دانشنامه امام خمینی ره جلد 1

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : م‍رت‍ض‍وی‌، سیدض‍ی‍اء، ‏‫۱۳۳۷ - ‏، گردآورنده

‏عنوان و نام پدیدآور : دانشنامه امام خمینی/ به کوشش سیدضیاء مرتضوی.

‏مشخصات نشر : تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)‏‫، ۱۴۰۰.‬

‏مشخصات ظاهری : ‏‫۱۰ ج.‬ : مصور، عکس‏‫ ؛ ۲۲ × ۲۹ س‌م.‬

‏شابک : ‏‫۴۹۵۰۰۰۰۰ ریال‬‏‫: ‏‫دوره‬‬‏‫‭978-964-212-573-9 :‬‬

‏وضعیت فهرست نویسی : فاپا

‏مندرجات : ج.۱. آداب‌الصلاه - اسلام ناب محمدی.--ج.۲. اسم اعظم- بهشت و جهنم.--ج.۳. بهشتی، سیدمحمد - ثقفی، خدیجه.--ج.۴. ثواب و عقاب - حمله به مدرسه فیضیه.--ج.۵. حوزه علمیه قم - روشنفکری.--ج.۶. رهبری - صدور انقلاب.--ج.۷. صدوقی، محمد - فلسطین.--ج.۸. فلسفه - مالکیت.--ج.۹. ماهیت - نامه‌ها.-- ج.۱۰. نبوت - یقین.

‏موضوع : خمینی ، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸. -- دایره‌المعارف‌ها

‏موضوع : Khomeyni, Ruhollah, Leader and Founder of IRI -- Encyclopedias

‏شناسه افزوده : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

‏شناسه افزوده : Institute for Compilation and Publication of Imam Khomeini's Works

‏رده بندی کنگره : ‏‫‬‭DSR۱۵۷۶‭/ض۹د۲ ۱۴۰۰‬

‏رده بندی دیویی : ‏‫‬‭‬‭۹۵۵/۰۸۴۲۰۹۲

‏شماره کتابشناسی ملی : ۷۸۹۴۴۴۱

‏اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

**مقالات و مجلات

عصر امام خمینی عصر ظهور حضرت ولی الله الاعظم (عج)

چکیده:

گرچه امام(ره) دورانی را آغاز نمودند که رجعت دوباره مسلمانان به ارزش ها و آموزه های اسلامی و انزوای عقاید و افکار الحادی و ماتریالیستی در سطح جهان و حیات دوباره ادیان الهی و پیروان آنها و اسلام گرایی بی سابقه در میان مسیحیان دنیا به ویژه غربیان بخشی از ویژگی های منحصر به فرد آن می باشد، لیکن شواهد و دلائل متقن و متعدد حاکی از آن است که اینها «تمام مقصود» قیام الهی امام(ره) نبوده، و امام کبیر ما با وقوف بر رسالت خطیر و الهی خود، غایت قُصوای انقلاب اسلامی و هدف نهایی آن را امری فراتر از موارد مذکور؛ یعنی زمینه سازی انقلاب جهانی اسلام و فراهم آوردن مقدمات ظهور منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر(عج) می دانستند، و براساس همین اعتقاد، امام بزرگوار به هدایت و رهبری انقلاب اسلامی و تحولات توفندة ناشی از آن پرداختند. چنان که حضرت امام(ره) سال ها پیش از پیروزی انقلاب با هدف وقوف کامل یاران خود به اهداف بلند انقلاب اسلامی و افزایش سطح آمادگی آنان، به توضیح مراحل مورد نظر به پیشروی پرداخته و تصریح نمودند: که: برپایی حکومت اسلامی در ایران و احیای مجدد اسلام در کشورهای اسلامی تنها بخشی از آرمان های مقدس و موردنظر می باشند، و

زمینه سازی ظهور حضرت ولی الله الاعظم، ارواحنا فداه، هدف بلند و نهایی انقلاب اسلامی است.(1)اساساً بر همین مبنی است که امام کبیر ما امت خداجوی خود و فرزندان شهیدان گرانقدر انقلاب را به این نکته مهم متذکر گردیدند که: به جمهوری اسلامی که ثمره خون پدرانتان است تا پای جان وفادار بمانید و با آمادگی خود و صدور انقلاب اسلامی و ابلاغ پیام شهیدان زمینه را برای قیام منجی عالم و خاتم الاوصیاء، مفخرالاولیاء، حضرت بقیةالله، روحی فداه، فراهم سازید.(2)حضرت امام(ره) با دعا تمنای قلبی خود را در این زمینه به صراحت اظهار نموده و اعلام داشتند: امیدوارم که این انقلاب یک انقلاب جهانی بشود و مقدمه برای ظهور حضرت بقیةالله، ارواحنا فداه، بشود.(3)امیدوارم که این نهضت و این انقلاب منتهی بشود به ظهور امام عصر ، سلام الله علیه، و امیدوارم که این انقلاب ما به همه دنیا و مستضعفین صادر بشود.(4)از این رو بسیاری از صاحب نظران بصیر بر این باورند که جهان معاصر آبستن وقایع و حوادثی بس عظیم و خیره کننده بوده و عصر نوینی که امام خمینی(ره) آغازگر آن بودند در حقیقت«ظهور صغرای» حضرت ولی اللهالاعظم امام زمان(ع) مقدمه ای بر ظهور کبرای آن عزیز غائب از انظار می باشد. براین اساس باید معتقد بود


1) ر.ک. سرمقاله روزنامه رسالت 25/8/76.

2) صحیفه نور، ج19، ص297 .

3) همان، ج16، ص88.

4) همان، ج13، ص21.

که عصر امام خمینی آغاز عصری است که در آن: اسلام ابر قدرت ها را به خاک مذلت می نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد .(1)آری، عصر امام خمینی آغاز عصری است که: با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی(ص) است سیطره و ظلم جهان خواران را خاتمه می دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی و مصلح کل امامت مطلق حق امام زمان(ع) هموار می کنیم.(2)و همانگونه که امام کبیرمان تأکید فرمودند: انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت، ارواحنا فداه، است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(3)و علائم واضح و نشانه های غیر قابل انکار حاکی از آن است که در این عصر: گویا جهان می شود مهیّا برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان.(4)نویسندة کتاب عصر امام خمینی(ره) تلاش کرده است که در اثر خود ویژگی ها و شاخصه های این عصر را بیان کند. او با تتبع فراوان کتاب ها و نشریات مختلف و


1) همان، ج20، ص32.

2) همان، ج20، ص32.

3) همان، ج21، ص108.

4) همان، ج18، ص11. میر احمدرضا حاجتی

با بررسی دقیق تحلیل ها و اظهارنظرهای صاحب نظران کشورهای اسلامی و اندیشمندان جهان غرب در صدد ارائه تصویری جامع از عصر پیش از ظهور که به تعبیری عصر امام خمینی(ره) خوانده می شود برآمده و موفقیت های فراوانی نیز در این زمینه کسب کرده است. این کتاب در یک مقدمه و چهار بخش به شرح زیر سامان یافته است: 1 شخصیت و عصر امام خمینی(ره)؛ 2 عصر امام خمینی(ره) و رویکرد دینی و معنوی انسان معاصر؛ 3 علل رویکرد دینی و معنوی انسان معاصر؛ 4 عصر امام خمینی(ره) و نهضت عظیم اسلام گرایی. مطالعه این کتاب را به همه عزیزانی که در پی به دست آوردن اطلاعات جامعی در زمینه تأثیر انقلاب اسلامی بر جریانات فکری، فرهنگی عصر حاضر و ارتباط این انقلاب با ظهور امام عصر(عج) هستند، توصیه می کنیم.

منابع

1 . ر.ک. سرمقاله روزنامه رسالت 25/8/76.

2 . صحیفه نور، ج19، ص297 .

3 . همان، ج16، ص88.

4 . همان، ج13، ص21.

5 . همان، ج20، ص32.

6 . همان، ج20، ص32.

7 . همان، ج21، ص108.

8 . همان، ج18، ص11. میر احمدرضا حاجتی

. . . و آن روز قلب ملت از کار ایستاد

15 چکیده: آنروز که عاشق جمالت گشتم دیوانه روی بی مثالت گشتم دیدم نبود در دو جهان جز تو کسی بیخود شدم و غرق کمالت گشتم امام خمینی (س) بدیهی است رهبری و هدایت هر انقلابی پس از پیروزی به مراتب مشکلتر از دوره های پیش از پیروزی زیرا تا زمان حصول پیروزی انگیزه های فراوانی برای وحدت کلمه به منظور استیلا یافتن بر دشمن مشترک وجود دارد. حتی افراد و گروههایی یافت می شوند که به رغم عدم خلوص کافی، برای دستیابی به اهداف خاص خود، ضمن قلمداد دادن خود به همراهی و همفکری با مردم، در مبارزه شرکت می کنند و معارضه آشکاری با رهبری مبارزه و انقلاب ندارند، اما پس از پیروزی انقلاب، به دلیل سهم خواهی که از خصلتهای افراد و گروههای ناخالص است نغمه های جدایی آنها ساز می شود و این روند در برخی موارد به شکل گیری توطئه های گوناگون علیه انقلاب و رهبری آن منجر می گردد. چنین واقعیتی را در انقلاب اسلامی ایران نیز شاهد بودیم که نمونه های بارز آن توطئه ها و کارشکنیهای منافقین، ملی گراها و دیگر گروههای وابسته به شرق و غرب بود. از سوی دیگر قدرتهای استعماری نیز به ستیز با انقلاب پرداختند و با تحمیل جنگ ناخواسته، محاصره

اقتصادی تبلیغات مسموم و اعمال فشارهای سیاسی به دشمنی با انقلاب و مردم مسلمان ایران پرداختند اما رهبریهای خردمندانه و هوشیارانه امام خمینی (س) و مقاومت بی نظیر مردم تمام نقشه های شیطانی مستکبران عالم علیه انقلاب را نقش بر آب ساخت. رحلت جانگداز امام خمینی (س) این توهم پوچ را در دشمنان قسم خورده انقلاب به وجود آورد که انقلاب اسلامی از مسیر خود منحرف می شود و توده ها به بی تفاوتی کشیده خواهند شد، اما از آنجا که انقلاب اسلامی ایران، ریشه در اعماق قلوب مردم داشت، هیچ گاه تصور خام مخالفان اسلام و انقلاب و مردم، مصداق نیافت و مجلس خبرگان، یک روز پس از ارتحال امام، با انتخاب یکی از فرزندان رشید اسلام و شاگرد خلف و شایسته امام خمینی - حضرت آیت الله خامنه ای - بر تداوم راه رهبر راحل، مهر تایید زد و امروز همه جهان بر این نکته اعتراف دارند که پایانی برای انقلاب اسلامی متصور نیست و ایران اسلامی به عنوان تنها ملجا و مامن محرومان و پشتیبان مستضعفان شناخته شده است. امروز هر ایرانی مسلمان و آزاده بر خود می بالد که کشورش در شمار مستقل ترین و آزادترین ممالک دنیاست و رهبرش راهی را می پیماید که بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران، از نخستین روزهای قیام به

پیروان راستین و وفادارش نشان داده است. در تاریخ 28 اردیبهشت سال 1368 تیم پزشکی حضرت امام از اولین علائم خونریزی در دستگاه گوارش معظم له اطلاع یافت و بلافاصله معاینات و بررسیهای لازم صورت گرفت انجام معاینات، دو زخم در معده حضرت امام را مشخص می نمود که یکی سطحی و دیگر نسبتا عمیق بود. با مشاهده زخمها مشاوره با پزشکان متخصص بیماریهای گوارشی صورت گرفت. مشخصات ظاهری زخمها حکایت مشکوکی از احتمال وجود بیماری بدخیم می کرد. مطالعات پرتونگاری و عکس برداری از معده امام نشان دهنده ضایعاتی نگران کننده بود. بزرگترین زخم چهار تا پنج سانتی متر و حاشیه آن نامنظم و کاملا برجسته و متورم بود و در معده آثار خونریزی و خون تازه وجود داشت. این مشاهدات توسط اندوسکوپی و مشاهده داخل معده توسط دستگاه صورت گرفته بود که شرح آن توسط پزشکان تیم مراقبت از امام، آقایان دکتر عارفی و دکتر فاضل داده شده است. روز یکشنبه 31 اردیبهشت ماه آزمایشات تکمیلی انجام شده و وضعیت قلبی و عمومی حضرت امام مورد بررسی دقیق واقع شد، چرا که تصمیم گیری در مورد انتخاب درمانی جراحی در شخصی با سن امام و با وضعیت قلبی و عمومی ایشان تصمیم گیری بسیار دقیق و حساسی بود. در چنین شرایطی با محاسبه بسیار دقیق وضعیت بیماری

و خطرات ناشی از عدم انجام عمل جراحی در مقایسه با انجام آن، انتخاب نهایی صورت گرفت. مشکلی که از نظر جسمانی برای حضرت امام پیش آمده بود از دو جنبه جان معظم له را تهدید می کرد. یکی ایجاد خونریزی وسیع و کشنده و غیرقابل کنترل و دیگری احتمال ایجاد سوراخ در جدار معده و ورود محتویات معده به داخل حفر شکم در آن صورت یا به سرعت مرگ مستولی می شد و یا باید تن به انجام عمل جراحی در شرایطی بسیار نامناسب داد که احتمال خطرش بسیار بیشتر از زمانی بود که جراحی با آمادگی کامل قلب و وضعیت عمومی بدن صورت می گیرد. شرح حالی که حضرت امام از وضعیت جسمانی و دستگاه گوارش ارائه می فرمودند حاکی از افزایش میزان خونریزی در دستگاه گوارش بود و روز به روز بر میزان آن افزوده می شد. از طرفی مطالعات اندوسکوپی با دستگاه اندوسکوپ وسعت و عمق قابل توجه زخمها را نشان می داد و بخصوص در مورد یکی از زخمها حاکی از نازک شدن خطرناک جدار معده بود. بنابراین قضاوت پزشکان متفقا در پیشگیری از دو عارضه بسیار خطرناک و کشنده که امکان وقوع آن در آینده ای نزدیک حتمی می نمود برانجام عمل جراحی قرار گرفت. بنابراین این تصمیم گیری با فرزند امام حضرت

حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد آقا در میان گذاشته شد و ایشان نیز مساله را با مسئولان مملکتی در میان گذاشت. جوانب کار برای مسئولان کاملا توضیح داده شد و پس از موافقت موضوع با حضرت امام مطرح شد. امام پس از حصور اطلاع از تصمیم پزشکان با خونسردی فرمود: "هر طور صلاح است همان طور عمل کنید. " مقدمات عمل جراحی برای روز دوم خرداد آماده شد و امام به بیمارستان منتقل گشت. زمانی که امام، جماران را به سوی بیمارستان ترک می کرد در سر پایینی کوچه جلو بیت به اطرافیان فرمود: "من از این سرازیری که پایین می روم دیگر بالا نمی آیم" و بنا به گفته اطرافیان حالتی حاکی از آرامش و ثبات در برخورد با مساله مرگ در موقع گفتن این جمله کاملا حس می شد. بررسی های قلب، وضع امام را، حتی بهتر از آنچه تصور می شد نشان داده بود و با تزریق یکی دو واحد خون، کم خونی ناشی از خونریزیهای مکرر نیز اصلاح شد. بنا به گفته دکتر فاضل جراح امام، معظم له نماز شبشان را خواند که از تلویزیون نیز بخشی از آن پخش شد. امام پس از ادای نماز صبح جهت جراحی آماده شد. یکی دو لوله نازک برای رساندن مایعات و نشان دادن فشار داخلی وریدهای مرکزی

در رگها قرار گرفت و در ساعت 45/7 دقیقه امام توسط یک برانکارد به اتاق عمل منتقل گشت. بنا به گفته دکتر فاضل در اتاق عمل، تیم جراحی مرکب از دکتر فاضل، دو جراح، یک تکنسین، پرستار اتاق عمل، دو نفر متخصص بیهوشی، یک تکنسین بیهوشی و دو متخصص قلب آماده انجام عمل شدند. بیهوشی که یکی از حساسترین مراحل انجام عمل بود با موفقیت انجام شد و ساعت 30/8 دقیقه انجام جراحی آغاز گشت و جریان عمل توسط تلویزیون مدار بسته ای در معرض مشاهده اشخاصی که در بیرون اتاق عمل حضور داشتند قرار گرفت. جراحی کمتر از دو ساعت طول کشید و در ساعت 20/10 دقیقه به پایان رسید. طبق اظهارات دکتر فاضل، وقتی شکم امام باز شد مشاهده گشت که قسمت میانی معده دچار ضایعه است. بزرگترین زخمی که قبلا ذکر شد در خم بزرگ معده وجود داشت و جدار معده را به نحو خطرناکی نازک نموده بود. ضایعه ای کوچک با قطری حدود شش میلیمتر در قسمت چپ کبد به صورت یک دانه مشاهده می شد و غدد لنفاوی کمی بزرگ بود که مشابه آن در افراد عادی نیز دیده می شود و اندازه طحال طبیعی بود. قسمتی از معده که مبتلا بود، برداشته شد و قسمتهای باقیمانده به هم

متصل گشت و از غدد لنفاوی و کبد نیز نمونه برداری شد و در طول عمل مشکل خاصی پیش نیامد. سپس امام به بخش آی. سی. یو منتقل شد، بخشی که از نظر مراقبتهای ویژه دارای امکانات کامل جهت کنترل خطرات احتمالی است. لوله داخل نای یا تراشه حضرت امام برای 24 ساعت آینده باقی ماند تا وضع تنفسی حضرت امام کاملا مطمئن شود. در فاصله کوتاهی پس از عمل، جلسه ای با حضور مسئولین کشور تشکیل شد و با مشورت دو تا سه نفر از تیم پزشکی، نحوه اطلاع دادن مساله به مردم مشخص شد. نکته ای که در این موضوع مورد توجه قرار گرفت جلوگیری از ایجاد نگرانی زیاد بود و همان روز ساعت دو بعدازظهر متنی از اخبار رادیو برای مردم خوانده شد مبنی بر اینکه حضرت امام به علت خونریزی گوارشی و برای کنترل آن، مورد عمل جراحی موفقی قرار گرفته اند و حال ایشان رضایت بخش است. علی رغم لحن اطلاعیه که حاکی از موفقیت آمیز بودن جراحی امام بود ملت عاشق و دلباخته امام ناگهان برای اولین بار از کسالت جدید امام مطلع و این موجب بروز نگرانی شد. ولی در طی روزهای بعد که رسانه های گروهی و سیمای جمهوری اسلامی ایران از بهبود حال امام گزارش می دادند دلهای نگران مردم

با ناباوری می رفت که دلهره و اضطراب را از خود بیرون کند. که. . . ساعت 30/8 بعدازظهر روز شنبه سیزده خرداد اولین خبر نگران کننده از اخبار شبکه سراسری پخش شد: این اطلاعیه امشب از سوی دفتر حضرت امام به این شرح انتشار یافت: بسمه تعالی به اطلاع ملت شریف و عزیز ایران می رسانیم امروز در ساعت سه بعدازظهر در سیر درمان حضرت امام مدظله العای مشکلی پیش آمد. پزشکان با همه کوشش خستگی ناپذیر خود برای درمان حضرت امام به مراقبت و درمانهای لازم سرگرمند و از همه لت خداجوی درخواست می کنیم دعاهای خالصانه خود را ادامه دهند. امید و انتظار می رود که ادعیه شما مردم مورد اجابت حضرت حق قرار گیرد. دفتر امام خمینی متعاقب پخش این اطلاعیه از اخبار شبکه سراسری، هزاران دلباخته امام به سوی جماران شتافتند تا از حال امام خویش با خبر شوند. مردم با ناله و اشک راه جماران را در پیش گرفته بودند تا بیقراری و اضطراب خویش را تسکین دهند. در میان آنان صدها تن از جانبازان انقلاب به چشم می خورند. خانواده های شهدا، زنان، مردان، پیر و جوان خیابانی را که به جماران منتهی می شد پر کرده بودند و اندوهبار حال امام خود را جویا می شدند، ولی هیچ کس پاسخی نمی داد. رفت و آمدهای پر

جنب و جوشی به بیت حضرت امام صورت می گرفت و چشمهای راهیان بیت، بیشتر اوقات گریان بود. نزدیکهای صبح خبرهای رسیده غم انگیز و غم انگیزتر می شد. تا اینکه در اخبار ساعت هفت بامداد روز چهارده خرداد. . . و اما بشنوید از روزهای پس از عمل جراحی از داخل بیمارستان. در اطلاعیه روز دوم خرداد چیزی از تشخیص بیماری امام گفته نشد چرا که در حقیقت از اسرار مملکتی به شمار می رفت و گذشته از آن حال حضرت امام در آن موقع خوب و رضایتبخش بود و بنابراین ظاهر امر حاکی از موفقیت عمل جراحی حضرت امام بود و بر طبق مفاد آن مساله منتفی شده بود. در واقع در چند روز اول هم اوضاع به خوبی پیش می رفت. امام پس از عمل به راحتی به هوش آمد، منتها به دلیل وجود لوله تراشه در داخل نای قادر به صحبت کردن نبود و به دستورات پزشکان مبنی بر باز و بسته نمودن چشم و حرکات دستها و پاها پاسخ مثبت می داد. ساعت شش بعدازظهر همان روز یعنی در دوم خرداد ناگهان اختلالی در منحنی نوار قلب حضرت امام پیدا شد که نگران کننده بود و حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید که با درمانهای لازم مرتفع شد و پس از آن در

همان روز مصاحبه ای توسط پزشکان حضرت امام صورت گرفت و اطلاعاتی در اختیار مردم قرار گرفت. فردای آن روز حال امام بهتر بود و چند تن از مسئولین مملکتی و حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد آقا خدمت امام رسید. همان روز لوله داخل تراشه حضرت امام برداشته شد و امام قادر به صحبت کردن شد. ضمنا قرار شد وضعیت امام از طریق اطلاعیه ای به اطلاع مردم برسد. در روز پنج شنبه چهارم خرداد وضع کلیوی امام مختصر اشکالی پیدا کرد که پیش بینی آن می شد که تدابیر لازم اندیشیده شد. در این شرایط به گفته اطرافیان و پزشکان، معظم له حاضران را دلداری می دادند. روز سوم پس از عمل، از نظر بروز مشکلات عفونی و پیدا شدن اشکال تنفسی و تب از روزهای دیگر اهمیت بیشتری داشت; و در بخشهای جراحی پس از انجام عمل در روز سوم بیشتر از روزهای دیگر احتمال وقوع عوارض وجود دارد. روز جمعه پنجم خرداد ماه یعنی روز سوم پس از عمل عده ای از اعضای خانواده امام و آقای هاشمی رفسنجانی نیز به حضور ایشان رسیده بودند. تا ظهر اتفاقی که نگران کننده باشد نیفتاد و امام با آقای هاشمی صحبت کرد و وقتی آقای هاشمی اجازه خواست که سلامتی حضرت امام را از طریق خطبه های نماز

جمعه به اطلاع مردم رساند، امام اجازه داد و مطالبی فرمود که توسط آقای هاشمی به اطلاع مردم رسید و طی آن امام عزیز به مردم سلام رسانید و از کسانی که ابراز احساسات نموده بودند، تشکر کرد. ولی در ساعت دوازده و پنج دقیقه همان روز امام ناراحتی تنفسی پیدا کرد و در نوار قلبی تغییراتی پیدا شد که بنا به اظهارات پزشکان بیش از دو سال طول کشید ومختصری هم تب ایجاد شد که با تدابیر لازم درمانی و خروج لوله های تزریقات از رگها مرتفع شد. روز شنبه به خوبی و بدون وجود واقعه نگران کننده ای سپری شد و فقط به دلیل وجود علائم خونریزی در دستگاه ادراری، بررسی داخل مثانه با دستگاه و بدون بیهوشی عمومی و صرفا با بی حسی موضعی انجام شد و نکته مهمی مشاهده نشد. بعلاوه یک عکسبرداری هم با استفاده از ماده حاجب از معده صورت گرفت که نشان دهنده جوش خوردن بخیه های عمل بود و شب همان روز تصاویری از حضرت امام از طریق سیمای جمهوری اسلامی ایران ملت پخش شد که همه مشاهده نمودند، سپس لوله معده خارج شد و رژیم مایعات شروع شد. فردای آن روز به جز مختصری کاهش فشار خون، مشکل دیگری پیش نیامد و امام نماز

را با وضو خواند و شب مختصری هم غذا میل کرد روز دوشنبه هشتم خرداد وضع تنفسی و ریوی امام دچار مشکل شدو ظاهرا مقداری مایع در داخل ریه ها جمع شده بود که می توانست ناشی از سه عارضه باشد: یکی اینکه ریه ها دچار عفونت شده باشند، دیگر اینکه وضع قلبی و نارسایی قلب موجب تجمع مایع در ریه شده باشد و سوم اینکه بیماری اصلی که معده را گرفتار کرده است ریه ها را هم مورد تهاجم قرار داده باشد. مشکل ریوی کماکان ادامه داشت و اختلالات کلیوی نیز به درمان پاسخ نمی داد. روز چهاشنبه جلسه مشاوره ای با تعداد زیادی از پزشکان متخصص سراسر کشور تشکیل شد و وضع بیماری امام از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گرفت. در کنار مشکلات متعددی که وجود داشت، تغییرات نگران کننده فرمول شمارش خون حاکی از پیشرفت بیماری اصلی امام بود که لزوم انجام سریع شیمی درمانی را مطرح می ساخت، ولی مساله ای که تیم پزشکان در این مورد با آن روبرو شد این بود که معمولا اگر شیمی درمانی پس از عمل جراحی لزوم داشته باشد آن را دو تا سه هفته پس از جراحی به تعویق می اندازند تا آثار سؤ ناشی از شیمی درمانی مشکلی را در وضع عمومی بدن ایجاد نکند، ولی آزمایشات خون

حضرت امام در هر لحظه مبین مشکلات بیشتری بود و ناچار پزشکان، شیمی درمانی را شروع کردند و این در حالی بود که وضعیت عمومی بدن از نظر وضع ریوی و کلیوی در شرایط چندان مطلوبی به سر نمی برد. روز شنبه سیزدهم خرداد دفع ادراری به کلی مختل شده بود و کلیه ها که وظیفه دفع ادرار را به عهده دارند به درمانها جواب نمی دادند و این موضوع باعث تشدید مساله ریوی نیز می گشت و ریه ها نیز پر از مایعی بود که خروج آن با درمانهای انجام شده امکانپذیر نبود. ساعت یازده صبح همان روز، نوار قلب تغییراتی را نشان داد و فشار خون کم کم کاهش یافت، در بیمارستان پزشکان، حاج احمد آقا، بعضی از مسئولان مملکتی و نوه امام نزد معظم له بودند و بنا به اظهارات نوه حضرت امام ایشان شاید بیش از 100 بار شهادتین گفته بود. امام نماز ظهر و عصر را خواند و حدود ساعت سه بعدازظهر یک ایست قلبی پیش آمد که با ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی دوباره قلب به کار افتاد و دستگاهی جهت کمک به ایجاد ضربان قلب در جلوی سینه امام کار گذاشته شد. این وضعیت تا ساعت 30/8 دقیقه بعدازظهر ادامه داشت که وضع نگران کننده از طریق اخبار شبکه سراسری سیمای

جمهوری اسلامی به اطلاع مردم رسید و موج عاشقان امام به سوی جماران روان گشت. وضعیت عمومی حضرت امام اصلا خوب نبود ولی بعدازظهر گویی مجددا کمی به هوش آمده بود. کهولت سن، بیماری صعب العلاج و وضع نامناسب قلبی دست به دست هم داده بودند تا ملتی را داغدار کنند. کاری از دست پزشکان بر نمی آمد. علی رغم تلاش همه جانبه و درمانهای متعدد و مختلف، کاری از پیش نمی رفت. انبوه جمعیت هر لحظه در جماران بیشتر و بیشتر می گشت، اشکها از نگرانی جاری بود و دستها به سوی آسمان بلند. چشم حاج احمد آقا مانند چشم میلیونها انسان دیگر، چشم میلیونها فرزند دیگر امام، اشک آلود بود. دستان امام لرزش داشت و در لحظات آخر با صدایی لرزان فرموده بود: "من می دانم زنده نمی مانم، اگر مرا برای خودم نگهداشته اید به حال خودم بگذارید و اگر برای مردم است هر کاری می خواهید بکنید. " در سراسر ایران دستها به دعا برداشته شد، حتی در خارج از مرزها عاشقان امام ضجه کنان بقای امام را از یگانه استدعا می کردند، ولی در ساعت 20/10 دقیقه بعدازظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368، دعای امام بر دعای میلیونها انسان غلبه یافت و قلب ملت از کار ایستاد. انالله و انا الیه راجعون.

"امام خمینی سیاستمداری بزرگ و بزرگ سیاستمدار"

21 چکیده: از بعد سیاسی امام خمینی یک شخصیت بی نظیری بود که دوست و دشمن بر آن اذعان داشتند. عنوانهایی نظیر تئوریسین بزرگ، صاحب نظر برجسته، تحلیل گر سیاسی فوق العاده، استراتژیست بلند پایه، آینده نگری قوی، جهان بین منحصر به فرد، دارای دکترین عالی و پیچیده، ژرف نگر، غیر قابل پیش بینی و دارای پیچیدگی بسیار دور بخشی از عنوانهایی بود که شخصیتهای جهانی به حضرت امام خمینی داده اند، واقعیت این است که حضرت امام امت همه عنوانها و القاب فوق را داشت ولی اینها همه صفات امام نبود، بلکه ناظران بین المللی هر کدام از دیدگاه خاصی امام عزیز را می دیدند. اینک با توجه به محدودیت کلام گوشه هایی از ویژگیهای سیاسی امام راحل را به شکلی کاملا موجز و خلاصه ذکر می کنیم.

1- خودباوری به جای خودباختگی: یکی از برجسته ترین اهداف امام عزیز تلقین روح خود باوری به عموم مسلمانان و بخصوص به مردم خود بود. بنیان گذار جمهوری اسلامی در این استراتژی الهی خود از دو تاکتیک معروف استفاده می نمود:

الف - تحقیر قدرتها و ابرقدرتها رهبر کبیر انقلاب اسلامی که به خوبی به جنایتهای کشورهای امپریالیستی در تحقیر ملتهای دربند آگاهی داشت و آثار ذلتبار سلطه ابرقدرتها را بر ملتها مشاهده نموده بود، درصدد برآمد که اولا آنها را کوچکتر

از آنچه هستند و نشان می دهند معرفی کند، ثانیا بر مبنای قاعده تایید باطل، باطل است، سعی وافر بر نفی تاثیرگذاری و موقعیت برتر آنها داشتند. تکرار جمله امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، از امریکا در ذهن و فکر مردم ما کشوری و قدرتی ترسیم نمود که قدرت هیچ کاری را ندارد. الحق همین جمله کاخ ابرقدرتی امریکا را فرو ریخت و حتی امکان واکنش مناسب در برابر طوفان سهمگین انقلاب اسلامی را از او گرفت. حال آنکه امریکا به عنوان یک واقعیت، ابرقدرتی بود که به خود حق می داد و می دهد که در امور داخلی کشورها مداخله نماید. در ویتنام آنهمه جنایت مرتکب شود، گرانادا را به اشغال خود درآورد، لیبی را بمباران و در نیکاراگوئه دخالت نظامی نماید. نوریه گا را از اریکه قدرت در پاناما به زیر کشد و از اسرائیل حمایت بی قید و شرط نماید و به اعراب بی اعتنایی کند. این درست است که امریکا و چهار کشور دیگر عضو دائم شورای امنیت و دارای حق وتو هستند. ولی واقعیت چیزی دیگری است. به نظر بسیاری از صاحبنظران سیاسی امریکا حرف آخر را در شورای امنیت می زند. اگر سازمان ملل را به مدرسه ای تشبیه کنیم و شورای امنیت را به کلاس، امریکا رئیس این مدرسه، انگلیس معلم کلاس، فرانسه

در حکم مبصر کلاس، شوروی چون شاگرد ساعی و درسخوان این کلاس و چین مانند دانش آموز مستمع آزاد کلاس است؟ ! ! با همین دید و تحلیل است که مشاهده می کنیم امریکا در بحران اشغال کویت در مدت کوتاهی تعداد زیادی قطعنامه را در شورای امنیت بر علیه عراق به تصویب رساند، حال آنکه کشورهایی نظیر فرانسه و شوروی که هوادار سنتی عراق بودند از انجام هرگونه واکنشی ناتوان شدند و نتوانستند به نفع عراق کاری انجام دهند. همین امریکا در دیدگاه خدابین امام بزرگوار هیچ گونه محلی از اعراب را نداشت و به شدت تحقیر شد. دیگر قدرتها هم به فرا خور حال و به مناسبتهای گوناگون مورد طعن و عتاب و شماتت قائد عظیم الشان قرار گرفتند. این یکی از استراتژیهای امام بود.

ب - القای روح بزرگمنشی و عزت اسلامی رهبر کبیر انقلاب اسلامی سعی بسیار زیادی داشتند که عزت از دست رفته را به مسلمانان برگردانند و این مهم جز با تفهیم جهان بینی عظیم اسلامی مقدور نبود. بنابراین توجه بنیانگذار جمهوری اسلامی بعد از شکستن ابهت و صولت قدرتها، تشریح و معرفی اسلام ناب بود. همان اسلامی که عزت را منحصر به مسلمانان می داند " ولله العزة ولرسوله وللمومنین". امام عزیز معتقد بودند به میزانی که مسلمانان از

اسلام فاصله بگیرند، به لحاظ سیاسی به همان میزان به قدرتهای جهانی وابسته می شوند. در این استراتژی همه مساعی حضرت امام مصروف تبلیغ اسلام و توجه به مسایل اسلامی بود. به گونه ای که مسلمانان هرگز احساس نیاز به دیگر ایدئولوژیهای وابستگی آور را نکنند.

2- اعتراف جهان به صلابت سیاسی امام در سال 1365 در پایان سمینار منطقه ای سفرای کشورمان که دسته جمعی به محضر امام نایل شدیم. توفیق زیارت خصوصی معظم له نیز طبق معمول دست داد. در آن ملاقات خصوصی حضرات آقایان: مهدوی کنی و انواری و نیز جناب آقای دکتر ولایتی نیز حضور داشتند. چند لحظه ای به سکوت گذشت. بنده از محضر امام بزرگوار اجازه خواستم که مطلبی را به عرض برسانم. امام عزیز اجازه فرمودند. آنگاه گفتم: چندی پیش سفیر شوروی در تهران (آقای بویلدیروف سفیر وقت شوروی) به دیدن من آمد و طی گفتگویی گفت: ما و شما هیچ اختلافی با هم نداریم. من در پاسخ گفتم: اتفاقا ما با شما خیلی اختلاف داریم. اولین اختلاف ما ایدئولوژی ماست که هیچ فصل مشترکی با ایدئولوژی شما ندارد. دوم حضور نظامی شما در افغانستان است که ما کاملا مخالفیم. سوم حمایتهای شما از صدام است که مساله مهم ما و شماست و در این زمینه ما سیاست شما را رد

می کنیم و اصلا این سیاست برای ما قابل درک نیست. سفیر شوروی گفت: ما و شما همسایه ایم و این را خدا خواسته است؟ با خنده گفتم: مگر شما هم خدا را قبول دارید؟ سفیر شوروی گفت: آن خدایی که امریکا را با آنهمه عظمت به دست انقلاب شما تا این اندازه زبون و ذلیل کرده است، ما هم این خدا را قبول داریم. چهره حضرت امام بسان گل باز شد و با لبخندی که حاکی از رضایت و خرسندی بود، فرمودند: همین طور است، آن دیگری هم (مقصود امریکا) درباره انقلاب اسلامی همین طور فکر می کند. آنگاه خود حضرت امام به موضوع بسیار مهمی اشاره کردند که در تایید همین مطلب بود. ایشان فرمودند: چند روز پیش من فلان رادیو را گوش می دادم (حضرت امام اسم رادیو را بردند ولی برای اینکه تبلیغی برای این رادیو نشود از ذکر نام آن خودداری می کنم) از قول سران کاخ سفید می گفت: تا زمانی که فلانی - حضرت امام خمینی (س) - زنده است شوروی جرات تعرض به ایران را ندارد. نگرانی ما زمانی است که فلانی نباشد و روسها بخواهند به تمامیت ارضی ایران تجاوز نمایند. مقصود حضرت امام این بود که اگر مثلا ابرقدرت شرق در مورد عظمت انقلاب اسلامی چنان خاضعانه اظهار نظر می کند

دیگر قدرت غربی هم تصور مشابهی از انقلاب اسلامی دارد و هر دو به گونه ای از انقلاب واهمه دارند. عظمت انقلاب اسلامی حاصل خودباوری و طرد و رد قدرتهای مادی بود و این خصیصه را امام عزیز در مردم ایجاد فرمودند. 3- دیپلماسی ایجاد مشکل برای دشمنان انقلاب اسلامی یکی از استراتژیهای بارز رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایجاد مشکل و درد سر دائمی برای قدرتهایی بود که در صدد ایجاد مشکل برای انقلاب اسلامی بودند. اصولا استراتژی ابرقدرتها مشغول کردن کشورهای جهان سوم با مسایل داخلی به شکل های گوناگون است تا این کشورها نتوانند به مسایل اساسی خود بپردازند. اختلافهای داخلی، جنگ عقیدتی، درگیری منطقه ای، توطئه تجزیه طلبی و مسایلی از این قبیل موانعی است که کشورهای مستقل فرصت پرداختن به موضوعهای مهم را نداشته باشند. امام بیدار و بیدارگر، پیوسته می کوشیدند تا با ایجاد دردسر تازه برای دشمنان انقلاب اسلامی نه تنها ابتکار عمل را از دست آنها بگیرند، بلکه به عکس آنها را با مشکل جدید، روبه رو نمایند. اشغال لانه جاسوسی امریکا و افشای اسناد و مدارک و شخصیتها و عوامل امریکایی در کشور و کشف سناریوهاییکه واشنگتن جهت شکست انقلاب اسلامی تهیه دیده بود و بالاخره بازداشت 444 روزه جاسوسان امریکایی، کاخ سفید را به جد با مشکلهای عدیده ای

مواجه کرد که هم و غم "کارتر"، رئیس جمهوری وقت آمریکا و دستیارانش، آزادی گروگانها بود و امام عزیز به کارتر اجازه نداد از پیمان کمپ دیوید که موجب ضعف و ذلت اعراب بخصوص مصر در برابر اسرائیل شد و خطر اعراب برای اسرائیل حداقل برای دو دهه منتفی گردید - استفاده لازم را بنماید و اشغال لانه جاسوسی از کارتر یک زمامدار بی کفایت ساخت که در مسایل مهم قدرت تصمیم گیری را نداشت و کارتر که با تحمیل پیمان "کمپ دیوید" به مصر خواب انتخاب مجدد در انتخابات را می دید به کلی از پیروزی مایوس شد و رقیب انتخاباتی اش حداکثر استفاده را از گروگانها نمود و این هم یکی دیگر از استراتژیهای امام امت بود. 4- افشای استراتژی دشمنان اسلام بنیانگذار جمهوری اسلامی اهتمام خود را مصروف آگاه نمودن امت اسلامی از نقشه ها و طرحهای شیطانی دشمنان اسلام و مسلمانان می کردند و در این راه به اعتراف دوست و دشمن موفقیت بسیار زیادی کسب نمودند. یکی از این موارد موضع محکم و انعطاف ناپذیر امام، سیاست بر علیه نویسنده مزدور کتاب موهن "آیه های شیطانی" بود. دشمنان انقلاب اسلامی که از توطئه های گوناگون علیه انقلاب اسلامی سودی نبرده بودند، ایدئولوژی انقلاب را نشانه رفتند و تیرهای مسموم خود را به طرف آن شلیک کردند.

این بار نیز امام پر صلابت انقلاب در مقابل تمامیت کفر جهانی را هدف قرار دادند و با اعلام ارتداد نویسنده سرسپرده آن کتاب و صدور فتوای تاریخساز واجب القتل بودن وی، بار دیگر حکم روشن اسلام را بیان فرمودند. دشمن زبون و سراسیمه و مایوس از هر کاری به تنها عملی که مقدورش بود دست زد و با اجلاسی عجولانه تصمیم به احضار سفرای خود از تهران کرد تا شاید رهبر انقلاب را به عدول از این حکم الهی وا دارد که صد البته بی اثر بود. از این پاتک امام بت شکن چند مساله روشن شد: الف - به طور کامل دشمن در موضع ضعف و انفعال قرار گرفت. ب - ماهیت دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی بیش از پیش مشخص گردید. ج - تشتت و تفرق آنها آشکار گردید که اصولا وحدت جز در سایه ملاحظات اعتقادی میسور نیست. آنجا که قرآن کریم می فرمایند: "تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتا". در همین مورد روشنتر از همیشه افتراق و تشتت دنیای کفر برملا گردید; به طوری که یکی از سفرای اروپایی که با اکراه تهران را موقتا ترک می کرد، طی تماس تلفنی گفت: من با بی میلی تهران را ترک می کنم ولی هفته آینده باز خواهم گشت. همین طور هم

شد و سفیر مزبور پس ازحدود دو هفته به تهران بازگشت. د - شجاعت یافتن مسلمانان در برابر کفار، بطوری که از اندونزی تا مراکش و تا پشت دفتر نخست وزیر انگلیس مسلمانان فریاد "مرگ بر رشدی" سر دادند و خواستار اجرای حکم حضرت امام شدند. ه - روشن شدن قدرت و صلابت وحدت مسلمانان - که به راستی اگر مسلمانان وحدت کنند عزت گذشته را باز می یابند - و صولت و ابهت یافتن انقلاب اسلامی. در این مورد به یک خاطره اشاره می کنم: دو سال پیش که پنج تن از برجسته ترین ائمه جمعه کشورهای تانزانیا، زامبیا، زیمباوه، موزامبیک و افریقای جنوبی به تهران آمده بودند و توفیق دیدار آنها در دفترم دست داد. یکی از آنها با اشاره با فتوای ارتداد سلمان رشدی که به ساحت مقدس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - اسائه ادب کرده بود، گفت: حکم حضرت امام چونان ضربتی بود که مولی امیرالمومنین - علیه السلام - در جنگ خندق بر پیکر کفر مجسم یعنی عمروبن عبدود وارد آورد. ز - واکنش مساعد و مستعد کنفرانس اسلامی در برابر این حکم، وزرای خارجه کنفرانس اسلامی در اجلاس قاهره که به همین منظور تشکیل شده بود، با توجه به طوفان عظیمی که این حکم ایجاد کرده،

به اتفاق آرا حکم حضرت امام خمینی رهبر ژرف اندیش جهان اسلام را تایید کردند و دیپلماسی انگلیس یک بار دیگر در برابر قدرت و جاعت بی مانند امام احیاگر اسلام عقیم ماند و ناکام گردید. 5- امام خمینی انقلابی ترین سیاسی و سیاسی ترین انقلابی اندیشه های امام خمینی - رضوان اللهتعالی علیه - مرزهای قراردادی را در نور دید و به اقصی نقاط عالم بسط و گسترش یافت. گستره پایگاه امام قلوب دردمندان و محرومان بود. همان تازیانه خورده ها که زنجیر اسارت قرون و اعصار بر پا و گردن و دستشان سنگینی کرده بود و امروز نام امام خمینی همواره با واژه های زیبایی آزادی، استقلال، خودباوری، ظلم ستیزی و مبارزه مستمر بر علیه بیداد، مترادف است. نام امام خمینی الهام بخش مبارزان و یاد امام خمینی امید آفرین دردمندان برای روزهای بهتر و آینده روشنتر است. امروز آزادگان جهان از امامت خمینی به عظمت یاد می کند و از اینکه در قرنی که به قرن امام خمینی شهره خواهد شد تعلق دارند، بر خود می بالند. فی المثل دریادار چیکاتا، عضو شورای انقلاب غنا و مرد شماره دو این کشور، با نهایت تواضع می گوید: امام خمینی متعلق به ما سیاهان زجر کشیده و شلاق خورده است. او به ما درس آزادی و آزادگی را بیاموخت و به ما آزاد

زیستن در سایه مبارزه دائمی با دشمنان آزادی را تلقین کرد او در پایان این گفتگو گفت: ما برای تلفظ نام امام خمینی حرف (خ) را در زبان انگلیسی وارد کرده ایم. علیمحمد بشارتی

بهار در سوگ

20 چکیده: بهار، از خم کوچه، عبور کردی و رفتی بسان سرو خرامان، ظهور کردی و رفتی به سوگ تو همه گریان، ز داغ تو همه نالان چه غمگنانه از اینجا، عبور کردی و رفتی به یادگار چه خواندی؟ که در بهار نماندی! کتاب خاطره ها را، مرور کردی و رفتی دل از شباب بریدی، به کوی دوست رسیدی تو باغ آینه را غرق نور کردی و رفتی از این سراچه گذشتی، فسانه در ننوشتی تفرجی گذرا بر قبور کردی و رفتی نشان پیر گرفتی، اگر چه دیر نماندی! به ذهن ترد گیاهان خطور کردی و رفتی صدای سبز تو جاریست در ضمیر درختان تو رقی به نظر چون حضور کردی و رفتی فروردین 73 و اسفند 74 در سوگ یادگار امام (س) - غلامحسین عمرانی

"تعریف آفتاب"

22 چکیده: نگاهی به مضامین و موضوعات کتاب "یک ساغر از هزار" عنوان اثر: یک ساغر از هزار سیری در عرفان امام خمینی به قلم دکتر فاطمه طباطبایی چاپ اول: زمستان 1379 - شمارگاه: 3000 قیمت: 1750 تومان مرکز پخش فروشگاه عروج 6706833 - 6404873 در مقدمه چنین آمده است: "در زندگی انسانها، مردان بزرگی گاه وبیگاه ظهور کرده اند و آنان را به سرچشمه های نور و پاکی و عروج بسوی آفریدگار رهنمون شده اند. سرحلقه این گروه همان پیامبران الهی و اولیا خدایند و به دنبال ایشان عارفان و حکیمان و دانشمندان قرار دارند، سالار انبیاء الهی، پیامبر بزرگوار اسلام و پس از ایشان علی (ع) و اولاد طاهرینش چراغ هدایت و راهنمایی بشریت بوده اند و در دوره غیبت کبری ناموس دهر و امام عصر و فقها و علمای دهر و راه آن بزرگوار با علم و عمل خویش پرچم هدایت خلق را در اهتزاز نگاه داشته اند و در قرن حاضر که معرفت دینی و اخلاقیات و ارزشها رفته رفته رو به خاموشی گرائیده و بحران عظیم معنویت بر همه جا سایه افکنده بود، خدای تبارک و تعالی مقدر فرمود تا مردی مقتدر از تبار رسولان و اولیا، متفکری سرنوشت ساز، انسانی با انگیزه الهی و فقیهی عارف و عارفی حکیم و حکیمی سیاستمدار

از ایران برخیزد تا بشر را از ظلم و تاریکی رهایی بخشد و بسوی یکتاپرستی و راه راست هدایت نماید". (گزیده ای از مقدمه ناشر) انتشار کتاب یک ساغر از هزار را می شود گفت، ارائه ای از یک معنای متعالی، که نه تنها ادراکی است از دور، بلکه ادراکی است عمیق و انتهای این ادراک از دریچه شناخت شناسی، موقعیتی که صاحب قلم از جنبه شناخت شناسی رفتاری و سیره عملی امام خمینی در طی سالیان زندگی در ابعاد روحی، فردیت و جمعیت امام خمینی داشته ست به قلم آورده و در مقام ارائه یک سند قابل استناد و زنده می توان گفت در شرایط امروز در حوزه انسانی و عرفانی از مقام و کرامات و حضور سراسر هماهنگ روحی امام سخن به میان آمده است. این باب، در حوزه ای اتفاق افتاده است که صاحب قلم از دیرزمان در موقعیت اصحاب سر امام بوده است و پیوندهای روحی، عاطفی، عرفانی، پدرانه و جذبه های شخصیت آن حضرت بر صاحب قلم تاثیر و شناخت سالیان و لحظ ها، دوره ها و حتی تاثیر خمیرمایه اندیشه ای نیز قطعا داشته است. آنچه صاحب قلم را برای بیان ادراک های روحی سالیان هم نفسی و هم گرایی با مرادش مهیا و عازم می داشته پای بندی به مکتبی است که پرورده جوهره اش، صاحب قلمی است که

رسالت دفاع از حقیقت و حق را بر هر مصلحتی ترجیح داده است و ناگفته های روحی اش را با متی که خاستگاهش دفاع از سلوک پیر است به تحریر آورده. "یک ساغر از هزار" ، مشتمل است بر هشت باب: 1- احیاگری امام خمینی از منظر عرفان و دعا

2- تجلی عرفان در اندیشه امام خمینی

3- عرفان حماسی و حماسه عرفان امام خمینی

4- فطرت از دیدگاه امام خمینی

5- منزل اطمینان طمانینه به وصیت نامه سیاسی - الهی امام خمینی

6- عشق، رهگشای حقیقت

7- مقامات عرفانی

8- مصاحبه ها، سخنرانی ها، خاطرات و نکته ها.

این اثر در مجموع با اتکاء به توانمندی های صاحب قلم در هر یک از ابواب با گستره ای که کلام و قلم در تحقیق شناخت وجوه و ابعاد شخصیت امام خمینی و تا افق حوصله پرتو افشانده است به حد کفایه از حق مطلب برآمده و عهده خویش را از اندیشه بر وسعت بی انتهای کاغذ نگاشته است تا مخاطب به غنای پیوند روحی و ادراک های لحظه ها و سالهای این الفت از این طریق پی برد و در باب مقالات در مبحث: "طریقه سلوک شیخ الانبیاء" چنین می خوانید: "حضرت ابراهیم (ع) روی خویش بسوی کسی کرد که آسمانها و زمین را از عدم به وجود آورد و این اولین مرحله معرفت است، از

شرک بیرون آمدن و در مراحل بعدی بتدریج از ظلمات عالم طبیعت بیرون می آید، در این هنگام ابوبیت نفس طلوع می کند. و حجاب چهره جان می شود و به صورت ستاره ای در آسمان وجود او می درخشد، معمار توحید، افول آن رامی نگرد. سپس به منزل "قلب" گام می نهد، در این هنگام ماه قلب از افق وجودش طلوع می کند و او نیز ربوبیت "قلب" و حجاب شدن آن را می نگرد. دیری نمی پاید که افول و غروب آن را نیز نظاره می کند، از این مقام نیز می گذرد و باز ربوبیت مقید را در چهره و حجاب آفتاب روح، نورافشان و درخشان می بیند، او در این مقام نیز سکنا نمی گزیند، زیرا که او به دنبال ربوبیت مطلق است نه مقید و می داند، این مقیدات حجابهایی هستند که گرچه برخی از آنها نوریند، اما در حجاب بودن آنها تردیدی نیست. آنچه آمده است برداشتن است از منازل سلوک و اشاره ای است به "حق مطلق" که راه می گوید و این امری مطلق است و توجهی است که امام خمینی با استناد و استفاده از سفرنامه ابراهیم خلیل آنرا یاد آور شده است و صاحب قلم به مثابه ذکر و شاهدی آنرا در این باب به بیان طریقت و گواه سلوک و راه و در تلاش گریز از شرک و

روی به ربوبیت حق آوردن و بدین ترتیب است که صاحب قلم می گوید: "بدین ترتیب می بینیم دعای شریف سحر در حقیقت سیری است در این مراتب که سالک مبتدی، اول بها می بیند و ابهی، جمال می بیند و اجمل! اما پس از عبور ازین مرحله اولین درمی یابد "تر" و "ترین" در این ساحت، معنا و مفهوم ندارد، هرچه هست حقیقت جمال است و حسن، نه مشتقات آن، آنگاه این مسافر کوی اسما و صفات برای همسفرانی که در کاروان آفرینش لنگ لنگان پیش می روند سفرنامه می نویسند و آنان را راهنمایی و ارشاد می کند". و صاحب قلم را در این بحث نه نیازی است که استنادی بیش از این آرد که با توکل به کنه حق می تواند با اتکایی نو از یافته های اعمالیه و نگاشته های مرادش بر مخاطب این معنا را به تحریر کشد که سالک و رهرو هرکدام به تانی از معنای ادراکی حق و شرک می روند تا به مثابه جاری بودن روح خویش در اشیاء بنگرند و هریک به ابناء خویش جوهری تازه از آنچه نور به شیئی می تابد ببینند و امام خمینی، جز نور حق و گریز از شرک ندید و مقام انسانی اش در تابش نور حق چنان رفیع است که مرید و صاحب سرش نیز بدین قلم در این گواه چنین

آورده است و مرتبه حق را ادایی همیشگی گفته است، این نه بدان معنا است که امام خمینی نیازی بدین دفاع و دفاعیه دارد، بلکه اظهر من الشمس است و می درخشد، بلکه مراتب حق سپاسی و حق شناسی صاحب قلم را در طریق و سلوکش تا آنچه باشد به تو نیز یادآور می شود و در یک کلام چنین می گوید: "خلاصه پیام رهبر هدایت این است که برای رسیدن به "مطلق" از "مقید"ها باید گذشت، برای رسیدن به نور "حقیقی" غروب نور "مجازی" را باید دید، زیرا خورشید "حقیقت" پس از غروب "مجاز" طلوع می کند، و سرتاسر این دعا درخواست طلب است. " صاحب اثر در مبحث مقالات"یک ساغر از هزار" به پندها و پندارها متوسل نیست، که به شناخت عینی و تصویر حقایق دیگر حیات اتکا دارد و آنچه در مرام و طریق و سیر آموخته است به رشته تحریر درمی آورد و اینگونه است که باورها را در شناخت شناسی یک اندیشه مکتوب می دارد. و در مقام صبر صاحب قلم در این باب از وسعت اندیشه و تکیه پیر بر این مقام می گوید و نه به روایت که به مصداق عمل و می نویسد: "بزرگان عرفان گفته اند: "الایمان نصفان، نصف صبر و نصف شکر"، چراکه به جای آوردن طاعات و ترک کردن

مکروهات و منهیات احتیاج به صبر دارد، زیرا شخص به ایمان رسیده همه رویدادها را نتیجه قضا و قدر الهی می داند و هرگز امری را خارج از اراده خداوندی نمی بیند پس، اگر امری دلخواه او شد شاکر می شود و اگر مکروه او بود بر آن صبر می کند، بدین ترتیب مومن صابر و شکور است. " صاحب قلم در بیان نظرگاه امام خمینی در مقام صبر چنین می نویسد: "امام خمینی در بیان مقام صبر، تعریف خواجه عبدالله و محقق طوسی را پذیرفته و می گویند: صبر متقدم به دو امر است، یکی آنکه از آن ناملایم که بر او وارد می شود کراهت داشته باشد در باطن، و دیگری آنکه خودداری کند از اظهار شکایت و جزع" "انسان در جای دیگر از حقیقت سخن می گویند و آنرا از جنود عقل و لوازم فطرت مخموره می دانند و در مقابل، جزع و بی تابی از جنود جهل و از لوازم فطرت محجوبه می شمارد و در این معنا از نظر امام خمینی، فطرت اصلی انسان، خداخواه و خداجوست و خدابین. و به قول این کلام، حضرت امام خمینی، بعد از بیان این تعاریف، اشاره می کند که صبر مقامی است برای متوسطان; یعنی کسانی که هنوز در راهند و به مقصد نرسیده اند، زیرا مادامی که نفس از واردات از

جانب حق تعالی کراهت دارد و در کمون و بطونش از آنها جزع داشته باشد، مقام معارف و کمالاتش ناقص است و بعد در مقام درجات صبر به بحث نمی نشینند و پیرامون "رضا" و "تعریف رضا" در معنی، لغت و عمل که موجب خشنودی و خوشدلی و تسلیم شدن است و در اصطلاح عرفانی عبارت است از رفع کراهت قلب نسبت به مقدرات و شیرین شدن سختیهای احکام قضا و قدر می گویند و آنکه در عمل رضا یکی دیگر مقامات و منازل عرفان است که سالک پس از مقام توکل آنرا کسب می نماید. در مبحث سخنرانی، موضوع اصلی نگرشی است بر عرفان امام خمینی، که این موضوع در مبحث مقالات به تفصیل آمده است و به تشریح ابعاد آن در این حوصله نمی نشینیم و بررسی دیدگاههای عرفانی از دیدگاه شیخ الرئیس موضوع اصلی دیگر از این مباحث است. انسان در عرفان موضوع دیگری است از این مبحث که در مراسم بزرگداشت رحلت پیر و مراد صاحب قلم، در جمع استادان و دانشجویان دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان در سال 1369 برگزار شده است. موضوع تجلیات ربوبی در آثار بانو "امین" محور و مرکزیت این بحث، نگاه به مقام و مرتبه و درجه انسانی و پای بندی های بانو امین در کنگره بزرگداشت خانم امین در اصفهان

است که در خرداد ماه 1371 برگزار شد. در این مجلس که مبنای آن نگرش بر ابعاد وجودی بانو "امین" است که در مقام و ساحت حق شناسی و سپاس از حقیقت ذات باریتعالی طریق و سلوک داشته اند صاحب قلم با اتکا به آرای حضرت امام درباره کسانی که به خویشتن بینی و خویشتن شناسی می رسند می نویسند: "امام خمینی برای کسانی که از راه حق و خودسازی می خواهند به معرفت حق برسند تذکر می دهند که قدم اول، تفکر است، اینکه فکر کنید و خود را بشناسید و ببینید چه هستید، چه امتیازی دارید، از کجا آمده اید و به کجا خواهید رفت. بانو "امین" چنین احساس کرده و می فرمایند: احساس کردم که نیاز مبرم به شناخت چنین حقیقت مجهولی دارم، اما نمی دانستم که آن حقیقت چیست و حقیقت آن چیست؟ و راه رسیدن به آن حقیقت چگونه است تا اینکه خداوند بر من منت نهاد و چشم بصیرت مرا به نور توحید آراسته گردانید. شاید توجه به اینکه در مبحث شناخت مقام تعالی زن سخن رفته است، از زن و مردی که نیک بیندیشند، آنکه ساحت و مقام حضور زن را از آنکه واژه هستی را از جوهر عاطفه به معنی ترکیب و پرورش انسان مبدل می کند شک نکند و پرداختن دائمی این موضوع و

تذکرهای همواره آن به مقام والای چنین حضوری از جمله صفاتی است که در مشرب و نظر و عمل حضرت امام همواره بدان پرداخته و در این سخنرانی نیز صاحب اثر به کنکاش و جستجو در ابعاد این راز همیشگی تاریخ، همت گماشته"دفاع از منزلت" و شخصیت معرفتی و رسالتی زن سخن به میان آورده اند و با ارائه مضامین عملی و نظری بانوی مجاهد خانم امین و با اتکاء به آراء حضرت امام در این خصوص یادآور شده اند که مصادیق و نمونه های آنچه که آن حضرت در صفات و رفتار و منش زبان زد می دانند در سیره و سلوک و طریق بانو "امین"، صاحب سخن به مخاطب می شناسد که این نیز در سیره دفاع از حقیقت جوهره وجودی زن است که از اصول و خاستگاه آن حضرت است و به گونه ای دلنشین دفاعی است از منظر تعالی بخش نگاه پیر و مراد صاحب قلم به مقام و منزلت زن در هستی. بعد از مبحث مقالات که به شیوایی نگاشته شده است بیشتر صفحات و یا بهتر ست بگویم اکثر صفحات این اثر که به 564 صفحه می رسد به بخش و یا باب سخنرانی اختصاص دارد و در این فصل، هرچند که دامنه آرا و تفکر صاحب سخن به فراخور موضوعات و کنگره های

متفاوتی که در هر یک شرکت داشته اند، موضوعی متفاوت محور بحث بوده است، اما به لحاظ آنکه همواره م آخذ فکری صاحب سخن برگرفته از آراء و تفکر پیر و مرادش بوده است، جابجا می توان اتکا و مراجعه به بنیانهای فکری حضرت امام را در گستره نظر و تفکر آن حضرت از طرف صاحب سخن را بخوبی و با تسلط کامل بر تحلیل و اخذ نتیجه یافت. این برداشتهای عمیق فکری، حاصل شناختی است که در طی سالیان حیات و به دقت و به اعتبار پیوندی عمیق درنهایت روح و ادراک واقع گردیده است و در مبحث بعد از سخنرانی ها جمعی از صفحات نیز به خاطرات و نکته های اخلاقی اختصاص دارد که در نوبه خود حاوی نکاتی است شیرین و نافذ و دارای جوهر پاسداری از اخلاق و منش و کرامت، هر چند که شاید انتشار چنین مجموعه ای از حیث آنکه کاربرد م آخذی دارد و جنبه سندیت آن بیشتر مدنظر صاحب قلم و صاحب سخن بوده است و تلاش شده است تا دریچه ای گشوده شود به وسعت بی کران هستی و چشمه های لایزال فکری حضرت پیر، اما از جنبه ساختاری و پدیداری آثار و کتاب به نظر می رسد اگر در یک مجلد و بصورت مجموعه آثار منتشر نمی شد، جنبه های فرمیک و تاثیرگذاری مطالب عمیق تر و

اصولی تر به نظر می رسید، یعنی آنکه مجموعه مقالات در یک مجلد مجزا و با تعداد 250 صفحه و با ارائه فرمی منطبق با ویژگی های کتابهایی که حاوی مقالات و آرائه صاحب قلم هستند و بخش سخنرانی ها هم که در نوع خودش فرهنگ شفاهی و شنیداری معمولا اثرگذارتر و مؤثرتر است و در باب فصاحت کلام و بیان آراء حضرت امام ، سرکار خانم " فاطمه طباطبایی" حق مطلب را بخوبی ادا کرده اند، بهتر بود که مجموعه سخنرانی ها در یک جلد و بصورت مجزا منتشر می شد. شاید اینگونه و این تفاوت فرم در ارائه موضوعات کمکی به مخاطب بود تا در انتخاب موضوع مورد نظر سهل تر به تصمیم برسد و مخاطبان امروزی که در سرای سرعت و شتاب زیست می کنند، به تبدیل شدن کتاب حجیم"یک ساغر از هزار" به کتابهای مختلف و دم دست تر، مخاطبان بیشتری را از این سرچشمه می نوشاند، این فرصتی است که در چاپهای آتی فراهم می آید. ضمنا یکی از مقالات کتاب مورد بحث، تحت عنوان "عشق رهگشای حقیقت" در همین شماره مجله حضور درج شده است. سهراب هادی

«آقا» گفتند:

9 چکیده: من او را با تمام مستحبّات خودم شریک کرده امگفتگویی در محضر همسر مکرّم حضرت امام خمینی«قده» به مناسبت بیستمین سالگرد شهادت آیت اللّه مجاهد و فقیه فرزانه، شهید حاج آقامصطفی خمینی«ره»، فصلنامه حضور که از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی انتشار می یابد، در آخرین شماره خود، متن گفتگوی با همسر مکرّم حضرت امام خمینی«قده» در باره آن شهید عزیز را منتشر ساخته است. این گفتگوی کوتاه که توسط سرکار خانم مصطفوی، فرزند حضرت امام«قده»، صورت گرفته، نکات خواندنی و ارزنده ای را در بر دارد. در بیستمین سالگرد شهادت آیت اللّه مجاهد علامه شهید حاج آقامصطفی خمینی(ره) پای صحبت همسر گرامی حضرت امام خمینی(س) می نشینیم. مادر! چنانچه مطلع هستید اول آبان، بیستمین سالگرد شهادت داداش است، و اگر اجازه می فرمایید چند سؤال کوتاه در باره ایشان از شما می کنیم و امسال به همین مناسبت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(س) سمیناری در قم برگزار می کند. لطفا ابتدا در باره تولد ایشان و خوابی که دیده اید توضیح فرمایید. چند ماهی از ازدواجمان گذشته بود و من مطلع بودم که باردارم، شبی خوابی دیدم که دیگران تعبیر کردند که بچه پسر است.در خواب پیرزنی را دیدم که قبلاً هم قبل از ازدواج او را به خواب دیده بودم و می شناختم. بعد از

سلام و تعارفات به او گفتم: کجا می روی؟ گفت: پیش حضرت زهرا(س) می روم. گفتم: من هم می آیم، و با هم رفتیم تا به یک در بزرگ باغ رسیدیم، شبیه دری که «باغ قلعه» در قم داشت. وارد باغی شدیم که درخت تبریزی در آن زیاد بود. توی باغ یک قطعه فرش افتاده بود که روی آن یک ملحفه مثل پتو چهارلا شده بود و خانمی با لباس اطلس آبی با گلهای بزرگ مخملی (مثل یک کف دست) نشسته بود، کت تنشان بود و مثل آن کت را مادربزرگم داشت. خانم گیس داشتند و موهایشان تا پایین صورتشان بود، با صورتی کشیده و سبزه. من سلام کردم و خیلی مؤدبانه با آن پیرزن کنار فرش نشستیم. بعد از مدتی خانم بلند شد و رفت. چند دقیقه ای طول کشید، بچه ای که در کنار فرش توی گهواره پارچه ای (مانند قدیم) بود به گریه افتاد. من بلند شدم و رفتم پیش بچه و عقیده ام شد که آن بچه، امام حسین(ع) است. بچه را بلند کردم، یعنی زیر بازوهایش را گرفتم و با احترام بلند کردم. بچه حدود هشت ماهه بود و بچه چاقی بود.همین موقع خانم آمد و یک کاسه بلور و بشقاب هم زیر آن بود و آبی هم توی کاسه بود که

به نظرم آمد شربت است و برای پذیرایی از ما آورده بودند، کاسه و بشقاب را به دست من دادند و بچه را از من گرفتند و نشستند. من هم کاسه را آوردم و گذاشتم جلوی پیرزن تا احترام کرده باشم و او هم با دست کاسه را به طرف من داد. دقیقه ای گذشت و بیدار شدم و همه گفتند که فرزندم پسر است و نام آن را هم «حسین» بگذاریم. و چطور اسم مصطفی را انتخاب کردید؟من خیلی دوست داشتم که نامش «مصطفی» باشد و نمی دانم آقا چه دوست داشتند، ولی من ایشان را راضی کردم و گفتم چون نام پدرتان مصطفی بوده است، بسیار مناسب است و آقا هم راضی شدند و اسمش را «محمد» گذاشتیم، لقبش را «مصطفی» و کنیه اش را «ابوالحسن» گذاشتیم، ابوالقاسم نگذاشتیم که هر سه مشابه حضرت رسول(علیه السلام) نشود. تولد او در چه تاریخ و در کجا بود؟21 رجب سال 1309 هجری شمسی در قم، در محله ای نزدیک «عشق علی» که حالا خراب شده است و به آن «الوندیه» می گفتند. دومین خانه ای که اجاره کردیم همین خانه بود. اولین خانه را آقای حاج سیداحمد زنجانی پیدا کرده بودند که شش ماه در آن بودیم، ولی به جهاتی که نمی دانم، صاحبخانه نمی خواست یا کرایه اش سنگین بود، بیرون

آمدیم. در باره تحصیل او و مدرسه رفتن او توضیح دهید. مصطفی خیلی دیر زبان باز کرد و تا چهار سالگی فقط چند کلمه می گفت.وقتی شش ساله شد او را به یک مکتب در نزدیکی منزل گذاشتیم که خیلی در حرف زدنش تأثیر داشت. هفت سالگی به مدرسه موحّدی رفت، کسی هم به درس خواندن او توجهی نداشت. اوایل، یعنی تا کلاس سوم، گاهی من او را نگه می داشتم تا درس بخواند. ولی بعد که بزرگتر شد، اصلاً نمی آمد تا درس بخواند فقط به دنبال بازی بود و شبها می آمد و مقداری نان و پنیر و چای می خورد و می خوابید. شما همیشه شبها نان و چای می خوردید؟ نه، او کوچکتر که بود زودتر می خوابید و چیزی می خورد (هر چه حاضر بود). گاهی آبگوشت، یا تاس کباب بود و گاهی هم من برایش کته و تخم مرغ درست می کردم. بعدها که 12 10 ساله شد، بیدار می ماند تا با ما شام بخورد. از شروع دوران طلبگی بفرمایید.بعد از آنکه شش کلاس درس خواند، دیگر به مدرسه نرفت، زیرا در آن زمان مرسوم اهل علم نبود که بچه ها را به دبیرستان بفرستند. به همین دلیل مشغول تحصیل علوم طلبگی شد.در هفده سالگی، آقا پیشنهاد کرد که عمامه بر سر بگذارد و لباس روحانی بپوشد.

البته، او در اول خیلی رضایت نداشت، ولی آقا چند نفر از دوستان خود را دعوت کرد و در مراسمی او را برای این کار آماده کرد. ظاهرا بعد از آن، وقتی از منزل خارج شده بود و دوستانش او را دیده بودند، به او تبریک گفته بودند و تشویق کرده بودند. به این ترتیب، او هم بسیار به تحصیل علاقه مند شد و در طلبگی به سرعت رشد کرد، به طوری که معروف بود که خوب درس می خواند و طلبه فاضلی شده است، تا کم کم که بیشتر رشد کرد و خودش به مقامات علمی رسید، حوزه درس تشکیل داد و مدرس شد. حالا مقداری هم در باره ازدواج ایشان بفرمایید. ازدواج مصطفی در 22 سالگی بود. یک وقت شایع شد که ما با آقامرتضی حائری وصلت کرده ایم، به طوری که مصطفی می گفت: «وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می آید، رفقا می گویند که پدرزنت آمد.»این شایعه به گوش آقا رسیده بود و یک شب آقا از من پرسید که دختر آقای حائری را دیده ای؟ من هم کمی توضیح دادم. آقا گفت: «چطور است این دروغ را راست کنیم؟» گفتم که هر طوری صلاح می دانید. فردا صبح هم آقا پیغام فرستاده بود و ظهر آنها جواب داده بودند و باز

آقا پیغام داده بود که همان شب بروند برای صحبت. بعد به ما خبر دادند که مردها رفته اند و ما زنها هم بعدا رفتیم و قرار عقد گذاشته شد.اما در مورد فرزندان؛ اولین فرزند آنها «محبوبه» بود که مننژیت گرفت و مرحوم شد. دومین فرزند «حسین» است که معمّم و جوان خوبی است، و سومین فرزند «مریم» است که دکتر شده است. در باره فعالیتهای داداش در دوران انقلاب و دستگیری و تبعید او و آنچه خودشان برای شما تعریف کرده اند بفرمایید. بعد از تبعید آقا به ترکیه، مصطفی جواب گوی مردم و اجتماعات بود و به فعالیت ادامه داد. به همین جهت او را هم گرفتند و به زندان بردند. دو ماه در زندان بود و بعد از دو ماه او را آزاد کردند، چون عقیده ساواک این بود که دیگر مردم متفرق شده اند و حوادث را از یاد برده اند. مصطفی هم تا آزاد شد به قم آمد و به صحن رفت، و آنجا جمعیت جمع شد و با سلام و صلوات او را به خانه آوردند. دو یا سه روز هم در منزل بود ولی وقتی دیدند که مردم قم هنوز آرام نشده اند، ریختند و او را هم گرفتند و به ترکیه تبعید کردند.مصطفی می گفت: «چه خوب شد که

مرا بردند، چون آن شب را در یک منزل خیلی شیکی گذراندم و جاهای شیک را هم دیدم.»این خواست خدا بود که مصطفی را به نزد آقا ببرند، زیرا آقا خیلی تنها بود و مصطفی مونس خوبی برای او بود. فعالیتهای آنها در ترکیه چه بوده است؟در این یک سال که آنها در ترکیه بوده اند، همه فعالیت آنها کار علمی بوده است. بعدا شنیدم که مصطفی در ترکیه دو کتاب نوشته است. و آن طوری که خودشان می گفتند، داداش از آقا مراقبت می کرده و حتی غذا درست می کرده است. در ترکیه گاهی هم مصطفی با علی بیک (نگهبان آنها) به تماشای اطراف می رفته است. ورود آقا و داداش به عراق به چه صورتی بوده است؟ آیا شما از آن وقایع اطلاع دارید یا خیر؟ دولت ایران با ترکیه توافق کرده بود که آقا یک سال در ترکیه بماند، ولی دولتهای خارجی به دولت ترکیه اعتراض کرده بودند که مگر ترکیه زندان ایران است که زندانیان سیاسی را به آنجا تبعید می کنند؟ به همین جهت دولت ترکیه بعد از یک سال از نگه داشتن آقا امتناع کرد و با آقا مشورت می کنند که دوست دارند به ایران برگردند یا اینکه به عراق بروند. آقا در جواب گفته بودند: «من باید فکر

کنم». روز بعد می روند خدمت آقا و قبل از اینکه آقا نظر خود را بگوید اعلام می کنند که تصمیم بر این شده است که آقا به عراق بروند.دولت ایران می خواست آقا به عراق بروند تا با وجود علما و مراجع تقلید آنجا مثل آقای حکیم و آقای شاهرودی و آقای خویی، آقا فراموش شود.داداش می گفت: «ما را آوردند به فرودگاه ترکیه و سوار هواپیمای عراق شدیم و من دقت کردم و دیدم که هیچ کس از مأموران ترکیه به هواپیما نیامدند. در فرودگاه بغداد مقداری پول ایرانی را تبدیل کردم و با آقا بیرون آمدیم و رفتیم کاظمین.»سال قبل، من و داداش به عراق رفته بودیم و در کاظمین مهمانخانه ای بود به نام «اخوان» که اصلاً ایرانی بود و با داداش دوست شده بود. آنها به همان مهمانخانه می روند و آقا برای زیارت به حرم می روند و مصطفی هم مشغول تلفن می شود. به آقا شیخ نصراللّه خلخالی که از دوستان آنها بود و از کارگردانان حوزه عراق بود تلفن می کند و وقایع را توضیح می دهد. آقا شیخ نصراللّه هم طلاب و فضلای عراق را جمع می کند جهت استقبال از آقا.آنها دو روز در کاظمین می مانند و بعد به سامراء می روند و یک شب هم در آنجا می مانند (آقا دیگر در

تمام مدتی که در عراق بودیم به سامراء نرفت). از آنجا به سمت کربلا حرکت می کنند. در کربلا مورد استقبال قرار می گیرند و آقای شیرازی منزل خودشان را به امام می دهند و آقا تا آخر همان منزل را در کربلا داشتند.آقای خلخالی در نجف منزلی را اجاره می کند و به طلبه ها پول می دهد که زندگی تهیه کنند و به سرعت برای آقا در نجف یک منزل با اثاثیه تهیه می شود و وقتی آقا به نجف می آیند، آقایان نجف همه به احترام آقا در منزل آقا جمع می شوند و استقبال می کنند. حالا که مطلب به اینجا کشیده شد، مختصری هم در باره دستگیری آقا در قم بگویید. یک شب من دیدم صدای همهمه از کوچه می آید، از اتاق بیرون آمدم و بدون چادر بودم، دیدم که یک نفر از پایین پرید بر سر دیوار خانه. من جا خوردم و در همان تاریکی ایستادم. هیچ کس توی حیاط نبود، من تا خواستم آقا را صدا بزنم دیدم یکی دیگر هم آمد روی دیوار و نفر سوم. تا خواستم بگویم آقا، دیدم از اتاق بیرون آمدند و من با دست اشاره به دیوار کردم، آقا گفتند: آمدم.به سمت من آمدند و کلید قفسه و مهر خودشان را به من دادند و گفتند: «این

پیش شما باشد تا خبر ثانوی من به شما برسد.» من هم گفتم: «به خدا سپردمت.» آقا رفت به طرف مأمورین و با آنها رفت بیرون و احمد هم که حدود 18 ساله بود به دنبال آنها دوید. ظاهرا توی کوچه یک اسلحه به طرف او گرفته بودند و او را به منزل برگرداندند. بعدها که آقا به نجف رفتند توسط آقاشیخ عبدالعلیّ قرهی نامه ای دادند که من مهر را توسط آقای اشراقی به او دادم. رابطه داداش با شما و آقا چطور بود؟داداش خیلی هم مرا دوست داشت و هم آقا را. و خیلی مطیع بود و خیلی احترام می کرد. و دوست داشت محبتش را اظهار کند. مثلاً خودش به بازار می رفت و یک لباس برای من تهیه می کرد و می آورد. و آقا هم خیلی به مصطفی احترام می گذاشت. مثلاً به ما می گفت: ناهار نخورید تا مصطفی بیاید. حتی پایش را جلوی مصطفی دراز نمی کرد. البته هیچ وقت آقا پایش را دراز نمی کرد ولی به مصطفی احترام خاصی می گذاشت. وقتی در 30 سالگی فهمید که مصطفی مجتهد است به او اجازه اجتهاد داد.به مصطفی احترام خاصی می گذاشت. وقتی در 30 سالگی فهمید که مصطفی مجتهد است به او اجازه اجتهاد داد.مصطفی مورد احترام دیگران هم بود. در مسجد شیخ

انصاری درس داشت و می گفتند درس او شلوغ تر از درس آقا می شد. در ضمن خودش هم کتاب می نوشت و به همین دلیل که موقعیت علمی و اجتماعی داشت مورد توجه بود. و همیشه از ایران نیز عده ای مهمان داشت.شب آخر نیز عده ای مهمان داشت که سحر صغری فهمیده بود فوت کرده؛ تسبیح در دست و در حال خواندن زیارت عاشورا.او نه فقط خیلی احترام به آقا می گذاشت، خیلی هم مراقبت می کرد، در غذا و در بقیه مسائل خیلی رعایت می کرد حتی اینکه آقا تنها نماند. و در کارهای آقا نظارت می کرد. وقتی کسالتی پیدا می شد، فورا دکتر می آورد و سؤال می کرد که غذا چیست. مقید بود که یا هر روز یا یک روز در میان بیاید و با آقا بنشیند و صحبت کند.از سیاست خیلی حرف می زدند. اخبار و مسائل جامعه را به آقا منتقل می کرد، چرا که هم بیشتر در اجتماع بود و هم با ایرانیها در ارتباط بود.به طور کلی این پدر و پسر با هم رفیق بودند و به هم خیلی علاقه داشتند. مرگ داداش هم آقا را خیلی ناراحت کرد. من زن بودم و داد می زدم و گریه می کردم، ولی او مرد بود و مردی که اطرافش بودند و نمی توانست گریه کند. در مردم می گفت من

مصطفی را برای آینده اسلام می خواستم ولی در شب من می دیدم که گریه می کرد. مگر می شود پدر گریه نکند! آقا روز، خودش را نگه می داشت ولی من شبها بیدار بودم و می دیدم که واقعا گریه می کرد. برای مصطفی به طور خاصی گریه می کرد.همین علاقه بود که برایش چهل نفر را برای نماز وحشت گرفت. و شب هفت شام داد به طوری که هر که می خواهد بیاید بخورد. از شما شنیده ام که او را در مستحبات شریک کرده بود.یک روز داشت نماز مستحبی می خواند (قبل از ظهر). گفتم: آقا بدهید مقداری برای مصطفی نماز بخوانند چرا که شاید در بچگی نمازش را با اشکال خوانده باشد (البته نمازش را از 12 سالگی به طور مرتب می خواند). آقا گفتند: «من او را با تمام مستحبات خودم شریک کرده ام» و آقا خیلی مستحبات داشت. آخرین سؤال که دیگر شما هم خسته شده اید، اینکه آقا مقید بودند که داداش با شخصیتی ممتاز از سایر شهدا معرفی نشود. مثل فوت آقای اشراقی که نگذاشتند به عنوان داماد ایشان برنامه خاصی باشد. آیا شما در این زمینه مطلب خاصی دارید؟ یک روز گفتم: امسال برای داداش سالگرد نگرفتید. گفت: «آن هم مثل سایر شهدا». یعنی نظرش این بود که برای مصطفی به این عنوان که پسر

اوست برنامه ای نباشد و امتیازی نداشته باشد. زهرا مصطفوی

«امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان سفر حج، سفر ا لی اللّه»

1 چکیده: اکنون که مسلمین کشورهای مختلف جهان به سوی کعبه آمال و حج بیت اللّه روی آورده و این فریضه عظیم الهی و کنگره بزرگ اسلامی، در ایامی متبرکه و در مکانی متبرک برپا گردیده است، مسلمانان مبعوث از قبل خداوند تعالی، باید علاوه بر محتوای عبادی از محتوای سیاسی و اجتماعی آن بهره مند شوند و به صرف صورت قناعت نکنند. همه کس می داند که برپا نمودن چنین کنگره عظیمی، برای هیچ مقامی و هیچ دولتی امکان پذیر نیست و این امر خداوند متعال است که این گردهمآیی بزرگ را فراهم آورده، مع الأسف مسلمین در طول تاریخ نتوانستند از این نیروی آسمانی و کنگره اسلامی استفاده شایانی به نفع اسلام و مسلمین بنمایند.جهات سیاسی زیادی در اجتماعات، جماعات و جمعات و خصوصاً اجتماع گرانبهای حج می باشد که از آنجمله اطلاع بر گرفتاری های اساسی و سیاسی اسلام و مسلمین است که با گردهمآیی روحانیون و روشنفکران و متعهدان زائر بیت اللّه الحرام ممکن است طرح و با مشورت از راه حل ها مطلع و در بازگشت به کشورهای اسلامی در مجتمع های عمومی گزارش داده و در رفع آنها کوشا شوند و از جمله وظایف در این اجتماع عظیم دعوت

مردم و جوامع اسلامی به وحدت کلمه و رفع اختلافات بین طبقات مسلمین است که خطبا و گویندگان و نویسندگان، در این امر حیاتی اقدام نمایند و کوشش کنند در بوجود آوردن جبهه مستضعفین که با وحدت جبهه و وحدت کلمه و شعار لااله الا اللّه از تحت اسارت قدرت های شیطانی اجانب و استعمارگران و استثمارگران بیرون آیند و با اخوت اسلامی بر مشکلات غلبه پیدا کنند.خواهران و برادران عزیز! در هر کشوری که هستید از حیثیت اسلامی و ملی خود دفاع کنید و بی پروا در مقابل دشمنان خود یعنی آمریکا و صهیونیزم بین المللی و ابرقدرت های شرق و غرب، بدون هیچ ملاحظه ای از ملت ها و کشورهای اسلامی دفاع کنید و مظالم دشمنان اسلام را بر ملا کنید.برادران و خواهران مسلمان من! آگاهید که تمام منافع مادی و معنوی همگی ما را ابرقدرت های شرق و غرب می برند و ما را در فقر و وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی قرار داده اند. به خود آئید و شخصیت اسلامی خود را بیابید. زیر بار ظلم نروید و هشیارانه نقشه های شوم جهانخواران بین المللی را که در رأس آن آمریکاست افشا کنید.... امروز جهان اسلام به دست آمریکا گرفتار است. شما برای مسلمانان قاره های مختلف جهان پیامی از خداوند ببرید، پیامی که به

غیر از خدا بردگی و بندگی هیچ کس را نداشته باشید.)7/7/58(توجه داشته باشید که سفر حج سفر کسب نیست، سفر تحصیل دنیا نیست، سفر الی اللّه است. شما دارید به طرف خانه خدا می روید، تمام اموری که دارید انجام می دهید به طور الوهیت باید انجام بدهید. سفرتان از این جا که شروع می شود «وفد» الی اللّه است، سفر به سوی خدای تبارک و تعالی است. باید همانطوری که مسافرین الی اللّه مثل انبیاء علیهم السلام و بزرگان از دین ما مسافرتشان الی اللّه در تمام زمان حیاتشان بوده است و یک قدم تخلف نمی کردند از آن چیزی که برنامه وصول الی اللّه بوده است، شما هم الآن «وفود» الی اللّه دارید می روید. شما در آن جا که می روید، در میقات که می روید لبیک به خدا می گوئید، یعنی تو دعوت کردی و ما اجابت. مبادا یک عملی انجام بدهید که خدای تبارک و تعالی بفرماید که خیر، شما را من قبول ندارم برای این که شما اسلامی نیستید. مبادا این سفر را سفر تجارت قرار بدهید و امور تجاری در این سفر مطرح باشد پیش تان، چه آقایان اهل علم و چه کاروان ها و چه رؤسای کاروان ها و چه سایر حجاج، سفر، سفر الی اللّه است نه سفر به سوی دنیا، آلوده به

دنیا بکنید.این سفر الهی را شما می روید رجم شیطان می کنید. اگر چنانچه خدای نخواسته خودتان از جنود شیطان باشید رجم خودتان را هم می کنید. شما باید رحمان رحمان بشوید تا رجمتان رجم رحمان و جنود رحمان به شیطان باشد. شما وقوف می کنید در این مواقف کریمه، وقوف در این مواقف کریمه مبادا آلوده بشود به یک معصیتی، به یک خلافی، به یک چیزی که علاوه بر اینکه پیش خدا آبرو از دست برود پیش دنیا آبروی اسلام از دست برود. امروز آبروی اسلام بسته به وجود شماست که می روید دستجمعی در این مواقف کریمه و سایر مسلمین شما را مشاهده می کنند شما باید الگو باشید برای جمهوری اسلامی،

«امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان شهید مدرس

1 چکیده: آنها از مدرس می ترسیدند. مدرس یک انسان بود، یکنفری نگذاشت پیش برود کارهای او را تا وقتی کشندش.یکنفری غلبه می کرد بر همه مجلس، بر اهالی که در مجلس بودند غلبه می کرد... مجلس آنوقت تا مدرس نبود مثل اینکه چیزی در آن نیست. مثل اینکه محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازک و با آن عرض بکنم قبای کرباسی وقتی وارد می شد، مجلس می شد یک مجلس طرح هایی که در مجلس داده می شد، آن که مخالف بود مدرس مخالفت می کرد و می ماساند مطلب را. وقتی که روسیه در یک قضیه ای (که الآن یادم نیست) اولتیماتوم داد به ایران و آوردند به مجلس و قوای نظامی اش هم حرکت کرده بودند به طرف تهران یا قزوین که این را قبول کنند. مجلس(آنطور که حالا نقل می کنند) مجلس بهت شان زده بود که باید چه بکنند. قوا، قوای شوروی است، مقاومت نمی توانیم بکنیم، قبول این هم که خیانت است. آنجا نوشته است که یک روحانی با دست لرزان آمد و گفت حالا که ما باید از بین برویم چرا خودمان از بین برویم؟ ما این را ردش می کنیم. رد کرد، همه هم قبول کردند. آنها هم هیچ کاری نکردند. اینها می بینند یک انسان

وقتی در یک ملت پیدا بشود می تواند که مجرای امور را از آن طریقی که آنها می خواهند برگرداند، آن چیزی که آنها می خواهند نگذارند بشود، کوشش کردند نگذارند انسان پیدا بشود. )16/3/58(... شما ملاحظه کرده اید، تاریخ مرحوم مدرس را دیده اید که یک سید خشکیده لاغر عرض می کنم لباس کرباسی... یک همچو آدمی در مقابل آن قلدری که هرکس آنوقت را ادراک کرده می داند که زمان رضاشاه غیر زمان محمدرضا شاه بود، آنوقت یک قلدریی بود که شاید تاریخ ما کم مطلع بود، در مقابل او همچو ایستاد، در مجلس، در خارج فلان که یک وقت گفته بود سید چه از جان من می خواهی؟ گفته بود که می خواهم تا تو نباشی، می خواهم تو نباشی. این آدم... می آمد در مدرسه سپهسالار که مدرسه شهید مطهری است حالا، درس می گفت: من یک روز رفتم درس ایشان، مثل اینکه هیچ کاری ندارد، فقط طلبه ای است دارد درس می گوید. اینطور قدرت روحی داشت، در صورتی که آنوقت در کوران آن مسائل سیاسی ... بود که باید حالا بروند مجلس و آن بساط را درست کند. از آنجا، پیش ما، رفت مجلس. آنوقت هم که می رفت مجلس، یک نفری بود که همه از او حساب می بردند. من مجلس آنوقت را هم دیده ام، کانّه مجلس منتظر بود

که مدرس بیاید. با این که با او بد بودند ولی مجلس کانّه احساس نقص می کرد وقتی مدرس نبود. وقتی مدرس می آمد مثل اینکه یک چیز تازه ای واقع شده، این برای چه بود؟ برای اینکه یک آدمی بود که نه به مقام اعتنا می کرد و نه به دارائی و امثال ذلک، هیچ اعتنا نمی کرد.... از هیچ کس نمی ترسید. وقتی که رضا شاه ریخت به مجلس... فریاد می زدند آن قلدرهای اطرافش که زنده باد کذا و زنده باد کذا، مدرس رفت و ایستاد و گفت که مرده باد کذا، زنده باد خودم، خوب، در مقابل او شما نمی دانید حالا، در مقابل او ایستادن یعنی چه و او ایستاد. این برای این بود که از هواهای نفسانی آزاد بود، وارسته بود، وابسته نبود.)7/6/61(در عصر شکوفایی انقلاب اسلامی ، بزرگداشت مجاهدی عظیم الشأن و متعهدی برومند و عالم بزرگواری که در دوران سیاه اختناق رضاخانی می زیست، لازم می باشد. زیرا در زمانی که قلم ها شکسته و زبان ها بسته و گلوها فشرده بود، او از اظهار حق و ابطال باطل دریغ نمی کرد.در آن روزگار در حقیقت حق حیات از ملت مظلوم ایران سلب شده بود و میدان تاخت و تاز قلدری هتاک در سطح کشور باز و دست مزدوران پلیدش در سراسر ایران تا مرفق به

خون عزیزان آزاده وطن و علمای اعلام و طبقات مختلف آغشته بود. این عالم ضعیف الجثه با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان و صفا و حقیقت و زبانی چون شمشیر حیدر کرار، رویارویشان ایستاد و فریاد کشید و حق را گفت و جنایات را آشکار کرد و مجال را بر رضاخان کذایی تنگ و روزگارشان را سیاه کرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزیز و ملت شریف نثار کرد و به دست دژخیمان ستمشاهی در غربت به شهادت رسید و به اجداد طاهرینش پیوست.در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است، ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می نمود. و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد، ارزش این شخصیت عالی مقام را نمی تواند درک کند. ملت ما مرهون خدمات و فداکاری های اوست. و اینک که با سربلندی از بین ما رفته، برماست که ابعاد روحی و بینش

«امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان» نزول قرآن»

1 چکیده: در ماه مبارک رمضان قضیه ای اتفاق افتاد که ابعاد آن قضیه و ماهیت آن قضیه در ابهام الی الابد باقی مانده است برای امثال ماها و آن نزول قرآن است. نزول قرآن بر قلب رسول اللّه در لیلة القدر، کیفیت نزول قرآن و قضیه چه بوده است و روح الامین در قلب آن حضرت قرآن را نازل کرده است و از طرفی خدا «انّا انزلناه فی لیلة القدر» این نزول قرآن در قلب پیغمبر در لیلة القدر کیفیتش چیست؟باید بگویم غیر از خود رسول اکرم و آنهائی که در دامن رسول اکرم بزرگ شدند و مورد عنایت خدای تبارک و تعالی، عنایات خاص او بودند، برای دیگران مطلقاً در حجاب ابهام است که مسأله تنزل چی است، نزول در قلب چی است، روح الامین چی است، کیفیت وارد شدن روح الامین با قرآن در قلب رسول اللّه چی است، «لیلة القدر» چی است؟ اینها مسائلی است که به نظر سطحی یک مطالب آسانی است و گاهی هم یک حرف هایی گفته شده است لکن به شما عرض کنم کیفیت نزول قرآن در ابهام باقی مانده است برای امثال ما و کیفیت نزول ملائکة اللّه در لیلة القدر و ماهیت

لیلة القدر و این دعوتی که خدای تبارک و تعالی به حسب آن چیزی که از رسول اکرم منقول است که «دعیتم الی ضیافة اللّه» ضیافت چی هست و کی پذیرفته است این ضیافت را و برای مقدمات پذیرش این ضیافت چی هست و خود ضیافت چی هست. باید عرض کنم که غیر از خود رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم کسی به این ضیافتی که خدای تبارک و تعالی دعوت کرده است، آنطور که او اجابت کرده است کسی اجابت نکرده است. دعوت مراتب دارد، اجابت هم مراتب دارد. آن مرتبه اعلاء اجابت آنی است که پس از حصول مقدمات و ریاضاتی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم کشیده اند منتهی شد به اینکه خدای تبارک و تعالی از او ضیافت کرد به نزول قرآن. قرآن آن نعمتی است که در ضیافتی که از رسول خدا شده است، آن نعمتی است که در آن سفره ای که از ازل تا ابد پهن است پیغمبر اکرم برخوردار از آن بوده...... آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه می دهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد و این برای هر کس میسور نیست، برای افراد انگشت شماری که در رأس آنها رسول اللّه

است میسور بوده. آن توجه قلبی به مبدأ نور و اعراض از ماورای او، او را لایق کرد به ضیافة اللّه و لایق کرد برای این که قرآن یکمرتبه به طور بسیط در قلب او وارد بشود. لیله مبارکه یکی از احتمالاتش بنیه خود رسول اکرم است که مشکات نور اللّه است و احتمالات دیگر هم هست. مهم ادراک این معناست که مراتب کمالات انسان برای ورود در ضیافت خدا زیاد است و باید از مقدمات شروع بشود. مقدمات هم همانی است که توجه به غیر نداشتن و غیری را ندیدن و جز خدا ندیدن و توجه به هیچ چیز غیر از او نداشتن. در اینجا باید عرض کنم که از همه مردم این معنا مطلوب است و اگر بخواهند در ضیافت خدا وارد بشوند به اندازه وسع خودشان باید از دنیا اعراض کنند و قلب شان را از دنیا برگردانند...)21/3/62(ماه مبارک رمضان که ماه، مبارک است ممکن است برای این باشد که ماهی است که ولی اعظم، یعنی رسول خدا واصل شده و بعد از وصول، ملایکه را و قرآن را نازل کرده است. به قدرت او ملایکه نازل می شوند، به قدرت ولی اعظم است که قرآن نازل می شود و ملایک نازل می شوند. ولی اعظم، به حقیقت قرآن می رسد

در ماه مبارک و شب قدر و پس از رسیدن، متنزل می کند به وسیله ملایکه که همه تابع او هستند قرآن شریف را، تا به حدی که برای مردم بگوید. قرآن در حد ما نیست، در حد بشر نیست. قرآن سرّی است بین حق و ولی اللّه اعظم که رسول خداست، به تبع او نازل می شود تا می رسد به این جایی که به صورت حروف و کتاب در می آید که ما هم از آن استفاده ناقص می کنیم. و اگر سرّ «لیلة القدر» و سرّ «نزول ملایکه» در شب های قدر که الآن هم برای ولی اللّه اعظم حضرت صاحب سلام اللّه علیه این معنا امتداد دارد سرّ اینها را ما بدانیم، همه مشکلات ما آسان می شود. تمام مشکلاتی که ما داریم برای این است که ما محجوبیم از این که واقعیت را آن طور که هست و نظام هستی را به آن

«امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان»

1 چکیده: ... پرستار ... (این شغل پرستاری از شغل های بسیار شریفی است که اگر چنان چه انسان با وظایف انسانی و شرعی خودش عمل بکند، این یک عبادتی است که در فراز عبادت های درجه اول است. البته مسؤولیت هایی هم دارد، هم در پزشک و هم در نرس ها و هم در همه قشرهایی که در بیمارستان ها هستند یک مسؤولیت های بزرگی هست برایشان. پزشک ها همچو نباشد که برای جمع آوری مال و منال این خدمت را انجام بدهند. خدمت بکنند، خدمت بکنند و نظرشان خدمت به انسان ها که بندگان خداست باشد تا این شغل عبادت بشود... پرستاری از بیمار امر بسیار مشکلی است لکن خیلی ارزشمند است. انسان با یک بیماری به طور محبت، به طور برادری، به طور خواهری مراعات احوال او را بکند و این برای انجام یک وظیفه انسانی - الهی باشد، از عبادات بسیار ارزشمند است. شما متوجه باشید که شغل شما شغل بسیار شریفی است و از آن طرف مسؤولیتش هم زیاد است، مسؤولیتش را خود شما می توانید جبران بکنید، به محبت کردن به مرضی. این ها احتیاج دارند به محبت بیش از آن که احتیاج به دوا دارند. یک مریضی که از خانه اش آمده است در بیمارستان، این مریض خودش را مثل این که یک غریب می داند،

اگر چنان چه این پرستارها با او با ملایمت، با رفتار انسانی، با محبت، مثل برادر و خواهر با او رفتار کنند، این حس غربت از او منفصل می شود و آرامش برایش حاصل می شود و این آرامش روحی در بهبودی او کمک می کند... شما توجه داشته باشید به این که با این بیماران خوش رفتاری کنید، کمک کنید آن ها را، دلجویی کنید از آن ها. این ها افسرده هستند، باید دلجویی کنید. این شغل شما از آن شغل های بسیار ارزنده است.))59 / 2 / 23( ( کار صحیح در بیمارستان ها یک ویژگی خاصی دارد. سر و کار با یک عده ای دارید شما و خصوصا پرستارها که این ها بیمارند، دل شکسته اند، محتاج به پرستاری روحی دارند، محتاج به آرامش روحی دارند و شما با این مریض ها، با این بیمارها هرچه حبت بکنید و هرچه پرستاری مادرانه و خواهرانه و برادرانه و پدرانه بکنید این در روحیه بیمار مؤثر است و بر خوب شدن، رعت خوب شدن بیماران نیز مؤثر است و در بارگاه خدای تبارک و تعالی خدمت به این جمعیت، خدمت به این بندگان خدا بسیار ارزشمند است.) )60 / 3 / 18( (هم پزشک مهم است، هم پرستار مهم است... و چیزی که بسیار اهمیت دارد برای پزشکان و پرستاران و آنهایی که تماس با مریض ها و

بیمارها و مجروح ها دارند این است که روح عطوفت در آن ها باشد. یکی از اموری که کمک می کند به خوب شدن مریض ها و اعاده صحت برای آن ها، این است که پزشک آن ها، پرستار آن ها، به آن ها تقویت روانی بدهد. اگر انسان اعتقادش شد که خوب می شود از این مرض، این کمک می کند به اعاده صحت و اگر نظرش این طور شد که در این مرض دیگر خوب نمی شود، این او را به هلاکت زودتر می برد. و این به عهده پزشکان است و پرستارهاست، چه پرستارها از خانم ها و برای خانم ها باشند و چه از آقایان برای آقایان باشند.)(61 / 9 / 26(

«امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان امام علی (ع)»

1 چکیده: (من این عید سعید را به همه مسلمین جهان و به ملت بزرگ خودمان و به همه مظلومان در طول تاریخ تبریک عرض می کنم.) (درباره حضرت امیر سلام الله علیه این قدر گفته شده است و نوشته شده است و باز هم حقش ادا نشده است; یعنی این معجزه الهی تاکنون معلوم نشده است که چه شخصیتی است. همه طوایف مختلفی که در اسلام هستند و خصوصا در شیعه مذهب ها، این حضرت را به خودشان نسبت می دهند; عرفا، حکما، فقها، فلاسفه و اقشار مختلفه حتی دراویش، صوفیه و حتی کسانی که به اسلام اعتقاد ندارند از کلمات ایشان استشهاد می کنند.) (این موجود یک اعجازی است که نمی شود در اطراف او آن که هست صحبت کرد، هر کس به اندازه فهم خودش و به اندازه نظری که دارد در این باب صحبت کرده است و حضرت غیر از این معانی است; یعنی ما نمی توانیم به آن جایی که بتوانیم از ایشان به آن جور که هستند مدح کنیم. آن صفات متضاده که در اشخاص نمی شود باشد، در ایشان هست.) (هر کسی یک بعدی از او را گرفته است و خیال کرده است که بعد واقعی این است و تاکنون آن بعدی

که ایشان دارند، آن بعد معنوی ای که ایشان دارند، برای کسی کشف نشده است، مگر برای اشخاصی که همطراز او هستند.) (حضرت امیر - سلام الله علیه - در بسیاری از اموری که برایش خیلی سخت بود، دندان روی جگر می گذاشت و موافقت می کرد برای مصالح کلی، برای مصالح اسلام، ما اگر تبعیت از او داریم، باید این طور باشیم، اگر یک مقدار هم تبعیت داریم، یک مقداری همین طور باشیم. در هر صورت آنی که در یک همچو موقعی برای ما باید خیلی مورد نظر باشد، این که الآن دارند از اطراف دنبال این می روند که ما را از باطن از بین ببرند، در داخل ما را خرد کنند، نتوانستند در خارج بکنند، نقشه ها همه نقش بر آب شد و از بین رفت لکن حالا الآن این نقشه، نقشه مهمی است که می خواهند در داخل، هی چیزهایی می گویند «در کجا چی واقع شده، معلوم شد چه شده است، کی با کی دعوا دارد، کی با کی چه دارد» و اینها تاثیر دارد اگر چنانچه توجه نکند انسان به خدای تبارک و تعالی، از خدای تبارک و تعالی در واقع نخواهد این را که انسان را از این شرها نجات بدهد، ممکن است انسان در دام بیفتد.) )23/12/65( (حضرت امیر سلام

الله علیه حقیقتا مظلوم است و مظلوم بوده است، حتی در بین شیعیان هم مظلوم است. وقتی می خواهند تعریف کنند از حضرت امیر، تعریف می کنند به چیزهایی که بر خلاف واقع است و توهین به حضرت است، مثلا می گویند که انگشترش را که می خواسته هدیه بدهد به فقیر، قیمتش خراج شامات بوده است! آن کسی که لباسش آن است، انگشتر می پوشد که قمیتش خراج باشد؟! این یک دروغی است که اگر روایت هم داشته باشد، دروغ است - در صورتی که ندارد - وقتی می خواهند معرفی کنند حضرت امیر را، به این جهات معرفی می کنند، به همین جهات چیز. یا آنهایی که عارف لفظی هستند - عرفان حقیقی که کم است در دنیا - آنها هم وقتی که می خواهند از حضرت نقل کنند، یک حرف های درویشی نقل می کنند. آنی که هست واقعیتش را که نمی دانند، و این جهات ظااهری هم که حضرت داشته است برای جهالت هایی که بوده است، منحرف کردند از واقعیتش.) )11/12/66( (علی ابن ابی طالب فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که می توان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشان است و این از بزرگترین افتخارات اوست. کدام شخصیت می تواند ادعا کند که عبدالله است و از همه عبودیت ها بریده است،

جز انبیاء عظام و اولیاء معظم که علی(ع) آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به تمدن و به معدن عظمت رسیده است، در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که می تواند ادعا کند از خردسالی تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحی و حامل آن بوده است جز علی بن ابی طالب که وحی و تربیت صاحب وحی در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او بحق عبدالله است و پرورش یافته عبدالله اعظم.) )27/2/60( (بعضی کمالات حضرت که شاید یک قدری مخفی مانده باشد از ادعیه حضرت معلوم می شود. دعای کمیل یک دعای عجیبی است، بسیار عجیب. بعض فقرات دعای کمیل از بشر عادی نمی تواند صادر بشود. «الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» کی می تواند این طور بگوید؟ کی این طور عشق به جمال خدا دارد که از جهنم نمی ترسد، لکن می ترسد که وقتی که در جهنم برود، نازل شده از مقام خودش و به مرتبه ای برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق حضرت حق تعالی ناله می زند. این عشقی است که در باطن قلب او گداخته شده همیشه و تمام

اعمالی که از او صادر می شود، از این عشق صادر می شود، از این عشق به خدا صادر می شود. ارزش اعمال روی این عشق و محبتی است که به حق تعالی هست، روی این فنا و توحیدی است که در انسان هست و این سبب شده است که «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین». فرضا که این ضربت را کس دیگر از دفاع اسلام زده بود اما از روی عشق نبود، کارش هم اسباب این شده بود که اسلام ترویج پیدا کند، لکن چون مبدا، مبدا عشقی نبود، «افضل من عبادة ثقلین» نخواهد شد. انگیزه اعمال انگیزه روحانیت اوست نه صورت او.) (36/6/32(

«امام خمینی در کلام شهیدان»

2 چکیده: «این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند» - (امام خمینی(ره» «مادر جان... اکنون همان صدای هل من ناصر ینصرنی از گلوی قلب تپنده ملت یعنی «حسین زمان» بیرون آمده و... این آرزوی شما بود که در رکاب حسین باشیم، ما آرزوی شما را برآورده خواهیم کرد.»(روحانی شهید محمد مهدی مازنی از: نوکنده) «وجود امام خمینی و برکات آن را تنها کسانی می توانند حقیقتا درک کنند که درجست و جوی تاریخ تحول باطنی انسان های کره زمین که خاستگاه تحولات ظاهری،اجتماعی و اقتصادی و سیاسی حیات او نیز هست، به تاریخ انبیاء رجوع می کنند،هم آنانند که در وصف امام خمینی می گویند:(او بت شکنی دیگر از تبار ابراهیم بود). (شهید سید مرتضی آوینی از: تهران) «ای امام تو بودی که به اسلام جان دیگردادی، به نماز و روزه ها و تمام عبادت ها جان و روح دیگری دادی و روح حقیقی و واقعی را آوردی و به حق که برای نماز قیام کردی و به حق از برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردی.» (شهید مرتضی چگینی از: تهران) «حافظ ولایت فقیه باشید و امام و رهبرمان را هم چون نگین انگشتری در میان خود نگه داری کنید و در پشت سر امام حرکت کرده و او را تنها نگذارید که پیروزی شما به امید خدا

نزدیک است.» (دانشجوی شهید لطف الله فلاح اسلامی از: بهبهان) «امروز که این راه را انتخاب کردم می دانم به کجا می روم و می دانم چرا هیچ سوالی و شکی در من نیست و آگاهانه فریاد حسین زمان امام خمینی را لبیک گفتم.» (شهید عبدالرضا علیخانی از: آبادان) «یادتان باشد که تمام آن چه ما آن را عزت و قدرت می نامیم از سوی خداست و واسطه آن در وهله اول امام زمان(عج) و بعد مجاهدت های این امام بزرگوار،بت شکن قرن، این اسوه شجاعت و صبر و دلیری است.»(شهید محمود طیبی از: اهواز) «می رویم تا خط امام بماند، خطی که از ابراهیم آغاز شده و در تداوم سرخ خویش با دست های پاک محمد و علی به قلب پرشور امام امت رسید تا رنجبران زمین را ازجور حکومت قابیلیان برهاند.» (شهید مهدی رجب بیگی از: تهران) «سلام و درود بر تو ای آزاد مرد، درود ما بر تو ای حامی مستضعفان، درود برتو ای درهم شکننده بت ها وبتکده ها، سلام بر تو ای رهایی دهنده امت از قیداستعمار، درود بی پایان ما بر تو ای خمینی، رهبر امت... .» (طلبه شهید محمد جواد مهرجردی یزدی از: مهرجرد یزد) «حرف امام خمینی عین قرآن است و قرآن در حرف امام خلاصه می شود ، خونم که به زمین می ریزد گوید: ای مسلمین: اطاعت از

امام، اطاعت از امام، اطاعت ازامام!.» (طلبه شهید نورعلی محمدی نژاد از: بابل) «من چگونه ندای هل من ناصر یادگار اباعبدالله الحسین(ع) امام خمینی و یادگاران سربازان سیدالشهدا(ع) را بشنوم و بی تفاوت باشم.» (روحانی شهید غلامرضا علی زاده از:بشرویه) «دل بر نیروی خدا بستم، از نیرنگ اهریمن چه باک؟ راه ما راه خداست، مکتب مادین خداست همراه ما رهبر ما روح خداست و به سوی تمام آنان که پیکارشان به راه خداست و ایثارشان برای حق خداست دست بیعت دراز می کنیم.» (بسیحی شهید علی اصغر نوروزی از: تهران) «مبادا تحت وسوسه های شیطان و استکبار دست از این عارف پیر و مجاهد تمامی سنگرهای حق بردارید. مبادا از دستورات امام بی توجه رد شوید که فردایی نه چندان دور در مقابل شهدای عظیم الشان این انقلاب باید پاسخگو باشید.» (شهید دولت عابدی از: بجنورد) «از ملت شهیدپرور ایران خواهانم که گوش به فرمان ابرمرد تاریخ، بت شکن زمان، خمینی کبیر باشند و تنها این مرد بزرگ را به پیشوایی و رهبری قبول نمایند زیرا که قرآن کریم فرموده است: (اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»). (شهید گل محمد نعیمی از: بجنورد)

«هو الرحمن»

23 چکیده: تقدیم به مردی که بمب ساعتی مرگ انسانیت را خنثی کرد در فصل سنگین غربت و در قطبی ترین شب تاریخ شهر نیزه های بلند، آنگاه که افسونگران بورژوا و چماقداران شکمباره هوادار تاج و تخت در لجن زار شب نشینیهای شیطانی خود غرق بودند و آنگاه که شریعتمداران اسلام آمریکایی در دارالتبلیغ تقیه و ترس، اسلام خویش را ترویج می کردند و منتظران دروغین، شاه را سایه خدا می دانستند و هلال حجت خویش را در آب گل آلود می جستند و صیادان شیاد از این آب، ماهی می گرفتند و آنگاه که متحجرین حوزه ای حوزه تنها بر سر مسائل " غسل" و "نفاس" جدل می کردند و منورالفکرهای کوردل دانشگاهی فقط به تصحیح نسخه بدلها دلخوش بودند و با بحث بر سر "ایسم ها" سرگرم و آنگاه که روشنفکران غرب زده "هرهری مذهب "به پز فکل و کراوات می رسیدند و جماعت هنرمندان بی رگ و مرفهین بی درد "کافه تریا" آیه یاس نشخوار می کردند و آنگاه که چپ های ساده لوح بدبخت به خال کوبی "داس و چکش" رفقا مشغول بودند، و آنگاه که دخترکان معصوم آیات خدا نذر اهل قبور، زنده بگور می شدند و آنگاه که یکی از عقل می لافید و یکی طامات می بافید و آنگاه که سیاست بی دیانت بود و دیانت بی سیاست، منادی بر دار بود و آزادی در بند،

استقلال در غل بود و عدالت در زنجیر، صلاح راکد بود و فساد رایج، ظالم بر تخت بود و مظلوم بدبخت، مومن ذلیل بود و فاسق عزیز، یزید عربده "هل من مزید" می زد و حسین بانگ "هل من ناصر" و آنگاه که حرامیان هم شریک دزد بودند و هم رفیق قافله، سنگ بسته بود و سگ یله و گله بی شبان و گرگها حریص; بناگاه نهیب مردی برخاست که بوی مهیب هزار زلزله می داد، غریو مردی که بغض تمام مغضوبین مستکبرین در گلویش ترکید و خشم همه نفرین شدگان زمین در مشتش منفجر گردید. مردی که: خروش بیداریش، خواب رنگین همه خواب آلودگان را آشفته ساخت و هیمنه نهیبش نوعروسان پرده نشین را از حجله برون آورد. مردی که: برق نگاهش بارقه امید در دل همه ناامیدان افکند و رعد صدایش پشت همه دشمنان خدا را لرزاند. مردی که: در کوچه باغ حنجره سبزش، هزار، هزار چلچله بهار را فریاد می زد. فریادگری از قبله داد و بیدارگری از اقالیم قبله. مردی از تبار پابرهنگان و سرداری از سلاله سربداران. مردی از عشیره خورشید و سفیری از قبیله توحید. مردی از نبیره ابراهیم (ع) مردی از آل محمد صلی الله علیه وآله مردی از کوثر علی (ع) و زهرا (س) مردی که خاکش

با شبنم عشق، گل شده بود و خونش با خون حسین عجین بود. مردی از روح خدا! مردی خمینی! خمینی و "ما ادراک الخمینی"! ؟ و من و تو چه دانیم که خمینی کیست؟ خمینی آخرین آیت کبری بود در غیبت کبری. خمینی جلوه ای از بقیةالله بود، که چون ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد و دل رمیدگان جهان را انیس و مونس شد. خمینی مردی بود از سرزمین های سبز خدا، مردی که از باغهای سرخ شهادت می آمد و عطر لاله دربرداشت و شور عاشورا در سر، مردی که داغ هزار لاله بر دل و درد هزار ساله در دل داشت مردی که پیشانیش، مشرق آفتاب بهاری بود و بوی خدا از ردایش جاری بود. مردی که نرگس آفتابش همواره نگران دشتهای شقایق بود و پنجره قلبش همیشه به سمت بنفشه زاران می تپید. مردی که از نگاهش عشق می بارید و دست هایش در آسمان دلهایمان آئینه می کاشت. مردی که از چشمانش کلاغان باغ می ترسیدند و از رد پایش شغالان راغ می گریختند. مردی که: وسعت دشت دلش لبریز از گل و گیاه و پرنده بود و از کوهسار بلند سینه اش چشمه های نور می جوشید مردی که: در مقدمش جاده های یخ زده عاطفه جاری می شد و از نسیم نفسش تنور لاله افروخته می گشت. مردی

که از غیر خدا نمی ترسید ولی پشت مستکبران از سطوت نامش می لرزید مردی که: در عمل نه با حرف! یک موی کوخ نشینان را بر تمام کاخ نشینان عالم برتری می داد مردی که: بوی قرآن می داد. مردی "نه شرقی و نه غربی"! که شرق را شگفت زده کرد و غرب را لرزاند و عالمی را به خود مشغول ساخت. مردی که: طلسم دو هزار و پانصد ساله حکومت ستم شاهی را شکست. مردی که: "تز نجات مارکسیسم" را بر هم زد و جادوی کهنه "کاپیتالیسم" را باطل کرد. مردی که: بمب ساعتی مرگ انسانیت را خنثی نمود. مردی که: راه رستگاری و نجات انسان را از اسارت ماشین در عصر بربریت مدرن نشان داد. مردی که پس از چهارده قرن، بار دیگر مشام جهان را با عطر رویائی انبیاء آشنا ساخت و دماغ باغ بی برگی عالم را یکبار دیگر از بوی ناب و نکهت بکر گل محمدی صلی الله علیه وآله آکنده کرد، و با عطر خویش دکه عطاران مدعی و بوتیک ادکلن های تند و متعفن "ایسم های" بشری را بست. مردی که: روح توفان، لطافت گل، ترنم باران، صلابت کوهستان، هیبت آتشفشان، عمق دریا، آرامش صحرا، صفای سپیده، بوی سحر، صداقت آئینه و درخشش خورشید را با خود داشت. مردی که

مرگ و زندگیش برای خدا بود او آمد و اسلام را از اسارت قفسه های کتابخانه ها آزاد ساخت و در متن جامعه جاری کرد. او آمد و فلسفه را با زندگی پیوند زد و راه زندگی را از دست اندازهای سفسطه هموار کرد. او آمد و عرفان را از عزلت خانقاه به میادین نبرد آورد. او آمد و راز سبز زیستن را به ما آموخت و رمز ماندن در مرگ سرخ را به ما نشان داد. او آمد و مس وجودمان را به کیمیای نظر، زر نمود و چشم صیرفیان دهر را خیره کرد. گرچه طبع نازکش، حتی از نفس فرشتگان ملول می گشت، اما بخاطر دوست و برای ما "در این درک هستی آلوده زمین" قیل و مقال عالمی را کشید و از ملامت ملامتگران نهراسید و ما را از هفتاد خوان خطر که هزار رستم را جرات گذر از یکی از آنها نبود، به سلامت عبور داد و زمینه را برای تربیت یاران مهدی (عج) آماده ساخت و رسالت عظیم خویش را در بحرانی ترین برهه زمان بر دوش ما گذاشت و انقلاب عزیز اسلامی، این امانت بزرگ الهی و اعجاز شگفت قرن را به ما سپرد و خود با ضمیری روشن و نفسی مطمئن به آسمان عروج کرد و روح توفانیش در ساحل

قرب حق تعالی آرمید. گرچه اینک آن سردار حماسه بزرگ 15 خرداد 42 و صاحب معجزه شگفت 22 بهمن 57 و فرمانده فاتح 8 سال دفاع مقدس با خیل عظیم یاران شهیدش در باغ بهشت اردو زده است و در "معقد صدق عند ملیک مقتدر" در جمع شهداء کربلا قهقه مستانه می زنند و سرود رستگاری سرمی دهند اما هنوز نرگس مستش از آن سوی ملکوت نگران دشتهای شقایق است و هنوز هر صبح و شام از ملکوت بام بلند بهشت زهرا ما را به حضور و وحدت، سازندگی و تهذیب فرامی خواند و هرازگاهی از حنجره آسمانی سید سبز حضرت خامنه ای عزیز، ما را بسوی افقهای روشن امید و سرزمینهای سبز خدا به پیش می خواند. باشد که تا آخرین نفس و تا آخرین نفر تا رسیدن به سرمنزل مقصود به پیش تازیم و لحظه ای برای وصول به غایت آمال او، درنگ ننماییم و خود را در رزمی بی امان علیه هرچه کفر و نفاق در رکاب سوار سپیده حضرت بقیة الله الاعظم (عج) آماده سازیم. همان موعود سبزی که در رجعت سرخش تردیدی نیست همان موعودی که هسته هستی و میوه آفرینش است، همان مهری که فروغ دل انبیاء و نور چشم اوصیاء و غایت آمال همه مشتاقان است، آن بهاری که

لاله ها به احترام او برخاسته اند، نرگسها نگران مقدمش و شقایق ها آیینه افروز رخسار اویند همان دلبری که صد قافله دل همره اوست. و آن نگاری که آتش اشتیاقش هنوز از پس خاکستر این همه سال گل می کند. آن ابرمرد شکست ناپذیری که مفاتیح غیب در دست اوست و جنود آسمان و زمین با اوست مردی سترگ، مردی شگفت، مردی که "مثل هیچکس نیست" مردی که فیض روح القدس، علم آدم (ع) ، هیبت ابراهیم (ع) ، ید بیضا و عصای موسی (ع) ، انگشتری سلیمان (ع) ، حسن یوسف (ع) ، صبر ایوب (ع) ، دم مسیحا، لطافت گل محمدی صلی الله علیه وآله، ذوالفقار علی (ع) و عصمت زهرا (س) با اوست. مردی که خدا با اوست. به خدا سوگند! بهشت در نسیم صلواتش سبز می شود و دوزخ از شبنم عشقش سرد می گردد. اینک آن آفتاب در سایه غیب، شاهد اعمال و نگران رفتار ماست. مبادمان یک لمحه از چشم او بیفتیم، که می پوسیم. مباد آئینه خاطر آن آئینه دار خدا را مکدر کنیم که زندگی بر ما سیاه خواهد شد. "وجود نازکش آزرده گزند مباد" و جان ما و عالمی فدایش باد! که: "بی همگان به سر شود ولی بی او هرگز"! همه امید و دلخوشی ما به

اوست که خواهد آمد. خواهد آمد و درمقدمش گردان، گردان گرد می روید، جنگل، جنگل پرنده می خواند و صحرا، صحرا لاله می رقصد. خواهد آمد و انتقام همه لاله های سرخ پرپر را از بادهای خزانی خواهد گرفت. خواهد آمد و بر دل سوختگان مرهم خواهد گذارد. خواهد آمد و غم نان بر سفره هیچ دلی نخواهد گذاشت و اندوه خدا خواهد آورد. خواهد آمد و آهوان رمیده را ضمانت خواهد کرد و گرگهای دریده را خجل خواهد ساخت. خواهد آمد و واژه ظلم و ستم از فرهنگ ها خواهد رفت. خواهد آمد و در دولت کریمه سبزش قاموس عدالت و قسط برای همه یکسان معنی خواهد شد. خواهد آمد با رایت آفتاب بر دوش و آن را بر بلندترین قلل کرامت و بزرگواری به اهتزاز درخواهد آورد. خواهد آمد و چشم ما را به جمال خود و زمین را به نور پروردگار خویش روشن خواهد ساخت. خواهد آمد و به اتفاق حسن و ملاحت بی نظیر خود جهان را خواهد گرفت. خواهد آمد و قلب جهان در انتظار سرخ آن لحظه سبز می تپد. او خواهد آمد و در این کمترین تردیدی نیست، چرا که خدایش وعده داد: ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین - صدق الله العلی العظیم ابوالفضل فیروزی

(نی نوا) بهمن 73 - محلات (ص 972(

«وحدت» از دیدگاه عرفانی - دینی سیاسی امام خمینی قدس سره قسمت اول

9 چکیده: ... شاید هیچ واژه ای به اصالت و محتوا و جذابیت واژه "وحدت" نباشد، و شاید راز این، آن باشد که این واژه، در اصل، گویای حقیقتی والا و ژرف و ابدی و ازلی است که همانا ذات یگانه حق - سبحانه و تعالی - است... محققان ژرف اندیش از عرفا و حکما برآنند که جلوه حق یگانه، نیز یگانه است که: "الواحد لا یصدر منه الا الواحد...". این ژرف اندیشان نازک نظر، برآنند که اصولا "کثرات"، "اوهام" اذهان تمرین نیافته و ابتدایی است وگرنه، آنها که مغز و قلبشان، به نور حق متعال نورانیت یافته است، جز "یک" نمی بینند و جز "یک" بر زبان نمی رانند... حکیم سبزواری فرموده است: ز "وحدت" دلا تا به کی در شکی؟ یکی دان، یکی بین، یکی گو، یکی! "وحدت" از دیدگاه عرفانی و فلسفی، جان و روح و مغز و ژرفا و محتوا و جانمایه "هستی" است... "وحدت" از این دیدگاه والا و بلند، تعبیر دیگری از "هستی" است... هستی در این نظر، مساوی است با وحدت و وحدت نیز مساوی است با وجود ... و نتیجه منطقی و عقلانی این سخن، آن است که "کثرات"، جملگی از مقوله اعدمند: "اعدم" "وجود" نما یا "نیستی"های "هستی"نما...

و اگر لختی در بحراندیشه فرو رویم... بارقه هایی از دریافت این حقیقت بلند، بر دل و جان واندیشه و احساس خواهد تابید... و بدینسان و بر این پایه است که عارفان والامقام و حکیمان بلندمرتبه، و در پیشاپیش آنان پیامبران خدا و از همه برتر و بالاتر، آخرین پیامبر خدا، حضرت محمدبن عبدالله - صلی الله علیه و آله - محورهای صادق و راستین و محکم و متین و جاودانه "وحدت" ابنای بشر در طول تاریخ زندگی آنان بوده اند...این بزرگواران گرانمایه که جانشان به نور وحدت جلا یافته بوده است، مردمان را به "وحدت" می خوانده اند، به وحدتی که متن حق و حقیقت مطلق است... و نیز، مردم را از کثرت و دوگانگی ها و اختلافها و افتراقها، می رهانیده اند که جز نیستی های هستی نما نیستند... این دعوت های جاودانه و همگانی و انسانی داعیان بزرگ وحدت در تاریخ است که تاکنون، بشریت را از لبه های خطرناک دوگانگیها و چندگانگیهای تباه کننده نجات داده و یگانگی و برادری و الفت و محبت و عشق و دوستی برای آنان به ارمغان آورده است. ... و اکنون، در برهه ای از تاریخ پرماجرای انسانی قرار داریم که بار دیگر، در گوشه ای از این کره خاکی، دعوت به "وحدت" از سوی یکی از رهروان راه انبیاء خدا، در جهان طنین افکنده است

... این رهرو راه انبیاء، یک عارف مجاهد و فیلسوف فقیه ایرانی مسلمان است که سالهای سال به کسب فضایل معنوی پرداخت و در فلسفه و "عرفان" سرآمد همگنان خود شد و پس از دهها سال که به مراقبه و تهذیب نفس و مطالعه و سیر در آفاق و انفس پرداخت، در مقطعی سرنوشت ساز و خطیر از تاریخ ایران و جهان، در عرصه سیاست و اجتماع ظهور کرد و پس از گذشت کمتر از دو دهه، توانست یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ و جهان را براساس دید توحیدی و وحدت گرایانه خود به پیروزی رساند ... این فیلسوف عارف و زاهد وارسته و مجاهد شجاع، "روح الله" نام داشت که در شهری کوچک و گمنام به نام خمین زاده شده بود و به نام زادگاه خود، "خمینی" شهرت یافت.... شاید برای خوانندگان ما، بخصوص ما نامسلمانان و غیرایرانیان شگفت آور باشد که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی - رضوان الله علیه - را انقلابی وحدت گرایانه و مبتنی بر اساس بینش ژرف عرفانی "وحدت" و براین اساس، بر مبنای وحدت جامعه انسانی می دانیم. این شگفتی در نظر ابتدایی منطقی و معقول بنظر می رسد، زیرا همه کسانی که با نام انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی آشنایی دارند، تنها بعد نفی کننده انقلاب را برجسته می بینند

یعنی آن بعدی از انقلاب را که بسیاری از مقولات تاریخی و فلسفی و سیاسی و اجتماعی را نفی می کند... مقولاتی که در عصر ما، فراگیر شده و در بسیاری از جوامع بشری، در میان سیاستمداران و دانشمندان و فرهیختگان و دانشوران واندیشه سازان و به تبع آنان در میان عامه مردم جهان، به صورت اموری مسلم درآمده و جایگاه یک دین جدید را یافته و بگونه ای، توافق جهانی و بین المللی بر سر آنها وجود دارد ... به عنوان مثال، "دین" در عرف رایج و مقبول بین المللی، امری فردی است و مربوط به وجدان بشر و رابطه قلبی او با خدا، و مقوله ای است جدای از سیاست ..."دین" دراندیشه پاره ای دین باوران و متدینان، امری فراتر و والاتر و ارجمندتر از امر سیاست و امور دنیوی است و در میان لائیکها و ملحدان مقوله ای مربوط به تاریخ گذشته انسانها که از وهم و خیال و شرایط ویژه زندگانی اولیه انسانها زاده شده و در طول قرون، در اذهان واندیشه ها بصورت رسوب کرده و ارثی و تاریخی برجای مانده است... مثال دیگری که مبتنی برمثال بالاست، برابری تمام انسانها در کلیه حقوق صرفنظر از نژاد و مذهب و ملیت است... مقوله ای که به پندار پاره ای، ادیان الهی را پشت سر گذاشته و همه آنها را نسخ

کرده است... برابری مطلق زن و مرد در حقوق، آزادی مطلق فردی انسانها بگونه ای که دولتها هیچ گونه حقی در محدود کردن این آزادیها نداشته باشند، "نسبیت" در حقانیت حقایق اخلاقی و دینی و نفی هرگونه عقیده و اخلاق قطعی و مسلم، اصالت دادن به بهره وریهای مادی و کامجوییهای جنسی بهرگونه ای که "فرد" بخواهد، "اباحی گری" و آزادی رابطه غیرشرعی زن و مرد، نفی "تقدس" اخلاقی و نگرش فیزیکی به مقوله اخلاق و حقوق و مقولاتی از این دست... امروزه، از مشهودات و مسلمات جوامع بشری است و چند قرن است که فیلسوفان و دانشمندان و مورخان و جامعه شناسان و هنرمندان دنیای جدید - که مرکز و محور آن غرب است - برای اثبات این مقولات، کتابها پرداخته و تصویرها، ساخته و جمعیتها و حزبها و نهضتها و انقلابها و حکومتها به راه انداخته و برپا ساخته اند ... ... و اینک، در چنین عصری که با گامهایی شتاب آلوده و غول آسا، که در مقیاس معمول محاسباتی، نمی گنجد و تنها با رایانه های پیشرفته و اعجازگر، قابل بررسی است، مدارج والا و بالای علم و تکنولوژی و فن آوری و آفرینندگی و سازندگی را در می نوردد. ... در گوشه ای از این کره خاکی، مردی بپاخیزد و براساس دعوت پیامبران خدا و آخرین آنها حضرت محمدبن عبدالله (ص) دعوتی آغازد و

حکومتی برپا سازد که برپایه نفی همه یا اکثر این مقولات و مقبولات رایج و حاکم جهانی باشد ...، روشن است که شگفتی جهانیان را برمی انگیزد! ... به ویژه اگر چنین قیام و انقلاب و نظامی داعیه دار "وحدت" هم باشد.... ... نخستین پرسشی که ذهن اندیشه وران را به خود معطوف می دارد این است که چگونه دعوت و حکومتی که برپایه یک دین مشخص از میان ادیان موجود جهانی، برپا شده است، جهانیان را به "وحدت" فرا می خواند؟ ! و این، از این پندار برمی خیزد که میان دعوت به وحدت و ماهیت ذاتی حکومت دینی تناقض وجود دارد و چنین پنداشته می شود که هرگاه در جامعه ای حکومتی برپایه یک دین خاص برپا شود و یک دین خاص، "اصل" و "پایه" و "اساس" همه چیز و منجمله حکومت شود، مردم دیگر و ادیان و عقاید دیگر، به صورت فرعی و جنبی و حتی زاید و زیانبخش درخواهند آمد; و این، سرآغاز دوگانگی ها و برتری جوئیها و دعواها و اختلافات و بالاخره درگیریها و جنگها خواهد شد و این، ذاتا با "وحدت" بشری منافی است، ... تاریخ بشری، در گذشته های دور و نزدیک، آکنده از این دوگانگیها و چندگانگیهای دینی بوده و امروزه روز هم در اینجا و آنجای جهان حتی در قلب پایتختهای کشورهای مترقی

و پیشرفته، بقایای این گونه درگیریها و جنگها بر اثر رسوبات برجای مانده از تاریخ گذشته، به چشم می خورد... حالا روی دیگر سکه را می بینیم: گفتیم شگفتی از دعوت به "وحدت" از سوی رهبر دینی یک انقلاب دینی از آنرو است که شگفت زدگان، تنها بعد نفی کننده دین و انقلاب را برجسته می بینند اما به استناد آنچه در آغاز این سخن آوردیم، برآنیم که نشان دهیم که نه تنها ژرفای دعوت به "وحدت" ادیان جهانی و من جمله دین اسلام و نیز دعوت به وحدت امام خمینی، در جهان معاصر - حتی میان خود ماها - شناخته شده نیست، بلکه اساسا اساس دعوت پیامبران خدا و نیز عرفا و حکمای بزرگ الهی نیز ناشناخته مانده است...با تاملی در آنچه در آغاز آوردیم درمی یابیم که پیامبران و حکما و عرفای الهی، همه چیز را همه... پدیده های هستی را... از ذره تا سیاره... تا کهکشان...و از جمله همه انسانها را جلوه تجلی خدای واحد می بینند و این باور عارفانه و والای توحیدی که برپایه بارقه های شهود عرفانی و تاملات طولانی عقلانی در دل و جان و مغز و روان آنان تجلی یافته است، اینان را به قله رفیع و شامخ و والای انسانیت بالا برده و فاصله جان آنها را با هستی و آفریدگار هستی، به

حد "قاب قوسین اوادنی" رسانیده است بدانگونه که نخست، خدا را می بینند و پس از آن، جهان را... یگانه پرستی و وحدت نگری این جانهای پاک و این اندیشه های نورانی و این احساسهای جوشان و خروشان، تا بدانجاست که خود و همه هستی را فانی در ذات باری می بینند و به خود و سراسر هستی همچون آئینه ای که جلوه گاه کمال و جلال و جمال حق است می نگرند... و مگر آئینه، چیزی جز تصویر روبروی خود را نشان می دهد؟ ...اینان خود و جهان را پرتوی از خورشید حق مطلق می دانند و مگر پرتو خورشید می تواند جدای از خورشید باشد؟ اینان هستی مطلق را به دریایی مانند می کنند که دائم در موج است و مگر موج دریا جدای از دریاست؟ و یا چیزی جز دریاست؟ پس در این شهود والا و در این تعقل ژرف و در این احساس نورانی و در این نگرش بلند، نه تنها همه انسانها، که همه هستی، از وحدتی بنیادین برخوردار است و همانگونه که اشارت رفت، جهان هستی، ذاتا واحد است و "وحدت" و "وجود" دو واژه ای هستند که از یک حقیقت حکایت می کنند، ... و اینک برای نمونه، کلماتی از امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی می آوریم که به صراحت از این حقیقت بلند سخن گفته است. باید بخاطر داشته باشیم که امام

خمینی یک فیلسوف و یک عارف است که روزگاری دراز از سالهای آغازین عمر خود را تا نخستین سالهای شصت سالگی، به تامل و تحقیق و مجاهده و مراقبه و تهذیب نفس گذراند ... و آنچه می خوانیم، برگرفته از آثاری است که از امام خمینی در آن ایام برجای مانده است. در این آثار، شاهد نگرش والای او هستیم. نگرش وحدت گرای او به جهان و انسان در پرتو دریافت او از "توحید" ذات باری تعالی در ابعاد دینی، فلسفی و عرفانی ... در اینجا مجال آن نیست و نیز در خود این سخن کوتاه که بیشتر ناظر به وحدت در جامعه انسانی است، نیست که بر لبه اقیانوس بیکران و مواج توحید دینی و عرفانی و فلسفی امام خمینی بنشینیم و یا در نزدیکیهای ساحلی، لبی از دریا تر کنیم... و یا در این بحر مواج به شناگری و یا کشتی سواری بپردازیم ... ولی برای نشان دادن چشم اندازی گذرا و تند به نقل چند جمله دراین باره می پردازیم. امام خمینی می نویسند: "وحدت مساوق با وجود و از کمالات موجود "بما هو موجود" است و معنی "مساوق" در این حال این است که...در خارج حقیقت وجود، عین حقیقت وحدت است; چنانچه کثرت، هر جا باراندازد، نقص و عدم و شر و ضعف

و فقور باراندازد... "... وجود، اصل حقیقت کمال و سرچشمه جلال و جمال است، پس صرف وجود، صرف وحدت و صرف کمال است پس صرف وحدت نیز صرف کمال است. (چهل حدیث 614( و در جای دیگر می نویسند: "... سالک الی الله و عارف بالله، در نظری، جمیع افعال و موجودات را ظهور مشیت مطلقه و فانی در آن بیند و در این نظر، سلطان وحدت غلبه کند... همان، 652 و در جای دیگر: "حق تعالی صرف وجود و صرف کمال است و صرف وجود و صرف کمال، با بساطت و وحدت تامه ای که دارد، جامع جمیع کمالات و مستجمع همه وجودات است ..." همان، 610 سطور بالا تنها اشاره ای به دیدگاه عرفانی والای امام خمینی است که به پندار نگارنده، ریشه دینی و عرفانی و فلسفی او راجع به وحدت در جامعه انسانی و مراتب دیگر وحدت است. امام خمینی (ره) کل جامعه بشری را یک واحد می داند و مقصد همه انبیاء و اولیاء را "توحید کلمه" و "توحید عقیده" در کل جامعه انسانی می داند. آنچه ذیلا می آید، مواردی است از مکتوبات و بیانات امام خمینی که در زمینه وحدت اجتماعی در کل جامعه بشری (و نیز در میان ارباب ادیان و نیز مسلمانان) ایراد کرده اند ... امام در همان

سالهای مراقبه و تهذیب نفس چنین نوشته اند: "... یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیای عظام - سلام الله علیهم - که علاوه بر آنکه خود مقصود مستقل است، وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تمام در تشکیل مدینه فاضله می باشد، "توحید کلمه" و "توحید عقیده" و اجتماع در مهام امور و جلوگیری از تعدیات ظالمانه ارباب تعدی است که مستلزم فساد بنی الانسان و خراب مدینه فاضله است. و این مقصد بزرگ که مصلح اجتماعی و فردی است انجام نگیرد مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوت و صداقت قلبی و صفای باطنی و ظاهری (که) افراد جامعه به طوری شوند که "بنی نوع آدم "تشکیل یک شخص دهند و "جمعیت" به منزله یک شخص باشد و افراد به منزله اعضا و اجزای آن باشد و تمام کوششها و سعیها حول یک مقصد بزرگ الهی و یک مهم عظیم عقلی، که صلاح جمعیت و فرد است، چرخ زند و اگر چنین مودت و اخوتی در بین یک نوع یا یک طایفه پیدا شد، غلبه کنند بر تمام طوایف و مللی که در این طریقه نباشند ..." . در این عبارات، امام خمینی سخن از مقاصد و شرایع و انبیای الهی گفته اند و تصریح کرده اند که این

مقصدی است که در مورد عموم انسانها باید تحقق یابد تا "بنی الانسان" یعنی همه آحاد انسانها - از هر مذهب و مسلک و طریقه و مرام، "فاسد" نشوند و مدینه فاضله که از دیرباز زبان فلاسفه و مصلحان جامعه انسانی مطرح شده بوده است خراب نگردد. از دیدگاه عرفانی امام خمینی، " وحدت نفوس"، "اتحاد همم"، "اخوت"، "صداقت قلبی باطنی و ظاهری" اهداف بلندی است که پیامبران خدا داشته اند تا بدان وسیله "بنی نوع آدم" تشکیل یک شخص دهند و جمعیت به منزله یک شخص باشد و افراد به منزله اعضاء و اجزای آن. این عبارات به وضوح نشان می دهد که به اعتقاد امام خمینی، دعوت انبیاء برای ایجاد "وحدت نفوس" در میان همه افراد بشر بوده است. انبیاء، برای اصلاح بشر مبعوث شده اند و تلاش کرده اند که میان انسانها، اخوت و صداقت پدید آورند و همه آنها را دارای یک هدف والا و بالا سازند که همانا تکامل مادی و معنوی و کشف اسرار جهان و آبادسازی زمین و سیر الی الله است. "اتحاد همم" یعنی که همه همتها و تصمیمها و اراده ها، یکسو و یک جهت، قافله بشریت را در سازندگی مادی و معنوی به عالیترین ذروه عرفان و معنویت و تلالو و جلا و صفای ضمیر و برادری و صمیمیت

و الفت و محبت و مودت و تعاون و تعاضد و کمک کاری و همیاری و تکامل مادی و معنوی ارتقاء می دهد و همه عوامل عقب افتادگی انسانها را از نادانی و تنگ نظری و محدودنگری و فریفتگی به کامجوئیهای مادی بازدارنده در ژرفای جان او از بین ببرند، و جان او را پاک و مطهر و پرجلا و متلالی کنند و او را به تلاش و سختکوشی و فعالیت و نشاط و بهسازی خویش و پیرامون خویش وادارند ... و این مقاصد عالی، همه، از دیدگاه امام خمینی (ره)، برپایه عرفان شهودی و توحید الهی و نگرش "توحیدی" به جهان و انسان پدید می آید ... در چنین جامعه توحیدی ای، کل انسانها یک واحد شخصی اند و افراد آدمی، اعضاء و جوارح آن ... بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار توکز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی پس، از دیدگاه امام خمینی، "توحید کلمه" و "توحید عقیده" و "اجتماع در مهام امور"، برای جلوگیری از ستم ستمکاران و تباهی انسانها و نابودی مدینه فاضله، یک آینده جهانی است که همه آدمیان را دربرمی گیرد ... اما ... مگر ستمکاران و مستکبران و لذت جویان و دنیاپرستانی که فرزندان آدم را

به استثمار می کشند و به بهای بدبختی و نادانی و عقب افتادگی آنان، کاخهای ستم خود را برپا می سازند و پرچمهای ظلم و ستم برمی افرازند و بساط عیش و نوش و سرمستی و کامجویی برپا می کنند ...، به آسانی به این دعوت پاسخ می گویند دست از مطامع دنیوی و لذت جوییهای مادی و استثمار خلق و ستم به مردم و محروم سازی محرومان و واپس زنی عقب افتادگان و هر آنچه برای تحکیم و تثبیت وضع موجود از ایشان ساخته باشد، دریغ می دارند؟ ؟ ! ! - پاسخ برای همگان روشن است: ابدا! ، اینان در برابر دعوت پیامبران، می ایستند - که ایستادند - و با آنان می جنگند - که جنگیدند - و به استثمار و تباه سازی دین و دنیای مردم ادامه می دهند - که ادامه دادند - و تاریخ بشر مشحون از این درگیریها و ایستادگیهای سپاه حق و باطل و نور و ظلمت است ... و چنین است که جهان متمدن و پیشرفته امروزی نیز، پس از قرنها تلاش و کوشش پیامبران و فیلسوفان و عارفان و مصلحان جامعه بشری، امروزه روز هم از تعدی و ستم و انباشته شدن ثروتها و امکانات در دست عده ای اندک و عقب افتادگی و ستمدیدگی و ناداری و بیماری عده بیشماری از ابناء انسان، به سختی رنج می برد

و چشم و دل مصلحان بیدار دل و دلسوخته، در سراسر جهان به سوی دعوت حق است که خواب ستمگران و مترفان و مسرفان را برآشوبد و طرحی نو دراندازد و جهان را از ظلم و ستم و بیدادگری و افزون خواهی و دنیاطلبی و تبعیض و تحقیر و تسلیم خواهی برهاند... ... با تصویری که گذشت، این نکته روشن شد که آنچه از جنگ و خونریزی و تعدی و ستم و پایمال کردن حقوق مردم جهان، در طول تاریخ تا به امروز، به وقوع پیوسته است، برخاسته از طمع طمعکاران و ستم ستمکاران و لذت جویی شهوت پرستان و دنیاپرستی دنیاپرستان بوده است ... جنگها و خونریزیها از جاه طلبیها و مقام پرستیها و برتری طلبیهای انسانهای گمراه و تباه سرچشمه گرفته است، کسانیکه به دعوت پیامبران و مصلحان و خیرخواهان بشر گوش ندادند و به کژراهه کامرانی و مقام پرستی و دنیاخواهی و زیاده طلبی گام نهادند... و در یک کلام: در طول تاریخ، این انسانهای سرکش و عاصی و ناسپاس و شهوت پرست و کامجو و ستمگر و منکر خدا و معنویت و تقوا و پارسایی و معاند با حق و حقیقت و صلاح و سداد و راستی و پاکی بوده اند که با به راه انداختن دشمنیها و دوگانگیها و اختلافات و بالاخره جنگها زندگی انسانها را تباه

و روزگار آنها را سیاه کرده اند ... و همینهایند که امروزه روز هم در برابر هر دعوتی که به "وحدت" جامعه بشری و از سوی هرکس و هر ارگان و هر جمعیتی صورت می گیرد، سخت موضع می گیرند و برای بقا و دوام بساط فرعونیت و استکبار و استثمار خود، فریادهای حق طلبانه مردم جهان را در سراسر پهنه گیتی فرو می خوابانند ... چه شاهدی از روزگار تباه مردم آفریقا و جنگهای خانمان برانداز این قاره نگون بخت بهتر؟ و چه نمونه ای از اوضاع مردم محروم و مظلوم فلسطین که پنجاه سال است در آوارگی و دربدری بسر می برند گویاتر؟ و چه نموداری از بوسنی مظلوم و خونین، هویداتر؟ ...و نمونه های بسیار فراوان دیگر... و تازه، این همه پس از سالهاست که از جنگ خانمانسوز جهانی اول و دوم می گذرد، جنگی که میان پیشرفته ترین ملل متمدن جهان رخ داد و پیشرفته ترین سلاحها در آن بکار رفت و دنیا را زیر و رو کرد و میلیونها انسان را به کام مرگ فرستاد و هزاران هزار بنا و معبد و کارگاه و دانشگاه را ویران ساخت و میلیونها انسان مصدوم و مجروح و معلول بجای گذاشت و هنوز هم که هنوز است، دانشمندان سخن از آثار باقی مانده از اشعه اکتیویته ناشی از بمبارانهای اتمی و شیمیایی جنگ

دوم می گویند ... راستی وقتی انسان، اوراق سیاه جنگهای خانمان برانداز بشری را ورق می زند، بر خود می لرزد که چگونه این جنگ افروزان ضد انسان و بشریت - یا وارثان آنان! - از انسان و حقوق انسان سخن می گویند و از مدنیت و عدالت و برابری انسانها دفاع می کنند! !؟ ؟ شگفتی راستین این است ...! ! باری: به طوری که گذشت امام خمینی (ره) به پیروی از انبیاء و عرفا و حکما و مصلحان بشریت، "وحدت" را اساس و پایه تشکیل مدینه فاضله و جلوگیری از ستم در اجتماع بشری می داند. اکنون برای آنکه این دیدگاه امام را بهتر بشناسیم به بیانی دیگر از ایشان می پردازیم که آحاد مردم را چون قطره هایی می بیند که چون فراهم آیند، دریا می شوند و کارهای سترگ از ایشان می آید: امام خمینی می نویسند: "یک جامعه ای که یک مقصدی دارد و می خواهد که آن مقصد را تا آخر ببرد و مقدماتش را فراهم کند و به نتیجه برسد، آن جامعه (و افراد آن) را می شود تشبیه کرد به قطرات و نهرها و سیل ها و دریاها. قطره های باران هر قطره ای وقتی از قطره های دیگر جدا باشد یک برگ را هم تر نمی کند; اگر ... میلیونها قطره ... از هم جدا باشند ... اگر میلیاردها قطره، ... قطره قطره باشند،

باز کاری از آنها نمی آید ... حالا اگر اتصال با هم پیدا کردند ... یک نهری را تشکیل می دهد ... قطرات دیگر هم که اتصال پیدا کردند، نهر دیگری را تشکیل می دهند ... (که) می شود یک زمینی را آبیاری کنند ... لیکن محدود است انتفاع از آن .. . اما اگر چنانچه نهرها بهم متصل شد، و یک سیلی و رودخانه ای راه انداخت، قدرتش زیاد می شود یعنی (وقتی) قدرتهای کوچک و ضعیف جمع شدند، وقتی که با هم شدند یک قدرت واحد پیدا شد که این قدرت واحد نسبت به این قطره به اندازه ای است که عدد آن قطرات است ...، ضریب آن قطرات است و شاید گاهی هم قدرت بیشتر می شود ... این رودخانه ها با هم اتصال پیدا بکنند و به شکل یک دریا درآیند، قدرت بسیار زیاد خواهد شد..." "... جامعه ... هم همین طور است ... اگر صد میلیون، یکی یکی باشد یعنی صد میلیونی باشد که هر کدام خودشانند. کاری به دیگری ندارند، این صد میلیون جمعیت هیچ کاری از آنها نمی آید و مثل آن قطره می مانند که یک برگی را ی توانست حرکت بدهد ...". "یک نفر آدم یک قدرتی دارد اما قدرتش بسیار بسیار محدود است ...اگر ... این یک نفر، یک جا، یک جمعیتی با او هم عقیده شدند و با

هم در یک مقصد شرکت کردند ...این یک قدرتی است که از آن کارهای محدود می آید ... اما اگر بنا باشد یک جمعیت دیگری باشند که با این، مخالف باشند ... و مزاحمت کنند، به واسطه این مزاحمتی که واقع می شود، کارها خنثی می شود یعنی نه او (آن جمعیت) به مقصد خودش می رسد و نه این جمعیت به مقصد خودشان می رسند ... "شما فرض بکنید صدتا، دویست تا جمعیت که هر کدامشان مجتمع داشته باشند، دویست تا جمعیتی که ... کارهای مختلف و عقاید مختلف دارند و مزاحمت از هم می کنند، این دویست تا قدرت، به واسطه این مزاحمتهایی که می شود خنثی می شود (و) همه ناکام خواهند شد ..." به طوری که ملاحظه می شود، امام خمینی طبیعت و اجتماع را با یک دید می نگرد و درباره هر دو پدیده، یک حکم قائل است ... واقعیت، همین است: در جامعه انسانی، همان احکامی جاری است که در ناموس خلقت، جاری است ... و "وحدت" با این دیدگاه، هم ناموس خلقت است و هم قانون بشریت ... با آنچه گذشت روشن شد که یک بعد مهم و اساسی از دیدگاههای امام خمینی (ره) که خواهیم گفت در انقلاب اسلامی نیز تبلور یافته است; از دید بسیاری از ناظران حتی خود ما نیز پنهان

مانده است. زیرا جهان معاصر، و خود ما مسلمانان ایرانی انقلاب کرده نیز بیشتر به جنبه های "ممتاز" و "جدایی ساز" افکار امام خمینی - و به تبع آن، انقلاب اسلامی - عنایت داشته ایم و از آن سخن گفته ایم ... در حالیکه این بعد، در حقیقت "نیم رخ"اندیشه های امام و انقلاب است ... این نکته از نظر جامعه شناسی حائز اهمیت بسیار فراوان است که از آن رو که امام خمینی انقلاب اسلامی را براساس نفی استبداد داخلی و استکبار خارجی و طرد هرگونه ظلم و ستم و انحراف و پلشتی اخلاقی و سیاسی و اجتماعی، پایه ریزی کرد عاملی که بدون آن، نمی توانست "انقلاب"ی صورت پذیرد از این رو، در جهان، و در میان خود ما نیز، این بعد از انقلاب، یعنی بعد "نفی" و " طرد" و "ستیز"، جلوه برجسته یافت و جالب تر و مهم تر آنکه این بعد، حتی گاهی با "حذف متعلق" یعنی بدون اینکه متوجه استکبار و استبداد و ظلم و ستم هم باشد متوجه پاره ای از مستضعفان فکری و دگراندیشان خودی و بیگانه و حتی پاره ای از اعضاء "خانواده انقلاب" نیز شد! ! ... برجستگی این بعد که متاسفانه هنوز هم در میان خودی و بیگانه برجسته است موجب آن شده است که نه تنها بیگانگان از انقلاب و دشمنان آن، بلکه خود

ما ایرانیان انقلاب کرده و هوادارانمان در اینجا و آنجای جهان، نیز فرصت آن نیابند که به جنبه های عام و جهانی و دعوت به وحدت و صلح جهانی ای که امام خمینی و انقلاب اسلامی - به تبع انبیاء و حکما و فلاسفه و مصلحان جهانی - منادی آن است و در این نوشته به شواهدی از آن از زبان امام اشارت رفت، عنایت کنند ... و از

این رو است که در آغاز این سخن گفتیم که بسیاری، از اینکه امام خمینی و انقلاب اسلامی، همه مردم گیتی را به وحدت و همبستگی فرامی خواند، شگفت زده می شوند ...! در سطور آینده خواهیم دید که چگونه این دو بعد از افکار واندیشه های امام خمینی که در حقیقت، روح جاری در انقلاب اسلامی است مکمل یکدیگر و حتی قوام بخش به یکدیگرند بدین معنی که جداسازی دو بعد منفی و مثبت افکار امام و روح انقلاب اسلامی، شناخت ما را از همان بعد برجسته و تاحدی شناخته شده نیز ناقص و ابتر خواهد کرد ... باری: برای دریافت بعد ناشناخته افکار وحدت طلبانه امام خمینی و نیز بعد فراملی و جهان شمول انقلاب اسلامی ناچار باید به دیدگاه عرفانی و فلسفی امام نسبت به "انسان" و "تعالی جویی" ذاتی انسان و "بی نهایت طلبی" فطری انسان اشاره ای گذرا بکنیم ... امام خمینی به تبع آموزشهای دینی و فلسفی و عرفان، خود به این حقیقت والا دست یافته بود که انسانها عموما در جستجوی حق مطلق و کمال مطلق و جلال مطلق و جمال مطلقند و آنچه موجب تفاوت دیدگاهها و اختلاف بینش ها و دریافتها و رویکردهای اندیشه و کردار و رفتار در افراد و جوامع می شود همانا اشتباه در "مصداق"یابی است... وگرنه فطرت و سرشت همه انسانها، یکسان آفریده

شده و همه، عاشق حق و راستی و پاکی و دادگری و دانش پیشرفت و تکاملند ... النهایه هر فردی در اجتماع یا هر اجتماعی در خانواده بشری، راهی جدای از دیگری و نام و نشانی سوای از دیگری، برمی گزیند. در قرآن آمده است: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله". یعنی: "روی خود را با خلوص به دین استوار دار. این سرشتی است که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا دگرگونی ناپذیرست.. " (1) ادیان ابراهیمی و ادیان دیگر موجود در میان جوامع بشری، همگی خود را نجات بخش بشریت و ندای وجدان همه انسانها می دانند و این بدین معنی است که هر فردی در جامعه و هر جامعه ای در خانواده بشری عقیده و آرمان واندیشه و رفتار و کردار خود را، نشات گرفته از وجدان و درک و دریافت و خواست و درخواست عام بشری می داند ... واقعیتی که به طوری که اشاره کردیم در قرآن کریم و عرفان و فلسفه اسلامی بر آن صحه گذاشته شده و امام خمینی نیز بر پایه همین اندیشه و بینش و نگرش سخن گفته و مطلب نوشته و به اقدام و قیام اجتماعی و سیاسی دست یازیده است... و بنابراین، التزام به یک دین

و آیین و سعی در تبلیغ مبانی و تلاش و مجاهده و قیام و اقدام در راه تحقق آرمانهای آن حتی در حد یک مبارزه پیگیر و حاد سیاسی و تاسیس حکومت و تشکیل دولت براساس آن، به هیچ رو، منافی با نگرش وحدت گرایانه به جامعه انسانی و تبلیغ این نگرش و تلاش در راه به وجود آوردن آن نیست... پیشتر، آیه ای را که مشتمل بر فطرت واحد و یکسان تمامی انسانها بود تلاوت کردیم و اینک آیه دیگری را تلاوت می کنیم که بر وجود آیین ها و روشهای گوناگون صحه گذاشته است: "... لکل جعلنا منکم بشرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلکم امة واحدة. ولکن لیبلوکم فیما آتاکم. فاستبقوا الخیرات ..." این آیه نشان می دهد که آیین ها و روشهای اجتماعی گوناگونی که مشتمل بر ادیان و مذاهب و مسلکها و مرامهای مختلف است با وحدت جامعه انسانی و فطرت واحد انسانها منافات ندارد. سهل است ...لازمه آزمایش انسان و پیشرفت و تکامل اوست: "ولو شاءالله لجعلکم امة واحدة ولکن لیبلوکم فیما آتاکم ..." یعنی: "اگر خدا می خواست شما را یک امت قرار می داد ولی می خواهد شما را در آنچه به شما داده بیازماید ..." آیات فراوان دیگر قرآن بر محور دعوت به تفکر و تامل و برانگیختن نیروی عقل و خرد در

آدمیان و تصریح به نفی اکراه و جبر و قهر در امر پذیرش دین، نشانه های دیگری است از آنکه آیین اسلام، و کتاب مقدس آن - قرآن - خود را برپایه خردورزی واندیشه وری و تامل در آفاق و انفس و پرهیز از پیروی کورکورانه و مقلدانه و هوسبازانه از آئینهای رسوب کرده و به جای مانده از نیاکان استوار ساخته است ... و این پایه ها، پایه های مقبول خرد بشری در سراسر جهان است ... و همه انسانها در سراسر جهان، این مبانی عام عقلانی و خردورزانه را باور دارند ... جز زورمداران و زورگویان و زرپرستان یا تزویرگران ...! ... می ماند جنگهایی که بر اثر دعوت انبیاء پدید آمده است: این جنگها بر دو گونه است: یکی جنگهایی که میان پایه گذاران ادیان یعنی خود پیامبران الهی با دشمنانشان پیش آمده است. دیگر، جنگهایی که میان پیروان ادیان با یکدیگر، یا پیروان ادیان از یکسو با ملحدان از سوی دیگر پیش آمده است. اشاره وار می گوییم که جنگهای نخست، پیوسته از سوی دشمنان آغاز شده و از فشارها و سخت گیریها و دستگیریها و تبعیدها و محاصره های اقتصادی و بایکوتهای اجتماعی و سیاسی گرفته تا تازیانه زدن ها و دربند کشیدن ها و بالاخره کشت و کشتار دین باوران و پیروان آیینهای نوپای الهی... به جز صفحات تاریخ،

شاید این مدعا، آیه ای در قرآن است که نخستین آیه "اذن" جهاد است: " - اذن للدین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر" یعنی: "به کسانی که (دین باورانی که) با آنان می جنگند، اجازه داده شد (که بجنگند) چرا که بر آنان ستم رفته است و خدا به یاری ایشان تواناست ..." با این اشاره گذرا می توانیم اطمینان یابیم که جنگهای میان پیامآوران اصلی ادیان و دشمنان آیین های جدید را، دشمنان بوجود آورده اند نه پایه گذاران ادیان. این، البته یک ادعاست که شاهدی کوتاه از قرآن برای آن آوردیم اما برای اثبات آن باید اوراق تاریخ ادیان را - البته تاریخ اولیه و همزمان با پایه گذاران ادیان را - به دقت مطالعه کرد. و اما: جنگهایی که میان پیروان ادیان به وقوع پیوسته است: این جنگها از جمله، که بخش عظیمی از تاریخ اسلام و مسیحیت را تشکیل می دهد، شامل جنگهایی است که بین خود مسلمانا ن - عمدة شیعه و سنی - درگرفته و نیز جنگهایی که بین مسلمانان و خود مسیحیان - عمدتا کاتولیک و پروتستان به وقوع پیوسته و قسم سوم جنگهایی که بین مسلمانان و مسیحیان - عمدتا جنگهای صلیبی - رخ داده است... این جنگها، بطور اغلب و شاید همه،انگیزه های جاه طلبانه و قدرتمندانه داشته و

معلول رقابت در قدرت و منازعه در سلطنت و حکومت بوده است... البته نمی توان وجود پاره ای درگیریهای موسمی و موضعی را نادیده گرفت که مشتمل بر قیامهای حق طلبانه و ظلم ستیزانه و به منظور دفاع از کیان و حیثیت یک طرف جنگ بوده است. اما متاسفانه باید گفت: نگرش تاریخی جوامع گوناگون دینی نسبت به هم و نیز نگرش پاره ای مورخان ملحد یا لائیک نسبت به تاریخ ادیان، آمیخته با اشتباهی عظیم است که با نفرت تاریخی و رسوبات منفی بجای مانده از پدران و نیاکان همراه است و این، در حافظه تاریخی پیروان ادیان، به صورت یک عقده ناگشوده و یک زخم آماس کرده و التیام نیافته باقی مانده که هرچند گاه یکبار، سرباز می کند و به صورت جنگ مسلحانه یا درگیریهای لفظی در قالب مباحثات کلامی بروز می کند، آنچه در بوسنی میان مسیحیان اورتودکس و مسلمانان می گذرد و یا آنچه در پاکستان میان سنیان و شیعیان آن سامان رخ می دهد و یا آنچه در بریتانیا میان ایرلندیهای کاتولیک و پروتستان، بصورت زخمی جانکاه بر جای مانده است و... بقایای همان جنگهای گذشته است که اگر عناصری از حق طلبی و دفاع از کیان و حیثیت دینی و اجتماعی و سیاسی در آن وجود داشته باشد، - که دارد - اما ریشه، در گذشته دور

و دراز تاریخ دارد ... باری، این بخش از تاریخ بشر یعنی جنگهای دینی و مذهبی، از دیدگاه ملحدان و لائیکها و عموم کسانی که دوره "دین" را از نظرگاه تاریخی خود، "سرآمده" می دانند، به گونه ای کاملا تحریف شده تفسیر و تعبیر شده است بدین معنی که اینان، این جنگهای توانفرسا و طولانی را معلول تعلیمات ادیان و مذاهب و پی آمده از تعصبات اجتناب ناپذیر دینی و مذهبی دانسته، دین را با جنگ همسان تلقی کرده و برآن شده اند که برای ایجاد وحدت جامعه بشری، باید "فاتحه" ادیان را خواند و دوره دین را خاتمه یافته تلقی کرد ... چیزی که پاره ای از نوآوران عصر رنسانس و به خصوص پس از آن - که الحاد و بی دینی رونق گرفت - دعوت به آن می کردند .. . روح حاکم بر اغلب اندیشه وران و مورخان و جامعه شناسان و سیاست شناسان و حقوقدانان عصر ما، همین است و از این رو است که به طوری که اشاره شد دعوت به وحدت از سوی یک رهبر انقلابی - مذهبی حضرت امام خمینی - قدس سره - در میان اینگونه مجامع، با شگفتی تلقی می شود که بطوری که گفتیم علت اصلی آن دیدن بعدهای نفی کننده و عدم درک مبانی مشترک و اثباتی و یا درک ناصحیح از گذشته تاریخ ادیان

است. اینان چون به روح متعالی و والای ادیان الهی که مبشر وحدت جامعه بشری اند پی نبرده اند، نمی توانند دعوت به وحدت بشری را با دعوت به اسلام و انقلاب اسلامی و وفاداری نسبت به اصول و مبانی و اخلاقیات و شرعیات دینی همآهنگ کنند و لذا میان آنان تنافر و تضاد می بینند... ... این اشتباه، نه تنها از سوی بیگانگان از اسلام و انقلاب اسلامی است، بلکه خود ما مسلمانهای انقلاب کرده ایرانی هم بسیاریمان از روحانی و دانشگاهی و افراد سیاسی گرفته تا افراد عادی چنین می پنداریم که اسلام و انقلاب اسلامی در طبیعت و ذات خود، با عصر جدید ناسازگار است و به اصطلاح، ما با همه دنیا سر جنگ داریم و متاسفانه پاره ای از بیانات و مکتوبات امام خمینی - قدس سره - و رهبر کنونی انقلاب حضرت آیةالله خامنه ای دامت برکاته نیز که ناظر بر دفاع از کیان اسلام و ایران و انقلاب اسلامی در برابر تهاجمات و یورشهای زورمدارانه و سلطه طلبانه قدرتهای استکباری و اقمار و عوامل آنهاست، در میان خود ما نیز حمل بر ستیزه جوئی و جنگ طلبی ذاتی اسلام و انقلاب اسلامی می شود ... و سخن آخر آنکه: چهره خشنی که در دنیا از انقلاب اسلامی ایران و نیز اصولگرایی اسلامی در سراسر جهان اسلام

پرداخته اند معلول دو برداشت و دو عملکرد غلطی است که هم بیگانگان و هم خود ما مسلمانهای انقلابی، در پرداختن آن سهیم بوده و هستیم . پی نوشت: 1. پرتو همین آموزش ها در ادبیات ما دیده می شود: هرکس به زبانی سخن از نفس تو گوید بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه »»»» راه تو به هر روش که پویند خوش است وصف تو به هر جهت که جویند خوش است روی تو بهر دیده که بینند نکوست نام تو به هر زیان که گویند خوش است »»»» ... چشم دل بازکن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گر به اقلیم عشق رو آری همه آفاق گلستان بینی بر همه اهل آن زمین به مراد گردش دور آسمان بینی تا بجایی رساندت که "یکی" از جهان و جهانیان بینی با "یکی" عشق ورز از دل و جان تا به عین الیقین عیان بینی: که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو محمد جواد حجتی کرمانی

آئینه محبت ( نامه های خانوادگی حضرت امام )

1 چکیده: [بسم الله الرحمن الرحیم. از آنجا که همیشه واسطه بین حضرتعالی و مسئولین و غیرمسئولین در امور سیاسی اینجانب می باشد و از آنجا که گاهی دستورات حضرتعالی با خطوط فکری بعضی از دست اندرکاران و یا گروهها و افراد عادی برخورد جدی دارد، تحلیها و تفسیرها شروع می گردد و بعضیها اینگونه تشکیک می کنند که مثلاً خبر واحد است و یا معلوم نیست و از این قبیل. آیا چه قبل و بعد از انقلاب حتی کلمه ای بر آنچه فرموده بودید اضافه و یا کم کرده ام؟ و یا نعوذبالله مطلبی را به حضرتعالی به دروغ نسبت داده ام؟ و یا خدای نخواسته عمدی بر خلاف رضای حضرتعالی کاری انجام داده ام؟ ارادتمند، احمد خمینی]» زمان: 3 آذر1363 30 صفر 1405، مکان: تهران، جماران.1 برادر امام خمینی.

آئینه محبت (نامه های خانوادگی امام خمینی (72))

1 چکیده: بسم اللّه الرحمن الرحیم.به نام خداوند بخشنده مهربانخدمت رهبر کبیر انقلاب و نایب برحق امام زمان سلام؛ امیدوارم این سلام گرم و ناقابل من را که از فرسنگ ها راه دور می آید بپذیری. سلامی مملو از مهر و محبت؛ سلامی که از اعماق قلبم برمی خیزد و به سوی شما می آید. سلامی که از این تونل های پرپیچ و خم جاده ها گذشته و هزاران خاطره های گوناگون در برگرفته و برای شما بازگو می کند. سلامی که از وجود اینجانب به شما امام عزیز گزارش ها می دهد. ان شاءاللّه که حالت خوب بوده و در پناه ایزد متعال به سلامتی هر چه تمام تر زندگی کنی و در پناه امام زمان خوش و خرم باشی. من زنی 32 ساله هستم که شش دختر دارم. من گردنبندی که از دسترنج خودم تهیه کردم، می خواهم برای شما بفرستم؛ امیدوارم که قبول فرمایید.امام عزیز، ما شما را خیلی دوست داریم و خیلی دل مان می خواهد شما را زیارت کنیم ولی چون نمی توانیم به دیدن شما بیاییم می خواهیم یک چیزی از شما داشته باشیم. از شما خواهش می کنیم که جواب نامه را به دست خودت برایمان بفرستی و همراه آن یک دعا برایمان بنویس که بخوریم تا سلامت باشیم. دیگر عرضی ندارم جز سلامتی

شما. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار، از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزای.26/4/62 به امید پیروزی اسلام زهرا جعفری» زمان: تیر 1362 / شوال 1403 مخاطب: جعفری، زهرابسم اللّه الرحمن الرحیمفاطی دختر عزیزم،(1) از من می خواهی برای تو چیزی بنویسم؛ چه بنویسد کسی که خود مبتلای به نفس اماره بالسوء است و هرگز نتوانسته بلکه نخواسته این بت بزرگ را بشکند. اکنون در آستانه شهراللّه و مقام ضیافت اللّه هستیم و من خود اقرار دارم که لایق این ضیافت نیستم. شهر شعبان المعظم که شهر امامان است در شرف گذشتن و ما خود را نتوانستیم مهیا کنیم برای شهراللّه. دعاها را گاهی با لقلقه لسان خواندم و از آنها چیزی حاصل نشد در این آخر شهر عرض می کنم، اللّهُمَّ انْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیِما مَضی مِنْ شَعبانَ فَاغْفِرْ لَنا فِیما بَقِیَ مِنهُ.(2) از رحمت حق مأیوس نیستم و مباش، در دنیا [مباد] روزی که گناهان به آنجا رسد که از رحمت حق مأیوس شویم. دخترم این چند روز خواهد گذشت چه با عیش و نوش و چه با رنج و تعب؛ چه با غفلت از فطرت و چه با توجه به آن. عزیزم، خداوند جل و علا نور هدایت را در همه مخلوقات خصوصا انسان نهفته

است. فطرت اللّه، ما را خواهی نخواهی به او متوجه کرده و همه مخلوقات در هر حدی که هستند و به هر مذهبی که گراییده اند جز به حق تعالی و کمال مطلق به هیچ چیز توجه ندارند به حسب فطرت؛ گرچه خود ندانند و معتقد به غیر آن باشند انسان کمال مطلق را می جوید و می خواهد چه آنان که به توهمّ بت را می پرستند و چه آنهایی که حق جل و علا را منکرند و به دنبال ریاست. ملحدها گمان می کنند متوجه به دنیا و خواستار ریاست و زعامت هستند، لکن به حسب واقع متوجه و خواهان قدرت مطلقه هستند و در جستجوی کمال مطلق و خود گمان خلاف می کنند و شاید عذاب و عقاب برای همین جهل و توهّمات باشد. تو که مثلاً دنبال لباس خوب هستی و زینت بهتر، دنبال حق می گردی و کاخ نشینان نیز دنبال قدرت مطلق هستند وَ انْ مِنْ شَیءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ.(3) وَ قَضی رَبُّکَ الاّ تَعْبُدوا الاّ ایّاهُ.(4) بنا بر وجهی این کلام دامنه دارد. بهتر آنکه درز بگیرم و تو را و خود و همگان را به خدای تعالی بسپارم. والسلام علیک و علی عباداللّه الصالحین.روح اللّه الموسوی الخمینی‍» زمان: اردیبهشت 1366 / شعبان 1407 مکان: تهران،

جماران 1 خانم فاطمه طباطبایی، همسر آقای سیداحمد خمینی.2 «پروردگارا اگر ما را در ایامی که از «شعبان» گذشته است نیامرزیده ای پس ببخشای ما را در باقیمانده آن.» دعای آخر ماه شعبان.3 بخشی از آیه 44 سوره اسراء: «و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را تسبیح می کند ولی شما تسبیح شان را نمی فهمید.»4 بخشی از آیه 23 سوره اسراء: «پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید.» امام خمینی

آثار علامه شهید حاج سید مصطفی خمینی

12 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم علامه شهید حاج آقا سید مصطفی خمینی - رحمة الله علیه - از نوابغ و برجستگان حوزه های علمیه بود که در راه علم و عمل به مدارج عالی نائل شد. وی از طرف پدر وارث نبوغ ذاتی حضرت امام (س) و نورانیت و فرهیختگی نمونه ایشان بود، و از جانب مادر به خاندان علم و عمل"ثقفی "ارتباط داشت. جد مادری ایشان آیت الله "آقا میرزا محمد ثقفی" صاحب تفسیر "روان جاوید" و "حاشیه بر درر الفوائد" (نوشته آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری) بوده، و جد اعلای ایشان آقای میرزا "ابوالفضل تهرانی" صاحب کتاب "شفاء الصدور در شرح زیارت عاشورا" فرزند آقای میرزا"ابوالقاسم کلانتر" صاحب تقریرات شیخ اعظم انصاری - رحمة الله علیه - "مطارح الانظار "می باشد. نبوغ ذاتی علامه شهید به ضمیمه پشتکار زیاد ایشان در تحصیل، موجب رشد ناگهانی وی در حوزه ها گردید; چنانچه در مدت کوتاهی همه فضلا و علمای حوزه علمیه قم، ایشان را فردی قابل و از امیدهای حوزه می دانستند. علامه شهید با آنکه در سال 1343 - که پس از تبعید حضرت امام (س) به ترکیه از سوی رژیم شاه دستگیر وسپس تبعید گردید -، بیش از 34 سال نداشت; ولی چنانچه از گزارشهای ایشان

بدست می آید، در همین مدت کوتاه نیز به تالیف چندین کتاب موفق گشته است. کتب علامه شهید در قم: 1- کتاب "الاجارة": که به طور مبسوط در دو دفتر به رشته تحریر درآمده است. 2- کتاب"القواعد الحکمیة": این کتاب درباره قواعد کلی فلسفی است که ظاهرا مفصل و بزرگ بوده، و بهمین دلیل در بسیاری از نوشته های شهید، نامی از این کتاب برده شده، مطالب گوناگون فلسفی به این کتاب ارجاع شده است. 3- کتاب"القواعد الفقهیة": ظاهرا علامه شهید تعدادی از قواعد فقهیه را بطور جداگانه مورد بحث و دقت نظر قرار داده اند، و در نوشته های خود به وجود چنین یادداشتهایی اشاره می کنند که از آن جمله قاعده"لاضرر" و"لاتعاد" را می توان شمرد. 4- "حاشیه بر الاسفار الاربعة": نویسنده این حواشی درسهای اسفار خویش را در نزد اساتید بزرگ فن زمان خود تحصیل کرده است. ایشان قسمتی از اسفار را در نزد آیت الله آقای "سید ابوالحسن رفیعی قزوینی" آموخته است، استادی که امام راحل (ره) در جوانی بین سالهای 1308 - 1304ه. ش در محضر ایشان، به تحصیل شرح منظومه اشتغال داشته اند و ایشان را در تبیین مطالب آن کتاب با توصیف "نهایت خوبی" ستوده اند. شهید قسمت دیگری از اسفار را نزد علامه اکبر، فیلسوف عصر، عارف واصل، حضرت امام راحل -

حشره الله مع النبی الاکرم آموخته اند و در ضمن تحصیل، متن کتاب را تصحیح، و بر حواشی آن نکات تحقیقی و نظرات خویش را تحریر کرده اند. 5 - حاشیه بر" المبدا والمعاد" نوشته صدرالمتالهین: این حواشی علاوه بر آنکه چندان زیاد نیست، متاسفانه در هنگام تجدید صحافی قسمت اعظم آن از بین رفته و غیرقابل استفاده شده است. 6- رساله ای در بحث قضای صلوات. 7- رساله ای در بحث"الخلل فی الصلاة": این رساله در قم نوشته شده و در دسترس نمی باشد، البته رساله دیگری نیز به همین نام در نجف اشرف نوشته شده است که در ادامه این مقاله درباره آن توضیحاتی داده خواهد شد. 8- الفوائد الرجالیة: این کتاب در مورد بعضی بحثهای رجالی نوشته شده است که نویسنده در کتب خود به آن مباحث ارجاع می دهد. بدیهی است تعیین مباحث و فهارس احتمالی کتب مفقوده شهید، نیازمند فحصی کامل در دیگر آثار اوست که امید است چنین کوششی از سوی طلاب علاقه مند صورت پذیرد. کتب علامه شهید پس از تبعید در سال 1343، پس از دستگیری و تبعید حضرت امام (س) به ترکیه، هماهنگی و هدایت نهضت عظیم اسلامی برعهده فرزند جوان آن حضرت قرار گرفت، و حاج آقا مصطفی (ره) در این مهم آنچنان کفایتی از خود نشان داد

که دستگاه حاکمه وجود ایشان و آزادی عمل وی را منافی اهداف خود تشخیص داده، پس از زندانی کردن ایشان، وی را نزد حضرت امام (س) تبعید کرد. حاج آقا مصطفی (ره) در تبعیدگاه بیگانگان فرصت را مغتنم شمرده به کسب فیض از محضر مراد و استاد خویش پرداخت. چنانکه از آن شهید نقل شده است بحثهای علمی پدر و فرزند آنچنان گرم بوده است که گاهی ماموران امنیتی ترکیه به گمان آنکه میان ایشان جر و بحث رخ داده است به اتاقشان سرکشی می کرده اند. در فرصت نه چندان بلند تبعید در ترکیه، حضرت امام (س) به نگارش کتاب کم نظیر" تحریر الوسیلة" اشتغال داشته اند در حالی که از میان کتب فقهی، فقط دو کتاب" وسیلة النجاة" و"العروة الوثقی" در اختیار ایشان بوده است، و از میان کتب روائی فقط یک دوره کتاب شریف"وسائل الشیعة" را بهمراه داشته اند. این نکته مهم تاریخی که نشان دهنده تبحر حضرت امام (س) بر مسائل فقهی است، از ابتدای رساله "الواجبات فی الصلوة" نوشته آیة الله شهید در ترکیه بدست می آید. کتاب "تحریر الوسیلة"مشتمل بر یک دوره کامل مسائل فقهی است که نه در عروة الوثقی و نه در وسیلة النجاة، اثری از بعضی ابواب آن نمی توان یافت. حضرت امام (س) در مقدمه کتاب"تحریر الوسیلة" اگرچه به یک

نکته اشاره فرموده اند که تحریر الوسیلة همان حاشیه های ایشان بر وسیلة النجاة است، که در متن جداگانه ای درج گردیده است; ولی بر هر بیننده ای براحتی آشکار می شود که بسیاری از مباحث مهم فقهی که در"تحریر الوسیلة" ذکر شده است، در هیچکدام از دو کتاب فقهی در دسترس امام نبوده است، و با همه این احوال حضرت امام (س) کتاب خویش را با ذکر فروعات متعدد به رشته تحریر درآورده است. علامه شهید در دوران اقامت در ترکیه دو رساله از خود برجای گذاشته است: 9- الواجبات فی الصلاة: ایشان در این رساله، متعرض اقوال گوناگون و احتمالات زیادی شده اند که اکثر آنها را از ذهن و حافظه خویش استفاده می کرده اند. علامه شهید در ضمن نگارش این کتاب بعضی نکات تاریخی از جمله رسیدن نمایندگان دستگاه شاه به محضر امام و اعلام اخراج ایشان از ترکیه را متذکر شده اند. 10- الفوائد والعوائد: این رساله یادداشتهای پراکنده درباره مسائل مختلف اصول، فقه، کلام و عرفان است و در جملاتی مغلق و کوتاه نظریه ای در آن مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. برای مثال ایشان بحث استصحاب کلی و اقسام آن را در این کتاب طرح کرده و درباره عدم امکان جریان چنین استصحابی به استدلال می پردازند. در فایده دیگری درباره معاد

جسمانی بحث کرده است. در فائده ای درباره دعا، و در دیگری درباره عقاب و ثواب سخن به میان آمده ا ست. یکی از این فوائد دارای موضوع جالبی است که بطور معمول در کتب اصول متذکر آن نشده اند، و آن تاثیر زمان و مکان در تغییر حجت و ادله است. علامه شهید در این باره می فرماید : پس از گذشت دوران طولانی در علوم مختلف و آشکار شدن این نکته که چه بسیار خطاهایی در علوم و فنون رخ می دهد، دیگر نمی توان تحقیقات علوم را به تنهایی و بدون مشاوره دیگر متخصصین انجام داد و اگر کسی بدون مراجعه به نظرات دیگران و مشورت با ایشان نظری را ابراز کند، این نظریه در دیدگاه عقلا حجیت ندارد. در نتیجه این بیان تشتت آرا به حداقل رسیده، و وضع علمی و رشد حوزه ها به کمال می رسد. تاریخ نگارش این رساله در ذیل همین فائده"روز شنبه 22 جمادی الاولی" ذکر شده است. کتب علامه شهید در نجف اشرف پس از اخراج حضرت امام (س) و فرزند ایشان از ترکیه، و حرکت ایشان به سوی نجف اشرف، فعالیتهای سیاسی شهید عزیز در جنبه های گوناگون آغاز گردید. از یک سو، حضور امام (س) در عراق و مهد حوزه های علمیه هزار ساله شیعه، حساسیتهایی را برمی انگیخت که

گروهی از ناآگاهان سعی داشتند تا امام را در میان علمای نجف منزوی کنند، و ایشان را به صورت فردی معرفی کنند که درصدد به دست آوردن مرجعیت است. از سوی دیگر، ارتباطات حضرت امام (س) در نجف با ایران و سایر کشورهای اسلامی و غیراسلامی بیشتر بود، و لازم بود تا هماهنگیهای بسیاری میان افراد انقلابی و طرفدار نهضت اسلامی امام صورت گیرد که همه این هماهنگیها به علامه شهید حاج آقا مصطفی ختم می شد، و ایشان در کنار امام در عراق رابط اصلی میان افراد و امام بودند. مرحوم حاج آقا مصطفی برای شکستن جو انزوا و معرفی امام به عنوان یک مجتهد زبردست و یک فقیه مسلط بر علوم مختلف اسلامی به فعالیت پرداخت. حضور ایشان در جلسات درس اساتید بزرگ نجف و نقد و ایرادهای ایشان و حضور ایشان در مجامع علمی و ابراز نظرهای شجاعانه و مستدل وی، توجه همگان را به ایشان و پدر و استاد و مراد وی "حضرت امام (س) " جلب کرد و درس حضرت امام (س) در نجف اشرف از دروس بسیار شلوغ گردید. سبک امام در تدریس و تحقیق مطالب و استقصای ادله و اقوال، و تسلط ایشان بر قواعد، و تبحر ایشان بر علوم عقلی، و بررسی مطالب و کتب

معاصرین و اساتید بهمراه سؤال و جوابهای طولانی در مجلس درس میان استاد و شاگردان، ذابیت خاصی به درس امام (س) می بخشید که در حوزه های عراق در آن زمان بی نظیر بود. علامه شهید در کنار فعالیتهای سیاسی و برعهده داشتن مسائل دفتر امام (س) ، خود به تدریس و تدوین کتب بسیاری پرداخت. ایشان در دوران اقامت در نجف تقریبا یک دوره کامل "اصول" را تدریس کرد و همزمان با تدریس، نظرات خویش را تحریر کرد که نتیجه آن کتاب شریف "تحریرات فی الاصول" است. 11- تحریرات فی الاصول: این کتاب که یک بار در ایران توسط یکی از شاگردان ایشان جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین "سیدمحمد سجادی" به چاپ رسیده است، محتوی مباحث علم اصول از ابتدا تا بحث استصحاب تعلیقی است. نویسنده در این کتاب ناظر براقوال اکثر کتب اصولی قبل از خود می باشد و به همین دلیل، هم به عنوان شرحی برکتب اصولی و هم به عنوان نقدی بر آرای اصولیین معرفی می شود. این کتاب که نشان دهنده تبحر نویسنده در اصول و علوم عقلی است، بی شک از مهمترین کتب اصول در میان معاصرین است و به نظر می رسد اگر چاپ کتاب به نحو مطلوبی صورت گرفته و نقائص اغلاط و فهارس و تحقیقات آن جبران شود، اساتید اصول

خود را از مراجعه به آن بی نیاز ندانند. علامه شهید در عین آن که کتاب خود را بطور مفصل و با استقصای تقریبا بی نظیر در مسائل اصولی نگاشته است; ولی در حد لزوم مباحث کم اهمیت و کم فایده اصولی را از کتاب خویش حذف کرده، بلکه در بعضی از مباحث به طرح عناوین جدیدی می پردازد، مثلا طرح بحث مهم تمسک به عموم در شبهات مصداقیه و مفهومیه عام از این موارد است. وی در سراسر کتاب به شرح نظرات استاد اعظم، حضرت امام (س) پرداخته و در موارد متعددی در نقد و بررسی آن می کوشد. معرفی علمی و کامل این کتاب کبیر اصولی در شماره های آینده مجله حضور به علاقه مندان به عمل خواهد آمد. و در این مختصر بطور فشرده به تعدادی از کتب و علمایی که بطور مکرر مورد توجه علامه شهید واقع شده اند، و مطالب اصولی ایشان مورد نقد و بررسی شهید قرارگرفته است، اشاره می شود. علما و آیات عظام از قبیل: 1- رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) . 2- آیت الله بروجردی که نگارنده کتاب، در فقه و شاید در اصول از محضر ایشان استفاده کرده است. 3- آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی) . 4- آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی. 5- آیت الله آقای نائینی.

6- آیت الله آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری. 7- آیت الله حجت کوه کمره ای که در بعضی موارد از ایشان به عنوان"جد اولادی" تعبیر می کند. 8- آیت الله میرزا محمد ثقفی که در بعضی موارد نام ایشان با عنوان جدی المحشی بکار می برند. 9- آیت الله آقای سید ابوالقاسم خوئی که در بعضی موارد با عنوان بعض المعاصرین از ایشان یاد می کند. 10- آیت الله آقای شیخ محمدرضا اصفهانی. 11- آیت الله آقای میرزا حبیب الله رشتی که به نظر علامه شهید از بزرگترین فقها در دوران تشیع است. 12- آیت الله ایروانی. و بسیاری دیگر از اساتید معاصر و متقدم بر ایشان که نکته ای از ایشان شنیده یا خوانده یا در تقریرات دروس ایشان مطالعه نموده است، مورد نظر علامه قرار گرفته اند. ایشان علاوه بر توجه به کتب متاخرین، مطالب متقدمین را نیز اعم از شیخ اعظم انصاری و آخوند صاحب کفایه و حواشی کتب ایشان و همچنین قوانین و هدایة المسترشدین و فصول را بطور جدی مورد دقت قرار داده اند. علامه شهید در دوران اقامت در نجف اشرف به نگارش چندین کتاب فقهی پرداخت و در صدد بود تا مجموعه ای عظیم از مباحث فقهی را تحریر کند. ایشان از مجموعه فقهی خود که در طول مدت مدیدی نگاشته است، به "الکتاب الکبیر" تعبیر می کند ولی

متاسفانه شهادت ایشان توفیق اتمام این مجموعه را همچون مجموعه اصول و تفسیر از ایشان گرفت، و توفیق آغازگری و شعله وری انقلاب اسلامی ایران را نصیب ایشان کرد. کتبی که از آن عزیز در دست است عبارتند از: 12- کتاب الصوم: این کتاب نیز توسط دو تن از شاگردان ایشان آقایان حجج اسلام سیدمحمد سجادی و محمدعلی رازی زاده (علیپور) به چاپ رسیده است. علامه شهید این کتاب را در پی تدریس مباحث صوم در یکی از ماههای مبارک رمضان نگاشته است، و شاید تنها کتاب فقهی است که آن مرحوم تدریس نموده، و باقی کتب فقهی ایشان بدون تدریس و فقط جهت انجام تحقیقات نوشته شده است. ایشان در این کتاب که شامل دو بحث نیت و مفطرات است بطور مشروح به طرح نظرات و نقد آنها پرداخته و در ضمن مباحث خود فروع متعددی را مطرح نموده است. نویسنده در این کتاب مطابق کتاب "العروة الوثقی" بحث کرده و فروع دیگری را از کتب مفصل همچون "جواهر الکلام" و "تذکرة الفقهاء "ضمیمه نموده است. ایشان در بحثهای فقهی خویش بشدت با استدلالهای عقلی مخالفت می کند و چه بسا در یک مساله هیچکدام از استدلالهای عقلی را مطرح نکند و در مقابل، تکیه زیادی بر فهم عرفی زمان ائمه معصومین علیهم

السلام داشته، سعی می کند تا ارتکازات عرف را بدرستی تشخیص داده، در فهم روایات تاثیر دهد. 13- کتاب الطهارة: این کتاب به حجم 514 صفحه دست نوشته بوده، و از ابتدای بحث میاه تا آخر آن و از ابتدای بحث نجاسات و احکام نجاسات تا فروعات بحث میته (چهارمین نجسی که در این کتاب ذکر شده است) می باشد. تاریخ نگارش کتاب بطور دقیق روشن نیست فقط در صفحه 420 که از اول تا آن قسمت صحافی جداگانه ای از بقیه کتاب پیدا کرده است، چنین عبارتی به چشم می خورد: " الظاهر ان الفراغ عن هذا التسوید کان فی النصف الثانی من العشر التاسع من القرن الحاضر 1394. . . " که نشان می دهد این کتاب چرکنویسهای بحث طهارت بوده و در حدود سال 1394 ه. ق نوشته است. علامه شهید بحثهای طهارت را خود در نزد حضرت امام (س) در شهر قم تحصیل کرده است و ممکن است، قبل از تبعید نیز، در هنگام تحصیل کتابی در این زمینه نوشته باشد. به دلیل حضور ایشان در درسهای حضرت امام (س) ، مطالب بسیاری از این کتاب ناظر بر نظریات فقهی امام راحل است. یکی از ویژگیهای بحثهای علامه شهید در کتب فقهی ایشان، عدم تکرار بحثهای رجالی و اصولی در مطایای

فقه است، به این بیان که اگر بحثی اصولی یا رجالی مرتبط با مباحث کتاب باشد، رد و استدلالهای علوم دیگر را در ضمن علم دیگر نمی آورد، و بهمین دلیل کتب فقهی ایشان از زوائد خالی و اکثر نکات آن مفید، خلاصه و اختصاصا فقهی است. علاوه بر روش مذکور، خلاصه نویسی و حذف توضیحات، مگر در موارد ضروری، کتب علمی ایشان را از دسترس فهم طلاب خارج کرده، و آنها را به اساتید فن و آگاهان به مبانی و نظرات مختلف محدود نموده است; به تعبیر دیگر، علامه شهید برای طلاب و فضلای سطح پایین دست به قلم نبرده بلکه مطالب خویش را برای حوزه ها و علمای حوزه و پیشرفت علم به رشته تحریر درآورده است. ایشان در کتاب الطهارة چنانکه ذکر شد فقط درباره چهار نجس که عبارتند از: بول، خر، منی و میته بحث کرده است. 14- کتاب البیع: این کتاب در چند مجلد تنظیم شده است که متاسفانه فقط جلد اول آن در 518 صفحه و تا بحث"تعاقب ایدی" در دسترس قرار دارد، و از جلد دوم آن فقط بحث" ولایت فقیه" موجود است و ظاهرا این کتاب که از عراق به ایران منتقل شده در نقل و انتقالات در ایران مفقود شده است، و در صورت

پیدا شدن آن در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت. این کتاب که ناظر بر کلمات استاد اعظم، فقیه محقق عصر، حضرت امام (س) و به ترتیب کتاب "البیع" ایشان و شیخ اعظم انصاری است، حاوی مطالب ارزشمندی در بحثهای معاملات می باشد، و یکی از کتب ارزشمند در بحث بیع است. البته چنانچه از متن کتاب استفاده می شود علامه شهید در درج اقوال به کتب اصلی کمتر مراجعه کرده، و بیشتر به نقل اقوال متاخرین اکتفا نموده است و شاید به دلیل آن باشد که در مباحث معاملات کمتر از مباحث عبادات، اجماعات و شهرتهای فقها مورد توجه می باشد; چنانکه خود نویسنده در جایی از کتاب البیع متذکر شده است که اجماعات محکیه ای که علمای لاحق بدون غور در تحصیل آن از سابقین می گیرند، مورد اعتنا نمی باشد. چنانکه در چنین مسائلی (مثل لزوم صیغه در بیع) اجماع محصل نیز قابل اثبات نیست و اگر هم اجماعی باشد قابل اعتماد نیست، زیرا اگر مساله ای خیلی مهم و مورد ابتلا باشد و از سوی شارع ردعی صادر شده باشد، حتما آن عبارت به ما منتقل می شود. این کتاب نیز مثل دیگر کتب شهید بازبینی نشده است (مگر چند صفحه اول آن) و به همین دلیل عبارات مغلق و پیچیده آن بهمراه مطالب سخت و

فشرده، دقت ویژه ای را از خواننده می طلبد. 15- کتاب الخیارات: این کتاب نیز به سرنوشت مشابهی با کتاب البیع دچار شده است; زیرا از این کتاب 958 صفحه ای، از ابتدا تا صفحه 540 مفقود شده است و از وسط بحث مستند خیار عیب تا آخر موجود است. خوشبختانه در انتهای این کتاب تاریخ 17 محرم 1396 ثبت شده است که چون تقریبا نزدیک زمان به پایان رسیدن درس خیارات توسط حضرت امام (س) در نجف اشرف است، نشان می دهد که علامه شهید همزمان با تحصیل این کتاب نزد پدر محقق خود، به ثبت کتاب اشتغال داشته است. ما درباره این کتاب توضیحی نخواهیم داد; بلکه فقط نکته ای را که ایشان در ذیل این کتاب نوشته اند درج می کنیم: "هذا تمام الکلام فیما یتعلق بهذه المسالة، و قد فرغنا عنه فی ایام العطلة لاجل تسخیر حکومة العراق - خذلها الله تعالی - طلاب العلوم الدینیة و هدم اساس الحوزة العلمیة فی النجف الاشرف. و قدکانت من الایام السالفة اعداء الدین مریدین امثال هذه الجنایات و الکوارث المهلکة; الا ان الله تعالی من ورائهم محیط، فان الاسلام یبلغ حد الشعر و لا ینقطع. و کل ذلک مما یرجع الی فتور مراجع العراق و مستند الی عدم رشدهم. و لوکان مرجع العراق فی هذه الایام

حسب ما یترائی من اشباه المسائل العصریة السید المحقق الخمینی الوالد - مدظله - لما کان الامر کما وقع. و فی المسالة تفصیل یحتاج الی بسط البحث حول شرائط زعیم المذهب - تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. سحرلیلة الاثنین من شهر محرم الحرام من یوم السابع عشر من سنة 16 " .1396- المکاسب المحرمه: نام این کتاب در ضمن کتب شهید آمده است، ولی مشخص نیست که این کتاب آیا در شهر قم نوشته شده است یا در نجف اشرف و هیچ اثری از آن در دست نیست. البته قرائنی وجود دارد که حکایت می کند کتاب "المکاسب المحرمه" در نجف اشرف نگاشته شده است. 17- الخلل فی الصلاة: این کتاب در 182 صفحه نوشته شده است، و از آنجایی که مباحث خلل نماز آمیخته با بحثهای اصولی و قواعد "لاتعاد"، "الفراغ والتجاوز" و " حدیث رفع" است، بحثهای عمیق نویسنده نشان دهنده تبحر او در اصول و فقه می باشد. در قسمتهای قبل متذکر شدیم که علامه شهید درباره حدیث " لاتعاد" رساله ای نوشته اند که در این کتاب به بحثهای آن ارجاع داده اند. آیت الله شهید در نگارش مطالب کتاب، آنچنان مستقلانه به تنظیم ابواب و فروعات پرداخته است که بدرستی روشن نمی شود آیا این مباحث را - که تا بحث "

خلل واقع شده در قیام" رسیده است - مطابق دروس فقه حضرت امام (س) در نجف اشرف نوشته است یا خیر؟ اگر نگارش این کتاب بهمراه شرکت در درس حضرت امام (س) باشد، بنابراین می توان ادعا کرد که این یادداشتها آخرین نوشته های آن شهید بزرگوار است، مخصوصا با توجه به آنکه مطلب آن نیمه کاره و بدون ذکر هیچ تاریخی رها شده است. 18- الحاشیة علی العروة الوثقی: این کتاب مشتمل بر مباحث اجتهاد و تقلید و مقداری از مباحث کتاب الطهارة (میاه ، نجاسات) و بحث صوم (تا ارتماس) و در حدود 90 صفحه می باشد. این حاشیه به صورت فتوا و اکثرا بدون ذکر استدلال نوشته شده است، و در بعضی از موارد به کتب دیگری که در مباحث مشابه تدوین شده است ارجاع داده می شود. ظاهرا کتابت این حواشی در ضمن مباحث فقهی و پس از تدوین کتب کبیر است، زیرا از آن شهید کتاب الطهارة و کتاب الصوم مفصلی باقی است که در همین مجموعه ذکر شده است و مباحث این تعلیقات نزدیک به مباحث آن کتب است. و اگر تدوین حواشی این کتاب در ضمن نگارش کتب مفصلی در مباحث مشابه انجام شده باشد، ممکن است شهید علامه در بحث اجتهاد و تقلید نیز دارای رساله ای باشند که

از آن اثری در دست نیست. 19- تحریر العروة الوثقی: این کتاب در 69 صفحه از ابتدای بحث تقلید و احتیاط تا بحث کیفیت تنجس اجسام طاهر نوشته شده است، و احتمالا همزمان با نگارش حواشی عروه می باشد. انگیزه نگارش این کتاب را شهید در ابتدای کلام خویش آورده است که چون فراغتی از حوادث مختلفه یافته است و کتاب شریف "العروة الوثقی" نوشته "سید محمدکاظم یزدی" دارای فروعات و امثله زیادی است که نیازی به آن نیست و در مسائل زیادی نیز تکرار ممل صورت گرفته است، آن شهید تصمیم به تهذیب کتاب گرفته و کتابی فتوایی مطابق فتاوای خویش نوشته است. ایشان در این کتاب و هم در کتاب حاشیه عروه شرط " با ورع بودن مرجع تقلید" را بواسطه اجتماع مرجعیت و زعامت در عصر کنونی مورد تاکید قرار می دهد و می فرماید: در بعضی مواقع که شرائط زعامت و مرجعیت با هم تهافت کند باید شرائط زعامت را بر مرجعیت مقدم دانست. و این سخن را در مورد تقلید بیان کرده و ضمیمه می کنند که شرائط زعامت حتی مقدم بر اعلمیت است. 20- الحاشیة علی تحریر الوسیلة: کتاب شریف تحریر الوسیلة از کتب پر فرع و دقیق در فقه امامیه است، که چنانکه قبلا توضیح داده شد حضرت امام

(س) این کتاب را در شهر "بورسا" در ترکیه هنگام تبعید نوشته اند. پس از نگارش این کتاب شریف، توجه بسیاری به حسن ترتیب و فتاوای آن و مخصوصا بحثهای مهم و کم رنگ شده در حوزه ها - که بسیاری از کتب مفصل و نیمه مفصل در عصر اخیر فاقد آنها بودند - جلب شده و مورد تعلیقه و حواشی متعددی قرار گرفته است. تعدادی از اساتید بزرگ حوزه های علمیه به شرح یا تعلیقه بر این کتاب اشتغال داشته و به عنوان متن بعضی دروس خارج قرار گرفته است. یکی از حواشی و تعالیق مهم بر این کتاب توسط علامه شهید نوشته شده است، و متاسفانه مانند بسیاری از نوشته های ایشان این مجموعه نیز متفرق و ناقص است. " حاشیه بر تحریر الوسیلة" شامل 61 صفحه درباره بحث میاه (تقریبا کامل) ، و چند صفحه درباره خلل صلاة، و 56 صفحه در بحث صوم (النیة و القول فیمایجب الامساک عنه تا ثامن بجز خامس) ، و 41 صفحه درباره نکاح (از مساله 11 تا 23( ، و 119 صفحه مکاسب محرمه (کامل) ، و 49 صفحه در بیع تا بحث بلوغ ، و 129 صفحه درباره خیارات (تا مساله دوم احکام الخیار) ، می باشد. این تعلیقات حالت شرح و اشکال داشته و استدلالی

است، و در پایان بحث خیارات تاریخ 1396، و در اواسط صوم تاریخ آن چنین ضبط شده است. "قدتم الفراغ یوم الثلثاء من الاسبوع الاخیر من شهر رمضان العام 1394، فی النجف الاشرف علی مهاجرها آلاف الثناء و التحیة، و نسال الله ان یوفقنا لاتمامه فی سایر شهور الصیام ان شاء الله تعالی. " نویسنده در این کتاب از نوشته های خویش در مباحث گوناگون فقهی با عنوان " کتابنا الکبیر" یاد می کند که مؤید همان نکته ای است - که پیش از این متذکر شدیم - که علامه شهید درصدد بوده است تا با پیوند میان کتب خویش کتاب کبیری در فقه بنویسد. 21- تفسیر القرآن الکریم: این تفسیر که از ابتدای قرآن کریم شروع می شود و تا آیه 46 سوره بقره رسیده است، در چهار مجلد توسط حجت الاسلام والمسلمین آقای سیدمحمد سجادی به چاپ رسیده است. نگارش این کتاب همزمان با تدریس درس قرآن در نجف اشرف در مسجد شیخ انصاری (ره) صورت گرفته است. این کتاب که از نظر سبک تفسیری بی نظیر است، یکی از مفصل ترین تفاسیری است که از صدر اسلام تاکنون نوشته شده است. نویسنده در این مجموعه درباره هر آیه به چند نکته و چند جنبه توجه کرده است: 1- رسم الخط: در این قسمت به چگونگی نوشتن کلمه

قرآنی می پردازد، مثلا درباره رسم الخط در لفظ "بسم الله"، "الرحمن" ، "الذین "و"استوی" بحث کرده اند. 2- صرف: درباره بحثهای صرفی که مربوط به هر آیه می شود بحث شده است که صرف آیه شاهد و مطابق با کدام قول

از نظرات صرفی است. 3- نحو و اعراب: استفاده ای که نحویین از ترکیب آیات و اعراب می توانند داشته باشند مورد توجه در این قسمت است. 4- لغت: بحث درباره معنای هرکدام از کلمات بطور جدی در این قسمت دنبال شده است. 5- معانی و بیان: نکات و ظرافتهای ادبی و آنچه در کتب معانی و بیان مطرح می شود - که در آیات قرآن کریم به کار گرفته شده - بدقت مورد بررسی قرار گرفته است. 6- تجوید و قرائت: علم قرائت که اختصاصا برای استفاده از قرآن ساخته شده است، آنچنان در این تفسیر مورد نظر است که نشان دهنده تسلط نویسنده بر علوم نه چندان متداول در حوزه هاست. 7- تاریخ و شان نزول آیات. 8- اصول فقه و فقه: در این تفسیر بطور مفصل درباره بحثهای فقهی و اصولی مربوط به آیه طرح سؤال شده است. برای نمونه، ایشان در ذیل آیه 23 و 24 سوره بقره "و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجارة اعدت للکافرین". بحث کرده اند درباره اینکه آیا جایز است از غیر خداوند استعانت کرد و کمک

خواست و همچنین بحث کرده اند که آیا بر سنگهای معدنی می توان سجده کرد و آیا لفظ "ارض" بر سنگهای معدنی نیز صدق می کند یا خیر و ارتباط مساله فقهی با این آیه به دلیل آن است که "حجارة" ارض است و در آیه کریمه بنابر نقل ابن مسعود مقصود از حجاره یک نوع سنگ معدنی است. و در مساله اصولی بحث کرده اند که آیا آیات مذکور دلیل بر نفی مفهوم شرط می باشد یا خیر زیرا در آیه اول نمی توان مفهوم شرط را معتبر دانست و گفت: "اگر شکی ندارید در نزول آیه، پس سوره ای مثل قرآن نیاورید! " و در آیه دوم نمی توان گفت: " اگر توانستید مثل قرآن بیاورید، پس از آتش جهنم نپرهیزید! " ایشان درباره "الاسماء کلها" می فرماید که چون تاکید خلاف اصل است پس ذکر کلها دلیل است برای کسانی که می گویند کلمات جمع همراه با الف و لام معنای عموم را نمی فهماند. و همچنین لفظ "الاسماء" هم بمعنی علائم و هم مسمای آنهاست، پس لفظ واحد در چند معنی بکار رفته است، و ممکن است کسی آن را دلیل این نظریه بداند که یک لفظ می تواند در یک جمله چند معنی داشته باشد. و همچنین چون خداوند ملائکه را به کاری که قدرت نداشتند تکلیف کرده

است، پس شاید کسی از این آیه استفاده کند که تکلیف به عاجز صحیح است و مسائل دیگری که از حوصله این مختصر خارج است. 9- کلام: بسیاری از مباحث کلامی به تناسب علم کلام و معارف قرآنی مرتبط با آیات الهی است. به همین دلیل اکثر کتب تفسیری آمیخته به بحثهای اعتقادی می باشد. علامه شهید در تفسیر خویش به مباحثی از علم کلام که مربوط به آیات می شود اشاره و درباره آنها بحث می کند; مثلا در ذیل آیه شریفه "مالک یوم الدین" درباره دلیل ثبوت این صفت برای باری تعالی، و درباره ثبوت معاد برای رسیدگی به حساب و جزای اعمال; بلکه درباره اختصاص معاد به عقلا و مستحقین جزا، و درباره اینکه آیا "یوم الدین" اکنون فعلیت دارد تا چنین صفتی برای خداوند بالفعل باشد یاخیر بحث می کند. 10- فلسفه: علامه شهید با تبحری که در علم فلسفه الهی داشته، میان آیات قرآن کریم و بسیاری از مسائل فلسفی ارتباط برقرار کرده، و در ضمن این تفسیر به بررسی این ارتباط پرداخته است. به چند نمونه اشاره می کنیم: در ذیل آیه "ایاک نعبد و ایاک نستعین" درباره حصر عبادت تکوینی در خداوند، و اینکه استعانت فقط از خداوند ممکن است، و بطلان جبر اشعری، و اثبات نظریه اشاعره که

قدرت همراه فعل است نه مقدم بر فعل، بحث می کند. و در ذیل آیه 28 و 29 سوره بقره درباره حدوث نفس و نظرات مختلف در آن بحث می کند; زیرا در آیه مذکور آمده است "وکنتم امواتا فاحیاکم" و خطاب به یک نفر است، پس ممکن است صورت قبلی به حیات تبدیل شود، و روح در آن دمیده شده باشد. و از این آیه دخالت واجب و تاثیر او در حیات و ممات نیز استفاده می شود، و همین آیه مرتبط با بحث اعاده معدوم است. همچنین از آیه شریفه "هوالذی خلق لکم مافی الارض" استفاده می شود که واجب تعالی برای سافل کار انجام می دهد; زیرا خدا برای انسان خلق کرده است و این نکته مخالف قواعد فلسفی است. ذکر آیه "ثم استوی الی السماء" مربوط به تعدد اراده فعلی الهی می شود که مورد اختلاف میان حکما و اصحاب ظاهر است. بعلاوه علامه شهید از همین آیه و اینکه عالم میان دو مرتبه علیا و سفلی است بحث تناهی ابعاد عالم را مطرح می کند، و مسائل دیگری که به همین دو آیه مرتبط می شود. 11- عرفان: همانگونه که در قسمتهای قبل ذکر شد، مباحثی از عرفان با آیات کریمه قرآن مرتبط است که علامه عارف این ارتباطها را بدقت بررسی کرده است. برای

مثال، در ذیل آیه "نسبح بحمدک" پس از نقل کلام صاحب فصوص و حاشیه حضرت امام (س) درباره تنزیه موجودات به تحقیق مساله می پردازد. و در ذیل آیات مربوط به خلق حضرت آدم (ع) مباحث عرفانی زیادی را درباره آن حضرت و حضرت حواء و هبوط و غیره مطرح کرده اند. از علامه شهید کتاب عرفانی خاصی برجای نمانده است، و ایشان نیز نامی از چنین کتابی نمی برند، و تنها یادداشتهای عرفانی آن شهید ، مباحث عرفانی کتاب تفسیر و مباحث کوتاه در ضمن "العوائد و الفوائد" است. 12- علم حروف: علامه شهید در ضمن برخی از آیات به مباحث علم اعداد و حروف و نظر آن علوم درباره آیات کریمه اشاره می کند، و گاهی از علوم غریبه نیز نام می برد. ما در این قسمت به ترجمه عبارتی از علامه شهید درباره این علوم اکتفا می کنیم: "بدان که علم حروف و اعداد از علوم شریفه است که متکفل علوم غریبه می باشد، و دارای مبادی علمی و محاسبات دقیق است. گروهی نیز به آموزش این علوم مشغولند و سالهای طولانی این آموزشها تداوم داشته است. درباره این علوم کتب بسیاری تدوین شده که تعدادی از آنها نیز به چاپ رسیده است. علم جفر و رمل نیز از مشتقات این علم می باشد، و شکی

نیست که علم جفر از علوم شریفه ای است که درباره آن آثار و اخباری نیز وارد شده است. " 13- اخلاق: در ضمن این تفسیر در موارد متعددی به مباحث اخلاقی و نصایح خواندنی اشاره شده، و در ضمن این مباحث به فلسفه اخلاق، مباحث اخلاقی علمی، روایات و امثال آن پرداخته است. علاوه بر آنچه بطور مکرر در این تفسیر آمده است بعضی مباحث نیز بطور پراکنده مورد توجه قرار گرفته، از جمله مباحث علم عروض و موسیقی درباره آیه "بسم الله الرحمن الرحیم". این تفسیر مشتمل بر بسیاری از مسائل علوم قرآن می باشد، و علامه شهید در این مباحث و طرح مسائل آن نشان داده است که در این زمینه نیز دارای ابتکارات و اجتهادات بسیاری است. پس از بررسیهایی که متذکر شدیم، نویسنده روش دیگری را نیز در تفسیر دنبال کرده است و آن اظهار تفسیر آیات بنابر مسالک گوناگون است. یعنی، یک فقیه با توجه به ذهنیتهای فقهی آیه را چگونه تفسیر می کند، و یک متکلم چه تفسیری می کند، و یک فیلسوف با توجه به مباحث فلسفی چه تفسیری ارائه می دهد، و همچنین عرفا چگونه مقصود آیه را بیان می کنند. حتی در بعضی موارد مشرب ادبی یا اخباری رانیز در نظر می گیرد. مدت کتابت این تفسیر طولانی است;

زیرا در اواخر مباحث "بسم الله الرحمن الرحیم" تاریخ شب سه شنبه 14 صفر 1390 ثبت شده، و ظاهرا پس از آن مباحث دیگری نیز اضافه شده است. و در پایان جلد چهارم تاریخ "سحر روز جمعه ماه جمادی الاولی 1397" ذکر شده است. 22- دروس الاعلام و نقدها: این عنوان بر صفحات جزوه ای 70 صفحه ای مشتمل بر نقل درس بزرگان نجف و نقد آن به چشم می خورد. در ابتدای این جزوه می فرماید، پس از تبعید از ترکیه به عراق، ایشان به جهات مختلفی در درس اعلام نجف شرکت کرده است، و بعضی از آنها را به رشته تحریر در آورده و نکاتی را که در نقد آن مطالب به نظر شریفش می رسیده در دنباله دروس نوشته است. اعلام نجف که ایشان از درسهای آنها در این جزوه کوتاه نقل قول کرده است پنج نفرند که نام آنها را به ترتیب در جزوه می آوریم. 1- آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی قدس سره، درسهای مربوط به علم اجمالی ایشان در 6 قسمت از جزوه آمده است. 2- حضرت امام (س) ، درسهای بیع ایشان، بحث معاطات، در 11 بخش ذکر شده است. 3- آیت الله العظمی خوئی قدس سره، درسهای اصول، بحث اجتماع امر و نهی ایشان، در 5 قسمت آمده است. 4-

آیت الله شیخ محمدباقر زنجانی قدس سره، درسهای استصحاب ایشان در دو بخش ذکر شده است. 5- آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم، درسهای فقه ایشان در بحث عقد شرکت و عقد مزارعه در 5 گزارش در این جزوه به چشم می خورد. متاسفانه تاریخ دقیق این جزوه در دست نیست ولی از روی نقل دروسی که در آن شرکت کرده اند حدود سال نگارش جزوه را می توان حدس زد. خاتمه برای حسن ختام این مقاله کوتاه درباره حیات علمی شهید حاج آقا مصطفی (ره) ، مناسب است به چند عبارت کوتاه از آن شهید درباره استاد و مراد وی حضرت امام (س) اشاره کنیم، تا نظر علامه شهید - با آن مقامات علمی - درباره پدر بزرگوار خویش بر خوانندگان روشن شود. شهید در اکثر کتب خود از حضرت امام (س) به "الوالد، المحقق، مد ظله" یا "الوالد العلامة" تعبیر می کند، و در جایی می نویسد: "النحریر الاکبر و العالم الاعظم و المبتکر المفخم". در مساله طلب و اراده می نویسد: "المحقق الفحل النحریر فی الفن الوالد المعظم الجلیل مدظله العالی"، و در تفسیر چنین می نویسد: "الاستاذ الملاذ الوالد الممتاز فی کلیة العلوم التدوینیة"; چنانچه در مقدمه تفسیر حضرت امام (س) را اینگونه معرفی می کند: "الوالد المحقق العارف برموز الکتاب وبعض اسراره".

آثار و ابعاد تربیتی و معنوی اسرار و معارف حج از دیدگاه امام خمینی قدس سره

چکیده:

4 چکیده: وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً... (1)«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آن کس که توان رفتن به آنجا را داشته باشد.»مقدمهحج، از باشکوه ترین شعائر اسلامی و نمایش شکوهمند انسان هایی است که از اقصی نقاط عالم در یک نقطه، مکه وادی امن، گِرد می آیند؛ وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً... (2)؛ «و ابراهیم گفت: ای پروردگار من، این شهر را جای امنی گردان.»و حاجی آنگاه که با قافله عرفان راهیِ این خانه می شود و جامه های رنگین دنیا از تن خویش برمی کند و با پارچه ای سفید و یکدست، میان دریایی از انسان ها به سوی خدا می شتابد، این عمل او لبیک به فرمان الهی است که فرمود: وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً... (3)«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آن کس که توان رسیدن بدانجا را داشته باشد.»حج، محل دفن آرزوها و آمال انسان هاست.حج، برنامه و دستوری است برای سازندگی انسان ها.متاعی که در حج می فروشند جز به زحمت تن و تصفیه روح به دست نمی آید.در هریک از اعمال و مناسک حج، اسراری است که مقصود آنها تربیت آدم است؛ از پوشیدن حوله احرام گرفته تا لبّیک گفتن، سپس دم فروبستن ولبّیک

نگفتن به هنگام دیدن دیوارهای مکّه، ورود به مسجدالحرام، دیدن کعبه و طواف خانه خدا، نماز پشت مقام ابراهیم، سعی در صفا و مروه و تقصیر و در روزهای بعد رفتن به مواقف ثلاث، حضور در عرفات و مشعر و منا و از احرام در آمدن و بازگشت به سوی مکه و انجام اعمال مخصوص و... همه، جز آداب و برنامه هایی برای تربیت و تصفیه روح بشر، چیز دیگری نیست. و اینک پرداختی به بعضی از آداب، که از ظاهری با اهمیت تر برخوردار است و تفسیر حضرت امام خمینی قدس سره درباره اسرارو ابعاد معنوی اعمال حج:1 حضور در میقاتاوّلین منزلی که حاجی بدان وارد می شود و آغازین عمل اوست، حضور در میقات است.حاجی وقتی به میقات وارد می شود، هرآنچه از دنیا و بهره های آن به همراه دارد؛ مانند لباس های فاخر، زینت های مرسوم و متداول، وابستگی ها و علقه های مادّی همه را از خود دور می سازد و به لباس احرام مزیّن می شود.2 جامه احرامحاجی آنگاه که لباس احرام به تن می کند، می تواند مراتب و درجات بالایی از حضور را درک کند؛ زیرا از دنیا به جز به یک جامه، آن هم جامه ای که آراسته و پیراسته نیست و ظاهری ساده دارد، و چیز دیگری همراهش نیست.جامه سپید احرام نشانه پاکی و صفا و علامت طهارت

است.عمل حاجی به قلب و جوارح اوست؛ بدیهی است قلبی که به طهارت و پاکی می اندیشد نمی تواند ظاهری ناآراسته داشته باشد. او باید جوارح خود را نیز پاک سازد؛ از همین رو به غسل و شست وشو قبل از به تن کردن جامه احرام سفارش شده است.آنگاه که لباس احرام به تن می کند، طبق دستور اسلام حتی از بعضی از حلال ها هم باید بپرهیزد تا بندگی آموزد. از نگاه در آینه و زینت دربدن، حتّی از پوشاندن سر و روی پا و... ممنوع می شود. جامه احرام جامه بندگی و اطاعت است.«این که لباس دوخته را از تن بیرون می آوری؛ یعنی آن لباس گناه و عصیان را که تاکنون تاروپود آن را بافتید و دوختید و در بر کردید بیرون آورید وگرنه چه فرقی است بین لباس دوخته و نادوخته؟! البته چنین نیست که عبادت در لباس دوخته قبول نباشد، چون انسان در طول سال در لباس دوخته نماز می خواند و عبادت می کند؛ اما در حج قبول نیست، و این برای آن است که می خواهند اسرار حج را به انسان تفهیم کنند که او روزی را هم در پیش دارد که باید با لباس ندوخته وارد آن روز شود و آن روز مرگ است که کفن در بر می کند و در قیامت با همان کفن ظهور

و حضور پیدا می کند... امام سجاد علیه السلام به شبلی فرمود: معنای کندن لباس دوخته شده؛ یعنی خدایا! من دیگر لباس گناه در بر نمی کنم و از هر گناهی توبه کردم.»(4)آری، حاجی تا وقتی جامه رنگین دنیا بر تن دارد، پس هنوز مشغول است و هنگامی که جامه رنگین از تن کند و جامه احرام پوشید، دیگر هیچ ندارد و از تمام تعلقات می رهد و چون خسی در میقات در انبوه زائران گم می شود؛ چون قطره ای در اقیانوس.3 در معنای لبیک«لبّیک أللّهمّ لبّیک، لبّیک لا شریک لک لبّیک، إنّ الحمد والنعمة لک والملک لا شریک لک لبیک»حاجی از میقات خارج می شود در حالی که لبّیک گو است، به عشق دیدار کعبه سر از پا نمی شناسد و به عشق دیدار پروردگار اشک شوق می ریزد. حضرت امام خمینی قدس سره می فرمایند: «در لبّیک لبّیک «نه» بر همه بت ها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوت ها و طاغوتچه ها کشید.»(5) یعنی با هرچه ظلم و جور است ستیز کنید و از هوای نفس و شیطان درون گرفته تا شیاطین برون و بت های زمان.راز گفتن لبیک در این است که ای خدا، از این لحظه ملتزم می شوم که تنها در مسیر طاعت تو گام بردارم و چیزی جز حق بر زبانم جاری نکنم و زبانم را بر معاصی

حرام گردانم. زائر خدا در حج با خدای خویش پیمان و میثاق می بندد؛ و در اصل تمامی اعمال حج پیمانی است که بین معبود و عبد بسته می شود.به فرموده امام خمینی قدس سره :«لبیک های مکرّر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت اللّه تعالی به اسم جامع، جواب می دهند. مسأله مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب. گویی گوینده از خود در این محضر بی خود شده است. وجواب دعوت را تکرار می کند و دنباله آن سلب شریک به معنای مطلق آن می نماید که اهل اللّه می دانند نه شریک در الوهیت فقط. گرچه سلب شریک در آن نیز شامل همه مراتب تا فنای عالم در نظر اهل معرفت است و حاوی جمیع فقرات احتیاطی و استحبابی است مثل، «... الحمد لک والنعمة لک...» و حمد را اختصاص می دهد به ذات مقدس، همچنین نعمت را و نفی شریک می کند و این نزد اهل معرفت غایت توحید است و به این معناست که هر حمدی و هر نعمتی که در جهان هستی تحقق یابد حمد خدا و نعمت خداست، بدون شریک و در هر موقف و مشعری وقوف و حرکتی و سکون و عملی این مطلب و مقصد اعلی جاری است و خلاف آن شرک به معنای اعم

است که همه ما کوردلان به آن مبتلا هستیم.»(6)آری، زائر به هنگام گفتن لبّیک باید از هرچه به معنای تعلّق و تملّق است پرهیز کند تا شرط حضور در محضر باری تعالی را به دست آورد و در این آزمون سرفراز شود.او به دعوت خدای سبحان پای در میقات گذارده و لباس احرام بر تن کرده و از منزل و مأوای خویش برای دیدار کعبه و زیارت بیت عتیق دور شده و تمام زخارف دنیا را یکجا رها کرده و دنیا را به اهل خود واگذارده و اینک در محضر خداست. البته انسان همیشه در محضر خداست؛ چرا که به فرمایش امام راحل قدس سره «عالم محضر خداست و...» ولی در همین محضر گسترده الهی، محضرهای خاصی نیز وجود دارد که انسان فقط در حالت ها و موقعیت های خاص می تواند وارد آن شود و اگر صاحب خانه دعوتی نکند شرط حضور در این محضر عرفانی به دست نمی آید. پس معنای محضر الهی و کشف جمال ربوی در سخن امام این است که انسان باید به مرتبت کشف و شهود برسد و برای رسیدن به این مرتبه، زمانی بهتر از موسم حج و مکانی بهتر از دیار وحی نیست؛ جایی که انسان به دعوت خدای متعال آنجا حضور یافته و به ندای خداوند

سبحان لبیک می گوید. حاجی در اصل میهمان خداست و میهمان اگر بخواهد از میزبان کمال استفاده را ببرد، باید در محضر او باشد.حاجی با لبّیک خود اعتراف می کند که: تو بی شریکی و خدای واحد واحدی.این اعتراف زبانی باید در عمل انسان نیز پیاده شود. بسیارند انسان هایی که زبان به سلب و نفی شریک برای خدای متعال می گشایند امّا قلب و دلشان جایگاه شیطان است و اینجاست که باید زائر در مقام معامله با خدا درآید و تمام تعلّقات را رها سازد و رضایت او را کسب کند و خطاب به پروردگار بگوید: الهی، حمد برای تو است، چون تو محمودی. نعمت از آنِ تو است، چون تو منعمی. همه فقیراند و ملک و حکومت برای تو است. ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راهنمایی حضرت امام قدس سره در این باره می گوید: «مراتب معنوی حج که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک می نماید؛ حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادی حج به طور شایسته و مو به مو عمل شود... و لبّیک های شما جواب دعوت حق تعالی باشد و خود را محرم برای وصول به آستانه محضر حق تعالی نمایید و لبیک گویان برای

حق، نفی شریک به همه مراتب کنید و از خود که منشأ بزرگ شرک است به سوی جلّ و علا هجرت نمایید.»(7)حضرت امام رحمه الله «خود» و «خودیت» را منشأ بزرگ شرک می داند. خود چیست؟«خود» همان غرور، کبر، نخوت و منیّت است؛ همان صفاتی که فرعون را واداشت تا ادعای ربوبیّت کند! پس منشأ همه آفات خودپرستی است.4 ورود به حرم و مکّهحاجی آنگاه که دیوارهای مکّه را می بیند، از گفتن لبیک باز می ایستد و با آمادگی تمام، برای انجام شعائر الهی، پا به بلداللّه الحرام می گذارد.مکّه معظمه و مشاهد مشرفه، موطن حوادث و نهضت های انبیا و پیامبر اسلام است. آنجا محل نزول جبرئیل امین و خاستگاه پیامبران بزرگ الهی است.نور نبوّت پیامبر خاتم در این سرزمین متجلّی شد و اسلام، این دین کامل، از این دیار به جهانیان عرضه گردید. پیامبر بزرگ اسلام چه سختی ها و بلایایی را در سرزمین مکه به دست ابوسفیان ها و ابوجهل ها کشید، لیکن از پای نایستاد و اسلام، آن نهال نوپا را به درختی تنومند و پرثمر تبدیل کرد. امام خمینی قدس سره درباره عظمت مکه و کعبه می گوید: «مکّه جایی است که همه انبیا خدمتگزار او بودند.»)5)8 در بیان فلسفه طواف ...وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ (9) ؛ «خانه آزاد را طواف کنید.» خانه ای که کسی نمی تواند مالک

آن شود. آری، زائران عاشق با طواف پیرامون کعبه که آزاد از هر قیدی است، درس بندگی و آزادگی می آموزند.حضرت امام راحل گردش به دور خانه را رهایی از قیود دنیا شمرده می گویند:«در طوافِ حرمِ خدا، که نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیر حق پاک سازید و به موازات عشق به حق از بت های بزرگ و کوچک و طاغوت ها و وابستگانشان برائت جویید که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بریء هستند.»(10)پس انسان به هنگام طواف، در مدار توحید قرار می گیرد و از هرچه شرک و پلیدی است، دور می شود.6 حجرالأسود دست راست خداستطواف از رکنی که حجرالأسود در آن است آغاز می شود و حاجی از مکان حجرالأسود، آموزش بندگی می بیند. حجرالأسود یمین خدا در زمین است. سنگی که گویند در آغاز سیاه نبود بلکه سفید و درخشان بود همراه با مقام ابراهیم به زمین نازل شد و پیامبر فرمود: حجرالأسود یاقوتی سفید از یاقوت های بهشت بوده و خداوند آن را به سبب لمس دست گناهکاران، دگرگون ساخت.امام خمینی قدس سره درباره استحباب استلام حَجَر می گوید:«در لمس حجرالأسود بیعت با خدا بندید که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و

آزادگان دشمن باشید و به اطاعت و بندگی آنان هرکه باشد و هرجا باشید سر ننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ زبونند، هرچند در ابزار آدم کشی و سرکوبی و جنایتشان برتری داشته باشند.»(11)همچنین درباره فلسفه عمل طواف به دور کعبه، در جمله ای کوتاه می فرمایند:«گردش به دور خانه خدا نشان دهنده این است که به غیر از خدا، گرد دیگری نگردید.»(12)کعبه برترین نشانه خدا در روی زمین است و زائر خانه خدا همچون فرشتگان که حول عرش خداوند همیشه در گردشند، می چرخد. قرآن می فرماید: وَ تَرَى الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ... (13)«فرشتگان را می بینی که به تسبیح و ستایش خداوند به طواف عرش مشغولند.»همانطور که طواف فرشتگان در عرش خدا نشانه عشق آنان به خداست، بنده نیز باید همانند ملائک به مقام تسلیم و رضا برسد و کعبه را طواف کند.طواف یکی از بهترین حالات بنده در مقام تعظیم و تکریم خدا است.انسان می تواند در مطاف معرفت های بسیاری بیاموزد؛ زیرا که در دایره توحید، معرفت هسته مرکزی است و آنکس که به دور معرفت می چرخد نور خدا در دلش جلوه گر می شود.7 صفا و مروه إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ .(14)«صفا و مروه از شعائر الهی است.»به فرموده امام سجاد

علیه السلام اسرار بسیاری در سعی میان صفا و مروه وجود دارد. انسان در مسعی می آموزد که باید از گناه به سوی خدا فرار کند و سعی کند که با سرعت به طرف خدا برود.حاجی در هنگام سعی بین صفا و مروه در حالت تردید بین خوف و رجا است.هروله و دویدن بین صفا و مروه، از گناه به سوی اطاعت و از غیر به حق دویدن است. معنای تردد بین دو کوه صفا و مروه؛ یعنی خدایا! من بین خوف و رجاء به سر می برم، نه خوف محض دارم و نه رجاء محض. نه آنچنان است که فقط بترسم و هیچ امید نداشته باشم و نه آنچنان است که همه امید باشد و هیچ ترس نباشد.(15)معنای خوف آن است که نسبت به کارهایی که در این دنیا انجام می دهیم، همیشه خائف باشیم و گرنه حسّ غرور در وجود ما جوانه می زند و درخت کبر و نخوت ریشه می گیرد. و معنای رجاء و امید این است که به لطف حف امیدوار باشیم که این امیدواری مایه نشاط او و راهنما به سوی تکامل باشد.این است که امام خمینی قدس سره می فرمایند:«و در سعی بین صفا و مروه با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او، همه بافت های دنیوی گسسته

شود و همه شک ها و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود...»)8)16 اسرار عرفاتحاجی از مکّه هجرت می کند و به عرفات، بیابان عرفان می رسد؛ بیابانی که محلّ شناخت است، شناخت حق و دریافت نور. جایی که کسی دیگری را جز به مسلمانی نمی شناسد. حاکم و زیردست و وزیر و رعیت امتیازی بر یکدیگر ندارند. در عرفات آنچه با عنوان یک اصل پذیرفتنی است بی نشان بودن از تمام نشان هاست.حاجی در عرفات بدنبال گمشده ای می گردد که از دیدها و نظرها پنهان است.چشمهای ناسوتی است که پرده ناسوت را کناری می زند و حجاب را برطرف می کند تا به نور جمال بقیةاللّه(عج) روشن شود.قلب های رقیق و عاطفه مند است که در عرفات و در محضر حق حضور می یابد و اشگ می بارد و سرانجام ثمر می گیرد.عرفات آیتی از آیات الهی است. نشانه ای از رحمت حق است. در عرفات میزبان قائم آل محمد است.امام خمینی قدس سره می فرماید:«با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات بروید و در هر موقف، به اطمینان قلب بر وعده های حق و حکومت مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راه های نجات را از حق در آن مواقف کریمه طلب کنید.»(17)در جای دیگر می گوید:«با حال شعور و عرفان به مواقف ثلاث (عرفات و مشعر و منا) بروید»عرفات و

مشعر و منا کامل کننده حجّ است آدمی در این مکان ها، بادیدن دریایی موّاج از انسان ها به یاد صحرای محشر می افتد که همه انسان ها برای حساب رسی اعمال در آنجا گرد می آیند. این دریای موّاج انسانی از چه روی بدینجا آمده اند. آیا اینان برای طلب دنیا در اینجا جمع گردیده اند؟! آیا در اینجا جز از نشاط روح و معنای تعالی و جستجوی حق طلبانه چیزی هم از دنیا و تجمّلات آن وجود دارد؟!امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام علت حضور زائر در عرفات اینگونه می فرماید: «می دانید وقتی زائر و انسان حج گزار احرام بست چرا باید به عرفات رود و بعد بیاید کعبه را طواف کند؟ برای آنکه عرفات خارج از مرز حرم است و اگر کسی میهمان خداست ابتدا باید به بیرون دروازه رود و آن قدر دعا و ناله کند تا لایق ورود به حرم شود.»(18)حاجی در سرزمین عرفات از جبل الرحمه، کوه رحمت بالا می رود تا دعای عرفه را آنجا بخواند، دعایی که سرتاسرش عرفان و معناست، در قسمت چپ آن کوه بود که سید شهیدان حسین بن علی علیهماالسلام رو به کعبه آن دعای معروف را قرائت کرد.9 بیتوته در مشعرامام خمینی فرمودند با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید. فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ... (19) ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ (20)مشعرالحرام محدوده حرم است، اینجا محدوده حرم امن و ورودی حرم الهی است. اینجا محلی است که باید شب را در آن بتوته کرد.در این مکان است که باید به جمع آوری سنگ ریزه و به تعبیر تهیّه سلاح پرداخت و به جنگ شیطان رفت.10 فلسفه اعمال منامنی بر وزن رضا یعنی امید و آرزواز عرفات و مشعر که می گذری به منا سرزمین عشق و آرزوها قدم می گذاری. پس آرزویت را از خدا بخواه، اما آنچه بر تو حلال نیست و استحقاق آن را نداری، آرزو نکن و به فرموده امام صادق علیه السلام «لا تمنّ مالا یحلّ لک ولا تستحقّه».(21) سزاوار نیست که زائر خدا در چنین مکانی، به دنبال حوائج دنیوی باشد بلکه باید به قصد قربت خواسته های مشروع و معنوی و مادی خویش را طرح نماید.امام صادق علیه السلام در علّت نامگذاری این سرزمین به «منا» فرمودند: هنگامی که جبرئیل در این محلّ به حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: «تمنّ ابراهیم»؛ یعنی ابراهیم! آرزوی خود را بیان کن، این مکان «منا» نام گرفت. و آرزو در منا به معنای آرزوی دنیوی نیست بلکه آرزویی است همراه با اصرار و عاطفه ورزی.انسان ها با آروزهایی که دارند، زندگی می کنند و اصولاً بندگی بسیاری از انسان ها در گرو آرزوهایی است که

4 چکیده: وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً... (1)«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آن کس که توان رفتن به آنجا را داشته باشد.»مقدمهحج، از باشکوه ترین شعائر اسلامی و نمایش شکوهمند انسان هایی است که از اقصی نقاط عالم در یک نقطه، مکه وادی امن، گِرد می آیند؛ وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً... (2)؛ «و ابراهیم گفت: ای پروردگار من، این شهر را جای امنی گردان.»و حاجی آنگاه که با قافله عرفان راهیِ این خانه می شود و جامه های رنگین دنیا از تن خویش برمی کند و با پارچه ای سفید و یکدست، میان دریایی از انسان ها به سوی خدا می شتابد، این عمل او لبیک به فرمان الهی است که فرمود: وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً... (3)«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آن کس که توان رسیدن بدانجا را داشته باشد.»حج، محل دفن آرزوها و آمال انسان هاست.حج، برنامه و دستوری است برای سازندگی انسان ها.متاعی که در حج می فروشند جز به زحمت تن و تصفیه روح به دست نمی آید.در هریک از اعمال و مناسک حج، اسراری است که مقصود آنها تربیت آدم است؛ از پوشیدن حوله احرام گرفته تا لبّیک گفتن، سپس دم فروبستن ولبّیک

در دل و نهان خود دارند و چه آرزویی بهتر که در سرزمین آرزو انسان از خدا آرزوی خیر و عاقبت نیکو کند.وقوف در منا برای حاجی به سبب اعمالی که دارد از دیگر مواقف طولانی تر است پس رمز و راز منا نیز از دیگر مکان های بیرون از مکّه می تواند بیشتر باشد.امام خمینی قدس سره در باره سرّ رفتن به منا می فرماید:«پس به منا بروید و آرزوهای حقّ را در آن جا دریابید که آن قربانی نمودن محبوب ترین چیز خویش در راه محبوب مطلق است و بدانید تا از این محبوب ها که بالاترینش حبّ نفس است و حبّ دنیا تابع آن است نگذرید، به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه گریزان شوند.»(22)رمی جمرات در منا از مهم ترین ارکان اعمال ایام تشریق است و در روایات آمده است که ابلیس برای بار اول در جمره عقبه خود را بر حضرت ابراهیم علیه السلام نمایاند و آن حضرت با سنگریزه هایی او را از خود دور ساخت و ابلیس دیگر بار در جمره وسطی و اولی راه را بر او بست و ابراهیم علیه السلام بار دیگر

او را با پرتاب سنگ گریزان کرد. و ابلیس به هنگام فرار به سرعت گریخت. و جمره و اجمار به معنای شتاب کردن و گریختن است؛ زیرا که شیطان در این مکان از برابر ابراهیم گریخت و اینک تو با رمی جمره و انداختن سنگ بر شیطان ظاهر، شیطان درون را نیز سرکوب کن تا از شیطان پیروی نکند.از دیگر وظایف زائر در منا ذبح قربانی است؛ در همان مکانی که ابراهیم اسماعیل خویش را به قربانگاه برد تا به فرمان ایزدی امتحان سختی را پس دهد؛ فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَرىٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ (23)«ابراهیم به اسماعیل می گوید: خداوند مرا در خواب مأمور کرد که تو را ذبح کنم! آیا حاضری؟ اسماعیل رو به پدر کرد و گفت: آنچه به تو امر شده انجام ده، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.»آیا امتحانی بالاتر و سخت تر از این وجود دارد که پدری سر فرزند خود را از تن جدا کند؟! البته خداوند رحیم تر از آن است که چنین مقدّری را برای ابراهیم فراهم کند.امام صادق علیه السلام فرمود: «إذْبَح حَنْجرة الْهَوی وَ الطَّمَع عِنْدَ الذَّبِیحَة».(24)«با قربانی کردن، حلقوم هوا و

طمع را ذبح کن و از خود دور گردان.»امام علیه السلام در بیان روشنشان، بزرگ ترین شیطان ها را شیطان درون و هوای نفس می دانند. انسان همراه با وظیفه قربانی به ظاهر گوسفند در راه خدا، باید نفس خود را بکشد و هوای خویش را سرببرد تا چشمش به دنیا و جمال آن نیفتد، پس تمام اعمال حج، جلوه معنوی و ملکوتی مخصوص به خود را همراه دارد. قربانی در ظاهر، قربانیِ باطن می طلبد. اگر زائری در منا سرخود را می تراشد و به زیبایی اش لطمه می زند. در اصل، غرور و تکبرش را منکوب می کند.مویِ سر، جمال و زیبایی انسان است و همانطور که می دانید، در احکام فقهی آمده است که اگر شخصی موی سر کسی را به زور و اجبار بتراشد، به زیبایی و جمال او لطمه زده و غرورش را شکسته است و باید دیه بدهد، ولی حاجی به هنگامی که از قربانگاه منا برمی گردد، باید سر به زیر تیغ بگذارد و زیبایی ظاهری خود را در راه خدا فدا کند.اذن ورود به حرمپس از انجام اعمال مواقف سه گانه، زائر از پروردگار خویش اذن ورود به حرم و بازگشت به مکّه را می طلبد تا برای انجام اعمال حجّ تمتع آماده شود.

پى نوشت ها

:1 آل عمران : 972 بقره : 1263 آل عمران :

974 عرفان حجّ ، ص485 صحیفه نور، ج19، ص1976 صحیفه نور، ج19، ص427 صحیفه نور، ج19، ص428 صحیفه نور، ج20، ص1459 حج : 2910 صحیفه نور، ج20، ص1811 همان.12 صحیفه نور، ج9، ص22413 زمر: 7214 بقره: 15815 عرفان حج، جوادی آملی، ص7016 صحیفه نور، ج20، ص1817 صحیفه نور، ج19، ص19718 اصول کافی، ج4، ص244؛ وسایل الشیعه، چاپ جدید، ج11، ص22519 بقره: 19720 بقره: 19821 عرفان حج، جوادی آملی، ص22.86 مصباح الشریعه، ج2، ص43523 صافات: 10224 نشریه زائر، ویژه ایام حجّ، شماره 17، سال 7731. محسن صالحی مازندرانی

آراء و اندیشه های تربیتی امام خمینی

چکیده:

5 چکیده: هر یک از مکاتب تربیتی بر نگرشی خاص از هستی و انسان مبتنی هستند و وجوه امتیاز هر یک از این مکاتب را باید در تفاوت نگرش آنها به هستی و انسان جستجو کرد. با رجوع به اندیشه هایی که با عنوان مکتب تربیتی در روزگاری شهرت داشته اند، اهمیت و جایگاه دیدگاههای هستی شناختی و انسان شناختی نمایان می شود. در سایه آگاهی از دیدگاه مبنایی این مکاتب، درمی یابیم که داوری ادیان الهی بویژه اسلام درباره انسان منشأ وجود تفاوتهایی در مکتبهای تربیتی دینی نسبت به دیگر مکاتب بشری است. دانشمندان مسلمان، اعم از فیلسوفان و عارفان و متکلمان و اخلاقیون، در مواضع گوناگونی آرای خویش درباره هستی و انسان را ابراز داشته اند و همواره به سبب ایمان به اسلام کوشیده اند که در نظریات خود از تعارض با آموزه های قرآنی و روایی بپرهیزند. این اندیشه مندان، در عین پویش و کوشش عقلانی برای دستیابی به آرایی استوار، از منبع وحی و متون دینی نیز الهام گرفته اند و بی شک، تعالیم دینی در بنیان و پیکرة نظام اندیشه ایشان جایگاهی اساسی داشته است. در میان دیدگاههای عالمان مسلمان می توان آرایی کم و بیش مشابه و حتی یکسان را درباره جهان و انسان سراغ گرفت. مبدأ این شباهت و هماهنگی، تفکر

دینی و تأثیرپذیری قرآنی ایشان است. البته گاه آرایی متفاوت و تصاویری بکلی ناهمسان از هستی و انسان نیز در میان این آراء دیده می شود. نکته شایان توجه این است که اگر به تصویری کلی و جامع از نظامهای فکری رایج میان عالمان مسلمان نظر کنیم، درخواهیم یافت که بسیاری از امور مشابه در حقیقت تفاوتی بنیادین با یکدیگر دارند. این تفاوت تا بدان جاست که حتی توحید یعنی سنگ بنای دین و دین باوری نیز در نزد ایشان تفسیری واحد ندارد، اگرچه همه موحدند. توحید یک عارف با توحید یک متکلم تفاوت بسیار دارد و حتی توحید فیلسوفان نیز با هم یکی نیست. فلاسفه مشایی و حکیمان متألّه، به خدا، انسان و جهان یکسان نمی نگرند. این نکته درخور توجه، ما را به یک روش در شناخت آرا و تفکرات رهنمون می سازد و آن نگاهی جامع به نظریات اندیشه مندان مختلف است. برای دستیابی به دیدگاه تربیتی یک عالم، نمی توان به بررسی سخنان صریح او در وادی تربیت بسنده کرد، زیرا بسا مواردی که معنای حقیقی آثار تربیتی تنها با شناخت بنیانهای فکری او دریافتنی باشد. تلاش برای شناخت مکتب تربیتی امام خمینی نیز اگر بخواهد قرین توفیق باشد، باید از کاوش در مبانی انسان شناختی و جهان شناختی ایشان آغاز گردد. با آگاهی

از این مبانی، جایگاه و اهمیت دیدگاهها و توصیه های اخلاقی و تربیتی ایشان آشکار می شود. پیش از ورود به بررسی دیدگاههای مبنایی امام خمینی، ذکر چند نکته لازم به نظر می آید. 1 در میان علمای مسلمان، فیلسوف تربیتی و مربی در اصطلاحی که امروز رایج است وجود ندارد، در نتیجه نمی توان در ترسیم مکتب تربیتی هر یک از ایشان، به پاسخهایی صریح درباره همه مسائل مطرح در تعلیم و تربیت دست یافت. به این ترتیب باید کوشید پس از شناخت مبانی فکری آنها، با بررسی نظر تربیتی خاص که در برخی مواضع ابراز داشته اند، به استنباط نظریات آنها در دیگر موارد پرداخت، تا از این رهگذر به تصویری نسبتاً جامع از مکتب تربیتی اندیشمند موردنظر دست یافت. طبیعی است که این کوشش در تحقیقات مختلف، نتایجی کاملاً یکسان به بار نمی آورد. 2 دیدگاههای عالمان مسلمان درباره هستی و انسان را می توان به مکاتب کلامی، فلسفی، عرفانی و مکتب محدثین تقسیم کرد. در هر یک از این شاخه ها وجوه اشتراک فراوانی را میان اندیشه مندان می توان یافت، ولی این حقیقت مانع از آن نیست که هر اندیشه مند، در عین حال دیدگاههایی خاص خود داشته باشد و یا اینکه در مواردی نظر او مشابه اندیشه مندان حوزه ای دیگر باشد؛ مثلاً یک فیلسوف از جهاتی

همچون عارفان بیندیشد و یا متکلمی از مرزهای فلسفه عبور کند. 3 با توجه به مطالب گذشته، محصور داشتن مکتب فکری امام خمینی در یکی از شاخه های فلسفی، عرفانی و یا فقهی دشوار است و اساساً شاید ویژگی مهم ایشان جمع سازوار و هوشمندانه ای است که میان عناصری از فقه، فلسفه و عرفان پدید آورده اند. عناصر اندیشه ایشان را می توان مورد بررسی تاریخی قرار داد و مبدأ و منشأ هر یک را شناسایی نمود، لکن نوشته حاضر در پی تحقیق تاریخی درباره این آرا و نظریات نیست؛ ولی در یک قضاوت کلی می توان دیدگاههای انسان شناختی و هستی شناختی ایشان را عرفانی قلمداد نمود. دستیابی به این منظر عرفانی برای ایشان، با گذر از معبر فلسفه و بویژه حکمت متعالیه صورت گرفته است و تجلی این نظرگاه در سطح اندیشه اجتماعی، پیوندی عمیق با فقه یافته است، به گونه ای که نمی توان از تأثیر و تأثر فقه و عرفان امام بر یکدیگر چشم پوشید. نکته اخیر در چگونگی شکل گیری دیدگاههای تربیتی ایشان بسیار بااهمیت است، زیرا آرای تربیتی حضرت امام همچنانکه از مبانی انسان شناختی و هستی شناختی جدایی ناپذیر است، از دیدگاههای حکومتی ایشان نیز غیرقابل تفکیک است و نظرهای حکومتی ایشان در نظریه ولایت فقیه که دیدگاهی فقهی است عرضه شده است. 4 تعلیم

و تربیت، به عنوان یک شاخه پژوهشی دانشگاهی مستقل، در پیشینه فرهنگی مسلمین جایگاهی ندارد؛ اگرچه فیلسوفان، عارفان و اخلاقیون به بخشهای مهمی از مباحث فلسفه تعلیم و تربیت پرداخته اند. برای آنکه بتوان دیدگاههای یک اندیشمند را در قالب مسائل و مباحث امروزین فلسفه تعلیم و تربیت درآورد، بحثهای تطبیقی بسیار مفید است؛ ولی در تحقیق حاضر جز در مواردی که مقایسه آرا ما را در فهم جایگاه و اهمیت یک نظر یاری می رساند از مباحث تطبیقی خودداری خواهد شد. س مجموعه ویژگیهای انسان همچون آگاهی، فقرآگهی، اختیار و نیازمندی به دین، از او موجودی مسئول می سازد س در اندیشه اسلامی، موفقیت چنان تعریف می شود که راه را بر یأس و تیره انگاشتن آینده می بندد و زمینة اطمینان خاطر و اتکا به نفس را فراهم می آورد انسان انسان از دیدگاه امام خمینی و بسیاری از دیگر اندیشه مندان مسلمان، دارای ویژگیهای زیر است: 1 انسان موجودی وابسته و فقیر در برابر حقیقتی متعالی و بی پایان یعنی خداست؛ 2 موجودی آگاه است؛ 3 موجودی مختار است؛ 4 موجودی کمال جوست و کمال جوی او نامحدود است؛[1] 5 تربیت پذیر است و انبیا برای تربیت او فرستاده شده اند؛ 6 بدون دستگیری وحی، در رسیدن به کمالات خویش توفیقی نخواهد داشت؛[2] 7 موجودی مسئول است. در میان اوصاف

فوق، وصف نخست، یعنی فقر وجودی صفت ویژة انسان نیست؛[3] زیرا همه هستی مخلوق، فقیر و وابسته به خداست[4] و انسان به عنوان جزئی از هستی مخلوق، وجودی فقیر و وابسته دارد، تنها تفاوت این است که انسان می تواند بر فقر خویش آگاهی یابد.[5] این آگاهی، او را به تکاپویی از سر بصیرت به سوی کمال مطلق می کشاند؛ یعنی او را که تکویناً به حقیقت مطلق هستی متوجه است، با توجهی آگاهانه به سوی کمال مطلق سوق می دهد. این رتبه از آگاهی، یعنی شناخت فقر خویشتن و آگاهانه به سوی حق شتافتن، نقطه اوج ویژگی دوم انسان است. ویژگی سوم یعنی مختار بودن انسان تعیین کنندة جهت حرکت اوست. جهت حرکت انسان وابسته به شناختی است که او از خود دارد. اگر او به فقر همه جانبة خویش در برابر خدا معترف باشد جهت حرکت او به سمتی است و اگر از فقر خویش غافل باشد جهت دیگری را برای حرکت خود برمی گزیند. طبیعی است اگر موجودی که خود را فقیر می یابد به مبدأ غنا توجه کند. به عبارت دیگر اگر انسان در ویژگی اول و دوم خویش به رتبه «فقر آگهی» رسید، دارا بودن قوه اختیار باعث حرکت کمالی شتابدار او می شود؛ یعنی ویژگی چهارم او (کمال جویی نامحدود) را در بالاترین

و بهترین شکل ممکن تحقق می بخشد. لکن اگر قوه آگاهی انسان، او را به استشعار نسبت به فقر خویش رهنمون نشود، آنگاه فقر وجودی و تکوینی انسان، او را در حدّ دیگر موجودات، طالب کمال خواهد کرد و به سوی آن هدایت خواهد نمود، با این تفاوت که در این فرض، اختیار او در دام «اشتباه کمال» گرفتار خواهد آمد، یعنی اموری را برمی گزیند که کمال حقیقی نیستند و تلاش او در راه دستیابی به آنها فرجامی ناخوشایند خواهد داشت. این کمال غیرحقیقی را کمال موهوم می خوانیم.[6] انسان همواره در معرض خطر گزینش کمال موهوم است. این خطر با خصیصه تربیت پذیری که در نهاد انسان نهاده شده است، قابل پیشگیری است. تربیت پذیری انسان می تواند وسیله ای باشد تا از خطا برهد. این ویژگی آنگاه برای انسان مفید واقع می شود که مربی او از منبع علم مطلق بهره مند باشد و با اتکا به چنین علمی از اشتباه در مصداق کمال منزه باشد. مجموعه ویژگیهای انسان همچون آگاهی، فقر آگهی، اختیار و نیازمندی به دین، از او موجودی مسئول می سازد، زیرا اگر انسان در توجه خویش به کمال از آگاهی و اختیار خویش بهره نگیرد و موجودی مسئول نباشد، گویی در کیفیت خلقت او امری غیرحکیمانه رخ می دهد و ویژگیهای آگاهی، اختیار و

تربیت پذیری او عبث و بیهوده خواهد بود. با این توضیحات، به خوبی درمی یابیم که چگونه ویژگیهای انسان مرتبط با هم و معنابخش به یکدیگرند. برای آنکه ارزش و جایگاه اینگونه آرای انسانی شناختی بیشتر آشکار شود، بحثی مختصر درباره «نامتناهی بودن کمال جویی انسان» و «فقر آگهی» او می آوریم. یکی از ویژگیهای انسان جدید، یعنی انسان پس از عصر روشنگری در اروپا، حصارشکن بودن اوست. انسان جدید همواره خواسته است خود را از همه باورهایی که او را مقید می کنند برهاند و به این وسیله، راه را بر تحقق هویتی بی حد و مرز از خویشتن بگشاید. پس همواره کوشیده است تا اراده خویشتن را از سلطه هر اراده دیگری آزاد کند و به این ترتیب، حد وجودی خویش را گسترده سازد. این دیدگاه در ارزشهای انسان امروز تجلی یافته است، چنانکه انسان غربی بر توجه داشتن خویش به آینده می بالد و آینده گرایی و تجددطلبی را ویژگی ارزشمند خود قلمداد می کند و در مقابل، انسان شرقی را گذاشته نگر و سنت گرا می خواند. خصلت نوگرایی چون در انسان غربی نهادینه شد، پیامد شگرفی را با خود به همراه داشت و آن پیشرفت پرشتاب و گیج کننده ای است که هر روز بر ابعاد آن افزوده می شود و به گونه ای هوش ربا، حدود پیشرفت و توسعه را

فراختر و بیکرانه تر جلوه می دهد، و این البته گسترش مرز مادی انسان است. انسان غربی با داشتن چنین تجربه ای، به تخطئه تفکر دینی می پردازد و دین را عامل تقید و بازماندن از پیشرفت می شمارد و توفیق در پیشرفت مادی خویش را مرهون روگردانی از دین می داند. بازدارندگی دین نسبت به انسان، به دو صورت بیان شده است: 1 باور دینی به معنای پذیرش وجود اراده ای مافوق است، که همواره اراده انسان را تحدید و تهدید می کند. وجود اراده ای حاکم بر اراده انسان، اتکای او بر خویشتن را متزلزل می نماید و زمینه عدم اطمینان به خود و آینده را فراهم می آورد. در نتیجه، انسان دین باور همواره چشم به راه تصرف قوای فوق طبیعی در طبیعت و حیات است و از برنامه ریزی و آینده نگری دوری می کند. 2 دین باوری و دینداری، به معنای پذیرش الگویی از پیش تعیین شده برای سلوک فردی و اجتماعی انسان است و این مانع از نوگرایی و افق شکنی انسان است. این خصوصیت اگرچه ظاهراً در ادیان دارای شریعت، راسختر و گسترده تر است، ولی محدود به آن نیست؛ زیرا دیگر ادیان نیز کمال انسان را پیشاپیش تعریف می کنند و مجال نواندیشی در ترسیم اهداف زندگی را از او می گیرند. این دو تقریر از بازدارندگی دین باوری، هر دو پاسخی

محکم و کافی در اندیشه امام خمینی و اساساً در تفکر اصیل اسلامی دارد. اشکال نخستین را با دو مقدمه می توان پاسخ گفت: 1 بی شک انسان بدون خدا ادعای احاطه علمی و عملی بر عناصر و عواملی طبیعی را نمی تواند داشته باشد؛ زیرا تجربه بهترین گواه مخدوش بودن این ادعاست. چه بسیار از برآوردهای علمی و پیش بینی های آزمایشگاهی، که به دلیل عدم احاطه بر همه عوامل مؤثر در طبیعت به خطا می رود؛ و چه بسیار اقدامات عملی انسان، که علی رغم ابتنا بر یافته های علمی ناکام می ماند. این همه، ناشی از ناتوانی بشر در شناخت همه جانبه طبیعت است. همه بزرگان علم و دانش معترفند که معلومات بشر در برابر مجهولات او ناچیز است و اساساً گشوده شدن باب هر دانشی، به معنای رویارویی انسان با مجهولات تازه و پرشمار دیگری است. 2 اکنون اگر هدف انسان تصرف در طبیعت باشد، بی شک ناکامیهای او در شناخت و تصرف در طبیعت و آگاهی روزافزون او از کم عمق بودن دانش و توانایی اش، بر عدم اطمینان و اتکای او بر خویشتن دامن می زند و آینده را در نزد او تیره و مبهم جلوه می دهد. موفقیت در عمل، برای او به گونه ای معنا شده است که رسیدن به آن امری قطعی و بدون تخلف نیست،

لذا همواره در انتظار ناکامی به سر می برد. نهایت اینکه می کوشد با در نظر آوردن آثار و فواید موفقیت (در اصطلاح خودش)، شادابی و امید را برای خود تأمین کند. اما در اندیشه اسلامی، موفقیت چنان تعریف می شود که راه را بر یأس و تیره انگاشتن آینده می بندد و زمینه اطمینان خاطر و اتکا به نفس را فراهم می آورد. موفقیت از دیدگاه اسلام تنها در زندگی روزمره تأثیر نمی کند، بلکه دامنه آثار این نظر تا تعریف مفاهیمی همچون سعادت گسترده می شود و در دست یافتنی بودن زندگی توأم با سعادت، عمیقاً مؤثر واقع می شود. برای توضیح این دیدگاه، سخن پرآوازه امام خمینی رساست که: «ما مأمور به وظیفه ایم نه نتیجه». در این جمله کوتاه، جلوه های بسیاری از آرای مبنایی امام را می توان یافت. در این سخن، مسئول بودن انسان به روشنی نمایان است؛ اما آنچه که در تکون این سخن تأثیر اساسی دارد، این داوری است که خداوند بر امور این عالم و از جمله رفتارهای ما ناظر است و در پاداش و کیفر ما، معیار، نسبت است که میان خود و خدا برقرار می کنیم، نه آنکه پیروزی ظاهری معیار ارزیابی ما در پیشگاه خداوند باشد. این سخن همچنین بر عدالت خداوند متکی است و آرامش حاصل از اعتقاد به این سخن، ناشی

از آن است که خداوندی علیم و عادل بر عمل و انگیزه ما نظر دارد و هنگامی که انگیزه ما رسیدن به کمال مطلق باشد و از اتقان در کار فروگذاری نکرده باشیم، دیگر جایی برای دلهره و اضطراب نمی ماند و توفیق در کار، قطعی و بدون تخلف است. شکست در این دیدگاه بی معناست و پیروزی و شکست ظاهری، معیار موفقیت نیست. امام حسین(ع) به همان میزان موفق است که پیامبر اکرم(ص) در اوج پیروزیهای نظامی بر کفار. بی شک هرگاه ارادة خداوند دانای دادگر شکستی ظاهری را بر ما روا می دارد، در حقیقت راه رسیدن به کمال را بر ما می گشاید. شکست ظاهری آزمایش خداست و پیروزیها نیز همه از خداست و اینگونه آزمایشهاست که به خلوص انسان کمک می کند و امکان صعود او را مهیا می سازد. دومین اشکالی که نسبت به دین باوری مطرح شد نیز، در انسان شناسی امام خمینی پاسخ شایسته ای دارد. امام مکرراً در سخنان خویش بر پایان ناپذیری کمال خواهی در انسان تأکید نموده اند. اگر غایت و مقصد انسان قرب خداوندی باشد که خود نامتناهی است، به هیچ روی نمی توان این تعیین پیشین مقصد را به معنای محدودسازی انسان در قید و بند انگاشت؛ زیرا این غایت از پیش تعیین شده، خود چنان است که انسان در یافتن معرفت و

تقرب نسبت به خداوند هیچ گاه نمی تواند به کنه ذات او دست یابد و هرگز نمی تواند از تکاپو برای سلوک در راه او و معرفتی برتر نسبت به او باز ایستد. این تکاپوی جاودان البته به معنای دست نایافتنی بودن مقصد نیست، بلکه به معنای بی انتها بودن مدارج معرفت و تقرب است. بی انتهایی مدارج، راه را برای توسعه وجودی انسان بازمی گذارد و از سکون و ایستایی او جلوگیری می کند. به این ترتیب، درمی یابیم که تعالیم اسلام درباره انسان چگونه می تواند مبنای مکتبی تربیتی قرار گیرد، که در عین استواری و روشنی، واجد پویایی و بالندگی باشد و از تحجر و واپسگرایی نیز مبرا باشد. فطرت یکی از مباحث مهمی که دربارة شناخت انسان صورت گرفته است بحث فطرت است. «فطرت حالت و هیئتی است که (خداوند) خلق را بر آن قرار داده (است)»[7] فطرت را می توان ویژگی مشترک برخی از اوصاف انسان دانست. این ویژگی مشترک را می توان اینگونه خلاصه کرد. همة افراد بشر در آن مشترکند، عالم و جاهل و شهری و روستایی، سفید و سیاه، غربی و شرقی و زن و مرد و... . اکتسابی نیست. «هیچیک از عادات و مذاهب و طریقه های گوناگون در آن راهی پیدا نکند و خلل و رخنه ای در آن از آنها پیدا نشود، اختلاف

بلاد و اهویه و مأنوسات و آراء و عادات که در هر چیزی، حتی احکام عقلیه، موجب اختلاف و خلاف شود، در فطریات ابداً تأثیر نکند.»[8] «اختلاف افهام و ضعف و قدرت ادراک لطمه ای بر آن وارد نیاورد.»[9] به این ترتیب اگر صفتی از اوصاف انسان همگانی نباشد، اکتسابی باشد و عادات، مذاهب، شرایط محیطی، قوت و ضعف ادراک و امثال آن در آن صفت تأثیر کند و آن را از بین ببرد، آن صفت را نمی توان فطری دانست. فطریات انسان از این قبیل اند: آگاهی به وجود مبدأ علیم و حکیم و قدیر. آگاهی به توحید. عشق به کمال مطلق. آگاهی به جهان آخرت.[10] آگاهی نسبت به وجود انبیاء و ضرورت ارسال رسل. وجود اوصاف فطری در انسان به معنای بی نیازی انسان از تربیت نیست. زیرا کار انبیاء، مربیان و معلمان اخلاق حفظ صفا و سلامت فطرت انسانها از گزند انحرافات و فساد است. «نفس در بدو فطرت، خالی از هر نحو کمال و جمال و نور و بهجت است چنانکه خالی از مقابلات آنها نیز هست. گویی صفحه ای است خالی از مطلق نقوش، نه دارای کمالات روحانی و نه متصف به اضداد آن است. ولی نور استعداد و لیاقت برای حصول هر مقامی در او ودیعه گذاشته شده است.»[11]

انسان چون تحت تعلیم و تربیت انبیاء و مربیان قرار می گیرد استعدادهای فطری خویش را به فعلیت می رساند. بنابراین تربیت مانع از آن می شود که امور طبیعی محیطی و امثال آن و نیز اعمال اختیاری ناصواب فطرت انسان را بپوشانند و به فعلیت رسیدن کمالات او را ناممکن سازند. «نفوس انسانیه در بدو فطرت و خلقت جز محض استعداد و نفس قابلیت نیستند و عاری از هرگونه فعلیت در جانب شقاوت و سعادت هستند و پس از وقوع در تحت تصرف حرکات طبیعیة جوهریه و فعلیة اختیاریه، استعدادات متبدل به فعلیت شده و تمیزات حاصل می گردد.»[12] اعتقاد به وجود اوصاف فطری در انسان در کنار اعتقاد به ضرورت تعلیم و تربیت برای تحقق استعدادهای انسان، زمینة مساعدی را برای نشاط فعالیت تربیتی مربیان و نهادهای تربیتی فراهم می سازد و اهتمام آنان به دوران کودکی را افزایش می دهد. چرا که اهتمام تربیتی در دوران کودکی به منزلة پیشگیری از تحقق موانع رشد و کمال خواهد بود و فعالیتهای تربیتی مربیان خردسالان همسان با فعالیت نهادهای بهداشتی تلقی خواهد شد. و این همواره بر همة مربیان آشکار بوده است که پیشگیری به مراتب عملی تر و آسان تر از درمان است. در اندیشة تربیتی امام خمینی اولویت دادن به سنین کودکی، نوجوانی و جوانی

یک اصل تربیتی است. کلیاتی دربارة دیدگاههای سیاسی و اجتماعی امام خمینی دیدگاههای سیاسی و اجتماعی امام نیز همچون دیگر آرائشان تحت تأثیر نگرش فلسفی و دینی ایشان است. اجتماع انسانی و مناسبات و نظامهایی که بر آن حاکم است، در اندیشه و عمل اعضای خود تأثیرگذار است. مهمترین تأثیری که اجتماع بر اعضای خود می گذارد تعیین نگرش او دربارة غایت وجودی انسان است. اجتماع بر اساس ارزشهایی که دارد آرزوهایی را در جان انسانها شکل می دهد و عمل آنها را در جهت تحقق بخشیدن آن آرزوها مصروف می دارد و به این وسیله در سرنوشت، سعادت و شقاوت آنان تأثیر می کند. دین از آنجا که سعادت همه جانبة بشر را منظور دارد نظامات اجتماعی را نیز تحت هدایت خود قرار می دهد و همزمان به مصالح فرد و اجتماع توجه می کند و تأمین همة نیازهای او در تمام ابعاد را بر عهده می گیرد، در حالی کهمکاتب مادی تنها به بعد مادی حیات انسان می پردازند.[13] س شکست ظاهری آزمایش خداست و پیروزیها نیز همه از خداست و این گونه آزمایشهاست که به خلوص انسان کمک می کند و امکان صعود او را مهیا می سازد س در جامعه ای که با مفاسد و مظالم مبارزه می شود انسانها از آلوده شدن و انحراف فطرت خداجوی خود مصون می مانند و

زمینه برای تحقق هدف آفرینش از خلقت انسان فراهم می شود تنظیم شایستة مناسبات انسانی زمانی به وقوع می پیوندد که ارزشها و امتیازات اجتماع به گونه ای باشد که انسانها بر اساس تقوا و پاکی ارزیابی شوند و جامعه از امتیازات پوچ و بی اساس خالی باشد.[14] در جامعه ای که با مفاسد و مظالم مبارزه می شود انسانها از آلوده شدن و انحراف فطرت خداجوی خود مصون می مانند. و زمینه برای تحقق هدف آفرینش از خلقت انسان فراهم می شود. در جامعة اسلامی مناسبات افراد جامعه با یکدیگر بر اساس عدالت استوار است و مبارزه با ظلم و جور و اقامة عدالت اجتماعی فریضه ای است بر گردن مسلمین و عبادتی ارجمند است.[15] افزون بر رعایت عدالت در خصوص روابط داخلی جامعه رابطة جامعه اسلامی با دیگر جوامع نیز باید به گونه ای باشد که با اهداف خلقت و مقاصد شریعت سازگار باشد. استقلال سیاسی و اقتصادی از جمله اهداف سیاسی و اجتماعی است.[16] این هدف هم به کیفیت روابط جامعه اسلامی و دیگر جوامع شکلی خاص می بخشد و هم روابط داخلی افراد جامعه را به سمت تلاش و پویایی سوق می دهد. در سایة استقلال است که نظام اسلامی قادر خواهد بود تکالیف الهی خویش را عملی سازد و اهدافی از این دست را پی گیرد: دعوت

مسلمانان به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان،[17] حمایت از مبارزان، گرسنگان و محرومان در سراسر جهان،[18] مبارزه با نظام کفر جهانی و به اهتزاز درآوردن پرچم لااله الاالله بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری.[19] انجام تکالیف و تحقق اهداف فوق نیازمند ثبات داخلی جامعه اسلامی است و این ثبات در سایة عدالت، نظم و اتحاد پدید می آید. علاوه بر ثبات داخلی توانایی علمی و قدرت نظامی نیز از مقدمات ضروری رسیدن به این اهداف است. در اینجا مقصود برشمردن اهداف سیاسی و اجتماعی به شکل طبقه بندی شده نیست ولی الگوی کلی برای طبقه بندی اهداف از همین مختصر قابل دریافت است. در طبقه بندی اهداف برترین هدف، زمینه سازی برای تأمین نیازهای انسان در جهت رسیدن به کمال مطلوب انسانی است. اوصاف انسان و اجتماع مطلوب عبودیت و کرامت است. عبودیت منشأ مسؤولیت و دین مداری انسان است و کرامت مبدأ استغناء و استقلال انسان و جامعة مسلمانان در برابر دیگران. یکی از مباحث مهم در ارتباط با چگونگی تنظیم روابط داخلی اجتماع اسلامی بحث از آزادی است. تعیین حدود آزادیهای اجتماعی با رجوع به منابعی امکانپذیر است. این منابع از این قرارند: 1 چیستی انسان. 2 غایات وجودی انسان. 3 نسبت انسان با خدا و طبیعت. 4 اهداف اجتماع. بنابراین آزادی

را باید در گستره ای وسیع تر از مفهوم اجتماعی آن بررسی کرد، در سطور آتی بحث کوتاهی دربارة آزادی خواهیم داشت. آزادی سخن از آزادی و مباحث دامنه داری که درباره آن صورت پذیرفته، بیشتر معطوف به مفهوم اجتماعی و سیاسی آن بوده است. اگرچه فیلسوفانی به جستارهایی عمیقتر در خصوص ریشه های درونی آزادی در انسان نیز پرداخته اند، نظر به مفهومی که امروزه از کلمه آزادی به ذهن متبادر می شود، توجه بسیاری از اندیشه مندان معاصر به مفهوم اجتماعی این اصطلاح بوده است. ولی بی شک آزادی را در گستره ای وسیع نیز می توان مورد بررسی قرار داد، برای این بررسی باید بر تعریفی از آزادی متکی بود و از ذاتیات این مفهوم آگاهی داشت. آزادی را می توان جواز اعتباری اعمال قوة اختیار تعریف کرد. توضیح اینکه قوه اختیار در انسان امری است تکوینی؛ یعنی انسان چنان آفریده شده که در طول زندگی از گزینش ناگزیر است و به تعبیری، در انتخاب اختیار، مختار نیست. انسان مختار در اعمال قوه اختیار خویش به موانع و محدویتهایی برمی خورد، بعضی از این محدودیتها تکوینی است؛ بنابراین، گستره اعمال اختیار را محدود می کند. محدود بودن قوای جسمی و روحی و محیط طبیعی، حصارهایی تکوینی هستند که انسان را محاصره نموده اند. نوع دیگری از محدودیتها نیز وجود دارد که

به محیط اجتماعی بازمی گردد. در محیط اجتماعی، برخورد و تزاحم انتخاب و اختیار افراد موانعی برای آنان پدید می آورد. هرگاه برای رفع تزاحم، قوانین و قواعد عرفی و حقوقی وضع می شوند، مرزهایی غیرتکوینی یعنی اعتباری نیز مجال اعمال اختیار را تنگ می کنند. به این ترتیب، هیچ انسانی را نمی توان مطلقاً آزاد دانست، چرا که همه انسانها در تنگنای محدودیتهای تکوینی و اعتباری محصورند. بنابراین، همواره در آزادی، سخن از حدود و ثغور آن خواهد

بود، زیرا نفی آزادی مطلق قولی است که جملگی برآنند و هر آینه کسی در لفظ به آزادی مطلق انسان فتوا دهد، در مقام عمل بر فتوای خویش خط بطلان خواهد کشید. پیش از بحث درباره دیدگاه اسلام و امام خمینی در باب آزادی، چارچوبی را برای بررسی مطرح می کنیم. آزادی انسان در افق روابط او قابل شناسایی است. این روابط را در چهار صورت می توان در نظر گرفت. و آنگاه با معیاری واحد و بر حسب شناختی که از دو طرف رابطه داریم، محدوده آزادی شناخته می شود. چهارگونه رابطه انسان از این قرار است: رابطه انسان با خود، دیگران، طبیعت و خدا. اکنون می توان پرسش از حدود آزادی را در خصوص هر یک از این چهار رابطه مطرح کرد. پیش از طرح یک به یک چهار رابطه، معیار واحدی را مطرح می کنیم. معیار مذکور در سایه شناخت غایت و هدف حیات انسان به دست می آید. در بیانی کلی می توان گفت: معیار ساری و جاری در هر چهار مورد، این است که هرگاه آزادی انسان در به کارگیری قوه اختیار خویش، در دستیابی به غایت وجودی او مفید باشد، انسان آزاد است. پس اگر هدف نهایی انسان قرب خداوند باشد، در هر محدوه ای که آزادی موجب تقرب به خدا شود

پذیرفته است و در محدوه هایی که مانع و یا مخل حرکت تقربی انسان شود، پذیرفته نیست. 1 آزادی انسان در رابطه با خود مقصود از خود در اینجا، مجموعه جسم و جان است؛ یعنی اعضا و اندامهای بدن و مجموعه شناختها، عقاید و آرمانها و احساسات هر فرد. انسان تکویناً چنان است که می تواند جسم خویش را حفاظت کند یا نابود سازد. جسم خویش را بیاراید یا بیالاید، بنوازد یا بیازارد، بپروراند یا مهمل گذارد. آیا انسان با وجود این توانایی مجاز است هر یک از دو سوی این دو راهها را برگزیند؟ پاسخ این پرسش در مبانی انسان شناختی که پیشتر گفته شد، یافت می شود. اگر انسان موجودی مخلوق، فقیر، هدفدار و مسئول است، هرگز چنین آزادی ای ندارد. آلودن، آزردن و نابودسازی بدن برای تقرب به خداوند به کار نمی آید، بلکه ابزار تلاش برای قرب به خداوند را از او می گیرد؛ بنابراین، تنها یکی از این دو راه را باید برگزیند. آیا انسان مجاز است که ذهن و احساس خود را در معرض هر پیامی قرار دهد؟ آیا مجاز است عقل و احساس خویش را به دست الکل، مواد مخدر، سکس و امثال آن بسپارد؟ با بیان فوق ممنوعیت این کار آشکار است و نیازمند توضیح نیست. با داشتن

چنین نگرشی است که مبارزه با مفاسد اجتماعی بی خوف و هراس ملامت ملامت گران، مورد توجه حکومت اسلامی قرار می گیرد. 2 آزادی در رابطه با دیگران آزادی در رابطة با دیگران همان گونه ای از آزادی است که بیشتر مورد توجه فیلسوفان و جامعه شناسان بوده است. و تحت عناوینی همچون آزادی عقیده و بیان مطرح شده است. در فرهنگ اسلامی نیز آموزه های گرانقدری در این خصوص وجود دارد. امام نیز در مواقع گوناگون بر آزادی بیان و عقیده تأکید کرده اند و محدوده های آن را مشخص نموده اند.[20] همواره جوامع غیرالهی از مناسبات انسانی تبعیض آمیز رنج برده اند. در جوامع غیرالهی اراده و اختیار برخی از انسانها به وسیلة اراده و اختیار انسانهایی دیگر محدود می شود. در جامعه الهی اسلامی اختیار انسانها در عرض یکدیگرند. تنها عاملی که می تواند آزادی یک انسان را محدود سازد ارادة تکوینی و تشریعی خداوند است. بنابراین محدود شدن حوزة عمل یک انسان توسط انسان دیگر تنها زمانی رخ می دهد که انسان حاکم بر اساس منصبی الهی و در چارچوب شریعت به این محدودسازی مبادرت کند. فرمودة امیرالمؤمنین علی علیه السلام «لا تکن عبد غیرک لقد خلقک الله حرّا» بیانگر همین حقیقت است. انسان تنها بندة خداست و فقط زمانی مجاز به محدود ساختن خویش است که عمل خود را بیرون از

مرزهای تعیین شده از سوی خداوند بداند. پیروی از حکم دیگران بر هیچ انسانی روا نیست مگر آنکه حکم فرد دیگر در طول حکم خداوند باشد. بنابراین انسان در تنظیم روابط خود با دیگران باید نخست به رابطة خود و خداوند نظر کند. قلمرو روابط انسان با دیگران گسترده است، روابط خانوادگی، مقررات اجتماعی و آزادیهای سیاسی، تماماً در این نوع از رابطه انسان قابل ارزیابی هستند. در هیچ یک از این عرصه ها انسان در عمل و عکس العمل خود مطلقاً آزاد نیست، زیرا او در خانواده و جامعه خویش تحقق خویشتن را می جوید. در نتیجه، هر فرد می تواند فقط در جهت ایجاد خانواده، شهر و جامعه ای حرکت کند که از خود او موجودی متقرب به سوی حق می سازد، یعنی موانع صعود او به مقام بندگی را برمی چیند و محیط مناسب برای رشد او را پدید می آورد.[21] س از دیدگاه امام خمینی همة عالم مدرسه بشر برای تعلیم و تهذیب است س «علم نور است ولی در دل سیاه و قلب فاسد دامنة ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد» نکته شایان توجه این است که قرب به خداوند فقط هنگام تحقق جامعه ایده آل عملی نیست، بلکه هرگاه فرد در تحقق جامعه ایده آل به وظیفه خویش عمل کند، انسان متقرب الی الله

است و به سوی هدف غایی خویش در حرکت، و این رمز برابری انسانها از حیث نسبتی است که با کمال انسانی دارند. یعنی هر انسان در هر جامعه و در هر مقطع تاریخی می تواند هدف خویش را قرب الهی در نظر بگیرد و به میزان تلاشی که با توجه به شرایط محیطی صورت می دهد، به قرب حق نایل آید. مبارزه و مشارکت سیاسی، مسئولیت پذیری، امر به معروف و نهی از منکر، قوانین احزاب، مدیریت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه و... اگر تماماً در چارچوب چنین نگرشی معنی شوند، تصویری اسلامی از این مضامین به دست خواهد آمد. 3 آزادی در رابطه با طبیعت محیط طبیعی انسان به اقتضای حکمت الهی برآورندة همة نیازهای اوست و اعمال قوة اختیار آدمی گاه موجب آسیب محیط طبیعی به گونه ای می شود که تأمین نیازهای برخی از انسانها مختل می شود و حرکت کمالی آنها با دشواری مواجه می گردد. اگر پی آمد عملی در رابطة با طبیعت اختلال در نظام نیازها شود آن عمل ممنوع و خارج از محدودة آزادی انسان است.[22] ضرورت حفظ محیط زیست وجوب تلاش برای باروری بیشتر طبیعت در همین مقوله قابل تبیین است. 4 آزادی در رابطة با خدا روابط انسان با خداوند را می توان در دو دسته تقسیم کرد، رابطة

معرفتی و رابطة عملی: رابطة معرفتی معرفت جویی انسان نسبت به خداوند و صفات او. رابطه عملی بندگی و اطاعت از پروردگار. رابطة معرفتی آزادی در خصوص اعمال اختیاری انسان قابل طرح است و مجموعة فعالیتهای ذهنی انسان برای دستیابی به شناخت وجود و صفات خداوند اعمالی اختیاری هستند. تکاپوی ذهنی برای معرفت به وجود خدای متعال از دیدگاه الهی واجب است و خودداری از چنین عملی ممنوع است یعنی خارج از قلمرو آزادی انسان است. در باب صفات خداوند نیز تلاش برای تحصیل معرفت نسبت به صفات خداوند ضروری است و محدودة آن را وحی تعیین می کند. معرفت خداوند از چنان اهمیتی برخوردار است که بعثت انبیاء را برای تحقق معرفةالله دانسته اند[23] و چنان دقیق است که نیازمند کسب مقدمات فراوان است.[24] اگرچه اصل آگاهی و اقرار به وجود خدای یکتا امری نظری است.[25] رابطة عملی قاعده ای که رابطة عملی انسان با خداوند را تنظیم می کند، بندگی و اطاعت از پروردگار است. ولی قلمرو اطاعت و بندگی بسیار گسترده است. بخش وسیعی از این قلمرو در واقع همان روابط سه گانة انسان با خود، دیگران و طبیعت است. بخش اختصاصی آن مربوط به نیایشها و مناسک عبادی انسان است. کیفیت و کمیت نیایش و انجام اعمال و مناسک عبادی در

محدوده ای از ضوابط قرار دارد. این ضوابط را خداوند تعیین فرموده است، حداقلها و چگونگی های این اعمال از سوی وحی معلوم شده است. حداکثرها با مراجعه به تکالیف و اهداف انسان در مجموع حیات خویش قابل شناخت است. به این ترتیب اگر زیاده روی در نماز و دعا موجب ترک وظایف اجتماعی و یا باعث ضعف و بیماری جسمانی باشد روابط انسان با خود و دیگران را مختل می کند و در نتیجه مجاز نخواهد بود. توجه: بحث از آزادی تنها بحث از محدوده ها نیست بلکه پس از شناخت قلمروهای آزاد حیات، استفاده از این آزادیها برای تحقق اهداف حیات تکلیف انسان خواهد بود و هرگاه آزادیهای مشروع انسان مورد تهدید قرار گیرد مسؤولیت اجتماعی و الهی انسان مقتضی قیام برای اعادة آزادی است زیرا نبود آزادیهای مشروع موجب اختلال در تحقق هدف حیات یعنی رسیدن به کمال انسان از طریق اختیار است. اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی همة عالم مدرسه بشر برای تعلیم و تهذیب است. گسترة آموزش و پرورش از این منظر فراتر از محدودة مدارس و دانشگاه ها خواهد بود و شناسایی اهداف تعلیم و تربیت منحصر به شناخت اهداف نهادهای رسمی تعلیم و تربیت نمی شود. به همین جهت مناسب است اهداف تعلیم و تربیت را به

گونه ای مطرح ساخت که همزمان راهنمای افراد و نهادهای مختلفی همچون آموزش و پرورش، آموزش عالی، رادیو و تلویزیون، مطبوعات، حوزه های عملیه و... قرار گیرد. پیش از این مقداری دربارة اهداف اجتماعی تعلیم و تربیت سخن گفتیم اکنون با طبقه بندی اهداف می کوشیم جایگاه هر یک از اهداف فردی و اجتماعی را در طراحی کلی اهداف روشن سازیم. هدف هر فعالیت آگاهانه می تواند یکی از این دو حالت را داشته باشد: 1 مطلوب لنفسه. 2 مطلوب لغیره. اموری که مطلوبیت آنها جنبة مقدّمی، واسطه و ابزاری نداشته باشد مطلوب لنفسه هستند و هرچه که به سبب وسیله و واسطه شدن برای تحقق امری دیگر مطلوب قلمداد شود، مطلوب لغیره است. بنابراین اگر سلسله ای از اهداف را در نظر بگیریم که هر کدام وسیله و واسطة دستیابی به هدف بالاتر باشد تمامی عناصر این سلسله مشمول تعریف هدف لغیره یا هدف واسطی خواهند بود و فقط هدفی که در بالاترین مرتبة سلسله قرار می گیرد هدف لنفسه است که آن را هدف غایی می خوانیم. ویژگیهای هدف غایی هدف غایی نیز مانند هر هدف دیگری باید قابل شناخت و دستیابی باشد. افزون بر این چون هدف غایی تعلیم و تربیت در حقیقت هدف همة انسانهاست در نتیجه دستیابی به آن باید همگانی باشد یعنی

برای همة انسانها دست یافتن به آن امکانپذیر باشد. اهداف دیگر ممکن است متعلق به گروه سنی خاصی باشد و یا در شرایط خاصی قابل پیگیری باشد ولی هدف غایی باید همگانی باشد و در همة زمانها و مکانها قابل وصول باشد. بی آنکه همگانی بودن و همه زمانی بودن هدف غایی فراهم آید ناگزیر باید هدف غایی را هدف فردی بدانیم یعنی هدف غایی تعلیم و تربیت باید به گونه ای باشد که پی گیری آن وابسته به اموری خارج از اراده و توانایی فرد نباشد. زیرا اگر رسیدن به هدفی فقط در شرایط خاصی، مثلاً فراهم بودن شرایط اجتماعی خاصی، امکان پذیر باشد کسانی که در آن شرایط اجتماعی قرار ندارند از رسیدن به آن هدف محروم و مأیوس خواهند بود. چنین هدفی همگانی نخواهد بود و در نتیجه نمی تواند هدف غایی تعلیم و تربیت باشد. یکی از ویژگیهای هدف غایی حیات و به تبع آن هدف غایی تعلیم و تربیت این است که به زندگی انسان معنا می بخشد و برای ادامه حیات انگیزه فراهم می کند بنابراین هدف غایی باید چنان باشد که تا واپسین دم حیات انسان به دنبال آن باشد. ممکن است گفته شود بنابراین هدف غایی امری است که هیچگاه به آن نمی رسیم. در پاسخ می گوییم هدف غایی را

باید چنان تعریف کرد که در عین قابل دستیابی بودن نقطه ای محدود نباشد چرا که اگر نقطه ای محدود و بدون دامنه باشد لحظه ای که فرد به آن دست می یابد لحظة بی معنا شدن زندگی است و رسیدن به هدف غایی دیگر نه تنها مطلوب نخواهد بود بلکه به سبب تحمیل بی معنایی به زندگی امری نامطلوب خواهد بود. برای گریز از این معضل ناگزیر هدف غایی را باید به صورت امری ذومراتب ترسیم کرد. هدف غایی بنابر آنچه گفتیم به طور خلاصه هدف غایی تعلیم و تربیت باید همگانی، همه زمانی، فردی و ذومراتب باشد هدف غایی در اسلام هر چهار ویژگی مذکور را داراست. قرب خداوند هدف غایی تعلیم و تربیت اسلامی است. انسان به عنوان موجودی آگاه و مختار و مسؤول مکلف است نیروهای خود را به سوی این هدف بکار گیرد و نهادهای اجتماعی نیز همه در خدمت تحقق این هدف هستند انسان در هر شرایط سنی، زمانی و محیطی (محیط طبیعی و اجتماعی) می تواند به خداوند تقرب جوید یعنی می تواند هدف غایی تعلیم و تربیت اسلامی را در نظر گیرد و به سوی آن بشتابد. در خاتمة بحث از هدف غایی تأکید بر دو نکته لازم است: 1 هدف غایی تعلیم و تربیت همان هدف غایی خلقت و

حیات بشر است. 2 هدف غایی همزمان هدف مورد توجه مربی و متربی است. یعنی مربیان و نهادهای تربیتی جامعه هدف غایی فعالیتهای خود را تقرب متربیان به خداوند می دانند و متربی نیز خودآگاهانه در فعالیتهای تربیتی و آموزشی مشارکت می کند و هدف او از این مشارکت رسیدن به هدف غایی یعنی قرب خداوند است. اهداف واسطی اهداف واسطی چنان که از نام آنها پیداست واسطه و وسیلة رسیدن به هدف غایی هستند. اهداف واسطی تقسیمات گوناگونی دارند. دسته ای از آنها را می توان اهداف فردی نامید و دسته ای را اهداف واسطی. در تقسیمی دیگر می توان اهداف واسطی را به دو گروه اهداف شناختی و اهداف عملی تقسیم کرد. در اینجا برای دسته بندی اهداف واسطی از تقسیم اخیر بهره می گیریم. اهداف شناختی 1 شناخت اصول دین از مبدأ تا معاد خداشناسی، شناخت ذات و صفات خداوند خودشناسی پیامبرشناسی دین شناسی معادشناسی[26] 2 شناخت معارفی که جنبه زیستی حیات انسان را تسهیل کند. شامل آشنایی با علوم و فنون و تخصصهایی که تأمین نیازهای اولیه در گرو آنهاست. تأمین خوراک، پوشاک و مسکن و امنیت (در برابر عوامل طبیعی). 3 شناخت معارفی که مقتضای زندگی در اجتماع است. شناخت اجتماعی، آگاهی از آداب، سنن و قوانین اجتماعی. شناخت سیاسی. شناخت اخلاقی. اهداف شناختی

تماماً جنبة نظری دارند. یکی از مهمترین انواع شناختهایی که به انسان در جهت رسیدن به هدف غایی یاری می دهد شناخت اخلاقی است مقصود از شناخت اخلاقی آگاهی از محاسن اخلاق مثل صبر، شکر، حیا، تواضع، رضا، شجاعت، سخاوت، زهد، ورع و تقوی، استقلال فکری، خودباوری و دیگر محاسن اخلاق و علم به کیفیت تحصیل آنها و همچنین علم به اخلاق مذموم و قبیح از قبیل حسد، کبر، ریا، حقد، غش، حب ریاست و حب دنیا و نفس، خودباختگی فکری، مسؤولیت گریزی و علم به کیفیت تنزه از آنهاست.[27] اهداف عملی اهداف عملی متناظر با اهداف شناختی در سه گروه قابل دسته بندی هستند: 1 اهداف عملی متناظر با شناخت اصول دین. توانایی انتخاب عمل، اتخاذ روش و انجام افعال متناسب با غایت وجودی خود و توانائیهای ذهنی و جسمی خویش. تقوای عملی به معنای ناظر دیدن خداوند در زندگی. ناظر دیدن خداوند در اینجا به معنای اذعان نظری به نظارت خداوند نیست بلکه در مقام عمل این نظارت را باور داشته باشد. مهارت در عمل به واجبات و ترک محرمات. 2 هدف عملی متناظر با شناختهای زیستی. مهارت کافی در انجام وظایف حرفه ای و نیز تولید یا تهیه نیازهای اولیه. 3 اهداف عملی متناظر با شناخت معارف مربوط به زندگی در

اجتماع. رعایت عملی هنجارهای اجتماع اسلامی اعم از هنجارهایی که در شکل قانون وضع شده اند و آداب و سنن. مهارت در اجرای قواعدی که فرایند اجتماعی شدن را موجب می شوند. مشارکت فعال در امور سیاسی. قیام برای اقامه حکومت اسلامی و انجام تکالیف در برابر حکومت اسلامی. یافتن ملکات اخلاقی. اهدافی که تاکنون به آن اشاره شد عمدتاً اهداف فردی هستند، اهداف اجتماعی تعلیم و تربیت در اسلام را با شناخت اهداف اجتماعی اسلام می توان شناخت. به این ترتیب بطور خلاصه اهداف تعلیم و تربیت در اسلام پدید آوردن شناخت، روحیه، انگیزه و مهارتهای عملی لازم در جهت تحقق اهداف اجتماعی اسلام است. اهدافی که خود به انواع مختلفی همچون اهداف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی قابل تقسیم اند. اهداف فرهنگی گسترش سواد عمومی. س در سیرة تربیتی امام خمینی همواره امیدآفرینی و استفاده از روشهای ایجابی را مقدم بر روشهای سلبی می یابیم استقلال عملی و فرهنگی.[28] ترویج فرهنگ اسلامی. ایجاد و تقویت روحیة تعاون و وحدت کلمه و... . توسعه و ترویج هنر متعهد.[29] اهداف سیاسی استقلال سیاسی. توسعه سیاسی به معنای افزایش مشارکت مسؤولانه آحاد جامعه در سرنوشت سیاسی خود. اجرای قوانین اسلام و ایجاد روحیه تبعیت از قانون. مبارزه با نظام کفر جهانی و به اهتزاز درآوردن پرچم لااله

الاالله بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری.[30] حمایت از مستضعفان و مسلمین جهان.[31] تقویت بنیة دفاعی. عدالت قضایی. اهداف اقتصادی استقلال اقتصادی. عدالت اقتصادی. مبارزه با فقر و محرومیت. مبارزه با اسراف و تبذیر. اصول تعلیم و تربیت اصول تعلیم و تربیت گزاره هایی خبری هستند که نهادهای تربیتی و مربیان را در انتخاب سیاستها و روشهای وصول به اهداف هدایت می کنند. دامنة تأثیر اصول فراگیر است و چهره تعلیم و تربیت را رنگی خاص می بخشد. از مجموع دیدگاههای انسانشناختی و هستی شناسانة امام خمینی می توان آموزه های ذیل را به عنوان اصول تعلیم و تربیت استنباط کرد. 1 اصل برابری انسانها در نسبت با هدف غایی تعلیم و تربیت این اصل مربیان را کمک می کند تا موضوع فعالیت خویش را انسان بطور عام قرار دهند و به این ترتیب پاسخگوی ویژگی کمال خواهی انسانها در همه سنین، همة مکانها و همة زمانها باشند. این اصل غفلت از سالخوردگان و یا طبقات اجتماعی خاص را پیشگیری می کند و در عین حال زمینه را برای تحقق سلامت روانی جامعه فراهم می آورد. چنانکه پیشتر گفتیم مسؤولیت تعلیم و تربیت متوجه نهادهایی همچون آموزش و پرورش، صدا و سیما و... است و همزمان همة آحاد اجتماع خود نیز مکلف به مشارکت مسؤولانه در تحقق اهداف تعلیم و

تربیت هستند. این اصل پویایی فرد در پی گیری هدف غایی را دائمی می کند و دامنة فعالیت نهادهای مسؤول را از دوره کودکی و نوجوانی فراتر می برد. 2 اصالت هدف اصالت هدف دیدگاهی است که مربی را کمک می کند تا در اتخاذ روش متعصب نباشد. برای توضیح بیشتر لازم است نخست روشهای دستیابی به اهداف تعلیم و تربیت را به دو دسته تقسیم کنیم. الف) روشهای مستنبط از شریعت: یعنی احکامی که از دیدگاه تربیتی جنبة روشی دارند. ب) روشهایی که عالمان تعلیم و تربیت با رجوع به منابع عملی و با توجه به مسائل دینی و فرهنگ ابداع کرده اند. مثالی برای گروهی نخست: ممکن است تعزیرات را در مجموعة احکام جزایی اسلام به منزلة روشی تربیتی تلقی کنیم. روش بازدارنده ای که بهره گیری از آن در اختیار قاضی است. یعنی قاضی با استفاده از آگاهی های تربیتی، اجتماعی و سیاسی خود و در عین حال با توجه به شرایط فرد خطاکار تصمیم می گیرد که او را به شیوه ای خاص تنبیه و تعزیر کند تا خود خاطی از تکرار خطای خود بازداشته شود. اکنون اگر قاضی به هدف تشریع مجازات تعزیر توجه داشته باشد از صدور حکم واحد در همة شرایط و نسبت به همة افراد اجتناب خواهد کرد. هدایت کنندة او در انتخاب

شیوه های متنوع، «هدف» است. احکام شرعی ای که جنبة روش تربیتی دارند را می توان دوگونه دانست: گونه ای از آنها در اصل تشریع به گونه ای جعل شده اند که امکان انعطاف آنها وجود داشته باشد. در این گونه موارد چگونگی تأثیر توجه به «هدف» در اتخاذ روش آشکار است مثالی که آوردیم از این قبیل است. گونه ای دیگر از احکام شرعی به این وضوح و صراحت انعطاف پذیر نیستند. در چنین مواردی هم توجه به شرایط زمان و مکان و تغییر و تبدلهای عارض بر موضوعات و متعلقات احکام باید همواره مورد توجه فقیه باشد. اگر حکمی شرعی جنبة تربیتی داشته باشد و از این دسته از احکام باشد ارزیابی فقیه از شرایط زمان و مکان و تبدلات احتمالی موضوع تحت تأثیر توجه او به هدف تشریع آن حکم قرار می گیرد. بنابراین در فرایند تربیت روشها از انعطاف بیشتری برخوردارند و این ناشی از اصالت هدف است. هدف نامتغیر تعلیم و تربیت هدف غایی است و دیگر اهداف از درجه ای از انعطاف پذیری برخوردارند. در باب روشهای ارائه شده توسط مربیان و دانشمندان انعطاف پذیر ساختن روشها آسانتر است. سرعت و صحت تصمیم مربی در تغییر و تحول روش تحت تأثیر مستقیم توجه او به «هدف» است. امام خمینی همواره به پویایی فقه از زوایای مختلف می نگریست

و بی شک با توجه به اینکه ایشان همواره چون یک مربی عمل می کردند در اتخاذ شیوه تربیت نیز توجه به اصالت هدف را مدنظر داشته اند. 3 تقدم تزکیه بر تعلیم در نفس که مهذب نشده علم حجاب ظلمانی است.[32] هر نظام تعلیمی وظیفه دار انتقال مفاهیم به دانشجویان خود است. انتقال مفاهیم امکان تداوم حیات علمی را فراهم می کند و تولید اندیشه را استمرار می بخشد. علوم در هر رشته و با هر موضوع مقدمه ای برای تحقق اهداف فرد و اجتماع هستند بنابراین مادام که یک علم نقش مقدمی خود را به درستی ایفا کند مطلوب و به لحاظ ارزشی دارای ارزش مثبت خواهد بود و اگر تحقق اهداف جامعه را دچار اختلال سازد ارزش منفی خواهد داشت. اما علم از آن جهت که علم است چیزی جز آگاهی انسان از واقعیات خارجی و یا اعتبارات اجتماعی و اخلاقی نیست و این آگاهی فی حد ذاته دارای بار ارزشی نمی باشد. پس چگونه است که گاه آن را ارزش مثبت می دهیم و گاه ارزش منفی؟ در پاسخ می گوییم منشأ ارزشی علم، شخص عالم است. اگر فراگیرنده یا دارندة علم، دانش خویش را همچون نردبانی برای صعود به رتبة قرب خداوند مورد استفاده قرار دهد، علم او ارزشمند خواهد بود و اگر چنین نکند

علم او از یکی از این دو فرض خارج نخواهد بود: یا نسبت به تحقق هدف غایی فرد خنثی است و یا نقش منفی و اختلال آور دارد. فرض اول نادرست است زیرا تحصیل چیزی که تأثیر مثبت در تحقق هدف غایی ندارد خود تضییع زمان و نیروست و تضییع زمان و نیرو خود اختلالی در مسیر وصول هدف غایی است. بنابراین باید علم را به جانی راه داد که پس از فراگرفتن علم، آن را در جهت تحقق هدف غایی فرد و اهداف واسطی اجتماعی و فردی بکار گیرد. بنابراین جان انسان تزکیه یافته شایسته پذیرایی علم است. اراده و تصمیم انسان تحت تأثیر خواستهای اوست و خواستهای انسان برخی جنبة نفسانی و برخی جنبة عقلانی و متعالی دارند. خواستهای متعالی انسان چیزی است که تحقق آن به تحقق هدف غایی می انجامد. خواستهای نفسانی انسان اگر در حد تأمین نیازهای طبیعی او برآورده شوند به تعادل شخصیت او یاری می دهند و در تحقق هدف غایی تأثیر مثبت می گذارند. ولی اگر تأمین این خواستها از حد نیاز طبیعی تجاوز کند دستیابی به خواسته های متعالی دچار مشکل می شود. انسان در مقام انتخاب و عمل همواره در میدان اثرگذاری امیال نفسانی و خواستهای متعالی است. انسانی که می تواند در پاسخگویی به امیال نفسانی

از حدّ لازم تجاوز نکند و به هنگام تعارض خواستهای متعالی و نفسانی، خواست متعالی خود را مقدم دارد انسان مهذب و تزکیه یافته است. بنابراین «تزکیه» را می توان به مجموعة فعالیتهایی تعریف کرد که در فرد ملکه تقوی را پدید می آورد تا در مقام عمل از حدود اخلاقی و شرعی تجاوز نکند. اگر کسی دارای چنین ملکه ای باشد توانایی حاصل از علم برای او مبارک خواهد بود در غیر این صورت مصداق «چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا» خواهد شد. «علم نور است ولی در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد، علمی که انسان را به خدا نزدیک می کند در نفس دنیا طلب باعث دوری بیشتر از درگاه ذی الجلال می گردد.»[33] اضافة این مطلب لازم است که علم از سویی در صورتی که به جان متقی وارد شود سازنده است و از سویی دیگر با ورود به جان متقی زمینة ارتقاء رتبة تقوی را فراهم می کند بنابراین علم و تقوی باید همزمان تحصیل شوند تا زمینة ارتقاء یکدیگر را فراهم آورند. س امام خمینی به شاگردان خود، شجاعت نقد آراء گذشتگان را القاء می کردند و در سایة همین ویژگی، درس ایشان مجتهدپرور بوده است «هر قدمی که برای تحصیل علم برمی دارید قدمی هم

برای کوبیدن خواسته های نفسانی، تقویت قوای روحانی، کسب مکارم اخلاق، تحصیل معنویات و تقوی بردارید. تحصیل این علوم در واقع مقدمة تهذیب نفس و تحصیل فضایل، آداب و معارف الهیه می باشد. تا پایان عمر در مقدمه نمانید.»[34] نتیجه حاصل از این سخنان این است که فرد در مقام عامل مسؤول تربیتی نسبت به خود و نهادهای تربیتی به عنوان کارگزاران آموزش و پرورش باید همواره با توجه به هدف غایی و اهداف اجتماعی، زمینه را برای پرورش اخلاقی و معنوی متربیان فراهم آورند و به انتقال مفاهیم علمی و تحقق صوری اهداف اجتماعی مانند تربیت متخصصان و امثال آن بسنده نکنند. «در زمینة تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظیم کنید.»[35] رعایت این اصل بسیار سازنده و در عین حال سخت دشوار است زیرا رعایت جنبه های ارزشی در تربیت مربیان و حفظ روحیة آزاداندیشی

علمی بطور همزمان کاری ظریف و پیچیده است. امام خمینی خود در عین حفظ آزاداندیشی علمی به جنبه های تربیتی و تقوایی اعمال خود اهتمام داشتند. برای مثال ایشان در عین صلابت در بحث علمی (طلبگی) هرگز فراموش نمی کردند حفظ حریم مؤمنان و کوشش در جهت تربیت آنان خود یک تکلیف است و عامل به آن تکلیف در تقرب به خداوند موفق تر است.[36] 4 اصل اولویت سنین کودکی و جوانی این اصل در دو زمینه هدایتگر مربیان و متربیان است. از سویی هر فرد را متوجه این حقیقت می کند که در تخصیص فرصت و انرژی خود برای آموختن و پرورش یافتن بهترین زمان دوران کودکی و نوجوانی است. این حقیقت در مورد جوانان بطور خاص بسیار مؤثر است زیرا فرد در ایام جوانی کاملاً آگاهانه در فرایند تربیت خویش مشارکت می کند، در عین حال اشتغالات دیگر در دوران جوانی فراوان است و امکان تزاحم فعالیت سازندة تربیتی با فعالیتهای دیگر همچون تلاش برای اعاشه و رفاه بیشتر است. جوان با توجه به اصل اولویت سنین جوانی از عارضة تسویف برای اصلاح دوری خواهد گزید. این اصل متولیان تربیتی جامعه را نیز در این جهت هدایت می کند که در تخصیص منابع و امکانات کشور برای امر تربیت ضمن پرهیز از غفلت

نسبت به میانسالان و حتی سالخوردگان، اهتمام اصلی خود را بر تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان قرار دهند. این هدایتگری در سیاستهای گزینش دانشجو، تنظیم برنامه های رسانه های گروهی و مانند آن آشکار می شود. امام خمینی فرموده اند: «هر چه سن بالا رود امور منافی سعادت انسان زیادتر شده قدرت کمتر می گردد. به سن پیری که رسیدید دیگر مشکل است موفق به تهذیب و کسب فضیلت و تقوی شوید نمی توانید توبه کنید زیرا توبه با لفظ «اتوب الی الله» تحقق نمی یابد، بلکه ندامت و عزم بر ترک لازم است، پشیمانی و عزم بر ترک گناه برای کسانی که پنجاه سال یا هفتاد سال غیبت و دروغ مرتکب شده، ریش خود را در گناه و معصیت سفید کرده اند حاصل نمی شود.»[37] ایشان در ترغیب مسؤولان به توجه بیشتر به نوسالان و نوجوانان می فرمایند: «شما اگر بتوانید این بچه ها را تربیت کنید به طوری که از اول خدا خواه بار بیایند، توجه به خدا داشته باشند، شما اگر عبودیت الله را و پیوند با خدا را به این بچه ها تزریق کنید، این بچه ها زود قبول می کنند. اگر عبودیت خدا را و تربیت الهی را، و آنکه هرچه هست از اوست به اینها القاء کنید و آنها بپذیرند، خدمت کرده اید به این جامعه.» از همین

روست که در بیانات ایشان تربیت در خانواده و در دامان مادر اهمیت ویژه ای می یابد و سالهای نوجوانی و جوانی به کرّات از سوی ایشان به عنوان سالهای خودسازی و ترک تعلقات معرفی می شود.[38] روشهای تعلیم و تربیت روشهای تربیتی و تعلیمی را می توان در سطوح مختلفی بررسی کرد. روشها در زمینه های مختلفی کاربرد دارند. از جمله در انتقال مفاهیم، ایجاد عادتهای ذهنی و مهارتهای فکری، ایجاد مهارتهای عملی، پدید آوردن نگرشهای کلی، ایجاد روحیات مناسب برای حرکت به سوی اهداف، روشنگری در باب اهداف و... . بررسی روشهای تربیتی از دیدگاه اندیشه مندی همچون امام خمینی قاعدتاً نمی تواند به محدودة روشهای آموزش مفاهیم و امثال آن تعلق گیرد چرا که روشهایی از این دست نوعاً در سیرة آموزشی ایشان در زمان تدریس در حوزه ها قابل جستجوست و متأسفانه جز مقداری خاطرات شاگردان ایشان در این زمینه، منبع دیگری در اختیار ما نیست. ولی ایشان در دو مقام دیگر به استفاده از روشهای تربیتی مبادرت کرده اند که دارای اهمیت فراوانی است. این دو مقام عبارتند از مقام معلّم اخلاق و مصلح اجتماعی. اگر به سخنان و عملکرد ایشان در این دو مقام توجه کافی نمائیم خواهیم توانست روشهایی را از سیرة عملی ایشان استنباط کنیم. روش چنانکه از واژه و جایگاه

آن پیداست طریقی است که رسیدن به هدف را ممکن می سازد. بنابراین روشها را بر اساس میزان توفیقی که در رساندن به هدف دارند می توان مورد ارزیابی قرار داد. به این ترتیب می توان ویژگیهایی را که موجب ترجیح یک روش بر روش دیگر می شود اینگونه خلاصه کرد: 1 بالا بردن احتمال رسیدن به هدف. 2 قابلیت بکارگیری فراگیر نسبت به متربیان. 3 بالا بردن سرعت رساندن به هدف. 4 سادگی بکارگیری آن. 5 نداشتن عوارض جانبی منافی با هدف. 6 کم بودن هزینه آن. با توجه به ویژگیهای فوق تحت تأثیر سه عامل باید به انتخاب روش مبادرت کرد: 1 ویژگیهای متربی و مربی. 2 امکانات و تجهیزات و اعتبارات. 3 شرایط محیطی یا شرایط زمانی و مکانی. روش انعطاف با در نظر گرفتن مطالب فوق یکی از اصول اساسی و مقدماتی برای انتخاب روش را انعطاف پذیری معرفی کنیم. انعطاف پذیری در انتخاب روش حاصل یکی از اصول تعلیم و تربیت است که آن را اصالت هدف نامیدیم. اصالت هدف به هیچ روی به معنای توجیه کنندگی هدف نسبت به وسیله نیست بلکه هدف و مختصات آن از عوامل تعیین روش است. این اصل حاکم بر انتخاب روش را می توان به صورت یک روش نیز معرفی کرد و گفت هرگاه مربی تحقق

اهداف تربیتی خود را اصل قرار دهد و دائماً به بازنگری کارآمدی فعالیتهای خود بپردازد در واقع روش انعطاف پذیری را برگزیده است با این مقدمه انعطاف پذیری را اولین روش تربیت مورد توجه امام خمینی معرفی می کنیم و گواه بر این مدعا را توجه همیشگی ایشان به ارزیابی شرایط زمان و مکان می دانیم. روش محبت و امید در سیرة تربیتی امام خمینی همواره امیدآفرینی و استفاده از روشهای ایجابی را مقدم بر روشهای سلبی می یابیم. ایشان با تفکیک افراد به دو گروه مغرض و افراد بی غرض، استفاده از روشهای سلبی را دربارة گروه دوم کاملاً ناروا و در مورد گروه اول هم فقط در صورت ضرورت روا می دانند. ایشان خود دربارة دروس اخلاقی که در حوزة علمیه قم داشته اند می گویند هرگاه از رحمت خداوند سخن می راندم و می دیدم که قلبها نرم می شود و اشکها جاری می گردد. ایشان با این سخن بر سازندگی روش ایجابی تأکید می کنند. همچنین سلوک ایشان در مقام مصلح و رهبر سیاسی و اجتماعی همواره حکایت از مقدم داشتن روش محبت و امیدآفرینی دارد. ایشان همواره عملکرد مثبت مردم را مورد تشویق قرار می دادند و از خوبی و وفاداری مردم به اسلام سخن می راندند و جز در برابر معاندان تهدید به برخورد سلبی نمی کردند. ایشان حتی در برخورد

با معاندان فریب خورده از راه نصیحت وارد می شدند و به آنان امید می دادند که راه برای توبه و بازگشت باز است. چنانکه در وصیت نامة سیاسی الهی ایشان، فریب خوردگان گروهکها مورد خطاب پدرانه قرار می گیرند و آخرین تلاش را برای هدایت آنان با لحنی مهرآمیز و مصلحانه انجام می دهند. استفاده از همین روش به ایشان توفیق بالایی در حفظ وفاداری مردم و قدرت شگرفی در بسیج توده های مردم به سوی اهداف تربیتی و اجتماعی می داد. روش نفی عادات ذهنی و عملی یکی از موانع حرکت انسان به سوی هدف غایی و دیگر اهداف تربیتی و اجتماعی تأکید بر عادتهای ذهنی و عملی است. عادات ذهنی مانع درک صحیح واقعیت خارجی است و عادات عملی هم گاه موانعی عینی برای تحقق اهداف می شوند. امام خمینی به شاگردان خود همواره شجاعت نقد آراء گذشتگان را القاء می کرده اند و در سایه همین ویژگی چنانکه مشهور است درس ایشان مجتهدپرور بوده است. حریت علمی محصول بکارگیری این روش است. دربارة نفی عادات عملی آنگاه که مانع رسیدن به اهداف اصیل باشند هم سلوک سیاسی ایشان شاهد مناسبی است. فتواهای شجاعانه ایشان که پدیدآورنده رفتاری ظاهری خاصی در جامعه می شد نیز گواه همین حقیقت است. روش تحول محتوی روشی که اکنون دربارة آن سخن می گوییم به

ظاهر با روش قبلی متعارض است ولی با اندکی دقت خواهیم دید که این دو مکمل یکدیگرند. امام خمینی هرگاه یک عادت و یا سنت راسخ را مانع دستیابی به هدف می دیدند و همزمان نفی آن را بی تأثیر ارزیابی می کردند از راه تحول محتوی وارد می شدند. برخی از سنتها به خاطر درون مایة خود ضد ارزش هستند اگر پیوسته آن سنت را با اصلاح درون مایه حفظ نماییم افزون بر رفع جنبة ضدارزشی آن خواهیم توانست از مقاومتهای ناآگاهانه مردم و متربیان نیز دوری جوئیم. برای مثال روز کارگر که در اکثر کشورهای جهان برگزار می شود، در سالهای آغازین پیروزی انقلاب همواره با شعارهای کمونیستها و دیگر چپ گرایان قرین بود بسیاری تصور می کردند بزرگداشت روز کارگر از سوی گروههای اسلامی به معنای همنوایی با چپ گرایان تلقی خواهد شد و باید از بزرگداشت این روز پرهیز کرد. اما امام با توجه به جو سنگین تبلیغات چپ نمایان نسبت به ضد کارگر بودن دیدگاه و حکومت اسلامی شجاعانه روز کارگر را بزرگداشتند و با پیام هوشمندانة خود محتوای جدیدی را در این قالب دمیدند. ایشان در پیام خود بر اصلی ترین مبانی اعتقادی اسلام تأکید کردند و خداباوری را سرلوحه سخن خود قرار دادند «خدا هم کارگر است» و از سویی دیگر ابعاد عدالت خواهی

و حمایت گری اسلام از اقشار مولّد و مستضعف را مورد تأکید قرار دادند و به این وسیله از یک سنت قرین با درونمایه های غیرمکتبی، سنتی نوین را بنا نهادند. یکی دیگر از مواردی که ایشان از این روش به بهترین وجه استفاده کردند تحولی است که به هدایت ایشان در مراسم عزاداری پدید آمد ایشان با بیان آموزه هایی همچون «اشک سیاسی» باورهای عامیانه و گاه ناصواب در باب عزاداری را منزوی ساختند و سنت پایدار و ارزشمند عزاداری را با ارتقاء درون مایه روبرو ساختند. مقایسة این روش با روش گذشته با توجه به مطالب ذیل آسان خواهد بود. نفی عادات ذهنی و عملی فقط زمانی سودمند است که نفی آن به تضعیف موقعیت مربی و یا مکتب مورد اعتقاد او نیانجامد. بنابراین نفی عادات ذهنی و عملی مادام که از دیدگاه «نهی از منکر» به صورت یک تکلیف درنیامده باشد می تواند به تأخیر افتد. یعنی نفی کننده، در انتظار موقعیت مناسب و دارای تأثیر عملی بنشیند. به طور خلاصه موانع نفی عادات ناصواب ذهنی و عملی را در دو گروه می توان تقسیم کرد. موانع بیرونی: ناآگاهی مردم. عوامفریبی آگاهان مردم فریب. سوءاستفاده دشمن. &pma ; lcxei ; موانع درونی: تحجر ذهنی و فکری. دنیاطلبی. ترس. در این میان رفع موانع درونی شرط لازم برای

نفی عادات نادرست است و رفع موانع بیرونی شرط کافی است. تفاوت روش «نفی عادات أ» با روش «تحول محتوی» در این است که استفاده از روش نخست نیازمند رفع هر دو دسته از موانع است. ولی استفاده از روش «تحول محتوی» نیازمند به رفع موانع درونی است. به عبارت دیگر موانع درونی بکارگیری روش «نفی عادات» مانع استفاده از روش «تحول محتوی» نیز هستند. هرگاه کسی این موانع را مرتفع سازد و رفع موانع بیرونی را در شرایط خاصی ناممکن بداند از روش «تحول محتوی» استفاده می کند.

پى نوشت ها

: [1] . چهل حدیث ص 127. [2] . همان، 237. [3] . همان، ص 70 و ص 643. [4] . همان، ص 444 و ص 550. [5] . همان، ص 222. [6] . چهل حدیث، ص 184 و 182. [7] . چهل حدیث، ص 180. [8] . همان، ص 181. [9] . همان، ص 181. [10] . همان، ص 181 187. [11] . همان، ص 272. [12] . همان، ص 323. [13] . ر.ک به: صحیفة امام، ج 13، ص 432. [14] . ر.ک به: همان، ج 5، ص 388. [15] . ر.ک به: همان، ج 21، ص 407. [16] . همان، ج 17، ص 33. [17] . همان، ج 21، ص

91. [18] . همان مدرک. [19] . همان، ج 21، ص 88. [20] . ر.ک به: صحیفة امام، ج 10، ص 81. [21] . ر.ک به مصاحبة امام با روزنامه اطلاعات، صحیفة امام، ج 5، ص 520. [22] . نگاه کنید به جواب امام به حجت الاسلام قدیری، صحیفة امام، ج 21، ص 149. [23] . چهل حدیث، ص 660. [24] . همانجا. [25] . همان، ص 182 و 185. [26] . چهل حدیث، ص 387. [27] . شرح چهل حدیث، ص 387. [28] . صحیفة امام، ج 17، ص 1. [29] . همان، ج 21، ص 145، 1یام امام به هنرمندان. [30] . همان، ج 21، ص 88. [31] . همان، ج 21، ص 91. [32] . جهاد اکبر، ص 7 36. [33] . جهاد اکبر، ص 37. [34] . همان، ص 39. [35] . همان، ص 42. [36] . صحیفة امام، ج 21، ص 149 و 160. [37] . جهاد اکبر، ص 84. [38] . صحیفة امام، ج 10، ص 37 و ج 15، ص 243 و 442. اصغر مجتهدزاده

آرمان های انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره)

6 چکیده: اشارت اگرچه مبحث «تغییرات اجتماعی» از دیرباز مورد توجه متفکران مختلفی، از ارسطو و افلاطون گرفته تا نظریه پردازان جدید متاخر همانند مارکس، مارکوزه و آرنت، بوده - و در این خصوص طیف متنوعی از تئوری ها پیشنهاد شده است - با این حال حساسیت و اهمیت موضوع می طلبد تا از منظر تازه ای این پدیده مهم سیاسی، مورد بازنگری قرار گیرد . به همین دلیل مشاهده می شود که علی رغم حجم عظیم تحقیقات به عمل آمده، در زمینه «شناسایی انقلاب» ، هنوز هم گفتنی های بسیاری وجود دارد که جای آنها در مطالعات موردی، خالی است . مهم ترین مصداق این ادعا وقوع انقلاب اسلامی در ایران است که تعدادی از متفکران بنام این رشته را به تجدید نظر در یافته های قبلی شان وادار کرده است . ضرورت این بازنگری از صبغه مذهبی انقلاب ما ناشی می شود و این که انقلاب اسلامی در نوع خود منحصر به فرد می باشد و لازم است تا در گونه شناسی انقلاب، جایگاه متمایزی را به خود اختصاص دهد، لذا ما در این نوشتار به ارائه یک تقسیم بندی جدید از انقلاب ها همت می گماریم که در آن انقلاب ها بر اساس آرمان های انقلابیون، از یکدیگر تفکیک می شوند . این تقسیم بندی در کنار دیگر موارد

مشابه - تقسیم بندی هایی که بر اساس ملاک های فلسفی، تاریخی، اقتصادی، انسانی، اخلاقی و . . . صورت پذیرفته اند می تواند در معرفی هرچه بهتر انقلاب اسلامی مؤثر باشد . انقلاب ها را می توان از این دیدگاه به سه دسته تقسیم نمود: نخست: انقلاب هایی که آرمان عالی و اولیه آنها نیل به یک جامعه بی طبقه - جامعه ای که در آن مساوات اقتصادی نمود کامل داشته باشد - است . تحولات انقلابی رخ داده در کشورهای مارکسیستی را می توان در این قسمت جای داد . دوم: انقلاب هایی که تاسیس یک جامعه مبتنی بر آزادی فردی و رفاه شخصی را آرمان متعالی خود برگزیده اند و هر آنچه را که به نحوی در تقابل با این آزادی افسار گسیخته باشد به کناری می نهند . جوامع به اصطلاح لیبرال چنین فرآیندی را پشت سر گذاشته اند و هم اکنون سعی دارند در قالب شعارهای انسان دوستانه، کالاهای فرهنگی خود را به دیگر کشورها صادر نمایند . سوم: انقلاب هایی که اصل را بر تربیت «انسان های الهی» گذارده اند و تاسیس یک جامعه خداپسند را آرمان عالی خود قرار داده اند . در این انقلاب ها فقط تامین معاش دنیوی و آسایش عمومی ملاک نیست، بلکه غرض اصلی به کارگیری این ابزار برای تحقق یک وضعیت متعالی تر در درون جامعه می باشد و آن

این که جامعه ای صالح و پاک ایجاد شود که افراد در درون آن بتوانند به تکامل معنوی خویش نایل آیند . انقلاب بزرگ حضرت رسول (ص) نمونه عالی این دیدگاه است و در عصر حاضر «انقلاب اسلامی ایران» را داریم که در نوع خود منحصر به فرد می باشد . اگرچه امکان دست یابی به نمونه هایی که ترکیبی از دو یا سه دیدگاه فوق باشند، وجود دارد، اما عمده ترین آنها - در این مقال - همان است که پیش از این گفته شد . برای درک هر چه بهتر این گونه شناسی تذکر مطالب زیر ضروری است . 1( اساسا انقلاب در گفتمان اسلامی، تعریف خاص خود را دارد و برای همین منظور لفظ ویژه ای نیز جعل شده است . همان گونه که می دانیم انقلاب به معنای «زیر و رو شدن» ، «واگردیدن» و «برگشتن» در سده هفدهم به عنوان یک اصطلاح شایع و مقبول در حوزه سیاسی مطرح می شود که معنای اصطلاحی آن «واژگونی تمام عیار حکومت و یا دولت و جایگزینی حاکم و یا دولت جدید از طریق خشونت» می باشد . اگرچه این مفهوم در طی زمان از ظرافت و ابعاد تئوریک تازه ای برخوردار شده است - به گونه ای که امروز با طیف وسیع و متنوعی از تئوری های انقلاب مواجه ایم

(1) اما در مقام ارزیابی باید اعتراف کرد که همه اینها از تبیین جامع انقلاب اسلامی عاجزند . چرا که مقوله انقلاب در بینش اسلامی تعریفی به خصوص دارد که با تعاریف مشابه از حیث محتوا متفاوت است . کلمه «انقلاب» اگرچه در گفتمان اسلامی به معنای سیاسی اش نیامده، ولی اصطلاح «امر به معروف و نهی از منکر» به طور واضح و آشکاری بر این معنا دلالت دارد . این اصطلاح شامل تمامی اشکال و صور تغییر اجتماعی از اصلاح گرفته تا انقلاب می شود و دارای سه مؤلفه اساسی است: (2) نخست: بعد آرمانی انقلاب که به انگیزه متعالی «آمر به معروف و ناهی از منکر» باز می گردد . بر این اساس تنها آرمان مشروع برای اقدام به انقلاب «به سامان کردن امور جامعه متناسب با سیره و ارزش های نبوی» است و اگر این بعد معنوی از انقلاب ستانده شود، دیگر انقلاب، اسلامی نیست . (3) دوم: بعد مادی انقلاب، که به شکل تعارض انقلابی ها با حکام ستمگر متجلی شده و در اصطلاح رایج از آن به خشونت یاد می شود . سوم: بعد معرفتی انقلاب است که به «آگاهی توده های انقلابی» برمی گردد . توضیح آن که آمر به معروف و ناهی از منکر باید با آگاهی در این راه گام بردارد

و اگر به مقتضای آگاهی کاذب و یا جهل خود دست به حرکتی بزند، دیگر نمی توان آن را «انقلاب اسلامی» قلمداد کرد . (4) با توجه به آن چه گفته شد، می توان «انقلاب» را این گونه تعریف کرد: انقلاب عبارت است از «امر به معروف و نهی از منکری که توسط مردمی آگاه، متحول و شعور یافته با انتخاب و اختیار، به طور همزمان و جمعی در مقابل سلطان یا پادشاه و هیات حاکمه ستمگر، طی مراحلی خاص برای تغییر در ساخت ها، نهادها، ارزش های مسلط و به تعبیری بهتر، احیای سنت های رسول خدا و اماته بدعت ها، تحریفات و منکرات، تحت رهبری فردی واجد شرایط به طریقی خشونت آمیز، صورت می گیرد» . (5) بدین ترتیب معلوم می شود که «انقلاب اسلامی» از حیث محتوا و تا حدودی در روش، از دیگر انقلاب ها متمایز است و آنچه تحت عنوان «بعد آرمانی انقلاب» طرح می گردد ناظر بر همین وجه است . 2( انقلاب اسلامی ایران در این نوشتار به محدوده تاریخی 1342 تا 1357 منحصر نمی شود، بلکه دوران تاسیس جمهوری اسلامی را نیز در بر می گیرد، لذا تفکیک تحولات ایران به دوران انقلاب و حکومت صحیح به نظر نمی رسد، چرا که تبعات سویی را به دنبال دارد; از آن جمله تفکیک فوق به طرح این شبهه منجر

می شود که مقتضیات، اهداف، روش و اصول مورد قبول دوران حکومت با دوره انقلاب متفاوتند، در حالی که اندیشه اسلامی این استدلال را برنمی تابد و معتقد است ارزش ها، آرمان ها و خواسته های انقلابی در دوران تاسیس دولت باید دنبال شوند و از این حیث این دو مرحله پیوند درونی دارند و به عبارت بهتر، دوران تاسیس مرحله تحقق عینی آرمان های انقلابی است . به همین خاطر، در نوشتار حاضر سعی شده است مجموعه آرمان های انقلاب در قالب ساختاری واحد، برای آگاهی بخشی به مسؤولان و مردم ارائه گردد . 3( ماهیت اصلی این بحث اساسا «آسیب شناسانه» می باشد، بدین معنی که مؤلف سعی دارد با قبول اصل مذکور در بند دوم، آرمان هایی را که انقلاب برای تحقق آنها رخ داده، به طور روشن و شفاف از زبان امام خمینی (ره) ارائه دهد و بدین وسیله مسؤولان را از رسالت خطیرشان و ملت را از جایگاه رفیع شان - مبنی بر جلوگیری از بروز هرگونه انحرافی در روند مستمر انقلاب - آگاه سازد . بدیهی است که آگاهی، شرط اول برای عمل صالح است و تذکر این مطلب می تواند برای همگان مثمر باشد . البته تقسیم بندی حاضر را نمی توان تنها الگوی ممکن مطرح کرد، چه بسا هدف فوق از طریق ارائه الگوهای دیگری نیز تامین شود

که در آن صورت می توان آنها را مکمل بحث حاضر طرح و بررسی کرد . 4( با توجه به تعریف ما از انقلاب معلوم می شود که «رهبری» در آن نقش عمده ای ایفا می نماید، بنابراین در نگارش تحقیق حاضر روشی اتخاذ شده است که بتواند در تبیین آرمان های انقلاب مؤثر و کارآمد باشد . برای این منظور ضمن اتخاذ رویکردی توصیفی - ترکیبی به «انقلاب اسلامی» ، مجموع سخنان امام خمینی (ره) را فراروی خود قرار داده، سعی نموده ایم با ارائه ترکیبی مناسب از گفتارهای ایشان دو غرض کلی را تامین کنیم: نخست: آرمان های اصیل انقلاب را از زبان امام خمینی (ره) متذکر شویم . دوم: «بایدها» ی سیاست های اجرایی جمهوری اسلامی و ملت ایران را برای آبادانی هرچه بیشتر کشور در دهه های آتی، مشخص نمائیم . لذا در ضمن سطور آتی به شرح آرمان های انقلاب اسلامی در سه حوزه فرهنگی، تربیتی، اقتصادی و سیاسی خواهیم پرداخت . الف) آرمان های فرهنگی - تربیتی آرمان های فرهنگی - تربیتی عمده ترین حوزه تاملات نظری انقلابی ها را تشکیل می دهد و از این حیث انقلاب اسلامی کاملا متاثر از رهیافت فرهنگی اسلام است، آن جا که اسلام خود را دین انسان ساز معرفی می نماید . بر همین اساس امام (ره) «تربیت انسان صالح» را در راس برنامه های

انقلابی اش قرار داده، صریحا اظهار می دارد: «آن قدر که انسان غیر تربیت شده مضر است به جوامع، هیچ شیطانی و هیچ حیوانی و هیچ موجودی آن قدر مضر نیست و آن قدر که انسان تربیت شده مفید است برای جوامع، هیچ ملائکه ای و هیچ موجودی آن قدر مفید نیست . اساس عالم بر تربیت انسان است» . (6) به همین خاطر است که می بینیم آرمان های انقلابی امام خمینی (ره) بیشتر صبغه تربیتی می یابد که می توان آنها را در دو بعد مورد بررسی قرار داد:

1 . بعد فردی: تربیت انسان هایی فرهیخته و متقی شهید مطهری، در تبیین این بعد از انقلاب اسلامی بیان داشته اند: معنویت از ارکان واقعی این انقلاب بوده و مایه حیات انسان می باشد، لذا تحقق یک جامعه اسلامی که در آن ارزش های الهی نمود تام دارند، به پرورش انسان هایی منوط است که به آداب و ارزش های اسلامی مزین باشند . (7) به تعبیر دیگر «حکومت صالحان» از این حیث حکومتی است که در آن افراد به ایمان الهی تمسک جسته، تهذیب نفسانی را پیشه خود ساخته و به طور کامل ارزش های الهی را بر مملکت وجودی خویش مسلط ساخته اند به گونه ای که در آن از خودبینی و غول سرکش «منیت» هیچ گونه خبری نیست . مطلب فوق از این حیث قابل توجه می نماید که

در بینش های غیر الهی امر خطیر پرورش انسان ها به فراموشی سپرده می شود و معمولا مسائل اقتصادی، سیاسی و . . . به غلط در کانون تحلیل ها و حرکات انقلابی قرار می گیرند، در حالی که امام خمینی (ره) اصل اولیه را بر تحول افراد گذارده صراحتا می فرمایند: «تمام عبادات وسیله است . . . که آنچه بالقوه است و لب انسان است به فعلیت برسد و انسان بشود . . . یک انسان الهی بشود» . )2 )

8 . بعد اجتماعی: ایجاد یک جامعه خداپسند معنویت به نظر امام (ره) به مملکت درونی افراد منحصر نیست، و چنان نیست که قوای درونی افراد را به اعتدال و سلامت رهنمون شود، بلکه فراتر از آن، نسیم معنویت باید در تمام زوایای اجتماعی بوزد و برای این منظور لازم است تا «تبلیغ» اصول اسلامی به صورت نهادی در درون جامعه اسلامی دنبال شود و در ضمن، فرهنگ دعوت به «ارزش های متعالی اسلامی» در میان کلیه آحاد اجتماعی جاری و حاکم شود . به همین خاطر امام خمینی (ره) نخست رو به عموم مردم نموده، وظیفه الهی آنان را تبیین می نمایند و سپس مؤسسات مختلف تربیتی را - تک تک - مورد خطاب قرار داده رسالتشان را یادآور می شوند . به طور کلی آرمان های تربیتی امام خمینی (ره) را

می توان به شکل ذیل دسته بندی کرد: گروه اول: آرمان های همگانی . نخست: حاکمیت روحیه دلسوزی نسبت به سرنوشت انسان ها بر جامعه: «پیغمبر اسلام برای این که مردم تربیت نمی شدند غصه می خوردند، به طوری که خدای تبارک و تعالی او را تسکین می داد . . . و هر انسانی باید این طور باشد که متاسف باشد برای آنهایی که نمی آیند به خط اسلام و خط انسانیت» . (9) بنیان «امر به معروف و نهی از منکر» در جامعه اسلامی بر اصل فوق گذارده شده است و این که در جامعه اسلامی افراد نمی توانند نسبت به سرنوشت دیگران بی اعتنا باشند، لذا از روی «دلسوزی» و نه «طمع» و یا «کینه» برای نجات آنها از ضلالت به پا می خیزند و به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر می نمایند . وجود چنین روحیه ای است که جامعه آرمانی را به قبول اصل دوم رهنمون می شود و آن پذیرش «مسؤولیت دسته جمعی» در قبال هدایت جامعه می باشد . دوم: داشتن مسؤولیت دسته جمعی از نکات جالب توجه در کلام امام (ره) یکی این است که ایشان هیچ گاه یک مؤسسه یا نهاد خاص را مسؤول و عهده دار تربیت مردم نمی دانستند، بلکه ضمن اشاره به کارکرد و رسالت هر یک از این نهادها، نهایتا متذکر می شدند که ملت و

دولت لازم است در راه اصلاح فرهنگ جامعه دست به دست هم بدهند و کاستی ها را رفع نمایند; به عنوان مثال، اگر چه مدارس را مکلف به تربیت صحیح دانش آموزان می نمایند (10) ولی به همان بسنده نکرده، والدین و خانواده های آنها را نیز مورد خطاب قرار داده، سؤولیت شرعی شان را یادآور می شوند (11) و در کنار همه اینها به دیگر نهادهای اجتماعی گوشزد می نماید که، باید این نسل را از مفاسد و بلایای اجتماعی حفظ کنند، لذا یک جامعه آرمانی جامعه ای است که افراد آن در قبال سرنوشت تمامی مردم مسؤولند . گروه دوم: آرمان های ویژه مؤسسات تربیتی - فرهنگی البته امام خمینی (ره) واقع گرا تر از آن بودند که امر خطیری هم چون تربیت انسان ها را تنها به احساس درونی افراد موکول سازند . برای همین، روی تک تک مؤسسات تربیتی انگشت گذارده و نحوه فعالیت های آنها را متذکر می شوند . آنچه در این جا مد نظر می باشد، نه شیوه های عملی، بل اصول کلی حاکم بر کلیه مؤسسات است که در مجموع نشان دهنده وضعیت آرمانی مؤسسات تربیتی در جامعه اسلامی است، وضعیتی که در آن اصول ذیل نمود تام دارند: اصل اول: صالح بودن کارگزاران امور تربیتی حوزه ، دانشگاه، رادیو، تلویزیون، مطبوعات و . . . دیگر نهادهای تربیتی آن گاه

می توانند مثمر واقع شوند که در مقام نخست خود «صالح» باشند، لذا وجود نهادهای صالح از جمله بلندترین آرمان های امام (ره) به حساب می آیند . «آن قدر که کشور ما از دانشگاه و فیضیه صدمه دیده است از جاهای دیگر ندیده است . باید هر دوی اینها مهذب باشند و علمای اسلام و اساتید دانشگاه با هم پیوند داشته باشند» . (12) اصل دوم: وجود توافق عمومی بین کلیه مؤسسات برای نیل به هدفی واحد (به ویژه حوزه و دانشگاه) هماهنگ بودن نهادهای تربیتی برای نیل به این هدف مقدس کرارا مورد تاکید امام (ره) قرار گرفته است و ایشان به تناسب در مواقع مختلف این اصل مهم را تذکر داده اند که: «دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هرچه بیشتر با روحانیون و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه های دشمن غدار غافل نباشند» . (13) و یا این که: «لازم است طبقات محترم روحانی و دانشگاهی با هم احترام متقابل داشته باشند . از تبلیغات سوئی که بر ضد آنها در این چند صد سال شده . . . تا از تفرقه استفاده هرچه بیشتر ببرند احتراز کنند» . (14) اصل سوم: جمع تعهد و تخصص در کلیه نهادها مقام تربیت برای

معلمانی است که در کار خود تخصص دارند و نسبت به اهداف متعالی آن از تعهد لازم برخوردارند، لذا حضرت امام (ره) سفارش اکید دارند که این منصب تنها به کسانی واگذار شود که دارای ویژگی فوق باشند و اگر روزی برسد که تمامی مسؤولان اجتماعی متعهد و متخصص باشند، در آن صورت وصول به یک جامعه اسلامی به میزان قابل توجهی ممکن و میسور به نظر خواهد رسید: «ما انسان دانشگاهی می خواهیم نه معلم و دانشجو، دانشگاه باید انسان ایجاد کند . . . مهم این است که یک کسی که از دانشگاه بیرون می آید بفهمد که من با بودجه این مملکت تحصیل کرده ام . . . و باید برای این مملکت خدمت بکنم» . (15) و یا این که: «ما با تخصص مخالف نیستیم، با علم مخالف نیستیم، با نوکری اجانب مخالفیم . . . ما می خواهیم متخصصینی در دانشگاه ربیت بشوند که برای ملت خودشان باشند» . (16) تعبیر دیگر حضرت امام خمینی (ره) در این خصوص: «حضور حزب اللهی ها» ی باسواد و متدین در تمامی صحنه های انقلاب می باشد که نهادهای تربیتی با توجه به اهمیت شان در اولویت هستند . (17) ادامه دارد پانوشت ها: 1( برای قرائت تاریخچه این بحث نگاه کنید به: - هانا آرنت، انقلاب، عزت الله فولادوند، تهران، خوارزمی،

1361 . - کارل ورت، پیتر، انقلاب، ابوالفضل صادق پور، تهران، زوار، 1348 . - ارسطو، سیاست، حمید عنایت، تهران، بی نا، چ4، 2 . 1364( از جمله کارهای انجام شده در این زمینه که حکم بنیان اولیه بحث انقلاب را دارند می توان به کتب ذیل اشاره نمود: - مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، 1368 . - مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، صدرا، بی تا . - ابوالفضل عزتی، اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی، تهران، هدی، بی تا . - عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، تهران، کتاب سیاسی، 67 . - جلال الدین فارسی، انقلاب تکاملی اسلام تهران، آسیا، بی تا . 3( از این جمله حضرت سیدالشهدا استنباط شده است که فرمودند: «همانا من خود خواهانه و از سر خودخواهی و همچون ستمگران قیام ننموده ام، بل خواهان امر به معروف و نهی از منکر هستم و این که بر اساس سیره جدم، حضرت رسول (ص) حرکت نمایم» . 4( گفتنی است که دیدگاه شیعه نسبت به اهل تسنن در این زمینه انقلابی تر است، به طوری که در میان اهل تسنن هستند فقهایی که به تحریم انقلاب حکم داده اند، اما شیعه قیام علیه حاکم غیر الهی را نه تنها جایز بل واجب معرفی کرده است . بدین منظور می توان به

فتاوای علمای هر دو فرقه در ذیل عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» در سطح حاکمان مراجعه نمود . 5( شایان ذکر است که در این خصوص تحقیقی به قلم آقای محمد رضا حاتمی در دست بررسی و انتشار است که تحت عنوان «تئوری انقلاب از دیدگاه اسلام» به تحلیل دیدگاه اهل تشیع و تسنن پیرامون، «جواز شرعی انقلاب» پرداخته است . مؤلف واژه معادل انقلاب اسلامی را در فرهنگ اسلامی «امر به معروف و نهی از منکر» می داند . 6( صحیفه نور، ج14، ص7 . 103( ر . ک: مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، صدرا، ص60 و 172 و 8 . 174( امام خمینی، تفسیر سوره مبارکه حمد، ص9 . 74 - 5( صحیفه نور، ج19، ص10 . 215( امام خمینی (ره) : «نقش خانواده ها و [خصوصا] مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان بسیار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمایت پدران متعهد به طور شایسته و با آموزش صحیح تربیت شده و به مدارس فرستاده شوند، کار معلمان نیز آسان تر خواهد بود» . (صحیفه نور، ج15، ص11 )161 - 2( امام خمینی (ره) : «معلم امانت داری است که غیر همه امانت ها، انسان امانت اوست . . . شما باید این عده ای که در ست شماست [را] تعلیم کنید

و اهمیت تربیت را از تعلیم بیشتر بدانید» . (صحیفه نور، ج14، ص12 )29 - 30( صحیفه نور، ج14، ص 13 . 3 - 112( وصیت نامه حضرت امام خمینی (ره)، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص14 . 12( صحیفه نور، ج2، ص15 . 20( همان، ج13، ص16 . 209 - 211( همان، ج14، ص 17 . 4 - 232( امام خمینی (ره) : «باید توجه داشته باشید که در این سازمان مسلمانان متعهد حتی یک نفرشان نباید بیرون بروند، مگر تخلفاتی بکنند که این یک مساله دیگری است و فرقی با دیگران ندارند» . (صحیفه نور، ج21، ص03( . اصغر افتخاری - دانشجوی دوره دکترا

آرمان وحدت اسلامی در اندیشه امام خمینی

اشاره

5 چکیده: 1- اندیشه وحدت: در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، تفرقه بین مذاهب و ملل اسلامی، از مسائل پیچیده و بنیان کن جوامع اسلامی بوده است که خسارتها و لطمه های مادی و معنوی جبران ناپذیری بر پیکر امت واحده اسلامی وارد ساخته است، این زخم خونین در چهره زیبای امت اسلامی از دید مصلحان امت پنهان نمانده و نگرانی آنان را برانگیخته است. از اینرو در مقاطع تاریخی متعدد مصلحانی درصدد ایجاد وحدت بین مسلمین برآمده تا التیام بخش درد از قلب امت اسلامی باشند، هر یک از اینان اهداف ویژه ای را نیز دنبال نموده اند. یکی از چهره های شاخص مصلحان وحدت طلب امت اسلامی، سید جمال الدین اسدآبادی است. وی به همراه شاگردش «شیخ محمد عبده» وحدت اسلامی را از مهمترین اهداف آرمانی خود می دانست و در این راه تلاش و کوشش فراوانی به عمل آورد، در این راستا وی وطن خاصی برای خویش انتخاب نکرد، و در طول عمر مبارزاتی خود به کشورهای متعدد سفر نمود و سکنا گزید. دیگر فردی که در راه وحدت اسلامی اقدام نمود، رئیس جامع الازهر مصر، شیخ محمود شلتوت بود که فتوای جواز پیروی از فقه شیعه را صادر نمود و مذهب تشیع را در ردیف چهار مذهب فقهی اهل

سنت به رسمیت شناخت، تاسیس مرکز «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در قاهره توسط آیت الله محمدتقی قمی در ایجاد این گرایش معتدل در شخص شیخ محمود شلتوت مؤثر بود و تلاشهای بی شائبه آیت الله بروجردی در صدور فتوای شیخ شلتوت و به رسمیت شناخته شدن مذهب شیعه در کنار مذاهب چهارگانه اهل تسنن که وحدت اسلامی را وارد مرحله نوین کرد، نقش بسزایی داشت. علی رغم این تلاشهای وحدت طلبانه علمای شیعه و اهل تسنن، دولتها و ملتهای اسلامی همچنان در تب و تاب تفرقه می سوختند و استعمارگران شرق و غرب با دامن زدن به آتش تفرقه به غارت منابع کشورهای اسلامی می پرداختند، توطئه و فتنه گریهای دشمنان امت اسلامی برای ایجاد تفرقه و سوء استفاده از شرایط تفرقه آمیز برای به یغما بردن منابع و ذخایر زیرزمینی و روزمینی کشورهای اسلامی بویژه، طلای سیاه (نفت) آنان از یک سو و جهالت و نادانی پیروان مذاهب مختلف اسلامی بر سر مسائل کوچک و ناچیز و فراموشی اصول مشترک از سوی دیگر دست به دست هم داده بود تا روز به روز آتش تفرقه برافروخته شده و فاصله بین مسلمانان بیشتر و عمیق تر شود، اما آغاز نهضت اسلامی امام خمینی در سال 1342 و وقوع انقلاب اسلامی 1357 ایران نقطه عطف تفکر وحدت اسلامی - وحدت شیعه و سنی از یک

طرف و وحدت کشورهای اسلامی از طرف دیگر - بود که شخص امام خمینی (ره) منادی این وحدت بود. اندیشه وحدت امام خمینی علی رغم آنکه جنبه عبادی - سیاسی داشت آرمان ویژه ای بود که این مقاله درصدد تبیین نسبی این آرمان است. باید پرسید، انگیزه های امام خمینی (ره) در تفکر وحدت چه بود و چه اهدافی را تعقیب می نمود؟ در پاسخ به این سؤال به نظر می رسد; اندیشه وحدت از دیدگاه امام خمینی وسیله و ابزار اصلی نفی سبیل و سلطه غیر مسلمان بر امت اسلامی بوده و وحدت رمز پیروزی و بقای امت اسلامی است.(1)«از جمله چیزهایی که برای قیام مسلمانان و مستضعفان جهان علیه چپاولگران جهانی و مستکبران جهانخوار لازم به تذکر است آن است که نوعا قدرتهای ستمگر از راه ارعاب و تهدید یا بوسیله بوقهای تبلیغاتی خودشان و یا بوسیله عمال مزدور بومی خائن شان مقاصد خود را اجرا می کنند در صورتی که اگر ملتها با هوشیاری و وحدت در مقابلشان بایستند موفق به اجرای آن نخواهند شد»(2).

2- ضرورت وحدت امام خمینی پیامدهای تفرقه را بخوبی شناخته بود و می دانست که تفرقه در میان امت اسلامی در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تاثیرات منفی بسیاری برجای گذاشته است که


1) امام خمینی، صحیفه انقلاب، وصیتنامه سیاسی -الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، چاپ چهارم، [تهران]; سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [1368]، ص 8

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 91

رفع آنها بسیار مشکل است و نیاز به زمان زیادی دارد و تنها راه جلوگیری از صدمات و لطمات ناشی از این تفرقه، وحدت و برادری است که باید حول محور اسلام عزیز و تعالیم حیات بخش آن صورت گیرد که در این راستا ضرورتهای وحدت را نیز تشخیص داده بودند تا بدان وسیله امت اسلامی به مسیر و صراط مستقیم الهی رهنمون گردد. اولین ضرورت وحدت از دیدگاه امام، قیام در راه خدا بود تا جامعه بشری بطور کلی اصلاح گردد: «قال تعالی: قل انما اعظکم بواحده، ان تقوموالله مثنی و فرادی» . خدای تعالی در این کلام شریعت از سرمنزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میان تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است»(1). در این راستا بایستی، عدالت در جهان گسترش یابد(2)و حزب مستضعفین جهان تشکیل گردد: «اگر یک حزبی در عالم پیدا بشود، یک حزب عالمی، حزب مستضعفین که همان حزب الله است، اینهمه مشکل رفع بشود»(3)و مسلمین جهان به رشد سیاسی کافی برسند.(4)و بازگشت به فرهنگ خودی و خودباوری و سعی در خودکفایی از غرب نهراسند(5)


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 3

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 77

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هشتم، ص 278

4) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 175

5) امام خمینی، صحیفه نور، جلد یازدهم، ص 186

و در برابر قدرتها ایستادگی کنند.(1)ضرورت بعدی وحدت جلوگیری از توطئه و تفوق استکبار جهانی به سرکردگی امریکا است که با ایجاد تفرقه و اختلاف بین مسلمین سعی در رسیدن به هدف خود دارد. امام راحل می دانست که: «دشمن اصلی اسلام و قرآن کریم و پیامبر، ابرقدرتها خصوصا آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است که چشم طمع به کشورهای اسلامی دوخته و برای چپاول مخازن عظیم زیرزمینی آنان در این توطئه شیطانی تفرقه انداختن بین مسلمانان به هر شکل که بتوانند می باشند» .(2)امام می خواست با وحدت و ایجاد همبستگی اسلامی بین مسلمانان،(3)همه ملل اسلامی به استقلال و آزادی دست یابند، زیرا مسلمین باید برای بدست آوردن استقلال و آزادی این کلید پیروزی را بدست آورند و برای وحدت کلمه کوشش کنند،(4)و به استکبار جهانی اجازه ندهند که در مقدرات کشورهای اسلامی دخالت کند.(5)امام خمینی برای ایجاد صلح و صفا، وحدت را ضروری می دانست و می فرمود «جمهوری اسلامی مایل است با همه همجواران و دیگران با صلح و صفا زندگی کند»(6)و در جای دیگری نیز فرمودند: «امیدوارم صلح جهانی بر پایه استقلال ملتها و عدم مداخله در امور یکدیگر و مراعات اصل حفظ تمامیت ارضی کشورها بنا گردد» .(7)از نظر


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد پانزدهم، ص 125

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 46

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 137

4) امام خمینی، صحیفه نور، جلد ششم، صص 122، 123

5) امام خمینی، صحیفه نور، جلد پانزدهم، ص 125

6) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 228

7) امام خمینی، صحیفه نور، جلد یازدهم، ص 267

امام لازمه صلح و صفای جهانی زیست مسالمت آمیز با همه کشورهای عالم است. «دولت و ملت جمهوری اسلامی، طالب اخوت ایمانی با مسلمانان جهان و منطقه و طالب زیست مسالمت آمیز با همه کشورهای عالم است»(1)بنابراین خواهان گسترش روابط بر اساس اصل احترام متقابل است «روابط، با تمام خارجیها بر اساس اصل احترام متقابل خواهد بود، در این رابطه نه به ظلمی تسلیم می شویم و نه به کسی ظلم می کنیم»(2)«ما با همه ملتهای عالم می خواهیم دوست باشیم، با همه دولتهای عالم به حسب طبع اولی می خواهیم دوست باشیم می خواهیم که روابط حسنه، با احترام، متقابل نسبت به هم داشته باشیم. »(3)امام خمینی (ره) بر این اعتقاد است که حکومت اسلامی حکومتی است آزاد و مستقل و روابطش با شرق و غرب به یک نحو است و اگر آنها روابط حسنه داشته باشند، دولت اسلام هم با آنها روابط حسنه دارد و اجازه نمی دهیم کسی در مقدرات مملکتمان دخالت کند(4)بنابراین «. . . با همه اقشار بشر و با تمام مستضعفین عالم روابط حسنه داریم به شرط اینکه روابط متقابل و احترام متقابل باشد» . (5)پس می توان گفت امام خمینی با توجه به وظایف شرعی خود برای اصلاح بشر ایجاد همبستگی بین همه مستضعفین جهان و


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 13

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد دوم، ص 259

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد دهم، ص 252

4) امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهارم، ص 199

5) امام خمینی، صحیفه نور، جلد پنجم، صص 114، 115

مسلمانان دنیا، گسترش عدالت اجتماعی، بوجود آوردن صلح و صفا در همه جهان، خودباوری و نفی سبیل، جلوگیری از دخالت ابرقدرتها در مقدرات کشورهای ضعیف و مسلمانان و چپاول ذخایر آنها و گسترش روابط مبتنی بر احترام متقابل و حسن همجواری وحدت مسلمین و مستضعفین جهان را ضروری می شمرد و آن را تنها عامل و رمز پیروزی و بقاء هر امتی می دانست و بنابراین بر ایجاد وحدت تاکید فراوانی می نمود. 3- لوازم و امکانات وحدت: هر آرمان و هدفی لوازمی دارد که بدون آنها تحقق ناپذیر است علاوه بر اینکه برای نیل به آرمان و اهداف بایستی امکانات مورد نیاز نیز فراهم شود، تا آرمان و اهداف در حد آمال و آرزو باقی نمانده بلکه بوسیله این امکانات مورد نیاز انسان به اهداف خود و سرمنزل مقصود برسد. اندیشه وحدت امام خمینی نیز آرمان امام، و دارای لوازمی بود که امکانات تحقق آن باید فراهم می گردید، ضروری ترین مساله در این رابطه عدالت است زیرا «عدالت لازمه توحید است» و برای ایجاد وحدت اسلامی; بایستی عدالت اسلامی به عنوان زمینه اصلی وحدت گسترش یابد، زیرا در جهان پر ظلم و بیداد و هر جامعه ظلمانه ای وحدت هرگز تحقق نخواهد یافت امام می فرمودند که «انبیاء از آدم تا خاتم تشریف آوردند. . .

برای اینکه پرچم توحید و عدالت را در بین ملتها برپا کنند»(1)استقلال و آزادی از دیگر لوازم وحدت است و حتی می توان گفت استقلال عملی کشورهای اسلامی از مهمترین آنهاست «. . . زیرا وقتی، ما می توانیم در مقابل همه دنیا بایستیم بگوییم ما نه طرف مغضوب علیهم می رویم و نه طرف ضالین، نه طرف غرب می رویم نه طرف شرق می رویم، وقتی ما می توانیم این طور باشیم و به صراط مستقیم عمل کنیم که همه مان با هم باشیم، همه ید واحد باشیم. » (2)می دانیم که انسانها، بطور فطری شعبه شعبه و در فرقه های مختلف آفریده شده اند و دارای عقاید و سلایق گوناگونی می باشند. مسلمانان نیز بر این اساس دارای عقاید و نظرات متفاوتی می باشند که این اختلاف عقیده موجب تنش و درگیریهای زیاد مابین آنها شده است، اما از نظر امام خمینی اختلاف عقیده نباید مانع وحدت شود و می توان با داشتن عقاید متفاوت، وحدت نیز داشت «عقاید مختلف اسباب اختلاف خارجی چرا بشود»(3)بنابراین همه انسانها و به تبع آن همه مسلمانان باید عقاید و سلایق شخصی و فرقه ای و نژادی و. . . خود را نادیده گرفته و با تاکید بر اصول مشترک انسانی و اسلامی خود، حول محور توحید زمینه های پیاده شدن حاکمیت


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 77

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 194

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 34

همه جانبه اسلام فراهم گردد. امام خمینی برای تحقق آرمان وحدت خویش از امکانات موجود بهره می جست و حتی امکانات جدیدی را فراهم می نمود، یکی از این امکانات مساله فلسطین و اشغال آن توسط رژیم اشغالگر قدس یعنی اسرائیل بود که ایده تشکیل «اسرائیل بزرگ یعنی از نیل تا فرات»(1)را در سرداشت و برای تحقق این ایده خود به کشورهای اسلامی تجاوز می نمود و مسلمانان ساکن این سرزمین را کشتار می نمود یا از خانه و کاشانه خود آواره می کرد، امام برای مقابله با خوی تجاوزگری و خونخواری رژیم اشغالگر قدس و محو اسرائیل از صحنه روزگار، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را به عنوان روز جهانی قدس اعلام نمود تا همه مسلمانان در یک روز بر علیه اسرائیل به حرکت و خروش درآیند، «. . . من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم می دانم و روزی است که باید ما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم و مسلمین از آن انزوایی که آنها را کشانده بودند خارج شوند و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بایستند و ما در مقابل اجانب ایستاده ایم» .(2)امام (ره) آزادسازی قدس را تکلیف همه مسلمانان می دانستند «. . . اصولا این تکلیف همه مسلمین است که


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 101

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هشتم، صص 233، 234

قدس را آزاد کنند و شر این جرثومه فساد را از بلاد اسلامی قطع کنند»(1)که این امر جز با اتحاد همه مسلمین امکان پذیر نمی باشد. مراسم سالانه حج ابراهیمی از دیگر امکاناتی بود که امام برای تحقق وحدت امت اسلامی از آن بهره گرفت. و مراسم برائت از مشرکین را که می رفت به حافظه تاریک تاریخ و فراموشی ابدی سپرده شود دوباره احیاء نمود تا همه حجاج از هر کشوری که باشند، سیاه و سفید، آسیایی، افریقایی، اروپایی و آمریکایی، شیعه و سنی و . . . با شرکت در راهپیمایی برائت از مشرکین گوشه کوچکی از وحدت امت اسلامی را جلوه گر سازند و با اجتماع در کنار همدیگر از امور مسلمین و دردها و آلام آنها آگاه شده و برای رسیدگی به این دردها چاره جویی کنند و توجه داشته باشند «. . . که مکه معظمه و مشاهد مشرفه آینه حوادث بزرگ نهضت انبیاء اسلام و رسالت پیامبر اکرم است. . . » .(2)بنابراین امام (ره) استقلال، آزادی، و عدالت را لازمه و زمینه ساز وحدت اسلامی و همه مستضعفین جهان می دانست و اصولا اختلاف عقیده را مانع تحقق وحدت تلقی نمی کرد و برای پیاده شدن مقاصد اسلام و حاکمیت همه جانبه آن وحدت را تنها وسیله ممکن


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهارم، ص 31

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 132

می دانست و برای جامه عمل پوشانیدن به آرمان وحدت اسلامی از امکاناتی نظیر مساله فلسطین و آزادی قدس و مراسم حج و برائت از مشرکین که مورد اتفاق همه فرق و مذاهب اسلامی بود استفاده می کرد و مسلمانان جهان را به تفاهم و اتحاد همه جانبه دعوت می نمود. 4- انگیزه وحدت: امام خمینی در آرمان وحدت خود انگیزه های گوناگونی داشت که الهام گرفته از مکتب اسلام ناب محمدی بود از نظر امام دین مبین اسلام و حکومتهای الهی با سایر حکومتهای مادی تفاوتهای اصولی دارد، زیرا حکومتهای غیرالهی فقط در پی تحقق و حفظ نظم کشور خود بوده، و حداکثر کاری که انجام می دهند این است که نگذارند کسی به دیگری ظلم و تعدی بکند، در حالی که اسلام و حکومتهای الهی برای هر مساله احکام خاص خود را دارد(1)و یکی از این مسائل مهم دفاع از کیان اسلام است که به وحدت مسلمین بستگی دارد، «از امور مهمه ای که بر همه واجب است دفاع از اسلام، دفاع از جمهوری اسلامی است»(2)که به وحدت بستگی دارد و مساله وحدت برای حفظ کیان اسلام امری حیاتی است، از طرف دیگر تفرقه امر منکری است که باید از آن جلوگیری شود زیرا امر به معروف و نهی از


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، صص 234

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 13

منکر از واجبات الهی است و برای اطاعت امر خدا باید امر به معروف و نهی از منکر نمود که «بزرگترین منکر، غلبه اجانب بر ماست، این منکر را باید نهی کنید، حکومتها را نهی کنید از مخالفتی که با هم دارند و با ملت دارند با دشمنان اسلام که خدا فرموده مراوده نکنیم محبت می کنند، الآن منکری بالاتر از این نیست که مصالح مسلمین را به خطر انداخته است، این وظیفه همه شماست، که می خواهید برای خدا کار کنید، همه ما باید این دشمنی را نهی کنیم و وحدت اسلامی را شعارمان کنیم با وحدت و زیر پرچم لااله الا الله بودن» .(1)وحدت نیز امر معروفی است که موجب صلح و آرامش در دنیا می شود و باید برای تحقق شرایط صلح، آیین وحدت و اخوت را ایجاد نمود و آن را مستحکمتر کرد زیرا «. . . ما دنبال این هستیم که دنیا در صلح و آرامش باشد اسلام از اول دارای یک همچو مقصدی بود و خصوصا در بین مؤمنین، در بین مسلمین، اخوت را سفارش فرموده است بلکه ایجاد تشریع فرموده است» .(2)انگیزه دیگر امام انسان سازی است تا در سایه وجود انسانهای کامل عدالت نیز گسترش یابد و زمینه های آسیب پذیری جامعه مسلمانان از بین


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد ششم، ص 116

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 240

برود، در غیر اینصورت آسیب پذیری آنان حتمی است. زیرا «. . . آن روز آسیب به ما می رسد که از باطن بگندیم افراد باطنشان بگندد و این گند هم سرایت کند و یک دسته ای را از بین ببرد و متعفن کند» (1)در حالی که تربیت یافتگان مکتب انبیاء و ائمه سلام الله علیه هرگز خلاف نمی کنند که در پی این تخلف جامعه نیز آسیب ببیند. انگیزه دیگر تامین استقلال و آزادی و حفاظت از استقلال و آزادی و شرافت انسانی مسلمانان می باشد، بنابراین امام می فرمایند، «اگر ما تسلیم آمریکا و ابرقدرتها می شدیم ممکن بود امنیت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستانهای ما پر از شهدای عزیز ما نمی گردید، ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت آیا ما می توانیم اسیر امریکا و دولتهای کافر شویم تا بعضی چیزها ارزان شود و شهید و مجروح ندهیم؟ »(2)دیگر انگیزه امام در آرمان وحدت حل معضلات کشورهای اسلامی و مسلمین جهان است لذا امام همه آنها را به وحدت فرا می خواند و برقراری روابط دوستانه بین آنها را توصیه می کند.(3)اما امام بر این نکته واقف است که هر «هدف بزرگ دارای اشکالات و گرفتاریهای بزرگ نیز هست»(4)مساله وحدت امت اسلامی و همه مستضعفین جهان نیز


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 98

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 51

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، صص 73

4) امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 47

اهداف بزرگی است که موانع بزرگی در سر راه آن قرار دارد. ولی با عنایت به اینکه فطرت و سرشت انسان و هستی بر وحدت استوار و تنیده شده است و همه هستی به سوی هدف واحدی رهسپار است «با صبر و تحمل انقلابی به پیش می رویم تا عدل الهی و اسلام عزیز»(1)را در جهان گسترش دهیم، از اینرو امام به همه مسلمین جهان توصیه می نماید، «ای مسلمانان بر فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غربزدگی مبارزه نمایید و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غربزده و شرقزده بتازید و هویت خویش را دریابید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقا به اسلام راستین تکیه ننمایید، بر شما آن خواهد گذشت که تا کنون گذشته است. »(2)بنابراین انگیزه امام برای وحدت را می توان در دفاع از کیان اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، انسان سازی و تربیت انسانهای صالح، تامین استقلال و دفاع از این استقلال و آزادی و شرافت انسانی و گسترش عدل الهی و اسلام عزیز در جهان و جلوگیری از اختلاف و پیروی از هواهای نفسانی دانست. . . خلاصه نمود. 5- دامنه و گستره وحدت: وحدت مورد نظر امام خمینی


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 47

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد سیزدهم، ص 83

دارای دامنه وسیعی است و از ملت شیعه ایران تا کلیه مسلمین جهان و مستضعفین عالم و حتی همه انسانهای روی زمین را شامل می شود، بنابراین امام به همه آنها توصیه می کند که با الگوگیری از انقلاب اسلامی ایران خود را بیابند و اعتماد به نفس پیدا کنند که «. . . اتکال به نفس بعد از اعتماد به خداوند منشا خیرات است. »(1)انقلاب اسلامی ایران موجب احیاء و بیداری نفوس مستضعفین و محرومین و مسلمین جهان شد و خیرات و برکات زیادی را به همراه آورد. این انقلاب پیام آور وحدت و آزادی و استقلال برای مستضعفین جهان و مسلمانان دنیا بود، که همه اینها ناشی از خودیابی مردم مسلمان ایران بوده است. بعد از مردم مسلمان ایران این وظیفه امت اسلامی است که در ایجاد وحدت بکوشند «امتها خودشان باید امت واحد باشند، مجتمع باشند خودشان را از هم جدا ندانند، مرزها را اسباب جدایی قلبها ندانند»(2)اگر چه امروزه مسلمانان جهان توسط مرزهای جغرافیایی از همدیگر جدا شده و بیش از 50 کشور کوچک و بزرگ تشکیل داده اند، لکن به حکم الهی و بنا به مقتضیات و شرایط زمانی بایستی تحت لوای اصول مشترک اسلامی و انسانی پیوندهای خود را مستحکمتر نمایند که به لطف الهی


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 65

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد دهم، ص 223

افق روشن آن هویدا شده است. «امروزه دورنمای صدور انقلاب اسلامی. . . در جهان مستضعفان و مظلومان دیده می شود و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده در حال گسترش است» .(1)علاوه بر امت اسلامی روحانیون هر دینی نیز وظیفه دارد برای تحقق آرمانهای انبیاء که وحدت یکی از مهمترین آنهاست اقدام نمایند «روحانیون مسیح، روحانیون مسلم، روحانیون یهود، . . . در مرتبه اول واقعند برای تحقق دادن به آرمان انبیاء که همان وحی الهی است. . . »(2)همچنین علماء و روشنفکران کشورهای اسلامی وظیفه دارند در ایجاد وحدت اسلامی کوشش کنند که تنها راه پیروزی و بقای آنهاست. بنابراین پیشنهاد می نمایند «علماء و روشنفکران همه کشورهای اسلامی به انگیزه پیدا کردن راهی برای نجات کشورهای اسلامی از چنگال ابرقدرتهای غربی و شرقی و برای بیرون کردن سران کشورهای اسلامی از تحت سلطه جهانخواران و برای ایستادگی در مقابل استعمار و استثمار طرحی بریزید که هرچه بیشتر با یکدیگر در تماس باشند و اساس طرح را بر بیداری خلقهای محروم بگذارند و به یقین باور کنند که راه را خواهند یافت و پیروز خواهند شد» .(3)بالاخره حجاج بیت الله الحرام وظیفه دارند در مناسک حج ابراهیمی زمینه ساز


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 11

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد یازدهم، ص 92

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 236

وحدت اسلامی باشند و با برپایی مراسم برائت از مشرکین وحدت عینی مسلمانان جهان را به رخ ابرقدرتها بکشند زیرا مناسک حج و مراسم برائت از مشرکین مظهر و اوج وحدت، همانگونه که امام می فرمایند: «فریاد برائت همه مردمانی است که دیگر تحمل تفرعن آمریکا و حضور سلطه طلبانه آن را از دست داده اند و نمی خواهند صدای خشم و نفرتشان برای ابد در گلویشان خاموش و افسرده بماند و اراده کرده اند که آزاد زندگی کنند و آزاد بمیرند و فریادگر نسلها باشند، فریاد برائت، فریاد دفاع از مکتب، فریاد دردمندانه ملتهایی است که خنجر کفر و نفاق قلب آنان را دریده است» .(1)پس امام دامنه شمول وحدت را فراگیر دانسته و از همه انسانها و مستضعفان جهان، مسلمانان عالم و همه فرقه ها و مذاهب اسلامی و حتی از روحانیون ادیان مختلف و روشنگران مسلمانان می خواهد که در راستای ایجاد اتحاد ملل بر اساس اصول مشترک انسانی و اسلامی بکوشند و از همه شعائر برای ایده وحدت خواهی خود بهره می جوید. 6- اهداف وحدت: امام خمینی در آرمان وحدت خود اهدافی را دنبال می کرد که می توان آنها را با چند معیار تقسیم بندی نمود که عبارتند از: اهداف داخلی، اهداف خارجی و اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی. اهداف داخلی وحدت


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 111

شامل این موارد است: آزادی و استقلال،(1)رفع ایادی اجانب،(2)و قطع کردن دستهای خیانتکار و جنایتکاران،(3)عظمت و شرافت،(4)پیشبرد اهداف اسلام، تحقق همه جانبه اسلام در ایران (5)استقرار حکومت دمکراسی صحیح نه دمکراسی غربی و شرقی فاسد، (6)بقای انقلاب اسلامی، (7)تحقق عدالت اجتماعی،(8)بسط عدالت فردی و اجتماعی.(9)اما اهداف خارجی آرمان وحدت امام عبارتند از: ایجاد معرفت برای بشر(10)برقراری صلح و آرامش در جهان،(11)پیاده کردن دمکراسی و آزادی حقیقی،(12)تحقق یک انقلاب عمیق عمومی در سراسر جهان در مقابل جهانخواران ضد بشریت،(13)بازیابی استقلال روحی و دور کردن احساس حقارت در مقابل حکومتهای جور از خود،(14)استقلال شکسته شدن سلطه جهانخواران بر ملتهای مستضعف جهان،(15)بدست آوردن حق تعیین سرنوشت توسط ملتها و بیداری دولتها،(16)استقرار حکومت اسلام در همه اقطار عالم،(17)تشکیل امتی شکست ناپذیر و بنیانی مرصوص،(18)ایجاد هویت اسلامی برای مسلمانان،(19)رهایی از فقر علمی در جوامع اسلامی،(20)رسیدگی به درد مسلمانان.(21)امام خمینی در نظر داشت در کوتاه مدت حکومت اسلامی را در ایران مستقر نموده و با نفی استعمار و استبداد و کسب استقلال و آزادی، در میان ملت عدالت اجتماعی را


1) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 250

2) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 250

3) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 250

4) امام خمینی، صحیفه نور، جلد پانزدهم، ص 175

5) امام خمینی، صحیفه نور، جلد نهم، ص 48

6) همان منبع، ص 238

7) همان منبع، ص 8

8) همان منبع، ص 9 و صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 77

9) همان منبع، ص 9

10) امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 143

11) امام خمینی، صحیفه نور، جلد سیزدهم، ص 116

12) امام خمینی، صحیفه نور، جلد هشتم، ص 114

13) امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 113

14) امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 162

15) امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهاردهم، ص 146

16) امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهاردهم، ص 146

17) امام خمینی، صحیفه نور، جلد ششم، ص 169

18) امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، صص 111

19) همان منبع، ص 234

20) امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیست و یکم، ص 19 و صحیفه نور جلد نوزدهم، ص 43

21) امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 641. دکتر محمد رحیم عیوضی

تحقق بخشیده و آن را بسط و گسترش دهد و از نظام جمهوری اسلامی ایران الگوی ویژه ای برای همه مسلمانان جهان و مستضعفین عالم ارائه نماید تا آنها نیز به استقلال و آزادی نایل شده و دست اجانب و ابرقدرتان را از سرزمین خود کوتاه نمایند بنابراین می فرمودند که همه مردم همه انسانها باید دولت اسلامی را تقویت کنند تا بتوانند اقامه عدل کنند. حفظ معنویات و تقویت معنویات مردم و اقامه عدل بین خودشان و نجات دادن مظلومان از دست ظالمان اما هدف بلندمدت امام آن بود که با برقراری صلح و آرامش در جهان و استقرار دمکراسی و آزادی حقیقی و گسترش عدالت در آن بشریت به معرفت جدیدی نایل گردیده و حکومت اسلامی در همه عالم مستقر شود تا امتی شکست ناپذیر و بنیان مرصوص تشکیل شود و جوامع اسلامی هویت اسلامی خود را یافته و از فقر علمی رهایی یابند و با تشکیل ارتش مشترک از کیان اسلام و امت اسلامی دفاع نمایند و هرگز به جهانخواران اجازه ندهند که ذخایر آنها را به یغما برند. این اهداف هر یک در مقوله ای سیاسی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تقسیم بندی می شوند، اهداف سیاسی عبارتند از استقلال و آزادی همه ملل جهان و مسلمانان، برقراری صلح و آرامش در جهان،

پیاده شدن دمکراسی و آزادی حقیقی، تحقق عدالت فردی و اجتماعی، کسب حق تعیین سرنوشت ملتها، تشکیل امت اسلامی، تشکیل حزب مستضعفین جهان، حفظ عظمت و شرافت، پیشبرد اهداف سیاسی اسلام، تحقق اسلام در همه ابعاد، تحقق انقلاب عمومی در سراسر جهان، شکستن سلطه جهانخواران بر مستضعفان، برچیدن پایگاه نظامی شرق و غرب و تشکیل ارتش دفاعی اسلامی و رسیدگی به دردها و امور مسلمین و حفظ نظام جمهوری اسلامی. اهداف اقتصادی عبارتند از: کسب استقلال و خودکفایی. گسترش عدالت اقتصادی، پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان و جلوگیری از استعمار و استثمار و بدست گرفتن مقدرات اقتصادی خود. اما اهداف اجتماعی: تحقق عدالت اجتماعی، منع فساد و فحشاء و انواع کجرویها، برقراری صلح و آرامش، تشکیل امت اسلامی و بنیان مرصوص، بیداری از خواب غفلت و. . . اهداف فرهنگی: حفظ عظمت و شرافت، بقاء انقلاب اسلامی، جلوگیری از فساد و فحشاء و نابودی پایگاه ظلم و فساد، ایجاد معرفت برای بشر، بازیابی استقلال روحی و دور کردن احساس حقارت در مقابل دشمنان، ایجاد هویت اسلامی برای همه مسلمانان، رهایی از

فقر علمی در جوامع اسلامی و. . . اما تشکیل ارتش مشترک اسلامی برای دفاع از کیان اسلام و برچیدن پایگاه نظامی شرق و غرب از کشورهای اسلامی از اهداف سیاسی - نظامی امام در دعوت به وحدت بود. 7- خلاصه و نتیجه گیری اندیشه وحدت امام خمینی (ره) از مهمترین و نابترین اندیشه های آرمانی معظم له محسوب می شود که این اندیشه نقطه عطف تاریخی در وحدت اسلامی محسوب می شود، آرمان وحدت امام از آنجا ناشی می شود که تفرقه در میان امت اسلامی نتایج ذلت باری ببار آورده که جبران آنها شاید هرگز امکان پذیر نباشد، زیرا اجانب بر مسلمین سیطره یافته و جوامع اسلامی تحت سلطه استعمار فروپاشیده اند، مسلمانان شخصیت و شرافت انسانی خود را از دست داده و در همه ابعاد عقب مانده اند بنابراین استقلال و آزادی و عظمت خود را از کف داده و به شرق و غرب وابسته شده اند، با توجه به این شرایط ننگین است که امام ضرورت وحدت را شدیدا لمس و احساس می کند و برای اصلاح جامعه بشری قیام می نماید تا با ایجاد همبستگی اسلامی و بالاتر از آن بین مستضعفین جهان از دخالت ابرقدرتها در مقدرات کشورهای اسلامی جلوگیری نموده و آنان را به سر منزل پیروزی رهنمون گردد. امام استقلال و آزادی و عدالت را لازمه

و زمینه ساز وحدت تلقی می کرد و از امکاناتی همچون مساله فلسطین، مناسک حج، مراسم برائت از مشرکین. . . برای ایجاد وحدت بهره گیری می کرد و با انگیزه دفاع از کیان اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، انسان سازی، کسب استقلال و آزادی و شرافت برای همه انسانها و مسلمانان، گسترش عدل الهی و اسلام در جهان و جلوگیری از اختلاف و تفرقه ایده وحدت طلبانه خویش را ابراز نمود، امام دامنه و دایره شمول وحدت را بسیار وسیع و فراگیر می دانست بطوری که همه انسانها، مستضعفین عالم، مسلمانان جهان، همه مذاهب اسلامی و حتی دیگر ادیان الهی را در برمی گرفت و اهداف گوناگونی را در جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی، پیگیری می کرد که در دو سطح داخلی و خارجی و برنامه زمانی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت قابل تقسیم بندی است. و بالاخره وحدت اسلامی مورد نظر امام ثمرات فراوانی برای مسلمین ببار آورده در آینده نیز ثمرات شیرینی پدید خواهد آورد که پدیده انقلاب اسلامی ایران، جنبشهای آزادیبخش اسلامی و دیگر ملل مستضعف، هراس استکبار جهانی از مسلمین و سیادت و آقایی مسلمانان از آن جمله است. بنابراین آرمان وحدت امام خمینی موجب پیروزی و رمز بقاء امت اسلامی است.

منابع

1. امام خمینی، صحیفه انقلاب، وصیتنامه سیاسی -

الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، چاپ چهارم، [تهران]; سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [1368]، ص 8

2 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 91

3 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 3

4 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 77

5 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هشتم، ص 278

6 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 175

7 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد یازدهم، ص 186

8 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد پانزدهم، ص 125

9 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 46

10 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 137

11 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد ششم، صص 122، 123

12 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد پانزدهم، ص 125

13 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 228

14 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد یازدهم، ص 267

15 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 13

16 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد دوم، ص 259

17 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد دهم، ص 252

18 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهارم، ص 199

19 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد پنجم، صص 114، 115

20 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 77

21 .. امام

خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 194

22 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 34

23 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 101

24 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هشتم، صص 233، 234

25 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهارم، ص 31

26 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 132

27 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، صص 234

28 .-235. امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 13

29 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد ششم، ص 116

30 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 240

31 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 98

32 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 51

33 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، صص 73

34 .-74. امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 47

35 .. همان منبع. 36. امام خمینی، صحیفه نور، جلد سیزدهم، ص 83

37 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 65

38 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد دهم، ص 223

39 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 11

40 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد یازدهم، ص 92

41 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 236

42 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، ص 43 .111. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 250

44. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 250

45 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 250

46 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد پانزدهم، ص 175

47 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد نهم، ص 48

48 .. همان منبع، ص 238

49 .. همان منبع، ص 8

50 .. همان منبع، ص 9 و صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 77

51 .. همان منبع، ص 9

52 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 143

53 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد سیزدهم، ص 116

54 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد هشتم، ص 114

55 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 113

56 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد اول، ص 162

57 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 81

58 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهاردهم، ص 146

59 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد چهاردهم، ص 146

60 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد ششم، ص 169

61 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیستم، صص 111

62 .-112. همان منبع، ص 234

63 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد بیست و یکم، ص 19 و صحیفه نور جلد نوزدهم، ص 43

64 .. امام خمینی، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 641. دکتر محمد رحیم عیوضی

آزادی از نگاه امام خمینی (ره)(3)

اشاره

4 چکیده: 3- آزادی، توطئه و همسویی با دشمنان و زمینه سازی برای سلطه اجانب از ابعاد دیگر توطئه، «همسویی با دشمنان» است. ارائه تحلیل هایی که توسط رادیوهای بیگانه، ترویج می شود یکی از قرائن و علائم چنین مطبوعاتی است. این سؤال به طور جدی مطرح است که به کدام دلیل، باید در داخل به مطبوعاتی اجازه انتشار و یارانه داده شود که همان اندیشه ها، تحلیل ها و اخبار رادیوهای دشمنان ایران را تبلیغ و منعکس می کند. در اندیشه امام خمینی(ره)همسویی با بیگانگان، خود نوعی توطئه محسوب می شود که با سوء استفاده ازفضای آزاد سیاسی و مطبوعاتی انجام می گیرد: «ما بعد... که به همه فرصت دادیم، توطئه گر را پیدا کردیم، قلم هایی که توطئه گر بودند و می خواستند باز سلطه اجانب را بر مملکت ما مسلطکنند. آنها را گفتیم که نباید این کار را بکنند و باید محکمه ببینند که آیا اینها چکاره هستند...؟ اینها از اسرائیل خیلی شان ارتزاق می کردند و بلندگوی اسرائیل بودند، بلندگوی امریکابودند، منتها با صورتهای دیگر. یک ملتی حق دارد که کسی که...توطئه کند... از آن جلوگیری کند.» (1)عجیب آن که برخی مطبوعات نه تنها ایفاگر نقش بلندگوی آمریکاو اسرائیل می باشند بلکه گاه با تحلیل هایی خواهان ارتباط بادشمنان درجه اول ایران مانند امریکا نیز هستند. همسویی بادشمنان لزوما به معنی تامین مالی این مطبوعات به وسیله بیگانگان


1) - صحیفه نور، ج 10، ص 229

نمی باشد; گرچه در صورت اثبات این ادعا، جرم آنهامضاعف خواهد شد و اگر اثبات نشود، همچنان اتهام همسویی بابیگانگان متوجه این مطبوعات می باشد و توطئه گر محسوب می شوند. الهام گرفتن برخی مطبوعات از بیگانگان، آن چنان است که گویی یک تحلیل گر رادیو اسرائیل درحال ارائه و تجزیه و تحلیل وقایع است. این نوع عملکرد، صریحا توطئه ای است که هیچ نقش مفیدی نمی تواند برای انقلاب اسلامی ایفاء نماید. امام خمینی(ره)در پاسخ به این سؤال که علی رغم آزادی، چرا فلان روزنامه بسته شد؟ فرمودند: «توطئه بود در کار و با صهیونیستها روابط داشت. ازآن جا الهام می گرفت و بر ضد منافع مملکت و کشور می نوشت و درتمام آن روزنامه هایی که توطئه گر بودند... این روزنامه هاجلوشان گرفته شد... این خلاف آزادی نیست، این جلوگیری از توطئه است که همه دنیابوده است.» (1)به یقین الهام گرفتن از دستگاههای خبری صهیونیست، نوعی رابطه و همسویی با آنان می باشد. حرکت مطبوعات در مسیر خبرسازی دشمن نیز از موارد همسویی بابیگانگان است; به این معنا که جوی ایجاد شود که مطلوب دستگاههای خبر پراکنی دشمنان باشد. این نوع بازگذاشتن مطبوعات به اسم آزادی، قابل قبول نیست. «اگر یک روزنامه ای توطئه بر ضدمسیر ملت می خواهد بکند.... اگر بخواهد توطئه بکنند و راهی برودکه دشمن های یک ملت آن راه را می روند وترویج بکند، از کارهای دشمن های یک ملتی


1) .- همان، ج 9، ص 85

بنویسد. چیزهایی که مربوط به دشمن های یک ملت است. اگر این طور باشد، این طور آزادی را ملت، نمی توانند بپذیرند.» (1)بسیاری از این گونه مطبوعات تنها در صدد بیان اخبار و وقایع نیستند بلکه با قلمزنی در مسیری که خوشایند غرب است، مقاصدی دیگر را دنبال می کنند. «این قلم ها تا وقتی در اختیارامریکا... باشد... قضیه غرض و عقده ای است که دارند و می خواهنداین عقده را صاف کنند.» (2)برخی از مطبوعات خصوصا در وقایع اخیر، آن چنان در ارائه تحلیل ها و اخبار کذب، هماهنگ با رسانه های تحت نفوذ صهیونیست وآمریکا عمل می نمایند که گویی قبلا تبانی کرده اند. آزاد گذاشتن مطبوعاتی که هماهنگ و همسو با دشمنان می باشند، مردود است وقابل تحمل نمی باشد و جلوگیری نکردن از این گونه مطبوعات، سؤال برانگیز است. ابعاد همسویی با دشمنان دشمنان انقلاب اسلامی از بدو انقلاب تاکنون به وسیله رسانه های خود در محورهای زیر در صدد تضعیف، براندازی و ایجاد بدبینی بوده اند. طبعا هریک از جریان ها و مطبوعاتی که در این محورهاگزارش، خبر و تحلیل ارائه نمایند، به عنوان «همسو» تلقی می شوند: تضعیف اشخاص و نهادهایی که اسلامیت نظام را تقویت می نمایند،مانند ولایت فقیه و شورای نگهبان. مطرح نمودن افرادی که در رژیم طاغوت یا بعد از آن به عنوان عوامل فرهنگی ضد دینی فعالیت می نموده اند، مانند فرماسونرها،کانون نویسندگان و... تضعیف نهاد و ارگان هایی


1) .- همان، ج 7، ص 18

2) .- همان، ج 13، ص 253

که امام خمینی(ره)موسس و مبتکر آن بوده و یا براهمیت و نقش آنها تاکید فرموده اند، مانند دادگاه ویژه روحانیت، سپاه پاسداران، بسیج، دستگاه اطلاعاتی کشور و... ارائه تحلیل هایی که با مصالح کشور، نظام و انقلاب تضاددارد. ارتباط با آمریکا. و هرگونه سوژه ای که توسط این رسانه ها ارائه می شود. این موارد و دهها مورد دیگر، خوراک تبلیغاتی رادیوهای بیگانه می باشند که به طور مستمر از جانب رسانه های مداخله گر انجام می گیرد و متاسفانه در داخل نیز دنبال می شود. 4- آزادی، توطئه و افراد نفوذی تمام نظام ها با مشکل «نفوذی ها» مواجه می باشند و تنها نظامی توانایی مقابله با دشمن خود را خواهد داشت که در شناسایی این افراد موفق باشد. نفوذ در ارکان تاثیر گذار برقوانین و افکارعمومی، از اهداف عمده افراد نفوذی است. در این میان نقش دستگاههای امنیت و اطلاعات و نیز دستگاههای نظارتی، انکارناپذیرو ضروری است. امام خمینی(ره)نیز با توجه به اهمیت فوق العاده این امر،بارها مسوولین را متوجه این افراد در تمام دستگاهها خصوصا درمجموعه رسانه های نوشتاری و صدا و سیما نموده اند. «باید آنهایی که در راس مطبوعات هستند توجه داشته باشند که مبادا در بین آنها اشخاصی خودشان را جا بزنند... و می خواهند خود را در هرچه و در هرجایی که پیدا بشود به یک صورتی داخل کنند... ولی بایدشما فکر بکنید که این شخص سابقه اش چه بوده و

چکاره است... انتخاب افراد برای مطبوعات امر مهمی است خصوصا برای رادیوتلویزیون; چون اشخاص زیادی در رادیو تلویزیون و مطبوعات هستندکه می خواهند وارد شوند... و راه را منحرف کنند.» (1)گرچه هشدار امام مربوط به سالها قبل می باشد اما نه توطئه دشمنان پایان پذیر است و نه ملاکهایی که از سخنان امام به دست می آید غیر قابل شناخت است. ایشان نفوذی ها را این گونه معرفی می نمایند: «اینک باز تفاله های رژیم سابق درصددند که با کمک و همکاری گروهک های واپس زده و قلمداران غرب و شرق زده و تجدید حیات کنندو با قلم های به ظاهر خلقی و زبان های فریبنده در داخل و خارج،جمهوری اسلامی را متزلزل کنند.» (2)ملاحظه می شود که دورویی و عدم موضع گیری شفاف در قبال نظام،شعارهای عوام پسندانه، همکاری با گروهک ها و غرب و شرق زدگان درداخل و خارج، وابستگی به مجریان فرهنگی رژیم طاغوت، سوء سابقه و... از علائم شاخص «نفوذی ها» است. از سوی دیگر سوابق درخشان افراد، به هیچ عنوان نمی تواند مانع از این باشد که برخی از انقلابیون جاهلانه یا عامدانه در دام توطئه و همکاری با گروهک ها و خودباختگان غربی داخلی و خارجی نیفتند. برخی از خودی ها آن چنان با گذشت زمان دچار تغییر عقاید وافکار نسبت به آرمان ها می شوند که شاید حتی از گذشته خود به خاطر نرسیدن به اهداف و توقعات فردی و یا


1) .- همان، ص 248

2) .- همان، ج 14، ص 263

حزبی، پشیمان شده ودر آینده نقش یک نفوذی را ایفاء نمایند. این گونه افراد برفرضی که همچنان خودی محسوب شوند اما نباید رها از آرمان های اسلامی انقلاب باشند و حتی اگر مستوجب مجازات نباشند، جلوگیری از آنهالازم است. جیره خواران و مزدوران نیز از فضای آزاد سیاسی، در جهت اهداف دیکته شده بیگانگان قدم بر می دارند. این گونه افراد و کسانی که در مسیر اینان گام برمی دارند نیز توطئه گرانی می باشند که برخوردبا آنان اجتناب ناپذیر است: «وقتی که دیدند آزادند، توطئه هاشروع شد; توطئه قلمی که می خواستند مسیر ملت ما را منحرف کنند واینها همان اشخاصی بودند که جیره خوار شاه سابق یا جیره خوارامریکا و امثال امریکا بودند.» (1)تغییر در آرمان های ملت، ملاک دیگر شناخت «نفوذی ها» است. ازنظرگاه امام خمینی(ره)بررسی سوابق و احوال کسانی که بر ضد اسلام و روحانیت و برضد مسیر ملت عمل می نمایند، لازم است. این گونه افراد مستقیم یا غیر مستقیم، عمال مخالفین نظام می باشند که نمی توان با حسن نیت به آنان نظر نمود: «اشخاصی که قلم دست می گیرند بر ضد اسلام، بر ضد روحانیت، بر ضد مسیر ملت قلمفرسایی می کنند، بشناسید آنهارا. سوابق اینها را به دست بیاورند. مطالعه در احوال و سوابق اینها بکنند.» (2)در ادامه امام خمینی(ره)تمام زحمات مردم در انقلاب اسلامی رابرای اسلام می دانند و کسانی را که بر خلاف آن حرکت


1) .- همان، ج 10، ص 229

2) .- همان، ج 7، ص 29

می کنند راعمال اجانب معرفی می نمایند: «ما احتیاج به وحدت کلمه داریم. زحمت ملت ما برای اسلام بود... آنهایی که عمالشان را وادار کردندبر ضد اسلام، بر ضد روحانیت عمل کنند و قلمفرسایی کنند... » (1)در ادامه با خطاب به همه اقشار، برشناخت این افراد که دشمن اسلام می باشند، تاکید می فرمایند: «علمای اعلام! خطبای عظام! دانشگاهی! بازاری! کارگر! دهقان! همه بیدار باشید و دشمن های خودتان را بشناسید، دشمن های اسلام را بشناسید.» (2)ضدیت با اسلام و تحریف آن و زیر سؤال بردن احکام دینی، ازنشانه های بارز مطبوعاتی است که نفوذی ها در آن اعمال نظرمی نمایند: «وقتی ما دیدیم که در یک روزنامه ای از یک اشخاصی مطالب نوشته می شود که این ها عمال اجانب هستند و می خواهند مملکت ما را باز به خرابی بکشانند. از آن طرف مقالاتی و مطالبی که راجع به... مسائل اسلام است یا تحریف می شود یا نوشته نمی شود،این طور مطبوعات را ما نمی توانیم احترام قایل بشویم.» (3)آنان که در مسیر توهین به مقدسات و ضدیت با اسلام می نویسند بابررسی های موشکافانه می توان به ارتباطشان با خارج و یا تحریک غیر مستقیم توسط اجانب پی برد. امام خمینی(ره)در تمام این موارد برخورد قاطع با اینان رالازم می دانند: «مطبوعات و مجلات وروزنامه ها منتشر شد و هیچ کس جلوگیری نکرد; در عین حالی که به همه مقدسات ما توهین گردید... تا آن فتنه را دیدیم


1) .- همان، ج 7، ص 29

2) .- همان، ج 7،ص 29

3) .- همان، ج 6، ص 191

و فهمیدیم شما فتنه گر هستید، شما منافقینی هستید که می خواهید فتنه کنید... توطئه کردید بر ضد اسلام، بر ضد کشور اسلام... شمااشخاصی هستید که با سرحدات و خارج روابط دارید... دیگرنمی توانیم اجازه بدهیم آزادانه هرکاری می خواهید بکنید، شماراسرکوب خواهیم کرد.» (1)نقش مخرب «افراد نفوذی در مطبوعات» آن چنان است که امام خمینی(ره)بارها تاکید برشناخت و جلوگیری از ورود این گونه افراد را در مطبوعات می کنند: «چند نفری را که یقین داریدآدم های مستقیم هستند، در مسیر ملت و کشور هستند و وابستگی به هیچ جا ندارند، مطالعه و درست در آن دقت کنند و بعد از دقت، درروزنامه یا مجله نوشته شود.» (2)دستگاههای فرهنگی کشور در جلوگیری و شناسایی و جلوگیری ازورود افرادی که انحرافات فکری در گذشته داشته اند، وظیفه ای انکارناپذیر دارند. از منظر امام خمینی(ره)به کسانی که سوابق سوء داشته اند، نمی توان اعتماد کرد و نمی توان مطبوعات را عرصه تاخت و تاز آنان قرار داد. «اگر کسی افکارش منحرف بود و حالابیاید ادعا بکند که من برگشته ام، ما باید قبول کنیم، اما نبایداو را مجله نویس کنیم... بسیاری از اشخاصی هستند که می آیند ومی گویند توبه کردیم، البته توبه آنها قبول است لکن نمی شود آنهارا سرکاری گذاشت که آن کار اهمیت دارد; برای اینکه ما نمی دانیم این شخص به حسب واقع توبه کرده است یا می خواهد با کلمه توبه،ما را بازی دهد.»(3)


1) .- همان، ج 8، ص 264

2) .- همان، ج 13، ص 249

3) .- همان، ج 13، ص 249

اصل «برائت افراد» در عرصه مطبوعات وخوش باوری در مسائل سیاسی، از نظر امام خمینی(ره)مردود است; بدین جهت امام خمینی(ره)در ادامه می فرمایند: «نباید رادیو تلویزیون رابه دست او بدهیم... و یا مجله ای که برای تربیت افراد و برای ترویج مسیر اسلامی ملت است، به دست او بدهیم و یانوشته هایش رابه دست او بسپاریم. ما نباید خوش باور باشیم.» (1)و باز هم امام خمینی(ره)تاکید بر بررسی سوابق افراد در تمام عرصه ها و خصوصا در مطبوعات می نمایند: «اشخاصی که اداره می کنندیک جایی را باید از اول ارزیابی شود که این اشخاص چکاره بوده اند; سوابقشان چیست و تحصیلاتشان در کجا بوده، چه رویه ای درتحصیلات داشته اند.» (2)خطر فوق العاده نفوذی در مطبوعات، چنان است که ممکن است انقلاب را در جهت مخالف اهداف خود سوق دهد و باز این نقش حساس در انتخاب درست افراد گوشزد می شود: «این از مسائل مهم کسانی است که بخواهند خدمتی بکنند، مجله ای بیرون بدهند یا روزنامه ای بنویسند. اولین مساله آنها... انتخاب افراد است. چون افراداگر چنانچه اشخاصی منحرف باشند... یک وقت متوجه می شوید که انحراف پیدا شده است; چون اشخاصی اند که می توانند انسان را به دامان امریکا... بکشانند. ملتی که برای این که از زیر این سلطه ها خارج شود آن قدر مجاهده کرده است، آن قدر جوان داده است.. . یک وقت می بینید راه مجله، راه مطبوعات، راه رادیوتلویزیون...


1) .- همان، ج 13، ص 249

2) .- همان، ج 13، ص 249

به واسطه ورود اشخاصی... منحرف شده... این ازمسائل مهمی است که... اغماض از آن جایز نیست.» (1)با ملاحظه سخنان امام خمینی(ره)در مورد مطبوعات،به این نکته پی می بریم که روش «تساهل و تسامح در عرصه مطبوعات» کاملا ازدیدگاه امام خمینی(ره)مردود است. انقلاب اسلامی ایران شجره طیبه ای است که هنوز سالها باید از آن مانند گوهری محافظت شود. توطئه ها همچنان ادامه دارد. دشمنان اکنون روزنه ای برای ورودو رخنه در پیکره این نظام مقدس پیدا کرده اند و آن «عنوان آزادی» است. آنان که سالها قبل حتی با اسم اسلام مخالف بودند وآنان که دارای دیدگاه هایی کاملا منحرف از شعارهای اصیل انقلاب اسلامی داشته اند، اکنون مرموزانه و موذیانه وارد میدان مطبوعات شده اند. امام خمینی(ره) معمار و بنیانگذار انقلاب اسلامی است وکلام او چراغی است فرا راه ما که او را پیشوای خود می دانیم. حال جای این پرسش است که به راستی در این موقعیت خطیر، فرزندان امام خمینی(ره)دردولت، مجلس و قوه قضائیه چه تدبیری اندیشیده اند؟

منابع

1- صحیفه نور، ج 10، ص 229

2 .- همان، ج 9، ص 85

3 .- همان، ج 7، ص 18

4 .- همان، ج 13، ص 253

5 .- همان، ص 248

6 .- همان، ج 14، ص 263

7 .- همان، ج 10، ص 229

8 .- همان، ج 7، ص 29

9 .- همان، ج 7، ص 29

10 .- همان، ج 7،ص 29


1) .- همان، ص 248 و 942. ابوالقاسم آرزومندی

11 .- همان، ج 6، ص 191

12 .- همان، ج 8، ص 264

13 .- همان، ج 13، ص 249

14 .- همان، ج 13، ص 249

15 .- همان، ج 13، ص 249

16 .- همان، ج 13، ص 249

17 .- همان، ص 248 و 942. ابوالقاسم آرزومندی

آزادی از نگاه امام خمینی(ره) (2)

اشاره

6 چکیده:

ب- آزادی و فساد و بی بندوباری

از موارد دیگر که باید در آزادی مطبوعات و آزادی تشکل ها واحزاب مورد توجه قرار گیرد و در سخنان امام پیوسته به آن اشاره شده است، فساد و بی بندوباری ناشی از آزادی است. «اینهایی که فریاد از آزادی می زنند... اینها همان دمکراتیک غربی می خواهند، آزادی غربی را می خواهند یعنی بی بندوباری.» «آزادی در حدود قانون است... آزاد نیستیم که فساد بکنیم.» «اسلام از فسادها جلوگرفته.» «ما اسلام می خواستیم، اسلام هم آزادی دارد اما آزادی بی بندوباری نه، آزادی غربی، نمی خواهیم، بی بندوباری است او.» چاپ آگهی های توریستی به مکان هایی که معروف به فساد وبی بندوباری است در روزنامه ها و مجلات، چاپ عکس های رقص، گزارش نویسی های مبتذل برخی از مجلات به اسم تهیه گزارش از وضعیت فرهنگی و نقل الفاظ سخیف دختران و پسران در مصاحبه ها و گزارش هاو چاپ عکس های مهیج و موارد بسیار دیگر که در مطبوعات مشاهده می شود نشان دهنده این است که از آزادی کمال سوء استفاده شده است. امام خمینی(ره)وظیفه مطبوعات را «خدمت برای کشور»می دانند و ورود مطبوعات و رسانه ها را در این زمینه حرکتی درخلاف خدمت برای کشور می دانند. «مطبوعات، سینما... اینها برای خدمت به یک کشور است... نه این که هرکس پاشود و یک مجله ای درست کند و هرچه دلش بخواهد در آن باشد و هرعکسی بهتر مشتری داشته باشد توی

آن بیندازد. عکس های مهیج، عکس های مهوع در آن بیندازدکه مشتری هایش زیاد بشود. آن وقت اسمش مطبوعات است. و عرض می کنم. ضاحب قلم است و آزادی می خواهد!» با کمال تاسف، مشاهده می شود بازهم سیاست تساهل و تسامح دراین وادی خطرناک نیز، موجب ورود مطبوعات در فساد و بی بندوباری شده است و جلوگیری نکردن از این مطبوعات عرصه را برای ورود دراین زمینه با جسارت بیشتر فراهم نموده است و این برخلاف نص صریح سخنان امام خمینی(ره)است. ج- آزادی و توطئه از دیگر مواردی که دولت جمهوری اسلامی باید به شدت با آن مقابله نماید، سوء استفاده مطبوعاتی است که به اسم آزادی قلم،مطالب و تحلیل های توطئه آمیز را به خوانندگان و مخاطبین خودالقاء می نمایند. این جملات امام خمینی(ره)که «وقتی دیدند آزادند، توطئه هاشروع شد، توطئه قلمی...» ، «آزادی بیان هست ولی آزادی توطئه و آزادی فسادکاری نیست.» «معنی آزادی این نیست که کسی بخواهدتوطئه کند. در توطئه هم آزاد است؟! نه در توطئه آزاد نیست.» ودهها جمله نظیر این جملات، همه بر دو مطلب اساسی دلالت می کنند: اول این که، در فضای باز و آزاد، توطئه ها نیز شروع می شود. دوم این که، باید از هرگونه توطئه جلوگیری شود. این که چون تمرین آزادی می کنیم نباید از انتشار این گونه مطبوعات جلوگیری شود;این استدلالی بسیار ساده لوحانه و بی پایه و اساس است.

باید تمام دستگاههای نظارتی کشور که وظیفه کنترل مطبوعات را برعهده گرفته اند، آگاه باشند که جلوگیری نکردن از این گونه مطبوعات،خیانت به نظام مقدس اسلامی است. «جمهوری اسلامی از اول که پیروز شد، آزادی... داد... لیکن به تدریج فهمیده شد که اینها یا توطئه گرند یا جاسوسی می کنند. ازطرف دیگر... نه اسلام اجازه می داد و نه عقل که یک دسته از عنوان دولت یا غیر دولت برای سرنگونی جمهوری اسلامی سوء استفاده نموده و یا جاسوسی کنند و ماساکت باشیم. با این مقدار فداکاری... بازگذاشتن دست کسانی که قصد توطئه نسبت به اسلام و ملت را دارند خیانت است.» از دیدگاه امام، سهل انگاری در این زمینه برای خوشایند غرب،جایز نیست. «امکان ندارد اجازه دهید در یک چنین محیط اسلامی،برای این که شرق و غرب خوششان بیاید سهل انگاری شود. آزادی ای که صحیح است و برای اسلام و کشور مضر نباشد. از اول بوده... خداوندبه شما کمک کند تا توطئه گرها را به سزای اعمالشان برسانید.» این سخنان که در دیدار با جمعی از سربازان گمنام «اطلاعات سپاه» ایراد شده است، شناسایی و برخورد باتوطئه توسط مطبوعات را منحصر در دستگاه فرهنگی نمی داند، بلکه دستگاههای امنیتی کشور را نیز موظف به برخورد با توطئه در هر لباس و به هرعنوان می نماید. مصادیق «توطئه» از دیدگاه امام خمینی(ره) با نگاهی گذرا برسخنان امام، پی به این نکته می بریم که معمولادر

مواردی که امام خمینی(ره) «منع از توطئه» می نمایند یکی ازمصادیق توطئه را نیز در صدر یا ذیل آن عنوان می کنند. به عبارت روشن تر «مفهوم توطئه» مبهم نیست تا برداشت های مختلف را به دنبال داشته باشد. با اندک توجه در عملکرد مطبوعات و جناح ها وگروههای سیاسی می توان فهمید که با نوعی توطئه رو به رو می باشیم یانه و کدام گروه و خط همچنان وفادار مانده است. با جستجوی محدودی که در سخنان امام خمینی(ره)داشته ایم به موارد متعددی از «مصادیق توطئه» به طور صریح و غیر صریح برمی خوریم. ذیلا اهم این موارد برشمرده می شود: 1- مضر به انقلاب، جمهوری اسلامی و مصالح آن; انقلاب اسلامی حاصل تلاش و خون بهای هزاران شهید است که اکنون به امانت به نسل های بعد از خود گذاشته اند. حفظ این نظام و رعایت مصالح آن از اولویت های اساسی در «آزادی» است. امام خمینی(ره)در مواردمتعدد، هرحرکتی برخلاف این نظام را به عنوان «آزادی» ردمی نمایند و آن را از مصادیق توطئه می شمرند. «قلم آزاد است مسائل را بنویسد لکن نه این که توطئه برضد انقلاب بکند.» وحرمت آزادی قلم تا آنجاست که مصالح کشور و انقلاب را در نظربگیرد. «آزادی قلم و آزادی بیان معنایش این نیست که کسی برضدمصلحت کشور، قلمش آزاد است که بنویسد، برخلاف انقلابی که مردم خون پایش داده اند بنویسد... برای مطبوعاتی، احترام قائل هستیم که بفهمد آزادی

بیان و آزادی قلم یعنی چه.» دفاع از انقلاب اسلامی که تحفه الهی و ودیعه شهیدان است. باید به عنوان اصل در تمام آزادی ها مورد توجه قرار گیرد; چه این که هرگونه ضدیت، با آن خیانت است. «باید مطبوعات در خدمت کشور باشند، نه برضد انقلاب کشور. مطبوعاتی که برضد انقلاب کشورهستند، اینها خائن هستند.» و این ضدیت و خیانت، همان توطئه ای است که گاهی نشانه آن به این شکل است. «ما از بعضی مطبوعات توطئه می فهمیم برای این که می بینیم که مسائلی که به ضد انقلاب است با آب و تاب و با تفسیر و طول می نویسند(و)مسائلی(را)که وفق انقلاب است یا نمی نویسند یا با اشاره رد می شوند. این طورمطبوعات مورد قبول ملت نیست.» بزرگنمایی نقاط ضعف جمهوری اسلامی ایران، نیز از موارد تضعیف نظام است که از نظرگاه امام، قابل قبول نیست. «ما نبایدخودمان به جان جمهوری اسلامی بیفتیم برای این که فرض کنیداعوجاجی در فلان جا واقع شده... حالا ما قلم به دست بگیریم و. ..به رخ جمهوری اسلامی بکشید.» کسی منکر نقاط ضعف جمهوری اسلامی نیست و ما باایده آل ها وآرمان ها فاصله زیادی داریم اما آیا اگر برخی از جراید، وقایعی را که مورد بهره برداری دشمنان قرار می گیرد به طور مرتب با آب و تاب نقل نمایند و تا آنجا به وقایع بپردازند که خواسته خودشان را تامین نماید، آیا این ضدیت

نیست؟ و آیا وقتی متوجه شدیم که فلان حادثه مورد توجه رسانه های غربی قرار گرفته است و یا تحلیل های غلط موجبات تضعیف نظام و بدبینی را فراهم می آورد، مانیز باید به همان شیوه غربی هرچه بر قلم جاری شد بنویسیم؟ این روش ژورنالیستی ضدیت باانقلاب است که در دیدگاه امام خیانت است. آزادی بدون رعایت مصالح کشور و انقلاب نیز از مصادیق ضدیت باانقلاب و توطئه شمرده شده است. «... باید روی موازین مطبوعاتی... رفتار کنند. آزادی معنایش این نیست که کسی برضد مصلحت کشور قلمش آزاد است... برخلاف انقلابی که مردم خون پایش داده اند بنویسد; همچو آزادی صحیح نیست. قلم آزاد است که مسائل را بنویسد لکن نه این که توطئه برضد انقلاب بکند.» چارچوب «مصالح نظام» در آزادی احزاب و تشکل های سیاسی نیزباید مراعات شود «همه مردم آزادند، مگر حزبی که مخالف مصلحت مملکت باشد.» ضدیت با مصلحت نظام از طرق مختلف، قابل تشخیص است; بزرگنمایی مشکلات، زیر سوال بردن ارگان ها و نهادهای اساسی انقلاب به اسم انتقاد، بازگویی تحلیل های مغرضانه و فرصت طلبانه رسانه های غربی به وسیله مطبوعات و احزاب داخلی و... از موارد ضدیت با نظام ومصالح آن است. هیچ یک از نظام های دمکراسی با تمام ادعاهایشان، مخالفت بانظام و مصالحشان را بر نمی تابند. بدون شک نظام اسلامی ما نیزآسیب ناپذیر نیست و حفظ آن نیاز به دشمن شناسی در تمام ابعاددارد. باید توجه داشت

که در دنیای امروز «دخالت نظامی» برای براندازی نظام ها توسط قدرت های استکباری به عنوان آخرین راه حل است. براندازی حکومت های مستقل، به طرق بسیار دقیق روانی وجاسوسی در درون حکومت، یکی از روش هایی است که قدرت های بزرگ برای به زانو درآوردن حکومت های مخالف با خود انجام می دهند. شعار «آزادی» و «دمکراسی» که در حال حاضر توسط رادیوهای بیگانه به زبان های مختلف تبلیغ و ترویج می شود یکی از راهبردهای موذیانه استکبار است. این دو شعار ضمن این که عوام پسندانه ترین شعار است، بسیاری از روشنفکران ممالک را نیز تحت تاثیر قرارداده است. حتی دولتمردان نیز فریب این شعارها را می خورند و گاه آن چنان مصالح و اهداف نظام با این دو شعار استحاله و نادیده گرفته می شوند که مخالفین را به نابودی و توطئه علیه نظام ترغیب می نماید و حکومت را از هرگونه اقدام موثر که بیمه کننده نظام باشد، باز می دارد و این روش موذیانه توسط استکبار به وسیله عوامل داخلی در حال وقوع است. د- توطئه و تفرقه اختلاف افکنی، خط دیگر توطئه است که در قالب آزادی به وقوع می پیوندد. انقلاب اسلامی ایران به برکت «وحدت» مردم با مسوولین و مسوولین با یکدیگر تاکنون به حرکت خود ادامه داده است. امام خمینی(ره)بارها ضمن موثر دانستن این عامل در پیروزی ها، برحفظ این نعمت بزرگ تاکید فرموده اند. یکی از بهترین طرق حفظ وحدت،شعائر و شعارهای اسلامی است.

شعارهای وارداتی غربی هیچگاه نمی توانید بین مسوولین و مردم همدلی ایجاد نمایید و این به دودلیل است: اول، تعارض بسیاری از شعارهای غربی با شعائر اسلامی. دوم، نامانوس بودن این شعارها با تفکرات دینی مردم وروحانیت. دولتمردان به جای تکرار الفاظ غربی که غایه الامال زندگی غربی با تفکرات مادی گرایانه آنهاست، باید شعائر اسلامی را به عنوان محور و اصل برای جوانان تشریح نمایند و در این میان، نقش روحانیت اصیل وفقهای عادل دشمن شناس، غیر قابل انکار است. دشمنان نیز سعی کرده اند با کمرنگ کردن ارزش های اسلامی و ترویج الفاظی که ساخته و پرداخته خودشان است، اصل وحدت را نابودکنند; پس عنوان «آزادی» نباید باعث غفلت مسوولین مربوطه ازعوامل و مجریان این خط توطئه در داخل بشود. در این زمینه،تاریخ مشروطیت می تواند درسی بزرگ برای ماباشد. اختلاف افکنی به وسیله مطبوعات و احزاب در مشروطیت باعث تضعیف و نابودی انقلابیون و روحانیون اصیل(به عبارت دیگر به وجود آورندگان انقلاب)و قدرتمند شدن دشمنان داخلی و در نهایت به دست گرفتن حکومت توسط آنان شد. برهمین اساس بارها امام خمینی(ره)برعبرت گیری از مشروطیت اشاره فرموده اند: «درصدر مشروطیت هم با ایجاد گروههای مختلف نگذاشتند که مشروطه به ثمر خودش برسد، او را برخلاف مسیر خودش راندند. امروز هم همان شیاطین، همان ها که مخالف بااین نهضت بودند می خواهند نگذارند... مردم ایران بیدار باشید... اگر...خللی واقع شود... در این صف فشرده

ملت ایران، خطر در پیش است.» در ادامه امام خمینی(ره)ضمن این که تفرقه افکن را توطئه قلمداد می نمایند بر طرد و نابودی این عناصر تاکید می کنند. «تفرقه افکن ها را از بین خودتان بیرون کنید، ما نخواهیم گذاشت که این تفرقه افکنی ها رشد کنند، آنها را در نطفه خفه می کنیم. آزادی غیر از توطئه است... شیاطین در مخفی گاهها توطئه می کنند وباید ما باهم یک صدا باهم به پیش برویم. » از نگاه امام، درج هر مطلب تفرقه افکنانه ای، توطئه آمیز است. «مطبوعات موظفند. .. از درج مقالاتی که مضر به انقلاب و موجب تفرقه می شود خودداری کنند که این خود توطئه محسوب می شود.» هیاهو و جنجال آفرینی توسط مطبوعات از مواردی است که باید باآن مقابله شود. جالب است که از فضای کنونی مطبوعات، بسیاری علی رغم شعارقانون گرایی، هرگاه قانون یا مطلبی مطابق میلشان نباشدبرعلیه آن هیاهو ایجاد می نمایند. از دیدگاه امام، عاقبت این گونه جنجال آفرینی ها، به تباهی کشیده شدن و تفرقه است. «همه این آقایانی که ادعای این را می کنند که ما طرفدار قانون هستیم... ملتزم باشند که اگر قانون بر خلاف رای من هم بودخاضعم... دیگر دعوایی پیش نمی آید، هیاهو پیش نمی آید. اگر بناشد که یک جایی... دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکند، بخواهیم بگوییم خیر ما دادستان را قبول نداریم، این معنای دیکتاتوری(است).» جنجال برعلیه قوای

موضعه قانون، موجب استقرار دیکتاتوری و به تباهی کشیده شدن است «دیکتاتوری همین است که نه به مجلس سرفرود آورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تایید شورای نگهبان و نه به قوه قضاییه... بعد از آن که قانون وظیفه را معین کرد، هرکس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که به صورت مظلومانه حالا پیش آمده و بعد به صورت قاهرانه خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید واین کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق شدند، این همان وظیفه ای است که برای ابرقدرت ها باید انجام بدهد، این آدم انجام داده... اگر من این نصیحت ها را می کنم... از هیاهو وجنجال دست بردارید. روزنامه ها از هیاهو و جنجال ست بردارند،قلم دارها از هیاهو و جنجال دست بردارند، نویسنده ها دست بردارند، گوینده ها دست بردارند.» امام خمینی(ره)با توجه به نقش تاثیر گذاری تیتر روزنامه ها بر افکار و نیز نقش تیتر در هدایت به سوی واقعیت، از درج تیترهای محرک و نامناسب منع می نمایند «مطبوعات موظفند ازتیترهایی که موجب تحریک... است خودداری کنند. » ، «یکی وقتی قلمی می خواهد مساله ای را که کوچک است بزرگ کند، تیتر بزرگ بنویسد و هرچه دلش می خواهد بنویسد... که البته این غرض ورزی است.» با مطالعه در نظرات امام، به خسارتهای جبران ناپذیر به وسیله تفرقه پی می بریم و بدین جهت است که می فرمایند:

«اگر یک نفر... بخواهد به هم بزند این وحدت را، این معصیت خدا را کرده است.» این عواقب سوء، موجب تلقی توطئه از تفرقه افکنی می شود که به هر عنوان آزادی، دمکراسی، مطبوعات و... که باشد، بایدجلوگیری شود. ابوالقاسم آرزومندی

آزادی در اندیشه روح الله

7 چکیده: 1- اول مرتبه تمدن، آزادی ملت است. 2- آزادی یک امانت الهی است که خداوند نصیب ما کرد. 3- آزادی را اسلام به ما داد. قدر این آزادی را بدانید و قدر این اسلام را بدانید. 4- ما مصائب را به خاطر رسیدن ملتمان به آزادی و استقلال تحمل خواهیم کرد. 5- اسلام هم آزادی دارد، اما آزادی بی بند و باری نه، ما آزادی غربی نمی خواهیم. 6- باید همه مان بیدار باشیم، متوجه باشیم به این که از آزادی سوء استفاده نکنیم. 7- انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادی او و تسلیم در برابر انسانهاست. 8- از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود. 9- می خواهند آزادی شما را با آزادی سلب کنند. آزادی ناسالم در شما ایجاد کنند و آزادی حقیقی را از شما بگیرند. 10- آزادی صادراتی آزادیی است که بچه های ما را به فحشا می کشاند. 11- آزادی که در اسلام است، در حدود قوانین اسلام است. 12- جلوی آزادی هرگز گرفته نشده است و نمی شود و مردم آزادند، الا آنجایی که بخواهند تباهی بکنند و بخواهند ملت را به عقب برانند. 13- ما آزادی که اسلام در آن نباشد، نمی خواهیم. 14- ایران امروز جایگاه آزادگان است. 15- ما می خواهیم آزاد باشیم، ما در

مملکتمان استقلال می خواهیم، آزادی می خواهیم. 16- آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند. 17- دستگاه جبار که برای احدی از افراد ملت آزادی قائل نیست و سال هاست سلب آزادی از ملت را وسیله مقاصد خود قرار داده، گمان کرده به اسم «آزادی» بانوان می تواند ملت مسلمان را اغفال کند تا مقاصد شوم اسرائیل را اجرا کند. 18- آخوندها با این سیاه روزی هایی که نصیب مملکت است، مخالفند. این کهنه پرستی است؟ علمای اعلام با این زدن ها، کشتن ها، قلدری ها، دیکتاتوری ها و استبدادها مخالفند. این کهنه پرستی است؟ علمای اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند. قوانین جعل کردند، قوانینی که به نفع ملت است. 19- اسلام انسان را آزاد خلق کرده است و انسان را مسلط بر خودش و برمالش و برجانش و بر نوامیسش خلق فرموده، امر فرموده است که مسلط است انسان. آزادی انسان، هر انسانی در مسکن آزاد است. در مشروب و ماکول آنچه خلاف قوانین الهیه نباشد، آزاد است. در مشی آزاد است. حکم اسلام است که اگر کسی حمله برد به منزل کسی برای آن کسی که مورد حمله واقع شده است، جایز است کشتن

او، اسلام تا این قدر با آزادای ها موافق است. اسلام ارتجاع سیاه است؟ 20- اسلام سرمنشا همه آزادی ها، همه آزادگی ها، همه بزرگی ها، همه آقایی ها، همه استقلالها است. 21- نادیده گرفتن حقوق صدها میلیون مسلم و مسلط نمودن مشتی اوباش بر مقدرات آنها و مجال دادن به رژیم غیر قانونی ایران و دولت پوشالی اسرائیل برای غصب حقوق مسلمین و سلب آزادی و معامله قرون وسطایی نمودن، جنایاتی است که در پرونده روسای جمهور آمریکا ثبت می شود. 22- آن پدر که علمای بزرگ و فقهای عظیم الشان و آزادی خواهان را به جرم حق گویی حبس و زجر و شکنجه و تبعید و کشتار کرد و این پسر که همان معامله را سختتر با علما و خطبا و آزادی خواهان و روشنفکران و سایر طبقات نمود. آن پدر که چنان سلب آزادی از ملت کرد که نه حق یک کلمه حق گویی داشت و نه مجلس و نه مطبوعات و این پسر که همه می بینید... ملت ایران مسلمان است و اسلام را می خواهد. آن اسلامی که در پناه آن آزادی و استقلال است، رفع ایادی اجانب است... 23- آن روزی که تاریخ پرافتخار اسلام را که مبداء عدالت و آزادی و رشد فکری و اجتماعی و سیاسی است، به تاریخ ارتجاعی شاهنشاهی مجوسی گرایی برگرداندند... یک

نفر از اینها (نویسندگان فرصت جو) نفس نکشید. 24- اسلام بیش از هر دینی و بیش از هر مسلکی به اقلیت های مذهبی آزادی داده است. آنان نیز باید از حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسانها قرار داده است، بهره مند شوند. ما به بهترین وجه از آنان نگهداری می کنیم. در جمهوری اسلامی کمونیستها نیز در بیان عقیده خود آزادند. 25- مسایلی که منافات با حیثیت و شرافت زن ندارد، آزاد است. 26- ما همه یک صف هستیم و یک حرف را می زنیم. ما همه می خواهیم شاه و رژیم سلطنتی نباشد، یعنی آزادی و استقلال باشد. اسلام ضامن وحدت کشور، در عین آزادی و استقلال، است. 27- رهبری سیاسی از سلطه بیگانه آزاد می شود... جامعه آینده ما، جامعه آزادی خواهد بود و همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استعمار از میان خواهد رفت... انسانی که امروز در نظام پلیسی از فعالیتهای فکری و آزادی در کار محروم شده است، تمام اسباب ترقی واقعی و ابتکار را به دست خواهد آورد. 28- طرز حکومتی که ما پیشنهاد می کنیم، حکومت جمهوری اسلامی است و اساسش بر آزادی و استقلال کشور و عدل و تعدیل تمام دستگاههای دولتی است. 29- الف- در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در هرگونه اظهار عقیده ای هستند ولیکن

آزادی در خرابکاری را ندارند. ب- در اسلام آزادی انتخاب شغل بر هر فردی بر حسب ضوابط قانونی محفوط است. 30- در جمهوری اسلامی، هر فردی از حق آزادی عقیده و بیان برخوردار خواهد بود ولیکن هیچ فرد و یا گروه وابسته به قدرت های خارجی را اجازه خیانت نمی دهیم. 31- من می بینم بدبختی هایی که از دست همین اشخاصی که فریاد آزادی می کشند، برای ملت ایران، من بدبختی را دارم می بینم. بدبختی ملت ما آن وقتی است که ملت ما از قرآن جدا باشند، از احکام خدا جدا باشند، از امام زمان جدا باشند. ما آزادی در پناه اسلام می خواهیم. استقلال در پناه اسلام می خواهیم. 32- آزادی در حدود قانون باید باشد، قوانین اسلام را باید ملاحظه کرد. در چهار چوب قوانین اسلام، در چهار چوب قانون اساسی، بیان آزاد و بحث آزاد [است]. 33- این ها از آزادی، این ها را می خواهند. آزادی غربی می خواهند. و آن این است زن و مرد باهم لخت بشوند و بروند توی دریا. بروند توی نمی دانم جاهای دیگر شنا کنند. این تمدنی است که آقایان می خواهند. این تمدنی است که در رژیم سابق تحمیل بر مملکت ما شد.... ما تا زنده هستیم نمی گذاریم این آزادی هایی که آنها می خواهند تا آن اندازه ای که می توانیم آن آزادی ها تحقق پیدا

کند. 34- برای خدا و اسلام داد زدید. گفتید، اسلام را می خواهیم. آزادی می خواهیم، استقلال می خواهیم. حکومت اسلام، حکومت اسلامی، همین آزادی و استقلال را به شما می دهد. منتها شما تشریح کردید مطلب را و الا حکومت اسلامی یعنی آزادی، یعنی استقلال. 35- خدا به شما نعمت آزادی را داده و شما را در امتحان این آزادی قرار داده که ببیند که شما با این آزادی چه می کنید. آیا این نعمت خدا را کفران می کنید و با آزادی خودتان مردم را رنج می دهید یا این نعمت را تشکر از آن می کنید و این آزادی را حسن استفاده از آن می کنید. 36- اسلام دین مستند به برهان و متکی به منطق است و از آزادی بیان و قلم نمی هراسد و از طرح مطلب های دیگر که انحراف آنها در محیط خود آن مکتب ها ثابت و در پیش دانشمندان خودشان شکست خورده هستند، باکی ندارد. 37- اگر تمام آزادی ها را به ما بدهند، تمام استقلال ها را به ما بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند، ما نمی خواهیم. ما بیزار هستیم از آزادی منهای قرآن، ما بیزار هستیم از استقلال منهای اسلام. 38- اینها می خواهند یک مملکت غربی برای شما درست کنند که آزاد هم باشید. مستقل هم باشید اما نه خدایی در کار باشد

و نه پیغمبری و نه امام زمانی و نه قرآنی و نه احکام خدا، نه نمازی و نه هیچ چیز دیگر. 39- آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است. 40- در جمهوریت اسلام، تمام آزادی ها هست. اشرف آشوری

آزادی مطبوعات از منظر امام خمینی

7 چکیده: 1. سرآغاز گروهی بر این باورند که مطبوعات آزاد می توانند جامعه ای را به سعادت و بهروزی رسانده و اسباب پیشرفت و ترقی یک کشور را فراهم سازند. سید جمال الدین اسدآبادی، که از جمله اندیشمندان و مصلحان بزرگ معاصر است، چنین اندیشه ای درباره مطبوعات دارد. او وجود مطبوعات آزاد را یکی از علل ترقی و پیشرفت ملل اروپا به شمار آورده و می گوید: «یکی از وسائلی که باعث ترقی غرب گردیده آزادی مطبوعات است. این آزادی خوب و بد حکام را بدون استثنا نشر می دهد. آنهایی که صفات خوب دارند بر آن می افزایند و آنان که به فساد و خودپرستی مبتلا هستند ناچار به ترک آن می شوند. هیچ کس به آزادی نشریات اعتراضی نمی کند، مگر وقتی که ضد حق و حقیقت بوده و یا تهمت باشد. کسی که از طرف مطبوعات به او تعدی شده حق دارد حق پایمال شده خود را در محکمه قانونی بخواهد، ولی جراید ما در ایران کاملا بر ضد این مطلب اند. از کار خوب، خوب می گویند و از کار زشت هم خوب. نزد آنها تفاوت ندارد و میان خوب و بد تمیزی نیست و سراسر آنها اغراق است و علت این کار مایل نبودن حکام و امرا به اصلاح جراید است» !

(1) آیا به راستی آنگونه که سید جمال می گوید یکی از اسباب ترقی جوامع و به اصطلاح امروز، توسعه، مطبوعات آزاد و مستقل است؟ اساسا کارکردهای مطبوعات در یک جامعه که می تواند یکی از عوامل پیشرفت و ترقی ملتها تلقی شود چیست؟ آیا مطبوعات از آزادی مطلق برخوردارند و یا این که دارای مرزها و محدودیتهایی هستند؟ هدف از این پژوهش بررسی نوع نگرش امام خمینی نسبت به جایگاه و کارکرد مطبوعات است. بنابراین پاسخ به پرسشهای فوق در اندیشه امام خمینی، راهنمای مباحث این پژوهش خواهد بود. آزادی مطبوعات که در حوزه آزادیهای سیاسی قرار می گیرد، در واقع یکی از مهمترین و برجسته ترین مصادیق آزادیهای سیاسی است. آزادی سیاسی در جامعه اسلامی به این معنا است که: «افراد جامعه اسلامی در تکوین و هدایت نظام سیاسی جامعه دارای نقش و اثر باشند، نه این که تنها یک قشر یا جمع یا وابستگان به یک نژاد در جامعه حق و توانایی تصرف در اداره امور کشور را داشته باشند. آزادی سیاسی یعنی این که همه مردم با قطع از وابستگیهای قومی، زبانی و نژادی و دینی در یک جامعه بتوانند آن نظام را به سوی مطلوب خودشان هدایت کنند. طبیعی است وقتی در جامعه ای اختلاف رای و نظر پیدا شد، عقیده ای

که طرفداران بیشتری دارد (البته در چارچوب اصول و ارزشهای پذیرفته شده آن نظام) رای و حرفش متبع خواهد بود و دیگران باید از آن تمکین کنند. » (2) در ادامه همین تعریف می خوانیم: «وقتی گفته می شود در جامعه اسلامی مردم آزادی سیاسی دارند، بدین معنا است که هم حق انتخاب دارند و هم حق فعالیت سیاسی، انتشار مطبوعات، روزنامه، ایجاد تشکلها، سازمانها، احزاب، اجتماعات سیاسی و بیان افکار و نظرات سیاسی. » (3) در واقع می توان گفت آزادی سیاسی، بیان ارتباط متقابل حاکمان و شهروندان است و اینکه مردم در تکوین و هدایت نظام سیاسی خویش دارای نقش و اثرند و می توانند نظام سیاسی را به سوی مطلوب و خواست خویش هدایت کنند; البته با قطع نظر از وابستگیهای قومی، زبانی، نژادی و دینی که در تمامی افراد یک جامعه ممکن است وجود داشته باشد. به هر روی بنابر تعریفی که از آزادی سیاسی ارائه شد، مردم می توانند با استفاده از مطبوعات به بیان آزادانه نظرات و افکار سیاسی خویش مبادرت ورزیده، در نظام سیاسی مشارکت جویند و دارای نقش و اثر شوند و نظام سیاسی را به سوی اهداف و خواسته های خویش هدایت کنند. ضمن اینکه می توانند درخواستها و انتظارات خود را نیز از نظام سیاسی مطرح سازند. در یک نظام

سیاسی اسلامی با توجه به آموزه ها و آموخته های دینی، همه مردم می توانند در اداره امور کشور دخالت و مشارکت نمایند. (4) یکی از بهترین شیوه های ابراز نظر و رای، استفاده از مطبوعات و رسانه های عمومی است. مطبوعات آزاد و مستقل از نظام سیاسی به واقع زبان گویایی هستند که خواستها، مطالبات، انتقادات و اعتراضهای مردم را به گونه ای شفاف در معرض دید مسئولین نظام قرار می دهند. همان طور که مطبوعات وابسته به حکومت نیز تنها به انعکاس خواستها و نظرات اصحاب قدرت می پردازند ولاغیر. شاید از ارائه تعریف برای مفهوم «آزادی مطبوعات» بی نیاز باشیم، اما برای ایضاح این مفهوم و دیدگاه این مقاله به ذکر تعریفی از آن بسنده می شود. به موجب اصل آزادی مطبوعات «افراد، حق نشر افکار و عقاید خود را از طریق نوشته ها یا مطبوعات دارا می باشند. بدون اینکه نشر آنها موکول به تحصیل اجازه یا محکوم به سانسور باشد. » (5) سید جمال الدین اسدآبادی تعریف جالب توجهی از روزنامه به دست می دهد و آن این است که: «معنی روزنامه آن است که حقیقت را باید بنویسد و فصلهایی که نافع به حال ملت است باز کند، عیب را بگوید و علاج معایب را بنویسد، نه آنکه روزنامه را پر از اغراقات و مملو از مبالغات کراهت آمیز کند.

بهتر است که این جور روزنامه ها را کسی طبع و نشر نکند و خود را ذلیل و رسوای خاص و عام نسازد. » (6) بنابراین در اندیشه سیدجمال روزنامه و به طور کلی رسانه های عمومی باید به بیان حقایق مبادرت ورزیده و آنچه به حال ملت نافع است منتشر سازند، نه این که در حق صاحبان قدرت سیاسی به تملق گویی و چاپلوسی بپردازند. حضرت امام نیز در بیان ویژگی ممالک متمدن، وجود مطبوعات آزاد را از شاخصهای عمده آن به شمار می آورد. در اندیشه ایشان در چنین جوامعی مردم باید بتوانند به طور آزادانه عقاید و آرای خود را در سطح عموم و بویژه مطبوعات منعکس سازند: «مملکت متمدن آن است که آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد، مردم آزاد باشند در اظهار عقاید و راءیشان. » )2 )7. الگوهای نظری نظام مطبوعات امروزه با توجه به فضای حاکم بر جامعه سیاسی و مطبوعاتی کشور به دیدگاههای متعدد و متعارض درباره نظریه حضرت امام خمینی درباره مطبوعات برخورد می کنیم. پرسش اساسی این است که الگوی نظری حاکم بر اندیشه های حضرت امام کدام است؟ در باره نظام مطبوعات تا کنون نظریه های متفاوت و گوناگونی از سوی صاحب نظران ارائه شده است. (8) گر چه در اینجا مجالی برای شرح و بسط همه الگوهای

نظری نظام مطبوعات نیست، اما به مهمترین این نظریه ها برای انتخاب چارچوب نظری این پژوهش اشاره ای کوتاه می شود. به طور کلی می توان الگوهای نظری حاکم بر نظام مطبوعات را در قالب سه نظریه کلی مطرح ساخت: اقتدارگرایی، آزادی گرایی و مسئولیت اجتماعی. الف. نظریه اقتدارگرایی بر اساس این نظریه که متاثر از فضای اقتدارگرانه اواخر دوران رنسانس ست حقیقت بیش از آن که محصول تلاش توده ها باشد، حاصل تلاش انسانهایی معدود و خردمند است که بار هدایت توده ها را بر دوش می کشند. انسانهای خردمند نیز همان نخبگان حاکم اند که به دلیل بهره هوشی و فکری بالا قیم توده ها هستند و وظیفه هدایت و آگاهی بخشی به آنها را بر عهده دارند. به سخن دیگر، حقیقت و قدرت دو روی یک سکه اند و هر چه افراد به کانون قدرت نزدیکتر باشند، دسترسی به حقیقت نیز بیشتر می شود. در این نظریه مطبوعات عمدتا در دست دولت است، لذا هرگونه اعتراض و انتقادی به مثابه تهدیدی برای امنیت و ثبات دولت، زیان آور تشخیص داده شده و با آن مقابله می شود. به طور کلی می توان گفت در این نظریه، نخبگان سیاسی حاکم تصمیم می گیرند که روزنامه یا نشریه ای منتشر کنند یا خیر. در واقع براساس این الگو نخبگان به جای مردم می اندیشند، جریان سازی می کنند و هدایت فکری

مردم را از این طریق بر عهده می گیرند. (9) به هر حال این نظریه نگاهی حداقل گرایانه از مطبوعات و آزادی آنها دارد. برخی نظریه حضرت امام درباره مطبوعات را در قالب این الگو تبیین و تفسیر می کنند. (10) بنابراین از سخنان و اندیشه امام محدودیت و مرزهای مطبوعات را می فهمند و به طبع خواستار ایجاد محدودیتهای هر چه بیشتر (قانونی و غیرقانونی) در این باره می شوند. این برداشت و دیدگاه از سخنان امام، مطبوعات را نه یک عامل مثبت بلکه عامل تخریب و تضعیف دین و نظام دینی جامعه و نیز تزلزل نظام سیاسی حکومت دینی به شمار آورده و آن را به حال جامعه مخل و مضر می داند. بر این اساس وجود مطبوعات آزاد و مستقل از حکومت در جامعه اسلام باعث سست شدن و متزلزل گشتن بنیادهای دینی مردم و تضعیف نهادهای دینی می گردد. همچنین در این نگاه، فعالیت مطبوعات مستقل و آزاد حتی در چارچوب قانون نیز ممکن است امنیت ملی و نظم عمومی را مخدوش سازد. بنابراین مطبوعات باید در دمت حاکمیت باشند و هر آنچه را که حاکمان می گویند و اراده می کنند، برآورده سازند. مردم مصالح خود را درست تشخیص نمی دهند و باید برای آنان تصمیم گیری نمود و به محدودیت هر چه بیشتر مطبوعات پرداخت. این دیدگاه رسانه ها را در

خدمت حاکمیت و قدرت سیاسی می داند و بس. گر چه می توان یادآور شد که ممکن است چنین مخالفتی با مطبوعات ریشه در انگیزه ها و پیکارهای سیاسی جناحی و حزبی داشته باشد; اما واقعیت این است که چنین دیدگاهی را به وضوح می توان در سطح جامعه و نظام رسانه ای کشور یافت. ب. نظریه آزادی گرایی این نظریه که متاثر از رشد دموکراسی سیاسی و آزادی دین، گسترش تجارت آزاد، قبول اقتصاد آزاد و جو فلسفی روشنگری است، فضای اقتدارگرایی را تقلیل داد و مفهوم جدیدی به نام آزادی گرایی را مطرح ساخت. به هر حال این نظریه در اواخر سده هفدهم شدت گرفت و وارد قرن هجدهم شد و در قرن نوزدهم جریان یافت. لیبرالیسم به مثابه نظام اجتماعی و سیاسی نوظهور، چارچوبی بود که نهادهای مختلف از جمله نهاد مطبوعات با توجه به اصول فلسفی حاکم بر آن نقش خود را ایفا می کردند. این نظریه از آنجا آغاز شد که در سده هفدهم انگلیس شاهد کنترل بیش از اندازه ولت بر فعالیتهای مطبوعاتی بود. دولت انواع و اقسام کنترلها و سانسورها را با این توجیه که آزادی مطبوعات تهدیدی برای امنیت و ثبات دولت است، اعمال می کرد، نداهای آزادی خواهانه متفکران لیبرالیسم در واقع واکنشی بود علیه اعمال قدرت بیش از اندازه. به هر تقدیر

این نظریه عمدتا بر پایه لیبرالیسم کلاسیک و بر ایده دولت محدود، حکومت قانون، منع قدرت خودسرانه و بسته به صلاحدید و تقدیس مالکیت خصوصی قرار دارد. آزادی فی مابین مردم و مسئولیت افراد در قبال سرنوشت خویش استوار است. براساس این نظریه سهم لیبرالیسم در رسانه های همگانی شامل اصرار بر اهمیت فرد، تکیه بر قدرت استدلال فردی و مفهوم حقوق طبیعی است که آزادی دین، آزادی بیان و مطبوعات جزئی از آن محسوب می شود. بر طبق این الگو، انسان حیوانی منطقی و خردمند و یک هدف است و نباید به مثابه یک وسیله صرف به او نگاه کرد. انسان به مثابه یک ارگانیسم متفکر قادر به تصمیم در مورد منافع خود است و می تواند محیط اطراف خود را سامان بخشد. موجودی است که به دلیل توانایی تفکر، یادآوری، بهره گیری از تجارب مختلف، تجزیه، تحلیل و نتیجه گیری منحصر به فرد بوده و از سایر حیوانات متمایز است. تحقق ابعاد بالقوه انسانی از اهداف نهایی محسوب می شود و جامعه و دولت نیز نباید هدفی جز انسان و شکوفایی ابعاد وجودی او دنبال کنند. (11) به هر روی این دیدگاه نگاهی حداکثرگرایانه نسبت به آزادی مطبوعات دارد. گروهی دیدگاه امام خمینی را در چنین چارچوبی مطرح می سازند و از سخنان امام آزادی مطلق مطبوعات را مراد

می کنند. (12) و طبعا خواستار ایجاد زمینه هایی هستند که مطبوعات بهتر و بیشتر بتوانند به انعکاس رویدادها، وقایع و حقایق بپردازند. از این منظر مطبوعات می توانند در راه رشد و ترقی و نیز توسعه سیاسی جامعه گام بردارند و سعادت و بهروزی را برای مردم به ارمغان آورند. همچنین در این نگاه فعالیت مطبوعات و رسانه ها در چارچوب قانون نه تنها مخل امنیت ملی و نظم اجتماعی و برهم زدن آرامش جامعه نیست، بلکه مقوم امنیت ملی نیز شمرده می شود. از زاویه این نظریه، حاکمیت و قدرت سیاسی در خدمت رسانه ها و مطبوعات هستند. به هر تقدیر هر دو دیدگاه مورد اشاره (دیدگاه محدود و اقتدارگرایانه و دیدگاه حداکثر و آزادی گرایانه) تفسیر و قرائت خویش درباره مطبوعات را به سخنان حضرت امام مستند می سازند و از کلام ایشان برای برداشت خود سود می جویند. پرسش این است که کدام نظریه با اندیشه های حضرت امام همخوانی بیشتری دارد؟ آیا می توان گفت بررسی اندیشه امام در ارتباط با مطبوعات در قالب هیچ کدام از این دو دیدگاه نمی گنجد و با هر دو ناسازگاری دارد و باید به دیدگاه سومی قائل شد؟ پاسخ این پرسش پس از ذکر الگوی سوم روشن خواهد شد. ج. نظریه مسئولیت اجتماعی این نظریه که در واقع تکامل یافته نظریه آزادی گرایی است، علاوه

بر پذیرش کارکردهای آزادی خواهانه مطبوعات، کارکردهای ویژه ای از قبیل تعهد و مسئولیت در برابر مردم و جامعه نیز برای آن قائل می شود. مضموم اصلی این نظریه این است که آزادی و تعهد دو روی یک سکه اند و همانطور که مطبوعات حق دارند از دولت و سایر نهادها انتقاد کنند، مسئولیتی نیز در قبال مصالح و منافع ملی و امنیتی و پاسخ به نیازهای جامعه دارند. مطابق این نظریه دسترسی عموم به اطلاعات صحیح بر دسترسی مطبوعات به آزادی کامل بیان ارجحیت دارد. به میزانی که مطبوعات مسئولیت خود را بفهمند و آن را پایه ای برای سیاستهای عملی خود قرار دهند، این نظریه می تواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. اما اگر مطبوعات مسئولیتهای خود را فراموش کنند، بر دوش نهادها و مراکز دیگر است که بر کارکردهای اساسی ارتباطات جمعی نظارت کنند و اطمینان حاصل کنند که این کارکردها به بهترین شکل انجام می گیرد. طرفداران این نظریه می گویند: 1. مطبوعات باید شرحی واقعی، جامع و روشن از حوادث روزمره ارائه کنند; 2. مطبوعات باید ابزاری برای مبادله آرا و انعکاس انتقادات باشند; 3. مطبوعات باید آیینه تمام نمای گروههای موجود در جامعه باشند; 4. مطبوعات باید منعکس کننده و تصریح کننده اهداف و ارزشهای جامعه باشند. 5. مطبوعات باید به اطلاعات دسترسی داشته

و به دانش روز مجهز باشند. از سویی در این نظریه مردم نیز در برابر مطبوعات تعهداتی دارند. مردم باید علاوه بر آگاهی از قدرت قابل ملاحظه رسانه های همگانی متوجه باشند که این قدرت در دست افراد معدودی متمرکز است و مطبوعات در تامین نیازهای جامعه با ناکامی هایی نیز مواجه است. اگر در نظریه آزادی گرایی عمدتا بعد منفی آزادی، یعنی «آزادی از» (آزادی از قید و بندهای بیرونی) مورد نظر بود، در نظریه مسئولیت اجتماعی سعی می شود بر مفهوم آزادی مثبت تاکید شود، یعنی آزادی برای دستیابی به اهدافی مطلوب بر طبق این نظریه حکومت نباید صرفا آزادی را مجاز سازد، بلکه باید به طور فعال آن را تقویت کرده و گسترش دهد و در مواقع ضروری از آزادی شهروندان خود حمایت کند. (13) در این نظریه آنچه قابل مشاهده است، دیدگاهی است که در میان دو نظریه پیشین جای می گیرد. شاید بتوان گفت چارچوب نظری مناسب با سخنان امام در باره مطبوعات، نظریه «مسئولیت اجتماعی» است. چرا که در نگاه ایشان مطبوعات کارکرد دوگانه ای می یابند: هم می توانند در جنبه مثبت و پیشبرد استعدادهای مردم و رشد و تعالی آنان و توسعه نظام اسلامی حرکت کنند و به تعهد و مسئولیت خود عمل نمایند و هم اینکه می توانند در جهت منفی

و به رکود و سکون و ابتذال کشیدن جامعه و خلاف مصالح عمومی مشی نمایند و برخلاف تعهد و مسئولیت خود عمل کنند. این نظریه قادر خواهد بود اندیشه های امام خمینی درباره مطبوعات را هم در قبل و هم در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توضیح و تبیین نماید. ایشان در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در مواردی از اینکه مطبوعات آزاد هستند و به مقدسات تعرض می کنند اعتراض نموده و خواستار محدودیت آنها می شود: «چرا این مطبوعات را آزاد می گذارند؟ چرا نسبت ناجوانمردانه و ناروا می دهند؟ اگر روحانیت برود، مملکت پشتوانه ندارد. چرا این مطبوعات این قدر آزاد است؟ » (14) در این موارد، توجه و تاکید امام بر این موضوع است که مطبوعات حافظ ارزشهای مردم باشند و به باورها و مقدسات اسلامی که مورد پذیرش عموم مردم مسلمان ایران است اهانت و تعرض نکنند. همچنین در همان ایام در کلام امام مشاهده می کنیم که ایشان از فقدان آزادی مطبوعات سخن گفته اند و در انتقاد از رژیم این مساله را مطرح می کنند که چرا بر طبق قانون اساسی نمی گذارد مطبوعات آزاد باشند تا آنچه به آن عقیده دارند را مطرح سازند: «شما بنشینید به این قانون اساسی عمل کنید. قانون اساسی مطبوعات را آزاد کرده است; شما آزاد می کنید؟ !

ما مرتجعیم که می گوییم بگذارید به قانون اساسی عمل بشود، بگذارید مطبوعات آزاد باشد. . . » (15) و نیز «ما حرفمان این است که آقا به قانون اساسی عمل کنید; مطبوعات آزادند; قلم آزاد است; بگذارید بنویسند مطالب را. » (16) آنچه در این جا مورد نظر امام است این است که مطبوعات بتوانند خواست و اراده عمومی را منعکس کنند و از رژیم و مسئولان و سیاستهای آن انتقاد کنند و کسی آنان را وادار به سکوت و سانسور ننماید. بنابراین بر طبق این الگو تناقضی در کلام حضرت امام درباره مطبوعات نمی توان یافت و این نظریه مناسبترین الگویی است که در قالب آن می توان سخنان امام درباره مطبوعات را تجزیه و تحلیل نمود. بر طبق این الگو، دیدگاه سومی درباره اندیشه امام شکل می گیرد. از این منظر مطبوعات کارکردی دوگانه می یابند: هم باید به منافع و مصالح مردم توجه کنند و به روشنگری درباره آن بپردازند و هم اینکه از آنچه به ضرر منافع و مصالح عمومی است دوری گزینند. در این نظریه دولت هر زمان که تخلفی از سوی مطبوعات مشاهده کند وارد عمل می شود و به وظیفه نظارتی خود در قبال مطبوعات عمل می نماید. به هر روی این نظریه را می توان الگوی متوسط یا مطلوب

آزادی مطبوعات به شمار آورد و دیدگاه حضرت امام را در چنین الگویی سنجید و ارزیابی کرد. 3. کارکردهای مطبوعات در اجتماع مطبوعات امروزه به دلایل متعدد مورد توجه قرار گرفته اند. یکی از آنها نقشی است که مطبوعات در رشد و توسعه سیاسی جامعه و بسط فرهنگ عمومی ایفا می کنند. چنان که «در غرب آثار مکتوب، شمار نسخه های کتب، مجلات و نشریات، تعدد و تنوع عناوین آنها، میزان بهره وری مردم از کتاب و مطبوعات، میزان مراجعه مردم به کتابخانه ها، میزان سرانه خرید کتاب و نشریه و. . . از شاخصهای اصلی رشد و توسعه محسوب می گردند. » (17) در جامعه ما نیز هم اینک مطبوعات رونق قابل ملاحظه ای یافته اند. تنوع و تعدد نشریات به گونه ای است که تقریبا جریانهای فکری - سیاسی گوناگون در سطح جامعه را پوشش می دهد. از سوی دیگر علاوه بر تعدد و تکثر مطبوعات، مشاهده می شود که روی آوردن مردم به مطبوعات نیز به نحو چشمگیری افزایش یافته است. به هر حال هدف بیان این نکته است که امروزه نه تنها از نقش مطبوعات در جامعه ما کاسته نشده است، بلکه روز به روز نیز بر رونق آن افزوده می گردد و مخاطبان بیشتری را به سمت خود جلب می نماید. (18) با توجه به الگوی پذیرفته شده برای تحلیل

سخنان امام یعنی الگوی مسئولیت اجتماعی، مطبوعات کارکردی دوگانه می یابند. در واقع مطبوعات چونان «ژانوس دو چهره» ای (19) است که هر چهره آن کارکردی ویژه و سمت و سویی خاص می یابد. به تعبیر حضرت امام: «روزنامه ها و مجلات می توانند که یک کشوری را رشد بدهند و هدایت بدهند به راهی که صلاح کشور است و می توانند که به عکس عمل بکنند. » (20) بنابراین مدیران مطبوعات می بایست با توجه به مسئولیت و نقش این رسانه مهم در اجتماع، به حیات مداوم خویش بیندیشند و همواره خیر و صلاح جامعه را در نظر آورند و از هرگونه افراط و تفریط اجتناب ورزند و حد میانه و مطلوب و مسئولیت اجتماعی خویش را از کف ندهند. بر همین اساس است که امام انتظار دارد مطبوعات و به طور کلی تمامی رسانه های خبری و اطلاع رسانی در نقش مربی گری و هدایتگری جامعه ظاهر گردند: «تمام رسانه ها مربی یک کشور هستند، باید تربیت کنند کشور را، افراد یک کشور را و باید خدمت کنند به ملت. » (21) در این کلام، هم به نقش تربیتی رسانه ها اشاره شده است و هم به خدمت آنها به ملت. در واقع انتظار دیگر حضرت امام از مطبوعات این است که در خدمت مردم باشند و آمال و آرزوهای مردم

را منتشر نمایند: «مطبوعات باید در خدمت کشور باشند، مطبوعات باید منعکس کننده آمال و آرزوهای ملت باشند. مسائلی که ملت می خواهند، آنها را منعکس کنند. » (22) باید گفت مقصود ایشان از خدمت به کشور، داشتن نقش تربیتی و انسانسازی مطبوعات است. ایشان در این باره می فرماید: «مجله باید در خدمت کشور باشد، خدمت به کشور این است که تربیت کند، جوان تربیت کند، انسان درست کند، انسان برومند درست کند، انسان متفکر درست کند تا برای مملکت مفید باشند. » (23) بنابراین یک کارکرد اساسی مطبوعات در اندیشه امام انسانسازی و تربیت جوانان است. در واقع امام بر این باور است که مطبوعات نقش مهم و راهگشایی در تربیت متفکران و دانشمندان و سیاستمداران آینده جامعه اسلامی بر عهده دارند. مطبوعات در الگوی مسئولیت اجتماعی از هدر رفتن نیرو، انرژی و استعداد جوانان جلوگیری کرده و آنان را به سمت و سویی سوق می دهند که قوه اندیشه و عقلانیت و ایمان را در آنان بارور سازند. نه اینکه آنان را به سمت ابتذال و فساد سوق دهند و به پوچی و بیهودگی و سرگشتگی دچار سازند. به هر روی از آنجا که آینده یک کشور بسته به میزان کار و تلاش و بهره مندی جوانان آن به لحاظ اندیشه، استعداد، ذوق، خلاقیت،

عقلانیت و ابتکار است، مطبوعات می توانند نقش اساسی و عمده ای در این راه بازی کنند. کارکرد دیگر مطبوعات در اندیشه امام این است که مطبوعات یک عامل مهم برای حفظ آزادی و استقلال کشور هستند. تداوم و استمرار «آزادی» و «استقلال» که با تاسیس نظام «جمهوری اسلامی» پدیدار گشت، به هوشیاری و بیداری همه اقشار جامعه بستگی دارد که از مهمترین پاسداران این اصل اساسی یعنی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» مطبوعات هستند. سخن حضرت امام چنین است که مجله «اگر مطلبی دارد، مطلبی باشد که بسیج کند این را برای حفظ استقلال خودش، برای حفظ آزادی خودش، برای حفظ مملکت خودش. اگر مجله این مجله است، مجله اسلامی است و مجله جمهوری اسلامی. » (24) بنابراین علاوه بر نقش اساسی مطبوعات در انسانسازی، کارکرد دیگر مطبوعات در نقش بسیج گری افراد جهت حفظ استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی، نمود می یابد. طبیعی است که اگر مطبوعات نقش نخست خود یعنی انسانسازی را درست انجام دهند و در سمت و سوی آن سیر کنند، در نقش دوم یعنی بسیج گری افراد نیز موفق خواهند بود. البته بسیج گری برای حفاظت از استقلال و آزادی در ابعاد مختلفی تجلی می نماید. شاید بتوان گفت یکی از کارکردهای اساسی مطبوعات، نقشی است که این رسانه مکتوب در توسعه سیاسی و بسط

فضای دموکراتیک در جامعه ایفا می کند. در یک نگاه تئوریک مطبوعات نقش نورافکن را ایفا می کنند. در واقع مطبوعات به مثابه نورافکن، صحنه سیاسی را در مقابل مردم برملا می کنند و زاویه ای را تاریک باقی نمی گذارند. با روشن شدن این نورافکن، مسئولان و دست اندرکاران، در این فضای روشن کاملا احساس می کنند که در معرض دید افکار عمومی قرار دارند. بنابراین در این نگاه مطبوعات فضایی را ایجاد می کنند که عملکرد همه مسئولان و همه نهادها و سازمانها (دولتی و خصوصی) در معرض دید و قضاوت مردم قرار می گیرد و مسئولان خود را در مواجهه با مردم می بینند و ملزم به پاسخگویی و تصحیح عملکردهای نادرست و غیرموجه خود هستند. از سوی دیگر مطبوعات می توانند «مردم سالاری» را نهادینه کنند. هنگامی که موازنه قوا بوجود می آید و قوای سیاسی دیگر نمی توانند همدیگر را هضم کنند، سعی می کنند فضا را کمتر خشونت بار کنند. خاصیت اصلی مطبوعات این است که عدم تقارنهای اطلاعاتی را رفع می کنند. یعنی با توزیع مجدد اطلاعات و معرفتها باعث می شوند در فضای ذهنی، تکثر قدرت و موازنه قوا بوجود آید. همین که در فضای ذهنی آدمها تکثر بوجود آمد و موازنه قوا ایجاد شد، در فیزیک جامعه هم این تکثر هویدا می شود. بنابراین مطبوعات می توانند در مقابل رسانه های

بزرگی چون رادیو و تلویزیون موازنه قدرت را برقرار کنند. اینکار ایجاد نوعی فضای دموکراتیک است و از این منظر به آزادی، دموکراسی و مردم سالاری مدد می رسانند. (25) همچنین به نقش دیگری از مطبوعات می توان اشاره کرد و آن اینکه مطبوعات و رسانه های گروهی با توجه به اینکه اساسا پدیده های مدرنی هستند و مستقل از اینکه چه پیامی را به مخاطبانشان عرضه می کنند، با روشنتر کردن فضا باعث ایجاد جریان آزاد اطلاعات می شوند و جریان آزاد اطلاعات

خود به خود به پیدایش و تحکیم طبقه متوسط جدید کمک می کند. این طبقه ای که معمولا در جهان سوم و کشورهای در حال گذار هستند، حامل اصلی دموکراسی است. بنابراین رسانه ها، مستقل از پیامی که عرضه می کنند، خودشان در جهت دموکراتیزه کردن فضای سیاسی مؤثر و مفیدند. (26) به هر تقدیر باید توجه داشت که مطبوعات در سده های گذشته سهم بسزایی در توسعه دموکراسی داشته اند و بدین لحاظ نیز شایسته عنوان «رکن چهارم قدرت» گشته اند. روزنامه ها و مطبوعات سلاح و ابزار سیاسی نیرومندی را تشکیل می دهند که در رسیدن به توسعه سیاسی می توانند نقش مهمی را بر عهده بگیرند. حتی می توان گفت: «شمار فراوان وسایل خبری نیز همچون تعدد احزاب سیاسی یکی از عناصر چندگانگی رژیم است. یعنی تعدد احزاب سیاسی اگر همراه با تنوع وسایل خبری نباشد، خیالپردازانه و صوری است. » (27) شاید بتوان گفت یک مزیت اساسی مطبوعات مستقل و آزاد و غیردولتی این است که تضمین کننده عقاید و نظریات گوناگون در یک نظام سیاسی است. بدین گونه است که می توان گفت در کدام حکومت مردم سالاری حاکم است و در کدام حکومت استبداد و خودراءیی حکم می داند. از دیگر کارکردهای رسانه ها و بویژه مطبوعات، نقد عملکرد مسئولان نظام سیاسی و دفاع از حقوق اولیه مردم در برابر

حاکمیت سیاسی است. البته مفروض ما در اینجا این است که حاکمیت سیاسی در ایران، دینی است، پس طبیعی است که در آن به حقوق مردم احترام گذارده شود و به خواسته های مشروع و قانونی آنان گردن نهاده شود. در یک حکومت دینی شیعی، مردم نظام سیاسی را از خود می دانند و به تبع سبت به کارکردهای آن حساسیت بیشتری از خود نشان می دهند. بنابراین بروز هرگونه نابهنجاری و انحراف در نظام سیاسی و نیز در کارگزاران نظام، با واکنش مردم همراه است و حس مسئولیت آنان را برمی انگیزاند و آنان را به انتقاد و اعتراض وادار می سازد. بی تردید در یک حکومت مبتنی بر آموزه های دینی، مردم مؤمن، متدین و دیندار نمی توانند شاهد بی عدالتی و ستمگری و رواج فساد و منکرات و. . . باشند. اکمیت سیاسی دین، به معنای برقراری عدالت و احیای حقوق اساسی مردم و نفی هرگونه فساد در جامعه است. بنابراین مردم در برابر هرگونه ظلم و تجاوزگری از سوی هر فرد و گروهی که در حکومت اسلامی بروز و ظهور یابد، واکنش نشان می دهند و در مقابل آن سکوت را روا نمی دانند. مطبوعات، ابزار و وسیله ای مناسب برای رساندن صدای مردم و دادخواهان به مسئولان است. یکی از پژوهشگران از آیه 148 سوره نساء (28) اینگونه استنباط کرده است که

«هر گاه ظلمی دیده شد باید در رسانه ها منعکس شود. ضمن آنکه رسانه ها ابزار ارزیابیها از عملکرد حکومت و مرکزی برای ارائه نظرات مشورتی مردم است و می دانیم که چنین کارکردی نیز از نظر قرآن، کارکردی ارزشمند است. » (29) کارکرد مهم دیگر مطبوعات در اندیشه امام خمینی، ایجاد امیدواری و اطمینان در مردم است. مطبوعات در این نقش، منادی امید و تقویت کننده حس اعتماد به نفس و اطمینان در مردم اند و از آنچه باعث یاس و ناامیدی و دلسردی مردم می شود باید اجتناب ورزند. حضرت امام در این باره می فرماید: «نویسنده های ما، گویندگان ما، همه شان دنبال این باشند که به این ملت امید بدهند، ماءیوس نکنند ملت را، بگویند توانا هستیم، نگویند ناتوان هستیم، بگویند خودمان می توانیم و واقع هم همین طور است، می توانیم، اراده باید بکنیم. نویسنده های ما بهترین خدمتشان امروز این است که این ملتی که ایستاده در مقابل شرق و غرب و نمی خواهد تحت نظام شرق یا نظام غرب باشد، امید به آنها بدهند که می توانید تا آخر وابسته به شرق و غرب نباشید. اگر این نویسنده ها، این گوینده ها به جای اینکه به هم اشکالتراشی بکنند، به جای اینکه به جان هم بریزند، با هم امید در ملت ایجاد کنند، اطمینان در ملت ایجاد کنند، استقلال روحی

در ملت ایجاد کنند، اگر این خدمت را این رسانه های گروهی، این مطبوعات، این نویسندگان، این گویندگان، این اطمینان )4 )30. محدودیتهای آزادی مطبوعات مقصود از محدودیتهای آزادی مطبوعات، مرزهایی که نظامها و حکومتهای استبدادی و دیکتاتوری بر مطبوعات اعمال می کنند و نیز قید و بندهایی که از سوی جهال و نادانان (که آزادی را تشخیص نمی دهند) بر جامعه و نظام مطبوعات ممکن است تحمیل گردد، نیست، بلکه مقصود محدودیتهای مشروع و قانونی ای است که در سخنان امام ذکر شده است و در قانون اساسی و قوانین عادی نیز بر آنها صحه گذارده شده است. روشن است که اجرای حدود و قید و بند برای مطبوعات، به خاطر سوء استفاده هایی است که از آزادی می شود و مصالح عمومی جامعه و مبانی اسلامی را به خطر می اندازد. چنین محدودیتهایی نه در قالب نظریه اقتدارگرایی، بلکه در قالب نظریه مسئولیت اجتماعی قابل تفسیر و تبیین است و با آزادی مطبوعات ناسازگاری ندارد. محدودیتهای آزادی مطبوعات که در کلام امام خمینی به آنها اشارت رفته است به قرار زیرند: الف. قانون این نگرش امام را در تمام سطوح آزادی به وضوح می توان دید. به طور کلی از دید ایشان آزادی تا اندازه ای مجاز و روا است که از مرز قانون نگذرد. از آنجا که

قانون تامین کننده امنیت برای عموم مردم است و رفتار افراد در اجتماع را به نظم در می آورد، بنابراین نقطه قابل اتکا و اساسی ای برای حفظ و گسترش آزادیها و بویژه محدوده آزادی مطبوعات است. این چنین است که مطبوعات از تعرضها و تهاجمهای احتمالی محفوظ مانده و به تعهد و مسئولیت خود در سطح اجتماعی نیز عمل خواهند نمود. اصل 24 قانون اساسی می گوید: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین می کند. » در این اصل از یک سوی آزادی بیان برای مطبوعات فرض گرفته شده است و از سوی دیگر با دو قید، محدود شده است: نخست اینکه به مبانی اسلام خللی وارد نشود و دیگر اینکه مخل حقوق عمومی نباشند. همان گونه که در پایان این اصل نیز اشاره شده است، در فصل چهارم و ششم قانون مطبوعات، مصوب 1364 مجلس شورای اسلامی، به تفصیل مصادیق این دو قید مشخص شده است. (31) حضرت امام در موارد متعددی آزادی را در محدوده قانون دانسته اند: «در هر مملکتی آزادی در حدود قانون است. مردم آزاد نیستند که قانون را بشکنند. » (32) ب. مقدسات «روزنامه ها آزادند آزادانه مطالب بنویسند، مسائل بنویسند، اما آزاد هستند

که اهانت به مثلا مقدسات مردم بکنند؟ » (33) در مواردی دیگر می فرماید: «روزنامه ها خودشان را اصلاح کنند. خیانت نکنند به اسلام و مسلمین. خون مظلومان ما را هدر ندهند. تبلیغات سوء را منعکس نکنند. توطئه ها را جلوگیری کنند. » (34) ج. توطئه، تحریک و تضعیف «ما در طول پیروزی انقلاب گوشزد کردیم که آزادی مطبوعات مورد نظر ما است، لکن از خیانت و توطئه به طور جدی و بدون اغماض جلوگیری می شود. مطبوعات موظفند از تیترهایی که موجب تحریک و یا تضعیف مردم می شود و یا مخالف واقع است خودداری کنند و خود را با مسیر انقلاب تطبیق دهند و نیز از درج مقالاتی که مضر به انقلاب و موجب تفرقه می شود خودداری کنند که این خود توطئه محسوب می شود. » (35) د. تهمت، دروغ و شایعه «من ارباب جراید و رسانه ها و گویندگان را نصیحت می کنم که دست از شایعه افکنی ها بردارند و مسائل بیهوده و مطالب دروغ را برای زیادشدن تیراژ پخش نکنند که اگر احساس توطئه و فساد شود، ملت با آنها به طور دیگر عمل می کنند. از آزادی سوء استفاده نکنید و مسیر ملت را رها ننمایید و از بزرگ نشان دادن وقایع کوچک بپرهیزید که صلاح ملک و ملت در آن است. » (36) همچنین «. .

. (روزنامه ها) آزادند که فحش به مردم بدهند؟ آزادند که تهمت به مردم بزنند؟ همچو آزادی نمی تواند باشد. آزادی توطئه نمی تواند باشد. اگر روزنامه ای بخواهد توطئه بکند و راهی برود که دشمنهای یک ملت آن راه را می روند، ترویج بکند از کارهای دشمنهای یک ملتی اگر اینطور باشد، اینطور آزادیها را ملت ما نمی تواند بپذیرد. » (37) ه . غرض ورزی و استفاده نادرست از آزادی «تویی که حالا قلم به دست گرفته ای و برای همه می نویسی، از همه ارگانها انتقاد می کنی، آزادی، ولی آیا شما در سه سال پیش از این می توانستی قلم را به دست بگیری و یک کلمه راجع به یکی از این ارگانها صحبت کنی؟ قلمت را می شکستند و پدرت را در می آوردند. شما قدر آزادی را نمی دانید. الان آزادی پیش بعضی از اشخاص ملعبه شده است که هر چه دلشان می خواهد باید بنویسند و هر چه دلشان می خواهد بگویند. » (38) در جمع بندی موارد ذکر شده می توان گفت که در اندیشه سیاسی امام خمینی اصل بر آزادی مطبوعات است. چنان که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی آزادی به نحو مطلق بر مطبوعات و جامعه حاکم بود. اما پس از مدتی به خاطر سوءاستفاده های فراوانی که از آزادی شد، قوانینی در جهت تنظیم دامنه مطبوعات، وضع و به مورد اجرا

گذارده شد. سخنان حضرت امام در این زمینه راهگشا است. ایشان در این باره می فرماید: «ما آزادی دادیم به آنها، آزادی مطلق، که در ظرف این چند ماه قریب دویست حزب و گروه و زیاد مطبوعات و مجلات و روزنامه ها منتشر شد و هیچ کس جلوگیری نکرد. در عین حالی که به همه مقدسات ما توهین کردید، در عین حالی که با حکومت آنطور رفتار کردید، و با اسلام آنطور رفتار کردید در مطبوعاتتان، معذلک به شما تعرضی نشد، تا آنکه فتنه را دیدیم و فهمیدیم که شما فتنه گر هستید بعد از اینکه توطئه شما ثابت شد و مردم فهمیدند شما چه اشخاصی هستید، دیگر نمی توانیم اجازه بدهیم آزادانه هرکاری می خواهید بکنید، شما را سرکوب خواهیم کرد. » (39) از این سخنان حضرت امام نظریه آزادی گرایی استنباط می شود. به عقیده ایشان در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، آزادی مطلق برای همه افراد و گروهها وجود داشت، ولی این آزادی به سوء استفاده منتهی شد و به سمت براندازی نظام نوپای اسلامی پیش رفت. در نتیجه از آزادی مطبوعات به نحو محسوسی کاسته شد و محدودیتهایی بر مطبوعات اعمال شد. در جایی دیگر نیز حضرت امام بر این مطلب تاکید دارند که: «از اول که انقلابمان واقع شد، تمام آزادیها در ایران بود و مجالی به

تمام دستجات دادیم و هیچ ابدا جلوگیری از هیچی نشد. لکن توطئه ها شروع شد. وقتی که دیدند آزادند، توطئه ها شروع شد، توطئه قلمی که می خواستند مسیر ملت ما را منحرف کنند. ملت ما طرفدار آزادی است، طرفدار همه جور آزادی است ولیکن طرفدار توطئه نیست، طرفدار تباهی نیست. » (40) بنابراین در نگاه امام اصل بر آزادی مطبوعات است و تا زمانی که مطبوعات به تعهد و مسئولیت جمعی خود پایبند باشند، هیچ محدودیتی بر آنان اعمال نخواهد شد. در ابتدای پیروزی انقلاب نیز اصل بر همین مبنا بود. اما با شیوع بحرانها و مسائلی که ناشی از سوءاستفاده از این «اصل مبارک» بود، دوران کوتاه و موقت آزادی گرایی به سرآمد و الگوی نظری دیگری خود را بر جامعه تحمیل نمود. البته در مورد این الگو اتفاق نظر حاصل نیست. برخی معتقدند الگوی نظری اقتدارگرایی حاکم شد (41) و برخی نیز معتقدند الگوی نظری مسئولیت اجتماعی برقرار گشت. واضح است که آن آزادی گرایی سالهای آغازین پیروزی انقلاب از میان رفت ولی باید توجه داشت که با وضع قوانین (قانون اساسی و نیز قانون مطبوعات مصوب شورای انقلاب) (42) الگوی مسئولیت اجتماعی حاکم شد. یکی از پژوهشگران مسائل سیاسی در تبیین الگوی مشروعیت نظامهای سیاسی در ایران معاصر از الگوهای متفاوتی نظیر

آزادی و دموکراسی، دین، عدالت و عصر ترقی (43) سخن به میان آورده و معتقد است که الگوی آزادی هیچ گاه متولی نظم سیاسی نبوده است. به همین دلیل نیز به محض آنکه نظم سیاسی قوام و ثبات یافته است، آزادی به عنوان اولین گفتار از نظم سیاسی خارج شده است. به باور وی دوره های متناوبی از نظم سیاسی، اقتدارگرایی و هرج و مرج وجود دارد و همواره یک نظم سیاسی مستقر به پرسش گرفته می شود و به چالش فراخوانده می شود تا نظم سیاسی اقتدارگرای دیگری به جای آن بنشیند. به این ترتیب آزادی و دموکراسی گفتار این دوره گذراست و بلافاصله پس از جابه جایی و استقرار نظم جدید حذف می شود. وی حذف الگوی آزادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظم جدید را با همین الگو توجیه می نماید. بنابراین در این نگاه، الگوهای دیگر مشروعیت نظامهای سیاسی، همه نظم آفرین اند اما الگوی آزادی و دموکراسی جنبه سلبی دارد و به نقد نظم سیاسی موجود می پردازد که همواره مخالفین نظام سیاسی به دنبال آن بوده اند و از آن سخن گفته اند. به هر روی مخالفان یک نظام سیاسی با استفاده ابزاری از الگوی آزادی و دموکراسی، نظم موجود را به چالش می کشند، اما پس از استقرار نظم سیاسی جدید، این الگو به فراموشی

سپرده می شود و به عبارتی از اولین قربانیان استقرار نظم جدید است. اما به راستی پرسش این است که آیا می توان چنین مطالبی را به حضرت امام نسبت داد و قائل شد که ایشان از الگوی آزادی و دموکراسی به عنوان ابزاری علیه رژیم پهلوی دوم سود جسته است و نمی توان در اندیشه ایشان نشانی از ثبات و قوام این الگو یافت؟ به عبارت دیگر آیا امام خمینی عالما آزادی را به عنوان ابزاری برای مخالفت با نظم سیاسی موجود به کار گرفته است و در غیر این صورت در اندیشه ایشان مساله ای با عنوان آزادی مطرح نبوده است؟ پاسخ من به این پرسش منفی است. به نظر می رسد طرح مساله آزادی و بویژه آزادی مطبوعات در اندیشه سیاسی امام فقط برای مبارزه با نظم سیاسی مستقر نبوده است، بلکه طرح بحث آزادی در اندیشه سیاسی حضرت امام ناشی از بنیادهای نظری تفکر سیاسی ایشان بوده است. همانگونه که پیش از این نیز ذکر شد، تحلیل و تبیین آزادی مطبوعات در اندیشه امام خمینی بیش از هر الگویی با الگوی مسئولیت اجتماعی میسر است ولاغیر. با توجه به این الگوی نظری است که می توان به بررسی آرای امام در این باره در دوره های مختلف (قبل از انقلاب اسلامی، سالهای آغازین پیروزی

انقلاب اسلامی و پس از آن تا رحلت ایشان) پرداخت. همان طور که ایشان به دفاع از آزادی مطبوعات در دوره پهلوی پرداخته است، در دوره جمهوری اسلامی نیز از این وضعیت دفاع کرده است; و همان گونه که به آزادی بی حد و حصر مطبوعات در تعرض به مقدسات مردم در دوره پهلوی هشدار داده است در دوره جمهوری اسلامی نیز این مطلب را گوشزد کرده است که مطبوعات حریم مقدسات را نگهدارند و به آنها تعرض نکنند. بنابراین از کلام امام می توان فهمید که مطبوعات هنگامی تحدید شدند که به سمت براندازی نظام سیاسی جمهوری اسلامی پیش رفتند و صرف استقرار نظم سیاسی جدید نمی تواند استدلال مناسبی برای حذف الگوی آزادی و دموکراسی باشد. در شرایط پس از پیروزی انقلاب اسلامی مطبوعات رشد چشمگیری داشتند و حتی برخی مطبوعات ارگان رسمی گروههای مسلحی بود که به مبارزه با نظام سیاسی جدید پرداخته بودند. طبیعی بود که نیروهای نظم سیاسی جدید برای حفظ آنچه برای آن مبارزه کرده بودند، به سمت راه کارهایی بروند تا نظم سیاسی قوام و ثبات و دوام بیشتری بیابد و از هرج و مرج موجود در جامعه کاسته شود. و این گونه بود که دوران الگوی آزادی گرایی، که در واقع به محک تجربه گذاشته شده بود، به سرآمد

و دوران الگوی مسئولیت اجتماعی آغاز گشت. علاوه بر این برگزاری قریب بیست انتخابات سراسری در کشور با توجه به شرایط حساس و بحرانی نظیر جنگ تحمیلی و. . . نشانه روشنی است بر اینکه جنبه های آزادی گرایانه در الگوی مسئولیت اجتماعی برجسته بوده است. به هر تقدیر آزادی جزو مسائل بنیادین اندیشه سیاسی امام به شمار می رود، نه اینکه صرفا به سبب مبارزه با نظم سیاسی و به عنوان ابزاری از آن سود جسته باشد. علاوه بر این مدعای ما این است که الگوی آزادی و دموکراسی مشروعیت نظام سیاسی در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاتمه نیافته است، بلکه آنچه تغییر و تبدیل یافته است، سیر از الگوی نظری آزادی گرایانه به نظریه مسئولیت اجتماعی بوده است. 5. جمع بندی و نتیجه گیری آنچه در صفحات پیشین ذکر شد، بخشی از مباحثی است که حول و حوش آزادی مطبوعات قابل طرح است. در این نوشتار بیش از این مجالی نیست تا به ابعاد و زوایای دیگر این بحث به نحو مبسوط پرداخته شود. نتایج و یافته های این پژوهش عبارتند از: یکم. آزادی مطبوعات از جمله مصادیق مهم و اساسی آزادیهای سیاسی است. با سنجش میزان آزادی مطبوعات می توان به مقایسه نظامهای سیاسی پرداخت و وابستگی و استقلال نشریات را در حکومتهای گوناگون مورد

بررسی و مقایسه قرار داد و میزان مردم سالاری را در آنها سنجید. در نظامهایی که مطبوعات دارای ارج و قرب اند و فضای سیاسی مساعدی بر جامعه حاکم است، مردم به بیان آزادانه نظرات و افکار سیاسی خود در محدوده قانون مبادرت می ورزند. در جوامع استبدادی بیان آزادانه دیدگاهها در مطبوعات میسر نیست. دوم. الگوی نظری حاکم بر اندیشه سیاسی حضرت امام درباره مطبوعات، نظریه مسئولیت اجتماعی است. با این الگو می توان به بررسی و تحلیل اندیشه امام پرداخت و به تناقضهای احتمالی که در متن، محتوا و اندیشه ایشان رخ می نماید، پاسخ داد و به تبیین و توجیه آنها پرداخت. اساسا در اندیشه ایشان نمی توان از الگوی اقتدارگرایی سخن گفت. این الگوی نظری با توجه به محدودیتهای گسترده ای که بر مطبوعات و نیز مردم اعمال می نماید، با اندیشه حضرت امام ناسازگار است. همچنین الگوی آزادی گرایی نیز در نگاه امام تا آنجا ارزشمند است که از آن سوءاستفاده نشود. اما چون جامعه و گروههای سیاسی هنوز به آن مرحله از رشد فکری نرسیده اند و یا این که منافع آنها اقتضا نمی کند که از آزادی به گونه ای درست و صحیح و بدون نظارت نهادهای نظارتی استفاده کنند، لذا چاره ای جز گرایش به سمت الگوی نظری مسئولیت اجتماعی نمی ماند. این الگو تکامل یافته

نظریه آزادی گرایی است. بر طبق این الگو دیدگاه سومی از اندیشه حضرت امام می توان داشت که یک دیدگاه متوسط و مطلوب از آزادی مطبوعات را به نمایش می گذارد و افراط و تفریط در آن راه ندارد. سوم. در اندیشه امام خمینی مطبوعات در جامعه کارکردی دوگانه می یابند; هم می توانند نقش مثبتی در رشد و تعالی جامعه و نیز توسعه سیاسی ایفا نمایند و هم اینکه در جهت اضلال و گمراهی و عقب ماندگی فرهنگی و علمی جامعه مشی کنند. کارکرد مثبت مطبوعات در اندیشه امام ظهور در نقش هدایتگری و مربیگری جامعه است. به عبارتی نشریات چونان مربی و معلمی دلسوز باید به تربیت و ساختن استعدادهای افراد بپردازند. کارکرد دیگر، حفاظت و حراست از استقلال میهن و آزادی در نظام جمهوری اسلامی است و تشویق و تحریک مردم در اجرای چنین نقشی از وظایف مطبوعات در نظام اسلامی است. همچنین مطبوعات در فقدان احزاب سیاسی و نهادهای جامعه مدنی در نقش واسط میان مردم و حاکمان ایفای نقش می کنند و عملکرد مسئولان را به زیر تیغ نقد می کشند و کارهای کارگزاران نظام را در معرض دید همه قرار می دهند. روشن کردن فضا و بیان وقایع و حقایق به جریان آزاد اطلاعات نیز کمک می رساند. بنابراین در این کارکرد وظیفه مطبوعات

و رسانه های عمومی نقد عملکرد مسئولان نظام سیاسی و دفاع از حقوق اولیه مردم در برابر حاکمیت و قدرت سیاسی است. کارکرد دیگر مطبوعات در اندیشه امام، بارور ساختن نور امید در دلهای مردم است و اینکه ایمان و اعتماد به نفس و اطمینان به خویش و عدم اتکای به بیگانگان را در ذهن و جان مردم شعله ور سازند. بنابراین در پاسخ به پرسش ابتدای این نوشتار می توان گفت که مطبوعات نقش عظیمی در بسط فرهنگ و توسعه سیاسی در جامعه ایفا می کنند و به پیدایش نهادهای جامعه مدنی مدد می رسانند. علاوه بر این زمینه نقد حاکمان را در جامعه فراهم می آورند و با انعکاس درست وقایع و حقایق، عملکرد مجموعه دولت را در معرض قضاوت افکار عمومی قرار می دهند. چهارم. از آنجا که تبیین سخنان امام در الگوی نظری مسئولیت اجتماعی میسر است، طبعا مطبوعات در عین برخورداری از آزادی، محدودیتهایی را نیز متحمل می شوند. در اندیشه حضرت امام نخستین چیزی که مطبوعات را محدود می کند، قانون است. بنابراین ایشان معتقد به اصل آزادی است اما در محدوده قانونی آن. قانون تضمین کننده بقا و سلامت آزادی مطبوعات و عامل نظم در جامعه است. محدودیتهای دیگر آزادی مطبوعات در اندیشه امام عبارتند از: اهانت به مقدسات، توطئه، تحریک و تضعیف،

تهمت، دروغ و شایعه، غرض ورزی و استفاده نادرست از آزادی و ترویج فساد و ابتذال در سطح جامعه. به هر روی در پاسخ به پرسشهایی که در ابتدای این پژوهش مطرح شدند می توان گفت که امروزه یکی از اسباب ترقی و تعالی جوامع، رونق مطبوعات و رسانه ها است. نشریات مستقل و آزاد به عنوان رکن چهارم قدرت در نظامهای مدعی مردم سالاری و دموکراسی، نقش اساسی در هدایت جامعه به سمت اهداف مطلوب و معقول بر عهده دارند. همچنین برطبق نظریه مسئولیت اجتماعی، مطبوعات از آزادی مطلق برخوردار نیستند و محدودیتهای قانونی بر آنان اعمال می شود. البته این محدودیتها تا اندازه ای است که به آزادی بیان مطبوعات و استقلال آنها لطمه جدی وارد نسازد و آنها را که باید سخنگوی مردم باشند، وابسته به حکومت و حاکمان نگرداند. در چنین وضعیتی است که مطبوعات بر طبق الگوی نظری مسئولیت اجتماعی هم به تعهد و هم به مسئولیت خویش در قبال جامعه عمل می کنند.

منابع

1.

نامه ها و اسناد سیاسی سیدجمال الدین اسدآبادی، به کوشش ابوالحسن جمالی اسدآبادی. چاپ سوم، (تهران: کتابهای پرستو وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1360( ، ص 69 و 70

2.

اندیشه حوزه، سال پنجم، تابستان 1378، پیاپی 17، ص 102. این تعریف را مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

ارائه داده اند. ذکر این تعریف علاوه بر اینکه تعریفی در حوزه اندیشه اسلامی است، معرف دیدگاهی است که بر نظام جمهوری اسلامی ایران نیز حاکم است. گفتنی است در میان تعاریفی که از مفهوم آزادی سیاسی ارائه شده است نیز این تعریف جامع تر از آنهاست. برای مطالعه بیشتر درباره این مفهوم بنگرید به: دکتر منوچهر طباطبایی مؤتمنی. آزادیهای عمومی و حقوق بشر. (تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1370( ; کارل کوهن. دموکراسی. ترجمه فریبز مجیدی. (تهران: خوارزمی، 1373( ; فرانس نویمان. آزادی و قدرت و قانون ترجمه عزت الله فولادوند. (تهران: خوارزمی،1373.)

3. اندیشه حوزه، همان، ص 4 .106. اصل امر به معروف و نهی از منکر، اصل مشورت، نصیحت ائمه مسلمین و. . . همه به مساله مشارکت در امور عمومی اشاره دارد. همچنین می توان به روایت زیر نیز استناد جست: «من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» بحار، ج 71. چاپ بیروت، ص 5 .336. علی آقا بخشی و همکاران. فرهنگ علوم سیاسی. (تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1375( ص 151. عبدالرحیم طالب اف در تعریف آزادی مطبوعات می گوید: فرد حق دارد آنچه را که نوشته انتشار دهد و نباید او را از این کار بازداشت مگر آن که نشریه او مانعی برای آزادی ایجاد

کند و یا موهن و افتراآمیز باشد. دکتر سیدمحمود هاشمی. حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران. (تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1374( ج 1، ص 5. و نیز بنگرید به: دکتر محمد جعفر لنگرودی. ترمینولوژی حقوق. (تهران: کتابخانه گنج دانش، 1374( ص 6 .32. نامه ها و اسناد سیاسی سیدجمال، به کوشش سید هادی خسروشاهی، ص 55. به نقل از کاظم قاضی زاده. اندیشه های فقهی - سیاسی امام خمینی. (تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، 1377( ص 7 .291. کوثر، مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی، همراه با شرح وقایع انقلاب. (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371( ج 1، ص 346، 8 .28/8/1357. در مورد نظریه های مربوط به آزادی مطبوعات اظهار نظرهای مختلفی مطرح شده است که از دو تا شش نظریه را در برمی گیرد. برای تفصیل این نظریه ها بنگرید به گفت و گوی روزنامه انتخاب با دکتر علی اصغرکیا. یکشنبه 24 مرداد 1378، ش 103، ص 5. گفتنی است در مقاله ای دیگر از وی مطالب گفت و گو با روزنامه انتخاب تکرار شده است: ایران، یکشنبه 31 مرداد 1378، ش 9 .1311. دکتر علی اصغر کیا. روزنامه انتخاب، همان روزنامه ایران، همان. 10. کتاب ششمین جشنواره مطبوعات. اداره کل تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (تهران: چاپ اول، 1378( ص 11 .18.

دکتر علی اصغر کیا. دو منبع پیشین. 12. کتاب ششمین جشنواره مطبوعات. پیشین، ص 13 .18. دکتر علی اصغر کیا، دو منبع پیشین. 14. کوثر. پیشین، ج 1، ص 11/4/1341 .25. این سخنان انتقادآمیز امام ناظر است بر آزاد بودن مطبوعات در اهانت به مقدسات و روحانیت که در آن ایام امری شایع و رایج بوده است. 15. همان، ج 1، ص 115، 16 .26/1/1343. همان، ج 1، ص 120، 17 .26/1/1343.

محمد ابراهیم انصاری لاری. نظارت بر مطبوعات در حقوق ایران. (تهران: سروش، 1375( ص 18 .14. البته امروزه از جایگزینی مطبوعات الکترونیک به جای مطبوعات چاپی مکتوب سخن به میان آمده است و پیش بینی ها نیز حکایت از رونق مطبوعات الکترونیک دارد. بنابراین تا چندی بعد شاید اثری از روزنامه ها و مطبوعات چاپی نتوان یافت. بنگرید به گفت و گوی روزنامه ایران با صاحب نظران در این باره. 16 آبان 1378، ش 1375، سال پنجم، ص 19 .6. ژانوس نخستین پادشاه افسانه ای کشور لاتیوم (در ایتالیای کنونی) بود. براساس این افسانه، خداوند به این پادشاه آن چنان روش بینی داد که هم به گذشته و هم به آینده عارف و آگاه است. گذشته بینی و آینده نگری وی سبب شد که با دو چهره نمایش داده شود. در پول مردم رم نیز این پادشاه با دو چهره آمده است. موریس دو ورژه در کتاب اصول علم سیاست از تشبیه سیاست به ژانوس پادشاه خداگونه خواسته است دوگانگی ماهوی سیاست را به تصویر بکشد. موریس دو ورژه اصول علم سیاست. ترجمه دکتر ابوالفضل قاضی. (تهران: دادگستر، 20 . )1376. صحیفه نور، ج 14، ص 21 .248. همان، ج 6، ص 22 .193. همان، ج 6، ص 23 .192. همان، ج 8، ص 24 .24. همان.

25. کتاب ششمین جشنواره مطبوعات. اداره کل تبلیغات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی. (تهران: 1378( ص 53. نیز روزنامه انتخاب، پنجشنبه، 16 اردیبهشت 1378، ص 26 .8. همان، ص 53. و نیز روزنامه انتخاب، پیشین، ص27 .8. موریس دو ورژه، پیشین، ص 183. برای تفصیل بیشتر بنگرید به صفحات 28 .191-183. لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما» خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد، مگر از کسی که به او ستم شده باشد و خداوند شنوای داناست. ترجمه از بهاءالدین خرمشاهی. گفتنی است در آیات متعددی آهسته سخن گفتن توصیه شده است و صدا بلند کردن ناپسند شمرده شده است. تنها استثنای آن در جایی است که به فردی ظلم شده باشد که در این صورت لاجرم عنان اختیار از دستش به در رفته است و عذری بر او نیست. برای توضیح بیشتر بنگرید به توضیحات بهاءالدین خرمشاهی ذیل همین آیه. 29. دکتر مهدی حسینیان راد. «مرز آزادی رسانه ها، جدلی دیرینه در ایران» . روزنامه صبح امروز، 14 اردیبهشت 1378، ص 30 .6. صحیفه نور، ج 13، ص 287-286، 31 .29/10/59. مصادیق اخلال به مبانی اسلام در قانون مطبوعات عبارتند از: 1. نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی و ترویج مطالبی

که به اساس جمهوری اسلامی لطمه وارد کند; 2. اهانت به دین مبین اسلام و مقدسات آن; 3. اهانت به مقام معظم رهبری و مراجع مسلم تقلید; 4. اشاعه فحشا و منکرات و انتشار عکسها و تصاویر مطالب خلاف عفت عمومی; 5. تبلیغ و ترویج اسراف و تبذیر. همچنین مصادیق اخلال به حقوق عمومی نیز در این قانون عبارتند از:

1.

افترا به مقامات، نهادها، ارگانها و هر یک از افراد کشور;

2.

توهین به اشخاص حقیقی یا حقوقی که حرمت شرعی دارند;

3.

تحریض و تشویق افراد گروهها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران در داخل یا خارج;

4.

فاش نمودن و انتشار اسناد و دستورها و مسائل محرمانه;

5.

انتشار مذاکرات غیرعلنی مجلس شورای اسلامی;

6.

انتشار مذاکرات محاکم غیرعلنی دادگستری و تحقیقاتی مراجع قضایی بدون مجوز قانونی;

7.

ایجاد اختلاف مابین اقشار جامعه، بویژه از طریق مسائل نژادی و قومی;

8.

سرقتهای ادبی و همچنین نقل مطالب از مطبوعات و احزاب و گروههای منحرف و مخالف اسلام به نحوی که تبلیغ از آنها باشد. جرایم مطبوعاتی نیز در این قانون به قرار زیرند:

9.

توهین و افترا و هتک حرمت از اشخاص;

10.

اهانت به دین مبین اسلام و مقدسات آن;

11.

اهانت به رهبر، شورای رهبری

یا مراجع مسلم تقلید; 4. افشای اسرار;

5.

تهدید;

6.

انتشار عکس و تصویر و مطالب خلاف عفت عمومی;

7.

تحریک و تشویق مردم به ارتکاب جرم بر ضد امنیت کشور;

8.

انتشار نشریه بدون داشتن پروانه;

9.

تقلید از علامت یا نام نشریه ای دیگر. به نقل از محمد ابراهیم انصاری لاری. پیشین، ص 171، 172، 177 و 32 .178. صحیفه نور، ج 7، ص 8/3/58 .18. و نیز ج 6، ص 33 .271. همان، ج 7، ص 34 .19. همان، ج 5، ص 35 .130. همان، ج 8، ص 284 و 36 .6/6/58 .285. همان، ج 8، ص 37 .8/5/58 .221. همان، ج 7، ص 38 .19. همان، ج 13، ص 39 .15/10/59 .252. همان، ج 8، ص 40 .2/6/58 .267. همان، ج 10، ص 41 .5/9/58 .234. این دیدگاه را در منبع ذیل می توان مطالعه نمود: کتاب جشنواره ششم، پیشین، ص 54. و نیز روزنامه انتخاب، پنجشنبه، 16 اردیبهشت 1378، ص 8. این دیدگاه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را دوران حاکمیت الگوی اقتدارگرایی می داند و معتقد ست سالهای اول انقلاب، الگوی آزادی گرایی حاکم است. وی بر این باور است که پس از این مرحله به لحاظ شرایط اجتماعی کشور الگوی اقتدارگرایی حاکم می شود. این دیدگاه معتقد است در سالهای

اخیر الگوی مسئولیت اجتماعی را داشته ایم. 42. اولین قانون مطبوعات نظام جمهوری اسلامی در تاریخ 20 مرداد 1358 یعنی شش ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی توسط شورای انقلاب اسلامی ایران به تصویب رسید. در هنگام تصویب این قانون هنوز ایران صاحب قانون اساسی جدید نشده بود. لذا این قانون متکی به اصلی در قانون اساسی و در توضیح و تفصیل آن نبود و صرفا پاسخی بود به هرج و مرج مطبوعات آن زمان و راهی بود برای نظارت بر چاپ و انتشار نشریات متعدد و متنوعی که بدون هیچ ضابطه و معیار مشخصی در سراسر کشور چاپ و منتشر می شدند. به نقل از محمدابراهیم انصاری، پیشین، ص 118 و 43 .119. برای تفصیل بیشتر بنگرید به گفت و گوی صبح امروز با محمدجواد غلام رضا کاشی. «مشروعیت سیاسی در ایران معاصر» . دوشنبه، 3 آبان 1378، ش 247، ص 6. شریف لک زایی

آفریقا امام خمینی را می شناسد

18 چکیده: روز یکشنبه بیست و نهم شهریور سالجاری آقای سید الایمان دیارا، نخست وزیر دولت آشتی ملی ساحل عاج به همراه سفیر جمهوری اسلامی ایران در این کشور و هیئت همراه از حسینیه جماران، بیت حضرت امام و نگارستان امام خمینی بازدید کردند. طی این بازدید که نزدیک به دو ساعت به طول انجامید، آقای سیدالایمان دیارا در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار حضور به تشریح دیدگاههای خود درباره حضرت امام پرداخت. وی گفت: از دوران جوانی ام از طریق رسانه های عمومی با امام خمینی آشنا شدم و هنگامی که امام در عراق تبعید بودند و پس از چهارده سال مبارزه مستمر به نوفل لوشاتو عزیمت کردند، سیر مبارزاتی ایشان را پیگیری می کردم تا اینکه در سال 1979 امام خمینی نوفل لوشاتو را به مقصد ایران ترک کردند. آن موقع تازه فهمیدم که عظمت این انسان چقدر زیاد است و همواره آرزوی دیدار با این مرد بزرگ را در سر داشتم. امروز پس از سالها انتظار در حالی به محل سادة زندگی ایشان آمدم که خودشان در بین ما نیست اما عطر وی قابل استشمام است. نخست وزیر دولت آشتی ملی ساحل عاج در پاسخ به پرسشی دربارة نقش حضرت امام در بیداری ملل مسلمان و احیاء دین اسلام گفت: یکی

از آثار بیاد ماندنی وی تحت تأثیر قرار دادن جوامع اسلامی و شاخص کردن آنها در جهان در برابر ادیان دیگر بود. به لطف شخصیت معنوی این مرد بزرگ است که امروزه جهان اسلام به عنوان یک قدرت مطرح است. من فکر می کنم که حضرت امام را بیشتر باید بشناسیم. او به واسطه بزرگی اش بود که فراتر از مرزهای ایران رفت و دنیا را تکان داد. او به واسطه عظمتش مرزهای زمینی را درنوردید و جهان عرب و جهان اسلام را به حقیقتشان نزدیک کرد. انسانها به ویژه مسلمانان بی دلیل به عقاید و اندیشه های او علاقه مند نشده اند. بلکه عدالت خواهی و ندای خوشبختی را که ایشان سردادند موجب زنده ماندن شخصیت وی در جهان شده است. سیدالایمان دیارا در بخش دیگری از این مصاحبه تصریح کرد: من بیش از دو دهه در سطح اول سیاسی فعالیت دارم. در اروپا و در آمریکای لاتین به عنوان سفیر حضور داشتم و به طور یقین می گویم که آفریقا امام خمینی را به خوبی می شناسد و به پیام او که پیام الهی بود کاملاً آگاهی دارد. این نه تنها در آفریقا بلکه در دیگر نقاط دنیا نیز قابل رؤیت است. نخست وزیر دولت آشتی ملی ساحل عاج شناساندن امام خمینی را به جهانیان به ویژه به

جهان اسلام یک ضرورت می داند و در پاسخ به این سؤال که چه شیوه هایی را برای شناساندن شخصیت امام پیشنهاد می کند اظهار داشت: بزرگی شخصیت امام خمینی موجب می شود که هرکسی برای درک اندیشه های او به منابع مختلف روی آورد. امّا اینکه بتوانیم برای اینگونه مطالعات زمینه مناسبی را فراهم کنیم موضوعی است که نباید از نظر دور داشت. باید پیام های امام را ترجمه و در اختیار دوستداران او قرار بدهیم. او پیام های بسیاری دارد که می تواند هرکدام زمینه خوشبختی قومی و ملتی را بهمراه داشته باشد. در پایان آقای دیارا در حالی که به فضای حسینیه و بیت امام اشاره می کرد گفت: امام خمینی برای ایران افتخار بزرگی است. مگر می شود به ایران آمد و از خمینی یادی نکرد.

آمریکا در اندیشه روح الله

12 چکیده: 1- وقتی که فریاد اسلام خواهی مردم کشورما در پانزده خرداد به گوش آمریکا رسید و وقتی که برای اولین بار غرور آمریکا واقتدار و ابرقدرتی او در اعتراض به مصونیت کارگرانش در ایران شکسته شد. .. محمدرضاخان دستور داد که صدای اسلامخواهی ملت مارا خاموش کند. صحیفه نور، ج 20، ص 2 .116- آمریکا می خواهد که همه کشورها را زیر نفوذ خود داشته باشدولی ما چنین تصوری را نمی توانیم بپذیریم و ملت از آن خسته شده است. صحیفه نور، ج 4، ص 3 .186- امریکا و شوروی اینان برای مقاصد شوم خود... بهترین راه را در حمله به فرهنگ های ملت دانسته و دانشگاه ها را به خدمت گرفتند. صحیفه نور، ج 19، ص 4 .203- مهمترین و دردآورترین مساله ای که ملت های اسلامی و غیراسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکاست،دولت امریکا به عنوان قدرتمندترین کشورهای جهان برای بیشتربلعیدن ذخایر مادی کشورهای تحت سلطه از هیچ کوششی فروگذارنمی کند. امریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. صحیفه نور، ج 13، ص 5 .83- امریکا و شوروی عملا جهان را به دو بخش آزاد و قرنطینه سیاسی تقسیم کرده اند. در بخش آزاد جهان این ابرقدرتها هستندکه هیچ مرز و حد و قانونی نمی شناسند... اما در بخش قرنطیه سیاسی که متاسفانه! اکثر

ملل ضعیف عالم و خصوصا مسلمانان درآن محصور و زندانی شده اند هیچ خصوصیات و اظهارنظری وجودندارد. همه قوانین و مقررات و فرمول ها همان قوانین دیکته شده و دلخواه نظامهای دست نشاندگان و در برگیرنده منافع مستکبران خواهد بود. صحیفه نور، ج 20، ص 6 .230- آمریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر می داند ومی خواهد آنها را از جلوخود بردارد. آمریکاست که روحانیون راخار راه استعمار می داند و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد. صحیفه نور، ج 1، ص 7 .111- درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی کشند و برای ریاست و مطامع پست خوددوست و دشمن را نمی شناسند و در راس آنان آمریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است. صحیفه نور، ج 21، ص 8 .172- اگر آمریکا از یک جایی یا از جاهایی تعریف می کند، تعریف از خودش است، برای اینکه می بیند همه مطیع او هستند و این که از ماتکذیب می کند وهر روز یک چیزی می گوید، برای این که می بیندکه این ملت مطیع او نیست. صحیفه نور، ج 20، ص 178 و 9 .179- این ملتی که الان دارند فریاد می زنند «مرگ بر آمریکا»مقصودشان کارتراست، ملت آمریکا که

به ما کاری نکرده، ملت آمریکا بفهمد مطلب را; اگر بفهمد مطلب را ملت آمریکا به حسب وجدان انسانی اش با ما موافق است. صحیفه نور، ج 11، ص 10 .9- تحمیل کاپیتولاسیون بر ملت مظلوم ما به وسیله شاه مخلوع سابق از بزرگترین جنایات آمریکا بود که با مخالفت روحانیون وملت متدین مواجه گشت و از آن پس چه ستم ها و چه جنایات که برملت ما وارد نشد... ملت ایران را از سگهای آمریکا پست ترکردند. مجموعه کوثر، ج 1، ص 11 .170- آمریکا می خواهد با تمام قوا بین مسلمین اختلاف بیندازد. صحیفه نور، ج 15، ص 12 .243- مصیبت عظیم آن است که آمریکا که قریب نیم قرن برمسلمانان جهان بخصوص منطقه هرچه خواسته است ستم کرده و مخازن آنان را غارت نموده است، دولتها نه تنها از ترس آمریکانمی توانند اظهار مظلومیت مظلومان را حتی در کشورهای خودشان بشنوند، بلکه چنانچه دیدیم با ملت غارت زده ایران که با نهضت اسلامی خود می خواهد فریاد مظلومانه سردهد... چه ها کرده و درمخالفت با ایران حتی از آمریکا و اسرائیل گوی سبقت را ربودند. صحیفه نور، ج 17، ص 13 .28- روحانیت اصیل درتنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوی می خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند وعده ای روحانی مقدس نمای نا آگاه یا بازی خورده و عده ای

وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ راهموار می نمودند. صحیفه نور، ج 21، ص 14 .92- اگر چنانچه بنشینید سرمسند و با حرف و با فحاشی، به هم مسائل را غفلت از آن بکنید، این همان است که قدرتهای بزرگ می خواهند تا این مملکت خرابه بماند و صدای مردم در آید، این همان است که شما هم عمان آمریکایید منتها ملتفت نیستید... ودر عذاب با آنهایی که از عمال آمریکا بودند با توجه، مشترک هستید با کم و زیادش. صحیفه نور، ج 13، ص 15 .76- به ایستادگان در مقابل آمریکا و سایر قدرتها دعا کنید وبدانید که ما با آمریکا در ستیزیم و امروز دست آمریکا ازآستین دولت عراق بیرون آمده است و به امید خدا این ستیز تااستقلال واقعی ادامه دارد. صحیفه نور، ج 13، ص 16 .84- من بارها گفته ام و هم اکنون اعلام می کنم که ایران باید تاقطع تمام وابستگی های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی خود ازآمریکا به مبارزات قاطع خود علیه این جهانخوار بی رحم ادامه دهد و بعد در صورتی که ملت بیدار و شریف ما اجازه دهد، ارتباطبسیار عادی خود را در حد سایر کشورها با آمریکا بر قرارمی کنند. صحیفه نور، ج 11، ص 17 .265- ایران دستش را پیش آمریکا ان شاء الله تا ابد دراز نمی کندولو

اینکه فانی بشود. آنها گمان می کنند که ما برای فرض کنیدکه یک نفت یا برای چیزی تسلیم آمریکا می شویم درصورتی که نه;ما تا فنای خودمان تسلیم دیگر نمی شویم. صحیفه نور، ج 11، ص18 .266- جهان باید بداند که ایران راه خود را پیدا کرده است و تاقطع منافع آمریکای جهانخوار این دشمن کینه توز مستضعفین جهان با آن مبارزه ای آشتی ناپذیر دارد. صحیفه نور، ج 15، ص 19 .125- آمریکا ضربه از اسلام خورده است و از اسلام می ترسد. صحیفه نور، ج 11، ص 20 .221- جوانهای ما توجه داشته باشند به اینکه امریکا با سرنیزه نمی آید به میدان شما، با قلم می آید به میدان شما، با قوای انتظامی نمی آید به اینجا، با آن اشخاص که دارد و دارد این امور را می گرداند به دست آنها، با آنها می آید به میدان ما. صحیفه نور، ج 10، ص 21 .156- اگر آمریکا پشتیبانی از اسرائیل نمی کرد، اسرائیل می توانست فلسطین را غضب کند، می توانست ادعا کند که جولان مال ماست و آن را برای خودشان ثبت کند؟ اگر امریکا نبود و این قدرت شیطانی نبود، این همه فساد در بلاد مسلمین حاصل می شد؟ این همه خونریزی هایی که در بلاد مسلمین می شود با تحریکات آمریکاست و امریکا و آنهایی که با او هستند. صحیفه نور، ج 18، ص 22 .93- آمریکای جهانخوار باید بداند

که ملت عزیز و خمینی تانابودی کامل منافعش او را راحت نخواهد گذاشت و تا قطع هردودست آن به مبارزه خدایی خود ادامه خواهند داد. صحیفه نور، ج 14، ص 23 .266- ننگ و نفرین ابدی بر وابستگان و پیروان شیاطین شرق و غرب خصوصا شیطان بزرگ امریکای جنایتکار که با نقشه های شیطانی شکست خورده گمان کرده، ملتی را که برای خداوند متعال و اسلام بزرگ قیام نموده و هزاران شهید و معلول تقدیم نموده، با این دغلبازی ها می تواند سست کند و یا از میدان به در برد. صحیفه نور، ج 15، ص 24 .154- باید سعی کنیم تمامی اشکال نفوذ امریکا چه اقتصادی و چه نظامی، چه سیاسی و فرهنگی را از بین ببریم و من امیدوارم که ملت ایران به این مهم هرچه زودتر برسد. صحیفه نور، ج 15، ص 25 .119- من به شما عرض می کنم تا شما زنده اید، آمریکا بر نمی گردد. شوروی هم بر نمی گردد، در نسل های آتیه اگر ملت ها در نسل های آتیه به همین روش حرکت کردند... هم ان شاء الله نخواهد شد. صحیفه نور، ج 17، ص 26 .260- آن که می تواند ما را وابسته کند و در دامن آمریکا یاشوروی بکشد، دانشگاه است. برای اینکه همه چیز ما در دانشگاه(است.) همت کنید، باهم دانشگاه را اصلاح کنید. صحیفه نور، ج 13، ص 27

.208- راه مبارزه با اسلام امریکایی از پیچیدگی خاصی برخورداراست که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گرددکه متاسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرزبین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بی دردکاملا مشخص نشده است و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست دریک مکتب و در یک آیین، دو تفکر متضاد و دو در رو وجود داشته باشد، از واجبات سیاسی بسیار مهمی است... وظیفه همه علماست که با روشن کردن این دو تفکر، اسلام عزیز را از ایادی شرق و غرب نجات دهند. صحیفه نور، ج 21، ص 28 .8- تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی، اسلام ائمه هدی، اسلام فقرا دردمند، اسلام پابرهنگان،اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت ها، باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلمه، اسلام آمریکایی باشد. صحیفه نور، ج 21، ص 29 .30- خطر امریکا به حدی است که اگر کوچکترین غفلتی کنید،نابود می شوید... ما به، در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم وتفکر اینکه ما انقلابمان را صادر نمی کنیم،

کنار بگذاریم... صحیفه نور، ج 12، ص 30 .19- هدف اجانب، قرآن و روحانیت است، دستهای ناپاک اجانب بادست این قبیل دولتها قصد دارد قرآن را از میان بردارد وروحانیت را پایمال کند. ما باید به نفع یهود، آمریکا و فلسطین هتک شویم، به زندان برویم، معدوم گردیم، فدای اغراض شوم اجانب شویم. صحیفه نور، ج 1، ص 1341(.27 ه .ش) 31- باید یک وزارت فرهنگی، یک فرهنگ صحیح باشد و فرهنگ هم حقش است دست ما باشد. خوب ما در این ملکت یک وزارتخانه نداشته باشیم؟ همه وزرا از آمریکاست. خوب یکی هم از ما، خوب بدهید این فرهنگ را دست ما، خودمان اداره می کنیم. صحیفه نور، ج1، ص 32 .97- قانونی در مجلس بردند، در آن قانون اولا ما را ملحق کردندبه پیمان وین و ثانیا الحاق کردند به پیمان وین که تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده هایشان با کارمندهای فنی شان،با کارمندان اداری شان، با خدمه شان، باهرکس که بستگی به آنهادارد، اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند. دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد. ملت ایران را از سگ های امریکا پست تر کردند. اگر چنانچه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست می کنند، اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگترمقام را زیر بگیرد، هیچ کس

حق تعرض ندارد، چرا؟ برای اینکه می خواستند وام بگیرند از آمریکا. صحیفه نور، ج 1، ص 33 )4/8/1343( .104- تمام گرفتاری ما از این آمریکاست، تمام گرفتاری ما ازاین اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکاست. این وکلا هم ازآمریکا هستند. این وزرا هم از امریکا هستند، همه تعیین آنهاست، اگر نیست، چرا نمی ایستند در مقابل داد بزنند؟ صحیفه نور، ج 1، ص 34 .106- دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از امریکاست... امریکاست که به اسرائیل قدرت می دهد که اعراب مسلم را آواره کند، آمریکاست که وکلا رایا بی واسطه یا با واسطه بر ملت ایران تحمیل می کند. امریکاست که روحانیون را خار راه استعمار می داند و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد... صحیفه نور، ج 1، ص 35 )4/8/1343( .111- دانشجویان خارج و داخل و انجمن های اسلامی در هرجاست،بی درنگ... صدای خود را به مجامع بین المللی برسانند و به رئیس جمهور امریکا بفهمانند که ملت های اسلامی جنایات این خاندان راخصوصا در سالهای اخیر از روسای جمهور امریکا می دانند. دولت آمریکا با پشتیبانی از این عناصر در نظر مسلمین در راس ستمکاران و جنایتکاران تاریخ است. صحیفه نور، ج 1، ص 36 .243- این بی عرضه ها که در مقابل سلاطین یا در مقابل رئیس جمهورها خصوصا رئیس جمهور آمریکائی با

لفعل این قدر خاضعند واین قدر چاپلوسند و خودشان را وابسته و پیوسته به اینهامی دانند، همین بی عرضه ها، بی عرضگی شان وقتی که وارد می شوند درجمعیت خودشان چون مسلط هستند، اینها را اذیت می کنند، آنجادستبوسی می کنند و چاپلوسی وقتی که می رسند به مملکت خودشان شروع می کنند به کارهای هرزگی. صحیفه نور، ج 1، ص 37 )19/10/56( .270- اعلامیه حقوق بشر را اینهایی امضا کرده اند، که سلب آزادی بشر را در همه دوره هایی که کفیل بوده اند ... کرده اند... امریکا یکی از آنهاست که تصویب کردند این را و امضا کردند این مطلب را که حقوق بشر باید محفوظ بماند و یکی از حقوق بشر«آزادی» است، این آمریکایی که اعلامیه حقوق بشر را به اصطلاح امضا کرده است، شما ببینید چه جنایاتی بر این بشر واقع کرده است. صحیفه نور، ج 2، ص 38 .23- ملت مظلوم ایران باید در هرچند صباحی پرچم های سیاه افراشته کنند و در سوگ بنشینند. برای جوانان عزیز و عزیزان اسلام که به دست عمال آمریکا و به امر شاه در خاک و خون کشیده شدند. صحیفه نور، ج 2، ص 39 .39- ما حرفمان از اول تا حالا این بوده است که ما یک مملکتی داریم برای خودمان می خواهیم، ما نمی خواهیم آمریکا سرپرست ماباشد. ما نمی خواهیم همه منافع ملت را آمریکا ببرد. صحیفه نور، ج 2، ص 40 .120- ما

می گوییم که آن کس که به مملکت خیانت اصل را کرده است،آمریکاست. الان ما سرو کارمان با آمریکاست، اینها دیگر شاخ وبرگش هستند. شاه یکی از شاخه های امریکاست. صحیفه نور، ج 2، ص 531. اشرف آشوری

آمریکا««امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان

1 چکیده: (ما نمی توانیم دیگر زیر بار آمریکا برویم . آمریکا اگر تمام افراد ما را هم از بین ببرد، دیگر نمی تواند در اینجا بیاید منافع خودش را جبران کند و منافع خودش را تامین کند و ملت ما را به ستم و زور در تحت شکنجه و اختناق قرار بدهد . آمریکا باید این را بداند که دیگر گذشته است از این که او خیال بکند که می تواند باز در ایران با این شیطنت ها برگردد . . . ما در مقابل آمریکا ایستاده ایم تا آخر و نخواهیم گذاشت آمریکا باز برگردد یا آن اشخاصی که تبع او هستند برگردند و ملت ما تا آخرین نفس برای دفاع از حق حاضر است و تحت بار ظلم نخواهد رفت). )12/5/59( (در آستانه هجوم ابرقدرت ها به کشورهای اسلامی، همچون افغانستان و کشتار بیرحمانه و وحشیانه مسلمانان افغانی (که نمی خواهند اجنبی در مقدرات آنان دخالت کند و یا با امریکا که در هر فسادی دست دارد) و همزمان با هجوم همه جانبه اسرائیل جانی، به مسلمین در فلسطین و . . . همزمان با طرح جنایتکارانه اسرائیل برای انتقال پایتخت خود به بیت المقدس و گسترش جنایات و کشتار وحشیانه مسلمانان آواره از وطن خویش و در وقتی که

مسلمانان بیشتر از هر زمان احتیاج به وحدت کلمه دارند . . . مسلمین باید به خیانت این سرسپردگان امریکا به اسلام و مسلمین توجه داشته باشند . از مهمترین و دردآورترین مساله ای که ملت های اسلامی و غیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع امریکاست . دولت امریکا به عنوان قدرتمندترین کشورهای جهان برای بیشتر بلعیدن ذخایر مادی کشورهای تحت سلطه، از هیچ کوششی فروگذار نمی کند . امریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است . امریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید . او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید . او با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گوئی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند . . . اگر ما با آمریکا و یا سایر ابرقدرت ها و قدرت ها کنار آمده بودیم، گرفتار این مصائب نبودیم; ولی مردم ما دیگر به هیچ وجه حاضر نیستند تن به خواری و ذلت دهند و مرگ سرخ را به زندگی ننگین ترجیح می دهند . ما برای کشته شدن حاضریم و با خدای خویش

عهد نموده ایم که دنباله روی امام خود سیدالشهداء (ع) باشیم). )21/6/59( (من بار دیگر خطر آمریکا را به جهان بخصوص منطقه و ایران گوشزد می نمایم . امروز تمامی آنانی که علیه جمهوری اسلامی ایران متحد شده اند، با واسطه یا بدون واسطه در رابطه با آمریکا می باشند . ملت ایران باید با قاطعیت با این خطر بزرگ مبارزه نماید). )22/11/59( (امروز اگر بر اینها ثابت نشده باشد که این طرح هایی که آمریکا می دهد مخالف با مصالح خود منطقه هست و مخالف با مسلمین هست، باید بسیار نادان باشند . آمریکا باز از طرح ها دست بردار نیست . آمریکا می خواهد با تمام قوا بین مسلمین اختلاف بیندازد . شما ببینید که در این طرحی که اخیرا دادند، بین طوایفی از مسلمین، بین حکومت های مسلمین اختلاف واقع شد و بیشتر خواهد شد و اگر این طرح هم شکست خورد و شکست خورده است، طرح دیگر خواهد داد و باید مسلمین توجه داشته باشند که طرح امریکایی برای شرق و برای ملل اسلامی و دولت های اسلامی صرفه ندارد . باید همه مسلمین توجه کنند و به حکومت های خود تذکر دهند که زیر بار طرح های آمریکایی که از این بعد، یکی بعد از دیگری خواهد آمد نروند و بازی نخورند از این شیاطین . اینها می خواهند شما

را آلت دست قرار بدهند و ذخایر شما را بچاپند . آمریکا نظر سوء به شما دارد . شما را برای مصالح خودش می خواهد استخدام کند و استخدام کرده است . چرا شما ذخایر خودتان را در راه مقاصد شوم و پلید آمریکا صرف می کنید؟) (06/9/11(

آموزش و انتشار افکار امام خمینی (س) راه مقابله با تبلیغات غرب است

5 چکیده: اشاره: دکتر رابرت محمد مولانا آلونتو رئیس امور فرهنگی مناطق مسلمان نشین کشور فیلیپین است. وی تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی به پایان رسانده و همچنین دارای دکترای علوم اسلامی است. ایشان در نشر و ترویج آراء واندیشه های حضرت امام خمینی در فیلیپین نقش موثر و فعال داشته است. دکتر آلونتو برای شرکت در کنگره بین المللی "امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا " چند روزی مهمان کشورمان بودند. وی که از دوستداران مخلص امام خمینی است در پاسخ به پرسش خبرنگار ما در مورد اینکه چرا نام فرزندش را "روح الله" گذاشته است با چشمان پر از اشک واقعه مهم زندگی خویش را شرح داد; مصاحبه حضور با این برادر مسلمان فیلیپینی را با هم می خوانیم: حضور: با توجه به موقعیت کشورتان آشنایی شما با امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران، چگونه و از کجا شروع شد؟ دکتر آلونتو: ابتدا، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979، با امام آشنا شدم، همانطور که می دانید، هر فعالیت اسلامی یا هر پیشرفتی در اسلام - خارج از کشور ما - همیشه برای ما جالب بوده است. زیرا ما مسلمان هستیم و مشکلات زیادی در کشورمان داریم; بنابراین پیروزی

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) برای ما بسیار مهم و دلپذیر بود; ما معتقدیم که پیروزی انقلاب اسلامی، اولین پیروزی ملتی مسلمان بود که توجه مسلمانان فیلیپین را به خود جلب کرد. من با مطالعه کتاب "حکومت اسلامی" با آثار امام آشنا شدم و کتاب مذکور اولین اثری بود که از ایشان می خواندم. حضور: با توجه به آنچه فرمودید تحلیل مختصری از نحوه تاثیرگذاری آراء واندیشه های حضرت امام خمینی و انقلاب اسلامی بر مسلمانان کشور فیلیپین بیان بفرمایید. دکتر آلونتو: انقلاب اسلامی ایران، تاثیر شدیدی بر مسلمانان کشور ما داشته زیرا: اولا شاهدی بر علاقه مسلمانان فیلیپین به اسلام بود; ثانیا - آنان را برمی انگیخت تا جنبش اسلامی را که به رهبری امام خمینی (ره) در ایران صورت گرفته بود، دنبال کنند; ثالثا به آنان امید داده بود. پیروزی انقلاب اسلامی به مسلمانان فیلیپین امید بخشیده و آنان را با رهبری اسلامی; یعنی امام خمینی (ره) آشنا کرده است. حضور: به نظر شما در وضعیت کنونی که اسلام مستقیم و غیرمستقیم مورد تهاجم غرب به رهبری امریکا قرار دارد و اکثر دستگاههای تبلیغاتی دنیا زیر سلطه آنان است، چگونه می توان با ادامه راه امام خمینی از کیان اسلام دفاع کرد؟ دکتر آلونتو: ابتدا کار عظیمی را

که به رهبری امام خمینی (ره) انجام گرفته است، باید در نظر داشته باشیم. حال که ایران تنها کشور دارای حکومت اسلامی است; کاری که می توان کرد، آموزش و انتشار افکار امام خمینی (ره) به کشورهاست. و چون افکار او تاثیری قوی در توده مسلمانان خارج از ایران و کل مسلمانان جهان دارد، پس راه حلهایی را می توان یافت; مثلا ایران اسلامی می تواند با جنبشهای اسلامی خارج از ایران همکاری و با تبلیغات غرب مبارزه کند. در مورد وسایل ارتباط جمعی، ایران می تواند کارهای زیادی انجام دهد تا با تبلیغات غرب مقابله کند. ایران باید به دیگر جنبشهای اسلامی کمک کند و بدینوسیله با تبلیغات غرب که از تکنیکهای جدید در رسانه های جمعی استفاده می کند، مقابله نماید. نهضتهای اسلامی خارج از ایران پا برجا هستند و حکومت اسلامی می تواند دست در دست این جنبشها فعالیت کند و در تقویت اسلام در این کشورهای مسلمان بکوشد; این تنها راه موثری است که ایران اسلامی برای ادامه راه امام باید در پیش گیرد. حضور: آیا شما در کشور خودتان در مورد این راه حلهایی که می فرمایید اقدامی هم انجام داده اید؟ دکتر آلونتو: در واقع ما به سهم خودمان تلاش زیادی کرده ایم و سعی می کنیم تعلیمات اسلامی امام خمینی (ره) را منتشر

کنیم. ما عقیده داریم که فقط گسترش و انتشار تعالیم اسلامی امام خمینی (ره) است که مردم ما را پرورش می دهد، قوه تشخیص آنها را بالا می برد و با مفاهیم اسلامی آشنا می کند; زیرا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نوع اسلامی که مردم ما می شناختند، اسلامی بود که توسط پادشاهان ترویج می شد و این چیزی بود که امام خمینی آن را اسلام امریکایی نامیدند. بنابراین، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هنگامی که افکار اسلامی امام منتشر شد، مردم ما با این نوع طرز تفکر اسلامی آشنا شدند; و این از طریق برادرانی که با کارهای امام آشنایی داشتند، امکان پذیر شد. در ضمن ما چند مجله اسلامی نیز به صورت محلی داریم. البته من کتابی از امام که به زبان محلی ما ترجمه شده باشد نمی شناسم. فقط ترجمه های انگلیسی مقالات و کتابهای ایشان به دست ما رسیده است. کتابهای بسیار کمی به زبان محلی ما ترجمه شده که از آثار امام نیست; بلکه از شخصیتهایی چون حضرت امام حسین (ع) است. نقش خود من که رئیس امور فرهنگی در مناطق مسلمان کشورم هستم، سعی در ترویج هرچه بیشتر تعالیم امام خمینی (ره) است. بنابراین آنچه ما در حال حاضر می خواهیم انجام دهیم، برگزاری سمینارها، کنفرانسها و گردهماییهایی برای پیشبرد

اسلام است که امام در زمان زندگیشان می خواستند انجام دهند. حضور: مسلما این فعالیتهای مخلصانه موثر و نتیجه بخش بوده است اگر ممکن است نکاتی در مورد مبارزات اسلامی مردم مسلمان فیلیپین برایمان بیان کنید: دکتر آلونتو: مسلمانان کشور من تاریخی طولانی از مشکلات را پشت سر گذاشته اند. آنها چهارصد سال بر ضد استعمارگران و امپریالیستهای خارجی جنگیده اند. اسپانیا حدود 350 سال آنها را زیر سلطه داشت و پس از اسپانیاییها، امریکاییها آمدند و 50 سال در آنجا حکم راندند. بنابراین بیش از چهارصد سال مردم فیلیپین در داخل کشور خودشان، بر ضداستعمارگران و امپریالیستها جنگیدند و هدف اصلی دفاع از مرزهای اسلام در جنوب آسیا بود. پس کمابیش مردم ما با این نوع مقابله آشنا هستند. لکن آمدن مبلغان از عربستان سعودی هم بود. نوع اسلامی که امام مطرح کرده است با اسلامی که محصول تشخیص امپریالیستهای غرب است، تفاوت دارد و به همین دلیل مردم دچار سردرگمی شده اند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم ما کوشیدند با اسلامی که امام معرفی کرده است، آشنا شوند; اسلامی واقعی که سرانجام آن را یافتند. و می خواهم بگویم که اسلام حقیقی به شکل عمومی و فراگیر در میان مردم ما در حال شکل گرفتن است و آنان چیزهای مهمی را در مورد توسعه

جنبشهای اسلامی می آموزند. حضور: به اعتقاد شما چگونه می توان در جهت نیل به اهداف اسلامی، مسلمانان جهان را متحد کرد؟ دکتر آلونتو: ما نمی توانیم به طور کامل به وحدت دست یابیم; زیرا دشمنان اسلام همیشه سعی کرده اند که میان مسلمانان تفرقه بیندازند. منافقان بسیاری وجود دارند که می توان آنها را دشمنان اسلام نامید; اما کاری که نهضتهای اسلامی می توانند بکنند، قوی و محکم کردن روابط با رهبری اسلامی در ایران است. زیرا من معتقدم که توده مسلمانان به اسلام وفادارند. حضور: به نظر شما مشکل اساسی جوامع مسلمان در رسیدن به وحدت، آزادی و استقلال چیست؟ دکتر آلونتو: جهان اسلام در حال حاضر با مشکلات بزرگی مواجه است. کشورهای اسلامی زیر سلطه دولتهای غیراسلامی قرار دارند. ما یک ابرقدرت داریم که همان امریکاست و حکمرانان مسلمان نما زیر سلطه این قدرت قرار دارند. و اگر مسلمانان نتوانند جامعه و دولتهای حاکم خود را تغییر دهند و جوامع و دولتهای اسلامی بنا کنند، این مشکلات هرگز برطرف نخواهد شد. حضور: در مورد این گردهمایی که همه ساله در ایران اسلامی تشکیل می شود و مهمانان خارجی و مسلمان از گوشه و کنار عالم در آن حضور می یابند نظر شما چیست و چه انتظاراتی از این نوع گردهماییها دارید؟ دکتر آلونتو: من معتقدم تلاش

برای برگزاری چنین سمینارها و کنفرانسهایی در ترویج آموزشهای امام بسیار موثر است و باید بیشتر از این انجام شود. می دانید واقعه عاشورا و آنچه در کربلا به وقوع پیوست صدها سال پیش بود; اما با برگزاری مراسم بزرگداشت و سوگواری، یاد امام حسین (ع) و خاطره کربلا ابدی و جاودانی شد. ما با ادامه این نوع سمینارها و کنفرانسها می توانیم تاثیر مشابهی در جوامع مسلمان بگذاریم و افکار اسلامی را پس از امام خمینی (ره) ترویج دهیم. حضور: شنیده ایم که شما نام فرزندتان را روح الله گذاشته اید. چطور شد این اسم را انتخاب کردید؟ دکتر آلونتو: البته می دانید این یک موضوع خصوصی است; اما من دوست دارم آن را با شما در میان بگذارم. همسرم و من تا 18 سال پس از ازدواج از داشتن فرزند محروم بودیم و دیگر به کلی از داشتن بچه ناامید شده بودیم. تا اینکه همسرم در سال 1989 م. )1368 ه.ش.) به ایران آمد و به دیدار امام - که در آن زمان به شدت بیمار بودند - و سپس به زیارت امام رضا (ع) رفت و برای داشتن فرزند دعا کرد، سال بعد از رحلت امام من هم به ایران آمدم و برای زیارت به مشهد رفتم. همسرم قبل از پایان

ماه رمضان در سال 1990م. پس از نماز، امام را در خواب دید، من هم خواب امام را دیدم، پس از این خواب همسرم متوجه شد که باردار است. ما هر دو امام را بسیار دوست داریم. ما همه داریم به اسلام باز می گردیم و بیداری اسلامی ما بخاطر امام است. اگر امام نبود ما چنین اشتیاقی به اسلام پیدا نمی کردیم. پس از رحلت امام هنگامی که بچه بدنیا آمد، ما تصمیم گرفتیم که اسم پسرمان را روح الله بگذاریم. می دانید وقتی همسرم باردار شد و ما به دکتر مراجعه کردیم، او پرونده پزشکی ما را مطالعه کرد و از باردار شدن همسرم شگفت زده شد و نمی توانست آن را باور کند; زیرا ما هیچ وقت دارویی مصرف نکرده بودیم. بدینسان پس از گذشت 18 سال از ازدواجمان خداوند فرزندی به ما عطا کرد. حضور: امیدواریم خداوند شما، خانواده و فرزندتان و همه مومنان و مسلمانان را حفظ فرماید و موفق بدارد. از شرکت شما در این مصاحبه متشکریم. ان شاءالله اقامت خوبی در ایران اسلامی داشته باشید. دکتر آلونتو: من هم به نوبه خود از مجله شما تشکر می کنم که به من چنین فرصتی داد تا از عقایدم صحبت کنم همچنین می خواهم از دولت اسلامی تشکر کنم، به خصوص از رهبر

انقلاب اسلامی ایران که برای ما این امکان را فراهم کردند تا دوباره به ایران بیاییم و در کنار برادران مسلمانمان باشیم. انقلاب اسلامی ایران، تاثیر شدیدی بر مسلمانان کشور فیلیپین گذاشته و به آنان امید بخشیده است. فقط گسترش و انتشار تعالیم اسلامی امام خمینی مردم را پرورش می دهد، قوه تشخیص آنها را بالا می برد و با مفاهیم اسلامی آشنا می کند. کاری که نهضتهای اسلامی می توانند بکنند: قوی و محکم کردن روابط با رهبری اسلامی در ایران است. اگر امام نبود ما چنین اشتیاقی به اسلام پیدا نمی کردیم. تنها راه موثر برای ادامه راه امام خمینی، کمک به جنبشهای اسلامی و قدرت بخشیدن به اسلام در کشورهای مسلمان است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نوع اسلامی که مردم ما می شناختند، اسلامی بود که توسط پادشاهان ترویج می شد و این چیزی بود که امام خمینی آن را اسلام امریکایی نامیدند. گفتگو با دکتر مولانا آلونتو

آیت الله خمینی و جهان معاصر

19 چکیده: تاریخ کهن و معاصر جهان با نام های بسیاری از دانشمندان، ادبا و فلاسفه ارزشمند عصر و آثار پربهایی که هر یک از آنها بر جای نهاده اند و یا خدمات شایسته ای که انجام داده اند آراسته است. آیت الله خمینی یکی از آنهاست. او ایرانی است و در سالهای آخر قرن بیستم در عرصه روحانیت و سیاست ناگهان چون ستاره ای درخشان طلوع کرد، مردم را به قیام علیه یکی از رذیل ترین استبدادهای جهانی فراخواند و با پیروزی غیرقابل انکار علیه آن نام خویش را جاودان ساخت. احساس می شود ارزیابی صادقانه، عمیق و همه جانبه تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در سه دهه اخیر و نقش برجسته آیت الله خمینی در آن هنوز امری بی نهایت دشوار به نظر می رسد، هرچند لزوم کاوش و ارزیابی علمی این تحول بزرگ تاریخ روز بروز بیشتر و ضرورت ترسیم واقعی سیمای پیشوای بنیادگذار آن در ابعادی به مراتب گسترده تر افزونی می یابد. یادآور می شود که دین مبین اسلام که حضرت محمد(ص) پایه گذار آن محسوب می شود، در قرن هفتم میلادی، (سیزده قرن پیش) ظاهر شد. حیات مسیحیت بیش از 20 قرن است و قبل از آن ادیان جهانی دیگری چون بودائیسم و سپس یهودیت بوجود آمده اند. در ارتباط با این واقعیت به عیان مشاهده می گردد که در

شرایط کنونی جهان گرایش محسوس مردم جهان به مذاهب وسیع تر، عمیق تر و عیان تر از هر بار است و ارزش های والای مذهبی علیرغم تکامل حیرت انگیز انواع علوم و فنون انسانی، کاربردهای معنوی خویش را در ابعادی به مراتب وسیع تر به عرصه ظهور نهاده اند. و نقش همگانی آنها در آراستن زندگی روزمره مردم بیش از هر بار احساس می گردد. این واقعیت قابل انکار نیست که در دورة معاصر کتب مذهبی بیش از هر وقت مورد توجه مردم قرار گرفته است و وجود آنها اینک نه فقط در خانه، بلکه حتی در مراکز اداری و غیراداری آشکارا به چشم می خورد. به عیان مشاهده می گردد که در بسیاری از کشورهای جهان، از جمله ایران زندگی سیاسی و اجتماعی مردم هرچه بیشتر با مذهب پیوند می خورد، غنای مادی و معنوی جامعه بتدریج با زندگی روزمره مردم تلفیق می گردد و نظام سیاسی و اجتماعی بیش از پیش با ارزش های توانبخش مذهبی، خود را می آرایند. با توجه به این امر منطق حکم می کند و این امر ضرور به نظر می رسد که در آمیختگی های مذهبی را با زندگی مردم نه تنها نباید حذف کرد، بلکه باید بیش از پیش مورد حمایت قرار داد. به نظر من تنها از این طریق است که می توان ارزش های والای مذهبی را در

جوامع پر تب و تاب معاصر پیاده کرد و بهتر از هر بار با زندگی مردم درآمیخت و با حیات سیاسی و اجتماعی جامعه تلفیق کرد. ضروری است تا توجه خویش را بویژه به این معطوف داریم که در این راستا چگونه باید عمل کرد. روحانیت چه نقشی می تواند ایفا کند و وظایف مبرمی که در برابر آن قرار گرفته است چیست؟ چگونه می توان و باید مذهب را با دولت در هم آمیخت و از این طریق کاربرد اجتماعی جامعه را بیش از پیش افزایش داد: نظام سیاسی مذهبی امام خمینی در ایران نمونه ای زنده و بی نهایت پرجوش و طبیعی است که در برابر ما قرار دارد. پنهان نیست که پایه های مستحکم بنای جامعه سیاسی کنونی ایران بر صخره تنومند و بسیار مستحکم روحانیت گذارده شده است. معمار این بنا نیز آیت الله خمینی است که در سال های قبل از انقلاب اسلامی ایران با ارزیابی های دقیق و توانائی های غیرقابل انکار علمی خویش از رژیم سلطنتی، توانست با تکیه بر ارزش های بی تردید مذهبی اسلام، با دست خالی، بدون سلاح و سپاه در برابر رژیم شاه قرار گیرد و مردم را به جنگ تن به تن با ارتش چند ده هزار نفری او که هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی

جامعه معاصر ایران را تحت فشار قرار داده بود برانگیزد. در آن وقت رژیم شاه از هر جهت در تضاد آشکار با ارزش های مذهبی اسلام قرار گرفته بود. و خمینی این واقعیت آشکار را با هوشیاری صادقانه خویش دریافت که مردم در هر حال مذهب را بر هر نوع رژیم سیاسی موجود ترجیح می دهند، به آن باور دارند و راهنمائی های پیشوایان صادق مذهبی را با جان و دل می پذیرند. در نتیجه خمینی ارزش های والای اسلامی را در برابر واقعیت های هولناک جامعه آن روز ایران قرار داد و مردم را به قیام علیه استبداد سلطنتی که فاقد هرگونه پایگاه معنوی و مذهبی در جامعه آن روز ایران بود فراخواند. تفکر سیاسی خمینی عمیق، دلایل او صادقانه، اصیل و روشن و بیانگر خواست های مردم ستمدیده کشوری بود که قرنها در زیر ستم ستور ستمکاران سلطنتی دست و پا میزدند. در این نبرد مذهب برنده ترین سلاح خمینی بود، سلاحی که در اندک زمان توانست دودمان یکی از بزرگترین و پایدارترین نظام های پلید سلطنتی جهانی را بر باد دهد. در سال 1979 هنگامی که این تبعیدی نستوه در میان استقبال میلیونها نفر از طرفداران خود به ایران بازگشت کمتر کسی باور می کرد که این مرد سالخورده و محجوب، با دست خالی و فقط با

تکیه بر کلام خداوند متعال در قرآن بتواند رژیم شاه را براندازد و آخرین دودمان سلاطین جبار ایران را برای همیشه وادار به گریز از ایران نماید. شعار اساسی انقلاب اسلامی ایران عدالت اجتماعی بود. ولی خمینی با توجه به واقعیت های زمان آن را در چارچوب وسیع تری، انقلاب علمی و فنی جهان قرار داد. چرا که در غیر این صورت دولتی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوجود می آمد همانند رژیمی بود که هم اکنون در عربستان سعودی وجود دارد. انقلاب اسلامی با گام نهادن در راه همواری که به منظور تکامل سریع و همه جانبه خود در پیش گرفت یک معضل بزرگ مذهبی سیاسی را که از قرون گذشته تاکنون همواره مطرح است به آسانی حل کرد. این معضل در عمل پیچیده و حل آن تا قبل از انقلاب اسلامی ایران آسان نبود. این معضل که در طول قرنهای متمادی روحانیون و دانشمندان را یکسان بخود مشغول داشته است موضوع لزوم تلفیق مذهب با سیاست است که در بالا به آن اشاره شد. در ظاهر چنین بنظر می رسد که مذهب را با سیاست میانه ای نیست، مذهب نباید در سیاست دخالت کند و سیاست نباید پای در حریم بلند مذهب بگذارد. تأکید می ورزند که روحانیت یک دانش آسمانی است، مذهب با درون

انسان، با اندیشه و تفکرات او سر و کار دارد، در حالیکه هدف سیاست اداره کشور و تکامل تدریجی جامعه است. روحانیت تنها به این اصل تکیه می کند که «من باور دارم» در حالیکه سیاست بر پایه واقعیات بنا شده است. خمینی این معضل را با خردمندی بسیار حل کرد. او دین و سیاست را با یکدیگر تلفیق کرد و نشان داد که سیاست دور از مذهب وجود ندارد و مذهب بدون سیاست، بدون شرکت مستقیم در آن، ناتوان و بی پشتوانه است. واقعیت های روزمره زندگی، تکامل شناخت دانش از یک سو و وظایف و تکالیف مذهبی در زمان ما به عیان نشان می دهد که بین این دو ستون استوار زندگی، مذهب و دانش نقاط مشترک بسیار وجود دارد. در ارتباط با این امر می توان به قرآن مجید استناد ورزید که بارها و بارها به این ارتباط و لزوم درآمیختگی این دو با یکدیگر اشاره کرده است. جمهوری اسلامی ایران از آغاز تأسیس خود تاکنون در این چارچوب عمل کرده است. نظام کنونی ایران با تلفیق مدبرانه مذهب و سیاست، با ایجاد هماهنگی و همکاری شایسته بین این دو پدیده آشکار در زندگی انسانها برای نخستین بار توانست کاربرد نظام سیاسی حاکم بر جامعه معاصر ایران را بعد از پیروزی انقلاب

اسلامی در سال 1979 بیش از پیش افزایش دهد. این واقعیتی است آشکار که هیچکس نمی تواند وجود آن را نادیده انگارد. این حقیقت نیز غیرقابل کتمان است که اگر انقلاب اسلامی ایران در این راه گام نمی گذاشت و بعد از پیروزی بر رژیم شاه مذهب و سیاست را هر یک در بیراهه زندگی رها می کرد چون شمعی ناتوان بتدریج روشنائی خود را از دست می داد. خم می شد و در خاموشی ابدی فرو می رفت. انقلاب اسلامی با ایجاد هماهنگی بین سیاست و مذهب ثابت کرد که مذهب عبارت از عدم حضور در زندگی واقعی مردم نیست، بلکه باید همواره همراه با جامعه حرکت کند و در سرازیرها و سربالائی های حیات، دوش به دوش مردم و جامعه حرکت نماید. در این راستا اگر بپذیریم که فرهنگ جهانی و تمدن انسانی اقیانوسی است از ارزش های معنوی که رودهای وسیع، پرآب و پرحرکت مذهبی بی توقف به آن فرومی ریزند، در آن وقت در خواهیم یافت که انقلاب پرشور و حیات بخش خمینی نیز رودیست که با سرعت و عظمتی غیرقابل توصیف به این اقیانوس بی انتهای حرکت و جنب و جوش انسانی فرومی ریزد. برای این امر، این واقعیت غیرقابل انکار است که من به عنوان یک اروپائی به کار و فعالیت عظیمی که امام خمینی در دوران

حیات خود انجام داد، به انقلاب اسلامی ایران، به عنوان یادگار شایسته او، آن قلب کبیری که جهان را لزراند ارج می نهم. دکتر احمد صالح یوسفانستیتوی «پژوهش های فلسفی» آکادمی علوم بلغارستان

آینده نگری امام خمینی

اشاره

7 چکیده: آینده نگری و کشف قوانین اجتماعی و چگونگی تحولات، مورد علاقة شدید افراد، دولتها و محققین بوده است. زیرا اطلاع از روند جریانات و پدیده های متحول اجتماعی و سیاسی و اطلاع از سرنوشت افراد و جوامع، لازمة خصلت کنجکاوی و علاقمندی به کشف اوضاع و احوال آینده است. از اینرو عده ای فرصت طلب و سودجو با سوءاستفاده از این نیاز دست به کار شده و مدعی پیشگوئی و اطلاع از آینده شده اند و بعضاً موقعیت، شهرت و ثروت قابل توجهی کسب کرده اند. رهبران و مردان برزگ در طول تاریخ لحظه ای از تفکر و تدبر نسبت به آینده نیاسودند و همیشه برای هدایت مردم و جامعه به سوی اهداف تعیین شده به آینده می نگریستند، و تلاش می کردند بر اساس نگرش خودشان وضعیت جوامع را شکل دهند. تحقق اهداف در آینده یکی از انگیزه های اصلی حرکت، تلاش، فداکاری و تحمل انواع شدائد و مصائب می باشد، و به این دلیل یأس و ناامیدی در تمامی مکاتب و مذاهب مذموم و محکوم شده است. حضرت امام به خاطر احساس مسؤلیت و دلسوزی نسبت به مردم، اسلام و کشور همیشه به آینده می اندیشید. وی در بخشی از وصیتنامة خود نوشته اند: «اینجانب که نفسهای آخر را می کشم، بحسب وظیفه شطری از آنچه در حفظ

و بقاء این ودیعة الهی [انقلاب اسلامی] و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می کند برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض کنم.»[1] در قرن اخیر آینده شناسی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. زیرا غالباً تلاش می کنند موقعیت خود را در آینده بهبود بخشند و یا لااقل وضعیت فعلی خود را حفظ نمایند. آینده شناسی با امور متعدد و پیچیده ای همراه است که احاطه و تسلط بر آنها بسیار مشکل است. اما از آنجا که روند تحولات و تغییرات جوامع تابع قوانین و سنتهای ثابت و لایتغیر است، بنابراین در صورت شناخت و انطباق قوانین با واقعیتها، تا حدودی می توان آینده نگری را بدست آورد، و اوضاع و احوال را تقریباً پیش بینی کرد. اگرچه همین اندازه تقریب و تخمین نیز برای همگان مطلوب و مورد علاقه می باشد. «... شناخت آینده، با مطالعة آینده های ممکن، مطلوب یک جامعه است. اطلاعات اولیة ما برای این مطالعات، تاریخ و وضع فعلی است... بنابراین با احتمال زیادی می توان گفت که جامعة ما، با این گذشته اش که می شناسیم، چه مجموعه ای از آینده ها در انتظارش است. این که کدام یک از آینده های ممکن به وقوع بپیوندد بستگی به گامهایی که ما اکنون یا در آینده برخواهیم داشت. به همین دلیل آینده های بالقوة اقوام

و تمدنهای متفاوت مجموعه های یکسانی نیستند، گرچه همپوشی (سنخیت و تشابه) دارند. بنابراین گذشتة [و حال] هر قوم استعداد تغییرات آینده هر قوم را تعیین می کند».[2] ظهور و سقوط انقلابها، پیروزی و شکست دولتها، اقتدار و ضعف ملتها و اقوام از جمله مهمترین مباحثی است که در چند دهة اخیر در حوزة علوم انسانی مورد بحث و تحقیق گسترده قرار گرفته و نظریه های گوناگونی پیرامون آن ارائه شده است. جامعه شناسی سیاسی، فلسفه تاریخ و روانشناسی اجتماعی از جمله رشته هایی هستند که به این موضوع پرداخته اند و به دلیل اهمیت موضوع همچنان یکی از مباحث مهم می باشد. دعوت قرآن به مطالعة در تاریخ و عبرت گرفتن از رویدادها و به کارگیری آنها در زندگی برای آن بود که نه تنها امت اسلامی به سرنوشت تلخ و اسفبار دیگران در آینده مبتلا نشود، بلکه شاهد و الگویی برای امتهای دیگر باشد.[3] س حضرت امام به خاطر احساس مسؤلیت و دلسوزی نسبت به مردم، اسلام و کشور، همیشه به آینده می اندیشید س امام خمینی: «هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست، و هیچ وسیله ای هم نمی تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیت را آلوده کند» به طور خلاصه می توان گفت که ادیان و مکاتب فکری و فلسفی هر یک به گونه ای تبیین ویژه ای از چگونگی

روند تحولات اجتماعی و سیاسی و آیندة جوامع و دولتها ارائه کرده اند. غالب نظریه های غیردینی پس از مدتی بطلان آنها در عمل ثابت و به تاریخ اندیشه های سیاسی سپرده می شوند. زیرا شناخت انسان و ویژگیهایش و ارائه نظریه ای جامع و واقع بینانه کاری بسیار مشکل و در مواردی غیرممکن است. مارکسیسم معروفترین و جنجالی ترین نظریه ای است که مدعی شناخت انسان و چگونگی تحولات اجتماعی و حرکتهای آینده بود، و طرفداران بسیاری در گوشه و کنار جهان داشت، و امیدهای زیادی برای آینده ایجاد کرد. زیرا که داعیة تغییر جهان، تشکیل جامعة ایده آل انسانی و حل تمامی مشکلات بشر را داشت. با وجود هفتاد سال حکومت و برخورداری از امکانات فوق العاده در سطح بین المللی، محکوم به شکست و فروپاشی گردید و از صحنة سیاسی اجتماعی حذف شد. مارکسیسم با ارائة نظریة «ماتریالیسم تاریخی» برای تمام ملتها برنامة انقلابی ارائه کرد، و می خواست جهانی آزاد از قید «فئودالیسم، کاپیتالیسم و امپریالیسم» بسازد و خلقهای جهان را از قید فلسفه های غیرعلمی برهاند و کلیة نظامهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را مغلوب مارکسیسم نماید. اما به علت عدم واقع بینی و عدم درک منطقی از روند تحولات، نه تنها مارکسیسم بلکه دهها انقلاب ناسیونالیستی، نهضت استقلال طلبانه و مذهبی یکی بعد از دیگری شکست خوردند و از

حرکت باز ماندند. هر یک از جریانهای سیاسی و مکتبهای فلسفی بر مبنای دیدگاه خود در این زمینه نظریه و تحلیلی ارائه کردند. هر یک از انقلابها و نهضتها در شرایطی خاص شکل گرفتند و پس از طی مراحلی بعضی از آنها شکست خوردند و سقوط کردند. همچنانکه حضرت امام فرموده اند: «مسألة انقلابات در دنیا و انقلابهایی که در ایران شده است، اصل انقلاب بسیاری از وقتها به نتیجة ابتدائی رسیده، لکن در ادامه اشکال پیدا شده است. می گویند کشورگیری آسان است لکن کشورداری مشکل.»[4] اگرچه شکل ظهور و سقوط انقلابها متفاوت است، ولی قطعاً مشترکات زیادی دارند که می تواند مبنای تحلیل و عبرت گیری باشد، زیرا محور تمامی اوضاع و احوال جوامع و تحولات آنها انسان است. به همین دلیل شناخت انسان برای شناخت تحولات و دلایل آن ضروری است. گرچه در علوم انسانی امروز غالباً آثار اعمال انسانها که در واقع معلول خصلتها و روحیات می باشند بیشتر بحث و بررسی می شود، و در نتیجه بسیاری از نظریه ها در عمل اعتبار خود را از دست می دهد. در فلسفة اجتماعی و سیاسی حضرت امام خمینی عنایت ویژه ای به انسان، حالات نفسانی، ابعاد روحی و دگرگونی آن وجود دارد. بعضی تصور می کنند بیان ویژگیها و آثار رفتاری و درونی انسان توسط وی

صرفاً بحثی اخلاقی و فردی است. در دیدگاه امام تمامی آنچه در صحنة اجتماعی واقع می شود محصول انسان و اعمال اوست و بعد از هرگونه تغییر و تحول در انسان ها، باید شاهد تغییر و تحول در جامعه بود. «... شما دانشگاهیان کوشش کنید که انسان درست کنید. اگر انسان درست کردید مملکت خودتان را نجات می دهید.»[5] س هرقدر انسجام و هماهنگی مردم و دولت بیشتر باشد به همان نسبت اقتدار و دوام حکومت بیشتر و طولانی تر خواهد بود س میزان وابستگی دولتها ارتباط معکوسی با پایگاه مردمی و پاسخگویی به نیازهای جامعه دارد تهدیدها و آسیبهای انسانی هر یک از خصلتهای مثبت و منفی در تحولات اجتماعی نقش خاصی دارند، و لذا شناخت آنها می تواند در ارائة وضعیت آینده مؤثر و برای مقابله با آسیبها و تهدیدات سازنده و مفید باشد. در اینجا به چند خصلت که در تحلیل و شناسائی آینده نقش مهمی دارند اشاره می شود. 1 کفران و نسیان فراموشی و بی توجهی نسبت به گذشته و عدم شکر و سپاس نعمات موجود و غفلت از هدف و آینده نگری، از خصلتهای مشترک غالب انسانها می باشد. چنین افرادی زمانی که از شرایط سخت و فشارهای سنگین رها می شوند، به جای آنکه آزادی و رسیدن به قدرت و نعمات را قدر

بدانند و خدا را شکرگزار باشند، با فراموشی گذشته و کفران موقعیت موجود و بی توجهی به آینده، به تدریج خصلتهای گذشتگان در آنان شکل می گیرد، انسان جدیدی می شوند که با گذشتة آنان به کلی متفاوت و حتی به نقطة مقابل آن تبدیل می گردند. حضرت امام خطاب به جمعی از مسؤلین فرمودند: «همة اینهائی که فاسد هستند به تدریج فاسد شدند، هیچکس یکدفعه فاسد نشده است، و هیچ یک از ما هم باید تصور نکنیم که مأمون از این هستیم که فاسد بشویم، همه در معرض فساد هستیم، همة ما دست به گریبان شیطان، و خصوصاً شیطان نفس، همه گریبانمان به دست اوست. هیچ کس هم از ابتدا فاسد فاسد نبوده و هیچ کس هم مأمون نیست از اینکه به فساد و به دام شیطان نیفتد.»[6] امام بارها در سخنان و نوشته های خود تأکید بر حفظ انقلاب و اسلامیت آن داشته اند و متذکر شده اند که بی توجهی و فراموشی این نعمت بزرگ و موهبت عظیم الهی خسارات و مشکلات زیادی را به دنبال دارد. 2 دنیاگرایی و زیاده طلبی آنانکه در جریان فعالیتها و مبارزات برای تغییر حکومتها و رژیمها شرکت و فداکاری می کنند، تحت تأثیر خصلت مثبت کمال طلبی، عدالت جویی و در شکل تکامل یافته و عالی آن خداخواهی می باشند. ولی پس از پیروزی و

کسب قدرت، غالباً با در اختیار گرفتن امکانات، و موقعیتهای برتر اجتماعی و سیاسی، زیاده طلبی، برتری جویی و بدتر از آن ثروت اندوزی و مصرف زدگی را در پیش می گیرند. برخورداری از قدرت و رفاه و بی توجهی به مسئولیت و موقعیت، رؤسا و مدیران کشور را به تجمل گرایی، جدایی از مردم و سستی نسبت به انجام وظایف سوق می دهد. دلیل اصلی تأکید مکرر امام بر ساده زیستی و زهد و بی توجهی به مظاهر مادی دنیا، خصوصاً برای مسؤلان همین نکته می باشد. «هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست، و هیچ وسیله ای هم نمی تواند بدتر از دنیاگرایی روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزی های بی مورد سیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از سرمایه داری و سرمایه داران متهم نمایند. در این شرایط حساس و سرنوشت ساز که س بسیاری از دولتهای مستقل و انقلابی بعد از مدتی به علت ناتوانی در تأمین نیازها و جلب رضایت مردم به تدریج وابسته و ضدمردمی می شوند س در آینده نگری امام خمینی، مهمتر از وحدت و خطرناکتر از تفرقه و تجزیه نیروها وجود ندارد روحانیت در مصدر امور کشور است، خطر سوءاستفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است باید به شدت مواظب حرکات خود بود...

ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده دار این مسئولیت بزرگ (حمایت از محرومین و عدالت اجتماعی) بدانیم و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم خیانت به اسلام و مسلمین کرده ایم.»[7] چون مصرف زدگی و دنیاطلبی حد و مرزی ندارد، لذا آنانکه تمایل و گرایش به این امور پیدا کنند جامعه را به سمت استثمار اقلیت از اکثریت، زورگویی، بی عدالتی و ایجاد فاصلة طبقاتی می کشانند. این وضعیت منشأ تضاد و تشنجهای اجتماعی، سیاسی و سرانجام دور جدیدی در تحولات می شود چه بسیار گروههای انقلابی، مردمی و مسلمان پس از مدتی دگرگون و به حکومتی فاسد، طاغوتی و ضداسلام تبدیل شدند. 3 خودخواهی (کبر) در حالی که حفظ خود و طولانی کردن حیات مادی امری طبیعی است، در زمانی که از حد اعتدال و طبیعی خود خارج شود به کبر (خودخواهی و خودبزرگ بینی) و استکبار منتهی می شود. «محور قرار گرفتن خود» و «تبعیت از هوای نفس» و «فراموشی خدا»، آثار و تبعات زیادی در فرد، جامعه، رفتارها و ارزش گزاریها دارد. بی توجهی به این موضوع مهم یکی از عوامل اصلی و اساسی در تحلیلهای انحرافی و غیرواقع بینانه از پدیده های اجتماعی، سیاسی است. «کسانی که توجه به دنیا دارند، نمی شود اختلاف نداشته باشند. هرکسی برای خودش می خواهد... اگر همة انبیاء جمع بشوند با

هم اختلاف نمی کنند. یک کلمه اختلاف ندارند. ... لکن اگر دو تا کدخدا در یک ده باشد اختلاف پیدا می کنند. اگر دو عالم باشد، روحانی واقعاً، ممکن نیست با هم اختلاف داشته باشند... از ابتدا نمی آید نفس اماره بگوید بیا برو جهنم، یا ابلیس بگوید بیا برو جهنم. یا نفس اماره بگوید یاالله پاشویم دعوا راه بیاندازیم. نخیر، ابتدا از اول شروع می شود یک قدم جلو می رود، آدم ازش غفلت می کند، تبعیت می کند، یک قدم دیگر جلو می رود، یک وقت می بیند که سر از این بیرون آورد که با هم دارد اختلاف می کنند.»[8] واقعیت این است که عدم بررسی عمیق خصلتها و رفتارهای اجتماعی انسان، از جمله خودخواهی، تکبر، تبعیت از نفس، برتری طلبی و بی توجهی به ابعاد گوناگون پی آمدهای اینگونه خصلتها که ریشه در خودخواهی و «نفس پرستی» دارد، موجب شده است که سیاستمداران در مورد وقایع آینده صرفاً به کلی گویی و احتمالات اکتفا کنند که غالباً هم منطبق با واقع نمی باشد. بررسی اوضاع و احوال آیندة کشور و انقلاب و روند تحولات آینده بدون شناخت عمیق فرهنگ، اخلاق و روحیات غالب بر افراد جامعه، غیر واقع بینانه و غیرمنطقی خواهد بود. لذا حضرت امام هیچگاه از این موضوع غافل نبود. اگرچه بسیاری از مردم افکار و ارزشهای عمیق وارزندة امام را

کمتر شناختند و کمتر از آن به آن عمل کردند، ولی این امر مانع از آن نبود که وی در هر فرصتی و با استفاده از هر امکانی این موضوع مهم را با عبارات به ظاهر متفاوت و در معنا یکسان، برای مسؤلان و مردم تکرار نکند. امام علی علیه السلام در خطبة قاصعه، ضمن تبیین دقیق ویژگیهای انسان، فلسفه اساسی ظهور و سقوط دولتها، انقلابها و تمدنها را بیان فرموده است. در بخشی از خطبه آمده است: س امام خمینی: «از هرگونه اختلافات بپرهیزید که چون موریانه، خوب و بد را نابود می کند» س اختلاف نظر مذموم نیست، آنچه مذموم و محکوم است، نزاع، جدائی، رودررویی، و تجزیه نیروهاست «از آنچه بر امتهای قبل از شما بخاطر رفتارهای ناپسند و اعمال مذموم به آنان رسید، دوری کنید. پس وضعیت آنان را در شرایط خوب و بد مورد توجه قرار دهید، و مبادا که شما مانند آنان باشید. هرگاه که تفاوت وضعیت آنان را بررسی کردید، هر کاری که موجب عزت آنان و دوری دشمنان از آن و پایداری امنیت در میان آنان و فراوانی نعمتها برای آنان و بازگرداندن اقتدار به آنان شد، اختیار کنید.»[9] در جریان مبارزات و فعالیتهای انقلابی برای برهم زدن و ساقط کردن نظام حاکم، ملاحظات شخصی،

قومی، منافع فردی و گروهی نادیده گرفته می شود. به عبارت دیگر منافع فردی فدای مصالح و منافع جامعه می گردد. در این دوران برقراری عدالت، اجرای قانون، حاکمیت ارزشهای پذیرفته شده محور شعارها و خواسته ها قرار می گیرد، و بهمین دلیل تودة مردم برای خلاصی از وضعیت موجود و رسیدن به جامعة آرمانی به حرکت درمی آیند. و در صورت استمرار و تحقق ارادة آنان به پیروزی می رسند. پس از پیروزی، مردم زجر کشیده، استثمار شده و تحقیر شده تحقق شعارهای دوران مبارزات را دارند. اما به تدریج به دلیل «خودخواهی» و «برتری طلبی» عده ای طبقة جدید شکل می گیرد که نظرات و منافع متفاوتی با نظرات و منافع مردم دارند، و اقلیتی متفاوت را با ویژگیهای خاص خود به وجود می آورند. این اقلیت ممتاز به تدریج جامعه را به سوی تفرقه و درگیری و فاصلة طبقاتی سوق می دهند. از این رو برای جلوگیری از تضعیف موقعیت سران، ملاحظات خاص و تبعیضات شکل می گیرد. ادامة وضعیت جدید تجزیة نیروهای فعال و سازنده، فاصله گرفتن مردم از نظام جدید و تضعیف تدریجی آن را به دنبال خواهد داشت. «میلوان جیلاس» از نویسندگان سرشناس مارکسیست، و همرزم «مارشال تیتو» در جنگ جهانی دوم، و از پایه گذاران یوگسلاوی در این زمینه نوشت: «... پس از انقلاب اکتبر 1917

(شوروی) طبقة سرمایه دار و دیگر طبقات کهن اجتماعی منهدم شدند، ولی «طبقة جدیدی» جای آنها را گرفت. این طبقه پس از قبضه کردن قدرت، حکومت مطلقه ای را بنا نهاد که مطلقیت آن از دیگر طبقات اجتماعی در طول تاریخ شدیدتر بود. او این طبقة جدید را «بوروکراسی سیاسی» می خواند... این طبقه پس از پیدایش روابط جدید اقتصادی، از درون جامعة کهن شکل گرفت، و از آن رو در رأس حکومت قرار گرفت که نظام دلخواه خود را برپا کند و جامعه را زیر سلطه و سیطرة خود درآورد. در واقع «طبقه جدید» پس از حاکمیت نظام جدید شکل گرفت».[10] و به قول یکی از نویسندگان: «گروهی از دولتمردان بر اتحاد شوروی حاکم شدند که «سخنگوی» هیچ گروه اجتماعی نبودند، آنها فقط تابع ملاحظات و منافع خود بودند.»[11] تهدیدها و آسیب های داخلی پدیده های اجتماعی مانند وضعیتهای متفاوت انسانی است. همانگونه که سلامتی، حیات و اقتدار فرد در معرض تهدیدها، آسیبها و آفات می باشد، جامعة انسانی نیز چنین است، اگرچه نوع و شکل و چگونگی مقابله و خنثی کردن آنها متفاوت می باشد. هر جامعه به میزانی که تهدیدها و آسیبها بر ضد موجودیت، هویت، امنیت، مصالح و منافع خود را بهتر بشناسد، بهمان نسبت امکان بقا دارد. لذا ارتباط مستقیم و محکمی

بین آینده شناسی و آسیب شناسی وجود دارد. بر اساس یک اصل فلسفی، بقاء معلول وابسته به بقاء علت است. به عبارت دیگر مادامی که علل و انگیزه های ایجاد یک حرکت سیاسی اجتماعی وجود دارد، آثار و پی آمدهای مناسب با آن نیز وجود دارد و هرگاه علت یا علل حرکت از بین رفت، طبیعتاً آثار و تبعات آن نیز از بین می رود. از اینرو حضرت امام فرمود: «بی تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند ونسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند، که دو رکن اصلی آن انگیزة الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.»[12] به این ترتیب پاسخ یکی از جنجالی ترین بحثها و نظریه های سیاسی فرهنگی روشن می شود. نظریه هائی که بحث می کند از اینکه آیا شرایط داخلی تعیین کننده اوضاع و احوال کشور می باشد و یا سلطة خارجی و سیاستهای استعماری وضعیت کشور را شکل می دهد. هرگونه عامل خارجی برای تأثیرگذاری و دخالت می بایست با استفاده از نقاط ضعف و شرایط داخلی عمل کند، و تا زمانی که زمینة داخلی وجود نداشته باشد عامل خارجی نمی تواند تأثیرگذار باشد.[13] قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما

بانفسهم»[14] قطعاً خداوند اوضاع و احوال هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه مردم تمامی آنچه را که در خودشان دارند تغییر دهند. دولتهای استکباری و استعماری با استفاده از تمامی امکانات سعی در ایجاد ضعف و زمینه های تأثیرگذاری می نمایند و در صورت موفقیت می توانند سیاستها و برنامه های خود را به اجرا درآورند. مهمترین تهدیدها و آسیبهای داخلی عبارتند از: 1 تجزیة نیروهای داخلی مهمترین تکیه گاه دولتها تودة مردمی است که بر آنان حکومت می کنند. هرقدر چسبندگی و انسجام و هماهنگی مردم و دولت بیشتر باشد به همان نسبت اقتدار و دوام حکومت بیشتر و طولانی تر خواهد بود. هرگاه دولتها به دلیل عدم وحدت ملی و یا فاصله گرفتن با مردم دچار ضعف شوند، قادر به تأمین نیازها و تحقق آرمانها و اهداف مورد نظر نیستند، اینگونه دولتها برای جلوگیری از سقوط خود به قدرتهای خارجی تکیه می کنند و نظام وابسته شکل می گیرد. میزان وابستگی دولتها ارتباط معکوسی با پایگاه مردمی و انسجام ملی و توانایی آنها در تأمین امنیت ملی و پاسخگویی به نیازهای جامعه دارد. بهمین دلیل است که بسیاری از دولتهای مستقل و انقلابی بعد از مدتی به علت ناتوانی در تأمین نیازها و جلب رضایت مردم، به تدریج وابسته و ضدمردمی و فاسد می شوند. در فلسفة

سیاسی و اندیشة اجتماعی حضرت امام بعد از توجه به خداوند متعال کمتر موضوعی به اهمیت وحدت نیروها و حفظ آن بوده است. زیرا هیچ امری در آینده نگری وی مهمتر از وحدت و خطرناکتر از تفرقه و تجزیه نیروها نبوده است. لذا تقریباً در تمام سخنرانی های و پیام ها با عبارات مشابه به این موضوع مهم پرداخته اند. «... رمز پیروزی ما وحدت کلمه بوده است. اکنون با کمال خضوع می خواهم از اختلافات دست برداشته و برای فردای خود فکر اساسی کنید، و از هرگونه اختلافات بپرهیزید که چون موریانه خوب و بد را نابود می کند!»[15] امام در وصیت نامة تاریخی خود نوشته اند: «... توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان به ویژه در عصر حاضر آن است که در مقابل این توطئه [تفرقه افکنی] عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود بهر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند.»[16] در خصوص وحدت و هماهنگی مردم و دولت خطاب به آنان در وصیت نامة نوشته اند: «... در مشکلات دولت جمهوری اسلامی با جان و دل شریک و در رفع آنها کوشا باشید و دولت و مجلس را از خود بدانید و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید، و به مجلس و دولت ودست اندرکاران توصیه می نمایم که قدر

این ملت را بدانید و در خدمتگزاری به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نورچشمان ما و اولیاء نعم همه هستند، و جمهوری اسلامی ره آورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد، و بقاء آن مرهون خدمات آنان است فروگذار نکنید، و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید.»[17] امام علی علیه السلام در خطبة قاصعه، در تبیین تحولات گذشته و در راستای آینده نگری و حفظ موجودیت و اقتدار نظام اسلامی فرمود: «دوری و اجتناب از تفرقه و اصرار بر دوستی و وحدت، تأکید و توصیه بر اجرای آن داشته باشید. از هر امری که ستون و محور قدرت آنان [گذشتگان] را شسکت و قدرت آنان را سست نمود دوری کنید. کینه جوئی و دشمنی و پشت کردن به یکدیگر و رد کردن دستهای یکدیگر (به جای دوستی و اتحاد)، از جمله دلائل شکست آنان بود. عاقبت و پایان کار امتهای گذشته را بررسی کنید. زمانی که تفرقه در میان آنان واقع شد و دوستی ها به پراکندگی کشید، کلام و نیت آنان دوگانه شد و به گروههای مختلف تقسیم شدند، و به جنگ یکدیگر پرداختند، خداوند لباس عزت را از آنان خارج کرد و فراوانی نعمت را از آنان گرفت و تاریخ آنان را وسیلة عبرت

و پند برای پندگیرندگان شما قرار داد.»[18] اختلاف نظر و رأی امری عادی و طبیعی است. به ندرت افرادی پیدا می شوند که در تمام امور نظرات یکسانی داشته باشند. بنابراین افراد می توانند تبادل نظر و بحث و گفتگو کنند و در صورت اختلاف نظر باید طبق قوانین و مقررات عمل نمایند. به عبارت دیگر وجود اختلاف مذموم و محکوم نیست و چه بسا می تواند سازنده و مثبت باشد مشروط بر آنکه همه مطیع قانون باشند. آنچه مذموم و محکوم است، نزاع، جدائی، رودررویی، و تجزیه نیروها می باشد. 2 نادیده گرفتن مردم و نیروهای صالح آنچه تمامی انقلابها را در معرض شسکت و سقوط قرار داده این است که، مردم کوچه و بازار با فداکاریها و از جان گذشتگیهای خود، قهرمانانه نظام ضدمردمی و منحط را ساقط می کنند، و همین که دوران جهاد پایان یافت فراموش می شوند، و دیگر بدرد نمی خورند! کسانی که سالهای جنگ و جهاد را در دیگر کشورها با راحتی گذرانیده اند و با جامعه و انقلاب مردمشان بیگانه بوده اند و حال دکتر، مهندس، پزشک و متخصص شده اند بازمی گردند، و پستهای حساس کشور را اشغال می کنند، و خونبهای شهیدان را میز، اتومبیل و حقوقهای کلان می کنند، و دلخوشی مردم این است که آنان از انقلاب و دوستی با مردم سخن می گویند! به عنوان

مثال می توان به انقلاب ملت الجزایر و مبارزات قهرمانانة آنان بر ضد استعمار فرانسه پس از جنگ جهانی دوم اشاره نمود. انقلابی که برای پیروزی آن یک میلیون نفر از نه میلیون نفر جمعیت کشور قربانی شدند. پیروزی انقلاب امیدهای زیادی را در میان ملتهای تحت سلطه و استعمارزده خصوصاً مسلمانان به وجود آورد. به طوری که انقلاب الجزایر الگو و آرمان مقدس ملتهای مسلمان بود. ملت ایران پس از استقلال الجزایر جشنها گرفتند و شادی ها نمودند و آنچه که در توان داشتند برای کمک به آنان ارسال کردند و آرزوی تکرار آن را برای خود داشتند. اما هنوز دو دهه س نظریه های مردم مداری، مردم سالاری و دموکراسی، زمانی می تواند واقعیت داشته باشد که منافع، حقوق و حیثیت مردم در هر حال حفاظت و حراست شود س در آینده نگری امام، نقش مردم و مدیریت نظام همراه و همگام دیده شده است از پیروزی انقلاب و تشکیل دولت مستقل نگذشته بود که آثار جدایی مردم از دولت و ضدیت گروههای مختلف با یکدیگر نمایان شد. سرکوب و خفقان به اشکال گوناگون مسلط شد، بطوری که مردم در انتظار فرصتی برای سرنگونی نظام جدید بودند. وابستگی به دولتهای خارجی و از بین بردن فرهنگ ملی و دینی تشدید شد. زبان فرانسه بر زبان

عربی برتری یافت و مسلمانان متعهد و متدین منزوی و از دستگاههای دولتی به تدریج اخراج شدند. سرانجام در آغاز دهة چهارم تصمیم به برگزاری انتخابات به منظور انتخاب نمایندگان مردم برای ادارة کشور گرفته شد. با این تصور که پس از سه دهه طرد مسلمانان از دستگاههای اداری امکان انتخاب مسلمانان متعهد وجود ندارد. اما ملت الجزایر که در انتظار فرصتی

بود که انتقام خود را از دستگاه حاکم بگیرد، فرصت را مغتنم شمرد و افراد موردنظر خود را انتخاب کرد، به این ترتیب دوران جدیدی از جنگ داخلی در تاریخ سیاسی آن کشور آغاز شد که همچنان ادامه دارد. قرآن کریم می فرماید: اذا اردنا نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا (اسراء: 16( «هرگاه قرار است که مردم سرزمینی هلاک شوند، صاحبان قدرت و ثروت راه فسق (خروج از حق) و تبهکاری پیشه می کنند که در آن صورت نابودی آنان قطعی می شود و در چنین شرایطی همه را هلاک می کنیم.» اقلیت ممتاز و گروه خواص به دلیل برخورداری از رفاه و موقعیت برتر، به تدریج دچار نسیان، غفلت، استغنا و سرانجام طاغوتی می شوند. فساد گروه مزبور نقش مؤثری در فاسدسازی جامعه دارد و به این دلیل تمامی افراد جامعه گرفتار عذاب خواهند شد اگر چه اقلیتی صالح در میان آنان وجود داشته باشد. امام خمینی در این زمینه در وصیت نامه چنین نوشته اند: «وصیت اینجانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانه ها بودجه ای که از آن ارتزاق می کنید مال ملت و باید خدمتگزار ملت خصوصاً مستضعفان باشید، و ایجاد زحمت برای مردم، و

مخالف وظیفه عمل کردن حرام، و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی می شود، همة شماها به پشتیبانی ملت احتیاج دارید. با پشتیبانی مردم خصوصاً طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد، و دست ستم شاهی از کشور و ذخائر آن کوتاه گردید، و اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید شماها کنار گذاشته می شوید، و همچون رژیم شاهنشاهی ستمکار به جای شما ستم پیشگان پست ها را اشغال می نمایند.»[19] عبارات فوق اگرچه بسیار ساده و روان مطلب را تبیین می نماید، ولی نکات بسیار مهمی را متذکر می شود که در نوشته های دیگران با چنین صراحت و روشنی دیده نمی شود. از اینگونه عبارات در سخنان حضرت امام فراوان وجود دارد. زیرا توجه به مردم و حقوق آنان و بهره گیری از استعدادها و نیروهای آنان یکی از خطوط اساسی خط مشی (استراتژی) امام در دوران مبارزات و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. مردم نیز متقابلاً این واقعیت را به خوبی شناخته و پاسخ مثبت دادند. نظریه های مردم مداری، مردم سالاری و دموکراسی، زمانی می تواند واقعیت داشته باشد که منافع، حقوق و حیثیت مردم در هر حال حفاظت و حراست شود و حق الناس به معنای واقعی آن موردتوجه قرار گیرد. بعید است جز ایمان به خداوند و قیامت در زمامداران و مدیران بتواند حکومت مردمی واقعی

را محقق گرداند. 3 انحراف مدیران مردم به صورت نیروهای پراکنده و بالقوه ای می باشند که نیازمند رهبری می باشند که آنان را جمع و متحد، تبدیل به قدرت متمرکزی نماید. به دلیل اهمیت فوق العادة نقش مدیران در تحولات اجتماعی و سیاسی است که در جامعه شناسی سیاسی، پیرامون آن بحثها و نظریات زیادی وجودی دارد. عده ای معتقد به محوریت و منحصر بودن نقش رهبران در تحولات و قائم به فرد بودن انقلابها، و عده ای معتقد به نقش تعیین کنندة پیوند مردم و رهبران و گروهی معتقد به حاکمیت شرایط می باشند. بهرحال واقعیت این است که مردم تحت تأثیر رهبران و عملکرد آنان و همچنین انگیزه های اعتقادی و منافع جمعی به انقلاب کشیده می شوند و یا از انقلاب فاصله می گیرند. به عبارت دیگر تأثیر متقابل مردم و رهبران در درازمدت تعیین کنندة سرنوشت انقلابها می باشد. در جریان انقلاب اسلامی ایران، قبل و بعد از پیروزی نقش رهبری و مردم و پیوند آنان کاملاً روشن است. حضرت امام خمینی از ابتدای شروع نهضت اسلامی تا آخرین روزهای حیات خود، این اصل اساسی را در رهبری خود حفظ کرد و قطعاً یکی از دلائل موفقیت رهبری معظم له و پیروزی انقلاب اسلامی همین موضوع بوده است. پیوند مردم و رهبری نه در کلام و شعار بلکه در ایمان

و عمل، مؤثر و کارساز است. چه بسیار رهبرانی بودند و هستند که داعیة مردمی بودن داشتند، ولی مردم نه تنها باور نکردند، بلکه آنان را دشمن خود می دانستند. چنین رهبرانی در انقلابهای معاصر بسیار بوده است. مردم نیرویی هستند که به همراه رهبران انقلاب را به پیروزی می رسانند، ولی آنان در سطح مدیران و مقامات نظام انقلابی قرار نمی گیرند. آنان خواستار بهبود وضعیت زندگی و آزادیهای اساسی می باشند که، تنها در درازمدت امکان پذیر است. آن هم در صورتی که رهبران و مقامات مصمم به اجرای برنامه های بنیادی و تحقق عدالت در کشور باشند، وگرنه مردم از انقلاب روی برمی گردانند، و آگاهانه و یا ناآگاهانه به ضد انقلاب تبدیل می شوند. حضرت امام امکان تغییر روحیات و خلقیات و انعکاس آن در رفتارها و سیاستگزاریها را از نظر دور نداشت و لذا با عبارات مختلف از قبیل «یاد خدا بودن»، «خود را ندیدن»، «به قیامت فکر کردن»، «بی اعتنایی به زخارف دنیا» و «ساده زیستن» خواسته اند زمینه های انحراف و دور شدن از مقصد و هدف را از بین ببرند. وی در وصیت نامة خود این موضوع را مورد توجه قرار داد و چنین نوشت: «وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر، که عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در

داخل و خارج کشور به جمهوری اسلامی، و در حقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای آینده آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند، و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه ای است و مقام والایی. بلکه وظیفة سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر در پی دارد. از خداوند منان هادی با تضرع و ابتهال می خواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روی سفید در حضرت خود بپذیرد، و نجات دهد. و این خطر خفیف تر برای رؤسای جمهور حال و آینده و دولتها و دست اندکاران، به حسب درجات و مسئولیتها نیز هست که باید خدای متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارک او بدانند.»[20] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، الامراء و العلماء» دو گروه از امت من اگر صالح باشند امت من صالح می شود و اگر فاسد باشند امت من فاسد می شود. زمامداران (مدیران) و دانشمندان. در

آینده نگری امام، نقش مردم و مدیریت نظام همراه و همگام دیده شده است. به این س آنچه بیش از هرچیز برای استکبار جهانی اهمیت دارد، از خود بیگانه شدن ملتهاست س نجات از شر وابستگی در گرو یک جهاد علمی عظیم و همگانی است ترتیب که ضمن تأکید بر اهمیت دستگاه مدیریت و رهبری کشور و تأثیر آن بر روند تحولات آینده، مردم نیز دارای نقش و مسئولیت سنگین و حساس می باشند. به طوری که مردم می توانند تأثیر تعیین کننده ای در دستگاه مدیریت و رهبری به صورت مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشند. تأکید بر شرکت در انتخابات، حضور در صحنه های سیاسی و اجتماعی، انجام امر به معروف و نهی از منکر و شرکت در نمازهای جمعه، در این راستا می باشند. «وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات چه انتخاب رئیس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر در صحنه باشند. و اشخاصی که انتخاب می کنند روی ضوابطی باشد که اعتبار می شود. ... از این قرار عدم دخالت ملت، از مراجع و علماء بزرگ تا طبقة بازاری و کشاورز و کارگر و کارمند، همه و همه مسئول سرنوشت کشور و اسلام می باشند، چه در نسل حاضر و چه در

نسلهای آتیه، و چه بسا در بعض مقاطع عدم حضور و مسامحه گناهی باشد که در رأس گناهان کبیره است.»[21] 4 تضعیف فرهنگ انقلاب فصل اساسی نظریه های مربوط به انقلابها مربوط به چگونگی و محتوای اعتقادات و فرهنگ مردم قبل و بعد از انقلاب است. آنانکه پیرامون ظهور و سقوط انقلابها مطالعه و تحقیق می کنند، قبل از هرچیز به دقت در مورد باورها، اعتقادات و ارزشهای مطلوب و نامطلوب مردم بررسی و پس از آن به تحلیل جریان انقلاب و علل شکست و سقوط آنها می پردازند. اگر امروز بحث از تهاجم فرهنگی و در نهایت استحالة فرهنگی است دقیقاً در راستای تحقق این اصل اساسی و بنیادی در حرکتهای انقلابی جهان است. زیرا در آستانة تحول اشکال سلطه، آنچه بیش از هرچیز برای استکبار جهانی اهمیت دارد، از خود بیگانه شدن ملتها، و خود را هیچ دانستن و صاحبان ابزار و ثروت را خدایگان دانستن می باشد. برای رسیدن به این هدف و یکسان شدن فکر و عقیده و جهانشمول شدن سلطة مادی، و تحقق نظریة دهکدة جهانی، باید فرهنگهای دینی و مقاوم موقعیت خود را از دست بدهند، و همه به صورت مصرف کنندگان محصولات فکری و مادی آنان درآیند. انقلابهای معاصر تلاش جدی و پی گیر برای ارتقاء سطح آگاهی و

بینش سیاسی و فرهنگی مردم نداشتند درگیر اختلافهای داخلی و کسب قدرت و موقعیت حزبی و شخصی شدند. عقب ماندگی فرهنگی و سیاسی مردم، قدرت تشخیص واقعیتها و دشمن شناسی آنان، متناسب با نیازها و شرایط زمان و مکان نبود. ادامة این وضعیت به تضعیف انقلاب و در درازمدت به سقوط آن منجر شد. علت ناکامی نهضت مشروطه ما جز این نبود که رهبران بی آنکه به مردم آگاهی اجتماعی و بینش سیاسی داده باشند، به هدایت آنان در راه حل نهایی پرداختند. و یکبار دیگر دیدیم که ثمرة چنین حرکتی بر جامعه ای که به آگاهی نرسیده و فرهنگ انقلابی ندارد، جز مجموعه ای از شعارهای مترقی! اما ناکام نبود. تاریخ کشورهای اسلامی خصوصاً ایران نشان می دهد که ایمان اسلامی مردم عامل اساسی حفظ موجودیت و تداوم حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنان بوده است. حضرت امام با آگاهی از این واقعیت و تجربیات گذشته، در آینده نگری خود بر حفظ انگیزه ها و باورهای اسلامی به عنوان یکی از مهمترین عوامل تداوم انقلاب عنایت ویژه ای داشتند. زیرا علاوه بر اینکه یکی از علل اصلی وقوع انقلاب اسلامی بود که طبعاً عامل بقاء نیز هست عامل مهمی در حفظ وحدت ملی و هماهنگی دولت و ملت نیز می باشد. «اینجانب به همة نسلهای حاضر و آینده وصیت می کنم

که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از کشورتان قطع شود [استقلال و اقتدار داشته باشید] این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است[22] از دست ندهید.»[23] فرهنگ عمومی و ساختارهای باقی مانده از دوران گذشته، مشکل بزرگی است. اگرچه در ابتدا مسأله و مانع مهمی محسوب نمی شود، ولی پس از گذشت مدت کوتاهی، زمانی که بحث از دفاع و ایثار برای حفظ و تداوم نظام جدید می شود، به دلیل نهادینه و ریشه دار نشدن ارزشهای انقلاب، اکثریت مردم با روحیات و خلقیات به جای مانده از گذشته با مسائل جدید برخورد می کنند. به طوری که بهترین سیاستها و برنامه ها در مرحلة اجرا با مشکلات پیچیده ای مواجه می شوند، و عملاً یا به اجرا درنمی آیند و یا به شکلی ناقص انجام می شوند. متأسفانه فرهنگ عمومی دوران گذشته اثرات عیمقی بر وضعیت کشور پس از پیروزی انقلابها دارد، و دولتها معمولاً توجهی جدّی به این موضوع نمی کنند. عدم پیشرفت طرحها، عدم حاکمیت قانون، فاصلة طبقاتی، نابسامانیهای نظام اداری، ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی بخشی از آثار و تبعات فرهنگ عمومی نامناسبی است که برای تغییر و تحول آن می بایست اقدامات گسترده ای صورت گیرد. در غیر این صورت عدم تعادلها،

ناتوانی در پاسخ به نیازهای مردم و جامعه، عقب ماندگی بیشتر فرهنگی و اقتصادی، موجب تضعیف تدریجی نظام و سرانجام سقوط و انحطاط را به دنبال خواهد داشت. تهدیدها و آسیب های خارجی شرایط درونی و داخلی در هرگونه تغییر و تحول نظام عامل اصلی و اساسی است، و عوامل خارجی مادامی که زمینه های داخلی مناسب باشند، می توانند مؤثر باشند. عوامل خارجی برای اثرگذاری و ایجاد تغییرات موردنظر بر نقاط ضعف و ضربه پذیر تکیه می کنند. زیرا اگر به نقاط قوت و قدرت حمله کنند قطعاً چیزی جز شکست نصیبشان نخواهد شد. زمانی دشمن حمله می کند که موازنهٍ قوا به نفع او تغییر کرده است. بنابراین در صورت برقراری موازنة قوا یا برتری و تفوق نیروهای خودی بر دشمن، امکان حمله و اثرگذاری وجود ندارد، و یا بسیار ضعیف است. واقعیت این است که هر کشور و نظام، دشمنانی دارد. که شناخت آنان و خصوصاً تهدیدها و آسیبهایی که از طرف آنان وجود دارد یک ضرورت حیاتی است. در آینده نگری حضرت امام مهمترین تهدیدهای خارجی عبارتند از: 1 وابستگی هرگاه دولتها به دلیل از بین رفتن وحدت ملی، و یا فاصله گرفتن از مردم دچار ضعف می شدند، و قادر به تأمین نیازها و تحقق آرمانها و احیاناً برقراری امنیت ملی نیستند، برای جلوگیری

از سقوط خود به قدرتهای خارجی تکیه می کنند و نظام وابسته شکل می گیرد. وابستگی به قدرتهای خارجی زمانی تشدید می شود که «ضعف علمی و فنی»، «از خود بیگانگی» و «تشبه به غیر» امری عادی و جاری درآید. در چنین وضعیتی بسیاری از سیاستها و برنامه های کشور تابعی از دیدگاهها و نظرات و منافع قدرتهای مسلط خواهد بود، و دیگر مصالح و منافع و امنیت ملی و به تبع آن استقلال معنا و مفهومی ندارند. «باید هشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به شرق و غرب با وسوسه های شیطانی شما را به سوی این تاراجگران بین المللی نکشند، و با ارادة مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگیها قیام کنند، ... و بر دولتها و دست اندکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آینده از متخصصین خود قدردانی کنند، و آنان را با کمکهای مادی و معنوی تشویق به کار نمایند، و از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند، و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند.»[24] حضرت امام در پیامی که به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مردم و مسؤلین منتشر کردند، مطالب مهم و متعددی را بیان کردند. از جمله متذکر شدند: «من به همة مسؤلین و دست اندرکاران سفارش

می کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقاء اخلاقی، اعتقادی، علمی و هنری جوانان را فراهم سازید، و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوری ها همراهی کنید، و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگهدارید.»[25] قطعاً نجات همة کشورها از شر وابستگی، در گرو یک جهاد علمی عظیم و همگانی است، که دولتها و ملتها با عزمی قاطع و با قدرت به انجام آن اقدام نمایند. وابستگی به فروش نفت و وارد کردن بخش قابل ملاحظه ای از کالاهای حیاتی و اساسی، قطعاً یکی از ضعفهای بزرگی است که دشمنان به عنوان اهرم فشار بر ضد جمهوری اسلامی و منافع آن به کار می گیرند و با تشدید فشار سعی در به سازش کشاندن و عقب نشاندن نظام از مواضع ارزشی و انقلابی دارند، لذا هرگونه اقدامی در جهت کاهش و در درازمدت قطع وابستگی به فروش نفت و واردات کالاهای اساسی یک ضرورت ملی برای حفظ استقلال و ارزشهای انقلاب اسلامی است. متذکر می شود که برقراری روابط سیاسی، تبادل تجاری فرهنگی، همکاری علمی و فنی در صورت حفظ مصالح و منافع ملی هیچ منافاتی با استقلال کشور ندارد، و اگر اینگونه روابط مطالعه شده و دقیق انتخاب و اجرا شود در راستای اهداف اساسی نظام خواهد

بود. 2 تحمیل جنگ و توطئه های گوناگون ایجاد اختلاف و درگیری بین کشورهای مختلف و رقابت تسلیحاتی، تحمیل حکومتهای کودتایی و ضدمردمی، محاصره و تحریم اقتصادی، بخشی از تهدیدها و آسیبهای خارجی است که بر ضد دولتهای مردمی خصوصاً انقلابی و اسلامی، توسط قدرتهای بزرگ و استکباری به اجرا درمی آید. دولتهای و ملتها باید با وحدت و هوشیاری به مقابله با اینگونه تهدیدها اقدام کنند، در غیر اینصورت به تدریج گرفتار تفرقه و ضعف می شوند. وجود جنگهای قومی، نژادی، مذهبی، جنگهای مرزی و تجزیه طلبانه، کشورهای مختلف را وادار به رقابت با یکدیگر برای خرید سلاحهای بیشتر و پیچیده تر و از بین بردن ثروت و اندوخته های ملی و عقب ماندن از توسعه و پیشرفت می کند. حضرت امام نگران توطئة کشورهای بزرگ بر ضد کشورهای اسلامی خصوصاً ایران بود و به این دلیل بارها به ملتها و علمای اسلام هشدار داد و نصیحت کرد که فریب شیاطین و دشمنان را نخورند و ناآگاهانه ابزار سیاستها و عامل منافع و استثمار آنها نشوند. «علماء اعلام و خطباء محترم کشورهای اسلامی، دولتها را دعوت کنند که از وابستگی به قدرتهای خارجی خود را رها کنند و با ملت خود تفاهم کنند. در این صورت پیروزی را در آغوش خواهید کشید، و نیز ملتها را

دعوت به وحدت کنید و از نژادپرستی که مخالف دستور اسلام است بپرهیزند.»[26] آنچه که این روزها در جهان اسلام می گذرد، حاصل توطئه ها و ترفندهای استکبار جهانی و در رأس آن امریکا می باشد. بهمین دلیل حضرت امام امریکا را بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین و «شیطان بزرگ» معرفی کرد، و اسرائیل را عامل اجرای سیاستها و حافظ منافع آمریکا در قلب جهان اسلام می دانست. نکتة مهم این است که خنثی کردن توطئه ها و تهدیدها و مقابله با آنها بستگی به شرایط داخلی دارد، اگرچه از خارج تحمیل می شوند. الهم انصر الاسلام والمسلمین واخذل الکفار والمنافقین والسلام

پى نوشت ها

: [1] . صحیفة امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، چاپ اوّل، ج 21، ص 403. [2] . دکتر منصوری، رضا: «ایران 1427«، ناشر طرح نو، تهران، 1377، صفحه 241. [3] . «و کذلک جعلناکم امه وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیک شهیدا» (سوره بقره، آیة 143( [4] . صحیفة امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، چاپ اوّل، جلد 15، ص 336. [5] . همان، ج 8، ص 67. [6] . همان، ج 14، ص 369. [7] . همان، ج 21، ص 99. [8] . همان، ج 20، ص 224. [9] . «واحذروا

ما نزل به الامم قبلک من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاعمال فتذکروا فی الخیر و الشر احوالهم، واحذروا ان تکونوا امثالهم. فاذا تفکرتم فی تفاوت حالیهم فالزموا کل امر لزمت العزه به شأنهم و زاحت الاعداه له عنهم و مدّت العافیه علیهم، و انقادت النعمه له معهم، و وصلت الکرامه علیه حبلهم. (نهج البلاغه، (مرحوم) فیض الاسلام، صفحة 801. [10] . کولائی، الهه: «اتحاد شوروی از تکوین تا فروپاشی»، از انتشارات وزرات امور خارجه، چاپ اول تهران 1372، ص 313. [11] . همان منبع، ص 314. [12] . صحیفة امام (وصیت نامه سیاسی الهی)، ج 21، ص 404 [13] . همچنانکه در مورد فرد واکسینه شده به علت مصونیت، عوامل بیماری زا نمی توانند موفق بشوند. [14] . سورة رعد، آیه 11. [15] . صحیفه امام، ج 6، ص 194. [16] . همان، ج 21، ص 404. [17] . همان، ج 21، ص 412. [18] . «نهج البلاغه»، (مرحوم) فیض الاسلام، ص 802. [19] . صحیفة امام، ج 21، ص 426. [20] . همان، ج 21، ص 423. [21] . همان، ج 21، ص 421. [22] . اشاره به آیة «قل انّما اعظکم بواحده، ان تقوموالله، ... (ای پیامبر این موضوع مهم را به مردم) بگو که فقط و فقط شما را به یک امر دعوت

و توصیه می کنم و آن اینکه به خاطر خدا قیام و اقدام کنید. [23] . صحیفة امام، ج 21، ص 404. [24] . همان، ج 21، ص 417. [25] . همان، ج 21، ص 96. [26] . همان، ج 21، ص 824. دکتر جواد منصوری

آینه محبت ( نامه های خانوادگی امام خمینی 25)

1 چکیده: حاج آقا چهل اخترانی که پدر آقای کوثری است که روز عاشورا، حسینیه روضه می خواند فوت کرده. به فریده(1) تلفن کرده که به دفتر اطلاع بدهید امشب در چهل اختران(2) فاتحه دارند.(3)به آقای حاج شیخ عبدالعلی(4) تلفن کنید که ایشان وچند نفرازدفتر قم بروند به مجلس ختم حاج آقا علی. مجلس ختم ا مشب است. _______________________» زمان: ؟ ، مکان: تهران جماران، موضوع: شرکت اعضای دفتر امام خمینی در مجلس ختم آقای چهل اخترانی، مخاطب: حجت الاسلام والمسلمین عبدالعلی قرهی1. خانم فریده مصطفوی، دختر امام خمینی، ساکن قم.2. از محله های قدیم شهر مذهبی قم که مسجد آن معروف است، واقع در خیابان طالقانی (آذر).3. یادداشت فوق را همسر امام خمینی برای امام نوشته است.4. حجت الاسلام والمسلمین آقای عبدالعلی قرهی، مسئول امور مالی امام در نجف و از اعضای دفتر امام در قم.[ بسم الله الرحمن الرحیم. رهبر عزیز و بزرگوار خوبمان، سلامان شاءالله حال شما خوب باشد که اگر حال شما خوب باشد و سرحال باشید، ما هم خوشحال خواهیم بود. دو سال است که بنیاد شهید برای ما فرزندان شهدا، اسرا و مفقودین اردوی سراسری می گذارد و در اردوی هر ساله آرزوی دیدار با شما را داریم؛ اما نتوانسته ایم. امسال که

برای سومین بار برای اردو می رویم از شما که به جای پدرمان هستید، می خواهیم که برای ما پیامی بدهید و ما را چند نصحیت بکنی که ما پس از پدرمان چه کارهایی باید انجام بدهیم و در جامعه چه بکنیم.خداحافظ شما. ان شاءالله بتوانیم روزی با شما دیدن کنیم.خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.یک فرزند شهید که از جانب همه شرکت کنندگان این آرزو را دارد. ]» زمان: تیر 1364 / شوال 1405، مکان: تهران جماران، مخاطب: فرزند شهید.

آینه محبت (21)

1 چکیده: نامه های خانوادگی امام خمینی(1)(این شماره، در بزرگداشت سالگرد رحلت مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سیداحمد خمینی«قده» تقدیم می شود.)بسم اللّه الرحمن الرحیمالحَمدُ للّهِ ربِّ العالَمین، و الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ لَعْنَةُ اللّه عَلی أَعْدائِهِمْ اجْمَعین. اشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ انَّ عَلیّا امیرَالْمُؤْمنینَ وَ اولادَهُ الْمَعصومینَ صلواتُ اللّه علیهِمْ خُلَفائُهُ، وَ انَّ ما جاءَ به رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله حقٌّ، و أنَّ القبر و النشور و الجنّة و النار حقٌّ، وَ انَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فی القبور.وصیتی است از پدری پیر که عمری به بطالت گذرانده و توشه ای برای زندگی ابدی برنداشته و قدمی خالص برای خداوند منّان نگذاشته و از هواهای نفسانی و وساوس شیطانی نجات نیافته، لکن از فضل و کرم خداوند کریم مأیوس نیست و به عفو و عطوفت او دل بسته و همین تنها زاد راه او است، به فرزندی که از نعمت جوانی برخوردار است و فرصت برای تهذیب نفس و خدمت به خلق خدا در دست دارد و امید است چنانچه پدر پیرش از او راضی است خداوند بزرگ از او راضی باشد و توفیق خدمت به محرومان که

شایستگان ملتند و مورد سفارش اسلامند، هر چه بیشتر به او مرحمت فرماید.فرزندم، احمد خمینی رَزَقَک اللّه هِدایَته ! جهان چه ازلی و ابدی باشد یا نه و چه سلسله های موجودات غیر متناهی باشند یا نه، همه فقیرند چون هستی، ذاتی آنان نیست. اگر با احاطه عقلی، جمیع سلسله های غیر متناهی را بنگری آوای فقر ذاتی و احتیاج در وجود و کمال آنها به وجودی که بالذات موجود است و کمالات، ذاتی آن است، می شنوی، و اگر به مخاطبه عقلی خطاب به سلسله های فقیر بالذات نمایی که «ای موجودات فقیر چه کسی قادر است رفع احتیاج شما را نماید؟» همه با زبان فطرت هم صدا فریاد می زنند که ما محتاجیم به موجودی که خود همچون ما فقیر نباشد در هستی و کمال هستی؛ و این فطرت نیز از خود آنان نیست. فِطْرَةَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّه(2) فطرت توحید از خداوند است و مخلوقات فقیر بالذات مبدل نمی شوند به غنیّ بالذات و امکان ندارد چنین تبدیلی. و چون بالذات فقیر و محتاجند جز غنیّ بالذات، کسی رفع فقر آنان را نخواهد کرد و این فقر که لازم ذاتی آنان است همیشگی است، چه این سلسله ابدی باشد یا نباشد، ازلی باشد یا نباشد، و از هیچ کس

جز او کارگشایی نخواهد شد و هر کس هر کمال و جمالی دارد از خود نیست بلکه جلوه کمال و جمال اوست. وَ ما رَمَیْتَ إِذ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّه رَمی(3) در هر چیز و هر فعل و هر گفتار و کردار صادق است و هر کس این حقیقت را دریابد و ذوق کند، به کسی جز او دل نبندد و از کسی جز او حاجت نخواهد.سعی کن در خلوات، در این بارقه الهی فکر کنی، و به طفل قلبت تلقین کن و تکرار کن تا به زبان آید و در ملک و ملکوت وجودت این جلوه خودنمایی کند، و به غنیّ مطلق بپیوند تا از هر کس جز او غنی شوی، و از او توفیق وصول بخواه تا تو را از همه کس و خودی خودت ببرد و تشریف حضور دهد و اذن دخول.پسر عزیزم او جلّ و علا اول و آخر و ظاهر و باطن است؛ هُوَ الاوّلُ و الاخِرُ و الظّاهِرُ و الْباطِن(4) أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِر لَکَ، مَتی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ الی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ و مَتی بَعُدْتَ حَتّی تَکُونَ الاثارُ هِیَ الّتی تُوصِلُ الَیْکَ، عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقِیبا.(5) غایب نبوده ای که تمنا کنم تو را

پنهان نئی ز دیده که پیدا کنم تو را او ظاهر است و هر ظهوری ظهور اوست و ما خود حجاب هستیم. انانیّت و انیّت ماست که ما را محجوب نموده، «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»(6) به او پناه ببریم و از او تبارک و تعالی با تضرّع و ابتهال بخواهیم که ما را از حجاب ها نجات دهد: إلهی هَبْ لی کَمالَ الإنْقِطاعِ الَیْکَ، وَ انِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها الَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصِیرَ ارْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ، الهی وَاجْعَلْنی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَأَجابَکَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ.(7) پسرم! ما هنوز در قید حجاب های ظلمانی هستیم و پس از آنها حجاب های نور است، و ما محجوبان هنوز اندر خم یک کوچه ایم.پسرم! سعی کن اگر از اهل مقامات معنوی نیستی انکار مقامات روحانی و عرفانی را نکنی که از بزرگ ترین حیله های شیطان و نفس اماره که انسان را از تمام مدارج انسانی و مقامات روحانی باز می دارد، واداری اوست به انکار و احیانا به استهزای سلوک الی اللّه که منجر به خصومت و ضدیت با آن شود و آنچه تمام انبیای عظام صلوات اللّه علیهم و اولیای کرام سلام اللّه علیهم و کتب آسمانی خصوصا قرآن کریم کتاب جاوید انسان ساز، برای

آن به وجود آمده اند، در نطفه خفه شود.قرآن این کتاب معرفةاللّه و طریق سلوک به او، با دست دوستان جاهل از طریق خود به انحراف و انزوا کشیده شد و آرای انحرافی و تفسیرهای به رأی که آن همه ائمه اسلام علیهم السلام از آن نهی فرمودند، در آن راه یافت و هر کس با نفسانیت خود در آن تصرف نمود. این کتاب عزیز در محیطی و عصری نازل شد که تاریک ترین محیط و عقب افتاده ترین مردم در آن زندگی می کردند و به دست کسی و قلب الهی کسی نازل شد که زندگی خود را در آن محیط ادامه می داد، و در آن حقایق و معارفی است که در جهان آن روز چه رسد به محیط نزول آن سابقه نداشت و بالاترین و بزرگ ترین معجزه آن همین است. آن مسائل بزرگ عرفانی که در یونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و کتب ارسطو و افلاطون بزرگ ترین فلاسفه آن عصرها از رسیدن به آن عاجز بودند، و حتی فلاسفه اسلام که در مهد قرآن کریم بزرگ شدند و از آن استفاده ها نمودند به آیاتی که صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذکر کرده، آن آیات را تأویل می کنند، و عرفای بزرگ اسلام که از آن ذکر می کنند همه از اسلام اخذ

نموده و از قرآن کریم گرفته اند، و مسائل عرفانی به آن نحو که در قرآن کریم است در کتاب دیگر نیست.و اینها معجزه رسول اکرم است که با مبدأ وحی آن طور آشنایی دارد که اسرار وجود را برای او بازگو می نماید و خود با عروج به قله کمال انسانیت حقایق را آشکارا و بدون هیچ حجاب می بیند و در عین حال در تمام ابعاد انسانیت و مراحل وجود، حضور دارد و مظهر اعلای هُوَ الاَوَّلُ وَ الآخِرُ و الظّاهِرُ و الْباطِن(8) می باشد، و می خواهد همه انسان ها به آن برسند و چون نرسیده اند گویی رنج می برد، و شاید طه. ما انْزَلْنا عَلَیْکَ القُرآنَ لِتَشْقی(9) اشاره لطیفه ای به آن باشد و شاید ما اوذی نبیٌّ مثل ما اوذیت(10) نیز مربوط به همین معنی باشد.آنان که به این مقام یا شبیه به آن رسیده اند اعتزال از خلق و انزوا اختیار نمی کنند، بلکه مأمور به آشنا نمودن و آشتی دادن گمراهان، با این جلوه ها هستند، اگر چه کم توفیق یافته اند. و آنان که با رسیدن به بعض مقامات و نوشیدن جرعه ای از خود بی خود شدند و در صعق باقی مانده اند گرچه به کمالاتی بزرگ راه یافته اند لکن به کمال مطلوب نرسیده اند. موسی کلیم صلوات [اللّه [و سلامه علیه که از تجلی حق به

حال صعق افتاد با عنایت خاصّه افاقه یافت و مأمور خدمت شد، و رسول اللّه خاتم با رسیدن به مرتبه عالی انسانیت و آنچه در وهم کس نیاید، به مظهریت اسم جامع اعظم با خطاب یا ایُّهَا المُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِر(11) مأمور هدایت شد. پسر عزیزم! آنچه اشاره کردم با آنکه خود، هیچم و از هیچْ، هیچ تر، برای آن است که اگر به جایی نرسیدی انکار مقامات معنوی و معارف الهی را نکنی و از کسانی باشی که دوستدار صالحین و عارفین باشی هر چند از آنان نیستی و با دشمنی دوستان خدای متعال از این جهان رخت نبندی.فرزندم! با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو اگر چه با قرائت آن؛ و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است. آخر، این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس، و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محبّ، مفاد آن را نداند و با این انگیزه حبّ محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شکرانه اینکه قرآن کتاب ما است به سجده رویم از عهده بر نیامده ایم.پسرم! دعاها و

مناجات هایی که از ائمه معصومین علیهم السلام به ما رسیده است، بزرگ ترین راهنماهای آشنایی با او جلّ و علا است و والاترین راهگشای عبودیت و رابطه بین حق و خلق است و مشتمل بر معارف الهی و وسیله انس با او است و ره آورد خاندان وحی است و نمونه ای از حال اصحاب قلوب و ارباب سلوک است. وسوسه های بی خبران تو را از تمسک به آنها، و اگر توانی از انس با آنها، غافل نکند. ما اگر تمام عمر به شکرانه آنکه این وارستگان و واصلان به حق، ائمه ما و راه نمایان مایند به نیایش برخیزیم از عهده بر نخواهیم آمد.از وصیت ها[ی] من که در آستان مرگ، و نفس های آخر را می کشم به تو که از نعمت جوانی برخورداری، آن است که معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنویات و آنان که به حبّ دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال به اندازه کفایت و حد متعارف پا بیرون نمی گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نیست و از اخلاق کریمه برخوردارند، انتخاب کن که تأثیر معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذیر است، و سعی کن از مجالسی که انسان را از یاد خدا غافل می کند پرهیز

نمایی که با خو گرفتن به این مجالس ممکن است از انسان سلب توفیق شود، که خود مصیبتی است جبران ناپذیر.بدان که در انسان اگر نگویم در هر موجود به حسب فطرت، حبّ به کمال مطلق است و حبّ به وصول به کمال مطلق، و این حبّ محال است از او جدا شود و کمال مطلق محال است دو باشد و مکرر باشد، و کمال مطلق، حق جلّ و علا است، همه او را می خواهند و دلباخته به اویند گرچه خود نمی دانند و در حجب ظلمت و نورند و با این حجب، پندارند چیزهای دیگر می خواهند و به هر کمال یا جمال یا قدرت یا مکانت که رسیدند به آن حد قانع نیستند و گمشده خود را در آن نمی یابند.قدرتمندان و ابرقدرتان به هر قدرتی برسند دنبال قدرت فوق آن می گردند، و علم طلبان به هر مرتبه از علم برسند، مافوق آن را می خواهند و گمشده خود را که خود غافل از آنند در آن نمی یابند. اگر به قدرت طلبان، قدرت تسلط و تصرف در همه عالم مادی، از زمین ها و منظومه های شمسی و کهکشان ها و هر آنچه فوق آنها است، بدهند و بگویند: «قدرت دیگری فوق اینها و عالمی یا عوالمی دیگر فراتر از اینها است، آیا می خواهی به آنها برسی؟» محال

است تمنای آن را نداشته باشند، بلکه به لسان فطرت می گویند: «ای کاش به آنها نیز دست یابیم!» و به همین گونه است طالب علوم، بلکه اگر شک کند که مقام دیگری فوق آنچه دارد هست، فطرت مطلق جوی او گوید: «ای کاش بود و من هم قدرت تصرف در آن داشتم، یا سعه علم من آن را نیز شامل بود!»آنچه همه را مطمئن می کند و آتش فروزان نفس سرکش و زیادت طلب را خاموش می نماید، وصول به او است، و ذکر حقیقی او جلّ و علا چون جلوه او است استغراق در آن آرامش بخش است. ألا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب(12) گویی فرماید: توجه توجه! به ذکر او فرو رو، تا قلبت که سرگشته و حیرت زده از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه پرواز می کند، طمأنینه حاصل کند.پس ای فرزند عزیزم! که خداوند تو را با ذکر خود مطمئنّ‌القلب فرماید، نصیحت و وصیت پدر سرگشته و حیرت زده ات را بشنو و به این در و آن در برای رسیدن به مقام و شهرت آنچه مورد شهوات نفسانیه است مزن، که به هر چه برسی از نرسیدن به مافوق او متأثر می شوی و حسرت بالاتر را می بری و ناراحتی های روحی ات افزون می شود؛ اگر گویی: تو خود چرا به

خود این نصیحت را نکنی؟ گویم: انْظُرْ إلی ما قال، لا إلی مَنْ قال(13) این حرف صحیح است، اگر چه از مجنونی یا مفتونی صادر شود، در قرآن کریم پس از آنکه می فرماید: «آنچه مصیبت در زمین و در نفوس شما وارد می شود قبلاً ثبت است در کتاب»(14) گوید: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم وَ اللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُور(15) انسان در این عالم در معرض تحولات است، گاهی مصیبت هایی بر او وارد می شود و گاهی دنیا به او رو می آورد و به مقام و جاه و مال [و] منال و قدرت و نعمت می رسد و این هر دو پایدار نیست، نه آن کم و کاستی ها و مصیبت ها تو را محزون کند که عنان صبر از دستت برود، که گاه شود آنچه مصیبت و کمبود است برای تو خیر و صلاح باشد: عَسی أنْ تُکْرِهُوا شَیْئا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم(16) و در اقبال دنیا و رسیدن به آنچه شهوات اقتضا می کند خود را مباز و تکبّر و فخر بر بندگان خدا مکن که بسا باشد که آنچه را خیر می دانی شرّ باشد برای تو.پسرم! آنچه مورد نکوهش و سرمایه و اساس شقاوت ها و بدبختی ها و هلاکت ها و رأس تمام خطاها و خطیئه ها است، حبّ

دنیا است که از حبّ نفس نشأت می گیرد. عالم ملک مورد نکوهش نیست بلکه مظهر حق و مقام ربوبیت او است و مهبط ملائکة اللّه و مسجد و تربیت گاه انبیا و اولیا علیهم سلام اللّه است و عبادتگاه صُلحا و محلّ جلوه حق بر قلوب شیفتگان محبوب حقیقی، و حبّ به آن اگر ناشی از حبّ به خدا باشد و به عنوان جلوه او جلّ و علا باشد، مطلوب و موجب کمال است و اگر ناشی از حب به نفس باشد، رأس همه خطیئه ها است، پس دنیای مذموم در خود تو است، علاقه ها و دلبستگی ها به غیر صاحب دل موجب سقوط است. همه مخالفت ها با خدا و ابتلا به معصیت ها و جنایت ها و خیانت ها از حبّ خود است، که حبّ دنیا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت می گیرد در عین حال که هیچ دلی به غیر صاحب دل به حسب فطرت بستگی نتواند داشت لکن این حجاب های ظلمانی و نورانی که ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود، غیر صاحب دل را دلدار می داند، ظلمات فوق ظلمات است. ما و امثال ما به حجاب ها[ی [نورانی نرسیدیم و در حجاب های ظلمانی اسیر هستیم.

آنکه گوید: هَبْ لی کَمالَ الإنْقِطاعِ الیکَ وَ انِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها الَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الی مَعْدِنِ الْعَظَمَة از حجاب های ظلمانی گذشته است شیطان که در مقابل امر خدا ایستاد و به آدم خضوع نکرد، در حجاب ظلمانی خود بزرگ بینی بود و خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ انَا خَیْرٌ مِنه(17) گویان از ساحت ربوبی مردود شد، و ما نیز تا در حجاب خودی هستیم و خودبین و خودخواه هستیم، شیطانی هستیم و از محضر رحمان مطرود، و چه مشکل است شکستن این بت بزرگ که مادر بت ها است!و ما تا خاضع او و فرمانبردار او هستیم خاضع برای خدا و فرمانبردار او جلّ و علا نیستیم و تا این بت شکسته نشود، حجاب های ظلمانی دریده و برداشته نشود. اول باید بدانیم که حجاب چیست که اگر ندانیم، نخواهیم توانست در صدد رفعش یا لااقل تضعیفش برآییم و یا لااقل هر روز به غلظت و قوت آن نیفزاییم. در حدیثی است که «بعض اصحاب رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله خدمت ایشان بودند صدایی به گوششان رسید، سؤال کردند: چه صدایی است؟ فرمودند: صدای سنگی بود که هفتاد سال قبل، از لب جهنم حرکت کرده بود و حال به قعر جهنم رسید، آنگاه مطلع شدند

که کافری هفتاد ساله مرده است.»(18) اگر حدیث صادر شده باشد، شاید آن بعض از اهل حال بوده یا با تصرف رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به گوششان رسیده، برای تنبیه غافلان و هوشیار جاهلان، اگر هم حدیث که الفاظش را یاد ندارم صادر نشده باشد لکن مطلب همین است، ما یک عمر رو به جهنم سیر می کنیم و یک عمر نماز که بزرگ ترین یادگاه خدای متعال است پشت به حق و خانه او جل و علا و رو به خود و خانه نفس به جا می آوریم و چه دردناک است که نماز ما که باید معراج ما باشد و ما را به سوی او و بهشت لقای او برد به سوی خود ما و تبعیدگاه جهنم برد.پسرم! این اشارت ها نه برای آن است که امثال من و شما راهی برای معرفت اللّه و عبادت اللّه به آن گونه که حق او است، پیدا کنیم با آنکه از اعرف موجودات به حق تعالی و حقّ عبادت و بندگی او جل و علا نقل شده است: ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ وَ ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ(19) بلکه برای آن است که عجز خویش را بفهمیم و ناچیزی خود را درک کنیم و خاک بر فرق انانیّت و انّیّت خود ریزیم

بلکه از سرکشی این غول بکاهیم، باشد که توفیق یابیم مهاری و لگامی بر او زنیم، که از خطر عظیمی که جان را یادش می سوزاند، رهایی یابیم.و هان! آن خطر که در لحظات آخر جدایی از این عالم و کوچ به سوی جایگاه ابدی است، آن است که آن کس که مبتلا به حبّ نفس است و دنبال آن حبّ دنیا با ابعاد مختلف آن است که در حال احتضار و کوچ بعض امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق او جدا می کند، با دشمنی خدا و غضب و نفرت از او جل و علا کوچ کند و این عاقبت و پیامد حبّ نفس و دنیا است و در روایات اشارت به آن شده است. شخصی متعبد و مورد وثوق نقل می کرد که «بر بالین محتضری رفتم و او گفت: ظلمی را که خدا بر من می کند هیچ کس نکرده، او مرا از این بچه هایم که با خون دل پرورش دادم می خواهد جدا کند. و من برخاستم و رفتم و او جان داد» شاید بعض عبارات که نقل کردم اختلاف مختصری با آنچه آن عالم متعبد گفتند داشته باشد، در هر صورت آنچه گفتم اگر احتمال صحت هم داشته

باشد، به قدری مهم است که انسان باید برای چاره آن فکری بکند.ما اگر ساعتی تفکر کنیم در موجودات عالم، که خود نیز از آنهاییم و بیابیم که هیچ موجودی از خود چیزی ندارد و آنچه به او همه رسیده، الطافی است الهی و موهبت هایی است عاریت، و الطافی که خداوند منّان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنیا و چه در حال زیستن از طفولیت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطه هدایت کنندگانی که مأمور هدایت ما بوده اند، شاید بارقه ای از حبّ او جل و علا که محجوب از آن هستیم در ما پیدا شود و پوچی و بی محتوایی خود را دریابیم و راهی به سوی او جل و علا برای ما باز شود یا لااقل از کفر جحودی نجات یابیم و انکار معارف الهی و جلوه های رحمانی را برای خود مقامی محسوب نکنیم و به آن افتخار نکنیم که تا ابد محبوس در چاه ویل خودخواهی و خودبینی شویم.در نقلی است که «خداوند تعالی به یکی از انبیای خود خطاب کرد که یکی را که از خود بدتر می دانی به ما عرضه کن، و او لاشه مردار حماری را چند قدم کشاند که عرضه کند و پشیمان شد. خطاب شد که اگر

آورده بودی از مقام خود سقوط کرده بودی.» من نمی دانم که این نقل اصلی دارد یا نه، لکن در آن مقام که اولیا هستند شاید نظر به برتریِ خود سقوط آورد که آن خودبینی و خودخواهی است، اگر چه به این گونه.راستی چرا پیمبر خاتم صلی اللّه علیه و آله و سلم از ایمان نیاوردن مشرکان آن گونه تأسف و تأثر جان فرسا داشت که مخاطب شد به خطاب لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِم انْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذا الحَدیثِ أسَفا(20) جز آنکه به همه بندگان خدا عشق می ورزید و عشق به خدا عشق به جلوه های او است. او از حجاب های ظلمانی خودبینی ها و خودخواهی های منحرفان که منجر به شقاوت آنان و منتهی به عذاب الیم جهنم که ساخته و پرداخته اعمال آنان است، رنج می برد و سعادت همه را می خواست؛ چنانچه برای سعادت همه مبعوث شده بود و مشرکان و منحرفان کوردل با او که برای نجات آنان آمده بود دشمنی می کردند.ما و تو اگر توفیق یابیم که بارقه ای از این عشق به جلوه های حق که در اولیای او است در خود ایجاد کنیم و خیر همه را بخواهیم به یک مرتبه از کمال مطلوب رسیده ایم. خداوند تعالی دل های مرده ما را به فیض رحمت خود و رحمت برگزیده خود که

رحمةً للعالمین است حیات بخشد.و اهل معرفت می دانند که شدت بر کفار که از صفات مؤمنین است و قتال با آنان نیز رحمتی است از الطاف خفیه حق است، و کفار و اشقیا در هر لحظه که بر آنان می گذرد بر عذاب آنان که از خودشان است افزایش کیفی و کمیّ الی ما لا نهایة له حاصل می شود. پس قتل آنان که اصلاح پذیر نیستند رحمتی است در صورت غضب و نعمتی است در صورت نقمت، علاوه بر آن رحمتی است بر جامعه، زیرا عضوی که جامعه را به فساد کشاند چون عضوی است در بدن انسان که اگر قطع نشود او را به هلاکت کشاند.و این همان است که نوح نبی اللّه صلوات اللّه و سلامه علیه از خداوند تعالی خواست وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلی الاَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّارا انَّکَ انْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ و لا یَلِدُوا إلاّ فاجِرا کَفّارا(21) و خداوند تعالی می فرماید وَ قاتِلُوهم حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَة.(22) و بدین انگیزه و نیز انگیزه سابق، تمام حدود و قصاص و تعزیرات از طرف ارحم الراحمین رحمتی است بر مرتکب و رحمتی است بر جامعه. از این مرحله بگذرم ...[به خاطر طولانی بودن نامه، بخش پایانی آن را در شماره بعد مجله خواهیم آورد.]پی نوشتها: » زمان: 8

اردیبهشت 1361/4 رجب 1402 مکان: تهران، جماران مخاطب: حجت الاسلام و المسلمین سیداحمد خمینی1 سوره روم، آیه 30: فطرت الهی که مردم را بر آن آفرید، آفرینش خدا را دگرگونی نیست.2 سوره انفال، آیه 17: و (ای پیامبر) هنگامی که تو تیر افکندی، نه تو، بلکه خدا افکند.3 سوره حدید، آیه 3: اوست اول و آخر و پیدا و پنهان.4 آیا ممکن است برای غیر تو از ظهور نصیبی باشد که برای تو نیست، تا آنکه او وسیله ظهور تو گردد؟! کی غایب بوده ای که نیازمند برهان باشی تا به تو دلالت کند؟ و کی دور بوده ای تا آثار (مخلوقات) وسیله رسیدن به تو باشند، کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند. إقبال الاعمال، 5.349 دیوان حافظ.6 بار الها! بریدگی کامل (از تعلقات) را برای توجه به خودت ارزانی ام فرما، و چشم دل هایمان را به فروغ نظر کردن به خودت روشن گردان، تا دیدگان دل، پرده های نور را دریده و به معدن عظمت و جلال برسد، و جان هایمان به عزّ قدس تو تعلق یابند.الها، مرا در شمار آنان قرار ده که صدا زدی پس پاسخت داد و نیم نگاهی به آنان کردی پس در برابر جلال تو مدهوش شدند. إقبال الأعمال، 7.687 سوره حدید، آیه 3: اوست اول و آخر و پیدا

و پنهان.8 سوره طه، آیه 1 2: (ای طاهر و ای رسول)، ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم که به مشقّت بیفتی.9 هیچ پیامبری آن گونه که من اذیت شدم آزار ندید: الجامع الصغیر، ج2، ص10.144 سوره مدّثر، آیه 1 2: ای جامه به خود پیچیده، برخیز و بیم ده.11 سوره رعد، آیه 28: آگاه باشید که یاد خدا باعث آرامش دل هاست.12 «به گفته بنگر، نه به گوینده»، غررالحکم و دررالکلم، ج1، 13.394/11 سوره حدید، آیه 22، ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الأَرضِ وَ لا فِی أَنْفُسکُمْ إلاّ فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها.14 سوره حدید، آیه 23: تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشوید، و به آنچه به شما رسد دلشاد نگردید و خداوند دوستدار هیچ متکبّر و خودستایی نیست.15 سوره بقره، آیه 216: چه بسا چیزی را ناگوار شمارید در حالی که برای شما خیر است.16 مرا از آتش آفریدی و من از او برترم. اشاره است به آیه 12، سوره اعراف.17 علم الیقین، ج2، ص1002؛ مسند احمد بن حنبل، ج2، ص18.371 آن چنان که حق معرفت تو است، تو را نشناختیم و آن گونه که حق عبادت تو است، تو را عبادت نکردیم. مرآة العقول، ج8، ص19.146 سوره کهف، آیه 6: «ای رسول نزدیک است

که اگر امت به قرآن ایمان نیاوردند، جان عزیزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاک سازی.»20 سوره نوح، آیه 26 27: و نوح عرض کرد: خدایا هیچ یک از کافران را در روی زمین زنده مگذار، اگر آنها را باقی گذاری بندگانت را گمراه می کنند و فرزندی جز فاجر و کافر به دنیا نمی آورند.21 سوره بقره، آیه 193: و با آنان (کافران) جهاد کنید تا فسادی باقی نماند.

آینه محبت (نامه های خانوادگی امام خمینی )

1 چکیده: مرحوم حجةالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در زمانی که اسناد و آثار مکتوب امام خمینی را جهت درج در مجموعه آثار امام بازبینی می کردند، در ذیل این نوشته امام خمینی، چنین مرقوم داشته است:«جناب آقای حمید انصاری، بارها خدمت امام عرض می کردم که دفاع از من در فرهنگ جنابعالی نیست و دیدیم هم نشد جز نامه ای که در آن بدین معنا هم اشاره شده بود، فکر می کنم این دفاع هم با فرهنگ معظم له سازگاری ندارد، ایشان چون مظلومیت مرا دیده اند ناچار به عنوان دفاع از مظلوم این را نوشته اند، لذا این نامه را نیاورید و بگذارید آنچه راجع به من می گفته اند گفته باشند، خدا به اعمال انسان داناتر است.احمد خمینی 3/12/72«.پس از رحلت یادگار امام، از فرزند ایشان، حجةالاسلام والمسلمین آقای سید حسن خمینی که به موجب وصیت پدر و مقررات قانونی، تولیت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام را عهده دار می باشند درخواست کردیم اجازه دهند این سند ارزشمند که گویای بسیاری از رنجهای امام و فرزند و منسوبین و یاران ایشان است و پاسخی است به تردیدها و شبهه هایی که غرض ورزان می افکنند، را منتشر سازیم و در مجموعه آثار امام نیز درج شود. ()» زمان: 23 آبان 1361 27

محرم 1403، موضوع: شهادت امام خمینی در باره فرزندش برای رفع ظلم و تهمتهای ناروا. حمید انصاری

آینه محبت 31

1 چکیده: [محضر مبارک حضرت امام خمینی سلام علیکبا درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با درود و سلام بر شهدای عزیز انقلاب اسلامی اینجانب گلابی پور حسین مادر شهید و یک زن روستایی هستم. مدتها آرزو داشتم که از نزدیک آن امام بزرگوار را ملاقات نمایم، موفق نشدم؛ ولی امیدوارم که شما را زیارت کنم. ضمنا یک هدیه ناقابل از دستبافت خودم حضور حضرتعالی تقدیم کردم که از آن استفاده نمایید. امام بزرگوار حال که شما را زیارت نکردم اگر صلاح می دانید چند کلمه از دستخط حضرتعالی را مرقوم فرمایید تا با دیدن آن دستخط به آرزویم رسیده باشم. امیدوارم که خداوند منان سایه شما را بر سر ما و همه مسلمین جهان مستدام بدارد ان شاءالله. به امید پیروزی هر چه زودتر رزمندگان و نابودی صدام و صدامیان. گلابی حسین پور

آینه محبت(نامه های خانوادگی حضرت امام خمینی(34)

اشاره

1 چکیده: زمان: 26 تیر 17 / 1363 شوال 1404مخاطب: حجت الاسلام و المسلمین سیداحمد خمینی(1)... پسرم! مجاهده کن که دل را به خدا بسپاری و مؤثری را جز او ندانی، مگر نه عامّه مسلمانان متعبّد، شبانه روزی چندین مرتبه نماز می خوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهی است، و شبانه روزی چندین مرتبه إیّاکَ نَعْبُدُ و إیّاکَ نَسْتَعینُ(2) می گویند و عبادت و اعانت را خاص خدا در بیان می کنند، ولی جز مؤمنان به حق و خاصّان خدا، دیگران برای هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کُرنش می کنند و گاهی بالاتر از آنچه برای معبود می کنند، و از هر کس استمداد می نمایند و استعانت می جویند و به هر حشیش(3) برای رسیدن به آمال شیطانی تشبث می نمایند و غفلت از قدرت حق دارند.بنابراین احتمال که مورد خطاب کسانی باشند که ایمان به قلب آنها رسیده باشد، امر به تقوا به اینان با احتمال اول فرق ها دارد. این تقوا، تقوای از اعمال ناشایسته نیست، تقوای از توجه به غیر است، تقوای از استمداد و عبودیت غیر حق است، تقوای از راه دادنِ غیر او جلّ و علا به قلب است، تقوای از اتکال و اعتماد به غیر خداست. آنچه می بینی همه ما و مثل ما بدان مبتلا است و

آنچه باعث خوف من و تو از شایعه ها و دروغ پراکنی ها است و خوف از مرگ و رهایی از طبیعت و افکندن خرقه نیز از این قبیل است که باید از آن اتّقا نمود. و در این صورت مراد از وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ افعال قلبی است که در ملکوت، صورتی و در فوق آن نیز صورتی دارد و خداوند خبیر است به خطرات(4) قلب همه. و این نیز به آن معنی نیست که دست از فعالیت بردار و خود را مهمل بار آور و از همه کس و همه چیز کناره گیری کن و عزلت اتخاذ نما که آن بر خلاف سنّت الهی و سیره عملی حضرات انبیای عظام و اولیای کرام است. آنان علیهم صلوات اللّه و سلامه برای مقاصد الهی و انسانی همه کوشش های لازم را می فرمودند، اما نه مثل ما کوردلان که با استقلال، نظر به اسباب داریم بلکه هر چیز را در این مقام که از مقامات معمولی آنان است از او جلّ و علا می دانستند و استعانت به هر چیز را استعانت به مبدأ خلقت می دیدند و یک فرقِ بین آنان و دیگران همین است. من و تو و امثال ما با نظر به خلق و استعانت از آنها، از حق تعالی غافل هستیم و آنان

استعانت را از او می دانستند به حسب واقع، گرچه در صورت، استعانت به ابزار و اسباب است، و پیشامدها را از او می دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غیر از آن است. و از این جهت پیشامدها، هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوارا است.پسرم! برای ماها که از قافله ابرار عقب هستیم، یک نکته دلپذیر است و آن چیزی است که به نظر من شاید در ساختن انسان که در صدد خود ساختن است دخیل است. باید توجه کنیم که منشأ خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدن مان از انتقادها و شایعه افکنی ها حبّ نفس است که بزرگ ترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند گرچه برای ما افعال شایسته و خوبی های خیالی را صدچندان جلوه دهند، و درهای انتقاد گرچه به حق برای ما بسته باشد یا به صورت ثناگویی در آید. از عیبجویی ها، نه برای آنکه به ناحق است، افسرده می شویم و از مدحت و ثناها، نه برای آنکه به حق است، فرحناک می گردیم، بلکه برای آنکه عیب من است و مدح من نیست، [من] است که در اینجا و آنجا و همه جا بر ما حاکم است. اگر بخواهی صحت این امر را دریابی، اگر امری

که از تو صادر می شود عین آن یا بهتر و والاتر از آن از دیگری، خصوصا آنها که همپالکی تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخیزند برای تو ناگوار است، و بالاتر آنکه اگر عیوب او را به صورت مداحی در آورند، در این صورت یقین بدان که دست شیطان و نفس بدتر از او در کار است.پسرم! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دور و دورتر سازد. تأثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ما، مایه بدبختی ها و دورافتادگی ها از پیشگاه مقدس حق جلّ و علا برای ما ضعفاءالنفوس خواهد بود. و شاید عیبجویی ها و شایعه پراکنی ها برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد که هست، همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود. آنان که با ثناهای خود ما را از جوار حق دور می کنند دوستانی هستند که با دوستی خود به ما دشمنی می کنند و آنان که پندارند با عیبگویی و فحاشی و شایعه سازی به ما دشمنی می کنند، دشمنانی هستند که با عمل خود ما را اگر لایق باشیم اصلاح می کنند و در صورت دشمنی به ما دوستی

می نمایند.من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند واقعیات را آن طور که هستند ببینیم، آنگاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان آن طور پریشان می شویم که امروز از عیبجویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان. و عیبجویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروز از مداحی ها و یاوه گویی های ثناخوانان. اگر از آنچه ذکر شد به قلبت برسد، از ناملایمات و دروغ پردازی ها ناراحت نمی شوی و آرامش قلب پیدا می کنی، که ناراحتی ها اکثرا از خودخواهی است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرماید.3 احتمال دیگر آن است که خطاب به اصحاب ایمان از خواص اهل معرفت و شیفتگان مقام ربوبیت و عاشقان جمال جمیل باشد که با چشم قلب و معرفت باطن همه موجودات را جلوه حق می بینند و نور اللّه را در همه مرائی مشاهده می کنند و کریمه اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الارْضِ(5) را به مشاهده معنوی و سیر قلبی دریافته اند رَزَقَنا اللّهُ و إیّاکُم.به این احتمال، امر به تقوا به این طایفه از عشّاق و خواص، فرق ها با دیگران دارد و ممکن است تقوا از رؤیت کثرت باشد و شهود مرائی و رائی، تقوا از توجه به غیر باشد هر چند به صورت توجه به حق از خلق، تقوا از ما رَأَیْتُ

شَیْئا إلاّ وَ رَأَیْتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ و بَعْدَهُ.(6) باشد که خود مقام عادی خُلَّص اولیا است که پای «شیء» در کار است، تقوا از مشاهده اللّه نور السَّموات و الارض باشد، تقوا از مشاهده هُوَ مَعَکُم(7) و وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الارْض،(8) تقوا از جلوه جمال حق در شجره باشد و از این قبیل آنچه مربوط به رؤیت حق در خلق است. و به این منوال، امر به نظر آنچه تقدیم برای فردا کردیم، همان حالات مشاهده حق در خلق و وحدت در کثرت که صورت مناسب به خود را در عوالم دیگر دارد.4 احتمال آنکه خطاب به آنان از خُلّص اولیا باشد که از مرحله رؤیت حق در خلق و جمال حضرت وحدت در کثرتِ فعلی گذشته اند و از غبار خلق در آینه مشاهدات شان اثری نیست و از شرک خفیّ در این مرحله تخلّص یافته اند، لکن دل به تجلیات اسماء حق داده و عشّاق دلباخته حضرت اسماء هستند و تجلیات اسمائی آنان را از غیر فانی، و جز جلوات اسماء چیزی مشاهده نمی نمایند. در این احتمال امر به تقوا، اتّقا از رؤیت کثرات اسمائی و جلوات رحمانی و رحیمی و دیگر اسماء اللّه است، گویی بانگ به آنان می زند که از ازل تا ابد یک

جلوه بیش نیست، و سایر فقرات به مناسبت همین امر تعبیر می شوند، و از اینکه گذشتند، شاهد و مشاهده و شهودی در کار نیست و فنا در «هو» مطلق است و لا هُوَ إلاّ هُو(9) است. 5 جامع ترین احتمالات آن است که هر لفظی چون «آمَنوُا» و «اتَّقُوا» و «انْظُروُا» و «ما قَدَّمَتْ» و هکذا، به معنی مطلق شان حمل شود و همه، مراتب آن حقایق هستند که الفاظ، عناوین موضوعند برای معانیِ بی قید و مطلق از حدّ و حدود. و احتمالات دیگری هم اگر باشد در این احتمال مندرج و از مراتب همین است، بنابراین هر گروه و طایفه ای از مؤمنان را به معنی حقیقی شامل می شود و مصادیق عنوان مطلق هستند و این مطلب راهگشای فهم بسیار از اخباری است که تطبیق آیاتی را بر یک گروه یا یک شخص نموده اند که توهم می شود اختصاص را، و این گونه نیست بلکه ذکر مصداق یا مصادیق است. بدین منوال که ذکر شد از احتمالات راه برای فهم آیه مبارکه وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم اولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ(10) که پس از آیه کریمه متقدمه است، باز می شود. و حسب احتمالات متقدّمه در این آیه شریفه نیز مناسب آن احتمالات مختلف المراتب و متحدالحقیقه احتمالاتی است که تفصیل آن

را مجال نیست و فقط به ذکر یک نکته بسنده می کنم و آن، آن است که نسیان حق موجب نسیان انفس می شود، چه «نسیان» به معنی فراموشی باشد یا به معنی ترک، در هر دو معنی هشدار شکننده ای است. لازمه فراموشی حق تعالی آن است که انسان خود را فراموش کند، یا بگو حق تعالی او را به فراموشی از نفس خود کشاند و در همه مراحل سابق، صادق است. در مرحله عمل، آن کس که خدا را و حضور او جلّ و علا را فراموش کند به فراموشی از خویشتن خویش مبتلا شود یا کشیده شود، بندگی خود را فراموش کند، از مقام عبودیت به فراموشی کشیده شود و کسی که نداند چی است و کی است و چه وظیفه دارد و چه عاقبت، شیطان در او حلول نموده و به جای خویشتنِ او نشسته، و شیطان عامل عصیان و طغیان است و اگر به خود نیاید و به یاد حق برنگردد و به همین حالِ طغیان و عصیان از این جهان منتقل شود، شاید به صورت شیطان مطرود حق تعالی در آید.و به معنی دیگرش که به معنی ترک باشد، دردناک تر است زیرا اگر ترک اطاعت حق و ترک حق موجب شود که حق او را ترک کند و به خود

واگذارد و عنایات خود را از او قطع فرماید شک نیست که به خذلان دنیا و آخرت منتهی می شود. در ادعیه شریفه(11) معصومین می بینیم دعای برای عدم ایکالِ ما به نفس خویش تأکید شده است؛ چه آنان علیهم السلام می دانستند پیامدهای این مصیبت را، و ما از آن غافل هستیم.پسرم! گناهان را، هر چند کوچک به نظرت باشند، سبک مشمار انْظُرْ إلی مَنْ عَصَیْتَ(12) و با این نظر، همه گناهان، بزرگ و کبیره است. به هیچ چیز مغرور مشو و خدای تبارک و تعالی را که همه چیز از او است و اگر عنایت رحمانی اش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه ای منقطع شود، اثری حتی از انبیای مرسلین و ملائکه مقربین باقی نخواهد ماند؛ چون همه عالم جلوه رحمانیت او جلّ و علا است و رحمت رحمانی او جلّ و علا به طور استمرار با کوتاهی لفظ و تعبیر مُبقی نظام وجود است «و لا تکرارَ فی تجلّیه جلَّ و علا»(13) و گاهی تعبیر شود از آن به بسط و قبض فیض علی سبیل الاستمرار، در هر حال حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش، چنانچه مأیوس نباید باشی. و مغرور به شفاعت شافعان علیهم السلام مباش که همه آنها موازین الهی دارد و ما از آنها بی خبریم.

مطالعه در ادعیه معصومین علیهم السلام و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افکار و رفتارت باشد. هواهای نفسانی و شیطانی نفس اماره ما را به غرور وا می دارد و از این راه به هلاکت می کشاند.پسرم! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیا، اگر چه حلال او باشد، مباش که حبّ دنیا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطایا است؛(14) چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیای حرام می کشد. تو جوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدم های دیگر کشیده شوی که هر قدمی، قدم هایی در پی دارد و هر گناهی گرچه کوچک به گناهان بزرگ و بزرگ تر انسان را می کشد، به طوری که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید بلکه گاهی اشخاص به ارتکاب بعض کبائر به یکدیگر فخر می کنند و گاهی به واسطه شدت ظلمات و حجاب های دنیوی، منکر به نظر معروف، و معروفْ مُنکر می گردد.من از خداوند متعال جلّ اسمه مسئلت می کنم که چشم دل تو را به جمال جمیل خود روشن فرماید و حجاب ها را از پیش چشمت بردارد و از قیود شیطانی و انسانی نجاتت دهد تا همچون پدرت پس از گذشت ایام جوانی و فرا

رسیدن کهولت بر گذشته خویش تأسف نخوری، و دل را به حق پیوند دهی که از هیچ پیشامد وحشتناک نشوی و از دیگران دل وارسته کنی تا از شرک خفیّ و اخفی خود را برهانی.دنباله این آیات تا آخر سوره، مسائل بس شیوا است که اینجانب را حال و مجال نیست که به آنها بپردازم.بارالها! احمد را نزد خود محمود، و فاطی را مفطوم،(15) و حَسَن را احسن فرما، و یاسر را به یُسر(16) برسان، و این خانواده منتسب به اهل بیت عصمت(ع) را با عنایات خاصه خود تربیت کن و از شرّ شیاطین درونی و برونی حفظ فرما و سعادت دارَیْن را به آنان عطا فرما. و آخر وصیت من آن است که در خدمت به ارحام،(17) خصوصا مادرت که به ما حق ها دارد کوشش کن و رضای آنان را به دست آور. و الحمدللّه اوّلاً و آخرا، و الصلوة علی رسول اللّه و آله الاطهار و اللعنُ علی أعدائهم.به تاریخ 17 شوال 26 / 1404 تیر 63 روح اللّه الموسوی الخمینی‍

پى نوشت ها

: 1 بخش اول این نامه در شماره پیش آمد.2 سوره فاتحه، آیه 5: (خدایا) فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می خواهیم.»3 خار و خاشاک.4 آن چیزهایی که وارد بر قلب می شود، افکار و پندارها.5 سوره نور، آیه 35:

«خدا نور آسمان ها و زمین است.»6 چیزی را ندیدم جز آنکه پیش از آن، و با آن، و پس از آن خدا را دیدم. علم الیقین، 7.49 :1 بخشی از آیه 4 سوره حدید: «او (خدا) با شماست هر کجا باشید.»8 سوره انعام، آیه 79: «رو به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفرید.»9 او نیست به جز او.10 سوره حشر، آیه 19: «همانند آنهایی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا خودشان را از یادشان برد، اینان فاسقانند.»11 از جمله در دعاهای زیادی از معصومین علیهم السلام آمده است که: «لا تَکِلْنی الی نفسی» مرا به خودم وا مگذار. «لا تَکِلْنی إلی نفسی طَرفة عینٍ». (خدایا) چشم به هم زدنی مرا به خودم وا مگذار. الکافی، 10 / 524 :2؛ کنزالعمال، 3498 / 139 :2، و نیز امام چهارم (علیه السلام) عرض می کند: «و انظر لی فی جمیع اموری فإنّک إن وکَّلتنی إلی نفسی عجزتُ عنها و لم أَقُم ما فیه مصلحتها؛(خدایا) در تمام کارهایم مرا یاری ده که اگر مرا به خودم واگذاری بدانها قادر نخواهم بود و آنچه را که مصلحت است نتوانم کرد.» صحیفه سجادیه: 120، دعاؤه(ع) عند الشدّة و الجهد و تعسّر الامور، و در دعای دیگری عرض می کند: «و لا تکلنی إلی حولی و

قوّتی ...؛ (خدایا) مرا به قدرت و نیروی خودم وا مگذار.» صحیفه سجادیه: 328، دعاؤه(ع) فی یوم عرفة.12 بنگر چه کسی را نافرمانی کرده ای. بحارالانوار، 13.3 / 77 :74 تکرار در تجلّی خداوند نیست، یعنی او را دو تجلی مثل هم نمی باشد.14 مضمون روایتی است از امام سجاد(ع): «حبُّ الدنیا رأس کلّ خطیئةٍ» و روایتی است از امام صادق(ع): «رأس کلّ خطیئةٍ حبُّ الدنیا». الکافی، 15.1 / 315 :2 جدا شده از آتش.16 آسانی.17 بستگان و خویشان.

آینه محبت

1 چکیده: [بسم اللّه الرحمن الرحیم. السلام علیکم، ان شاءاللّه که حال همگی تان خوب باشد و هیچ گونه کسالتی نداشته باشید که مبادا دشمن شاد شوید. ما هیچ کاری نداریم با شما عزیزان، جز اینکه دعا کنیم و دعا کنیم. من نمی دانم و نمی توانم احساسات درونی حاکی از عشق به امام عزیز را چطور بیان کنم فقط این را می دانم که می خواهم و نمی توانم؛ می دانم که رهبر عزیزتر از جانم به علت کثرت نامه ها نمی توانند نامه من حقیر را بخوانند (من هم توقع ندارم؛ چون وجود امام از همه چیز مهم تر و باارزش تر است) ولی شما را به خدا که یک خط (دست خط امام) برایم بنویسید. اینجانب فعلاً معلم (مربی تربیتی) می باشم و قبل از اینکه معلم شوم حقوق یک ماهم را نذر جد امام کردم. دو بار به دفتر تلفن زدم یک بار گفتید پول را بیاورید جماران گفتم چون راهم دور است و از شهرری می باشد، گفتید بفرستم. الان همراه این نامه پول را که مبلغ ناقابل دو هزار و سیصد تومان می باشد می فرستم، باشد که ان شاءاللّه برسد. فقط اگر رسید دو کلمه برایم بنویسید که رسیده است تا بدانم نذرم ادا شده است و پول را نزد خود امام عزیزتر از جانم بدهید. دخل و تصرف با

خود ایشان می باشد. اگر خطم بد است ان شاءاللّه می بخشید وقت باارزشتان را بیشتر از این نمی گیرم. خدا به همراه همگی تان باشد. خداوند بر طول عمر امام کبیرمان بیفزاید، ان شاءاللّه. به امید پیروزی و آزادی تمام سرزمین های اشغالی از دست صهیونیست ها و امپریالیست ها از ایران تا قدس عزیز، ان شاءاللّه. 61/3/29 اکرم یزدی زاده]» زمان: تیر 1361 شعبان 1402، مکان: تهران، جماران موضوع: پاسخ به نامه یک خانم معلم مخاطب:

آیین برادری به روایت نامه ها

31 چکیده: رابطه متقابل حضرت امام خمینی و آیةالله پسندیده حقیقتا مثال زدنی، و الگویی است در آداب اخوت و معاشرت اسلامی. در یک سوی این رابطه فقیه و مرجعی نامدار و رهبری برجسته چون امام خمینی قرار دارد که اندیشه و نهضت الهی اش جهان را درنوردیده و علاوه بر ایجاد و استقرار نظام اسلامی در ایران موج دین گرایی و اسلامی خواهی را در جهان طنین افکنده است و در سوی دیگر برادری بزرگ که سالهایی چند سمت سرپرستی و استادی امام را داشته است. اسناد و نامه های امام و خاطرات فراوانی که یاران و آشنایان آن حضرت نقل کرده اند جز این گواهی نمی دهند که امام خمینی در تمام مدت عمر حتی یکبار از منش اسلامی در برخورد متواضعانه و سراسر تجلیل و احترام با برادر بزرگ خویش عدول نکرده است. این تکریم و تواضع نه تنها در امور مهم و مراودات آن دو بزرگوار و نه تنها در نوع خطابها و نامه ها و رفتار در مجالس رسمی بلکه در جزئی ترین مسائل نیز فراوان به چشم می خورد. علیرغم موقعیت برجسته امام و انتظار و پذیرش عمومی، حضرت امام هیچگاه حاضر نشد قدمی جلوتر از برادر بزرگ خویش حرکت کند و پیش از او از محلی خارج و یا وارد شود.

از زبان یادگار امام شنیده و خوانده اید که حتی در حساسترین لحظات تاریخی انقلاب در روز 12 بهمن که میلیونها چشم برای خروج امام از هواپیما لحظه شماری می کردند، آن حضرت حاضر نشد پیش از آنکه آیةالله پسندیده از هواپیما خارج شود، بیرون روند. تمام نامه های حضرت امام خطاب به ایشان با نهایت توجه و احترام و تکریم مرقوم شده اند. نامه ها با عناوینی همچون "حضور مبارک حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمین آقای پسندیده دامت برکاته" و بعضا مطالب نامه با جمله: "فدایت شوم" و یا "تصدقت گردم" آغاز می شود و در اغلب آنها تقاضای توجه به سلامتی و ابراز نگرانی از مختصر کسالت ایشان به چشم می خورد. در صدها نامه ای که حضرت امام از نجف اشرف به فرزند عزیزشان حاج احمد آقا - رحمةالله علیه - و یا دیگر فرزندان و منسوبین نوشته اند کمتر نامه ای یافت می شود که در آن توصیه و سفارش عایت حال و احترام آیةالله پسندیده - و به تعبیر امام: "حضرت آقا" - نشده باشد. چند نمونه از این توصیه ها: خدمت حضرت حجةالاسلام والمسلمین عم مکرم سلام برسانید. برای ایشان نگران هستم. می ترسم این رفت و آمد برای مزاج ایشان ناراحتی تولید کند و موجب استراحت ایشان در قم نباشد. پدرت . . . حضرت آقای عموی معظم مادامی که قم

هستند خیلی مواظبت از ایشان بکنید هم از جهت کرسی و مکان و هم از حیث غذا و سایر امور خصوصا احترامات. . . . . . خداوند تعالی به شما توفیق عنایت کند حضرت آقا را تنها نگذارید البته به ایشان نباید بد بگذرد. . . . . . از مواظبت آقای عم بزرگوار کوتاهی نکنید. ایشان ضعیف المزاج هستند و باید رسیدگی شوند. . . . . . خدمت آقا سلام برسانید و به ایشان در این هوای سرد زمستانی خدمت کنید مبادا بد بگذرد. . . . . . خدمت حضرت آقای عم محترم سلام برسانید، مرقومات ایشان تماما جواب داده شده است و فرستاده شده است. . . . . جواب مرقوم آقای عمو را از طریق دیگر فرستادم. امید است برسد. از ایشان خیلی توجه کنید و خدمت به ایشان فرض است از برای شما. . . کتاب "وعده دیدار" انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی حقیقتا فرزندان امام نیز در طول دوران تبعید آن حضرت و سالهای پس از پیروزی انقلاب، سفارش اکید پدر را به شایسته ترین نحو عملی ساختند و پس از رحلت امام، یادگار عزیز آن حضرت: مرحوم حاج احمد آقا چونان فرزندی مهربان به مراقبت و حتی پرستاری از عموی بزرگوارش -

که بنا به دعوت حاج احمد آقا به محلی در جوار منزل ایشان نقل مکان نموده بود - پرداخت و پس از ارتحال یادگار امام، فرزند برومند ایشان به شایستگی تمام وصیت پدر را در خدمت به حضرت آیةالله پسندیده تا آخرین لحظات حیات ایشان عملی نمود. نکته حائز اهمیت آنکه اختلاف رای و نظر آیةالله پسندیده با امام در مواردی از مسائل مختلف جزئی و کلی که با صراحت و صمیمیت توام با احترام در نامه های ایشان یافت می شود، کمترین اثری بر رابطه متواضعانه و آکنده از احترام و تکریم امام نسبت به ایشان نداشت چنانکه این اختلاف سلیقه ها نه تنها بر میزان اطاعت و ارادت آیةالله پسندیده به حضرت امام اثر منفی نداشت، بلکه میزان احترام و تبعیت کامل معظم له نسبت به رهبر کبیر انقلاب اسلامی در مکاتبات سالهای اخیر ایشان افزونتر از گذشته گردیده بود و در عین حالی که نقطه نظرات خویش را صادقانه و صریح عرضه می نمود، نسبت به صحت و سقم آنها نظر امام را جویا می شد و در مقام عمل آنچه را که امام می خواستند عینا اجابت می کرد و در این مقام تا به آنجا پیش رفته بود که حتی سفر خویش و نقل موقت مکان از قم به تهران را نیز از محضر امام کسب

تکلیف می کرد. آن فضای آزاد و آزاد اندیشی و این رفتار متواضعانه و کریمانه و این رابطه سراسر محبت و صمیمیت و مسئولیت پذیری که قریب به یک قرن بین این دو بزرگوار جاری و ساری بوده است حقیقتا درسی است آموزنده برای ره جویان وادی تعلیم و تربیت. نامه حضرت امام از ترکیه به آیة الله پسندیده 20 محرم الحرام 85 بسم الله الرحمن الرحیم حضور محترم جناب مستطاب حجت الاسلام والمسلمین آقای پسندیده دامت برکاته. به عرض عالی می رساند: ان شاءالله تعالی وجود محترم خالی از نقاهت و ملال است. سعادت و عزت آن حضرت را از خداوند تعالی مسئلت می نماید. حال اینجانب بحمدالله وله الشکر خوب است و به هیچ وجه نگرانی ندارم و جنابعالی و سایرین هم نگران نباشید، آنچه خداوند تعالی مقدر فرموده عین صلاح است از خداوند تعالی خواستار است که ما را راضی فرماید از مقدرات. خدمت همه خویشاوندان سلام برسانید. والسلام علیکم و رحمةالله مصطفی بحمدالله سالم و سلام ابلاغ می نماید. روح الله الموسوی خمینی بسم الله الرحمن الرحیم چون در این اوقات وصول قبوض وجوه به اینجانب و ایصال صاحبان وجوه بسیار مشکل است، لهذا به جمیع اهالی محترم ایران و افغانستان و پاکستان و سایر بلاد اعلام می نماید که مهر و امضاء حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمین آقای

حاج سید مرتضی پسندیده دامت برکاته اخوی معظم اینجانب و وکیل من در این امور به منزله مهر و امضای اینجانب است و مومنین هر چه وجوه از هر باب به معظم له برسانند، مورد قبول اینجانب است و برئ الذمه می شوند و محتاج به مهر و امضای اینجانب نیستند. والسلام علی المومنین و عبادالله صالحین تاریخ 20 شهر جمادی الثانیه 1395 روح الله الموسوی الخمینی برادر بزرگوارم قربانت شوم شما را به خدای متعال قسم می دهم به حرفهای دکتر ترتیب اثر دهید. چرا موجب نگرانی همه می شوید. خداوند لازم نموده است که در مواقع احتمالی ضرر، انسان از آنچه موجب است اجتناب کند اگر چه ترک حج وصوم و صلوة باشد. . . روح الله الموسوی الخمینی نام و چهره نورانی حضرت آیةالله پسندیده برای مقلدین امام، نام و چهره ای آشناست و در آن سالهای سخت خفقان که حتی بردن نام امام و پرداخت وجه شرعی به وکلای امام جرم سنگین محسوب می شد آن بزرگوار کار و موقعیت خویش را در شهرستان خمین رها کرد و افتخار وکالت شرعی امام خمینی را با همه خطراتش بر آسایش و آرامش زندگی ترجیح داد و با استقرار در منزل حضرت امام در قم، مطمئن ترین حلقه ارتباط مقلدین و امام گردید. به لحاظ ارتباط دیرین و گسترده حضرت امام با آیةالله پسندیده

و اعتماد عمیق امام به ایشان و صداقت و امانتداری معظم له نسبت به امام هیچکس به اندازه آیةالله پسندیده در انتقال اخبار و گزارش مسائل مختلف قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با امام خمینی مکاتبه نداشته است. تعداد نامه ها و گزارشهای باقیمانده از آن بزرگوار از هزار متجاوز است. ایشان به عنوان وکیل امین امام و پیام رسان امین مردم آنچه را که در ملاقاتها و نامه ها از ایشان خواسته بودند تا به اطلاع امام برساند عینا و در نهایت امانتداری طی نامه هایی پیاپی به حضرت امام منعکس می نمود. این نامه ها سرشار از نکته های خواندنی و حاوی نقطه نظرات شخصی ایشان از کلی ترین مسائل گرفته تا بیان جزئی ترین خبرها و نقل گفته ها و شنیده های بی شمار مردم و بیان مشکلات و درد دلهای اقشار مختلف و بخصوص بیان نقطه نظرات گروهها و جریانات سیاسی در مسائل گوناگون نهضت و امور اقتصادی و سیاسی و جنگ و. . . می باشد. بسیاری نامه های رسمی ایشان با جمله "جعلت فداک" یا "روحی فداک" شروع می شود که حاکی از محبت و اطاعت و اعتقاد عمیق قلبی آن بزرگوار به حضرت امام می باشد و در اینجا تنها به چند نمونه از این نامه ها بسنده می کنیم: 18 ج 84 2 (آبان ماه 43( به عرض

حضور مبارک می رساند: روزنامه اطلاعات در صفحات وسط تقریبا حدود بیست سی کلمه در هفته گذشته 21 یا 22 یا 23 مهر ماه نوشته بود: "سپس لایحه الحاق ایران به پیمان وین تصویب شد" دیگر هیچ مطلبی ننوشته بود. در کیهان هم ظاهرا همینطور بوده و مجاز نیستند چیزی بنویسند. آنچه تقریبا مظنون یا معلوم است این است که در دو سه ماه قبل این موضوع در مجلس سنا مطرح شده و مذاکره هم شده و تصویب نمودند ولی اجازه طبع آن داده نشده و بعدا در همان 21 یا 22 مهر در مجلس شورا مطرح و تصویب شده و آقای مهندس ریاضی از دست این قانون می گویند به آمریکا فرار کرده که در ایران نباشد. و اما مطلب این است که برای مصونیت آمریکاییها و مستشارهای آنها این پیمان تصویب شده که ایران به پیمان وین ملحق می شود و ظاهرا پیمان این است که ممالک کاملةالوداد باید در ممالک همدیگر از تعرضات قانونی و غیره مصون باشند و اگر تخلف یا جرایمی کردند در سفارتخانه خودشان رسیدگی و محاکمه شود و در واقع مثلا اتباع ایران در ایران باید هرگاه با آمریکاییها اختلاف داشتند در سفارت آمریکا محاکمه و رسیدگی شود. الداعی - سید مرتضی پسندیده اول جمادی الاول 84 (مهر

ماه 1343( به عرض حضور مبارک می رساند: . . . بعضی تقاضا داشتند یک نفر برای امام جماعت و مسجد و منبر تعیین فرمایید، ولی فعلا اقتضاء ندارد تا رمضان چه پیش آید. . . . هرگاه بخواهید اعلام خطر فرمایید باز اسرائیل و عمال اسرائیل در ایران و بهائی ها را رها نفرمایید که مع الاسف تحت حمایت دول بزرگ برای اضمحلال اسلام و تضعیف دیانت و علماء کوشش دارند. خیلی اهانت به مقامات نباشد. . . . از قانون در ایران فقط اسمی باقی مانده. دادگستری نیز قادر نیست انجام وظیفه نماید. از قانون اساسی اسمی باقی نمانده. به قول شاعر: "از گربه همان گوشی و دمی هست و را" باقی همه عنکبوت را می ماند. ایام سعادت و برکات مستدام، ظل عالی برقرار الداعی - سید مرتضی پسندیده شب 17 شهر صفر 84 (تابستان 1343( قربانت شوم . . . چون امشب شب یکشنبه است و با آقایان عظام حسب المعمول منزل حضرت آقای نجفی باید برویم، به این مختصر تصدیع افزا شدم. روزها هم آقایان حجج، مجلس روضه و تعزیه داری دارند و آقایان وعاظ و طلاب بسیار منظم، و خدمت می نمایند. . . . گویا در مرزهای عراق یک تمرکز قوایی شده - به منظور گزارش آمد - ولی اطلاع صحیح

در دست نیست مصاحبه آقای وزیر دادگستری مقنع نیست چون اگر طرحی خود مجلسی ها بدهند و تصویب کنند وزراء چه می کنند؟ مظنون است خود دولت طرحی را تهیه و به دست زنها به مجلس بدهند. هر چند فعلا صلاح دولت هم نیست. آنچه احساس می شود برای تضعیف اسلام و مسلمین که هدف قطعی غربیهاست کم کم اصول اسلامی را تغییر می دهند تا نتیجه ای که می خواهند بگیرند. والسلام علیکم - الاحقر - سید مرتضی پسندیده روحی فداک با تقدیم دعوات، چون هوای قم گرم و ناراحت کننده است، هرگاه اجازه و صلاح بدانید تابستان را در تهران در حالت استراحت باشم و در این صورت مقرر فرمایید پنجم یا ششم شوال یک ماشین برای ساعت هشت و نیم صبح قم باشد که تهران در منزل بنده زاده اقامت کنم و اگر صلاح در ماندن قم است توقف کنم. زیادتر تصدیع ندهم و عرضی ندارم. . . والسلام علیکم والرحمة - سید مرتضی پسندیده 18 حج 404 روحی فداک با تجدید دعوت و تبریک عید سعید غدیر، با بودن داعی در تهران مجوزی برای امضای قبوض رسید به اسم داعی و امضای چکهای بانکی و پرداخت به مؤسسه تعاون اسلامی قم برای قم به نظرم نمی رسد. عقیده دارم آقای تهرانی (آقای حاج شیخ محمد صادق)

یا آقای قرهی یا آقای اسلامی هرکدام را صلاح می دانید تعیین فرمائید و مرا معاف فرمائید یا داعی به آقای قرهی و آقای تهرانی اختیار امضاء بدهم بسته به نظر عالی است. والسلام علیکم والرحمة - پسندیده حمید انصاری

آیینه محبت

1 چکیده: نامه های خانوادگی حضرت امام خمینی (23) (1)... پسرم! اگر می توانی با تفکر و تلقین نظر خود را نسبت به همه موجودات به ویژه انسان ها نظر رحمت و محبت کن، مگر نه این است که کافّه موجودات از جهات عدیده که به احصا در نیاید مورد رحمت پروردگار عالمیان می باشند، مگر نه آنکه وجود حیات و تمام برکات و آثار آن از رحمت ها و موهبت های الهی است بر موجودات، و گفته اند: کلُّ موجودٍ مرحومٌ(2) مگر موجودی ممکن الوجود امکان دارد که از خود، به نفسه، چیزی داشته باشد یا موجودی مثل خود ممکن الوجود به او چیزی داده باشد، در این صورت رحمت رحمانیه است که جهان شمول است. مگر خداوند که ربّ‌العالمین است و تربیت او جهان شمول است تربیتش جلوه رحمت نیست، مگر رحمت و تربیت بدون عنایت و الطاف جهان شمول می شود. پس آنچه و آن کس که مورد عنایات و الطاف و محبت های الهی است چرا مورد محبت ما نباشد؟ و اگر نباشد، این نقصی نیست برای ما؟ و کوتاه بینی و کوتاه نظری نیست؟هان! من پیر شدم و نتوانستم این نقیصه و سایر نقیصه های بی شمار را از خود بزدایم، تو جوانی و به رحمت و ملکوت حق نزدیک تری، سعی کن این نقیصه را از خود بزدایی. خداوند تبارک تو را

و همه را و ما را توفیق آن دهد که این حجاب را برداریم و آنچه مقتضای فطرت اللّه است بیابیم. در سابق، از این مقوله شمّه ای گفتم، اکنون اشارتی به آن می رود که کمک به رفع این حجاب می کند.ما به فطرت الهی عشق به کمال مطلق داریم و از این عشق، عشق به مطلق کمال که آثار کمال مطلق است خواهی نخواهی داریم، و لازمه این فطرت گریز از نقص مطلق که لازمه اش گریز از مطلق نقص است نیز داریم. پس ما خود هر چند ندانیم و نفهمیم عاشق حق تعالی که کمال مطلق است و عاشق آثار او که جلوه کمال مطلق است می باشیم، و با هر کس و هر چه دشمنی داریم و از هر چه و هر کس گریز داریم، نه کمال مطلق است و نه مطلق کمال، بلکه نقص مطلق است یا مطلق نقص که در طرف مقابل است و نقیض آن است، و نقیض کمال، عدم آن است. و چون در حجاب هستیم، در تشخیص گمراهیم و اگر حجاب برخیزد آنچه از او جلّ و علا است محبوب است و آنچه مبغوض است از او نیست، پس موجود نیست.و بدان که در تعبیرات نسبت به مقابلات مسامحات است و مطلب فوق هر چند موافق برهان

متین است و موافق نظر عرفانی و شناخت است و در قرآن کریم به آن اشارت رفته است لکن باور کردن و ایمان به آن بسیار مشکل است و منکران بسیار زیادند و مؤمنان بسیار کم، و حتی آنان که از طریق برهان این حقیقت را ثابت می دانند کمتر به آن باور دارند و مؤمن هستند، و ایمان به امثال این حقایق حاصل نشود مگر با مجاهدت و تفکر و تلقین.و شاید خود این مدعی که بعض امور برهانی می تواند مورد باور و ایمان نباشد، به نظر مشکل باشد یا بی پایه، ولی باید دانست که امری است وجدانی و در قرآن کریم به آن اشارت رفته است مثل آیات کریمه سوره تکاثر. و اما وجدان، شما می دانید که مردگان هیچ حرکتی ندارند و نمی توانند به شما آسیب رسانند و هزاران مرده به قدر یک مگس فعالیت ندارند و در این عالم پس از مرگ و قبل از روز نشور زنده نخواهند شد، لکن قدرت آرام خوابیدن، به تنهایی با مرده ندارید، و نیست این مگر برای آنکه علم شما را قلب شما باور نکرده، ایمان به آن در شما حاصل نشده، لکن مرده شوران که با تکرار عمل باورشان آمده با آرامش خاطر با آنان خلوت می کنند.و فیلسوفان با براهین عقلیه

ثابت می کنند حضور حق تعالی را در هر جا، لکن تا آنچه عقل با برهان ثابت نموده، به دل نرسد و قلب به آن ایمان نیاورد، ادب حضور به جا نیاورند، و آنان که حضور حق تعالی را به دل رساندند و ایمان به آن آورده اند گرچه با برهان سر و کار نداشته باشند، ادب حضور به جا آوردند و از آنچه با حضور مولا منافات دارد اجتناب کنند. پس علوم رسمی هر چند فلسفه و علم توحید خود حجابند و هر چه بیشتر شوند حجاب غلیظتر و افزون تر گردد.و چنانچه می دانیم و می بینیم لسان دعوت انبیاء علیهم السلام و اولیای خُلَّص سلام اللّه علیهم لسان فلسفه و برهان رایج نیست بلکه آنان با جان و دل مردم کار دارند و نتایج براهین را به قلب بندگان خدا می رسانند و آنان را از درون جان و دل هدایت می نمایند. و می خواهی بگو: فلاسفه و اهل براهین حجاب ها را افزون کنند و انبیاء علیهم السلام و اصحاب دل کوشش در رفع حجاب کنند، لهذا تربیت شدگان اینان، مؤمنان و دل باختگانند و تربیت شدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قیل و قالند و با دل و جان، سر و کار ندارند.و آنچه گفتم به آن معنی نیست که به فلسفه و علوم برهانی و عقلی

نپرداز و از علوم استدلالی روی گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلکه به آن معنی است که فلسفه و استدلال راهی است برای وصول به مقصد اصلی و نباید تو را از مقصد و مقصود و محبوب، محجوب کند، یا بگو این علوم عبورگاه به سوی مقصد هستند و خود مقصد نیستند و دنیا مزرعه آخرت است(3) و علوم رسمی مزرعه وصول به مقصودند، چنانچه عبادات نیز عبورگاه به سوی او جلّ و علا است، نماز بالاترین عبادات و معراج مؤمن است و همه از اوست و به سوی اوست. می خواهی بگو: تمامی معروف ها پله هایی است از نردبان وصول به او جلّ و علا و همه منکرات بازدارندگان راه وصول هستند و عالم همه سرگشته او و پروانه جمال جمیل اویند.و ای کاش که ما از خواب برخیزیم و در اول منزل که یقظه است وارد شویم؛ و ای کاش که او جلّ و علا با عنایات خفیه خود از ما دستگیری فرماید و به خود و جمال جمیلش رهنمود فرماید؛ و ای کاش که این اسب سرکش چموش نفس، آرام شود و از کرسی انکار فرود آید؛ و ای کاش این محموله سنگین را زمین می گذاشتیم و سبک بارتر رو به سوی او می کردیم؛

و ای کاش که چون پروانه در شمع جمال او می سوختیم و دم در نمی آوردیم؛ و ای کاش که یک گام به قدم فطرت برمی داشتیم و اینقدر پای به فرق فطرت نمی گذاشتیم و ای کاش های بسیار دیگر که من در پیری و در آستان مرگ از آنها یاد می کنم و دسترسی به جایی ندارم.و تو ای فرزندم، از جوانی خود استفاده کن و با یاد او جلّ و علا و محبت به او و رجوع به فطرت اللّه بزیست و عمر را بگذران. و این یاد محبوب هیچ منافات با فعالیت های سیاسی و اجتماعی در خدمت به دین او و بندگان او ندارد بلکه تو را در راه او اعانت می کند، ولی بدان که خدعه های نفس امّاره و شیطان داخلی و خارجی زیاد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز می دارد و به سوی خود و آمال خود سوق می دهد.مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه خودخواهی و خداخواهی از جمله منازل سالکان است. خداوند ما و شما را در آن توفیق دهد. و چه بسا شیطان باطنی با ما پیران به گونه ای و با شما جوانان به گونه دیگری خدعه کند.با ما پیران با سلاح یأس از حضور و

یاد حاضر براند که هان از شماها گذشته و شماها اصلاح شدنی نیستید و ایام جوانی که وقت کشت و درو بود رفت و در ایام ضعف پیری و کهولت که قدرت اصلاح از دست رفته و ریشه هواها و معاصی در تمام ارکان وجود نفوذ کرده و شاخه دوانده و تو را از لیاقت محضر او جلّ و علا انداخته و کار از کار گذشته، چه بهتر که این چند روز آخر عمر از دنیا استفاده هر چه بیشتر کنی.و گاه با ما پیران نیز مانند شما جوانان عمل می کند، به شما می گوید شما جوانید و در این فصل جوانی وقت تمتّع و لذّات است، اکنون مطابق شهوات خود رفتار کن، ان شاءاللّه در اواخر عمر راه توبه و باب رحمت خداوند باز است و خداوند ارحم الراحمین است، و هر چه گناهان بزرگ تر و بیشتر باشد، پشیمانی و رجوع به حق در آخر عمر زیادتر و توجه به خدای تعالی بیشتر و اتصال به او جل و علا افزون تر خواهد بود، چه بسیار مردم بوده اند که در جوانی بهره های جوانی را برده و در ایام پیری تتمه عمر را با عبادت و ذکر و دعا و زیارت ائمه علیهم السلام و توسل به شفاعت آنان گذرانده و سعادتمند از دنیا رفته اند.

به ما پیران نیز از این وسوسه ها می شود که معلوم نیست به این زودی بمیری، فرصت باقی است، چند روز آخر عمر توبه کن، علاوه باب شفاعت پیامبر صلی اللّه علیه و آله باز است و مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نخواهد گذاشت دوستانش را عذاب کنند و در وقت مردن او را خواهی دید و از تو دستگیری خواهد کرد و از این مقوله های فراوان که به گوش انسان می خواند.پسرم! اکنون با تو که جوانی صحبت می کنم. باید توجه کنی که برای جوانان توبه آسان تر و اصلاح نفس و تربیت باطن سریع تر می تواند باشد. در پیران هواهای نفسانی و جاه طلبی و مال دوستی و خود بزرگ بینی بسیار افزون تر از جوانان است، روح جوانان لطیف است و انعطاف پذیر و آنقدر که در پیران حبّ نفس و حبّ دنیا است، در جوانان نیست. جوان می تواند با آسانی نسبی خود را از شرّ نفس امّاره رها سازد و به معنویات گرایش پیدا کند. در جلسات موعظه و اخلاق آنقدر که جوانان تحت تأثیر واقع می شوند، پیران نمی شوند. جوانان متوجه باشند و گول وسوسه های نفسانی و شیطانی را نخورند. مرگ به جوانان و پیران به یک گونه نزدیک است. کدام جوان می تواند اطمینان حاصل کند که به پیری می رسد و کدام انسان از حوادث دهر مصون

است؟ حوادث روزانه به جوانان نزدیک تر است.پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانی خود را اصلاح کن. پیران نیز باید بدانند که تا در این عالم هستند می توانند جبران تبهکاری ها و معصیت ها را بکنند و اگر از اینجا منتقل شدند کار از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اولیاء علیهم السلام و تجرّی در معاصی، از خدعه های بزرگ شیطانی است. شما به حالات آنان که دل به شفاعتشان بسته و از خدا بی خبر شده و به معاصی جرئت می کنید بنگرید، ناله ها و گریه ها و دعاها و سوز و گدازهای آنان را ببینید و عبرت بگیرید. در حدیث است که حضرت صادق علیه سلام اللّه در اواخر عمر، بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قریب به این مضمون به آنان فرمود که: «فردا با عمل باید در محضر خداوند بروید و گمان نکنید بستگی شما به من فایده دارد.»علاوه بر آن احتمال دارد که شفاعت نصیب آنان شود که با شفیع ارتباط معنوی شان حاصل باشد و رابطه الهی با آنان طوری باشد که استعداد برای نائل شدن به شفاعت داشته باشند و اگر این امر در این عالم حاصل نشود شاید بعد از تصفیه ها و تزکیه ها در عذاب های برزخ، بلکه جهنم، لایق شفاعت شوند و خدا

دانا است که امَدِ آنان تا چه اندازه است.علاوه بر آن، آیاتی در قرآن کریم در باره شفاعت وارد شده است که با توجه به آنها نمی توان برای انسان آرامش پیدا شود، خداوند می فرماید: مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ الاّ بِاذْنِه(4) و می فرماید: وَ لا یَشْفَعُونَ الاّ لِمَنِ ارْتَضی(5) و امثال آن، که در عین حال که شفاعت ثابت است لکن نصیب چه اشخاصی و چه گروهی و با چه شرایطی و در چه وقت شامل حال می شود، امری است که نمی توان انسان را مغرور و جری کند. امید به شفاعت داریم لکن این امید باید ما را به سوی اطاعت حق تعالی کشاند، نه معصیت.پسرم! سعی کن که با حق النّاس از این جهان رخت نبندی که کار بسیار مشکل می شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها. به خداوند تعالی پناه می برم از گرفتاری خود و تو و مؤمنین در حقوق مردم و سر و کار با انسان های گرفتار. و این نه به آن معنی است که در حقوق اللّه و معاصی سهل انگاری کنی، اگر آنچه از ظاهر بعض آیات کریمه استفاده می شود در نظر گرفته شود، مصیبت بسیار افزون می شود و نجات اهل معصیت به وسیله

شفاعت، به گذشت مرحله های طولانی انجام می گیرد.تجسم اخلاق و اعمال و لوازم آنها و ملازمه آنها با انسان، از ما بعد موت تا قیامت کبرا و از آن به بعد تا تنزیه و قطع رابطه به وسیله شدت ها و عذاب ها در برازخ و جهنم و عدم امکان ربط با شفیع و شمول شفاعت، امری است که احتمال آن کمر انسان را می شکند و مؤمنان را به فکر اصلاح به طور جدی می اندازد. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که قطع به خلاف این احتمال دارد مگر آنکه شیطان نفسش چنان بر او مسلط باشد و با او بازی کند و راه حق را بر او ببندد که او را منکر روشن و تاریک کند. و چنین کوردلان بسیار هستند. خداوند منان ما را از شر خودمان حفظ فرماید.وصیت من به تو ای فرزندم آن است که مگذار خدای نخواسته فرصت از دستت برود و در اصلاح اخلاق و کردار خود بکوش هر چند با تحمل زحمت و ریاضت، و از علاقه به دنیای فانی بکاه و در دو راهی هایی که برایت پیش آید، راه حق را انتخاب کن و از باطل بگریز و شیطان نفس را از خود بران.و از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم اعانت نمودن به بندگان

خدا، خصوصا محرومان و مستمندان که در جامعه ها مظلوم و بی پناهند، هر چه توان داری در خدمت اینان که بهترین زاد راه تو است و از بهترین خدمت ها به خدای تعالی و اسلام عزیز است به کار بر و هر چه توانی در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن. دخالت در امور سیاسی سالم و اجتماعی یک وظیفه است در این حکومت اسلامی، و کمک به متصدیان امر و دولت مردان وفادار به جمهوری اسلامی نیز یک وظیفه اسلامی انسانی ملی است که امیدوارم ملت شریف و بیدار از آن غفلت نکنند و همان گونه که تا کنون در صحنه حاضر بودند و هستند و با کمک آنان حکومت اسلامی و جمهوری می توانست استقرار و استدامه پیدا کند، از این پس نسل حاضر و نسل های آینده با وفاداری بر آن و پشتیبانی از آن، هر چه بیشتر استقرار یابد و ادامه داشته باشد. و همه باید بدانیم که تا بر عهد خداوند تعالی باقی باشیم خداوند از ما پشتیبانی می فرماید و همان گونه که تا کنون توطئه های تبهکاران داخل و خارج را به طور معجزه آسا خنثی فرموده، از این پس ان شاءاللّه تعالی با تأییدات خود خنثی خواهد فرمود.و امید است ارتش معظم و سپاه

پاسداران عزیز و بسیج و سایر نیروهای نظامی و انتظامی و مردمی طعم شیرین استقلال و خروج از اسارت ابرقدرت های عالم خوار را چشیده باشند و آزادی خود را از اسارت اجنبی ها بر هر چیز و هر زندگی مرفه ترجیح داده و عار وابستگی به قدرت های شیطانی را بر دوش خویش نکشیده و در میدان مردانگی و فرزانگی مرگ سرخ شرافتمندانه در راه هدف و خدا را بر زندگی ننگین ترجیح داده و راه انبیاء عظام و اولیای معظم علیهم سلام اللّه و صلواته را انتخاب نمایند. از خداوند متعال عاجزانه خواستارم که این شور و شعف و عشق و علاقه مرد و زن و بچه و بزرگ ملت عزیز را هر چه بیشتر و آنان را در راه خدای بزرگ هر چه بیشتر پایدار فرماید و اسلام عزیز و احکام نورانی آن را در جهان گسترش دهد.پسرم! چند جمله هم در احوال شخصی و خانوادگی بگویم و پُرگویی را خاتمه دهم:بزرگ ترین وصیت من به تو فرزند عزیز، سفارش مادر بسیار وفادار تو است. حقوق بسیار مادرها را نمی توان شمرد و نمی توان به حق ادا کرد. یک شبِ مادر نسبت به فرزندش از سال ها عمر پدر متعهد ارزنده تر است. تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقه رحمت عطوفت ربّ‌العالمین

است. خداوند تبارک و تعالی قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبیت خود آمیخته آن گونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کسی جز مادران در نیاید و این رحمت لایزال است که مادران را تحملی چون عرش در مقابل رنج ها و زحمت ها از حال استقرار نطفه در رحم و طول حمل و وقت زاییدن و از نوزادی تا به آخر، مرحمت فرموده؛ رنج هایی که پدران یک شب آن را تحمل نکنند و از آن عاجز هستند. اینکه در حدیث آمده است که «بهشت زیر قدم های مادران است»(6) یک حقیقت است و اینکه با این تعبیر لطیف آمده است برای بزرگی عظمت آن است و هوشیاری به فرزندان است که سعادت و جنت را در زیر قدم آنان و خاک پای مبارک آنان جستجو کنید و حرمت آنان را نزدیک حرمت حق تعالی نگه دارید و رضا و خشنودی پروردگار سبحان را در رضا و خشنودی مادران جستجو کنید. مادران گرچه همه نمونه اند لکن بعض آنان از ویژگی های خاصی برخوردارند و من در طول زندگی با مادر محترم تو و خاطراتی که از او در شب هایی که با اطفال خود می گذراند و در روزها نیز دارم، او را دارای این ویژگی ها یافتم. اینک به

تو ای فرزند و به سایر فرزندانم وصیت می کنم که کوشش کنید در خدمت به او و در تحصیل رضایت او پس از مرگ من، همان گونه که او را از شماها راضی می بینم در حال زندگی و پس از من بیشتر در خدمتش بکوشید.و به احمد، پسرم وصیت می کنم که با ارحام و اقرباء خود خصوصا خواهران و برادر و خواهرزادگان، با مهر و محبت و صلح و صفا و ایثار و مراعات رفتار کند. و به همه فرزندانم وصیت می کنم که با هم یکدل و یک جهت باشند و با مهر و صفا رفتار نمایند و همه در راه خداوند و بندگان محروم او قدم بردارند که خیر و عافیت دنیا و آخرت در آن است. و به نور چشمی، حسین وصیت می کنم که از اشتغال به تحصیل علوم شرعیه غفلت نکند و استعدادی را که خداوند به او مرحمت فرموده ضایع نکند و با مادر و خواهر خود با مهر و صفا عمل کند و دنیا را سبک شمارد و در جوانی راه مستقیم عبودیت را پیش گیرد.و آخرین وصیتم به احمد آن است که فرزندان خود را خوب تربیت کند و از کودکی با اسلام عزیز آشنا کند و مادر محترم مهربانشان را مراعات کند و خدمتگزار

همه فامیل و همه متعلقان خود باشد. سلام خداوند بر همه صالحان. و از همه اقرباء خصوصا فرزندانم تمنا دارم که مرا از تقصیر و قصوری که در باره آنان کردم و اگر ظلمی نمودم ببخشند و از خداوند برایم طلب مغفرت و رحمت کنند، انَّهُ ارْحَمُ الرّاحِمین. و از خداوند منّان عاجزانه می خواهم که بستگان مرا در راه سعادت و استقامت توفیق مرحمت فرماید و آنان را به رحمت واسعه خود غریق نماید و اسلام و مسلمین را قدرت بخشد و دست مستکبران و ابرقدرتان ظالم را از ستمکاری قطع فرماید.وَ السَّلامُ وَ الصَّلاةُ عَلی رَسُولِ اللّهِ خاتَمِ النَّبیین وَ عَلی آلِهِ الْمَعْصُومینَ، وَ لَعْنةُ اللّه عَلی اعْدائِهِمْ اجْمَعینَ الی یَومِ الدّین.چهارشنبه 8 اردیبهشت 1361 4 رجب 1402 روح اللّه الموسوی الخمینی پی نوشتها: 1 زمان: 8 اردیبهشت 4 / 1361 رجب 1402 مکان: تهران، جماران مخاطب: حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی (این نامه به خاطر طولانی بودن به دو بخش تقسیم شد که بخش نخست آن را در شماره پیش، به مناسبت سالگرد رحلت یادگار امام آوردیم.)2 هر موجودی مشمول رحمت خداوند است. فصوص الحکم، ج1، ص178، فصّ زکریاویّة.3 الدنیا مزرعة الاخرة، عوالی اللالی، ج1، ص4.66 / 267 سوره بقره، آیه 255: چه کسی، جز به فرمان او،

می تواند در پیشگاهش به شفاعت برخیزد.5 سوره انبیاء، آیه 28: و هرگز شفاعت نمی کنند مگر آنان را که مورد رضایت (خدا) هستند.6

قال رسول اللّه(ص): الجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدامِ الاُمَّهات . کنز العمال، ج16، ص164 / 93454.

ابعاد سیاسی و اجتماعی اسلام از منظر امام خمینی قدس سره

5 چکیده: در آغاز و پیش از تبیین دیدگاه های حضرت امام قدس سره درباره احکام و دستورات سیاسی و اجتماعی اسلام به بررسی عوامل و سیر تطور دیدگاه «جدایی دین از سیاست» می پردازیم. عوامل بروز دیدگاه جدایی دین از سیاست این دیدگاه در عربی علمانیت و در غرب سکولاریسم نام گرفته است و نتیجه درگیری و تنازع فرهنگی اروپا با کلیسا و مسیحیت و دستاورد فکری است که پس از نهضت فکری در اروپا ایجاد شده است. به اعتقاد مورخان این دیدگاه از سال 476 میلادی شروع شده و خواستگاه آن غرب است و دارای شاخصه های زیر است: 1( جدایی دین از دولت; 2( طرد قوم گرایی و طایفه گری سیاسی; 3( آزادی دین از سیطره دولت و دولت از سیطره دین و... طرد هر نوع مظهر تقدس. مرحوم شهید مطهری در کتاب ارزشمند علل گرایش به مادیگری، عوامل ایجاد آن را از نظر کلامی و سیاسی چنین برشمرده اند: الف) کلیسا به دلیل مفاهیم نارسایی که در الهیات عرضه داشت و علاوه بر آن رفتار غیر انسانی اش با توده مردم به ویژه طبقه دانشمندان و آزاد فکران، از علل عمده گرایش به مادیگری است. در قرون وسطی که مساله خدا به دست کشیش ها افتاد، آنان مفاهیم کودکانه

و نارسایی درباره خدا به وجود آوردند که با حقیقت وفق نمی داد و افراد باهوش و روشنفکر را نه تنها قانع نمی کرد، بلکه متنفر می ساخت و بر ضد مکتب الهی بر می انگیخت. ب) کلیسا علاوه بر عقاید خاص مذهبی، یک سلسله اصول علمی که دارای ریشه های فلسفی یونانی و غیر یونانی بود، در ردیف اصول عقاید مذهب مسیح قرار داد و مخالفت با آن علوم را جایز نمی شمرد که باعث جدایی و تنفر دانشمندان با مکتب آنان شد. ج) مبارزه سخت و بی امان برای حفظ عقاید سخیف روحانیان کلیسا و کشتار وسیع مردم و دانشمندان مخالف، نیز باعث مبارزه با دین و مذهب شد.این مبارزه گرچه در غرب با موفقیت همراه شد، ولی در شرق با توجه به گستره خاص اسلام و مفاهیم ارزشی و پر محتوای آن توفیق چندانی به دست نیاورد. استعمار، مروج جدایی دین از سیاست در کشورهای اسلامی، دین در همه شؤون زندگی مردم نفوذ دارد. هر فردی طبق دستور اسلام خود را در سرنوشت جامعه مسؤول می داند، این احساس مسؤولیت عمومی مانع مهمی برای مداخلات بیگانگان و نقشه های استعماری است. از این رو استعمارگران در صدد برآمدند دین را محدود کنند و زمزمه انفکاک سیاست از دیانت را سردادند و در جوامع اسلامی این فکر را پدید

آورند که سیاست یعنی شیطنت، دغل کاری و حقه بازی و چنین کاری برای یک مسلمان، شایسته و سزاوار نیست، همچنین القا می کردند که اسلام برای تلطیف روح جامعه و اصلاح امور اعتقادی و عبادی و روحی مردم آمده است و کاری به اعمال روزمره آنان ندارد. القای این طرز تفکر باعث شد تا اسلام به یک سلسله امور اعتقادی و عبادی و اخلاقی منحصر شده و همه ابواب جهاد و قضا و شهادت و امر به معروف و نهی از منکر از زندگی مردم کنار گذاشته شود. این نقشه آنچنان ماهرانه اجرا شد که عدم مداخله در امور اجتماعی و سیاسی نوعی قداست و دخالت در آن بزرگترین عیوب شمرده شد. متاسفانه این تفکر در میان مسلمین طرفداران بسیاری یافت و مشهور است که نخستین بار اندیشه علمانیت در دنیای اهل سنت توسط علی عبدالرزاق بیان شد، او معتقد بود: 1( دین و سیاست جدا و مستقل از یکدیگرند; 2( پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فقط مبعوث به رسالت و ابلاغ وحی و دین بود، نه منصوب به سیاست و حکومت; 3( هیچ یک از منابع اسلامی دلالت روشنی بر خلافت ندارد; 4( سیاست و حکومت چون امری بشری است نیازمند علوم بشری است. نفوذ و رواج دیدگاه پرهیز از

سیاست در بین دینداران متاسفانه با رواج تفکر ناصحیح در ناپسند شمردن سیاست، کم کم گروهی از دینداران از بستر امور اجتماعی و سیاسی فاصله گرفتند و حضور در این صحنه را ناروا شمردند. حضرت امام قدس سره در این باره خطاب به روحانیت فرمودند: وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد... به زعم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سر و پای وجودش ببارد والا عالم سیاسی و روحانی کاردان، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت و این از مسایل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت، متدین تر بود، یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. از نشانه های دیگر رواج تفکر دوری از سیاست و اجتماع آن است که در دو قرن اخیر در تدوین و تنظیم رساله ها و احکام فقهی مسایل مربوط به سیاست دینی و حکومت حذف شد. شهید مطهری در کتاب ارزشمند پیرامون انقلاب اسلامی می فرماید: در اوایلی که جلسات انجمن اسلامی مهندسین تشکیل شده بود، در آن جا بحثی داشتم راجع به امر به معروف و نهی از منکر. به این مناسبت در تاریخچه این بحث مطالعه ای کردم و در دنبال این مطالعه

به نکته شگفت انگیزی برخورد کردم که اسباب تعجبم شد. مساله این بود که متوجه شدم در دویست سال اخیر مسایل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر از رساله های ما برداشته شده است. در صورتی که قبلا در کنار مسایل مربوط به نماز و روزه و خمس قرار داشت و گویا خود به خود در اذهان، این یک بحث زاید تلقی شده بود. براین ویلسون در مقاله «سکولاریزاسیون» عکس العمل کشورها و ادیان مختلف را در برابر پدیده جدا انگاری دین و دنیا بررسی کرده و می نویسد: بعضی از کشورهای مسلمان مانند مصر و ترکیه در جهت آن پیش رفته اند، ولی در برخی از آن ها همچون ایران احیای نهضت های اصول گرایانه از فشارهای سختی که با این فرایند همراه است و نیز میزان بسیج پذیری علایق و گرایش های دینی دست کم در بخش های پیچیده تر جامعه بر ضد تجدد حکایت دارد. برخورد غیر عقلانی و ناصحیح کلیسا و اهداف استعماری دشمنان دین و بشریت باعث شد در غرب به طورکلی مذهب و حکومت دو مساله جدا از یکدیگر شوند و مرکز حکومت و مذهب از هم جدا گردند. اما در میان جوامع شرقی و کشورهای اسلامی تز جدایی دین از سیاست به رغم توفیقات کمی که به دست آورد، هرگز فراگیر نشد. در کنار آن نهضت امام

خمینی قدس سره این تفکر را با شکست روبرو کرد. انقلاب اسلامی به مردم جهان و دینداران فهمانید که اسلام هم دنیا دارد و هم آخرت، هم متکفل دنیای انسان ها و هم آخرت آنها است. جمع دنیا و آخرت سیاست است و سیاست یعنی اداره یک مجموعه با تدبیر و فراست. سیاست به معنای مکر و حیله نیست. به فرمایش امیر بیان حضرت علی علیه السلام آنچه آن ها دارند مکر و حیله و فجور است، نه سیاست. امام قدس سره در این باره می فرمایند: اسلام برای شما و برای همه بشر و همه توده های عالم تحفه آورده است. تحفه همگانی و برای همه. در راس برنامه های اسلامی هدایت است که شما را هدایت کند به راهی که هم دنیای شما تعمیر بشود و معمور باشد و هم آخرت شما. دلایل حضور دین در سیاست از منظر امام خمینی قدس سره امام خمینی قدس سره با درایت و روشن بینی ویژه ای که از برکت تقوا و عرفان و احکام نورانی اسلام کسب کرده بودند، به خوبی اسلام را می شناختند و دریافته بودند که دین اسلام تمام شؤون زندگی بشر را در برگرفته است. قوانین همه جانبه اسلام گواه روشنی بر حضور دین در اجتماع و اداره جامعه بشری است. امام قدس سره در این باره می فرماید: احکام شرع حاوی قوانین

و مقررات متنوعی است که یک نظام اجتماعی را می سازد... در این نظام حقوقی هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است... از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری... و امور خصوصی و زندگی زناشویی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح. ایشان همچنین با اشاره به سیره نبوی می فرمایند: رسول اکرم صلی الله علیه و آله در راس تشکیلات اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر عقاید به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام همت گماشته بود. حضرت امام خمینی قدس سره با اشاره به لزوم ایجاد نظام اجرایی برای انجام قوانین عمومی و با توجه به عمومیت قوانین اسلام می فرمایند: اصولا قانون و نظامات اجتماعی مجری لازم دارد. در همه کشورهای عالم همیشه این طور بوده است که قانون گذاری به تنهایی فایده ندارد... پس از تشریع قانون بایستی قوه مجریه به وجود آید... . امام قدس سره با تاکید بر این نکته مهم که اگر قوانین اجرا نشود کاملا بی فایده خواهد بود، بر ضرورت تشکیل حکومت و دخالت دین در امور اصرار ورزیده و می فرمایند: هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده است و جامعیت

احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است. امام راحل قدس سره با تکیه بر دو عنصر «جامعیت» و «کاملیت» دین اسلام و قوانین شامل آن که تمامی شؤون فردی و اجتماعی انسان را دربر می گیرد و در بردارنده قوانین و چارچوب ها و نظامات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است بر حضور دین در صحنه اجتماع و اجرای آن توسط حاکمان و زمامداران با کفایت تاکید نموده و می فرمایند: اسلام مثل مذاهب دیگر یعنی مذاهبی که حالا ظاهرش به ما رسیده است نیست. [این دین] همه چیزهای انسان را می سازد. هم انسان را از حیث عقل می سازد، هم انسان را از حیث اخلاق و تهذیب اخلاق می سازد، هم انسان را از حیث ظاهر و آداب ظاهری می سازد، هم در اموری که انسان به آن احتیاج دارد. مثل [دیگر] حکومت ها نیست که فقط در امور اجتماعی شان و سیاسی شان دخالت داشته باشند اما کاری به این نداشته باشند که خودش توی خانه چه می کند... عالم همه تحت نظرش است. مکتب اسلام و قوانین آن محدود و محکوم به زمان و مکان خاصی نیست بلکه دینی جهانی و جاودانی برای همه نسل ها و در همه عصرها است و هرگز قوانین آن تعطیل پذیر نیست. اجرای حدود نیز به حاکم و حکومت نیاز دارد. حضرت امام قدس سره

در این باره می فرماید: مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظام های حاکم در جامعه بوده است و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که برای تمامی ابعاد و شؤون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاص دارد. بنیانگذار جمهوری اسلامی با اشاره به جهانی بودن اسلام و مبانی سلیم سیاسی آن که راه هدایت همه ملت ها و کشورها است می فرمایند: اسلام در بعد سیاسی، کشورها را در همه زمینه ها بدون تشبث به دروغ و خدعه و توطئه فریبنده به اداره و مشیت حکومت سالم هدایت می کند و روابط با کشورهای دیگر را که به زیست مسالمت آمیز و خارج از ظلم و ستمکاری متعهد هستند، محکم و برادرانه می کند... . و نیز می فرمایند: اسلام[مربوط به] طایفه خاصی نیست. اسلام برای بشر آمده است نه برای مسلمین و نه برای ایران. انبیاء مبعوثند بر انسان ها... . حضرت امام قدس سره با اشاره به این نکته ظریف که تمام احکام و دستورات اسلام دارای روح و معنای اجتماعی و سیاسی است می فرمایند: می شود گفت که بی استثنا دعوت های خدا حتی در آن چیزهایی که وظایف شخصی افراد است، روابط شخصی افراد ست بین خود و خدا، از معنای اجتماعی و سیاسی برخوردار بوده است. و باز در همین باره می فرمایند: اسلام احکام اخلاقیش هم سیاسی است،

همین حکمی که در قرآن هست که مؤمنین برادر هستند. این یک حکم اخلاقی است، یک حکم اجتماعی است، یک حکم سیاسی است. امام راحل قدس سره با تاکید بر توجه اسلام به امور مردم و جوامع آنان، به دستورات دینی که بر مسایل اجتماعی مسلمانان اهتمام دارد اشاره کرده و می فرمایند: اسلام دین سیاست است. دینی است که در احکام آن، در مواقف آن سیاست به وضوح دیده می شود. در هر روز اجتماعات تمام مساجد کشورهای اسلامی از شهرستان ها گرفته تا... روزی چند مرتبه اجتماع... احتیاجات منطقه و جهات سیاسی و اجتماعی، جهات اقتصادی طرح بشود تا مردم مطلع بشوند... . نماز جماعت و مواقف حج و عزاداری عاشورای امام حسین علیه السلام و... همه اش سیاست است. و بی توجهی به این نکته مهم باعث انحطاط جوامع مسلمان شده است، ایشان در این باره می فرماید: بزرگترین درد جوامع اسلامی این است که هنوز فلسفه واقعی بسیاری از احکام الهی را درک نکرده اند و حج با آن همه راز و عظمتی که دارد هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بی حاصل و بی ثمر باقی مانده است. یکی از وظایف بزرگ مسلمانان پی بردن به این واقعیت است که حج چیست؟ و چرا... . در جای دیگر با اصرار بر اهمیت سیاست در دین می فرمایند: دیانت اسلام

یک دیانت عبادی تنها نیست... همین طور که یک مذهب و دیانت سیاسی تنها نیست، عبادی است و سیاسی، سیاستش در عبادت مدغم است و عبادتش در سیاست مدغم است، یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد. از دلایل دیگر دخالت دین در امور اجتماعی و سیاسی; ضرورت اجرای احکام و قوانین است. امام راحل قدس سره در این باره می فرمایند: اسلام مکتبی است که برخلاف مکتب های غیر توحیدی در تمام شؤون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و نظامی دخالت و نظارت دارد. از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذاری نکرده است. فراگیری و شمول احکام دین در تمامی زمینه های مادی و معنوی و دنیا و آخرت نشانگر حضور و دخالت دین در تمامی شؤون بشریت است امام قدس سره دراین باره می فرمایند: اسلام یک چیزی نیست که برای یک طرف قضیه فکر کرده باشد. اسلام در همه اطراف قضایا حکم دارد. تمام قضایای مربوط به دنیا، مربوط به سیاست، مربوط به اجتماع، مربوط به اقتصاد، تمام قضایای مربوط به آن طرف قضیه که اهل دنیا از آن بی اطلاعند. احکام و مقررات عبادی، معنوی و الهی و اخلاقیات و حلال و حرام تنها برای گفت وگو و بحث علمی

نیست مسلما اجرای آن لازم است. ضرورت اجرای آن در همه زمان ها نشان دهنده حضور دین در امور اجتماعی است. حضرت امام قدس سره می فرمایند: بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را لازم آورده منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز ادامه دارد... بنابراین چون اجرای احکام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و تا ابد ضرورت دارد، تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره ضرورت دارد. آن عزیز از دست رفته در وصیت نامه اش به مهم ترین مزیت و ویژگی حکومت اسلامی اشاره فرموده و برتری حکومت دینی بر سایر حکومت ها را چنین بر می شمارند: پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومت های جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی. خلیل صنعتگر

ابعاد عملی و جامعه ساز در عرفان امام (س)

اشاره

29 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم - و به نستعین ابعاد عملی و جامعه ساز در عرفان امام (س) "ولکل وجهة هومولیها فاستبقوا الخیرات" (سوره بقره آیه 148.( "هر کسی را راهی است به سوی حق که بدان راه یابد پس بشتابید به خیرات". آن پیر یگانه و مراد جانانه به لحاظ جوانب شخصیت بی همتای خود، ابعاد گوناگون داشت که عرفان جنبه ای از آن است و در این مقوله نیز دارای ابعاد بسیاری است که شناخت آنها مستلزم شناخت کلی از شاخصهای والای، منش فرازمند اوست، چرا که درک کلیت مقدمه درک جزئیات هر پدیده ای است و کلیتی از موجود در ذهن متبادر نشود، جزئیات که ملازم آن کلیت است ادراک نگردد. و اما چگونه بحری در کوزه گنجد، و چگونه اوراق کتابی که عالم و آدم را در خویش جای دهد در پاره ورقی مندرج گردد. چرا که "وجود هرچه بسیطتر و به وحدت نزدیکتر باشد، کثرات را شاملتر و احاطه اش بر اشیای متضاد تمامتر خواهد بود." (1) و شناخت عارف کامل که مظهر تعیین مشیئت حق باشد به تحقیق و کماهو حقه در لفظ و کلام، جایگیر نیست، "زیرا عبارتها کوتاه است و اشارتها ناتوان و بیانها نارسا است" (2) . یک دهان خواهم به

پهنای فلک تا بگویم شرح آن رشک ملک (3) لکن بهره گیری از هر عظمتی بقدر استطاعت پسندیده اهل نظر است که: "مالایدرک کله لایترک کله". آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید (4) و خود حکایتی محیرالعقول است که هرچه از این دریا بنوشی که تخفیف عطش را اعث شود، تشنگی مضاعف را سبب گردد. که این خود، نشان جاذبه آن نور کامل در شب ظلمانی است که سالک را نشانه جستجو است و بارقه ای از جلوه های جمال که عاشق شیدا را به صدگونه شیداتر می سازد. بازگردیم به جرعه نوشی از مینای مستی بخش عرفان عملی امام (س) و نقشی از مباحث کلی در این باب. که البته بررسی تحلیلی پیرامون جنبه های متفاوت آن فرصتها می طلبد به امید آنکه به یاری حق با استفاده از هر فرصتی، بخشی در حد توان نمایانده شود. اگر ساقی از آن جامی که بر عشاق افشاند، بیفشاند به مستی از رخ او پرده برگیرم (5) . آن وجودی که مقدر است حجت خدا را به عیان در هر عصر و زمانی بر خلق پدیدار سازد باید که فطرت خود را از آلایشها منزه دارد و طی طریق به سنت انبیای عظام بالاخص ذات مقدس نبی اکرم - صلی الله علیه

وآله - نماید: "هر سالکی را باید که حال در او پیدا شود، ولیکن باید که در حال نماند و از این مقام ترقی کند به مقام حکمت الهی و دائم از حق طلب کند." (6) حضرت امام (س) پیوسته در طلب بود و در راه وصول به وجنات حق به شیوه اهل نظر عمری در سعی و تلاش سپری کرد و آنچنان که از تاریخ مراحل عمر آن حضرت مستفاد می گردد، دقیقه ای از کشف دقایق علم و معرفت فروگذار نکرد تا عشق روی نمود و افراط عشق او را به درک مسئولیتی عظیم متوجه ساخت و عشق به انسان پس از وصول به محبت و عشق حق تعالی به آن وجود پاک محول گردید، که: "طلب از مطلوب خیزد نه از طالب" (7) و پس از آنکه مطلوب عالم امکان او را به راهبری خلق اشارت کرد از سر جان برخاست و راست قامت و آراسته بلایا را به جان خریدار شد که: "در جهان، حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جان نثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصد و ارزشمندی و علو رتبه آن است" (8) پس، نگریستن و والانگریستن به مصایب انسان و جستجوی راه نجات دستمایه ای شد که برخیزد و چراغ برگیرد و راه

از چاه بنماید که تجلی حق در آیینه ذات او، به طور طبیعی عرصه بروز و ظهور و دلالت به عوالم نجات انسان را ممکن ساخت زیرا: "هرچیز که تجلی حق در آینه ذات او تمامتر باشد، دلالتش به عالم غیب بیشتر خواهد بود" (9) پس بدین گونه علم نظری میدان عمل یافت و اهل ایمان را در زندگی مادی راهی فراپیش آورد که نتیجه آن تامین زمینه مناسب برای راهیابی به زندگی معنوی باشد و دلیل عالم غیب گردد. این است که عرفان امام از بعد نظری، ابعاد عملی می یابد و سیر و سلوک در عوالم و ملکوت سبب می شود که از افلاک به خاک بازگردد و دارندگان ایمان را از قیود غیر الهی برهاند و به قوانین الهی بازگرداند و بیراهه رفتگان را به راه آرد تا بتوان با تبلور اسلام ناب محمدی عرصه زندگی خاکی و سکوی پرواز را برای جهش به معارج معنوی آماده ساخت. برای رسیدن بدین منظور، به قدرت نیاز بود زیرا که قدرت وسیله ای برای ثبیت حقانیت و استقرار نظام حق است و تنها قدرتی که می تواند حقانیت حق را در عوالم انسانی تحقق بخشد، قدرتی است که سررشته اش به ذات حق منتهی شود که کامل و بی واسطه است زیرا: "قدرت از امهات صفات الهی

است و یکی ازائمه سبعه است که آنها عبارتند از، حیات و علم و اراده و قدرت و سمع و بصر و تکلم . . . و قدرت در اصطلاح حکیم عبارت از آن است که فاعلی ذاتا به گونه ای باشد که اگر خواست انجام دهد و اگر نخواست انجام ندهد" (10) چنین است که آن عارف کامل هیمنه جبروت، برگرفته از وصول به مدارج کمال را به زندگی سرزمینهای اسلامی جاری کرد و عشق را از اعلا مرتبه امکان در عالم خاک ساری نمود تا زندگی راه فطرت را جستجو کند و مایه حیات اصیل انسانی در نظام اجتماعی شکل گیرد و تبعات ایمان در زوایای ارتباطهای مادی متجلی گردد و آدمی حد خود را بشناسد و جوهر خود را دریابد که آدم تجلیگاه، قدرت حق است: "و وجود عالم بی آدم جسدی بود بی روح و جامی بی راح و آیینه ای صیقل ناکرده و آدم عین جلای مرآت عالم است". (11) فی الجمله، در این فصل، جلوه ای از جلوات شیدایی و کمال آن پیر کامل نمایانده شد که میل به یاری خلق عالم و مجری داشتن عشق برخاسته از توجه به جمال مطلق بر انسان و تسلط هیمنه عشق بر سرنوشت جامعه از بسیاری محبت که آن پیر

داشت به سالکان و مریدان خویش که: "حصول هیمان از افراط عشق است و عشق افراط محبت و محبت اصل ایجاد عالم و حصول محبت از تجلیاتی که وارده است از حضرت جمال حق" . (12) پس عارف کامل با نیروی عشق، خیرخواه بندگان حق است و پدری دلسوز و رافع ستم از فرزندان که سعی خود را به کار می گیرد تا از محبت متقابل فرزندان در هت براندازی ظلم و استقرار حکومت عدل بهره گیرد و برنامه زندگی را براساس فطرت انسان و اوامر حضرت پروردگار چنان پی ریزی نماید که مایه آرامش و راحت جسم و جان و زمینه ساز حرکت به سوی الله باشد. مروی کنیم بر سیر تحول و تکامل که با واسطه آن پیر یگانه در نظام زندگانی ملتی پدید آمده و با جریان طبیعی حیات پیوند دارد. "کارانه عشق در سیر تحول و تکامل" حضرت امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - با سیره علمی و عملی خود از آغاز اذهان عوام و خواص را به تربیت نفس و تفکر و تامل در سرنوشت جامعه متوجه ساخت و در جریان زندگانی مبارزاتی خویش مستقیم و غیرمستقیم راههای حرکت به سوی اخلاق در زندگی را آموزش داد با روش مستقیم یعنی سخنرانیها و نوشته های عمیق، مسلمانان بخصوص شیعیان را

به تفکر واداشت تا بدانند که در کجای جهان و در کدام نقطه هستی ایستاده اند، دردها کدامند و درمانها را در کدام قاموس باید جست؟ و با استفاده از روش غیرمستقیم، استقامت، شجاعت و شکست مرگ را در برابر اراده انسان، آموزش داد. عشق به کمال مطلق که پوچی و گذرایی زندگی مادی را می نمایاند و اسباب مادی را تنها وسیله ای برای راهیابی به شارع مستقیم به کار می گیرد، بتدریج در اذهان پدید آمد و سرگردانیها و بهت و حیرتهای ملت مظلومی که زیر بار تحقیر سر فرو کرده بود در برخورد با اراده آهنین مردی از تبار عشق و سردار عاشقان راه به گستره محبت آورد و رفته رفته در ذهنیت کل جامعه، به سوی عاشقی گرایید تا آنجا که همگان آن پیر روشن ضمیر را اسوه خود یافتند و فرمانش را به جان و دل خریدار آمدند. در طی مراحل از خویش به خویش و از صورت به معنی و از ماده به ماورا، آموزشهای این معلم دین سرمشق جماعت شد. ابتدا در پذیرش ستم نفس سرکش جولانی یافت تا از چشمه های آلوده شهوات سیراب شود و این مرحله تحقیر مقام والای انسانی بی نفس گرم پیر، سرمای یاس بر جانها مستولی ساخت و نیاز به بیدارگر را در

ضمیر پنهان شعله ور ساخت. سپس ندایی در سکوت مرگبار رعشه ای بیدار کننده را در پی آورد و همگان سر برآوردند و نگاههای مضطرب و ملتهب خود را به نور جمال منجی الهی خود جلا دادند، دوران خودسازی فرا رسید، آموزش صبر و انتظار، تحمل صیقل دهنده آماده شدن برای انفجاری عظیم کار خود را کرد. آنگاه نوبت آزمایش در دورانهای و مراحل مختلف پدید آمد، عشق به صفای زندگی و جاذبه حقیقت هستی به جای خون در رگها جهید و سودای فراگیر شیدایی کارآمد شد. ما زاده عشقیم و پسرخوانده جامیم در مستی و جان بازی دلدار تمامیم (13) و کلام خدا در جانهای شیفتگان روی نمود که: "یا ایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه." (14) ای انسان البته با هر رنج و مشقت در راه رسیدن به خدا بکوش عاقبت به ملاقات پروردگارت نائل خواهی شد. دریای متلاطم آدمیان به تموج در آمد، عشق کارها نمودار ساخت، سرها به پای معشوق حقیقی قربان شد، "عشق از اول سرکش و خونی بود "شعار به عمل و شوق به مشاهده انجامید و شهود جمال حق روی نمود، آغاز به انجامی هستی آفرین کشید، لاله های جنون ملکوتی در پیشگاه حضرت ربوبی روییدن گرفت و جوانه های شیدایی سر زد و شکوفه های عطرآگین

درخت دوستی پدید آمد. "بعضی را مطلوب طالب پیش آمد و بعضی را به وقت کمرگ مطلوب روی نمود و بعضی هم در آن طلب مردند، در هوس این در طلب مردن کاری بزرگ است". (15) این که گفته شد، شبنمی از رخسار گلزار دوست و دیداری از بیکرانگی جلوه های جمال اوست فصولی مشبع و جامع باید که شرح داده شود تا خطی از چهره رخشان او شاید که نمودار گردد. و این فصلها که مجالی دیگر و فرصتی درخور می طلبد، بعضی به شرح ذیل، فهرست وار می آید: 1- نوآوری در دیدگاههای جامعه شناسانه 2- توجه انسان به کاربرد اندیشه 3- انسان سازی در عرفان عملی 4- جلوه و شهود در عالم صورت و معنی 5- عوالم چندگانه در قاموس عشق 6- حجابها و حجاب درها 7- کار مایه عشق در تمیز نیک و بد و این همه از زاویه دید امام راحل جامعیتی در عالم جمع الجمع دارد تا به یاری حضرت پروردگار توفیق پرداختن به هر یک دست دهد. حبیب الله قلیش لی 5/1/70 خوانسار

پى نوشت ها

: 1و2. شرح دعای سحر امام (س) 3و4. مثنوی مولوی 5. باده عشق، اشعار عارفانه امام (س) 6. رسائل ابن عربی 7. عین القضات 8. وصیتنامه سیاسی، الهی امام (س) 9. شرح دعای سحر

امام (س) 10. شرح دعای سحر امام (س) 11. نقش الفصوص ابن عربی 12. نقش الفصوص ابن عربی 13. باده عشق، اشعار عارفانه امام (س) 14. سوره انشفاق، آیه 15 6. از سخنان شمس تبریزی

ابعاد ناشناخته امام خمینی (س)

11 چکیده: در این گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگی پاره ای از ابعاد مردی سخن گوید که دست تقدیر الهی، او را که عارفی وارسته و زاهدی از دنیا گسسته بود، در راس یک قدرت نوپا و نو جو و ستیزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فریادگر قرار داد که تمامی دنیای ظلم و استکبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و یک تنه و یک جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم کرد. . . این چهره همینکه به مبارزه جویی و یورشگری شناخته شد، ابعاد عرفانی و معنوی و اخلاص و معنویت و زهد و تقویت و بی پیرایگی و وارستگی و از دنیا گسستگی و به حق پیوستگی و عشق و ایثار و عبادت و راز و نیاز عاشقانه شبهای تار این مرد شگفت انگیز در سراسر جهان - و حتی در پاره ای موارد در زادگاه انقلاب اسلامی یعنی ایران نیز - از انظار مردم عادی پنهان گشت. . . بخصوص آنکه، پرچم حق و عدل و دادی که او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت که پرچم های ناحق و ظلم و بیداد، باید فرو کشیده شود و این، برای ستمگران و بیدادگران که در سراسر جهان

بر محرومان و مستضعفان، حکم می راندند، بسی گران و ناگوار بود. و اینان، با تمام وجود، بر آن شدند و پای بر آن فشردند که چهره واقعی این مرد را، دگرگونه و تحریف شده معرفی کنند. . . این شد که امروزه، بر اثر تبلیغات مستکبران که دشمن حق و جدا از حقیقتند، مردی که جز حق و حقیقت نمی خواست و جز رهائی مظلومان و محرومان و مستضعفان، هیچ در سر نداشت، در چهره مردی معرفی شده که سر از نظم جهانی در پیچیده و مقررات بین المللی را زیر پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانی پشت پا زده است. بگذریم از خودمان و تعدادی کشورهای اسلامی و جهان سومی که به علائق همبستگی دینی و مذهبی یا منطقه ای و یا اشتراک در ستمدیدگی و استعمار زدگی و استضعاف دیر پا و رسوب کرده، به این شخصیت الهی - تاریخی، به دیده یک منجی و یک رهبر رها سازی و آزادی می نگریم - که تازه، این دید هم، به ابعاد شخصیت واقعی امام خمینی نزدیک نشده است - . . . تا چه رسد به آنها که اصلا توان دیدن واقعیت را از دست داده اند و از این رو با چشم دشمنانه بدو می نگرند. باری سخن از شخصیت مردی

است که نه تنها در میان دشمنان، که در میان دوستان و مریدان و پیروان نیز ناشناخته و حتی "غریب" مانده است. و این، کار آسانی نیست، بخصوص آنکه سخن از مدح و ثنای کسی که مدح و ثنای او، در راستای قدرت حاکم است، گاهی با تملق، اشتباه می شود، چیزی که روح این نگارنده به سختی از آن بیزار است. از خدا می خواهیم که این سخن را برای خودش خالص کند و از هرگونه شائبه شرک و ریا و تملق بپیراید . . . آمین برای شناخت ابعاد ناشناخته امام خمینی، باید ابتدا از مقیاسها و معیارهایی سخن گفت که آنها نیز ناشناخته اند! تقوی، اخلاص، زهد، بی علاقگی به دنیا، عبادت، سرشک شوق برای خدا در نیمه شب تار از دیدگان فرو ریختن، در جستجوی گمنامی و بی نام و نشانی بودن، مال فراهم نیاوردن، خشت بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نکردن، در جایگاهی محقر زیستن و بدان دلخوش بودن، از خوراکیها و آشامیدنیهای رنگارنگ و گونه گونه دنیا کم بهره بودن، کم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته های دلفریب و هوس برانگیز را از میان برچیدن و جز اینها و جز اینها. . . از ارزشهای بی شماری است که در قاموس "دین" و " وحی

"و "نبوت" و "رسالت" و در قلمرو معنویات و روحیات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربیتی مکاتب الهی و ادیان آسمانی از آن آنها، سخن بسیار فراوان رفته است. . . راستش آنست که مردم دنیا، عموما - مگر آنها که با روح و جان این آموزشهای ملکوتی والا آشنایند - در درک این مفاهیم و ارزشها، همچون کودکان نابالغی اند که تو بخواهی با آنها از جفت جوئی و همسر خواهی و کامجوئی سکرآور دختران و پسران بالغ و سالم و پر نشاط و پر احساس سخن گوئی! . . . کودک، از این همه، جز الفاظی گنگ و نامفهوم هیچ نمی فهمد! حقیقت آن است که درک و احساس دینی و معنوی و اخلاقی یک نوع " بلوغ" است و اگر کسی به این "بلوغ" نرسیده باشد، با او سخن از این مفاهیم گفتن، آب در هاون کوبیدن است. و این است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصیت مردان الهی به طور عموم و از جمله آنها امام خمینی، حتی در بین دوستان و مریدان و پیروانشان. . . معمولا وقتی سخن از امام خمینی و ابعاد شخصیت او می شود، آنچه در ابتدا به ذهنها می آید نمودهای سیاسی - اجتماعی و صلابت و قاطعیت و شکست ناپذیری و بالاخره

" اصول گرایی" آن فقید یکتاست. و شما اگر به آنچه درباره امام - حتی در روزنامه ها و مجلات و رسانه های دیگر خودمان نیز - نوشته و گفته شده و می شود، بنگرید، بیش از 95 درصد را از این مقوله می یابید. . . و فی المثل، هم اکنون در تهران کنگره ای برپاست که دیدگاههای اقتصادی "امام خمینی" را بررسی می کنند. . . که البته "سعی"ای است لازم و "مشکور"; اما امام خمینی هیچگاه تنها یک شخصیت اقتصادی نبوده و دیدگاههای اقتصادی امام، هر چند که او در این زمینه، صاحب نظر بوده است، ولی آن "چیزی "نیست که ما را به شناخت واقعی امام خمینی رهنمون شود. همچنین است دیدگاههای آن فقید بزرگ درباره مسائل سیاسی یا نهادها و ارگانهای کشور یا روابط بین المللی و جز اینها. . . به پندار این نگارنده، ما اگر بخواهیم امام خمینی را در این مقوله ها بشناسیم، از شناخت این شخصیت ناشناخته، پیوسته، محروم خواهیم ماند زیرا در این مقولات، صاحبنظران بسیاری جز امام نیز سخن گفته اند و امام در این مقولات، چونان دیگران، صاحبنظری است که با تفاوت، گاهی فراتر از آنان سخن گفته است. . . و چه بسا اگر ما بخواهیم در امام خمینی یک نابغه سیاسی یا اقتصادی ببینیم، تا

ابد از دیدن جمال و شخصیت واقعی محروم بمانیم، زیرا که شخصیت امام، بسی والاتر و برتر از این مقولات خاص ولی در دسترس عموم است. . . به پندار حقیر این، گزافه است که، در صدد برآئیم امام را از نظر فنی و تخصصی در مقامی والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعی فنون مختلف بنشانیم زیرا اگر دقیق شویم، در این ارزیابی، گاه، کم می آوریم، آنگاه ممکن است، نه تنها عقیده ای به امام در این فن و آن فن تخصصی نیاوریم بلکه نسبت به برتری او در این یا آن فن، حتی بی اعتقاد شویم! همانند کسی که توقع آن دارد که پیغمبر خدا بمب بشکافد و میکروب سل کشف کند و سفینه به فضا بفرستد و چون پیغمبر چنین نکرده و دیگران کرده اند، او به خاطر این توقع نابجا، نه تنها به پیغمبران ایمان نیاورد بلکه به او کافر شود چنانکه در قرآن آمده است: و قالوا لن نومن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نومن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقروه قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا ؟ یعنی گویند: به تو ایمان نیاوریم تا مگر از زمین برایمان چشمه

ساری روان کنی! یا خانه ای طلاکاری شده داشته باشی یا بر آسمان برآئی! و به آسمان برآمدنت هم ایمان نیاوریم تا مگر برای ما نوشته ای باز آری که آن را فرو خوانیم! بگو: پروردگار من منزه باد! . . . مگر من جز بشری "فرستاده"ام؟ ! این سخنان نه بدان مفهوم است که امام خمینی فی المثل مرد سیاست و اقتصاد و. . . و. . . نبوده است. چرا بوده. ولی سخن ما، این است که امتیاز او اینها نبوده و ابعاد شخصیت او، فراتر از اینها بوده است. . . اینجاست که مشکل نویسنده، هم برای خودش، هم برای خواننده بیشتر نمود می کند! چه: نویسنده در این نوشتار کوتاه و عجولانه، برآنست که از ابعاد ناشناخته امام خمینی سخن گوید، چیزی که خودش بی هیچ تعارف - "کمیت"ش، در این مقوله "لنگ" است! باری. . . ولی. . . خود طرح و اقتراح این مقوله و کمک خواهی از واقع نگران صاحبنظر و حقیقت بینان صافی ضمیر برای بحث و بررسی در این ابعاد، خود گامی است که باید بدینسان برداشته شود. . . این یک واقعیت تلخ است که گذشته از دیگران خود ما نیز، هم در شناخت و هم در شناساندن امام، "سطحی نگر" و ظاهربینیم. . .

شاید هم حق با ما باشد! زیرا شاید توقع آن کسانی که در فضلیت و تقوا و زهد و عرفان و هر چه از این مقولات معنوی و ملکوتی است فرودستند، بتوانند در آن کس که در این مقولات، دستی بالاتر دارد، ذهن بکاوند و بگویند و بنویسند، توقعی نابجا باشد. . . بهر حال، با آنکه از این گفتار سطوری چند برنوشته شده، اما هنوز ما وارد اصل سخن نشده ایم! حقیقت آنست که آنچه امام خمینی را در دنیا شاخص و نام آور کرد و به جز ما مسلمانان ایرانی که از برکت روح مخلص و حقیقت جو و آرامش ناپذیر و والانگر او، اینک در فضای عطرآگین جمهوری اسلامی - با همه کم و کاستیهای مشهود مادی و معنوی - به سر می بریم، همه مسلمانان و حق جویان و ستم ستیزان این سو و آن سوی گیتی نیز، عاشق شیدا و مرید و پیرو صادق و متعصب او شده اند اینست که وی توانست با اراده والا و روحیه شکست ناپذیر و همت بلند خود، نظامی را از بیخ و بن برکند که دو هزار و پانصد سال در اعماق تاریخ، ریشه دوانیده بود و به جای آن، نظامی برنشاند که در همه جهان بی نظیر است، نه از آن جهت

که چیز تازه ای آورده! بلکه درست برعکس! از آن جهت که به کهن ترین و اصیل ترین و ریشه دارترین و پرسابقه ترین نهادهای جاودانه بشری یعنی همگی ادیان الهی و پیامبران آسمانی وابسته است! و این، یک حقیقت و واقعیت است که جمهوری اسلامی، نه تنها، از آئین خاتم الانبیاء و المرسلین حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم - پیروی می کند، بلکه در عین حال، احیاگر نام همه پیامبران خدا و زنده کننده آئین آنها در سراسر جهان است. . . بی جهت نیست که انقلاب اسلامی ایران نه تنها در خیزش و جنبش اسلامی، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلکه موجب برانگیخته شدن احساسات دینی و احیای " قدسیت" مذهب در میان همه ادیان جهان و پیروان آن ادیان شده است. حالا سخن، اینست که در این داستان نیز، نگرش واقع بینانه که بسیاری از خود ما هم در این شماریم، کار امام خمینی را عبارت از سرنگون سازی یک نظام سیاسی و بر پاسازی یک نظام سیاسی دیگر می دانیم; در حالی که حقیقت و واقعیت - چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ فلسفی و عرفانی و عقیدتی بسیار فراتر از این است. . . به پندار این نگارنده، فریادی که امام

خمینی برآورد و یک "دیو"! دو هزار و پانصد ساله، از هیبت این فریاد، قالب تهی کرد و ذوب شد و به زمین فرو رفت، فریاد یک "فرد"، در یک مقطع تاریخی نبود. . . این فریاد که - به لطف لایزال الهی - هر روز در جهان رساتر می شود. . . فریاد حقیقت خواهی و خداجوئی و ظلم ستیزی و عدل گرائی کل بشریت محروم و مظلومی بود که قرنها زیر شلاق ستم دوران، استخوان خورد کرده بود. این فریاد، انعکاس فریاد رعد آسای ابراهیم علیه السلام بود که نمرودیان را در آتش افکند; انعکاس فریاد موسی علیه السلام بود که فرعونیان را به دریا فرستاد، انعکاس فریاد عیسی علیه السلام بود که قیصران را از تخت فرو کشید و بالاخره انعکاس فریاد محمد صلی الله علیه و آله بود که بر کنگره ایوان کسرائیان شکاف انداخت. . . و در یک کلام: فریاد رعدآسای امام خمینی، از نهان جان جهان - با روح و زنده و تلاشگر و خداجو - بر می آمد، که جوهره واقعی آن توانست علاوه بر نابودسازی قدرتی دیرپا و تا دندان مسلح، در نظام دو قطبی جهان زلزله درافکند و یک پایه آن را تاکنون بکلی برکند. این لرزه که بر اندام "الحاد" مغرور و

سر تا پا مسلح و قدرتمند "شرق "افتاد و آن را از بیخ و بن برافکند، باید درست شناخته شود: شرق در بنیان "فلسفی" بسیار مغرورانه و متبکرانه خود، از کلیه عناصر پیشرفته ترین دست آوردهای "علمی" زمان، بهره جسته بود و با تکیه بر دیرینه شناسی و مردم شناسی و تاریخ و فرهنگ و هنر و فیزیک و شیمی و ریاضیات و همه دانشهای پیشرفته بشری، اعلام کرده بود که دوران "دین" سپری شده و مقوله "دین" تنها در "نهانخانه تاریخ" قابل بررسی است. . . "مارکسیسم - لنینیسم" به عنوان پیشرفته ترین و علمی ترین و مقتدرترین فلسفه و نظام با پشتوانه میلیونها انسان دادخواه و ستم ستیز و با فراهم آوردن نیرومندترین پشتوانه تسلیحاتی و فتح وسیعترین و پرجمعیت ترین کشورها که در نقشه جغرافیا، چشم هر بیننده را خیره می کرد "دین" را به عنوان "افیون جامعه "و " زائده امپریالیسم" و "توجیه گر کاپیتالیسم "معرفی می کرد و با تمام نیرو، به محو آثار کلیه مذاهب، در هر نقطه و مکان که جای پائی می یافت، همت می گماشت. . . و این فریاد کوبنده و "دیو" برانداز و "جمهوری اسلامی" ساز امام خمینی بود که این "الحاد" علمی و مسلط و مسلح و مقتدر را "از درون" متلاشی کرد.

گفتم: "از درون". زیرا در اثر گذاری انقلاب اسلامی ایران در فروپاشی کمونیسم، نباید از فرمولهای معمولی و روشن و معین سیاسی و بررسی روابط متقابل رائج که مورد بررسی و تحقیق محققان سیاسی است بهره بگیریم بلکه باید در این باره، از ابزارویژه ای که همانا شناخت ابعاد "فرامادی" انسان به معنی واقعی کلمه است سود جوئیم. . . به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از راههای معمول سیاسی و به کارگیری معادلات معمول در عرصه جهان، به اثرگذاری انقلاب اسلامی در ایجاد "نظم نوین جهانی "که از فروپاشی کمونیسم آغازیده است بنگریم، شاید راه به جائی نبریم "و شاید اهل تحقیق بی نظر و حقیقت جو با همان فرمولها نیز به نتیجه ای برسند. . . " ولی من مطمئنم که پیروزی انقلاب اسلامی آن هم با چهره صد در صد واقعی ضد امپریالیستی که با ابرقدرت آمریکا، مواجهه ای آشتی ناپذیر پیدا کرد، فیلسوفان و دانشمندان و سیاستگزاران و تحلیلگران سیاسی اردوی "الحاد" را نسبت به همه آنچه مارکس و انگلس و لنین و استالین "بافته" و "ساخته "بودند دچار شک و تردید کرد و اینان، پس از چندی، به همه آنها "کافر" شدند زیرا آنها را سرابی بیش نیافتند. . . و این بود که کمونیسم در زادگاه پر صلابت خود که روزی "پشت پرده آهنین"

نام گرفته بود، از سر تا پا، فرو ریخت. . . و این، در پی و بنیان، یک فروپاشی فلسفی و فکری و روحی و اخلاق بود که می توان پنداشت بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی - این وارث راستین مکاتب توحیدی - در ارکان فکری رهبران "الحاد" پدیدار شده بود. و مگر هر پدیده تاریخی بالاخره، به انسان منتهی نمی شود و انسان نیز بالاخره نه این دست و پا و سر و تن پیداست و بلکه روح و فکر و اندیشه و عقیده و اخلاق است؟ . . . پس اگر انسانهائی در سطحی عظیم، دچار یک فروپاشی روحی و روانی و اخلاقی و عقیدتی شدند، ناگزیر و ناچار، رژیمی هم که اینان بر پای داشته اند، دچار همان تلاشی و فروپاشی خواهد شد. باری: فریاد "دیو برانداز" امام خمینی، نه تنها رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را در ایران به گورستان تاریخ فرستاد، بلکه "الحاد جهانی" را نیز سر به نیست کرد و: باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپریالیسم در مهد آن - آمریکا - در همین ایام در برابر چشم جهانیان نمودار است. "ان موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب؟ " به سخن خود

بازگردیم: ما در دریافت واقعی آنچه "مشخصه" امام خمینی در جهان است، عموما ظاهر بینیم و امام را همچون دیگر انقلابیونی می نگریم که با نبوغ ذاتی همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژیمی را برکنند و به جای آن رژیم دیگری برنشانند. و راستی اگر شخصیت امام خمینی را در این ویژگی بنگریم پس امام چه فرقی با امثال لنین و گاندی و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بین باشیم، کار این نامبردگان و نمونه های دیگری از آنان، گاه هم در کیفیت و هم در کمیت ظاهری، به پندار پاره ای بالاتر و مهمتر از کار امام خمینی رخ می نماید در حالی که این، روح و معنی و فلسفه و معنویت کار امام خمینی است که کار او را از کار اینان و جز اینان ممتاز می کند و در مقامی بسیار بالاتر و والاتر از حتی مقایسه با کار دیگران می نشاند. . . سخن به درازا نکشم: اشاره ای به ریشه گفتارم بکنم و بدان پایان دهم: انسانها، بر حسب علو روح و پیوستگی با خدا و حقیقت جهان ارزش گذاری می شوند. هر انسانی، هر قدر، به خدا و حقیقت جهان پیوسته تر باشد، دارای روحی والاتر و بالاتر است. و چون همه پدیده های تاریخ، از انسان پدید آمده است (نقش مساعد

طبیعت و جغرافیا را فراموش نمی کنیم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پدیده تاریخی ای که از او پدیدار شده والاتر است و چون انسانیت انسان به والائی روح اوست، پس هر چه پدیده تاریخی، والاتر باشد، انسانی تر است. و این است آنچه امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران را از سایر رهبران و انقلابها متمایز می کند. لب کلام آنکه: ابعاد ناشناخته امام خمینی، ابعاد ناشناخته انسانی اوست و همین ابعاد ناشناخته امام خمینی، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامی و رهبر معظم انقلاب اسلامی و نیز شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگی ناپذیر انقلاب اسلامی نیز هست. و این سخن را کسی با شما می گوید که خود در انقلاب اسلامی ایران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضای آن تنفس کرده و سالها شاگرد و مرید رهبر فقید و دوست و مونس و یار و یاور رهبر معظم بوده است. امید آنکه ما و شما بتوانیم معرفت خودمان را نسبت به انقلاب و امام و رهبر کنونی و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامی افزون کنیم. بمنه و کرمه محمد جواد حجتی کرمانی

ابن عربی از منظر امام خمینی

7 1 چکیده: امام خمینی بنیانگذار "عرفان متعالی" است، همان گونه که مرحوم ملاصدرا نام فلسفه خویش را حکمت متعالیه نهاد . امام خمینی در آثار عرفانی خود چون شرح دعای سحر، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه و سر الصلاة و ... بسیار عمیق و لطیف به شرح یا نقد نگرشهای اهل عرفان می پردازد . او در آثار عرفانی خود از محیی الدین به عظمت یاد می کند . (1) امام تدریس کتب فلسفی و عرفانی را در سال 1347 هجری قمری که بیش از 27 سال نداشت آغاز نمود، ضمنا همزمان با تدریس فلسفه برای افراد شایسته و مورد اعتماد، به طور خصوصی و سری بحثی از علوم عرفان را نیز شروع کرد . (2) امام خمینی برخی متون عرفانی مانند شرح فصوص الحکم ابن عربی را به طور خصوصی در طول مدت هفت سال از محضر سالک واصل و عارف کامل آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی که خود از شاگردان دو حکیم و عارف بزرگ میرزا جهانگیرخان قشقایی و میرزا هاشم اشکوری بود، فرا گرفت . (3) چنانکه امام خود می گوید: "آقای شاه آبادی شرح فصوص که می گفتند فرق می کرد با شرح فصوص قیصری، ایشان از خودش خیلی مطلب داشت" . در حقیقت امام خمینی را

می توان یکی از حلقات سلسله شارحان ابن عربی به شمار آورد . (4) گویا معظم له شاگرد منحصر به فرد آیت الله شاه آبادی بوده اند . (5) به روایت خود حضرت امام خمینی آمده است: "عمده استفاده در علوم معنوی و عرفان نزد مرحوم آقای آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی بوده است ... و از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی به قم، عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود . " (6) ایشان درباره آیت الله شاه آبادی می گوید: شیخ بزرگوار ما حقا حق حیات روحانی به اینجانب داشت که با دست و زبان از عهده شکرش برنمی آیم . (7) علامه شهید مطهری درباره آیت الله شاه آبادی می نویسد: او جامع المعقول والمنقول بود . در تهران به مقام مرجعیت و فتوا رسید . در سالهای اقامت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم، سالها به قم مهاجرت کرد و فضلا از محضرش کمال استفاده را می بردند، در عرفان امتیاز بی رقیبی داشت . استاد بزرگ ما، آیت الله خمینی (مدظله) در آن مدت از محضر پرفیض این مرد بزرگ استفاده برده بود و او را بالاخص در عرفان بی نهایت می ستود . (8) ایشان ریاضیات را به خوبی می دانست . در علوم غریبه همچون جفر، رمل،

اسطرلاب مهارت کامل داشت . همچنین به زبان فرانسه تسلط داشت . (9) آن مرحوم علاوه بر مقام علمی و عرفانی، یک مجاهد خستگی ناپذیر و جدی بود و در مسیر مبارزه با رضاخان پهلوی حدود یازده ماه در حرم حضرت عبدالعظیم متحصن شد . (10) در حقیقت وی از عرفان منزوی، عرفان حماسی ساخت . امام خمینی درباره اولین ملاقات خود با آیت الله شاه آبادی این چنین بیان کرده است: "مقداری با هم صحبت کردیم و یکی دو تا سوال از مرحوم آقای شاه آبادی بزرگ پرسیدم، وقتی جواب مشروح و کاملی شنیدم، مطلع شدم که ایشان اهل فلسفه و عرفان است . " (11) سرانجام پس از گفت و گوی بسیار، حضرت امام، آقای شاه آبادی بزرگ را برای تدریس عرفان راضی می کنند و شرح فصوص الحکم ابن عربی را به مدت شش سال نزد ایشان می خوانند . (12) حضرت آیت الله سبحانی می گوید: از نظر مسائل عرفانی تحت تاثیر استاد بزرگوارشان مرحوم شاه آبادی بوده اند و نسبت به ایشان خیلی عشق می ورزیدند . حدود شش سال خدمت ایشان شرح فصوص الحکم را می خواندند و در حاشیه فصوص حواشی و تعالیقی دارند . ایشان سالیان متمادی استاد بلامنازع حوزه علمیه قم بودند . (13) استاد سبحانی در جای دیگر می نویسد: امام

در قلمرو عرفان آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذارده که متاسفانه بر اثر کمبود استاد این فن، افکار بلند ایشان به مجامع علمی عرضه نشده است . ایشان در این علم ذوق سرشار و اندیشه بلندی داشت که تنها آگاهان این فن از لطافت فکر وی باخبرند . (14) استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد: حق متعال به لطف خاص خود، مرحوم مغفور امام را موفق به تحصیل در علوم منقول و معقول نزد اساتید بزرگ و نخبه نمود و بعد از شهریور بیست آن مرد بزرگ استاد مسلم در حکمت متعالیه و از اساتید مسلم در کتب عالیه سطوح در علوم منقول بودند . متجاوز از بیست سال شرح منظومه و اشعار تدریس کرده اند و یگانه مشعل فروزان علم توحید و معرفت ربوبی و استاد وحید در علم عرفان یعنی معرفت اسما الله و نفیس ترین دانش بشری موروث از اولیا یعنی علم توحید و ولایت و نبوت و شئون آن محسوب می شدند و مدتی برای برخی از ارباب معرفت، شرح قیصری بر فصوص را تدریس کردند . ولی محیط، لیاقت آموزش اشرف علوم و فنون را نداشت . روزی به آن جناب عرض کردم: حیف نیست که منع فیض می فرمایید؟ اگر همین نصوص قونوی را که با تعلیقات مرحوم

آقا میرزا هاشم اشکوری چاپ شده است، برای افراد مستعد تدریس بفرمایید، مشکلی پیش می آید؟ فرمود: مساوی است با انتحار، عیب دیگری وجود ندارد . (15) بی مناسبت نیست اشاره ای به جو حاکم ضد فلسفه و عرفان آن زمان از زبان فرزند امام حاج احمد آقا بشود . وی در این باره می گوید: مقدس م آبهای متحجر حتی در زمینه دروس عرفان و فلسفه، تحمل بینش امام را نداشتند، آنها شرایط را جوری مهیا ساختند که وقتی می خواستند کتاب منظومه را از جایی بلند کنند، از انبر استفاده می کردند و لمس کردن آن را نجس می دانستند یا به فرض اگر کسی فلسفه می خواند او را بی دین می دانستند . (16) خود حضرت امام خمینی درباره جو مسموم آن روز، با اشاره به خون دلهایی که در آن سالها از متحجرین خورده، با سوز و گداز چنین نقل کرده است: "یادگرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت . در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم . تردیدی ندارم اگر این روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها وضع کلیساهای قرون وسطی می شد . " (17) در پایان این نکته قابل ذکر است که عرفان

تا جایی که توجه به نکات مثبت و سازنده داشته و همردیف سایر امور ارزشی مانند علم و تفکر و جهاد و ... قرار دارد، مورد تایید و تاکید امام خمینی می باشد . اما اگر عده ای خود را از شریعت جدا نموده و مشغول آداب اختراعی مخالف اسلام ساخته از تزکیه و تهذیب غافل گشته اند آنها را حجاب و مانع از تعالی انسان دانسته . (18)

نظر امام خمینی درباره ابن عربی

در حوزه عرفان نظری، دو اثر بنیادین فتوحات مکیه و فصوص الحکم شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی از اهمیت خاصی برخوردار است و حضرت امام خمینی به مجموعه آثار این عارف بنام عموما و به این دو کتاب خصوصا عنایت خاصی داشته اند . (19) در نگاهی کوتاه به سیر تکوین و بسط مکتب عرفان شیخ اکبر محیی الدین نام امام خمینی به عنوان یکی از شارحان و مروجان این مکتب به نظر می آید . و آنگاه با تاملی افزون، در اوج دوباره ای که مدرس عرفانی ابن عربی در یک قرن اخیر داشته، جایگاه امام خمینی به عنوان یکی از بزرگترین مدرسان عرفان و شارحان اندیشه ابن عربی در این سلسله مورد توجه قرار می گیرد . (20) لازم به ذکر است که به طور کلی اصل مباحث ابن عربی برای امام قابل

قبول بوده، ولی در بعضی جاها با او اختلاف نظر دارند . تعلیقه ای هم بر فصوص نگاشته اند . (21) استاد آشتیانی می نویسد: تعلیقات آن بزرگوار پر بها و دلرباست و حاکی از ذوق سرشار ایشان است . آن جناب دارای قلمی روان و جذاب است و در ذوقیات قریحه ای کم نظیر دارند . ایشان برخی مطالب شارح قیصری را نقد کرده اند و در برخی مباحث پاره ای از مطالب شیخ اکبر، ابن عربی را نیز مورد مواخذه قرار داده اند . (22) امام خمینی در آثار عرفانی خود مانند شرح دعای سحر، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، تعلیقة علی الفوائد الرضویه، سر الصلوة، آداب الصلاة و چهل حدیث، در موارد متعدد از محیی الدین به عظمت یاد کرده است . و تحت عناوین با شکوهی مانند: شیخ کبیر، شیخ عارف، شیخ محقق، بزرگمرد، از او نام برده و به عنوان یکی از "بزرگان مشایخ ارباب عرفان" او را ستوده است و به نقل برخی از آرا و نظرات وی در آثار عرفانی خود پرداخته و در عین حال در مواردی هم که با نظر او موافق نبوده به نقد عالمانه نشسته است . (23) به ویژه در کتاب تعلیقات علی شرح فصوص الحکم . اکنون مناسب است برای آگاهی از دیدگاه حضرت امام درباره ابن

عربی به عنوان نمونه به چند مورد اشاره شود: یکی از مواردی که امام خمینی از کتاب فصوص الحکم محیی الدین یاد نموده در نامه ای است که خطاب به خانم طباطبایی مرقوم شده و در ابتدای آن آمده است: "یاد روزی که در ایام جوانی کتاب فصوص الحکم و دیگر کتب عرفانی را که بزرگان مشایخ ارباب عرفان به یادگار گذاشته اند در خدمت بعضی از مشایخ اهل عرفان (24) رضوان الله تعالی علیه استفاده نمودم ... باید بگویم که کتب مذکور با همه قدر و منزلتی که دارند و کمکهای بسیار ارزنده ای به معرفت قرآن - سرچشمه فیاض معرفة الله و کتب ادعیه ائمه معصومین، صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، که آنها را حقا قرآن صاعد باید خواند و احادیث آن بزرگواران - می کنند، حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهی را ندارند . فی المثل سوره مبارکه حمد مشتمل بر جمیع اسرار معارف الهیه است که تحمل آن از عهده این نویسنده دست و پا بسته خارج است، همین قدر بدان ای دختر عزیزم که در بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین معارف و اسرار غیر قابل تحمل برای ماست . و اگر عارف صاحب سری در الحمدالله باقدم صاحب ولایت غور کند، می یابد که در عالم

هستی غیر از الله چیزی و کسی نیست که اگر بود، حمد مختص به ذات الوهی نبود (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) پس باید قلمها بشکنند اگر گمان شود ورای او هستند . تو نیز ای عزیز کتب عرفا و اولیا را بخوان به قصد فهمیدن یا ذوق کردن همین کلمه شریفه جامعه" . (25) از محتوای این نامه نظر حضرت امام درباره ابن عربی آشکار می شود، با این حال به چند نکته اشاره می گردد: 1 . امام خمینی تحصیل و فراگیری فصوص الحکم محیی الدین را به عنوان خاطره خوشی از ایام جوانی خود بیان نموده است . 2 . از محیی الدین ، با عنوان یکی از "بزرگان مشایخ ارباب عرفان" یاد شده است . 3 . حضرت امام از مباحث مطرح شده در فصوص الحکم استفاده علمی نموده است . 4 . کتاب فصوص الحکم یک اثر ارزشمند از ابن عربی معرفی شده که از او به یادگار مانده است . 5 . از نظر ایشان کتب عرفانی و از جمله فصوص الحکم دارای قدر و منزلت بسیار است و کمکهای ارزنده ای به معرفت قرآن و کتب ادعیه و احادیث ائمه علیهم السلام می کنند . 6 . امام خمینی خواندن کتب عرفا و اولیا را

به مخاطب خود سفارش کرده است که در آغاز نامه فصوص الحکم یکی از آنها به شمار آمده است . 7 . ایشان خواندن و فراگیری کتب عرفانی را به قصد فهمیدن یا ذوق کردن اسرار معارف الهی سفارش و توصیه نموده است . . نمونه دیگر: از مواردی که اشاره به نظر حضرت امام درباره محیی الدین دارد، نامه معروف و پیام تاریخی ایشان خطاب به گورباچف می باشد که در بخشی از آن آمده است: "دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا به خصوص محیی الدین ابن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر، آگاهی از آن امکان ندارد" . (26) (27) نظر امام خمینی درباره ابن عربی در فراز مذکور نیز به خوبی روشن است، در عین حال به چند نکته اشاره می شود: 1 . آنچه بیش از همه جلب توجه می کند این است که حضرت امام کتب عرفانی محیی الدین را به عنوان یکی از منابع شناخت اسلام معرفی

نموده است که می تواند خلا عقیدتی و فرهنگی حاصل از سقوط مارکسیسم را پر نماید . 2 . از شخص محیی الدین ابن عربی با عنوان "بزرگمرد" یاد شده است . 3 . به نظر امام خمینی مباحث کتب محیی الدین برخوردار "از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت" است . 4 . سطح علمی مباحث کتب عرفانی ابن عربی به گونه ای است که فقط خبرگان تیزهوش که در مسائل عرفانی قویا دست دارند می توانند از آنها آگاه گردند تا یک جامعه جدید مبتنی بر حقیقت و عدالت بنا کنند . 5 . فهم و درک مباحث مطرح شده توسط محیی الدین با مطالعه تنها امکان پذیر نبوده و حتما نیازمند استاد می باشد . جالب توجه است که تاریخ هر دو نامه که قسمتی از آنها نقل شد درآخرین سال عمر حضرت امام خمینی به فاصله چند ماه قبل از فوت ایشان بوده است . مطلب دیگر پیرامون نظر حضرت امام خمینی درباره محیی الدین ابن عربی، سخن استاد سید جلال الدین آشتیانی است که در انتهای مقدمه مبسوط خود بر کتاب مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه چنین مرقوم نموده است: "مرحوم امام رضوان الله علیه از کثیری از اکابر ارباب عرفان به "خلص شیعیان امیر مومنان علیه السلام " تعبیر

کرده اند . نمونه آن بیانات ابن عربی است در جواب 153 سوال حکیم ترمذی در مسائل مختلف که برخی از آن مسائل از عویصات است . شیخ اکبر سالیان متمادی بعد از رحلت ترمذی در فتوحات مکیه (28) به این سوالات جواب داده است" . (29) نکته مهم در آثار عرفانی امام این است که بیشتر از همه به بزرگانی چون ابن عربی، ملاصدرا و دیگران که از نظر اهل ظاهر کافر محسوب می شدند و کسی جرات ذکر نام آنها را نداشت، امام با شهامت، عقاید و اندیشه های آنها را نقل کرده و پذیرفته است . (30) در اینجا ذکر این نکته نیز لازم است که یکی از ویژگیهای شخصیت عرفانی حضرت امام، استقلال فکری است که حاکی از تسلط و پختگی ایشان است . ایشان در مواجهه با نظرات دیگران همواره مانند صاحب نظری آگاه از مسائل و مباحث مربوطه ضمن حفظ استقلال فکری و مبانی مذهبی و آزاداندیشی به نقد و بررسی پرداخته و هیچ گاه مقلد و پیرو صرف نبوده است . امام در آثار عرفانی خود اغلب اقوال متکلمین، فلاسفه و عرفای پیشین را نقد و بررسی نموده و مشکلات آنها را با ابتکار و نوآوری برطرف می سازد . (31) آنچه در زیر می آید نظر یک

دانشمند غربی است درباره این ویژگی امام خمینی . در میان آثار عرفانی حضرت امام کتاب "تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس" جایگاهی ویژه دارد . این کتاب حاوی نظرات امام خمینی بر شرح فصوص الحکم قیصری است که در سن بیست و نه سالگی ایشان تحریر شد، ولی چاپ و منتشر نشد تا اینکه در اواخر عمر ایشان به حلیه طبع آراسته شد . تالیف این اثر علمی که اندکی بعد از دیگر آثار عرفانی نوشته شد، نشان دهنده پختگی بیشتر و استقلال فزاینده تفکر نویسنده آن است . وی آگاهانه تعلیقه های خود را محدود به موضوعاتی کرده است که در متن شرح فصوص طرح شده است . این تعلیقات مختصر و اکثرا مربوط به موضوع بوده و راهنمای مفیدی برای خواننده است . به نظر می رسد که وی با اصطلاحات بغرنج و مرموزی که توسط پیروان مکتب ابن عربی ساخته و پرداخته شده کاملا آشنا بوده است . او در بسیاری از موارد تفسیرهای قیصری را تصحیح کرده است . منابع و مستنداتی که در تعلیقات امام خمینی بر شرح فصوص نقل شده کمابیش شبیه همانهایی است که در متن اثر دیگر ایشان مصباح الهدایه آورده شده است . بیشتر منابع کتاب، یا از آثار ابن

عربی و یا آثار مکتوب پیروان مکتب ابن عربی می باشد . (32) یکی از پژوهشگران، اندیشه اصلاح اجتماعی امام خمینی را منبعث از بعد عرفانی ایشان دانسته می گوید: او مسائل عرفانی را از انزوا و قلب سالک به همه عالم هستی تسری داد و عرضه مباحث عرفانی را به جامعه نه تنها موجب تحقیر ندانست، بلکه نیاز جامعه را به عرفان از هر علومی بیشتر می دانست . بدین ترتیب عارف کامل یک مصلح اجتماعی نیز هست . (33) وی سپس می گوید: جوهر اندیشه حضرت ا مام دو عنصر محضر شناسی و مظهر شناسی است یعنی عارف وقتی در اثر ریاضت و سیر و سلوک خود را در محضر حق تعالی رسانید، همه جای عالم را محضر خدا می بیند و اگر خود را مظهر خدا و جلوه ای از او ببیند، روح شجاعت و حماسه در او تبلور می یابد، آن گاه از هیچ قدرتی جز خدا نمی ترسد، زیرا خود را در محضر خدا می بیند و این دو اساس اندیشه اصلاح اجتماعی و نهضت دینی است . (34) در اینجا مناسب است اشاره ای به بعد عرفانی شخصیت علمی حضرت امام بشود . استاد سید احمد فهری در این باره می نویسد: در میان ابعاد روحی امام، بعد عرفانش از دیرزمان برای این ناچیز خیره کننده

بود . و موقعی که آوازه شجاعت، درایت، قاطعیت و دیگر فضایلشان زبانزد همه بود، مرا حالت تاثر و تاسفی بود که چرا بعد عرفانی امام همچنان از مردم پوشیده است؟ و بارها این تاسفم را به دوستان اظهار کرده بودم . (35) با اینکه حضرت امام مدرس بزرگ فلسفه در عصر اخیر بود، مذاق عرفانی او غالب بر مذاق فلسفی اوست . چنانکه از رساله های عرفانی او این امر هویداست . (36) یادداشتها: 1 . نگرشی بر روش تحقیق در مسلکهای عرفانی، عباس ایزدپناه، فصلنامه حضور، شماره 17، ص186 . 2 . نهضت امام خمینی، ج1، ص38 . 3 . ر . ک: شرح رسالة المشاعر، مقدمه، ص77 پاورقی و نخبگان علم و عمل ایران، ص346 . 4 . سفر عشق، ص28 . با تلخیص . 5 . مجموعه آثار حکیم صهبا، ص68 و شرح مقدمه قیصری ، ص33 . 6 . مصاحبه با سید احمد خمینی، فصلنامه حضور، شماره اول، ص9 . 7 . صحیفه امام، ج18، ص407 . 8 . خدمات متقابل اسلام و ایران، ص615 و تفسیر سوره قارعه، ص299 . برای آگاهی بیشتر ر . ک: نقبا البشر، ج4 و گنجینه دانشمندان، ج4 و ریحانة الادب، ج3 و تاریخ حکما و عرفا و متاخر ...

و سیمای فرزانگان ص ... و آسمان عرفان . 9 . عارف کامل، ص25 . 10 . سیمای فرزانگان، ص87 . 11 . همان ماخذ، ص13 . 12 . همان ماخذ، 14 . 13 . بررسی ابعاد علمی شخصیت حضرت امام خمینی، مجموعه مقالات، گفتگو با آیت الله جعفر سبحانی، ص51 . 14 . جامعیت علمی و عملی امام خمینی، کیهان اندیشه، شماره 29، ص9 . 15 . در رثای امام عارفان، کیهان اندیشه، شماره 24، ص4 . 16 . فصلنامه حضور، شماره اول، ص17 . 17 . صحیفه امام، ج21، ص279 . و نیز ر . ک: چهل حدیث، ص455 . 18 . ر . ک: شرح و تفسیر دیوان امام خمینی، ص504 - 511 . 19 . سخن عشق، فاطمه طباطبایی، مقدمه، ص7 . 20 . سفر عشق، ص9 و 10، با تلخیص . 21 . مصاحبه با خانم فاطمه طباطبایی، کیهان هوایی، مورخ 13/3/71 . 22 . شرح فصوص الحکم، با مقدمه و تصحیح و تعلیق سید جلال الدین آشتیانی، ص ده مقدمه . 23 . ر . ک: همین کتاب، ص143 . برای آگاهی برخی از این نقدها رجوع کنید به: گزیده آرای نقادانه امام خمینی در عرفان، محمد هادی موذن جامی، کیهان اندیشه، شماره 35، ص76

• 102 . و سفر عشق، ص45 - 152 . 24 . منظور عارف کامل حضرت آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی، استاد عرفان امام خمینی است . 25 . صحیفه امام، ج21، ص237 و 238 (تاریخ نامه 25 دی 1367( 26 . امام خمینی در جای دیگر نیز به فراگیری و تحصیل دو کتاب فصوص الحکم و فتوحات مکیه اشاره نموده است . ر . ک: صحیفه امام، ج20، ص165 . 27 . صحیفه امام ، ج21، ص225 (تاریخ پیام 11 دی 1367( 28 . ر . ک: فتوحات مکیه، چاپ عثمان یحیی، ج13، ص146 و ج3، ص229 . 29 . مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، امام خمینی، مقدمه، ص164 . 30 . زیباپرستی در عرفان اسلامی، دکتر علی اکبر افراسیاب پور، ص487 با تلخیص . 31 . زیبایی پرستی در عرفان اسلامی، ص487 . 32 . بازنگری عرفان امام خمینی و میراث حکمت عرفانی اسلام، الکساندر کینشن، ترجمه محمد امجد، فصلنامه نقد و نظر، زمستان و بهار 78 و 79، ص24 با تلخیص . 33 . سیری در اندیشه عرفانی حضرت امام، دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی، ص144 . 34 . همان ماخذ، ص145 با تلخیص . 35 . شرح دعای سحر، ترجمه سید احمد فهری، مقدمه، ص26 . 36

. فلسفه (ادوار فلسفه و سلسله فلاسفه)، محمد نیکنام عربشاهی، ص90، با تلخیص . محمد بدیعی 1

احمد مهاجر قبیله ایمان

اشاره

19 چکیده: سیری در زندگی افتخارآمیز امین انقلاب و یادگار همیشه ماندگار خمینی کبیر حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی قسمت اول (از تولد تا هجرت به پاریس) توضیح: آنچه از نظرتان می گذرد، مروری است گذرا بر زندگانی امین رازدار امام، یاور صدیق رهبری و تکیه گاه استوار نظام و چهره محبوب مردم; حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی (ره) ، که در دو قسمت طی دو شماره از نشریه حضور درج خواهد شد. در قسمت نخست این مقاله که از تولد تا هجرت آن عزیز به پاریس را شامل است، ابتدا به محیط تربیتی و فضای سیاسی، اجتماعی آن ایام - به اجمال تمام - نظر افکنده ایم و آنگاه سیر فعالیت ها و مبارزات سیاسی یادگار امام را از سال 1342 تا زمان همراهی با پدر در هجرت به پاریس، عمدتا به روایت اسناد مبارزات افتخارانگیز او که در پرونده های ساواک منعکس گردیده و همچنین خاطراتی که از زبان وی آمده است، پی گرفته ایم. در قسمت دوم مقاله در شماره آتی فصلنامه حضور (خرداد سال جاری) ابتدا ارائه زندگینامه سیاسی آن مهاجر الی الله را از مقطع هجرت به پاریس تا لحظه رحلت مرور خواهیم کرد و سپس در فصولی دیگر: حیات

علمی، و خصایل و ویژگی های اخلاقی و انسانی، و آثار و برکات وجودی او در پهنه انقلاب و نظام اسلامی را - با اعتراف صریح به عجز و ناتوانی این قلم - برخواهیم شمرد. فهرست پیش درآمد از تولد تا پانزده خرداد 1342 15 خرداد سرآغاز تحولی بزرگ در زندگی احمد آغاز رسالت تاریخی احمد در غیاب پدر نخستین سفر مخفیانه به عراق و واکنش ساواک یادگار امام در زندان قزل قلعه (سفر دوم به عراق) جهاد احمد در منزلی که تاریخ ساز انقلاب شد ازدواج و فرزندان تلاش های احمد و درماندگی ساواک شاه شهریه امام و ناکامی ساواک در جلوگیری از پرداخت آن سفر به مکه، عراق و لبنان احمد در دیگر سنگرهای مبارزه (سالهای قبل از پیروزی) احمد و هجرتی دیگر همراه با امام در هجرت به پاریس احمد، مهاجر قبیله ایمان بسمه تعالی پیش درآمد: پیکر مجروح و مطهر او نیمه جان و بیهوش در "کوچه باغ" شهر قم نقش زمین شده بود. مامورین امنیتی به سرعت منطقه را ترک کرده و به پایگاه خویش در خیابان فرهنگ! ! جنب ایستگاه راه آهن قم بازگشته بودند. ورقهای کتب درسی اش در کوچه پراکنده بود. همه چیز حکایت از آن داشت که در این وقت خلوت صبحگاهی دموکراسی شاهانه ساواک! در

"کوچه باغ" قم حضور یافته است. رهگذران و همسایگان بمحض اطلاع، به کمک شتافتند. باور نکردنی است. چهره محبوبی که زیر ضربات ناجوانمردانه سپاهیان ستم اینچنین کبود گردیده و بر خاک افتاده است، سیمای آشنای "احمد" جوان برومند قائد اعظم است که نسل پانزده خرداد این چهره صمیمی را بخوبی می شناسند. مردمان برای به هوش آوردنش تلاش می کنند. اشک از چشمانشان سرازیر است. تلاش آنها به نتیجه می رسد. احمد به هوش می آید. جوانی ورزشکار و پر نشاط است. کتابهای ورق شده اش را از دست مهربان مردم می ستاند. و با همان صمیمت همیشگی اش از آن همه محبت و عاطفه مردم سپاسگزاری می کند و به سوی سنگر جهاد علمی خویش می شتابد. (1) مردی که خون خمینی در رگهایش جاریست در آغاز رسالت تاریخی خویش می رود تا نقش آفرین نهضت رهائی بخش امام گردد. او اینک، در غیاب پدر و برادر تبعیدی خود مسئولیتی دشوار بر عهده دارد. از تولد تا 15 خرداد وقتی که در روز بیست و چهارم اسفند هزار و سیصد و بیست و چهار هجری شمسی دیده به جهان گشود و نگاهش به چشمان پر جاذبه و سرشار از معنویت پدر افتاد، گوئی که از همان لحظه، سرنوشت زندگانی این نوزاد با سرنوشت شگفت انگیز پدر، برای همیشه و جدائی

ناپذیر گره خورده است. نخستین صدائی که در این عالم شنید آوای ملکوتی اذان بود که از زبان "روح الله" در گوش او طنین توحید می افکند. نامش را احمد برگزیدند، و چه نام با مسمائی: قرة العین امام و محمود همه آنان که دل به خمینی سپرده اند; و دیدیم آن روز هنگامی که رسانه ها از بیماری احمد خبر دادند مردمانی فداکار و بیشمار برای اهداء قلبهای خویش به این چهره محمود و محبوب انقلاب خمینی صف کشیدند و آن حماسه را آفریدند که قلم از وصفش عاجز و توصیفش جز با زبان عشق و مرکب اشک و بودن در آن فضای وصف ناشدنی ممکن نیست. هنگامی که او بدنیا آمد، وطن مظلوم و اسلامی، چهارمین سال حکومت خیانت پیشه دومین عامل بیگانه از خاندان منفور پهلوی را می گذرانید. چهار سال پیش از این قوای متجاوز متقفین خاک میهن را اشغال، و در یک بازی جدید، محمد رضا پهلوی را بر اریکه سلطنت استبدادی نشاندند. دو سال قبل از تولد احمد، امام خمینی که با دید تیزبین خویش دورنمای تیره و تاریک فرداهای ملت مظلوم ایران در سی و هفت سال آینده را مشاهده می کرد، اثر بزرگ سیاسی خویش را بنام "کشف الاسرار" تالیف و منتشر ساخت و در آن آشکارا از

ایده تشکیل حکومت اسلامی سخن گفت و مبارزه در مسیر تحقق آن را، تنها راه نجات از سیطره حکومتهائی دانست که نصب و عزلشان جز در مسیر تامین اهداف بیگانگان نبود. سال بعد "اردیبهشت 1323" انتشار نخستین بیانیه سیاسی امام خمینی در دعوت مردم ایران و حوزه های علمیه به قیام در راه خدا، نشان از آن داشت که او زمان انجام رسالت تاریخی خود و دست زدن به قیام هم جانبه اش را ارزیابی می کند. "حاج آقا روح الله" اینک در زمان ولادت احمد نامی پر آوازه در حوزه علمیه قم بود. مجتهد برجسته ای که مجلس درس فقه و اصول و فلسفه و عرفان او محفل انس فرهیختگانی چون شهید مطهری و امثال او بود. امام خمینی در کنار استاد عالیمقامش آیت الله العظمی حائری یزدی (ره) در تاسیس حوزه علمیه قم مشارکتی فعال داشت. و بعد از آن نیز برای تحکیم این حوزه و سپردن زمام آن به شخصیت نامداری همچون آیةالله العظمی بروجردی نقشی تعیین کننده داشته است، و اینک اندیشه طرح اصلاح حوزه را به عنوان گامی اساسی برای هدفهای مقدس بعدی انقلاب بزرگ خویش در سر دارد و برای تحقق آن تلاش می کند. مکتب فلسفی و عرفانی او و انتشار اندیشه های سیاسی، و سخن گفتن از اصلاح

و قیام و انقلاب، بر هم زننده آرامش خاطر دنیاطلبان و متحجرینی است که تحت تاثیر تبلیغات دیر پای استعمار، دین را از سیاست جدا کرده و با بی تفاوتی نظاره گر صحنه های دردناک و وضعیت اسفناک جهان اسلامند. سالهاست که شخصیت علمی "حاج آقا روح الله" و اندیشه های تابناک او بر این دسته از دنیا خواهان و مقدس م آبان و آنانکه در حوزه علمیه با حکومت سرو سری دارند، گران آمده است و در بد گوئی و سعایت از آن عالم ربانی، و تهمت و افتراء گوی سبقت را از دیگری می ربایند. جرمش این است که شعر عرفانی می سراید، درس عرفان و اخلاق و فلسفه می گوید، و از همه حساستر آنکه از سیاست و قیام سخن می راند. عرصه را چنان تنگ کرده اند که درس اخلاق امام باید مخفیانه و در نقطه ای دور افتاده از شهر قم برگزار شود و کار را به آنجا رسانده اند که "مصطفی" فرزند ارشد امام و همان برگزیده ای که شهادتش موج آفرین حرکتی شد تا جهانیان پیروزی شکوهمند انقلاب را شاهد گردند، وقتی که در کنار پدر در مدرسه فیضیه از کوزه ای آب نوشید، متحجرین فتوا به اجتناب از آن کوزه دادند چرا که فرزند روح الله، مدرس عرفان و فلسفه است و دینش با سیاست عجین

است و این در منطق آن کوته فکران گناهیست نابخشودنی! بدین ترتیب دوران طفولیت "احمد" در محیطی می گذرد که محفل روحانی خانواده خمینی کبیر را بحث از چگونگی انجام تکلیف الهی در آن فضای آشفته گرما می بخشد. نیمه های شب زمزمه مناجات ملکوتی پدر و آوای قرآن از زبان آن عارف بالله شنیده می شود و روزها سخن از علم و جهاد است، سخن از چگونگی نجات مردم مظلوم ایران از یوغ شاهان ستمگر، و سخن از کشف اسرار است. سخن از رهایی اسلام از زنگار خرافه ها و پیرایه ها، و چگونگی بازیابی مجد و تمدن اسلامیست و خلاصه آن که سخن از مبارزه ای دشوار و طولانی در چندین جبهه، در میان است و پر واضح است که دربدری، تبعید، حبس، و یا شهادت در انتظار اعضای این خاندان معزز است که تقدیر الهی رسالت پرچمداری احیاء دین خدا و تحقق آرمان دست نیافته شیعه یعنی تشکیل حکومت الهی را در عصر حاضر بر عهده آن نهاده است و هر یک از اعضای این خانواده مطهر را سهم و مسئولیتی است که با آغوش باز پذیرای آن گردیده اند. وضع معیشتی خانواده در این ایام که ولادت احمد نازنین شادمانش ساخته، به سختی و دشواری می گذرد، اگر روزگارانی خاطرات ناگفته آن بیان

شوند، جهانیان جنبه ای دیگر از زندگانی حیرت انگیز و حیات آفرین مجدد بزرگ اسلام را خواهند شنید. پدر شهریه نمی ستاند و از صرف وجوهات شرعی برای گذران زندگی خود حتی در سخت ترین شرائط پرهیز می کند. با آنکه حاج آقا روح الله موقعیتی برجسته نزد بزرگان حوزه علمیه آن زمان داشت و مشاور امین و بازوی توانای آنان بود و علم و فقاهتش از وی چهره ای ممتاز ساخته بود که اگر می خواست می توانست انواع امکانات معیشتی را برای اهل بیت خویش سامان دهد اما روح بلند خالق آثار جاودانه اخلاقی و عرفانی همچون "شرح چهل حدیث"، "سرالصلوة"، "آداب الصلوة"، "شرح دعای سحر" و "مصباح الهدایه" مستغنی تراز آن بود که دل به دنیا بسپارد و ارزش وارستگی و زندگی زاهدانه را بر تنعمات حیات دنیوی ترجیح دهد. امام خمینی معتقد بود و می فرمود که جهاد و مبارزه در راه خدا را با رفاه و تجملات دنیا سازگاری نیست و آنان که جز این می پندارند با الفبای مبارزه ناآشنایند. احمد دوران کودکی و نوجوانی را در محیطی رشد می کرد و پرورش می یافت که مقدورات محدود مالی مادر و عایدی بسیار اندک ملک موروثی پدر در خمین به عنوان تنها ممر گذران زندگی آنان برای تامین احتیاجات اولیه زندگی نیز کافی نمی نمود اما امام

خمینی نه این زمان و نه قبل از آن و نه حتی روزگارانی که به عنوان رهبری مقتدر و محبوب بر یک کشور پهناور و بلکه بر میلیونها نفوس دلباخته حکومت می کرد، ذره ای از منش زاهدانه خود عدول نکرد و همین خصلتها و منشها، و آن سخنها و سیاستها و مجاهدتها، و آن عرفان و مناجاتها بود که آموزگار غیر رسمی و دائمی یادگاری شدند به نام همیشه ماندگار "احمد" که قاب عکسش تا ابد دل عاشقان خمینی است. قلم از شدت داغ هجرانش سرکشی می کند و از وادی نگارش زندگینامه به وادی عشق می لغزد. اصحاب قلم بر من ببخشایند که این لغزش اختیاری نیست، فرمان دل داغداریست که در این چهل روزی که از فراقش می گذرد گوئی چهل سال درد هجران کشیده است و نمی دانم وقتیکه رنج فراق با دل خدمتگزاری کوچک در آستان بزرگ خمینی چنین کند با آن دل رنج کشیده مادر و همسر، فرزندان و خواهران و خاندانش چه می کند؟ خدایا به "صبر خمینی" سوگندت می دهیم که اجری شایسته دل دریائی به این آموزگاران شکیبائی و مقاومت عطایشان فرما. آری، احمد در دامن مادری پرورش می یابد که بحق او را "بانوی بزرگ انقلاب اسلامی" و بانوی صبر و استقامت لقب داده اند همان بزرگواری که خداوند لیاقت

آن را عطایش کرده تا همسر و همدم وانیس دل شخصیتی چون امام خمینی باشد. زنان نسل انقلاب، اسوه ای چون او دارند که این چنین در صحنه های سخت گذشته و حال انقلاب، پیشتازان نهضت خمینی اند. دامن پر مهر بانوی فاضله و فداکار: خدیجه ثقفی بود که فرزندانی چون "مصطفی و احمد" پرورانید و آنان را برای یاری دین خدا در آن هنگام که خمینی کبیر قیام الهی خویش را آغاز کند، از هر جهت مهیا ساخت. در محیط خانوادگی که احمد در آن رشد کرده است برخلاف فرهنگ حاکم بر اغلب خانواده های مذهبی آن دوران از فرمانفرمائی مقتدرانه پدر و تحمیلها و اجبارهای والدین در امور شخصی فرزندان اثری نیست. چارچوب برخوردهای تربیتی امام همان شرع انور است که در آن به شخصیت فرزند و آزادی عمل او در محدوده شرع بهای لازم داده می شود. محیط خانوادگی آنان بنا به شواهد و مدارک فراوان و نقلهایی که خوانده و شنیده ایم فضایی آکنده از محبت، سادگی و مسئولیت پذیری و آزادی عمل بوده است و بطور طبیعی در چنین محیطی رفتارها و راهنماییهای دلسوزانه والدین، تنها به عنوان معیارهایی در مسیر انتخابهای دائمی و آگاهانه و آزادانه فرزندان عمل می کند. و این خود فرزندانند که مسئولیت انتخاب و تعیین مسیر آینده

و سرنوشت خویش را - به تناسب موقعیت های سنی و رشد عقلانی و عاطفی هر دوره - بر عهده می گیرند. و البته واضح است که سایه بلند هدایت پدری همچون امام، و صلابت و نفوذ کلام او، و پرتو نورانی و پرجاذبه مربی ای چون خمینی، چنان بر روح و جان فرزندان نفوذ دارد که گویی در محضر او توان تخطی نیست، و این همان تسلیم آگاهانه و مقدسی است که مکتب تربیتی اسلام عرضه داشته است. در چنین شرائطی است که احمد نخستین تجربه اجتماعی خویش را در دوران تحصیلات ابتدائی فرا می گیرد و از نزدیک با مشکلات و تضادهای موجود در جامعه آن روز آشنا می شود. او از کودکی بسیار پر تحرک و سرشار از جنب و جوش بود، نه از کودکان منزوی. سری پر شور و دلی غوغائی داشت. گوئی که در پی گمشده ایست که ابتداء هر چه می گردد کمتر می یابدش و با چنین احساس و نیازی ناشناخته بود که بعد از دوره ابتدائی ادامه ، تحصیل در علوم جدیده را برگزید. سال سوم دبیرستان به ورزش فوتبال روی آورد و همزمان با تحصیل، عضو تیم فوتبال قم شد و مدتی نیز کاپیتان این تیم بود. او در رشته طبیعی از دبیرستان حکیم نظامی قم دیپلم گرفت. 15

خرداد سرآغاز تحولی بزرگ در زندگی احمد قیام تاریخی پانزده خرداد سال 42 که در پی دستگیری امام خمینی در سحرگاه پانزده خرداد اتفاق افتاد، نقطه عطف مبارزات مردم ایران و سر فصل انقلاب اسلامی، و سر آغاز هجرت و تحولی بزرگ در زندگانی "احمد" قهرمان فصل های آینده نهضت امام خمینی بود. شاهد فریادهای حق طلبانه امام بودن و سرآسیمگی و ددمنشی رژیم شاه را دیدن و دستگیری پدر بزرگوار را هنگام نماز شب مشاهده کردن، و در پی آن، فریادهای "یا مرگ یا خمینی" زنان و مردان پیشتاز نهضت را شنیدن و با آنان همصدا گشتن و غروب فضای غم گرفته قم انقلابی و در و دیوارهای خون رنگ آن را در شامگاه پانزده خرداد نظاره کردن، و حوادث تلخ و شیرین ماههای پس از قیام را به ارزیابی نشستن، که در یک سوی آن حماسه پیشتازان نهضت بود و در سوی دیگرش: سکوت و بی تفاوتی راحت طلبان، و نفاق و دوروئی مقام خواهان دنیا طلب; مشاهده این حوادث تجربه هائی سنگین و گرانقدر بودند که احمد را برای انتخاب نهائی و دشوارش در تعیین مسیر آینده زندگی خویش مددکار می شدند. در غیاب پدر بزرگوار که دوران حبس و حصر را در تهران می گذرانید، حاج آقا مصطفی فرزند دیگر امام

خمینی که در آن زمان خود از چهره های فرهیخته وادی علم و جهاد در حوزه علمیه قم بود، سامان دهی امور بیت و دفتر امام را در قم بر عهده داشت و این موقعیت در آن ایام، خود فرصتی پدید آورد تا احمد در حساس ترین مرحله زندگی به خویشتن خویش بپردازد. کارگزاران رژیم شاه غرق در خیالبافی ها بر این تصور بودند که کشتار بیرحمانه مردم در 15 خرداد، و به زندان و تبعید فرستادن یاران خمینی و سرکوبی همه جانبه قیام، کار نهضت را یکسره ساخته و صدای آن برای همیشه خاموش گردیده است. نخستین سخنرانی امام بعد از آزادی (فروردین 1343( بافته های رژیم را درهم ریخت. روشنگریها و انتشار بیانیه های انقلابی و پیگیری اهداف مبارزه ادامه یافت تا آنکه در روز چهارم آبان 1343 رهبر کبیر انقلاب اسلامی مستقیما نهضت الهی خویش را در مصاف با عامل اصلی خیانتها یعنی هیات حاکمه آمریکا، رودررو قرار داد. نطق کوبنده امام و اعلامیه تاریخی او علیه احیای کاپیتولاسیون، ضربه ای مهلک بود که تنها تبعید امام به خارج از مرزهای وطن و قطع تمامی ارتباطهای او با ایران و حوزه های علمیه بود که شاه راخیالبافانه به ادامه دخالتهای آمریکا و تداوم سلطنت خیانت پیشه اش امیدوار می ساخت. آغاز رسالت تاریخی احمد در غیاب پدر

احمد در سحرگاه سیزده آبان 1343 دوباره شاهد محاصره منزل پدر، از سوی صدها کماندوی اعزامی از مرکز و دستگیری رهبر قیام، در حال مناجات و نماز شب، بود. حضرت امام به اهل بیت خویش سفارش می کند که در آن لحظه مداخله نکنند و در برابر آنچه که مقدر الهی است شکیبا باشند، روح خدا خمینی کبیر را سراسیمه به تهران برده و از آنجا یکسره به نخستین تبعیدگاهش ترکیه می برند. رنجهای دوران غربت و تبعید در خاندان خمینی آغاز می شود. "مصطفی" در غیاب پدر پاسداری از ارزشهای انقلاب را برعهده دارد و دیگر اعضای خاندان نیز هر یک رسالت خویش را در این طریق مقدس به خوبی ایفا می کنند. دیری نمی پاید که فرزند برومند امام، آیت الله حاج آقا مصطفی نیز دستگیر و پس از چندی نزد پدر به تبعیدگاه ترکیه و سپس عراق روانه می شود. کارگزاران رژیم شاه گمانمی کنند آخرین سنگر را فتح کرده و پرونده نهضت را بسته اند، غافل از آنکه خداوند حکیم و قادر، نگاهبان نهضتی است که آن عارف الهی بنیان نهاده است، و این خداست که راه استمرار آن را هموار خوهد کرد. این ایام آغاز ارتباطهای گسترده احمد با چهره های برجسته روحانیت و عناصر مبارز و قشرهای دیگر جامعه است. او چندی است که

گمشده خویش را با آگاهی و تجربه شخصی و شناخت عمیق یافته است. نور اندیشه و راه و رسم خمینی عزیز چون خورشیدی تابناک بر پهنه قلوب حق جویان تابیده است و به ویژه نسل جوان را به بازیابی خویش و موقعیت فرهنگ و دین و کشور خود در آن زمانه پر آشوب فراخوانده است. با داشتن حجتی آشکار چون "خمینی" که هیچ نقطه ابهامی در سراسر زندگی و اهدافش نیست، گرد جهان گردیدن و از حقیقت پرس و جو کردن آئین خردمندان نیست، و احمد در نسل خویش نخستین کسی است که پیمان بسته تا پایان عمر در این راه مقدس گام نهد و جانفشانی کند. حضور یادگار امام بعد از تبعید پدر و برادر، در منزلی که کانون قیامش لقب داده اند و حضور تنی چند از محدود یاران وفاداری که هنوز ساواک به شناسایی وبازداشت آنان موفق نشده است، سبب گردیده تا مشعل قیام در این جایگاه شریف خاموش نگردد. این حضور مخاطره آمیز دردسرهای تازه ای برای کارگزاران رژیم فراهم آورده و چنانکه بعدا خواهیم دید، خواب ایادی استعمار را آشفته ساخته است. اندکی پس از انتقال امام خمینی و آیت الله حاج آقا مصطفی از ترکیه به عراق نمی گذرد که مادر احمد، بانوی فداکار انقلاب نیز به

جمع آنان در نجف اشرف می پیوندد. تا رنج دوران طولانی غربت و تبعید را با رهبر قیام و فرزند دلبندش تقسیم کند. و اما رنج فراق عزیزان، رنج شنیدن زخم زبانهای مغرضین و ایادی نفوذی رژیم در حوزه، و تلخی دیدن دوروئیها و بی تفاوتیها، و از سوی دیگر سنگینی رسالت حفظ حرمت انقلاب کبیر خمینی و انتقال پیام نهضت 15 خرداد و گرم نگهداشتن کانون مبارزه، سهمی است که برای "احمد" تقدیر کرده اند. شایسته فرزند خمینی است که از این امتحان الهی سربلند بیرون آید. و دیدیم روزی که دهها هزار خانواده شهیدان انقلاب و میلیونها نفوس سیه پوش، پرچم عزا بر دوش، پیکر مطهر یادگار خمینی را تا جوار مرقد مطهر آن راهنمای سترگ با اشک روان و زمزمه حزن انگیز وداع، بدرقه کردند، ملت ایران و انقلابیون جهان بر آن شایستگی گواهی دادند. نخستین سفر مخفیانه به عراق و واکنش ساواک وقتی که در بامداد سیزده آبان 43 سپاهیان اعزامی شاه و مامورین امنیتی، امام خمینی را برای اعزام به تبعیدگاه می بردند آنچنان سراسیمه و وحشتزده بودند که اجازه ندادند تا حضرت امام وظایف خطیر "احمد" را در روزها و سالهای آینده بازگو کند. بدین سبب، احمد از همان روزهای اولیه تبعید امام در پی آن بود تا در

اولین فرصت به محضر پدر بشتابد و تکلیف را از او بجوید. نخست، راهی به ذهنش خطور می کند که اشاره آنرا از زبان بی تکلف و صمیمی خود او بشنویم که می گوید: " آمدم تهران و تیم شاهین دعوتم کرد راستش خواستم به وسیله آن تیم از ایران خارج شوم و بعد برنگردم، ولی انتخاب نشدم و بحق که انتخاب شدم، چون سایرین بهتر از من بودند. چون در این مسئله [رفتن به خارج] شکست خوردم، آنوقت خودم دست به کار شدم و یواشکی روانه عراق شدم، از راه آبادان. . . " (2) چنانکه اشاره کردیم، یادگار امین امام تصمیم می گیرد برای دیدار عزیزان و انتقال اخبار حوادث نهضت و کسب تکلیف خویش، به محضر پدر بزرگوارش در تبعیدگاه بشتابد. در اواخر سال 1344 خطر کرده و به همراه یکی از دوستانش به نام کاظم، مخفیانه و از طریق آبادان - پس از مدتی سرگردانی - رهسپار عراق و شهر نجف اشرف می شود. و این در حالی است که ساواک، که جسته و گریخته از سفر احتمالی "احمد" خبردار شده است، از زیرکی های او سردرگم گردیده و هنوز منتظر آن است تا از اداره گذرنامه خبر مراجعه او را به قصد عزیمت به عراق در پاسخ به بخشنامه مورخ 19/8/1344 سپهبد نصیری رئیس کل سازمان

اطلاعات و امنیت کشور بشنود. در این بخشنامه خیلی محرمانه آمده است: /8/44"19 - خیلی محرمانه به: ریاست شهربانی کل کشور (اداره اطلاعات) درباره: احمد مصطفوی خمینی فرزند روح الله خواهشمند است دستور فرمائید چنانچه نامبرده بالا تقاضای صدور یا تمدید گذرنامه و پروانه خروج نمود قبل از هرگونه اقدام مراتب را به این سازمان اعلام نمایند. از طرف رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور. سپهبد نصیری" چندین فقره بخشنامه و دستورالعمل مشابه از رئیس کل ساواک، اداره سوم و اداره نهم و ساواک شهر قم، در همین رابطه درپرونده مبارزاتی حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی به چشم می خورد که سردرگمی سازمان عریض و طویل امنیتی رژیم شاه را در برابر بی باکی و فراست فرزند برومند خمینی نشان می دهد. هنگامی ساواک مرکز از سفر احمد خبردار می شود که تلفنگرام فوری از ساواک همدان بدین شرح می رسد : "روز گذشته سید احمد خمینی فرزند آیت الله خمینی از عراق وارد و. . . در منزل شهاب الدین اشراقی سکونت اختیار نموده است. " در ذیل همین تلفنگرام، ساواک کل در مرکز می نویسد: "آقای صابری به ساواک قم بنویسید. این شخص در هفته گذشته از عراق به قم مراجعت نموده و پس از ورود به قم جهت ملاقات اشراقی به

همدان رفته، ضمن اینکه ساواک قم در این زمینه اطلاعی نداده، این فعالیتها را نموده - دستور مراقبت بدهید. اعمال وی دقیقا تحت نظر باشد هدف از آمدن وی روشن گردد. " متعاقب این گزارش و دستورالعملهای بعدی، ساواک قم مراقبت از منزل امام و رفتارهای احمد را افزایش می دهد. (اما چند ماه پس از این دوباره احمد مخفیانه از مرز عبور می کند و این بار نیز ساواک در هنگام بازگشت او، در مرز از سفر وی خبردار می شود) ! در روزهای اولیه پس از بازگشت از نخستین سفر، ساواک تهران نسخه ای از نامه ارسالی او به نجف اشرف را بدست می آورد. گزارش این نامه در سند سری ساواک مرکز چنین آمده است: "شخصی که نامش را احمد مصطفوی ذکر نموده ضمن ارسال نامه ای از قم به آدرس عراق (نجف اشرف) ، شیخ نصراله خلخالی، مطالبی بشرح زیر نوشته است. صبح چهارشنبه با کاظم حرکت و در خسروی 24 ساعت ما را نگهداشته اند البته در یک قهوه خانه ولی توی خیابان آزاد بودیم. صبح پنجشنبه ما را که بتعداد 43 نفر بودیم به ژاندارمری قصرشیرین بردند تعداد زیادی از اینها را در بغداد دستگیر کرده بودند در آنجا چیزی نپرسیدند فقط اسم و فامیل و اسم پدر و شغل که تمام

را بغیر از شغل که گفتم کاسب، راست گفتم بهرحال از ژاندارمری ما را بسازمان امنیت قصرشیرین بردند در آنجا سئوالاتی از ما کردند که تمام آنها دروغ گفته شد. مثلا شغل گفتم کاسب. گفت چه کسبی؟ گفتم میوه فروشی. کجا؟ خیابان باجک. خانه شما کجاست؟ جنوب شهر (3) . دیگه نروی. چشم. برای چه رفته بودی؟ زیارت. بفرمائید. ظهر کارمان تمام شد با چهار نفر دیگر ماشین سواری دربست برای کرمانشاه گرفتیم. عصر به کرمانشاه رسیدیم. شب در آنجا بودیم و صبح رفتیم همدان. با اینکه چند ساعتی همدان بودم ولی منزل آقای اشراقی را پیدا نکردم و از آنجا به اراک و از اراک به قم رفتیم. در خسروی پولی از ما گرفته نشد. آقای حاجی شیخ یک ساعت بعد از ما رسید. تلگراف امروز صبح زده شد. رادیوپیک از قرار معلوم گفته که آقا خیال دارند تابستان به شام بروند و رادیو ملی گفته شاه تلگرافی به آقای حکیم کرده که می خواهم بیایم نجف. ایشان گفته باید بروی منزل آقای خمینی. این دو موضوع در رادیو گفته شده ولی اگر دروغ باشد رادیو دروغ گفته. . . " در ذیل این گزارش، ساواک تهران نوشته است: "آقای صابری این خبر و فتوکپی نامه را به ساواک قم و تذکر

بدهید سعی نماید نامبرده را شناسایی کند. سوابق احمد مصطفوی قبلا از فیش استعلام نماید - رونوشت اطلاعیه را به ساواک کرمانشاه

بدهید و توجه بدهید که دقت بیشتری در مصاحبه با اشخاص معمول گردد و مشخصات این شخص با استفاده از دفاتر مرزی و آمار و گذرنامه و غیره خواسته شود. " در پی این گزارش، اداره کل ساواک به روسای ساواک قم و همدان بدین شرح دستور می دهد: از : اداره کل سوم (316) درباره احمد مصطفوی خمینی فرزند روح الله بازگشت به 295 / ق م - 4/2/45 "نامبرده بالا در هفته گذشته از عراق به قم مراجعت و پس از ورود به قم جهت ملاقات شهاب الدین اشراقی به همدان رفته ضمن اینکه آن ساواک گزارشی در این مورد نداده استنباط می شود که مشارالیه جهت انجام ماموریتهایی به ایران آمده ازجمله نامه ای که فتوکپی آن ضمیمه می باشد جهت شیخ نصرالله خلخالی به عراق ارسال داشته و ضمن آن مسائلی را مطرح کرده که حائز اهمیت بوده. . . علی هذا خواهشمند است دستور فرماید اعمال و رفتار مشارالیه دقیقا تحت کنترل قرار داده و هدف از آمدن وی به ایران روشن گردد. ضمنا تحقیق و اعلام نمایند وجوه مربوطه از چه طریقی و به چه نحو جمع آوری گردیده و توسط شهاب الدین اشراقی به حوزه علمیه قم حواله شده است. " مدیرکل اداره سوم - مقدم 25/5/45 از: اداره کل

سوم (316) به: ریاست ساواک همدان درباره: سید احمد خمینی فرزند روح الله خمینی "خواهشمند است دستور فرمائید ضمن کنترل اعمال و رفتار مشارالیه تحقیق و اعلام نمایند نامبرده بالا قصد اقامت دائم در همدان را دارد یا خیر؟ ضمنا اطلاع واصله حاکیست که شهاب الدین اشراقی بعضا وجوهی جهت حوزه علمیه قم حواله می نماید تحقیق نمایند که این وجوه به چه نحو جمع آوری و از چه طریقی حواله می گردد. " مدیرکل اداره سوم - مقدم 26/5/45 احمد در ایام نخستین اقامت کوتاه مدتش در نجف اشرف (در سال 44 و 45( تکمیل معارف دینی را در آنجا پی می گیرد و از محضر امام و برادر ارجمندش کسب فیض می کند، و حدود 5 ماه بعد - و طبعا بنابه توصیه حضرت امام - کانون گرم خانواده را به قصد انجام رسالتش در ایران ترک گفته و مخفیانه راهی وطن می شود. در مسیر بازگشت در مرز خسروی بازداشت و به سازمان امنیت آنجا منتقل می شود و چنانکه اسناد فوق که تنها چند سند از صدها اسنادمبارزات او در پرونده های ساواک می باشند، نشان می دهند او در بازجوئیهایش زیرکانه مامورین را فریبمی دهد هویتش در مرز برای ساواک در این مرتبه شناخته نمی شود و پس از آزادی، از طریق کرمانشاه و همدان راهی قم

می شود. یادگار امام در زندان قزل قلعه (بازگشت از سفر دوم) احمد پس از بازگشت از عراق، تلاش خستگی ناپذیر خود را در تحصیل علوم دینی و دیدار از خانواده های زندانیان و تبعیدیان و انتقال پیامها و سفارشهای امام به منسوبین و مبارزین و نمایندگان شرعی امام در ایران و تنظیم امور بیت امام در قم، ادامه می دهد. در پایان همین سال (45) دوباره عازم عراق می شود و این بار مخفیانه از طریق خرمشهر به آن سوی مرز می رود و پس از یک هفته مخفی کاری و طی طریق، خود را به نجف اشرف که قبله گاه مبارزین گردیده بود می رساند. در همین سفر است که او رسما به سلک روحانیت درمی آید و "عمامه " را که نشانی ست بر مسئولیت پذیری و تقدس راه انتخاب شده، بدست مبارک امام خمینی بر سر می نهد. در این سفر نیز او ضمن فراگیری سفارشها و وصایای مبارزاتی حضرت امام، از فرصت استفاده کرده و از محضر درس پدر و برادر بزرگوار و دیگر اساتید حوزه نجف بهره می گیرد. حضرت حجت الاسلام والمسلمین احمد خمینی اینک لیاقت آنرا یافته است تا رابط رهبری انقلاب با مبارزین مسلمان در کانون قیام یعنی ایران اسلامی باشد و از اینرو پس از چندی با ره توشه

هایی گرانبها و پیامهای مبارزاتی امام به ایران رهسپار می شود. این بار نیز به هنگام عبور از مرز در روز هشتم تیر ماه سال 1346 دستگیر می شود. بخشنامه ها و آموزشهای قبلی ساواک سبب می شوند تا او را در سازمان امنیت قصرشیرین شناسایی و مراتب را به مرکز، به صورت تلگراف رمزی به شرح ذیل گزارش نمایند: خیلی خیلی فوری 1- به : کل سوم 2 316- از : کرمانشاه 3- تاریخ گزارش : 8/4/46 "برابر اعلام ساواک قصرشیرین با توجه به شماره 27/5/45-39016/316 آن اداره کل روز جاری احمد مصطفوی همراه عده ای سوقی بساواک مذکور تحویل و در بازجوئی خود را فرزند آیت اله خمینی معرفی می نماید ضمن اینکه همراه وی مدارکی موجود نیست و اکنون بطور موقت در ساواک قصرشیرین بسر می برد خواهشمند است دستور فرمائید سبت به ترخیص نامبرده نظریه ابلاغ تا اقدام گردد. " "افشائی" "بعرض تیمسار ریاست ساواک رسید مقرر فرمودند به مرکز منتقل گردد. " 9/4 احمد را از قصر شیرین به تهران منتقل و در زندان مخوف قزل قلعه محبوس می نمایند. رسید تحویل او به زندان بقرار زیر در پرونده منعکس است: "غیرنظامی یکنفر بنام احمد شهرت مصطفوی بوسیله مامورین اداره کل سوم تحویل زندان قزل قلعه گردید مامور زندان: استوار یکم تیموری" 10/4/46 رئیس کل

اداره سوم ساواک در تهران از طرف سپهبد نصیری رئیس کل ساواک مطلق العنان شاه در تاریخ 1/4/46 طی نامه ای به دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی! ! دستور صدور قرار تامین را صادر می نماید (که این نامه و آنهم به دادرسی نیروهای مسلح در مورد یک روحانی! خود نشانه ای از وضعیت استقلال قوا و حاکمیت ساواک است) در این نامه می خوانیم: از: ساواک به: تیمسار ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی (دادستانی) درباره: سید احمد مصطفوی فرزند روح الله "بدینوسیله شش برگ اوراق تحقیقاتی نامبرده که به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی کشور دستگیر گردیده به پیوست ایفاد می گردد. خواهشمند است دستور فرمائید ضمن صدور قرار تامین مقتضی پرونده مقدماتی را جهت تکمیل تحقیقات به این سازمان اعاده فرمایند. " "رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، سپهبد نصیری" 11/4/46 متعاقب دستورالعمل فوق در تاریخ 12/4/46 قرار بازداشت موقت احمد صادر و به زندان قزل قلعه ابلاغ می شود. از: شعبه 3 بازپرسی دادستانی ارتش به: ریاست سازمان اطلاعات و امنیت "درباره: غیر نظامی سید احمد فرزند روح الله شهرت مصطفوی به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی کشور در تاریخ 12/4/46 قرار بازداشت موقت صادر گردیده است" با تقدیم عین پرونده مقرر فرمایند قرار صادره را برویت متهم رسانیده و پرونده را پس

از تکمیل اعاده دهند. " "رئیس شعبه (3) بازپرسی دادستانی ارتش - سرهنگ ستاد سرفراز" "گیرندگان: 1- ریاست زندان قزل قلعه جهت اطلاع و بازداشت متهم 2- دایره آمار و بازرسی قوانین" احمد در جلسات متعدد و مفصل بازجویی از گفتن هرگونه مطلبی که ساواک را در مورد اقامت وی در ایران حساس نماید خودداری می کند. پاسخهای او در همان حدی است که در ضمن بازجویی مطمئن می شود که بازجو از آن اطلاع دارد و یا مدرکی در اختیار دارد، در مواردی که بازجو از مسافرتها و تماسها و مصاحبتهای او سئوال می کند او زیرکانه به عادی سازی مطلب پرداخته و اسامی افراد را به صورت مبهم و بدون مشخصات قابل شناسایی بیان می دارد که سئوالات زیر نمونه ای از آن است: "س: در عراق چند روز اقامت داشتید. محل اقامت سرکار کجا بود به کدامیک از شهرها مسافرت نمودید و در هر شهری چند روز اقامت داشتید. افرادی که با سرکار تماس گرفتند چه کسانی بودند؟ " ج: در عراق قریب به صد روز اقامت داشتم محل اقامت بنده در نجف منزل خودمان. به شهرهای کربلا، سامراء، کاظمین برای زیارت. در کربلا مدت زیادی بودم و در سامراء سه روز و در کاظمین سه روز دو مرتبه به کاظمین مسافرت کردم و

یک مرتبه به سامراء و به کربلا تعداد مسافرتم معلوم نیست چون زیاد بوده من با کسی تماس نگرفته ام چون در آنجا غریب بودم ولی در آنجا مشغول به درس بودم و ناچارا با چند نفر هم صحبت بودم آقا یوسف و آقا حیات و شیخ عباسعلی بود، از اینکه فامیل اینها را ذکر نکردم برای اینکه نمی دانم چون در آخوندی مرسوم نیست. "! مصطفوی "س - بار اول از چه طریق و به چه مدت مسافرت نمودید جریان مسافرت قبلی خود را نیز مشروحا مرقوم فرمائید. " "ج - بار اول از طریق آبادان و باز ما این بار در مدرسه قائمیه رفته و از آنجا به وسیله عبدالجاسم مرا بردند که می گفتند از زیردستان محمد سلطان است و محمد سلطان را من دیدم ولی می گویند او رئیس بقیه است و در آبادان مغازه دارد نمی دانم چه مغازه ای و مدت مسافرت مثل این مرتبه بود یعنی نزدیک های عید رفتم و بعد هم برای این موقع برگشتم آن مرتبه از طریق آب با کشتی مرا با صد نفر دیگر بردند ولی من تنها بودم یعنی کسی حاضر نیست با من مسافرت کند چون من پسر حضرت آیت الله هستم و مردم می ترسند. یک هفته توی راه بودیم و بعدا در چند

فرسخی نجف پیاده شده سوار ماشین شده و به نجف رسیدیم ساعت تقریبا هشت صبح رسیدم. چون کسالت پیدا کردم، چه آن دفعه ، چه این دفعه، از این جهت دکتر گفت باید بری ایران یک جای خنک آخر نجف درجه حرارتش گاهی به 52 می رسد و واقعا مشکل بود برای من مریض و الان هم من کسالت دارم. مقصودم از آبادان اینست که از آبادان به عراق رفتم و این مرتبه از خرمشهر. مصطفوی س - بلاخره تصریح ننمودید از ایران به عراق نامه نوشته اید یا خیر و ظرف این مدت هم بدان اشاره شد با چه کسانی مکاتبه داشته اید؟ ج - من از ایران به عراق نامه ای ننوشته ام به غیر از نامه برای مادرم با هیچ کس مکاتبه نداشته ام چون کسی را در عراق ندارم که نامه براش بفرستم. مصطفوی س - اسامی دوستان خود را در عراق مرقوم فرمائید. ج - همانطور که ذکر کردم آقا حیات، آقا یوسف، آقا شیخ عبدالعلی و آقا فرقانی هم آشنایم بود. البته تمام اینها آشنا بودند چون من دوست در عراق ندارم. مصطفوی س - شما از بیان حقایق خودداری می فرمائید و تا حد مقدور کتمان حقیقت می نمائید با اینکه در ابتدای بازجویی تذکر داده شد به سئوالات

جواب کامل داده و آنچه اتفاق افتاده است تشریح نمائید مع الوصف به توصیه مزبور عمل ننمودید. علیهذا بیان نمائید شیخ نصرالله خلخالی کیست و چند بار برای وی نامه نوشتید و چه مطالبی را برای او ذکر نموده اید . مبنای آشنایی و روابط خود را نیز با وی مشروحا بنویسید. ج - کسی که کاره ای نبوده و نیست! کسی که تاکنون هیج سابقه ای نداشته چگونه شما می خواهید او را با سئوال گیج کنید. بنده به تمام سئوالهای جنابعالی پاسخ صحیح دادم و راجع به شیخ نصرالله خلخالی نمی دانم چگونه باید بنویسم. مرد هفتاد ساله آیا دوست من است! مردی که از پدر من بزرگتر است آیا رفیق من می تواند باشد! چون احتمال این معنی که پست نامه برای پدر من نمی برد و نامه ممکن است نرسد از این جهت من نامه هایم را به ایشان می نویسم تا ایشان به مادرم نامه ها را رد کند من هیچگونه حقایقی را مخفی نکردم. مصطفوی س - شما چند مرتبه به همدان مسافرت کرده اید تاریخ مسافرت و ایام اقامت و مذاکرات انجام شده در آنجا با اشخاص را به ترتیب توضیح دهید. ج - من دو مرتبه به همدان مسافرت کردم برای دیدار از خواهرم، فاصله بین دو سفر تقریبا یک ماه شد و

تاریخش را یادم نیست فقط قریب یکسال پیش می شود و مدت دو سه روز آنجا بودم و مذاکراتی با هیچکس نداشته ام چون اهل مذاکره نیستم. مصطفوی س - شما در نامه های ارسالی به مادر خود در مورد شایعات مربوط به پدر خود چه مطالبی ذکر کرده اید. ج - من نامه هایی که به مادرم می نوشتم چیزی ذکر نمی کردم مثلا ممکن است نوشته باشم به پدر بگوئید که اصحاب بیرونی همگی خوب و سلام می رسانند و الا از این چیزها دیگر تجاوز نمی کرده. مصطفوی س - شما در نامه های خود در مورد اخبار رادیو پیک ایران به چه مطالبی اشاره کرده اید. ج - به هیچ مطالبی، اصلا من کاری به این کارها ندارم و اگر هم نوشته باشم مطالب خیلی ساده بوده. در بازجویی ها هیچ چیز دستگیر ساواک نمی شود و از همینجاست که مسئولین دوایر مختلف ساواک برای پوشاندن ضعفهای خود دچار تناقض در تحلیلها و گزارشها می شوند. چنانکه در قسمتی از گزارش بازجویی می نویسند: "موضوع اتهام: اقدام بر ضد امنیت داخلی کشور گردش کار: طبق محتویات پرونده و مدارک موجود، نامبرده ضمن مسافرتهای غیر مجاز به عراق و تماس با روحانیون افراطی و مخالف دولت، اخبار و شایعات ناصحیحی را در اختیار متعصبین مذهبی و طرفداران آیت

الله خمینی قرار داده و بدینوسیله افکار و عقاید آنان را علیه دولت تحریک می نموده. " و در قسمتی دیگر می نویسند: "نظریه: در تحقیقات معموله شواهد و مدارکی بدست نی آمده است که دال بر داشتن فعالیت مضره نامبرده فوق باشد. " و از سوی دیگر رژیم شاه بعد از تبعید امام خمینی و بعد از واقعه ترور حسنعلی منصور (نخست وزیر شاه و امضاء کننده لایحه ننگین کاپیتولاسیون) بوسیله هیاتهای موتلفه و دستگیری عاملین آن، در تبلیغات داخلی و خارجی خود تمام سعی اش بر آن است که وضعیت رژیم را با ثبات جلوه داده و اعلام دارد که هیچگونه صدای اعتراض و مخالفتی وجود نداشته و قیام 15 خرداد پایان یافته و اثری از آن و رهبری آن نیست. از اینرو بازداشت فرزند برومند امام که مخفیانه صورت گرفته اما بتدریج خبر آن منتشر شده است را به اصلاح خویش نمی داند، ضمن آنکه ساواک به وی متذکر شده است که می تواند تقاضای گذرنامه کرده و برای همیشه و بی سروصدا از ایران خارج شود و در نجف اقامت گزیند. ساواک بر این باور است که کنترلها و مراقبتها و مزاحمتهای دائمی و قطع ارتباطهای وی باعث خواهد شد تا او به درخواست خود ایران را ترک نماید، غافل از آنکه احمد با دستی پر

از نجف برگشته است تا در کانون خطر بماند، و بابهره گیری از تیز هوشی و زیرکیهای خدادادی و تجربه هایی که کسب کرده است برای احیاء نام و یاد امام در حوزه، و تحکیم و تعمیم رابطه رهبری قیام با مبارزین داخل کشور تلاش کند و داغ فراموش شدن نام امام و حماسه 15 خرداد را بر دل کارگزاران ساواک بگذارد. نمونه ای از تحلیلهای ساواک را در نظریه رهبر عملیات یکی از بخشهای ساواک بدین شرح می خوانیم: "منبع: 1051 تاریخ وقوع: 30/5/46 تاریخ گزارش: 2/6/46 - خیلی محرمانه نظریه رهبر عملیات: سید احمد خمینی که سابقا دانش آموز بوده و اخیرا به لباس روحانیت درآمده و روی این اصل و با توجه به موقعیت پدرش وجهه ای در حوزه علمیه قم کسب نموده و عزیمت وی به ایران و قم باعث نزدیکی و علاقه مندی بیشتر طلاب به مشارالیه می گردد و امکان دارد نامبرده در قم به اتفاق طرفداران پدرش دست به یک سلسله فعالیتهای خلاف بزند و اصلح است اعمال و رفتارش دقیقا تحت کنترل قرار گرفته و چنانچه وی به نجف عزیمت و در آنجا اقامت نماید به صلاح خواهد بود. " بخش 316 ساواک با دلایل و توهماتی که قبلا اشاره کردیم نظریه ذیل را به رئیس کل ساواک

پیشنهاد می نماید: "از: بخش 316 تاریخ: 19/4/46 گزارش - خیلی محرمانه درباره: سید احمد شهرت مصطفوی فرزندآیت الله خمینی محترما بطوریکه استحضار دارند نامبرده بالا در تاریخ 8/4/46 همراه با عده ای سوقی وسیله مامورین عراق تحویل ساواک قصر شیرین گردیده و در اجرای اوامر تیمسار ریاست ساواک به مرکز اعزام و با صدور قرار از طرف بازپرس نظامی بازداشت شده است. مشارالیه در تحقیقات معموله اظهار داشته دو مرتبه به نحو غیر مجاز به عراق مسافرت کرده و علت مسافرتهای خود را دیدار پدرش (آیت الله خمینی) و زیارت عتبات بیان نموده است در بازرسی معموله مدارکی از او بدست نی آمده و برابر اعلام نمایندگی ساواک در عراق یاد شده در حدود هشت ماه قبل بطور غیر مجاز از مرز خرمشهر به عراق مسافرت. . . نظریه: با توجه به اینکه از شخص مزبور سوابق مضره ای موجود نمی باشد در صورت تصویب سبت به تبدیل قرار تامین و آزادی وی اقدام گردد موکول برای عالی است. ضمنا آیت الله حکیم ضمن ارسال نامه ای برای آیت الله عبدالله تهرانی (چهلستونی) خواستار آزادی فرزند آیت الله خمینی شده است. " در ذیل همین سند دستور رئیس ساواک چنین منعکس شده است: خبر برای روزنامه ها تهیه شود که سید احمد فرزند خمینی که در نجف ساکن ست بوسیله

مامورین عراقی در تاریخ . . . به مامورین مرزی ایران تحویل شد ضمنا تحقیقاتی که انجام شده نامبرده دو مرتبه بدون در دست داشتن گذرنامه بطور قاچاق تاکنون از مرز ایران عبور کرده و در نتیجه به وسیله مامورین عراقی به اتفاق . . . نفر که بطور قاچاق عبور کرده بودند تحویل شده اند. 21/5 در مورد ترخیص سید احمد مجددا مراتب به عرض رسید موافقت فرمودند از آزادی و یبهره برداری کامل از کسانی که توصیه برای آزادی او را نموده اند، بنمائید. " روزنامه های کیهان و اطلاعلات مورخ 23/5/46 عینا نظریه رئیس ساواک را به عنوان خبر مطبوعاتی! ! چاپ می کنند سرانجام یادگار امام خمینی در تاریخ 24/5/46 از زندان قزل قلعه آزاد و چند روز بعد راهی قم می شود که تلگراف خیلی محرمانه رئیس ساواک مرکز به ساواک قم گویای هراس رژیم از حضور آن عزیز در حوزه علمیه است: "از: اداره کل سوم (316) - خیلی محرمانه به: ریاست ساواک قم درباره: احمد مصطفوی خمینی فرزند روح الله نامبرده بالا در هفته گذشته از عراق به قم مراجعت و پس از ورود به قم . . . استنباط می شود که مشارالیه جهت انجام ماءموریتهایی به ایران آمده. . . دستور فرمائید اعمال و رفتار مشارالیه

را دقیقا تحت کنترل قرار داده و هدف از آمدن وی به ایران روشن گردد . . . " با آنکه احمد در ضمن بازجوئیهایش، صراحتا در مورد نامه هایی که او با پوشش نام مرحوم شیخ نصرالله خلخالی به نجف فرستاده است مورد استنطاق قرار می گیرد و یقین دارد که ساواک نامه مخفی او را از پست گرفته و در پرونده موجود است، با چنین اطلاعی و اطمینان از اینکه هرگونه مکاتبه پستی او را ساواک، به خصوص پس از آزادی او کنترل خواهد کرد، اما بلافاصله پس از آزادی، نامه ای صراحتا به امام خمینی بوسیله پست به آدرس "نجف اشرف حضرت آیت الله خمینی" ارسال می کند. و همین شگردها و زیرکیهای فرزند "روح الله" است که در طول دوران طولانی که نقشی محوری در امور نهضت و ارتباط مبارزین با امام و تکثیر و انتشار صدها سخنرانی و اعلامیه امام را بر عهده داشته است، تشکیلات گسترده ساواک را به بازی می گیرد و آنها را در مقابل شیوه های پیچیده منحصر به فرد خود درمانده می سازد که این درماندگی در سراسر اسناد و پرونده های مبارزات او در ساواک مشهود است. وی با ارسال این نامه اولا خبر بازداشت، آزادی و سلامتی خود را به امام می رساند و بطور ضمنی و

غیر مستقیم بدون آنکه مدرکی را بدست ساواک دهد به پدر بزرگوارش این حقیقت را تلویحا می رساند که در بازجوئیها چیزی اتفاق نیافتاده و رابطه ای لو نرفته است. وی در این نامه تعمدا چندین بار تاکید می کند که در زندان به او خوش گذشته! و حتی مایل بوده که بیشتر در آنجا بماند این تاکید و تعمد برای آنست تا وقتیکه مسئولین ساواک در مورد این نامه دست به تحلیل می زنند به یکی از این دو نتیجه گمراه کننده برسند: او را فردی غیر نرمال بدانند که زندان را استراحتگاه می داند! (جالب آنکه این پیش بینی به وقوع پیوسته و بعضی از تحلیلگران احمق ساواک در تحلیل بازجوئیها و اینکه نامه های وی اظهار نظرهایی از این قبیل کرده اند! ! و یا آنکه در تحلیل دیگر خود به این نتیجه برسند که او مایل است تا دستگیر شود و برای مدتی طولانی در زندان بماند تا از این طریق، همانند سالهای 42 و 43 شعله های قیام دوباره افروخته شود. چنانکه با انتشار تدریجی خبر دستگیری فرزند امام در همان ایام نیز صدای اعتراض و ارسال نامه های اعتراض آمیز علما بالا گرفت. ضمن آنکه احمد قلب امام خمینی را طپش هستی و حیات خود و انقلاب می داند و از بیم آنکه مبادا اخبار

مربوط به دستگیری و زندانی شدن وی باعث ملال آن قلب مبارک شوند، از طریق این نامه رفع نگرانی می کند. و از همه اینها گذشته برای تربیت یافته مکتب امام خمینی، آنجا که رضای حق حاصل باشد و عمل به تکلیف شود چه زندان باشد و چه خارج آن، خشنود است و چنانکه در سندهای بعدی خواهیم خواند او در برابر دلسوزی یکی از دوستانش در مورد مزاحمتهای دائمی ساواک می گوید: "اینها نمک آش مبارزه است و من راهی را می روم که پدر و برادرم رفته اند. " قسمتی از نامه یادگار امام پس از آزادی از زندان به قرار زیر است: بسمه تعالی دست پدربزرگوارم را از دور می بوسم. امیدوارم به سلامت بوده باشید . . . . . . . مرا در سازمان قصر شیرین گرفته و بعد از دو روز به کرمانشاه و بعد از نصف روزبه سازمان تهران و از آنجا به قزل قلعه. نمی دانم آب و هواخوری چند روز طول کشید ولی بقدری خوش گذشت که در عرض عمرم اینقدر خوشی نکرده بودم. و عقیده داداش که می گفتند زندان خیلی خوب جائیست تایید کردم. از قول من خدمت ایشان لابد سلام می رسانید. دو روز است تهران هستم و قصد دارم فردا یعنی جمعه 28 مرداد قم مشرف

شوم. انشاءالله باز خدمتتان می رسم و دست مبارکتان را می بوسم. . . . برعکس قزل قلعه هوای تهران گرم است. به سازمان نفرین می کنم که چرا مرا به هوای گرم آورد با اینکه بارها متذکر شده بودم که اینجا خیلی به من خوش می گذرد مرا تا آخر تابستان نگه دارید! ولی اینکار را نکردند و از هوای خنک آنجا محروممان کردند، انشاءالله هوای آنجا تا بحال خیلی خنک شده باشد. جهاد احمد در منزلی که تاریخ ساز انقلاب شد برخلاف تصور اولیه ساواک نه تنها فشارها و حبسها باعث فراموشی نام امام نشد بلکه بعد از تبعید آن حضرت با همه مخاطرات، مردم عشقشان را به مرجع و مقتدایشان به هر وسیله ای ابراز می دارند و به خصوص از زمانی که یادگار امام تلاش خود را برای فعال نمودن منزل امام در قم افزایش داده، حتی علنا مجالس تجلیل از امام خمینی در این محل برگزار می شود که گزارش ذیل - که در سال 1346 یعنی اوج خفقان پلیسی و حکومت فاشیستی ساواک می باشد - نمونه ای از آن است: "منبع - 212 تاریخ وقوع - 17/6/46 تاریخ گزارش: 19/6/46 - خیلی محرمانه نظریه رهبر عملیات - در ایام سوگواری اغلب در منزل خمینی مجلس روضه خوانی وسیله برادرش پسندیده و یا شیخ

علی اکبر اسلامی برگزار و عده زیادی از مردم در آن شرکت می نمایند و با توجه به اینکه وعاظ ضمن سخنرانی در خاتمه منابر خود به بانی مجلس یعنی خمینی دعا نموده و از وی تجلیل فروان به عمل می آورند و این امر باعث کسب وجهه و محبوبیت بیشتر خمینی می گردد لذا بهتر است در صورت امکان ترتیبی داده شود که برای برگزاری این گونه مجالس در منزل خمینی به نحو غیر مستقیم محدودیتهائی فراهم نمود. " و این هم سندی دیگر از راه افتخارانگیز احمد در روزهای سخت غربت و مظلومیت که در آن یکی از منابع ساواک دزدانه سخنان طلبه ای را استراق سمع نموده و گزارش آنرا به ساواک داده است: "1- به: 2 316- از: 3 21- شماره گزارش: 4 838/21- تاریخ گزارش: 7 13/3/47- منبع: 9 1219- تاریخ وقوع: 12/3/47 - خیلی محرمانه موضوع: اظهارات احمد خمینی طلبه ای بنام شیخ الاسلامی روز فوق اظهار داشت یکی از رفقای وی بنام حسین جاوید کرمانی ساعت 22 هنگامی که از جلو منزل خمینی عبور می کرده مشاهده نمود که یک نفر پاسبان از تردد در منزل مذکور مراقبت می نماید وی با سید احمد پسر خمینی مواجه شده و اظهار تاسف نموده که هنگام شب نیز مامورین دست بردار نیستند. سید احمد خمینی

در پاسخ اظهار داشت (اینها نمک آش مبارزه است من راهی می روم که پدر و برادرم رفته اند و ناراحتیها برایمان تاثیر ندارد. نظریه منبع - نظری ندارد. نظریه رهبر عملیات - مفاد گزارش فوق صحیح بنظر می رسد و به استحضار می رساند چون سید احمد مایل است به عراق عزیمت نماید و تا کنون از طرف شهربانی با تقاضای او موافقت نشده اصلح است وی نیز مثل مصطفی به عراق تبعید و تا بدینوسیله از فعالیتهای او در ایران جلوگیری گردد%ق " ازدواج و فرزندان حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی - رض - پس از تحقیق و مشورت با حضرت امام و دیگر اعضای خانواده در تاریخ 11/7/1348 با دختر فاضله حضرت آیة الله سلطانی طباطبایی که از خاندانهای شریف و محترم روحانیت در قم می باشند که اعقابشان نسل در نسل از مجتهدین بنام حوزه ها بوده اند، ازدواج نمود و ثمره این وصلت مبارک سه فرزند پسر: جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج سید حسن خمینی و جناب حجة الاسلام حاج سید یاسر خمینی و آقای سید علی خمینی می باشند. این عزیزان نور چشمان حضرت امام و مورد مهر و عطوفت آن حضرت بوده اند و مطمئنا دعای خیر امام خمینی و پدر نامداری همچون حاج احمد آقا و مادر فدارکارشان

بدرقه راه پر مسئولیت آنان است و بحمدالله آثار استعداد درخشان و پیشرفتهای علمی و تلاش موفقشان در کسب فضائل انسانی و اخلاقی این عزیزان در سیمایشان که یادآور سیمای جذاب معنوی حضرت امام می باشد هویداست و گویی که خدای متعال تقدیر کرده است تا مشعلی را که

امام خمینی با یک عمر مجاهده و تلاش در این خاندان محترم افروخته است باید همچنان نورافشانی کند. خداوند را بر این نعمت سپاس می گوییم. امیدواریم که فرزند برومند آن عزیز سفر کرده، حضرت حجة الاسلام حاج سید حسن خمینی که اینک در جایگاه خطیر وصایت پدر نشسته است با تاییدات الهی و دعای خیر امت وفادار به امام موفق گردد تا همچون پدر بزرگوارش از نام مطهر "خمینی" و آثار و ارزشهایی که او بنیان نهاده است به شایستگی تمام پاسداری کند. خدایش یاور و نگهدار باد. تلاشهای احمد و درماندگی ساواک شاه اسناد زیر یکی از دهها اسنادی است که نشان می دهد تلاشهای هوشمندانه فرزندان امام خمینی در مسیر پیگیری اهداف مبارزه ساواک شاه را درمانده ساخته اند: "به ریاست ساواک قم از اداره کل سوم (136) تاریخ 11/11/48 - خیلی فوری درباره مصطفی و احمد مصطفوی خمینی فرزندان آیت الله خمینی عطف به 12/7/48-3087/21 اطلاعات واصله حاکی است نامبردگان بالا به منظور به ثمر رساندن اهداف مضره خود با پاره ای از عناصر افراطی در تماس می باشند. خواهشمند است دستور فرمائید با استفاده از تمام امکانات موجود اعمال و رفتار و تماسهای سید احمد خمینی را تحت مراقبت دقیق قرار دهند و مکاتبات مشارالیه و نیز تلفن او را کنترل و نتیجه

را مستمرا منعکس سازند. مدیر کل اداره سوم - مقدم" "خیلی محرمانه موضوع فرزند آیت الله خمینی بقرار اطلاع فرزند آیت الله خمینی با نام مستعار "عزت" در مناطق کردنشین با فراریان ایرانی ارتباط برقرار نموده است. ملاحظات. جهت اطلا ع و تحقیق سریع و اعلام نتیجه. 10/7/48 3509/316" منزل امام در قم کانون ارتباط مبارزین و مرکز تجمع عاشقان خمینی بود. دیوارهای گلی و اتاقهای ساده و فضای مردمی این منزل یادآور مناجاتها و فریادگریهای حضرت روح الله و یادآور 14 سال تلاش خستگی ناپذیر "احمد" درپیگیری اهداف قیام، پس از تبعید رهبری آن است. این منزل در زمره مواریث انقلاب اسلامی و پیشگامان حماسه 15 خرداد است. منزلی است که تداعی کننده کار بزرگ خمینی در تحقق عینیت دین و سیاست و وحدت بخشیدن به مرجعیت و رهبری است; و این همان نیاز و آرمانی است که شیعه برای تحققش قرنها مجاهده کرد، و چه بسیار سنجیده اقدام کرد آن یادگار هوشیار امام خمینی که پس از ارتحال حضرت آیة الله العظمی اراکی این مکان مطهر را در اختیار رهبری بزرگوار انقلاب اسلامی نهاد تا عینیت و وحدت مذکور همچنان استمرار یابد. او با این اقدامش عملا بر این حقیقت گواهی داد که در قاموس فرهنگ امام خمینی،

اعتقاد به تعمیم ولایت فقیه در تمامی شئونی که خدای متعال برای امام جامعه اسلامی قرار داده است سرفصل ایده ها و آرمانهای امام خمینی است. در سالهای پس از تبعید حضرت امام، به گواهی صدها سندی که از پرونده های ساواک به دست آمده است، رژیم شاه و دستگاههای امنیتی او بیشترین تلاش را بکار گرفت تا یاد و نشان این کانون قیام و صاحب آن را از دلها بزداید. اما به شهادت همین اسناد و آنچه که ملت ایران شاهد بودند آن همه توان و امکانی که بسیج شد، در برابر مقوله ای به نام "ایمان و عشق و استقامت" تاب مقاومت نیاورد و رنگ باخت. با همه مراقبتها و کنترل تلفنها و گماردن مامورین امنیتی و جلوگیری از تردد مردم و احضار و بازداشتهای مکرر گردانندگان آن، این بیت شریف به همت معدودی از پیمان بستگان با خمینی کبیر، مرکزیت تجمع پیروان امام و محل ارتباط مبارزین معتقد به امام و مرکز سامان دهی و تنظیم امور شهریه امام در حوزه های علمیه بود و این نقش برجسته در تاریخ نهضت امام بیش از همه مدیون مجاهده و تدبیر و شجاعت و فراست "احمد" یادگار عزیز خمینی است که در برابر هر ترفندی که ساواک به کار می بست تا قفل تعطیلی بر این مکان

شریف زند، او از قبل کلیدهای گشایش را آماده داشت و چنان عمل می کرد که ذهن کارگزاران امنیتی دوایر و ادارات تو در توی ساواک در تحلیل وقایع این منزل را درمانده ساخته بود. نشانه های این درماندگی را در تناقض در تصمیم گیریها و تحلیل های مندرج در اسناد ساواک به روشنی در می یابیم. نقل تمامی اسناد در این نوشتار نمی گنجد فقط از باب نمونه به چند مورد آن بسنده می کنیم. قبل از آن به خاطرات یادگار امام از وقایع و حوادث مربوط به این منزل در آن ایام، اشاره می کنیم (4) . ایشان می فرمودند (نقل به مضمون) : "وقتی که در بازگشت دوم مخفیانه ام به عراق دستگیر و زندانی شدم، از آنجا که ساواک در مراحل بازجویی از اهداف بعدی ام چیزی دستگیرش نشد، بر آن شد تا پس از آزادی، از طریق کنترل و تعقیبهای غیرعلنی، اطلاعاتی از چگونگی ارتباط امام با ایران و نحوه جمع آوری و ارسال وجوهات شرعیه مقلدین امام و چگونگی رداخت شهریه را بدست آورند. لذا مدتی از تردد مردم و زائرین و روحانیون منزل امام در قم ممانعت نمی کردند، به امید آن که عوامل نفوذی و مخفی آنها اطلاعات بیشتری بدست آورند. ما نیز با رعایت اصول مخفی کاری و شناختی که از

شیوه های ساواک داشتیم، از این فرصت کمال استفاده را بردیم و بعد از چندی ساواک متوجه شد که روش آنها نه تنها کارساز نبوده بلکه گردانندگان امور بیت امام موفق شده اند که ارتباطهای گسترده ای از طریق همین منزل برقرار نمایند. و علاوه بر آن، مجالس روضه خوانی و وعظ و خطابه در مناسبتهای مختلف در آنجا باعث تجمع گسترده علاقمندان به امام و افزایش شور و احساسات انقلابی مردم می شد. ساواک رویه اش را عوض کرد. بازداشتها و احضارها و اخطارها و مزاحمتهای مکرر شروع شد. تبعید وکلای شرعی امام در قم و دیگر مناطق و تبعید آیت الله پسندیده (در چندین مرحله) در دستور کار ساواک قرار گرفت. مدتی طولانی با گماردن مامورین شهربانی و امنیتی از ساعت 7 صبح تا 8 شب و برای مدتی نیز تا 11 شب به طور رسمی از تردد روحانیون و مراجعین به منزل امام جلوگیری می شد. در این ایام ما صبرمی کردیم ساعتی بعد از تمام شدن کشیک مامورین از طرق مختلف و منازل مجاور، یاران امام در آنجا گردهم می آمدند و مسائل مان را دنبال می کردیم و قبل از طلوع آفتاب متفرق می شدیم بسته شدن منزل و جلوگیری از تردد مقلدین و علاقمندان امام و تبعید نمایندگان امام و ایجاد تضییقات برای

منسوبین و یاران و نقل آن از زبان مراجعینی که از مناطق مختلف به قم می آمدند خودش عاملی در جهت ترویج نام امام و بحث از نهضت و اهداف امام شده بود بهره برداری از این موضوع از سوی مبارزین خارج کشور و طرح آن در اعلامیه های آنان نیز تبلیغات رژیم را که می کوشید قیام پانزده خرداد را کم بهاء و آثار آن را فراموش شده جلوه دهد خنثی می کرد. دوباره ساواک به روشهای قبلی خود بازمی گشت و این سر در گمی در تصمیم ها و اقدامات ساواک تا پیروزی انقلاب ادامه داشت. در تمام این مدت منزل امام مرکز اتصال انقلابیون و یاران امام بود. " "نمونه ای از اسناد ساواک در این رابطه: "نظریه رهبر عملیات - در ایام سوگواری اغلب در منزل خمینی مجلس روضه خوانی وسیله برادرش پسندیده و یا شیخ علی اکبر اسلامی برگزار و عده زیادی از مردم در آن شرکت می نمایند و با توجه به اینکه وعاظ ضمن سخنرانی در خاتمه منابر خود به بانی مجلس یعنی خمینی دعا نموده و از وی تجلیل فراوان بعمل می آورند و این امر باعث کسب وجهه و محبوبیت بیشتر خمینی می گردد. لذا بهتر است در صورت امکان ترتیبی داده شود که برای برگزاری اینگونه مجالس در منزل خمینی

به نحو غیرمستقیم محدودیتهائی فراهم نمود". ساواک مرکز در تاریخ 27/6/46 ذیل سندی دیگری از گزارش فوق این نظریه را اظهار نموده است: "نظریه - با عرض اینکه منزل خمینی در قم کانون تبلیغی به نفع وی شده و همچنین در ایام روضه خوانی مرکز تجمع روحانیون افراطی می گردد بنابراین چنانچه تصویب فرمایند به ساواک قم اعلام شود. در صورت امکان از طریق شهربانی محل سبت به جلوگیری از تشکیل جلسات روضه خوانی در منزل خمینی اقدام نمایند". متعاقب گزارشات فوق، دستور جلوگیری از برگزاری مراسم روضه خوانی در منزل امام صادر می شود. اما فرزند برومند امام و همچنین حضرت آیت الله پسندیده اعتنایی به اخطار ساواک نمی کنند. از ساواک تهران ابلاغ می شود که آیت الله پسندیده حق سکونت در قم را ندارد. دستور گماردن مامورین شهربانی برای جلوگیری از تردد مردم صادر می شود. اما این تضییقات نیز نمی توانند نورافشانی کانون قیام را خاموش سازند. یکی از عوامل مخفی ساواک که در جمعیت حاضر در منزل امام بوده در تاریخ 12/2/47 گفتگوی خصوصی یادگار امام با یکی از دوستانش را که استماع کرده به شرح زیر گزارش می کند: "خیلی محرمانه نخست وزیری سازمان اطلاعات و امنیت کشور گزارش: درباره رفت و آمد در منزل آیت الله خمینی محترما معروض می دارد: برابر اعلام

ساواک قم در تاریخ 6/2/47 سید احمد خمینی فرزند آیت الله خمینی ضمن مذاکره خصوصی اظهار داشته هر شب از ساعت هشت به بعد رفت و آمد در منزل وی (خمینی) به طور آزادانه صورت می گیرد و جلسات برقرار است. ساواک مذکور اضافه نموده پس از اینکه مدتی منزل مشارالیه تحت مراقبت مامورین شهربانی بوده و از ورود به منزل نامبرده جلوگیری به عمل آمده لکن بعلت سهل انگاری و مسامحه مامورین شهربانی مجددا رفت و آمد شروع شده و ضروریست به منظور ممانعت از تردد در این محل تصمیمات لازم اتخاذ شود. خلاصه پیشینه: پس از تبعید خمینی از ایران طرفداران و ایادی او کتابخانه و منزل وی را پایگاهی جهت بحث و تبادل نظر و احیانا اتخاذ تصمیماتی قرار داده بودند که چون ادامه آن وضع به مصلحت نبود لذا با انجام تشریفات قانونی کتابخانه و منزل خمینی بازرسی و رفت و آمد در این محلها تحت کنترل مامورین شهربانی قرار گرفت. نظریه: از ساواک محل خواسته شد با نفوذ در این جلسات ماهیت اصلی آنان را آشکار نماید. " مسئولین ساواک تهران در ذیل گزارش فوق چنین اظهار نظر می کنند: " به منظور تضعیف خمینی و ایادی وی اصلح است از طریق شهربانی کل کشور به شهربانی قم دستور داده شود

کماکان توسط مامورین از رفت و آمد افراد به منزل خمینی جلوگیری بعمل آورند. " وجود عنصر انقلابی و خستگی ناپذیری به نام "احمد خمینی" و بزرگواری چون آیة الله پسندیده و تنی چند از اصحاب "روح الله" در منزلی که خشت خشت دیوارهای گلی آن، دفتری است از 15 سال مقاومت بیدارگران قبیله ایمان، سبب شده اند تا نقشه های پی در پی و حساب شده ساواک نقش برآب شود و آرزوی تعطیلی آن بر دل کارگزاران رژیمی که از این خانه مبارک و صاحب آن کینه ها دارند، بماند. سه سند زیر نمونه ای است از تلاش بی ثمر ساواک شاه و نقش کلیدی "احمد" در خنثی کردن این تلاشها: [سند اول]: "خیلی محرمانه از : ساواک قم تاریخ : 30/2/47 به : مدیریت کل اداره سوم 316 درباره: رفت و آمد در منزل خمینی عطف به 18/2/47 - 10892/316 بطور کلی مراقبت از منزل خمینی وسیله مامورین شهربانی قبلا تا ساعت 8 شب ادامه داشته و پسر نامبرده چندین شب از ساعت هشت شب به بعد از فرصت استفاده و با بازگذاردن درب منزل شروع به تشویق ایادی و تجمع آنان در منزل نموده که پس از اطلاع، مراقبت مستمر و مداوم تا ساعت 11 شب از منزل وی ادامه دارد و به احمد پسر

خمینی نیز تذکرات لازم در این خصوص داده شد. رئیس ساواک قم - مهران" [سند دوم]: "به: ریاست شهربانی قم از : ساواک قم درباره: منزل خمینی پیرو شماره 5086/21 - 10/12/48 چون تشکیل هیچگونه اجتماعی در منزل خمینی به مصلحت نمی باشد لذا خواهشمند است دستور فرمائید از تشکیل مجالس، جلوگیری و نتیجه را به این سازمان اعلام دارند. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم - مهران" [سند سوم]: "پسر کوچک آیت الله خمینی که مدتی است به قم آمده همه روزه در خانه اش روضه خوانی برقرار و رفت و آمد مردم به منزلش همچنان ادامه دارد. ضمنا اشخاصی که سهم امام خود را بابت خمینی تا کنون به دیگران بطور مخفیانه پرداخت می کردند از موقع حضور پسر خمینی در قم مردم این وجوه را بطور آزادانه به نامبرده پرداخت می نمایند. " شهریه امام و ناکامی ساواک در جلوگیری از پرداخت آن ساده زیستی و زندگی زاهدانه از افتخارات روحانیت شیعه در طول تاریخ بوده است. و حفظ و ا ستمرار این افتخار وظیفه ای است بر عهده کسانی که به این کسوت مقدس در آمده اند. طلاب علوم دینی که در حوزه های علمیه تمام وقت خویش را مصروف تحصیل علوم و معارف دینی و تهذیب نفس می کنند عمدتا گذران زندگی زاهدانه آنها از محل شهریه اندکی است

که از سوی مراجع تقلید از محل وجوهات شرعی مردم (سهم مبارک امام (ع» پرداخت می شود. بعد از رحلت آیت الله العظمی بروجردی (ره) علی رغم اینکه امام خمینی با طرح هرگونه بحث و سخنی درباره مرجعیت خویش مخالفت می ورزید، اما مجتهدان متعهد و یاران انقلابی آن حضرت در حوزه ها با شناختی که از خصائل منحصر بفرد و ویژگیهای علمی ایشان داشتند و تحقق آمال دست نیافته جامعه اسلامی را در زعامت دینی آن بزرگوار می دیدند، دست بکار شدند. قرار گرفتن امام خمینی بر مسند مرجعیت شیعه نخستین آثار تحول آفرین خویش را در قیام ملت ایران علیه تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، و سپس قیام حماسه آمیز 15 خرداد سال42 جلوه گر ساخت. بعد از تبعید حضرت امام به استناد هزاران برگ اسناد پرونده های ساواک، بیشترین تلاش رژیم شاه معطوف به خنثی کردن عواملی بود که پیوند عمیق جامعه اسلامی را با مرجع خویش مستحکم می ساخت. جلوگیری از پرداخت وجوهات شرعی به نمایندگان حضرت امام و ممانعت از رداخت شهریه امام خمینی در حوزه های علمیه در صدر لیست برنامه های ساواک قرار گرفت. در اینجا نیز نقش برجسته یادگار امام خمینی در ناکام ساختن هدفهای ساواک بیش از هر کس دیگر، و به استناد همان اسناد مشهود است. هجرت آیت الله پسندیده از خمین

به قم و استقرار ایشان در منزل حضرت امام و ایفای نقش بعنوان وکیل امام خمینی و تلاشهای بی وقفه "احمد" در خنثی کردن توطئه های ساواک و مقابله با ایادی نفوذی رژیم در حوزه ها، و فداکاری دیگر یاران و نمایندگان امام سبب شدند تا علی رغم دوری امام از وطن ارتباطهای گسترده ای بین مقلدین امام و آن حضرت برقرار شود. رژیم شاه که از تضییقات و اخطارهای قبلی خود نتیجه ای نگرفته بود در آبان ماه 1346 به منزل امام خمینی یورش برد و کلیه کتابها و اسناد و وسائل موجود را ضبط و فرزند برومند امام و دو تن از نمایندگان امام خمینی، حضرات آقایان علی اکبر اسلامی و حاج شیخ حسن صانعی را بازداشت نمود. سند زیر گزارشی است از این اقدام: "به: کل سوم 316 از: قم تاریخ گزارش: 22/8/46 موضوع: کشف 333 "ساعت 10 صبح روز جاری با تشریفات قانونی از منزل روح الله خمینی واقع در یخچال قاضی با حضور سید احمد فرزند ایشان و شیخ علی اکبر اسلامی و شیخ حسن صانعی نمایندگان خمینی بازرسی و کلیه کتب و اوراق موجود در منزل ضبط و در ساواک نگهداری که لیست تنظیمی آن به انضمام صورتجلسه مربوطه پستا تقدیم خواهد شد ضمنا از تردد و تجمع

در منزل، وسیله مامورین شهربانی اقدامات لازم معمول گردیده است - مهران". تحلیل گران ساواک دلخوش از اقدامات پلیسی فوق به امید مختل شدن پرداخت شهریه امام نشسته بودند که این انتظار بیهوده را در سند زیر مشاهده می کنیم: "گیرنده: مدیریت کل اداره سوم 316 فرستنده: ساواک قم تاریخ: 6/9/46 شماره: 3238/21 - خیلی محرمانه موضوع: خمینی پس از بازرسی منزل خمینی و عدم اجازه رفت و آمد به منزل وی، وضع پرداخت شهریه خمینی به طلاب به صورت نامرتبی در آمده و مقسمین خمینی از وضع موجود نگران و در حال حاضر برای پرداخت شهریه به طلاب شهرستانها و حفظ موقعیت قبلی یک نفر از روحانی از هر شهرستان را انتخاب که شهریه طلاب آن شهرستان را در قم پرداخت نماید و این روحانیون بعضا از بیم دستگیری از بار این مسئولیت شانه خالی می کنند و طلاب طرفدار خمینی هم موقعیت خود را در مخاطره دیده و با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان حوزه علمیه را ترک می کنند در صورت تصویب و موافقت به منظور متلاشی نمودن تشکیلات مقسمین خمینی هر یک از آنان پس از شناسائی دستگیر و پس از اخذ بیوگرافی و عکس، به تهران اعزام و در مرکز پس از یک سلسله تحقیقات از آنان تعهدی مبنی بر عدم دخالت در این

امور اخذ و آزاد گردند. به استحضار می رساند که این اقدام از هر جهت نتایج خوبی خواهد داشت و روحانیون دیگر نیز این وظیفه را متقبل نخواهند شد و طبیعتا در پرداخت شهریه خمینی به طلاب تاخیر حاصل و طلاب نیز به مرور به آیات دیگر خواهند گروید%ق رئیس ساواک قم - مهران" چند روز از خوش باوری ساواک بیشتر نمی گذشت که عجز خود را در برابر تلاش خستگی ناپذیر "فرزند روح الله" نظاره کردند گزارش زیر نمونه ای است از آن: "شماره گزارش: 26363/20 ه 3 تاریخ گزارش: 15/9/46 - خیلی محرمانه موضوع: پرداخت شهریه طلبه های قم اخیرا چون منزل خمینی در قم مورد بازرسی قرار گرفت و دفتر شهریه طلبه ها نیز ضبط گردیده بود. لذا [ناخوانا] شهریه آنها توسط مقسمها و پسر خمینی در مدارس دینی بین طلبه ها تقسیم می گردد. ب آقای صابری نتیجه اقدامات سری ساواک قم را در مورد شناسائی مقسمین پرداخت شهریه مربوط به خمینی را روشن فرمایند. 16/9" سال بعد گزارشات ساواک حاکی از آن بود که نه تنها شهریه امام تعطیل نشده بلکه افزوده نیز گردیده است. ساواک این بار دست به اقدامی بیهوده تر می زند که سالها ادامه می یابد. دستور شناسائی و بازداشت کلیه پرداخت کنندگان وجوه شرعیه به امام و عاملین جمع آوری آن و بازداشت وکلای شرعی

امام، به ساواکهای سراسر کشور ابلاغ می شود، غافل از آنکه این دستورالعمل احمقانه به معنای آن است که بخش عظیمی از آحاد ملت ایران را باید دستگیر کنند. نمونه ای از بخشنامه فوق را در سند زیر مشاهده می کنیم: "به ریاست ساواک تهران (ه 3( از : اداره کل سوم شماره : 100345/316 تاریخ: 23/10/47 - خیلی محرمانه در باره: جمع آوری وجوه و ارسال آن جهت خمینی عطف به /20 37288 ه17/10/47 -3 برابر اطلاعات واصله پرداخت شهریه خمینی در نجف و سایر حوزه های علمیه از جمله قم رو به تزاید گذاشته و با آن همه محدودیتی که بعمل آمده یاد شده کماکان شهریه خود را پرداخت و حتی گفته می شود وضع وی در حال حاضر بمراتب بهتر از زمانی است که در ایران بسر می برده علیهذا با توجه به اهمیت موضوع خواهشمند است دستور فرمائید با استفاده از کلیه امکانات موجود نسبت به شناسائی افرادیکه به خمینی وجوه شرعیه می پردازند و همچنین عاملین جمع آوری و ارسال آن به عراق، اقدام و نتیجه را سریعا به این اداره کل اعلام دارند. ک مدیر کل اداره سوم - مقدم 28/10" بدین ترتیب، نه دستگاههای امنیتی و پلیسی شاه و نه تبلیغات و رسانه های رژیم و نه تبلیغات خارجی و حمایتهای بی دریغ آمریکا از شاه

نتوانستند چراغ افروخته قیام خمینی را در کانون آن خاموش سازند. رابطه رهبری قیام با مبارزین علیرغم دوری از وطن روز به روز توسعه یافت. نام امام خمینی هر روز پر آوازه تر گردید. حضور اندیشه و آرمان و شخصیت آن حضرت به عنوان مرجع نامدار شیعه در حوزه های علمیه بیشتر و بیشتر شد. شهریه اش - بنابه اعترافات فوق - قطع نگردید و ادامه یافت و افزون شد و توطئه ها یکی پس از دیگری خنثی شدند. 14 سال این جبهه گیری با همه دشواریها و فراز و نشیبهایش در رویارویی اصحاب و یاران امام با جبهه اصحاب طاغوت تداوم یافت. نقطه امید و اتصال انقلابیون و مرکز هدایت و دفاع از حقانیت جبهه حق را کانونی بود به نام منزل امام خمینی در قم که در غیاب قائد اعظم، فرزند برومندش احمد عزیز را در خود جای داده بود. نقل داستان حماسی این خانه و صاحب آن و اصحاب با وفایش در این مقال نمی گنجد و کتابی قطور به قطر 15 سال هجرت و جهاد می طلبد. فقط به ذکر یک نوشته از قهرمان نهضت امام خمینی در همین رابطه بسنده می کنیم. حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در دفتر خاطراتش چنین نوشته است: "امروز روز هیجدهم اسفند مطابق با

اول محرم الحرام 1390 است. امروز بنا بود اینجا روضه خوانی شود ولی از طرف سازمان و شهربانی از اینکار جلوگیری به عمل آمد. این کار آنها گرچه به عقیده من بضرر آنها بود ولی واقعا نفع مخلص در آن خلاصه می شد. . . امید است خدای متعال مرا به راه راست هدایت فرماید و فردی بدرد بخور برای جامعه قرار دهد. تمام این موضوعات تمام شدنی است و تمام ماها هم می میریم آنچه بدرد می خورد راستی و درستی است و به وظیفه عمل کردن. امید است که بتوانم وظایف خود را به نحو احسن انجام دهم. در سه سال پیش درب منزل را بستند و در سه ماه پیش باز کردند و دوباره مامور برای اینجا قرار دادند. هرچه پیش آید خوش آید. الخیر فی ما وقع. اگر بخواهم علل باز شدن و بسته شدن اینجا را بنویسم صفحات زیادی را باید سپید کنم که فعلا، اولا وقتش نیست و در ثانی حالش نمی باشد. این چند کلمه را نوشتم شاید بعدها گذری بیافتد، چشمم به روی خطوط سقوط کند و یادی از دوران جوانی خود کنم. "احمد خمینی - دوشنبه اول محرم الحرام90 ساعت 9 صبح" سفر به مکه، عراق و لبنان سومین سفر یادگار امام خمینی به نجف اشرف

با دستی پر از اخبار مربوط به استمرار مبارزه در ایران و مشتعل بودن مشعل قیام در حوزه های علمیه صورت می گیرد. "احمد" فرزند برومند امام در سال 1352 ایران را به سوی سه مقصد مهم ترک می کند: زیارت خانه خدا و کسب ره توشه های معنوی برای جهاد در سالهای دشوار آینده; زیارت مشاهد مشرفه در عراق و بوسه زدن بر ضریح مطر مولاعلی (ع) مظهر عدالت و صبر و مظلومیت ، و عقده گشودن دل در جوار تربت سالار آزادگان و شهیدان (ع) و یاران باوفایش ، و زیارت دیگر اماکن متبرکه آن دیار و دیدار با مرجع و امام و پدر بزرگوارخویش : "حضرت روح الله" و دیدار با مادر و برادر، که دست ظلم دودمان پهلوی - و البته - دست جنایتکار آمریکا، آن اولیای خدا را به دیار غربت روانه ساخته است; و سومین مقصد: سفر به لبنان و دیدار با فرزندان نهضت خمینی در آن سامان. "احمد" چنانکه از خدا خواسته بود این سفر پر موفقیت را نیز همچون گذشته به انجام رسانید. او سخنهای فراوانی با پدر، از انتقال مسائل نهضت گرفته تا طرح سؤالات مربوط به دروس علمی و طرح مسائل حوزه ها و غیره داشت که در این سفر بازگو نمود، کسب فیض و تکلیف کرد

و از امام خویش وظایف و ماموریتهای مقدس را برای سالهای آینده آموخت و برگرفت، و در لبنان با امام موسی صدر مسائل منطقه و وضعیت شیعیان و مبارزه افتخارآمیزی که در پیش روی داشتند را به ارزیابی نشست و در تماس با شهید چمران و عناصر مبارزی همچون جلال الدین فارسی، پیگیری اهداف نهضت امام در آن سامان را به بحث گذاشت و مدت اندکی نیز در پایگاه نظامی شهید چمران آموزش نظامی دید و در اواخر سال 1352 به ایران بازگشت. دستگاه امنیتی رژیم شاه همچون گذشته در خواب غرور و نخوت شاه روزگار می گذرانید و دلخوش به دستورالعملهای شداد و غلاظ پلیسی و تعقیب و مراقبتهای بی نتیجه ای بود که در مقابل فراست و کیاست فرزند امام، سالهاست که رنگ باخته اند. دو سند زیر از پرونده های ساواک نمونه ای است از اسناد مربوط به پیگیری سومین سفر یادگار امام خمینی به عراق و سفر او به لبنان: [سند اول]: "به : ریاست ساواک تهران از : اداره کل سوم 312/ تاریخ : 2/12/52 درباره : سید احمد خمینی فرزند روح الله نامبرده بالا که چندی پیش به عراق مسافرت نموده بود از عراق به لبنان رفته و در منزل موسی صدر اقامت نموده بود اینک ساواک قم اعلام داشته، یاد

شده در تاریخ 27/11/52 به تهران مسافرت نموده. علیهذا خواهشمند است دستور فرمائید با دادن آموزشهای لازم به منابع و همکاران افتخاری، که مشارالیه مورد شناسایی آنان می باشد ترتیبی اتخاذ نمایند تا ضمن مراقبت از اعمال و رفتار وی مشخص گردد این شخص چه دستورالعملی از پدرش یا موسی صدر دریافت داشته و از نتیجه این اداره کل را آگاه سازند. " مدیر کل اداره سوم. ثابتی - 2/12 [سند دوم]: در پی نامه فوق، سؤالهای ساواک که برای دریافت و تحلیل پاسخها به ادارات مختلف سازمان امنیت ابلاغ است به قرار زیر می باشد: "درباره : احمد مصطفوی خمینی 1- درباره علت ملاقات نامبرده بالا با موسی صدر 2- مدت اقامت مشارالیه در منزل موسی صدر و اینکه در این مدت چه اشخاصی به منزل وی رفت و آمد داشته اند (با مشخصات آنها) 3- در مدت اقامت در منزل موسی صدر چه صحبتها و چه مسائلی بین آنها مطرح شده است. 4- آیا نامبرده به طریقی با عراق و با پدر و برادرش تماس گرفته است یا خیر؟ و اگر تماس گرفته به چه وسیله ای بوده است و مسائلی که مطرح شده است روشن شود. " "احمد" در دیگر سنگرهای مبارزه (سالهای قبل از پیروزی) تماس با حضرت آیة الله خامنه ای،

آقای هاشمی رفسنجانی

، شهید اندرزگو و شهید محمد منتظری (سفر به پاکستان) : از ویژگیهای یادگار امین امام آن بود که تلاش برای تحقق هدفهایش را از نزدیک و در میدان عمل می آزمود. او معتقد بود که صرفا حضور در تصمیم گیریهای کلان و اشراف کلی بر مسائل داشتن به تنهایی کافی نیستند بلکه باید شخصا مسائل مربوط به هدفها را تجربه کرد. و لذاست که می بینیم با آنکه وی در دوران رهبری امام پس از پیروزی و دوره بعد از رحلت آن حضرت در مراکز مهم تصمیم گیری ها و شوراهای عالی امور کشور حضور داشت، اما همیشه از طریق سفرهای مکرر و بصورت ناشناس، بخصوص در مناطق محروم و دورافتاده از نزدیک با مشکلات و گرفتاریهای مردم در تماس بود و از هر طریق و پیشنهادی که می توانست این ارتباط را مستقیم تر و ملموستر نماید استقبال می کرد و چنانکه مسئولین کمیته امداد امام و بنیاد 15 خرداد و بنیاد شهید در خاطرات خود نوشته اند (5) ایشان برای آنکه درد و رنج محرومین را بیشتر لمس کند و خود در رفع مشکلات آنان مستقیما مشارکت داشته باشد، مصرانه خواستار عضویت در این نهادها شده و می خواست که به عنوان یکی از کارکنان این دو نهاد در اجر معنوی رسیدگی به امور

مستضعفین سهیم گردد. در میدان مبارزه نیز او همان مبنا را برگزیده بود و با آنکه نقشی انکارناپذیر در تنظیم ارتباطهای مبارزین با رهبری انقلاب داشت، خود نیز در موارد متعددی در امر تکثیر و انتشار پیامها و کتابهای امام و تشکیل گروههای مبارز و مشارکت در جلسات هیئتها و انجمنهای مذهبی و انقلابی و حتی فراگیری فنون نظامی و سامان دهی تظاهرات شرکت می نمود. در پرونده های ساواک سندهای فراوانی وجود دارند که از رفت و آمدهای مکرر وی به منزل مبارزین، شرکت در جلسات منزل شهید سعید آیة الله سعیدی، شرکت در جلسات مجمع وعاظ انقلابی تهران و همچنین هیئتهای مذهبی و انقلابی تهران و شمیران، تامین بودجه برای گروههای مبارزاتی حکایت دارد. در یکی از این سندها در مورد نقش یادگار امام در تظاهرات سال 1350 طلاب انقلابی قم - که نگارنده این سطور نیز توفیق حضور در آنرا یافته بود - آمده است: "از : ساواک قم به : مدیریت کل اداره سوم 312 - خیلی محرمانه تاریخ : 12/11/50 . . . موضوع دخالت سید احمد خمینی در تظاهرات . . . تا آنجا که کسب اطلاع شده وی شخصا در داخل جمعیت تظاهرکننده نبوده است ولی آنچه بنظر می رسد آنکه گرچه وی شخصا در تظاهرات شرکت نداشته

و همانطور که در تلگراف شماره 24/10/50 - 5131/21 نیز به عرض رسیده تظاهر به عدم مداخله در این قضایا را نموده لکن وجود نامه سید عبدالرسول حجازی خطاب به وی در مورد سید ملکشیر میرهاشمی که طی شماره 5286/21 - 5/11/50 تقدیم گردیده خود مؤید دخالت غیر مستقیم و انجام تحریکاتی از ناحیه مشارالیه در این زمینه می باشد. - رئیس ساواک قم - مهران" و در پایان سند دیگری به تاریخ 9/9/51 - که در آن گزارش تشکیل جلسه وعاظ در منزل آقای فخرالدین حجازی و شرکت یادگار امام و شهید سعید حاج شیخ فضل الله محلاتی و جمعی دیگر در آن جلسه و تصمیم آنها مبنی بر تشکیل جمعیت اهل منبر تهران آمده است - می خوانیم: " . . . در این جلسه سید احمد خمینی اظهار نموده است این جلسه اگر هزینه هایی داشته باشد من می پردازم". در اینجا فرازهایی از خاطرات حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی از دوران مبارزات را نقل می کنیم که در سال 1361 به اصرار جناب حجت الاسلام والمسلمین سید محمود دعائی سرپرست روزنامه اطلاعات، برای اولین و آخرین بار بازگو شده است: "در مدتی که قم بودم مثل سایر طلاب در رساندن اعلامیه های امام و یا اعلامیه هائی علیه دولت

و رژیم سابق به مردم تلاش می کردیم، تا کم کم به این فکر افتادم که احتیاج به وسایل تکثیر داریم. "آمدم پیش آقای هاشمی در تهران. او توسط آقای توکلی یک دستگاه فتوکپی برایمان تهیه کرد و من قبلا اطاقی را در من یکی از آشنایانمان اجاره کردم و آنجا مشغول کار شدیم. از کسانی که ازابتدا با ما بوده آقای موسوی خوئینی ها و آقای واحدی است. . . . کم کم کارمان وسعت پیدا کرد و جایمان تنگ شد. منزلی در نزد یکی منزل امام در قم بنام آقای واحدی خریدیم. پول آن را با التماس از این و آن تهیه کردیم. زیرا آقای پسنده تا از کم و کیف قضیه مطلع نمی شدند پول نمی دادند و مطلب را هم که نمی شد بگوئی . این منزل دست و بالمان را باز کرد. آقای موسوی خوئینی هاکه خود با گروههای دیگری هم ارتباط داشت یک دستگاه ماشین تکثیر برای ما تهیه کرد. قبلا از ماشینهای ساده تر استفاده می کردیم. آقای موسوی خوئینی ها دستگیر شد. توسط خانمشان به من خبر داد که ایران را ترک کنم. مدت پانزده روز رفتم پاکستان. اتفاقا آقای هادی قم بود. اوضاع پاکستان را از او پرسیدم البته بدون اینکه ایشان مطلع شود که چه می خواهم بکنم. بلافاصله با

آقای محمد منتظری هم تماس گرفتم، آمد مرز ایران و پاکستان. این دو هفته ای که پاکستان بودم تجربه های خوبی کسب کردم. در مراجعت، آقای واحدی را از کم و کیف قضیه مطلع کردم و در ضمن شخصی به ما معرفی شد تا در ایران به وسیله او با گروهی دیگر همکاری نمائیم. اتفاقا ما مشغول چاپ کتاب"خدمت و خیانت روشنفکران" جلال بودیم. در ضمن برای اینکه مطمئن شویم از نظر اعتقادی کارمان صدرصد درست باشد با آقای خامنه ای در مشهد تماس گرفتیم که ماءمور تماس، من شدم و بارها پیش ایشان رفتم و ایشان را هم تا اندازه ای در جریان کارهایمان قرار داده ام، البته در این موقع آقای هاشمی زندان بود والا قبلا با ایشان مشورت می کردیم. [به هر حال] بوسیله شهید منتظری با گروه فوق ارتباط برقرار کردیم. در اوائل، همسرم مسئول ارتباط با آنان شد تا مطمئن شوم کسی از طرف مقابل ما را زیر نظر نگیرد. کار هم بدین صورت می شد که هفته ای دو روز صبح ها آنها وسایلی که داشتند در قبرستان نو در مقبره ای می گذاشتند و عصر آنها را بر می داشتیم و هفته ای دو روز ما این کار را می کردیم. به محمد منتظری پیغام دادم این کار مشکل است ما هم حاضر نیستیم با گروهی که

دقیقا نمی شناسیم بصورت آشکار کار کنیم. او که در آن موقع با آقای غرضی و آقای جنتی[علی] در سوریه کار می کرد، فردی را فرستاد پیش من بنام سعید که بحمدالله هم امروز مشغول کار برای جمهوری ای هستند که خود زحمتش را کشیده اند. مشکلی از حیث کار نداشتیم. مجموعه ما تمام دستگاهها را داشتیم، از کاغذ خرد کنی گرفته تا چاپ. با دستگیری آقای خوئینی ها تصمیم گرفتیم آقای خاتمی را وارد عمل کنیم که بحمدالله ایشان از هر حیث ما را یاری کردند. آقای هاشمی دستگیر شد بدنبال دستگیری او ناچار با اصفهانیهایی که یکی دو نفر آنان را آقای هاشمی به من معرفی کرده بود تا درصورتیکه دستگیر شد با آنان تماس بگیریم ( این کار را بعد از یکی دو هفته کردم) که یکی از آنان آقای روحانی، روحانی خوب اصفهان است. بدنبال آن یک خانه تیمی در اصفهان و یکی در تهران تشکیل دادیم. البته آقای روحانی را در جریان این کار نگذاشتیم چون احتمال دستگیری ایشان زیاد بود. متاءسفانه بین دوستان سوریه اختلاف جزئی ای پیدا شد که نزدیک بود دامن ما را هم بگیرد. تا من بودم نگذاشتم ولی وقتی من رفتم به عراق و بدنبال شهادت برادرم در آنجا ماندگار شدم یکی دو مصادره در

قم صورت گرفت. که آقای واحدی در یکی از آنها شرکت داشت در نامه ای که برایم بوسیله یکی از دوستان که آن هم بوسیله آشیخ عباس معروف - شهید اندرزگو . . . ؟ - بله، بوسیله آن سید جلیل القدر بدستم رسید در این نامه این مسئله را جدی مطرح کردند. از همانجا تذکر دادم که این کار به صلاح کار تشکیلاتی ما نمی باشد، ولی بر سر مسئله ای که هنوز اجازه ندارم بگویم این کار بالا گرفت و وسایل انتشاراتی که در یکی دیگر از منازل تیمی بود که سعید (واسطه) از آن مطلع بود شبانه به منزل تیمی دیگر انتقال پیدا کرده بود . - یک وقتی گفته شده بود سینمای قم را گروه شما منفجر کرده اند؟ - یکی از دوستان در مصاحبه اش گفته بود که سینمای قم را من و یا گروه ما منفجر کرده اند. در حالیکه این با واقعیت تطبیق نمی کند. شهید اندرزگو شبی را در منزل ما گذارند که مدعی بود این کار را در همان روز انجام داده است. این مسائل را امروز گفتم زیرا شما گفتید آنچه در مورد مسائل مبارزاتی خود می دانید بگوئید والا همانگونه که در این مدت هیچ نگفته بودم امروز هم نمی بایست می گفتم" (6) شگفتی کار دشوار، اما

موفق و افتخارانگیز تربیت یافته مکتب"روح الله" در امور مبارزه آنجا آشکار می شود که دریابیم فعالیتهای مبارزاتی او در شرایطی انجام می پذیرفته که چشمهای نامحرم ساواک لحظه ای از رفت و آمدهای او غافلنمی شده و آن عزیز می بایست با رعایت مستمر اصول مخفی کاری و با استفاده از فراست منحصر به فرد خویش ماءمورین مخفی تعقیب کننده اش را فریب داده و سردرگم سازد. سه سند زیر نشانی است از مراقبتهای دائمی ساواک و سختی کار مبارزه یادگار امام در آن شرایط: 1-"از: مرکز به: ساواک قم - خیلی محرمانه سید احمد خمینی روز 21/12/48 به مشهد وارد و اظهار داشته چون وجودش در ایام سوگواری در قم لازمست در نظر دارد روز /25/12 48 به قم مراجعت کند. ضمن تعیین علت عدم انعکاس مسافرت وی دقیقا اعمال نامبرده را مراقبت و نتیجه را اعلام نمایند - مقدم" 2-"از: ساواک قم به: مدیریت کل اداره سوم 316 - خیلی محرمانه درباره: سید احمد خمینی در مراقبتهائیکه از نامبرده بالا بعمل آمده، مشارالیه به اتفاق طلبه ای به نام کیانی ساعت /0840 روز 16/5/49 از بنگاه مسافربری گیتی نورد قم وسیله اتومبیل شماره 75277، از تهران به اصفهان عزیمت و در تاریخ 18/9/49 به قم مراجعت نموده - رئیس ساواک قم - مهران" 3-"به: ریاست ساواک قم

• خیلی محرمانه از: اداره کل سوم (316) درباره: سید احمد خمینی "بطوریکه استنباط می شود آن ساواک از اعمال و رفتار نامبرده بالا بی اطلاع است و نشانه آن مسافرت وی به مشهد و عدم اطلاع ساواک قم از این جریان می باشد و ساواک محل می بایست با کمال هوشیاری از تصمیمات مشارالیه قبلا آگاهی حاصل نماید و مراتب را بموقع منعکس سازد تا به محض خروج از منطقه توسط سایر ساواکها مراقبت گردد. خواهشمند است دستور فرمائید به مسئولین امر تذکر لازم داده شود و نتیجه را اعلام دارند. مدیر کل اداره سوم - مقدم احمد و هجرتی دیگر (چهارمین و آخرین سفر به عراق) سال 1356 سالی تعیین کننده در نهضت امام خمینی است. در این سال وقایعی به وقوع پیوست که هر یک در اوج بخشیدن به ابعاد انقلاب اسلامی و جهانی کردن نهضت امام و تمهید مقدمات پیروزی 22 بهمن سال بعد تاءثیر بسزایی نهادند و از جمله این وقایع که خود تقدیری است شگفت از مقدرات الهی، هجرت تاریخی یادگار امام از ایران به نجف اشرف و وقایع پس از آن و هجرت او به همراه "امام انقلاب" از نجف به پاریس است. احمد در ایران رسالت خویش را بخوبی ایفا کرده است. 14 سال است که او وقفه ناپذیر

در دو جبهه مقدس جهاد و اجتهاد، گام می زند. اینک در سال 56 وقتی که او ایران را به مقصد نجف ترک می کند رابطه رهبری انقلاب با حوزه های علمیه و مبارزین داخل کشور به گسترده ترین و مطلوبترین وجه ممکن رسیده است. تکلیف گروههای مخالف رژیم از لحاظ پایبندیشان به رهبری قیام روشن گردیده و در صفوف انقلابیون پالایش لازم صورت گرفته است. کانالهای ارتباط با نجف برقرار و شبکه ارتباط روحانیت و مومنین به نهضت امام در سطح کشور، به همت یاران فداکار امام و فرزند مجاهدش تنظیم شده اند. و از سوی دیگر فرزند خمینی کبیر که چندین سال است درس خارجه فقه و اصول را از محضر بزرگان حوزه قم فراگرفته، اینک برای تکمیل نیازهای علمی خویش و پاسخ یافتن به پرسشهای علمی اش، فرزانه ای چون امام را می طلبد. و در سوی دیگر او به ابعاد جهانی انقلاب اسلامی و گسترش ارتباطات انقلاب در خارج از مرزها و کسب فیض دانش و عرفان از محضر پدر می اندیشد. تقدیر الهی احمد را بار دیگر به نجف می کشاند تا نقشی تازه در نهضت امام بر عهده گیرد. از سوی دیگر، چنانکه در خاطرات یادگار امام نقل کردیم، همرزمان او پس از دستگیری در سال 56 به وی پیغام می دهند که بخشی

از روابط مبارزاتی آن عزیز لو رفته و باید ایران را ترک کند. بدین ترتیب "احمد" برای چهارمین و آخرین بار وطن را به قصد انجام رسالتی دیگر به سوی نجف اشرف ترک می کند. دیدن داغ جگر سوز استاد و همراه و همرزمش و تنها برادر مهربان اش شهید آیة الله حاج آقا مصطفی خمینی در آبانماه 1356 در نجف اشرف، ابتلا و امتحانی خطیر برای احمد داغدار است. امتحانی که پدر، آنرا لطف خفیه الهی نامید و دیدیم که همین شهادت آغازگر خیزش 19 دیماه قم و سپس چهلمهای پیاپی و پدید آمدن صحنه کارزار پیروان امام با دژخیمان رژیم، در میدانی به وسعت سرتاسر ایران بزرگ گردید. بنا به نقل یاران امام در نجف، به محض ورود حاج احمد آقا در سال 56 به نجف اشرف، شهید بزرگوار آیت الله حاج آقا مصطفی به اعضای دفتر و روحانیون مبارز آنجا تاکید می فرمود که از آن پس در تنظیم امور سیاسی و مبارزاتی به وی مراجعه کنند. به موازات اوج گرفتن ابعاد نهضت، بعد از شهادت حاج آقا مصطفی - رض - ، بیت و دفتر امام خمینی در نجف اشرف با بهره مندی از شخصیتی چون "احمد" که تجربه طولانی مبارزه و سامان دهی ارتباطها، و مدیریت منزل امام در قم

در سالهای دشوار پس از تبعید امام را با خود داشت، به سرعت تبدیل به کانونی مطمئن برای پاسخگویی به نیازهای ارتباطی نهضت و رهبری آن گردید. احمد خستگی ناپذیر در آن ایام پر حادثه، در نجف اشرف توانست خلاء وجود با برکت شهید حاج آقا مصطفی را در کنار پدر پر کند. با رهبری الهی حضرت امام خمینی، دامنه قیام به سراسر ایران و به جمع دانشجویان و مسلمانان انقلابی خارج از کشور کشیده شد و در این میان، "احمد" رازدار امین امام و حامل پیامهای پی در پی رهبر و نقطه اتصال شبکه گسترده ارتباطها بود. تماسها و فعالیتهای یادگار امام در نجف نیز در منگنه مراقبتها و کنترلهای دائمی ساواک و مامورین امنیتی سفارت شاه در بغداد قرار داشت و علاوه بر اینها، سازمان امنیت عراق نیز در همکاری با ساواک، مامورینی ویژه برای کنترل تماسهای آن مهاجر الی الله گمارده بود. سند زیر گویای این همکاری پشت پرده دو رژیم بغداد و تهران در زمان شاه علیه نهضت امام خمینی، حتی بعد از هجرت آن حضرت به پاریس است: "از : اداره کل سوم به : ریاست اداره همکاریها بدینوسیله فتوکپی نامه سعدون شاکر رئیس سرویس عراق و ضمیمه آن با ترجمه فارسی مربوط، جهت آگاهی و ضبط

در سوابق به پیوست ایفاد می گردد. مدیر کل اداره سوم - ثابتی" [پیوست سند فوق، ترجمه گزارش کنترل مکالمات تلفنی فرزند برومند امام است که بوسیله مامورین عراقی ضبط گردیده و در پرونده ساواک بدین شرح آمده است: ] اطلاعات "کسانی که با خانه آقای خمینی در نجف تماس گرفتند: آقا کریم که با احمد خمینی سخن گفت و درباره قم و آقای شراعی و آقای استری از او جویا شد. ثوندی از پاریس تماس گرفت و با همسر احمد گفتگو کرد. تلگرافی به یاسر عرفات از خانه احمد خمینی. گفتگوهائی که از راضی در خارج از کشور و احمد خمینی روی داد و دومی اطلاع داد که دوستشان علی اکبر آقامنشی در حالی که نامه ای از آقا با خود داشت در راه سوریه دستگیر گردید و از او خواسته شد که پاسخ را نامه بدهد. احمد با شخصی در خارج از عراق تماس گرفت و از او خواست که با صدوقی یدر پاریس تماس پیدا کند و به او اطلاع بدهد که ما آزادی کامل داریم. گفتگوهائی از خانه خمینی روی داد. متکلم رضوانی یک شنونده بنام کریم، سخن می گفت; و او اطلاع داد که در روز یکشنبه در تهران اعتصاب عمومی خواهد بود. تماس های دیگری از سوی اشخاصی در

خارج از عراق با خانه خمینی پیرامون همین موضوع گرفته شد. " همراه با امام در هجرت به پاریس هجرت سرنوشت ساز امام خمینی از نجف به پاریس، آغاز فصل فروپاشی ارکان رژیم سلطنتی در ایران و بصدا آورنده زنگهای شکست آمریکا در حساسترین و امن ترین پایگاهش بود. در این هجرت و ماجرای شگفت نیز، "احمد" مشاور و همراه پدر بود. و این نقش تا بدان حد آشکار و مؤثر بوده است که حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - حتی در وصیتنامه جاودانه خویش نیز از آن یاد کرده و تصریح می فرماید که تنها مشاور آن حرکت تاریخی و تاریخ ساز، "احمد "بوده است. در اینجا فرازهایی از چگونگی هجرت امام به پاریس را از زبان همراه همیشگی امام، نقل می کنیم که در قسمتی از خاطرات شنیدنی اش از آن هجرت بزرگ می گوید: "علت هجرت امام به پاریس، به جریاناتی که چند ماهی قبل از این تصمیم روی داد، برمی گردد. با اوج گیری مبارزات مردم ایران، دو دولت ایران و عراق در جلساتی متعدد که در بغداد تشکیل گردید، به این نتیجه رسیدند که فعالیت امام نه تنها برای ایران که برای عراق هم خطرناک شده است. توجه مردم عراق به امام، و شور و احساسات زائرین ایرانی چیزی

نبود که عراق بتواند به آسانی از کنار آن بگذرد. و بدین جهت برادر عزیزمان آقای دعائی را خوا ستند تا خیلی روشن نظرات شورای انقلاب کشور عراق را به عرض امام برساند. آقای دعائی نظرات عراق را برای حضرت امام بیان داشت که ملخص آن عبارت است از: 1- حضرتعالی چون گذشته می توانید در عراق به زندگی عادی خود ادامه دهید ولی از کارهای سیاسی ای که باعث تیرگی روابط ما با ایران می گردد، خودداری نمایید. 2- در صورت ادامه کارهای سیاسی باید عراق را ترک کنید. تصمیم امام، معلوم بود. رو کردند به من و فرمودند: "گذرنامه من و خودت را بیاور" و من چنین کردم. آقای دعائی عازم بغداد شد ولی از گذرنامه ها خبری نشد. چندی بعد سعدون شاکر رئیس سازمان امنیت عراق خدمت امام رسید و مطالبی در ارتباط با روابط ایران و عراق، اوضاع عراق و منطقه و گزارشاتی از این دست را به عرض امام رسانید، ولی در خاتمه چیزی بیشتر از پیغام قبلشان نداشت. ا ما م خیلی صحبت کردند که متاسفانه ضبط نشد; مثلا فرمودند: "من هر کجا بروم و فرشم را (اشاره به زیلوی افشار) پهن کنم، منزلم است. " و یا گفتند: "من از آن آخوندها نیستم که تنها به خاطر زیارت،

دست از تکلیفم بردارم. " و از این قبیل . . . برادرم دعائی به بغداد احضار شد و تصمیم آخر فرماندهی عراق مبنی بر اخراج امام به او گفته شد و در مراجعت، گذرنامه ها را به همراه داشت. با اجازه امام، تصمیم معظم له مبنی بر سفر به کویت، به دوستان نزدیکمان در نجف گفته شد; به 8 - 7 نفر از خصوصی ترین افراد. بلافاصله دو دعوتنامه برای من و امام توسط یکی از دوستانمان در کویت تهیه شد. (نام فامیل ما مصطفوی است، لذا دولت کویت تشخیص نداده بود) . سه ماشین سواری تهیه شد و فردای آن روز بعد از نماز صبح حرکت کردیم. در یکی از ماشینها، من و امام و در دو تای دیگر دوستان نزدیک. . . زمانی که می خواستیم سوار ماشین شویم، در تاریکی مردی غیر معمم نظرم را جلب کرد; دقیق شدم، آقای دکتر یزدی بود. او برای گرفتن پیامی از امام برای انجمن های اسلامی ایران در کانادا و آمریکا آمده بود که مواجه با این وضع شد. تا آن لحظه او به هیچ وجه از جریان مهاجرت امام اطلاع نداشت. دکتر هم سوار یکی از آن دو ماشین شد . . . صبحانه در یک قهوه خانه صرف شد: نان و

پنیر و چای. نماز ظهر در مرز عراق به امامت امام خوانده شد. . . از مرکز شخصی آمد که خلاصه صحبت یکساعته اش این بود که ورود ممنوع!بازگشتیم; عراقیها منتظرمان، اهلا و سهلا. از دو بعد از ظهر تا 11 شب معطلمان کردند. مرحوم املایی با زرنگی خاص خودش، روانه بصره شد و نجفیها را از چند و چون قضیه آگاه ساخت و با مقداری نان و پنیر و کتلت و از این قبیل چیزها برگشت. امام شدیدا خسته شده بودند و من برای ایشان شدیدا متاثر بودم. امام از قیافه من فهمیدند که من از این که ایشان را این همه معطل کردند، ناراحتم. گفتند: "تو از این قضایا ناراحت می شوی؟ " گفتم: "برای شما شدیدا ناراحتم. " گفتند: "ما هم باید مثل بقیه در مرزها بلا سرمان بیاید تا یکی از هزارها ناراحتی ای که بر سر برادران مان می آید لمس کنیم; محکم باش. " گفتم: "چشم". درحالی که ما توی اطاقی کثیف[در مرز کویت و عراق] گرد امام، که دراز کشیده بودند، جمع شده بودیم، تفالی به قرآن زدم: اذهب الی فرعون انه طغی، قال رب اشرح لی صدری و یسرلی امری" باور کنید که نیروی تازه ای گرفتم. . . چهار نفری عازم بصره شدیم. در هتلی نسبتا خوب

و تمیز، شب را به صبح رساندیم. من و امام در یک اطاق، آقایان فردوسی و املایی در اطاق دیگر. با تمام خستگی ای که امام داشتند، بعد از سه ساعت استراحت، برای نماز شب بلند شدند. نماز صبح را با امام خواندم و بعد از نماز، از تصمیمشان جویا شدم. گفتند: " سوریه" گفتم: "اگر راه ندادند، اگر آنها هم برخوردی مثل کویت کردند، بعد کجا؟ " کشورهای همسایه یکی یکی بررسی شد، کویت که نگذاشت، شارجه و دوبی و از این قبیل به طریق اولی نمی گذارند، عربستان که مرتب فحش می داد، افغانستان و پاکستان که نمی شد; می ماند سوریه، و امام درست تصمیم گرفته بودند ولی بی گدار به آب نمی شد زد; می بایست وارد کشوری شد که ویزا نخواهد و از آن جا با مقامات سوری تماس گرفته شود که آیا حاضرند بدون هیچ شرطی ما را بپذیرند یعنی امام به هیچ وجه محدود نگردند. چراکه اگر محدودیت بود، عراق که منزلمان بود. فرانسه را پیشنهاد کردم، زیرا توقف کوتاهمان در فرانسه می توانست مثمر ثمر باشد و امام می توانستند بهتر مطالبشان را به دنیا برسانند; امام پذیرفتند. خوابیدیم. ساعت 8 صبح به ماموران عراقی گفتم: می خواهیم برویم بغداد. گفتند: می توانید برگردید نجف. گفتم نمی رویم. ساعتی بعد آمدند که مرکز می گوید تصمیمتان چیست؟

گفتم: "پاریس". . . شب را در بغداد بودیم; دوستانمان را دوباره دیدیم. امام همان شب برای زیارت به کاظمین (ع) مشرف شدند; احساسات مردم عجیب بود; صبح به فرودگاه رفتیم. هواپیما را معطل کردند. دو ساعت تاخیر داشت، جمبوجت بود. ما پنج نفر در طبقه دوم بودیم به اضافه سه نفر که نمی شناختیمشان. حالت عجیبی برای دوستان بدرقه کننده دست داده بود; نمی دانستند به سر امام چه می آید. ماموران، آقای دعایی را خواستند; با حالتی متغیر برگشت. خجالت کشید که به امام بگوید; به من گفت که گفتند امام دیگر برنگردد. (چه پر رو و وقیح) . . . رسیدیم پاریس. . . همان شب از کاخ الیزه آمدند پیش من که: "ما مواجه شدیم با این قضیه، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آیت الله آمده است. اگر مطلع می شدیم نمی گذاشتیم". وقت خواستند. امام گفتند بیایند. آمدند و گفتند حق ندارید کوچک ترین کاری انجام دهید، و امام گفتند: "ما فکر می کردیم این جا مثل عراق نیست، من هر کجا بروم حرفم را می زنم; من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهری دیگر سفر می کنم تا به دنیا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا، دستشان را در دست یکدیگر گذاشته اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند ولی من

صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند، من به دنیا خواهم گفت که در ایران چه می گذرد. (7) " بدین ترتیب نوفل لوشاتو کانون خبرساز جهان شد. مردی از آنسوی شرق آمده است تا پیام مکتب توحیدی انبیا را در آن دیار خدا فراموشان پناه برده به ماشین و اصالت پول و سرمایه، و بیگانه از معنویت و ارزشهای الهی، طنین اندازد و مظلومیت جهان سوم، و غربت اسلام، و رهائی انسان را در قلب اروپا فریاد کند و عمق تزویر و فریبکاری مدعیان تمدن و آزادی را به جهانیان صلا دهد و از اصالت انقلاب اسلامی و الهی خویش و حماسه ای که ملت بزرگوار و پیشتاز ایران در این راه مقدس آفریده اند، دفاع کند. خورشید فروزان سیمای خمینی کبیر را در این هجرت بزرگ، ماهتابی همراهی می کند به نام مبارک "احمد". انشاءالله در شماره بعدی حضور، زندگانی مرد هجرتهای دائمی نهضت خمینی را از این مقطع تاریخی تا لحظه عروج و هجرت نهایی آن عزیز، به روایت اسناد و خاطره ها و همچنین فصل مربوط به حیات علمی آن عالم و عارف مجاهد را به خامه قلم می بریم، البته اگر عمری باقی باشد و داغ هجرانش مجال دهد. والسلام حمید انصاری - سردبیر اردیبهشت 1374

پى نوشت ها

: 1. برگرفته از

خاطرات حجة الاسلام احمد خمینی در مصاحبه با روزنامه اطلاعات 2 7/2/1361. روزنامه اطلاعات 7/2/61 مصاحبه با یادگار حضرت امام. 3. صحیح آن "جوب شور" نام محله ای در قم است که در سند ساواک اشتباها جنوب شهر ذکر شده است. 4. این مطالب نقل به مضون سخنان یادگار امام است که برای تکمیل اطلاعات مربوط به جایگاه منزل امام خمینی در حوادث نهضت، جهت درج در کتاب "کوثر، شرح وقایع انقلاب اسلامی" - که اکنون سه جلد آن منتشر شده است -

از ایشان شنیده ایم. (انصاری) 5. ر. ک: ویژه نامه های رحلت یادگار امام در مطبوعات، اسفند و فروردین 6 74. روزنامه اطلاعات مورخ 9/2/61، مصاحبه با حضرت حجة الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی 7. خاطرات حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی به نقل از کتاب " کوثر"، شرح وقایع انقلاب اسلامی، ج 1 ص 634. نویسنده:حمید انصاری،قسمت اول

احمد یاور مستضعفین و محرومین

33 چکیده: اشاره: از آنجا که یادگار عزیز امام همواره در مواضع خود حمایت از محرومین و مستضعفین را سرلوحه اعمال خود قرار داده و نه تنها در بیان و گفتار بلکه حتی در عمل هم ایثارگرانه آمادگی خود را جهت خدمت به محرومین نظیر عضویت افتخاری در بنیاد پانزده خرداد و درخواست فعالیت عملی در بنیاد شهید و کمیته امداد امام خمینی اعلام نموده بود، بلکه با توصیه های مکرر به مسئولین چنین اموری مانند" مؤسسه تعاون امام خمینی" که خود از بنیانگذاران آن بودند توصیه خدمت به محرومین می کردند که نامه ذیل نمونه ایست از این موضوع که خطاب به حجة الاسلام والمسلمین آشتیانی از مؤسسین این مؤسسه مرقوم فرموده اند: حضور بسم الله الرحمن الرحیم جناب حجة الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر آشتیانی دامت افاضاته یکی از کارهای بسیار پسندیده خدمت به محرومان و مستضعفان است که از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامیمان و از مواردی است که امام عزیزمان بیشترین توجه را بدان داشتند. گردانندگان مؤسسه باید تلاش کنند تا در یاری رساندن به مردم محروم به آنچه رضای خداست، عمل کنند و همیشه امتیاز از آن کسانی باشد که محروم تر و محتاج ترند. بدین نکته خود توجه دارید که در این کار از افرادی باید استفاده

کرد که از جمیع جهات مورد اعتماد باشند تا خدای نخواسته با مسئله ای روبرو نشوید که از حیثیت روحانی شما بکاهد. انشاءالله با تحمل زحمت در این امر خیر دل امام راحلمان را شاد کنید. خداوند به همه دست اندرکاران اجر و ثواب عنایت فرماید و به شما که از یاران با وفای حضرت امام هستید خیر دهد. انشاء الله. والسلام احمد خمینی - 70/4/62

احمد، پدر بزرگوارش را اسوه و الگو قرار داده بود

21 چکیده: خدمت حضرت آیت الله صانعی از مدرسین بزرگوار و گرانقدر درس خارج حوزه علمیه قم رسیدیم و ضمن عرض تسلیت رحلت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی خدمت ایشان، ضمن تشکر از اینکه وقت شریفشان را در اختیار مجله حضور قرار دادند، با کسب اجازه از محضر شریفشان اولین سئوال را خدمتشان عرض می کنیم . حضور: حضرت آیت الله سئوال اول ما، در مورد نقش استثنایی و منحصر به فرد حاج سید احمد آقا به عنوان مشاور و امین حضرت امام، در اداره بیت ولایت و رهبری و ایجاد ارتباط بین گروههای انقلابی و حضرت امام، در سه مقطع دوران تبعید، و تشکیل حکومت اسلامی به دوران ده ساله اداره حکومت را خواستیم حضرتعالی توضیحاتی را برای خوانندگان ما مرحمت بفرمائید. بسم الله الرحمن الرحیم با اظهار تاسف و تاثر نسبت به مصیبت بزرگ و رحلت مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حضرت آقای حاج سید احمد آقا فرزند بزرگوار امام و با درخواست صبر و آرامش و اطمینان و استقامت از خداوند بزرگ برای همه کسانیکه در این مصیبت بزرگ متاثر شدند و رنج دیده اند از مادر بزرگوارشان از فرزندانشان، از همه کسانیکه سببا و نسبا به ایشان ارتباط داشتند، خانواده عارفه و محترمشان، خواهران معظمه

شان برای همه آنها و برای همه مسلمانهائی که مصیبت زده شده اند از خداوند متعال درخواست صبر می کنیم ولی از خداوند می خواهیم که او را با سیدالشهداء صلوات الله علیه و با امام شهداء پدر بزرگوارشان و با همه شهداء اسلام محشور گرداند و خداوند به همه ما توفیق بدهد که اگر راجع به زندگی ایشان چیزی را یاد داریم و یا یاد می گیریم برای ما سرمشقی باشد و در زندگی به آن عمل کنیم چون اگر ما، امثال حضرت آقای احمد آقاها را اسوه و الگو قرار ندهیم بعید است که بتوانیم بگوئیم ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین یا پدر بزرگوارش را اسوه و الگو قرار داده ایم بخاطر اینکه او خود از کسانی بود که پیروی و تشیع و شیعه بودن را به معنای واقعیش در زندگی عمل کرده بود و اگر ما هم او را اسوه قرار بدهیم در حقیقت همان ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین و پدر بزرگوارشان و همه شهداء را اسوه قرار داده ایم. در رابطه با نقش آن بزرگوار نسبت به نهضت، انقلاب، حکومت و مقاطعی که ذکر کردید همه آنها در یک جمله خلاصه می شود اینکه او یدی توانا و بازوئی قوی برای امام امت بودند و رکنی محکم و معتمدی مطمئن

برای فرزندان انقلاب و برای همه انقلابیون بوده اند و یا به عبارت دیگر یک انسان مطیع امام و فقاهت امام بود و این ارزش فراوان دارد که انسان با یک بزرگواری و با فقیه و اعلم علی الاطلاقی در عصر خود زندگی کند پسر او باشد نزدیکترین افراد نسبت به او باشد و در عین حال از نظر اطاعت گویا برده و غلامی حلقه بگوش باشد، انسان باید خیلی مراحل از خودسازی را طی کند تا چنین باشد چون زیادی و کثرت مراوده و پدر و فرزند بودن سبب می شد که آدم اهمیت اطاعت از نظرش کم و کاسته شود ولی ایشان در عین حالی که این خصوصیت را داشت راجع به اطاعت گویا برده و عبدی بود در رابطه با امام در یک جلسه ای که بنده هم بنا بود باشم و ایشان در آن قضیه صاحب سهم بودند و بنا بود خدمت امام باشیم وقتی خدمت امام رسیدیم در آن قضیه ایشان دم در ایستاده بود جوری ایستاده بود که من اصلا تعجب کردم که این عظمت و ابهت امام را چه جور یافته است که حتی جرات نشستن را ندارد و من همان وقتها هم تعبیر می کردم که من فکر می کنم ضربان قلب مرحوم آقا سید احمد آقا با

اجازه امام است و ضربان قلبی که یک ضربان تکوینی است اما من فکر می کنم ضربان قلب ایشان بدون اجازه امام نباید باشد حرکت پلک های چشم ایشان من می گفتم بدون اجازه امام نمی تواند باشد یعنی آن چنان مطیع بود و آن چنان عبد بود نسبت به امام و این مرحله بسیار بالائی بود و نقشی را که ایشان داشت عمده این بود که هم علاقمند بود به نهضت و به انقلاب و به فرزندان نهضت و انقلاب و هم امین امام بود و هم صاحب سر بود ممکن است کسی امین باشد اما علاقمند نباشد صاحب سر باشد اما علاقمند به فرزندان انقلاب نباشد، علاقمند به نهضت نباشد چه در زمان نهضت که دوستان را هدایت می کرد وقتی که امام مدتی در نجف بود و ایشان در قم بودند یا در سایر مواقع و چه در زمان حکومت و انقلاب و نجف و ارتباطش با ایران و چه بعد از حاکمیت امام و ارتباطش با مسولین و با مردم علاقه او به نظام و به انقلاب و به نهضت و امانت او سبب شد که کارهای فراوانی را به پیش ببرد و دوستان انقلاب و فرزندان انقلاب به ایشان علاقه داشتند "و هل الدین کله الاالحب "یعنی این چنین نبود که

یک مسئولی با مرحوم آقای احمد آقا اگر ارتباط دارد به واسطه اینکه او پسر امام امت است یا او مسئولی است و اختیاراتی از امام دارد و بناست به واسطه این مسول این اختیارات منتقل بشود یا کاری داشته باشد باید ایشان منتقل کند. نه، تنها آن نبود یک انسان متخلقی بود یک انسان وارسته و مورد علاقه بود ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا همه کسانیکه او را می شناختند به او علاقمند بودند یعنی شما نمی توانید پیدا کنید کسی را که او را بشناسد و به او علاقمند نباشد و قدرت و حرکت در انقلاب و نهضت و حکومت اگر همراه علاقه باشد موفقیتش ده برابر بلکه صد برابر خواهد بود چون دین غیر از حب و علاقه چیز دیگر نیست. رسول الله صلوات الله و سلام علیه غیر از حب و علاقه به ذوالقربی خودش طبق فرمان خدا چیزی نخواست چون همان علاقه است که سبب می شد که انسان کسی که مورد علاقه اش است اسوه و الگو قرار دهد و اعمال خودش را همانند او قرار دهد و جالب این بود که علاقه از دو طرف بود یعنی هم مردم به ایشان علاقه داشتند و هم او به همه دوستانش علاقمند بود و مراقب بود

مواظب بود که مبادا نسبت به دوستانش کوچکترین صدمه ای بخورد اگر به هر دوستش به هر علاقمندش به هر فرزند انقلابی روی یک جهاتی صدمه ای می خورد مشکلی پیش می آمد او در حد توانش آن صدمه را جبران می کرد آن مشکل را رفع می کرد یا دلداری می داد یا اگر مسئله ای بنا بود پیش بیاید آن مساله را پیشگیری می کرد من خودم یادم هست بعد از آنی که آن نظر را راجع به سن بلوغ دختر دادم و در رساله ها منتشر شد و در حوزه های علمیه هم منتشر شد اعتمادا به آن موثقه عمار نه به حساب روشنفکری به حساب همان فقه صاحب جواهری و فقه سنتی، وقتی عرض کردم پس بلوغ دختر سیزده سال است و اگر آن نشانه های دیگر نباشد دو روز بعدش بود که آن بزرگواری که خدا او را با سیدالشهداء و امام الشهداء محشورش کند منزل ما آمد با آقای اخوی آمدند، ایشان آمد و فرمود که این نظری که شما دادید یکی از نظرهای خوب و جالبی است برای یک جامعه اسلامی که امیدوار کننده است اما نکته ای را درباره این نظر به شما توجه می دهم که مبادا خدای ناخواسته در حوزه های علمیه و در بین علماء این نظر سبب بشود که شما ضربه ای بخورید. شما چنین کنی و

چنان کنی که این نظر حفظ بشود، خود شما هم حفظ بشوید و امام در این مواقع اینطور حرکت می کردند و ایشان راه امام را به من تذکر دادند و فرمودند که راه این است و من بسیار شکرگزار خداوند شدم و بعد هم خودم خجالت زده شدم که بنده کجا و بزرگواری آن آقازاده بزرگوار کجا که از تهران حرکت کرده و در قم به منزل ما آمده که این دو تا مطلب را تذکر بدهد. هم درد را بگوید و هم درمان را. و یا در یکی دو مرحله حساس دیگر در مسائل حوزه که پیش می آمد من دیدم که ایشان خودشان می آمدند اینجا و اظهار لطف می کردند می فرمودند که نظر من این است. نظر شما چیست؟ این جوری باید حرکت کرد. این به همان معنای واقعی که کرامت نفس اقتضاء می کند که آدم نگذارد که خدای نخواسته یکی از دوستانش، یکی از ارادتمندانش قصوری پیدا کند و این قصورش به ضرر انقلاب و اسلام تمام بشود. خلاصه آنچه که باید در زندگی این بزرگوار چه در مجله حضور چه در غیر مجله حضور نوشته شود و الگو قرار گیرد اطاعت محض او از مقام امامت و پدر بزرگوارش، امانت و پاکی، تواضع و فروتنی و دوستدار بودن

نسبت به دوستان انقلاب بود. و از ویژگیهای دیگر ایشان تواضع، اطاعت محض، عدم تخلف، بود که از حرفهای دوستان یافتید و شنیدید. حضور: به نظر شما اساسی ترین کار یادگار گرامی حضرت امام را بعد از رحلت جانسوز والد بزرگوارشان به نظر حضرتعالی چه بود؟ آیت الله صانعی: در ضمن آن عرایضم روشن شد اساسی ترین کاری که ایشان می کرد این بود که علاقه به انقلاب و به نظام و به فرزندان انقلاب و نظام داشت. امین امام بود و این اساسی ترین کار و ریزترین و ظریف ترین کار در رابطه با امامت امام سلام الله علیه است که شخص امین و نسبت به مسائل آگاه در رابطه با مردم باشد و امام غیر از احمد آقا در بین فرزندان و اقوام خودش کسی که این مقدار مورد اطمینان و این مقدار موردعلاقه اش باشد نداشته و کسی دیگر نبوده. البته در غیر از اقوامشان هم بودند، اما در اقوامشان و فرزندانشان در امانت کسی به منزله احمد آقا نرسیده والا دوستان دیگری که امام به آنها عنایت داشت بسیاری شان در حد بالائی از امانت و علاقه به انقلاب بوده اند، اما هیچ کدام مثل حضرت آقای احمد آقا نبودند که نزدیک به امام باشند و این چنین اظهار علاقه کنند. یادم است که در

یک قضیه ای که نسبت به ایشان صحبتی شده بود امام با کمال بزرگواری فرموده بود که مرجعیت را زیر سؤال نبرید هر کاری می خواهید بکنید اما مرجعیت را زیر سؤال نبرید در رابطه با اینکه گفته می شد نعوذبالله خدای نخواسته حاج احمد آقا ممکن است مثلا خودش روی علاقه ای که به انقلاب و به نظام داشت حرفی را بزند که امام در آنجا فرمودند که مرجعیت را زیر سؤال نبرید این هم خود دلیلی بر مظلومیت امام و مظلومیت ایشان بود. من از همه دوستانی که دست اندر کار این قضیه هستند تقاضا می کنم که ابعاد علمی و فقاهتی ایشان مطرح بشود. چون خود ایشان به حوزه علمیه عنایت داشتند دوستان هم عنایت کنند که سوابق تحصیلی ایشان، سخنرانیهائی که گاهی ایشان در سمینارهای ائمه جمعه یا در کنفرانس های بین المللی داشتند نسبت به مسائل اسلامی، نسبت به فقه امام و تحقیقات امام، اینها را مطرح کنند و به مردم تذکر بدهند که ایشان بهر حال در حد اجتهاد بوده یعنی حدود هشت سال نه سال ایشان درس خارج فقه رفته بود. من یادم هست ایشان اینجا با یکی از دوستان مباحثه می کردند، جواهر را درس خارج می خواندند جواهر را مباحثه می کردند یک شب که خدمتشان بودیم گفت ما با این رفیقمان جواهر را مباحثه

می کنیم ولی بیشترین دقت شما روی این نحو "ذلک و غیر ذلک های" صاحب جواهر هست و این کار مشکلی است خود این نکته گویای دقت ایشان در فقه است. که من از آن به بعد دنبال این نکته بودم و بارها به رفقاء عرض می کردم اگر صاحب جواهر یک جا می گوید امثال این یا غیر از این، اینجور نیست که فقط نیش قلم باشد. صاحب جواهر عنایت دارد و باید رفت پیدا کرد. ایشان می گفت که اگر کسی یک صفحه جواهر را بخواند و امثال ذلک و غیر ذلک را بیان کند من معتقدم که به مرحله اجتهاد رسیده. خودشان مدتی کارشان این بوده - اگر با دوستانشان مصاحبه ای بشود و خصوصیات علمی ایشان مطرح بشود خیلی جالب است - می فرمود: ما در کنار درس خارج جواهر را مباحثه می کنیم ولی عنایت دارم نحو ذلک و غیر ذلک ها را بیابم این احاطه و دقت فقهی را می فهماند. بهرحال چون به ایشان حجت الاسلام و المسلمین می گفتند نباید ما خیال کنیم که معلوماتش کم بوده است، بلکه معلوماتش در حد اجتهاد بوده به نظر من. من یک وقت از ایشان درخواست کردم که شما بیاید در حوزه بمانید. و سطوح عالیه را تدریس بفرمائید کفایه و رسائل را تدریس بفرمائید. از شما

استفاده کنند شما یادگار امام هستید. ایشان هم تقریبا در همین فکر بود ولی خواست و اراده خدا مهلت نداد. منتهی از خداوند می خواهیم فرزند بزرگوارشان جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای سید حسن آقا بتوانند راه پدر و پدر بزرگ شان را بهتر ادامه بدهند. هر چند مسئولیت ایشان خیلی سنگین است ولی باید از خدا درخواست کرد که خدا به ایشان توفیق بدهد که بتوانند راه را ادامه بدهد و خودشان هم خواستند و این یادگار امام را ماها باید حفظش کنیم. ماها باید در کنارش باشیم تا بتوانیم بهتر از آثار امام سلام الله علیه استفاده کنیم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

احکام حجاب

2 چکیده: س: آیا واجب است که زن وجه و کفّین خود را بپوشاند؟ ج: واجب نیست مگر در صورت مفسده. س: اگر واجب نیست آیا اولویت دارد یا نه؟ج: خوب است.س: در هر یک از این صور اگر با عدم رضایت شوهر روبه رو شود؛ مثلاً شوهر بگوید من راضی نیستم که صورت خودت را بپوشانی چه صورت دارد؟ ج: مرد حق ندارد در این جهت زن را تکلیف کند.س: آیا در مورد حجاب، خانم ها فقط باید چادر سر کنند یا هر پوششی که حجم بدن و به طور کلی حجاب واقعی را برای زن فراهم کند می تواند حجاب باشد. ج: در حجاب، لباس خاصی معتبر نیست هر چند چادر بهتر است، و از لباسی که جلب توجه کند احتراز شود.س: آیا پیدا بودن چانه خانم ها در عکس با احکام اسلام منافات دارد؟ ج: مانع ندارد.س: لطفا بفرمایید حدود پوشش شرعی مرد نسبت به زن نامحرم تا کجاست؟ ج: نظر زن به بدن مرد اجنبی جایز نیست، ولی بر مرد لازم نیست خود را بپوشاند.س: اگر از زنی همسرش عکس بگیرد به صورتی که رعایت حجاب نشده باشد، آیا با توجه به اینکه برای چاپ و ظهور باید به عکاسی برده شود و نامحرم آن را رؤیت می کند اشکالی مترتب

می شود؟ ج: اگر ظاهرکننده زن را نمی شناسد و مفسده ندارد اشکال ندارد.س: 1 آیا حجابی که امروزه رایج شده است (خانم ها خودشان را با روپوش و مقنعه یا روسری پوشیده اند) کافی است؟ و با این حالت اگر رانندگی کنند جایز است؟ 2 اگر برای زیبایی چهره، بینی خود و یا عضو دیگر بدن را عمل جراحی کنند از جهت لمس نامحرم و آزار رسیدن به بدن چه حکمی دارد؟ج: 1 اگر مقدار لازم پوشیده شود لباس مذکور اشکال ندارد به شرط آنکه جلب توجه نامحرم نکند و بهتر است چادر بپوشد.ج: 2 اگر نامحرم جراحی می کند جایز نیست.س: استفاده از جوراب های ضخیم با دامن و چادر در بیرون منزل چگونه است؟ و همین طور لباس های رنگارنگ یا رنگ های شاد با چادر در بیرون منزل؟ ج: مانع ندارد، مگر آنکه به نحوی باشد که جلب نظر کند و موجب مفسده شود.س: خواهری علاقه مند به حجاب است، ولی پدر و مادرش (که در ظاهر مسلمان هستند ولی در عمل مخالف) با حجاب دختر مخالفت می کنند، و در صورت «پوشش» به او انواع تهمت ها و برچسب ها می زنند. حکم خداوند در این مورد چیست؟ ج: در رعایت حجابِ واجب رضایت پدر و مادر معتبر نیست، و اگر او را امر می کنند که حجاب نداشته

باشد، دستور آنها را مخالفت کند و حجاب را مراعات نماید.س: با توجه به اینکه وجه و کفّین مستثنا است اگر احتمال بدهد که اجنبی به او تعمدا نگاه می کند آیا پوشانیدن وجه و کفّین هم لازم می شود؟ ج: لازم نمی شود، مگر در صورت فساد.س: استثنای دست و قرص صورت از حجاب بانوان و جواز نگاه بدون ریبه و مفسده، با آرایش است یا ساده؟ و آیا زینت هایی مانند انگشتر جایز است اظهار شود؟ و اگر صورت آرایش شده باشد پوشاندن واجب است یا خیر؟ ج: اگر در صورت آرایش موجود باشد باید پوشانده شود، و بر مرد اجنبی نیز نگاه کردن جایز نیست و همچنین در کفّین اگر دارای زینت ولو مثل انگشتر باشد.س: جلساتی که با حضور برادران و خواهران صورت می گیرد، آیا باید حائلی به صورت پرده و امثال آن در بین آنان باشد یا نه؟ ج: لازم نیست.س: آیا حلقه ازدواج جزء زینت آلات به حساب می آید یا نه؟ج: اظهار آن جایز نیست.

احکام نفقه، سکونت و تمکین

1 چکیده: س: اگر زن اطاعت از شوهر ننماید و هیچ گونه به سخن وی وقعی نگذارد و از خانه خود بدون اجازه شوهر بیرون رود از یک ماه بیشتر و کمتر آیا حق نفقه و سکنی دارد یا خیر؟ آنچه حکم اللّه است مرقوم فرمایید. ج: در فرض مرقوم حکم به نشوز زن می شود و حق نفقه و سکنی ندارد.س: آیا شوهر می تواند زوجه خود را که دچار ناراحتی های عصبی است مکلّف به اقامت در شهر نماید؟ با وجودی که می داند زندگی در شهر برای همسرش مناسب نیست و باعث تشدید بیماری وی می گردد؟ ج: اگر برای زن «حرجی» یا «ضرری» باشد، شوهر نمی تواند او را تکلیف به ماندن در آن محل نماید مگر آنکه با تهیه وسایل رفاهی، ضرر و حرج را از زن رفع نماید.س: مردی هستم متأهل و ساکن تهران. ده سال است ازدواج کرده ام. همسرم اهل تبریز می باشد. به خاطر مسئولیت های شغلی در تهران امکان سکونت در تبریز را ندارم. همسرم نیز مایل به سکونت در تهران است ولی وابستگی های قومی و تعهدات فرهنگی او را وادار نموده که نتواند در تهران و در منزل شوهرش اقامت گزیند. در طول ده سال گذشته این دوری ها، ناراحتی های بسیاری برای ما ایجاد کرده و باعث

اختلال فکری و روحی من و همسرم گردیده است. حل شرعی این مسئله را بیان فرمایید؟ ج: اگر منزل مسکونی شما در تهران موافق شأن همسرتان باشد، متابعت در سکنی بر او لازم است و در صورت تخلف، ناشزه محسوب می شود مگر اینکه انتخاب مسکن برای زن در ضمن عقد شرط شده باشد.س: در تحریرالوسیله باترجمه جلد 3، صفحه 532، کتاب نکاح «فصل فی المهر»، مسئله 11، فرموده اید: «بل لها ان تمتنع من التمکین و تسلیم نفسها حتی تقبض مهرها الحالّ.» ما در دادگاه با زنانی مواجه می شویم که می گویند ما به شوهرمان تمکین نمی کنیم، چون مهرمان را نداده و مطالبه می کنیم ولی نمی دهد. آیا این مسئله شامل این طور زنان می شود که قبلاً تمکین کرده اند و چه بسا بچه هم از شوهر خود پیدا کرده اند؟ یا مخصوص زنانی است که برای اولین بار شوهر می خواهد با آنان نزدیکی کند؟ج: اگر قبلاً تمکین کرده، حق امتناع ندارد.س: آیا این موضوع که زن باید در عمل زناشویی از شوهر خود تمکین کند، حدی دارد؟ یا اینکه به طور نامحدود هر گاه شوهر خواست، باید زن تمکین کند؟ (البته در مواقعی که عذر شرعی نداشته باشد.) ج: هر گاه شوهر بخواهد، زن باید تمکین کند.س: آیا به این دلیل که کودک باید دو

سال کامل شیر بخورد، می توان از نزدیکی با شوهر اجتناب کرد؟ (چون در آن صورت احتمال مجدد حاملگی و قطع شیر هست.) ج: در فرض مرقوم در صورت درخواست شوهر، زن حق امتناع ندارد.س: دختری که به عقد فردی در آمده و هنوز مدخوله نیست از شوهرش تقاضای نفقه می نماید اما شوهر می گوید تا زن تمکین نکند، نفقه اش را نمی دهد و زن اظهار می دارد که تا تمام مهریه را نگیرد، تمکین نمی کند. آیا او مستحق نفقه حال و گذشته هست یا نه؟ ج: در فرض مسئله که زن برای گرفتن مهریه، تمکین نکرده، نفقه ساقط نمی شود.س: اگر زن در برابر شوهر خود تمکین نکند و یا خود را برای شوهرش آرایش نکند و شوهر بترسد که به گناه بیفتد، وظیفه اش چیست؟ آیا می تواند برای جلوگیری از افتادن در گناه، زنش را کتک بزند یا او را طلاق بدهد و یا بدون رضایت او زن دیگری بگیرد؟ ج: اختیار طلاق با شوهر است و باید خود را از گناه نگه دارد و زن اگر تمکین نکند، ناشزه است و استحقاق نفقه ندارد.س: تکلیف شرعی مرد در مورد استمتاع از همسر ضد انقلاب و تارک واجبات شرعیه و نفقه او چیست؟ ج: اگر مسلمان است، حکم سایر زن های مسلمان را دارد و

البته او را ارشاد کنید.س: اینجانب از زنم که چند سال پیش طلاقش داده ام فرزندی دارم که اکنون هشت سال دارد و هر ماه خرج او را به مادرش تحویل می دهم تا از او نگهداری نماید ولی اکنون می خواهم فرزندم را تحویل گرفته و خود عهده دار نگهداریش باشم؛ در صورتی که مادرش از تحویل او به من خودداری می نماید و من هم دیگر نمی خواهم خرج ماهیانه او را بدهم در این صورت وظیفه شرعی و اسلامی من چیست؟ آیا می توانم حتما فرزندم را از دست مادرش که شوهر دیگری دارد بگیرم؟ و در صورت عدم تحویل مادرش، آیا درست است که خرج و مخارج او را قطع نمایم؟ خواهشمند است جواب مرحمت فرمایید؟ ج: حق حضانت فرزند پسر تا دو سال و فرزند دختر تا هفت سال با مادر است و بعد از آن، مادر حق ندارد و پدر می تواند فرزند را تحویل بگیرد. ولی در هیچ صورت نمی تواند نفقه بچه را قطع کند و با تزویج مادر در اثناء مدت حضانت، حق حضانت او ساقط می شود و پدر حق پیدا می کند.

احکام نگاه

2 چکیده: س: نگاه کردن مرد به تصویر زن در تلویزیون و نگاه کردن زن به تصویر مرد در تلویزیون چه حکمی دارد؟ ج: حکم عکس را دارد.س: اگر برادرم از من عکس بگیرد آیا جایز است که یک مردنامحرم آن را ظاهر کند؟ ج: اگر ظاهرکننده شما را نمی شناسد مانع ندارد.س: آیا من می توانم از زن نامحرم عکس بگیرم؟ج: اشکال ندارد، ولی نباید به غیر وجه و کفّین او نگاه کنید. س: آیا نگاه کردن بدون قصد شهوت و ریبه به موی سر و بدنزنانی که در فیلم های سینما و تلویزیون بدون حجاب نقش بازی می کنند حرام است؟ج: حکم نظر به عکس را دارد.س: آیا نگاه کردن زن به صورت و موی مرد ناطق تلویزیون و یاج: اگر بدون مفسده باشد اشکال ندارد.س: آیا نگاه کردن مرد به خواهرزنش جایز است؟ج: جایز نیست.س: در تلویزیون برنامه ای است به نام ورزش و مردم (ورزشکاران با شورت و عرقگیر مشغول مسابقات فوتبال، والیبال یا ورزش های دیگر هستند) آیا نگاه کردن زنان و دختران جوان مسلمان به این برنامه جایز است؟ ج: اگر مفسده ای نداشته باشد مانع ندارد.س: دیدن فیلم هایی که در آنها زنان و دختران بی حجاب بازی کرده اند، چه صورتی دارد؟ ج: اگر آنها را نمی شناسد و دیدن آنها مفسده ندارد

جایز است.س: آیا زن می تواند با لباس های گشاد و با روسری و شلوار در پیش مرد نامحرم ورزش کند؟ ج: از این عمل احتراز شود.س: آیا برای کسی که حجاب دارد، اگر نامحرم عکس بدون حجاب او را ببیند اشکال دارد؟ ج: اگر صاحب عکس را نشناسد و مفسده نداشته باشد اشکال ندارد.س: دبیری مشغول تدریس در دبیرستان های دخترانه می باشد، حجاب دخترها در کلاس شرعی است (فقط وجه و کفّین باز است) ولی بدون نگاه به آنها امکان کنترل کلاس و تدریس نمی باشد. در صورتی که نگاه به صورت دخترها ایجاد مفسده کند آیا واجب است از آنان بخواهند که صورت خود را بیشتر از حدّ معمول بپوشانند؟ یا واجب است که معلم، کلاس را ترک کند؟ ج: چنین معلمی باید کلاس را ترک کند.س: در تلویزیون جوانان با زیرپیراهن و شلوار خیلی کوتاه توپ بازی و یا دوچرخه سواری می کنند و در همه جای ایران خانم ها و دخترها آن را نگاه می کنند. آیا این کار اشکال دارد؟ ج: اشکال ندارد، مگر آنکه موجب مفسده باشد.س: هنگام مراقبت از بعضی جاهای حساس (مانند مقرّهای سپاه و بسیج و خانه های شخصیت های مملکتی) پاسدارها و نیروهای انتظامی مجبور هستند به خانه های اطراف یا به پشت بام ها یا توی خانه ها نگاه کنند. آیا این امر از

نظر شرعی صحیح است؟ ج: مقررات شرعی را باید مراعات نمایند.

اخلاق دانشجویی از زبان امام خمینی (قدس سره)(1)

اشاره

12 چکیده: علم توحید هم اگر برای غیر خدا باشد، از حجب ظلمانی است; چون اشتغال به ماسوی الله است. اگر کسی قرآن کریم را با چهارده قرائت لما سوی الله حفظ باشد و بخواند، جزحجاب و دوری از حق تعالی چیزی عاید او نمی شود. اگر شما درس بخوانید، زحمت بکشید، ممکن است عالم شوید، ولی باید بدانید که میان «عالم» و «مهذب» خیلی فاصله است. مرحوم شیخ (1) ، استاد ما، رضوان الله تعالی علیه، می فرمود اینکه می گویند: «ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل» صحیح نیست. باید گفت: «ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است!» کسب فضایل و مکارم انسانی و موازین آدمیت از تکالیف بسیار مشکل و بزرگی است که بر دوش شماست. گمان نکنید اکنون که مشغول تحصیل علوم شرعیه می باشید و فقه که اشرف علوم است می آموزید، دیگر راحتید و به وظایف و تکالیف خود عمل کرده اید. اگر اخلاص و قصد قربت نباشد، این علوم هیچ فایده ای ندارد. اگر تحصیلات شما، العیاذبالله، برای خدا نباشد و برای هواهای نفسانیه، کسب مقام و مسند، عنوان و شخصیت در این راه قدم گذاشته باشید، برای خود وزر و وبال اندوخته اید. این اصطلاحات اگر برای غیر خدا باشد، وزر و وبال

است. این اصطلاحات هر چه زیادتر شود، اگر با تهذیب و تقوی همراه نباشد، به ضرر دنیا و آخرت جامعه مسلمین تمام می شود. تنها دانستن این اصطلاحات اثری ندارد. علم توحید هم اگر با صفای نفس توام نباشد، وبال خواهد بود. چه بسا افرادی که عالم به علم توحید بودند و طوایفی را منحرف کردند. چه بسا افرادی که همین اطلاعات شما را به نحو بهتری دارا بودند، لیکن چون انحراف داشتند و اصلاح نشده بودند، وقتی وارد جامعه گردیدند، بسیاری را گمراه و منحرف ساختند. این اصطلاحات خشک اگر بدون تقوی و تهذیب نفس باشد، هر چه بیشتر در ذهن انباشته گردد، کبر و نخوت در دایره نفس بیشتر توسعه می یابد. و عالم تیره بختی که باد نخوت بر او چیره شده، نمی تواند خود و جامعه را اصلاح نماید و جز زیان برای اسلام و مسلمین نتیجه ای به بار نمی آورد و پس از سال ها تحصیل علوم و صرف وجوه شرعی، برخورداری از حقوق و مزایای اسلامی، سد راه پیشرفت اسلام و مسلمین می گردد و ملت ها را گمراه و منحرف می سازد و ثمره این درس ها و بحث ها و بودن در حوزه ها این می شود که نگذارد اسلام معرفی گردد، حقیقت قرآن به دنیا عرضه شود، بلکه وجود او ممکن است مانع

معرفت جامعه نسبت به اسلام و روحانیت گردد. من نمی گویم درس نخوانید، تحصیل نکنید، باید توجه داشته باشید که اگر بخواهید عضو مفید و مؤثری برای اسلام و جامعه باشید، ملتی را رهبری کرده به اسلام متوجه سازید، از اساس اسلام دفاع کنید، لازم است پایه فقاهت را تحکیم کرده صاحبنظر باشید; اگر خدای نخواسته درس نخوانید، حرام است در مدرسه بمانید; نمی توانید از حقوق شرعی محصلین علوم اسلامی استفاده کنید. البته تحصیل علم لازم است، منتها همان طور که در مسائل فقهی و اصولی زحمت می کشید، در راه اصلاح خود نیز کوشش کنید. هر قدمی که برای تحصیل علم بر می دارید، قدمی هم برای کوبیدن خواسته های نفسانی، تقویت قوای روحانی، کسب مکارم اخلاق، تحصیل معنویات و تقوی بردارید (2) .

پى نوشت ها

: 1. برگرفته از کتاب جهاد اکبر. 2. حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی)1355-1276 ه.ق)، از فقیهان بزرگ و مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم هجری. در نجف و سامراء به درس استادانی چون میرزای بزرگ شیرازی، میرزا محمد تقی شیرازی، آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و سید محمد اصفهانی فشارکی، حاضر شد. در سال 1340 ه . ق. به اصرار علمای قم، در آن شهر رحل اقامت افکند، و حوزه علمیه قم را تشکیل داد. از آثار اوست:

دررالفوائد در اصول، الصلوة، النکاح، الرضاع، المواریث، در فقه.

اراده الهی ازدیدگاه امام خمینی

12 چکیده: فصلنامة حضور در شماره 9 مطلبی را از امام خمینی با عنوان «پاسخی منتشر نشده از آن حضرت» به چاپ رسانید. مطلب مذکور پاسخی بود به یکی از مریدان آن حضرت که در باب ارادة حق تبارک و تعالی سؤال کرده و ایشان جواب کاملی به آن داده بودند که متن سؤال و جواب به طور کامل منتشر شد. در این زمینه و سایر مقولات عرفانی با توجه به دیدگاههای امام خمینی، مطالب و مقالاتی چند در شماره های مختلف مجلة حضور به چاپ رسیده است. در مقالة حاضر، نویسنده مستقیماً در رابطه با آنچه در شماره 9 مجلة حضور چاپ شده بود، مقالة کوتاهی نوشته اند که در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد. پیرامون صفات حق تعالی مباحث گسترده ای صورت گرفته و از ابعاد و زوایای گوناگونی مورد بحث قرار گرفته که قسمت عمده ای از علوم اسلامی را به خود اختصاص داده است: متکلمین و فلاسفه و عرفا در این نکته که حضرت حق مستجمع جمیع صفات کمال و جمال است و هر صفت کمالی را خداوند به نحو اتم و اکمل دارا است، متفق القولند. و هر کدام به زبان خود و در قالب مفاهیم خود به این مهم پرداخته اند. از بین این مکاتب، فلاسفه

بحث صفات را برهانی کرده و در اثبات آن براهین متقنی اقامه کرده اند و حتی معتقدند گرایش ما سواءالله به او به خاطر کمالاتش است. حضرت امام این فیلسوف عارف ومحقق مدقق نیز از طرفداران این نظریه است و مطالبی که در برخی آثار می بینیم بر این گفته صحه می گذارد. هرچند که برخی براهین حضرت در واقع تقریری از براهین حکماء پیشین می باشد اما غور در آنها حاکی از عمق نگرش ایشان است. ایشان از واجب الوجود با عنوان کمال مطلق تعبیر می کند و معتقد است که: «کمال مطلق همه کمالات است و الا مطلق نیست و هیچ کمالی و جمالی و جمیلی ممکن نیست در غیر حق ظهور کند که این غیریت عین شرک است و اگر نگوییم الحاد است.»[1] می بینیم که حضرت امام اعلی الله مقامه در این چند جمله کوتاه به قاعدة بسیط الحققیه اشاره فرموده اند ولی در اینجا چون بحث ما بر روی صفت اراده است، درصدد اثبات صفات کمال بر ذات اقدس الله نیستیم بلکه آن را اصلی مسلم گرفته و از این مباحث تنها به عنوان مقدمه ای برای ورود به بحث اصلی استفاده کرده و بدون اطاله کلام از آن می گذریم. مطلب دیگری که برای شروع بحث ناگزیر از بیان آن هستیم، اشاره ای به

اقسام صفات است. کمالات و صفات واجب تعالی تقسیمات گوناگونی دارد که یکی از آن، تقسیم به صفات ذاتی و فعلی است. صفات ذاتی یعنی صفاتی که فرض ذات به تنهایی برای انتزاع آن کفایت می کند و صفات فعل یعنی صفاتی که فرض آن، منوط به فرض غیر است و غیر از واجب تبارک و تعالی هر چه هست، فعل اوست. پس صفات فعلی، صفاتی خواهد بود که از مقام فعل واجب یعنی ماسواء الله انتزاع می شود. البته این دیدگاهی است که مورد قبول فلاسفه و متکلمین امامیه است و اختلاف نظر بسیار زیادی در این زمینه به ویژه بین امامی با اشاعره و معتزله وجود دارد؛ زیرا اشاعره صفاتی را که بعنوان صفات ذاتی بیان کردیم از لوازم ذات می دانند و معتزله ذات مقدس را نائب مناب صفات او می دانند اما از این اختلافات که بگذریم حضرت امام نیز در اسماء و صفات الهی قائل به دو مقام هستند: 1. مقام اسماء و صفات ذاتیه: در این مقام ذات مقدس واجب تعالی به حیثیت واحده و جهت بسیطة محضه، کل کمالات و جمیع اسماء و صفات را داراست و تمام کمالات به حیثیت بسیطة وجودیه رجوع می کند. چون ذات مقدسش صرف وجود و وجود صرف است، صرف کمال و کمال

صرف نیز است. 2. مقام اسماء و صفات فعلیه: این مقام، مقام ظهور و تجلی اسماء و صفات ذاتیه است که مقام معیت قیومیه است و آیة شریفة «هو معکم این ما کنتم» بدان اشاره دارد. ایشان آیة شریفة «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» را جامع این دو مقام می دانند. حضرت امام در باب صفات حق سبحانه بسیار دقیق بحث کرده اند. وقتی نظرات حکماء را که در این باره بررسی می کنیم گفته اند، صفات حق یا صفت ذاتند و یا صفت فعل، به عبارت دیگر آنان یک دسته از صفات را صفات ذاتی و صفات دیگر را صفات فعلی می دانند اما نظر مبارک حضرت امام این تفاوت را با نظر حکماء دیگر دارد که ایشان می فرمایند که صفاتی که در یک مرتبه صفات ذات هستند، همان صفات در مرتبة دیگر (مرتبه فعل) صفت فعل به شمار می روند و این تفاوت در مورد صفت اراده کاملاً مشهود است؛ مثلاً حضرت امام، اراده را هم صفت ذات و هم صفت فعل می دانند و حال آنکه عمده بحث فلاسفه ای چون علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه در این است که آیا اراده، صفت ذات است یا صفت فعل[2]؟ و جالب توجه این است که بر اینکه اراده صفت ذات نیست، برهان اقامه

می کنند اما از نظر حضرت امام جمیع اسماء و صفات حق تعالی در دو مرتبه و در دو مقام است: یکی مقام اسماء و صفات ذاتیه، که این مقام در حضرت واحدیت ثابت است، مثل علم ذاتی حق و قدرت ذاتی حق و اراده ذاتی که از شؤون و تجلیات ذاتیه حق تبارک و تعالی است. دیگری مقام اسماء و صفات فعلیه است که به تجلی و به فیض مقدس برای حق تعالی ثابت است.[3] مسئله دیگری که در باب صفات مطرح است، عینیت و غیریت صفات ذاتی با ذات حق است و علیرغم اختلاف آرایی که در این زمینه وجود دارد، قول حضرت امام و برخی حکمای دیگر معتبرترین اقوال است. ایشان معتقد به عینیت و اتحاد صفات با ذات هستند؛ به این دلیل که صرف وجود، صرف کمال و جمال است و هیچ حیثیت کمالی، نمی تواند خود را از صرف وجود کنار بکشد؛ چون هرچه کمال است، به حقیقت وجود برمی گردد و اگر غیر از این باشد اشکالات عدیده ای پیش می آید: 1. در عالم وجود دو اصل بلکه چندین اصل بوده باشد و حال آنکه در عالم واقع تنها وجود اصیل است. 2. ذات حق تبارک و تعالی مرکب باشد که لازمه اش نیازمندی و نقص است. 3. راه یافتن

جهات امکانی در ذات حق است و اشکالات دیگری که بیانشان به طول می انجامد.[4] حضرت امام قائل به قول عینیت صفات با ذات، در موارد زیادی از آن سخن گفته اند و آن را برهانی کرده اند و اصحاب اقوال دیگر را مورد نقد قرار داده اند.[5] از این بحث های مقدماتی که بگذریم، اراده یکی از صفات کمال است که همة الهیون آن را پذیرفته اما در حقیقت اراده با یک سری پرسش هایی مواجه شده اند. آیا اراده صفات ذات است یا فعل؟ آیا اراده حادث است یا قدیم؟ آیا اراده مطلق است یا مقید؟ و بسیاری از سؤالات دیگر که در این مقال به این امور می پردازیم. برای روشن شدن منشأ اختلافاتی که به آن اشاره خواهیم کرد، ذکر چند مقدمه ضروری است: مقدمه اول؛ تفاوت اراده در انسان و خداست. اراده در انسان به معنای شوقی است که پس از داعی ایجاد می شود.[6] اما اراده به این معنا نمی تواند در ذات مقدس راه داشته باشد هرچند که از محدثان اهل سنت، اراده را در خدا و انسان به یک معنا دانسته اند که واضح البطلان است؛ زیرا لازمه چنین صفتی، این است که صاحب آن موجودی مادی و دارای جهات امکانی باشد و ساحت حق اجل از آن است که متصف به چنین صفتی

شود. تفاوت معنای اراده در انسان و خدا منشأ یک سری اختلافات شده است؛ زیرا اغلب گمان کرده اند که اگر بگوییم اراده صفات ذاتی حق است، لازمة آن راه یافتن جهات امکانی در حق است. برخی از فلاسفه بخصوص اصحاب حکمت متعالیه ارادة حق تعالی را علم او به نظام احسن تعریف کرده اند که این علم عین ذات حق و داعی او بر ایجاد موجودات است و علاوه بر این داعی دیگری ندارد؛ و فیه عین الداع عین علمه نظام خیر و هو عین ذاته[7] مقدمه دوم؛ نکته دیگر که ذکر آن برای تکمیل و تنویر بحث لازم است, بررسی اراده خداوند در روایات است. در برخی احادیث می بینیم که معصومین علیهم السلام فرموده اند «و ارادته فعله» یعنی ارادة حضرت حق عین فعل اوست. در اصول کافی بخشی تحت عنوان «اراده انها عن صفات الفعل»[8] اراده حق تعالی را از دیدگاه ائمه معصومین علیهم السلام بیان کرده که اغلب مؤید و مبین ارادة فعلی حق است و از آن جمله، روایتی است که حضرت امام صادق(ع) نقل فرموده اند که فردی خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) رسید و از ارادة حضرت حق سؤال کرد که آیا خداوند همیشه اراده داشته است؟ حضرت در جواب فرمود که اراده بدون مرید نمی شود و خدای تعالی از قدیم

قادر و عالم بود و سپس اراده کرده است[9] این روایت و روایاتی از این قبیل زمینه را فراهم کرد که قائلین به ارادة فعلی حق در تأیید کلام خویش به آن استناد کرده و منکر اراده حق در مقام ذات مقدس شدند. با توجه به مقدماتی که بیان کردیم. روشن می شود که دانشمندان اسلامی از شیعه و سنی در کشاکش بین عقل و دین قرار گرفته و هر کدام دیدگاه خاصی را اتخاذ کرده اند که برخی از آنها نقایصی دارند که به راحتی نمی توان از آنها چشم پوشید. هر کدام از مکاتب فلسفة اسلامی از اراده تعاریف و تعابیر گوناگونی آورده اند که بیان آنها مجالی گسترده می طلبد اما از ذکر برخی از آنها ناگزیریم. صدرالحکماء و المتألهین از یک طرف در تعریف اراده گفته است که: «اراده و المحبه واحد کالعلم و هی فی الواجب تعالی عین ذاته و هی بعینها عین الداعی»[10] و از طرف دیگر مرید بودن خداوند را چنین بیان کرده است که: «معنی کونه سبحانه تعقل ذاته و تعقل نظام الخیر الموجود و فی الکل من ذاته و انه کیف یکون»[11] در تعریف اول صراحتاً ذاتی بودن ارادة حق تعالی را مدنظر قرار داده و اینکه آن عین ذات مقدس و در عین حال عین

داعی است. اما در تعریف دوم اراده، مؤخر از ذات مقدس تصور شده که لازمه اش صفت فعل است. علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه از یک طرف درصدد پذیرفتن نظر استدلالی حکماء بوده و حتی پس از قول ملاصدرا در باب اراده ذاتی بر آن صحه گذاشته و براهین وی را مورد تأیید قرار داده است. بنابراین با بازگشت اراده به علم ذاتی موافق بوده و از طرف دیگر همان طور که قبلاً هم گفتیم بحثی را در اثبات ارادة فعلی حق سبحانه مطرح و آن را صفت فعل به حساب آورده است. ایشان در واقع می خواستند که جمع بین روایات و براهین کنند و از این رو تشویش در نظرات ایشان به چشم می خورد. اگر در نظرات این بزرگواران دقیق شویم صفات ذات حق را در علم و قدرت و حیات منحصر کرده اند[12] و سمیع و بصیر و اراده را به علم حق تعالی برمی گردانند. حضرت امام کاملاً با چنین نگرشی به صفات حق تعالی مخالف هستند و آنان را که چنین دیدگاهی دارند محجوبین خوانده اند.[13] متکلمین نیز چون خداوند را فاعل بالقصد می دانند، معتقدند که ارادة خداوند علم به مصالح افعال است؛ یعنی علم حق به خیر بودن فعل برای ایجاد آن کافی نیست بلکه داعی زاید بر علم نیز

لازم است و این داعی یعنی علم فاعل بر فایدة مصلحتی که بر آن فعل مترتب است[14] به این ترتیب دیدگاهها دربارة ارادة واجب تعالی مختلف شده است. این بحث تنها، مسأله ای از مسائل فلسفه اسلامی است که حضرت امام کتابی مستقل در این زمینه نوشته و جوابگوی بسیاری از اشکالات دربارة حق تبارک و تعالی بوده اند. از نظر ایشان متکلمین و برخی از فلاسفه بین احادیثی که مربوط به ارادة فعلی است، با احادیث در ارادة ذاتی حق را خلط کرده و از این رو اراده ذاتی را منکر شده اند. پس حضرت امام اعلی الله مقامه معتقدند که اراده دارای دو مرتبه است: یکی اراده در مقام ذات که واقعیت اراده است و آن عین ذات و ملازم با اختیار است و اگر ارادة حق جل و علا را از مرتبه ذاتش نفی کنیم، لازمه اش این است که فاعلیت الهی مثل فاعلیت فاعل های طبیعی باشد بدون اینکه در فعل خویش اختیاری داشته باشند، آن را انجام می دهند؛ مثل آتشی که در سوزاندن خود مختار نیست و حال آنکه خداوند از چنین وصفی مبراست.[15] گفتیم که برخی از حکماء از جمله ملاصدرا اگرچه برخی مواقع نظر به ذاتی بودن اراده دارند، در ضمن آن معتقدند که این اراده ذاتی کشف

تفصیلی در عین اجمال است،[16] ولی به نظر حضرت امام کشف تفصیلی خودش نوعی کثرت است و در مقام ذات مقدس کثرتی وجود ندارد. و حتی علم به او تعلق نمی گیرد؛ زیرا اگر علم غیر از معلوم باشد و یا اراده غیر از مراد باشد، مستلزم نوعی کثرت است. پس باید علم و اراده و معلوم و مراد یک چیز باشد و هیچکدام نیز اثری نداشته باشد، نه بالذات و نه بالعرض. و اگر کسی بگوید که علم و اراده به غیر ذات تعلق می گیرد، لازمه اش این است که در مرتبة وجودی خود چیزی علاوه بر ذات داشته باشد و چون چنین نیست و در آن مقام غیر از ذات مقدس چیزی نیست و علم تنها به ذات تعلق می گیرد. آنجا مقام غیب محض است و ارادة آن مقام عین علم است.[17] نه اینکه اراده به علم برگردد. مرتبة دیگر اراده عبارت است از ارادة فعلی حق که آن همان قسم از اراده است که احادیث معصومین علیهم السلام مؤید آن است، اما اینکه چرا حضرت امیر(ع) تنها به این مورد اشاره فرموده اند، حضرت امام معتقدند همان گونه که علم باریتعالی دارای مراتب ذاتی و فعلی است، اراده نیز چنین است. و حضرت امیر در اینجا فقط به مرتبة فعلی صفت اراده

اشاره فرموده است. اما اینکه چرا از اراده، مقام فعل آن از علم و قدرت مقام ذاتی آن را اراده کرده اند, این است که ذهن انسان نوعاً در علم و قدرت متوجه مرتبة ذاتی آن است و حال آنکه وقتی از اراده سؤال می شود سؤال از چیزی است که به اشیاء خارجی تعلق می گیرد و چون شیء خارجی محل حوادث است، گمان می شود که تغییر در اشیاء مستلزم تغییر در اراده و تغییر در اراده اگر ذاتی باشد مستلزم تغییر در ذات است. حضرت امیر(ع) با توجه به فهم مخاطب از اراده، مرتبة فعلی و از علم و قدرت، مرتبة ذاتی آن را مدنظر قرار داده اند.[18] در اینجا ممکن است اشکالی به ذهن خطور کند که اگر علم و اراده حق عین ذات مقدس است ناگزیر باید بپذیریم که خداوندی که همه چیز را می داند، باید همه چیز را هم بخواهد، یعنی اراده حق تبارک و تعالی به شرور تعلق بگیرد و چون این شرط تالی فاسد دارد، پس حق تعالی ارادة ذاتی ندارد و تنها ارادة فعلی دارد. حکماء متعالیه به این اشکال جواب داده اند و حضرت امام به عنوان پیرو حکمت متعالیه تصریح کرده اند که افاضه خیرات منافاتی با جواد مطلق ندارد. لازمه ذات مقدس او اختیار

افاضة خیرات است و معنای ارادة حق همین است که افاضه خیرات بر حسب ذات مورد رضایت حق است و با وجود اینکه سمع و بصر عین ذات واجب تعالی است، ولی به شنیدنی ها و دیدنی ها تعلق می گیرد. پس ذاتش به هر معلومی عالم و به هر مبصر بصیر و به هر مسموعی سمیع است و ارادة حق تعالی در عین اینکه متعلق به خیر است عین ذات است.[19] که اگر ما این اشکال را بپذیریم در مورد سمع و بصر نیز به همین منوال است. اما جواب دقیق آن به گونه ای است که اصل اشکال را زیر سؤال می برد و به عبارت دیگر پذیرش آن، مقدمه ای بر ابطال اصل اشکال است؛ به این معنا که علم حضرت حق که عین ذات اوست، در عین حال که بسیط است، به طور تفصیل به همه اشیاء تعلق می گیرد و بر اساس قاعدة «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» که جامع همة وجودها و کاشف از آنهاست، ولی این کشف در اصل به موجود، «بما انه موجود» تعلق می گیرد. بنابراین علم اولاً و بالذات به وجود و ثانیاً و بالعرض به مفاهیم و ماهیات تعلق می گیرد و هر چه وجود دارد خیر است. و شرور بالعرض متعلق علم حق تعالی هستند، این حکم در

مورد اراده نیز جاری است؛ یعنی متعلق اراده اولاً و بالذات خیرات است؛ چون هر آنچه وجود دارد، خیر است. شرور اموری عدمی هستند و نه علم و نه اراده به امور عدمی تعلق نمی گیرد.[20] متعاقب اشکال و جوابی که مطرح ساختیم، ارایة این بحث ضروری به نظر می رسد که آیا ارادة ذات مقدس شامل جمیع افراد و افعال و حوادث می شود یا نه؟ و به بیان دیگر آیا اراده حضرت حق مطلق است یا محدود؟ این یکی از بحث های مشترک بین فلسفه و کلام است که معمولاً تحت عنوان «شمول ارادة باری تعالی» در فلسفه و «جبر و تفویض» در کلام بحث می شود و جواب هایی که به سؤال مذکور داده اند بر سه نوع است که باعث بوجود آمدن سه مذهب و نظریة کاملاً متفاوت شده است: 1. عده ای که به جبریون و یا اشاعره معروفند، به بعضی از آیات[21] و روایات[22] استناد کرده و علت بین اشیاء را منکر شده اند و معتقدند که مبدأ یکی بیش نیست و هر حادثه ای که فرض شود، مستقیماً از ذات مقدس باریتعالی صادر می شود و هیچ چیز دیگر در صدور افعال و حوادث نقشی ندارد: نور با خورشید و یا آتش با گرما هیچ ارتباطی ندارد. منتهی ارادة حق بر این تعلق گرفته

که به دنبال آتش گرمایی باشد. افعال انسان نیز به همین صورت است. پس این گروه قدرت را منحصر در حق تعالی کرده و از غیر او نفی کرده اند. 2. گروه دیگری که درست نقطة مقابل گروه اول است، معتزله یا مفوضه هستند که به استقلال اشیاء در ایجاد معتقدند و از نظر آنها اراده خداوند دخالتی در حوادث این جهان ندارد و دخالت ارادة الهی صرفاً در این حد است که جهان را خلق کند، مثل نعوذ بالله ساعت سازی که ساعتی را می سازد و یا بنایی که بنایی را احداث می کند که هر دو ساعت و بنا بعد از ایجاد، نیازی به صانع خویش ندارد و بود و نبود موجد تأثیری در عملکرد آنها ندارد. حتی اگر صانعشان بمیرد، مشکلی پیش نمی آید. در مورد حق، تبارک و تعالی، نیز قضیه از این قرار است که اگر خدایی هم نباشد، چون اشیاء در ایجاد مستقلند به نحوی که تا حال آثارشان صادر می شد، بعد از این نیز صادر خواهد شد. 3. نظریه سومی نیز ارائه شده و آن نظریة «لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین» است و فلاسفه و متکلمان امامیه قائل به این قول هستند و این نظریه برگرفته از احادیث و آیات است. از آنجا که مسأله

از اهمیت بیشتری برخوردار است اکثر بزرگان شیعه در این زمینه تأمل و اظهارنظر نموده اند ولی چون مجال پرداختن به تمام آنها نیست، تنها به نظر مبارک حضرت امام اکتفا می کنیم. دلیل عقلی متقنی برای اثبات نظریة سوم نمی توان ارائه داد. جز اینکه به ابطال دو نظریة اول بپردازیم؛ زیرا این مسأله سه شق بیشتر تصور ندارد، دو شق اول یعنی جبر و تفویض که باطل شود، شق سوم اثبات می شود. حضرت امام نیز به همین منوال عمل کرده اند. ایشان در این زمینه بیان جامع و کامل و مفصلی دارند که در اینجا به چند مورد آنها اشاره می کنیم: ابتدا باید دلیلی بر ارائه این مسأله در اینجا داشته باشیم و جایگاه مسأله «جبر و تفویض» را روشن کنیم و اینکه آیا حضرت امام این بحث را کلامی می دانند یا فلسفی؟ کتابهای کلامی اغلب برای «روشن شدن اختیار بندگان و تکلیف آنها» و فلاسفه برای «تبیین شمول ارادة الهی» این مباحث را مطرح می کنند. حضرت امام معتقدند که با اینکه این بحث در کتب کلامیه مطرح است ولی از فروع مسائل عقلی (شمول اراده و قدرت حق تعالی بحث و علیت) به شمار می رود. این بحث تنها در مورد انسان و افعالش نیست و حال آنکه اغلب

در کلام در باب رابطه انسان با افعالش به کار می رود. حضرت امام آن را در بحث علیت مطرح کرده اند، یعنی درصدد روشن کردن این مطلب هستند که آیا علل موجود در عالم خارج علل استقلالی هستند؟ و آیا آثار مرتبت بر آنها از خود آنهاست یا به قول اشاعره تنها تقارن دو اتفاق است؟ برای روشن شدن بحث ابتدا به تعریف جبر و تفویض می پردازیم. حضرت امام این دو را چنین تعریف کرده اند که جبر یعنی سلب آثار از مراتب وجود و نفی اسباب و مسببات و تفویض یعنی حق تعالی در امری از امور، عالی ترین مراتب وجود تا پایین ترین آنها، خود را از تصرفات قیومی در آنها منعزل کند و تصرف در امور را به موجودات دیگر واگذار کند خواه آن موجود کامل و خواه ناقص باشد. خواه صاحب اختیار باشد، خواه نباشد.[23] ایشان دلایل عدیده ای در رد هر دو آنها ارائه کرده اند که به چند مورد آنها اشاره می کنیم: 1. یکی از طرق ابطال جبر «قاعدة الواحد» است، چون بر اساس این قاعده از واحد صادر می شود و از مبدأ واحد بسیط من جمیع جهات، اشیاء متکثر و متضاد و متباین بدون واسطه صادر نمی شود.[24] 2. مذهب جبر مستلزم تعطیل است، علیرغم اینکه جبریون درصدد تنزیه

بودند، اما برای اینکه حیطه قدرت الهی را بیشتر نشان می دهند، به چنین عقیده ای روی آورده اند و حال آنکه حق تعالی وجود صرف است. نقص در او راه ندارد و آنچه از او صادر می شود وجود مطلق است و وجود ضعیف از حق تبارک و تعالی نمی شود و این موجب محدودیت قدرت حق تعالی نیست چون قوایل در قبول وجود، اختلاف دارند؛ بعضی از آنها مستقلاً وجود را قبول می کند مثل جواهر، ولی بعضی دیگر. در وجود یافتن مستلزم وجود دیگری هستند مثل اعراض، باید با واسطه باشند و نفی واسطه در این وجودات محال است.[25] 3. حقایق وجودی منشأ تأثیرند و هرجا که وجود قدم بگذارد، آثاری خواهد داشت و نفی آثار آنها مستلزم انقلاب است.[26] 4. با توجه به اصالت و تشکیک وجود هر مرتبه ای از مراتب وجود به مرتبة ما قبل خود تعلق ذاتی دارد، و فاصله ای میان او و مراتب بالاتر نمی تواند باشد وگرنه انقلاب ذاتی رخ می دهد که محال است.[27] اینها دلایلی است که حضرت امام در رد جبر اقامه فرموده اند، اکنون ببینیم که نظر ایشان در مورد تفویض چیست؟ ایشان معتقدند که جبریون بر حق تعالی و بندگانش ستم، و مفوضه حق هر دو آنها را پایمال کرده اند و بعلاوه ممکن را از محدوده اش بیرون

آورده و به حد وجوب رسانیده اند. ایشان دلایل زیادی در رد تفویض ذکر کرده اند که ما تنها به چند مورد آنها اشاره می کنیم: 1. فقر وجودی ممکنات: حق تعالی علت تامه تمام موجودات است. ولی در ضمن آن، هر موجودی به موجود عالی تر از خود ربط دارد. تا به عقل اول برسد که صرف ربط به حضرت حق است. پس تمام موجودات با واسطه یا بدون واسطه ربط محض به او هستند و استقلال وجودی ندارند. بنابراین تفویض، امری محال است و معنی ندارد موجوداتی که عین الربط به حق هستند، در آثار و افعالشان مستقل باشند.[28] به عبارت دیگر معالیلی که فاعل الهی دارند، با معلول های دیگر که فاعلشان موجودات امکانی است، این تفاوت را دارند که معلول هایی که فاعلشان غیر الهی است، تنها در بعضی از شؤون وجودی و در برخی جهات به علت استناد داده می شوند. ولی فاعل الهی چنین نیست و معلول به تمام وجود وابسته و عین ربط به اوست. و نیاز عین وجود چنین معلولاتی است.[29] 2. استقلال در تأثیر مستلزم استقلال در ایجاد است؛ یعنی موجودات وقتی می توانند استقلال در تأثیر داشته باشند که بتوانند تمام راهها را به روی اعدام ببندند تا معلول را به حد وجوب برسانند ولی در دایرة عالم

امکان چنین وجودی را نمی توان یافت؛ زیرا اولین عدمی که بر معلول جایز است، عدم آن با عدم علت خود است و در سلسلة ممکنات چنین چیزی نیست چون مستلزم انقلاب ممکن ذاتی به وجوب ذاتی است و بطلان آن واضح است.[30] یکی از فضلاء حوزة درس حضرت امام در قم می گوید که وقتی ایشان به این بحث می رسیدند با صدای بلند می فرمودند، «المستقل فی فعله یستلزم الاستقلال فی ذاته و هو علی حدالشرک».[31] با توجه به آنچه که گفته شد، جبر و تفویض، ابطال و نظریة «امر بین الامرین جبر و تفویض» که مذهب حق است اثبات شد. مطلبی که ذکر شد تنها مختصری در باب ارادة حق تبارک و تعالی از دیدگاه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه است و ما در این مقال به این مختصر بسنده می کنیم. 1. «تفسیر سورة حمد»، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوّم، 1375. 2. «شرح چهل حدیث»، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1373. 3. «محرم راز»، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1373. 4. «طلب و اراده»، امام خمینی، ترجمه و شرح سید احمد فهری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1363. 5. «مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة»،

امام خمینی، مقدمة سید جلال الدین آشتیانی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1372. 6. «رسائل فلسفی»، محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، تعلیق و تحقیق و مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه قم، چاپ دوم، 1362. 7. «الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة»، ملاصدرا، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1400 ه‍ .ق. 8.. «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد»، علامه حلّی، تعلیقات سید ابراهیم موسوی زنجانی، مؤسسه اعلمی مطبوعات، چاپ اول، 1399 ه‍ .ق. 9 . «محاضرات فی الالهیات»، علی ربانی گلپایگانی، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ هفتم، 1419 ه‍ .ق. 10 . «شرح دعاء السحر»، امام خمینی، مقدمه سید احمد فهری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1373. 11 . «لب الاثر فی الجبر و القدر»، تقریراً لمحاضرات آیةالله العظمی السید امام خمینی، به قلم علامه محقق جعفر سبحانی، 1377 ه‍.ش، مؤسسه امام صادق(ع). 12 . «اصول من کافی»، کلینی. 13

. «تقریرات بر شرح منظومه». 14 . «حضور»، شماره 9. [1] . محرم راز، ص 12. [2] . البته لازم به ذکر است که هر دو امام و علامه طباطبائی از جمله این گروه هستند که معتقدند صفات بر دو دسته اند ذاتی و فعلی اما تفاوت امام با ایشان در مصداق صفات ذاتی و فعلی است. [3] . ر.ک. «تفسیر سوره جمعه»، ص 47 48. [4] . ر.ک. «طلب و اراده»، ص 12. [5] . ر.ک. «شرح چهل حدیث»، ص 607؛ «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة»، ص 19 20 23 26. [6] . ر.ک. «رسائل فلسفی»، ص 135. [7] . «شرح منظومه»، ص 184. [8] . «اصول کافی»، ج 1، ص 163. [9] . لم یزل الله مریدا؟ ان المرید لایکون الا المراد معه بل به لم یزل عالماً و قادراً و ثم اراد (اصول کافی، ج 1، ص 109(. [10] . «اسفار اربعه»، ج 6، ص 340 341. [11] . ر.ک. «اسفار اربعه»، ج 6، ص 136. [12] . ر.ک. «رسائل فلسفی»، ص 129. [13] . ر.ک. «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس»، ص 64. [14] . ر.ک. «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد»، مقصد سوم، فصل دوم، مسئله 3. [15] . ر.ک. «طلب و اراده»، ص 28. [16] .

البته اراده به آن معنایی که قبلاً از دیدگاه آنان ذکر کردیم که برگشتش به علم است. [17] . ر.ک. «حضور»، شماره 9، ص 6 7. [18] . ر.ک. «شرح دعاء السحر»، ص 115 116. [19] . ر.ک. «طلب و اراده»، ص 30. [20] . ر.ک. «همان»، ص 34. [21] . فاطر/ 8 ؛ رعد/ 62. [22] . از جمله لاحول ولا قوة الا بالله است. [23] . ر.ک. «شرح چهل حدیث»، ص 548. [24] . ر.ک. «تقریرات بر شرح منظومه»، فریده دوم، احکام صفات واجب؛ «طلب و اراده»، ص 70 71. [25] . ر.ک. «شرح چهل حدیث»، ص 645 646. [26] . ر.ک. «همان». [27] . ر.ک. «طلب و اراده»، ص 69. [28] . ر.ک. «تقریرات بر شرح منظومه»، فریده دوم، افعال حق تعالی. [29] . ر.ک. «طلب و اراده»، ص 65. [30] . ر.ک. «شرح چهل حدیث»، ص 645 646؛ «طلب و اراده»، ص 62 63. [31] . به نقل از «طلب و اراده»، ص 36. حوریة عظیمی

ارزشهای معنوی

4 چکیده: در زمان حیات پربرکت حضرت امام خمینی هزاران نامه از سراسر جهان بویژه از کشور عزیز خودمان به دفتر معظم له رسیده است که ایشان در حد مقدور به بسیاری از آنها پاسخ داده اند. مجله حضور اقدام به چاپ بعضی از این نامه ها کرده است و در این شماره نیز یکی از این نامه ها به نظر خوانندگان گرامی می رسد. نامه از خواهری از اهالی کوهدشت لرستان است که با پول و دست خود ژاکتی برای حضرت امام بافته و به ایشان تقدیم کرده است. با هم می خوانیم: "بسمه تعالی" محضر مبارک امام عزیز: سلام علیکم. "راستی این چه روزی است فکر می کنم خواب می بینم و اصلا باورم نمی شود چنین روزی را که امام این پیرجماران. نامه ام را بخواند و هدیه ناقابلم را بپذیرد. "به ای خدا من می توانم این سعادت را داشته باشم؟ ؟ " امام عزیز اینک با پول خود و با دست خود برایت ژاکتی بافتم به این امید که وسیله ای باشد در قیامت شاهد بگیرم که ای خدا من امام عزیز را و نائب امام زمانت را دوست دارم. تو روا مدار دستی که برای این امام ژاکت بافته از درگاهت ناامید برگردد. امام عزیز از شما خواهش می کنم که این هدیه ناقابل را که فرسنگ ها راه طی نموده بپذیری

و دلم را نشکنی زیرا که آرزو دارم. ولی امام جان دوست دارم چنانچه قابل استفاده نبود حداقل یک بار هم که شده ژاکت را تن کنی و آن را تبرک کنی که مایه افتخار من است. امام عزیز، خواهش دیگری هم دارم. اگر لطف نموده بوسیله خط خودتان چند کلمه ای برایم بنویسی، بی نهایت فرزندت را خوشحال می کنی و خدا را خیلی شکر می کنم و وصیت می کنم که آن چند کلمه را در قبرم همراه با خودم دفن کنند. "التماس دعا" "دخترت مهین محمدی" بسمه تعالی دخترم; نامه محبت آمیز شما با هدیه ارزشمندی که با دست خود بافته اید، واصل شد. از ارزشهای معنوی این نحو هدیه ها باید یاد کرد که آن ارزش ها نزد خداوند متعال ثبت می شود. خداوند تعالی امثال شما فرزندان متعهد را برای اسلام حفظ و افزون نماید، و ماها و شماها را با رحمت خویش قرین فرماید. والسلام علیک و رحمة الله 10 جمادی الاولی 1403- روح الله الموسوی الخمینی

از "شمسه عرفان" تا "محمد وجود"

13 1 چکیده:

(نشستی در آستانه انتشار دیوان اشعار امام خمینی با حضور آقایان:

اشاره

سهراب هادی، حسین کیا تنکابنی، علی اکبر ملکی و ارسلان عبدالرحمانی)

اشاره

چندی قبل دیوان اشعار امام خمینی که در شمار پرفروشترین کتابهای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی است، با شکل و قطع رحلی در دستور تجدید چاپ قرار گرفت . گروهی از همکاران مجرب برای چاپ دیوان در شکلی نو و متناسب با مضامین اشعار حضرت امام مشغول به کار شدند . کار این گروه نزدیک به اتمام است و بزودی چاپ جدید دیوان اشعار حضرت امام را شاهد خواهیم بود . برای اطلاع از کم و کیف کار مصاحبه ای گروهی با همکاران اقدام کننده داشتیم که حاصل آن در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد . ضمنا از همکار عزیزان آقای مردای که از این میزگرد عکسهای خوبی تهیه کردند تشکر می کنیم . حضور: چندی قبل باخبر شدیم که تعدادی از همکاران موسسه در زمینه چاپ مجدد دیوان اشعار حضرت امام مشغول فعالیت هستند و تلاش می کنند تا این اشعار به صورت زیبا و هنری به جامعه عرضه شود . در ابتدا از همه دوستانی که دعوت ما را پذیرفتند و در این میزگرد شرکت کرده اند تشکر می کنم . چاپ هر

کتابی اساسا یک رویداد محسوب می شود، بخصوص چنین کتابی . هدف از این جلسه این است که از چگونگی روند این رویداد باخبر شویم و این کتاب و کم و کیف کار را بشناسیم . در ابتدا از آقای هادی که مسئولیت کار را بعهده دارند می خواهم توضیحاتی درباره چگونگی شروع و انجام مراحل کار بیان بفرمایند . سهراب هادی: متشکرم . مسئله اصلی این است که فرم و شکل کتاب به صورتی تهیه شود که با مبنا و مفاهیم مندرج در آن منطبق باشد و ما بتوانیم از جهت نگاه به ارزش هنری کار، پیوندی برقرار کنیم میان شکل کتاب و محتوای آن . در سالهای گذشته خوشنویسی اشعار حضرت امام را استاد جلیل رسولی عهده دار بودند و کتاب برای اولین بار در قطع وزیری و با فضای تذهیب که کار آقای آقامیری بود مرحله چاپ رسید و تا آنجا که من به خاطر دارم 37 چاپ شده است و این کتاب جز پرفروشترین کتابهای موسسه است و تاکنون 000/700 تیراژ داشته است . بعدا به این نتیجه رسیدیم که خوب است با توجه به توانمندیهای موسسه، دیوان حضرت امام را با یک ارائه تازه ای تجدید چاپ کنیم . بحث و بررسی زیادی صورت گرفت که اساس آن این بود

که مجموعه هیئت و شکل کتاب منطبق باشد با فضای هنری و اندیشه حضرت امام و آن خلوص و صمیمیتی که در مجموعه تفکر و جهان بینی شعری امام وجود دارد . مبنای چنین کاری می بایست برگرفته از هنر سنتی ایران باشد . به دلیل اینکه این هنر از دیدگاه غربی و تاثیر هنر غرب بر آن درامان بوده است و قادر است جنبه های تصویری انسان متعالی و انسان الهی را ارائه کند . در کشور ما هنر تذهیب و نگارگری پشتوانه و ذخیره عظیم و ارزشمندی دارد که مبتنی بر هویت تاریخی است و میراث فرهنگی ماست . همان طور که اندیشه های حضرت امام پاسدار و بیانگر هویت تاریخی، نگاه عرفانی مشرق زمین است . این دیدگاه، زاویه مناسبی بود برای شروع کار . بعد از آن با هنرمندان و دست اندرکاران و مراکز هنری و موزه های ایران ارتباطها و نشستهایی داشتیم و به این نظر رسیدیم که از ذخایر موزه رضاعباسی که یکی از موزه های بی نظیر در مجموعه عرضه هنر دوران اسلام و حتی معاصر است استفاده کنیم . رضا عباسی خود یکی از بزرگان تاریخ هنر ایران است و ما از بی نظیرترین کارهای او - حالا "آقای تنکابنی" بیشتر توضیح خواهند داد - انتخاب کردیم از جمله، شمسه رضا عباسی

را و بعد مسئله این بود که چگونه مراحل هنری و فنی کار را پی گیری کنیم . جلسات متعددی با دوستان حاضر داشتیم و همگی با صمیمیت و عشق و علاقه ای که به حضرت امام دارند تمام توانمندیها و تجارب خود را بکار گرفتند تا این کتاب به نحو احسن آماده سازی شود و ان شاالله بتوانیم در نمایشگاه کتاب آینده آن را به بازار نشر عرضه کنیم . چاپ و نشر این کتاب، یک رویداد خوب در عرصه هنر ایران است . حضور: آقای تنکابنی، حالا شما درباره نگارگری و اصطلاح "شمسه" که به نظر می رسد همان طرح خورشیدی وسط تذهیب کاری سنتی باشد توضیح بفرمایید . حسین کیا تنکابنی: بسم اللهالرحمن الرحیم . با تشکر . ابتدای این کار، فضای شکل شناسی براساس نسخه های چاپ شده قبلی بود . با توجه به اینکه ما فضای محدودی برای کار داشتیم - از لحاظ شمسه و حاشیه - براساس همین فضا به تفکیک کار پرداختیم . این شکل شامل یک شمسه و یک سرلوح می شد . شمسه طوری طراحی شده که در قالب یک مرجع گنجانده می شود . پیرو شمسه چهارتا لچک طلا دارد و بعد از آن هفت فضای رنگی میان طرح شمسه هست که عناصر رنگی آن جوری است که فضای مربع را به

فضای دایره که نماد آسمان است پیوند بدهد . یادداشتهای زیادی در حین کار برداشتیم تا بتوانیم تبدیل فضای مربع به دایره را با ترکیب بندی فضای رنگی که بسیار دشوار بود انجام دهیم . لچک بیرون کار را باطلا کار کردیم . بعد تمام فضای داخل را ریزکار کردیم . ریزکار کردنش هم به این علت بود که رمی خواستیم حتی الامکان به اصل کار - که اوج تعادل روحی را نشان می دهد - نزدیک شویم . مشکل ترین قسمت کار همین بود . چون چاپهای تفکیکی معمولا از اصل کار دور می شوند . بعضی ها عقیده دارند یک کار چهار رنگ بهتر جواب می دهد . البته زحمت زیاد این کار را آقای عبدالرحمانی کشیدند، چون کار کامپیوتری زیادی داشت . من حاشیه را قلم گیری و تفکیک کردم . ضمنا طلا گذاری در اصل کار بوده است . در تفکیک، فضاها برای رنگ گذاری باز می شود . حضور: شما درباره واژه شمسه توضیحی ندادید . تنکابنی: بله، طرحهای تذهیبی که در قالب دایره می گنجد، شمسه نام دارد . البته همان طور که اشاره کردم کمتر کار تذهیبی جامعیت این شمسه مورد نظر ما را دارد، چه از لحاظ طرح و چه از لحاظ مفاهیم عرفانی که در آن هست . حضور: واژه شمسه، انسان را به

یاد شمس یا خورشید می اندازد که از لحاظ عرفانی جنبه نمادینی دارد . به هر حال یک نکته قدری برای من مبهم ماند و آن اینکه اصل کار که در موزه است رنگهای اصیل خود را دارد، شما به چه صورتی این رنگها را با حفظ اصالت تهیه می کنید؟ تنکابنی: در رنگ گذاری چاپ تفکیکی معیار ما این است که هر رنگ جداگانه ساخته شود و داخل دستگاه ریخته شود . ما، در اینجا نمی توانیم فضای چهار رنگ داشته باشیم . بنابراین باید فضا را طوری باز کنیم و طوری قلم گیری کنیم که بشود در کامپیوتر رنگ فرضی را مشخص کرد و بعدا در زینک آن را ببندیم . توجه داشته باشید که بعضی از رنگها مثلا رنگ طلا را نمی توانیم با استفاده از چاپ چهار رنگ به آن برسیم . همین طور خیلی از رنگهای دیگر مانند شنگرف و لاجورد و غیره . اصولا رنگهای نگارگری ایرانی این طوری است . این است که خیلی ها سعی می کنند با روش تفکیک، تذهیب را چاپ کنند ولی مشکل اینجاست که معمولا از اصل کار دور می شوند . ما می خواستیم به اصل کار نزدیکشویم . حضور: کار مرحله لیتوگرافی چه صورتی دارد . بالاخره این رنگها در لیتوگرافی چگونه اصالت خود را حفظ می کند

. خیلی اوقات می بینم طرحهایی که ما برای مجله حضور کار می کنیم - با دیسکت یا تهیه فیلم از روی اصل کار - در لیتوگرافی آن شفافیت و قوت خود را حفظ نمی کند و در چاپ تیره و زمختمی شوند فکر می کنم آقای ملکی که سالهاست لیتوگرافی حضور را انجام می دهند و جزو گروه شما نیز هستند بهتر می توانند توضیح دهند . علی اکبر ملکی: بحثهای اصلی را آقای هادی و آقای تنکابنی گفتند . ما هم از ایشان ایده می گیریم . در ابتدا آقای تنکابنی که خودشان تذهیب کار هستند با ما صحبت کردند و درباره نحوه قلم گیری و نحوه رنگ گذاری هماهنگی شد . بعدا تکه کوچکی از کار را به عنوان نمونه آزمایش کردیم . وقتی رنگها ترکیب می شوند در چاپ افست که ما داریم ممکن است جواب ندهد . چهار رنگ اصلی که ما داریم نمی تواند جوابگوی بعضی از رنگها باشد . ناچار باید رنگهای مستقلی را انتخاب کنیم، بخصوص رنگهای این کار که مناسب تذهیب است و قوت بالا دارد . با توجه به اهمیت هنری - تاریخی این کار تذهیب و همچنین شعر حضرت امام که در این چارچوب ارائه خواهد شد و برای ما بسیار ارزشمند است، بایستی ظرافتهای لازم را در نظر می گرفتیم . به

همین خاطر حدود یکماه قبل از شروع کار درباره انجام آن بحث و تبادل نظر داشتیم . بعدا به لطف خداوند کار شروع شد و الحمدالله خوب پیشرفت . در مجموع بخش عمده کار شامل 13 رنگ می شود . چهار رنگ اصلی (زرد، قرمز، آبی و رمشکی) و 9 رنگ مکمل . لازم به توضیح است که رنگ طلای طرح بایستی با عیار بالا تهیه شود نه نوعی فرمول شیمیایی به عنوان آب طلا . در واقع فلز طلا را به صورت خمیر درمی آورند و با قلمهای مخصوص در فضاهایی که مشخص شده می کشند . در نتیجه ما باید همان رنگ یعنی طلا را روی چاپ هم داشته باشیم . از طرف دیگر طلا یک بازتابهایی دارد، نور را منعکس می کند و اگر دقت نشود یا جوری براق می شود که اصلا رنگی روی کاغذ باقی نمی ماند و یا آن قدر کدر می شود که دیگر رنگ طلایی نیست و حتی سیاه می شود . از این جهت در این جورکارها هر قسمت از رنگ نیاز به تفکیک و دورگیری دارد که آقای تنکابنی بخوبی این قسمت را انجام دادند و کار به ما تحویل شد . بعدا ما تفکیک رنگ را انجام دادیم و با اسکنر که در اختیار ماست و سیستم

پیشرفته ای دارد کار را فرستادیم به بخش کامپیوتر که در آنجا هم با ذوق و سلیقه و صبر و حوصله آقای عبدالرحمانی این کار ادامه پیدا کرد . بعد از کار کامپیوتری و با تایید آقای هادی که مدیریت کار را به عهده داشتند و همین طور آقای تنکابنی، فیلم و زینک کتاب را تهیه کردیم و زینکها رافرستادیم چاپخانه . چاپخانه ای هم که در نظر گرفتیم دارای دستگاههای چاپ بسیار پیشرفته هستند که توانایی چاپ چنین کارهایی را دارد . نمونه های چاپ شده هم مورد پسند دوستان قرار گرفته است که امیدواریم بقیه مراحل آن نیز بزودی به پایان برسد . حضور: فکر می کنم حالا نوبت آقای عبدالرحمانی است که توضیح بفرمایند این زحمتی که دوستان می گویند شما کشیده اید چگونه بوده، چکار انجام شده و کلا چقدر وقت برده است؟ ارسلان عبدالرحمانی: بسم الله الرحمن الرحیم . با تشکر از مجله حضور که چنین نشستی را فراهم کرد و با تشکر از دوستانی که کار بنده را تایید کردند . البته با توضیحاتی که حاج آقای ملکی و سایر دوستان دادند، من دیگر حرف زیادی ندارم فقط چند نکته کوتاه است که بد نیست محض اطلاع عرض کنم: این کار تذهیب و روش تفکیک و آماده سازی اولین کار از این

دست بود که ما با کامپیوتر انجام می دادیم و مدت زمانی که روی این تذهیب و این شمسه کار کردیم حدود 250 ساعت بود . چنین کاری را من قبلا نه جایی دیده بودم و نه خودم انجام داده بودم . البته این کار پر زحمت و سختی بود . نیاز به دقت زیاد داشت ولی ما خودمان را کارمند امام می دانیم و اگر کاری در رابطه با حضرت امام باشد با جان و دل می پذیریم و معتقدیم که این تلاشها باقی می ماند . تنکابنی: من هم اگر اجازه بدهید می خواستم در تایید صحبت آقای عبدالرحمانی به خاطره ای یا به رویایی که داشتم اشاره کنم . شاید باور نکنید من در این چند ماه اخیر در دل دغدغه ای داشتم که به هیچکس نگفته بودم ولی ذهن مرا مشغول کرده بود . از بعضی ها می شنیدم که چه لزومی دارد کار امام که خود به ساده زیستی معروف است، با چاپ ترکیبی 13 رنگ انجام شود . آیا این هزینه و این کار نفیس ضروری است؟ آیا امام راضی است؟ با خودم می گفتم بیشتر ذخایر خطی ما که الان در حوزه های داخل و خارج هست و از شاهکارهای هنر ایران است و نگارگری ایرانی و ادبیات ایرانی و عرفانی را گسترش داده همه با تذهیب کاریهای

ارزشمند بوده است؟ ولی خوب وجدانم راضی نمی شد و کمی نگرانی داشتم تا اینکه شبی خواب دیدم انگار نماز عیدفطر است و همه مردم به طرف مصلا می دوند . من هم با آنها به آن سمت دویدم . در مصلا دیدم امام به نماز ایستاده و آقای انصاری هم شت سر امام هستند . من رفتم دست راست آقای انصاری، پشت سر امام سجاده ام را پهن کردم و آماده نماز شدم . امام از سر سجاده بلند شدند رفتند آن طرفتر از توی دستمال دو تا اسکناس درآوردند و آنها را به من دادند و گفتند این مال شما . این رویا خیلی باعث آرامش خاطر من شد و من فکر می کنم پاسخ سئوالم را از خود امام گرفتم . حضور: رویای جالبی بوده . ما هم اعتقاد داریم امام ناظرماست، شهدا ناظر ما هستند . اما توضیحات آقای عبدالرحمانی ناتمام ماند . من می خواستم بدانم شما چه کاری را در کامپیوتر انجام دادید و چرا آن قدر طول کشید; با چه برنامه ای کار کردید؟ البته آقای عبدالرحمانی از همکاران مجله حضور هستند و در موسسه عروج چاپ همواره در مراحل اجرایی مجله حضور با صمیمیت همکاری دارند و تا حدودی با نوع کار ایشان آشنایی داریم ولی چون این کار مورد

بحث از نوع خاص و نادر بوده به نظر می رسد نیاز به توضیح بیشتر دارد . عبدالرحمانی: ما با امکانات کامپیوتری این کار تذهیبی را چندین بار تفکیک، رسامی و رنگ سازی و قلم گیری کردیم . قلم کاریهایی که آقای تنکابنی انجام داده بودند دوباره پرداخت کردیم . برای اینکه بتوانیم به آن 13 رنگ مورد نظر برسیم این رنگها را جدا کردیم، رنگ گذاری را هم انجام دادیم تا بتوانیم به اصل کار حتی المقدور نزدیک شویم . چون کار وقت زیادی لازم داشت و حدود سه ماه طول کشید . حضور: بله، واقعا انتشار یک کتاب یک رویداد مهم است . تا یک کتاب به چاپ برسد و روانه بازار اندیشه شود علاوه بر نویسنده، گروه بزرگی از ویراستار و حروفچین و نمونه خوانی گرفته تا بخشهای مختلف لیتوگرافی و چاپ و غیره همکاری می کنند و زحمت می کشند . اگر این کتاب چیزی باشد که به درد انسانها بخورد و انسانها را رشد بدهد، معنویت را گسترش بدهد، کمتر خدمتی به پای آن خواهد رسید . ان شا الله همگی ماجور باشید . بد نیست در این قسمت با صحبت آقای هادی مجددا بحث را ادامه بدهیم و اگر به یک جمعبندی هم برسیم بد نیست . هادی: توی این فرصت ارزشمندی که

ما برای تجدید چاپ دیوان حضرت امام داشتیم، به لحاظ ارتباط کاری چندین بار اشعار حضرت امام را مطالعه کردم . آن حالتی که آقای تنکابنی اشاره کردند به صورتهای دیگر برای من هم بود . در اینجا بخشی از یکی از غزلهای حضرت امام را برایتان می خوانم: "رخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند" "گرکشی پرده ز رخ کیست که رسوا نشود" "چاره ای نیست به جز سوختن از آتش عشق" "آتشی ده که بیفتد به دل و پا نشود" "ذره ای نیست که از لطف تو هامون نبود" "قطره ای نیست که از مهر تو دریا نشود" "سر به خاک سر کوی تو نهد جان ای دوست" "جان چه باشد که فدای رخ زیبا نشود" این رخ زیبا، این خجل شدن، این آتشی که بر دل می افتد، این لطفی که همه سختی ها را به هامون تبدیل می کند و این سر بر سرکوی دوست نهادن و فدای رخ او شدن، یعنی به "جلال" رسیدن و از جمال گذشتن و همان عالم حضرت دوست را فهمیدن، همان محمد وجود است که در نگارگری ایران وقتی باب تصویرگری بسته می شود، باب نگارگری باز می شود تا محمد وجود . این اشعار به ما اطمینان روحی می بخشید . امام یک عارف بود که حیات را

برای "حق" به سمت "حق" هدایت کرد . و در عین حال جوان نگری خاصی داشت و در همه اقدامهای بزرگ و مسئولیتهای بزرگ به جوانها توجه داشت . از ابتدا که این طرح را بررسی می کردم ظرایف کار ذهن مرا مشغول کرده بود . یکبار به یاد صحبتی که با شما داشتم افتادم، با هم درباره نوری که به نقاط تاریک کار می افتد و راه را برای انسان روشن می کند صحبت کردیم . در چاپ این کتاب یاد حضرت امام نور راه ما بود . یکی از دغدغه های من هم این بود که فرمی را در بیان جهان بینی حضرت امام عرضه کنم که حالت هنری، زیبا، متناسب و منطبق با فرهنگ ما باشد و در عین حال اشرافیت نداشته باشد . ما با همکاران در این زمینه ها بسیار صحبت کردیم تا به این معنای بصری رسیدیم و با هماهنگی هایی که با آقای تنکابنی به عنوان یک هنرمند جوان داشتم به اطمینان لازم رسیدم و سپس با دوستان کار را شروع کردیم . در اینجا خوب است یادی هم از آقای "جواهرپور" داشته باشیم که در سال 1368 اشعار حضرت امام را تحریر و خوشنویسی کردند و در جریان چاپ جدید کتاب، ایشان آقای تنکابنی را معرفی کردند . موسسه هم زمینه های

لازم را فراهم آورد و این کار بزرگ صورت گرفت . در کار استاد بلند آوازه ایران رضا عباسی رنگ آفتاب مشرق زمین را می شود حس کرد . رنگ خاک مشرق زمین را می شود حس کرد . من بارها کارهای او را در موزه دیده بودم . رنگهایی که بکار برده . رنگ اخرا، نیلی، فیروزه ای و حتی طلا، همه اینها هست ولی هیچ جهت اشرافیت ندارد، بلکه بیان هویت عرفانی شرقی است . گویی این کارها بیانگر تصویری اشعار حضرت امام هستند، این گونه کارها را در نقاشی ایرانی و در معماری ایرانی به وفور داریم . این رنگها و این خطوط ارتباط انسان با خلقت را نشان می دهند . عناصر اقلیمی ما در این کارهاهست، جهان بینی ما، در آنها هست و حالا می بایست همه اینها را به صورت و در یک قاب تنظیم می کردیم که هیچ نقطه ای کم یا زیاد نداشته باشد و شعر امام را عرضه کند . مجموعه هستی شناسی حضرت امام به عنوان یک عارف، یک فیلسوف و یک متفکر دینی در اشعار او، در قالب کلاسیک متجلی است و تنها فرمی که به این نوع کار می خورد تذهیب سنتی ایران است که یک فضای روحانی را ایجاد می کند . ما، در کار خود هم پیر

راه داشتیم که آقای ملکی بودند و هم جوان که آقای تنکابنی و عبدالرحمانی بودند و همه با تمام توان وارد عرصه کار شدند و دیدیم به حول و قوه الهی هیچ مشکلی نداریم . وقتی کار پیش می رفت ما می دیدیم که در هیچ مورد هیچ برگشتی به عقب نداریم در حالیکه کارهایی از این دست همیشه اشکالاتی ایجاد می کند، برگشت به عقب دارد و این هم برای ما حیرت آور بود که چه سری در کار هست که همه چیز با یک خط روحی برای ما فراهم می شود . در مرحله چاپ هم آقای عبدالرحمانی چاپخانه ستاره سبز: مدیریت آقای قاسمی و آقای میرهاشمی را معرفی کردند که امکانات خوبی دارد و خود ایشان هم فردی هوشمند و توانمند است و کار در آن مرحله هم بخوبی پیش می رود . حضور: شما به تمام جوانب امر اشاره کردید . فکر می کنم اکثر پرسشهایی که من در ذهن داشتم پاسخ داده شد فقط در یکی دو مورد می خواستم دوستان توضیح بیشتری بدهند، یکی قطع کتاب و زمان دقیق انتشار آن است . هادی: قطع کتاب رحلی است و ان شا الله در نمایشگاه کتاب در اردیبهشت ماه سال آینده (1382) عرضه خواهد شد . تنکابنی: من نکته دیگری را اضافه کنم که

چون قطع اصلی شمسه 25 سانتیمتر بود - و بعضی ها اجرای آن را به این صورت غیر ممکن می دانند - قلم زدن تکه ای از آن دشواریهای خاصی دارد . در طی مدت شش ماه به هر جای اتاقم که نگاه می کردم این طرح جلوی چشمم بود، موقع خوابیدن، موقع بیدار شدن . اینکه ما بتوانیم این طرح را به تفکیک برسانیم مهمتر از اجرای خودکار است چون صنعت تفکیک چاپ هم این جازه را نمی دهد که البته تلاشهای آقای عبدالرحمانی در اینجا بسیار موثر بود . حضور: از چند تا از کارهای موزه رضا عباسی استفاده کردید؟ تنکابنی: از سه تا . ابتدا شمسه مقدمه، بعد سرلوحه با حاشیه مشترک صفحات . البته فضای کارها می باید با فضای خط نستعلیق اشعار ترکیب بندی مناسبی داشته باشد که توی کار رعایت شد . نکته دیگری را درباره شمسه که شما هم به نماد بودن آن اشاره کردید اضافه کنم . جمال شناسی در طرح شمسه اشاره دارد به بنیادی ترین اصل عرفان یعنی مقوله وحدت و کثرت . واقعیت پیروی آن مستلزم شناخت واقعیت ذاتی و درونی انسان است که نهایتا به مرحله وصول به دریای وحدت یا ذات حق تعالی که به "محمد وجود" موسوم است منتهی می شود . در واقع حاشیه شمسه نماد

زندگی انسان است و جریانهای روزمره او که از رنگ خاکی استفاده شده و طرحهای اسلیمی و چرخشی که معرف زندگی است . انسان از این مرحله اگر بتواند، عروج خود را به مرکز دایره (شمسه) آغاز می کند و مراحل دشواری را باید بگذارند تا به حق یعنی مرکز شمسه برسد . مرکز شمسه از رنگ طلای خالصی است که همان رنگ خاک است که مهر خورده باشد یعنی صیقلی شده باشد . همچو آهن گرچه تیره هیکلی صیقلی کن صیقلی کن صیقلی تا در او انوار قدسی رو نهد عکس حوری و پری در وی جهد تمام ذهنیت عرفانی امام در رنگ و شکل شمسه متجلی است . شمسه نماد عرفان شرق است . هر فضاسازی و هر شکلی در شمسه نماد مرحله ای از عرفان و وجود است . مثلا هشت طرح فضای اسلیمی انتزاعی نزدیک به مرکز علامت هشت فرشته ای است که می تواند به آن مرحله برسند . حضور: مقولات نمادین شمسه را خیلی خوب بیان کردید . آیا این شمسه را خود رضا عباسی که از نگارگران دوران صفویه است کار کرده است، همین طور سرلوح و حاشیه را؟ تنکابنی: شمسه رقم ندارد . یعنی معلوم نیست نقاش آن چه کسی است . البته اصل تابلو که

در موزه است ریختگی زیادی دارد و بنده لازم بود مرتبا به موزه سر بزنم و اسلاید آن را بررسی کنم و ریختگی ها در طرح ترمیم کنیم و علاوه بر آن مهم بود که اصالت رنگ حفظ شود . اما سرلوح و حاشیه توسط ابن وصال داوری (از خوشنویسان دوران قاجار) و فرزندانش تهیه شده و مربوط به تصاویر شاهنامه ای است که به شاهنامه داوری معروف است . همه این تصاویر در موزه رضا عباسی موجود است و به همین دلیل ما مثلا می گوییم شمسه رضا عباسی . البته خود رضا عباسی از نگارگران معروف ایران است . ما از روی اسلاید، طرحهای اورژینال و چهار رنگ را تهیه کردیم و مابقی رنگها را پس از اسکن کامپیوتری آقای عبدالرحمانی با کامپیوتر طراحی و آماده کردند . البته درباره نوع رنگ مطالعات لازم صورت گرفته بود . حضور: نکته دیگر جلد کار است . آیا جلد چاپ جدید دیوان مثل چاپهای قبلی است یا صبغه سنتی و تذهیب دارد؟ هادی: توضیحی عرض کنم . با اینکه بنیانهای هنر تذهیب و هنر کلاسیک ایران در این کار در خدمت ارائه اندیشه حضرت امام قرار دارد و تناسب کاملی با هم دارند معهذا ما فکر کردیم از مفاهیم هنر مدرن نیز بتوانیم استفاده کنیم

. طبعا هنرهای تجسمی هم در جریان زمان دچار تحولاتی شده اند . ما نمی توانیم بگوییم تمامی آنچه در هنر مدرن هست جنبه منفی دارد . بالاخره مخاطب امروزی هم سلیقه ای دارد . بر همین مبنا تصمیم گرفتیم جلد و کاور را از فرمهای انتزاعی و آبستر استفاده کنیم . فکر می کنم در ایجاد رغبت نسل جوان که به هر حال با سنتهای هنری ایران ممکن است کاملا وصل نباشند، بی تاثیر نباشد . در واقع این جلد که از قابلیتهای هنر نو استفاده می کند مدخلی است به فرم و شکل هنر کلاسیک ایران و محتوایی که در آن بستر ارائه می شود، یعنی نوعی تلفیق نگاه هنر معاصر با هنر کلاسیک ایرانی . حضور: اتفاقا موفقیت حضرت امام در رهبری انقلاب، بنیانگذار جمهوری اسلامی و اداره آن مبتنی بر توجه به عنصر زمان و مکان بوده است که متاسفانه خیلی ها به آن توجه ندارند . به هر حال پرسش دیگری که به نظر می رسد اینکه این نمونه هایی که شما در اینجا ارائه کردید جوری است که هر برگ آن خود به خود تابلو جایی از اشعار حضرت امام به خط زیبا و قاب دل انگیز و بسیار جالب توجهی است، آیا می شود بعدا بعضی از غزلیات حضرت امام را در یک ورق به صورت پوستر

و تابلو عرضه کرد؟ عبدالرحمانی: اگر به صورت مجزا هم بخواهیم از هر ورق کار به صورت تابلو، پوستر تهیه کنیم اشکالی ندارد و امکانپذیر است . چون اینها در کامپیوتر با وضوح بالا تهیه شده و اگر دو برابر هم بزرگ شود افت کیفیت ندارد . حضور: از شرکت دوستان در این میزگرد سپاسگزارم . ابوالفضل مروی 1

از زبان یاران

13 چکیده: ایشان که تمام عمر و جوانی خود را بعنوان یک فرزند با وفا و خادم صادق در کنار حضرت امام رضوان الله علیه گذراندند و پس از رحلت حضرت امام مواضع بسیار روشن و قاطع و صریح در حمایت از نظام و انقلاب و امام و اسلام داشتند. رئیس قوه قضائیه آیت الله محمد یزدی حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی که در طول نهضت اسلامی ایران همواره در کنار امام و بعد از رحلت حضرت امام قدس سره مطیع رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و پیرو مخلص ولی فقیه بود، باهوش سیاسی و راست خاصی که داشته منشا خدمات فراوانی به انقلاب اسلامی ایران گردید. او برای امام، اسلام و انقلاب خدمتگزاری صدیق و برای مسئولان نظام اسلامی یاوری دلسوز و هوشیار و برای ملت شرافتمند ایران و مستضعفین جهان پشتوانه ای قوی و گرانقدر بود. رئیس مجلس شورای اسلامی حجة الاسلام و المسلمین ناطق نوری بی شک سلامت و توان جسمی و قدرت کاری آن قائد عظیم الشاءن در دوران پرمخاطره دهساله، با وجود کهولت سنی و بیماری قلبی در میان عوامل و اسباب عادی از همه بیشتر به ابتکار، مراقبت و پیگیری دلسوزانه این فرزند مهربان مرحوم حاج احمد به تنهائی تمام شئون بیت امام را

سرپرستی و هدایت می کرد. او وزیر، معاون، مشاور، نگهبان و رابط حضرت امام با تمام مقامات مملکتی و مراجع تقلید بود. فرزند امام مایه امید ملت ایران و صاحب سر حضرت امام (ره) بود. آیت الله مهدوی کنی حاج سید احمد خمینی مجاهدی نستوه، آگاه و سیاستمداری روشن بین و آینده نگر بود. آن جناب بیشتر از هر چیز دیگر به عظمت اسلام و ثبات جمهوری اسلامی ایران می اندیشید. ستاره درخشانی که درخشندگی خورشید و ولایت را نشان می داد غروب کرد، غروبی که دل مومنین و مسلمانان انقلابی جهان را تکان داد و داغدار و محزون و مغموم نمود. سردار رشید انقلاب، یادگار امام راحل که چون سربازی فداکار پشتیبان انقلاب و مقام معظم رهبری بود از دست رفت. آیت الله آذری قمی حاج سید احمد آقا یک عنصر سیاسی وارسته و صاحب فکر، ابتکار و نظر بود که در همه حال خود را مرید متعبد و یک فرمانبر امام می دانست. حجت الاسلام والمسلمین محمد علی انصاری امام در مورد ایشان فرموده بود که احمد عزیزترین نفوس در نزد من است. حاج احمد آقا خمینی در محاورات و گفتگوها بسیار صریح بود. یک بعد از شخصیت ایشان تقوای بسیار بالا و مراقبت از خود بود. حبیب الله عسگراولادی عناوینی که

بعد از انقلاب به سراغ ایشان آمده بود و عظمتی که ایشان در کنار امام داشتند هرگز تغییری در گفتار و رفتار ایشان ایجاد نکرد، همان صداقت، صمیمیت و اخلاق حسنه ای را که قبلا داشتند تا آخرین لحظات حیاتشان در ایشان مشاهده کردیم. محمد علی رحمانی

از نگاه یاران

34 چکیده: برگرفته از خاطرات آیةالله توسلی سئل الصادق علیه السلام عن قول الله عز و جل اولم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها از امام صادق (ع) سؤال شد از تفسیر آیه مبارکه که می فرماید آیا نمی بینید که ما همواره از گوشه های زمین می کاهیم حضرت در جواب فرمود منظور مرگ علماء است. تجلیل و تکریم از مقام شامخ آیةالله پسندیده گذشته از اینکه تجلیل از حضرت امام رضوان الله تعالی است به مناسبت احترام خاصی که آن حضرت در زمان حیات پر برکت خود نسبت به ایشان داشتند احترام به شخصیت والای ایشان از دستورات دینی است بخصوص شخصی که استاد حضرت امام در سطح، و مربی و سرپرست دوران کودکی معظم له بودند و در زمانی که کسی جرات نمی کرد بگوید دیانت از سیاست جدا نیست، ایشان عالمی بودند سیاسی. دوران رضا خان از رجال سیاسی روحانی بودند و ملاقات ها در آن زمان با مرحوم شهید مدرس داشتند و از طرفداران ایشان بودند و در خمین هم درمقابل خوانین و اشرار منطقه ایستادگی داشتند و در زمان رضا خان و دوران فرزندش محمدرضا همیشه در متن جریانات سیاسی دخالت داشت و در منطقه پشتیبان مردم درمقابل رژیم بود و بعد از پیروزی انقلاب همیشه مورد احترام مردم و سیاسیون بودند و از تفکرات او

درمقابل نقشه های شیطانی حکومت ها بهره مند می شدند. در زمان نهضت بسیاری از خبرهای محرمانه ای که به حضرت امام می رسید توسط ایشان بود همچنین با رجال سیاسی در ارتباط بود. از خصوصیات اخلاقی ایشان فردی بودند بسیار مودب. در زمانی که در خمین بودند هیچگاه نبود کسی به ایشان وارد شود و بدون عبا و عمامه در مجلس و اگر ملاقات کننده یک نفر باشند حاضر شوند از جهت نظافت کمتر کسی را این چنین یافتم. در تصرف وجوه شرعیه خیلی محتاط بود بقدری مقید بودند سر سال قمری به حسابش رسیدگی کند. در اواخری که در تهران بودند احتیاج به پولی پیدا کردند با اینکه از طرف حضرت امام وکیل تام الاختیار بودند از وجوهات مصرف نمی کردند حضرت امام پولی را برای ایشان فرستادند پیغام دادند اگر وجوهات است قبول نمی کنم و امام از مال شخصی خودشان که وجوه شرعی نبود برای ایشان فرستادند و حضرت امام ایشان را بسیار متدین می دانستند. و امام به مرحوم حاج احمد آقا سفارش سلامتی و نگهداری ایشان را می نمود و ایشان هم اتفاقا پیش پدر بزرگوارشان از عموی خود احترام می کرد و مقید بودند سفارشات امام نسبت به ایشان عملی شود و چند نفر را مامور کرده بود که از روی نوبت شب و روز در خدمت ایشان

باشند و از دیگر خصوصیات ایشان کثرت قرائت قرآن بود و خیلی با قرآن مانوس بودند و سجاده ایشان چه در قم و چه در جماران همیشه پهن بود میان هر نمازی قسمتی از وقت خود را به قرائت قرآن می گذراند. و از آنجایی که سن مبارکشان از 100 گذشته بود و دارای حافظه قوی بودند خاطرات شنیدنی خوبی داشتند دوستان هر وقت می خواستند از دوران گذشته اطلاعی پیدا کنند خدمت ایشان می رسیدند و نکات دقیقی را از دوران گذشته استفاده می کردند. آیةالله استادی ریاست شورای مدیریت حوزه علمیه: بسم الله الرحمن الرحیم انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در درجه اول مرهون قیام و اقدام حضرت امام (قدس سره) و در درجه دوم مرهون خون پاک شهدای حادثه پانزده خرداد تا پیروزی انقلاب و نیز شهدای بعد از انقلاب و ثالثا وامدار تعداد محدودی از علما و فضلاء و مومنانی است که در فاصله سالهای حدود 42 تا 57 همراه و حامی و مروج امام خمینی و خط و خواسته او بودند و در این راه آنطور که حضرت امام دوست داشت و مایل بود فعالیت می کردند و از رنج و ناراحتی و زندان و تبعید و شکنجه و برچسب و شایعات و ملامت ها باکی نداشتند و راه امام را به معنی واقعی خود انتخاب

کرده بودند. یکی از این تعداد محدود که از جهاتی بر دیگران امتیازاتی داشت برادر بزرگوار امام، مرحوم آیةالله پسندیده بود. همگامی این برادر، با حضرت امام ثمرات فراوانی داشت: 1- در آن تاریخ لازم بود بیت امام در قم مانند زمان حضور امام با قداست هر چه تمامتر باز باشد و اداره گردد و مرجع مراجعات گوناگون مردم و پایگاهی برای انقلابیون باشد. آیةالله پسندیده این نقش را به احسن وجه ایفاء کرد. 2- حضرت امام وکیل تام الاختیار و امینی در ایران لازم داشت و این فقط می توانست در چند نفر تحقق یابد که در صدر آنها آیةالله پسندیده بود و سالهای سال این سمت را داشت. 3- برای انتقال بخشی از مسائل سیاسی، اجتماعی و غیره ایران به نجف اشرف، آیةالله پسندیده منبع بسیار مطمئن و مورد عنایت حضرت امام (قدس سره) بود. حکومت طاغوت چون به این خصوصیات واقف شده و موقعیت ویژه آیةالله پسندیده را در بین همراهان و پیروان امام درک -کرده بود به کرات برای ایشان ایجاد زحمت می کرد و حتی این پیرمرد سالخورده را به اینجا و آنجا تبعید می نمود. خدا رحمت کند مرحوم شیخ حسین حقانی تهرانی، و دوست صمیمی او حجةالاسلام مصطفوی کرمانی را که در خدمتشان به زیارت آیةالله پسندیده در تبعید

رفته بودم، همانجا مانند قم مراجعات داشت و با شجاعت و بزرگواری خاصی راه امام را ادامه می داد و با طاغوت مبارزه می کرد. وقار، اصالت، دقت و دیانت، تیزهوشی و آگاهی های فراوان سیاسی، بی توجهی در جهات مادی و خلاصه آقائی و بزرگواری امام امت را می توانستیم در او ببینیم. احترامی که او برای حضرت امام قائل بود ایمان مومنان به امام را محکم تر می کرد چون او بیش از همه با امام محشور بوده، و نوجوانی امام در سایه او طی شده بود و امام را بهتر از دیگران می شناخت. امام امت رضوان الله تعالی علیه هم نه فقط برای اینکه ایشان برادر بزرگترش بود بلکه به خاطر فضائل خاصی که در او بود احترام ویژه ای برای او قائل بود و همواره او را تکریم می کرد. خداوند این دو عزیز و دو برادر را با حضرت سیدالشهداء علیه السلام محشور کند. زهرا مصطفوی: حضرت امام برای دو نفر بطور خاص، احترام می گذاشتند چنانچه بارز بود: یکی برای خانم و یکی برای آقای پسندیده. وقتی اطلاع می دادند که آقای پسندیده تشریف آورده اند، امام به صورت خاصی به استقبال ایشان می رفتند. وقتی از امام می پرسیدیم که به چه دلیل اینقدر به آقای پسندیده احترام می گذارید، می فرمودند: شما نمی دانید; آقای پسندیده نسبت به من هم سمت

پدری دارند و هم سمت استادی. امام مکررا می فرمودند که اگر آقای پسندیده نبودند، من نمی توانستم درسم را به این راحتی ادامه بدهم; زیرا ایشان بدون آنکه من دغدغه زندگی را داشته باشم، زندگی مرا با نظارت بر اموال خمین اداره می کردند. محمدرضا پسندیده (فرزند آیةالله پسندیده) بسم الله الرحمن الرحیم از ویژگی های بارز آقا که خیلی هم توجه داشتند به آن عمل کنند، این بود که کمک کنند به افرادی که محتاج به کمک های معنوی یا مادی بودند. افرادی که گرفتاری پیدا می کردند از هر جهت، خدمت آقا می رسیدند و آقا نسبت به همه در حدی که می توانستند کمک می کردند و عمدتا نامه هایی را ایشان می نوشتند برای رفع گرفتاری افراد. در مرقوماتی که داشتند یک دفعه خدمت امام گفته بودند که آقا از این توصیه ها می کنند، حضرت امام فرمودند که آقا شنیدم که سفارش برای افراد می رسد. ایشان گفتند در نامه ها همیشه سفارش به رعایت قانون و حق و شرع است یعنی به آن کس که می نویسند، می نویسند که شما مطابق با قانون و شرع سنت به این کار رسیدگی بکنید و توجه بکنید. امام فرمودند که خوب این اشکال ندارد. و همینطور هم بود آقا برای هر کس که مرقوم می فرمودند همین را می نوشتند که مطابق با قانون و شرع به کار

ایشان رسیدگی بکنید و سعی بکنید رفع گرفتاری بکنید. این از صفات بارزی بود که ایشان داشتند و خیلی هم اصرار داشتند که عمل بشود برای آنکه مبنای قضیه جلب قلوب بود نه طرد قلوب. می گفتند که آن غلط است. من هیچکس را نباید طرد بکنم، حتی اونی هم که دشمن است. از خصوصیات دیگر شخصی ایشان تحمل خیلی خارج از اندازه ماها بود. ما یک همچون تحملی نداشتیم. آقا خیلی تحملشان زیاد بود. چه تحمل روحی و روانی و چه تحمل جسمی. آقا نمی شد یک وقتی از ایشان احوال بپرسید در عین ناراحتی جسمی شدید ناراحتی شان را ابراز بکنند، می گفتند نه الحمدلله خوبه همین اواخر پایشان هم که شکسته بود، خوب استخوان انتهای رانشان جدا شده بود اصلا شکایت نمی کردند، گله نمی کردند. اظهار درد اصلا نمی کردند. آقای کشاورز (نوه آیةالله پسندیده) 22 اردیبهشت سال 57 بود که ایشان را در سن خیلی بالا در هشتاد و سه چهار سالگی تبعید کردند به انارک، انارک یکی از بدترین شاید بد آب و هواترین نقاط کویری اطراف طبس و نائین است. به قول خودشان در حالی ایشان را تبعید کرده بودند که حتی اجازه نداده بودند که دندان های مصنوعی شان را بردارند. با هجوم آمده بودند و این کار را انجام داده بودند

و من در خدمت دایی ام آقای مهندس پسندیده که رفتیم، رسیدیم خدمتشان در یک بالا خانه خیلی محقر، خرابه ای می شود بگوئیم. از یک پله خرابه ای ما رفتیم بالا و وارد آنجا شدیم و من حالت آقا را دیدم حالا شاید بعضی از آقایان یزد و اینها مثلا شاید حضرت آیةالله صدوقی هم تشریف داشتند. حالت ایشان را که من دیدم، اشک آمد به چشمم. آقا فرمودند که شما چرا ناراحت شدید. در آن حالت قرص و محکم ایستاده بودند و آنجا واقعا در آن مدتی که ایشان بودند پایگاهی شده بود برای آن منطقه. من خاطرم هست که در خدمت آقا توی یکی از همین خیابانها داشتیم راه می رفتیم، خیابان های همین بخش و ده، مادر بخشدار دوید جلو و دست آقا را بوسید. یکبار همسر رئیس پاسگاه آنجا درحالی که به شدت گریه می کرد و ناراحت بود و می گفت ما دار و دسته یزید و شمر هستیم و دار و دسته امام حسین را زندانی کرده ایم آقا اگر لباس دارید من برایتان بشورم اگر کار دارید برایتان بکنم. آیةالله فقیه احمدی بسم الله الرحمن الرحیم با تاسف رحلت حضرت آیةالله جناب حاج سید مرتضی پسندیده اخوی حضرت امام رضوان الله تعالی علیه را به مقام حضرت ولی عصر سلام الله علیه و مقام معظم رهبری و به

علما و حوزه های علمیه تسلیت عرض می نمایم. ایشان شخصیتی شجاع و فوق العاده بودند و از نظر درک مبانی سیاسی و بلکه مبانی علمی ویژگی های مهمی داشتند. از نظر علمی حقا اگر در حوزه های علمیه ایشان به عنوان یک مدرس پیگیر ادامه کار داده بودند طبعا یکی از مراجع و یکی از علمای طراز اول بودند. ایشان از نظر هوش و ذکاوت حقا خصوصیاتی داشتند. ما در قم در همسایگی ایشان بودیم، بسیار رفت و آمد داشتیم و بر اثر همین رفت و آمدها می توانم بگویم ایشان خیلی شخص خلیق و در عین حال شجاع بودند که مسائل سیاسی را پشت سر هم رهبری می کردند مخصوصا در زمان تبعید حضرت امام (ره) که بسیاری از مسائل را در قم نظارت می کردند و طلبه ها، فضلا و حتی اساتید به ایشان دلگرم بودند. از نظر علمی هم حضرت امام (ره) مقداری در اوایل تحصیل پیش ایشان درس خوانده بودند مثلا ادبیات را. ایشان از زمان پهلوی و قبل از آن خاطراتی را به یاد داشتند که می توان گفت دارای حافظه بسیار قوی بودند. در یکی از مواقعی که به مدرسه فیضیه حمله شد (غیر از هجوم اول به فیضیه) و طلبه ها مضطرب بودند و پناه می آوردند به منزل ایشان و ایشان هم راهنمایی های لازم

را می فرمودند و حتی گاهی بعضی از بزرگان حوزه به ایشان ارجاع می دادند. در یک خاطره یادم می آید مرحوم آیةالله شیخ مرتضی حائری که از اساتید بزرگ بودند، هنگامی که طلاب رفته بودند خدمت ایشان و ماجرای حمله به فیضیه را تعریف کرده بودند، ایشان ارجاع دادند به مرحوم آیةالله پسندیده. در یک جریان دیگری هم نظیر همین مطلب بود که آقای حائری ارجاع به ایشان دادند و تقریبا این نکته را گفتند که طلاب و فضلا از آقای پسندیده حرف شنوی دارند. اگر چه در همان جریان هم که به ایشان ارجاع دادند، مرحوم آقای پسندیده دخالتی نکردند و فرمودند که این مطلب به " آقا" مربوط می شود و منظورشان حضرت امام (ره) بود، چون از حضرت امام (ره) خیلی با احترام نقل می کردند. بعضی از افراد بودند که با ایشان ارتباط داشتند از جبهه ملی و نهضت آزادی و حتی ایشان در اوایل انقلاب به امام توصیه می کردند که "آقا "راجع به اینها یک کمی ملاحظه کنید، اما در جریانی یادم می آید که مرحوم آقای پسندیده فرمودند که من دیگر آن آقایان را در منزل نپذیرفتم برای اینکه "آقا" میلشان نیست که آنها با من ارتباط داشته باشند. فهمیدم که اینها خیلی نسبت به "آقا" تسلیم نیستند. سلامت نفس،

شجاعت و ارادت ایشان به حضرت امام (ره) و خدمتی که به نظام و انقلاب اسلامی کردند بر هیچکس مخفی نیست و در آن شرایطی که بعضی از بزرگان حوزه را تبعید کردند از طرف رژیم طاغوت، یکی از تبعیدی ها ایشان بود، زیرا در یک جریان حساسی ایشان محور بودند و به نقاط بد آب و هوا تبعید شدند. ایشان فشار و تبعید، گرفتاری و مشکلات را تحمل کردند و وقتی آزاد شدند و فرصتی یافتند باز به قم تشریف آوردند. ایشان پشتوانه مبارزین بودند. یکی از ویژگی های آیةالله پسندیده بزرگ منشی ایشان بود. انشاءالله خداوند تبارک و تعالی ایشان را با اهل بیت عصمت و طهارت (ع) محشور بفرماید. حجت الاسلام والمسلمین مسعودی خمینی انا لله و انا الیه راجعون ارتحال جانسوز حضرت آیةالله پسندیده برادر بزرگ و بزرگوار حضرت امام راحل را به پیشگاه حضرت ولی عصر و مقام معظم رهبری و علما و حوزه های علمیه و کلیه مردم شهید پرور ایران تسلیت عرض می کنم. حضرت آیةالله پسندیده از افرادی است که بسیار وقت لازم دارد که خصوصیات اخلاقی و فضائل ایشان بیان شود. من حدود 40 سال هست که با ایشان ارتباط داشتم و از اول طلبگی خدمت ایشان می رسیدم. آیةالله پسندیده از مردانی بود که گر چه

خیلی سر و صدایی نداشت ولی در تمام عمر با فساد و ظلم مبارزه می کرد و همانند پدر بزرگوارشان که شهید شد، ایشان هم در این راه مجاهدت فراوان داشت. خصوصیات اخلاقی آیةالله پسندیده بسیار زیاد است. ایشان از افراد بسیار صبور و شکیبا بود و در کلیه مسائل و مصائب و مشکلات صبر بسیار عجیبی داشت که هیچگاه در تمام این مدت من گله ای از ایشان نشنیدم. حتی فرزند و پسر بزرگ ایشان که در راه اسلام از بین رفت و شهید شد، ایشان کوچکترین گله ای نداشت. آیةالله پسندیده از متانت خاصی برخوردار بود که از هر کس کوچکتر و بزرگتر با احترام و ادب پذیرائی می کرد. ایشان متانت بسیار بالایی داشت حتی کوچکترین فرزند که می آمد ایشان جلویش پا می شد و از نظر اخلاقی با رافت و مهربانی اسلامی برخورد می کرد. یکی از خصوصیات ایشان این بود که در طول 16 سالی که امام در تبعید بود حفظ و حراست شئونات امام را حقا بر عهده داشت و با تمامی وجوهات و سهم امامی که نزد ایشان می آوردند حتی یک قران هم از سهم امام مصرف نمی کرد و با مختصر درآمدی که از ملک پدری داشتند زندگی می کرد و بارها می شد حتی یک 5 ریالی را هم حساب داشت که نکند از

حساب وجوه در زندگیش وارد شود و بسیار مرد مقتصدی بود و می گفت این تجملات چیزی نیست که انسان پابند آن باشد. در سال 1340 که من دیده بودم یک چمدان کوچک داشت که همراه می برد و می آورد، تا آخر عمر همان چمدان را داشت و با آنکه مندرس شده بود می گفت لزومی ندارد که عوض شود. در عین اینکه پولها و وجوهات فراوانی در اختیارش بود و از طرف امام تام الاختیار بود، معذالک برای خرج اینقدر محتاط بود، آیةالله پسندیده از کسانی بود که در اواخر پیری تبعید شد به داران که من خدمتشان بودم و رفت و آمد داشتم. ایشان احترامی که نسبت به امام داشت حتی یک دفعه هم شکایت نکرد. درمقابل امام بسیار بسیار با احترام بود و امام هم از ایشان سخت احترام می کرد. حتی یادم هست چندین بار که آقای پسندیده می آمدند در اتاق امام، حضرت امام از جا پا می شدند و می فرمودند آقای اخوی بفرمائید اینجا و جای خودشان را به ایشان می دادند. حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر آشتیانی ویژگی هایی را که مرحوم آیةالله پسندیده داشتند در این وقت کم نمی توان گفت. از زمان امام راحل که مبارزه را علیه نظام ستمشاهی شروع کردند با حضرت امام همراه و همگام بودند. در زمانی که حضرت امام در

تبعید بسر می بردند کانون مبارزه را این مرد مبارز به فرمان و رهنمودهای امام هدایت می کردند. مرحوم آیةالله پسندیده مورد علاقه شدید حضرت امام بود و امام احترام بسیار برای ایشان قائل بودند. شاید علت این بود که ایشان حق استادی و حق پدری به حضرت امام داشتند. زمانی که در جماران بودیم بعضی از اوقات مرحوم آیةالله پسندیده خدمت امام شرفیاب می شدند. ما از نزدیک شاهد بودیم که حضرت امام برای ایشان چه احترام خاصی قائل بود. یادم هست زمانی که حضرت امام از پاریس به ایران برگشتند، حجت الاسلام والمسلمین سید احمد آقا نقل می کردند که امام فرمودند تا حاج آقای پسندیده تشریف دارند من از هواپیما بیرون نخواهم رفت و به این کیفیت برای ایشان احترام قائل بودند، تا اینکه پیشنهاد شد و اول آقای پسندیده از هواپیما خارج شدند و بعد حضرت امام خارج شدند. یکی از خصوصیات آیةالله پسندیده تواضع ایشان بود. یکی دیگر از خصوصیات ایشان این بود که در حفظ بیت المال امین بود. واقعا همانگونه که در روایات اسلامی وارد شده، راجع به بیت المال دقت عمل داشتند. از نظر علمی هم آیةالله پسندیده دارای مراتب علمی بودند. در زمان ستمشاهی به جرم اینکه ندای امام راحل را لبیک گفته بودند و مبارزین را دلگرم می کردند

تبعید شدند. یکی از خصایص ایشان این بود که اهمیت به مسائل دینی می دادند. انشاءالله در یک وقت بیشتری مراتب علمی و تقوای ایشان را بیان می کنم.

ازدواج و تحصیل

2 چکیده: س: جوانی هستم که مشغول تحصیل می باشم. احتمال می دهم اگر ازدواج نکنم آلوده به گناه شوم، اگر هم ازدواج کنم دیگر قادر به ادامه تحصیل نخواهم بود. آیا در این صورت لازم است ازدواج کنم؟ ج: اگر بتوانید خودتان را از گناه حفظ کنید می توانید ازدواج نکنید و تحصیل نمایید و در غیر این صورت ازدواج لازم است.س: اینجانب دانشجوی رشته پرستاری سال اول هستم. هنوز یک ترم بیشتر نگذرانده بودم که انقلاب فرهنگی شد و دانشگاه تعطیل گشت. فعلاً شوهر کرده و صاحب یک دختر هستم. همسرم با درس خواندن من موافق نیست و می گوید «این امر واجب کفایی است، و اگر نُه ماه آینده کنکور انجام شود به اندازه کافی نیرو استخدام می شود» ولی شنیده ام «یکی از بزرگان» دانشجویان شاخه پزشکی و پرستاری را به بهانه بچه دار بودن از ترک تحصیل نهی کرده اند. خواهشمند است نظر حضرت امام را در این مورد بفرمایید.ج: اگر در ضمن عقد، شرط نکرده اند که زن به درس خواندن ادامه دهد باید برای خارج شدن از منزل برای درس از شوهر اجازه بگیرد، و بدون اذن شوهر نمی تواند خارج شود.س: زنی هستم که قبل از انقلاب فرهنگی در یکی از دانشکده های فنی مشغول به تحصیل بوده ام و مقداری از واحدهای درسی

را گذرانده ام. اکنون ازدواج نموده و دارای فرزند می باشم. لطفا نظر مبارک را در رابطه با ادامه تحصیل من و یا رها کردن آن با توجه به بازگشایی دانشگاهها بیان فرمایید؟ ج: زن برای خارج شدن از منزل باید از شوهر اجازه بگیرد، و چنانچه اجازه بدهد ادامه تحصیل مانع دارد.س: آیا تدریس خواهران در مدارس و یا دانشگاه یا جلسات درسی که برادران حضور دارند جایز است؟ ج: اشکال ندارد، با مراعات حجاب و نبود مفسده.س: هنگامی که شوهرم برای خواستگاری من آمده بود قرار بر این شد که اجازه بدهد من درس علوم اسلامی را بخوانم. حالا بعد از یک سال و چند ماه که از ازدواج ما گذشته می گوید «تو نباید درس بخوانی». من چه تکلیفی دارم؟ ج: با فرض اینکه شرط شده، زن می تواند به درس خواندن خود ادامه دهد.س: فردی دختری را به عقد نکاح دائم در آورده است، ولی هنوز دختر در خانه پدر و باکره می باشد. این دختر می خواهد برای تحصیل به مدرسه برود و شوهرش اجازه نمی دهد، آیا جایز است دختر بی اجازه شوهر به مدرسه برود؟ ج: برای خارج شدن از منزل باید از شوهر اجازه بگیرد، مگر اینکه در متن عقد شرط شده باشد.س: چنانچه در ضمن عقد، شوهری به همسرش

حق ادامه تحصیل داده باشد و زن دو سال بعد به اتفاق فرزند خردسال مشترک شان، خانه را ترک کند و بدون توجه به دعوت شوهر و راهنمایی معتمدان به دادگاه تقدیم دادخواست طلاق بدهد، و در منزل پدرش زندگی کند و مرد هفت ماه از دیدن تنها فرزندش محروم باشد، آیا ادامه تحصیل زن با استفاده از شرط مذکور مستلزم تمکین از شوهر است یا خیر؟ ج: با فرض اینکه حق ادامه تحصیل در ضمن عقد شرط شده، زن می تواند ادامه تحصیل دهد، لکن در وظایف زناشویی باید کاملاً از شوهر تمکین نماید، و گرنه استحقاق نفقه ندارد، علاوه بر اینکه معصیت کار است.س: زن مسلمانی که در آموختن مسائل دین احساس مسئولیت می نماید، آیا می تواند بدون رضایت شوهر خود برای یادگیری مسائل و معارف اسلام از منزل خارج شود؟ ج: اگر از مسائلی باشد که تحصیل آن بر زن واجب است و یاد گرفتن [آنها] منوط به خروج از منزل باشد اجازه لازم نیست، و در غیر این صورت باید اجازه بگیرد.

استاد علوم مختلف

11 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم "ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون [سوره فصلت آیه 30[ مرحوم آیت الله آقای حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره الشریف از جمله رهروان پیشتاز بلکه رهبران امت اسلام و مصداق این آیه مبارکه است. او ربنا الله را با آغوش باز پذیرفت و تا آخر عمر شریف از آن دفاع کرد و در راه آن استقامت ورزید. او خوف از طاغوت نداشت و با ایمان به خدا با تمام ناملایمات در زندگی ساخت. بحق عاش سعیدا و مات سعیدا بود. خداوند او را با اجداد طاهرینش محشور فرماید. اینجانب با اینکه خودم را آشنای به همه ابعاد زندگی و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی و اخلاقی و عملی و عرفانی آن بزرگوار نمی دانم، لکن به ملاحظه اینکه مدتی با این بزرگوار در نجف اشرف بودم و ارادت به ایشان داشتم، حق او می دانم که فی الجمله مطالبی را که در نظر دارم یادآور شوم. اینجانب اعتقاد دارم که مرحوم حاج آقا مصطفی از ارکان مهم نهضت اسلامی هستند و نقش ایشان در اصل نهضت و ادامه آن بسیار مؤثر است و علت پنهان بودن شخصیت ایشان امری

طبیعی است. اولا دوران نقش مؤثر ایشان دوران اختناق بود و ثانیا نور خورشید درخشان پدر بزرگوارش در آن وقت کافی از درخشندگیهای دیگر بود و الا خدمتی که مرحوم حاج آقا مصطفی به نهضت کرد بعد از امام در زمان خودش از دیگران کمتر نیست; او یار و یاور امام بود; او کمک امام در زمان غربت امام بلکه تنهایی امام بود. خوب به خاطر دارم بعد از ظهری در مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی در نجف اشرف بودم، خبر رسید که حضرت امام از ترکیه به عراق آمده اند و در کاظمین هستند و مرحوم حاج آقا مصطفی به منزل مرحوم آیت الله العظمی خوئی رحمة الله علیه تلفن کردند، که منزلی برای حضرت امام تهیه کنند. همان روز به سمت بغداد و کاظمین حرکت کردیم. شب رسیدیم به مسافرخانه ای که حضرت امام آنجا بودند. امام در اتاقی مشغول استراحت بودند و اتاق دیگری بود که مرحوم حاج آقا مصطفی تنها در آن اتاق بیدار بودند و عمامه حضرت امام هم در آن اتاق بود و ما آن شب موفق نشدیم حضرت امام را ببینیم. صبح فردا هم حضرت امام تنها با مرحوم حاج آقا مصطفی به حرم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدند و آنجا عده ای از روحانیین خدمت حضرت امام

رسیدند و همراه ایشان شدند در مدتی که حضرت امام در ترکیه بودند نقش مرحوم حاج آقا مصطفی آن است که خود حضرت امام می فرمودند: (من از ایشان شنیدم) "بودن مصطفی در ترکیه برای من خوب بود. " در مدتی هم که در نجف اشرف آن تنهایی رفع شد ولی محرم اسرار امام در مسائل نهضت و مورد اعتماد و مطمئن نزد حضرت امام مرحوم حاج آقا مصطفی بود. گرچه بظ اهر در امور دخالت مباشر و مستقیم نمی کرد ولی در باطن، امور اجتماعی و سیاسی حضرت امام را مدیریت می نمود و خلاصه اگر در آن وقت مرحوم حاج آقا مصطفی در دمت حضرت امام نبود مشکلات زیادی برای آن حضرت پیش می آمد و مرحوم حاج آقا مصطفی در این مسائل حق بسیاری بر نهضت و انقلاب دارد و اگر امام می فرماید مصطفی امید آینده اسلام بود، تنها یک عالم یا عابد یا عارف را تعریف نمی کند، بلکه با در نظر گرفتن نقش مؤثر حاج آقا مصطفی در نهضت اسلامی و پیشرفت انقلاب بوده است. البته او مردی عالم و مجتهد بود در عبادات و زیارات جدی بود; در حمایت از افراد ضعیف و بی بضاعت کوشش داشت; مامنی بود برای رفقای حضرت امام که در آن روز پناهشان حضرت امیرعلیه السلام و

خانه امام بود. در بحث، فرزند پدری بود که چون شیر غرش می کرد و در عین اینکه بحاث بود ولی انصاف می داد. اگر از طرف، صحبت صحیحی می دید قبول می کرد. در علوم مختلف وارد و استاد بود. خاطره ای از ایشان در سفری که در خدمت ایشان در پیاده روی کربلا بودم دارم و آن این بود که در باغهای کربلا رسیدیم و شب را آنجا ماندیم. رفقا دور ایشان جمع شدند و ایشان مشغول صحبت بود. بنا شد هر کدام از رفقا در یکی از علوم سوالی از ایشان بکند. یادم نمی رود که سؤالات زیاد از علوم مختلف از ایشان شد و حدود چهار ساعت طول کشید و ایشان در این مدت مشغول جواب این سؤالات بود، که واقعا من هنوز از تصور آن جلسه تعجب می کنم که شخص اینقدر با استعداد می شود که بدون مطالعه در این مدت این همه سؤال مختلف را جواب بدهد. در هر حال از خداوند متعال علو درجات آن فقید سعید را مسالت دارم. من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا. والسلام علیکم و رحمة الله 21/7/75 مصادف با /28ج1417/1 آیت الله محمد حسن قدیری

استقلال در اندیشه روح الله

اشاره

6 چکیده: ما ارزش حیات را به آزادی و استقلال می دانیم. بزرگترین آروزی من این است که مردم ایران از چنگال ظلم نجات پیدا کنند و صاحب کشوری باشند آزاد و مستقل. ما می خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم; ولی آزاد و مستقل باشیم. یک مملکت اگر بخواهد، خودش روی پای خودش بایستد، مستقل بشوددر همه ابعاد، چاره ندارد جز این که، تفکر این که «ما بایداز خارج چیز وارد بکنیم»، از کله اش بیرون کند. بزرگترین فاجعه برای ملت ما، این وابستگی فکری است که گمان می کنند همه چیز از غرب (است) و ما در همه ابعاد فقیر هستیم. عمده این است که ما باور کنیم که خودمان می توانیم. اگر بخواهیم مستقل باشیم، باید مهیا باشیم که با همه چیزمقابله بکنیم. در راس برنامه ملت و دولت باید استقلال همه جانبه کشور، ازقوای انتظامیه گرفته تا قوای مقننه و قضائیه و اجرائیه، باشد. هر کس در هرجا که هست، کوشش کند و کوشش این باشد که ما بایدوابسته نباشیم. همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور، به بیگانگان، را در هر زمینه ای قطع نمایید. این وابستگی فکری، وابستگی عقلی، وابستگی مغزی به خارج،منشا اکثر بدبختیهای ملتها و ملت ماست. اگر ما از وابستگی فکری بیرون بیاییم، همه وابستگیها تمام می شود. یک

ایران آزاد ما می خواهیم و یک ایران مستقل ما می خواهیم،یک ایران قدرتمند می خواهیم، یک ایرانی ما می خواهیم که خود ملت بایستد و خود ملت اداره کند، مملکت را. اجازه نمی دهیم کسی در مقدرات مملکتمان دخالت کند. تا این دو دست ما طرف شرق و غرب دراز است، ما وابسته هستیم.ما که می خواهیم وابسته نباشیم، باید اول بیدار شویم; به این که ما خودمان هم شخصیت داریم. ما می توانیم کار انجام بدهیم. شما به فکر این باشید که همه چیزتان را خودتان درست کنید. احتیاج ما، پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی، حقیقتی است انکارناپذیر و این به آن معنی نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم. برای ما فرقی بین شرق و غرب نیست. ما با اتکاء به خدا و ملت شجاع استقلال واقعی را به دست می آوریم. ملت ایران تصمیم گرفته است که خود را از چنگال استعمار واستبداد نجات دهد و مستقل و آزاد باشد و سیاستهای خود را براین دو پایه طرح ریزی می کند و برای او مهم نیست که چه کسی این سیاستها را می پسندد و یا نمی پسندد. آزادیخواهی و استقلال طلبی شما در جبین تاریخ ثبت شد. ما اگر چنانچه بخواهیم اسلام را پیش ببریم، دیگر نباید نوکرباشیم. ملتها خودشان باید در فکر

اسلام باشند. استقلال مغزی شرط اول استقلال است. استقلال فکری شرط اول استقلال است. اگر شما بخواهید استقلال پیدا بکنید و آزادی حقیقی پیدابکنید، باید کاری بکنید که در همه چیز خودکفا باشید. وصیت من به وزرای خارجه در این زمان و زمانهای بعد آن است که مسؤولیت شما بسیار زیاد است; چه در اصلاح و تحول وزارتخانه و سفارتخانه ها و چه در سیاست خارجی حفظ استقلال و منافع کشور وروابط حسنه با دولتهای که قصد دخالت در امور کشور ما راندارند و از هر امری که شائبه وابستگی -با همه ابعادی که دارد- به طور قطع اهتراز نمایید. ملت ایران خواستار عدالتند و آزادی و استقلال و معتقدند جزدر سایه اسلام و با قوانین اسلام به آن نمی رسد. کشاورزان و کارگران اساس استقلال کشورند. روز کارگر، روز دفن سلطه ابرقدرتهاست. الان می دانید که محتاج به خارجیم، راجع به مواد غذایی، بایدخودمان این را جبران بکنیم و این به همت کشاورزان ما است. اساسا تربیت از دامان پاک مادر و جوار پدر شروع می شود وباید تربیت اسلامی و صحیح آنان استقلال و آزادی و تعهد به مصالح کشور پایه ریزی می شود. وابستگی یا استقلال در قید و بند بودن و اختناق یا آزادی،تابع تربیتهای دانشگاهی است. نظر روحانیت جز اصلاح حال ملت و بقاء استقلال مملکت نیست. جرم

علمای اسلام و سایر مسلمین آن است که دفاع از قرآن وناموس اسلام و استقلال مملکت می نمایند و با استعمار مخالفت دارند. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگی آن نشات می گیرد. کمال تاسف است که کشور ما که حقوق اسلامی و قضای اسلام وفرهنگ اسلامی را دارد، این فرهنگ را، این حقوق را نادیده گرفته است و دنبال غرب رفته است. تا این مغز استعماری را ما عوض نکنیم، یک مغز استقلالی جایش نگذاریم، نمی توانیم این مملکت را اداره کنیم. ارتش ما ضامن استقلال کشور ماست. ارتش وقتی می تواند استقلال و غرور خودش را حفظ کند که ببیندخودش هست، نه این که از خارج کسی بیاید و مستشارانی بیایند وبخواهند او را اداره کنند. ما نمی خواهیم آمریکا سرپرست ما باشد. مملکت اسلامی عار است که دستش را دراز کند، طرف آمریکا، که شما نان ما را بدهید.(1) پی نوشت: 1- کلمات قصار «پندها و حکمتها»، مؤسسه تنظیم و نشر آثارامام خمینی(ره). استقلال علیرضا وزیری طلیعه سخن در این مقاله با اشاره ای کوتاه به اصل «استقلال» به عنوان یکی از دستاوردهای درخشان انقلاب و جنگ و لزوم تلاش برای دستیابی به آن در همه زمینه ها، گفتاری در مورد ویژگی های درخشان جامعه اسلامی و ضرورت نفی سلطه کافران از دیدگاه قرآن می خوانیم. سپس در باره عوامل و زمینه های استقلال سیاسی،فرهنگی،

مکتبی، فکری، علمی، اقتصادی، نظامی و ... از نگاه دین و بزرگان دینی و فروغ اندیشه، و ترفندهای استکبار جهانی برای سلب استقلال و ممانعت از دستیابی به استقلال مطالبی ذکر خواهیم کرد و به تبیین وظیفه ما در مقابل این ترفندها خواهیم پرداخت.با توجه به آن که از مدت ها پیش بحث «آزادی» در جامعه مطرح شده است و هنوز هم ادامه دارد، ضروری می نماید بحث «استقلال»نیز به، عنوان یکی دیگر از شعارها و اصول بنیادی جمهوری اسلامی، در کشورمان بیش از پیش مطرح و بررسی شود و البته«استقلال» همواره از زبان مسئولان رده بالا مطرح می شده است به نظر می رسد که باید، در مطبوعات و محافل فکری نیز انعکاس بیشتری داشته است. حفظ استقلال مهم تر از به دست آوردن زود گذرآن است; از این رو این مقاله گامی در این عرصه است. باشد که قلم به دستان متعهد بیش از پیش، این مهم را تبیین نمایند واین دستمایه عزت را در سراسر کشور بانوایی نو طنین افکن سازند. با نگاهی گذرا به عرصه پهناور گیتی و پهنه تاریخ بشری بر این نکته واقف می شویم که در صحنه جهانی بشر به دو گروه عزتمند وذلتمند تقسیم می شود. عزتمندان، انسان هایی خودیافته و خودساخته و هدفدار و خدامحورندو از چنان استغنا و استقلال روحی برخوردارند که هیچگاه تن به ذلت

نمی دهند و زیر بار سلطه زورمندان نمی روند.پیامبران، امامان معصوم(علیهم السلام) و رهروان راه آنان دراین گروه جای دارند. امام خمینی(ره) یکی از برجسته ترین عزتمندان است و مردم ایران نمونه درخشان امتی عزتمند که، با تکاپویی خونبار، خود را اززیر سلطه بیگانگان خون آشام رهانیدند. قبل از انقلاب، سایه شوم حاکمیت طاغوت، بر ایران گسترده بود واجانب، چنگال ویرانگر سلطه فکری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی،اقتصادی و نظامی خود را در تار و پود این کشور فرو برده بودند; کشور، به رغم آن که دارای استعداد ذاتی سرشاری بود، درقانونگذاری، صنعت، اقتصاد، کشاورزی و ... وابستگی شدیدی پیداکرده بود. خودباختگان غرب و شیطان بزرگ، «آنچه خود داشتندز بیگانه طلب می کردند». در این هنگامه ذلت بار، امام خمینی برخاست، ماهیت پلید ستمشاهی و پایه گذاران و حامیان آن راافشا کرد و سکوت مرگبار آن زمان را شکست: «در این زمان، سکوت مقابل ستمکاری، اعانت به ستمکاران است.»(1) در آن زمان،اجانب با خیال آسوده، این کشور را زیر چکمه های استعمار خویش گرفته بودند و از مصونیت کافی نیز برخوردار بودند; از اینرو،امام فریاد آورد که: «اعطای مصونیت به اجانب، سند بزرگ عقب افتادگی و بی حیثیتی و تسلیم بی قید و شرط است».(2) چه چیزباعث شد سلطنت ستمشاهی و مسلمانان آلت دست استعمارگران شده واز در سازش با آنان وارد شوند؟ امام(ره) می فرماید: «دوری دول اسلامی از قرآن کریم،

... سرنوشت ملت های مسلمان وکشورهای اسلامی را دستخوش سیاست سازشکارانه استعمار چپ و راست قرار داده است ... . اگر دول اسلامی و ملل مسلمان، به جای تکیه به بلوک شرق و غرب، به اسلام تکیه می کردند و تعالیم نورانی ورهایی بخش قرآن کریم را نصب عین خود قرار داده و به کار می بستند،امروز اسیر تجاوزگران صهیونیسم و مرعوب فانتوم آمریکاو مقهور اراده سازشکارانه و نیرنگ بازی های شیطانی شوروی واقع نمی شدند»(3) با افشاگریها و روشنگریهای امام راحل و همکاری امام، مردم به تدریج بیدار شدند و در صدد برآمدند که هویت گمشده و عزت دیرینه خود را باز یابند، از اینرو، عقربه فطرتشان به سوی کسی که «حیات طیبه» را نوید می داد، چرخید;امام، آنان را متوجه خود و تواناییهاشان کرد و فطرت غبارگرفته و عقول خفته را بیدار و از زنجیر اسارت آزاد ساخت. قیام امام(ره) با کمک مردم به تدریج توسعه یافت و با تحولی سراسری،سلطنت شاهنشاهی به زباله دان تاریخ افکنده شد; بیگانگان اخراج شدند; ذخایر آزاد شد و مردم بر سرنوشت خود مسلط شدند. امام بامقبولیت مردمی و خواست عمومی، رهبری انقلاب را تداوم بخشید.مردم خواهان حاکمیت اسلام شدند و در پرتو نور اسلام ناب محمدی(ص)، راه رسیدن به استقلال کامل در عرصه های گوناگون راپیش گرفتند.استکبار جهانی، که پایگاه خود را در ایران از دست داده بود،عراق را واداشت هجوم غافلگیرانه ای را

به این کشور آغاز کند.بدین ترتیب، جنگی تمام عیار میان ایران و استکبار جهانی درگرفت. مردم با پیروی از خمینی کبیر، به دارایی خود امید بستندو از خود مایه گذاشتند. این نگاه خود بسندانه موجب شکوفایی ملت ایران شد; از اینرو از درون شکوفا شدند، در مقابل همه دنیای استکبار ایستادند و استکبار را در صحنه نظامی و.. . به زانو درآوردند. بدین ترتیب، جهاد مقدس ملت ایران موجب عزت اسلام و سربلندی مسلمانان گردید و به فرموده مقام معظم رهبری«ملت ایران و انقلاب اسلامی موجب شد که ملتهای دیگر بیدارشوند... . اسلام با سلطه یک قدرت استکباری بر ملت مسلمان مخالف است.»(4) کشورهای دیگر زیر سلطه ابرقدرتها، که جرات اعتراض نداشتند. جرات یافتند: «انقلاب اسلامی ایران، این ابر یاس رااز افق زندگی و دید ملتها زدود ... و جوانان به اسلام گرایش پیدا کردند. »(5) کشور ما تاکنون گامهای بلندی را در دستیابی به استقلال پیموده است; اما هنوز برای رسیدن به قله استقلال باید باشتابی دو چندان، مقتدرانه و هوشمندانه به راه خودادامه دهد و استقلال خویش را تقویت کند و از دستاوردهای گرانسنگ خویش محافظت نماید. زیرا این استقلال در معرض هجوم بیگانکان است. بنابراین، ما دو وظیفه مهم و بنیادی داریم:پیشروی و مبارزه. گروه دوم ذلتمندانند که مستکبران سلطه گر وسازشکاران سلطه پذیرند. مستکبران که هیچ ملت و

گروهی را مستقل نمی خواهند، نیز، به رغم پندار سازشکاران، در زمره ذلتمندانند;رسول اکرم(ص) فرمود: «اذل الناس، من اهان الناس»(6) پست ترین مردم کسی است که مردمان را خوار می کند. امپریالیسم کرامت انسانی خویش را قربانی شهوات نفسانی کرده است ; از اینرو، عزت خود را در سیطره بر دیگران یا وابستگی به قدرتهای سلطه گر می جوید و در پی سلب استقلال کشورهای استقلال یافته است، زیرا عزتمندی دیگران را ذلت خود قلمداد می کند. ما در برابر چنین دشمن سرکش و بی ملاحظه ای قرار داریم و بایدبیندیشیم که چگونه با او، که قدرت مادی غول آسایی نیز دارد،رو به رو شویم؟ نخستین وظیفه ما چیست؟ امام خمینی(ره)می فرماید: «اول باید اساس استقلال مملکتمان را درست بکنیم.»(7) «استقلال، نشان درجه یک شجاعت و استقامت است.»(8)دشمنان می خواستند و می خواهند که ما مستقل نشویم و به استقلال کامل نرسیم; اما نتوانستند و نمی توانند زیرا «به شهادت تاریخ هیچ قدرتی نمی تواند، آتش قلب ملت مظلومی را که برای رسیدن به آزادی و استقلال قیام کرده است فرو نشاند.»(9)

پى نوشت ها

: 1- صحیفه نور، ج 1، ص 111. 2- همان، ص 133. 3- همان، 186. 4- روزنامه رسالت، 13/8/77، ص 3. 5- مقام معظم رهبری، همان ماخذ. 6- میزان الحکمه، ج 3، ص 444، ح 6532. 7- اندیشه امام خمینی(ره) در باره تغییر جامعه، غلامرضااورعی، (به نقل از صحیفه نور، ج 7،

ص 161 و 162.( 8- لحظه های سبز، ص 53. 9- صحیفه نور، ج 2، ص 112.

اسلام به شما افتخار می کند

3 چکیده: متن سخنرانی امام خمینی در دیدار گروهی از بانوان دارالمومنین شهرستان ساری که به مناسبت شهادت استاد مطهری خدمت حضرت امام رسیده بودند در تاریخ 19/2/58 بسم الله الرحمن الرحیم مرحبا به خانمهای محترمه که از راه دور برای ملاقات ما و برای تسلیت در این مصیبت تشریف آوردید. من از شما کمال تشکر دارم و سلامت و سعادت همه شما را از خداوند تعالی خواستارم. شما خانمهای عزیز در این نهضت سهیم هستید بلکه پیشقدم بودید. اسلام به شما خانمهای محترم افتخار می کند و ما هم افتخار می کنیم. خداوند شماها را حفظ کند; شماها که در زمان خود بزرگان را می پرورانید; شما که وظیفه مادری دارید و این بزرگترین وظیفه است که در اسلام به آن احترام گذاشته شده است; مادرانی که فرزندانی تربیت می کنند که آتیه ملت را حفظ می کند. شما الان هم در مبارزه شریک هستید. شما مادران، خودتان در این نهضت شریک بودید، و بانوان شریک هستند در این نهضت و در این مبارزه. الان هم شریک هستند. ما از این به بعد هم محتاج به وجود شما هستیم. و مباهات می کنیم به وجود شما که در اسلام آن طور با تصمیم و عزم راسخ همراهی کردید با اسلام و مسلمین. خداوند شماها را حفظ کند.

و من از شما تشکر می کنم و به شما دعا می کنم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

اسلامی شدن دانشگاهها در نگاه امام خمینی

9 چکیده: یکی از مهمترین عوامل اسلامی شدن دانشگاهها تدوین صحیح علوم انسانی بر اساس علوم اسلامی، هماهنگ با آخرین پیشرفتهای علوم انسانی در مغرب زمین می باشد. اما در اینجا باید نکاتی را در تحقق این امر بنیادین و سرنوشت ساز در عرصه دانشگاهها و مراکز آموزشی مورد توجه جدی قرار داد و آن اینکه در اسلام بعد از تاریخ صدر آن با عدم فعلیت تاریخی و سیاسی نظام ولایت در زمان حیات ائمه خصوصا بعد از شهادت امام حسن (ع) تا ظهور انقلاب اسلامی ایران، جنبه سیاسی و اجتماعی اسلام که در عرصه حکومت در انحصار خلفای بنی امیه و بنی عباس و بعدا سلاطین مستبد قرار گرفت، از جنبه فکری، اعتقادی و معنوی آن جدا گشت و در نتیجه با وجود رشد علوم الهی و حتی طبیعی و ریاضی در تاریخ و تمدن اسلامی، علوم انسانی از جامعه شناسی تا علم سیاست و اقتصاد به علت عدم وجود آزادیهای سیاسی به انحطاط کامل گرایید تا بعد از نهضت مشروطه، با روی کار آمدن حکومت وابسته پهلوی، با وجود طرفداری این رژیم در غربی کردن جامعه اسلامی مجددا به علت فقدان استقلال و آزادیهای ملی و سیاسی، علوم اجتماعی و انسانی علیرغم تاثیرپذیری سطحی و صوری از

تفکر و تمدن غرب مجال رشد و نضج کافی نیافت. تا با ظهور انقلاب اسلامی و تشکیل نظام مقدس مبتنی بر ولایت و رهبری حضرت امام خمینی (ره)، مسائل معنوی و علوم دینی با جنبه های سیاسی، اجتماعی و مادی، پیوندی مستحکم یافت که بعدا می بایست در انقلابی فرهنگی با تبیین و تفسیر علمی این پیوند مقدس به صورتی علمی و دانشگاهی در عرصه تدوین علوم انسانی بر اساس مبانی اصیل اسلامی که بعد از شهادت امام حسن مجتبی (ع) تا ظهور انقلاب اسلامی ایران به علت ظهور و حاکمیت حکومتهای غیر دینی و مستبد مسکوت ماند، صورت می پذیرفت. اما متاسفانه عدم تحقق این امر اساسی بعد از وقوع انقلاب اسلامی بتدریج موجب ازدیاد فقر فرهنگی در زمینه علوم انسانی و تجربی جدید و در نتیجه باعث تشدید وابستگی فکری برخی از اساتید دانشگاهی ایران به غرب گردید و این امر نیز تاکنون موجب ظهور برخی بحرانهای فکری، سیاسی و دانشگاهی در این سرزمین گردیده است و امروز بعد از تحقق نظام ولایت در این کشور با تهاجم و شبیخون فرهنگی غرب، دانشگاههای ایران عرصه تاخت و تازاندیشه های ضد اسلامی و ضد ولائی گشته است تا به حدی که برخی از مراکز پژوهشی علمی و فکری کشور نیز متاسفانه تحت تاثیر این امواج

سهمگین غیر اسلامی قرار گرفته اند. تا به آنجا که مقام معظم رهبری درباره این امر خطیر و حساس با صراحت هشدار داده و مکررا فرموده اند "آینده نظام وابسته به اسلامی کردن دانشگاهها می باشد" زیرا می دانیم که همه مسوولین نظام بدون استثناء درآینده همانند گذشته با تحصیل رسمی در دانشگاهها و یا در خارج از آن تحت تاثیر وضعیت فکری و اجتماعی آن می باشند. آنچه در این مورد ذکر آن بسیار سرنوشت ساز می باشد این است که از آنجا که بزرگترین پیام فرهنگی حضرت امام خمینی (ره) در ارتباط با نحوه تدوین علوم انسانی دانشگاهها بر اساس حقایق و تعالیم معنوی اسلامی در این فرموده موجز اما بسیار عمیق ایشان خلاصه می شود که "تمام علوم چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیرطبیعی باشد، آنکه اسلام می خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهی و به توحید بازگردد" (1) .اندیشمندان و اساتید متفکر و متعهد دانشگاهی و حوزوی می بایست با نوعی وحدت فکری و با نوعی همفکری علمی به تدوین علوم انسانی جدید با استفاده از برخی دستاوردهای علوم جدید در غرب براساس مبانی فکری و علمی علوم اسلامی و حقایق مکتب بزرگ اسلام مبادرت ورزند تا قادر به ایجاد تحول و تحقق انقلاب فرهنگی

مورد نیاز کشورمان گردند تا به این وسیله هم برخی معضلات عمیق فرهنگی کشورمان مرتفع گردد و هم رسالت جهانی و فرهنگی عمیق انقلاب بزرگ اسلامی در سطح جهان بحران زده معاصر محقق گردد. در اینجا لازم است برای فهم عمیق جمله مذکور حضرت امام که در دنیای علمی و فکری امروز جهان غرب و معاصر مورد توجه برخی بزرگترین متفکران معاصر قرن حاضر می باشد اشاراتی کنیم (تا مشخص گردد که امر تدوین علوم انسانی جدید بر اساس حقایق دین اسلام که یکی از مهمترین ارکان اسلامی شدن دانشگاهها و همه مراکز فکری و آموزشی کشور است خود نیاز به کاری فکری و نظری در سطح همه علوم اسلامی و بشری با حضور همه اندیشمندان اصیل اسلامی و عالم به معارف جدید بشری دارد و به همین علت جز با تفکر و اجتهادی زنده و همه جانبه و جدید ممکن نمی باشد به عبارت دیگر تحقق این امر اساسی نیازمند یک جهاد فرهنگی و علمی بزرگ می باشد که تنها با صدور چند بخشنامه عملی و یا نصیحت واندرز اخلاقی در سطح دانشگاهها هرگز ممکن نمی باشد. در اینجا برای اینکه به ژرفای سخن بزرگ معظم له وقوف کامل یابیم نظر یکی از بزرگترین فیزیکدانان و جهان شناسان تمام تاریخ علم مغرب زمین یعنی"ماکس پلانگ" را در نیمه

اول قرن حاضر متذکر می گردیم "به این ترتیب به جایی می رسیم که علم حدودی را که از آنها نمی تواند تجاوز کند معین می نماید و در عین حال نواحی دیگری را نشان می دهد که از حوزه فعالیت وی خارج است... نقطه عزیمت ما از سرزمین یک علم خصوصی بود و در ضمن به یک رشته مسائل رسیدیم که همه جنبه فیزیکی خالص داشتند ولی در پایان کار از جهانی که فقط جنبه حسی داشت به یک جهان واقعی متافیزیکی رسیدیم. (2) "برخی موانع اسلامی شدن دانشگاهها" البته تحقق سخن حضرت امام (قدس سره) مبنی بر لزوم بازگشت همه علوم به علم شریف توحید نیازمند تحقق "انقلاب فرهنگی" بزرگی است که متاسفانه تاکنون در عرصه دانشگاهها و مراکز پژوهشی تحقق نیافته است زیرا غالب اساتید رشته های فلسفه و الهیات و عرفان که می بایست تاکنون به تدوین چارچوب و تعریف دقیقی از نگرش اسلام در خصوص جهان بینی فلسفی متناسب با تفکر و تمدن معاصر جهان برای هدایت علوم انسانی پایه و فنی اهتمام می ورزیدند با بی تفاوتی و سکوت از اهتمام به چنین مساله سرنوشت سازی خودداری نمودند و حتی برخی از آنها با وجود اعتقادات دینی و آشنایی با تفکر جهان غرب، حضور در چنین عرصه حیاتی و ارتباط غیر مستقیم و علمی با

عرصه حکومت و سیاست کشور اسلامی را نوعی کار "ایدئولوژیک" و سیاسی صرف تلقی کردند. از سوی دیگر با وجود چنین خلاء و فقر فرهنگی، بعضی از اساتید علوم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که فاقد فهم عمیق نسبت به مبانی فلسفی برای ایجاد چارچوب مورد نیاز انقلاب فرهنگی در این سرزمین الهی می باشند، تحت تاثیر مکاتب اجتماعی و سیاسی غرب با طرفداری ازبینش و فرهنگ علوم انسانی غرب، مروج غربگرایی در عرصه علوم انسانی و سیاسی می باشند و در این میان برخی از متخصصان علوم پایه و فنی که مطالعاتی آزاد در مباحث فلسفی و دینی دارند با تلاش در "عصری کردن معرفت دینی" سعی در انطباق اسلام با مکتب "نئوپوزیتوسیم" غرب که در واقع مروج مکتب "ماتریالیسم جدید و علمی" می باشد دارند و در این جهت گروه کثیری از عالمان علوم پایه و فنی به صورت سطحی و شخصی معتقدند که علوم مذکور هیچ ارتباطی با رشته هایی چون فلسفه و خصوصا عرفان و الهیات و دین ندارند و بلکه در تباین و تخالف باعلوم مذکور هستند و خود دارای قلمروی کاملا مستقل می باشند. چنین بینش مادی و حسی هم اکنون در میان بسیاری از دانشجویان و برخی اساتید علوم پایه و فنی و همچنین علوم اجتماعی و سیاسی به علت

فقدان و حضور یک جریان نیرومند و مترقی فرهنگ اسلامی که درگذشته با متفکران و بزرگانی چون علامه طباطبایی، استاد شهید مطهری و... چنین بینش اصیل و بنیادین برای نسل گذشته را فراهم نمودند و این تلاش عظیم فرهنگی در انطباق متعادل تعالیم عالیه اسلام با مقتضیات عصرجدید خود زمینه فرهنگی مورد نیاز را برای تاسیس حکومت و انقلاب اسلامی در دو دهه گذشته بوجود آورد، ندای اقتباس کامل تفکر و تمدن غرب از جمله توسعه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و همچنین کسب علوم جدید و حتی بینش برخی مکاتب فلسفی و الحادی و اومانیستی مغرب زمین را در برخی مراکز دانشگاهی و پژوهشی سر داده اند تا به این وسیله نادانسته جامعه اسلامی ما را با یک بحران فرهنگی و فکری ژرف و ریشه دار مواجه سازند. در این میان برخی از عالمان و مدیران مراکز آموزشی و پژوهشی و اجرایی کشور به علت سنخیت رشته تخصصی خود با علوم مادی به نحوی غیر صحیح هنوز همانند قرون 18 و 19 اروپا توهم می کنند که علوم جدید مادی مغرب زمین دارای ارزشی مطلق و کاملا عینی می باشد در حالی که در قرن حاضر برخلاف پندار بسیاری از آنها که سعی در تفسیر نامتعادل میان دین و حقایق ماورالطبیعی بر اساس علوم جدید

مادی غرب دارند بسیاری از فیزیکدانان و جهان شناسان بزرگ غرب همچون "ماکس پلانگ"، "انیشتین" و خصوصا "جینز" و "ادینگتون" و... سعی کامل در انطباق و تفسیر مبانی علم فیزیک جدید با برخی حقایق متافیزیکی و حتی عرفانی دارند که در اینجا ما تنها به ذکر گفتار یکی از این بزرگان و دانشمندان متعادل و عالیقدر اروپا مبادرت می ورزیم. (3) "از این دورنما ما یک جهان روحانی را در کنار جهان فیزیکی تشخیص می دهیم" و درست در چنین شرایط فکری جهان معاصر، برخی متجددان غربگرای داخلی مدعی اقتباس فرهنگ و الگوی توسعه نامتعادل معاصر جهانی می باشند و به این وسیله دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور را علیرغم برخی پیشرفتهای علمی و فنی اخیر که اصلاح و تکمیل آن بصورت متعادل وهمه جانبه بسیار ارزشمند و مغتنم می باشد با بحرانی فرهنگی مواجه ساخته اند به نحوی که بارها رهبر معظم انقلاب با شکوه از روند کار دانشگاهها و مراکز مربوطه خواستار اسلامی شدن دانشگاهها و مراکز پژوهشی شده اند و تصریح نموده اند که سرنوشت آینده کشور بستگی به همین تحقق اسلامی کردن دانشگاهها و مراکز پژوهشی مربوطه دارد. اما در پاسخ به چنین خواست بنیادین و ضروری بسیاری از مسوولین تصور می کنند که تنها با صدور چند آیین نامه صوری و یا اجرایی و اداری

می توان به انجام چنین مسئله خطیر مبادرت ورزید غافل از آنکه مسئله اسلامی شدن دانشگاهها در مرحله نخست با ایجاد تحولی فرهنگی و فکری در عرصه علوم فلسفی و دینی و انسانی که خود می تواند منجر به تحقق توسعه ای همه جانبه در همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی، علمی و سیاسی گردد، ممکن و میسر می باشد تا به این وسیله کشور اسلامی ما قادر به رفع مشکلات و نیازهای مادی و همچنین معنوی خود و بلکه امت بزرگ اسلامی گردد تا بتواند در دنیای به بن بست رسیده و بحرانی و متناقض جهان کنونی که دچار تعارضاتی ریشه ای در همه عرصه های فلسفی، علمی، اخلاقی، سیاسی و زیست - محیطی است با پی ریزی یک تمدن متعادل و بزرگ اسلامی در آینده ای نه چندان دور که امروزه سخت مورد نیاز جامعه بشری است. منادی رهایی بشر از بن بست و بحران موجود در تمدن مبتنی بر پیشرفت و آشوب و یا علم و توحش مدرن معاصر گردد. "مسئله اسلامی شدن دانشگاهها در نگاه امام خمینی" از اینرو در پایان این بخش متذکر می گردم که از نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نه تنها علوم انسانی از فلسفه و عرفان تا علوم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، هنر و ادبیات ارتباطی مستقیم با برخی مبانی و اصول اعتقادی و معنوی اسلام

دارند بلکه حتی علوم طبیعی و ریاضی نیز ریشه در همین مبانی مابعدالطبیعی که در دو علم شریف فلسفه و عرفان اسلامی مطرح می باشد، دارند (نه آنچنانکه صرفا در قرون وسطی و گذشته به آن توجه می گردید) . از اینرو معظم له در ارتباط با حوزه های علمیه نیز (که می تواند نقشی تعیین کننده در اسلامی کردن دانشگاهها داشته باشد) برخلاف گذشته دعوت به صلح و وحدت میان علوم اسلامی از فقه تا فلسفه و عرفان که در گذشته به علت عدم تحقق نظام سیاسی ولایت در برخی موارد، علمای علوم مذکور در تضعیف و مخالفت با یکدیگر اصرار می ورزیدند داشتند ایشان در پیامی دیگر فرمودند" فقها، هنرپیشگان... که در اینجا برخلاف سنت گذشته قایل به ارتباط میان "فقه و سینما" گشتند. چیزی که در نظر بسیاری خود امری اعجاب آور و بی سابقه می باشد و یا ایشان با طرح نقش عظیم "زمان و مکان" در اجتهاد و بدنبال آن با صدور فتاوای بزرگی در خصوص شطرنج، موسیقی و هنر خواستار تحولی جدید در عرصه نگاه سنتی و حوزوی حوزه های علمیه نسبت به مسائل مذکور و جدید بودند و همچنانکه قبلا بیان گردید دنیای مغرب زمین بعد از تجربه چند قرن اندیشه های اومانیستی و الحادی در مخالفت با علوم دینی و الهی هم اکنون به جهت بروز بحرانهای

بزرگی در عرصه تفکر و نیز اخلاق و سیاست با وجود فقر معارف مسیحی و دینی در آن سرزمین مجددا متذکر لزوم تحقق پیوندی متعادل (نه آنچنانکه علمای مسیحیت مطرح می کنند) میان همه علوم انسانی و حتی تجربی و طبیعی با برخی اصول مابعدالطبیعی و دینی و معنوی می باشند که جا دارد تدوین کنندگان اندیشمند و متعهد اسلامی در عرصه طرح و نقد مواد علمی، آموزشی و پژوهشی کشورمان با توجه به نکات مذکور به ایفای نقش بسیار بزرگ خود در عرصه مباحث علمی و دانشگاهی جمهوری اسلامی ایران و بلکه جهان بشری موفق گردند. در پایان مجددا متذکر می گردم برای اسلامی شدن دانشگاهها و تدوین علوم انسانی جدید بر اساس حقایق عالیه اسلامی در ابتداء باید متوجه برخی مبانی و محورها و یا اساسا امکان تاسیس علوم انسانی جدید در مراکز علمی دانشگاهی و حوزوی در جمهوری اسلامی ایران و بلکه جهان معاصر گردید (که ما در مباحث گذشته تا حدودی به بیان برخی از آنها مبادرت ورزیدیم) تا براساس وقوف و تذکر نسبت به آنها بتوانیم قادر به تاسیس و تدوین علوم انسانی و برخی مبانی فلسفی علوم تجربی و پایه موفق گردیم. زیرنویس ها: 1- صحیفه نور، ج 5 ص 2 33- علم به کجا می رود، ماکس پلانگ، ترجمه احمد آرام،

ص 3 15- مقاله "واقعیت، علیت و عرفان" ادینگتن، فلسفه علمی (جلد دوم) ترجمه جمعی از مترجمین. نعمت الله باوند

اسلامیت و جمهوریت از دیدگاه امام خمینی

8 چکیده: مفهوم جمهوری کلمه جمهوری به معنای توده مردم است و بالتبع حکومت جمهوری نیز ترجمان حکومت توده مردم می باشد . لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین حکومت جمهوری را این چنین تعریف کرده اند: حکومتی که زمام آن در دست نمایندگان لت باشد . واژه جمهوری ماخوذ از لغت cilbupeR و برگرفته از ریشه لاتینی acilbupseR به معنی چیز یا امر ( seR ) مربوط به همگان ( ( sucilbuP می باشد . پس از مصطلح شدن واژه جمهوری در ادبیات فارسی، مراد از آن نوعی نظام سیاسی بود که به جای پادشاه و سلطان، که اقتدار موروثی داشت یک نفر از طرف مردم برای مدت معینی برای اداره امور کشور انتخاب می شد . جمهوریت نوعی سامان سیاسی است برای قید زدن به قدرت از یک سو و اعتلای مقام اخلاقی افراد جامعه از سوی دیگر . جمهوریت گفتمانی است که در نهایت معطوف به نفی سلطه است به همین دلیل تاکید بر آزادی مدنی (مثبت)، هم نافی آزادی لیبرالی (طبیعی و منفی) است و هم ضد جباریت فردی و ساختار توتالیتر . در گفتمان جمهوریت حاکمیت سیاسی از یک سو با قید زدن به قدرت نقش سامان دهی سیاسی پیدا می کند و از سوی دیگر به محقق شدن اداره اخلاقی - انسانی شهروند می انجامند . 1 جمهوری

بهترین صورت حکومت دموکراسی است منتهی جمهوری بیان کننده صورت و قالب حکومت است و دموکراسی بیان کننده محتوای آن، در واقع حکومت جمهوری به حکومت فردی، استبدادی، موروثی و خاندانی خاتمه می دهد و قدرت را به مردم می سپارد . از منظر منطق حقوقی و سیاسی، هنگامی که واژه جمهور و جمهوری برای شکل نظام سیاسی و ساختارهای حکومتی آن به کار می رود، مقصود همان نظام نمایندگی مستقیم و یا غیر مستقیم یا به نوعی تفکیک قواست که در سده های اخیر به اتکای حمایت اکثریت شهروندان یک کشور، فرد و یا گروهی با گرایش حزبی خاص برای مدت معینی قدرت مشروع را به دست می گیرد و با اختیارات و تکالیف معینی که به وسیله نوعی قانون مادر (یا قانون اساسی) مدون گردیده مبادرت به اداره امور کشور می کند . از جهات نظری، این فرد یا حزب مادامی که پاسخگوی خواسته های مردم است از حمایت آنان برخوردار می باشد و در پناه مشروعیت کسب شده به اعمال اراده حاکمه مردم ادامه می دهد، در غیر این صورت حزب یا گروه دیگری جای آن را می گیرد . 2 در حکومت جمهوری، اکثریت مردم کنترل سیاسی را اعمال می کنند، قدرت نهایی را در دست دارند و در موضوعات مهم سیاست ملی تصمیم می گیرند . لازمه چنین

حکومتی آن است که هیچ کس صاحب مقام رسمی نباشد مگر آنکه مردم آزادانه او را قدرت داده باشند و قدرت او نیز در اختیار و تحت نظارت مردم باشد در جامعه جمهوری همه افراد مردم برابر و آزادند . برابری بدان معناست که هیچکس حق ندارد بیش از دیگری حق مالکیت را به خود اختصاص دهد، مگر اینکه نمایندگی داشته باشد . بنابراین در حکومت جمهوری، حکومت متعلق به عموم مردم است که به نسبت مساوی در این حق شریکند . اما چون در وضع کنونی تمدن بشری عملا ممکن نیست که تمام مردم حکومت کنند، از طرف آنان عده ای برگزیده می شوند و حکومت را در دست می گیرند، اما این عده که وکیل مردمند، همیشه باید تحت نظارت مردم باشند زیرا در غیر این صورت ممکن است که از قدرت به ضرر دیگران بهره برداری کنند . 4 دیگر مشخصه جمهوری، آزادی است که مانند برابری از حکومت جمهوری جدا شدنی نیست زیرا جایی که آزادی نباشد مردم توانایی اظهار نظر درباره حکومت ندارند و هنگامی که توانایی اظهار نظر نداشتند، حکومت متعلق به آنها نیست و جایی که حکومت متعلق به مردم نباشد، جمهوری نیست در واقع آزادی تضمینی است برای محدود کردن قدرت حکومت . 5 نظام جمهوریت در

مکتب اسلام اسلام با تاسیس نهاد حکومت (به هر شکل یا بدون توجه به شکل خاصی) آن را مامور تحقق و جامه عمل پوشاندن مصالح یا مقاصد عامه شریعت کرده است . ضرورت تاسیس نظام سیاسی، جهت اعتلای دین و اقامه ارزشهای بشری می باشد . در قرآن کریم ضمن نفی نظامهای استکباری، سخنی از نوع بخصوصی از اشکال حکومتی (سلطنتی، اریستوکراسی، جمهوری و غیره) به میان نیامده اما ابواب متعددی در بیان نظامات حکومتی و چگونگی اداره جامعه آمده است . در نظام جمهوریت اسلامی کسی حق قانونگذاری نداشته و قانونی جز حکم شارع قابلیت اجرا ندارد . در نظام مجلس، برنامه ریزی به جای نهاد قانونگذاری قرار گرفته که در پرتو احکام اسلام، کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور ترسیم می نماید . مصوبات مورد اجرا که برپایه قوانین ثابته و لایتغیر الهی و بر مبنای مقتضیات زمان طرح و وضع می گردند، از قرآن و سنت نشات می گیرد و توافق قاطبه مردم را در بر دارد . بنابراین در این طرز حکومت، حاکمیت در انحصار خداوند است . در قرآن مجید آیات بسیاری حکومت را به خدا نسبت می دهد . (انعام57/، 62 . یوسف40/، 67 . نسا60/ . کهف26/( و اصول و مقررات اسلام بر همه افراد و نیز

بر دولت اسلامی حکومت تام دارد . حکومت اسلامی به مفهوم تبعیت از چنین قانونی است . همه آحاد جامعه اسلامی از رسول اکرم (ص) تا جانشینان آن حضرت و سایرین تا ابد بدون استثنا تابع قانون الهی اند و فقط عقیده خداوند به عنوان منبع و سرچشمه عدالت و نگهدار قانون همیشه ثابت و پایدار خواهد بود . با این توصیف ، کتاب و سنت از بالاترین میزان مشروعیت برخوردار است و تمامی نهادهای دولت (قوای مقننه، اجرایی، قضاییه) و کلیه سیاستها باید متعهد به اجرای احکام اسلام و اهداف آن باشند . چنین سیستمی تساوی افراد را در مقابل قانون که از حیث تاریخی ریشه در ادیان الهی دارد، به رغم تفاوتهای نژادی، جنسی، اجتماعی و غیره به سبب منشا مشترکشان با شرایطی برابر می بیند . در جمهوری متکی بر فرهنگ سیاسی اسلام، مدیریت سیاسی جامعه یا رهبری، به آن سیاستی می پردازد که براساس ایدئولوژی الهی و ارزشهای اسلامی مبادرت به تنظیم روابط قوای حاکمه و هماهنگی میان آنها نماید . در این سیاست کلیه روابط انسانی باید در چارچوب مفاهیمی چون تربیت و هدایت برقرار گردد تا زمینه شکل گیری یک جمعیت سازمان یافته هدف دار میسر شود . این نوع رهبری سعادت به مفهوم مادی و رفاه به معنای دنیایی آن را به

دنبال خواهد داشت، اما نه به عنوان یک هدف . بلکه حرکت هدف دار برخورداری ملت از یک سازمان سیاسی و نظام اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منطبق با موازین مکتب اسلام است . 6 سازگاری یا عدم سازگاری اسلام با جمهوریتساختار ذاتی دین اسلام با جمهوریت کاملا سازگاری دارد . ساختار ذاتی اسلام یک ساختار باز است . سیستم تفکر دینی اسلام از آغاز یک سیستم تفکر باز بود، نه یک سیستم تفکر بسته . در اسلام سیستم تعامل و ارتباط میان خدا و انسان و فهم پیام خداوند به وسیله انسان یک سیستم کاملا باز است . دین اسلام آن طور که در تاریخ گسترش پیدا کرده، چون یک گوی است که از هر طرفش نوری ساطع است: یک طرف تصوف است، طرف دیگر فلسفه است، طرف دیگر فقه و کلام است، یک طرف دیگر علوم قرآن و حدیث است و همین طور ... همه اینها چه در پیدایش و چه در گسترش کاملا باز هستند، چون در درون سیستم اسلامی هیچ عاملی پیش بینی نشده است که به فقیه بگوید الزاما باید چنان فکر کنی و چنان فتوا بدهی، یا گونه ای خاص از تفکر را برای فیلسوف یا متکلم یا مفسر معین و الزام کند . این سیستم همواره

در طول تاریخ باز بوده است . توجه به باز بودن سیستم تفکر و عقلانیت دینی در اسلام، این نتیجه را می دهد که چون در ساختار ذاتی اسلام، متولیان رسمی تفسیر دین پیش بینی نشده و خود مخاطبان پیام خداوند، مفسران آن پیام هستند، هیچ گاه محتوای پیام به صورت یک مرجع اقتدار فرعی بیرونی به محدود کردن الزامی تفکر و عمل مخاطبان (یعنی مردم مسلمان) نمی پردازند . محتوای پیام حقیقتی است که خود مردم آن را می فهمند و می پذیرند . این فهم در واقعیت خارجی حق خود مردم است و نه حق یک طبقه و یا شخص خاص . اختلاف فهمها و تفسیرها نیز به وسیله خود مردم اتفاق می افتد . مردم هستند و پیام، چون دو نقطه معلق در فضا که هیچ سیستم بسته ای را تشکیل نمی دهد . در یک ساختار ذاتی - از این نوع که گفته شد - پیام فقط مردم را می شناسد و هیچ چیز دیگر را به رسمیت نمی شناسد . درست در همین نقطه است که اگر از بعد سیاسی به این واقعیت دینی نگاه کنیم، درمی یابیم که برای پیروان چنین دینی، "جمهوریت" به معنای تصمیم گیری خود مردم برای تعیین اهداف و اعمال راه کار سیاسی خودشان، طبیعی ترین وضعیت سیاسی است ممکن است پاره ای از مخاطبان این

پیام آن را چنین تفسیر کنند که در درون آن دستورها و ارزشهای معینی ناظر بر امور سیاسی وجود دارد، این کار ممکن است، ولی مهم این است که چون تفسیر پیام متولی رسمی ندارد، قبول چنان تفسیری و یا مناقشه و نقد آن نیز حق خود مردم است و قبول آن جز این نخواهد بود که جماعتی با اراده و میل خود تفسیر معینی را بپذیرند و در مشارکتهای سیاسی خود را منطبق با آن سازند و این عین تصمیم گیری برای سرنوشت سیاسی خویش است و کاری است که در انتخاب جمهوریت اتفاق می افتد . 7 جمهوری اسلامی آن چیزی که در شعار و خواسته مردم مسلمان ایران در سال 1375 از برجستگی و درخشندگی خاصی برخوردار بود و می توان آن را جز سوم این شعار محسوب کرد، "جمهوری اسلامی" بود . "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" یعنی مردم استقلال و آزادی خویش و مملکت را در سایه حکومت جمهوری اسلامی جستجو می کردند و با این بیان استقرار هر نوع حکومتی با هر پیشوند و پسوندی را نفی کرده و تنها حکومتی را طلب می کنند که هم استقلال و آزادی آنان را تامین کند و هم به هویت اسلامی و دینی آنان ارزش و اقتدار بدهد و لذا حکومت جمهوری اسلامی

را بعنوان جز سوم شعار اصلی و اساسی و محوری خود انتخاب کردند . حضرت در قبل و بعد از انقلاب اسلامی در باب حکومت مطلوب خود و ملت ایران در قالب پیامها و مصاحبه ها و پاسخ به سوالات، نوع حکومت آینده ایران را توضیح داده اند که در ذیل برخی بیانات ایشان نقل می گردد . - سوال: شما تصریح فرموده اید که راغب به ایجاد حکومت اسلامی هستید، همانند حکومتی که در ایام [امام] علی (ع) وجود داشت آیا معنی آن این است که به هنگام سقوط خاندان پهلوی، حکومت خلافت اسلامی را برپا خواهید داشت؟ جواب: "حکومت جمهوری اسلامی" مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت خواهد بود و شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید . - سوال: دولت پیشنهادی شما چگونه خواهد بود و چه کسی آن را اداره خواهد کرد؟ جواب: "راجع به چگونگی دولت و رژیم، پیشنهاد ما جمهوری اسلامی است و چون ملت مسلم است و ما را هم خدمتگزار خود می داند، از این جهت حدس می زنیم به پیشنهاد ما رای دهد . ما از طریق رفراندوم، با ملت، یک جمهوری اسلامی تشکیل می دهیم و اما شخص، این تابع آرای مردم است

و الان شخص معینی در نظر نیست . "8 "با قیام انقلابی ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار می شود . در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم، امور مملکت را اداره خواهند کرد . "9 سوال: آیا ممکن است توضیح بفرمایید که مقصود از حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی چیست؟ جواب: " ... تمام ملت از سرتاسر کشور فریاد می زنند که ما حکومت اسلامی می خواهیم و اما رژیم اسلامی و جمهوری اسلامی، یک رژیمی است متکی بر آرای عمومی و رفراندوم عمومی و قانون اساسی اش قانون اسلام و باید منطبق با قانون اسلام باشد . "10 "ملت ایران خواسته های خود را که عبارت از سرنگونی سلطنت پهلوی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و برقراری حکومت اسلامی است، اعلام کرده است و من جمهوری اسلامی را به ملت ایران پیشنهاد کرده ام که بعد از سقوط شاه به آرای عمومی می گذاریم و هیچ گروه و شخصی نمی تواند با خواست ملت ایران مخالفت کند و الا محکوم به نابودی است . "11 "ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرای عمومی، شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما، توسط خود مردم تعیین خواهد شد .

"12 "مبارزات کنونی ایران یک حرکت کاملا اسلامی است است و در جهت تغییر کامل نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی است . "13 "هدف ما برقراری جمهوری اسلامی است و برنامه ما تحصیل آزادی و استقلال است" . 14 "نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است و براساس موازین و قوانین اسلامی اعلام می شود . "15 "هدف همان است که در سخنرانیها و اعلامیه های خود ذکر نموده ام: الف) سرنگونی سلطنت پهلوی ... ب) به پا داشتن حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ضوابط اسلام، متکی به آرای ملت . "16 جالب آنکه امام خمینی در 21 آبان 1357 ضمن اشاره به ویژگیهای حکومت جمهوری اسلامی به کسانی که مدعی اند حکومت اسلامی برنامه ندارد و یا کسانی که بی اطلاع از اسلامند و می گویند اصولا جمهوری اسلامی بی اساس است، شدید انتقاد می کند . و در مصاحبه ای دیگر می فرمایند: "ما خواستار جمهوری اسلامی هستیم . "جمهوری" فرم و شکل حکومت را تشکیل می دهد و اسلامی یعنی محتوای آن فرم قوانین الهی است . "17 امام خمینی یک ماه قبل از پیروزی انقلاب در پاسخ به سوال خبرنگاری که می پرسد، شکل این جمهوری چطور خواهد بود؟ می فرماید: "آنچه مهم است ضوابطی است که در این حکومت باید حاکم باشد

که مهم ترین آنها عبارت است از این که اولا متکی به آرای ملت باشد به گونه ای که تمامی آحاد ملت در انتخاب فرد و یا افرادی که باید مسوولیت و زمام امور را در دست بگیرند شرکت داشته باشند و دیگر اینکه در مورد این افراد نیز خط مشی سیاسی و اقتصادی و سایر شئون اجتماعی و کلیه قواعد و موازین اسلامی مراعات می شود . در این حکومت به طور قطع باید زمامداران امور دائما با نمایندگان ملت در تصمیم گیریها مشورت کنند و اگر نمایندگان موافقت نکنند، نمی توانند به تنهایی تصمیم گیرنده باشند . " 23/10/1857 در زمینه نوع حکومت، اصل اول قانون اساسی می گوید: "حکومت ایران، جمهوری اسلامی که ملت ایران براساس اعتقاد دیرینه اش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیت اللهالعظمی امام خمینی، در همه پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادی الاول سال سال یکهزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت 2/98 درصد کلیه کسانی که حق رای داشتند به آن رای مثبت داد . " حکومت جمهوری اسلامی در مقدمه قانون اساسی تعریف شده و راجع به آن آمده است: " ...

حکومت از دیدگاه اسلام برخاسته از موضع طبقاتی و سلطه گری فردی یا گروهی نیست، بلکه تبلور آرمان سیاسی ملتی هم کیش و هم فکر است که به خود سازمان می دهد، تا در روند تحول فکری و عقیدتی راه خود را به سوی هدف نهایی (حرکت به سوی الله) بگشاید ... " پس "مسئله جمهوری مربوط می شود به شکل حکومت که مستلزم نوعی دموکراسی است، یعنی این که مردم حق دارند رنوشت خود را خودشان در دست بگیرند و این ملازم با این نیست که مردم خود را از گرایش به یک مکتب و یک ایدئولوژی و از التزام و تعهد به یک مکتب معاف بشمارند . "19 "و اسلامی بودن این جمهوری به هیچ وجه با حاکمیت ملی و یا به طور کلی دموکراسی منافات ندارد و هیچ گاه اصول دموکراسی ایجاب نمی کند که بر یک جامعه ایدئولوژی و مکتبی حاکم نباشد و ما می بینیم که احزاب معمولا خود را وابسته به یک ایدئولوژی معین می دانند و این امر را نه تنها بر ضد اصول دموکراسی نمی شمارند، که به آن افتخار هم می کنند، اما منشا اشتباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دموکراسی می دانند ناشی از این است که دموکراسی مورد قبول آنان هنوز همان دموکراسی قرن هیجدهم است که

در آن حقوق انسان در مسائل مربوط به معیشت، خوراک، مسکن، پوشاک و آزادی در انتخاب راه معیشت مادی خلاصه می شود . 20 عده ای بر این عقیده بودند که پیش کشیدن مسئله جمهوری اسلامی به جای جمهوری مطلق که حق حاکمیت متعلق به عموم افراد ملت است را زیرپا گذاشته است و به عناوین مختلف سعی در تغییر این مفهوم داشتند که به جای"جمهوری اسلامی" از عبارات دیگری که در جهان مطرح و رایج است استفاده شود و برخی جمهوری دموکراتیک، برخی جمهوری اسلامی دموکراتیک و . .. پیشنهاد می کردند و شاید این اعتقاد افرادی بود که اسلامی بودن آن را مغایر با دموکراسی و حاکمیت مردم و حق تعیین سرنوشت خویش می دانستند و چون برخی دموکراسی رامترادف با آزادی می پنداشتند حال آنکه آزادی یک اصل و دموکراسی به معنای مشارکت مردم در اداره امر خویش، یک روش و حاصل تجربه بشر است - معتقد بودند که قید اسلامی در حکومت اسلامی با این نوع آزادی منافات دارد و حاکمیت مطلق مردم را از بین می برد، اما غافل از این که مکتبی که در منشور و تعالیم خود اصل آزادی را پذیرفته است می تواند از دموکراسی به عنوان یک روش بهره مند شود، از این رو است که می توان به این باور

رسید که اندیشه اسلامی با دموکراسی به مثابه موفق ترین روش در اداره امور جامعه تعارض و تضادی ندارد . و این که شکل و محتوای آینده حکومت باید فقط جمهوری اسلامی باشد ولاغیر حضرت امام در یکی از سخنرانیهایشان فرمودند که من به جمهوری اسلامی رای می دهم نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم . یعنی امام هم برخلاف اسلامی بودن جمهوری و هم با اضافه کردن عبارات و اصطلاحات دیگری مثل، "دموکراسی"، "دموکراتیک" بر جمهوری اسلامی مخالفت می نمودند زیرا آن را خلاف خواست و اراده ملت می دانستند و اهانتی به اسلام . "دشمنان تا توانستند راجع به "جمهوری اسلامی" مخالفت کردند، مثلا جمهوری باشد . اسلام را می خواهیم چه کنیم؟ جمهوری دموکراتیک باشد، اسلامش نباشد، آخرش که آن حزب حزبیهایشان صحبت می کرد، "جمهوری اسلامی دموکراتیک" . ملت ما این را قبول کرده گفتند، آنچه ما می فهمیم . اسلام را می فهمیم و جمهوری را می فهمیم چی است . اما دموکراتیکی که در طول تاریخ پیراهنش را عوض کرده است، هر وقت به یک معنی، الان هم این دموکراتیک در غرب یک معنی دارد و در شرق معنی دیگر دارد . افلاطون یک چیزی می گفت، ارسطو یک چیزی می گفت، این را ما نمی فهمیم، ما چیزی را که نمی فهمیم چه ادعایی داریم

که ذکرش کنیم و بر آن رای بدهیم، آنچه که می فهمیم اسلام را می دانیم چی هست . یعنی می دانیم که رژیم عدل است . که در آن عدالت است . از حکامی که در صدر اسلام بودند مثل علی بن ابیطالب فهمیدیم چه کاره است، چه می کند و جمهوری را هم معنایش را می فهمیم که باید ملت رای بدهند، اینها را قبول داریم، اما آن دموکراتیک را حتی پهلوی اسلام هم بگذارید ما قبول نداریم، علاوه بر این معنی این اهانت به اسلام است، شما این را پهلویش می گذارید، معنایش این است که اسلام دموکراتیک نیست و حال آن که از همه دموکراسی ها بالاتر است، از این جهت ما اصلا آن را قبول نمی کنیم، پهلوی آن بگذارید مثل دینی است که بگویید "جمهوری اسلامی عدالتی" این توهین به اسلام است، زیرا عدالت متن اسلام است . از این جهت این را هم ملت قبول نکردند و بعضی از اصحاب قلم و روشنفکران جدیت داشتند که این کلمه اسلام نباشد و ما این طور فهمیدیم که چون از اسلام ضربه دیدند می خواهند این نباشد . خوب همه قدرتها دیدند که نفت اینجا از دستشان گرفته شده است و این را چه کسی گرفته است؟ ملتی که اسلام را فریاد می زنند ... "

21 پس امام آن چیزی را که موجب از بین رفتن اسلام و اسلام خواهی ملت ایران می دانستند تغییر محتوای انقلاب یعنی، اسلامی بودن آن بود و از اضافه نمودن واژه هایی چون دموکراسی و دموکراتیک و ... بر جمهوری اسلامی ممانعت می ورزیدند . شهید مطهری مقصود و نظر امام از این کار را این طور بیان می نماید: "در اسلام آزادی فردی و دموکراسی وجود دارد، منتها با تفاوتهایی که میان بینش اسلامی و بینش غربی وجود دارد، با توجه به این نکته روشن می شود که در عبارت جمهوری دموکراتیک اسلام، کلمه دموکراتیک حشو و زاید است، به علاوه در آینده وقتی که مردم در دولت جمهوری اسلامی یک سلسله آزادیها و دموکراسیها را دیدند خواهند گفت که اینها نه به دلیل اسلامی بودن این جمهوری، که به دلیل دموکراتیک بودن آن حاصل شده است . یعنی جمهوری اسلامی دو جنبه پیدا خواهد کرد، بنیادهای دموکراتیک و بنیادهای اسلامی و آنچه که به آزادی و حقوق فردی و دموکراسی ارتباط پیدا می کند مربوط است به بنیادهای دموکراتی . این جمهوری نه به بنیادهای اسلامی و در مقابل یک سلسله قواعد، عبادات و معاملات وجود دارد که به جنبه اسلامی حکومت مربوط می شود . ما می خواهیم تاکید کنیم که چنین نیست . در اسلام هم

دموکراسی و آزادی هست و دموکراسی در اسلام یعنی انسانیت رها شده و حال آنکه این واژه در قاموس غرب به معنای حیوانیت رها شده را متضمن است . " دلیل دیگر که در تاکید برخلاف کلمه دموکراتیک مورد نظر امام بوده، رد تقلید از غرب و تقلید کورکورانه از معیارهای آنان است، استدلال امام این است که نمی خواهد چشم ملتش به غرب دوخته شده باشد، این دنباله روی نه تنها کمکی به ملت ایران نمی کند، بلکه در نهایت به تضعیف روحیه و شکست او منجر می شود . از نظر امام به کار بردن این کلمه نوعی خیانت به روحیه مستقل این ملت است . زیرا ما گوهر آزادی را در فرهنگ خودمان داریم و بی نیازیم از این که دست طلب به سوی دیگران دراز کنیم . "22 ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایجاد حکومت اسلامی آرمان ملت مسلمان ایران در طول تاریخ بوده است و در قرن اخیر اقدامات موثری از سوی مردم جهت دستیابی به این آرمان دیرینه صورت گرفت . سقوط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران توسط مردم مسلمان، که به انگیزه برپایی حکومت اسلامی صورت گرفت خود بهترین دلیل بر آگاهی و پذیرش مردم و استقبال آنان از نظام ولایت فقیه بود . با پیروزی انقلاب

اسلامی و تشکیل نظام اسلامی بر مبنای ولایت فقیه، تئوری حکومت اسلامی آنگونه که امام خمینی ارائه نموده بود عینیت یافت . در جمهوری اسلامی و به میمنت انقلاب اسلامی که بر پایه سه رکن رهبری فقیه عادل زمان و حضور گسترده ملت مسلمان و با تکیه بر مکتب اسلام به پیروزی رسید، نظریه ولایت فقیه در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و با تصویب قانون اساسی شکل گرفت و واقعیت پیدا کرد . حکومت ولایت فقیه حکومت قوانین الهی بر همه مردم است . در اینجا به چگونگی شکل گیری نظریه ولایت فقیه در قالب قانون اساسی می بردازیم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در مراحل اولیه شکل گیری نظام اسلامی وهمزمان با تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان، تلاش وسیعی جهت ممانعت از تصویب اصل ولایت فقیه از سوی عناصر بی اعتقاد به مبانی حکومت اسلامی آغاز گردید، این جریان در تبلیغات انسجام یافته ای سعی در القای شبهاتی در ارتباط با شکل و کارآمدی نظام مبتنی بر ولایت فقیه را داشتند که بارزترین آنها سعی در دیکتاتوری جلوه دادن این نظام بود . امام خمینی که خود بزرگترین مبارز ضد استبدادی و استعماری در تاریخ معاصر محسوب می گردد، در ارتباط با مساله نفی دیکتاتوری ولایت فقیه می فرمایند: "خیال می کنند که اگر چنانچه

ولایت فقیه پیش بیاید قضیه قلدری پیش می آید، در صورتی که در اسلام این حرفها نیست . اینها فقط حرف می زنند . اینکه می گویند دیکتاتوری پیش می آید نه این است که ندانند این طور نیست، لیکن اینها از اسلام متنفرند . قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه چیزی است که خداوند تبارک و تعالی درست کرده است . همان ولایت رسول الله است و اینها از ولایت رسول الله هم می ترسند . شما از ولایت فقیه نترسید . فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند . اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد . در اسلام قانون حکومت می کند . پیغمبر اکرم (ص) هم تابع قانون بود، تابع قانون الهی . اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصی بود که می ترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرتها که دستش آمد دیکتاتوری بکند، اگر آن شخص دیکتاتور بود، فقیه هم می تواند دیکتاتور باشد . جلوی دیکتاتوری را می خواهیم بگیریم . نمی خواهیم دیکتاتوری باشد، می خواهیم ضد دیکتاتوری باشد . ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است، نه دیکتاتوری" و یا در موضعی دیگر تاکید می نمایند: "آن اوصافی که در ولی است، در فقیه است که به آن اوصاف، خدا او را

ولی امر قرار داده است، با آن اوصاف نمی شود که پایش را یک قدر غلط بگذارد . " و یا در نوشتاری منشا تولی فقیه در امور شرعی، سیاسی و اجتماعی را اینگونه تبیین می نمایند: "فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت کبری موکول به آنان است . " بدین ترتیب با تاکید بلیغ امام

راحل و تصریح بر اینکه حکومت مبتنی بر ولایت فقیه لزوما مساوی با حکومت اسلامی در عصر غیبت است این اصل اساسی اسلام قانونیت یافت و پس از گذشت قرنها از غیبت کبری حضرت ولی عصر (عج) اولین حکومت اسلامی مبتنی بر نصب آن حضرت به مفهوم کامل و همه جانبه آن استقرار یافت و تلاش معاندان آگاه و ناآگاه ره به بیراهه برد . در این مقطع زمانی اگر قاطعیت، صلابت، مدیریت و دوراندیشی بی نظیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و فقیه زمان حضرت امام خمینی نبود، چه بسا که دشمنان اسلام توسط وابستگان مغرض خود می توانستند مسیر انقلاب را به انحراف بکشند . نظریه های مشروعیت ولایت فقیه 1 - نظریه انتصابی مطلقه فقه (ارجحیت اسلامیت بر جمهوریت) بر طبق این نظریه که به "نظریه ولایت استقلال فقیه" نیز معروف می باشد، منبع مشروعیت ولایت فقیه، خداوند است و هیچ کس بدون او حق ولایت ندارد . در این چارچوب، فقیه عادل و واجد شرایط از سوی ائمه معصومین (ع) به شکل عام منصوب می شود و نقش مردم همانند نقشی است که در زمینه ولایت امامان معصوم (ع) مطرح است یعنی پذیرش مردم و اظهار اطاعت از فقیهی که نبض امر را به دست گرفته است . بنابراین

بر طبق این نظریه فقیه عادل از جانب شارع مقدس منصوب شده و مشروعیت خود را از آن ناحیه کسب می کند و حکم وی بر جمعیت احکام اول و ثانوی مقدم است . چنین فقیهی چون نایب امام زمان (عج) است، همه اختیارات پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) را در امر حکومت داراست و اینگونه نیست که اختیارات فقیه در دایره محدودی باشد بلکه او صاحب ولایت مطلقه است . براساس این نظریه، نظریه"چون ولایت فقیه امانتی است الهی، رای و انتخاب مردم در ثبوت آن نقشی ندارد و چنان نیست که اگر مردمی رای ندادند، او امام و ولی امر نباشد و دخالتش در امور غاصبانه باشد . "23 همچنین این نظریه بر این اعتقاد است که "تاثیر حضور مردم در صحنه عمل و اظهار رای آنان در قلمرو فکر نه تنها ضامن اجرای ولایت فقیه است بلکه مایه موفقیت اصل دین و حاکمیت قرآن و زمامداری پیامبر اکرم (ص) و رهبری امامان معصوم ( علیهم السلام) می باشد و هرگز نباید بین تاثیر خارجی حضور مردم و بین تاثیر آن د رایجاد حق حاکمیت و علیت نسبت به اصل ولایت فقیه خلط نمو دو به بهانه تکریم آرای عمومی، حق حاکمیت را مجعول خلق دانست و جنبه ربوبی او را رها

کرد . "24 حضرت امام خمینی نیز قائل به این نظریه بود . بطوریکه در کتاب کشف الاسرار که در سال 1322 شمسی تالیف شده چنین می نویسد: "کسی جز خدا حق حکومت برکسی را ندارد، حق قانونگذاری ندارد . به حکم عقل، خدا باید برای مردم حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند . اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده و پس از این اثبات می کنیم که این قانون برای همه و همیشه است . "25 مباحث استدلال ولایت فقیه ایشان که در سال 1347 نیز نگاشته شد به منشا الهی بودن حاکمیت تصریح دارد: "تبیعت از رسول اکرم به حکم خداست ... پیروی از متصدیان حکومت یا ولی الامر نیز به حکم الهی است، آنجا که می فرماید: " اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم . "26 حاکمیت اسلامی حکومت قانون است . حاکمیت منحصر به خداست و قانون، فرمان و حکم خداست . قانون اسلام یا فرمان خدا و بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد . همه افراد از رسول اکرم گرفته تا خلفای آن حضرت و همه افراد تا ابد، باد تابع قانون باشند . اگر رسول اکرم خلافت را عهده دار شد به امر خدا بود، خدای تبارک و تعالی

آن حضرت را خلیفه قرار داده است . بعد از آن هم خدای متعال از راه وحی رسول اکرم صلی الله علیه و آله را الزام کرد که فورا وسط بیابان امر خلافت را ابلاغ کند . "27 البته حضرت امام در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب علیرغم احترام فراوان به رای و نظر مردم، بر مشروعیت الهی حکومت تاکید دارند: "ولایت فقیه در کار نباشد طاغوت است . اگر به امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد غیر مشروع است! وقتی غیر مشروع شد طاغوت است ... طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی کسی نصب شود . "28 امام در روش عملی خویش نیز در مواردی که نصب مهم ملازم با تصرف در امور کشور انجام داده اند، به مبدا نصب اشاره کرده اند . به عنوان نمونه، به مواردی اشاره می شود: "به موجب حق شرعی و براساس رای اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران، شورایی به نام شورای انقلاب تعیین شده است . "29 در مورد حکم نخست وزیری مهندس بازرگان نیز در تحریض مردم به اطاعت از ایشان چنین فرمودند: "من که ایشان را حاکم قرار دادم یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شرع مقدس دارم ایشان

را قرار دادم . ایشان واجب الاتباع است . یک حکومت عادی نیست، یک حکومت شرعی است . مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است . "2 30 - نظریه ولایت انتخابی فقیه (ارجحیت جمهوریت بر اسلامیت) براساس این نظریه منشا مشروعیت ولایت فقیه، مردم هستند و نقش اصلی را در تحقق زعامت ولی فقیه ایفا می کنند . در واقع آرای مردمی شرط صلاحیت ولی فقیه است . بعبارت دیگر، فقیه عادل جامع تمامی شرایط لازم برای رهبری باید واجد شرایط دیگری هم باشد تا صلاحیت ولایت ایشان احراز شده و حکومت وی مشروعیت یابد و آن شرط، همان انتخاب از سوی مردم می باشد . طرفداران این عقیده با استناد به بعضی از روایات و یا اصل شورا و مساله بیعت، به توجیه نظر خود پرداخته اند . این دسته، فقیه را در تصرف و دخالت مستقل نمی دانند . بلکه علاوه بر نظر فقیه، رای ملت را هم در حل و فصل امور شرط می دانند . 31 آیت الله آذری قمی، شیخ انصاری را معتقد به این نظریه دانسته و اذعان می نماید که بنابر نظر شیخ، ولایت فقیه و حکومت اسلامی برخاسته از رای جمهور مردم می باشد و مقتضای نظریه، نظریه شیخ (قده)، لزوم انتخاب فقیه جامع الشرایط برای رهبری است . 32 اگرچه امام خمینی

در ذیل طرفداران این نظریه قرار نمی گیرد ولی ایشان در موارد متعددی به لزوم پیروی از آرای مردم و عدم جواز تحمیل بر مردم اشاره می کنند و حتی در برخی از موارد به صراحت مشروعیت نظام را ناشی از آرای مردم می دانند: "ما بنای بر این نداریم که یک تحمیلی بر ملتمان بکنیم . اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم . ما تابع آرای ملت هستیم . ملت ما هر طور رای داد، ما هم از آنها تبعیت می کنیم . ما حق نداریم، خدای تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که به ملتمان چیزی را تحمیل کنیم . "33 افزون بر این سیره عملی و نظری حضرت امام مملو از عبارت "مردم" و "ملت" است و شاید به جرات بتوان گفت که هیچ فقیهی در طول حیات خود به اندازه وی، مردم را واجد نقش ندانسته و آنها را مورد خطاب و تکریم قرار نداده است . "اینجا آرای ملت حکومت می کند . اینجا ملت است که حکومت را در دست دارد و این ارگانها را ملت تعیین کرده است و تخلف از حکم ملت برای هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد . "34 "ما تابع آرای ملت هستیم

. "35 "انتخاب با ملت است . "36 "ملت باید الان همه شان ناظر امور باشند . "37 "هیچ گروه و شخصی نمی تواند با خواست ملت ایران مخالفت کند والا محکوم [رو] به نابودی است . ملت ایران خواستار حکومت اسلامی است . "38 به هر حال مجموعه بیانات فوق و دیگر سخنرانیهای ایشان بیانگر این است که ایشان ارزش و اهمیت زیادی برای رای مردم قائل می شدند و هرگز مشروعیت الهی را دستاویزی برای سرکوبی خواسته های مردمی و ایجاد دیکتاتوری قرار نمی دهند . 3 - نظریه ولایت الهی - مردمی فقیه (مشروعیت دوگانه) بر طبق این نظریه، نظام ولایت فقیه دارای مشروعیتی دوگانه است یعنی آنکه منبع مشروعیت ولی فقیه علاوه بر شارع مقدس، مردم نیز هستند بعبارت دیگر مشروعیت ولایت فقیه، نه صرفا از ناحیه شارع مقدس است و نه صرفا از ناحیه مردم، بلکه نوعی مشروعیت الهی - مردمی و یا مشروعیت مضاعفی است که ضامن هر دو پایه اسلامیت و جمهوریت نظام دینی می شود . در چنین نظامی حق خدا رای مردم برای تعیین حاکم اسلامی و رضایت آنان برای اعمال حاکمیت فقیه، شرط اساسی و مهم در انتصاب الهی فقیه عادل از ناحیه شارع مقدس است . به عبارت دیگر فقط فقیه منتخب و مورد رضایت مردم،

منصوب شارع مقدس بوده و حق ولایت سیاسی دارد . در مشروعیت دوگانه "مشروعیت مردمی" نهایتا به "مشروعیت الهی" مستند می شود زیرا حق مردم در طول حق انحصاری حاکمیت الهی بوده و هرگز در عرض آن نیست . تفاوت نظریه "مشروعیت مردمی" و "مشروعیت دوگانه" در این است که طرفداران نظریه "مشروعیت مردمی" معتقدند خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم کرده است و حق ولایت سیاسی و حاکمیت از سوی خداوند به تمام مردم تفویض شده است، مردم نیز حق خداداد خویش را با رعایت ضوابط الهی به فقیهان عادل واجد شرایط واگذار می کنند . به عبارت دیگر، در نظریه"مشروعیت مردمی" فقیه واجد شرایط، صلاحیت اعمال ولایت و مشروعیت خویش را صرفا از جانب مردم می گیرد، اما در نظریه"مشروعیت دوگانه"، فقیهان عادل و واجد شرایط علاوه بر اینکه مشروعیت خویش را (یعنی همان حق انحصاری ولایت و حاکمیت الهی) با واسطه از مردم می گیرند، مستقیما نیز این ولایت الهی، از جانب خداوند به آنان تفویض می گردد . تفاوت نظریه کسانی که معتقدند منبع مشروعیت ولایت فقیه صرفا خداوند سبحان است (مشروعیت الهی) با معتقدان مشروعیت دوگانه نیز کاملا روشن است . زیرا در "مشروعیت دوگانه" شارع مقدس حق حاکمیت و ولایت را به هر فقیه واجد شرایطی واگذار نمی کند بلکه صرفا این

حق به فقیهان منتخب مردم تفویض می گردد . در نظریه "مشروعیت الهی" فقیه برای کسب صلاحیت اعمال ولایت خویش، لازم نیست که حتما منتخب مردم باشد . کما اینکه در نظریه"مشروعیت مردمی"، فقیه منتخب مردم برای کسب صلاحیت اعمال ولایت خویش غیر از همان انتخاب مردم به مشروعیت دیگری نیازمند نیست، اما در "مشروعیت دوگانه"، فقیه واجد شرایط باید علاوه بر اینکه منتخب مردم است حتما از سوی شارع نیز منصوب باشد و چنین فقیهی صرفا حق اعمال ولایت دارد . حضرت امام در سیره نظری و عملی خود تا حد زیادی نظریه مشروعیت الهی - مردمی را پذیرفته اند بطوریکه همواره د رکنار مشروعیت الهی از اعتماد اکثریت مردم یا آرای اکثریت قاطع ملت نام برده اند و تخطی از نظر آنان را صحیح نمی دانستند . مدعای تاکید حضرت امام بر مشروعیت مردمی حکومت در کنار مشروعیت الهی تفسیری است که خودشان نسبت به حکومت آینده ایران (پس از سقوط شاه) ابراز کرده اند ایشان در پاسخ خبرنگار فرانسوی چنین اظهار می کنند: "اما جمهوری به همان معنایی که همه جا جمهوری است، لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام می باشد . اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری می شود،

اینها بر اسلام متکی است، لکن انتخاب با ملت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که در همه جا هست . "39 در نحوه گزینش ولی امر جامعه اسلامی، حضرت امام فرموده اند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهرا او مورد قبول مردم است، در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است . "40 این کلام تا حدودی به مشروعیت الهی - مردمی حاکم اشاره دارد . براساس مبانی فقهی امام که در کتب استدلالی ایشان آمده، مشروعیت حکومت الهی است گرچه اعمال ولایت بدون رضایت مردم مشروع و ممکن نیست و براساس جمله اخیر هم اعمال ولایت و هم انعقاد ولایت مبتنی بر حفظ شرایط الهی در حاکم و رضایت قطعی و انتخاب مردمی است . این مشروعیت را می توانیم الهی - مردمی بنمامیم . 41 جمهوریت و اسلامیت در رویه عملی امام خمینی با گذشت بیش از دو دهه از انقلاب اسلامی و طراحی نظام جمهوری اسلامی توسط معمار و ایدئولوگ انقلاب و همچنین تایید آن توسط مردم در 12 فروردین 58 و تصویب آن در چارچوب اصول قانون اساسی، هنوز هم عده ای در

تلاش هستند تا جمهوریت نظام را به نفع اسلامیت فدا کنند بطوریکه ایجاد تعارض مصنوعی بین این دو مفهوم اساسی یکی از چالشهای سیاسی جامعه ما می باشد طرح حذف جمهوریت از پایه و شاکله نظام سیاسی و تبدیل آن به حکومت اسلامی، بعنوان یک برنامه مشخص از سوی برخی از محافل قدرتمند سیاسی در جامعه دنبال شده که عالی ترین نمونه این تلاش، طرح شعار"حکومت عدل اسلامی" در سال 1376 بود که با حجم گسترده ای از کارهای نظری و تولیدات گفتاری و نوشتاری در دفاع از اسلامیت نظام و تضعیف جمهوریت آن صورت گرفت اینها حکومت عدل اسلامی را نقیض جمهوری اسلامی گرفتند و از نظامی که در قانون اساسی تحت عنوان جمهوری اسلامی فرمول بندی حقوقی شده بود به عنوان دوره گذر یاد کردند . نظامی که باید پس از سپری شدن دوره انتقال به حکومت عدل اسلامی تکامل یابد . البته در مقابل، عده ای تلاش می نمایند که با کم رنگ کردن محتوای اسلامی، مفهوم جمهوریت نظام را پر رنگ جلوه دهند که هر دو تلاش بعنوان یک چالش و زمینه تعارض در جامعه تبدیل شده است لذا رجوع به حوادث اول انقلاب و دیدگاه حضرت امام درخصوص جمهوریت و اسلامیت نظام می تواند راهگشا باشد . امام خمینی که به حق،

ایده جمهوریت با نام او در تاریخ ما گره خورده است و باید او را طراح اصلی جمهوریت در ایران دانست، هنگامی که در مهرماه سال پنجاه و هفت در پاسخ به پرسش خبرنگاری اعلام کرد . 42نظام مورد نظر انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی است، افق تازه ای را در چشم انداز حیات سیاسی ایران گشود . امام خمینی، از ابتدا بگونه ی پیگیر هدف از انقلاب و سرنگونی رژیم سلطنتی شاه را تاسیس جمهوری اسلامی ذکر می کردند و ملت نیز شعار "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" را به شعار اصلی انقلاب خود تبدیل کرد . امام خمینی در این خصوص می فرماید: "با قیام انقلابی ملت شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی جمهوری اسلامی برقرار می شود . در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد . "43 ایشان در پاسخ به خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه چه نوع جمهوری را در نظر دارید پاسخ دادند: "ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرا عمومی، شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما توسط خود مردم تعیین خواهد شد . "44 نظامی که بدینوسیله، به مردم انقلابی ایران و افکار عمومی جهان معرفی می شد نظامی بود که: "دقیقا

باید به آرا عمومی در همه جا احترام بگذارد . مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند . هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتی که مصالح مردم را به خطر نیندازند آزادند" . 45 رهبری انقلاب اصل تاسیس چنین نظامی را هم که "حافظ استقلال و دمکراسی است" موکول به رای ملت در رفراندوم می دانستند و اعلام می کردند که ملت ایران با هر طرحی که لازمه اش بقا نظام شاهنشاهی و حفظ سلسله پهلوی است مخالف است و هیچ ابهامی در این پیشنهاد که ملت ایران با رفراندوم خود در سراسر کشور اعلام نموده، نیست . نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی ایران است که حافظ استقلال و دمکراسی است و براساس موازین و قوانین اسلامی اعلام می شود ما این پیشنهاد را در آتیه نزدیک به آرا عمومی رسما مراجعه می کنیم . 46 اصل اتکا حکومت به آرا مردم پذیرش رفراندوم بعنوان مبنای تاسیس نظام سیاسی جدید به طور مستمر و مکرر تا پیروزی انقلاب از سوی امام خمینی اعلام شد . 47 علاوه بر این، برای جلوگیری از هرگونه سؤ تفاهم و انسداد باب تعبیر و تفسیرهای نادرست از "جمهوری اسلامی" مورد نظر، امام خمینی مکرر توضیح داده اند که مراد از "جمهوری" همان معنایی است که در همه جا

هست . اما از آنجا که جمهور مردم مسلمان هستند، محتوای قوانین متخذ و منبعث از اسلام است . امام در پاسخ به سوال خبرنگاری فرانسوی که پرسیده بود جمهوری اسلامی برای ما فرانسوی ها چندان مفهوم نیست، زیرا که جمهوری می تواند بدون پایه مذهبی باشد . آیا جمهوری شما بر پایه سوسیالیسم است؟ مشروطیت است؟ دمکراتیک است؟ چگونه است؟ فرموده اند: "ما جمهوری به همان معنایی است که همه جا جمهوری اسلامی لیکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام باشد، لکن انتخاب با ملت است . "48 از نظر ایشان چون "اکثریت قاطع ملت ایران مسلمان است" این اکثریت می توانند یک جمهوری اسلامی تشکیل دهند . 49 بدین ترتیب اسلامیت نظام نه تنها نافی جمهوریت نیست بلکه اساسا متکی بدان است و حق حاکمیت ملی و جمهوریت حافظ و ضامن اسلامیت می باشد . علاوه بر اینکه در چنین جمهوریتی، حقوق اقلیتها هم تضمین شده است . بنام اسلام نه تنها نمی توان حق حاکمیت اکثریت ملت را سلب کرد بلکه به عنوان دفاع از اسلام، حقوق اقلیت را هم نمی توان نادیده گرفت . در دیدگاه رهبر کبیر انقلاب "احکام اسلام احکام مترقی و مبتنی بر دمکراسی و پیشرفته است . "50 دو هفته پس از پیروزی انقلاب نیز ضمن اشاره

به رفراندوم گذاشتن جمهوری اسلامی اعلام کردند که "کسانی هم که مخالف هستند آزاد و مختارند که اظهار مخالفت نمایند" و آزادند هرکس رای خود را در ارتباط با اصل جمهوری اسلامی بدهد . 51 امام خمینی در دوازدهم فروردین سال پنجاه و هشت نیز طی پیامی رادیو - تلویزیونی بمناسبت انجام رفراندوم خطاب به ملت فرمودند: "من اعلام می کنم جمهوری اسلامی را و این روز را روز عید می دانم . امیدوارم که هر سال روز دوازدهم فروردین روز عید ملت ما باشد که رسیدند به قدرت ملی و خودشان سرنوشت خودشان را بدست خواهند گرفت" و در ادامه تاکید کردند که "در اسلام اختناق نیست، در اسلام آزادی است برای همه طبقات ... دیگر قضیه سازمان امنیت در کار نیست ... دیگر دولت نمی تواند به ملت زور بگوید . دولت در حکومت اسلامی در خدمت ملت است . باید خدمتگزار ملت باشد . "52 بدین ترتیب با رفراندوم ملت رشید ایران، نظام جمهوریت برای نخستین بار در ایران تولد یافت و عصر تازه ای در حیات مردم ما آغاز شد . سرنگونی سلطنت و تاسیس جمهوریت بدین معنا بود که انسان نوینی در ایران پا به عرصه وجود گذاشته است . انسانی که دیگر صغیر و مهجور نیست و شایستگی آن را یافته تا خود سرنوشت و

تقدیر خویش را در دست گیرد . از آنجا که مردم به جمهور شهروندان ارتقا یافته بودند با رای مثبت به نظام جمهوری در رفراندوم دوازدهم فروردین به طیف نظامهای غیرجمهوری اعم از سلطنتی مطلقه، سلطنتی مشروطه و اشکال گوناگون حکومتهای یکه سالار و اتوکراتیک یا گروه سالار و اریستوکراتیک رای منفی داده بودند و به دلیل آن که مسلمان بودند و خواهان زیست اجتماعی منطبق با روح اسلام و در جهت سمت گیریها و آرمانهای اسلامی، با رای و اراده خویش ضامن و حافظ اسلامیت نظام شدند و به انواع جمهوریهای سکولار، لائیک و غیردینی نه گفتند، همان که در تعبیر امام خمینی مکرر شد که "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" 53نظامی که بدینوسیله رسمیت یافت . در میثاقی ملی و سندی قانونی و مشروعیت بخش بنام قانون اساسی، در دوازده آذرماه سال پنجاه و هشت با رفراندوم مجدد ملت اصول تفصیلی خود را تقرر بخشید . بر پایه این نیز نظام جمهوری اسلامی، جمهوری است زیرا که مشارکت ملت در تعیین سرنوشت خود را به رسمیت شناخته و اسلامی است چراکه تجلی اراده مردم مسلمانی است که خواسته اند ارزشها، آرمانها و قواعد اسلامی را در روابط میان خویش حاکم سازند . فصل پنجم آن یک سره به "حق حاکمیت ملت

و قوای ناشی از آنها" اختصاص یافته و به موجب اصل پنجاه و ششم آن "خداوند انسان را به سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاص قرار دهد" . برپایه همین اصل ملت حق خداد حاکمیت را از طریق اصول قانون اساسی اعمال می کند . بدین ترتیب اسلامیت نظام نیز متکی و منبعث از جمهوری آن است و به همین دلیل است که حفظ اسلامیت حکومت در گرو حفظ جمهوریت آن می باشد . این همان مبنایی است که با تمسک بدان، امام خمینی نظام نوین را تاسیس کرد . با چنین منطقی است که تناقض ادعایی میان اسلامیت و جمهوریت رفع می شود و اصل یکصد و هفتاد و هفت قانون اساسی که دو عنصر اسلامیت و جمهوریت را عناصر بلاتغییر نظام سیاسی موجود معرفی کرده است معنا و مفهوم منطقی پیدا می کند . اراده جمهور ملت، در جریان انقلاب نظم کهن را فرو ریخت و نظمی نو جایگزین آن ساخت . اراده ای که در نظم نوین و برپایه قانون اساسی، سامان حیات سیاسی را رقم زد و جمهوریت خود را معطوف به اسلامیت نمود . تا زمانی که چنین اراده چنان جمهوری قوام و دوام

داشته باشد قانون اساسی و اصول و محتوای اسلامیت آن تضمین حیات و بقا به خود می گیرد . طبق اصول قانون اساسی هم ابتنا نظام سیاسی جدید و هم جریان امور و ساز و کارهای آن منبعث از منطق و روح جمهوریت است . اصول 56، 57، 6، 7 بند 8 اصل 3، 177 و ... مبین همین منطق جمهوریت و مردم سالاری است . در صورتبندی "جمهوری اسلامی" اگر اصل جمهوریت را اصلی ما تقدم و بنیادین هم ندانیم و برای آن قائل به موضوعیت نباشیم، حداقل آن است که جمهوریت برای اسلامیت، طریقیت دارد و در این حالت نیز قوام و بقا اسلامیت نظام وابسته به جمهوریت آن است . همچنان که برای تبیین رابطه دو رکن نظام، جمهوریت و اسلامیت اگر به نسبت فرم و محتوا نیز قائل باشیم آنچنانکه در برخی اشارات امام خمینی هم بدان تفوه رفته است . 54 باز هم حفظ محتوا جز با رعایت روشمندی و ساز وکارهای جمهوریت گرایانه امکان پذیر نیست . اما همانگونه که گذشت امام خمینی کرارا و آشکارا وجه جمهوریت نظام را به همان معنا گرفته اند که در تمام جهان معروف و معمول است . در واقع نگاهی گذرا بر عملکرد حکومتی حضرت امام در طول ده سال نشان می دهد

که علیرغم تمامی توطئه ها و وجود جنگ تحمیلی، شاخصهای جمهوریت و مردم سالاری مرتبا ارتقا یافت . نقش تاسیس جمهوری اسلامی و پذیرش جمهوریت، یعنی اینکه آحاد مردم حق تعیین سرنوشت دارند و می توانند در انتخابات شرکت کنند و هر فردی یک رای دارد بسیار مهم است . یعنی پذیرش حق رای یکسان بین مردم . نکته دیگر مردم گرایی شدید حضرت امام بود و بواقع اعتقاد خاصی به مشارکت مردمی داشتند . در همه فرمایشات ایشان از جمله وصیت نامه امام، شاید بعد از کلمه اسلام، کلمه مردم پر کاربردترین کلمه باشد اینکه ما همه چیز را از مردم داریم . اینکه مردم ولی نعمت ما هستند اینکه میزان رای ملت است، اینکه باید عصاره فضائل ملت در مجالس محقق شود . در واقع می توان ادعا کرد که تنها کسی که به جمهوریت به معنای واقعی اعتقاد داشت و آن را در کشور جا انداخت حضرت امام بود، جمهوری خواهی ویژگی منحصر بفرد امام بود و این ظلم بزرگی به حضرت امام می باشد که عده ای می گویند امام تحت شرایط اضطرار جمهوریت را پذیرفته بود . به هر حال علیرغم وجود تضاد نظری موجود بر سر اسلامیت و جمهوریت در جامعه، در صورتیکه به رویه عملی حضرت امام و همچنین به اصول قانون اساسی عمل شود نه

تنها هیچ تضادی بین این دو مفهوم بوجود نمی آید بلکه اینها بعنوان مکمل هم عمل می کنند و به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری "جمهوریت" شکل حکومت ما را تعیین می کند و "اسلامیت" محتوای آن را . بنابراین بهترین راه حل برای حل اختلاف ریشه ای بین طرفداران ولایت مطلقه فقیه و اسلامیت از یک طرف و حامیان ولایت انتخابی فقیه و جمهوریت، از طرف دیگر پذیرش نظریه ولایت الهی - مردمی است . در واقع پذیرش این نظریه علاوه بر اینکه جمهوری ستیزان مدعی دین سالاری و وفادار به ولایت مطلقه فقیه را خلع سلاح می کند حربه مدعیان مردم سالاری غیر معتقد به مشروعیت الهی ولایت فقیه را کند می کند و در عمل نیز موجب می شود همه نیروها بدون اختلاف در مبانی و اصول، مصروف کار آمدتر نمودن اساس نظام شود . پاورقیها: 1 . دکتر عباس منوچهری، گفتمان جمهوری و جمهور گفتمانی، جمهوریت و انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات) ; (تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1377(، ص2 31 . دکتر سید علی اصغر کاظمی، مبانی نظری و اخلاقی جمهوریت، جمهوریت و انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات)، تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1377، ص3 71 . دکتر محمد معین، فرهنگ فارسی، آ - خ، (تهران: امیرکبیر، 1360(، ص4 1242 . مصطفی

رحیمی، اصول حکومت جمهوری، (تهران: امیرکبیر، 1358(، ص5 8 . همان، ص6 11 . عمید زنجانی، عباسعلی: فقه سیاسی، جلد دوم، چاپ دوم، (تهران: چاپخانه سپهر، 1367(، صص7 305 - 303 . مجموعه مقالات جمهوریت و انقلاب اسلامی، مقاله "جمهوریت و ساختار ذاتی اسلام"، از حجت الاسلام مجتهد شبستری ص8 280 - 282 . صحیفه نور، جلد 4، ص9 332 . صحیفه نور، جلد 4، ص10 244 . صحیفه نور، جلد 3،

ص11 514 . صحیفه نور، جلد 4، ص12 440 . صحیفه نور، جلد 4، ص13 248 . صحیفه نور، جلد 4، ص14 332 . صحیفه نور، جلد 4، ص15 263 . صحیفه نور، جلد 4، ص16 309 . صحیفه نور، جلد 4، ص17 349 . صحیفه نور، جلد 4، ص8 354 . صحیفه نور، جلد 5، ص19 436 . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی ، انتشارات صدرا، (تهران: 1368(، ص20 81 . همان، ص21 83 - 84 . سخنرانی حضرت امام در جمع فرماندهان سپاه پاسداران، روزنامه جمهوری اسلامی، اردیبهشت 22 59 . مرتضی مطهری، همان، ص23 99 - 103 . آیت الله حسن طاهری خرم آبادی، ولایت فقیه و حاکمیت ملت، [بی جا]، انتشارات 22 بهمن، [بی تا]، ص24 94 . آیت الله جوادی آملی، ولایت فقیه، رهبری د راسلام، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، ص25 21 . امام خمینی، کشف الاسرار، (بی جا)، نشر ظفر، 1323، ص26 184 . امام خمینی، حکومت اسلامی، ص27 55 . امام خمینی، حکومت اسلامی، ص28 54 . صحیفه نور، جلد 9، ص29 251 . صحیفه نور، جلد 4، ص30 207 . صحیفه نور، جلد 5، 31 31 . بهرام اخوان کاظمی، تداوم ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی، (تهران: مرکز

چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1377(، ص32 129 . ر . ک به: آیت الله آذری قمی، ولایت فقیه از دیدگاه فقهای اسلام، قم: موسسه مطبوعاتی دارالعلم چاپ اول، بهار 1371، ص33 )126 . صحیفه نور، جلد 10، ص34 181 . در جستجوی راه از کلام امام (دفتر نهم) ملت، امت، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1362، ص35 343 . صحیفه نور، جلد 10، 19/8/58، ص36 181 . صحیفه نور، جلد 3، 22/8/57، ص37 145 . صحیفه نور، جلد 13، 19/6/59، ص38 70 . در جستجوی راه از کلام امام (دفتر نهم) ملت، امت، صص39 14 - 13 . صحیفه نور، جلد 3، ص40 145 . صحیفه نور، جلد 21، ص41 129 . کاظم قاضی زاده، ولایت فقیه و حکومت اسلامی در منظر امام خمینی، (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378(، ص42 102 - 3 . مصاحبه با خبرنگار فیگارو، صحیفه نور، جلد 2، ص43 159 . مصاحبه با رادیو - تلویزیون اتریش )10/9/57(، صحیفه نور، جلد 2، ص44 255 . مصاحبه با خبرنگار گاردین )10/8/58(، صحیفه نور، جلد 2، ص45 280 . مصاحبه، )11/8/58(، صحیفه نور، جلد 2، ص46 280 . صحیفه نور، جلد 3، ص16، جلد 4، ص205 و 47 179 . بنگرید به

صحیفه نور، جلد 3، ص27، 33، 43، 47، 52، 58، 72، 105، 142، 156، 257، 259، جلد 4، ص21، 37، 113، 159، 164، 48 169 . صحیفه نور، جلد ظ، ص145 و نیز جلد 4، ص49 172 - 138 . صحیفه نور، جلد 3، ص50 146 . صحیفه نور، جلد 4، ص51 209 . صحیفه نور، جلد 5، ص52 122 . صحیفه نور، جلد 5، ص53 238 . بعنوان مثال: صحیفه نور، جلد 5، ص54 181 . بنگرید به صحیفه نور، جلد 4، ص157 و 273 غلامرضا کریمی

اشعار

21 چکیده: ترجمه دو قطعه شعر از شعرای پاکستانیتقدیم به حضرت امام خمینی(ره)بهارخدای بهار زبانم را معطر کردهچه کسی است که بهار را تزیین کردهسالهای سال در آفتاب هجرت سوخته استکه برای بهار رنج برده استچگونه از کشور بیگانه به وطن برگشتکه بهار مرتب قصه های او را می خواند؟خوشبختی نصیب هرکس نمی شودسرنوشت هرکس بهار نمی شودآن لحظه تاکنون در چشم زنده استکه شهرها تنها ردای بهار داشتندرهبری او زیبندؤ هرکس نبوداین روزها نصیب هرفردی نخواهد شدخدا هنری به او بخشیده بودکه قلب و گل شکوفه کرده بودند بدون بهاراین شما بودید که رنگ و خوشبویی را ارزش دادیجز بهار، آن امام را چه بنامممن منتظر آن یک لحظه هستمکه باد بهار از این سو هم بگذرداکمل نعیمتقدیم به حضرت امام خمینی(ره)چراغ آگاهیآن فردی که در شبهای تیره چراغهای بصیرت را روشن کرددرس محبت داد و هنر پیوندهای دوستی را آموختآن کسیکه با چراغ آگاهی رویای خوشی در چشم ما پدید آوردو از کرشمه های خود معجزات بی شماری را نشان دادآن مفکّر که فکر ما را روشن ساختآن مسیحا که لبهای بسته را جرئت بخشیدآن شاعری که حرفها را مزین نمودآن کس که لهجه های ساکت را سرشار از عشق نمودآن کس که با نور خود اذهان تیره را قادر به درک نمودآن کسی که ثمر

داد و به ما شرف و عزت بخشیداو امروز در میان ما نیست ولی پیامش هم اکنون زنده استدر تمام مجالس ارادت نام او هم اکنون زنده استناصر علی سیددو قطعه شعر از شعرای تاجیکتقدیم به حضرت امام خمینی(ره)مست ِ رخ کبریاای شمع با فروغ که در قلب ماستیآیا تو موج نور ازل از خداستی؟دنیای وعظ با تو خمینی! صفا گرفتوقت نماز، مستِ رخ کبریاستیاندر پناه لطف حق از ذکر آیه هادر عالم سجود به ما رهنماستیمرشد به خلق گشتی و یک عمر یار حقچون دُر به بحر دین مبین پر ضیاستیاین عالم وجود به تمثیل حق بودگفتی هر آنچه هست بجز حق، فنا ستیدر وحدت وجود، غنا و کمال هستبنگر به چشم عقل اگر یار ماستیگردیده است عالم دین از تو پایدارحقار ز صدق، وارث آل عباستیهرچند در حیات، تو امروز نیستیدر مغز جان مردم عارف تو جاستیعبداللّه قادری(ممتاز)تقدیم به حضرت امام خمینی(ره)عطر عاشقانه های بهشتیبارانی آمدی،طوفانی رفتی!بارانی آمدیاز دریچؤ سبز آیه هابا تبسم طلوعو نگاه آبی ملکوتاز معبر رویایی ابرهاعطر عاشقانه های بهشتیو رنگ مستیِ جمال خدا آوردیبه ایرانِ روحمشکوفه های انقلاب عارفانه پاشیدیو افق تخلّیم راپر از مهتابی گلهاو کوکبی بالهای شاپرکان کردیای ساکن سپیده بارانِ ازلغریبی اشکم رادر فراق گلهای طوفانی می گریمکه می جویدصخرؤ عظیم مرقدت رادر حشرِ تراکم امواج بشرو نوسان

پنجه های برگ حسرتبه کاسؤ غنچه های سردارا لنجاتسه قطعه شعر از مرحوم استادمحمد علی مردانیساحل بحر عدمجوشد گلاب ناب ز چشم قلم مراتا بخشد از پیام تو تاثیر دم مرابا مرغ عشق شب همه شب همنوا شومتازه فتد به کوی تو هر صبحدم مراگلبانگ روح بخش موذن ز شوق وصلخواند در آستان حریم حرم مرادل بسته ام به رشتؤ مهرت که از کرمبخشد نجات از دل امواجِ یم مراتا از گل جمال تو خیزَد شمیم عشقنرگس دهد به تیر نگاهت قسم مراتا از خم ولای تو نوشم پیاله ایبنگر به خیل دُردکشان همقدم مراآنان که نیست در دلشان غیر درد دینبا خط خون به سینه زنند این رقم مرامنّت پذیر چشم توام ای طبیب دردکز یک اشاره ساخت طلبکار غم مراصبح وصال آمده پیر مراد کوتا ره برد به ساحل بحر عدم مراجُز گوهر ولای تو نبود بضاعتیتا وا رهاند از غم هر بیش و کم مراحسرت برد به شمع مزارم رقیب عشقچون بنگرد به حبل متین معتصم مرامردانی از کرامت عشق است کز ازلدادند ره به خلوت دل اهل دم مرادر کهکشان نگاهدر آسمان نگاهت تلولوئی پیداستکه تابناک تر از پرتو تخیل ماستقیامتی که بپا کرده ای ز قامت خویشاگر غلط نکنم خود قیامتی برپاستاثر ز غمزؤ مژگان خود چه می پرسیکه زخم سینؤ دلدادگان از

آن ایمانستقسم به آبی چشمت که از تموج اشکبه خاک عاطفه جاری هزارها دریاستحدیق عشق تو در ملک جان نمی گنجدکزین ترانه به هفت آسمان نوا برپاستدل از فراق تو لبریز خون و آتش عشقز لوح سینه گدازان چو آتش سیناستبه لحظه لحظؤ عمرت گل امید شکفتقضا به قامت سروت چو این قبا آراستتو کز عبیر دمت زنده شد امید چراشدی خموش وز هجرت به نُه فلک غوغاستمن از تشعشع خورشید معرفت دیدمکه آشیانؤ سیمرغ عشق در دل ماستبه هر کجا که سفر می کنم به بال خیالدر آستانؤ عشقت قیامتی برپاستزسوز سینه سرود این سروده مردانیکه محو جلوؤ معشوق و مست جام ولاستبیاد اوز خود سفر کن و ترک حجاب را دریابدر این سفر ثمر انقلاب را دریاباگرچه در چمن حسن جایِ گُل خالیستز نفخه نفحاتش گلاب را دریاببه دشت سبز بهاران ز دستبرد خزانغریو غلغلؤ شیخ و شاب را دریابزبغض فاجعه در اختفای کودک نیلمسیر مبهم و طغیان آب را دریاببه بام حجلؤ خورشید تا بیابی راهبه کوش و سایؤ آن آفتاب را دریابتو را که سینه گهر پرور است و مرجان خیزنتاج شاهد دُرّ خوشاب را دریابعنان بخت جوان را به دست نفس مدهشکوه دولت فصل شباب را دریابگرت بناست که سلمان عصر خودباشیبرو حقیقت اسلام ناب را دریابسکوت

مطلق مرداب را ز یاد مبرخروش قلمزم و مرگ حباب را دریابسحر چُو بَر رخ گل بوسه می زند شبنمخمار نرگس مست و خراب را دریابزخود بدر شو و با چشم دل به بزم وصالهزارها قمر بی نقاب را دریاباز این سرای دو در در طریق پیر مرادزخود سفر کن و ترک حجاب را دریاببه روی بال ملک در کنار کوثر عشقحضور حضرت ختمی م آب را دریابزنفخؤ دم جان بخش دوست مردانیعبیر نشئت ام الکتاب را دریاب

اصول نه شرقی و نه غربی امام خمینی

7 چکیده: اشاره: دکتر لقمان بایمتوف تبعه تاجیکستان در سال 1960 م/ 1339 در شهر باستانی خجند به دنیا آمد، پس از طی تحصیلات مقدماتی در این شهر موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس از دانشکده تاریخ دانشگاه دولتی مسکو در سال 1984 گردید و مدت چند سال در انستیتو تاریخ اکادمی علوم روسیه در مسکو به کارهای تحقیقی اشتغال داشت. در ابتدای سال 1271 ش / 1993م از رساله دکتری خود تحت عنوان "اوضاع اجتماعی، اقتصادی و قیامهای مردمی ماوراءالنهر بر علیه مغول" دفاع نمود. ایشان همچنین چندین فرصت مطالعاتی در دانشگاههای دوشنبه (تاجیکستان) برلین لایپزیک، آلمان و اصفهان (ایران) داشته است. در حال حاضر نیز بنا به دعوت دانشگاه فردوسی به مدت یک سال به عنوان فرصت مطالعاتی با اساتید گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی همکاری علمی - آموزشی دارد. دکتر لقمان بایمتوف دارای بیش از 200 مقاله ارزنده تاریخی است که به زبانهای روسی، انگلیسی، اوزبکی، تاجیکی و فارسی تالیف شده اند. "شورش محمود تارابی"، "حمله چنگیزخان به ممالک غرب (کتاب اول) "، "خجند در عهد مغول"، "تیمور لنگ"، "سربداران سمرقند"، "جوانی تیمور لنگ"، "مغولان در آسیای مرکزی" و... نمونه ای از کتب تالیف شده ایشان می باشد. در وقت های آزاد دکتر بایمتوف

به شعر و ادب اشتغال می ورزد و برخی از حکایات ادبی و شعرهایش در تاجیکستان و روسیه به زبان های فارسی، روسی، ازبکی به چاپ رسیده است. آموزش اصول سیاست خارجی کشورهای دیگر برای تعیین اصول و خطمشی اساسی در روابط بین المللی جمهوری تاجیکستان بغایت مهم است. در صورتیکه اکنون حکومت جمهوری تاجیکستان و برخی از متخصصان امور سیاسی در لایحه برنامه های کلی سیاست خارجی جمهوری تاجیکستان را بکار می بندند. تحقیق بی غرضانه هر نوع برنامه های کلی سیاست خارجی دولتهای خارجی دور و نزدیک و همچنین تحلیل نظر سیاستمداران معاصر از این لحاظ خالی از فایده نیست. توجه ما به مسئله اصول اساسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از سه جهت معطوف شد: اول اینکه امام خمینی پایه گذار اصول اساسی سیاست خارجی حکومت اسلامی ایران سیاست جدید در عصر حاضر است. ثانیا توصیه های سیاسی و نظرهای ایشان نسبت به سیاست خارجی و برنامه اساسی ایدئولوژی اسلامی از یکسو مخاطبین امام را معین می سازد و از سوی دیگر روشن کننده میزان علمی و پایدار بودن افکار سیاسی بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران است. ثالثا مراجعه به افکار سیاسی امام خمینی بخصوص در مسائل اساسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در انتخاب و کاربرد کل برنامه های سیاست خارجی جمهوری تاجیکستان نسبت به ممالک اسلامی نتیجه خوبی خواهد داد. امام خمینی در یکی از وصایای خویش

مخاطبانش را به صراحت مشخص و نوشتند که: "... و آنچه لازم است تذکر دهم آنست که وصیت سیاسی - الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیم الشان ایران ندارد، بلکه توصیه به جامعه اسلامی و مظلومان جهان در هر ملت و مذهب می باشد..." پس مخاطبین امام خمینی به طور اجمال بدینصورت است یعنی نام ملت ایران، کل مسلمانان جهان، مظلومان جهان در هر ملت و مذهب. این مشخصات بر اساس قرآن (سوره 6 آیه 92. سوره 42 آیه 7( بوده و اغلب وصیتهای امام خمینی چنانکه فقها و سیاستمداران ایرانی تصدیق می نمایند برای همگان یعنی هم برای ملت ایران و هم برای جامعه ملل اسلامی و مظلومان جهان است. همینطور داهی انقلاب اسلامی علاوه بر ملت ایران، جامعه مسلمانان و مظلومان جهان را در هر ملت و مذهب مورد خطاب خود قرار داده و البته خواهیم دید که هم ظاهر و هم از باطن این خطاب طبیعت مشروطیت و منطقی را داراست. و از دیدگاه فقه اسلام خطابها و وصایای سیاسی امام دارای مضامینی اصلاحی است. امام مصلحی است که احیاگر مکتب انبیاء الهی است آنهم در جهانی که شرک و کفر با تمام امکانات و سعی همه نیروهای مذاهب را محاصره کرده اند او با تمسک به بت شکنی ابراهیم خلیل، و قاطعیت موسی

کلیم و حلم عیسی مسیح و با تکیه بر حکمت لقمان و با پشتوانه از اقیانوس بسی ژرف و عمیق معرفت پیامبر اکرم و اهل بیت طاهرینش صلای توحید سر داد و از میان راه، نه گامی به عقب نشست و نه لحظه ای تردید کرد. امام خمینی در یکی از خطابه های خود وظایف و اهداف سیاسی وزرای خارجه را در مرحله نزدیک و دور مشخص کرده منجمله تاکید می کند که سفارتخانه ها و وزارتخانه ها در امور خارجی قبل از هر چیز حفظ استقلال و منافع جمهوری اسلامی را بنمایند. امام می فرمایند: که در بهتر کردن روابط کشورهای اسلامی سیاستمداران باید بکوشند تا کل مسلمانان جهان متحد شوند. او می گوید وصیت من به وزرای خارجه در این زمان و زمانهای بعد این است که مسئولیت شما بسیار زیاد است چه در اصلاح و تحول وزارتخانه ها و سفارتخانه ها و چه در سیاست خارجی حفظ استقلال و منافع کشور و روابط حسنه با دولی که قصد دخالت در امور کشورها را ندارند و از هر امری که از وابستگی در همه ابعادی که دارد بطور قطع احتراز نمایید و باید بدانید که وابستگی در بعضی امور هر چند ممکن است ظاهر فریبنده ای داشته باشد یا منفعت و فایده ای در آن حال داشته باشد لیکن در نتیجه،

ریشه کشور را به تباهی خواهد کشید و کوشش داشته باشید در بهتر کردن روابط با کشورهای اسلامی و در بیدار کردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد کنید که خداوند با شماست. چنانکه می بینیم توصیه امام خمینی به وظایف دولتی سفارتخانه ها، کنسولگریها و دیپلماتهای ایرانی که در دولتهای دیگر فعالیت دارند تبلیغ اسلام است. امام در نطق خویش در چهارم ژانویه 1981 در حضور دیپلماتهای ایرانی در این باب بروشنی تاکید نموده و بطور مخصوصی خاطر نشان کرده است که دیپلماتهای کشور اسلامی ایران برتر از دیگر سفیران و دیپلماتهایند و آنها باید در هر جا که باشند اسلام را تبلیغ نمایند این عقیده بعدها خیلی تکمیل تر شده و عاقبت از زمره وصیتهای سیاسی امام بر دیپلماتها و بخصوص بر وزرای امور خارجه در آمد. شک نیست، سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهایی که وجود دارند طبق وصایای سیاسی امام فعالیت می کنند و تا حدی که بر من معلوم است از راه امام در این زمینه دور نشده اند. وجود نشریات تبلیغی، فروشگاه کتاب و روزنامه ها و غیره از جمله اقدامات سفارتخانه ها است. واقعا در این رابطه امام خمینی در یکی از وصایای خویش پیرامون داشتن نشریات تبلیغی در سفارتخانه ذکر فرموده است: باید وزارت خارجه کوشش کند سفارتخانه ها نشریات

تبلیغی داشته باشند و چهره نورانی اسلام را برابر جهانیان روشن نمایند. مفهوم عمیق تر این رهنمود از جانب سیاستمداران اروپایی همان است که بعضی از متخصصین آن را صدور انقلاب اسلامی دانسته اند واقعا مسئله صدور انقلاب اسلامی پس از شعار نه شرقی و نه غربی در دائره افکار سیاسی رهبر انقلاب اسلامی ایران، وصیت خیلی جدی و مهمی است، زیرا امام خمینی پیاده کردن خواسته های اسلامی را در ممالک دنیا قطعی می داند. خود و طرفدارانش تبلیغ مذهب اسلام را از اهداف اساسی سیاست خارجی دولت اسلامی ایران دانسته اند و بارها بخصوص در اوقات اخیر تصدیق نموده اند که تبلیغ اسلام در ممالک دیگر نباید از طریق تهدید و اجبار باشد، بلکه باید صدور انقلاب اسلامی تنها با یک راه یعنی از راه تبلیغ صورت گیرد از جمله در قضیه افغانستان مشاهده می شود که نظریه ها و پیشنهادهای امام خمینی تنها راه حل مشکل افغانستان خواهد بود. باید یادآور شد که اساس اصول مذکور عبارت از عقیده جهاد است که در اغلب نطقهای امام خمینی آورده شده است. امام، کشور ایران را مملکت نمونه اعلام کرده و باور داشت که تمام ممالک جهان پس از این از راه ایران دنبال ایران خواهند رفت و برنامه ها و اصول حکومتی را در سیاست و دولت داری از دولت

اسلامی ایران اقتباس خواهند کرد. مسلم است چنانکه گفتیم زورآوری و تهدید در گسترش اهداف اسلامی بر سیاست خارجی حکومت ایران روشهای چندان معمول نیست. این را می توان در مناسبات بین ایران و جماهیر آسیای مرکزی بخصوص با جمهوری تاجیکستان که در آنجا بحران سیاسی حکمفرماست کارساز دانست. راه اساسی در اینکار پایدار کردن همکاری و مناسبات دولتی با تمام کشورهای دنیا بدون توجه به ساختار سیاسی و اجتماعی آنها و البته در جهت تامین استقلال ملی ایران است. امام خمینی همچنین در امور خارجی و دیپلماتیک برنامه حفظ استقلال ملی را از عمده ترین اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دانسته است و همراه با این مسئله باید گفت که نظر امام خمینی سبت به حفظ استقلال کشور و ملت اسلام این روزها مورد توجه خاصی است و این طرز کاربرد سیاست را امروز نیز در عملکرد و مواضع سیاستمداران و وزارت امور خارجه ایران مشاهده می توان کرد. پوشیده نیست که امام خمینی تنها یک شخص عارف و فقیه نبوده بلکه بی شک از شخصیتهای سیاستمدار و دانشمند علوم تاریخ و جامعه شناسی نیز هست و اساس علوم انسانی را از نگاه اسلام و شریعت به غایت آموخته و بی علت نیست که شعار مشهور امروز نه شرقی و نه غربی را از جهت سیاسی در مسائل روابط

بین الملل خوب بررسی و حتی آنرا پیاده و قابل اجراء کرده است. به قصد آموزش و بهره گیری بیشتر از وصایای سیاسی و گفته های امام مفهوم نه شرقی و نه غربی را اغلب فقها و سیاستمداران ایران نه مانند ناظر بیطرف بلکه طرفدار و حمایتگر این شعار مطرح کرده اند زیرا ایشان واقعا باور دارند که تمام مسلمانان و مستضعفین جهان از راه امام خواهند رفت و امام برای ملت ایران بی حد عزیز و معتبر و نصایح ایشان امری تاریخی شده است و به گفته اندیشمند محترم سید علی قادری: "این باور و ایمان را اگر چه یک حالت اساسی و دریافتی دارد و این عزتی که خداوند به ما و ملت ما (ایرانیان) و مسلمانان جهان در این عصر عطا فرموده بواسطه نفس قدسی آن بزرگمرد بوده است و ما همه حیات سیاسی و عزت خود را مدیون او می دانیم." بی شک می توان گفت شعار سیاسی مورد نظر اساس منطقی و کلامی استواری را داراست و آن این است که امام در مسائل روابط بین الملل گاهی به صفت فقیه مصلح، گاهی همچون سیاستمدار عالی و گاهی به صفت فیلسوف موصوف است. از دیدگاه سیاست شناسان و فقیهان ایران، امام خمینی از احیاگران بی مانند و تواناست و بگفته ای در قرن معاصر اسلام را از هضم شدن

و حذف شدن در صحنه اندیشه های شرقی و غربی جهان نجات داد و دوباره آنرا احیاء کردند. چنانچه فقها و سیاست شناسان ایران تصدیق دارند با مراجعه به آثاری چون ولایت فقیه، اعلامیه، مصاحبه ها و کتابها مفهوم نه شرقی و نه غربی بیش از سیصد بار استفاده شده و واژه استقلال در معنای واقعی خود مطرح شده است. مفهوم نه شرقی و نه غربی تنها یک شعار سیاسی نیست، بلکه همچنین مفهومی فرهنگی و استراتژیکی است که مقام رهبری تقریبا در کل عرصه های سیاسی و دولتی کشور ایران مطرح کرده است. این شعار از لحاظ اهمیت قلب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است، بی سبب نیست که پیرامون نفوذ به این شعار در مردم ایران یکی از دانشمندان ایران چنین گفته است. "این شعار چنان نفوذی بر کل سیستم دارد که اگر آنرا از سیستم حکومتی ایران حذف کنیم ماهیت آنرا قلب کرده ایم... بنابراین علاوه بر آنکه شعار نظام است، استراتژی نظام نیز بر آن مبتنی است. خطا نخواهد بود اگر بگوییم انقلاب اسلامی در ایران همین تناسب موجود را در صحنه روابط بین المللی تا حدی ایجاد نمود و ایدئولوژی نه شرقی نه غربی نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک بود که به سیاست خارجی ابرقدرت هایی چون اتحاد شوروی و آمریکا تاثیر جدی گذاشت. سیاست خارجی آمریکا از

روزی که انقلاب ایران بوقوع پیوست خیلی ساکن بود، یعنی از ابتدا تاکنون مخالف انقلاب ایران بوده و هست. اما در اتحاد شوروی نسبت به انقلاب اسلامی در همان دوره ای که انقلاب شده بود فکر و عقیده یکسان نبود یعنی نه تنها در رده های پایین دولتی بلکه در مقام رهبری شوروی نسبت به انقلاب اسلامی عقاید دگرگون می شد و تا مدتی ماهیت این واقعه بزرگ سیاسی و اجتماعی را در ایران درک نکرده بودند برعکس اینها حکومت جوان اسلامی ایران در مسائل روابط بین الملل برخلاف ایدئولوژی بلوکهای شرق و غرب، ایدئولوژی جدید یعنی شعار نه شرقی و نه غربی را در جهان اعلام کرد و پیوسته در کار سیاست و دولتمداری اعمال نمود. امام خمینی و نزدیکان ایشان کوشش زیاد بخرج دادند تا حاکمیت خویش را نه تنها از تاثیر نیروهای بیرونی حفظ کنند بلکه آنرا در تمام سرزمین های ایران استوار می کردند و هویت ملی را از دست نداده در صحنه روابط بین المللی تدریجا خارج از تاثیر بلوکها شدند. حکومت ایران تبلیغ کرده و می کند که اگر ملت خویش را بر سرزمین خود متکی و مستقر و معتقد به هویت ایرانی - اسلامی نکند. هویتش نخواهد ماند و اگر هویت نداشته باشد رابطه سلطه گران با او مثل رابطه گرگ و میش خواهد شد. مقصود از ایدئولوژی

نه شرقی و نه غربی آن بود که امام خمینی سلطه دیگران را نمی پذیرفت و امروز نیز شعار نه شرقی و نه غربی پابرجاست و این شعاری اساسی در ایدئولوژی سیاست خارجی حکومت ایران است، وزارت امور خارجه ایران همیشه تایید بر آن دارد که ملت ایران سلطه بیگانه را نمی پذیرد و از استقلال خویش چشم پوش نیست و به هیچ حاکمیت خارجی تن نخواهد داد. و در روابط بین الملل کوشش دارد تا ایدئولوژی خود را بکار بندد بدون آنکه آن را به کسی تحمیل کند هر چند که می بینیم بسیاری از کشورها بخصوص غربیان تا حال ایدئولوژی نه شرقی و نه غربی را در شک و شبهه می بینند. در ایدئولوژی امور خارجی جمهوری اسلامی ایران نه تنها شعارهای اسلامی و تبلیغ نقش مهمی دارد بلکه همراه با آن شعارهای ملی ایرانی یا ایران دوستی که در عهد شاه محسوس بود، در وصیتهای سیاسی امام البته همراه با تعلیمات اسلامی جایگاه مرکزی پیدا نموده است. امام همیشه روی این مسئله تاکید خاص می کند، وی به جوانان ایران تاکید می نماید که قوم ایرانی می تواند عالم را از قدرتهای بیگانه رها کند و تنها ایرانیان قادرند که اسلام را در تمام دنیا احیا نمایند. در خطابه خویش که در مورخه 21 مارس 1980 به مردم

ایران داشت گفته بود که ایرانیان باید اسلام را در کل جهان گسترش دهند و این از وظایف اساسی این ملت است. از این رو وارثان و طرفداران امام خمینی ساخت دولت اسلامی ایران را در جهان بی نظیر می دانند همانطور که گفتیم حفظ استقلال ملی و مذهبی اساس برنامه های سیاسی خارجی جمهوری اسلامی ایران است که امام خمینی احیاء کرده است: "توصیه اینجانب به مسلمین و بخصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر آنست که در مقابل این توطئه ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقین را مایوس نمایند. "چنانکه می بینیم امام خمینی تضعیف قدرت سیاسی مخالفین را از نزدیکترین وظایف مردم ایران برشمرده است. در گفتارها و وصایای زیاد امام خمینی ملت ایران و بخصوص حکومت تازه اسلامی همچون نیروی اصلی و پیش برنده جامعه انسانی مورد بررسی قرار گرفته، و امام در مراجعه به ممالک اسلامی توصیه دارد که مسلمانان دنیا در کار دولتداری و سیاست از ایرانیان الگو بگیرند چنانچه او فرموده است: "به ملتهای اسلامی توصیه می کنم که از حکومت جمهوری اسلامی ایران و از ملت مجاهد ایران الگو بگیرید و به حکومتهای خود در صورتیکه به خواست ملتها عمل نکنند برای آنها سر

فرود نیاورید و با تمام قدرت آن دولتها را به جای خود بنشانید." و در جای دیگر نوشته است وصیت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان این است که شماها نباید بنشینید منتظر آن نباشید که حکام و دست اندرکاران کشورتان با قدرتهای خارجی بیایند و برای شما استقلال و آزادی تحفه بیاورند. این گفته های امام روشن است او مسلمانان دنیا را برای بدست آوردن استقلال کشور خویش دعوت می کند و باز در جای دیگر این مراجعه را قطعی کرده کل مسلمانان جهان را به جنگ و جهاد دعوت نموده است: "ای مستضعفان جهان وای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید." این نمونه های قاطع و وصیتهای سیاسی امام خمینی در سالهای اول انقلاب اسلامی معمول بودند و این بی سبب نیست زیرا وصایای امام به آن هنگام که دولت جدید اسلامی ایران شکل می گرفت قدرتی ایدئولوژیک داشت. خطابهای امام خمینی به مسلمانان جهان حالا هم همین جهت ایدئولوژی را داراست و سفارتخانه های ایران در کشورهای مختلف وصیتهای امام را همچون شعارهای سیاسی و ایدئولوژی خاص جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار می دهند. "من اکنون به ملتهای شریف و ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که از این راه مستقیم الهی که

نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر وابسته است بلکه بصیرتی است که خداوند بر آنها نصیب فرموده است محکم و استوار و متعهد و پایدار و پایبند باشند." چنانکه می بینیم امام خمینی بعنوان یک احیاگر اسلام فرموده است که تمام سیاست و حرکتهای اجتماعی عالم باید از شعار نه شرقی و نه غربی رنگ بگیرد و او مخصوصا نشان داده که این مفهوم همچنین باید زمینه استوار خارجی داشته باشد تا وضوعیت بیابد. باید ریشه اعتقاد اصیل اسلامی و ریشه مبانی فکری، نظامی و سیاسی اسلامی نیز داشته باشد و اینست که امام خمینی کل سیستم موجود و سلطه های بیگانه را برای ایران بیگانه خوانده و در امور سیاست خارجی و مناسبات بین الملل تمام آنها را رد نموده است. از نگاه امام خمینی اسلام در سیاست و ایدئولوژی قانون اصلی بشر است و آن برای کل عالمیان ارسال شده است. در دایره وصایای سیاسی امام خمینی نصیحت او به گروههای مخالف دولت نوبنیاد اسلامی جای مخصوصی را داراست. او خطاب به آنها تاکید می نماید که در زندگی راه اسلام را پیشه کنند و توبه و تضرع نموده و به کشور خویش بازگردند. او می گوید: من به شما اصحاب گروهکها چه آنان که به چپ گرایی معروفند گرچه شواهد و قرائنی دلالت

دارد که اینان کمونیست امریکایی هستند و چه آنان که از غرب ارتزاق می کنند و الهام می گیرند و چه آنها که با اسم خودمختاری و طرفداری از خرد و کوچک دست به اسلحه برده و مردم محروم کردستان و دیگر جاهای این کشور را از هستی ساقط کرده اند و مانع از خدمات فرهنگی و بهداشتی و اقتصادی و بازسازی دولت جمهوری در آن استانها می شوند مثل حزب دمکرات، کومله بر آنها وصیت می کنم که به ملت بپیوندند و تاکنون تجربه کرده اند که کاری جز بدبخت کردن اهالی آن مناطق نکرده اند و نمی توانند بکنند یا در جای دیگری می گویند: " نصیحت و وصیت من به گروهها و اشخاصی که در ضدیت با ملت و جمهوری اسلامی و اسلام فعالیت می کنند من به شما نصیحت می کنم دست از این کار بی فایده و غیرعاقلانه بردارید و گول جهانخواران را نخورید و در هر جا که هستید اگر به جنایتی دست نزده اید به میهن خود و دامن اسلام برگردید و توبه کنید که خداوند با شماست و او ارحم الراحمین است و جمهوری اسلامی و ملت از شما انشاءالله می گذرد و اگر دست به جنایتی زده اید حکم خداوند تکلیف شما را معین کرده باز از نیمه راه برگشته و توبه کنید و اگر شهامت دارید تن به مجازات

داده و با این عمل خود را از عذاب الیم خداوند نجات دهید و در هر جا هستید عمر خود را بیش از این هدر ندهید و به کار دیگری مشغول شوید که صفا در آنست. همین مضمون و همین هدف در وصیتهای امام خمینی به جوانان ایرانی همیشه اظهار شده است امام می فرماید: "نصیحت مشفقانه من به شما جوانان و نوجوانان (هواداران گروهکها) داخل و خارج آن است که از راه اشتباه برگردید و با محرومین جامعه که با جان و دل به صورت دلسوزانه به جمهوری اسلامی خدمت می کنند متحد شوید و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور و ملت از شر مخالفین نجات پیدا کند و همه با هم به زندگی شرافتمندانه ادامه دهید. امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در نطقها و گفتارهای خویش عمده ترین برنامه سیاست خارجی کشور را معین ساخت که آنها را بصورت زیر می توان خلاصه کرد. 1- حفظ استقلال ملی و منافع ارضی کشور از هر گونه دخالت نیروهای بیگانه. 2- خدمت نمودن برای ایران مستقل و آزاد هم در بیرون و هم در داخل. 3- استوار کردن سلطه خاص ملت ایران نه شرقی و نه غربی و نپذیرفتن سلطه های بیگانه. 4- پایدار کردن روابط بین همدیگر با

دولتهایی که قصد دخالت در امور کشور ایران را ندارند. 5- گسترش روابط با کشورهای اسلامی و دفاع از حقوق همه مسلمانان جهان. 6- دعوت به وحدت و اتحاد دولتهای اسلامی. 7- تبلیغ اسلام ایرانی در ممالک اسلامی تا اینکه بگفته امام چهره نورانی اسلام برای جهانیان روشن شود. اصول و برنامه های احیا شده از جانب امام خمینی نسبت به امور خارجه و دیپلماسی ایران که در فصل دهم از ایران ثبت شده است بعنوان سیاست خارجی در قانون نامه جمهوری اسلامی ایران است. و اگر برنامه ها و روشهای سیاست خارجی حکومت ایران را از دیدگاه قانون اساسی این کشور تحلیل نماییم، می توانیم آنها را به دو گروه تقسیم کنیم: گروه اول: برنامه و روشهایی که برای روابط بین الملل کشورها هستند اینگونه برنامه ها و روشها در اکثر قوانین اساسی دولتهایی با دمکراسی ثبت شده است مانند برنامه ها و رعایت حقوق فردی، طرد دخالت کشورهای بیگانه در امور داخلی کشور، برنامه استقلال ارضی کشور، برنامه های روابط دوستی ممالک همجوار، تامین پناهندگی سیاسی به اشخاص، کمکهای بشر دوستانه و امثالهم اینگونه برنامه ها در قانون اساسی جمهوری اسلامی به صورت عمیقی مورد نظر بوده اند و جهتگیری علیه حقوق بین المللی ندارند. گروه دوم: برنامه و روشهایی که از اسلام، قرآن و از وصایای سیاسی امام خمینی و همچنین از آثار فقها

گرفته شده با ماهیت اسلامی خویش در سیاست خارجی دولت از عمده ترین روشها و اصول این کشور محسوب می شود. همانطور که مشاهده شد وصایای سیاسی امام خمینی بعدا برای دولت و ملت ایران حکم قانونی را گرفت. شعار نه شرقی و نه غربی پایه گذار دولت جدید اسلامی هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی شعار اصلی شده و به معنی استقلال مردم و دولت در قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران ثبت گردیده است. در همین ارتباط باید گفت که دولت جدید جمهوری تاجیکستان تغییرات جدی را که در سالهای اخیر در روند سیاسی جهان بوقوع پیوست و همچنین روابط بین الملل در عرصه های اقتصاد و سیاست، علم و فرهنگ را به نظر اعتبار گرفته، در برابر موقعیت دین و مذهب و بخصوص دین اسلام در جامعه انسانی را درست تحلیل نموده، سیاست دولت خود را نسبت به دول دور و نزدیک بخصوص جمهوری اسلامی ایران به صورت علمی و خیلی عمیق معین می سازد; زیرا علم قبل از سیاست با دگرگونیهای ایدئولوژیک در جهان آشنا می شود و پیشامد کارها را تا حدودی معین می نماید. در دو سه سال اخیر روابط جمهوری تاجیکستان با جمهوری اسلامی ایران مستحکمتر شده است اما وسعت همکاریها تا حد مطلوب هنوز هم فراهم نشده است. مسلم است که دو

طرف مایل و علاقمند به تکمیل و گسترش روابط بین همدیگر هستند. این روند و بینش خوب در سالهای آینده در همه زمینه ها ادامه خواهد یافت و شکی نیست که چنین خواهد شد. اما باید اشاره نمود که سیاست توسعه طلبی اواخر قرن بیستم بدون تردید به شرایط موجود و وضعیت فعلی روابط کشورها تاثیر خواهد گذاشت. اکنون فرصت گرانبهای تاریخی برای جبران جداییهای طولانی برای دو ملت فراهم شده است این اوضاع را علما و محققین خوب درک کرده اند و ضرورت دارد که این فرصت گرانبها از جانب دو کشور برای گسترش و پایدار کردن روابط فعلی و آینده به شکل صحیح مورد استفاده قرار گیرد تا تکرار اشتباه گذشته اجداد و پدران روی ندهد و حکومت تاجیکستان نیز از هر گونه سلطه گری ابرقدرتها پرهیز کند. وضع کنونی روابط دو کشور که اکنون در مراحل ابتدائی خود قرار دارد و ظاهرا در مسیر دولت حرکت می نماید و بی شک مناسبتهای امروز برای تکامل و بهبود روابط بیشتر و مفیدتر، شرایط را فراهم خواهد آورد. زیرا مسلم است در شرایط کنونی مقررات جدید در رفتارهای بین المللی در حال شکل گیری است کمترین تغییرات عملی که در صحنه یاست بین الملل بوجود می آید می تواند بر مناسبات کشورها تاثیر بگذارند. بنابراین در سیاست خارجی جمهوری تاجیکستان و جمهوری

اسلامی ایران بخصوص در مناسبات دو طرفه نباید به فشارها و تاثیرات دول نیرومند توجه داشته باشند بلکه باید در جهت حمایت از منافع کشورهای خود عمل نمایند; علاوه بر آن برای اصلاح هرگونه اشتباه و نقصان حرکت نموده و از منافع یکدیگر در نظام کنونی و آینده جهان حمایت کنند. گسترش همکاریهای جمهوری تاجیکستان و جمهوری اسلامی ایران را می توان در ترویج و زمینه های زیر مشاهده کرد: همکاریهای سیاسی در سطح بین المللی یا منطقه ای، همکاریهای اقتصادی در

سطح جهانی، ارتباط متقابل فرهنگی در سطح بین المللی و تمام اینگونه مناسبات باید بر اساس قوانین بین المللی صورت گیرد همچنین لازم است همکاریهای منطقه ای از جمله همکاری برای حل بحرانهای منطقه ای و داخلی جمهوری و سازمان همکاریهای کشورهای اسلامی و سازمان همکاریهای کشورهای فارسی زبان، سازمان همکاریهای اکو، همکاریها در سطح دو جانبه، و... صورت گیرد. ایران و تاجیکستان در این نوع همکاریها از امکانات وسیعی برخوردارند اما نواقص و کمبودهایی که در برخی همکاریها به چشم می خورد باید اصلاح شود تا اینکه زمینه تاریخی و گرانبها برای همکاریها میان دو کشور در امور مختلف نامحدود گردد. توسعه روابط دو جانبه در همه امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی حوزه فعالیت وسیعی دارد و بی شک مناسبترین و سودمندترین آنها توسعه همکاریهای اقتصادی و فنی و علمی میان دو ملت و دو کشور است. قبل از هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، آقای خاتمی یکی از کاندیداها در برنامه کلان توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خویش (اردیبهشت 1376( در فصل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران موقعیت جماهیر آسیای مرکزی را به عنوان یکی از اولویتهای سیاست خارجی خیلی خوب بررسی کرده و از جمله تاکید بر آن نموده که جمهوری اسلامی ایران اهداف گسترش روابط بین المللی بر اساس سه اصل عزت

حکومت و مصلحت دارد و البته اولویتها و برنامه های آقای خاتمی در مورد همکاری سیاسی، اجتماعی اقتصادی و فرهنگی با کشورهای آسیای مرکزی به خصوص با جمهوری تاجیکستان معین شده اند. با همان اولویتها جمهوری تاجیکستان نسبت به ایران خیلی نزدیک و از بسیاری جهت با همدیگر موافقت دارند و اکنون که آقای خاتمی و وزرای جدید در مجلس انتخاب شده اند تلاش بر آن دارند که برنامه رئیس جمهوری عملی گردد و امید است همکاری در رشته های مختلف بین دو کشور ایران و تاجیکستان به نفع یکدیگر باشد. منابع: 1- قرآن کریم. 2- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران - تهران، 3 .1371- مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز - سال چهارم، دوره دوم شماره 10، 4 .1374- مخاطبین در وصیتنامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی - تهران، 5 .1371- برنامه کلان توسعه اقتصادی - اجتماعی سیاسی - فرهنگی آقای خاتمی ویژه هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری. اردیبهشت 6731. دکتر لقمان بایمتوف

اصول و شیوه های تحقیق در آثار و اندیشه های امام خمینی

اشاره

13 چکیده: مقدمه توفیق در هر کاری - فکری یا عملی یا آمیخته ای از آندو - در گرو دو رکن اساسی است: یکی تعیین هدف که در فلسفه از آن به علت غایی تعبیر می شود و دیگر روش یا شیوه رسیدن به آن هدف که از آن به اسلوب، شیوه یا متد ( dohT em ) یاد می کنند. اهل منطق - منطق نظری و منطق عملی یا روش شناسی در علوم - به روش، اهمیت فوق - العاده ای داده اند. در منطق نظری آنجا که از ارکان و اجزای تشکیل دهنده علوم بحث می شود در بخش مبادی تصوریه و تصدیقیه علوم از روش تحقیق بعنوان یکی از رئوس ثمانیه یاد می شود و فرزانگان، پیش از ورود به اثبات مسائل علم، نخست روش تحقیق در آن علم را مشخص می کنند که اسلوبشان برهانی، تاریخی، تجربی یا نیمه تجربی است. کارشناسان روشهای تحقیق نیز می گویند: "پژوهشگر پس از تعیین و تنظیم موضوع تحقیق باید در فکر انتخاب روش تحقیق باشد. مراد از انتخاب روش انجام تحقیق این است که مشخص کنیم، چه روش تحقیقی برای بررسی موضوع خاصی لازم است. یکی از روانشناسان برجسته ( GrelliM.A ) می گوید: متاسفانه، آنچه که در یک تحقیق علمی مورد توجه دیگران

و حتی سرانجام، مد توجه خودمحقق هم قرار می گیرد موضوعی است که کشف شده است، اما اغلب روش کشف که اصلی ترین نقش را در یک پژوهش علمی دارد، نادیده انگاشته می شود." (1) در تعریف اجمالی روش تحقیق می توان گفت: مجموعه قواعدی است که پژوهشگر را برای دستیابی سریع و مطمئن به پاسخ پرسشهای تحقیقی مورد نظر یاری می کند. قرآن مجموعه نظام ارزشی و اعتقادی اسلام را صراط مستقیم و مسلکهای دیگر را سبل نامیده است که همان راه و بهترین روش نیل به سعادت و کمال دو جهان است: "و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله" (2) این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور می سازد. چنانکه در سوره بقره، گزینش روش صحیح در انجام امور بعنوان مصداق نیکی شناخته شده است: "ولیس البربان تاءتواالبیوت من ظهورها و لکن البر من اتقی و اتواالبیوت من ابوابها" (3) کار نیک آن نیست که از پشت به خانه ها داخل شوید; بلکه نیکی این است که از خدا پروا کنید و از در خانه ها وارد شوید. گذشته از آیات یاد شده اصولا دعوت قرآن به پیروی از سنت رسول اکرم (ص) و اهل

بیت (ع) او همان دعوت به شیوه و روش آنهاست که در گفتار و کردار شان متجلی شده است زیرا سنت به مفهوم روش و اسلوب است که گاهی از آن به "سیره" و سبک تعبیر می شود. "و سنة النبی طریقته التی کان یتحراها" (4) سنت پیامبر (ص) شیوه و طریقه اوست که آن را سزاوار عمل می دانسته است. شرح و تفسیر صحیح آثار واندیشه های مربیان بزرگ بشریت بخصوص عالمان ربانی به لحاظ نقش کلیدی آنها در اعتلای تمدن بشری و دنیای اسلام، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است; از همین روی، فردوسی شناسی، مولوی شناسی، حافظشناسی، شیخ مفیدشناسی و...جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.امام خمینی - ره - آیینه زلال ثقلین است. برگزاری سمینارها و کنگره های متعدد نشان می دهد که د ر جامعه قدر شناس ما خمینی شناسی جایگاه ویژه ای یافته است و می رود که ابعاد ناشناخته و نا پیداکرانه آن انسان کامل بیش از پیش به جهان و نسلهای آینده معرفی شود. ولی باید توجه داشت که امام شناسی بسان شناخت هر شخصیت یا طرز تفکری روش و شیوه خاص خود را می طلبد که بی توجهی به اصول و ضوابط آن، تحقیق ما را با ناکامی مواجه خواهد ساخت. اینجاست که روش شناسی تحقیق در آثار امام جایگاه ویژه ای می یابد. این مقاله در صدد

است که اصول و قواعد کلی شیوه پژوهش در آثار امام را - باختصار - مورد بحث قرار دهد. بنابراین، نخست به بررسی بنیادهای تحقیق، نظری می افکنیم پس از آن ، اصول و مبانی تحقیق نظام مند و سیستمی در آثار واندیشه های امام راحل - ره - را ارائه خواهیم داد. بنیادهای تحقیق تحقیق در لغت، به معنای حقیقت یابی یا پی جویی حقیقت است و در اصطلاح،پی جویی حقیقت با شیوه سازمان یافته را گویند. این مفهوم به تعریف فکر در منطق کلاسیک نزدیکتر است. اهل منطق در تعریف تفکر گفته اند: "حرکة العقل بین المعلوم والمجهول". حکیم سبزواری در ضمن بیتی فکر را اینگونه تعریف کرده است: الفکر حرکة الی المبادی و من مبادی الی المراد یعنی، فکر عبارت است از حرکت عقل به سوی معلومات و از معلومات به سوی مطلوب.منطق دانان برای سیرتفکر، مراحلی برشمرده اند: حرکت به سمت معلومات، حرکت عقل میان معلومات برای یافتن مجهول و حرکت عقل از معلومات و مبادی به سوی مطلوب. (5) صورت دقیقتر این مراحل که در میان دانشمندان معاصر به "روش عمومی تحقیق" معروف است، عبارت است از: 1. مواجه شدن با موقعیت نامعلوم و مبهم که نخستین گام تحقیق است. 2. جمع آوری اطلاعات و مدارک; در این مرحله، محقق، به جمع آوری اسناد و مدارک می پردازد.

3. ارائه فرضیه یا فرضیه ها; در این مرحله، محقق راه حلهای ممکن را حدس میزند و مطرح می سازد. 4. بررسی فرضیه; پژوهشگر با روشهای متناسب با موضوع تحقیق به بررسی فرضیه یا فرضیه ها می پردازد. 5. استنتاج; در این مرحله، پژوهش به پایان می رسد و پژوهشگر به گوهر حقیقت دست می یابد و حاصل پژوهش خود را بصورت کتاب، کنفرانس یا سخنرانی منتشر می کند. (6) چنانکه ملاحظه می شود طرح مراحل و ارکان تحقیق در عرف دانشمندان معاصر با جوهره طرح اهل منطق مباینتی ندارد. پس منطق دانان قدیم در طرح مراحل و روش حقیقت یابی پیشتاز بوده اند. در هر تحقیقی این مراحل طی می شود، ولی مهمترین رکن تحقیق که شیوه را محققانه می سازد، اتخاذ اسلوب و روش صحیح در بررسی فرضیه هاست. روش بررسی، بر اساس ماهیت موضوع تحقیق و اسناد و مدارک متناسب با آن گزینش می شود.در کتاب روشهای تحقیق آمده است: "انتخاب روش انجام تحقیق بستگی به هدفها و ماهیت موضوع پژوهش و امکانات اجرایی آن دارد. بنابراین، هنگامی می توان در مورد روش بررسی و انجام یک تحقیق تصمیم گرفت که ماهیت موضوع پژوهش، هدفها و نیز وسعت دامنه آن مشخص باشد." (7) موضوع یا محور تحقیق از دو قلمرو بیرون نیست: موضوع شناسی و حکم شناسی، گاهی پژوهشگر

در صدد آن است که حقیقت پدیده ای را به دست آورد; بعنوان مثال، می خواهد سمی بودن مایع یا ماهیت دموکراسی غربی را اثبات کند. چنانکه گاهی می خواهد دیدگاه اسلام یا حکم شرعی آن مایع یا نظام سیاسی خاص را بررسی نماید. از سوی دیگر می دانیم که ماهیت پدیده ها از جهت خواص و ویژگیها متفاوت است; از همین روی برای پی بردن به حقیقت موضوعات، شیوه های مختلفی وجود خواهد داشت. فرضیه های مورد بررسی ممکن است مربوط به یکی از قلمروهای تاریخی، عقلانی، تجربی، شبه تجربی و شهودی باشند; یعنی، پدیده های تاریخی و حوادث مربوط به زمان گذشته با روش و اسلوب تاریخی بررسی می شوند; چنانکه پدیده های فراحسی و غیر قابل مشاهده و تجربه، شیوه عقلانی و برهانی می طلبند، همانگونه که واقعیتهای حسی و قابل تجربه با شیوه تجربی و پدیده های تربیتی و روانشناسی یا جامعه شناسی با اسلوب نیمه تجربی بررسی می گردند. گاهی نیز واقعیت بگونه ای است که دست تجربه وعقل از اثبات آن کوتاه و پای هر دو چوبین است، راه حقیقت یابی در قلمرو آن، شهود و مکاشفه عرفانی خواهد بود. همچنانکه اگر درصدد تبیین دیدگاه اسلام بر آییم باید روش اجتهادی را برگزینیم. ولی تحقیق همیشه بصورت مزبور انجام نمی گیرد در نتیجه، هدایت از گمراهی و تحقیق از تحریف سردر

می آورد. اینک نگاهی به دو اسلوب منفی در تحقیق و ویژگیهای شیوه صحیح می افکنیم تا شیوه های منفی و مثبت تحقیق در آثار امام خمینی - ره - به دست آید. شیوه های ناصواب و شیوه صحیح پژوهشگر ممکن است برای مدلل کردن فرضیه ها از یکی از سه شیوه پیروی کند: 1. برخورد گزینشی: تحقیق در گرو دو حرکت اساسی است: یکی جمع آوری اطلاعات و ملاحظه همه اسناد و مدارک متناسب با موضوع; دوم، تلاش برای یافتن بهترین راه حل برای مساله که مستلزم برخورداری پژوهشگر از ذهن خلاق و جوال است. در شیوه برخورد گزینشی محقق به رکن اول پژوهش توجهی ندارد. او به یک یا چند شاهد یا سند تمسک می جوید و بر اساس آن به داوری می نشیند. بعنوان مثال، او بسان پژوهشگری است که می خواهد فیل را از راه مشاهده یا لمس پا، یا خرطوم آن بشناسد. بدیهی است که چنین اسلوبی، چهره ای وارونه از واقعیت به ما نشان خواهد داد. 2. برخورد قالبی یا با موضع پیشین (پیش داوری) : در این اسلوب، پژوهشگر پیش از آنکه به اسناد و مدارک موضوع بپردازد، نتیجه را باور داشته و به آن یقین پیدا می کند. در نتیجه به سراغ اسناد و مدارکی می رود که باورهای وی را تایید کند و یا

با آن هماهنگ باشد و دلایل مخالف با باورهای خویش را توجیه یا انکار می کند. اینگونه از برخوردها بزرگترین آفت تحقیق است. مفهوم تفسیر به رای قرآن نیز که در روایات بشدت از آن سرزنش شده است به همین دو اسلوب در برخورد با آیات نظر دارد. تفسیر به رای یا افترا به خدا و دروغ زدن به او همان تحمیل گرایشهای فکری و باورهای خویش به قرآن است. چنانکه می دانید قرآن، گروهی را بخاطر نسبت دادن دروغ و بستن افترا به خدا ملامت کرده است همانگونه که در آیات متعددی برخورد گزینشی با وحی را با تعبیرهای مختلف مردود شمرده است مانند: "یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض" می گویند: "به بعضی ایمان می آوریم و بعضی را انکار می کنیم. یا "بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله" (8) بلکه چیزی را تکذیب کردندکه احاطه علمی به آن نداشتند و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده بود. شهید صدر - ره - در قلمرو روش تحقیق در اقتصاد اسلامی به دو نکته تاکید ویژه ای دارد: یکی اینکه "الاقتصاد الاسلامی جز من کل" اقتصاد اسلامی جزئی است از کل پیکره معارف و نظامهای اسلامی. در تبیین این مدعا می نویسد: "در قلمرو شناخت اقتصاد اسلامی نباید آن را بطور مجزا

از سایر جنبه های اسلام مورد بررسی قرار دهیم مثل اینکه حکم اسلام به حرمت ربا یا تجویز مالکیت خصوصی را بگونه منفصل از خطوط کلی اقتصاد اسلامی بررسی کنیم. چنانکه روا نیست مجموعه اقتصاد اسلامی بعنوان پدیده ای جدا و بنیاد مذهبی مستقل از سایر ابعاد مذهب چون بعد اجتماعی و سیاسی و طبیعت روابط حاکم میان آن ابعاد مورد تحقیق قرار دهیم... بلکه ضروری است اقتصاد اسلامی را در ضمن مجموعه اسلام بطور عام که جنبه های متعدد زندگی جامعه را نظم می بخشد بشناسیم چنانکه یک پدیده حسی را ضمن یک نظام کلی که از مجموعه اشیایی ترکیب یافته است ادراک می کنیم." (9) استاد شهید صدر - ره - از شیوه ناصواب دوم زیر عنوان "اجتهاد و خودمحوری" یاد می کند و مهمترین جلوه های آن را چهار چیز می داند: "تبریرالواقع، دمج النص ضمن اطار خاص، تجرید الدلیل الشرعی من ظروفه و شرایطه و اتخاذ موقف معین بصورة مسبقة تجاه النص." (10) توجیه واقعیت، گنجانیدن نص در ضمن چارچوب خاص، جدا کردن دلیل شرعی از شرایط و مقتضیات خود و موضع گیری پیشین در برابر نص. از دیدگاه او، ممکن است پژوهشگر نص شرعی را به نفع واقع توجیه کند چنانکه عده ای، ادله حرمت ربا را به مبلغ معتنابه که از مرز معقول پا فراتر

نهاده - اضعاف مضاعف - اختصاص داده اند. جلوه دوم نیز ممکن است از واقعیتهای مانوس زندگی ناشی شده باشد یا از غیر آن. "فیحاول الممارس ان یفهم النص ضمن ذلک الاطار المعین فاذا وجده لاینسجم مع اطاره الفکرا همله." (11) پژوهشگر می کوشد تا نص را در ضمن چارچوب و قالب معین فکری خویش بفهمد پس چون آن را با چارچوب فکری خویش ناسازگار دید کنار می نهد. چنانکه ممکن است محقق دلیل شرعی را از شرایط حاکم بر آن جدا کند مثلا سکوت پیامبر (ص) در قبال مالکیت خصوصی معادن را دلیل امضای آن حضرت قلمداد کند. درباره نمود چهارم نیز می فرماید: "دو تفکر را در نظر بگیرید که می خواهند نصوص شرعی را بررسی کنند ولی یکی بیشتر متوجه کشف جنبه های اجتماعی (اصالت اجتماع) و دیگری متوجه رفتار و عملکرد فردی است با آنکه هر دو با نصوص واحدی سر وکار دارند ولی نتیجه گیریها و برداشتهای آنان متفاوت خواهد بود... این موضعگیری که ذهنیت محقق آن راتحمیل می کند و مربوط به عینیت موضوع نیست تنها به نادیده گرفتن برخی از مبانی قانون اسلامی محدود نمی شود بلکه به گمراهی در فهم نصوص و خطا در استنباط حکم شرعی منتهی می شود. این هنگامی است که پژوهشگر موضع فکری و باور پیشین خود را

بر نص تحمیل می کند، "فلا یوفق حینئذ الی تفسیره بشکل موضوعی صحیح." (12) در نتیجه به تفسیر عینی صحیح توفیق نمی یابد. البته مفسر یا هر پژوهشگری نمی تواند از هرگونه ذهنیت یا باور و معلومات پیشین بی نیاز باشد زیرا علم را فقط با علم می توان به دست آورد "وتلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" (13) اینها مثالهایی است که برای مردم می زنیم و جز دانایان ادراک نمی کنند; یعنی، با معلومات می توان به معلومات جدید دست یافت. آنچه که شایسته سرزنش است باور و یقین به نتیجه - پیش داوری - پیش از بررسی اسناد بطور همه جانبه است نه برخورداری از باور و معلومات پیشین که لازمه هر تحقیقی است. در مورد شرح اندیشه های امام نیز محقق باید متوجه باشد که با تمسک به یک یا چند نمونه از سخنان امام نمی توان دیدگاه جامع آن بزرگ را نسبت به موضوعی خاص به دست آورد، چنانکه باید هشیار باشیم بجای شرح دیدگاههای امام، دیدگاههای خود را به نام آن بزرگوار سکه نزنیم و باورها و قالبهای پیش ساخته خود را براندیشه های او تحمیل نکنیم. سخنان امام به دلیل جامعیت و تعالی شخصیت واندیشه دارای ابعاد مختلفی است. از همین روی پیش باوران و قالبی اندیشان به آسانی می توانند امام را با خود هماهنگ کنند!

و یا جزئی نگران می توانند گوشه ای از کردار یا گفتار او را مستمسک قرار داده و جناح مقابل را در موضع اتهام قرار دهند ولی باید توجه داشت که اینگونه برخوردها محققانه نیست بلکه مصداق تفسیر به رای و برخوردی تحریفگرانه است. 3. برخورد نظام مند یا تحقیق جامع: در برابر دو شیوه ناقص و منفی یاد شده، روش صحیح تحقیق یا برخورد سیستمی با موضوع تحقیق قرار دارد. در این شیوه، پژوهشگر، اولا دو مرحله از مراحل تحقیق را که عبارت از برخورد با مشکل و جمع آوری اطلاعات بود طی می کند. پس از آن به ارائه فرضیه یا فرضیه ها می پردازد سپس به بررسی و تجزیه و تحلیل اسناد با روشهای متناسب با آن همت می گمارد و نتیجه را بصورت مدون یا شفاهی ارائه می دهد. بنابراین در این شیوه همه اسناد و مدارک مرتبط با موضوع تحقیق، جمع آوری و بررسی می شوند در حالیکه در روش نخست فقط به پاره ای از آنها توجه می شد. در این شیوه محقق با معلومات لازم ولی بدور از پیش داوری نتیجه می گیرد در صورتیکه در شیوه دوم، پژوهش در چارچوب قالب و باورهای پیشین محدود می شد. اینک باید توجه داشت که پژوهشگر ممکن است در یکی از قلمروها یا اهداف چهارگانه زیر در شخصیت، آثار واندیشه های

امام به تحقیق و بررسی بپردازد: 1. معرفی آثار و تصنیفات اجتهادی و فکری. 2. کشف دیدگاهها و مبانی فکری آن بزرگ از مطالعه آثار. 3. تحقیق در آفاق و ابعاد شخصیتی امام - ره - . 4. بررسی تطبیقی آثار و ابعاد شخصیتی آن حضرت. پژوهشگر در قلمرو نخست درصدد آن است که آثار اجتهادی و شاهکارهای علمی امام در زمینه های عرفانی، فلسفی، فقهی، اصولی، اخلاقی و... را به جامعه علمی و دین پژوهان معرفی کند ولی در محور دوم می کوشد دیدگاهها و مبادی فکری آن حضرت در زمینه های مختلف را از لابلای آثار پراکنده کشف و استخراج کند و سبک و نگرش او را برای دیگران تبیین کند. پژوهش در محور سوم ماهیت انسان شناسی دارد در این وادی هدف این است که ابعاد عرفانی، عقلانی، اخلاقی، حماسی، فقهی و... مورد تحلیل قرار گیرد و بعنوان الگوی انسان کامل و شخصیت ربانی به نسل حاضر و آینده معرفی شود و در بعد چهارم، درصدد آن است که آثار واندیشه ها و ابعاد شخصیتی امام را در مقایسه با شخصیتها و احیاگران بزرگ بشناسد و جایگاه شخصیت و آثار او را در کنار شخصیتهای تمدن ساز دیگر ارزیابی و ارزش گذاری کند. پژوهشگر پس از احراز صلاحیتها و شرایط

ویژه در قلمرو تحقیق حکمی و موضوعی در زمینه های هر یک از انواع جنبه های یاد شده، باید در بررسی و تحقیق خویش به اصول زیر عنایت کامل داشته باشد وگرنه تحقیق او جامع و حایز شرایط نخواهد بود. آن اصول عبارتند از: 1. لزوم اتخاذ شیوه ای متناسب و نظام مند در پژوهش: نخستین اصلی که تحلیلگراندیشه و آثار باید به آن ملتزم شود این است که باید توجه داشته باشد که امام عالمی است ربانی که به پدیده های فردی و اجتماعی با دیده وحی می نگرد و در مواردی نیز موضوع را تحلیل می کند. پس پژوهشگر آثار امام با دو قلمرو اساسی سر وکار خواهد داشت که هر کدام شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارند; یکی قلمرو حکم شناسی و دیگر بعد موضوع شناسی. پژوهشگر، نخست باید محور تحقیق خویش را معین کند که آثار امام را از چه نگاهی می خواهد بررسی کند؟ آیا محور بحث حکم شناسی یا موضوع شناسی است؟ اینک می گوییم: کسی که می خواهد دیدگاههای حکم شناسانه امام را تبیین کند باید به شرایط و اصول روش اجتهادی مسلط و پایبند باشد چنانکه اندیشه های فیزیکی اینشتین را فقط فیزیکدانان می توانند تفسیر کنند. بعنوان مثال، دیدگاه امام درباره اصل ولایت فقیه با اصل آزادیهای سیاسی و فرهنگی، بحثی است

فنی و مشکل که تحصیل مبادی و مسائل آنها آموزشهای ویژه ای می طلبد. البته آثار امام در مواردی نیز جنبه موضوع شناسی محض دارد. مانند; شناخت او نسبت به سیستم سلطنتی یا نگاه او به صنعت و دانش تجربی که ناگزیر باید پژوهشگر، شیوه تحلیل موضوعی مناسب با آن را در پیش گیرد چنانکه در تحلیل حکمی آثار آن بزرگ پای موضوع شناسی در میان است زیرا هر حکمی بر موضوع خاصی بار می شود. پس لزوم جامع نگری در پژوهش اقتضا می کند که تحلیلگر حکمی نیز باید بعد زمان شناسی و موضوع شناسی قلمرو حکمشناسی خود را جدی بگیرد . برای مثال; کسیکه می خواهد پدیده جنگ و صلح یا سیاست اقتصادی متمرکز یا بازار آزاد را از دیدگاه امام بررسی کند حتما باید از ساختار موضوعی جنگ و صلح و مکانیسم نظام اقتصادی متمرکز و آزاد شناخت کافی داشته باشد زیرا حکم شناسیهای دقیق امام بر موضوع شناسی یا زمان شناسی دقیق معاصر مبتنی است. آنچه که باید به آن توجه داشت این است که امام - ره - چنانکه حکم شناسی را از زمان شناسی جدا نمی کند، به موضوعات نیز بطور جامع و نظام مند می نگرد بدانسان که او بر اساس ارتباط طبیعی میان رژیم پهلوی با سیاستهای استکباری

آمریکا و ساختار سیاسی و اداری نظام شاهنشاهی به لزوم حذف شاه و نفی اصلاحات و رفرمهای ادعایی او فتوا می داد و اصلاحات اساسی و انقلابی را با بقای رژیم ناممکن می دانست. 2. لزوم احاطه بر مبانی و مبادی نظری آثار: بدون احاطه بر مبادی تصوریه و تصدیقیه محور تحقیق نمی توان مسائل آن را بررسی و تبیین نمود. آثار واندیشه های امام به منزله حالات و عوارضی هستند که بر اصول و جوهرهای پنهان، ریشه می دوانند که در عرف علوم از آنها به اصول متعارفه و موضوعه تعبیر می شود. پژوهشگر نمی تواند بدون دستیابی به ملکوت آثار امام - ره - به ملک اندیشه های آن بزرگ احاطه علمی حاصل کند. سیره نظری و عملی امام بر یک سلسله اصول موضوعه یا مبادی تصدیقیه مبتنی است که عدم احاطه پژوهشگر بر آنها فهم آثار او را وارونه و سطحی جلوه خواهد داد، چنانکه اثبات مسائل دانش اخلاق بر فلسفه اخلاق و شناخت مسائل علوم بر فلسفه علوم متکی است. آنچه که می توان بعنوان مبادی تصدیقیه یا مبانی آثار واندیشه های امام از آن نام برد عبارتند از: محور بودن ثقلین، عینیت دیانت با سیاست، جمع میان فقه پویا و سنتی، تفکیک میان اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام تحریف شده، جمع میان عشق عرفانی و حماسه

و حضور در صحنه های اجتماعی و تعقل، وحدت علم و دین، هماهنگی میان ولایت مطلقه فقیه با حکومت مردمی یا دموکراسی، وحدت آزادی با کنترل و هدایت پیامبرگونه و... این مبانی، اصول موضوعه یا مبادی تصدیقیه آثار واندیشه های امام را تشکیل می دهند که به نظر ما بدون شناخت و فهم عمیق آنها نمی توان به معرفی و تبیین جامع آثار امام همت گماشت. بنابراین، سیره نظری و عملی امام بسان سیره انبیا و اولیای الهی دارای سبک و مبتنی بر اصول و مبانی است که شناخت آنها در شرح و تفسیر افکار آن بزرگ نقش کلیدی ایفا می کند و عدم احاطه بر آنها ممکن است چنین تصوری پدید آورد که امام افکار واندیشه اش متناقض است و با یکدیگر همخوانی ندارد; بعنوان مثال چرا از سویی جامعه را به ولایت مطلقه فقیه فرا می خواند و از سوی دیگر بطور قاطع اعلام می دارد که: "میزان رای ملت است"؟ چرا از سویی بر فقه سنتی تاکید می کند و از سوی دیگر بر نقش زمان و مکان و پویایی فقه اصرار می ورزد؟ اینها و دهها معمای دیگر که کلید حلشان در فهم مبانی و اصول فکری آن حضرت نهفته است. 3. لزوم هم آوایی با امام دراندیشه و احساس: بر اهل تحقیق پوشیده نیست

که گفتار و کردار امام راحل ترجمان قرآن و سنت معصومین (ع) است و قرآن دریایی است ناپیدا کرانه که جز پاکان و راسخان در علم را به اعماق آن راه نیست "لایمسه الاالمطهرون" و "مایعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم" (14) جز پاکان، حقیقت آن را لمس نتوانند کرد. و تاویل آن را جز خدا و راسخان در علم ندانند. هر دلی از سر او آگاه نیست محرم آن جز ولی الله نیست (15) به همین سبب عترت از کتاب خدا جدایی ناپذیر است چون قرآن صامت را فقط قرآن ناطق می تواند تبیین کند. گفتار و کردار معصوم (ع) تفصیل اجمال قرآن است. همانگونه که عمق قرآن را جز پاکان ادراک نمی کنند ژرفای سنت ائمه (ع) را نیز جز پاکان و نوادر روزگار و عالمان ربانی ادراک نتوانند کرد علی (ع) فرمود: "ان امرنا صعب مستصعب، لایحمله الا عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان، و لایعی حدیثنا الا صدور امینه و احلام رزینه" (16) دانستن کار ما بسی دشوار است، کسی آن را بر نمی تابد جز بنده ای که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده باشد و سخن ما را نمی فهمد جز سینه های امانتدار و عقلهای استوار. عقل رزین همان است که مولوی از آن به عقل

عقل یا عقل کل و عقل انبیا و اولیا یا خرد تعبیر می کند: "عقل عقلند اولیا و، عقلها بر مثال اشتران تا انتها" "عقل جزئی را قرین کن با خرد تا که بازآید خرد از خوی بد" شاید تعبیر "اولوالالباب" یا خرد ناب در قرآن نیز در همین مفهوم به کار رفته باشد. پس، باید میان عالم و معلوم، تجانس و سنخیتی باشد تا ادراک کامل تحقق پذیرد به گفته مولوی: پس قیامت شو قیامت را ببین دیدن هر چیز را شرط است این تا نگردی او، ندانیش تمام خواه کان انوار باشد یا ظلام عقل گردی عقل را دانی کمال عشق گردی عشق را دانی جمال (17) اینک باید دانست که سخن و سیره امام راحل، تفسیر و تجسم ثقلین است. کردار و گفتار آن ولی بحق پرتوی است از آفتاب قرآن و سنت. بدینسان، شرح و فهم سیره و سخن او نیز عقل رزین می طلبد "شمس تبریز تو را عشق شناسد نه خرد" یا: تو را شور حسینی می شناسد خمینی را خمینی می شناسد (18) یا به گفته حافظ: "شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته بتحقیق ندانی دانست" به

عبارت دیگر; سخن بزرگان را بزرگان می فهمند. سخنان و سیره امام راحل برخاسته ازاندیشه عادی نیست بلکه محصول افکار واندیشه عالی است. آنانکه می خواهند سخنان او را شرح کنند باید ازاندیشه عالی برخوردار باشند وگرنه نمی توان بااندیشه عادی به بررسی فکر واندیشه عالی همت گماشت. 4. لزوم توجه به قواعد اصولی - بخصوص اصول لفظی - در بررسی: سخنان امام مانند آیات قرآن و روایات و یا هر گفتار یا کردار دیگری مشتمل بر نص و ظاهر، عام و خاص، مفهوم و منطوق، محکم و متشابه است. بنابراین، قواعدی چون: حکومت و ورود، قاعده تخصیص و تخصص و جمع عرفی و... که در اصول لفظی و غیرلفظی جاری است عینا در شرح آثار واندیشه های امام جاری خواهد بود; یعنی، همانگونه که در ادله لفظی، نص بر ظاهر، خاص بر عام مقدم بود و مفهوم مانند منطوق حجیت داشت یا متشابه در پرتو محکم تفسیر می شد و در صورت تعارض جمع عرفی به عمل می آمد یا قطعی السند بر ظنی السند مقدم داشته می شد در شرح و بررسی آثار واندیشه های امام خمینی نیز طبق همان ضوابط عمل می شود. زیرا اصول و قواعد لفظی برای فهم مراد خداوند، سنت رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) است. شارح و مفسر آثار آن بزرگ نیز

می خواهد خط امام را از گفتار و کردار او به دست آورد;

بدیهی است که اصول و قواعد لفظی و پاره ای از قواعد اصولی غیرلفظی اختصاص به تحقیق و بررسی در قرآن یا گفتار و کردار معصومین (ع) ندارد. نص، اثری است که بطور صریح بر مراد گوینده دلالت دارد و جز یک مفهوم از آن به ذهن نمی آید مانند: "علم توانایی می دهد" ولی " ظاهر "سخنی است که دارای دو معنی است ولی هنگام شنیدن آن فقط یکی از دو معنی به ذهن متبادر می شود مانند "نماز بپا دارید" که مفهوم واجب بودن نماز به ذهن متبادر می شود. عام سخنی است که بر شمول و فراگیری یک حکم دلالت دارد. مانند "هر عالمی را گرامی بدارید" ولی "خاص" سخنی است که حکم آن فقط مصادیق خاصی را شامل می شود. مانند "عالمان پروا پیشه را گرامی بدارید". یا امام - ره - آنجا که می فرماید: "ما انقلاب خود را به تمام جهان صادر می کنیم" بطور عام سخن گفته است ولی آنجا که می فرماید: "ما از اول گفتیم که انقلابمان را صادر می کنیم ولی صدور انقلاب به لشکرکشی نیست" (19) عموم عام را تخصیص زده و دایره آن را محدود کرده است; چنانکه سخن ممکن است علاوه بر منطوق، مفهوم داشته باشد منطوق همان دلالت مطابقی سخن است ولی مفهوم مدلول

التزامی است; برای مثال وقتی که آیه سوره حجرات می فرماید: "اگر فاسقی برای شما خبری آورد درباره آن تحقیق کنید." (20) مفهوم مخالف آن چنین می شود "اگر شخص عادلی برای شما خبری آورد تحقیق و تفحص لازم نیست. محکم، سخنی است که دلالت آن بر مقصود نیاز به تاویل ندارد ولی متشابه آن است که بدون تاویل و توجیه، مفهوم ظاهری آن غلط و غیرمعقول به نظر می رسد. برای مثال، آیه " وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره" در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است و به پروردگارشمی نگرد، متشابه است ولی آیه " لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار" (21) چشمها او را نمی بینند ولی او همه چشمها را می بیند، محکم است از همین روی آیه پیشین را تفسیر می کند. بنابراین، دعوت امام به حفظ فقه سنتی و فقه جواهری متشابه است (22) زیرا علاوه بر دلالت بر حفظ سبک و شیوه عمیق فقاهتی گذشتگان، بر جمود و پافشاری بر متون فقه استدلالی و مسائل گذشته و عدم نوآوری در اجتهاد نیز دلالت دارد ولی در پرتو توجه به نقش زمان و مکان و طرد تحجر و جمود می توان به مراد واقعی امام از آن سخن متشابه پی برد. همانگونه که در شرایط تعارض ظاهری میان آثار او

ممکن است قاعده حکومت و ورود یا جمع عرفی جاری گردد. برای مثال امام در جایی می فرماید: "میزان رای ملت است" که بر گرایش عمیق بر نظام دموکراسی دلالت دارد ولی ازسوی دیگر امام بر"ولایت مطلقه فقیه" تاءکید می کند: "همین ولایتی که برای رسول اکرم (ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدی اداره هست برای فقیه هم هست." (23) که خام اندیشان حمایت از نظام استبدادی یا "استبداد فقیه" را از آن می فهمند. لیکن این دو سخن به ظاهر متعارض کاملا قابل جمع است و آن اینکه امام نه دموکراسی به مفهوم غربی آن را تایید می کند و نه از نقش رهبری به مفهوم استبدادی آن حمایت می کند بلکه او طرفدار نظام حکومتی "الهی - مردمی" است; یعنی، نظامی که در آن شرایط رهبر توسط قرآن و سنت معین شده است و مردم نیز موظفند که بر اساس همان شرایط و ویژگیها رهبر را انتخاب کنند و مورد پشتیبانی قرار دهند. پس حاکمیت از آن خداست که از مجرای حاکمیت مردم و فقیه عینیت پیدا می کند. بنابراین، دموکراسی اسلامی، دموکراسی است که با نقش و حاکمیت مردم گره خورده است از همین روی از مفاسد و معایب دموکراسی غربی بدور است. این اصل در شرح اندیشه های عرفانی و غزلیات امام

نیز کارآیی خاصی دارد آنجا که می فرماید: "در میخانه گشایید به رویم شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم" چنین به ذهن می آید که امام با اصل عقل و علم رسمی مدرسه سر سازگاری ندارد بلکه مشرب او مشرب عشق و ذوقیات عرفانی است ولی آنگاه که در وصیتنامه الهی - سیاسی اش می خوانیم: "اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد باشد، هیچگاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است." (24) پی می بریم که تناقضی در میان نیست بلکه سخن بلند است و دقت بیشتری می طلبد. پس چنانکه ملاحظه شد توجه به اصول لفظی در شرح و تبیین آثار امام نقش کلیدی ایفا می کند. چکیده بحث پژوهشگر آثار امام باید نخست بر اساس بنیادهای تحقیق، موضوع تحقیق خویش را معین کند. پس از آن، به گردآوری اسناد و مدارک بپردازد سپس هدف تحقیق خویش را از میان اهداف چهارگانه تعیین کند; یعنی، مشخص سازد که آیا هدفش معرفی آثار علمی، استنباط اندیشه یا مبادی فکری و یا تحلیل ابعاد شخصیتی امام و یا بررسی تطبیقی آثار اوست؟ پس از

آن بر اساس شناسایی ماهیت فرضیه و موضوع تحقیق، باید شیوه مناسب بررسی را انتخاب کند; یعنی، اگر موضوع تحقیق و فرضیه ها جنبه حکمی داشته باشد شیوه اجتهادی و اگر ماهیت آن صرف مصداق و پدیده شناسی باشد، روشهای تحلیل موضوعی را انتخاب خواهد کرد. آنچه که در مرحله بررسی فرضیه ها بسیار سرنوشت ساز است این است که پژوهشگر باید مراقب باشد تا به دام شیوه های ناصواب; یعنی، روشهای گزینشی و پیش داوری گرفتار نشود بلکه اسلوب همه جانبه و نظام مند را برگزیند. آنچه که او را در گزینش و طی طریق حقیقت یاری خواهد کرد چهار اصل اساسی است: یکی اینکه پژوهشگر باید در بررسی خود، تحلیل حکمی را از موضوعی جدا کند و هر یک از آنها را با شیوه مناسب بطور نظام مند بررسی کند و بخاطر خطا در تحلیل موضوع به دام خطا در حکم گرفتار نشود. دیگر اینکه بر پژوهشگر لازم است بر اصول و مبادی فکری امام - مبادی تصدیقیه - تسلط کافی پیدا کند، بدیهی است که چون این مبادی غالبا از مقوله اصول متعارفه نیستند بلکه از مقوله موضوعه اند، پژوهشگر ناگزیر است درصدد اثبات و تنقیح آنان نیز برآید تا در تحلیل آثار واندیشه های امام که به منزله مسائلمی باشند با مشکل مواجه نشود

و یا تحقیق او سر از سطحی نگری برداشت عامیانه درنیاورد. دیگر اینکه چون آثار واندیشه های امام محصول شخصیت متعالی است، سنخیت میان عالم و معلوم ضروری خواهد بود بنابراین، پژوهشگر به میزان تعالی شخصیتی خویش بر آثار امام احاطه علمی خواهد یافت; یعنی، هر چه بیشتر از بعد احساس واندیشه با امام هم آوایی داشته باشد به همان میزان به آفاق فکری و شخصیتی او دست می یابد و در نهایت، جایگاه استخدام و به کارگیری قواعد و اصول لفظی در تحقیق حکمی و موضوعی است که پژوهشگر ناگزیر از توجه به آن است; زیرا این اصول و قواعد، اختصاص به وادی استنباط احکام از کتاب و سنت ندارند. من آنچه شرط بلاغ است مجملی گفتم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

پى نوشت ها

: 1. نادری، عزت الله و سیف نراقی، مریم، روشهای تحقیق و چگونگی ارزشیابی آن، ص 2 59. انعام/ 3 53. بقره/ 189. ر. ک، تفسیر نورالثقلین، ج ا، ص 178، حدیث 4 623. راغب اصفهانی، مفردات. 5. استاد مظفر، محمد رضا، المنطق، ص 23، چاپ دارالتعارف، بیروت 6. ر. ک، شریعتمداری، علی، روانشناسی تربیتی، ص 7 20 -19. نادری، عزت الله و سیف نراقی، مریم، روشهای تحقیق و چگونگی ارزیابی آن، ص 8 59. نساء/

50 و یونس/ 9 39. شهید صدر، محمد باقر، اقتصادنا، ص 291، چاپ دارالتعارف، بیروت 10. همان، ص 11 382. همان، ص 12 383. همان، ص 13 391. عنکبوت/ 14 43. واقعه/ 79 و آل عمران/ 15 7. از تپشهای این قلم. 16. نهج البلاغه دکتر شهیدی، خطبه 17 189. ر. ک، استاد همایی، جلال الدین، مولوی نامه، ج 2، ص 18 .925. از تپشهای این قلم. 19. روزنامه جمهوری اسلامی، 11/8/64، دیدار با کارداران کشورهای عربی و آفریقایی 20. حجرات/ 21 6. قیامت/ 22 و 23 و انعام/ 22 103. صحیفه انقلاب، ص 5، چاپ ارشاد 23. در جستجوی راه از کلام امام، دفتر 8، روحانیت، ص24 241. صحیفه نور، ص 9، چاپ ارشاد. عباس ایزد پناه

الهامی ازامام خمینی

11 چکیده: از دانشمند خوش ذوق, خدمتگزار و فداکارمرحوم حجت الاسلام سید علی محمد وزیری, دفتری به یادگار مانده به نام: مجمع الجواهر, در چهار جلد و دارای چهارصد و سی برگ, در بردارنده مقاله و یادداشتها و یادگارهایی از عالمان و ارباب فضل و کمال که به در خواست وی, در سفر و حضر, نگاشته اند و نیز نامه هایی که بزرگان به ایشان نوشته اند. 1 از جمله کسانی که در این دفتر مطلب به یادگار نوشته اند, می توان از امام خمینی و مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی نام برد.مرحوم خاتمی در هشتم ذی حجه 1366 , برابر با 1326/7/30 شمسی مطالبی در این دفتر نوشته است که در ادامه, فرازهایی از آن نقل خواهد شد.امام خمینی, سه سال پیش از تاریخ یاد شده, یعنی در یازدهم جمادی الاولای سال 1363 , برابر با سال 1323 شمسی, در چهل و سه سالگی, این نوشتار را, که نخستین بیانیه سیاسی ایشان به شمار می رود, به یادگار گذاشته است. این بیانیه پر شور, پس از بسمله, با این جمله آغاز می شود: (بخوانید و به کار ببندید). اما م در پایان این بیانیه هشدار دهنده می نویسد: (هان! ای روحانیین اسلامی, ای علمای ربانی, ای دانشمندان

دیندار, ای گویندگان آیین دوست, دینداران خدا خواه, ای خداخواهان حق پرست, ای حق پرستان شرافتمند, ای شرافتمندان وطن خواه, ای وطن خواهان باناموس, موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی که پیشنهاد فرموده, بپذیرید و ترک نفعهای شخصی کرده, تا همه به سعادتهای دو جهان, نایل شوید و با زندگانی شرافت مندانه دو عالم, دست در آغوش شوید: (ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها.) امروز, روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی, بهترین روز است. اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید, فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران, بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. امروز شما در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بی سر و پا را که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع, به امام صادق و امام غایب, روحی له الفداء, آن همه جسارتها کرد و هیچ کلمه ای از شماها. امروز, چه عذری در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شما را فرا گرفته؟ ای آقای محترم که این صفحات

را جمع آوری نمودید و به نظر علمای بلاد و گویندگان رساندید, خوب است, یک کتابی هم فراهم آورید که جمع تفرقه آنان کند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده, از همه امضا می گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت به دین جسارتی می شد همه یک دل و جهت از تمام کشور قیام می کردند.... شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید, خیره سران بی دین از جای برخاستند و در هر گوشه, زمزمه بی دینی آغاز کردند و به همین زودی, بر شما تفرقه زده ها چنان چیره شوند که از زمان رضا خان, روزگارتان سخت تر شود: من یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله.) این بخش از بیانیه امام, دربردارنده دو نکته اساسی است: 1. تفرقه عالمان دین و زیانهای آن . 2. هجوم دشمنان, به بنیانهای دینی مسلمانان. این دو موضوع, امروز به گونه و شکل دیگری, کم و بیش, رخ نموده است. از یک سو غرب غارتگر, تمام توش و توان خود را برای در هم پیچیدن طومار اسلام به کار بسته است و به فرموده علی(ع): (الا وان الشیطان قد زمر حزبه واستجلب جلبه لیعود الجور الی اوطانه ویرجع الباطل

الی نصابه.)2 آگاه باشید که شیطان حزب خود را برانگیخته و سپاه خویش بسیج کرده, تا بار دیگر ستم در جای خود مستقر گردد و باطل به جایگاه خود باز گردد. یک نگاه به حال و روز کشورهای اسلامی, بویژه شیعیان, به خوبی این حقیقت را آشکار می کند: وضع جانکاه, دردآور و کشنده شیعیان عراق, شیعیان مظلوم و ستمدیده افغانستان و دردهای بی حد و مرز آنان, شیعیان لبنان و یورشهای پیاپی صهیونیستهای خون آشام, عربده کشیها و خون ریزی و غداره بندی وهابیان و ایادی آنان علیه شیعیان در پاکستان, فقر و بی خانمانی شیعیان کشمیر و هند, قتل و غارتهای مسلمانان الجزایر, قتل عام و آوارگی مسلمانان بوسنی و هرزگوین و بالکان, زندان های مخوف پاره ای از کشورهای اسلامی و زندانیان رزمنده و مبارز مسلمان, از یک سو; و هجوم بی محابا و پیاپی فکری و فرهنگی برای زدودن اسلام از صفحه تاریخ, از سوی غرب و همفکران سلمان رشدی و سلمان رشدیهای دست آموز غرب در بین مسلمانان و در داخل کشورهای اسلامی, تا مسلمان نماهایی که هر ساله, دهها کتاب, جزوه و مقاله برضد باورهای مسلمانان و شیعیان نشر می دهند3 و از دیگر سوی, با دریغ و افسوس, نبود همدلی, همراهی, همکاری, مهربانی

و مهرورزی در بین عالمان دین, آن گونه که باید باشد و این, فاجعه آفرین است و بر عمق فاجعه می افزاید. امام خمینی, این رخدادها را در آیینه زمان دیده که از پراکندگیها و از هم گسستگیها و تفرقه ها شکوه داشته است. پایان شوم و سرانجام پرادبار تفرقه را به خوبی و به روشنی در آن سالهای دور درک کرده که چنین دردمندانه از تفرقه و نبود همدلی و همراهی و مهربانی و جدایی دلها سخن گفته است. این تفرقه, اکنون نیز, کم و بیش وجود دارد. البته منظور تنها اختلافهای سیاسی نیست. راستی, چرا باید دو, یا چند عالم امامی, با آن همه نکته های مشترک و هدف واحد, در یک روستا, یا شهر, یا مرکز استان, یا کشور, آنقدر اختلاف سلیقه و نظر داشته باشند که دیدار آنها, اگر رخ بدهد, تنها در مجلسهای ترحیم باشد؟ آیا هیچ می دانیم که این گونه اختلافها و دوگانگیها, بزرگ ترین ضربه را به مردم می زند؟ و دشمنان, که نه این سوی درگیری را قبول دارند و نه آن سوی درگیری را, از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند؟ علم و تجربه گواه است که هیچ عاملی در سست کردن پایه های اعتقادی و دینی دینداران, به اندازه

دو دستگی دو یا چند عام در یک روستا و یا شهر نیست. راستی چرا ما از اتحاد و هجوم سیل آسای دشمنان به همه هستی مسلمانان, در غفلت به سر می بریم و بسان خواب زدگانیم و توجه نداریم در پیرامون مان چه می گذرد و اختلاف سلیقه را تا این حد بزرگ کرده ایم؟ راستی چرا برای تالیف قلوب و اجتماع برادرانه عالمان دین کاری نمی کنیم؟ در این راه تاکنون, چه گامی برداشته ایم؟ در پاره ای از مسائل, روزها, بلکه هفته ها تحقیق و کاوش می شود و مبالغی کلان هزینه می گردد, سمینار و کنگره ها می گیریم که البته بجا هم هست و فایده های بسیاری دارد, از جمله: احیای آثار و مآثر عالمان و نمایاندن این که بزرگان چه کردند و چسان به وظیفه خود جامه عمل پوشاندند. آیا پسندیده نیست کنگره ای هم برگزار کنیم برای آشنایی به رسالت خود در این عصر و نیز برای نزدیک کردن قلبها به یکدیگر و تالیف قلوب بین عالمان و اجتماع آنان؟ بررسی علتهای پدید آمدن اختلاف, راهکارهای زدودن آن, با یک دبیرخانه همیشگی, پرتلاش برای تالیف قلبها و استوارسازی دوستیها و برادریها.5 راستی آن همه روایات شریفه در ارزش (زیاره الاخوان), (تذاکر الاخوان)6 و

روایات بسیار (اصلاح ذات البین) و روایات جایز بودن دروغ در مقام اصلاح و جمله شریفه مولی الموالی حضرت امیرالمومنین (ع): (اصلاح ذات البین افضل من عامه الصلاه والصیام.)7 و... آیا برای این وارد شده اند که ما آنها را برای مردم بخوانیم و دیگران را به آنها فرا بخوانیم؟ بسیاری از طلاب و فضلا که در مناسبتهای تبلیغی از قم, به جای جای ایران اسلامی سفر می کنند, از جمله نخستین پرسشهایی که با آن رو به رو می شوند و پاسخ درستی هم برای آن ندارد, پرسش از همین اختلافها و تفرقه ها و پراکندگیهاست. عالمان بزرگ مذهب ما, که به آنان و فهمیدن سخن آنان مباهات می کنیم, مانند: شیخ مفید, سید مرتضی, سید رضی, علامه حلی, شهید اول و شهید ثانی, قدس الله اسرارهم, با عالمان اهل سنت نشست و برخاست و مناظره و رفت و آمد و رابطه شاگردی و استادی داشته اند. حدود چهل تن از عالمان بنام اهل سنت, به شهید اول اجازه روایت داده و او را بسیار ستوده اند.8 شهید ثانی یک سال و اندی, در سال 942 و 943 در مصر در نزد شمار زیادی از عالمان اهل سنت به تحصیل پرداخته است.9 حرکت خردمندانه و سنجیده این بزرگان برای

حفظ تشیع و جلوگیری از گوناگون هجومهای مخالفان به شیعه, بسیار اثر داشته است. بی گمان اختلاف نظر و سلیقه دو عالم شیعی, هرگز به پایه اختلاف دو عالم شیعی و سنی نمی رسد. بنابراین, دیدار, گفت و گو, انتقاد دوستانه و دلسوزانه از یکدیگر, گرچه اختلاف نظر و سلیقه بسیار باشد, محذور شرعی ندارد. با چنین گردهماییها و جلسه هایی, اختلاف نظرها هر چند زیاد باشد و در جامعه هم منتشر شود, زیانی نمی رساند و اثر ناجوری نمی گذارد؟ دو عالم بزرگوار معاد باور می شناسم که از لحاظ نظری علی طرفی نقیض هستند: یکی به شدت طرفدار عرفان نظری و از پیروان مکتب ابن عربی و دیگری از مخالفان پر و پا قرص عرفان و حکمت متعالیه, ولی هر دو با هم صمیمی و گرم هستند و رفت و آمد دارند. آیا بهتر نیست ما بسیاری از انتقادهای از یکدیگر را دوستانه و در جمع یکدیگر مطرح کنیم و آنها را بر مرکب راهوار امواج سوار نکنیم و به دست دشمن و یهود و نصارا نسپاریم و نگذاریم مطالبی که تنها باید در حریم حوزه مطرح باشد, مشاهد هر جایی شود؟ شاید گفته شود: شماری اهل بدعت هستند و همنشینی با ایشان, نادرست و سبب ترویج بدعت

است. در پاسخ می گوییم: با اجتماع, نشست و برخاست, گفت و گو و سخن هم را شنیدن, بهتر می شود جلوی بدعت را گرفت, تا مخالفت در هر کوی و برزن و برفراز منبر. گیریم که بپذیریم با این امور, بدعتگذار, باز داشته نمی شود و از کژ راهه به شاهراه نمی آید, در این صورت, وقتی همه علمان از نزدیک و بدون واسطه, با آرای چنین بدعتگذاری آشنا شدند, همگی یکصدا و همنوا, او را از جامعه طرد می کنند و بهتر مانع رواج بدعت می شوند. امام خمینی در سال 57 گفته است: (یکی از اقسام روابط که من سابق می خواستم در قم ایجاد کنم و نگذاشتند ایجاد بشود (خداوند اصلاحشان کند ان شاء الله) من بنابراین گذاشتم که در تمام ایران, یک روز تعطیل, یک روز اجتماع باشد, اجتماع اهل علم. یعنی فرض کنید روز شنبه, یا شب شنبه, تهران یک اجتماع اهل علمی باشد, خراسان اجتماع اهل علمی باشد, فلان ده هم اجتماع اهل علمی باشد, این یک سازمانی بود, نگذاشتند, نفهمیدند.)10 بر اسا این رهنمود امام, خیلی بجاست که عالمان طراز اول و نیز طبقه دوم هر شهر, دست کم هر دو ماه یک بار, در منزل یکدیگر اجتماع کنند و با تبادل

نظر و رایزنی, در نزدیک کردن دیدگاهها به یکدیگر بکوشند و بر فرض که هیچ بحث و مذاکره ای هم نکنند, نفس همین اجتماع, مایه اجتماع قلبی و نیز سبب دلگرمی مومنان می شود و خناسان و فتنه انگیزان و آتش بیاران معرکه را خلع سلاح و رسوا می کند. اگر گفته شود وقت عزیز و گرانبهاست و نباید صرف برگزاری و حضور در چنین جلسه هایی شود. در پاسخ می گوییم: بی گمان فایده های چنین اجتماعی, خیلی بیش تر از بحث استصحاب تعلیقی و من الواضع و موضوع علم اصول و منی مالانفس له است که روزها و شاید هفته ها صرف بحث از آنها می شود. حقیقت آن است که امروزه اجتماع و نشست و برخاست و گفت و گوی عالمان, بیش تر تشکیلاتی است و کسانی که خارج از تشکیلات و تشکلهای رسمی هستند, چندان با یک دیگر انسی ندارند. برخلاف زمانهای پیش که رفت و آمد عالمان نامدار به شهرهای خود, یکی از انگیزه های اجتماع (بیش تر )و رفت و آمد می شد. با توجه به آنچه گذشت به نظر می رسد اگر موضوعی دیروز به نظر استاد شهید مطهری (مشکل اساسی در سازمان روحانیت) 11 بود, امروز مشکل اساسی همین کشمکشها و مشاجره

ها و اختلافهاست و بجاست که خردمندان قوم, تمام هم و غم و توش و توان خود را برای ریشه کن کردن و یا دست کم, کم کردن آن, به کار بندند. چنانکه در آغاز این نوشتار یادآور شدیم آیت الله سید روح الله خاتمی, حدود پنجاه و چهار سال پیش, در سال1366ه.ق در مجمع الجواهر مرحوم وزیری مطالب عبرت آموزی نوشته است و در همان نوشتار درباره روحانیت می نویسد: (تشتت افکار, بی نظمی دستگاه روحانیت... و هزاران دردهای دیگر, پیکر جامعه مسلمانان, بخصوص روحانیت را بسیار ضعیف ساخته و تهدید به نیستی می کند... افسوس! فرصتی که در این چند سال, گردش روزگار به دست ما داد که بایست آن را غنیمت شمرده و با درس عبرتی که از روزگار گذشته بایست گرفته باشیم, به نقاط ضعف و علل انحطاط خویش پی ببریم و با کمال سرعت به اصلاح آن بپردازیم و این دستگاه را مرمت[ کنیم] و پایه های آن را براساس محکم قرار دهیم که بتواند در مقابل گردبادهای مخالف روزگار که موقتا ساکن[ شده] و دیر یا زود, وزیدن خواهد گرفت, چندی مقاومت کند, کوچک ترین استفاده نکردیم که سهل است, شاید سوء استفاده هم کردیم و عما قریب این فرصت از دست ما رفته,

ما همانیم که بودیم و دشمنان ما همان و در اولین حمله از پای در خواهیم آمد و آیا مسوول آن کیست؟ من نمی دانم. بگذریم و بیش تر پریشان نگویم. خدا می داند هر وقت به این مسائل, به مناسبتی توجه می کنم, از شدت تاثر, پریشان[ می شوم] و از مغز پریشان, جز فکر پریشان تراوش نخواهد کرد. حضرت آقای وزیری ببخشید معذرت می خواهم که چند صفحه از کتابچه شما را به لاطائل اشغال کردم ولی اکنون که منظور شما از تنظیم این دفتر تامین نشده, بگذارید گفته های پریشان من هم در آن ثبت باشد.)12 باری, سیره رسول اکرم(ص), برای ما در این زمینه, بهترین الگوست. می دانیم که آن وجود مقدس, برای حفظ مصالح عالیه اسلام, چه کسانی را به خود جذب کرد و با چگونه کسانی, که از باطن و آینده آنها هم خبر داشت, نشست و برخاست می کرد. آیا این بزرگوار, وضع کنونی ما را می پسندد. آیا از این پراکندگی خشنود است؟ پراکندگی و تفرقه ای که دشمنان از آن سوء استفاده کرده و مجال یافته اند هرچه می خواهند احکام نورانی آن پیامبر عظیم الشان را به سخره بگیرند؟ ما همه مفتخر به پیروی از آن وجود مقدس هستیم, ولی

نکند درباره ما بگویند:وکل یدعون وصال و لیلیولیل لاتقر لهم بذاک اگر در شهری که دو عالم اختلاف سلیقه و نظر دارند یکی بگوید: (فلانی بی سواد است) و دیگری بگوید: (فلانی بی تقواست), آن وقت دین اسلام ترویج می یابد؟ می دانیم تنها داشتن و انباشتن اصطلاحات و انبار اصطلاحات شدن کمال نمی آورد, مادامی که تقوا همراه آن نباشد و تقوا هم که آمد, دیگر (نه منی هست و نه مائی) و جدالها هم رخت می بندند. از غرر سخنان امام خمینی است: (اگر همه انبیاء در یک زمان در شهری باشند, هیچ اختلافی بین آنها نخواهد بود.)13 هنگامی که در شرع مقدس ما, یکی از مصارف زکات تالیف قلوب کافران است: (والمولفه قلوبهم)14 چگونه این شرع به تفرقه و ناهمدلی عالمان رضایت می دهد؟ باری برای به پایین ترین حد رساندن دو دستگیها و ایجاد همدلی و همراهی, باید تحقیقات و کارها و تلاشهای فراوانی صورت پذیرد, ولی آنچه اکنون به نظر می رسد, در چند بند پیشنهاد می شود: 1. همان گونه که پیش تر, از امام خمینی نقل شد, عالمان هر شهری, بویژه آنان که گمان می رود اختلاف و رقابت دارند, ماهی یک بار, یا دو ماه یک بار, برنامه منظم دیدار در منزلهای

یکدیگر داشته باشند. 2. در هر شهری, سالی یک بار, کسانی که گمان می رود با یکدیگر اختلاف دارند, با اعلام قبلی, خود و مامومهای آنان در نماز جماعت یکدیگر شرکت بجویند و به یکدیگر اقتدا کنند. 3. از بروز عوامل تفرقه جلوگیری شود, در مثل, در هر شهری همزمان, بیش از یک نماز عید فطر یا عید قربان اقامه نشود. جای تعجب است که ما عوامل اتحاد را در اسلام, گاهی به عوامل تفرقه تبدیل می کنیم و از جمله همین نماز عید است. 4. توجه به یک اصل اخلاقی مهم و پای بندی به آن که در روایات اهل بیت(ع) سفارش شده است,در کاهش کشمکشها اثر فراوان دارد. که این اصل اخلاقی این است: آدمی به جای متهم کردن دیگران و مقصر دانستن آنان, خود را متهم کند و مقصر بداند. امام علی(ع) در خطبه همام در اوصاف پارسایان می فرماید: (فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون.)15 یا می فرماید: (اعلموا عباد الله ان المومن لایمسی ولایصبح الا ونفسه مظنون عنده فلا یزال زاریا علیها.)16 بدانید ای بندگان خدا, مومن شب را به روز و روز را به شب نمی آورد, مگر آن که به نفس خویش بدگمان است و پیوسته بر او عیب می گیرد. استاد

آقای مصباح یزدی می گوید: (یکی از بزرگ ترین عیبهای نظام روحانیت تک روی و تک اندیشی است.... تقید به در نظر گرفتن خواست دیگران و همفکران و همکاری با آنان, کاری خلاف طبع است. لذا به سادگی نمی توان سخن دیگری را پذیرفت. فهمیدن این مطلب, شناخت این مشکل و راه حل آن, قدمی در راه اصلاح و پیشرفت است. ای کاش اختلاف نظرها و رفتارها, تابع تشخیص بود; یعنی دو نفر که از دو راه می روند, به دلیل تشخیص آنها بود, ولی متاسفانه در اغلب موارد این گونه نیست. در بسیاری از موارد, تشخیصها, منشا روانی دارد; یعنی چون می خواهد, این گونه تشخیص می دهد. حتی گاهی انسان متوجه نیست که چرا تشخیص او عوض شده است. در این حال, ریشه تغییر تشخیص او تغییر خواست اوست. باید به نظریات همدیگر احترام بگذاریم... به دنبال شناخت حق باشیم, سعی کنیم که همیشه حرف درست دیگران را تصدیق کنیم. با عمل به این نکته اخلاقی, علاوه بر خدمات علمی, می توان گام بزرگی در خودسازی برداشت. ارزش این کارها, بیش از سایر کارهاست. سایر کارها وقتی پر برکت می شود که از ضمیری پاک صادر شود....)17 5. توجه به سیره سلف صالح و پای بندی به آن,

اثر شگرفی در همدلی و همراهی دارد که در زیر نمونه هایی نقل می شود: الف. مرجع بزرگ, آقا سید ابوالحسن اصفهانی, به مخالفان خود کمک مالی می کرد. وقتی به او خرده گرفتند: فلانی شما را قبول ندارد, چرا به او کمک می کنید؟ پاسخ می دهد: مگر من جزو اصول دین هستم که هر کس مرا قبول نداشت, کافر باشد؟ گاهی می گفت: اگر فلانی مخالف من است, خانواده ا و که نباید دچار مشکل زندگی باشند. فرزندانش چه گناهی دارند؟ ب. مرجع بزرگ آقا سید احمد خوانساری, برای تامین پرداخت شهریه یکی از مراجع تهران, با واسطه و مخفیانه مبالغی پول می فرستد, به گونه ای که خود وی هم متوجه نمی شود که دهنده پول کیست! آقا سید احمد خوانساری برای این که مبادا کمی یا نبود شهریه آن مرجع, مایه وهن, یا تکدر خاطرش شود, چنین می کرد. ج. یکی از عالمان آذربایجان می خواست از آخوند خراسانی, اجازه کتبی بگیرد. روزی, پس از درس آخوند تقاضای کتبی خود را تقدیم وی کرد. در بین راه مجلس درس تا منزل به آخوند گفتند: (این شخص از مخالفان مشروطه است و به شما توهین می کند و مستحق اخذ اجازه نیست.) آخوند در پاسخ گفت: (شاید

طبق حجت شرعی به من توهین کرده است, نه بدون جهت و چون من نمی دانم طبق حجت شرعی بوده است یا نه, کارش را حمل بر صحت می کنم[ .و افزود]: برای این که مبادا تصمیم پس از رسیدن به منزل عوض شود, قلم بیاورید تا همین جا اجازه را بنویسم.) د. سید هبه الله شهرستانی می گوید: (در ایام مشروطیت, روزی در بیرونی منزل آخوند در نجف نشسته بودیم که سیدی وارد شد و به ایشان گفت: من مقلد سید کاظم یزدی هستم و می خواهم با فلانی معامله کنم و مهر و امضای سید را برای خریدار برده ام, ولی چون خریدار مقلد شماست, قبول نمی کند و می گوید: برو اجازه آخوند را بیاور. استاد ما آخوند, حرف او را قطع کرد و گفت: به او بگو آخوند گفت: اگر تو واقعا مقلد من هستی, باید مهر و امضای سید را روی سرت بگذاری و فوری اطاعت کنی.)18 ه‍ . میرزا مسیح مجتهد بر اثر سوء تفاهمی, آقا محمود, نواده وحید بهبهانی را تکفیر کرده بود. وقتی میرزا مسیح, برای زیارت حضرت معصومه(س) به قم مشرف شده بود, در مسجد امام حسن عسکری(ع) اقامه جماعت می کرد. از قضا آقا محمود هم پیش از وی برای

زیارت به قم آمده بود. وقتی آگاه شد میرزا مسیح اقامه جماعت می کند, در جماعت او حاضر شد و به وی اقتدا کرد. پس از نماز, نزدیکان آقا محمود, با شگفتی تمام از وی سوال کردند: (میرزا مسیح شما را تکفیر کرده و شما به او اقتدا می کنید؟) آقا محمود پاسخ داد: (چیزی نیست, منافاتی ندارد که امر بر میرزا مشتبه شده باشد و مرا کافر بداند, ولی من وی را عادل بدانم و طبق مبانی فقهی, هر دو نفر, مثاب و ماجور باشیم.) وقتی خبر ماجرا به میرزا رسید شگفت زده به دیدار آقا محمود شتافت و جدایی و کدورت, به پیوند و دوستی تبدیل شد.19 آن که زهرت دهد بدوده قندآن که از تو برد بدو پیوندآن که بد گفت نیکوئی گویشور نجوید تو را, تو می جویدشسنائیو. امام جمعه جهرم می گفت: (سالی هلال شوال در جهرم ثابت شد و من به بیت امام خمینی تلفنی گزارش دادم. آنان گفتند: شما موضوع را به اطلاع آقای گلپایگانی برسانید, اگر بر ایشان ثابت شود, امام حکم خواهد کرد.)20 ز. یکی از اساتید حوزه می گفت: (اندکی پس از پیروزی انقلاب, به اتفاق دو تن از اساتید برای تنظیم امور حوزه, به محضر امام خمینی شرفیاب شدیم. ایشان

پس از بیان رهنمودهایی گفتند: خدمت آیت الله گلپایگانی برسید و با صوابدید ایشان اقدام کنید. وقتی در این موضوع با آیت الله گلپایگانی گفت و گو کردیم, به ایشان خبر ندادیم که امام دستور داده اند خدمت شما برسیم. از قضا آیت الله گلپایگانی گفتند: شما نظر آیت الله خمینی را جویا شدید, هر چه ایشان بفرمایند, قبول دارم.) ح. شهید رجائی, درباره دیدار خود با آیت الله گلپایگانی می گوید: (من, دوبار در دوران نخست وزیری و یک بار در دوران تصدی وزارت آموزش و پرورش, خدمت ایشان رسیده ام و برایم بسیار بسیار جالب بود. دفعه اول, از ایشان سوال کردم, چه امری دارید؟ ایشان مجموعه مطالبشان این بود که: امام را با هر چه در توان دارید, تقویت کنید. باری برای دومین بار که می خواستیم جدا شویم, ایشان تکرار کردند: توصیه می کنم امام را, عظمتشان را, موقعیتی را که امروز در جامعه دارند, نه تنها حفظ کنید, بلکه تقویت کنید.) 21 آیت الله گلپایگانی در بیانیه ای به مناسبت رحلت امام خمینی می نویسد: (فقیهی بزرگ و مرجعی مسلم به جهان باقی شتافت که در زهد و عبادت و شب زنده داری و خوف از خدا وحق گویی و حقیقت طلبی و صفات ممتاز

دیگر, از آیات الهی بود.)22 ط. فیض کاشانی در مساله ای با ملا خلیل قزوینی, مباحثه کردند و به نتیجه یکسانی نرسیدند. سرانجام ملا خلیل, فیض را تخطئه کرد و سخن خود را درست دانست. از قضا, چند روز بعد, فهمید که حق با فیض بوده است; از این روی برای عذرخواهی پیاده به سوی کاشان به راه افتاد و وقتی به منزل فیض رسید, از دم در فریاد برآورد: (یا محسن قد اتاک المسیئ) پس از دیدار و سلام و تعارفهای معمول گفت: در مساله حق با شما بود و من اشتباه می کردم. این را گفت و بدون درنگ برگشت و گفت: من تنها برای بیان اشتباه خودم این راه را طی کردم و منظور دیگری نداشتم.23 ی. روزی استفتایی خدمت آقای علوی خوانساری آوردند که پاسخ دهد قبل از وی, عالم دیگری آن استفتا را پاسخ داده بود و از او خواستند نظر خود را ذیل آن بنویسد. آقای علوی, پس از مطالعه سوال و جواب, دریافت که آن عالم جواب را نادرست نوشته است; از این روی, بدون این که سخنی بر زبان بیاورد, به پرسش گر گفت: فردا برای گرفتن پاسخ مراجعه کنید, شب, استفتا و پاسخ آن و صورت درست را خدمت آن عالم

فرستاد و از او خواست با عوض کردن برگه استفتا, پاسخ صحیح را ذیل آن بنویسد و آن گاه خود وی هم, جوابش را ذیل آن نوشت و روز بعد, بدون این که استفتا کننده متوجه ماجرا شود, استفتا را تحویل او داد! این نوشتار را با سخنان امام خمینی به پایان می بریم: (شما خیال می کنید دعوای شما بین دو نفر پهلوان است؟ دعوای شما پیش خدا, اعظم از همه معاصی است.)24 (این دسته بندیها غلط است. این دسته بندیها فسق است. حوزه ها را ضایع می کند, این کارها.)25 (امانت گذاشته خدا این دیانت را, خیانت به این امانت نکنید. این جبهه بندیها, خیانت است. مگر شما از دو دین هستید؟ مگر مذهب شما, شعب مختلفه دارد؟ مگر ملاهای شما هر کدام به یک دینی دعوت می کنند؟ جبهه بندی یعنی چه؟ این دنبال آن ملا, آن دنبال آن ملا. اینها غلط است, اینها کفر است, اینها از کبایر, از اعظم کبایر است.... شما چیزی ندارید که سر آن دعوا کنید, سر دیانت است, دیانت هم دعوا ندارد. الحمد لله دیانت دارید, اما دیانت که دعوا ندارد سر همه اینها به دنیا بر می گردد.

انسان خودش را بازی می دهد. که تکلیف شرعی اقتضا می کند. تکلیف شرعی اقتضاء می کند که انسان اهانت کند به... همجنس خودش؟ این تکلیف شرعی است؟ دنیاست آقا اینها, هواهای نفس است.)26 (اگر شما صنف روحانیت, ایدهم الله تعالی, کارهایی خدای نخواسته انجام بدهید که از چشم ملت بیفتید ولو در دراز مدت, آن روز است که فانتوم لازم نیست دیگر خود ملت شما را کنار می زند... من خوفم این است که روحانیت نتواند آن چیزی که به عهده اوست, صحیح انجام بدهد.)27 پی نوشتها: 1. (سیمای فضیلت) /267. 2. (نهج البلاغه), صبحی صالح, ترجمه آیتی )63 )/28/, خ22. 3. (طرح تدوین کتاب شناسی بزرگ شیعه) / 131 133 ; مجله (کلام), شماره 2/ 20 5. 4. به فرموده حضرت علی(ع):(والله یمیت القلب ویجلب الهم اجتماع هولاء القوم علی باطلهم وتفرقکم عن حقکم.) نهج البلاغه خ27 5. امام خمینی به مرحوم وزیری در همان روزها گفته بود: (خوب است یک کتابی هم فراهم آورید که جمع تفرقه آنان کند.) الهامی که باید از امام خمینی گرفت همین است; یعنی کنگره ای باید برگذار کرد که جمع تفرقه آنان کند. 6. (کافی), ج157 /2 186 , 179 188 , کتاب الایمان و الکفر, باب زیاره الاخوان, باب تذاکر

الاخوان; (بحارالانوار), ج342 ,355/74, باب تزاور الاخوان و.... 7. (نهج البلاغه)/ 241, نامه ;47 (بحار الانوار), ج76, 44/43, (امالی), طوسی, /532, مجلس 18 , ح1145 . 8. (غایه المراد), ج221/ 1 226. مقدمه. 9. همان / 301. 10. (روحانیت و حوزه های علمیه از دیدگاه امام خمینی): تبیان, ج292/10. 11. عنوان مقاله ای است از استاد شهید مطهری که در کتابی به نام: (بحثی درباره مرجعیت و روحانیت), که به سال 1341 ش. در تهران نشر یافت. 12. (سیمای فضیلت) 278/277. 14. سوره (توبه), آیه 60. (انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمولفه قلوبهم). 15. (نهج البلاغه) /304, خ 193 . 16. همان / 251, خ176. 17. (مباحثی درباره حوزه)/203 205. 18. (سیمای فرزانگان), ج34; /3 (مرگی در نور)/95 96. 19. همان/338. 20. مجله (پیام حوزه), شماره 78/77. 21. همان/78. 22. همان77/76. 23. (الفوائد الرضویه) ;/173 (سیمای فرزانگان), ج3 ;/319 (روضات الجنات), ج81/6, این داستان را درباره مولی محمد طاهر قمی و فیض کاشانی نقل کرده است. 24. (روحانیت و حوزه های علمیه)/36. 25. همان/38. 26. همان 283/282. 27. همان /214. رضا مختاری

امام اخلاق

2 چکیده: تقارن ایام حماسه جاوید محرم با خرداد قیام، خرداد امام و خرداد عروج یادآور پیوند گسست ناپذیر عاشورا و فرهنگ عاشورا با انقلاب اسلامی و نهضت عاشورایی امام خمینی است. موضوع این مقالت کوتاه که نکاتی چند درباره اخلاق اجتماعی امام را اشاره دارد، همسو با موضوع سمینار بررسی سیره عملی و نظری حضرت امام خمینی است که همه ساله به همت جمعی از فرهیختگان رهرو راه امام ابعاد مختلف زندگی احیاگر بزرگ ارزشها را به بررسی می نشینند و در سالجاری: "اخلاق" این عالیترین مضمون زندگی حضرت روح الله به عنوان موضوع مباحث این گردهمایی پرشکوه و معنوی قرار دارد. دشواری و پیچیدگی مفهوم اخلاق، و بخصوص اخلاق اجتماعی از یکسو و معیت شخصیت حضرت امام و قله های رفیعی که آن بزرگ در وادی معنویت و سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی طی کرده است و رازها و رمزها و زوایای ناشناخته و بعضا دست نیافتنی آن روح متعالی و مهذب از سوی دیگر چنان است که امکان ارایه مطلبی جامع را در نوشتاری محدود نمی دهد و اساسا حق آنست که در این باب، ارباب فضایل، و علم و اخلاق و بزرگانی که سالها از آبشخور مکتب تربیتی و اخلاقی امام سیراب شده اند سخن بگویند. بدون تردید رفتارهای اخلاقی و آداب معاشرت و اخلاق

اجتماعی حضرت امام ریشه در مبانی اعتقادی و اصول اندیشه دینی او دارد. اخلاق اجتماعی امام و رفتارهای تربیتی او بر همان اصولی مبتنی است که قیام و انقلاب، سیاست و رهبری، و فقه و فقاهت او بر آن اصول مبتنی است. عرفان امام و نظام معرفت دینی حاکم بر تار و پود وجود امام است که او را در عرصه فقه و فقاهت: مرجع مومنین، و در پهنه سیاست و حکومت: رهبر مسلمین، قرار داده است و همین عرفان و نظام معرفتی و عقیدتی است که وی را در عرصه اخلاق و رفتارها و روابط اجتماعی نیز امام و اسوه ساخته است. قیام و مبارزه و جهاد سیاسی امام خمینی در تداوم نهضت انبیاء و برای تحقق اهداف پیامبر مکرم اسلام - صلوةالله علیه - و در جهت حاکمیت آیین اسلام ناب محمدی (ص) بوقوع پیوست. همان آیینی که حضرت ختمی مرتبت در وصف رسالت و فلسفه بعثت خویش فرمود: "بعثت لا تمم مکارم الاخلاق". در این بینش است که حتی اجرای عدالت اجتماعی و برقراری قسط در جامعه انسانی نیز به مثابه عوامل زمینه ساز تحقق هدف غایی بعثت که نیل انسان و جامعه انسانی به عالیترین مدارج کمالات اخلاقی است مورد توجه رهبران دینی قرار می گیرد. و حضرت امام خمینی در

این وادی در اعصار و قرون پس از غیبت سرآمد روزگاران است. پس نکته نخست آنکه برای شناخت اخلاق و رفتارهای اجتماعی امام و انگیزه های بروز این رفتارها باید قبل از هر چیز مبانی اعتقادی امام را بشناسیم و اعتقاد راسخ قلبی و عملی او را به توحید به معنای عمیق عرفانی آن که عالم را محضر خدا و جلوه ای از جلوات حضرت حق - جل و علا - می دانست دریابیم و قرائت وی را از دین و شریعت و وحی، و تفسیر او را از اسلام ناب، و وظیفه مندی و تعبد و تکلیف گرایی او را که اساس همه رفتارها و منشهای فردی و جمعی او بوده است در جامعیت گفتار و رفتارش بدون تقطیع و گزینشهای سلیقه ای بازشناسی کنیم. هرکسی که می خواهد آداب معاشرت امام و اخلاق اجتماعی او را الگوی خویش سازد پیش از آن می باید اندیشه و شناخت و اعتقاد خویش را با اندیشه و نظام معرفتی امام محک زند. امروز اگر جهان بیگانه از دین و ارزشهای دینی و بویژه دنیای غرب در گرداب رذایل اخلاقی گرفتار است و بن بستهای اخلاقی کنونی نه تنها فریاد اصلاح طلبان و اندیشمندان خارج از گردونه قدرت را بلکه حتی صدای اعتراف و اعتراض حاکمان این جوامع را بلند کرده بدان سبب است

که فلسفه خلقت انسان و فلسفه بعثت انبیاء در این جوامع فراموش شده است. معنویت، ارزشهای الهی و اخلاقی و مکارم اخلاق در عصر ماشین و تکنولوژی به حاشیه رانده شده اند. این نظام شبه تمدن حاکم بر غرب بی تردید نه از ناحیه بمبهای اتمی و سلاحهای کشتار جمعی، که از ناحیه نبود اخلاق الهی و فضایل معنوی لامحاله محکوم به زوال و شکست است. و به تعبیر حضرت امام در نامه معروفشان به گورباچف، در باغ سبز غرب فریبی بیش نیست و درون آن سرشار از عوامل سقوط و فروپاشی است. چیزی که امروزه در غرب و روانشناسی غربی به نام علم اخلاق از آن یاد می شود همان اخلاق به اصطلاح علمی و نسبی ای است که دامنه نسبیت را تا حریم اصول بنیادین حاکم بر پهنه هستی کشانده است و واضح است که این نگاه را با چنین ابزاری امکان رویت خورشید حقیقت نیست و نتیجه چنین نگرشی همان است که وجود با عرضه بسیط و جلوه های بیکرانه اش تنها در حصار طبیعت تفسیر می شود و اخلاق و روابط فردی و جمعی انسانی محصور در این زندان، تفسیری جز ارزشهای نسبی دائما درحال تغییر نمی یابند. کارکرد عوامل ماوار طبیعت و حقایق غیبی در عالم هستی را در این نگرش راهی نیست و ارزشهای

مطلق را که جوهره اصلی و پایه تمدنهای واقعی و ماندگار هستند نفی می کند. عوامل تنظیم کننده روابط اخلاقی و اجتماعی و آداب معاشرت برآمده از این نگرش ماده انگارانه را جز حاکمیت قدرت، سرمایه، ماشین و تکنولوژی تشکیل نمی دهد. بدیهی است که بموازات سلطه ای که هریک از این عوامل برای صاحبان آنها در جوامع انسانی پدید می آورند اخلاق و فرهنگ و آداب اجتماعی نیز دگرگون می شود. و اینجاست که به تعبیر پاسکال: "اخلاق واقعی به اخلاق علمی می خندد". آری امروز جامعه انسانی بیش از هر زمان دیگر نیازمند اخلاق واقعی است و چنانکه گفتیم تامین این نیاز تنها از مسیر بازگشت بشر به فطرت دینی و الهی خویش می گذرد. و در همین رابطه است که تبیین اخلاق اجتماعی مردی که حقیقتا امام اخلاق بود و از همین رهگذر رستاخیز بزرگ و نهضت الهی خویش را برپا ساخت کاری است بس مهم و پاسخی است به نیاز عصر حاضر. نکته دیگر در شناخت اخلاق اجتماعی امام که در ادامه مبحث پیشین است آنکه یکایک رفتارهای اجتماعی امام و آداب معاشرتی که بدان پایبند بوده اند جملگی از سر ادای تکلیف و عمل به وظایف دینی در رفتارها و زندگی او جلوه گر شده اند. بنابراین مکتب تربیتی و اخلاقی امام خمینی همان مکتب تربیتی و اخلاقی اسلام ناب

است. حضرت امام تحت تاثیر محیط و شرایط تاریخی و اجتماعی به دسته ای از رفتارها پایبند و دسته دیگر را مردود نمی دانسته است بلکه دقیقا خود را مکلف به انطباق روابط و رفتارهای خویش با فرامین الهی و احکام اخلاقی دین می دانست و از همینجاست که در ادوار بسیار طولانی و متنوع زندگی امام تا آنجا که خاطره ها نقل می کنند و اسناد و مدارک آن گواهی می دهند تغییری در منشهای سرشار از فضایل اخلاقی امام در برخورد با دیگران مشاهده نمی کنیم. برای نمونه: همان حرمتی را که او برای مردم قبل از اقبال جامعه به او قائل بود عینا در رفتار و گفتارش در زمان پس از پیروزی و دوران حکومتش بر میلیونها قلوب و نفوس شاهدیم. به عبارت دیگر، حضرت امام در جریان خودسازی و جهاد با نفس که در دوران نوجوانی و جوانی و قبل از ورود به عرصه فعالیتهای سیاسی و زعامت دینی و رهبری قیام، در یکی از سخت ترین مراحل تکامل زندگی خویش و تحت تاثیر همان مکتب شناختی و عرفانی ای که اشاره کردم رویکردی آنچنان به آداب و اخلاق اسلامی داشته است که نه تنها در وادی مباحث نظری و تئوریک اخلاق اسلامی به عنوان صاحبنظری توانمند و فرزانه زمان خویش شناخته می شد بلکه در میدان عمل

نیز با مواظبت و مراقبت دائمی، آداب معاشرت اسلامی را چنان در باطن خویش پرورانده بود که ملکه روان خودساخته او شده بودند و همین امر سبب تعادل در برخوردها در تمام ادوار زندگی وی بوده است. بنابراین، اخلاق اجتماعی امام دقیقا برگرفته از آداب اخلاقی اسلام است. اگر کسی شخصیت امام را، و خداشناسی و تکلیف گرایی امام را، و میزان تعبد و تهذیب او را در حد وسع خویش شناخته باشد طبعا در بازشناسی رفتارهای اجتماعی و اخلاق و آداب معاشرت او جز اوج ارزشهای اخلاق اسلامی را نخواهد دید. رافت و رحمت در برخورد با مومنین و شدت وحدت در برخورد با مشرکان و کافران، امربه معروف و نهی ازمنکر با عنایت دقیق به شرایط و مراحل آن از نصیحت گرفته تا مبارزه منفی و رویارو، احترام به انسانها براساس تقوی و فضایل اخلاقی، عدالت در رفتارهای اجتماعی و فردی، سازگاری اجتماعی و مسئولیت پذیری در جمع و روحیه همکاری، نظم و انضباط، تالیف و تحبیب قلوب، حسن خلق، رفق و مدارا، گذشت و عفو، حلم و صبر، ستر عیوب و سعه صدر و مشورت، وقار و پرهیز از هزل در عین تواضع، خلوص نیت، تنفر و پرهیز از ریا و ریاکاری و خودخواهی، اجتناب اکید از مجالس غیبت و گناه، قدرشناسی

و توجه فوق العاده به زیردستان، صداقت و یکرنگی، حفظ کرامت انسانها و مردمی بودن، با مردم و برای مردم زیستن و خدا را در همه احوال و در تنهایی و در جمع حاضر و ناظر دیدن نمونه هایی است از خصایل اخلاق اجتماعی امام که درباره هریک از آنها خاطره های فراوان نقل شده است و حافظه آحاد ملت ایران و قدرشناسی بی بدیل این ملت بزرگوار در گرامیداشت یاد و نام او گواه این مدعاست. روحش بهره مند از رضوان الهی و راهش پررهرو باد. حمید انصاری

امام از نگاه جهان

23 چکیده: اشاره انقلاب اسلامی ایران در میان مسلمانان جهان بویژه لبنانیها از قدر و منزلت ویژه ای برخوردار است. گوشه ای از اظهار نظرهای شخصیتهای برجسته مبارز لبنان درباره انقلاب اسلامی ایران را با هم می خوانیم. شیخ سعیدشعبان رئیس جنبش توحید اسلامی لبنان: موفقیت جهانی اسلام به موفقیت انقلاب ایران وابسته است. سیدحسن نصرالله از مسئولان حزب الله لبنان: دفاع از جمهوری اسلامی ایران یک مسئولیت شرعی است و رابطه میان جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان لبنان یک رابطه عقیدتی و ریشه دار است که از رهبری واحد اسلامی نشات گرفته است. شهید شیخ راغب حرب: ملت مسلمان لبنان انقلاب اسلامی ایران را از انقلاب خود می داند، جریان انقلاب اسلامی منافع ابرقدرتهای سلطه گر را به خطر انداخته است. سید عباس موسوی عضو حزب الله لبنان: برای مقابله با توطئه های استکبار جهانی و صهیونیسم، کلیه مسلمانان و جنبشهای آزادیبخش باید جمهوری اسلامی ایران را تکیه گاه خود قرار دهند و آن را سرآغاز حرکت خود بدانند. حسین غبریس از علمای حزب الله لبنان: تجاوز به انقلاب اسلامی ایران، تجاوز علیه امت اسلامی در همه جهان است. شیخ محمد شمس الدین نایب رئیس مجلس عالی اسلامی شیعه لبنان: انقلاب اسلامی ایران معجزه قرن بود و بزرگترین درسی را که به ما داد این بود که

با وحدت کلمه همه کاری را می توان کرد. هرچه در ایران روی می دهد مورد توجه تمام مسلمانان دنیاست. سعادت و نیکبختی ما، افتخار ما در این است که ببینیم این انقلاب پیروزمندتر، سرافرازتر شود. عمر کرامی نخست وزیر لبنان: ما همچنان از انقلاب اسلامی ایران که با خارج شدن از دایره نفوذ امریکا سد بزرگی را در برابر امپریالیسم در منطقه ایجاد کرد، پشتیبانی کرده و حرکت مقاومت ملت ایران را بهترین پشتیبان آرمانهای عربی خود می دانیم. بیداری اسلامی در جهان مرهون قیام امام خمینی است. علامه سید محمد حسین فضل الله: یک میلیارد مسلمان هرگز نخواهند توانست با استکبار مبارزه کنند مگر با وحدت و یکپارچگی. لذا به مسلمانان توصیه می کنیم فکر و اندیشه امام امت را سرلوحه مبارزات ضداستکباری خود قرار دهند. انقلاب اسلامی ایران توانست اعتماد به نفس قابل ملاحظه را در مسلمانان زنده کند و آنان دریافتند مکتب اسلام قادر است تحرک سیاسی لازم را برای حل مشکلاتشان فراهم سازد. ابوهشام (سید حسین موسوی) رهبر امل اسلامی لبنان: به نظر ما هر گامی که انقلاب اسلامی در راه سازندگی بردارد یک پیروزی برای ما و تمام مسلمانان جهان خواهد بود. ملتهای مسلمان عرب و غیرعرب در منطقه عاشق و مشتاق انقلاب اسلامی بوده و معتقدند که تنها

اسلام است که می تواند عهده دار مترقی ترین و عادلانه ترین نظام اجتماعی باشد. صادق المهدی: امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی در ایران به نیروی مبارزاتی و جهاد امت عرب و خلق فلسطین علیه صهیونیسم و امپریالیسم جان تازه ای بخشیدند. مردم ایران با اتکا به دین قیام کردند و برای پیروزی آن شهید دادند. هیچ کس ایرانیان را در این زمینه تحت فشار قرار نداده بلکه خود آنها اسلام را می خواهند، ایرانیان بیش از سایر کشورهای اسلامی برای اسلام قربانی می دهند چون دین اسلام برای آنها بسیار مقدس است. به کار بزرگ و شجاعانه ملت قهرمان ایران بسیار افتخار می کنم. چرا که سلطه طاغوت را برانداخت و ایران را از سیطره امپریالیسم امریکا بیرون کشید و آن را مجددا به آغوش اسلام باز گرداند، در واقع انقلاب اسلامی ایران، روح اسلام و روح جوانان مسلمان را تازه کرد و اعتبار اسلام را در پیشگاه جهانیان اعاده کرد. از سوی دیگر انقلاب ایران نشان داد که تمامی مسلمین دارای یک مساله مشترک هستند و در اوایل پیروزی خود با تمام توان از قضیه آزادسازی فلسطین و بیت المقدس پشتیبانی کرد. شاه نه تنها صهیونیزم را دشمن نمی دانست بلکه به آنها اسلحه داده و دوست صمیمی آنها نیز به شمار می رفت. پس از پیروزی انقلاب این دسیسه ها

و خیانتها از میان رفت. نابودی انقلاب اسلامی ایران، نابودی مقاومت لیبی، سوریه، فلسطین و لبنان است. انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر منبع لایتناهی و توکل بر خدا و اتکا به ملتی با ایمان با توطئه های زیادی مقابله کرده و توانسته است با حفظ دیدگاههای اسلامی و استقلال طلبانه خود از استعمارگران دوری بجوید و به حیات با برکت خود ادامه دهد. این تحولات نشانه اراده قوی ملت ایران در برابر قدرتهای استعماری شرق و غرب است که می خواهند بر جهان حاکم شوند. علی رغم عقاید و نظریات مختلفی که درباره جمهوری اسلامی ایران ابراز می شود، ما بر این باور هستیم که این انقلاب نقش عظیمی در بیداری ملل اسلامی ایفا کرده است. این انقلاب به مسلمانان و به انسانهای مبارز آموخت که چگونه می توان در مقابل استکبار جهانی ایستاد و فکر و عقیده اسلامی را به ثبوت رساند. روزنامه الشعیب امام خمینی برای دفاع از محرومان جهان، پرچم اسرائیل را ا ز آسمان ایران اسلامی به زیر کشید و به جای آن برای نخستین بار پرچم فلسطین را برافراشت و دروازه های شرقی کشور ایران را به روی مجاهدین مسلمان افغانی باز گذاشت. امام خمینی - قدس سره - گورباچف را به اسلام دعوت کرد و حکم اعدام مرتدی همچون سلمان رشدی

را صادر کرد و با این عمل خود کاری کرد که پس از پیامبر بزرگوار اسلام و خلفای راشدین صورت نپذیرفته بود. امام به تشویق مسلمانان برای سازماندهی صدها موسسه تبلیغاتی در اروپا و امریکا همت گماشت و از این طریق هزاران تن از مردم این کشورها به اسلام گرویدند دستاوردهای درخشان 89 سال زندگی این مرد بزرگ را تاریخ با حروف طلا ثبت خواهد کرد. رئیس جمهور سودان جمهوری اسلامی ایران اولین دولت اسلامی تشکیل شده در قرن اخیر است. مردم سودان خواستار اجرای احکام اسلامی در کشور خود هستند و در این رابطه به تجربیات ایران نیازمندند. دیدار اخیر من با مقامات جمهوری اسلامی ایران بسیار رضایت بخش بود، من در آن دیدار خوستار ایجاد روابط نزدیک و پایدار با جمهوری اسلامی ایران شدم و گسترش روابط بین جمهوری اسلامی ایران و سودان را قدم مثبتی در جهت ایجاد هسته مرکزی وحدت کشورهای اسلامی می دانم. مردم سودان به هیچ وجه خواسته امپریالیسم مبنی بر صرف نظر کردن از اجرای احکام اسلامی در این کشور نخواهند شد. نشریه وحدت - چاپ استانبول عبد السلام جلود انقلاب اسلامی ایران موجب عزت و سرافرازی تمامی ملل اسلامی و مستضعفان و شکل گیری روح مقاومت و پایداری در برابر استکبار جهانی است. ایران سند و

پشتوانه ای قوی برای اسلام و مسلمانان و اعراب است. علت محبوبیت امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی ایران در میان ملتهای جهان آن است که انقلاب اسلامی و رهبری آن با امریکا و ارتجاع مقابله کرده و آزادی قدس را از اهداف نهایی خود اعلام کرده است. انقلاب اسلامی ایران تنها یک انقلاب علیه شاه مخلوع نبود، بلکه انقلابی در هت بیداری ملتها و نیروهای انقلابی به شمار می رود. این انقلاب را نمی توان تنها پیروزی اسلام و تمدن غرب دانست بلکه روشن ساختن اصالت اسلامی و بیرون آمدن از حالت خمودگی و رکود و گرایش به سوی سازندگی و جهشی به طرف ایفای نقش اصیل و تاریخی اسلام بوده است. انقلاب اسلامی ایران نشان داد با اتکا به اراده ملت دیگر احتیاجی به سلاحهای پیچیده نیست. کیم ایل سونگ رئیس جمهوری کره شمالی: به مبارزه مردم ایران ارج زیادی می گذاریم و پیروزی آنها را آرزومندیم. مردم ایران تحت رهبری حضرت آیت الله خمینی، رهبر مهم اسلامی خود، شدیدا تلاش می کنند که از حاکمیت کشور و تمامیت ملی دفاع کنند، در حالی که از زمان پیروزی انقلاب شجاعانه بر مشکلات گوناگون در راه پیشرفت خود غلبه کردند و زندگی نوینی را به وجود آوردند. مبارزه سرسختانه ایران علیه امپریالیسم امریکا را بسیار عالی ارزیابی می کنیم.

مردم ایران با شجاعت تجاوز امپریالیسم را عقب راندند. ملت ایران در غلبه بر مشکلات بسیاری که سد راهشان بود به موفقیتهای بزرگی دست یافتند. لئونید برژنف: ما موفقیتها و ترقی و تعالی ایران جدید و انقلابی را آرزومندیم و امیدواریم که مناسبات حسن همجواری میان ملل اتحاد شوروی و ایران در شرایط ثمربخش جدید بر پایه محکم احترام متقابل، حسن نیت و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر توسعه یابد. شاذلی بن جدید: الجزایر به عنوان یک کشور مسلمان به دور از پافشاری بر جنبه ناسیونالیستی، خود را در کنار جمهوری اسلامی ایران می داند و لازم می دانیم از تجربه ایران به عنوان یک کشور اسلامی قدرتمند در منطقه بهره مند شویم. انقلاب اسلامی ایران را انقلاب خود می دانیم. دکتر ابراهیم دسوقی شتا استاد زبانهای شرقی دانشگاه قاهره: بی گمان، انقلاب اسلامی ایران را اگر مهمترین رویداد تاریخ معاصر ندانیم، باید مهمترین رخداد سده چهاردهم هجری قمری دانست، پیروزی شگفت این انقلاب بایستی مورد بحث و پژوهش پیگیر پژوهشگران جهان قرار بگیرد، زیرا برای نخستین بار در تاریخ، مردمی ستمدیده با دستهای خالی و سینه های گشوده با یک سلاح، آن هم ایمان در برابر حکومت بیدادگر ایستادند و با پایداری و جانفشانی خود، تمام نیروهای سرکش طاغوتی را درهم شکستند و آن را

به مزبله تاریخ فرو افکندند، و این رویداد عظیم به نوبه خود نشان داد که سلاح ایمان، شکست ناپذیر است و همچنین اثبات کرد که اسلام تا چه اندازه با بنیادها و اصول انقلابی سرنوشت ساز ملتها هماهنگی و سازگاری دارد و تا چه اندازه کشورهای اسلامی می توانند، این سلاح را به کار گیرند، سلاحی که همچون آتش زیر خاکستر در دل مردم درخشش و حیات دارد. اندیشه های اسلامی، انقلاب را زایید و به همان سان نیز انقلاب باعث جوشش و تراوش اندیشه های انقلابی - اسلامی شد و آن را به صورت نیروی زنده و فعال در آورد. بی گمان این امر، مهمترین پایه های انقلاب است. ژنرال محمد ضیاء الحق رئیس جمهور فقید پاکستان: ایران انقلاب کرده است و همچنان در حال انقلاب اسلامی است. این انقلاب پدیده جدیدی در جهان امروز است. ایران نقش بسیار مهمی را در این پدیده ایفا نموده و اسلام راستین را منعکس کرده است. ایران تا کنون با عدم تعهد نسبت به ابرقدرتها تشخص خود را حفظ کرده است. این نقش قابل ملاحظه ای است و ما به این دلیل از ایران تقدیر می کنیم. اینجانب آنچه را که از انقلاب اسلامی مشاهده کردم بسیار قابل تعریف و تقدیر است. برهان الدین ربانی از رهبران مجاهدین افغانستان: همان گونه که

در صدر اسلام حضرت محمد (ص) بشارت پیروزی مسلمان بر قدرتهای بزرگ آن زمان را می دادند و کسی باور نمی کرد، حضرت امام خمینی نیز با یارانی اندک قیام اسلامی را آغاز کردند و در مقابل ابرقدرتهای غرب و شرق پیروز شدند. کلیم صدیقی مدیر مؤسسه تحقیقات اسلامی لندن: پژوهشهای آکادمیک در جنبش اسلامی عمر بسیار کوتاهی را گذرانده است. نهضت انقلابی اسلامی بایستی دقیقا ثبت و ضبط و تجزیه و تحلیل شود. انقلاب اسلامی ایران تا آینده ای دور، راهنما و الهام بخش نهضت اسلامی خواهد بود. از این رو، بررسی بسیار عمیق این انقلاب ضرورت و اهمیتی اساسی دارد. معنا و مفهوم "انقلاب" در متن اسلامی آن نیز بایستی از آن مفاهیمی از انقلاب که ملتها به طور عموم در ذهن دارند، متمایز گردد. انقلاب اسلامی یک حادثه نیست، بلکه زنجیره و سلسله ای از حوادث و جریانی پویا و مداوم است. این انقلاب نمی تواند جریانی باشد که به طور دفعی و سریع پایان یابد. زمانی طولانی، چندین سال، و شاید یک نسل یا بیشتر لازم است که این انقلاب خودش به صورت "معیار" و " قاعده" در آید. هیچ حالت متعارف و عادی شناخته شده ای که انقلاب اسلامی بتواند سریعا بدان باز گردد، وجود ندارد. انقلاب اسلامی بایستی آنگاه که کنترل

بر محیط خود را به دست گرفت، ثبات و وضع عادی خاص خود را بیابد و شاید باید که در مرزها و معاملاتش با جهان خارج همواره انقلابی بماند. تمام این مسائل و بسیاری مسائل دیگر از این دست باید همه جا مورد بحث و بررسی مسلمانان قرار گیرد. روزنامه اسپانیایی "ال موندو": ایران قدرت برتر منطقه و مشعلدار جهان اسلام است. ایران که اکنون نقش مهمی در شرایط جنگی منطقه دارد تنها کشور قابل اعتماد منطقه است. جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به شرایط فعلی هشت سال مبارزه در جنگ با عراق را که توسط غرب حمایت می شد، تحمل کرد و در نهایت به پیروزی رسید. در طول جنگ عراق با ایران، غرب مانند همیشه بدترین و مهلکترین تصمیم را گرفت و بدین وسیله صدام را به یک ماشین جنون آمیز کشتار تبدیل کرد. ایران اکنون از یک سو در جنگ بیطرف است و همزمان با آن از مردم عراق به عنوان مسلمانانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، حمایت می کند. ایران اکنون بدون هیچ زحمتی شاهد درگیری شیاطین بزرگ و کوچک است. ولی این امر مانع از این نشده است که آیت الله خامنه ای رهبر روحانی ایران دعوت به رحمت و عطوفت مذهبی بکند و رئیس جمهور این کشور نیز پیشنهاد صلح ارائه

نماید. عباس مدنی رهبر نجات اسلامی الجزایر: چراغی که امام خمینی (س) برافروخت، دلهای ما را روشن کرد. ملت الجزایر آماده است در کنار ملت ایران در یک صف واحد برای برافراشتن پرچم الله اکبر قرار گیرد. عبدالرحمن خلیفه رهبر اخوان المسلمین اردن: ایران کشوری است که می تواند جهان اسلام را رهبری کند. تمام مسلمان جهان نیازمند اهتمام و توجه ایران هستند. شینتارو آبه وزیر خارجه سابق ژاپن: من از نزدیک شاهد دستاوردهای انقلاب اسلامی و تلاش مردم ایران جهت ساختن ایرانی نو و با ثبات بودم و این را مرهون رهبری با درایت رهبر انقلاب اسلامی ایران می دانم.

امام الگوی آزادی انسان معاصر است (مصاحبه با سید حسن فطرت رضوی)

4 چکیده: اشاره: آقای سید حسن عباس فطرت رضوی از علمای کشور هندوستان هستند که چندی قبل در جریان دیدار از کشورمان به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی آمدند و ضمن بازدید از مؤسسه، مصاحبه ای هم با مجله حضور انجام دادند که در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد. لازم به ذکر است که ایشان دارای تالیفاتی در زمینه موضوعات اسلامی هستند و کتابهای متعددی - از جمله بعضی از کتابهای امام خمینی و شهید مطهری - را به زبان هندی ترجمه کرده اند. ایشان همچنین در نشر اخبار و اطلاعات مربوط به امام خمینی و انقلاب اسلامی فعالیت زیادی داشته اند. حضور: ضمن تشکر از جنابعالی که برای اسلام زحمت می کشید، در ابتدا قدری درباره فعالیتهای سیاسی و تبلیغی خود، سابقه ای که دارید و نحوه ارتباط با امام خمینی توضیح بفرمایید. آقای سید حسن عباس فطرت رضوی: بسم الله الرحمن الرحیم. در زمان انقلاب هند من 13 ساله بودم و بعد از آن - در جوانی - در حزب کنگره هند فعالیت سیاسی خود را شروع کردم. همواره با استعمار انگلیس مخالف بودم و راهنمایی های گاندی را مدنظر داشتم. اکثر کتابهای او را نیز مطالعه کرده ام. از ابتدای طلبگی نویسندگی

را شروع کردم و در حین تحصیل در علوم اسلامی مقالات و کتابهای اسلامی را ترجمه می کردم. از هنگام آمدن امام خمینی به نجف اشرف به ایشان گرایش پیدا نمودم و دنباله رو ایشان شدم. از آن پس سخنرانیها و مقالات زیادی درباره امام انجام داده یا نوشته ام و مصاحبه هایی با رسانه های روز هند به صورت زنده داشته ام که بیشتر دارای ابعاد فرهنگی و به دو زبان عربی و انگلیسی بوده و بخصوص مصاحبه هایی که در رابطه با امام داشتم مورد پسند مردم واقع شده ست. حضور: شما در کجا معمم شدید و در درس کدامیک از علمای ایرانی شرکت کرده اید؟ فطرت رضوی: بنده در قم معمم شدم و تا سال 1983 در درس عده ای از علمای قم از جمله آقایان لنکرانی ، مومن و دیگران شرکت داشتم. حضور: شما که در جهت معرفی انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی به مردم هند زحمت کشیده اید بفرمایید نحوه انتشار و اطلاع رسانی شما در این زمینه چگونه بوده است؟ فطرت رضوی: هندوستان کشور بزرگی است و دارای هشت ایالت می باشد که هرکدام زبان مخصوص به خود را دارد و زبان اردو فقط در یکی از ایالات شیعه نشین رواج یافته است. من به خاطر اینکه اطلاعات و اخبار انقلاب اسلامی ایران را

به همه مردم هندوستان برسانم از آغاز انقلاب مقالات و نشریات خود را جهت انتشار به خبرگزاری صداقت هندوستان می دادم. ولی از چهار سال قبل تاکنون با کمک دوستان شروع به انتشار نشریه ای هفتگی به نام "مسلم" کرده ام که مرکز آن در پونا واقع در 200 کیلومتری بمبئی در ایالات مهارا شترا می باشد. حضور: بسیاری از مسلمانان و غیر مسلمانان هندی به امام خمینی علاقه مند بوده اند و این مطلب را می توان از سخنان آنها، نامه هایی که برای امام نوشته اند یا مقالات و کتابهایی که در هندوستان چاپ شده است بدست آورد. علت اصلی چنین محبتی را در چه می دانید؟ فطرت رضوی: امام با شکستن نفس خود توانست بتهای زمان را بشکند و خداوند تبارک و تعالی که در هر زمانی مصلحی برای بشر می فرستد او را به عنوان یک مصلح خدایی برای مردم فرستاد تا به هدایت مردم و انتشار افکار اسلامی بپردازد و انسانهایی خداگونه پرورش دهد. او آمد تا جلوی قدرت استعمارگران و استثمارگران را بگیرد و راه نجاتی برای مردم مستضعف و مستمند باشد. او خود را آلوده پستهای دنیوی نکرد و حتی به وابستگان خود نیز اجازه گرفتن پست و مقام را نداد. امام زندگی علی وار داشت و از مزایا و منافعی که شاهان و سلاطین برای

خود قرار می دهند دوری جست و به همین دلایل مردم هندوستان جذب اعمال ایشان شدند. حضور: علاوه بر اقدامات و سیاستهای امام و روش رهبری و مبارزه ایشان کدامیک از آثار امام در هندوستان بیشتر مطرح بوده است؟ فطرت رضوی: در میان آثار حضرت امام دو مقوله بیش از همه در هندوستان مطرح بوده است: اول موضوع فتوای امام درباره سلمان رشدی و دیگری وصیتنامه سیاسی - الهی ایشان. بعد از حکم حضرت امام درباره سلمان رشدی ، دولت هندوستان کتاب او را تحریم کرد; اما علی رغم اعتراض و راهپیمایی مسلمانان دولت به او اجازه مسافرت به هند را داد و عده ای از کمونیستها و افراد لامذهب از او حمایت کردند. با این وجود علاوه بر مسلمانان، نویسندگان هندی نیز مقالاتی را علیه او به چاپ رساندند. حضور: در حال حاضر وضعیت کلی مسلمانان هندی - که تعداد آنها با توجه به آماری که ما شنیده ایم نسبت به جمعیت هند قابل ملاحظه است - چگونه است و چه موقعیتی دارند؟ فطرت رضوی: مسلمانان سابقا موقعیت ممتازی داشتند و با توجه به نظریات و عقاید آنها، بسیاری از نجسها - که در هندوستان همواره مطرود بوده اند - به اسلام گرایش پیداکردند و مسلمان شدند. ولی استعمارگران برای جلوگیری از گسترش اسلام کاری

کردند که هندوها با هم متحد شوند و با مسلمانان مقابله کنند و این توطئه اسباب تضعیف مسلمانان شد و آنان در حال حاضر در حوزه های فرهنگی واقتصادی راه نجات خود را می جویند. حضور: رابطه مهاتما گاندی و مسلمانان هندی را - که نقش مهمی در پیروزی انقلاب هند داشتند و به نوشته بعضی نویسندگان، عملیات تهور آمیز انقلابی را غالبا آنها انجام می دادند - چگونه ارزیابی می کنید؟ بعضی ها اتهام سرکوب و طرد مسلمانان را به ایشان وارد می کنند. فطرت رضوی: مهاتما گاندی نمی خواست مسلمانان را ناراحت کند و کنار بگذارد. آزار و کشتار مسلمانان در زمان جواهر لعل نهرو بواسطه تفرقه اندازی استعمارگران انگلیسی انجام شد. مهاتما گاندی خواستار جلوگیری از کشتار مسلمانان شده بود و به همین دلیل دست به اعتصاب غذا زد، اما خودش توسط عده ای از هندوهای متعصب ترور شد. به هر حال امروزه مسلمانان در هندوستان ضعیف شده اند. حضور: در حال حاضر روابط ایران و هند را خوب ارزیابی می کنند. با توجه به این موضوع نشر آثار حضرت امام در هند چه صورتی دارد؟ خصوصا که زبان فارسی مدتها زبان رسمی هندوستان بوده و اکنون نیز از زبانهایی است که متفکران هندی برای آن ارزش زیادی قائلند. فطرت رضوی: عده ای از معاندین و مغرضین که در دولت

هند نفوذ دارند می خواهند مانع از این روابط خوب باشند. آنها در واقع دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت و ایران هستند. آنها و طرفدارانشان کتابهایی علیه حضرت امام و ایران نوشته اند و اجازه نداده اند مردم هند در حد لازم و مطلوب با امام خمینی و انقلاب اسلامی آشنا شوند. البته بسیاری از مردم و دانشمندان و متفکران هندی قدر امام و انقلاب اسلامی را می دانند و در این زمینه ها مقالات و کتاب می نویسند ولی قدرت چندانی ندارند. البته امام الگویی برای نوع انسان است، برای همه عالم، نه فقط برای مردان و زنان ایران. امام الگوی آزادی انسان معاصر است. برای نشر اندیشه ها و آثار امام یعنی برای گسترش ارزش و قدر انسان، در هر حالت و زمان باید تلاش و جدیت کرد. حضور: به عنوان آخرین سؤال می خواستم نظر شما را درباره مسلمانان کشمیر و وضعیت این منطقه مورد اختلاف هند و پاکستان بدانم و اینکه به طور خلاصه و مختصر چه تحلیلی از وضعیت این سرزمین مسلمان نشین دارید؟ فطرت رضوی: پاکستان از اول به این منطقه نظر داشت و هنوز هم دارد. قسمتی از کشمیر که ارزش اقتصادی زیادی ندارد در قبضه قدرت اوست، قسمتی هم در اختیار دولت هندوستان است. مسلمانان کشمیر خودشان می خواهند آزاد

باشند و دو طرف دعوا را قبول ندارند. مسلمانان می گویند هندوها ما را می کشند و هندوها می گویند کشمیریها این طورند. به هر حال نیت پاکستان هم خراب است. نیت آنها اسلام نیست. آنها به نام اسلام مردم کشمیر را تحریک می کنند. آنها خواهان سرزمین کشمیر هستند نه اسلام. مردم از دو طرف در فشارند و کشته می شوند. هیچکدام هم بر دیگری پیروزی ندارد. به نظر من در حال حاضر مردم مسلمان کشمیر نباید خود را درگیر استقلال طلبی کنند. تهیه و تنظیم : ابو الفضل مروی

امام امت و امت امام

اشاره

9 چکیده: رهبر ستوده خصال خصال حمیده حضرت امام خمینی (قدس سره) ویژگی منحصر به فردی داشت، راستی و درستی در برخوردهای اخلاقی، صداقت در گفتار و اخلاص در اعمال و کردار، از جمله خلق و خوی آن روح قدسی می باشد که باید وارستگی ناشی از پارسایی و تهذیب نفس را بر آن افزود، ارمغان این پالایش درون، اعراض از امور فناپذیر بود واین که مال و منال و مقام و جاه برای امام پشیزی ارزش نداشت و همین خصوصیات موجب گردید که قلوب امت اسلامی و حتی افراد غیر مسلمان متوجه ایشان گردد. در حقیقت مردم مسلمان و آگاه وقتی مشاهده کردند امام در حد اعلای کفایت، لیاقت، دیانت، بصیرت و معرفت قرار دارد و ضمن آگاهی از معارف اسلامی، مقتضیات زمان و شرایط اجتماعی - سیاسی را در نظر گرفته و با چنین مشخصاتی به فکر مصالح اسلام و مسلمین است، درک کردند که این بزرگوار شریک درد و رنج محرومان صالح است و می کوشد تا آلام و نگرانی های آدمیان را برطرف کند و در حد توان تشنگان و شیفتگان حق را به ساحل فلاح و رستگاری برساند و بدون آن که احساس نیاز کنند که باید از مقامی دیگر تاکید یا توصیه ای دریافت کند، امام

را به عنوان زعیم، رهبر و مرجع خویش برگزیدند و اکثریت قاطع امت به تقلید از او در مسائل شرعی و پیروی در مسایل سیاسی و اجتماعی گردن نهادند و در پیمودن این مسیر با وجود سختی ها و مصائب که در پی داشت هیچ عاملی موفق نگردید رشته عشقی را که بین امام و امت وجود داشت از هم بگسلد بلکه مردمان مشتاق مکارم و فضایل در راه آرمان مشترکی که با رهبر خویش داشتند که آن اعتلای اسلام و گسترش فرهنگ قرآن وعترت و حرکت به سوی شرف وکرامت انسانی بود، از هرگونه ایثار و جانبازی و بذل مال مضایقه نکردند و بر این پیوند هر چه که می گذشت به رغم بذرهایی که تفرقه افکنان، منافقان و افراد خبیث پاشیدند، استوارتر و پایدارتر گردیدند و فروزندگی این ویژگی در حدی رسید که نه تنها دوستان بلکه دشمنان آن را تایید کردند. به راستی راز این پیوند پاک و ارتباط مقدس در چه بود، چه سری در آن نهفته است؟ در پاسخ باید خاطر نشان ساخت امام با گام نهادن در مسیر حق، سیمایی ملکوتی را به دست آورد که همه حق جویان را در مقابلش به خضوع وامی داشت و دل های صاف و عاری از هرگونه آلودگی شایق شده بود، رمز دیگر

این انس مقدس در آن است که امام آنچه را در بیانات، سخنرانی ها، مصاحبه ها، مکاتبات، نامه ها، تلگرام ها، هشدارها و پیام ها و حتی نوشته های عرفانی و اخلاقی و سایر آثار فقهی و کلامی از مردم خواست بدان عمل کنند نخست خود در زندگی فردی و برخوردهای اجتماعی خویش به نحو احسن و شکلی مطلوب پیاده کرد، برای غواصی در اقیانوس معارف و فضایل، امواج بلا را پذیرفت، تبعید، زندان، فشار دشمنان، آوارگی، رنج کشیدن، از دست دادن فرزندی دانشمند و حکیم در راه هدفی مقدس - که از نشانه های بارز مقاومت بود ومردم نیز پذیرای آن شدند از جمله مرارت هایی بود که امام آنها را به جان خرید. موفقیت های ملکوتی حضرت امام خمینی مراحل و درجات عبادی و معنوی زیادی را پشت سر نهادند تا محبوب قلوب و مجذوب دل ها شدند، محور اساسی و مغز نوشته ها، سخنان و موضع گیری های امام و نیز قیام و قعودش در جهت کسب رضایت خداوند متعال بود و بر حسب فرموده های قرآنی و مضامین روایی هر کس از روی اخلاص و با رعایت زهد و پارسایی و پرواپیشگی قیام کند و در همه حال خدا را در نظر داشته باشد قدرت الهی با او همراه می گردد و پروردگار لایزال محبت او را چون جویبارهایی با صفا در اعماق قلب های مردم

جاری می سازد. امام خمینی نسبت به مردمان مسلمان و محرومان نیکو روش ارادت می ورزید و از آغاز نهضت تا زمان رحلت هرگز تفوق طلبی در وجودش دیده نشد و آن همه عواطف شدید، احساسات پاک و حمایت های باشکوه و توفیق های زیاد نتوانست ذره ای روح پاک مصفای امام را تحت تاثیر قرار دهد و جهت گیری های آن بنیان گذار جمهوری اسلامی را از موازین دینی و مفاهیم ارزشی دور کند بلکه امام در این جهت مصمم تر گردید و با نهایت صداقت بارها به مردم فرمود: «به من خدمتگزار بگوئید بهتر است تا رهبر بگوئید» امام قله قبیله قبله بود که با روشنگری ها و استقامت اعجاب برانگیز خود ناله های در گلو خفه شده و ضجه های در خون نشسته مردم را در عصر تیرگی ناشی از جور و خفقان فریاد کرد و آنچه را که مردم توان نداشتند بر زبان جاری سازند و حتی گروههای سیاسی و انقلابی آن دوران تصورش را هم از ذهن خویش عبور نمی دادند با قاطعیت و بدون هراس از بساط ستم و استکبار جهانی گفت. خشم مقدس و خروش معنوی امام درد و رنج نسلی بود که سالیان دراز با درد و الم خو گرفته و درین ورطه مهلک چشم به راه روزنه ای نورانی نشسته بود.این نسل زخم دیده آرمان پاک و

ایمان خویش را در امام دید و چون تشنه ای که همراه خضر در پی آب حیات در بیابانهای مخوف است در پی امام در تیرگی جور و شرایط آشفته ای که استکبار پدید آورده به دنبال جوانه های جاوید و جرعه های معنویت، روان گردید و سرانجام به چشمه زلال و مطهری که از اقیانوس بی کران یکتاپرستی منشا می گرفت رسید.آری امام آن دل های حیران را تسخیر کرد و قلب های مشتاق حق را همراه خویش کرد و همه را با هم متحد ساخت و با برافروختن مشعل عشق هرگونه ناخالصی، ریب و ریا را از این مجموعه دور ساخت. به همین دلیل مقام معظم رهبری - حضرت آیة الله العظمی خامنه ای - فرموده اند: «..و [امام] فرهنگ تسلیم را در جامعه دگرگون کرد و حصار ترس را فروریخت و ملتی را به سرچشمه پاک و زلال فطرت خدایی رهنمون شد...او احیا کننده بینش زمین و برافروزاننده شعله ایمان و آفریدگار عظیم ترین حماسه مردمی دوران ماست...اقیانوس بی تلاطم و بی هیجان این ملت را که در طول سالیان متمادی با تسلیم و سکون همچون خصلتی طبیعی خو گرفته بود، هیچ چیز جز این فریاد شور آفرین نمی توانست چنین متلاطم و خروشان کند...کلام امام دیوار سکوت قرن ها را فروریخت و مرگ را در نظر مردمی که به او امید

بسته بودند به یک اندازه خوار و بی مقدار کرد.اغراق نیست اگر بگوئیم که رژیم ددمنش برای خنثی کردن هر جمله از سخن و پیام امام صدها گلوله به سوی پیروان او شلیک کرد و ناموفق ماند...» (1) جاذبه امام به مراتب گسترده تر و فراگیرتر از دافعه ایشان بود، از این رو حامیان و یارانش افراد شگفتی هستند که در طول تاریخ کمتر می توان شبیه آنان را یافت و تنها در میان اصحاب رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) می توان مثل آنان را سراغ گرفت، تحمل سخت ترین شکنجه ها، مقاومت در برابر مصائب توان فرسا، استواری در راه هدف مقدس و در نهایت رسیدن به فوز عظیم شهادت از مشخصات حامیان امام است. چه بسیار افرادی که در حال فریاد شعار «یا مرگ یا خمینی» با گلوله های دژخیمان در خون خویش غلطیدند و همین شعار که در قیام خونین پانزده خرداد سال 1342 ه.ش شکل گرفت گویاترین سند تاریخی در زمینه شدت جاذبه امام است.آن پیشوای پارسا حرف دل مردم را بر زبان جاری می ساخت و بدون هیچ گونه بیمی برای دفاع از باروی باورها کمر همت بسته بود و مردم نیز جان خویش را برای دفاع از ارزشهای دینی که امام از آنها صیانت می کرد به صحنه آورده بودند.قطرات خون یاران

آن مرد خدا و عبد صالح بر در و دیوار شهرها و روستاها از عشق عظیم و عمیق مردم نسبت به ایشان حکایت داشت.شگفت آن که امام در زمانی تا اعماق قلوب مردم نفوذ کردند و امت مسلمان در شرایطی به ایشان ارادت ورزیدند که ایشان هیچ گونه رسانه خبری را در اختیار نداشتند و حتی روزنامه ها و نشریات علیه امام مقاله، گزارش، مطلب و خبر و امثال آن درج می کردند و این واقعیت مبین آن است که ارتباط مردم با رهبر متکی بر اعتقادات پاک و موازین دینی بود. مدیر عامل وقت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به امام عرض می کند: مردم مایلند شما را ببینند، از تلویزیون خبرتان را بشنوند و...امام در جواب وی فرمودند: ما از طریق صدا و سیما با مردم آشنا نشدیم آشنائیمان با مردم قبل از این ها بود، قبل از این بود که صدا و سیما در اختیارمان قرار گیرد بنابراین ارتباط مردم با ما و ارتباط ما با مردم به این مسایل کاری ندارد. البته امام در تصمیم گیری ها و مطرح کردن مواضع خویش خشنودی خداوند را بر رضایت مردم ترجیح می دادند و اگر تشخیصشان این بود که با اجرای کار یا برنامه ای به مقصد الهی نزدیک می شوند

ملاحظه خشنودی یا ناراحتی افراد را نمی کردند. ایشان چه قبل و چه بعد از پیروزی و در طول مبارزه به منظور مطرح کردن رهبری و مرجعیت خویش حتی گامی برنداشت بلکه ملت از آرمان های پاک امام استقبال کرد.ویژگی های اخلاقی و روشن بینی و ایمان خالصش بر صفحه قلوب مردم نقش بست و این کشش معنوی از مرزهای ایران فراتر رفت و دیگر نقاط گیتی را در بر گرفت.بسیاری از قیام ها و نهضت های مذهبی که امروز جهان شاهد شکل گرفتن آنها در سرزمین های اسلامی و نواحی مسلمان نشین جهان می باشد از همین جاذبه نشات گرفته است. اعتماد به مردم امام از آغازین روزهای نهضت اسلامی به مردم اعتماد نمودند و ظرفیت الهی و گرایش های مذهبی آنان را مورد توجه قرار دادند، احترام به مردم و علاقه به افراد جامعه در فرمایشات حضرت امام به وضوح دیده می شود.آن روح قدسی به احساس مذهبی مردم و امکان بهره برداری از آن در جهت اهداف مقدس خویش و افزایش مجد و عظمت مسلمین باور داشت و در واقع قطره های ناچیز را بهم پیوست و سیل خروشانی فراهم ساخت که طومار ستم را درهم نوردید و توطئه های ابرقدرت ها را خنثی کرد و ارمغان این تلاش مقدس انقلاب اسلامی بود. اعتماد امام بر مردم تنها یک تاکتیک لحظه ای برای

پیروزی نهضت دینی نبود بلکه در درون آن اهداف مقدسی است که از ارزشهای دینی تاثیر پذیرفته است.امام در جمع اعضای هیات دولت، شورای نگهبان، شورای عالی قضایی و سایر مسؤولان نظام در عید فطر سال 1362 ه.ش به این حقیقت اشاره ای روشن دارند: «...انبیاء هم که مبعوث شدند برای این مبعوث شدند که معنویات مردم را و آن استعدادها را شکوفا کنند و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را از تحت سلطه استکبار بیرون آورند.از اول انبیاء این دو شغل را داشته اند.شغل معنوی که مردم را از اسارت نفس خارج کنند، از اسارت خویش خارج کنند، که شیطان بزرگ است و مردم و ضعفا را از گیر ستمگران نجات بدهند این دو شغل، شغل انبیاست...» (2) با نهضتی که امام برپا کرد تنها تحول سیاسی اجتماعی ایجاد نشد بلکه جان های آدمیان به سوی خویشتن اصیل و سرشت الهی خویش برگشتند و احساس حقارت خودشان را در مقابل استکبار محو کردند و خود را در برابر تهاجم فرهنگ مخرب بیگانه آزاد و رها کردند، روی پای خویش ایستادند و به هویت اسلامی و انسان سازی که در متن تاریخشان می باشد بازگشتند و عزت و عظمت اسلامی را درک نمودند. رژیم شاه به دلیل وابستگی به ابرقدرت ها و این که پایگاه

حمایتیش خارج از کشور بود مدام به آنان لبخند می زد و چون در میان مردم جایگاهی نداشت به آنان (مردم) اخم می کرد و اعلام می نمود: هنوز مردم ایران به سطحی نرسیده اند که دموکراسی را تجربه کنند از این جهت قیمومت بر آنان امر لازمی است.اما روش امام کاملا عکس این شیوه مذموم بود و آن روح قدسی استراتژی لبخند به مردم و نفرت از خارج را اتخاذ نمود و تا آخر به آن پای بند بود.امام مردم را جانشین خدا بر روی زمین می دانست و بر این باور بود که آنان خوب و فداکارند و برای انجام هر تلاش مثبتی، مهیا هستند.نظرات مردم را در امور حکومتی پاس می داشت. امام به خلوص و فطرت پاک مردم اعتقاد داشت و با نگرش ژرف خود می فرمود: از طریق این سرشت پاک هر کار سختی امکان پذیر است و می توان به وسیله آن مردم را به راهی که باید بروند رهنمون ساخت. استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری خاطر نشان ساخته است حضرت امام در پاریس در پاسخ به کسانی که به دلیل خسته شدن مردم توصیه به کند کردن حرکت نهضت داشتند، می فرمودند: هی نگوئید مردم خسته می شوند، شما مردم را نمی شناسید، این مردم تا آخر با ما خواهند آمد هر زمان ما روحانیان به میدان

آمده ایم آنها هم مهیا بوده اند.شهید مطهری می افزاید: من سرگذشت تمام رهبران بزرگ دنیا اعم از مذهبی و غیر مذهبی را به طور دقیق مطالعه کرده ام.اما هیچ کدام از آنها را به اندازه امام معتقد به مردم نیافتم، امام ضمن اعتماد و اطمینان به امت مسلمان برای آنان ارزش و احترام قائل بود و مردم را ولی عمت خود می دانست. (3) مهندس میر حسین موسوی می گوید: هنگامی که از طرف روزنامه جمهوری اسلامی خدمت امام رسیدیم پس از بیانات ایشان عرض کردیم: خیلی تنهائیم، حمله زیاد است، زیرا اول انقلاب بود و گروههای عجیب و غریب صدها نشریه در می آوردند و دائم در معرض اتهام بودیم، گفتیم در فشاریم، فرمودند: در آینده انقلاب کسی رستگار خواهد شد و با موفقیت پیش خواهد رفت که با مردم باشد اگر کنار بیفتد قطعا از بین خواهد رفت، شما بروید با مردم باشید، خط آنها را دنبال کنید.در واقع شرط پیروزی و استمرار انقلاب را با مردم بودن می دانستند.حتی می خواهم از این هم فراتر بروم: یک شب در منزل مرحوم حاج سید احمد آقا خدمت امام بودیم، بحث فداکاری مردم پیش آمد امام فرمودند: مردم خیلی جلوند، ما عقبشان داریم می رویم.یکی از دوستان گفتند خوب حالا ما اگر بگوئیم دنباله رو مردم هستیم برایمان مصداق

دارد ولی در مورد شما (یعنی امام) نمی توانیم این سخن را بگوئیم.شما جلوی مردمید، حداقل در کنارشان هستید، امام عصبانی شدند و فرمودند: مردم جلو هستند به دولت توصیه مردم را می کردند و می فرمودند این ها بر گردن شما دین دارند.آنها بر گردن ما دین دارند.در بیانات و پیام های امام نوعی خوشبینی به روح و جان مردم دیده می شود.قائل بودن عزت و عظمت برای انسانهایی که قبل از انقلاب اسلام توسط رژیم و کارگزاران او تحقیر می شدند و به حساب نمی آمدند در راس برنامه های امام بود. (4) همراهی با حماسه ای مقدس امام خمینی با تکیه به نیروی ایمان مردم و حمایت افراد جامعه با شکوه ترین تحول انقلابی را بر اساس ارزشهای قرآنی و روایی به نمایش گذاشت، همواره با مردم سخن گفت و خود را فردی از آنان و همچون مردم دانست و مثل افراد عادی جامعه زندگی کرد و در تمامی موارد اراده و انتخاب مردم برایش اهمیت داشت و برای رای افراد اجتماع ارزش قائل می گردید.یک روز مرحوم حاج احمد آقا، پدر دکتر بروجردی (داماد امام) را برای صرف ناهار دعوت کرد، در این مهمانی عده ای از یاران امام نیز حضور داشتند، امام به احترام پدر دکتر بروجردی پس از اقامه نماز در این جمع حضور یافتند.ناگفته نماند که این

گردهمایی با سفر حضرت آیة الله خامنه ای به سازمان ملل متحد واقع در نیویورک مصادف بود، در این زمان پدر دکتر بروجردی برای سلامتی امام دعا کردو اظهار کرد از برکت وجود رهبر انقلاب اسلامی اینک اسلام عزیز در مجامع بزرگی چون سازمان ملل مطرح می شود.امام با فروتنی فرمود: این ملت است که راه خود را یافته است و مسؤولان هم می دانند که چه باید انجام بدهند حال چه من باشم یا نباشم این راه ادامه خواهد یافت، این حضور ملت در صحنه است که برای ما عزت به ارمغان آورده است و افزودند من اطمینان دارم که ملت ایران در صحنه باقی خواهند ماند و حتی کیفیت حضورشان بهتر از وضع کنونی خواهد شد و بدین گونه با نهایت فروتنی و روح بلندی که داشتند نقش عمده را به مردم دادند. (5) از یکی از شخصیت های سیاسی پرسیدند شما که در مدت اقامت امام در پاریس ملازم امام بودید و سخنان ایشان را ترجمه می کردید، آخرین لحظه ای که شب خداحافظی از امام جدا می شدید و از پاریس به تهران می آمدید آیا رهبر به شما وعده ای داد؟ در جواب گفت: امام فرمودند من با شما خداحافظی می کنم و شما به میان ایرانیان که همچون موج دریا می خروشند می روید، اگر صادقانه خدمتگزار

باشید مردم شما را می پذیرند در غیر این صورت مطرود آنان خواهید شد و از صحنه های انقلاب اسلامی بیرون خواهید رفت، بعدها مشاهده کردیم که این فرمایش امام که رایحه ای غیب گونه داشت صورت عمل به خود گرفت. (6) نفوذ کلام امام به حدی بود که با یک سخنرانی در سطح جامعه طیفی تقویت و گروهی تضعیف یا منزوی می شدند، عده ای تایید و یا طرد می گشتند، اما در این میان آنان که مورد حمایت قرار می گرفتند ملت ها و خصوصا مسلمانان و محرومان صالح بودند و درست در مقابل آنان اهل استبداد، زورگویان، نفاق افکنان، غدرکنندگان و رفاه زدگان غرق در امور مادی و فناپذیر تضعیف می شدند.امام خمینی در موضع گیری ها، بیانات و سخنان خویش هم مردم را از فشارهای تحقیرگونه چند صد ساله رهانیدند و هم عزت و عظمت آنان را احیا کرده و هویت معنوی، مذهبی و ارزشی جامعه را مورد توجه قرار داده و با تکیه به این روان شناسی اجتماعی مردم را برای کارهای مهم، اساسی و سرنوشت ساز تربیت کردند، فرازهایی از بیانات امام که مؤید این ادعاست به شرح ذیل می باشد: «...مهم این است که ایرانی ها بفهمند که خودشان می توانند کار بکنند.در طول این زمان این معنا را همچو کرده بودند که ایرانی ها چیزی نیستند.ایران، افرادش، مردمش از سایر

افراد کمتر نیستند بلکه از بسیاری نژادها بالاترند.» (7) «...مردم خیلی خوبند، شاید نظیر ملت ایران در هیچ جا نباشد...من گاهی در ذهنم این معنا می آید که اگر چنانچه در آخرت - خودم را می گویم - جهنم بروم و آن کسی که به خیال این که من آدم هستم برای من یک کاری کرده است در بهشت باشد چه جواب بدهم...؟ این مردم خوبند، این خوبها را نگه دارید این مردم خوب را با خودتان همراه کنید» . (8) «الفاظ کوتاه هستند که از شما برادران و از این چهره های نورانی مستعد شهادت مدیحه بگویند شماها موجب سرافرازی همه لت شدید، ما به وجود شما افتخار می کنیم.» (9) و این گونه ملت ایران را وصف فرموده اند: «...خدای تعالی از شما [ملت] راضی است...اسلام از این پشتیبانی شما که با فداکاری خود و اهدای خون جوانان پرچم توحید را به اهتزاز درآوردید قدردانی می کند، این جانب با چشمی پرامید ولی فشرده از محبت، از هواداری شما ملت عزیز از هدف های بزرگ که سرنگونی رژیم شاه و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی است احساس غرور می کنم...» (10) امام ملت ایران را در میان مردمان جهان بی نظیر می داند و می فرماید: «...از جمله مسائلی که باید به آن توجه کنیم و شکر

خدای تبارک و تعالی را بجا بیاوریم اینکه ببینیم ملت با ما چه کرده است.شما اگر در تمام ادوار و دنیا بگردید ملتی را همانند مردم ایران نمی توانید پیدا کنید که در رفع همه مشکلات پیشقدم باشند و همیشه میزان نوع ملت و توده ها هستند، مردم ما قبل از انقلاب و بعد از آن چنان در صحنه هستند که انسان متحیر می شود...» (11) ناصح صالح و نظارت صالحان امام به اتکاء بسیج توده های میلیونی، رژیم استبدادی را سرنگون کرد و ابرقدرت ها را از این که بتوانند به نقشه ها و اهداف شوم خویش برسند ناکام و مایوس کرد، البته باید متوجه این واقعیت بود که برخی رهبران سیاسی و حکومت ها در مواقع بحرانی و به هنگام وقوع خطرها از مردم استمداد می طلبند، از آنان تعریف و تمجید می کنند، در شعارها و تبلیغات به مردم بها می دهند و ادعا می کنند که برای جامعه ارزش قائل اند اما هدف اصلی آنان این است که قدرت خود را حفظ کنند و تشکیلات حکومتی را استحکام بخشند و با برطرف شدن خطرها و تهدیدها نقش و اهمیت مردم نیز کم رنگ شده و به تدریج ارزش خود را از دست می دهد.در نظام های پارلمانی نیز همین شیوه برخورد با مردم مشاهده می شود و به مردم به عنوان وسیله ای برای

کسب آرای زیادتر نگاه می کنند و پس از انتخابات فضای دیگری بوجود می آید که در اکثر موارد با نیازهای واقعی و خواست های منطقی جامعه در تضاد است و فشارهای سیاسی و اقتصادی وارد شده بر مردم را تشدید می نماید.عده ای از رجال سیاسی برای جلب حمایت مردم با نیرنگ های خاصی خویش را همرنگ جماعت می کنند، با مردم برای رفع مشکلات همراه و همگام می شوند و برایشان دل می سوزانند و برای رفع گرفتاری های آنان وعده و وعید می دهند و قول مساعد می دهند که با روی کار آمدن آنان، مصائب و آشفتگی های جامعه به تحلیل رفته و ابرهای تیره و تار حاکم بر آسمان زندگی آنان محو گشته و شرایط بهتری در انتظارشان است اما تمامی این مسایل ظاهری و پوسته ای و دروغین است و به هیچ عنوان دغدغه سعادت و نیک بختی آنان را ندارند و از این جهت برای برطرف کردن نابسامانی های جامعه، انحرافات، خرافات و کژروی هایی که چون علف های هرز و آفتهای مهلک، اجتماع را آسیب پذیر می سازد هیچ گونه تلاشی نمی کنند و بیشتر در فکر آن هستند که موقعیت خود، حامیان و تشکل های مرتبط با خویش را صیانت کنند. اما امام خمینی نه دنباله رو مردم بود و نه آنان را نردبان ترقی و قدرت خویش می دانست، دلسوز و خیرخواه مردم بود

و گرچه در خطرات و موقعیت های ناگوار به آنان تکیه می کند اما هدف اصلی او این است که با برطرف شدن شرایط دشوار و رسیدن به ساحل آرامش زمینه های رشد، تعالی و کمال انسانها بیش از گذشته فراهم شود لذا لحظه ای از آموزش، راهنمایی، موعظه و خیرخواهی مردم باز نمی ماند، با اشتباهات و انحرافات جامعه مبارزه می کرد و هر عاملی را که می خواست در میان اقیانوس خروشان امت جزیره سرگردانی و تفرقه ایجاد کند به مردم معرفی می نمود، آنجا که پای اصول و ارزشهای دینی به میان می آمد قاطعانه می ایستاد و هر کس در هر مقامی را که به دیانت یورش می برد مورد نکوهش و مذمت قرار می داد و به منظور جلب حمایت های مردم در هیچ شرایطی مسایل دیگر را به موازین شرعی و دستورات الهی رجحان نمی داد در عین حالی که مردم را به پای بندی به مقدسات مذهبی فرامی خواند برای آنها حق تشخیص و قدرت برگزیدن قائل بود و به نظریات و حتی انتقادات آنان توجه می کرد.در مقاطع انتخاباتی امام مکررا بر لزوم شرکت فعال مردم و هوشیاری آنان تاکید می ورزید و جریان هایی را که چون باتلاقی مانع حضور فعال مردم می شد مورد عتاب و خطاب قرار می داد.امام فراتر از این موضوع را در نظر داشت و از مردم

می خواست بر عملکرد فرد منتخب نظارت داشته باشند و آنان را موظف می ساخت جلو تخلفات و لغزش های مسؤولین را بگیرند: «...همه ملت موظفند که نظارت کنند به این امور...اگر دیدند که یک کمیته ای خدای نخواسته بر خلاف مقررات اسلام دارد عمل می کند بازاری باید اعتراض کند.کشاورز باید اعتراض کند، معلمین و علما باید اعتراض کنند...تا این کج را راست کنند...» (12) در بیان دیگری مردم را به مبارزه با کژ روی ها فرا می خوانند: «...اگر یک فرد خیلی به نظر مردم مثلا پایین از یک فردی که به نظر مردم خیلی اعلا مرتبه هم هست، اگر او یک انحرافی دید اسلام گفته برو به او بگو نهی کن.بایستد در مقابلش بگوید این کارت انحراف بود نکن...» (13) در دیدگاه امام هیچ مسؤولیتی خارج از نظارت مردمان مؤمن و مشفق نمی باشد و آحاد مردم حق تشخیص و قضاوت درباره رفتار و کارنامه مقامات را دارند: «..هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقیما در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند، به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد، در غیر این صورت اگر بر خلاف وظیفه اسلامی خود عمل کرده باشد خود به خود از مقام زمامداری معزول است.» (14) صفای صمیمیتبرخورد گرم، صمیمانه و عاشقانه امام خمینی با مردم

از فرازهای مهم در میان فضایل اخلاقی امام می باشد که بعد مهمی از شرح صدر ایشان را به نمایش می گذارد و البته شرح اشتیاق آن روح قدسی چیزی نیست که در قالب الفاظ گنجانده شود وگمان نمی رود در همدردی و تشخیص زبان واقعی مردم و بیان عمق اندیشه های آنان کسی چون امام پیدا شود که چون پدری رئوف و با سیمای مشحون از محبت و صفا دقیقا خواسته های فرزندان خویش را احساس کند و آنها را بهتر و بیشتر از هر کسی می شناسد و برای غمخواری آنان سفارش می نماید و یا این که در مقابل استکبار جهانی و دشمنان داخلی وخارجی دلی به استواری کوههای پولادین و بلکه با صلابت تر از آنها دارد ولی همین قلب مقاوم، در برابر مردمان رنج دیده و ستم کشیده چنان خاضع و نرم می شود که دیدن مناظر غم آلود و صحنه های مصیبت بار مردم، اشک تاثر را بر صورت پرصلابت او جاری می کند و وسعت این قلب به اندازه ای می گردد که در ملاقات با طبقات و اقشار گوناگون و با توجه به خواسته هایشان و نیز در خدمت بی شائبه به آنها هرگز احساس خستگی نمی کند و چه بسیار اوقاتی که حتی مسؤولین دفترا مام، از سماجت و اصرار برخی مراجعین به تنگ آمده ولی امام در برخورد

با آنان با کمال بردباری و گشاده رویی و نشاط روبرو گردیده است و هیچگاه در ارتباط با کار

مردم عصبانی نشده اند. یک بار عده زیادی از مردم به انتظار دیدن آن قائد بزرگ از داخل حیاط تا راه درازی صف کشیده بودند در این لحظه حضرت امام از جا برخاستند و بعد از قرار گرفتن در مقابل مردم، دستشان را بلند کردند و به احساسات پرشور آنان که با صلوات فرستادن توام گردیده بود، پاسخ دادند، دقایقی بعد که به جایگاه خود بازگشتند فرمودند: آخر من با این احساسات مردم چه کنم آنگاه چهره خود را میان دستمالی فرو بردند و به شدت گریستند. (15) در دوازدهم بهمن 1357 در فرودگاه تهران به منظور استقبال از امام، اجتماع عظیمی دیده می شد، در آنجا رهبر کبیر انقلاب مختصر صحبتی کردند و قرار بود در جلو دانشگاه بیاناتی داشته باشند و بعد به سوی بهشت زهرا بروند، اما جمعیت عاشق و ذوق زده آنقدر در آن محوطه جمع شده بودند که برخی دست اندرکاران متوجه عبور ماشین امام نشده بودند.در واقع امام زمانی پا به خاک ایران نهاد که شور و شعف فراوان بر مردم حاکم گردیده بود، بعد از سخنرانی در بهشت زهرا امام اظهار تمایل کردند که به داخل جمعیت بروند در آن زمان به قدری اجتماع حاضران فشرده بود که ایشان فرموده بودند: احساس کردم دارم قبض

روح می شوم و عکسی از ایشان موجود می باشد که نه عمامه دارند ونه عبا و میان جمعیت گیر افتاده اند و تعبیر خودشان این بود: بهترین لحظاتم همان موقعی بود که زیر دست و پای مردم داشتم از بین می رفتم و در آن روز نمونه بارز عشق مردم نسبت به رهبرشان و نیز خالصانه ترین عواطف امام نسبت به امت، به نمایش گذاشته شد.حضرت امام پس از سخنرانی در بهشت زهرا فرموده بودند: امروز به خاطر محبت مردم نزدیک بود از بین بروم یک وقت متوجه شدم که عمامه ندارم، کفش و عبایم نیست و دارم از بین می روم و در مرز بیهوش شدن بودم.ظاهرا اطرافیانم متوجه این مسایل می شوند و خیلی هم فریاد می زنند که: فشار نیاورید ولی فایده نداشت و جمعیت مرا روی دستان خویش بلند کردند و بعد به آمبولانس منتقلم کردند. (16) همین جویبار احساسات و عواطف پاک بود که کار را در قم و تهران (جماران) در روزهای اول به جایی رساند که برخی از مجاورین و همسایگان محل اقامت امام از کثرت جمعیت مشتاق نمی توانستند به خانه های خود بروند و برخی توسط نردبان رفت و آمد می کردند.یک روز در اثر ازدحام افراد در قم چندین نفر زیر دست و پای مردم مجروح و یک نفر کشته شد، امام

با شنیدن این خبر به حدی نگران شدند که فرمودند دیگر به محل دیدار عمومی (فیضیه) نمی آیم و همین ماجرا با ابعاد وسیع تری در جماران تکرار شد، سه نفر کشته و چندین نفر مجروح شدند و حتی آن روز پاسداران برای رهانیدن خود از میان سیل جمعیت تلاش می کردند همه این ها به خاطر آن است که دریافته بودند که امام به آنان عشق می ورزید و برای نجات و هدایت آنان به سوی نور و روشنایی چه خطرهایی را متحمل گردیده است. (17) خاطره ذیل که مربوط به سال 1343 ه.ش است ارتباط صمیمانه امام با مردم را به خوبی نشان می دهد.پس از این که امام از زندان آزاد شدند و به قم برگشتند عده زیادی برای دیدار با ایشان می آمدند، امام به تمامی علاقه مندان محبت می کردند.روزی مردی روستایی که از روستاهای مشهد آمده بود به محل اقامت امام وارد گردید، حالش منقلب بود و با شور و اشتیاقی خاص اشک شوق می ریخت امام با عنایت خاصی او را نزد خود نشانیدند و توصیه کردند یک استکان آب جوش یا چای برایش بیاورند.عین دو برادر کنار هم نشسته بودند، مرد روستایی با توجه به التهاب و هیجانی که داشت ساکت بود امام که کم حرفی ناشی از نگرانی و تشویش او را مشاهده کردند

از یک خصوصیت روان شناسی استفاده کردند، زبان به سخن گشودند و از او پرسیدند کارت چیست؟ و چند سؤال دیگر از وی کردند تا دغدغه خاطرش تسکین یابد و حالش به وضع عادی برگردد و این رفتار امام یادآور سیره رسول اکرم (ص) می باشد که در منابع روایی و تاریخی آمده است: یکی از ایرانیان با شوق و ذوق به دیدار آن خاتم رسولان رفته بود و تصور می کرد که شکوه و جلال پیامبر باید به قدرت سلاطین شبیه باشدولی چون به حضور حضرت محمد رسید و در کنار آن وجود مبارک نشست و پیامبر با او شروع به صحبت کردند فهمید که شکوه و جلال در اینجا وجود دارد اما معنویت بر آن حاکم است. (18) در آن زمان که امام از تهران به قم مهاجرت نمودند اکثر روزها مردم به دیدارشان می آمدند و ابراز احساسات می کردند، جمعیت در فضای نسبتا وسیع جلوی محل اقامت امام و آن سوی خشک رود قم موج می زد امام به پشت بام می آمدند و به ابراز احساسات مردم پاسخ می دادند بعضی به ایشان می گفتند به پشت بام نیایید خطر دارد.مردم بسته هایی را برای تبرک کردن به سوی رهبرشان پرتاب می نمودند و این وضع خالی از خطر نبود لکن امام می فرمودند: اینها با علاقه به اینجا

آمده اند. یک بار عده ای از اقشار مردم به مناسبتی به دیدار امام آمده بودند و حدود دو ساعت ابراز احساسات می کردند و شخصی می خواست با بلندگو آنان را آرام نماید تا امام سخنرانی کنند در تمام مدتی که برخی می گریستند، عده ای ذوق می کردند و گروهی حاجت های خود را می خواستند و جمعی التماس دعا داشتند دستان امام بالا بود.به راستی هیچ عاملی جز علاقه عمیق امام به مردم نمی تواند آفریننده چنین صحنه هایی باشد.در همان ایام عده ای می گفتند اگر خواستید به پشت بام بروید اجازه دهید ما نخست برویم اوضاع را بررسی کنیم سپس شما تشریف ببرید، لکن امام اعتنایی نمی کردند و تا سر و صدای مردم را از کوچه می شنیدند همان لحظه عمامه را بر سر نهاده، نعلین را به پا کرده و از پله ها بالا می رفتند و گاهی اطرافیان بعد از این که امام به پشت بام می رفتند، از حضور مردم مطلع می شدند آری امام دوست داشت به مردمی که با اشتیاق به دیدارش آماده اند احترام بگذارد. (19) در لحظات آخر زندگی دنیوی، حضرت امام به یکی از یاران خویش می فرمایند به مردم بگویند دعا کنند که خداوند مرا بپذیرد، مرحوم حاج احمد آقا عرض می کنند گفتن این عبارت مشکل است و مردم تحمل شنیدن این کلام را که بوی فراق و هجران دارد،

ندارند، اجازه دهید یا این سخن را به مردم نگوییم یا در کنارش سخنی بگوئیم که آنان را از حزن و اندوه بیرون بیاورد مثلا به آنان بگوئیم امام می فرمایند اگر من برگشتم در خدمت شما خواهم بود، امام برای شادی دل مردم فرمودند اگر با این کلمه راضی می شوند حرفی ندارم. (20)

پى نوشت ها

: 1. مقدمه صحیفه نور، به قلم حضرت آیة الله خامنه ای. 2. ویژه نامه سومین سالگرد رحلت امام خمینی، روزنامه جمهوری اسلامی (بدون تاریخ) 3.مجله حضور، شماره 19، ص4 .61 -60. همان نشریه، شماره اول، خرداد 1370، ص37; پا به پای آفتاب، ج4، ص5 .174 -173. پا به پای آفتاب، ج اول، ص6 .251. اظهارات حجةالاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی، صحیفه دل، ص7 .91. صحیفه نور، ج13، ص8 .50. همان، ص9 .19. همان، ج17، ص10 .185. در جستجوی راه از کلام امام، دفتر نهم (ملت امت)، ص11 .645 -644. همان، ص12 .661. صحیفه نور، ج7، ص13 .34 -32. همان، ج9، ص14 .195 -194. همان، ج4، ص15 .190. گل های باغ خاطره، ص16 .42. پابه پای آفتاب، ج 1، ص125 -124، ج2، ص17 .245. ویژگی هایی از زندگی امام خمینی، ص51 -50; سرگذشت های ویژه، ج2، ص18 .81 -80. پا به پای آفتاب، ج4، ص19 .110. همان، ج1، ص20 .147

-146. برگرفته از سخنرانی حاج آقا محمد علی انصاری در کنگره بین المللی بررسی ابعادی چند از شخصیت امام خمینی (تیر 1368( . غلامرضا گلی زواره

امام برحق زمانه

11 چکیده: «سخنرانی مولانا کوثر نیازی در جلسه عزای امام خمینی (ره) حال ما در هجر کمتر از یعقوب نیست او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم ماه محرم الحرام معمولا بعد از ماه ذیحجه می آید، اما اکنون محرم قبل از ماه حج آمده و ماتم و آه و ناله همیشه بعد از حج شروع میشود اما الان قبل از حج شروع شده است. امام خمینی سایه بالای سرما بود و با فوت ایشان ما یتیم شدیم بلکه دنیای اسلام یتیم شده است. و همچنین مظلومان دنیا یتیم شده اند. گرچه ایشان از 14 تن معصوم نبود اما بسیار خوش قسمت بود که در زمان امام مهدی (ع) بدنیا آمد. کاری را که امام در سطح ایران شروع کردند حضرت امام مهدی (ع) در سطح جهان تکمیل خواهند کرد. این انقلاب در یک کشور بود و آن انقلاب که بدست امام مهدی (ع) برپا می شود جهانی خواهد بود. آنهم زمانی که امام ظهور خواهند کرد و دنیا را سرشار از عدل و داد خواهند نمود و نور الهی همه جا را روشن خواهد ساخت و نور اسلام جایگزین کفر و ظلم و ستم خواهد شد و اسلام در تمام دنیا حاکم خواهد شد. این نظر آیت ا. . . روح ا. .

. خمینی به یک ملت مرده و ساکن، روح تازه ای دمیدند و رهبر نمونه اسلام شدند و در دیدگاه جهانی ایشان مقام و احترام شایسته ای را دارا هستند. علامه اقبال نظریه ای را که راجع به اسلام و از نظر سیاسی درباره امام دارد مثل آیینه ای است که عکس امام خمینی (ره) را در آن نشان میدهد و اینطور بنظر میرسد که این اشعار درباره امام خمینی سروده شده است که تفسیر این اشعار به این شرح میباشد: "تو از من درباره امامت حقیقی پرسیدی، انشاا. . . خدا تو را نیز مثل من صاحب اسرار کند. او کسی است که امام بر حق این زمانه خواهد بود. در آینه خیالم،ای دوست صورت و نقش تو بنظرم آمد، زندگی برای تو از این هم مشکلتر خواهد شد و احساس ضرر و زیان خونت را به جوش خواهد آورد. سختی و فقر زیاد آنچنان فشار خواهند آورد ولی تو در برابر آن همچون فولاد آبدیده خواهی شد. فتنه ها بر ملت برافروخته خواهد شد و امامت از آن او خواهد بود. با مروری بر تاریخ اسلام، مشاهده خواهد شد که علمای بر حق بسیار بوده اند که در میان آنها تعدادی بودند که با بیان کلمه حق و درستی، سرشان زیر تیغ جلادان رفت و یا به چوبه دار آویخته

شدند یا آتش زده شدند اما نتوانستند حاکمیت اسلام را بوجود بیاورند و نظام و حکومتی بر اصول و مبنای اسلامی را بر سر کار بیاورند. اما این افتخار به امام خمینی (ره) داده شد. ایشان نه تنها نظریه انقلاب را مطرح کردند. بلکه عملا نیز دنباله این حرکت را گرفتند و تشکیلات عظیمی را بعد از انقلاب بوجود آورند. سپس به عنوان رهبر پرچم نظام جمهوری اسلامی را برافراشتند و پایه های جمهوری را مستحکمتر کرده و انتخابات شروع شد. امام زندگی بسیار ساده ای را گذرانید. ایشان در کاخ های بزرگ و مجلل زندگی نکرد. بلکه محل مسکونی امام بسیار ساده بود و مثل حکمرانان و رهبران سابق و دیکتاتورها فرزندان خود بویژه پسرشان را برای حکومت انتخاب نکردند و این تصمیم را به مسئولین منتخب جمهوری سپردند که خودشان تصمیم بگیرند که چه کسی را انتخاب کنند. ایشان همچون یک فرد معمولی زندگی را ادامه دادند نه مثل یک دیکتاتور و صاحب مقام. ایشان در مقام علم و فضل و دانش در عرش بودند اما بروی زمین می خوابیدند. طرز زندگی ایشان تعبیر و تفسیر گفته پیامبر است که فرموده بودند و دعا میکردند که ای خدای من، مرا همچون مسکین ها زنده نگهدارد و در حالت مسکینی مرگ مرا عطایم کن و

عاقبت مرا نیز همچون عاقبت مسکینان قرار دهد. به همین دلیل است که این طرز زندگی امام به ما می فهماند که فوت ایشان سبب شد تا دریایی از مستضعفان در تشییع جنازه ایشان بحرکت درآیند. این تشییع جنازه نه تنها در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ بشری نیز همانندی نداشته است و نصیب هیچ کسی نشده است. آژانس خبری رویتر می گویند: "فقط مرتضی پویا نمی گوید که یک میلیون نفر در این تشییع جنازه شرکت کرده بودند. بلکه همه معترف بودند که بیش از میلیونها نفر در این مراسم حضور داشتند. " در این مراسم مساکین و محرومان آمدند و مشاهده شد که هیچ پادشاهی در این مراسم شرکت نکرد. اما وقتی ایندرا گاندی ترور شد چقدر از بزرگان مملکتی و پادشاهان کشورهای اسلامی در تشییع جنازه او شرکت کردند. وقتی در کشور ما ژنرال ضیاءالحق کشته شد چقدر از حکمرانان و روسای جمهور غیر مسلمان شرکت کردند. اما امام خمینی آن شخصی بود که علامه اقبال درباره اش نوشته است: "او امام ماست، امامی که همچون شمشیر عریانی بر علیه پاشاهان بود. " او همیشه پادشاهان را در زیر قدم خویش نگهداشته بود. کسی بود که می گفت شاهنشاه و سلطان همه بت هستند. تنها خداست که حاکم و پادشاه است و هیچ

قدرت دیگری وجود ندارد. حال چگونه پادشاهی می توانست در تشییع جنازه او شرکت کند. دنیای غیر مسلمانها، از او ترس و وحشت داشتند و پادشاهان و حاکمان نیز از او خوف داشتند شاه نیز خودش از او می ترسید و حکمرانان خارجی نیز از او وحشت داشتند. آقای مولانا محمدعلی جوهر د رتفسیر کلمه توحید چنین بیان داشتند که: توحید به آن می گویند که مرد مومن وقتی در برابر خداوند جل و جلال می ایستد، خداوند می فرماید: این بنده من است که از من راضی بود، ولی به خاطر من از تمام قدرتمندان دنیا ناراضی بود و این بود که امام بخاطر راضی کردن خداوند، از تمام مستکبران عصبانی بود و به همین خاطر مساکین به او عشق و محبت داشتند ولی پادشاهان و صاحبان قدرت و ثروت از او می ترسیدند. او پیرو سنت راستین پیامبر بود. همه سنت پیامبر را می دانند و می دانند که حضرت محمد (ص) در زمان خود، همه پادشاهان را به اسلام دعوت کرده بود. چه کسی سنت را پیروی کرد؟ چه کسی موفق شد که با پادشاه و یا رهبر هم عصرش و یا به رئیس جمهور یک کشور خارجی قاصدی بفرستد و آنها را به اسلام دعوت کند؟ آن چه مومنی بود که تمام دنیا این

شخص را به عنوان امام انتخاب کرده و در دلش شور و خروش بود تا زندگی و نحوه آنرا متحول کند. بخدا قسم او در فرهنگ اسلام یک شاهکار است. نامه ای که ایشان به رئیس جمهور روسیه فرستاد، در هر سطر آن فراست، حکمت و مواعظ عالی گنجانیده شده بود. این نامه بیهوده نبود و اثر زیادی بر حکومت روسیه گذاشت و آنها تصدیق کردند که آن نوشته پر از مطالب مهم و مفاهیم سنجیده می باشد. آنها گفتند ما پیرامون مطالب آن فکر خواهیم کرد. و من می گویم که اگر امروز نباشد به امید خدا روزی فرا خواهد رسید که این نامه گرامی امام اثر خودش را نشان دهد و همه خلایق نتیجه مثبت آنرا با چشم های سر خود مشاهده کنند. حال چه کسی پیروی از سنت پیامبر کرده است؟ اهل سنت را کی بوجود آورد؟ از صدها پادشاهی که بودند چه کسی موفق شد که یکی از پادشاهان و سلاطین هم عصر و زمانه خودش را به اسلام دعوت کند؟ این امام بود که پای در جای پای پیامبر گذاشت و سنت او را پیروی کرد و حق این است که او را اهل سنت بحساب آورد و او مستحق بود. چه کس دیگری میتواند باشد؟ چه کسی بود که

توانست زبان احمقی را که نسبت به ساحت رسول اکرم (ص) گستاخی کرده بود، ببرد. تا بحال در اسلام آباد 6 نفر جان خودشان را قربانی کرده و شهید شده اند. چه اعتصابی بر پا شد؟ کجا به گزارش درآمد؟ کجا مردم مضطرب شدند؟ از کجا جوابی داده شد و کجا صدای آن ناله ها و فریادها در پاکستان بلند شد؟ چه کسی بود که فریاد مسلمانان را شنید و به کمک آنها شتافت؟ او چه کسی بود که همچون یک شمشیر آخته شخصی را که به پیامبر اکرم گستاخی کرده بود را به سزای خود رسانید؟ و زبانش را برید؟ حال اگر امروز نشد، فردا سر این گستاخ را از بدن جدا خواهند کرد و من مطمئن هستم که او زنده از این مهلکه در نخواهد رفت. اقبال این شکوه و گلایه را کرده بود که: ندای من باعث شد که در عجم شعله های آتش بیفروزد اما اعراب هنوز در خواب هستند. آنجایی که بخاطر قدوم مبارک رسول اکرم (ص) خاکش سرشار از چشمه های نفت است و کسانی که مالک آن سرزمین هستند و با طلا و جواهر بازی می کنند در خواب غفلت هستند و بی خبر از همه جا می باشند. و بهتر است که بی خبر باقی بمانند، زیرا شخصی که فرزند رسول اکرم

بود و حافظ ناموس و آبروی پیامبر بود به شکل یک شمشیر عریان درآمد و جواب گستاخی کسانی که به پیامبر فحاشی کرده بودند را داد و گفت که باید سر از تن این پلیدان جدا گردد و امروزه این دنیای وسیع و عریض برای سلمان رشدی بسیار تنگ و کوچک شده است. در قرآن درباره آنهایی که دوزخی و جهنمی هستند چنین آمده است: "آنها نه زندگی میکنند و نه به زندگان می مانند و نه به مردگان و نه می میرند. " امروز رشدی نیز اینطور زندگی میکند، نه می میرد و نه به خوشی زندگی اش را ادامه میدهد. در یک خانه زندانی است و 12 سرباز خارجی گرداگرد خانه از او مراقبت می کنند. تازه باز هم هراس و وحشت دارد و بیرون از خانه نمی آید و نمی تواند از ترس از خانه خارج شود تا هوایی تازه کند. آیا او خیال میکند که با وفات امام خمینی او جان سالم بدر خواهد برد. او نمی داند که هزاران تن از فرزندان امام خمینی زنده و موجود هستند که به فتوای امام عمل خواهند کرد و او را به سزای عملش خواهند رساند. امام بسیار چیزها از خود باقی گذاشت و به یادگار برای ما به امانت سپرد. این یادگارها برای ما بسیار عزیزاند و

بسیار برای ما ارزشمند می باشند. یکی اینکه انقلاب اسلامی را برایمان آوردند. خدا را صدها هزار بار شکر که آیت ا. . . خامنه ای جانشین ایشان شدند و سیستمی را بوجود آوردند که برای انتقال قدرت چند ساعت هم وقت تلف نکردند. در حالیکه در همین جا (پاکستان) همین کار سالها وقت می خواهد. اگر بیاد داشته باشید بعد از انتخابات سال 1970، برای انتقال قدرت جنگ بزرگی بپاشد و آخرش هم پاکستان شرقی جدا شد و بعد اجبارا گروه اکثریت در پاکستان غربی بر سر قدرت آمدند و بیش از یک سال این امر طول کشید. اما چه نظام و نظمی را امام بوجود آورد که در عرض چند ساعت بعد از فوت ایشان، جانشین شان انتخاب شد و این برای استحکام و باقی نگهداشتن انقلاب اسلامی ایران و همچنین برای دنیای اسلام یک فال نیک است. انقلاب اسلامی ایران متاع و کالایی صرفا ایرانی نیست، بلکه متعلق به دنیای اسلام است و امید و آرزوی مستضعفان عالم میباشد. حمایت و حفاظت کردن از این انقلاب اسلامی، وظیفه هر مسلمان است. او در هر کجا که باشد، انقلاب اسلامی ایران را حامی خود حس خواهد کرد. انقلاب اسلامی در ایران بر پا شد و زمان زیادی باقی نمانده است که دنیای اسلام به

این اندیشه درآید و در تمام جهان اسلام انقلاب اسلامی برپا شود، که راه و روش آنرا امام خمینی به آنها نشان داده اند. یادگار دیگری که امام برایمان به جا گذاشتند و بسیار مهم است همانطوریکه قبلا برایتان گفتم فتوا و اعلام جهاد ایشان بر علیه گستاخی و بی حرمتی کسانی است که این فحاشی را به مقام رسول اکرم کرده اند. ما عهد می کنیم که به این فتوا جامه عمل بپوشانیم و هرگز نخواهیم گذاشت که جوهر این نوشته خشک شود و کیفر این گستاخی به رسول اکرم (ص) را عملی خواهیم کرد. امام از پیش ما رفت اما در روح ما زنده است در دلهای ما زنده است. ایشان در تاریخ زنده است و در تاریخ زنده خواهد ماند. یکی از نویسندگان بزرگ خارجی در جایی نوشته است که ایشان در ردیف لنین می باشد و همچون مائوتوسه تنگ می باشد. من گویم لنین و مائو انقلابی را برپا کردند اما آنها در مقابل انقلاب امام هیچ هستند. به این خاطر که در آنجا کارگران و محنت کشان تعداد اکثریت داشتند. اما در کشوری که امام انقلاب را به ارمغان آورد تعداد کارگران تنها 300 هزار تن بود و اکثرا طبقات شهری بودند. تاکنون تئوری این بوده است که انقلاب از جایی شروع

میشود که در آنجا تعداد کارگران و محنت کشان زیاد باشد. زمانی که در روسیه در سال 1917 انقلاب بزرگ روسیه به پیروزی رسید، آن کشور کارگری بود و مردم آن بیچاره و غیر مترقی بودند. در چین وقتی در سال 1949 انقلاب شد آنجا هم یک کشور عقب افتاده و غیر مترقی بود و مردمان آن کارگر و فقیر بودند. اما وقتی امام انقلاب ایران را برپا کرد ایران با همه مسائلی که داشت یک کشور مترقی بود و کشوری پولدار بشمار می رفت. تعداد کارگران در این کشور بسیار کم و تعداد طبقات شهرنشین بسیار بیشتر بود. اما امام انقلاب را آورد و تفکرات رایجی که پیرامون انقلاب وجود داشت را آتش زد و به خاکستر تبدیل کرد و ثابت کرد که درجه و مقام ایشان از لنین و مائو نیز بیشتر و بالاتر است. اکنون نیز این تئوری وجود دارد که در مقابل ارتش، مردم موفق نخواهند بود. شما به کشور چین نگاهی بیاندازید. در آنجا می بینید که مردم به عقب رانده می شوند و ارتش، بیچاره ها و محرومها را خورد کرده و زیر تانکها له میکند. در کشور ما نیز موقعی که ارتش به قدرت رسید بیشتر از نصف کشورمان از دست رفت. اما این امام بود که با رهبری

خردمندانه خود یک ارتش مقتدر و شکست نخورده را توانست به کمک ملت و نیروهای مومن ارتش شکست بدهد و انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید. حال چنین رهبر عظیمی از بین ما رفته و دار فانی را وداع گفته است. حالا چه کسی می گرید؟ آری، تاریخ می گرید و انسانیت اشک می ریزد و خواهد ریخت. در سراسر دنیا، آنجا که محروم و ضعیفی باشد، گریه خواهد کرد.

امام به فهم و شعور بالای مردم اعتقاد داشتند

10 چکیده: حضور: از شما تشکر می کنیم که محبت فرمودید و قسمتی از اوقات شریف را در اختیار مجله قرار دادید تا در ارتباط با حیات پربار حضرت امام خمینی (س) دقایقی را به گفتگو بنشینیم. با توجه به اینکه در حساسترین فراز تاریخ انقلاب، جنابعالی عهده دار وظایف سنگینی در ارتباط با میهن اسلامی بودید و در موارد مختلف مورد تایید آن بزرگوار قرار داشتید. و از آنجا که بجز مطالبی که در وسایل ارتباط جمعی مطرح شده یا در بعضی از کتب آمده، از زوایای زندگی آن بزرگوار مطالب زیادی در دست نیست. از جنابعالی که در شرایط مختلف با ایشان محضور بوده اید، تقاضا می شود خاطرات ارزنده خود را بویژه از اولین دیدار با حضرتشان بیان بفرمایید. مهندس میرحسین موسوی: " بسم الله الرحمن الرحیم، البته برای من باعث افتخار است در خدمت برادران باشم که کار بزرگی را انجام می دهند ان شاءالله زودتر کارهایی را در مورد زندگی حضرت امام و خط مشی ایشان و اهداف ایشان می بینیم و آثار ایشان را ببینیم. این آثار مخصوصا در این موقعیت انتشارش فوق العاده مهم است و هر چقدر و هر نوع کار و هر نکته از ایشان می

تواند خیلی کمک کننده برای ملت و مردم و قشرهای مختلف باشد. البته ملاقاتهای بنده با حضرت امام بیشتر در قالب همین مسئولیتهای اجرایی بوده که بر عهده ام گذاشته شد به عنوان خدمت. اولین دیدار من با ایشان مثل همه مردم روز استقبال از حضرت امام (س) بود. البته در مدرسه رفاه، ما جزو کسانی بودیم که کارت داشتیم، ولی وقتی بیرون آمدیم با خانم (ایشان هم کارت داشت) مردم را دیدیم که با دست خودشان خیابانها را تمیز می کردند و کارهایی می کردند و فداکاریهایی را دیده بودیم، حقیقتش این است که خجالت کشیدیم به عنوان مستقبلین اصلی برویم فرودگاه. رفتیم و پیوستیم به خود مردم و در خیابان انقلاب اولین بار صورت نورانی حضرت امام را موقعی که ماشین ایشان رد می شد، آنجا زیارت کردیم و فردایش هم رفتیم، باز هم من نرفتم داخل، کمی مخلوط بود. هم اینکه افراد متعهد و انقلابی آنجا بودند و هم یک مقداری کشمکشهای سیاسی بود، در بین جناحهای مختلف و بعد رفتیم همان جایی که حضرت امام دست تکان می دادند در مدرسه علوی. آنجا زیارت کردیم تا موقعی که ما به عضویت شورای انقلاب انتخاب شدیم و با اعضای شورای انقلاب اولین بار به طور رسمی آمدیم همراه دولت موقت و

شورای انقلاب آن موقع ظاهرا رئیس ستاد تازه انتخاب شده بود و با یک هلیکوپتر رفتیم قم و آنجا خدمتشان رسیدیم و یک جلسه تاریخی هم بود برای اختلافاتی که پیش آمده بود بین دولت موقت و شورای انقلاب، بحثهای زیادی انجام شد و حضرت امام رهنمودهایی داشتند. و ظاهرا اگر اشتباه نکنم در شورای انقلاب تقریبا تحت این عنوان دوبار خدمتشان رسیده بودم. البته اطلاع ندارم که ایشان آشنایی داشتند یا نداشتند، احیانا ما توسط دوستان معرفی شده بودیم، بعد از آن موقعی که روزنامه جمهوری اسلامی تاسیس گردید به عنوان سردبیر روزنامه در قم خدمتشان رسیدیم که آن هم یک خاطره ماندنی است، رهنمودهای بسیار مهمی دادند که برای من خیلی موثر واقع شد، برای خط مشی روزنامه و برای جهتگیری بعدی بنده هم اثر گذاشت، قبل از آن هم ظاهرا یک بار ما (وقتی حزب جمهوری تشکیل شده بود) من از اول دفتر سیاسی حزب بودم و با شورای مرکزی حزب برای اولین بار در قم خدمت حضرت امام رسیدیم و آنجا هم یادم هست که رهنمودهایی دادند. احضور: برای ما رهنمودهای حضرت امام مهم است اگر ممکن است با توجه به حال و هوای آن روزها اشاره ای بفرمایید. - در مورد آن چیزهایی که شاید الان مهم

باشد و جزو مطالب اصلی است برای حضرت امام، که تقریبا می شناسید، می خواهم بگویم که دلیل بیان این خاطره به این مفهوم است که حضرت امام از اول تا آخر چگونه یک خطی را که محکم به آن اعتقاد داشتند، گرفتند و تا آخر رفتند. موقعی که برای روزنامه خدمتشان رسیده بودیم چون یک مختصری ما توضیح دادیم و بعد ایشان صحبتی فرمودند که فکر می کنم در صحیفه نور درج شده است. ولی به هر حال اگر نباشد به دست آوردنش چیز مشکلی نیست، منتهی بعد از ختم آن مطلب ما گفتیم که ما خیلی تنها هستیم، حمله زیاد هست، اول انقلاب بود، یک کمی جو غلیظ بود، نیروهای ضدانقلاب زیاد بودند و گروهکها و نشریات عجیب و غریب، صدها نشریات در می آوردند، و دایم در معرض اتهام بودیم. گفتیم که یک حالت فشاری هست. حضرت امام فرمودند: "امروز در آینده این انقلاب کسی رستگار خواهد شد، پیش خواهد رفت که با مردم باشد. با موج مردم باشد. اگر کنار بیفتد قطعا از بین خواهد رفت، شما بروید با مردم باشید، خط آنها را دنبال کنید". این یادم هست یعنی خط مشی مردم. حضرت امام قویا به مردم اعتقاد داشتند و احترام می گذاشتند و بودن با آنها را شرط پیروزی انقلاب و

استمرار انقلاب می دانستند و حتی من می خواهم فراتر از این بروم، یعنی خاطره ای دارم که خاطره پرمعنایی است، خیلی تکان دهنده برای خود بنده و دوستان. خدمتشان که بودیم این حالت بود و یک شب در منزل حاج احمد آقا سه یا چهار سال پیش خدمتشان بودیم. بحث فداکاریهای مردم پیش آمد، حضرت امام فرمودند که مردم خیلی جلو هستند، ما عقبشان داریم می رویم. یکی از دوستان فرمودند: خوب حالا ما اگر بگوییم دنبال رو مردم هستیم دنبال مردم می رویم، این برای ما مصداق دارد، درست است ولی در مورد شما نمی توانیم این حرف را بزنیم. شما در جلو مردم هستید، شما در کنار مردم حداقل هستید، من یادم هست که امام عصبانی شدند که مردم جلو هستند. واقعا ایشان به خوبی مردم، به انقلابی بودن مردم، به برگشت مردم به فطرت اسلامی شان و به زنده شدن آنها عمیقا معتقد بودند و من اعتقاد دارم که یکی از خطهایی که راجع به حضرت امام باید پیش گرفته شود، حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همین موضوع هست. ما بعد از سالهای 41-42 هم وقتی سخنان ایشان را گوش می کنیم حتی کتابهای اولیه ایشان را مطالعه می کنیم . . . با یک امیدی برای نشستن در

جان مردم نوشته اند و این نشان دهنده یک نوع خوش بینی به روح و جان مردم است; این خوش بینی به مردم، به توده های مردم را همان مردمی که قبل از انقلاب تحقیر می شدند و هیچ به حساب نمی آمدند، همه فکر می کردند نمی فهمند، قدرت دگرگونی ندارند و قدرت دگرگون کردن را ندارند. امام چنین اعتقادی نداشتند، ما فکر می کنیم که از همان اولین آثاری که می بینیم ایشان یک اعتقادی به فهم و شعور بالای مردم دارند و این رسالت را برای خودشان انتخاب می کنند که دایم پیامهایی را از خیر و خوبی و از اسلام به آنها برسانند. این یک نکته بسیار مهمی است، البته آخرین دفعه ای نبود که ایشان این مسئله را فرمودند، بارها در صحبتهای علنی که ایشان در رابطه با دولت می فرمودند، روی این مسئله تاکید می کردند. منتها صحبتهای خصوصی ایشان همین بود، یعنی یکی از ویژگیهای حضرت امام که البته این را خیلیها گفته اند. امام صحبتهای درونی و خصوصیشان را با صحبتهای بیرونیشان خیلی با هم فرق نداشتند مگر اینکه حالا یک سری راجع به یک مسئله خاص سیاسی باشد. آن هم به معنای اینکه به مردم اطلاع بدهیم، نبود. خوب، موردی پیش می آمد، تخصصی بود، یک چیزی، ولی در

رابطه با سیاستها در مورد مسائل کلی و توصیه ها همان چیزی را که در علن، ایشان می گفتند، به صورت خصوصی هم همان توصیه را می فرمودند. اگر علنی در رابطه با هیئت دولت، هفته دولت، نظایر اینها و مناسبتهای مختلف، به مجلس، دولت و به همه، توصیه مردم را می کردند و همین مسئله را می فرمودند: که اینها بر گردن شما دین دارند، آنها به گردن ما دین دارند، همین مسئله را به طور خصوصی هم می گفتند. اینطور نبود که عمومی، در جلو مردم یک چیزی بگویند و خصوصی چیز دیگر. ایشان واقعا این مسائل را رعایت می کرد. ما یک بار هم 3-4 نفره به عنوان اعضای روزنامه در آن اوج شلوغیهای بنی صدر خدمت ایشان (امام) رسیدیم. بنده بودم و آقای " محمدرضا بهشتی" (فرزند شهید بهشتی) و یکی دیگر از دوستان، احتمالا آقای آقازاده که آن روزها مدیر داخلی روزنامه جمهوری اسلامی بودند. باز هم ایشان همین صحبت را فرمودند. (بودن با مردم را) می گفتیم که فشار زیاد است، جو اینطوری است. ایشان فرمودند: شما طرف مردم را بگیرید. این خط قوی ای بود که ایشان در رابطه با مسائل سیاسی و مسائل سیاست داخلی به ما دادند و این معنا یک سیاست اینکه با مردم باید باشیم، نه اینکه

تظاهر به بودن با مردم بکنیم. به طور عمیق ایشان اعتقاد داشتند که همه نیروها باید در خدمت مردم گذاشته شود. بالاخره خداوند یاری می رساند و مسئله به انتها و انجام خوبی می رسد. احضور: شما فرمودید که ایشان در سر و علن یکی بودند و فرقی نداشتند، امام به هر حال با توجه به اینکه شرایط خاصی بود مخصوصا در زمان جنگ تحمیلی، در آغاز جنگ و در شرایط دشواری که جنگ تحمیلی شده بود، طبعا ایشان، رهنمودهای خاصی داشتند که به خاطر شرایط جنگی صلاح نمی دانستند بصورت علنی مطرح شود، اگر ممکن است در رابطه با شروع جنگ تحمیلی و موضعگیریهای ایشان که به طور خصوصی داشتند توضیحاتی بفرمایید؟ - در شروع جنگ تحمیلی بنده مسئولیتی نداشتم، آن موقعی بود که دولت شهید رجایی تشکیل شده بود و مرحوم شهید رجایی برای تصدی وزارت امور خارجه مرا پیشنهاد کرده بود و بنی صدر قبول نکرد و بعد مساله منتفی شد. من فقط توسط شهید بهشتی و دیگران خبر می شدم که اوضاع چه جور است؟ در شورای انقلاب هم آن موقع من نقشی نداشتم، منتها بحثهایی که می شد من یادم هست. یک جلسه ای بود حدود 20- 30 نفر از برادران بودند، از جمله حضرت آیت الله خامنه ای و آقای

هاشمی رفسنجانی و دیگر برادران در این سطح. همان 2-3 روز اول جنگ بود. شورای مرکزی حزب بود، بحث جنگ شد وقتی همه، بحثهایشان را مطرح کردند، بعضیها می گفتند که این جنگ 2-3 روزه تمام می شود. یک هفته بیشتر طول نمی کشد. آخر سر معمولا "آقای بهشتی" مسئله را جمع می کردند. حضرت امام (س) می فرمودند که خط مشی ما باید این باشد که اگر دشمن تا تهران را هم تسخیر بکند، ما باید مقاومت بکنیم. بعد فهمیدیم، خط حضرت امام برای ایستادن همین است، از آن طریق این خط منتقل شده بود. ایشان روی آن محکم ایستادند و روی مقاومت تکیه داشتند. خوب بارها مواردی را دیدیم که در موارد خطر که فشار زیاد بود محاصره، فشار، محاصره اقتصادی و نظایر اینها، یا بیم فشار توطئه های خیلی سنگینی از گروههای چپ و راست و امریکا و نظایر اینها حرف نهایی امام، وقتی که در این زمینه ها بحث و تحلیل می شد، ایشان خط کلی را می دادند که چکار باید کرد. آخر سر هم با خنده می گفتند که "بالاخره ما وظیفه خودمان را انجام دادیم، حالا حداکثر این است که بیایند همین جا که ما ایستاده ایم ما را بکشند، اوج پیروزی اوج سعادت ماست. یک چنین چیزی، به این

مضمون، همین کلام ایشان که دیگر، آخرین نقطه بود. آدم احساس می کرد که اعتقاد به اسلام، دیگر فراتر از این که نمی تواند باشد، همین است دیگر و باید همین را پذیرفت و همین کلام، همه کارها را ما احساس می کردیم، آسان می کرد. یعنی احساس می کردیم بعد از آن راههای زیادی به روی آدم باز می شود و ایشان به این مسئله عمیقا معتقد بودند و بیان می کردند. البته در تحلیل قضایا و مسائل گوناگون، ایشان ذهن بسیار تیز و سریعی داشتند و این را باز در دو، سه مصاحبه گفته ام. وقتی ما با فردی که قدری سنی از ایشان گذشته روبرو می شویم، معمولا مسائل را دیر جذب می کند، کندی در جواب دادن است. کندی در ارتباط دادن اجزاء به همدیگر است. و درک منطقی بخشهای مختلف از صحبت، که معمولا یک مقدار با دشواری صورت می گیرد. من نمی گویم صورت نمی گیرد. شما در ارتباط با حضرت امام، اصلا این خصوصیات را نمی یافتید. یعنی شما تا آخرین روزهای زندگی ربرکت حضرت امام، وقتی به ایشان مراجعه می شد، مسائل پیچیده ای بود و مسائلی که خوب تنوع هم داشت. یک موقع بحث ارزی بود، یک موقع بحث پولی بود، یک موقع بحث جنگ بود، یک موقع بحث سیاست خارجی بود و خوب تنوعی که داشت، بحث

مثلا سیاست، گروههای مختلف و مسائل گوناگون که در جامعه بود. و گفته می شد ایشان با سرعت عجیبی، مسائل را می گرفتند و بلافاصله هم واکنش نشان می دادند و سریع، طوری که آدم احساس می کرد که با یک ذهن جوان 22-30 ساله از نظر سرعت، (نمی خواهم بگویم از نظر پختگی) از نظر سرعت با یک چنین حالتی روبرو بودیم، و من این را تقریبا از همان اوایل درک کردم و به نفعم تمام شد. چون طبیعی است وقتی که خدمت ایشان می رسیدیم، نمی خواستیم وقت ایشان را بگیریم، چون وقت ایشان خیلی گرانبها بود و ما برای خودمان وقت محدودی قایل می شدیم. من در ذهنم این است که هر چیزی را همین که یک کلمه بگویم تلگرافی، ایشان دریافت می کند. بر این اعتقاد بودم و همینجور هم بود. برای همین در آن وقتی که باید قایل می شدند، موفق می شدم طیف وسیعی از مسائل را خدمتشان مطرح کنم. اول مطرح می کردم، چنانچه سئوالی هست یا تذکر دارید بفرمایید. خط مشی اصلاحی دارید، بفرمایید و شروع می کردم، خیلی سریع مسائل را می گفتیم. منتها توضیحی نمی دادم که حالا مقدمه ای و موخره بچینیم. اصل مسئله را می گفتیم. چنانچه احساس نیاز نمی کردم که ایشان را باید توجیه کنم. توضیح بدهم و حقانیت حرف را جستجو کنم می دانستم که ایشان قضاوت

و داوری دارند و اطلاعات دارند و سریعا می گیرند و مسائل را به هم انتقال می دهند و نتیجه گیری می کنند و اگر لازم باشد چیزی می فرمایند. این را تا آخر ما داشتیم. در رابطه با مسائل حاد و در همه برخوردها، این مسائل را داشتیم. البته ایشان خصوصیتی داشتند که باز هم ممکن است دیگران هم گفته باشند. وقتی که افرادی به ایشان رجوع می کردند، همه حرفهای خودشان را می زدند و ایشان همه حرفها را گوش می کردند. صحبتهایی که می شد، منتها نتیجه گیری واقعا ویژگی خاص خودشان بود که از مجموع آنها برداشتی داشتند و بیان می کردند که راسخترین، بهترین و قویترین بود، در موضعگیریها بهترین راه حلها را جلوی پا می گذاشتند، نکته ای که شاید اصلا ربطی به مسئله رهنمودها و یا راهنمایی های ایشان نداشته باشد ولی اثرش بیش از آن راهنماییها بود. آن حالت آرامش و طمانینه ایشان در برخورد با مسائل بود که کسانی که به ایشان رجوع می کردند، آن حالت به آنها سرایت می کرد. وقتی کشتی انقلاب این همه دچار موج و اضطراب و اینها بود و همه دلهره داشتند، وقتی که افراد خدمت ایشان می رفتند، من دیده بودم که همه با اطمینان برمی گردند. شخصیت ایشان بلافاصله در فرونشاندن این اضطرابها و دمیدن طمانینه و وقار به افراد، اثر

آنی داشت و این بی نهایت در گرداندن امور کشور موثر واقع می شد. افراد وقتی که از خدمت ایشان می آمدند بیرون، به نظر می آمد که به خاطر اینکه به افق بازتر و بلندتری نگاه می کنند، از آن مسایل خرد و کوچک کنده می شوند و یا آنها برایشان قابل حل تر است، سریعتر می توانند حل بکنند و به آن هدف بزرگتر بپردازند. این البته در خط مشی عمومی امام به عنوان یک اصل باید مورد توجه قرار بگیرد که به اعتقاد من حیاتی هم هست برای استمرار انقلاب خوب است همین جا توضیح بدهم. که چه بسا سئوالی پیش نیاید. امام برای ملت ما یک افق خیلی بلند و بزرگی را باز می کردند. وقتی که شما به یک قله خیلی بلندی تماشا می کنید و به آن دل می بندید و حرکت خودتان را برای رسیدن به آن تنظیم می کنید در بین راه فراز و نشیبها خیلی اثر نمی گذارد. ایشان (امام) همیشه شعارهای بسیار حیاتی و اساسی را برای ملت ما مطرح می کردند و نگاه مردم ما را به آن دورترها می دوختند. برای همین، چیزهای روزمره خرد به نظر می آمد، هیچ به نظر می آمد و مردم طبیعی می دانستند که این سختیها را پذیرا باشند. دید یک جامعه اسلامی و امت اسلامی باید همین باشد. شما شعارهایی

را که ایشان مطرح می کردند، خوب نگاه کنید. به عنوان یک اصل دائم در نظر داشتند که در همه برخوردهای عمومی همین بود. در برخوردهای خصوصی هم همین بود. وقتی که ما خدمت ایشان می رسیدیم و افراد خدمت ایشان می رسیدند، من همیشه احساس می کردم که هدفها فراموش نشده، وقتی به خدمتشان می رسیدیم، دوباره آدم احیا می شد. وقتی که هدف احیا می شود و به یاد راه حل برای آن چیزهای دیگری که آدم فکر می کرد خیلی گیر کرده راحتتر پیدا می شود، و با دلگرمی بهتری می شد حل کرد این را هم ایشان در سطح جامعه به کار می بردند و هم در برخوردهای کوچکتر. این کار بود، اینجور نبود که افراد در برخوردهای خصوصی بروند (خدمتشان) این آن چیزی هست که من خودم دیدم در امور مملکتی - و در آن جلسه با حضور حضرت امام خود بخود توجه به اهداف بلند انقلاب که از اول ترسیم شده بود پیدا نکنند. یک حضور ذهنی پیدا می شد و این خود خیلی کمک می کند به حل مسائل. شعارهایی که ایشان طرح می کردند برای جامعه اسلامی که این جمعیتهای عظیم را به حرکت در می آورد و قدرت بسیج وسیع را در مردم ایجاد می کرد، خط می داد، به نمازهای جمعه، به نیروهای مومن،

به خط خود ایشان (امام) . طرح این شعارها بسیار مهم است. مبارزه با آمریکا یکی از این شعارهای اساسی بود. گرچه مهمترین نبود، ولی یکی از مهمترین شعارهایی بود که ایشان مطرح می کردند، تحقق وحدت اسلامی است که ایشان در وصیتنامه باز هم یکی از سرفصلهای مهم است و بارها بر آن تاکید کرده اند. علی رغم اینکه ما به عنوان اینکه تحت عنوان صدور انقلاب مورد حمله قرار می گرفتیم که مبادا این حرفها گفته بشود در سطح بین المللی ایشان دایم به این مسائل تکیه داشتند. من فکر می کنم که در طرح این مسئله می تواند دو تا منظور پشت سرش پنهان باشد. یکی همان اعتقاد برآمده از اسلام، یکی هم مسلمان باید سیر بکند. دایم باید هدف جلوی رویش باشد و این تعیین کننده باید باشد که حضرت امام مطرح می کردند. از طرفی طرح این مسئله یک نوع بسیج است. در میان انسانها. انسانهایی که واقعا شیفته برقراری عدل و عدالت و برقراری حکومت اسلام در جهان هستند، و مبارزه با ظلم و سیاهی و تباهی که این انقلاب به وجود می آورد. این حرفها، حرفهای وحدت بخش قدرت بسیج حضرت امام از طرح این شعارهای اساسی سرچشمه می گرفت. می فرمودند: اگر این شعارها را به عنوان اینکه ممکن است مزاحمت ایجاد بکند و

مشکل ایجاد بکند، حذف بکنیم، اولین چیزی که از دست می دهیم قدرت بسیج مردم است. مردم حاضرند به خاطر هدفهای بلند حرکت بکنند، اگر هدف بلند حذف شد هیچ دلیلی وجود ندارد که این هدفهای کوچک، ماشین خودش را، خانه خودش را، بچه خودش را انتخاب نکند، چرا بیاید یک هدف دیگر را انتخاب بکند؟ در مبارزات، برای هدف، برای خدا، حاضرند بمیرند. بزرگترین هدف لقاءالله که ایشان بر آن تکیه می کرد و همینطور می آمد توی شعارهای اساسی و این چیزی بود که ما در ملاقاتها می دیدیم. این در ماورای هر نوع باصطلاح توصیه های مقطعی صورت می گرفت. حالا ممکن بود مثلا یک مسئله اقتصادی داشته باشیم، ایشان در این زمینه هم توصیه می کردند، ولی این شعارهای اصلی حاکمیت داشتند. احضور: مسائلی که اشاره می فرمایید بسیار ارزشمند و تحلیل گونه است. اگر مصادیق را هم بفرمایید، چون آنها هم برای کسانی که می شنوند و می خوانند سازنده خواهد بود; متشکریم. - مثلا در مورد افغانستان یک بار با ایشان بحث بود. آن موقعی که چنین تحلیلی وجود داشت که ما اگر در رابطه با افغانستان سازش می کردیم ممکن بود مسئله عراق را هم راحت تر حل بکنیم. همچنین در رابطه با همسایه شمالیمان، مسئله به صورت تحلیل مطرح شد نه به عنوان راه حل.

مسئله عمده ای که من یادم است، خوب مسئله جناحها که - ما به هیچ وجه در رابطه با افغانستان نمی خواهیم سازش کنیم - دلیل عدم سازش مهم است، چون ایشان می فرمودند "آنها یک ملت مسلمان هستند که ما در قبالشان وظیفه داریم" بعد ایشان مسئله را در یک افق بازتری که مربوط به همه امت اسلامی است، می دیدند نه اینکه مسئله ما را به طور ملی ببینند، مسئله افغانستان و عراق را جدا ببینند و بعد بگویند ما یک مسئله ای داریم مثل جنگ عراق، در اینجا اگر سازش بکنیم، باجی بدهیم یک چیزی می توانیم بگیریم، نه مسئله ای که برمی گردد به هستی و مسئله آینده جهان اسلام، چیزی نیست که ما به هر قیمتی شده در مورد آن بتوانیم کوتاه بیاییم. این مسئله از آن مواردی است که اصل و اصول و شعارهای اصلی حاکمیت پیدا می کرد و یکبار بحث در رابطه با مسائل سیاست خارجی بود و احتیاج به یک مقدار کارهای دیپلماتیک پنهان وجود داشت; با ایشان مشورت شد، ایشان مطلبی را فرمودند - که - من فکر می کنم یک اصل جاودانی برای همه سیاستمدارانی باشد که بخواهند با روش "ماکیاولیستی" عمل نکنند، (بلکه) صادقانه عمل کنند و بخواهند همان مسئله را در ارتباط با مردم حفظ کنند ایشان فرمودند،

کا ری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید. حرف مهم این است، کسی باید در (امور) اجرایی باشد تا بفهمد عظمت این حرف یعنی چه. یعنی شما در کار اجرایی یا در کار سیاسی در روز با صدها انتخاب روبرو خواهید شد. این کار را بکنیم، یا آن کار را بکنیم و این راه را بروم یا آن راه را بروم، چه بسا مثلا به ذهن برسد مصلحت است فلان کار باشد مثلا: فلان کار را ما پنهانی بکنیم. مثلا باز هم برای منظور خوب است، یک ملاکی ایشان می دهد، می گوید آن کاری که می کنید، کاری درونش نباشد که نتوانیم برای مردم توضیح بدهیم. اصل آن است که ما مردم را داشته باشیم. در ارتباط صادقانه نظام و حکومت با مردم، این مهمترین مسئله است. وقتی مسئولی، حتی پنهان، خلاف آن را عمل بکند، همان لحظه این شکاف ایجاد می شود. و این، همان چیزی است که ایشان جواز نمی داد برای این مسئله و با این مسئله مخالفت می کرد. برای همین شما می بینید که از اول زندگی سیاسی ایشان تا آخر هیچ نوعی تناقضی از مسائلی که گفته می شود و از گذشته، آینده تصمیمات پنهان و آشکار ایشان پیدا نمی شود. در کل نظام پیدا نمی شود. به خاطر اینکه به این مسئله

ایشان کاملا اعتقاد داشتند و توصیه می کردند. گفتم باز به این صورت فرموله اش که در آن موقع از ایشان شنیدم، همیشه در گوشم زنگ می زند "کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید" این خیلی مهم است، شما چه کاری را می توانید برای مردم توضیح ندهید، کاری که سازش باشد، کوتاه آمدن باشد. بعد وقتی که یک مسئولی در یک مسئولیتی کار می کند و در یک نظام اسلامی است، شخصیت او متعلق به خودش نیست و اگر خودش را در مقابل بیگانه کوچک کند، در واقع مردم را کوچک کرده است. هیچ فرقی نمی کند، علت اینکه کسی اگر (در امور) کوتاه بیاید، نمی تواند برای مردم توضیح دهد یکی اینکه جنبه شخصی دارد. دوم اینکه گویا از حق مردم خورده باشد، مثل اینکه مردم را کوچک کرده، مسائل مالی باشد یا اقتصادی باشد یا مثلا حق گروه اکثریت از مردم را به یک عده خاصی دادن باشد. در چنین مواردی امام یک ملاک می دهد. این را به عنوان یک سرلوحه بزرگ برای همه مسئولین باید نوشت، چیز مهمی است. نظیر این چیزها را ما از ایشان زیاد داشتیم و فوق العاده اهمیت بالایی دارد. اگر تمام کتاب شهریار "ماکیاولی" را یک طرف بگذارید و این کلام را یک طرف بگذارید، کاملا

دو تا دید مسلط و طرفداران حق در جهان و طرفداران باطل در جهان از حکومتها را کاملا تبیین می کند. آن کتاب آنها را تبیین می کند و این جمله به این مختصری تمام این طرف را می تواند توضیح بدهد و خیلی کلام بلندی است. احضور: علاوه بر مطالب ارزنده ای که فرمودید در بدو انتخاب و انتصاب شما مسئولیت سنگین نخست وزیری، حضرت امام (س) چه رهنمود ویژه ای داشتند؟ - نخست وزیری: البته برادران خبر دارند، بعد از انتخاب حضر آیت الله خامنه ای به ریاست جمهوری اسلامی چند نفر مطرح شد و مجلس موافقت نکرد و ایشان لطف کردند و ما را معرفی کردند. من هیچگونه سابقه ذهنی نسبت به این قضیه نداشتم و فکر هم نمی کردم. البته من اینطور شنیدم موقعی که این قضیه مطرح شد ایشان فرموده بودند (اول فرموده بودند که) شما در وزارت خارجه باشید. وزارت خارجه تازه آن موقع سرپرست پیدا کرده بود چون از اول انقلاب تقریبا یک فردی که بخواهد نظم بدهد نیامده بود، دولت موقت یک افرادی را گذاشته بود. بعدا هم یک مدت کوتاهی بنی صدر بود، یک مدت کوتاهی قطب زاده بود. بعد هم ابراهیم یزدی بود. من احساس کردم ایشان راضی هستند که من تصدی وزارت خارجه را داشته باشم. باز یک خاطره آنجا

دارم که خیلی جالب است، آن را بگویم، بعد برویم به نخست وزیری. آن موقع که ما وزارت امور خارجه بودیم شهریور 60 بعد از شهادت عزیزان رجایی و باهنر. ما خدمت ایشان رفتیم و گفتیم سازمان

ملل هست، برای اولین بار ما می خواهیم برویم شرکت بکنیم. ایشان گفتند: "من با اصلش موافقم، مخالف نیستم ولی شما پیش بینی کردید؟ شما را می گذارند؟ من یک کم توضیح دادم، گفتم که ظاهرا نشان می دهد که مطمئن نباشد. گفتند، مثلا خوب شما فکر کردید، شما بروید پشت تریبون بایستید و یکبار بلندگوها را خاموش کنند و شما را تحقیر بکنند. این نکته برای من تکان دهنده بود. تا این حد ایشان پیشگویی چیزها را می کنند و ما هم که بعد از آن حسابی حواسمان را جمع کرده بودیم. تا این اندازه ایشان اهمیت می دادند. اهمیت به شخص نبود. اهمیت به وزیر خارجه جمهوری اسلامی در پشت تریبون یک سازمان بین المللی بود که ممکن بود چیزی قطع بکنند که مورد تحقیر واقع بشود و لطمه آن به جمهوری اسلامی برگردد و مهمتر از این تا این اندازه به جزئیات فکر می کردند، به جوانب فکر کردند که خیلی شگفت آور بود. در مورد نخست وزیری چیز خاصی من از همان اولش یادم نمی آید. بعد از اینکه دولت معرفی شد، بعدا ما همه معرفی شدیم، بعد به فاصله چند ماه با وزرا خدمت ایشان رفتیم، صحبت شد. اولین توصیه ها را در همان جلسه اول بعد از اینکه وزرا معرفی شدند و ما خدمت ایشان رسیدیم در حضور

حضرت آیت الله خامنه ای - که آن موقع رئیس جمهور بودند - ایشان یک رهنمودهایی به دولت دادند. تا آن جایی که یادم می آید همان توصیه مردم مستضعف را می کنند، در صحبتهای خصوصی همان اوایل جز و چیزهایی که بنده به ذهنم می آید همان تکیه ایشان به رسیدگی به فقرا و مستضعفین و این جور چیزها بود. من اینطور به ذهنم می آید. اینطور برداشت خودم بود که جلسات اول ایشان داشتند محک می زدند که ما می توانیم کار بکنیم یا نه. هر دفعه که خدمت ایشان می رسیدیم اول یک چند سئوال می کردند که فلان چیز و . . . من ذهنم سئوالات چون سئوالهای کمی با جزئیات بود در این حد بود که اطلاع دارند، خبر دارند، نظر دارند، فکر می کردم بعد به مرور این سئوالها کم شد. سئوالها سئوالهای دقیقی هم بود، سئوالهایی بود که کاملا به مسائل عادی سیاسی کشور برمی خورد. ولی برای اداره کشور یک رئیس دولت بایستی قط عا آگاهی داشت ولی چه بسا به نظر خورد می آمد و کرارا این سئوالها را ما از ایشان می دیدیم. احضور: ممکن است به چند نمونه از این سئوالها اشاره بفرمایید؟ - چند نمونه بود، مثلا ایشان می فرمودند: "فلان شب گفتند که: صف نانواها زیاده شما شنیدید؟ مسئله چی هست؟ " یک چنین چیزی،

در صورتی که ما مسئله عامتری داشتیم که بخواهیم بحث بکنیم، می گفتند: مثلا یک خبری راجع به رابطه انگلستان و فرانسه با فلان مسئله ایران بود، چنین چیزی گفته شده بود، شما شنیدید این خبر که فرضا ایشان خبر آن را از رادیوهای بیگانه شنیده بودند، یا خبر به ایشان رسیده بود. وقتی که من می گفتم: آری، من خبر را شنیده ام. مستقیم می فرمودند: می خواستم ببینم چیست - می دیدم راحت شده بودند. می دیدند که من توجه دارم نسبت به این مسئله. سئوالها در مورد مسائل سیاست خارجی بود، در مورد مسائل داخلی بود، امثال اینها، یک چنین چیزهایی را داشتند یا مساله دانشگاه را من بارها دیده بودم که ایشان سوال می کنند. می گویند: فرضا در فلان جا چنین چیزی گفته شده است، شما خبر دارید؟ وقتی من شروع می کردم توضیح بدهم، می دیدم خاطر ایشان جمع هست. یک چنین مواردی بود. دولت در اوایل کار خود بعد از اینکه 2 یا 3 ماه که گذشت مسئله برنامه ریزی را مطرح کردیم و به دنبال تدوین ده تا لایحه زیربنایی در وزارت کشور. مثلا تعیین تکلیف بخش خصوصی و بخش عمومی و دولتی و تعاونیها، و مسئله مالیاتها و . . . و نظایر اینها. ده لایحه مهم بود. بعد کمیسیونهایی تشکیل شد. عده ای از وزارتخانه های مختلف،

حتی از روحانیون دعوت می شدند و اینها کار می کردند، اینها پایه های این لوایح را تنظیم می کردند تا بیاید در شورای اقتصاد مطرح بشود در دولت بیاید دوباره و بعد به اصطلاح جوسازی شدیدی علیه این قضیه صورت گرفت. اوایل به طوری که نامه ای به خدمت ایشان نوشته شد. (در میان اسناد دفتر امام باید باشد) که دولت متهم شده بود که می خواهد حکومتی سوسیالیستی بدتر از حکومت شوروی در ایران به وجود بیاورد. این نامه را ایشان دادند زیرنویس زدند برای من هم فرستاده شده بود. شما دقت بکنید که ما خدمت امام رفتیم و این منجر به آن شد که یک چند نفر از برادران جامعه مدرسین شرکت می کردند. دو نفر رفتند کنار. و دو نفر نماینده از طرف ایشان آقایان کریمی و روحانی، به دلایل جوسازی، آن لوایح حذف شد و حیف هم شد. به بن بست رسید مشکلی پیدا کرد. به هر حال حساسیتی نسبت به این مسئله پیدا کردند. بعد از مدتی خود ایشان شروع کردند به اطلاع و خبر گرفتن. و یک مقدار مسائلی را هم ما بردیم خدمت ایشان، اطلاعاتی را می بردیم. البته اخلاق من هم این بود که خدمتشان می رسیدم. از هیچ کس صحبت نمی کردم. بگوییم مثلا فلانی این را به من گفت، آن یکی فلان گفت،

یکی بدگویی می کرد، یکی دیگر خوب گفت و. . . اصل را کار خودم می گرفتم، به قول معروف حواس کلاه خودمان را داشتیم. کار مملکتی این هست و ما این کارها را می کنیم و شما اگر رهنمود دارید بفرمایید، منتها نسبت به مسائل پشت سر تک تک این اعضایی که اشاره کردم اطلاعات وسیعی داشتند و کاملا نشان می داد که از جوانب مختلف به (اطلاع) ایشان می رسد و خود ایشان مسائل را می گیرند. برای همین ما بعد از یک مدتی که گذشت، مثلا شاید یک سال و یک سال و خورده ای اعتماد خیلی قوی از ایشان نسبت به کارهای دولت ما شاهد بودیم که از طرف ایشان ابراز شد که بزرگترین پشتوانه دولت بود. من این را به این دلیل عنوان می کنم که چه بسا در بیرون در ذهنیتها همین چیزی شد که باصطلاح یک دفعه اتفاقی این مسئله پیش آمده و امام شروع کرده به حمایت، نه اینجوری نبود. امام دقیقا همه مسائل را نشان می دهد که جمعبندی می کردند، خیلی با تامل حرکت می کردند. می گذاشتند اطلاعات کامل و جمع بشود. هر کس حرف خودش را بزند، قشرهای مختلف هم با ایشان در تماس بودند. یکی از خصوصیتهای خوب بیت ایشان، البته خصوصیات خود ایشان که به این مسئله معتقد بودند و بیت هم

همینگونه عمل می کرد. طیفهای مختلف می آمدند و حرفهایشان را می زدند مسائلشان را مطرح می کردند، ایشان جمعبندی می کردند من اشاره هم کردم، ذهنیت خیلی خوبی از مسائل داشتند. بعدا که به یک نتیجه که می رسیدند، محکم روی آن نتیجه می ایستادند. بعد در مورد خط مشی دولت در ارتباط با مسائل اقتصادی و حرکتهای سیاسی حضرت امام (س) نه اینکه من بگویم ممکن است ایرادی در ذهن ایشان نباشد و یا با همه چیز دولت موافق بود. دولت باید مسئولیت کارهایی را که خودش کرده قبول می کرد. و قبول هم آن موقع می کرد. می خواهم بگویم که کل حرکت دولت را ایشان به این دلیل بعد از بررسیها و شنیدنها و این دریافت نامه ها قبول و آنگاه صلاح می دانستند که خطمشی ادامه پیدا کند. در ضمن در رابطه با همین تعاونیها شاید ما بیش از دوبار تلفن از بیت ایشان داشتیم که وقتی که فشار روی زندگی کارمندان ما می آمد حضرت امام گفته بودند مگر نمی شود از طریق تعاونیها مشکل کارمندان را حل کرد. دقیقا همین "مگر نمی شود از طریق تعاونیها مشکل کارمندان را حل کرد" که خوب این در موقعیتی بود که بودند افرادی که و نیروهایی که اسم تعاونی را مساوی سوسیالیسم، کمونیسم، بلشویک، اشتراک در نظر می گرفتند. در صورتی که اینطور

نبود. تعاونیها را آن کسانی که در قانون اساسی آوردند، فقهایی بزرگ بودند مثل شهید بهشتی، خود حضرت امام به کارآیی باصطلاح این اصول قانون اساسی و این روشها در رابطه با این مسائل وقوف داشتند و توصیه هایی هم داشتند. من نمی خواهم بگویم که چون تعاونی خاصی را توصیه می کردند. که این تعاونی به این شکل باشد. عین جمله را "مگر نمی شود از این طریق استفاده کرد و زندگی مردم را بهتر کرد. " حضور: از شرکت حضرتعالی در این مصاحبه کمال تشکر را داریم. مهندس موسوی

امام تجسم ارزشها

7 چکیده: امام چشمه حیات و گنجینه اسرار بود.انسان کامل بود.او به خصلتهای وال سجایا و مکارم اخلاق آراسته بود. جان او جام جهان نمای معنویت را می نمایاند. بر گفتار و رفتارش نور حقیقت پرتوافکنده بود. بااصول ارزشها می زیست و چیزی جز آن برایش مفهوم نداشت . در روزگاری که قدرتهای استکباری و جریانهای ضد مذهبی تلاش می کردند ارزشهای اخلاقی و معنوی رااز جوامع انسانی دور سازند و طبق اصول مادی وبرنامه های ضدارزشی خودانسانها را بار آورنداو نظامی بر اساس ارزشهای معنوی وانسانی که از معارف اسلام نشات می گرفت پدید آورد و تا آخرین لحظه های زندگی ذره ای از آن عدول نکرد. بیش از همه ملتزم به ارزشها بود. هیچ چیز و هیچ کس نتوانست براصول ارزشی امام غلبه یابد. تمام هویت و شخصیت آن فرزانه از همین ارزشها شکل گرفته بود. نخستین و کاملترین مصداق سخنانش خوداو بود. آن عزیز[ شجره طیبه] ای بود که[ اصلها ثابت و فرعها فی السماء]. او آیینه تمام نمای مکتب و معارف دینی بود. وجودش سرچشمه مکارم انسانی را به دیگران نشان می داد. به فرموده رهبرانقلاب : [آن بزرگوار قوت ایمان را با عمل صالح واراده پزلادین را با همت بلند و شجاعت اخلاقی را

با حزم و حکمت و صراحت بهجه را با صدق و متانت و صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت وابهت و صلابتت رهبری را با رقت و عطوفت و خلاصه بسی خصایص نفیس و کمیاب را که مجموعه آن انسان بزرگی جمع شود همه و همه را با هم داشت .1[ اکنون دراین نوشتار به گوشه هایی از صفات عالی آن شخصیت متعالی اشاره می کنیم : عزت و عظمت گوهر اصلی و جوهره ذاتی انسان ارجمند و گرامی است . سرشت انسان با عزت و شرافت نهاده گشته است . آدمی گنجینه استعدادها و تواناییهاست ازاین روی باید تجلیگاه ارزشها و منزلتها شود واز بردگیهای روحی فکری و....اجتناب کند. زیربنای اساسی فضایل همین احساس عزت و کرامت درانسان است چنانکه ریشه بسیاری از رذایل نیز در زبونی و فرومایگی اوست . آنچه محورارزشهای اخلاقی وانسانی است و به عبارت دیگر آن نقطه ای که با دست گذاشتن روی آن ارزشهای دیگر زنده می شوداحساس شرافتمندی و بزرگواری است . به همین جهت پیام مستقیم و ضمنی بسیاری از معارف دینی ایجاد و یا تقویت[ حسن شرافت] و[ عزت نفس] درانسان می باشد. رسالت پیامبران الهی نیز در

پی اثبات این مهم واحیای همین احساس بوده است . شعار: [انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق] 2 منادی آن است که پیامبر(ص ) می کوشد تا مکرمتهای خدادای را زنده سازد و راه و رسم زندگی بزرگوارانه و توام با عزت را پیش او نهد. آری شخصیت و ارزشمندی انسانها بویژه مسلمانان و مومنان راستین گرانبهاترین ودیعه ای است که خداوند به آنان سپرده است و نگاهبانی از آن را بر آنان لازم شمرده است : ان الله فوض الی المومن امره کله ولم یفوض الیه ان یکون ذلیلا خداوندانسان مومن را در همه کارهایش آزاد گذاشته واختیار داده است ولی به اواجازه نداده که ذلت پذیرد و بی مقدار باشد. آیا شنیده ای که خداوند می فرماید: عزت از کن خد پیامبر و مومنان است . پس مومن عزیزاست نه ذلیل واز کوه استوارتر و نفوذ ناپذیرتراست . حرمت و کرامت ازاصول ارزشی بشری است . هیچ چیز در دنیا بااین اصل برابری نمی کندازاین روی انسان نباید به کاری دست یازد که این اصل را خدشه دار و بی اعتبار سازد. امام حسین ( ع ) که انگیزه دفاع از حرمت و کرامت انسانی او را پذیرای دشواریهای فوق العاده ساخته بود می فرماید: به خدا قسم

آنچه در شرق و غرب عالم خورشید بر آن می تابد:از دریا تا خشکی از زمینهای هموار تا کوههاعتبار آنها نزداولیای خدا واهل معرفت مانند رفت و برگشت سایه ای بیش نیست . آیا آزاده ای نیست که این لقمه جویده و پسمانده دیگران را پیش اهلش ندارد؟ چیزی جز بهشت بهای نفس شما نیست به غیر آن نفروشید زیرا آن که به دنیا 4 خرسند و بسنده کند به چیز پستی بسنده کرده است . در فرهنگ و معارف دینی از هر گونه عمل و شیوه ای که ذلت آور باشد و تحقیر ناپذیری را به دنبال داشته باشد به شدت نهی شده است . امام صادق ( ع ) شیعیان راستین را کسانی می داند که دست نیاز و ذلت پیش دیگران نمی برند واز آبروی خود پلی برای رسیدن به متاع دنیایی نمی سازند:شیعتنا من لایسال الناس و لومات جوعا. 5 پیرو ما کسی است که دست نیاز پیش کسی نبرد گرچه از گرسنگی بمیرد. در طول تاریخ ادیان به مرداین برمی خوریم که دراوج عزت و کرامت می زیسته اند و همواره فضیلت بخش و کرامت آفرین انسانهای دیگر شده اند و آنان رااز بردگی واسارت به آزادگی و عظمت فراخوانده اند. درقرن حاضر آن که پرچمدار

عزت و عظمت مسلمانان بود و لحظه لحظه زندگیش در آرزوی آن سپری می گشت امام خمینی بود. آنچه تاروپود زندگی آن عزیزان را تشکیل می داد و بر آن پافشاری واصرار داشت عزت مسلمانان بود. کسی که اندک آشنایی با شخصیت امام داشته باشداین حقیقت را می یابد.از همان آغاز آنچه باعث ناآرامی و خروش او شد قراداد ننگین[ کاپیتولاسیون] بود: آیا ملت ایران می داند.... مجلس به پیشنهاد دولت سند بردگی ملت ایران راامضاء کرداقرار به مستعمره بودن ایران نمود سند وحشی بودن ملت مسلمان را به آمریکا داد قلم سیاه کشید بر جمیع مفاخر اسلامی و ملی م قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزافهای چندین ساله سران قوم ایران رااز عقب افتاده ترین ممالک دنیا پست کرد. 6. مبارزه امام با غربزدگی شرق زدگی استکبار و.... برای پیامدهای ذلت باری است که در آنها بوده و هست . بیگانگان نیزاقرار دارند که امام پرچمدار عزت و آقایی مسلمانان بود: فعالیت آیه الله خمینی موجب تحولات و دگرگونیهای بی نظیر در حیات اقتصادی در حیات اقتصادی سیاسی و معنوی جامعه ایران شد. سه نکته پایه واساس تعالیم امام خمینی در طول مبارزات او بود:اسلام استقلال 7و مقاومت در برابر سیطره و آقایی خارجیان . آری امام

برای آقایی و عزت مسلمانان تا پای جان و نثار خون شریفش ایستاده بود: ملاقات خد با خون سرخ شرافتمندانه بهتراز زندگی اشرافی زیر پرچم شرق و غرب است 8 . عرق عزت خواهی امام تا بدان اوج داشت که تاب تحمل ذات را برای شاه که دشمنی او بااسلام اظهر من الشمس بود نداشت ازاین روی برای او تلخ و ناگوار بود که شاه مملکت اسلامی گرچه غاصب در برابر بیگانگان کوچکی کند: وقتی عکس شاه معدوم را در برابر فلان رئیس جمهور آمریکا دیدم که آن طور ذلیلانه در مقابل اوایستاده بود بسیار ناراحت شدم و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است که شاه مملکت اسلامی در برابر کافر خدانشناسی این طوراظهار کوچکی کند9. [ این سخن عمق زاویه دیدامام را می رساند.او عزت و زیست عزتمدارانه را با تمام وجود پاس می داشت .از همه مسلمانان با هر عقیده و عمل بجدانتظار داشت که این جریم مقدس را پاس بدارند.او برای باور بود که اگراین حریم بشکند و نامحرم در آن پا بگذارد همه برج و باروهای مقدس دیگر فرو خواهد ریخت ]. کدام حریم مقدس تراز حریم عزت است ؟ کسی که عزت نداشته باشد و در زیر چکمه دیگران چطور می تواند در

برابر خدای عزیز کرنش کند؟ کسی که به پستی خوی کرده است چگونه می تواند بلندی را پاس بدارد؟توجه به مرحومان و مستضعفان روح حاکم بر فرهنگ اسلام عدالت و برادری است . دفاع از محرومان و مستضعفان و تلاش برای بازپس گیری حقوق آنان ازاستثمارگران جزءاصول مسلم اسلام و وظیفه ای همگانی به شمار می رود. مسلمانان همیشه و همه جا باید بکوشند دست زالوصفتان و مستبدان را کوتاه کنند و حقوق به غارت رفته خود و محرومان را زنده سازند. لحظه ای مسامحه و درنگ ننمایند که دراین صورت مورد سرزنش و نکوهش قرآن قرار می گیرند: ومالکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء چرا در راه خدا و در راه مردان زنان و کودکانی که تضعیف شده اند پیکار نمی کنید؟ بر مسلمانان متعهد و دین باوراست که به پیروی ازامام امیرالمومنین ( ع ) بیتشرین بها را به مستمندان بدهند و مراقب باشند که حقوق انسانی آنان ضایع نگردد. الذلیل عندی عزیز حتی آخذالحق له والقوی عندی ضعیف حتی آخذ ضعیف نزد من گرانقدراست تا هنگامی که حق او را بدو برگردانم بهره مند نزد من ضعیف است تا آن گاه که حق راازاو بازستانم . با توجه به این جهت گیری و

حمایت اسلام از طبقه محروم و مستضعف است که در طول تاریخ اسلام رادمرفانی دلسوز و فداکارانی مخلص علیه استثمار و بهره کشی نامشروع انسان ازانسان به مبارزه برخاسته اند. از آن جمله امام خمینی است که با تمام وجود به مستضعفان و پابرهنگان عشق می ورزید و در راه احیای حقوق آنان تلاش بی وقفه و پی گیر داشت .او در همین راستا می فرمود: ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم .12 امام راحل خدمت به محرومان را برترین عبادت می شمرد: من گمان نمی کنم عبادتی بالاتراز خدمت به محرومین وجود داشته باشد. 13 در دیدگاه امام پایه های اصلی اسلام برارزشهای فرهنگی و معنوی بنا شده است واین ارزشها در شوره زار رفاه طلبی و سرمایه داری پژمرده و بی حاصل است . تنها در دلهای پاک و بی آلایش مستضعفان و پابرهنگان است که ارزشها بارور می شوند.ازاین روی امام خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی و ولی نعمت دولتمردان را همین طبقات فقیر و مستضعف می دانست : ... [خون سلحشوران کوخ نشین کاخهای ستم را در هم کوبید.] 14 امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشینان که ولی نعمت ما

هستند خدمت کنید 15 امام مخاطبین اصلی انقلاب را مستضعفان می دانست واز آنان به عنوان جلودارانی که همیشه در صف مقدم دفاع ازانقلاب و دستاوردهای آن قرار دارند و برای حفظ و حراست آن خود را به آب و آتش می زنند یاد می کرد و عمیقا به آنان ارزش می داد: یک موی شما کاخ نشینان بر همگی کاخ نشینان ترجیح دارد. 16 او نه تنها خود حامی و مدافع حقوق مستضعفان و محرومان بود بلکه روحانیت اصیل رااز فراموش کردن این قشر عظیم برحذر می داشت : چیزی که روحانیون هرگز نبایداز آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومان و پابرهنه هاست چرا که هرکسی از آن عدول کنداز عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است . و ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده داراین مسؤولیت بزرگ می دانیم و در تحقیق آن اگر کوتاهی بنماییم خیانت به اسلام و مسلمین کرده ایم . 17 امام کسانی را لایق و شایسته تصدی و رهبری جامعه اسلامی می دانست که از متن جامعه برخاسته و طعم تلخ ظلم واستضعاف را چشیده باشند: رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستشعفان و محرومان

جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند نه از سرمایه داران و زمین خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان پابرهنگان را( اگر هم به فرض تقریبا محال بخواهند) نمی توانند بفهمند. 18 و در جای دیگر می فرماید: باانتخاب نمایندگان و پابرهنگان اسلام آمریکایی را طرد کنید. 19 صلابت و شجاعت زندگی امام در طول سالیان دراز با حوادث و بحرانهای بسیار روبرو بود.تمامی این حوادث و وقایع گواهی می دهد که او مردی مصمم شکست ناپذیر و نسبت به اصول وارزشها سازش ناپذیر واستوار بود. زمان طولانی مبارزه و ستیز با جباران سالهای پرمشقت تبعید و زندان و بالاخره مقطع حساس رهبری انقلاب و رودروریی با صدها توطئه رنگارنگ همچون : نفوذیه یاران نیمه راه مرتجعین لیبراله سلطنت طلبه مرفهان بی درد و مقدس مابان احمق و... همه و همه شاهد براین مدعاست که آن دیواره بلنداراده امام هرگز شکست برنداشت و روح پرتوان و باصلابتش ذره ای به سستی و یاس نگرایید. در کروان شداید و طوفان حوادث پناهگاه امن و مطمئنی برای دولتمردان و دست اندرکاران انقلاب بود. در زمانی که راه بر خیلی از دلسوزان انقلاب بسته می شد و گرد ناامیدی براندیشه ها

می نشست به کالبدافسرده واز پاافتاده آنان روح امید می دمید و کشتی انقلاب را همچون ناخدایی پرقدرت ازامواج پرخطر به ساحل نجات هدایت می کرد. درایجاد نهضت وادامه انقلاب و رهبری آن از هیچ ملامتی نهراسید.از چنان شهامتی برخوردار بود که در برابر هر گونه باطل ایستاد و با هر سنت غلط و بی اساسی مخالفت ورزید. دراین راه از تهدید وارعاب هیچ فرد و گروهی خم به ابرو نیاورد. در مقابل غوغا سالاریها و هجوم افکار عوام و یا خواص دست به محافظه کاری نزد و میدان را خالی نکرد. اودر حقیقت تابلوی درخشانی از رسول اکرم (ص ) و همراهانش به دست داد:محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. 20 محمد (ص ) فرستاده خدا و آنان که همراه اویند در برابر کفار سرسخت و در بین خود مهربانند. آن روزی که به زندان می رفت و یا آواره مرزها بود با روزی که میلیونها نفر جان خود را تقدیم راه او می کردند در قدرت و صلابت تغییری نکرد. نه از تنهایی هراس به دل راه داد و نه از آن همه جمعیت و شکوه مغرور گشت . بحق مصداق سخن علی ( ع ) بود: لا یزیدنی کثره الناس حولی عزه ولا

تفرقهم عنی وحشه . 21 فراوانی مردم پیرامونم بر عزت من نیفزاید و پراکندگی آنان از گردم هراس ننماید. آری خمینی هیچ گاه هراسی به دل راه نداد حتی دراوج تنهایی : والله من به عمرم نترسیدم . آن شبی هم که آنها مرا می بردند آنها می ترسیدند من آنها را دلداری می دادم . 22 خمینی رااگر دار بزنند تفاهم نخواهند کرد. 23 اگر چنانکه ما برای مقاصداسلام بترسیم دین نداریم . 24 به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای : او بتها را شکست و باورهای شرک آلود را زدود.او به همه فهماند که انسان کامل شدن علی وار زویستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست .او به ملتها نیز فهماند که قوی شدن و بنداسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن ممکن است . 25 حساسیت دینی امام مومنی کامل و مسملمانی تمام عیار بود. لازمه ایمان کامل تعصب و حساسیت در برابر گناه و گناهکاراست ازاین روی امام به دفاع از دین وارزشهای اسلامی اهمیت تام می داد. دراین راه ملاحظه هیچ کس و هیچ چیز را نمی کرد و ماننداجداد پاک سیرت و پرغیرتش غیرتمندانه می زیست . او بی وقفه با هرانحرافی که کیان

اسلام وامت اسلامی را به خطر می انداخت . به شدت مبارزه می کرد.از آنان نبود که ناهنجاریها و خلافها را ببیند و سر در لاک خود فرو برد و منتظر بماند که مصلح بزرگ ( عج ) قدم ب رعرصه بگذارد و جامعه را از ناپاکیها بپیراید: من از آنها نیستم که اگر حکمی کردم بنشینم و چرت بزنم من دنبالش راه می افتم .اگر خدای نخواسته یک وقتی دیدم مصلحت اسلام اقتضا می کند که حرفی بزنم می زنم و دنبالش راه می افتم و بحمدالله تعالی از هیچ چیز نمی ترسم والله تا حالا نترسیده ام .26 امام به خاطراعتراض بی جای جبهه ملی به لایحه قصاص اسلامی چنان به سر آنان نهیب زد که برای همیشه از صحنه فریبکاری و مردم فریبی دورشان ساخت . غیرت دینی او باعث شد در جریان سلمان رشدی چنان برآشوید که سردمداران کفر واستکبار را ناچار به پوزش نماید. عرق دینی محرک اصلی امام در حوادث گوناگون بود. جز عرق دینی و مذهبی انگیزه ای دیگر نداشت . آیه الله العظمی اراکی دراین زمینه می فرمایند: این مرد دینی است . سرتا پا حاضراست حتی برای کشته شدن هم حاضر است .... همین کتاب[ کشف الاسرار] را که نوشت از

عرق دیانتی اش بود... قسم می شود خورد به : واللفه که این مرد نیک نفس ... هیچ غرضی دراو جز 27 ترویج دین نیست . در روایت می خوانیم که : ان الله تعالی یحب من عباده الغیور28. خداوند متعال بندگان غیرتمند خود را دوست دارد. امام بنده محبوب خداوند بود که ابراهیم وارد آتش کین ابرقدرتها سوخت ولی شعار (و تاالله لاکیدن اصنامکم) ابراهیم را در قول و عمل به نمایش گذاشت و لرزه براندام همه بت پرستان قرن افکند. در تاریخ زندگی پربار خویش این کلمات صریح و زیبای غیرت آفرین را نگاشت : من به صراحت می گویم : ملی گراهااگر بودند براحتی در مشکلات و سختیها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمن دراز می کردند. و برای این که خود رااز فشارهای روزمره سیاسی برهانند همه کاسه های صبر و مقاومت را یکجا می شکستند و به همه میثاقها و تعهدات ملی و میهنی ادعایی خود پشت پا می زدند. کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخوران را نمی دانیم ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند... آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است اگر بند بند استخوانهایمان

را جدا سازند اگر سرمان را بالای دار برنداگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزاننداگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگزامان نامه کفر و شرک راامضا نمی کنیم . 29 سازش ناپذیری اندیشه دینی در تضاد کامل با تفکر و سلطه گری است . هرگز بین این دو تفاهم و آشتی برقار نمی شود بلکه بقای هر یک در گرو نابودی دیگری است .امام به عنوان برترین مسلمانی که اندیشه اش بر محور جهانبینی توحیدی و تفکر عدالت خواهی شکل یافته بود و بر همان اساس زندگی می کرد هیچ گاه با کفر و ظلم سازش نکرد و همواره کفرستیزی و ستم سوزی را به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر در سیاست و مبارزات خود مورد تاکید قرار می داد : [تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم . ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم ما تصمیم داریم پرچم الااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتراز درآوریم]. او براین عقیده و روشش خدا را گواه می گرفت و می فرمود: خداوندا! تو می دانی که ما سر سازش با کفر را نداریم . 30 امام نه

تنها با کفر و ظلم سازش نداشت بلکه ره گروه و فردی که خلق و خوی آنها را داشت و در عمل هماهنگ آنها حرکت می کرد سر ستیز داشت ازاین روی بر سر مرفهای بی درد سرمایه داران زالوصفت متحجرین و مقدس مابهای احمق و در خط استکبار و... فریاد می کشید و روحانیت اصیل را دشمن سرمایه داران زالوصفت می دانست : روحانیت متعهد به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنها سرآشتی نداشته و نخواهد داشت . 31 این ویژگی امام و راه او باعث شد که پیکر ستمگران بلرزد و محرومان و مستضعفان توان بگیرند و نورامید روشنی بخش زندگی تاریک و مایوسشان شود. او آن روح الله بود که با عصا و ید بیضای موسوی و بیان و فرقان مصطفوی به نجات مظلومان کمربست تخت فرعون های زمان را لرزاند و دل 33مستضعفان را به نورامید روشن ساخت . اطمینان واعتماد به مردم در صدسال اخیر مبارزات روحانیت فراز و نشیبهایی داشته است . بسیاری از حرکته در کام اختلافات از پا در آمدند و پا درآمدند و پاره ای دیگر به خنجر کین ازاین روی در دل بسیاری از بزرگان حوزه چراغ اطمینان واعتماد به مردم که همیشه فرا راه

مبارزات امیدآفرین و روشنی بخش بوده است بی فروغ گشت .اینان نسبت به ثمردهی هرگونه اقدام و قیامی تردید داشتند. به این گمان که در نیمه راه تنها خواهند ماند و پایگاه اجتماعی موجود را هم از دست خواهند داداز فعالیتهای اجتماعی دست کشیدند و سر در گریبان خویش فرو بردند.امام علی رغم جو حاکم و آیه های یاس که از بام تا شام گوش خیل عظیم طالبان علم خوانده می شد مبارزه را بااعتماد به مردم آغاز کرد.از آغاز تا فرجام در تمام تصمیم گیریها و حرکات خویش نسبت به مردم و همکاری آنان اعتماد واطمینان کامل داشت و براین باور بود که : مردم رفیق نیمه راه نیستند و در راه اسلام ناب وارزشهای معنوی وفا دارند. امام براساس باوری که داشت همواره به شخصیت مردم حرمت می نهاد و آنان را به عنوان عناصر وارکاواصلی انقلاب و نظام به حساب می آورد. هنگامی که شهید مطهری از ملاقات امام از پاریس برگشته بوداز وی می پرسندامام را چگونه دیدی ایشان در پاسخ می گوید: چهار تا آمن دیدم : 1. آمن بربه . 2. آمن بهدفه . 3. آمن بسبیله . 4. آمن بقومه .33 امام در پرتو توکل به خدا وایمان به هدف اعتماد کامل به

ملت خویش نیز داشت . همواره در گفته ها و نوشته هایش روی کمک و حضور مردم در صحنه های انقلاب واجتماع تکیه می کرد. در سخنرانی تاریخی دوازده بهمن سال 57 در بهشت زهراتکای به مردم را ضامن هشدارها و تهدیدهای خود علیه رژیم طاغوتی دانست پس از پیروزی انقلاب نیز در بحرانهای سیاسی اقتصادی و تبلیغاتی که دشمنان داخلی و خارجی به وجود می آوردند بر حضور مردم و وفاداری آنان اصرار داشت و به مدد آنان مشکلات را آسان می نمود: مردم را در همه امور شرکت بدهیم . دولت به تنهایی نمی تواند که این بار بزرگی که الان به دوش این ملت هست بردارد. همان طوری که ملاحظه می کنیداگر چنانچه این شور و شعف ملت و جوانهای عزیز نبود هیچ دولتی نمی توانست مقابله کند بااین قدرتهایی که همه قدرتشان ر قوه شان را پهلوی هم گذاشتند و به ما حمله کردند. بدون این که این ملت همراهی کند ما نمی توانستیم کاری بکنیم . هر چه داریم ازاینهاست و هر چه هست مال اینهاست . دولت عامل اینهاست . قوه قضائیه عامل اینهاست . قوه اجرائیه عامل اینهاست . قوه مقننه عامل اینهاست .ادای تکلیف باید بکنند شرکت بدهند مردم را در همه

امور.34 امام بیش از دیگران مردم را شناخته بود. همین اطمینان به مردم اکسیر گرانمایه ای بود که جانمایه حرکت و قیامش را تشکیل می داد. تنها کسی که توانست روحیه یاس و نامیدی مردم را تبدیل به روحیه اعتماد سازدامام بود. به همین جهت با یک دنیا خلوص و صداقت مسؤولان را به جذب و به کارگیری مردم فرا می خواند. سعی کنید با خدمتتان به مردم این حضور دائم را جاودانه نگهدارید. آنچه انقلاب اسلامی را حفظ کرده حضور مردم در صحنه است . مسئوولین کشور باید قدراین مردم فداکار و همیشه در صحنه را بدانند و خود را برای خدمت به آنان مجهز نمایند. 35 رهبر معظم انقلاب اسلامی ازاین ویژگی امام این گونه یاد می کند: آن اراده نیرومندی که کوههای عظیم در مقابل او به حساب نمی آمدند همواره در برابر فداکاریه شجاعت واحساسات پاک مردم سر تعظیم فرود می آورد. آن روح بزرگ و کوه ستبر به دفعات در برابر عظمت مردم تکان می خورد و می لرزید. 36 . نظم وانضباط در فرهنگ دینی موضوع نظم و برنامه ریزی چه درامور مادی و چه در مسایل معنوی بسیار سفارش شده است . در تجربه تاریخ بشری نیز نظم یکی از مهمترین عوامل موفقیت

مردان بزرگ بلکه عامل پیشرفت تمدنها و انسانه به شمار می رود. داشتن برنامه و نظم دقت در رفتار و منش سنجیده اساس زندگی است و غفلت از آن زندگی را خواهد فشرد. علی ( ع ) در آخرین لحظات زندگیش فرمود: اوصیکما و جمع ولدی واهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم سفارش می کنم شما (حسن و حسین ) و همه فرزندانم و کسانم را و کسی که نامه من به او برسد به تقوا و نظم در کارها. دراهمیت وارزش نظم همین بس که حضرت پس از سفارش به تقوا و پاکی آن را در درچه اول ازارزشها قرار داده است . در جای دیگر خطاب به مومنان می فرماید: ساعات و لحظات زندگی خود را به گونه ای تنظیم کنید که در کنار عبادت و مناجات و کسب معاش و تامین زندگی به تفریح و نشاط جسمی نیز برسید 38 .امام الگوی جامع و کاملی بود که براثر نظم وانضباطی که در سراسر عمرش برقرار ساخته بود به بسیاری از موفقیتهای منحصر به فرد دست یافت .او در رعایت نظم در همه مراحل زندگی وامور روزمره حساس بود . یکی از شاگردان آن بزرگوار می گوید: یک صبح هم که در مسجد شیخ انصاری

مشغول تدریس بودند متوجه شدند که پس از چند دقیقه از آغاز درس چند نفری از فضلا و شاگردان یکی پیس از دیگری وارد می شوند.امام (ره ) آن طور که به خاطر دارم مقداری در مود نظم واستفاده از فرصتها و وقتها صحبت کردند واز این که اهل علم و طلاب بی نظم و بی حساب باشند و مثلا در درس که بناست شرکت کنند چند دقیقه دیرتر حاضر شوند سخت انتقاد نموده و هشدار دادند. 39 در مسایل خانوادگی و اشتغالات علمی چه در دوران تبعید و زندان و چه در دوران رهبری و اداره جامعه نظم دقیقی بر کارهای ایشان حکم فرما بود به گونه ای که خواندن روزنامه پذیرفتن مقامات و مسئوولین مملکتی انجام عبادات مستحبی خواندن دعا و قرائت قرآن همه و همه در وقت خاص خودش انجام می گرفت . یکی از بستگان نزدیک امام ! درباره نظم ایشان می گوید: ... تمام کارهایشان از نظم خاصی برخوردار بود. بعداز چند روز که آن جا ماندم متوجه شدم که در هر ساعت چه برنامه هایی دارند حتی وقتی به ایشان نگاه می کردم می دانستم که ساعت چنداست . گاهی از خانم درباره برنامه روزانه آقا می پرسیدم می گفتن: [ اگر

برنامه یک روز آقا را بگویم شما می توانید آن را در 360 روز ضرب کنید]. چون دقیقا روی نظم و برنامه عمل می کردند. به من هم توصیه زیادی در مورد نظم و برنامه ریزی داشتند. 40 زهد و وارستگی مهمترین مانع کمال آدمی وابستگی و دلبستگی او به دنیاست .این حالت اگر بر روح انسان حاکم گردد تمام ارزشها را تحت الشعاع قرار می دهد واز فروغ آنها می کاهد. برای رهایی از جلوه های فریبنده دنیا و مظاهر مادی راهی بهتراز[ زهد و ساده زیستی] نیست . زاهد با بی رغبتی به دنی آزاده ای است که بی تکلف زیسته و بدون تعلق راه زندگی را می پوید. زاهد پاک سیرتی است که بر بلندای معرفت دست می یازد و بااندیشه پرفروغش حیات چند روزه زندگی رااز زاویه اصلی آن می نگرد زاویه ای که از دید خاکیان و دلدادگان به دنیا پنهان است . از ویژگیهای دوستان خدا ( اولیاالله ) آن است که به درون دنیا می نگرند آن گاه که مردم برون آن را می بینند و به فردای خویش می پردازند و یا خود را سرگرم امروز ساخته اند. دون همتان به زرق و برقهای دنیا دل بسته اند و درانبوه ظلمتهای

غفلت و تشریفات زندگی و آزمندیهای آن غرق و سرگرداننداما وارستگان زاهداز قید مطامع موهوم گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی روحی سرشاراز معنویت را به دست آورده اند. امام خمینی از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان بود. آن چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته بود و به ملکوت عالم نزدیک شده و حقیقت و باطن دنیا را یافته بود که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشت واز هر چه رنگ تعلق می گرفت آزاد بود. امام نه تنها چنین می اندیشید واز دنیا و مظاهرش گریز داشت بلکه در عمل و زندگی معیشتی نیز در همین راستا حرکت می کرد چه آنان زمان که در نجف و در حالت غربت و تبعید بود و چه آن روز که جلودار و رهبرانقلاب هیچ گونه تغییری در خوراک پوشاک مسکن و رفت و آمد ساده وی پدید نیامد. زندگی ساده او در تمام عمرش گواه صادقی بر روح بزرگ و زاهدانه اوست : زندگی زاهدانه وی در نجف و عدم استفاده از وسائل خنگ کننده در آن هوای گرم و فوق طاقت و عدم مسافرت به مناطق خوش آب و هو دقت در مصارف رومره فرش و لوازم منزل لباس و صورت دارائی که

طبق قانون اساسی به رئیس دیوانعالی کشور در آغاز زمامداری ارائه دادند و لیستی که پس ازرحلت آن عزیزاز دارائی ایشان تهیه شد همه و همه حکایت از زیستی زاهدانه می کند. حتی در جریانهای انقلاب نیز تا آن جا که به اوارتباط داشت از تجملات و تشریفات منع می کرد. هنگامی که کمیته استقبال در صدداستقبال با شکوه و با تشریفات ازایشان بود فرمود: مگر می خواهند کوروش را واردایران کنند؟ یک طلبه ازایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می گردد. من می خواهم همراه امتم باشم و پایمال شوم . 41 امام نه تنها خود زاهد و ساده زیست بود بلکه به اهل علم و مدیران کشور نیز همواره سفارش میکرد که گرفتار آفت تجمل و تشریفات نگردند: من اکثر موفقیتهای روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی در ارزش علمی و زهد آنان می دانم . وامروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود که باید بیشتراز گذشته به آن پرداخت . هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیله هم نمی تواند بدتراز دنیاگرایی روحانیت را آلوده کند. 42 تعبد و توسل یکی ازاسباب مهم موفقیت انسان مسلمان توجه به ادعیه و توسل به ائمه اطهار( ع )است

. توسلات انسان را در تحصیل علم کسب اخلاص و تهذیب نفس کمک شایانی است . توسلات انسان را دراین زمینه نیز دراوج بود. آنچه روح او را آرامش می داد واو را برای رهبری انقلاب و تحمل حوادث بسیار شگرف و شکننده آماده می ساخت همان حالات خوش دعا و توسل بود. خلوتهای عارفانه و عاشقانه تهجد و شب زنده داریهانجام نوافل شبانه روزی و راز و نیازهای سحرگاهی او هرگز ترک نشد. مرحوم شهید مطهری می نویسد: این مردی که روزها می نشیند واین اعلامیه های آتشین را می دهد سحرهاقل یک ساعت با خدای خودش راز و نیاز می کند. و آن چنان اشکهایی می ریزد که باورش مشکل است .این مردم درست نمونه علی ( ع )است . درباره علی ( ع ) گفته اند: [در میدان جنگ به روی دشمن لبخند می زد و در محراب عبادت از شدت زاری بی هوش می شد]. و ما نمونه آن را دراین مردم می بینیم43. هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود امام فانی فی الله بود. فریاد جانش را در مناجات شعبانیه یافته و براین آهنگ دل داده بود. تمام لحظات در محضر خداوند می زیست واین

حضور رااحساس می کرد. دائم در حال ذکر و دعا بوداما هرگز تظاهر به آن می کرد و به قول آن عارف : ذکر سه وجه است : ذکری است که به زبان و دل از آن غافل این ذکر عادت بود. و ذکری به زبان و دل حاضراین ذکر طلب ثواب بود. و ذکری است دل را بگرداند و زبان را گنگ کند. قدر این ذکر کسی نداند جز خدای تعالی . 44 خدا را با زبان پاک می خواند با زبانی که معصیت او را نکرده و باعث خشنودی او گشته بود. ذکر و زیارت و تلاوت و زمزمه عاشقانه رفیق او بود. روزه های طاقت فرسا در گرمای نجف و نوافل شبانه روزی صیقل جانش بود. تا نماز را با نوافل نمی خواندافطار نمی کرد. هرگز زیارت مولایش امیرالمومنین ( ع ) را وقتی در نجف می زیست قطع نکرد. هیچ گاه طلوع فجر چشم او را خفته نیافت . جالب این که این حالات و عبادات هرگزاو رااز مسایل سیاسی و اجتماعی باز نداشت ! اخلاص و خدامحوری معیار سنجش وارزیابی تمامی اعمال و رفتار آدمی به انگیزه و نیت اوست . خوبی و بدی کارها بستگی به خاستگاه آنها دارد: الاعمال ثمارالنیات 45 النیه اساس

العمل 46 در روز واپسین نیزانسانها براساس انگیزه و نیاتشان برانگیخته می شوند.اگر نیت پاک و خالص باشد عمل دارای ملاک ارزشی خواهد بود. خلوص واخلاص به مثابه روح در پیکراعمال است که به اعمال شادابی و جهت می بخشد. در روزگار م امام خمینی مظهر و مصداق روشن و درخشنده این صافی و شاکی بود. درون رااز شائبه غیرخدایی پیراسته بود تمام کنشهای نفسانی را کنار زده بود نیت خالصش را چون گوهری صاف و شفاف پاس می داشت .انگیزه های خود را با هوا هوس نام و آوازه خودنمایی لذتهای دنیایی توجیهات و باورهای ناصواب آلوده نمی ساخت . بااکسیر خلوص ماهیت دانش و کردار خود را دگرگون می کرد. هیچ گاه رضای مخلوق را بر رضای خالق مقدم نداشت . در کردار و گفتارش اخلاص را سرلوحه قرار داد و همواره بدان سفارش می کرد : سعی کنید که انگیزه هانگیزه های الهی باشد. سعی کنید به مردم خودتان هر کجا هستند به کشورهای خودتان هر جا که هستند تزریق کنید که انگیزه هایشان الهی باشد. 47 برای شناخت امام پیش از هر چیز بایداو را در تجلی گاه مخلصین جستجو کرد.اوانسان کاملی بود که خلوص را غایت کامل و نهایت آمال می دانست . 48 سرتاسر

زندگی و تمام حرکتهای کوچک و بزرگ او با نام و یاد خدا شکل گرفت .او به جز رضای محبوب به چیزی نمی اندیشید. نمازی که در جماران به همراه روسای جمهور و سران چند کشورادا نمود با نمازی که در بیانهای عراق و مرز کویت خواند و نمازی که آخر عمر در بیمارستان انجام داد یکسان بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی این بعداز شخصیت امام رااین گونه ترسیم می کنند. بزرگترین ستایش برای رهبر عزیز ماهمین است که او را[ عبدالله] یعنی بنده خدا و تسلیم اراده پروردگار... یاد کنیم49 .. امام در نخستین گام مبارزه واولین اعلامیه ای که صادر کرد آیه شریفه ذیل را تابلوی راه و روش خود قرار داد: انمااعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادی .50 بگو: تنها پند من این است که برای خدا قیام کنید. محور واساس نیزانقلاب را به پیروزی رساند و رهبری کرد. بر همین آشنایانی که سالها بااو زندگی کرده و در صحنه های گوناگون او را آزموده اند همه و همه براین باورند که امام در تمام زندگیش ذره ای ریا وجود نداشت و قدمی برای مطرح کردن خود بر نداشت : خدا گواه است من برای رسیدن به مرجعیت حتی یک قدم بر نداشته ام ولی اگر

به سراغم بیایداز پذیرفتن آن باکی ندارم . 51 آری اخلاص امام به جایی رسیده بود که از تملق و چاپلوسی به شدت جلوگیری می کرد و می فرمود: من راضی نیستم کسانی را که به من علاقه مند هستند علاقه شان از قلب تجاوز نماید و آن راابراز نمایند. هر کسی به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده قلب بماند. کسی برای ریاست من حتی یک وجب هم قدم برندارد. 52 در تمام عمرش هیچ گاه دیده و یا شنیده نشده که کلمه ای را بر زبان آورد که نشانه تظاهر به دانش و معنویت باشد.از رفتاری که جلب توجه عوام کند بیزار بود. همواره خود را شرمنده و خدمتگزار مردم می دانست : هنگامی که ماجرای 15 خرداد را برای ایشان نقل کردند شب همان روزامام پس از برخاستن برای نماز به من فرمودند: آقا محمود! من برای مردم کاری نکردم تکلیف من خیلی سنگین شد. مردم چرااین جور کردند برای من من که برای مردم کاری نکردم . 53 احترام به عالمان راستین عالمان وارسته و صالح در فرهنگ دین از منزلت و عظمت والایی برخوردارند: یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوالعلم درجات . 54 خدا جایگاه کسانی از شما را که ایمان آوردند و

به دانش دست یافتند چندین درجه بالا برده است . نگریستن به چهره عالم عبادت 55 وانسان دانش پژو محبوب خداونداست 56 . علی ( ع ) پاس حرمت عالمان را همسان احترام به پروردگار می شمرد: من وقر عالما فقد وقر ربه .57 در فرهنگ دین دیداراهل دانش برترین عبادت وارزشمندتراز تلاوت قرآن و برگزاری نمازهای مستحبی به شمار آمده است 58 0 این همه تکریم واحترام نسبت به عالمان در فرهنگ دین بدین جهت است که آنان انسانهای متعهد راهنمای مردم مخالف بدعته پاسدار اندیشه های ناب طرفدار حقوق محرومان روشن کننده چراغ امید در دل آنان و... هستند وگرنه این همه تکریم برای کسانی نیست که از تعهد و مسوولیت بهره ای نبرده اند. کسی که اندک آشنایی با تاریخ حوزه های داشته باشد می داند: تنها عالمان الهی بوده اند که از میان مردم برخاسته اند و همراه آنان زندگی کرده اند و در غم و شادی شریک آنان بوده اند و هر جا خطر و دشواری بوده است خود را سپر بلا نموده واز شرافت و عزت مردم دفاع کرده اند.اینها و صدها ویژگی دیگر زمینه تجلیل و تکریم از علمای صالح و راستین را فراهم نموده است . امام خمینی در پرتواین فرهنگ و

به پاس چنین خدماتی در سراسر عمر پر برکت خویش همواره براحترام و تکریم عالمان متعهد و دین باور تاکید می ورزید و ضمن بر شمردن امتیازات آنان از مقام و منزلتشان به بزرگی و عظمت یاد می کرد: تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات وانحرافات و کجرویه بوده اند. ...صدها سال است که روحانیت اسلام تکیه گاه محرومان بوده است و همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده اند... علمای اصیل اسلام هرگز زیربار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته اند و همواره این شرافت برای خود حفظ کرده اند... آنهابا زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده اند... و هرگز زیربار منت و ذلت نرفته اند... به هر حال خصوصیات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهمتراز همه احساس مسئوولیت در برابر توده ها روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است . 59 امام در همه مراحل زندگی از دوران تدریس گرفته تا زمان مرجعیت و رهبری امت اسلامی همواره براین اصل ارزشی پافشاری داشتند و به هیچ وجه اجازه نمی دادند که

نسبت به بزرگان دین و علمای راستین کوچکترین اهانت و توهینی به عمل آید. یک روز مرحوم حاج آقا مصطفی پیام آوردند که آقا فرمودند: شنیده ام دراین جا منزل برخی غیبت واهانت به علما می کنند. بنده راضی نیستم کسی دراین خانه غیبت یا به کسی اهانت کند. 60 امام تنها یک معلم و مدرس نبود که فقط به رشد فکری شاگردان بیندیشد بلکه همراه درس و بحث به سازندگی واخلاق طلاب عنایت ویژه داشت و به آنان گوشزد می نمود که به وسیله احترام به بزرگان اسباب توفیق خود را فراخن سازند: آقایان باید خیلی مواظب خرده کاریها باشند. خیلی مواظب الفاظشان باشند مبادا خدای ناکرده به واسطه کلمه ای سلب توفیق از آنها شود یااز زمره محصلین واقعی خارج گردند و یااز طریق الهی و صراط مستقیم بیرون روند. 61 کاملا مراقب بود که به حریم بزرگان حوزه و مراجع توهین و یا انتقادی صورت نپذیرد. وقتی احساس می کند یکی از طلبه ها نسبت به محروم آیه الله بروجردی ایرادهایی دارداو را به گوشه ای فرا می خواند و می فرماید: شک نکنید درباره ایشان : راجع به اعلمیت آقای بروجردی و تقوای آقای بروجردی .62 امام راحل به همان نسبت که از علمای اصیل و

شایسته تمجید و تعریف می کرد و پاس حرمت آنان را می داشت نسبت به علمای سوء و نالایقی که نان دین می خورند و با نام حوزه و روحانیت زندگی می کنند ولی درد دین ندارند واحیانا سنگ اندازی و کارشکنی نیز می کنند می فرمود: البته این بدان معنی نیست که مااز همه روحانیون دفاع کنیم چرا که روحانیون وابسته و مقدس و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند...امروز عده ای با ژست تقدس مابی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیرازاین ندارند... ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کاری ترازاغیار بوده و هست ... خون دلی که پدر پیرتان ازاین دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است ... تنها راه حل مبارزه و ایثار و خود بود که خداوند وسیله اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که بر طرف اسلام شلیک می شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند... 63 بصیرت و دوراندیشی در منابع دینی با تعبیرهای گوناگون ازاین صفت ارزشمند یاد شده است . گاهی از آن به عنوان[ تفقه در دین] نام برده شده

که یک نوع درست فهمی و ژرف نگری همه جانبه و فراگیر نسبت به مجموعه دین است و گاهی نیز به عنوان[ فرقان] و وسیله تشخیص حق از باطل . قرآن عامل پیدایش این صفت برجسته را تقوا و وارستگی شمرده است : ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا. 64 اگر تقوا پیشه سازید واز خدا بترسید برای شما وسیله ای برای جدایی حق باطل قرار می دهد. بالاخره از فرهنگ دینی چنین به دست می آید که بصیرت روشن بینی تیزهوشی هوشیاری کیاست فراست حزم دوراندیشی و...از ویژگیهای مومنان راستین وانسان دارای این ویژگی ازارزشی بالا وارجمند برخورداراست . علی ( ع ) می فرماید:عبادالله ان من احب عبادالله الیه عبدالله نظر فابصر... قدابصر بندگان خدا! همانا محبوبترین بنده خداوند بنده ای است که ... دیده و نیک نظر کرده ... راه خود را به چشم دل دید و آن را که خاص اوست رفت (به چپ و راست ننگرید) نشانه راهش را شناخت و خود را در گردابهای گمراهی غرقه نساخت . این ویژگی برای مومنان فضیلت وارزش و برای رهبران و راهنمایان وظیفه و شرط موفقیت است :قل هذه سبیلی ادعوالی الله علی بصیره انا و من اتبعنی66. بگواین راه من است که من و پیروانم با بصیرت

کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنم .این آیه نشان می دهد که[ رهبر] باید دارای بصیرت و آگاهی کافی باشد و گرنه دعوتش به سوی حق نخواهد بود. علی ( ع ) می فرماید:ان معی لبصیرتی مالبست علی نفسی ولا لبس علی . 67 همانا بصیرت و حقیقت بینی من با من همراه است . نه حق رااز خودم پوشیده داشته ام و نه بر من پوشیده بوده است . اصول یکی از راههای شناخت رهبران راستین از رهبران دروغین در این است که گروه اول برنامه واهداف خود را با صراحت و روشنی اعلام می دارند تا رهروان با بصیرت و شناخت دقیق راه راانتخاب کنند ولی رهبران دروغین برای سرپوش نهادن روی کارهای خود همواره در پرده ابهام سخن می گویند و دنبال برنامه های چند پهلو می روند. مردان الهی و پیشوایان راستین کسانی هستند که دیده انی امت را همراه با عقل و درایت به عهده دارند و با دوراندیشی و آینده نگری مسایل را پی می گیرند. به حوادث و وقایع چنان که هست می نگرندازاین روی هیچ گاه لغزشها واشتباهات آنان را غافلگیر نمی سازد چرا که : العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس امام خمینی یکی از برجسته ترین انسانهای

تاریخ اسلام بود که به برکت خودسازی و تقوی به مقام بصیرت و فرقان (تیزهوشی و درست فهمی ) دست یافته بود واز دریچه بصیرت و حمت ازافق بالا و برتر به مسایل و حوادث می نگریست . به این جهت در تصمیم گیریها و موضع گیریهایش موفقترین و سودمندترین شیوه را برگزید وازاشتباه و دوباره کاری جلوگیری کرد. رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای این بعداز شخصیت امام رااین گونه ترسیم می کند: امام خمینی مردی حکیم دقیق و برخورداراز ذهنیتی بالا که قادر به پیش بینی بسیاری از وقایع بودند.اعتقاد داشتند که از آغاز نهضت دست هدایتگر خداوندانقلاب واسلام را پیش می برده است . 68 ژرف نگریهای امام در برابر سیاستهای رژیم ستمشاهی وانگشت گذاشتن روی نقطه های ضعف آن بر همگان روشن است . برخورد مناسب و درست امام با جریانات گوناگون از جمله منافقین حتی قبل از پیروزی انقلاب آن گاه که هنوز به طور کامل در لجنزار عفن خودخواهیها و خودمحوریها فرو نرفته بودند واز پشت امت مسلمانان را با خنجر کین مورد حمله قرار نداده بودند و بسیاری از مبارزان مهر تایید بر کارنامه آنان می زدندامام با هوشیاری خاص پرده ازالتقاط این گروه برداشت و دست رد به سینه آن

زد. همچنین موضع آگاهانه او در برابر مسایل گوناگون جنگ و پس از آن در قبول قطعنامه و برخورد به موقع با تحولات شرق همه و همه گواه بر بصیرت آن مرد بصیر بود. آنچه نوشتیم برخاسته از تتبع کافی و وافی در زوایای زندگی آن فرزانه نیست بلکه نمی است از یم .پاورقی ها: 1. روزنامه جمهوری اسلامی خرداد 1368. 2. مقدمه مکارم الاخلاق طبرسی . 3. بحارالانوار ج 92.97. 4. همان مدرک ج 309.78. 5. وسایل الشیعه ج 309.6. 6. صحیفه نور ج 109.1. 7. مجله حوزه شماره 397.37 به نقل از رادیو مسکو. 8. وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی . 9.پیک هجران ویژه نامه امام ضمیمه روزنامه رسالت خرداد 55.69. 10. سوره نساء آیه 75. 11. نهج البلاغه خطبه 37. 12. پیام انقلاب شماره 21.260. 13. منشورانقلاب اسلامی ذی حجه 1407. 14. مجله پاسداراسلام شماره 102. 15. همان مدرک . 16. در جستجوی راه از کلام امام ج 46.1. 17. صحیفه نور ج 244.20. 18. مجله پیام انقلاب شماره 65.260. 19. همان مدرک . 20. سوره فتح آیه 29. 21. نهج البلاغه نامه 36. 22. سرگذشتهای ویژه حضرت امام خمینی ج 26.3 ج 20.1. 23. صحیفه نور ج 65.1. 24. همان مدرک .72. 25. پیام رهبر معظم

انقلاب اسلامی 68/04/24. 26. مجله پاسدار اسلام شماره 01/17/ 27. مجله حوزه شماره 12. 28. نهج الفصاحه .182. 29. صحیفه نور ج 243.20. 30. مجله پیام انقلاب شماره 19.260. 31. حضرت امام 67/12/3. 32. مقام معظم رهبری 68/04/24. 33. پیرامون انقلاب اسلامی شهید مطهری .21. 34. صحیفه نور ج 04/20/ 64/04/2 .35. 68/04/24 .36 روزنامه جمهوری اسلامی . 37. نهج البلاغه نامه .47. 38. نهج البلاغه حکمت . 390. 39. پیک هجران ویژه نامه حضرت امام .57. 40. مجله زن روز شماره 05/1267/ 41. سرگذشتهای ویژه ج 11/1/ 42. صحیفه نور ج 244.21. 43. یادیار (ویژه نامه 30 خرداد 1369 روزنامه جمهوری اسلامی) 44. شرح بر مقامات اربعین .52. 45. غررالحکم چاپ دانشگاه ج 79.1. 46. همان مدرک .260. 47. صحیفه نور ج 65.20. 48. همان مدرک .112. 49. مقام معظم رهبری 68/01/14. 50. صحیفه نور ج 1. 51. سرگذشتهای ویژه ج 101.2. 52. همان مدرک ج 18.3. 53. همان مدرک ج 24.2 آقا محمود بروجردی . 54. سوره مجادله آیه 11. 55. الحیاه ج 271.2. 56. همان مدرک .279. 57. همان مدرک .271. 58. همان مدرک . 59. پیام حضرت امام به حوزه های علمیه اسفند 1367. 60. سیمای فرزانگان ج 252.3. 61. همان مدرک .251. 62. سرگذشتهای ویژه

ج 252.3. 63. پیام امام به حوزه های علمیه 16. 64. سوره انفال آیه 29. 65. نهج البلاغه خطبه 87. 66. سوره یوسف آیه 108. 67. نهج البلاغه خطبه 10. 68. مجله کمیته انقلاب اسلامی شماره 73.

امام خمینی (ره) «نخستین حیدر بی ذوالفقار»

15 چکیده: دلسوختگان، ارادتمندان و همه یاران امام راحل، هرگز آن روز اندوهبار و خبر سنگین وکوه شکن ارتحال آن عزیز را ازیاد و خاطر نخواهند برد. عروج آن بزرگ تا روزها امت اسلام را در سراسر عالم در وادی حیرت و سرگردانی و در دریای غم و ناباوری، فروبرده بود. جهان اسلام با چشمهای خونبار و گریان، پیکر آن پیر معرفت نیوش و تجسم عرفان و اخلاص و نماد اسلام ناب محمدی را می دید، اما نمی توانست بخود بقبولاند که از حسینه وفا و بیعت در پاسخ شور وشوق و فریاد بلند اطاعت امت، دیگر از سوی دستان مهرآسای یوسف کنعان، نسیم لطف و رایحه لایت برگونه آنها نخواهد وزید. هرکس به زبان خویش از آتش نهفته در درون سخن می گفت اما عظمت ارتحال بقدری فراگیر بود که به واقع هیچ گروه و جماعتی از هنرمندان، شاعران، اندیشمندان و ارباب قلم نتوانست کربلای ارتحال را رنگ جاودانگی بخشد و تصویری هرچند کم رنگ اما نزدیک به واقعیت از آن زلزله که در ارکان هستی و شورش که در خلق عالم افتاده بود ترسیم نماید. روح ملکوتی آن ربانی که چند صباحی مهمان ما زمینیان شده بود، در آستان قرب الهی و ملکوت اعلی در کمال اطمینان، آرام خفته

بود، اما این امت قدرشناس از آغاز اعلام خبر تا پایان مراسم تدفین با حضور میلیونی و دشمن شکن خویش تمام محاسبات شیطانی استکبار را نقش برآب کرد. هر وقت شکوه آن روزها را بیاد می آوریم و حرکت تاریخی مردم را تحلیل می کنیم، درمی یابیم که با هوشیاری چشمگیر این امت دلاور حتی در ارتحال امام هم زمینه وحدت و یکپارچگی مردم حاصل آمد و بنیانی چنان مرصوص در برابر دشمنان انقلاب بوجود آمد که هرگز تصورش را نداشتند. هنرمندان مختلف بخصوص شاعران که بی تردید در نازک طبعی و خیال انگیزی و لطافت روح آنها نسبت به افراد غیر هنرمند تردیدی نیست، با تمام توان و ذوق به چکامه سرایی پرداختند. اشعار ماندگار وسوزناک و دردمندانه و باروری را در توصیف آن " زلزله تنزیل" از خود بیادگار گداشتند. از آن میان به نقد و تحلیل نمونه ای ارزشمند از اشعار می پردازیم. "خسوف شقایق" نام مثنوی بلندی است از "احمد عزیزی" برای رحلت حضرت امام. اگر چه این مثنوی در کتاب دیگری با نام "زلزله تنزیل" چاپ شده و اندکی با این فرق دارد; اما چون انتخاب شاعر را از دیگران اصلح و بهتر می دانم، به استناد کتاب " آوازهای شرجی"، اثر احمد عزیزی که خود شعر را بدین صورت به چاپ سپرده است، این

نسخه را اصل قرار دادم. اگر شعر را به مثابه یک ساختمان تصور کنیم، بی تردید مصالح و موادی که در این بنا و ساختمان به کار رفته است گواه خوبی است برای روشن شدن استحکام و مقاومت یا سستی و ضعف این ساختمان تمثیلی. به همین دلیل برای روشن شدن مصالح این ساختمان، نخست به استخراج مواد و مصالح اثر می پردازیم که به زبان شعر و نقد، بدانان مفردات و ترکیب ها گویند: هیجا، مسیحا، چلیپا، زلزله ی تنزیل، طنین بال میکاییل، فرق حیدر، مه، قبض روح، روح رسول الله، خروش خون، خیرالناس، کریوه ی اخی عباس، سکان سکینه، سکینه مومنین، نوح امت، کشتی حق، قطب دین، صرع عشق، رعشه ایمان، جان خلق، یل نفس پلید انداخته، حسین با یزید انداخته، بقا نوش، پیرفانیان، خرقه پوش، حلقه روحانیان، حسن پیموده راه حسین، پرچم خون، گلوگاه حسین، معنی بیگانه، یکه مرد، الف در الف آمده، نفیرپنج تن، آل عبا، چار قطب ارض، روح خدا، لامکان در مکان، اوج لافتی، حیدر دوره خیبر زده. بیرق فریاد، ذوالفقار آباد، خیل انس و جن، تفسیر نفس مطمئن، نور مصطفی، آیینه دار، نخستین حیدر، حیدر بی ذوالفقار، غریو نینوا، زینبستان، مرید بیدل راه، خونخواهی از آیینه، خم، می، سقیم، یتیم، گل حق، لا لا کردن، کوچ بالا کردن، لب آیینه، حیرت گوی،

آیینه یاد، بچه های نازی آباد، صدای سرخ مظلومان، جان محرومان، قرآن ناطق، نقطه ای از باء بسم الله، یابن الحسن گویان، عصر ظهر نایب، قائم آل محمد، داغ مصطفی، یک دانگ رسالت، برج عدالت، کوی ایمان، ترازوی خدا، میزان، شیر دغل گیر، ولی عصر، مقداد، عمار، استخوانمردی ابوذر وار، کعبه الاحباری آل سعود، قافله ی فرصت، پیک بهاران، سربداران، هادی گم کرده را هان، مهدی بی پناهان، ولی مومنین، کعبه، تمثیل غم، داغ خمینی، بهشت سرخ زهرا، لاله جوش، جام پیر زهرنوش، فتنه چرخ مقرنس، آتش بیت المقدس، وقت عزا، حضرت صاحب زمان، قلب عرفان، عطر پاک عرفان، باغ کنعان، گل پیراهن، وهمی از بهاران، سایه ای از سربداران، خورشید عالم، تفصیل سواران، بوی سربداران، لاله های تازه جوش، گریه نوشیدن، جام خروش، روح مجروح خدا، تندیس، حیرتی آتش زدن، ابری تجلی وش، تیغه ی لا، خنجرستان، زنجیر غربت، بوسعیدستان، نخجیر، شن گریستن، چنگ مریدان، شاباش شهیدان، مرید، غیبت، تجلی، مصلای صلیب، صدنیستان عندلیب، بیرق دار بودا، امت و هم یهودا، آیینه دار ساز، سنت آواز، تیغ جلالی، برگ خشک خشکسالی، زخم نوشیدن، داغ محمل ها، شور حسینی، خوف خمینی، یک تیغه از ذوالفقار، تیغ اول، رقص ربانی، تیغ دوم، دل کفار، هول استکبار، سلاله ی بید، شیر نجف، تبعید، هیبت شیری، سد راه سکندر، قلاووز، قلندر، ظهورستان نام، کاسه راه، خدانوشیده، رخت خاک افکندن، سوره،

دامن البرز، اسطوره، زخم کهنه، آیینه داران سنگتان، جاده های بی خمینی، بوی خون، شیون، تاریخ زمین، روح بلند آب، عصیانگر خیزاب، از عدم می خوردن، خروس قریه، خانقاه نور، کوه طور، عدم پیمودگان، زشب برگشتگان، . . . از میان ترکیبها و مفردات شعر، بعضی از نوعی نوآوری و تلاش به منظور خلق ترکیب های بدیع و لطیف برخوردار است. از آن جمله: زینبستان، ذوالفقار آباد، یک دانگ رسالت، استخوانمردی، گریه نوشیدن، بوسعیدستان، شن گریستن، ظهورستان نام. ترکیبها و عناصر شعری ماخوذ و مؤثر از شبکه و خانواده مذهب و معارف اسلامی بدین قرار است: مسیحا، چلیپا، زلزله تنزیل، میکائیل، فرق حیدر، فیض روح، رسول الله، اخی عباس، نوح امت، قطب دین، ایمان، حسین، حسن، یکه مرد الف، پنج تن آل عبا، لافتی، حیدر، خیبر، خندق، ذوالفقار، انس و جن، تفسیر، نفس مطمئن، مصطفی، ذوالفقار، نینوا، زینبستان، قرآن ناطق، باء بسم الله، شیعیان، یابن الحسن، عصر ظهور نایب، قائم آل محمد، رسالت، عدالت، قسط، میزان، مقداد، عمار، ابوذر، کعبة الاحبار، هجرت، سربداران، مهدی، ولی مومنین، بیت المقدس، حضرت صاحب زمان، عزا، کنعان، روح خدا، آل شهیدان، مصلا، نجف، کعبه، ولایت، طور، . . . از شبکه و خانواده عناصر طبیعت به موارد زیر می توان اشاره کرد: زلزله، ارض، گل، خاک، گلشن، بهاران، لاله، لاله گون، لاله جوش، باغ،

شب، خورشید، دشت، صحرا، شن، البرز، زمین، آب، خیزآب، کوه، بیابان، ابر، بید. از لحاظ هماهنگی آوایی بین مصرع ها که یکی از ابزار و زمینه های ایجاد و تقویت موسیقی درونی است ابیات زیر قابل توجه است: ای یل نفس پلید انداخته ای حسین یا یزید انداخته یا در این بیت: ای گل حق این چه لالا کردن است این چه وقت کوچ بالا کردن است و در نمونه دیگر: بی خمینی خانقاه نور نیست بی خمینی هیچ کوهی طور نیست در نمونه های فوق، هماهنگی آوایی بین کلمات هر مصرع بسیار چشمگیر است. از لحاظ هماهنگی در محورهای افقی و عمودی باید گفت در مثنوی و اشعار بلند هماهنگی بیشتر در محور افقی است که خود را نشان می دهد. در صورتی که شاعر در بیان مطلب مورد نظر زیاد حاشیه برود و از این شاخ به آن شاخه بپرد، هماهنگی معنایی را در محور عمودی به هم می زند. در این شعر در مجموع، در هر دو محور هماهنگی لازم عایت شده است خصوصا در محور افقی. به نمونه های زیر توجه کنید: در یک مصرع از شکافتن و پاره شدن فرق حیدر و در مصرع دوم همین بیت از قبض روح رسول الله سخن می گوید که از جهت رابطه کاملا متناسبند. پاره شد چون فرق حیدر مه مگر

قبض شد روح رسول الله مگر در بیت دیگر با بیان سکان و سکینه مومنین و نیز نوح و کشتی و قطب دین، زمینه های هماهنگی را حاصل آورده است: ای تو سکان سکینه ی مومنین نوح امت، کشتی حق، قطب دین در ابیات و شواهد زیر نیز هماهنگی قابل توجهی بین مفاهیم و عناصر شعری مشهود است: یا خمینی کفه ی ایمان تویی در ترازوی خدا میزان تویی هادی گم کرده راهان پس کجاست مهدی ما بی پناهان پس کجاست؟ ای گروه مومنین وقت عزاستحضرت صاحب زمان صاحب عزاست دشت، تفصیل سواران می دهد باغ بوی سربداران می دهد می توان بر تیغه ی لا، لانه کرد می توان در خنجرستان خانه کرد ای سد راه سکندر باز گرد ای قلاووزای قلندر باز گرد! آه این روح بلند آبهاست این همان عصیانگر خیزابهاست ای به اوج لافتی شهپرزده حیدر این دوره ی خیبر زده از لحاظ تصویرسازی و طراحی شاعرانه در قلمرو صور خیال شواهد زیر چشمگیر است: شیعیان! زنجیر باید زد به خون تا بهشت سرخ زهرا لاله گون دختران چون اشک در آیینه اند مثل داغی کودکان برسینه اند ای زعطر پاک عرفان دامنتباغ کنعان در گل پیراهنت می توان بر تیغه ی لا، لانه کرد می توان در خنجرستان خانه کرد روح ها بر شطی از تن می روند دختران شیون به شیون می روند

ابر می گرید، بیابان نیز هم کوچه می نالد، خیابان نیز هم یکی از بارورترین تعابیر و ترکیب ها در این سوکسرود، ترکیبهای تجریدی است که اصولا کثرت استفاده از این ترکیب ها جز صبغه و رنگ شعری عزیزی شده است. به نمونه های زیر توجه کنید: زلزله ی تنزیل، بال میکاییل، قبض روح، خروش خون، کشتی حق، قطب دین، رعشه ی ایمان، جان خلق، بقا نوشیده، نفس پلید، معنی بیگانه، پرچم خون، روح خدا، اوج لافتی، بیرق فریاد، مرید بیدل راه، گل حق، لب آیینه حیرت، آیینه باد، صدای سرخ، قرآن ناطق، برج عدالت، کفه ایمان، ترازوی خدا، قافله فرصت، فتنه چرخ، قلب عرفان، عطر پاک عرفان، بوی سربداران، روح مجروح خدا، ابری تجلی وش، زنجیر غربت، و هم یهودا، تیغ جلالی، رقص بارانی، هول استکبار، سلاله ی بید، بوی خون، تاریخ زمین، روح آب، خانقاه نور، عدم پیمودگان. از لحاظ تلاش شاعر برای رهایی از تکرار ترکیب ها و شکستن نرم فرسوده یا تکراری زبان در قلمرو واژگان و ترکیب، همین تلاش، نوعی آشنایی زدایی را هم در پی دارد و خود یکی از روش های رستاخیز کلمات شمرده می شود. به شواهد زیر بنگرید: می توان آری به صحرا شن گریست لیک باید لال در باطن گریست تعبیر شن گریستن تحت تاثیر صحرا حاصل آمده است. یا: زخم می نوشند اینان

مست مستشیعیان شیرند حتی در شکست تعبیر"زخم نوشیدن"بیان شاعرانه دیگری است از زخمی و خونالود بودن با بار معنایی و پیام مقاومت. ای خدا نوشیده وفانی شده رخت خاک افکنده ربانی شده تعبیر"خدا نوشیده، بیان جدیدی است از اوج توحید و چیزی در حد فنافی الله; یعنی خالص و مخلص خدایی شدن. یا: از عدم می خورده پیرمست رفت عاشقان! انگار عشق از دست رفت تعبیر"از عدم می خوردن" اگرچه صددرصد تجریدی و نامصور است، اما تلاشی ست برای کشف جدید در خانواده و شبکه کلمات و نیز استفاده بسیار ظریف از واژه انگار. از لحاظ ایجاد بازتاب ها و تموج های تصویری در سایه بیان یک پیام یا "تم"، شواهد زیر را بررسی می کنیم: شیعیان! زنجیر باید زد به خون تا بهشت سرخ زهرالاله گون "تم" و مایه اصلی، اوج عزاداری واندوهی است که در اثر رحلت امام (ره) به پیروان و مقلدان شیفته اش دست داده است. اما بازتابها یکی زنجیرزدن، دیگر این زنجیرزنی را در مراسم تشییع سوگواری امام تا بهشت زهرا ادامه دادن، و نیز صفت لاله گون برای زنجیرزنهای خونالود، تصویرسازی و نقاشی شاعرانه را رنگ و جلا بخشیده است. یا در این بیت: از چمن سبزی گذشت، از لاله جوش چون تهی شد جام پیر زهرنوش اشاره به رحلت امام و

بیان خود ایشان در مورد قطعنامه که من جام زهر را سرکشیده ام، این می شود (تم) ، بار و پیام اصلی این بیت. اما بازتاب ها و " موتیو" عبارتست از: رفتن سبزی از چمن و نیز گذشتن جوش و حیات و شادابی از لاله، در اثر سرکشیدن و خالی شدن جام زهر به وسیله آن امام زهرنوش. در بیت بعد موضوع شعر، مقاومت و شکست ناپذیری شیعه و فرهنگ تشیع است که با بازتاب هایی چون زخم نوشی، مستی، شیربودن حتی در شکست، بیان شده است: زخم می نوشند اینان مست مستشیعیان شیرند حتی در شکستبا توجه به مفاهیم و مضامین مختلفی که در این شعر بلند مطرح و بیان شده است، پیامهای مختلفی را می توان از این شعر بیرون کشید. مهم ترین و اصلی ترین آنها عبارتند از: سوک و مصیبت بر هجران امام (ره) ، مقاومت وپایمردی شیعه در طول تاریخ، ظلومیت شیعیان، توصیف صحنه عروج امام و نیز عظمت این مصیبت. از جمله عناصر و کلماتی که از ساحت زبان مرسوم و جاری یا محاوره به کار گرفته شده است: بچه های نازی آباد، لالا کردن، کوچ کردن، آل سعود، بهشت زهرا، دختران، کودکان، قطب و مغناطیس، شن، لال، بودا، عزادار، خشکسالی، زخم، نور حسینی، خبط کردن، افیون، خیابان، کوچه، خروس، قریه، دودانگ، ولایت (به معنی منطقه و

محل) رقص، البرز و پرچم. از لحاظ کاربرد واژگان و عناصری از قلمرو و شبکه عرفان و تصوف، نمونه های زیر را می توان یادآور شد: قطب، عشق، پیر، فانی، خرقه پوش، مرید، بیدل، خم، می، حیرت، ولی، جام، عرفان، مست، و. . . . آخرین نکته که به عنوان تلمیحات چشمگیر می توان یادآور شد، موارد و شواهد زیر است: هین مگر هنگام هیجا آمده یا مسیحا بر چلیپا آمده اشاره به صلیب کشیدن حضرت عیسی مسیح (ع) است که در انجیل آمده است، اما علمای شیعه آن را با آن تلقی و برداشتهای فرقه ها و نحله های مسیحیت نمی پذیرند. پاره شد چون فرق حیدر مه مگر قبض شد روح رسول الله مگر اشاره به شهادت و ضربت خوردن حضرت علی و. . . است. معنی بیگانه با حرف آمده یکه مرد الف در الف آمده تلمیحی است به آیه قرآن که ". . . وان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله والله مع الصابرین" می باشد. ای به اوج لافتی شهپرزده حیدر این دوره ی خیبر زده اشاره به حدیث "لافتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار" و نیز جنگ خیبر. ای به خندق بیرق فریاد ما تیغ تو بر ذوالفقار آباد ما اشاره به جنگ خندق و نیز شمشیر حضرت علی، (ذوالفقار) . ای غریو نینوا در

هی هی ات زینبستان، زینبستان در پی ات اشاره به فاجعه کربلا و حضور قهرمان کربلا حضرت زینب (س) . گرچه این عصر نوظهور نایب است قائم آل محمد غایب است اشاره به دوران غیبت امام زمان (عج) و حضور نایب بر حقش امام خمینی (ره) . یا علی! مقداد کو، عمار کو استخوانمردی ابوذر وار کو؟ اشاره به اصحاب حضرت پیامبر (ص) و علی (ع) ; یعنی مقداد، عمار یاسر، ابوذر غفاری و نیز تلمیحی به داستان تاریخی حمله کردن ابوذر با استخوان به صاحبان زر و زور و تزیور. پی به پی پیک بهاران می رود هشت قرن از سربداران می رود اشاره به داستان و حماسه سربداران. فتنه ی چرخ مقرنس را ببین آتش بیت المقدس را ببین به فاجعه دلخراش اشغال بیت المقدس به دست صهیونیست های تجاوزگر اشاره دارد. یاد داری در مصلای صلیب ناله آن صد نیستان عندلیب اشاره به بیعت امت با امام در مصلای بزرگ تهران و ناله و گریه و زاری بلبلان سوکوار در رحلت امام (ره) . وه، چه خبطی آن سلاله ی بید کرد! شیر ما را در نجف تبعید کرد اشاره به تبعید بیش از 15 ساله امام به نجف اشرف توسط رژیم پهلوی. و هنرمندی شاعر در کشف تعبیر جدید، زیرا برای خاندان سست بنیاد پهلوی صفت "سلاله

بید" را برگزیده که بسیار بدیع و شاعرانه است. ابر می گرید، بیابان نیز هم کوچه می گرید، خیابان نیز هم اشاره به عزاداری فراگیر و اشک و اندوهی که از کوی و برزن و خیابان و شهر در رحلت امام جاری بود و نمونه های بسیار و کنایات و تلمیحات باریک دیگر که در این اثر عمیق و روان در بستر و لابه لای تعابیر زلال و زیبا نهفته است. آخرین نکته ای که در بررسی و نقد این چکامه قوی و بلیغ باید روی آن تاکید کرد تنوع توصیفها و قدرت خلاقیت در ترکیب سازی و صفت گزینی است برای آن حیدر بی ذوالفقار. ترسیم جدول خانوادگی ترکیبها و توصیفها خارج از حوصله این گفتار خواهد بود. اما به همین اشاره بسنده می شود که از لطیف ترین و غنایی ترین تعبیرها در تعریف آن آینه دار مصطفی تا حماسی ترین جلوه از آن حیدر خیبرزده را می توان در این شعر که خود کتابی از شور و شوق وسوگ نامه بغض آلود مریدی از مریدان شقایق و زبان حال امت بیدار و سلحشور و قدرشناس است که بخوبی می داند تا همیشه تاریخ بفرموده خلف صالح خمینی و رهبر فرزانه انقلاب"امام خمینی یک حقیقت زنده" بود. با استخراج تعاریف شاعرانه ای که در شعر از امام (ره) بدست داده است دامن سخن را فراجمع

می آوریم: امام خمینی: سکان سکینه مومنین، نوح امت، کشتی حق، قطب دین، یل نفس پلید انداخته، حسین با یزید انداخته، بقانوشیده، پیرفانیان، خرقه پوش حلقه روحانیان، حسن پیموده راه حسین، پرچم خون بر گلوگاه حسین. یکه مرد الف در الف آمده، معنی بیگانه با حرف آمده، نفیر پنج تن آل عبا، چارقطب ارض، حیدر این دوره خیبر زده، بیرق فریاد ما در خندق، تیغ او بر ذوالفقار آباد ما، بهترین تفسیر نفس مطمئن، آیینه دار نور مصطفی، نخستین حیدر بی ذوالفقار، گل حق، صدای سرخ مظلومان، جان محرومان، قرآن ناطق، نقطه ای از باء بسم الله، کفه ایمان، میزان در ترازوی خدا، شیر دغل گیر، شمشیر ولی عصر، مقداد زمانه، حیدر، عمار، استخوانمردی ابوذروار، شکافنده کعبة الاحبار آل سعود، هادی گم کرده راهان، مهدی بی پناهان، ولی مومنین، مایه سبزی چمن و جوش لاله، پیر زهر نوش، قلب عرفان، مردی که دامن از عطر پاک عرفان دارد. مردی که در گل پیراهن باغ کنعان دارد، خورشید عالم، روح مجروح خدا، پیر، شیر تبعیدی نجف، سد راه سکندر، قلندر، قلاووز، خدا نوشیده فانی، رخت خاک افکنده ربانی، روح بلند آبها، عصیانگر خیزابها، پیرمست، پیر از عدم می خورده. خسوف شقایق هین مگر هنگام هیجا آمده یا مسیحا بر چلیپا آمده! هین مگر این زلزله ی تنزیل بود

یا طنین بال میکائیل بود پاره شده چون فرق حیدر مه مگر قبض شد روح رسول الله مگر این خروش خون خیرالناس بود یا کریوه ی یا اخی عباس بود ای تو سکان سکینه ی مومنین نوح امت، کشتی حق، قطب دین ای زصرع عشق تو غلیان خلق رعشه ی ایمان تو در جان خلق ای یل نفس پلید انداخته! ای حسین با یزید انداخته! ای بقا نوشیده پیر فانیان خرقه پوش حلقه ی روحانیان ای حسن پیموده ی راه حسین پرچم خون بر گلوگاه حسین معنی بیگانه با حرف آمده یکه مرد الف در الف آمده ای نفیر پنج آل عبا چار قطب ارض را زیرقبا ای به تو، روح خدا در گل شده لامکان تا مکان نازل شده! ای به اوج لافتی شهپر زده حیدر این دوره ی خیبر زده ای به خندق بیرق فریاد ما تیغ تو بر ذوالفقار آباد ما ای سیه پوش تو خیل انس و جن بهترین تفسیر نفس مطمئن ای به نور مصطفی آیینه دار ای نخستین حیدر بی ذوالفقار ای غریو نینوا در هی هی ات زینبستان، زینبستان در پی ات ما مرید بیدل راه توایم ما زهرآیینه خونخواه توایم ای خم و می را به نی انداخته خلق را درهای و هی انداخته هین مرو خلقی سقیم خود مکن! امت ما را یتیم خود

مکن! ای گل حق این چه لا لا کردن است این چه وقت کوچ بالا کردن است ای لب آیینه حیرت گوی تو خاک بر چشمان ما بی روی تو ما همه آیینه ی یاد توایم بچه های نازی آباد توایم ای صدای سرخ مظلومان مرو! یا خمینی، جان محرومان مرو! دیگر آن قرآن ناطق، آه نیست نقطه ای از باء بسم الله نیستشیعیان! نالنده و مویان روید در پی اش یا بی الحسن گویان روید گرچه این عصر ظهور نایب است قائم آل محمد غایب استیا خمینی، بی تو گلشن بی صفاست! داغ تو همرنگ داغ مصطفاست! بی تو یک دانگ رسالت مانده است قسط در برج عدالت مانده استیا خمینی کفه ی ایمان تویی در ترازوی خدا میزان تویی یا علی! شیر دغل گیرت کجاست؟ یا ولی عصر! شمشیرت کجاست؟ یا علی! مقداد کو عمار کو؟ استخوانمردی ابوذر وار کو؟ آنکه بشکافد زهم وقت فرود کعبة الاحباری آل سعود وای بر ما قافله ی فرصت گذشت چارده قرن از پی هجرت گذشت پی به پی پیک بهاران می رود هشت قرن از سربداران می رود هادی گم کرده را هان پس کجاست؟ مهدی ما بی پناهان پس کجاست؟ ای ولی مومنین لب باز کن کعبه را از نو طنین انداز کن لاله در تمثیل این غم نارس است مهدیا! داغ خمینی مان

بس استشیعیان! زنجیر باید زد به خون تا بهشت سرخ زهرا لاله گون از چمن سبزی گذشت، از لاله جوش چون تهی شد جام پیر زهرنوش فتنه ی چرخ مقرنس را ببین! آتش بیت المقدس را ببین! ای گروه مومنین وقت عزاستحضرت صاحب زمان صاحب عزاست قلب عرفان بی تپش در سینه شد وه چه خاکی بر سر آیینه شد! ای زعطر پاک عرفان دامنتباغ کنعان در گل پیراهنتبی تو وهمی از بهاران مانده استسایه ای از سربداران مانده استشب شد و من همچنان دم می زنم دم از آن خورشید عالم می زنم جاده جاری گشته و ما می دویم شب شد و ما بی خمینی می رویم دشت، تفصیل سواران می دهد باغ، بوی سربداران می دهد ما شب خود را شبانی می کنیم در عدم ها دشتبانی می کنیم دختران چون اشک در آیینه اند مثل داغی کودکان برسینه اند کودکان این لاله های تازه جوش گریه می نوشند از جام خروش روح مجروح خدا تندیس شد قطب ما امروز مغناطیس شد شاعری پرسید از من در صعود بی خمینی می توان آیا سرود؟ من برایش حیرتی آتش زدم تکیه بر ابری تجلی وش زدم می توان بر تیغه ی لا، لانه کرد می توان در خنجرستان خانه کرد می توان زنجیر غربت را جوید می توان تا بوسعیدستان دوید می توان آری به صحرا شن گریست لیک باید لال در باطن گریست پیر از چنگ مریدان رفته

است رو به شاباش شهیدان رفته است ای مریدان! ما دچار هیبتیم حق تجلی کرده و در غیبتیم یاد داری بر مصلای صلیب ناله ی آن صد نیستان عندلیب ما که بیرق دار بودا نیستیم امت و هم یهودا نیستیم این فغان آیینه دار ساز ماست این تشنج سنت آواز ماست ما دلی داریم ازخون ریش ریش ما عزاداریم از ده قرن پیش شیعیان تیغ جلالی می خورند برگ خشک خشکسالی می خورند زخم می نوشند اینان مست مستشیعیان شیرند، حتی در شکست رخ مپوش از داغ محمل های ما ذوالفقار اینجاست، در دل های ما! هرکجا شور حسینی می شود یک خمینی، صد خمینی می شود رفت از خوف خمینی شب به غار این فقط یک تیغ بود از ذوالفقار تیغ اول رقص ربانی کند تیغ دوم ظلم را فانی کند تیغ اول تا دل کفار رفت نایب آمد هول استکبار رفت تیغ دوم کعبه را رقصان کند آنچه حیدر کرد با بت، آن کند وه چه خبطی آن سلاله ی بید کرد شیرما را در نجف تبعید کرد بیشه هرگز هیبت شیری نکاست از نجف جز شیر هرگز برنخاست ای سد راه سکندر بازگرد! ای قلاووزای قلندر باز گرد! ما ظهورستان نامت می شویم کاسه ی راه کلامت می شویم ای خدا نوشیده وفانی شده رخت خاک افکنده، ربانی شده بی تو ما را سایه، ما

را سوره نیست دامن البرز را اسطوره نیستبی تو زخم کهنه افیون می خورد شیعه می نالد، زمین خون می خورد آه ای آیینه داران، سنگتان! جاده های بی خمینی ننگتان! بوی خون در شیعیان بیدار شد باز تاریخ زمین تکرار شد روح ها بر شطی از تن می روند دختران، شیون به شیون می روند آه این روح بلند آبهاست این همان عصیانگر خیزابهاست از عدم می خورده پیر مست رفت عاشقان! انگار عشق از دست رفت از خروس قریه بانگی مانده است این ولایت را دودانگی مانده استبی خمینی خانقاه نور نیستبی خمینی هیچ کوهی طور نیست ای عدم پیمودگان! خنجر کجاست؟ ای زشب برگشتگان! حیدر کجاست؟ ابر می گرید، بیابان نیز هم کوچه می نالد، خیابان نیز هم به قلم: دکتر منوچهر اکبری

امام خمینی (ره) از منظر دانشمندان جهان

اشاره

6 چکیده: آغاز سخن: سخن گفتن در مورد ابعاد شخصیت و اندیشه های تابناک امام خمینی رحمه الله رهبر بزرگ جهان اسلام در عصر حاضر و پدید آورنده مهم ترین حادثه قرن بیستم کاری بس دشوار است. با اینکه تا به حال مقالات و کتاب های بسیاری در این زمینه نوشته شده است، در معرفی شخصیت کامل آن رادمرد جهان اسلام به پایان راه نرسیده ایم، بلکه هنوز برای شناخت کامل هویت آن شخصیت فرزانه راهی دراز در پیش داریم و باید اعتراف نمود که: من چه گویم یک رگم هشیار نیست وصف آن یاری که او را یار نیستیک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در بیان آن امین حضرت امام خمینی رحمه الله به عنوان فقیهی ژرف نگر و حکیمی خردمند و سیاستمداری دوراندیش و عارفی الهی، توانسته بود در پرتو مناجات های شبانه و توکل و معرفت و اخلاص، به منبع نورانیت الهی و اقیانوس بی کران عرفان و معنویت متصل گردد. به همین دلیل دست یابی به افق اندیشه های این شخصیت عظیم برای اندیشمندان اگر غیر ممکن نباشد، آسان نخواهد بود. امیر مؤمنان علیه السلام در مورد شخصیت چنین مردانی می فرماید: «هجم بهم العلم

علی حقیقة البصیرة، و باشروا روح الیقین، واستلانوا مااستوعره المترفون. و انسوا بمااستوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی. اولئک خلفاء الله فی ارضه و الدعاة الی دینه، آه آه، شوقا الی رؤیتهم; آنان با نور دانش به حقیقت ادراک و بصیرت رسیدند و جوهره یقین را با جان خود دریافته اند و آنچه را که بر افراد رفاه طلب دشوار می نمود راحت و آسان گرفته و با آنچه که نا آگاهان از آن بیم داشتند مانوس شدند. با بدن هایی همنشین دنیا گشتند که روح های آن ها به [قله های رفیع] عالم ملکوت پیوند خورده است. آنان جانشینان خدا در زمین او و دعوت کنندگان مردم به سوی دین اویند. آه! آه! چقدر مشتاق دیدارشان هستم! . (1) « در این مجموعه بر آنیم که بخش هایی از مهم ترین ویژگی های شخصیتی امام راحل را از زبان و قلم دانشمندان و متفکران آزاد اندیش جهان بشنویم، زیرا: خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران به امید اینکه به این بهانه بتوانیم زمینه آگاهی بیشتری نسبت به ویژگی های شخصیتی آن نادره دوران را فراهم نمائیم. برای سهولت امر این نوشتار کوتاه را در دو بخش تقدیم می کنیم. در بخش اول از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و در بخش

دوم از سخنان صاحب نظران غیر مسلمان آگاه خواهیم شد. بخش اول: امام خمینی رحمه الله از منظر اندیشمندان مسلمان سخن را با روایتی مشهور که عده ای از بزرگان معاصر آن را با شخصیت حضرت امام خمینی رحمه الله تطبیق نموده اند آغاز می کنیم: امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: «رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق، یجتمع معه قوم کزبر الحدید، لا تزلهم الریاح العواصف و لایملون من الحرب و لایجبنون و علی الله یتوکلون والعاقبة للمتقین; مردی از اهل قم [به پا می خیزد و] مردم را به حق [و حمایت از آن] فرا می خواند. گروهی به گرد او می آیند که مانند قطعه های آهن هستند، تندبادهای [حوادث و مشکلات] آنان را متزلزل نمی کند و از جنگ خسته نمی شوند و [از چیزی] نمی ترسند و بر خداتوکل می کنند. پیروزی نهایی از آن پرهیزگاران است. (2) « امام خمینی رحمه الله سازنده تاریخ معاصر دکتر مصطفی ایوب، دانشمند مسلمان آمریکایی و مسؤول گروه مطالعات ادیان در دانشگاه تامبل آمریکا در مورد رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران می گوید: «بنده معتقدم که تاریخ، امام خمینی رحمه الله را به عنوان بزرگترین شخصیت جهانی قرن بیستم معرفی خواهد کرد، زیرا او فردی بود که هم نبوغ سیاسی و هم نبوغ دینی داشت. درست

است که ولایت فقیه به عنوان یک مفهوم اسلامی شیعی از غیبت صغری همواره مورد بحث و بررسی بوده ولی امام خمینی رحمه الله به این مفهوم تفسیر دیگری دادند که امام معصوم علیه السلام از طریق علمایی که فقیه اند نقشی در حکومت دارد و آن علماء نایبان امام علیه السلام هستند و چنانچه در شخصی خصوصیاتی که امام عصر علیه السلام بیان کرده فراهم گردد، فقیه اول خواهد بود. بنده معتقدم که از جمله مهم ترین تاثیرات نهضت امام خمینی رحمه الله این بوده که حکومت در یک کشور بزرگ و با اهمیت اسلامی را از ماهیت لائیکی آن به ماهیت اسلامی و دینی مبدل ساخت و بدین ترتیب جمهوری اسلامی الگویی برای جنبش های اسلامی جهان گردید. من بر این باورم که از لحاظ قدرت فکری، امام تنها یک فرد یا پدیده فردی نبود بلکه یکی از سازندگان تاریخ بود. (3) « اثبات بطلان نظریه «دین افیون ملت ها» استاد فهمی هویدی مصری نویسنده مشهور روزنامه «الاهرام» ، مجله «المجله» و روزنامه «الشرق الاوسط» می گوید: «باید گفت: که به طور کلی ذهن انسان از بیان دستاوردهای امام عاجز است ولی می توان آن ها را در بندهای ذیل خلاصه کرد: 1- اعتبار بخشیدن دوباره به ملت ایران و متوقف نمودن دشمنی و بی

حرمتی به شخصیت مذهبی آنان که رژیم گذشته ایران درصدد بی ارزش کردن آن بود. 2- ایشان گفته هایی چون «دین عنصری است افیون ملل و عامل خمود و سستی» را رد کردند و ثابت نمودند که اگر از دین به درستی استفاده شود عنصری فعال و مؤثر در برانگیختن ملت هاست. 3- امام خمینی رحمه الله پیروزی مستضعفین و پیشرفت مهم مواضع اسلامی را در جهان معاصر محقق ساختند. 4- امام در مقابل قوای استکبار جهانی با قدرتی عظیم قد علم کردند و در مقابل ایشان سکوت نکردند. 5- در چهارچوب افکار مذهبی به پیروزی بزرگی دست یافتند و آن، تشکیل حکومتی جدید پس از سال ها انتظار بود و این دستاورد از اهمیت خاصی برخوردار است. (4) « اهتمام ویژه به حفظ اسلامیت نظام دکتر ادریس کتانی نویسنده معروف مراکشی و از اعضای مجمع کبار العلماء مغرب می گوید: «به عقیده من مهم ترین کارامام خمینی رحمه الله حفاظت از اسلامی ماندن انقلاب پس از پیروزی بود. برای توضیح مطلبم نیاز دارم قسمتی از تاریخ معاصر را که، خود شاهد آن بوده ام برای شما بازگو کنم. من در متن انقلاب بزرگ مردم الجزایر بودم. در آن انقلاب همه مردم مسلمان بودند و با شعارهای اسلامی و با دست خالی استعمار 130 ساله فرانسه بر

ماورءالبحر را پایان دادند. اما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، سوسیالیست ها مسلمانان را کنار زدند و حاکمیت خود را بر مردم تحمیل کردند. زیرا انقلاب مردم اسلامی الجزایر کادر رهبری اسلامی نداشت. همان روزها، درست چند روز پس از پیروزی، «تیتو» ، «ناصر» و «نهرو» به الجزایر آمدند تا رسما سوسیالیست بودن مبارزات مردم را اعلام کنند. ولی نکته مهم در انقلاب اسلامی ایران، اصرار امام خمینی رحمه الله بر اسلامی ماندن حکومت بود. رمز موفقیت امام هم در این بود که با تکیه بر مردم مسلمان، گروه های مقاومت تشکیل داد و از نیروی انقلابی آنان کمک گرفت ونگذاشت صاحبان قدرت نظامی و سیاسی، حکومت را از دست مسلمانان بگیرند. تشکیل سپاه مردمی، دفاع از انقلاب وحضور مردم مسلمان در صحنه و استفاده از کادرهای اسلامی و مقاومت امام در رهبری اسلامی باعث شد تا غربی ها در تحلیل های خود دچار شکست شوند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از افرادی که برای بررسی و دیدار از انقلاب ایران به کشور شما سفر کرد، یک وکیل دادگستری مغربی و دبیر کل حزب اتحاد سوسیالیستی مراکش بود که در بازگشت نوشت: «انقلاب و رهبری امام به نحوی است که غربی ها حتما در مورد آن نمی توانند تئوری های درستی ارائه کنند.» فرصت را غنیمت می شمارم و اعلام می کنم

که کتاب ها و نظریات زیادی از علمای اسلامی علیه امام خمینی رحمه الله دیده ام - چه در داخل و چه در خارج ایران - اما به عنوان یک عالم دینی اذعان می کنم که همه آن ها یا به خاطر جمود اندیشه است و جهل به مسائل سیاسی، یا دگم اندیشی در مسائل اسلامی عامل آن ها بوده است، که به هر حال نظریات معتبری ارائه نکرده اند. رضوان خداوند بر او باد. (5) « رهبر 79 ساله و ارتباط عمیق با نسل جوان آقای احمد هوبر از اندیشمندان مسلمان اهل سوئیس می گوید: «هنگامی که من از سال 1356 -57( 1978 -79( به مطالعه درباره امام خمینی رحمه الله به خصوص از منابع ایرانی شروع نمودم، به طرز عجیبی شگفت زده شدم، چراکه امام خمینی رحمه الله اولین رهبر مذهبی در قرن ماست که انقلابی را به وجود آورد که همزمان سه وجهه مذهبی، سیاسی و فرهنگی را در خود جمع کرده بود. تمام انقلابیون قرن ما نظیر لنین، مائوتسه تونگ یا آدولف هیتلر و موسولینی! یک انقلاب سیاسی و اجتماعی را به وجود آوردند; اما چون آنان بویی از مذهب نبرده بودند، راه و روش هایشان امروزه کهنه شده و طرفدارهایشان به پایان خط رسیده اند، ولی امام خمینی رحمه الله اولین رهبر مذهبی است

که دین، سیاست و فرهنگ را یک جا به کار گرفته و به همین دلیل نیز ادامه خواهد یافت. از جمله کارهای اعجاب انگیز امام خمینی رحمه الله ارتباط عمیق با نسل جوان است. با اینکه او بخش اعظم زندگی اش را شت سرگذاشته بود، اما نسل جوان را به میدان مبارزه می کشانید، اصولا روحیه و شرایط سنی نسل جوان طوری است که بیشتر از همسالان خود تاثیر می پذیرد تا از پیر مردی که در دوران انقلاب حدود 5 برابر سن جوان های کشور از عمر خویش را سپری کرده بود. این در حالی است که رهبران سایر انقلاب ها، در هنگام انقلاب، جوان یا میان سال بوده اند. رمز این توفیق را من در شخصیت منحصر به فرد امام خمینی رحمه الله می دانم که او نه تنها از ارزش های بزرگ اخلاقی - انسانی و ایمان عمیق مذهبی برخوردار بود بلکه عالمی دانشمند و فقیهی آگاه از مسائل جاری بود و درزمینه های سیاست و دانش اجتماعی و اقتصادی اطلاعات وسیعی داشت، زیرا بدون این دانش ها، یک عالم مذهبی به دور از اطلاعات گسترده جهان امروز نمی تواند چنین قدرت نمایی کرده و هیولای وحشتناکی را که به نمایندگی از امریکا و سایر قدرت ها در ایران حکومت می کرد به زیر بکشد. نکته ظریف دیگری را که من در

نهضت امام خمینی رحمه الله احساس کردم این است که انقلاب اسلامی ایران مستقیما از بطن مردم جوشیده است، نه اینکه مثل انقلاب فرانسه از روشنفکرانی چون «ژان ژاک روسو» ، «ولتر» ، «دیدرو» و دیگران تغذیه شود. به واقع باید انقلاب اسلامی را انقلاب مردمی نامید. (6) « شکوهمندترین مرد جهان در یک اتاق ساده اسماعیل ولی اف، رئیس مدرسه عالی دفاع نخجوان می گوید: «این واقعیتی تردیدناپذیر است که امام خمینی رحمه الله با آن شکوه و عظمتی که داشتند در کمال سادگی زندگی کردند. من خودم در محل سکونت امام خمینی رحمه الله حضور یافتم واز نزدیک اتاقی را که در آن زندگی می کردند دیدم. قبل از آنکه به آن مکان وارد شوم، احساس می کردم که وارد فضایی بزرگ خواهم شد که جلوی در آن ماشین هایی آخرین سیستم پارک شده است، گمان می کردم که ایشان هم در بنایی با شکوه زندگی می کنند، زیرا القائات سوء دشمنان انقلاب اسلامی به ما اینگونه تفهیم کرده بود. ولی وقتی در آن جا حضور یافتم همه تصوراتم تهی از آب درآمد، زیرا زندگی این انسان بزرگ با زندگی عادی ایرانی ها کاملا همانند و یکسان بود، بلکه باید بگویم که ایشان زندگی خود را صرف اعتلای مذهب و امت اسلامی کرده است. زندگی

امام از زندگی من که معلم هستم ساده تر بود. او همیشه زنده است و من در سایه اوست که به ایران آمدم. وقتی پشت در اتاق ایشان قرار گرفتم، از پشت پنجره عکس او را بوسیدم و در دلم گفتم: اماما! تو هرگز از یادها فراموش نخواهی شد. تو همیشه زنده ای. (7) « تاثیر کلام دکتر غیاث الدین صدیقی، متفکر آزاد اندیش انگلیسی و عضو پارلمان مسلمانان انگستان می گوید: «شخصیت امام رحمه الله تاثیر عمیقی بر دنیای جدید و به خصوص بر امت اسلامی داشته است. مدت ها بود که ما رهبری نداشتیم که آنچه را می گفت تاثیر داشته باشد. به نظر من این مهم ترین خصوصیت امام خمینی رحمه الله بود، مردم احساس می کردند که هر آنچه ایشان انجام می دادند، هیچ دلیلی جز برای عزت اسلام و کیان اسلامی نداشت. این مهم ترین دستاورد و این ویژگی شخصیت او بود. در جامعه اسلامی خیلی معمول شده است که هرگاه چیزی مطابق معمول وخوب پیش نرود مردم می گویند: «ما یک خمینی لازم داریم.» او نوعی استاندارد اخلاقی و رهبری در جامعه مسلمانان بنیان نهاده است و هرکسی که می خواهد برای خود کسی بشود، باید خصوصیت امام خمینی رحمه الله را داشته باشد. (8) « دفاع از مقدسات مسلمانان مولانا نواب بلدین نقشبندی از

دانشمندان برجسته اهل سنت می گوید: «امام خمینی رحمه الله جامعه ایرانی غرق در فرهنگ فاسد غرب را تبدیل به جامعه ای کاملا اسلامی کرده، آن بزرگ مرد تاریخ بشریت پس از سکوت طولانی جهان اسلام در برابر اهانت سلمان رشدی به مقدسات مسلمین، فتوایی صادر کرد که ابرقدرت ها و همه دول ضد اسلامی جهان را شوکه نمود. (9) « نمونه ای از رهبری صدر اسلام مولانا کوثر نیازی می گوید: «امام خمینی رحمه الله این مساله را ثابت کردند که برای استقرار حکومت اسلامی لازم نیست تمامی عوامل کامل و مهیا باشد. تمام آنچه که برای برپایی اسلامی «توحیدی» لازم است وجود «مجتهدی» متعهد است که به توده های مسلمانان در مقابل «منافقین» و جهان «کفر» الهام بخش باشد. روش سیاسی و شخصی امام خمینی رحمه الله مثالی برای رهبریت اسلامی شده است. نه ثروت ونه قدرت، هیچ کدام نتوانستند وی را فریب دهند. روش زندگی وی قابل مقایسه با رهبران صدر اسلام می باشد. امام خمینی رحمه الله به عنوان معلم و مشعل داری بزرگ درزمان معاصر و آینده مسلمین ظاهر گردیده اند. بدون اغراق می توان گفت: وجود امام برای مسلمین برکت، و اعمال و گفتار ایشان چون منبع ابدی وحی برای مسلمین است. (10) « او یک آیت حقیقی از الله بود پروفسور «حامد الگار»

استاد اسلام شناسی در دانشگاه کالیفرنیای آمریکا می گوید: «یک مسلمان هرچه قدر بخواهد از یک شخصیت بزرگ معنوی تعریف و تمجید کند، به خاطر آنکه بزرگی و عظمت تنها از آن خداست و نمی توان شخصی غیر از خداوند را با این صفات خواند، بهتر است در عوض به کارگیری چنین لفظی گفته شود که عظمت و بزرگی خداوند بنحو نادری در آن فرد جلوه پیدا کرده و او را به آیتی از «الله» مبدل ساخته است. امام خمینی رحمه الله قطعا چنین آیتی بود. هرکس که سعادت حضور درکنار او را داشته باشد می داند، زیارت وی حتی هنگامی که او یک کلمه سخن نیز نمی گفته، عمیق ترین تاثیر را بر روی آدمی می گذاشت. راز این تاثیر در همان ویژگی الهی نهفته است.» به عقیده این استاد آمریکایی مسلمان، یکی دیگر از ویژگی های رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران آرامشی بود که در امام وجود داشت. او در توضیح این سخن خود می گوید: «آرامشی که در امام وجود داشت، متعلق به فردی بود که با شیوه ای زاهدانه خود را غرق در «اندیشه و عبادت الهی» کرده بود، اما در عین حال آنچنان به اقدامات سیاسی مهمی دست می زد که به لحاظ گستردگی و تاثیر، در هیچ فرد انقلابی وجود نداشت وبه خاطر چنین ویژگی وی

بود که در شخصیت او نوعی تکامل و همه جانبگی ایجاد کرده بود، به طوری که از عابد گرفته تا عامی و از عارف گرفته تا قاضی، همه را تحت تاثیر قرار می داد. در یک کلام، «زندگی او تجلی عمل صالح و ایثار بود و او در این دنیا چنان به سر می برد که گویی دائما مجذوب عز قدس الهی است و دقیقا به این دلیل بود که میلیون ها مسلمان جهان از ممالک مختلف به او عشق ورزیده و به راهش ایمان آوردند. (11) « بخش دوم: امام خمینی رحمه الله از منظر دانشمندان غیر مسلمان سمبل مبارزه علیه ارزش های مادی غرب دکتر «دیمتری کیت سیکس» از متفکران مسیحی ارتدکس و استاد تاریخ روابط بین الملل کشور یونان می گوید: «برای ما مسیحیان ارتدکس یونان که تفوق جویی شیطانی ارزش های غربی را رد می کنیم، امام خمینی رحمه الله نمونه ای بود از یک مبارز جهانی، جهت استقرار حق به جای ارزش های مادی. اگر چه تبلیغات جهانی غرب سعی می کرد از ایشان یک تصویر فناتیک (12) ترسیم نماید، ولی ما می دانیم که وجود او مملو از مهر و محبت نسبت به تمام ملل روی زمین - که در مسیر خدا حرکت می کردند و برتری ارزش های مادیگری را رد می کردند - بود. (13) « شخصیت شگفت انگیز و

بی نظیر تاریخ معاصر «رابین وود زورث» ، نویسنده و محقق مسیحی از کشور آمریکا می گوید: «درباره آیت الله خمینی رهبر جمهوری اسلامی، صحبت ها و حب و بغض های فراوانی مطرح شده است. در فرصتی که برای دیدار او پیش آمد، فکر کردم در چنین موقعیت مهمی، تلاش لازم را به کار برم و نتیجه را هرچه شد قبول نمایم. از نظر دنیای غرب، امام خمینی رحمه الله مظهر سرسختی، غرور و انعطاف ناپذیری بود، حتی آن عده از غربی هایی که من آن ها را ملاقات کرده بودم و آن ها نیز قبلا امام را دیده بودند، ضمن آن که جذابیت رهبری ایشان را انکار نمی کردند ولی رفتار او را فاقد گرمی و خنده توصیف می کردند. حالا من فرصتی یافتم، تا خودم قضاوت کنم. فرصت برای دیدن کسی که برجستگی و شامخیت شخصیت او ایران را در برگرفته بود، آن که سیاستش باعث تحولات عمیق در ایران و برانگیختن خشم فراوان غرب شده بود. من در جلو هال (حسینیه جماران) قرار گرفتم، به محض حضور امام روی بالکن حسینیه، جمعیت حاضر یکپارچه از جای خود برخاستند و فریاد زدند خمینی، خمینی، خمینی. اولین باری بود که چنین رفتار عمیقا هیجان انگیز، شادمانه، مبارزانه و احترام آمیز را نسبت به یک انسان مشاهده می کردم. هنگامی که در باز شد

و او وارد شد، توفانی از انرژی برخاست. عبای قهوه ای، عمامه مشکی و محاسن سفیدش همه مولکول های ساختمان را به حرکت درآورد. توجه حضار آن چنان متمرکز و میخکوب شد که هر چیز دیگر غیر از او ناپدید شد. خمینی به مثابه هاله یک نور در حال حرکت به عمق وجدان و آگاهی همه کسانی که در حسینیه جماران حاضر بودند، نفوذ کرده بود. او تمام تصاویر تخیلی را که هرکس قبل از ملاقات با او در ذهن خود ساخته بود، منهدم می کرد. حضورش چنان پرقدرت بود که من خود را در محاصره هیجاناتم و در فاصله بسیار دور از ایده ها و تجارب شخصی قبلی ام احساس می کردم. من قبلا انتظار داشتم پیرامون حرکات سیما و انگیزه های او و شگفتی های طبیعت واقعی او به تحقیق بپردازم، ولی قدرت خمینی، توفیقات او و قدرت مطلق کنترل و احاطه نفسانی او، همه قالب های ارزیابی ذهنی مرا نابود ساخت و من خود را در حال گرفتن احساس و انرژی که توسط اشعه حضور او در حال تبلور بود یافتم. خمینی یک توفان بود، با این همه درنهاد این توفان یک سکون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسیار شدید و آمرانه بود و در عین حال بسیار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثیر بود. در

درون او یک حقیقت ساکن و غیر قابل حرکت وجود داشت، ولی همین بی حرکتی باعث حرکت کلی یک کشور شد. او یک انسان معمولی نبود، در واقع تمام کسانی را که قبلا ملاقات کرده بودم از عرفا و زهاد تا راهب های بودایی، حکمای هندی و دیگران، هیچ کدام دارای چنین حضور برق آسا و انرژی بخشی نبودند. برای آن ها که توانستند ببینند و احساس کنند، هیچ گونه ابهامی خمینی یک توفان بود، با این همه در نهاد این توفان یک سکون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسیار شدید و آمرانه بود و در عین حال بسیار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثیر بود. درباره کمالات والای خمینی باقی نماند. این عظمت و کمال در همه جا منعکس بود. در تنفسش، در حرکت اندام و دستانش، در آتش شخصیتش و در آرامش آگاهی و وجدانش ; همه چشم ها به سوی خمینی بود، در آنجا اثری از خودخواهی و خودپسندی نبود. همه حواس اوبه شکل سرسختانه و در عین حال برنامه ریزی شده ای به همان نقطه ای معطوف بود که به نحو زیبا و عارفانه ای جو آن جمع را جلب کرده بود. علی رغم آن اراده شدید و اخلاق پرصلابت و سازش ناپذیر، روحیه کاملا مثبت و هموار او در حرکت دستانش و صدای

صاف کردن حنجره اش و افکار متمرکزش متجلی شده بود. در حالی که صدها مسلمان عاشق میهن در مجلس، عظمت او را فریاد می زدند و با تحسین و ستایش مطلق از او به وفاداری عاشقانه اش سوگند یاد می کردند، او در درون خود بود و همچنان آرام و بی حرکت باقی مانده بود. چنین صحنه هایی خارج از مرز تصور و حدودی بود که من به آن ها خو گرفته بودم. خواننده ممکن است این توصیفات را مبالغه آمیز بداند. چنین کسی باید بداند که علیرغم همه شنیده های قبلی ام و علیرغم مطالب متضادی که قبلا دریافت کرده بودم، اولین و واقعی ترین تاثیر شخصیتی [امام] خمینی هیچ ارتباطی با مقولات مطرح شده علیه او نداشت. برای آنکه بتوانید واقعه فهم فوریه را که در شمال تهران (ملاقات در حسینیه جماران) اتفاق افتاد، تصور کنید به مثال های زیر توجه کنید: برای یک لحظه فشار نوزاد برای رهایی از رحم مادر و ورود به دنیای جدید را تصور کنید و یا لحضه ای که فرد به مردن آگاهی پیدا می کند. ریشه این حقایق خارج از چارچوب تجارب شخصی بود و برای من قبلا قابل تصور نبود، زیرا هرگز تجربه نکرده بودم. حقیقت این است که وقایع خود آفریننده تجارب اند. موضوعیت این تجربه به نظر می رسید اساس و ریشه

آگاهی مرا هدف قرار داده است. من مدل این تجربه را به نحوی بالا بردم که تمام احساسات و افکارم را به سوی آگاهی خود هدایت کرد. آری، امام خمینی رحمه الله آن انسان قوی، قدرتمند و شکست ناپذیر بود; و شخصیت او مهم ترین ویژگی اوست و مهم ترین ویژگی حرکت او شناساندن چنین شخصیتی بود. (14) « احیاگر روحیه اعتماد به نفس در مردم پروفسور «ام - اس - اگوانی» ، متخصص امور ایران و رئیس دانشگاه جواهر لعل نهرو می گوید: «آیت الله خمینی تنها کسی بود که از سال 1342 تا رحلتش سازش نکرد. هیچ فرد دیگری در قرن حاضر قادر به ایجاد تغییراتی بنیادی در جامعه ایران همچون معظم له نبوده است.» وی در مقایسه دوران انقلاب با زمان شاه اظهار می دارد: «رژیم شاه از مردم و حمایتشان دور بود، اما آیت الله خمینی با جلب حمایت توده مردم پیروز شد و بعد از سالیان طولانی، آموزش های اسلامی را عملا وارد زندگی مردم کرد. و مهم ترین دستاورد ایشان احیاء احترام و اعتماد به نفس در مردم بود. او تنها رهبری است که توانست جنبش را بر اساس ایدئولوژی و مذهب بنیانگذاری کند که هیچ یک از رهبران انقلاب های جهان نتوانستند به آن دست یابند. (15) « الهام بخش مسیحیان آزاده

دکتر جرج موستاکیس روحانی و نویسنده مسیحی از یونان می گوید: «من یک مسیحی هستم ولی به امام خمینی رحمه الله علاقه بسیار زیادی دارم. امام خمینی (ره) اصلاح کننده بزرگ امت اسلامی بوده است. من و سایر مسیحیان آزاده وظیفه خود می دانیم که از ایشان پیروی کنیم.» «زندگی مذهبی و سیاسی امام خمینی رحمه الله و مبارزات ایشان برعلیه استعمار به روشنی در روند تاریخ ثبت است.» این کشیش یونانی و استاد فلسفه و جامعه شناسی که وصیت نامه امام را به زبان یونانی ترجمه کرده است در ادامه می گوید: «من یک مسیحی هستم ولی به امام خمینی رحمه الله علاقه بسیار زیادی دارم. امام خمینی رحمه الله اصلاح کننده بزرگ امت اسلامی بوده است. من و سایر مسیحیان آزاده وظیفه خود می دانیم که از ایشان پیروی کنیم.» آقای مستاکیس سپس احساس خود را راجع به «حسینیه جماران» چنین بیان می کند: «اینجا زیباترین مسجدی است که در عمرم دیده ام، زیبایی و تقدس آن به خاطر مادیات نیست. به خاطر این نیست که از طلا و یا نقره و یا بلور ساخته شده باشد، بلکه به خاطر روح بزرگ امام خمینی رحمه الله است.» آقای جرج موستاکیس گفتار خویش را با دعای ویژه مردم یونان به پایان می برد: «پروردگارا! ای خداوند قادر

مطلق! روح محبوب امام عزیز، خمینی بزرگ را قرین آرامش ابدی خویش گردان و او را تحت عزت و جلال ملکوت و هم جوار ارواح طیبه ابراهیم، اسحق و یعقوب و تمامی انبیاء دیگر قرار ده. آمین. (16) « عشق عمیق یک ملت «دکتر فوسبری» کشیش و رئیس دانشگاه های کاتولیک آمریکای لاتین می گوید: «امام خمینی با استفاده از ریشه های فرهنگی اسلامی موجب حرکت تاریخی ملت خویش گشت. وی توانست با یک انقلاب مذهبی سیاسی، حرکت عظیمی در کشورهای اسلامی به وجود آورد. او راهی را به روی ما گشود که مهم ترین پیام آن امکان بازیابی ماهیت معنوی و قدرت الهی و ایمان به خدا بوده است. امام با بازگشایی این راه، وجدان معنوی غرب را شدیدا به لرزه در آورد هرچند رسانه های گروهی غرب سعی در پوشاندن و مخفی ساختن آن داشته باشند.» دکتر فوسبری، مراسم عزاداری ملت ایران را نمونه هایی از عشق عمیق یک ملت نسبت به معشوق خود دانسته و اشک ده ها میلیون ایرانی را در سوگ رهبر از دست رفته شان، عزای یک ملت در فقدان امام خود خوانده و اضافه می کند: «عکس العمل میلیونی مسلمانان در غم از دست دادن تنها یک سیاستمدار نبود، بلکه درد

جدایی کسی بود که ماهیت فرهنگی یک ملت را به وی بازگرداند و راه آزادگی را به جهانیان آموخت. (17) « اثبات پیروزی تفکر دینی در قرن بیستم پروفسور پروولسی ایتالیایی، استاد ایران شناسی در دانشگاه رم می گوید: «مهم ترین عملکرد آیت الله خمینی امکان پذیر نمودن یک انقلاب اسلامی بود، آن هم در کشوری که تمدن و فرهنگی قوی را در سابقه خود دارد. این کار باعث شد تا مردم ایران فرهنگ واقعی و قدیمی خود را که همان فرهنگ اسلامی بوده بشناسند و خود را متکی بر آن فرهنگ به جامعه جهانی بشناسانند. این در حالی بودکه تا قبل از انقلاب اسلامی، تنها آوایی که از ایران بلند بود و معیار شناخت جهانیان از کشور ایران اعلام می شد، صدای غربزدگی بود. بنابراین آیت الله خمینی رحمه الله آغاز کننده انقلابی بود که بالاخره فرهنگ اسلامی راستین ملت ایران را آشکار ساخت. (18) «

پى نوشت ها

: 1( نهج البلاغه، حکمت 2 .147( بحارالانوار، ج57، ص3 .216( شخصیت امام رحمه الله از دیدگاه رسانه ها، ص4 .14( همان، ص5 .62( همان، ص6 .47( فصلنامه حضور، ش27، ص66 به بعد، با تلخیص. 7( امام خمینی رحمه الله در حدیث دیگران، ص8 .4( امام خمینی رحمه الله درحدیث دیگران، ص9 .92( خورشید بی غروب، ص74 به نقل

از بولتن خبرگزاری، 10 .22/3/1368( خورشید بی غروب، ص11 .76( روزنامه کیهان، 12 .18/4/1368( فناتیک یعنی: متعصب در دین یا مذهب، طرفدار شدید یک فرقه یا یک حزب. (فرهنگ معین) . 13( شخصیت امام رحمه الله از دیدگاه رسانه ها و متفکران جهان، ص14 .58( همان، ص15 .49( خورشید بی غروب، محمد سپهری، ص16 .86( جمهوری اسلامی، 17 .24/11/1368( خورشید بی غروب، ص18 .92( شخصیت امام رحمه الله از دیدگاه رسانه ها و متفکران جهان، ص62. عبد الکریم پاک نیا

امام خمینی (ره) در پژوهشهای غربی

7 چکیده: اشاره: مقاله حاضر که به قلم پژوهشگر سرشناس لبنانی - عماد بزی - است، پیش از این در مجله پاسدار اسلام به چاپ رسیده بود. اما از آن جهت که دارای نکات ارزشمند و تازه ای است، آن را برای خوانندگان ارجمند نشریه "حضور" چاپ می کنیم، با این امید که مورد استفاده علاقه مندان و محققان قرار گیرد. سرویس مقالات "حضور" مقدمه: حضرت امام خمینی، از شخصیتهای بی بدیل روزگار هستند که در عصر مادی گرایی و دین ستیزی، علم احیای دین و بازگشت دوباره آن به صحنه را برافراشتند و آن سان موجی در عالم پدید آوردند که این عصر با نام مقدس او رقم خورد. پژوهشیان دنیای غرب و شرق از زوایای گوناگونی به تحلیل این شخصیت تاریخی پرداخته اند و با این که درپاره ای از موارد از درک شخصیت واندیشه های امام عاجز مانده و تحلیلهای ناپخته و سست بنیادی ارائه کرده اند، با این حال برخی از آنان از زوایای نوی به موضوع نگریسته و تحلیلهای قانونمندی ارائه نموده اند که آگاهی از آنها سودمند است و این مقاله نیز با وجود کاستیهایی در ارائه تحلیل، در این راستا به فارسی برگردان شده است. ظهور امام خمینی (ره) در صحنه سیاسی،اندکی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، وجدانهای غربی را در

دو بعد (دولتی و مردمی) تکان داد. غربیان فکر نمی کردند که از یک نهاد علمی - سنتی که به گمان آنها یکی از نهادهای جمود و فرو رفتن در فضاهای علمی و روحی است، مردی بیرون بیاید که انقلابی بزرگ را رهبری کند، دولتی هم آهنگ با زمانه تاسیس کند و غرب را نه تنها محکوم سازد بلکه با آن از موضع کسی سخن بگوید که رسالتی جهانی را برای همگان به ارمغان آورده است. هنوز که هنوز است رسانه های غرب گاه از او به عنوان کسی که "جهان را تکان داد" و گاه کسی که "مسیر تاریخ را تغییر داد"نام می برند و انقلاب او را در کنار انقلابهای کبیر فرانسه و روسیه - سه جنبش مهم سیاسی عصر حاضر که روشهای سیاسی را دگرگون ساخت و ویژگیهای فرهنگی این دوران را رنگی دیگر بخشید - می دانند. بررسی و کندوکاو درباره چنین شخصیتی طبق روشهای فکری متداول در پژوهشهای علمی، برای غرب امری ناگزیر بود. همچنان که وضعیت سیاسی حاکم میان جهان غرب و جمهوری اسلامی ایران در دهه هشتاد - که به آن "دهه خمینی" (1) گفته شد که در به هم خوردگی روابط نمود یافت - در این پژوهشهای غربی تاثیری ناگزیر برجای نهاد. کتابی با اطلاعات نادرست ذکر

این نکته ضروری است که تنها کتاب موجود در غرب که زندگی و راه و روش امام خمینی (ره) را مورد بررسی قرار داده، تالیف یکی از وابستگان رژیم پهلوی به نام امیر طاهری است. (2) این کتاب که در سال 1985 میلادی در ایالات متحده به چاپ " ( hallA fo tirips ehT [ iniemohK ] noituloveR cimalsi eht dna ) را برخود داشت، کینه توزانه با حضرت امام برخورد می کرد و متضمن اطلاعات نادرستی است که بخشی از آن به عمد و بخش دیگر براساس کج فهمی نویسنده به کتاب راه یافته بود. علاوه بر این، کتاب دیگری به زبان انگلیسی وجود دارد که مهمترین اندیشه ها و مفاهیم سیاسی، عرفانی و جهادی حضرت امام (ره) را دربر می گیرد. کتاب مذکور که در سال 1981 در ایالات متحده به چاپ رسید "اسلام، انقلاب: نوشته ها و اظهارات امام خمینی" ( noituloveR dna malsI : iniemohK mamI fo snoitaralceD dna sgnitirW ) نام دارد. حامد الگار در این کتاب برخی از مهمترین سخنرانیها، رهنمودها و نیز نوشته های اخلاقی و عرفانی حضرت امام همچون "جهاد اکبر"، "تفسیر سوره حمد" و نیز کتاب "حکومت اسلامی" را ترجمه می کند. این کتاب مهمترین منبع اندیشه های امام خمینی (ره) در غرب به شمار می رود و پژوهشگران هنگام تحقیق درباره امام و انقلاب اسلامی بدین کتاب مراجعه می کنند.

(4) روشهای پژوهشی غرب در بررسی شخصیت امام (ره) 1- روش تحلیلی روانشناسی تاریخی ( yrotsihohcysPP ) این روش بر تطبیق اصول تحلیل روانشناختی (5( ( sisylanaohcysP ) بر تاریخ، سیره، ادبیات و هنر استوار است. روش تحلیل روانشناختی به نظریات روانشناس مشهور زیگموند فروید )1856 -1939م) استناد می کند و برای تجزیه و تحلیل شخصیت، انگیزه ها، رویاها و لغزشهای انسان به کار می رود. این روش بر فرضیه ای استوار گشته که معتقد است انگیزه ها را غرایز تعیین می کنند، و سخن گفتن از این غرایز بسته به نیروهایی است که در ناخودآگاه انسان - آن جا که انگیزه های غریزی رودرروی تربیت اجتماعی می ایستند - پنهان است. عشق به خاندان از پژوهشهایی که در تحلیل شخصیت حضرت امام (ره) از این روش سود جسته اند کتاب "خمینی مخفی" ( neddiH ehT نوشته "بروس موزلیش (6) " است. "موزلیش" بر عواملی که تاثیر عمیقی بر شخصیت امام به جای گذاشته اند تاکید می ورزد و نخستین عامل را "عشق به خاندان" می نامد; یعنی امام که فرزند خاندان پیامبر (ص) است پیوند عاطفی شدیدی با اهل بیت (س) دارد. حقهایی که از اهل بیت پایمال شد، ستمهایی که بر آنها روا داشتند بخصوص شهادت حضرت علی و امام حسین - علیهما السلام - از عواملی است که نقش تعیین کننده ای در شکل گیری شخصیتی و بنای روحی حضرت

امام خمینی (ره) داشت. او می افزاید که این مسئله و نیز زمینه عرفانی حضرت امام، به ایشان احساس یافتن ثواب مطلق و حق مطلق را می بخشد. بخصوص مشرب عرفانی ایشان نیروی روحی عظیمی بدیشان می بخشد که امام را در رویارویی با دشمنان و دشواریهای زندگی یاری می دهد. گرایش به اسلام، ملت، انقلاب و حق "موزلیش"سپس به بررسی یکی از اصول "فروید" می پردازد که معتقد است: رهبران تاریخی اهمیت فراوانی به گرایشهای غریزی " ( odibiL decalpsiD ) می نامد. به گونه ای که گرایشهای غریزی و عاطفی به اشخاص جای خود را به گرایش به امور مجرد می دهند. این حالت در امام به صورت گرایش به اسلام، ملت، انقلاب، حق و...وجود دارد. وی سپس به تقدم دادن امور الهی بر روابط عاطفی توسط امام استشهاد می کند. به گفته او اگر دشمنان، فرزند وی، احمد را می کشتند کوچکترین خللی در اراده ایشان به جای نمی گذاشت . او سپس اضافه می کند که در پس سیمای آرام امام خمینی (ره) گونه ای از خشم خروشان پنهان است که "موزلیش" آن را "خشم نرگسی" می نامد... "موزلیش" سپس اشاره می کند که امام خمینی به این امر باور داشتند که جهان آکنده از دسیسه ها و توطئه هایی است که دشمنان اسلام در کار چیدن آن هستند. با تاثری که مسموم سازی حضرت امام

حسن (ع) در روحیه امام خمینی (ره) جای گذاشت، مسموم سازی بسامد بالایی در سخنرانیها و نوشته های ایشان داشته است. ایشان پیاپی تاکید می کردند که فرهنگ غربی افکار ملتهای جهان سوم را مسموم می کند و موسیقی غرب نیز اخلاق جوانان ایرانی را مسموم می سازد و آمریکا را "جرثومه ای زهرآلود" می دانستند. (8) مناسبترین زمان "موزلیش" سخن خود را با این گفته به پایان می برد که: امام خمینی (ره) رهبری است که مناسبترین زمان را برای فعالیت سیاسی خود انتخاب کرد، و انقلاب اسلامی در پس خود "انقلابی پنهان" دارد که با رهبری امام بر تمام جهان سروری خواهد یافت. 2- روش رهبری افسونگر ( pihsredaeL citamsirahC ) این روش که به تجزیه و تحلیل شخصیتهای برتر تاریخی می پردازد به "ماکس وبر" آلمانی )1860 -1924( از پایه گذاران علم نوین جامعه شناسی منسوب است. این روش بر شخصیتهای تاریخی دارای خصوصیات خارق العاده یا حداقل استثنایی که در زمانه های عسرت ظاهر می شوند، تاکید می ورزد; خصوصیت هایی که مشروعیت خود را از پیوند مشترک رهبر با پیروانش می گیرد و این پیوند ناشی از برخورداری و ممارست رهبر در این ویژگیهای بخصوص است که معمولا دور از دسترس انسانهای عادی است. وبر، نیروی افسونگر (کارزماتیک) را برترین نیروی انقلابی می داند که توانایی دگرگون سازی اوضاع موجود را داراست. بر اساس این نظریه

رهبری افسونگر ناخودآگاه صورت می گیرد و رهبران در آن زمینه سازی نمی کنند تا در جایگاه رهبری قرار گیرند. این رهبری اهمیتی به اعتبارات اقتصادی و سودگرایانه نمی دهد و رهبر افسونگر با پیروان خود "گروهی" را تشکیل می دهند. او دستیاران یا دوستانی ندارد بلکه همه پیرو و مرید او هستند. دو تحقیق به زبان انگلیسی وجود دارند که در تحلیل رهبری سیاسی حضرت امام (ره) بر این روش تکیه کرده اند. همچنان که تحقیق دیگری در همین روش به زبان هلندی نوشته شده است (9) که مشکل زبان مانع شد تا از آن بهره ای ببریم. از نمونه های این روش کتاب "پیامبران نوین و مثل های کهن: افسون ها و تقالید در انقلاب ایران" تالیف "مایکل کیمل" است. (10) "کیمل" سخن را با این نکته می آغازد که: انقلاب اسلامی ایران برای تحلیلگران سیاسی و اجتماعی منطقه به صورت معمایی درآمده است; زیرا با این که انقلاب اسلامی رو در روی امپریالیسم و بخصوص آمریکا ایستاد، در همان حال و به همان میزان نفرت و دشمنی خود را با شوروی و استراتژیهای سوسیالیستی در سیاست واقتصاد آشکار ساخت، و با اینکه این انقلاب، مردمی بود و بر نیروهای مردمی تکیه می کرد و بزرگترین راهپیماییهای تاریخ را با بیش از دو میلیون شرکت کننده در تهران و میلیونها

تن در شهرهای دیگر برپا می کرد، با این همه اکثر شرکت کنندگان از ساکنان شهرها بودند. این برعکس دیگر انقلابهای جهان سوم بود که کشاورزان و روستاییان پایه اساسی آنها را تشکیل می دادند. آنچه به گفته "کیمل" این معما را پیچیدگی بیشتری بخشیده شخصیت امام خمینی (ره) است که نقش اساسی را در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت ایفا کرده اند. "کیمل" برخی از گزارشگران غربی را که مدعی اند سلطه امام گستره پهناوری ندارد، یا اینکه چیرگی ایشان فاقد پایه های رهبری کارزماتیک است به باد انتقاد می گیرد. او در تعبیری توجه برانگیز می گوید که: امام خمینی (ره) "بدان اندازه از قدرت معنوی برخوردار بود که در همان حال بتواند فروتن و متواضع بماند." قاطعیت امام او می افزاید که: امام زاهدی بود که اهتمامی برای زیورهای دنیوی و امتیازات مقام خود قائل نبود. در مسائل انقلاب هیچ فرد یا گروهی در مقابل قاطعیت ایشان سزاوار چشمپوشی نبود. و به گفته امام حتی اگر فرزندان ایشان سزاوار اعدام می شدند آمادگی انجام این عقوبت را داشتند. "کیمل" معتقد است که منبع سلطه حضرت امام (ره) پیوند میان رهبر و پیروان اوست. امام تکریم مردم را نسبت به خودشان، باز به خود مردم نسبت می دادند و می گفتند: "آنها که همه چیز خود را در راه اسلام دادند مردم

بودند و عاقبت این مردم اند که پیروز خواهند شد". "کیمل" سپس روابط تبادل آمیز میان "کارزماتیسم" و دین را شرح می دهد و شکل آگاهی دینی را زمینه سلطه کارزماتیک امام می داند. این در حالی است که خود "کارزماتیسم" ذاتا یکی از دلایل حقانیت دین است. "کیمل" همچنین برفروتنی امام که همواره نقش خود را در پیروزی انقلاب انکار می کردند و منبع قدرت و پیروزی را اسلام می دانستند تاکید می کند، برای نمونه آن جا که می گویند: "روح انقلاب جهانی ما از اسلام است.اندیشه جهانی اسلام همیشه بر مسائل سیاسی - میهنی چیرگی داشته است". 3- امام خمینی (ره) و عرفان بر این جنبه مهم از شخصیت امام جز در سه - چهار سال آخر حیاتشان تاکیدی صورت نگرفته است. در این زمینه دو تحقیق مهم (11( ( hsunK rednaxelA ) است که در آن بر دستاوردهای عرفانی امام ، بخصوص در روزهای تلمذ ایشان نزد آیة الله محمد علی شاه آبادی تاکید می شود. "ناش" در نوشته خود بعد عرفانی حضرت امام را به جنبه های دیگر شخصیتی ایشان همچون سیاست و فعالیتهای انقلابی ربطی نمی دهد. او اهتمام خود را به عرفان به معنای آکادمیک آن یعنی کتابهایی که امام در این زمینه نوشته اند و نیز به سیر تطوراندیشه عرفانی ایشان در این کتابها متمرکز

می کند. تحقیق دیگر نوشته محقق مسلمان اردنی "سلمان البدور" است. او می کوشد تا عرفان امام را به اندیشه سیاسی ایشان پیوند زند. همچنان که می کوشد چگونگی رسیدن امام به این باور را که معتقدند عارف همان کسی است که باید حاکم باشد و هموست که شایستگی ولایت فقیه را داراست - البته بعد از کسب معرفت فقهی در حد مرجعیت - کشف کند. در این جا به بررسی تحقیق "الکساندر ناش" که "بازگشت به عرفان: خمینی و میراث فلسفه عرفانی اسلام" نام دارد می پردازیم. مولف، کتابهایی را که امام (ره) پس از هجرتشان به قم در باب عرفان نوشته اند و عمدتا نتایج تلمذ ایشان نزد آیة الله شاه آبادی بود، زمینه کاری خود قرار داده است. این کتابها به ترتیب : "شرح دعای سحر"، "مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة"، "تعلیقه ای بر شرح فصوص الحکم" و "مصباح الانس" هستند. آرای عرفانی و متافیزیکی امام "ناش" در آغاز، کیفیت یافتن نسخه خطی کتاب "مصباح الانس" را که چهار سال پس از تبعید امام به ترکیه توسط ساواک از منزل ایشان مصادره شده بود ذکر می کند. (12) او پس از ارائه تعریفی از عرفان می گوید: علی رغم فراوانی منابع هیچکس درباره آرای عرفانی و متافیزیکی حضرت امام (ره) پژوهشی تحلیلی و پیراسته ارائه نکرده است. به

عقیده "ناش" اولین کتابی که امام نزد آیةالله شاه آبادی خوانده اند "اسفار" ملاصدرا بوده است. او می گوید مفاهیم مطرح شده در این کتاب تااندازه زیادی با نظریه "انسان کامل" ابن عربی همسانی دارد. سپس می گوید: امام پس از آن "شرح فصوص الحکم" قیصری را که "تاثیری دائمی بر مفاهیم عرفانی امام داشت" و پیوسته بدان استناد می کرده اند، آموخته اند. پس از این کتاب، امام کتابی را از "قونوی" شاگرد ابن عربی و شارح فلسفه عرفانی وی; یعنی کتاب تعلیقه ای بر "مفتاح الغیب" تلمذ کرده اند. این کتاب پس از "فصوص الحکم" و "اسفار" از مهمترین متون عرفانی حوزوی به شمار می رود. تلمذ امام نزد آیة الله شاه آبادی شش سال طول کشید تا اینکه استاد به تهران منتقل شد و به اعتقاد "ناش" امام فراگیری کتابهای مذکور را به تنهایی ادامه دادند. او اضافه می کند که شیوه عرفانی امام به فراگیری کتابهای عرفانی منحصر نگردید، بلکه امام تمام توجه خود را به سیر و سلوک اخلاقی معطوف ساختند. سیر و سلوکی که "ناش" آن را "ترک خواهشهای دنیوی و پیروی تمام از مسائل حلال و حرام" وصف می کند. وی وجوه شباهت فراوانی میان سلوک عرفانی امام و سلوک عارفان بزرگ کهن همچون غزالی، سید حیدر آملی وصدرالدین شیرازی می بیند، چراکه از سیره

عملی آنان در دایرةالمعارفهای رجالی - عرفانی برمی آید که آغاز زندگی علمی آنان با فراگیری روش تقلیدی در فقه و اصول و کلام، درک و پیگیری روشی خاص در تزکیه روحی و سیر و سلوکی شروع می شود که در پایان به اشراق و "معاینه حقیقت اشیا "منتهی می گردد. اندیشمند مستقل "ناش" سپس به بررسی تطوراندیشه عرفانی حضرت امام (ره) از میان کتابهایی که در این زمینه تالیف کرده اند می پردازد. به اعتقاد وی امام در "شرح دعای سحر" به عنوان یک اندیشمند مستقل و دارای اندیشه عرفانی متکامل و پیشرو ظهور نکرده اند. در " مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة" این امر تا حد زیادی تغییر می یابد تا آنکه به دو کتاب "تعلیقه ای بر شرح فصوص الحکم" و " مصباح الانس" می رسیم که امام در این دو به بررسی و سنجش آرای شارحان این دو متن عرفانی که از مهمترین متون عرفانی حوزه به شمار می آید، می پردازند و در بسیاری از مواضع این آرا را نقد می کنند. علی رغم بررسی کتاب "اسفار" ایشان همچنین برخی از آرای ابن عربی را که بیشترین تاثیر را بر امام داشته است، نقد کرده اند. مولف سپس مفاهیم عرفانی مطرح شده در آثار حضرت امام را همچون "انسان کامل"، "تجلی اسما و صفات" و "صدور عالم" به طور مفصل شرح

می دهد. (13) به گونه ای که خواننده تازه کار را به تسلط کامل "ناش" به این مفاهیم و اصطلاحات باورمند می سازد. او در پایان، یک سوال مهم را مطرح می کند که: میزان تاثیر این پس زمینه عرفانی براندیشه و سلوک سیاسی و شخصیت انقلابی حضرت امام تا چه اندازه ای است؟ وی در پایان می گوید: عرفان در شخصیت امام تاثیر ژرفی را بر جای نهاد و عرفان در ایشان هرگز کاسته نشد. "ناش "درسهای تفسیر سوره حمد را که تلویزیون ایران در سالهای آغازین انقلاب پخش می کرد و نیز نامه امام به گورباچف که آکنده از اهتمامهای روحی و عرفانی است به عنوان شواهدی بر این ادعا ذکر می کند. 4- امام خمینی (ره) و اندیشه سیاسی بیشترین پژوهشهای غربی در آرای حضرت امام (ره) را این جنبه از شخصیت ایشان به خود اختصاص داده است [گرچه] انحصار بر این بعد از شخصیت امام چندان صواب نمی نماید. [باری] اگراندیشه های سیاسی حضرت امام و بخصوص نظریه ولایت فقیه نبود جهان متفرعن با این ضربه تاریخی مواجه نمی شد که باید برای سرنوشت بشریت به فکر برنامه ریزی بیفتد، و اینکه روابط انسانی و ملی باید بر اساس عدالت و حق استوار باشد نه سودجویی و بهره کشی. نمونه این روش کتاب "دین و سیاست در کتاب کشف الاسرار امام خمینی" نوشته "ونیسامارتین"

(14) است. "مارتین" در آغاز نگرشی عام را به محتویات کتاب "کشف الاسرار" ارائه می کندو به نقد و بررسی آرای برخی از محققان که معتقدند این کتاب موید حاکمیت سلطنتی است یا حداقل آنکه با آن تعارضی ندارد، می پردازد. او می افزاید که موضعگیری علمای ایران در برابر پادشاهان یکسان نبوده است و سپس اظهار تاسف می کند که هیچ کس موضعگیری فقهی علما را در برابر سلاطین دوران قاجار و پس از آن بررسی نکرده است. برعکس دوره صفوی که "نورمن کالدر" آرای علمای این دوره را درباره پادشاهان صفوی مورد بحث و بررسی قرار داده و بدین نتیجه رسیده است که بسیاری از علمای این دوران با سلاطین صفوی همکاری کرده اند، ولی در عین حال در کتابهای فقهی خود از این پادشاهان با عنوانهای "سلاطین جور" و"سلطان ظالم" یاد کرده اند. رضاخان - حاکم ستمگر "مارتین" می گوید: امام در کتاب "کشف الاسرار" با حاکم وقت موضعی سازگار و مماشات گونه اتخاذ می کنند. در عین حال که این حاکم ستمگر (رضاخان) را حکمرانی بد می دانند. او می افزاید: امام معتقد بودند مجلسی که متشکل از فقها باشد صلاحیت عزل و نصب حکمران را دارد. همچنان که معتقد بودند حاکم باید طبق قوانین شریعت رفتار کند. "مارتین" معتقد است که نظر امام درخصوص نقش فقیه در

"کشف الاسرار" با "ولایت فقیه" فرق می کند. ایشان در مورد نخست نمی گویند که فقها باید مستقیما سلطه را در دست داشته باشند. نظریه حکمرانی نیز در این کتاب اندکی مبهم است. با این حال امام برپایی حکومت را امری واجب و برقراری حاکمیت عادل را در دوران غیبت امری ممکن می دانستند. "مارتین" همچنین می کوشد به امکان تاثیرپذیری امام ازاندیشه های حسن البنا وابوالاعلی مودودی دست یابد، اما به نتیجه ای قطعی در این باره نمی رسد. او می گوید: با اینکه اندیشه سیاسی امام (ره) در سال 1942م )1321 ه.ش) یعنی سال نوشتن کتاب "کشف الاسرار" هنوز تبلور کافی نیافته بود، اما واضح است که امام به طور قاطع حکومت مشروطه را رد می کرده اند. از آن جهت که مجلس مشروعیت خود را از ملت و نه از شریعت یافته بود. به اعتقاد امام حکم خداوندی است که باید نافذ باشد. "مارتین" معتقد است مخالفت امام با مشروطه به سه عامل باز می گردد: 1- قانون وضع شده به طور کلی ناسالم است. 2- به طور اخص، این قانون مناسب ایران نیست. 3- قانون مذکور تمام نابسامانیهای اروپا را گریبانگیر ایران خواهد ساخت. امام مشروطه را با کمونیسم و دیکتاتوریسم همسان می دانند و حتی می گوید مشروطه از سلطنت برتر است. "مارتین" در پایان بدین نتیجه می رسد که می توان "کشف الاسرار" را از

دو جهت مقدمه ای برای ولایت فقیه دانست: نخست آن که شریعت تنها حکم مورد پذیرش است و دیگر آن که پدید آمدن سپاه پاسداران و دستگاههای تبلیغات انقلابی ریشه در "کشف الاسرار" دارند. پانوشتها: 1( در حقیقت کتابی نیز به همین نام یعنی"با نام خدا - دهه خمینی" وجود دارد که تالیف نویسنده آمریکایی "رابین رایت" است. 2( امیر طاهری در دوران رژیم پهلوی سردبیری روزنامه کیهان را برعهده داشت. او هم اکنون در پاریس زندگی می کند و گاهی به عنوان رایزن امور ایران در بعضی از کشورهای حوزه خلیج فارس کار می کند. وی دشمنی شدیدی با اسلام و انقلاب اسلامی دارد و کتابهای فراوانی درباره اسلام تالیف کرده است که در آنها دیگران را بخصوص علیه جنبشهای اسلامی تحریک می کند. 3( حمید دهباشی استاد پژوهشهای خاورمیانه در دانشگاه هاروارد این کتاب را چنین وصف می کند: "بخشی از آن بر روایتهای خیال آمیز استوار است و بخش پایانی آن داد می زند که دشمنانه است". آنچه مایه تاسف است آنکه با وجود دهها و حتی صدها استاد مسلمان متخصص در مسائل اسلامی و ایرانی در دانشگاههای غربی، هیچ کس خود را مکلف نکرده است تا از زندگی این شخصیت بزرگ کتابی بنویسد و علت این اهمال نیز نامعلوم است. "ماروین زونیس" در

یکی از تحقیقهای خود ذکر می کند که حامد الگار ازسال 1985 زندگی نامه مفصلی را از امام خمینی (ره) به زبان انگلیسی در دست نوشتن دارد اما تاکنون چیزی در این زمینه از الگار به چاپ نرسیده است. با این حال الگار پژوهش مهمی را درباره امام به نام "امام خمینی 1962 -1900: سالهای پیش از فعالیت انقلابی" به چاپ رسانده است. همچنین کتاب دیگری به زبان انگلیسی به نام "امام خمینی: زندگی و رهبری او" ( pihsredaeL dna efiL iniemohK mamI ) تالیف حسین موسویان سفیر کنونی ایران در آلمان وجود دارد که این کتاب نه از لحاظ حجم و نه از لحاظ مضمون افاده مقصود نمی کند. 4( کتاب کم اهمیت تر دیگری نیز وجود دارد که درباره مفاهیم اصلی اندیشه امام (ره) در زمینه سیاست، جامعه و اخلاق بحث می کند. این کتاب "ارزشهای اسلامی و نگرش جهانی خمینی به انسان، حکومت و روابط بین المللی" ( naM ot iniemohK ewivdlroW dna sevlaV malsI , snoitaleR lanoitanretnI dna etatS ehT ) نام دارد و تالیف نویسنده ای ایرانی به نام فرهنگ رجایی است. 5( این روش در میان مجامع دانشگاهی به "دانش یهودی" ( ecneicS hsiweJ ) مشهور است. شایان ذکر است که هم اکنون غرب دوره ای را سپری می کند که شاهد مرگ اندیشه های فروید و نظریات اوست. پژوهشهای متعددی

در این باره صورت گرفته است که از آن میان می توان به موارد زیر اشاره کرد: "فریب فرویدی". ( dcarF nadivreF ) تالیف ای. فولرتوری و "انحطاط و سقوط امپراتوری فرویدی" ( ripmE nadivreF eht fo llaFdna enilceD ehT ) تالیف هانس وایسنک. و سردبیر مجله روانشناسی تاریخی ( yrotsihohcysP ) به سفارش مجله "نیویورک" تحقیقی را درباره شخصیت امام انجام داد که در آن برخواندن منابع موجود در زمان تالیف (سال 1979( و مصاحبه هایی با مسئولان دولتی و استادان ایرانی و برخی از خویشان و نزدیکان امام (ره) استناد کرده است. این پژوهش از اولین پژوهشهایی به شمار می رود که سعی کرده است شخصیت حضرت امام را از طریق دانش روانشناسی تجزیه و تحلیل کند. "موزلیش" تحقیق منتشر نشده دیگری از زندگی امام دارد که مفصلتر از تحقیق فوق است. این تحقیق " خمینی، رهبر انقلابی" نام دارد و در کنگره تحقیقات تطبیقی انقلاب اسلامی که در نوزدهم و بیستم ژانویه 1989 در دانشگاه هاروراد برگزار گردید ارائه شد. شایان ذکر است پژوهشهای روانشناسانه شخصیتها عمدتا در اختیار سازمانهای اطلاعاتی قرار می گیرند. "موزلیش" خود ذکر می کند که جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا از اپ آدرخواست کرده است که روانشناسانی را مکلف سازد تا درباره شخصیت امام (ره) تحقیقی انجام دهند; که این تحقیقها هم انجام شد. 7( نیاز

به یادآوری نیست که بطلان مسائل مذکور امری آشکار است. اما احساس کردیم برای دادن تصویری روشن از موضوعهایی که نویسنده این تحقیق بدانها پرداخته ذکرشان امری ضروری است. 8( از تحلیلهای سست و دور از واقع که رد نمودن آنها بی نیاز از دلیل است.م 9( "افسون (کارزما) و انقلاب ماکس وبر در ایران" تالیف ران وان دورن ، مجله atcA- acitiloP , 9891, 42, 4, tcO , P 904-234. 01) استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک. 11( پژوهشگر روسی در مدرسه عالی پژوهشهای شرقی روسیه. وی تحقیق مذکور را در دانشگاه واشنگتن در ایالت میسوری ایالات متحده هنگامی که با بورس موسسه راکفلر در آن دانشگاه به سر می برد انجام داد. نکته جالب توجه آن است که "ناش" در حاشیه بحث خود ذکر می کند: هنگامی که حضرت امام (ره) نامه تاریخی خود را به میخائیل گورباچف فرستادند و او را دعوت کردند که علمای روسی را به حوزه علمیه قم بفرستد تا از سرچشمه زلال معارف اصیل اسلامی بخصوص حکمت و عرفان بهره مند شوند، "ناش" نامه ای به سفارت ایران در مسکو ارسال کرده است و در آن علاقه مندی خود را در بهره وری از علمای قم در زمینه عرفان اظهار نموده اما جوابی دریافت نکرده است. 12( این جریان در "مقدمه ناشر" کتاب "تعلیقه ای

بر

شرح فصوص الحکم و مصباح الانس"، انتشارات پاسدار اسلام، تهران ، 1365، ص7 ذکر شده است. 13( کندوکاو در این گونه مفاهیم و ارزیابی "ناش" از آنها خارج از تواناییهای وی است. شاید از این روست که دست به تالیف این تحقیق زده است. 14( وی در سال 1984 در پی ارائه پایان نامه ای با عنوان "نقش مجتهدان تهران در انقلاب مشروطه ایران" مدرک دکترای خود را از دانشگاه لندن دریافت کرده است. عماد بزی - پژوهشگر لبنانی، ترجمه مهدی اسدی

امام خمینی (ره) در کلام شهیدان

4 چکیده: درود و سلام بی پایان بر نایب امام زمان امام خمینی، که با بیانات و اعمال خود اسلام را زنده کرد و همچون کوهی استواردر مقابل توطئه های دشمنان غربی و شرقی ایستادگی کرد. جانم فدای او که حکومت اسلام را احیا کرد و تا جایی که قدرت داشت سعی نمود قوانین اسلام را پیاده کند. دانش آموز شهید حمیدرضا رضایی از تهران محل شهادت شوش تاریخ 7/1/61 در واقع، امام رابطی است بین حضرت حق تعالی و مردم. و ازخداوند متعال می خواهم که همواره این ارتباط قوی و مستحکم وپایدار و پابرجا و با عزت و عظمت باقی بماند. آموزگار شهید محمد غلامی چیمه، از تهران محل شهادت شلمچه،تاریخ 8/11/65 به سوی نور دعوت کرد پس قدر این رهبر را بدانید و دست از یاری او برندارید، چون راه او راه پیامبران است، و هدفش اسلام می باشد. امیدوارم که امام را تنها نگذارید و همیشه پشتیبان وپیرو ولایت فقیه باشید. افسر شهید محسن کاظمی از تهران محل شهادت فکه، تاریخ22/1/62 و حال سخنی با تو ای امام، ای کوه استوار، ای دریای خروشان،ای مظهر مقاومت و تقوا، ای نمونه یک رهبر واقعی، ای نشانگرامامان، ای نایب مهدی (عج)، ای کسی که سخنت پشت تمامی ابرقدرتها را می لرزاند، ای قلب مسلمانان جهان، ای مناجاتگرشبهای جماران، ای

امام، مظهر خضوع و تواضع، ای ولی فقیه، ای دادگر مظلومان، ای شیر بیشه پیکار، ای معنی صبر واقعی و خلاصه ای علی زمانه، ما می رویم و تو به جای ما و تمامی شهدای اسلام حرم شریف امیر المؤمنین و حسین (علیهما السلام) را زیارت کن و درآن جا با مسلمین جهان نماز جمعه به پا دار. دانش آموز شهید علیرضا فرخ از تهران محل شهادت پنجوین تاریخ 30/8/62 ما باید از امام خود پشتیبانی کنیم; امامی که قلب نازنینش برای اسلام و مردم مستضعف می تپد، امامی که تمام مستضعفان دنیاچشم امید به او دوخته اند. ما باید از تفرقه دوری کنیم و ازکسانی که در خط امام حرکت می کنند پشتیبانی نماییم. خیاط شهید اکبر طالبی از تهران محل شهادت کرخه، تاریخ 21/7/60 وجود امام در این زمان در میان ملت ما نعمتی است گرانبها، وبر همه کس واجب است که قدر این نعمت را بداند. کارمند شهید حسن نور سعادت، از تبریز محل شهادت دشت عباس،تاریخ 3/1/61 باید شما حافظ ولایت و امام باشید و رهبر را همچون نگین انگشتری در دست، میان خود بگیرید. دانش آموز شهید حسن تقی پور، از تهران محل شهادت سقز، 29/2/63 در همه حال، گوش به فرمان رهبر کبیر انقلاب باشید تا بتوانیددر زیر پرچم لا اله الا الله انقلابمان را به جهان

صادر کنید. آری اطاعت از امام یک امر واجب است. دانش آموز شهید محمود تیشه دار، از تهران «کهن» ، محل شهادت فکه، تاریخ 23/1/62 خمینی می رود تا با شکستن این حصار ناپاکی، بشر را همانگونه که خداوند مقرر کرده است خلیفه و وارث زمین قرار دهد. دانش آموز شهید محمد کنعانی، از خلخال محل شهادت فکه، تاریخ 24/1/62 جهان کفرپیشه بداند که با شهادت مظلومانه ما، اگر چه امام غمگین می شود، اما پیوسته برای رسیدن به اهداف عالیه اسلام(یعنی برافراشتن پرچم خون رنگ تشیع و سرنگونی پرچم کفر) امام ما مصمم تر است. طلبه شهید سید محمود میرنظام، از شهر ری محل شهادت فکه، تاریخ19/11/61 تنها راه نجات اسلام و پیروزی نهایی انقلاب، پیروی همه جانبه ازامام امت خمینی بت شکن است، و قرار گرفتن در خط امام، که همان خط اسلام اصیل محمد (ص) است. نجار شهید داود جهانبخش نژاد، از شمیرانات، محل شهادت سومار،تاریخ 9/7/61 تهیه و تنظیم:دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی

امام خمینی (ره) درهم کوبنده صهیونیسم و تبعیض نژادی

11 چکیده: اشاره: صهیونیسم و تبعیض نژادی دو پدیده ای هستند که در عصر حاضر دستاویزی برای جنایات بیشمار مستکبران جهانی قرار گرفته اند، آقای پیتر کازانکو با ارسال مقاله ای از خارج کشور، نقش والای حضرت امام خمینی در مبارزه با دو پدیده مذکور و ایجاد وحدت و برادری در صفوف مسلمانان را تشریح کرده است. خلاصه ای از این مقاله در ذیل می آید. از نظر مسلمان الله، هدف است; شهادت، ایمان است; قرآن، قانون اساسی است; پیامبر، الگوست و جهاد فی سبیل الله، راه است. آیت الله خمینی در رهبری از همان شیوه ای استفاده کرد که پیامبر در قرن هفتم میلادی پس از هجرت به مدینه - که از ست ستمگران قریش صورت گرفته بود - به کار برده بودند. پیامبر نیز مبارزان مسلمان را مخفیانه به عنوان زائر به مکه اعزام می کردند تا مسلمانان بی خبر را از حکومت غیر اسلامی قریش آگاه سازند. (1) اسلام بر چند اصل اولیه متکی است; که وحدت یکی از آن اصول است. بر مبنای اعتقاد اسلامی این وحدت، پیوستگی و اتحاد اختیاری مردم است که با وحدت براساس رنگ و یا نژاد تناقض دارد و صرفا بر ایمان افراد متکی است. اصل وحدت، اصلی قرآنی است و همچنین

این اصل مختص افرادی است که در راه خدا نبرد می کنند. این اصل بیانگر آن است که خداوند افرادی را که برای حقگویی همانند عمارت استواری، در صفی واحد نبرد می کنند، دوست می دارد. این بدان معناست که امت اسلامی همچون پیکر واحدی است که اگر عضوی از آن به درد آید، اعضای دیگر را آرام و قرار نماند و بیماری یک عضو به سایر اعضا سرایت کند. بنابراین، بر مسلمانان واجب است که اختلاف عقیده را کنار گذارند; زیرا این اختلافها موجب پراکندگی و از هم پاشیدگی نیروی واحد می شود. منظور از نیروی واحد همان قدرت جامعه است که بتواند در برابر خطر خارجی از خود دفاع کند. از این رو، وحدت مسلمانان از عدالت و برابری، مجزا نیست; زیرا بر پایه زور و اجبار بنا نشده است و بر پایه حقوق و امتیازها در روابط انسانی متکی است. مساله عدالت در این مبحث بیانگر این نکته است که خداوند دادگران را دوست می دارد. مشکل تعارض را نیز در اینجا با استفاده از تعالیم قرآن می توان حل کرد. قرآن می فرماید: بین گروههایی که با هم برخورد و درگیری دارند، صلح و آشتی ایجاد کنید; اما اگر گروهی از تعالیم اسلام سرپیچی کردند، با آنان نبرد کنید تا به راه اطاعت از

الله بازگردند و هنگامی که به راه راست بازگشتند، با عدالت میان آنها صلح را برقرار سازید; زیرا خداوند عدالت گستران را دوست می دارد. (2) در نبردی که نام برده شد، قصد مجازات و تنبیه وجود ندارد و هدف آن نابودی و تخریب نیست; بلکه هدف آن اصلاح است و به قصد عدالت گستری در جامعه اعمال می شود. نگاهی دقیق به اهداف اسلام، این مطلب را روشن می کند که در درجه نخست کتاب مقدس قرآن و سنن اسلامی مساله وحدت و برادری را مطرح کرده است; این وحدت در اموری چون پرستش پروردگار یکتا، تربیت و پرورش کودکان به شیوه ای یکسان و نیز مساله زیارت نمود یافته است. اسلام دیدگاهی علمی دارد و از تعصبها مبراست. تاکید اسلام و مسلمانان بر مساله وحدت و یکپارچگی روشنگر این ادعاست. اسلام بر این نکته تاکید می ورزد که مسلمانان باید برای تحقق وحدت اسلامی اختلافهای خود را کنار بگذارند. امام راحل همیشه با شرک ملل به ظاهر اسلامی مخالفت می ورزید. و شرک را ریشه فساد و استثمار می دانست. بنابراین از نظر اسلام و مسلمانان، وحدت، امر مطلقی نیست که فقط هدف صرف باشد; بلکه رسیدن به وحدت برای امروز و فردای مسلمانان سودمند خواهد بود. مسلمانان، وحدت را جدا از برابری و عدالت نمی دانند

و از آن به عنوان همکاری در زمینه پرهیزکاری و تقوا یاد می کنند و آن را سپری در مقابل مظاهر خطا و گناه می دانند. وحدت مسلمانان دارای چهارچوبی است که در محدوده آن تلاشهای متحد جامعه که از زهد و تقوا ناشی می شود، قابل اجراست. تاکید بر مساله وحدت دو بعد اساسی دارد: بعد اول، الهی است و پایه و اساس آن را کتاب الله تشکیل می دهد; و بعد دوم، دنیوی است که زندگی انسان را به عنوان نمونه آن می توان نام برد. (3) شرح مذکور، گواه این مطلب است که وحدت در اسلام، همان برادری است. هیچ تفاوتی میان راه الله و انسانیت وجود ندارد. این مساله آشکارا با کفر و شرک ضدیت دارد; زیرا در میان ملل مسلمان دنیاپرستی مذموم است و عبادت و سیاست را تمایزی نیست. اسلام، دین زندگی است; یعنی همان زندگی با توازن و هدفمند در برابر الله. منظور از واژه "هدفمند" آن است که زندگی امروزی به سوی ابدیت در جریان است و از زندگی پس از مرگ گواهی می دهد. زندگی در متن جامعه و جهان واقع شده است، اسلام فقط یک ایدئولوژی یا نظریه نیست; بلکه نظامی از ارزشهاست که الهی هستند و با هدف تشکل زندگی به سوی خوبی در این

جهان و در زندگی پس از مرگ به اجرا درمی آیند. بخش توصیفی مقاله بیانگر دو عامل عمده است: عامل اول به خصوصیات امام خمینی (ره) برمی گردد. رهبری که حبس و بازداشت را تحمل کرد و همواره در ایمان خود به الله پایدار ماند; و عامل بعدی به مساله اسلام اشاره می کند. در دین اسلام بر مساله عدالت اجتماعی تاکید شده است با کمک این دو عامل می توان موضع امام خمینی را در برابر تبعیض نژادی و صهیونیسم بررسی کرد. منظور از اسلام، اسلام ناب است که دولت مردمی را به وجود می آورد و بر وحدت همبستگی مردم تاکید دارد و این همان آرمان مطلوب امام خمینی (ره) بود. این موضع گیری در مورد دولتهای مستبد و استعمارگر نیز که حکومت آنها بر پایه اختلاف و نفاق استوار است، صدق می کند. مسلمانان دارای هدف هستند و وظایف عمده ای را به عهده دارند که همان ایجاد وحدت و نبرد علیه شرک و بی عدالتی و غیره است; بنابراین، موضع امام نیز بر محور همین اهداف و وظایف قرار دارد. ابعاد اصلی این اهداف و وظایف، از بین بردن اختلافها و نفاق موجود میان آنها و ایجاد وحدت و برادری و حفظ یکپارچگی ارضی است. قبل از آنکه به موضع امام راحل علیه

صهیونیسم و تبعیض نژادی بپردازیم نگاهی گذرا بر تعاریف این مفاهیم، لازم است. صهیونیسم همان ایدئولوژی رهبران باند سیاسی یهود است; نه ایدئولوژی مردم یهود. دولت اسرائیل، مردمی نیست و صهیونیسم اسرائیل با مرکز بین المللی آن در ایالات متحده امریکا و انگلیس وابستگی نزدیکی دارد. صهیونیسم همان عمل سیاسی دولتمردان پلید یهودی است که آمیخته با تعصب، و بر ضد مسلمانان است. صهیونیسم مدعی برتری فرهنگی و نژادی یهودیان بر سایر ملل است; بنابراین صهیونیسم وسیله استعمارگرانه ای است که با اهمیت دادن به رنگ پوست، ملیت و غیره، بذر اختلاف و نفاق را میان مردم می پاشد. صهیونیسم با ستم، جنگ و استکبار عجین است و هیچ احترامی برای انسانیت قائل نیست. مساله برخورد میان فلسطینیها در خاورمیانه که به دلیل عدم وحدت بین آنان و ستم سران صهیونیسم و حامیان غربی آنها به وقوع می پیوندد، شاهد این مدعی است. بنابراین، مساله صهیونیسم و هدف استعمارگرانه آن بر گسترش اراضی، بر پایه تهاجم استوار است و مسائلی چون الحاق اراضی، تبعیض نژادی علیه اعراب، فشار ستمهای اقتصادی، سوزاندن دهکده ها و اموال مسلمانان و حتی ارعاب نیروهای پلیس را دربر دارد. صهیونیسم نهادی برخاسته از تعصب مذهبی و وحشت اخلاقی است. از نظر صهیونیستها استفاده از تمام وسایل موجود در راه

نبرد برای کسب، اعاده و تضمین سعادت و وجهه (اگر ضرورت داشته باشد)، گسترش و تسلط بر سرزمین یهود - همان جایی که ادعا می کنند زمانی مهد نژاد آنان بوده است - یگانه هدف قانونی برای یک یهودی است. این امر بیانگر آن است که صهیونیسم، مبنای اعتقادی استثمارگران است و از هر وسیله ای; مانند کشتار و ریا استفاده می کند. دلیل این امر، آن است که خود صهیونیستها این گونه استدلال می کنند که ایدئولوژی آنان ضدسامی است. (نگرش صهیونیستی ضدسامی ابعاد منفی دربردارد.) حال مساله تبعیض نژادی را بررسی می کنیم. واژه "آپارتاید" (تبعیض نژادی) از لغت "اپارت" که به معنای "جدا" است، مشتق می شود. "آپارتاید" به معنای رشد گروه مشخصی از مردم جدا از گروه دیگر است. "آپارتاید" همان سیاست تبعیض نژادی و جدایی طلبی است. این سیاست رژیم "پرتوریا" بود که در اصل با صهیونیسم تفاوت چندانی ندارد; زیرا مانند صهیونیسم، ایدئولوژی کاذبی است. نظریه هایی که سیاست تبعیض نژادی را تشکیل می دهند از حقیقت به دورند. (4) سیاست تبعیض نژادی، اختلاف و تفرقه را میان مردم افریقای جنوبی گسترش می دهد; در آنجا سیاهان، مظلوم و سفیدان، ظالم هستند. جوامع، مدارس و بیمارستانهای سیاهان و سفیدان به طور جداگانه اداره می شوند. دولت "آپارتاید"، مردمی نیست; زیرا بر وحدت و یکپارچگی مردم

متکی نیست. "آپارتاید" تفاوت زیادی با صهیونیسم ندارد; زیرا هر دوی اینها ابزار استعمارگرانه ای هستند که بذر نفاق را می پاشند و همچنین هر دو مورد حمایت کشورهای سرمایه داری و شیطانی غربی بویژه انگلیس و ایالات متحده امریکا هستند. حال به این پرسش که "میزان آشتی پذیری و سازش این دو ابزار استعماری با اسلام و امام خمینی (ره) ممکن است تا چه اندازه باشد؟ "پاسخ داده می شود. در درجه نخست، امام خمینی "صلح" و "عدالت" را تفکیک ناپذیر می دانستند و نیز بر وظیفه مقدس جلوگیری از تفرقه و اختلاف تاکید می کردند. نکته دوم، در مورد وظیفه مسلمانان، این است که نباید هنگام توطئه علیه صلح و انسانیت، ساکت بنشینند. نکته سوم، در مورد رژیمهای کاذب اسرائیل و افریقای جنوبی است که سیاست صهیونیستی و تبعیض نژادی را دنبال می کنند. این رژیمها، فعالیتهای سیاسی ضدمردمی دارند که براساس قوانین و سنن اسلامی و همچنین برای بهبود زندگی و سوق دادن جوامع به سوی بهتر شدن، باید با این اعمال مقابله شود. بنابر اعتقاد امام راحل، آنچه از خیانتها و استعمارگریهای غرب و شرق و همچنین سیاست تهاجمی امریکا برای نابودی کشورهای ستمدیده ناشی می شود، قابل اصلاح نیست. (5) امام خمینی (ره) وظیفه اسلامی خود می دانست که به حمایت از کشورهایی برخیزد که علیه

استعمار مادی و معنوی نبرد می کنند. حال درمی یابیم که دلیل موضع خصمانه امام خمینی نسبت به اسرائیل و افریقای جنوبی چه بوده است. آیت الله خمینی موضعی خصمانه در برابر صهیونیسم داشتند و معتقد بودند که اسرائیل سرچشمه و منشا بسیاری از مشکلات کشورهای اسلامی است; زیرا مانند شرکی است که در برابر یکتاپرستی قد علم کرده است. پس می توان نتیجه گرفت که ایجاد برادری میان ملل مسلمان و یکپارچگی و اتحاد و یکی بودن آنها، امری ضروری است و باید مورد حمایت قرار گیرد، این یکپارچگی باید به حدی برسد که کشورهای اسلامی در شادی و غم یکدیگر شریک شوند. در مورد موضع امام خمینی در برابر افریقای جنوبی باید گفت: ایشان همواره مظلومان را یکپارچه به شورش علیه ظالمان دعوت می کنند و بیرون راندن ظالمان را یک ضرورت می دانند; و معتقدند که سرزمین متعلق به خدا است و وارثان آن در محرومیت به سر می برند. حال به موضع خصمانه امام خمینی در قبال اسرائیل می پردازیم. آرمان مطلوب آیت الله خمینی آن بود که اسرائیل باید از سرزمینهای اشغالی بیرون برود ; سرزمینهایی که در طی جنگ شش روزه سال 1967 م، در قبال تامین صلح اشغال شد، و همچنین بنابر نظر ایشان که فلسطینیهای ساحل غربی و نوار غزه

نیز باید از همان امتیازها و حقوق بشری از قبیل حق تصمیم گیری در مورد مسائل داخلی، که اسرائیلیها و سایر ملل برخوردارند، بهره مند شوند. این نظریه از این اعتقاد امام در مورد مساله صلح و این حقیقت که صهیونیسم بخش جدایی ناپذیر شرک و استکبار است، نشات گرفته است. همین برخورد برای رژیم "آپارتاید" نیز قابل اجراست; نژادپرستان باید سیاست تبعیض نژادی را کنار گذارند و جامعه ای براساس وحدت ایجاد کنند; جامعه ای که تمام گروهها در آن شرکت داوطلبانه دارند. صهیونیسم و "آپارتاید" هرگز چنین اقدامی نمی کنند و همین امر نشاندهنده سیاست تهاجم طلبانه آنان است که امروزه با آن روبرو هستیم و فقط از راه زور و اجبار می توان، آنان را به این اقدامها وادار کرد. برای نتیجه گیری در مورد موضع امام خمینی در قبال صهیونیسم و سیاست تبعیض نژادی باید متذکر شد که: در درجه نخست، قوانین و سنن اسلامی با این دو عامل سیاستهای استعماری سازش ندارد; زیرا اسلام بر پایه عدالت، برابری، وحدت و برادری استوار است و این دو مساله کاذب - صهیونیسم و نژادپرستی - بر بی عدالتی، تهدید و تفرقه متکی هستند. نکته دوم، در مورد اهداف و وظایف مسلمانان است که ایجاد وحدت، مبارزه با بی عدالتی و تفرقه و همچنین

تبدیل بدیها به خوبی، از مهمترین وظایف اسلامی به شمار می روند. بنابراین موضع خصمانه امام خمینی علیه "صهیونیسم" و "آپارتاید" بی دلیل نیست و بیانگر آن است که صلح و عدالت تفکیک ناپذیرند. پاورقی: 1- کتاب مقدس قرآن )61، 4( . 2- سوره 49، آیه 8. 3- والفجر، جلد 4- اکتبر و نوامبر 1988. 4- نظریه نژادپرستی بر خصوصیات معرف یک جنس و یا نژاد; مانند رنگ پوست،اندازه بینی، بافت مو و غیره متکی است که اکنون ثابت شده است نوع تغذیه و آب و هوا و محیط زندگی در ایجاد آنها نقش مهمی را ایفا می کند. همچنین در گروههای مختلف مردم خصوصیات مشترکی از آنها وجود دارد. به عنوان مثال; آسیاییهایی وجود دارند که رنگ پوستشان مانند افریقاییها سیاه است; اما برابری همه نژادها در برابر خداوند از تعالیم قرآن است. 5- والفجر، صفحه 32. پیتر کازانکو مترجم :مریم تاج فر

امام خمینی (ره) پیام آور عزت

اشاره

6 چکیده: تاریخ صحنه نمایشی است که از هر سو به آن بنگری، جلوه ای تازه درمی یابی و هر قدر بازیگران این صحنه قدرتمندتر باشند، این صحنه بیشتر جلوه می کند . زندگی بزرگ مرد تاریخ اسلام و ایران، حضرت امام خمینی (ره) شاهدی بر این مدعای ماست . در مواجهه با نهضت حضرت امام (ره)، از اوایل دهه چهل تا سال 1368، تحلیل گران سیاسی، جامعه شناسان و علمای دین، هر کدام نوعی تفسیر ارائه می دهند . برخی وجوه دینی و احیاگری نهضت امام را برجسته می دانند و برخی بعد استبداد ستیزی و طاغوت سوزی آن را . وسعت و عظمت نهضتی که امام (ره) راهبر آن بودند، به اندازه ای است که کلیه این برداشت ها و تفاسیر را شامل می شود، اما شاه کلید قیام حضرت امام (ره) را شاید بتوان «عزت طلبی و عزیز پروری» دانست . امروز در خردادی دوباره، سعی بر این داریم تا در این مقاله، عنصر عزت و سمت و سوی عزت طلبی را در لابه لای سر فصل های حرکت امام (ره) بیابیم و نقش و اثر این عنصر را در انقلاب مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی تبیین نماییم، بدان امید که آینده بهتری را برای نسل فردای خود ترسیم کنیم: سال ها می گذرد، حادثه ها می آید انتظار

فرج از نیمه خرداد کشم (1) عزت (ارجمندی) عزت و ارجمندی امری است وجدانی که تجلی آن را در عمل «عزت نفس» تعبیر می کنند و عزت نفس عبارت است از: احساس ارزشمند بودن . از دیدگاه روانشناختی، هر انسانی بر اساس ملاک ها و معیارهایی که در اختیار دارد، همواره خود را مورد ارزیابی و قضاوت قرار می دهد و به طور غیر مستقیم برای خود، ارزشی منفی و یا مثبت قائل می شود . مجموعه ارزیابی هایی که فرد از خود دارد، عزت نفس وی را تشکیل می دهد . «عزت نفس عبارت است از: میزان ارزشی که شخص برای خود قائل است .» (2) به عبارت دیگر، عزت نفس یک حس درونی از احترام به خود است که شامل توانایی ها و قضاوت های فرد از خودش می باشد . زمانی که فرد به قدرت خود، آگاهی، اعتماد و اطمینان دارد و کنترل درونی، خویشتن داری و خود گردانی دارد، عزت نفس را بالا ارزیابی می کنند . (3) اگر میزان عزت نفس کاهش یابد، احساس ضعف و ناتوانی در فرد به وجود می آید و بر عکس، با افزایش عزت نفس، احساس توانمندی و ارزشمندی در فرد احیا می شود و تغییرات مثبتی همچون افزایش پیشرفت و تلاش برای کسب موفقیت و داشتن اعتماد به نفس و بلند

همت بودن در او پدیدار می شود . (4) حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند: «العز ان تذل للحق اذا لزمک» ; (5) حضرت «ارجمندی» را فروتنی و تسلیم در مقابل حق تعریف می کنند . سر فرو آوردن در مقابل حق و صرف نظر کردن از خواسته های درونی، خاضع بودن در بارگاه ربوی و رضایت حق را بر رضایت خود ترجیح دادن و به عبارت دیگر، همان کنترل درونی و خود گردانی و خویشتن داری از باطل، حرام و ناحق علاوه بر جنبه های اخروی که به همراه دارد، موجب احساس آرامش و شرافت و احترام به خود در فرد می شود . جامعه و ارجمندی پایه های شخصیت فرد در خانواده پی ریزی می شود و میزان عزت نفس فرد، به نوع تربیت و منش خانواده وی بستگی دارد . اما نظام سیاسی حاکم بر جامعه و چگونگی عملکرد آن، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، نهاد خانواده و به تبع آن، فرد را هم تحت تاثیر قرار می دهد . بدون شک علمکرد «خانواده» در هر یک از نظام های استبدادی، توتالیتر، لیبرال، دموکراتیک، کمونیستی، آپارتاید و یا مذهبی با یکدیگر متفاوت خواهد بود . از دیدگاه روانشناختی، «برای هر مرحله از تاریخ، هویتی وجود دارد که در واقع تعبیر کننده دستاوردها، عملکردها، فعالیت ها، اندیشه ها، عقاید، اصول و عرف

حاکم بر آن مرحله است . این روند در طول تاریخ ثابت و جامد نیست، بلکه هر مرحله جدید از زمان، هویت خاص خود را دارد» . (6) ملتی که سال های متمادی تحت نظام سلطه و استبداد باشد و هر گونه حرکت و قیام وی سرکوب شود، تسلیم و ذلت پذیری صفت ثانویه آن می شود و تربیت فرزندان این ملت ها نیز تحت تاثیر این صفت قرار می گیرد . عزت، سرافرازی و ارجمندی در این جوامع معنایی ندارد و همین امر یکی از علل عقب ماندگی و توسعه نیافتگی آنها می شود . فرد و جامعه کنش متقابل بر یکدیگر دارند . هم چنان که جامعه بر میزان ارجمندی و سرافرازی فرد تاثیر می گذارد، فرد نیز در ایجاد یک جامعه عزتمند مؤثر است . بالا بودن عزت نفس در یک فرد به وی کمک می کند تا در امور زندگی خویش مستقل عمل کند و در تصمیم گیری ها وابسته به دیگران نباشد; مسؤولیت پذیر باشد و ناکامی ها و شکست را به خوبی تحمل کند، اعتماد به نفس داشته و به چالش های جدید مشتاقانه روی بیاورد . (7) و این در حالی است که پایین بودن عزت نفس، فرد را به سمتی سوق می دهد که به آسانی تحت تاثیر دیگران قرار گرفته و قریحه وی رشد چندانی نمی کند

و در نهایت، منجر به اظهار عجز و ناتوانی، بهانه جویی، یاس و ناامیدی و ضعف می شود . (8) جوامع متشکل از این افراد نیز رنگ و بوی آنان را گرفته و به سمت عزت و یا ذلت پیش می روند . چنان که دیده شد، عزت با مفاهیمی چون «کبر» و «غرور» تفاوت ماهوی داشته و از دیدگاه دینی، امری پسندیده است . آن چه بر ما گذشت از آن زمان که قوم آریا، این سرزمین را برای سکونت برگزید تا دولت ساسانیان، سلسله ها و پادشاهان فراوانی بر این مرز و بوم حکم راندند . قرن ها نظام اشرافیت، غصب حق مردم، وجود نظام طبقاتی و تضاد بین این طبقات، بهره کشی از محرومان و زور و فشار و خوار و ذلیل بودن در مقابل مستکبران موجب شد تا ایرانیان خود به استقبال سپاه اسلام رفته و دروازه های قلب خود را بر آنان بگشایند . هر چند که پس از آن باز دچار خلافت مستبدانه امویان و عباسیان و سلطنت غزنوی و سلجوقی و . . . شدند . حمله قوم مغول، تیر خلاصی بر تن این ملت دردمند بود . قومی که با فرهنگ و ادب و حتی انسانیت بیگانه و تنها هنرش «از کشته پشته ساختن» بود . حکومت شیعه «صفوی» نیز به ظاهر نتوانست

دردی از ملت ما درمان کند، چون قرائت ویژه صفویان از مذهب تشیع و ادامه آن تا دوره قاجار، تصوف و انزواطلبی و گسترش تکیه دولت و مراسم تعزیه و عزاداری را به دنبال داشت، اما از اصل دین که یکسره حیات و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است، جز نامی باقی نماند . در این دوران بود که با قراردادهای ننگینی چون «گلستان» و «ترکمن چای» هزینه خوش گذرانی و سفرهای فرنگ سلاطین و شاهزادگان مهیا می شد و آن چه مهم نبود، عزت و شرف مردم و تمامیت کشور بود . سرکوب پی در پی قیام های مردمی و دستگیری و تبعید رهبران آنان، افزایش حضور بیگانگان غرب و شرق از روس و انگلیس و توسعه دامنه اختیارات و امتیازات آن ها به صورت آشکار و پنهان تا پایان دوره قاجار ادامه یافت و در نهایت، با روی کار آمدن «رضاخان» همان اندک اقتدار و سلطه ایرانیان بر کشور خود خاتمه یافت . رضاخان دست نشانده مستقیم انگلیس و مامور به انجام رساندن اهداف آنان در داخل کشور ایران و تحت یک نظام داخلی و به ظاهر مستقل بود . پس از او، محمد رضا پهلوی این ماموریت را برای دولت آمریکا و انگلیس بر عهده گرفت .

با آن که شاه از «تمدن دو هزار و پانصد ساله ایران» و «رسیدن به دروازه های تمدن و پیشرفت» سخن می گفت، اما اوضاع به گونه ای بود که دیگر هیچ یک از مردم این ادعاها را باور نمی کردند . با وجود روشنگری های علما و اندیشمندان و جریانات و جنبش های ملی و مذهبی، قرن ها استعمار و استبداد، عزت نفس مردم را در هم شکسته و غرب و غربیان را قبله آمال آنان کرده بود . قیام و حرکت از نو اما سنت الهی بر این بنا شده که هر چند یک بار، بزرگ مردی از میان قوم خود برخاسته و فریاد آزادی و حریت سر داده و خون گرم عزت و شرف را در رگ های آن قوم جاری سازد . بزرگ مردانی چون شیخ حسن جوری تا شیخ فضل الله نوری، میرزای شیرازی، آیت الله مدرس، میرزا کوچک خان جنگلی، نواب صفوی و . . . هر یک از ایشان در برهه های مختلف تاریخ ایران با حضور و همراهی مردم، معادلات موجود در جامعه را بر هم زده و علم مردانگی و آزادیخواهی را برافراشتند . اما بی گمان قیام حضرت امام خمینی (ره)، در این میان، نمونه ای بی بدیل است . طول زمان قیام، نتایج و آثار و گستردگی و همه جانبه بودن قیام امام

(ره)، موجب می شود تا نهضت ایشان از بسیاری از جهات سرآمد دیگر جنبش ها و انقلابات مشابه باشد . رو به سوی عزت مبارزه آشکار امام خمینی (ره)، از فروردین 1340، یعنی پس از فوت مرجع بزرگ شیعه، حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره)، آغاز شد و با افزایش فشارها و انحرافات رژیم شاه شدت و تحکم بیشتری به خود گرفت . در طی سه دهه )1341 - 1368 ه . ش)، مهمترین سر فصل های نهضت امام خمینی را می توان چنین بر شمرد: مخالفت با لوایح انجمن های ایالتی و ولایتی و اجازه رای به زنان (پاییز 1341( . مخالفت با رفراندوم بهمن 1341 که بعدها از آن به «انقلاب سفید شاه و ملت!» یاد شد . محکوم کردن حمله کماندوها به دستور اسدالله علم، نخست وزیر وقت شاه به مدرسه فیضیه و کشتار طلاب و روحانیون (فروردین 1342( . نطق تاریخی امام (ره) در 13 خرداد 1342 و نصیحت و دعوت شاه به اصلاح امور و اعلام خطر اسراییل برای اسلام و مسلمین که منجر به حبس ایشان و قیام 15 خرداد شد . موضع گیری صریح در مورد قرارداد کاپیتولاسیون و اعلام عزای عمومی که موجب تبعید امام (ره) در 13 آبان 1343 شد . دعوت مردم به برپایی تظاهرات علیه شاه در اعتراض به

برگزاری جشن های 2500 ساله (پاییز 1350( . رهبری، هدایت و آگاه ساختن مردم در جریان انقلاب اسلامی از نجف تا پاریس و پس از آن در تهران . اتخاذ مواضع عزتمند در مقابل آمریکا در واقعه اشغال سفارت آن کشور و دستگیری جاسوسان مستقر در آن و حمله نظامی آمریکا به ایران در طبس . فرماندهی کل قوا در طی هشت سال دفاع مقدس . تاکید بر خودکفایی اقتصادی و فرهنگی . احیای سنت نماز عبادی، سیاسی جمعه و تاکید بر مراسم عزاداری ائمه اطهار (علیهم السلام) بویژه در ماه های محرم و صفر . اعلام روز «جهانی قدس» برای مسلمین و آزادگان سراسر جهان . احیای سنت برائت از مشرکین در مراسم حج مسلمین . نامه به گورباچف، رئیس و رهبر شوروی سابق و دعوت به اصلاح امور کشورش و تجدید نظر در اصول مورد قبول کمونیست ها (دی 1367( . اعلام حکم ارتداد سلمان رشدی، نویسنده ای که مقام رسالت را در کتابش مورد استهزاء قرار داده بود (بهمن 1367( . احیای اسلام ناب محمدی که مهمترین رسالت امام به شمار می رفت . برای هر یک از این سر فصل ها، شاید بتوان نمونه های متعددی از سخنان و عبارات حضرت امام خمینی (ره) را شاهد مثال آورد . دردمندی حضرت امام از فروشکستن عزت ایران

و ایرانی و ذلت اسلام و مسلمین، در سخنرانی 13 آبان 1343، کاملا مشهود است و پیام ایشان به حجاج بیت الله الحرام، در 6 مرداد 1366، از دعوت مسلمین به عزت و شرافت و ارجمندی و خوار و ذلیل داشتن کفار حکایت می کند . نامه امام (ره) به گورباچف صدر هیات رئیسه شوروی، در زمان خود یکی از بحث برانگیزترین حوادث واقعه بود و با نامه های حضرت رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) به امپراتور روم و ایران، مشابهت داشت . بررسی هر یک از این موارد، خود مقاله ای جداگانه را می طلبد و علاقه مندان، خود می توانند با رجوع به آثار حضرت امام (ره) از چند و چون جزئیات آن ها آگاهی یابند . اما نهضت امام را در یک دید کلی، می توان هم از جنبه های عینی و بیرونی آن مورد توجه قرار داد و هم از لحاظ محتوی و مضمون دعوت و حرکت . هم آن چه که خمیر مایه بروز صفت «عزت طلبی» در قیام امام شد، مهم و قابل بررسی است و هم نتایج و تجلیات آن خمیر مایه و اساس . زیر ساخت های بنیادین حرکت عزت خواه امام (ره) حرکت هم سوی خیل عظیم انسان ها، حکایت از پتانسیل بالای رهبری می کند که این موج را به جنبش درآورده است . بدون شک محدوده

وعده و وعید و یا ارعاب و تهدید هر اندازه هم که وسعت داشته باشد، نمی تواند جماعتی را در ابعاد و کیفیت یاران حضرت امام خمینی (ره) به راه بیندازد . به عبارت دیگر، آن چه در وجود امام (ره) دلیل مقبولیت و پذیرش مردمی شد، از جنس زر و زور و تزویر و وعده و ارعاب و نیرنگ نبود . 1 - ویژگی های شخصیتی امام (ره) بعد معنوی و عرفانی حضرت امام، متناسب با دیگر ابعاد وجودی شخصیت ایشان، مانند سیاست، کیاست، علم، حلم و . . . رشد یافته بود و کمال انقطاع از غیر خداوند و دنیا و وارستگی از قدرت طلبی و زر اندوزی، ویژگی های منحصر به فردی را در شخص ایشان به وجود آورده بود . پاسخ امام (ره) به موقعیت های متعددی که برای کسب قدرت یا ثروت پیش آمد، همواره منفی بود . نخواستن در عین توانستن، «نه» گفتن زمانی که حتی با سکوت هم می شد به راحت و آسایش و قدرت رسید . حضرت امام (ره) پس از نزدیک به یک سال حبس، در فروردین سال 1343 از زندان شاه آزاد شدند . همان روز، روزنامه اطلاعات مقاله ای مبنی بر رفع سوء تفاهم و همگامی روحانیت با مردم و شاه در اجرای برنامه «انقلاب سفید!» منتشر

کرد و به آن عنوان «اتحاد مقدس» داد . امام خمینی (ره) پس از اطلاع از این مطلب، بلافاصله موضع خود را اعلام کردند: «اگر روزنامه اطلاعات جبران نکند، با عکس العمل شدید ما مواجه خواهد شد، خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد .» (9) در دیدگاه امام، رفاه طلبی و قدرت خواهی با مبارزه در راه محرومین قابل جمع نیست و «تنها آن هایی تا آخر با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند» ، (10) و «پست و مقام، وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس (همراه) باشد، ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر را در پی دارد .» (11) امام هیچ از دنیا نخواست و نداشت، حتی در مبارزه هم، همراه و یار نخواست: «که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی، ادامه می دهد» ; (12) چرا که عزت در یاس از مردم و غیر خداوند است . (13) امام در پی کسب قدرت نبود تا دچار ذلت شود و در صدد جمع آوری ثروت نبود تا برای حفظ آن سازش کند .

زهد و پارسایی و عرفان و کیاست و حکمت توامان، قدرت عظیمی را فراهم می کند که با آن جهانی به حرکت درمی آید . (14) و این ویژگی روحانیت اصیل شیعه و اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله) است، آنان که اصول مبارزه را با گوشت و وست خویش درک کرده اند و عمری را با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده و حتی پس از کسب مقامات علمی و معنوی به همان شیوه زاهدانه خویش زیسته اند، (15) و چون در معرض دید و توجه قرار دارند، مردم این استغنا را می بینند، درک و باور می کنند و به آن ایمان می آورند و همه هستی خود را به پای آن می ریزند و امام این مردم را به «عزت» فراخواند . 2 - ملاک های عزت عزت و ارجمندی که امام خمینی (ره) مردم را به آن فرا می خواندند، بر ارزش های اصیل انسانی و اسلامی استوار بود و به رنگ و نژاد و ظاهر انسان و یا اعتبارات مادی مربوط نبود و با تکبر و غرور و خودستایی سنخیتی نداشت . آلمان هیتلری با عنوان برتری نژاد ژرمن بر دیگر نژادها، سفید پوستان نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی، با برتر دانستن سفید پوستان بر رنگین پوستان و اشغال گران فلسطین با مطرح کردن برتری قوم یهود بر

دیگر اقوام، قصد تسلط بر جهان را داشته و دارند و امروز برتری قوای تسلیحاتی و نظامی، آخرین حربه سلطه برای آقایی بر دنیا به سرکردگی آمریکاست . امام (ره) افقی را در برابر دیدگان ما گشودند که حد فاصل آسمان و ملکوت بود (و نه حد فاصل زمین و آسمان) . آن چه امام مایه عزت می دانست، از جنس نور بود: «ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که می خواهد حقایق قرآنی را اجرا کند . . . ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا مؤسس آن بوده . . . ما مفتخریم که ائمه معصومین (علیهم السلام)، ائمه ما هستند . . . ما مفتخریم به نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، صحیفه فاطمیه، مناجات شعبانیه و دعای عرفات . . . ما مفتخریم به حبس و تبعید و شهادت ائمه معصومین (علیهم السلام) در راه تعالی دین . . .» ، (16) و انسان زمانی عزیز است که با نور پیوند خورده باشد: «ما مفتخریم که اقشار مختلف ملت، خواهان پیاده کردن مقاصد قرآن و سنت الهی هستند . . . ما مفتخریم که زن و مرد، پیر و جوان و خرد و کلان ما، در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن فعالیت دارند» . (17) و آن سوی نور

که ظلم است و ظلمت، همیشه کسانی هستند که ذلت آدمیان را طالبند . آنان خواهان تحقیر و فرودستی انسانند . از ویژگی های بارز عزت طلبی و عزت مندی، تعلق آدمی به جبهه مقدسی است که خصلت جدی آن، وجود دشمنانی است که ظلمت وجودشان، جلوه نورانی این جبهه را دو چندان و بیش از پیش ماندگار و تاریخی می کند: «ما مفتخریم که دشمن ما، حسین اردنی این جنایت پیشه دوره گرد، حسن و حسنی مبارک هم آخور با اسرائیل و صدام عفلقی است . . . ما مفتخریم که رسانه های گروهی و تبلیغاتی جهان، ما را به هر جنایت و خیانتی که ابر قدرت های جنایتکار دستور می دهند، متهم می کنند .» (18) حضرت امام (ره) انسان مسلمان را با دارایی های اصیلش آشنا می کند و او را به واسطه آن دارایی ها عزیز می دارد: «من با جرات مدعی هستم که ملت ایران، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله (صلی الله علیه وآله) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین حسین بن علی (علیهماالسلام) می باشند .» (19) این انسان دیگر در مقابل ظلم و ظالم سر تسلیم فرو نمی آورد و خواستار رهایی از ذلت و وابستگی است تا با قطع دست اجنبی، فکر و تن خود را با هم، آزاد سازد . با جوشش درونی عزت، هویت

و فکر انسان از ذلت و اسارت آزاد می شود، پس باید زنجیرهای وابستگی ظاهری را هم از هم گسست و «با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار به رفع وابستگی ها قیام کرد که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد .» (20) حضرت امام در این بعد از حرکت خود، خمیر مایه های وجودی انسان را پرورش داده و عزت را از درون به بیرون و از قلب به عمل وی جاری می سازد . این انسان هم خود و اندوخته هایش را می شناسد و هم استعدادهایش را و هم آماده ساختن و فعالیت و مبارزه و جهاد است . جنبه های عینی نهضت عزت طلبی امام (ره) کمتر کسی است که بر جنبه های عینی و آشکار انقلاب اسلامی ایران واقف نباشد . مذهب که تا پیش از انقلاب در میان غربیان و غربزدگان و حتی روشنفکران، نمودی از جهل، خرافه و تحجر بود، با قیام امام چهره تابناک خود را آشکار کرد . امروز حتی در قلب کفر و تکنولوژی هم به قدرت اسلام اعتراف کرده اند . هانتیگتون، در نظریه معروف خود، «برخورد تمدن ها» ، اسلام را یکی از نیروهای برتر قرن می داند که ناگزیر با تمدن مسیحی - یهودی غرب چالش پیدا می کند . وی خود به

این نکته معترف است که این برخورد ناشی از عزت جویی و عزت خواهی مسلمانان است و نه وجود خشونت در اسلام: «منظورم این نیست که اسلام در اصل خشمگین و خونین باشد، عوامل زیادی در این امر دخالت دارد . یکی از آن ها احساس تحقیر تاریخی است . سرزمین های اسلامی در تاریخ جدید مستعمره غربی ها بوده است و این احساس تحقیر، خشم مسلمانان را علیه غربی ها برانگیخته است . مورد دوم مساله فلسطین است . در این مساله آن ها به خاطر حمایت همه جانبه آمریکا علیه اسرائیل نسبت به غرب و به خصوص آمریکا خشمگین هستند .» (21) امام عزت و شرف را از اسلام آموخت و در مقابل، اندیشه های دینی، احیای شرافت و عزت خود را وامدار امام هستند . شور عزت طلبی از آغاز تا پایان زندگی سیاسی - مذهبی امام با ایشان همراه بود و هرگز نهادینه نشد . امام (ره) در مقابل هر تحقیر و ذلتی، چه کوچک و چه بزرگ، نه تنها سکوت نکردند، بلکه واکنش نشان می دادند . اما حجم و گستردگی این عکس العمل ها، در طول نهضت امام افزایش یافت . آن چه در بیشتر سخنرانی ها و موضع گیری های ایشان به چشم می خورد، حمایت از مصالح مسلمانان و مستضعفان ایران و جهان است، که در این

گفتار و کردار امام مشهود بود . نکته مهم دیگری که در کل قیام امام (ره) - به عنوان یک حرکت صد درصد عزت جو برای مسلمانان جهان - باید به آن توجه کرد، موضع ایشان در مورد اسرائیل است . نوک تیز حملات امام همواره متوجه اسرائیل بود و در تمامی دوران مبارزه خود، از سال 1341 تا به آخر، نه تنها تغییر نکرد، بلکه شدیدتر نیز شد . از دیگر ویژگی های حرکت امام (ره)، این بود که ایشان از تمام ظرفیت اسلام برای دعوت از مسلمین به عزت و استقلال مدد می جستند . تاکید بر اقامه جمعه و جماعات و حضور در آن ها، تاکید به برگزاری مراسم عزاداری بویژه در ایام محرم و صفر، استفاده از کنگره بین المللی حج برای برائت از مشرکین و ایجاد وحدت بین مسلمین جهان، اعلام آخرین جمعه ماه رمضان به نام روز قدس و . . . را می توان از این موارد دانست . امام خمینی (ره) اسطوره شرق و غرب را در هم شکست و شوروی و آمریکا را با درایت و حکمت خود از اوج آقایی و قدرت به حضیض ذلت کشاند . موج اسلام خواهی و اسلام شناسی در شرق و غرب جهان، با همت امام، بالا گرفت و عزت امروز مسلمین

مرهون آن عزیز سفر کرده ای است که در اوج قدرت و شهرت، بی هیچ ریایی خود را «خدمتگزار» می خواند . امروز اگر به سایه راحت نشسته ایم مرهون استقامت آن سرو قامتیم این دست ها ادامه دست وفای اوست امروز اگر بزرگ تر از بی نهایتیم (22)

پى نوشت ها

: 1( امام خمینی (ره) . 2( زهرا انصاری و نسرین اسکویی، هویت، ص 3 . 66( همان، ص 4 . 67( همان، ص 5 . 68( میزان الحکمه، ج 6، ص 6 . 290( زهرا انصاری و نسرین اسکویی، هویت، ص 7 . 12( هریس کلمز و دیگران، روش های تقویت عزت نفس در نوجوانان، ص 8 . 13 - 14( همان، ص 9 . 14 - 15( لوح فشرده صحیفه امام (ره)، ج 1، ص 10 . 269( همان، ج 21، ص 11 . 86( همان، ج 21، ص 12 . 423( همان، ج 20، ص 13 . 318( اشاره به کلام حضرت علی (علیه السلام) : «العز مع الیاس» ، میزان الحکمه، ج 6، ص 14 . 292( اشاره به کلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) : «اعز امر الله یعزک الله» ، میزان الحکمة، ج 6، ص 15 . 219( ر . ک: لوح فشرده صحیفه امام (س)، ج 21، ص 16 . 276( ر

. ک: همان، ج 21، ص 17 . 396 - 397( ر . ک: همان، ج 21، ص 18 . 397( ر . ک: همان، ج 21، ص 19 . 398( همان، ج 21، ص 20 . 410( همان، ج 21، ص 21 . 417( روزنامه جام جم، 18/12/81، درگیری تا سال 2020 تشدید خواهد شد، مصاحبه با ساموئل هانتیگتون . 22( علیرضا قزوه . مهتاب رضاپور

امام خمینی (س) در تاریخ

30 چکیده: وصیت امام (س) شاهکاری است از بیان موضع ایشان در مکتب اندیشه تشیع و شاهکاری است از موضع گیری وی در صحنه تاریخ که تمامی مکاتب اندیشه را در اسلام متحد می سازد. "بسمه تعالی" به نظر من، ما هنوز باید در صدد کشف و اکتشاف ابعاد عظیم روحانی و معنوی نهفته در اندیشه سیاسی و اجتهاد امام خمینی فقید (س) باشیم. من تا آنجا پیش می روم که پیشنهاد کنم که شاید یک موسسه کامل تحقیقاتی جدید جهت تحقیق و نگارش خدمات امام خمینی (س) اختصاص یابد. اما در خلال سالها من فرا گرفته ام که دادن هر پیشنهادی به برادران ایرانی ما بیهوده است. جواب استاندارد آنها این است که "ما از قبل مشغول چنین کاری بوده ایم" یا "ما قبلا آن را انجام داده ایم". و تقریبا در تمامی موارد نه چنان کاری انجام داده اند و نه قصدی برای انجامش دارند. در این ضمن ما باید وظایف خود را با جدیت انجام دهیم و پیام امام (س) را به تمامی امت برسانیم، حوزه ای که در آن (حضرت) امام (س) بیشترین خدمات را انجام داده است در (زمینه) فهم ما در مورد فرآیندهای تاریخ بوده است. امام (س) خود محصولی از روندهای خاص تاریخی بودند که از مدتها پیش شروع

شد. من اخیرا با کمک بعضی از محققان شیعی توانستم اصول اندیشه امام خمینی (س) را تا علامه حلی (جمال الدین ابومنصور حسن ابن یوسف، متوفی 1325( پی گیری کنیم. درهای اجتهادی که فقط دویست سال پیش توسط علمای اصولی گشایش یافت، امام خمینی (س) را قادر ساخت که در سال 1979 یک کشور اسلامی تاسیس نمایند. امام خمینی (س) به روشنی تشخیص داد که الهیات در حال التقاط با تاریخ است. وی عزم کرد که توازن میان تاریخ و دین شناسی را ترمیم نماید. در آثار همه مکاتب فکری اسلامی، تاریخ و الهیات مخلوط شده اند. مسلمانان تقریبا عادت مهلکی پیدا کرده بودند که تاریخ را به صورت دین شناسی بنویسند. این دو (مقوله) باید تفکیک می شد، بویژه در مکتب اندیشه تشیع که غییبت امام دوازدهم (عج) عذری واقع می شده است برای استفاده از یک جریان تاریخی به یک معنا، کلیه اجتهادات علمای اصولی در خلال دویست سال با یخزدایی تاریخ از یخچال الهیات صورت می گرفت امام خمینی (س) زمانی وارد صحنه شد (یا نازل شد؟ ) که آمادگی برای حمله نهایی به مسیر متمرد و نااستوار تاریخ وجود داشت. امام خمینی (س) (افسار) گاومیش تاریخ را گرفت و آن را آرام از چراگاه دین شناسی بیرون کرد. وصیت امام (س) شاهکاری است از بیان موضع ایشان

در مکتب اندیشه تشیع، و شاهکاری است از موضع گیری وی در صحنه تاریخ که تمامی مکاتب اندیشه را در اسلام متحد می سازد. امام خمینی (س) با تاریخ به صورت عاملی بی تفاوت در پیشرفت زمان برخورد کرد. خلوص دینی هیچ تضمینی برای پیشرفت تاریخی نبود. تاریخ نسبت به همه درجات تحریف حقیقت ناشکیبا است. حقیقت نیز یک واقعیت تاریخی است، نه یک اظهار وجود معنوی محض. عدم مقایسه حقایق واقعی با اهداف مطلوب و مواعید، منجر به تباهی اخلاق و ادعاهای دروغین نسبت به موفقیت و برتری می شود. تاریخ پر است از آنهایی که تسلیم این نوع خودفریبی شده اند. مقدار زیادی از رفتار سیاستمداران جدید اسلامی از این نوع است. بوروکراسیها تقریبا هیچ کاری نمی کنند جز سر فرود آوردن به خود - توجیهی و نجات خویشتن با گذشت زمان، تاریخ نیمرخی از انحراف و نیمه - حقیقتها را بروز می دهد و آنها را به حقایق سخت تبدیل می کند. امام خمینی (س) این خصیصه تغییرناپذیر را بر گسترده ترین پهنه ممکن زمان شناخته بود. اما حتی در این مدت کوتاه بعد از انقلاب اسلامی، این الگوی توسعه تاریخی قابل پی گیری و درک است. انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری، هدایت جنگ، نقش لیبرالها، رکود و عدم کارآیی بوروکراتیک، ماجرای انتخاب و انفصال آیت الله

منتظری، شکستهای سیاست خارجی . . . همگی نمونه هایی از تاریخ است که دارد انتقامش را می گیرد. هر تلاشی برای مخفی شدن در ورای دین، یا نگارش الهیات برای تطبیق با حقایق ناراحت کننده، میان بری خواهد شد برای از بین بردن میراث امام خمینی (س) . وقتی امام خمینی (س) در 1988 ناچار به پذیرش آتش بس در جنگ عراق شد، آن را "جام زهر" نامید اما از این تصمیم برحسب دین و الهیات دفاع ننمود. این تقوای یگانه او بود. شهامت پذیرش مسئولیت اعمال فرد، بخشی از تقوا است و یا باید باشد. در نظر من، امام خمینی (س) تمامی مفهوم تقوا را تغییر داد. این تقوا است که کیفیت ضروری رهبری، کشورداری و سیاست را تعیین می کند. باید چنان معنا شود که اهلیت بخشی از تقوا باشد. انسان فاقد اهلیت نیز می تواند متقی باشد، به شرطی که اهلیت محدودیتهای صلاحیت خود را بشناسد. اما کوشیدن و اصرار ورزیدن در انجام وظیفه ای فراتر از صلاحیت شخص ضد تقوا است. فرد مورد نظر ممکن است یک مقام کوچک اداری باشد یا یک مجتهد و یا حتی یک مرجع. در این مسائل امام خمینی (س) قاطع بود و سازشی. به خرج نمی داد. امام خمینی (س) همچنین تشخیص داد که جریانات تاریخ باید امت را متحد سازد.

هر آنچه که امت را تقسیم کند یا مانعی در وحدت باشد نمی تواند مطلوب اسلام باشد. او زمینه مشترکی را که روی آن امت می توانست بایستد یافته و تعریف کرده بود، بویژه در تقلای جهانی علیه نیروها و عوامل کفر بسیاری از سخنرانیها و پیامهایش برای حجاج برای رسیدن به این مقصود طراحی شده بود. حج را به عنوان زمینه روشن برای افشای نفاق در امت می دیدند. برای او حج به عنوان "عبادت" کافی نبود، ج بیان غایی قدرت اسلام بود. باین جهت است که او حج و آزادی قدس را محور تفکرش قرار داده بود. اینها مسائلی است که کشور اسلامی نباید در مورد آنها در صحنه دیپلماتیک مذاکره کند. اینها موضوعاتی برای دیپلماسی نیستند. امام خمینی (س) جهاد را در راس دستور کار بر امت قرار داد. به طور خلاصه، امام خمینی (س) دریایی از بینشهای نوین در اسلام در کلییتش بود. هر کوششی در محدود کردن شخص و اهمیت ایشان به ایران، یا یک مکتب فکری در اسلام، بی عدالتی بزرگی نسبت به او، به اسلام و شاید به (خود) ایران است. نویسنده کلیم صدیقی

امام خمینی (س) در کوتاهترین و زیباترین جمله

22 چکیده: یکی از مسابقاتی که در ایام مبارک دهه فجر توسط "اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان استان تهران" با همکاری "موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) " برگزار شد مسابقه ای بود تحت عنوان "آن روزهای خدایی". در این مسابقه دانش آموزان عضو انجمن اسلامی دانش آموزان استان تهران تلاش کردند تا حضرت امام خمینی (س) را در کوتاهترین و زیباترین جمله توصیف نمایند. حاصل این تلاش که بیانگر احساسات پاک و عشق و علاقه خالصانه آینده سازان انقلاب اسلامی به بنیانگذار جمهوری اسلامی است صدها کلام زیبا بود که به علت کثرت موارد و کمبود فضا فقط تعدادی معدود از این جملات پرشور جهت آگاهی خوانندگان درپی می آید: امام خمینی سرچشمه زمزم زلال حقیقت بود. او گوهری یکتاست که صدفش در دریای معرفت الهی پنهان است. امام خمینی (ره) همچون چراغ هدایتی است که باعث روشنایی صراطمستقیم در عصر جاهلیت ایران بود. امام خمینی (ره) همانند آب بودند چرا که آب نشانه پاکی، صداقت، یکرنگی و مهربانی است. امام (ره) پدر همه مردم مسلمان و مستضعف و آزاده است. امام خمینی (ره) مظهر وحدت و یگانگی تمام مسلمانان جهان است. امام خمینی فقیهی عادل، رهبری عالم، مجتهدی اعلم، سیاستمداری عارف، فیلسوفی محجوب و شاعری دلسوخته می باشند.

امام خمینی ابرمرد تاریخ و بیدارگر جهان بود. خمینی کبیر (ره) روح اسلام بود که در عصر حاضر در کالبد مرده و بی روح اسلام ایران دمیده شد و آن را دوباره زنده کرد. خمینی (ره) قرآن ناطق عصر خویش بود. امام خمینی (ره) حماسه ای فراموش نشدنی در قلب تاریخ بشریت است. امام مردی بود به استواری کوه و به مهربانی آفتاب، مردی جاودان در قلبها. امام عطیه کوثر بود و یادآور حیدر. او شجره پرفیض فیضیه بود که لحظه لحظه زندگیش مایه نظم و شیرازه دین خدا گشت. امام سرسبزترین بهار وجودمان است. امام گوهر دریای وجود است. امام داغدارترین شقایق عصر بود. امام ما دفتر ناگشوده ای از ایثار و جوانمردی و شکوه است که واژه ها در برابر عظمتش سرتعظیم خم کرده اند. امام خمینی (ره) منبع حیات تمامی مسلمانان است. امام خمینی چون شهاب نور در ژرفای شام کهکشان آسمان فتح را درنوردید. امام آن اولین بود که دومین نداشت. امام امید رویش فردا و چراغ هدایت انسانها بود. توصیف عاطفی و محبت به امام امام دریای بیکران محبت بود. توصیف حماسی وسعت دریاها، صلابت کوهها، در وجود امام خلاصه می شود. توضیح ابعاد شخصیتی امام امام خمینی شبنم پاکی بود که پاکیش همیشه به یاد گلبرگها خواهد ماند. احیای اسلام وصف آن پدر بزرگوار

از وسعت دامنه لغات خارج است. توصیف ادبی امام خمینی خورشیدی بود که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشید.

امام خمینی (س) و احیای نماز جمعه

11 چکیده: متن سخنرانی پروفسور حامد الگار در: کنگره بین المللی امام خمینی (س) و احیای تفکر دینی موضوع بحث بنده "امام خمینی (س) و احیای نماز جمعه" است، در ابتدا به سابقه نماز جمعه در تاریخ اسلام عموما و در تاریخ تشیع و ایران خصوصا اشاره می کنم. اولین نماز جمعه از طرف حضرت پیامبر اکرم (ص) در روز اول ماه ربیع الاول در پایان هجرت از مکه به مدینه برگزار گردید، و مکان آن در وادی "رامونا" بود که بعدها مسجدی به نام "جمعه" در آنجا ساخته شد. این مطلب که اولین نماز جمعه اسلام از طرف حضرت پیامبر (ص) در آستانه تاسیس اولین دولت اسلامی برگزار شد، برای ما بسیار اهمیت دارد و پیوند نزدیک و عمیق بین نماز جمعه با امور سیاسی و حاکمیت اسلام را به خوبی نشان می دهد و می توان گفت برگزاری نماز جمعه تجلی مهمی از حاکمیت اسلام بوده است. البته همین نماز جمعه اول از طرف حضرت پیامبر گرامی (ص) سبب نزول آن آیه شریفه که: هیا ایها الذین امنوا اذا نودی الصلوة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله و ذروالبیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمونی از دیدگاه شیعه، نظر به این که حکومت و ولایت، حق ائمه اطهار (ع)

است، برگزاری نماز جمعه به عنوان تجلی حاکمیت مشروع در اسلام نیز از حقوق و وظایف ائمه اطهار (ع) می باشد، ولی در طول تاریخ به علت تحولات نامطلوبی که در حکومت اسلامی وقوع یافت، اکثر ائمه (ع) به استثناء مولای متقیان حضرت علی (ع) از برگزاری نماز جمعه محروم شدند (1) و حتی می توان گفت که در بین شیعیان هم نماز جمعه به طور جداگانه، در تاریخ زیاد برگزار نشده و اگر هم ترتیب یافته، ما از آن واقف نیستیم. از ابتدای سقوط حکومت اسلامی و تبدیل آن به نوعی سلطنت در زمان بنی امیه، متاسفانه نماز جمعه از مسیر اصلی خود خارج و دچار انحراف شد، و بین فقهای شیعه در زمان غیبت وجود مبارک حضرت صاحب الزمان (عج) مساله جواز و یا عدم جواز برگزاری نماز جمعه تا مدتها مطرح و مورد اختلاف بود. البته به مرور زمان اکثر فقهای شیعه به این نتیجه رسیدند که برگزاری نماز جمعه حکم وجوب تخییری دارد، یعنی مومنین شیعه در روز جمعه یکی از این دو فریضه را باید به جا بیاورد; نمازظهر و یا نماز جمعه. و احتیاطا جمع بین این دو هم از طرف بسیاری از دانشمندان شیعه توصیه شده است. با رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران در زمان صفویه،

مساله "نماز جمعه" اهمیت خاصی پیدا می کند و البته باز هم اختلافی بین نظرات علمای شیعه می بینیم; کسانی که از سرزمین های عربی به ایران مهاجرت کرده و به ترویج مذهب تشیع در ایران کمک کردند، عالمانی از قبیل علی کرکی که از جبل عامل لبنان به ایران مهاجرت کردند، در وجوب نماز جمعه بسیار مصر بودند و از آن طرف افراد دیگری از قبیل شیخ ابراهیم خطیفی با برگزاری نماز جمعه کاملا مخالف بودند و در نتیجه در طول دوران صفوی، نماز جمعه به طور مرتب برگزار نمی شد و میان علمای شیعه از هر دو طرف، اظهار نظرهای مختلفی رد و بدل شد. در اواخر قرن هجدهم میلادی اختلاف نظری که قرنها بین فقهای اخباری و اصولی در جریان بود، به نفع اصولیون خاتمه یافت; و با پیروزی جریان اصولی، در فقه شیعه مساله نماز جمعه اهمیت بیشتری پیدا کرد. با روی کار آمدن خاندان قاجار در اکثر شهرهای مهم ایران از جمله تهران، اصفهان، تبریز، قم و مشهد نماز جمعه برگزار می شد و امام جمعه نیز در اکثر این شهرها از طرف پادشاه و افراد درباری و گاهی با مشورت علمای محل تعیین می شد. همین مساله باعث شد که از اهمیت نمازجمعه کاسته شود، مخصوصا در زمان ناصرالدین شاه، امام جمعه آلتی

در دست حکومت بود. در زمان امیرکبیر، امام جمعه تقریبا حکم حامی دولت مرکزی را پیدا می کند و از آن زمان به بعد منصب امام جمعه تهران، موروثی می شود و کار به جایی می رسد که یکی از افراد این سلسله امام جمعه ها، در سن یازده سالگی به این منصب می رسد و با توجه به این که پیش نمازی و خطبه خواندن در این سن شرعا جایز نیست، تا رسیدن به سن بلوغ، وکالتا شخص دیگری نماز جمعه را برگزار می کرد. این نمونه ای از دوره قاجار است که در آن نماز جمعه بیشتر شیوع پیدا کرد ولی محتوای صحیح خود را از دست داد و یک نوع وابستگی به سیاست دربار فاسد قاجاریان داشت. در دوره خاندان پهلوی، وضع نمازجمعه با قبل از آن فرق چندانی نداشت و به قول مرحوم آیت الله طالقانی (رضوان الله تعالی علیه) در تمام این مدت، نماز جمعه حالت نیمه تعطیل داشت. تا جایی که بنده اطلاع دارم اولین کسی که خواهان تجدید موثر نماز جمعه در ایران در زمان خاندان منفور پهلوی شد، مرحوم نواب صفوی بنیانگذار نهضت فدائیان اسلام است. ایشان در کتابی که به نام "رهنمای حقیقت" تالیف نمودند، خواستار این شدند که: "... در تمام شهرهای کوچک و بزرگ نماز جمعه در مساجد بزرگی اقامه

شود و در روزهای جمعه، شاه، رجال حکومت از نخست وزیر تا پایین ترین مامور دولت، اشراف مملکت، روسای اصناف و طبقات مختلف، در مرکز و شهرهای کوچک به شرکت در نماز جمعه واداشته شوند." مرحوم نواب صفوی (ره) در آخرین کلام خود به "واداشتن" اشاره می فرمایند، یعنی حضور در نمازجمعه نظر به اهمیتش، "اجباری" باشد، البته این به معنی فتوا به واجب بودن نمازجمعه نیست، بلکه به نقش مهم نمازجمعه در جامعه برای آگاه کردن همه اقشار به مسایل جاری مملکت اشاره دارد. احیای واقعی نماز جمعه در ایران یکی از دست آوردهای عظیم انقلاب کبیر اسلامی ایران است و ما آن را مانند بسیاری از برکات، مدیون حضرت امام (س) هستیم. حضرت امام (س) در کتاب "کشف الاسرار" که در اولین سالهای سلطنت محمدرضا شاه انتشار یافت، اشاره کوتاهی به مساله نمازجمعه کردند، ولی در کتاب "تحریرالوسیلة" که در زمان تبعید به ترکیه تالیف فرمودند، به طور مشروح پیرامون آن مسایلی را ذکر کردند. البته بعضی از مسایل مربوط به نماز جمعه که در این کتاب آمده است، در اکثر کتب فقه شیعه و حتی غیر شیعه به چشم می خورد; مانند مسایل مربوط به محل برگزاری نماز، تعداد شرکت کنندگان و... ولی یکی از مسایل مربوط به نمازجمعه در کتاب تحریرالوسیله حضرت

امام (س) مساله ای است که نسبت به آن دوران کاملا تازگی داشت، ایشان در آن جا فرموده اند: "و بالجملة جمعة خطبتاها من المواقف العظیمة للمسلمین کسائر المواقف العظیمة مثل الحج و المواقف التی فیه العقیدین و غیرها و مع الاسف اغفل المسلمون علی الوظایف المهمة السیاسة فی هذا و فی غیرها من المواقف السیاسة دین الاسلامیة فالاسلام دین السیاسة بشوونها یظهر لمن له ادنی تدبر فی الاحکام الحکومیة و السیاسة و الاجتماعیة و الاقتصادیة فمن توهم عن الدین منفک عن السیاسة فهو جاهل لم یعرف الاسلام ولا سیاسة." حضرت امام (س) می فرمایند: نمازجمعه از اهمیت سیاسی فوق العاده ای برخوردار است و تاکید می کنند که اسلام، دین سیاست است و هر کس خیال کند که اسلام منفک از سیاست است، جاهل بوده و از اسلام و سیاست اطلاع ندارد. این بیان واضح و قاطع حضرت امام (س) از چندین نظر دارای اهمیت می باشد ولی در احیای نمازجمعه به عنوان تجلی ترکیب اسلام و سیاست نقش فوق العاده مهمی داشته است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در بعضی از شهرهای ایران از جمله قم و اصفهان از طرف روحانیت انقلابی و مردم، نماز جمعه اقامه، و مسایل روز، خیانت و وابستگی رژیم منفور سلطنتی، جنایات آمریکا و صهیونیسم مطرح می شد، ولی برگزاری رسمی نمازجمعه پس از

پیروزی انقلاب اسلامی در اولین تابستان آغاز شد و مرحوم آیت الله طالقانی (ره) در این امر نقش موثری داشتند و برخی از علما در تماس با حضرت امام (س) پیشنهاد کردند که برای تعیین امام جمعه در اکثر شهرهای ایران اقدام نمایند و حضرت امام (س) نیز به عنوان رهبر جمهوری اسلامی و ولی امر مسلمین، امام جمعه اکثر شهرهای مهم ایران را تعیین کردند. در گنگره جهانی ائمه جمعه و جماعات که شرکت کنندگان آن از طرف حضرت امام (س) پذیرفته شده بودند، ایشان در بیاناتی گهربار اشاره فرمودند که: "نماز جمعه یکی از بزرگترین پدیده های اسلامی و یکی از مهمترین ره آوردهای انقلاب اسلامی ما است. اگر این انقلاب اسلامی جز این نمازجمعه به ما چیز دیگری نداده بود برای ملت ما و مسلمین کافی بود." بنابراین برقراری نماز جمعه از نظر حضرت امام (س) فوق العاده اهمیت داشت، نه تنها به این خاطر که نماز جمعه به منزله حج کوچکی است و توده های مسلمان در یک شهر گرد هم جمع می شوند، بلکه مهم آن است که بعد از شرکت در نماز جمعه، از خطیب، دانشمند و عالمی که نماز جمعه را برگزار می کند چه مطالبی را می شنوند. حضرت امام (س) در سال 1357 ه.ش در دیدار با گروهی از علاقه مندان

و عاشقان آن حضرت فرمودند: در خطبه نماز جمعه مقدرات مملکت باید بیان شود، مسایل سیاسی مملکت جریان باید پیدا کند، مسایل اجتماعی در مملکت باید جریان پیدا کند گرفتاریها و اختلافات مسلمانها در آن خطبه ها باید حل شود و رفع شود، جنایات امثال محمدرضا خان باید در این خطبه های جمعه گفته شود و انتقاد شود، راههایی که ممکن است با آن راهها آن جانی ها را از بین برد در نماز جمعه باید گفته شود. نماز جمعه عبادت است لیکن عبادتی که مدغم در سیاست است، سیاست مدغم در عبادت است. در همین جمله اخیر باز هم پیوند و نزدیکی بین سیاست و دیانت و عبادت در نماز جمعه به چشم می خورد. اولین امام جمعه ای که از طرف حضرت امام (س) تعیین شد، مرحوم آیت الله طالقانی (ره) بودند و اولین خطبه ای که ایشان ایراد فرمودند در روز 5 مرداد 1358 ه.ش و یا 27 جولای 1979 میلادی بود. متن خطبه مرحوم آیت الله طالقانی (ره) اهمیت فوق العاده نمازجمعه را در جمهوری اسلامی ایران کاملا نشان می دهد. ایشان در آن خطبه بعد از خواندن آیه ای از سوره مبارکه جمعه درباره نماز جمعه فرمودند: این آیه دستور اجتماع توحیدی و عظیم جمعه است; همین اجتماعی که سالها در متن ما مسلمانان ایران به صورت نیمه تعطیل

درآمده بود. امروز طلیعه انجام این فریضه بزرگ الهی، این صف بزرگ توحید و جهاد است، ایشان افزودند: "وظیفه اصلی خطیب در نمازهای جمعه این است که نمازگزاران را با وظایفی که به عهده دارند و مشکلاتی که در طول هفته قبل با آن روبرو شده اند، آگاه و آشنا سازد. مساله دیگری که در اولین خطبه مرحوم آیت الله طالقانی (ره) اهمیت فوق العاده ای دارد این است که با توجه به این که شرکت کنندگان در نماز جمعه جمعیت محدودی هستند ولی این را نباید فراموش کرد که در همان اوقات در سراسر جهان اسلام، مسلمین برای برگزاری نماز جمعه جمع شده اند و یک نوع اتصال بین این جماعات وجود دارد. بنابراین می توان گفت که نمازجمعه نه تنها مظهر وحدت نمازگزاران است بلکه مظهری است برای وحدت تمام مسلمین. مرحوم طالقانی (ره) چنین فرمودند: این صفی است که اکنون در یک گوشه تهران با نبود امکانات لازم و در این چنین شرایطی تاسیس شده است و باید در این کشور شیعی و اسلامی ارتباطمان را با همه برادران سنی محکم کنیم و در همه جا کسانی که دارای چنین شرایطی که در فقه ما بیان شده است، هستند نمازجمعه را با جمعیت اقامه کنند. این صفی است که نه تنها در داخل مرزهای ایران باید

به هم پیوسته شود، بلکه حلقه ای است که با دیگر کشورهای اسلامی سست یا قطع شده بود و باید پیوسته شود. یکی از مهمترین جنبه های مبارک انقلاب اسلامی ایران این است که نه تنها در محدوده کشور ایران به پیروزی رسید بلکه یک انقلاب عظیم جهانی اسلامی به وجود آمد. ایران تا حدود زیادی بعد از پیروزی انقلاب، با وجود پشتیبانی وسیع مردم در سراسر کشورهای اسلامی، از حمایت دولتی سایر کشور محروم ماند و مجبور شد از حاکمیت خود دفاع کند و ارزش و اهمیت جهانی انقلاب اسلامی ایران در این است که نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورهای اسلامی به عنوان الگویی درآمده است که کفار را به رعب می اندازد. گرچه ایران یک کشور بزرگ و تاریخی، با توانایی بالایی است، لیکن سبب خصومت آمریکا و اسرائیل با ایران، تنها انقلاب اسلامی ایران نیست، بلکه عامل نگرانی و وحشت کفار این است که در ایران اسلامی حرکتی پیروز شده که می تواند تمام مسلمین را به سوی رهایی، آزادی، استقلال، شرف و کرامت رهنمون کند. نمازجمعه ای که مرحوم طالقانی (ره) به دستور حضرت امام (س) برگزار نمودند، تجلی خوبی از همین مساله بود و از تمام خواهران و برادران ایرانی خواهش می کنم این مساله را همیشه به یاد داشته

باشند که اهمیت انقلابشان منحصر به خاک پاک ایران نیست و انقلاب اسلامی را نوعا، ذاتا و ماهیتا نمی توان در کشوری خاص، محدود کرد. یکی از تجلیات مهم حضور دایمی مردم در صحنه بعد از پیروزی انقلاب عبارت از شرکت آنها در نماز جمعه بود و جالب توجه است که حضرت امام (س) تمام اقشار ملت، از جمله "زنان" را هم به شرکت در نماز جمعه تشویق فرمودند. یکی از جمله استفتائاتی که بعد از پیروزی انقلاب از ایشان شده، این است که: آیا شرکت بانوان در نمازهای جماعت یومیه و نمازجمعه کراهت دارد یا خیر؟ حضرت امام (س) در جواب فرمودند: "کراهت ندارد، بلکه در بعضی موارد، مطلوب است." یعنی حضور خواهران محترم در نماز جمعه مطلوب است و در آنجابا مسایل روز آشنایی پیدا می کنند. احیای نماز جمعه در ایران مانند اکثر جنبه های انقلاب، انعکاس وسیعی در سایر کشورهای اسلامی داشته است، وقتی برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب به ایران مسافرت کردم، در یکی از کشورهای مسلمان همسایه ایران توقف داشتم و در نمازجمعه یکی از مساجد بزرگ آن کشور حاضر شدم و ملاحظه نمودم که محتوای خطبه های نمازجمعه بسیار بی روح بود و بر شعور و آگاهی نمازگزار افزوده نمی شد، بلکه تنها تکرار مکررات بود، ولی وقتی در

نماز جمعه ای که در دانشگاه تهران برگزار می شد، شرکت کردم، جنب و جوش نمازگزاران مرا به یاد حج می انداخت، سرش اینکه نمازهای جمعه در ایران با الهام از تعالیم حضرت امام (س) برگزار می شود و معیار و مقیاسی در اکثر کشورهای اسلامی برای خطبه ها شده است. متاسفانه در بسیاری از کشورهای اسلامی، متن خطبه از طرف دولت تدوین و طراحی شده و برای قرائت به امام جمعه تحویل داده می شود و سرپیچی از دستورات دولت عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت. و این که بعضا شاهد هستیم که حتی در همان کشورهای همسایه، گاهی امام جمعه از متن تهیه شده دولت خارج شده ومطالبی را که در رشد شعور و آگاهی مسلمانها تاثیر دارد مطرح می نماید، انعکاس و تاثیر نماز جمعه های عظیم ایران در بقیه کشورهای اسلامی است. اکنون نمازجمعه دیگر نمی تواند و نباید جنبه تشریفاتی داشته باشد، بلکه باید حالت تحرک و پویایی پیدا کند و این را مدیون حرکت مبارک حضرت امام (س) هستیم. پی نوشت: 1- گرچه بعضی بر این عقیده اند که در زمان حضرت امام حسن مجتبی (سلام الله علیه) نیز، نماز جمعه برگزار می شده است. متن سخنرانی پروفسور حامد الگار

امام خمینی ، انقلاب اسلامی و ادبیات معاصر

23 چکیده: نخستین کنگره بررسی تاثیر امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر با حضور جمعی از نویسندگان کشور از 18 تا20 مهرماه سالجاری در اصفهان برگزار شد. افتتاحیه کنگره مزبور از ساعت 30/16 روز شنبه 18 مهرماه در سالن دکتر شریعتی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز و تا ساعت 20/8 همان روز ادامه یافت. جلسات کنگره در روزهای بعد تا 20مهرماه در نگارستان امام خمینی اصفهان ادامه پیدا کرد. در نخستین روز ابتدا مجری برنامه - آقای جواد محقق شاعر معاصر - ضمن خیرمقدم به شرکت کنندگان در کنگره قطعه شعری را قرائت کردند. پیام کوثر سپس حضرت آیت الله طاهری امام جمعه اصفهان و نماینده ولی فقیه در این استان به عنوان اولین سخنران در جایگاه حضور یافتند. ایشان گفتند: برنامه من فقط یک خیرمقدم است و بنای سخنرانی ندارم لاکن به خود اجازه نمی دهم که به جریان فردا اشاره نکنم. فردا دختر رسول الله به دنیا آمد. خداوند متعال راجع به همین کوثر به پیامبر اکرم دلداری می دهد. آن هنگام که ابراهیم - آخرین اولاد پیامبر - از دنیا رفت. منافقین خوشحالی می کردند و به یکدیگر بشارت می دادند

که محمد ابتر شد. سخنران سپس شرحی از طرز تفکر عرب جاهلی درباره فرزندان دختر و رفتار زشت و ننگین آنان نسبت به دختران و همچنین معجزه سوره کوثر که دشمنان رسول الله را ابتر اعلام می کند بیان داشت و افزود: معجزه قرآن الان مشهود است. اولاد زهرای اطهر همه جا هستند و اگر علامتی نداشته باشند که سید بودن ایشان را در انظار نشان دهد میل دارند بگویند که سید هستند و مهر رسول الله را دارند لاکن از دشمنان حضرت رسول الله یک نفر هم نیست که بگوید من فرزند فلان هستم. آیت الله طاهری سپس با تبریک تولد حضرت زهرا و همچنین تبریک تولد امام خمینی که با تولد مادر گرامی اشان مصادف بوده است درباره شگفتی و عظمت پیامهای امام و شیوه نگارش آنها به نکاتی اشاره کردند و گفتند: پیام هایی که امام به مناسبت حج یا مناسبتهای دیگر می نوشتند با یکدیگر تفاوت دارد. پیامهای حج امام را که می بینیم تکراری و تشریفاتی و شبیه به هم نیست. هرکدام دارای محتوایی غنی است ولی تازه این خیلی چیز مهمی نیست - هرچند وقتی خود ماها می خواهیم یک پیام کوچک بدهیم درست نمی توانیم بنویسیم - مهم آن است که حضرت امام قلم را برمی دارند و پیام را تا انتها بدون چرک

نویس و پاکنویس می نویسند و خط خوردگی هم ندارد مگر در بعضی موارد بسیار نادر. بعد از رحلت امام بود که فهمیدیم امام شعر هم می گفتند. بعضی ها اطلاع داشتند ولی عامه مردم خیر. آنهم وصیت نامه سیاسی و الهی امام که واقعا منشور انقلاب است. این ادبیات لطیف و گیرا و جذاب مگر بگوییم عنایت غیبی و نفس روح الامین است والا انسان هرقدر قوی باشد نمی تواند این گونه پیام بنویسد که آدمی هرچه بیشتر می خواند بیشتر لذت می برد و بیشتر به مواقف دقیق حضرت امام آشنا می شود. این کار انسان عادی نیست. هنر اصیل بعد از حضرت آیت الله طاهری آقای موسوی استاندار استان اصفهان در جایگاه سخنرانی قرار گرفت و ضمن خیر مقدم به شرکت کنندگان در کنگره و تبریک سالروز تولد حضرت زهرا و امام خمینی برگزاری کنگره بررسی تاثیر امام خمینی و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر را گام مؤثری در راه شناخت افکار و اندیشه های امام و شیوه رهبری ایشان اعلام داشت و طی سخنانی زندگی در اسلام را بر پایه عقل و اندیشه و هدف پیامبران را تزکیه و تعلیم و استقرار عدالت در جامعه برشمرد و شیوه رهبری امام خمینی را مطابق شیوه رهبر پیامبر عظیم الشان اسلام دانست و افزود: انقلاب اسلامی، انقلابی ارزشی

است و تاثیر امام خمینی و این انقلاب بر ادبیات در دو بخش است: 1- احیاء مفاهیم اصیل اسلامی 2- وارد کردن واژه های اسلامی در عرصه اجتماعی و فرهنگی . استاندار استان اصفهان سپس طی بخشی درباره واژگان اسلامی بخصوص کلمه ناس که تاکید بر نظرات و افکار مردم و احترام به آنان دارد گفت: یکی از ارکان نظام اسلامی ما ، مردم هستند و اساسا موضوع دین، هدایت مردم است و خطاب قرآن هم به مردم است و امام هم در این راه از ادبیات قرآن استفاده و به هنرمندان توصیه می کند که در راستای اعتماد به نفس و امید دادن به مردم و شناساندن اسلام به مردم تلاش کنند. سخنران سپس با قرائت جملاتی از امام خمینی درباره هنر منجمله عبارت زیر و آرزوی توفیق برای کنگره در تبیین اندیشه های امام بخصوص شیوه رهبری ایشان، به سخنان خود پایان داد. "تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - اسلام ائمه هدی - علیهم اسلام - اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها باشد". سخنران بعدی حجة الاسلام والمسلمین بهجتی شفق امام جمعه اردکان و عضو هیئت رئیسه کنگره بودند

که ضمن تبریک دو ولادت حضرت زهرا و امام خمینی قطعه شعری را به همین مناسبت قرائت کردند: با هم مصادف است دو میلاد باشکوه زین اتفاق غرق نشاط است روزگار میلاد عصمت حق و میلاد روح حق یعنی خمینی آیت عظمای کردگار سپس گزارش کوتاهی از پیشنهاد طرح کنگره که توسط معاونت هنری مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی بعمل آمده بود و اقدامات بعدی آن (منجمله دعوت از صاحب نظران، تعیین جلسات لازم. تعیین موضوعات مورد بحث کنگره، فراخوان، مقالات رسیده - که حدود 100 مقاله و 200 اثر ادبی رسیده است - و تایید بیش از 50مقاله و انتشار خلاصه مقالات و نشریه فصلی قرار که از همین کنگره انتشار آن آغاز شده است) بیان کردند و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی را همچون شجره طیبه ای دانست که برکات آن ادامه دارد. وی افزود: مجله "حضور" را قبلا داشتیم که بیشتر جنبه علمی و پژوهشی دارد و مجله " قرار" بیشتر ادبی و هنری خواهد بود. سخنران سپس گفت: شعر سالیان دراز افت کرده بود و از آن بوی تعهد و اخلاص نمی آمد. شعری که دلها را تکان دهد و از سرچشمه حکمت و عرفان برخیزد چندان نبود. روایتی است که گنجهایی زیر دست خداست که کلید آن

دست شعر است. این شعر چگونه می تواند از عرفان و حکمت خالی باشد. سخنران در خاتمه ضمن اشاره به تاثیر امام در ایجاد ادبیات متعهد اسلامی حرکات و اشارات امام حتی دست تکان دادن او را سازنده توصیف کرد و گفت: من خمینی را از آن خواهم که او هم خم است و هم می است و هم نی است مروارید دریای عقل آخرین سخنران قبل از ظهر آقای دکتر دینانی بودند که سخنان خود را با این بیت از ملک الشعرای بهار آغاز کردند: شعر دانی چیست، مرواریدی از دریای عقل شاعرآن افسونگر کین طرفه مروارید سفت وی ضمن بحثی درباره شعر و شاعری گفت: شخصیت امام ابعاد گوناگون دارد. ایشان یک حکیم، یک عارف، یک فقیه، یک شخصیت انقلاب - سیاسی و یک شاعر هستند. قبلا ببینیم شعر چیست. در مورد شعر تعاریف زیادی هست. بعضی آن را حادثه ای می دانند که در عرصه زبان اتفاق می افتد. بعضی تعاریف دیگری کرده اند. . . ولی من همان بیت ملک الشعرا را می پسندم. اگر از این دیدگاه به شعر نگاه کنیم بسیاری از مناظره های تاریخی به صلح بدل می شود. شعر بی نیاز از عقل و استدلال نیست. عشق هم از عقل است در درون عشق عقل است. . . سخنران سپس طی سخنان مشروحی از

عظمت شعرا و حکمای ایران بخصوص مولانا و حافظ یاد کرد و گفت: باور نمی کنم در صحنه شعر و ادب کشوری به پای ایران برسد. شاعری همچون گوته به شاعر بزرگ آلمانی و نیچه فیلسوف آلمانی که تاریخ فلسفه جهان را از ابتدا، طی مجلدات زیادی به نقد کشیده است، عاشق حافظ هستند. در حالی که فارسی نمی دانستند - موهبتی که فقط فارسی زبانان دارند تا حافظ و مولانا را بخوانند و بفهمند - آنان ترجمه اشعار حافظ را خوانده بودند. اگر نیچه فارسی می دانست شاید چند سال زودتر دیوانه می شد. چون نیچه آخر الامر دیوانه شد. متاسفم که فارسی زبانان حافظ نمی خوانند یا می خوانند و نمی فهمند. زبان حافظ در دنیا بی نظیر است انسانها باید فارسی بدانند تا بتوانند حافظ را بخوانند و آدم شوند. سخنران در ادامه ضمن توصیف جایگاه رفیع شعر آن را وسیعترین زبان دانست که بشر دارد و افزود: زبان شعر گسترده تر از زبان فلسفه است. شعر زبان احساسات نیست. این گفته درست نیست. هنر و هنرمند همزادند و با هم بوجود می آیند. شعر زبان وجود است. وی سپس با اشاره به تاثیر انقلاب اسلامی در هنر معاصر یکی از برکات این انقلاب را نجات از دوران ابتذال شعر که در حکومت شاهنشاهی رواج داشت برشمرد و رجعت به اصالتها منجمله

موسیقی اصیل ایرانی را مغتنم دانست و بر ادامه راه هنر متعهد و مردمی تاکید کرد. اولین بخش نشست روز نخست در ساعت 6 بعدازظهر برای اقامه نماز و پذیرایی از مهمانان خاتمه یافت و ساعتی بعد با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید مجددا دنبال شد. یاد امام اولین سخنران بعداز نماز آقای دکتر حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان فارسی بودند که طی سخنانی با مناسب دانستن برگزاری این گونه کنگره ها اظهار داشتند: ما دائما محتاج یادآوری امام و انقلاب هستیم. هم خود ما و هم نسلی که جریان انقلاب و زمان امام را درک نکردند وهم کسانی که حرفهای دیروز خود را فراموش کرده اند. وی درباره تاثیر امام گفت: تاثیر امام نه به عبارت رهبری انقلاب اسلامی بلکه به اعتبار خود او نیز هست. امام خمینی پیش از اینکه رهبر انقلاب باشد مردی حکیم، ادیب، نویسنده و شاعر بود. دیوان امام که جزیی از اشعار اوست گواه این امر است. امام با شاعران و ادبیات زمان خود آشنا بود. ادبیات آئینه زندگی است و طبیعی است که با انقلاب و تصویری که زندگی از این آئینه نشان می دهد تحول ایجاد شود. در هر انقلابی در جهان یک تحول در ادبیات می بینید. سبکها متحول می شود، بیان دگرگون می شود و.

. . ادبیات مفصل دورانهای متمایز از یکدیگر است. سخنران سپس ضمن شرحی درباره تاثیر امام خمینی و انقلاب اسلامی در ادبیات معاصر با اشاره به بعضی از ابعاد این تاثیر آن را در دو بخش : 1- تاثیر در صورت وساختار 2- تاثیر در محتوا و مضمون مورد بحث قرار دادد و گفت: انقلاب در هر دو جنبه مؤثر بوده است و تحول ایجاد کرده. از نظر صورت و ساختار رواج واژگانی که در ادبیات ما محجور بودند، واژگان قرآن و اسلامی مانند امت، مستضعف، استکبار، شهید، جهاد و . . . واژگان اصیل متعلق به مکتب اسلام. البته این واژگان از چند ده کلمه متجاوز نیست و آنقدرها نیست که منجر به عربی م آبی و تضعیف زبان فارسی شود. آقای دکتر حداد عادل یکی دیگر از تاثیرات مشهود در ادبیات انقلاب را توجه بیشتر به شعر در برابر نثر دانست و همچنین توجه به قالبتهای سنتی و کهن شعر که این قالبها به صورتی موجه و آبرومند در محافل مربوط به انقلاب شکل یافت و از میان انواع قالبهای کهن توجه به غزل بیشتر بوده است و بعد از آن رباعی و از غزلهای عرفانی و عشقی - عرفانی یا عرفانی - حماسی نمونه های والایی بوجود آمد و

از سرعت حرکت شعر نو کاسته شد. سخنران آنگاه به موضوع تاثیر امام و انقلاب اسلامی بر مضمون و محتوای ادبیات اشاره کرد و این تاثیر را بسیار مهمتر از تاثیر بر صورت و شکل برشمرد و طی سخنانی درباره بوجود آمدن مضامین متعالی در هنر، عبور هنرمند از ساحت دنیای تنک مادی، توجه به مفاهیم معنوی، ظلم ستیزی و مردم گرایی، پدید آمدن عفت در کلام و قلم شعرا و نویسندگان، تطهیر زبانها و قلمها در انقلاب و. . . نکاتی را یادآور شد و همچنین در مورد اینکه عده ای با بعضی پرده دریها تلاش دارند ارزشهای منسوخ دوران طاغوت را دوباره زنده کنند تذکر داد. وی اضافه کرد: ما از کمال مطلوب فاصله داریم. ما مسلمانان حضور شایسته ای در عرصه های ادبی و سیاسی و اجتماعی جهان نداشته ایم در پاره ای عرصه ها مانند امور رسانه ای و روزنامه نگاری بی تجربه بوده ایم و البته در این فرصت کم امکان تکوین و کمال نبوده است ولی باید آن را شناخت و برای آن اقدام کرد. وی همچنین گفت: ما در ادبیات داستانی در مقایسه با سایر ملل ضعیف هستیم. از طرف نویسندگان انقلاب رمان در خور انقلاب اسلامی با رعایت اصول فنی آن بوجود نیامده است. وضع در رمان تاریخی و داستان کوتاه نیز همین طور است. ما

به میزان تاثیر، ظرفیت و اهمیت داستان در جهت بخشیدن و تحول افکار نسل جوان پی نبرده ایم. آقای دکتر حداد عادل در ادامه بحث ضعف در عرصه هنر داستان را اسباب ضعف هنرهای نمایشی و فیلمنامه برشمرد و بر تامل و تفکر بر موضوعات ادبی تاکید کرد و گفت: آیا در ادبیات انقلاب اسلامی ما باید صرفا بر طاغوت ستیزی، دشمن ستیزی، جهاد، شهادت، ایثار و . . . تکیه کنیم یا علاوه بر آنها چشم اندازهای دیگری رانیز مدنظر داشته باشیم. هر زمان اقتضای خودش را دارد، . البته باید یاد ایثارها را زنده نگه داریم ولی می توانیم به اقتضای زمان مضامین ادبی را وسیعتر کنیم. اگر کسی طبیعت را توصیف کند آیا در حوزه ادبیات اسلامی هست یا خیر. من فکر می کنم نباید خود را محدود به مضامین خاص کنیم. اسلام و توحید ملاک ما باید باشد. با حفظ ارزشهای اسلامی، حفظ عفت شاعران و نویسندگان می توان در زمینه روابط بشری آفرینشهای ادبی داشت. می توانیم برای دوستی و عشق به صورت پاک و ملکوتی آن آثاری موافق ارزشهای اسلامی داشته باشیم و با این تجارب راه را برای نمونه های هنری در عرصه تئاتر و سینما باز کنیم. سخنران در خاتمه گفت: شاعر و نویسنده باید از هوی و شهوات و خودباختگی و تقلید

از دیگران خود را تطهیر کند تا بتواند در این عرصه وارد شود. عشق الهی سخنران بعدی آقای دکتر علیرضا انوشیروانی بود که مقاله ای را تحت عنوان "مطالعه تطبیقی عشق الهی در اشعار مولوی، ، هربرت و امام خمینی (س) "عرضه کردند. این مقاله کار مشترک خانم فهمیه ناصری و آقای دکتر انوشیروانی است که در آن به بررسی موضوع عشق از دیدگاه سه شاعر عارف یعنی جورج هربرت (شاعر مسیحی قرن17 انگلستان) مولانا (شاعر قرن ششم) و امام خمینی می پردازد. سخنران ابتدا طی سخنانی به تعریف "عشق" از دیدگاههای مختلف پرداخت و عشق را نیروی محرکه عالم هستی و ودیعه ای الهی نامید و با قرائت ابیاتی از مثنوی منجمله ابیات ذیل جنبه هایی از عشق راستین و حقیقی را بازگو کرد: جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد هرکه را جامه زعشقی چاک شد او زحرص و عیب کلی پاک شد شادباش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علتهای ما ای دوای نخوت ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما وی گفت: مولوی، جورج هربرت و امام خمینی هر سه حب الهی و عشق حق را برگزیده اند. یحبهم و یحبونه (سوره مائده آیه 54( و در اشعارشان از درد مهجوری و

هجران سخن می گویند و با اینکه به زمانها و مکانهای متفاوتی تعلق دارند فقط به عشق الهی و فناء فی الله می اندیشند و هر سه از عشق می گویند به قول حافظ: یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است سخنران سپس به بیان عشق از دیدگاه جورج هربرت پرداخت که عشق از دیدگاه وی عامل انسجام و حرکت جهان بوده و لازمه آن معرفت است و برای سالک ره عشق مراحلی را قایل است. آنگاه ترجمه اشعاری را از این شاعر پروتستان قرن 17 قرائت کرد منجمله اشعار ذیل: "عشق خود را برای کسب معرفت به من بیاموز تا اینکه این نور جدیدی را که من آموختم بتواند به من، خالق و مخلوق را نشان دهد سپس همراه با اشعه خورشید قادر خواهم بود به سوی تو عروج کنم. " " تو با تمام مهربانی خود، موجودات خود را شفا می بخشی، موجوداتی که با شهوتهای بی پایان بیمار شده بودند" "مسیح بصیرتی است که برای اولین بار راز شراب آسمانی عشق را نوشید" سخنران افزود: از جمله سمبل هایی که در اشعار هربرت به کار رفته است می توان شراب، آتش، پرواز، بال و شرینی را نام برد. از جمله تصاویر ذهنی که در شعر هربرت زیاد

بکار رفته تصویر آتش است. هر برت آتش را عامل دو چیز می داند: 1- از بین برای گناهان 2- افزودن عشق خداوند در قلب سالک دکتر انوشیروانی سپس به عشق از دیدگاه مولوی پرداخت: مولوی عشق را نیروی نهفته در همه موجودات می داند که آنها را به سمت کمال مطلق سوق می دهد. از نظر مولانا عشق به عنوان قدرت خلاق جهان بعلاوه نیاز و اشتیاق مطرح است. او نیز مانند هربرت معرفت را لازمه عشق می داند. عشق هم اشتیاق است و هم نیاز، ابن العربی می گوید که آفرینش جهان به وسیله عشق الهی است. خداوند گنجی مخفی بود که عاشق شناخته شدن بود بنابراین عالم را آفرید تا او را دوست بدارد. پس عشق، اشتیاق خداوند است برای شناخته شده. از طرف دیگر هستی به کمال نمی رسد مگر اینکه عاشق وار پابه مرحله عشق الهی بگذارد. عاشقی که عشق را نشناخته خویش را محتاج هر درساخته لذت هستی نمودن نیست را عاشق خود کرده بودی نیست را از نظر مولانا به وسیله عشق و به خاطر عشق عالم هستی انسجام دارد: آفرین بر عشق کل او ستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد همچو خاک مفترق در رهگذر یک سبوشان کرده است این کوزه گر مولانا از سگ طبعی رهایی جسته، آگاهانه تزکیه

نفس کرده و بر من شیطانی خویش غلبه کردها ست: مرده شو تا مخرج الحی الصمد زنده ای زین مرده بیرون آورد سخنران در ادامه با شاهد مثال آوردن ابیاتی از اشعار مولانا به سمبلیهایی که در اشعار آن شاعر بزرگ بکار رفته است منجمله آتش، جام، شراب، شیرینی، شکر و . . . پرداخت و با بیتی ازمثنوی به گفتار خود در این بخش پایان داد. بس کن، گفتار رها کن، باز شهی قصد هوا کن باز روی باز بدان شه، باشه خود عهد و وفاکن وی سپس به بررسی اشعار امام خمینی پرداخت و گفت: در مورد اشعار امام خمینی باید به چند نکته توجه داشت. یکی رسالت امام برای اینکه ملتی را پس از قرنها زندگی در زیر یوغ ظلمت و گمراهی به سوی نور و مهمانی آفتاب رهبری نماید. امام گاه که از این وظیفه سنگین فراغتی می یافت، در خلوت و با زبان شعر حدیث درد فراق را با دلدار یگانه باز می گفت. حضرت ا مام هرگز سر شعر و شاعری نداشت. دیگر اینکه الفاظ ظاهری هیچگاه قدرت تشریح حال درون و باطن را ندارد. الفاظی که امام بکار برده اند ظاهرا همان است که دیگران نیز بکار گرفته اند ولی در کنه و اعماق این دریای مواج مرواریدهایی

نهفته است که تنها غواصان جسور و بی باک راه بدان توانند پیدا کرد. مضمون اصلی اشعار امام نیز عشق الهی است. در اشعار امام اصطلاحاتی از قبیل رخ ، زلف، می، شراب، ابرو و . . . بکار رفته است. سخنران آنگاه ضمن تفسیر عرفانی بعضی از اصطلاحات معمول در اشعار امام خمینی از قول شهید آوینی اضافه کرد: ". . . و چنین کسی را چشم روزگار جز در ائمه معصومین کجا دیده است که فقه و حکمت و عرفان و شعر و سیاست در وجود او د رغایت اعتدال جمع آمده باشد، هر یک به جای خویش" دکتر انوشیروانی آنگاه با شعری از امام خمینی به گفتار خود پایان بخشید: الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را دین و ادبیات سخنران بعدی آقای دکتر همایون همتی بودند که سخنان خویش را تحت عنوان "نسبت دین وادبیات" با یادآوری تولد مبارک زهرای اطهر و امام خمینی وتبریک این اقتران آغاز کردند. وی با تاکید بر لزوم مطالعات میان رشته ای درباره ادبیات و دین شناسی و تاریخ ادیان گفت: در جامعه ما تحقیق از دیدگاه دین شناسی نسبت به ادبیات صورت نگرفته و بعضی سخت از تضاد و حتی دشمنی این

دو سخن می گویند و اینک ما با تاکید بر دین اسلام نگاهی به ادبیات داریم. سخنران آنگاه در باب الهیات ادبی قرآن که در آن به قلم قول و بیان اشاره شده و با اشاره به نهج البلاغه شمه ای از عظمت ادبیات دینی را بیان کرد و توجه سخن شناسان و نکته دانان را به معجزه کلامی قرآن توصیف نمود و از آثار ادبی بزرگان و کلمات دین اسلام یاد کرد و رباعی ذیل را که منسوب به ملاصدراست (و بعضی نیز آن را به بابا افضل نسبت داده اند) قرائت کرد: آنان که ر ه عشق گزیدند همه در کوی حبیب آرمیدند همه در معرکه دو کون فتح از عشق است هرچند سپاه او شهیدند همه وی سپس با توصیف ادبیات به عنوان مطلق بیان اعم از شعر و نثر و . . . اهمیت آن را در نزد عرفا و فقهای اسلام مانند شیخ انصاری، عین القضاة همدانی و . . . بیان داشت و اشاره کرد که آنان رساله های فارسی نیز داشته اند و تخیل خلاق آنان از شیطنت خیال رسته است و با سوار شدن بر مرکب تخیل به سوی جانان سفر می کنند. عرفا می توانند با خیال خود چیزی را در عالم خارج بوجود آورند ولی افراد عادی هر

تخیلی می کنند چه در خارج باشد چه نباشد. سخنران سپس دلایل پیوند دین و سیاست را به شرح ذیل بیان داشت: 1- خداوند متکلم است (یک سخنگوست) 2- در ادیان متون مقدس وجود دارد و خداوند به آدمی خطاب کرده است و سخن پروردگار دارای معنا و مفهوم است. 3- ما برخلاف غربیها وحی را یک امر رمزآلود صرف نمی دانیم. برای وحی معرفت قائلیم. وحی از سنخ کلام و بیان است و عروج تنها یک تجربه خصوصی و غیر قابل فهم نیست. 4- در کنار الهیات نوعی تولید ادبی هم هست مانند روایات، سنت، کلمات قصار، دعاها و. . . این نوع ادبیات در کنار هر دینی شکل می گیرد. مطالعه دین بدون توجه به ادبیات ممکن نیست. در حال حاضر جای یک الهیات ادبیات خالی است که با توجه به اشعار امام باید ما آن را بنیانگذاری کنیم. سخنران آنگاه سخنان خود را با اشعاری از مولانا از جمله ابیات ذیل به پایان برد: گرچه تفسیر زبان روشنگر است لیک عشق بی زبان روشنتر است هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل مانم ازآن جامعه کوثری آخرین سخنران نشست روز نخست آقای دکتر محمدرضا سنگری بودند که با قرائت سوره کوثر سخنان خود را آغاز کردند. ایشان

به جای بیان مقاله خویش تحت عنوان "مرگ اندیشی در ادبیات گذشته، معاصر ، انقلاب" گفت: اجازه بدهید به جای مقاله خود که در مجموعه مقالات این کنگره چاپ شده و قابل دسترسی دوستان است نکات لازم دیگری را به استحضار جمع برسانم. ما در زبان قرآن دو فرهنگ و دو تیپ را می توانیم بیابیم. یکی جامعه کوثری است که زایا، پویا، پیشرو و پیش برنده است که در کلمه کوثر خلاصه می شود و خلاق و زنده و زندگی بخش است. و یک فرهنگ و جریان هست که عقیم و نازاست، جریان ابتری است. اگر ما وارد جریان کوثری باشیم باید دو جز را رعایت کنیم. قرآن می فرماید: "فصل لربک و انحر" "صل" لازم است و "نحر" انقلاب ما چشمه ای از کوثر است و ادبیات ما جویباری از آن است و رسالت بزرگ همه ما تدوین تئوریهای این جریان و این کوثر. چند مسئله مهم است که باید به آنها توجه داشت: 1- تحریف هایی اتفاق می افتد و کم کم خود ما باور می کنیم که همان گونه بوده است. مثلا در آغاز انقلاب شعرای ما بیشتر به شعر نو رو آورده بودند، منظورم مضامین نو نیست چون در قالبهای کهن نیز مضامین نو هست، منظور من قالبهای شعر نوست. من خود از

سال 1359 تا شش ماه، تا شروع جنگ تحمیلی اشعار منتشره را بررسی کرده ام، بررسی آماری و قالبهای شعر نو را در اکثریت دیدم. چرا شعر نو آرام آرام کنار زده شده، قالبهای کلاسیک مطرح می شود. شعر نو پس از انقلاب حضوری جدی دارد. البته اشکالاتی هم دارد وشاعر کمتر بر پرداختهای صوری روی آورد. 2- اگر ما تاریخ سیاسی خود را ننویسیم دیگران تاریخ سیاسی ما را می نویسند. الان در آمریکا دارند تاریخ شفاهی ما را می نویسند. با این و آن مصاحبه می کنند و معلوم است که از کدا م منظر می نویسند. 3- تئوریهای قبلی شکسته شده ما با چه تئوری وارد کار شده ایم. شاملو می گوید زمان غزل گذشته و رفته ولی ماالان به غزل می پردازیم که رویکردی حماسی، عاطفی و انقلابی دارد، با چشم اندازهایی که در عصر تحول پدید آمده. اضلاع و ابعاد گمشده عاشورا و کربلا در زمان ما و در شعر ما هست. محتشم کاشانی فقط از یک دیدگاه - از دیدگاه سوگ - به کربلا نگریسته ولی در شعر امروز ما، سوگ، پیام، حماسه و شیفتگی وجود دارد. می گویند ادبیات ما تند است، عبوس است. ما نباید در برابر این حرفها کار کنیم؟ در جبهه ها همانقدر که تندخونی هست، طنز و لطافت هم هست.

4- متاسفانه بعضی از دوستان ما از بخشی از باورهای خود ممکن است فاصله گرفته باشند. در مجموعه های فعلی شاید کمتر از یک سوم اشعار اوایل انقلاب دوستان شاخص شاعر انقلاب چاپ می شود. 5- ما در برابر دیگران شرمساریم. از ما سؤال می کنند کتابی که ادبیات انقلاب را معرفی کند دارید و ما نمی توانیم پاسخ بدهیم. چه کسی می گوید باید مسایل را بعد از وقوع حادثه نوشت. ما که خالق اینها بوده ایم اگر ننویسیم چه کسی بنویسد؟ ما که در بطن حادثه بوده ایم اگر ننویسیم چه کسی برای نسل جوان و نسلهای آتی خواهد نوشت. ادبیات خودمان را خودمان باید بنویسیم و خودمان باید تدریس

کنیم. . . بعد از خاتمه سخنرانی دکتر سنگری یکی از اعضای هیئت رئیسه (آقای دکتر قبادی) سخنرانیهای انجام شده را ضمن دادن تذکراتی چند درباره رعایت وقت سخنرانی و غیره جمع بندی کردند و با توجه به طولانی شدن جلسه سخنرانی آقای دکتر رزمجو که قرار بود آخرین سخنران باشد به روز بعد موکول و در ساعت 5/8 پایان برنامه های روز اول اعلام شد. نفس گرم امام دومین روز کنگره از ساعت 9 صبح یکشنبه 19مهرماه در سالن سخنرانی نگارستان امام خمینی باتلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز شد. سپس آقای دکتر رزمجو سخنرانی خود را آغاز کردند و درباره فضیلت که ازشجاعت ناشی می شود نکاتی را متذکر شدند و سپس مصداقهایی از زندگی امام خمینی و اهل دل بودن وعارف بودن ایشان را شرح دادند و گفتند: امام علاوه بر معرفت استدلالی به معرفت شهودی نیز رسیده بودند و دلیل آنهم کتابهایی مانند سرالصلاة، تفسیر سوره حمد، چهل حدیث و حتی نامه به گورباچف است که همه حاکی از معرفت شهودی امام است و یا این وصیت نامه سیاسی - الهی و مخصوصا دیوان مستطاب ایشان که در آن حضرت امام چهره یک عارف را دارد که از رمز و رازهای کمال و عشق و عرفان آگاه است. لازمه معرفت شهودی تهذیب

نفس و عبادت است که سرتاسر زندگی امام در تحصیل علم و تهذیب نفس سپری شد. سخنران آنگاه ابیاتی را از دیوان امام خواندند از جمله ابیات زیر: ذرات جهان، ثنای حق می گویند تسبیح کنان لقای او می جویند ما کوردلان خامششان پنداریم با ذکر فصیح، راه او می پویند »»» ابروی تو قبله نمازم باشد یاد تو گره گشای رازم باشد ازهر دو جهان، برفکنم روی نیاز گر گوشه چشمت به نیازم باشد »»» آنکس که بزعم خویش عارف باشد غواص به دریای معارف باشد روزی اگر از حجاب آزاد شود بیند که به لاک خویش واقف باشد »»» با فلسفه، ره به سوی او نتوان یافتبا چشم علیل، کوی او نتوان یافت این فلسفه را بهل که با شهپر عشق اشراق جمیل روی او نتوان یافتسخنران سپس با اشاره به درد آگاهی و علم شهودی امام همچنین شجاعت امام از دوران جوانی، یکی از رباعیات دوران جوانی حضرت امام را که علیه استبداد رضاخانی سروده بودند قرائت کرد: از جور رضاشاه کجا داد کنیم زین دیو بر که ناله بنیاد کنیم آن دم که نفس بود ره ناله ببست اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم وی سپس شخصیت امام را عامل اساسی تاثیر در شعرای انقلاب شمرد و با خواندن اشعاری

از آقای حمید سبزواری و یادآوری شعر خون نامه خاک آقای نصرالله مردانی گفت: این عظمت امام بود که این گونه بر شعرا اثر کرد و این آمیزه حماسه و عرفان در ادبیات معاصر ناشی از وجود امام است. نفس گرم امام برای شعرای متعهد ما الهام بخش بود. تازگی مضامین سخنران بعدی آقای دکتر کاوس حسنلی بودند که مقاله خود را تحت عنوان "پرتویی از منشور ولی الله اعظم در ادبیات فارسی" عرضه کردند. سخنران ابتدا گزارشی را از تحقیق درباره سیمای حضرت امیرالمومنین علیه السلام در سه کتاب مجموعه شعر مربوط به وصف آن حضرت بیان کردند و درباره نحوه آمارگیری سروده های غیرتکراری و چگونگی فیش برداری از کتابهای مزبور که شامل عناوینی مانند ولایت حضرت امیر، وصایت، شجاعت، شفاعت، غدیر، ولادت در کعبه، جود و بخشش، خداگونگی، ذوالفقار دلدل (اسب آن حضرت) و. . . می شود و تعداد دفعات تکرار این عناوین را توضیح دادند و نتیجه گیری کردند که کدامیک از این موضوعات بیشترین اشعار و کدامیک کمترین را به خود اختصاص داده است. مثلا ولایت حضرت امیر با 148 فیش در بالاترین مرتبه و نهج البلاغه با 10 فیش در کمترین مورد موضوع شعر قرار داد. سخنران سپس با مقایسه اشعار قبل او بعد از انقلاب اسلامی تازگی

مضامین، و دیدگاه بعد از انقلاب شعرا را چه در قالبهای کهن و چه در قالبهای نو درباره حضرت علی علیه السلام مورد تایید و تاکید قرار دادند. شعر انقلاب سخنران بعدی آقای دکتر مجتبی جوادی نیا بودند که به علت طولانی بودن مقاله خود تحت عنوان "نگاهی به شعر انقلاب اسلامی" بخشی از آن را برای حاضرین بیان کردند. وی در این بخش ابتدا از ویژگی اساسی شعر انقلاب که به صورت کامل در جهت اهداف و آرمانهای ملتی است که شاعر از متن آن برخاسته، گفت: شعر انقلاب زبان یک ملت و شرح حال یک امت است. هدفدار و سازنده و مردمی است. شعر دربارها و میخانه ها و عشرتکده ها نیست. قضاوت در مورد شعر انقلاب اندکی دشوار است. بعضی ها معتقدند درباره آثار ادبی هر دوره باید پس از گذشتن حداقل 50 سال قضاوت کرد لاکن در این صورت توجهی به مقتضیات زمانی و مکانی مبذول نخواهد شد. سخنران در تعریف شعر انقلاب گفت: شعر انقلاب اسلامی، شعر مردمی به معنای واقعی آن است، شاعر همدوش، همسنگر، همدل و همزبان مردم است. با درد مردم رنج می برد و با شادی آنان شاد می شود. اگر به شعر انقلاب اسلامی به گونه باغستانی سرسبز بنگریم، سه درخت تناور سر به فلک کشیده

از لحاظ موضوع سخن توجه مان را جلب می کند: امام، شهدا و جنگ سه درخت تناور باغستان شعر شاعران مسلمانند. دکتر جوادی نیا درباره ویژگیهای شعر انقلاب اسلامی گفت: شعر در عصر انقلاب اسلامی فارغ از هیاهوی روشنفکر م آبانه دورانهای پیش - که البته بیشتر به سازش با طاغوت منجر می شد - جایگاه حقیقی خود را در میان عامه مردم به دست آورده است. شاعران انقلاب، فرزندان زمانه خویشند. وی ضمن اشاره به تاثیر وقایع بزرگ و انقلابها بر سروده ها و احساس شاعران ویژگیهای اساسی شعر انقلاب اسلامی را به این شرح برشمرد: 1- غفلت ستیزی و دعوت به بیداری مبادا خویشتن را واگذاریم امام خویش را تنها گذاریم زخون هر شهیدی لاله ای رست مبادا روی لاله پا گذاریم 2- بازگشت به خویشتن و مبارزه با طبقه روشنفکر غربزده سخنران در این قسمت گفت: مساله بازگشت به خویشتن که قبلا به شکل جدی و دقیق توسط متفکرانی همچون سیدجمال الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، دکتر شریعتی، جلا آل احمد و. . . مطرح شده بود به قلمرو شعر نیز راه یافت: روزی که روشنفکر در کوچه های شعر پرآشوب; دور از هیاهوها عرق می خورد، با جانفشانی حزب الله، تاریخ این ملت ورق می خورد. 3- بازگشت به عشق آسمانی و عارفانه در عصر پیش از انقلاب سرودن شعر گناه آلود (کفرگونه) و با

محتوای عشق مجازی و صوری رواج داشت و حتی گاهی به حوزه مقدسترین ارزشهای دین حمله می شد ولی در عصر انقلاب شعر عارفانه شاعران را در می یابد و عشق همراه با شهادت خون، ایثار و. . . همراه است. درختان را دوست می دارم که به احترام تو قیام کرده اند و آب را که مهر مادر توستخون تو شرف را سرخگون کرده استشفق آینه دار نجابتت و فلق محرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای سید علی موسوی گرمارودی 4- انتظار موعود انتظار سازنده و مثبت برای آمدن کسی که عدالت را جایگزین ظلم و جور می کند و حاکمیت مستضعفین را تضمین می نماید. آه می کشم تو را با تمام انتظار پر شکوفه کن مراای کرامت بهار در رهت به انتظار صف به صف نشسته اند کاروانی از شهید، کاروانی از بهار. . . علیرضا قزوه 5- پیوند حماسه و عرفان پیوندی که میان حماسه و عرفان در شعر دفاع مقدس شکل گرفته و از آغاز شکل گیری شعر انقلاب بویژه در قالب غزل نمود عینی یافته، خود جریانی را در شعر انقلاب پدید آورده که می توان آن را "غزل - حماسه" نامید. از پیشروان این جریان می توان به عباس صادقی (پدرام) اشاره کرد، همچنین نصرالله مردانی که در پیوند حماسه و عرفان نقش عمده ای داشته است.

شب شکن چشم بچرخان که بچرخانیمان در شب معجزه مستانه بر قصانیمان هله تا هلهله از اهل زمین برخیزد دهل آن گونه بزن تا یله گردانیمان یا من واژگون، می واژگون ، من واژگون رقصیده ام من بی سر و بی دست و پا در بحر خون رقصیده ام 6- ورود مسایل سیاسی و اجتماعی به شعر انقلاب مسایل سیاسی و اجتماعی از دیرباز در شعر فارسی مجال بروز و ظهور یافته اند و شعرای بسیاری اشعار ارزشمندی در این موضوع سروده اند اما انقلاب اسلامی ایران، با توجه به اینکه شگفت انگیزترین پدیده سیاسی چند دهه اخیر در جهان معاصر است شعر انقلاب اسلامی نیز پیوند خاصی با مسایل سیاسی و اجتماعی دارد و موضوعاتی نظیر یاد شهیدان، نکوهش ریاکاران و زراندوزان و مرفهین بی درد، بیان رنجهای مردم، رحلت امام خمینی، وفات یا شهادت یاران انقلاب و. . . در شعر انقلاب جلوه خاصی دارد. ادبیات و جهاد اکبر نفر بعدی که به سخنرانی پرداخت آقای دکتر یحیی یثربی بودند وی در سخنان خود ادبیات را محصول ظریف تر شدن هنرمند دانست و گفت: هنرمند چیزهایی را می بیند که در بینش روزمره دیگران نیست. هنر از روزمرگی بالاتر است. هنرمند از زیبایی و شکوه متاثر می شود. در حکومت آرمانی چه چیزی است که بر هنرمند اثر می گذارد. قطعا

دعوت به حکومت اسلامی، دعوت به حکومت آرمانی است. در حکومتهای دیگر نیز نیازهای مردمی (اگر حکومت مردمی باشد) و نیازهای حاکمان (اگر حکومت دیکتاتوری باشد) مورد نظر است ولی در حکومت آرمانی، ما از این حد بالاتر می رویم. سخنران سپس با قرائت بعضی از آیات قران کریم و تاکید بر اینکه به سوی خدا رفتن نه به مفهوم ترک دنیاست که سعادت از همین زندگی دنیوی آغاز می شود ، گفت: در نظام اسلامی دعوت به زندگی آرمانی سه مرحله دارد: مرحله تاسیس، مرحله دفاع و مرحله ترویج . وی سپس به بیان چگونگی مراحل مزبور و مسئولیت ادیب پرداخت و تاثیر انقلاب اسلامی را بر شعرای معاصر با قرائت اشعاری از آنان بیان کرد و در خاتمه طی بحثی درباره جهاد اکبر و لزوم پرداختن به این امر به عنوان یک عرصه وسیع برای کارهای ادبی بایادآوری عظمت حضرت امیر در جنگ با دشمن و رفتار با اسیر پیشنهاد کرد با توجه به این نمونه های تاریخی مسایلی از حوزه جهاد با نفس و جهاد اکبر - همانگونه که درباره جهاد اصغر و جنگ تحمیلی چنین شد - به تصویر کشیده شود و در عرصه ادبیات مورد توجه قرار گیرد. وی سپس با خواندن غزلی به سخنان خود خاتمه داد. ترسیم آزادی

سخنران بعدی حجة الاسلام دکتر احمدی بودند که طی سخنانی با اشاره به اینکه روح هرکس در آثار و نوشته های او متجلی است. جامعیت ادبیات انقلاب اسلامی را ناشی از جامعیت روح بلند امام خمینی دانست و گفت: امام خمینی تک سوار قرن است، در عرفان، در شجاعت در پای بندی به اصول. دوستانش بخوبی می دانستند او چگونه است و دنبالش رفتند و دشمنان و روشنفکران و به اصطلاح من روشن کفران هم حساب و کتابشان را از همان اول جدا کردند. سخنران بااشاره به خصوصیات امام از جمله سحرخیزی، عبادت، یاد آخرت بودن و بویژه زیارت مرتب مرقد مطهر حضرت امیرالمومنین (ع) ، تبلور روح امام را در پیروانش، در رزمندگان اسلام، در ادبا و شعرای انقلاب یادآور شد و گفت: امام برای ما آزادی آورد. امام در چهارچوب دین آزادی را ترسیم کرد. این نفحه از نفحات الهی است که باید قدرش را بدانیم و آن را پاس بداریم . بعد از این سخنرانی نشست صبح برای اقامه نماز و استراحت خاتمه یافت و شست بعدازظهر از ساعت 30/4 در همان محل نگارستان امام خمینی مجددا ادامه پیدا کرد و ابتدا بعد از قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید آقای حمید سبزواری شاعر معروف پشت تریبون قرار گرفت. مسیر فرهنگی

وی ضمن خواندن قطعه شعری با مطلع: ای باغبان که از تو صفا یافت باغ ما درو از رخت خموش مبادا چراغ ما طی سخنان کوتاهی یکی ویژگیهای نهضت امام خمینی را ترمیم مسیر فرهنگی و ادبی اعلام کرد و گفت: وقتی نهضت امام شروع شد عده ای که مدعی آزادی و آزادیخواهی بودند یا سکوت کردند و یا حتی با انقلاب به مخالفت برخاستند. وی سپس ضمن دادن تذکراتی در باب لزوم وحدت و یکپارچگی شعرای انقلاب اسلامی و جذب همه آنها بر ضرورت دفاع از حریم انقلاب و اعتقادات اسلامی و مقابله با شعرای طاغوتی که همچنان در پی طرح ضد ارزشها هستند، تاکید کرد و با خواندن قطعه شعری دیگر به سخنان خود پایان داد. ابدیت و قیامتسخنران بعدی آقای دکتر حکمت ملاصالحی بودند که سخنرانی خود را تحت عنوان "مفهوم ابدیت و قیامت در شعر" عرضه کردند. وی با بیان جمله ای از ارسطو که "شعر فلسفه ای برتر و مهمتر از تاریخ است" شعر فارسی را فلسفی تر از فلسفه اعلام و ضمن بحثی درباره انقلاب اسلامی و موقعیت و پیام آن برای جهان معاصر گفت: این انقلاب آسمانی در زمینی ترین دوران زمین از آسمان بر زمین تابید. پیام این انقلاب برای دنیای معاصر چیست؟ عصر ما عصر دوران گرفتگی موجودات است.

ما چه پیامی برای بشر معاصر داریم، برای بشر دوران گرفته امروزی چه داریم؟ حقیقت و وجدان بشر زیر آواری از تنشها و تضادها رنج می برد و در معرض تهدید نابودی است. سخنران سپس بااشاره به پیام انقلاب اسلامی در مورد واقعیت مرگ و زندگی و حقیقت هستی و بحثی درباره مسئله مرزهای زندگی انسان از قبیل مرگ، زندگی، آزادی، رنج، زمان و ابدیت گفت: در هیچ دوره ای قابلیت های معنوی انسان بطرز فراگیر بمثابه یک اعتقاد و جهان بینی این چنین در خدمت دنیا و دنیوی گری نبوده است. در جهان معاصر امکانات روحی و توانایی بشر در خدمت دنیاست. امروزه بشر زیر آواری از تمدن و مدنیت و کارخانه ها و موتورها و. . . گرفتار است و ما در برابر کوه تعاریف انسان شناسانه چه تعاریفی برای دنیای معاصر داریم. درد ابدیت مسئله ای کهن و جهانشمول است. سخنران سپس با اشاره به توجه بشر به ابدیت و ساختن مقابر کهن حتی برتر از کاخها، مسئله ابدیت و قیامت در شعر پارسی را مطرح کرد و گفت: در دنیای ما کسی آگاه به قیامت و ابدیت خود نیست. درد انسان معاصر غفلت از ابدیت خویش است و لذا می خواهد خود را در زمان محقق کند. حضرت امام وقتی نامه گورباچف را در پاسخ

دعوت خویش دریافت کردند به شواردنادزه که پاسخ را آورده بود گفت: من می خواستم دریچه ای از عالم غیب بر شما بگشایم. دکتر ملاصالحی نهایتا بزرگترین ره آورد انقلاب آسمانی ایران و این حرکت اصیل و معنوی را گشودن درهای ابدیت و آسمان بر روی انسان و مرگ آگاه کردن او اعلام کرد که بشر معاصر متاسفانه از آن غافل است. ادبیات داستانی سخنران بعدی آقای غلامرضا مرادی بودند که فشرده ای از مقاله خود را تحت عنوان تاثیر انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بر ادبیات داستانی بیان کردند. وی ابتدا ضمن اشاره به تاریخ حدود صدساله داستان نویسی در ایران و گسترش آن به سبک و شیوه ای که در غرب معمول است و اینکه تا قبل از انقلاب اسلامی داستان نویسی در ایران فاقد هویت و حاشیه امنیت کمتری بود نوشتن درباره جنگ را دارای عرصه بسیار گسترده ای دانست که در آن آثار بزرگی همچون "جنگ و صلح" اثر تولستوی، " ناقوسها برای که به صدا در می آید" از همینگوی و "پوست "اثر مالاپارته ایجاد شده است که بهتر از هر تاریخی تصویرگر رنجها، شادیها و پیروزیهاست و تاریخ دقیق و راستین از دل همین رمانها و داستانها استخراج می شود. وی سپس بازار ادبیات جنگ را دارای گرما و حرارت خاصی

اعلام کرد و با اشاره به جنگ تحمیلی عمده ترین آثار ادبی ایران اسلامی را متاثر از جنگ دانست و گفت: تا آغاز سالهای 70 بیش از 1160 داستان کوتاه درباره جنگ تحمیلی در مطبوعات چاپ شده و در همین زمان نیز قریب 220 داستان بلند چاپ شده است. ادبیات جنگ می رود تا در جامعه ایران اسلامی جای شایسته خود را پیدا کند و امید می رود که تحول داستان نویسی ما از همین نقطه شروع شود. از داستانها که بگذریم نوع ادبی دیگری که گاه شکلی داستان واره دارد خاطره نگاری از جنگ است. سخنران با اشاراتی به ادبیات جنگ در سایر کشورها، دین باوری و باورهای معنوی را یکی از موضوعات مهمی دانست که در اغلب نوشته های داستانی در کنار ادبیات جنگ بخشی از بطن و متن داستان نویسی امروز است که به نوعی"هنر قدسی" نزدیک شده لاکن بیان و نگرش شعارگونه داستان نویسی امروز باعث شده که این هنر در عرصه جهانی قابل عرضه و رقابت نباشد و با تکامل بیان و آشنایی با فنون داستان نویسی و فرم زیبا این نقیصه برطرف خواهد شد. وی در خاتمه با تقدیر از نویسندگانی که طی سالها آثار ارزشمندی را به انقلاب اسلامی هدیه کرده اند گفت: رمان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به نحوی که

در خور شان این انقلاب عظیم و شهدا و ایثارگران باشد هنوز آفریده نشده و هنوز شکل نهایی آن با قلم نویسندگان معتقد و مسئول آنگونه که بایسته است ترسیم نشده و در جایگاه جهان راه نجسته است. اما ادبیات انقلاب اسلامی میراث آزادی ماست و پاسداری از این میراث عظیم به عهده نویسندگان است که معنویت و اخلاق و حقیقت را در شکلی برتر و قالبی سنجیده و زبان زیبا و اثرگذار به ساحت انقلاب و وارثان حقیقی آن هدیه می کنند. اگر پذیرفتیم که "هیچ اندیشه و تفکری تا زمانی که به شکل هنری شایسته ای عرضه نشده است ماندگار نخواهد بود" آنگاه هیچ استبعادی نخواهیم داشت که در عرصه ادبیات انقلاب اسلامی به داستانهایی بیاندیشیم که زمانه را شگفت زده کند. زن و شعر انقلاب سخنران بعدی خانم محبوبه زارعی بودند که تحت عنوان چهره زن در شعر انقلاب سخنان خود را آغاز کردند و ضمن تعریف و توضیح عشق از دیدگاه متفکرانی همچون ویل دورانت، استاد مطهری، دکتر شریعتی ابیاتی از اشعار شعرای معاصر را درباره عشق قرائت کردند و ضمن توضیح عشق حقیقی و تفاوت آن با عشق مجازی یا حیوانی گفتند: عشق مجازی در شعر انقلاب بخصوص در دهه اول که مصادف با ایام جنگ است

جایی ندارد اما متاسفانه بعد از پایان جنگ جرقه هایی از توجه به عشق مجازی در بعضی از اشعار دیده می شود. سخنران سپس به بخش بعدی مقاله خود تحت عنوان زن و حماسه پرداخت و با خواندن اشعاری از شعرای معاصر چهره حماسی زن را در انقلاب اسلامی با عناوین زن و اندوه، زن و مادری، زنان مذهبی در شعر انقلاب و . . . ترسیم نمود و با تاکید بر لزوم تصحیح غلطهای چاپی بعضی از اشعار به سخنان خود پایان داد. چهل حدیث بعد از اقامه نماز مغرب و عشا و استراحت جلسه با سخنرانی آقای دکتر رسول نیمروزی ادامه یافت. ایشان سخنان خود را با عنوان "بررسی هوریستیک ( citsirueH ، منطق اکتشافی) و دیداکتیو ( evitcuded ، منطق استقرایی) کتاب "چهل حدیث" و نقش این کتاب در ادبیات معاصر" شروع کردند و با بیان اهمیت کتاب "چهل حدیث" که به صورت ترجمه ای از امام خمینی باقی مانده تسلط امام را در بازآفرینی، شیوایی، رعایت امانت در ترجمه و ایجاز متن مزبور یادآور شدند و گفتند: امام خمینی غیر از اینکه یک مصلح بزرگ قرن بیستم هستند واقعا از لحاظ ادبی هم نابغه ای بودند و بخصوص متن چهل حدیث واقعا جملات بسیار زیبایی دارد که تاثیر عمیقی بر اقشار مختلف بخصوص

طلاب، روزنامه نگاران و دانشجویان داشته است. نمادگرایی در شعر معاصر سخنران بعدی آقای دکتر قبادی بودند که خلاصه مقاله خود را تحت عنوان "شکوفایی نمادگرایی در شعر معاصر در پرتو اندیشه و سیره حضرت امام" بیان کردند و ضمن توضیحاتی درباره مفهوم نماد و نمادگرایی که عنصری سرکش و غیرقابل تعریف است گفتند: هر واژه جدید که به فضای متون ادبیات انقلابی راه یابد و رواج پیدا کند نماد نیست، بلکه نماد باید در ساختار و تصویرآفرینی های آثار یک دوره یا شخص اثر بگذارد. وی گفت: بعد از دوران طلایی ادبیات عرفانی در طول چندین قرن گذشته یعنی تقریبا از اواخر قرن نهم تا روزگار ما جلوه ها و زیبایی آفرینی های ادبیات نمادین در کشور ما رو به افول نهاده بود تا به برکت انقلاب اسلامی و انفاس قدسی حضرت امام در آثار و تعابیر ادیبانه و شعر آن بزرگوار که حاصل بهره مندی وی از سرچشمه فیاض قرآن و طی طریق در دریای بیکران عرفانی است، شاهد شکوفایی نمادگرایی در ادبیات معاصر هستیم. سخنران سپس با اشاره به جایگاه نمادین و قابلیت طبق بندی آن و اینکه در آثار امام خمینی بیشتر انواع نمادها وجود دارند، پاره ای از نمادهای بکار رفته در آثار حضرت امام را - از جمله کوثر، نور، صبح، قدس،

شهید - برشمرد و اثرپذیری شعرای معاصر را از طرز بیان امام و تصویرآفرینی ایشان بر اثر امام را با خواندن ابیاتی از شعرای معاصر مطرح ساخت. ادبیات انقلاب و کتابهای دبستانی بعد از آقای دکتر قبادی، آقای دکتر محمد دانشگر سخنان خود را درباره "بررسی تاثیر ادبیات انقلاب اسلامی بر کتابهای فارسی دبستان "آغاز کردند وی در ابتدا غزلی را از امام خمینی با مطلع زیر قرائت کردند: با که گویم غم دیوانگی خود جز یار از که جویم ره میخانه به غیر از دلدار و سپس به بررسی کتابهای درسی از اول ابتدایی تا پنجم ابتدایی پرداخت و از مطالب مربوط به انقلاب اسلامی، سخنان حضرت امام و تصویر ایشان و سایر مطالبی که در کتابهای مزبور درج شده است با مشخص کردن کیفیت هر یک از کتابهای مزبور بخشهای از آنها را دارای ضعف هایی دانست و اظهار امیدواری کرد که این گونه ضعف ها برطرف شود. غزل انقلاب سخنران بعدی آقای دکتر نعمت الله ایران زاده بودند که طی سخنان به بررسی سبک غزل انقلاب پرداختند ایشان ضمن بحثی درباره غزل و سوابق تاریخی آن در ایران، داستان وارگی و استفاده از اوزان طولانی و وزنهای سنگین را از خصوصیات غزلهای امروزی اعلام کرد و گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وجود

صحنه های عاطفی و احساسی و تجربه مستقیم شاعران در صحنه های دفاع مقدس قالب غزل را از حیث معانی لطیف و پرشور بارور ساخت و روحیه رشادت و ایثار و جانبازی نوع خاصی از غزل یعنی پیوند حماسه و غزل را شکل داده است. سخنران سپس با اشاره به ظرفیت غزل، غزل انقلاب اسلامی را از حیث تنوع معانی و همچنین دگرگونی در ریخت و موسیقی مورد تاکید قرار داد و با قرائت ابیاتی چند از نمونه غزلهای شعرای معاصر به سخنان خود پایان داد. شب شعر بعد از خاتمه نشست روز دوم از ساعت 30/7 بعد از ظهر تا ساعت 22 شب شعری در ارتباط با برنامه های کنگره در باغ غدیر اصفهان برگزار شد که در آن شعرای معروف کشور از جمله خانم نرگس گنجی و آقایان سیدعلی موسوی گرمارودی، حمید سبزواری، نصرالله مردانی، جودا محقق، عبدالجبار کاکایی، خسرو احتشامی، محمدعلی بهمنی، پرویز بیگی حبیب آبادی، زکریا اخلاقی، محمدجواد محبت حضور داشتند و اشعار خود را در جمع اندیشه مندان، هنرمندان و دوستداران شعر و ادب قرائت کردند. زدودن فاصله ها آخرین روز کنگره از ساعت 9 صبح روز دوشنبه 20/7/77 با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید در تالار سخنرانی نگارستان امام خمینی آغاز شد و ابتدا آقای پرویز خرسند پشت تریبون قرار گرفت و

ضمن سخنرانی کوتاهی با برشمردن شمه ای از سختی ها و رنجهای زندگی خود و تعریف خاطره ای از مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی (استاد علامه جعفری که در آخرین سفر زندگی اش از مشهد برای زیارت امام خمینی - که تازه از زندان آزاد شده بودند - به قم آمد و امام به پیشواز ایشان رفته بودند) بر نظر حضرت امام مبنی بر زدودن فاصله میان حوزه و دانشگاه تاکید کرد. آینه آمدن سپس آقای محمدعلی بهمنی (شاعر معاصر) قطعاتی از اشعار خود را خواندند که بعضی از ابیات آن چنین است: زنده تر از تو کسی نیست چرا گریه کنیم مرگمان باد و مباد آنکه تو را گریه کنیم هفت پشت عطش از نام زلالت لرزید ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم رفتنت آینه آمدنت بود ببخش شب میلاد تو تلخ است که ما گریه کنیم ما به جسم شهدا گریه نکردیم مگر می توانیم به جان شهدا گریه کنیم »»» باز می خواهم ترا پیدا کنم با تو شاید خویش را معنا کنم من کی ام گر خودشناسی داشتم کی ز خود بودن هراسی داشتم هان توای آئینه معنا کن مرا گم شدم در خویش پیدا کن مرا فرصتی تا رود را پیدا کنم قطره قطره خویش را دریا کنم. . . طنز

و ادبیات انقلاب سپس آقای دکتر تیمور غلامی در جایگاه سخنرانی قرار گرفتند و سخنان خود را با عنوان "طنز در ادبیات انقلاب اسلامی" آغاز کردند. وی با اشاره به اینکه مشکل شناخت و ارزیابی طنز تعدد سلیقه ها نیست بلکه اختلاف سلیقه هاست و علیرغم رواج و بالندگی آن به طور جدی درباره طنز بحث نشده است گفت: طنز اصولا خنده نیست بلکه زهرخند است، به خود یا بیگانه فرق ندارد. یکی از آفات طنز سیاست است بخصوص سیاستی که ماخذش قال است نه حال، شعار است نه شعور مانند داستانهای کوتاه عباس معروفی. منتقدی که با ساده انگاری به سراغ مکتب و مرام و افرادی می رود بیش ازهر چیز خود را مضحکه خاص و عام می کند، حتی بی انصافی های علی رضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نیز بدور ازچنین حال و هوایی نیست. سخنران با توضیح اینکه طنز، لطیفه و هجو نیست ضمن شرحی درباره بیان طنزگونه و اینکه ادبیات انقلاب اسلامی به مرزهایی از طنز دست یافته است و با اشاره به نمونه هایی از طنز در آثار شعرایی همچون زنده یاد سلمان هراتی، حسن حسینی و. . . نهایتا سخنان خود را با لطیفه ای از عبید زاکانی استاد طنازان ایران به پایان برد. تجلی اسلام سپس آقای دکتر انزابی به سخنرانی پرداخت و درباره "بازتاب قیام مردمی

15 خرداد 42 در ادبیات معاصر" (از 42

تا 57( مطالبی را بیان داشت. سخنران ابتدا ضمن تبریک میلاد حضرت زهرای مرضیه و ولادت امام خمینی و آرزوی ادامه کنگره در سالهای آتی بخصوص در سال آینده که صدمین سال تولد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است و تحقیق و بررسی بیشتر درباره ادبیات انقلاب اسلامی، چهارچوب مقاله خود را در بررسی تاثیر و بازتاب قیام مردمی 15 خرداد سال 42 در شعارها، سروده ها و مطبوعات و کتابهای گوناگون از جمله کتاب غربزدگی مرحوم جلال آل احمد اعلام کرد و نمونه هایی از شعارهای خرداد 42 را از جمله "عمال اسرائیلی رسوا، کشتند در قم بی پناهان را،ای مرگ بر تو جلاد" بیان کرد و به قرائت اشعاری در باب این موضوع پرداخت از جمله شعر آقای محدثی: من خردادم خون خورشید جان روز اوج عصیان حجم وسیع فریاد خلق شاهد تجلی اسلام. . . یا این بیت از شهریار: خوف کابوس سیاست جرم خواب غفلت ماستسخت ما را در خمار الکل و افیون گرفتند وی گفت: در این دوران اختناق آنچنان شدید بود که نفس در گلو خفه می شد و شنیدنی است که رئیس ساواک تبریز چنین تهدید کرده بود که "اگر خ خمینی از گلوهایتان بیرون بیاید زبان را از گلویتان بیرون می کشم. " سخنران سپس با بیان

چگونگی تاثیر قیام و کلام امام در آثار هنرمندان و قرائت ابیاتی چند در این زمینه به سخنان خود خاتمه داد. عصر آفرینشهای ادبی سپس آقای دکتر محمدرضا نصر درباره "تاثیر امام خمینی (س) و فقیهان شاعر بر ادبیات" به سخنرانی پرداخت و ابتدا ضمن بیان چگونگی درک فیلسوفان، فقها و عرفا از پروردگار عالم گفت: نزد حکیمان مشایی و حتی فقیهان بی توجهی یا کم توجهی به شعر و شاعری می بینیم اما چهره های برجسته ای همچون شیخ بهایی، ملامحسن فیض کاشانی، علامه طباطبایی و حضرت امام وارد قلمرو جدیدی می شوند و ادبیات شاعرانه به قلمرو فقیهان نیز راه پیدا می کند. سخنران سپس طی شرحی درباره شعر و شاعری و اینکه انسانها می توانند از چند جهت تاثیرگذار باشند که امام خمینی نیز چنین بودند و در عرصه شعر نیز نظام خاصی را ایجاد کردند به اهمیت معنای حقیقی الفاظ در نزد عرفا پرداخت و از کسانی که علیرغم صراحت اشعار بزرگانی مانند حافظ که می گوید: مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری باز هم دنبال این هستند که به الفاظ ظاهری بسنده کنند انتقاد کرد و گفت: نکته ای که ویژه حضرت امام است و یکی از کارهایی که امام در فرهنگ ما کردند و فقط به شعر آن

بزرگوار هم برنمی گردد بلکه به نوع حرکت ایشان و برخورد ایشان ارتباط وسیع دارد، بدست گرفتن عرف ادبی است در دو قلمرو، یکی قلمرو عوام و یکی در قلمرو روشنفکران. سخنران با اشاره به اینکه از حدود سال 1320 جمعیت به اصطلاح سوسیالیستها و مارکسیستها جو عمومی ادبی جامعه را در دست داشتند و تا ظهور چهره هایی مانند مرحوم آل احمد و مرحوم شریعتی جو غالب سخنرانیها و اشعار نیز بدست آنان بود و حتی در قلمرو ادبیات عوام نیز تاثیر می گذاشتند و تبلیغات مبتذل غربی نیز قلمرو خاصی را به خود اختصاص داده بود به تاثیر امام خمینی بر جامعه در دهه های بعدی و تغذیه جو عمومی هنر و ادبیات از طرف ایشان پرداخت و نهایتا گفت: اگر ما بخواهیم که اندیشه و تفکر امام را داشته باشیم باید بیشتر به مقوله ادبیات و هنر بپردازیم و ادبیات و هنر را تغذیه کنیم که امروز عصر آفرینشهای ادبی است، عصر سیطره فرهنگ هنری و ادبی بر جهان است. عرفان ظلم ستیز سخنران بعدی آقای دکتر جان نثاری بودند که طی سخنان کوتاهی توضیحاتی درباره مقاله خود با عنوان "امام خمینی و ادبیات عرفانی" دادند و اشاره کردند که با بررسیهای مفصل و طولانی در ادبیات عرفانی و همچنین آثار امام خمینی به

این نتیجه رسیده اند که: امام استاد عرفان است، امام استاد تصوف است، امام استاد اصطلاحات عرفانی و صوفیانه است. امام به همه اندیشه های عرفانی و صوفیانه آگاهی داشتند، عرفان امام عرفان مثبت، پویا و ظلم ستیز است، درعرفان امام تفاخر بر خرقه و طریقت دیده نمی شود. امام عارفی است فیلسوف و فقیهی سیاستمدار و مبارزی خستگی ناپذیر. راهش پر رهرو باد و شراب وصالش بر تشنگان حقیقت گوارا. در خاتمه سخنران ضمن اشاره به پیشنهاد آقای دکتر سنگری درباره ادبیات کوثری و ادبیات ابتری گفتند: من این پیشنهاد را تصدیق می کنم. این را در حوزه ادبیات معاصر اساتید بزرگ، ادبای بزرگ، به آن بپردازند و دو جریان و دو خط را مشخص کنند: یکی خط کوثری که از ولایت است و دیگر خط ابتری که ضد ولایت است. راه او و حدیث ثقلین سپس حجةالاسلام والمسلمین موسوی سرپرست مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در استان اصفهان به سخنرانی پرداختند و ضمن تشکر از شرکت کنندگان در کنکره، مسئولین استان اصفهان، مهمانان خارج از استان، صدا و سیما، نیروهای انتظامی و . . . که با حضور و فعالیت خود کنگره را برپا داشتند و ضمن عذرخواهی از کمبودهای احتمالی در مورد پذیرایی و اسکان مهمانان، شمه ای از خصوصیات اخلاقی و عظمت روحی

و اقدامات امام خمینی را بیان کردند و گفتند: او بود که کام تشنه اش و عطش جانش را نه مسجد و مدرسه و نه اصطلاحات و مفاهیم و نه حکمت و فلسفه و نه آیه و اخبار نتوانست سیراب کند که فرمود: در میخانه گشائید برویم شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم با قلندر منشین گرچه نشستی هرگز حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه و او بود که به همه سالکان طریق هدایت و عارفان عاشق حقیقت معنی دعا و راه وصول به هستی مطلق را آموخت "الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر الابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک" دعای شعبانیه و او بود که منصور گمشده را یافت: فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سردار شدم و ابن عربی محکوم دست تقدس و تحجر را به میدان و صحنه آزادی آورد و فصوص الحکم و اسفار صدری را حیاتی جاودانه بخشید و خود را لایق دیدار خراباتیان دانست. و او بود که به قول حاج حسن آقا یادگار امام و همه اهل دل و فکر "جز خدا هیچکس را

منشا اثر نمی دانست" ایمان به این جمله معروف که لامؤثر فی الوجود الا الله - همه همین است عین همان کثرت در وحدتی که می گویند. شخصیت امام نیز با همه کثرتشان بازگشت به این وحدت است. و او بود که در پاسخ آیةالله قدیری که هم از شاگردان با فضلش می باشد و هم عضو شورای فتوای حضرتش - در خصوص شطرنج بدون شرط که فتح بابی بزرگی برای ورود به دنیای علم و اجتهاد و هنر شد فرمود: "ولی شما را نصیحت پدرانه می کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد واقع نشوید چرا که اگر بناست با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد بگذار هرچه بیشتر بخورد". و هم اکنون ما هستیم و راه او حدیث ثقلین، قرآن و عترت طاهرین علیهم السلام، اعتصام بحبل الله المتین، وحدت کلمه و انسجام ملت، پرهیز از تشتت و اختلاف، اهتمام به امر رهبری دین و دینی و اعتلای اسلام ناب محمدی و اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی و حفظ آثار امام، و این همه و همه بود که خلاصه اش این شد خمینی لله و بالله و فی الله و الی الله شد و رسید به "عبادک

منهم المخلصین" و "وادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" و لهذا امام تحول و دگرگونی در همگان بوجود آورد بویژه در اهل ادب و عرفان و هنر تاثیر گذاشت. و بالاخره شروع مبارکش از "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله مثنی و فردی" آغاز و حسن ختامش به "یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" رسید. رسالت معنوی آخرین سخنران کنگره حجةالاسلام والمسلمین بهجتی شفق بودند که طی سخنانی ضمن تشکر از همه عزیزانی که در برپایی کنگره تلاش کرده بودند این کنگره را در نوع خود بی نظیر دانست و با توجه به نوع موضوعات عنوان شده و با تذکر این نکته که بعضی از مقالات خارج از موضوع کنگره بود و بعضی دیگر زیاده از حد به مسایل حاشیه ای پرداخته بود به جمع بندی مطالب مطروحه پرداخت و محورهای مباحث اصلی را شعر، سینما و ادبیات داستان برشمرد و چگونگی تاثیر امام خمینی، انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را بر سبک، الفاظ و قالبها و نحوه بیان ماحصل مقالات کنگره اعلام کرد و گفت: تغییر سبک حرفی است درست و به نظر من هم این سبکی که امروز پیدا شده در شعر انقلابی یک سبک نوین است، نه سبک عراقی است، نه

سبک خراسانی و نه سبک هندی، اگرچه به سبک هندی نزدیک است اما امتیاز مخصوص به خود دارد. دیگر تغییر در الفاظ و قالبهاست که گفته شد مثلا در قالبها بیشتر قالب غزل مورد توجه قرار گرفته، مثنوی از نو تجدید شد، رباعی و دوبیتی در قالبها و در الفاظ و استعارات بسیار تغییر یافت و مسئله دیگر سمبلیسم شدن مسایل انقلاب بود که برادران عزیز بیان کردند و استفاده از الفاظ رمزی و نمادها و مورد دیگر تفاوت سروده های تازه است که با آنچه قبل از انقلاب بود زمین تا آسمان تفاوت دارد. این سرودها دربردارنده پیامهای آسمانی و رسالت معنوی این انقلاب است. نوعی شعر حماسی هم در دفاع هشت ساله بوجود آمد که بسیار ارزنده و جالب بود و بعضی نیز اشاره کردند که غزلهای داستانی یا غزلهای خاطره ای هم بوجود آمد و درباره ادبیات داستانی که درباره انقلاب زیاد داریم انشاءالله بیشتر تقویت بشود. در زمینه نثر کار کم شده. در روزنامه نویسی، نمایشنامه نویسی و داستانویسی ما تازه کاریم ولی طنز را باید بگویم که اول کار ماست و این شعبه بسیار خوبی از ادب و هنر است که گاه می توان با یک طنز یک ملت را زیر و رو کرد. سخنران در خاتمه پیشنهاد کرد در این گونه مجامع قبلا

شرحی از فعالیتها و زندگی سخنرانان به سمع حضار برسد تا آشنایی بیشتر با هر یک از اهل قلم که از نقاط مختلف آمده اند حاصل گردد و دیگر اینکه انواع تشویقهای امام در عمل و گفتار نسبت به هنر و ادب و اهل هنر مورد بررسی قرار گیرد که برای خلق کارهای تازه و پرواز ادیبان و دست یافتن بر افقهای تازه بزرگترین انگیزه است. گزارشگر: ابوالفضل مروی - عکاس: هاشم مرادی

امام خمینی احیاگر اندیشه حکومت اسلامی

اشاره

10 چکیده: "اندیشه" عنصر اساسی در ارکان اصلی هر جامعه است. اقتصاد، سیاست و فرهنگ که سه ضلع در کنار هم قرار گرفته هستند و در اداره اجتماعات انسانی از جایگاه بالایی برخوردارند، بدون "اندیشه" ممکن نخواهند بود. با اندیشه است که انسان کار می کند، زندگی می کند و از میان انبوه طرق، مسیری را برمی گزیند و بر اساس آن رفتار می کند. اینک اگر توجه کنیم که چهره عمده زندگی انسان، زندگی سیاسی و زندگی در جامعه است، به این نکته خواهیم رسید که مقوم زندگی سیاسی "اندیشه سیاسی" است. جامعه انسانی اگر از یک نوع "زندگی سیاسی" ناخشنود شد، در پی ایجاد "زندگی سیاسی" جدیدی برمی آید و چنانکه گفته شد، بنیاد هر زندگی سیاسی یک "اندیشه سیاسی" است. بنابراین پایگاه عمده و اصلی در تغییر و تحولات سیاسی و یا به سخن دیگر در "انقلابها" و تغییر و تحولات جوامع بشری از آن "اندیشه" است. مخالفین یک نظام سیاسی همیشه تلاش می کنند تا فلسفه سیاسی جدیدی را رو در روی فلسفه سیاسی ارائه کنند، بدیهی است که این فلسفه سیاسی جدید اگر قبول عام بیابد تغییر و تحولاتی را، و حتی انقلابی را، به ثمر خواهد رساند. طبیعی است که هر فلسفه سیاسی، اقتصاد،

سیاست، و فرهنگ متناسب با خویش را ارائه کند. (1) یکی از اموری که بایسته است نسبت به آن پژوهشها و تحقیقات گسترده و عمیقی صورت گیرد، فلسفه سیاسی اسلام است. فلسفه سیاسی به معنی اعم و اندیشه سیاسی بطور اخص، به ویژه از این نظر که اگر درست عرضه شود و مورد قبول جامعه قرار گیرد، می تواند موجد و موجب نظم سیاسی مطلوب باشد، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. با توجه به این نکته، مقاله حاضر عهده دار ارائه وجوهی از اندیشه سیاسی که توسط امام خمینی (ره) احیا شده است و در سرانجام به ایجاد حکومت اسلامی منجر گشته است، خواهد بود. فرضیه مهم نگارنده در این مقاله آن است که بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) ، قیام و نهضت اسلامی خویش را با احیای اندیشه سیاسی اسلام، به ویژه احیای تئوری حکومتی اسلام، آغاز کرد و این در واقع یکی از تفاوتهای اساسی نهضت بیدارگرانه و حیات بخش آن امام راحل (ره) نسبت به دیگر نهضتهای اسلام خواهانه قرون اخیر در جهان است و همین تفاوت اساسی یکی از عوامل مهم موفقیت و پیروزی انقلاب اسلامی شد. امام خمینی (ره) علاوه بر مبارزه برای نفی استعمار و استبداد به ارائه فلسفه سیاسی اسلام پرداخت و در واقع به

این دو پرسش اساسی مهم فلسفه سیاسی که "چه کسی باید حکومت کند؟ " و "چگونه باید حکومت کند؟ "، پاسخهای صریح و روشنی داد و در عمل نیز به پیاده کردن این اندیشه اهتمام ورزید. آزمون ادعای فوق را در ادامه این مقاله پی می گیریم. اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) با نگاهی به تاریخ اندیشه سیاسی اسلام به این نتیجه می رسیم که در میان متفکران و عالمان مسلمان، که در جهت تبیین اندیشه و نظام سیاسی اسلام تلاش کرده اند، بطور عمده چهار گرایش و طرز فکر عمده و قابل ملاحظه است: )1 )2- اندیشه سیاسی فلسفی: اندیشه ای است که توسط فلاسفه پی نهاده شده است و مانند دیگر شعب فلسفه، از نحله های قدیم و از مبانی کتاب و سنت، هر دو، استفاده کرده است. کتابهایی همچون "آراء اهل المدینة الفاضله"، "السیاسات المدینه"، "التنبیه علی سبل السعادة" از فارابی، "سیاسیات شفا" از ابن سینا، "تدبیر المتوحد" از ابن باجه، نبوات و سیاسات "مبدا و معاد" و "الشواهد الربوبیه" از ملاصدرا و. . . از این قسم است. ماهیت، حقیقت و واقعیت سیاست محور اصلی بحث و بررسی در این گرایش است. در مرتبه بعد از زاویه حکمت عملی که همان "عمل به حکمت" است، به ارائه ویژگیهای "انسان کامل" می پردازند

و چون "انسان کامل" نمی تواند به کمال برسد، مگر در مدینه فاضل و کامل، به ارائه ویژگیهای مدینه فاضله و رئیس و رهبر آن و نحوه تدبیر حیات بشر در آن پرداخته اند. 2- اندیشه سیاسی اجتماعی: این سنخ از اندیشه، عمدتا از جانب مصلحان اجتماعی معاصر ارائه شده است. از چهره های برجسته این شعبه از اندیشه می توان از سید جمال الدین اسدآبادی، سید عبدالرحمن کواکبی، شیخ محمد عبده، سید امیر علی هندی، سید عبدالله ندیم مصری، محمد اقبال لاهوری، شیخ محمد خیابانی، سید عبدالحسین شرف الدین لبنانی و شیخ محمد حسین کاشف الغطا یاد کرد. افکار این گروه در مکتوباتی همچون مجله "العروة الوثقی" و کتابهای "طبایع الاستبداد"، "تفسیر المنار"، "دیوان اقبال"، "الفصول المهمة فی تالیف الامة"، "المثل العلیا فی الاسلام لا فی بحمدون" و. . . دریافتنی است. سید جمال الدین اسد آبادی، به عنوان پرچمدار این جریان، معضلات اساسی جهان اسلام را مطرح نمود و بدنبال ارائه راه حلهایی به تکاپو و تلاش، اقصی نقاط جهان اسلام و غیراسلام را زیر پا گذاشت. سئوالهایی که سید مطرح کرد از این قبیل بود که: "چرا مسلمانان ذلیل شدند؟ چرا دین اسلام ضعیف شد؟ کفار چرا غالب گردیدند؟ این پریشانی از کجاست و خرابی از چه راه است؟ "

(3) و توصیفش از جهان اسلام این بود که: "مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار گرفته و اموالشان غارت شده وبیگانگان به اغلب کشورهای این جامعه مسلط هستند و سرزمینهای آنها را قطعه قطعه، در میان خود تقسیم می کنند. . . چنان ذلیل و خوار گشته اند که پادشاهان و امرای باقی مانده این امت صبح خود را با مصائب شروع می کنند و روز نویش را با رنج و شقت به شب می رسانند، ترس از بیگانگان بر وجود آنان مستولی شده و یاس بیش از امید، بر روح آنان غلبه کرده است. " (4) آنچه از سوی سید، به عنوان موانع داخلی و خارجی عزت و سربلندی جهان اسلام، مطرح شد، دستمایه دیگر اندیشمندان در این گرایش گشت. اهم این مشکلات از این قرار بود: ترک فضایل اخلاقی و رسوخ اوصاف رذیله، فاصله گرفتن از اسلام اصیل و نفوذ خرافات و بدعتها در عقاید مسلمین، قومیت گرایی و تعصبات قومی و نژادی، تفرقه و جدایی و در نتیجه عدم همکاری میان علما و زمامداران و مسلمین شهرهای مختلف و عدم آشنایی نسبت به هم، جدایی دین از سیاست و تبدیل خلافت به سلطنت، استبداد حکام خودکامه در کشورهای اسلامی، جهل و بی خبری و عقب ماندگی جوامع اسلامی از دانش و علوم بشری، نفوذ و

استیلای بیگانگان بر کشورهای اسلامی، تهاجم گسترده فرهنگی غرب برای نابودی دین اسلام و. . . با اذعان به این مطلب که سید و دیگر رهروان او در شناخت مشکلات جهان اسلام توفیق شایانی کسب کردند، اما در ارائه راه حل و درمان نتوانستند نسخه ای موفقیت آمیز ارائه دهند: و این همان نکته ای است که امام خمینی (ره) به آن توجه کرد، که در ادامه این پژوهش به آن اشاره خواهد شد. 3- اندیشه سیاسی کلامی: از آنجا که یکی از بحثهای اساسی کلام، بحث "امامت " است، متکلمان مسلمان قسمت عمده مباحث خود را به بحث درباره نیاز جامعه اسلامی به امام و خصائص و شرایط وی اختصاص داده اند و از این نظام سیاسی مطلوب خود را ارائه کرده اند. کتابهایی از قبیل "الشافی فی الامامة" از سید مرتضی علم الهدی، "تجرید العقاید" از خواجه نصیرالدین طوسی، "التمهید" از قاضی ابوبکر باقلانی، "الارشاد" از امام الحرمین جوینی، "المغنی" از قاضی عبدالجبار همدانی، نمونه هایی هستند که می توانند شاهدی بر اینگونه اندیشه ها باشند. دانش کلام پیوسته در معرض مسایل جدید است، از این رو وقتی به دوره شکوفایی علم کلام می نگریم، گرایشات کلامی شیعی اثنا عشری، زیدی و. . . ، گرایشات کلامی اشعری، معتزلی، گرایشات کلامی مرجئه و. . .

قابل مشاهده است اما سوگمندانه در تاریخ معاصر، که جهان اسلام و به ویژه ایران مورد تهاجم و بلکه شبیخون فرهنگی دشمنان اسلام قرار گرفته و هنوز هم قرار دارد، این دانش و اندیشمندان آن از صحنه علمی به دور بوده اند و پاسخگوی معارضات جدید نبوده اند. مهمترین اقدام و بلکه یگانه اقدام مؤثر از سوی حضرت امام خمینی (ره) با طر ح "ولایت فقیه "صورت گرفت که به بررسی آن خواهیم پرداخت. 4- اندیشه سیاسی فقهی: که از آن به عنوان "فقه سیاسی" نیز یاد می شود، نظام ویژه ای است که فقهای مسلمان در باب حکومت و سیاست، در خلال ابواب فقهی عرضه کرده اند. اثر مشهور آیة الله نائینی به نام "تنبیه الامة و تنزیه اعله. . . " و نیز مباحث فقهی حکومتی که از سوی فقیهانی همچون شهید اول، شهید ثانی، محقق کرکی، شیخ محمد حسن نجفی، شیخ جعفر کاشف الغطاء و. . . مطرح شده است از این قبیل است. گو اینکه در آثار فقها بیشتر به مباحث سلبی حکومت پرداخت شده است تا مباحث ایجابی و ایجادی و یا وجوبی و وجودی، در این زمینه نیز امام راحل (ره) تحولات عظیم و مطابق با زمان ایجاد کرد که فرصت پرداختن مستقل به آن به عهده مقاله دیگر

این نگارنده است. امام خمینی (ره) تجربه بیش از یک قرن شکست و ناکامی مسلمانان در مقابله با جهانخوران را به خوبی تحلیل و تبیین کرد. مشکلات و معضلات اساسی را دریافت و در یک تحلیل دقیق، شیوه و روشی بدیع در تبیین مسایل فقهی، کلامی و فلسفی - عرفانی اسلام را در پیش گرفت، در حالی که در این راه جو غالب از آن تفکر جدایی دین از سیاست، گریز از حکومت و بی توجهی به مسایل جهانی و منطقه ای بود و چه فریادها و دردها که امام از جو و محیط داشت و. . . آری، امام خمینی (ره) اندیشه سیاسی اسلام را، در وضعیتی دشوار، در خلال مباحث فقهی مطرح کرد. اما اینگونه نبود که از چارچوب فقه و اصول فقه خارج نشوند، بلکه ضرورت ایجاد "حکومت اسلامی" به رهبری ولی فقیه را در کلام ثابت کرد و آنگاه فقه را با این اندیشه مشروب ساخت. در این مورد آیة الله جوادی آملی نظر روشنی دارند که به لحاظ اهمیت آن عینا نقل می شود. "ابتکار امام خمینی در دین و فقه شناسی نه مانند اخباریون بود که از روزنه زبون تحجر و ثقبه کم نور جمود و خمول به آن می نگرند و نه مانند سایر اصولیون بود که

از تنگنای مباحث الفاظ و اصول عملیه در آن نظر می نمایند و نه همتای سایر حکیمان و عارفان بود، . . . بلکه دین شناسی او در "فقه اصغر" و "اوسط" و "اکبر" تابع دین شناسی امامان معصوم (ع) بوده است، که آن ذوات مقدس دین را در همه زاویای غیب و شهودش می شناختند و درصدد اجرای همه آن بودند و تنها راه عملی نمودن آن تاسیس حکومت اسلامی است. " (5) کاری که امام (ره) کرد، این بود که "بحث ولایت فقیه مظلوم را از قلمرو فقه بیرون آورد و به جایگاه اصلیش که مساله کلامی است نشاند. آنگاه با براهین عقلی و کلامی این مساله را شکوفا کرد. و سراسر فقه را در تابش شعاع آن قرار داد. " (6) امام خمینی (ره) با نگارش "کشف الاسرار" در سال 1323 ش، ضمن پاسخگویی به اتهاماتی که نویسنده "اسرار هزار ساله" و دیگران به اسلام زده بودند، حمله به رژیم پهلوی را نیز به نحو بارزی آغاز کرد. (7) در همین کتاب آورده بودند: "خدای عادل هرگز تن دادن به حکومت ظالمان را نمی پذیرد. تنها حکومتی که خرد و شرع آن را حق می داند، حکومت خدا، یعنی حکومت قانون الهی است; و این نوع حکومت اگر به دست فقیه هم

نباشد، باید حکومت با اساس و قانون الهی که صلاح کشور و مردم در آن است، اداره شود و چنین حکومتی بدون نظارت فقها امکان پذیر نیست. " (8) به این ترتیب، اندیشه تاسیس حکومت اسلامی از آغاز مبارزات مورد نظر حضرت امام (ره) بود، ولی اولویت با ساختن و تربیت عناصر "آگاه" و یاران "همدل" بود. کاری که در جو آن روز هم "شجاعت"می خواست و هم نیاز به زمان داشت. بعد از حادثه فیضیه، در 22 فروردین 1342، ضمن معرفی دولت به عنوان تشکیلاتی که اساسا مخالف اسلام است و برای دشمنی با قرآن با اسرائیل و ایالات متحده وحدت کرده است. " (9) فرمود: "باید این راه ادامه یابد، هر چه می شود بشود ولو بلغ ما بلغ. " (10) فکر تاسیس حکومت اسلامی اولا امام (ره) و پیروانش را در مقابل نظام ستم شاهی پهلوی قرار می داد و ثانیا مانع از آن می شد تا شکستهایی نظیر آنچه در نهضت مشروطه و غیر آن اتفاق افتاد، دوباره تکرار شود. این همه، در کنار لزوم ارائه یک فلسفه سیاسی در مقابل فلسفه سیاسی نظام حاکم، سبب شد تا از سوی حضرت امام خمینی (ره) در اول بهمن سال 1348، در اثنای بحث فقهی "مکاسب "موضوع "ولایت فقیه" محور تدریس قرار گیرد. در

این درس بود که فرمود: "بر تمام مسلمانان و پیشاپیش آنان بر علمای روحانی و طلاب حوزه های علمیه اسلامی واجب است که علیه سمپاشیهای دشمنان اسلام، به هر وسیله ممکن، قیام کنند، تا اینکه بر همگان آشکار شود که اسلام برای اقامه حکومتی عدل گستر آمده است. " (11) انتشار این دروس در قالب کتاب "ولایت فقیه" و یا "حکومت اسلامی" و یا عناوین دیگر مبارزات را وارد مرحله جدیدی کرد و در سطح وسیعتر تحول عمیقی در حوزه اندیشه سیاسی اسلام به وجود آورد و زمینه را برای طرح های مختلف در ابعاد مختلف حکومتی فراهم آورد. برای پرهیز از تفصیل، به چند نکته اساسی که در این درسها مطرح شد، به اختصار اشاره می کنیم. در مورد لزوم برپایی حکومت اسلامی متذکر شده بودند که: "احکام اسلامی، اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی، تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است. . . . این بقا و دوام همیشگی احکام، نظامی را ایجاب می کند که اعتبار و سیاست این احکام را تضمین کرده، عهده دار اجرای آنها شود، چه، اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت اسلامی امکان پذیر نیست. " (12) درباره اهداف حکومت فرموده اند: "لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ

نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهای کشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان، از بدیهیترین امور است، بی آنکه بین زمان حضور و غیبت امام و این کشور و آن کشور فرقی باشد. " (13) و نتیجه می گیرند که: "پس اقامه حکومت و تشکیل دولت اسلامی بر فقیهان عادل، واجب کفایی است. " (14) و بدینگونه بود که در اندیشه امام (ره) فقها مکلف بودند برای "تحصیل" حکومت تلاش کنند و البته "اگر یکی از فقیهان زمان به تشکیل حکومت توفیق یافت، بر سایر فقها لازم است که از او پیروی کنند. " (15) در مقابل اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) ، که با قیام 15 خرداد زمینه های فراگیر شدن آن فراهم شده بود، رژیم غیرقانونی و فاقد مشروعیت پهلوی، با توسل به انواع و اقسام راهها و حیله ها، درصدد حفظ "سلطنت" خویش بود. تاسیس و تقویت ساواک، گسترش واحدهای پلیسی و اطلاعاتی، وابستگی هرچه بیشتر و بیشتر به امریکا، عوامفریبی و اتکاء بر "ناسیونالیسم افراطی" از اهم این شیوه ها بود. پهلوی در همان حال که به منظور فریب توده مردم می گفت: "نیروئی که دیگران نمی بینند مرا همراهی می کند، یک نیروی عرفانی، وانگهی من پیامهایی دریافت می کنم! پیامهای مذهبی، من خیلی مذهبی هستم. بخدا باور دارم و همواره گفته ام

که اگر هم خدا وجود نمی داشت باید اعتراف می کردیم. . . من از پنج سالگی با خدا زندگی می کنم از زمانیکه الهاماتی به من شده. . . من حضرت قائم را دیدم من دچار یک حادثه شدم. . . او خود را میان من و صخره جای داد. . . کسی که همراهم بود او را ندید. " (16) در همین حال جشنهای 2500 ساله را برگزار کرد، تاریخ هجری را به تاریخ شاهنشاهی برگرداند و با احیاء تاریخ نویسی پادشاهی و تعویض نامها و قانونگذاریها درصدد بود تا ضمن یافتن فلسفه سیاسی قابل اتکایی برای کومت خود، اسلام را از سر راهش بردارد و هر چه زودتر به چیزی که وی آن را "دروازه تمدن" می نامید، برسد. در این نبرد نور و ظلمت، حق و باطل و اسلام و کفر، اندیشه اسلام پیروز گشت و 22 بهمن 57 شاهد این پیروزی شد. تاثیرات اندیشه سیاسی امام خمینی همانگونه که پیدایش اصل انقلاب اسلامی با احیای اندیشه سیاسی اسلام، توسط رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) بود، استمرار آن نیز با تداوم این اندیشه خواهد بود و چنانکه بیداری مردم مسلمان ایران با رهبری دینی آغاز شد، بیداری و قیام مردم خارج از این مرز و بوم نیز با هدایت دینی انجام

پذیر است و این همان معنای صدور انقلاب است. بنابراین صدور انقلاب به "معنای پاسخ دادن به سئوالهای فکری بشر تشنه معارف الهی است. " (17) و این چیزی غیر از تداوم، پویایی و بالندگی اندیشه اسلامی به ویژه اندیشه سیاسی اسلام، که امام راحل (ره) احیاگر آن بود، نیست. در ادامه این مقال، تاثیرات و روند این اندیشه را، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سه سطح (ایران، جهان اسلام و نظام بین الملل) مورد اشاره قرار می دهیم. 1- ایران اگر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، برخورد و رویارویی اندیشه اسلامی عمدتا با سلطنت بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسائل دیگری رویاروی اندیشه اسلامی بویژه، اندیشه سیاسی اسلام، قرار گرفت. این رویارویی سبب احیاء و گسترش اندیشه سیاسی اسلامی در حوزه های کلامی، فلسفی، اجتماعی و فقهی گردید. (بررسی مسئله در همه این حوزه ها نیاز به بحثهای مستقل و مفصل دارد، بر همین اساس در این نوشته تاکید بر حوزه فقهی خواهد بود. ) گامهایی که در این گرایشها برداشته شده، بسیار اساسی است و می شود گفت زمینه را برای مطالعات و پژوهشهای بعدی در این حوزه ها، فراهم کرده است. تدریس فلسفه و یادگیری زبان خارجی اگر روزی کفر به حساب می آمد، امروزه اینگونه نیست. اگر روزی جو غالب

از آن گرایش جدایی دین از سیاست بود و به تعبیر امام راحل (ره) "آخوند سیاسی" لقبی نابخشودنی بود، امروز چنین نیست. سخن امام خمینی (ره) در این مورد سندی است که هر پژوهشگری را از تفصیل بی نیاز می کند. " وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد. . . حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. بزعم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سرو پای وجودش ببارد والا عالم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسایل رایج حوزه ها بود که هر کس راه می رفت، متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک. به شمار می رفت. " (18) یکی از تحولات مهمی که امام (ره) آن را به وجود آورد، تحول در حوزه فقه بود ایشان با این که "در مورد روش تحصیل و تحقیق در حوزه ها. . . معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری" بود و تخلف از آن را جایز نمی دانست ولی معتقد بود که "این بدان معنی نیست که فقه اسلام پویا "نباشد. (19) بر همین اساس بر نقش دو عنصر زمان و

مکان توجه داد: "زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند". مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر، همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد. " (20) و از همه مهمتر اینکه حکومت را فلسفه عملی تمامی فقه دانست: "حکومت، در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است. " (21) و ویژگیهای مجتهد واقعی را اینگونه برشمرد: "آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از یفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط ضعف. . . از ویژگیهای یک مجتهد جامع است. " (22) با این همه در صورتی که سخن استاد مطهری را به یاد داشته باشیم که فرموده بود: "حق این است

که در برابر هر یک رساله عملیه. . . دهها رساله عملیه و فکریه و اصولیه و اجتماعیه و اقتصادیه و سیاسیه بر طبق احتیاج و درک و قبول مردم و شان زمان. . . نیز نوشته شود. " (23) باید بپذیریم که هنوز در ابتدای راهیم و تا رسیدن به آنچه آرزوی امام (ره) بود فاصله زیادی داریم. 2- جهان اسلام: با پیروزی انقلاب اسلامی، چراغ امیدی در قلب امت اسلام روشن شد و مسلمانانی که تا آن هنگام فکر می کردند برای رهایی از یک ابرقدرت باید به ابرقدرت دیگری روی آورند و یا بعضی که گمان می کردند، امکان برقراری حکومت اسلامی در این عصر و زمانه نیست، اندیشه و فکرشان بطور کلی متحول شد. شاهد این ادعا این است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی از نفوذ اندیشه های مارکسیستی و غیر آن در میان مسلمانان کاسته شد و در عوض اسلام به عنوان راهنمای عمل انتخاب گردید. بدینگونه فریاد اسلام خواهی مردم لبنان و سودان و الجزایر و مصر و افغانستان و کشمیر و اقصی نقاط جهان متاثر از انقلاب اسلامی و اندیشه امام خمینی (ره) به حساب می آید. آنچه گفته شد چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. در این مورد حتی بیگانگان نیز به این حقیقت

اعتراف کرده اند. اشاره به یک مورد خالی از فایده نیست: "اسلام تولد مجدد خود را از امام خمینی دارد و او بود که با احیای ارزشهای فراموش شده میلیونها انسان، تعجب رهبران غرب و جهانیان را برانگیخت. " (24) بدینگونه، پژواک اندیشه انقلاب اسلامی در سطح جهان اسلام، احیاء مذهب و به راه انداختن جنبشهای اسلامی بود. چیزی که به نفوذ این "اندیشه" کمک کرد، آرزوهای امام (ره) در جهت آزادی جهان اسلام از زیر یوغ استعمارگران و طاغوتیان، مجد و عزت مسلمانان، از بین رفتن تفرقه های سیاسی، مذهبی، ملی و قومی در جهان اسلام، آگاهی بخشی به مسلمانان جهان، بازسازی و نجات تفکر دینی و در یک کلام نجات مسلمین بود. در میان فرمایشات ایشان کم نداریم از این قبیل که: "ما امید واثق داریم که ملل اسلامی، در آتیه نزدیکی بر استعمار چیره شود. " (25) و نیز " باید بسیجیان جهان اسلام، در فکر ایجاد حکومت اسلامی باشند و این شدنی است; چرا که بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامی نیست. باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد. " (26) ثمرات عمیق نفوذ و تاثیر اندیشه امام (ره) در حمایت همه جانبه مسلمانان جهان از حکم اعدام سلمان رشدی، که توسط امام خمینی

(ره) صادر شد، به خوبی روشن گشت و دشمنان اسلام را بیش از پیش از قدرت جهان اسلام به وحشت انداخت. 3- نظام بین الملل: اگر تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی گفته می شد که "دین افیون توده هاست. "، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اندیشه دینی در ایران، این سخن به موزه های تاریخ اندیشه سپرده شد. به نظر می رسد یکی از علل عمده غافلگیر شدن تحلیلگران غربی و شرقی در پیش بینی وقوع انقلاب اسلامی، تصورات غلط آنها از دین و اندیشه دینی بود. یکی از روزنامه نگاران غربی طی تحقیقی به بررسی رویدادهای ایران در فاصله زمانی دهسال مانده به انقلاب تا وقوع انقلاب، در 12 روزنامه مشهور جهانی که در سطح بین المللی منتشر می شوند، پرداخته است. وی در پایان به این نتیجه رسیده است که هیچ کدام از این روزنامه ها نتوانسته بودند خوانندگانشان را برای اعلام خبر وقوع انقلاب آماده کنند. (27) یکی از عواملی که به نفوذ اندیشه سیاسی اسلام (علاوه بر دین اسلام) در سطح نظام بین الملل قوت بخشید و قرآن را به صورت یک اندیشه جهانی، که تمام جهان را به سوی خویش دعوت می کند درآورد، نامه امام (ره) به گورباچف بود، نامه ای که یادآور نامه های پیامبر اسلام (ص) به پادشاهان

جهان بود; در این نامه به صراحت مشکل اصلی کشور شوروی سابق "عدم اعتقاد واقعی به خدا "معرفی شده بود و امام (ره) از گورباچف می خواست که درباره اسلام به طور جدی تحقیق کند. "آقای گورباچف! . . . باید به حقیقت روی آورد. مشکل اصلی کشور شما، مساله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست; همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. . . اکنون از شما می خواهم درباره اسلام، به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید; و این نه بخاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می توان وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز کند. " (28) به این ترتیب، طرح اندیشه دینی و مذهبی در جهان امروز، یکی از ثمرات مهم انقلاب و اندیشه بنیانگذار آن می باشد، چیزی که تا قبل از انقلاب در ردیف مسائل فراموش شده و بلکه تخدیر کننده جوامع به حساب می آمد. گفتنی و قابل توجه است که مطرح شدن اندیشه اسلامی در سطح جهان از چنان جدیتی برخوردار است که نظام موجود جهانی را به اعمال واکنش مجبور ساخته

است. طرح تئوریهایی همچون "رویارویی تمدنها" در این راستا قابل تحلیل است. (29) نتیجه با تامل در آنچه گذشت به این نکته می رسیم که "اندیشه" و به یک تعبیر "فرهنگ"، اساس هرگونه تحول و دگرگونی است. به تعبیر بسیار زیبای شاعر: از یک اندیشه که آید درون صد جهان گردد به یک دم سرنگون خلق بی پایان ز یک اندیشه بین گشته

چون سیلی روانه بر زمین (30) بدین سان تبیین ابعاد مختلف اندیشه اسلامی، که اندیشه ای حیاتبخش و نجات دهنده و پاسخگوی معضلات جهان معاصر است، از اولویت بسیار بالایی برخوردار است. با توجه به اینکه تبیین اندیشه اسلامی به عهده حوزه های علمیه و نسل متعهد جامعه است، وظیفه بسیار سنگینی که امروزه بر دوش حوزه ها و اندیشمندان مسلمان قرار دارد، قابل کتمان نیست. خوب است این وظیفه را از زبان امام راحلمان بشنویم که فرمود: "حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علماء بزرگوار اسلام، از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند. " (31) حوزه امروز برای اینکه بتواند به چنین وظیفه ای عمل کند باید عالمانی آگاه به سیاست، فرهنگ و اقتصاد جهانی و. . . تربیت کند; عالمانی که با اشراف بر مکتب نجاتبخش اسلام، تداوم دهنده "اصل دعوت"، که توسط امام خمینی (ره) احیا شده باشند و بدانیم که اصل دعوت با تکیه بر "موعظه، حکمت و جدال احسن"، "استقلال فرهنگی"

را به بار می آورد. چیزی که بدون آن به تعبیر استاد مطهری حتی با این فرض که استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را به دست آوریم، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم. " (32) و بدیهی است که این یکی از بهترین راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن است. به این ترتیب به میزان نفوذ اندیشه اسلامی، که با نهضت فکری امام خمینی (ره) زمینه بسط آن فراهم آمده است، قلمرو اسلامی خواهیم داشت.

پى نوشت ها

: 1. آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 4، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1366، صص: 93 - 111. ایشان در نتیجه گیری از بحث آورده اند که: "پس دو طرز تفکر در افراد و جوامع بشری وجود دارد; یکی خدمت به اسلام را غرامت می داند، دیگری خدمت به دین را غنیمت. " نیز نگاه کنید به: فرهنگ رجائی، "فلسفه سیاست و مشکله ما"، ماهنامه اطلاعات سیاسی، اقتصادی، شماره 61 - 62، صص: 2 .4 - 10. محمدرضا حکیمی، دانش مسلمین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا، صص: 266 - 270. در این کتاب، با عنوان "فلسفه سیاسی"، چهار نوع فلسفه سیاسی ذکر شده است. 3. عبدالهادی حائری، ایران و جهان اسلام، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1368،

ص 4 .129. احمد موثقی، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1370، ص 5 .298. آیة الله جوادی آملی، آوای توحید، ص 6 .23. آیة الله جوادی آملی، "نقش امام خمینی در تجدید بنای نظام امامت"، کیهان اندیشه، ش 24، ص 7 .8. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه عباس مخبر، صص: 8 .303 - 304. عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، نشر طوبی، ص 9 .435. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی، همان، ص 10 .306. کیهان اندیشه، همان، ص 11 .16. آیة الله العظمی امام خمینی، شئون و اختیارات ولی فقیه (ترجمه مبحث ولایت فقیه از "کتاب البیع") ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 12 .20. همان، ص 13 .23. همان، ص 14 .24. همان، ص 15 .33. همان، ص 16 .33. سید جمال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، انتشارات اسلامی، ص 122. 17. آوای توحید، ص 18 .21. از پیام امام به روحانیت، 19 .3/12/67. حوزه، ش 37 - 38، ص 20 .9. همان، ص 21 .10. همان، ص 22 .12. همان، ص 23 .11. گزیده مقاله ها (مجموعه مقاله های تحقیقی و پیشنهادی مجله حوزه درباره مسائل حوزه های علمیه) ص 24 .26. یک

روزنامه آرژانتینی، به نقل از حوزه، ش 58، ص 25 .94. حوزه، ش 32، ص 26 .13. همان، ص 27 .41. مارتین واکر، قدرتهای جهان مطبوعات، ترجمه م. قائد. روزنامه هایی که مولف این کتاب مورد بررسی قرار داده است از این قرارند: تایمز، لوموند، دی ولت، کوریه ره دلاسرا، پراودا، الاهرام، آساهی شیمبون (با 35 میلیون میلیون خواننده! ) ، نیویورک تایمز، واشنگتن پست، گلوب اندمیل، ایج ملبورن و راند دیلی میل. وی به این نتیجه می رسد که "اگر بررسیهای این کتاب نکته ای ناگوار داشته باشد این است که جوامع بشری روزنامه هایی درخور شایستگی شان ندارند. " ص 42. و این اعتراف، از یکروزنامه نگار غربی بسیار گویا است. 28. از پیام امام (ره) به گورباچف، 29 .11/10/67. برای مطالعه نظریه "رویارویی تمدنها" اثر ساموئل هانتینگتون ر. ک. به: مجتبی امیری، ماهنامه اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره 69 - 70 و 30 .73 - 74. گفتار فلسفی، جوان از نظر عقل و احساسات، ص 31 .122. حوزه، شماره 42، ص 32 .20. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 031. نجف لک زایی

امام خمینی احیاگر فرهنگ عاشورا

2 چکیده: قیام عاشورا و پیامدهای آن، مؤثرترین و ماندگارترین رخدادی است که منشا تحولاتی بنیادین در تاریخ اسلام گردیده است. آثار و نتایج این قیام منحصر به زمان وقوع حادثه و سالهای نزدیک به آن نیست. ریخته شدن خون پاک سبط پیامبر اکرم (ص) حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب باوفایش در روز دهم محرم سال 61 هجری در یکی از بی نظیرترین صحنه های دردناک تاریخ بشریت، چنان جریانی نیرومند در مسیر تحولات تاریخ جهان اسلام پدید آورد که آثار عمیق، گسترده و ماندگار و تحولزای آن از "روز واقعه" تاکنون - که بیش از 13 قرن می گذرد - همچنان پابرجاست و نه تنها گذر زمان بر ابعاد و پیامدهای آن سایه فراموشی نیافکنده، بلکه تاثیر واقعه عاشورا بر حیات بخشی مهم و تعیین کننده از امت اسلام دامنه ای بسیار گسترده تر از گذشته نیز یافته است. سالار شهیدان در شرایطی قیام خونین خویش علیه دستگاه ستمگرانه یزید را - که بر مسند خلافت اسلامی تکیه زده بود - برپا کرد که مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم، در خاندان بنی امیه سیر شتابان بازگشت به عصر جاهلیت و اشرافیت و هدم ارزشهای اسلامی را تا حد تکذیب اساس وحی و رسالت توسعه داده بودند و تحریف و

دگرگونی در مبانی ارزشی اسلام، دین خدا را در معرض زوال قرار داده بود. نخستین و مهمترین دست آورد قیام امام حسین - علیه السلام - جداسازی حق از باطل و ترسیم دوباره سیمای اسلام ناب و افشای ماهیت مدعیان خلافت بود. بدین ترتیب خون سالار شهیدان، اسلام راستین را بیمه کرد و نهضت عاشورا فارق حق و باطل و مرز تشخیص حقیقت اسلام از چهره تحریف شده آن گردید. موجی از قیامها و شورشهای پیروان آل رسول (ص) با شعار "یالثارات الحسین" علیه بدعتها و بیداد بنی امیه برپا شد. قیام توابین در کوفه و قیام اهل مدینه و انقلاب مختار و قیام ابن مغیره بر ضد حجاج و قیام ابن اشعث و زید بن علی و فرزندانش عرصه را بر خاندان بنی امیه تنگتر کرد و سرانجام، شورش عباسیان با حمایت ابومسلم خراسانی که در آغاز با شعار خونخواهی خون حسین (ع) برپا شده بود، بساط خلافت امویان را درهم پیچید. پس از آن، قیامها و شورشهای پیاپی آل حسن (ع) و شهید فخ و دیگر انقلابیون بر ضد خلفای ستمگر عباسی نیز از نهضت عاشورا نشات می گرفت. در تمام این مدت، بستر دینی و فرهنگی ایستادگی انقلابیون مسلمان علیه بیدادگریهای خلفای جور از راهبری ائمه معصومین (ع) سیراب

می گردید. همان پیشوایانی که زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و احیاء فرهنگ عاشورا همواره درصدر برنامه های آن بزرگواران قرار داشته است. بطور کلی و در یک ارزیابی منصفانه تاریخی باید گفت: حفظ اسلام انقلابی و راستین و حفظ ارزشهای دینی و استمرار نهضتهای اصلاح طلبانه در تاریخ اسلام، و همچنین حیات ملت انقلابی شیعه مرهون قیام عاشوراست. پس از واقعه عاشورا، خلفا و حکومتهای ستمگر در بلاد اسلامی، هراسان از تاثیر گسترده شعارها و اهداف و پیامدهای نهضت عاشورا، با بکار گرفتن دین فروشان دنیا طلب به تحریف ابعاد این واقعه تاریخساز پرداختند. و از زمانی که استعمار نوین موفق به تجزیه بلاد اسلامی گردید و بر حکومتها و سرنوشت ممالک مسلمین استیلا یافت، دامنه تحریفها و بدعتها و جایگزینی خرافه ها به جای روح ظلم ستیز و قیام خیز واقعه عاشورا نیز وسعت بیشتری یافت و نتیجه آن شد که روح عاشورا و مکتب و پیام عاشورا در زندگی مسلمانان به کمرنگی گرایید و جای خویش را به حفظ نمادهایی ظاهری و تشریفاتی و بی روح، و سؤاستفاده از این مناسبت حماسی داد. با دست اندازی دشمنان و تحریفهای دین فروشان راحت طلب، نگاه به عاشورا از یک مکتب ارزشی و معنوی و انقلابی به یک واقعه سوزناک شخصی اتفاق افتاده در قرن

اول هجرت، فاقد هر نوع پیام و منطق و دست آوردی تنزل کرد و این حادثه به گونه ای ترسیم شد که تنها باید بر مصائب آن اشک ریخت و در تعزیت آن فقط به نوحه سرایی پرداخت آنهم نوحه هایی غالبا موهن که نمونه هایی از آن در زمان رضاخان و پسرش در ایران ترویج می شد. در چنین شرایطی بود که فرزند راستین عاشورا، حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - با سخنرانی توفنده خود در عصر عاشورای سال 42 هجری نهضت عاشورایی خویش یعنی قیام 15 خرداد را برپا کرد. بدون تردید، نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی نه تنها شدیدا متاثر از فرهنگ عاشورا و قیام سالار شهیدان است، بلکه این نهضت در اساس و ارکان و اجزاء خویش مولود قیام عاشورا و پیامد آن است. پیوند مذکور بین قیام امام خمینی و مکتب عاشورا آنچنان در عمل و رفتار و منطق رهبر کبیر انقلاب و عملکردها و شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی آشکار است که نیاز به استدلال ندارد. حتی نقطه های عطف تاریخ انقلاب اسلامی در پیوند با محرم و عاشورا و در این مناسبتها پدید آمده اند. آغاز قیام امام خمینی در عصر عاشورای 42 بود و نقطه اوج قیام در سال 57 نیز در

محرم جلوه می کند. پیام حماسی امام به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد. راهپیمایی میلیونها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مومن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب گردید و در طول دوران 8 سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشگرها و گردانها و عملیات موفق سپاه اسلام، بلکه به عنوان مهمترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تاثیر معجزه آسای خویش را برجای نهاد. اگر در تحلیل مسائل جنگ تحمیلی، فرهنگ شهادت طلبی و ایثار در راه خدا را که اولین درس مکتب عاشوراست، و شعار پیروزی خون بر شمشیر را که زبان و منطق عاشوراست، و عشق به حسین (ع) و کربلای حسینی را از 8 سال مقاومت شگفت ملت ایران دربرابر تجاوزگران نادیده بگیریم هیچ مطلب و سخن قابل عرضه دیگری باقی نمی ماند. و این تنها در دوران

دفاع مقدس نیست که معجزه نام مقدس حسین (ع) و تاثیر قیام عاشورا و پیامهای آن رخ می نماید بلکه پیروزی انقلاب اسلامی بر رژیم مسلح شاه با وجود حمایتهایی که قدرتمندترین دولتهای جهان از وی می کردند، مستقیما از نفوذ عمیق منطق و پیام عاشورا در متن انقلاب اسلامی و نزد مدافعان آن نشات گرفته است. و البته بر آگاهان به تاریخ اسلام و بخصوص در عصر حاضر پوشیده نیست که رویکرد بی سابقه ملت ایران به روح فرهنگ عاشورا و مفاهیم قیام خیز آن همچون: آزادیخواهی، شهادت طلبی، مبارزه و قیام و استقامت در راه خدا و از جان گذشتگی و ایثار در مسیر هدفهای الهی، مدیون عمل و اندیشه و بیدارگری امام خمینی است. و همچنانکه روح عاشورا و پیام عاشورا و درسهای عاشورا حقی و سهمی بزرگ و بی بدیل در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی دارند، امام خمینی را نیز در احیاء فرهنگ عاشورا و زدودن زنگارهای خرافه و بدعت و پیرایه از آن، سهمی و حقی است بس بزرگ. و بر پیروان آن امام همام است که در تجلیل و بزرگذاشت قیام تاریخساز ابا عبدالله الحسین (ع) ، در بستر تعالیم عاشورایی امام خمینی حرکت کنند و بی توجه به دغدغه آفرینی ها و تردیدافکنیهای روشنفکر نمایانی که توان درک اعجاز

اثر خون و قیام و پیام حسین (ع) را در حفظ اسلام ناب ندارند، بی توجه به این وسوسه ها به راه نورانی و صراط مستقیمی که امام خمینی از قیام عاشورا نمایانده است و در کلام و پیام آن عزیز جلوه گر است، ادامه دهند. و البته چنانکه اشاره کردیم، مکتب انقلاب اسلامی و منطق امام خمینی، مکتب و منطق عاشورای حسینی است و کسانی که در صحت و اصالت و پیروزمندی این منطق تردید دارند و علیرغم آنهمه آیات و نشانه های آشکار، بن بست شکنی و اعجاز این منطق را نمی فهمند و پیروزیهای انقلاب اسلامی را به عواملی موهوم می سپارند و در مواجهه دین با دشمنان مقتدر آن، مقهور قدرت و سلطه آنان گردیده و از تساهل و مدارا و دست کشیدن از آرمانها و ارزشها، و از لزوم همگرایی اجتناب ناپذیر با جریان ضد ارزشی حاکم بر جهان، و کوتاه آمدن در قضیه آرمانی فلسطین و حکم ارتداد سلمان رشدی و کنار نهادن اندیشه مبارزه با آمریکا سخن می رانند و قلم می زنند، اینان را در جمع پیروان امام خمینی و رهبر بزرگواری که به شایستگی راه او را فریاد می کند، جایگاهی نیست. رمز بقای انقلاب اسلامی، ایستادگی بر ارزشها و آرمانهایی است که در منطق عاشورا به شفافترین و زلالترین

وجه ممکن متجلی گردیده است. لزوم پایبندی به این منطق و ایمان به شعارهای این مکتب منحصر به عرصه اندیشه و اعتقاد نیست بلکه باید منطق انقلاب امام را که جز منطق عاشورا نبود، و شعارها و آرمانهای امام را که جز شعارها و آرمانهای عاشورا نبوده است، در متن عمل و جریان حرکت انقلاب، از مدیریت سیاستگذاری و برنامه ریزی اجرایی و امور توسعه گرفته تا قانونگذاری و قضاء و عرصه دیپلماسی کشور و فرهنگ جامعه به عنوان معیارهای انتخاب مدیریتها و به عنوان اصول راهنمای برنامه ریزیها و عملکردها در اولویت نخست قرار داد. کسی که عاشورایی نیندیشد و به درسها و پیامها و شعارهای عاشورا به دیده تردید بنگرد، نمی تواند خدمتگزاری صادق برای انقلاب عاشورایی امام خمینی باشد. این اندیشه عاشورایی بود که انقلاب اسلامی را در سهمگینترین طوفانهای براندازی و توطئه و تجاوز و تهاجم به پیروزی رسانید و حفظ کرد. و این عشق مقدس مردم ما به راه سالار شهیدان و اعتقاد عمیق آنان به پیروزی خون بر شمشیر و عشق و جذبه شهادت طلبی بود که کار نشدنی را ممکن ساخت و زلزله ای در ارکان به ظاهر پولادین نظام سلطه گر جهانی افکند. و بارقه هایی از همین عشق و اعتقاد است که در لبنان و

فلسطین عرصه را بر مستکبرین تنگ ساخته است. عزت و شرف و استقلال و افتخاراتی که به دست آورده ایم نتیجه بازیابی فرهنگ عاشورا و دمیدن روح شهادت و عطر تعالیم عاشورا در جامعه اسلامی است که با تدبیر و مجاهده عبد صالح خدا حضرت روح الله پدید آمده است. بیایید همچون گذشته پاسداران صدیق ارزشهای انقلاب خونین عاشورا باقی بمانیم - انشاءالله. حمید انصاری

امام خمینی از نگاه دو نویسنده لبنانی

اشاره

8 چکیده: الصراع الحضاری و العلاقات الدولیة (قرائة فی فکر الامام الخمینی بالاسلام و الفکر السیاسی الامریکی).کتاب، از یک مقدمه و شش فصل تشکیل شده است. نویسنده در مقدمه کتاب، ضمن نقد اجمالی نظریاتی چون «پایان تاریخ» فوکویاما و «برخورد تمدن ها»ی ساموئل هانتینگتون، تمدن غربی را تمدنی مادی می خواند که خود را موجودی نهایی دانسته، ولی در بحران گرفتار آمده است. وی این کتاب را دنباله کتاب دیگر خود با عنوان الامام الخمینی و المشروع الحضاری الاسلامی قرائة فی خطاب الصراع و الاستنهاض معرفی می کند که در سال 1989 م. یعنی زمانی که هنوز نظریه هانتینگتون مطرح نشده بود، منتشر شد.وی در آن کتاب کوشیده است تا روش تمدنی را با استناد به معیارهای اسلامی براساس دوگانگی تمدنی و نه تکثیر تمدنی احیا نماید و ثابت کند که رابطه میان طرح تمدن مادی غربی و طرح تمدن الهی اسلامی، از آغاز محکوم به چالش بوده است، اما نه چالشی چون آنچه بعدها نظریه هانتیگتون مطرح کرد و به مسئله برخورد نظامی بین تمدنها به زعم وی منتهی می شد.نویسنده در ادامه مقدمه، به صراحت ابراز می کند که رسیدن به این نتایج معرفتی، در پرتو اندیشه امام خمینی شکل گرفته که انقلابش پیش از تأسیس در شکل

سیاسی، انقلابی تمدنی بوده است.وی در فصل نخست کتاب با عنوان «برخورد تمدن بین نظریه فوکویاما و هانتینگتون»، پاسخ های غرب به پرسش از ماهیت چالش بین ملت ها و کشورها را که زاینده هرگونه تحول فراگیر است و در مراحلی تاریخی مانند دوره پس از انقلاب صنعتی و جنگ جهانی اول و دوم، و امروزه، پس از سقوط اردوگاه کمونیسم مطرح بوده و هست، پاسخ هایی غیر دقیق و ناتوان از فهم انسان، تاریخ ، تحول تاریخی و فهم شرایط برپایی جهانی متعادل و متکامل و امن می داند و بر آن است که آخرین مظاهر این بحران فکری و روش شناختی، نه از اروپا که به طور عادی منشأ این گونه بحرانها است، بلکه از ایالات متحده ناشی شده است و تجلی آن نیز در دو مقوله ای است که دو متفکر سیاسی آمریکایی مطرح کرده اند. یکی از آن دو، لیبرال دموکراسی فوکویاما است؛ این گونه نظام سیاسی را پایان تحول ایدئولوژیک بشریت و شکل نهایی هر گونه حکومت بشری و تنها گزینه آینده بشریت می داند؛ هر چند بر آن است که اسلام همانند لیبرالیسم و کونیسم نظام ایدئولوژیک منسجمی دارد و دارای نظام اخلاقی خاص و باوری در باب عدالت سیاسی و اجتماعی است و در بخش های متعددی از جهان اسلام لیبرال

دموکراسی را به شکست کشانده است.مؤلف در نقد نظریه فوکویاما، آن را به لحاظ تمدنی و سیاسی حذف محور استکباری می داند. مقوله دومی که غرب در پاسخ به پرسش از ماهیت چالش بین ملل مطرح کرده و در نظریه هانتینگتون نمود یافته، آن است که منشأ اساسی نزاع ها در جهان جدید، در درجه نخست ایدئولوژی یا اقتصاد نیست، زیرا در این دوران، تقسیم بندی های عمده در بین انسان ها، براساس معیار فرهنگی خواهد بود و این نزاع ها در بین ملت ها و مجموعه های متعلق به تمدن های متفاوت انجام خواهد شد. نویسنده در ادامه به نقد نظریه هانتینگتون می پردازد.در فصل دوم، نویسنده بر آن است تا از خلال اندیشه امام خمینی پاسخی اسلامی به پرسش پیش گفته بیابد. وی با این پرسش آغاز می کند که امام خمینی حقیقت چالش میان ملت ها و کشورها را چگونه می بیند؟ پرسش این است که آیا این چالش، چنان که هانتینگتون می گوید، با درون مایه و سازوکارهای خشن خواهد بود، یا چالشی از نوع خاص است که ضرورتاً به خشونت منجر نخواهد شد و یا چنان که زیگموند فروید می گوید، به عداوت خواهد انجامید تا حق و خشونت، دو نقیض بروز یابند.نویسنده پس از تعریف سه ضلع تاریخی تمدن، یعنی تمدن، فرهنگ و مدنیت، دیدگاه امام خمینی درباره طبقه بندی

تمدن ها به الهی، طاغوتی یا مادی را مورد بررسی قرار می دهد.در فصل سوم، نویسنده می کوشد تا برجسته ترین ویژگی ها یا سنت های چالش تمدنی را براساس معیارهای اسلامی و به طور مشخص در اندیشه امام خمینی، دسته بندی و پردازش کند. یکی از این ویژگی ها یا سنت ها، ازلی بودن چالش، بر اثر جانشینی انسان از سوی خداوند بر زمین است. سنت دیگر، هدایت در پرتو نبوت هاست که امام آن را نیز نعمتی الهی برای رساندن جهان به سعادت ، راحت و امنیت در فضای تربیت درست، و باز گرداننده انسان به مسیر توحیدی می داند.سنت دیگر، سنت جنگ است که در طول تاریخ یکی از مهم ترین دغدغه ها و گرفتاری های بشر بوده است. نویسنده بر آن است که از دیدگاه امام، جنگ ها به دو دسته طاغوتی و توحیدی طبقه بندی می شوند و با قطع نظر از نتایج آن، کاربرد تمدنی آنها، میزان برآوردن اهداف انسانی و درجه سامان یابی آنها در نظام ارزشی و فکری است که ماهیت آنها را تعیین می کند؛ از این رو، از دیدگاه امام، پیروزی در خط طاغوت شکست، و شکست در مسیر تحقق اهداف الهی پیروزی است.سنت دیگر، سنت انسان سازی براساس معیارهای الهی است و امام خمینی هدف تمام کتاب های آسمانی را ساختن انسان و قرار دادن او در جایگاه برترین

موجودات، تحت آموزه های تربیتی و تعلیمی الهی می داند.فصل چهارم، با عنوان «کدام چالش تمدنی؟... کدام گفت و گو؟ چالش احیایی»، به بررسی مفهوم چالش، برخورد و مسئله گفت و گوی تمدن ها می پردازد.نویسنده در فصل پنجم، موضوع چالش تمدنی و روابط بین المللی در اندیشه و مواضع امام خمینی را می کاود و بر آن است که امام، منادی طرح و الگوی تمدنی الهی ای است که خاستگاه آن جهان اسلام است و گستره ای به اندازه همه بشریت دارد.به باور وی، امام خمینی تفاوتی میان چالش تمدنی به مفهوم اسلامی آن و چالش بین المللی نمی نهد، زیرا چالش بین کشورها نیز همانند آرامش و آشتی، مستند به نگرش و مفهومی اعتقادی و ارزشی است که از متن دو الگوی تمدنی متنازع (الهی و مادی) بر می خیزد.معادله روابط میان بشر، کشورها و دولت ها از دیدگاه امام، در شعار قرآنی «نه ظلم کنید؛ نه زیر بار ظلم بروید» خلاصه می شود. منظور امام از شعار صدور انقلاب نیز، نه صدور آن از راه جنگ و قدرت، بلکه گسترش و ترویج حقایق و اخلاق اسلامی انسانی، از راه دعوت بوده است. تفاهم بین المللی مقبول از دیدگاه امام دو شرط اساسی دارد که یکی دست کشیدن قدرت های بزرگ و در رأس آنها ایالات متحده از سیاست های استبدادی

و استثماری است و دیگری الزام این کشورها به پرداخت خسارت های مظالمی است که مرتکب شده اند. در غیر این صورت نیازی به چنین روابطی نیست.عنوان فصل ششم کتاب، «کنش تمدنی بین چالش و گفت و گو» است. نویسنده در این فصل، به انگیزه و درون مایه نامه امام خمینی به گورباچف می پردازد و آن را فراتر از نامه های مرسوم رؤسای کشورها به یکدیگر و دعوت به عقیده و منظومه فکری و ارزشی یا مکتب فکری متفاوت، و ترک استراتژی پیشینیان که در پی اضمحلال دین در جامعه بودند، معرفی می کند.نویسنده این اقدام امام خمینی را نمونه کنش تمدنی می داند که دیگری را به انتقال از تمدن مادی به تمدن الهی فرا می خواند و نجات بشر را در بحران عدم ایمان به معنویات، محال می داند و گورباچف را از افتادن در دام غرب برحذر می دارد.از دیدگاه نویسنده، این نامه افزون بر امتیازات و ویژگی های خاص خود، تلاش برای تأسیس سبکی جدید در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک بود که ارکان آن عقیده اندیشه و ارزش رسالت مآبانه است.(1)الامام الخمینی و استراتیجیا المستقبل، ابحاث و دراسات فی وصیه الامام الخمینینویسنده کتاب، دکتر فرح موسی، پژوهشگر و نویسنده لبنانی است. عنوان اصلی کتاب «امام خمینی و استراتژی آینده» و عنوان فرعی آن، «بحث ها و

مطالعاتی در وصیتنامه امام خمینی» است. این کتاب دارای یک مقدمه و پنج فصل است. در مقدمه، امکان گفت و گو یا برخورد بین ایران اسلامی و غرب بررسی شده و از نقش انقلاب اسلامی و بنیانگذار آن، در خودآگاهی بخشی به جوامع اسلامی، احیای ارزش های دینی و طرح بدیلی در مقابل دو اردوگاه شرق و غرب سخن رفته است.مؤلف در فصل نخست، خاستگاه ها و اهداف انقلاب اسلامی را بررسی می کند. وی نخست ماهیت انقلاب ایران و عوامل پیروزی آن را در پرتو آرا و افکار امام می کاود و نتیجه می گیرد که سر تمایز این انقلاب در اسلامی بودن آن است؛ در حالی که انقلاب های دیگر، با دین بیگانه بوده اند.وی موضع منفی برخی انقلاب ها در برابر دین را نتیجه وضعیت کلیسای قرون وسطی و شیوه تعامل آن با انسان اروپایی بر می شمارد. و یکی از نشانه های دینی بودن انقلاب ایران را ریشه داشتن آن در فرهنگ عاشورا معرفی می کند.مؤلف بر آن است که امام با ابراز عقیده «وجوب اقامه دولت و حکومت» ، برخی نظرات موجود در فقه شیعه مبنی بر مصادره نقش و وظایف امام معصوم را پشت سر نهاد.بحث بعدی این فصل، نهضت اسلامی و تمایز اهداف آن است. مؤلف با بررسی تعامل جامعه ایرانی، نهاد دین و

نهاد قدرت، در سه دوره صفویه، قاجاریه و پهلوی، به نقش نهاد دین در تربیت دینی و اخلاقی جامعه ایرانی اشاره می کند و غیر اشرافی بودن این نهاد را عامل تأثیر آن می داند.در فصل دوم که «جامعه ایرانی و گزینه راه حل دینی» نام دارد، مؤلف پس از تعریف لغوی و اصطلاحی دین، نقش و جایگاه آن در زندگی ایرانیان باستان را بررسی کرده، از وجود رابطه نزدیک بین دین و سیاست در میان آنان سخن گفته است. او جنبش های اجتماعی معاصر ایران، مانند جنبش تنباکو و مشروطه را که تحت رهبری علما شکل گرفت، نشانه تمایل مردم ایران به انتخاب راه حل دینی می داند.فصل سوم درباره امام خمینی و فرهنگ عاشوراست. مؤلف در این فصل، نخست به جایگاه کربلا در فرهنگ شیعی و استفاده امام خمینی از این فرهنگ، در تحرک بخشی به مردم مسلمان اشاره کرده، نوع نگرش امام به فرهنگ عاشورا را با موضع فقهی سیاسی ایشان ربط داده است و معتقد است از دیدگاه امام، موضع فقهی کسانی که با برپایی انقلاب و حکومت اسلامی مخالف اند، با فرهنگ عاشورا منافات دارد و به معنای تعطیلی احکام خداست .فصل چهارم ویژگی ها و عناصر تمایز بخش انقلاب اسلامی ایران است. نویسنده نخست، از انحرافات شکل گرفته در تاریخ

اسلام، پس از تبدیل خلافت به پادشاهی سخن می گوید، آنگاه بیرون بودن نهاد دین از دایره قدرت سیاسی و استقلال مالی علما را از ویژگی های نهاد دین در ایران می داند. وی در ادامه قطعیت راه حل اسلامی در اندیشه امام را بررسی می کند و بر آن است که مسلمانان در دهه ششم قرن بیستم و پس از شکست الگوهای غربی و شرقی، در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی، به ضرورت پناه بردن به اسلام و اجرای شریعت و برپایی دولت اسلامی پی بردند و در پس آن، مجموعه ای از جنبش های اسلامی در کشورهای اسلامی به ویژه مصر به راه افتاد که علاوه بر درگیری با نظام های حاکم، با جریان های ناسیونالیستی و سکولار نیز نزاع داشت که خود، سبب پیچیده تر شدن اوضاع و بالا گرفتن خشونت های دو طرفه و چند طرفه شد. وجه تمایز جنبش امام خمینی این است که اسلام را رویاروی استعمار غربی و شرقی قرار داد و با استفاده از شکست الگوهای شرقی و غربی، و بهره گیری از تجارب سیاسی جهان اسلام، راه حل اسلامی خود را عرضه کرد.مؤلف در ادامه به توطئه های دشمنان برای به سقوط کشاندن انقلاب اسلامی ایران اشاره می کند و راههای حفظ وتداوم انقلاب را از دیدگاه امام مورد توجه قرار می دهد.در فصل پنجم با

عنوان «امام خمینی و احیای گفتمان دینی»، نویسنده احیای گفتمان دینی از سوی امام خمینی را بزرگ ترین معجزه عصر می شمارد و اصالت این گفتمان، یقین امام به قدرت دین در شکست جاهلیت جدید، سازش ناپذیری، وحدت محوری، و سازگاری امام با مفاهیم مثبت دنیای جدید مانند علم، تمدن و صنعت را از جمله ویژگی ها و نشانه های پویایی آن می داند.بعد دیگر گفتمان امام که مورد توجه مؤلف قرار گرفته، گستردگی و جهان شمولی آن است. وی تلاش امام برای احیای دوباره مفاهیم دینی و طرح این مفاهیم و اصطلاحات به جای مشابه غربی آنها را ارج می نهد و فراگیری حرکت امام را ناشی از جهان شمولی دین اسلام و اهداف بزرگ آن می داند. او حمایت امام از همه مستضعفان جهان از یهودی و مسیحی تا مسلمان را تجلی عظمت شخصیتی وی دانسته است. وی همدلی و هماوایی غیر مسلمانان با گفتمان امام و پذیرش مفاهیم و مضامین این گفتمان استقلال طلبانه، آزادی خواهانه و عدالت جویانه از سوی غالب جنبش های رهایی بخش را یکی از نشانه های جهان شمولی و پویایی گفتمان امام می داند.نویسنده حرکت امام را استمرار حرکت انبیا بر می شمارد و بر آن است که ایشان در انقلاب و گفتمان دینی و سیاسی خود، در نقش پیامبری ظهور یافت که

دولت بر پا کرد، شریعت را اجرا نمود، به عدالت تحقق بخشید و بر روی زمین اصلاح پدید آورد.بخش پایانی آخرین فصل کتاب، به بررسی دیدگاه امام خمینی درباره نقش علما و مراکز دینی در احیای گفتمان دینی و اصلاح امور مسلمانان اختصاص دارد. در این بخش، نویسنده به بخش هایی از وصیت نامه امام که در آن به کارکرد و رسالت ویژه علما در ابعاد سیاسی اجتماعی اشاره شده، استناد می کند.(2) این کتاب برای نخستین بار در بیروت، از سوی انتشارات دارالهادی در 232 صفحه و به سال 1420 چاپ و منتشر شده است.

پى نوشت ها

:1. سلیمان، سمیر، الصراع الحضاری و العلاقات الدولیة، قرائة فی فکر الامام الخمینی بالاسلام و الفکر السیاسی الامیرکی، بیروت، دارالحق، 1420 ق. 2000/ م.2. موسی، فرح، الامام الخمینی و استراتیجیا المستقبل، ابحاث و دراسات فی وصیة الامام الخمینی، بیروت، دار الهادی للطباعة و النشر و التوزیع، الطبعة الاولی، 1420 ق. 2000/ م. نویسنده: مجید مرادی

امام خمینی برای من آن تجسمی است که در شعرم سروده ام

5 چکیده: آلوارو ماچوردوم کومینز نویسنده و شاعر اسپانیایی در مصاحبه با ح اشاره: آقای "آلوارو ماچوردوم کومینز" شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و محقق اسپانیایی است که چندین بار به کشورمان آمده اند و در حال حاضر مشغول تحقیق، بررسی و جمع آوری اطلاعات و مدارک برای نوشتن کتابی درباره ایران، امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی هستند. تعدادی از اشعار و مقالات این شاعر و نویسنده مسلمان در مجله حضور و سایر نشریات کشور به چاپ رسیده است و خوانندگان گرامی تا حدودی با شخصیت فرهنگی وی آشنایی دارند. مصاحبه ای با ایشان انجام داده ایم که به نظر خوانندگان گرامی می رسد. اما بد نیست برای آشنایی بیشتر قبلا به شرح حال مختصر زندگی وی از زبان خودشان توجه کنیم: به قول شاعران من در سواحل اسپانیا به دنیا آمدم. از بازماندگان فینیقیها هستم زیرا محل تولدم تنها سه کیلومتر با مدیترانه فاصله دارد. به همین دلیل، شرایط محلی که در آن به دنیا آمدم بسیار خاص می باشد: آسمانی همیشه آبی و فضایی همیشه سبز. کششی در وجود ما هست که می گویند اهالی والنسیا یا شاعر به دنیا می آیند یا نقاش، من در اول دسامبر 1923 به دنیا آمدم و با این که تنها فرزند خانواده ام

بودم والدینم مرا از چهارسالگی به مدرسه خصوصی فرستادند. در آنجا چه از نظر علمی و چه از نظر ادبی تعلیمات بسیار جدی و سختگیرانه ای حاکم بود. در سن سیزده سالگی جنگ مرا غافلگیر کرد. پدرم برای دور کردن من از جنگ، مرا بهمراهی عمویم به فرانسه فرستاد. ابتدا به مونت پلیه و بعد به پاریس رفتیم. تحصیلاتم را در همانجا ادامه دادم. بعد از جنگ از نظر علمی بسیار پیشتر از سنم بودم. در سن بیست و یک سالگی تحصیلاتم در زمینه فلسفه و ادبیات به پایان رسیده بود و شروع به تدریس کردم. جالب این است که در کلاس، دانشجویان بیست و پنج ساله یا بزرگتر داشتم. خاطره ای که از انتخاب رشته تحصیلی ام دارم این است که پدربزرگم می خواست پزشک شوم، پدرم مایل بود مهندسی کشاورزی را انتخاب کنم و مادرم دوست داشت شاعر بشوم. دست آخر مادرم برنده شد. سپس در دانشگاههای مختلف اسپانیا بخصوص بیشتر در بارسلون، والنسیا و مادرید تدریس کردم. بازی سرنوشت چنین بود که علیرغم اینکه پدرم می خواست مرا از جنگ دور کند، علاقه زیادی به حرفه خبرنگاری جنگ داشتم. روزنامه های پرتیراژ اسپانیایی مرا به عنوان خبرنگار جنگی به ویتنام، کره و حتی جنگ شش روزه مصر فرستادند و در نهایت من از نزدیک با

جنگ مواجه شدم. من به عنوان یک مسلمان اعتقاد دارم تقدیر ما معین شده و خداوند از اعمال ما آگاه است. البته منظور بدبینی نیست بلکه برعکس من خیلی هم خوشبین هستم. گرویدن من به اسلام در واقع فراخوانی از سوی خداوند بود. زمانی پنج استاد مصری برای نوشتن تز دکترای خود به مادرید آمدند و چون هر کدام در مناطق مختلف شهر زندگی می کردند من پیشنهاد کردم که همگی در یک محل، در منزل من جمع شویم و با هم کار کنیم. وظیفه من تصحیح تز آنها و کار آنها تصحیح کتاب دستور زبان عربی - اسپانیایی بود که من تالیف کرده بودم. در یک گروه شش نفره مشغول کار شدیم. در آن زمان کتاب هزار و یک شب را در دست ترجمه داشتم. این استادان از من خواستند بعضی از سوره های قرآن را برایشان ترجمه کنم. من هم سوره کوتاهی را انتخاب کردم که از یگانگی خداوند می گوید، سوره توحید را، این سوره آنچنان زیبا بود و موسیقی داشت که برای من که یک شاعر بودم بسیار مهم بود. همچنین سوره فاتحةالکتاب را که درباره جهانی بودن خداوند است ترجمه کردم. به این ترتیب بود که جهانی بودن و یگانگی خداوند مرا به این نتیجه رساند که این دین

مردمی ترین و منطقی ترین دین برای از بین بردن ناآرامیها و مشکلات جوانان امروزی است. سپس سوره های دیگر را هم ترجمه کردم. بعدها در بوئنوس آیرس (آرژانتین) طی تماسهایی که با سفیر مصر در آن کشور داشتم و پس از تفکر و تعمق، در سال 1960 به اسلام روی آوردم. از تثلیث دست برداشتم و به وحدانیت خداوند ایمان پیدا کردم. ماجرای انتشار کتابهایم نیز جالب بود. یکی از آن استادان زمانی گفت که هیچ کتابی به اسپانیایی در مورد دستور زبان عربی وجود ندارد. در سال 1954 اولین کتاب دستور زبان عربی را به اسپانیایی به چاپ رساندم. همین طور از آنجایی که هیچ شرح حالی درباره زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله به زبان اسپانیایی وجود نداشت هدف بعدی ام نوشتن کتابی در این زمینه شد. پس از آن مسیر کارهایم به طرف کشورهای اسلامی کشیده شد بخصوص کارهای آخر. زیرا من قبل از آن در همه رشته های ادبی از جمله تئاتر، بیوگرافی رمان، تاریخ و موضوعات فرهنگی فعالیت داشتم. ولی بعد از سال 1982 خود را وقف نوشتن درباره کشورهای اسلامی کردم. کتابی هم راجع به "گرانادا" و آخرین سلطان مسلمان آن نوشته ام. هنوز هم مردم آنجا مسلمان هستند و من برای احیای آن سنت نوشتم. ده هزار مسلمان در آنجا کشته

شدند و دین درباری مسلط شد ولی مردم از اسلام برنگشتند. من واقعیتهای تاریخی را در این کتاب بیان کردم. نام کتاب "آخرین پادشاه اندلس" است و دارای جنبه انتقاد شدید به انگیزاسیون (تفتیش عقاید) در سالهای 1490 در اسپانیا. امروزه در اسپانیا مسلمانان زیادی زندگی می کنند و شمار آنان بطور تصاعدی زیاد می شود. در اسپانیا مذاهب مختلفی هست ولی مردم با تحقیق و بررسی دین اسلام را انتخاب می کنند و این دلیل قدرت معنوی اسلام است. من قرآن کریم را بطور کامل به زبان اسپانیایی ترجمه کرده ام. این کتاب شامل سه بخش است: بخش اول تاریخ مختص اسلام، بخش دوم ترجمه کامل قرآن و در بخش سوم تفسسیر قرآن آمده است. بعد از آن کتاب "اسلامشناسی" را نوشتم که برای تمام چهار استان اسپانیا و 22 کشور اسپانیولی زبان دنیا من جمله آرژانتین، شیلی و. . . فرستاده شده است. در حال حاضر نیز مشغول نوشتن کتابی درباره ایران، انقلا ب اسلامی و حضرت امام خمینی (ره) هستم. نام این کتاب "از کوروش تا امام خمینی (ره) " نام دارد. برای هر فصل این کتاب شعری سروده ام از جمله قطعه شعری درباره حضرت امام دارم که مطلع آن این است: "حضرت امام، مرد قرن بیستم". باید توجه داشت که حدود

500 میلیون نفر در جهان به زبان اسپانیولی تکلم می کنند و انشاءالله این کتاب برای شناساندن امام خمینی و انقلاب اسلامی مفید باشد. در حال حاضر مشغول تحقیق و بررسی هستم. سعی دارم اطلاعات کاملی درباره حضرت امام و زندگی و آثارشان بدست آورم. سعی دارم وارد زندگی مردم شوم و ارتباطات گسترده ای با آنان پیدا کنم. کارهای تحقیقاتی بسیار مشکل است بویژه دست یافتن به اطلاعاتی که تاکنون منتشر نشده اند. در مسیر پرگل و زیبای سرزمین ایران که گاه خارها و موانعی هم برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر وجود دارد من امیدوارم با کمک خداوند متعال و برادران خوب ایرانی بتوانم کار متفاوت و جالبی انجام دهم که بتواند نظر میلیونها خواننده را به خود جلب کند. امیدوارم بتوانم اثری خلق کنم که معرف تلاش و زندگی امام خمینی (ره) و دولت جمهوری اسلامی ایران باشد. حضور: آقای کومینز شما که یک نویسنده و شاعر توانا هستید و افتخار ملاقات با حضرت امام خمینی را داشته اید ملاقات خود را با ایشان توصیف کنید و تصویری را که از امام دارید بیان بفرمایید. آلوارو ماچوردوم کومینز: امام خمینی انسان برجسته قرن است، انسانی خردمند، زاده فرهنگ غنی و پرمحتوای اسلام. ایشان علاوه بر داشتن قدرت کلام، نویسنده و شاعری برجسته بود. او

با الهام از معنویتی عرفانی شعر می سراید. امام خمینی دریای معرفت و علم و ایمان بود. در سال 1980 طی ملاقاتی با امام و فرزندشان آقای احمد خمینی آشنا شدم. دانش و اراده اجتماعی - سیاسی امام (ره) مانند نوری بر من نمایان شد و مرا تکان داد. امام خمینی در آن زمان بیمار بودند و در بیمارستان بستری. هیچکس اجازه ملاقات با ایشان را نداشت ولی به من اجازه دادند. یک نفر مرا به اتاق امام خمینی برد و ما درباره سوره های قرآن صحبت کردیم; کمی صحبت کردیم. همین دو کلمه کافی بود تا به جذبه امام پی ببرم. می دانید، او جذبه خاصی داشت. پسرشان احمدآقا و یکی از نوادگانشان آنجا ایستاده بودند. او مردی بود که دو هزارسال تاریخ را دگرگون ساخت. سلطنت را مبدل به جمهوری کرد. در کشور اسپانیا مرا به عنوان طرفدار جمهوری می شناسند نه یک سلطنت طلب. من با پادشاه اسپانیا هرگز صحبت نمی کنم زیرا او برای مردم اسپانیا انتخاب نشده و باعث رکود است. نظام سلطنتی نظام رای گیری نیست. قدر امام خمینی را مردم ایران نیز خوب درک نکرده اند. آیت الله خمینی برای من آن تجسمی است که در شعرم سروده ام. امام خمینی مرد قرن، مرد قرون و یگانه مرد جهان است هیچکس را نمی توان

همانند او دانست و با او مقایسه نمود. من شخصی متعصب و افراطی نیستم، تاریخدان هستم. کاری که امام خمینی کرد بسیار حائز اهمیت است. من شدیدا و عمیقا معتقدم که حتی مردم شما امام خمینی را خوب درک نکردند. حضور: نظر شما درباره نهضت پیروزمند امام خمینی چیست؟ کومینز: این قیام یک حرکت سیاسی - مذهبی منحصر به فرد در قرن حاضر است; نهضتی که توانست حاکمیت سیاسی ایران را از شکل سلطنتی به جمهوری اسلامی مبدل سازد، فضای آزاد برای تمامی مردم ایران ایجاد نماید و زمینه های رشد و تعالی سیاسی - فرهنگی را برای همگان به ارمغان آورد. همه جهان از تغییر نظام سلطنتی توسط امام خمینی خشنود شدند. حتی اروپاییان معتقد بودند که شاه خیلی فاسد شده است. اروپاییان با انقلاب ایران همسو بودند اسپانیایی ها از تاج و لباسهای بلند و فاخر خوششان نمی آید. می گویند این چیزها دموکراتیک نیست. همه مردم اروپا در آن زمان طرفدار امام خمینی بودند و خواهان پیروزی انقلاب، البته درباره بعضی سنن، مانند حجاب و چیزهای دیگری با ایشان موافق نبودند. حضور: بله، البته آن موافقتها و طرفداریهای اوایل انقلاب اسلامی از طرف اروپاییها با توجه به فرهنگ اروپایی و شناختی بود که از حکومت طاغوت داشتند، هرچند دولتهایشان بخاطر منافع اقتصادی خود از

نظام سلطنتی حمایت می کردند. اما احتمالا عدم درک عمیق انقلاب اسلامی و بمباران تبلیغی علیه این انقلاب بعدا آنها را از انقلاب اسلامی دور کرد. ولی اروپاییهایی که به درک عمیقتری از انقلاب نایل شدند و این توفیق الهی شامل حال آنها شد ارتباط بیشتری با این پیام الهی یافتند و گرایش بیشتری به انقلاب اسلامی نشان دادند مانند خود شما. ولی در کشورهای اسلامی و مستضعف جهان سوم موضوع مقطعی نبود. آنان آمال و آرزو و اهداف دینی و اعتقادشان را در انقلاب اسلامی می بینند و در پیام جهانی این انقلاب، نظر شما چیست؟ کومینز: این انقلاب که ریشه گرفته از اسلام و شریعت است با رهبریهای امام خمینی تاثیرات شگرفی در کشورهای جهان سوم داشته است. ایده ها و افکار امام خمینی شبیه پیامبر اسلام است. نوعی مشابهت و همانندی میان ایشان و حضرت رسول (ص) وجود دارد: وحدت میان مسلمین، حمایت از مستضعفین، کمک و نگهداری از بیوه ها و ایتام. امام خواهان این است که به همه مردم افتخار آزاد بودن بدهد، همانند پیامبر اسلام. من در کتابم نوشته ام، در آنجا نوشته ام که آخرین وصیت امام خمینی با آخرین وصیت پیامبر اسلام بسیار شباهت دارد. هر دو ایده های مشابه دارند. هر دو خواهان حمایت از مستضعفان و افراد بسیار

فقیر هستند. آنها به فقرا، ایتام، زنان و محصلین اهمیت می دهند. من فردی اسپانیایی هستم و آمده ام اینجا کتابی بنویسم ولی اکنون دارم نظریات خود را بیان می کنم و معتقدم کمک و دستگیری از مستضعفین و فقرا یک امر ضروری است و پیام امام خمینی نیز همین بوده است. در واقع امام نوید رهایی محرومان را از استعمار سیاسی و اقتصادی که قرنها از آن رنج برده اند سر داده است. حضور: با توجه به اینکه شما نامه امام خمینی را به گورباچف مطالعه کرده اید نظر شما درباره این نامه چیست؟ کومینز: نامه امام خمینی به گورباچف یک مدرک بسیار مهم است; نامه ای که در اضمحلال شوروی سابق نقش داشت. به نظر من محتوای این نامه در نابودی نظام نامردمی کمونیستی حاکم بر آن کشور که جز فقر و محرومیت برای مردم نیاورده بود، نقش داشت. حضور: حتما فتوای حضرت امام را درباره سلمان رشدی مرتد ملاحظه کرده اید. شما درباره این نویسنده شیطان زده چه نظری دارید؟ کومینز: سلمان رشدی یک هندی زاده به ظاهر مسلمان و نویسنده ای مرتد است. به خاطر مسیر فکری غلط و راه خطایی که برگزید، مستوجب کیفر الهی است. حضور: شما که شاهد تهاجم خبری - تبلیغی استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا علیه انقلاب اسلامی هستید علت این همه دشمنی

را در چه می دانید؟ کومینز: تبلیغات غرب یک ابزار قدرتمند در دست سرمایه داران است. آنها بر ابزارهایی چون رادیو، تلویزیون، مطبوعات، شبکه های اطلاعاتی مانند اینترنت و. . .تسلط دارند. ابزارهای قدرتمندی که دنیای غرب خصوصا آمریکا آن را علیه اسلام به کار گرفته است. زیرا این دین مدافع طبقات ضعیف می باشد و آنان را که طرفدار سرمایه داری و سلطه جویی هستند استکبار می داند. در واقع فقط این انقلاب اسلامی است که علیه طاغوت می تواند باشد و از حقوق پایمال شده مستضعفین دفاع نماید. حضور: به نظر شما مسلمانان چگونه می توانند در برابر غول استکبار که مجهز به انواع تجهیزات بویژه وسایل عظیم ارتباطی - اطلاعاتی است مقاومت کنند؟ کومینز: اگر مسلمانان در پیروی از آیین اسلام متحد باشند و راه امام خمینی را که همان راه اسلام راستین است ادامه دهند، مقاومت دشوار نیست، وحدت مسلمین که اساس کار است امکان پذیر می باشد. البته دشواری در آنجاست که اتحاد در میان کشورهایی که با جمعیت زیاد دارای حکومتهای سیاسی خاص مانند پادشاهی هستند با حکومتهای مردمی و جمهوری اسلامی مساله ساده ای به نظر نمی رسد. دنیای کنونی بین شمال و جنوب تقسیم شده، شمال قدرتمند و جنوب ضعیف. قدرتمندان نمی خواهند هیچگونه کمکی به ضعفا نمایند. آنها می خواهند هر روز بر قدرت خود بیافزایند، در

این رابطه بیداری مسلمانان یک نیاز تاریخی است. باید ملتهای بزرگ و پر جمعیت مسلمان با یکدیگر متحد شده و در بیرون آمدن از وضعیت ناهنجاری که دارند بخصوص وضع اقتصادی کوشش کنند. حضور: در پایان به عنوان یک نویسنده نقش ادبیات را در ایجاد ایمان و تهذیب نفس آدمی و نهایتا اصلاح جوامع چگونه می بینید؟ کومینز: انسان نیاز به اصلاح شدن دارد، و ادبیات بخصوص ادبیات انقلابی در ایجاد ایمان و اصلاح اجتماع می تواند نقش بزرگی بر عهده بگیرد. بد نیست اضافه کنم که در حال حاضر مشغول تفسیر اشعار امام خمینی نیز هستیم. با تلاش و علاقه این کار را انجام می دهیم و سعی داریم در حد ممکن از طریق فن شعر، اشعار را به خوانندگان اسپانیایی زبان بشناسانیم. حتی قصد داریم این کار را به زبان فارسی هم انجام دهیم. پیشنهادهایی هم برای ترجمه به زبان انگلیسی شده که البته این کار باید در قالب نظم و مطابق با چهارچوب اشعار امام خمینی (ره) انجام پذیرد. گفتگو با آلواروماچوردوم کومینز

امام خمینی تجلی تمام ابعاد اسلام است/ مصاحبه با پروفسور حامد الگار

4 چکیده: اشاره: پروفسور "حامد الگار" نویسنده و محقق مسلمان انگلیسی است که در حال حاضر در آمریکا به تحقیق و تدریس اشتغال دارد. وی تحصیلات خود را تا پایان مراحل عالی در دانشگاه کمبریج در رشته زبانهای عربی، فارسی و مطالعات اسلامی ادامه داده و پایان نامه وی درباره "نقش سیاسی علما در دوره قاجار" در سال 1950میلادی به رشته تحریر درآمده است. پروفسور حامد الگار در سال 1959 میلادی به ایران مسافرت کرده و از آن پس آن طور که خود می گوید: "با ایران و ایرانی در تماس بوده و هستم و دلبستگی عمیقی به این کشور به عنوان یک سرزمین غنی اسلامی دارم و اقلا ده دوازده بار به ایران سفر کرده ام" ایشان آثار متعددی درباره نقش علما و روحانیون در قرن بیستم و در دوره حکومت پهلوی، تاریخ تصوف، عرفان، زندگی افراد روحانی، انقلاب اسلامی ایران و زندگی حضرت امام خمینی دارند و کتابهایی را به زبانهای عربی، ترکی و انگلیسی ترجمه کرده اند. پروفسور "حامد الگار" در جریان برگزاری کنگره بین المللی امام خمینی و احیای اندیشه دینی در شمار مدعوین و سخنرانان بودند و در این مدت در میزگردها و مصاحبه هایی چند با رسانه ها شرکت داشتند. مصاحبه

حضور را با ایشان در پی می خوانیم: حضور: بد نیست در ابتدا درباره پایان نامه خودتان که در واقع مقدمه تحقیق وسیع در موضوع اسلام و علمای اسلام است مطالبی بیان بفرمایید. پروفسور حامد الگار: موضوع پایان نامه دکترای من درباره تاریخ روحانیت در ایران است. البته این کتاب بعدا به فارسی ترجمه شد و کار نسبتا کهنه ای است. و حالا با معلوماتی که در طول تقریبا 30 سال گذشته و با در دسترس قرار گرفتن اسناد و کتابهای جدید جمع کرده ام این اثر ناچیز بنده احتیاج به یک تجدید نظر کلی دارد. حضور: علاوه بر آن پایان نامه، جنابعالی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مطالبی درباره نقش علما و شخص حضرت امام خمینی نوشته و منتشر کرده اید. بفرمایید مهمترین آنها و چهارچوب و طرح آن آثار چه بوده است؟ حامد الگار: من یک تفسیری از نقش دین و بخصوص رهبری حضرت امام کرده بودم. البته غیب گویی نبود ولی تفسیر صحیحی بود. من در سال 1970 میلادی در کنفرانسی که در دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس برگزار شد و مربوط به مسایل ایران بود، درباره نقش روحانیت در دوره پهلوی با تاکید روی نهضت 15 خرداد 42 و رهبری حضرت امام ارائه کردم و به خوبی به یاد دارم که بعضی

از ایران شناسان برجسته آمریکایی که در کنفرانس حاضر بودند همه بشدت تز مرا رد کردند و گفتند که دیگر روحانیت در ایران نقشی نخواهد داشت و آیت الله خمینی - به تعبیر خودشان - بکلی از یاد ایرانیان رفته است و کسی گوشش بدهکار حرفهای روحانیون نیست; که بعد شد آنچه شد و دیدند که تفسیر بنده درست بود. حضور: شما کدامیک از آثار امام خمینی را بیشتر مطالعه کرده اید؟ حامد الگار: عرض شود از حضرت امام، حکومت اسلامی یا ولایت فقیه، شرح چهل حدیث، مصباح الهدایه، اسرار الصلاة، شرح دعای سحر، تفسیر سوره حمد، توضیح المسایل، استفتائات، المکاسب المحرمه و تحریرالوسیله را مطالعه کرده ام. حضور: حضرت امام که یک شخصیت جامع الاطراف هستند در طول عمر پربرکت خودشان آثار متعددی در زمینه های مختلف بوجود آورده اند که تقسیم بندی آنها دشوار است ولی می توان این آثار را به دو دسته کلی تقسیم کرد. اول آن آثاری که محدود به زمان خاصی نبوده مانند مصباح الهدایه یا در زمان طولانی مورد بحث بوده مانند کشف الاسرار و دوم آثاری که با نوسانات تاریخی و در زمینه قیام و انقلاب ایشان باصطلاح شان نزول داشته مانند پیامها، سخنرانیها که هر چند اساس و جوهره پیام پایدار است لکن مخصوص موقعیت خاصی است. ظاهرا این گونه آثار به مناسبت

آن تمایل به تازگی خبر که در سطح جهان مطرح ست بخصوص در جریان انقلاب و پس از پیروزی در رسانه های جهان بیشتر منعکس شده است - صرف نظر از قلب و تحریفها - این آثار بیشتر جنبه سیاسی - اجتماعی و بیرونی دارند. شما بفرمایید کدام از این دو دسته آثار در غرب بیشتر مورد اقبال نویسندگان و متفکرین بوده است؟ حامد الگار: باید عرض کنم آثار امام به طور کلی، متاسفانه مجهول مانده است. آثار عمده ایشان آن طور که باید و شاید به زبانهای غربی ترجمه نشده. تنها چیزهایی که ما داریم جزوه های کوچکی است که در ایران چاپ شده و بعضی از آنها قابل استفاده است. من خود بعضی از آثار امام را به انگلیسی ترجمه کرده ام. ولی غربیها به طور کلی با آثار امام آشنایی کافی ندارند. حتی در مورد مسلمانها نیز همین را می شود گفت. اصولا مسلمانهای ساکن غرب به طور کلی متاسفانه اهل مطالعه نیستند، کتاب نمی خوانند. بیشتر عادت یا حتی اعتیاد پیدا کرده اند به تماشای تلویزیون. خلاصه آنچه مسلم است این است که این ابعاد مختلف حضرت امام که ذکر فرمودید به حد کافی شناخته نشده است. اکثر مسلمانها، درست مانند غربیها ایشان را بیشتر یک رهبر سیاسی می دانند. در صورتی که این

یک مطلب بدیهی است و یکی از ابعاد شخصیت ایشان است. باید برای معرفی آثار ایشان و ابعاد دیگر ایشان کوشش بیشتری صورت گیرد. حضور: بعضا می بینیم که آثار عرفانی حضرت امام مانند کتاب مصباح الهدایه، در میان اهل اندیشه و تحقیق کشورهای غربی مورد اقبال بیشتری است. حامد الگار: بله، ولی خوب انگشت شمارند. شاید در سراسر آمریکا ده نفر قابلیت درک مطالب مصباح الهدایه را نداشته باشند. البته هستند کسانی که با عرفان اسلامی تااندازه ای آشنایی دارند ولی همان طور که عرض کردم تعدادشان فوق العاده کم است. بالاخره شما خودتان قبول دارید که مطالعه مصباح الهدایه مستلزم مقدمات عرفانی است. خواننده اگر با اصطلاحات عرفانی آشنایی نداشته باشد محال است از آن کتاب استفاده درستی بکند. حضور: با این حساب و با توجه به اشاره ای که به قدرت تلویزیون در غرب کردید و اینکه سایر رسانه های جمعی نیز در خدمت نیروهای استکباری است معرفی آثار امام و شخصیت امام که در واقع معرفی اسلام ناب محمدی است دشوار می نماید. حامد الگار: واقع این است که نمی شود حضرت امام را از طریق رسانه ها معرفی کرد. من معتقد هستم هیچ چیز جای مطالعه کتاب را نمی تواند بگیرد. بعضی از آقایان معتقد هستند که از طریق اینترنت و نظایر آن می شود کار کرد و استفاده کرد،

البته تا حدی می شود. ولی اینترنت جای مطالعه کتاب را نمی گیرد. در ایران اسلامی کسانی که از آثار عرفانی امام بتوانند فیض ببرند زیادند ولی در سطح جهان آنچه به نظر بنده باید در معرفی آن کوشش کرد پیام کلی امام به توده های مسلمان است که باید در برابر استثمار و استعمار آمریکایی و غربی مخصوصا در برابر صهیونیسم ایستادگی کنند و ترس و واهمه ای به خود راه ندهند. به نظر من این، لب پیام حضرت امام به مسلمانان امروز جهان است. حضور: البته همین است که می فرمایید و محور آن نیز همانگونه که از پیامهای حضرت امام و وصیت نامه ایشان استنباط می شود وحدت و جهاد است. لکن پیام امام خمینی علاوه بر مسلمین خطاب به مومنین و محرومین و مستضعفین جهان نیز هست. فکر می کنم به خاطر همین جهانی بودن پیام حضرت امام و آثار و نتایج آن که قطعا علیه منافع استکباری است اسباب این همه بررسی و تحلیل غرب درباره انقلاب ایران و شخص حضرت امام شده است. البته سنت بررسی و تحلیل عمیق مسایل روند جاری اندیشه غربی است لکن به نظر می رسد در اینجاانگیزه بیشتری وجود دارد. به نظر شما این بررسی ها و تحلیلهای غربی که حتما بسیاری از آنها را دیده و مطالعه کرده اید تا چه

حد موفق بوده و مطابق با واقعیت است؟ حامد الگار: تحلیلهای بی غرض فکر نمی کنم زیاد باشد. آنها از تحلیل شخصیت امام و روند انقلاب اسلامی عاجز مانده اند. برای اینکه هر معیاری بکار می برند برخاسته از تجربیات جامعه غربی است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تلاش می کنند تا یک مطالعه جدی درباره بقیه کشورهای اسلامی بشود تا مبادا چنین انقلابی در آن کشورها نیز رخ دهد و به پیروزی برسد، مخصوصا درباره ترکیه، مصر و الجزایر. نسبت به کشورهایی که نهضت اسلامی در آن رشد پیدا می کند حساسیت زیادی دارند و تحقیقات زیادی بعمل می آورند. ولی من می توانم به شما اطمینان بدهم که این تحلیلها در نهایت امر درست از آب در نخواهد آمد. حضور: در واقع این تحلیلها با هدف نهایی ضربه زدن به انقلاب اسلامی انجام می شود. حامد الگار: بله، برای ضربه زدن است. یعنی من تا به حال تحلیل عملی بی طرفانه درباره انقلاب ایران ندیده ام. جوامع اسلامی نوعا با جوامع غربی تفاوت دارد. البته این موضوع ناگفته نماند که اگر اشتباه نکنم در خود ایران نیز آن تحلیلی که از انقلاب اسلامی و از میراث امام باید بشود تا به حال انجام نگرفته است. یعنی من تقریبا تمام کتابهایی که به آنها دسترسی دارم - آنهایی که

در ایران تهیه شده - و من می خوانم، می بینم علی رغم نکات مثبت حق مطلب ادا نشده است. حضور: به نظر می رسد یکی از عوامل اشکال در تحلیلهای غرب - صرف نظر از غرض ورزیها - نوع رهبری است که نظام اسلامی به جهان معرفی می کند، یعنی ولایت فقیه. این بحث از مباحث عمده کنگره بود و از بعضی شرکت کنندگان خارجی شنیدم که آن را در شمار ضروری ترین بحثها می دانند. به طور فشرده بفرمایید جنابعالی چه تفاوتی میان رهبری ولی فقیه و رهبری سیاسی نظامهای امروز غرب می بینید؟ حامد الگار: می دانید که این سوال پاسخ خیلی مفصلی می خواهد. لکن لب مطلب از این قرار است که رهبری و حاکمیت در غرب مخصوصا بعد از پایان قرون وسطی هیچ جنبه معنوی نداشته است و با معنوی بودن سیاست یا قدرت سیاسی داشتن کلیسا مخالفت جدی شده. البته بد نیست که مخالفت شده. اگر ما به کارنامه کلیسای مسیحی در طی قرون وسطی نگاه کنیم کاملا طبیعی می نماید که غرب طرفدار تز جدایی دین از سیاست شده باشد. ولی این تز به هیچ وجه با اسلام سازگار نیست. برای اینکه پیامبر اسلام - صلواة الله و سلامه علیه - نه تنها یک مبلغ رسالت الهی بودند بلکه بر اساس همان وحی، حکومت عادلانه تاسیس کردند. دولت در اسلام فرعی

نیست، جز اصول است. حضور: کنگره بین المللی امام خمینی و احیای تفکر دینی که جنابعالی نیز جز شرکت کنندگان و سخنرانان آن بودید در واقع معرفی اندیشه امام خمینی و آشنایی با گوشه هایی از دریای وجودی ایشان است. حضرت آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین در بیانات اخیرشان فرمودند امام خمینی گنج بی پایانی است که امروز ناشناخته مانده و در معرفی ایشان از تبیین هنری باید استفاده بیشتری بشود به نظر شما چگونه می توان این رهنمود را بکار بست؟ حامد الگار: من تمام سخنان ایشان را نخوانده ام ولی اینکه فرمودند امام خمینی گنجی باقی گذاشتند کاملا درست است; گنجی که به هیچ وجه حتی در داخل ایران به حد کافی شناخته نشده چه رسد به خارج. اما برای استفاده از هنر برای معرفی امام، ببینید، بعضی از ابعاد وجودی حضرت امام برای غیرمسلمان اصلا قابل درک نیست. همان طور که اگر کسی بخواهد از آثار عرفانی امام بهره ببرد باید حداقل معلومات مقدماتی را در این زمینه داشته باشد، کسی که بخواهد با شخصیت امام به طور کلی آشنا شود باید اسلام را درک کرده باشد. چرا امام را دوست داریم؟ چرا برای ایشان احترام قایل هستیم؟ چرا سالگرد رحلت ایشان را عزیز می داریم؟ برای اینکه شخصیت ایشان، نقش تاریخی ایشان، منحصر به ایران نبوده،

منحصر به یک مقطع زمانی نبوده، بلکه امام تجلی تمام ابعاد اسلام است. از این نظر برای ما مهم هستند. بنابراین کسی که بخواهد امام را منهای اسلام بشناسد و درک کند البته ناکام خواهد ماند. به همین دلیل نیز تحلیل گران غربی آنچه درباره امام و انقلاب نوشته اند و نظریه ارائه کرده اند کارشان پیش نرفته و نخواهد رفت. در معرفی امام باید به این مسایل توجه داشت. حضور: بد نیست درباره کنگره بین المللی امام خمینی و احیای اندیشه دینی نیز نظر خود را بیان بفرمایید. حامد الگار: کنگره به طور کلی مفید بود. ولی برای پربارترکردن کنگره های بعدی بنده چند پیشنهاد دارم: یکی اینکه تعداد مقاله ها (سخنرانیها) کمتر بشود. ما از ساعت حدود 8 صبح می رفتیم کنگره و تالار سخنرانی و مرتب پشت سر هم سخنرانی بود تا حدود هفت و نیم عصر. این زیاد است و اصلا کسی تحمل این همه سخنرانی را ندارد، بخصوص میهمانهای خارجی که فارسی نمی دانند. ترجمه ها، چه عربی و چه انگلیسی در سطح مطلوب نبود. باید مقالات به صورت فشرده و با ترجمه صحیح در اختیار میهمانان قرار گیرد و به آنها فرصت بحث داده شود و بقیه حضار نیز سوال مطرح کنند. ثانیا - به جنابعالی بر نخورد - اگر مصاحبه میهمانهای خارجی با رسانه ها جز

برنامه است، باید این بخش از برنامه قبلا تدوین و مشخص بشود. نه اینکه هر موقع آدم از تالار سخنرانی بیرون می آید افراد مختلف هجوم بیاورند و وقت بخواهند. باید وقت و ساعت معینی باشد، روزی سه چهار ساعت مثلا. بگویند شما در این ساعت با نمایندگان رادیو - تلویزیون و در آن ساعت مثلا با فلان نشریه مصاحبه دارید. هم جریان مصاحبه پربارتر می شود هم شما معطل نمی شوید و هم من یادم نمی رود که به چه کسی وعده دادم و کلا کار آسانتر و راحت تر می شود. پیشنهاد دیگر اینکه: بالاخره موضوع کنگره، محور کنگره، حضرت امام و احیای تفکر دینی بوده. خوب آدم انتظار دارد که در چنین کنگره ای کتابهای خود حضرت امام که موسسه تنظیم و نشر چاپ کرده در دسترس باشد که مردم تهیه کنند و بخوانند. من در کنگره به استثنای شرح چهل حدیث - که آن را فقط برای نمایش آورده بودند نه برای پخش - کتابی از حضرت امام آنجا ندیدم. با اینکه سه روز است در پی این کتاب هستم و حاضرم وجه آن را تقدیم کنم تاکنون به خواهش بنده ترتیب اثر داده نشده است. اینها چیزهای اساسی است. مسایل حساسی است. حالا خوب الحمدلله نظام استقلال پیدا کرده و در این امور سازمانی،

آدم بدون رودربایستی، انتظار بیشتری دارد. حضور: به هر حال ما از شما متشکریم و این مصاحبه را نیز چاپ خواهیم کرد و برایتان خواهیم فرستاد. حامد الگار: متشکرم. من هم خواهشی داشتم: روز قبل که شماره 18 مجله حضور را به من دادید، همان که عکس مرحوم سید احمد خمینی روی جلدش بود، ظاهرا یکی از دوستان از من گرفت. یکی دیگر برای من تهیه کنید و حتما مجله حضور را مرتب برای من بفرستید.

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان 17 شهریور روز نوید پیروزی خون

1 چکیده: تذکر به ایام اللّه که خداوند متعال به آن امر فرموده است، انسان ساز است. قضایائی که در ایام اللّه رخ داده است، برای تاریخ و انسان ها در طول تاریخ آموزنده و بیدار کننده است. حوادث بزرگ تاریخ که قرآن مجید هم از بعض از آنها یاد کرده است، سرمشقی پر برکت برای ساختن جامعه ها و اشخاص و جامعه عصر ما که عصر انقلاب است و در کشور ایران که کشور انقلاب و شاهد بسیاری از حوادث بزرگ است که باید آنها را از ایام اللّه محسوب کنیم و به ذکر آنها و تذکر آن ایّام بپردازیم که برای ملت قهرمان و مجاهدان سلحشور، درس انقلاب است.17 شهریور که اکنون در آستانه سالگرد آن هستیم از ایام الهی است که باید ذکر آن را زنده نگه داریم و به نسل های آینده تسلیم کنیم.فداکاری های ملت سلحشور در راه اسلام و دیوسیرتی دژخیمان رژیم شاهنشاهی در این روز و ایامی نظیر آن، درس بسیار ارزنده ای از فداکاری ای است که ملت مظلوم سلحشور را و رژیم جنایتکار پهلوی را در طول تاریخ معرفی نموده است تا نسل های آینده ببینند این جمهوری اسلامی با چه جان نثاری ها و از خود

گذشتگی ها به دست آمده است تا انشاء اللّه آنان نیز با شهامت و شجاعت و ایثار و فدای عزیزان خویش، این هدیه بزرگ الهی را حفظ نمایند.17 شهریور 57 و نظایر آن که قبل از پیروزی انقلاب و پس از آن بسیار بوده است و ملت مجاهد ایران بحمداللّه تعالی در همه آنها پیروزمندانه و شرافتمندانه و سرافرازانه در سرکوبی ستمکاران، قیام و اقدام نمودند، جلوه الهی و قدرت پایان ناپذیر ایمان به غیب را در جهان پرتو افکن ساخت و آفتاب فروزنده اسلام را که از گریبان مجاهدان در راه حق سربر آورد، به عالمیان بویژه مظلومان و مستضعفان معرفی نمود و به آنان درس پربرکت جانبازی در راه هدف الهی را آموخت.)17/6/61(دشمنان ما گمان می کردند با توطئه های فرسایشی می توانند نهضت اسلامی و انقلاب شکوهمند این ملت شهید پرور را به سردی و سستی سوق دهند، غافل از آنکه قیامی که برای خداست و نهضتی که براساس معنویت و عقیده است، عقب نشینی نخواهد کرد. ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد...ملت عزیز ما آن روز که جز مشت خالی و خون پاک هیچ نداشت، بر قدرت های عظیم شیطانی با فریاد اللّه اکبر غلبه کرد

و امروز بحمداللّه تعالی جوانانی رزمنده از خواهران و برادران دارد که با تعلیمات نظامی در سرتاسر کشور قدرت تفکر را از دشمنان ایران و اسلام سلب و با اعتماد به قدرت الهی و فداکاری در راه اسلام بر همه مشکلات و همه قدرت های شیطانی غلبه خواهد کرد.ملتی که 17 شهریور روز نوید پیروزی خون، جمعه سیاه روزی رژیم را با افتخار و پیروزی پشت سر گذاشته است، از این محاصرات اقتصادی و نظامی باک ندارد. آنان باک دارند که اقتصاد را زیربنا و شکم را قبله گاه و دنیارا مقصد و مقصود می دانند.هان ای ملت سلحشور! برای مقابله با قدرت های نظامی ابر قدرتان آماده باشید! و ای قوای مسلح که سربازان اسلام و پیشمرگان هدف و نگهبانان کشورید! مجهز باشید هم به صلاح و هم به سلاح، و هراس و خوف به خود راه ندهید که خداوند تعالی پشتیبان و ملت بزرگ، هوادار شماست. شما نصرت کنید از دین خدا و کشور توحید تا خداوند قادر نصرت دهد شما را.)17/6/59(رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ایامروز با نام لیبرال دموکراسی یکی از سیاه ترین جنایتهای بشریت در عراق و بویژه شهر مقدس نجف در حال رخ دادن است و آمریکا با شعار دموکراسی و لیبرالیسم، یکی از مقدس ترین شهرهای مسلمانان

را به خاک و خون می کشد و قطعاً امت اسلامی و ملت عراق از این جنایات نخواهند گذشت و قطعاً مردم عراق پاسخ سختی به آمریکا خواهند داد.رییس جمهوری آمریکا برغم قتل عام مردم عراق و شهر مقدس نجف و بعد از رسوایی و فضاحت زندان ابوغریب و اخلال در تشکیل کنگره ملی عراق و دخالت در حکومت این کشور، باز هم ادعای دموکراسی می کند که این نهایت بی شرمی است.فضای کنونی بین المللی نشان دهنده سلطه یک استبداد سیاه در سطح دنیا است که البته دوران این استبداد جهانی نیز همانند دیگر استبدادها در کشورها، به سر خواهد آمد و نشانه های آن آشکار شده است...مهمترین حقیقت این است که جمهوری اسلامی ایران با حرف و سخنی نو که امکان و ضرورت همواره شدن پیشرفت مادی با معنویت است، در قلب جبهه اسلام در مقابل لیبرال دموکراسی قرار گرفته است.دشمنان ملیت ایران بسیار تلاش کردند با ترفندهای گوناگون از جمله معرفی این نظام بعنوان یک نظام بنیاد گرا که دارای جمود است، از طرح واقعیت سخن جدید جمهوری اسلامی ایران جلوگیری کند ولی به موفقیت دست نیافته اند و مهمترین وظیفه نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، معرفی ابعاد و واقعیات این سخن نو است.باید با اقدامات فرهنگی جذاب و در عین حال

متفاوت برای مخاطب های گوناگون و معرفی شخصیت های برجسته علمی، فرهنگی و سیاسی ایران بویژه امام خمینی (ره) و تبیین ابعاد شخصیت ایشان، چهره واقعی نظام اسلامی و پیشرفتهای شگرف آن را به جهانیان ارائه کرد.)22/5/83(دشمنان ملت ایران نیز به افزایش قدرت جمهوری اسلامی معترفند ضمن آنکه بیداری اسلامی، فروریختن ترس ملت ها از ابر قدرت ها و احساس هویت توده های مسلمان از آثار گرانقدر انقلاب اسلامی و پایداری ملت ایران است.امروز لیبرال دموکراسی غرب، در افکار عمومی ملت ها با مخالفت های روزافزون مواجه شده است و با افزایش نفرت جهانی از آمریکا، دولت این کشور در حضیض شکست سیاسی قرار دارد و عملاً در دنیا منزوی شده است.اسلامی که ما طرفدار و مروج آن هستیم بر سه اصل معنویت، عقلانیت و عدالت استوار است و با اسلام متحجر و یا لیبرال کاملاً متفاوت است.اسلام ما اسلامی است که حکمت و تدبیر را مبنای کارها می داند و بر پیگیری عدالت، بعنوان اساسی ترین هدف تأکید می کند.باید در عرصه ارتباطات دوجانبه و منطقه ای و مجامع جهانی، حضوری کاملاً فعّال داشته باشیم و با شناخت مؤلفه های قدرت نظام اسلامی اهدافمان را دنبال کنیم.در مسائلی همچون حقوق بشر، حقوق اقلیت ها، مبارزه با تروریزم، حقوق زنان، برابری دولتها، ممنوعیت استفاده از سلاح های کشتار جمعی و انرژی هسته ای ما باید

مدعی باشیم نه غربی ها چرا که مواضع ما کاملاً بحق است و باید در همه مجامع و مراودات، با اعتماد به نفس کامل و از موضعی تهاجمی و فعال، این مواضع اصولی را به طور مستمر بیان کرد و سلطه گران را با چالش هایی جدی روبرو کرد.حرف قابل قبول در مباحث فعالیتهای هسته ای، ضرورت اعتماد سازی است که ما نیز از سال گذشته ضمن تعامل با آژانس بین المللی انرژی هسته ای این هدف را دنبال می کنیم اما جلب اطمینان باید از راه های معقول صورت گیرد.آنها اکنون این جنجال را درباره ساخت قطعات سانتریفوژ براه می اندازند در حالی که این کار مخالف هیچ قراردادی نیست اما آنها در صددند کار را به جایی برسانند که ما حق نداشته باشیم حتی اسم تکنولوژی هسته ای را بیاوریم که البته جمهوری اسلامی بی اعتنا به این جنجال ها، هدف منطقی استفاده از فناوری هسته ای را دنبال می کند.(38/5/62(

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان توطئه کشف حجاب

1 چکیده: (من تلخی این کشف حجابی که اینها کردند و اسمشان را بعدا آزاد زنان و آزادمردان، پسر رضاخان گذاشت من تلخی اش باز در ذائقه ام هست . شما نمی دانید چه کردند با این زن های محترمه و چه کردند با همه قشرها . الزام می کردند هم تجار را، هم کسبه جزء را، هم روحانیت را، هر جا زورشان می رسید به این که مجلس بگیرید و زن هاتان را بیاورید در مجلس، بیاورید در مجلس عمومی، آن وقت اگر اینها تخلف می کردند، کتک دنبالش بود، حرف دنبالش بود، همه چیزها و حرف ها بود و اینها می خواستند زن را وسیله قرار بدهند از برای این که سرگرمی حاصل شود برای جوان ها و در کارهای اساسی اصلا وارد نشود . طریق های مختلفی اینها داشتند برای اینکه این جوان های ما را، این دانشگاهی های ما را، همه این قشرها را نگذارند به فکر خودشان بیفتند و به فکر مملکتشان بیفتند . از آن طرف همین مساله کشف حجاب با آن فضاحتی که اینها کردند و با آن رفتاری که با زن های محترمه کردند و با آن رفتاری که با روحانیون کردند در این مسائل که حتی به مرحوم آقای کاشانی آمدند تکلیف کردند که

شما باید وارد بشوید در این مجلس) . )19/6/59( (نقشه این بود که این قشر مؤثر که از دامن آنها زنان و مردان مؤثر تربیت می شود، طوری کنند که اطفال خودشان را از دامن های خودشان برانند و در جاهای دیگری که اطفال در آن جا جمع می شوند انباشته کنند، و شما را از مهر مادری و آن ها را از سرپرستی مادرانشان جدا کنند که نتوانند این افرادی که باید در دامن های شما تربیت بشوند، از شما جدا بشوند و نتوانند برای کشور خودشان و برای اسلام عزیز عمل کنند، نقشه این بود که با توطئه کشف حجاب مفتضح در زمان قلدر نافهم رضاخان این قشر عزیز را که جامعه را باید بسازند تبدیل کنند به یک قشری که فاسد کنند جامعه را، و این نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت، بلکه جوانان مرد را هم همین طور بکشانند به مراکز فساد و آن طور که می خواهند آن ها را تربیت کنند، که اگر چنانچه کشورشان به دست هر کس بیفتد بی تفاوت باشند یا مؤید . اگر این نهضت و انقلاب اسلامی هیچ نداشت، جز این تحولی که در بانوان و جوانان ما پیدا شد، این یک امری بود که کافی بود، برای کشور ما . اینهایی که در گوشه و کنار

به گوش اشخاص می خوانند، که این انقلاب کاری انجام نداد، این ها اشخاصی هستند که این تحولی که در شما پیدا شده است چون مضر به حال آنها و قدرت های چپاول گر است، این را چیزی حساب نکنند و با تبلیغات سوئشان بخواهند به شما بباورانند، باور بیاورند که چیزی نشده است . . . نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است، برای این که زنان، بانوان علاوه بر این که خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند، قشرهای فعال را در دامن خودشان تربیت می کنند ، خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است، و از خدمت همه کس بالاتر است و این امری است که انبیاء می خواستند و می خواستند که بانوان قشری باشند که همه آنها تربیت کنند جامعه را، و شیر زنان و شیرمردانی به جامعه تقدیم کنند . . . امروز ارزش، ارزش انسانی است، ارزش اخلاقی است، ارزش انسانی است، که به واسطه همین تحول در قشر بانوان، دیگر آن هایی که با آرایش های فاسد و لباس های فاخر می خواستند فخرفروشی کنند، در بین جامعه نسوان ما محکوم اند و خجالت زده اند . . . این تحول، یک تحولی است که بالاترین تحول است در جامعه، جامعه ما از بانوان زمان یعنی بعضی بانوان

زمان محمد رضا و رضا برگشتند به یک بانوانی که زینب گونه شدند و تابع فاطمه . آن روز تابع آرایش اروپایی بودند، و باید از اروپا طرح لباس بیاید، امروز تابع مکتب هستند و آن چه اسلام بپسندند مقبول است و این یک تحولی است که بالاترین تحولات است در جامعه ما، نگه دارید این تحول را، توجه کنید به این که دست های فاسد و قلم های فاسد و گفتارهای فاسد، شما را به اغفال نکشاند و شما را برنگرداند به حال سابق; این راه را شما ادامه بدهید و توده های میلیونی مردان ما هم، ادامه بدهند و می دهند; و توده های میلیونی بانوان ما هم ادامه بدهند و می دهند، و هیچ توجه به صحبت ها و قلم ها و سخنرانی هایی که می شود نکنید، و خودتان مستقل فکر کنید و تابع افکار دیگران نباشید و خودتان برای کشور خودتان کوشش کنید که مفید باشید و شما هدایت کنید مردان را ، و هدایت کنید و نصیحت کنید دولتمردان را، شما مادران خوبی برای اطفال باشید و ناصحان خوبی برای جامعه) . (95/21/52(

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان روز قدس، روز اسلام

1 چکیده: همه باید بدانند که هدف دولتهای بزرگ از ایجاد اسرائیل، تنها با اشغال فلسطین پایان نمی پذیرد، آنها در این نقشه اند که پناه بر خدا تمامی کشورهای عربی را به همان سرنوشت دچار کنند. آیا سران قوم نمی دانند و ندیده اند که مذاکرات سیاسی با سیاستمداران قدرتمند و جنایتکاران تاریخ، قدس و فلسطین را نجات نخواهد داد، و هر روز بر جنایات و ستمگریها افزوده خواهد شد.ما طرفدار مظلوم هستیم، هر کسی در هر قطبی مظلوم باشد ما طرفدار آنها هستیم، و فلسطینیها مظلوم هستند و اسرائیلیها به آنها ظلم کرده اند، از این جهت ما طرفدار آنها هستیم. باید همه بپاخیزیم و اسرائیل را نابود کنیم، و ملت قهرمان فلسطین را جایگزین آن گردانیم. روز قدس که همجوار شب قدر است، لازم است که در بین مسلمانان احیا شود و مبدأ بیداری و هشیاری آنان باشد. مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند. این آوای اللّه اکبر است، این همان فریاد ملت ماست که در ایران، شاه را و در بیت المقدس، غاصبین را به نومیدی کشاند. اصولاً این تکلیف همه مسلمین است که قدس را آزاد کنند و شر این جرثومه فساد را

از سر بلاد اسلامی قطع کنند. مسأله قدس یک مسأله شخصی نیست، و یک مسأله مخصوص به یک کشور و یا یک مسأله مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست، بلکه حادثه ای است برای موّحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آینده. قدس متعلق به مسلمین است و باید به آنان برگردد. روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است که باید سرنوشت ملتهای مستضعف معلوم شود. روز قدس یک روز جهانی است، روزی نیست که فقط اختصاص به "قدس" داشته باشد، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است. روز قدس روزی است که اسلام را باید احیا کرد. روز قدس که آخرین روزهای "شهر اللّه اعظم " است سزاوار (آن) است که همه مسلمانان جهان از قید اسارت و بردگی شیاطین بزرگ و ابرقدرتها رها شده و به قدرت لایزال اللّه بپیوندند. اسرائیل از نظر اسلام و مسلمین و تمامی موازین بین المللی غاصب و متجاوز است؛ و ما کمترین اهمال و سستی را در پایان دادن به تجاوزات او جایز نمی دانیم. من طرفداری از طرح استقلال اسرائیل و شناسایی او را، برای مسلمانان یک فاجعه و برای دولتهای اسلامی یک انفجار می دانم. ملتهای برادر عرب، و برادران لبنان و فلسطین بدانند که هرچه بدبختی دارند

از اسرائیل و آمریکاست. اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود. بر همه آزادیخواهان جهان است که با ملت اسلام همصدا شده، تجاوزات غیر انسانی اسرائیل را محکوم نمایند. من به جمیع دول اسلام، و مسلمین جهان در هر جا هستند اعلام می کنم که ملت عزیز شیعه از اسرائیل و عمال اسرائیل متنفرند، و از دولتهایی که با اسرائیل سازش می کنند متنفر و منزجرند.

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان شهید بهشتی خار چشم دشمنان

1 چکیده: اشخاصی که برای خدمت خودشان را حاضر کرده بودند و خدمتگزار این کشور بودند اشخاصی بودند که آنقدری که من از آن ها می شناسم، از ابرار بوده اند، از اشخاص متعهد بوده اند که در رأس آنها مرحوم شهید بهشتی است. ایشان را من بیست سال بیشتر می شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود و آن چه که من راجع به ایشان متأثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشتر متعهدند، مؤثرتر در انقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت ها، تهمت های ناگوار به ایشان می زدند. از آقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند، در صورتی که من بیش از بیست سال ایشان را می شناختم و بر خلاف آنچه این بی انصاف ها در سرتاسر کشور تبلیغ کردند و مرگ بر بهشتی گفتند، من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متعهد، متدین، علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم. )8/4/60(شما کوردلان (منافقین) با آنکه دیده اید با

شهادت رساندن شخصیت های بزرگ صفوف فداکاران در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصمم تر می شود، می خواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما این ملت فداکار را از صحنه بیرون کنید. شما تا توانستید به فرزندان اسلام چون شهید بهشتی و شهدای عزیز مجلس و کابینه با حربه ناسزا و تهمت های ناجوانمردانه حمله کردید که آنها را از ملت جدا کنید و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوائی همه تان بر سر بازارها زده شد. در سوارخ ها خزیده و دست به جنایاتی ابلهانه زده اید که به خیال خام خود ملت شهیدپرور فداکار را با این اعمال وحشیانه بترسانید و نمی دانید که در قاموس شهادت واژه وحشت نیست. اکنون اسلام به این شهیدان و شهید پروران افتخار می کند و با سرافرازی همه مردم را دعوت به پایداری می نماید و ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست تسلیم وی کنیم.ملت ایران در این فاجعه بزرگ 72 تن بیگناه به عدد شهدای کربلا از دست داد. ملت ایران سرافراز است که مردانی را به جامعه تقدیم می کند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمین کرده بودند و دشمنان خلق گروهی را شهید نمودند که برای مشورت در مصالح کشور گردهم آمده بودند. ملت

عزیز! این کوردلان مدعی مجاهدت برای خلق گروهی را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند. گیرم که شما با شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمنی سرسختانه داشتید، با بیش از 70 نفر بیگناه که بسیاریشان از بهترین خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان کشور و ملت بودند چه دشمنی داشتید؟...ملت ایران با اعتماد به قدرت لایزال قادر متعال همچون دریایی مواج به پیش می رود و در مقابل ابرقدرت ها و تفاله های آنان با صفی مرصوص ایستاده است و شما درماندگان عاجز را که در سوراخ ها خزیده اید و نفس های آخر را می کشید به جهنم می فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه این کشور و ملت است.)9/4/60(رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ایلازم می دانم بار دیگر از ملت عزیزمان به خاطر حضور هوشمندانه و آگاهانه شان در پای صندوقهای رأی برای مجلس هفتم تشکر کنم. کار بزرگ و برخاسته از درک و احساس صادقی انجام گرفت؛ ملت ایران نگذاشتند طبق خواست مدعیان و دشمنان این نظام، جمهوری اسلامی حتّی یک روز بدون مجلس و بدون قوّه قانونگذاری باشد.اگر هدف ما از نمایندگی مجلس و از مسؤولیتهای دولتی و از تکیه زدن بر مناصب و

مسندهای گوناگون از آن جایی که شما نشسته اید، تا آن جا که بنده نشسته ام، تا آن جایی که دولت نشسته است، تا آن جایی که مسؤولان گوناگون در رده های مختلف نشسته اند همین شأن ظاهری و برخورداری های ظاهری باشد(که این هم پوچ است، باطن این هم چیزی نیست؛ بظاهر، برخورداری به نظر می آید، اما برخورداری واقعی نیست) بدون شک سرمان کلاه رفته است؛ چون ما در مقابل آنچه می گیریم، چیزی می دهیم. شما در طول مدت عمرتان هیچ چیز را یکجانبه نمی گیرید؛ چیزی می گیرید، چیزی می دهید. آنچه می گیریم، همین چیزهایی است که در طول زندگی گیر ما می آید از علم، از معنویت، از پول، از مقام، از جلوه گری در چشم مردم، از محبوبیت و غیر اینها آنچه می دهیم، از همه اینها مهمتر است و آن، عمر و زندگی ماست؛ «انّ الانسان لفی خسر» ما در مقابل همه دستاوردهای خود، چیزی را داریم و به طور مستمر و بی وقفه تحویل می دهیم و آن، مدّت مهلت و فرصت ما در این دنیاست؛ این دارد تمام می شود. سرمایه اصلی دارد ذره ذره کم می شود، مثل یخی که انسان در دستش بگیرد و آب شود. این سرمایه را باید به سرمایه تبدیل کنیم.مهمترین چیزی که در باب مجلس شورای اسلامی وجود دارد. این است که

این مجلس مظهر مردم سالاری دینی است. الگویی که نظام اسلامی در خصوص مردم سالاری دینی به دنیا ارائه داد و در عرصه سیاست جهانی مطرح کرد، بدون شک تجربه موفقی از آب درآمد. آنچه در آن، هم رأی و اراده و شخصیت و خواست مردم در آینده سازی جامعه تأثیر دارد، و هم چارچوب این حرکت، ارزشهای معنوی و الهی است، همان چیزی است که امروز بشریت نیازمند آن است و از نبود آن دارد رنج می برد. این جنگها، استکبارها، ظلمها، شکافهای طبقاتی، غارت ثروت ملتها و فقر عجیبی که بر بخش عظیمی از مردم دنیا حاکم است، همه بر اثر نبود معنویت است.ما ملت ایران آمده ایم معنویت را به شکل جوهری، اصولی و ریشه یی نه به شکل سربار و تعارفی در الگوی جدید خود گنجانده ایم. مردم سالاری دینی، این است. مظهر این مردم سالاری، مجلس شورای اسلامی است؛ هم «شورا» است، هم «اسلامی» است؛ هم انتخاب مردم است، هم جهتگیری اسلامی است، که در اصول متعدد قانون اساسی و در سوگند نمایندگی آشکار است. این الگو، بی نظیر است. البته طبیعی است که علیه آن تبلیغات کنند به تعبیر بازاری ها توی سر جنس بزنند و سعی کنند آن را از چشمها بیندازند و بی ارزش وانمود کنند، این یک ترفند

شناخته شده است.نکته یی که بسیار مهم است، این است که از همه ظرفیت کاری مجلس استفاده کنید. اگر قرار باشد یک روز دستگاهی بخواهد موفق ترین مجلس ایران را در دوره بعد از انقلاب ارزیابی کند، بلاشک موفق ترین مجلس، مجلسی است که توانسته از همه ظرفیت کاری خود استفاده کند. ظرفیت قانونگذاری، یکی از ظرفیتهای بسیار مهم است. ابزارهای نظارت در دست شما قرار دارد. دیوان محاسبات را دست کم نگیرید. من در مجالس قبلی مکرر به مسؤولان و دست اندرکاران می گفتم دیوان محاسبات را خیلی جدی بگیرید، این ابزار بسیار مهمی است. به شما هم این نکته را عرض می کنم. البته بعضی گوش کردند، بعضی هم گوش نکردند، اما شما گوش کنید. دیوان محاسبات خیلی مهم است.(38/3/82(

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان والاترین روز

1 چکیده: مبارک باد بر ملت عظیم الشأن ایران بویژه زنان بزرگوار روز مبارک زن، روز شرافتمند عنصر تابناکی که زیر بنای فضیلت های انسانی و ارزش های والای خلیفة اللّه در جهان است.و مبارکتر و پربهاتر انتخاب بسیار والای روز بیستم جمادی الثانی است، روز پرافتخار ولادت زنی که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است، زنی که در حجره ای کوچک و خانه ای محقر انسان هائی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلی می درخشد. صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوه گاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.)25/1/61(این ولادت با سعادت در زمان و محیطی واقع شد که زن به عنوان یک انسان مطرح نبود و وجود او موجب سرافکندگی خاندانش در نزد اقوام مختلف جاهلیت به شمار می رفت. در چنین محیط فاسد و وحشتزایی، پیامبر بزرگ اسلام دست زن را گرفت و از منجلاب عادات جاهلیت نجات بخشید. و تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به این مولود شریف است، تا نشان دهد که زن، بزرگی ویژه ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد،

کمتر نیست. پس این روز، روز حیات زن و روز پایه گذاری افتخار و نقش بزرگ او در جامعه است. اینجانب به زنان پرُ افتخار ایران، مباهات می کنم که تحوّلی آنچنان در آنان پیدا شد که نقش شیطانی بیش از پنجاه سال کوشش نقّاشان خارجی و وابستگان بی شرافت آنان، از شعرای هرزه گرفته تا نویسندگان و دستگاه های تبلیغاتی مزدور را نقش بر آب نمودند و اثبات کردند که زنان ارزشمند مسلمان دچار گمراهی نشده و با این توطئه های شوم غرب و غربزدگان آسیب نخواهد پذیرفت.رحمت خداوند بر مادرانی که جوانان نیرومند خود را به میدان دفاع از حق فرستاده و به شهادت ارجمند آنان افتخار می کنند. نفرت بر آن عروسک هائی که در کاخ های ننگین داخل و خارج به زندگانی حیوانی پست، دل بسته و جز به فکر فسادانگیزی نیستند. بریده باد زبان ها و دست های جنایتکاری که با گفتار و قلمفرسائی خود، کوشش دارند جمهوری اسلامی را بشکنند و کشور عزیز را به دامن چپ یا راست بکشانند! درود بی پایان بر زنان متعهدی که اکنون در سراسر کشور، به تربیت نوباوگان و تعلیم بیسوادان و تدریس علوم انسانی و آموزش فرهنگ غنی قرآنی اشتغال دارند. و درود خداوند بر زنانی که در این انقلاب و در دفاع از میهن، به

درجه والای شهادت نائل شده اند. و بر آنانی که در بیمارستان ها و درمانگاه ها در خدمت معلولان و بیماران می باشند. و درود بر مادرانی که جوانان خود را با افتخار از دست داده اند. مبارک باد روز زن بر زنان متعهد کشورهای اسلامی! و امید آن است که جامعه زنان، از غفلت و خواب مصنوعی که از جانب چپاولگران بر آنان تحمیل شده است، برخیزند و همگان دوش به دوش هم به داد بازیخوردگان برسند. و زن را به مقام والای خود، هدایت کنند. و امید است که زنان سایر کشورهای اسلامی، از تحول معجزه آسایی که برای زنان ایران در اثر انقلاب بزرگ اسلامی حاصل شد، عبرت گرفته و بکوشند تا جامعه خود را اصلاح نمایند و کشورهای خود را به آزادی و استقلال برسانند. رحمت و برکت حق تعالی نثار زنان با شخصیت اسلام و ایران عزیز.)4/2/60(رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ایجمهوری اسلامی و ملت ایران بر اساس منطق اسلام بدنبال بمب اتمی نبوده و نیستند اما استفاده از دانش و فناوری هسته ای را حق مسلّم خود می دانند و دانشمندان پرتوان ایران همراه با دولت و ملت، به عنوان وظیفه ای ملی، این هدف را دنبال خواهند کرد.علت اصلی جنجال اخیر آمریکا درباره فعالیت های هسته ای ایران آن است که

دشمنان این ملت و نظام اسلامی از بومی شدن دانش هسته ای در ایران و تلاش اندیشمندان ایرانی برای تأمین سوخت مورد نیاز نیروگاه هسته ای بوشهر نگرانند.دشمنان ملت ایران و در رأس آنان آمریکایی های رسوا که جنایات آنها در مناطق مختلف جهان از جمله ابوغریب و دیگر زندانهای عراق، مظهر فاجعه آفرینی و وحشیگری است و عملکرد منحط آنها، ننگ جامعه بشری محسوب می شود. جمهوری اسلامی و ملت ایران را به فریب جهانیان، متهم می کنند و برای خالی کردن کینه های ناشی از پیروزی انقلاب و بیرون انداخته شدن آمریکایی ها، از ایران، بر ضد نظام اسلامی، یاوه گویی و جنجال آفرینی می کنند اما همچون همیشه راه بجایی نخواهند برد.ایران اسلامی دنبال ساخت سلاح اتمی نبوده و نیست چرا که برای پیروزی بر دشمنان نیازی به اینگونه وسائل ندارد و همچون 25 سال اخیر با تکیه بر عزم و ایمان و آگاهی و اتحاد ملت، دشمنان ایران از جمله آمریکا را شکست خواهد داد.رژیم صهیونیستی با دارابودن صدها کلاهک هسته ای اکنون در برابر فلسطینی های مؤمن و سنگ بدست درمانده است، چرا که سلاح اتمی در صحنه های عظیم و اساسی، پیروزی بدنبال نمی آورد.مسئله ای که ما با جدیت بدنبال آن هستیم استفاده از دانش هسته ای در مصارف گوناگون غیرنظامی از جمله در تأمین سوخت نیروگاه

اتمی بوشهر است که این مسئله مطابق مقررات بین المللی و معاهده «ان پی تی» که ما هم آن را قبول کرده ایم، هیچ اشکالی ندارد و حق مسلم همه کشورها است. این کار ضرورتی اساسی است چرا که اگر ملت ایران نتواند این نیاز اساسی را در داخل تأمین کند، باید به کشورهای دیگر وابسته شود و هرگاه آن کشورها بهر دلیلی از جمله مسائل سیاسی یا بین المللی از دادن سوخت نیروگاه خودداری کنند، ایران عملاً از استفاده از امکانات نیروگاهی خود محروم خواهد شد.آمریکایی ها می دانند که اگر ایران اسلامی و ملت ایران بر قله رفیع این فناوری بایستد، سخن حق او که دعوت به استقلال، عزت و سرافرازی است در افکار عمومی جهان بویژه مسلمانان، نفوذ بیشتری خواهد یافت و دشمنان ملت از همین مسئله ناراحت و نگرانند.اگر اروپایی ها واقعاً نگران دستیابی ما به سلاح هسته ای هستند ما به همان دلایلی که گفته شد به آنها اطمینان می دهیم که بدنبال تولید اینگونه سلاح نیستیم اما اگر از دستیابی ایران به فناوری فاخر و برجسته هسته ای و بومی شدن این دانش در این سرزمین ناراحتند و می خواهند این روند را متوقف کنند به آنها تأکید می کنیم که ملت ایران زیر بار این حرف زور نخواهد رفت.ملت ایران نیز مانند

کشورهای مختلف، در صدد است انرژی مورد نیاز خود را از نیروگاه هسته ای تأمین کند چرا که در غیر این صورت از قافله علم، باز هم عقب خواهد ماند، بنابراین تلاش برای دستیابی به فناوری هسته ای و دیگر فناوریهایی که ایران را به اوج قله علم نزدیک کند، امری واجب و وظیفه ای ملی است و ملت و دولت ایران بر خلاف خواست خائنینی که اهداف آمریکا را دنبال می کنند با پایداری در برابر فشارهای مراکز سلطه جهانی، این هدف اساسی را دنبال خواهد کرد.(3831/4/2(

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان وحدت روحانی و دانشگاهی

1 چکیده: از اینکه احساس می کنم طبقات جوان غیور دانشجوی قدیم و جدید داخلی کشور و خارج و روشن ضمیران سایر طبقات ملت شریف مسلمان ایدهم اللّه تعالی از خواب گران چند صد ساله که به نغمه های خواب آور عمال خبیث استعمار بر ملت ها غلبه کرده بود، بیدار شده اند و در فکر چاره هستند و از پیوستگی دانشجویان مدارس قدیم و دانشگاه ها و همکاری آنها و سایر طبقات بیدار در این نهضت مقدس اسلامی که به خواست خداوند متعال منتهی به قطع ایادی اجانب و استعمار خواهان و غربزدگان خواهد شد، احساس مسرت و سربلندی می کنم.این پیوستگی، قدم اول است که به رغم اجانب و نوکران چشم و زبان بسته آنها، در راه آزادی ملت های زیر دست برداشته شده و اساس و زیربنای شکست نهائی چپاولگران و عمال خبیث کسانی است که با تبلیغات مسمومه سالیان دراز شما برادران و فرزندان ملت را مانند دشمنان ستمگر ملت های ضعیف، بر مرکب آمال به تاخت و تاز و بند کشیدن ملل اسلامی و مکیدن خون آنها با کمال امنیت و آرامش خاطر اشتغال داشتند.اکنون که می بینم شما فرزندان عزیز شاهراه اساس را یافته و بر پایه وحدت اسلامی به هم پیوسته اید

و نور تابناک قرآن مجید دستور آزادی ملل ضعیف و راهنمای چگونگی نهضت مردان تاریخ و پیمبران پاک در هر عصری بر ضد ستمگران و استثمار و استعمار پیشگان بر قلب های شما پرتو افکنده است، به خود نوید می دهم که به خواست خدای بزرگ آتیه درخشان زندگی نزدیکی در انتظار ملل مظلوم است.بر شما جوانان روشنفکر است که از پا ننشینید تا خواب رفته ها را از این خواب مرگبار بر انگیزانید و با فاش کردن خیانت ها و جنایت های استعمارگران و پیروان بی فرهنگ آنها غفلت زده ها را آگاه نمائید و از اختلاف کلمه و تفرقه و هواهای نفسانی که رأس همه فسادهاست احتراز کنید و به خداوند تبارک و تعالی روی نیاز آورید که شما را در این راه هدایت فرماید و با جنود فوق طبیعت کمک کند.(صحیفه نور، ج1، ص 130(ما باید این اجتماعی که در ایران حاصل شد و این تحول بزرگی که حاصل شد این را سرمشق خودمان قرار بدهیم و از یاد نبریم. توجه داشته باشیم که آن چه ما را پیروز کرد، آن چه ما را با دست تهی پیروز کرد، این اجتماع ابدان و اجتماع ارواح و وحدت کلمه و وحدت مقصود بود.این مطلب مهم است و نسبت (به) کسانی که دولتمردان هستند اهمیتش بیشتر است؛ آن ها

باید توجه داشته باشند که سند پیروزی ما همین وحدت کلمه و همین توحید کلمه بوده است و آنها باید بدانند که رسیدن هر یک از آنها به هر مقامی برای خاطر همین ملتی است که بپاخاستند و وحدت کلمه را ایجاد کردند و با هم یک کلمه گفتند و آن «آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» و همه همین مقصد را داشتند.(95/21/7(

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان پانزده خرداد مبدا نهضت اسلامی

1 چکیده: با فرارسیدن پانزدهم خرداد خاطره غم انگیز و حماسه آفرین این روز تاریخی تجدید می شود، روزی که بنابر آنچه که مشهود است قریب به پانزده هزار نفر از ملت مظلوم و ستم کشیده ما به خاک و خون کشیده شد، روزی که طلیعه نهضت اسلامی این لت شجاع و غیور گردیده نهضت عظیمی که ... به دنبال قیام روحانیت مسئول و متعهد، در مقابل محمد رضا پهلوی که مخالفتش با اسلام عزیز آشکار و آشکارتر شد، شکل گرفت . روحانیت به اعتراض برخاست و عصر عاشورا پس از حادثه ای ناگوار اعتراض با موج عظیم انسانی اسلامی بالا گرفت و به اوج رسید و پس از آن دست ناپاک استعمار از آستین شاه مخلوع درآمد و غائله پانزده خرداد - 12 محرم - را هرچه دردناکتر بوجود آورد ... نهضت از حوزه علمیه قم مرکز فقاهت راستین برخاست و برق آسا در سایر حوزه های علمیه و دانشگاه ها و در تهران و سایر شهرها قشرهای عظیم ملت را فرا گرفت و همه را به میدان مبارزه کشید و در سال های اخیر که حوادث به دنبال حوادث به وجود آمد و ملت بزرگ با شعار اسلام و فریاد الله اکبر و نور ایمان و

وحدت کلمه بنیاد پهلوی را از بن کند و ملت ما این روز را عزیز می شمارد و من روز پانزدهم خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام می کنم . )12/3/58( پانزدهم خرداد را بشناسید و مقصد پانزده خرداد را بشناسید و کسانی که پانزده خرداد را بوجود آوردند بشناسید و کسانی که پانزده خرداد را دنبال کردند بشناسید و کسانی که از این به بعد امید تعقیب آنها هست بشناسید و مخالفین پانزده خرداد و مقصد پانزده خرداد را بشناسید . پانزده خرداد از همین مدرسه شروع شد . عصر عاشورا در همین مدرسه اجتماع عظیم بود و بعد از اینکه صحبت هائی و افشاگری هائی شد، دنباله آن منتهی به پانزده خرداد شد . پانزده خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدائیت اسلام و راهنمائی روحانیت و همین جمعیت ها که الآن اینجا هستند، اینها بودند که 15 خرداد را بوجود آوردند . همین جمعیتی که مقصدی غیر از اسلام ندارد، در تعقیب 15 خرداد تا حالا دنباله کردند . از همین جمعیت که مقصدی غیر از اسلام ندارد امید آن است که تعقیب کنند و نهضت ما را به ثمر برسانند . )15/3/58( پانزده خرداد که ما مردان با اراده ای را از دست دادیم و جوانانی از

دست ملت ما رفت، نقطه عطفی در تاریخ و مبدا این نهضت است . آنها که در پانزده خرداد قیام کردند، قیام مردانه کردند و در مقابل دژخیمان نه گفتند و به شهادت رسیدند، آنها مبدا این نهضت عظیم شدند . )9/8/58( واقعه پانزده خرداد ننگ بزرگی برای هیات حاکمه به بار آورد . این واقعه فراموش شدنی نیست . باید «پانزده خرداد» و «نوزده دی» جاوید و زنده نگه داشته شود تا جلادی شاه از خاطره ها نرود، و نسلهای آتیه جرایم شاهان سفاک را بدانند . قیام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستمشاهی را درهم شکست و افسانه ها و افسونها را باطل کرد . اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه، در عاشورای پانزده خرداد رقم خورد . ملت عظیم ایران لازم است شکر نعمتهای غیر متناهی الهی را، در سالروز پانزده خرداد به جان و دل بجا آورد . در حقیقت دستاورد 15 خرداد 42، پیروزی 22 بهمن 57 بود . ملتی که «پانزده خرداد» روز خون و «هفده شهریور» روز نوید پیروزی خون، جمعه «سیاه روزی» رژیم را با افتخار و پیروزی شت سرگذاشته است، از این محاصرات اقتصادی و نظامی باک ندارد . آنان باک دارند که اقتصاد را زیربنا، و شکم را قبله گاه، و دنیا را مقصد و مقصود

می دانند . درود بر عاشورا، درود بر «پانزده خرداد» و »22 بهمن» ، درود بر ایام الله و بر ملت شریف ارزشمند ایران . (کلمات قصار)

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان

1 1 چکیده:

کشاورزان و کارگران اساس استقلال کشورند

کارگران از ارزشمندترین طبقه و سودمندترین گروه در جامعه ها هستند. چرخ عظیم جوامع بشری با دست توانای کارگران در حرکت و چرخش است. حیات یک ملت مرهون کار و کارگر است کار خلاصه نمی شود به جنبش مخصوص و کارگر خلاصه نمی شود به گروهی خاص و به این انگیزه، روز کارگر روز همه ملت است...)10/2/59( انشاء اللّه مبارک است بر همه مستضعفین جهان و بر ملت ایران و بر شما کارگران متعهد اسلامی، روز کارگر مبارک باشد بر ملت ایران که چنین جوانان متعهدی در کارگاه ها مشغول فعالیت هستند. دو قشر از ملت ستون فقرات کشور و انقلابند. یک قشر، قشر کارگر که با مجاهدات پیگیر خود، قبل از انقلاب با اعتصابات دامنه دار خود انقلاب را به پیروزی رساندند و بعد از انقلاب هم آنها هستند که با کوشش خود و جهاد خود در راه اسلام این انقلاب را به پیش می برند و من امیدوارم که کوشش آنها در پیشگاه مقدس خدای تبارک و تعالی مقبول باشد و سرفراز باشند در اینجا و در آنجا و قشر دوم کشاورزانند. کشاورزان و کاگران اساس استقلال کشورند و اگر این دو قشر به طور دلخواه انشاء اللّه

عمل کنند، گرفتاری های کشور ما انشاء اللّه رفع می شود و از این جهت است که این دو قشر بیشتر مورد هجمه مخالفین انقلاب اسلامی هستند. بی جهت نیست که فعالیت گروه هائی که به خلاف جمهوری اسلامی هستند و وابسته به اجانب هستند به این دو قشر بیشتر توجه دارند و این دو قشر را بیشتر می خواهند به انحراف بکشانند... همانطوری که سرحدات را قوای مسلح نگهداری می کنند و با شجاعت و شهامت از اسلام دفاع می کنند و جوانانی پر ارزش را از دست می دهند معذلک با کمال شجاعت به دفاع از کشور و اسلام مشغول هستند، در داخل کشور هم مجاهدین کارگر و مجاهدین کشاورز مجاهده می کنند نظیر همان مجاهدات. آنها سرحدات را از آسیب حفظ می کنند و شما متن کشور را از وابستگی حفظ می کنید. آنها مجاهد فی سبیل اللّه هستند و شماها هم مجاهد فی سبیل اللّه. همانطور که خون آنها در پیش خدای تبارک و تعالی مقدس و ارجمند است، عرق شما هم در پیشگاه خدای تعالی مقدس است. اگر شما کارگران و کشاورزان سراسر کشور قیام کنید به امری که مصلحت کشور شما، استقلال کشور شما، آزادی شما به او بستگی دارد، این کشور به پیش خواهد رفت و آسیب نخواهد دید... )10/2/60( از پیغمبر اکرم

شنیده اید که نقل شده است که کف دست یک کارگر را، یعنی همان محلی که کار درش تأثیر کرده و پینه بسته، آنجا را بوسید و این، یک نشان ارزش است برای کارگر در طول تاریخ. پیغمبر اسلام که اولین فرد انسان هاست و بزرگترین انسان کامل است، نسبت به کارگر اینطور تواضع بکند و کف دست او را که علامت کار است ببوسد، این نکته دارد که کف دست را بوسیده، نه پشت دست را. کف دست آثار کار درش هست، می خواهد ارزش کار را به عالمیان اعلام کند. به مسلمین اعلام کند که ارزش کار این است که آنجائی که کارگر کار کرده است، در اثر کار یک نشانه ای پیدا کرده من آنجا را می بوسم که ملت های اسلامی و بشر ارزش این کارگر را بداند. و ما مفتخریم و شما و همه مفتخرند به اینکه همچو نشانی پیغمبر اکرم به شما داده، یا در بعض روایات فرموده اند که قطره عرقی که از بدن کارگر می آید مثل خونی است که از شهدای در راه خدا می آید چقدر این ارزش دارد.)11/2/61( هیئت تحریریه 1

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان» یوم اللّه بیست و دوم بهمن

1 چکیده: سالروز پیروزی انقلاب عظیم ایران را به مستضعفین جهان و مسلمانان عموماً و ملت شریف و شجاع ایران تبریک عرض می کنم. در چنین روز فرخنده ای حق بر باطل و جنود رحمانی بر اولیاء شیطان و حزب اللّه طاغوت و طاغوتیان غلبه نمود و حکومت عدل اسلامی مستقر گردید و دست انتقام حق از آستین ملت رزمنده ایران بیرون آمد و نصرت اعجازآمیز اسلام بر کفر تحقق یافت. در چنین روز مسعودی همبستگی قشرهای ملت دلیر روزافزون و ارتش و سایر قوای انتظامی وفاداری خود را به اسلام و ایران نشان دادند و میهن خود را از شر طاغوت های زمان که در رأس آنان دولت آمریکاست رهائی بخشیدند.درود بر چنین ملت زنده و هوشیار و آفرین بر قوای انتظامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. جاوید باد پرچم پرافتخار اللّه اکبر که رمز پیروزی معجزه آسای ملت بزرگ ایران است...ما گرچه شهدای گرانمایه و جوانان برومندی از دست دادیم و برادران و خواهران معلول و ناقص العضو به جای گذاشتیم. شهدائی که نور انقلابمان و خواهران و برادران معلولی که سرمایه انقلاب اسلامی ما هستند و از احترام خاصی در میان ملت قدرشناس ما برخوردارند ولی در

عوض ملتی بزرگ را نجات دادیم و چنگال گرگان آدمخوار، وحشیان به صورت آدمی را از شریان حیات امتی عظیم الشأن قطع کردیم و با خواست خداوند و اراده مصمم ملت عزیز تا ابد صحنه میهن اسلامی خود را از لوث وجود جنایتکاران بی فرهنگ و خیانتکاران غارتگر پاک و در تحت لوای پربرکت اللّه اکبر برای هم میهنان خود آزادی و استقلال را تأمین نمودیم.)22/11/58(روز 22 بهمن روزی بود که ارتش و ملت به هم پیوستند و روزی بود که ارتش از طاغوت به اللّه برگشت و تکبیر و پشتیبانی امت بر طاغوت غلبه کرد و این معنا باید سرمشق ما باشد در تمام زندگی، که اگر یک ملتی همه قشرهایش با هم بودند و یکپارچه بودند هیچ قدرتی نمی تواند در مقابل آنها ایستادگی کند و آسیبی به آنها برساند...در 22 بهمن ثابت شد که ملتی یکپارچه، ملتی که مقصدشان یک مقصد الهی است نه مقصدشان یک مقصد مادی صرفاً و همه شان با هم یکصدا هستند، یک مقصد هستند، نمی توانند که بر این ملت غلبه کنند و دیدند که ملت غلبه کرد بر همه آنها...22 بهمن باید سرمشق ما باشد در طول زندگی و برای نسل های آینده که همه آنها 22 بهمن را که غلبه ایمان بر کفر و

اللّه بر طاغوت و اسلام بر کفر بود، باید حفظ کنند و بزرگ بشمارند، بزرگ بشمارند روزی را

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان» اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود»

1 چکیده: بیت المقدس مال مسلمین و قبله اول مسلمین است. همه باید بدانند که هدف دولتهای بزرگ از ایجاد اسرائیل، تنها با اشغال فلسطین پایان نمی پذیرد، آنها در این نقشه اند که پناه بر خدا تمامی کشورهای عربی را به همان سرنوشت اسرائیل دچار کنند. ما طرفدار مظلوم هستیم، هر کسی در هر قطبی مظلوم باشد ما طرفدار آنها هستیم، و فلسطینیها مظلوم هستند و اسرائیلیها به آنها ظلم کرده اند، از این جهت ما طرفدار آنها هستیم. ملت مسلمان ایران و هیچ مسلمانی و اصولاً هیچ آزاده ای اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد، و ما همواره حامی برادران فلسطینی و عرب خود خواهیم بود. دولت غاصب اسرائیل با هدفهایی که دارد، برای اسلام و ممالک مسلمین خطر عظیم دارد. برادران و خواهران باید بدانند که آمریکا و اسرائیل با اساس اسلام دشمنند. اسرائیل از نظر اسلام و مسلمین و تمامی موازین بین المللی غاصب و متجاوز است، و ما کمترین اهمال و سستی را در پایان دادن به تجاوزات او جایز نمی دانیم. اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود. کسانی که از اسرائیل حمایت می کنند باید بدانند که افعی گزنده را در حمایت خود قوی می کنند. از

اسرائیل، این دشمن اسلام و عرب جانبداری نکنید، که این افعی افسرده اگر دستش برسد بر صغیر و کبیر شما رحم نمی کند. بر همه آزادیخواهان جهان است که با ملت اسلام همصدا شده، تجاوزات غیر انسانی اسرائیل را محکوم نمایند. من به جمیع دول اسلام، و مسلمین جهان در هرجا هستند اعلام می کنم که ملت عزیز شیعه از اسرائیل و عمال اسرائیل متنفرند، و از دولتهایی که با اسرائیل سازش می کنند متنفر و منزجرند. تا ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان بر ضد مستکبران جهانی و بچه های آنان، خصوصاً اسرائیل غاصب قیام نکنند، دست جنایتکار آنان از کشورهای اسلامی کوتاه نخواهد شد. اسرائیل غاصب است و هرچه زودتر باید فلسطین را ترک کند. و تنها راه حل این است که برادران فلسطینی هرچه زودتر این ماده فساد را نابود گردانند و ریشه استعمار را در منطقه قطع کنند، تا آرامش به منطقه بازگردد. این ماده فساد که در قلب ممالک اسلامی، با پشتیبانی دول بزرگ جایگزین شده است و ریشه های فسادش هر روز ممالک اسلامی را تهدید می کند، باید با همت ممالک اسلامی و ملل بزرگ اسلام ریشه کن شود. آیا سران قوم نمی دانند و ندیده اند که مذاکرات سیاسی با سیاستمداران قدرتمند و جنایتکاران تاریخ، قدس و فلسطین و لبنان را

نجات نخواهد داد، و هر روز بر جنایات و ستمگریها افزوده خواهد شد. مسأله قدس یک مسأله شخصی نیست، و یک مسأله مخصوص به یک کشور و یا یک مسأله مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست، بلکه حادثه ای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آینده. روز قدس یک روز جهانی است، روزی نیست که فقط اختصاص به "قدس " داشته باشد، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است. من طرفداری از طرح استقلال اسرائیل و شناسایی او را، برای مسلمانان یک فاجعه و برای دولتهای اسلامی

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایانخودباوری شرط استقلال

1 چکیده: هیچ ملتی نمی تواند استقلال پیدا بکند الا اینکه خودش خودش را بفهمد و تا زمانی که ملت ها خودشان را گم کرده اند و دیگران را به جای خودشان نشانده اند، نمی توانند استقلال پیدا کنند.... اگر شما دیدید که غربی ها در صنعت پیشرفتی دارند، اشتباه نشود. خیاک نکنید که در فرهنگ هم پیشرفت دارند. شما دانشجویان عزیز خودتان در صدد باشید که از غربزدگی بیرون بیائید و گمشده خود را پیدا کنید. شرق،فرهنگ اصیل خود را گم کرده است و شما که می خواهید مستقل و آزاد باشید باید مقاومت کنید و باید همه قشرها بنای این را بگذارند که خودشان باشند. باید کشاورزان در صدد باشند که روزی خودشان را از زیر زمین بیرون بیاورند و کارخانه ها خودکفا باشند تا صنایع کشورمان رشد پیدا کند. همچنین دانشگاه ها خودکفا و مستقل باشند تا نیاز به غرب نداشته باشیم. جوانان ما، دانشمندان ما، اساتید دانشگاه های ما از غرب نترسند، اراده کنند در مقابل غرب، قیام کنند و نترسند.)3/10/58(اینجانب نمی گویم ما خود همه چیز داریم. معلوم است ما را در طول تاریخ نه چندان دور خصوصاً و در سده های اخیر از هر پیشرفتی محروم کرده اند و دولتمردان خائن و دودمان پهلوی خصوصاً و مراکز تبلیغاتی

علیه دستاوردهای خودی و نیز خود کوچک دیدن ها و یاناچیز دیدن ها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصاً طبقه جوان به اقسام اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازی های کودکانه و به مسابقه کشاندن خانواده ها و مصرفی بار آوردن هرچه بیشتر که خود داستان غم انگیز دارد و سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوان ها که عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراکز فحشاء و عشرتکده ها و ده ها از این مصائب حساب شده برای عقب نگهداشتن کشورهاست. من وصیت دلسوزانه و خادمانه می کنم به ملت عزیز که اکنون که تا حدود بسیار چشم گیری از بسیاری از این دام ها نجات یافته و نسل محروم حاضر به فعالیت و ابتکار برخاسته و دیدیم که بسیاری از کارخانه ها و وسائل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمی رفت متخصصین ایران قادر به راه انداختن کارخانه ها و امثال آن باشند و همه دست ها را به سوی غرب یا شرق دراز کرده بودیم که متخصصین آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمت های ارزانتر عرضه کرده و رفع

احتیاج نمودند و ثابت کردند که اگر بخواهیم می توانیم.باید هوشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق با وسوسه های شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند و با اراده مصمم و فعالیت و پشت کار خود به رفع وابستگی ها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد و اگرخودی خود را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشم داشت به غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد و آنچه انسان های شبیه به اینان به آن رسیده اند، شما هم خواهید رسید، به شرط اتکال به خداوند تعالی و اتکاء به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختی ها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب، و بر دولت ها و دست اندکاران است، چه در نسل حاضر و چه در نسل های آینده، که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمک های مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند بسازند. تا خود همه چیز بسازند.)26/11/61(رهنمودهای مقام معظّم رهبری دنیای اسلام

می تواند در پرتو برنامه ریزی و همکاری متقابل به یک بلوک مقتدر اسلامی تبدیل شود...در این اوضاع پرآشوب، اگر امت اسلامی قدرتمند نشود یقیناً دستخوش بحران خواهد شد و به همین علت کشورهای اسلامی باید با گسترش همکاریها در عرصه های مختلف از جمله اقتصاد، جهان اسلام را به جایگاه مقتدر و پرعظمتی برسانند...جهان اسلام، ظرفیت ها و امکانات مادی و انسانی فراوانی دارد و می تواند با استفاده صحیح از ظرفیت ها و منابع بسیار غنی خود، در رشد و توسعه عمومی جهان نقش برجسته ای بر عهده گیرد...نباید اجازه دهیم قدرتهایی که جهان را به صحنه تعارض و درگیری تبدیل کرده اند به منابع بی پایان جهان اسلام به عنوان یک طعمه نگاه کنند...تشکیل بازار مشترک اسلامی، ایده ای کاملاً عملی است که تحقق آن، نیازمند فراهم آمدن مقدمات مختلفی است و بانک توسعه اسلامی می تواند در عملی شدن این گونه اهداف نقش مهمی ایفا کند...قدرتهای سلطه گر با هر بهانه ای کشورهای اسلامی را به بلوکه کردن سرمایه ها و دارایی ها تهدید می کنند که جهان اسلام می تواند با برنامه ریزی برای تمرکز فعالیت های بانکی کشورهای اسلامی در مجموعه دنیای اسلام، این احساس ناامنی را از بین ببرد.)26/6/83(احتمال خطا و آسیب پذیری در روشها و شیوه ها، همواره وجود دارد. بنابراین همه مسئولان باید با شناسایی دقیق خطاها و عبرت

گرفتن از اشتباهات خود و دیگران، روشها را دائماً اصلاح کنند...برخی بنام نو اندیشی و اصلاح، در اهداف تجدید نظر می کنند که این دیدگاه انحرافی در واقع همان ارتجاع و عقب گرد است و در مقابل برخی به اسم صلابت و پایداری، بر روشهای غلط پافشاری می کنند که این هم تحجر است...آنچه آنها می خواهند اصلاح نیست بلکه افساد است زیرا مستکبران در حقیقت بدنبال تجدید نظر جمهوری اسلامی در مبانی و اصول و ارزشهای نظام هستند تا منافع خود را درایران تأمین کنند.در قانون اساسی برای مسئولان رده های مختلف کشور شرایط و وظایفی پیش بینی شده که تحقق آن شرایط و کارآمدی در انجام دادن وظایف قانونی ملاک مشروعیت مسئولان است...از هیچ کس انتظار معجزه نمی رود اما در عملکرد همه مسئولان باید کارآمدی و نشانه های موفقیت در انجام دادن وظایف محوّله، آشکار و ملموس باشد...اگرچه مراکز سلطه در تشریح علت دشمنی با نظام اسلامی از موشک و اتم و غنی سازی سخن می گویند اما حقیقت این است که نظام اسلامی ضمن ارائه الگویی مبتنی بر عقل و منطبق با خواسته های انسانی، عملی بودن تشکیل حکومتی برپایه اسلام را برای ملتهای مسلمان اثبات کرده و در پرتو پیشرفت سیاسی،فرهنگی،علمی، اجتماعی و اقتصادی و ثبات و پایداری مستمر، هر روز بیش از پیش

مورد توجه نخبگان، جوانان و توده های ملتهای مسلمان قرار می گیرد.(38/7/1(

امام خمینی در استراتژی و تاکتیک استاد بود

5 چکیده: اشاره: در جریان برگزاری نمایشگاه کتاب دهلی )14 الی 23 بهمن ماه سال 74( نمایندگان اعزامی از مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ضمن شرکت در نمایشگاه با بعضی از شخصیت های علمی و فرهنگی محل گفتگوهایی انجام دادند که امیدواریم بتدریج این گفتگوها را در مجله حضور درج کنیم. یکی از شخصیت های یاد شده آقای دکتر عابدی استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه جواهر لعل نهرو و رئیس دپارتمان روابط بین الملل همین دانشگاه و مسئول بخش تحقیقات خاور میانه ای است. گفتگوی حضور با ایشان ذیلا به نظر خوانندگان گرامی می رسد. حضور: به نظر شما کدامیک از تئوریهای مطرح شده درباره تبیین انقلابهای سیاسی معاصر توانایی و امکان تحلیل و شناخت انقلاب اسلامی ایران را دارد؟ دکتر عابدی: تا جایی که اینجانب مطلع هستم رهبران ایران که آیت الله خمینی اولین آنهاست همه نظریه های موجود را درباره انقلابها، بخاطر عدم تناسب آنها با وضعیت ایران و انقلاب اسلامی، رد کردند. آنان بر بنیاد و ویژگی اسلامی انقلاب ایران تاکید داشته و دارند که اساس آن اصول ناب و صحیح است. نه تنها این مطلب بلکه آنان نظام موجود روابط بین الملل را بی اعتبار دانستند. بنابراین من قادر به یافتن الگویی که انقلاب اسلامی را بطور موزون

در نظر بگیرد نیستم. برای بدست آوردن نوعی تقابل موزون بین دو ماهیت متفاوت اندک تطبیق و سازگاری لازم است. حضور: عمده ترین اشکال یا ضعف این تئوریها در تبیین انقلاب اسلامی به کدام عامل برمی گردد؟ دکتر عابدی: انقلاب اسلامی واجد برخی از ویژگیهای عملی نظریه های موجود است. این ویژگیها عبارتند از اعتقاد به دموکراسی، حاکمیت مردم و حالت نماینده بودن دولت. انقلاب اسلامی واجد ویژگی منحصر بفرد تاکید بر بهبود جنبه های روحانی و اخلاقی زندگانی انسانی بشر نیز هست. انقلاب اسلامی اصل بودن جنبه مادی، تئوریهای دیگر انقلابات را نفی می کند. ایدئولوگهای سایر تئوریها به پتانسیل جاذبه فزاینده انقلاب اسلامی آگاه هستند. بهمین دلیل، تلاشهای مصرانه ای در فواصل معین صورت گرفته تا آنرا از طریق ابزارهای سیاسی/ دیپلماتیک و اقتصادی فرو نشانند. حضور: شما خودتان انقلاب اسلامی را چگونه تحلیل و تبیین می کنید؟ اعم از این که تئوری خاصی را بازسازی کرده باشید یا به بخشهایی از نظریه های متخصصین استناد کنید. دکتر عابدی: انقلاب اسلامی در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد است. شاید بطور ناخودآگاه در این انقلاب جلوه های خاصی از مدلهای غربی یا شوروی سابق گونه برداری شده باشد یا نوعی مصالحه میان جریانهای اجتماعی - سیاسی پایدار و در عین حال متنوع که در ایران پیش از

انقلاب غالب بودند که آنها را می توان تحت عناوین اسلامی، مدرن و مادی (مازیالیست) مشخص کرد. در قانون اساسی تلاش شده که احکام اسلامی را با شرایط امروز حکومتها منطبق سازند. اینجانب واقعا آنقدر به خود اطمینان ندارم که بتوانم نظریه ای برای پدیده انقلاب اسلامی ایران ارائه دهم. با این حال بشدت احساس می کنم که بجای نظام مندیهای نظری، ایرانیان باید بنشینند و با هم برای دستیابی به دولت و زیر ساختی با سازماندهی منسجم، با مجموعه ای از خود گذشته که ذاتا مردمی و از نظر اقتصادی با ثبات و سالم باشد تلاش کنند; دولتی که همچون "بهشت روی زمین" مورد تمجید بوده و الگویی برای پیروی کل جهان باشد. حضور: اصلی ترین بحث تئوریسینیهای غربی علیه انقلاب اسلامی ایران ادعای تعارض این انقلاب با عقلانیت و مدرنیته است حال آنکه خود حضرت امام و چهره های مومن و مبارزی مانند آیت الله مطهری معتقد به عقلانیت و ترقی هستند. نظر شما در این باره چیست؟ دکتر عابدی: نظریه پردازان غربی در ترسیم چهره انقلاب اسلامی انگیزه مشخصی دارند که آن را کاملا دینی و غیر عقلانی اعلام می کنند. آنان در تصور خود بخاطر عدم فهم صحیح جایگاه اسلام و روحانیان در جامعه اسلامی ایران به خطا رفته اند. در واقع شرایط جامعه ایران در مقایسه با

سایر جوامع اسلامی کاملا متمایز و منحصر بفرد است. انقلاب اسلامی ایران ارتجاعی یا گذشته نگر نبوده است. نظریه پردازان و معماران انقلاب اسلامی جهان بینی وسیعی داشتند. این نقطه مرکزی موجب ارتقای ارزشهای انسانی و معنوی است. کلا همه ایدئولوگهای ایران دارای نقطه نظرهای مشترک بودند لکن در پیشینه و روش با هم تفاوت داشتند. مثلا دکتر علی شریعتی بوضوح در درک و تفسیر اسلام تفاوت داشت. نوع تحصیل و آموزشی وی فرق می کرد. روش او روشی التقاطی و نوین بود. وی د رتفکر، سخنرانی و نوشته هایش نظریات برجستگان فلاسفه، جامعه شناسان و دانشمندان علوم اجتماعی اروپا را با هم ترکیب می کرد و در نتیجه تاثیر زیادی بر ایرانیانی که دارای تحصیلات نوینی بودند و به جنبه های مادی زندگی تمایل داشتند برجاگذاشت. حضور: اگر شما بخواهید در مجموع چند اصل بنیادی را در اندیشه حضرت امام خمینی که زیر بنای ایدئولژیک انقلاب اسلامی را تشکیل می دهد نام ببرید به چه اصولی اشاره می کنید؟ دکتر عابدی: آیت الله خمینی چند ایده قابل تامل را نشر و تبلیغ نمود که هم نشانگر بینش و آینده نگری وی بود و هم نمایانگر رسالت او در تشکیل و طراحی یک نظام موزون ونوین که در برگیرنده اصول و روح اسلامی باشد، در استمرار سیره علمای مومن ایران، وی

با مردم در مبارزه بر حقشان علیه استعمار، فساد، فحشا و از خود بیگانگی همگام شد. وی سرانجام انقلابی مردمی را هدایت کرد که در بسیاری از جنبه ها منحصر بفرد است. شاید عقاید او چندان هم بدیع نباشد، با اینحال نکته قابل توجه در این عقاید صداقت و بی آلایشی شیوه اش بود. او تنها یک تئوریسین نبود، بلکه رهبری اهل عمل و واقع بین بود. از جمله نظرات اصولی وی که به پیروزی انقلاب اسلامی کمک کرد می توان از اعتقاد راسخ او به نیروی مردمی، نیاز به وحدت مبارزه همگانی و از خودگذشتگی و آمادگی برای ایثار، نفی تکاثر مادی و تعقیب کمالات معنوی تا سرای آخرت و مبارزه با بی عدالتی و شجاعت و استقامت را نام برد. آیت الله خمینی در استراتژی و تاکتیک نیز استاد بود. وی با برنامه ریزی، قاطعیت و گاهی جامعیت چشمگیری مشکلات قبل و بعد از انقلاب را حل می کرد. حضور: اگر شما بخواهید عمده ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی را مطرح کنید به چه مواردی اشاره خواهید کرد و همچنین اگر قرار باشد عمده ترین مشکلات آن را مطرح کنید چه خواهید گفت؟ دکتر عابدی: برخی از دستاوردهای مهم و غیر قابل انکار انقلاب اسلامی ایران عبارتند از 1- احیای غرور ملی مردم 2- متوجه ساختن مردم نسبت به

توانائیها و قدرتهایشان 3- بیداری ملی 4- یادگیری از طریق آزمایش و خطا 5- ظهور و بروز حاکمان جدید و نسبتا جوانتر، و مهمترین مشکلات دولت و انقلاب ایران از نظر من عبارتند از 1- مشکلات اقتصادی، تورم رو به افزایش و بیکاری 2- فساد اداری 3- اعمال فشار برای دوری از اصول اولیه و اهداف انقلاب 4- اصطکاکهای داخلی 5 - عدم کفایت در پذیرش یا تحمل نظرهای گوناگون.

امام خمینی در شعر عرب

اشاره

17 چکیده: ترجمه فصلی از کتاب «الخمینی و الثورة فی الشعر العربی» جعفر حسین نزار مندرج در مقدمه کتاب «سر دلبران» از انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی پیش از آنکه امام حکومت اسلامی را اعلام کند، بسیاری از شاعران و ادیبان عرب، در تایید و تعظیم او سروده ها و مقاله ها سرودند و نوشتند و از این طریق با او بیعت کردند. آنان، پیش از آنکه شخصیت امام را بشناسند، به او اطمینان کردند. چرا و به چه انگیزه ای چنین شد واین امر چه تفسیری می تواند داشته باشد، سخنی است که به درازا می کشد; اما واقعیت این را نشان می دهد که همین امامی که در تبعیدگاهش کمتر کسی او را می شناخت. در کشورهای عربی دور و نزدیک و در هجرتگاههای دوردست، دلهای بیشماری به خاطر او می تپید. خرد و کلان، پیر و جوان، با وجود اختلاف در فرهنگ و سواد و سن و آگاهی و مذهب، عشق خمینی را در دل می پروراندند. اینکه این عشق چگونه پدید آمد، امری است که نیاز به مقال و مقامی مفصل دارد. ما در اینجا تلاش خواهیم کرد که علت این امر را در چند دلیل خلاصه کنیم: اول: امام

خمینی، با شهامت تمام حکومت اسلام و قرآن را پیش کشید و این خواسته ای بود که در ذهن امت عرب بود اما جرات بر زبان آوردن آن را نداشت. دوم: امام، حکومت خودکامه و فسادانگیز و مبتنی بر باطل شاه را با تمام اقتدار و جبروت آن به پایین کشید و از بین برد. سوم: مدتها بود که رهبران سیاسی به ظاهر انقلابی عرب اعتبار خود را از نزد ملتهایشان از دست داده بودند. ملتهای عرب به خوبی می دیدند که رهبرانشان در لباس میهن دوستی و میهن پرستی به خیانت مشغولند. براین اساس وقتی کسی چون امام خمینی با تمام صدق و راستی به پاخاست، دلهای آنان - خودآگاه یا ناخودآگاه - به سوی او گشوده شد و خواسته های خود را در او تجسم یافته دیدند. چهارم: امت عرب میان رهبری امام خمینی و خواسته های خود - آنگونه که استکبار سعی بر اثبات آن دارد - تباینی ندید. زیرا امام روح و شریعت اسلام را آرمان خود قرار داده بود و این امری بود که ملتهای عرب چشم بدان دوخته بودند و در مقابل ، دشمنان اسلام را آزار می داد. ملتهای عرب، از اینکه گاه و بیگاه حاکمی، امیری، پادشاهی و فردی در ظاهر انقلابی، داعیه دار نجات مردم می شد و دیری نمی پایید که

آنان را در چنبره آزمندیهای خود گرفتار می کرد، خسته شده بودند و چشم انتظار مردی بودند که منجی صادق و امین آنان باشد. براین اساس ، وقتی نام امام خمینی جهان اسلام را فراگرفت، شاعران، سرود شادی ساز کردند و ادیبان، نام او را با امید آواز کردند. آنان در او کسی را می دیدند که می تواند شکوه گذشته مسلمانان را زنده کند و آنان را در زیر بیرقی از جهاد گردآورد و به بازپس گیری سرزمینهای اسلامی بپردازد. بر این منوال، شاعری در بیعت با امام چنین سروده است: و هنگامه آن است که مسلمانان با امامی بیعت کنند آنگاه "بدر" به زندگی بازآید و "خیبر" پیش پایش بیرق تسلیم افکند. (1) وقتی شاعری از کشور دوردست چون یمن چنین با اشتیاق برای امام بخواند، به یقین دیگر شاعران عرب، دست کمی از او نخواهند داشت. و این شاعر مسلمان عراقی است که از قحطسالی و رستن خار و خاشاک شکایت می کند. او در سروده اش نومیدانه آواز سر می دهد که دیری است زنان امت، مردی دلخواه را ارمغان دنیا نکرده اند و اینک تو آمده ای تا به این یاس پایان دهی: آه ای ابومصطفی! دیری قحطسالی بود دنیایی سترون نه آبی، نه سبزه ای، نه حتی زمستانی. دستت را امتداد دادی - دست مریزاد -

و بارانی آوردی برای سرسبزی جلگه ها تو، در این شوره زار تهی خیر رویاندی و پیشتر - باری - جز خس و خاشاک نرسته بود. (2) با آمدن امام تمام محافل مسلمانان را سرور و شادی فرا گرفت و دردهای کلان فروخفتند. شاعر دیگری که نفسی به آسودگی کشیده در شعری تحت عنوان "برای چشمان تو آری" امام را در مقام حماسه مخاطب قرار می دهد. این در حالی است که شاعران را اینگونه خوش می آید که در غزلها از چشمان دلبرانشان سخن سردهند. این شاعر عرب در چشمان امام دریای آرامش و تواضع و چشم پوشی اما نه به معنای غفلت و حیرت یا قصور را می بیند و به خاطر این شکوه و ارجمندی است که آواز سر می دهد. چرا که چشمان هرکس بخشی از وجود اوست و بر ارزش معنایی، مرتبه وقار و عمق و ژرفایی اندیشه شخص دلالت دارد. افزون بر این، نگاه امام نشانی از عزم راسخ دارد و سخنان آرام و شمرده و پرهیبت او را کمال می بخشد. شاعر به خوبی آگاه است که چشمان امام سخن می گویند، هشدار می دهند، و آتشفشان درون او را باز می تابانند و پس از تمام اینها، چشمان امام توانایی کنکاش و جستجو در مخاطب را در حد کمال از عهده برمی آیند و مخاطب

را به ترازو می کشند و می سنجند. شاعر چنین می سراید: آری، برای چشمان تو زخم شب لبخند می زند ای که با پیروزی ات عرب و عجم پیروز شدند آری، انقلاب سترگ تو را می ستاییم ای که مجد تو را شمشیر و قلم به آواز ستوده است. آغاز انقلاب بزرگ توست و خطوط پیروزی بر نخ نور نقش یافته است آری برای چشمان تو در ایران آوازی برپاست که دنیا بانوایش ترنم می کند. (3) بازگشت امام به میهن خویش پس از سالهای تبعید در نزد قشرهای مختلف ملل دنیا، بازتاب بی نظیری یافت. شاعران عرب نیز از این استقبال میلیونی بی بهره نماندند و سروده های خود را فرش راه او کردند. به این مناسبت فرخنده و حساس و سرنوشت ساز شعرهای بسیاری در مطبوعات گوناگون کشورهای اسلامی دور و نزدیک به چاپ رسید. بسیاری از شاعران از این بازگشت متهورانه به شکل پرسش سخن می گفتند; به این معنا که آیا این بازگشت خطرناک نیست؟ آیا دشمن بر او چیره نخواهد شد؟ اما در نهایت، آنانی که از فیض امام جام سرمی کشیدند، دلی آسوده داشتند و می دانستند که این امام است که بردشمن دین و ملت ایران پیروز خواهد شد. شاعران چنین نگاهی به امام داشتند: جانها با گامهای او همراه می شدند تا از جان او دو شمیم

نفس بگیرند شمیمی از جدش و شمیمی از وجدش. مبارک باد این عطای فراوان دشمنان می پنداشتند که اگر دور باشد بر و باری ندارد اما دوری اش نزدیکتر از نزدیک بود. فاصله اش به چشم خرد چشم برهم زدنی بیش نبود. (4) و بدین گونه بود که فاصله ها برچیده شدند و زمان دوری به انتها رسید و خواب و خیال دشمن نقش بر آب شد. امام بر خاک وطن پاگذاشت و میلیونها انسان با تن و جان به استقبال او شتافتند. دشمن که واپسین نفسهای خود را می کشید، همچون غریقی که به خس و خاشاک چنگ می اندازد، تلاش کرد که همچنان زمام امور را در دست داشته باشد و نفوذ انقلاب امام را بکاهد. اما امام برای خواب و آسایش بازنگشته بود، بلکه آمده بود تا با چشمانی باز از دستاوردهای قرآن پاسداری کند. شاعر عرب از آن سوی سرزمین اسلام; از کشور الجزایر چنین می سراید: و در چشمان او تجسمی از جنگاوری دیدم که با لبان نور به شکوفه می نشست قرآن جاوید در پیشانی اش می درخشید و زخمهایش عروسکهای توطئه ساز را تمسخر می زدند حضورش در آتش حضور منتشر می شد هرچند که "کسری" و "سزار" به ستوه واندوه می آمدند! غرب هماره برآنست که شمیم او را بزداید و قیام شکست ناپذیرش را مهار کند.

(5) جهل دشمن از انقلاب، دلیل کوتاه ماندن اندیشه او در برابر سرچشمه عظیم این انقلاب و رهبر آن است، زیرا دشمن، امام را در شمار افراد دیگری که در مرحله ای انقلابی عمل کرده اند قلمداد می کند، غافل از اینکه قیام امام را به اصل و ریشه و اصالت آن باید بازگرداند. او با شمشیری که از نیاکانش به ارث برده، و با عزم و اصراری همانند آنان، به قیام برخاسته است. شاعر سوری در این مضمون چنین گفته است: حسین (ع) لبخندزنان شمشیر خویش را ارمغان تو کرده استبه جان تو سوگند پیش برو شکست نخواهی دید حسین (ع) بیرق سرخی از خون خویش گسترده است راهت را بگشا تاریکی نخواهی دید تو امانت را برداشته ای و بر زمین نور تابانده ای تو از سرچشمه گوارای او نوشیده ای و جز راه حسین (ع) نمی پویی! (6) شاعران عرب - و همان طور هم اندیشمندان ملل مختلف - در حیرت مانده بودند که منبع قدرت امام پیش و پس از انقلاب در کجا نهفته است. آنان از نقشی که این مرد ایفا می کرد و ایستادگی او در برابر نظامهای سیاسی موجود در جهان و دیپلماسی فریبنده غرب مبهوت مانده بودند، زیرا رفتار او در چهارچوب هیچ کدام از نظامهای موجود قرار نمی گرفت. بر این اساس تنها نتیجه ای

که می شد از آن استنتاج کنند ، سرمایه ماورایی و حمایت آسمانی و سلاح غیب بود. در سیمای این مرد خدایی نیز نشانه ها و آیه هایی - طبق تعبیر شاعر - خوانده می شد و این از الطاف خفیه الهی بود و امدادی غیبی که دل دوستداران را به پیرامون او گرد می آورد. شاعر لبنانی چنین سروده است: از دلها چه خواسته ای داری؟ دلهایی که عشقشان تویی و در تو به بار می نشینند من در پیشانی ات آیه ای خوانده ام که نشان از نسب کریمانه تو دارد. کار قشونی را به تنهایی به سامان می رسانی از تو - بیش از انتظار - کار می رود. (7) بیعت شاعران عرب با امام پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، از دور و نزدیک شنیده می شد که می گفتند: خمینی می خواهد به کرسی ریاست برسد. اما امام صراحتا اعلام کرد که قصد تصدی امور را ندارد و به راهنمایی و نظارت و پاسداری انقلاب می پردازد. گفتند: قصد دارد شکوه خلافت عثمانی را زنده کند. اما امام به روشنی فرمود: منظور ما از نظام اجتماعی و سیاسی اسلام، نظامی مانند حکومت امپراتوری عثمانی یا نظامی شبیه به پادشاهی عربستان سعودی که به گزاف اسلامی نامیده می شوند، نیست. ادعاهای بسیار دیگری نیز مطرح می شد که همگی ناشی از نشناختن این انقلاب و رهبر آن

بود. اما رهبر کیست؟ ! هرچند معرفی برای افراد سرشناس کاری زاید است، اما موضوع شناختن حق و صاحبان حق امری است که عامه مردم با هرگونه سطح معلوماتی بدان نیازمندند. مردم، از هرگونه صنف و قشری باید روشن شوند. حال می خواهند عامی باشند، یااندیشمند و روشنفکر و عالم. اما نوع روشن شدن این افراد متفاوت است. باید دید این فردی که زمین و زمان را به لرزه درآورده کیست؟ این کیست که دست قدرتهای شرور را از ا یران اسلامی کوتاه کرد؟ این کیست که امامان آل رسول - علیهم الصلاة والسلام - از دیرباز او را بشارت داده اند؟ وسرانجام باید بدانیم کیست این کسی که کرامت و عزت را به ما بازگردانده است. شاعر عرب او را چنین معرفی می کند: او خمینی است، روح خدا، الهام دهنده شهامت به ما نوید دهنده ما که حق پیروز است او خمینی است که پیشتر - امامان - او را به ما بشارت داده اند او شیر خداست که پیروز می شود.. (8) کسی که از دیرباز بشارت شده است، از سوی آسمانها حمایت می شود، زیرا پیشه صلاح و تقوا دارد و آیتی از آیات خداوند و مشیت الهی است، مشیتی برای نجات تمام مستضعفان جهان از ستم و خودکامگی جباران. شاعر دیگری چنین

می سراید: انقلابی به رهبری آیت اللهی توانا او نشانه ای از خداست که به شکل انسان تجلی کرده است. او خمینی ست نامش: روح الله و آیتی از خدا معجزه گون او برای هلاک ظالمان دست خداست که زمین را از آیات و بیان سرشار می کند.. (9) نام امام خمینی در شناسنامه "روح الله" است. روح الله درجه ای علمی و فقهی مانند آیت الله یا عنوانی برای تعارف نیست، بلکه نامی صریح از شخصیتی عظیم و در عین حال یکی از مظاهر اجتماعی در نزد مسلمانان ایران است.ایرانیان برای فرزندان خود نامهایی انتخاب می کنند که صفاتی از قدرت خداوند است. از جمله این نامها "یدالله"، "امرالله"، "خیرالله"، "عین الله" و "روح الله" است که نام آخری نسبت به نامهای دیگر رواج کمتری دارد. این نامگذاریهای زیبا و باشکوه،انگیزه هایی روحانی و مفهومی دارد و نشانه ای از خوش بینی و امید به خداوند و طاعت اوست. مردم با این نامها برای فرزندان خود از خداوند قهار ارزش و طول عمر طلب می کنند وا ین در حالی است که در جاهای دیگر برخی مسلمانان جاهل برای تضمین بقای فرزندانشان نام جانوران را بر آنان می گذارند! نامگذاری در انسان تاثیری عمیق دارد، تاجایی که پیامبر (ص) و امامان - علیهم السلام - در احادیثی مهم و بسیار به نامگذاریها اشاره

کرده اند و برگزیدن نام خوب برای فرزندان را به عنوان حقی برگردن والدین به شمار آورده اند. پس نام این رهبر، روح الله و لقبش خمینی است که منتسب به شهر زادگاه اوست. اما آنچه باقی می ماند و باید به آن اشاره کنیم نسب اوست که به شجره طیبه امامان می رسد. شاعران، عظمت این امام رهبر را به خوبی دریافته اند و از توانایی او برای تبدیل ایمان به قدرتی سترگ و تبدیل دین به شمشیری آخته آگاه شده اند. آنان می دانند: خمینی شمشیر از نیام برکشیده و نام رسول و اسلام را آواز می دهد و بدین گونه است که دین به آفرینش مستمر و انقلاب و یورش بدل می شود. (10) این شاعر ملی گرا نیز دریافته است که باید اسلام را از فرهنگ دشمنان بیرون کشید; زیرا تعریفی که دشمن از دین می کند، دلیل و منطقی به همراه ندارد. اسلام آنگونه که غرب آن را ضعیف و ناتوان می نامد، نیست. اسلام رزمنده است، انقلاب است و یورش. اما برای ادامه و تضمین این انقلابیگری به کسی هم نیاز هست. چه کسی شایستگی ادامه این رزمندگی اسلام را دارد؟ شاعر چنین می گوید: قهرمان دلیری که راه خویش را می داند دلاوری که آسمان یاور اوستبهارش را به راه خشکسالیها می برد و زخمها از دیدار او سرمست و

تابان می شوند. (11) بیعت مردم با امام، بیعتی زیر سایه شمشیر نبود. بیعتی نبود که امام خود خواسته باشد، بلکه بیعتی بود که مردم خود بر آن اصرار داشتند و مسلمانان جهان آرزو می کردند که با انجام این بیعت بتوانند با تکالیف شرعی و وظایف انقلابی خویش آشنا شوند. چنین بیعتی در تاریخ بی نظیر است و دشوار می توان برای آن همانندی یافت مگر یک مورد که آن هم بیعت با حضرت علی - علیه السلام - است. شاعران عرب نیز مانند تمام مستضعفان جهان چشم به راه آمدن چنین مردی خدایی نشسته بودند تا باآمدنش به راه او بگروند و جان و دل خود را با او همراه سازند. شاعر عرب چنین خطاب می کند: ای یار فقیران! امروز وعده ماست ما برای شریعت ناب پشتوانه شده ایم جانهای ما ارزانی هدایت وایمان است. همگان تشنگان آبشخورهای مرگیم رهبری تو راه رهایی ماست و ما را با تو برتمام گستره اسلام وعده ای است.. (12) شیوه و روش اقتدار و بیعت شاعران ، هرکدام به فراخور حال خود و توشه واژگانشان متنوع است. شاعر دیگری چنین بیعت می کند: ای آیت خدا ای اسوه انقلاب ای که با تو ترازوی حق برپاستسروده ام را تقدیم تو می کنم و عطر عشق منتشر است در جانم که د رعشق هیچ فریبی

نیست. (13) بی گمان، دستهای مسلمانان اکنون پراکنده است و نه تنها از یکدیگر دور، بلکه در بسیاری جاها باهم بر سر ستیز نشسته اند. این دستان و بازوان پراکنده و دور از هم را نیز جز ریسمان خدا گرد نمی آورد. ریسمان خدا نیز در دست رهبری کریم و عظیم الشان است، رهبری که دستش با دست هیچ کافری گرد نمی آید، برای هیچ قدرتی کرنش نمی کند و دست را جز برای صاحب یعت بزرگ، یعنی امام موعود - علیه السلام - دراز نمی کند. شاعر عرب چنین می سراید: به خمینی دست بیعت می دهیم به راه او جان می نهیم و خسته نمی شویم ای امید و آرزوی ما ای شیر دلاور خوی ما با تو پیمان بسته ایم به راه استوار تو گام می زنیم سوگند می خوریم ندای تو را پاسخ می دهیم و از تیرگیها با تو می رهیم (14) چشم مسلمانان جهان در این انقلاب به ایران و به رهبری عالمی ربانی، حکیم و خلاق دوخته شده است. شاعر عرب نیز او را نماد عشق، وفاداری، پاکیزگی، قوت و قدرت و در حد معجزه می داند. براین اساس، شاعری از آن سوی سرزمین اسلام از قاره افریقا و از کشور الجزایر چنین می سراید: خمینی حج ملتها تویی به خدا به خدا بیرق و لوا تویی آسایش تویی وفا تویی پاکیزگی تویی بخشندگی

تویی باران تویی شیرژیان تویی روشنی و نعمتها تویی معجزه تویی رزمنده تویی معصوم تویی یار دلها تویی و بر دشمنان شراره تویی. (15) خط امام در شعر عرب هر زعیم سیاسی و رهبر انقلابی یا برپاکننده حکومتی، شیوه سیاسی خاصی دارد و خطی که به آن پایبند است. اما این مرد ربانی چه خطی را دنبال کرده است؟ از آنجا که راه او و عقیده او از یکجا سرچشمه می گیرد. قدرمسلم، این رهبر، راه هیچ کدام از رهبران دیگر دنیا را پیش روی قرار نمی دهد. راه او راه قرآن است که هم بهترین رساننده به مقصد است و هم متناسب ترین شیوه برای رسیدن به اهداف خود. براین اساس، امام تمام مکاتب موجود دنیا را کناری نهاده و راه روشن قرآن را چراغ راه خود قرار داده است. پس خط امام، خط اصالت است و برای همین است که بسیاری از آنان که منافعشان در خطر می افتد بر او خشم گرفتند، زیرا اصالت ادعاهای آنان را با خطر رسوایی روبه رو می ساخت. خط امام، خشم شرق را برانگیخت و غیظ غرب را. حکومتهای عرب دنباله روی آنان نیز از شرق و غرب پیروی کردند. چرا که خط امام خطی نیست که به وقت نیاز همپیمانان سیاسی و نظامی، از اصول خود تخطی کند

و این امری است که در نظامهای موجود در دنیا به وفور یافت می شود. دشمنان اسلام وقتی نتوانستند از قیام و پیروزی انقلاب اسلامی ایران جلوگیری کنند، بر آن شدند تا از گسترش و بازتاب خط امام ممانعت کنند. اما هیچ کدام از ترفندهای آنان سودی نیافت و روزگار ثابت کرد که خط امام خطی اصیل است و از کانونی ثابت و ناب سرچشمه می گیرد. همچنین خط امام محدود به داخل ایران نیست، بلکه تمام گستره اسلامی و همه ستمدیدگان زمین را دربر می گیرد. ویژگی این خط این است که با ستونهای ثابتی چون قرآن کریم، سنت پیامبر و سیره جهادی اهل بیت استوار شده است. پیرسالی امام در شعر عرب یک نویسنده فرانسوی می گوید: "هر انقلابی دیروز، محافظه کار امروز است و انقلابی امروز، محافظه کار فردا." اما این مقوله در آنجا صادق است که فرد تحت تاثیر مرحله ای سیاسی از انقلابیگری به محافظه کاری می رسد. به عبارتی دیگر، فردی که به نظر انقلابی می رسد، پس از سیطره بر زمام امور و گذشت زمان، روش خود را عوض می کند و برای رسیدن به مقاصد بعدی خود، شیوه محافظه کاری را پیش می گیرد. ولی باید اذعان کرد که اگر فردی به دستور "سروران بزرگ" انقلابی شود، نه انقلابی است و نه محافظه کار; بلکه مزدوری مطیع

و فرمانبر است هرچند که سرود میهن پرستی سردهد. اما این مقوله که شاید ویژگی مشترک اغلب انقلابیون جهان ضعیف باشد، درباره انقلابی بزرگ ایران صدق نمی کند; زیرا او انقلابی دیروز، انقلابی امروز و انقلابی فرداست. او در هر دو مرحله انقلاب و نظام، انقلابی است و حاضر نیست که انقلاب به دولت مبدل شود بلکه دولت نهادهایی برای تشکیلات انقلاب است و چنانچه دولت بخواهد از مردم جدا شود و به سازمان و موسسه تبدیل شود، امام برای از بین بردن آن با کمک بازوان ملت اقدام می کند. بر این مبنا، امام خمینی، مرد یک مرحله نیست; یا فردی انقلابی با جغرافیایی محدود و نه حتی رهبری برای یک ملت، بلکه او رهبر تمام مسلمانان و مستضعفان جهان است و انقلاب او در گوشه و کنار جهان و هرکجا که ستم و حرمان و بینوایی و قلدری هست، ادامه دارد. از دیدگاه دیپلماسی نوین، عمر رسمی مردان سیاست و دولت در پنجاه و پنج سالگی به پایان و به بازنشستگی می رسد. و این امر قاعده ای است که بندرت و به دلیل عواملی چند استثنا می پذیرد. اما عمر رسمی فعالیتهای سیاسی اسلامی، از سن تکلیف شروع و تا لحظه آخر حیات شخص ادامه می یابد و هیچ امری از جمله پیرسالی نمی تواند از

فعالیتهای شخص جلوگیری کند و او را از انجام وظایف شرعی و واجبات عینی یا کفایی بازدارد. تاریخ اسلام صفحات درخشانی از فعالیتهای مردان پیرسال به یاد دارد. آنان که در تمام عمر هیچ گاه دست از فعالیتهای سیاسی و نظامی نکشیدند و علاوه بر آن از نشاط و شور علمی، فقهی و فکری آنان نیز کاسته نشده بود. امام خمینی با وجود کبر سن هیچ گاه قامت خم نکرد و سردی و گرمی روزگار او را بیقرار و گوشه نشین نساخت. پیرسالی با شکوه امام خمینی، مورد توجه شاعران عرب نیز بوده و آنان در سروده های خود گاهی از آن سخن گفته اند. شاعری الجزایری از سفر امام در روزگاران سروده است و اینکه چگونه او حتی در پیرسالی، روزگار را شکست داده است. او در روزگار سفر می کند راست قامت است و بی خم و به رغم ناملایمات پیرناشده است جوان است هرچند پا در هفتاد سالگی دارد. (16) شاید این شاعر، هفتاد سالگی را به این خاطر آورده که سالهای کودکی را از حساب عمر، جدا کرده و مثلا پس از سن تکلیف را عمر شریف او می داند. شاعر دیگری از قدرت امام در فروپاشیدن بتها سخن می گوید و اینکه کبر سن اثری بر او نگذاشته است: به سوی ما آمدی هفتاد

سال تجربه آوردی و اینکه شب نخوابیها را یارا نیست پلک تو را خسته کند به سوی ما آمدی کاروانهای ما در تیرگی بودند و چشمها به سوی تو خیره تو از دیروز و امروز ما پرده را زدودی همان گونه که ماه نقاب شب را می درد از هم. (17) امام خمینی نسلهای متمادی به خود دید و با آنان به عطوفتی پدرانه رفتار کرد و برای رهایی آنان از ظلم و جور و گستردن سایه اسلام بر سرشان تلاشها و جان فشانیهای فراوان کرد. او به زندان رفت و تبعید شد اما سرخم نکرد و زبان در نیام نکشید. شاه فکر می کرد که با تبعید اواندیشه اش را به خاموشی می کشاند. اما امام همان گونه که دنیا به تمامی شاهد بود شاه شاهان را از اریکه قدرت پایین کشید او پیرسال بود اما شور و نشاط جوانان را داشت و در بلند همتی بی نظیر بود. این امر جز با تهذیب نفس و طی مراحل روحی و تربیت ربانی و بدون عنایت الهی امری ناممکن است. در اینکه مردی پیرسال آگاه باشد، امری زیباست. اما اگر پیرسالی صاحب آرمان باشد و نقشی عظیم ایفا کند و جریان تاریخ را دیگرگون کند، امری شگفت است و کسی است که امت اسلام و انسانیت به او نیاز

دارد تا وی را سرمشق خود کند. در چنین صورتی است که نقش حقیقی جاودانگی نمایان می شود و افتخار حقیقی نیز، زیرا ما در روزگار قساوت و در عصر چنگ انداختن قوی برضعیف زندگی می کنیم. روزگاری که خیرات ضعیفان بر دست زورمندان به یغما می رود. آزادگان را در خیابانها به خاک و خون می کشند. زخم مسلمانان در چنین روزگاری وسعت پیدا کرد و پیری هشتاد ساله برای التیام این زخم از عمر خود مرهمی بر زخم امت و مستضعفان نهاد. شاعران عرب، با آگاهی از تمام رفتارها و کردارهای امام واندیشه او در سروده های بسیاری از او سخن گفته اند...

پى نوشت ها

: 1. محمود مفلح، شاعر یمنی; مجله الارشاد، یمن، شماره اول، سال دوم، 1400ه.ق 2. ابویاسر، شاعر عراقی، مجله سروش عربی، شماره 3، جمادی الثانی، 1401ه.ق. 3. خلیل عجمی، شاعر لبنانی، مجله سروش عربی، شماره 14، جمادی الثانی، 1402ه.ق. 4. خالد سعود الزید، شاعر کویتی، روزنامه القبس، کویت، شماره 5473، 1979م. 5. مصطفی محمد الغماری، شاعر الجزایری، نشریه صوت التحدی، الجزایر، 25نوامبر1979م و نیز در دیوان شاعر تحت عنوان " سبز از تهران طلوع می کند." 6. صالح عظیمه، شاعر سوری، مجله صوت الامة، شماره2، جمادی الثانی 1400ه.ق. 7. احمد مغنیه، شاعر لبنانی، کتاب"خمینی، رفتار و کردارش"، بیروت 8 .1980. ابوزلفی، شاعر عراقی،

مجله سروش عربی، شماره 14، جمادی الثانی 1402ه.ق. 9. علی خاتون، شاعر لبنانی. مجله المنطلق، لبنان، شماره 4، جمادی الثانی، 1399ه.ق. 10. نزار قبانی، شاعر سوری، مجله الاشتراکی، لبنان شماره 24، مه 1979م. 11.مصطفی محمد الغماری، شاعر الجزایری، دیوان "خضراء تشرق من طهران" (سبز از تهران طلوع می کند)، الجزایر، 1980م. 12. ا.س.ط.ع، مجله سروش عربی، شماره 13، ربیع الاول 1402ه.ق. 13. زهیر المزروق، کتاب "شاعران دعوت اسلامی در روزگار معاصر"، تالیف احمد عبداللطیف، بیروت، 1980م. 14. جواد جمیل، شاعر عراقی، نشریه الجهاد، شماره 43، رمضان 1402ه.ق. 15. عمار الغفاری، مجله الشهید، تهران، شماره 41، رجب 1400ه.ق. 16. مصطفی محمد الغماری، شاعر الجزایری، دیوان "سبز از تهران طلوع می کند"، الجزایر 1980م. 17. عزالدین الفارس، شاعر عراقی، نشریه لواء الصدر، شماره14، شوال 1402ه.ق.

امام خمینی در شغر نیز چون اسلاف خود، ازلی است

13 چکیده: اشارة فجر انقلاب اسلامی، نه تنها طلیعه شکوفایی هنر و ادبیات ایران و دریچه اعتلای فرهنگ اسلامی، که هم چنین مجال ظهور و بروز تمامی اندیشه ها و آرمانهای الهی همه انسانهای آزادیخواه در سراسر جهان نیز بوده است، به طوری که هر چه پیشتر می رویم آثار و نتایج تجلی انقلاب اسلامی در پهنه گیتی نمایانتر می شود. متن زیر گفتگویی است ساده وصمیمانه با نویسنده ای پرکار، آگاه و جنگ آزموده، که طنین سخنانش برای ما بسیار آشناست. نویسنده ای که در هفتاد و پنج سالگی همچنان بر آن است تا با آثارش چراغی فراراه هدایت ملتش بگذارد و آنان را به راه حق و دریافت معنی حقیقت انسان برانگیزد. استاد حسین ابراهیم اف، از نخجوان، تاکنون بیش از ده ها مقاله و چندین رمان منتشر کرده است و امیدوار است که در آینده بتواند رمانی درباره ارزشهای انقلاب اسلامی بنویسد. آنچه در پی می آید حاصل گفتگوی حضور است با این نویسنده مسلمان که در خرداد 73 به منظور شرکت در مراسم پنجمین سالگرد ارتحال امام به ایران سفر کرده بود: حضور: استاد خواهشمندیم ضمن معرفی خود، بفرمایید چه شد که همزمان با مراسم پنجمین سالگرد ارتحال حضرت امام به ایران آمدید، و هم چنین بگویید میزان

آشنایی شما و مردم نخجوان قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با انقلاب اسلامی ایران و شخصیت امام خمینی تا چه اندازه بود و سطح این آشنایی بعد از استقلال تا چه حد ارتقاء یافته است. استاد حسین ابراهیم اف: من هم اکنون، در شهر نخجوان زندگی می کنم، هفتاد و پنج سال دارم و بیش از 50 سال است که کارم نویسندگی است، و حدود بیست سال از عمرم را در مجامع ادبی شعرا و نویسندگان و محافل ادبیات شناسان سپری کرده ام. این دومین باری است که در مراسم سالگرد ارتحال امام شرکت می کنم، قبلا همزمان با برگزاری مراسم دومین سالگرد ارتحال نیز به ایران آمده بودم. من شرکت در این مراسم را برای خود یک فریضه می دانم، حضور در این مراسم به من یک عزت نفس و غرور خاصی می دهد، چرا که من همواره امام را رهبری الهی و مبشر جهانی می دانم که برای نجات جهان از شر ظلم و ستم استکبار قیام کرده است. امام خمینی تاریخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را دگرگون کرد، و هم اکنون با آرمانهای والایی که داشت، به عنوان یک رهبر سیاسی مقتدر، بین تمامی آزادیخواهان و افراد مترقی اما دردمند سراسر جهان که به آب و خاک میهن خویش عشق می ورزند

و در قبال آن احساس مسئولیت می کنند سمبل آزادگی، شجاعت و انقلاب جهانی به شمار می رود. و درست به همین دلیل است که بنده شرکت در مراسم سوگواری آن بزرگوار را، حتی در این شرایط سنی، برای خود یک فریضه می دانم. متاسفانه شناخت ما از ایران تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چندان عمیق نبود. من در آن مدت، ایران را بیشتر از طریق مطالعه کتابهای تاریخی و بعضی سفرنامه ها شناخته ام. و مانع اصلی در راه شناخت مستقیم و بی واسطه ما از ایران، انقلاب اسلامی و شخصیت و اندیشه های امام خمینی، وجود حکومت اتحاد جماهیر شوروی بود. ما در زمان اتحاد جماهیری با کشور ایران رابطه ای نداشتیم ولی بعد از فروپاشی اتحاد شوروی این موانع رفع شد. با این همه، اگر چه ما با ایران بیشتر از طریق مطالعه کتابهای تاریخی و سایر نوشته ها آشنا شدیم، اما فراموش نباید کرد که ما با ایران همسایه و هم مرز نیز هستیم و این خود یکی از عوامل مهم استحکام روابط سیاسی و فرهنگی ما در طول تاریخ بوده است. بین ما مشترکات زیادی وجود دارد. و از دیر باز در سایه روابطی محکم و حسن هم جواری، همیشه جویای احوال یکدیگر بوده ایم. ما حوادث انقلاب ایران را لحظه به

لحظه دنبال کردیم، از هنگامی که شاه سرمایه های ملی ایرانیان را به یغما برد و مردم شریف ایران را به فقر و بدبختی کشاند - و چه رنجهایی که بر ایرانیان اعم از فارسی زبانان و یا هم زبانان آذری ما تحمیل نکرد - ما نگران ملت ایران بودیم. ما تمام این حوادث ملال آور را تعقیب کرده و از آن رنج می بردیم. آنچه در تاریخ ایران ورق می خورد انگار برای ما ورق خورده بود، و ما پیوسته از خدا می خواستیم تا مردم ایران را از این گرفتاری برهاند. با آنکه هرگزاز طریق تلویزیون در جریان رویدادهای تاریخ ایران قرار نمی گرفتیم، ولی با مطالعه مطبوعات متوجه می شدیم که بر ملت ایران چه می رود و چگونه معنویات انسانها توسط عوامل استعمار لگدمال می شود. این موضوعات تاسف ما را در پی داشت. و همواره از خودمان می پرسیدیم کشوری مانند ایران که دارای پتانسیل عظیمی از سرمایه های مادی و معنوی است، و از لحاظ اقلیمی با آن وسعت و پهناوری و زیبایی طبیعتش، در واقع مورد التفات خداوند قرار گرفته و خداوند بدان موهبتهای فراوانی بخشیده است با آن مردمان خونگرم و مهربان و صمیمی که همگی اهل کار و فعالیت اند، چرا باید چنین سرنوشتی داشته باشد. به طور کلی عواملی که سبب

می شود انسان به طور ناخودآگاه به ایران روی آورد اینهاست: 1- ایران کشوری ثروتمند، با پتانسیل عظیم سرمایه های مادی و معنوی است. 2- از لحاظ اقلیمی، کشوری زیبا، با آب و هوایی مطلوب است. 3- ایرانیان مردمانی هستند خونگرم، صمیمی، اهل هنر و فرهنگ و برخوردار از کمالات والای معنوی. اینها مجموعه اطلاعاتی است که ما از کشور شما و مردم ایران داریم. از لحاظ فرهنگی هم شاعران و متفکران بزرگی چون فردوسی، خیام، سعدی، حافظ و ابوعلی سینا، سهروردی، غزالی از چهره های درخشان تاریخ اسلام و فرهنگ جهانی به شمار می روند. خوب همین ها کافی است که نشان دهد ملت ایران، ملتی است بزرگ و شایسته زندگانی ای متعالی. اما حکومت شاه این زندگی را از مردم ایران دریغ داشته بود. ما اینها را می دانستیم و از این جهت بسیار هم نگران بودیم، اما چه کار می توانستیم بکنیم؟ تا آنکه پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به تمام این نگرانی ها پایان داد، رژیم شاه سرنگون شد و جمهوری اسلامی بجای آن استقرار یافت. امام خمینی رهبری الهی و سروش غیبی بود. از من اکنون سن و سال زیادی سپری شده، در طول عمرم چندین خاطره از حوادث مربوط به کشورهای جهان به یاد دارم که هرگز آنها را فراموش نخواهم کرد، چرا که

دیگر برایم حالتی سمبلیک یافته اند. یکی از این خاطره ها مربوط به حوادث پاکستان است، وقتی ذوالفقار علی بوتو از کار برکنار شد، جانشین وی اظهار داشت چنانچه بوتو فرجام بخواهد از اعدام وی صرف نظر خواهد کرد. ولی بوتو با کمال شهامت مرگ را پذیرفت و گفت من هرگز از دشمن امان نمی خواهم تا آنکه، سرانجام، او را در زادگاهش اعدام کردند. این روحیه برای من سمبلی از شجاعت و مردانگی است. خاطره دیگرم به ایران بازمی گردد و آن از حضرت امام خمینی است. هنگامی که امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی شجاعانه طی اعلامیه های خود شرق و غرب، امریکا و شوروی را به شدت محکوم می کردند و این در حالی بود که ایشان می دانستند که امریکا و شوروی از شاه حمایت می کنند. من برای ایشان به عنوان سمبلی از شجاعت و مردانگی احترام زیادی قائلم. زیرا با پایمردی علیه کومت شاه قیام کردند و حقوق ملت مظلوم ایران را از رژیم شاه و سایر ایادیش بازستادند. حضور: حضرت امام (س) در مقابل آن روح انقلابی و نستوه، در بعد معنوی دارای قلبی رئوف و طبعی لطیف و فیاض نیز بوده اند که در اشعار ایشان تجلی یافته است، گویا شما بعضی از اشعار ایشان را ملاحظه کرده اید. لطفا

نظرتان را درباره محتوا و سبک اشعار امام بیان بفرمایید. ابراهیم اف: متاسفانه، تاکنون موفق به خواندن همه اشعار حضرت امام نشده ام. زیرا هنوز اشعار امام به طور کامل به زبان ما ترجمه نشده و در دسترس ما قرار نگرفته است. اما از مطاوی چند شعری که از ایشان خوانده ام دریافته ام که امام هم چنان که بر کل حوزه فرهنگ اسلامی احاطه کم نظیری داشته اند، در عرصه شاعری نیز همچون اسلاف بزرگ خود از آن سرچشمه ازلی برخوردار بوده اند. غنای مضامین و سبک اشعار امام، انسان را بی اختیار به یاد شاعرانی چون سنایی و عطار و حافظ می اندازد. حضور: باید به اطلاع شما برسانم که آثار حضرت امام (س) هم اکنون، در حال ترجمه به زبانهای مختلف می باشند از ایشان، به عنوان یک عالم، فقیه بلند پایه، و شاعر و عارف آثار مختلفی بجای مانده که برخی از آنها را در اختیار شما قرار خواهیم داد. ابراهیم اف: من هم امیدوارم که هر چه زودتر اشعار حضرت امام ترجمه شده و در دسترس علاقمندان قرار گیرد. بدون تردید اشعار امام در میان مردم ما علاقمندان زیادی دارد. حضور: یکی از دلایل اصلی تاخیر در ترجمه اشعار امام، این بود که حضرت امام تمایلی به چاپ

اشعارشان نداشتند. ولی پس از ارتحال ایشان، کار گردآوری، تنظیم و طبع این اشعار به سرعت انجام یافته و اکنون این عناوین از مجموعه اشعار ایشان منتشر شده و در دسترس همگان قرار گرفته است: سبوی عشق، باده عشق، ره عشق، محرم راز، نقطه عطف. و اخیرا هم دیوان حضرت امام انتشار یافته و همچون دیوان حافظ، مورد توجه ویژه مردم ایران است. ابراهیم اف: البته از شخصیتی چون امام انتظاری جز این نیز نمی توان داشت. ولی تصوری که ما از امام داریم بیشتر از کار بزرگ ایشان، یعنی رهبری انقلاب اسلامی و هدایت صحیح آن الهام پذیرفته است. به نظر من امام هم چون سلف خود حضرت علی (ع) شیر روز و زاهد شب بودند و این حقیقتی است که انسان با تعمق در اندیشه ها، سخنان و زندگی امام، قلبا، بدان می رسد. حضور: اگر ممکن است از آثار و نوشته های خودتان، و رابطه ای که شما از طریق تالیف آنها با مردم پیدا کرده اید برای خوانندگان حضور توضیح دهید. ابراهیم اف: تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، اغلب نویسندگان همینکه قلم به دست می گرفتند شروع می کردند به قلم فرسایی از مارکسیسم. ولی یکی از افتخارات بنده این است که هرگز چنین کاری نکرده ام. آثارم در میان

مردم آذربایجان شناخته است و آنان مرا بیشتر، نویسنده ای می دانند که برای اصلاح وضعیت اجتماعی مردم می نویسد. تاکنون درباره زندگی و مشکلات اجتماعی حدود هفتاد رساله نوشته ام. هم چنین پنج جلد رمان بزرگ منتشر کرده ام که موضوع یکی از آنها تاریخی است، و مربوط به دولت آتابیلر در حکومت اران که شامل نخجوان و شیروان و. . . می شده است. حضور: قالبهای ادبی نظیر شعر، رمان، نمایشنامه، نقد برای انتقال یک محتوا و یا محو پاره ای ناهنجاری ها از صحنه زندگی اجتماعی قالبهای موفق و خوبی هستند. پس از انقلاب اسلامی نویسندگان مسلمان کشور ما نیز در این زمینه ها تجربیات ارزشمندی را پشت سر نهاده اند. هم اکنون آثار زیادی در زمینه رمان، شعر، نمایشنامه، و فیلم توسط نسل جدیدی از نویسندگان این سرزمین که از انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های امام ملهم بوده اند بوجود آمده است. شما تا چه اندازه با این آثار و سایر فعالیتهای فرهنگی و هنری که در ایران صورت گرفته آشنایی یافته اید. ابراهیم اف: ادبیات یکی از ظریفترین و عمیق ترین قالبها برای بیان مفاهیم و احساسات انسانی است. و انسان از راه مطالعه آثار ادبی همواره روح خود را صیقل می دهد و پالایش می کند. من بر مبنای همین اصل، همه عمرم را در

کار نویسندگی نهاده ام و همیشه خواستم تا آثارم چراغی باشد برای هدایت ملتم، و بتوانم از این طریق به اصلاح امور بپردازم و مردم را نسبت به حق و ارزشهای معنوی توجه دهم و آنان را به قیام و مبارزه برانگیزم و به آنان از حقیقت اسلام آگاهی دهم. در فرهنگ ما ضرب المثلی است که می گوید مقصد هر آنچه که دور باشد، فرد باید از راه راست و مطمئن به طرف آن حرکت کند و هرگز از میان بر نرود. کار ما نویسندگان و شاعران نیز همین است که خوانندگان خود را به راه راست هدایت کنیم. شما می دانید که کشور ما تازه استقلال یافته و ما هنوز در ابتدای راهیم. از طرف دیگر جنگ با ارمنستان، همه امکانات ما را به سوی خود کشانده است. در چنین شرایطی مسئولیت من و سایر دوستان نویسنده و شاعرانی که در سراسر آذربایجان زندگی می کنند نسبت به قبل چند برابر شده، با این وجود ما هرگز، هیچ فرصتی را برای آشنایی با انقلاب اسلامی و فرهنگ و هنر ایران از دست نداده ایم و همواره به گسترش ارتباط خود با ایران می اندیشیم. حضور: ما در ایران از این موهبت بزرگ برخورداریم که همه رهبران ما افرادی اندیشمند و معتقد به ارزشهای والای انسانی

هستند، در جلسه ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم به نکته ظریفی اشاره فرمودند که بسیار حائز اهمیت است. معظم له بر اهمیت نقش ادبیات در انتقال مواریث فرهنگی و ملی، و اثرگذاری فوق العاده ادبیات داستانی و رمانها بر ذهن خواننده تاکید فرمودند و با بیان مثالهایی مشخص از تفاوت اثر زندگینامه های متداول با رمانهای نویسندگان بزرگ در مورد شخصیتهایی همچون گاندی، لزوم استفاده از قالبهای نوین و روشهای مؤثر برای معرفی نهضت الهی امام خمینی را یادآور شدند. این تاکید و رهنمود رسالت تازه ای را بر عهده ما می گذارد، آیا شما به عنوان رمان نویس موفق طرحی در این زمینه دارید؟ ابراهیم اف: اکنون ما در شرایط دشوار جنگ با ارامنه به سر می بریم و طبیعی است که کل فعالیتهایمان باید در آن جهت تمرکز یابد. با این حال امیدوارم در آینده، در این باره، رمانی بنویسم و انشاءالله اگر عمر وفا نماید و توفیق انجام چنین کاری نصیبم شود، حتما نسخه هایی از آن را برای شما خواهم فرستاد. نوشتن رمان، کار دشواری است. رمان نویس باید موضوعی را در ذهن خود بپروراند و در آن زمینه تحقیقات لازم را انجام دهد، جنبه های مختلف موضوع را به دقت تحلیل کند و سرانجام یافته هایش را در قالب

رمان بنویسد و این مهم مستلزم گذشت زمان است و آفتاب عمر من نیز بر لب بام، اما امیدوارم. در گفتگو با استاد: حسین ابراهیم اف

امام خمینی در پنج حوزه معرفت سیاسی

اشاره

5 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم "و ضرب الله مثلا قریة کانت آمنة مطمئنة یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون" (1) معرفت سیاسی مجموعه ای از باورهای ذهنی است که پنج حوزه قابل تفکیک دارد. می خواهیم ببینیم حضرت امام (ره) در کدامیک از این حوزه ها تبلور بیشتری دارند. این پنج حوزه عبارتند از: 1. حوزه علم سیاست 2. حوزه علم به حوادث سیاسی 3. حوزه تحلیل سیاسی 4. حوزه آرای سیاسی 5. حوزه اندیشه سیاسی اگر سوال شود: فرضیه ها و کشفیات علمی حضرت امام (ره) در موضوعات علم سیاست چیست؟ پاسخ روشن آن این است که در حال حاضر هیچ. چرا که معظم له به این معنا عالم علم سیاست نبودند. یعنی اگر از ایشان دعوت می شد که تئوریهای علم سیاست را برای دوره های دکترا و کارشناسی ارشد و کارشناسی تدریس کنند، حتی اگر فرصت داشتند نمی پذیرفتند و می فرمودند که در این رشته تخصصی ندارم، همچنان که اگر قرار بود فیزیک و شیمی یا اقتصاد تدریس کنند، باز هم همین را می فرمودند. اگر به کتابهایی که درباره تئوریهای روابط بین الملل نگاشته شده توجه کنیم، در آنها نظریه هایی ارائه شده که زبان تخصصی است و حتی اگر بسیاری از سیاستمداران موفق

دنیا آنها را بخوانند، شاید بخوبی متوجه نشوند. البته این بدان معنا نیست که علم سیاست علم عجیب و غریبی است و استعداد فوق العاده می خواهد; بی گمان چنین نیست. برعکس علم سیاست با وجود قدمتی به اندازه عمر علمی بشر، همچنان دانش لاغری است و تعداد تئوریها و فرضیه های اثبات شده آن، براحتی قابل شمارش است. آنچه کتابهای این دانش را حجیم و متنوع ساخته، تعدد و کثرت موضوعات مصداقی است و نه تعدد و کثرت تئوریها و نظریه های آن. در همین جا دو نکته قابل توجه است: اولین نکته اینکه حضرت امام (ره) به این معنا عالم علم سیاست نبودند، ولی نمی توان گفت که از تئوریهای این علم هم آگاهی نداشتند. چرا که اندیشمندان سیاسی به نحو کلی از شمای تئوریها مطلع اند. مثلا مورگانتا، نظریه پرداز روابط بین الملل، قدرت سیاسی را در ظرف سیاست خارجی به شش عامل تقسیم کرده و در دانشگاهها، این شش عامل به نام او تدریس می شود. نظریه پردازان دقیقتر از او نیز عوامل متشکله قدرت را به سه، چهار و پنج عامل دیگر تقسیم بندی کرده اند که نظرات آنها نیز در نقد نظریه مورگانتا مورد توجه قرار می گیرد و دانشجو باید اسامی این نظریه پردازان را به خاطر بسپارد تا نمره دریافت دارد. ولی یک اندیشمند سیاسی لازم نیست به طور دقیق اسامی نظریه پردازان

و تاریخ دقیق این نظریه پردازی را به خاطر داشته باشد. کافی است که بداند چنین نظریاتی نیز موجود است. بنابراین اگر از یک اندیشمند بپرسیم نظریات مورگانتا در باب عوامل متشکله قدرت چیست؟ ممکن است بگوید، اول بار است که نام او را می شنوم، ولی اگر بگوییم عوامل متشکله قدرت چیست؟ یک اندیشمند سیاسی، کلیاتی را به خاطر دارد و بدون استناد به اسامی تئوری پردازان آنها، می تواند جسته گریخته، عواملی را ذکر کند که همین مقدار آگاهی از تئوریهای عرضه شده برای اندیشه سازی کفایت می کند. شواهد نشان می دهد که حضرت امام (ره) از سن نوزده سالگی، از وقتی به حوزه علمیه اراک رفتند و کودتای سوم اسفند رخ داد تا قبل از انقلاب، به مقالات و کتابهایی که به دانش خالص سیاست می پرداخت، عنایت خاصی داشتند و این توجه تا چندی قبل از انقلاب ادامه داشته است. مثلا (مرحوم) حاج احمد آقا گفتند: "حضرت امام (ره) کتاب شهریار ماکیاول را خوانده بودند و فرموده بودند مثل اینکه اروپاییها آن زمان وضعشان از وضع این زمان ما بدتر بوده که چنین آدمی قانون جنگل را به جامعه تعمیم داده است". بازسازی اندیشه های فلسفی نکته دیگر اینکه در تاریخ بشر گاه کسانی یافت می شوند که به اصول کلی قوانین و سنتهای خلقت دست می یابند و چنین کسانی لازم

نیست همه چیز را بخوانند و به طور دقیق نسبت به ریزه کاری آن اصول آگاهی روشن و قابل بیان داشته باشند; چنانکه پیامبران چنین بودند; البته در بیان نیز توانمند بودند، حکمای بزرگ چنین اند. بوعلی سینا چنین بود. سقراط این چنین بود. شاید بتوان گفت، عارف کسی است که از طریق دیگر به چنین قواعدی نیز دست می یابد. نقل شده که علامه طباطبایی (ره) با مختصر آگاهی به فلسفه دکارت و کانت، براساس اصولی که در دست داشت تمام اندیشه های فلسفی آنان را بازسازی می کرد و می گفت مثلا کسی که در فلان مسئله اینگونه اندیشیده است، نمی تواند نسبت به فلان مسئله اینگونه نیندیشیده باشد. یک زیست شناس فرانسوی به نام "کوویه" - همعصر داروین - چنان به اصول کلی زیست شناسی دست یافته بود که یک تکه از استخوان حیوانی را به او نشان می دادند و او می توانست از روی همان تکه استخوان شکل حیوان را به طور نسبتا دقیق رسم کند. بدشانسی داروین این بود که چنین حریفی را در مقابل نظریه تطور انواع داشت. البته عالمان هر رشته از معرفت تا حدود زیادی نسبت به چنین افرادی هم مدیون اند و هم گله مند; از این حیث مدیون اند که معمولا چنین افرادی که در دانشی غیر حرفه ای اند، با دستیابی به اصول و قواعد کلی آن، موجب تحول در دانش

می شوند. زیرا تخصص علمی، از سویی آگاهی می دهد و دانش را فربه و چاق می کند و از سوی دیگر حجاب تحول می شود. و از این جهت گله مندند که هرکس به کلیات یک دانش آگاهی می یابد، در اظهارنظر شجاع می شود ولی به این دلیل که از ریزه کاریهای آن دانش آگاهی ندارد، گاه واقعا و گاه ظاهرا، به آن دانش لطمه جدی می زند. به هرحال این که آیا حضرت امام (ره) به اصول کلی دانش سیاست آگاهی داشتند یا نه؟ معتقدم آری، و اگر کسی گفت نه، شواهدی قابل عرضه دارم، و اگر نپذیرفت مشاجره نمی کنم. زیرا ظاهرا حق با اوست; یعنی حضرت امام (ره) کتابی ندارند که بتواند به عنوان نظریه پردازی علم سیاست در دانشگاه تدریس شود، مگر آنکه کسی پیدا شود و تئوریهای علمی ایشان را شناسایی کند و در یک کتاب به جامعه دانشگاهی عرضه نماید و اگر چنین همتی صورت بگیرد، تازه اول کار و اول نقد و بررسی است. زیرا مفهوم اصطلاحی علم چنین اقتضا می کند که هر آنچه از سوی عالمی بیان شود، جدای از شخصیت و حیثیت و تقدس عالم، همواره قابل نقد و اثبات و ابطال باشد و در دایره علم، عالم هم بیرحم است و هم بی ملاحظه; یا باید با حفظ ادب چنین

باشد. حوزه علم به حوادث سیاسی 2. دومین حوزه در معرفت سیاسی، حوزه علم به حوادث سیاسی است. این حوزه چنان فراخ و وسیع است که کمتر کسی می تواند حتی اندکی نسبت به آنچه در جهان می گذرد اطلاع کامل داشته باشد. هر روزه هزاران روزنامه و مجله در دنیا منتشر می شود که حاوی اخبار سیاسی است. تلکسهای خبری اطلاعات آشکار و نهان را آن چنان گسترده در سطح جهان توزیع می کنند که مطبوعات ناگزیرند گزیده هایی از آنها را منتشر کنند. بسیار اتفاق می افتد که مدیر یک روزنامه فرصت کافی ندارد آنچه را در روزنامه اش به چاپ می رسد مطالعه کند. هر جمعیت، گروه و حزب سیاسی هر لحظه در حال حادثه آفرینی سیاسی است. تمام نیروهای اطلاعاتی کشورها، سفارتخانه ها، استانداریها و حتی بخشداریها اخبار سیاسی را پیگیری می کنند. کیلومترها از اسناد بجا مانده مربوط به حوادث سیاسی گذشته در قفسه های بایگانیها ساکت نشسته اند تا روزی کسی آنها را بررسی کند. اکثر وقایع تاریخی، آن مقداری که نوشته شده و آن مقداری که بعدها نگارش خواهد یافت، ذکر حوادث سیاسی گذشته است. حتی کسی نمی تواند ادعا کند که همه تاریخ را خوانده است. سازمان ملل متحد یکی از سازمانهای سیاسی بین المللی است که هر ساله هزاران سند منتشر می کند که کمتر عضوی از اعضا قادر است

همه سندها را مطالعه کند. ناتو نیز سازمان سیاسی - نظامی بزرگی است که اطلاعات خود را در سطح قابل دسترس منتشر نمی کند. اخبار آشکاری که به دست مردم می رسد، بسیار کمتر از اخبار سری سیاسی است که بخش اعظم آن در سازمانهای اطلاعاتی موجود می باشد. ادعای اشراف بر تمام حوادث سیاسی هیچ کس جز معصوم نمی تواند ادعا کند که بر کل اخبار و حوادث سیاسی اشراف دارد. بنابراین، علم به کل حوادث سیاسی برای هر کس، فقط یک علم اجمالی است که البته در یک یا چند حادثه می تواند علم تفصیلی باشد. طبیعی است که با چنین حجمی از اطلاعات موجود، هیچ کس نمی تواند ادعا کند که کل حوادث جاری جهان را می داند; مگر آنکه جهلش مرکب باشد. بدیهی ست حضرت امام (ره) نیز نمی توانستند به شیوه های مرسوم در این بخش از معرفت سیاسی، اطلاعات جامعی داشته باشند. اما مسئله حایز اهمیت آن است که عالم بتواند گزینشهایی داشته باشد و پیرامون آن گزینشها، حوادث سیاسی را تعقیب کند. مردم نیز به طور غریزی چنین گزینشهایی را دارند و به تمام اخبار و حوادث سیاسی حساسیت نشان نمی دهند. کسانی که روشهای گزینشی مناسب دارند عمر را تباه نمی کنند، ولی کسانی که بی گزینش، بر حجم انبوهی از حوادث سیاسی آگاهی می یابند، معمولا آدمهای خوش

حافظه اما کم ثمری هستند. این که حضرت امام (ره) به چه نوع حوادثی توجه داشتند و آنها را چگونه تعقیب می کردند; تا آن جا که تحقیق کرده ام، ایشان از سنین حدود هفت سالگی، اخبار مشروطیت و پس از آن رویدادهای جنگ جهانی اول و سپس نهضت جنگل، کمیته مجازات، نهضت دلیران تنگستان، اخبار حکومت قاجار، شاهزادگان، شخصیتهای محلی خمین و اطراف را تعقیب می کردند. در همین سالها به مطالعه تاریخ صدر اسلام پرداختند و سپس کمی با تاریخ و رفتار حکام عثمانی آشنا شدند. در همین سالها تا حدودی تاریخچه بهائیت و وهابیت را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. ابزار دستیابی امام به اخبار سیاسی در خلال این سالها، چند روزنامه بود که برای شخصیتهای مخالف و موافق مشروطه به خمین می رسید. همچنین تعداد محدودی کتاب تاریخ که در کتابخانه پدر شهیدشان، آیةالله سیدمصطفی، باقی مانده بود. روزگار نوجوانی امام برای دستیابی به حوادث جاری روزگار نوجوانی، مهمترین منبعی که در اختیار داشتند، وجود علمایی بود که به خانه ایشان رفت و آمد داشتند و اخبار جاری را به آن مقداری که علما مطلع بودند، به طور شفاهی از آنان دریافت می کردند. مهمترین مسئله این بود که اخبار، خام نبود و غالبا با تحلیلهایی درست یا سست ارائه می شد. در

حدود نوزده سالگی در اراک بودند که اخبار کودتای سیدضیاء و رضاخان انتشار یافت و ایشان این اخبار را با دقت تعقیب می کردند، پس از ورود به قم در سال 1300 هجری شمسی چگونگی مباحث نمایندگان مجلس شورای ملی و اخبار رفت و آمدهای درباریان به خارج از کشور را پی می گرفتند. در همین سالها مطالعات اندکی نسبت به فراماسون و پس از آن تعقیب تاریخ عراق، ترکیه، مصر و لیبی مطمح نظرشان بود. راجع به انقلاب روسیه و نهضت رهایی هند هم مطالعاتی داشتند و از اخبار و رویدادهای جهانی از طریق رادیوهای کشورهای دیگر آگاه می شدند. در این سالها شهید مدرس منبع خبری موثقی بود. بدین سبب، حضرت امام که گاهی به تهران می آمدند با آن مرحوم که در تحلیل حوادث سیاسی اعجوبه ای بود، خلوت می کردند. در خلال جنگ دوم جهانی، تا حدودی با تاریخ اروپا بویژه آلمان، فرانسه و انگلیس آشنا شدند. در این روزها علاوه بر روزنامه ها و نشریات داخلی و نیز رادیو ایران، رادیوها و مطبوعات بعضی کشورهای عربی و مجلات اخوان المسلمین، منبع خبری ایشان بود. گویا در همین ایام، یک دوره تاریخ طبری، و ترجمه عربی تاریخ ویل دورانت را خوانده باشند. در سالهای بین 1320 تا 1332، رفت وآمد امام با شخصیتهای مذهبی و سیاسی

از جمله آیةالله کاشانی بسیار زیاد بود و اخبار نسبتا دست اولی از اوضاع و شرایط ایران و جهان اسلام را، آنان دریافت می داشتند. در این سالها به تاریخ علم و فلسفه نیز علاقه نشان می دادند و گاهی از کتابخانه مجلس کتابی را به امانت می گرفتند. در بین سالهای 1340 تا شروع نهضت، منابع خبری زیادی داشتند. بسیاری از ارادتمندان بازاری، استادان دانشگاه، دانشجویان و قشرهای دیگر، خدمت ایشان می رسیدند و معظم له با طرح پرسشهای خاصی درباره وضعیت اقتصاد، تجارت و شیوه توزیع کالا، با اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور آشنا می شدند. مثلا از یک تاجر پرسیده بودند، کاغذ از کجا می خرید؟ او گفته بود، از ایتالیا و انگلیس. با سوالات دیگری که پی درپی از آن فرد شده بود، در نهایت فرموده بودند: "پس معلوم می شود اروپاییها بیشتر دوست دارند برای نشر مجلات و ساختن جعبه های مقوایی کاغذ بفروشند تا برای چاپ کتاب". سالهای تبعید از سال 1343 تا هجرت به پاریس، از جهتی منابع خبری ایشان به علت در تبعید بودن تا حدودی محدود شد و از جهت دیگر گسترش یافت. طبیعتا در عراق، اخبار سیاسی با گرایشهای چپ گرایانه به مطبوعات و رسانه ها راه می یافت و اخبار سیاسی ایران با گزینشهای اروپایی و آمریکایی رویدادها و حوادث کشورهای

عربی متمایل به شوروی، انگلیس و آمریکا نیز موجب می شد تا اخبار سیاسی جهان را از چند منبع خبری متفاوت و معارض دریافت دارند و این برای کشف حقیقت خبر، امکان خوبی بود. ضمنا دانشجویان و انجمنهای اسلامی خارج از کشور به طور دایم با ایشان مکاتبه می کردند و به طور محدودی ملاقات داشتند و منابع خوبی برای کسب اخبار بودند; مثلا از چند استاد که در دانشگاههای خارج از کشور تدریس می کردند، خواسته بودند تحقیق کنند پایان نامه های دانشجویان ایرانی که در آمریکا و اروپا نوشته می شود، حول چه مسائلی است، دانشگاهها از این پایان نامه ها چگونه استفاده می کنند و آنها را به کجا ارسال می دارند؟ پس از هجرت به پاریس تا پیروزی انقلاب، اوج خبرگیری ایشان از اوضاع سیاسی ایران و جهان بود و در طول این مدت بجز زمانی که برای عبادات شخصی و استراحت صرف می کردند، تمام اوقات ایشان به ملاقات با گروههای مختلف مردم، شخصیتها، خواندن جراید و گوش دادن به رادیوها سپری شده است. پیروزی انقلاب اسلامی پس از پیروزی انقلاب هم به طور رسمی تلکسهای خبری، روزنامه ها، مجلات، اخبار صدا و سیما و گزارشهای مسئولان کشور را در اختیار داشتند، ولی گویا بیش از سه ساعت در روز وقت برای مجموع اطلاع گیری از اوضاع کشور و جهان

صرف نمی کردند و بقیه اوقات را به اندیشیدن، عبادتهای شخصی، ملاقاتها، سخنرانیها و استراحت می پرداختند. البته در همین دوران به طور بسیار هوشیارانه، افراد مختلفی از دوستان و ارادتمندان را به حضور می پذیرفتند و ضمن تجدید دیدار، از مسیرهای غیررسمی اطلاعات خود را از آنچه شنیده بودند، تصحیح و تکمیل می کردند. آنچه حایز اهمیت است این که علم سیاست و بخشهای دیگر معرفت سیاسی فقط یک آزمایشگاه دارد و آن تاریخ جامعه است. فرق این آزمایشگاه با آزمایشگاههای علوم تجربی در این است که آزمایشگاههای علوم تجربی دراختیار آزمایشگر است، ولی آزمایشگر و آزمایشگاه در علوم انسانی بالاخص در سیاست یک واحدند. بنابراین هر آزمایشی در جامعه اگر نتایج تخریبی داشته باشد. آزمایشگاه و آزمایشگر را نیز نابود خواهد کرد. چنین است که علم به حوادث سیاسی گذشته و حال، بهترین و کم هزینه ترین نوع آزمایش برای کشف رفتارهای اجتماعی و سیاسی است. امام فرق اساسی است بین کشف حوادث، آنگونه که بوده با کشف قواعد آنگونه که جاری است. اگر میل کسی به خواندن و کشف حادثه ها، منهای نتایج کلی آنها، زیاد شود، به مالیخولیایی دچار می شود که هرچه بخواند و بداند، نه برای خود سودی دارد و نه برای دیگران، چرا که حادثه ها آنگاه که اتفاق می افتند و تازگی دارند، شاید در

سرنوشت کسی تاثیر فوری داشته باشند ولی حوادثی که دهها سال از وقوع آن گذشته است، وقتی به کارهای غیر تفننی می آید که منتج به نتیجه ای شود و به تعبیر زیبا و عمیق قرآن کریم، موجب عبرت گردد. "لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب". (2) با آن که می دانیم حضرت امام (ره) به قدر امکانات و فرصتهایی که دراختیار داشتند، از مطالعه تاریخ و خبرگیری از اوضاع و شرایط روزگار خود غافل نبودند، اما اگر دقت کرده باشیم در بیشتر فرمایشاتشان بالاخص در بعد از پیروزی انقلاب، گویا جریانهای کلی پی درپی تاریخی را به خاطر داشتند، ضمن اینکه جزئیات برخی از حوادث را فراموش کرده بودند. هرچند طبیعی است که کبر سن و آن همه مشغله ذهنی، عامل به فراموشی سپردن جزئیات حوادث شود، ولی علت اصلی آن، شاید این باشد که هنگام مطالعه تاریخ، به جزئیات هر حادثه می پرداختند و وقتی حوادث، نتایج عبرانگیز خود را نشان می دادند، آن عبرت را به عنوان نتیجه کار به ذهن می سپردند و برای به خاطر ماندن جزئیات حادثه، تلاشی نمی کردند و چنین می شد که حتی اسامی بعضی افراد مشهور نیز از خاطرشان محو می شد. حال اگر علت اصلی این فراموشی فقط مشغله و کبر سن بود، باید قواعد فقه، اصول، فلسفه و

عرفان را نیز فراموش می کردند، حال آنکه چنین نبود. تحلیل سیاسی 3. سومین حوزه معرفت سیاسی، تحلیل سیاسی است. شاید تحلیل سیاسی، بیشتر یک فن یا هنر باشد تا یک علم. البته هرکس که عالمتر است، تحلیلش نسبت به حوادث، قاعدتا باید درست تر باشد، ولی بسیار دیده شده است با اینکه بسیاری از تحلیلگران سیاسی توانایی کافی برای تدریس دانش سیاست ندارند و یا از روشهای این دانش چندان آگاه نیستند، ولی در تحلیل قضایا حتی از دانشمندان علم سیاست تحلیلهای درست تری ارائه می دهند و جامعه نیز بر صحت تحلیل آنها پس از مدتی گواهی می دهد. بیشتر سیاستمداران موفق که موجب تحول در جامعه خود شده اند، کسانی هستند که عالم علم سیاست نیستند، اما در تحلیل حوادث سیاسی توانمندند و توانایی آنها بیشتر ناشی از روشهای درست اطلاع گیری و تمرکزهای مناسب بر روی قضایا و نیز ذوق و قریحه ذاتی است. البته این بدان معنا نیست که تحلیل سیاسی قاعده مند نیست; اما قواعد آن به فن معماری شبیه تر است تا به دانش مهندسی. در این حوزه از معرفت سیاسی، همگان برای خود حق اظهارنظر قایل اند. در این حوزه نمی توان کسی را منع کرد که دخالتی نکند. چرا که وقتی از مردم می خواهیم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور خود مشارکت کنند، رای دهند، کاندیدای نمایندگی شوند،

احیانا نامزد ریاست جمهوری گردند، این مشارکت ذاتا تحلیل طلب است. یعنی نمی توان از کسی خواست که در امری از امور اداره کشور مشارکت کند، برای خود آرا جمع نماید یا به کسی رای بدهد ولی از اوضاع، شرایط، شخصیتها، حوادث جاری و گذشته و سوابق افراد، تحلیل نداشته باشد. تحلیل سیاسی، ذاتی مشارکت سیاسی است. حتی از چند علت در مورد بی تفاوتی کسانی که حاضر نیستند برای تعیین سرنوشت خود در امور سیاسی دخالت کنند، یکی این است که اینگونه افراد ابتدا از قضایا، تحلیلهای مایوسانه ای در ذهن دارند و سپس به بی تفاوتی تن در می دهند. البته بخش عمده ای از جامعه، تحلیلهای خود را از فضاهای تبلیغاتی اخذ می کند، ولی به هر صورت، وجود تحلیل، چه از نوع علیل و تبلیغی آن و چه از انواع دیگرش، لازمه یک تصمیم سیاسی است. به عبارت دیگر، اتخاذ هر تصمیم سیاسی، بدون تحلیل سیاسی نه تنها مشکل بلکه غیر ممکن است. اقسام تحلیل سیاسی تحلیل سیاسی اقسامی دارد: گونه ای از آن، تحلیل علمی است. (منظور از علمی، درستیها و نادرستیهای تحلیل نیست; بلکه به این معناست که از روشهای علمی پیروی کند) . طبیعی است اگر کسی عالم علم سیاست نباشد، تحلیل او از قضایا و جریانها علمی نخواهد بود، ولی این بدان

معنا نیست که هرکس عالم نیست حق تحلیل ندارد. چرا که اگر این حق را از چنین کسانی سلب کنیم، به این معناست که حق مشارکت را که کمترین آن، حق رای دادن است، از او سلب کرده ایم. این تناقضی است که بیشتر دانشجویان علوم سیاسی در سالهای نخستین ورود به دانشگاه با آن برخورد دارند و بعضی فارغ التحصیلان این رشته نیز تا آخر عمر گرفتار آنند. برای قوام، دوام و سلامت جامعه و حکومت، مشارکت همگان امری ضروری است، ضمن آنکه مشارکت بدون تحلیل، امری تصنعی و تشریفاتی است و از دگر سو، فقط معدودی از افراد جامعه که علم سیاست را می دانند در تحلیل علمی توانمندند. حتی اکثر سیاستمداران جهان، به دانش سیاست مجهز نیستند ولی ناگزیرند در مقام اداره پستی که در اشغال دارند تحلیل ارائه کنند. حل چنین تناقضی به این است که دایره درستی و نادرستی تحلیل سیاسی را فراختر از علمی بودن آن بدانیم. کافی است رست بودن تحلیل را به منطقی بودن آن محدود کنیم و در عوض تحلیل را به فلسفی، علمی، کلامی، دریافتهای شخصی و غیره تقسیم کنیم. بدیهی است یک تحلیل فلسفی به طور حتم باید منطقی باشد و بر صحت و ابطال یک تحلیل علمی نیز منطق باید داوری کند. بنابراین تحلیلهایی که

براساس دریافتهای شخصی است، اگر منطقی باشد، قابل اعتناست. پس هرکس با هر درجه از معرفت، اگر در تحلیل حوادث و جریانهای سیاسی نوعی آگاهی منطقی داشته باشد، کافی است تا متناسب با حساسیت موضوعی که باید در قبال آن تصمیم سیاسی بگیرد، موضع داشته باشد. مثلا کسی که می خواهد به یکی از نامزدهای انتخاباتی برای ورود به مجلس رای دهد، ممکن است ارزشهای اخلاقی را به عنوان ملاک انتخاب قرار دهد و بین نامزدها از لحاظ ویژگیهای اخلاقی، یک یا چند کلیت ارزشی را به عنوان"کبری" در نظر بگیرد و با ردیف کردن "صغری و کبری"های خود به نتایجی دست یابد که به قطعیت یا تشویش به کسی رای دهد و تصمیم او برای این رای کاملا منطقی باشد. اصولا یک خاصه تحلیل، بازشناسی یک جریان کلی سیاسی یا یک حادثه جزئی با روش مقایسه امکانپذیر است. منتها کبراهای قیاس، یا علمی است یا فلسفی و یا هیچ کدام; بلکه باورهای نقلی یا ارزشهای ایدئولوژیکی یا القائات فرهنگی است. چنانکه وطن دوستی غالبا در بسیاری از تحلیلهای سیاسی به عنوان یک کبری حضور دارد. حال آنکه این قضیه اگر ریشه در فطرت هم داشته باشد، یک قضیه علمی نیست. شاید علم بتواند ثابت کند که حس وطن دوستی غریزی یا القایی است، ولی با روش

علم سیاست نمی توان به چنین حکمی رسید. برداشتهای متفاوت از تحلیلهای سیاسی نکته مهم دیگری که در این بخش از معرفت سیاسی باید بدان توجه داشت این است که هرکس به قدر سعه وجودی خود تحلیل ارائه می دهد. تحلیل علمای علم سیاست و کسانی که در دیگر حوزه های معرفت سیاسی دستی دارند، به جریانهای کلی میل می کند و تحلیلهای افراد عامی معمولا در حیطه مسائل جزئی می چرخد. تفاوت دیگر اینکه، عامه مردم به نتایج تحلیل خود تعصب دارند; و اگر نداشته باشند جای تعجب است. چرا که مثلا چه لزومی دارد یک نوجوان جنگزده مجروح و آواره بوسنیایی از مکانیسم تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل تحلیل ارائه دهد؟ حال آنکه او می تواند به اندازه دریافتهای اجمالی خود، نسبت به رفتار دوگانه سازمان ملل در مقابل تجاوز صرب ها به بوسنی و تجاوز اسرائیلی ها به مناطق اشغالی، حساسیت نشان دهد و آن را با رفتار این شورا نسبت به نیروهای چند ملیتی در حمله به عراق بسنجد و سبت به این رفتار دوگانه برای خود تحلیلی ارائه دهد. طبیعی است نتایج چنین تحلیلی با تعصب همراه باشد; زیرا اصل گزینش موضوع، امری است که به حیات و ممات او بستگی داشته است. حال آنکه یک دانشجوی دوره دکترا که می خواهد راجع به موضوعی تحقیق کند، علاوه بر میل باطنی

وگاه به رغم میل خود، به لحاظ وجود منابع یا دسترسی به آنها یا میل استاد، آن موضوع را برمی گزیند. بدیهی است گزینش چنین شخصی با حیات و ممات و گاه با معاشش رابطه مستقیم ندارد و نسبت به موضوعی که می خواهد تحلیل کند بی تعصب است; حال آنکه به خاطر زمانی که صرف کرده، نسبت به نتیجه تحلیل خود تعصب نشان خواهد داد. به عبارت دیگر، عامه مردم هم نسبت به موضوع و هم نسبت به نتایج تحلیل خود تعصب نشان خواهند داد، ولی حرفه ایها لزوما به موضوع گزینشی تعصبی ندارند. تعصب یا غیرت؟ شاید درست تر باشد که به جای تعصب، واژه غیرت سیاسی را به کار بریم. زیرا در علم واژه تعصب، بار عاطفی منفی یافته، حال آنکه مفهوم غیرت سیاسی هنوز عقیم نشده است. مثلا یک معلم شیمی یا فیزیک که دامادش را برای دفاع از کشور از دست داده است در نظر بگیرید که باید برای سوالات نوه های شیرین زبانش که می پرسند چرا پدر شهید شد؟ چرا عراق به ایران حمله کرد؟ و چرا باید پدر به جبهه می رفت؟ و پرسشهای بیشمار دیگری که احتمالا به این زودیها پایان نخواهد یافت پاسخ مناسب بیابد; پاسخهایی که ذهن بچه ها را مشوب نکند، پدر را تقدیس کند و همچنان قهرمانی را که باید

به او مفتخر بود، در نگاه نسل فردا، قهرمان نگه دارد. به اعتبار آنکه تحلیل سیاسی باید به دور از تعصب باشد، اگر چنین شخصی بدون تعصب جوابهایی را دست و پا کند و یا بی پایه و افسانه وار سخن بگوید چه کرده است؟ بدیهی است انسان عاقل، تحلیلی که از حادثه جنگ تحمیلی برای

اهل خانه ارائه می دهد باید از منطق پیروی کند، اما بی تعصب بودن نسبت به موضوعاتی که باید برای تحلیل آنها گزینش کند، بی غیرتی است و بی غیرتی سیاسی در این جا نه تنها ارزش اخلاقی نیست و ارزش معرفتی ندارد، بلکه حتی از نظر علمی یک ضد ارزش است. چرا که جامعه فرهیخته علم نگر دانش دوست، به موضوعاتی نمی پردازد که به کار جامعه نیاید. حضرت امام (ره) در ساحت تحلیل سیاسی یک غیرتمند به شمار می آیند. یعنی هرگز به تحلیل موضوعی که به کار جامعه بشری نیاید نزدیک نشده اند. این امر بدیهی و مسلمی است که نیاز به اثبات ندارد. همه سیاستمداران عاقل چنین بوده اند ولی بسیاری از بازیگران سیاسی جهان چنین نیستند. آنها دنبال تحلیل موضوعات خنثی می گردند که بتوانند ساعتها مصاحبه کنند و کسی را نیازارند و بر مسندی که تکیه زده اند باقی بمانند و حیثیت و شخصیت سیاسی شان به ظاهر محفوظ بماند. اما در این که مبانی تحلیل ایشان علمی، فلسفی و یا دریافتهای شخصی است یا غیر آن، کمی درنگ می طلبد. تحلیل آنان در بعضی از موضوعات کاملا شخصی است و نمی تواند برای کسی مبنا قرار گیرد. مثلا وقتی قرار شد حضرت امام (ره) از پاریس به تهران تشریف بیاورند، بعضی شخصیتهای سیاسی ایشان را از این اقدام برحذر می داشتند،

با رد پیشنهادها قریب به این مضمون فرمودند: وقتی دیدم خیلی فشار می آورند متوجه شدم که حتما باید بروم. این نوع تحلیل از قضایا، یک معرفت شخصی است و کسی نمی تواند براساس این نوع نگرش تصمیمی بگیرد; مگر آنکه مبانی چنین تحلیلی به روش یک معرفت عام قابل عرضه شود. برداشت از سخنان امام (ره) بعضی تحلیلهای امام فلسفی است. به این معنا که چندین نظریه را که ماهیت فلسفی دارد، مبنا قرار می دادند و حوادث را در قیاسهای اقترانی و قیاسهای مرکب جا داده و نتیجه ای را که منتزع می شد به عنوان تحلیل قضایا ارائه می دادند. توضیح این نوع تحلیل از ایشان کمی مشکل است و فرصتی دیگر می طلبد. چرا که باید تا حدودی در کشف نوع تحلیل فلسفی ایشان، هم به معرفت فلسفی به مفهوم عام آشنایی داشت و هم به مبانی فلسفی معظم له آگاه بود. مهمتر آنکه حضرت امام (ره) کتاب مستقلی در این زمینه ندارند و منابعی که از ایشان باقی مانده بیشتر سخنانی است که برای قشرهای مختلف ارائه شده است. در سخنان امام، هم مواعظ اخلاقی و هم رهنمودهای سیاسی به چشم می خورد. هم از دنیا و وظایفی که به عهده آحاد ملت قرار گرفته سخن گفته اند و هم از زهد و تقوا و

نتایج آن در آخرت. در حقیقت سخنان ایشان آمیزه ای است از حکمت، فقه، فلسفه، اخلاق و سیاست. گاه مبانی تحلیل ایشان در یک سخنرانی، فلسفه قرار گرفته و گاه مبانی فقهی یا اخلاقی. ولی مهمتر آنکه گاه یک کلام از این شخصیت بزرگ که در چند رشته از معرفت متخصص است، ترکیبی به وجود می آورد که آن ترکیب نه فلسفه است، نه علم، نه فقه و نه در معرفت دیگری جای می گیرد ولی احساس به درستی آن گواهی می دهد. به رغم آنکه در این بخش نمی توان براحتی سخن گفت، چند مسئله ساده قابل توجه است: یکی آنکه تحلیلهای فلسفی اکثر سیاستمداران، از قضایایی که درحال جریان است غالبا فقط از نیم کره چپ مغز به نیم کره راست منتقل می شود و غالبا به زبان نمی آید. زیرا لازمه تحلیلی که به یک تصمیم سیاسی مهم و به یک تحول عمده منجر شود، اکثرا ناگفتنی است و وقتی به زبان بچرخد دیگر بی خاصیت می شود. تحلیلی که ایشان از انتخاب نشدن مجدد دو رئیس جمهور آمریکا داشته اند، از این نوع است. دوم اینکه تحلیلهای فلسفی ایشان و غالب سیاستمداران بزرگ از قضایا غالبا بدون ذکر کبری ها به بیرون تراوش می کند و این به عهده محقق است که آن کبری ها را کشف کند.ای کاش ایشان کلاس درسی

به عنوان تحلیل سیاسی داشتند تا شاگردانشان بتوانند براحتی روش تحلیلهای فلسفی معظم له را شناسایی کنند ولی هم اکنون نیز می توان با شناخت مبانی فلسفی ایشان و هم با روشی که اینجانب برای کشف کبری های مکنون، به نام شماسازی منطقی پیشنهاد کرده ام تا حدود زیادی به روش تحلیلی فلسفی ایشان دست یافت. اگر بخواهیم بیابیم که چه تحلیلی منجر به این نتیجه شد که ایشان به طور جدی باور کردند که نظام کمونیستی در شوروی بسرعت فرو خواهد ریخت؟ و این باور آن قدر قوی بود که برای آینده آن کشور توصیه هایی داشتند که از چاله به در نیاید و به چاهی بیفتد، مبانی تحلیلی ایشان به روش کشف کبری های ذهنی محتمل می شود. البته بازهم حلقه های مفقوده ای هست که به تمامی نمی توان تحلیل ایشان را در ایشان خصوص یک تحلیل فلسفی تعبیر کرد. شاه رفتنی است... سوم اینکه در فلسفه سیاسی، بیشتر تحلیلگران به حوادثی که اتفاق افتاده نظر می دوزند و تحلیل ارائه می دهند; تحلیلی که کمتر می توان مبنای یک پیش بینی باشد. البته تعداد معدودی نیز که جسارت بیشتر دارند، تحلیل حوادث پی درپی گذشته را برای ترسیم حوادث آینده مفید می دانند و از مسیر رسیدن به یک پیش بینی علمی گذر می کنند. اما حضرت امام (ره) از گذرگاههای علمی نقدپذیر، برای

پیش بینی آینده عبور نکرده اند. بنابراین براحتی نمی توان دریافت که با کدام روش و متد توانسته اند، در هم شکستن نظام سلطنت را در ایران آنگونه ببینند که بی تردید و با قاطعیتی که به الهام بیشتر شبیه است تا به تحلیل بگویند: شاه رفتنی است. شاه باید برود و یا با کدام تحلیل، مسئولیت سنگین کمرشکن روز 21 بهمن را برای درهم شکستن حکومت نظامی به عهده گرفتند؟ درک این معنا برای کسانی که او را سیاستمداری مانند اغلب سیاستمداران دنیا می دانند، بسیار ساده است. ولی برای کسانی که او را مرجع دینی، فقیه زاهد، عارف بلندمرتبه و ملجا مردمی می دانند و می دانند کسی که در گرمای تابستان نجف که آتش از آسمان می بارد، به این مختصر که خانه اش یک کولر آبی داشته باشد، تن در نمی دهد، چرا که اکثر طلبه ها توان خرید پنکه را هم ندارند، همان شخص مسئولیت خون میلیونها نفوس را به عهده بگیرد، حتی تصور آن سخت است. نقل کرده اند که روزی با مشتی گره کرده و به زحمت، پنجره اتاق را باز می کردند، پس از مدتی ناظران متوجه شدند که مگسی را در مشت دارند و می خواهند آن را در حیاط آزاد کنند. چنین شخصی که با یک جاندار ظاهرا بیمقدار چنین می کند، سخت است و باورنکردنی که مسئولیت

جان یک ملت را به عهده بگیرد. بنابراین باید در این تصمیم سیاسی خطیر، خطرناک و سرنوشت ساز به چنان تحلیل عمیق و متقن رسیده باشند، تا چنین کنند که کردند. اما هیچ تحلیل سیاسی چه از نوع علمی آن و چه از نوع فلسفی و چه تحلیلهای معمول شخصی، هرگز نمی تواند چنین اتقانی را موجب شود. چنین است که ناگزیر باید گفت، مبانی تحلیلهای معظم له از بعضی حوادث بسیار مهم باید فراتر از تحلیلهای متداول باشد. چنانکه مرحوم آیةالله طالقانی (ره) طی مصاحبه ای با صدای جمهوری اسلامی ایران، قریب به این مضامین فرمودند: آن لحظه ای که حضرت امام (ره) حکم دادند که مردم به خیابانها بروند، با نگرانی به ایشان تلفن کردم و تحلیلهای دوستانی را که با سیاست آشنایی داشتند خدمتشان عرض کردم، ولی ایشان به گونه ای سخن گفتند که گویا از غیب الهام گرفته اند، دلم آرام گرفت; اما ذهنم همچنان مشوش بود. جهان، تشنه رهنمودهای امام در همین جا لازم است به نکته ای ظریف اشاره کنم و آن اینکه حضرت امام (ره) اسطوره بود; اما اسطوره ای قابل تقلید. اگر بنا باشد از معجزات او سخن بگوییم، دیگر قابل تقلید نخواهد بود. حال آنکه ما به او محتاجیم. جهان تشنه امروز، به او محتاج است. اکنون که کفر با

تمام قامت کمر بسته تا مادیت را در باورهای قلبی و ذهنی به کرسی بنشاند، نسل سرگردان امروز به چنین شخصیتی بیشتر محتاج است. پس مراقبتی تام باید کرد که از او که می توان پا در جای پایش گذاشت، شخصیتی نسازیم که فقط به کار تقدیس بیاید و بس. بنابراین دوباره نگری در مبانی اندیشه هایی که بااندیشه های او پیوند ندارد لازم است. این دوباره نگری شاید به دوباره نگری بعضی بنیانهای علمی، فقهی، فلسفی و کلامی نیز منجر شود. چیزی که استادان این رشته ها براحتی به آن تن درنمی دهند; مثلا در علم اقتصاد امروز، امری به نام برکت، نه تنها فرموله نشده، نه تنها حضور ندارد بلکه حتی برای طرح آن در این دانش با پوزخند اقتصاددانان مواجه می شویم. حتی اقتصاددانان دین باور نیز برکت را به عنوان امری ناشناختنی و غیرقابل درک می دانند. زیرا مبانی دانش اقتصادی خود را از روشهای موجود گرفته اند. اگرچه هرچه علمی است وجهی از حقیقت است، اما بنیانهای علم امروز، تمام عیار حقیقت جو نیست; بیشتر کارآمد است و کارآمدی را نیز در دایره محدودی معنا می کند. انفاق نیز امری اخلاقی تلقی می شود و در اقتصاد همچنان به عنوان مصرف، در فهرست مصارف جای دارد و نه به عنوان فرمولی برای سلامت اقتصاد. زکات حداکثر به عنوان مالیات

در اقتصاد معنا می یابد و نه به عنوان یک امر عبادی نمودهنده و شکوفاکننده وضعیت معاش. همچنین در امور نظامی ممکن است به این آیه که می فرماید: "و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة" (3) از وجوهی توجه شود، اما به این آیه که: "کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله" (4) آنگونه توجه نمی شود که بتواند به عنوان یک فرمول، در استراتژیها شرکت کند. البته در بیشتر جبهه های دفاعی ما این آیه حضور معنوی داشت، اما هنوز کسی نتوانسته است به گونه ای در سازماندهی گردانهای رزمی نیز آن را شرکت دهد یا از آن الهام گیرد. حال آنکه هر دین باوری که به جامعیت دین یقین دارد، باید به این حقیقت نیز عنایت داشته باشد که مبانی دانش را نیز می توان در دین جست. امیدوارم این معنا القا نشود که علم را نفی می کنیم، چرا که هر علمی اگر بواقع علم است، نور خداست. وقتی کتاب خدا را باز می کنیم، پس از حمد که نوعی دعاست، متن با رمز "الم" آغاز می شود و آیه پس از رمز چنین جلا دارد که "متقین را در این کتاب شکی نیست; کسانی که به غیب ایمان می آورند و نماز برپا می دارند و از آنچه روزیشان دادیم انفاق می کنند. "بنابراین ایمان به غیب

از اولین پیامهایی است که یک مسلمان می بیند و می شنود. حال باید بتواند این ایمان به غیب را در اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی و حتی در علوم دقیقه به کار گیرد. اینگونه نیست که علم چیزی است و غیب چیز دیگر یا فلسفه امری دنیایی است و غیب امری عقبایی. اگرچه به علت عدم بضاعت و کمی معرفت نمی توان چگونگی ورود ایمان به غیب را در معرفت سیاسی حضرت امام بازگفت، اما از آنجا که چند سالی است در آثار ایشان در حد بضاعت خویش غور می کنم، به این یقین رسیده ام همانگونه که ایشان در فلسفه و عرفان به وحدت رسیده اند، مبانی همه معارف ایشان نیز به وحدت رسیده است. بنابراین تصمیم بر شکستن حکومت نظامی، اگر امری الهامی است می تواند تحلیل سیاسی نیز داشته باشد; شاید بدین معنا که بارها خود فرموده اند: ما مامور به تکلیف هستیم و نه مامور به نتیجه. عمق چنین اعتقادی را فقط کسانی می توانند دریابند که یا با فطرت زلال می نوشند، مانند عامه مردم و یا توانسته اند در مبانی چند دانش به وحدت برسند. امام و سیاست داخلی و خارجی چندی گمان می کردم که در کشف نظرات معظم له باید بین سیاست خارجی و داخلی تفکیک قایل شد، ولی اکنون به این باور رسیده ام که این تفکیک به

همان میزان که برای القای سخن بسیار کارآست، مخرب نیز هست. چرا که سیاست داخلی و خارجی ایشان نیز به وحدت رسیده است; مثلا معظم له به منافع ملی آنگونه نمی اندیشند که دیگران می اندیشند. برای امام خمینی (ره) هرکس که در آن سوی مرزهای جغرافیایی است اجنبی نیست، حال آنکه کمتر کسی می تواند چنین احساسی داشته باشد. البته شاید مثالی را که آوردم ساده نگرها بتوانند آن را با صدها شاهد مثال از دیگر سخنان حضرت امام (ره) نقض کنند، چنانکه ایشان از تسلط اجانب به قدر کفایت سخن گفته اند، اما حوزه بحث را در این امر به لحاظ یک عمل سیاسی تنگ گرفته اند تا جامعه بتواند همراهی کند. 4. چهارمین حوزه معرفت سیاسی، دایره آرای سیاسی است. آرای سیاسی مجموعه ای از نظرات افراد نسبت به موضوعاتی است که به اداره امور اجتماعی ارتباط می یابد. مرز دقیقی تعریف آرای سیاسی را از تعریف اندیشه سیاسی جدا می کند که بخشی از خصوصیات این مرز را در این جا یادآوری می کنیم و برخی را در بحث اندیشه سیاسی بیان خواهیم کرد. اولا قضایای آرای سیاسی از نوع قضایای شخصیه است و اگر به قضایای کلی هم میل کند تا آستانه قضایای طبیعیه پیش نمی رود و حداکثر در حد قضایای مسوره و مهمله باقی خواهد ماند. مثلا اگر کسی

معتقد باشد که برای توسعه معقول تجارت، پیوستن به سازمان بین المللی گات امری ضروری است، چنین نظری در دایره آرای سیاسی جای دارد و دیگری می تواند نظری دیگر داشته باشد، اما آنچه مهم است اینکه چنین نظری در قالب قضیه شخصیه بیان شده است. زیرا حکم به پذیرفتن یا نپذیرفتن عضویت در یک سازمان بین المللی حکمی کلی نیست و موضوع آن یک مصداق بیشتر ندارد; حتی اگر همه مردم در پیوستن یا نپیوستن به این سازمان نظری واحد داشته باشند، این قضیه همچنان جزئی خواهد ماند. اما اگر کسی چنین نظری داشته باشد که: "عضویت در تمام سازمانهای بین المللی مطلوب یا امری ضروری است"، آنگاه چنین نظری در حکم یک قضیه عام و طبیعیه بیان شده است; قضیه ای که ظاهری کلی دارد و با تاملی اندک، مسوره بودن آن ظاهر می شود; چرا که چنین قضیه ای تناقض ذاتی دارد. زیرا هیچ کشوری نمی تواند هم در سازمان ناتو عضو باشد و هم در پیمان ورشو (زمانی که این سازمان وجود داشت) . همچنین نمی تواند هم در سازمان جهاد اسلامی - که از لحاظ تقسیمات سازمانهای بین المللی سازمانی خصوصی و غیرعلنی است، عضو بود و هم در سازمان جهانی صهیونیسم بین الملل که آن نیز سازمانی خصوصی و غیرعلنی است. بنابراین عضویت در بسیاری از

سازمانهای بین المللی با عضویت در سازمانهایی دیگر معارض است. پس کسی که معتقد است عضویت در تمام سازمانهای بین المللی مطلوب است، یا بواقع ماهیت و تقسیمات سازمانهای بین المللی را نمی شناسد و یا معتقد است ورود در آن دسته از سازمانهایی که عضویت در آنها ممکن می شود، کار مطلوبی است. البته ظاهرا می توان آنقدر دایره کلیات را تنگ گرفت که آرای سیاسی همچنان به صورت قضایای طبیعیه قابل بیان باشد، ولی برای تنگ کردن چنین دایره ای باید تخصیصهای پی درپی وارد ساخت; که بهتر است از همان اول مسوره بودن قضایای آرای سیاسی را مورد اذعان قرار داد. مبانی فلسفی در حوزه اندیشه سیاسی دومین خصیصه آرای سیاسی، گم بودن مبانی آن است. در علم سیاست، مبانی رسیدن به یک توصیف یا حکم، روشن است. همچنین در حوزه اندیشه سیاسی می توان ردپای اندیشه را یافت و به مبانی فلسفی آن رسید. در حوزه علم به حوادث سیاسی نیز می توان حدود اطلاعات کسی را نسبت به وقایعی که می داند، دانست. در حوزه تحلیل نیز می توان به استحکام یا سستی منطق تحلیلگر پی برد، اما در حوزه آرای سیاسی علاوه بر جهان بینیها، دهها عامل دیگر نظیر امیال و منافع نیز دخالتهای مستمر دارند و یافتن مبانی و علل رسیدن به یک نظر سیاسی، عوامل پیدا و پنهانی

می یابد که شناسایی آنها یا بسیار مشکل است و یا در اظهار آن مشکل پیش می آید. مثلا کسی بگوید: نمایندگان مجلس شورای اسلامی باید از نخبگان انتخاب شوند و منظورش از نخبگان صاحبان تحصیلات عالیه باشد. چنین شخصی دارای دیدگاه خاصی در مقابل فرد دیگری است که می گوید: مجلس تنها نهادی است که استعداد آن را دارد که به طور کامل مردمی باشد. بنابراین لزوم داشتن تحصیلات عالیه شرطی است که به خصیصه مردمی بودن آن لطمه می زند. حال یافتن علل رسیدن به چنین نظراتی بسیار مشکل است. زیرا در حلاجی این نظرات، امکان نماینده شدن هر یک از این افراد را نمی توان نادیده گرفت. مزید بر آن، کسی که می خواهد این دو نظر را مورد بررسی قرار دهد، خود طرفدار یکی از این نظرها بوده و یا نظر سومی دارد که آن نیز در گم شدن مبانی شکل گیری چنین نظرهایی دخالت موثری دارد. از خصیصه های دیگر آرای سیاسی این است که همه در این حوزه دارای نظر هستند; چه آنها که با سیاست بیگانه اند و چه آنها که ذهن، رفتار و امیالشان را سیاست اشغال کرده است و چه آنها که با سیاست قهرند. فعلا به آنها که ظاهرا با سیاست بیگانه اند، کاری نداریم. اما هرکس حوادث سیاسی را پیگیری کند

کم کم دارای آرای سیاسی می شود و هرکس تحلیل سیاسی ارائه می کند، بیگمان دارای آرای سیاسی است. دانش سیاست با آرای سیاسی متباین است; زیرا دانش سیاست در دانشگاهها ذهن دانشجو را پروار می کند، ولی آرای سیاسی از جامعه، به کنه اعتقادات سیاسی فرد منتقل می شود. نمره ای که یک دانشجوی چپگرای تندرو از استاد می گیرد. شاید با نمره ای که دانشجوی راستگرای افراطی می گیرد برابر باشد، اما نظرات و آرای سیاسی این دو دانشجو در مقابل هم قرار دارد. شاید هر دو در نگاه استاد، دانشجویانی با ارزشهای علمی برابر قلمداد شوند، اما از آنجا که استاد به یکی بیش از دیگری از لحاظ سیاسی احساس قرابت می کند بیشتر به او دل مشغول می دارد; و این بدان لحاظ است که آرای سیاسی دانشجو از استاد تاثیر می پذیرد، یا هر دو به یک سرچشمه می رسند ولی علم سیاست نسبت به آرای آنان همچنان بی اعتناست. حداکثر آنکه هر دو گروه، علم سیاست را در استخدام آرای خود درآورند. البته اینکه می گوییم بین دانش سیاست و آرای سیاسی نسبت تباین برقرار است، بطور مطلق نیست و همانگونه که هر مطالعه ای در هر رشته از معرفت - حتی علوم تجربی - در شکل گیری آرای سیاسی دخالت می کند، دانش سیاست به طریق اولی در شکل گیری آرا و نظرات سیاسی دخیل خواهد

بود; چنانکه در هر درسی که از استادی عرضه می شود، می توان ردپای آرای او را یافت، ولی این وقتی است که استاد به جای ارائه دانش و دانسته های خود به دانشجویان در درس، بحث و کلاس نیز کار سیاسی می کند. البته ظاهرا باید چنین باشد که دو استاد همطراز از لحاظ علمی، اما دارای آرای سیاسی متفاوت در یک درس واحد مشابه تدریس کنند و آرای سیاسی آنان به درس و بحث راه نیابد، ولی در عمل به نحو غالب آرای سیاسی استاد نه تنها به حوزه علم راه دارد بلکه در انتخاب موضوع و روش نیز دخالت موثر می کند. چنانکه یک درس را دو استاد در یک دانشکده تدریس می کنند و مسئول گروه هر دو را استادانی زبردست می داند، اما از شر و خیر جنجالهای دایمی آنان بر سر مسائل سیاسی در گردهماییها رنج یا لذت می برد و گاه نیز به علت ورود بیش از حد آرای سیاسی استادان به مجموعه درس، گرفتاریهای عدیده ای پیش می آید. به هرحال اگرچه دخالت دادن آرای سیاسی در علم سیاست دور از شان و شئون علمی است اما در همه جای دنیا کم و بیش چنین امری رواج دارد و احتمالا تا دانش سیاست نتواند خود را تصفیه و تخلیص کند، در عمل امری

اجتناب ناپذیر می نماید. علم سیاست، معرفت عام این که آیا می توان آرای سیاسی را جزو معرفت سیاسی قلمداد کرد یا نه; جای بحث ندارد; چرا که به هر صورت آرای سیاسی نوعی آگاهی از اداره امور است. آنچه جای بحث باقی گذاشته، این است که آرای سیاسی ماهیتا چه نوع معرفتی است؟ بی گمان از نوع دانش سیاست نیست; زیرا علم سیاست، معرفت عام است; به این معنا که می توان براحتی آن را تدریس کرد، ولی آرای سیاسی قابل تدریس نیست مگر آنکه درسی به عنوان تاریخ آرای سیاسی عرضه شود و علم به آرای سیاسی نخبگان، خود نوعی معرفت تلقی گردد. معرفتی از نوع معرفت فلسفی نیز نیست; زیرا فلسفه نیز قابل تدریس است، منتها آرای سیاسی بسیاری از نخبگان می تواند از لحاظ فلسفی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. در حقیقت آرای سیاسی معرفتی شخصی است; یعنی ماهیت آن کثرت گراست و در مبانی وحدت ندارد، حتی اگر جمعیت انبوهی تا حدود زیادی دارای آرای نزدیک به هم می شوند در حقیقت مشترکاتی بین معرفت آنان دیده شده که آنها را گرد هم می آورد. البته گاه یک نظریه پرداز، آرای خود را بر جمعیت، گروه، حزب و تشکیلاتی تحمیل یا القا می کند، ولی اکثر تشکلهای سیاسی که بر محور آرای سیاسی فرد یا افرادی معدود

قوام گیرد دوام ندارد، یا همراه با تحولات جاری تطور می یابد و یا تحلیل می رود و به فروپاشی آن تشکل می انجامد. اگر به ذهن رسد که آیا مشترکات آرای سیاسی افراد که آنها را در یک جمعیت و حزب سیاسی جمع می کند، می تواند معرفتی عام باشد؟ این سوال به حقی است که پاسخی ساده دارد و آن اینکه جنس هر معرفت عام، بازگشتی به کشف وجهی از واقعیت دارد، اما این مشترکات ماهیتا یک میل ذهنی است نه یک کشف قاعده مند. عوامل شکل گیری آرای سیاسی عواملی مانند سن، نوع مطالعات، امکانات رفاهی و وضعیت اقتصادی، جهان بینی و ایدئولوژی، شغل، رفاقت، رقابت، مکان زیست و زمان، نزدیکی و دوری به قدرت و بسیاری از مقولات دیگر، عواملی هستند که به طور مستقیم در شکل گیری آرای سیاسی دخالت دارند. حال آنکه همه این عوامل در معرفتهای عام، فقط به طور غیرمستقیم حضور دارند. در علوم تجربی و علوم دقیقه تاثیر این عوامل غیرمستقیمتر و در علوم انسانی کمی مستقیمتر است، اما در شکل گیری آرای سیاسی، این عوامل کاملا به طور مستقیم دخالت می کنند و بنیانهای آرای سیاسی را پی می ریزند. مثلا نمی توان گفت به دلیل لجبازی گالیله با کلیسا، کروی بودن زمین اثبات شد، ولی می توان گفت به خاطر فشار فقر و بیعدالتی ناشی

از از استعمار انگلیس، آرای سیاسی گاندی شکل گرفت. البته عواملی که در شکل گیری آرای سیاسی کسی به طور مستقیم دخالت می کند، اینگونه نیست که تصویری شفاف بر آینه اذهان بیندازد، بلکه عوامل پیچیده غیرقابل دسترس دست به کار می شوند و آرای کسی را سامان می دهند. مثلا نزدیکی به قدرت حاکم، گاه در شکل گیری آرای سیاسی دو فرد، دوگانه عمل می کند; یکی را به رفاقت و همکاری با مرکز قدرت می کشاند و دیگری را به رقابت و تعارض وامی دارد. به همین دلیل گاه دو مشاور همکلاس و همشان، دو تجویز متفاوت دارند; یکی تعدد احزاب را پیگیر می شود، دیگری تعدد احزاب را مخرب می داند. هرکس حادثه ای سیاسی را تحلیل کند، یا به هر مقدار در امور سیاست دخالت کند و یا با نوعی استدلال - حتی با سکوت - سبت به حادثه ای موضع بگیرد، دارای آرای سیاسی است. منتها بعضیها آرای سیاسی خود را از دیگران می گیرند و برخی توان و جسارت آن را دارند که خود بیندیشند، ولی هر دو گروه از عوامل محیطی تاثیر مستقیم می پذیرند. با این حال فقط آن دسته از سیاستمداران و متفکرانی که منشا تحولاتی در ساحت سیاست می شوند اصطلاحا صاحب نظر و آرای سیاسی قلمداد می کنند و از ذکر اینکه همگان دارای آرای سیاسی هستند، اجتناب

می شود. حضرت امام (ره) به عنوان سیاستمداری برجسته قهرا دارای آرای سیاسی است و آرای سیاسی ایشان به دلیل علاقه، عشق، توجه جدی جامعه به معظم له و حفظ، نگهداری و انتشار فرمایشاتشان، تا حدود زیادی قابل دسترسی و شناسایی است. آنچه در این بحث حایز اهمیت است اینکه آرا و نظرات سیاسی ایشان بااندیشه های سیاسیشان تفاوت اساسی دارد، و اگرچه بخوبی قابل تفکیک است، اما تاکنون کسی به این تفکیک توجه جدی نکرده است. و در صورتی که این تفکیک انجام نگیرد، در شناخت ابعاد عرفت سیاسی ایشان نه تنها دچار مشکل می شویم، بلکه گاه به علت یافتن نوعی تناقض ظاهری، گرفتار تزلزل، دودلی و تردید خواهیم شد. این بدان جهت است که اندیشه سیاسی آرام آرام قوام می گیرد و بنایی محکم می سازد که قرنها پایدار می ماند. ولی آرای سیاسی در مسیر جریانات تطور می یابد و گاه تا 180 درجه تغییر مسیر می دهد; مثلا این که رئیس جمهور نباید روحانی باشد، یک نظر سیاسی است که تغییر خواهد کرد. اینکه جنگ را در چه مرحله ای باید به پایان برد، یک نظر سیاسی است. دولت باید یا نباید عنان اقتصاد کشور را به طور کامل در دست داشته باشد، از نوع نظرات سیاسی است. امام و تغییر نظرات سیاسی حضرت امام (ره) بارها نظرات سیاسی

خود را تغییر داده اند و این تغییر نه تنها از ارزشهای والای ایشان نمی کاهد بلکه برعکس، یکی از نکات مثبت و قوت معظم له به شمار می آید. چنانکه وقتی امروز می شنویم پیامبر اکرم (ص) در جنگ بدر بر سر چگونگی چادر زدن در کنار چاهها با پیشنهاد یک فرد عادی تصمیمشان را تغییر می دهند، به وجد می آییم. وقتی اندیشه های سیاسی حضرت امام قوام گرفت، کسی نمی توانست آن اندیشه ها را به طور مستقیم نشانه رود و در تغییر آن به طور مستقیم دخالت داشته باشد، ولی در آرا و نظرات سیاسی ایشان باب مذاکره باز بود. افراد شجاعی که با امام بحث می کردند تا نظرشان را درباره موضوع خاصی تغییر دهند، قابل اعتماد، مورد احترام، دوست و دلسوز تلقی می شدند. معظم له در این بخش از معرفت سیاسی، مشاور داشتند. نه به صورت رسمی بلکه مرحوم

حاج احمد آقا، حضرت آیت الله خامنه ای، حجةالاسلام آقای هاشمی و بسیاری دیگر از نزدیکان و حتی مطبوعات و دوستان قدیمی، همگی نقش مشاور را برای معظم له ایفا می کردند. از مجریان سیاست مانند وزیر کشور، وزیر خارجه، وزیر اطلاعات، وزیر نفت و بیش از همه از نخست وزیران وقت نظر می خواستند و با دقتی شگفت انگیز به نظرات دیگران توجه می کردند و گاه تغییر نظر می دادند و اینکه چنین شیوه ای داشتند، موهبتی بود که ازاندیشه های سیاسی ایشان نشات می گرفت;اندیشه ای که برای نظرات مسئولان و آحاد ملت حرمت قایل است و مشورت و نظرخواهی و گاه ارجح داشتن نظرات دیگران را بر نظرات خود، جزو اصول سیاست می داند. تغییر نظر دادن را نه تنها زشت نمی شمارد، بلکه در آگاهی از نظر دیگران و دخالت دادن آن، حتی برای تغییر نظر خود اهمیت قایل است. البته تبحر ایشان در فقه، اصول، باز بودن باب اجتهاد و مهمتر از همه تقوای سیاسی نیز به کمک اندیشه های سیاسی ایشان می آمد و راه را برای تغییر نظر در حوزه آرا و نظرات سیاسی هموارتر می ساخت. بنابراین بعضی آرا و نظرات سیاسی ایشان در طول حیات سیاسی معظم له تغییر اساسی کرده است و اگرچه این تغییرات را به حساب آزادمنشی فکری ایشان باید گذاشت ولی تعداد آنها آنقدرها

زیاد نیست که بتوان تعبیر متزلزل را در ساحت او وارد کرد. به همین لحاظ تعداد نظراتی که در مسیر زندگی سیاسی ایشان اعلام شده و سپس تغییر کرده است، یا تعداد نظراتی که سیاستمداران دیگر در طول عمر خود تغییر داده اند، قابل مقایسه نیست. ایشان تغییر نظر را ممدوح می شمردند و هر کجا به نظری بهتر یا درست تر می رسیدند نظر سابق را بی تعصب و بیدرنگ اصلاح می کردند. ولی ابتدا حول وحوش مسائل به دقت می اندیشیدند و تحلیل می کردند و سپس نظرات خود را اعلام می داشتند. دیدگاههای امام درباره جنگ تحمیلی نکته مهم دیگری که در حوزه آرای سیاسی حضرت امام قابل ذکر است اینکه: اغلب سیاستمداران و مدیران در بعضی مواقع نمی توانستند بخوبی نظرات سیاسی ایشانرا درک کنند; نه اینکه این نظرات پیچیده باشد بلکه هرکس نظر ایشان را در خم آرای سیاسی خود فرو می برد و آن را به رنگ آرای خود درمی آورد. یا به تعبیر دیگر بدان جهت که هرکس برای خود نظراتی داشت، نظراتش حجابی برای درک نظرات آن حضرت می شد; چنانکه در جنگ تحمیلی گویا چنین بوده است. جو غالب و حماسه هایی که مخلصین در جبهه ها می آفریدند، مانع از آن می شد که بخوبی درک شود نظرات ایشان در پایان بردن جنگ چیست؟ مرحوم حاج احمد آقا

طی مصاحبه ای گفتند که ایشان معتقد بودند خوب است در فتح خرمشهر جنگ پایان یابد. بعضی افراد نیز با شنیدن سخنانی دیگر، دلایلی غیر از این دارند; از جمله اینکه وقتی می فرمودند: "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" همین افراد می گویند منظورشان ادامه جنگ بوده است. همچنین وقتی قطعنامه هشت ماده ای را برای امنیت روانی - اجتماعی جامعه با وضوح تمام بیان فرمودند، باز هم تاویلات مختلفی از آن شد و حتی نهادهای انقلابی آن را یکسان تفسیر نکردند، حال آن که ظاهرا تفسیر بردار نبود و خود مفسر خود بود. در مورد سازمان مجاهدین قبل از انقلاب و منافقین فعلی، ملی گراها، مصدق، آیةالله کاشانی، موتلفه، انجمن حجتیه، مبارزه مسلحانه یا مبارزه پارلمانی نیز نظراتی داشتند که هرکس آن را برای خود واضح و بدون ابهام می داند; ولی برداشت از این نظرات یکسان نیست. چنانکه در مورد مرحوم دکتر شریعتی نیز نظرات متفاوتی از ایشان منقول است که مخالفان مرحوم شریعتی به آنها استناد می کنند و دوستان او دلایلی دارند که آن حضرت به مرحوم دکتر شریعتی علاقه خاصی داشته اند. در مورد بسیاری از شخصیتهای سیاسی و فرهنگی جامعه نیز آرای ایشان هنوز جای بحث و بررسی دارد و به نظر نمی رسد که نتایج بررسیها مورد قبول همگان واقع شود.

زیرا هرکس خود دارای آرای سیاسی است که ریشه در امیال شخصی، صنفی، حزبی، رفاقت، رقابت و نیز جهان بینی و اطلاعات و دهها عامل دیگر دارد. بزرگترها به خاطر دارند، کسانی که مشی مسلحانه را برای براندازی رژیم گذشته تنها راه مبارزه قلمداد می کردند، به گونه ای سخن می گفتند که گویا معظم له چنین جواز داده اند و پس از انقلاب که تئوری تسلط بر قوای مجریه در آرای سیاسی ایشان مطرح گردید، معلوم شد ایشان از همان دورانی که فداییان اسلام را به خاطر حمیت و غیرت دینی شان می ستودند، نسبت به مشی مسلحانه آنها نظر مساعدی نداشتند. راهیابی به آرای سیاسی امام اگر لیستی از آرای سیاسی آن حضرت تهیه شود، بالغ بر هزارها موضوع کلی و جزئی قابل شناسایی است که شاید بیش از دهها هزار تاویل داشته باشد. اما به رغم آن که تعدد موضوعات و تعدد برداشتها بسیار است، اینگونه نیست که هرگز نتوان به آرای سیاسی معظم له به طور متقن راه یافت; زیرا برای بررسی آرای سیاسی شخصیتهای سیاسی نیز روشهای منطقی وجود دارد. از جمله این روشها اینکه ابتدا فهرستی از موضوعاتی که به نحوی به آنها پرداخته اند تهیه گردد. درست تر آن است که این هرست براساس تاریخ حوادث سیاسی گردآوری شود. (5) پس از تهیه لیست، موضوعات

به کلی و جزئی و سپس هر کدام به داخلی و خارجی تقسیم گردد. به طور طبیعی بعضی مسائل، هم داخلی است و هم خارجی; مانند جنگ تحمیلی که شق سومی را می طلبد. با تهیه چنین لیستی، آن دسته از آرای سیاسی ایشان که با مسائل بین المللی ارتباط مستقیم دارد، از دسته دیگر که به موضوعات داخلی مربوط می شود، جدا خواهد شد و نیز آن دسته از نظرات معظم له که آرای سیاسی کلی است، از نظرات سیاسی جزئی قابل تفکیک خواهد بود. من خود با چنین روشی به طور ناقص، آرای سیاسی ایشان را در حد درک و توان خود استقرار کرده ام و اگر بخواهم نتایج آن را در چند جمله به طور اجمال عرض کنم، ناگزیر به ذکر چند مورد بیشتر نخواهم بود و موارد دیگر را دیگران باید برشمرند. چند موردی که نسبت به آنها حضور ذهن بیشتر دارم چنین است: در حوزه روابط بین الملل، به تئوری توطئه معتقد بودند; اما نه به گونه ای اغراق آمیز که بعضیها گمان می کنند ردپای هر رکت سیاسی را باید در سفارت انگلیس و سفارتخانه هایی که به جاسوسخانه تبدیل شده اند پی گرفت. همچنین به عکس تئوری توطئه به این اصل نیز معتقد بودند که نظام بین الملل فقط میدانگاه قدرتهای بزرگ نیست; هر ملتی به

قدر توان و هوشیاری خود در نظام بین الملل میدان بازی دارد. بر همین اساس نسبت به کسانی که در مقابل تئوری توطئه به طور تمام عیار سر خم کرده اند، نظر مساعدی نداشتند و معتقد بودند که اینها نظام بین الملل را درست نمی شناسند و خودباختگی آنها نسبت به بیگانه بالاخص نسبت به غرب سیاسی، از این عدم شناخت ناشی می شود. من خود نظام بین الملل را سیال نامیده ام; بویژه در این دوره که با طرح نظام نوین بین الملل، بسیاری از اذهان مرغوب این مغالطه شده که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا یکه تاز میدان سیاست بین الملل است. این سیال بودن را از معظم له الهام گرفته ام (نه آن که واژه بلکه مفهوم را) و گمان می کنم، در آرای سیاسی معظم له نظام بین الملل، هم سیال و هم در حال تغییر دایمی تصویرشدنی است. در این زمینه به نظرمی آید آنقدر آرای سیاسی ایشان قوام گرفته است که شاید بتوان آن را از حوزه آرای سیاسی بیرون کشید و در حوزه اندیشه سیاسی جای داد که دوباره به آن اشاره خواهیم کرد. تاکید بر ضرورت حضور در صحنه ها یکی دیگر از نظرات کلی ایشان در زمینه روابط بین الملل، مسئله حضور است. بدین معنا که تا حد امکان و مقدور باید در تمام زمینه های بین المللی حضور دایمی داشت و ایجاد

و حفظ رابطه، اصالت ذاتی دارد. به تعبیر دیگر، اصل بر رابطه است و قطع رابطه، استثناست. منشا این نظر نیز ریشه دراندیشه سیاسی اصل دعوت و جهانشمولی اسلام دارد. اصل عدم دخالت در امور داخلی دیگران را به طور کامل قبول نداشتند، زیرا هیچ کس این اصل را به طور واقعی و دربست نپذیرفته و اجرا نکرده است. این اصل که در حقوق بین الملل از اصل حاکمیت منشا می گیرد، بیشتر یک شعار دیپلماتیک شده است تا واقعیت عینی. اصل عدم دخالت با چاشنی حفظ حقوق، ظاهر عوام پسندی دارد، اما در واقع افکار عمومی نیز آن را با تحفظ و به شکل خاصی می پذیرد و شاید از اموری است که پذیرش آن به طور یک جانبه مطلوبیت دارد; مثلا اینکه هر کشوری حق داشته باشد، هرگونه که مایل است، از جنگلهای خود بهره برداری کند و هیچ کشوری حق مداخله در این مورد را نداشته باشد، امروزه به طور کامل مردود است و سازمانهای بین المللی محیطزیست به عنوان جلوگیری از نابودی جنگلها دخالت خواهند کرد و جار و جنجال به راه خواهندانداخت. همچنین برای مسئله حقوق بشر که امر جهانی شده و تا حدود زیادی در نظم سیال فعلی خلا ایدئولوژی را پر کرده است، دهها سازمان بین المللی خصوصی شکل گرفته و آنجا که بخواهند

براحتی اجازه نمی دهند در داخل یک کشور، هر قدرتمندی با اتباع خود هرگونه که میلش کشید رفتار کند. اینها از مصادیقی است که هرکس و هر کشور به خود اجازه می دهد، به طور موثر نسبت به آنها موضعگیری کند و در امور داخلی دیگر کشورها دخالت نماید. البته حقوقدانان برای جلوگیری از هرج ومرج و تهدید جنگ، با این تحفظ، این نوع دخالتها را می پذیرند که ابتدا موضوعات قابل دخالت در حقوق بین الملل نهادی شود تا نام دخالت نداشته باشد و سپس دخالتها به صورتهای مجاز عملی گردد. ولی وقتی به ماهیت دخالت توجه شود، همه یک ذات دارند و فقط موضوعات و شیوه عمل آنها متفاوت است. بنابر چنین نظری، دیگر نمی توان ساکت بود و مشاهده کرد که بوسنی در خون بغلتد، شوروی سابق مسلمانان را از رفتن به مساجد منع کند، عربستان هرگونه که مایل باشد حرمین شریفین را اداره کند و یا اسرائیل غاصب دست پسربچه ای را که برای دفاع از وطن خویش سنگ پرتاب می کند، در برابر دوربین تلویزیون و چشمان میلیونها بیننده بشکند. کسانی که نمی توانندحکم سلمان رشدی را از وجه سیاست بین الملل بخوبی دریافت دارند و آن را از مصادیق دخالت تلقی می کنند، نمی دانند که دخالت یک امر همیشه جاری است. منتها بعضی از انواع آن از سوی کشوری

دیگر موهبت است; مانند دخالت در جلوگیری از برادرکشی در افغانستان و برخی بسیار بد; مانند دخالتی که روس و انگلیس و پس از این دو، آمریکا در شئون داخلی ما داشتند، و همچنین دخالت فرانسه در انتخابات الجزایر. بعضی از انواع دخالتها در حقوق بین الملل مطرح شده و برخی بی آنکه طرح شده باشد به مرحله اجرا درمی آید. بحث دخالت از امور دشواری است که توضیح آن، زمان بیشتری می طلبد، بالاخص اگر ذهن و قلب کسی را این شعار دیپلماتیک پر کرده باشد که به طور واقعی نباید در امور داخلی دیگران دخالت داشت. شاید بتوان گفت اگر در همین حدی که دیپلماسی اقتضا می کند که گفته شود، دخالت در امور داخلی دیگران مذموم است، آنگاه یک شعار تاکتیکی پیش روست که شاید بتوان در نظرات سیاسی حضرت امام (ره) شواهدی یافت که نشان دهد، ایشان این اصل را به عنوان یک تعارف دیپلماتیک برای کارگزاران سیاسی جایز و بلکه واجب می دانستند. بحث دخالت وجه دیگری دارد که مفهوم استقلال سیاسی را خدشه دار می کند. در این بخش نظر قاطعی داشتند که شاید از دوران نوجوانی تا هنگام ارتحال بر آن وفادار ماندند و بیش از پانصد بار پس از انقلاب راجع به حفظ استقلال یعنی دخالت نکردن در اموری که

یک ملت، خود باید برای خود تصمیم بگیرد سخن گفته اند. شاید بتوان گفت که وقتی مصداق دخالت برای حفظ ارزشهای عام است، ارزشهایی که ادیان، ارزشی بودنش را تقریر می کنند یا فطرت بر اصالت آن گواهی می دهد، دخالت در نظرگاه ایشان امری لازم و ضروری و بلکه واجب است و جان باختن بر سر حفظ چنین ارزشهایی شهادت خواهد بود. ولی وقتی دخالت در اموری است که به ارزشهای ملی و فرهنگی بازمی گردد، دخالت را مذموم و دخالت کننده را متعدی و متجاوز می دانستند و خودشان هرگز حتی یک مورد را ندارند که نسبت به امری که به ارزشهای فرهنگی دیگر ملل بازمی گردد و با ارزشهای عام بشری در تعارض نیست، سخنی گفته باشند. بخشهایی از مفهوم استقلال و کوتاه کردن دست اجانب از شئون داخلی در دیدگاه ایشان، خود را تا حد موضوعات اندیشه سیاسی بالا کشیده است. رابطه با آمریکا از نمونه آرای سیاسی ایشان در زمینه های بین المللی که از امور جزئی است، (جزئی به معنای منطقی آن و نه به معنای ی اهمیت بودن مسئله) می توان به رابطه با آمریکا اشاره کرد که در این زمینه تاکنون بحثهای زیادی مطرح شده و جنجالهای بسیاری را شاهد بوده ایم. بنابراین نباید توقع داشت به بحثی که دهها صاحب نظر راجع به آن سخن گفته اند بپردازیم و منتظر

نتیجه قطعی آن باشیم. اما می خواهیم این یادآوری را داشته باشیم که جایگاه چنین موضوعی در معرفت سیاسی حضرت امام، در حوزه آرای سیاسی است و نه در حوزه اندیشه های سیاسی ایشان. این تفکیک برای کسانی که می خواهند بواقع نظرهای ایشان را در این باب جویا شوند، اهمیت فوق العاده دارد. چرا که "انحراف از خط امام" که بعضیها بعضی دیگر را به آن متهم می سازند، در جایی است که ازاندیشه های سیاسی آن حضرت عدول شود; نه جایی که حوزه آن، آرای سیاسی است. بنابراین می بینیم افرادی که نشان داده اند در واقع به آن حضرت علاقه مند بوده و در مقابل اندیشه هایش به نوعی تسلیم همراه با رضا رسیده اند، گاه گفته اند رابطه با آمریکا جای بحث دارد و در مقابل، دسته ای دیگر که آنها نیز عشق و ارادت خود را به حضرتش اثبات کرده اند، به طور جدی در مقابل این نظر موضع گرفته اند. لازم است در همین جا بگوییم که هر دو گروه مسامحه کرده اند. یک گروه آرای سیاسی آن حضرت را در این خصوص بااندیشه هایش اشتباه گرفته و گروه دیگر بی اعتنا به آرای کسی که حیات سیاسی و وجهه بین المللی ما مرهون اندیشه های اوست، نظری را ابراز داشته اند ولی با بیان این نکته که در حوزه آرای سیاسی، اظهارنظر محترم است اما گاه مخرب نیز

هست. چه در بعضی حوزه های معرفت سیاسی ابراز نظر درحد ابراز نظر می ماند و یا به معتقد شدن معلومات عمومی منجر می شود، ولی در حوزه آرای سیاسی، هر نظری به طور مستقیم در امر سیاست دخالت می کند. همانگونه که آرای مردم در انتخاب نماینده یا رئیس جمهور دخالت مستقیم دارد، آرای سیاسی نخبگان در امور مختلف با درجاتی از حساسیتهای متفاوت به طور مستقیم دخیل خواهد بود. بحث بر سر نظرات جزئی بین المللی حضرت امام (ره) بود که به عنوان نمونه پراهمیت، رابطه و مذاکره با آمریکا مطرح شد. اظهارنظرهای ایشان در این خصوص پس از تحلیل و علم به حوادث گذشته، به صورت یک نظر پیچیده سیاسی مطرح است حال آن که رابطه با رژیم اشغالگر قدس از آرای ایشان بیرون نمی آید بلکه مبنای آن دراندیشه سیاسی و به سهولت قابل درک است; همچنانکه رابطه با آفریقای جنوبی چنین بود. زیرا این دو کشور در مشروعیت، دارای مشکل بودند که یکی آن را حل کرد و اسرائیل قادر به حل آن نیست. حال آنکه آمریکا در عملکرد سیاسی، دارای مشکل است. بنابراین همانطور که دیدیم، آفریقای جنوبی مشکل مشروعیت را حل کرد و بسرعت رابطه سیاسی با آن برقرار شد، در صورتی که آمریکا مشکل مشروعیت ندارد. مشکل اساسی رابطه سیاسی با

آن کشور، برخاسته از عملکرد آن کشور از کودتای 28 مرداد تا کنون است حال اگر شرایط عوض شود، تحلیلها و به تبع آن نظرها در این خصوص عوض خواهد شد. چنانکه آن حضرت قریب به این مفهوم فرمودند: "اگر آمریکا آدم شود، رابطه برقرار می شود." اگرچه این نظری که اکنون ارائه شد شاید ساده ترین نظر در این خصوص باشد که به کار قانع کردن دیپلماتها می خورد واندیشمند را قانع نمی سازد، اما در عین حال نظر نادرستی نیست. چرا که قضیه نداشتن رابطه دیپلماتیک با آمریکا در نگاه ایشان، یک امر بین المللی است; اگرچه به هیچ کشوری فشار نمی آورند که رابطه خود را با آمریکا قطع کنید. زیرا چنین توصیه ای از سر ضعف و ناتوانی است، چنانکه آمریکاییها چنین می کنند، اما قطع رابطه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب و یک نهضت پرخروش، نظام بین الملل را به نفع جهان سوم متوازن ساخته است. البته برای حفظ امانت باید عرض کنم که این یک برداشت شخصی است و مستندات ذهنی ام قابل عرضه و استناد عام نیست. با این حال نظرم را با این جمله تکمیل کنم که اگر بعضیها گمان می کنند، برقراری ارتباط با آمریکا، بسیاری از مشکلات جمهوری اسلامی ایران را حل خواهد کرد و به فرض آنکه در پس چنین نظر

خوشبینانه ای، یک ساده نگری نهفته نباشد و بواقع چنین نظری مشکلات را یکشبه حل کند، با این حال جهان سوم در این میان بازنده اصلی است. چرا که تا رابطه برقرار نیست، جلالت، ابهت و اقتدار سیاست خارجی هجوم گرا و سلطه آمیز آمریکا همواره در معرض تهدیدی تحقیرآمیز قرار خواهد داشت; چیزی که اگر چندی دیگر ادامه یابد جهان سوم را در مقابل تصمیمات خود تشجیع می کند و ساختار سیاست خارجی آمریکا را تا حدودی که برای جهان سوم قابل تحمل باشد، اصلاح خواهد کرد. بنابراین گمان می کنم، یکی از دلایلی که آمریکا به طور مستقیم به جمهوری اسلامی حمله نمی کند، به این دلیل است که به برقراری ارتباط دیپلماتیک برای شکستن ابهت انقلاب، طمع بسته است و اگر این نیاز مرتفع گردد برای تضمین بازنگشتن به شعارهای قبلی، سیاستمداران رادیکالتر آمریکا، گوشمالی جانانه ای را تجویز خواهند کرد. البته به رغم آنکه شدیدترین انواع موضع گیری در فرمایشات حضرت امام نسبت به آمریکا دیده شده است، ایشان به هیچ وجه معتقد به ایجاد تشنج نبوده اند و کارگزاران سیاست خارجی را به رفع تشنجها، نه حتی در روابط دوجانبه بلکه در روابط چندجانبه تشویق می کردند و این از بلندنظری ایشان نشات می گیرد، و می توان گفت که در مباحث کلی، آرای سیاسی ایشان در زمینه های بین المللی رفع تشنج، خود یک

نظر تثبیت شده ایشان است و از اینکه حتی بین دو کره یا هند و پاکستان تشنج برقرار باشد رنج می بردند. تفکیک ناپذیری دین از سیاست حال چطور می توان آرای سیاسی ایشان را در موضوعات مختلفی که در آن موضوع موضع گرفته یا اظهارنظر کرده اند، از حوزه اندیشه سیاسی شان بازشناخت؟ این سوال بحقی است که وقتی به حوزه اندیشه سیاسی رسیدیم، پاسخ دقیقتر خواهیم یافت. ولی یک خصیصه دیگر را در همین جا ذکر کنیم که حوزه آرای سیاسی، حوزه ای است که نظرها در آن حوزه همچنان سیال اند و هر آن در معرض تحول. اگر جز این باشد تحجر و خشک نگری بر افکار حاکم خواهد بود و به هر مقدار، سیاستمداری سیطره اقتدارش بیشتر باشد، تحجر و یکدندگی او برای ملت خطرناکتر است. حال آنکه دراندیشه سیاسی، مبانی تفکر نسبتا پایدار است و کسی که به طور دایم حرف تازه ای می زند واندیشه نویی می آفریند، هرگز نخواهد توانست به جامعه و حکومتی امنیت و ثبات ببخشد. به عبارت دیگر، حوزه اندیشه سیاسی، روندهای ثابتی است و حوزه آرای سیاسی، روندهای متغیر. بنابراین هرگاه به سخنی برخوردیم که در فاصله زمانی کوتاه تغییر کرده بود، باید آن را در حوزه آرای سیاسی جای دهیم. همچنین هرگاه به نظری برخوردیم که می توانست بی آنکه چهره سیاسی کسی را دگرگونه کند، دگرگون شود، آن

نظر در حوزه آرای وی جای دارد. مثلا اعتقاد به اصل ولایت فقیه، در حوزه اندیشه سیاسی معظم له جای می گیرد. تفکیک ناپذیری دین از سیاست، در همین حوزه است. چرا که اگر در هریک از این دو اصل، تغییر رای می دادند، تغییر شخصیت سیاسی نیز داده بودند. ولی اینکه برای جلوگیری از خطر کودتا که همواره نظامهای مردمی جهان سوم را از سوی قدرتها تهدید می کند، باید نیروهای مسلح از تمامیت ارضی کشور حراست کنند، یک نظر سیاسی ایشان بود که بالفعل تغییر نکرد، ولی تصور تغییر آن از او دو شخصیت نمی ساخت; همچنین اظهارنظر در اینکه به جای خلیج فارس بگوییم خلیج اسلام. ولی پس از مدتی معلوم شود که اسلام در قلوب شیوخ خلیج فارس آنقدرها نور نتابانده که این معنا را درک کنند که در جهان، خلیجی به نام خلیج اسلام تابلوی وحدت مسلمانان باشد و اختلافاتی که جمال عبدالناصر در لجبازی با شاه ایجاد کرده بود و خلیج فارس را خلیج عربی نامید، در سایه یک عقب نشینی به نفع اسلام حل گردد، وقتی دیدند که چنین لیاقتی در شیوخ نیست، نظر خود را پس گرفتند و خلیج فارس را به روایت تاریخ، همچنان خلیج فارس می نامیدند. وجود مشکل در کشف نظرهای سیاسی امام اما در زمینه های داخلی، برشمردن بعضی آرای

سیاسی حضرت امام (ره) دشواری مضاعف دارد. در حقیقت برای ما که او را به طور رسمی رهبر خود می دانیم و ایشان عهده دار رهبری جامعه ای بوده اند که در آن طیف های فکری و طبقاتی مختلفی جای داشته اند، اظهارنظر در کشف نظرهای سیاسی ایشان، ما را با مشکل تعدد نظر افراد مختلف و اصناف مواجه می سازد. چنانکه برای خارج از مرزها، آرای سیاسی ایشان در بعد بین المللی مشکلتر است; تا پرداختن به ابعاد داخلی. چنانکه یک انگلیسی مسلمان اگر بخواهد نظرهای ایشان را در مسائل داخلی ایران - مثلا جنگ تحمیلی یا روحانیت و روحانیون - عنوان کند، بدون آنکه در این زمینه ذی نفع باشد اظهارنظر خواهد کرد. ولی وقتی به مسئله سلمان رشدی می رسد، دچار مشکل می شود. زیرا از سویی حکم ارتداد سلمان رشدی به او هویت نیرومند سیاسی داده و با چنین حکمی می تواند خود را در جامعه انگلیس به طور جدی مطرح سازد و از سوی دیگر، باید با تمام قوا و هوشیاری سیاسی، دهها حمله روزنامه نگار، نویسنده و طرفداران آزادی ناسزا را دفع کند. چنین است که اظهارنظر در مورد آرای سیاسی معظم له، در مقولات بین المللی برای ما چندان مشکل نیست، همچنان که اظهارنظر در مقولات داخلی برای افراد بیرون از مرز مشکل چندانی ندارد و بالعکس. با

این حال اگر از آرای جزئی ایشان به سوی کلی ترها برویم، مسئله ساده تر است; مثلا آرای سیاسی ایشان نسبت به فعالیت گروههای سیاسی. اگرچه گروههای سیاسی یک بافت و یک هویت ندارند و باید در مورد هریک به طور جداگانه در جستجوی آرای ایشان بود. اما یک نظر کلی داشته اند و آن این که فعالیت گروهها موجب سیاسی تر شدن جامعه می شود و سیاسی شدن قشرهای مختلف موجب مصونیت کشور از سلطه بیگانه می شود. البته در طول حیات پربار سیاسی شان بعد از پیروزی انقلاب، آرای ایشان در مورد بعضی تشکل های سیاسی تغییر کرده است; مثلا از اینکه نیروهای مسلح بیش از آنکه در فکر دفاع از کشور باشند، در فکر تشکلهای سیاسی برآیند، نظرات مختلفی ابراز کرده اند و یا با آنکه معتقد بودند میزان، حال فعلی افراد است و سوابق افراد را نباید در گزینشها دخالت داد، با تحلیلهایی از عملکردهای افرادی که گذشته انحرافی داشته اند، به این نتیجه رسیدند که رعایت احتیاط در مورد این افراد شرط عقل است; مثلا در جایی می فرمایند: "فرض کنید یک نفر آدم قبلا انحراف داشته، کمونیست بوده، حالا آمده است و می گوید که من دیگر برگشته ام و خیر حرفهای آنها درست نبوده من هم برگشته ام. بسیار خوب شما برگشته اید و حالا آمده اید، باشید. اما نمی توانیم ما

این را در رادیو تلویزیون راهش بدهیم که برو مردم را تربیت بکن، ممکن است که کمونیست باز هم باشد لکن برای خاطر اینکه ما را بازی بدهد آمده آن را گفته." (6) طبیعی است در این مثال بنیان نظر قبلی ایشان تغییر اساسی نکرده اما دچار نوعی تحول طولی شده است و اگر وزیر یا مدیری بواقع یقین حاصل کند که یک فرد کمونیست، تمام رسوبات تعلیمات کمونیستی را از ذهن خود شسته است و توبه او نه فقط زبانی بلکه قلبی و ذهنی است و با قابلیتهایی که داراست می تواند منشا خیر باشد و چنین شخصی را به همکاری با صداوسیما یا دانشگاه دعوت کند اگرچه بظاهر، نظر حضرت امام (ره) را عمل نکرده ولی بواقع از خط امام نیز منحرف نشده است. چرا که معظم له در این زمینه نظری داشتند که این نظر یک حکم کلی نیست. زیرا حوزه آرای سیاسی حتی در جایی که احکام کلی صادر می شود، باز قضایای کلی آن کلی طبیعیه نیست; حداکثر یک قضیه مسوره است و بیشتر حکمای اسلامی قضایای مسوره را در حکم قضایای شخصیه می دانند. آرای نقدپذیر ناگزیرم یک نکته باریک را در این جا عرض کنم و امیدوارم با دقت بیش از پیش نقص بیانم را جبران کنید و آن

اینکه از لحاظ معرفت شناسی، آرای سیاسی معظم له مانند آرای هر متفکر سیاستمدار دیگری نقدپذیر است و اگر جز این باشد، جامعه به اخباریگری وحشتناکی دچار می شود که نورانی بودن انقلاب اسلامی را ظلمانی می کند و آن حضرت، در طول عمر خود برای رفع خطر اخباریگری، خطرهای بسیاری را به جان پذیرفتند و از تهمتها نهراسیدند. حالا نباید وجود نورانی ایشان خود موجب نوع دیگری از اخباریگری شود. اما نکته این است که با دانستن اندکی از معارف سیاسی، نباید جسارت داشت که آرای سیاسی شخصیتی که توانسته

است دین باوری را در جهان کفرآلود امروز احیا کند، براحتی نقد شود; نه آنکه اصلا و ابدا و نه آنکه یک عده پیدا شوند و متولی امرگردند و بگویند فقط ما به آن اندازه از رشد و بلوغ و تخصص رسیده ایم که در این زمینه ذیحقیم و دیگران نه. چه هرکس چنین ادعایی کند، معنای ادعایش این است که صاحبنظران بی نام، دانشجو و محقق را به حساب نمی آورد و خود را در ردیف حضرتش قرار می دهد و تحلیل را در جامعه ای که باید به طور دایم بجوید، بیابد و رشد کند، علیل می کند. اما سخن این است که ما گفتار معصومین - علیهم السلام - را نقد نمی کنیم، چرا؟ حال آنکه منطق حکم می کند که قضایای حملیه، قضایایی است که احتمال صدق و کذب در آن باشد و با چنین حکم درست منطقی که بخشی از حقیقت است، فرمایشات حضرت نبی اکرم (ص) که به صورت قضایای حملیه بیان شده، قابل نقد می شود ولی به رغم آنکه قواعد منطقی اجازه نقد می دهد، قواعد کلامی، ما را به فهم عمیق کلام معصوم دعوت می کند; نه به نقد آن. همچنین است وقتی منطق حکم کند، آرای سیاسی حضرت امام و دیگر سترگ مردان اندیشه ذاتا نقدپذیر است. آیا نقدپذیر بودن آن در منطق

کافی است که نقد را شروع کنیم؟ البته جایز هم نیست کسی را از نقد منع کنیم، شاید راه درست آن باشد که سعی کنیم آرای ایشان را بفهمیم. پس از فهم آرای سیاسی ایشان اگر به نظری دیگر رسیدیم خیر مضاعف است، اما قبل از درک مبانی آرای ایشان، نقد جایز منطقی است نه واجب عقلانی، و اگر برای دانشجو، استاد و محقق واجب، ضروری و لازم باشد - که بیگمان هست - تمرین باید کرد که نحوه نقد و بررسی از عمل سیاسی فاصله بگیرد. چنانکه قبلا اشاره شد در حوزه آرای سیاسی غالبا اظهارنظر، خود یک عمل سیاسی است و مهمتر آنکه هر نقدی در این حوزه بدون پیشداوری ممکن نیست; آن حضرت خود چنین بودند; استادان خود را می ستودند و به احترام هر استادی که حق تعلیم بر او داشت، تمام قد می ایستادند. اما وقتی با نظر استاد موافق نبودند، تنها و تنها در جلسه مناظره و بحث، لب به نقد می گشودند. در حالی که در جامعه فقط نظر خود را می گفتند و این یعنی اخلاق علمی و اخلاق اسلامی و بالاتر از آن یعنی ادب علمی، ادبی که در سایه آن انوار حکمت بر جان انسان می ریزند و محقق قویدل می گردد. به تعبیر دیگر، نقدهای معمول

منطقی، ذهن را قوی می کند اما دل را نه. وانگهی هرکس که در معرفت سیاسی دستی دارد این حق را دارد که آرای سیاسی معظم له را نقد کند، اما حق بالاتر آن است که ابتدا خوبتر بفهمیم. زیرا اگرچه حوزه آرای سیاسی ایشان مشحون است از سخنان نقدپذیر اما لبالب است از تئوریها، نظرها و آرای کشف نشده دلپذیر و چه بسا نظری نقدپذیر از ایشان پس از درک نظری دیگر، هیجان انگیز شود. به خاطر دارم در اوایل پیروزی انقلاب، بعضی نظر می دادند که ارتش منحل شود، بعضی نظر می دادند که ساختار آن تغییر یابد، آنها که با مسائل تئوریک ساختار دفاعی آشنایی داشتند، از اینکه می دیدند کشور دارای دو نیروی نظامی می شود، نگران هزینه ها و اختلافات آنها بودند. شهید چمران از آن حضرت سوال کرده بود، چه لزومی دارد که کشور دارای دو نیروی نظامی و چند نیروی انتظامی باشد؟ وقتی پاسخ را که فقط دلباختگان می فهمیدند، شنید، اشک شوق از گونه هایش چکیده بود. پاسخ چنین بود: کشوری که دشمنان قسم خورده اش دو ابرقدرت مخالف هم هستند، دو نیروی دفاعی مختلف می خواهد. در مورد تعدد نیروهای انتظامی نیز قریب به این مضمون فرموده بودند: در ممالک پیشرفته پلیس در خدمت مردم بوده، اگرچه گویی این طورها هم نیست و بیشتر

در خدمت طبقات مرفه است اما در کشور ما پلیس را برای سرکوب مردم به وجود آوردند، حالا رقابت بین کمیته ها و شهربانی و ژاندارمری به نفع تمام طبقات مردم خواهد بود. (7) حوزه اندیشه سیاسی 5. مهمترین بخش معرفت سیاسی، حوزه اندیشه سیاسی است. اگر بخواهیم به اختصار ولی دقیق بیان کنیم که اندیشه سیاسی چیست؟ شاید تعریف جامع و مانع از آن، این باشد:اندیشه سیاسی مجموعه باورهای فلسفی است که به طور مستقیم به اداره امور جامعه مرتبط باشد. حضرت امام (ره) در حوزه اندیشه سیاسی، بیانی جدید دارند و طرحی نو درانداخته اند. البته اینکه می گوییم جدید و نو، نه به معنای آن است که ایشان چیزی را اختراع کرده اند، بلکه آنچه را که موجود بود ولی از آن غفلت می شد، احیا کرده اند. اما به این اعتبار جدید است که در قرون اخیر در بحثهای دانشگاهی چنین مطالبی یا به چشم نمی آمد و یا در تاریخ اندیشه سیاسی خوانده می شد و پس از ظهور انقلاب اسلامی است که طرح چنین مباحثی در معرفت سیاسی حضور جدی دارد. البته به اعتبار آنکه احیاگری نیز خود هنری است که ذهن خلاق، فعال و نو می طلبد و همگان این هنر را ندارند که لطایف گذشته را برای حال احیا کنند و در میان منابع بگردند و بجویند و

آنچه را که به کار امروز و فردا می آید بیابند، پس از این حیث نیز می توان گفت که اگرچه آن حضرت در حوزه اندیشه سیاسی، خمیرمایه ها و بنیانهای اندیشه شان همان منابع گذشته است ولی در نحوه ارائه، طرحی نو و جدید درانداخته اند; همچنانکه در فقه نیز چنین بودند. اگر ضرورت داشته باشد به تعریفی که ازاندیشه سیاسی ارائه دادیم بازگردیم، توجه دقیق به ساختار آن تعریف اهمیت دارد. اول آنکه: جنس اندیشه سیاسی، مجموعه باورهای فلسفی ذکر شده است. به این معنا که اندیشه سیاسی ماهیتا فلسفی است. (فلسفی به معنای عام کلمه) و طبیعتا این معنا القا می شود که قوام گرفتن یک اندیشه سیاسی از روشهای علمی پیروی نمی کند; نه به این معنا که علمی نیست، به این مفهوم که در متدولوژی از روشهای فلسفی برمی خیزد و نه از روشهای علمی. مثلا وقتی سوال شود، یک نظام سیاسی با رای مردم مشروعیت می یابد یا به طریقه دیگری؟ هرکس به این سوال پاسخ دهد، کاری فلسفی کرده است نه علمی. ولی اگر سوال شود چه حکومتهایی مشروعیت خود را با رای مردم به دست آورده اند؟ پاسخ به چنین سوالی روش علمی می طلبد. به این معنا که با روش استقرار نظامهای سیاسی را طبقه بندی می کنیم و سپس هر نظام سیاسی که مشروعیت خود را از مردم کسب کرده

بود، به عنوان پاسخ سوال برمی شماریم. سرنوشت مردم دوم آنکه:اندیشه سیاسی مجموعه باورهای فلسفی است که در طول هم قرار می گیرد نه یک موضوع مجرد. اگر کسی جمله ای فیلسوفانه، زیبا و مردم پسند بگوید و در یک عبارت نحوه اداره جامعه را توضیح دهد، چنین شخصی اندیشمند سیاسی نیست و آنچه عرضه می کند،اندیشه سیاسی نیست. چرا که اندیشه سیاسی یک امر و یک عبارت نیست; مثلا اگر کسی بگوید از بحثهای بی نتیجه مقبولیت و مشروعیت هرگز سخن نخواهم گفت، آنچه مهم است، آن است که مردم خود باید سرنوشت خود را رقم زنند و از توضیح چگونگی مشروعیت یک نظام سیاسی طفره رود، شعاردهنده در دایره اندیشمندان سیاسی ورودی نخواهد داشت و حداکثر در حد یک شخصیت سیاسی موفق یا ناکام در تاریخ سیاسی جای خواهد گرفت.اندیشمند سیاسی کسی است که بتواند برای هر سوال فلسفی مرتبط با اداره جامعه پاسخی غیرمعارض با دیگر باورهای خود بیابد. از لحاظ منطقی، این مجموعه باورها باید در طول هم باشد و با هم معارضه نکنند. استحکام و سستی یک اندیشه سیاسی را از توالی باورهای غیرمعارض می توان باز شناخت; مثلا اگر کسی باور داشته باشد که سلطنت یک موهبت خدایی است که میراث بر آن خاندان سلطنت اند، دیگر نمی تواند به اصالت رای برای تعیین حاکم نیز معتقد باشد، و اگر به هر

دو باور معتقد است، تعارض دراندیشه دارد. البته همه کسانی را که به عنوان اندیشمندان سیاسی می شناسیم توانسته اند یک مجموعه منسجم از باورهای فلسفی را به عنوان اندیشه سیاسی خود مطرح سازند. آنچه جای بحث باقی گذاشته آن است که بعضی از این باورها بظاهر در طول هم اند و با دقت و تامل، تناقضات آنها آشکار می شود، و یا آنکه بنیانهای اولیه بعضی اندیشه ها مورد پذیرش نیست. مثلا ماکیاول تقریبا توانسته است مجموعه باورهای خود را از چگونگی نحوه اداره جامعه سامان دهد، امااندیشه های سیاسی او به دلیل آنکه بر شالوده مشروعیت رفتار شهریاران قوام گرفته، بخشهایی از آن در بیشتر سرزمینها، بنیانی غیرمقبول دارد. به این اعتبار، مارکس نیز یک اندیشمند سیاسی است که توانسته مجموعه باورهای خود را از نحوه اداره جامعه در طول هم قرار دهد، ولی جدای از بنیانهای باطل زیربنای تفکرش، مرتکب تناقضاتی در ردیف کردن مجموعه باورهای خود شده که اندیشه هایش را سست کرده، اما سستی اندیشه های او،اندیشه اش را باطل ساخته است نه اندیشمند بودنش را. البته مارکس آنقدر با اقتصاد آمیزش فکری داشته که بیشتر، او را یک صاحب نظر اقتصادی می دانند تا یک اندیشمند سیاسی. ولی به دلیل آنکه وی برای نحوه اداره جامعه طرح دارد و کمونیسم را از اقتصاد فراتر برده و به نحوه اداره جامعه نیز تعمیم داده،

در جرگه اندیشمندان سیاسی جای گرفته است. (8) اندیشمند سیاسی کیست؟ سوم آنکه:اندیشه سیاسی به طور مستقیم به اداره امور مردم مرتبط است. بر این اساس بسیاری از باورهای فلسفی از جرگه اندیشه سیاسی خارج است; اگر چه اندیشه سیاسی در دایره باورهای فلسفی است. در حقیقت این قید، تعریف را مانع می کند. بنابراین فیلسوفانی که به نحوه اداره جامعه نپرداخته اند،اندیشمند سیاسی نیستند; مثلا ملاصدرا از نوادر فیلسوفان بزرگ تاریخ بشر است، اما به دلیل آنکه برای اداره امور جامعه طرحی مشخص ندارد، هرچند جسته و گریخته به مسائل اجتماعی نظر دوخته باشد، اندیشمند سیاسی تلقی نخواهد شد. اما همه اندیشمندان سیاسی فیلسوفی می کنند حتی اگر بنیان های فلسفی آنها سست باشد یا ادعا کنند که از فلسفه بیزارند. هرکس به ساختارهای کلان نحوه اداره امور جامعه پرداخته باشد، بدان جهت که نوع مباحثی که مطرح می کند ماهیتی فلسفی دارد، پس فیلسوفی کرده است و آنچه عرضه می کند نیز ماهیتا در دایره فلسفه است و به روشهای فلسفی قابل نقد و بررسی قرار می گیرد; مثلا مرحوم دکتر شریعتی در کتاب امت و امامت به نحوه اداره امور مردم براساس اندیشه ولایت و وصایت می پردازد. اگرچه ادعا می کند که آنچه در آن کتاب عرضه می دارد جامعه شناسی امت و امامت است، ولی بواقع در آن کتاب بیانی فلسفی دارد. آنچه

مطرح می سازد مثالهای جامعه شناختی دارد، اما متدولوژی آن فلسفی است. علامه طباطبایی (ره) یک فیلسوف رآلیست است که از مسائل اجتماعی غفلت نکرده و در خلال اکثر مباحث پیرامون مسائل مختلف از انسان، جامعه و ارتباط وحی با قوانین طبیعی و اجتماعی سخن به میان آورده و با استدلالهای فلسفی اثبات کرده که دین فطری است که جامعیت آن تمام احکام اجتماعی را نیز شامل می شود، ولی به رغم آنکه معظم له یک فیلسوف است که به احکام اجتماعی نیز نظرانداخته، در جرگه اندیشمندان سیاسی جای نمی گیرد. چرا که مباحث فلسفی ایشان در باب مسائل اجتماعی، به طور مستقیم به نحوه اداره امور جامعه مرتبط نیست. البته اندیشه های والای ایشان می تواند مصالح یک اندیشه سیاسی باشد ولی به طور مستقل اندیشه سیاسی نیست. حال آنکه استاد مطهری یک اندیشمند سیاسی است. چرا که وقتی کلیه آثار او مطالعه شود، خواننده می تواند مدینه فاضله او را در ذهن ترسیم سازد. البته استاد مطهری خود به اندیشه سازی نو مبادرت نکرده، بلکه در سامان دادن اندیشه های مطرح شده نسل خود، استادانه نوسازی کرده است. خواجه نظام الملک یک اندیشمند سیاسی است که در سیاست نامه به طور مستقیم، نحوه اداره جامعه را طراحی کرده است; اگرچه کتاب او مخلوطی است ازاندیشه های سیاسی، علم سیاست، اخبار، روایت، حکایت، شعر و دیگر لطایف. ولی در نهایت برای ساختار

حکومت و نحوه اداره امور مردم، طرح مشخصی دارد که البته آن طرح بااندیشه های سیاسی امروزی ما همخوانی ندارد و قابل نقد است. خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب اخلاق ناصری، یک اندیشمند سیاسی است و این کتاب اگرچه اخلاق نام گرفته، ولی بخشهایی دارد که به طور متوالی مباحث نظری چگونگی رفتار اجتماعی را در بخش اداره امور توضیح می دهد. مرحوم نایینی فقیه است و اگرچه با طرح مباحث فقهی، مسائل مشروطیت را توضیح میدهد، ولی همان مباحث به گونه ای طرح شده که در حیطه فلسفه سیاسی نیز جای دارد و به دلیل آنکه به اداره امور جامعه پرداخته و این پردازش هم ظاهر و باطنی فقهی دارد و هم بواقع باطن کلامی و فلسفی، بنابراین آرای ایشان آرایی است که تا مرزاندیشه سیاسی بالا آمده و کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة می تواند به عنوان اندیشه سیاسی عصر مشروطیت مورد بررسی قرار گیرد. چینیان در طول تاریخ طویل خود، دارای اندیشه های سیاسی پیچیده ای بوده اند که پیوستگی تاریخی آنان موجبی شده که نتوان اندیشمندان سیاسی آنان را بخوبی شناسایی کرد، زیرا بنیانهای فلسفی اندیشه آنان که غالبا در قالب افسانه ها به فرهنگ سیاسی مردم راه می یافت، چنان استوار بود که این ملت را بی نیاز از دگرگونی و انقلاب دراندیشه می ساخت، ولی در عصر جدید " مائو"

در آن کشور به عنوان یک رهبر سیاسی اندیشمند مطرح شد;اندیشمندی که نیمی از خمیرمایه های اندیشه خود را از مارکس وام گرفته و نیم دیگر را از فرهنگ باستانی چین. پس از رنسانس در غرب، دههااندیشمند سیاسی ظاهر شدند و آنقدر به نقد یکدیگر پرداختند تااندیشه سکولاریزم زاییده شد و اکنون غرب دارای یک اندیشه نسبتا فراگیر است. با این تحفظ که این اندیشه نیز همواره در حال نوسازی خویش است و نوسازان آن در انبوه آنچه گفته شده و می شود، گم می شوند. چنانکه اگر سوال شوداندیشمندان سیاسی قرون جدید غرب چه کسانی هستند؟ فقط کسانی که در رنسانس تبلور بیشتری داشتند - مانند "ولتر" و "رسو" و کمی بعد از آن "نیچه"، "هگل" و "مارکس" - به ذهن می آیند و کسانی مانند "ژان پل سارتر"، "برشت"، "آلبرکامو" و دیگران در لابلای صدها نام دیگر گم می شوند. در هند نام "گاندی" به عنوان یک اندیشمند بزرگ در دلها حک شده است. اعراب، "ناصر" را به عنوان یک اندیشمند سیاسی می شناسند; اگرچه او، بیشتر دارای آرای سیاسی بود تااندیشه سیاسی. ولی "کواکبی "یک اندیشمند بزرگ عرب است که اندیشه های سیاسیش بنیانهای قوی فلسفی دارد و امام خمینی (ره) نه فقط به عنوان یک رهبر مذهبی و سیاسی قدرتمند بلکه به عنوان اندیشمندی که به طور مستقیم برای اداره امور جامعه

طرح دارد، در عصر حاضر به عنوان اندیشه ساز واندیشمندی سیاسی مطرح هستند که موضوع ماست و در صدد آنیم که گوشه ای از بنیانهای اندیشه سیاسی شان را بشناسیم. استفاده از روش استقرا چهارم اینکه: بدون آنکه ایدئولوژی بظاهر در تعریف اندیشه سیاسی راه داشته باشد، ذاتی اندیشه سیاسی است. این معنا هم به روش استقرا قابل دریافت و هم در تحلیل معرفت شناسانه اندیشه سیاسی غیرقابل انکار است. اگر به روش استقرا،اندیشه های سیاسی مورد مداقه قرار گیرد، دیده می شود که در تمامی آنها بحث از باید و نبایدهاست و تمام باید و نبایدها، مسائل ارزشی اند که جز با باوری ایدئولوژیکی عرصه عمل ندارند. کمرنگترین شکل ایدئولوژی را می توان در مدینه فاضله افلاطون مثال آورد. انواع پررنگتر آن را در نضج گیری رنسانس می توان سراغ گرفت. در این دوره، قبل از آنکه درسی به عنوان اندیشه سیاسی، قالب دانشگاهی به خود بگیرد، آنچه از فیلسوفان محبوب عامه عرضه می شد، الزامات عملی و رفتاری در فرهنگ مردم ایجاد می کرد، تا جایی که گروهها بر سر به کرسی نشاندن یا مقاومت در مقابل آن اندیشه ها چنان به جان هم می افتادند و حادثه می آفریدند که گویی پیامبری حکم جهاد داده و معتقدانش عمل به تکلیف می کنند! سه شکل از فلسفه به حصر عقل نیز می توان به ماهیت ایدئولوژیکی بودن اندیشه سیاسی واقف شد. چرا که اندیشه

سیاسی، داخل در معرفت فلسفی است. فلسفه یا دینی است یا غیردینی و یا در مقابله با دین. در هر سه شکل (9) تعارض و نفی و جدال، لازمه آن می شود که البته نه از نوع علمی آن. چرا که تعارض و جدال در ساحت علم، فقط در همان ساحت، کسی را در مقابل دیگری قرار می دهد و نه در همه زمینه ها; مثلا دو پزشک که بر سر شیمی درمانی یا جراحی یک بیمار اختلاف جدی دارند، عالمی نخواهند کرد اگر جدال خود را به تفاوت جان و روح نیز تسری دهند. اما دو فیلسوف سیاسی، یکی موحد و دیگری مشرک، بجز مشترکات مبانی فلسفه (حتی گاه در همان مبانی)، در تمام زمینه ها با هم اختلاف جدی و اساسی خواهند داشت و حتی در موضوعات بظاهر بدیهی نیز جدالی پایان ناپذیر بین آنان برقرار است. مثلا اینکه هر شهروند بالغی مکلف است از تمامیت ارضی کشور خود دفاع کند امر مشترکی است که غالب اندیشمندان سیاسی آن را از تکالیف خدشه ناپذیر آحاد بالغ جامعه می شمارند. اما یک اندیشمند سیاسی که مبانی اندیشه هایش را از دین برگرفته است، اگر فداکاری برای حفظ تمامیت ارضی کشور را از اوجب واجبات بشمارد نمی تواند فقط به نتیجه بنگرد و از مبنا غفلت کند. بنابراین چنین حکم خواهد داد که

جز برای ادای تکلیف در مقابل خداوند، هر نوع فداکاری و جانبازی خودکشی است، همچنانکه طفره رفتن از جهاد گناهی نابخشودنی خواهد بود. حال آنکه اندیشمند سیاسی غیرمذهبی به نتیجه عمل می اندیشد و فداکاری در راه میهن را تکلیف آحاد ملت می داند تا کشور محفوظ بماند، و در مقابل این سوال اساسی یک سرباز که اگر بمیرم و نبینم که بر سر کشور چه آمده، چه چیز عاید من شده است؟ پاسخی قانع کننده ندارد مگر آن که شاعری کند و هنرمندانه از پاسخهای قانع کننده عقل طفره رود، یا سائل را به حکم غریزه دفاع، دلالت دهد. به هر صورت، هر توجیهی بسازد یا بیابد، توجیهی است برای عرصه عمل که از سویی بااندیشه مذهبی تباین یا تعارض خواهد داشت، و از دگر سو پاسخی است که دفاع را ایدئولوژیک می کند، و اگر نتواند چنین کنداندیشه، نارسایی خود را در عمل و باور مردم آشکار خواهد ساخت. در همین جا لازم است این تذکار را هم بدهم که فلسفه و کلام دو معرفت مستقل هستند و تفاوتهای زیادی دارند. با این حال مشترکاتی دارند که در بحث اندیشه سیاسی، کسی را که به روش کلامی طرحی برای اداره امور مردم ارائه می دهد نیز می توان در جرگه اندیشمندان سیاسی قلمداد کرد. چرا که بحثهای کلامی نیز

در نهایت ماهیتی فلسفی دارد، اما جامعه شناسی، علم مدیریت و فقه چطور؟ آیا می توان اندیشه های سیاسی کسی را در این دانشها نیز جستجو کرد؟ معرفتی به نام فلسفه علم در معرفت شناسی، بحث بسیار مهمی وجود دارد. به این مضمون که چه چیز دانشی را از دانش دیگر جدا می کند؟ مثلا حدود دانش فیزیک را چگونه می توان از محدوده شیمی باز شناخت؟ در قرون اخیر، معرفتی به نام "فلسفه علم" عهده دار پاسخ به چنین پرسشی شده است، ولی غالب پاسخهایی که برای سوال فوق وجود دارد، کاربردی است تا هرکس به کار خود بپردازد و محدوده موضوعات مرتبط با رشته خود را بشناسد. برای شناسایی محدوده های هر دانشی، تعریفی که از آن دانش می شود کفایت می کند و گاه بی آنکه تعریفی ارائه شود، موضوعاتی که در طول درس، یک دانش آموز یا دانشجو با آن آشنا می شود، ادراکی را در ذهن به وجود می آورد که همان ادراک کافی است تا جوینده یابنده شود. مثلا یک دانش آموز دبیرستانی به راحتی سوالهای تاریخی را از سوالهای ریاضی تشخیص می دهد بی آنکه حتی از این دو دانش، تعریف جامع و مانعی عرضه شده باشد. اما موضوعات سیاست، فقه، جامعه شناسی و مدیریت، موضوعاتی است که دایره ای بزرگ ترسیم می کند و در آن دایره، مسائلی طرح می شود که بی مرز است; مثلا

گاه یک بازی فوتبال بین دو تیم از دو کشور، چنان در سیاست موضوعیت می یابد که حتی یک سفیر و اعضای سفارتخانه را که باید به کار سیاست بپردازند بسیج می کند تا امکانات خود را برای برنده شدن تیم کشور خود به کار گیرند، و این بسیج یک کار سیاسی تلقی می شود. چنین است که در بحث معرفت شناسی، روشها مطرح می شوند و به این کفایت نمی شود که موضوعات دانش، دانشی را از دانش دیگر جدا کند. در این جا روشها دخالت می یابند; به این نحو که اگر موضوعات واحد به روشهای مختلف مورد بحث قرار گیرند، مرز بین این دانشها را روشها تعیین خواهد کرد; مثلا بازی شطرنج به عنوان یک موضوع، نوعی بازی فکری است که در ظاهر ربطی به پرورش جسم ندارد. ولی وقتی مسابقه ای بین دو فرد یا دو تیم برگزار می شود، در بسیاری از کشورها به عنوان موضوعی جدی برای مدیریت تربیت بدنی طرح می گردد و در مدیریت برگزاری در ردیف رشته های ورزشی دیگر جای می گیرد. وقتی بخواهند همین بازی را کامپیوتری کنند، دیگر موضوعی کاملا فنی و ریاضی است و مدیریت تربیت بدنی در برنامه نویسی به زبان ماشین راهی ندارد. همچنین می تواند در رشته های علوم انسانی مطرح شود و دانشجویی به عنوان پایان نامه خود، اثرات اجتماعی و رفتاری آن را در

میان جوانان پیگیری کند. همچنین همین موضوع می تواند در فقه موضوعیت یابد و حلال و حرام و مستحب و مکروه بودنش به عنوان یک حکم شرعی از روشهای فقهی بیرون آید. حکم ارتداد سلمان رشدی; حکم فقهی این اطاله کلام به این منظور بود که بگوییم، بسیاری از موضوعاتی که گمان می کنیم کاملا فقهی است یا مختص رشته دیگری است، می تواند با روشی دیگر در رشته ای دیگر موضوعیت یابد; چنانکه بعضی احکام فقهی حضرت امام (ره) را می توان از وجوه مختلف معرفت سیاسی مورد توجه قرار داد، در صورتی که حکم ارتداد سلمان رشدی به طور کامل و خالص یک حکم فقهی است; یعنی این حکم، به لحاظ آن که یک کار سیاسی قوی انجام گردد، صادر نشده است که اگر چنین بود آنگاه باید از متدولوژی معرفتهای سیاسی پیروی می کرد. حال با چنین پیش زمینه ای، مرور کوتاهی به امهات اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) خواهیم داشت. البته بی آنکه سیر تحول آن را پیگیر باشیم. بنابراین نقطه آخراندیشه های ایشان مبدا بحث ماست. 1. در تقسیم بندی اندیشه ها به دینی و غیردینی،اندیشه های سیاسی ایشان کاملا دینی است. ذکر این مسئله بظاهر بدیهی برای آن است که اشعار دهیم که اندیشه های سیاسی التقاطی نیز وجود دارد. مثلااندیشه سیاسی عصر مشروطه چنین بود: بعضی مبانی آن را از اسلام برگرفته بودند و

بعضی دیگر را از فرهنگ غالب. (10) ممکن است اندیشمند سیاسی دیگری، یک اندیشه سیاسی عرضه کند یا کرده باشد که بااندیشه های ایشان متفاوت باشد، ولی این تباین، دلیل بر غیردینی بودن یکی از آن دو نباشد. چنانکه اندیشه های سیاسی حکیم فردوسی یک اندیشه کاملا اسلامی و شیعی است;اندیشه ای که بسیار هنرمندانه و زیرکانه توانسته اسلام را از ناسیونالیسم ضداسلامی عرب، ترک و حتی ناسیونالیسم افراطی ایرانی جدا کند. اما به هیچ وجه مشابهت ظاهری بین کتاب ولایت فقیه حضرت امام (ره) و سخنان بعدی ایشان در باب آنکه "شاهنشاهی پوسیده ترین نظام حکومتی است" با شاهنامه دیده نمی شود; مگر آنکه به طور عمیق مطالعه کنیم. البته شاید این مثالی که عرض کردم برای عده ای چنان غیر ملموس جلوه کند که بگویند قیاس مع الفارق است و اگر چنین تصور شد،اندیشه سیاسی مرحوم نایینی مثال خوبی است که به طور کامل بااندیشه های معظم له منطبق نیست; اما هیچ کس نمی گوید که آن التقاطی است یا دینی نیست. همچنانکه اندیشه های اقبال مسلمان دین باور عاشق، بر نظرات حضرت امام به طور کامل منطبق نمی شود ولی او به رغم آن که با فرهنگ غرب آشناست،اندیشه هایش از دین برمی خیزد. اگر به بحثهای کلامی در این زمینه نزدیکی نکنیم و بحث از درستی و نادرستی و عمق دریافتها و درجات مختلف عمق معرفت را نادیده

انگاریم و به این توضیح تعریف گونه بسنده کنیم، منظور روشن می شود: هرگاه مبانی اندیشه ای از منابع دینی انتزاع شود، آن اندیشه دینی است و اگر از منابع دیگر انتزاع شود، آن اندیشه دینی نیست و اگر از هر دو انتزاع گردد، آن اندیشه التقاطی است. اهمیت تفکیک قوا نزد امام با توضیح فوق، باز هم شاید روشن نشود که چگونه حکیم فردوسی را جزواندیشمندان دینی قلمداد می کنیم. برای روشن شدن چنین ابهامی می گوییم: مبانی اندیشه با موضوعات آن فرق می کند; چنانکه در منابع دینی گذشته، پارلمان و ریاست جمهوری و تفکیک قوا به نحوی که امروزه در کشور ما وجود دارد و منابع دلالت می کند که اینها از غرب سیاسی آمده، وجود نداشته است، ولی دراندیشه حضرت امام (ره) تفکیک قوا و پارلمان جایگاه خاصی دارد، همچنانکه افسانه رستم و سهراب، موضوعات دینی نیست و در منابع دینی جایگاهی ندارد. بنابراین آنچه اندیشه ای را دینی می کند مبانی است نه موضوعات. چنانکه اگر کسی حقوق بشر در اسلام را با مبانی انسان محوری که بظاهر مبانی غیردینی است توضیح دهد، آنچه حاصل می آورد اسلامی نخواهد بود، منتها موضوعش یکی از موضوعاتی است که در اسلام مطرح است. این نکته بسیار مهمی است که بعضی به غفلت از آن می گذرند. بر همین قیاس کسانی که با مبانی اقتصاد

چپ یا سرمایه داری، اقتصاد اسلامی می نویسند و یا با همان مبانی، سیاست یا

مدیریت و غیره را به اسلام نسبت می دهند، آنچه حاصل آورند هر چند مثالهای فراوان از قرآن کریم و روایات معصومین - علیهم السلام - نیز داشته باشد، بنیانش را دینی نمی کند. آنچه می توان به طور جزمیتر گفت اینکه مبانی اصیل اند واندیشه های دینی و غیردینی را باید در مبانی جستجو کرد و نه در موضوعات آنها. چنانکه ممکن است از کامپیوتر یا معماری، موسیقی و هنر سخنی به میان آید و آن سخن کاملا اسلامی باشد، اما مبانی سخنی در باب نماز و روزه را به جرئت گفت که اسلامی نیست. (11) 2. دراندیشه های سیاسی حضرت امام (ره) دین از سیاست جدا نیست. این موضوعی است که همگان می دانیم. توضیح بیشتری که عرض می کنیم برای ورود به عمق بیشتر این امر بظاهر بدیهی است که با مسئله فوق فرق دارد. قبلا گفته شد که اندیشه سیاسی ایشان دینی است و در این جا این مسئله را توضیح می دهیم که سیاست و دیانت دراندیشه ایشان عین هم است و این درجه بالاتری است. درسی از مکتب مدرس و شاه آبادی گمان می کنیم دو شخصیت بزرگ، تفکیک ناپذیری دین از سیاست را به حضرت امام تمام و کمال آموخته باشند; یکی مرحوم مدرس (ره) که توانست باور خود را در عبارتی کوتاه و گویا خلاصه کند:

سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست و دیگری حضرت آیةالله شاه آبادی (ره) که دستهای این شیدای تشنه را گرفت و از کوچه باغهای شناخت تا سرچشمه، دوان دوان برد و در رود جاری عرفان، او را به عریان شدن واداشت تا غسل توحید کند. چنین شد که غبار از چشمهایش برگرفته شد تا دین را عریانتر ببیند. پس از آشنایی و تلمذ در محضر این دو بزرگوار، دیگر چیزی به نام دین و سیاست، دین و اقتصاد، دین و جامعه، دین و تکنیک و دین و دنیا برای وی باقی نماند. هرچه ماند توحید بود و به وحدتی رسید که فقط خاصان می رسند. لذا از این پس در ذهن ایشان سیاست نبود که عین دیانت بود. اقتصاد، فرهنگ و هر چیز دیگر نیز مانند سیاست شد; یعنی بواقع در نظر ایشان همانگونه که سیاست عین دیانت بود، اقتصاد نیز عین دیانت، فرهنگ نیز همین طور بود. حال آنکه بسیاری از دینداران، اقتصاد را چیزی می دانند و دین را چیز دیگر. دین را منحصر در موضوعات خاصی می پندارند و موضوعات فرهنگ را چیزهای دیگر می شمارند. وقتی از متفکران بخواهیم که کلیترین معارف بشری را طبقه بندی کنند، اکثرا می گویند: فرهنگ، دین (12) ، علوم، فنون، هنر، عرفان و فلسفه. حال آنکه

این طبقه بندی در نگاه یک دین باور به این گونه نیست. هر معرفتی در نگاه اول یا حقیقی است یعنی دینی است، یا کفرآلود است که جلوه هایی از حق را دارد، و یا به طور کامل بنیانی نادرست دارد. اقتصاد و دین دو مقوله نیست; اقتصاد یا دینی است یا نیست; همچنانکه سیاست یا دینی است یا نیست. فلسفه نیز چنین است و شاید عرفان نیز. (13) دین، سیاست را معنا می کند با چنین نگاهی، دیگر معنا ندارد که بگوییم: "دین و سیاست" حتی این دو، دو روی یک سکه هم نیستند، عین هم اند. واژه هایی که برای این دو ابداع شده بیانگر مباینت نیست و اگر مباینتی هست در حوزه معرفت شناسی است و نه در ماهیت آن دو. در حیطه معرفت شناسی، این سیاست نیست که از دین فاصله می گیرد یا بدان نزدیک می شود و یا با آن امتزاج می یابد، بلکه دین است که سیاست را معنا می کند، همچنانکه باورهای فلسفی یا خرافه آلود کفرآمیز نیز آن را معنا کرده است و می کند. این مغالطه ای که بسیاری مرتکب شده اند که "سیاست علم است و دین اعتقاد. سیاست را عالم تئوریزه می کند و دین را پیامبران به کرسی می نشانند" ، اینها جملات درستی است، اما در سطح نازل و با غفلت از این نکته که علم سیاست یکی از معارف

سیاسی است و نه همه سیاست. (14) سیاست گاه از منظر علم سیاست دیده می شود و گاه از منظر فقه، کلام و فلسفه، همچنانکه دین نیز می تواند از منظر سیاست دیده شود. با این حال در حوزه اندیشه سیاسی که باورهای فلسفی مرتبط به اداره امور جامعه را شامل می شود، به نحوی دین و سیاست تفکیک شدنی است ولی نه به معنای تفکیک عینی در عمل، بلکه تفکیک ذهنی برای شناخت بیشتر. دلایلی که حضرت امام (ره) برای تفکیک ناپذیری دین از سیاست عرضه کرده اند، آنقدر ساده و عینی است که هر بیسوادی نیز براحتی می تواند آن را دریابد; مثلا اینکه چگونه می توان تصور کرد که احکام اجتماعی اسلام مانند قصاص، حدود، دیات و جهاد بدون تدبیر سیاسی اجرا شود. 3. دراندیشه سیاسی معظم له، وجود حکومت امری قهری است. در نگاه ایشان جامعه بدون حکومت، وجود عینی ندارد; نه در گذشته چنین بوده و نه در آینده چنین خواهد شد. تجمع افرادی حتی در یک کوره ده دورافتاده منجر به تاسیساتی هرچند ابتدایی برای اداره امور می گردد. بشر در آینده نیز به رغم هر پیشرفتی در تاسیسات اجتماعی که منجر به کمرنگ شدن اکمیت حزب، صنف، گروه و فرد شود، هرگز نخواهد توانست وجود حکومت را نفی کند. البته ایشان در زمینه اخیر سخنی

نگفته اند یا اگر فرموده اند ندیده ام، اما به حصر عقل، دراندیشه سیاسی ایشان تصور جامعه ای بدون حکومت - حتی در آتیه ای دور - جایی ندارد. زیرا تمام مسلمانان جهان به جامعه امام زمانی معتقدند و شیعیان به طور بسیار دقیق و مشخص نام حاکم را نیز می دانند. بنابراین کسی که معتقد است، جامعه بشری در نهایت به سوی کمال خواهد رفت تا آن جا که حکومت حضرت مهدی (ع) را با تمام وجود پذیرا شود، دیگر تصور جامعه بی حکومت برای وی تصوری در خیال خواهد بود. اما این که آیا حکومت آن زمان، شباهتی به حکومتهای گذشته و فعلی دارد یا نه؟ سوالی است که ایشان پاسخ نداده اند، مگر در شعر و غزل که به گمان من قابل استناد است، ولی به دلیل آنکه فعلا جامعه علمی نمی تواند آن را در حوزه معرفت سیاسی راه دهد از ذکر آن خودداری می شود. با این وصف به این سروده بنگرید: کرده خلوت با جوانهای سحابی در گلستان رفته در یک پیرهن با یکدگر چون جان و جانان من گزارش را نمی دانم دگر آنجا چسان شد. (15) اگر قائل باشیم که ردپای اندیشه را در ابیاتی که خلوت انسان است، می توان بخوبی پی جویی کرد; آنگاه این سروده بیانگر آن است که وی حکومت حضرت مهدی (ع) را از انواع حکومتهایی

که بین حاکم و تابع رابطه برقرار می کند نمی داند، بلکه جامعه را در خلوت گلستان تا امتزاج و آمیختگی در یک جامه می پندارد. گویا در حکومت مهدی (ع) جانها یکی می شود، چیزی که در کومت خود او نیز در سطوح بسیار نازلتری وجود داشت. زیرا او در نگاه عاشقانش حاکم نبود و دیگران تابع; او ارادتمندان را به خلوت خود می آورد، به سینه خود می چسبانید و آنان را از گرمای اندیشه اش گرم می ساخت. تشکیل حکومت اسلامی 4. اصل تاسیس حکومت اسلامی دراندیشه سیاسی امام خمینی (ره) امری واجب است، اما نحوه تشکیل آن در حوزه آرای سیاسی ایشان بود نه دراندیشه سیاسی. به همین لحاظ نحوه تشکیل حکومت اسلامی در ایران را به رای گذاشتند نه اصل تشکیل را. این که فرمودند: جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم، اشعار به این معنا ندارد که حکومت اسلامی می خواهیم یا نه بلکه به این معنا دلالت دارد که آیا نحوه حکومت اگر جمهوری اسلامی باشد مورد رضایت مردم است یا نه؟ اما اینکه چرا فقط آری یا نه، حوزه اش حوزه اندیشه سیاسی نیست، بلکه از تحلیل شرایط سیاسی جهان و گروههای سیاسی ایران ناشی می شود و در قیقت یک عمل سیاسی مبتنی بر تحلیل است نه یک اندیشه پایدار بی تحفظ و دایمی. چه بسا

اگر متفکران سیاسی از جمهوری که یکی از اشکال کارآمد نحوه اداره جامعه است، نارساییهایی را مشاهده کنند و به اشکال کارآمدتری بیندیشند و نتیجه ای حاصل آید و جمهوری به روشهای جاری منسوخ گردد و آن تازه وارد عرف شود، حکومت اسلامی نیز در قالب آن شکل جدید قابل عرضه می گردد. چنانکه در زمان حضرت امیر (ع) جمهوری به شکل امروزی چندان موضوعیتی نداشت، اما اکنون موضوعیت یافته و شاید روزی فرا رسد که قوه مجریه را کامپیوترها و رباتها عهده دار شوند و آرای مردم به طور مستقیم دریافت نگردد بلکه کامپیوترها مکنونات افراد را حتی در خواب دریافت دارند! آنگاه چیزی به نام جمهوری منسوخ خواهد شد، و اگر امروز شکلی از اشکال مترقی نحوه اداره امور جلوه می کند، شیئی موزه ای و تاریخی گردد. (16) 5. حکومت اسلامی دراندیشه سیاسی امام بر اساس ولایت فقیه بنا می شود. اینکه ولایت فقیه چیست؟ خوشبختانه معظم له، کتاب مستقلی در این زمینه دارند و آن را به زبانی ساده توضیح داده اند. (17) همچنین در کتاب البیع (18) فصلی را به مسئله ولایت فقیه اختصاص داده اند و طی پیروزی انقلاب تا ارتحال، هم با بیان و هم با عمل آن را توضیح داده اند. معظم له با بیانی ساده و در عین حال عمیق، کتاب ولایت

فقیه را با این عبارات آغاز می کنند: "موضوع ولایت فقیه فرصتی است که راجع به بعضی امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنا که هرکس عقاید و احکام اسلام را، حتی اجمالا دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهی نمی شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموما و حوزه های علمیه خصوصا می باشد. اوضاع اجتماعی ما مسلمانان و وضع حوزه های علمیه ریشه تاریخی دارد که به آن اشاره می کنم". ولایت فقیه در ذهن و قلب مردم حال اگر من بخواهم ولایت فقیه را توضیح بدهم نه زبانی به سادگی ایشان دارم و نه بیانی که به عمق کلامشان راه یابم. توضیح و شرح هر مسئله برای جاانداختن آن در اذهان است. حال آنکه مسئله ولایت فقیه جای خود را در ذهن و قلب مردم باز کرده است، ضمن آنکه متاسفانه اکثر کسانی که آن را توضیح داده اند باعث سردرگمی نسل جدید شده اند و زیباترین نوع حکومت را به گونه نامطلوبی ترسیم کرده اند. براین

اساس، آن بخشی را که معظم له خود تشریح کرده اند، توضیح نمی دهم، اما این دلیلی نیست تا متخصصان خوش قریحه درصدد توضیح آن برنیایند. زیرا آنطور که به خاطر دارم آن حضرت از متخصصان امر خواسته اند که ولایت فقیه را در جامعه تشریح کنند، ولی گمان می کنم بخشی که به مبانی فقهی این مسئله ارتباط دارد بحثی تخصصی است که مناسب است در حوزه مربوط به خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد. آن بخشی که جامعه بدان محتاجتر است، حوزه اندیشه سیاسی است که سوالهای اساسی غیرفقهی و هجمه های بیرونی بیشتر در این حوزه و از همین سوست (19) . در حوزه اندیشه سیاسی، مسئله مشروعیت از مباحث کلاسیک و قدیمی است که به صورت کاملا فلسفی یا کلامی مورد بحث قرار می گیرد. حال اگر در فقه توضیح داده شود، بازهم برای ورود به اندیشه سیاسی باید صبغه فلسفی به خود بگیرد. حضرت امام (ره) نیز، در کتاب ولایت فقیه مشروعیت آن را هم به روش فقهی و هم به روش فلسفی توضیح داده اند. در بحث فلسفی مشروعیت، سه دیدگاه وجود داشته و دارد: الف. دیدگاه اصالت قدرت: چنین دیدگاهی ماهیت قدرت را تحلیل می کند و در تحلیل غایی، اصالت آن را اعلام می دارد. نتیجه ای که طرفداران این نظر می گیرند آن است

که قدرت تمرکز یافته جلوه های واقعی حقیقت است و حاکم قدرتمند یا نظام مقتدر سامان دهنده اخلاق و سیاست می باشد. در میان طرفداران چنین نظریه ای، هم الهیون دیده می شوند و هم ماده نگرها. الهیون منشا قدرت را خداوند قادر قدیر می دانند که از قدرتش به هر که بخواهد عطا می کند و مادیون منشا قدرت را در ذات طبیعت می دانند و معتقدند طبیعت در رفتار پیچیده خود قدرت را به نحوی که قهری و طبیعی است در میان ملل توزیع می کند. در تاریخ سیاسی اسلام، اکثریت اندیشمندان اهل تسنن را طرفدار این نظر می یابیم. البته با این تحفظ اعجاب انگیز، مبانی چنین نظری را در تاریخ صدر اسلام در نوعی برداشت از اصالت رای باید جستجو کرد. وقتی حضرت نبی اکرم (ص) رحلت فرمودند دو گروه از لحاظ اندیشه سیاسی در مقابل هم ایستادند: یک گروه اقلیت، به وصایت و امامت معصوم تمسک جستند که وجه دیگر آن عدالت است و گروه دیگر به شورا دست آویختند که اصالت قدرت از دل آن بیرون آمد. (لطفا به این نکته توجه بسیار جدی مبذول دارید) سرنوشت اصالت شورا که بواقع اصل اصیلی در نص صریح است، چه نتیجه می دهد و پیروی از امام معصوم چه نتیجه ای؟ تکرار آن خالی از فایده نیست. شیعه به ولایت و امامت تمسک

جست و از آن به اصل عدالت به عنوان یکی از اصول مذهب رسید، و اهل تسنن به اصالت رای که اصلی منصوص است، متمسک شد و از خلافت مبتنی بر اصالت قدرت سربرآورد و این نقد جانانه ای است بر نظامهای مبتنی بر اصالت رای. چنانکه در تمام نظامهای مبتنی بر اصالت رای، اصالت قدرت نیز خودنمایی می کند و اگر عرصه را احزاب در سیاست داخلی بر آن تنگ کنند، در سیاست خارجی بروز خواهد کرد. آمریکا، انگلیس و فرانسه نمونه های خوبی برای شاهد مثال هستند. کسانی که با این فرهنگها بخوبی آشنایی دارند و در عین حال اهل تفکرند، به دوگانگی و تعارض عجیبی برمی خورند; چرا که در این کشورها مشروعیت بر اساس رای اکثریت است و اگر دستگاههای پیدا و پنهان تبلیغی دست اندرکار سیاست سازی هستند، باز به دلیل اصالت رای، سعی در دستکاری رای مردم دارند; نه آنکه آرای مردم را نادیده بگیرند. چرا که اصالت رای در این کشورها نهادی شده و تاسیسات حقوقی زیربنایی دارد. بنابراین احزاب درپی تعقیب منافع یا مطامع خود کودتا نمی کنند تا قدرت را به دست آورند; توان تبلیغی خود را در رای سازی به کار می گیرند. اما همین کشورها در طول تاریخ اقتدار خود، رای دیگر ملل را نادیده گرفته اند. انگلیس و فرانسه در مستعمرات خود

بیداد کردند و آمریکا در چند دهه اخیر، در سیاست خارجی چنان رفتاری از خود نشان داد که اگر بخوبی برملا شود ملتش شرمنده می گردد. نقش آرای اکثریت ب. دیدگاه اصالت رای: در این دیدگاه مشروعیت نظام سیاسی از آرای اکثریت برمی خیزد. اگرچه چنین دیدگاهی ریشه فلسفی سه هزار ساله دارد اما در قرون اخیر بویژه پس از رنسانس، مبانی فلسفی اکثر کشورهای توسعه یافته از چنین سرچشمه ای سیراب می شود. چنین دیدگاهی نه لزوما ضد دیدگاههای دینی است، چنانکه نظام شورایی در اسلام که خلافت از آن بیرون آمد براساس اصالت رای اکثریت قوام گرفت و نه لزوما دینی; چرا که اکثر نظامهایی که سکولار هستند، به اصالت رای معتقدند. البته در نگاه اول، بنیانهای فلسفی چنین اندیشه ای یکنواخت جلوه می کند، حال آنکه چنین نیست. شاید بیش از پنجاه مکتب قوی فکری با بنیانهای فلسفی متعارض ماتریالیستی یا الهی با پیشفرضها و تفاسیر مختلفی از جهان و انسان و مدنیت، وارد این اقیانوس شده و هر مکتبی با تفاسیر فلسفی خاص خوداندیشیده است، ولی شگفت آنکه بسیاری از مکاتب فلسفی در چهارراه اصالت رای به هم رسیده اند. وقتی اندیشه سیاسی غرب پس از رنسانس مورد مطالعه سطحی قرار می گیرد، به نظر می رسد که اندیشه اصالت رای ریشه در اومانیسم دارد، حال آنکه اندیشه خلافت - که

خدا محوری از مبانی خدشه ناپذیرآن است قبل از رنسانس با تمسک به اصالت رای،اندیشه امامت را مورد هجوم قرار داده است. ج. دیدگاه اصالت عمل: در دهه های اخیر در بسیاری از رمانهای فلسفی، نمایشنامه ها، فیلمها، در بعضی کتابهای خاطرات سیاسی و اکثرا در مصاحبه هایی که رسانه ها در زمینه های مختلف با مردم انجام می دهند، نکات باریکی دیده می شود که اگر بخواهیم آنها را تحلیل کنیم چنین نتیجه می دهد: بحث مشروعیت بحث بیفایده ای است و به جای آن باید به مطلوبیت توجه جدی کرد. یا به تعبیر دیگر، مبنای مشروعیت، مطلوبیت است، و باز به تعبیر دیگر مطلوبیت نسبت به مشروعیت هم اولویت و هم اولیت دارد. البته درگذشته نیز بحثی به نام مقبولیت گاه در کنار و گاه در تقابل با مشروعیت مطرح بوده که با مسئله مطلوبیت خویشاوندی دارد، ولی با آن یکی نیست. بسیاری مسئله مقبولیت را با مسئله رای اشتباه می گرفتند و در تحلیل خود به آن راهی می رفتند که به اصالت رای منجر می شد. ولی به گمانم این عادت ذهنی است که راه را برای استدلال اصالت رای هموار می کند. در دیدگاه مقبولیت به شکل و قواره نظام نیز توجهی می شد، ولی گویا در دیدگاه مطلوبیت به این نکته توجه می شود که اهداف ملی اعم از اهداف رفاهی و مادی و اهداف آرمانی

چگونه قابل تعقیب اند. هر نظامی که اهداف ملی را در عمل محقق سازد، در چنین دیدگاهی، مطلوب است. آنچه دیدگاه اصالت عمل را خدشه دار می سازد این است: "بنیانهای فلسفی چنین اندیشه ای بشدت ملی گراست و پایه های آن بر سنگفرش ناسیونالیسم افراطی قرار دارد". بنابراین در صحنه بین الملل که صحنه تعاطی و تعارض بین ملتهاست، چنین اندیشه ای جانب قدرت بی رقیب را می گیرد و در نهایت به اصالت قدرت رومی آورد. شاید اوج ظهور این اندیشه قوام نگرفته را هنگام فروپاشی شوروی سابق در میان سیاستمداران گیجی که ذهنشان را تعالیم مارکسیستی پر کرده بود و قلبشان در هوای آزادی می تپید، بتوان سراغ گرفت و زشت ترین نوع آن را در چرخش سخیف یاسرعرفات. تفاوت آنچه در شوروی اتفاق افتاد با آنچه یاسرعرفات مرتکب شد این بود که روسها به رغم تعالیم مارکسیستی تفوق طلب و بشدت ناسیونالیست اند، ولی یاسرعرفات یک رهبر فردگرای سرخورده از ناسیونالیسم عرب است. حکومت اسلامی از دیدگاه امام اندیشه های دیگری نیز وجود دارد که مشروعیت را مبنادار می کند، ولی به دلیل آنکه چندان فراگیر نیست از ذکر آن خودداری می کنیم. حال ببینیم حضرت امام (ره) مبانی مشروعیت ولایت فقیه را چگونه توضیح می دهند. ایشان در کتاب ولایت فقیه در این باب چنین گفته اند: "حکومت اسلامی، هیچیک از انواع طرز حکومتهای موجود نیست. مثلا استبدادی

نیست که رئیس دولت مستبد و خودرای باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند، هرکس را اراده اش تعلق گرفت بکشد و هرکس را خواست انعام کند و به هرکه خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم (ص) و حضرت امیرالمومنین (ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند. حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه; بلکه "مشروطه" است. البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آرای اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) معین گشته است. " مجموعه شرط" همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامی "حکومت قانون الهی بر مردم" است." (20) اگر فرض کنیم که اندیشه های سیاسی حضرت امام (ره) به هنگام تدریس ولایت فقیه قوام گرفته بود و آنچه پس از آن فرموده اند، یا آرای سیاسی ایشان است و یا همان معنا را بیشتر توضیح داده اند، آنگاه اگر از ولایت مطلقه صحبت کرده و در مقابل کسانی که ولایت مطلقه را متوجه نشده اند موضع

گرفته اند، باید دید آیا این موضعگیری تحولی تعارضی دراندیشه های سیاسی ایشان است یا چیز دیگری؟ البته بسیار باید تاسف خورد که اصولا چنین سوالی در اذهان برخی مطرح می شود. زیرا اصل سوال از یک اشتراک لفظی منشا گرفته است; به این معنا که ولایت مطلقه در مقابل مطلقه ای نیست که در عبارات فوق فرموده اند; بلکه به این معناست که حدود اختیارات ولی فقیه را نداشتن عصمت محدود نمی کند. کسانی که در امر حکومتداری اختیارات حاکم را محدود می کنند، ماهیت حکومت را نمی شناسند، وگرنه این مطلقه یک دلالت عقلی است و آنقدر بدیهی که هیچیک از مسلمانان صدر اسلام نیز در مطلقه بودن آن تشکیک نکرده اند. شنیده ایم که خلیفه دوم گفت: اگر اشتباهی کردم به من تذکر دهید و یک عرب بینام پاسخ داد: اگر کج بروی با این شمشیر کجم راستت می کنم و جانش درامان بود و سخنش مقبول عام. اما همین عرب در رکاب او می جنگید و به جهاد می رفت، زکات می داد و نمی گفت جهاد امری است که فقط پیامبر باید بدان امر کند و تو مجاز نیستی. آنچه مورد بحث بود و به دو دیدگاه شیعه و سنی منجر شد حدود اختیارات حاکم نبود; بلکه مبانی مشروعیت و مقبولیت حاکم بود. حاکم در نگاه شیعه به طور قهری صلاحیتدارترین مردم است که چه رای

دهد و چه رایی نیاورد، فرمانش مطاع است. در نگاه اکثریت اهل تسنن، صلاحیتدارترین مردم مقبولتر است، ولی فرمان کسی مطاع است که قدرت را دراختیار دارد. دراندیشه اولیه صدر اسلام، مشروعیت حاکم از رایی که از شورا بیرون آید به دست می آید، و در نظام فکری شیعه اصلح را اصلح انتخاب می کند و این انتخاب به دلیل آنکه انتخاب طبیعی است، انتصاب نام دارد. البته وقتی بحث از حکومت است "ولایت مطلقه" به معنای داشتن تمام اختیاراتی است که معصوم در امر حکومتداری، دارد. ولی اگر دامنه بحث فراتر از امر حکومت باشد به طور طبیعی، تفاوتی عمیق بین معصوم و اصلح غیرمعصوم وجود دارد. چنانکه در دعاهای شیعه که خود دائرةالمعارفی بزرگ است، خطاب به ائمه هدی می خوانیم: "یا امام الانس و الجان" حال آنکه برای ولی فقیه چنین شانی را قایل نیستیم. ولایت مطلقه به معنای مطلق العنان نیست برای آنکه ولایت مطلقه با مطلق العنان بودن خلط نشود، امام خمینی (ره) "مشروطه" را مطرح می کنند; به این معنا که ولی فقیه حافظ حدود و قوانین خداست نه قانونگذار، و درک این معنا به این است که جامعیت اسلام را به جان باور کرده باشیم وگرنه دچار تزلزل فکری خواهیم شد. به همین لحاظ حضرت امام نسبت به شخصیت و صداقت

و توانایی فکری و عقلی هرکس که در جامعیت دین مردد بود، تردید داشت. سازمان مجاهدین آن روز را که اکثر گروههای مبارز تایید می کردند و ایشان حاضر نبودند که تایید کنند، بیشتر از آنجا ناشی می شد که این گروه در جامعیت دین تردید داشت و به دنبال بخش تکمیلی اسلام، مارکسیسم نیز در دیدگاه نقش موضوعیت می یافت. اما جایگاه شورا و اصالت رای مردم دراندیشه سیاسی ایشان چنان عمیق است که می فرمایند: "مجلس در راس امور است." همچنین وقتی بعضیها فشار می آورند که خبرگان رهبری را خبرگان تعیین کنند. زیربار نمی روند و می فرمایند: مردم در تشخیص خبرگان، خبره اند، و یا وقتی پیشنهاد می شود که رئیس جمهور با رای مجلس یا به طریقه دیگری انتخاب شود، می فرمایند مردم باید در سرنوشت خود دخالت مستقیم داشته باشند. اهمیت رای مردم شاید اوج توجه ایشان به رای مردم در آنجایی بود که زمزمه می شد که روحانیت تهران به طور متمرکز برای کل شهرستانها کاندیدا معرفی کند و با مخالفت جدی ایشان مواجه شد و فرمودند: هر شهرستان کاندیداهای خود را خود، معرفی کند. همچنین از بیانات ایشان نسبت به شرکت در انتخابات چنین استنباط می شود که گویا واجب شرعی است، چنانکه رایی را شرعی می دانند که با چشم وگوش باز به صندوق رفته باشد

و شناخت کاندیداها و انتخاب اصلح را برای رای دهندگان لازم و ضروری اعلام کرده اند. البته دستگاههای مسول انتخابات موظف اند جلوی تقلب و تخلفات را بگیرند و تلاش کنند شرایطی فراهم شود تا تمام افراد واجد صلاحیت رای دادن، بتوانند بدون دغدغه خاطر و به دور از تفتیش عقاید، رای خود را به صندوق بیندازند و مردم را به پای صندوقها دلالت دهند، اما به هیچ وجه نباید مسولیت خطدهی به مردم را عهده دار شوند. چرا که مردم مکلف اند رایی را به صندوق بیندازند که به آن باور دارند و این عنایت ایشان، ذهن را به این معنا دلالت می دهد که شرکت در سرنوشت سیاسی مانند انتخاب دین و باور به اصول آن - که تقلید بردار نیست - آنقدر اصالت دارد که غیرقابل تقلید است و باید با یقین به درستی رای انجام شود. از دگرسو در کتاب ولایت فقیه عباراتی دیده می شود که بظاهر این نظر را مورد تردید قرار می دهد. ایشان می فرمایند: "فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای "مشروطه سلطنتی" و "جمهوری" در همین است; در اینکه نمایندگان مردم یا شاه در این گونه رژیمها به قانونگذاری می پردازند، در صورتی که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچ کس

حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب، در حکومت اسلامی به جای "مجلس قانونگذاری" که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد، "مجلس برنامه ریزی "وجود دارد که برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و با این برنامه ها کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند". (21) اما گویا آن حضرت به یک سوال مقدر نیز می اندیشیدند و برای آنکه مسئله تضاد ظاهری اصالت رای و اصالت قانون الهی را حل کنند، بلافاصله ادامه می دهند: "مجموعه قوانین اسلام که در قرآن و سنت گرد آمده، توسط مسلمانان پذیرفته و مطاع شناخته شده است. این توافق و پذیرفتن

کار حکومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق کرده است. در صورتی که در حکومتهای جمهوری و مشروطه سلطنتی اکثریت کسانی که خود را نماینده اکثریت مردم معرفی می نمایند هرچه خواستند به نام "قانون" تصویب کرده، سپس بر همه تحمیل می کنند. حکومت اسلام، حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون فرمان و حکم خداست. قانون اسلام، یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد. همه افراد از رسول اکرم (ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند". حکومت یا قانون؟ این گفتار بسیار ساده و در عین حال عمیق، لطایفی دارد که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته است; از جمله به جای آنکه میدان بحث مشروعیت را از "حکومت آغاز کنند، از "قانون" آغاز کرده اند. در مباحث اندیشه سیاسی غالبا گفته می شود: "حکومتی مشروعیت دارد که قانونی است" و قانونی بودن یا از آرای مردم کسب می شود و یا از دین برمی خیزد. بنابراین وقتی از دین برگرفته شود دیگر مبتنی بر آرای مردم نیست. حال آنکه در پس فرمایش ایشان در گفتار فوق این معنا نهفته است که ابتدا مشروعیت قانون مورد سوال است، نه مشروعیت حکومت. در حقیقت قانونی مشروعیت دارد

که اصالت ذاتی دارد و مردم به درستی آن ایمان دارند. حال که جامعه مسلمانان قوانین اسلام را به جان و دل پذیرفته و چنین جامعه ای که اکثریت آن را مسلمانان تشکیل می دهند به طور طبیعی و قهری آرای مردم در پذیرش حکومتی که مبتنی بر قانون الهی است، تعیین کننده است. بنابراین هر حکومتی که با زور و ارعاب و کودتا یا از سرناچاری بر جامعه تحمیل نشده باشد، مبنای مشروعیت خود را از همان سرچشمه ای گرفت که مردم قبل از آن برگرفته اند. با چنین نگاهی، حکومت غیرتحمیلی، آرای مردم را در دل خود دارد. به تعبیر دیگر در جامعه مذهبی عینیت حکومت، در گرو آرای اکثریت است و این یک مرحله جلوتر از این معناست که حکومت براساس آرای اکثریت مشروع گردد یا براساس دین. امیدوارم با این بیان ناقص توانسته باشم مقصود را بیان کنم. البته به این نکته نیز اشاره کنم که آنچه پس از رنسانس در غرب اتفاق افتاد و حکومتهای سکولار در مقابل حکومتهای دینی قرار گرفت و گمان می رفت که حکومتهای دموکراتیک سکولار تجلی اراده و آرای مردم است و حکومتهای دینی تحمیل مذهب بر سیاست، یک کج اندیشی مفرط دارد که از کثرت ظهور پنهان مانده است، و آن اینکه در حقیقت، غرب دین عوض کرده است;

نه آنکه دین را از سیاست جدا کرده باشد. به این نحو که دینی فلسفی آفریده که معنویت را در مسیحیت جستجو می کند و مادیت را در علم و عقل. به بیان دیگر، دین هرگز از سیاست جدا نبوده و تصور جدایی آن نیز نمی رود. آنچه جدا شده، غیب و شهود در دین است که دو پاره شده; پاره ای را که پیشرفتهای علمی با آن سر ناسازگاری دارد دانشگاه توضیح می دهد و به پاره ای از نیازها که دانشگاه توان پاسخگویی ندارد کلیسا پاسخ می دهد. به تعبیر دیگر، آنچه در غرب اتفاق افتاد جدایی دین از سیاست نبود، بلکه زایش ادیان جدیدی بود که بخشهایی از آن را کلیساها عهده دار شدند و بخشهایی را دانشگاهها و آزمایشگاهها، و به آن جهت که دانشگاهها به طور مستقیم بر اعتقادات ماورایی فردی تسلطی ندارند، کلیساها هنوز نفس می کشند و چون کلیساها نیازهای اجتماعی را پاسخگو نیستند، سیاست از کلیساها فرمان نمی گیرد. ولی در برداشتهای غیرمسیحی از اسلام، اگر جامعه ای جامعیت دین را به طور جدی باور داشته باشد، دیگر این جدایی معنایی نخواهد داشت و حکومتی که در چنین جوامعی شکل می گیرد، به طور کامل عین آرای اکثریت است و بحث مشروعیت نظام فقط در چارچوب قانون معنا می دهد; قانونی که هم بر

رفتار فردی جاری است و هم بر رفتار اجتماعی، هم حاکم را هرچند پیامبر باشد در برمی گیرد و هم تابع را هرچند غیر مسلمان باشد. عدالت اجتماعی اولین تکلیف حکومت اسلامی با چنین برداشتی، بحث از آرای اکثریت در مشروعیت حکومت بحثی منتفی است و فراتر از آن آرای اکثریت نیست که حکومت را مشروع می سازد، بلکه آرای مردم آن را بنا می کند. نکته مهمتر اینکه مردم در چنین اندیشه ای مصالحی بیش از آرای خود برای بنای حکومت می آورند و در حقیقت بااندیشه سیاسی در بنای حکومت مشارکت می کنند، نه با آرای سیاسی. چرا که جایگاه باورهای جدی غیرقابل تغییر در امر سیاست در حوزه اندیشه سیاسی است نه در حوزه آرای سیاسی، و چنین می شود که رای مردم اصالت ذاتی می یابد. مسئله دیگر در باب اصالت رای در نگاه ایشان را باید در متن اسلام جستجو کرد. به این معنا که حکومت اسلامی ابتدا موضوع تکلیف است و به تبع تکالیف خود موضوع حق می گردد. اولین تکلیف حکومت اسلامی با دیدگاه شیعی برقراری عدالت اجتماعی است. چنانکه عدالت به عنوان یک زیربنای فکری جزو اصول مذهب قرار گرفته و اصولا یکی از ملاکهای متقنی است که می توان مشروع بودن رفتار حکومت را با آن سنجید. یکی دیگر از تکالیف عمده حکومت، برقراری امنیت (به معنای

عام کلمه) و دیگری اخذ آرای مردم در نحوه اداره امور است. دو آیه در قرآن کریم به اصالت شورا دلالت دارند. آیه 159 سوره آل عمران می فرماید "فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین". این آیه هم به روانشناسی مردم در بحث مشاورت پرداخته و هم به هر نتیجه ای که از مشاورت بیرون آید بها داده و فرموده است، وقتی به عزم رسیدی توکل کن. چنانکه در جنگ احد وقتی حضرت رسول اکرم (ص) اصحاب را به مشورت دعوت کرد و نتیجه ای که از مشورت بیرون آمد، مطابق نظر خود نبود و در اقلیت قرار گرفت، لباس رزم پوشید و به میدان رفت و شکست خورد ولی به رخ مردم نکشید که شما اطلاعات کمی دارید، تحلیل شما ضعیف است و از این جور حرفها. زیرا وقتی به عزم رسید یعنی به اراده ای که از آرای مردم بیرون می آید دیگر نتیجه عمل مهم نیست. آنچه مهم است آنکه این رای اصالت دارد و باید به خدا توکل کرد و به آن عمل نمود. البته عده ای آیه را به نحوی که اصالت را از مشورت بگیرد و به عزم تحویل دهد،

معنا کرده اند که اندیشه سیاسی آنان در تفسیر آیه دخالت دارد. دیگری در آیه 38 سوره "شوری" است که می فرماید: "والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون". تاکید قرآن بر مشورت در آیه اول به حاکم توصیه می کند با کسانی که پیرامون او هستند مشورت کند و در این آیه وظیفه مردم را برمی شمارد که باید در امور خود مشورت کنند و این مشورت را نه امری تشریفاتی بلکه مانند برپایی نماز اعلام می دارد. در حقیقت هم حاکم هم تابع که در غایت یکی هستند، موظف اند در امور خود مشورت کنند و این جایگاه اصالت رای را از متن دین نشان می دهد. نکته مهمتر اینکه در اکثر فلسفه های سیاسی به مردم حق داده می شود در سرنوشت سیاسی خود با رای و عمل خود مشارکت داشته باشند ولی از این آیات اینگونه برمی آید که بحث فراتر از حق داشتن نداشتن است، بلکه به شکل وظیفه بروز یافته است; یعنی مردم وظیفه دارند در سرنوشت سیاسی با مشورت دایمی خود عهده دار امور شوند و حکومت نیز مکلف است امور حکومت را با نظر اکثریت آرا جاری سازد. با چنین برداشتی "ولایت مطلقه" با اصالت رای هیچگونه تضادی ندارد. چه ولایت مطلقه یعنی عهده دار تمام امور اصلی، فرعی، عبادی، سیاسی

و اقتصادی جامعه شدن و از پرداختن به هیچ امری از امور اداره حکومتداری غفلت نکردن و از دگرسو، اصالت رای مردم یعنی قرار گرفتن در تمام اموری که در دایره ولایت قرار می گیرد و فاصله حاکم و تابع را برداشتن و در یک جامعه توحیدی در امر سیاست به وحدت رسیدن. در بعد روابط خارجی به نظر می رسد معظم له سه اصل دعوت، نفی سبیل و حفظ دارالاسلام را در ساختاراندیشه سیاسی خود دارند، اما اینکه ظرف سیاست خارجی را چه چیز گرفته اند، قبلا به تفصیل در این زمینه سخن گفته ایم. (22)

پى نوشت ها

: 1. سوره نحل، آیه 2 .112. سوره یوسف، قسمتی از آیه 3 .111. انفال، قسمتی از آیه 4 .60. بقره، قسمتی از آیه 249. 5. خوشبختانه کتاب سه جلدی کوثر که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) منتشر شده و ادامه دارد، همچنین کتابهایی که تحت نام در جستجوی راه از کلام امام، توسط انتشارات امیرکبیر انتشار یافته، کار را تسهیل می کند. 6. در جستجوی راه از کلام امام، دفتر سیزدهم، ص 264. 7. این سخنان را از شهید چمران که با تواضع خاص عارفان از کمیته انقلاب اسلامی، ناحیه 5، منطقه یک تهران دیداری داشتند، شنیدم و در یک گپ دوستانه که بیش از

دو ساعت به طول انجامید، ادامه دادند که ببینید بچه های شما همگی حزب الهی هستند و با فرهنگ خانواده های بی بند و بار آشنایی ندارند. آن خانواده ها نیز که از عطوفت انقلاب بی خبرند، از فرهنگ حزب الهی غافل اند، اگر بین این خانواده ها و همسایگانشان نزاعی دربگیرد، بیچاره آنها حتی نزاع خود را از کمیته ها پنهان می کنند، حال آنکه حضرت امام با تایید ادامه کار شهربانی مشکل روانی آنها را حل کرده اند. 8. اگر قرار باشداندیشه را خارج از مفهوم اصطلاحی آن معنا کنیم، آنگاه از بسیاری ازاندیشمندان اصطلاحی را خواهیم یافت که اندیشمند نیستند. زیرااندیشمند با تعریف دقیق "اندیشه" کسی است که مغالطه ها را نیز بخوبی کشف کند و نه آنکه چنان مغالطه ای مرتکب شود که بخشی از جامعه بشری را مدت زیادی به کجراهه ببرد. با این حال در بحث اندیشه سیاسی منظور ازاندیشه، مفهوم منقول و اصطلاحی آن است; نه معنای اولیه و حقیقت آن. 9. در اسلام فقط دو ماهیت متمایز در دو سوی یک طیف وجود دارد. اشکال دیگر در میانه طیف جای خواهد گرفت. شق سومی به عنوان موضوعی متباین وجود ندارد. لکم دینکم ولی دین. 10. فرهنگ چیره آن زمان، مخلوطی از نظرات دین باوران، دینداران، بیدینان و دین ستیزان بود و اگرچه اکثریت با دینداران سنتی بود و در میان اینان

فرنگ رفته نیز دیده می شد اما دامنه اعمال نفوذ اقلیت فرنگ رفته های لائیک یا ضد دین در شکل گیری فرهنگ سیاسی، کمتر از نفوذ اکثریت نبود. ولی در جمع جبری صبغه دینی قانون اساسی مشروطه بیش از صبغه غیردینی آن بود. 11. به عنوان مثال اگر کسی گمان کند که اسلام روزه را بدین سبب واجب کرده که برای سلامتی مفید است و لاغیر، بعید است که مبنای تفکرش اسلامی باشد، حتی اگر به حدیث مستند و زیبا و کوتاهی از حضرت رسول اکرم (ص) که فرمود: "صوموا تصحوا" (روزه بگیرید تا سلامت باشید) استناد کند. این استناد مبنای تفکر نیست. شاهد مثالی است برای اثبات یک نظر از پیش تعیین شده و شاید از وجهی درست. دلایل ذهن پسند دیگری نیز از فقه برای اثبات این نظر می توان یافت، چنانکه اجماع است بین تمام فقهای اهل سنت و شیعه که اگر روزه برای سلامتی بدن روزه دار یا حتی بچه شیرخواره ای که به سینه مادر نیازمند است، مضر باشد، نه تنها آن روزه باطل است بلکه حرام نیز هست و قضا دارد. اما این دلایل یکی از حکمتهای روزه را بیان می کند نه علت وجوب آن را، و اگر تبعات امری را به عنوان مبنای آن امر بگیریم دراندیشه دچار التقاط خواهیم شد. 12. بعضی مرزی

بین فرهنگ و دین قایل نیستند و آن را به دین و فرهنگ یا فرهنگ و دین تعبیر می کنند که از وجهی درست است، اما درست تر آنکه فرهنگ نیز یا دینی است یا نیست یا امری مشکک است. 13. این گونه گمان می کنم که عرفان فصل دیگری است و در نگاه یک دین باور به تقسیم بندی دینی و غیردینی تن در نمی دهد. عرفان، عرفان است و هرگز غیردینی نخواهد بود که اگر جز این باشد عرفان نیست. آنچه به عرفان مذهبی و غیرمذهبی تقسیم می شود، اشتراک لفظی دارد. شاید درست تر این است که بگوییم عرفان و تصوف. این تصوف است که می تواند دینی یا غیردینی باشد. مهمتر آنکه در نگاه عرفانی ایشان پله دیگری به ارتفاع زمین تا سهیل وجود دارد که دست اندیشه ما به آن نمی رسد و نظاره آن تنها از دور ممکن می شود. بنابراین من اینگونه نظاره کرده ام و بسیاری دیگر دقیق تر از آنکه: همه معارف، جلوه های حق اند و چیزی جز جلوه حق دیدنی نیست، هر چیز که نیست، نیست و نیستی محتمل نیست. پس هر آنچه که هست، تماما جلوه حق است و خدایی است. 14. وانگهی هیچ کس در عمل نمی تواند علوم انسانی را به طور خالص از باورهای دینی یا مکتبی خود پاک سازد; به عبارت دیگر هر عالمی در

موضوع گزینی ابتدا از اعتقادات خود رخصت می گیرد و سپس با متدولوژیهای متعارف وارد در تخصص خود می گردد. اگر نمی ترسیدم که جامعه علمی مرا به گزافه گویی متهم سازد می گفتم: هیچ معرفتی حتی علوم دقیقه و تجربی نیز به طور خالص از باورهای مذهبی و مکتبی منفک نیست. بگذار فاحش بگویم که نگاه توحیدی حتی در متدولوژیها نیز دخالت می کنند و فراتر از آن در عالم خارج نیز اثرگذار است. حتی در طراحی هواپیما هم دخالت می کنند. یک سی سی خون در لوله آزمایش فردی که موحد است همان رفتار را ندارد که در لوله آزمایش یک غیر موحد. بالاتر از آن لوله آزمایشی را که موحد یا غیرموحد طراحی کنند نیز متفاوت است و این بحث عجیب و غریبی نیست. به اشاره گذر کردم که فتح بابی شود تا آنها که بیان رساتری دارند به توضیح بیشتر آن بپردازند. 15. دیوان امام، "در توصیف بهاران و مدیح ابا صالح امام زمان"، صفحه 271. 16. اگر این تصورات و خیالات به ذهن ما می رسد معلوم نیست که به ذهن ایشان نرسیده باشد، ولی در گفتارشان ردپایی نیست. آنچه در گفتارشان براحتی قابل دریافت است، وجوب تشکیل حکومت اسلامی است و این معنا آنقدر در گفتار ایشان جلا داشت که در شعارهای کلیدی

انقلاب بر زبان غالب مردم می چرخید: "استقلال، آزادی، حکومت اسلامی". پس از پیروزی انقلاب بود که نحوه اداره حکومت به عنوان "جمهوری اسلامی" قوام گرفت. 17. کتاب ولایت فقیه، درسهای ایشان در نجف اشرف است که عده ای از شاگردان، آن را نگارش کرده اند و توسط خود ایشان ویرایش شده است. 18. بحث ولایت فقیه کتاب البیع، توسط آقای عبدالکریم بی آزار شیرازی ترجمه و شرح شده و انتشارات بعثت آن را منتشر ساخته است. 19. البته بخوبی نمی دانم آیا فقهایی که اصل ولایت فقیه را قبول ندارند، بیشتر به آن آسیب می رسانند یا هجمه های تبلیغی بیگانگان در زشت جلوه دادن آن کارگرتر است. اما این را بخوبی دریافته ام که بسیاری از استادان دروس انقلاب اسلامی و بسیاری از نویسندگان و گویندگان، به طرفداری از ولایت فقیه مطالبی عرضه کرده اند که دانشجو و خواننده را به وادی تردید کشانده اند. 20. امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، صص 32 و 21 .33. ولایت فقیه، صص 33 و 34. 22. در سمیناری که سال 71 در دانشگاه علوم دریایی چالوس تحت عنوان اندیشه های سیاسی حضرت امام (ره) برگزار گردید، به تفصیل در این زمینه سخن گفته ام که در دست انتشار است و برای آشنایی با این مبانی

رجوع شود به فصلنامه سیاست خارجی، از انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، سال اول، شماره دوم، طرح تحقیق در مبانی سیاست خارجی اسلام. دکتر سید علی قادری

امام خمینی ستاره درخشان فرهنگ دینی

6 چکیده: استاد جمعه علی خان معاون وزیر فرهنگ قرقیزستان اشاره: انقلاب اسلامی با همه گستردگی و عظمتش، انقلابی فرهنگی است. و هدف اصلی حضرت امام خمینی احیاء نسبت فراموش شده آدمیان با حقایق متعالی و بازیابی ویت حقیقی انسان است. حقیقتی که در گردونه پر هیاهوی جهان ماشینی معاصر به طاق نسیان سپرده شده است. اینک برای برقراری اتصال مسیر حیات آدمی با سرچشمه های ازلی آن، ابتدا باید خانه دل و جان آدمیان را که مامن خود فراموشی است از " منیت ها" ویران ساخت. اما، زنهار، این ویرانی را انهدام آدمی مپندارید که خود عین عمارت و آبادانی است. اکنون هر چه در حوادث جهان معاصر عمیق تر می نگریم به ضرورت این بازنگری و تحول بیشتر پی می بریم. پرسش اصلی این است; اینک که طاعون ابتذال فرهنگی غرب به جان شرق افتاده است راه بیرون شدن از این مهلکه چیست؟ و چگونه می توانیم از هویت ملی و سنتهای اسلامی خویش پاسداری کنیم؟ استاد جمعه علی خان، بدین سئوال چنین پاسخ می دهد: "مردم حافظ و نگهبان سنتها هستند" وی تنها راه بیرون شدن از بحران بی هویتی را در بازیابی غنای فرهنگ اسلامی و هویت ملی می داند. جمعه علی خان در سال 1937 در ناحیه مشهور تلس از

کشور قرقیزستان متولد شد. تحصیلات عالی خود را در رشته های ادبیات و موسیقی به پایان رساند و پس از پشت سر نهادن تجارب تدریس، تالیف و سرپرستی اجرا گروههای موسیقی، اکنون معاون وزیر فرهنگ قرقیزستان است. همزمان با برگزاری مراسم پنجمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی، "حضور" با ایشان گفتگویی داشت که در پی می آید: حضور: اجازه بدهید ابتدا از پیشینه زندگی و سوابق فعالیتهای فکری و تحصیلی تان بپرسیم: جمعه علی خان: من در سال 1937 م، در ناحیه تلس - زادگاه چنگیز آیتماتف - که برای قرقیزها جای مشهوری است متولد شدم. سال تولد من مصادف است با تشدید خشونت های استالینی، فشار اختناق در این سال ها، (یعنی سالهای 1936 - 37 ( چنان بالا گرفته بود که حقیقتا زندگی برای مردم شوروی، بخصوص اهالی جمهوریهای مسلمان نشین بسیار دشوار شده بود. پنج ماهه بودم که پدرم را به جرم اینکه زبان عربی می دانست و در حوزه علوم اسلامی تحصیل کرده بود دستگیر و به ده سال زندان محکوم کردند، و بدین ترتیب تربیتم به عهده مادر و مادربزرگم گذاشته شد. حضور: بدون شک این حادثه برای شما یک تراژدی بود! جمعه علی خان: تحصیلات مقدماتی من در چنین شرایطی به پایان رسید، بعد از اتمام تحصیلات متوسطه، وارد دانشگاه

شدم. ابتدا در رشته ادبیات از دانشگاه ملی جمهوری قرقیزستان فارغ التحصیل شدم و بعد از آن در رشته درسی ژورکر (معلمی گروه عمومی موسیقی) در دانشگاه عالی موسیقی تاشکن (کنسرو تاریا) به تحصیل ادامه دادم. حضور: بعد از پایان تحصیلات در چه زمینه ای به فعالیت پرداختید؟ جمعه علی خان: ابتدا از یک سنت خانوادگی پیروی نموده، کارم را با تعلیم بچه ها آغاز کردم. و در این راه، هر آنچه را که از موسیقی نزد گذشتگان آموخته بودم به آنان آموختم. حدود 18 سال عمرم صرف تعلیم و آموزش شده است و شاگردان زیادی تربیت کرده ام. در همین دوره، چند سال در مدرسه مخصوص شبانه روزی به تدریس اشتغال داشتم و از میان شاگردانم هشت تن صاحب عنوان افتخاری هنرمند شایسته و یا هنرمند مردمی شدند. ده سال رهبر گروه کر دانشگاه ملی بودم، که طی آن این گروه دوبار به مقام دومی مسابقات سراسری اتحاد شوروی رسید. بار اول این مسابقات در مسکو و دومین بار در شهر تالین برگزار شده بود. تاکنون دو کتاب تالیف کرده ام، اولی آلبومی است شامل مجموعه آثار آهنگسازان قرقیزستان و دومی کتابی است نظری درباره اجراهای کر موسیقیدانان قرقیزستانی. در کتاب اخیر، موسیقی کر را از جنبه های گوناگون تحلیل کرده ام. هم چنین

دهها مقاله، سخنرانی، کنفرانس در موضوع فرهنگ ملی و راه های رشد آن در آینده، و درباره اصول آموزشی هنر، آموزش موسیقی به کودکان در مهد کودک، و آموزش موسیقی به جوانان، حاصل فعالیتهای من در زمینه فرهنگ و هنر بوده است. بعد از این دوره فعالیتهای من در این خصوص پایان یافت و جذب امور اجرائی شدم. ابتدا مرا به ریاست کانون موسیقی دانان انتخاب کردند، مدتی بعد مسئولیت بخش فرهنگی - اجتماعی در هیات دولت به عهده من گذاشته شد. و هم اکنون نیز چهار سال است که معاون وزیر فرهنگ هستم. از نظر خانوادگی نیز، بسیار راضی و خرسندم. همسرم استاد اقتصاد در دانشگاه تربیت معلم است واحدی که او تدریس می کند قبلا اقتصاد سیاسی نام داشت که اخیرا به مبانی علوم اقتصادی تغییر یافته است. دو فرزند دارم. پسر بزرگ من نوازنده پیانوست. و در کنسرواتوری یعنی همان دانشگاه عالی موسیقی در مسکو درس خوانده است و الان در دانشگاه موسیقی استانبول تدریسمی کند. حضور: شما اکنون به مناسبت شرکت در مراسم پنجمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی به ایران سفر کردید. تاکنون چه اطلاعاتی درباره شخصیت حضرت امام داشتید، در ایران چه اطلاعات تازه ای دستگیرتان شده است و درباره انقلاب اسلامی و آرمانهای بزرگ امام راحل چگونه می اندیشید. جمعه علی

خان: شناخت اولیه ما بسیار ناچیز بود، زیرا در زمان اتحاد جمهوری ها حکومت مرکزی بیشتر در جهت تحمیق آگاهی مردم فعالیت می کرد. ما همین اندازه می دانستیم که امام خمینی شخصیتی سازش ناپذیر است که سالها در تبعید زندگی کرده و به چیزی جز پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حکومت اسلامی رضایت نمی دهد. با توجه به اخبار در دسترس شناخت اولیه ما همین اندازه بود. حضور: سفر شما به ایران چه تاثیری در تکمیل این شناخت اولیه شما داشته است. جمعه علی خان: یک مثل قدیمی هست که می گوید یکبار دیدن بهتر از هزار بار شنیدن است. ما هرگز نمی توانستیم عمق واقعیت های موجود در کشور ایران و ابعاد گسترده انقلاب اسلامی را از راه مطالعه کتابها و خواندن یا شنیدن اخبار مطبوعات و رسانه ها و حتی با دیدن تصاویر تلویزیونی دریابیم. انقلاب اسلامی ایران پدیده ای تک با شاخص های ویژه یک انقلاب الهی است. ما از مشهد تا اینجا را با اتوبوس آمدیم، این سفری دشوار اما خاطره انگیز بود. به نیشابور رفتیم. با مردم از نزدیک دیدار کردیم. مردم روحیه سازندگی بالایی داشتند. در روستاها و نهرهای کنار جاده خانه سازی رواج چشم گیری داشت. همه به فکر آبادانی هستند. ایرانیان مردمانی صمیمی و مهربانند. اشتیاق زیادی در نگاهشان موج می زد.

معلوم است که از زندگی خود راضی اند. ساختن خانه، عمران و آبادانی نشانه امیدواری به فرداست. همه می خواهند شرایط زندگی بهتری داشته باشند. در تهران نیز همین طور است. تقریبا چهل یا پنجاه درصد زیبایی بنای شهری به نظر می رسد که جدید است. عمران ادامه دارد. ساختمانهای در حال احداث زیاد به چشم می خورد. به نظر من این از نتایج انقلاب اسلامی است. و نشان می دهد که ملت و دولت ایران راه درستی انتخاب کرده اند. بهبودی وضع زندگی مردم خیلی مهم است و این درخور منافع ملت شماست. حضور: نظر حضرت امام خمینی، چه در مراحل تکوین و گسترش انقلاب اسلامی و چه بعدها در ایام تاسیس و استقرار جمهوری اسلامی، همواره این بود که ایران می تواند و باید در شرایط فعلی الگوی شایسته ای در سطح جهان اسلام و در میان ملل آزاده جهان باشد. شما که از نزدیک با وضعیت کشور ما آشنایی یافته اید، موقعیت فعلی کشور ما را چگونه می بینید. جمعه علی خان: در ایران همه اقشار جامعه از افکار امام خمینی پیروی می کنند. به طوری که می توان گفت این امر در میان رهبران سایر کشورها سابقه ندارد. همین پشتیبانی مردمی از اهداف و آرمان های امام است که چنین موفقیت های خیره کننده ای را نصیب ایرانیان کرده

است. برای یک رهبر، خصوصا رهبری دینی و معنوی این امر بسیار حائز اهمیت است. و همین پشتیبانی او را به هدف رساند، چون نظرات او به سود مردم بود و برای مردم نتیجه عملی داشت. به ما قبلا گفته بودند که امام رهبری بنیادگرا و معتقد به شدیدترین قوانین است. اما، دیدار من از ایران درست عکس این پندار را ثابت می کند. در ایران مسئولین مملکتی و کلیه کارگزاران حکومتی با مردم رفتاری مهربان و انعطاف پذیر دارند. بدون شک وزارت ارشاد اسلامی تنها به عنوان یکی از نمونه های موجود برای سخنان من شاهد خوبی است. مسئولین این وزارتخانه در برابر بسیاری از مواردی که حتی در کشورهای غیر اسلامی هم محدودیت زیادی برای انتشار آن ممکن است قائل بشوند نرمش نشان می دهند. موازین پذیرفته شده دمکراتیک همه در ایران محترم است. در سایر موارد نظیر اقتصاد، سیاست و. . . هم وضع از همین قرار است و این به نظر من نشانگر آن است که دستاوردهای انقلاب ایران بسیار ارزشمند است. حضور: شما برای چندمین بار است که به ایران می آیید؟ جمعه علی خان: اولین بار. حضور: کلا این گردهمایی ها را که در آن افراد مختلفی با ملیتهای گوناگون حضور دارند چگونه می بینید؟ جمعه علی خان: خیلی آموزنده

است. امام خمینی آخرین پدیده بزرگ قرن ماست. یعنی درست در حالی که امریکا وشوروی جهان را به دو قطب بزرگ تقسیم کرده بودند و خطر هیچ قدرتی را تصور نمی کردند، امام خمینی ظهور کرد و این حرکتی بسیار جسورانه است. و شگفتی در اینجاست که وی نزد هر ملتی محترم است. و این از تیزهوشی و نبوغ اوست که توانست چنین تاثیری در جهان معاصر باقی بگذارد. حضور: هم اکنون دیدگاه شما درباره شخصیت امام چیست؟ جمعه علی خان: امام خمینی رهبری مقتدر و دوراندیش، انسانی والا و منزه، برخوردار از باطنی شفاف و زلال و طبعی غنی و سرشار بوده است. به نظر من رهبری او، و رهنمودهای او چه در خصوص مسائل ملل اسلامی و چه درباره معضلات جهانی، هدیه ای الهی بوده است. وی به باطن انسانها نظر دارد و انسان را به زبانی ساده به آن سرچشمه های ازلی، و ارتباط با مبدا وجود دعوت می کند. و این هدف غایی زندگی است. معنی زندگی و نهایت تمدن رسیدن به همین منظور است. وی به این نکته توجه خاصی دارد و همه انسانها را با همین ملاک، یعنی انسان بودن ارزیابی می کند. و این در هر شرایطی ارزشمند است. فکر می کنم رمز تمامی پیروزی ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی

نیز در همین است. این یک واقعیت است که هر رهبری که در کوران مبارزات قرار می گیرد، در گردابی از مشکلات غوطه می زند. اما او مسیر درستی را مشخص کرد و این دیگر با آیندگان است که راه او را تا حصول نتایجش پی گیری کنند. و ما می بینیم که مردم نیز به راه او می روند و از آرمانهای او پشتیبانی می کنند، و این برای آینده ایران خیلی مهم است. حضور: در حقیقت امام در زمان جاری است. پدیده ای است که در ابعاد گوناگون تجلی یافته است، ابعاد ناشناخته بسیاری هم دارد. من سالها قبل فیلمی دیده بودم به نام حباب. نمی دانم شما هم این فیلم را دیده اید یا نه. اینطور تجسم کرده بودند که روی زمین همه چیز در یک حالت ثابت و پایدار به زندگی خود ادامه می دهد. گویی زمان به گونه ای شگفت انگیز متوقف شده بود. هیچ چیز تازه ای اتفاق نمی افتاد. همه چیز در یک دور ابدی تکرار می شد، تا اینکه یک روح پر تلاش جستجو کرد و سرانجام دریافت که بر روی زمین حبابی گذاشته اند و همین که این حباب را برداشتند همه چیز دوباره رنگ حیات گرفت. این بود داستان آن فیلم، من حالا که حدود پانزده سال از پیروزی انقلاب گذشته، احساس می کنم

که یک حبابی را از جهت فکری از ذهن ما برداشته اند، و این حاصل اندیشه ها و تلاشهای امام بود یعنی برداشتن حباب از خاطره انسانها. جمعه علی خان: من فکر می کنم درست به همین خاطر بود که در جهان آنهمه علیه شخصیت امام و انقلاب اسلامی تبلیغات کاذب کردند. آنها اندیشه های او را برای منافع خود خطرناک می دانند و به همین دلیل از گسترش انقلاب اسلامی و اندیشه های امام در هراسند. حضور: یکی از دستاوردهای مهم فرهنگی انقلاب اسلامی، تحول هنر است. حضرت امام خمینی عقیده داشتند که روح هنر، که همان نفحه رحمانی است، باید در انسانها دمیده شود. حضرت امام برای هنر ارزش والایی قائل بودند. هنر معاصر ایران با الهام از اندیشه ها و تفکرات حضرت امام عمیقا متحول شد. به طوری که علیرغم اینکه هنوز در آغاز راه است اما از لحاظ هدفهایی که پی می گیرد، در هنر قرن بیستم نظیری برای آن نمی توان تصور کرد. هنر غربی هرگز چنین تحولی را در قرن ما تجربه نکرده است. ببینید شما یک هنرمند و موسیقیدان هستید و در متن رویدادهای هنری مارکسیستی و کمونیستی قرار داشتید و به خوبی می دانید که آن مدعای لوکاچ متفکر معروف مجاری که در سفری به رم و پس از دیدن آثار هنری

آنجا، گفته بود: "مارکسیزم اگر می خواهد حقانیت خود را به عنوان یک مکتب ثابت کند باید بتواند در هنر آثاری هم عرض هنر مسیحی خلق کند"، هرگز تحقق نیافت. ولی در مورد هنر معاصر ایران وضع به گونه ای دیگر است. بعد از انقلاب اسلامی، هنر ایران که چندین دهه در راه ناهنجار تقلید از هنر غربی آنهم در بدترین شکلش گام زده بود، به ناگهان، جهش آسا به سوی ارزشها و اندیشه هایی متمایل شد که ریشه در فرهنگ اصیل اسلامی داشتند. این تنها یکی از تجلیات انقلاب است. ما در همه زمینه های فرهنگی از ارزشهای غربی فاصله گرفتیم. امام خمینی در نامه به گورباچف هشدار داده بودند که از مدلهای غربی فرهنگ و ارزشهای برخاسته از تفکر مادی غرب پیروی نکنید، پرسش اصلی ما این است که شما تضادهای بین ارزشهای انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی با غرب را چگونه ارزیابی می کنید و خودتان مایلید که کشورتان چه راهی را در فرهنگ و هنر آینده در پیش گیرید؟ جمعه علی خان: به نکته ظریفی اشاره کردید. فرهنگ در واقع چهره باطنی تمدن و سازنده هویت یک ملت است. فرهنگ نیرومندترین پشتوانه یک ملت است. ولی در ضمن توجه داشته باشید که خود فرهنگ مفهوم وسیعی دارد. خود همین معاشرت ما

و شما از فرهنگ سرچشمه می گیرد. فرهنگ جهان درونی ماست. فقط این نیست که روی صحنه آوازی خوانده شود، یا بر پرده بوم نقاشی ای کشیده شود. این تنها جزیی از آن است. انسان در حالی که خود، اندیشنده و آفریننده فرهنگ است، تمامی مایه هایش یعنی دانش، هنر، تخیل باز در خود همان فرهنگ ریشه دارند. باید امکانات ظهور استعدادها فراهم شود تا فرهنگ غنی تر گردد. حال که بحث تاثیر فرهنگ بومی ما، از فرهنگ غرب مطرح شده باید بگویم که در طول هفتاد سال موجودیت نظام شوروی، الگوی اصلی فرهنگی ما به تابعیت از الگوی جهانی فرهنگ، فرهنگ اروپایی محسوب می شد. حداقل ما را اینطور راهنمایی می کردند و ما سعی می کردیم موسیقی اپرا، باله را از آنها بپذیریم. . . اگر چه ما در این جهت دستاوردهای خاصی نیز داشته ایم اما در غالب موارد به راه تقلید از غرب کشیده شدیم. عناصر مهم فرهنگ ما در معرض تعارضات فرهنگ غربی قرار گرفتند و پایه های آنها سست شد. اکنون که به استقلال رسیده ایم و در نظر داریم با درک شرایط و ضرورت ها راه خود را خودمان انتخاب کنیم با مشکلات زیادی مواجه هستیم. بسیاری از عناصر اصلی فرهنگ خود را در گذشته در اثر القائات و تبلیغات ضد

دینی از دست دادیم، و در نتیجه بخشی از اصالت فرهنگ ما مخدوش شده است. و ناگزیریم که آن اصالتها را احیاء کنیم، و نسل جدید را با آن اصالتها آشنا سازیم، تا در آینده به بحران هویتی دچار نشویم. یکی از راههای مقابله با این بحران، توجه جدی به هنر است. ما هر طوری که شده خودمان را حفظ خواهیم کرد. همچنان که نسل گذشته تمامی آن ارزشها را حفظ کردند. فرهنگ را نمی توان به زور به مردم تحمیل کرد، و چنان که خود ما این تجربه را داشته ایم به خوبی احساس کرده ایم که مردم زیر بار نمی روند و پس می زنند. مردم حافظ و نگهبان سنتها هستند. شما خودتان هم این را حتما تجربه کرده اید. فرهنگ شما از پشتوانه های نیرومندی برخوردار است. من در دوره دانشجویی ام با بعضی از شعرای بزرگ ایرانی مانند فردوسی، خیام، سعدی، حافظ و جامی آشنا شدم. اینان از ستاره های درخشان فرهنگ جهانی محسوب می شوند. سنتهای غنی فرهنگی شما فناناپذیر است و همواره به راه و زندگی خود ادامه می دهد. فرهنگ در دل خود محافظان واقعی خود را می پروراند، و همین محافظان هستند که از آن نگهبانی می کنند. در دوره ما امام خمینی بزرگترین حافظ و نگهبان فرهنگ دینی است. وی

فرزند خلف فرهنگ خودتان است و تمامی ویژگی های برجسته فرهنگ شما در اندیشه های او به عنوان مقدمات و تمهیدات به کار گرفته شده و انقلاب اسلامی نتیجه آن مقدمات و تمهیدات است. حضور: آیا از آثار حضرت امام تاکنون چیزی خوانده اید. جمعه علی خان: متاسفانه هیچ یک از آثار یا پیامهای مهم امام به زبان قرقیزی ترجمه نشده اند، یکی از برنامه های من این است که بعضی از آثار مهم امام را با خود به آنجا ببرم تا ترجمه کنند، بدون شک این آثار برای ما بسیار مفید خواهد بود. حضور: نامه حضرت امام به گورباچف را به بعضی از آقایان دادیم و وصیت نامه را نیز خواهیم داد. جمعه علی خان: بله، من از طریق آقای قریب قولف اطلاع یافته ام که راجع به نامه امام به گورباچف هماهنگی هایی صورت گرفته است. اما در اینجا به من گفته شده که امام شاعر نیز بوده اند و اشعار ایشان چاپ شده است متاسفانه تاکنون هیچ یک از اشعار ایشان را نخوانده ام. حضور: یکی از مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، احیای دین به عنوان یک روش حکومت و اداره زندگی در جهان معاصر است. بخصوص آنکه حضرت امام بیشتر به جوهر معنوی دین اسلام نظر داشتند و از آن

به اسلام ناب محمدی تعبیر کردند، تعبیری که به ارزشهای الهی دین و سنت پیامبر اسلام (ص) توجه داشت، نه دینی که تمام ارزشهای الهی و جنبه های قدسی آن را به مفاهیم و ارزشهای مادی و غیر الهی تنزل داده باشند و نه دینی که از واقعیات زندگی بیگانه و نسبت به سرنوشت انسان در این جهان بی تفاوت باشد که در لسان امام خمینی از آن به اسلام آمریکایی تعبیر شده است. به نظر شما دین در دنیای معاصر چه جایگاهی دارد. جمعه علی خان: مذهب برای پالایش روح امری ضروری است. و در مرحله گذار یک جامعه از وضعی به وضع دیگر حضور مذهب می تواند بسیار کارساز باشد. معمولا در چنین وضعی یعنی هنگامی که یک ایدئولوژی با شکست روبرو می شود، حالت بی سر و سامانی و هرج و مرج ذهنی پدید می آید. جامعه با خلایی فکری مواجه می شود که این خلاء همچون پرتگاهی همه را به کام خود می کشاند. در چنین وضعی، اولین سنگری که آسیب می پذیرد، اخلاق است. مبانی اخلاقی سست می شود. مردم به دزدی، آدمکشی و تجاوز روی می آورند. بهترین و کارآترین حربه در این حالت، یعنی حالتی که برای اغلب جمهوری های استقلال یافته، پس از کنار گذاشتن سیستم کمونیستی به وجود آمده است، باورهای دینی است. ما اکنون

در چنین خلایی بسر می بریم و من فکر می کنم ایمان و عقیده مردم ما به اسلام می تواند بار بسیاری از مشکلات را از میان بردارد. اگر درست بنگریم زندگی گردونه ای است که همواره در حرکت است، ممکن است در طول یک زندگی انسان چندین بار دچار هرج و مرج شده و موقعیت وی به ناگهان دگرگون شود و تغییر یابد. در چنین شرایطی دعوت انسان ها به پاکی، ایمان، و تقوا تنها راه رهایی از ورطه هلاک است و تنها با ایمان دینی است که می توانیم نجات پیدا کنیم. ما نیز، در قرقیزستان، بر همین اساس کارهای زیادی انجام می دهیم. احداث مساجد در شهرها و روستاها در دستور کار ماست. جوانان به حوزه های علوم اسلامی روی آورده اند، در برنامه های آموزشی و پرورشی سی ساعت دروس دینی در نظر گرفته شده است، و روی هم رفته آغاز خوبی است. طبق سنت مردم قرقیزستان، بزرگسالان همیشه در جامعه از احترام خاصی برخوردارند. هم اکنون در روستاها شورای ریش سفیدان تشکیل شده که آنها دور هم جمع می شوند و به ارشاد مردم می پردازند. مثلا اگر کسی حقی را ضایع کند یا درمواردی که سرقتی روی دهد، او را دعوت کرده و خودشان به اتهامات رسیدگی می کنند. تربیت اسلامی یعنی تاثیر گذاری روی روان انسانها

و معنی بخشیدن به زندگی آنها. اگر در کار تربیت به زور توسل شود، نتیجه چندان مثبتی ببار نخواهد آورد و در نهایت ممکن است به کشاکش هایی در میان بیانجامد. ما در این مسیر گامهایی برداشته ایم اما تازه در آغاز راهیم. اول باید ثبات در جامعه برقرار گردد. و چون ما از نظر مذهبی، بیش از هفتاد و دو نحله مذهبی داریم، حتی مسیحی هم داریم، با وجود اینها سعی می کنیم به نرمی رفتار کنیم، از تنش ها بپرهیزیم و جنبه های روحی و روانی انسانها را تقویت نمائیم. حضور: ارتباطات فرهنگی میان دو ملت ایران و قرقیزستان در چه سطحی است، دورنما و چشم انداز و همکاریهای آینده را چگونه می بینید؟ جمعه علی خان: در سطح مطلوبی است. چندی پیش، در بهمن ماه سال 72 گروهی از هنرمندان کشور ما به ایران آمدند و کنسرتی اجرا کردند که با استقبال خوب ایرانیان مواجه شد. تلویزیون ایران نیز این برنامه را منعکس کرد. عبدالرحمن مراد خواننده و هنرپیشه مردمی در میان اعضای این گروه بود. در شهریور ماه همان سال نیز اعضای گروه تئاتر عروسکی ما به ایران سفر کردند. هم چنین گروهی از هنرمندان و سینماگران ایرانی میهمان ما بوده اند. ما دوبار با آنها هماهنگ کرده بودیم تا فیلمبرداری کنند

که بار دوم موفق شدند از جاده ابریشم فیلمبرداری نمایند. بار قبل نیز از آثار تاریخی و ابنیه فرهنگی فیلم تهیه کردند، چندین بار هم با یکی از مسئولین وزارت ارشاد اسلامی ملاقات داشتیم که نتایج خوبی در برداشت و به برگزاری نمایشگاه کتاب ایران در آنجا انجامید. یکبار دیگر هم وزیر فرهنگ ایران به اتفاق معاونینش میهمان ما بودند. که همه این مراودات با مساعدت مسئولین سفارت جمهوری اسلامی ایران در قرقیزستان همراه بوده است. من امیدوارم که در آینده این روابط از دوستی و عمق بیشتری برخوردار شود. ما مثلی داریم که می گوید دیدار اول آشنایی و دیدار دوم دوستی است، هر چه رابطه ما با هم بیشتر باشد، دوستی و برادری هم عمیق تر خواهد شد. حضور: به خاطر این گفتگوی صمیمانه از شما تشکر می کنیم. سهراب هادی

امام خمینی قدس سره و حفظ مصالح نظام

3 چکیده: طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون باید برای مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسایلی است که مقدم بر همه چیز است و همه باید تابع آن باشیم. امام خمینی قدس سره پیش گفتار: مصلحت نظام از اموری است که امام خمینی قدس سره بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، هم در دوره تبیین و طراحی تفکر انقلاب و هم در دوره معماری و پیروزی آن بارها و بارها آن را یادکرده و با اهمیت دانسته، بلکه آن را مقدم بر همه چیز معرفی کرده است . امام راحل قدس سره به بیان اهمیت مصلحت نظام اکتفا نکرد بلکه آن را نهادینه کرد وبا ایجاد «مجمع تشخیص مصلحت نظام» در جمهوری اسلامی ایران این مهم را تحقق عینی بخشید. اقدام حضرت امام قدس سره در جهت نهادینه کردن عنصر مصلحت حفظ نظام، تضارب و تعامل اندیشه های سیاسی -دینی را در پی داشت. گروهی به دفاع از آن برخاستند و گروهی به مخالفت; برخی به کارگیری عنصر مصلحت را به معنای جدایی دین از سیاست و تغییر و تحول محتوایی دین و عدول از آرمان های آن دانسته اند و برخی مایه پیاده شدن آن; برخی این حرکت را تقویت دین وبرخی

تضعیف آن پنداشته اند. از این رو در این نوشتار به بیان و بررسی جوانب مختلف این موضوع مهم در محورهای زیر خواهیم پرداخت: 1( مفهوم مصلحت و حفظ نظام; 2( نقش مصلحت در جعل احکام الهی; 3( نقش مصلحت در استنباط احکام شرعی; 4( مصلحت در احکام حکومتی; 5( مجمع تشخیص مصلحت نظام و مصالح مرسله; 6( بیان چند شبهه در باره به کارگیری عامل مصلحت در حکومت اسلامی و نقد آن. مفهوم مصلحت و حفظ نظام مصلحت در لغت واژه مصلحت در لغت عرب مقابل با مضرت و مفسدت است، همان گونه که واژه صلاح مقابل فساد و اصلاح مقابل افساد است. جوهری در صحاح اللغة می نویسد: الصلاح ضد الفساد، واژه صلاح با واژه فساد مقابل است. ابن منظور مصری در لسان العرب می گوید: الاصلاح نقیض الافساد و المصلحة الصلاح: اصلاح نقیض تباهی و مصلحت به معنای شایستگی است. در المنجد فی اللغة آمده است: المصلحة: ما یبعث علی الصلاح ، ما یتعاطاه الانسان من الاعمال الباعثة علی نفعه اونفع قومه; مصلحت چیزی است که سبب صلاح شود; یعنی: آن کارهایی که مایه نفع برای خود انسان و دودمانش می شود. در زبان فارسی نیز مصلحت به همین معنا است در لغت نامه دهخدا آمده است: مصلحت در مقابل مفسده است و به معنای

سازگاری و مناسب و آن چه که صلاح و نفع تشخیص شود، صلاح اندیشی و رعایت اقتضای حال. در قرآن صلاح گاهی در برابر فساد آمده است، مانند (ولا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها) و گاهی در برابر گناه، مانند (قال خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا). فخرالدین طریحی که کتاب مجمع البحرین خویش را به فهم واژه های قرآنی و روایی اختصاص داده دراین باره می نویسد: صلاح با فساد متضاد است. صلح یصلح و صلح یصلح در برابر تباهی است. مصلحت در عرف فقیهان فقیهان چون که از عنصر مصلحت و نقش آن در استنباط احکام شرعی بحث می کنند، به ناچار به تعریف واژه «مصلحت» می پردازند. لیکن آنان مصلحت را با پسوند شرعی در نظر دارند. امام ابوحامد محمد غزالی شافعی م 505 ه- در تعریف مصلحت می نویسد: المصلحة عبارة فی الاصل فی جلب منفعة او دفع مضرة، مصلحت به معنای جلب منفعت و زدودن زیان است. سپس می افزاید: مقصود ما از جلب منفعت و دفع ضرر، جلب منفعت و دفع ضرر دنیایی و مقاصد آدمی نیست بلکه مقصود حفظ مقاصد شرع است که مهم ترین آن پنج چیز است: حفظ دین، حفظ نفس، حفظ نسل، حفظ عقل، و حفظ مال انسان ها است. پس هر چیزی که متضمن این اصول پنجگانه باشد، جلب آن مصلحت

دارد. و هر چیزی که مانع این امور باشد، دفع آن مصلحت دارد. فقیه حنبلی ابو ربیع سلیمان بن عبد القوی معروف به طوفی -م 716 ه- درباره مصلحت شرعی می نویسد: مصلحت عبارت است از سببی که ما را به اهداف شرع برساند; خواه از امور عبادی باشد، یعنی; شارع برای خود قصد کرده باشد و خواه از امور عادی باشد، یعنی برای منفعت و نظام زندگی بشر در نظر گرفته شده باشد. واژه های همسو با مصلحتبرای شفاف تر شدن معنای «مصلحت شرعی» می توان از برخی واژگان نزدیک ومربوط کمک گرفت; مانند «حکمت» و «حفظ نظام» و «حفظ دین» و «عنصر زمان و مکان» در استنباط احکام شرعی. حکمت: حکمت به معنای «پرهیز برای اصلاح» و نیز به معنای علم به حقایق اشیا و آگاهی و... به کار رفته است. حکمت به معنای «پرهیز برای اصلاح»، راهکاری برای مصلحت است. بلکه در عرف خاص، حکمت شرعی همان صلحت شرعی است و به بیان برخی از فقیهان: الحکمة هی المصلحة المقصودة للشارع من تشریع الحکم، ای: ما قصد الیه الشارع من جلب نفع اودفع ضرر. حکمت همان مصلحتی است که شارع از تشریع حکم آن را می طلبد ; که آن عبارت است از جلب نفع و یا دفع زیان. حال اگر «حکمت» با مضاف الیه حکم شرعی به

کار رود، نوعی علت ناقصه و یا علت معده در تشریع حکم شرعی است. امام خمینی قدس سره دراین باره بیان می دارند. حکمت چیزی است که سبب جعل حکم می شود; اما حکم دایر مدار آن نیست مثلا حکمت عده نگهداشتن زنان و لزوم این حکم آن است که اختلاط میاه پیش نیاید و در انتساب فرزند به پدر مشکلی پیش نیاید و مردم در احکام ارث و مانند آن با مشکل بر خورد نکنند; در حالی که برای زنان مطلقه ای هم که احتمال فرزنددار شدن آنان منتفی است مانند زنان یائسه نگهداشتن عده ضرورت دارد. پس اختلاط میاه حکمت جعل وجوب عده است نه علت (حقیقی و تامه) آن. با این بیان می توان نتیجه گرفت که حکمت -یا مصلحت شرعی ظاهری- علل واقعی برای جعل احکام شرعی نیست و به بیان امام خمینی قدس سره فالاسباب و التعلیلات الشرعیه معرفات للموضوعات او حکم و نکات للجعل. حفظ نظام در کنار عنوان «مصلحت نظام»، عنوان «حفظ نظام» مطرح است. حفظ نظام دو معنادارد و به هر دو معنا از واجبات مهم کفایی و گاهی هم عینی است. الف) پاسداری حاکمیت اسلامی و جلوگیری از رخنه دشمن به «دارالاسلام» که از این گاهی به «حفظ وطن اسلامی»، «حفظ بیضه اسلامی» و «حفظ دارالاسلام» تعبیر می کنند.

وجوب جهاد در اسلام برای حفظ نظام است. محقق نایینی می نویسد: حفظ بیضه اسلام از مهم ترین واجبات است. «حب الوطن من الایمان» نیز به همین معنا مربوط است . ب) پاسداری حاکمیت اسلامی و جلوگیری از فروپاشی درونی آن و تلاش در جهت پایداری و برقراری دولت اسلامی، در برابر از هم گسیختگی و هرج و مرج درونی. برخی از واجباب کفایی اسلامی مانند مشاغل و حرفه هایی که جامعه اسلامی به آن نیازمند است مربوط به همین معنای دوم است. امام خمینی قدس سره می نویسد: فلسفه تشکیل حکومت جلوگیری از هرج ومرج و حفظ نظام است. حفظ دین حفظ دین بالاترین مصلحت است. در تعریف مصلحت نیز اشاره ای به حفظ دین شده بود. حفظ دین در فرهنگ سیاسی اسلام این است که حاکم اسلامی راهکارهای معقول و منطقی که در موقعیت های خاص اجتماعی قابل پیاده شدن باشد، ارایه کند و قوانین و مقررات لازم را وضع نماید تا در پناه آن، اهداف و احکام اسلامی پیاده بشود و به فرموده امام علی علیه السلام جامعه اسلامی در جهت اعتلای کلمةالله و نابودی کلمةالظالمین گام بردارد. آن حضرت در اهمیت حفظ دین فرمود: پاسداری ازدین میوه معرفت و اساس حکمت است. زمان و مکان توجه و درک زمان و مکان به فرموده امام

راحل قدس سره در امر استنباط احکام دین لازم است. حال سخن در این است که زمان و مکان به چه معنا است؟ قطعا مراد خود زمان و مکان نیست. زمان ومکان به معنای ظاهری و لغوی آن هیچ تاثیری در حکم شرعی ندارد بلکه مراد اوضاع و احوالی است که در ظرف زمان ومکان خاصی قرار دارد، که در ک این موقعیت، فقیه را در پی بردن به مصالح دین یاری می رساند. مجتهد برای استنباط احکام شرع باید با اوضاع و احوالی که بستر پیاده شدن احکام است آشنا باشد این آشنایی زمینه ساز درک مصلحت است. بنابراین بین «زمان و مکان» و مصلحت، نوعی تلازم و رابطه منطقی برقرار است. انواع مصلحت: همان گونه که در معنای مصلحت بیان شد، مصلحت بر محور منفعت و به معنای کار پرفایده و سودمند است. مصلحت و یا فایده از چند جهت تقسیم می شود. الف) مصلحت ایجابی و مصلحت سلبی; ب) مصلحت فردی و مصلحت اجتماعی; ج) مصلحت ضروری، روزمره و رفاهی; د) مصلحت عرفی، ملی و شرعی; ه) مصلحت شرعی; مصلحت شرعی کاری است که در نظر شرع مصلحت داشته باشد و شامل اموری است که نتیجه اش حفظ دین، حفظ جان، حفظ عقل، حفظ نسل و حفظ مال باشد. مصلحت شرعی برچند قسم است: 1( مصلحت های معتبر: مصالحی

که شرع بر اعتبار آن تصریح کرده باشد. مانند: حفظ دین و حفظ نفوس مسلمانان. 2( مصلحت های ملغی: مصلحت هایی که شارع بر بی اعتباری آن تصریح کرده باشد. مانند مصلحت فرضی در ربا، مصلحت فرضی در شراب. ح) مصلحت های مسکوت عنها: مصلحت هایی که شرع در اعتبار و یا عدم اعتبار آن سکوت کرده است. مانند: عقد بیمه; قسم سوم مصلحت محل تضارب آرای فقهای مذاهب پنج گانه است و برخی وجود آن را قبول کرده و برخی قبول نکرده اند. و) مصلحت دنیایی و آخرتی; ز) مصلحت پایدار و ناپایدار. مصلحت های پایدار اموری است که خیر ومنفعت آن ها ثابت و بادوام باشد مانند: عدل، عدالت که همیشه خوب و دارای مصلحت است و مصلحت های ناپایدار اموری است که منفعت در آن ها مقطعی و موقتی باشد. مانند: احکام حکومتی. تفاوت مصالح شرعی و غیر شرعی مصالحی را که در این نوشتار از آن بحث می کنیم، مصالح اسلامی است. مصالح در مکاتب مادی با مصالح اسلامی تفاوت هایی دارد که اینک چند تفاوت را بیان می کنیم: مصالح در دید ناسیونالیسم به یک نقطه جغرافیایی محدود است مصلحت های ملی وابسته به همان عرف و ملت خاص است و توجهی به سود و زیان دیگر ملل ندارد، ولی مصلحت های شرعی فرا ملیتی است. مصلحت ها در دیدگاه «سکولاریسم»، «پوزیتویسم»، «یوتی

لیتاریسم»، و دیگر مکاتب مادی محدود به منفعت های مادی است. این مکاتب اهتمامشان به خواسته ها و تمایلات جسمانی، منحصر است و توجهی به مصالح روان آدمی ندارند. قلمرو مصلحت در مکاتب مادی به امور دنیایی محدود است، ولی قلمرو مصلحت شرعی افزون بر آن به مصلحت های آخرتی نیز توجه دارد. در مکتب کاپیتالیسم جهت گیری های مصلحتی فردی است و مصالح اجتماعی فدای مصالح افراد می شود. در مکتب سوسیالیزم عکس آن است ولی در مکتب اسلام مصلحت هم فردی است و هم اجتماعی در عین حال در صورت تعارض شدید، مصالح اجتماعی مقدم است. مصلحت در جعل احکام الهی امام خمینی قدس سره به عنصر مصلحت درفقه توجه ویژه ای داشتند ودر این باره فرموده اند : مجتهد باید مصلحت جامعه را تشخیص بدهد. حال سؤال این است که آیا نقش داری عنصر مصلحت در احکام شرعی از ابتکارات حضرت امام خمینی قدس سره است یا قبل از ایشان هم مطرح بوده است؟ برخی نوشته اند: پاسخ این است که احکام الله بر پایه مصالح و مفاسد واقعی جعل شده است. نقش داری عنصر مصلحت در جعل احکام خداوندی جوشیده از متن دین است و آنچه حضرت امام قدس سره مطرح فرموده اند در واقع بیان چهره شفاف دین است. نه ابداع و ابتکار و دوختن جامه ای و پوشاندن آن بر پیکره

دین. دلیل این سخن افزون بر حکم استقلالی عقل، آیات قرآن و روایات: معصومان و گفتار اسلام پژوهان است. آیات زیر دلیلی بر لحاظ مصلحت در جعل احکام است: (یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما). (ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی). از این گونه آیات فهمیده می شود که امر خداوندی متعلق به خوبی ها و نهی متعلق به بدی ها است. آن چه مصلحت دارد حلال و یا واجب است و آن چه مفسدت دارد حرام است. روایات های متعددی نیز به مصلحت و مفسده در جعل احکام اشاره کرده اند که نمونه هایی در زیر می آید: از امام ابی جعفر محمد باقر علیه السلام پرسیده شد: خداوند چرا مردار، خون، گوشت خوک و شراب را حرام کرده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: ان الله تبارک و تعالی لم یحرم ذلک علی عباده و احل لهم ما سوی ذلک من رغبة فیها احل لهم و لا زهدا فیما حرم علیهم و لکنه عز و جل خلق الخلق و علم ما تقوم به ابدانهم و ما یصلحها فاحله لهم و اباحه و علم ما یضرهم فنهاهم و حرمه علیهم ثم احله للمضطر فی الوقت الذی لا

یقوم بدنه الا به. شخصی به امام هشتم علیه السلام نامه ای نوشت و در آن بر تعبدی بودن احکام تاکید کرد. حضرت در پاسخ نوشت: جائنی کتابک تذکر ان بعض اهل القبلة یزعم ان الله تبارک و تعالی لم یحل شیئا و لم یحرمه لعلة اکثر من التعبد لعباده بذلک قد ضل من قال ذلک ضلالا بعیدا و خسر خسرانا مبینا لانه لوکان کذلک لکان جایزا ان یستعبد هم بتحلیل ماحرم و تحریم ما احل حتی یستعبدهم بترک الصلاة والصیام و اعمال البر کلها اذ العلة فی التحلیل و التحریم التعبد لاغیره اعلم رحمک الله ان الله تبارک و تعالی لم یبح اکلا و لا شربا الاما فیه المنفعة و الصلاح و لم یحرم الا ما فیه الضرر و التلف و الفساد. فقها درباره فلسفه احکام کتاب های زیادی نوشته و مطالبی را بیان داشته اند. شیخ صدوق کتاب علل الشرایع را نوشته است. سید مرتضی نیز می نویسد: در هر وجوبی مصلحتی است. خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: احکام برپایه مصالح و مفاسد است. تکلیف چون مشتمل بر مصلحت است، عقل آن را می پذیرد و حسن است. ابن قیم جوزی در این باره می آورد: مبنا و اساس احکام شرعی، مصالح بندگان در قلمرو دین و دنیا است و برای همین است که شرع، عدل و رحمت

و مصلحت افراد مطابق حکمت قلمداد می شود. به همین جهت هر موضوعی که از عدل تهی شود و شکل جور به خود گیرد و یا این که مایه رحمت نباشد و به ضد آن بدل شود و یا این که تبدیل به مفسده شده و از مصلحت در آن خبری نباشد، و حکمت خود را از دست داده به صورت کار عبثی درآید، چنین عملی دیگر جزء شریعت نیست. با توجه به آیات و روایات و گفتار دین پژوهان روشن می شود که عنصر مصلحت در متن شریعت است. همه پیشوایان شیعه و بسیاری از پیشوایان اهل سنت و جماعت نقش عنصر مصلحت در احکام شرع را گوشزد کرده اند. مصلحت در تمامی ابواب فقه مانند خون در رگ ها جریان دارد. یکی از شرایط صحت عقود و معاملات، عقلانی بودن و منفعت داشتن آن ها است. بسیاری از قواعد فقهی مانند قاعده «لاضرر»، «لاحرج» و امثال این ها بر مدار مصلحت است. مصلحت در استنباط احکام حال که دانستیم مصلحت ها و مفسدت ها علل احکامند، آیا مجتهد می تواند در استنباط احکام الهی، عنصر مصلحت را در کنار دیگر دلیل های اجتهادی قرار بدهد و حکم الهی را استنباط و استخراج کند؟ به عبارت دیگر: آیا در مقام اثبات هم می توان به مصلحت تمسک کرد؟ پاسخ به سؤال را

در عنوان ذیل پی می گیریم. برای روشن شدن مطلب منابع استنباط را مورد توجه قرار می دهیم. منابع استنباط در مکتب اهل سنت عالمان مکتب اهل سنت و جماعت برای اجتهاد و استنباط احکام الهی دلایل و منابع متعددی را بیان کرده اند. با نادیده گرفتن اختلافاتی که در بین مذاهب اهل سنت وجود دارد، می توان امور زیر را به عنوان منابع اجتهاد ذکر کرد: «قرآن»،«سنت»، «اجماع»، «عقل»، «قیاس»، «استحسان»، «مصالح مرسله»، «استصلاح»، «استصحاب»، «برائت»، «عرف و عادت»، «فتح ذرایع»، «سدذرایع»، «سیره عملی اهل مدینه»، «شریعت سلف»، «مذهب صحابی»، و... . منابع استنباط در مکتب اهل بیت: پیروان مکتب اهل بیت: به دلیل استفاده از محضر اهل بیت: غنای روایی دارند و چندان احتیاجی به منابع کثیر و متعدد مذکوری که ظنی هستند، ندارند. عمده دلایل اجتهادی شیعه عبارت است از : «قرآن»، «سنت» -که مجموعه سنت پیامبر و اهل بیت: را شامل می شود- «عقل» و «اجماع». این چهار دلیل را دلایل اجتهادی و اموری دیگر همانند: «برائت» ، «استصحاب» و مانند این ها را دلایل فقاهتی محسوب می دارند. امام خمینی قدس سره عنصر زمان و مکان را نیز در زمره منابع اجتهاد آورده اند: زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر

سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد. به دلیل تلازم زمان و مکان و مصلحت عنصر اخیر نیز به تبع عنصر قبلی وارد صحنه اجتهاد می شود. متفکر نامدار شیعه شهید مرتضی مطهری در این باره می فرماید: مبتنی بودن احکام اسلامی بر یک سلسله مصالح و مفاسد به اصطلاح زمینی (یعنی: مربوط به انسان که در دسترس کشف عقل و علم بشر است) از یک طرف و سیستم قانونگذاری اسلام که به نحوه قضایای حقیقیه است (یعنی: حکم را روی عناوین کلیه برده است نه روی افراد) از طرف دیگر، این دو، امکان زیادی به مجتهد می دهد که به حکم اسلام در شرایط مختلف زمانی ومکانی فتواهای مختلف بدهد و در واقع کشف کند که چیزی در یک زمان حلال است، در یک زمان حرام، در یک زمان واجب است، در زمان دیگر مستحب. جایگاه مصلحت در فقه اهل سنت مصلحت در فقه مالکی و حنبلی در دو عنوان و دلیل اجتهادی به نام: «مصالح مرسله» و «استصلاح» مطرح است. مصالح مرسله

به معنی استخراج احکام حوادث واقعه از راه عقل، بدون تکیه بر نصوص دینی است; به بیان دیگر بسنده نکردن در استخراج احکام حوادث واقعه بر نصوص خاص. مصالح مرسله به معنای عام، تشریع حکم برای فروع تازه و مسایل جدید براساس رای و مصلحت اندیشی است، اگر چه بر خلاف نص کتاب و یا سنت باشد. اما به معنای خاص، تشریع حکم براساس رای و مصلحت اندیشی در اموری که خلاف نص کتاب و یا سنت نباشد را شامل می شود. استصلاح حکمی است که مبتنی بر مصلحت باشد، در جایی که بر اثر نبودن مشابه ای در شرع، قیاس در آن جریان نداشته باشد و نصی نیز موجود نباشد بلکه حکم مبتنی بر قواعد عامه شریعت باشد. جایگاه مصلحت در فقه شیعه مصلحت در فقه شیعه گرچه به عنوان علت حکم پذیرفته شده است، لیکن «مصلحت» به عنوان یک دلیل و منبع استنباط پذیرفته نشده است; چون ممکن است منجر به «قیاس» و «رای» شود. مصلحت بر دو نوع است: «پایدار» و «ناپایدار». اگر مصلحت پایدار باشد حکم هم پایدار و اگر موقتی باشد، حکم هم موقتی است. احکام پایدار به موقعیت خاص و زمان و مکان بستگی ندارد اما احکام متغیر وابسته به زمان، مکان و موقعیت خاص است. دستورهای اسلامی که رسول مکرم اسلام صلی الله

علیه و آله آن را بیان فرموده اند، گاهی احکام اولی و گاهی احکام ثانوی و گاهی نیز احکام حکومتی و غیر حکومتی است اگر چیزی مصلحت پایدار داشته باشد، حکم آن در زمره احکام ثابت و اولی است. واگر چیزی مصلحت نا پایدار داشته باشد، حکم آن در زمره احکام متغیر و ثانوی و یا از احکام حکومتی است. چیزی که از مصلحت ثابت و پایدار برخوردار است حکمش هم ثابت است مگر در صورت تزاحم با حکمی مهم تر و با مصلحتی بیشتر. امام صادق علیه السلام در این باره فرموده اند: حلال محمد حلال ابدا الی یوم القیامة و حرامه حرام ابدا الی یوم القیامة. این روایت ناظر به احکام ثابت است. اما احکام متغیر به زمان و مکان و موقعیت ها وابسته و دایر مدار مصلحت است . حال آیا مجتهد و فقیه می تواند به دلیل این که خودش وجود مصلحت در چیزی را تشخیص داده است، حکمی را بیان کند؟ شیعه می گوید: دانش مصالح و مفاسد واقعی نزد خداست، عقل بشر نمی تواند به تمامی مصالح و مفاسد احکام پی ببرد. عقل قادر به کشف علت تامه حکم نیست. تنها تا حدودی می تواند به حکمت و فلسفه احکام پی ببرد. برای روشن شدن نظریه شیعه در باب این که مصلحت نمی تواند منبع

و دلیل استنباط حکم شرعی باشد به نقش عقل در استنباط احکام، نظری می افکنیم. آیا در احکام شرعیه فرعیه می توان حکم عقلی را مستند حکم فقهی قرار داد؟ در پاسخ به این پرسش دین پژوهان اسلامی سه دیدگاه ارایه کرده اند: الف) برخی گفته اند: مدرکات عقلی مطلقا خواه ظنی باشد و خواه قطعی منبع استنباط حکم شرعی است. به مقتضای این دیدگاه برخی از دلایل ظنی عقلی مانند «استحسان»، «استصلاح»، «مصالح مرسله» و «قیاس» در زمره دلایل اجتهادی قرار می گیرد. این نظریه را ربیعة الرای و سپس ابوحنیفه مطرح کرد و پیروان مکتب اعتزال هم از آن پیروی کردند. ب) برخی گفته اند: مدرکات عقلی مطلقا قابل استناد برای احکام فقهی نیست. در حریم شرع نباید پای عقل را به میان آورد. شرع با وحی در ارتباط است و عقل در این حوزه بیگانه است. معارف شرعی و وحیانی فوق عقل است. این نظریه از سوی اخباری ها از شیعه و اصحاب حدیث و پیروان داوودبن ظاهر از اهل سنت حمایت می شود. ج) برخی می گویند: مدرکات عقلی بر دو گونه است قطعی و غیر قطعی، مدرکات قطعی یکی از منابع و دلایل اجتهادی است ولی مدرکات غیر قطعی یا ظنی جزء منابع اجتهادی نیست، بنابراین «قیاس»، «استحسان»، «استصلاح»، «مصالح مرسله» و مانند این اموری که

ظنی هستند نمی توانند مستند استنباط حکم شرعی فقیه قرار گیرند. این نظریه از سوی معظم علمای شیعه حمایت می شود بلکه می توان گفت که این نظریه، نظریه شیعه است. مصلحت در احکام حکومتی احکام حکومتی چیست و چه تفاوتی با فتاوای فقیهان دارد؟ احکام حکومتی عبارت است از فرمان ها و قانون ها و مقررات کلی و دستور اجرای احکام و قانون های شرعی که از سوی رهبری مشروع جامعه اسلامی، در حوزه مسایل اجتماعی، با توجه به حق رهبری و با لحاظ مصلحت جامعه صادر می شود. در تعریف «فتوا» گفته اند: فتوا یعنی خبر از حکم کلی الهی در موضوع کلی و با استناد به ادله مقرر در فقه یعنی: قرآن، سنت، عقل، اجماع و... . بین «حکم» و«فتوا» دو تفاوت وجود دارد : الف) در «فتوا» خبر از حکم الله است ولی در «حکم» انشا است. در فتوا مجتهد و فقیه حکم الله را استنباط می کند ولی در حکم حکومتی حاکم اسلامی به صدور حکم و یا تنفیذ احکام شرعی تکلیفی و یا وضعی می پردازد. ب) در مقام عمل دایره مکلفین به حکم فراگیرتر از فتوا است . عمل به فتوا تنها وظیفه مقلدین است ولی عمل به احکام حکومتی فراتر از مقلدین است. حتی فقیهان هم باید به احکام حاکم اسلامی گردن

نهند. امام خمینی قدس سره در دروس خارج فقه در بحث حکومت اسلامی در این باره بیان داشتند: حکم مرحوم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو چون حکم حکومتی بود، برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود. و همه علمای بزرگ ایران - جز چند نفر- از این حکم متابعت کردند. حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد، و ایشان روی تشخیص خود قضاوت کرده باشند. روی مصالح مسلمین و به عنوان «ثانوی» این حکم حکومتی را صادر فرمودند. و تا عنوان وجود داشت این حکم نیز بود و با رفتن عنوان، حکم هم برداشته شد. مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی که حکم جهاد دادند -البته اسم آن دفاع بود- و همه علما تبعیت کردند، برای این است که حکم حکومتی بود. اهتمام شرع به مصالح نظام در کلام امام راحل قدس سره برای تبیین نقش مصلحت در حکومت اسلامی از سخنان امام راحل قدس سره بهره می گیریم : حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است. حاکم می تواند مسجد و یامنزلی را که درمسیر خیابان است، خراب کند و پول منزل را به صاحبش

رد کند، حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدی که ضرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. تقدم احکام حکومتی به دلیل مصلحت حفظ نظام مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می گردد. درک مصالح مسلمانان شرط اساسی برای رهبری یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسایل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد. سیرتاریخی تشکیل مجمع تشخیص مصلحت امام خمینی قدس سره از نادر فقیهان نامداری است که به نقش مصلحت در احکام اولی اسلامی و نیز در احکام حکومتی تاکید بسیار داشته است. آن بزرگ مرد چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و چه بعد از آن به مناسبت های مختلف به نقش عنصر «مصلحت» در احکام حکومتی اشاره فرموده اند، تا این که این مصلحت اندیشی حکومتی، در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، امروزه نهادینه شده است و به صورت بازوی مشورتی رهبری و راهکاری در رفع

تنگناها در قالب مجمع تشخیص مصلحت نظام تجلی کرده است. اینک نگاهی به سخنان امام قدس سره درباره مصلحت حکومتی و سرانجام تشکیل مجمع تشخیص مصلحت

نظام می افکنیم. دوره قبل از پیروزی انقلاب حضرت امام قدس سره قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در مباحث گوناگون فقهی در نوشته هاو درس های اجتهادی، هرگاه سخن از حکومت و حکم حاکم و ولایت می شد، به موضوع مصلحت اشاره می کرد. مثلا در «کتاب البیع» و «مکاسب محرمه» در مباحثی مانند: «تصرف در وقف»، «ضمان»، «مصرف خراج و صدقات»، «مالیات»، «اراضی مفتوحة العنوة»، «انفال»، «مصرف خمس»، «جواز تسعیر حاکم»، «موارد جواز غیبت»، «موارد جواز کذب» و... از مصلحت سخن به میان آورده است و بیان داشته است که اصل اولی در هر ولایتی مقید به مصلحت است. ایشان در کتاب البیع می فرماید: اسلام حکومتی را تاسیس کرده است که نه بر شیوه حکومت استبدادی است که رای فرد و تمایلات نفسانی وی حاکم بر جامعه باشد و نه به روش حکومت مشروطه یا جمهوری است که براساس قوانین بشری آرای جمعی از بشر بر جامعه حکومت کند، بلکه حکومتی است که در تمام امور از قانون الهی مایه می گیرد و هیچ یک از رهبران، حق استبداد رای ندارند، بلکه تمامی آنچه در حکومت و اداره مملکت به اجرا در می آید، باید بر طبق قانون الهی باشد... والی و رهبر حق دارد که در موضوعات طبق آنچه به صلاح مسلمانان یا کسانی است که در

پهنه حکومتش به سر می برند، عمل کند و این استبداد به رای نیست، بلکه رایش تابع صلاح است، هم چنان که عملش نیز تابع مصلحت جامعه است... . دوره بعد از پیروزی انقلاب برقراری حکومت اسلامی در ایران، ضرورت ها و مصلحت ها و موضوعیت یافتن احکام ثانوی و حکومتی، نقش «مصلحت در نظام حکومتی» را عینی ساخت به همین جهت رهنمودهای امام خمینی قدس سره در زمینه دخالت «مصلحت در احکام حکومتی» که در دوره بنیانگذاری سازمان های نظام بیان داشته اند از اهمیت ویژه ای بهره مند است . اینک نمونه هایی از سخنان و رهنمودهای امام خمینی قدس سره در باره مصلحت های حکومتی و حفظ نظام اسلامی و سر انجام تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام را پی می گیریم . ایشان در مورخه بیست و هشتم تیرماه 1359 در دیدار با فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرمود: ما مکلفیم از طرف خدای تبارک و تعالی که این امانتی که به ما داده شده است و آن کشور اسلامی ایران است و اسلام است و جمهوری اسلامی است، حفظش بکنیم; در این امر هیچ سستی به خودمان راه ندهیم، هیچ مسایل شخصی در کار نباشد، هیچ اغراض نفسانی در کار نباشد، همه ما با هم برادر و با هم برای حفظ امانتی که خدا به دست ما داده است و

سپرده است و... . بعد از گذشت حدود سه سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی که مسؤولیت تهیه قوانین را بر عهده دارد، برای رفع تنگناها، قوانینی را لازم می داند که درچار چوب مصلحت ها و ضرورت ها و احکام ثانوی است. حال چه کسی ضرورت ها و مصلحت ها را تشخیص دهد؟ برای رفع این تنگنا در مورخه بیستم مهرماه 1360، رییس مجلس شورای اسلامی نامه ای بدین شرح برای امام خمینی قدس سره می نویسد: ... چنانکه خاطر مبارک مستحضر است قسمتی از قوانینی که در مجلس شورای اسلامی به تصویب می رسد، به لحاظ تنظیمات کل امور و ضرورت حفظ مصالح یا دفع مفاسدی است که بر حسب احکام ثانویه به طور موقت باید اجرا شود و در متن واقع مربوط به اجرای احکام و سیاست های اسلام و جهاتی است که شارع مقدس راضی به ترک آن ها نمی باشد و در رابطه با این گونه قوانین به اعمال ولایت و تنفیذ مقام رهبری که طبق قانون اساسی قوای سه گانه را تحت نظر دارند، احتیاج پیدا می شود، علی هذا تقاضا دارد مجلس شورای اسلامی را در این موضوع مساعدت و ارشاد فرمایید. امام خمینی قدس سره در پاسخ به این نامه بیان می دارند: بسم الله الرحمن الرحیم آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن

موجب اختلال نظام می شود و آنچه ضرورت دارد که ترک آن یا فعل آن مستلزم فساد است و آن چه فعل یا ترک آن مستلزم حرج است، پس از تشخیص موضوع، به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی با تصریح به موقت بودن آن مادام که موضوع محقق است و پس از رفع موضوع، خود به خود لغو می شود، مجازند در تصویب و اجرای آن و باید تصریح شود که چنانچه هر یک از متصدیان اجرا از حدود مقرر تجاوز نمود، مجرم شناخته می شود و تعقیب قانونی و تعزیر شرعی می شود. بنیانگذار نظام اسلامی در مورخه سی خرداد 1361 در دیدار با ائمه جماعات و وعاظ قم و تهران فرمودند: ما دنبال مصالح هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان. در بیست و دوم بهمن 1361 ش. به مناسبت چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در پیامی فرمودند: مجلس محترم شورای اسلامی که در راس همه نهادها است، در عین حال که از اشخاص عالم و متفکر و تحصیل کرده برخوردار است، خوب است در موارد لزوم از دوستان متعهد و صاحب نظر خود در کمیسیون ها دعوت کنند. که با برخورد نظرها و افکار، کارها سریع تر و محکم تر انجام گیرد و از کارشناسان متعهد و متدین در تشخیص موضوعات برای احکام ثانویه اسلام نظرخواهی شود که

کارها به نحو شایسته انجام گیرد و این نکته نیز لازم است که تذکر داده شود که رد احکام ثانویه پس از تشخیص موضوع به وسیله عرف کارشناس، با رد احکام اولیه فرقی ندارد، چون هر دو احکام الله می باشند و نیز احکام ثانویه ربطی به اعمال ولایت فقیه ندارد و پس از رای مجلس و انفاذ شورای نگهبان، هیچ مقامی حق رد آن را ندارد. و دولت در اجرای آن باید بدون هیچ ملاحظه ای اقدام کند و با تشخیص دو سوم مجلس شورای اسلامی که مجتمعی از علمای اعلام و مجتهدان و متفکران و متعهدان به اسلام هستند، در موضوعات عرفیه که تشخیص آن با عرف است، با مشورت از کارشناسان، حجت شرعی است که مخالفت با آن بدون حجت شرعی قوی تر خلاف طریقه عقلا است و چنانچه تغییر احکام اولیه، با شک در موضوع و عدم احراز آن با طریقه عقلا مخالف است. اعضای محترم شورای نگهبان در تیر ماه 1364 ش طی نامه ای به محضر امام خمینی قدس سره نگرانی خود را در باره سهل انگاری و یا اشتباه در تشخیص مصلحت عرضه می دارند: ... اگر بنا باشد شورای نگهبان در مورد ضرورت ها حق اظهارنظر نداشته باشد، خطر تصویب ضرورت ها براساس جوسازی ها و اعمال نفوذ افرادی ذی نفوذ در مجلس و مکتب گرایی ها که

بسیاری پیاده کردن آن مکتب ها را ضرورت و بلکه واقعیت می دانند، چگونه دفع می شود؟ و اگر خطر این که مجلس در زمانی بتواند مثل دوره گذشته، قوانین خلاف شرع تصویب کند، با در نظر گرفتن شورای نگهبان دفع شده است; اینک که همان خطر به این صورت باز گشته است و این امکان حاصل شده که با عنوان ضرورت، هر حلالی حرام و هر حرامی حلال و قانونی اعلام شود، دافع این خطر چیست و از چه راهی خطر تصویب ضرورت های غیر واقعی دفع خواهد شد؟. حضرت امام قدس سره در جهت نهادینه کردن موضوع «مصلحت» در آستانه تدارک انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، هسته اولیه مجمع تشخیص مصلحت نظام در نظام جمهوری اسلامی ایران را پی ریزی کرد. ایشان در پاسخ به نامه مسؤولان مملکتی برای کسب تکلیف در باره تشخیص موضوع حکم حکومتی در تاریخ هفدهم بهمن 1366 طی فرمانی مجمع تشخیص مصلحت نظام را بنا نهاد: بسم الله الرحمن الرحیم گر چه به نظر این جانب پس از طی این مراحل، زیر نظر کارشناسان که در تشخیص این امور مرجع هستند، احتیاج به این مرحله نیست، لکن برای غایت احتیاط در صورتی که بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان شرعا و قانونا توافق حاصل نشد مجمعی مرکب

از فقهای محترم شورای نگهبان و حضرات حجج اسلام خامنه ای، هاشمی، اردبیلی، توسلی، موسوی خوئینی ها و جناب میر حسین موسوی و وزیرمربوط برای تشخیص مصلحت نظام اسلامی تشکیل گردد. در صورت لزوم از کارشناسان دیگری هم دعوت به عمل آید و پس از مشورت های لازم رای اکثریت اعضای حاضر این مجمع مورد عمل قرار گیرد. احمد در این مجمع شرکت می نماید تا گزارش جلسات به این جانب سریع تر برسد. حضرات آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می گردد. امروز جهان اسلام، نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حل معضلات خویش می دانند. مصلحت نظام و مردم از امور مهمه ای است که مقاومت در مقابل آن ممکن است اسلام پابرهنگان زمین را در زمان های دور و نزدیک زیر سؤال برد و اسلام آمریکایی مستکبرین و متکبرین را با پشتوانه میلیاردها دلار توسط ایادی داخل و خارج آنان پیروز گرداند. و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند و این بحث های طلبگی مدارس که در چارچوب تئوری ها است، نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بست هایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد. شما در عین این که باید تمام توان خودتان را

بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد -و خدا آن روز را نیاورد- باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای نکرده اسلام در پیچ وخم های اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد. بعد از گذشت سه ماه، در هشتم فروردین 1368 حضرت امام قدس سره از خواص و فعالان فرهنگی می خواهد که اهمیت مساله مصالح نظام را خوب برای مردم روشن کنند و می فرمایند: طلاب عزیز ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه ها و رادیو وتلویزیون باید برای مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسایلی است که مقدم برهمه چیز است و همه باید تابع آن باشیم. و سرانجام در چهارم اردیبهشت 1368 امام راحل طی حکمی به ریاست جمهوری وقت در باره تدوین متمم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در محدوده مسایل مورد بحث، مجمع تشخیص مصلحت نظام را گنجانید وفرمود: مجمع تشخیص مصلحت برای حل معضلات نظام و مشورت رهبری به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد. به دنبال این فرمان منتخبان امام قدس سره در شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 1368، مجمع تشخیص مصلحت نظام را در قانون اساسی آوردند. و در اصل 112 بدین شرح ذکر کردند: مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص

مصلحت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با درنظر گرفتن مصلحت نظام، نظر شورای نگهبان را تامین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است، به دستور رهبری تشکیل می شود... . منابع و مرجع تشخیص مصلحت حکومتی : از آنچه که گذشت به این نتیجه رسیدیم که حاکم اسلامی در اعمال و لایتش همواره باید مصلحت های جامعه اسلامی را درنظر داشته باشد. یعنی مصلحت اندیشی از وظایف حاکم اسلامی است نه مفتی . حال سخن در این است که حاکم مصلحت های جامعه از چه منبعی باید دریافت کند. او مسؤولیت دارد تا در اعمال ولایت مصلحت ها را در نظر بگیرد. به جهت پیچیدگی و پیشرفت جوامع بشری و گستردگی روابط و پیدایش امور مستحدثه، حاکم اسلامی نمی تواند مستقیما همه مصالح مهم جامعه اسلامی را دریابد; قطعا باید عده ای بازوی مشورتی حاکم اسلامی باشند. مشاورها نیز باید توان علمی و درک کامل و قوای بالایی داشته باشند که تا بتوان به گفتار آنان اعتماد کرد و نظر آنان را صائب دانست. در فقه از «عرف» و یا «بنای عقلا» بسیار نام برده شده است، در مسایل

بسیارمهم همین عرف وبنای عقلا به صورت ویژه تر ظاهر می شود که از آنان به «اهل حل و عقد» یاد می کنند. در پیاده شدن احکام شرعی اولی، ثانوی و یا حکومتی، تشخیص موضوع اولین گام است. زمامدار اسلامی باید موضوع رابه خوبی بشناسد، در جایی که موضوع روشن است و پیچیده نیست، احتیاجی به مراجعه به عرف نیست ولی در موارد مبهم باید به کارشناس مراجعه شود; این کارشناس بر گزیده ای از عرف عام است. باید هم از زمان و مکان و مقتضیات جامعه و پیشرفت دانش و فن آوری آگاه باشد و ضرورت ها را درک کند و هم اسلام پژوه باشد. بنا براین معقول ترین راه انتخاب شورایی است که از گروهی از اسلام پژوهان و فقیهان و نیز کار شناسان متعهد تشکیل شده باشد. ضوابط و قواعد تشخیص مصلحت: 1( تقدم مصلحت حفظ دین بر دیگر مصالح . 2( تقدم اهم بر مهم: برای حفظ دین ممکن است تاوان داده شود، حال در این تاوان باید اهم و مهم را درنظر گرفت. برای جلب منفعت، منفعت مهم تر و برای دفع مفسده بدتر باید مفسده مدنظر باشد . 3( تقدم مصالح عمومی بر مصالح فردی : امام راحل قدس سره در این باره بیان داشتند: حکومت اصولا قائم به تصرفاتی است که درامور

نوعی مردم به عمل می آید و در موارد تعارض و بر خورد با حقوق فردی وا حیانا جمعی، حفظ نظام و مقررات حاکم به مصلحت عمومی مقدم است. 4( راه حل ها و رهنمودها باید هماهنگ با موقعیت ها باشد، مشاوران باید از زمان ومکان درک درستی داشته باشند. حضرت امام قدس سره در نامه ای به یکی از اعضای دفترش درباره اعتراض او به حکمی که امام خمینی قدس سره درباره بازی شطرنج داشتند، فرمودند: بنا برنوشته جناب عالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری که ذکرش رفته است واکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است راهی نیست. «رهان» در سبق و «رمایه» مختص است به تیر وکمان واسب دوانی و امثال آن که در جنگ های سابق به کار گرفته می شده است و امروز هم تنها در همان موارد است و... و بالجمله آن گونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده ویا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند. 5( ضرورت توجه به اختلاف عرف ها و عادات اجتماعی و موقعیت جغرافیایی. 6( در صورت بروز مضیقه ها وتنگناها باید در جهت رفع آن چاره اندیشی شود و راهکاری ارایه شود که در مواردی ممکن است با احکام اولیه هماهنگ

نباشد. در این صورت حتما باید مقید به ضرورت باشد. 7( همخوانی مصلحت اندیشی ها با ساختار و دستورهای شریعت. نباید در مسیر وصول به هدف های عالی دین از ابزار و وسایل ناروا وحرام استفاده شود. مقایسه ای بین تشخیص مصلحت در نظام اسلامی و مصالح مرسله بین مصلحت اندیشی ای که در نظام جمهوری اسلامی ایران در قالب مجمع تشخیص مصلحت نظام تبلور یافته است و بین مصالح مرسله که در فقه مالکی جایگاه خاصی دارد نقاط مشترک و تفاوت هایی وجود دارد: نقاط اشتراک 1( ریشه هر دو، پذیرش مصالح و مفاسد واقعی احکام است; 2( در هر دو، مصلحت به معنای حفظ دین و اهداف دین است; 3( پیدایش هر دو، مسبوق به تجربه حکومتی است. در حکومت عباسیان که از سال 132 آغاز شد، مالک بن انس مصالح مرسله را به عنوان یکی از منابع اجتهادی مطرح کرد. مالک فقیه بزرگی بود که با خلیفه مقتدر عباسی، «منصور دوانیقی» ارتباط خوبی داشت، منصور مالک را ترغیب کرد کتابی فقهی بنویسد تا مردم از آن تبعیت کنند، مالک در سال 148 ه، ق، کتاب «الموطا» را نوشت. او که بانی مصالح مرسله به معنای خاص آن است، بر این عقیده بود که استنباط همه احکام حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه

از نصوص خاصه ای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و جانشینان او در دسترس قرار دارند، امکان ندارد، به همین جهت بسنده کردن بر آن ها باعث می شود، بسیاری از پرسش هایی که در باره موضوعات مستحدثه مطرح می شود، بی پاسخ بماند. زیرا عناصر خاصه استنباط احکام یعنی احادیث، محدودند، ولی رویدادهای زمان نامحدود و روز افزون است. از این رو باید از راه پی بردن به علل و درک مصلحت ها، تشریع و قانونگذاری کرد تا حوادث واقعه و امور مستحدثه بی پاسخ نماند. از آنچه بیان شد بهره می گیریم که درزمان منصور دوانیقی، فقاهت ومر جعیت از سوی خلافت عباسی به مالک بن انس و اگذار شد. حکومت ازاو خواست تا باتوجه به شرایط و موقعیت، پاسخگوی احکام شرعی باشد. مالک در این امر از جهت مدرکیت ودلیل احساس کمبود کرد و به ناچار پای مصالح مرسله را به میان کشید. مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با درک تنگناها و مشکلاتی که باتجربه حکومتی یافت شد، تبیین و قانونی شد. بنا براین هم مصالح مرسله و هم مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیدایش، مسبوق به تجربه حکومتی است . 4( در هردور، «مصلحت اندیشی» در امور غیر عبادی است نقاط افتراق : 1( مصالح مرسله در نزد فقیهان مالکی در

ردیف دیگر منابع اجتهاد است. 2( مصالح مرسله ناظر به ارسال احکام است. ولی دیدگاه فقهای شیعه قایل به مصلحت مرسله نیست ومعتقد است شارع مقدس همه احکام را بیان کرده است; امام راحل در این باره فرمودند: احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد.در این نظام حقوقی هرچه بشرنیاز دارد فراهم آمده است... قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد. 3( محدوده فعالیت و میدان عمل مجمع تشخیص مصلحت نظام تنها در احکام حکومتی است اما بهره برداری فقیهان مالکی از مصالح مرسله، فراتر از احکام حکومتی است. 4( مجمع تشخیص مصلحت نظام که حضرت امام قدس سره بنا نهادند و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است، برای تشخیص موضوع است. احکام با دگرگونی موضوع دگرگون می شود، کارشناسان و اهل حل و عقد در مجمع تشخیص مصلحت نظام، موضوعات احکام را بررسی می کنند. اما در مصالح مرسله جعل حکم است نه تشخیص موضوع. 5( حکم براساس مصلحت در فقه شیعه، ولایی و غیر دایمی است. اما حکم براساس مصالح مرسله حکم اولی و دایمی است . 6( حکم بر اساس مصالح مرسله در نزد فقهای مالکی و حنبلی حق همه

فقیهان است. ولی در مصلحت نظام و یژه حاکم اسلامی است. حسن آشوری لنگرودی

امام خمینی ما را به هم نزدیک می کند/ مصاحبه با آقای ظفر بنگاش سردبیر روزنامه کرسنت اینترنشنال -

6 چکیده: اشاره: آقای ظفر بنگاش سردبیر روزنامه کرسنت اینترنشنال (هلال بین المللی) هستند که مدت 26 سال است در کانادا منتشر می شود. این روزنامه یک نشریه خبری است که درباره حرکتهای اسلامی جهان مانند فلسطین، کشمیر، فیلی پین و. . . گزارشهایی را منتشر می سازد. آقای بنگاش یک نویسنده پاکستانی است که پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی خود به کانادا عزیمت و از همان آغاز با نشریه یاد شده همکاری کرده است. وی در انگلستان بهمراه دکتر صدیقی از بنیان گذاران مؤسسه مسلمانان لندن محسوب می شود و مدیر اجرایی مؤسسه مزبور است. ایشان در زمینه های گوناگون دارای تالیفاتی هستند که از جمله آنها می توان به کتاب "قتل عام مکه" اشاره کرد. نویسنده که خود در محل حضور داشته و شاهد کشتار مردم بدست سعودیها بوده است در سال 1988 این کتاب را درباره کشتار حجاج ایرانی در مکه معظمه به رشته تحریر درمی آورد. آقای بنگاش در سال 1376 -برای شرکت در اولین کنگره امام خمینی و احیاء اندیشه دینی چند روزی مهمان کشورمان بودند. مصاحبه ای با ایشان انجام داده ایم که در ذیل به نظر خوانندگان گرامی می رسد. حضور: با توجه به اینکه شما به عنوان یک نویسنده مسلمان،

مقیم کانادا هستید و این کشور از ایران و کشورهای اسلامی دور است و ما فکر می کنیم به علت همسایگی این کشور با آمریکا و تبلیغات سویی که دولت آمریکا درباره انقلاب اسلامی می کند این انقلاب در کانادا با چهره ای مخدوش تصویر شده است، چگونگی را بیان بفرمایید. بنگاش: هنگامی که در سال 1979 انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوست شادی زیادی در بین مسلمانان بوجود آمد. آنها خیلی خوشحال بودند و از انقلاب اسلامی حمایت می کردند. البته کانادا کشوری اسلامی نیست و بجز عده اندکی غیر مسلمانان حمایت چندانی از انقلاب اسلامی به عمل نمی آورند. ولی تدریجا دو چیز اتفاق افتاد. در وهله اول تبلیغاتی بود که به صورت مداوم در وسایل ارتباط جمعی بر ضد انقلاب اسلامی دیده می شد و دوم تبلیغات فراوانی بود که سعودیها بر ضد انقلاب اسلامی می کردند. سعودیها در تمام نقاط دنیا نمایندگانی دارند و به آنها پول می دهند تا مساجد و مؤسسات دیگر را خریداری کنند که از طریق آنها به تبلیغات بپردازند. بنابراین متاسفانه در نتیجه تبلیغات وسایل ارتباط جمعی غرب و افرادی که با نوع تفکر سعودیها مرتبط، هستند، رفتار گروهی از مسلمانان تغییر پیدا کرد و دیگر مانند اوایل از انقلاب اسلامی حمایت و جانبداری نکردند. ولی این بدان معنا

نیست که همه مسلمانان از حمایت انقلاب اسلامی دست برداشتند. الحمدلله به دلیل حضور ما و نشریه ما در آنجا و گزارشها و تحلیل های مدام که چاپ می کنیم و توضیح و تفسیری که درباره وقایع می نویسیم تدریجا توانسته ایم حداقل تفکر مسلمانان را تغییر دهیم. البته ما نشریه کوچکی هستیم و نمی توانیم با همه روزنامه هایی که در کانادا وجود دارند رقابت کنیم. صدای ما ضعیف است. ما تنها افراد معدودی هستیم که کار فراوانی انجام می دهیم ولی به هر حال الحمدلله این امر در حال پیشرفت است. حضور: با توجه به شرایطی که بیان کردید بفرمایید انعکاس فتوای حضرت امام درباره سلمان رشدی مرتد در کانادا چگونه بود؟ بنگاش: من فکر می کنم با پیش آمدن ماجرای رشدی تغییری در مغزها بوجود آمد. هنگامی که فتوای امام صادر شد مسلمانان فورا دریافتند که در اینجا [ایران] دانشمندی دارند که رهبر مسلمانان بپاخاسته است و تنها کسی است که برای حفظ شرافت پیامبر اسلام (ص) ایستاده است. این امر، تفکر مسلمانان را تغییر داد. در کانادا ما تظاهراتی بر ضد رشدی مرتد داشتیم که خود من ترتیب دهنده آن بودم. این بزرگترین تظاهرات مسلمانان بود که تا آن زمان در کانادا برگزار شده بود. از آن پس مسلمانان شرایط را به گونه ای دیگر دیدند. اتفاق

دیگری که تفکر مسلمانان را متاثر کرد زمانی بود که آمریکائیها به عراق حمله کردند و صدها هزار مسلمان را به قتل رساندند; کسانی که هیچ ربطی به حکومت صدام حسین نداشتند و مردمی بیگناه بودند. در آن هنگام نیز مسلمانان دریافتند که غرب دشمن ماست. هم اکنون الحمدلله از زمان صدور فتوای امام حدود هشت سال پیش تاکنون شرایط خیلی بهتر شده است و مردم - به طور خاص مسلمانان - همدردی بیشتری با انقلاب اسلامی نشان می دهند. حضور: با توجه به مجاورت آمریکا و کانادا و آنتن های تبلیغاتی این کشور و سلطه ارتباطی آن که قبلا اشاره شد آیا به خاطر این موضوع شما در کار و فعالیت ارشادی خود مواجه به اشکالاتی شده اید یا خیر؟ بنگاش: شکی نیست که به خاطر نزدیکی دو کشور، آمریکا نفوذ زیادی در کانادا دارد. ما خودمان با مشکلات زیادی مواجه هستیم ولی این مشکلات مستقیما از طرف دولت کانادا نیست بلکه از طریق دولت آمریکا با آن مواجه هستیم. البته پدیده عجیبی است یعنی با وجود اینکه آمریکا نفوذ زیادی در کانادا دارد ولی نمی توانند مستقیما به دولت کانادا فشار بیاورند یا مثلا نشریه ای را توقیف کنند زیرا در این صورت اشکال متوجه خودشان می شود که آزادی مطبوعات را رعایت نمی کنند. ولی متاسفانه در کانادا

بخاطر تبلیغات آمریکا و سایر عوامل، مسلمانان تحت تاثیر قرار می گیرند و از این قدرت نظامی و جامعه ظالمانه نگران هستند. حضور: با این وجود در خود آمریکا هم مسلمانان فراوانی زندگی می کنند که فعال هستند و به هر حال بخشی از جامعه جهانی مسلمانان را تشکیل می دهند. بنگاش: در آمریکا حدود 5 میلیون مسلمان سیاهپوست وجود دارند که ترجیح می دهند به جای مسلمان سیاهپوست مسلمان آفریقایی - آمریکایی نامیده شوند. این مردمان بسیار پذیرای اسلام هستند. آنها بسیار پذیرای پیام انقلابی امام و پیام انقلابی جمهوری اسلامی ایران هستند، زیرا مظلوم واقع شده اند. آنها مستضعفینی هستند که توسط نظام آمریکا استثمار شده و از آن متنفرند. آنها می دانند که آمریکا و نظام آن ظالمانه و استثمارگر است و در تمام دنیا به تروریسم می پردازد. بنابراین روزنامه ما در میان جمعیت آفریقایی - آمریکایی بسیار مشهور است. آنها روزنامه ما را دوست دارند و می پذیرند زیرا می دانند که این صدای مظلومین است. در این روزنامه خبرهایی می یابند که در روزنامه های آمریکایی وجود ندارد. در نتیجه با وجود اینکه ما با مشکلاتی از جانب دولت و حکومت مواجه هستیم، مخاطبان زیادی هم در آنجا دار یم که مشتاق پیامهای ما هستند. حضور: شما در نشریه خود چه مطالبی را از حضرت امام

خمینی چاپ کرده اید یا چاپ خواهید کرد و آیا در کانادا غیر از نشریه کتابی هم درباره زندگی و آراء و نظریات امام خمینی چاپ شده است یا خیر؟ بنگاش: در درجه اول ما سعی می کنیم ابتدا خودمان از آنچه امام گفت اند آگاه شویم. ما سعی می کنیم تا جایی که می توانیم در مورد انقلاب اسلامی مطالعه کنیم، بخصوص درباره اندیشه های امام راحل. در این زمینه ما تعدادی کتاب درباره انقلاب اسلامی چاپ کرده ایم. به طور مثال کتابی داریم با نام "ریشه های انقلاب اسلامی" یا کتاب دیگری با نام "انقلاب اسلامی، دست یافته ها، موانع و هدفها"، به علاوه کتابهای دیگری در مورد نهضت اسلامی با مطالبی از اندیشه و دیدگاههای امام. همچنین مطالب مختلفی درباره فتاوای حضرت امام می نویسیم، مانند فتوای ایشان درباره سلمان رشدی یا فتوای ایشان در مورد اهمیت دولت اسلامی که در سال 1988 صادر شد. ما خودمان سعی می کنیم این موضوعها را بفهمیم و سپس سعی می کنیم آنها را به زبانی دربیاوریم که مردم آنجا می فهمند. این مطالب زمانی برای مردم قابل فهم است که آنها را به زبان انگلیسی که خودمان مورد استفاده قرار می دهیم درآوریم. مطالب را با مسایلی مرتبط می کنیم که در مردم آنجا اثر کند، در آن هنگام خیلی بهتر متوجه می شوند. در اینجا لازم

است نکته ای را متذکر شوم: بسیاری از مطالبی را که ما از جمهوری اسلامی دریافت می کنیم چون برای مخاطبان اینجا به نگارش درآمده اند با اینکه ترجمه می شوند ولی باز هم برای مردم آنجا براحتی قابل فهم نیست. البته ما این مطالب را گردآوری می کنیم و به صورتی درمی آوریم که برای مردم آنجا قابل فهم باشد. این کاری است که ما انجام می دهیم. حضور: فکر می کنید این گونه تبلیغات و معرفی چهره واقعی اسلام بویژه با ذشت حدود دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و جاافتادن این انقلاب و وجود جمهوری اسلامی در جهان می تواند در رفتار دولتهای غربی مانند آمریکا و کاندا اثری داشته باشد و آنان رفتار خود را با مسلمانان تغییر دهند. بنگاش: ببینید، از زمان فروپاشی کمونیسم، غرب به طور کلی و آمریکا به طور اخص اسلام را به عنوان دشمن جدید خود هدف قرار داده است. فقط ایران هدف نیست بلکه اسلام هدف است. البته منظور آنها از اسلام گونه ای از آن است که توسط جمهوری اسلام ایران یا برادران و خواهران انقلابی در فلسطین حمایت می شود، جهاد اسلامی یا گونه ای از اسلام که مورد حمایت حزب الله لبنان است، اسلامی که برای عدالت است، اسلامی که در آن مسلمانان علیه ظلم و استبداد می جنگند. این اسلام است که

آمریکا با آن مخالفت می کند. مسلمانانی که متعهد به اسلام هستند و امپریالیسم آمریکا را قبول ندارند و در مقابل ظلم ساکت نمی نشینند هدف آمریکاست، آنهایی که در مقابل ظلم صهیونیستها در فلسطین و لبنان ساکت نمی مانند، آنهایی که در مقابل جنایتهای آمریکا علیه مسلمانان ساکت نمی نشینند. موارد زیادی از خشونت علیه مسلمانان بیگناه رخ داده است، خشونت در مساجد و سازمانها، بسیاری از آنها کاملا از بین رفته اند. مسلمانان زیادی مورد حمله قرار گرفته اند. بخصوص خواهران مسلمان که حجات را رعایت می کنند مورد حمله، تحقیر و سؤرفتار قرار گرفته اند. اینها اتفاقاتی هستند که هم اکنون در آمریکا روی می دهد. آمریکا خود را جامعه ای آزاد می داند. آنها می گویند ما دارای دموکراسی هستیم، آزادی بیان داریم، ولی ظالم ترین جامعه در روی زمین هستند. آنها منافقین بزرگی هستند. البته منظورم دولت آمریکاست. مردم عادی این طور نیستند. اساسا عده کمی از این جور مسایل خبر می شوند. اگر مردم بدانند در حالی که خود را دارای جامعه ای آزاد می دانند ولی سیاستهای ظالمانه ای را پیگیری می کنند به این سیاستها اعتراض می کنند. البته هر شخصی بر ضد این سیاستها برخیزد آنگاه دیگر دولت آمریکا بسیار خشن و بی قانون خواهد بود. در حال حاضر آنها مسلمانان را هدف قرار داده اند و به آنها ظلم و آزار می رسانند. بسیاری

از مسلمانان به زندان انداخته شده اند و در شرایط بسیار سختی قرار دارند. این واقعیت زندگی در آمریکاست. این میزان ظلم در کانادا وجود ندارد زیرا کانادا کشور امپریالیستی نیست. اگر نگاهی به تاریخ کانادا بیاندازیم می بینیم که این کشور خود مستعمره انگلستان بوده است و توسط انگلستان مورد ظلم واقع شده بنابراین احساسات مردم مظلوم را بهتر درک می کند و به مردمی که به سیاستهای آن پایبندند ظلم نمی کند. علاوه بر آن چون کانادا جاه طلبی امپریالیستی نیز ندارد لزومی هم ندارد که نگران بیان عقاید و نگرشهای مردم باشد. این تفاوتی است که باید در نظر داشته باشیم. حضور: از سخنان شما می توان این طور نتیجه گیری کرد که مبرمترین وظیفه ما رساندن پیام اسلام ناب و عدالت اسلامی و همچنین مظلومیت اسلام و مسلمین به مردم عالم است و حفظ این پیام الهی از تبلیغات و هجوم وسایل ارتباط جمعی استکبار، چگونه می توان این کار را انجام داد؟ بنگاش: البته این مبارزه بزرگی است. ما باید نسبت به فعالیتهایی که انجام می دهیم واقع بین بوده و توجه داشته باشیم که وسایل ارتباط جمعی غرب بسیار قدرتمندند و منابع بسیار زیادی در اختیار دارند. حال آنکه ما مسلمانان منابع بسیار بسیار محدودی داریم. اگر شما بدانید که با روزنامه ما که 26 سال

است چاپ می شود چند نفر همکاری می کنند و ما روی چه پروژه ای فعالیت می کنیم باورتان نمی شود. بسیاری باور نمی کنند که ما روزنامه ای چاپ می کنیم که 25 تا 30 هزار نسخه آن در جهان منتشر می شود و الحمدلله تاثیر قابل توجهی در جهان داشته است. شما به هر جای دنیای مسلمانان بروید، اگر مسلمانان فعالی آنجا باشند می بینید که این روزنامه را می شناسند، می خوانند و از آن تاثیر می گیرند. آنها می فهمند که این پیام بسیار مهمی است که درباره اسلام واقعی دریافت می کنند. ولی البته این تلاش کوچکی است. فکر می کنم مسلمانان باید توجه بیشتری به وسایل ارتباط جمعی نشان بدهند، نه تنها در کشور خودشان بلکه به آن بخش که در جهان اسلام خارج از کشورشان وجود دارد، من معتقدم که در این زمان مسلمانان می توانند به گونه معنی داری سهم خود را ادا کنند. به طور مثال اگر ما بتوانیم باید نشریه خود را که در حال حاضر به صورت روزنامه چاپ می شود بهتر کنیم و مانند مجله شما آن را به صورت مجله درآوریم که طبیعتا استخوان بندی مجله قوی تر است. این شکل برای مدت طولانی تری می ماند ولی روزنامه به دلیل خراب شدن کاغذ عمر طولانی نمی کند. ولی همان طور که می دانید چاپ مجله ای مانند این [مجله حضور] هزینه بسیار زیادی

می برد و ما امکان آن را نداریم و بسختی می توانیم چنین چیزی را تولید کنیم. نکته دیگر اینکه در حال حاضر مسلمانان باید شروع به استفاده از وسایل ارتباطی الکترونیکی کنند. در جهان غرب پست الکترونیکی ترقی چشمگیری پیدا کرده و در واقع می توانم بگویم افراد بسیار کمی در آمریکای شمالی هستند که پست الکترونیکی ندارند. تقریبا همه کامپیوتر دارند. بعضی از شرکتهای برنامه ریزی پیش بینی کرده اند که در طی حدود یک سال آینده حداقل 500 هزار نفر در جهان توسط پست الکترونیکی با یکدیگر ارتباط برقرار خواهند کرد و در سال بعد این رقم به یک میلیون نفر در جهان افزایش خواهد یافت. اگر شما پست الکترونیکی داشته باشید من می توانم از کانادا در عرض دو دقیقه بدون هیچ مشکلی پیامی به شما در تهران بفرستم. شما هم می توانید برای من پیغام بفرستید. تمام اطلاعات می توانند سریعا ارسال و سریعا پاسخ داده شوند. در آمریکای شمالی ما دائما در حال تبادل ارتباط هستیم. ما از طریق پست الکترونیکی اطلاعاتی را منتشر می کنیم این یکی از ابزاری است که مسلمانان می توانند استفاده کنند و من فکر می کنم ازاین طریق می توانیم با وسایل ارتباطی عادی رقابت کنیم. در حال حاظر فقط روزنامه نگاران نباید این کار را انجام دهند بلکه هر یک از

مسلمانان هم که اطلاعاتی را به دست می آورند می توانند از طریق کامپیوتر خود برای دوستانشان بفرستند و همین طور از آنان بخواهند که برای دیگران ارسال کنند. به این ترتیب اطلاعات و دیدگاهها خیلی سریع مبادله می شود. حضور: ظاهرا علاوه بر تبلیغ، برای مبارزه با استکبار باید فعالیتهای دیگری نیز صورت گیرد. همان طور که فرمودید قدرت تبلیغی غرب بلحاظ توانایی تولید پیام در جهت دعوت به لذات دنیوی و هیجانات و سرگرمیها، نیرومند است لاکن همین عملکرد در فطرت الهی مردم یک نوع احساس بحران روحی و کمبود معنویت را ایجاد می نماید که محمل خوبی برای دعوت به معنویت و خضوع در برابر قادر متعال و اجرای حق و عدالت است. لاکن صرف دعوت و تبلیغ کافی به نظر نمی رسد. نظر شما چیست؟ بنگاش: شما کاملا درست می گویید. بحران روحی در انسانهای غربی وجود دارد و مردم خود کم کم در حال دریافت این موضوع هستند. از زمانی که طی قرن گذشته غربیها مذهب را از زندگی خود بیرون راندند یا آن را تنها به آیینهای خاصی فقط در روزهای یکشنبه در کلیسا محدود کردند و از زمانی که ایده های انسانی دیگری وارد زندگی خود کردند، متوجه شده اند که زندگی شان بسیار پیچیده شده است. به طور مثال خانواده ها از هم پاشیده شده اند،

مشکل مواد مخدر دارند و فرزندان آنها بسیار خشن شده اند. وقتی خانواده ها از هم می پاشند جامعه هم قادر نیست نیازهای مردم را تامین کند بویژه در جوامع غربی. یکی از آثار پایان یافتن کمونیسم این است که در زمان حضور کمونیسم، برای دور نگه داشتن مردم از آن، انگیزه هایی در قالب خدمات اجتماعی ارائه می کردند مانند خدمات بهداشتی و تحصیلی رایگان، پرداخت مزایای دوران بیکاری یا حمایت مالی از مادران بیوه ای که همسرانشان ترکشان کرده یا فوت کرده اند و باید به تنهایی از فرزندان مراقبت کنند. در حال حاضر دولت تدریجا این امکانات را پس می گیرد زیرا خانواده های زیادی از هم پاشیده شده اند. مادران بیوه زیادی هستند که نیاز به حمایت دارند. افراد بیکار زیادی وجود دارند. مراقبتهای بهداشتی رها شده است و تحصیلات دارد به مشکل تبدیل می شود. بنابراین خود جامعه غربی در حال درک این مسئله است که ارزشهایی که کسب کرده دیگر پاسخگوی نیاز آنها نیست و به این جهت خود مردم دنبال راه حلی هستند. حال چگونه باید با آنها ارتباط برقرار کرد؟ من معتقدم یکی از راهها بحث درباره مشکلات این جوامع است. مردم درخواهند یافت که در مورد مشکل آنان صحبت می کنیم و خواهند گفت ما می دانیم که اینها مشکلات ما هستند. می دانیم که مشکل مواد

مخدر، الکل، فرزندان نامشروع و خانواده های از هم پاشیده وجود دارد. از طرف دیگر همان طور که می دانیم ما به عنوان مسلمان هیچیک از این مشکلات را نداریم و الحمدلله با هیچیک ازاین مسایل مواجه نیستیم. ما روابط خانوادگی مستحکمی داریم. الحمدلله فروپاشی خانواده و کودکان نامشروع در بین مسلمانان وجود ندارد و احتیاج به کمکهای دولت نداریم. اکنون مسلمانان خود شاهد این موضوع هستند. خواهران محجبه مسلمان با مشکلات زیادی مواجه هستند ولی من موارد زیادی در کانادا دیده ام که اگر خواهر مسلمان بخواهد وارد مغازه ای شود معمولا آقایان در را برای وی نگه می دارند و اجازه می دهند که داخل شود. حال آنکه ممکن است این کار را برای زنان خود انجام ندهند ولی برای خواهر محجبه چنین می کنند زیرا می ترسند در غیر این صورت زن مسلمان بگوید اول شما بفرمایید. آنها می دانند که مسلمانان چیزی برای گفتن دارند. اگر ما واقعا بر اساس اصول اسلامی زندگی کنیم می توانیم مثالی از هر یک از رفتارهایمان به عنوان مسلمان بیاوریم و طبیعتا دیگران تحت تاثیر ما قرار می گیرند. ولی اگر به اصول و ارزشهای اسلامی وفادار نباشیم دیگران را هم تحت تاثیر قرار نمی دهیم. بنابراین یکی از وظایف ما تبلیغ از طریق انتشار و غیره است و راه دیگر این است

که ما نمونه عملی اصولمان باشیم. علاوه بر آن طرح مسایل جهان غرب و ارائه راه حل خودمان مؤثر است. اینکه به آنها بگوییم اینها آمار و مثالهای ما هستند، به نتایج روابط پایدار خانواده های ما بنگرید و. . . آن مردم را تحت تاثیر قرار خواهد داد. نکته دیگری را می خواهم اضافه کنم: آفریقایی - آمریکایی های زیادی وجود دارند که مسلمان نیستند ولی سیاهپوستند و مرتکب جرایمی شده و به زندان فرستاده شده اند، بعضی برای 10 سال بعضی برای 20 سال، بیشر یا کمتر. هنگامی که آنان در زندان با نوشته های اسلامی آشنا شده و مقالات، کتاب و قرآن را دریافت می کنند به اسلام علاقه مند و مسلمان می شوند و تغییر ناگهانی در زندگی آنها پیش می آید. به طوری که وقتی این مجرمین مسلمان می شوند به چنان انسانهای خوبی بدل می شوند که حتی مسئولین زندانها نیز درک نمی کنند چه شده است. حالا مسئولین زندان از مسلمانان می خواهند سایر زندانیها را نیز به اسلام دعوت کنند. این افراد پس از آزادی هرگز به زندان بازنمی گردند. من می توانم به شما بگویم افراد ما به خیلی از زندانهای آمریکا سر می زنند و بسیار از زندانیها فقط با خواندن همین روزنامه ما مسلمان شده اند. الحمدلله، این معجزه خداوند است که ما در زندگی خودمان می بینیم.

پس ما هم مطالب بیشتری می نویسیم. آنها هم مطالب اسلامی برای ما می فرستند. مسلمانان می توانند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند. در صورتی که ما بتوانیم نسخه هایی از قرآن با ترجمه انگلیسی و کتابهای اسلامی دیگر را در اختیار آنان قرار دهیم بسیار مؤثر خواهد بود و مهمتر از اینها این است که ما نمونه عملی گفته هایمان باشیم. حضور: درباره کنگره احیاء اندیشه دینی که شما نیز در شمار سخنرانان آن بودید چه نظر و برداشتی دارید؟ بنگاش: خود کنگره، البته اتفاق بسیار مهم و موفقیت آمیزی بود. این طور نیز انتظار می رفت، زیرا درباره زندگی شخصیت بسیار بزرگ جهان اسلام، امام خمینی (ره) بود که نه تنها به ایران بلکه به تمام مسلمانان جهان تعلق دارد. در این کنگره نظریه های احیاء اندیشه مذهبی به عنوان موضوع اصلی مورد بحث قرار گرفت. مطالب زیادی بررسی شد که همه الهام بخش بودند. جالب توجه است که مسلمانان در تمام دنیا شرایط را بسیار روشنتر می بینند، همین طور موضوع تاثیر اندیشه های امام بر مردم دنیا که هم در ایران وهم در خارج از ایران چقدر به ایشان علاقه دارند. من با یکی از برادران ایرانی ام صحبت می کردم. به ایشان گفتم شما بحثهای اخلاقی زیادی در مورد موضوعهای فراوانی دارید و همچنین اختلاف نظرهای زیادی، ولی الحمدلله در مورد

امام (ره) همه اتفاق نظر دارند و دوستشان دارند. بنابراین امام ما را به هم نزدیک می کند حتی اگر هم عقیده نباشیم. این شخصیت بزرگ امام است که تمامی مسلمانان را تحت تاثیر قرار می دهد. لذا می توانم بگویم کنگره بسیار موفق و از نظر روحی الهام بخش بود و من شخصا چیزهای زیادی ازآن آموخته ام. انشاءالله بسیار با انگیزه و الهام گرفته از آنچه دیده و شنیده ام باز خواهم گشت. حضور: درباره سخنرانیهای انجام شده چه نظری دارید؟ منظورم این است که کدام سخنرانیها و موضوعات همانطور که فرمودید برای شما آموزنده و الهام بخش بود؟ بنگاش: من چندین سخنرانی جالب شنیدم که مایلم چند تای آنها را به طور خاص نام ببرم: سخنرانی آقای میرحسین موسوی که مدت طولانی سخنرانی کردند ولی بسیار خوب و از ته قلب بود. ایشان پیام و اندیشه های امام را به شیوه بسیار زیبایی ارائه کردند. فکر می کنم کار ایشان عالی بود. آقای محسن کدیور مقاله بسیار جالبی درباره ولایت فقیه ارائه دادند که خیلی جالب بود و من شخصا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم زیرا تحقیقات زیادی انجام داده بودند. نکات بحث انگیزی در این مقاله مطرح شد و برادران دیگر نظریات خود را بیان کردند. به هر حال مقاله بسیار جالبی بود. سپس یکی از خواهران، خانم

دکتر زهرا رهنورد مقاله بسیار خوبی درباره نظریه های امام درباره نقش زنان، فمینیسم و. . . ارائه کردند. با اینکه وقت زیادی نبود ایشان خیلی خوب صحبت کردند و مقاله شان خیلی خوب بود. در آخر باید به مقاله حجت الاسلام سیدحسن خمینی، نوه امام اشاره کنم. من خیلی تحت تاثیر آن قرار گرفتم. ایشان نظریه ها را بسیار زیبا ارائه کردند. ایشان مرد جوانی هستند ولی برای من خیلی جالب بود که شخصی به این جوانی بتواند چنین نظریات شریف، فیلسوفانه و بزرگی را این گونه درخشان بیان کند. حضور: مختصری درباره مقاله خودتان بیان بفرمایید: بنگاش: من درباره نقش امام در برپایی حکومت اسلامی صحبت کردم; زیرا معتقدم حکومت اسلامی نهاد زیربنایی اسلام است. حضرت محمد (ص) حکومتی اسلامی در مدینه برپا کردند. همچنین درباره مشکلات متفاوتی که مسلمانان در طول سالها با آن مواجه شده اند و شکست بعضی از نهضتهای اسلامی در تاریخ معاصر و علل شکست آنها و پیروزی نهضت امام خمینی مطالبی بیان کردم. بحث من این بود که انقلاب اسلامی اکنون به الگویی برای تمام مسلمانان جهان تبدیل شده است، زیرا دارای روشی است که ثمربخش است. هرگاه راهی پیدا کنید که به نتیجه می رسد باید از آن پیروی کنید زیرا به ثمر می نشیند. به این ترتیب این پیام

وجودی نقش امام بود. من از دیدگاه توسعه تئولژی بخصوص از اصول اجتهاد تا اجتهاد امام درباره حکومت اسلامی و نقش ولی فقیه و اینکه این قضیه چگونه به پیشرفت تئولژی و به ثمر رساندن انقلاب اسلامی کمک کرد، صحبت کردم. الحمدلله اینها جنبه هایی است که من درباره شان صحبت کردم. فکر می کنم تنها من نبودم بلکه چند سخنران دیگر هم بودند که در مورد همین موضوعات بحث کردند و بر نکات مشترک اهمیت نقش امام در احیای اجتهاد امام، حکومت اسلامی، معنای انقلاب اسلامی به عنوان الگو و روشی تاکید کردند. حضور: یکی ازمباحث کنگره که شما هم اشاره کردید مسئله ولایت فقیه یا رهبری در اسلام است. به طور کلی بفرمایید تفاوت اصلی رهبری در اسلام و رهبری در غرب کدام است؟ بنگاش: در اسلام رهبری امانتی است از جانب الله. در این رهبری اسلامی، رهبر دیدگاههای شخصی خود را بیان نمی کند. قرآن انسانها و بویژه مسلمانان و مومنان را مرتبط با قوانین الهی می داند. رهبر اسلامی نیز محدود به قوانین الهی است. البته خداوند این اختیار را به رهبر داده است که اگر ببیند قوانین اسلام زیر پا گذاشته می شود یا

اگر اصولی از اسلام در خطر است، دستور و فرمان لازم را صادر کند، حتی اگر به تعلیق بعضی احکام دیگر اسلامی منجر شود. این موضوع در تاریخ اسلام اتفاق افتاده و باز هم اتفاق خواهد افتاد. این اختیاری است که ولی فقیه دارد. او در واقع نایب رسول الله است. او معرف ارتباط با پیامبر است. می توان به مثالهایی اشاره کرد. در اسلام مجازات دزدی قطع دست مجرم است ولی اگر در جامعه قحطی وجود داشته باشد قانونگزار می تواند این حکم را لغو کند زیرا مردم تحت فشار هستند یا مثالی از زمان انقلاب اسلامی بزنم. در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی زنان بسیاری در تظاهرات شرکت می کردند و بعضی مسلمانان در ایران با این امر مخالف بودند و می گفتند به زنان و دخترانشان اجازه شرکت در تظاهرات را نمی دهند. سپس زنان از امام سؤال کردند و پاسخ ایشان این بود که اکنون اسلام در خطر است و زنان حق دارند در تظاهرات شرکت کنند. پس ملاحظه می کنید که چون ارزش مهمتری در کار بود ولی فقیه این گونه حکم کردند. این معنای اختیار قانونگزار و رهبر در قالب اسلام است. اما در مفهوم غربی چنین نیست. رهبران فقط کارهایی را انجام می دهند که به سود خودشان است و برایشان

مهم نیست که آیا به سود جامعه و مردم هم هست یا خیر. ممکن است کارهایی هم به نفع جامعه انجام دهند ولی این انگیزه و هدف اصلی شان نیست. بلکه هدف اصلی نفع شخصی خودشان است. در مفهوم اسلامی رهبر کاری برای نفع شخصی انجام نمی دهد و هدف او فقط و فقط برای رضای خدا و ارتقای اسلام است. حضور: به عنوان آخرین پرسش بفرمایید کدامیک از آثار حضرت امام خمینی در نشریه شما بیشتر چاپ شده مطرح است و کدامیک از آنها برای مخاطبان شما اهمیت و جذابیت بیشتری دارد؟ بنگاش: نظریات بسیاری از امام مطرح شده و مردم را به خود جلب کرده است. ولی من معتقدم مردمی که بیرون از کشورهای مسلمان زندگی می کنند، بخصوص در کشورهای غربی، ظلم جوامع غربی را مستقیما در زندگی خود تجربه می کنند. به همین دلیل سخنرانیهایی که مربوط به مبارزه و محکومیت روشهای غیرعادلانه غرب، بخصوص ستمگری آمریکا و تهاجم این کشور به مردم مسلمان و مظلوم است، جذابیت بیشتری دارند. هنگامی که امام بر ضد آمریکا صحبت می کرد آرامشی به مسلمانان خارج دست می داد که حداقل یک رهبر مسلمان وجود دارد که می تواند در مقابل آمریکا بایستد و از حق مسلمانان دفاع کند. این قبیل موضوعات خیلی مسلمانان را به خود جلب کرد.

امروز هم وقتی رهبر آیت الله سید علی خامنه ای علیه آمریکا یا سلطه غرب سخن می گوید مردم را به خود جلب می کند. زیرا آنها سخنان قلبی خودشان را می شنوند. آنها هم همین احساس را دارندو می بینند که یک رهبر مسلمان وجود دارد که نمی ترسد، به آمریکا و قدرت نظامی اش اهمیت نمی دهد، کسی است که به حد کافی برای گفتن سخن حقیقت از جانب مردم مظلوم قدرتمند است و اهمیتی به آمریکا یا هیچ کشور دیگری در جهان نمی دهد. این چیزی است که مسلمانان خارج را خیلی به خود جلب می کند. حضور: از شرکت شما در این مصاحبه سپاسگزاریم. بنگاش: من هم از این فرصت بسیار متشکرم. ترجمه و تنظیم: بیتا مرتضوی

امام خمینی منادی حکومت مطلوب و سیاستمدار مطلوب

اشاره

8 چکیده: ضرورت نیاز به دولت و نهاد تصمیم گیری و باور به این نکته که تاسیس حکومت، نخستین نماد پیدایش جامعه مدنی است، از جمله حقایق انکارناپذیر به شمار می رود. این نیاز در گذر زمان و با توجه به روند توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و در نهایت پیچیدگیهای روابط بین الملل، بیش از پیش مورد تاکید قرار گرفته است. افزون بر این، همین روند توسعه و پیچیدگیهای روابط بین الملل، وظایف دولتها را که فی نفسه وظایفی خطیر و دشوارند، سنگینتر ساخته است. سنگینی این وظایف امروزه بر دوش دولتهای جهان سوم در مقایسه با دیگر دولتهای جهان به مراتب بیشتر احساس می شود، بدین معنی که این کشورها هم باید فاصله عظیم توسعه نیافتگی را بپیمایند و همچنین اگر در کشورهای پیشرفته، پاره ای مشکلات از طریق نهادهای اجتماعی قابل حل و فصل بوده و امید به اصلاحات از طریق اینگونه سازمانها محتمل است، در کشورهای جهان سوم اساسا چنین امیدی وجود ندارد و دولت یگانه نهاد اجتماعی قدرتمند و تنها عامل فلاح و رستگاری قلمداد می شود. تعمق در مسائل فوق و توجه به عدم انجام مطالعات گسترده در خصوص مقوله دولت، به ویژه در جهان سوم، به همراه مشاهده روند شتابان از رشد ماندگی

سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی اکثر این جوامع، کرارا این پرسش را در ذهن تداعی می کند که علیرغم وضوح این واقعیت که حکومت مهمترین سنگر قابل اتکا و قدرتمندترین عامل ارمغان آوردن رستگاری جامعه به شمار می رود، چگونه است که در جهان سوم تغییر شکل حکومتها چه به صورت صلح آمیز و چه قهرآمیز - به خصوص در قرن اخیر و مستقل از شعارهای دهان پرکن - تنها دو نتیجه یکسان ببار آورده است: اول، استمرار استبداد داخلی و نقض حاکمیت مردم و دوم، کاهش چشمگیر امید مردم از دستیابی به فلاح و رستگاری؟ علت چیست؟ آیا ماهیت قدرت به گونه ای است که انسان را به غفلت از تلاش برای بهروزی مردم و جامعه وا می دارد؟ یا چنین است که اکثر کسانی که به قدرت میل می کنند، ابتدا با نیت ارمغان آوردن بهروزی و کامیابی کار را آغاز می کنند ولی هنگامیکه در چنبره واقعیتهای عینی و عملی قرار می گیرند، نیت را برآورده نشدنی و دست کشیدن از قدرت را دشوار می یابند و در این میان تلاش برای تحقق شعارها به دست فراموشی سپرده می شود و آنچه قوت می یابد و به اصل تبدیل می شود، همانا استمرار حاکمیت قدرتمندان جدید خواهد بود؟ یا اصلا چنین است که این آرزومندان در ظلمت الگوهای رایج،

جایی را نمی بینند و در تلاش برای استفاده از تجربیات ناموفق دیگران، ابتدا چنین می اندیشند که ایشان تافته ای جدا بافته هستند که می توانند از ارتکاب اشتباهات و تجارب تلخ دیگر کشورها خودداری نمایند; لیکن در عمل همه همچون سیزیف، (1) همان راهی را می پویند که دیگران مکرر در مکرر پیموده اند؟ چاره چیست؟ برای جلوگیری از این تکرار مصیبت بار تاریخ چه چاره ای باید اندیشید؟ آیا باید تسلیم این واقعیتها شد و فجایع بزرگی را که به خاطر توسعه اقتدار حکمرانان به انسان می رود، به خداوند واگذار کرد؟ یا خیر باید در جستجوی راهی تازه بود و طرحی نو درانداخت. آیا نباید زمانی که غیر از حکومت هیچ نقطه امید دیگری در جهان سوم وجود ندارد، فقط به آن اندیشید؟ حقیقت آن است که جهان سوم، شکل و چگونگی روابط میان ارکان و اجزاء حکومت را از غرب می گیرد و در این انتقال توجه نمی کند که هم شکل و هم محتوای حکومت در غرب بر پایه تخاصم نهادهای سیاسی و داروینیسم اجتماعی پی ریزی گردیده است، با این ویژگی که اومانیسم در غرب توانسته است مبناء قرار گیرد و لذا نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متعددی برای کنترل افراد و دولتها وجود دارد، ولی در جهان سوم اومانیسم نمی تواند مبناء تفکر

اجتماعی قرار گیرد و در نتیجه از آنگونه نهادها حقیقتا خبری نیست که نیست، زیرا در کشورهای جهان سوم آن چیزی که اصل می باشد، منافع قدرتهای مسلط است. لذا دولتمردان به این دلیل و هم چنین فسادآوری قدرت نهایتا همان مسیری را طی می کنند که دیگران رفته اند، و از یک سوراخ بیش از دو قرن است که به تکرار گزیده می شوند. لذا چاره کار در آن است که موضوع مورد توجه نخبگان و مردم، طرح نظام حکومتی ای دیگرگون باشد، یعنی همان چیزی که در حجاب فراموشی قرار گرفته است، موضوعی که ما آن را "حکومت مطلوب " می نامیم و این نوشته در صدد طرح آن است. برای ورود به بحث یادآوری فروضی چند ضرورت دارد: نخست آنکه: فرض را بر این پایه قرار می دهیم که تمام کسانی که علم مبارزه را برپای می دارند و در پی تاسیس حکومتی بر می آیند، سرشار از اندیشه فلاح و رستگاری مردم و جامعه خود هستند. دوم آنکه: این باور را مورد اتفاق قرار می دهیم که در شرایط کنونی که نظریه پردازان سیاسی به بن بست رسیدن دولت مشروطه را پذیرفته و موضوع سخن آنها دولت کثرت گرا، دولت رفاه و دولت مدرن است، نمی توان دولتی را که هدف خود را توسعه اقتدار داخلی از طریق نهادینه کردن

زور قرار می دهد، مطلوب نامید. سوم آنکه: دولت مطلوب (2) نمی تواند ادامه روند کنونی نهاد حکومت در غرب باشد. بلکه باید نتیجه و مولود ساختار فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و عقیدتی جوامع در حال توسعه باشد. چهارم آنکه: دولت مطلوب بر یک ویژگی استوار است و بر یک هدف پای می فشارد. اول، "مشروعیت" که "از طریق رضایت فعال یا منفعل، اما صادقانه کسانی که باید اطاعت کنند به دست می آید. " (3) و دوم "تلاش برای نیل به خیر مطلق" (4) چنانکه افلاطون می گوید. نخبگان حقیقی به این نکته وقوف دارند که فردی که به افتخار تاسیس دولتی نائل می شود یا در راس حکومتی قرار می گیرد، بالقوه صاحب نقشی تاریخ ساز است که برای بالفعل نمودن آن نمی تواند فیلسوف نباشد و متاسفانه همان نخبگان باور دارند که ما در شرایطی قرار نداریم که فیلسوف شدن به آسانی حاکم شدن باشد. این را ادبیات سیاسی جهان - به خصوص در دو قرن اخیر که بیشترین تولیدات را داشته است - و همچنین موقعیت ضعیفتر کشورهای در حال توسعه در معادلات بین المللی و داخلی به ما می آموزد. حاکم مطلوب، جامعه خود را به سمت حکومت مطلوب هدایت می کند که این کار مستلزم شناخت جامع از نظریه حکومت و نقد آن است. این کار را

انجام داده است. کتاب "نظریه های دولت" (6) او که خلاصه ای از آنرا در این بحث ذکر خواهیم کرد در رهیافت بهتر نظریه حکومت مطلوب ما را یاری می سازد. او در یک طبقه بندی کلی و تاریخی، 5 نوع نظریه درباره دولت (حکومت) ارائه می کند که ما به شرح و نقد آنها از مباحث همان کتاب می پردازیم: )1 )7. نظریه دولت مطلقه که در آن قدرت عمومی، همان شخص حاکم مطلق (خواه واقعی یا مصنوعی) است که از حق الهی برخوردار است و مالک کشور به شمار می رود. مصالح شخص حاکم همان مصالح دولت اند. 2. نظریه دولت مشروطه: در این نظریه قدرت عمومی عبارت از ساختار نهادی پیچیده ای است که به دلایل تاریخی، حقوقی، اخلاقی و فلسفی متضمن ابزارهای محدود ساختن و پراکندن قدرت و اقتدار و نیز سلسله مراتب پیچیده ای از قواعد و هنجارهایی است که قدرت را نهادینه ساخته و روابط میان شهروندان، قوانین و نهادهای سیاسی را تنظیم می کنند. 3. نظریه اخلاقی دولت که در آن قدرت عمومی در شیوه تلقی و عمل شهروندان، گروهها و نهادهای دولت سلطنتی مشروطه نهفته است که معطوف به تامین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندان است. قدرت عمومی در واقع در وحدت گرایشهای ادراکی فرد و غایت قواعد و نهادها نهفته است.

4. نظریه طبقاتی: در این نظریه قدرت عمومی شکل نهادی تمرکز و منافع طبقه حاکم است که م آلا معطوف به انباشت سرمایه و دفاع از مالکیت خصوصی است. 5- نظریه کثرت گرایان: این نظریه معتقد است قدرت عمومی به طور کلی برآیند گروههای نیمه مستقل است (که اشخاص حقوقی به شمار می روند) . گروهها در دولت همبسته می شوند نه آنکه دولت آنها را فرو ببلعد. قدرت عمومی به معنای محدود کلمه در حکومتی ظاهر می شود که در تامین خیر عمومی گروهها بکوشد. اما همانطور که اشاره شد، این نظریات هر یک مورد انتقادات جدی قرار گرفته اند که به ترتیب به آنها اشاره می کنیم. 1. در مورد نظریه دولت مطلقه آنچه عجیب بنظر می رسد این است که حتی در اوج پیشرفت خود، هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی با دشواریهایی رو به رو بوده است. از لحاظ نظری، نتیجه نهایی چنان تاکید و تمرکز شدیدی بر شخص حاکم این بود که وی هر چه بیشتر به صورت موجودی انتزاعی و غیر مشخص جلوه می کرد. در نتیجه معنای ولت بتدریج دگرگون شد. و در عمل هیچ دولت یا حاکمی دارای قدرت مطلقه نبوده و چنین امری عملا امکان نداشته است. روشها، تواناییها و قدرت لازم حتی برای ست یازیدن به سلطه مطلق هیچگاه موجود نبوده است.

حتی در این خصوص تردید است که آیا دولت مطلقه اصلا تا کنون پدید آمده است یا خیر. در اینجا می توان به گفته دیوید پارکر اشاره کرد که "دولت مطلقه همواره در شرف تکوین بود ولی هیچگاه تکوین نیافت". 2. انتقادی که به نظریه دولت مشروطه وارد است این است که اندیشه مشروطیت که زمانی در پی حل یکی از مسائل اساسی حاکمیت مطلقه یعنی مسئله انتقال حاکمیت از یکی به دیگری و تداوم آن بود، امروزه با مشکلات چندی مواجه است بدین معنی که امروزه همه کشورها مشروطه اند لیکن اندیشه مشروطیت در بسیاری از موارد در قالب چهارچوبی خشک محصور مانده است. نظریه پردازان در نقد عمومی خود از لیبرالیزم به خرده گیری از اندیشه مشروطیت برخاسته و چنین استدلال کرده اند که اندیشه دولت محدود و مسئول از نظر تاریخ، مواجه با شکست شده و نمی تواند از عهده پاسخگویی به پیچیدگیهای سیاست در قرن بیستم برآید. 3. از جمله انتقادات وارد بر نظریه اخلاقی دولت این است که کل اخلاق و آزادی را در درون محدوده دولت ملی یا کشور محقق می داند نتیجه این گفته آن است که هیچگونه قاعده اخلاقی بر روابط میان دولتها ناظر نیست. این نظر هگل که دولت "حرکت خداوند در جهان است" مبین برخورداری دولتهای ملی از مشروعیت الهی است. این

اندیشه وقتی با جنگ در می آمیزد، طرف پیروز را به نوعی، از تاییدات الهی برخوردار می کند. بدینسان دولتی که پیروز می شود، بهترین و سالمترین دولت است و به تبع آن " حق در قدرت است. " 4. نظریه طبقاتی دولت دچار اشکالاتی است که بنظر حل نشدنی می رسند. این نظریه هنجاری مثبت درباره قدرت عمومی بدست نمی دهد. هیچگاه این نظر که دولت به سود طبقه حاکم عمل می کند و یا حتی عرصه مبارزه طبقاتی است اثبات نمی شود. 5. در مورد کثرت گرایی نیز انتقاد بر این است که کثرت گرایی نه یک مکتب بلکه گرایشی عمومی است و این خود مهمترین مشکل آن است. کثرت گرایان به دلیل عدم وحدت نمی توانند بسیاری از دشواریهای دیدگاه خاص خود را دریابند و یا آنها را حل نمایند. آنها یک موضوع عمده را نادیده می گیرند و آن اینکه گروهها هم می توانند مانند دولت، سرکوبگر، تنگ نظر و ویرانگر آزادی باشند. حتی اگر نظر کثرت گرایان را به این صورت تعبیر کنیم که حاکمیت باید میان گروهها توزیع شود، مجددا این ایراد وارد می شود که حاکمیت پراکنده اصلا حاکمیت نیست. ملاحظه تلاشهای اندرو وینسنت چنانکه مشاهده می کنید ما را در جایگاه دشواری قرار می دهد زیرا هیچیک از نظریات مطروحه - چنانکه دیدیم - واجد کمال نیستند. ما در درون هر

یک از تعاریف کلی و گسترده از ماهیت قدرت عمومی، اشاراتی به نوع جامعه سیاسی و دولت مورد نظر را شاهد بودیم. لیکن هیچیک از تعاریف فوق، نظامهای حکومتی مشخصی را تعیین نکردند. این همان بن بست فلسفی است که امام خمینی (ره) وقتی فتوای مرگ مارکسیسم را صادر می کرد به آقای گورباچف و جامعه نخبگان روسیه پیام داد تا از غلتیدن به دام آن بر حذر باشند و از کوچه ای بن بست به بن بستی دیگر نروند. برای شناخت بهتر دلایل نظری شکست غرب در تاسیس دولت مطلوب، ضروری است که به نقطه آغازین تاریخ تفکر آن بازگردیم، یعنی اندیشه های افلاطون. چنانکه دیدیم افلاطون، "هدف اساسی از نظام حکومت را نیل به خیر مطلق می دانست و بر اساس آن برای حاکم، حکمت را فضیلت اول، شجاعت اخلاقی را فضیلت دوم و اعتدال را فضیلت سوم می دانست. " (8) اما نظام سیاسی او که بر پایه کار کردن نخبگان و اشراف استوار بود، در درون خود تعارضی داشت که قابل حل نبود. افلاطون یا منبعث از شرایط اجتماعی عصری که در آن می زیست یا به دلیل برداشتهای نظری خاص خود، همگان را شایسته مشارکت در سرنوشت خویش نمی دانست و جمهوریت او گرچه روی به آسمان داشت و عدالت را ملکه خود می دانست اما واقعا عادل نبود

و به همین دلیل نیز نتوانست از فروپاشی دولت - شهرهای عصر خود جلوگیری نماید و اندیشه هایش تا دوره جنگهای صلیبی در غربت غرب باقی ماند. فتح آندلس و شکست در جنگهای صلیبی دستاوردهای مهمی برای غرب به ارمغان آورد که یکی از مهمترین آنها توجه به متون افلاطونی بود. این توجه دلایلی چند داشت. اما مهمترین آن که تا آن زمان حاضر باقی است و حقیقتی غیر قابل کتمان است، ناتوانی متون فعلی تورات و انجیل در اقناع نخبگان غرب است. آنها نه از تورات و نه از انجیل علمی می آموزند و نه می توانند ماجرای گالیله را فراموش کنند. اروپا بعد از ظهور حضرت عیسی (ع) بیش از هزار سال عقیم بوده است و در بازخوانی تاریخ خویش در قبل و بعد از میلاد (9) نیز جز همین متون افلاطونی سندی برای افتخار ندارد و به همین لحاظ است که آنها را منابع اصلی تحقیق و عرضه نظریه های سیاسی در اروپا و بعدا در امریکا قرار داده است. اما همانگونه که اندرو وینسنت نشان داد و به همان دلیل فروپاشی دولت - شهرها و غیر عادلانه بودن نظام سیاسی افلاطون که پیشتر بدان اشاره کردیم - میراث افلاطونی نه توانسته و نه می تواند دولت مطلوب را بسازد. دولت در

غرب معادله ای خطی و سطحی است، هرچند ممکن است نمای (توان) بسیاری از فاکتورهای آن از یک بیشتر و در تامین رفاه مادی کارکردی مثال زدنی داشته باشد، اما قادر نیست شهروندان خود را به سمت خیر مطلق هدایت کند. زیرا خیر مطلق را در عملکرد خطی و سطحی جامعه نمی توان یافت. چرا که جهان آفرینش ماهیتی از اویی و به سوی اویی دارد - (انالله و اناالیه راجعون) . لذا زمانی می شود جامعه را به سمت خیر مطلق هدایت کرد که به تعبیر امام خمینی (ره) آنرا در قوس وجود قرار دهیم. عبارت ایشان منبعث از آیه شریفه استرجاع بسیار دقیق و زیباست، "تمام قوس وجود من الله و الی الله است". لذا دولت مطلوب دولتی است که جامعه و شهروندانش را به سمت این قوس هدایت کند. و مشارکت آنها را از ترس حاکمیت مجدد وحشت، چنانکه در اروپا و غرب شاهد آن هستیم بلکه به دلیل اشتیاق به وحدت و رستگاری با خود سازمان دهد. علی ای حال ما در ادبیات سیاسی جهان که بیش از سه قرن است زرادخانه اش در غرب مستقر است درباره حکومت مطلوب بحث مهمی نداریم; نه به این دلیل که حکومت مطلوب وجود نداشته است بلکه به این دلیل که نخبگان غرب در گریز از کلیسای قرون وسطی

اشتباه مجددی را مرتکب شده اند. آنها بجای فرار از مسیحیت تحریف شده و کلیسای تفتیش عقاید، از خدا و وحی گریخته اند و چشمان خود را به روی بخشی راهگشا از تاریخ فرو بسته اند. اما حکومت مطلوب وجود داشته است و همواره می توان آنرا به وجود آورد. و ما برای پرهیز از بحثهای طولانی، ابتداء ویژگیهای آنرا برشمرده و سپس به نمونه های تاریخی آن رجوع می کنیم. الف: ویژگیهای حکومت مطلوب: 1. حکومت مطلوب به طور عمومی مورد اشتیاق و علاقه مردم است. 2. حکومت مطلوب زور را نهادینه نمی سازد. 3. حکومت مطلوب درد عدالت دارد نه برای شهروندانش بلکه برای نوع بشر. 4. حکومت مطلوب امام و رهبر دارد. 5. حکومت مطلوب شهروندانش را به قوس وجود هدایت می کند. 6. حکومت مطلوب در گذر تاریخ نه از باب توجیه بلکه از باب حقیقت تبرئه می گردد. در اینجا ذکر چند نکته ضرورت دارد. اول آنکه اگر چه ویژگیهای مذکور قابل بحث اند، لیکن جمیع آنها باید در یک حکومت وجود داشته باشند تا بتوان آن را حکومت مطلوب نامید. و نبود هر یک از آنها حوزه مطلوبیت دولت را محدود، جامعیت آنرا مخدوش و آنرا خطی می کند ثانیا، این ویژگیها معارضه ای با کارآمدیها و محدودیتهای مفروضه برای حکومتها ندارد. بعبارت دیگر حکومت مطلوب

نه این است که حکومت رفاه نیست، بلکه حکومت رفاه هم هست. اما رفاه هدف او نیست. نه این است که قدرت را نمی شناسد و به دنبال قدرتمند شدن نیست. اما کسب قدرت هدف او نیست. نه این است که قانون ندارد بلکه قانون دارد و قانون هم وضع می کند، اما هدف او از وضع قوانین چنانکه پل ریکور (10) می گوید "تنظیم رابطه میان قدرتهای رقیب نیست. " نه این است که اشتباه نمی کند و شکست نمی خورد و فرو نمی پاشد، خیر، هم اشتباه می کند، هم شکست می خورد و هم فرو می پاشد. اما وقتی شکست را پذیرا می شود به قله تاریخ می پیوندد نه به قعر چاه تاریخ. و نه اینکه مدینه فاضله فارابی است. نه، مدینه فاضله نیست. اما تلاشش خارج نشدن از قوس وجود است زیرا سعادت و خیر مطلق تنها از این طریق مقدور است. ب: چند نمونه تاریخی چنانکه می دانیم جامعه بشری تلاشهای بسیاری را برای شناسائی تمدنهای باستانی به عمل آورده و توانسته است اطلاعاتی هرچند اندک اما مفید در این خصوص بدست آورد. لیکن در این تلاشها ماهیت دولتهای مذکور چندان مورد توجه نبوده اند. همچنین این تلاشها در خصوص تمدن دینی بشریت که دولتهای مطلوب مهمی را در خود ذخیره دارد، تمرکز چندانی به عمل نیاورده

است و حتی در بحث جامعه شناسی ادیان نیز متاسفانه این جنبه از کوششهای موحدان در حاشیه غفلت قرار گرفته است که بعنوان مثال می توان حکومت حضرت یوسف (ع) دولت مهاجر موسی کلیم (ع) ، حکومت حضرت داوود (ع) ، سلطنت حضرت سلیمان (ع) و تلاشهای شبانه روزی عیسی مسیح (ع) که نهایتا حکومت رم در مقابل آن زانو زد و بالاخره دو نمونه روشنتر و ملموس تر جهان را یعنی کومت حضرت محمد (ص) در شبه جزیره عربستان و حضرت علی (ع) که بخش وسیعی از جهان آن روز را تحت پوشش حکومت اسلامی قرار داد و کارآمدی عجیبی را از خود نشان دادند، یادآور شد. آنها در کمتر از بیست سال دو امپراطوری با عظمت آن روزگار یعنی ایران و رم را شکست دادند و در همین مدت جمع محدود و کوچک آنها که در شعب ابی طالب (11) به روزی یکدانه خرما قناعت داشتند، به چنان رفاه و مکنتی رسیدند که دولت های رفاهی که امروزه مورد بحث هستند، سالهای متمادی باید در راه نیل به آن حد از رفاه تلاش کنند. اینها جملگی حکومتهای مطلوبی بوده اند که در حجاب غفلت قرار گرفته اند. و ما به دلیل محدودیتهای این مقاله نمی توانیم به جزئیات بیشتری از عملکرد آنان اشاره کنیم. لیکن تعمق در خصوص این حکومتها علی

رغم گونه گونی اشکال و جایگاه رهبرانش که به عنوان مثال حضرت سلیمان در نظام حکومتی پادشاهی است، حضرت یوسف توسط عزیز مصر به نخست وزیری و ریاست دولت منصوب می شود، موسی ولت سرگردانی چهل ساله است که از فرعون گریخته، حضرت محمد (ص) - دولت مدینه - متکی به وحی و عقل است که کفار و جاهلان عرب قدرت او را از طریق کرامت و بزرگواریش گردن نهادند و خلافت پنج ساله حضرت علی (ع) که متکی به انتخاب آزاد و مشتاقانه مردم است، نشان می دهد که در بررسی این حکومتهای جمله مطلوب، این شکل نیست که مهم است بلکه محتوا است که باید مورد عنایت قرار گیرد چرا که شکل آن بستگی به شرایط زمان و مکان دارد ولی اگر در محتوای آن نظر کنیم ویژگیهای حکومت مطلوب را که پیشتر ذکر کردیم در آنها می بینیم: نخست آنکه در تمام این حکومتها، اندیشه حاکم بر جامعه، اندیشه توحیدی است. و لذا جامعه در قوس وجود قرار دارد. دوم آنکه متکی بر رهبری و امامت و پیشوائی مومنان است. و سوم آنکه قائل به روابط نژادی و برتری گروهی نیست. بلکه توده مردم در نظام سیاسی مشارکت جدی و مشتاقانه دارند. چهارم آنکه تلاش این دولتها، بشری است و منافع یک توده

و قبیله و شهر و کشور و یا یک منطقه در آن اصل نیست. پنجم آنکه زور و استبداد را نهادینه نکرده اند ششم آنکه، رفاه مادی جامعه صعودی است حتی در مورد قوم یهود، زیرا وضعیت ارتزاق آنها در دوره سرگردانی، قابل مقایسه با دوره اسارت در دست فرعون نبوده است و بالاخره آنکه محققین واقعی اگر به دیده عقل در آنها بنگرند همه آنها را نه از نظر آنکه انبیاء عظام الهی یا معصومین بنیانگذار آنها بوده اند، بلکه از لحاظ کاربردی آنها را حکومتهائی مطلوب خواهند یافت. اما حکومت مطلوب قابل تکرار است نه به آن دلیل که من می گویم. بلکه به این دلیل که شما آنرا دیده اید. شما استقبال مردم را در 12 بهمن 12( 1357( از حکومت مطلوب وقتی که وارد ایران شد دیده اید. و همچنین اندوه زائدالوصف همین مردم را وقتی در 14 خرداد 13( 1368( بنیانگذارش در خاک خفت و نیز هیجان شورآفرین آنها را هنگامیکه در آذرماه 74 رهبرش وارد قم شد، شاهد بوده اید. (14) حکومت مطلوب، حکومت امامت است و امام در تعبیر امروزین همان سیاستمدار مدینه فاضله است که فارابی وظیفه او را چنین شرح می کند: "کار سیاستمدار مدینه فاضله این است که نظام آن را بدان سان تنظیم نماید که اجزاء و

دسته ها با نظام خاصی به یکدیگر پیوسته گردند و آن چنان سازگاری و ترتیب بین آنها برقرار شود که همه جمعا جهت زدودن بدیها و حصول خوبیها به یکدیگر کمک و معاونت نمایند. " (15) تصدیق می کنم که اینگونه سیاستمدار یا امام قدری آرمانگرایانه بنظر می رسد ولی نمونه های واقعی بسیاری را به شما یادآوری می کنم نه از آن جهت که تمام آنها به تاسیس حکومت مطلوب توفیق یافتند بلکه از آن بابت که آنان حتی وقتی شکست هم خوردند به عنوان سیاستمداران مطلوب در حافظه تاریخی مردم باقی مانده اند. آنان سقراطند که شوکران می نوشند، ابراهیم اند که در آتش می روند، موسی اند که به نیل می زنند، عیسی اند که بر صلیب می روند. علی اند که در محراب سر می دهند، حسین اند که اسب بر کشته اش می رانند، حلاج اند که دار خویش بر دوش می کشند. ژاندارک اند که در آتش می سوزند، ابوذرند که در تبعید جان می سپارند و . . . ، اما فرعون نیستند که خدائی را درخواست کنند، اسکندر نیستند که قدرت را نشانه کنند، ماکیاولی نیستند که ستم را توجیه کنند، ایوان مخوف نیستند که جنایت را مشروعیت بخشند، و بالاخره هیتلر نیستند که برتری نژادی را صلا دهند. در ابتدای بحث گفتم که فیلسوف شدن کار دشواری است. حال می خواهم نظرم را تغییر دهم و

با ویلیام تی. بلوم در کتاب "نظریه های نظام سیاسی" (16) همراه شوم که "همه ما به نوعی فیلسوف یا نظریه پردازیم. بخصوص ما که زندگی سیاسی آگاهانه تری داریم. بخصوص ما که باید درباره سیاست فکر کنیم، زیرا باید از نظریه های سیاسی استفاده کنیم. چون نظریه سیاسی تبیین موضوع سیاست است، درک عام جهان سیاسی است، چارچوب مرجع است و بدون آن نمی توانیم رویدادی را به عنوان رویداد سیاسی بشناسیم و بگوییم در آینده چه رویدادهایی محتمل اند. " لذا هر کس که در تلاش برای بهروزی مردم، حکومتی تاسیس می کند یا به ریاست حکومتی می رسد، قطعا زندگی سیاسی آگاهانه ای داشته است و بدین لحاظ می توان او را به نوعی، فیلسوف نامید. مشروط بر آنکه نظریه سیاسی او از این حقیقت مسلم ریشه گرفته باشد که تنها اطمینان قطعی برای تمام انسانها این است که باید بمیرند و در برابر خداوند پاسخگو باشند. و نتیجه آنکه، ما نمی توانیم به تاسیس حکومت مطلوب قیام کنیم مگر آنکه نظریه سیاسی ما همچون امام خمینی در عصر جدید از همین باور ریشه گیرد که "انالله و اناالیه راجعون " زیرا انالله . . . آیه مرگ نیست آیه زندگی است و شعار سیاستمداری است که می خواهد حکومت مطلوب را تاسیس کند.

پى نوشت ها

: 1. سیزیف ( hpeysiS ) نام پادشاه

افسانه ای و مکار کوانت است. وی پس از مرگ توسط خدایان محکوم شد تا برای همیشه سنگ بزرگی را از دامنه کوه به بالا بغلتاند ولی این سنگ همواره پیش از رسیدن به قله به پایین فرو غلتد. 2. مراد از واژه "دولت" در نوشته حاضر، جنبه کارکردی حکومت است و نه قوه مجریه. 3. "حاکمیت فرشتگان محافظ مدنیت"، جی. فررو، ترجمه عباس آگاهی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 4 .1370. افلاطون می گوید: "هدف اساسی از نظام حکومت، تامین مصالح عامه و نیل به خیر مطلق است". 5. اندرو وینسنت، استاد دانشگاه کاردیف در ویلز انگلستان است. 6. "نظریه دولت"، اندرو وینسنت، ترجمه دکتر حسین بشیریه، نشر نی 7 .1371. منبع پیشین. 8. مقدمه کتاب "سیاست مدینه" ابونصر محمد فارابی ص9 .36. تا رنسانس و شروع انقلاب صنعتی. 10. پل ریکور فیلسوف معاصر فرانسوی است. 11. محلی در نزدیکی مکه که مسلمانان مدت سه سال در آنجا در محاصره

مکیان قرار داشتند. 12. اشاره به ورود امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به کشور دارد. 13. اشاره به مراسم خاکسپاری حضرت امام خمینی (ره) دارد . 14. اشاره به ورود مقام معظم رهبری به شهر قم در آذرماه سال جاری (1374) دارد. 15. مدینه فاضله ابونصر محمد فارابی ص 16 .163. "نظریه نظامهای سیاسی"، ویلیام تی. بلوم، ترجمه احمد تدین، نشر آران، 3731. فیروز دولت آبادی

امام خمینی و آزادیها

اشاره

9 چکیده: در کشور ما، هرچند در نزد روشن فکرها و عالمان آگاه و دل سوز، در رابطه با سرنوشت ایران و اسلام، از آزادی سخن می رفت، اما کشانیده شدن این مقوله پرسش انگیز به میان جامعه و مردم کوچه و بازار، از دوران مشروطیت آغاز گشت. آزادیخواهی و عدالت طلبی در عصر استبداد زده قاجار، بسیاری را دل باخته خویش ساخته و در راه نجات و پدید آوردن حاکمیت ملت برانگیخته بود. در این جهت، نمی توان نقش و تاثیر سخنان بیدارگرانه فیلسوف و مفسر بزرگ سید جمال الدین اسدآبادی را نادیده انگاشت. (1) مخاطبان وی در میان تحصیل کرده های متقدم و متجدد - در داخل و خارج از کشور - به میزان شایسته ای به خود آگاهی اجتماعی و تاریخی دست یافته، و پس از تبعید و شهادت او در دوره ناصری و مظفری تاثیرگذار بوده اند. (2) به هر حال در طی سالیانی که بر ما گذشت، همچنان آزادی، ذهن و جان ایرانیان را به خود مشغول داشته و شهیدها برگرفته است. در این مجال می کوشیم تا از نظرگاه رهبر فقید انقلاب ، مفهوم و گستره آزادی را به دست آوریم. بی گمان، جنبش 15 خرداد - که طلیعه حرکت دینی - سیاسی نوینی در سده اخیر تاریخ کشورمان شناخته می شود -

در پی نهضت ملی نفت و انقلاب مشروطیت رخ داده وبی ارتباط با مقوله آزادی خواهی نیست. از این رو، ضرورت تحلیل آزادی از منظر رهبری نهضت اجتناب ناپذیر است. کوتاهی در ارایه مفاهیم معقول آزادی و تحقق آن در ابعاد فردی و جمعی، خواه ناخواه بر روند حرکت ملت، تاثیرهای نامطلوبی نهاده و دین و انقلاب مبتنی بر آن را دچار ابهام و چالش و آسیب پذیری می سازد. مشاهده آثار گسست نسلهای انقلاب، بیش از پیش لزوم پرداختن به آرمان آزادی و روشن گری نسبت به مرزهای آن و همچنین اقدام خیرخواهانه اجتماعی در نیل به حقوق شهروندی را آشکار می گرداند. پیش از نقل سخنان و مواضع رهبری در رابطه با آزادی، تاملی در گفتارهای مرتبط با آن خواهیم داشت و از نقد و نظر اندیشه ورزان دینی آگاه خواهیم گشت. دکتر علی شریعتی، ضمن آن که آزادی را در نگاه زلال و فطری مذهب، برخوردار از ژرفایی در خور تقدیر تلقی می کند، در بستر تاریخی و فکری مغرب زمین، دچار تنگنای معنوی و اجتماعی می نگرد. می توان آزادی جنسی و فردی را از آن جمله برشمرد. "این کلمه [آزادی] در مذهب یک بعد بی نهایت عمیق دارد، اما در تاریخ و در فلسفه های ماتریالیستی جدید، معنای خیلی خلاصه شده سطحی و

بدون دامنه دارد، به هر حال آزادی یکی از ابعاد اساسی وجود انسان است". (3) بهره گیری منفی پاره ای از افراد و اقوام بشری از آزادی، نمی تواند توجیه کننده شیوه استبدادی باشد و موجب سلب آزادی ها - که بستر ساز استعدادهای روانی و عقلانی و اجتماعی انسان است - گردد. آفرینش آدمی و آزادی، پیوندی تنگاتنگ داشته و بدون آن نیل به مقام انسان کامل ممکن نیست. پیامبران ابراهیمی با دعوت به توحید و تقوا، در واقع از سویی آزادگی و آزادی مردم را خواستار بودند و از سویی دیگر، طریق برخورداری معقول و مقبول از آزادی و اختیار را نمایاندند. استاد محمد تقی جعفری، پس از بررسی مفاهیم رهایی و آزادی طبیعی محض توام با انتخاب هدف، و آزادی تصعید شده و اختیار، به منظور تعریف آزادی، آن را در کنار حق حیات و حق کرامت، به عنوان حق آزادی می نشاند. "این حق[آزادی] مانند حق حیات و حق کرامت از عنایات خداوندی است که بر بندگانش مرحمت فرموده است. لذا با کمال صراحت می گوییم: مزاحمت با حق حیات و کرامت و آزادی، در حقیقت مخالفت با مشیت بالغه خداوندی است". (4) از این منظر متعالی، انسان هنگامی به آزادی معقول دست می یابد که در برخورداری های فردی و جمعی خود، به آگاهی و

شناخت هدف های والای زندگی انسانی و امکان وصول بدان همه نایل گشته باشد. بدین سان، آزادی زمینه ساز کمال عقلانی و اجتماعی بشر است و نمی توان مردمان را از برکات آن بی نصیب ساخت. هر نوع بینش و کوشش مغایر با حق آزادی انسانها، خلاف فطرت الهی بوده و حیات و کرامت انسانی را دست خوش آسیب می سازد. استاد مرتضی مطهری ، با بیان نزاع میان ارباب کلیسا و قدرت از یک سو، و مردم و مصلحان جامعه از دیگر سو، بر سر حاکمیت و حقوق انسانی و اجتماعی شهروندان، یادآور می شود که : "از نظر فلسفه اجتماعی اسلامی، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسوولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسؤول می سازد. " (5) بدین سان، آنان که به نام خدا و مذهب، تنها از تکلیف سخن می رانند و حقوق مردم، به ویژه آزادی را نادیده می انگارند، درصدد احیای نزاع دین و آزادی اند. شهید مطهری، در تطبیق اسلام و مسیحیت کلیسایی، آشکارا از همخوانی مفاهیم دینی با آزادی، سخن به میان می آورد و اختناق اجتماعی را با آموزه های قرون وسطایی کلیسا سازگار می شمارد. "از نظر اسلام مفاهیم دینی همیشه مساوی

با آزادی بوده است. درست برعکس آنچه. . . در غرب جریان داشته، یعنی این که مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعی بوده است" (6) . امام خمینی (قدس سره) ، بر این باور است که : یکی از بنیادهای اسلام، آزادی است. . . فطرتا یک انسان، آزاد[آفریده] شده است". (7) رهبری در این منظر، پیش از آن که عنوان حکومت را پذیرا باشد، رویکرد خدمت گزارانه خواهد داشت. حاکم مسلمان در تامین و تضمین حقوق مردم به خصوص آزادی که برآمده از فطرت توحیدی آنان است، گام برمی دارد. پاس داشتن آزادی های ملت، خدمت ماندگار و تاثیرگذار است که رهبر شایسته برعهده خویش می شمارد. "اگر به من بگویند خدمت گزار; بهتر از این است که بگویند رهبر. رهبری مطرح نیست، خدمت گزاری مطرح است. اسلام ما را موظف کرده که خدمت کنیم". (8) در برابر اهانت شاه و دستگاه طاغوتی اش به مردم انقلابی، امام بر آشفته شده و آزادی خواهی و استقلال طلبی یک ملت را نشانه تمدن و حاکی از حقوق اولیه بشر تلقی می کند. "مردم که قیام کرده اند، آزادی می خواهند! . . . این مردمی که آزادی و استقلال می خواهند، اینها وحشی نیستند، اینها متمدن اند که آزادی و استقلال می خواهند. وحشی ها، آنها هستند که استقلال و آزادی را

از اینها گرفته اند. استقلال و آزادی، دو تا چیزی است که از حقوق اولیه بشر است". (9) بدین گونه حکومتهایی که با آزادی و استقلال مردم، سر ناسازگاری گرفته و آنان را سرگرم امور معیشتی و دغدغه های شخصی و فرقه ای می سازند، راه خیانت را طی می کنند. رهبر فقید انقلاب، چنین حاکمیتهای جفا پیشه ای را بیگانه با تعالی و تمدن دانسته و به نوعی مشروعیت این قدرتهای جبار و طاغوتی را زیر سؤال می برد. این همه از آن روست که آنان، مردم را به جرم آزادی خواهی - که در واقع نمایان گر جوشش فطری و انسانی شان می باشد - محکوم به تحقیر و نابودی می کنند. رواج آزادی های فردی و بی دردسر یا حمایت از آزادی های جنسی و لجام گسیخته، از سوی ارباب قدرت، مفهومی غیر از وحشت آنان در برابر میزان - که همانا آرای ملت آزاد و به پا خاسته است - تداعی نمی کند. امام خمینی، با چنین مواضعی در قبال رنوشت شهروندان، نشان می دهد که حاکمیت مشروع و کارآمد و برخوردار از رغبت و حمایت ملی را در بستر فریادهای آزادی خواهانه و استقلال طلبانه، امکان پذیر می داند. حکومت، آن گاه که فراخنای این بستر را بر نمی تابد و به بهانه های واهی و با تمسک به شعارهای دروغین، از تامین

مطالبات فطری ملت در جهت نیل به خلیفه الهی خویش سرباز می زند، منش و روش طاغوتی اش را آشکار می سازد. امام خمینی با رهبری ملت بزرگ ایران در انقلاب مبتنی بر خواسته های انکارناپذیر فطری و اجتماعی - آزادی و استقلال - خدمت گزاری صادقانه اش را به دین و میهن خود متجلی ساخت. جانبداری های آن پیشوای وارسته، پیش از انقلاب و پس از آن در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی از آزادی ملت، حاکی از ارج دادن به این حق طبیعی و موهبت الهی بود. نگاهی به موضع گیری امام در برابر شاه حاکی از جایگاه بلند آزادی شهروندان در قبال قدرت فرمانرواست. "شاه هم می گوید که اعطا آزادی می خواهم بکنم! یکی نیست که بگوید: آقا تو چه کاره ای! که اعطا آزادی می خواهی بکنی؟ آزادی که قانون اساسی به مردم داده است، شما اعطا می خواهی بکنی! تو چه کاره هستی که می خواهی اعطا بکنی؟ . . . کسی که همه مسوولیت ها به گردن اوست، باید بیاید پیش ملت - باید این چیز بشود - این اگر هم بخواهد برود، باید بیخ ریشش را بگیرند (اگر داشته باشد) نگذارند برود تا محاکمه اش کنند تا این همه خون ریزی یی که این آدم کرده است، جواب بیاید بدهد. تا این آزادی که از مردم[سلب] کرده

است بیاید جواب بدهد". (10) بدین سان، حکومت در منظر سیاسی امام خمینی، همواره در برابر ملت مسؤول بوده و باید در صراط آزادی های معقول و اجتماعی آنان، به دور از هرگونه مصلحت اندیشی تلاش کند. محروم ساختن مردم از حق آزادی و حضور و مشارکت فعال آنان در رنوشت خود از رهگذر آرای عمومی و انتخاب مدیرانی خدمت گزار و متعهد، تخلف از قانون اساسی محسوب شده و قابل تعقیب و کیفر از جانب ملت است. رهبر فقید انقلاب در پاسخ به نوع حکومت مورد نظر، افزون بر اسلامیت، عنصر جمهوریت را خاطر نشان می سازد که همانا تکریم ملت و تضمین آزادی های سیاسی و اجتماعی آنان می باشد. "ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرا عمومی، شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما توسط خود مردم تعیین خواهد شد. " (11) گفتنی است که مواضع امام خمینی در رابطه با آزادی شهروندان ، پیش از آنکه سیاسی و ناشی از ضرورت های انقلابی جامعه باشد، برآمده از جهان بینی توحیدی و شناخت واقع بینانه از اسلام قرآن و پیامبر می باشد. بدین سان، می توان تلاش در راه آزادی خود و ملت را به منزله عبادت تلقی کرد و مجاهدان آزادی خواه را در هر

برهه ای از زمان، در شمار پیروان ابراهیم به حساب آورد. "ریشه و اصل همه عقاید که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست، اصل توحید است. . . بر این اساس هیچ انسانی هم حق ندارد انسان های دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند. ما از آن اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می آموزیم که هیچ فردی حق ندارد، انسانی و یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند، برای او قانون وضع کند. " (12) نظام های سیاسی - طاغوتی، ناگزیر از شعار آزادی و ترقی بوده و همواره تظاهر به دموکراسی می کنند. در حقیقت از رهگذر این فریب کاری ها، سعی در پوشاندن سلطه گری خود دارند. امام خمینی در دوران ستم شاهی، بارها رسوایی قدرت را در رابطه با آزادی آشکار ساخت و فریادگری ملت را از خرد و کلان حاکی از فقدان نعمت آزادی بر می شمرد. "اینها فریاد دارند می زنند که ما آقا! آزادی می خواهیم. ما 50 سال، هیچ چیز ما آزاد نبود! نه مطبوعات مان آزاد بود، نه خطبای ما آزاد بودند، نه علمای ما آزاد بودند، نه دانشگاه ما، دانشگاه[آزاد] بود، هیچ چیز نبود. ما آزادی می خواهیم. " (13) "همه مردم دارند فریاد می زنند که ما استقلال می خواهیم، ما آزادی می خواهیم، خوب اگر اینها

آزادی داشتند، دیگر چی چی می خواهند؟ . . . منطق شاه این است که مملکت من آزادی است! یعنی همه شان تحت شکنجه اند! این منطق است؟ " (14) "آزادی این است که . . . علمای ما، سیاسیون ما، بازاری ما، الان یک دسته دختر، پسر، زن و مرد، همه در حبس های اینها دارند به سر می برند؟ چی گفتند که این طور شده؟ یک کلمه گفته اند که آقا مثلا بالای چشمش ابروست! آزادی ما عبارت از این است؟ آن آزادی ای که آقای کارتر می فرماید. . . یک اجتماع مترقی، شاه درست کرده و منشا مخالفت مردم با او این است که مردم می گویند ما ترقی نمی خواهیم ، ما می خواهیم الاغ سوار بشویم! . . . حیله این است. او خیال می کند این حیله ها را دیگر مردم می پذیرند! " (15) "ما که می گوییم حکومت اسلام. . . یک حکومت باشد که برای قانون متواضع باشد. یعنی سرپیش قانون فرو بیاورد. قانون هرچه گفت قبول بکند، نه این که قانون برای مردم عادی باشد، قدرتمندها از قانون مستثنی باشند. " (16) "باید مردم را برای انتخابات آزاد بگذاریم و نباید کاری کنیم که فردی بر مردم تحمیل شود. " (17) آزادی های فردی در این که هر فرد متمایل به آزادی شخصی در رفتارها و

گرایشها و گزینش هاست، تردیدی نیست. چنان که پیشتر گذشت، این نیاز مبنای فطری داشته و هرکس حق دارد که از آن برخوردار باشد. نکته ای که نبایستی از یاد برد، همانا تعدیل برقرار کردن میان خواسته ها و نیازهاست; به گونه ای که آزادی های فردی مزاحم کمال گرایی خود و شهروندان نباشد. ویل دورانت در این باره چنین می نویسد: "از آنجا که انسان دوستدار آزادی است و آزادی افراد در اجتماع با برخی قواعد رفتاری ملازمت دارد، نخستین شرط آزادی محدود بودن آن است". (18) جان لاک، وجود آزادی را مشروط به قانون و حرمت نهادن بدان برمی شمرد. و از رهگذر قانون گرایی، آزادی و خیرخواهی همگانی را در جامعه ممکن تلقی می کند. "آن جا که قانون نباشد، آزادی نیز نیست، زیرا که قوانین عقلانی مسیر منافع عمومی یا خیر عموم را مشخص می گرداند. " (19) رابطه دین و آزادی را باید در همین فضا مورد جست و جو قرار داد. دینداری هیچ گونه تضاد و ناسازگاری با آزادی انسان در رفتارهایش ندارد و هرکس می تواند هم به دین گرایش داشته باشد و هم در طلب آزادی های شخصی اش برآید. دین با مشخص کردن چارچوبی برای زندگی هر فرد، در حقیقت، در سامان دادن آن کوشش دارد. ممکن است در ظاهر، نوعی محدودیت در کردار

و تصمیم سازی ها باشد. در واقع این همه، به منظور هدایت گری خرد و جان به سمت و سوی تعادل میان نیروها و غرایز، و امکان دست یابی به منزلت والای انسانی است. محدودیت های ناشی از ایمان، در حقیقت، مصونیت هایی برای روان و حیات انسان ها پدید می آورد، تا نیکوتر و فزون تر از مواهب حیات اجتماعی و استعدادهای علمی و فکری و عاطفی اش، بهره ببرد. بدین سان دین عبارت از راهی است به سوی حقیقت و فضیلت، و دین داری، سلوک توام با خردورزی و خیرخواهی می باشد. دین، نه تنها مغایر با آزادی نیست، بلکه شخص مخاطب خود را در جهت آزادی برمی انگیزد. دعوت به تزکیه نفس و تعلیم و تفکر در آیات انفسی و آفاقی، همه و همه، بستر ساز حریت آدمی است. به عبارت دیگر، آزادگی به دست آمده از رهگذر ایمان و اخلاق مبتنی بر آن، طریق نیل به آزادی و انتخاب و تکامل را در زندگی فردی و در برخورد با دیگران هموار می سازد. رهبر فقید انقلاب، به آزادی های فردی شهروندان، حرمت می نهاد و به منظور حفظ کرامت و امنیت جامعه، لزوم قانون مندی را یادآور می شد. بدین گونه، چنین آزادی هایی را آن گاه معقول می شناخت، که در چارچوبی موافق با فطرت و سلامت مردمان بگنجد. "آزادی در

حدود قانون است. همه جای دنیا این طور است که آزادی که هر ملتی دارد در حدود قانون آزادی دارد. نمی تواند کسی به اسم آزادی، قانون شکنی کند". (20) "آزادی که در اسلام است در حدود قوانین اسلام است. آن چیزی که خدا فرموده است، نباید بشود، شما آزاد نیستید که الزام کنید. " (21) امام خمینی، ضمن مقید بودن کنش ها و واکنش ها به قانون و عدل، بر این اصل تاکید می ورزید که هیچ کس نمی تواند دیگری را ملزم به انجام کاری کند و خودکامگی اش را جامه قانونی بپوشاند. مراد از چارچوب قانونی و عادلانه برای رفتارهای انسان، همان است که وجدان خیرخواهانه او می طلبد و بدان رهنمون می شود. هرکس در روشنی و به سادگی می تواند به چند و چون این قاعده های عقلانی و اخلاقی پی ببرد و خویشتن را برپایه معیارهای عزت جویانه بپرورد. "مردم عقیده شان آزاد است. کسی الزام شان نمی کند که شما باید حتما این عقیده را داشته باشید. کسی الزام به شما نمی کند که حتما این راه را بروید. کسی الزام تان نمی کند که در کجا مسکن داشته باشی یا در آن جا چه شغلی را انتخاب کنی. آزادی یک چیز واضحی است. " (22) رهبر فقید انقلاب، در سال 61، نسبت به پاره ای از رفتارهای

ناصواب و بیم گسترش قانون گریزی ها و شکستن حریم آزادی های معقول و فطری، احساس تکلیف نموده و در فرمان 8 ماده ای، چنین فرمود: "هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آن وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی اسلامی مرتکب شود یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه و جرم هرچند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا به دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید و یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو یک نفر فاش کند. تمام این ها جرم و گناه است و بعضی از آن ها چون "اشاعه فحشاء و گناهان" از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هریک از امور فوق، مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند بعضی از آنها موجب حد شرعی می باشد. " (23) آزادی زنان امام خمینی درباره زنان و شرکت و پوشش آنان در جامعه، تنها رعایت موازین انسانی را - که از منظر دین و خرد آشکار است -

را مؤثر می شمرد و هرگونه تحمیل در حوزه کار و ابتکار زنان فرهیخته را مغایر با دین تلقی می نمود. "زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازینی آزادند و تجربه کنونی فعالیت های ضد رژیم شاه، نشان داده است که زنان پیش از پیش، آزادی خود را در پوششی که اسلام می گوید، یافته اند. " (24) "اسلام با آزادی زن، نه تنها موافق است، بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است. " (25) "زنها. . . حق رای دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند. . . اختیار شغل آزاد دارند". (26) آزادی مذهب اقلیت های مذهبی و آزادی آنان نیز در مواضع رهبر فقید انقلاب آمده و حکومت موظف به رعایت حقوق اجتماعی شان شده است. "تمام اقلیت های مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند و حکومت اسلامی خود را موظف می داند تا از حقوق و امنیت آنان دفاع کند و آنان هم مثل سایر مردم مسلمان ایران، ایرانی و محترم هستند. " (27) آزادی احزاب حزبها و تشکل های سیاسی و اجتماعی هم در نظرگاه امام، آزادی داشته و می توانند در چارچوب قانون و مصالح ملت فعالیت کنند. امام، بیان عقیده ها و نظرها و انتقادگری را از

سوی احزاب و افراد، مشروط به حفظ اسلامیت و جمهوریت نظام آزاد می شمردند. "احزاب، گروه ها، جمعیت های سیاسی و مذهبی آزادند مادامی که اعمال شان برضد جمهوری اسلامی و اسلام و نقض حاکمیت ملت و نقض ملیت و کشور نباشد". (28) "آزادی به همه کس تا آن جا که به ضرر ملت ایران نباشد، داده خواهد شد و هیچ گونه اختناق برای مردم نخواهد بود. " (29) آزادی اندیشه از آنجا که با اندیشیدن، آدمی از دیگر موجودات، به ویژه حیوانات و فراتر از آنها; فرشتگان متمایز گشته و به منزلت خداگونگی نایل می شود، نمی توان آزادی اندیشه را به فراموشی سپرد و یا با آن از سر ستیز و انکار بر آمد. بیش از فیلسوفان و مصلحان بشری، باید از پیامبران یا بنیان گذاران تمدن ها نام برد که بعثت خود را بستر نجات بخشی انسان ها از رهگذر آزادی اندیشه ساختند. هیچ پیامبری مردمان را از آزاداندیشی باز نداشته و رابطه یک سویه و آمرانه نداشته است، بلکه آنان را به سبب تقلیدهای جاهلانه از ارباب قدرت و ثروت و مذهب، و همچنین تعصب ورزی در باب عقاید و سنتهای منحط پیشینیان و نیاکان سرزنش می کردند. درست از همین نقطه، حق و باطل در رویارویی با هم قرار گرفته و بعثت ها، هدف

آماج حمله ها و کینه توزی ها واقع می شد. برانگیختن جان ها و بیدارگری ذهن ها و سرشاری دلها، محصول روشن و ماندگار دعوت انبیا بود و این همه در فراخنای اندیشه های آزاد تجلی می یافت. با توجه به نزول قرآن کریم و ظهور اسلام و اعلام ختم نبوت - که بشر را در عرصه سخن و حیات، هدایت نمود - باید گفت که پیامبر اکرم بیش از دیگر پیامبران به زمینه سازی آزادی اندیشه و گفت و گو پرداخت. تا آن جا که نمی توان کس را مسلمان نامید، مگر این که اندیشه ورزی را آیین مستمر زندگی اش برگرفته باشد. اساسا شفابخش بودن قرآن کریم، مشروط به اندیشیدن در ابعاد زندگی شمول آن می باشد. در این باره، استاد جعفری بر این باور است که آزادی اندیشه در اسلام، فراتر از حوزه های مانوس معرفت بشری بوده و از ویژگیهای بنیادی آن محسوب می شود. "اگر کسی ادعا بکند که آزادی اندیشه از مختصات اساسی دین اسلام است، این ادعا مبالغه نخواهد بود. دلیل بسیار روشن این مدعا، صدها آیات قرآن مجید است که با بیانات گوناگون دستور به تفکر و تعقل و به جریان انداختن شعور و فهم می دهد. اگر اندیشه در واقعیات عالم هستی اعم از واقعیات جهان برون ذاتی و درون ذاتی و دیگر واقعیات عالم

هستی آزاد نبود، خداوند متعال آن همه دستورات اکید به اندیشه بدون تعیین محتوی و تعیین چهارچوب صادر نمی فرمود. " (30) تاریخ اسلام، بخصوص در دوران امام صادق - علیه السلام - که مقارن با خلافت عباسیان بود، چنان عرصه آزادی اندیشه و بحث را فراخ می نماید که حلقه های علمی و فکری موجود به اماکن مقدس همچون بیت الحرام کشیده شده بود. اسلام با داشتن منطق پاسخ گو و شکیبا در برابر نقد و نظرها بی محابا در میدان های اندیشه حضور می یافت و پیروزمندانه از آن همه سربر می آورد. در همین فضای شفاف و آکنده از بصیرت و سعه صدر بود که اندیشه ها در تقابل با یکدیگر شده و موجب زایش اندیشه و عقیده واقع بینانه می گشت. مسلمانها - با وجود اختلاف های تاریخی و اجتماعی و مذهبی - و حتی غیر مسلمان، از اهل کتاب و آنان که خدا و غیب و آخرت را منکر بودند، یکدیگر را تحمل کرده و در چالش های فرهنگی و فکری و اعتقادی، به عرضه عقیده ها می پرداختند. قدرتها، همواره مزاحم و مانع آزادی اندیشه بوده اند و با ترفندهای گوناگون، مردمان را از تامل در حقایق و رویدادها و سامان بخشی امور جامعه بازداشته اند. در همان عصر که همه می توانستند در حوزه اعتقادی ، اندیشه ورزی کرده

و بحث با یکدیگر داشته باشند، کمتر کسی می توانست در رابطه با سرنوشت دین و امت، بیندیشد یا نکته ای را اظهار دارد. از این رو، اندیشه سیاسی هیچ گاه فرصت مورد نیاز خود را پیدا نکرد و آن چه هم در قالب کتاب هایی همچون مدینه طاهره فارابی شکل گرفت، حاکی از ناکجا آبادهای ذهنی بود. اندیشه سیاسی در صورت عینی همان بود که در خیزشهای انقلابی شیعیان و علویان از سوی عباسیان سرکوب می گشت. در روزگاران پس از آن هم، شیوه خودکامه حاکم بر قدرت ها مانع از طرح اندیشه سیاسی و آزادی شهروندان در مسایل مربوط به سرنوشت شان بوده است. در عصر دموکراسی و حاکمیت شهروندان هم، در غرب به گونه دیگری اندیشه سیاسی محکوم تمایلات فزون خواهانه قدرتهای وابسته به سرمایه داری گشته است. این وضع به طوری است که از دموکراسی یا حکومت مردم بر مردم، در بیشتر جوامع مغرب زمین، به جز شعاری تهی از حقیقت به چشم نمی خورد. سیاستهای حزبی حاکم، هرچند صورت رای دادن را حفظ کرده و انتخابات را برگزار می کنند، ولی همواره اندیشه های مردم را ظرف خواسته های استثماری خود ساخته اند. امام خمینی که نظام جمهوری اسلامی را در ایران، به کمک و خواست ملت ایران، بنیان گذاری نمود، پیوسته از اندیشه و حضور سیاسی

شهروندان دفاع می کرد. رهبر فقید انقلاب تا آنجا، آزادی اندیشه و انتخاب در سرنوشت اجتماعی را ارج می نهاد، که به لحاظ دینی و شرعی هرگونه سرسپردگی جناحی و حزبی و قومی را مطرود و ناروا برمی شمرد. "احدی شرعا نمی تواند به کسی کورکورانه و بدون تحقیق رای دهد". (31) همین غفلت ورزی ها و جانب داری های جاهلانه است که به تدریج زمینه ساز استبداد و سلب آزادی اندیشه، به خصوص در عرصه سیاست و سرنوشت ملی می گردد. در واقع، دموکراسی بیش ازآنکه بر اثر خودکامگی ها و فر یب کاری های سیاست گران راه زوال را بپیماید، به سبب بی تفاوتی ها و تقلیدها و خوش باوری ها، ناکارآمد و شعاری خواهد شد. مسؤول بودن ملت در برابر جامعه و سرنوشت و انتخابات و آرای سیاسی خویش، که از منظر فقهی - سیاسی امام خمینی مطرح شده است ، یادآور آیات بسیاری می باشد که انسانیت (32) و اسلامیت را در اندیشه ورزی متجلی می سازند. حاکمیت ها در این فضای آکنده از مسوولیت شناسی و اهتمام اجتماعی - سیاسی شهروندان گرویده به دین و توحید، کمتر دچار استبداد می شوند. این همه از آن روست که مردم در پرتو قرآن و ایمان، اندیشه و آزادی آن را پاس می دارند و از رهگذر آن نمایندگان سالم و متعهد و خدمت گزار

و کارآمد را برمی گزینند و از آنان حمایت می کنند. حاکمیت های خودجوش مردمی و انقلابی به منظور تثبیت نظام ناگزیر از جلب رضایت مردم

هستند. بی گمان قدرت ها نمی توانند مشروعیت خود را حفظ کرده و همواره از حمایت مردمی برخوردار باشند. بی آنکه هم دلی با شهروندان داشته، انتخابات مشروع و حاصل حضور و آزادی اندیشه سیاسی را تداوم بخشند. رهبر فقید انقلاب چنین ذهنیت سالمی که به طور متقابل میان حاکمان و شهروندان برقرار باشد و مجالی به انتخابات فرمایشی ندهد، نمودار انقلاب و شعارهای بنیادی آن برمی شمرد. امام، خرسندی خدا را در خشنودی ملت می طلبد; ملتی که در راه حقیقت و سیادت خود، به لحاظ اندیشه ورزی سیاسی و انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر در رابطه با عملکرد حاکمان اش آزاد است. "امروز مردم این طور نیست که دولت را از خودشان جدا بدانند یا انتخابات را انتخابات فرمایشی بدانند و از غیر بدانند. امروز مردم می دانند که دولت از خودشان است، انتخابات از خودشان است، پایگاه پیدا کنید در میان مردم. وقتی پایگاه پیدا کردید، خدا از شما راضی است، ملت از شما راضی است، قدرت در دست شما باقی می ماند و مردم هم پشتیبان شما هستند. " (33) آزادی اندیشه سیاسی، ممکن نیست مگر آن که قدرت ها و حاکمیت ها در چارچوب عدل و قانون باشند. حاکمانی که عدالت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را برنمی تابند و منفعت طلبی ها و مصلحت اندیشی ها را

محور سیاست های راهبردی خود می سازند، با قانون و آزادی ملت بیگانه اند. بدین سان، حکومتی در شعار مردم سالارانه خویش، صادق و وفادار است و در برابر تعدی های سیاسی اش در باب آزادی اندیشه و حرکت شهروندان، واکنش مثبت و مستمر نشان می دهد که برپایه قانون استوار باشد. کارگزارانی که قانون گرایی را برنمی تابند و خودخواهی ها و شخص پرستی ها را بر خیر و مصلحت مردم ترجیح می دهند، هیچ گاه در کنار شهروندان نبوده و حرمت اندیشه ها و آزاداندیشی ها را نگاه نمی دارند. از نظرگاه رهبر فقید انقلاب، اسلام، دین قانون است و جامعه آرمانی خود را براساس قانون گرایی پدید می آورد. بدین گونه تمامی آزادی های فردی و جمعی محترم شمرده شده و اندیشه های سیاسی خیرخواهانه مجال ظهور خواهد یافت. در این الگوی شایسته کشورداری - که در دوران پیامبر وعلی (ع) به صورت نمادشکوهمند سیاست و عدالت توحیدی درآمد - هیچ کس جایگاه رفیع قانون را نمی گیرد و فراتر از قانون حکم نمی راند. خرد کلان این مجموعه حاکم، تابع قانون و عدل الهی اند. بدین سان آزادی اندیشه و اقدام سیاسی، اعتبار یافته و تضمین می شود، و سرنوشت شهروندان به دست خودشان، با رای و انتخاب خودشان رقم خواهد خورد. "در اسلام آن چیزی که حکومت می کند، یک چیز است و آن قانون الهی[است]. پیغمبر

اکرم هم به همان عمل می کرده است. خلفای او هم به همان عمل می کرده اند. حالا هم موظفیم به همان عمل کنیم. قانون حکومت می کند. شخص حکومت نمی کند; آن شخص ولو رسول خدا باشد. شخص مطرح نیست. در اسلام قانون [مطرح] است. همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست; قانونی که از روی عدالت الهی پیدا شده است;قانونی که قرآن کریم است و سنت رسول اکرم است". (34) از جمله عواملی که در حاشیه قدرت ها و یا در تقابل با آن بستر اندیشه سیاسی و آزادی خواهی شهروندان را در این گستره سرنوشت ساز، ناهموار می سازد، همانا تحزب ها و تشکل های مغایر با مردم سالاری است. تردیدی نیست که گردهماییهای سازمانی و حزبی و گروهی، و پیوند تنگاتنگ میان اعضاو رهبری، نمایان گر ضرورت های حیات جمعی انسان است و سبب شناخت و رشد توان مندی های گوناگون خواهد گشت. اما آنچه همواره سبب دغدغه رهبران انقلاب ها و خیرخواهان جامعه بوده است، همانا کژروی و قدرت طلبی های حزبی می باشد غالبا مرکزیت های حزبی، تشکل ها را ابزار سیاسی خود ساخته و خواسته های خود را جای گزین تفکر و تعقل اعضا نموده اند. این گونه اقدام های فرصت طلبانه، که در تاریخ احزاب کشورمان، قابل تامل است، بسان حاکمیت های نامشروع و گریخته از کانون مردمی، باعث سلب آزادی اندیشه سیاسی خواهند

گشت. بدبینی هایی که نسبت به احزاب و تلاشهای حزبی در اذهان ما وجود دارد، در واقع محصول همان جفاهایی می باشد که بر استعدادهای خلاق و کارآمد کشور در جهت آزاداندیشی و نیل به عزت اجتماعی رفته است. اختلاف انگیزی های برآمده از تحزب ها - که فضای عدالت و آزادی را به ستم و استبداد تبدیل می کند و دست آورد ملت را بر باد می دهد - بی شک ثمره بازداشتن هواخواهان از آزادی فکر و خردورزی در سیاست و جامعه است. چرا که روشنای حریت فکری - سیاسی، چنان فراخنایی را پدید می آورد که تمامی خدمت گزاران عدالت و فضیلت اجتماعی را در خود جای می دهد و روش ها و منش ها را به سمت و سوی آزادی و استقلال رهنمون می شود. "باید وحدت داشته باشید تا حفظ شوید، دسیسه ها برای اختلاف است و شما توجه داشته باشید که یک کلمه اختلاف آمیز، از گناهان بزرگی است که مشکل است خدای تبارک و تعالی بیامرزد چه این کلمه صادر بشود از دشمن های ما، چه این کلمه صادر بشود از دوستان ما! چه از اشخاصی که ادعای قداست می کنند و چه از اشخاصی که این ادعا را ندارند. " (35) آزاداندیشی در عرصه سیاست و اداره امور جامعه، طبعا عقیده هایی را به وجود می آورد که افراد ناگزیر

از پی گیری آن در اقدام می باشند. باورهای صادقانه ای که زاییده آزادی فکر می باشند، می بایست امکان ظهور در گفت و گوها و تاثیرگذاری در عینیت جامعه را داشته باشند. البته شکی نیست که باید در ارایه عقیده های سیاسی - اجتماعی، جانب عدل و انصاف و ادب را نگاه داشت و هدف متعالی را در نظر گرفت. آنان که در صدد تحمیل آرای خود بر دیگران بوده، با سلب آزادی اندیشه و عقیده از خیرخواهان جامعه، فضای خفقان آلود را پدیدار می سازند. پیداست که در حذف رقیب و انباشت قدرت توام با عوام فریبی، نمی توان مجالی برای شکوفایی خردها و شکیبایی جانها در روند انقلاب و ارزشهای بنیادی و مردم سالارانه آن باقی گذاشت. هر عقیده ای که از سر صدق و صفا آشکار شود، بر فرض نادرست بودن آن، در عرصه رقابت های سالم و هدایت گر، محو می شود. اما توفیقی که عقیده ها و اندیشه های سیاسی در مقام عرضه به شهروندان به دست می آورند، امیدها و اطمینان ها را بالا می برد و استمرار می بخشد. بدین گونه است که مشارکت فکری - اجتماعی در مسابقه خیرگرایانه، راه فتنه انگیزان را می بندد و مردم شاهد به بار نشستن آرمان هایی خواهند بود که از خون و جان خویش برای آن دریغ نورزیدند. عدالت که روح ساختارهای

فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه است، در همین فضای فراخ و شفاف و استوار گشته بر تفاهم و تعاون انسانی، تامین و تضمین خواهد گشت. امام خمینی، آشکارا از روشن بودن مرزها و نگاه داشتن حریم های فکری - سیاسی یاد کرده است و مخاطبان خود را از هرگونه اجبار و تحمیل عقیده بر حذر داشته اند. "هیچ کس نمی تواند رای خود را بر دیگری تحمیل کند و خدا آن روز را نیاورد". (36) روحیات طاغوتی ناسازگار با آزاداندیشی و اعتقادهای روشن و کارآمد اجتماعی، ناشی از هوا و هوس دست اندرکاران مدیریت کلان جامعه است و در هر نظامی انتظار بروز آن می رود. امام خمینی، قدرت طلبی را - که نمایان گر کیش طاغوت و نفس اماره است - سبب سقوط و فروپاشی حاکمیت خودکامه برمی شمرد. در واقع قدرت طلبی های سیاسی و اجتماعی، باعث محرومیت جامعه از آگاهی و شورا و مشارکت و تعاون شده و به جدایی ملت از حاکمیت خواهد انجامید. "قدرت طلبی در هر که باشد، این اسباب این می شود که زمین بخورد. قدرت طلبی از هر که باشد، از شیطان است; می خواهد رئیس جمهور امریکا باشد یا یک طلبه در مدرسه یا یک امام جمعه. . . تمام فسادهایی که در عالم پیدا می شود از

خودخواهی پیدا می شود. " (37) آزادی بیان بدون تردید از جمله حقوق فطری - اجتماعی هر شهروندی، همانا آزادی بیان می باشد. دین هم چنان که از قرآن و نهج البلاغه و سیره نبوی و علوی به دست می آید، هیچ گاه مخالفتی با آزادی بیان مردم نداشته، بلکه آنان در این جهت، بیدار و فعال ساخته است. چگونه می توان دین را حامی خفقان و سکوت مرگ بار معرفی کرد و در خدمت قدرت های طاغوتی و خودکامه درآورد، حال آنکه پیروان خود را در برابر حاکمان ویکدیگر، مسؤول شناخته و فریضه امر به معروف و نهی از منکر را بر دوش آنان نهاده است؟ هر پیامبر و امامی - که فرصت و مجال ظهور در عرصه سیاست یافته و تکلیف یاری خدا و ستم دیدگان را تشخیص داده است - در لوای توحید، به فریادگری و افشاگری کژروی ها اهتمام ورزیده است. نمونه بارز آن همه را در دوران امامت، در حیات و حماسه جاودانه حسین بن علی - علیه السلام - می توان سراغ گرفت. بدین سان، آزادی بیان، از یک سو نمایان گر حق شهروندی است و از دیگر سو، یادآور تکلیف شرعی و ایمانی. به عبارتی دیگر هرکس می تواند آزادی بیان و اظهار حقیقت داشته باشد، و آنچه در این جهت آشکار می شود،

مواضعی برخاسته از وظیفه دینی در قبال حرکت جامعه می باشد. حکومت های دینی برخلاف رژیم های طاغوتی، همواره از این تعهد و مسوولیت شناسی شهروندان استقبال نموده و سود جسته اند. این همه از آن روست که حکومت در اسلام به جز خدمت تلقی نمی شود و این خدمت گزاری بدون حمایت مردم ممکن نیست. به سخنی دیگر، ارتباط و مسوولیت متقابل میان حاکمان و شهروندان، خیرخواهی در گفتار و نوشتار را - که در فضای آزادی بیان شکل می گیرد - را می طلبد. رهبر فقید انقلاب، آشکارا از ضرورت تکلیف حضور سیاسی در عرصه تعیین سرنوشت اجتماعی، سخن می راند. شکی نیست که این موضع گیری ها و اقدام ها، نیازمند فضای آزاد و امیدوارکننده ای است که حاکمیت برای مردمان پدید آورده است. "این یک تکلیفی است برای همه ما که راجع به اموری - که مربوط به سرنوشت ملت مان، مربوط به اسلام است، بی تفاوت نباشیم". (38) "آنچه مطرح است، تکلیف است ، صدای وجدان است. من هرچه بکنم و به سر من هرچه بیاید، در مقابل شمایی که خون در راه آزادی و اسلام داده اید، خجلم! آنچه مرا در این مکان درد و رنج آور، دل خوش می کند خدمت به شماست. " (39) "ما بنا داریم به تکلیف عمل کنیم. . . ما مکلفیم از طرف

خدای تبارک و تعالی که با ظلم مقابله کنیم. " (40) "اگر به تکلیف خودمان عمل نکنیم، شکست خورده هستیم، خودمان را شکست داده ایم. " (41) تکلیف گرایی - که پیوسته امام خمینی بر آن تاکید می ورزید - چنان که از گفتارهای یاد شده برمی آید، از طرفی دولت و حاکمیت را مخاطب می سازد و از طرفی شهروندان را. مردم وظیفه دارند که آنچه به صلاح و فلاح خود می دانند، بی محابا بر زبان آورند یا پیرامون آن به تجزیه و تحلیل پردازند. کوتاهی در انجام سالت سیاسی - اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر ، سبب گرایش حاکمیت و کارگزاران به فساد در قدرت و فزون طلبی های اهریمنی شده و موجب نزول بلاهای آسمانی و طبیعی و ناکارآمدی نیایش ها و عبادت ها خواهد گشت. در برابر ملت، حاکمان تکلیف دارند که بسترسازی برای نقد و نظر خیرخواهانه نسبت به راهبردها و راهکارهای سیاسی موجود را فراهم آورند و همواره روش و منش خویش را در آینه آرای مردم بنگرند. "این جا آرای ملت حکومت می کند. این جا ملت است که حکومت را در دست دارد و این ارگان ها را ملت تعیین کرده است و تخلف از حکم ملت بر هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد". (42) با این صراحت تمام آیا

می توان از جمهوریت نظام غفلت ورزید و بی اعتنا به مردم و مطالبات معقول آنان، به سیاست گذاری های کلان پرداخت و از کنار آرمان های انقلاب شان گذشت؟ در جایی که ملت، همه کاره است، و ولی نعمت حاکمان تلقی می شود، و نافرمانی در برابر مردم، خلاف شرع و دین به حساب می آید، نمی توان آنان را از آزادی ها، به خصوص آزادی اندیشه و بیان محروم ساخت. رهبر فقید انقلاب، در رابطه با نظام ستم شاهی پیشین، فریادگری خود را عین تکلیف شمرده و سکوت در برابر ظلم و فساد را برنمی تابد. "این یک تکلیف الهی است و در صورت سکوت، مسؤول خدا خواهیم بود". (43) در آن شرایط ناگوار و نگران کننده، امام خمینی یک شهروند بود که بنا بر فطرت و مسوولیت اجتماعی و مرزبانی از میراث گران سنگ انبیاء، سعی در اظهار عقیده ها و اندیشه های سیاسی اش نمود. همان گونه که پس از انقلاب و حاکمیت نظام جمهوری اسلامی، از ملت و حقوق سیاسی - اجتماعی اش جانب داری می کرد و آزادی خواهی و استقلال طلبی شان را می ستود و پاس می داشت، در ایام استبداد و استعمار، آزادی اندیشه و بیان را حق فطری و اجتماعی خویش می دانست و از آن در صراط عزت و کرامت، بهره می گرفت. امام افزون بر

آن همه، مردم و به خصوص بزرگان دانشگاه و حوزه را به فریادگری بر ضد بیدادگری های شاه برمی انگیخت و سکوت در برابر خودکامگی ها و قانون شکنی ها را خلاف اسلام و مصالح ملت تلقی می نمود. تجربه تلخ حاکمیت مذهب و کلیسا در غرب، ذهنیت غربی ها و حتی شرقی ها را نسبت به مذهب دچار خطا ساخته است و چنین می پندارند که مذهب و حکومت مذهبی با نواندیشی و نوسازی جامعه و نیز آزادی های فکری و انسانی ناسازگاری دارد. حال آن که تاریخ اندیشه اسلامی و همچنین کارنامه فرهنگی و سیاسی مسلمانان ، این داوری را در حوزه عملکرد مسلمین ناروا می نمایاند. رهبری و سیاست دینی درعصر غیبت، با پذیرفتن ناهمگونی برداشت های فکری و علمی و گشودن میدان بحث و نظر دایم در تکاپوست . از این رو، گرایش صاحبان اندیشه و تجربه را ممکن می سازد و از آن بهره می ستاند. رهبر فقید انقلاب ، با تکیه بر همین واقعیتهای انکارپذیر مکتبی و تاریخی، طبیعت انقلاب و نظام دینی را، نقدپذیر و مدافع آزادی اندیشه و عقیده و بیان برمی شمرد. این ویژگی بارز، چنان در ایمان و معارف و سیره پیامبر و امامان شیعه، ریشه دوانده است، که هیچ کس و مقام و نهادی نمی تواند باب خیرخواهی ملت را به روی آنان

بربندد. "کتب فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها، سلیقه ها و برداشت ها در زمینه های مختلف نظامی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و عبادی. . . در حکومت اسلامی، همیشه باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کس توان و حق جلوگیری از آن را ندارد. " (44) در جای دیگر، سخن از مسوولیت های متقابل سیاسی و اجتماعی رفته و شهروندان در رابطه با یک دیگر و همچنین حاکمان، و آنان در برابر ملت، باید پاسخ گوی کنش و واکنش های خود باشند. امام خمینی در کمال تواضع و حق پذیری و بزرگواری، از احتمال کژروی خویشتن می گوید و مردم را در صورت سکوت، مسؤول می شناسد. در سایه این طرز تلقی از حاکمیت دینی است که می توان باورهای ناروای خود، پیرامون نظام جمهوری اسلامی را از ذهن زدود و توانمندی های نهفته مردم و جوانان و نخبگان جامعه را در عرصه سرنوشت جامعه، آشکار نمود. "همه ما مسوولیم ، نه مسؤول برای کار خودمان; مسؤول کارهای دیگران هم هستیم. مسوولیت من هم گردن شماست، مسوولیت شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسوولید اگر نگویید چرا پایت

را کج گذاشتی؟ " (45) از ولتر فرانسوی درباره آزادی بیان، عبارت زیر نقل شده است: "من با این سخن که تو می گویی مخالفم! ولی حاضرم در راه این که تو این سخن را آزاد بیان کنی، زندگی خود را از دست بدهم. " مرحوم علامه محمدتقی جعفری، پس از این گفتار کوتاه و حاکی از لزوم ارج نهادن به آزادی های فکری و اجتماعی، چنین می نویسد: "شاید ولتر می خواست میدان مناسبی از فضای محیط را برای بیانات خود باز کند. در یکی از جملات آموزنده ای که از مشهورترین دانشمند قرن اخیر در خاطر دارم، چنین آمده است: معمولا آزادی بیان و تبلیغ در طول تاریخ، موقعی مورد شدیدترین دفاع قرار گرفته است که جمعی می خواستند عقاید خود را مطرح و آن را بقبولانند. " (46) جانب داری از آزادی اظهار عقیده و تفکر مرتبط با حرکت ها و نهادهای اجتماعی، در واقع نمودار بیداری و خلاقیت یک قوم و ملت به شمار می رود. آسیب شناسی های حیات جمعی و اقدام در جهت بازداشتن، از رشد پدیده های مغایر با تعالی و تکامل امت ها و همچنین رویکردهای ستم کارانه ارباب قدرت، در گرو وجدان ناظر و فعال اصحاب اندیشه است. آماده سازی ذهنیت ها به منظور قبول حقیقت ها و تحمل آرای مخالف و خیرخواهانه از رهگذر فروتنی ها و سعه صدر فرمانرواها،

از سالم بودن فضای حاکم بر کوشش های اجتماعی و سیاسی و نیل به روشن بینی و سربلندی حکایت دارد. نظام هایی که در این راستا از توفیق فزون تری برخوردار باشند، دایم در تکاپو و فضیلت خواهی برای شهروندان خواهند بود و به میزان بسیاری از آفت زدگی قدرت و فرهنگ و مذهب خواهند کاست. سید جمال - که در شمار احیاگران بزرگ و تاثیرگذار اندیشه دینی بوده و جنبش های عدالت طلبانه را در جهان اسلام پدید آورد - از هر وسیله ای به منظور روشن گری افکار مسلمانان در بند استبداد و استعمار و تحجر، بهره می جست. روزگاری که در فرانسه بود، به نگارش و نشر مجله "عروة الوثقی" همت گماشت و نیک و بد سیاست ها و نظام ها و فرهنگ ها و عقیده های حاکم بر اقالیم قبله را در روشنی نمایاند. از منظر این رهبر و فیلسوف مجاهد شیعی، آزادی اندیشه و بیان و قلم، بستر ترقی و ازگشت به خویشتن، به شمار می آمد. "یکی از اسباب ترقی ملل اروپا، آزادی مطبوعات است که به آن وسایط نشر محاسن و معایب مردم، بلا استثناء مجاز است تا کسانی که صاحب صفات حمیده و خصایل جمیله هستند، به حسن اخلاق خود افزوده و آنهایی که آلوده به غرایض نفس و نفسانیت و افعال مذمومه

می باشند ترک آنها نمایند، و احدی قدرت تعرض به نویسنده یا مدیر روزنامه را ندارد، مگر این که اسم کسی به بی احترامی در آن جا برده شود یا عیبی بر او نسبت داده شود. . . معنی روزنامه آن است که حقیقت را باید بنویسد، نه آن که روزنامه را پر از اغراقات و مملو از مبالغات کراهت آمیز کند. بهتر است که این جور روزنامه ها را کسی طبع و نشر نکند وخود را ذلیل و رسوای خاص و عام نسازد". (47) آن چه در باب ضرورت آزادی بیان و قلم گذشت، البته در صورتی است که انگیزه ها و زمینه های مثبت و مردمی وجود داشته باشد. رهبر فقید انقلاب که همواره از آزادی عقیده و اندیشه و سخن حمایت می کرد، در آن جا که پای خیانت به ملت را در میان می دید، راه را بر فتنه انگیزی می بست. بدین گونه در منظر سیاسی امام، آزادی ها محدود به عدالت و معنویت و مصالح ملت خواهد بود. "در جمهوری اسلامی، هر فردی از حق آزادی عقیده و بیان برخوردار خواهد بود ولکن هیچ فرد یا گروه وابسته به قدرت های خارجی را اجازه خیانت نمی دهیم". (48) رهبر فقید انقلاب، اسلام و قانون اساسی را تعیین کننده چارچوب کارکرد مطبوعاتی می شناسد، که ثمره اش خدمت به مردم خواهد بود.

"البته متوجه هستید که مطبوعات باید همیشه در خدمت اسلام عزیز و مردم کشور باشند و آزادی ها در حدود قوانین مقدس اسلام و قانون اساسی به بهترین وجه تامین شود. " (49)

پى نوشت ها

: 1. ر. ک: سیدجمال الدین حسینی، پایه گذار نهضتهای اسلامی، صدر واثقی، شرکت سهامی انتشار. 2. ر. ک: نهضت های صدساله اخیر، مرتضی مطهری. 3. م. آ. 2، ص4 .43. حکمت اصول سیاسی اسلام، محمدتقی جعفری، بنیاد نهج البلاغه، 1369، ص5 .365. علل گرایش به مادی گری، مرتضی مطهری. (م. آ. 6 . )3/555. همان. 7. صحیفه نور، ج2، ص8 .166. همان، ج10، ص9 .126. همان، ج3، ص10 .207. همان ، ج2، ص11 .64. همان، ص12 .163. همان، ج4، ص13 .166. همان، ج2، ص14 .84. همان، ص15 .12. همان، ص16 .85. همان، ص17 .214. درسهای تاریخ، ویل دورانت، ص18 .97. همان صفحه 19. چهارمقاله درباره آزادی، جان استوارت میل، ص20 .271. صحیفه نور، ج7، ص21 .91. همان، ص22 .93. همان، ج9، ص23 .88. همان، ج17، ص24 .106. همان، ج2، ص25 .262. همان، ج4، ص26 .192. همان، ج5، ص27 .221. همان، ج3، ص28 .103. همان، ج10، ص29 .248. همان، ج22، ص30 .171. حکمت اصول سیاسی اسلام، محمدتقی جعفری، ص31 .373. صحیفه نور، ج18، ص32 .232. ر. ک: سوره اعراف، آیه 33 .179.

صحیفه نور، ج17، ص34 .15. همان، ج9، ص35 .42. همان، ج20، ص36 .84. همان، ج21، ص37 .21. همان، ج19، ص38 .156. همان، ج10، ص39 .192. همان، ج2، ص40 .143. همان، ج6، ص41 220. همان، ج15، ص42 .78. همان، ج14، ص43 .109. همان، ج4، ص44 .29. همان، ج21، ص45 .47 - 46. همان، ج8، ص46 .47. حکمت اصول سیاسی اسلام، محمدتقی جعفری، ص47 .376 - 375. نامه ها و اسناد سیاسی سید جمال الدین اسدآبادی، به کوشش سید هادی خسروشاهی ، ص48 .49. صحیفه نور، ج3، ص49 .178. همان، ج22، ص382. ابوالفضل هدایتی

امام خمینی و احیای حاکمیت قانون

اشاره

7 چکیده: اساس یک مملکتی بر قانونش هست (1) مقدمه بر اساس تعلیمات قرآن کریم موجودات عالم بر پایه حساب و میزان و اندازه آفریده شده و بر اساس قانون الهی حاکم بر آنها در حرکت هستند. در آیات 5، 6 و 7 در سوره الرحمن می فرماید: الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان و السماء رفعها و وضع المیزان. یعنی خورشید و ماه با حسابی (از جانب خدای تعالی) در حرکتند و در مسیری و بنحوی حرکت می کنند که خدای سبحان برای آن دو تقدیر فرموده، گیاه و درخت برای خدا سجده می کنند، آسمان را برافراشته و میزان نهاده است. علامه طباطبائی منظور از رفع میزان را در تفسیر خود این طور بیان می نماید: "منظور از آن هر چیزی است که وسیله آن حق از باطل، راست از دروغ، عدل از ظلم و فضیلت از رذیلت تمیز داده می شود. " (2) سید قطب می نویسد: "میزان قرارداد، میزان حق، میزان ثابت و راسخ و مستقر برای اندازه گیری ارزشها، ارزشها و قدر اشخاص و حادثه ها و چیزها تا اندازه گیری آنها مختل نشود و وزن آنها پریشان نگردد. " (3) در سوره یس می خوانیم: و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم و القمر قدرناه منازل حتی

عاد کالعرجون القدیم، لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون (آیات 38 و 39 و 40( یعنی و خورشید به قرارگاه خود روان است. این نظم خدای عزیز دانا است و برای ماه منزلها معین کردیم تا دوباره به صورت هلال مانند چوب خوشه خرمای کهنه درآید. نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب از روز پیشی گیرد و هر یک در فلکی سیر می کنند. خلاصه تفسیر آیات این است که: شمس و قمر همواره ملازم آن مسیری هستند که برایشان ترسیم شده، نه خورشید به ماه می رسد تا به این وسیله تدبیری که خدا به وسیله آن دو جاری ساخته مختل گردد و نه شب از روز جلو می افتد، بلکه این دو مخلوق خدا در تدبیر پشت سر هم قرار دارند و ممکن نیست از یکدیگر جدا بیفتند. . . و هر یک از خورشید و ماه و نجوم و کواکب دیگر در مسیر خاص به خود حرکت می کنند و در فضا شناورند. پس، موجودات هر یک حد و حدود و مسیر و اجلی دارند و نمی توانند پا را از حد خود فراتر گذارند و قانونی بر آنها حاکم است که تابع آن هستند. در حدیث

هم می خوانیم: العدل اساس به قوام العالم (4) یعنی عدل پایه ای است که سر پا بودن عالم به آن است. اما در جامعه انسانی و لزوم قانون در آن یادآوری این آیه شریفه از سوره بقره لازم است: کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیا بینهم، فهدی الله الذین امنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم (آیه 213( یعنی مردم (در آغاز) یک دسته بیشتر نبودند (و تضادی در میان آنها وجود نداشت) سپس در میان آنها اختلافات (و تضادهایی) به وجود آمد. پس خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و بر حذر بدارند و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت می کرد بر آنها نازل نمود تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکومت کند (افراد با ایمان در آن اختلاف نکردند) فقط (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه های روشن به آنها رسیده بود بخاطر انحراف از حق و ستمگری در آن اختلاف کردند. خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند به حقیقت آنچه مورد

اختلاف بود بفرمان خود رهبری کرد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست هدایت می کند. ملاحظه می شود که قرآن کریم در این آیه از یک مرحله زندگی ساده نخستین سخن به میان می آورد که مردم بر طبق فرمان فطرت خدای را پرستیده و وظایف ساده ای در برابر او انجام می داده اند. در مرحله دوم بر اثر عوامل درونی افراد و به واسطه تضادهایی که در منافع داشتند اختلافهایی بین آنها به وجود آمده است. در این مرحله که خود از حل اختلاف ناتوان و آماده پذیرش قوانینی برای رفع اختلاف بوده اند انبیا از جانب حضرت حق جل و علا مامور نجات انسان می شوند. انبیا در آغاز بشارت می دهند و بر حذر می دارند و همراه این دو عمل تربیتی کتاب نازل می شود تا بین مردم در موارد اختلاف به حق حکم کند. البته متاسفانه اختلاف دیگری بعدا وسیله کسانی که کتاب به آنها داده شده بود و بنیات و دلایل را دریافته بودند بر اساس بغی ( ظلم و حسد و لجاجت) به وجود آمد که مجددا خداوند منان مومنان را هدایت فرمود. پس علاوه بر قانون حاکم بر موجودات هستی، خدای تبارک و تعالی جهت هدایت انسان و رفع اختلافات او نیز کتاب دربردارنده قانون و حکم به حق

را توسط انبیاء بر او نازل کرده است. پس از این مقدمه نسبتا کوتاه، اکنون لازم است به نظر حضرت امام خمینی (س) در باب قانون و احیاء آن بپردازیم. نظر امام خمینی (ره) نسبت به قانون پیش از انقلاب اسلامی برای استفاده از نظرات حضرت امام (ره) در مورد قانون قبل از انقلاب اسلامی بهتر است اول سری به قدیمی ترین نوشته ایشان یعنی کتاب کشف الاسرار بزنیم. در خلال این کتاب و در صفحات گوناگون آن امام در مورد قانون اسلام و این مطلب که تنها قانونی که خدای آگاه از جهان و انسان و مصالح و سعادت آدمی وضع کرده است قابل پیروی است بحث نموده اند. به عبارتی می توان گفت در آغاز کار امام به احیاء قوانین اسلامی و توجه دادن مردم به اینکه باید در زندگی به قوانین الهی عمل کرد پرداخته اند. در صفحه 368 آن کتاب می فرماید: "بدانید که قانون گذار باید کسی باشد که از نفع بردن و شهوت رانی و هواهای نفسانی و ستمکاری برکنار باشد و درباره او احتمال این گونه چیزها ندهیم و آن غیر خدای عادل نیست. " بعد اضافه می نماید. "ما خدایی را مدبر این جهان پهناور می دانیم که میلیون میلیون منظومه های شمسی را در تحت تربیت خود اداره می کند و از ذره ذره جهانهای پهناور پیدا

و پنهان که علم بشری تا آخر هم بقطره از آن دریای بی پایان نخواهد رسید غافل نبوده و نخواهد بود و جمیع احتیاجات هر موجودی پیش او آشکار و روشن است و به رفع آنها قادر و تواناست". در باب مسایل و مشکلات قانونی زمان ما می فرماید: "و دیگر از قوانینی که با مرور زمان کشور نیازمند به آنها می شود آنهائی است که با قانون شرع مخالف نیست و امروز در نظم مملکت و ترقیات کشور دخالت دارد. این گونه قوانین را دولت اسلامی می تواند به توسط کارشناسان دینی تشخیص دهد که با قانون اسلامی تطبیق کنند و وضع نمایند. . . مثلا در صدر اسلام بواسطه محدود بودن کشور اسلامی نیازمند به بانک و ثبت املاک و سرشماری و مانند اینها نبودند و ساز و برگ ارتش در آن زمان با این زمان مخالف بود و وزارت پست و تلگراف نبوده یا با این تشریفات نبوده لکن قانون اسلام از تشکیل آنها اساسا جلوگیری نکرده. . . " (5) هر نوع قانونی از بی قانونی بهتر است در مسیر مبارزه ای که حضرت امام (ره) در دوران ستمشاهی داشتند یکی از اشکالاتی که به آن رژیم وارد می کردند این بود که آنها به هیچ قانونی پای بند نبودند به همین جهت فرمودند: "به

چه قانونی اینها عمل می کنند؟ بیایند به قانون چنگیزی با ما عمل کنند. یک عنوانی توی کار باشد. یک قانوی توی کار باشد. " (6) "در تاریخ هست که چنگیز با آن طبع وحشیگری و صحرایی که داشته است با آن خونریزی ها که کرده است تابع یک قانون بوده است که به آن قانون می گفتند " یاسانامه بزرگ، و مغول، چنگیز و سایر مغول تخلف از آن قانون نمی کردند. حتی تعبیر این بوده است که احترام آن قانون پیش مغول مثل احترام قرآن در صدر اسلام پیش مسلمین بوده است. تخلف از آن قانون مطابق با مرگ بوده است. " (7) "آیا اینها به قانون اساسی عمل می کنند؟ چنگیز به یاسا عمل می کرد. این مغلوها به قانون اساسی احترام قائل هستند؟ " (8) آیا تنها قانون کافی است؟ نکته ای که در بیانات حضرت امام (ره) به چشم می خورد و قابل توجه است این است که ایشان قانون را به تنهایی کافی نمی دانند و اگر بپرسیم آیا سعادت بشر در داشتن قانون است پاسخ منفی می دهند و می فرماید: "اصولا قانون و نظامات اجتماعی مجری لازم دارد. در همه کشورهای عالم و همیشه این طور است که قانون گزاری به تنهایی فایده ندارد. قانون گذاری به تنهایی سعادت بشر را تامین نمی کند. پس از تشریع قانون

بایستی قوه مجریه ای بوجود آید. قوه مجریه است که قوانین و احکام دادگاهها را اجرا می کند و ثمره قوانین و احکام عادلانه دادگاهها را عاید مردم می سازد. بهمین جهت اسلام همانطور که قانونگزاری کرده قوه مجریه هم قرار داده است. "ولی امر، متصدی قوه مجریه هم هست" (9) فراگیری و استثناناپذیری قانون یکی از بیانات حضرت امام (ره) در مورد قانون اسلامی فراگیری این قانون است چنانکه می فرمایند: "در اسلام قانون حکومت می کند. پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود. تابع قانون الهی، نمی توانست تخلف کند. خدای تبارک و تعالی می فرماید که اگر چنانچه یک چیزی برخلاف آن چیزی که من گویم تو بگویی من ترا اخذ می کنم" (10) این برداشت از آیه شریفه قرآن کریم و این تابعیت و استثناناپذیری در قانون الهی انسان مسلمان را به اندیشه وامی دارد که چگونه در فرهنگ الهی همه و همه باید مطیع دستورات حضرت حق بوده و ذره ای تخلف نکنند. امام (ره) در جای دیگر می فرمایند: "حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خدا است و قانون فرمان و حکم خدا است. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت دارد. . . حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است. " (11)

از جهت واقعیت تاریخی حکومتهای غیرالهی به صور مختلف گرفتار استبداد فردی و جمعی شده و حاکمان اغلب خود را از جهت قانون استثنا نموده و فوق قانون شمرده اند. حضرت امام (ره) در عمل نشان دادند که چگونه یک مرد الهی که در راس حکومت قرار گیرد از هر نوع خودخواهی و خودکامگی به دور بوده و در هر موقعیتی خود را از هر نوع عنوان و حرکت تشریفاتی کنار کشیده و خویشتن را خادم مردم دانسته و بالاترین افتخار را اجرای حکم الهی و خدمت به مردم دانسته و کوچکترین استفاده نامناسب از امکانات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی برای خود و منسوبان خود ننماید. وقتی دیدگاه امام (ره) این شد که: "حکومت اسلام حکومت قانون است اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی یک خلاف بکند، اسلام او را عزلش کرده است یک ظلم بکند یک سیلی به یک کسی بزند ظلم است، اسلام او را عزلش کرده او دیگر قابلیت از برای حکومت ندارد این دیکتاتوری است. حکومت قانون است. قانون خدا است یعنی حاکم یعنی شخص اول مملکت اگر یک کسی یک چیزی داشته باشد شکایتی داشته باشد از او پیش قاضی می رود و او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود، وظیفه است. حضرت امیر اینکار

را کرد، یک همچنین حکومتی می خواهیم، حکومت قانون، قانون یعنی آن قانون آنهم قانون مترقی اسلام. " (12) چنین نتایجی از آن حاصل می شود که در ده سال بچشم خود آن را دیدیم ما به علت این قانون گرایی، ملاحظه کردیم که به قول حجت الاسلام والمسلمین آقای فلسفی اگر حدود 5 میلیون نفر به استقبال امام (ره) رفتند حدود 10 میلیون نفر جنازه مطهر آن بزرگوار را مشایعت کردند. (13) ذکر این جمله هم در احیاء توجه به قانون لازم است که آن عزیز سفر کرده به دیار دوست فرمود: "قانون در راس واقع شده است و همه افراد هر کشوری باید خودشان را با آن قانون تطبیق بدهند. اگر قانون برخلاف خودشان هم حکمی کرد باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند آن وقت است که کشور کشور قانون می شود. " (14) هدف قانون حضرت امام خمینی که انسانی عارف و پرورشکاری بزرگ بود و معنویت و مهذب بودن را از اهداف عالی فردی واجتماعی و سیاسی تربیت می دانست قانون زمینه ساز و وسیله تربیت است. بیان خود ایشان در این مورد این است که می فرماید: "اسلام به قانون نظر آلی دارد، یعنی آن را آلت و وسیله تحقق عدالت در جامعه می داند، وسیله اصلاح اعتقادی و اخلاقی و تهذیب

انسان می داند. قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه به منظور پرورش انسان مهذب است. " (15) برای بسیاری از سیاستمداران درستکار و مردم گرا اجرای قانون و برقراری نظم و عدالت هدف است اما برای امام (ره) که نظر به ماوراء طبیعت و ساختن انسان الهی دارد، ایجاد نظم و عدل مقدمه پرورش انسان مهذب است. پاسخ به یک پرسش شاید خواننده هوشیار سؤال کند چرا امام (ره) با این همه تاکید بر قانون گرایی، با قوانین و نظام مستقر در ایران قبل از انقلاب و نظم و امنیت و چارچوبهای قانونی بین المللی درافتاد؟ آیا امام قبل از انقلاب مخالف قانون و نظم و امنیت اجتماعی و رادیکال است و پس از انقلاب مدافع نظم و امنیت است و محافظه کار می شود؟ (16) پاسخ این است که امام در دیگرگونی قوانین و نظم و امنیت قبل از انقلاب و حفظ و حراست قوانین و نظم و امنیت پس از انقلاب مبنا دارد. آن مبنا مشروعیت و الهی بودن قانون است. امام (ره) قوانین و نظمی را که الهی نیست و فقط مدافع منافع و مطامع جهانخواران و از بین برنده حقوق اکثریت مردم مستضعف می بیند، برنمی تابد و در برابر آنها در محدوده ایران و چه در سطح جهان برمی آشوبد و موضعی

انقلابی اتخاذ می کند. امام بزرگوار رحمةالله تعالی علیه بر اساس مبانی قرآنی و حرکت همه انبیاء اساس نظم و امنیت اجتماعی را وحی و دستورات الهی می داند و هر چه غیر آنرا که از انانیت آدمیزادگان برمی خیزد نفی می نماید، کار خود را قبل از انقلاب و بعد از آن انجام دادند. البته تذکر یک نکته در پایان گفتار لازم است و آن نکته این است که امام به صرف عدم مشروعیت نظام یا حکومتی، هر نوع بی نظمی یا شکستن قوانین و مقررات درون آن را جایز نمی شمارد. بهمین جهت حضرت امام (س) به مقلدین خود که پرچم مبارزه را در دوران طاغوت به دوش می کشیدند تصرف خارج از ضوابط و مقررات را در مورد اموال و دارائی های دولت ها در رژیم طاغوتی شاه نمی دادند. به عناصر انقلابی خارج از کشور هم که استدلال می کردند اروپاییها و امریکاییها با غارت و استعمار ملت ما این همه امکانات فراهم کرده اند اجازه تقلب در پرداخت هزینه های تلفن عمومی و نپرداختن بلیط وسایل نقلیه را نمی دادند در پاریس وقتی ملاحظه فرمودند برخلاف قوانین و مقررات شهرداری گوسفندی ذبح کرده اند، از گوشت آن گوسفند استفاده ننمودند. (17) نتیجه ای که از نظرات و عمل حضرت امام (ره) می گیریم، (بویژه که امروز رئیس جمهوری محبوب هم اصرار دارند) ، عمل

به قانون و دوری از هر نوع کم توجهی به رعایت قوانین است. باشد که به این طریق ثابت کنیم طرفدار راه و خط امام خمینی رحمةالله تعالی علیه هستیم.

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور جلد 8 صفحه 2 79. المیزان جلد 19 صفحه 3 109. فی ضلال القرآن جلد 7 صفحه 4 677. میزان الحکمة جلد 6 صفحه 5 78. کشف اسرار صفحه 291 تا 6 295. صحیفه نور جلد 2 صفحه 7 66. همان م آخذ 8. همان م آخذ 9. ولایت فقیه صفحه 10 17. صحیفه نور جلد 10 صفحه 11 29. ولایت فقیه صفحه 12 34. صحیفه نور جلد 3 صفحه 13 69. سخنرانی آقای فلسفی در دانشگاه تهران در رحلت حضرت امام 14. صحیفه نور جلد 4 صفحه 15 269. ولایت فقیه صفحه 16 62. مجله حضور شماره 19 صفحه 17 106. پا به پای آفتاب جلد 2 دکتر سید کاظم اکرمی

امام خمینی و ارزشها

اشاره

11 چکیده: مقدمه سعادت و عظمت، همینطور ذلت وانحطاط ملت ها تا حدود زیاد به ذهنیات و تصوراتی بستگی دارد که بطور آگاه و ناآگاه در ضمیر افراد هر ملت نقش گرفته است . مللی که خود را بر سرنوشت خویش حاکم می شناسند و قادر می دانند که بر دنیای اطراف خویش تاثیر بگذارند و آنرا به میل خویش تغییر دهند معمولا بر مشکلات فائق می آیند و موجبات رفاه و آسایش و پیشرفت خود را فراهم می سازند . به عکس مللی که خود را بازیچه ضعیف و زبون تقدیر دانسته، عوامل خارج وجود جمعی انسانها را دلیل و علت شرایط خاص زندگی خویش می شناسند، لاجرم دستخوش تزلزل، بی هدفی و عدم تحرک بوده و در شرایط نامساعد به قعر پستی و مذلت فرو می افتند و با مسایل بیشمار اجتماعی مثل فقر، جهل، بیماری، فساد و گسستگی روابط اجتماعی روبرو می شوند . به همین ترتیب بررسی «ارزشها» یعنی ضوابط انتخاب و قضاوت راجع به پدیده های مختلف حیات اجتماعی می تواند به شناخت صحیح تر روابط علی در ساخت اجتماعی و فرهنگی کمک کند و علل موفقیت یا شکست ملت ها را در تامین آرمانهای علی و شخصی مشخص سازد . توجه و تاکید نسبت به «ارزشها» که در روان آگاه و ناخودآگاه افراد هر ملت قرار می گیرد مسایل دیگری

را نیز مطرح می کند . بررسی دوام نسبی ارزشها در طول زمان نشان می دهد که هر ملت تا چه حد و اندازه تابع تجربیات تاریخی - فرهنگی خود بوده اند و درسهایی که از این تجربیات آموختند . بعلاوه معلوم می شود که تغییر و تحول اجتماعی، برای آنکه دوام یابد، و ریشه گیر شود باید به زبان ارزشهای مورد قبول جامعه ترجمه شود و مورد حمایت کل نظام فرهنگی قرار گیرد . بدین ترتیب ما در این مقاله به طور اجمال و اختصار مباحث زیر را مطرح خواهیم نمود . تعریف ارزش، طبقه بندی ارزش ها، امام و ارزشها، و . . . امید است که همواره، در دفاع از ارزش ها موفق باشیم . انشاء ا . . تعریف و مفهوم ارزش الف) معنی لغوی ارزش در تعریف لغوی ارزش می توان گفت «هر آنچه که مفید، خواستنی یا تحسین کردنی است برای شخص یا گروه و برای آنها دارای ارزش است» . (1) در واقع می توان گفت که ارزش از بنیادی ترین عوامل در تبیین اندیشه، عمل یا اعمال فرد و هم چنین شکل گیری حیات اجتماعی است . برای همین ارزشها معیارهایی هستند که به فرهنگ کلی و جامعه معنا می دهد» (2) ب) تعریف اصطلاحی ارزش اصولا انسان ها همواره ایده هایی درباره آنچه که خوب یا بد،

مناسب یا غیر مناسب و ضروری و یا غیر ضروری است داشته اند . به این گونه ایده ها ارزش گفته می شود و هنگامی که این ارزش ها در نظامی از معیارها و ملاکها، برای ارزیابی ارزش اخلاقی و شایستگی رفتار، سازمان دهی می شوند یک نظام ارزشی را پدید می آورند . (3) پس; ارزش ها، نظام های نمادهایی که در قالب ایده های انتزاعی اخلاقی مربوط به خوب و بد، مناسب و نامناسب، درست و نادرست سازماندهی شده اند (4) می باشد ارزش ها بدلیل عام بودن و انتزاعی بودن وضعیت های گوناگون را فرا می گیرند، بدین معنا، ارزش ها «آن قدر کلی اند که قابلیت به کارگیری در موقعیت های بسیار متفاوتی را دارند» (5) بدون این حالت انتزاعی - که به ما اجازه می دهد تا ارزش ها را به موقعیت های خاصی پیوند دهیم - مردم در برقراری ارتباط و همراهی با یکدیگر دچار مشکل می شدند; زیرا در این صورت آن ها معیار اخلاقی مشترکی در دست نداشتند که به وسیله آن کنش های خود و دیگران را ارزیابی کنند . نتیجه آنکه، ارزش، ملاک، معیار، الگو و ابزار سنجش اعمال، گفتار و کردار افراد است که جامعه یا گروه یا فرد براساس این ملاکها و الگوها رفتار و کردار افراد را مورد قضاوت قرار می دهد . براساس همین ملاک و معیار سنجش است که تمام اشیاء

و حتی حیوانات با کلمات خوب و بد، قابل تحسین یا نکوهش، مورد ارزیابی قرار می گیرند . از خصوصیات و مشخصات ارزشها می توان به موارد ذیل اشاره کرد . )1 )6 - ارزشها میان مردم مشترک اند و شمار کثیری از افراد درباره اهمیت آنها به توافق رسیده اند (وفاق اجتماعی) 2 - ارزشها با عواطف همراه اند . اشخاصی برای صیانت ارزشها مبارزه می کنند و برای حفظ ارزشهای والا از بذل مال و جان دریغ نمی ورزند . 3 - ارزشها به قضاوت شخصی افراد بستگی ندارند . 4 - چون ارزشها به وفاق میان اشخاص کثیری پذیرفته شده اند، می توان آنها را مفهوم سازی کرد . یعنی از اشیای گوناگون ارزیابی شده انتزاع کرد . طبقه بندی ارزشها همانطوری که گفتیم، ارزش ها بدلیل عام بودن و انتزاعی بودن، وضعیت های گوناگون را فرا می گیرند و می توان به انواعی، آنرا تقسیم بندی نمود . بعنوان نمونه: تعدادی از آن را اشاره خواهیم کرد . 1 - ارزش های دینی مفاهیم مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، چه چیزی باید وجود داشته باشد و رخ دهد، این ارزش ها ناشی از نیروهای فوق طبیعی تلقی می شوند . (7) بعبارت دیگر ارزشهای دینی، به آن ارزشهایی گفته می شود که معنویت را وارد حیات بشر می سازند و

دارای تقدس اند . 2 - ارزش های اجتماعی هر آنچه که تصورات کلی رفتار اجتماعی، که جامعه طالب آن است و به آن ارج می نهد را گویند . بعبارت دیگر هر آنچه را که اعضای یک جامعه آن را گرامی می دارند و در آن وفاق نسبی وجود دارد را ارزشهای اجتماعی گویند . 3 - ارزشهای فرهنگی ارزشهایی که موجبات تعالی حیات انسان را فراهم می سازند; صوری فرامادی بر حیات می بخشند; هرگز کهنه نمی شود (برخلاف ارزشهای مادی) ; که با پیدایی یک وسیله بهتر مادی، وسیله قبلی کهنه و بی فایده می شود . 4 - ارزشهای اخلاقی به ارزشهایی که صورت دستوری دارند و رفتار و اندیشه را در جهتی خاص سوق می دهند را گویند . علاوه بر این می توان به ارزشهای حقوقی، ذهنی، عینی و . . . هم اشاره نمود . البته ارزشها را می توان به گونه ای دیگر نیز طبقه بندی کرد: الف) ارزشهای غایی ب) ارزشهای ابزاری . و همچنین ارزشها را می توان به ارزشهای عام، نسبی، و ویژه طبقه بندی نمود . و همینطور به ارزشهای مطلق، نسبی، سببی وایجابی و . . . تقسیم نمود . اما آنچه در این تقسیم بندی مهم به نظر می رسد، پاسخ به دو سؤال ذیل می باشد: اولا: تقسیم بندی ارزشها به انواع مختلف، حاکی

از اهمیت ارزش ها برای انسان ها است حال سؤال این است که چرا ارزشها برای ما اهمیت دارد؟ ثانیا، مبناء و منشا این ارزشها کدامند؟ در پاسخ به سؤال اول باید گفت: یکی از مسائلی که ذهن انسان را همیشه به خود مشغول می دارد، تشخیص و تعیین ضوابطی است که به کمک آنها بتوان خوب، بد، رفتار اخلاقی از رفتار غیر اخلاقی و رفتار انسانی را از رفتار غیر انسانی متمایز ساخت . کیفیت زندگی ما و چگونگی رفتار و مناسبات و روابطی که با دیگر مردم داریم، بطور مستقیم متاثر از نظام ارزشها و اصول اخلاقی است که بدان پای بندیم . در واقع ارزشها تعیین کننده الگوی رفتاری، گفتاری و عملکردی ما محسوب می شوند و جزء معیارهایی است که توسط آن جامعه را طبقه بندی می کنیم «وقتی ما درباره پایگاه اجتماعی شخصی تجسس می کنیم در واقع اطلاعاتی درباره ارزش اجتماعی اش که با این معیارها اندازه گیری شده است، کسب می کنیم . شیوه ای که اشخاص یکدیگر را ارزشیابی می کنند و نوع اشیای فرهنگی که برایشان با ارزشیابی ارزش است، برای کارکرد جامعه اهمیت بنیادی دارد . قضاوت ارزشی یا ارزشیابی اجتماعی لزوما متضمن مقایسه ای میان خوب و بد، عالی و پست در ذهن اشخاص است» (8) از نظر ارتباط فرد با فرد این ارزشهای

جامعه است که شکل و نوع این روابط را مشخص می کند: «اشخاص در جامعه با ایفای نقش های اجتماعی شان با هم روابط دو جانبه معناداری برقرار می کنند . این روابط شخص با شخص، گروه با گروه به مقیاس وسیعی با ارزشهای جامعه مراقبت می شود و انتظام می یابد .» (9) اگر اشخاص به نظام ارزشهای جامعه اعتقاد نداشتند و بر سر آن به توافق نمی رسیدند، چگونه ممکن بود یکی در مقام رئیس و دیگری در مقام مرئوس و . . . به کار خود و ایفای نقشهایشان ادامه دهند . به عبارت دیگر کارکرد منظم شبکه کامل روابط پایگاه اجتماعی بالا، متوسط، پایین برای آن است که اشخاص در روابطشان نظام ارزشهای جامعه را به رسمیت شناخته و به آن احترام می گذارند . ارزشها دارای چنان اهمیتی است که شهید بهشتی، انقلاب اسلامی را انقلاب ارزشها معرفی می کند و با تغییر ارزشها، محبوبیت رهبران و افراد تغییر می کند . (10) در جواب سؤال دوم باید گفت: ارزشهای اجتماعی را از نظر منشا و ریشه آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد . الف) ارزشهایی که منشا آنها وحی و فطرت است . (ارزش های الهی) در کلیه ادیان آسمانی، دستورات و الگوهای رفتاری افراد و پیروان آن بطور دقیق مشخص شده است . در

جوامعی که اعتقاد به دین دارند، یا از فطرت انسانی خود منحرف نشده اند، تعالیم دین و فطرت، منشا بسیاری از ارزشهای اجتماعی آنها را تشکیل می دهد . در چنین جوامعی، اعتبار این ارزشها را به پذیرش یا عدم پذیرش عموم مردم وابسته نمی دانند و در هر حال معتبر شناخته می شوند . ب) ارزشهایی که منشا آنها مادی است (ارزش های مادی) در این نوع ارزشها، چون منشا این ارزشها مادی است، جنبه خدایی و الهی قضیه کنار می رود و منشا این ارزشها وحی نمی باشد، بلکه در طول زمان و به تدریج در جامعه شکل می گیرند بدیهی است این نوع ارزشها، به تناسب نیازها و شرایط اجتماعی، دستخوش تغییرات هستند «به قول کنت و دورکهایم «این جامعه است که تعیین کننده ارزشها محسوب می شود و فرد الگوی رفتاری خود را از جامعه می گیرد و خداوند نقشی در تعیین الگوهای رفتاری ندارد» . (11) امام و ارزشها از نظر حضرت امام، ارزشها به دو گونه است: 1( ارزش های الهی 2( ارزشهای مادی (شیطانی) و این دو با هم اختلاف دارند . «. . . شما اگر قطع نظر کنید از مکتبهای توحیدی و الهی و به مکتبهای مادی و به ایده هایی که دنبال مادیات هستند . مراجعه کنید و مطالعه در آن بکنید،

می بینید که این دو مکتب متقابل با هم و مختلف هستند . مکتب الهیین و موحدین ارزشهایش یک چیزهایی است یک عناوین است . و مکتبهای مادیگری، چه مادیگری کمونیستی و چه مادیگری سرمایه داری و بالاخره تمام مکتبهایی که ماورای مکتب الهی است، ارزشها با هم فرق دارد» (12) حضرت امام معتقد است که مبناء ارزشها در زمان طاغوت، مادی بود در حالی که مبناء ارزشها در انقلاب اسلامی، مبناء الهی است و آنچه در گذشته حاکم بود، همان ارزش های مادی می باشد و این به صورتهای مختلف ظهور و نمود کرد . «شما در همین کشور خودمان در زمان طاغوت و طاغوتها ملاحظه کنید که در خود آنها ارزش ها چه بود . . . وقتی در قشر توده های مردم نگاه می کردی در بین زن و مرد هر دو طایفه ارزشها به لباس بود و به طرز پوشیدن لباس و دوختن لباس و آرایش . هر که بهتر لباس می پوشید و شیک تر بود در لباس ارزشش پیش مردم بیشتر بود و هر زنی که آرایشش به طرز اروپایی بود و لباسش از آنجا الهام می گرفت این پیش زنها هم ارزشش زیادتر بود» (13) وی معتقد است که در زمان طاغوت، اکثریت مردم، آنچه برای آنها دارای ارزش بود همانا ارزش مادی بود:

«. . . البته پیش اکثر [مردم]، ارزشها همه به امور مادی بود» (14) اما از نظر حضرت امام، این ارزشهای الهی بود که از اهمیت خاصی برخوردار است و ارزشها نباید بر اساس امور مادی استوار باشند . زیرا اگر ارزش ها بر امور مادی بنا شوند، باعث می شود که مبدا ارزش از خود ارزش بالاتر باشد . «. . . وقتی بنا باشد که ارزش انسان به اسب و . . . و امثال اینها باشد، آن مبدا ارزش، ارزشش از این شخص بیشتر است . اگر اسب مبدا ارزش یک انسان شد، آن اسب، ارزشش از انسان بیشتر است . برای اینکه او ارزش را به انسان داده . . . و روی موازین عقلی اگر مبدا اثر یک جایی باشد و به واسطه آن مبدا اثر این آدم یا این شیء ارزش پیدا کند، آن مبدا، ارزشش بیشتر است» (15) پس، از دیدگاه امام، ارزش ها باید بر اساس معیارهای الهی قرار داده شود تا اینکه منبع ارزش بالاتر از خود ارزش باشد اولا: «. . . ما معیارها را باید معیارهای الهی قرار دهیم .» (16) ثانیا در ارزش های الهی، راه بسوی انبیاء و ائمه است در حالی که در ارزشهای مادی، راه بسوی شیاطین است . در

نتیجه آنچه ارزش دارد، ارزش از طریق انبیاء است . (17) امام معتقد است که اگر بخواهیم بدانیم که چه چیزهایی از دیدگاه انبیاء دارای ارزش بودند، بعبارت دیگر; مهمترین ارزش ها از دیدگاه انبیاء از نظر حضرت امام عبارتند از: 1( ایمان 2( تقوا 3( علم 4( مکارم اخلاق «ارزش در لسان انبیاء و لسان اولیای خدا و در راس آنها قرآن کریم و رسول اکرم (ص) ارزش به علم و تقوا است . میزان ارزش این دو خاصه است: علم و تقوا تواما . علم تنها ارزش ندارد و یا ضعیف است ارزشش، تقوای تنها یا ارزش ندارد یا ضعیف است ارزشش . . . » (18) و «. . . راه انبیاء ارزشها را طور دیگری می داند . . . به آن چیزهایی که در باطن خودش هست، می دانند . به علم می دانند . به تقوا می دانند . به مکارم اخلاق می دانند . . .» (19) نتیجه آنکه: از نظر حضرت امام هر آنچه که مبناء آن الهی باشد، دارای ارزش است، حال آنکه، این ارزش بعنوان ارزش اجتماعی باشد، یا اخلاقی، دینی، فرهنگی یا حقوقی و . . . پس اگر تعهد به مکتب، ایثار، فداکاری، شهادت طلبی، تقوا، پاسداری از انقلاب، کار و کوشش، خدمت به جامعه، اخوت

اسلامی، احترام به شریعت، قانون مبتنی بر شریعت، کسب دانش و مهارت، وحدت، عدالت، وفای به عهد و هر آنچه که در روابط انسانی در جامعه نقش دارد، بر اساس منبع الهی باشد، دارای ارزش است . بعبارت دیگر می توان گفت: اگر بخواهیم ارزش ها را از دیدگاه امام تحلیل کنیم و تبیین نماییم، می توانیم در یک جمله بگوییم که: هر آنچه که منشا آن الهی باشد از نظر حضرت امام دارای ارزش است . پس ایمان، یاد خدا، اخلاص، توکل، استقامت و پایداری، شهادت طلبی، امدادهای غیبی، وحدت، پشتیبانی مردمی از انقلاب، امید به یاری خداوند و . . . که از جمله عوامل پیروزی ما در به ثمر رسیدن انقلاب و همچنین پیروزی در جنگ بوده را می توان از ارزش ها دانست زیرا، همگی این عوامل، منشا آن نشات گرفته از وحی و خداوند است . حال سؤال دیگری مطرح می شود، مبنی بر اینکه: علیرغم اینکه امام معتقد است که حفظ ارزشها مشکل است، «حفظ ارزشها و . . . زحمت دارد و برای حفظ آن باید سختیها را تحمل کرد و بدون تحمل سختیها احیا و حفظ ارزش های اسلامی غیر ممکن است» (20) با این وجود حضرت امام چه شیوه ای را برای حفظ ارزش ها بر می شمارد . بعبارت دیگر: از

نظر حضرت امام، راههایی که باعث حفظ ارزش ها می شود کدامند؟ در جواب باید گفت که، حضرت امام معتقد است: 1 - یکی از راهها حفظ ارزش ها مسئله امر به معروف و نهی از منکر می باشد امر به معروف و نهی از منکر دو اصلی است در اسلام که می خواهد همه چیز را اصلاح کند . و اصلاح فرایندی است که طبق آن، عقاید و گرایشهای فرد را به نحوی سنجیده از طریق آموزش و تبلیغ و گاهی همراه با تهدید و اجبار تغییر می دهند و یا سرکوب می کنند . (21) امام معتقد است «اسلام برای حفظ و دفاع از ارزشها مسئله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می کند که از فروع دین می باشد و بر همه واجب است . . .» (22) امام در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر معتقد است امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است . . . و «ما همه امروز وظیفه داریم، امر به معروف و نهی از منکر بر همه مسلمین واجب است . جلوگیری از منکرات بر همه مسلمین واجب است . سفارش به حق که امر به معروف است و نهی از منکر است بر همه مسلمین واجب است

.» 2 - دومین راه حفظ ارزش ها تمسک به روحانیت است مقصود امام از روحانیت به آن دسته از علمای پاک و متعهد و مبارز است که در هر قشری ناپاک و غیر متعهد وجود دارد و روحانیون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاک دیگر بیشتر است . . . (23) تمسک به روحانیت به این خاطر است که روحانیت در طول تاریخ ثابت کرده که هرگز به آرمانها و ارزشهای ملت خود خیانت نکرده و مدافع ارزشهای اسلامی بوده است . امام معتقد است «. . . در مسیر ارزشها و معنویات از وجود روحانیت و علمای متعهد اسلام استفاده کنید و هیچگاه و تحت هیچ شرایطی خود را بی نیاز از هدایت و همکاری آنان ندانید . . . روحانیون مبارز و متعهد به اسلام . . . همیشه پیشتاز و سپربلای مردم بوده اند . )3 )24 - دوری جستن از تجمل گرایی و رفاه طلبی امام (ره) معتقد است اگر ملتی بخواهد ارزشهای خود را حفظ کند باید از تجمل گرایی و رفاه طلبی بپرهیزد . چرا که برای حفظ ارزشها ما گاهی ناچاریم به مبارزه برخیزیم و این مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست . بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی، از نظر امام دو مقوله است که

هرگز با هم جمع نمی شود . (25) وی معتقد است «ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته اند که مبارزه، با رفاه طلبی سازگار نیست . . .» )4 )26 - ساده زیستی یکی از راههای دفاع از ارزشها، مسئله ساده زیستی است، که حضرت امام این مسئله را مهمترین وسیله برای حفظ ارزشها می داند . وی معتقد است: مهمترین وسیله دفاع از ارزشها، ساده زیستی است و مردان بزرگ تاریخ که توانستند از ارزشهای الهی دفاع کنند، به دلیل ساده زیستی آنان بوده است و «اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید . . . چرا که با زندگانی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزشهای انسانی اسلامی را حفظ کرد . . .» )5 )27 - بازگشت به خویشتن از نظر حضرت امام (ره)، برای حفظ ارزش ها باید خود را باور کنیم و معتقد باشیم که ما هم بدون دیگران نیز می توانیم: امام معتقد است که دیگران به ما القاء می کردند که «ارزشهای انسانی به هر چه بیشتر فرنگی شدن است و باید از سر تا پا فرنگی شویم» (28) در حالی که ما

باید خودمان را آماده کنیم که «. . . آدم هستیم و این طور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم، و حتی اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم .» (29) پس ما باید خود را باور کنیم که، اگر متن و کتابی، چند کلمه انگلیسی در آن نباشد، نباید آن را بی ارزش بدانیم، زیرا همان مطالب را بدون چند کلمه خارجی هم می توان فهمید «. . . عده ای زبان خودشان را کنار گذاشته و ارزش را به چند کلمه انگلیسی در کتابی می دانند با اینکه با زبان خودشان همان مطلب را می شود فهماند . . .» )6 )30 - دوری جستن از هوای نفس از نظر حضرت امام آخرین راه برای حفظ ارزش ها همانا، دست شستن از هوای نفس و داشتن ورع و تقوا می باشد . امام معتقد است که اگر بخواهیم انسان باشیم و ارزش انسانی داشته باشیم باید دست از هوای نفس برداریم «شما هم اگر بخواهید انسان باشید، ارزش انسانی داشته باشید، برای شکم نباشد، برای شرف باشد، کارهایتان برای انسانیت باشد، برای خدا باشد . اگر بخواهید که کارهایتان برای خدا باشد، به نتیجه برسد، باید دست از هواهای نفسانی بردارید» (31) این شش موارد، از نظر حضرت امام، از

مهمترین مواردی است که باعث حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی ما خواهد شد، زیرا، انسان با توجه به این موارد است که سعی می کند، کارهایش بر مبناء ارزشهای الهی باشد و اگر کاری بر مبناء ارزش وحی باشد، آن کار ارزشمند خواهد بود و باعث حاکمیت ارزش های الهی در جامعه خواهد شد . خلاصه و فرجام سخن در تعریف ارزش همانطوری که گفتیم «شکلی از تجلی روابط اخلاقی در جامعه، آیا معیارهای مشترک فرهنگی در یک جامعه که به موجب آنها، قدر و اهمیت اخلاقی یا زیباشناختی یا نظری و عقلی چیزهایی که موضوع آرزو یا نیاز و یا برداشتهای افرادند، تعیین و سنجیده می شود . به طور کلی، ارزشها بیانگر آنچه خوب، پسندیده و درست، یا بد، ناپسند و نادرست در هر فرهنگ است» گفته می شود . (32) از مشخصات ارزشها می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1( وفاق اجتماعی بر سر ارزش ها وجود دارد . 2( به همراه عواطفند . 3( به قضاوت شخصی افراد بستگی ندارند . 4( می توان ارزشها را مفهوم سازی کرد . از طرف دیگر چون ارزش ها، عام و انتزاعی هستند، آنها را می توان به صورتهای گوناگون طبقه بندی نمود و به اقسامی همچون، ارزش های دینی، اخلاقی، حقوقی، فرهنگی و . . . تقسیم بندی کرد . و

این اولا حاکی از اهمیت ارزش در جوامع انسانی است، چرا که این ارزشهای جامعه است که شکل و نوع روابط میان افراد در جامعه را مشخص می کند . ثانیا مبناء همه این ارزشها را می توان به دو دسته تقسیم نمود : 1 - ارزش های الهی 2 - ارزشهای مادی . به عبارت دیگر ریشه تمام ارزش های موجود در جوامع بر این دو اصل (ارزش الهی - ارزش مادی)، استوار است . بر همین اساس است که حضرت امام (ره) ارزشها را به ارزش های الهی و شیطانی (مادی) طبقه بندی می نماید . و معتقد است که مبناء ارزشها در زمان طاغوت براساس ارزشهای مادی بودند ولی ارزشهای انقلاب اسلامی، براساس ارزشهای الهی می باشد . و اگر ارزشها براساس امور مادی استوار باشد، عیب بزرگ این ارزش ها این است که مبدا ارزش از خود ارزش بالاتر خواهد بود . و اگر زمانی «اسب» مبدا ارزش یک انسان شد آن حیوان ارزشش از انسان بیشتر خواهد بود و این یعنی تنزل ارزش انسانی از حیوان . از نظر حضرت امام (ره) آنچه ارزش است، ارزشهای الهی است که راه به سوی انبیاء و ائمه دارد . و همواره انبیاء; ایمان، تقوا علم و مکارم اخلاق و همینطور هر آنچه که منشا آن،

نشات گرفته از وحی و خداوند باشد را از اصول ارزشی اسلام می دانند . از طرفی، حضرت امام (ره) معتقد است که حفظ ارزشها مشکل است و بدون تحمل سختیها، احیاء و حفظ ارزش های اسلامی غیر ممکن است . و باید به راههای ذیل برای حفظ ارزش ها تمسک جست; این راهها که عبارتند از: 1 - امر به معروف و نهی از منکر که به صورت نظارت همگانی عمل می کند . 2 - تمسک به روحانیت; که مقصود حضرت امام (ره) از روحانیت، آن دسته از علمای پاک و متعهد و مبارز است . 3 - دوری جستن از تجمل گرایی و رفاه طلبی . 4 - ساده زیستی . 5 - بازگشت به خویشتن و همینطور دوری جستن از هوای نفس می باشد .

پى نوشت ها

: 1 . صانعی، پرویز، جامعه شناسی ارزشها، تهران، گنج دانش، 1372، ص2 . 2 . نیک گوهر، عبدالحسین، مبانی جامعه شناسی، بی جا، رایزن، 1369، ص3 . 280 . ترنر، جاناتان اچ، مفاهیم و کاربرهای جامعه شناسی، ترجمه فولادی و بختیاری، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) ص4 . 80 . همان، ص5 . 418 . همان، ص6 . 80 . نیک گوهر، عبدالحسین، همان، ص7 . 281 . ترنر، جاناتان اچ، همان، ص8

. 418 . نیک گوهر، عبدالحسین، همان، ص9 . 282 . صحیفه نور، ج5، ص10 . 287 . سیری در اندیشه های دفاعی امام خمینی (ره) ج2، مجموع مقالات، تهران، انتشارات نیروهای مسلح، 1377، ص11 . 225 . همان، ص12 . 224 . صحیفه نور، ج17، ص13 . 127 . همان . 14 . همان . 15 . همان، ص16 . 128 . همان، ج13، ص17 . 132 . همان، ص18 . 128 . همان . 19 . همان . 20 . همان، ص21 . 229 . فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، بهار 1375، ص22 . 391 . صحیفه نور، ج9، ص23 . 195 . همان، ج13، ص24 . 244 . حج، مجموعه سخنان و پیامهای امام خمینی (ره)، ج2، ص25 . 172 . همان، ص26 . 171 . همان، ص27 . 162 . همان . 28 . صحیفه نور، ج19، ص29 . 11 . همان، ج18، ص30 . 161 . همان . 31 . همان، ج18، ص32 . 161 . همان، ج19، ص33 . 273 . فرهنگ علوم سیاسی، همان، ص114 . علی اختر شهر

امام خمینی و اندیشمندان جهان اسلام

32 چکیده: اشاره: حرکتی که امام خمینی، قدس سره، برای احیای هویت اسلامی مسلمانان آغاز کرد، فقط به کشور ایران محدود نشد و در فاصله زمانی کوتاهی مسلمانان جهان، از جنوب آسیا گرفته تا شمال آفریقا و از منطقه بالکان تا قفقاز را تحت تاثیر قرار داد. وجود بی بدیل امام راحل تاثیری شگرف بر اندیشمندان جهان اسلام گذاشت و باعث گردید که ایشان با تاملی دوباره درباره اسلام به آنچه سالها از دست داده بودند، برگردند. آنچه می خوانید، گفتگوی کوتاهی است با تنی چند از اندیشمندان مسلمان از کشورهای مختلف که به مناسبت سالگرد ارتحال امام امت، به جمهوری اسلامی ایران آمده بودند. از آنها پرسیدیم: «چه چیزی در وجود امام خمینی بود که شما را جذب کرد؟» آنها پاسخ ما را اینچنین دادند: سید حسن عباس فطرت 65 ساله از روحانیون کشور هندوستان و مدیر مسؤول هفته نامه صداقت در کشور هندوستان و مدرس حوزه علمیه در آن کشور است. حسن عباس فطرت با وجود این که تحصیلات دینی را در قم و هند به پایان رسانده، اما لیسانس زبان انگلیسی هم دارد، با او در هتل آزادی به گفتگو نشستیم، او در پاسخ سؤال ما گفت: من کتابی نوشتم تحت همین عنوان «امام خمینی، قدس سره». ببینید امام در

عرصه عملی اسلام را بنیان کرد و من به عنوان شاگرد کوچکی از مکتب او همواره شارح اندیشه های او بوده ام. چندین مقاله هم در این زمینه نوشته ام. افکار امام تاثیر زیادی در من و مردم هندوستان داشته است، نظرات ایشان در باب حکومت، در باب زنان، در باب سیاست همه و همه باعث شده که ما بیشتر به او بپردازیم. بطور کلی خمینی چیزی دیگر و جدای از همه علمای دیگر بود. دومین فردی که سراغ او رفتیم، سید محمدسلمان نقوی فرزند شهید دکتر سید محمدعلی نقوی از دانشجویان دانشگاه امامیه پاکستان است، پدر او از فعالین دانشگاه امامیه پاکستان و از بنیانگذازان سازمان دانشجویان امامیه پاکستان و از فعالین دانشگاه امامیه بوده که مظلومانه به شهادت رسیده است. او نیز پاسخ ما را چنین داد: این که امام در عمل و گفتار تفاوتی نداشته یعنی آنچه را که می گفتند آن را عمل می کردند همین باعث شده که من بشدت متاثر از امام خمینی باشم و افکار امام را در پاکستان نشر بدهم. فرد دیگری که سراغ او رفتیم شیخ محمدحسن نجفی ذاکری معروف به ذاکری از علمای پاکستان بود که تحصیلات خود را در نجف به پایان رسانده و هم اکنون مشغول تبلیغ در کویته پاکستان است و همچنین امام جمعه

شهری از توابع کویته به نام «ماچ» می باشد که شهری است که وهابیان حضور جدی در آن شهر دارند و شیعیان بشدت در ضعف هستند. شیخ محمدحسن ذاکری در پاسخ پرسش ما گفت: البته این سؤال شما بسیار سخت است و من باید مطالب مفصلی را بگویم اما به اجمال این که یکی از کارهای مهم امام این بود که مسایل فقهی را به روز مطرح کرد، یعنی جزیی ترین مسایل دینی را با زبان مردم و به زبان روز مطرح کرد که همان بحث فقه پویا و سنتی است که بحث مفید است که که مجال آن در اینجا نیست. سید طفیل حسین شیرازی از کشور پاکستان فرد دیگری بود که به سؤال ما پاسخ داد. او تحصیلات خود را در انگلستان به پایان رسانده و سپس به پاکستان بازگشته است. نامبرده سؤال ما را اینگونه پاسخ داد: من پیش از انقلاب، امام خمینی، قدس سره، را می شناختم. از روزی که به پاریس (نوفل لوشاتو) تبعید شدند، اخبار زندگی ایشان را بدقت دنبال می کردم سخنرانیها و کتابهای ایشان را بدقت مطالعه می کردم. و وقتی می دیدم که یک نفر بخاطر خدا خانه و زندگی را رها کرده است بسیار در من تاثیر گذاشت. این نکته از زندگی امام برای من جالب بود که

ایشان چقدر در راه و هدف خود پایدار و بااخلاص است و این همیشه برای من سرمشق بوده است. فرد دیگری که سراغ او رفتیم احمد یوسف از نویسندگان سوریه و از نویسندگان روزنامه الشراع لبنانی است که در سوریه منتشر می شود. او در پاسخ پرسش ما گفت: انسان امروز با این تمدن جدید، و ابزار تکنولوژی که مواجه می شود، در واقع چیزی به دست می آورد و چیزی از دست می دهد، چیزی که به دست می آورد یک چیز مادی است. اما چیزی که از دست می دهد یک چیز روحی است. و از این لحاظ شخصیت و روح انسان در عصر امروزی با ابزار مدرنیته جدید زیر فشار تمدن غربی جدید است. راه رهایی از این شرایط چیزی نیست جز بازگشت به معنویت و این میسر نمی شود جز از راه بازگشت به اسلام، که پناه بیاوریم به دامن گشاده این دین روحانی که ارزشهای انسانی ما و کرامت ما حفظ شود. و این درست همان راهی است که امام خمینی به روی ما گشود. الشیخ محمد ابوالخیر شکری از روحانیون بزرگ و معروف سوریه و امام جمعه مسجد بزرگ امام شافعی دمشق و مدیر التحفیظ القرآن الکریم دمشق، فرد دیگری بود که با او به گفتگو نشستیم. از او پرسیدیم چه چیزی شما

را مجذوب امام خمینی، قدس سره، کرد؟ او پاسخ داد: ببینید یک نویسنده آمریکایی است به نام مایکل هارد، که کتابی نوشته است به نام «الاوایل» یعنی «اولینها در تاریخ»، در این کتاب بررسی کرده است چه کسانی در تاریخ بشریت اثر گذاشته اند چه خیر چه شر، مهم این است که چه کسانی اثر گذاشته اند. مایکل هارد شخص اول که انتخاب کرده شخصیت پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، است چون این شخص توانست هم از لحاظ دنیوی به پیروزی کامل برسد و هم از لحاظ اخروی و معنوی دنیا را تحت تاثیر قرار دهد در واقع جمع بین دنیا و آخرت را خوب انجام داده است، من می خواهم بگویم امام خمینی هم این گونه بود از طرفی یک فقیه، یک رهبر علمی، یک انسان فیلسوف، از طرفی زاهد و عابد و از طرفی یک رهبر سیاسی بود، که همه اینها از او وجودی ساخته بود که جمع اضداد بود که من روز به روز بیشتر با ابعاد وجودی این شخصیت آشنا می شوم و از شخصیت و افکار ایشان استفاده می کنم. استاد حسن الباش مدرس علوم اسلامی کشور فلسطین است و اکنون در سوریه زندگی می کند، استاد حسن الباش عضو اتحادیه نویسندگان و متفکران فلسطینی است. او 23 کتاب در زمینه مباحث فرهنگی و اسلامی و

مباحثی که در مواجهه با غرب و صهیونیست است، به رشته تحریر درآورده است. و مقالات او در مجلات سوری و عربی و ایرانی، از جمله در مجله قرآنی «بینات» که در قم منتشر می شود، به چاپ می رسد. او درباره امام خمینی گفت: آنچه شخصیت امام خمینی را متمایز می سازد، شخصیت فراگیر اوست و این که او فکر عرفانی و فلسفی و سیاسی را با هم جمع کرده بود، شخصیتی که در عین این که کتابی عرفانی به نام شرح دعای سحر می نویسند در عین حال رهبری سیاسی یک اجتماع را بر عهده دارد، او جمع اضداد بود لذا چنین شخصیتی در عصر ما نادر است و او عالم مادی و روحانی را با هم جمع کرده بود. رسالت بوذری

امام خمینی و انقلاب اسلامی در ذهن و زبان جهان معاصر

اشاره

6 چکیده: اگر چه پیرامون بازشناخت اندیشه ها و افکار و نقش امام در انقلاب اسلامی تا کنون مقالات بسیار و کتابهای فراوانی تالیف یافته است ولی این بدینمعنی نیست که تمام ابعاد آن بزرگمرد را شناخته اند و در معرفی شخصیت امام بپایان راه رسیده ایم. بی تردید تصویر امام در ذهن و زبان تمام اندیشمندان سیاستمداران، حاکمان و متفکران و سیاسیون جهان یکسان و مشابه نیست. انتظار اینکه دشمنان انقلاب اسلامی و امام و اردوگاههای وابسته به آنها چهره واقعی و الهی امام را ترسیم کنند اندکی بیهوده است. اما عظمت امام بحدی است که در بررسی تحلیلها، مصاحبه ها و تالیفهای بیگانگان حتی مخالفان امام و انقلاب هم حقیقت و عظمت امام پوشیده نمی ماند. بیانات و اظهارنظرهای عاشقانه و از سر ارادت و علاقه مسلمانان جهان در توصیف و تعریف امام هم جای شگفتی ندارد. تاکنون بسیاری از شاگردان امام، همراهان امام رهیاران امام به مناسبتهای مختلف چون شروع نهضت، چگونگی تکوین و شکل گیری انقلاب فراز و نشیبهای، تاریخ انقلاب، استراتژی و دیپلماسی انقلاب، بازگشت امام، و سرانجام ارتحال امام و پس از آن جانشینی و ادامه رهبری و استمرار انقلاب مصاحبه ها، سخنرانی ها، بیانات و حتی تالیفاتی را بیادگار گذاشته اند. آنان در عین

حال که بعضا تکراری اما از نکات بسیار مهم و حکمت آموزی برخوردارند که برخی حتی به تحلیلی مستقل نیازمندند. اما محور و منبع تحریر این مقاله امام در اندیشه جهان است یا "امام و انقلاب از منظر جهانیان". فرض بر این است که خوانندگان محترم این مقاله دقیقا از شرایط اجتماعی - سیاسی - فرهنگی و حکومتی ایران حتی قبل از اولین جرقه های آتش انقلاب (یعنی خرداد 42( آگاهی دارند و لزومی ندارد به ترسیم دوباره آن شرایط قبل از ورود به اصل مقاله بپردازیم. یکی از برکات انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی را باید تغییر سیاست ایران در برابر ابرقدرتها دانست. ایران کشوری بود وابسته و جز اقمار بلوک غرب اما در همسایگی با ابرقدرت شرق و همین موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیکی برای غرب و شرق آنرا از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار کرده بود. این بماند که در سالهای دور حتی قدرتهای موجود آن روز ایران را به سه قسمت تقسیم کرده بود، قسمتی از شمال تا میانه ایران زیر نفوذ روسیه و منطقه ای از جنوب تا میانه وابسته بود به آنچه امروز به جهان غرب موسوم شده است. آن روز انگلیسی ها منشاء قدرت بودند، و قسمت میانه ایران به منطقه بی طرف موسو م بود. از همان

گذشته های دور، دو قدرت برتر جهان به ایران چشم دوخته و هرگز از آن غافل نبودند. برای برخی افراد مغرض نتایج بدست آمده از استقلال ایران کاری عادی یا ساده است و حتی گامی فراتر از آن، معتقدند کاری نشده است. لازم است به تحلیل سخنان معاون پارلمان روسیه آقای الکساندر ونگر وفسکی در سالهای 1372-73 بپردازیم بلکه حداقل کینه ورزان به استناد اقرار سخنان ایشان اندکی به جاده هدایت نزدیکتر شوند. می دانیم که روسیه یکی از قدرتهایی بود که در ایران نفوذ و جایگاهی خاص داشت. اگر محمدرضا پهلوی به نحوی روسیه را راضی نمی کرد و بگونه ای با او کنار نمی آمد، هرگز نمی گذاشت و اجازه نمی داد کنار گوش رهبران کرملین با وجود چند هزار کیلومتر مرز مشترک آبی - خاکی، ایران پایگاه امریکا باشد. معتقدم تقسیم بندی دو بلوک و دو ابرقدرت آن روز در جهان با توافق ضمنی یکدیگر انجام می گرفت. اصولا شوروی چندان خوشحال نبود که یکی از بزرگترین همسایگانش در اختیار امریکا باشد. البته هر دو ابرقدرت سعی داشتند در مراکز حساس ایران عوامل و نیروهایی را حتی در نقش جاسوس و غیره وارد کنند. بخصوص نسلی که در آغاز دهه سوم انقلاب در اوج جوانی است باید بداند که حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تثبیت نظام اسلامی و

فعالیت ارگانهای سیاسی - حقوقی و فرهنگی کشور وقتی ایران تصمیم گرفت گازی را که مجانی به روسیه ارسال می شد ببندد، برای روسیه بسیار ناخوشایند بود و نمی توانست واقعیت استقلال خواهی و مستقل زیستی ایرانیان را درک کند. تا چه رسد به اینکه دولتمردان ایرانی حتی خواهان فروش گاز باشند و روسیه ای که سالیان سال گاز ایران را مجانی می برد. اینک به ازای گاز، وجهی پرداخت کند. اصولا روسیه خیلی کندتر و با درنگ و تامل بیشتر از غرب به طرح و قبول برخی از واقعیات جهان اقرار می کند از نظر صاحب این قلم این سخنان آقای الکساندرو نگروفسکی بیشتر یک اعتراف و اقرار بزرگ تاریخی است تا یک مصاحبه عادی و تعارفاتی. نخست عین سخنان ایشان را می آوریم و پس از آنان به نکاتی از متن مصاحبه ایشان می پردازیم: مسکو - خبرگزاری جمهوری اسلامی: معاون دومای روسیه ضمن تاکید بر لزوم گسترش روابط دوستانه این کشور با جمهوری اسلامی ایران برای خنثی کردن توطئه های بین المللی امریکا تصریح کرد، ایران بزرگترین و با حیثیت ترین کشور منطقه در آخر قرن جاری است. الکساندر و نگروفسکی در گفتگوی اختصاصی باخبرگزاری جمهوری اسلامی در مسکو از ایران به عنوان یکی از مراکز عمده ژئوپولیتیکی آسیا نام برد و تاکید کرد " آنچه در

ایران به وقوع می پیوندند می تواند تاثیر بسیار عظیمی در اروپا و آسیا داشته باشد. " وی اعتراف کرد انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) بر قسمتهای زیادی از شوروی سابق که قبلا زیر نفوذ کمونیسم بود تاثیر فراوانی گذاشته است. ونگروفسکی از جنگ عراق علیه ایران به عنوان توطئه مشترک رژیم صهیونیستی و حکومت کمونیستی شوروی سابق علیه جمهوری اسلامی ایران نام برد و یادآور شد تضعیف عراق و ایران به نفع آنها بود. وی با تاکید بر اینکه ایران برای روسیه جدید اهمیت فراوانی دارد، افزود ما پس از خروج سربازان ارتش سرخ از افغانستان نزدیک شدن جهان اسلام به سر حدات روسیه و تلاش امریکا برای تاثیر بر نقشه ژئوپولیتیک آرزو داریم دولت دوستی چون جمهوری اسلامی ایران که می تواند ضامن ثبات منطقه و حلال برخی از مشکلات فعلی جهان باشد داشته باشیم. (1) کشوری که از جهاتی زیر سلطه شوروی سابق بوده است، اینکه بجایی رسیده است که روسیه روی نزدیک شدن جهان اسلام (بخصوص ایران) به سر حدات کشورش حساب کند. بی تردید معاون پارلمان روسیه فردی نبوده است که از روی بی تجربگی این حرفها را بزند، چنین افرادی که در موضع اجرایی بالا در کشور قدرتمندی چون روسیه قرار دارند همه حرفهایشان حسابشده و معقولانه

است. اعتراف به نفوذ و تاثیر انقلاب اسلامی در قسمتهایی از شوروی سابق، آنهم در منطقه ای که پیش از شصت سال نام و نشان اسلام و قرآن را در آن ممنوع کرده بودند، حتی از تاثیر انقلاب اسلامی بر آسیا و امریکا سخن می راند. بی آنکه سرخوش از باد نخوت و غرور و احساس باشیم که بگوییم معاون پارلمان روسیه از سر ضعف و ناتوانی یا خوف و خطر ما این حرفها را زده است. آقای ونگروفکسی ضمن اقرار به استقلال ایران، وجود ایران را برای حل مشکلات منطقه ثابت نقش و نفوذ می داند. بی تردید این سخنان و صدها نمونه دیگر از شخصیت های معروف جهان مبنی بر عظمت و استقلال انقلاب اسلامی همه به رهبری حکیمانه حضرت امام خمینی برمی گردد. امام خمینی که هرگز این کشور و تفکر و اصول حاکم بر آن را بواقع و از سر دل قبول نداشت، هرگز در دفاع از اسلام و قرآن در وجود امام از کینه مقدسی که نسبت به تفکر الحادی کمونیسم داشت، اندک خللی حاصل نیامد، امام همواره در سخنان و رهنمودها و ملاقاتهایشان با سران و نمایندگان روسیه و بعدها کشورهای تازه استقلال یافته به تفکر و نظام سلطه جوی شوروی اشاره می کرد. یکی از متفکران آزاداندیش که به مطالعه نسبتا خوبی پیرامون

امام و تاریخ نهضت اسلامی ایران، بخصوص با تکیه و تاکید بر منابع ایرانی پرداخته است نتیجه تحقیق و پژوهش و شگفت زدگی خویش را در مقایسه با سایر انقلابهای معاصر جهان چنین بازگو می کند: آقای احمد هوبر، اهل سوئیس: "هنگامی که من از سال 1356 - 57( 1978 - 79( شروع به مطالعه درباره امام خمینی بخصوص از منابع ایرانی کردم مطلقا شگفت زده شدم; چرا که امام خمینی اولین رهبر مذهبی در قرن ماست که انقلابی را به وجود آورد که همزمان سه وجهه مذهبی، سیاسی و فرهنگی را در خود جمع کرده است. تمام انقلابیون قرن ما - شما در این زمینه هر رهبر انقلابی را می توانید نام ببرید: نظیر لنین، مائوتسه تونگ یا آدولف هیتلر! و موسولینی - یک انقلاب سیاسی و اجتماعی را به وجود آوردند; اما از نظر مذهب افرادی غیرمذهبی، و در حقیقت بویی از مذهب نبرده بودند و واقعا کافر بودند; در صورتیکه امام خمینی اولین رهبر انقلابی بود که برایش دین، سیاست و فرهنگ از هم جدا نبود و این احتمالا دلیل موفقیت شایان انقلاب اسلامی ایران است، و به همین دلیل نیز ادامه خواهد یافت. اما انقلابهای دیگر نتواستند دوام بیاورند. انقلاب نژادی هیتلر و یا موسولینی از بین رفت و می دانیم که انقلاب

روسیه نیز امروز یک پدیده مرده، فاسد و کاملا ارتجاعی شده است و اکنون کشور شوروی همه چیز هست الا آن چیزی که مردم و انقلابیون روسیه در 1917 به آن امید بسته بودند. انقلاب چین نیز هم اکنون مشغول وارد کردن روشهای امریکایی است و قصد بازگشت به سیستم سرمایه داری را دارد و این انقلاب، یعنی مائوئیسم، نیز به پایان خود رسید; در صورتیکه انقلاب اسلامی مبنای کاملا متفاوتی دارد و این ثمره کار، منحصر به امام خمینی بود. مورد دیگری که نسبت به آن در مورد امام شگفت زده هستم آن است که او مرد سالخورده ای است. اگر شما نگاهی به رهبران انقلابی قرن ما بیفکنید خواهید دید که همگی آنها جوان و یا میانسال بوده اند، اما امام خمینی در زمان پیروزی انقلاب مرد سالخورده ای بود که بخش عظیمی از زندگیش را پشت سر گذارده بود و این مرد سالخورده، انقلابی واقعی را آغاز می کند و مسئله شگفت انگیز اینکه این مرد کهنسال طوری نسل جوان را در سرتاسر دنیا تحت تاثیر قرار داده که تاکنون و یا لااقل در طول 200 تا 300 سال اخیر سابقه نداشته است، و این کاملا خارق العاده است; و چرا امام خمینی توانست این کار را انجام دهد، به خاطر اینکه همانطور که من

درباره او شنیده و یا در کتابهایی که غربیها منتشر می کنند خوانده ام - و آنها به هیچوجه با انقلاب اسلامی دوست نیستند - تمام آنها گفته اند که امام خمینی یک شخصیت منحصر به فرد و کامل است. او مردی است که نه تنها از ارزشهای بزرگ اخلاقی شخصیتی متقی و عمیق مذهبی، برخوردار است، بلکه مردی عالم و دانشمند نیز هست و از بسیاری از مسائل مطلع است. او تنها یک عالم مذهبی و مطلع در امور مذهبی نیست، بلکه در زمینه های دیگر نیز نظیر سیاست اطلاعات وسیعی دارد; و به همین دلیل است که او توانست جلوی شاه بایستد و با او مخالفت کند; چرا که نه تنها عقیده و ایمان مذهبی و احساسات عمیق اسلامی اش به او در مبارزه و غلبه بر شاه کمک کرد، بلکه دانش سیاسی، اجتماعی و اقتصادی او نیز در این راه کمک بزرگی بود، زیرا او برای بزیر کشیدن آن هیولای وحشتناک که به نمایندگی از امریکا و قدرتهای دیگر در ایران حکومت می کرد به تمام این اطلاعات و خبرگیهای با هم نیاز داشت. اینها دلایلی هستند که به نظر من امام خمینی فردی شگفت انگیز است و به نظر من کاری که کرده بعد از او نیز برای مدتهای طولانی ادامه خواهد یافت.

من امیدوارم که زندگی طولانیتری داشته باشد و ما او را برای سالهای طولانی در میان خود داشته باشیم. با این وجود آنچه که او شروع نموده و به مردم آموخته نه تنها برای جامعه مسلمان ایران، بلکه برای تمامی جامعه مسلمان جهانی ادامه خواهد یافت. " (2) اینک مهمترین محورها و دست آورد پژوهشی آقای احمد هوبر را بقرار زیر استخراج و برمی شماریم: 1- انقلاب ایران نخستین انقلابی است که با رهبر مذهبی هدایت می شود. 2- انقلاب ایران سه وجهه یا بعد مذهبی، سیاسی و فرهنگی را همزمان در خود جمع کرده است. 3- رهبر سایر انقلابها نظیر مائوتسه تونگ و حتی آدولف هیتلر و موسولینی حداکثر یک انقلاب سیاسی - اجتماعی را هدایت کرده اند. 4- در مقایسه با نهضت ها یا انقلابهای مذکور (چین، ایتالیا، آلمان) شاید یکی از دلایل ادامه و استمرار انقلاب اسلامی با وجود آنهمه طرح و توطئه علیه آن، که با همدستی و تجهیز و اقدام ابرقدرتها صورت می گرفت، همچنان به راه روشن خود ادامه می دهد، حتی اینک به مواضع شفاف تری نیز دست یافته است، جهان امروز حتی معاندان عظمت این انقلاب هم، اصالت و قوام و تداوم انقلاب اسلامی را پذیرفته و قریب به اتفاق، آنرا شکست ناپذیر می دانند. 5- نه تنها انقلاب نژادی هیتلر، موسولینی

که انقلاب روسیه هم از واقعیات و اهداف خود فاصله ای از سمک تا به سماء گرفته اند. حتی انقلاب چین هم، اکنون در حال پذیرش تفکر و سیاست امریکایی است. به بازگشت به نظام سرمایه داری نیز روی خوش نشان می دهد و اندک اندک می رود تا سرمایه داری جدیدی را برپا دارد. 6- نکته ظریف دیگری که آقای احمد هوبر از مقایسه انقلاب اسلامی با سایر انقلابها دریافته و بر آن تاکید خاص می ورزد اینکه رهبران اکثر انقلابهای جهان یا جوان و یا حداکثر میانسال بوده اند در حالیکه امام در زمان پیروزی انقلاب مرد سالخورده ای بود. 7- از جمله کارهای اعجاب انگیز امام خمینی اینکه با آن سن و سال و شرایط پیری و بیماری به طرز عجیب و غیرقابل تصوری نسل جوان را به میدان مبارزه می کشانید. در حالیکه روحیه و شرایط سنی نسل جوان، اصولا بیشتر از نسل خود حرف و خط می خواند تا از پیران، از مردی که دوران انقلاب حدود 5 برابر 15 ساله های کشور از عمر خویش را سپری کرده بود. بد نیست به اقرار تاریخی شاه در برابر ساواک به نقل از مجله اسپانیایی مبنی بر پیری امام اشاره شود: "شاه در برابر نیروهای ساواک و سازمان سیا با گریه می گفت: "کسی نیست این پیرمرد را از سر راه

من بردارد. " 8- آقای احمد هوبر به نقل از منابع و کتب غربی که همگی با انقلاب اسلامی دوست نیستند، دریافته است که تمام دشمنان امام گفته اند که امام خمینی یک شخصیت منحصر بفرد و کامل است. مردی که نه تنها از ارزشهای اخلاقی و اعتقادات عمیق مذهبی برخوردار است، بلکه از سیاست و اطلاعات سیاسی بسیار وسیعی نیز بهره مند است. 9- دانش سیاسی اجتماعی و حتی اقتصادی امام بی تردید در راه پیروزی و ادامه انقلاب او را بسیار کمک کرده است. 10- نکته بسیار دقیق و ظریفی که از عمق مطالعات و دقت و نکته سنجی آقای احمد هوبر از شناخت انقلاب ما گواهی می دهد اینکه، انقلاب اسلامی ایران مستقیما از بطن مردم جوشیده است نه اینکه مثل انقلاب فرانسه از روشنفکرانی چون ژان ژاک روسو، ولتر، دیدرو و دیگران تغذیه شود. به واقع انقلاب اسلامی را باید انقلاب مردمی نامید. بعضی از نهضت ها با پشتوانه نیروهای نظامی به پیروزی می رسند به همین دلیل پس از پیروزی، نیروهای نظامی و ارتش، بسادگی از صحنه سیاست و اجرا کنار نمی روند حتی سالیان سال حکومت در دست و ید قدرت ارتش است - بعدها اگر شرایط حاصل آید نسبت به پیاده کردن تشکیلات و تدوین و اجرای قانون غیر نظامی اقدام

می شود، کم نبوده اند انقلابهایی که ده ها سال پس از پیروزی هنوز هم موفق به تدوین قانون اساسی و انتقال قدرت به افراد غیرنظامی نشدند. 11- نکته دیگر موقعیت، شرایط و زمان پیروزی انقلاب اسلامی است. آقای هوبر معتقد است اگر ده یا بیست سال دیگر یعنی حدود 1377 ه. ش. انقلاب ایران شعله ور می شد در آنصورت معلوم نبود تا چه میزان عرق دینی و اعتقادات مذهبی بین ملت ایران زنده و باقی مانده بود. در اثر سیاستهای دین زدایی تبلیغ تفکر بی دینی، شاه می توانست تا حدودی در هویت ملی - مذهبی مردم ایران تغییراتی ایجاد کند. اگر چه ادعای بعیدی به نظر می رسد، اما نمی توان بطور کلی آنرا رد کرد. چندان بعید نبود که شاه بتواند طی چند برنامه نقش دین را در زندگی مردم از محوریت به کنار بزند در عین حال که ایران کشوری اسلامی باشد، اما سرسپرده و وابسته باشد ومگر چنین نبود. مگر سرنوشت و کیان ایران را امریکایی ها تعیین نمی کردند؟ تصور بفرمایید از ایران کشوری مثل ترکیه بسازد، ترکیه ای که امروز با وجود اکثریت آراء مسلمانان، نظام، حکومت، مجلس، نیروهای مسلح و تمامی مسئولین صاحب قدرت برادامه نظام اتئیسم تاکیدی می ورزند. البته شرایط و قدرت و نفوذ و روحانیت و مراجع و بافت و ساختار و جایگاه

دین در ایران با ترکیه متفاوت بود ولی مگر نه اینکه حتی در این اواخر برای اجرای مراسم سینه زنی و نوحه خوانی و برگزاری سوگواری عاشورا و تاسوعا فقط برای عاشورا اجازه حرکت هیاتهای مذهبی و عزاداری را می دادند، تازه شعارها، مسیرها و افراد هم تحت کنترل بودند. از دیگر سو وضعیت فرهنگی در تلویزیون و سینما و مطبوعات و کتابها، حتی اجتماع را بخوبی بیاد داریم. درآنصورت معلوم نبود انقلاب بدین زودی ها به ثمر برسد. البته به آقای هوبر باید گفت خداوند تبارک و تعالی هم فرصتهای مناسب و خاصی را در اختیار اولیای خاصش قرار می دهد و نفحات بیداری را از الطاف خویش به سمت و سوی مردمی که بواقع برای بقای دین و حفظ قرآن و رسالت و استمرار مذهب حرکت می کنند اگر ملتی از آن بهره مند شد و خود را در مسیر وزش آن نسیم مهرو لطف قرارداد پیروز می شود. اینجاست که شرایط و چگونگی و روند پیروزی انقلاب - مدت زمان شروع تا پیروزی و چگونگی استقرار نیروهای انقلاب را باید همراه با عنایت و توجه خاص حضرت حق سبحانه و تعالی تحلیل کرد تا صرف امکانات و توان و قدرت و تجهیزات مادی و دنیوی. 12- نکته مهم و اساسی دیگر که به رهیافتهای تحقیقی، پژوهشی

آقای هوبر برمی گردد، مقایسه اهداف انقلابها با انقلاب اسلامی است. تئوریسین های مختلف و فراوانی در عصر حاضر پیرامون انقلاب حرف ها زده اند، تحلیل داده اند، اما در میان انبوهی از تحلیلها و تفسیرها، انگشت شمار افرادی بوده اند که سعی کرده اند حتی الامکان جانب و جایگاه بی طرفی را انتخاب کنند، معدود افرادی توانسته اند نسبتا به عمق انقلاب اسلامی پی ببرند و از اهداف واقعی، بلند، معنوی آن سخن برانند. البته ممکن است برخی از متفکران هم به اهدافی رسیده باشند اما چون با غرض و مرض بوده اند از طرح و بیان یافته هایشان خودداری کرده اند چون حساب می کردند که ارائه نتایج تحقیق و مطالعه آنها ممکن است هم به گسترش و تقویت انقلاب اسلامی کمک کند و هم به دیگر ملت ها و کشورها راه مبارزه را یاد دهد و ناخواسته به صدور انقلاب ما بینجامد. اما جناب هوبر در عین حال که مثل دیگران انقلاب اسلامی را پدیده منحصر بفرد عصر حاضر می داند، از لحاظ اهداف نیز انقلاب اسلامی را از سایر انقلابها برتر می داند در همین راستا گوید: "خوب هدف این انقلاب نیز یک پدیده منحصر بفرد است. چرا که تمام انقلابها نظیر انقلاب فرانسه، انقلاب امریکا، انقلاب انگلیسیها در قرن هفتم میلادی می خواستند یک جامعه بهتر - از نظر مادی - برای انسان بسازند، جامعه ای

که توسط انسان سازمان داده شده و در آن ثروت بیشتر تولید گردد و این ثروت دوباره در میان جامعه توزیع شود، اما انقلاب اسلامی در ایران پیگیر مقصدی کاملا متفاوت است، چرا که این انقلاب می خواهد دوباره خدا را در محور حیات انسان قرار داده و بشر را به طرف خدا راهنمایی کند و دوباره قانون و نظام الهی را بر روی زمین برقرار سازد و این چیزی کاملا متفاوت است. تمام انقلابهای دیگر می خواستند یک نظام انسانی را در زمین استقرار دهند، یعنی نظام ژان ژاک روسو را یا نظام کارل مارکس، لنین و یا آدولف هیتلر را، در صورتیکه شما می خواهید نظام خدا را، نظام الله را در زمین مستقر کنید و آخرین باری که چنین کوششی به عمل آمد در فرمان پیامبر اسلام (ص) بود و بعد از آن دیگر چنین اقدامی نشد، اما اکنون یک سعی دوباره در این جهت در حال انجام است و این کاری بی نظیر و فوق العاده است و من فکر می کنم شما شانس زیادی در جهت موفقیت دارید. " )13 )3- نکته دیگری که از تحلیل جناب هوبر می توان دریافت اینکه، انقلاب اسلامی در مقایسه با سایر انقلابها از لحاظ توسعه و گسترش نیز قابل مقایسه نیست. در بررسی انقلابهای صد

سال اخیر در می یابیم که انقلاب هر کشور بیشتر در محدوده همان کشور گسترش یافته است، برای مثال انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه عملا در محدوده همان کشور ماند و اگر روسیه کشورهایی را که به زور سرنیزه زیر سلطه درآورده بود رها می کرد بسیار زود و سالها قبل از پیش بینی حضرت امام نظام و یکپارچگی ظاهری آنها نیز از هم گسسته شده بود. انقلاب فرانسه هم در کشور فرانسه تحولاتی را ایجاد کرد. به اسپانیا و آلمان و هلند و سایر همسایه ها و کشورها کاری نداشت. اما انقلاب اسلامی ایران بسیار گسترده بود و طیف بسیار وسیعی را در جهان تحت تاثیر خود قرار داده است. این سخن ادعای ما نیست که همیشه در آرزوی گسترش انقلاب و صدور آن بعنوان نعمت، برکت و حرکت نجاتبخش کشورهای تحت سلطه هستیم، بلکه اقرار و اعتراف حتی دشمنان انقلاب اسلامی هم همین است که ندای بیداری و فریاد حق طلبی امام خمینی در گوش تمام عالم طنین انداز شده است. باید دقت کرد، تعریف ما از تاثیر یا حتی صدور انقلاب این نیست که بلافاصله پس از ایران می بایست کشورهای منطقه، همسایه و بخصوص مسلمان یکی یکی تغییر نظام بدهند و حکومتهایشان عوض بشود، بلکه بیداری و آگاهی که بین کشورها و بخصوص

امت مسلمان پیدا شده است واقعیتی است که انکارش به ساده لوحی و تجاهل می ماند. مگر نه اینکه بحث حق طلبی، اسلامخواهی در بین ملتها مثل آتش زیر خاکستر است البته ما با آقای هوبر در موضوع گسترش و صدور انقلاب اشتراک نظر داریم، ایشان معتقد است که عامل زمان موجب خواهد شد تا همان آتش نهفته که در سینه مسلمانان جهان است به کانون نور و حرارت و بیداری تبدیل شود. به قسمتی دیگر از سخنان آقای هوبر پیرامون گسترش و صدور انقلاب توجه فرمایید: "انقلاب اسلامی در حال حاضر تمام دنیای اسلام را تحت تاثیر خود قرار داده است و می توانیم به شما بگوییم که حتی آن دسته از مسلمانانی هم که اکنون آشکارا طرفدار شما نیستند قلبشان با شماست و در نیمه راه هستند، و فقط عامل زمان است که آنها را به سوی شما سوق خواهد داد. من فکر می کنم که انقلاب اسلامی راه خود را در تمام نقاط دنیای اسلام باز خواهد کرد و بر روی جهان غیراسلامی نیز تاثیر خود را خواهد گذارد. " )14 )4- آقای هوبر در میزان صدور تاثیر انقلاب اسلامی گامی را فراتر از دیگران می گذارد و معتقد است که انقلاب شما حتی دنیای غیرمسلمان را هم تحت تاثیر خود قرار داده است. آقای

هوبر در اثبات مدعای خود گوید: "انقلاب اسلامی راه خود را در تمام نقاط دنیای اسلام باز خواهد کرد و برروی جهان غیر اسلام نیز تاثیر خود را خواهد گذارده است; چرا که در دنیای غیرمسلمان، مردم تحت تاثیر واقع شده اند، مثلا از من در سوئیس سئوالات بیشماری در مورد انقلاب اسلامی در ایران می شود که چطور یک چنین چیزی ممکن است؟ چرا یک چنین انقلابی به وقوع پیوست؟ و اینکه در دنیای غیر مسلمان، مردم به طور فزاینده ای به سوی انقلاب اسلامی جلب شده اند. و من عقیده ام این است که شما در راه درستی گام برمی دارید". )15 )5- آخرین نکته ای که باید از سخنان جناب هوبر یادآور شد و بر آن تاکید ورزید اینکه هنوز برای مردم دنیا از جمله جامعه سوئیس جای این سؤال باقی است که حتی روند و شرایط پیروزی انقلاب اسلامی با اصول و قانونمندی و چگونگی تکوین و وقوع انقلابها متفاوت است، البته مردم سوئیس حق دارند از انقلاب ایران بپرسند زیرا یا از اوضاع ایران بواقع بی خبر بوده اند یا شناخت آنها از ایران بسیار اندک و آنهم غلط بوده است. یا ایران را از جمله کشورهای بسیار عقب مانده و محروم و جهان سوم می شناختند که وقوع انقلاب در این قبیل کشورها سؤال

انگیز است و یا ذهنیت آنها بجهتی که قبل از انقلاب شاه ایران برای تفریح و ورزشهای زمستانی به سوئیس می رفت با شرایط شاهانه او مقایسه می کنند که باز هم وجود انقلاب برایشان سؤال انگیز خواهد بود. اما وظیفه داریم به آقای هوبر یادآور شویم که زمینه اعجاب انگیز دیگر مردم سوئیس اینست که شاه ایران در اواخر حکومتش از تمدن بزرگ و صنعتی شدن و این شعارها دم می زد، ضمنا فروش نفت و درآمد مالیاتی ایران را قبل از انقلاب در نظر داشته باشید در آنصورت به مردم سوئیس حق بدهید که بپرسند با آن همه درآمد نفت، ملت ما باید ملت مرفه، در آسایش، پیشرفته و. . . باشد. در حالیکه ازواقعیات پشت پرده خبر نداشتند با این همه، اطلاعات، اخبار ناصحیح و ادرست شبکه های خبری استکبار و دشمنان انقلاب را نیز بیفزایید، ضمنا وجود ضد انقلابهای فراری خارج کشور را هم در ذهنیت دهی آنها نباید نادیده گرفت. آقای هوبر، اصولا بافت اعتقادی جامعه ما با غربی ها و بخصوص کشورهای ماورای بحار تا حد زیادی ناشناخته است،

در تلقی آنها انقلاب باید در کشورهای صنعتی صورت پذیرد، در صورتی که در صورت مساله اشتباه کرده اند. یکی از پیامها و اهداف روشن انقلاب ها دست یابی به دموکراسی است که البته در نوع دموکراسی هم باز تفاوتها بسیار است. جناب آقای هوبر حتی برای سران حکومت پهلوی و عوامل آنها وقوع چنین انقلابی با پیروزی بسیار زودرس نیز جای شگفتی داشت. حتی بزرگترین تئوریسین ها و کارشناسان ارشد سازمان سیا و متفکران و سیاستمداران امریکایی هم از پیروزی انقلاب ایران در حیرت عمیقی فرو رفتند. اگر در این واقعیت تردید دارید. هم جنابعالی و هم مردم فهیم سوئیس را به بازخوانی جملات زیر از آقای ترنر رئیس وقت سازمان سیا توجه می دهیم. آقای ترنر در مصاحبه ای با روزنامه السیاست کویت در شانزدهم دسامبر سال 1981 حتی به اعترافی تاریخی تن می دهد که همانا شکست سازمان سیا در برابر انقلاب اسلامی است: ترنر، رئیس سابق سازمان سیا: "سازمان سیا در دو مسئله شکست خورد: اول اینکه ما انتظار نداشتیم و باور نمی کردیم که همه سازمانهای مخالف شاه با همه عقاید گوناگون تحت رهبری یک رهبر هفتاد و نه ساله تبعیدی متشکل شوند. دوم اینکه توقع نداشتیم بعد از اینکه ائتلاف مزبور قوی شد، شاه با وجود ارتش قوی و سازمان امنیتی نیرومند (ساواک) در

تثبیت قدرت خود ناتوان باشد. من نمی گویم که بر شاه لا زم بود که شورش را با قدرت نظامی بخواباند، ولی با صراحت می گویم که فرضهای معقولی در نظرمان بود که شاه حتما قدرت خود را بر ارتش تثبیت خواهد کرد و توقع نداشتیم انقلاب به این صورت پیروز شود" (6) هم برای تنویر ذهن خوانندگان ارجمند و هم برای پاسخ به اعجاب مردم سوئیس و هم برای یاری به آقای هوبر اندیشمند و متفکر سوئیس پیرامون سخنان بسیار مهم، عمیق و پر نکته آقای ترنر مطالبی را یادآور می شویم. آنچه از سخنان آقای ترنر باید یاآور شد به قرار زیر است. 1- امریکا هم که خود را همه کاره ایران می دانست و ایران را در مالکیت و ید قدرت کامل خود داشت، با تمام محاسبات و عوامل و امکانات و تحلیلگران و نیروهای سیاسی - نظامی، اطلاعاتی خود بویژه سازمان جهنمی سیا، در برابر حرکت توفنده و سرعت خارق العاده انقلاب و هدایت الهی امام راحل غافلگیر شده است. 2- آنها انتظار پیروزی را، حتی به مخیله خود خطور نمی دادند. 3- حتی انتظار نداشتند رهبری مذهبی و روحانی که سالهای سال توسط عوامل سرسپرده خود آنها یعنی محمدرضا شاه پهلوی تبعید شده بود، بتواند رهبری مطلق، بلا منازع تمام اقشار ملت را

با گرایش ها و تفکرات متفاوت بعهده بگیرد و آنها را زیر یک پرچم متحد و یکپارچه گرداند. 4- آقای ترنر بخوبی از وجود گروههای کمونیست که در ایران از سابقه کمی برخوردار نبودند مطلع بودند، بخوبی می دانستند که شوروی قدرتمند آن روز در همسایگی ایران است، کلی تلاش کرده بودند تا وجود جاسوسان بسیار رده بالایی را در ارتش وابسته به امریکا در ایران مانند تیمسار مقربی را شناسایی کنند. می دانستند که مقربی یک فرد نیست، جریانی است و وابسته به جناح ها و تفکرات کمونیستی که دل به اردوگاه شرق بسته اند. البته محاسبات غلط امریکایی ها چه بسا ناشی از این باشد که شاه ایران و سایر عوامل امریکا در ایران هر حرکت ضد پهلوی را از طرف کمونیست ها می دانستند و به آنها منسوب می کردند، پیش خود حرکتهای انقلابی بسیاری را به غلط موسوم و منسوب به کمونیست ها کرده بودند که یکپارچگی ملت ایران زیر لوای وحدت امام خمینی را نمی توانستند باور کنند در حالی که همه این محاسبات از مبنا غلط بوده است. 5- نکته دیگر اینکه شاه با وجود ارتش بسیار قوی که سالانه میلیاردها دلار از امریکا سفارش خرید تسلیحاتی داشت و نیز سازمان ساواک که وابسته به سیا بود نتوانست انقلاب را مهار و کنترل کند. آقای

هوبر، این سخن فردی است که لحظه لحظه با مجهزترین امکانات و قوی ترین اطلاعات و جاسوسان ، انقلاب اسلامی را زیر نظر دارد و مسائل ایران را هم مثل روز روشن مطالعه کرده و در اختیار داشته است. این اقرارها از شخصی است که دولتشان سالها در ایران شخصی یا خانواده ای را روی کار آورده، حمایت و مجهز کرده است و به جایگاه ژاندارمی منطقه رسانده، از آن شخص انتظار کنترل کشورهای منطقه چون کویت، عربستان، عراق، امارات متحده و دبی، و. . . را هم داشت. آقای ترنر معتقد بود که شاه برای جلوگیری از انقلاب و پیروزی آن فرصتهای مناسب معقولی داشته است که آنها را از دست داده است. فرصتهایی که با اجرای آنها شاه می توانست قدرت خود را بر ارتش تثبیت کند. البته این سخنان اندکی به ادعا مشابه است تا واقعیت زیرا امریکا در اوج انقلاب افرادی چون ژنرال هایزر را برای اداره امور و کنترل اوضاع به تهران اعزام کرد و هنوز کارشناسان و امریکایی ارتش و مسئولان دولت شاهنشاهی و شخص شاه در ایران بودند ولی باز هم کاری از پیش نبرد. آنها برای جلوگیری از پیشرفت انقلاب ده ها طرح و دسسیه و نقشه در ذهن داشتند ولی همه آنها در برابر عزم و

خواست ملت و امام و اراده الهی عقیم ماند و کارساز نیفتاد. البته آقای ترنر وهایزر و سولیوان و ده ها شخصیت دیگر با تمام تجربه ای که در عمرشان اندوخته بودند حتی از موضع رئیس شبکه پیچیده و جاسوسی اطلاعاتی سیا هم از شناخت تفکر عقیده و بافت فکری ارتش ایران بی خبر بودند. ایکاش حداقل به این سخنان آقای بازرگان توجه می کردند که نسبتا دقیق بوده است: مرحوم بازرگان در مصاحبه با خبرگزاری آسوشیتدپرس در 13 بهمن 1357 در اوج انقلاب و مقابله مستقیم ارتش شاه با مردم انقلابی در پاسخ این سؤال که آیا در وجود امام خمینی ترس از عکس العمل ارتش وجود دارد یا خیر؟ . می گوید: "بسیاری از افسران علنا نسبت به آیت الله اظهار وفاداری کرده و عده ای نیز با اعمال خود نشان داده اند که با نهضت آیت الله خمینی موافقت دارند. " (7) یکی از مشکلاتی که تحلیلگران و گزارشگران و اندیشمندان جهان در شناخت انقلاب اسلامی با آن مواجهند عدم درک فلسفه و هویت انقلاب بخصوص وجود تفکر مذهبی و معنوی مردم و انقلابیون و بخصوص شخصیت امام خمینی است. به روزهای اول انقلاب برگردیم و گزارشی را که از منبع خبری سوئد گرفته ایم گزارشی که بوسیله آقای "براو، لارس" تهیه شده است، فقط به برخی از

جملات مورد نظر در این موضوع و محور استشهاد می کنیم. سخنانی که گویای عدم درک آنها از بسیاری جملات امام و سایر شخصیت های انقلابی ایران است. وقتی امام در پیامی یا سخنانی می گوید ارشاد این ملت از جانب خالق صورت می گیرد. گزارشگر چنین می نویسد: "آنها (غرض ایرانی ها و انقلابیون) واقعیاتی را می سازند که به اندازه ای برای ما دور از ذهن است که نمی توانیم منظور از ارشاد از جانب خالق چیست" (8) همان خبرنگار به قم سفر می کند برای تهیه خبر، زیرا قم آن روز بعنوان یکی از خبرسازترین کانون ها مطرح بود. در مراسمی مذهبی شرکت می کند و شدیدا از این جملات حاضران متعجب می شود که "هزاران نفر از مردم سر بر آسمان برداشته می گفتند"خدایا، بر ما رحمت کن و درهای بهشت را به روی ما بگشا" در جایی دیگر از همان گزارش می گوید "این دنیا با دنیای ما تفاوت بسیار دارد". (9) آخرین جمله ای که از سخنان آقای براولارس انتخاب می کنیم اینست که از همان آغاز انقلاب اسلامی یعنی حدود بیست سال قبل، ایشان به صدور انقلاب اسلامی ایران بطور غیرمستقیم اقرار کرده است. جای شگفتی است که اینک برخی از دگراندیشان تازه از خواب برخاسته در این واقعیت "اظهر من الشمس" آنهم پس از 20 سال تردید می کنند. البته برای

آنان که سخنان مرحوم بازرگان را در همان روزها که بحث صدور انقلاب بود در یاد دارند، تعبیری قریب به این مضمون را گفت که "انقلاب مگر نخود لوبیاست که صادر شود" امروز نباید از برخی شیطنت کاری های بعضی دگراندیشان متعجب شوند. تازه آقایان در میان دفاتر و یادداشتهایشان یا روزنامه های آن روز گشته و دنبال کرده اند، و یا به حافظه خود اگر از کار نیفتاده باشد مراجعه کرده اند و از آقای بازرگان سرمشق گرفته اند. آنهم در حالی که در اثر انقلاب اسلامی اینک دنیا متفکر شده است، بیدار شده است و چونان اقیانوسی خروشان از هر گوشه عالم ندای حق طلبی ملت ایران به گوش می رسد و صد افسوس که پیری کار دست آدم می دهد، هم اندکی ضعف دیده در پی دارد و هم اندکی مشکل شنوایی که تششع انوار انقلاب را در آنسوی عالم بوضوح ببیند و طنین انقلاب اسلامی را از زبان نسل انتفاضه و رنگین پوستان امریکا و گرسنگان افریقا و قلب بوسنی و هرزگوین و افغانستان و شوروی و اروپا و سایر ممالک جهان بشنوند. جمله نسبتا عمیق و منصفانه آقای براولارس که الحق از برخی افراد ایرانی که چند سالی را هم در مسئولیت اجرایی انقلاب بوده اند واقع بینانه تر است آنهم در حالی که از این سخنان

دقیقا 20 سال می گذرد اینست که: "یک ندا از مسجد دنیا را تکان می دهد، شهر مقدس قم در ایران مسجد اعظم که آدمهای بی ایمان حق ورود بدانجا را ندارند، در نورآبی و طلایی که از نظر مسلمانان این کشور مظهر مقدسی بشمار می رود، می درخشد. این محل پرستشگاه بزرگ و همچنین یکی از مراکز بزرگ قدرت در جهان است. در این محل تصمیی اتخاذ می شود که در نتیجه آن دنیا و همچنین کشور کوچک سوئد تکان می خورد، یکی از چهار شریان حیاتی نفت جهان از این نقطه کنترل می شود" (10) بی تردید هنوز هم برای جهان غرب برخی از ابعاد شخصیتی امام ناشناخته مانده است. البته غرب حداقل به دو جهت سعی داشت شناخت دقیق، کامل و جامعی از امام بدست آوردنخست اینکه بتواند در همان ابتدای انقلاب در کنترل و تنگنا قرار دادن یا دور زدن امام آگاهانه عمل کند; دیگر اینکه با شناخت امام ، اگر در آینده به چنین افرادی در جهان اسلام با شرایطی مشابه امام برخورد کرد، بتواند موضعگیری کارآمدی داشته باشد، به همین جهات و دلایل دیگر ازهر شخص و موقعیت و مناسبت درصدد بود که به اطلاعات بیشتری پیرامون امام دست یابد. در ابتدا، دولت امریکا سعی داشت دنبال افرادی بگردد که یا روی امام نفوذ داشته

باشند یا حداقل امام آنها را به حضور بپذیرد تا از این طریق بتواند اخباری بدست آورد، چون در طول تاریخ تا آن زمان با چنین شخصیتی روبرو نشده بودند. در 13 بهمن 1357 توسط خبرگزاری آسوشتیدپرس خبری به سراسر جهان مخابره شد که اگر چه منابع خبری شخصی ایرانی است اما در شناخت یکی دیگر از ابعاد شخصیتی امام و شیوه های مبارزه ایشان آنها را یاری می داد. پس از مخابره این گزارش دریافتند که، حتی نزدیکترین پیروان و همراهان حضرت امام چه آنانکه از آغاز نهضت پیرو و همراه ایشان بوده اند و چه آنانکه در برهه ای از تاریخ انقلاب تحت شرایطی خاص در شطرنج مدیریت کشور بکار گماشته شده بودند و از نظر خارجیان حتی از نزدیکان امام هم معرفی می شدند (مثل مرحوم بازرگان) از تصمیمهای آینده و سیاست و شیوه های خاص امام برای آینده نهضت کاملا بی خبر بودند. بواقع هیچکدام از یاران امام از روند تصمیم گیریهای مهم و آتی امام پیرامون مسائل و جریانهایی که پیش می آمد مطلع نبودند. مثلا مرحوم بازرگان حتی از تصمیم مهم امام در تشکیل "شورای انقلاب اسلامی "هنگامی که در پاریس بود، خبر نداشت. مرحوم بازرگان در پاسخ سؤال خبرگزاری آسوشتیدپرس در 13 بهمن 1357 چنین اظهار می دارد: "تصمیم آیت الله در تشکیل شورای انقلابی -

اسلامی، که در پاریس اتخاذ شده حتی برای نزدیکترین پیروان او نیز موجبات تعجب را فراهم کرده است. " (11) برخی ممکن است در این سخن آقای بازرگان تردید کنند و خلاف این بیندیشند، یکی از موثقترین منابع در نهضت اسلامی ایران وجود یادگار امام مرحوم حاج احمد آقاست، که در سخنانی در تاریخ دوازدهم بهمن ماه 1371 در تبیین دیپلماسی و نیز در توضیح برخی تصمیم گیری مهم و حساس و انقلابی امام خمینی شواهدی را یادآور می شود. "در به هم زدن این ساختار امام قبل از این که دولت موقت بجنبد دستور قطع رابطه با مصر را صادر کردند. بدون مشورت با احدی حکم اعدام سلمان رشدی مرتد را صادر نمودند، بدون توجه به مسائل سیاسی و روابط دیپلماتیک به وزارت امور خارجه دستور می دهند تمام سفرای جمهوری اسلامی ایران در کشورهای عضو بازار مشترک اروپا را فرا بخوانند. بدون درنگ دستور انهدام کتابفروشیها و ناشرین کتاب موهن آیات شیطانی را در سراسر جهان صادر می کنند. بدون معطلی دستور اعدام ناشرین را صادر کردند. دنیای استکبار همیشه دنبال مواضع امام (س) دوان بود و امام هرگونه که می خواستند آنها را تحقیر می کردند مواضع سازش ناپذیر و پرصلابت امام در مسئله سلمان رشدی کار را به آنجا کشاند که بوش رئیس

جمهور امریکا برای اولین بار به مسلمانان امریکا به مناسبت عید فطر تبریک گفت. "تاچر" از مسلمانان انگلیسی به خوبی یاد کرد و علی الظاهر با آنان اعلام همدردی نمود سیاستبازان غربی یکی پس از دیگری سفرای خود را با ذلت به تهران فرستادند و عذرخواهی کردند. سران کشورهای اسلامی ناچارا این موضوع را محکوم کردند و حکم ارتداد رشدی در نزد افکار عمومی تثبیت شد. " (12) اینک که پس از سالها به شیوه های مبارزاتی و تصمیم گیریهای مهم امام می اندیشیم باید اقرار کنیم که امام از ایمان و یقینی برخوردار بود که دیگران با آن هزاران کیلومتر و منزل فاصله داشتند، معمولا در این مواقع افرادی که اندک ضعف و تردیدی در اتخاذ تصمیم دارند لازم می دانند در هر موردی چند نفر را گردآورند و موضوعی را به بحث بگذارند اما امام که از ابتدای نهضت هرگز کوچکترین تردیدی بخود راه نداده است چه لزومی داشت برای یقین شورای انقلاب، یا موارد دیگر منتظر بماند تا هیاتی از ایران بروند و با آنها مشورت کند. از جمله مسائلی که می توان پیرامون شخصیت امام از منظر خارجیان یادآور شد اینست که متاسفانه بسیاری از گزارشگران، خبرگزاریها، ارباب جراید و مطبوعات در حلقه ای متصل به یکدیگر وابسته به شبکه جهانی صهیونیزم و اردوگاه تبلیغی غربند. جای

تردید نیست اگر مدعی شویم بسیاری از عوامل خبری شبکه های خبری و رادیو تلویزیونی دنیا بویژه جهان غرب از عوامل جاسوسی و اطلاعاتی کشورهایند به همین دلیل و با وجود سیطره و پوشش عظیم خبری و ماهواره ای که بر جهان اطلاعات و اخبار دارند همواره معرفی شخصیت واقعی امام و بیان ابعاد گوناگون آن عزیز، برای ایرانیان مسلمانی که از نزدیک و بدون تحریف آنرا دیده و شناخته اند مهم بوده است. این بماند که عوامل استکبار برای تضعیف و تخریب آن وجود نازنین چه خرجهاو طرحها و توطئه ها و دسیسه ها که نچیدند; اما از آنجا که خداوند اراده کرد بود یکی از اولیایش را در روزی زمین یاری دهد تا دینش را تقویت کند، بسیاری از آن توطئه ها و نقشه ها مؤثر نیفتاد و خورشید وجود امام همواره در دل و جان عاشقان انقلاب اسلامی می درخشید. از میان صدها هزار مورد گزارشهای کذب و غیرواقع و تحلیلهای نادرست و تحریف یافته گاهی بر سلسبیل استثناء به مواردی برمی خوریم که جای شگفتی دارد. از آنجمله در ماهنامه شاهد شماره 184 پانزدهم تیر 1368 گزارشی را به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس در معرفی امام می خوانیم، جای شکرش باقی است که برای لحظه ای بر سر عقل بیایند و تعاریفی واقعی از آن رهبر الهی

را بزبان آوردند یا با قلم ثبت کنند: آنچه می توان از آن جملات استخراج و تفکیک کرد بقرار زیر است: 1- آیت الله خمینی جهان را تکان داد. 2- آیت الله خمینی فردی بود با چهره ای مصمم و پولادین. 3 - آیت الله خمینی راهنمای مطلق ایران بشمار می رفت. 4- آیت الله خمینی در برخورد با مخالفین به گونه ای رفتار می کرد که گویا آنها در مقابل ایشان فاقد قدرت هستند. 5 - امام خمینی هرگزسازش نمی کرد. 6 - در چهره او (امام خمینی) هیچ نشانی از تردید و آشفتگی درونی دیده نمی شد. 7 - در تمامی دوران ملتهب انقلاب ایران پیام او (امام خمینی) ساده باقی ماند " شاه باید برود. " 8- هیچکدام از پیشنهادهای متعدد سازش در این زمینه بجایی نرسید. اگر چه بحث تاثیر ایران بر کشورها و ملتهای دیگر بمیزانی روشن است که منکرین آن به منکرین خورشید می مانند، اما از همه مناطق و سرزمین ها بیشتر باید نفوذ و تجلی انقلاب اسلامی را در کشورهای مسلمان و از آن میان در سرزمین فلسطین جویا شد. وقتی صهیونیزم از یک طرف ایران را در راس مخالفان خود قرار داده است و امریکای جهانخوار هم رسما اعتباری را برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران و بنیادگرایی اسلامی و

دولت و کشور ایران اختصاص می دهد آیا برای کسی جای اندک تردیدی باقی می ماند که آنها از خطر گسترش انقلاب اسلامی در سرزمین های اشغالی شدیدا بوحشت افتاده اند. البته امریکا از خطر دیگری نیز خوف دارد و آن گرایش شدید رنگین پوستان خود امریکا به اسلام است. در آنصورت دیگر نمی تواند بگوید این ها خارجی اند، بیگانه اند و تعابیری از این قبیل. امریکا جغرافیای جهان را در مقابل چشم دارد و می داند که اگر دو سه کشور دیگر از کشورهای منطقه دنبال حکومتی از نوع ایران باشند یا به تفکری از نوع تفکر و تلقی امام خمینی از اسلام روی آورند در آن صورت نه تنها برای اسرائیل غاصب که حتی برای حضور نظامی امریکا هم در منطقه پایگاهی نخواهد ماند. راستی عراق تاوان چندین موشکی را که به اسرائیل زده است هنوز پس داده است؟ امریکا بخوبی از آتش کینه ای که در سینه همه مسلمانان جهان علیه اسرائیل نهفته است و هر لحظه ممکن است شعله ور شود با خبر است. کمینه دلمشغولی امریکا از قبل انقلاب اسلامی و صدور افکار انقلابی حضرت امام از دست دادن پایگاههای مهمی است که در منطقه دارد و پیشانیش سقوط و محو اسرائیل است; زیر پای فرزندان آزاد شده فلسطین، لبنان و سایر عاشقانی که آزادسازی قدس

را در راس آرزوهای خود دارند. برای شناخت بهتر تاثیر انقلاب اسلامی ایران و اندیشه ها و افکار انقلابی و بلند امام خمینی حتی بیان روستائیان لبنانی و بیداری که از این تاثیر حاصل آمده است به گزارش و تحلیل هفته نامه انگلیسی ابزوور دقت کنید: ". . . دو رویداد بزرگ سیاسی که در زمان ما رخ داده است بی چون و چرا متعلق به شیعیان است، یکی از رویدادها، پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی حکومت طرفدار غرب شاه بود دیگری تسلیم اسرائیل در لبنان است. . . . روستاییان مسلمان لبنانی که شور دینی شان برانگیخته شده، و از امام خمینی الهام می گیرند، زخمهایی به اسرائیل وارد ساختند که هیچ نیروی دیگر ظرف چهل سال اخیر وارد نساخته بود. " (13) همانگونه که قبلا اشاره شد اگر فقط نظریات رهبران، انقلابیون و مجاهدان بزرگ فلسطینی را پیرامون تاثیر اسلامی بر انقلاب مردم فلسطین گردآوری کنیم چندین جلد کتاب خواهد شد تا چه رسد که آنها را بشکافیم و اندکی در ترازوی نقد و تحلیل بگذاریم. یکی از اندیشمندانی که وجودی گرم از ارادت امام و انقلاب اسلامی دارد دکتر فتحی ابراهیم است که از موضع سخنگوی جهاد اسلامی فلسطین به گسترش انقلاب اسلامی در فلسطین و لبنان پرداخته و در این موضوع به تفصیل

سخن رانده است. قبل از آنکه عین سخنان ایشان را بیاوریم مهمترین مدخلها و موضوعات کلیدی و پیامهایی را که از سخنان دردمندانه و از سر سوز ایشان می توان استخراج و تفکیک کرد به قرار زیر برمی شماریم: 1- هیچ انقلابی به اندازه انقلاب امام خمینی (رحمة الله علیه) نتوانسته است ملت فلسطین را به هیجان آورد. 2- انقلاب اسلامی ایران این باور فلسطینیان را تغییر داده است که شکست دادن یهودیان امکان پذیر است. 3- انقلاب اسلامی ایران به فلسطینان یاد داد همانگونه که شاه با رهبری امام و عزم ملی به زباله دانی تاریخ افکنده شد پس می توان شیطان بزرگی چون امریکا و اسرائیل را نیز شکست داد و شرشان را از سر منطقه کوتاه کرد. 4- انقلاب اسلامی به ما یاد داد که با الهام از دین اسلام، معجزه امری ست یافتنی است. 5- ملت مجاهد فلسطین به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به دیده تقدیر و احترام می نگرند. 6- ملت فلسطین امام خمینی را از رهبران ماندگار و جاویدان امت و تاریخ اسلام می دانند. 7- امام خمینی برای فلسطینیان بمثابه چراغ امیدی برای مبارزه با مستکبرین بوده است. 8- در طول دو سال از عمر انتفاضه هیچ مساله ای به اندازه رحلت حضرت امام خمینی ملت فلسطین را متاثر و

غمگین نکرده است. 9- ما تصاویر ایشان (حضرت امام خمینی) را مخفیانه به داخل سرزمین فلسطین می بردیم و مساجد و منازلمان را با عکس امام تزیین می کردیم. 10- هیچ سلولی که در آن جوانان متعهد و مجاهد فلسطینی باشند پیدا نمی کنید، مگر آنکه تصاویری از حضرت امام توسط فرزندان فلسطین بر درودیوارهایش الصاق شده باشد. 11- در زندانهای اسرائیل عکس امام به مجاهدان، روحیه می بخشد، اسرائیلیها نمی توانستند ما را از الصاق عکس های حضرت امام منع کنند و اگر عکس را برمی داشتند عکس دیگری در جای آن آویزان می کردیم. 12- دژخیمان صهیونیسم ابتدا بی حرمتی می کردند و عکس ها را پاره می کردند ولی در اثر واکنش خشم آلود مردم ما متوجه شدند که این کار نتیجه عکس دارد. 13- دژخیمان صهیونیزم متوجه شده اند که اینک عکس امام در قلب یکایک فلسطینی ها نقش بسته است و الان پس از مشاهده پایداری فلسطینیها و اصرار آنان برای حفظ و نگهداری عکس امام، این امر را نادیده می گیرند. راستی این عبارتها و کلمات از سر تعارف و تمجید صرف است؟ این کلمات که درک آنها و میزان تاثیر آنها تن آدمی را می لرزاند از چه چیز خبر می دهد؟ این سخنان در حالت شاعرانه گفته شده است یا از سرشوق و شور و علاقه. این سخنان مبارزی است که

خود طعم تلخ زندان و شکنجه دژخیمان صهیونیزم را درک کرده و با رگ و پوست و تا استخوان وحشیگریهای آنان را احساس کرده است. این سخنان خود کتابی روشن از بیداری است، گنجینه گرانبهای خاطرات مبارزی است که در لحظه لحظه عمر امام خمینی را در کنار داشته است. تصویرش را بر لوح جان حک کرده است. این سخنان برآمده از احساس صرف جوانی نیست که صرفا از سر جوانی بزبان آورده باشد. تازه اگر جوانی از شدت عشق امام خمینی به مرحله ای برسد که بگوید ما عکس و چهره امام خمینی را در قلبمان جای داده ایم خود گویای نهایت رشد و بلوغ سیاسی - مبارزاتی است. همین شدت عشق و علاقه به امام و انقلاب اسلامی است که اسرائیل را دچار مشکل کرده است. همین مهرورزی است که پشتوانه استمرار مبارزه فلسطینی ها و لبنانی ها با دست خالی در برابر اسرائیل غاصب است. همین محبت الهی است که بی تردید از جانب خداوند نسبت به امام در دل آنها افکنده شده است، محبتی که در دل کودکان خردسال انتفاضه هم جای گرفته است. حدیث انقلاب اسلامی و نفوذ معنوی حضرت امام را از هر زبان که بشنویم نامکرر است. غیر از آنکه حضرت امام در روح و جان مسلمانان حیات تازه ای دمید

که به مسلمانی خویش ببالند به مسلمانان نیز جراتی داد تا از اسلام حرف بزنند و زمینه ای را حاصل آورد که آن ذهنیت از اسلام که قبل از امام و انقلاب هم بود عینیت یابد. یکی از اندیشمندانی که به بررسی اسلام و امام پرداخته آقای سید صدرالدین از کشور الجزایر است. از جمله نکات مهمی که از مصاحبه ایشان می توان یادآور شد و بگونه ای تصویر و چهره منور امام و انعکاس انقلاب اسلامی را در آن دید عناوین، سرفصلها و محورهای زیر است. 1- اگر قرار باشد مردمی را که قبل و بعد از امام زندگی می کردند از بعد اسلامی و مسلمانی مقایسه کنیم نتیجه می گیریم که مردم قبل از امام خمینی، مسلمان بودند ولی بعد از ایشان بود که به اسلام واقعی عمل کردند. 2- امام خمینی بود که توانست اسلام ناب محمدی را از اسلام امریکایی متمایز کند. 3 - امام خمینی به مسلمانان قدرت داد که بتوانند تواناییهایشان را بشناسد و بروز دهند. 4- امام خمینی از میان مردم برخاست و به ما توکل و اتکاء بخداوند را در عمل یاد داد. 5- ساده زیستی زندگی امام خمینی بواقع زندگی و چهره رسول الله (ص) را به مسلمانان یاد داد. 6- امام خمینی بلحاظ معنوی و تقدیس برای

مسلمانان رهبری عزیز بود که در سوگندهایشان به امام سوگند می خورند. 7- غیر ممکن است مسلمانی حق جو باشد ولی در خانه و قلبش امام خمینی حاضر نباشد. 8- امام خمینی سرآغاز عصر و فصلی جدید در حیات اسلام و مسلمانان است، شخصیتی که افقهای نوینی از اسلام را به مردم نشان داد. 9- با جرات می توان ادعا کرد که تمام حرکتهایی که در کشورهای اسلامی، خواه الجزایر، خواه مصر، و یا در امریکا و اروپا انجام می شود به سبب نفوذ امام خمینی و انقلاب اسلامی است. 10- به واسطه وجود امام خمینی و انقلاب اسلامی باید گفت پس از دهه 1980 دیدگاههای مسلمانان بسیار به هم نزدیک تر شده است. 11- برای افرادی که مسلمان نیستند، خواه مسیحی باشند یا دارای هر دین دیگر باشند و حتی آنان که اساسا به خدا معتقد نیستند بعد از انقلاب اسلامی و امام، فرصت پذیرش اسلام وجود

دارد. 12- امام خمینی حتی به اعمال و تکالیف شرعی مسلمانان مثل حج روح و جان تازه ای بخشید. (14) راستی اگر موارد یازده گانه فوق را که از خلاصه سخنان آقای سید صدرالدین ذیل عنوان شخصیت و نقش امام خمینی در جهان معاصر استخراج شده است نمونه کامل و بارزی از صدور انقلاب اسلامی ندانیم، پس چه بدانیم؟ از این نمونه ها فراوانند. نکته قابل توجه اینست که این افراد شناخت عمیق و دقیق را از انقلاب اسلامی از حضور چندین ساله در ایران فرا نگرفته اند بلکه با وجود امواج متعدد و متنوع ضد اسلامی رسانه های خبری تبلیغی غرب، با وجود جو مسموم غرب علیه امام و انقلاب اسلامی توانسته اند به این حقایق دست یابند. از جمله متفکران و اندیشمندان مبارز دیگری که به تحلیل انقلاب اسلامی و ترسیم چهره امام و انعکاس و گسترش انقلاب اسلامی در جهان معاصر پرداخته است آقای راشد الغنوشی رهبر حرکت اسلامی تونس است. ایشان گویا در جایگاه یک جامعه شناس سیاسی قرار گرفته و ابعادی دیگر از امام و انقلاب اسلامی را شناسایی و کشف و بیان داشته است. آقای راشد الغنوشی معتقد است قرن حاضر به نوعی، اسیر جاهلیت مدرن و نوین است. او معتقد است آنچه به استعمارگران تعلق دارد بنیانهای "جاهلی"

است. و انقلاب اسلامی این بنیانهای باطل را بهم زده است. انقلاب اسلامی به احیاء و احضار مفاهیم بلندی در زندگی مسلمانان و بشریت اقدام کرده است از آنجمله اند; روحیه خدایی "ربانی"، روحیه شهادت طلبی، مقاومت، جهاد. بر خلاف انقلاب اسلامی جنبشهای اسلامی دیگر، پیوسته درصدد رفع اختلاف نظر با قدرتهای امپریالیستی برآمده اند، در حالیکه توانسته است سلطه همه جانبه استعمارگران را در سایه اتحاد و هماهنگی توده ها، درهم بکشند. انقلاب اسلامی توانسته است تا حد زیادی از بحثهای نظری پا را فراتر بگذارد وعدالت اجتماعی را که قبل از انقلاب جنبه تئوریک داشت به وادی عمل بکشاند. البته آقای الغنوش بسیار واقع بینانه با انقلاب برخورد می کند و می داند که این برکات و ثمرات به بهای گزاف بدست آمده است. می داند که محاصره اقتصادی اولین حربه ای است که متجاوزین و دشمنان انقلاب اسلامی و استکبار جهانی برای مقابله با انقلاب اسلامی بکار می برد، و از اتفاق، خوب هم درک می کند که چون مسلمانان ایران از پشتوانه ایمان برخوردارند، رنج ها و کمبودها را بجان می خرند تا از اهداف معنوی و بلند انقلابشان دفاع کنند. آقای الغنوشی در تحلیل خود به نکته ای اشاره کرده است که اگر چه بسیار عمیق و ظریف است اما باید گفت حداقل سی سال قبل از ایشان امام خمینی از

آن خبر داده است. آقای الغنوشی امریکا و شوروی را از بعد مذهبی با یکدیگر مقایسه می کند و می گوید: " شاید این مسئله چندان تعجبی را بر نیانگیزد که در میان افراد برجسته مذهبی نیز این عقیده رواج دارد که در مقایسه بین امریکا و شوروی بهتر است که امریکا را انتخاب کنیم، چرا که امریکاییها حداقل "کتاب آسمانی" دارند! در انقلاب اسلامی ایران کسی اهمیتی به روابط اجتماعات فوق یا کلیسا یا غیر آن نمی دهد. آنان بر این اعتقادند که امریکا و روسیه چه با خدا و چه بی خدا - جهان را از نظر تجاوز بین خود تقسیم کرده اند و ماهیتا با یکدیگر فرق ندارند (15) ". اما بار دیگر آن کلام روشن و ماندگار امام را مرور کنیم که در سالهایی بیان فرمود که بسیاری از نسل امروزی بدنیا نیامده بودند و حتی بسیاری از مردان سیاستمدار جهان فکر می کردند واقعا امریکا و شوروی عمیقا با یکدیگر در تضادند و برخی کوته بینان و متاسفانه مسلمانان متحجر عالم اسلام هم، با همان توجیه ظاهرفریبی که آقای الغنوشی بدان اشاره کرده است آمریکا را بر شوروی ترجیح می دادند، اینک از سر عبرت و معرفت این جمله یا عبارت قصار امام را باز بخوانیم که: "تمام گرفتاری ما از امریکاست، تمام

گرفتاری ما از این اسرائیل است، اسرائیل هم از امریکاست" (16) آقای الغنوشی به مقایسه شعارهای برخی حرکتها و نهضت های اسلامی می پردازد و بر نکته جالبی تاکید می ورزد می گوید: شعار قرآنی حرکت "سلفی" این بود که: "به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید" شعار "اخوان المسلمین" در زمان "سید قطب" این بود: "آنانکه به خدا ایمان نیاورده اند، گمراهانند. " اما مهمترین شعار ایرانیان در انقلاب اسلامی این است که: "بدرستیکه وعده داده ایم مستضعفین را وارث زمین گردانیم. " انصاف باید داد که شعار انقلاب اسلامی برای حرکت جهان اسلام بسیار کارسازتر است. فرق است بین این که کناری بنشینی و بگویی حساب ما از حساب گمراهان جداست که البته جداست، اما از این شعار جوشش و کوشش و حرکت و جنبش درنمی آید. واقعا این شعارها را وقتی در کنار اعلام مواضع صریح امام می گذاریم که در سی و هفت سال پیش تنها و یکتنه قیام کرد و چنین رسا با آواز بلند فرمود: "من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاضر نخواهم کرد" (17) یا از این عبارت تکان دهنده و تاریخی امام که فرمود: " خمینی را اگر بردار هم بزنند تفاهم نخواهد کرد". (18)

و این کلام و فریاد تاریخی را که بواقع به قلب استکبار جهانی زد، آن روزهایی که کسی را جرات نبود به امریکایی ها چپ نگاه کند و حتی کوچکترین مخالفتی با عوامل امریکا در ایران ابراز دارد: "امروز سرو کار ما با این خبیث هاست، با امریکاست، رئیس جمهور امریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما، امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما. . . " (19) نکته دیگری که در سخنان و تحلیلهای آقای الغنوشی قابل توجه است اینکه ایشان معتقد است برخی جنبشهای اسلامی در مراحلی از حیات و تکامل خود از جانب روشنفکران مذهبی، ضربه هایی خورده است. دقیقا خطری است که در مواقعی انقلاب ما را تهدید می کند، او معتقد است "وجود روشنفکران مذهبی پدیده جدیدی است، آنان در مدارس غربی، یعنی همان کسانی که به سرزمینهای اسلامی حمله می برند تحصیل کرده اند و به همین دلیل، عدم اعتماد و اطمینان نسبت به ایشان در بین توده های مردم وجود دارد (20) ". راستی مگر انقلاب ما در مرحله ای از روشنفکران مذهبی چون بنی صدر و نهضت آزادی و برخی طیفها و افراد دیگر چون قطب زاده و دیگران ضربه نخورده است؟ مگر نه اینکه اینان از گرد راه رسیدند و آگاهانه خود را در مراکز

و سمتهای حساس جا دادند و حتی به مدارج و مسئولیتهای مهم کشوری هم رسیدند اما دقیقا بجهت همان سست اعتمادی و سست اعتقادی نسبت به اسلام و مردم و امام و انقلاب از پشت به انقلاب خنجر زدند. این همان نکته مهم و اساسی است که آقای الغنوشی وجه مشترک بسیاری از نهضت های اسلامی می داند. آقای غنوشی جدایی دین از مذهب را به زمان کمال آتاتورک در عصر حاضر و در زمان بنی امیه در دوره های گذشته می کشاند. آقای الغنوشی به مقایسه تشکیلات مستقل مذهبی بین شیعیان و اهل سنت می پردازد و اتفاقا به نتایج بسیار خوب و حکمت آمیزی دست می یابد که از بیان آن صرفا برای جلوگیری از کوچکترین شائبه تفرقه، خودداری میشود. بحث مهم و محوری دیگری که از رابطه امت و امام بین شیعیان منتج می شود یکی اطاعت و پیروی مردم از علمای دینی است و دیگر آشنایی امام خمینی با زبان توده هاست. راستی اگر امام خمینی قرار بود همیشه از موضع فقیهی که از جایگاه بالای فقه سخن می گوید، با مردم حرف می زد، یا از موضع عارفی که هفت شهر عشق را طی کرده و در قاق قله معرفت، همنشین عنقای مقرب شده است، حرف می زد یا از جایگاه فیلسوفی سخن می راند که بالای منبر استدلال و براهین و

قضایای فلسفی نشسته باشد، می توانست در بسیج توده های میلیونی و جهان اسلام تا آن حد موفق باشد؟ بی تردید خیر. آقای الغنوشی از متفکران و اندیشمندانی است که واقعا عمیقانه انقلاب ما، محورها، ارکان، فلسفه، اهداف و علل پیروزی و نقاط قوت، رموز سربلندی، جایگاه روحانیت و در راس همه محورها موضع و نقش بی نظیر امام را در انقلاب اسلامی درک کرده است. از جمله موضوعات مهمی که در تحلیل و معرفی شخصیت حضرت امام بیان داشته است اینکه: " امام خمینی در پناه خشکاندن فرقه گرایی در جهان اسلام بود که توانست سایر منابع غیر شیعه را نیز در کنار خود داشته باشد. (21) " امام خمینی بیش از هر فرد دیگر به امت واحده اسلامی" می اندیشید. پایان سخن و مقاله را نقل قسمت پایانی سخنان آقای الغنوشی قرار می دهیم که برای سایر کشورها و حرکتها و جنبشهای اسلامی درسهای روشن و اصول بسیار هدایتگر و عبرت آموزی را به همراه دارد. "این انقلاب برای نخستین بار در تاریخ، عظیم ترین بخشهای توده ها و مظلومترین آنان در تمامی طبقات و سرانجام تحصیل کرده ها را به سوی خود جلب کرد. در اینجا یادآوری نقش بسیار ارزنده زنان ایرانی در انقلاب قابل ذکر است. انقلاب ایران، اعتبار و آبروی خود و ایدئولوژی و نفوذ آن در

عواطف، تمایلات و سنتهای ارزشمند توده ها را بدان پایه که پیش آمد، تا حد زیادی به جانبازی و قیام زنان در این انقلاب مدیون است، هیچکس به اندازه زنان توان و قدرت برای برانگیختن انقلاب با ابراز ویژه ایشان، یعنی احساس و نفوذ در روح را ندارد. خلاصه کنیم: انقلاب ایران یکی از موفقیتهای عظیم در جهان معاصر اسلام است. حادثه ای تعیین کننده که به عنوان بهترین نمونه در حرکت جنبشهای اسلامی معاصر باقی خواهد ماند. از نظر مسائل اجتماعی و سیاسی و شیوه عمل، دقیقا به بنیانهای اسلامی توجه شده و روش شیعی را که مدتها وضع نامساعد و شرایط اسفباری داشت به عنوان ابزار تحول اجتماعی به کار گرفته است. انقلاب توانسته است مرزهای ناسیونالیستی و فرقه گرایی را در هم کوبیده و در دل تمامی توده های تحت ستم و انسانیت شکنجه دیده نفوذ کند و در واقع، با پیروزی این انقلاب، اسلام برای نخستین بار توانسته است به عنوان تئوری "انقلاب جهانی" مطرح گردد. انقلاب ایران توده ها را آماده جهاد و شهادت، جانبازی و سازندگی کرد; بدان گونه که تاریخ معاصر اسلام هرگز شاهد آن نبوده است. با انفجار قدرتهای انباشته شده مردان، جوانان و توده های عادی و گمنام همان گروه هایی که غریبان کمترین بها را به آنها می دهند; همان گروه هایی که

هرگز در "مدرنیزه کردن غرب" شرکت نداشته اند - انقلاب ایران به ثمر رسید; با تکیه و تقوا و اخلاق ایشان بود که امام خمینی و یاران و همراهان وی توانسته اند تمامی دشمنان انقلاب را از صحنه خارج سازند. امام خمینی و مردان "اجتهاد" که در اطراف او بودند - مطهری، طباطبایی، حسسین فضل الله توانسته اند ریشه فرقه گرایی را بخشکانند و به بنیانهای اساسی انقلاب قوام و عمق ببخشند. آنان چنین حرکتی را با اعتقاد به امدادها و الهامات الهی آغاز کردند و سعی کردند سایر منابع غیر از شیعه را نیز در کنار خود داشته باشند; این دیدگاه نقطه عطفی در انقلاب ایران است که می بایست بر آن تکیه کرده و آن را تقویت کرد. آنها همچنین توانسته اند انقلاب را در مقابل گروه هایی که در زمان شاه در میان طبقات تحصیل کرده و تحت تاثیر ارزشهای غربی تشکیل شده بودند از جمله، مجاهدین خلق، ملی گراها، کمونیستها، لیبرالهای اسلامی و چپیها، حفظ کنند. آنها همچنین در احاطه بر ارتش، از طریق ایجاد نهادهای مناسب و به کارگیری میلیونها جوان آموزش دیده و اعضای کمیته انقلاب که به راستی مهمترین عامل مقاومت علیه ضد انقلابیون هستند، موفقیت کامل بدست آورند و این کار تا زمانی که پایه های انقلاب قوام و استحکام اساسی

بیابد، ادامه خواهد داشت. آنها توانستند نقشه ها و توطئه های جهانی بی شماری را که در جهت سرکوب انقلاب طرح می شد در نطفه خفه کنند. از این جنبه شاید بتوان گفت ایران به معجزه ای دست یافت که در تاریخ معاصر اسلام بی نظیر است و آن ایجاد جبهه داخلی خودکفا و جبهه متعدد خارجی و قدرت و توانمندی شکوهمند در هر دو جبهه می باشد. چه کسی می تواند انقلابی را که اینگونه توانمند بر روی پای خود ایستاده و نقطه امیدی برای مسلمانان جهان گردیده و خشم و دشمنی غرب را به جان خریده است، انکار نماید؟ امام خمینی و خط او، توانسته است پس از قرنها، شیعه را به تاریخ اسلام بازگرداند; او توانست این کار را با زنده کردن فلسفه "غیبت امام" در قالب فقیه و ولایت فقیه به انجام برساند. آیا او توان این را خواهد داشت که تاریخ دردناک و اسفبار شیعه را از زیر بار اختلاف بر سر چهار خلیفه اول نیز برهاند؟ واقعیت این است که رهبران جهان سنت و علمای سنی واقعا پیشرفتها و موفقیتهای چشمگیری را که اینک در ایران روی داده است درک می کنند و اعتقاد دارند که مذهب شیعه و جنبه های علمی سیاسی آن به خوبی اجرا شده است. علمای سنی چنانچه تاریخ اسفبار اسلام را

در طی قرون تاریک به خوبی بررسی کنند، و به جای جدل سیاسی، به مباحثات آرام و مستدل علمی رو بیاورند و باز هم سعی کنند تعصبات فرقه ای را کنار بگذارند، به درک صحیح تری از نظرات امام خمینی خواهند رسید. این تبادل افکار و مباحثات عالمانه می تواند، در صورتیکه مبنای آنها قرآن و سنت باشد و از هر نوع جدال کلامی و یا تلاش برای سلطه فرقه ای دیگر جلوگیری به عمل آید و، به عبارت ساده تر تمامی تلاش بر مبنای بحث در بنیانهای قرآنی و اتحاد امت اسلام جهت تحقق رهبری جهان انسانی، توسط اسلام باشد، جنبه تحقق بخود گیرد. چنانچه تلاشهای پراکنده روشنفکران اسلامی در طی تاریخ مورد مطالعه قرار گرفته و به ویژه سعی شود اختلافات طولانی بین دو فرقه اصلی به کناری نهاده، و شالوده بنای مکتب نوینی که محمد عبده، حسن البناء، سید قطب ابوزهره، خمینی، مطهری و فضل الله آغاز کردند ریخته شود، آنچه ما بدان"صحوه" (بیداری) می گوییم تحقق خواهد پذیرفت، و اگر به نوعی این هدف محقق نشود با درگذشت فرزندان و پسران این مکتب، پایان " امت" نیز در آتش اختلافات فرقه ای فرا خواهد رسید. اینک در ایران تلاشی بین پیروان "تجدید" و محافظه کاران مخالف "تجدید" در جریان است. یکی از مشخصه های حرکت

"تجدید" در میان طبقات انقلابی ایران، ذهن باز و روشن جهت تشخیص معنای حقیقی "امت" و میراث فرهنگی انسانی و در نظر گرفتن مشکلات جهان اسلام در مقیاس وسیع به جای تکیه بر شیعه می باشد; در جهت مخالف، محافظه کاران تلاش می کنند که انقلاب اسلامی را به سوی تمایلات صرفا شیعی کشانده و در همین چهارچوب محدود نمایند. آیا روزی را خواهیم دید که تمامی امت، با تمای فرقه ها و شعب خود روشی معتدل و منطقی و بر حق را پیش گیرند؟ البته اسلام در جهان آینده مکتب و فرقه های فکری گوناگونی را خواهد دید. آنچه ما آرزو می کنیم و می خواهیم که انجام دهیم تعمیم روحیه تحمل و صبر "سلفی "است که باعث می شود تعلق خاطر به "امت واحد" بیش از علاقه به فرقه ای خاص در ذهن یک مسلمان قدرت بگیرد، و تمامی تلاش ما تفهیم این ارزش است که برادری مباحثه و وفاداری در میان امت اسلامی ارتباط بین فرزندان اسلام را استحکام می بخشد. جای کوچکترین تردیدی نیست که اگر ملت اسلام در جهاد علیه متجاوزین و ستمگران، علیه صهیونیسم و حامیان قدرتمند عوامل سرسپرده آن در منطقه بپاخیزند، در گرمای صحنه نبرد، تردیدها و دودلیها ذوب می شود و ابرهای تاریک تاریخ از روی چهره اصیل اسلام بر کنار می روند;

اگر چنین شود خورشید برادری و برابری اسلامی درخشیدن خواهد گرفت. پس بیایید "حکومت علماء" را برگزینیم و پتک رعدآسای نبرد آزادیبخش فلسطین را بر فرق جهانخواران بکوبیم و دومین " حکومت جهانی اسلامی" را بر پا داریم. " (22)

پى نوشت ها

: 1. روزنامه رسالت شماره 265 سال 2 .1373. روزنامه کیهان سال 1359. انشاگری دانشجویان مسلمان پیرو خط امام 3( - مجله پیام انقلاب، شماره 413. سال 4 1364. همان منبع. 5. همان منبع. 6. روزنامه السیاست، کویت شماره80. دسامبر 1981 میلادی 7. خبرگزاری آسوشیتدپرس. بهمن 1357 روزنامه اطلاعات سال 8 1369. مقالات وزارت ارشاد اسلامی، نقل از خبرگزاری سوئد. سال 1979 میلادی 9. همان منبع. 10. همان منبع. 11. روزنامه اطلاعات سال مهرماه 12 .1369. مجموعه آثار یادگار امام. جلد دوم. ناشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی، بهار 1375. چاپ اول. 13. اطلاعات هفتگی، شماره 14 .2327. فصلنامه حضور، شماره2 (تابستان 15 . )1374. ماهنامه شاهد شماره 131 - اردیبهشت سال 16 .1366. صحیفه نور جلد اول 17. صحیفه نور جلد اول صفحه 18 .40. همان منبع ص 19 .65. صحیفه نور جلد اول صفحه 20 .105. ماهنامه شاهد شماره 131 اردیبهشت سال 21 .1366. همان منبع. 22. همان منبع. دکتر منوچهر اکبری (دانشیار دانشگاه تهران)

امام خمینی و انقلاب مشروطه

14 1 چکیده: عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر کمال گوشه نشینی و تیر آهی نیست صحبت حکّام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جو، بوکه برآید یکی از مهمترین حرکت های مردمی علیه استبداد و بی عدالتی در تاریخ معاصر ایران، انقلاب مشروطیت است. زمینه های بسیاری در این حادثه، دخالت عمده ای داشت، قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی، که با سید جمال الدین اسدآبادی ارتباط ویژه ای برقرار کرده بود، در واقع نشانه ای از آتشفشان خشم مردم مسلمان نسبت به دستگاه جور و جفا بود. مظفرالدین شاه، فرزند ناصرالدین شاه، که امام خمینی و انقلاب مشروطه غلامرضا گلی زواره در 45 سالگی به سلطنت رسید، امین السلطان را از صدارت عزل کرد و چون از هرگونه لیاقت، کاردانی، توانایی فکری و ذهنی محروم بود، عملاً اداره کشور را به دست فرد جنایتکاری به نام عین الدوله سپرد. فشارهای سیاسی و اجتماعی وی، خشونت های درباریان، خیانت و فساد وابستگان به دستگاه سلطنت، فقر عمومی، رکود اقتصادی، مردم را بیش از گذشته به ستوه آورد و آنان را مهیای شورشی گسترده ساخت و اقشار گوناگون را به سوی یک اعتراض و نفرت فراگیر سوق داد. اگرچه در بدو امر، حرکت های مردمی و خیزش های عمومی در جهت

کاستن قدرت مستبدین، ایجاد عدالت، رعایت مساوات و بهبود اوضاع معیشتی بود ولی چون این برنامه طرح و تشکیلات مشخص، منسجم و هدایت شده ای نداشت و از رهبری پر نفوذ و تأثیر گذار محروم بود، عده ای از افراد غرب زده و خود باخته که با فرهنگ ارزشی و بومی بیگانه بودند و با معیارهای وارداتی، انس بیشتری داشتند، موفق گردیدند تجربه ای را که در برخی کشورهای اروپایی به اجرا گذاشته شده بود و بر حسب ظاهر با موازین اسلامی در تعارض نبود به علماء معرفی کنند و آن را «مشروطه» بنامند و در این بین برخی القاءات روشنفکران مشروطه خواه و عوامل دیگر موجب گردید که مردم قیام خود را تحت برنامه ای با عنوان «انقلاب مشروطه» سامان دهند.(1) با گسترش فریادهای اعتراض آمیز ساکنین تهران و وقوع حوادثی چون ماجرای مسیونوز بلژیکی و حادثه بانک استقراض روس، به چوب بستن بازرگانان و تعطیل نمودن بازار، عین الدوله صدر اعظم شاه، به تصور باطل خود برای سرکوب نمودن فریادها و شورش های مردمی به خشونت دست زد، علمایی چون آیة اللّه طباطبایی و آیة اللّه بهبهانی و دیگر همراهان با مشاهده این جوّ رعب و وحشت با بررسی جوانب امر تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند و به نشانه نفرت و انزجار از

اعمال ننگین عین الدوله به سوی شهرری بروند و در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی متحصّن گردند. صدر اعظم ستمگر و مغرور کوشید با تهدید و فشار جلو حرکت مهاجرین را بگیرد اما وقتی مشاهده کرد علما و برخی از اهالی در عزم خویش مصمم هستند، از قصد خود منصرف شد. معترضین مدّتی در حرم مذکور ماندند و سرانجام خواست های برحق و اصولی خود را به آگاهی شاه رسانیدند. اگرچه مظفرالدین شاه با تقاضای علما موافقت کرد، ولی رفتارهای ظالمانه عین الدوله همچنان ادامه یافت، بدین جهت مردم همراه با روحانیون مهاجرت بزرگتری را که انعکاس وسیع تری داشت آغاز کردند و به سوی شهر مقدس قم روانه شدند. با اوج گیری مبارزات به رهبری علما و درخواست های جدید مهاجران و گسترش نفرت مردمی، سرانجام شاه تسلیم تقاضاهای علما و اقشار مردم گشت و در آغاز، عین الدوله را از صدارت برکنار نموده سپس فرمان «دارالشورا» را صادر کرد و چون مخالفان قانع نشدند، در روز یکشنبه 14 جمادی الثانی، 1324 ه‍.ق )13 مرداد 1285 ه‍.ش) فرمانی دیگر صادر نمود.(2) که به فرمان مشروطیت موسوم گردید. پس از صدور این فرمان، عضدالملک(از رجال با نفوذ قاجاریه) برای بازگردانیدن علما، عازم قم گشت و آنان را با تکریم و احترام به تهران آورد

و چندی بعد، مجلس شورای ملی افتتاح گردید و به تدوین نظامنامه ای مبادرت نمود. با مرگ مظفرالدین شاه، فرزندش، محمد علی میرزا به فرمانروایی رسید. اگرچه وی موافقت خود را با مشروطیت اعلام کرده بود، اما با طبع استبدادی و خوی ستمگرانه ای که داشت، تلاش هایی را برای درهم کوبیدن قیام مشروطه آغاز کرد و به بهانه ای واهی مجلس شورا را به توپ بست و بار دیگر خفقان و استبداد را بر ایران حاکم نمود. چون این خبر اسف انگیز به شهرهای ایران رسید در نقاطی چون تبریز، گیلان، اصفهان، چهارمحال بختیاری قیام هایی به وقوع پیوست و با وجود تلاش های روس و انگلیس برای منصرف نمودن نیروهایی که از این نقاط عازم تهران بودند، نیروهای جدید و تازه نفس تهران را فتح کردند اما با زمینه هایی نفوذی که از قبل فراهم شده بود، حرکت های مردمی مهار و انقلاب از درون کنترل، مسخ و منحرف گردید، گروه هایی که عازم تهران شده بودند در 25 جمادی الثانی، 1327 ه‍.ق وارد این شهر شدند و در بهارستان به تشکیل شورایی روی آوردند که محمد علی شاه را از سلطنت خلع و فرزندش احمد میرزا را به حکومت برگزید.(3)

تأمّلی در قیام

چنانچه در این بررسی اجمالی اشاره گردید. مشروطه قیامی است که ماهیتی ضد

استبدادی دارد و خصلت ضد استعماری در آن مشاهده نمی گردد و اساس کار تثبیت قانونی بود که مفهومی جز نظام سیاسی اجتماعی به سبک غربی نداشت. حتی برخی روشنفکران عوامل استکباری را ابزاری برای رسیدن به این مقصد معرفی کرده اند زیرا افراد معترض به راحتی برای مقابله با ستم به سفارت و ادارات وابسته به انگلستان پناهنده می شدند و گویا از بابت نقشه های استعماری این دولت با آن سوابق زورگویی، چپاول و تحمیل امتیازاتی به ایران از جمله تنباکو، رویتر، لاتاری و غیر آن، هیچ گونه نگرانی نداشتند.(4) البته چون حرکت مزبور صبغه ای مبارزاتی بر علیه ستم داشت و شرکت کنندگان در قیام خواستار اجرای عدالت بودند، علما و روحانیون با آن همراهی نمودند. امام خمینی در بررسی های دقیق و هوشمندانه خود این واقعیت را از نظر دور نداشته و فرموده اند: «جنبش مشروطه بر ضد رژیم بود، البته با قبول داشتن رژیم، عدالت می خواسته اند ایجاد کنند.»(5) امام در جای دیگر یادآور می شوند: «... شما تاریخ انقلاب مشروطه را بخوانید، و ببینید در انقلاب مشروطه چه بساطی بوده است چه آن وقتی که انقلاب شد و مشروطه به پا کرد با این که انقلاب تغییر رژیم سلطنتی (هم) نبود، فقط این بود که سلطنت استبدادی یک قشری (قدری) محدود بشود و

روی قوانین مشروطه باشد.»(6) امام خمینی دخالت دولت انگلستان را در مسایل مشروطه مورد توجه جدّی قرار می دهد: «...عمّال انگلیس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را به بازی می گیرند و مردم را نیز فریب می دهند و از ماهیت جنایت سیاسی خویش غافل می سازند.»(7) به باور امام، قیام مشروطه نه تنها ضد استعماری نمی باشد بلکه توطئه انگلستان برای منحرف نمودن آن، کاملاً آشکار است: «...توطئه ای که دولت استعمار انگلیس در آغاز مشروطه کرد، به دو منظور بود، یکی که در همان موقع فاش شد این بود که نفوذ روسیه تزاری را در ایران از بین ببرد و دیگری همین که با آوردن قوانین غربی، احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کند...»(8)

نقش مؤثر علمای شیعه

اگرچه روشنفکران غرب زده درباروری فکری مشروطه با تکیه بر اندیشه های بیگانگان تلاش می کردند، امّا نقش علمای شیعه و روحانیت در پیدایش این جنبش، بر دفاع از اسلام، ستیز با استبداد، عدالت خواهی و حمایت از محرومین استوار بود. بطور طبیعی این دو طیف یعنی علمای متعهد دینی و روشنفکران به لحاظ انگیزه ها و اهداف نمی توانستند با هم در تفاهم باشند. امام خمینی در این باره چنین گوهر افشانی کرده اند: «..علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت(مسلمان) آزادی

گرفتند، قوانینی جعل کردند...که به نفع ملت...استقلال کشور(و) به نفع اسلام است این را با خون های خودشان، با زجرهایی که دیدند و کشیدند گرفتند...»(9) آری علمای راستین با نفوذ معنوی خود در اعماق جامعه و سابقه ای که به دلیل همین ویژگی از آن برخوردار بودند توانستند جنبشی را علیه حکومت ظالمانه قاجارها پدید آورند. آزادی خواهان که ابتدا از طبقه غیر روحانی بودند احساس نمودند برای رسیدن به مقصد خود لازم است با روحانیان همدلی افزون تری داشته باشند و از اقتدار آنان به نحو احسن استفاده کنند از آن سوی علما به منظور دفاع از استقلال کشور و پشتیبانی از محرومان و رفع تبعیض از مردم به این نظر رسیدند که نیروی جدیدی در کنارشان با حکومت جور درگیر است. اگرچه برخی علما نسبت به روشنفکران تند رو و خود باخته، نوعی بدبینی و انزجار از خویش بروز می دادند اما با شدت یافتن قیام علیه حکومت قاجاریه این اختلاف فراموش گردید و به تدریج به دلیل موقعیت خاصی که منورالفکرها در برنامه ریزی و نگارش قانون اساسی پیدا کردند، عملاً کار فکری مشروطه به را بدست گرفتند. زمانی که قیام به وضع حساس و سرنوشت سازی رسید علما بر سر توافق با افکار وارداتی که توسط این طیف ترویج و

تبلیغ می گردید و پی گیری می شد با روشنفکران درگیر شدند. شیخ فضل اللّه نوری رهبری ضدیت با این اندیشه مسموم را عهده دار شد. تمامی نگرانی این دسته از مجتهدان و بزرگان شیعه به دلیل رسوخ افکار جدید و فاصله گرفتن از سنت اسلامی و موازین شرعی بود. سرانجام مشروطه به سامان رسیده، کنار زدن روحانیت و حتی اخذ نقش مهم او در اعمال ولایت شرعی حتی در همان محدوده خاص که داشت، بود.(10) امام خمینی متذکر می گردند: «...ببینید چه جمیعت هایی هستند که روحانیون را می خواهند کنار بگذارند، همان طوری که در صدر مشروطه، با روحانی این کار را کردند و اینها را زدند و کشتند و ترور کردند، همان نقشه است آن وقت ترور کردند، کشتند سید عبداللّه بهبهانی را، کشتند مرحوم نوری را و مسیر ملّت را از آن راهی که بود برگرداندند به یک مسیر دیگر...»(11) عمده ترین سیاست و استراتژی روسیه و انگلستان در مقابله با نهضت مردم ایران، این بود که مانع از عمق یافتن این حرکت مردمی و اسلامی شوند و از تکوین برنامه ای که نقش اصلی را در آن، مردم و رهبران صادق و راستین مذهبی به عهده داشتند، جلوگیری کنند. البته هر یک از این دو کشور در برخورد با قیام مزبور خط

مشی ویژه ای را دنبال می کردند، یکی حصول نتیجه مورد نظر را در حمایت قاطع از دستگاه ستم می دانست و آن دیگری خواستار استقرار نوعی نظام محافظه کارانه در چهارچوب مشروطیت بود. امّا در مجموع، محور اصلی این سیاست ها همچون دو لبه قیچی یک هدف را تعقیب می کرد. جلوگیری از رهبری علمای شیعه و اقتدار روحانیت و برنامه ریزی نظام حکومتی بر اساس مصالح دینی، استقلال و هویت ارزشی و هموار نمودن راه استیلای ابر قدرت ها بر ایران و در نتیجه تضعیف عزت و کرامت مردم این سامان، از نیّات و اهداف شوم آنان بود. امام خمینی درباره شگردی که عمّال سیاست خارجی در مشروطه، برای جایگزین نمودن غرب زده ها به جای روحانیت به کار بستند، فرموده اند: «... از آن طرف عمّال قدرت های خارجی و مخصوصاً در آن وقت انگلیسیان در کار بودند( و می خواستند) که اینها را از صحنه خارج کنند یا به ترور یا به تبلیغات، گویندگان آنان کوشش کردند به این که روحانیون را از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی که می توانند به قول آنها، یعنی فرنگ رفته ها و غرب زده ها و شرق زده ها. کردند آنچه را که کردند، یعنی اسم مشروطه بود ولی واقعیت استبداد. آن استبداد تاریک ظلمانی، شاید

بدتر و حتماً بدتر از زمان سابق...»(12)

انحراف آشکار و مردم فریبی

استعمار از دو جانب در مشروطه نفوذ کرد یکی سیاسی و جلب منافع خویش و دیگری نفوذ دادن افکار منحط غربی برای از بین بردن دیانت و کم رنگ نمودن ارزش های اصیل اسلامی. در واقع محتوای فکری مشروطه چیزی جز اندیشه های سیاسی غرب نبود. زمانی که منورالفکران با تبلیغات و نقشه های انگلستان می خواستند دین را به حاشیه برانند و از آن پس قوانین تصویب کنند راضی نمی شدند که مشروطه مطابق با شرع مقدس اسلام تنظیم گردد و این واقعیت بر بسیاری از علمای شیعه مکشوف گردید که مسئله مشروطه صرفاً مبارزه با سلطنت نبوده است و این خود باختگان، مذهب و باورهای مردم را نشانه گرفته اند. امام خمینی این موضوع را با ظرافت خاص مدّ نظر قرار داده اند: «...گاهی وسوسه می کنند که احکام اسلامی ناقص است... به دنبال این وسوسه و تبلیغ (منفی) عمّال انگلیس به دستور ارباب خود، اساس مشروطه را به بازی می گیرند و مردم را فریب می دهند و از ماهیت جنایات سیاسی خود غافل می سازند وقتی که می خواستند در اوایل مشروطه قانون بنویسند و قانوس اساسی را از روی آن تدوین کنند، مجموعه حقوق بلژیکی ها را از سفارت بلژیک قرض کردند و چند نفری که من نمی خواهم

اسم ببرم قانون اساسی را از روی آن نوشتند و نقایص آن را (با) مجموعه های حقوقی فرانسه و انگلیس به اصطلاح ترمیم کردند و برای گول زدن ملّت، بعضی از احکام اسلام را ضمیمه کردند. اساس قوانین را از آنها اقتباس کردند و به خورد ملت ما دادند.»(13) در مجالس شورای دوران پس از مشروطه هم مردم نقش تعیین کننده ای نداشتند و مخالفان جدّی و سابقه دار این نهضت یعنی قئودال ها، خوانین و حکام مستبد و وابستگان درباری برای تأمین منافع خود تلاش های گسترده ای را آغاز کردند و کوشیدند تا با راه یافتن به مجلس به مقاصد پلید و پست خود دست یابند. البته زمینه این کار هم تا حدودی فراهم شده بود زیرا از سویی برخی از فاتحان تهران کسانی بودند که به دلیل موقعیت اجتماعی و اقتصادی با هیأت حاکمه قاجاریه تفاوت بنیادی نداشتند و نیز دست های پنهان استعمارگران برای تحقق این نفوذ، نقشه های متعددی را به اجرا گذاشت. امام خمینی تأکید نموده اند: «...در تمام طول مشروطیت الّا بعضی از زمان ها، آن هم به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا...» امام طی بیاناتی این حقیقت تلخ و اسف بار را گوشزد نموده اند که: «قبل از آمدن رضاخان، زمان احمد شاه، امر انتخابات با خان ها و مالکین

بود و گردن کلفت های هر منطقه، در آن دولت نفوذ نداشت، لکن شاهزاده هایی که دارای ملک (زمین و زراعت) بودند و خان هایی که دارای قدرت بودند و قلدرهایی که در اطراف کشور بودند، آنها رعیت های خودشان را، مردم(منطقه) خودشان را با زور می آوردند پای صندوق ها هرچه آنها می گفتند این ها هم عمل می کردند...»(14) بنابراین به دلیل دخالت های موذیانه انگلستان، بازگشت مستبدین به قدرت، اختلاف و فاصله گرفتن با شرع مقدس، کنار نهادن نیروهای صدیق و با اخلاص بخصوص علمای متعهد به اسلام و قرآن و روی کار آمدن افراد خود باخته، غرب زده و عدم اجرای قانون اساسی، مشروطه از مسیر اصلی خود منحرف گردید و از هدف اصلی خود بازماند.

شیخ مشروطه

شیخ فضل اللّه نوری متولد سال 1259 هجری در روستای لاشک کجور مازندران، پس از پشت سر نهادن دوران صباوت، به تحصیل علوم اسلامی روی آورد. مقدمات را در شهر بَلَده (مرکز شهرستان نور) آغاز نمود. پس از آن به تهران آمد و فراگیری دانش حوزوی را در این شهر تا پایان دوره سطح به پایان رسانید. بعد برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف و نزد مشاهیری چون شیخ راضی و میرزا حبیب اللّه رشتی دوران عالی این علوم را پی گرفت و بعد از مدتی در درس میرزای

شیرازی حضور یافت و همراه با استادش از نجف به سامرا مهاجرت کرد. حضور مداوم وی در حوزه درسی این دانشوران و مدت هشت سال بهره مندی از پرتو اندیشه های میرزای مجدد و رهبر نهضت تنباکو، همراه پشتکار و اهتمام وافر به درس و کسب دانش شیخ فضل اللّه نوری را به مقام اجتهاد و فقاهت رسانید. وی به دلیل موقع خاص سیاسی، اجتماعی با اشاره میرزای شیرازی به ایران آمد و در سال 1303 هجری روانه تهران گردید و در این شهر به اقامه جماعت، تألیف و تدریس علوم اسلامی روی آورد. تسلّط بر مباحث فقه و اصول در عالی ترین سطح، مهارت در سایر معارف دینی، شناخت مقتضیات زمانها و درک شرایط حساس جامعه موجب گردید تا به سرعت حوزه علمی این دانشور شهید مورد استقبال و توجّه طلاب و روحانیان قرار گیرد شخصیت هایی چون حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، حاج آقا حسین قمی، آقا سید محمود مرعشی، پدر آیة اللّه مرعشی، ملاعلی مدرس، علامه محمد قزوینی، میرزا ابوالقاسم قمی و سید ابراهیم فناء توحیدی (پدر محیط طباطبایی) در مکتب او، تربیت شده اند.(15) مراتب علمی شیخ مشروعه خواه را هیچ کس از دوست و دشمن انکار نمی کرد. یکی از کسانی که توفیق دیدار با آن

مجتهد به خون خفته را داشته است، می گوید: برخی تصور می نمودند معلومات وی منحصر به همان فقه و اصول است امّا نگارنده در چندین جلسه فهمیدم قطع نظر از جنبه فقاهت، از دیگر علوم اسلامی هم اطلاعات کافی دارد.(16) ناظم الاسلام کرمانی که با این شیخ مبارز مخالف بود، می نویسد: روزی شیخ در منزل سید محمد طباطبایی بود که وی در ضمن مذاکره گفت: ملّای سیصد سال قبل به کار امروز نمی خورد، شیخ فضل اللّه در جوابش گفت: خیلی دور رفتی، ملای سی سال قبل به درد امروز نخواهد خورد. ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد و مناسبات دولت ها را بداند.(17) ادوارد براون انگلیسی نیز ناگزیر به اعتراف حقیقتی گردیده است: شیخ فضل اللّه از لحاظ علم و آراستگی به کمال معروف و فقیه جامع و کامل، مجتهد سرشناس و عالمی متبحّر و از لحاظ اجتهاد برتر از دیگران بود.(18) حتی احمد کسروی می نویسد: حاج شیخ فضل اللّه نوری از مجتهدان بنام و باشکوه تهران به حساب می آمد.(19) امام خمینی که به مناسبت های مقتضی از این مجتهد مقاوم دفاع کرده است، از وی به عنوان عالم مجاهد و مجتهد دارای مقامات عالی سخن گفته و او را به عنوان یک روحانی شاخص و برجسته معرفی کرده است.(20)

مجتهد مبارز و مقاوم

ناظم الاسلام کرمانی یادآور شده است: حاج شیخ فضل اللّه اگر چند ماهی در عتبات توقف کند شخص اوّل علما خواهد گردید، چه هم حسن سلوک دارد و هم مراتب علمیه و هم نکات ریاست را بهتر از دیگران داراست.(21) چنین شخصیتی با این اشتهار علمی و اجتماعی به عرصه سیاست گام نهاد و در حادثه قیام تنباکو به دفاع از فتوای میرزای شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو پرداخت و حکم به حرمت استعمال این ماده دخانی داد. در ماجرای قیام مردم ایران علیه استبداد قاجاریه، از روحانیان برجسته ای بود که با ابراز تنفر از ستم و اختناق شاه قاجار و همگامی با علمای تهران ضربه سختی بر پیکر دستگاه ستم وارد نمود، در واقعه مهاجرت علما به قم، به صف مهاجرین پیوست و به قم آمد و تا زمان پیروزی انقلاب مشروطه همچنان به دفاع از آن پرداخت، برای تدوین قانون اساسی و متمم آن در مجلس شورای ملی نقش فعالی را عهده دار گردید تا جایی که توانست با پیشنهاد یک ماده مبنی بر نظارت پنج تن از علمای زمان بر مصوّبات مجلس، قدمی در جهت اسلامی کردن قوانین مجلس بردارد. علمای نجف از جمله دو تن از مراجع وقت: آخوند خراسانی و حاج شیخ عبداللّه مازندرانی طی

تلگرامی از پیشنهاد شیخ فضل اللّه نوری حمایت کردند.(22)

نگرش بنیادی بر مجلس و قوّه مقننه

نگاه شیخ مزبور از جامعیت ویژه ای برخوردار است و تمامی امور زندگی فردی و اجتماعی بشر را در برمی گیرد اصولاً قانون و قانون گذار در اندیشه اش جایگاه خاصی دارد و در این فرایند نقش مجتهدان را چنین بازگو می کند. «وظیفه علمای اسلام به آن است که احکام کلّیه را که مواد قانون الهی است از چهار دلیل شرعی استنباط فرمایند و به عوام برسانند»(23) وی برای بیان منزلت قوه مقننه و اعتبار اکثریت آراء در اندیشه سیاسی خود دو تصویر اساسی از آن ارائه می دهد. نخست زمانی است که هیچ قانونی و قاعده مدوّنی وجود ندارد و قدرت سیاسی به دلیل تحولاتی، از دست یک نفر خارج می شود و تحت ضابطه ای قرار می گیرد، دوم حالتی است که در آن قانون وجود دارد و مردم نمایندگانی را تعیین می کنند تا در مجلس گردآیند تا بر اساس قانون اساسی آیین نامه های اجرایی یا قوانین را وضع کنند که تحت تأثیر قوانین اول هستند.(24) بر اساس این تفکیک، مجلس مقننه نهادی است که در آن قوانین عمومی و کلی برای اداره عمومی جامعه وضع می گردد که به آن قانون اساسی گویند به مجلس دوم که بر اساس این قانون برنامه

دوره ای نظام را تدوین می کند، «مجلس برنامه ریزی» می گویند. در جامعه ای که اسلامی است و بر اساس شریعت باید اداره شود دیگر نمی توان افرادی را که تخصصی در دین و مذهب ندارند با رأی مردم بر سر کار آورد تا قانون اساسی بنویسند. این امور در زمان غیبت امام زمان(عج) از شئون ولایت فقیه بوده و از دایره وکالت خارج است و این نکته ای است که امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار داد و آن زمانی که بسیاری از گروههای معارض و مخالف حکومت دینی به پیروی از اندیشه سیاسی غرب، بحث تأسیس مجلس خبرگان را عنوان نمودند که دو جهت کارشناسی در آن لحاظ گردیده بود: حضور فقها و مجتهدان برای آن که دینی بودن قوانین تضمین گردد و متخصصان حقوقی که با حضورشان مصالح و حقوق عمومی مراعات شده باشد. امام دقیقاً دو حوزه قانون نویسی و برنامه ریزی را که شیخ شهید به آن تأکید داشت، مورد توجه جدّی و اساسی قرار داده و فرمودند: «قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام، به خداوند متعال اختصاص داشته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچ کس حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز قانون شرع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت.

به همین سبب در حکومت اسلامی به جای قانون گذار که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارت خانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و این برنامه ها انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند.»(25) امام در پیامی که برای اختتامیه مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ارسال کردند، فرمودند: «...تشخیص مخالفت و موافقت با احکام اسلام منحصراً در صلاحیت فقهای عظام است و چون این یک امر تخصصی است احکام شرعی از کتاب است دخالت وکلای...دیگر در این اجتهاد و تشخیص احکام شرعی از کتاب و سنت دخالت در تخصص دیگران بدون داشتن صلاحیت و تخصّص لازم است...»(26) این همان استدلالی است که شیخ فضل اللّه نوری در نوشتن قانون اساسی مطرح کرد و گفت: «این امر راجع به ولایت است نه وکالت و ولایت در زمان غیبت امام زمان(عج) با فقها و مجتهدین است.»(27)

تشخیص توطئه

بدون شک آنچه در قیام مشروطه پیش آمد، اگرچه در ظاهر، اسلامی بود ولی در محتوا مأخوذ از افکار غربی و اندیشه های لیبرال ها و لائیک ها بود و کسی که این نیرنگ را زودتر از همه تشخیص داد. شیخ فضل اللّه نوری بود. فهم زود هنگامش برای او، تاوان

بزرگی داشت و آن بردار نمودنش می باشد اگر آن فقیه والامقام هم رنگ جماعت می گردید و دنبال مشروطه مشروعه نبود، چنین اتفاقی برایش رخ نمی داد. امام خمینی این نکته را گوشزد نموده اند: «...مرحوم شیخ می گفت مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد امّا در آخر مخالفین او را در میدان توپخانه در حضور جمعیت به دار کشیدند.»(28) و در جای دیگر خاطر نشان ساخته اند: «...تا آن جا که مثل مرحوم حاج شیخ فضل اللّه نوری در ایران به خاطر این که می گفت مشروطه باید مشروعه باشد و آن مشروطه ای که از غرب و شرق به ما رسیده (است) قبول نداریم، در همین تهران(او را) دار زدند و مردم هم پای (دار) او رقصیدند یا کف زدند.»(29) آنچه که موجب گردید شیخ شهید در مواضع خود موفق گردد، اگرچه در این راه جان خود را از دست داد، همین مقاومتش در برابر نوع استبداد بود یکی که قاجارها مروّجش بودند و دیگری آن فشار فکری و اختناق فرهنگی سیاسی بود که روشنفکران غرب زده برای اهل دیانت و جامعه اسلامی پدید آورده بودند و در صدد آن گردیدند تا محصولات افکار مسموم خود را به مجلس و مردم تحمیل کنند. او در برابر افرادی ایستاد که می گفتند ایرانی ها هیچ

ندارند و برای ترقی و توسعه باید از سنت و ارزشهای خود دست بردارند و سراپا غربی شوند! از این روی امام به دفاع از شیخ فضل اللّه نوری برمی خیزد تا هم از موازین شرعی که وی پاسبان آن بود حمایت نماید و نیز بر دو جریان فوق خط بطلان بکشد. امام مشروطه ای را می پذیرد که در آن قوانین اسلام ضمانت اجرایی همچون فقها داشته باشد.(30)

تبلیغات مسموم

از مواردی که موجب گردید دشمنان در نقشه خود موفق شوند و جامعه را بر علیه شیخ شهید تحریک کنند انعکاس غلط و غیر واقعی افکار وی و نیز جوّ سازی بر ضد اوست. بر اثر این ترفند تبلیغی، هاله ای از اخبار جعلی بر گرد اندیشه های

راستین شیخ نشست و موجب گردید مردم نتوانند واقعیت امر را درک کنند البته هدف اصلی دشمنان صرفاً دور نبودن شیخ از صحنه سیاسی اجتماعی نبود بلکه با دیانت به مبارزه برخاستند و بین علما و جوامع مذهبی بذر تفرقه پاشیدند تا خود آسان تر به مقاصدی که پیگیرش بودند، برسند. امام خمینی فرموده اند: «...دوران مشروطه را که همه آقایان شنیده اند. یک عده ای که نمی خواستند در این کشور اسلام قوه (و قدرت) داشته باشد و... دنبال این بودند که اینجا را به نحوی به طرف خودشان بکشانند، جوّ سازی کردند به طوری که مرحوم آقا شیخ فضل اللّه که آن وقت یک آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود، همچون جوّ سازی کردند که در میدان، علنی ایشان را به دار زدند و پای آن هم کف زدند و این نقشه ای بود برای این که اسلام را منعزل کنند و کردند و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه یک مشروطه ای باشد که علمای نجف می خواستند. حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل اللّه را در نجف هم بدجوری منعکس کردند که آنجا هم صدایی از آن درنیامد. این جوّی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو از باب این شد که آقا شیخ فضل اللّه

را با دست بعضی از روحانیون خود ایران، محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان به دار کشیدند...و شکست دادند اسلام را، در آن وقت مردم غفلت داشتند از این عمل حتّی علما هم غفلت داشتند.»(31) در واقع همه مغرضان داخلی و خارجی برای محو اسلام تلاش می کردند جلال آل احمد در این باره نوشته است: «...آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را به سردار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی، پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خود بیگانه ایم.»(32)

تنها در تنگنا

شیخ فریاد زد انقلاب مشروطه از مسیر و مواضع خود انحراف پیدا کرده و عناصر مخالف اسلام و قرآن در کسوت مشروطه خواهی قصد دارند اندیشه های وارداتی را جایگزین ارزشهای الهی و معنوی کنند. هنگامی که در حرم حضرت عبدالعظیم تحصّن کرده بود تا فریاد حق طلبی و اسلام خواهی خود را به گوش عوام و خواص برساند، نوشت: «(آن جشن مشروطیت) آن بازار شام... آن آتش بازی ها، آن ورود سفرا، آن هورا کشیدن ها و آن همه کتیبه های زنده باد...(خوب) می خواستید، یکی را هم بنویسید: زنده

باد شریعت، زنده باد قرآن، زنده باد اسلام.»(33) بعدها که با نفوذ شدید روشنفکران بیمار، در مجلس، توطئه را جدّی احساس کرد، بر دامنه مخالفت های خود افزود و اصولاً تصویب قانون را در چنان مجلس و نظامی، رسماً خلاف موازین شرع قلمداد کرد. فاتحان تهران پس از آن که به قدرت رسیدند، شاه را بدون محاکمه آزاد گذاشتند تا به روسیه برود و برای او مستمری هم تعیین کردند! اما نتوانستند شیخ مشروعه و مجتهدی آگاه و بیدار را تحمّل کنند و به سراغش رفته وی را دستگیر کردند و در جلسه کوتاه دادگاه شیخ را محکوم به اعدام کردند که البته دست خارجی ها در این جنایت هویدا بود. امام خمینی می فرمایند: «...مرحوم شیخ فضل اللّه نوری ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد، در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمّم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین و خارجی ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند کاری کردند که در ایران، که شیخ فضل اللّه مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضل اللّه را به دار کشیدند.»(34) امام ضمن تشویق

روحانیان به حضور در مجلس شورای اسلامی فرمودند: «..در جایی که اگر در هر شهری و استانی چند نفر مؤثر افکار، مثل مرحوم مدرّس شهید را داشتند، مشروطه بطور مشروع و صحیح پیش می رفت و قانون اساسی با متمم آن که مرحوم حاج شیخ فضل اللّه در راه آن شهید شد، دستخوش افکار غربی و دستخوش تصرّفاتی که در آن شد نمی گردید.»(35) آری آن فقیه والامقام تنها در تنگناهای شدیدی بسر برد اما همچنان در راه احیای ارزش های دینی مقاومت کرد تا آن که شهید شد و به همین دلیل امام دفاع از او را به عنوان سمبل دفاع از حکومت مشروعه یاد می کند، اگر چه شیخ مظلومانه در میان دشمنان و حتی دوستان چهره قابل قبولی نداشت.

پى نوشت ها

:1. نک: تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، ج 1، ص 59. 2. نقش علما در سیاست، محسن بهشتی سرشت، ص 143. 3. تاریخ ایران زمین، دکتر محمد جواد مشکور، ص 372 371. 4. بررسی و تحقیق در جنبش مشروطیت ایران، رسول جعفریان، ص 49 48. 5. صحیفه نور، ج 7، ص 206. 6. همان، ج 15، ص 85. 7. ولایت فقیه، امام خمینی، ص 7. 8. همان، ص 9. 9. تبیان، دفتر بیستم، ص 52 51. 10. بررسی و

تحقیق در نهضت مشروطه، ص 30 27. 11. صحیفه نور، ج 6، ص 285. 12. همان، ج 15، ص 202. 13. ولایت فقیه، ص 11 و 13. 14. تبیان، همان دفتر، ص 57 ؛ صحیفه نور، ج 12، ص 5. 15. پای داری تا پای دار، 4، منذر، ص 139 و 305 ؛ شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت، مهدی انصاری، ص 26 ؛ گلشن ابرار، جمعی از نویسندگان پژوهشکده باقرالعلوم، ج 1، ص 419. 16. مجموعه ای از رسایل...شیخ فضل اللّه نوری، محمد ترکان، ج 2، ص 326. 17. تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ص 256. 18. انقلاب ایران، ادوارد براون، ترجمه احمد به پژوه، ص 355. 19. تاریخ مشروطه، کسروی، ص 31. 20. تبیان، همان، ص 71. 21. تاریخ بیداری ایرانیان، همان. 22. نقش علما در سیاست، ص 175. 23. آموزه، کتاب اول، ص 55. 24. مجله فرهنگ، ش 28 27، صحیفه نور، ج 13، ص 24. 25. همان، ص 26 25. 26. همان، ص 26. 27. مجموعه ای از رسایل...، ج 1،ص 104. 28. صحیفه نور، ج 13، ص 175. 29. همان، ج 18، ص 135. 30. آموزه، ص 54. 31. تبیان، ج 20، ص 71. 32. غرب زدگی جلال آل احمد، ص 78. 33. لوایح شیخ فضل

اللّه، ص 31. 34. صحیفه نور، ج 13، ص 175. 35. همان، ج 20، ص 231. غلامرضا گلی زواره 1

امام خمینی و جریان آزادی و آزادی خواهی

7 چکیده: مقدمه از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و در جریان سالهای استقرار نظام جمهور اسلامی همواره عده ای در کشور بودند که علیرغم استفاده از انواع آزادی ها اعم از آزادی بیان و قلم و مطبوعات و اجتماعات و حتی گاهی از تریبون مجلس همواره شعار می دادند که آزادی نیست و ما نمی توانیم حرفهای خودمان را به مردم بزنیم و با مناسبتهای مختلفی که پیش می آمد و بنحوی در ارتباط با آزادی بود و جریانهای فکری موجود در کشور از مسئولین و دست اندرکاران گرفته تا اندیشمندان و متفکرین و عموم مردم و قشرهای گوناگون آن هریک به سهم خود نظرات و اندیشه هایی را مطرح می کردند و حضرت امام تشخیص می دادند که در این رابطه توصیه ها و رهنمودهایی داشته باشند، محورهایی را مطرح می کردند که مرور آنها در صحیفه نور روشنگر بسیاری از مسائل و ابهامات است و بر پیروان و ارادتمندان اوست که عطش تشنگی خود را در میان غوغای محیط بر ذهنیت امروز جامعه از چشمه سار زلال دیدگاههای امام خود را سیراب و شریعه شریعت انقلاب اسلامی را از آن دریای خروشان، پر آب سازند جرعه ای از آن زلال رهایی بخش که نصیب "بضاعة مزجاة" ما گشته این است که امام خمینی . 1 . آزادی

و استقلال را در گروه اسلام می دانستند امام معتقد بودند که اسلام تمام آزادیها و استقلالها را بیمه می کند و اگر فرزندان اسلام تربیت اسلامی شوند و اسلامی بار بیایند . استقلال و آزادی مملکت بیمه شده است )9 ص 147( همچنین اسلام را دین مستند به برهان و متکی به منطق می دانستند که از آزادی بیان و قلم نمی هراسد و از طرح مطلبهای دیگر باکی ندارد موافق آزادی و منطق است )9 ص 186( و نه با آزادی بیان، نه با آزادی قلم، نه با آزادی گفتار، نه با روشنگری و نه با صنعت مخالف است بلکه با بی بند و باری و اینکه هرکس هرکاری بکند، مخالف است )9 ص 147( امام همه چیز را برای اسلام می خواستند و اسلام را دارای همه چیز و اگر مطلبی عنوان می شد که احساس می کرد که از لوازم و اقتضائات آن مطالب این است که اسلام فاقد آن است حتی در رابطه با الفاظ چون دریا به تلاطم و خروش می آمدند که ما خودمان لفظ داریم چه داعی داریم که از غرب اخذ کنیم اسلام بهترش را دارد و همه چیز در آن هست و آنی که ما می خواهیم در آن هست )9 ص 159( و اسلام را مترقی ترین مکتب می دانستند که باید آن را شناخت

و در عمل تجربه کرد قانون اسلام را مسبب آزادی ها و دموکراسی حقیقی می دانستند که استقلال کشور را نیز تضمین می کند . امام آزادی را شجره طیبه می دانند و معتقدند از بالاترین نعمتهایی که در عالم هست آزادی انسان است . انسان حاضر است همه چیزش را فدای آزادی خودش بکند )10 ص121( اما در دنیای امروز تفسیر و تاویل آزادی و استفاده از آن در اختیار کسانی است که با اساس آزادی مقدس مخالفند )21 ص109( قلمی آزاد است که توطئه گر نباشد، قلمی آزاد است، روزنامه ای آزاد است که نخواهد این ملت را به عقب و تباهی بکشد )10 ص51( امام قلمهایی که توطئه گر و تباهی آفرین و تخریب کارند را سرنیزه های سابق و حتی بدتر از آن می دانستند و می گفتند این قلم ها همان سرنیزه سابق است که می خواهند ملت را به تباهی بکشند ... قلمهای فاسد آزاد نباید باشند . امام در رابطه با قلمهایی که در مواقع مختلف که از امور مخرب جلوگیری می شد و آنها می نوشتند که آزادی نیست و اختناق وجود دارد می فرمودند: "اینهایی که آزادی طلب هستند وقتی می بینند یک چیزی که برای مملکت ما تباهی داشته است و جلویش را گرفته اند آنها فریادشان درآمده است که اختناق است، اختناق این است که قلمهایی که

بخواهند به نفع کشوری، به نفع کشور شما، به نفع اسم شما، به نفع ملت شما بکار برود جلویش را بگیرد اگر چنانچه یک چیزی که به ضرر جامعه ما هست، به ضرر نهضت ما هست، به ضرر کشور ما هست، توطئه در کار باشد جلویش را بگیرند ین اسمش اختناق نیست این اسمش جلوگیری از فساد است این دو تا را باید، این دو مرز را باید از هم جدا کرد، جلوگیری از فساد آزاد قرار ندادن جوانها را به اینکه د راین مراکز فحشا وارد بشوند، هروئینی بشوند، تریاکی بشوند، به فحشا وارد بشوند، قمار باز بشوند و امثال ذلک، جلوگیری از اینها اسمش جلوگیری از آزادی نیست و اسمش اختناق نیست، امش عمل کردن به نفع خود جوانهاست . )10 ص56( حالا سر نیزه تبدیل شده است به منطق و تبدیل شده است به قلم )10 ص35( قلمها درصدد هستند، قدمها درصدد هستند، زبانها درصدد هستند، اغفال می خواهند بکنند مردم را، ملت را، بیدار باشید و گول اینها را نخورید . )10 ص30( اقلیتی نشسته اند و با قلم می خواهند بر اکثریت حکومت کنند، رضاخان با سرنیزه حکومت می کرد و اینها با قلم، )10/28( ما باید آن اشخاصی که و گروههایی که در مسیر اسلام نیستند، در مسیر نهضت اسلامی نیستند، در مسیر ملت

نیستند، آنها را از مقالاتشان، از گفتارشان، از کردارشان بشناسیم اینها با تشکل و قلمهای زهرآگین و صحبتهای انحرافی مشغول شده اند آنها سابق با سرنیزه اهل علم را می کوبیدند ... اینها با قلم، قلم همان سرنیزه سابق است )10 ص2 )27 . به طرح مطالب و آزادی قلم و بیان، تاکید و انتقاد سالم را مفید می دانستند امام خمینی عقیده داشتند که آزادیی که در جمهوری اسلامی وجود دارد آزادیی است که برای کشور، برای اسلام، برای مسلمین مفید است و افراد می توانند با استفاده از آن در اجتماعات داخل شوند و خدمت بکنند به مملکت خودشان و نیز آزادند که در رابطه با مصالح مملکت حرف بزنند و اشکال بکنند به دولت و مقامات دولتی و غیر دولتی آزادند در مسائل اجتماعی و مسائلی که مربوط به مصلحت کشور خودشان است حرف بزنند و هیچ قید و بندی در کار نیست . آزادند انتقاد بکنند از دولت و انتقاد بکنند از هرکسی که پایش را کج می گذارد . )9/232( امام نسبت به مطبوعات می فرمودند روزنامه ها باید مسائلی که پیش می آید را در نظر کنند یک وقت انتقاد است یعنی انتقاد سالم است، این مفید است، انتقاد خوب است و انتقاد صحیح از دولت مانع ندارد . ولی انتقام و تضعیف نباید باشد . )19 ص 216( آزادند

در اجتماعات داخل بشوند، آزادند که خدمت کنند به مملکت، آزادند که در مصالح مملکت حرف بزنند، اشکال بکنند، به دولت اشکال بکنند به مقامات دولتی و غیر دولتی، آزادند در این مسائل اجتماعی، در این مسائل اساسی که مربوط به مصلحت کشور خودتان و ملت خودتان است هیچ قید و بندی در کار نیست . )9 ص 232( آزادی در کلیه اموری که این امور به نفع خود شما هست، شما آزادید بروید بیرون مطالب خودتان را بگوئید، انتقاد از دولت بکنید، انتقاد از هرکس که پایش را کج گذاشت بکنید، هیچکس نیست که به شما بگوید چرا، )9 ص 233( امام اشکال و حتی تخطئه را یک هدیه الهی می دانند برای رشد انسانها . )20/172( رشد فکری هر قومی این است که بشناسد مقام را و بفهمد چه وقت باید چه کرد بسیاری از انحرافات که برای انسان پیدا می شود این است که موقع شناس نباشد و یک مطالبی که حالا باید طرح بشود آنرا طرح نکند یک مطالبی که حالا وقتش نیست طرح بکند ... همه باید در فکر حال باشید که این قدمی که الان می خواهید بردارید صحیح بردارید و قدمهای بعد در موقع خودش ... موقع شناسی یکی از اموری است که در ریشه هر جامعه ای دخالت زیاد دارد . )9 ص100(

ما باید در سنجش هایمان روی هم مطلب را بریزیم و حساب کنیم یک نقطه را اگر بخواهیم نظر کنیم ممکن است این نقطه ما را به خطا بکشاند . یک نقطه دیگر را نگاه کنیم باز همین طور ما باید عملکرد دولت را روی هم رفته حساب کنیم . من به همه اشخاصی که قلم دستشان است زبان گویا دارند می خواهم سفارش کنم که متوجه باشند که قلم آنها، زبان آنها در حضور خداست، فردا مواخذه دارد صحبت سر دولت و ریاست جمهور و اینها نیست صحبت سر نظام است، نظام اسلام است، ... مطرح نظام جمهوری اسلامی است ما مکلفیم به حفظ او . هم نویسنده ها مکلفند به حفظ نظام، ... وقتی که انسان فرض کنید از یک کسی گله دارد یا می بیند نقیصه ای در کار هست . این نصیحت می تواند بکند و باید بکند اما لسان نصیحت غیر لسان لجن کردن و ضایع کردن است، قلمها قلمهای نصیحت نیست مطرح دولت نیست مطرح جمهوری اسلامی است ... وقتی قلم دستمان آمد ... دیگر فکر این نباشیم که قلمم کجا می رود هر جا رفت بنویسم هر چه شد بکنم ... آقایان توجه بکنند که قلم آنها یک وقت کنید ای دانشمندان ما، ای دانشجویان ما، ای فرهنگیان ما، ای دانشگاهیان ما، اجتماعات

خودتان را برای راه این مستضعفین تقویت کنید ... قلمها را در راه خدمت به این خلق به کار بیندازید . گفتار را در راه خدمت به مستضعفین و اعمال را در خدمت به مستضعفین . )10 ص3 )128 . با بی بند و باری مخالف بودند حضرت امام آزادی را به دو جنبه مفید و مضر تقسیم می کردند در آزادی مفید تمام چیزهایی را که در رشد انسان دخالت داشت را آزاد می دانستند (ج9 ص232( چراکه اسلام رشد و تعالی انسان را می خواهد و آنچه را که اسلام منع نموده است را آزاد نمی دانستند چون به رشد و تعالی انسان کمک نمی کرد و او را به تباهی می کشید و کسانی را که به دنبال آزادی در این بعد بودند را یا اجیر بیگانگان می دانستند و یا اینکه ناآگاه و بی توجه به مسائل . امام می فرمودند: این روشنفکرها و نویسنده ها و آزادیخواهها (نه همه شان، بسیارشان) یا توجه به این ندارند که این برنامه ها و آزاد گذاشتن این جوانها ... برای اینکه هرکاری دلشان می خواهد بکنند، این چه به سر این مملکت می آورد یا توجه ندارند یا می دانند و اجیر هستند، دنبال همان هستند، فریاد می زنند ای آزادی از بین رفت، ا ی آزادی، خوب آزادی از بین رفت چه شد؟ اینها آزادی را همان

آزادی می دانند که از غرب دیکته شده برای ما، نه پیش خودشان، پیش خودشان اگر اینطور بود این ترقیات مادی را نمی کردند، این آزادیها، آزادی های وارداتی است . این بی انصافهای طرفدار حقوق بشر ... نویسنده ... آزادیخواه ... این نحو آزادی را برای ما تبلیغ می کنند و تاکید می کنند . این آزادی که این آقایان می خواهند آزادی است که نیروی انسانی را به تباهی می کشد . آنی که اسلام جلویش را گرفته آن چیزهایی است که جوانهای ما را به تباهی می کشد . اسلام رزمند می خواهد، جنگجو می خواهد درمقابل کفار ... اسلام مجاهد می خواهد درست کند نمی خواهد یک نفر آدم عیاش درست کند . )9 ص73( این اشخاصی که قلم دستشان است و بر ضد اسلام و بر ضد روحانیت چیز نمی نویسند همین آزادی را می خواهند آزادی که دیکته شده از غرب برای به فساد کشیدن جوانهای ما، زن و مردشان را اینها می خواهند که آزاد باشند . زنها برای اینکه در مجالس آنطوری که تشکیل می دادند و داشتند بروند آنجا و با آن وضع در حضور قلمی نباشد که جمهوری اسلامی را تضعیف بکند و من می بینم در بعضی قلمها این جوری است ... دستهاتان را یک قدری نگهدارید قلم هاتان را یک قدر نگه دارید توجه بکنید وبه این

که هر چیزی نباید نوشته بشود و هرچیزی نباید منتشر بشود ... در انقلابات نمی گذارند که هرج و مرج باشد هر که هرکاری دلش می خواهد بکند هرکه هر حرفی می خواهد بزند حالا این ضرر به نظام دارد یا ندارد، نه بگذار حریفمان از بین برود ولو اسلام هم رفت جهنم . در بعضی اشخاص انسان این جور می بیند و باید تجدیدنظر بکنند در کارهایشان ... تحت تاثیر نفس اماره واقع نشوید . این جور نباشد که همه اش هی عیب بگوئید . اگر یک وقتی اقتضا بکند مصلحت اسلام یک وقت انسان ببیند که می خواهد یک کسی اسلام را تضعیف کند ولو نمی فهمد خودش یا خدای نخواسته از روی فهم ... آن وقت یک وضع دیگری پیش می آید توجه بکنند که یک وقتی خدای نخواسته یک ورق دیگر پیش نیاید وقتی انسان تکلیف بفهمد دیگر نمی تواند که بگوید این دوست من است، این رفیق من است، این برادر من است . )20 ص35( اگر خدای نخواسته یک وقت ما ببینیم که می خواهد یک همچو چیزی واقع بشود تکلیف شرعی مان این است که با هر ترتیبی که می شود جلویش را بگیریم ولو به افشا کردن . ولو به این که یک نفری را قربانی کنیم برای یک ملت یک دسته ای را قربانی کنیم برای یک

ملت . )20 ص72( گاهی نویسنده ها چون خوب می نویسند فکر این نیستند که چه چیز می نویسند . نویسنده اند خوب چیز می نویسند لکن چیز خوب نمی نویسند یک مساله مضر به مملکت را خیلی قشنگ و آب و تاب دار و طوری که پسند مثلا بعضی جوانها باشد می نویسند، لکن محتوایش مضر به مملکت . )10 ص66( بیدار بشوند ملت و بیدار بشوند جوانهای ما توجه داشته باشند به این که آمریکا با سرنیزه نمی آید به میدان شما با قلم می آید به میدان شما . )10 ص156( برادرهای عزیز من، برادرهای روشنفکر، برادران نویسنده و صاحب قلم، برادران دانشگاهی، دانشجویان محترم، روحانیون معظم، بازاریان محترم، کارگران عزیز، کارمندان محترم بیایید به هم بپیوندید، بیایید تمام قلمها و تمام قدمها و تمام گفتار ما بر منافع این قشر مستضعف باشد ... ای قشرهای روشنفکر و ای قشرهای نویسنده قلمها و گفتار خودتان را در راه این مستضعفین صرف چشمهای ناپاک مردها آن وضع را درست کنند . این نحو آزادی می خواهند که همه خواهرهای ما را به فساد و تباهی بکشند و همه جوانهای ما مردهای ما را به تباهی بکشند اینها می خواهند که همه فحشا آزاد باشد . )9 ص231( تمام چیزهایی که در رشد انسان در رشد خواهرها و برادرها و این کودکهای عزیز دخالت

دارد اینها همه آزاد هستند آنی که اسلام جلویش را گرفته آزاد نیست . )9 ص232( اینها سعی کرده بودند که همه چیزی که از غرب وارد می شود یک نوع خاصی باشد فرهنگ استعماری وارد کنند به ایران و آن را با تبلیغات دامنه داری که همه شما می دانید عاشق آن بکنند . به اسم حقیقت و دموکراسی خاص به ممالک استعماری و نیمه استعماری وارد کنند و به اسم دموکراسی غربی به خورد ما بدهند همه چیزهایی که اینها به اسم ترقی و تعالی و آزادی و دموکراسی و فرهنگ وارد کرده اند همه چیز اینها به طرز خاصی وارد شده است ... آزادی که برای ایران و برای ممالک شرقی آنها تحویل آنها دادند عبارت از آزادی در اموری است که موجب تباهی ملت ما و جوانهای ما شده است ... آزادی که وارد کردند دموکراسی که وارد می کنند نه آن است که واقعیتی داشته باشد که واقعا اینها بخواهند مملکت ما آزاد باشد و بخواهد یک نفر حکومت کند، حکومت مردم بر مردم باشد اصل این مسائل پیش آنها مطرح نیست . مع الاسف نویسنده های ما بعضی از روشنفکرهای ما بعضی از نویسنده های ما بعضی از اشخاص که تحصیل کرده هستند اینها هم یا این است که واقعا از

حرفها و تبلیغاتی که در ظرف پنجاه سال اخیر یاد شده است گول خورده اند و غفلت دارند از مطلب و یا بعضی از آنها با علم و اطلاع به اینکه مساله اینطوری است دامن به آن می زنند یعنی اجیر آنها هستند ... اینطور نیست که یک چیزی که در غرب است از مسائل از علوم از اینها عینش هم در اینجاست، اینها دانشگاه را می خواهند تا یک حدود معینی جلو ببرند آن هم محتوای اخلاقی در آن درست نباشد و محتوای دینی در آن نباشد، محتوایش علمی هم ، علمی به آن معنایی که پیش خودشان هست نباشد . )9 ص4 )255 . سلب آزادی مردم را در هیچ زمینه ای قبول نداشتند امام جمهوری اسلامی را ره آورد پشتیبانی و فداکاری مردم می دانستند و بقا آنرا نیز مرهون خدمات آنان و معتقد بودند که مسئولین نظام باید کوشش کنند تا نظر مردم را جلب نمایند و از رفتارهای غیراسلامی و غیر انسانی احتراز نمایند . درباره مشارکت مردم در رابطه با امور مختلف از آنجا که معتقد بودند مردم اسلام را می خواهند می گفتند آزادی مردم نباید سلب بشود و جلوی مردم را نباید گرفت و مردم را باید آزاد گذاشت و دولت باید نظارت کند که مبادا انحراف پیدا بشود .

اعتقاد امام به آزادی مردم در نقطه اوج مردم گرایی قرار دارد که در هیچ نظریه و مکتبی بخصوص مکاتب و نظریات امروزی نظیر ندارد و بیانگر دیدگاه بلند او نسبت به اسلام و حقوق مردم و مشارکت آنان در سرنوشت خود است . امام درباره آزادی مردم در انتخابات می فرمایند باید مردم را برای انتخابات آزاد بگذاریم نباید کاری کنیم که فردی به مردم تحمیل بشود . هیچ فرد و گروهی و هیچ نهاد و سازمان و حزب و دفتر و تجمعی نمی تواند در حوزه انتخابات دیگران دخالت نماید و برای غیر حوزه خود ، فرد یا افرادی را کاندید نمود، و از آن تبلیغ نماید . )10/4/66( می فرمودند بحمدالله مردم ما دارای رشد دینی - سیاسی مطلوب می باشند و خود افراد متدین و درد مستضعفان چشیده و آگاه به مسائل دینی - سیاسی و همگام با محرومین را انتخاب خواهند کرد . )19 ص101( و توصیه می کردند که مردم با علما و اشخاص مورد اعتمادشان مشورت کنند بعد به هرکس که خواستند رای دهند مردم نباید کنار بروند اگر مردم کنار بروند همه شکست می خوریم . خود مردم نگذارند قلدرها دخالت کنند . افراد نالایق دخالت کنند . اگر عده ای جمع شدند و افراد نالایق را انتخاب کردند مردم به آنها رای

ندهند و اگر مردم هم متوجه نشدند مجلس آنها را قبل نکند ... اگر کسی مورد شک بود و یا اگر کسانی منحرف خودشان را معرفی کردند به آنها رای ندهند . )18 ص180( و در رهنمودی دیگر می فرمایند مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته ای حق تحمیل فرد یا افرادی را به مردم ندارند . جامعه اسلامی ایران که با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزشهای والای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفته اند و به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار مانده اند مسلم قدرت تشخیص و انتخاب کاندیدای اصلح را دارند . البته مشورت در کارها از دستورات اسلامی است و مردم با متعهدین و معتمدین خویش مشورت می نمایند و افراد و گروهها و روحانیون در حد تذکرات قبلی در حوزه خود می توانند کاندیدا معرفی نمایند ولی هیچکس نباید توقع داشته باشد که دیگران اظهارنظر و اظهار وجود نکنند . در هر حال مردم با بصیرت و درایت و تحقیق کاندیداهایی را شناسایی کرده و به سوابق و روحیات و خصوصیات دینی - سیاسی نامزدهای انتخاباتی توجه نمایند . مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رای دهند که متعبد به اسلام و وفادار

به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند و طعم تلخ فقر را چشیده باشند و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمینی، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه مدافع اسلام ناب محمدی (ص) باشند . و کسانی که طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه اسلام آمریکایی هستند طرد نموده و به مردم معرفی نمایند و از آنجا که مجلس خانه همه مردم و امید مستضعفین است در شرایط کنونی نباید کسی انتظار داشته باشد که حتما نمایندگان باید از گروه و صنف خاصی باشند . )20 ص5 )194 . در برخورد با افکار و جریانهای مخالف درگیری و خشونت را قبول نداشتند امام در مقابل جریانهای مختلف سیاسی و فکری در جامعه معتقد بودند تا زمانی که احساس توطئه از قبل آنها نشده باید برخورد فرهنگی و ارشادی بشود و در صورت توطئه نحوه برخورد را حکومت باید تعیین نماید، می فرمودند در مقابل حرفهایشان حرف بزنید، در مقابل مقاله هایشان مقاله بنویسید، در مقابل سخنرانی هایشان سخنرانی کنید و نقایصی که دارند را که گاهی از قصور است و گاهی از شیطنت به رخشان بکشید . )9

ص182( افرادی را که می بینید یا به اسم آزادی می خواهند یک آزادی خاص در کار باشد، دلخواهی در کار باشد نه آزادی مطلق، یا به اسم دموکراسی و امثال ذلک، الفاظ جالبی که در هیچ جای دنیا معنایش پیدا نشده تا حالا ... با کمال توجه و بدون هیچ درگیری، درگیری صحیح نیست . نباید ما به آنها یک صورت حق به جانبی بدهیم، وقتی درگیری شد و اکثریت را شما دارید و فرض کنید که آنها را کتک زدید و چه کردید . این به نظر شاید اشخاص بیاید به اینکه اینها حجتی نداشتند کتک زدند متوسل به زور شدند ... بدون اینکه با آنها نزاع داشته باشید با آنها به این نحو مقابله کنید آنها اگر اجتماع صد نفری، هزار نفری می کنند شما ده، بیست هزار نفری را اجتماع کنید مسائل خودتان را بگویید دعوا هم نکنید، اما اگر ما یک وقتی توطئه فهمیدیم که نه اینها می خواهند توطئه کنند یک تکلیف دیگری ممکن است داشته باشیم )9 ص183( خود با آنان به بحث و گفتگو برخیزید و از دانشمندان اسلامی دعوت کنید تا با آنان در بحث بنشینند تا تهی بودن دست آنان ثابت شود و اگر آنان با جنجال و هیاهو با شما مواجه شدند از آنان اعراض کنید

و با خونسردی بگذرید که یکی از نقشه های آنها آن است که شما را به درگیری بکشند و از آن استفاده های غیر مشروع کنند . ما با آزادی و منطق موافق ولی اگر توطئه و خرابکاری باشد تکلیف دیگری داریم . )9 ص6 )186 . آزادی مردم و مشارکت آنان در همه امور امام آزادی و مشارکت مردم را در همه امور لازم می دانستند و معتقد بودند که همه چیز انقلاب از مردم است و مشکلات آن نیز فقط با مشارکت آنان قابل حل است و دولت به تنهایی قادر به رفع آنها نیست و نظارت و انتقاد به کار همدیگر را نیز لازم و ضروری می دانستند مشروط بر اینکه در این نظارت و انتقاد هدف تضعیف نباشد امام می فرمودند مردم را در همه امور شرکت بدهید با شرکت اینها می توانید کشور را اداره کنید مردم را در تجارت شرکت بدهید، مردم را در فرهنگ شرکت بدهید، مدارسی که مردم می خواهند درست کنند کارشکنی نکنید . حتی می فرمایند در دانشگاهها باید مردم دخالت داشته باشند و خودشان به طور آزاد باید دانشگاه داشته باشند در عین حال نظارت و انتقاد هم باید باشد هم از طرف دولت و هم از طرف مردم، اشکال اگر هست باید گفت لکن تضعیف نباید کرد دولت را، نباید تضعیف

کرد قوه مقننه را، قوه قضاییه را، روحانیت را، اینها جرم است، اینها گناه نابخشودنی است . )30 ص5( آزادی مردم نباید سلب بشود . دولت باید نظارت کند ... جلوی مردم را نگیرید فقط یک نظارتی بکنید که مبادا انحراف پیدا بشود . )19 ص35( امام در رابطه با آزادی جوانان صاحب اندیشه در اظهار نظریات خود و نحوه برخورد با آنها معتقدند باید احساسات معنوی و عواطف آنان مورد توجه قرار گیرد و خطاب به علما می فرمایند امروز بسیاری از جوانان و اندیشمندان در فضای آزاد کشور اسلامی مان احساس می کنند که می توانند اندیشه های خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارند با روی گشاده و آغوش باز حرفهای آنان را بشنوید و اگر بیراهه می روند با بیانی آکنده از محبت و دوستی راه راست اسلامی را نشان آنها دهید و باید به این نکته توجه کنید که نمی شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته هاشان زد و همه را یکباره به وادی تردید و شک انداخت . اینها که امروز اینگونه مسائل را عنوان می کنند مسلما دلشان برای اسلام و هدایت مسلمانان می طپد والا داعی ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیندازند

. اینها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه ای است که خود فکر می کنند به جای پرخاش و کنار زدن آنها با پدری والفت با آنها برخورد کنید . اگر قبول هم نکردند مایوس نشوید در غیر اینصورت خدای نکرده به دام لیبرالها و ملی گراها و یا چپ و منافقین می افتند و گناه این کمتر از التقاط نیست . وقتی ما می توانیم به آینده کشور و آینده سازان امیدوار شویم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و از اشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می شود احاطه داشته باشیم، فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیر حوزه ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی . باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله ها حوزه و دانشگاه درهم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیع تر گردد . )20 ص342( ناصر شفیعی

امام خمینی و خیزش جهانی اسلام

اشاره

3 چکیده: هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحّق لیظهره علی الدین کله ولوکره المشرکون.1 با وقوع انقلاب عظیم اسلامی به رهبری ابر مردی که ایمان و عرفان و شجاعت اش ریشه در تعالیم و تربیت قرآنی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت، بار دیگر وعده های برحق و بشارت آمیز خداوند سبحان مبنی بر دفاع از ایمان آورندگان عملی گشت و خورشید پر فروغ اسلام بر بشر معاصر پرتوافشانی نمود و در عرصه های مختلف زندگی مسلمانان سراسر جهان حیات مجدد یافت و جوامع اسلامی تولد دوباره جنبشهای اسلامی را تجربه نمودند؛ چنانکه تحلیل گران وقایع بین المللی تصریح می نمایند: «آثار انقلاب اسلامی از مرزهای ایران فراتر رفته است. [این انقلاب[ بزرگ ترین منبع الهام دهنده برای جنبشهای سیاسی و اسلامی در خاورمیانه و جهان بوده است.»2 حیات دوباره شعائر اسلامی، رویکرد مسلمانان، به ویژه نسل جوان به تفکر اسلامی، پیروزی اسلام گرایان در انتخابات مجالس و شهرداریهای کشورهای اسلامی، تشکیل دولتهایی با اهداف و شعارهای اسلامی و حضور انبوه مسلمانان در محافل مذهبی، تنها بخشی از آثار روح خودباوری مسلمانان است که حضرت امام خمینی با نفس مسیحایی خود در پیکر نیمه جان جوامع اسلامی دمیدند؛ همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند:امام بزرگوار با این انقلاب، مسلمانان را نشاط بخشید و اسلام را زنده کرد

و امروز اسلام آرزو و آمال نسلهای جوان و یا کار کشته و روشنفکران است.3 اما در عین حال آن چه اکنون بیش از هر چیز تعجب تحلیل گران بین المللی را برانگیخته و توجه صاحب نظران را به شدت به خود معطوف داشته تأثیرات وسیع و غیر منتظره ای است که انقلاب اسلامی در میان غیر مسلمانان به ویژه در جوامع غربی برجای گذاشته است.هر تحلیل گر منصفی با بررسی و تحلیل همه جانبه پدیده فوق، بر این مطلب واقف می گردد که امام خمینی(ره) با طرح اندیشه متعالی اسلام و دعوت جهانیان به آن، فصل جدیدی در تاریخ حیات دینی و معنوی انسان معاصر گشودند.جهان، تشنه اسلام ناب محمدیدلایل کافی و شواهد و قرائن متعددی حاکی از این است که:انسان کنونی با سرخوردگی شدید از زندگی عاری از معنویت، شوق وصول به سرچشمه حقیقت را دارد و آنچه در این عصر، انسان معنویت خواه و خداجو در جست وجوی آن است گوهر ارزشمندی است که تنها در ساحت قدسی آموزه های اسلامی قابل وصول است؛ از این رو جریان معنویت خواهی و دین گرایی عصر حاضر، ناچار به رستاخیز جهانی اسلام خواهی منتهی خواهد گردید.رهبر کبیر انقلاب اسلامی با درکی عمیق از تحولات جاری جامعه جهانی و شناختی دقیق از مطلوب واقعی انسان حقیقت جوی عصر حاضر و در تبیین

واقعیت فوق تأکید می فرماید:«امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است».4 چنان که خلف شایسته ایشان نیز تصریح می نماید:«دنیای امروز خواستار اسلام حقیقی می باشد.»5 ابطال نظریه پایان نقش تاریخی اسلامبا حیات مجدد اسلام و بیداری مسلمانان جهان در عصر امام خمینی(ره) تحلیلهایی که بر پایه اثبات رکود تدریجی اسلام استوار بود به شدت از اعتبار ساقط گشته است تا آنجا که حتی یکی از سیاست مداران معروف غرب با تأیید رشد بسیار سریع اسلام در جهان حاضر می گوید:هگل فیلسوف آلمانی معتقد بود نقش اسلام به لحاظ تاریخی تمام شده است ولی این قضاوت درباره این دین جهانی اشتباهی بیش نبود و بسیاری از اروپاییها نیز دچار تصور نادرست هگل از اسلام شدند.6 برخلاف تحلیلهای بعضی از نظریه پردازان با حیات مجدد دین اسلام، رشد سریع و جهانی آن آغاز گشته است:به طور کلی این غیر قابل انکار است که امروزه گرچه دینهای بزرگ در حال عقب نشینی و یا دست کم سرگرم دفاع از خود هستند... اسلام رو به پیشرفت نهاده است.7واقعیت صدور انقلاب اسلامیپیروزی انقلاب اسلامی ایران فضای مناسبی را جهت تجلی دوباره مکتب اسلام برای جهانیان فراهم نمود و آرمان صدور انقلاب نیز از همین ناحیه تکوین یافت.حضرت امام(ره) در ترسیم واقعیت فوق با بیان این مطلب که «الآن موج نهضت شما و انقلاب شما

در عالم... رفته است»8 و «انقلاب شما بحمداللّه صادر شده است نه این که صادر می شود»9. می فرمایند:اسلام بحمداللّه یک جلوه ای کرده است در همه دنیا.10 شما بدانید از مرکز ایران اسلام پرتوش در تمام دنیا رفته است.11 انقلاب ما صادر شده است و در همه جا اسم اسلام است و مستضعفین به اسلام چشم دوخته اند.12 ایشان در جای دیگر تأکید می نماید:معتقدین به اصول انقلاب اسلامی در سراسر جهان رو به فزونی نهاده اند... به ملت دلاور ایران عرض کنم خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است.13 اعتراف به شکوفایی جهانی اسلاماکنون رسانه های خبری، مجامع تحقیقاتی و شخصیتهای بین المللی و تحلیل گران سیاسی و مفسران تحولات جهانی در حجم گسترده ای به تشریح و تحلیل نهضت جهانی اسلام خواهی پرداخته اند.روزنامه آلمانی فرانکفورتر الگمانیه در مقاله ای تحت عنوان «بازگشت اسلام» با اشاره به امواج گسترده اسلام گرایی در سطح جوامع بشری می نویسد:پس از شکست مدلهای غربی از لیبرالیسم تا مارکسیسم باید شاهد رنسانس اسلام بود.14 روزنامه پر تیراژ سیدنی مورنینگ هرالد نیز در یکی از شماره های خود (در سال 1985( طی گزارشی می نویسد:اسلام از مرزهای جغرافیایی عبور می کند مکاتب سیاسی و رژیمهای ملی را پشت سر می گذارد و کشورهای مختلف شاهد تحرک سیاسی و رشد پاینده اسلام هستند.15گزارشگر شبکه تلویزیونی پر بیننده سی.ان.ان آمریکا در برنامه نیم

ساعته ای به مناسبت پایان ماه مبارک رمضان (1374) تصریح کرد:ماه مبارک امسال نشانگر رشد فزاینده اسلام و علاقه روزافزون سراسر دنیا به فراگیرترین دین جهان بوده است.این شبکه به نقل از دانشمند مسلمان اضافه نمود:اسلام شاهد یک دوره شکوفایی دوباره است.16 خبرگزاری ایتالیا (انسا) هم با مخابره گزارشی اعلام نمود:اسلام در نقاط مختلف جهان از مرزها فراتر رفته و به سیستمی برای احیای مجدد زندگی در دنیای پر بحران کنونی... تبدیل گشته است.17 راجر هاردی که چندی پیش برای شبکه تلویزیونی CBB برنامه ای به نام «فرزندان امام خمینی» تهیه کرده بود با اشاره به نتایج تحقیقات خود پیرامون رشد جهانی و سریع اسلام اظهار می دارد:اسلام امروز بزرگ ترین مسئله غرب است و حتی یک مسئله بین المللی است. اسلام امروز نه فقط مسئله مربوط به خاورمیانه است بلکه عالم گیر شده و مبارزه با آن بسیار مشکل.18کلاوس کینکل، وزیر اسبق امور خارجه آلمان، طی مقاله ای با اعتراف به این که «روز به روز نفوذ اسلام بیشتر می شود و هم اکنون مسلمانان در 45 کشور دنیا اکثریت جمعیت این کشورها را تشکیل می دهند»، می نویسد:در حالی که پیرامون اسلام در حدود 30 سال قبل برابر با 18% جمعیت دنیا بود اینک به 41 جمعیت دنیا )4/1 میلیارد) رسیده است.19 رادیو بی.بی.سی هم به نقل از یک تازه مسلمان انگلیسی می گوید: «ما

باید در انتظار پیروزی اسلام در سراسر جهان باشیم».20 چشم انداز روشن اسلام در جهانمطابقت آموزه های تعالیم اسلامی با فطرت الهی انسانها و واقعیتهای زندگی عصر حاضر، ادامه روند روزافزون اسلام خواهی ملل مختلف جهان آینده ای بسیار درخشان را برای دین خاتم نوید می دهد تا آنجا که ولی امر مسلمین تصریح می نماید:چشم انداز جهان امروز گویای آن است که قرن 21 میلادی قرن اسلام است.21 صاحب نظران و تحلیل گران تحولات جهانی نیز با بررسی واقعیتهای موجود به انحاء مختلف واقعیت فوق را مورد تأیید و تأکید قرار می دهند.دکتر روبرت کرین، مشاور وقت نیکسون ریاست جمهوری اسبق آمریکا و رئیس بنیاد تمدن نوین این کشور، در مصاحبه با هفته نامه «المسلمه» چاپ لندن در همین ارتباط اظهار می دارد:من می گویم قدرت اسلام برترین قدرت قرن بیست و یکم خواهد بود.22 روزنامه ایتالیایی ایل جورناله به نقل ازاسقف ماجولینی می نویسد:آینده از آن اسلام است.23و نیکولای کاسیوسی یرا «استاد تاریخی دانشگاه کوبا» نیز با صراحت در این زمینه می گوید:من معتقدم در سالهای 2000 اسلام نخستین دین جهانی خواهد شد.24

پى نوشت ها

:1 .توبه (9) آیه 33: «او خداوندی است که رسولش را با هدایت و دین حق بر بشر فرستاد تا بر همه مکاتب و فرقه ها غالب آید ولو مشرکان را خوش نیاید.»2 .دکتر ماروین زونیس، استاد دانشگاه میشگان آمریکا و کارشناس مسائل

ایران، در مصاحبه با روزنامه رسالت، 3.17/11/79 .سخنرانی معظم له در دومین سالگرد رحلت امام«ره» 4.14/3/70 .صحیفه نور، ج20، ص5.33 .در دیدار اعضای کمیته هماهنگی فعالیتهای تبلیغاتی سازمان کنفرانس اسلامی با معظم له 6.4/3/77 .کلاوس کینکل (وزیر اسبق امور خارجه آلمان) «اسلام همسایه»، روزنامه فرانکفورتر الگمانیه، روزنامه جمهوری اسلامی، 7.30/11/77 .روژه دوپاسکیه، سرگذشت اسلام و سرنوشت انسان، ترجمه علی اکبر کسمائی، ص12 و 8.27 .صحیفه نور، ج17، ص9.63 .همان، ج18، ص10.169.همان، ج18، ص11.140.همان، ج19، ص12.195.همان، ج15، ص13.200.همان، ج20، ص14.233.روزنامه جمهوری اسلامی، 15.27/11/72.ماهنامه امید انقلاب، ش16.222.نشریه یا لثارات، ش25، 17.27/11/74.روزنامه جمهوری اسلامی، 18.15/10/72.همان، 19.15/1/69.روزنامه جمهوری اسلامی، 30/11/77، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی، مقاله اسلام همسایه، روزنامه آلمانی فرانکفورتر الگمانیه.20.روزنامه جمهوری اسلامی، 21.9/6/72.در دیدار اعضای کمیته هماهنگی فعالیتهای تبلیغاتی سازمان کنفرانس اسلامی با معظم له، 22.4/3/77.کلمه دانشجو، ش16، تیر 23.75.کیهان هوایی، 24.25/4/76.فصلنامه حضور، ش 22، زمستان 67. میراحمدرضا حاجتی

امام خمینی و زبان دین

اشاره

5 چکیده: قسمت دوم4. زبان چند ساحتییکی از ویژگی های قرآن، دلالت آن بر حقایق و معانی عمیق و ژرفا در طول یک دیگر است. از آنجا که قرآن موجود، مَثَل و نماد قرآن حقیقی و مجرد است و در قالب گفتار و زبان، شامل حقایق و مفاهیم عقلانی و غیبی می شود که شناخت آن حقایق برای همگان میسور نیست، بلکه در مرحله نخست، پیامبر(ص) و امامان، سپس راسخان حقیقی، می توانند به عمق آن پی ببرند.به دیگر سخن، زبان قرآن به صورت کلی دارای دو ساحت است: ساحت ظاهری و ساحت باطنی. شناخت و فهم ظواهر قرآن برای همگان امری ممکن و محقق است، اما شناخت و فهم باطن و معانی عمیق قرآن که خود به معانی ژرف و متنوع تقسیم می شود، در صلاحیت مخاطبان خاص قرار دارد.درباره این مسئله که چرا زبان قرآن ساحت های گوناگون دارد، باید گفت: چون مخاطب قرآن عرف عام است، خداوند نمی توانست از همان ابتدا از زبان خاص استفاده کند؛ از سوی دیگر، محروم کردن راسخان علم از حقایق غیبی روا نبود، به همین دلیل زبان قرآن چند ساحتی شد.امام خمینی با اشاره به اشتمال زبان دین به دو بخش تکالیف، نصایح و معارف، معتقد است که بخش دوم از فهم عرف عام خارج

است و مانند کتب تخصصی به مخاطبان خاص خود نیاز دارد. «آیات و احادیثی که راجع به علمیات است و جنبه عملی ندارد، لازم نیست گوینده آن طوری بگوید که همه کس آن را بفهمد بلکه ممکن نیست این گونه چیزها را با فهم عموم توده بیان کرد، مثلاً یک نفر طبیب یک وقت می خواهد یک دستور حفظ الصحة برای اهالی کشور بنویسد، ناچار باید طوری بنویسد که توده آن را بفهمند. زیرا این دستور برای عمل است، لکن یک وقت می خواهد یک کتاب علمی بنویسد؛ البته این کتاب را نمی تواند طوری بنویسد که همه توده آن را بفهمند. قرآن و حدیث نیز قانون های علمی را که برای توده آوردند، طوری بیان کردند که مردم می فهمند، لکن علوم قرآن و حدیث را همه کس نمی توانند بفهمند و برای همه کس هم نیامده است».(1) ایشان در جای دیگر می گوید: «قرآن یک زبانی دارد که این زبان هم زبان عامه مردم است و هم زبان فلاسفه است و هم زبان عرفای اصطلاحی است و هم زبان معرفت به حسب واقع.»(2) «زبان قرآن زبان دیگری است، زبانی است که هر عالم و مفسری خود را با آن آشنا می داند و آشنا نیست. قرآن کریم از کتبی است که معارف آن بی سابقه است و تصور

بسیاری از معارف آن از تصدیقش مشکل تر است.»(3) ایشان ادعیه و روایات معصومان را دارای ساحت های مختلف می داند که فهم آن به قشر خاصی اختصاص دارد. «زبان ادعیه با زبان عادی ای که احکام می خواهند بگویند دو تاست؛ زبان ادعیه با زبان فلسفه هم دوتاست؛ با زبان عرفان علمی هم دو تاست. یک زبان دیگری است ما فوق اینها. منتها زبان فهم می خواهد، باید کسانی که آن زبان را می فهمند توجه کنند.»(4) ایشان متذکر می شود که مفسران، فلاسفه و عرفا تنها بخشی از معانی ژرفای قرآن را به مقدار وسع خود دریافت کردند.«هر کدام روی آن تخصص و فنی که داشته است، یک پرده ای از پرده های قرآن کریم را تفسیر کرده است، آن هم به طور کامل معلوم نیست بوده [باشد]... آن بعضی از اوراق قرآن و پرده های قرآن است علوم قرآن یک علوم دیگری است ماورای آنچه ما می فهمیم. ما یک صورتی، یک پرده ای از پرده های کتاب خدا را می فهمیم. و باقیش محتاج به تفسیر اهل عصمت است که معلم به تعلیمات رسول اللّه بوده اند.»(5) وی در مقام دیگر تفاسیر نوشته شده را نه تفسیر حقیقی که ترجمه وصف می کند:«این تفسیرهایی که به قرآن نوشته شده است از اول تا حال، اینها تفسیر قرآن نیستند، اینها البته یک ترجمه هایی، یک

بویی از قرآن بعضی شان دارد.»(6) حضرت امام با اشاره به حدیث «ان اللّه عزوجل علم انه یکون فی آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل اللّه تعالی «قل هو اللّه احد» و الایات من سورةالحدید...»(7) می گوید: «از این حدیث شریف معلوم شود که فهم این آیات شریفه و این سوره مبارکه، حق متعمقان و صاحبان انظار دقیقه است و دقایق و سرایر توحید و معرفت در این ها مطوی است.»(8) و در جای دیگر نیز می گوید:«آیاتی که در روایات وارد شده است که برای متعمقین آخرالزمان وارد شده است، مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الان و تا بعدها بشود آن طوری که باید باشد، کشف بشود.البته مسایل در این باب خیلی گفته شده است، تحقیقات بسیار ارزنده هم بسیار شده است، لکن افق قرآن بالاتر از این مسایل است.»(9) روشن است، مقصود امام از عبارت پیشین فهم یک ساحت از زبان قرآن برای متعمقین آخرزمان است و منظور ایشان در عبارت اخیر از نفی فهم قرآن، انکار شناخت ساحت های باطنی و ژرفای قرآن از جمله سوره توحید و حدید است.و در جای دیگر با تصریح به بواطن و ساحت های مختلف قرآن می نویسد:«فان للقرآن منازل و مراحل و ظواهر و بواطن، ادناها ما یکون فی قشور

الألفاظ و قبور التعینات. کماورد: «ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا».(10) و هذا المنزل الأدنی رزق المسجونین فی ظلمات عالم الطبیعة و لا یمسّ سائر مراتبه الا المطهرون من ارجاس عالم الطبیعة و حدثه».(11) نکته ظریف و قابل توجه در تفسیر زبان دین به چند ساحتی این که وجود ساحت ها و معانی باطنی مختلف برای گزاره های دینی نباید موجب عدول و عدم توجه به معانی ظاهری و عرفی گردد، چنان که برخی از صوفیان با تفسیر تأویلی درصدد آن هستند. حضرت امام با اشاره به دو تفسیر ظاهرگرا و باطن گرا می گوید:«یک کسی مادی است آرای خودش را تطبیق کند بر آیاتی از قرآن و قرآن را به آن رأی تفسیر و تأویل کند. و یک کسی مثلاً اهل معانی روحیه است، این هم هر چه از قرآن دستش می آید، باز تأویل کند و برگرداند به آن چیزی که خودش رأیش است. ما باید از هر دو همه این جهات احتراز کنیم.»)5)12. زبان نمادیدر مقدمه مقاله گفته شد مقصود از آن، وجود معنایی ماورای معنای مطابقی در واژگان و گزاره است که توضیح تفصیلی آن گذشت.بیشتر اندیشمندان اسلامی با این مسئله که زبان دین به صورت مطلق، زبان نمادی باشد، مخالفت کردند، اما اینکه بعض مفردات و گزاره های دینی

زبان نمادی است، معنایی پذیرفتنی است. حضرت امام نیز در آثار خود، بعضی آیات را بر این اساس تفسیر کرده است که بدان اشاره می شود:الف. تفسیر آب به رحمت الهیآیه ذیل مایه حَیّ همه اشیاء را آب توصیف می کند:«و جعلنا من الماء کل شیء حیا».(13) امام در ذیل آن می نویسد:«اصل آب رحمت اطلاقی وجود است».(14)ب. تفسیر شجره ممنوعه به طبیعتامام درختی که حضرت آدم از نزدیکی آن نهی و منع شده بود نه درخت خاص، بلکه طبیعت و مادیات تفسیر می کند. چنان که می نویسد:«بدان که آدم(ع) در حال جذبه در بهشت لقا بوده توجه به شجره طبیعت نداشت.»(15)ج. تفسیر نعلین به همسر و فرزنددر جریان مشاهده آتش برای حضرت موسی که همراه فرزند و همسرش در کوه گرفتار آمده بودند، ندای غیبی برآمد که:«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُویً»(16) «نعلین و کفشهایت را دربیاور که تو در سرزمین مقدس هستی».معنای ظاهری و عرفی آیه روشن است. اما امام آن را به محبت همسر و فرزند تفسیر می کند.«او را از محبت زن و فرزند، منع کرد که هان اگر خیال ورود در وادی عشق و محبت که وادی مقدسین و مخلصین است داری، با محبت دیگران نتوان در آن قدم نهاد، با آن که محبت موسی چون محبت امثال ما نخواهد

بود.»وی در بیان وجه تشبیه محبت زن و فرزند به نعلین می نویسد:«و شاید از این جهت تعبیر شده است به نعلین، که در اسفل اعضا است و سهل الخلع است.»(17)د. تفسیر عقده لسان به عدم ادراک معانیدر آیه ذیل صریحا حضرت موسی از عقده زبان خود سخن می گوید و از خداوند می خواهد آن را بگشاید.«و احلل عقدة مِن لسانی»(18) حضرت امام عقده زبان موسی را به ژرفای حقایق غیبی و عجز قوه ادراک و شنوای مخاطبان تفسیر می کنند:«زبان انبیاء عقده داشته، عقده ها در زبانشان، در قلبشان بوده است. عقده هایی که نمی توانستند آنچه یافته اند و آن طور که یافته اند، بگویند، گفتنی نبوده است، از این جهت با مثال با نظایر بما می خواستند یک چیزی بفهمانند. زبانشان عقده دارد و مردم هم همه کر هستند.»(19)ه. تفسیر امانت به مقام ظل اللهیدر آیه ذیل وارد شده است که خداوند امانت را به آسمان و کوهها عرضه داشت، آن ها از تحمل آن بازماندند، اما انسان آن را پذیرفت.«إِنَّا عَرَضْنَا الاْءَمَانَةَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاْءِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوما جَهُولاً»(20) در تفسیر امانت، روایات آن را به قرآن انطباق داده اند، اما حضرت آن را به مقام خلافت و ظلل الهی تفسیر می کند.«لعلّ الأمانة... هی هذه المقام الاطلاقی فان السموات و

الأرضین و ما فیهنّ محدودات مقیدات حتی الارواح الکلیة و من شأن المقید ان یأبی عن الحقیقة الأطلاقیة و الأمانة هی ظلل اللّه المطلق.»(21) البته امام در آثار دیگر خود آن را به «تکالیف الهیه» تفسیر کرده اند. و این دو تفسیر ناهمگن نیست. زیرا پیش تر گذشت که از منظر امام زبان قرآن زیان چند ساحتی و دارای معانی مختلف باطنی می باشد. علاوه آن که طبق مبنای امام در وضع الفاظ بر ذات و روح معانی نه خصوصیات آن، استعمال دو تفسیر، حقیقت و باز زبان قرآن متناسخ است.و. تفسیر مهاجرت به خروج از منزل نفسدر آیه شریفه ذیل بر کسی که از منزل خود هجرت کند، وعده ثواب داده شده است.«وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرا إِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ»(22) آیه فوق در شأن جندع یا جندب بن حمزه نازل شده بود که قصد الحاق به لشکر اسلام در مکه را داشت. معنای ظاهری آیه هجرت فیزیکی است. اما امام آن را به خروج از منزل نفس و گناهان و سفر به مقام پاکی و حق الهی و مقصود از موت را فنای تام تفسیر می کند؛ چنان که می نویسد:«کسی که خارج شد از بیت نفس و هجرت به سوی حق کرد به سفر معنوی.

پس از آن او را فنای تام ادراک کرد. اجر او برای تعالی است.»)6)23. زبان رمزیدر صفحات پیشین گفته شد که برخی مدعی اند که زبان دین به دلیل حکایت از ما ورای طبیعت زبان شناختاری نیست، و مضامین آن برای انسان قابل شناخت و فهم نیست. آنان این نظریه را به صورت مطلق در زبان دین مطرح کردند، ولیکن تأمل در زبان دین این نکته را نمایان می کند که بعضی گزاره هایی دینی شناختاری و بعضی دیگر نیز غیرشناختاری است و لذا در این مسئله نباید حکم مطلق صادر کرد.حضرت امام خمینی (قده) با توجه به این نکته درباره زبان دین به تفصیل قایل شده است، گزاره های احکام و نصایح را شناختاری و گزاره های معارف مخصوصا حروف مقطعه را رمزی و غیر شناختاری برای انسان ها توصیف می کند.مبنای امام و آنان که زبان دین در بخش معرفتی را نیز شناختاری یا ممتنع می دانند، به عمق و ژرفای آموزه های معرفتی دین و کرانمندی ذهن و فهم آدمی برمی گردد، از این رو حضرت امام زبان گزاره های معرفتی و علمی دین را به «زبان متفاوت»، «ممتنع» و «رمز» وصف می کند که بدان اشاره می شود:امام درباره تفاوت زبان قرآن با زبان عرف می گوید:«زبان قرآن زبان دیگری است که هر عالم و مفسری خود را با آن

آشنا می داند و آشنا نیست. قرآن کریم از کتبی است که معارف آن بی سابقه است و تصور بسیاری از معارف آن از تصدیقش مشکل تر است».(24) وی با اشاره به آیات مانند «هو الاول و الاخر و هو معکم»، «اللّه نور السماوات و الأرض» می گوید:«این ها آیاتی است که نه مفسر می تواند بفهمد، نه فیلسوف و نه عارف، هر کس ادعا کند که معنای او را فهمیده است، در جهل فرو رفته است».(25) امام (قده) با اشاره به آیات محکم و متشابه می گوید:«آیات بر دو گونه است، یک آیات محکمات که تأویلی ندارد و همه آن را می فهمند. و یک آیات متشابهات که تأویل دارد و از قبیل رمز است و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی داند».(26) «قرآن یک زبان دارد، یک نحو صحبت می کند و همه مطالب را دارد، منتها بسیارش در رمز است که ما نمی توانیم بفهمیم و ادعیه و ائمه(علیهم السلام) یک وضع دیگری دارد».(27) بلکه بعضی از آن ها رمز است میان گوینده و یک دسته خاصی. چنان که دولت بعضی تلگرافات رمزی دارد که صلاح کشور نیست که آن را کشف کند. تلگرافخانه هم از آن تلگراف چیزی نمی فهمد. در قرآن از این گونه رمزها است که حتی به حسب روایات، جبرئیل هم

که قرآن را آورد، خود نمی توانست معنای آن را. فقط پیغمبر اسلام و هر کس را او تعلیم کرده، کشف این رمزها را می توانستند بنمایند؛ مانند همان حروفی که در اول سوره هاست».(28) و در جای دیگر آمده است:«در این مخاطبه بین حبیب و محبوب و مناجات بین عاشق و معشوق اسراری است که جز او و حبیبش کسی را بر آن راه نیست و امکان راه یافتن نیز نمی باشد. شاید حروف مقطع در بعض سور مثل «الم»، «ص»، «یس» از این قبیل می باشد».(29) امام خمینی درباره روایات نیز به تفصیل فوق معتقد است که بر مبنای خود روایات را به دو قسم عملی (احکام و نصایح) و خبری و معرفتی تقسیم نموده که شناخت زبان روایات در قسم معرفتی را فراتر از زبان عرف عام وصف می کند که اغلب آن ها در ادعیه متجلی شده است.«ائمه(علیهم السلام)»... وقتی که رسیدند به مناجات ها و ادعیه مسایل فرق کرده است؛ آنجا دیگر زبان عامه مردم نیست، البته در آن همه چیز هست، زبان دیگری است غیر زبان معمولی و غیر زبان ذکر احکام الهیه».(30) امام در جای دیگر زبان ادعیه را زبان فراتر از زبان فلسفه و عرفان توصیف می کند.«زبان ادعیه با زبان عادی ای که احکام می خواهند بگویند دوتاست. زبان ادعیه با زبان

فلسفه دوتاست؛ با زبان عرفان علمی هم دوتاست. یک زبان دیگری است ما فوق این ها. منتهی زبان فهم می خواهد، باید کسانی که آن زبان را می فهمند توجه کنند».(31)ارزیابی و جمع بندی (تفصیل بین گزاره های معرفتی و عملی)تا اینجا گفته شد که از منظر امام (قده) زبان دین را می توان به زبان «شناختاری»، «عرفی»، «چند ساحتی» و «رمزی»، توصیف کرد. اینجا این سؤال و شبهه پدیدار می آید که بالاخره زبان دین کدام یک از چهار قسم فوق است؟پاسخ این سؤال از مطالب پیشین روشن می شود، چکیده و حاصل آن در نکات ذیل می آید:نکته اول: زبان چند ساحتی و عرفی نه در عرض زبان شناختاری بلکه در طول آن است، به این معنا که تعیین زبان عرفی و چند ساحتی بر ثبوت زبان شناختاری به عنوان مقدمه متفرع است.در صورت عدم اثبات شناختاری بودن زبان دین، نمی توان از زبان دین و تعیین آن سخن گفت.نکته دوم: چهار زبان اخیر یعنی، عرفی، چند ساحتی، نمادی و رمزی در زبان دین می تواند قابل جمع باشد، به این معنا که بخشی از گزاره های دینی بر حسب زبان عرفی، بعضی دیگر بر حسب زبان چند ساحتی و برخی دیگر نمادی و رمزی باشد، به تعبیر منطقی به دلیل تغایر متعلق زبان های فوق، جمع آن ها در زبان دین

با مشکل اجتماع ضدین مواجهه نمی شود. اما اصل بحث در تفکیک و تعیین و ارائه ملاک در انطباق گزاره های دینی با زبان خاصی است.نگارنده با استقراء ناقص خود در بین مفسران و قرآن پژوهان به ارائه ملاک خاصی در این مقوله دست نیافته است. به نظر می رسد ملاک و معیار حضرت امام در این زمینه ره گشا و دقیق است.نکته سوم: در صفحات پیشین گفته شد که حضرت امام آیات و روایات را به دو بخش علمی و عملی تقسیم می کرد. مقصود از علمی گزاره های است که بر آموزه های معارف و توصیف حقایق مجردات یاحتی مادیات مانند چگونگی آفرینش جهان و زمین، مشتمل است. حضرت امام در این نوع گزاره ها به نظریه چند ساحتی بودن قایل است لذا معتقد است که روایات وارد در زمینه خلقت زمین را باید بر ساحت های غیر ظاهری حمل کرد و یا حداقل توقف نمود. هم چنین دعاهای وارد از معصومان بیشتر از این بخش خواهد بود.بخش دیگر گزاره های دینی به حوزه های اخلاقی، نصیحت، تکالیف، بایدها و نبایدها به تعبیر امام «عملی» مربوط می شود. در این گزاره ها به ناچار زبان دین باید زبان عرفی باشد، چرا که مخاطب و غایت آن گزاره های عموم مردم است که نوع زبان نیز باید بر آن منطبق باشد و گر

نه اخلال به غایت لازم می آید.آیات و روایات مشتمل بر تبیین احکام، مسایل اخلاقی و نصیحت از این بخش خواهد بود. زبان سری و رمزی بیشتر به حروف مقطعه قرآن اختصاص دارد که از حقیقت آن ها، خود پیامبر و به تبع آن معصومان شناخت دارند.حاصل آنکه زبان دین از منظر امام زبان عرفی، چند ساحتی و رمزی است.نکته چهارم: مبنای امام در وضع الفاظ، بر روح و جوهر معانی، با قطع نظر از خصوصیات و قیود آن، می تواند افق جدیدی را در تفسیر زبان دین بگشاید و با این مبنا، مفسر از قشر ظاهری و سطحی آیه یا روایت گذشته، به باطن و ژرفای آن دست می یازد.

پى نوشت ها

:1. کشف الأسرار، ص 2 2.321. صحیفه امام، ج 20، ص 408 و 3.409. همان، ج 18، ص 4.447. همان، ج 19، ص 5.355. تفسیر سوره حمد، ص 5 6.13. صحیفه نور، ج 19، ص 7.27. اصول کافی، ج 1، ص 8.91. آداب الصلوة، ص 9.302. صحیفه نور، ج 18، ص 104 و 10.105. تفسیر صافی، ج 1، ص 30، تفسیر عواثی، ج 1، ص 11.22. شرح دعا سحر، ص 38 و 59 و شرح حدیث عقل و جهل، ص 12.38. تفسیر سوره حمد، ص 13.19. الانبیاء: 14.30. سرالصلوة، ص 41، مؤسسه تنظیم و نشر

آثار امام، تهران، 15.1381. همان، ص 16.46. طه: 17.12. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 18.255. طه: 19.27. تفسیر سوره حمد، ص 136 و 20.137. احزاب، 21.72. مصباح الهدایة، ص 22.56. نساء: 23.100. چهل حدیث، ص 24.333. صحیفه امام، ج 18، ص 25.447. همان، ج 17، ص 26.432. کشف الأسرار، ص 27.321. صحیفه امام، ج 20، ص 409 و 28.410. کشف الأسرار، ص 32129. صحیفه امام، ج 18، ص 30.447. صحیفه امام، ج 19، ص 31.286. همان، ص 355 محمدحسن قدردان قراملکی

امام خمینی و ساقیان باده زهر

اشاره

5 چکیده: عصر کنونی عصر ابتذال و الحاد است و تنها سد راه این توحش ماشینی قرن را باید صدای شیعیانی دانست که در جهت استمرارحرکت انبیاء و اولیاء الهی در طواف سخنان امام و رهبر انقلاب بر بلندای زمان ایستاده و خدا را فریاد می زنند. بی شک این طواف و احرام بستن بر ارزشهای الهی و رمی شیطان که اینک در فرهنگ غرب، به نمایش ایستاده است، بر جنود شیطان خوشایند نبوده و شیطان چون گذشته تاریخ روند جلوگیری از پیاده شدن احکام الهی در پیش گرفته است. تحت الشعاع قرار دادن فرامین پیامبران و اولیاء الهی و ازمسیر خارج کردن راهیان خط انبیاء از شیطنتهایی است که فقط درخور شیطان و فرزندان شیطان است که در طول تاریخ انبیاء واولیاء الهی به کار گرفته شده و می شود با نگاهی گذرا به تاریخ انبیاء و اولیاء خصوصا زندگانی مولی الموحدین(ع) می توان به عمق تبلیغات و حرکات مزورانه عوامل نفوذی در جهت تحت الشعاع قرار دادن رهنمودهای حضرت پی برد. از آنجا که حرکت امام استمرار حرکت انبیا و اولیا به شمار می رود تحت الشعاع قراردادن پیام امام و رهبر انقلاب، همواره مدنظر دشمنان انقلاب بوده و خواهد بود. شکی نیست که به دلیل ظرافت این کار شیطانی همواره این امر خطیر بر عهده کارگزاران تهاجم بوده و هست

چرا که به دلیل نزدیکی آنان به سیستم دولت و آگاهی از راز و رمزها بخوبی می دانند که در چه زمان و به چه صورت و با کدام اهدافی اذهان وامکانات را در غیر از مسیر پیامها و دستورات رهبر به کارگیرند. دیروز اگر امام راحل(ره) می فرمود: «جنگ در راس همه اموراست» طواف کنندگان کلام امام بدون توجه به تفسیر و تحلیل دیگران تمام هم و غم و تلاش خود را در مسیر جنگ جهت می بخشیدندو هیچ چیز دیگری را بر جنگ مقدم نمی داشتند و درست در همین زمان بودند که کسانی که با انگشت گذاشتن بر مفاهیم و نمودهای دیگر و حتی خرج بیت المال در غیر از مسیر دفاع مقدس و از همه مهمتر به میان کشیدن بحثهای عبث و بیهوده هشدارهای امام را درخصوص دفاع مقدس تحت الشعاع قرار داده و اذهان را به مسائل ریزو پیش پا افتاده معطوف می داشتند. گرچه در این گونه حرکتهای کارگزاران تهاجم همواره در پس پرده باقی مانده و چه بسا بهترین نیروهای انقلاب را با به وجودآوردن جو غوغا سالاری، سرگرم کردند ولی این ترفند دشمن همچنان با قوت خود در طول تاریخ انقلاب باقی مانده است. جنگ بانوشانیدن کاسه زهر به کام امام به پایان رسید و شیعیان پس اززندگی غمبار اهل بیت (علیهم السلام) تلخ ترین روزها را

در طول تاریخ تشیع تجربه کردند. اما همواره رهروان امام پلهای نفوذی و مقصرین اصلی در نوشاندن جام زهر را از یاد نبرده و نخواهندبرد چرا که از یاد بردن و غفلت از این روز و این قوم منجر به تکرار در جنگ فرهنگی خواهد شد. بی شک در جنگ فرهنگی و تهاجم بی امان دشمن به آرمانها و ارزشهای انقلاب و در شرایطی که رهبر انقلاب اسلامی فریاد می زند (که کاری که دشمن امروز از لحاظ فرهنگی می کند یک شبیخون است) هر کس به هر عذر و بهانه در هر پست و وزارتخانه در مسیر خارج کردن اذهان مردم از جبهه اصلی و مصرف کردن امکانات در غیر از این جنگ گام بردارد. ماموری است که با ریا و تزویر قطره قطره زهر را در کام این خلف صالح می ریزد. با این تفاوت که اگر دشمن غدار با نیروهای حیله گر خود در این نبرد فرهنگی موفق به پرکردن این کاسه شود،کاسه زهر پرشدن همان و نقطه پایان انقلاب، همان. نقطه اصلی هجوم تلاش برای عدم تحقق آرمانهای امام را می توان اصلی ترین نقطه تهاجم فرهنگی برشمرد. چرا که آرمانهای جهان شمول امام گمشده بشر امروزی است و در صورت تحقق کامل آن در یک نقطه خاص جغرافیایی چون ایران، و بسط و گسترش آن دمکراسی غلط انداز غرب که امروز استکبار آن را به عنوان یک حربه سیاسی در

پیش روی مقاصد شوم خود به کار می گیرد، رنگ خود را می بازد و اسلام درتار و پود همه اقوام و ملل جهان نفوذ خواهد کرد. رهبر انقلاب این وارث خلف و سیف سلف از همان روز نخست که سکان دار کشتی اسلام و انقلاب شد با جمله «راه ما راه امام خمینی(ره) است» خیال خام آرمان زدایی را از سر دشمنان امام وآرمانهای امام(ره) بیرون نموده و از آن پس همانگونه عمل کردکه امام(ره) عمل نمود و همان گونه سخن گفت که امام بر زبان آورد به گونه ای که جملات، تکیه کلامها و موضع گیریهای رهبر چنان به کلمات نورانی امام شبیه است که اگر کسی تا کنون «صیحفه نور» را به چشم ندیده و یا نشنیده باشد. گمان می کند که این سخن ها و آن نوشته ها از آن یک نفر است. سخنرانیهای رهبر و تاریخ از خودگذشتگی مردم بر این نکته گواه است که خواسته مردم تنها تحقق آرمانها و اجرای فرامین امام درتمام زمینه های سیاسی، اقتصادی و بین المللی و... است نه چیزدیگر، و باز تاریخ، شهادت می دهد که مردم برای رسیدن به آرمانها و آرزوی امام که همانا عدالت اجتماعی و برداشتن مرزفقر و غنا و نظام طبقاتی کاخ و کوخ است از همه هستی خود گذشته و می گذرند و درست این از خود گذشتگی برای برپائی آرمانهای امام است که دشمن

از آن می هراسد و برای نابودی آن سرمایه گذاری نموده است دشمن به خوبی می داند در صورت تحقق آرمانهای امام مردم نیز با گرسنگی و فقر کنار آمده و انقلاب سیر جهان شمول خود را طی خواهد کرد و به خوبی به این مطلب پی برده است در صورتی که موفق به آرمان زدایی از انقلاب شود ایران حتی اگرمبدل به قدرتمندترین و ثروتمندترین کشور دنیا شود باز محکوم به شکست و تسلیم است. از اینرو برای رسیدن به این مهم و شکستن این سد پولادین باور مردم در صدد بوده و هست تا با استفاده ازکارگزاران تهاجم مردم را نسبت به تحقق آرمانهای امام و رهبری ناامید سازد. عملی نشدن قوانین اسلامی و آرمانهای امام، باقی گذاردن فرمانهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در محدوده پیام، و تلاش در مسیر سلب اعتقاد مردم از شگردهای دیگر وابستگان فکری وسیاسی غرب است. بینانگزار انقلاب بارها به این حقایق اشاره کرده و هشدار داده اند تا جائی که خواستار تصفیه عناصر کارشکن و بدبین کننده شده و می فرماید: «از اموری که اصلاح و تصفیه و مراقبت از آن لازم است قوه مجریه است. گاهی ممکن است قوانین مترقی و مفید به حال جامعه از مجلس بگذرد و شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسؤول نیز هم ابلاغ نماید لکن به دست مجریان غیر صالح که افتاد آن را منع کنند و

بر خلاف مقررات یا با کاغذبازی یا پیچ و خم ها که به آن عادت کرده اند یا عملا برای نگران نمودن مردم عمل کنند که به تدریج و مسامحه غائله ایجاد می کند.»(1) حضرت امام در جایی دیگر می فرمایند: «یکی از مسائل مهم قضیه افرادی است که در وزارتخانه هاست.افرادی که ممکن است باشد، هست البته که اینها علاوه بر اینکه خدمت نمی کنند. کارشکنی هم می کنند. هست الان این، یک دسته ای هستند که اینها فقط برای این که چیزی گیرشان بیاید و یک حقوق گیرشان بیاید و یک قدری نق بزنند و یک قدری هم کارشکنی بکنندپا شوند و بروند منزلشان، اینها باید شناسایی شوند درست و این افراد کنار گذاشته شوند. »(2) به صراحت می توان گفت برخی ازنارضایتی های مردم نسبت به عملکرد برخی از مسؤولین و نادیده گرفتن پیشنهادات و انتقادات مردم و به وجود آمدن غائله هایی که امام بدان اشاره نمودند تنها به خاطر تحقق نیافتن آرمانهای امام در اجرای درست قانون و تصفیه کردن عناصر اخلالگر بوده ومی باشد. شکی نیست کسانی که با احساسات مردم دلباخته و انقلاب بازی می کنند، و یا به نحوی زمینه را برای دلسرد کردن مردم مهیا وفرامین رهبری را در پیچ و خم کاغذبازی اداری محبوس می نماینداگر در موقعیت فعلی خائن ننامیم نمی توان خادم نامید.

پى نوشت ها

: 1- صحیفه نور، ج 21، ص 190. 2- همان، ج 15، ص 501. حسن

ابراهیم زاده

امام خمینی و عرفان حج

اشاره

3 چکیده: عرفان گریز و عرفان ستیز1 حجّ و سیر و سلوک عرفانیحج، «سفر الی اللّه» است؛ سفری که سیر و سلوک باطنی و معراج روحانی را با سیر و سفر ظاهری (آفاقی و انفسی)، پیوند می زند و با آیات و بیّنات، در قلّه های بلند توحید و مناره های پر فروغ ایمان به مشعل داری هدایت یافتگان کعبه حقیقت و قافله سالاران کوی عشق، توأم می سازد و ره آورد آن، «معرفت و کمال» و رشد معنوی و تجلّی فطرت انسانی است.قرآن کریم، کعبه را رمز هدایت برای جهانیان خواند؛ هُدیً لِلْعالَمِین(1) و بدینسان نور هدایت و معرفت و شعور و شناخت، در تار و پود حج تعبیه گردید و زائر خانه خدا، از این مشعل هدایت و عرفان و شهود بهره خواهد گرفت که روح حجّ ابراهیمی و معنویت و آداب شرع محمّدی صلی الله علیه وآله را در اعمال ومناسک جاری سازد و مشاعر و مناسک را معنی ببخشد و از نیت حج عزم خدا را، و از احرام تحریم غیر حق را، و از طوافْ عشق و فنای ابدی را، و از نماز شوق شهود را، و از رکن و مقام قیام للّه و تجدید میثاق خدا را، و از زمزم حلاوت شراب وصل را، و از مسعی صدق و صفا و حیرت

و انقطاع را و از عرفات عرفان و انابه را و از مشعر شور و شعور را، و از منا «محو و فنا» و مجاهده و ایثار را به ارمغان آورد. و این، زمانی است که حجّ با معرفت و ژرف نگری توأم باشد و پیام های معنوی مناسک به حج گزار تفهیم گردد و او با سویدای دل دریابد و در اعماق جان جای دهد تا مایه معراج و تعالیِ روح وی گردد.اگر به آیه: وَللّهِ‌ِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْت(2) با دقّت بنگریم و رابطه «حِجّ البیت» را با «للّه» مدّ نظر قرار دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که حجّ در حقیقت قصدِ خدا کردن است و آهنگ بیت وسیله ای است برای راه یافتن به حریم کبریایی صاحب بیت که نزدیکترین راه آن دل است که بیت اللّه الحرام واقعی است: کعبه مردان نه از آب و گل است طالب حق شو که بیت اللّه دل است(3)و اگر به مفهوم آیه: وَإِذْ بَوَّأْنَا لإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ‌الْبَیْتِ أَنْ‌لاَتُشْرِکْ بِی شَیْئا وَطَهِّرْ بَیْتِی لِلطَّائِفِینَ...(4) بیندیشیم که خداوند خانه را به خود نسبت داده (بَیتی) که این خود نشانه تشریف و تکریم است، و به تطهیر بیت از لوث شرک و بت و هر آلودگی دیگر فرمان می دهد، نتیجه خواهیم گرفت که طواف کننده واقعی

کسی است که با طهارت جسم و روح و پاکیزگی جان و دل و منزّه از غبار معاصی به خانه دوست رو آورد تا با رؤیت قلبی، به دیدار دوست تشرف و شهود محضرش راه یابد که مقصود و مقصد نهایی آنجاست و کعبه بهانه است.و اگر به آیه: إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ(5) در داستان قربانیِ ابراهیم و اسماعیل بنگریم، می فهمیم که رمز قبولی حجّ و پاداش معنوی آن، همان راهی است که آن پدر و پسر پیمودند و علایق را در منای عشق سربریدند و علی رغم وسوسه های ابلیس و جاذبه های عاطفی، همه موانع را از پیش پای برداشته و شیطان را رمی و رجم کردند و درست در وسط میدان این مصاف؛ یعنی محلّ «جمره وُسطا»(6) زیر آفتاب سوزان منا تسلیم امر حق شدند و سوختن و ساختن در آتش عشق محبوب ازلی را بر همه چیز ترجیح دادند تا ندای «قد صدّقت الرویا» را از کنار مسجد خیف شنیدند(7) و آن پاداش عظیم را گرفتند.و این است مفهوم واقعی «فناء فی اللّه» که در سخن عارفان تکرار شده که ثمره آن «بقاء باللّه» در ملک وملکوت و در همه عرصه هاست و با همین فلسفه سنّت ابراهیم و مناسک او و خاطرات خاندانش در حج ابد الدهر جاودانه

مانده تا سلوک معنوی و سیر الی اللّه و فنا و بقا را به راهیان راه ابراهیم بیاموزد و نشان دهد که سالکان الی اللّه در کوره آزمایش و ابتلا سوختن و ساختن را تجربه کرده اند و رضای دوست را طلبیده اند تا در محفل انس و قدس جاودانه مانده اند: ای همه سالکان ره، در طلبِ رضای تو سوختگان عشق تو، ساخته با قضای تو 2 سفرها و منزل هااگر از منظر تکوینی به جهان و انسان بنگریم باید بر این باور باشیم که کلّ جهان و تمام آدمیان مسافران اند «من اللّه» و «الی اللّه» سفری در دو قوس «نزول» و «صعود» با سفری که از خدا آغاز می شود و به خدا منتهی می گردد؛ وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنْتَهَی(8).ماهیّت این سیر و سفر فراتر از سیر و سفر و طی طریق است. در حقیقت «صیرورت» است؛ یعنی «شدن» و به فعلیّت متناسب و کمال لایق خود رسیدن و این با سیر و سفر صوری فاصله بسیار دارد؛ زیرا هر «سیر و سفر» و جابجایی و حرکت مستلزم صیرورت و شدن نیست.صیرورت یعنی سفر معنویِ انسان را منزل ها و مرحله هاست و این به قطع بیابان ها نیست؛ چرا که خدا را با خلق قُرب و بُعد مکانی یا زمانی نیست تا به طی منازل نیاز باشد؛ وَهُوَ مَعَکُمْ

أَیْنَ مَا کُنْتُمْ(9) و سیر منزل ها نمادی است از سیر و سفر با قرب معنوی. بنابر این آنچه در سخن عارفان واقعی با عنوان «سیر منازل»، «هفت شهر عشق»، «مراحل سلوک» و نظایر آن آمده، ناظر به منازل سلوک و مراحل عشق و طی طریق وصل و لقاءاللّه است.امّا با این همه: بعد مسافت اگر چه در ره او نیست تا سر کویش هزار مرحله باشد نی ز ملک جو نشان و نی ز فلک پوی راه به سویش نفوس کامله باشد(10)لذا نفوس آدمیان باید با تهذیب نفس و تزکیه روح و قطع علایق مادّی، فاصله ها را بردارند و مراحل سلوک را طی کنند تا هر کجا که رو می کنند با کعبه عشق و جمال محبوب روبرو گردند.به بیان حضرت امام قدس سره : «عارف باللّه، حقّ را در جمیع امکنه و احیاز مشاهده و همه را کعبه آمال و وجهه جمالِ محبوب بیند و از تقیّد به مرآتی دُونَ مرآتی خارج، وما رأیتُ شَیْئا إلاّ وَرَأیْتُ اللّهَ فیهِ ومَعَهُ گوید.»(11)امام همین مطلب را در قالب یک رباعی به نظم آورده، گوید: آنکس که ره معرفة اللّه پوید پیوسته ز هر ذرّه خدا را جوید تا هستی خویش را فرامش نکند خواهد که ز شرک عطر وحدت جوید! باری، مقصود از

سفر، همان سیر و سفر عارفانه است که عباداللّه در هر یک از عبادات و آداب شرع مقدّس باید لحاظ کنند. امّا حجّ ویژگی خاصّ دارد. حجّ، هم سیر و سفر ظاهری را که نمادی است از سیر باطنی دارد و هم سفرهای معنوی و روحانی را.در باب معقول و عرفان برای انسان چهار سفر (اسفار اربعه) بر شمرده اند:1 منَ الخلقِ الَی الْحَقّ سفر از خدا به سوی خدا.2 بالحقّ الَی الْحقّ با خدا به سوی خدا رفتن.3 مِنَ الحقّ الَی الْخلق بالحقّ همراه با خدا از حقّ به سوی خلق سفر نمودن.4 بِالْحَقّ فِی الْخَلق با خدا در میان خلق سفر کردن.(12)و حجّ با گستردگی و جامعیّت ابعادش، سفرهای چهارگانه را به نحو اجمال و در قالب نمادین در درون جای داده که با تأمّل روشن می گردد. و نیز مراحل تهذیب نفس را که عبارتند از «یقظه (بیداری)، تفکّر، تذکّر، محاسبه، مراقبه و مشارطه»(13) در دل دارد و زائر بیت اللّه از یکسو با خدا دمساز می شود و با او راز و نیاز می کند و به صفات جلال و جمال او می اندیشد و از سوی دیگر به درون خویش می نگرد و به تهذیب نفس می پردازد و نیز با خیل زائران هم نوا می گردد و سیر الی اللّه

می کند و با خدا در میان خلق سیر و سلوک می نماید.و بدیهی است که از اسرار بی پایان حج، هرکس به قدر استعداد خود بهره می گیرد. خاقانی طی قصیده ای درباره حجّ گوید: سفر کعبه نمودارِ رهِ آخرت است گرچه رمز رهش از صورت معنا شنوند جان معنی است به اسم صوری داده برون خاصگان معنی و عامان همه اسما شنوند و به دلیل همین اختلاف درجات و استعدادهاست که به طورِ کلّی، عبادات و مناسک اولیاء اللّه اهل معنا را به عبادات و مناسک مردمِ عادی و بسیط نتوان قیاس گرفت. (ما للتراب وربّ الأرباب).چگونه می توان احوال سید الساجدین علیه السلام را در عبادت، و حالات حضرتش را در میقات و هنگام احرام که در روایات خوانده ایم وتضرّع و نیایشش را در طواف یا عرفات و دیگر منازل و مشاعر، به دیگران قیاس گرفت؟در این سفر روحانی و سیر «آفاقی و انفسی» هر کس به قدر سعه وجودی و افق معرفت خویش بهره می گیرد، یکی «کوی دوست» را بیشتر می نگرد، دیگری «روی دوست» را، یکی «دیار» را نظاره می کند و دیگری مجذوب و سرگشته «جمال و جلال یار» است: شنیده ام که به حُجاج عاشقی می گفت: که کعبه من سرگشته کوی جانان است به جان ملازم آن آستانه باش ای دل که بار

تن به در کعبه بردن آسان است(14)آری، حج سفر الی اللّه است با بارِ معنوی و عرفانی که در روایات بسیار بدان اشاره شده است. امام محمّد باقر علیه السلام در تفسیر آیه: فَفِرُّوا إِلَی اللّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ(15) فرمود: «حِجُّوا الَی اللّه عَزَّوَجَلَّ»؛(16) یعنی با حج گزاردن رو به خدا آورید. و در همین زمینه، گفتار امام سجّاد علیه السلام با شبلی، که در کتب و مقالات، مکرّر از آن یاد شده، مشحون از رازها و نکته های عرفانی است.3 عرفان حجّ، در پرتو ولایتنکته دیگری که در عرفان حجّ نباید ناگفته بگذاریم، اینکه: تحقّق حقیقت معرفت جز با شناخت ولیّ حقّ و امامت و رهبری الهی، قابل وصول نیست؛ چراکه سیر و سلوک معنوی، خضر رهی می طلبد تا سالکان و رهروان را از ظلمات جهل و گمراهی وهوای نفس و دام ابلیس برهاند و دستگیری کند و به کعبه مقصود هدایت نماید: وجعلناهم أئمّة یهدون بأمرنا(17) امام صادق علیه السلام فرمود:«منْ نَظرَ الی الکعبةَ بِمعْرِفَةٍ فَعَرفَ مِنْ حقِّنا وحُرمَتِنا مِثلَ الَّذی عَرَفَ مِنْ حقّها وحُرمتها غَفَرَ اللّه لَهُ ذُنُوبهُ وکفاهُ همَّ الدُنیا والآخرة».(18)«کسی که از روی معرفت به کعبه بنگرد و حق و حرمت ما را بشناسد، همانگونه که حقّ و حرمت کعبه را شناخته است، خداوند گناهانش را بیامرزد و همّ

دنیا و آخرتش را کفایت کند.»نتیجه آنکه عبادت بدون معرفت امام قالبی است بی روح و با عرفان فرسنگ ها فاصله دارد و عارف کسی است که فانی در ولایت الهیه باشد.عارف و حکیم متألّه، مرحوم فیض کاشانی گوید:.................................................................... یک طواف سر کوی ولیّ حق کردن به ز صد حج قبول است به دیوان بردن ایستادن نفسی نزد مسیحا نفسی به ز صد سال نماز است به پایان بردن اگر عارف، سخن از پیر طریق می گوید: این همان دستگیری و دم مسیحایی اولیاست که دل های مرده را با نفوذ معنوی و نفس قدسی و تأثیر کلام از دل برخاسته خود دگرگون می سازد (و این حقیقت فراتر از دم و دستگاه قطب و خانقاه است که دکان داری است.)4 امام خمینی و عرفان حج«عرفان» چیست؟ در مقام بحث از عرفان حج، بی تناسب نیست توضیحی کوتاه از این واژه داده شود. گرچه عرفان یا معرفت، در مفهوم لغوی به معنای شناخت است، ولی در اصطلاح اهل معرفت هر شناختی را عرفان نمی گویند؛ زیرا شناخت را مراتبی است، شناخت فطری و غریزی، عقلی و استدلالی، علمی و تجربی و... که هریک، از مصادیق معرفت اند، هرچند لزوما به معنای عرفان اصطلاحی نباشند. همانگونه که هریک از انسان ها را به سوی حق راهی است وچنانکه گفته اند: این راه ها می تواند به

عدد نفوس خلق متعدد باشد؛ «الطرق الی اللّه بعدد انفس الخلایق» و بقدر دانش خود، هرکسی کند ادراک، اما در این میان عرفان را که طی یک سیر و سلوک معنوی برای انسان حاصل می شود، نسبت به سایر طرقِ شناخت برتری و ویژگی است، عرفان در اصطلاح، شناخت از راه دل و کشف حقیقت به نور باطن است. یقینِ شهودی است، نه رؤیت از ما ورای حجاب غیب. «حضوری» است نه «حصولی». یافتن خود مطلوب و جذب شدن به آن است، نه یافتن صورت علمیه آن. مقام وصل است و برچیدن حجب ظلمانی و نورانی و دیوارهایی که میان معبود و عبد حایل گشته و آدمی را در حجاب غیب فرو برده است.و بالأخره ذوب شدن در حق و گرم شدن به حرارت ایمان و گداختن در آتش عشق و تا مرحله فنا و بقا و لقاء پیش رفتن. این گوهر گران سنگ را هرچند مدّعیانی است اما عارفان واقعی و اهل اللّه را نتوان به مدعیان قیاس گرفت، که آنان از قید تعلّقات مرید و مراد، و جامه ریا و تزویر و دعاوی پوچ و دلبستگی به دنیا بدورند، در میان خلق گمنام و بی نام و نشان امّا در ملکوت و نزد خدا شناخته شده اند.اینگونه عارفان، از طریق شرع و تعبد به آداب

شریعت و تصفیه باطن و تخلیه سرّ از غیرحق و تحلیه روح به حلیه فضایل و ریاضت های مشروع و جهاد با نفس از پل شهوات و امیال نفسانی عبور کرده و پس از طی مراحل به بهشت مقصود راه جسته و از اینرو با دید خدایی می نگرند و هرآنچه را بینند، جمال محبوب را در آن مشاهده کنند؛(19) چنانکه از مولای عارفان، امیر مؤمنان علیه السلام آورده اند که فرمود:«ما رَأَیْتُ شَیْئا الاّ وَقَدْ رَأیْتُ اللّه قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ» و در دعای عرفه امام حسین علیه السلام که آکنده از معارف و اسرار معرفت و آیات عرفانی است می خوانیم:«مَتی غِبْتُ حَتّی تَحْتاج الی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیک... أَلِغَیْرک مِنَ الظُّهُور ما لَیْسَ لَکَ...» کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را کی گشته ای نهفته که پیداکنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویداکنم تو را با صدهزار جلوه برون آمدی که من با صدهزار دیده تماشاکنم تو را حقیقت توحید و غایت قصوری عرفان، این است که آدمی به حقیقت بندگی و کنه معرفت برسد و چشم و گوش و عقل و هوش و اعضا و جوارح او مندک در نور الهی و فانی در بحر حقیقت گردد و صبغه خدایی گیرد(20) و در سراسر عالم هستی جز نور

خدا نبیند و این همان غایت و مقصدی است که خداوند، جنّ و انس را به خاطر آن آفریده است: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ(21) که تفسیر به «لیعرفون» شده، هرچند این دو، لازم و ملزوم یکدیگرند. و تعبد و عرفان تفکیک ناپذیرند، بلکه یک حقیقت اند با دو جلوه؛ یکی در دل، جایگزین و دیگری در عمل متبلور است. یک نور با دو تجلّی که از شجره مبارکه ایمان و تقوای مؤمن مشتعل می گردد وسرچشمه آن نور مطلق است؛ اللّهُ نُورُالسَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضِ(22) و آنچه آدمی را در این فوز عظیم یاری می رساند درگام های نخستین، همانا چشم پوشی از معاصی الهی است. امام صادق علیه السلام فرمود:«ما اغتَنَمَ احَد بمثْل ما اغْتَنَمَ بَغَضّ البصر لأنّ البصر لا یغضّ عن محارم اللّه الاّ وَقَدْ سَبَق الی قَلْبِهِ مُشاهِدَة الْعَظَمَة وَالْجَلال»(23)بنابراین، سالکانِ این کوی می بایست حجاب نفس را از میان بردارند که خود حجاب خویش اند و غبار ره بنشانند و چشم از معاصی فروبندند تا بتوانند نظاره گر جمال محبوب باشند. به قول حافظ: جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد 5 بعد عرفانی حضرت امام قدس سره بی شک امام خمینی قدس سره یکی از عارفان واصل بود. او به ژرفای معارف اسلامی راه برده و از نور ولایت به نحو اکمل فروغ گرفته

و به فقه شریعت اقدس با روشن بینی دست یافته و مدارج عالی تحقیق و تحقّق را پیموده بود. در علوم عقلی نحریر و سرآمد زمان و در عرفان و سلوک معنوی نادره دوران و در تعبد و تسلیم مصداق کامل و اتمّ عبودیت یک بنده متعبد، و اینها علاوه بر فضایل اخلاقی و نفسانی و بینش اجتماعی و سیاسی اوست که هریک شایان توجه است: او با سرمایه معنویِ ایمانی و عرفانی علمی و عملی و دستمایه غنی اسلامی و ویژگی های بی مانند شخصیتی خود و تأییدات خاص ربانی توانست نفوس و قلوب میلیون ها انسان حق جو و شیفته حقیقت را به تسخیر درآورد و درجهت خیر و صراط مستقیم و آگاهی و عدالت خواهی هدایت کند و زیربنای آنهمه آثار جهانشمول و شگفت انگیز بعد معنوی و عرفانی و روشن بینی الهی آن اسوه فضائل در عصر ما بود. او روح عرفانی را در میان نسل معاصر دمید. از حوزه های تحقیق و تدریس گرفته تا عرصه ها و فضای عارفانه سنگرهای مجاهدان پارسا. و این همه، ثمره معنویت ایمان و تجلّی عرفان است که امام طلایه دارش بود. شب از عشق خدا شب زنده داری سحر از وصل جانان اشگباری شود چون صبح ابراهیم آسا به قصد بت شکستن رهسپاری طلوع عشق و ایمانی خمینی! خروش موج و توفانی

خمینی! نمی دانم چه گویم لایق تو تو اقیانوس ایمانی خمینی! شعر از سید عبداللّه حسینی لاجوردی6 امام قدس سره احیاگرِ حجّ ابراهیمیو حال سخن از عرفان حج است. امام به حج، حیات و معنویتی دیگر بخشید و این فرضیه جهانشمول اسلامی را که در روایات، «قائمه دین» نامیده شده،(24) احیاکرد و از تحجّر و جمود که گرد کدورت و نسیان بر این زمزم جوشان فروباریده بود، رهانید. و با وجود کارشکنی های مرتجعان متحجّر که حج را از فلسفه حیاتی و اجتماعی آن تهی کرده و معنویت آن را نیز بی رنگ ساخته بود، امام ابعاد مختلف حج را به مرحله بالندگی آورد و به عنوان «عَلَم اسلام»(25) برافراشت تا مسلمانان از کران تا کران جهان با نگرش نو و زنده و سازنده در سرنوشت امّت اسلامی به حج روآورند و همانگونه که ابراهیم و محمد صلی الله علیه وآله خواسته بودند، از زمزم عرفان بهره گیرند، دست برادری به یکدیگر بدهند و تبر ابراهیمی در دست گرفته بر پیکر پلید نمرودهای زمان و ابرقدرت های کافر و مستکبر و بت های صامت و ناطق فرود آورند و چون مصطفی صلی الله علیه وآله و مرتضی علیه السلام آهنگ برائت را در موسم اعلام کنند و با فریاد آسمان کوب و صاعقه آسای اسلام، اصنام را از درون و برون فروریزند. و در زباله دان تاریخ

دفن کنند. تأسف امام این بود که چرا این نهر خروشان، که سرچشمه حیات معنوی و مادی مسلمین است می بایست در کویر بی حاصلی هدر رود. ایشان خطاب به زائران خانه خدا فرمودند:«اکنون که حجّاج بیت اللّه الحرام ازخانه تن و دنیا مهاجرت الی اللّه و رسوله، که خانه دل است می کنند و همه چیز جز محبوب حقیقی در ورای آنان است بلکه همه چیز جز او نیست که درون و برون داشته باشد، باید بدانند که حج ابراهیمی محمدی (صلی اللّه علیهما وآلهما) سالهاست غریب و مهجور است، هم از جهات معنوی و عرفانی و هم از جهات سیاسی و اجتماعی. و حجاج عزیز تمامی کشورهای اسلامی باید بیت خدا را در همه ابعادش از این غربت درآورند.»(26)باری، حج فریضه عظیمی است که جان و تن، مال و توان، رنج و راحت، زمزمه و تفکر، وقوف و حرکت، عقل و عشق، فرد و جمع، عبادت و سیاست، گذشته و آینده و دنیا و آخرت را در خود جای داده است. و هیچ یک از این ابعاد نباید دور از نظر بماند و سعی امام بر این بود که تمام ابعاد حج را احیا کند.7 بعد عرفانی، زیربنای سایر ابعاد حجیکی از نکات مهم که حضرت امام بر آن تأکید فرمودند، این است که:

بُعد عرفانی و معنوی حج، زیرساختِ بُعد اجتماعی، سیاسی و... مقدم بر همه ابعاد دیگر است و در همان حال که از نقش خلاّق حج در سرنوشت سیاسی اجتماعی امت سخن می گفت، تأکید می ورزید که این بعد را نباید مجرّد از بعد معنوی و عرفانی لحاظ کرد؛ به عبارت دیگر خلق را نباید از خدا جدا نمود؛ زیرا حج «سیر مع الحق الی الخلق وفی الخلق» است؛ یعنی با خدا در میان خلق بودن، نه بی خدا با خلق زیستن! و آن کس که به حقیقت دل به خدا نسپرده و لبیک به حق نگفته است، نمی تواند مدعی همبستگی با خلق باشد و برای او امکان ندارد که رو در روی اقطاب کفر و شرک و نفاق بایستد و استقامت کند. لذا در مرحله نخست، درون انسان ها باید از لوث هوا و شرک و آلودگی اخلاقی مبرّا گردد و سپس به مصاف مشرکان و منافقان و مفسران برخیزد. تا در صحنه پیکار پیروز آید.امام در پیام خود به زائران خانه خدا فرمود:«و بعد سیاسی و اجتماعی آن حاصل نمی گردد مگر آنکه بُعد معنوی و الهی آن جامه عمل پوشد و لبیک های شما جواب دعوت حق تعالی باشد و خود را محرم برای وصول به آستانه محضر حق تعالی نمایید و لبیک گویان برای حق،

نفی شریک به همه مراتب کنید و از «خود» که منشأ بزرگ شرک است به سوی «او جلّ وعلا » هجرت نمایند و امید است برای جویندگان، آن موتی که دنبال هجرت است حاصل آید و اجری را که علی اللّه است دریافت نماید و اگر جهات معنوی به فراموشی سپرده شود، گمان نکنید که بتوانید از چنگال شیطان نفس رهایی یابید و تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمی توانید جهاد فی سبیل اللّه و دفاع از حریم اللّه نمایید.»(27)و در پیامی دیگر تأکید می ورزد که: «خود» حجاب آدمی است که او را از خدا محجوب می گرداند و سدّ راه «هجرت الی اللّه» می شود و معنویت حج را بی رنگ می سازد. بنا بر این، باید خودخواهی و خودبینی را در مسلخ عشق قربان کرد و پا روی نفس امّاره و شیطان درون نهاد تا بتوان به مهمانی دوست باریافت و از اسارت اغیار رهید.و در مصاف با دشمن، سرافراز از میدان به درآمد. امام در این خصوص فرمود:«جهات معنوی حج بسیار است و مهم آن است که حاجی بداند به کجا می رود و دعوت کی را اجابت می کند و میهمان کیست و آداب این میهمانی چیست و بداند هر خودخواهی و خودبینی با خداخواهی مخالف است و با هجرت الی

اللّه مباین و موجب نقص معنویت حج است و اگر همین یک جهت عرفانی و معنوی برای انسان دست دهد و لبیک به راستی مقرون به ندای حق تعالی تحقق حقیقی یابد، انسان در همه میدان های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و حتی نظامی پیروز می شود و برای چنین انسانی شکست مفهومی ندارد.»)8)28 حج آمیزه ای از عرفان و سیاستهرچند حضرت امام قدس سره در پیام های جهانشمول حج، مسلمانان را به وحدت و توحید و برائت از شرک و مشرکان و توجه به مسائل حیاتی امّت فراخواندند و از این بابت دستورالعمل جاودانه ای به راهیان کوی حق آموختند، اما توجه به این ابعاد نباید موجب شود بُعد عرفانی و معنوی حج که روح و فلسفه عبادات و زیربنای سایر ابعاد و همه فتوحات از منظر امام است، دور بماند؛ چرا که زیباترین ابعاد عبادات، به طور عام و در این میان حج، همانا بُعد معنوی و عرفانی است که با جان ها آمیخته و با سویدای دل ها پیوند خورده و از فطرت و جاذبه درونی آدمی سرچشمه می گیرد. و اگر عبادت از این ویژگی تهی شد، قالبی خواهد بود بی روح و صورتی بی معنا. و حج که ترسیمی است از یک سفر معنوی و مرز عبور از خود به خدا و از خلق به خالق و

آنگاه با خدا درمیان خلق بودن و همراه با آنان منازل عشق پیمودن و سفر آخرت را پیش روی کشودن و فانی درحق شدن، گام نخستینش «تجرید قلب» و انقطاع الی اللّه است.9 تجرید قلب و دیدار با خداروایت از امام صادق علیه السلام است که فرمود:«اذا أرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّد قَلْبَکَ لِلّه عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَبْل عَزْمِک مِنْ کُلّ شاغل وَحَجْب کُلّ حاجِب وَ فَرِّض أُمُورک کُلّها الی خالِقک...»(29)«آنگاه که اراده حج کردی قبل از عزیمت، قلب خویش را برای خداوند بزرگ، خالص و خالی گردان و از هرچه تو را مشغول می دارد و حجاب میان تو و خدا می شود خالی کن، و همه امورت را به آفریدگارت واگذار و در تمام حرکات و سکنات بر او توکل کن و تسلیم حکم و قضا و قدر الهی باش و دنیا و راحت و خلق را رها ساز و از مسؤولیت حقوق مخلوق بدرآی و بر زاد و راحله و یاران و همسفران و قدرت و ثروت و جوانی ات تکیه مکن؛ زیرا بیم آن است که اینها دشمن و وبال تو گردند تا برای بنده معلوم شود که برای او و برای هیچ کس توان و چاره ای جز در پناه خداوند متعال و توفیق او نیست و بدانگونه آمادگی پیداکن که گویی امید بازگشت

نداری.»10 دیدار با خدا در کعبه دل!نکته اساسی سخن حضرت صادق علیه السلام ، توجه به روح حج؛ یعنی قصد خدا کردن است و نه چیز دیگر، که هرآنچه جز او قصد کنی شرک است. قصد مستلزم قرب است و قرب خدا مکانی و زمانی نیست، قرب معنوی و شأنی و عرفانی است و این به فنای در حق و رهایی از قید خودی است. هرچند میان بنده و خدا حایلی نیست اما تقرّب به او عقبه هایی دارد و طیّ منازل را می طلبد تا نفس کامل شود و با کمال مطلق سنخیت پیدا کند و این همان تقرّب و حضور است.و راه آن جز دل نیست. دلی که حرم خدا باشد، نه حرمسرای بت ها و هواهای نفسانی؛ چنانکه امام صادق فرمود:«انَّ القَلْبَ حرم اللّه فلا تسکن حرم اللّه غیراللّه».(30)«دل، حرم خدا است، در حرم خدا جز خدا را جای مده.»و زائر می بایست پیش از آنکه به حرم درآید و به قبله محسوس روآورد، دل را حریم دوست کند و همزمان با توجه به کعبه، به سوی صاحب خانه روکند. کعبه مردان نه از آب و گل است طالب دل شو که بیت اللّه دِل است و راه دل به خدا نزدیک است و منازل آن با سیر باطنی و سلوک درونی طی شدنی است.

در چنین حالتی است که احرام و طواف و حج معنی می دهد که در غیر این صورت، تنها تن را به کعبه رسانیدن است و این چندان دشوار نیست.11 ریاضت و پالایش روحو بدین خاطر است که سفر حج را با رنج و غربت و مشقت و ریاضت آمیخته و از جلوه های مادی و دنیوی تهی ساخته اند.امیر مؤمنان علیه السلام در فرازی از خطبه «قاصعه» با اشاره به ذلّت و انکسار راهیان کوی دوست که عزّت بندگی خدا و تشرف حضور را در درون می پرورند، می فرماید:«خداوند آدم و فرزندانش

را فرمان داد تا آهنگ این خانه کنند و به هنگام سعی شانه های خود را (از روی تواضع) بجنبانند و «لا اله الاّ اللّه» گویان گرد کعبه طواف نمایند و با موهای ژولیده و بدن های غبارآلود به کوی یار بشتابند و لباس هایی را که نشانه شخصیت و تشخّص است، به دور افکنند و با آشفته کردن موهای خود، زیبایی شان را دگرگون سازند. و این آزمونی است بزرگ و امتحانی شدید و آشکار و تصفیه و پاکسازی مؤثر برای نفوس که خداوند آن را وسیله رحمت خود و رسیدن به بهشت قرار داده است.»ودر ادامه، بااشاره به اینکه انتخاب سرزمین خشک وسوزان حجازبرای حج با این فلسفه بوده که انسان ها از تعلّقات دنیوی بدرآیند و حجاب غرور و خودبینی و رفاه طلبی را از تن بدرندتا خدابین شوند وحقیقت عبودیت رالمس کنند و پاداش معنوی ببرند،چنین می فرماید:«و اگر خداوند می خواست خانه محترم و مشاعر عظام خود را در میان باغ ها و نهرها و سرزمین های هموار و درختان انبوه و پرثمر و کاخ ها و آبادی های به هم پیوسته و درمیان گندم زارها و بوستان های خرم و پرگل و گیاه و گلستان های زیبا و باطراوت و آب های فراوان و جاده های آباد قرار می داد، اما در آن صورت پاداش آن کمتر بود. و اگر پی و بنیان خانه و سنگ هایی که در آن

بکار رفته، از زمرد سبز و یاقوت سرخ و نورانی و درخشنده بود، شک و تردید کمتر به سینه ها راه می یافت و مجاهده با ابلیس آسان تر صورت می گرفت و وسوسه به سراغ مردم نمی آمد، اما خداوند بندگانش را به انواع سختی ها آزمایش می کند و با مجاهدت های گوناگون به بندگی فرامی خواند و با گرفتاری ها به امتحان می کشد تا کبر و غرور را از قلب هایشان بیرون کند و خضوع و خاکساری را در نفوسشان جایگزین سازد و از این طریق ابواب فضل خویش را بگشاید و موجبات عفو و آمرزش را فراهم آورد.»(31)حج سفر از «خلق الی الحق» است؛ یعنی خلق را پشت سر افکندن و راهی کوی حق شدن، خانه، خانواده، مال و تجارت، عنوان و مقام و همه تعلّقات را رها کردن و حتی خود را فانی در معبود دانستن و قطع امید کردن از آنچه غیرخدا است و چون ابراهیم بانی کعبه و داعی حج خلیل وار از زن و فرزند و مال و جان گذشتن و چون اسماعیل تسلیم امر حق شدن و چون هاجر در کوی انقطاع، آسیمه سر دویدن و برهنه پای در سنگلاخ حیرت و انقطاع از این سو به آن سوی رفتن و اشگبار و بی قرار به خدا التجا کردن، تا از زمزم عشق و جرعه

فیض ربّانی سیراب گشتن و در دامن مهرِ دوست، جای گرفتن.حج، وفود و ورود به محضر خدا است هرچند همه عالَم محضر خداست امّا حج میعاد و میقاتی است برای عاشقان کویش و شیفتگان وصلش. امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام می فرماید:«عِلَّةُ الْحَجّ الوِفادَة الَی اللّه تَعالی».(32)حج، تنها مناسک نیست، بلکه سیر و سلوک باطنی و طی منازل روحانی است، تا منزل قرب، و هریک از منازل و مشاهد، رازهای عرفانی، معنوی، اخلاقی، تربیتی و ارشادی دارد و همین هاست که به حج معنا و مفهوم می بخشد و اگر حج از این معانی و مفاهیم خالی شد، به قالبی بی روح می ماند و بس و شایسته و بایسته است این اسرار و رموز مورد توجه زائران قرارگیرد. هریک از مواقف و مشاعر، از میقات گرفته تا حرم و کعبه و زمزم و حجر و مُستجار و صفا و مروه و مشعر و منا و عرفات و جمرات، با ریشه های تاریخی که در سرزمین توحید و موطن موحدان دارند، رازهای نمادین و رمزهای عمیق عارفانه ای در درون جای داده اند که نباید از دید زائران پنهان بماند. و در روایات معصومین علیهم السلام به این راز و رمزها که منزل به منزل در سیر و سلوک حج فراروی زائر گشوده است، اشاره شده تا زائران و

سالکان کوی دوست در هریک از مناسک و مشاعر به این راز و رمزها توجه کنند و غنای روحی تحصیل نمایند.در اینجا به خلاصه ای از آنچه در روایت «مصباح الشریعه» منسوب به امام صادق علیه السلام آمده است می پردازیم و همزمان به پاره ای از نکته های مطرح شده در سخنان امام راحل درباره حج به تناسب می نگریم.12 میقات نخستین منزل عشقمیقات مرز عبور از خود به خدا و از خلق به حق و نخستین منزل از منازل عشق معبود است.احرام و تلبیه در میقات به منزله «تکبیرة الإحرام» نماز است، یعنی جز خدا را بر خود حرام کردن!و در حریم الهی وارد شدن، و از لباس تعیّن و تجمّل و انّیّت و انانیت بیرون گشتن. احرام بستی در رهش از جان گذشتی و ز دنی دون در ایمان گذشتی از هرچه جز یادِ رُخ جانان گذشتی کانجا شوی در باغ حسن دوست مهمان(33)احرام حج و عمره با تلبیه محقّق می شود با کلمات مخصوص: «لبّیک ألّلهمّ لبّیک...» و تلبیه را روایت مصباح چنین معنا می کند:«وَ لَبِّ بمعنی اجابة صافیة خالصة زاکیة لِلّه عزّ و جَلّ فی دعوتک متمسّکا بِالْعروة الْوُثْقی».«لبیک بگو! بدین معنا که خداوند بزرگ را در دعوتی که فرموده است، اجابت نموده ای و از سر صدق و صفا و اخلاص و

بدون غلّ و غش پاسخ داده ای و به رشته استوار الهی چنگ زده ای.حضرت امام به تناسب تلبیه و احرام با اشاره به راز توحیدی و غایت معرفت که در این مقام تعبیه شده، می فرماید:«تلبیه های مکرّر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت اللّه تعالی به اسم جامع جواب می دهند. مسأله، مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب، گویی گوینده از خود در این محضر بی خود شده و جواب دعوت را تکرار می کند و دنباله آن سلب شریک به معنای مطلق می نماید که اهل اللّه می دانند، نه شریک در الوهیت فقط، گرچه سلب شریک در آن نیز شامل همه مراتب تا فنای عالم در نظر اهل معرفت است و حاوی جمیع فقرات احتیاطی و استحبابی است؛ مثل «الحمد لک والنعمة لک» و حمد را اختصاص می دهد به ذات مقدس. همچنین نعمت و هر نعمتی که در جهان هستی تحقق یابد؛ حمد خدا و نعمت خداست، بدون شریک و در هر موقف و مشعری و وقوف و حرکتی و سکون و عملی، این مطلب و مقصد اعلی جاری است و خلاف آن شرک به معنای اعم است که همه ما کوردلان به آن مبتلا هستیم.»(34)تلبیه پاسخ دادن است، پاسخ به دعوت حق، به ندای

ابراهیم خلیل و وارث صادق او، خاتم النبیین صلی الله علیه وآله ، ولحظه احرام که همراه با تلبیه است، لحظه ورود در ضیافت الهی و حریم قدس و قرب و حضور است. شکوه احرام و ورود در حریم کبریایی را کسانی دریافته بودند که همچون حضرت زین العابدین علیه السلام از روی تواضع و تذلّل، هنگام گفتن تلبیه به خود می لرزیدند و اضطراب سراسر وجودشان را می گرفت و می فرمودند: می ترسم در پاسخ من گفته شود «لا لبّیک»؛ یعنی: نه، تو پاسخ نداده ای! و در آن مواقف کریمه اشک خوف و رجا می ریختند.در این میقات و میعاد قرب و حضور، تکرار تلبیه، چنانکه در سخن امام آمده بود، رمزی است برای اهل معنی و آن هجرت و انقطاع که در روح حج نهفته است و زائر در این هجرت قدم جای قدم ابراهیم خلیل اللّه و خاندانش می نهد و از زلال زمزم عشق می نوشد، همانگونه که آن ها از آن نوشیدند و از همه باز آمدند و با دوست نشستند و از آن آزمایش بزرگ سرفراز بیرون آمدند تا فیض رحمانی را در آغوش کشیدند و در دامان مهرش جای گرفتند.میقات میعادی است برای عاشقان کوی دوست و شیفتگان وصل یار و تلبیه زمزمه لقاء اللّه است. در این میعاد و تکرار آن شیرینی و حلاوت هم سخن

شدن با معبود را تفسیر می کند و هرکس به این محفل انس بار یافت دیگر غیر و غیریّت نمی بیند و هرآنچه را که جز جلوه یار است تصویری کاذب می نگرد و همزمان با توحید خالص هرنوع شرک خفی و جلی را زیر پای می نهد. «لبّیک لا شریک لک لبّیک» و ستایش و حمد را تنها از آن خدا می داند، حتی اگر از غیر او ستایش شود! چرا که همه چیز، جلوه جمال جمیل اوست و به گفته حافظ: اینهمه عکس می و رنگ مخالف که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد حال تصور کنیم اگر مسافر الی اللّه به این منزل و منزلت راه یافت و روح خود را بدینگونه کمال و استغنا بخشید، در دل و جان و اعتقاد و عمل و خُلق و خوی چه تحوّلی خواهد یافت، و این تحول نشانه قبول شدن حج است؛ چنانکه در روایات آمده است: «تحول اخلاقی فرد در این سفر روحانی و احتراز او از معاصی، نشانه قبولی حجّ اوست»؛ «قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله : «آیة قَبُولِ الْحَجّ تَرک ما کانَ عَلَیْهِ مُقِیما مِنَ الذُّنُوبِ»(35) و این است ارمغان سفر حج، با دلی عاشق رفتن و لبریز از معرفت و با اخلاق و عملی آراسته برگشتن.13 در

طواف کعبه، قبله عشقدر حدیث مصباح الشریعه، از قول حضرت صادق علیه السلام آمده که فرمود:«وَ طِفْ بِقَلبِکَ مَعَ الْمَلائِکة حَوْلَ الْعَرْش کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمِین بِنَفْسِک حَوْلَ الْبَیْتِ».«در حالی که با طواف کنندگان مسلمان به طواف بیت می پردازی، با قلب خود همپای فرشتگان که پیرامون عرش در طواف اند، طواف کن.»زائر باید با الهام از این راز معنوی از فرش تا به عرش و از ملک تا ملکوت پرواز کند و دایره ای را که نقطه آغاز و پایانش خداست بپیماید تا فرشته خوی شود. این طواف تنها به گردش در آوردن جسم نیست که پرواز روح است و پروانه صفت گرد شمع وجود محبوب گردیدن و کعبه بهانه ای است و سنگ نشانی در راه کوی دوست؛ چنانکه گفته اند: پیش ما کعبه به جز خاک سر کوی تو نیست قبله اهل نظر جز خم ابروی تو نیست(36)و یا: بنیاد کعبه بر سر کویت نهاده اند زان گشت قبله همه اخیار و اصفیا(37)بنابر این کعبه خود قبله نماست و از کوی دوست به روی دوست توجه کردن؛ قبله ای که از مرز طبیعت می گذرد و از خانه گِل به خانه دل و حریم عشق ره می گشاید و از این سنگ نشان به کوی بی نشان ره می سپرد و برای آن کعبه، احرامی دیگر باید بست؛ احرامی که از

جامه تقوا که تار و پودش معرفت و حجت است؛ معرفت خدا و رسول او و اولیا و اوصیای حضرتش که بدون معرفت آنان نیز عرفان حج حاصل نیاید، و هم برائت از دشمنان خدا، چه، حب و بغض از ایمان جدا شدنی نیستند. در اینجا به سخن حضرت امام قدس سره بنگریم:«و در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیرحق پاک سازید و به موازات عشق به حق از بت های بزرگ و کوچک و طاغوت ها و وابستگانشان برائت جویید که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جسته و همه آزادگان جهان از آنان بریء هستند.»(38)«و در لمس حجرالأسود بیعت با خدا بندید که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان، دشمن باشید و به اطاعت و بندگی آنان هرکه باشد و هرکجا باشد سرننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ زبونند...»(39)امام قدس سره در این سخن، عرفان حج را به «تولّی» و «تبرّی» پیوند زده؛ زیرا این دو از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. هرآنکه عاشق محبوب است دل به دشمنان نسپارد و باغیرت عشق هر نوع دوگانگی را در مسلخ قربانی کند. آنکه با

ما سر سودا سپرد نیست لایق که دگر جا نگرد هست آیین دو بینی ز هوس قبله عشق یکی باشد و بس از اینرو در روایتی از سخن امام باقر علیه السلام آمده است:«انّما امِرُوا النّاس أنْ یَأتُوا هذِهِ الأحْجار فَیَطوُفوُا ثمّ یأتوا فیجزونا بولایتهم ویعرضوا علینا نصرهم».(40)«مردم مأمور شدند به سوی این خانه که از سنگ ها بنا شده بشتابند و بر آن طواف کنند. سپس نزد ما آیند و ولایت و محبت خود را به ما اظهار کنند و برای یاری ما اعلام آمادگی نمایند.»این همان انسجامی است که میان ابعاد حج وجود دارد و عرفان و عمل امامت و امت و جامعه و سیاست و دنیا و آخرت و صورت و معنی را پیوند می زند.14 در صفا و مروه، حیرت و انقطاعزائر پس از طواف و نماز به صفا می رود و فاصله صفا و مروه را سعی می کند که این نیز قلّه بلندی است از عرفان. پیمودن میان این دو کوه تاریخی که یادواره ساکنان کوی عشق هاجر و اسماعیل است، تأسی به آن بانوی صابری است که با اطمینان و امید در برابر اراده حق تسلیم شد و با تعبد و تضرع به درگاه خدا استغاثه کرد و سرگردان و تشنه کام به این سو و آن سو

می دوید تا جرعه آبی بیابد و کودک تشنه کامش را از مرگ برهاند و چون درمانده و بیچاره شد، آب زمزم درخشید و برق امید نویدش داد که: میهمان ماست هرکس بی نواست آشنا با ماست چون بی آشناست از این رو در حدیث مصباح از سخن حضرت صادق علیه السلام آمده است که با توجه به واژه «صفا» حضرتش به تصفیه روح و ضمیر اشاره فرمود: «وصَفِّ رُوحکَ وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللّهِ تعالی یَوْمَ تَلْقاهُ بِوُقوفِک عَلَی الصَّفا ...»«و با وقوف بر صفا، روح و ضمیرت را به دیدار خدا در میعادگاه روز دیدار (قیامت) تصفیه کن و با رسیدن به مروه، مروت و جوانمردی را در راه خدا پیش گیر و صفات بد خویش را از میان بردار و بر شرایط حج و عهدی که با خدا بسته ای و بدان گردن نهاده ای تا قیامت ثابت و استوار باش.»اگر حج گزار به این مرتبه از صفای سرّ و درون رسید، همه تیرگی ها از روح و جانش رخت برمی بندد و دلبستگی های مادی فرو می ریزد و قید و بندهای اسارت شیاطین گسسته می شود. به سخن زیبای امام خمینی در اینجا بنگریم:«و در سعی صفا و مروه، با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافت های دنیایی گسسته شود و همه شک ها

و تردیدها فرو ریزد و همه خوف ها و رجاها زایل شود و همه دلبستگی های مادی گسسته شود و آزادگی ها شکفته گردد و قید و بندهای شیطان و طاغوت ها که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند در هم ریزد.»(41)آری، در سعی، خضوع و انکسار بندگی و بیرون ریختن باد غرور و استکبار از سرها را می بینیم. آنگاه که حاجیان هروله کنان و نفس زنان سعی می کنند و به تکبیر و تحلیل می پردازند و روح کبریایی طلبی و امتیازات و مشخه های مادی را زیر پا می گذارند. در حقیقت تمرین تعبد و تواضع و سکینه و صبر و امید و انقیاع می نمایند. از این رو امام صادق علیه السلام سعی را محبوب ترین مکان ها نزد خداوند خوانده، برای این که هر جباری در اینجا ذلیل و حقیر می شود؛ «وَاِنّما صارَ الْمَسعی أَحَبّ البِقاعُ الی اللّه لاَِنَّهُ یذلّ فیه کُلّ جَبّار»)15)42 عرفات و مشعر، طور سینای عارفان(43)از مواقف عظیم حج، پهن دشت عرفات است که تاریخ کهن دارد و با پیشینه حج ، از عهد آدم تا ابراهیم و از ابراهیم تا حضرت محمد صلی الله علیه وآله گره خورده است. عرفات «وادی ایمن» عارفان و شاهدِ حضور انبوهِ حاجیان است که همه کفن پوشان و بدون نام و نشان در تضرع و نیایشِ حق مستغرق اند. از ادعیه مشهور

این روز دعای عرفه امام حسین و حضرت زین العابدین علیهماالسلام است که درس هایی عمیق عرفانی و الهی می آموزد که عقول انسان های مادی را به ژرفایش راه نیست و جای آن دارد که عاشقان حق که شهر و آبادانی را پشت سر انداخته و به تمنّای حضور در مهمانی حضرت دوست، راهیِ بیابان ها شده اند، با مفاهیم این دعاها که از چشمه سار ولایت جوشیده است دمساز شوند، تا در کویر انقطاع به وصل یار برسند، و حجاب ها از دیدگان برچینند و الهی شوند و با ملکوت عالم آشنا گردند و پر و بال در فضای بی کران عشق بگسترانند. به رازهای عرفانیِ عرفه و عرفات و ادعیه مأثوره و سیر و سلوک روحانی توجه عمیق کنند و این سیر و سفر الهی را تنها به وقوف ظاهری و به عنوان انجام تکلیف برگزار نکنند. به خاطر آورند که آدم ابوالبشر در اینجا به خطا اعتراف کرد و خدایش مشمول آمرزش خود قرار داد و غروب آن روز مشمول رحمت الهی قرار گرفت.(44) ابراهیم خلیل در عرفات به مناسک حج واقف و عارف گردید و دعایش مستجاب شد و اشک میلیون ها انسان بر این سرزمین تفته ریخته تا به مقام عرفان دست یافته اند.پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:«خداوند را در آسمان ها دری است که از

آن به: رحمت، توبه، تفضّل، احسان، جود، کرم، عفو، طلب حاجات و ... یاد می شود و روز عرفه، در عرفات، این در گشوده است.»(45)از سخن امام صادق علیه السلام در مصباح آمده است که: «وَاعْتَرِفْ بِالْخَطاءِ بالْعَرَفات وَ جَدِّدْ عَهْدَکَ عِنداللّه لِوَحْدانیَّتِهِ».«در عرفات، به خطا و لغزش اعتراف کن و نزد خدا با وحدانیت او تجدید عهد بنما.»آفتاب روز عرفه غروب می کند و میعاد دیدار در آن سرزمین به پایان می رسد و زائر رهسپار مشعر می شود و در آنجا نیز ذکر خدا توصیه قرآن است: فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام(46) و اگر به دیده تحقیق بنگریم، کوه های مزدلفه یاد آور طور سیناست که موسی از آنجا ندای انّی أَنَا رَبُّک(47) شنید و به امر حق موزه از پای بیرون کرد که در آن وادی مقدس وارد شود، و اینک زائر در مشعر است و به خدا تقرّب می جوید تا به فرموده امام صادق علیه السلام روح خود را به ملأ اعلا عروج دهد: «وَتَقَرّبْ الَیه بَمُزدَلَفَة وَ اصعَدْ بِرُوحِکَ الی المَلأ الأعلی بِصُعودِکَ الی الجَبَلَ» و همزمان با این شعور و شناخت، سلاح مبارزه با شیطان را برای صبح پیروزی فراهم می آورد تا عید خون را همزمان با رزم شیاطین و قربانی اقامه کند و ابراهیمی شود و تولّی و تبرّی

را به نمایش گذارد. امام خمینی قدس سره در این خصوص و راه رهایی آنها و با اشاره به تأثیر آن شاعر در سرنوشت بندگان در بند کشیده شده خدا گوید: «و با حال شعور و عرفان به مشعر الحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعده های حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون، تفکّر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راه های نجات را از حق در آن مواقف کریمه طلب کنید.»(48)آری، راه رهایی انسان از سلطه جباران، همانا بندگی خالص خدا و رهیدن از هر نوع عبودیت شرک آمیز است. آنها که سر تسلیم در برابر خالق فرود آورند و در راه او مجاهده کنند، خداوند راه رهایی را به آنان می آموزد چنانکه فرمود: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ(49) فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم توجه شود که عرفان حج از منظر امام قدس سره عرفانِ انزواطلب، عزلت گزین و فردگرا و به دور از واقعیت های اجتماعی و سرنوشت خلق نیست؛ آنکه که برخی عارفان تعلیم

می دهند، بلکه عرفانی است که در آن خدا و خلق، حبّ و بغض، تولّی و تبری، نفس و اثبات مندرج در کلمه توحید (لا اله الاّ اللّه) لحاظ شده است و در عین حال که اعراض از زخارف دنیا و تعیّنات خرد را در درون دارد (عرفان گریز)، حماسه مبارزه با اقطاب استکباری و تلاش برای رهایی مستضعفین را فریاد می کند (عرفان ستیز). و این حقیقت در تمام پیام ها و سخنان حضرت امام به زائران بیت اللّه الحرام به چشم می خورد.16 منا، عید خون و عشق«منا» به معنای آرزوست. آرزوی چه؟ در این سرزمین خشک و میان کوه های داغ و سوخته، زائر به تمنّای چه چیز گام برمی دارد؟ این آرزو و ایده، که برای رسیدن به آن از شهر و دیار و حتّی مکه معظمه باید آواره شد، چیست؟! گویی خداوند را رحمت ها و فیوضاتی است که در کویر انقطاع و وادی حیرت و دور از آب و آبادانی و در سختی و تشنگی باید آن را جست. زائر امیدوار از خدا جز خدا چه می خواهد؟ می خواهد همچون ابراهیم که از همه تعلقات و حتی اسماعیلش گذشت، و محبّت فرزند را سر برید تا به مقام خلّت و دوستی و وصال رسید و فدیه آسمانیش دادند و امامت خلق را

بدو سپردند او نیز این سرگذشت را تجدید می کند و آن فداکاری را تمرین نماید باشد که در زمره راهیان این کوی به حساب آید و از سوی دیگر نبرد با شیطان را در یک حرکت نمادین (رمی حجرات) تا رهایی از دام ابلیس و ابلیس صفتان به نمایش می گذارد. بدین سان منا میعادگاه عاشقانی است که غیر خدا را از خدا تمنّا نکنند که جز این در قاموس عشق نگنجد. آری: غوغای عاشقان و تمنای عارفان شوق بهشت نیست که شوق لقای توست حافظ گوید: ما زدوست غیر از دوست مقصدی نمی خواهیم حور و جنّت ای زاهد بر تو باد ارزانی سعدی گوید: خلاف طریقت بود کاولیا تمنا کنند از خدا جز خدا گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست! و عید قربان آنگاه تحقق می پذیرد که حج گزار به این آرمان و آرزو برسد. دامن دوست به دست آرد، و در نبرد با نفس و شیطان، ظفرمند از پیکار برگردد، قربانی کند که رمز ذبح علایقِ جز خدا است و از زیّ تجمل بدر آید و جامه بی رنگی برتن کند!در سخن حضرت صادق علیه السلام (به روایت مصباح) چنین آمده است:«وَاخرُجْ من غَفْلَتِک وَزنتک لِخُرُوجِکَ الی مِنی وَ لا تَمُنّ ما لا یَحل

لَک وَ لا تستحقّه».«و چون رهسپار منا شدی از غفلت و لغرش هایت بیرون شو و آنچه را که برای تو حلال نیست و شایسته آن نیستی آرزو مکن.»و نیز می فرماید:«وَاذْبَح حَنْجَرة الْهَوی وَ الطَّمَع عَنْکَ عِنْدَ الذَّبیحة».«و هنگام ذبح کردن، حلقوم هوا و طمع را ذبح کن و از خویشتن دور گردان.»«وَارْمِ الشَّهَوات والخساسة والدَّنائة وَالذَّمیمَة عِندَ رَمْیِ الجِمار».«و چون رمی جمرات کنی، شهوات نفسانی و بخل و دنائت و افعال نکوهیده را رمی و رجم کن.»بدینسان منا قربانگاه عاشقان است و تجلّی عشق الهی را که غایت آن قربان شدن در راه محبوب است، به نمایش می گذارد و به مسلخ کشیدن آرمان ها، جز حق متعال را به تصویر می کشد و تجلّی غیرت ایمانی را با ابراز تنفر و خشم نسبت به شیاطین کوچک و بزرگ و جنّی و انسی، مرئی و نامرئی و درونی و بیرونی مجسم می سازد و زائری که به تمنّای وصل محبوب است باید همچون ابراهیم و اسماعیل که تسلیم امر معبود شدند تا اینکه خدای ابراهیم با آن آزمایش بزرگ وی را به امامت و خلّت برگزید و اسماعیل ذبیح را فدا فرستاد، عمل کند تا به آن پاداش نائل آید که آنها نائل آمدند: إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ و گام نخستین این سفر و

طریق وصال یار، همانا قربان کردن نفس در راه تمنّای محبوب است و برداشتن حجب و موانع تا به مقام وصل رسیدن. و این سنت دیرین الهی است که آیه بدان اشاره دارد: «ما اینگونه به نیکوکاران پاداش دهیم» اگر کسی طالب دیدار و خواهان پاداش است که بالاترین پاداش قرب الهی است راه و رمزش این است که ابراهیم وار عمل کند تا خلیل خدا گردد و چون اسماعیل تسلیم دشنه عشق شود تا خدایش از بهشت فدا فرستد؛ وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.حضرت امام قدس سره در این خصوص گوید:«پس به منا روید و آرزوی حق تعالی را در آنجا دریابید که آن قربانی نمودن محبوب ترین چیزها در راهِ محبوبِ مطلق است و بدانید که تا از این محبوب ها که بالاترینش حبِّ نفس است و حبِّ دنیا تابع آن است نگذرید، به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان زادگان همه گریزان شوند.»(50)راز پیروزی بر خصمنکته ظریفی که در سخن امام شایان توجه است، این که: رجم شیاطین و طرد و نفی شیطان صفتان و شیطان زادگان، هنگامی میسّر است که بنده از حبّ نفس، خود را برهاند و از

همه محبوب ها دل برکند و عبد صالح خدا گردد تا از شرّ ابلیس رهایی یابد چنانکه قرآن کریم تاکید می ورزد: إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ...(51)؛ شیطان را بر بندگان من سلطه و فرمانروایی نیست آن چیزی که راه نفوذ را برای شیطان هموار می سازد، نفس اماره است و در مقام مبارزه با شیطان، نخست باید با نفس جنگید و مشتهیات نفسانی را به تسلیم کشانید تا شیطان به ذلت و حقارت افتد و از نفوذ در قلمرو کشور خدایی مأیوس گردد و این درست برخلاف آن چیزی است که غالب انسان ها می پندارند و نفس اماره را تبرئه می کنند! و هر گناهی مرتکب می شوند مسبب آن را شیطان می دانند! پس باید ریشه نفوذ شیطان را در نفس کاوید و از درون راه را بر او بست و این مستلزم معرفت کامل و تعبد و بندگی و مجاهده با نفس است. در صحنه های اجتماعی نیز مطلب بدین گونه است دشمنان از درون جامعه نفوذ می کنند و اگر جامعه ای اسیر و گرفتار هوای نفس نباشد؛ یعنی دشمن درونی نباشد دشمن بیرونی بر او شبیخون نخواهد زد و در حمله خود شکست می خورد، از این رو پیامبر اکرم جهاد با نفس را «جهاد اکبر» نامیده است. و این نکته بسیار مهمی است

که نباید از آن غفلت ورزید و خود را تبرئه کرد و گناه را تنها به گردن دشمن و شیاطین جنّ و انس انداخت. بنابراین، درس اخلاقی و عرفانی حج، درس اجتماعی نیز هست.17 عرفان گریز و عرفان ستیزسخن را با فرازی دیگر از سخنان حضرت امام قدس سره به پایان می بریم. امام با اشاره به عید بزرگ قربان و داستان ابراهیم و اسماعیل و درسهایی که این واقعه مهم تاریخی به فرزندان آدم می آموزد به شیوه ای دلپذیر و ابتکاری آمیزه ای از عرفان گریز و عرفان ستیز را که در جای دیگر نمی توان یافت ترسیم می کند و می فرماید:«... عیدی که انسان های آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمی می اندازد.

قربانگاهی که درس فداکاری و جهاد در راه خدای بزرگ را به فرزندان آدم و اصفیا و اولیای خدا می دهد عمق جنبه های توحیدی و سیاسی این عمل را جز انبیای عظام و اولیای کرام علیهم الصلاة والسلام و خاصه عباداللّه کس دیگری نمی تواند درک کند. این پدر توحید و بت شکن جهان به ما آموخت که قربانی در راه خدا پیش از آنکه جنبه توحیدی و عبادی داشته باشد، جنبه های سیاسی و ارزشهای اجتماعی دارد. به ما آموخت که عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید، خود و عزیزان خود را فدا کنید و دین خدا و عدل الهی را بپا نمایید. به همه ما ذریه آدم فهماند که قربانگاه مکّه و منا، قربانگاه عاشقان است و اینجا محلّ نشر توحید و نفی شرک که دلبستگی به جان و عزیزان شرک است..»(52)آری مشیّت الهی این است که بندگان خدا قربانی کنند و عید بگیرند! قربانی آنچه در توان دارند، در راه ارزشمندترین آرمان ها و اگر جز این باشد باید به عزا بنشینند! و اسارت و ذلّت را بپذیرند!

پى نوشت ها

:1 آل عمران: 962 آل عمران: 97 3 مولوی. 4 حجّ: 265 صافات : 806 طبق روایات، محلّ قربانی اسماعیل همین مکان بوده است. کافی،

ج4، ص2087 کافی، ج4، ص2088 نجم: 429 حدید: 4 10 شعر از حکیم الهی، حاجی ملا هادی سبزواری است، با تخلّص «اسرار». 11 سرّ الصلوة، ص6612 صدر المتألهین، الأسفار الأربعه، ج1، ص1313 نک : چهل حدیث حضرت امام خمینی قدس سره . 14 عماد فقیه کرمانی. 15 الذاریات: 50، به سوی خدا بگریزید که من برای شما بیم دهنده ای روشنگرم.»16 کافی، ج4، ص25617 انبیا: 7318 کافی، ج4، ص241. تفصیل بیشتر این بحث را در مبحث حجّ و امامت، در کتاب «ابعاد سیاسی اجتماعی حجّ» بخوانید. 19 اینهمه، عکس می و رنگ مخالف که نمود یک فروغِ رخِ ساقی است که در جام افتاد حافظ20 در حدیث قدسی است: «و انه یتقرّب الی عبدی بالنوافل».21 الذاریات: 5122 نور : 3523 مصباح الشریعه، ص 924 لایزال الدین قائما ما قامت الکعبة. از امام صادق علیه السلام ، وسائل الشیعه، ج 8، ص 1425 «جَعَلَهُ سُبْحانه وَتَعالی للإسلام عَلَما و للعائذین حرما»، از علی علیه السلام ، نهج البلاغه، خطبه اول.26 صحیفه نور، ج 20، ص 17 و 1827 صحیفه نور، ج 19، ص 4428 صحیفه نور، ج 19، ص 199 و 20029 مصباح الشریعه، ص 4730 بحار الأنوار، ج 7، ص 2531 نهج البلاغه، خطبه 192 ؛ کافی، ج 4، ص 199 و 20032 وسائل،

ج 8، ص 5 33 مهدی الهی قمشه ای. 34 صحیفه نور، ج 19، ص 4235 الحجّ والعمرة فی الکتاب و السنه، ص 269 36 ابن نصوح شیرازی، حج در ادب فارسی، ص 247 37 حسن دهلوی، همان، ص 245 38 صحیفه نور، ج 20، ص 1839 همان.40 علل الشرایع، ج 1، ص 45941 صحیفه نور، ج 20، ص 1842 من لا یحضر الفقیه. 43 شب تار است و رَهِ وادیِ ایمن در پیش آتشِ طور کجا وعده دیدار کجاست «حافظ»44 بحار الانوار، ج 99، ص 25245 بحار الانوار، ص 30046 بقره: 19847 طه: 1248 صحیفه نور، ج 20، ص 18 و 1949 عنکبوت: 6950 صحیفه نور، ج 20، ص 20 1951 حجر 4252 صحیفه نور ج18، ص78 محمّد تقی رهبر

امام خمینی و نظم عادلانه جهانی

8 چکیده: مقدمه صحبت درباره ضرورت وجود نظم نوین جهانی همچنان به عنوان یکی از حث برانگیزترین مسائل جهان است. طی دو هفته گذشته تفکر جدیدی در مورد ضرورت فوری وجود تغییرات، الگوهای جدید همکاری و مشارکت و وابستگی متقابل و همزیستی، به عنوان نوش دارویی جهت مقابله با تهدیدهای مختلف متوجه بقای بشر، ارائه شده است. این تفکر جدید ناشی از تغییر شکل تصادفی و پیش بینی نشده جهان و تحمیل ارزشهای عجیب به مردم جهانی است که همه جای این جهان را تسخیر کرده اند. تهدید اصلی متوجه بقای بشر، جهان دو قطبی کمونیسم و کاپیتالیسم به همراه جنگ سرد، جنگ ستارگان، بحرانهای انرژی، بحرانهای اخلاقی و نابودی بشر بود. جهان اسلام به نحو اسف انگیزی در دام افتاد و مخصوصا در این بحرانها مورد هدف قرار گرفت. به دنبال آن، تکرار صدای ناقوس مرگ آشفتگی مسلمانان که در سرزمینهای اسلامی و جهان اسلام به گوش می رسید بسیار غم انگیز بود. در اوج این سردرگمی موهن و عکس العمل سازمان نیافته مسلمانان سراسر جهان، خداوند متفکری سرنوشت ساز، انسانی با انگیزه و الهام بخش و فردی فعال که دگرگون کننده موقعیت آن زمان بود به نام آیت الله خمینی را از ایران برانگیخت. فردی که کار و زندگیش نه تنها

اعتماد به نفس مسلمانان را به آنان بازگرداند بلکه بعد جدیدی را جهت تفکر معرفی کرد و حداقل قطب سوم یعنی اسلام را جز موارد مورد بحث جهان قرار داد. خلاصه مطلب آنکه، امام خمینی برای تغییر نظام سیاسی جهان کار و زندگی کردند و در ظرف دو دهه، فعالیت خود را با ایجاد انقلاب اسلامی کامل کرده و درزمانی که مسلمانان امید خود را جهت مشاهده مجدد اسلام از دست داده بودند، کشوری اسلامی را بنیان نهادند. بنابراین امام خمینی اساس اعتماد به نفس مجدد در مسلمانان ، امید تازه برای بقای اسلام و مسلمانان، روش جدید مقابله مسلمانان با دشمنان و نیاز ضروری تفکر جدید مسلمانان با توجه به حمله اگاهانه و جهانی دشمن علیه ما را بنیان نهادند. این مقاله مسائل مربوط به زندگی و فعالیتهای امام خمینی در مورد جنبش احیاگری اسلامی و سرنوشت و مسئولیتهای مسلمانان را - با توجه به رکود فکری ما، در مواجه با جنگهای پیشرفته، چند جانبه و خستگی ناپذیر بررسی می کند. این مقاله به پنج بخش تقسیم می شود که در هیچ یک از این بخشها درباره امام خمینی مستقیما مطلبی عنوان نشده چرا که جهان هم اکنون ایشان و جمهوری اسلامی ایران را می شناسد. و بیداری جدید میان مسلمانان از سال 1979

تاکنون و تلاش تازه کفار جهت ریشه کردن اسلام نابود نشدنی، شواهدی از شخصیت پیچیده و پویای امام خمینی است. بخش اول اسلام قبل از ظهور امام خمینی را با تاکید بر موقعیت مسلمانان در آن زمان مورد بحث قرار می دهد. گستاخی کفر و کفار جهت تاسیس مجدد جهان کفر پس از آنکه ایشان به طور موفقیت آمیزی به مخالفت با آنان پرداخته و در صدد جایگزینی آن با جهانی بهتر براساس دستورات خداوندی یعنی اسلام برآمدند و نیز انحطاط اسلام مورد توجه قرار گرفته آنچنانکه این سقوط به کفار دل و جرات بخشید اما شجاعت امام خمینی و بیش از آن دستورات اسلامی قاطع موجب حیرت آنان شد. بخش دوم واکنش مسلمانان و جهان را نسبت به موقعیت اسلام جدید امام خمینی و نیز تعریف جدید جهان را بررسی می کند. بخش سوم تاثیرات نظم نوین جهانی را با توجه به حمله بی امان جدید به اسلام و مسلمانان - شامل بحرانهای خلیج فارس و خاورمیانه و تبلیغ تروریسم، تحجر افراطگرایی و فرقه گرایی میان مسلمانان - را که منجر به ضعف، تفرقه، انحطاط و بی ارتباطی بیشتر می شود مورد بحث قرار می دهد. بخش چهارم با توجه به مسائل امروز خواستار تامل جدی رهبران و اندیشمندان مسلمان در قبال این مسائل می شود. بخش پنجم با

فرا خواندن جهت برقراری وحدت اسلامی جهانی، غیر قوم گرا، غیر نژاد پرست و نیز جهانی شدن مسلمانان از طریق گفتگوهای مداوم و ارائه نوع دیگری از جهان، نتیجه می گیرد که امام خمینی به هیچ منطقه جغرافیایی و یا اصل و نسبهای مادی تعلق نداشتند، بنابراین ایشان هرگز نمی میرند. 1 - 1 - حکم خداوند برای مسلمانان و اسلام هنگامیکه خداوند می خواست آدم را خلق کند به فرشتگانش فرمود: "من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت. (سوره دوم قرآن آیه 30( . " در این جمله مسائل مهمی، سرنوشت و وظایف بشر را تحت تاثیر قرار می دهد. خداوند نفرموده است که "خلق می کند" بلکه فرموده است "می گمارد". این به این معنی است که هرگونه تسهیلاتی جهت بقا و موفقیت بشر برای وی مهیا شده است. خداوند همچنین این موضوع را در آیه 70 از سوره 17 از قرآن تایید نموده و بر استلزامات معنوی اختلافات در نعمات الهی تاکید می کند این در حالی است که مسئله خلافت را نیز (آیه 165 سوره 6( مورد تاکید قرار می دهد. سپس خداوند وعده وراثت قدرت را می دهد به شرط آنکه بشر بدرستی ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد. (قرآن ، سوره 24 آیه 55( . گرچه در همین آیه خداوند وعده زوال کسانی را می دهد که

به سوی کفر گرویده اند. بنابراین خلاصه حکم خداوندی برای مسلمانان این است که ما به عنوان جانشینان وی بر روی زمین هستیم. این مسئله به این مطلب اشاره دارد که ما باید مسئولیت ایجاد بهشت بر روی زمین را به عنوان گواهان مردم بر عهده بگیریم. (سوره 2 آیه 143 و سوره 22 آیه 78 از قرآن) . بنابراین توجه ما، در زندگی باید بر روی فعالیتهای دائمی و پیوسته جهت انجام اقدامات پیشرونده متمرکز باشد، اقداماتی که جنگل جهانمان را تغییر داده و مبدل به بهشتی خواهد کرد که توسط خداوند توصیف و توسط آدم تجربه شده است. خلاصه آنکه ما اربابان جهان مادی هستیم که به منظور ساختن آن مطابق با خواسته خالق، با سعی و تلاشمان باید بر آن چیره شویم که این تاثیر جدی و عمده عبادت و جهاد است. مسلمانان اولیه، با توجه به رهبری کامل و بهره مندی از روشی مطمئن جهت کسب موفقیت در اجرای تعهدات خلافت، شهادت و بندگی خداوند مهربان، اسلام را کاملا درک کرده بودند. آنان می دانستند که تنها با انجام چنین مسئولیتهایی است که خداوند را، به حقیقی ترین شکل عبادت کرده اند و از لحاظ مادی نیز در این دنیا موفق شده و در جهان آخرت نیز در کسب سعادت ابدی موفق

خواهند شد. مسلمانان اولیه علیه تمامی مشکلات مبارزه کرده و اربابان بزرگ جهان، معلمان بشریت و حاملان قانونی تمدن حقیقی شدند، آنان جهان خود را مبدل به بهشت کردند. از جهان خود لذت بردند و لذت مزبور را به جهانهای دیگر نیز ارائه دادند. بر بیشتر قسمتهای جهان مسلط شده و موجب بهره مندی و لذت بردن بشر از نعمت عبادت واقعی در اسلام شدند. 1 - 2 - نسل آینده کسانی که به دنبال نسل اولیه آمدند به لذت بردن از فواید مادی ثمره تلاش و مبارزه نسلهای اولیه پرداخته و در نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که حاصل خون و عرق نسل اولیه بود در رفاه زندگی می کردند. آنان جهت برقراری این نظام هیج گونه کمک و مشارکتی نداشتند. زمانی که فقط به مسائل عبادی و عرفانی و برخی موارد به مسائل فرهنگی و هنری تاکید می کردند در واقع آغاز انحطاط و تباهیشان بود. 1 - 3 - سلطه غرب زمانی که مسلمانان درباره پاکی خون پشه بحث می کردند، جهان غرب بهترین هنر اسلام که توسط اکثریت مسلمانان رها شده بود را فراگرفته بود. سلطه غرب که با جنگهای صلیبی آغاز شده بود با امپریالیسم، استعمارگری و اسارت کامل زمینها، مغز، اندیشه و همه چیز مسلمانان به اوج خود رسید. در

اوج سقوط مسلمانان، آنان از خواب بیدار شده، با اشغال و اسارت دموکراسی، حکومت پارلمانی، کاپیتالیسم، سوسیالیسم، رفاه طلبی و دیگر "ایسم"های مربوطه، متوجه واقعیتهای پیشرفته کفر شدند جهان اسلام شکست خورد و تا سال 1925 تمامی ارزشهایمان از دست رفته بود. 1 - 4 - واکنش مسلمانان تعداد معدودی از مسلمانان آگاه که نسبت به این وضع اسف بار واکنش نشان دادند اکثرا آشفته، نابسامان و ناتوان بودند. در برخی موارد فرصت طلبان جهت شکست هرچه بیشتر مسلمانان و پیچیده تر کردن مشکلات از وضعیت عادی سؤاستفاده می کردند. شاید بتوان از طریق سخنان ضیاءالدین صدار تصویر تقریبا کاملتری از شرایط مزبور را درک کرد: "نظم اجتماعی که اکثر اوقات در کشورهای اسلامی اجرا می شود بطور پیوسته تنش زا، اغلب نابسامان و خشن و گاهی اوقات بی اعتبار است. همواره تعداد افراد معدودی هستند که علیه سلطه تحمیلی ایسم های گوناگون و برای آنچه که به نظر آنان ارزشها و معیارهای اسلامی است، مبارزه می کنند. اما اکثریت در اقیانوس تغییرات اجتماعی و استبداد تکنولوژیکی ازریشه درآمده و سرگردانند و با معیارهای اخلاقی غرب درگیر شده دیدگاهها و عادات اجتماعی کاملا بیگانه را پذیرفته و اغلب در جرم و فساد و خشونت و شرارت در حال غرق شدن هستند. سیاست برای توده های مسلمان مبدل به بازی حاصل جمع صفر شده

است. بازیی که در آن، آنان برای از دست دادن هرآنچه که دارند و بدست آوردن هیچ چیز به پا می خیزند. نظام هرچه که باشد، رهبری، ایدئولوژی انقلابی را به منظور اهداف پوزش خواهانه بکار می برد. این امر به عنوان توجیه کاربرد آنان از قدرتشان و نیز به عنوان وسیله ای جهت تثبیت این قدرت یا بطور خلاصه به عنوان "افیون" جدید مردم عمل می کند، بنابراین مسلمانان از روز استقلالشان تاکنون تحت حکومت اقلیت نخبگان بودند. نخبگان مسلما احساس خودستایی و دارا بودن قدرت مطلق می کردند. آنان اهداف محدود و زودگذر را به دستورات جهانی تبدیل کرده بودند. سنت گرایان، نوگرایان، پیشرفت و توسعه تکنولوژیکی، ناسیونالیسم، دموکراسی همه و همه سهم مهمی را در استیلای اکثریت مسلمانان توسط اقلیت نخبگان داشت. متاسفانه ، مسلمانان با رضایت غیر قابل باوری نادانی خود را می پذیرند و تا حدودی هم به آن افتخار می کنند. آنان در بحران حاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بسر می برند. با این وجود به گونه ای شگفت انگیز احساس کاذبی از امنیت را در خود بوجود آورده و گسترش داده اند. خواندن قرآن حتی اگر معنی آن را هم نفهمند برایشان رحمت و برکت به همراه می آورد. این کاخهایی که بر روی شنهای ناپایدار قرار دارند بر درک کوته بینانه و خارج از مبحث اسلام بنا

نهاده می شود. " (ضیاءالدین صدار: آینده تمدن مسلمانان صفحات 69 - 71( " نتیجه چنین وضعیت تاسف باری، سرگردانی و یاس و دلسردی در میان جوانان بود که منجر به نا امیدی آنان در مورد احتمال مشاهده مجدد اسلام می شد. 1 - 5 - ظهور امام خمینی در اوج این نا امیدی بود که امام خمینی ظهور کردند. ایشان در بازگرداندن مفاهیم جدید اسلام مبارزه کردند، رنج کشیدند و نهایتا موفق شدند. موفقیت ایشان در ایران که با سقوط نهایی شاه و بنیانگذاری جمهوری اسلامی ایران به اوج خود رسید برای مسلمانان و بطور کلی برای جهان دارای مفاهیمی بود و هنوز نیز هست. یکی از این مفاهیم بازگشت اعتماد بنفس و امید در افکار مسلمانان سراسر جهان است و اینکه هنوز نیز اسلام در تمامی زمانها مطرح، عملی و حقیقی است. مورد دیگر شوک وارده بر کل جهان است که در نتیجه تحقق کشوری اسلامی در اواخر قرن بیستم در ایران بوقوع پیوست. دنیا مجبور بود ضرورت وجود اسلام و نظم نوین جهانی را در دستور برنامه جهان بفهمد و درک کند. بنابراین امام خمینی (ره) با پیروزی انقلابی اسلامی، نظم نوین جهانی را بنیان نهادند و در نتیجه یک جهان سه قطبی با شالوده ای جهت برقراری جهان واقعی دو

قطبی اسلام و کفر ظاهر شد. موفقیت امام خمینی صرفا در بنیانگذاری و ارائه کشوری اسلامی به ایرانیان نبود بلکه به مسلمانان جهان نیز نوید برقراری جهان عادلانه را می دادند. جهان عادلانه ای که در پی پیروزی کشوری اسلامی در مقابل و علیرغم تسلط عمیق و فراگیر غرب و نیز تحت الشعاع قرار دادن کلی مسلمانان جهان در آن زمان حاصل می شد. این اقدام حتما مورد مخالفت قرار می گرفت. این مخالفت نهایتا با در نظر گرفتن انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، به شکل تحریک جهان بویژه تحریک مسلمانان علیه ایران و نیز ایجاد مخالفت و تفرقه میان مسلمانان ظاهر شد. جنگ عراق علیه ایران نمونه کوچک اقدام جهان کفر علیه اسلام است; و نیز نمونه تلاشهای مذبوحانه کفار جهت جلوگیری از برقراری نظم عادلانه جهانی، نظمی که مورد درخواست انقلاب اسلامی بوده و امام خمینی نیز آن را عنوان نمود و آشکارا جهت برقراری آن به مبارزه پرداخت. از آنجایی که مسلمانان جهان بویژه جوانان با آغوشی گرم و هیجانی وصف ناپذیر از انقلاب استقبال می کردند، ضرورت متوقف کردن چنین تحرکی که توسط جهان اسلام علیه جهان کفر مطرح شده بود ضروری تر می نمود. هنگامی که تبلیغات ضد خمینی گرایانه به موجی از تبلیغات خمینی گرایانه در ایالات متحده امریکا مبدل شد، جهان

کفر قادر نبود که تحت تاثیر قرارگرفتن اسرار آمیز کل جهان را با "درد خمینی" تحمل کند. ضرورت و عشق به اسلام و امام خمینی جنبه هیجان انگیزی را شامل می شد. جهانیان از درک این مطلب که مردی که آنان فکر می کردند هنوز در گذشته زندگی می کند در حقیقت در تفکر از آنان پیشی گرفته و گوی سبقت را در امید دادن، برای برقراری عدالت، آزادی و صلح از آنان ربوده است، متعجب و حیران شدند. جهان کفر دست از فعالیت خود برنداشت بلکه با حمله به امام خمینی و احیاء اسلامی که ایشان مجددا آن را ارائه کرده بودند، حمله چند جانبه ای را علیه اسلام آغاز نمود. این حمله بی امان، واکنش مخرب جهان اسلام نسبت به انقلاب، امام و مردم ایران را به همراه آورد و عواقب ناشی از آن نیز بر روحیه مسلمانان و آینده تمدن اسلامی تاثیر سؤ داشت. کمک مسلمانان به کفار آنان را در از بین بردن هرچه بیشتر امید مسلمین جهت بقای اسلام یاری می رساند. 2 - 1 - مسلمانان و بازتاب جهان آنچنانکه در بخش قبلی ذکر شد در ابتدا جهان اسلام جهت ضرورت برقراری نظم عادلانه جهانی که مورد درخواست اسلام بود و به طور موفقیت آمیزی توسط انقلاب اسلامی در ایران با صراحت عنوان و

پایه ریزی شده بود، با احساساتی سازنده و ندایی لرزاننده نسبت به انقلاب واکنش نشان دادند. اما با وجود نگرش جمعی منفی مسلمانان که زاده فعالیتهای فرقه گرایی و نیز تبلیغات علیه ایران، امام و بطور کلی اسلام بود، این احساسات و علایق بزودی ناپدید شدند. بعضی از مسلمانان، افکار منفی خود را از طریق تبلیغات مفاهیم فرقه گرایی شیعه گری آغاز کردند که تا حدودی نیز به امام خمینی نسبت داده می شد به نظر چنین گروههای مسلمانی، امام پیروز شدند چراکه ایشان اسلام را تبلیغ نمی کردند بلکه شیعه گرایی را تبلیغ می نمودند. مفهوم آنان از شیعه گرایی "کفر" است و امام و تمامی حامیان ایشان نیز کافر تبلیغ می شدند. این واکنش خطرناک عمدتا کاهش احساسات و دلسردی نهایی مسلمانان از انقلاب را فراهم کرده بود. نوشته هایی نیز در توضیح و تشریح و مبارزه علیه ایران و گرایشات فرقه شیعه آن نوشته شد: به نظر من اهمیت استنباط چنین موقعیتی به اندازه اهمیت درک علت و هدف اقدام مزبور نیست. اگرچه مسلمانان بیشتر متفرق شده و وفاداری به اسلام خدشه دار شد، اگرچه شور انقلاب در برخی از جوانان مسلمان به سردی گرایید و برخی نیزنهایتا به وضع بد گذشته برگشتند لکن غم انگیزترین جنبه تبلیغات، عدم درک علت و هدف چنان سؤ تفاهمی بود. جهان

کفر، رهبران قدیمی مسلمان را جهت معقول جلوه دادن شیعه گرایی به عنوان کفر فریب دادند و همزمان در مجبور ساختن بعضی از ایرانیان جهت اشاعه گرایشات نفاق افکنانه موفق شدند. بنابراین با استفاده دشمنان از تمامی مفرهای معمول جهت ایجاد ترس و نفرت و فرار از اسلام یا فرار از کفری که ایرانیان بدان متهم می شدند میان مسلمانان، احساسات و نظرات وحدت گرا نابود می شد. این واکنش و عواقب آن با توجه به رکود فکری مسلمانان و اشتباه نابسامان سیاسی که دشمنان را در نفوذ میان ما و تقریبا نیل به اهدافشان کمک می کرد، باید تفهیم شود. واکنش مسلمانان مظهر واکنش جهان کفر شده است این واکنش تبلیغات رنگارنگی بود با رنگهای اصلی و پر قدرت سیاه، خاکستری و سفید. چنین وضعیتی با تبلیغات خارجی و فعالیت گسترده رسانه های گروهی علیه اسلام و بیداری اسلامی که مظهر آن ایران بود، حمایت می شد. سعی می شد تا نور خداوندی تحت عنوان نظم عادلانه جهانی که امام خمینی در زندگی و فعالیتهایشان بر برقراری آن اصرار می ورزیدند، خاموش شود، اما با این کوشش با شکست مواجه شد. بجای آن اسلام پیروز، قطب اصلی شد که به مبارزه با قطب کاپیتالیسم پرداخت و جهان حقیقتا دو قطبی شد. 3 - 1 - تاثیرات نظم نوین

جهانی امام خمینی با برقراری انقلاب اسلامی مفهوم تازه ای به اسلام بخشیدند. دیگر جهان، اسلام را به عنوان دینی که مربوط به قرن هفتم باشد نمی دید. اسلام به عنوان نیرویی فعال، نظامی سیاسی، نظمی جهانی، نظمی عرفانی، طریقی باطنی، نظامی عادلانه و حقیقتا روشی کامل و یکه تاز جهت رسیدن به زندگی ثمر بخش و فعال شناخته شد. این مفاهیم جدید اسلام در عین حال مفاهیم جدیدی برای جهان نیز محسوب می شد. این امر جهاد غیر قابل تصوری بود. دو ابزار اصلی که امام خمینی در کسب موفقیت چشمگیرشان در بسیج جمعی میان دیگران بکار می بردند کنترل ماهرانه مراسم جماعت و دیگر عبادات جمعی اسلام و ارائه مفهوم دگرگونی و تبدیل براساس مفهوم ارائه شده توسط قرآن بود، آنجا که در آیه 11 از سوره13 قرآن می فرماید: "خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند. " سیره و روشهای امام خمینی (س) و استعدادهای درخشان ایشان به خاطر کج فهمی های بعضی از افراد، بسیار خطرناک جلوه گر شده بود. تاثیر این کج فهمی و بی توجهی نابجا در مورد رازی بنام "خمینی" حقیقتا برای جهان مستاصل کفر در مبارزه تلخ بقاگران تمام می شد. بنابراین جهان به دو طریق واکنش نشان داد: حق

السکوت و براه اندازی جنگ. موفقیتهای اقدامات امام خمینی روش و استراتژی جدیدی را جهت مقابله با خطر تهدید مسلمانان بوجود آورد. یک راه تبلیغات رسانه های ارتباط جمعی جهت مایوس کردن مسلمانان از عشق ورزیدن به اسلام بود و دیگری جنگها و بحرانهای گوناگونی بود که توسط جهان کفر و به منظور تضعیف منافع مسلمانان هوشمند اسلام براه انداخته و حمایت مالی می شد. بنابراین نامهای دیگری که عموما به اسلام و مسلمانان نسبت داده می شود بعد باجگیری جنگهای روانی است. یک مسلمان فعال یا متحجر است یا افراطی و یا تروریست. و این یا جنگی در خلیج فارس است یا نیرویی در فلسطین، لبنان و یا "حمله تروریستی" در امریکا. همه اینها به عنوان پیام اصلی و مرکز توجه انقلاب باید به نحوی با ایران در ارتباط باشد. جنبه غم انگیز این تاثیر، ایجاد اسلام بشدت نژادپرست است اگر ایرانیان عرب بودند شاید دشمنان تا این حد موفق نمی شدند. شاید اگر هرگز شیعه گرایی وجود نداشت جهان اسلام علیه ایران و امام این طور موفقیت آمیز به فریب کاری نپرداخته و بسیج نمی شدند. مهمترین تاثیرات چنین فرقه گرایی و نژادپرستی اسلام توسط مسلمانان، موجب ضعف، تفرقه، زوال و بیهودگی ما شده و منجر به نابودی واقعی خودمان خواهد شد. اما بهترین اثر آن بویژه پس از

سقوط اتحاد جماهیر شوروی، ایجاد جهان حقیقتا دو قطبی اسلام و کفر است. بنابراین بنیان نظم عادلانه جهانی به طور موفقیت آمیزی بنا نهاده شده بود. 4 - مسائل مربوط به انحطاط مسلمانان و درخواست تامل جدی امام خمینی زندگی کرده و رحلت نموده است. فقط آثار ایشان جهت درک بیشتر و پیشرفت در این زمینه ها برای ما باقی مانده است. اینکه یک جا جمع شویم و در مدح و ستایش فردی موفق سخنانی بگوئیم و سپس محل مزبور را ترک کنیم ارزش ندارد. بلکه اگر بتوانیم این موفقیتها را گسترش داده و مرزهای موفقیت را درهم نوردیم کار با ارزشی انجام داده ایم. در راستای همین حقیقت است که من موارد زیر را جهت تامل جدی اندیشه مندان مسلمان سراسر جهان به عنوان گامی جهت جاودانه ساختن آثار سودمند امام ارائه می دهم. 4-1- گرایشهای مسلط و الگوهای با نفوذ منظورم از این عنوان این است که مسلمانان باید میان جهان پویا و همواره در حال تغییر واقعیتهای تعادلی را بیابند. جهانی که چارچوب منبع مطلق و غیر قابل تغییر اسلام یعنی قرآن و سنت را در آن عملی سازیم. سوالی که بر سر راه دیگر مسائل مربوط وجود دارد این است که آیا مسلمانان می توانند اجازه دهند که همچنان مسائل نژادی،

فرقه گرایی و متعصبانه به طور مداوم و پیوسته ما را از هم جداسازد در حالی که جهان کفر هر روز علیه ما متحد شده و هماهنگ می شوند؟ بخاطر داشته باشید که حضور اتحادیه اروپا و دیگر حرکتهای جهان شمول بی دلیل نبوده بلکه علیه اسلام هستند. 4 - 2 - تقلید در مقابل اجتهاد آیا مسلمانان می توانند بسته بودن مداوم درهای اجتهاد را تحمل کرده و اجازه دهند که پیروی برده وار و غیر مترقی تقلید، ما را در این دنیای در حال تغییر نابود کند؟ آیا ما می توانیم شرایط توانفرسا و غیر ممکن ممانعت از اجتهاد پویا و مترقی در جهان همواره در حال تغییر و محتاجمان را تحمل کنیم؟ 4 - 3 - تکنولوژی اطلاعاتی و جهانی شدن کفر در مقابل قوم گرایی اسلام در دست گرفتن قدرت و کنترل اسلام و مسلمانان توسط یک گروه نژادی به دو گرایش خطرناک منجر شده است: نظام فئودالی متفکرانه مسلمانان توسط اعراب و دلسردی اندیشه مندان مسلمان درباره امکان سربلندی و شرکت ثمربخش مسلمانان در جهان. بنابراین نظم عادلانه ای که توسط امام خمینی پیش بینی شده بود، در میان مسلمانان با این گرایشهای زبانی، نژادی و تفرقه انگیز مبدل به موضوعی ناممکن شد. آیا ما می توانیم در دهکده جهانی زندگی کنیم و تعمدا (از روی آگاهی)

خود را از ارتباط با دیگران محروم کنیم؟ 4 - 4 - مادی کردن معنویات و معنوی کردن مادیات مسلمانان به طور شگفت آوری دنیایشان را به دو بخش مادی و معنوی تقسیم کرده اند. اگر بخواهید سهمی در پیشرفت اسلام داشته باشید دنیوی هستید و یا اگر بی اراده و بی ارتباط با دیگران باشید معنوی هستید. فرضیات اشتباه درباره معنویت و رشد معنوی به این فرضیه گمراه کننده منجر شده است که "آنچه که دنیوی و مادی است نمی تواند الهی باشد و بالعکس" این که اسلام در صدد اصلاح شدن است اما امروزه بگونه ای عجیب به دلیل تهدید جهان کفر و نیز موفقیتهای مادی آنان این امر بر مسلمانان تحمیل می شود یک توطئه است. آیا ما می توانیم اجازه دهیم که چنین سرطانی رشد کند؟ 4 - 5 - کوچک شمردن تقدیر مسلمانان بقدری تقدیر را پر اهمیت جلوه داده اند که ما مطیع شده و هر آنچه را به عنوان حکم خداوند یا پیامبرمان عنوان می شود می پذیریم. عواقب چنین اعتقادی را با توجه به ارتباط مسلمانان در جهانی رقابت طلب بهتر می توان دریافت. نتیجه تمامی این بیماریها در میانمان از این قرار است: کناره گیری متفکران و اعضای فعال مسلمان از شرکت فعال و ترقی خواهانه، ترس از مارک دار شدن به عنوان دشمن

منافع گروه ها یا قطبهای ویژه ای از مسلمانان که منجر به عقب نشینی و زوال فکری می شود که این امر نیز خود باعث اطاعت محض مسلمانان در مقابل تحقیر و ستمی خواهد شد که از طریق اعتقاد به تقدیر و پیش گوئیهای زمان دچار آن شدند. تمامی این موارد بر گریز اجتماعی و ستایش واقعی کفر و مفاهیم و سازمانهای اروپایی امریکایی دلالت دارد. سازمان ملل متحد و نمایندگان این سازمان، صندوق بین المللی پول و اعضای وابسته به آن و ملازمان مستقیم آنان از بحث در مورد ایمان و سرنوشت هراسناکند، . ما در چنین شرایطی قرار داریم. زیرا عرفان را به غلط در نقطه مقابل دنیا و فردگرایی قرار داده ایم. مدتهای مدیدی است که ما عاطل و باطل مانده ایم و به کاهلی فکری عادت کرده ایم و در نتیجه همچنان به عدم ارتباط با دیگران ادامه داده و همچنان به فرار از نظم عادلانه ای که امام خمینی مطرح کردند ادامه می دهیم. نتیجه این مقاله دلیل سقوط مسلمانان، فساد و بیچارگی آنان را تحت عنوان رکود فکری و کاهلی مورد تاکید قرار داده است. این مقاله با استفاده و با توجه به شخصیت، زندگی و اقدامات امام خمینی - به عنوان مظهر ازخودگذشتی، معرفت، عمل و استقامت - راه حل را توضیح می دهد.

ایشان تلفیقی از یک سرباز و فردی روحانی بودند. ایشان زمانی ظهور کردند که جهان اسلام همه امیدش را برای بقا و احیاء مجدد از دست داده بود. ا یشان با اخراج حیرت انگیز شاه از ایران و تکمیل انقلابی که در جمهوری اسلامی ایران بوجود آمد دستور برنامه جهان را تغییر داد. این نقطه اوج فراخوانی امام خمینی جهت برقراری نظم عادلانه جهانی است که مسلمانان سراسر جهان را جذب کرده و آنان را از خواب غفلت بیدار نمود. این هدف همزمان جهان کفر را علیه اسلام حساس کرده و دیدگاه استراتژی جدیدی را جهت مقابله با اسلام به

آنان ارائه داد. آنان موفق نشدند. اما شاید موفق شوند مگر اینکه ما راه امام خمینی را ادامه دهیم. امام خمینی بیش از اینها می توانستند، و باید توسط مسلمانان جهان معرفی شوند اما اسلام باید جهانی غیر قوم گرا و غیر ژادپرست شود بنحوی که مسلمانان بدون ترس از برچسب غیر قرآنی بودن و باج گیری به مسلمانانی جهانی مبدل شوند. این تنها راه رسیدن به نظم عادلانه ای است که توسط امام خمینی عنوان شده و این تنها راهی است که یاد امام را همواره زنده نگاه خواهد داشت. دکتر توفیق عبد العزیز (امام جماعت و استاد دانشگاه ابیکوتا ، نیجریه) - مترجم: فاطمه جعفری

امام خمینی و وحدت ملل اسلامی

21 چکیده: گزارشی از همایش بررسی اندیشه های امام خمینی (ره) پیرامون وحدت ملل اسلامی: این همایش روز دوشنبه تاریخ 12/3/76 ساعت 9 صبح با تلاوت چند از آیات روح بخش کلام الله مجید در سالن والیبال دانشگاه بین المللی حضرت امام خمینی (ره) در استان قزوین شروع به کار نمود و بعد از قرائت قرآن کریم، اجرای سرود ملی توسط گروه سرود ارتش جمهوری اسلامی ایران نواخته شد. اولین سخنران دومین همایش بررسی اندیشه های امام خمینی (ره) آیت الله باریک بین نماینده ولی فقیه و امام جمعه استان قزوین بود که ضمن توضیح مختصری راجع به نقش رهبری امام خمینی (ره) در پیروزی انقلاب اسلامی گفت: زمانیکه مجاهدین عراقی، نزد امام مشرف شدند امام فرمود: شما برای برپایی حکومت اسلامی مجاهدت می نمائید، سعی کنید که هوای نفسانی برشما غلبه نکند، هرگاه اختلاف در بین شما مشاهده شود، سرمنشا آن هوای نفسانی است. سپس آقای فوزی استاد و عضو هیات علمی دانشگاه بین المللی حضرت امام خمینی (ره) در زمینه استراتژی و ابزار وحدت مسلمین از دیدگاه امام فرمود: بحث ما درخصوص پاسخ دادن به چند پرسش است، برای پاسخ به آن باید به فلسفه سیاسی امام که بحث قدرت را مطرح می نماید، مراجعه کرد. بدین جهت امام تاکید به اتحاد مسلمین داشته و این

وحدت را بین مسلمانان ضروری می داند و تفرقه را که باعث تضعیف مسلمانان در برابر دشمنان اسلام می گردد، منع می نماید. وی راجع به تفرقه مسلمین گفت: سه دیدگاه در این زمینه وجود دارد اولی عامل درونی، دومی عامل بیرونی و سومی تلفیق آن دو را باعث تفرقه مسلمین می داند. حال ببینیم که امام کدام یکی از آنها را اصلی ترین عامل تفرقه بین مسلمین می داند امام عوامل خارجی را، اصلی ترین عوامل تفرقه مسلمانان دانسته و عوامل داخلی را وابسته به آنان می شمارد; زیرا استعمار به خاطر غارت سرمایه مسلمین در بین آنان ایجاد تفرقه می نماید. آقای فوزی در ادامه صحبتهایش بیان داشت: استعمار گاهی مساله شیعه و سنی را دامن می زند و باعث تفرقه آنان گردیده و نمی گذارد که جمعیت یک میلیاردی مسلمانان متحد شوند. وی راجع به ابزارهای استعمار از دیدگاه امام گفت: عمال داخلی استعمار بعضی سیاسی و بعضی فرهنگی اند. که در بعد سیاسی از طریق سران حکام، استعمار باعث عدم اتحا دمسلمین می گردد و در بعد فرهنگی آخوندهای متحجر هستند که از طریق ایجاد تفرقه ای قومی و ملی باعث اختلاف مسلمانان می شوند. آقای فوزی راجع به استراتژی امام در برابر استکبار چنین بیان داشت: یکی مبارزه با استعمار و استکبار و رهایی از آنان و دیگر اتحا دمسلمین می باشد.

وی در زمینه ابزارهای وحدت مسلمین از دیدگاه امام راحل سه مورد زیر را عنوان نمود: 1- دولتهای اسلامی2- روشنفکران جامعه اسلامی 3- کنگره بزرگ حج آقای قرائتی سخنران دومین روز از همایش بررسی اندیشه های امام خمینی پیرامون وحدت ملل اسلامی بود که درباره تحلیل و تفسیر اسلام ناب محمدی (ص) پرداخته گفت: جمله ی را که سالها گفته شده است که دین از سیاست جدا نیست یعنی چه؟ وی اظهار داشت: ما دو نوع اسلام داریم، یکی اسلام ناب محمدی (ص) و دیگری اسلام امریکایی. اسلام ناب محمدی (ص)، ایمان به الله، اسلام تولی و تبری است و اسلام امریکایی، اسلام تولی است، اما اسلام تبری نیست. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در بخش دیگری از سخنان خود برای تشخیص حق و باطل بیان نمود: برای تشخیص حق باید به اهل بیت مراجعه کنیم. اهل بیت، فاطمه (س)، علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع) هستند. اینها چراغهای هدایت برای تشخیص حق و باطل می باشند. براساس این گزارش آقای حسین جمشیدی استاد و عضو هیات علمی دانشگاه بین المللی حضرت امام خمینی (ره) سخنران دیگری در این همایش بود که درباره نقش استعمار در جامعه اسلامی به ایراد سخن پرداخته، گفت: در صورتیکه احتمال تاثیر و تسلط استعمار به جامعه اسلامی باشد باید بذل جان کرد

واین مساله در تحریرالوسیله امام خمینی (ره) نیز آمده است. وی در ادامه صحبتهایش درباره وحدت مسلمین اظهار داشت: اگر برای حفظ و وحدت جامعه اسلامی بذل جان در میان باشد، باید بذل جان نمائیم و در برابر ظلم و ستم واجب است که مبارزه کنیم. آقای جمشیدی درباره مسوولیت علمای دین بیان کرد: اگر در سکوت علمای دین تقویت ظلم و ستم می شود، سکوت به آنان حرام است. وی از دیدگاه امام درباره امت اسلامی گفت: اگر بخواهیم یک امت اسلامی داشته باشیم باید ظلم ستیزی را در بین امت اسلامی زنده کنیم و قیام الله را در بین مسلمین زنده کنیم و برای از بین بردن ظالم بین شیعه و سنی تفاوتی وجود ندارد. و تا سرحد شهادت باید علیه آنان قیام و مبارزه کرد. سرکار خانم هاجر حسینی دانشجوی فعلی دانشکده جامعة الزهرا قم و لیسانسیه علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه امریکا درباره بین المللی کردن انقلاب اسلامی به ایراد سخن پرداخته، بیان فرمود: یکی از خصوصیات امام خمینی (ره) این بود که مرزها را از نظر جغرافیایی از بین برد و مرز اعتقادی در بین مسلمین ایجاد کرد. وی در مورد شخصیت افراد چنین گفت: ما باید اول تحولات را در خود ایجاد کنیم تا مشکلات شخصیتی،

نژادی، اجتماعی، سیاسی و... که داریم، آنها را از بین ببریم. هاجر حسینی درباره هدف و وسیله برای مبارزه با استعمار اظهار کرد: اولین کاری که باید انجام دهیم باید هدف خود را مشخص نموده و وسیله ای که برای رسیدن به این هدف استفاده می نماییم، روشن و آشکار سازیم. وی در زمینه تنهایی فرمود: من در شهری بودم که یک مسلمان نبود و راجع به فرع و اصل اسلام چیزی نمی دانستم از این جهت باید نگرانی تنهایی را از بین برد و توکل به خداوند نمود و اگر عشق و ایمان به خداوند باشد، انرژی، حرکت و همه چیز را خدا به آدم می دهد. حجت الاسلام والمسلمین سیدباقر حکیم ریاست مجلس اعلای عراق یکی دیگر از سخنرانان این همایش بود که در مورد نقش حوزه های علمیه در وحدت ملل اسلامی گفت: اسلام دو رکن دارد یکی ارکان وحدت اسلامی و دیگری نقش علمای حوزه در پیاده کردن آنها. ارکان اول: ارکان اعتقادی و توحیدی است که در آن نبوت، معاد و شعائر اسلامی مشترک است، اینها ارکان اساسی اسلام است که با آنها می توان بین ملل اسلامی ایجاد وحدت نمود. ملت اسلام یک خصوصیت دارد که در بین دیگر ادیان وجود ندارد و آن اعتقاد به وحدانیت و توحید به خدا، حج،

روزه و نماز است که اینها عوامل اساسی وحدت اعتقادی مسلمانان است. وی در زمینه حکومت اسلامی گفت: حکومت در اسلام دارای دوبعد می باشد، بعد اول تشکیلات حکومت اسلامی و بعد دوم حاکمیت شرع اسلام است، حکومت اسلامی یکی از ارکان اصلی وحدت مسلمانان بوده و اطاعت از رسول الله (ص)، اطاعت از خداست، لذا امت اسلامی باید امت واحده باشند، امت اسلامی باید تولی داشته باشند، تولی مربوط به عقیده، یعنی ارتباط اعتقادی داشته باشند. تولی مربوط به خدا، یعنی ارتباط به خداوند داشته باشند و تولی مربوط به انسانها، یعنی ارتباط بین انسانها وجود داشته باشد، مسلمانان باید ارتباط عاطفی بین خود داشته و از همدیگر حمایت و نصرت نمایند. آقای حکیم درباره بیعت چنین اظهار داشت: بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام مردم، بیعت با امیرالمومنین علی (ع) نمودند که دین توسط آن بزرگوار کامل گردید. بیعت تاکید به تعهد احکام و اجرای احکام اسلامی است، بیعت در عالم زر نیز وجود دارد و در قرآن کریم مساله میثاق و عهد هم بین خداوند و بنده وجود دارد. وی در ادامه صحبتهایش گفت: حق امامت، حق واجب است و واجب حفظ اسلام است، اگر امام علی (ع) سکوت کرده اند برای حفظ و وحدت اسلامی است واگر امام حسین (ع)

قیام کرده اند برای حفظ اسلام است. تمامی امامان که چه قیام کرده و چه قیام نکرده اند برای حفظ و وحدت اسلام بوده است. حجت الاسلام سیدباقر حکیم درباره نقش علمای حوزه در پیاده کردن ارکان وحدت اسلامی فرمود ما در قرن بیستم با شرایط و پدیده هایی مواجه هستیم و اگر اسلام به خطر بیفتد علمای اسلام ضمن فتوای جهاد، باید جهاد عملی را نیز بنمایند. وی در ادامه صحبتهایش راجع به حکومت اسلامی گفت: حکومت اسلامی دونوع است یکی اینکه مجموعه ای از مسلمین جمع می شوند و حکومت اسلامی را تشکیل می دهند که حکم اسلام را در بین خودشان اجرا کنند، حال چه درست و چه نادرست باشد، در بعضی حکومت اسلامی اختلاف در ادعا و عمل آنان دیده می شود. و نوع دیگر حکومت اسلامی، ضمن اجرای احکام اسلامی در بین جامعه خود، می خواهند احکام اسلامی را در همه جامعه اسلامی و حتی کل بشر نیز اجرا نمایند. در پایان این همایش آقای دکتر کاظم پور ریاست محترم دانشگاه بین المللی حضرت امام خمینی (ره) به عنوان حسن ختام همایش بیان داشت: من وظیفه دارم از طرف خود و ستاد برگزاری همایش بررسی اندیشه های امام خمینی (ره) پیرامون وحدت ملل اسلامی که به مناسبت ارتحال ملکوتی هشتمین سالگرد آن بزرگوار برگزار شده است از همه

کسانیکه - بویژه دانشجویان خارجی - در این همایش شرکت کرده اند، کمال تشکر و قدردانی نمایم. وی درباره اهداف تاسیس دانشگاه بین المللی حضرت امام خمینی (ره) گفت: این دانشگاه بحمدالله در راستای اهداف تعیین شده گام برمی دارد و در ظرف 20 سال آینده به 20 دانشکده دیگر توسعه پیدا خواهد کرد. در این همایش جمع کثیری از مسوولین استان قزوین، ریاست و استادان دانشگاه بین المللی حضرت امام خمینی (ره)، معاونت نماینده ولی فقیه در دانشگاه تهران، نماینده ولی فقیه و امام جمعه استان قزوین، حجت الاسلام والمسلمین سیدباقر حکیم رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق، حجت الاسلام والمسلمین سید ساجد نقوی رهبر نهضت فقه جعفری پاکستان و دانشجویان خارجی ازاستانها ی (شیراز، اصفهان، تهران و قزوین)، شرکت داشتند.

امام خمینی و گروههای مسلح اسلامی

اشاره

15 چکیده: - پیشگفتاردر فصلنامه 15 خرداد شماره 28 (زمستان1376( در مقاله ای تحت عنوان" "شروع حرکت مسلحانه گروههای اسلامی و یک سند" به قلم محقق ارجمند جناب شهرام یوسفی فر ضمن معرفی سندی از شهربانی کل کشور پیرامون بازجویی از متهمان ترور حسنعلی منصور، برداشت هایی از این سند ارائه شده که جای توضیح بیشتری دارد.بدواً همانگونه که در همان مقاله یادآوری شده "جهت تکمیل برداشت ها از این سند باید به سایر منابع تاریخی، اسناد و خاطرات مراجعه کرد"، با این وجود نویسنده محترم در توضیحات خود، اخذ فتوا از حضرت امام در ترور حسنعلی منصور را تلویحاً امری قطعی پنداشته است. از آنجا که در آن مقاله وعده انتشار اسناد مربوط به شهید سیدعلی اندرزگو داده شده بود، می بایست منتظر بود تا اسناد و مدارک بیشتری در ارتباط با واقعه مذکور و سایر رخدادهای انقلاب اسلامی منتشر شود و نیز افراد موثر و مطلع از جریانات، خاطرات و اطلاعات خویش را بطور صریح و شفاف در اختیار نسل انقلاب و محققان تاریخ انقلاب قرار دهند.مقالؤ پیش رو با استفاده از بررسیهای به عمل آمده بر اساس مدارک منتشر شده از سوی برادران ارجمند جمعیت هیاتهای موتلفه اسلامی و خاطرات آنان تا حال حاضر تهیه شده است. بدیهی

است مجله حضور آمادگی دارد که اطلاعات بیشتر و اظهارنظرات محققان و علاقمندان امام(ره) را در شماره های آینده درج نماید. در همین جا می بایست نسبت به بهره برداریهای غیرعلمی از مباحث فوق هشدار داد و از همگان درخواست کرد که مباحث علمی تاریخ را با جریانات روزمره و زودگذر روز نیالایند.» » »با آغاز نهضت امام خمینی و بارز شدن چهره ایشان پس از مبارزات مربوط به انجمنهای ایالتی و ولایتی تعداد زیادی از متدینین کوچه و بازار با انگیزه اسلامی وارد صحنه مبارزه با رژیم شاه شدند. د راین میان برخی از جوانان انقلابی تهران از طریق هیاتهای مذهبی با امام مرتبط گشتند. در نظر این افراد خاطرات فراموش نشدنی حماسه آفرینی های فدائیان اسلام و نواب صفوی هنوز وجود داشت، از این رو از همان آغاز نهضت، اعتقادات خود را بطور آشکار و صریح به امام عرضه می داشتند، لذا یک هفته پس از لغو تصویبنامه دولت در حدود انجمنهای ایالتی و ولایتی )11/9/1341( آمادگی خود را در ادامه مبارزه تا آنجا اعلام داشتند که اگر لازم باشد به فرمان امام "به خودشان بمب ببندند ز یر ماشین شاه بروند و آن را منفجر کنند". که در برابر این پیشنهاد امام پاسخ داده بودند که کار به آنجاها نمی رسد. شما

اینجا بیائید اگر کاری باشد به شما ارجاع می کنیم.(1)هیاتهای موتلفه که با دعوت امام به یکدیگر پیوسته و در خدمت امام اعلام موجودیت کرده بودند،(2) در پی قیام 15 خرداد ضرورت مبارزه قهرآمیز را دریافته و در صدد برآمدند در تشکیلات خود، شاخه نظامی ایجاد کنند. شهید عراقی در خاطرات خویش در این باره گفته است:"15 خرداد یک نقطه عطفی بود تقریباً در تاریخ مبارزات ایران، بخصوص در داخل تشکیلات خود ما. بعد از آن کشتار... آنهایی که یک مقدار معتقد به مشی غیر از حرکت سیاسی بودند، یک مقدار زمینه بر ایشان فراهم شد که بتوانند روی طرحهای خودشان صحبت بکنند، این شد که طرح یک شاخه ای به نام شاخه نظامی در درون سازمان مطرح شد." (3)از آنجا که تشکیلات موتلفه "حجت شرعی" خود را از ولی فقیه زمان اخذ می کرد، در تشکیل گروه مسلح نیز موافقت امام را جلب کردند.(4) البته در آغاز، امام تمایلی نداشتند و گفته بودند "وظایف شما سنگین است و باید درست انجام شود، دیگران هستند"، ولی پس از مذاکره، اجازه تشکیل گروه مسلح موتلفه را دادند، به شرطی که از جایی اسلحه نگیرد، مگر اینکه بخرد و خودش هم درصدد ساخت سلاحهای گرم برآید.(5)با توجه به دستگیری، حصر و تحت نظر بودن امام

از 15 خرداد 42 تا آزادی در 18 فروردین 43 مشخص نشده که کسب اجازه از امام در تشکیل شاخه نظامی موتلفه دقیقاً در چه مقطعی صورت گرفته، و مقصود امام از "دیگران" چه افراد و گروههایی بوده است.اما بنابر گزارش اطلاعات شهربانی، موضوع ترور اسداللّه عَلَم که تا 17 اسفند 42 بر مسند نخست وزیری بود جزو برنامه های هیاتهای موتلفه بوده و آنان در این خصوص فردی را به مشهد جهت اخذ فتوی از آیت اللّه میلانی اعزام کرده بودند که آقای میلانی این عمل را جایز ندانسته بودند.(6)شاخه نظامی موتلفه در ایام پس از آزادی امام تا سخنرانی ایشان در 4 آبان 43 علیه لایحه کاپیتولاسیون ظاهراً به آموزشهای نظامی، تدارک ابزار و وسایل و جذب نیروی جوان مشغول بود و در این میان شهید حاج صادق امانی نقش مهمی بر عهده داشت. او که به گفته شهید عراقی، مجتهد و حافظ قریب شش هزار حدیث و مربی اخلاق بود و درس اخلاق داشت(7)، شاخه نظامی موتلفه را رهبری می کرد.(8)در پی سخنرانی امام علیه قرارداد کاپیتولاسیون در 4 آبان 1343 که طی آن دولت و وکلای موافق کاپیتولاسیون را خائن نامیدند، شاخه نظامی موتلفه، موضوع ترور عناصر رژیم را با امام در میان گذاشت. بدیهی بود کسب نظر امام از

اهمیت اساسی برخوردار بود، چنانچه گفته شده:"اگر تصمیمی از طرف امام می آمد یا تایید می شد همه اعضا آن را به جان و دل می پذیرفتند و عمل می کردند و اگر تصمیمی در خود موتلفه گرفته می شد، کوشش به عمل می آمد کاملاً منطبق با اسلام و نظریه امام امت باشد."(9)به این لحاظ دو تن از عناصر اصلی و فعال مرتبط با موتلفه بطور جداگانه با امام خمینی دیدار و گفتگو کردند: یکی حجت الاسلام والمسلمین محی الدین انواری که از اعضای شورای روحانیت و تشکیلات موتلفه بود و دیگری آقای حبیب اللّه عسگر اولادی که در شورای تصمیم گیری این جمعیت عضویت داشت.(10) محتوای گفتگوی ایشان با امام که از اهمیت فراوانی برخوردار است، در مدارک تاریخی ذیل مورد اشاره قرار قرار گرفته است: الف گزارش اداره اطلاعات شهربانیدر بخشی از گزارش بازجویی اداره اطلاعات شهربانی کل کشور از متهمان قتل حسنعلی منصور (مندرج در مجله 15 خرداد، شماره28، زمستان1376( که البته تاریخ دقیق آن ذکر نشده، آمده است:...ضمناً حبیب اللّه عسگراولادی را که از مریدان خاص آقای خمینی... می باشد به قم اعزام و نظر خمینی را در مورد ترور استعلام می نمایند که مدعی هستند خمینی این عمل را صلاح ندانسته. سپس شیخ محی الدین انواری از طرف عاملین توطئه در مورد اخذ فتوا به خمینی مراجعه

و به وی نیز جواب رد داده می شود. مجدداً حبیب اللّه عسگراولادی را به قم اعزام و به وی ماموریت می دهند از آقای خمینی چنین سوال بکند (چنانچه اشخاصی قصد ترور اشخاص موثری از دولت را داشته باشند آنان را منع بکنند یا نکنند؟) در این مورد مدعی هستند که خمینی چنین پاسخ داده است (شما چه کاره هستید [که] منع بکنید یا نکنید).ب خاطرات شهید عراقی:...مسئله دومی که در پرونده مطرح شده بود و زیاد فشار می آوردند مسئله شناخت شورای روحانیت و مسئله فتوی در رابطه با قتل این مفسد فی الارض بود... ما از اول گفتیم که احتیاج به فتوی نداشتیم و این کارها هیچ احتیاجی به فتوی ندارد، حکمش اصلاً داده شده است. بعد از یکی دو روز فشار به نتیجه نرسیدند، رفتند سراغ آن برادرهایی که احتمال می دادند از کانال آنها یک همچنین چیزی شده باشد. خلاصه اش مطرح شد برای اینکه کسانی فرستاده شده اند پهلوی آقای خمینی که در این جریانات فتوی بگیرند و آقای خمینی فتوی نداده در مرحله اوّل. در مرحله دوم باز فرستاده اند و آقا به آن حامل(11) گفته که اصلاً به تو چه که توی این کارها دخالت می کنی؟ گفته آقا یک عده جوان هستند که می خواهند بروند از این کارها بکنند آیا

شما صلاح می دانید یا نمی دانید؟ و ایشان گفتند که توچه کار داری، حالا هر کسی هر کاری خواست بکند، به تو چه مربوط است؟ تو کار خودت را بکن.(12)ج گفتگو با واحد خاطرات موسسهآنچه که با امام قبل از تبعیدشان گفتگو شده بود حالت کلی داشت، به این نحو که پرسیده شد راجع به کسانی که فرموده اید خائن هستند آیا اگر آنها را بکشیم اشکالی ندارد؟ امام پاسخ داده بودند: "در غیر خودش(شاه) فایده ای ندارد چونکه یک عزای بزرگ برایش می گیرند و مردم رافریب می دهند که همه مشکلات مربوط به این بود که رفت و اصل رژیم و اصل شاه، باقی می مانند و این ضرر دارد. الاّن شرایط، شرایطی نیست که این کارها مفید باشد،شرایط باید طوری باشد که بشود تغییر داد. و به این ترتیب نهی فرموده بودند. در پی نهی امام، حجت الاسلام انواری نزد امام رفتند تا نهی را بردارند اما امام قبول نکرده بودند. بنده نزد امام رفتم عرض کردم اینها از کسان دیگری فتوی دارند، منتهی نمی خواهند مخالفت شما را داشته باشند. امام فرمود: شما که کارهای دیگر دارید، چه کار دارید که نهی برای اینها مشکل ایجاد کرده است؟(13)همانگونه که ملاحظه می شود صرفنظر از برخی جزئیات، محتوای گفتگو با امام و نقطه نظرات ایشان

در مدارک فوق الذکر با یکدیگر همسان و مشابه است. به این ترتیب مشخص است که تا قبل از تبعید امام خمینی گفتگو با ایشان در مورد ترور بطور اعم صورت گرفته و بطور مشخص در مورد شخص شاه بوده و بویژه حالت حکم و فتوا نداشته است. در گفتگوهای درونی جمعیت موتلفه نیز در ابتدا ترور شاه مطرح بوده کما اینکه در یکی از گزارشهای ساواک مورخ خرداد1344 در مورد نتیجه تحقیقات از متهمین سازمان مرکزی هیئتهای موتلفه آمده است:...در حدود چهار ماه قبل از واقعه ترور [منصور]، صادق امانی در یکی از جلسات اظهار کرده بود که تنها حرف زدن و اعلامیه دادن فایده ای نخواهد داشت و باید کاری کرد که مثل بمب در دنیا صدا کند و پیشنهاد حادّی داد. گرچه بعضی از اعضای سازمان مرکزی بظاهر با پیشنهادش مخالفت کردند لکن از نیات او وقوف کامل داشتند.(14)به این ترتیب انزجار طرفداران امام از تبعید ایشان و انگیزه شعله ور نگاه داشتن نهضتی که امام برپا کرده بود باعث شد تا شاخه نظامی موتلفه ترور عناصر رژیم را طراحی نماید. با این وجود اظهار نظر و تحلیل امام که قبل از تبعید بیان کرده بودند، مانعی در مقابل تصمیم گیری آنان بود. آقای عسگراولادی در ادامه خاطرات خویش می گویند:

من که این جمله امام را نقل کردم، حاج صادق امانی گفت که امام خیلی به شما محبت دارند و این صحبتی که کردند یعنی خودت را از خطر کنار بکش و این را به معنای برداشتن نهی گرفت.(15)همانگونه که گفته شد بدنبال تبعید امام خمینی، شاخه نظامی موتلفه در صدد واکنشی جدّی برآمد، لیکن تجربه قیام 15 خرداد باعث شد تا در این زمینه برنامه ریزی شود. به گفته شهید عراقی:به تمام افراد دستور داده شد که هیچ نوع حرکتی از خود نشان ندهند، دلیلش هم این بود که حداقل اگر بخواهد حرکتی بشود باید از سال گذشته یعنی 15 خرداد خیلی شدیدتر باشد، هرچقدر که شدتش کمتر باشد باعث شکست حاج آقا است و اگر که هیچی نشود دال بر اینکه برنامه ای در کار است، دستگاه بیشتر متوحش می شود.(16)به گفتؤ شهید عراقی جوانان موتلفه فشار زیادی می آوردند که بایستی کاری صورت داد. این در حالی بود که در مورد ترور شاه یا دیگر دولتمرادن رژیم، اختلاف نظر وجود داشت. در این باره شهید عراقی گفته است:با یکی دو تا از آقایان تماس گرفته شد توسط بعضی از برادران و آنها روی شخص خودش(شاه) نظر داشتند. می گفتند اگر شخص خودش زده بشود بلامانع است اما دیگری نه. ما مدتها روی این

مسئله فکر کردیم... و این را در داخل گروه به بحث گذاشتیم. به اینجا رسیدیم که چون هنوز نه سازمانی در داخل کشور ما وجود دارد که بتواند قبضه بکند به مجرد برداشتن و رفتن این[شاه]... یا اینکه اینجا بطور کلی به صورت ویتنام درمی آید، یا اینکه قهراً ممکن است گروههایی که از نظر ایدئولوژی مورد تایید ما نباشند... آنها بزنند و ببرند با کمک اجنبی. پس چه بهتر است که ما از خودش بگذریم و رده های پایینتر را بزنیم.(17)نقل اظهارنظر آیت اللّه مطهری پس از تبعید امام مبنی بر اینکه "لازم است چند نفر از اینها طاغوتی ها به خاک بیفتند تا مردم روحیه خود را باز یابند به معنی موافقت شورای روحانیت موتلفه با ترور تلقی می شد، در عین حال به منظور دریافت حکم قطعی یکی دو تن از مرتبطین موتلفه به مشهد نزد آیت اللّه میلانی رفتند و ایشان هم حکم اعدام انقلابی شاه را صادر نمودند و در مورد حسنعلی منصور نیز موافقت ضمنی ابراز داشتند.(18)به نوشته آقای بادامچیان:تقریباً اکثر قریب به اتفاق مبارزین به این[نتیجه] رسیده بودند که تنها با زبان گلوله باید با طاغوت سخن گفت. در چنین جوّی برادران موتلفه اسلامی که قبلاً آمادگی داشتند بیش از همه به فکر بودند و فقط در

پی [کسب] جواز شرعی برای اقدام مسلحانه بودند. در آن موقع صحبت از این بود که گرچه فعلاً دسترسی به امام ممکن نیست، اما ایشان که قبلاً فرموده بودند حالا موقع این کار نیست پس منع از اعدام نکرده اند فقط زمان را مساعد ندانسته اند. بنابراین الان که امام بطور صریح فرموده اند اینها خائن به اسلام و قرآن و مملکت و ملتند و دست نشانده امریکا هستند و... پس در حقیقت می توان همین نظریات را به عنوان حکم شرعی به حساب آورد و الان هم زمان مقتضی فرا رسیده است.(19)آقای عسگر اولادی با تاکید بر این نکته که در قضیه ترور منصور فتوای صریحی از امام نداشتیم و آقایان بهشتی و مطهری و چند تن دیگر از تعدادی از آقایان اجازه گرفته بودند، می گویند:پس از تبعید امام عمده نظرات بر این شده بود که اگر کاری انجام نشود، تمام زحمات هدر می رود... هیاتهای موتلفه دوجا سراغ شاه رفتند اما موفق نشدند و در یک جلسه ای تصمیم گرفتند بر روی مقامات رده دوم رژیم کار کنند که مردم مایوس نشوند. 11نفر را در نظر گرفتند که در راس آنها حسنعلی منصور بود شاید از روزی که تصمیم گرفتند تا روزی که ترور انجام شد (اول بهمن 15 )43 روز طول نکشید.(20)البته در مورد

برنامه ریزی ترور منصور شهید عراقی گفته است:از همان روز اولی که حاج آقا گرفته شد و تبعید شد، برنامه ترور منصور طرح ریزی شد.(21)به هر حال، نظر امام درباره اقدام پیروان خود در اعدام انقلابی منصور هرچه که بود، پس از دستگیری و زندان آنان و در حالی که خود در تبعید بسر می برد، بازهم به فکر وضع و حال و رهایی یاران بود. شهید عراقی می گوید:در همان موقع داماد [آیت اللّه] خوانساری و آقای جلیل کرمانشاهی و یکی دیگر می روند در ترکیه ملاقات آقای خمینی. آقای خمینی اعتراض می کند به آنها که چرا اینجا آمده اید، اگر شما راست می گوئید بروید و اقدام بکنید برای نجات این بچه ها. اینها کسانی هستند که من از نزدیک با آنها آشنایی داشته ام. خلاصه اش اگر سکوت بکنید جرمی که آنها [رژیم شاه] کرده اند و جنایاتی که آنها کرده اند، شما هم شریک هستید.(22)جمعبندیترور حسنعلی منصور عامل واگذاری قرارداد ننگین کاپیتولاسیون به امریکائیها، پیامدهای مهمی در روند مبارزات علیه رژیم پهلوی داشت که بررسی آن مستلزم تحقیقات بیشتری است. مسلماً حماسه آفرینی شهیدانی چون بخارائی، امانی و... که در دفاع از مرجع تقلید و رهبر و مقتدای خویش، اقدامی متهورانه کردند، فراموش شدنی نیست، هرچند که بسان سایر حوادث تاریخی، آثار و تبعات آن از

جنبه های مختلف قابل ارزیابی است. بر اساس مدارک تاریخی و خاطرات عنوان شده و اسناد و مدارکی که تاکنون در موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی بررسی شده اند، فتوا و اجازه ای خاص از جانب امام خمینی در ترور منصور و یا دیگر عناصر رژیم پهلوی وجود ندارد و بطور کلی برنامه ریزی ترور منصور پس از تبعید امام صورت گرفته بود. با توجه به پایبندی اعضای جمعیتهای موتلفؤ اسلامی به مرجعیت امام خمینی بدیهی است در صورت اخذ اجازه از امام، نیازی به تلاش برای اخذ چنین اجازه ای از سایر علما نبود. یادآوری این نکته ضروری است که نهی امام در ترور عناصر رژیم حداکثر به عنوان اختلاف نظر در تاکتیک مبارزه با پیروانش تلقی می گردد و گرنه در مفسد دانستن رجال وابسته ای چون حسنعلی منصور، اختلاف نظری میان امام و یارانش وجود نداشته است.

پى نوشت ها

:1 اسداللّه بادامچیان و علی بنائی. هیئتهای موتلفه اسلامی انتشارات اوج. تیر1362. ص118 به نقل از شهید محمد صادق اسلامی.2 همان، صفحات139و147 به نقل از آقای حبیب اللّه عسگراولادی3 ناگفته ها: خاطرات شهید حاج مهدی عراقی (رسا، 1370( ص2054 اسداللّه بادامچیان. آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی، ص465 همان، ص1026 مجله 15 خرداد، شماره28 (زمستان1376( ص 2967 ناگفته ها، ص2158 هیئتهای موتلفه اسلامی، ص1309 ماخذ قبلی، ص 26910 همان،

صفحات 205،27511 مقصود آقای عسگر اولادی است.12 ناگفته ها، ص 228و22913 گفتگو با واحد خاطرات موسسه تنظیم آثار خمینی در تاریخ 29 خرداد 137614 هیئتهای موتلفه اسلامی، ص23015 گفتگو با واحد خاطرات موسسه16 ناگفته ها، ص20817 همان، ص 209 همانگونه که ملاحظه می شود ظاهراً نگرانی شهید عراقی در مورد موضوع جانشینی شاه در تحلیل امام که در صفحات قبل ذکر شد وجود نداشته و امام تحلیل متفاوتی ارائه کرده بودند.18 آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی، ص124و12519 همان، ص 12320 گفتگو با واحد خاطرات موسسه21 ناگفته ها، ص 20822 همان، ص 247 حمید بصیرت منش

امام خمینی وزبان دین

4 چکیده: قسمت اولمقدمهعالمان منطق و فلسفه، به طور معمول انسان را به «حیوان ناطق» تعریف می کنند. اینکه مقصود از نطق، قوّه عاقله و مفکّره انسان است یا غیر آن، خود به موضع دیگری نیاز دارد؛ اما نطق به معنای سخن گفتن و اظهار خواسته های قلبی با توسل به ابزار زبان و الفاظ، از ویژگی های انسان است؛ چنان که آیه ذیل، در مقام احصا و بیان الطاف و نعمت های الهی به انسان، بر آموزش بیان و نطق تأکید می کند: «علّمه البیان».(1) قالب بیان و نطق در برابر معانی و خواسته هایی که انسان به آنها نیاز دارد، بسیار کوچک و محدود است؛ به همین دلیل، از همان روزگار پیدایش زبان، انسانها مجبور شدند، به گسترش آن بپردازند؛ از این رو اختراع الفاظ مشترک لفظی و معنوی، مجاز، استعاره، کنایه و دیگر راهبردها رشد یافت.استفاده از راهبرهای لفظی و ادبی، هر چند بستر آزادی بیشتر متکلم یا نویسنده را در ابراز مقصود و نیت فراهم کرد، اما همین توسعه یا پلورالیسم لفظی، خود عامل محدودیت برای شنونده یا خواننده شد، زیرا احتمال استفاده متکلم و نویسنده از معانی گوناگون یک واژه یا گزاره، شنونده و خواننده را در شناخت و فهمیدن معنای واقعی لفظ و مقصود متکلم، دچار تنگنا

و محدودیت می کند. از اینجا اهمیت مباحث ادبی و زبان شناسی روشن می شود که همین اهمیت و حفظ غایت وضع زبان، اهل لغت و ادب را برانگیخته است که به تنسیق و تدوین قواعد و اصول زبانی و دستوری برآیند.با تکامل و تحول دانش بشری، علم زبان شناسی و در رأس آن «هرمنوتیک»، در فلسفه مغرب زمین نضج گرفت که به موجب آن، برای فهمیدن مقصود متکلم و نویسنده، افزون بر قواعد رایج زبانی، باید از یک سری اصول خارج از قلمرو زبان، مانند نیت و پیش فرض ها و روحیات متکلم، و زمان و فرهنگ عصر سخن آگاهی یافت. مطالب پیشین، ما را به این نکته رهنمون می شود که فهمیدن معنا و مقصود واژگان یا گزاره زبان عرفی و متداول مردم، نیازمند مقدماتی است که بدون آن مقدمات، دستیابی به مطلوب امکان پذیر نخواهد بود و چه بسا در تعیین معنای واقعی، از سوی متکلم و شنونده یا مؤلف و خواننده، مناقشاتی بروز کند.حال اگر با زبان غیر عرفی مواجه شویم چگونه باید به تفسیرآن بپردازیم؟برخی دیدگاه ها در تفسیر زبان دینزبان دین، یکی از زبان های فراعرفی است که در قالب الفاظ، به بیان آموزه های دین از سوی خداوند، به وسیله پیامبر می پردازد. از معروف ترین آنها سه کتاب آسمانی تورات، انجیل و قرآن مجید

است. ما در این مقال، به تحلیل علل و انگیزه های طرح مسئله زبان دین در سه آیین پیشگفته نمی پردازیم و فقط پیش از بررسی موضع امام خمینی، در خصوص دیدگاه های گوناگون در تفسیر زبان دین، اشاراتی خواهیم داشت.1. غیر شناختارینخستین تفسیر زبان دین را از تفسیر مخالفان دین و تجربه گرایان آغاز می کنیم. فیلسوفان تجربه گرا (امپریسم)، ملاک حقیقت را همان وجود خارجی و تجربه قرار دادند و منکر واقعیت های فرا طبیعی و تجربی شدند. پوزیتیویسم منطقی، با تکیه بر فلسفه امپریسم، ملاک معناداری گزاره ها و صدق و کذب آنن ها را تجربه پذیری گزاره ها قرار داد؛ و بدین ترتیب گزاره های دینی ای که تجربه ناپذیر بودند، مهمل و فاقد معنا و تفسیر معرفی کرد.(2) در صفحات آینده خواهد آمد که اصل ادعای پیشین در دین پذیرفتنی نیست؛ اما نظریه رقیق تر آن، مانند عدم حجیت ظواهر قرآن (نظریه اخباری) قابل بحث است.2. زبان عرفیمعروف ترین دیدگاه، رهیافت عرفی و به عبارت دقیق تر، رهیافت عقلایی از زبان دین است. این دیدگاه بر این باور است که زبان ادیان آسمانی با زبان رایج اصل نزول خود تطابق دارد. فرستنده دین، زبان دین را بر اساس اصول و قواعد رایج زبان مخاطبان و فرهنگ زمانه نازل کرده که نتیجه آن، قابل فهم بودن زبان دین برای عموم

مردم و عرف است؛ به دیگر سخن، دین در عرضه آموزه های خود، زبان رایج عرف و اصول عقلایی را رعایت کرده و برخلاف آن عمل نکرده و زبان خاصی را پی نیفکنده است. برخی معاصران، مانند آیت اللّه خویی(3) و دیگران(4) از این دیدگاه جانبداری کردند.3. زبان تمثیلیتفسیر پیشین، زبان دین را از جمله صفات و گزاره هایی که از خداوند خبر می دهند، مانند دلالت و معانی که در غیر خداوند به کار می رود، معنا و تفسیر می کرد؛ برای مثال، کاربرد خیر و محبت در انسان و خداوند را مترادف و یکسان، به صورت اشتراک معنوی وصف می کرد. در برابر این تفسیر، دیدگاه معطله قرار دارد که معتقد است، انسان از درک و شناخت معانی واژگان و گزاره های منسوب به خداوند ناتوان است و به اصطلاح، اطلاق واژگانی چون محبت و خیر بر انسان و خداوند، نه به نحو اشتراک معنوی که به نحو اشتراک لفظی است که معنای آن در انسان روشن و در خداوند مبهم است.دیدگاه زبان تمثیلی، دیدگاهی اعتدالی بین دو نظریه پیشین است. حمل صفات ثبوتی چون عدالت و علم بر خداوند را نه از قبیل اشتراک معنوی و مترادف باانسان می داند و نه معتقد به عدم فهم و شناخت معنای مزبور است، بلکه اعتقاد دارد

که به دلیل وجود شباهت هایی بین انسان و خداوند، اطلاق صفات ثبوتی بر خداوند، به نحو تمثیل مورد استفاده قرار می گیرد؛ برای مثال، وجود صفت وفاداری در سگ و انسان و اطلاق وصف وفاداری بر سگ، به نحو تمثیل است که بر شباهت انسان و حیوان در صفت وفاداری دلالت می کند.توماس آکویناس )1224 1274( از مبتکران دیدگاه پیشین است.)4)5. زبان نمادیننماد در اصطلاح، به معنای نشانه و حکایت از معنای ماورای خود است؛ با این تفاوت که نشانه، مانند علایم راهنمایی، به نحو اعتباری و قراردادی بر ورای خود دلالت می کند، امّا نماد بر حسب نوع دلالت طبیعی (وجدان فردی یا جمعی)، ورای خود را حکایت می کند. مقصود از زبان نمادین این است که زبان، واژگان و گزاره های آن، بر معنای مطابقی خود دلالت نمی کند، بلکه مقصود، معنای ماورای آن است؛ برای مثال، دلالت «دهانه رود» و «دل شب» بر مدخل ورودی رود و نصف شب نمادین است که اصلاً معنای مطابقی آنها منظور نشده است. هم چنین این آیه کتاب مقدّس که «خداوند شبان من است»، مقصود از شبان، پناهگاه و پشتیبان است.پل تیلیش )1886 1965 م) از طراحان اصلی این دیدگاه در مغرب زمین است. وی معتقد بود که به دلیل نامتناهی بودن خداوند، معانی، دلالت واژگان و

گزاره ها حقیقی نخواهد بود، بلکه نمادین و استعاره ای است، وگرنه لازم است که خداوند در عرض موجودات دیگر قرار گیرد؛ در حالی که ورای موجودات است، بلکه اساس وجود است.(6) از این رو تیلیش، فقط به یک گزاره دینی حقیقی و غیر نمادین اعتقاد دارد و آن گزاره بر هستی خداوند ناظر است.(7) لازمه دیدگاه مزبور این است که زبان دینی از تبیین خداوند و اضلاع وجودی، صفاتی و افعالی او ناتوان است که نوعی نظریّه تعطیل به شمار می آید. پرسش از صدق و کذب حقیقی گزاره های دینی، پرسشی کاملاً نابجا است، زیرا آنها در مقام بیان و دلالت حقیقی بر مدعیّات خود نیستند. تیلیش یگانه کارکرد زبان نمادین را نه معرفت بخشی، بلکه امکان تجربه مواجهه با خداوند وصف می کرد.)5)8. زبان اسطوره ایزبان اسطوره ای در حقیقت شاخه ای از زبان نمادین است که ارنست کاسیرر آن را رواج داده است.(9) کاسیرر معتقد است: «هیچ پدیده طبیعی و هیچ پدیده ای مربوط به حیات انسان پیدا نمی کنید که قابل تفسیر به وسیله اساطیر نباشد و چنین تفسیری را طلب نکند».(10) بر این اساس، وی گزاره های دینی را اسطوره و خیال پردازی های اقوام بدوی می داند که بر اساس تخیّلات ذهنی خود، به اختراع گزاره های دینی می پرداختند.6. زبان اخلاقی و توصیه ایدیدگاه دیگر، زبان دین را زبان

موعظه و اخلاق تفسیر می کند، به این معنا که دین و گزاره های آن، نه در پی بیان واقعیّات است تا بحث صدق و کذب مطرح شود، بلکه گزاره های دینی مخاطبان خود را به یک سری اصول اخلاقی و ارزشی در شیوه زندگی دعوت می کند.بریث ویت(11) از طرفداران این دیدگاه معتقد است که گزاره ای چون «خداوند حبّ است»، از وجود وصف حب در خداوند حکایت نمی کند، بلکه بر «قصد گوینده برای پیروی کردن از نوعی روش زندگی توأم با محبّت» دلالت دارد.)7)12. زبان پرستش و تمجیددیدگاه دیگر بر این باور است که زبان دین، بر اظهار عبودیت و پرستش انسان متدین دلالت دارد و در آن، معبود به صورت های گوناگون ستایش می شود و بر معنای خارجی دلالتی ندارد یا به اصطلاح توصیفی نیست.8. زبان تأویل و رمزبرخی عارفان (صوفیه) و فرقه باطنیه، همه آیات قرآن، حتی ظواهر آن را در معنای باطنی و غیر ظاهری تفسیر و تأویل کرده اند و معتقدند که ظواهر آیات، مقصود اصلی قرآن نیست، بلکه هر آیه ای معنای اشاره ای و رمزی دارد که عالمان ظاهرگرا از آن بی اطلاع اند.تفسیر حرفی و حسابی براساس مسائل نجومی، از مظاهر رهیافت مذکور است. مستند دیدگاه پیش گفته بعضی روایات اهل بیت است که در آنها بعضی حروف قرآن را با اشاره به

مبنای خاصی تفسیر کرده اند، چنان که از امام علی علیه السلام روایت شده است: «و ما من حرف الا و هو اسم من اسماء اللّه عزوجل.»)9)13. زبان تلفیقیبرخی اندیشوران، با تأمل در دیدگاه های گوناگون و قرآن کریم، به این رهیافت رسیده اند که زبان قرآن، از زبان های مختلف ترکیب یافته است. به این صورت، در بعضی آیات، زبان حقیقت و در برخی آیات دیگر، زبان تمثیل، استعاره، کنایه، اخلاق و رمز به کار رفته است.)10)14. زبان خاصدیدگاه دیگر بر این باور است که زبان دین زبانی مغایر، با زبان ها و اسلوب های رایج زبانی است و برای شناخت آن باید از شیوه خاص آن استفاده کرد. در اینکه عامل خاص بودن زبان قرآن چیست، طرفداران دیدگاه فوق، جهات گوناگونی را ذکر می کنند؛ برای مثال زبان آسمانی و فوق بشری بودن، اشتمال بر آموزه های غیبی، و نزول تدریجی.یکی از معاصران می گوید: «قرآن کریم در افاده تعالیم عالیه خود، طریقه مخصوص به خود را دارد. قرآن در بیانات شافیه و کافیه خود، روشی را اتخاذ کرده جدا از روش های معمولی که انسان ها در مقام محاوره اتخاذ می کنند».)11)15. چند ساحتیبرخی اندیشوران اسلامی، زبان دین، به ویژه زبان قرآن را دارنده معانی و حقایق گوناگون و در طول همدیگر وصف می کنند که در اصطلاح، ظاهر و بطن

قرآن نامیده می شود؛ در این خصوص، روایاتی نیز وارد شده است.اکثر قریب به اتفاق عالمان اسلامی، اعم از مفسران، متکلمان، فیلسوفان و عالمان، زبان قرآن را دارای ساحت های متنوعی می دانند که ظواهر آن برای مردم عادی قابل فهم است و جز اندکی از بواطن آن آگاهی ندارند؛ لیکن هر گروه از عالمان، آگاهی از ساحت باطنی قرآن را به خود نسبت می دهند. امام خمینی در این باره می فرماید:«این کتاب و این سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحی تا قیامت، کتابی است که تمام بشر، عامی، عالم، فیلسوف، عارف، فقیه، همه از او استفاده می کنند».(16) علوم قرآن و حدیث را همه کس نمی تواند بفهمد و برای همه کس هم نیامده است، بلکه بعضی از آنها رمز است میان گوینده و یک دسته خاصی.(17)دیدگاه امام خمینیتا اینجا به یازده تفسیر گوناگون از زبان دین اشاره شد. در این قسمت، در پی یافتن نظریه امام و تقریر و تحلیل آن برمی آییم. موضع ایشان ذیل دیدگاه هایی که خواهد آمد، قابل تدوین و بررسی است.1. زبان شناختاریسستی نظریه غیر شناختاری انگاری اصل زبان یا حصار آن در گزاره های تجربی، امروزه با افول پوزیتیویسم منطقی روشن شده است که با مبانی و مسلمات ادیان آسمانی نیز متعارض است و توضیح آن در

صفحات آینده خواهد آمد، اما برخی اندیشوران و حتی مفسران اهل سنت معاصر، با تأثر از رواج مادی گرایی در علوم و پوزیتیویسم منطقی، به نوعی خواستند، زبان قرآن در عرصه فراماده را به ماده و طبیعت تنزل داده و مطابق علوم تجربی روز تفسیر کنند.امام خمینی در آثار مختلف خود اصل دلالت الفاظ و گزاره ها بر معانی ظاهر خود را از باب دلالت عقلی و بنای عقلا قطعی و جزمی می داند. وی هم چنین در تعلیل آن به تبادر، صحت سلب، و قول لغویین و اهل فن اشاره می کند.«لااشکال و لا کلام فی انّ‌بناء العقلاء علی اتباع الظهورات فی تعیین المرادات الاستعمالیة فاللفظ الصادر من المتکلم بما انه فعل له کسائر افعاله، یدل بالدلالة العقلیة لا الوضعیة علی ان فاعله مریدله و ان مبدأ صدوره هو اختیاره واردته کما انه یدل بالدلالة العقلیة علی ان صدوره یکون لغرض الافادة و لا یکون لغوا، کما انه یدل بهذه الدلالة علی ان قائله اراد افادة مضمون الجملة خبریا و انشائیا لا الفائدة الأخری».(18) امام (قده) اصل شناختاری بودن مفردات و گزاره ها را اصل مسلم و مفروض عنه فرض گرفته و اختلاف علمی را در مدرک حجیت آن ذکر کرده(19) و پس از اشاره به مدرک اصالت حقیقت، اصالت عدم قرینه، اصالت ظهور، و

اصالت عموم و اطلاق،(20) نظریه مختار خود را اصالت ظهور ذکر می کند و مقصود از آن را اخذ و حمل معنای ظاهر متکلم توسط بنای عقلا وصف می کند، چنان که خود گوینده نیز با استناد به این بنا معنای ظاهری کلام خود را برای شنونده، بار کرده و بر آن احتجاج می کند؛ «و المراد منها هو ان بناء العقلاء تحمیل ظاهر کلام المتکلم علیه و الاحتجاج علیه و تحمیل المتکلم ظاهر کلامه علی المخاطب و احتجاجه به و هذا امر متبع فی جمیع الموارد».(21) باری نظریه اخبارگرایی را می توان نظریه رقیق و نازله دیدگاه پیشین تفسیر کرد، زیرا این نظریه تأکید دارد که معانی و ظواهر قرآن، برای مخاطبان و خوانندگان قابل فهم و شناخت نیست و در نتیجه، حجت و قابل احتجاج نخواهد بود، مگر اینکه ظاهر آیه ای را روایتی از معصومان تأیید کند.(22) آیه ذیل، یکی از مبانی مهم دیدگاه اخباری است: «مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ».(23) آنان هرگونه تفسیر و تمسک به ظواهر آیه را تأویل قرآن می دانند که تنها راسخون، یعنی «معصومان»، صلاحیت آن را دارند.امام (قده) این دیدگاه را تخطئه بنای

عقلا می داند که خداوند حجیت آن را باطل نکرده است. در دیدگاه امام (قده) زبان دین، اعم از قرآن و روایات، از زبان عرف و مجاورات مخاطبان خود متباین نیست؛ بلکه ظهور عرض و بنای عقلا در متون دینی نیز جاری است: «لااشکال فی حجیة الظواهر من غیر فرق بین ظواهر الکتاب و غیره و لابین کلام الشرع و غیره و لا من قصد افهامه و غیره».(24) بر اساس مبنای امام، آیات و روایات در بخش ظهورات، اعم از نص و ظاهر حجت و قابل فهم است.باری نظریه نامعناداری می تواند در تفسیر حروف مقطعه قرآن مطرح شود که در تفسیر آن، بیش از ده دیدگاه وجود دارد و امام آن را رمز بین خدا و رسول تفسیر می کند(25) که توضیح آن به مجال دیگری نیاز دارد. حاصل این که از منظر امام زبان دین زبان شناختاری است، اما این که از نوع کدام زبان و قسم است در صفحات بعد به تبیین آن می پردازیم.2. وضع الفاظ بر گوهر معناپس از روشن شدن شناختاری بودن وضع الفاظ و گزاره ها، در علم زبان شناختی این مسئله مطرح است که آیا موضوع له حقیقی الفاظ، همان معنا به اضافه خصوصیات اولیه و متصور است؟ مثلاً سخن گفتن، شنیدن، آیا در معنای حقیقی آن

شنیدن با گوش و رؤیت با چشم نیز دخیل است یا اینکه آن دو برای مطلق شنیدن و رؤیت اعم از ظاهری، باطنی و غیره وضع شده است؟دیدگاهی از جمله اهل لغت و ظاهرگرا بر رأی اول معتقدند، اما دیدگاه دیگر، موضوع له حقیقی الفاظ را جوهر، روح و گوهر معنای لفظ یا گزاره وصف می کنند و بر این باورند که خصوصیات و قیود دیگر برای توضیح و به صورت قید غالبی مذکور است.امام خمینی در آثار خود از دیدگاه دوم حمایت کرده است و آن را نکته استخراج شده از اشارات امامان و کلمات عرفا ذکر می کند:«هل بلغک من تضاعیف اشارات الأولیاء ( علیهم السلام ) و کلمات العرفاء (رضی اللّه عنهم) ان الألفاظ وضعت لأرواح المعانی و حقائقها و هل تدبرت فی ذلک؟».(26) امام این اصل در علم زبان و ادبیات را اصل مهم، بلکه کلید کلیدهای معرفت و بنیاد اصول فهم اسرار قرآن وصف می کند:«فانه مفتاح مفاتیح المعرفة و اصل اصول فهم الأسرار القرانیة».(27) امام در تقریر مدعای خود می افزاید: لفظ بر مطلق معنای خود، بدون لحاظ خصوصیت و قیود آن وضع شده است. اما از آنجا که واضع یا استعمال کننده، نمی تواند مطلق معنا را بدون تعیین آن در یک قالب تصور و استعمال کند، به ناچار در استعمال،

آن را ملحوظ می کند: «الحق ان الالفاظ موضوعة لذوات المعانی لا بما انها مرادة...»(28) امام در جای دیگر، به اصطلاح رحمان و رحیم اشاره می کند که در معنای لغوی آن، عطوفت، رقت و انفعال نهفته است. نسبت و حمل آن دو به خداوند چگونه است؟ امام این پاسخ که حمل مجازی است(29) را برنمی تابد و با مبنای پیشین، آن را حقیقی تفسیر می کند؛ چنان که می نویسد: «اهل تحقیق در جواب این اشکالات گفته اند الفاظ موضوع است از برای معانی عامه و حقایق مطلقه. پس بنابراین، تقید به عطوفت و رقت، داخل در موضوع له لفظ رحمت نیست و از اذهان علیه این تقید تراشیده شده و الا در اصل وضع دخالت ندارد».(30) امام خمینی با این مبنا، به تفسیر زبان دین، اعم از قرآن و روایات می پردازد. وی در پرتو همین مبنا، می تواند معانی مختلف را برای واژگان دینی تفسیر کند و آن را نه مجاز که حقیقت بنگارد. هم چنین با این مبنا، امام معانی آیاتی را که در روایات بیان شده است، نه تمام حقیقت، بلکه ذکر مصداق یا مصادیق تفسیر می کند که رهاورد آن امکان تفسیر آیه بر معانی دیگر نیز هست. ایشان ذیل آیه شریفه «یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ».(31) وی با گزارش پنج

احتمال و تفسیر می نویسد:«در همین آیه کوچک لفظا و بسیار بزرگ معناً، احتمالاتی است... جامع ترین احتمالات آن است که هر لفظی چون «آمنوا» و «اتقوا» و «انظرو» و «ما قدمت» و هکذا به معنای مطلقشان حمل شود و همه مراتب آن حقایق هستند که الفاظ عناوین موضوع اند برای معنای بی قید و مطلق از حد و حدود. این مطلب راه گشای فهم بسیار از اخباری است که تطبیق آیاتی را بر یک گروه یا یک شخص نموده اند که توهّم می شود اختصاص را، و این گونه نیست، بلکه ذکر مصداق یا مصادیق است».(32)پاسخ یک اشکالتا اینجا روشن است که با مبنای فوق، یعنی وضع الفاظ بر ذات و روح معانی، افق جدیدی در تفسیر زبان دین روشن می شود. اما یک اشکال در امکان این اصل و مبنا وجود دارد؛ واضع الفاظی چون رحمان و رحیم، عرف عام است و آنان در وضع الفاظ، همان معانی را تصور کرده و الفاظ را بر آن وضع می کنند، به تعبیری خصوصیت انفعالی و رقت در واژگان مثل رحمن و رحیم، جزء حقیقت و موضوع له است. باری اگر واضع خداوند یا پیامبر یا حداقل فلاسفه بود، امکانی برای اصل فوق وجود داشت. امام (قده) خود متفطن این اشکال بود و آن را خود چنین تبیین می کند:

«این مطلب [وضع الفاظ بر ذات معانی] به حسب ظاهر بعید از تحقیق است، زیرا معلوم است که واضع نیز یکی از همین اشخاص معمولی بوده و معانی مجرده و حقایق مطلقه را در حین وضع در نظر نگرفته؛ بلی اگر واضع حق تعالی یا انبیا باشند به وحی و الهام الهی، از برای این مطلب وجهی است، ولی آن نیز ثابت نیست. بالجمله ظاهر این کلام مخدوش است».(33) پاسخ این اشکال از مطالب پیشین روشن می شود، زیرا گفته شد که هر چند در وضع الفاظ، خصوصیات و قیود بالضروره متصور می شود، اما تصور آن، نه به عنوان جزء و حقیقت موضوع له الفاظ، بلکه به این دلیل بود که واضع از معنای لفظ فقط از آن شناخت داشت؛ مثلاً لفظ نور یا آتش، واضع فقط آن را در نور و آتش مادی و حسی می یافت که با ظلمت و عدم محدود است و چون از نور و آتش، مجرد آگاهی نداشت، آن را تصور نکرده است. اما مقوم وضع لفظ نور و آتش همان نورانیت و سوزانیدن است که آن دو نیز در نور و آتش مجرد به نحو تام وجود دارد. امام در پاسخ این اشکال می نویسد: «واضع لغات گرچه در حین وضع، معانی مطلقه مجرده را در

نظر نگرفته است، ولی آنچه که از الفاظ در ازای آن وضع شده، اگرچه همین انوار حسیه عرضیه بوده، به واسطه آنکه ماورای این انوار را نمی فهمیده، ولی آنچه را که لفظ نور در ازای او واقع شده، همان جهت نوریت او بوده، نه جهت اختلاط نور با ظلمت که اگر از او سؤال می کردند که این انوار عرضیه محدوده، نور صرف نیستند، بلکه نور مختلط به ظلمت و فتور است، آیا لفظ نور در ازای همان جهت نوریت او است یا در ازای نوریت و ظلمانیت آن است؟ بالضروره جواب آن بود که در مقابل همان جهت نوریت است و جهت ظلمت به هیچ وجه دخیل در موضوع له نیست».(34) امام خمینی در توضیح بیشتر مدعای خود، واژه آتش را مورد مثال قرار می دهد:«چنان که همه می دانیم که واضع که لفظ «نار» را وضع کرده، در حین وضع جز نارهای دنیایی در نظر او نبوده و آنچه اسباب انتقال او به این حقیقت شده، همین نارهای دنیایی بوده و از نار آخرت و «ناراللّه الموقدة التی تطلع علی الافئدة» غافل بوده، خصوصا اگر واضع غیر معتقد به عالم دیگر بوده، معذلک این وسیله انتقال اسباب تقیید در حقیقت نمی شود، بلکه نار در ازای همان جهت ناریت واقع شده».(35) امام

خمینی در نفی استبعاد در وضع الفاظ بر روح معانی می افزایند، مقصود وضع الفاظ بر معانی مجرد نیست تا اشکال استبعاد پیش آید، بلکه مقصود این است که واژگان برای معانی خود، از جمله معانی حسیه وضع شده است؛ به گونه ای که آن معانی قید وضع نیست، بلکه موضوع له واژگان و الفاظ نفس و حقیقت معنی بدون قید است و هر چه قید کمتر باشد، میزان حقیقت وضع نیز بیشتر خواهد بود، بنابراین استعمال واژه نور برای نور حسی و مجرد حقیقت است، اما در استعمال دوم، به دلیل قرابت آن به اصل نوریت، حقیقیه بودن آن بیشتر است. امام در توضیح این مسئله می نویسد:«نه آنکه می گوییم واضع خود تجرید کرده معانی را، تا امر مستغرب بعیدی باشد، بلکه می گوییم الفاظ در مقابل همان جهات معانی بی تقیید به قید واقع شده، بنابراین، هیچ استبعادی در کار نیست و هر چه معنی از غرائب و اجانب خالی باشد، به حقیقت نزدیک تر است و از شائبه مجازیّت بعیدتر می باشد؛ مثلاً کلمه نور که موضوع است از برای آن جهت ظاهریت بالذات و مظهریت الغیر، گرچه اطلاقش به این انوار عرضیه دنیاویه خالی از حقیقت نیست، زیرا که در اطلاق به آنها جهت محدودیت و اختلاط به ظلمت منظور نیست و همان

ظهور ذاتی و مظهریت در نظر است، ولی اطلاق آن بر انوار ملکوتیه که ظهورشان کامل تر و به افق ذاتیت نزدیک تر است و مظهریتشان بیشتر است کمیتا و کیفیتا، و اختلاطشان به ظلمت و نقص کمتر است، به حقیقت نزدیک تر است، و اطلاقش بر انوار جبروتیه به همین بیان نزدیک تر است و اطلاقش بر ذات مقدس جلّ و علا که نور الأنوار و خالص از همه جهات است و صرف نور و نور صرف می باشد حقیقت محض و خالص است».(36) بنابراین، نگاه به وضع الفاظ و استعمال واژگان در معانی حسیه، مجرده و حق تعالی حقیقت خواهد بود.نگاه امام به این سطح منحصر نشده و در افق بالاتر معتقد است، از آنجا که الفاظ برای ذات معانی، مثلاً نوریّت صرف وضع شده است، استعمال نور در غیر خداوند صرف نور نیست، بلکه نور محدود به ظلمت و عدم است، لذا مجاز خواهد بود. به همین قیاس، هر واژه و کلمه ای که بر معنای کمالی دلالت وضع شده است که استعمال آن در غیر خداوند در موضوع له صرف نیست، مجاز خواهد شد.امام در این باره می نویسد: «بلکه [می]توان گفت که اگر «نور» وضع شده باشد برای «ظاهر بذاته و مظهر لغیره»، اطلاق آن بر غیر حق تعالی در نظر عقول

جزئیه حقیقت است و اما نزد عقول مؤیده و اصحاب معرفت مجاز است و فقط اطلاقش بر حق تعالی حقیقت است. و همین طور جمیع الفاظی که برای معانی کمالیه، یعنی اموری که از سنخ وجود و کمال است، موضوع است».)3)37. زبان عرفیظواهر بعضی عبارت های امام، زبان دین را زبان عرف عقلا معرفی می کند. با تأمل روشن می شود که این حکمی کلی نیست، بلکه قیودی دارد که بدان اشاره خواهد شد.امام تأکید دارد که مخاطبه خداوند در قرآن و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان در روایات با مردم، با زبان خودشان انجام گرفته است؛ چنان که با اشاره به آیه شریفه «ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه»(38) می نویسد: «فان لکل قوم لسانا».(39) و در جای دیگر نیز می نویسد: «المحاورات العرفیة و فهم الموضوعات العرفیة مما جرت محاورةالکتاب و السنة علی طبقها».(40) امام با اشاره به قابل فهم بودن زبان قرآن که متفرع بر زبان عرفی بودن آن است، می گوید: «این کتاب و این سفره گسترده

در شرق و غرب و از زمان وحی تا قیامت، کتابی است که تمامی بشر، عامی، عالم، فیلسوف، عارف، همه از او استفاده می کنند... مسایلی در او هست که همه مردم، عامی و عارف و عالم و غیرعالم از او استفاده می کنند».(41) ایشان بر عرفی بودن زبان قرآن تأکید و تصریح دارد:«قرآن یک سفره ای است که انداخته شده است برای همه طبقات، یعنی یک زبانی دارد که این زبان هم زبان عامه مردم است و هم زبان فلاسفه».(42) ایشان درباره زبان روایات نیز می گوید: «مسایلی که ائمه ( علیهم السلام ) برای نوع مردم گفته اند به طور مسئله گویی، به طور تعیین وظایف آنها، یک باب است که روی همان عرف عام صحبت شده است».(43) ایشان در جای دیگر، زبان روایات را اکثرا زبان عرف و عموم توصیف می کند:(44)«احادیث و آیاتی که از دسته اول است، چون عمومی است و برای عمل کردن است، باید با فهم عموم درست بیاید و در آنها تأویل و توجیه راه ندارد».(45) وی در جای دیگر، شیوه امامان در بیان احکام دین را مانند سبک نویسندگان توصیف می کند که معنای ظاهر سخن، متن مورد اراده و مخاطب خاص ملحوظ نشده است، بلکه مقصود همان ظاهر سخن و متن است: «و لا یکون کلامهم الا مثل

الکتب المؤلفة التی لا یکون المقصود منها الا نفس مفاد الکلام من غیردخالة افهام متکلم خاص».(46)تقدیم براهین عقلی بر فهم عرفیدر بحث شناختاری و هم چنین عرفی بودن زبان دین، گفته شد که دلالت مفردات و ظواهر گزاره ها بر معنای ظاهری و عرفی سیره عقلا و حجت عقلی و شرعی است، لیکن می توان از این اصل و قاعده در موارد تعارض معنای ظاهری با براهین عقلی عدول کرد؛ به دیگر سخن در موقع تعارض دلیل نقلی و عقلی، دلیل عقلی مقدم و از ظاهر و دلیل نقلی عدول خواهد شد. امام خمینی با اعتقاد به این رویکرد، آن را خارج از تفسیر به رأی می داند، زیرا خود براهین عقلی از مبانی و اصول تفسیر زبان قرآن است؛ چنان که می گوید:«اگر ظاهری برخلاف آنها باشد، لازم نیست آن را از آن ظاهر مصروف نمود؛ مثلاً در کریمه شریفه «و جاء ربک»(47) و «الرحمن علی العرش استوی»(48) که فهم عرفی مخالف با برهان است، ردّ این ظاهر و تفسیر مطابق با برهان، تفسیر به رأی نیست».(49) ادامه دارد1. الرحمن (55): نکته قابل تحقیق، چگونگی نطق جن، به ویژه با توجه به فرستادن پیامبران از جنس انسان به سوی آنان است.2. برای توضیح بیش تر، ر.ک: أ. ج آیر: زبان، حقیقت و منطق؛ جان هیک:

فلسفه دین، ص 240؛ مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، ص 3.261. «لاشک ان النبی9 لم یخترع لنفسه طریقة خاصة لافهام مقاصده و انه کلّم قومه بما ألفوه من طرائق التفهیم و التکلم و انه اتی بالقرآن لیفهموا معانیه و لیتدبروا آیاته». (البیان، ص 4)236. «عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن ادراک معارفش برای همگان در آیاتی چند تبیین شده است. در سراسر قرآن، از نظر تفسیری مطلب تیره و مبهمی نیست؛ زیرا اگر الفاظ آیه ای به تنهایی نتواند مطلوب خود را بیان کند، آیات دیگر قرآن کاملاً عهده دار روشن شدن اصل مطلب آن خواهد بود.» (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 34(؛ آقای محمد باقر ملکی میانجی نیز می نویسد: «شارع مقدّس در تعالیم و ابلاغ خود، روش خاص و شیوه جدیدی را ابداع نکرده است و به همان شیوه عقلایی عمل نموده است». (نگاهی به علوم قرآنی، ص 25، نشر خرم، قم، 5)1377. مایکل پترسون در تقریر نظریه آکویناس می نویسد: «آکویناس معتقد بود که لفظی مانند «عادل» وقتی هم بر مخلوق اطلاق می شود، هم بر خالق، مشترک معنوی نیست؛ امّا مشترک لفظی هم نیست. میان عدالت الاهی و عدالت انسانی ارتباط وجود دارد؛ یعنی میان یکی از صفات خداوند و یکی از صفات انسان ها شباهتی وجود

دارد. به دلیل همین شباهت است که محمول عادل، مشترک لفظی نیست و البتّه به دلیل تفاوت هایی که میان خدا و انسان های متناهی وجود دارد، این محمول مشترک معنوی هم بلکه آن چنان که آکویناس نشان می دهد، به نحو تمثیلی مورد استفاده قرار می گیرد. همین شباهت در عین تفاوت، و تفاوت در عین شباهت است که کاربرد لفظ واحد در دو زمینه متفاوت را مجاز می دارد». (عقل و اعتقاد دینی، ص 6.)256. ر.ک: همان، ص 7.276. ر.ک: جان هیک: فلسفه دین، ص 8.176. ر.ک: عقل و اعتقاد دینی، ص 276 و 9.280. زبان و اسطوره، ص 10.61. ارنست کاسیرر: رساله ای در باب انسان، ص 110 و 11؛ ترجمه بزرگ نادر زاده. (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 3731(11. R.B. etiawhtiarB. 21. جان هیک: فلسفه دین، ص 190 و نیز ایان باربور، علم و دین، ص 13.283. نقل از: قاضی سعید قمی: شرح توحید صدوق، ج 2، ص 38. با تصحیح و تعلیق نجفقلی حبیبی، وزارت ارشاد، تهران 1416 ق و نیز: بحار الانوار، ج 2، ص 14.319. استاد مصباح یزدی در این باره می گوید: «نظریّه ای که زبان دین را مختلط از شیوه های گوناگون می داند، نظریّه ای قوی است؛ یعنی اگر زبان دین را به طور مطللق عرفی بدانیم که هیچ

جنبه نمادین در آن نیست یا برعکس اگر بگوییم کلیّه مفاهیم دینی نمادینند و هیچ مفهومی حقیقی یا عرفی نداریم، هیچ کدام از آن دو نظر درست نیست؛ بلکه باید نوعی تفصیل قائل شد.... زبان دینی در واقع، همان زبان عقلایی است که مردم به کار می برند و شامل استعاره، تشبیه، تمثیل و مانند آن ها است؛ همان گونه که مشتمل بر مفاهیمی نمادین است.» (مجلّه معرفت، ش 19، ص 16 و 18(. محمد لگنهاوسن نیز می گوید: «نمی توانیم در حیطه زبان، دستور کلّی صادر کنیم و بگوییم همه قضایای دینی دارای زبان خاص یا عرفی هستند؛ بلکه زبان دین، مخلوطی از همه این ها است و دین، از زبان های گوناگون استفاده می کند». (همان، ص 15)15. محمد هادی معرفت، مجله بیّنات، ش 1، ص 54، بهار، 1373 و نیز ش 3.آقای مهدی هادوی تهرانی نیز می نویسد: «بی شک قرآن کریم در مجموع، زبان خود را دارد و نمی توان آن را با زبان رایج در یک واحد بشری مقایسه کرد.... نمی توان زبان قرآن را با هیچ زبانی مقایسه کرد و مثلاً آن را صرفا زبانی معمولی و عرفی یا زبانی ویژه، همانند زبان فیلسوفان یا عارفان دانست. زبان قرآن از یک نظر ویژه، استثنایی و فوق توان بشر و از نظر دیگر، زبانی واضح،

آشکار و همگانی می باشد». (مبانی کلامی اجتهاد، ص 118 و 306؛ مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، 16.)1377. صحیفه نور، ج 14، ص 251، وزارت ارشاد، تهران، 17.1365. کشف الاسرار، ص 18.322. انوارالهدایة فی التعلیفة علی الکفایة، ج 1، ص 239، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، قم، 1372 و نیز ر.ک: تهذیب الأصول، ج 2، ص 414؛ الرسایل، ج 2، ص 19.96. ر.ک: انوارالهدایة، همان، ص 20.240. «انما الکلام فی ان حجیة الظهورات انما هی من اجل اصالة الحقیقة او اصالة عدم القرینة او اصالة الظهور او ان لهم فی کل مورد اصلا برأسه؟»، (همان، ص 240 و 241؛ تهذیب الأصول، ج 2، ص 21.)414. همان، ص 241، نکته قابل اشاره این که در تقریرات اصول امام که آیةاللّه سبحانی آن را به رشته تحریر درآورده است، نظریه امام وجود اصل خاص در هر مورد بیان شده است. (ر.ک: تهذیب الاصول، ج 2، ص 22.)414. ر.ک: محمد امین استر آبادی: الفوائد المدینه، ص 28؛ سید نعمت اللّه جزائری: منبع الحیوة، ص 44؛ حر عاملی: الفوائد الطوسیّه، ص 23.411. آل عمران )7 :)3. برای توضیح بیش تر ر.ک: المیزان، ج 3، ص 56 و 24.145. انوارالهدایة، ج 1، ص 241و نیز: 294، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، قم، 25.1372. ر.ک: صحیفه امام، ج

18، ص 447؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 1378؛ کشف الأسرار، ص 26.321. مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، ص 39، با مقدمه سیدجلال الدین آشتیانی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 27.1372. همان.28. مناهج الوصول، ص 113، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، قم، 29.1373. «علمای ظاهر گفته اند که رحمن و رحیم مشتق از رحمت هستند و در آنها عطوفت و رقت مأخوذ است. و چون عطوفت و رقت را انفعالی لازم است، از این جهت در اطلاق آن ها بر ذات مقدس تأویل و توجیه قایل شده و آن را مجاز دانند. و بعضی ها در مطلق این نحو از اوصاف از قبیل خذاالغایات و اترک المبادی، قایل شده اند که اطلاق این ها بر حق به لحاظ آثار و افعال است نه به لحاظ مبادی و اوصاف است. پس معنی رحیم و رحمن در حق، یعنی کسی که معامله رحمت می کند با بندگان. بلکه معتزله جمیع اوصاف حق را چنین دانسته اند یا نزدیک به این. و بنابراین، اطلاق آنها بر حق نیز مجاز است. و در صورت، مجاز بودن بعید است»، (آداب الصلوة، ص 248 و 249، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 30.)1373. همان، ص 31.249. حشر: 32.18. نقطه عطف، ص 37، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران،

33.1376. آداب الصلوة، ص 34.249. همان، ص 249 و 35.250. پیشین، ص 249 و 36.250. همان، ص 37.250. همان، ص 38.250. ابراهیم: 39.4. مصباح الهدایة، ص 40.38. الرسایل، ج 2، ص 96، رسالةالأجتهاد و التقلید، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1385 ق.41. صحیفه نور، ج 14، ص 251 و 42.252. همان، ج 20، ص 43.156. صحیفه امام، ج 19، ص 286 و نیز: ص 44.355. همان، ج 18، ص 45.447. کشف الاسرار، ص 46.321. انوارالهدایة، ج 1، ص 242 و نیز: تهذیب الأصول، ج 2، ص 47.416. فجر: 48.23. طه: 49.5. آداب الصلوة، ص 199 و 002. محمد حسن قدردان قراملکی

امام خمینی یک رهبر فرهمند بود

3 چکیده: حضور: در ابتدا می خواستم نظر شما را درباره همین مصاحبه و گفتگو بدانم. زیرا شما یک اندیشمند اروپایی هستید و در سطح جهان علی الظاهر تفاوتهایی میان طرز برداشت و سیاستهای اروپا و آمریکا - یعنی ایالات متحده - در برخورد با انقلاب اسلامی وجود دارد. شما مقوله بحث و گفتگو را مطرح می کنید و آنها تمایل دارند نظریات خود را که جز سلطه گری مبنای دیگری ندارد بر همه عالم تحمیل کنند. یودو اشتاین باخ: من شدیدا موافق با گفتگو و از حامیان سر سخت مکالمه هستم. هر کدام از ما باید آنچه را که دارد و آنچه را که فکر می کند رو کند. این گفتگو یک روند طولانی است. می دانید دیگر ممکن نیست که ما نظام ارزشی خود را بر دیگران تحمیل کنیم. این چیزی است که غرب حدود دویست سال می کوشید انجام دهد و دقیقا علت انقلاب اسلامی همین بود که مردم در برابر تحمیل عقاید غرب ایستادند. پیشتر آسان بود که عقاید را به دیگران تحمیل کنند، اما در دوره جدید، پس از پایان چالش شرق و غرب، این دیگر ممکن نیست. ما باید کار را بر اساس برابر آغاز کنیم. مسلمانان، مسیحیان، هندوها و... همه مردم اساسا برابرند. خوب، هر کدام از ما

نظام ارزشی خاص خود را داریم; ما می توانیم بر اساس زمینه های مشترک گرد هم جمع شویم و سازمانی بین خود برقرار سازیم، و این راهی طولانی است. حضور: گفتگو نقطه اشتراک خوبی است. اگر دو طرف واقعا و صادقانه بخواهند با هم گفتگو کنند حداقلش این است که تمایل دارند یکدیگر را بهتر بشناسند و اگر در عقاید و نظریات طرف مقابل مطلب صحیح و برحقی باشد از آن استفاده کنند. آیا شما از آثار امام خمینی چیزی مطالعه کرده اید؟ اشتاین باخ: بله، کتاب حکومت اسلامی را با ترجمه آلمانی آن - که البته ترجمه خوبی هم بود - خوانده ام. حضور: چه مفهومی از این کتاب برداشت کرده اید؟ اشتاین باخ: به نظر من این کتاب یک اثر ایدئولژیک است. ولایت فقیه و حکومت اسلامی بسیار بحث انگیز است. از لحاظ کار ایدئولژیک و برنامه سیاسی فکر می کنم کتاب ولایت فقیه کتاب بسیار بسیار مهمی است. در منظر امام خمینی دنیای اسلام تنها با اسلام شکل می گیرد. بنابراین آنچه امام انجام داد این بود که اسلام را به یک برنامه سیاسی بدل کرد و البته در این راه موفق بود. حضور: البته اسلام سیاست هم دارد.به فرمایش یکی از علمای شهید، - مرحوم مدرس که زمان رضاخان به شهادت رسید - دیانت

ما همان سیاست ماست و سیاست ما همان دیانت ما - حضرت امام روی این گفته ایشان تاکید داشتند. پیامبر اسلام حکومت تشکیل دادند. اجرای عدالت اجتماعی بدون حکومت نمی شود. اشتاین باخ: من فکر می کنم امام خمینی سیاسی تر از رهبران معنوی سایر فرهنگها بوده اند، نسبت به فرهنگ بودایی و یا رهبرانی مثل "دالایی لاما" که هرگز در سیاست دخالت نمی کند. بنابراین یک ترکیب خیلی خاص از دین و فرهنگ از یک طرف و سیاست از سوی دیگر وجود دارد. اسلام ترکیبی است از دین و دولت و نه یک دولت صرفا سیاسی یا یک برنامه صرفا سیاسی. بخاطر می آورم که بسیاری از افراد معنوی و روحانی که در آلمان و در اینجا ملاقات کردم از جمله آقای خاتمی در یکی از سخنرانی هایشان گفتند - سایر روحانیانی هم که با آنها گفتگو کردم می گفتند - ما نباید دین را در یک نظام خیلی خاص سیاسی یا قانونی سازماندهی کنیم. به محض اینکه بیش از حد به نهادی کردن دین بپردازیم آن را در دست افراد خاص قرار داده ایم. من این را در دیگر فرهنگها ندیده ام، مانند فرهنگ بودایی یا مسیحی. پاپ دیگر چیزی برای گفتن ندارد ولی آراء صحیحی دارد. البته من کاتولیک نیستم و پروتستان هستم - ولی در اسلام همه چیز

فرق می کند. حضور: آیا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از نهضت امام خمینی چیزی شنیده بودید یا با آن هیچ آشنایی داشتید؟ اشتاین باخ: بله، اما به طور بسیار مبهم و کلی. از آنجا که من با تاریخ ایران - تاریخ معاصر ایران - سر و کار دارم، البته می دانستم که در دهه شصت ایشان نقش سیاسی خود را آغاز کرده اند و سپس برای ایشان محدودیتهایی به وجود آمده، ولی به هر حال نه چیزی از ایشان خوانده بودم و نه از اهمیت نقش سیاسی ایشان به طور واضح در پیش از انقلاب چیزی می دانستم. حضور: شما از شیوه رهبری امام خمینی و پایه های اساسی نهضت ایشان زمان پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن چه برداشتی دارید؟ اشتاین باخ: به نظر من وی یک رهبر کاریزماتیک (فرهمند) بود. او انقلاب را به ثمر رساند و رژیم قبلی را با رژیمی بسیار مشروعتر از آن جایگزین ساخت. یعنی رژیمی مردمی را جای آن نشاند. ایشان موقعیتی استثنایی داشت; رهبر انقلاب بود با شخصیتی جذاب و کاریزماتیک. تمام آرمانهایی که جمهوری اسلامی بر مبنای آنها ساخته شده از آن امام بود. امام واقعا استثنایی بود. حضور: تاثیر آرا واندیشه ها و نهضت امام خمینی را در جهان معاصر چگونه ارزیابی می کنید؟ اشتاین

باخ: ایشان در جهان اسلام تاثیر شگرفی داشته اند. بسیاری به او علاقه مند هستند و عده ای نیز او را دوست ندارند. ولی به هر حال ایشان یک روند رهایی را آغاز کردند; رهایی اسلام و مسلمانان از قید غرب. من فکر می کنم در چشم انداز آینده جهان اسلام - آینده استقلال جهان اسلام از غرب و ارزشهای غربی - او بسیار موثر بوده است. فکر می کنم این پیشرفت بسیار بسیار مهمی بوده است. حضور: البته ایشان در برابر سلطه جویی استکبار و عناصر مبتذل فرهنگ غرب و بالاتر از آن در برابر هر عامل ضد الهی قیام کردند. همانطور که اشاره کردید امام خمینی در سراسر جهان بخصوص در میان مستضعفین و محرومین عالم علاقه مندان فراوانی دارند; چون از آنان حمایت کردند; در برابر دشمنان و تحقیر کنندگان آنان ایستادند و راه روشن را به آنان یادآوری کردند. غربیها در این باره چه می گویند؟ اشتاین باخ: به نظر من امام خمینی در کشورهای غربی چندان مقبول نیست. دلیلش این است که غربیها معتقدند که ایشان دین را بدل به سیاست کرده اند. می دانید که این چیزی است که غرب دوست ندارد. نگرش کلی اندیشمندان غربی نسبت به ایشان بیشتر از نوع منفی است. آنها هیچکدام از ارزشهای غرب را در جمهوری اسلامی نمی یابند. حضور: ظاهرا آمریکا

نسبت به شما اروپاییها نظریات بدتری دارد. اشتاین باخ: آمریکاییها جمهوری اسلامی را بیشتر به مثابه یک رژیم همگون و یکپارچه می بینند که علیه روند صلح عمل می کند و خود را به تجهیزات هسته ای مجهز می نماید و اقداماتی از این دست انجام می دهد، ولی اروپاییها مسئله را اینطور نمی بینند. آنها فکر می کنند جمهوری اسلامی از دل یک انقلاب بیرون آمده و اگر چه نوعی رژیم و حکومت ایدئولژیک است ولی در عین حال در آن جریانهای مختلف وجود دارد. به نظر آنها اگر بخواهیم با ایران ارتباط برقرار کنیم و با آن همکاری نماییم باید آن را به قالب بین المللی بازگردانیم و این باید با گفتگو صورت پذیرد نه آنگونه که آمریکاییها می پسندند به زور و ضرب. چنین دیدگاهی وجود دارد. ما متقاعد شده ایم که برخی جنبه های ایران را باید همانگونه که هست بپذیریم. مشروط بر آنکه بتوانیم ارزشهای غرب را به سیستم معرفی و آن را بیشتر ملزم به رعایت این ارزشها کنیم. به همین دلیل است که جامعه اروپا تا این حد شایق به گفتگوست. البته گفتگو بسیار بحرانی و حساس است. حضور: با این مطالبی که فرمودید بد نیست بدانیم شما انقلاب اسلامی ایران را چگونه انقلابی می دانید و آینده آن را چگونه می پندارید؟ اشتاین باخ: به نظر من تنها

یک انقلاب هست که می توان انقلاب ایران را با آن مقایسه کرد و آن انقلاب /1789م فرانسه است. این انقلاب، انقلابی از اقشار پایین بودو یک انقلاب مردمی; برخلاف انقلاب /1917م روسیه که با یک اقلیت کوچک ساخته و پرداخته شد. من فکر می کنم از آن جهت که این انقلاب یک انقلاب مردمی بود می توان آن را با انقلاب فرانسه مقایسه کرد و از آن جهت که به نوع بسیار ویژه ای از ساختار نهادی دست یافت. اما آنچه بر سر انقلاب فرانسه آمد آن بود که درگذر سالیان تغییر کرد، با این حال بر تاریخ تاثیر خاصی گذارد. انقلاب اسلامی ایران دارای ساختار بسیار ویژه ای بود. از مردم آغاز شد ولی از انقلاب فرانسه متفاوت بود. ما هنوز نمی دانیم در آینده از دل انقلاب اسلامی چه بیرون خواهد آمد، اما من مطمئن هستم که در جریان تاریخ فرضا در صد سال بعد به هر حال انقلاب اسلامی را در روند تاریخ اسلام حادثه ای بنیانی خواهیم دانست. حضور: همانطور که در صحبتهای خود اشاره کردید این انقلاب دوستانی دارد و دشمنانی; شما چه کشورها و چه عواملی را در شمار دشمنان انقلاب اسلامی می دانید؟ اشتاین باخ: فکر می کنم افراد، ایدئولژیها و قدرتهای زیادی در جهان در مقابل این انقلاب هستند. پیش از

همه غرب با این انقلاب به دشمنی برخاست. غربیها فکر می کردند که ایران نقطه آغاز انقلابی خواهد بود که به سایر کشورها صادر خواهد شد و همانگونه که می دانید چون غرب دارای منافع نفتی بود، بنابراین نسبت به وقوع انقلاب در ایران حقیقتا مخالف بود. البته مخالفت با انقلاب اسلامی جنبه های متنوعی به خود می گیرد. جریان دیگری از مخالفان انقلاب مربوط به اسرائیل می شود. از آنجا که امام خمینی به دلایلی که همه می دانیم با اسرائیل قویا مخالفت کردند موجب مخالفت اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران و ایدئولژی آن شده است. گروه دیگری از مخالفان نیز وجود دارند. یعنی تمام رهبران جهان اسلام که قدرت را در دست دارند و از زمان پایان چالش میان شرق و غرب اعتبار خود را از دست داده اند. انقلاب اسلامی از همسایگی شما گرفته تا سرزمینهای دور دست و در جاهایی که اسلام به صورتهای مختلف حضور دارد - در جایگزین ساختن افرادی که در راس قدرت مشروعیت لازم را نداشته اند موثر بوده است. در واقع انقلاب اسلامی روند تغییری را آغاز کرده که مناطق مختلفی را تا الجزایر و بسیاری جاهای دیگر پوشش داده است.این با ارزشترین نقش انقلاب اسلامی است. خاصه به این دلیل فکر می کنم بسیاری از افراد در دنیای اسلام در طبقه

حاکم انقلاب اسلامی ایران را دوست ندارند. آنها واقعا تمایل دارند این نظام به گونه ای جای خود را به نظام دیگری بدهد. حضور: به نظر شما شروع بحث درباره حقوق بشر میان جمهوری اسلامی ایران و کشورهای غربی از کجا باید آغاز شود؟ اشتاین باخ: من فکر می کنم نقاط مشترک به معنی آن است که به قوانین بین المللی و نظام ارزشی آن پایبند باشیم. حقوق بشر نظریه حقیقتا با ارزشی است. ما، درباره نظریه حقوق بشر بین آلمانیها و ایرانیها بحث می کنیم. البته ما نمی خواهیم حقوق بشر را آنگونه که ما می فهمیم شما بپذیرید. اما می خواهیم زمینه ای عام پیدا کنیم تا بر اساس نظام ارزشی با هم همکاری کنیم. شما حقوق بشر را در چارچوب دینی معنا می کنید و ما در چارچوب سکولار. ولی اساسا ارزش حقوق بشر بر این است که ما انسان را چگونه می بینیم و ارزیابی می کنیم. بنابراین در نهایت ما باید به نتایج و رفتار مشابهی برسیم. هر چند که هر کدام از ما دارای پیش زمینه و تاریخ متفاوتی هستیم. بنابراین فکر می کنم ما باید از اینجا آغاز کنیم. باید ارزشهای مشترک جهانی را درک کنیم. ارزشهایی که باید مبنای رفتار مشترک و همکاری و همزیستی ما قرار گیرد. سپس باید حرکت کنیم، و راهی

خارج از گفتگو وجود ندارد و نمی توانیم رو در روی هم قرار بگیریم. حضور: تاریخ معاصر شاهد خدشه ناپذیری است بر خدشه دار شدن مداوم حقوق بشر از ناحیه قدرتهای مدعی حمایت از آن. متاسفانه ابزارهای تبلیغات نظیر شبکه های غربی رادیو - تلویزیون نیز در اختیارشان است و رسانه ها هم کاملا تحت سلطه آنهاست. به نظر شما چه منافعی این همگرایی را ایجاد کرده است؟ اشتاین باخ: البته رسانه ها تنها در دست قدرتهای بزرگ نیست. آنها دارای منافع خود هستند. منافع سیاسی و مانند آن که در رسانه ها منعکس است، ما نیز در کنار آمریکا منافع خود را دنبال می کنیم. ما در خلیج فارس منافعی داریم. در اینجا و آنجا ذینفع هستیم. به هر حال می دانید که ما با ایالات متحده منافع مشترک داریم. اغلب مطبوعات ما به نظر می رسد که با آمریکا همنوا باشند. حضور: مسئله بیش از همنوایی است. آمریکا به دنبال سلطه است، در آلمان یا در جاهای دیگر. شما آثار آن را ملاحظه نمی کنید؟ اشتاین باخ: البته، و به همین دلیل است که می گویم حتی روزنامه ها و رسانه های ما، رها از منافع و به دور از تمایلات و گرایشها نیستند. گرایشهای بسیاری وجود دارد. وقتی بحث بر سر ایران باشد مسئله فوق العاده بارز است. این مسائل وجود دارد و ما

باید بحث کنیم. گردهم بیاییم و از موضع برابری کار را آغاز کنیم. رسانه ها باید نقش مهمی بازی کنند. و آنها به نظر من تا آنجا که به آلمان و جمهوری اسلامی مربوط می شود تاکنون نقش منفی بازی کرده اند و نه مثبت. و ممکن است حق با شما باشد که ما بسیار تحت تاثیر آمریکاییها هستیم. مترجم: برمک عالیخانی

امام خمینی(ره) در محضر معصومان علیهم السلام

14 چکیده: سخن از پروانه هایی است که گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمی ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهره ها بردند واز یار سفرکرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخن گفتند تا همه نسلها با پیروی از حضرتش در شمار ارادتمندان اهل بیت: جای گیرند. در این بخش به فرازهایی از آن خاطرات اشاره می شود. باشد تا از سیره عملی این اسوه علم و عمل جرعه ای برگیریم و مشعلی فرا روی نسل جوان بر افروزیم. ان شاءالله. زیارت امام رضا(ع) آقای سیدحمید روحانی می گوید: یکی از علما برای من نقل می کرد که یک سال تابستان به اتفاق امام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانه دربستی گرفتیم. برنامه ما چنین بود که بعد از ظهرها، پس ازیکی دو ساعت استراحت، از خواب بلند می شدیم و به طور دسته جمعی روانه حرم مطهر می شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانه مراجعت و در ایوان باصفایی که در آن خانه بود، می نشستیم و چای می خوردیم. برنامه امام این بود که با جمع به حرم می آمدند، ولی دعا و زیارتشان را خیلی مختصر می کردند و تنها به منزل برمی گشتند; و آن ایوان را آب و جارو می کردند، فرش پهن می کردند، سماور را روشن می کردند و چای را آماده می ساختند; ووقتی که

ما از حرم باز می گشتیم، برای ما چای می ریختند. یک روز من از ایشان سوال کردم که این چه کاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنکه برای رفقا چای درست کنید مختصر می کنید و باعجله به منزل باز می گردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب این کار را کمتر از آن زیارت و دعا نمی دانم. زیارت قبر حضرت علی(ع) آقای سید حمید روحانی می نویسد: امام در آن حدود پانزده سالی که در نجف می زیستند، جز در موارداستثنایی، هر شب ساعت 3 بعد از نصف شب در کنار قبر حضرت علی(ع) بودند; و حتی وقتی حکومت نظامی اعلام می شد و رفت و آمددر خیابانها ممنوع بود، به پشت بام می رفت و از دور امام خود رازیارت می کرد. زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) آقای سید حمید روحانی می نویسد: «... در اغلب ایام زیارتی در کنار قبر امام حسین(ع) بودند،در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشورای معروفه را با صدمرتبه سلام و صدمرتبه لعن می خواندند.» 2مرحوم آقای املائی می فرمود:2 روزی در حرم مطهر امام حسین(ع) امام خمینی را دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده و قدمی نمی تواند پیش بگذارد. به جلو دویده به کنار زدن مردم و بازکردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیرمرا منع می کردند. ومن بی توجه به منع ایشان به کار خود ادامه می دادم. یکباره متوجه شدم

که امام از مسیری که من برای ایشان بازکرده ام نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه لای جمعیت به راه خود ادامه می دهد. انس باحرم مطهر امیر المؤمنین(ع) آقای سید حمید روحانی می گوید: در سحرگاه وحشتزای آخرین شبی که امام در نجف بودند، خدمت امام رسیدم که دستور العملی از ایشان بگیرم. یک حالت تاثری به من دست داده بود از اینکه می دیدم ایشان نجف را ترک می کنند; و او پس از خدا و حرم مطهر امیرالمومنین(ع)تنها پناهگاه ما بود. عرض کردم: آقا، نمی شود از این سفر صرف نظر کنید؟! شما الان دارید تشریف می برید کویت و آنجا جای امنی نیست، سوریه جای امنی نیست، ایران وضعش آنچنان است; کجا می خواهید بروید؟! امام فرمودند: «ناگزیر از اینجا باید بروم.» سپس فرمودند: «من در اینجا با حرم مطهر امیرالمومنین ماءنوس بودم.» نحوه تشرف امام به حرم مطهر حضرت علی(ع) آقای سید حمید روحانی در این باره می نویسد: در تشرف امام خمینی به حرم مطهر امیرالمومنین(ع) با آن آداب خاص زیارت آن حضرت، باز شایان توجه است: باکمال ادب و متانت اذن دخول می خواندند. سپس از طرف پایین پاوارد حرم می شدند و مقید بودند که از بالای سرمطهر حضرت امیر المومنین(ع) عبور نکنند. چنانکه در روایات وارد شده است. و هنگامی که مقابل ضریح مطهر می رسیدند، زیارت امین الله یا زیارت دیگری را بانهایت اخلاص می خواندند، بعد دوباره به

طرف پایین پا بر می گشتند و در گوشه ای از حرم نماز، زیارت،دعا نشسته می خواندند; باز دو رکعت نماز و سپس بلند می شدند وبا رعایت آداب و اخلاص تمام از حرم مطهر خارج می شدند. زیارتهای امام(ره) آقای محمد علی انصاری، یکی از اعضای دفتر امام خمینی(ره)،می گوید: علاقه امام به اهل بیت علیهم السلام وصف ناشدنی است; امام عاشق آنهااست. عاشقی که تا صدای یاحسین بلند می شود، او بی اختیاراشک می ریزد. امام با اینکه در برابر مصیبت ها صابر است و حتی در برابر مشکلاتی چون شهادت حاج آقا مصطفی اشک نمی ریزد اما به مجرد اینکه یک روضه خوان بگوید: «السلام علیک یا اباعبدالله»، قطرات اشک از دیدگانش فرو می چکد; و این واقعا علاقه کمی نیست; ودر همان مواقعی که بسیاری از شبه روشنفکران قبل از انقلاب به عزاداری و سینه زنی می تاختند و اگر این فرهنگ رشد پیدا می کرد،آثاری از شعائر اسلام باقی نمی ماند و ما را از درون بی محتوامی کرد. امام شدیدا به ترویج همان سنت های دیرینه عزاداری می پرداخت و مردم را به برگزاری هرچه باشکوهتر عزاداری های اهل بیت علیهم السلام سفارش می کند. شرکت در روضه حضرت زهرا(س) آقای محمدعلی انصاری می گوید: یک روز که روز شهادت حضرت فاطمه(س) بود، از امام تقاضا شد که در جمع برادران دفتر، که به همین مناسبت تشکیل داده بودند،حاضر شوند. امام آمدند و نشستند، به مجرد اینکه یکی ازبرادران دفتر شروع به

خواندن مصیبت کردند، امام با صدای بلندگریه کردند که ایشان برای ملاحظه حال امام مصیبت را کوتاه کردند و قطرات اشک هم چون دانه های مروارید برگونه هایشان فرومی غلتید و با اینکه دنیا وتبلیغات روی گریه امام تفسیرهای مختلف می کنند، امام باکی ندارند که حتی در صفحه تلویزیون نیزبه خاطر ابی عبدالله(ع) گریه کنند و اشک بریزند. علاقه امام به آقا امام زمان (عج) آقای محمدعلی انصاری در این باره می گوید: یک روز یکی از طلاب در مدرسه رفاه به امام عرض می کند که: شماچرا در بین صحبتهایتان از امام زمان کمتر اسم می برید؟ امام به محض شنیدن این سخن درجا ایستادند و فرمودند: چه می گویی؟ مگر شما نمی دانید ما آنچه داریم از امام زمان است و آنچه من دارم از امام زمان(عج) است و آنچه از انقلاب داریم از امام زمان است. شرکت در مجالس روضه آیة الله سید حسن طاهری خرم آبادی می گوید: امام شبهای محرم، مجالس روضه، که در محلات قم برگزار می شد،شرکت می کردند. برای اینکه مردم را تشویق کنند، هم گرم نگه دارند. آن شب که ایشان را می خواستند دستگیر کنند، ولی هیچ کس خبرنداشت; تلفنها را قطع کرده بودند، تلفن منزل ایشان قطع شده بود. نزدیک غروب بود من آمدم منزل ایشان، آقای صانعی به من گفت: تلفن منزل امروز قطع است. فکر می کردیم تلفن عیبی پیداکرده

است. فکر نمی کردیم که می خواهند ایشان را دستگیر کنند. مجلس روضه هم صبحها در منزل امام منعقد بود. به من گفتند: که فردا صبح بیایید منبر بروید. من هم قبول کرده بودم که فرداآن جا منبر بروم. آن شب امام رفتند مجلس روضه ای در یکی از محله های قم. ماهم رفتیم و مردم استقبال خیلی عجیبی از ایشان کردند و ما آن شب را خدمت ایشان در مجلس بودیم و ایشان برگشتند. دوستان به ما گفتند که: همان نزدیکیها که منزل یکی از رفقابود، بیایید و شب را بخوابید. گفتم: نه، می روم منزل. رفتم منزل. صبح بود که من داشتم آماده می شدم که به منبر بروم که خبر آوردند که امام را نزدیکیهای طلوع فجر آمده اند ودستگیر کردند. ذکر صلوات آقای محمدحسن رحیمیان می نویسد: روزهای ملاقات عمومی در حسینیه جماران، که مردم از یکی دوساعت قبل تدریجا جمع می شوند، گاه و بیگاه صدای صلواتشان بلند می شدو طبعا صدای این صلواتها در داخل به گوش امام می رسید. یک وقتی متوجه شدیم که امام باشنیدن صدای صلوات و نام مبارک پیغمبراکرم(ص) آهسته صلوات می فرستند; و مدتها دقت داشتم وهیچ گاه ندیدم که ایشان صدای صلوات را بشنوند و صلوات نفرستند. احترام به ائمه اطهارعلیهم السلام مرحوم آقای مصطفی زمانی می نویسد: هرکجا روایتی از امام(ع) به میان می آمد و یا نام راوی،

ازآنان احترام می کرد. در مورد امامان علیهم السلام می فرمود: «سلام الله علیهم اجمعین» و در مورد راوی با کلمه «رحمةالله علیه» یا «رضوان الله علیه» نام او را بیان می داشت. عشق به خاندان عصمت و طهارت بود که برای دفاع از حریم آنان، کتاب کشف اسرار را نوشت و برای زیارت خانه خدا و کربلای امام حسین(ع) کتابهای خود را فروخت. بارها شد که ضمن بیان روایات ائمه اطهارعلیهم السلام از حالات آنان هم نقل می فرمود که مسائل اسلامی به صورت فرمولی عرضه نشود بلکه روح معنوی شاگرد هم تکامل یابد. توسل به اهل البیت علیهم السلام آقای مرتضی تهرانی می گوید: ویژگی دیگر ایشان شدت اتصال و ارتباطشان و توسلشان به اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین و خاندان عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین است. به نحوی که در تمام زمان تشرفشان به نجف اشرف و حضور مولی المتقین صلوات الله علیه همه شب به حرم مقدس مشرف و از ارواح طیبه آن بزرگواران استمدادمی نمودند. احترام به عزاداری امام حسین(ع) آقای محمد حسن رحیمیان می نویسد: حضرت امام مدظله در یک مراسم ملاقات در حسینیه جماران بطوراستثنایی به جای آنکه در جایگاه روی صندلی بنشیند... روی زمین نشستند، آن هم روز عاشورا و به احترام عزاداری امام حسین(ع) بود. شرکت در دعای توسل آقای محمدحسن رحیمیان در این باره می گوید: یک روز به مناسبت یکی از وفیات

ائمه علیهم السلام چندنفری، به عنوان خواندن دعای توسل، به اتاق امام رفتیم. همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا کردند. بعد از شروع،امام وارد شدند و صف نشستند و همراه با همه دعا خواندند. در اثنای دعای توسل، یکی از آقایان ذکر مصبیت مختصری کرد. باآنکه ذاکر روضه خوان ماهر نبود و با حضور امام دستپاچه شده بودو صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود، همین که شروع به روضه کرد با آنکه هنوز مطلب حساسی را بیان نکرده بود، امام چنان به گریه افتادند که شانه هایشان به شدت تکان می خورد و بنده وقتی زیر چشم به سیمای امام نگاه کردم، دانه های متوالی اشک را که از زیر محاسن معظم له روی زانویشان فرو می افتاد، دیدم. تشکیل مجلس ذکر مصیبت آقای محمدحسن رحیمیان می نویسد: امام در مدتی که در نجف اشرف بودند، در تمام شبهای شهادت معصومین علیهم السلام در منزلشان ذکر مصیبت داشتند و به مناسبت رحلت حضرت زهرا(س) این برنامه سه شب ادامه داشت; و آن گریه کردن و اشک ریختن بدون استثناء در همه این روضه خوانیها مشهودبود. توجه امام به زیارت عاشورا آقای سیدعلی اکبر محتشمی می گوید: از جمله حوادثی که در فرانسه اتفاق افتاد در رابطه با آن حالت خلوص و علاقه و محبتی که امام به ائمه اطهار داشتند، ما روزهاکه می شد کلیه گزارشهای شب گذشته را

که به وسیله تلفن از ایران رسیده بود، می نوشتیم و احیانا آنهایی که لازم بود عین صدا راامام بشنوند، جمع آوری می کردیم و خدمت امام می رسیدیم و این گزارشها را خدمتشان تقدیم می کردیم و اگر توضیح هم لازم بود،توضیح می دادیم. اول محرم شده آن روز طبق معمول وقتی گزارشها را بردیم خدمت امام، دیدیم امام در اتاق قدم می زنند و با تسبیح ذکری می گویندو مشخص شد که امام زیارت عاشورا را طبق معمول که در سالهای گذشته هر سال در ایام عاشورا صبح مشرف می شدند حرم و زیارت عاشورا را در حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) می خواندند، در پاریس هم همان برنامه را ادامه داده بودند و زیارت عاشورا رامی خواندند. امام تذکر فرمودند که از این به بعد در این ساعت گزارشها را نیاورید که در این ساعت من مشغول هستم و این برنامه ادامه داشت در ایام عاشورا. دستور امام به روضه خوانی در پاریس آقای سیدعلی اکبر محتشمی در این باره می گوید: روز تاسوعا من در محوطه قدم می زدم که آقای اشراقی آمدند وگفتند: که امام فرمودند: «که شما آماده باشید یک ساعت به ظهرمن می خواهم بیایم بیرون و باید امروز روضه بخوانی.» من متحیرشدم، چون یک همچون آمادگی نداشتم که در آن شرایط و محیطروضه بخوانم. عرض کردم که: خدمت ایشان عرض کنید که من آمادگی ندارم تا روضه ای که مناسب این شرایط و

در جو پاریس و در میان دانشجویان باشد، خدمت امام بخوانم. روضه ای که من می دانم همان روضه هایی است که در مجالس معمولی ایران خوانده می شود. یک همچنین روضه ای من می توانم بخوانم. بعد امام پیغام دادند که بگویید: «به فلانی که همان روضه را می خواهم و همان روضه باید اینجاخوانده بشود. » من از این جریان حس کردم که امام در هرحال آن علاقه ای که به ائمه اطهار دارند و به آن محیطی را که برای آن محیط مبارزه می کنند، احترام می گذارند و همان محیط را می خواهندو همان آداب و رسومی که از متن اسلام هست و بیش از هزار سال مسلمانها با آن بودند را می خواهند ولو اینکه در پاریس و درقلب سرزمین غرب باشد. در آن روز جمعیت زیاد بود، خبرنگاران فراوانی هم آمده بودند، ساعت یازده امام تشریف آوردند و امام بسیار محزون بود. من خدمت امام نشستم. امام اشاره کردند به من که روضه بخوان و من شروع کردم روضه خواندن. برای کسانی که از سراسر کشورهای غرب آمده بودند برای دیدن امام بسیار غیرمترقبه بود این منظره، در شرایطی که امام در مقابلش شاه و آمریکاست و مبارزه می کند، روز تاسوعا بنشیند و برای امام حسین(ع) گریه کند. جمعیت خیلی زیاد بود و خبرنگارها هم این مجلس را ضبط می کردند. از همان اولی که شروع کردم به روضه، امام گریه کردند. در وسطروضه بود که

متوجه شدم تمامی جمعیتی که در آنجا بودند،یکپارچه گریه می کردند و حتی یادم می آید که شاید در حدود یکربع بعد از اینکه روضه ما تمام شده بود، هنوز عده ای گریه می کردند;و یکی از برادرهایی که آنجا بود، برادرمان دکتر فکری بود. آمدو صورت مرا بوسید و گفت: که من بیست و پنج سال در فرانسه هستم و از فرهنگم جدا شده بودم، از دینم جدا شده بودم، از مسائل مکتبی و مذهبی جدا شده بودم، از ائمه اطهار هم جدا شده بودم وامروز با این برنامه و روضه که تو خواندی مرا به همه چیزبرگرداندی، به مذهبم، به مکتبم، به فرهنگم. و تا آن لحظه هم من دیدم چشمهایش اشک آلود بود; و این روضه خوانی، شب عاشوراخوانده شد. توسل به ثامن الحجج(ع) آقای سید محمد جواد علم الهدی می گوید: یکی از خاطرات شخصی من با حضرت امام این بود که آن موقعی که(در) مجلس شورای ملی آن عصر به فرمان استعمارگران مطلبی مطرح شد به عنوان «انجمنهای ایالتی و ولایتی...» و اینکه نام مقدس قرآن و قسم به قرآن که وظیفه هر نماینده ای است که قسم بخورد ومتعهد شود، برداشته شود و به جایش کتاب آسمانی گفته شود; واینکه اسم اسلام از روی این کشور به گونه ای برداشته شود به بهانه اینکه بتوانند ملتهای دیگر هم دراین کشور دست اندر کارباشند.

تنها این سه جمله نبود; بلکه امام هشدار می داد که این یک نوع رقیت و استعمار خانمانسوزی است که همه مقدسات اسلام را لگدکوب می کند. حضرت امام لازم دیدند که شبها... استادان حوزه علمیه قم را جمع کنند و در این باره شور و مشورتهایی بشود. ..، به دولت وقت هشدار بدهند و می دادند و اعلامیه هایی صادر می شد. من به اذن امام مامور شدم که بلادی که در قسمت شرق ایران قرار گرفته(یعنی استان خراسان) را از مشهد مقدس تا زاهدان که دورترین شهربود، بروم و علمای بلاد را ببینم; و برای بعضی از بزرگانشان که حائزاهمیت خاصی از حیث نفوذ مردمی بودند با قلم مقدسشان نامه نوشتند. شبی که عازم بودم، خدمت ایشان شرفیاب شدم و امام از اندرون تشریف آوردند بیرون و نامه ها را به من لطف کردند واین جمله را فرمودند: «شما قبل از اینکه با هرکس ملاقات کنید،اول مشرف بشوید حرم مطهر ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا(ع) و اززبان من به آن حضرت بگویید که آقا! کار بسیار عظیم و مساله خطیری پیش آمده و ما وظیفه دانستیم قیام کنیم، چنانچه مرضی شماست ما را تایید کنید.» کیفیت زیارت امام(ره) استاد عمید زنجانی می گوید: از نکاتی که من می توانم از آن دوره ای که در نجف در خدمت حضرت امام بودم و این افتخار بزرگ نصیبم بود، یادآوری کنم، مساله کیفیت زیارت حضرت امام

هست که برای ما جالب بود. زیاد اتفاق می افتاد که ما می رفتیم در حرم مطهر حضرت امیر(ع) فقط از دورمنظره زیارت امام را نگاه می کردیم. دو مورد بود که مخصوصا طلابی که حال و هوس این کارها را داشتندمعمولا می آمدند تماشای زیارت می کردند. یکی زیارت مرحوم آقای امینی بود که دیدنی بود; و ایشان وقتی حرم مشرف می شدند حالاتشان به قدری جذاب و گیرا و چنان طبیعی وخالصانه بود که واقعا انسان را وادار می کرد که بایستد و این زیارت را تماشا کند; و بارها دیده می شد که مرحوم علامه امینی جلوی ضریح مطهر می ایستاد و یا می نشست و هیچ نمی گفت، یعنی لبهاحرکت نمی کرد که آدم فکر کند که دارد زیارتنامه می خواند; ولی همین طور اشک از چشم به پای چشم و صورتش جاری می شد. مورد دوم زیارت حضرت امام بود که هر شب ایشان مشرف می شدند به حرم مطهر حضرت امیر(ع) و مقید بودند که متن زیارت را بخوانندو جای خاصی بود که حضرت امام می آمدند آن جا و از روی مفاتیح دعا می خواندند. ... زیارت امام خیلی طولانی بود. دعایی می خواندند. زیارت عاشورا می خواندند و نماز می خواندند. بعد از اینکه تمام می شد،حضرت امام در کنار ضریح مطهر می ایستادند و ظاهرا یک زیارت امین الله هم می خواندند. این کیفیت تشرف امام به حرم حضرت امیر(ع) و کیفیت زیارتشان واقعا جالب

بود و حالت امام در دعاخواندن و زیارت، یک حالت ازخود بی خود شدن بود که کاملا آن عمق اتصال روحی با آن صاحب ضریح و مزار و امامی که امام زیارتشان می کردند، این اتصال روحی ومعنوی کاملا آشکار بود. همین منظره در کربلا در حرم حضرت اباعبدالله و حضرت ابوالفضل سلام الله علیهما اجمعین مشاهده می شد. یک بارهم که ما اول ورود حضرت امام تا سامرارفتیم; و در سامرا و کاظمین هم همین طور بود. گریه بر اهل بیت علیهم السلام آقای علی دوانی می گوید: یکی از خاطرات جالبی که از امام دارم این است که معظم له به قدری مسلط برخود هستند و خویشتن دار می باشند که شاید حدی نتوان برای آن تصور نمود. ... بارها می دیدم که در مسجد بالای سرحضرت معصومه(س) یا خانه بعضی از آقایان علما که در مجلس روضه نشسته بودند، هرچه واعظیا هرکس می گفت، چه شیرین و چه تلخ، چه حزن انگیز و چه خنده دار،عده ای تبسم می کردند یا می خندیدند و جمعی تحت تاثیر مطالب حزن انگیز سرتکان می دادند و با صدای بلند گریه می کردند; ولی امام همچنان آرام و بی تفاوت نشسته و فقط گوش بودند که واقعا باعث تعجب هر بیننده بود; ولی همین که لحظه ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام فرا می رسید، امام دستمال از جیب در می آوردند و آنا وبی اختیار می گریستند و اشک می ریختند. گاهی می دیدم که

دستمال را با دست تا حدود دهان گرفته بودند وبه سخنان واعظ یا روضه خوان گوش می دادند و در همان حال قطرات درشت و پی درپی اشک از دو سمت صورتشان جاری بود. احترام به مداح اهل بیت علیهم السلام آقای محمد فاضلی اشتهاردی می گوید: حضرت امام تواضع عجیبی نسبت به طلبه هایی که درس خوان بودند،داشتند. طلبه، روضه خوان، مداح اهل بیت علیهم السلام را که می دیدند، تمام قد بلند می شدند و موقعی که می خواستند از پیش استاد بروند، از او بدرقه می کردند و بالاخره با اصرار میهمان باز می گشتند. شرکت در جشن امام حسن مجتبی(ع) آقای سیدحسن طاهری خرم آبادی می گوید: ما در شبهای نیمه ماه رمضان، یک جشنی به عنوان حضرت امام حسن مجتبی(ع) در خانه می گرفتیم که آقایان طلبه ها و علما را هم دعوت می کردیم و من مقید بودم که حضرت امام را در این جشن دعوت کنیم و ایشان هم اظهار لطفی می کردند و در این جشن شرکت می کردند. گریه امام برای علی اکبر(ع) آقای علی دوانی می گوید: آقای حاج سیدمحمد کوثری، ذاکر معروف قم، از دوستان صمیمی که از سالها قبل در قم روضه خوان خاص امام بود و در سنوات اخیر هم ایام عاشورا در حضور جمع در حسینیه جماران به یاد ایامی که امام در قم اقامت داشتند و ایشان ذاکر خاص امام بود و ذکرمصیبت وی مطلوب امام بود، نقل می کرد که پس از

شهادت مرحوم حاج آقامصطفی، فرزند ارشد امام، وارد نجف اشرف شدم. رفقا گفتند: خوب به موقع آمدی، امام را دریاب که هرچه ما کردیم در مصبیت حاج آقا مصطفی گریه کنند، از عهده برنیامده ایم. مگر توکاری بکنی. من خدمت امام رسیدم و عرض کردم: اجازه می دهید ذکر مصیبتی بکنم؟ امام اجازه دادند. هرچه نام حاج آقامصطفی را بردم تا باآهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزای پسراشک بریزد، امام تغییر حال پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند; ولی همین که نام حضرت علی اکبر(ع) را بردم هنگامه شد، امام چنان گریستندکه قابل وصف نیست. گریه بر مصیبت اهل بیت عترت آقای علی دوانی می گوید: در مجلس ختم استاد شهید مرتضی مطهری، که از طرف امام در مدرسه فیضیه برگزار شد و خود امام هم که آن موقع در قم بودند حضورداشتند، سخنران که در کنار ایشان ایستاده بود و آن همه درباره شخصیت استاد شهید مطهری شاگرد برازنده و پاره تن امام وشهادت ایشان سخن گفت و امام با کمال آرامش گوش می دادند; ولی همین که گوینده به ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام رسید، امام منقلب شدند و دستمال از جیب در آوردند و به صورت گرفته وگریستند. همان طور که اهل بیت خود گفته اند: «هرمصیبت و شهید وقتیلی که دارید به جای آنها برای ما ناله و زاری

کنید.» امام عینا چنین است. نوفل لوشاتو شاهد اشک امام در شهادت امام حسین(ع) آقای علی دوانی می گوید: پسر بزرگم از خانم دکتر مهین ت استاد و صاحب نظر درهنر، نقل می کرد که ایشان زمانی که حضرت امام به پاریس هجرت کرده بودند،ایشان به پاریس رفته و در بیت امام خدمت می کرد. وقتی مرتب اخبار وحشتناک 17 شهریور تهران را به امام می دادند که چه کرده اند و چقدر کشته شده اند، امام عکس العملی از تاثر وهیجان نشان نمی داد، و هیچ تاثری در قیافه شان دیده نشد; حتی وقتی خود این خانم می گریستند، امام او را دلداری می داده و می گفتند: چرا گریه می کنی، صبر داشته باش. ولی چندی بعد روزی در یکی ازمجالس امام، شخصی برخاست و شروع به ذکر مصیبت کرد; همین که گفت: «السلام علیک یا ابا عبد الله!» فورا رنگ صورت امام تغییرکرد و دیدم که به پهنای صورتشان اشک می ریزند. سید عباس رفیعی پور

امام خمینی(ره) شیدای اهل بیت(ع)

13 چکیده:

چهره ای ملکوتی

حضرت امام خمینی(ره) در جهت اعتلای اسلام و بیداری جامعه اسلامی همان مسیری را پیمود که رسول اکرم(ص) و ائمه هدی علیهم السلام در نوردیده بودند. آن بزرگوار، با تکیه برارزشها و فضایل،انقلاب عظیمی را بنیان نهاد که از شجره طیبه خاندان عصمت وطهارت طراوت گرفته بود. روح الله، روشن ضمیر عصر حاضر با عصا و ید بیضای موسوی، حکمت مصطفوی و شجاعت علوی برای رهایی مظلومان و محرومان کمرهمت بست و دل آنان را به نور امید روشن ساخت. حرکت الهی او به مومنان عزت، به مسلمین ابهت و اقتدار و به دنیای خفته در جهل وبی خبری مادیت، معنویت عطا فرمود. به فرمایش مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ای: «... امام بزرگوار ما با تکیه به تعالیم اسلام ناب محمدی(ص) وبا اعتماد به ایمان دینی مردم و با شجاعت و اخلاص و توکل کم نظیر خود، راه مبارزه را در میان سختی ها و مصایب طاقت فرساگشود و پیش رفت و صبورانه و پیامبرگونه ذهن و دل مردم را باواقعیت های تلخ و راه علاج آن آشنا کرد...» امام خمینی(ره) ازخصالی برخوردار بود که شایسته اعتنا و احترام است. او، از نظرعلم و عمل، درک عمیق معرفتی و تقوای عملی وعلمی، در حد یکی ازبزرگترین شخصیتهای جهان اسلام بود. او جان بر طبق اخلاص نهاد وپر

صلابت چون کوه پیش رفت تا حق بماند، سنت رسول اکرم(ص) ازغبارهای بدعت، جمود، خمود و موهومات مصون گردد و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام چون جویباری با صفا کشتزار تشنه انسانیت راسیراب سازد. محبت و معرفت امام خمینی(ره) از دوران نوجوانی با اطاعت از احکام الهی به تزکیه و تصفیه درون و تحصیل مقامات معنوی روی آورد و در همین دوران، عطر پارسایی اش در فضای جان مشتاقان مکارم پیچید. سحرخیزی، تهجد و راز و نیاز به درگاه حی بی نیاز حالاتی است که امام خمینی از همان اوان جوانی بدان اهتمام داشت. حب خداوند،که به صورت فطری در عمق جانش وجود داشت، دلش را روشن گردانیدو چون به ایمان و معرفت و اخلاص خویش افزود، این محبت ملکوتی در وجودش فزونتر گردیده، چون چشمه ای جوشید و او را از یاد غیرخدا پاک ساخت. بدین ترتیب، جذب پاکیها شد و پیوندی مستحکم باخاندان عصمت و طهارت بر قرار کرد. این پیوند مقدس به تدریج به عشقی جاودان تبدیل شد. او دیگرسراپا محبت و شیفتگی شده بود. هرکجا روایتی از امام(ع) به میان می آمد و یا نام راوی احادیث اهل بیت علیهم السلام رامی شنید، احترام می نهاد و تجلیل می کرد; و در مورد امامان علیهم السلام می فرمود: «سلام الله علیهم اجمعین». عشق به خاندان عصمت و طهارت سبب شد تا برای دفاع از حریم آنان کتاب «کشف اسرار»

را در سنین جوانی به رشته تاءلیف درآورد و برای زیارت خانه خدا و کربلای امام حسین(ع) کتابهایش را بفروشد. بارهااتفاق می افتاد که امام از حالات و سیره اهل بیت علیهم السلام مطالبی نقل می فرمود تا مسایل اسلامی به صورت خشک عرضه نگردد وروح معنوی شاگرد تکامل داده شود. صدای یاحسین(ع) سرشک بر دیدگانش جاری می ساخت. و با آنکه درمصایب شکیبا بود و حتی برای شهادت فرزند ارشدش حاج آقا مصطفی اشک نمی ریخت، در محافل ذکر اهل بیت علیهم السلام چون عبارت«السلام علیک یا اباعبدالله» را می شنید قطرات اشک از دیدگانش فرو می چکید. در ماجرای ارتحال فرزندش، هرکس وارد خانه امام درنجف می گردید بی اختیار اشک می ریخت، اما او چون کوهی استواربود و به هیچ وجه آثار شکست، اندوه و تاءلم در سیمایش هویدانشد. یکی از ذاکران حسینی گفت: این حالت امام خطرناک است. باید کاری کرد تا ایشان نیز بگرید. نباید اجازه دهیم بغض امام در درونش منفجر شود. پس به مناسبت، روضه حضرت علی اکبر(ع) را خواند. امام سر برزمین نهاد و گریست. یکی از یارانش در باره مجالس روضه خوانی وی چنین می گوید: آن زمانی که امام در ایران به سر می برد، سه روزفاطمیه (اول، دوم و سوم جمادی الثانی) روضه داشت. در نجف که بود، سه شب احیا را هم اضافه کرد. روضه خوان که روضه می خواند، امام همین طور

دستمال دستش بود و گریه می کرد. گاهی هم در کربلادر دسته های سینه زنی و عزاداری شرکت می کرد و یا در نجف سوگواران حسینی خدمتش می آمدند و امام هم به آنان اظهار لطف ومحبت می کرد. یکی از نویسندگان معاصر می نویسد: «بارها مشاهده می کردم که درمسجد بالای سر حضرت معصومه(س) یا در خانه برخی از علما، امام همچنان آرام و ساکت نشسته بودند و به سخنان واعظ یا خطیب گوش می دادند; ولی همین که لحظه ذکر مصیبت فرا می رسید، دستمال ازجیب بیرون آورده و بی اختیار گریسته و گوهر اشک را از دیدگان مبارک جاری می نمودند. در زمانی که امام در فرانسه به سر می بردند، چون ماه محرم فرارسید، در روز تاسوعا امام از یکی از همراهان خواست روضه بخواند. او عرض کرد: آمادگی ندارم و حال و هوای پاریس به هیچ وجه مناسب روضه خوانی نیست. امام تاکید فرمود: فرقی نمی کند باید به همان صورت مجالس معمولی ایران، روضه بخوانی. وی ظهر تاسوعا در جمع خبرنگاران ایرانی و خارجی شروع به روضه خواندن کرد. ناگهان مشاهده شدامام سخت مشغول گریه است. برای کسانی که از کشورهای اروپایی آمده بودند، شگفت آور بود که مردی; پس از سالهای متمادی مبارزه در برابر استبداد واستکبار، روز تاسوعا بنشیند و بگرید; اما امام به این تفاسیروقعی نمی نهاد و لازم می دید آداب و رسوم محرم و ایام سوگواری درآنجا

هم اجرا شود. امام چنان دلباخته و مشتاق اهل بیت و سیدالشهداء(ع) بود که هروقت روضه خوان یا مداح اهل بیت علیهم السلام را می دید، تمام قدبلند می شد; و نیز چون یکی از این افراد می خواست از نزدش برود،او را بدرقه می کرد. یک بار امام را در جماران دیدند که به جای صندلی بر زمین نشسته است; آن هم روز عاشورا و به احترام عزاداری امام حسین(ع) بود. امام خمینی(ره) با درسهای عملی اش به سوگواری ها مفهومی دیگربخشید. وقتی گروهی از شبه روشنفکران به عزاداری و سینه زنی تاختند، شدیدا به ترویج سنت دیرینه عزاداری پرداخت; ازنهضت حسینی و سوگواری برای آن حضرت دفاع کرد و فرمود: «سیدالشهداء را این گریه ها حفظ کرده است... هر مکتبی تا پایش سینه زنی نباشد . .. گریه کن نباشد، حفظ نمی شود.» صفای زیارت جلوه دیگر علاقه قلبی برخاسته از معرفت عمیق امام به اهل بیت علیهم السلام ، صفای زیارت است. امام در حدود پانزده سالی که در نجف بود، هر شب در ساعتی خاص کنار مرقد حضرت علی(ع) آمده، زیارت جامعه کبیره را می خواند. زیارتی که دست کم یک ساعت وقت می خواهد، ولی انسان با خواندن مفاهیم آن احساس می کند واقعا در برابر امامان معصوم علیهم السلام آنچه حق آنان است، بازگو می کند و در حقیقت یک دوره امام شناسی است. تنها در شب هایی که بیمار بود و حتی نمی توانست به بیرونی منزل بیاید یا اوقاتی که در

کربلا بود، این برنامه راترک می کرد. از مرحوم شهید حاج آقامصطفی خمینی نقل شده است: شبی هوا توفانی بود و بیرون رفتن از خانه مشکلاتی در برداشت. به امام عرض کردم: امیرمومنان(ع) دور و نزدیک ندارد، زیارت جامعه را که درحرم می خوانید، امشب در خانه بخوانید. امام فرمودند: مصطفی،تقاضا دارم روح عوامانه را از مانگیری. همان شب بالاخره به حرم مشرف شد. در نجف اشرف گاه در حرم مطهر حضرت علی(ع) در میان مردم زیارت کننده، تنه می خورد و مورد آزار قرار می گرفت; بویژه آن که برخی زوار ساکن روستاهای عراق بی مبالات و ناموزون راه می رفتند و گاه به ایشان صدمه می زدند. امام تمام این فشارها ورنج ها را در مشاهد مشرفه تحمل می کرد، ولی از این که افرادی درجلو یا پشت سرش به عنوان همراه یا مراقب حرکت کنند، بیزاربود. کسی نقل می کرد: امام را در حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده، نمی توانست قدمی پیش گذارد. جلو رفتم و به کنار زدن مردم پرداختم. امام با تغیرو تعرض مرا منع کرد، ولی بی توجه به نهی ایشان کارم را ادامه دادم. ناگهان متوجه شدم امام از مسیری که برایشان راه بازکرده ام نیامده، تغییر جهت داده اند. تشرف امام خمینی(ره) به حرم مطهر حضرت علی(ع) با آن آداب خاص زیارت نیز شایان توجه است. با کمال متانت و ادب اذن

دخول می خواند. بعد از طرف پایین پای مبارک، وارد حرم می شد و مقیدبود چنانکه در روایات وارد شده، از بالای سرمطهر عبور نکند. هنگامی که مقابل ضریح مطهر می رسید، زیارت امین الله یا زیارت دیگری را بانهایت اخلاص می خواند. بعد دو باره به سوی پایین پابرگشته، در گوشه ای از حرم نماز مستحبی و زیارت و دعا به حالت نشسته می خواند. سپس دو رکعت نماز می خواند و با رعایت آداب واخلاص حرم را ترک می کرد. امام(ره) از روی مفاتیح دعا می خواند، در حالی که عادت مراجع نیست چنین کنند و اگر دیده شده، در منزل و جای خلوت چنین می کنند.کیفیت زیارت امام، که بادعاهای طولانی همراه بود، یک حالت از خود بی خود شدن وعمق اتصال روحی را با صاحب ضریح وامامی که زیارت می کرد، نشان می داد. همین حالت درحرم حضرت اباعبدالله و حضرت ابوالفضل علیهما السلام نیز مشاهده می شد. یک بارهم که در ابتدای ورودش به عراق، به کاظمین و سامرا عزیمت کرد، همین برنامه دیده می شد. درآن اوایل امام صبحها و شبها به حرم نخستین امام مشرف می شد، ولی به دلیل تدریس و سایر مشاغل دیگر صبح ها نمی رفت. در سحرگاه هراس انگیز آخرین شبی که امام در نجف بود و مقررگردید عراق را ترک گوید، فرمود: ناگزیر از اینجا باید بروم. در اینجا با حرم مطهر امیرمومنان(ع) انس داشتم، اما خدامی داند دراین مدت

من از دست اهل اینجا چه کشیدم. و باکنایه بخشی از رنجهایی را که متحمل شده بود، بیان کرد. این برنامه ما را به یاد جدبزرگوارش حضرت علی(ع) می اندازد که می فرماید: بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، آن قوم چه رنجهایی برایش فراهم کردند و کوشیدند دست از کارش بردارد; ولی او چنین نکرد. امام هم چنین روشی را در تاریخ مبارزات خود اتخاذ کرد. امام زیارت عاشورا را در ماه محرم و اربعین حضرت امام حسین(ع) می خواند. در اغلب ایام زیارتی، در کنار مرقد حضرت امام حسین(ع) بود. در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشورای معروف را باصدمرتبه سلام و صدمرتبه لعن می خواند. در پاریس هم این برنامه را ادامه می داد. امام در چند سالی که در نجف بود، برای درک تمام زیارتهای مخصوص امام حسین(ع) فاصله بین این شهر و کربلا را، که حدود 80کیلومتر است، می پیمود و اهتمام داشت در ایام عاشورا، اربعین،عرفه، نیمه شعبان و ماه رجب این مسیر را پشت سربگذارد. چون در پایین مرقد امام حسین(ع) حضرت علی اکبر(ع) آرمیده است،پایین پا نمی رفت. درنجف هم، چون روایت شده سرمقدس امام سوم بالای سر مطهر پدرش علی(ع) است، امام خمینی بالای سر نمی رفت ودور نمی زد. یک بار می خواستند جلوی در گاهی که امام کفش های خود را بیرون می آورد، روزنامه بیندازند. چون این کار انجام شد، با وجود آن که

صفحه آگهی ها بود، پایش را آنجا ننهاد و فرمود: شاید اسم محمد یا علی در آنها باشد. می بینیم که امام حتی حاضر نمی شدکلمه علی یا محمد، که اسم افرادی عادی بود، زیر پایش قراربگیرد تا برسد به اسامی ائمه معصومین علیهم السلام . این حالت،اشتیاق وافر امام به آن خاندان را نشان می دهد. آن وجودگرانقدر با شنیدن صدای صلوات و نام مبارک رسول اکرم(ص) صلوات می فرستاد و دیده نشد که صدای صلوات مردم دیدار کننده را درحسینیه جماران بشنود و صلوات نفرستد. توسل به اهل بیت علیهم السلام و استمداد از ارواح پاک آن بزرگواران، جلوه ای دیگر از حب امام به این خاندان بود. حجةالاسلام سید محمدجواد علم الهدی می گوید: به اذن امام مامورشدم که به منطقه خراسان بروم و علمای آن دیار را ببینم ومصایبی را که طاغوت و استعمار متوجه مسلمانان نموده تشریح کنم و نامه های امام را تحویل آنان دهم. شبی که عازم بودم، ایشان خطاب به من فرمودند: قبل از این که با هرکس ملاقات کنید، اول به حرم امام رضا(ع) مشرف شوید و به آن حضرت بگویید: آقا، کارخطیری پیش آمده و ما وظیفه خود دانستیم که قیام کنیم. چنانچه مرضی شماست ما را تایید کنید. غلامرضا گلی زواره

امام خمینی(ره) و تحولات بین المللی

7 چکیده: امام خمینی(ره) نهضت دینی و اسلامی خود را در زمانی آغاز ورهبری کرد که بر جهان، نظام ژئوپلتیکی دو قطبی حاکم بود وساختار قدرت و مناسبات آن در جهان به نوعی سکون و ایستایی رسیده بود. بدین معنا که جهان به دو بخش کاملا مشخص تقسیم شده و رهبری هر بخش را یکی از دو ابرقدرت شوروی و امریکا به عهده داشت و واحدهای سیاسی جهان یا کشورها، هر یک به نحوی درچارچوب ساختار مزبور جایابی شده بود، چه به صورت الحاق ووابستگی، و چه به صورت تبدیل شدن به قلمرو نفوذ ابرقدرت مربوطه. در این نظام ژئوپلیتیکی، توازن قدرت به صورت یک واقعیت شکل گرفته بود و رقابت شدید بین دو ابرقدرت، توام باحفظ توازن مزبور پدیده ای آشکار و جدی بود. تلاش های پراکنده کشورها و دولت ها نظیر تشکیل کنفرانس اسلامی،جنبش غیر متعهدها، اتحادیه عرب، سازمان وحدت افریقا و غیر آن جملگی فاقد اعتبار ذاتی شده بودند و میزان خودنمایی و نشو ونمای آن ها تابعی از موقعیت آن ها نسبت به الگوی رقابت جهان دوقطبی بود ، و اساسا در مقابل آن رنگ باخته بودند. در واقع تلاش های استقلال طلبانه و خارج از حوزه حاکمیت و نفوذ دوابرقدرت بی ثمر شده بود. بر دولت ها ، ملت ها، کشورها و جنبش های آزادیبخش نیز این امر مشتبه شده بود که

حیات و بقای آن ها درگرو وابستگی به یکی از دو ابرقدرت و قرارگیری آنها در سیکل رقابت آنها می باشد. جالب اینکه دو ابرقدرت رقیب دوره جنگ سرد،خود همپیمانان برنده جنگ جهانی دوم در سال 1945م و در برابردشمن مشترک آنها یعنی آلمان بودند که از فردای جنگ به سرعت برتحکیم موقعیت ژئوپلیتیکی خود، و اکتساب فرصت های قدرت افزایی در عرصه بین المللی و شکل دهی به الگوی رقابت و حوزه های نفوذجغرافیایی پرداختند. در فضای سیاسی ژئوپلیتیکی دوره جنگ سردکه در حدود 45 سال طول کشید استقلال خواهی و خود تصمیم گیری معنا و مفهوم خود را از دست داده بود و به صورت واژگانی ادعایی، رویایی و آرزویی درآمده بود. ایران آن روز در چرخه رقابت دو ابرقدرت مزبور به صورت قلمرو ژئواستراتژیک و حوزه نفوذ ژئوپلیتیکی امریکا شکل گرفته بود وهمگرایی رژیم پهلوی با امریکا توازن دهنده در عرصه های اقتصاد، سیاست، تسلیحات، تکنولوژی، ارتباطات و غیره پایدار وتثبیت می گردید. تنها با خروج یک عنصر موثر سیستم که در عین حال بر آن عصیان می ورزید امکان تحول را پیدا می کرد. این عنصرموثر و آغازگر دگرگونی در سیستم حاکم، در یکی از حساس ترین قلمروهای ژئوپلیتیک دوره رقابت جنگ سرد پدیدار گشت و این نقش برجسته و دگرگون ساز را ایران انقلابی به رهبری امام خمینی(ره)به عهده گرفت. انقلاب اسلامی در فضای جغرافیایی

پدید آمد که موقعیت ژئوپلیتیکی آن در استقرار توازن قدرت دوره جنگ سردبسیار تعیین کننده بود. قرار گرفتن در آن بخش مرکزی در قلمروریملند و کمر بند سد نفوذ کمونیسم و در منطقه رقابت و حائل وسطوح تماس دو قلمرو ژئواستراتژیک بری و بحری و ژئوپلیتیک شرق و غرب از یکسو، و مجاورت جغرافیای آن با مخزن بزرگ انرژی جهان یعنی خلیج فارس و هم چنین دسترسی آن به حوزه های ژئوپلیتیکی فعال نظیر جنوب آسیا، خاورمیانه و شرق مدیترانه، اقیانوس هنداز سوی دیگر آن را از چنان وزن ژئوپلیتیکی و پتانسیل قدرتی برخوردار می کرد که با رها شدن آن می توانست الگوی موازنه استراتژیک جهانی را به هم بزند و با رفتار سیاسی جدید خود به تزلزل و لرزش سیستم ایستای مستقر کمک کند و آن را تا سر حدفروپاشی تهدید نماید. بنابراین مهمترین نقشی که برای امام خمینی(ره) در ارتباط بانظام بین المللی می توان قائل بود این است که فرآیند دگرگون سازی سیستم ژئوپلیتیکی مستحکم دوره جنگ سرد راپایه گذاری نمود تا آن جا که سقوط سیستم را پس از گذشت یک دهه از پیروزی انقلاب اسلامی عملی ساخت و فضای جهان را آماده استقرار سیستم جدیدی نمود که هر چند با گذشت یک دهه از سقوط آن، هنوز در دوره انتقال و سیالیت به سر می برد ولی توالی رویدادها نشان می دهد که علی رغم پدید آمدن

فرصت های قدرت طلبی برای امریکا که در جستجوی رهبری بلامنازع جهانی بود، فرضیه استقرار نظام چند قطبی همراه با توزیع جغرافیایی متعادل ترقدرت جهانی، احتمال وقوع بیشتری پیدا می کند. جهان اکنون دردوره انتقال و بلاتکلیفی بسر می برد. از یکسو امریکا به عنوان تنها بازمانده نظام دو قدرتی گذشته سعی بر تصاحب اقتدار جهانی داشته تا آن را به صورت انحصاری در اختیار خود داشته باشد. ازسوی دیگر قدرت های جدید و یا درجه دو دوره جنگ سرد از فرصت موجود بهره برداری نموده و به شدت می کوشند مانع از استقرارنظام تک قطبی در جهان بگردند. رقابت و مخالفت در عین برخی فرازهای همگرایی، کاملا آشکار است، و امریکایی ها نیز بر این امر کاملا واقفند که چنین امکانی برای آن ها وجود ندارد که بتوانند همه بازیگران بین المللی اعم از قدرتمندان جدید و یا دولت های کوچک را تحت کنترل درآورند. از این رو به نظر می رسد استراتژی خود را بر کنترل برخی نهادهاو مکان های دارنده کارکردهای جهانی و استراتژیک نظیر رسانه ها وشبکه های اطلاعاتی، فضا، بحران سازی و شکل دهی به ائتلاف های بین المللی و منطقه ای، خلیج فارس و ذخایر انرژی جهان، سازمان ملل و غیره متمرکز کرده اند تا از طریق آن ها بتوانند فشارهای لازم را بر مدعیان قدرت جدید و یا رقبای احتمالی آینده واردسازند و رفتارهای مورد نظر خود را از طریق به کارگیری اهرم های مزبور

بر آن ها تحمیل نمایند. جمهوری اسلامی ایران به عنوان میراث امام خمینی(ره) نیز کارکردثابت خود را در کنش نسبت به نظام بین المللی حفظ نموده و هم چنان به عنوان آغازگر دگرگونی نظام جهانی، و با هدف کامل شدن فرآیند سقوط نظام های سلطه تک قطبی، دو قطبی و چند قطبی درجهان، در جستجوی استقرار نظام عادلانه بین المللی با مشارکت همه دولت های جهان است. استراتژی جمهوری اسلامی ایران در ارتباطبا نظام بین المللی و ساختار قدرت جهانی تاکنون ثمربخش بوده است، و به نظر می رسد علی رغم ضعف تکنولوژیک و ضعف قدرت اقتصادی آن که از عناصر بنیادین قدرت در جهان هستند، هم چنان از قدرت سیاسی و ژئوپلیتیکی تعیین کننده ای در نظام جهانی برخوردار است که می تواند بر فرآیندهای نهادگذار و ساختار سازنظام بین المللی تاثیر بگذارد و انهدام فرسایشی نظام سلطه بین المللی را تعقیب نماید. نظام سلطه ای که از سوی دولت ها وملت ها اعم از قوی و ضعیف به چالش کشیده شده و عصیان و اعتراض علیه آن به صورت یک فرهنگ فراگیر جهانی درمی آید و اندیشه دستیابی به استقرار نظام عادلانه و مشارکتی بین المللی تقویت می گردد. چالشها و اندیشه هایی که نسبت به ضرورت دگرگونی درنظام بین المللی، امروزه به صورت علنی و بعضا با کردارهای شجاعت آمیز انجام می شود خود ریشه در استراتژی «انحصار شکنی قدرت جهانی» و به تعبیر داخلی «بت شکنی» دارد که تاسیس کننده آن باز

هم امام خمینی(ره) بود، که استراتژی تهاجم بی وقفه سیاسی تبلیغی علیه سران دو قطب قدرت جهانی دوره جنگ سرد را اتخاذ کرد و روح جراءت، شهامت، ایستادگی و مقاومت وبرخورد با سران نظام سلطه جهانی را در ملت ها زنده کرد; تا آن جا که نگارنده اطلاع دارد، چنین روحیه ای قبل از آن یا وجودنداشت یا اگر اشت شهامت بروز آن وجود نداشت. امام خمینی در تاریخ 18/11/1362 در جمع سفرا و نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در بیانی نصیحت آمیز به سران قدرت جهانی، دیدگاه های جدید برخاسته از عنصر پیشگام دگرگونی نظام بین المللی، یعنی ایران عصر انقلاب اسلامی را این گونه بیان می کند: «قدرت های بزرگ باید طرز تفکرشان را عوض کنند باید بدانند که دنیا عوض شده است. دنیا، دنیای سابق نیست که یا انگلستان بایدبر همه دنیا حکومت کند یا اروپا یا امریکا و یا شوروی. دنیاامروز نمی پذیرد این را. باید آنها تعدیل کنند کارهای خودشان را. دنیا نمی پذیرد که دو قدرت تمام دنیا را از بین ببرند.دنیا نمی پذیرد که یک اقلیت تمام کشورها را ببلعد. باید اینهادر کارهای خودشان یک تجدید نظر بکنند.» (صحیفه نور، جلد 18، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1365، ص 022(. دکتر محمد رضا حافظ نیا

امام خمینی(ره) و شهید مدرس (1)

8 چکیده:

اسوه فضیلت

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست «حافظ» شهید آیه الله سیدحسن مدرس قله رفیعی از فضیلت، معرفت، خرد ودانش است که تمامی مسلمانان علاقه مند و شیعیان شیفته حق شخصیت والای او را به عنوان ستاره ای درخشان نظاره گرند. سخن گفتن ازاین مجتهد گرانقدر جنبه فردی ندارد; زیرا خلق و خوی، شجاعت معنوی و کمالات ملکوتی اش فرهنگی را شکل می دهد که از اسلام عزیزمنشا گرفته است. در واقع با تجلیل از مدرس ما به همه ارزشهایی ارج می نهیم که در وجود این اسوه فضیلت تجلی داشت. زندگی سیاسی آن فقیه نامدار در میان دو جریان استبدادی قرارداشت. دستگاه ستم پیشه قاجار در باتلاق ستم و استبداد دست و پامی زد و نفس های واپسین را می کشید که مدرس از افق دیانت طلوع کردو در صحنه مبارزه هویدا گشت. دراین دوران علف هرزی نیز رشدسرطانی یافت; علف هرزی که سرانجام مدرس را در محاق بیداد خویش قرار داد و نگذاشت درخشندگی و فروزندگی اش برای جامعه کاملا روشن شود. در این عصر پراختناق، آزادی مختصری که مشروطیت ایجاد کرده بود در مصاف با استبداد بی جان شد و تیرگی های جفا دوباره به نام مشروطه برجامعه چیرگی یافت. درآن دوران، حضرت امام خمینی(ره) که سنین جوانی را سپری می کرد. باآن هوش و درک

فوق العاده که با فروغ ایمان و نورمعرفت به دست آورده بود، اوضاع سیاسی اجتماعی روزگار را کاملازیر نظر داشت. او این حقیقت را دریافته بود که مدرس تنها شخصیت مومنی است که می تواند بردیانت اصرار ورزد، مانع تجاوز و ستم شود و هویت راستین جامعه را حفظ کند. او چنان مشتاق مدرس بودکه از قم به تهران رفت تا وی را ملاقات کند و از نزدیک شاهدتلاشهای پربارش باشد. امام در فرازی از سخنانش می فرماید: «... من آن وقت مجلس می رفتم... برای تماشا ... جوان بودم رفتم. مجلس آن وقت تا مدرس نبود مثل این که یک چیزی در آن نیست، مثل این که محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازک و با آن ... قبای کرباسی وقتی وارد ... مجلس می شد. طرح هایی که در مجلس داده می شد، آن که مخالف بود، مدرس مخالفت می کرد...» در جای دیگر فرموده است: «... من مجلس آن وقت راهم دیده ام. کانه مجلس منتظر بود که مدرس بیاید. با این که با او بد بودندولی مجلس... احساس نقص می کرد. وقتی مدرس نبود. وقتی مدرس می آمدمثل این که یک چیزه تازه ای واقع شده(است)... » امام به مدرس و محل بحث های علمی مدرس هم تشریف برده، از آن جایگاه چنین یاد می فرماید: «... من درس ایشان یک روز رفتم می آمد در مدرسه سپهسالار

که مدرسه شهید مطهری است حالا، درس می گفت. من یک روز رفتم درس ایشان مثل این که هیچ کاری ندارد. فقط طلبه ای است دارد درس می گوید. این طور قدرت روحی داشت. درصورتی که آن وقت در کوران آن مسایل سیاسی بود که باید بروندمجلس و آن بساط را درست کند، از آنجا پیش ما رفت مجلس...» حضرت امام به شدت تحت تاثیر شخصیت مدرس بود و تقاضا داشت زندگی آن شهید در ابعاد گوناگون تبیین شود; زیرا مخالفان ومعاندان تبلیغ کرده بودند که روحانیت باید کنج مدارس و مساجدبرود، مسایل شرعی بگوید و کاری با سیاست و اجتماع نداشته باشدتا معنویت خود را از دست ندهد. امام خمینی (ع) مدرس را به عنوان نمونه ای معرفی می فرماید که در مقابل استبداد و استعمارایستادگی کرد و در صحنه های گوناگون اجتماعی سیاسی حضور فعال،همه جانبه، موثر و کارآمد داشت و در عین حال به مقامات معنوی هم دست یافت و معنویت و حالات اخلاقی اش در اوج بود. حضرت امام می فرماید: «مساله دخالت در سیاست در راس تعلیمات انبیاست. علمای مااین طور نبودند که منعزل از سیاست باشند. مساله مشروطیت یک مساله سیاسی بود و بزرگان علمای ما در آن دخالت داشتند و آن را تاسیس کردند. مساله تنباکو یک مساله سیاسی بود که مرحوم میرزای شیرازی انجام داد. در زمانهای اخیر، هم مدرس و هم کاشانی مردسیاسی و

مشغول کار بودند.» به همین دلیل، امام خمینی(ره)شناخت شهید مدرس را امری لازم دانسته، خاطرنشان ساخت که: «اینک که مدرس با سربلندی از بین ما رفت، برماست که ابعاد روحی و بینش سیاسی و اعتقادی او راهرچه بهتر بشناسیم، زیرا که او زنده است و الگوی تمامی مبارزان است حق جوست...» پارسای پایدار مدرس با آن جنبه های پرجاذبه و نقش ارزنده ای که در مقطعی تاریخی و حساس به عهده داشت، درتاریخ نهضت معاصر بسیار غریب بود و رگه های مظلومیت او در سیره اش قابل مشاهده است. آن که نام و یاد و شیوه فکری فرهنگی این شهید والامقام را احیا کرد،امام رضوان الله تعالی علیه بود. ایشان به طور شگفت انگیزی مجذوب مدرس بود. وقتی طرح نخستین اسکناس جمهوری اسلامی ایران را خدمت امام بردند، امام ذیل تصویر آن مجتهد مبارز نوشت: «سزاوار است که اولین اسکناسی که در ایران به طبع می رسد عکس اولین مرد مجاهددر رژیم منحوس پهلوی باشد.» این که حضرت امام(ره)در میان علمای شیعه و خصوصا معاصران، به آیه الله مدرس عنایت خاصی داشت، صرفا به جنبه های سیاسی وی ارتباط ندارد; و بی تردید تربیت های الهی، انگیزه های خالصانه واخلاق و رفتار مدرس مورد توجه آن روح قدسی قرار داشته است: «...(مدرس)یک چنین مرد قدرتمندی بود، برای این که الهی بود،برای خدا می خواست کار کند، نمی ترسید...» در بیانی دیگر می فرماید: «... اسلام می خواهد انسان درست

کند،می خواهد آدم درست کند یک آدم اگر موافق تعلیم قرآن درست شودمی بینید که یک مدرس از کار در می آید...» حضرت امام درفرمایش دیگری ضمن آنکه از بی اعتنایی مدرس به مقام و صراحت بیان و طلاقت لسانش در برابر ستمگران سخن گفته است: «نه این که این را در غیاب می گفت. درحضورشان هم می گفت. این جوری بود وضعش. این چه بود؟ برای این که وارسته بود. وابسته به هوای نفس نبود.» در قسمتی از پیام امام خمینی(ره)برای بازسازی مرقد آن شهیددر تاریخ 28 شهریور 1363 مدرس به عنوان مجتهدی عظیم الشان،متعهدی برومند و عالمی بزرگوار معرفی شده که از اظهار حق وابطال باطل دریغ نمی نمود و در فرازی از آن آمده است: «این عالم... با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان، صفا وحقیقت و زبانی چون حیدرکرار رویارویشان ایستاد، فریادکشید، حق راگفت، جنایت را آشکار کرد... و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزیز و لت شریف نثار کرد و به دست دژخیمان ستم شاهی درغربت به شهادت رسید و به اجداد طاهرینش پیوست.» حضرت امام در این سخنان شجاعت، شهامت و اقتدار مدرس را به دیانت پرهیزگاری و پارسایی او مربوط می داند و شیوه مبارزاتی اش را به روش نخستین امام حضرت علی(ع) تشبیه می کند; به دیگربیان، این که امام یادآور شده است: «ملت ما مرهون مدرس

است.» به خاطر آن است که این شهید، با کرامت، عزت نفس و علم واجتهادی که داشت به عنوان اسلام شناس مسلط برمصالح دینی وفرهنگی جامعه مطرح شد. بزرگمردی که در تاریخ معاصر تحول پدیدآورد، روح اتکا به هویت اصیل و اعتماد به نفس را در امت مسلمان ایران احیا کرد و زمینه لازم برای گام نهادن به جاده استقلال وآزادی واقعی را فراهم ساخت. در دوره ای که زمام امور ملت در دست افرادجاه طلب و دنیازده بود و عوامل استعمار و استکبار خود راقیم مردم تصور می کردند، این مرد متدین باتاثیرپذیری از حقایق و مسلمات قرآن و عترت برای رضایت خداوند قیام کرد و یک تنه دربرابر سلطه ایستاد این خصوصیات سبب شد تا امام مدرس را به عنوان شخصیت پویا و الگو در تمامی اعصار معرفی کند و بفرماید: «مدرس حالاهم زنده است. مردان تاریخ تا آخر زنده هستند.» ... سعی کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید، البته مثل مدرس که به این زودی ها پیدا نمی شود. شاید آحادی مثل مدرس باشند... مایه مباهات در مورد مدرس، برخی شرح حال نگاران و مورخان معاصر به سطحی نگری روی آورده، چهره این شخصیت را چنان ترسیم کرده اند که اگررضاخان و عواملش را حذف کنیم، عظمت وی بسیارکم رنگ می گردد. حماسه آفرینی، شجاعت، فداکاری و سایر ویژگی های رفتاری اخلاقی مدرس

در این نوشته ها همچون چهره افرادی است که فردوسی درشاهنامه به معرفی آنها پرداخته است; اشخاص مثبتی چون سیاوش وسهراب درشاهنامه بدون افراسیاب و رستم چیزی نیستند و خوبها درکنار بدها ظاهر می شوند; اما حقیقت زندگی مدرس فراتر از این مسایل بود و در عرصه های گوناگون، جبهه مبارزه را گشود. او بااستکبار به مقابله برخاست، از دشمنان دوست نما متنفر بود،روشنفکران خودباخته و بیمار را سخت مورد ملامت قرار داد، درمقابل نمایندگان فرمایشی مجلس ایستادگی کرد و از تمامی این میادین پیروز و سرفراز بیرون آمد. نکته دیگر این که گروهی به جای پرداختن به سیمای مدرس و کسب معرفت درباره او به مدح وثنای بی دلیلش پرداخته اند و شعر وشعارو بازی باواژه ها را برمفهوم پردازی برتری داده اند. این گروه می کوشد ستاره درخشان مدرس را به اسطوره ای افسانه ای تبدیل کند;اسطوره ای دور از دسترس که در هاله ای از تمجیدهای پررنگ واقع می شود و جز اهل تخیل کسی قادر نیست وی را الگوی خویش قرار دهد! پس باید مدرس را از این راهروهای تنگ تاریخی بیرون آورد و آن چنان که بود و زیست معرفی و ارائه کرد. برخی دیگر شخصیت خویش را به این بزرگمرد تاریخ تحمیل می کنندو گروهی هم متاسفانه اتهامات ناروایی به وی وارد ساخته، مطالب نابخردانه ای در ترسیم چهره مدرس آورده اند. اینان افرادی چون نصره الدوله فیروز را دوست

مدرس معرفی کرده، گفته اند: مدرس ازشیخ خزعل دفاع کرد و تمایل داشت شاهان و شاهزادگان او را طرف مشورت قرار دهند! غنای قناعت در مقابل این شیوه نامطلوب و تاریخ نویسی نامیمون، سیره واقعی مدرس نکات ارزنده ای را پیش چشم ما می نهد که هرکدام می تواند درسی هدایتگر برای جامعه اسلامی باشد و سند افتخار تشیع و روحانیت شیعه به شمار آید. حضرت امام خمینی(ره)علاقه مندان رابه آن ویژگیها توجه داده است; ویژگیهایی که ساده زیستی، قناعت و اعراض از مطامع دنیوی بخشی از آنها است. امام می فرماید: «منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد می پوشید... » «... ایشان باگاری آمد تهران، از قراری که آدم موثقی نقل می کرد، آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرررفتم، خدمت ایشان رضوان الله علیه مکرر رسیدم...» مدرس از همان نخستین روزهای حیات فکری، فرهنگی و سیاسی،زندگی ساده و بی تکلف را برراحت طلبی و رفاه ترجیح داد تابتواند بدون تعلق خاطر به مادیات، رسالتی که احساس می کرد به انجام برساند. تخت خوابش حصیر، بالشش عمامه، لحافش عبا، لباسش یک پیراهن کرباس و غذایش نان و ماست و آبگوشت بود. در واقع اومبارزه را ازخود شروع کرد و دیو نفس را سرکوب ساخت. او

می دانست راهی که برگزیده ترور، تبعید، زندان، شکنجه و شهادت دارد. بنابراین، از همه چیزگذشت تا موفق گردید ازجان خود در راه جانان بگذرد. آری، او ستیز با امیال خود را در راس برنامه هایش قرار داد تا بتواند در میدان مبارزه بیرونی تا آخرین نفس استقامت کند. مدرس خود می گوید: «اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می کنم و هر حرف حقی را بی پروا می زنم برای آن است که چیزی ندارم و ازکسی هم نمی خواهم اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمائید، آزاد می شوید...» مدرس و مبارزه با ستمگران در بعد اجتماعی مدرس عقیده داشت تشکیلاتی که مبنای خود را برزور و دیکتاتوری قرار می دهد هیچ خیر و صلاحی نصیب جامعه و مردمش نمی سازد. او به خوبی می دانست که از خود بیگانگی، جهالت و هراس نیروی مولد رشد را متوقف می کند و جامعه را نومید و سرخورده می سازد. به همین دلیل از موضع دیانت و مجتهدی پرهیزگار در جهت هویت مذهبی ملت و ایجاد اتکا و اعتماد به نیروی خود در میان مردم کوشید و در جهت نفی هرگونه سلطه از صحنه روابط انسانهامردانه مبارزه کرد. امام خمینی(ره)در این باره می فرماید: «آن که درمجلس(باستم)مخالفت می کرد، جبهه ملی نبود، مدرس بود، نهضت آزادی نبود، مدرس بود که می ایستاد و برخلاف آنجا، اینها آن وقت چیزی نبودند،

کاری نداشتند با این کارها...»

امام خمینی(ره) یادگار امام کاظم(ع)در روزگار معاصر

24 چکیده: در بیستم جمادی الثانی سال1320ه.ق همزمان با سالروز میلادخجسته کوثر ولایت دخت گرامی پیامبر(ص) در شهرستان خمین در خانواده علم وجهاد و زهد و سداد فرزندی به دنیا آمد که نامش را روح الله نهادند.پدر بزرگوارش عالمی مبارز و مجاهدی دلسوخته بود که همتش حمایت از مردم ستمدیده و زجرکشیده و خانه اش مامن بی پناهان بود. و سرانجام آن بزرگمرد درمبارزه با یاغیان و طاغیان زمان در حالی که پنج ماه بیش از ولادت روح الله نمی گذشت به شهادت رسید. در یتیم اسلام، دوران کودکی و نوجوانی را در دامن مطهر مادری نمونه بنام«هاجر» و نزد عمه مکرمه اش سپری کرد و در مکتب برادر بزرگوارش و دیگر اساتیدبه تعلم پرداخت. از کودکی با نبوغی سرشار به فراگیری علم دین همت ورزید و درسن 18 سالگی برای کسب معارف الهی از مکتب آیه الله العظمی حائری یزدی به حوزه علمیه اراک هجرت کرد و با فراگیری علم دین و تهذیب و تهجد در پی یافتن حقیقت ناب سر از پا نمی شناخت و از همان آغاز جوانی دل در گرو حق تعالی نهاد و از هرچه رنگ تعلق داشت فاصله گرفت به گونه ای که مورد تحسین و شگفتی استادان خویش واقع شد. نفوذ کلام قدسی اش که از سرچشمه فیض ازلی الهام می گرفت، بزودی از وی استادی توانا و

مرشدی و مرادی الهام بخش به جامعه ارائه داد. امام خمینی(ره) در سال 1300 هجری شمسی همزمان با هجرت استاد عالیقدرش به قم وتاسیس حوزه علمیه به این شهر هجرت کرد. او در 25 سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد و در 28 تا 30 سالگی آثار بزرگ و عرفانی خویش (مصباح الهدایه، سرالصلوه،شرح دعای سحر و ...) را تالیف نمود. حضور متواضعانه اما حکیمانه و مدبرانه اش در دوران زعامت آیت الله بروجردی ومسائل سیاسی جاری آن زمان نوید آینده ای روشن در دل عالمان دوراندیش و فهیم حوزه ایجاد کرده بود. دفاع حماسی اش از اسلام در برابر دسیسه های استعماری که در کتاب «کشف الاسرار»متجلی شده است. ظهور بت شکنی سازش ناپذیر را در عرصه مقابله با استبداد داخلی و استعمار خارجی نوید می داد. پس از رحلت آیت الله بروجردی(ره) فضلای جوان و خوش فکر حوزه، همچون پروانه درمحفل دانش و زهدش گرد آمدند. آنان در محضر هدایت و درایت آن مرجع نامدار، شکوه احیای اسلام را نظاره می کردند. سرانجام فریاد تاریخی و افشاگرانه اش در سال 1340 و پس از آن، آفرینش حماسه عظیم 15 خرداد 1342 و مقابله با کاپیتولاسیون و طرحهای استعماری دیگر و شکست ابهت شاهنشاهی در جبر حاکم آن زمان که تا اعماق حوزه ها نیز اثر کرده بود فضای سکوت را در هم شکست و نهضت بزرگ و اسلامی معاصر را بنیان نهاد.

سازش ناپذیری و اقتدارش در برابر حکومت شاه و تواضع و مردم محوری اش در میان توده ملت، حماسه ای عظیم در جای جای ایران اسلامی پدید آورد، که در واژه ای زیباهمچون «یا مرگ یا خمینی» تفسیر می شد. نهضت امام خمینی با شکستن حصار تنگ حاکم بر فضای آن روز حوزه ها و حضور رهبری در متن زندگی مردم مسلمان و زجر کشیده ایران، از یک سو شکست همه تئوریها وشعارهای مبارزاتی بیگانه با فرهنگ دینی را صلا داد و از سوی دیگر روح تازه ای درکالبد فقه و فقاهت و دین و سیاست دمید. دستگیریها و زندانها و سرانجام تبعیدش به ترکیه و عراق هرگز نتوانست در عزم راسخ او که با خدامحوری و احساس تکلیف دینی عجین و همراه بود، خلای ایجاد کند.شیفتگان زلال کوثرش عاشقانه و مشتاقانه در راه احیاء نام و اندیشه اش به استقبال شکنجه و اسارت و شهادت می رفتند. امام خمینی در پیگیری اهداف مقدسش در نجف اشرف با تبیین ابعاد ایده حکومت اسلامی و استمرار مبارزه با استعمار و حکومت سلطنتی، زمینه های انقلاب عظیم اسلامی را فراهم نمود و در دوازدهم بهمن1357 پس از هجرتهای مکرر، به آغوش میهن اسلامی بازگشت و با هدایت بی بدیل خویش در روز بیست و دوم بهمن، بزرگترین انقلاب تاریخ معاصر جهان را به پیروزی رساند. ایجاد مراکز و نهادهای حکومتی و دینی و استقرار نظام

جمهوری اسلامی و فرماندهی هشت سال دفاع مقدس و هدایت و احیاء روح خود باوری در نسل جوان مسلمان معاصر وایجاد روحیه ناب بسیجی، احیاء تفکر دینی در جهان معاصر، پیش بینی فروپاشی هیمنه سوسیالیزم و مارکسیسم، شکستن ابهت آمریکا در جهان، تبیین اصول ناب اسلام ومبارزه با پیرایه و زنگارهای استعماری اسلام آمریکایی، ایجاد روحیه آزادیخواهی و احقاق حق رنجدیدگان زمین و رنگین پوستان آمریکا و آفریقا و ایجاد هسته های مقاومت حزب الله در جهان و در یک کلمه «احیاء و اثبات توانایی حاکمیت دین وخدا» آثار پر برکت خورشیدی از تبار امام کاظم(ع) است که در چهاردهم خرداد1368 غروب کرد. او در طول ده سال در حسینیه کوچک جماران همچون قلبی تپنده برای مستضعفین و کانونی خروشان وفریادگر، فراسوی ماهواره ها و ابزارهای تبلیغاتی استکباری اثر گذاشت و اندیشه بشر امروز را درنوردید. یادش گرامی و راهش جاودان گرچه واقفیان روزگار نخواهند و روشنفکران وابسته و مرتجع برآشوبند.

امام خمینی(ره)و شهید مدرس (2)

5 چکیده:

اشاره:

در قسمت نخست این نوشتار، شهید مدرس به عنوان قله رفیعی ازفضایل معرفی شد و برخی ویژگی های وی همچون پرهیزکاری، پایداری،قناعت و ستیز با ستمگران با عنایت به سخنان حضرت امام(ره)رابرشمردیم. اینک بخش آخراز این مقاله را می خوانید. شجاعت و شهامت مدرس استواری، استحکام، رشد و ترقی جوامع را در ارتباطمستقیم با امنیت آنان می دانست و از مدافعان آن بود. او برای دستیابی به امنیت در سیاست خارجی، شعار موازنه عدمی را مطرح کرد. مدرس در برابر هر قدرتی که می خواست به قلمرو اسلامی وجامعه مسلمانان تعدی کند، می ایستاد و شرق و غرب و داخلی و خارجی برایش تفاوت نداشت. دولت روسیه اولتیماتومی برای ایران فرستادکه اسارت کشور در آن نهفته بود. آنان می گفتند باید این طرح ذلت آور به تصویب مجلس بگذرد. نمایندگان مجلس مردد بودند چه کنند. مدرس این اوضاع آشفته و هراس آلود را با سخنان خود از بین برد. او در سخنرانی خویش گفت: حالا که بناست از بین برویم چرا خودمان خویشتن را از بین ببریم. امام خمینی به این ماجرا اشاره می کند و می فرماید: «(مدرس)رای مخالف داد، بقیه جرات پیدا کردند و رای مخالف دادند. ردکردند اولتیماتوم را، آنها هیچ غلطی نکردند.... یک روحانی بودکه در مقابل یک چنین قدرت بزرگ ایستاد... دیگران هم جرات کردند...» اگر شرایط آن زمان درست

ترسیم شود، ارزش پایداری مدرس مشخص می گردد; زیرا ارتش روسیه به قزوین رسیده بود و دولتیان و اکثرنمایندگان در مقابل دشمن که در چند کیلومتری مرکز حکومت قرارداشت. خود را یافته، آماده پذیرش اولتیماتوم بودند. مدرس باشهامتی که در ایمان و اتکال به خداوند داشت، هراس را نفی کرد;به استقلال و تمامیت ارضی ایران اندیشید; با تکیه بر اعتقادات قوی و قلب سلیم بهترین روش را ارائه داد و برای روحانیت شیعه عظمت و افتخار آفرید; افتخاری که حتی مورخان غربی و نویسندگان روسی بدان اشاره کرده، تاکید کرده اند که آذرخش گفتار مدرس درآن کویر وحشت روشنی آفرید و در قلب متجاوزان رعب افکند. این گونه مقاومت ها از سوی مدرس موجب شد تا محبوب مردم گردد و اهالی تهران در دوره بعدی مجلس به وی رای دهند. از سوی دیگر، وقتی رضاخان سر سختی های مدرس را دید، نابودساختن وی را در راس برنامه خود قرار داد. امام خمینی در این باره می نویسد: «او (رضاخان) با مرحوم مدرس روزگاری گذراند و تماس خصوصی داشت و فهمید که با هیچ چیز نمی توان او را قانع کرد نه باتطمیع و نه با تهدید... از او حال علمای دیگر را سنجید و تکلیف خود را برای اجرا کردن نقشه های ارباب های خود فهمید...» نفی نیرنگ مدرس از اینکه قدرتهای داخلی و خارجی دور از

عقل و منطق باسلاحهای مخرب نظامی و فرهنگی به مردم ستم می کنند و اجازه نمی دهند آنان مسیر ایمانی و عقلانی خویش را طی کنند، بسیارمتاسف بود. امام خمینی در این مورد چنین می فرماید: «مرحوم مدرس رحمه الله علیه آن طوری که من شنیدم که ایشان گفتند که شیخ الرئیس می گفته است که من از گاو می ترسم برای این که شاخ دارد و عقل ندارد این یک مسئله است... گاو شاخ دارد و عقل ندارد، قدرت دارد، عقل ندارد. اینهایی هم که در دنیا الان فسادراه می اندازند از همان سنخ هستند که شاخ دارند و عقل ندارند،قدرت دارند. انسانیت ندارند...» حضرت امام خمینی، ضمن تاکید بر اینکه باید از حوزه های علمیه یک عالم به تمام معنا متعهد بیرون بیاید و مرکز انسان سازی دراین جایگاه و دانشگاه باشد، می فرماید: «انسان حاضر نمی شود که کشور خودش را تسلیم کند به غیر...، حاضر نمی شود که تحت ذلت برود و اسارت. آنها هم از انسان می ترسند.... رضاخان از مدرس می ترسید برای اینکه انسان بود...» رضاخان رقیب خودش را مدرس می دانست که وقتی که می ایستاد و صحبت می کرد، متزلزل می کرد همه را، یک انسان بود...» در جای دیگر می فرماید: «آن روزی که رضا شاه آمد و آن همه کارها را کرد، باز یک آخوند بود که توی مجلس، به اسم مدرس رحمه الله علیه مقابلش ایستاد و می گفت که نه. هیچ کس نبود،مدرس

بود و چند نفر هم که اطراف او بودند. دیگر در تمام مملکت هیچ قدرتی در مقابل او نمی ایستاد.» امام تاکید می فرماید وقتی شخصی مطابق تعلیمات قرآنی پرورش یابد و به دستورهای دینی عمل کند، چون مدرس تربیت می شود: «....یک مدرس مثل یک گروه است جلوی قدرت رضاخان... باپیرمردی خودش می ایستد جلویش را می گیرد و جلو شوروی (سابق) که می خواستند به ایران حمله کنند می گیرد. » جمهوری خواهی آرزوی موهوم و فریبنده ای بود که در ذهن مخدوش رضاخان ریشه دوانید و با دست استعمارگران انگلیس آبیاری شد. وی به ظاهر خود را خادم مردم معرفی می کرد، ولی در باطن می خواست بانام جمهوری راه را برای نفوذ بیگانگان هموار کند. شهید مدرس زودتر از همه خطر این آشوب را حس کرد، در پی چاره بر آمد. این نیرنگ را خنثی کرد. رضاخان که خود را تنها و درمانده دید.در 18 فروردین 1303 مفتضحانه به بومهن رفت. افرادی چون مصدق وعلی دشتی دوباره وی را به صحنه سیاست آوردند تا به ظلم و خیانت خویش ادامه دهد. امام در خصوص اعتراض مدرس به جمهوری رضاخانی می فرماید: «پیشترها مجلس شورای ملی آقایان اگر یک کلمه از طرف دولت انگلستان اشاره می شد که باید فلان کار را انجام بدهید،احتمال این که مخالفت بکنند نداشتند... رضاخان می خواست که جمهوری درست کند و مدرس مخالفت می کرد. می دانست که می خواهد

حقه بزند و مردم را بچاپد. فقط مدرس ایستاد و جلوی او راگرفت....» امام خمینی درباره روابط مدرس و رضاخان به خاطره ای جالب اشاره می کند و می فرماید: «....یک وقتی (رضاشاه) در یک سفررفته بود، یک سفری که مورد خطر شاید بود. مرحوم مدرس رحمه الله علیه که آن روز مخالف با رضا شاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود که من دعا کردم به شما در این سفر که سالم برگردید. خیلی خوشحال شده بود که مدرس (به عنوان مخالف او) به او دعا کرده. گفت: دعا کردید؟ خوب ایشان گفته بود آخرنکته دارد. این است که اگر تو در این سفر مرده بودی، همه اموال ما (ملت ایران) از بین رفته بود. می خواهم زنده باشی تااموالمان را پیدا کنیم.» در سال 1361، امام خطاب به هیات وزیران فرمود: «تاریخ مرحوم مدرس را دیده اید که یک سید خشکیده لاغر با لباس کرباسی یک همچو آدمی در مقابل آن قلدری که هر کس وقت را درک کرده باشدمی داند که زمان رضاشاه غیر زمان محمد رضا شاه بود.... در مقابل او همچو ایستاد در مجلس و در خارج مجلس که یک وقت گفته بود: سید! چه از جان من می خواهی؟ گفته بود که: می خواهم تو نباشی.» مخالفت مدرس با رضاخان به سبب استبداد و قلدری رضاخان نبود،او در

اعماق اعمال رضاخان نکته خطرناک تری می دید که از این اموربسیار وخیم تر بود. به نظر وی، رضا خان مزدور خارجی بود وانگلیس می خواست به وسیله وی سلطه خود را بر ایران تحکیم بخشد ودر مقابل شوروی دیروز کمربند امنیتی ایجاد کرده، منافع غرب رادر منطقه تامین کند. آنها مذهب و علمای شیعه را سد راه این نقشه خطرناک می دیدند و بر آن بودند به وسیله رضاخان تقدس زدایی کرده، به ارزشها هجوم برند و روحانیت را تضعیف کنند. مدرس خوددرباره مقابله با رضاخان می گوید: «اختلاف من با رضاخان بر سرکلاه و عمامه و این قبیل مسائل جزئی مثل نظام اجباری نیست. من در حقیقت با سیاست انگلستان که رضاخان را عامل اجرای مقاصداستعماری خود در ایران قرار داده مخالفم. من با سیاستهایی که آزادی و استقلال ملت ایران و جهان اسلام را تهدید می کند، مبارزه می کنم. راه و هدف خود را می شناسم. در این مبارزه هم پشت سر خودرا نگاه نمی کنم که شما یا کسان دیگر همراهی می کنید یا نه. لازمه مبارزه در این راه از خود گذشتگی و فداکاری است...» تنها در تنگنا مدرس پاکدامن، ثابت قدم و تهی از کینه جویی بود و هیچ وقت احساسات را در سیاست دخالت نمی داد.این ویژگی سبب می شد رفتاری حساب شده با قدرتمندان داشته باشد. آیت الله حاج شیخ محمد رضا طبسی می گوید: «یک روز عید

غدیراز قم به تهران رفتم و خدمت مرحوم آیه الله مدرس رسیدم. ایشان نشسته بودند و مردم فوج فوج برای دیدن و دست بوسی شان می آمدند وعید را تبریک می گفتند. در این بین، یک شخص عینکی از طرف حکومت آمد و گفت: دستور داده اند دو نفر دو نفر برای دیدن شما بیایندکه اینجا شلوغ نشود. مرحوم مدرس با تندی به خدمتکار خودفرمودند: عموغلی! این شخص را بیرون کن. بعد فرمودند: او غلطکرده چنین گفته است. بعد رو کردند به ما و گفتند: او(رضاخان)برای سردار سپه خوب است نه برای شاهی. او همانگونه که فروتنی را درجای مناسب اعمال می کرد، هرکجالازم می دید غرور و نخوت حکومتیان و قدرتمندان را به بازی می گرفت; برای مثال وقتی فرمانفرما باآن موقعیت سیاسی که دردستگاه حکومت داشت. نزد مدرس می رفت، قلیان دستش می داد ومی گفت: شما آبش را بریز تامن آتشش را درست کنم! همین رفتار ساده به فرمایش حضرت امام خمینی(ره)موجب شکست غرور فرمانفرما می شد. امام، پس از نقل ماجرای مذکور، می افزاید: «... این برای این بود که برخورد با این مغزهای فاسد، گاهی باید طوری باشد که اول طمع نکنند به آن طرف. اگر چنانچه باتواضع و خضوع و آن طوری که آن وقتها متداول بود رفتار می کردند،او طمع می کرد که اگر چنانچه مطلبی دارد تحمیل کند. اما وقتی برخورد این طوری بود،

ساده ولی کوبنده، دیگر نمی توانست به اوتحمیل کند مطلبی را...» آنچه در مبارزات شهید مدرس با استبداد و استکبار به عنوان یک واقعیت تلخ مطرح است، تنهایی او است. روزی از مدرس پرسیدند: شما که چنین تنها شده اید و همواره زیرنظرید، با چه دل و جراتی با این شدت با رضاخان مخالفت می کنیدو مشت به سندان می کوبید؟! پاسخ داد: من در تمام عمرم هر تصمیمی گرفتم دنبالش رفتم ووظیفه خود می دانم که با هرگونه حکومتی که موازین اسلامی رامراعات نکند، مبارزه کنم. آیت الله حاج شیخ محمدرضا طبسی در باره تنهایی مدرس می گوید: «مرحوم مدرس در مدرسه سپهسالار(شهید مطهری کنونی)در شبستان زیرساعت تدریس می فرمودند. من هم گاهی موفق می شدم از قم به درس ایشان می رفتم. روزی در جلسه درس نامه ای خدمت ایشان آوردند، آن را ملاحظه کردند و با آگاهی از مضمونش به گوشه ای پرت نمودند وفرمودند: اعتنا نکنید. گویا این نامه از سوی دستگاه حکومت یاخود رضاخان بود. بعد با یک دنیا تاسف فرمود: چکار کنم؟ اگرپنج نفر مثل خودم می داشتم، با این کفش دهانش را خرد می کردم.» البته قاطعیت و صراحت مدرس موجب نمی شد به کسی توهین کند. امام خمینی(ره)ضمن تایید سیاست مدرس در آن دوران، روش انفعال سیاسی دیگران در مقابل رضاخان را مورد انتقاد قرارداده، می فرماید: «... در همان زمان یکی از اشتباهات این

بودکه مردم یا آنهایی که باید مردم را آگاه کنند پشتیبانی از مدرس نکردند. مدرس، تنها مرد بزرگی بود که با او مقابله کرد وایستاد و مخالفت کرد... در آن وقت باز جناح هایی می توانستند که پشت سر مدرس را بگیرند و پشتیبانی کنند و اگر پشتیبانی کرده بودند، مدرس مردی بود که با منطق قوی و اطلاعات خوب و شجاعت وهمه اینها موصوف بود و ممکن بود که در همان وقت شر این خانواده(خاندان پهلوی)کنده بشود و نشد.» امام خمینی(ره)به تنهایی مدرس در نبرد با رضاخان چنین اشاره می کند: «... آن روزی که رضاشاه آمد و آن همه کارها را کرد یک آخوند بود توی مجلس به اسم مدرس که مقابل (رضاخان) می ایستاد ومی گفت که نه. هیچکس نبود. مدرس بود. چند نفری هم اطراف اوبودند. دیگر هیچ قدرتی در تمام مملکت در مقابل وی نمی ایستاد.(اما)مدرس در مقابل رضاشاه و نه گفت...» امام(ره)معتقد بود که هیچ کدام از گروههای ملی و مذهبی حمایت لازم را از مدرس به عمل نیاوردند و تنهایی مدرس موجب شد رژیم پهلوی به رشد سرطانی اش ادامه دهد. افزون براین، حضرت امام(ره)یادآور می شود مدرس نه تنها در مبارزه بلکه در نوع تفکرنیز تنها بود: «...اگر در هر شهری و استانی چند نفر موثر،افکار مثل مرحوم مدرس شهید را داشتند، مشروطه به طور مشروع وصحیح پیش می رفت و قانون اساسی با متمم آن

که حاج شیخ فضل الله در راه آن شهید شد. دستخوش افکار غربی و دستخوش تصرفاتی که در آن شد، نمی گردید و اسلام عزیز و مسلمانان مظلوم ایران آن رنجهای طاقت فرسا را نمی کشیدند...» فرجام فداکاری جو اختناق و سرکوبی شدید آن زمان ارتباط شهید مدرس را بامردم بسیار کاهش داد. رژیم رضاشاه سرانجام در 27 رمضان سال1356 ه .ق. مصادف با دهم آذر 1316 ه .ش آن مجتهد بزرگ را به شهادت رساند. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مزار شهید مدرس در کاشمر درهاله ای از غربت زیارتگاه عاشقان حقیقت بود. در طول سالهای اختناق، تنها یک ستون آجری که به وسیله مردم برپا شده بود.نشان دهنده آرامگاه این سید بود. در این سالهای هراس و وحشت،مردم به پیروی از زندگی ساده و بی پیرایه شهید مدرس که غالب روزها نان وماست می خورد. بعد از ظهر روزهای چهارشنبه در مزارش نان و ماست توزیع می کردند و زیر سایبانی که در دهه 1330ه . ش ساخته شده بود، یادش را گرامی می داشتند. با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بزرگداشت شهید مدرس در راس برنامه های اساسی نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت. حضرت امام خمینی(ره)تولیت وقت آستان قدس رضوی را مامور تعمیر و احیای مقبره آن شهید والامقام ساخت. در فرازی از حکم امام(ره) چنین آمده است: «...امیداست ایشان(آیت الله واعظ طبسی)به وجهی مناسب با شخصیت آن بزرگوار این

خدمت را... به اتمام برسانند و موجب رضایت خداوند متعال و خشنودی حضرت رضا(ع)و فرزند عزیزش حضرت بقیه الله ارواحنا لمقدمه الفداء را فراهم نمایند...» بدین گونه تلاشی ارزشمند برای گرفتن غبار از مرقد غریب این مبارز نستوه آغاز گردید و عملیات اجرایی ساختمان اصلی آرامگاه شروع شد.(در سال 1363(درسال 1367 این محل شامل نه رواق و محل اصلی به دست مبارک مقام معظم رهبری که در آن زمان رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. مورد بهره برداری قرار گرفت و تحویل اوقاف شد. به دلیل مشکلات موجود، ائمه جماعات، خصوصا امام جمعه کاشمر ومردم این سامان، اصرار داشتند، تولیت آرامگاه به آستان قدس رضوی تفویض گردد. حضرت آیت الله خامنه ای خواست آنان را اجابت فرمود و در چهارم مرداد 1373 آیت الله واعظ طبسی را به تولیت آستانه و آرامگاه شهید مدرس منصوب فرمود. با این حکم طرح جامع آرامگاه آغاز شد. اکنون آرامگاه مدرس با بارگاه مشهورترین امامزادگان کشوربرابری می کند. وقتی انسان در آن مجموعه قرار می گیرد، به یاداین جمله وی می افتد که خطاب به رضاخان گفت: «قبر من هرجا که باشد زیارتگاه مردم می شود اما تو در جایی می میری که نه آب باشدو نه آبادانی.»

امام خمینی; احیاگر گذار معنوی

اشاره

11 چکیده: چارچوب کلی وجه مشترک همه احیاگران اسلامی در دغدغه دین داشتن است. آنان گسستی را بین اسلام و جامعه احساس می کنند که مشاهده آن برای دیگران مقدور نیست یا لااقل به شکل بحرانی درک نمی کنند. این گسست ممکن است در مقام اندیشه و برداشت جامعه از اسلام باشد و نیز ممکن است که عمیق تر شده و عرصه سیاست و معیشت مسلمانان را نیز شامل شود. در این صورت، منطق احیاءگری از سطح گفتمانهای نظری فراتر رفته و ناظر بر عمل اجتماعی می شود. بنابراین، احیاگری دینی، هر دو عرصه فکر و عمل را در بر می گیرد. یعنی کار ویژه احیاگری معطوف به گسست فکری و عملی مسلمانان از آیین اسلام است; گسست از فضای فکری و اجتماعی معنوی و آخرت گرایی به فضای دنیوی و عرفی گرایی، احیاگران دینی در جهت زدودن این گسست و تغییر جهت دادن کنشهای فکری و عملی مسلمانان به سمت حقیقت ناب الهی، تلاش می کنند. پس کار ویژه آنان عبارت از اصلاح و تحکیم موقعیت ایمانی و بسط معنویت در فضای فکری و اجتماعی جامعه اسلامی است. از تعریف کارویژه احیاگران دینی، دوره تاریخی و موقعیت اجتماعی که در آن به سر می برند، روشن می گردد. احیاگران در عصر گسستهای معنوی، یا به تعبیر دقیقتر

در عصر بحران معنویت و عبودیت به سر می برند. در چنین عصری، جامعه و محییان در موقعیت تشدید فرآیندهای دنیوی و غیر دینی شدن قرار دارند. بر مبنای مختصات تاریخی و موقعیتی احیاگران، می توان گفت که کار ویژه آنان نوعی رویارویی مستقیم با فرآیندهای عرفی کننده (دنیوی ساز) است. بر همین اساس است که جمع بین احیاگرایی و عرفی گرایی را تمنای محال می دانیم. زیرا این دو جریان، در جهت کاملا مخالف و متضاد حرکت می کنند. عرفی گرایی در هر دوره و موقعیتی، مصداق خاصی دارد و به یک شکل ظاهر نمی گردد. از این رو، عرفی گرایی نیز همانند احیاگری دینی، صورتهای نوعی مختلفی را شامل می شود. با وصف این، در این جهانی شدن و دنیوی شدن اشتراک دارند. لذا ظهور احیاگران دینی در هر دوره تاریخی، نقطه عطفی بر حرکت آرمان خواهی دینی و معنویت طلبی بشر است و نمی توان نهضتهای احیاگرایانه دینی را نفی کننده یکدیگر دانست. از سوی دیگر، تجربه عرفی گرایی (این جهانی شدن) بشر را به دو رویکرد کلی می توان صورت بندی کرد. رویکرد نخست آن است که انسان و جامعه دینی در همان عالم قدسی به سر می برد. لیکن عالم قدس عرفی شده است. در چنین حالتی، تمام اقشار جامعه دینی، هرگز تصور نمی کنند که در عالم و فضای غیر قدسی زندگی

می کنند. بلکه آنها مفاهیم و الگوهای رفتاری خود را مستند به آموزه های دینی می دانند. لیکن در همین فضای قدسی، احساس دلتنگی و واماندگی از عروج معنوی می کند. او علوم دینی رایج را وسیله مناسبی برای زندگی شورمندانه قدسی نمی داند. اما در رویکرد دوم عرفی گرایی عالم قدسی جامعه، قدسی زدایی می شود. دیگر با جهان قدسی عرفی شده روبرو نیست بلکه با جهان عرفی غیر قدسی مواجه است. فرآیند قدسی زدایی ، انسان را از عالم قدسی خارج کرده و او را وادار یا علاقمند به زندگی این جهانی غیر قدسی می کند. در رویکرد اول، تفسیر قدسی بر تمام شئون بشری حاکم است. لیکن همان تفسیر قدسی، عرفی شده است. اما در رویکرد دوم، سخن از کنار گذاشتن تفسیر قدسی است، چه این تفسیر قدسی عرفی شده باشد یا نباشد در رویکرد اول، دین عرفی شده نقشها و مناسبتهای فردی و اجتماعی را تعیین می کند. اما در رویکرد دوم، تفکر عرفی است که نقش و جایگاه دین را معلوم می سازد. از این رو، دین را نهادی در کنار سایر نهادهای عرفی تلقی می کند. در رویکرد اول، معرفتهای عرفی شده تماما درون دینی است و گفتمان بیرون دینی مفروض نیست. هرگونه تعامل معرفتی و غیرمعرفتی درون دینی است. اما در رویکرد دوم، فرض آن است

که معرفتهای بشری به درون دینی و بیرون دینی منقسم شده است. وجه بارز غیر قدسی بودن معرفت دینی آن است که وابسته به معرفتهای بشری بیرونی است و از آنها تغذیه فکری می کند. بررسی تاریخی تجربه عرفی گرایی نشان می دهد که رویکرد دوم متاخر از اول است. بر همین اساس ممکن است رویکرد اول بستری مناسب برای پیدایش رویکرد دوم فراهم سازد. علاوه ممکن است جامعه ای با هر دو رویکرد عرفی گرا مواجه باشد. در این صورت، نوعی تقابل و رویارویی بین آن دو پیش می آید. لیکن چون تفاوت بنیادی بین این دو رویکرد برقرار نیست; نمی توان چنین تقابلی را جدی گرفت. زیرا بنا بر هر دو رویکرد، دینداران را از حضور فعال دینی در عرصه های سیاسی و اجتماعی باز می دارد. احیاگران به حسب میزان درکشان از دین ناب (غیر عرفی) و با ملاحظه نوع و میزان عالم عرفی شده، وارد عمل شده و از منطق احیاگری دینی در جهت عرفی زدایی و بسط معنویت در جامعه تلاش می کنند. در حقیقت احیاگران دینی راه گذار جامعه به معنویت و عالم قدسی را هموار می سازند. چنین تلاش مقدسی برای آن دسته از احیاگران دینی که در جامعه به سر می برند که با هر دو رویکرد روبروست، دشوارتر و پیچیده تر است. او دو

نوع گسست دنیوی را مشاهده می کند; آنگونه که جامعه مذهبی به دو نیم تقسیم شده است. پاره ای از دینداران وابستگی خود را به عالم قدسی حفظ کرده اند. لیکن آنان به فضای معنوی دل بسته اند که میان تهی و فاقد ظرفیت عروج معنوی است. پاره دیگر جامعه، تعلقات ایمانی خود را به عالم قدسی از دست داده و در جهان غیر معنوی زیست می کنند. بنابراین، احیاگر دینی با دو رویکرد عرفی و با دو تیپ اجتماعی این جهانی شده مواجه است. او از طرفی می بایست پاره غیر دینی شده جامعه را به عالم قدسی و معنوی گذر بدهد و از سوی دیگر، باید تلقی جامعه مذهبی از فضای قدسی را اصلاح نموده و به آن غنا ببخشد. از این رو، ساز و کاری که او انتخاب می کند، می بایست پاسخگوی هر دو موقعیت عرفی گرایی باشد. چنین راهکاری، هم باید طریق گذار معنوی باشد و هم غنی کننده فضای معنوی باشد. بنابراین، «گذار معنوی» ، نوعی گذار تاریخی به گذشته نیست تا از آن به «رجعت انتقادی» تعبیر شود. (1) زیرا عالم غیر قدسی (دنیوی) ست که صبغه زمانی و مکانی دارد و جنبه تاریخی پیدا می کند. اما عالم قدسی، امر فرا دنیوی است و صبغه تاریخی ندارد. بله، اگر «رجعت» به معنای بازگشت به معنویت

و قدسی گرایی باشد، چنین سخنی پذیرفتنی است. البته، طبیعی است که نیروهای فکری عرفی گرا به اتفاق دستگاه عملیاتی خود در مقابل تلاش مقدس احیاگران مقاومت نموده و به روشهای مختلف با سنت «معنویت خواهی» را مورد تهدید قرار می دهند. طبیعی است که هر قدر این تقابل جدی تر و رودرروتر باشد; ضمن شفاف تر شدن گفتمانهای طرفین، متصلب تر نیز می شوند. طرح مساله جهان اسلام از دیرباز، با مذاهب اسلامی مختلفی مواجه بوده است اما از میان آنها، یگانه مذهبی که ماهیت غیر عرفی دارد، مکتب تشیع است. سیره اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و پیروان راستین آنان، همواره بر سنت «معنویت خواهی» تاکید داشته و در این راه از جان و فرزند و مال خود گذشته اند. البته اثبات این مطلب، مجال دیگری را می خواهد تا بر همگان غیر عرفی بودن مکتب تشیع روشن گردد. همین اندازه می توان اشاره نمود که آن چیزی که تشیع را مبدل به یگانه مذهب غیر عرفی کرده، عنصر «شریعت» مداری آن است. زیرا در اسلام تنها طریقی که برای گذار به عالم قدسی و معنوی وضع شده، «شریعت» است. و شیعه از آغاز تا کنون، تمام معارف الهی را بر مدار «شریعت» تعیین کرده است. لذا، تمام تلاش عالمان شیعی بر تحکیم مبانی شریعت خواهی مسلمانان، معطوف بوده است.

به همین دلیل است که برخی از شیعیان که گرایش عرفی (دنیوی) پیدا می کنند از مبانی اصیل تشیع فاصله گرفته و فقه غیر شیعی را بر فقه عالمان شیعی ترجیح می دهند. (2) بنابراین، تفکر شیعی در طول تاریخ اسلام، طلایه دار جریان معنویت خواهی ضد دنیوی بوده است. و کوشش احیاگران شیعی، در هر دوره ای از تاریخ اسلامی نقطه عطفی بر همین جریان است. از این رو، مرتفع ترین افق برای شناخت عظمت و عمق نهضت امام خمینی (ره) ، منظر احیاگری دینی و ضد عرفی گرایی تشیع است. از این افق معرفتی، کاملا می توان کار ویژه و راهکارهای اساسی امام راحل را معلوم ساخت. از نگاه ژرفکاوانه امام خمینی (ره) روند فکری و موقعیت سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی، به ویژه جامعه ایرانی، در جهت معنویت خواهی و حضور فعال در عالم قدسی نیست. مهم تر آنکه امام با هر دوگونه رویکرد عرفی مواجه بود و این وضعیت، کار احیاگرایانه امام راحل را پیچیده تر و دشوارتر ساخته بود. امام با جامعه عرفی شده چند پاره روبرو بود. پاره ای از جامعه که بر ماندن در عالم قدس پایبند بودند، فاصله زیادی با مفاهیم و الگوهای رفتاری ناب اسلامی داشتند. تلقی عرفی شده آنان از مفاهیم و آموزه های اصیل اسلامی، مانع بزرگی برای حضور فعال و تحول ساز آنان

در عرصه های فکری، سیاسی و اجتماعی شده بود. از این نوع تلقی درون دینی می توان با عنوان «تحجرگرایی» تعبیر کرد. پاره دیگر جامعه که از عالم قدسی خارج شده یا در آستانه خروج قرار گرفته بودند، علاقه و وابستگی چندانی نسبت به مفاهیم و آموزه های اصیل اسلامی از خود نشان نمی دادند. از این نوع گرایش بیرون دینی می توان با عنوان «غربزدگی» و «غربگرایی» یاد کرد. زیرا تمدن غربی، پیشرفته ترین شکل عرفی گرایی بیرون دینی است. بنابراین، تمامیت و کمال احیاگری امام خمینی (ره) آن است که معطوف به هر دو رویکرد عرفی گرایی باشد. امام راحل می بایست، از سویی این پارگی فکری و رفتاری را از بین ببرد و جامعه ای یکپارچه به وجود آورد و از سوی دیگر آنچنان فضای معنوی شورمندانه ای ایجاد کند که باعث حضور فعال مسلمانان در تمام عرصه های انسانی بشود تا به این وسیله سند دیگری از دین مترقی اسلام باشد. پس فرایند معنویت خواهی امام خمینی (ره) را می توان به گذار پیروان هر دو رویکرد به عالم قدسی یا اسلام ناب، تعبیرکرد. از این رو امام (ره) ; فقیه دوران گذار از دنیای غیرقدسی به جهان معنویت است. مطالعه جریانات فکری و سیاسی هر یک از این دو رویکرد دنیوی در تاریخ معاصر ایران برای روشن تر شدن ابعاد و زوایای ناشناخته

احیاگری امام خمینی (ره) مؤثر است. لیکن در این گفتار به تفسیر امام از دوره و موقعیت خود اشاره می کنیم. سپس مسئله اساسی آن است که راهبرد نظری و عملی امام راحل (ره) چیست و این راهبرد با کدام درون مایه هایی فرایند گذار به معنویت را هموار می سازد. امام و مسئله تحجرگرایی امام خمینی (ره) «تحجرگرایی» را نمادی از رویکرد اول عرفی گرایی دانسته که به عنوان الگوی فکری و رفتاری در جامعه سنتی ایران، جا افتاده بود. انسان متحجر در عالم قدسی به سر می برد، لیکن این عالم از هر گونه محتوای معنوی خالی است. در چنین عالمی بسیاری از آموزه های اسلامی مرده است، آموزه هایی نظیر جهاد با ظلم، شهادت طلبی، اهتمام به امور سیاسی و اجتماعی مسلمانان، برپایی قسط و عدل، اجرای حدود اسلامی، تحقق حج ابراهیمی، مبارزه با دشمنان اسلام و غیره. روحیه تحجرگرایی، خواهان آن نوع معنویت است که به هزینه چندانی نیاز نداشته باشد و در تقابل جدی با عافیت طلبی و راحت طلبی قرار نگیرد. باطن شریعت اسلامی کاملا مغفول است و تنها ظاهر آن جذابیت دارد. نگاه متحجرانه به احکام اسلامی، معامله گرانه است نه عابدانه. در نگاه عابدانه، انتظار پاداش داشتن معنا ندارد. زیرا، در حقیقت، عبودیت کسب وجود از خالق هستی است. طبیعی است که انسان عابد

برای دریافت وجود از منبع فیض به هر نوع فداکاری دست می زند. اما در نگاه معامله گرانه، فرد حاضر به مخاطره و پرداخت هزینه بالا نیست. بنابراین او نمی تواند به عمق عبودیت پی ببرد و بر همان وضعیت قشری گرایی باقی می ماند. قشری گرایی دینی با سلطنت موروثی سازگاری دارد و از سیاست گریزان است و شعار «جدایی دین از سیاست» را نصب العین خود قرار داده است. از این رو، در دنیای معاصر، تحجرگرایی زمینه ساز رویکرد دوم در جوامع سنتی است. و به همین دلیل است که نظامهای سیاسی مدرن، نه فقط مخالف با تحجرگرایی نیست که مبلغ و حامی آن است. امام خمینی. . . ، پایگاه فکری قشری گرایی دینی را به گروهی از روحانیون حوزه های علمیه نسبت می دهد که به واسطه منزلت دینی که در میان قشرهای سنتی پیدا کرده اند، توانسته اند روحیه تحجرگرایی و همنشینی و هم آوایی با حکومتهای طاغوتی را رواج دهند. به زعم امام، این دسته از «آخوندهای درباری» ، رهبران فکری مقدس نماهایی هستند که تیشه به ریشه اسلام می زنند. آخوندهای فرومایه درباری کج فهمانی که حتی با تشکیل حکومت اسلامی مخالف و آن را از حکومت طاغوت بدتر می دانند. بازیگرانی که برای عقب نگه داشتن مسلمانان و بازکردن راه برای غارتگران و سلطه جویان، اسلام را در کنج مساجد و

معابد محصور نموده اند و اهتمام به امور مسلمین را بر خلاف اسلام و وظایف مسلمانان و علمای اسلام معرفی می کنند. و مع الاسف دامنه تبلیغات گمراه کننده به قدری بوده و هست که دخالت در هر امر اجتماعی و سیاسی را در جامعه مسلمین بر خلاف وظایف روحانیون و علمای دین می دانند و دخالت در سیاست را گناهی نابخشودنی می خوانند و فریضه نماز جمعه را به یک صورت خشک، مقصور کرده و تجاوز از این حد را ضد اسلام می دانند. (3) در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند، امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول الله. (4) امام و مسئله غربگرایی امام خمینی (ره) ، تجلی رویکرد دوم عرفی گرایی را در غربزدگی و غربگرایی می دانست که در قشرهای مدرن جامعه ایرانی نهادینه شده بود. تمدن غربی، اساسا فاقد درون مایه های معنویت خواهانه است. و غربگرایی گذار از عالم قدسی به جهان دنیوی است. به همین دلیل، امام، غربگرایان و غربزدگان

را متحجر و مقدس مآب نمی نامید، بلکه آنان کسانی هستند که از اسلام گذر کرده و رو به فرهنگ غربی آورده اند. و راه ترقی و تمدن را در «غربی شدن» می دانستند. از این رو، آنان با حمایت دولت مطلقه مدرن پهلوی پروژه تغییر فرهنگ اسلامی را با عنوان برنامه «نوسازی» به راه انداختند. «فرهنگ ما را طوری کردند که ما همه چیزمان الان عوض شده، غربی شده، وقتی هم حرف می زنیم حرفمان غربی است» . (5) عقب ماندگی را در اسلام خواهی می دیدند و «فرنگی شدن» را نشانه ترقی و منزلت اجتماعی می دانستند. لیکن به زعم امام خمینی (ره) ، پیامد سیاسی و اجتماعی گذار جامعه ایرانی از فضای تفکر اسلامی; غربی شدن نبوده که «فرنگی مآبی» بوده است. گرچه پاره ای از جامعه ایرانی با مدرن شدن، از عالم قدسی گذر کرده; ولی محتوای تمدن غربی را نتوانستند در درون خود جذب کنند. آنچه از غرب در خود جذب کرده بودند، غربزدگی و فرنگی مآبی بود. ما تمدن غربی را نیاوردیم بلکه «شبه تمدن» میان تهی را با شعارهای تجددطلبانه وارد کردیم. عوامل انتقال چنین رویکردی، دانشگاهها و اساتید غربزده است: در ایران بنابر این بوده است که یک فرهنگ وابسته، فرهنگ وابسته به معنای اینکه، یک فرهنگی داشته باشیم ما، دانشگاه

داشته باشیم، نگویند دانشگاه نداریم، دانشکده، دانشگاه دانشسرا همه این الفاظ موافق با فرم تمدن، الفاظش را داشته باشیم، لکن محتوا نداشته باشد که صورت، شبیه تمدن ولی تو خالی. (6) فرهنگ جایگزین شده به دلیل فقدان اصالتهای معنوی و محتوایی، قابلیت زیادی برای پذیرش فرهنگ درجه دوم و پیرو بودن را دارد. این نوع رویکرد دنیوی، دو پیامد فرهنگی دارد. نخست وابستگی روحی و سلب استقلال فکری است. امام این وابستگی را می دید: «ما یک وابستگی روحی پیدا کردیم، این وابستگی روحی از همه چیزها برای ما بدتر است» . (7) «استقلال فکری را از ما گرفته اند، استقلال خودمان را، شخصیتمان را از ما گرفته اند» . (8) پیامد دوم فرهنگی آن است که از فرهنگ استعماری تغذیه می کردیم. مطابق چنین فرهنگی، مردم و بویژه قشر تحصیل کرده تمدن غربی را به عنوان یک فرهنگ غالب پذیرفته است و به خود جرات هیچگونه پرسشهای فلسفی نمی دهد. در واقع، هرگونه آموزه غربی را فوق چون و چرا تلقی می کند. نتیجه آنکه جامعه دانشگاهی ما، صرفا مصرف کننده است و در تولید فرهنگ نقش تبعی دارد: آنچه می توان گفت ام الامراض است، رواج روزافزون فرهنگ اجنبی استعماری است که در سالهای بس طولانی جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلی

استعمار بر آن دامن زده اند و از یک فرهنگ فاسد استعماری جز کارمند و کارفرمای استعمارزده حاصل نمی شود. (9) تلاقی این دو مسئله در عرصه سیاست بنابراین، امام خمینی (ره) با دو مسئله مهم تحجرگرایی و فرنگی مآبی روبرو بود که بی امان بر پیکره رنجور و ستمدیده ملت ایران می تاختند و راه انحطاط فرهنگی و اجتماعی را هموارتر می ساختند. تحجرگرایی، جامعه سنتی را از اصالتهای دینی و فرهنگی، خشک و تهی تر ساخته و فرنگی مآبی هم تحصیل کرده ها و قشرهای جدید اجتماعی ایران را به عناصری وابسته و درجه دوم تبدیل کرده است. اما امام خمینی (ره) ، مسئله اساسی تر را در تلاقی این دو رویکرد در عرصه سیاست می دانست. پیامد این تلاقی، به حاشیه بردن عنصر مذهب است که تا پیش از این برای ایرانیان، هم تمدن ساز بود و هم مانع وابستگی. امام، داد و ستد دین ستیزانه ای را در عرصه سیاست ایران معاصر مشاهده می کرد. از سویی، دولت مدرن پهلوی برای تحکیم مبانی و مشروعیت سیاسی خود، مجال وسیعی به پیروان عرفی گرایان سنتی و مدرن داده بود و آنان نیز متقابلا، از این خواست دولت خودکامه پهلوی در جهت مقاصد دنیوی استفاده می کردند. بنابراین، از دیدگاه امام خمینی، عرصه سیاسی به انضمام فرهنگ دنیوی شده ایران، تمام راههای اقبال عمومی به اسلام ناب

مسدود ساخته بود. اسلام ناب، همان مکتب توحیدی است که از هرگونه قرائت متحجرانه (سنتی) و فرنگی مآبانه (مدرن) خالص و مبراست. اسلام ناب، در عصر جدید با تهاجم دو سویه ای که از ناحیه دو رویکرد عرفی تحریک می شود، مواجه است و احیاگری دینی، رویارویی با این هر دو نگرش دنیوی و احیاء نسبتهای گسسته شده مردم با جهان معنوی است. اسلام مکتب تحرک است و قرآن کریم کتاب تحرک، تحرک از طبیعت به غیب، تحرک از مادیت به معنویت، تحرک در راه عدالت، تحرک در برقراری حکومت عدل . مع الاسف آنهایی که می خواستند شرق را غارت کنند و ملتهای اسلامی را به اسارت بکشند آنها تبلیغاتی کردند که حتی خود شرقی ها هم، آنهایی که غافل بودند از اسلام و از مکتبهای توحیدی باورشان آمد. (10) اینها از اسلام می ترسند، اینها قدرت اسلام را لمس کردند، فهمیدند که اسلام چیست فهمیدند در مقابل اسلام، ابرقدرتها نمی توانند بایستند. (11) به زعم امام خمینی (ره) ، فرهنگ، اساس هدایت و موجودیت هر جامعه ای را تشکیل می دهد. (12) فرهنگ مبداء همه خوشبختیها و بدبختیهای ملت است (13) و برای زندگی سیاسی به آن احتیاج دارد. (14) گرچه فرهنگ در پیدایش ساخت سیاسی جوامع، نقش اساسی دارد; لیکن نظام سیاسی نیز متقابلا در تکامل و تحولات فرهنگی

نقش اساسی دارد. نظام سیاسی در سالم سازی یا فاسد کردن فرهنگ مؤثر بوده و نمی توان این دو حوزه را مستقل از یکدیگر فرض کرد. پس می بایست برای احیاء فرهنگ اسلامی و تحقق اسلام ناب، به اخت سیاسی جامعه توجه عمیقی داشت. تصور اینکه نظام غیر قدسی می تواند زمینه ساز و حامل فرهنگ معنوی باشد; تمنای محالی است. چگونه ممکن است نظام سیاسی که از هرگونه هویت معنوی بی بهره است و فلسفه سیاسی آن مبتنی بر اسلام ناب نیست; بتواند جامعه را به سوی عالم قدسی گذار بدهد. لااقل تجربه سیاسی ایرانیان در عصر دولت مطلقه پهلوی، چنین احتمالی را ناممکن نشان داده بود: در ظرف این پنجاه سال و پنجاه و چند سالی که ما شاهدش بودیم این بچه کوچک تا آن آخر تمام تعلیم تربیت، تعلیم و تربیت خارجی بوده، فرهنگ از خودمان نبوده است. (15) پس راه گذار به جهان معنوی، بدون عبور از فکر و سیاست ممکن نیست. نمی توان آنگونه سلوک عرفانی یا فلسفی یا فقهی داشت که راه آن از قلمرو سیاست، گذر نکند. اگر عرصه سیاست آشفته باشد، هر نوع سلوکی را آشفته و مختل می کند. نظام سیاسی که با سلوک معنوی، همخوان و هماهنگ نباشد، بستر مناسبی هم برای تکامل معنوی جامعه ایجاد نمی کند. نظام سیاسی که هیچ

سنخیتی با عالم قدسی ندارد، به طور طبیعی، هیچ حساسیتی هم برای تحقق آن ندارد: «در یک محیط آشفته نمی شود که اهل عرفان عرفانش را عرضه کنند، اهل فلسفه فلسفه شان را، اهل فقه، فقه شان را. لکن وقتی حکومت یک حکومت عدل الهی شد و عدالت را جاری کرد و نگذاشت فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یک محیط آرام پیدا می شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا می شود» . (16) پس، مسئله اساسی که مهم تر از دو مسئله تحجرگرایی و فرنگی مآبی است و برای گذار به عالم قدسی و تحقق یک جامعه معنوی ضروری به نظر می آید; مسئله نظام سیاسی و نوع حکومت است: مسئله، مسئله حکومت است; مسئله، مسئله سیاست است. حکومت عدل سیاست است، تمام معنای سیاست است. خدای تبارک و تعالی این حکومت را و این سیاست را امر کرد که پیغمبر به حضرت امیر واگذار کنند. چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست، این سیاست و این حکومتی که عجین با سیاست است، در روز عید غدیر خم برای حضرت امیر ثابت شد. (17) آنچه در اسلام ناب حامل معنویت است و پیروانش را از عالم مادی به جهان مقدس عبور می دهد; شریعت اسلامی است. جهان معنوی، جهان عبودیت است و شریعت اسلامی آیین

عبودیت در برابر خداوند متعال است. پس احیاگری دینی در احیاء راه و روحیه شریعت خواهی است. لیکن چنین گام بزرگی هم از قلمرو سیاست می گذرد. اگر عرصه سیاست راه را برای اجرای احکام اسلامی مسدود کرده باشد; می بایست اصلاح و سازمان جدیدی پیدا کند: با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع درمی یابیم که اجرای آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است; و بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره نمی توان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد. (18) مسئله اساسی تر آن است که راه بسته شده جهان معنوی و اجرای شریعت اسلامی با چه نوع حکومتی مفتوح می گردد؟ در عرصه سیاست ایران، می بایست چه نوع اقدامات سیاسی و اجتماعی را به راه انداخت تا روند دنیوی شدن جامعه را متوقف نموده و آنان را به سوی عالم قدسی ناب هدایت کرد؟ از دیدگاه امام، فقط حکومتی از نوع حکومت پیامبر اسلام (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) ; یعنی حکومت اسلامی، است که می تواند عهده دار چنین رسالت مقدسی باشد و در عصر غیبت، حکومت اسلامی در چارچوب ولایت فقیه عینیت پیدا می کند. برای رسیدن به چنین فهمی از اندیشه سیاسی اسلام، دلایل مختلفی وجود دارد و دلیل محوری، چیزی غیر از دلیل فقاهتی یا اجتهادی

امام خمینی (ره) نیست. امام به همان سبک اجتهاد جواهری بر اصل شرعی «ولایت فقیه» باور داشت. اما بدون شک، موقعیت سیاسی و اجتماعی که امام در آن قرار داشت; در جزم ایشان بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی (ولایت فقیه) بسیار مؤثر بوده است. موقعیت سیاسی و اجتماعی امام امام، به لحاظ درک عمیقی که از وضعیت سیاسی و اجتماعی مسلمانان داشت، خود را در مرحله خاص از تجربه زندگی سیاسی فقیهان می دید. موقعیت سیاسی و اجتماعی امام، تفاوت اساسی با روحانیت پیشرو گذشته داشت. در موقعیت امام، فرآیندهای رویکرد دوم عرفی گرایی محقق گشته و پاره ای از جامعه به جهان غیر مقدس گذار کرده و باقیمانده آن، غالبا در دنیای معنوی غیر ناب به سر می برند. اما موقعیت روحانیت مبارز پیش از امام، در آستانه وقوع فرآیند عرفی گرایی مدرن بوده است. در موقعیت پیشین، حاکمیت سیاسی از قالبهای سنتی فاصله چندانی پیدا نکرده است. اما در عصر امام خمینی، حاکمیت سیاسی از شکل سنتی به قالب مدرن تبدیل گشته است. گرچه، رژیم پهلوی، از نوع دولت مطلقه است; ولی هیچ سنخیتی با دولتهای پیشین نداشت. یک نوع دولت کاملا سکولار (دنیوی - غیردینی) تاسیس شده است. به همین دلیل، روحانیت اصیل، به عنوان حاملان اصلی اسلام ناب، در مصاف با عرفی گرایان سنتی و مدرن، تجربه سیاسی ارزشمندی

را فراروی امام خمینی قرار داده است و ایشان هم در جمع بندی سیاسی از موقعیت و زمانه خود، مستند بر همین تجربه ضد سکولاریستی روحانیت شیعه عمل کرده است. تجربه مقدس آن بود که اندیشه سیاسی «مشروطه اسلامی» می تواند جامعه ایرانی را از حاکمیت استبدادی به سمت حاکمیت اسلامی سوق داد. پیروان این اندیشه دینی از میان علماء، نظیر میرزای نائینی و حاج آقا نورالله اصفهانی،

تصور می کردند که با تاسیس مجلس شورا و تعیین پنج نفر از علمای اعلام برای نظارت بر مطابقت قوانین مجلس با شریعت اسلامی; راه گذار جامعه اسلامی محقق می گردد. حال آنکه در واقع، تغییر شعار مشروطه خواهان از «عدالت خانه» به «مجلس شورا» و حاکمیت یافتن تجددطلبان غربزده بر مجلس شورا; جزء اقدامات اولیه برای تغییر نظام سیاسی از ساختار سنتی به مدرن (سکولار) بود. به طوری که با شدت یافتن برنامه نوسازی و تاسیس دولت مطلقه مدرن، دفاع از شعار، مشروطه خواهی اسلامی» ناممکن گشته و رهبران مذهبی آن، مانند شیخ فضل الله نوری، حاج آقا نورالله و سید حسن مدرس به ت حکومت خودکامه به شهادت رسیدند. امام خمینی (ره) ، برنامه احیاگری دینی و گذار جامعه به معنویت را دقیقا از همان تجربه خونین علمای مشروطه خواه پی گرفته است. به همین دلیل است که نهضت امام خمینی را نقطه عطفی بر جریان احیاگری دینی تشیع می دانیم. امام، کاملا پی برده است که با تغییر نظام سیاسی از سنتی مدرن، مجالس برای پرداختن به «مشروطه خواهی اسلامی» نیست. ممکن است که نظام سیاسی سنتی به حکومت «مشروطه اسلامی» تن بدهد; اما هرگز نباید چنین انتظاری را از دولت مطلقه مدرن داشت. زیرا روند تاریخی در تاسیس دولت مدرن کاملا نشان داده که اینگونه دولتها

در جهت ضدیت با مشروطه اسلامی بود. از دیدگاه امام، جنبش مشروطه، یک نهضت عدالت خواهانه در درون رژیم استبدادی قاجاریه بود که به رهبری علمای اسلام آغاز گشت. هدف این نهضت قانونمند شدن کشور به قوانین مترقی اسلام بود. بنابراین صدر مشروطیت، جنبش اسلامی بود; لیکن ذیل آن به جنبش غیر دینی تبدیل شده بود: در جنبش مشروطیت هم همین طور بود که از روحانیون نجف و ایران شروع شد مردم هم تبعیت کردند و کار را تا آنجا که توانستند آن وقت انجام دادند و رژیم استبدادی را به مشروطه برگرداندند. لکن خوب نتوانستند مشروطه را آنطور که هست درستش کنند. باز همان بساط بود. (19) نخستین حرکت انحرافی در درون جنبش، تدوین قانون اساسی مشروطه بر مبنای قوانین غیر دینی کشورهای غربی بود. مشروطه خواهان غربزده، کلیت قانون اساسی مشروطه را از قانون اساسی بلژیک و چند کشور دیگر غربی اقتباس کردند (20) و «عدالتخانه» به «مجلس شورای ملی» تبدیل شد. با وجود این، علمای اسلام به رهبری شیخ فضل الله نوری، تلاش کردند که لااقل اصل ضرورت مطابقت قوانین مجلس با شریعت اسلامی به عنوان متمم قانون در قانون اساسی گنجانده شود. تحلیل کلی از روند جنبش مشروطه آن است که شرایط برای علما و نیروهای مذهبی به گونه ای شکل

گرفته بود که آنان نمی توانستند به چیزی بیش از متمم قانون اساسی بسنده کنند: پیش از کودتای رضاخان، در آن وقت طوری بوده است که ایرانیها و مسلمین نمی توانسته اند طرح حکومت اسلامی را بدهند، از این جهت برای تقلیل ظلم استبدادهای قاجار و پیش از قاجار بر این شدند که قوانینی وضع شود و سلطنت به صورت سلطنت مشروطه در آید. (21) امام توطئه کشورهای استعماری غرب، بویژه دولت انگلیس را در بوجود آوردن چنین شرایطی مؤثر می دانستند. به طوری که می فرمودند: «توطئه ای که دولت استعماری انگلیس در آغاز مشروطه کرد به دو منظور بود: یکی که در همان موقع فاش شد، این بود که نفوذ روسیه تزاری را در ایران از بین ببرد، و دیگری همین که با آوردن قوانین غربی احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کند» . (22) در نهایت رویکرد دوم عرفی گرایی با کودتای انگلیسی رضاخان و تاسیس دولت مطلقه پهلوی، رسمیت یافته و از آن پس برای تحکیم مبانی فرهنگ استعماری (فرنگی مآبی) ، اسلام زدایی و غیرقدسی کردن جامعه، محور برنامه عملیاتی دولت قرار گرفته بود. پی گیری این سیاست سکولاریستی بدون سرکوب حاملان اصلی اسلام که امام از آنان به «خدمه اسلام» یاد می کرد، ممکن نبود. از این رو، تضعیف نهاد روحانیت باعث تضعیف اسلام هم خواهد شد.

بدین ترتیب، دولت مطلقه پهلوی، تمام راههای پی گیری آرمانهای مشروطه خواهی اسلامی را بر روی روحانیت اصیل شیعه بسته بود: تا اسلام تضعیف نشود، روحانیت تضعیف نشود، از بین نرود، نمی توانند اینها کارهایشان را بکنند و لهذا از اولی که رضاخان آمد به سر کار تا آخر، از اول تا آخر، در صدد این بودند که اسلام را تضعیفش کنند با هر ترتیبی که می توانند، احکامش را یکی بعد از دیگری تضعیف کنند و روحانیت را هم که خادم اسلام است این را هم تضعیفش کنند و از بین ببرند. (23) گرچه عملیات سکولاریستی دولت مطلقه گره مشروطه اسلامی را مسدود ساخت; لیکن راه گذار به اندیشه سیاسی «ولایت فقیه» را هموارتر کرد. زیرا عملیات اسلام ستیزی، این اندیشه را تقویت کرد که برای تحقق اسلام ناب، نمی توان از یک حکومت غیردینی انتظار داشت و می بایست به تشکیل حکومت اسلامی رو آورد. در چنین موقعیتی بود که اندیشه لزوم تاسیس حکومت اسلامی را با جدیت پی گرفت. به تعبیر دیگر، تجربه شریعت خواهی روحانیت به مرحله ضرورت تاسیس حکومت اسلامی رسید و نهضت امام خمینی برای عملی ساختن همین ضرورت اسلامی شکل گرفت: ما معتقد به «ولایت» هستیم; و معتقدیم پیغمبراکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است، آیا تعیین خلیفه برای بیان

احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد. . . . پس از تشریع قانون، باید قوه مجریه ای به وجود آید. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد، نقص وارد است. به همین جهت، اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. «ولی امر» متصدی قوه مجریه قوانین هم است. (24) مردم و اندیشه سیاسی ولایت فقیه بنابراین، کار ویژه احیاگرانه امام خمینی در حل فرایندهای دنیوی شدن سنتی و مدرن، اندیشه سیاسی «ولایت فقیه» است. جامعه ایرانی هم در آستانه انقلاب معنوی امام، با رجوع به وجدان دینی و ملی پذیرای ایده «ولایت فقیه» شده و زمینه تاسیس جمهوری اسلامی را فراهم ساختند. پاره سنتی جامعه، قرائت متبحرانه از اسلام را فاقد کارایی در دنیای امروز می دید. آنان نمی توانستند باور کنند که دینی که در روزگار گذشته منشا پیدایش تمدن باشکوه اسلامی است و در تمام عرصه های سیاسی و فرهنگی فعال بوده با اکنون از کار افتاده و نباید انتظار تمدن سازی از داشت. آنان این عقیده را منبعث از قرائت متبحرانه می دانستند که خود را بر اسلام ناب تحمیل کرده بود. جامعه سنتی با شنیدن پیام امام خمینی به خود آمدند که در اثر قرائت متبحرانه در دنیای قدسی میان تهی و

عرفی شده به سر می بردند. از این رو، دوم راه گذار به عالم معنوی واقعی را در پذیرش ایده «ولایت فقیه» می دیدند. از سوی دیگر، پاره مدرن جامعه، با تجربه «فرنگی مآبی» عملا پی بردند که راه ترقی و تمدن با غربی شدن میسر نمی شود. غربگرایی پیامدی غیر از وابستگی فرهنگی و سیاسی ندارد. یک کشور متمدن، در تولیدات تمدنی خودکفاست و در کانون تمدن قرار دارد. اما حاملان ایرانی مدرنیته، هرگز نتوانستند خود را در اندازه های متفکرین مدرن نشان دهند. آنان چیزی بیش از عناصر فرهنگی مصرف کننده نبودند. از این رو، ایده ولایت فقیه برای لایه های مدرن مردمی، پاسخ مثبتی برای عبور از دلتنگیها و سرخوردگی از فضای فرنگی مآبی بود. علاوه اینکه شکاف بین جامعه سنتی و مدرن، فشار مضاعفی بود که ادامه آن هزینه های مادی و معنوی گزافی را بر جامعه تحمیل کرده بود. لذا ایده ولایت فقیه برای تمام نیروهای اجتماعی مدرن و سنتی جذابیت داشته و در تحقق آن مشارکت فعالی داشتند. پس از انقلاب اسلامی، با شفاف تر شدن ماهیت نظام ولایت فقیه، مشارکت نیروهای اجتماعی در عرصه سیاست گسترده تر و عمیق تر گشت. زیرا برای نیروهای مدرن، روی کار آمدن حکومتی که از شالوده های عقلانی و قانونمندی برخوردار باشد، حائز همیت بود. خواست سیاسی نیروهای سنتی نیز دخالت عنصر عدالت خواهانه

در اکمیت سیاسی بود. و این هر دو خواست سیاسی جامعه; یعنی عنصر عقلانیت و عدالت، اساس اندیشه سیاسی «ولایت فقیه» را تشکیل داده است. زیرا ایده ولایت فقیه مبتنی بر فقاهتی است که بر مدار عقلانیت و عدالت، نشو و نما پیدا کرده است. امام خمینی دو شرط «علم به قانون» و «عدالت» را از شرایط اساسی زمامدار اسلامی دانسته و جمع هر دو شرط را در فقیهان ممکن می دیدند: اگر خدا شخص معینی را برای حکومت در دوره غیبت تعیین نکرده است، لکن آن اصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (عج) موجود بود برای بعد از غیبت علم قرار داده است. این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشماری از فقهای عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، می توانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند. بنابراین، امام خمینی (ره) را می بایست فقیه دوره گذار حاکمیت سیاسی و اجتماعی به عنصر «عقلانیت تعدیلی» یا «عقلانیت ارزشی» نامید. تمام تلاش امام در مدت زمامداری، تحکیم مبانی و هموار ساختن راه گذار جامعه به «عقلانیت اسلامی» بود و از آنجا که رویکرد عرفی گرا را نیمه فعال می دیدند، لذا بر اصل مطلقه بودن ولایت فقیه پافشاری می کردند. از این رو، ایده «ولایت مطلقه فقیه» ، مرحله

عمیق تر گذار به جهان معنوی یا عقلانیت اسلامی است. البته بعد از رحلت امام خمینی، نیروهای عرفی گرای سنتی و مدرن که هرگز خواهان گذار جامعه به عالم قدسی ناب نیستند، برنامه «عادی سازی» را با جدیت هر چه تمامتر پی گرفته و به شیوه های مختلف سعی در به حاشیه بدون میراث احیاگرانه امام دارند. اما پرداختن به عملیات عرفی کننده بعد امام، مجال دیگری را طلب می کند و از موضوع این مقاله خارج است. حوزه علمیه قم مقدسه 15 / بهمن / 1378

پى نوشت ها

: 1. احمد نراقی، منطق احیای اندیشه دینی، کیان، ش 17، بهمن 1372، ص 2 .7. برای نمونه ر. ک . عبدالکریم سروش، «جامه تهذیب بر تن احیاء» ، مجله فرهنگ، ش 4 و 5 ، 3 .1368. تبیان موضوعی (اسلام ناب) ، دفتر پنجم، ص 458، [نقل از: صحیفه نور، ج 19، ص 4 .]41. همان، ص 456، [نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 5 .]92. تبیان، دفتر 26، «خودباختگی و خودباوری» ، ص 38 [نقل از: صحیفه نور، ج 7، ص 6 .]24. تبیان، دفتر بیستم، «تاریخ معاصر ایران» ، ص 227، [نقل از: صحیفه نور، ج 7، ص 272[ . 7. خودباختگی و خودباوری» ، ص 38 [صحیفه نور، ج 7، ص 8 .]24. همان، ص

39 [صحیفه نور، ج 7، ص 9 .]68. همان [صحیفه نور، ج 1، ص 10 .]76. اسلام ناب، ص 485 [صحیفه نور، ج 7، ص 11 .]204. همان، ص 12 .503. خودباختگی و خودباوری» ، ص 69 [صحیفه نور، ج 14، ص 13 .]284. همان، ص 62 [صحیفه نور، ج 1، ص 14 .]273. همان، ص 63 [صحیفه نور، ج 2، ص 15 .]195. همان، ص 16 .66. اسلام ناب، ص 17 .90. همان، ص 18 .87. امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، ج 7، ص 19 .22. تاریخ معاصر ایران، ص 52 [صحیفه نور، ج 8، ص 20 .]179. همان، ص 21 .57. همان، ص 22 .56. همان، ص 23 .61. همان، ص 24 .126. ولایت فقیه، ص 41. داود مهدوی زادگان

امام خمینی; فره ایزدی

29 چکیده: واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) در پیگیری طرح تاریخ شناسی انقلاب اسلامی، چند سالی است که فعالانه اقدام به گردآوری و ضبط خاطرات مربوط به تاریخ انقلاب و نهضت امام، و بویژه ثبت خاطرات شخصیتها و چهره های سیاسی و اجتماعی می نماید. نتیجه این تلاش، صدها ساعت نوار و فیلم مصاحبه هایی است که هر یک از گویندگان خاطره به تناسب گرایشات و ارتباطاتی که با پدیده انقلاب اسلامی داشته اند از دیدگاه خویش به بازگویی وقایع انقلاب و تحلیل آن پرداخته اند. متنی را که در زیر می خوانید عینا مصاحبه آقای داریوش فروهر (وزیر کار کابینه دولت موقت انقلاب) با مسئول واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی است که در مهرماه سالجاری )29/7/1377( انجام یافته و خوشبختانه نوار ویدئویی و صوتی آن نیز همچون دیگر مصاحبه های مؤسسه موجود است. چنانکه در پایان مصاحبه آمده است قرار بود قسمت دوم مصاحبه به زودی انجام شود که متاسفانه واقعه سؤ قصد و قتل ناگوار ایشان این فرصت را برای همیشه از ما ستاند. خوانندگان محترم حضور به این نکته توجه دارند که در تنظیم تاریخ شفاهی انقلاب گویندگان خاطره - چنانچه اشاره شد - به تناسب علایق و سلایق فکری و سیاسی خویش و

از منظر نگاه خود به بازگویی وقایع انقلاب و تحلیل آن می پردازند و طبعا داوری در مورد نقلها و تحلیلها پس از گردآوری کلیه خاطرات و اطلاعات و اسناد و مدارک و انطباق نقلها و تحلیلهای متعدد از یک واقعه امکان پذیر است. "سردبیر" - ضمن تشکر از فرصتی که به ما دادید، لطفا در ابتدا نحوه آشنایی خودتان را با حضرت امام خمینی بیان بفرمائید. آقای داریوش فروهر: شاید در دهه بعد از 1320، چند بار با نام ایشان برخورد کرده بودم، و شاید در سالهای 28 و 29 یک کتاب کوچک بنام کشف الاسرار، اگر اشتباه نکنم، از ایشان در دوران دانشجویی خواندم و یک آقایی که دانشجوی دانشگاه حقوق بود، و در قم آمد و رفت داشت این کتاب را به من داد، صرف نظر از موضوعهایش که جنبه ضد دیکتاتوری دوران رضاشاهی داشت، شیوه نگارش، آنهم از یک روحانی برای من جالب بود، چون، خیلی علاقمند بودم به کاربرد واژگان فارسی و در آن کتاب گاه واژگان فارسی به کاربرده شده بود که دیگران کمتر بکار می بردند، مددکاری فرض بگیرید، کمک کاری، یا مانند آنها، اکنون درست یادم نیست، نخستین برخوردی که به اسم ایشان داشتم، اگر اشتباه نکنم در زمان زمامداری دکتر محمد مصدق بود که در

قم یک آشوبی به پا شده بود، به این ترتیب که توده ایها کوشش می کردند که هرجا که ممکن است اخلالهایی پدید بیاورند، از جمله چیزهایی راه می انداختند، گروههایی در روزهای جمعه راه می انداختند و گویا در قم یکی دوبار رفته بودند و اگر اسم را اشتباه نگویم در اشنویه که حضرت آیت الله بروجردی تابستانها به آنجا می رفتند. یک عده از جوانان، زن و مرد توده ای رفته بودند به آنجا برای پیک نیک، و این مورد اعتراض روحانیون و طلبه ها قرار گرفت و بهرحال در شهر قم آیت الله داشتند که از او پیروی می کردند، بنام آیت الله برقعی، در شهر قم درگیری به پا شد و در آن درگیری، درست به یاد ندارم که یکی دو نفر کشته شدند یا نه، ولی بهرحال چند نفر از طلبه ها زخمی شدند و در بیمارستان خوابیدند، دولت هیتئی فرستاده بود به حضور حضرت آیت الله بروجردی و از زخمی شدگان دیدار کرد، باید آنچه که می گویم عکس در روزنامه آسیای جوان آن هنگام باشد، که فرماندار نظامی قم، معاون وزارت کشور، آقای شهشهانی ویکی دو نفر دیگر که اکنون به یاد نمی آورم، آنجا عکسی بود از یک روحانی بسیار خوش سیما، زیر عکسها نوشته بود که فرماندار نظامی، معاون وزارت کشور و حاج آقا

روح الله نماینده آیت الله بروجردی، بعد دیگر من برخوردی با نام ایشان نداشتم، بعد از بیست و هشتم مرداد هم کوششهایی گسترده در حوزه های علمیه برضد دیکتاتوری نبود، تا اوج کوششهایی که جبهه ملی می کرد و من هم در یکی از حزبهای وابسته به جبهه ملی، یعنی حزب ملت ایران، درآن جبهه کوشا بودم و عضو شورای مرکزی آنجا بودم، شاه شروع کرد که یک رشته به گمان خودش اصلاح بکند، پیش در آمدش این بود که امینی با لایحه هایی سرکار آمده بود و آمریکائیها در صدد بودند که برنامه هایی اجرا بکنند، هرجا هم که نفوذ داشتند، این برنامه ها را اجرا کرده بودند برای پدید آوردن یک طبقه متوسط، که به خیال خودشان این طبقه متوسط بتواند جلوگیر پیشرفت اندیشه های چپ باشد، که آن موضوع اصلاحات ارضی و اصلاحات مالیاتی و همانند آنرا پیش کشیده بود، شاه بهرحال آمریکایی ها را قانع کرد که این کارها را خودم انجام می دهم ضرورت ندارد که نخست وزیری که با من دم سازی داشته باشد انجام بدهد، امینی کنار رفت و علم روی کار آمد ولی وزیر کشاورزی دکتر امینی، دکتر ارسنجانی در کابینه علم باقی ماند که اصلاحات ارضی را اجرا کند، به تدریج شاه داعیه دار اصلاح کارها شد، و از انجمن

ایالتی و ولایتی صحبت شد . در انجمنهای ایالتی هم گویا شرط بیرونی از ادیان الهی حذف شده بود، برای نامزدها، هم موضوع جنس رای دهندگان، یعنی زن و مرد بودن، وهم روی اینکه این اصلاحات را بخواهند گسترش بدهند، پیش از آنچه که به انقلاب سفید نام گرفت و رفراندوم ششم بهمن، اعتراضهایی که شد، آن هنگام نام حضرت آیت الله العظمی خمینی بیشتر به گوش می رسید. البته چیزی که باید گفت در فروردین سال 1340، حضرت آیت الله بروجردی در گذشته بودند، طبیعی بود که در موضوع جانشین، یا بررسی کسی که شایستگی مرجع تقلید دارد صحبت می شد، اما زیاد به سیاست کشیده نمی شد، شاه البته نظرش این بود، چون رسم بود که شاه تلگراف می کرد و تسلیت می گفت در گذشت را، تسلیت در گذشت آیت الله بروجردی را به نجف، به حضرت آیت الله حکیم زد، شاید این طرز تفکر بود که مرجع تقلید شیعیان از ایران بیرون برده بشود، بهرحال از اسامی که نام برده می شد، یکی هم حضرت آیت الله العظمی خمینی بودند، تا اینکه موضوع رفراندوم که پیش آمد، مبارزه روحانیون خیلی جدی تر شد و باز ما می شنیدیم که آنکس که پیش از همه و پیش از همه حرکت می کند، آیت الله العظمی خمینی است.

من و هم اعضای جبهه ملی و شاید حدود دویست نفر از اعضای عالی آن در ماههای بهمن و اسفند دستگیر شده بودیم و در زندانهای قصر و قزل قلعه بودیم، روحانیونی را کم و بیش به آنجا می آوردند و بعد از چند روز آزاد می کردند، بعد شنیدیم - زندان بودیم - که موضوع مدرسه فیضیه دوم فروردین در سال 1342 به وجود آمد خوب بیشتر صحبت جدی بودن مبارزه روحانیون با دیکتاتوری طرح شد، تا باز در زندان بودیم که یک روز دیدیم وضع غیر عادی است. چون ما در خارج از قلعه نگه داشته می شدیم، از روی پلکان آنجا شهر پیدا بود، تقریبا نشانه های آتش سوزی نمایان بود، ما از خانه برایمان غذا می آوردند، آن روز برای ما غذا نیاوردند، فهمیدیم که شهر غیر عادی است، کم و بیش ما با خانواده خودمان که دیدار داشتیم. شنیده بودیم که عاشورا در قم حضرت آیت الله العظمی خمینی سخنرانی تندی کرده اند. دیگر از اینکه ایشان شب دستگیر شده اند چیزی نمی دانستیم، آن روزی که می گویم روز پانزدهم خرداد بود، که بعد ازظهر آن روز سرلشکر پاکروان که آن موقع رئیس ساواک بود، چگونگی را اعلام کرد و در درون زندان واقعیتش این بود که کسانی می آمدند با آقایان صالح و

صدیقی و سنجابی صحبت می کردند که التیامی بدهند بین دولت و مردم، بعد از این جریان وقتی آن نماینده آنها آمد، آقای صالح گفت که کاری که انجام شده است، در تاریخ ایران سابقه نداشته است، گذشته از کشتن مردم، اینکه یک مرجع تقلید دستگیر بشود و زندانی بشود، و وضعش روشن نباشد، بهرحال به صورت یک عامل مؤثر در رویدادهای کشور، ایشان درآمدند و ماهم از این راه با ایشان آشنا شدیم بعد که ایشان از زندان آزاد شدند، مدتی بعد، شاید یکماه، یکماه و نیم، من و دیگر کوشندگان جبهه ملی آزاد شدیم، ایشان می آمدند و برای ما تعریف می کردند که این سه روزی که ایشان در داودیه بودند، شهر بطور کلی می آمدند به دیدن ایشان و بعد بردند ایشان را به قلهک اگر اشتباه نکنم. منزل آقای روغنی، بعد دیگر آنجا در حقیقت در حصر به سر می بردند و اجازه دیدار داده نمی شد. در فروردین هم خبر داده شد که منصور ایشان را بلافاصله بعد از آمدن آزاد کردند، ولی بهرحال شکل آزادی را خبر نداشتیم، آن موقع جبهه ملی، یک نشریه ای جوانانش داشتند بنام پیام دانشجو، که شاید نخستین بار خارج از چیزهای رسمی جبهه ملی، آزادی ایشان و برگشتن ایشان به قم تبریک گفته شده

بود، متاسفانه آزادی من زیاد طول نکشید و در پایان شهریور سال 1343 دوباره به زندان رفتم، در زندان بودم که موضوع کاپیتولاسیون، پیش آمد. یعنی موضوع دادن یک امتیازهای خاص به مستشاران به ویژه نظامی آمریکا، که ایشان آن سخنرانی معروف را کردند و بعد ما در یک بخشی از زندان انفرادی بودم، ولی چون دو نفر زندانی در این کریدور و چهار سلول بیشتر نبود، دیگر دربست ما آنجا بودیم، یک گروهبان دوم داشت زندان که این بعد از بیست و هشتم مرداد و لشکر 2 زرهی متصدی زندان بود، و در قزل قلعه هم متصدی زندان بود و ما را خوب می شناخت، آمد در آن کریدور و گفت اکنون برای شما میهمان می آید، خوب من چون چندین دوره زندانی او بودم، با من خیلی برخورد دوستانه می کرد، گفت میهمان است با یک لحجه آذربایجانی، دیدم یک روحانی بلند بالای جوانی وارد شد، و خود آن کس که همراهشان بود گفت فرزند حضرت آیت الله خمینی است، خوب طبیعتا با هم آشنا شدیم و تا پایان زندان ما تقریبا با هم غذا می خوردیم، چون گفتم بعد از آمدن ایشان شدیم سه نفر، که هرکدام پرونده جداگانه ای داشتند، یکی از افسران نظامی حزب توده بود که آمده بود و برای بازسازی

سازمانشان، او را گرفته بودند و آنجا بود، پرویز حکمت جو و بعد از چند سال محکوم به حبس ابد و بعد محکوم به اعدام شد و بعد هم درون زندان او را کشتند، بهرحال از طریق حاج آقا مصطفی خمینی من آشناتر شدم با شخصیت و نظرهای امام، و برخورد بسیار دلیرانه حاج آقا مصطفی برایم گیرندگی خاص داشت، خوب یادم هست که همان موقع منصور کشته شد و رئیس ساواک را عوض کردند و ارتشبد نصیری را از شهربانی آوردند و رئیس ساواک گذاشتند، یک روز گفتند که چند روز بعد از ترور منصور، الان به شک افتادم که بعد بود یا قبل، فکر می کنم که حاج آقا مصطفی را در دیماه آزاد کردند، یک روز ایشان را بردند، دیدار، اینکه می گویم و آن نکته ای که می خواستم از ایشان بگویم، ایشان وقتی می آمدند بازدید کنند از داخل زندان، بخصوص یک هیئتهایی، مخصوصا از دادستانی ارتش می آمدند، می نشست و به تلاوت قرآن می پرداخت، بلند بلند می خواند، و هیچکس به سلول ایشان نمی رفت و هیچوقت هم قلم و کاغذ به او نمی دادند، کاغذ کم می دادند ولی بهرحال وسیله تحریر داده بودند، من یک مقداری به ایشان می دادم، و می پرسیدم که شما اینجا چه چیزی می نویسید ایشان می گفت که دارم حساب می کنم،

چون آن موقع مسئله فضاپیماها پیش آمده بود و به کره ماه می رفتند، می گفت دارم حساب می کنم اوقات و شکل قبله را در این جور مسافرتها باید چه کرد، بهرحال من در مدتی که ایشان زندان بود، آن چیزی هم که یادم آمد آمدن ارتشبد نصیری بعد از رفتن ایشان بود، کسانی هم از روحانیون بودند که آنها را به قسمت عمومی زندان می بردند، اگر اشتباه نکنم، چهره هایی که الان یاد دارم، چون سلولها یک پنجره های نرده دار بود، از پشت آن می شد بیرون را ببینی، و اگر از بیرون داخل را نمی شد دید، از پشت که می دیدیم من و حاج آقا مصطفی، بعضی از روحانیون که در حیاط قدم می زدند، آنهایی را که من به یادم می آید، شاید حضرت آیت الله ربانی شیرازی بود، که من نشناختم، حجت الاسلام مروارید، حجت الاسلام شجونی، بعد البته بیشتر از روحانیون را به زندان می بردند، این دیگر موقعی بود که حضرت امام را به تبعید برده بودند، بعد از چهل و پنج، یا چهل و ششمین روز، شاید پنجاه و یک روز شما بهتر می توانید تاریخ آنرا بدست بیاورید، رئیس ساواک آن موقع با حاج آقا مصطفی یک دیداری کرد و ایشان گفت که به من گفتند که من بروم به قم و بعد باید

از ایران بیرون بروم. - سرهنگ مولوی نبود؟ فروهر: بله، سرهنگ مولوی. وگفت: من گفتم خیلی خوب می روم، در نظر دارم که به قم بروم ولی به این سادگی نروم، بعد هم ایشان را تقریبا به اجبار از تهران بیرون بردند. زندان من دو سال و نیم طول کشید، من سه سال محکوم شدم ولی دو سال و نیم طول کشید، که روحانیون دیگری را هم در زندان می دیدم، من در زندان بودم که حضرت امام را از ترکیه به نجف بردند که حاج آقا مصطفی هم همراه ایشان بود. - چون در آن ایام وقتی نهضت روحانیت شروع می شود، سایر گروههای سیاسی هم سعی می کنند که ارتباط برقرار بکنند، با قم و به ویژه حضرت امام، آیا جبهه ملی هم تلاشی برای این کار انجام داد یا نه؟ فروهر: جبهه ملی تا آنجایی که من می دانم، بازاریهایی بودند که خدمت حضرت امام می رفتند ولی خود جبهه ملی که بخواهد ارتباط رسمی بگیرد من از آن خبر ندارم. - یعنی مثل آقای مانیان، چه کسانی بودند؟ فروهر: بله، حاج بابا، مانیان، پور صالح که وقتی من زندان بودم، به همسر من پیشنهاد کرده بود که او را به قم ببرد، وقتی ایشان هنوز دستگیر نشده بودند، در سطح رهبری من خبری ندارم،

حتی خبر اینکه از نهضت آزادی هم کسی، چون نهضت آزادی از جبهه ملی جدا بود، کسی به طور رسمی رفته باشد خدمت ایشان حتی موقعی که سران نهضت آزادی را محاکمه می کردند، حضرت امام بودند و در قم تشریف داشتند و کوششهایی کردند، ولی اینکه اظهارنظری یا بعد از محکومیت آقای طالقانی و آقای بازرگان و آقای سحابی و سایرین من از حضرت امام ندیدم، ولی بعد از محکومیت اینها یک اعلامیه اعتراض ، یا یک نامه اعتراض نوشتند. - البته ظاهرا در منزل علامه طباطبایی یک دیداری بوده است، مهندس بازرگان و آقای سحابی و اینها دیداری با حضرت امام داشته اند؟ فروهر: من خبر ندارم. - پس این افراد از جبهه ملی از روی علایق شخصی فقط رفته بودند و دیدار کرده بودند. فروهر: بهرحال تا اینجایی که من می دانم، می گویم که ما زندان بودیم، تا آنجایی که ما آگاهی داریم میتینگ شد، از بازار آمدند تا دانشگاه، که فردایش پانزدهم خرداد رخ داد، تقریبا بازاریها و دانشجوهای ملی، در آمیخته بودند با هواداران حضرت آیت الله العظمی خمینی، بخصوص چند تن از کسانی که بعد هم عنوان هیئت موتلفه پیدا کردند و از بازماندگان فدائیان اسلام بودند، کسی که خیلی نزدیک بود به این کوشندگان ملی یا

بازار، در دانشگاه، آقای حاج مهدی عراقی بود، ولی اینکه بطور رسمی نمایندگانی از طرف جبهه ملی برود، نه، چون جبهه ملی در همین هنگام از لحاظ داخلی دچار یک بهم ریختگی بود و یک جناح آن چندان آمادگی ادامه مبارزه را نداشتند، و یک جناح آن می دانستند، که گفتم خود من پیش از اینکه امام تبعید بشوند، دو مرتبه به زندان افتادم. - سئوال دوم در مورد جزئیات بیشتری است که از ارتباط جنابعالی با مرحوم حاج آقا مصطفی هست، بویژه اگر ایشان نکاتی راجع به امام می گفتند اگر خاطرتان هست بیان بفرمائید، مثلا این لایحه کاپیتولاسیون را نگفتند که چطوری به دست امام رسید؟ فروهر: راجع به نحوه آن چیزی خاطرم نمی آید که گفته باشند، ولی بطور کلی از نظرات امام و برخورد ایشان، آن شبی که می خواستند دستگیر کنند، در پانزدهم خرداد، یا شب پیش ازپانزدهم خرداد، و این بار دستگیری ایشان همیشه صحبت می کردند، نکته خاصی من الان در ذهنم نیست آن چیزی که به روی ذهن من نشست، دلیری و استواری ایشان در برخورد با گماشتگان ساواک بود. - این زندانی که فرمودید زندان قزل قلعه بود؟ فروهر: بله، قزل قلعه بود. - و آن سلول انفرادی بود که شما سه نفری آنجا بودید؟ فروهر: نه،

ببینید ، این قزل قلعه، از قلعه های دفاعی ایران شاید از زمان محمد شاه قاجار ساخته شده بود، قزل قلعه ها، معمولا یک ساختمان دور می گردد و یک حیاط وسط بعد دو طرف ساختمان را، دو ضلع شرقی و غربی قزل قلعه را، وسط آنرا یک راهرو گذاشته بودند یک رشته دیوار و درب این سمت، و یک رشته دیوار و درب آن سمت، در هر دو ناحیه شرقی و غربی و اینها را به اندازه دو متر، یک متر و نود سانت وسط آنرا دیوار کشیده بودند و یک طاق کوچکی گذاشته بودند، و یک پنجره به طاق، که در هر بخش بیست و چهار سلول بود، من و حاج آقا مصطفی و حکمت جو. دو سه تا سلول بودیم، ولی چون پرونده های ما به هم ربطی نداشت، هیچکدام آن شکلی نبودیم که برای بازجویی های ساواک اهمیتی داشته باشد، با هم آزاد بودیم که باشیم. باهم می نشستیم و غذا می خوردیم. - آن ایام از منزل غذا می آمد، یا از خود زندان؟ فروهر: من، برایم غذا از منزل می آوردند، با توجه به اینکه، البته خانواده مادری حضرت حاج آقا مصطفی، حضرت آیت الله ثقفی در تهران بودند، ولی روزهای آغازین که به ایشان اجازه نمی دادند، غذایی که برای من می آوردند با

هم می خوردیم، گاهی سه نفری، ولی بیشتر من و حاج آقا مصطفی. - ایشان مشکلی نداشتند، باتوجه به اینکه فرمودید حکمت جو، توده ای بود؟ فروهر: من هیچوقت ندیدم که ایشان اشکالی به این قضیه داشته باشند، بطور کلی من ایشان را دارای خیلی سعه صدر، و در عین یک باور ناب، دارای این شان می دیدم که برای خودشان این موضوعات برایشان دشواری نیست، لابد راه حل اجتهادی آنرا هم پیدا کرده بودند؟ - خاطرات دیگری با ایشان ندارید؟ فروهر: نه، من نخستین سال انقلاب، این آقای دعایی تازه رفته بود به [ روزنامه] اطلاعات و شماره مخصوص می خواستند بدهند و در سالگرد حاج آقا مصطفی، و دادند یکی از کسانی که با او مصاحبه کردند من بودم، بعد حضرت امام هم این مصاحبه را دیده بودند و راجع به آن هم با من صحبت کردند. - یعنی اول آبان سال 1358. فروهر: بله، شماره مخصوصی به قطع همین ضمیمه روزنامه اطلاعات، که سالهای بعد شروع شد یک شماره مخصوص در مورد درگذشت ایشان بود. - امام اظهارنظری کرده بودند یا نه؟ فروهر: نه، امام بعد که من خدمت ایشان رسیدم، گفتند که مصاحبه تو را خواندم. - در مقطع حضور امام در نجف، خودتان ادامه بدهید، که اگر خاطره ای ارتباطی،

دیداری مستقیم، یا غیر مستقیم بوده است، مطرح بفرمائید؟ فروهر: بعد از این دوره زندان که گفتم در آبان ماه سال 1345 تمام شده دیگر ایشان در نجف بودند، مبارزه در حوزه علمیه قم گاهی بیشتر، گاهی کمتر ادامه پیدا می کرد. من موقعی که این بار مرا به زندان قصر بردند، یکسال قصر نگه داشتند، بعد برگرداندند به قزل قلعه، تا مرا آزاد بکنند چند ماه طول کشید. در این بار من در حیاط زندان بودم و سه تا زندانی بیشتر وجود نداشت و خلوت بود زندان در این اتاقهای بزرگ بود، در یکی از آنها من تنها بودم، در یکی از آنها اگر اشتباه نکنم، دکتر پیمان بود که قبلا دوستانش را گرفته بودند و ایشان فراری بود تا اینکه او را گرفته بودند، و در اتاق وسط، حضرت آیت الله ربانی شیرازی و حضرت آیت الله منتظری بودند، خوب چند ماهی که آنجا بودم، این بار فرصت بیشتری شد که هم به نهضت روحانیون و هم به شخصیت حضرت امام بیشتر آشنا بشوم، و پی ببرم. - چه ویژگیهائی از ایشان آن موقع برای شما مهم بود؟ از امام چه چیزهایی برای شما جالب بود؟ فروهر: بهرحال هم ایشان را از لحاظ، پرهیز و دانش، جدا از دیگران و برتر

از دیگران عنوان می کردند، توام با اینکه بسیاری اصولا بینش سیاسی ا یشان را قبول داشتند، حالا جلوتر که بیائیم، هنگام مبارزه، و صحبتی که بین من و آیت الله ربانی شیرازی شد را برای شما می گویم، بهرحال آن یک دوره فترت بود برای کارهای سیاسی، و در سال 49 من به زندان رفتم اما می شود گفت که یک موضوع استثنایی، اختصاصی بود، یعنی موضوع و یا در کشور یک مبارزه وجود نداشت و آن موضوع توطئه جداسازی بحرین از ایران بود، و حزبی که من عضو آن بودم، آن موقع جبهه ملی هم فعالیتی نداشت، حزبی که من عضو آن بودم، اعلامیه داده بود، و چند نفر از دوستان ما را گرفتند، بهرحال منظورم این است که [ در آن موقع] مبارزه روحانیون، آن پی گیری، پیوستگی را که در حال گداخته بودن و شعله ور بودن باشد، نداشت، گاهی نواری، سخنرانی، از ایشان می رسید و دست به دست می گشت، در سال 1350، کم کم کارهای چریکی هم سازمان مجاهدین خلق، سازمان فدائیان خلق، شروع کردند ولی آن چیزی که همه گیر باشد نبود و حتی همان هنگام به فرض در زندان بودند روحانیونی مثل آیت الله ربانی شیرازی که می گفتند، بعدها البته تاییدشان را شنیدیم ولی آن موقع می گفتند که ا

ین کارها مورد تائید حضرت امام نیست، بهرحال در این سالها، به ذهن من چیز قابل ذکری در رابطه با حضرت آیت الله العظمی خمینی نمی آید، تا اینکه این چیزها و چریکی هم خاموش شد، روحانیون هم غیر از چند نفر که به عنوان کمک به سا زمان مجاهدین خلق، دوباره در سال 53 گرفتند آنها را، یکی حضرت آیت الله منتظری، یکی حضرت آیت الله طالقانی، که البته آن رابطه اش با ملی ها و جبهه ملی سوای دیگران بود، ولی این بار به عنوان کمک به اینگونه سازمانها گرفته بودند او را، آقای حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی، آیت الله لاهوتی، آیت الله مهدوی کنی و اینها را گرفتند، به طور کلی مبارزه روحانیون در این سالهای 51 تا 55 خیلی گداخته نبود، حتی بیشتر این آقایان که فعالیت داشتند، ساواک از آنها تعهد گرفته بود که به منبر نروند، بهرحال من باز در اینجا یک زندان سال 49 تا هفدهم فروردین سال 49 تا نوروز سال 52 را داشتم، نزدیک به سه سال و هفده روز کم، خیلی کم اتفاق افتاد که با بعضی از این آقایان روبرو بشوم ولی یک دوبار، حضرت آیت الله ربانی شیرازی را دیدم، این را به این جهت روی آن تاکید کردم که سال 1355، فضا

حس می کردیم که جوری به جلو می رود که کوششها را گسترش می دهد از جمله، از یک طرف آقای مهندس بازرگان که از زندان بیرون آمده بود، شروع کرد، زیاد اعتقاد به کار سیاسی نداشت و صحبت از کارهای فرهنگی می کرد، از یک سو خود من از یکسوی دیگر کوششهایی می کردیم که یک حرکتی علیه وضع موجود بکنیم که بهرحال منجر شد به نامه سه امضایی که به شاه نوشته شد برای ترک دیکتاتوری، که این نامه را من امضاء کرده بودم و دکتر بختیار امضاء کرده بود و دکتر سنجابی، و آقایان نهضت آزادی اینکه در تهیه آن سهم داشتند ولی در مورد امضاء آن عقیده ای به نوع دیگر داشتند، و امضاء نکردند و در نتیجه کوششها هم در دو جناح انجام گفت، یک جهت ما که کوشش می کردیم که جبهه ملی را بازسازی کنیم و مطهری و اینها نزدیکتر بودند، کوشش می کردند، بیشتر کوشش می کردند به اسم جامعه حقوق بشر، در دوستان ما، یعنی حزب ملت ایران، بهرحال چون آن هنگام نیرویش در بازار از همه بیشتر بود و یا کوشاتراز دیگران بود، در جریان گسترش مبارزه سعی کردیم که با نهضت روحانیون که دچار یک فترت نسبی هم بود، نزدیک بشویم، حول و حوش همان نوشتن نامه بود

که رابطه من با آیت الله ربانی شیرازی زیاد بود، این نکته ای که می خواستم یادآوری کنم، این بود که بعضی از دوستان ما، چون مصدق هم در گذشته بود، چهارم اسفند سال 1345 درگذشته بود، این پیشنهاد در حزب ملت ایران بود که ما باید که مبارزه ما با روحانیون در بیامیزد و برای نخستین بار، سخن از رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی پیش دوستان ما طرح شده که من این را با حضرت آیت الله ربانی شیرازی این را در میان گذاشتم، که این ممکن است که در نشریات به تدریج عنوان بشود، ایشان نظرش این بود که شما نباید بنویسید رهبر سیاسی، باید بنویسید، مرجع تقلیدی که درستی بینش سیاسی اش هم برای همه روشن شده است، یعنی نقل به عین نیست، نقل به مضمون است، منظورش این بود که همیشه باید مرجعیت ایشان را مورد تاکید قرار دارد و اینکه بینش سیاسی ایشان هم جا دارد که به عنوان یک رهبر از آن پیروی بشود. - این چه سالی بود؟ فروهر: درست در بهار سال 1356، چون آن نامه در بیست و سوم خرداد سال 56 نوشته شد، و آن نامه را به وسیله آیت الله ربانی شیرازی به نجف فرستادیم، تا آنجایی که برای من گفته

شده است مورد تائید ایشان قرار گرفت، و یک ماه بعد در یکی از چیزهایشان تشویق می کنند، روحانیون برجسته را که شما هم اعتراض کنید، مثل - شاید - رجال سیاسی، بنویسید اعلامیه بدهید، چون می گویم یک رکود وجود داشت، بهرحال ما این موقع آن شکل رابطه ای که غیرمستقیم نظرخواهی از حضرت آیت الله العظمی خمینی بکنیم، یا گزارش کارهایمان را برای ایشان بفرستیم، وجود داشت. از یکی یا دو سال پیش هم از دوستانی که خارج از کشور

داشتیم مثل دفتر اروپایی حزب ملت ایران که خیلی نزدیک بود با بنی صدر و این آقای حبیبی، آقای بنی صدر هم از موقعی که پدرش، آیت الله بنی صدر در سوئیس درگذشت و جنازه را به نجف بردند که به خاک بسپارند، او هم همراه جنازه پدرش به آنجا رفت و بعد مورد پشتیبانی حضرت امام قرار گرفت، بهرحال مبارزه ملی ها، نه زیر نام جبهه ملی ولی زیر، بهرحال ملی بودند، داشت گسترش پیدا می کرد. از جمله کارهایی که کردیم، گروههایی بود در منزل یکی از بازاریها، در خیابان ری، به مناسبت میلاد حضرت رضا (ع) ، روز دوم آبان ماه سال 1356، قرار بود که در آنجا من سخنرانی بکنم، اجتماعی هم، از جمله هفده یا هیجده نفر از بازاریها، از جمله بعضی از بازاریهای که بعد به هیئت موتلفه پیوستند مثل این پور استاد و اینها هم جز این دعوت کنندگان بودند، اول یک تلفن از بازار به من شد که می گویند که حاج آقا مصطفی درگذشته است، بعد حدود ساعت ده بود که یکی از روحانیون جوان، پیش از اینکه از ایران برود مدتی مخفی بود. بهرحال من از او شناخت داشتم آقای حمید زیارتی، که قبلا به نام حمید روحانی او را می شناختند، درآمدند و آن کتاب نهضت خمینی

یا نهضت روحانیون را نداشتند، از نجف به من تلفن کردند و با لحن اندوهباری به من گفتند که دوست شما درگذشته است، من هم گفتم که از بازار هم به من تلفنی شده بود و گفتم که تسلیت من را خدمت پدر بزرگوار ایشان بدهند و نخستین بار که در تهران سخن از درگذشت ایشان پدید آمد. همان عصر در گردهمایی که به مناسبت میلاد حضرت رضا (ع) برگزار شده بود در منزل یکی از بازرگانان جوان به نام حاج اصغر و به من گفتند که حالا میلاد است و این درگذشت هم پیش آمده است. نظرم این بود که ما کارمان را ادامه بدهیم. فقط ظاهر جشن نداشته باشد و چند تا پارچه سیاه هم در آنجا گزارده شده و در آغاز سخنرانی هم من تسلیت گفتم به مرجع تقلید شیعیان جهان با ذکر اسم، که شاید در یک مجلس رسمی مدتها بود که چنین چیزی پیش نیامده بود، خوب دیگر همه کوشندگان سیاسی، حالا من در دل و درون، گروندگان، اندیشه های چپ، چه می گذشت نمی دانم، ولی همه به صورت یک رهبر و یک نقطه امید برای پیکار با دیکتاتوری شاه به حضرت آیت الله العظمی خمینی نگاه می کردند، بعد همان درگذشت موضوع را خیلی، پشتیبانی و نام بردن

از حضرت آیت الله العظمی خمینی را پدید آورد، در مجلسی که به عنوان ختم برگزار شد، بعد در مجلسی که به عنوان چهلم رفتیم به قم، که همین آقای جنتی در قم صحبت کرد خواسته اش این بود که اصل دوم قانون اساسی در مورد حضور پنج نفر از مجتهدین طراز اول در مجلس، انجام بشود، بهرحال آن روز عده ای از تهران به قم رفتند، از جمله من بودم و بعد هم دیگر پیش آمدن نام حضرت آیت الله العظمی خمینی، کم کم اوج گرفت که به آن مقاله بیشرمانه، رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات انجامید، بعد دیگر اعتراضات و درگیریها، همینطور، چهلم به چهلم و هفته به هفته، ادامه پیدا کرد، و در آن هنگام بود که تمام نیروهای ملی که در میدان بودند تلاشی هم برای بازسازی جبهه ملی شد، اول به عنوان اتحاد حزبها و نیروهای جبهه ملی وبعد که مبارزه گسترش بیشتری پیدا کرد، به نام جبهه ملی، به همین ترتیب. حتی این آقای بختیار که بعدها شکل دیگری به مبارزه اش داد، این را آقای بنی صدر روشن کرد بااینکه آن نامه سه نفری را ما داده بودیم برای حضرت آیت الله العظمی خمینی و ایشان هم تایید کرده بودند کوششها را، بختیار به عنوان یک سفر

برای درمان به فرانسه رفت و بعدها، روز چهاردهم اسفند ماه سال 1359، بنی صدر گفت که این آمد و یک نامه خودش نوشت و همراه آن نامه که داده بشود به حضرت آیت الله العظمی خمینی که چون می دانست این نامه را داده اند، من ندادم، منظورش بنی صدر این بود که این که حالا حرفها را می زد، آن وقت خودش می کوشید که یک راه اختصاصی برای نزدیکی امام پیدا کند، و دستاویزش هم این بود که یکی از بزرگان بختیاری، امیر مفخم چندین سال حاکم خمین و محلات و سایر جاها بوده است. - محتوای آن نام را اشاره نکردند؟ فروهر: محتوای نامه تقریبا معرفی خودش، و اینکه ما در درون ایران مشغول مبارزه هستیم، در آن نطق بنی صدر موضوع را خیلی روشنتر بیان کرده است. - سئوالی که در این مرحله است، اینکه در واقع چه علتی وجود داشت، یا چه زمینه هایی وجود داشت، که حزب شما را به این قضیه رساند که باید وارد نهضت روحانیت بشود و رهبری امام را مطرح بکند؟ و بعد از این قضیه آیا در نشریات رهبری امام در واقع آورده می شد و تاکید می شد؟ فروهر: ببینید درست است که امام بیرون از کشور بودند، و شاید هم بشود و تعبیر کرد که در برابر

بساط دیکتاتوری شاه و ساواک در آن وقت در دسترس نبودند، ولی بهرحال حرفی را که در دل مردم بود، شاید هم به سر زبانها می آمد، آنکه مردم ایران از نظام سلطنتی و وجود شاه بیزار شده اند، ایشان روشنتر و زودتر از بقیه می گفت، و آفت بزرگ زندگی مردم ایران هم آن نظام اجتماعی بود، مردم ایران، یکبار در جنبش مشروطیت شکست خورده بودند، این را یک پیوندی از استبداد و استعمار تلقی می کردند، در جنبش ملی شدن نفت شکست خورده بودند، باز این را یک پیوندی از استعمار و استبداد تلقی می کردند که در هر دو مورد بالاخره کانون آن نهاد لطنت بود. به این ترتیب مردم ایران به این نتیجه رسیده بودند که باید این بساط را دگرگون کرد، و کسی که به حق باید گفت تواناتر و آشکارتر از دیگران این سخن را به زبان می آورد و همه جا از استقلال و آزادی ایران دفاع می کرد، البته جایگاه دینی و مرجعیت موضوعی است بدون شک غیر قابل انکار که می توانست تارهای قلب مردم را به لزره درآورد، ایشان بود، ما در راستای هدفمان این برداشت را داشتیم که با پشتیبانی از ایشان، با پیروی از حرکتی که ایشان سالهاست دنبال کرده اند می توانیم به هدفهای خودمان برسیم. البته هدفهایی که ما آن هنگام برای خیزش مردم

عنوان می کردیم و بعد هم دنباله دادیم، استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی بود. حالا در جریان انقلاب این قست سوم، اول تعبیر شد به عدل اسلامی و قسط اسلامی، سرانجام بعد از پیروزی انقلاب به جمهوری اسلامی. - این نکته ای که آقای ربانی شیرازی گفتند راجع به مرجعیت، این در واقع مورد تائید شما بود؟ فروهر: بله، مورد تائید ما بود که پیروی می کردیم، اصلا ما طرح کردیم، که ما می خواهیم در صحنه کارهای سیاسی خودمان رهبری آیت الله العظمی خمینی را طرح کنیم، ایشان نظرش این بود که شما باید طرح کنید ولی به عنوان مرجع تقلیدی که درستی بینش سیاسی او هم روشن شده است. - نشریات شما هم این قضیه را مطرح کردند؟ فروهر: تمام نشریاتی که آن هنگام داشتیم، یعنی به عنوان خبرنامه جبهه ملی شروع کرده بودیم به بیرون آوردن، همه پر از خبر پیکارهای روحانیون و همواره یک بخشی از آن اعلامیه ها و نوارهای پیاده شده، به تدریج حتی، از زمستان 56 شاید از همان زمان، همزمان با مرگ حاج آقا مصطفی دیگر، عنوان هم می شد امام خمینی. - جنابعالی هیچ سفری به نجف نداشتید که دیداری با ایشان داشته باشید؟ فروهر: خیر. - سفرهایتان به واقع از پاریس شروع می شود؟ فروهر: سفرها نیست، من آخرین کسی

بودم که رفته بودم به پاریس، و این را به جهت چیزی نمی گویم من کار خودم را داشتم می کردم، و پیوند قبلی که نداشتم، فکر می کردم، رفتن من به آنجا جز خود جلواندازی چه معنی دیگری می تواند داشته باشد، ولی سرانجام بعد از اینکه آقای بازرگان هم آنجا بود و برگشت و آقای سنجابی هم برگشت، و آن اعلامیه سه امضاء را داده بود که راجع به جبهه ملی، و نظرات جبهه ملی چه است و در آن نادرستی، یعنی قانونی نبودن نظام سلطنتی را طرح کرده بود و از آموزشهای اسلامی سخن به میان آورده بود، و از پیکاریهایی که باید برای آزادی باشد، که این را بعد از دو دیدار که با حضرت امام داشت، مطرح کرده بود که این متن را حضرت امام خودشان گرفتند و بعد از آزادی، کلمه استقلال را با خط خودشان گذاشتند، و سنجابی از ایشان می پرسد که این را ببرم در این ایران و منتشر کنم، می گویند که نه، همین جا برو و منتشر کن، که از آن قسمتی که من بعدا رفتم، منزل امام در نوفل لوشاتو بود، آن طرف خیابان هم جایی بود که حضرت امام هم نماز می خواندند و هم اگر اجتماعی بود آنجا برگزار می شد، می گویند برو آنجا بخوان

که او می رود و آنجا آن اعلامیه را می خواند، چند روز قبل از آن، این مال سیزدهم آبان ماه سال 1357 است، چند روز قبل از آن، حضرت آیت الله منتظری و حضرت آیت الله طالقانی از زندان آزاد شده بودند، و بعد از هفدهم شهریور، خیلی از فعالیتها افت کرده بود زیر سیطره فرماندار نظامی، بازاریها آمدند که بیائید اینجا به دیدار حضرت آیت الله طالقانی، که من از دفتر خودم از خیابان فردوسی آمدم، این طرف دروازه شمیران، من آنجا سخنرانی کردم، به عنوان سخنگوی جبهه ملی، نظر جبهه ملی را گفتم که نظام سلطنت جنبه قانونی و مشروعیت ندارد و نظام آینده باید با مراجعه به آرای عمومی تعیین بشود، که این نهم آبان است، آنرا که سنجابی در خدمت امام نوشته بود و بعد خواند، آن روز سیزدهم آبانماه است، باز من آنرا به عنوان سخنگوی جبهه ملی منتشر کردم، بهرحال بعدا که سنجابی برگشت، فرماندار نظامی من و سنجابی را گرفت روز عید قربان بود که قرار بود مصاحبه کنیم، گرفت و این به حضرت امام برخورده و گران آمده بود که کسی آنجا رفته ایشان و اعلامیه ای خوانده است دال بر اینکه دیگر نظام سلطنتی مشروعیت ندارد، بعد که برگشته به ایران. او را گرفته اند، بعد که

از زندان آزاد شدیم، البته پنج روز بیشتر طول نکشید، من آزاد شدم، دوستانی که آنجا بودند، پی در پی به من تذکر دادند که من به پاریس بردم. - این اواخر آذر ماه است یا نه؟ فروهر: نه، درست روزی که شاه رفت. من رفتم، بیست و ششم دی به پاریس رفتم و همانجا هم این آقای بنی صدر و چند تا از دوستانم و آن آقای دکتر مکری آمده بودند به فرودگاه جلوی من از همانجا رفتم خدمت امام، چون می گویم که من ایشان را ندیده خیلی به ایشان ارادت پیدا کرده بودم، بعد در گفتگوها و اینها، وضعی پیش آمده که امام اجازه دادند که در مدت شانزده روز بیش از دوازده بار خدمت ایشان رفتم، در دیدار اول دکتر یزدی و قطب زاده و حاج احمد آقا و آیت الله اشراقی، با من هم آقای بنی صدر و مکری و اینها آمده بودند، ولی در دیدارهای بعد، دیدارهایی شد که تنها در خدمت ایشان بودم. در پاریس خوب یادم هست هنگامی که ما رسیدیم هنگام نماز بود، می خواستند نماز ظهر و عصر را اقامه کنند، که آمده بودند این طرف، من هم پشت سر ایشان نماز خواندم، بعد برگشتند به آن اتاق و من هم رفتم خدمت ایشان، یادم هست نخستین سخنی

که از من پرسیدند این بود که خوب این مردک [شاه] هم که رفت، گفتم من که پرواز کردم ساعت شش و نیم صبح بود. من در هواپیما شنیدم که رفته است، بعد راجع به اوضاع ایران صحبت شد، اینجا البته می شنیدیم که بعضی از آقایان دور هم جمع هستند، به عنوان اینکه شورایی پدید بیاورند و این حرفها، این موضوع به هیچ وجه علنی نبود، آقای طالقانی هم یک بار یک عده ای را دعوت کردند که یک شورایی را پدید بیاورند، که باز آنهم به نتیجه نرسید، نظر امام از اینکه می خواستند با کسانی دیدار بکنند، این بود که شورایی به وجود بیاورند، در این زمینه شاید در قبل صحبت شده بود، این جوری که آقای مهندس بازرگان بعدها هم خودش می گفت که بودن در آن شورا با عالیت سیاسی، زیر نام نهضت و اینها جور در نمی آید، که مهندس بازرگان بعدها می گوید، به خود ما هم این را گفت که ما گفتیم تا هنگامی که در شورای انقلاب یا فعالیت هستیم، آن فعالیتها را نخواهیم کرد، در آنجا یکی از صحبتها این بود و نظرهایی داده می شد به خدمت امام، که من هم، پیش آمد، صحبتم این بود که دربرگیرنده همه نیروها باشد شورایی که می خواهد تشکیل بشود، با اهمیت ترین موضوعی که

من طرح کردم، و بیشتر دیدارم روی آن بود بقیه دیدارها خوب مثلا جمعه بود و ایشان صحبت می کردند و من هم می رفتم بیش از کسانی که صحبت ایشان را می شنیدند می نشستم و صحبتهای ایشان را گوش می کردم، چند نفر از افسران طراز اول پیش از رفتن من با من صحبت کرده بودند که آمادگی دارند با انقلاب همکاری کنند. اینها نمایندگان ارتشبد قره باغی بودند، من موضوع را با حضرت امام در میان گذاشتم، ایشان خیلی دلش می خواست که جابجایی قدرت بدون خونریزی گسترده ای باشد، خوب از نیرومندی ارتش هم حرف خیلی زده شده بود، دستاورد مهمش نامه ای بود که حضرت امام خطاب به فرماندهان، افسران، درجه داران، ارتش ملی ایران نوشتند، اینکه یکی دو بار عقب انداختند، آقای موسوی توضیح دادند، دلم می خواست که این نامه در دسترس من باشد که یک رونوشت آنرا به شما بدهم، متاسفانه این نامه و چند تا نامه که استعفای من، یا چیزی که حضرت امام در پاسخ آن گفته اند، چون در روزنامه ها هم چاپ شده است، اینها را به شما بدهم ولی در این مورد، این نامه بسیار، نامه استثنایی است. انشاالله اینها را به زودی به شما می دهم، چون آن دوستی که اینها را پیش او گذاشته ام در دسترس نبود، امیدوارم از

سفر زود برگردد که من بتوانم از او بگیریم، [در این نامه] می گفت به ارتش که ارتش از ملت است، و شما هم باید که به سربازخانه ها برگردید که مردم تکلیف خودشان را با دولت غیرقانونی روشن بکنند، سپس در کنار مردم به دفاع از استقلال و تمامیت ارضی مملکت بپردازید، خوب این نامه تاریخ چهارم بهمن را دارد، و قرار بود این نامه را من بیاورم. همان روز یا به فاصله چند ساعت آقای دکتر بختیار دستور بستن فرودگاه را دادند، در نتیجه یکی چند روزی من دست به دست دواندم، و درصدد این بودم که به ترکیه بیایم، چون این موضوع از نظر من با اهمیت بود، گفته بودند آن آقای سرلشکر نشاط واحدهایش را آورده است در خیابان و قدرت نمایی کرده است، نگرانی وجود داشت که خونریزی بشود، می خواستم به ترکیه بروم و از آنجا با اتومبیل به تهران بیایم. در این وقت باز یک نکته ای بود که هر چه پیش می آمد توجه برانگیزتر می شد، شخصیت امام خمینی برای من، به تقریب بیشتر آن کسانی که آنجا بودند، و به تقریب تمام کسانی که از اینجا مورد رایزنی قرار می گرفتند توصیه می کردند که حضرت امام آنجا بمانند، ولی ایشان دو یا سه روز بعد از رفتن شاه اعلام کرد که من به ایران

برمی گردم، و هر چه از خطرات آن صحبت می شد، ایشان پافشارانه می گفت من به ایران برمی گردم که این برای من یک نکته مثبتی بود، بهرحال پافشاری ایشان و کوششهایی که در داخل کشور شد و حتی تحصن روحانیون در مسجد دانشگاه و مذاکراتی هم که جناح آقای بازرگان با شرکت آیت الله بهشتی و موسوی اردبیلی و اینها با بختیار، شاید هم با بعضی از جاهای دیگر داشتند بهرحال مانع پرواز امام برای برگشتن به ایران نشده و من هم با ایشان گفتم، تا حالا نشده که به من بروم جایی بروم و در اجرای پیشنهادی که داشتم و اجرای دستوری که شما دادید، کار بکنم. اکنون که خودتان می آئید، اجازه بدهید که من هم با همان هواپیما بیایم که ایشان هم اجازه دادند و من هم با همان هواپیما آمدم، و نکته جالب توجه ای که این وسط پدید آمد، همان زمزمه ای بود که یکروز در آنجا برخاست که، خوب همزمان با من و شاید یک روز بعد از من، آقای سید جلال تهرانی که رئیس شورای سلطنت بود آمد به پاریس و ایشان به امید آشنائیهای گذشته، که با روحانیون طراز اول داشت، فکر می کرد که حالا می آید و می رود پیش امام، اما امام فرمودند اول استعفا و بعد ملاقات، که

البته ایشان استعفا داد و رفت پیش امام، ولی گویا برخورد یا صحبتها طوری بود که سید جلال تهرانی هرگز به ایران برنگشت در این وسط زمزمه بلند شد که آقای بختیار بدون اینکه استعفا بدهد به نزد حضرت امام می آید حالا بنده هم در پاریس هستم، که این به نظر من می رسید که کار خطرناکی است و خلاف رویه گذشته ایشان است، چون بختیار بدون خبر دوستان جبهه ملی یا حتی حزب ایران، روز هشتم دیماه رفته بود پیش شاه، شورای جبهه ملی روز شنبه دهم دیماه از عضویت جبهه ملی او را کنار گذاشت. حالا صحبت از این بود که بدون اینکه استعفا بدهد پیش امام بیاید، برای ما خیلی دشوار و خیلی سنگین بود. این موضوع خیلی کوتاه گفته شد، بعد من توضیح مفصل برای آقای اشراقی دادم که این کار خطرناکی است ولی ایشان هنوز تصمیمی اعلام نکرده اند، آخرهای شب بود که خدا رحمت کند، حاج مهدی عراقی از اندرون به بیرون آمد و من هم داخل اتومبیلی نشسته بودم که، گفت درست شد و امام اعلامیه داده اند، بعد شنیدیم که حضرت آیت الله منتظری اینجا با او تماس گرفته شده بود و اعلام کرده بود که به این شکل که بختیار گفته است می روم درست نیست، چون

یک اعلامیه ای نوشته بود به عنوان نسخت وزیر که این هم منتشر شد، که برای کسب نظر، اجازه شرفیابی می خواهم، یعنی نخست وزیر می مانم، نظر شما را می خواهم بدانم، حالا بعدها ما اینجا شنیدیم، که خود بختیار نوشته بوده است، کسب تکلیف، ولی یکی ازآقایان که عضو شورا [ی انقلاب] بود. کسب تکلیف را خط زده است و نوشته است کسب نظر، و آنچه که پخش شد، کسب نظر بود. بعد از تلفن آقای منتظری و تلفن آیت الله پسندیده، امام اعلامیه ای دادند که خوب این برای ما خیلی با ارزش بود که خطاب به علمای بلاد بود، نقل به مضمون می کنم، که من تغییری در نظرم نداده ام و هیچ مقامی را بدون استعفا نمی پذیرم، چون واقعا خیلی در این زمینه داشت سمپاشی می شد، یکی از کارهای بسیار باارزشی که من در آنجا دیدم همین بود. و من با نامه با هواپیمای خود امام به ایران برگشتم، خوب برایم موضوع فرودگاه و بدرقه و بعد در داخل هواپیما و متانتی که وجود داشت، اینها از خاطرات فراموش نشدنی است، امام البته، ما در صندلیها می خوابیدیم، ولی امام در یک قسمتی بالا بود، که مدتی امام به بالا رفتند، هم استراحت کردند و هم در آنجا نماز شب خواندند، تا رسیدیم به فرودگاه من چون با

افسرها قرار گذاشته بودم، دیگر درنگ نکردم که با حضرت امام به جایی بروم، اجازه گرفتم و اولین کسی که از آن هواپیما بیرون آمد من بودم، خوب سطح فرودگاه هم برایم جالب بود که بیشتر افسران جز دانشجویان دانشکده هوایی، و شاید پاره ای از درجه داران تمام سطح فرودگاه اسلحه به دست قرار داشتند، که فیلم آن هم در دسترس هست. - راجع به دوازده دیدارتان با امام بگویید. فروهر: دوازده تا چهارده دیدار بود، البته دیدارها تعدادی که عمومی بود، یک بخش عمده آن دو یا سه جلسه آن راجع به این نامه گذشت که نامه را خود امام نوشته بودند، برای من خواندند و تصمیم گرفتند که اصلاحاتی بخصوص در عنوان آن بکنند، بعد آنرا پاکنویس کردند که خود این دو یا سه جلسه طول کشید. مذاکرات ویژه ای، گفتم به جز مسئله درون ایران و مسئله شورا که بعد عنوان شورای انقلاب نام گرفت، شورایی بود که مورد تائید حضرت امام قرار گرفت، نه شورایی که خود حضرت امام از آنجا [: پاریس] برگزیده باشند. - هیچ پیشنهادی به شما راجع به عضویت در آن شورا نشد؟ فروهر: اینجا صحبت پیش آمد که قرار بود من و سنجابی و سرلشکر قرنی هم عضو شورا باشیم، بعد آقای بازرگان،

گفتند که کسانی که در هیئت دولت شرکت می کنند، بهتر است که هیئت دولت مثل هیئت وزرا باشد. و شورا مثل مجلس باشد، آنها در آنجا شرکت نکنند و تا کابینه آقای بازرگان بود، وزرا در شورا شرکت نمی کردند، می کردند در جلسات شورا ولی عضو شورا نبودند. - ظاهرا گفته شده است که آقای سنجابی به واسطه اینکه آقای بازرگان عضو شورا هستند از اول خودداری کردند به شورای انقلاب بیایند، این صحیح است؟ فروهر: نه، سنجابی بهرحال دلش نمی خواست، که در کابینه آقای بازرگان شرکت بکند، چون آقای بازرگان وقتی او وزیر فرهنگ بود، یک مدتی معاون وزیر فرهنگ بود و چندان هم با یکدیگر سازگاری نداشتند، بعد که آقای بازرگان رفت به هیئت مدیره موقت شرکت ملی نفت در آبادان. همکاری آن طوری آنها با هم قطع شد، بهرحال برای او خیلی سنگین بود و این صحبت تشکیل هیئت دولت، بازرگان با من صحبت کرد، با پیشینه ای که با هم داشتیم، می دیدیم که با فشار حضرت امام است که ما به همکاری خوانده می شدیم، وگرنه، نه ما مایل بودیم که با آقای بازرگان کار کنیم و نه آقای بازرگان مایل بودند که ما در کابینه ایشان باشیم! - در مورد این دیدار سیدجلال تهرانی، ایشان روی چه حسابی اصرار داشتند که دیدار داشته

باشند؟ فروهر: چون از قدیم خیلی نزدیک بود با روحانیون، حالا با شخص امام خمینی هم نزدیکی داشت این را من نمی دانم، ولی این اصلا مثل اینکه خود خانواده اش هم روحانی بود، و بعد نزدیک بود با روحانیت. - این ملاقات هیچ فایده ای برای آنها و شورای سلطنت در برنداشت؟ فروهر: آن شاید به این امید آمده بود که یک نرمشی در جریان پدید بیاورد، ولی می گویم امام فرمودند که اول استعفا بدهد و بعد به ملاقات بیاید. - در مورد دیدار بختیار هم اگر بختیار استعفا می داد، اصلا از اینجا نمی توانست پرواز بکند برای پاریس؟ فروهر: نه، شاید حضرت امام استعفای ایشان را قبل از ملاقات در پاریس می پذیرفت ولی بهرحال تعهداتی آقای بختیار داشت که شاید این کار را نمی کرد، پرسش این است که آنهایی که می خواستند بختیار بدون استعفا به حضور امام برود، چه برنامه ای را داشتند! - در واقع، شاید همین بود، یعنی اگر بختیار اینجا استعفا می داد، دیگر امکان اینکه بتواند با هواپیما به پاریس برود وجود نداشت، چون دیگر نخست وزیر نبود؟ فروهر: نه، به عنوان نخست وزیر می آمد آنجا، در آنجا استعفایش را به امام می داد. . . [اینطوری تنظیم شده بود] که البته شخصیت امام به همه این چیزها مسلط شد، و همه را

درست یکصد و هشتاد درجه جهت عکس آن چیزی که زمینه چینی شده بود، پیش برد. - قدری بیشتر درباره فضای پاریس در آن ایام از نظر اخلاقی و رهبری امام. اگر چنانچه به خاطرتان مانده است، نکاتی را بازگو کنید. فروهر: ببینید، من یک جمع بندی کوتاه از این قضیه بکنم، باور این است که چهره هایی که در جایگاه رهبری قرار می گیرند، یک کشش و جاذبه ویژه ای باید داشته باشند، ایرانیها در قدیم می گفتند، فره ایزدی، از نظر من شخص امام دارای یک چنین ویژگی بود که جذب می کرد اشخاص را و به همین دلیل هم فضایی که در گرداگرد ایشان وجود داشت، من که یک بیگانه ای بودم که وارد آن می شدم، بیشتر به یک فضای عرفانی، مریدی و مرادی شبیه بود، تا یک مرجعیت عادی، یا یک رهبری سیاسی عادی، بهرحال برای من کشش و گیرندگی داشت، می گویم پیش از رفتن من به پاریس در طرز عمل سیاسی ایشان ایرادی نداشتم. وقتی رفتم به خبر اینکه تائیدی داشته باشم از کارهایی که انجام می گرفت چیزی در ذهن من نمی آید، اگر هم من موضوعاتی را بعدا نپسندیدم، آن مال بعد از انقلاب و یکی دو سال بعد از انقلاب است، آن موقع به راستی فکر می کردیم که یک رهبر استثنایی، خیزش یک

ملت را در راستای عدالت، استقلال و آزادی رهبری می کند و از نظر تقوا و پاکیزگی، تا آن هنگام کمتر دیده بودم، بعد هم آن ساده زیستی، فرض بگیرید که مدتها بعد که برگشتیم، من در اینجا به خدمت ایشان می رفتم، من در ذهنم است که به روی یک پتوی چهارخانه ای که نخ نما شده بود، می نشستیم، یا ایشان می آمد در آن دیدارهای بهار، و یا حتی تابستان سال 1358، یادم می آید که در آن صندلی، بارها بود که من خدمت ایشان بودم، ایشان می آمدند بیرون، در کوچه، در یک صندلی، شروع می کرد برای مردم حرف هم نمی زد، شروع می کرد دست تکان دادن، و بر می گشت، تمام این نمای یک چنین زندگی در پاریس هم وجود داشت، در نهایت سادگی، آن کسانی که در آنجا می ماندند، همین حاج مهدی عراقی مثلا پذیرایی کننده بود، بیشتر حاضری، یا ساده ترین غذاها، یا هم مثلا، من البته در منزل دوستانم بودم، ولی هم باید زیر یک پتو در یک سالن مانند به ردیف، همین بسیاری از این آقایان که الان ازاعضای خبرگان هستند، این آقای فردوسی پور، یا این آقای محتشمی آنجا تلفن چی بودند، خیلی فضای ساده و از نظر من گیرایی ویژه ای داشت و دلنشین بود. - این دیدارهای جنابعالی بیشتر صبح بود یا بعدازظهر؟ فروهر: هم

صبح بود و هم بعدازظهر، ما می رفتیم، و وقتی ایشان سرشان خلوت می شد اجازه می دادند. - معمولا چقدر طول می کشید از نظر مدت و زمان؟ فروهر: تفاوت داشت، هیچکدام فکر نمی کنم از نیم ساعت بیشتر شده باشد. - برای آن اعلامیه نسخه ای برای خودشان نگهداری نکردند. فروهر: نسخه اصل را، من بعد از وزارت، نخست وزیری آقای بزرگان، هفدهم یا هیجدهم رفتم و به ایشان عرض کردم که به این دلایل کاری را که باید انجام می دادم پیش نمی رود، خیلی روشن می گویم، من وقتی شنیدم که

سران ارتش با راهنمایی آقای بهشتی و بازرگان با هایزر ملاقات کرده اند، و دیگر صلاح خودم و یا صلاح امام را در این ندیدم که با ارتش رابطه ای داشته باشم این است که اصل آنرا پس دادم ولی نوشته آنرا دارم، اصل آنرا به حضرت امام دادم و فکر می کنم که در نوشته های حضرت امام باید باشد، یک چیز دیگری که من به خدمت ایشان دادم، که یادم رفت بگویم، من پیش نویس پدیدآوردن گارد انقلاب را در پاریس به امام دادم که بعد در ایران موضوع به شکل دیگری دنبال شد و به سپاه پاسداران انجامید، آن پیش نویس هم فکر می کنم که خودم یک نسخه ای از آن را دارم، ولی نسخه اصلی آن دست امام بود. - این ارتباطاتی که شما الان اشاره کردید، شاید بخاطر جلوگیری از خونریزی مردم باشد. فروهر: بله، در این شک ندارم، منتهی من شخصا به هیچ وجه حاضر نبودم که پای یک خارجی در نشست و برخاست با فرماندهان ارتش باشد. - علتش این بود که آمریکا به ارتش ایران مسلط بود، و دخالت می کرد؟ فروهر: در عمل نظر من شکست خورد، برای اینکه آنطوری که ما پایه ریزی آنرا کرده بودیم، سران ارتش پیرو حضرت امام می شدند، بدون اینکه نیازی به میانجی داشته باشد. - ما

خاطرات شما را تا انقلاب رساندیم در جلسه آینده بعد از انقلاب را پی گیری می کنیم. انشاءالله. مصاحبه با داریوش فروهر

امام خمینی:مبارزی آگاه از آغاز . . .

اشاره

19 چکیده: محمدرضا پهلوی در عصری به سلطنت رسید که جنگ دوم جهانی به سود قوای متفقین به پایان رسیده بود. سران سه کشور پیروز - روزولت رئیس جمهوری امریکا، وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس و جوزف استالین نخست وزیر اتحاد جماهیر شوروی - کنفرانس معروف خود را در تهران تشکیل دادند. در این کنفرانس ضمن بررسی اوضاع جهان و منطقه و معرفی ایران به عنوان "پل پیروزی"، ادامه سلطنت بزرگترین فرزند رضاخان پس از تبعید پدرش به جزیره موریس مورد تاکید قرار گرفت. فضای سیاسی ایران در آغاز پادشاهی محمدرضا به گونه ای بود که احزاب و شخصیتهای سیاسی پس از تحمل تنگناهای زمان رضاخان، جرات عرض اندام یافتند و فعالیتهای تازه ای را آغاز کردند و روزنامه ها و مجله هایی که در دوران سلطنت رضاخان به تعطیل کشانده شده بودند، اجازه انتشار یافتند; شاه نیز چنان قدرتی نداشت، ضمن اینکه در ابتدای کار، خود را فردی دموکرات و آزادمنش معرفی می کرد، احزاب کهنه کار مثل حزب توده و احزاب دیگری که با غتنام از فرصت، اعلام موجودیت کرده بودند، تمام تلاش خود را برای به دست گرفتن قدرت متمرکز نمودند، به طوری که ظرف مدت کوتاهی، پست نخست وزیری بین چند نفر، دست به دست شد. از عامل نخست، یعنی

توافق سران کشورهای پیروز در جنگ جهانی که بگذریم، عامل دیگری که باعث تثبیت سلطنت محمدرضا شد، فقدان رهبری مردمی بود. این بدان جهت بود که بسیاری از شخصیتهای سیاسی مذهبی و ملی که مخالف رژیم بودند در دوره اختناق رضاخانی دستگیر و در زندان به شهادت رسیدند و یا تبعید شدند و تحت نظر قرار گرفتند. بسیاری از علما و روحانیان نیز به علت محدودیتهایی که رضاخان برای حوزه های علمیه ایجاد کرده بود و بر اثر تبلیغات سوئی که در مطبوعات وابسته آن عصر، علیه آنها به عمل آمد و به سبب عدم حمایتهای مردمی از فعالیتهای برخی از روحانیان به گوشه گیری پرداختند و از روی آوردن به مسائل سیاسی خودداری کردند. البته آیت الله سید ابو القاسم کاشانی که دارای سوابقی طولانی در مبارزه با انگلیسیها بود، می توانست رهبری نهضتهای مردمی را در دست گیرد; اما او نیز به بهانه همکاری با قوای آلمانی در زمان جنگ، توسط نیروهای انگلیسی مستقر در ایران دستگیر و برای 28 ماه به زندانهای اراک، کرمانشاه و رشت فرستاده شد. پیشنهادهای اصلاحی دیگری نیز از سوی چند روحانی تسلیم دولت شد که اهم آنها عبارت بودند از: آزادی انتخاب حجاب توسط زنان، برچیده شدن مدارس مختلط در ایران، برگزاری مراسم نماز، منظور داشتن دروس دینی

در مدارس، کم کردن بار فشار اقتصادی مردم و همچنین آزادی عمل حوزه های علمیه. هر چند وعده انجام این پیشنهادها در بدو امر، از سوی دولت وقت (دولت فروغی) داده شد، اما هیچ گاه دولت به این وعده ها عمل نکرد و به جای از بین رفتن تبعیض های اجتماعی و استقرار عدالت اجتماعی و اقتصادی، تنها به محاکمه ظاهری چند تن از جنایتکاران بسنده شد. گروههای چپ و الحادی، فضا را برای تاخت و تاز خود مناسب دیدند و تلاش گسترده ای را آغاز کردند. حزب توده پس از فرار رضاخان، اعلام موجودیت کرد و توانست با سؤ استفاده از نارضاییهای مردم و طرح شعارهای به ظاهر انقلابی، گروه زیادی از جوانان بویژه دانش آموزان، دانشجویان، نظامیان، کارمندان و کارگران را به خود جذب کند. احزاب دیگر نیز کم و بیش، دارای هوادارانی بودند، اما متاسفانه قشر روحانی و مذهبی، هیچ گونه تشکل منسجمی نداشتند. امام خمینی (س) ، جنایتها و توطئه های شیطانی رضاخان را از نزدیک دیده بود و در عین حال، ماهیت رژیم پسرش، محمدرضا را به خوبی می شناخت و بدین جهت آنچه را که توسط عمال رژیم به اسم آزادی و آزادیخواهی صورت می گرفت، کافی نمی دانست. از این رو، در سال 1322 یعنی دو سال پس از فرار رضاخان با نوشتن کتاب "کشف الاسرار" نخستین

گامها را برای اعتراض به اوضاع آن زمان برداشت و از غفلت و کم توجهی روحانیان به مسائل روز، شدیدا انتقاد کرد و رفتن رضاخان و روی کار آمدن پسرش، محمدرضا را، این چنین توجیه کرد: "رضا خان رفت. دوره تاریک دیکتاتوری سپری شد. گمان می رفت که ملت، درد خود را فهمیده و از بیست سال فشارها و دست درازیها به جان و مال و ناموسشان عبرت می گیرند و بقیه معدودی از ورشکسته های عصر طلایی را خود آنها به سزای خود می رسانند و طرفداران ترک آیین و مراسم آن را پایمال می کنند، ولی باز خوابند و روزگار سیاه خود را فراموش کردند. ملت چون به حقوق حقه خود قیام نکرد، ماجراجوها رصت به دست آوردند تا از ملاها تجاوز کردند و یکسره با دین و دینداری طرف شدند و محکمات قرآن را پایمال اغراض مسمومه کردند تا با دل گرم بتوانند صفحه مملکت را میدان اجرای نیات فاسده خود کنند و دوباره آن سیاه بختیها و روزگارهای تلخ را عودت دهند". (1) امام خمینی (س) به نوشتن کتاب "کشف الاسرار" بسنده نکرده، بلکه در هر فرصتی که پیش می آمد به افشای توطئه های رژیم دست نشانده پهلوی و روشن کردن اذهان مردم می پرداخت. برای مثال زمانی که به مناسبتی از او خواسته می شود

به عنوان یک روحانی، مطلبی بنویسد، برخلاف شیوه علما و روحانیان دیگر که معمولا در اینگونه موارد در زمینه های احکام و اخلاق اسلامی مطالبی می نویسند که به علت کاربرد واژه های مهجور، تنها مورد استفاده خواص می باشد - با زبانی ساده و نثری شیوا، لبه تیغ تیز حمله را متوجه حکام جور و بخصوص رژیم ایران می کند: ". . . خودخواهی و ترک قیام برای خدا، ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرد و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده، قیام برای نفس است که بیش از دهها میلیون جمعیت شیعه (ایران) را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میز نشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بیسواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند. . . قیام برای نفعهای شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده، تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند، قیام برای خود

است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در پارلمان بر علیه دین و روحانیت هر چه می خواهند بگویند و کسی نفس نکشد. . . " (2) کتاب "کشف الاسرار" با تمام هشدارها و مزیتهایی که داشت در آن عصر و زمان، مورد توجه قرار نگرفت و حوادث بعدی، پایه های رژیم محمدرضا شاهی را مستحکم کرد. رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در سال 1325 شمسی به عنوان مرجع تقلید شیعیان و موضوع جانشینی او، از جمله مسائلی بود که امام را به تکاپو واداشت. امام با درک موقعیت زمان و با تجربه تلخی که از دوران رضاخانی داشت وارد معرکه شد. مقام و مرتبه علمی آیت الله حاج سید حسین بروجردی را به خوبی می شناخت و بدین جهت کوشید تا موافقت ایشان را برای مهاجرت به قم و قبول مرجعیت و رهبری دینی و سیاسی مردم جلب کند. امام با فرستادن نامه و سفر به شهرهای مختلف کشور و جلب نظرهای موافق علما به مرجعیت آیت الله بروجردی، به توفیق بزرگی دست یافت. هر چند مرحوم آیت الله بروجردی، به علل خاصی برای دخالت در امور سیاسی تمایلی نشان نمی داد، اما امام خمینی می کوشید تا ایشان را به عنوان رهبر مذهبی، سیاسی در جریان امور حوزه و جامعه قرار دهد. امام

ضمن اینکه با تشریح خطر مقدس نماها در حوزه علمیه قم و برنامه های سیاسی دولت و دربار، برای آیت الله بروجردی، ایشان را از جزئیات مسائل آگاه می کرد، هیچ گاه به اقدامی که نشان دهنده عدول از خط فکری آن مرحوم باشد دست نزد و حتی زمانی که متوجه شد آیت الله بروجردی از تدریس فلسفه در حوزه خشنود نیست، درس خود را تعطیل کرد و به شاگردان خود نیز همین توصیه را نمود. (3) حادثه 15 بهمن 1327 شمسی و حمله مسلحانه نافرجام به جان شاه در دانشگاه تهران، بهانه ای به دست شاه داد تا ضمن سرکوب مخالفان، حکومت خود را نیز استحکام بخشد. رژیم پس از وقوع این حادثه، با اعلام حکومت نظامی در تهران و حومه، آیت الله کاشانی را به اتهام دست داشتن در طرح ترور دستگیر کرد و حزب توده نیز به همین اتهام در سراسر کشور منحل شد و رهبران آن تحت تعقیب قرار گرفتند. شاه وجود آیت الله کاشانی را در صحنه سیاسی کشور برای خود خطر آفرین می دانست و فعالیت حزب توده را نیز به خاطر وابستگیهایش به شوروی از یکسو و گرایش طبقه جوان به آن به نفع خود نمی دید; بنابراین پس از برداشتن این دو مانع عمده از سر راه خود، ضمن مشورت با اطرافیان مورد اعتمادش درصدد

تشکیل مجلس موسسان برآمد. شاه می خواست با تشکیل این مجلس و تغییر، اصولی از قانون اساسی و یا افزون اصول تازه ای به آن، قدرت و اختیارات بیشتری از جمله اختیار انحلال دو مجلس شورای ملی و سنا را کسب کند. با دستگیری و سپس تبعید آیت الله کاشانی به لبنان، مانع عمده کار، ظاهرا از سر راه برداشته شده بود. مجلس نیز کارآیی چندانی نداشت. تنها نگرانی عمده شاه از آیت الله بروجردی بود. چون دو اصل از اصول متمم قانون اساسی مشروطیت، اصل اول راجع به مذهب رسمی کشور "طریقه حقه جعفریه اثنا عشریه" و اصل دوم راجع به "نظارت پنج تن از مجتهدان عالم و آگاه هر عصر بر مصوبات مجلس و تطبیق آن با قواعد مقدسه اسلام" بود و شایع شده بود که یکی از هدفهای مجلس موسسان، تغییر در این اصول است. شاه برای اینکه آیت الله بروجردی را از نگرانی درآورد، وزیر کشور و دکتر منوچهر اقبال، را به نمایندگی خود نزد آن مرحوم فرستاد. امام خمینی به درخواست آیت الله بروجردی در نشستی با دکتر اقبال شرکت کرد و به طور رسمی با او به مذاکره پرداخت و سرانجام با لحنی تند و قاطعانه خطاب به دکتر اقبال گفت: "ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در

قانون اساسی را نمی دهیم، زیرا اینگونه تغییر، افتتاحیه ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد که هر وقت هر طور که سیاست و منافع او اقتضا می کند، در قانون اساسی دست ببرد و طبق اغراض و امیال خود، قانونی را ملغا و قانون دیگری را جعل نماید. " (4) دکتر اقبال در یکی از جلسات مجلس در تاریخ 8 اردیبهشت 1328 راجع به ملاقات خود با آیت الله بروجردی توضیحاتی داد، اما در مورد ملاقاتش با امام هیچ اشاره ای نکرد. از سویی چون در حوزه و بیرون حوزه، تعبیرهایی درباره موافقت آیت الله بروجردی با تشکیل مجلس موسسان می شد، برخی از فضلا و مدرسان حوزه علمیه قم و از جمله امام در سوال مکتوبی، نظر ایشان را جویا شدند. آیت الله بروجردی در پاسخی که نوشتند تلویحا عدم مخالفت خود را با تشکیل این مجلس اعلام کردند. ایشان در بخشی از پاسخنامه خود تاکید کرد که: ". . . موقعی که فرمان همایونی صادر شد، برای اینکه مبادا تغییراتی در مواد مربوط به امور دینیه داده شود به وسیله اشخاص به اعلیضرت همایونی تذکراتی مکرر داده ام تا آنکه اخیرا جناب آقای وزیر کشور و آقای رفیع از طرف اعلیحضرت همایونی ابلاغ نمودند که تنها در مورد مربوط

به دیانت تصرفی نخواهد شد. . . " (5) لازم به یادآوری است که آیت الله کاشانی با وجودی که در این زمان در تبعید به سر می برد با صدور اعلامیه ای تشکیل مجلس موسسان را به شدت محکوم کرد و ضمن آن خطاب به ملت ایران نوشت: ". . . هموطنان عزیز! در جلوگیری از تغییر قانون اساسی و دیکتاتوری و مظالم خانمانسوز، فداکاری لازم است. نمی توانند همه را بکشند یا حبس نمایند. حرف حساب ملت با جدیت در دنیای امروز پیش می رود، والا پشیمان می شوید، در حالی که پشیمانی سودی ندارد". (6) مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت ایران، از مهمترین مسائلی بود که نیروهای مذهبی و ملی را در طول دهه بیست به حرکت و جنبش مشترکی واداشت و رهبران دو نیرو را به ائتلاف کشاند. در انتخابات دوره شانزدهم که در سال 1329 برگزار شد، تعدادی از نمایندگان مردم، از جمله آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، به مجلس راه یافتند. آیت الله کاشانی که پس از ترور شاه در 15 بهمن 1327 به لبنان تبعید شده بود در 20/3/1329 در میان استقبال فراوان مردم وارد کشور شد. وی پس از ورود به کشور، با صدور اعلامیه ای، " نفت ایران را متعلق به ملت ایران و قرارداد تحمیلی سال 1312 "گس -

گلشائیان" را فاقد ارزش قضایی دانست" (7) به منظور به تصویب رساندن لایحه الحاقی "گس - گلشائیان" شاه مجبور شد به توصیه دولت انگلیس سپهبد رزم آرا رئیس ستاد ارتش را به نخست وزیری رساند. اما آیت الله کاشانی با صدور اعلامیه ای به مخالفت با دولت رزم آرا پرداخت و در آذرماه همان سال نیز نمایندگان اقلیت در مجلس به رهبری دکتر مصدق پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را مطرح کردند. رزم آرا در برابر خواست آیت الله کاشانی و نمایندگان ملی مقاومت می کرد، اما در 16 اسفند 1329 توسط یکی از اعضای فداییان اسلام، خلیل طهماسبی، به قتل رسید و دولت و مجلس، ناگزیر به عقب نشینی شدند و در نتیجه در 24 اسفند 1329 ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورا و پنج روز بعد در مجلس سنا به تصویب رسید. شاه پس از ترور رزم آرا، حسین علا از عمال انگلستان را به نخست وزیری منصوب کرد اما وی بر اثر مخالفت مجلس و مردم مجبور به استعفا شد و دکتر محمد مصدق در اردیبهشت 1330 با پیشنهاد مجلس و اصرار آیت الله کاشانی، به نخست وزیری رسید. دکتر مصدق در اواخر تیر 1331 به علت اختلافی که با شاه در مورد گرفتن پست وزارت جنگ پیدا کرد بدون اینکه آیت الله کاشانی را در جریان بگذارد، استعفا کرد.

شاه نیز با قبول استعفای او قوام السلطنه را به نخست وزیری منصوب کرد. آیت الله کاشانی ضمن مخالفت با این انتصاب، مردم را به مبارزه خواند و اعلام کرد که اگر قوام نرود شخصا کفن خواهد پوشید و اعلام جهاد خواهد کرد. مردم به خیابانها ریختند که صدها تن از آنان توسط سربازان شاه به خاک و خون کشیده شدند. واکنش آیت الله کاشانی و نامه تند ایشان به حسین علا، وزیر دربار، و تظاهرات مردم در روز 30 تیر 1331، شاه را وادار به برکناری قوام السلطنه و انتصاب دکتر محمد مصدق به نخست وزیری کرد. هر چند واقعه سی تیر، نشان دهنده پیوند روحانیان به رهبری آیت الله کاشانی و ملی گراها به رهبری محمد مصدق بود، اما آغاز اختلاف بین دو رهبر و گسترش آن، به قطع حمایت مردمی از دولت و کودتای 28 مرداد 1332 انجامید. هر چند امام خمینی در آن دوران، به طور مستقیم در امور مربوط به سیاست، دخالتی نداشت، اما به عنوان یک روحانی دلسوز، شاهد ماجراها بود و دل می سوزاند. نزدیکان آیت الله کاشانی اظهار می دارند که امام بارها فرزند شهیدش مصطفی را به نزد آیت الله کاشانی می فرستاد و پیامهای شفاهی و کتبی میان ایشان را مبادله می کرد. ضمنا امام در فصل تابستان، هر چند گاهی به امامزاده قاسم تهران

می رفت و در آنجا با آیت الله کاشانی ملاقات می کرد و با ایشان ارتباط زیادی داشت. (8) کودتای امریکایی 28 مرداد 32 پایه های حکومت محمد رضا را تثبیت کرد و با سقوط دولت ملی دکتر مصدق و روی کار آمدن دولت کودتا، سپهبد زاهدی، تمام دستاوردهای نهضت ملی از بین رفت، و دعوت از کنسرسیومهای نفتی اروپایی و امریکایی و عقد قراردادهای زیانبار با آنها، وضعی را پدید آورد که طی ده سال - از سال 32 تا 42 حدود 340 میلیون تن نفت از چاههای ایران استخراج شد; که این مقدار بیش از مقدار نفتی بود که انگلستان در مدت پنجاه سال - پس از قرارداد دارسی - به غارت برده بود (9) . این در حالی بود که افزایش درآمدی که به سبب افزایش تولید نفت و سرمایه گذاران خارجی عاید کشور شد، به جای آنکه در جهت امور زیربنایی سرمایه گذاری شود، عموما صرف هزینه های نظامی و عیش و نوش شاه، دربار و دولتمردان می شد. هزینه های نظامی ایران از سال 32 تا 40 بالغ بر 65 میلیارد ریال می شد و ده سال بعد از کودتا، بودجه ارتش به چهار برابر رسید (10) . وابستگی شدید اقتصادی و نظامی ایران به کشورهای خارجی و به طور عمده به امریکا موجب شد

که دولت حسین علا در سال 1334 به توصیه امریکا، پیوستن ایران به " پیمان بغداد" را اعلام کرد و در فروردین 1336 "دکترین آیزنهاور" را مورد تایید قرار داد (11) . در سال 1335 سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) با همکاری ماموران اطلاعاتی امریکایی ایجاد شد. وظیفه این سازمان، شناسایی، دستگیری و شکنجه مبارزان و مخالفان رژیم و سرکوب کلیه جنبشهای مخالف شاه و حکومت بود. عقد پیمان نظامی دو جانبه بین ایران و امریکا در اسفند 1337 موجب هجوم مستشاران نظامی امنیتی امریکایی به ایران و ایجاد چندین پایگاه نظامی و جاسوسی در گوشه و کنار کشور شد. عوامل گوناگون از جمله وقوع کودتای ضد سلطنتی در عراق )1337/1958( و نوعی کودتای نظامی در ترکیه )1339/1960( ، کودتای انقلابی در مصر )1332/1953( مبارزات رهایی بخش در چین، ویتنام، کوبا. . . و ظهور جنبشهای انقلابی دهقانی در دهه پنجاه و پیروزی کمونیسم در برخی کشورها، امریکا را به تجدید نظر در کشورهای تحت سلطه خود و از جمله ایران واداشت و ضمن آن، انجام اصلاحات ارضی در این کشورها را علاج واقعه قبل از وقوع می دانست و با پیروزی دموکراتها و روی کار آمدن کندی در سال 1960، این موضوع، جامه عمل به خود پوشید. به منظور فراهم کردن زمینه های

مناسب برای اجرای برنامه اصلاحات ارضی و جلب اطمینان مردم و گروههای سیاسی، ایجاد "فضای باز نسبی سیاسی" ضروری بود. بنابراین چنین فضایی از سال 39 تا 42 در کشور پدید آمد. کودتای 28 مرداد 32 با تمام زیانهایی که برای کشور و جامعه ایران داشت، ماهیت بسیاری از افراد، شخصیتها، سازمانها و گروههای سیاسی را روشن کرد. پس از کودتا، برخی از هواداران دکتر مصدق و افراد جبهه ملی با اظهار ندامت از گذشته های خود و عذرخواهی از شاه، به مقامات عالیه رسیدند. تعداد کمی که به آرمانهای سیاسی خود وفادار باقی ماندند، به محاکمه کشانده شدند و آنهایی که بعدها "نهضت مقاومت ملی" را تشکیل دادند پس از مدتی به سبب بروز اختلاف نظر، از هم پاشیدند گروهی از آنها نیز به فعالیتهای اقتصادی پرداختند و با کنار گذاشتن تلاشهای سیاسی در زمره سرمایه داران قرار گرفتند. رهبران راست و چپ جبهه ملی در طول دهه 1330 از سیاست امریکا حمایت کردند و اللهیار صالح رهبر حزب ایران در سال 1335 با صدور اعلامیه ای دکترین آیزنهاور را مورد تایید قرار داد. یکی از وقایع دردناک دهه 1330، دستگیری اعضای فداییان اسلام در سال 1334 و اعدام رهبر آن، سید مجتبی نواب صفوی، و چند تن از افراد موثر آن پس

از محاکمه در بیدادگاه نظامی شاه بود. این عده طی چند سال فعالیتهای سیاسی و مسلحانه داشتند. لو رفتن شاخه نظامی حزب توده از حوداث دیگر همین سالها بود. صدها تن از اعضای این حزب دستگیر شدند. عده ای از آنان در دادگاههای نظامی محاکمه و محکوم شدند. گروهی از آنان نیز پس از اظهار ندامت آزاد شدند و تعدادی از آنان، بعدها به عضویت ساواک و سازمانهای پلیسی شاه درآمدند و با توجه به تجربیات سازمانی خود، به شناسایی و دستگیری گروههای مبارز پرداختند. در نیمه اول سال 1339 جبهه ملی دوم با ائتلاف چند حزب و گروه سیاسی اعلام موجودیت کرد و به فعالیت سیاسی پرداخت. رهبر جبهه ملی، اللهیار صالح، پس از سالها سکوت، کاندیدای نمایندگی دوره بیستم مجلس شورا شد و از کاشان انتخاب گردید. این مجلس در تابستان سال 1339 بر اثر فشار امریکا و اعتراض احزاب سیاسی به بهانه تقلب در انتخابات منحل شد. یکی از معترضان به برگزاری انتخابات دوره بیستم، اللهیار صالح بود که به اعتبار نامه جمال اخوی، وکیل اول تهران، اعتراض کرد و ضمن آن در نطق پیش از دستور خود گفت: "این مجلس، قلابی است و باید منحل شود"! هر چند سال 39 تا 42 اوج قدرت نهایی جبهه ملی بود، اما

در طول این سه سال به تشکیل یک کنگره، انتشار منشور جبهه، برگزاری یک متینگ کوچک و نوشتن چند نامه دولت اکتفا شد و کار مهم و ارزنده دیگری صورت نگرفت. حتی رهبران جبهه حاضر نشدند در میتینگ دانشجویان عضو جبهه ملی نیز شرکت کنند و سرانجام مجموعه جبهه ملی پس از یک سلسله بحثهای طولانی تشکیلاتی از هم پاشید. در سال 1340 جناح مذهبی جبهه ملی با نام "نهضت آزادی ایران" از جبهه جدا شد و اعلام موجودیت کرد. نهضت آزادی در مرامنامه خود، اعلام داشت: "اولا مسلمانیم، دین را از سیاست جدا نمی دانیم، ایرانی و تابع قانون اساسی هستیم. مصدقی هستیم و از تز و راه مصدق پیروی می کنیم. (12) " ایجاد فضای باز سیاسی، شاه را با دو مشکل عمده رو به رو کرد، فشار آمریکا برای انجام اصلاحات مورد نظر و مخالفت آیت الله بروجردی با برنامه های به ظاهر اصلاحی شاه. بنابراین برای راضی نگهداشتن آمریکا، درصدد تغییر دولت برآمد و به توصیه امریکا دکتر علی امینی به نخست وزیری رسید، ضمن اینکه شاه نمی خواست اصلاحات مورد نظر امریکا را بدون جلب موافقت و یا دست کم عدم مخالفت آیت الله بروجردی اجرا کند. برای اجرای این منظور، حتی نماینده ای برای گفتگو با آیت الله بروجردی فرستاد، اما ایشان حاضر به

تایید برنامه های شاه نشد و در پاسخ یکی از آنها گفت: "امور لازمتری هست که باید اصلاح شود. (13) " با رحلت آیت الله بروجردی در فروردین 1340 مهمترین مانع داخلی از جلوی پای شاه برداشته شد. دکتر امینی که در این زمان به نخست وزیری رسیده بود، می دانست که بدون کسب نظر موافق مراجع قم قادر به اجرای برنامه های مورد نظر امریکا نیست; بنابراین چند ماه بعد به قم رفت و با مراجع قم به طور خصوصی گفتگو کرد. اما امام خمینی حاضر به دیدار خصوصی نشد و یکی از طلبه های جوان، حجت الاسلام عقیقی بخشایشی در جلسه گفتگوی امام با امینی شرکت کرد و متن گفتگو در یکی از نشریات آن روز انتشار یافت. هدف امام از این کار، ظاهرا آن بود که مبادا امینی دست به اجرای برنامه های غیر اسلامی بزند و چنین وانمود کند که با مراجع قم و از جمله ایشان به توافق رسیده است. امام در بخشی از سخنانش خطاب به دکتر امینی گفت: "باید طوری با مردم رفتار کنید و گامهای مفید و موثر به نفع اجتماع بردارید و آنچنان خدمت نشان دهید که در پیشگاه خداوند و وجدان مسئول نباشید. " لایحه اصلاحات ارضی در 20 دی 1340 در هیات وزیران به تصویب رسید و به

صورت قانون قابل اجرا درآمد. گرچه امام خمینی اصلاحات ارضی را به سود دهقانان نمی دانست، اما برای جلوگیری از سؤ استفاده رژیم، از بیان مخالفت خودداری کرد. اصلاحات روبنایی دکتر امینی - بویژه مبارزه او با فساد اداری - موجب محبوبیت او در داخل کشور شد. از سوی دیگر، اعتماد کامل امریکا به امینی و بی اعتنایی نخست وزیر به شاه، باعث نگرانی و رنجش شاه شد; از این رو به امریکا سفر کرد تا به کندی و مقامات امریکایی اعلام کند که وی حاضر است برنامه های امریکا را شخصا انجام دهد. مقامات امریکا با قبول نظر شاه، حمایت خود را از او اعلام کردند. به دنبال توافق شاه و کندی، امریکا به بهانه های گوناگون حاضر به پذیرفتن خواستهای امینی نشد و در نتیجه وی استعفا کرد و شاه، اسدالله علم را در تاریخ 27/4/41 مامور تشکیل کابینه کرد. پس از روی کار آمدن اسداله علم، گامهایی برای تضعیف روحانیان برداشته شد; از جمله آنکه شایع شد رژیم قصد دارد در شهر مذهبی قم، سینما، مشروب فروشی و عشرتکده دایر کند. طلبه های جوان و مبارز حوزه، پس از شنیدن آن طوماری نوشتند و ضمن آن به رژیم هشدار دادند، مراجع وقت قم به نگرانیهای طلبه ها اهمیت چندانی ندادند و تنها امام بود که

بلافاصله رئیس شهربانی قم را احضار کرد و طومار طلبه ها را به او نشان داد و قاطعانه به وی اخطار کرد; و هنگامی که یکی از روحانیان قم به دربار رفت و به نام روحانیان قم، . تولد فرزند شاه را به او تبریک گفت، از سوی امام احضار شد و مورد مواخذه قرار گرفت (14) . ضمن اینکه امام، همچنان مواظب حرکتها و سخنان شاه و دولت بود تا در صورت حرکتی خلاف اسلام، پاسخ مناسب را به آنان بدهد. رحلت آیت الله کاشانی در اسفند 1340 ضایعه دیگری برای کشور و روحانیان بود و دومین مانع عمده از سر راه شاه برداشته شد. امام به پاس مجاهدتهای ایشان مجلس ختم باشکوهی در قم برگزار کرد و خود نیز در آن شرکت نمود (15) . نتیجه آنکه امام خمینی (س) از عنفوان جوانی به عنوان یک روحانی آگاه آزاده و مبارز و بدون هراس از هیچ مقام و دستگاهی و تنها به اتکای خداوند، هر جا که برای اسلام، مسلمانان و مردم ایران، احساس خطر کرد، ساکت ننشست و رسالت خود را ایفا کرد. همان گونه که ذکر شد، پس از فرار رضاخان با نوشتن "کشف الاسرار" فریاد اعتراض

خود را به کم توجهیها به سرنوشت اسلام و مسلمانان بلند کرد و پس از آن، به رغم وجود تمام تنگناها و مشکلات، هیچ گاه ساکت نماند و طی بیست سال، به مبارزه خود با کژیها و ناراستیها ادامه داد. رحلت آیت الله بروجردی، روی کار آمدن اسداله علم، طرح موضوع انجمنهای ایالتی و ولایتی و مطرح کردن نقشه هایی برای تضعیف اسلام و روحانیان به رویارویی مستقیم امام با رژیم شاهنشاهی و شخص شاه انجامید. هر چند شاه، موفق به تبعید امام از کشور شد، اما مبارزات مردم به رهبری امام همچنان ادامه یافت و این مبارزات پس از پانزده سال به ثمر رسید و با پیروزی انقلاب اسلامی، نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی فرو پاشید و جمهوری اسلامی ایران استقرار یافت. سیر مراحل این پیروزی را می توان به خوبی از سخنان مهم و سازنده امام، از نخستین روز مبارزه مستقیم تا 22 بهمن 1357 و پس از آن مشاهده کرد.

پى نوشت ها

: 1. خمینی، روح الله; کشف الاسرار; ص 2 .10. صحیفه نور; ح اول، ص 3 .7-3. سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی; ج6، ص4 .60-59. بررسی و تحلیل نهضت امام خمینی; ج1، ص 5 .102. از انشعاب تا کودتا; ج3، ص6 .156. روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت

نفت; ص7 .47-46. همان ماخذ; ص 8 .25-4. مجله یاد; شماره پنجم، ص9 .45 - 44. ایران و تاریخ; ص 10 .28. تاریخ نوین ایران; ص 38 و ایران بر ضد شاه. ; ص 11 .118. دکترین آیزن هاور، سیاست خاورمیانه ای و خاور نزدیکی ژنرال آیزن هاور رئیس جمهوری امریکا )1960 - 1952( بود که هدف اصلی اش نفوذ، مداخله و پشتیبانی نظامی و اقتصادی از این کشورها تحت عنوان مقابله با کمونیسم از خارج و داخل بود. دانشنامه سیاسی; ص 12 .155. تاریخ سیاسی معاصر ایران; ص 354 و 13 .355. مجله یاد، سال سوم، زمستان 66، ص 14 .51. بررسی و تحلیل نهضت امام خمینی; ص 15 .105 - 103. سرگذشتهای ویژه. . . محمد دهقانی آرانی

امام خمینی، اصول و ارزش ها(5)

7 چکیده: دانشجو و مدرسه عشق (1) «بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین حدیث عشق می دهد . بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش به گلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سروده اند . بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند . بسیج لشگر مخلص خدا است که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین و آخرین امضاء نموده اند .» (امام خمینی قدس سره، صحیفه نور، ج21، ص52( حوادث تاسف بار تیرماه گذشته که زمینه ساز آن توطئه های از پیش طراحی شده جهان خواران و همکاری نشریات و روزنامه های نوظهور و جدیدالولاده و قلم های مسموم نویسندگان معلوم الحال با تیترها و مقالات تحریک آمیز و گمراه کننده با همسوئی رسانه های امپریالیستی بود و با کارگردانی عناصر فریب خورده در لباس مقدس دانشجویی از خوابگاه دانشگاه تهران سر بیرون کرد و ندانم کاری و خودسری پاره ای عناصر بی مسئولیت زمینه را برای آشوب گران فراهم ساخت و به اغتشاشات خیابانی و هجمه و غارتگری اوباش و اراذل (که رادیو امریکا و اسرائیل و رسانه های امپریالیستی آن ها را اصلاح طلبان نامیدند!) کشیده شد و بالاخره

با حضور توده های میلیونی مردم انقلابی مان از همه قشرها از جمله دانشجویان و اساتید متعهد دانشگاه ها، نقش برآب گردید، برای همه ما اعم از دانشجو و دانش آموز و هیات های علمی و نیروها و مسئولین فرهنگی کشور تا روحانیان و مجلسیان و جناح ها و گروه های سیاسی خودی، درسی بود آموزنده و تجربه ای تلخ، اما به تلخی داروها! درس ها و تجربه های این حوادث نباید فراموش شود و دوباره هواها و انگیزه ها از کمین گاه سر برون آوردند و تجربه ها را دوباره تجربه کنند که: «من جرب المجرب لت به الندامة» ! در مقاله پیشین با جناح های خودی در این رابطه سخن گفتیم که امید است مورد توجه قرار گرفته باشد . ما هم مانند همه ملت از آنان خواستیم به وحدت کلمه روآورند و به جای این که رو در روی یکدیگر بایستند و خوراک تبلیغاتی برای دشمن فراهم سازند و به دشمنان امید بدهند، بیایند برای خدا - آری فقط برای خدا - اندکی به تامل بنشینند که آن همه کشمکش ها که تاکنون داشته اند کدام دردی را از دردهای دین یا دنیای مردم درمان کرده و آیا جز بر دردهای بی درمان افزوده است؟ ! و آن گاه در پی چاره جویی مشکلات این مردم باشند که تنها تکیه گاه انقلاب و نظام و ولی

نعمت جناح ها و گروه ها و حتی مسئولان امور در همه حال بوده و خواهند بود و با همه رنج و دردها و تحمل فشارهای کمرشکن اقتصادی و معیشتی، روز حادثه همین مردم سر از پا نمی شناسند و گوش به فرمان رهبر خود با حماسه و شکوه هرچه تمام تر در صحنه حضور می یابند و با مشت آهنین بر پوزه دشمنان خارجی و داخلی می کوبند که از همین حضورشان مزدوران بیگانه با ذلت و فلاکت، به لانه های خود می خزند! و همه فتنه ها نقش بر آب می شود . این جا است که مسئولان امور سعه صدر و اخلاص و گذشت و وفاداری را واقعا باید از این مردم بیاموزند که آن ها آموزگار شایسته ای هستند . اما در عین حال باید با هوشیاری کامل توجه داشت که فتنه ها نخفته اند و مارهای زخم خورده هرگاه که فرصت های مناسبی پیش آید سر از کمین گاه برخواهند آورد! چنان که نمونه آن را در حوادث اخیر دیدیم و در مقاطع گذشته نظائر آن را از یاد نبرده ایم و این مائیم که نباید یاس دشمن را به امید شوم تبدیل نکنیم تا در این تجربه تاریخی سیه روی از بوته امتحان بیرون نیاییم . کتاب عشق و شهادت! در این مجال بسیار حساس دانشجویان و به طور عام نسل

جوان مسئولیت ویژه ای دارند نقش جوانان و دانشجویان و دانش آموزان در همه صحنه های انقلاب و به ویژه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس بر احدی پوشیده نیست . همین ها بودند که با ایثار و فداکاری خود دیگران را نیز به همراه خود کشیدند و بردند . اگر جوانان نبودند بی شک غالب پدران و مادران آن ها دارای چنان جرئت و جسارتی نبودند که خود را به آب و آتش بزنند و آن همه شکوه و حماسه را بیافرینند . باری، این دانش آموزان و دانشجویان ما بودند که کلاس و مدرسه و دانشگاه را رها کردند و همراه با دیگر بسیجیان در مدرسه عشق; یعنی بسیج ثبت نام نمودند و برای شهادت مسابقه دادند و فضای جبهه را با زمزمه مناجات خود عطرآگین ساختند و در عرصه نبرد این سپاهیان خدا در کام شیران رفتند و آنان را از پای درآوردند . گواه صادق این مدعا را در جبهه های جنوب و غرب و قله های رفیع کردستان و دشت های وسیع خوزستان باید جست از «هویزه و چزابه، بستان و سوسنگرد، شلمچه و طلائیه، مهران و دهلران، میمک و مریوان، بانه و سردشت، فکه و دهلاویه» و جای جای جبهه ها، و دانشجو کتاب فیزیک و ریاضی را بست و با کتاب عشق

و شهادت آشنا شد، درسی آموخت که در دفتر و نوشتار نبود! و در لوح دل و صفحات پاکیزه قلب شیفته و شیدای خود آن را می کاوید و بدین گونه دانشگاه و مدرسه را مفهوم دیگر داد و از ناکسان و نااهلان پاکسازی کرد و پرده ریا بر چهره نفاق درید و دانشگاه اسلامی را می افکند و حوزه و دانشگاه دست برادری به یکدیگر دادند و با این پیوند مبارک، نظامی نو در فضای فرهنگ بنیان نهادند و جمعه و جماعت را به فضای دانشگاه کشیدند و تحولی در فرهنگ مرده و غرب زده کشور پدید آوردند و از آن پس تجلیات استعدادها و شکفتن شکوفه های دانش را شاهد بودیم و دیدیم که عزیزان ما که چگونه در المپیادهای علمی جهانی درخشیدند و در این میان فرزندان شاهد را که این روزها رتبه دوم المپیاد ریاضی بین الملل را به دست آوردند نشان دادند که اگر پدران سلحشورشان در عرصه نبرد حماسه های باشکوه آفریدند تا شاهد پیروزی را در آغوش کشیدند و استبداد و وابستگی را به زباله دان تاریخ ریختند، آری فرزندانشان نیز در سنگر تعلیم و تربیت قله رفیع پیروزی را تسخیر کردند و «شیر را بچه همی ماند بدو» و این خود ویژگی دانشگاه و فرهنگ اسلامی است که می تواند

فرزندان خود را در دو عرصه علم و ایمان و دانش و عشق و عقل و احساس سرافراز و سربلند گرداند . و این همان چیزی بود که امام راحل از انقلاب فرهنگی می خواست «و هر دم از این باغ بری می رسد » تازه تر از تازه تری می رسد» . آری، دانشجوی بسیجی فرزند واقعی امام است که میراث آن پدر فرزانه و پیر روشن ضمیر را که به بسیجی بودن خود افتخار داشت می تواند پاسداری کند و گوش جان به توصیه امام خود آورد که فرمود: «فرزندان بسیجی ام در این مراکز پاسدار اصول تغییرناپذیر نه شرقی و نه غربی باشند» و آنان که به نام دانشجو در صفوف دانشجویان متعهد و فرزندان راستین اسلام و انقلاب رخنه کرده و با عوامل دشمن دمساز شده اند، عنصر بیگانه اند که باید از صفوف خودی طرد شوند و دیدیم که در غائله دانشگاه چه کسانی آتش بیار معرکه بودند و برخی تشکل های به اصطلاح دانشجویی را با اهداف پلید خود و مزدوری بیگانگان هدایت می کردند . در حالی که عناصر این تشکل های مشکوک از چند صد نفر در فضای دانشگاه ها تجاوز نمی کند اما با وقاحت و پررویی خود را قیم و ولی دانشجویان می دانند و هر زمان مقتضی شود صورت حق به جانبی گرفته

فضای مقدس دانشگاه را به جو تشنج و با هدف خدمت به دشمنان میهن اسلامی مبدل می کنند و تجربه های تلخ اخیر هشداری بود که خیل عظیم دانشجویان مسلمان ما ترفند آن اقلیت خادم اجنبی را بخوانند بازی نخورند - که البته نخواهند خورد - و راه خود را از راه این فرصت طلبان جدا کنند . دوران بسیج به سر نرسیده حوادث و جریان های گذشته آموخت که دوران بسیج و بویژه بسیج دانشجویی و دانش آموزی سپری نشده و سپر را نباید افکند که جنگ است هنوز . تا این ملت بر اصول خدشه ناپذیر انقلاب و آرمان های امام راحل و امروز خط مشی رهبری پای برجا است دشمن دست از توطئه برنمی دارد . و اگر از در رانده شود از پنجره سر بیرون می کند همان گونه که توطئه های شیطان بزرگ و متحدان غربی او را قبل و بعد از انقلاب دیده ایم و جوانان نورسته ما از گذشته شنیده و امروز نیز شاهدند و حمایت سران سناتورهای امریکایی و رسانه های غربی را از آشوبگران و آنارشیست ها می بینند که چه زود دشمنان زبون ذوق زده شدند و بند را به آب دادند و بر طبل رسوایی خود بیش از پیش کوبیدند! و خدا را شکر که دشمنان ما را از احمق ترین مردم جهان قرار داده است! باری

سخن در این جا از حضور بسیجیان عزیز در پهنه کشور و در دانشگاه و فضاهای علمی و آموزشی است که یکی از ضروری ترین مسائل حیاتی انقلاب اسلامی است و همان گونه که حضرت امام قدس سره فرمود: «اگر بر کشوری ندای دلنشین بسیجی طنین اندازد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم . بسیج باید مثل گذشته و باقدرت و اطمینان خاطر به گذشته به کار خود ادامه دهد» . (صحیفه نور، ج21، ص52( حضرت امام سپس به ضرورت تشکل های دانشجویان دانشگاه ها و طلاب حوزه های علمیه اشاره فرموده و خاطر نشان می سازد: «امروز یکی از ضروری ترین تشکل ها بسیج دانشجو و طلبه است . طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید تمام توان خود را در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند، فرزندان بسیجی ام در این مراکز پاسدار اصول تغییر ناپذیر نه شرقی و نه غربی باشند . امروز دانشگاه و حوزه از هر محل بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند . فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی امریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند . تنها با بسیج است که این مهم انجام می شود و مسائل اقتصادی بسیجیان به عهده این دو پاسگاه

علمی است» . (صحیفه نور، ج21، ص53( مباد تیغم نیام جوید! تجربه ای ارزنده که از حوادث تلخ آموختیم این بود که فرزندان انقلاب و وفاداران به خط امام و رهبری - که جز آن انقلاب مفهومی ندارد - باید عرصه را بر فرصت طلبان تنگ کنند و میدان را به بازیگران ندهند که در زیر لوای آزادی و جامعه مدنی به شیوه غربی همه چیز را پایمال کنند و از غوغاسالاری رنگین نامه ها که چون علف هرزه روییده اند نهراسند و در چارچوب قانون و به طور منظم صفوف دفاعی خود را در سنگر «علم و جهاد» تقویت کنند . بسیج دانشجویی را که به فرموده حضرت امام از ضروری ترین تشکل ها است با قامتی استوار سر پا نگه دارند . به خاطر داشته باشند که لیبرال ها در روزهای اول انقلاب همین نغمه را سر می دادند که سپاه و بسیج مانع کار ما هستند و یا در اندیشه انحلال ارتش بودند و زیر این شعار توطئه نابودی بنیه دفاعی مردمی کشور طراحی می کردند که با هوشیاری و رهبری حکیمانه امام راحل این نغمه شوم در گلو خفه شد و همین نیروهای مردمی بودند که کشور و انقلاب را از کام دشمن بیرون کشیدند و همین ها هستند ذخیره های اسلام و یاران حضرت مهدی (ع) و وفاداران رهبری

انقلاب اند و خواب را بر دیده دشمن حرام می کنند . بسیج دانشجویی نیز از این نیروهای ذخیره اسلام و امام و رهبری است که امروزه نیز از سوی جریان های منحرف مورد تهاجم است و برخی نشریات نوظهور از نیروهای حزب الله با تعابیری ناشایست یاد می کنند و هدفشان این است که با جوسازی و غوغاسالاری آنان را منزوی سازند و از صحنه به در کنند غافل از آن که این نیروهای مخلص و سپاهیان مهدی (ع) هوشیارتر از آنند که به وسوسه خناسان و رجزخوانی لیبرال ها سنگر را خالی کنند . کسانی که در برابر توپ و تانک ها از صحنه پیکار عقب نشینی نکرده اند، بی شک قلم های مشتی زبون نخواهد توانست آنان را به ترک سنگر مجبور سازد . زیرا مؤمن به نور خدا راه خود را پیدا می کند: «المؤمن ینظر بنورالله» و این مغزهای علیل بی ایمان و بی نور و تاریک اند که با خیال خام طرح ریزی می کنند و گمان می برند دیگر آن شور و هیجان انقلاب فرونشسته! و فرصت هجوم بر این دژ استوار فرا رسیده است! ! کوتاه سخن آن که : هم چون روزهای اول انقلاب و سال های جنگ، باید آماده بود و این آمادگی بسیج گونه در فضای دانشگاه از هر جای دیگر ضروری تر است و مسئولین امر باید امکانات

تشکل های دانشجویی و دانش آموزی را در آمادگی دفاعی و فعالیت سالم سیاسی از هر جهت در اختیار مراکز فرهنگی و دانشگاهی قرار دهند و تشویق های لازم را از این نیروها بنمایند و نگذارند غبار فراموشی بر این سپاهیان مخلص خدا بنشیند! این مقال را با شعری از شاعر انقلابی آقای حمید سبزواری از زبان بسیجیان به پایان می بریم: نمی گذارم پرم ببندی که شوق پرواز باز دارم نمی گذارم لبم بدوزی که شور آواز باز دارم اگر بمیرم نمی گذارم دوباره دامم به ره گذاری که رنگ صیاد می شناسم که دیده باز باز دارم زننگ تسلیم برکنارم و تن به ذلت نمی سپارم که پر ز سودای سرفرازی سری سرافراز باز دارم به سینه دارم دلی چو دریا همیشه توفنده ناشکیبا بگو به دشمن ز شورش من که طبع ناساز باز دارم مباد تیغم نیام جوید مباد روحم منام جوید برنده تیغی خجسته روحی به مثل آغاز باز دارم کجا که شعری بلیغ بینی حماسه ام بر ستیغ بینی تپنده نبضی شکفته روحی حماسه پرداز باز دارم حجةالاسلام والمسلمین محمد تقی رهبر

امام خمینی، اصول و ارزشها (2)

7 چکیده: در این فضای مسموم فرهنگی! «وصیت این جانب به وزارت ارشاد در همه عصرها خصوصا عصر حاضرکه ویژگی خاص دارد، آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل وارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند. ما اکنون در این زمان که دست ابرقدرت ها را از کشور خود کوتاه کردیم مورد تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به قدرت های بزرگ هستیم.چه دروغ ها و تهمت ها که گویندگان و نویسندگان وابسته به ابرقدرت ها به این جمهوری نوپا نزده و نمی زنند. مع الاسف، اکثردولت های منطقه اسلامی که به حکم اسلام باید دست اخوت به مابدهند به عداوت با ما و اسلام برخاسته اند و همه در خدمت جهان خواران از هر طرف به ما هجوم آورده اند و قدرت تبلیغی مابسیار ضعیف و ناتوان است و می دانید که امروزه، جهان روی تبلیغات می چرخد و با کمال تاسف نویسندگان به اصطلاح روشنفکرکه به سوی یکی از دو قطب گرایش دارند، به جای آن که در فکراستقلال و آزادی کشور و ملت خود باشند، خودخواهی ها وفرصت طلبی ها و انحصارجویی ها به آنان مجال نمی دهد که لحظه ای تفکر نمایند و مصالح کشور و ملت خود را در نظر بگیرند.» «وصیت نامه سیاسی - الهی صحیفه نور، ج21، ص191« پیش از آن که به ابعاد مهم و سرنوشت ساز این بخش از وصیت نامه حضرت امام خمینی -سلام

الله علیه- که منشور انقلاب اسلامی برای همه زمان ها و نسل ها است، بپردازیم، تاکید مجدد بر این نکته ضروری است که در سال امام خمینی (ره) که یکصدمین سال ولادتش گرامی داشته می شود، مهم ترین مسئولیت ما بازنگری به اندیشه های والای آن حضرت و تعهد عملی و تکیه بر خط مشی ترسیم شده، توسط آن بزرگ معمار اندیشه انقلاب اسلامی است; یعنی پاسداری ازآرمان های جاوید، خدشه ناپذیر اسلام و انقلاب و مبارزه با کژی ها وکج روی ها و افشای چهره منافقانه مدعیانی است که اخیرا بال وپرگشوده و بزرگ ترین خطر برای نظام اسلامی اند. کوتاهی در این مسئولیت خیانتی است آشکار به اسلام و آرمان های حضرت امام وخون های پاک و مطهری که به پای درخت انقلاب اسلامی طی بیست سال وبیشتر نثار شده و می شود، اما اینک بازیچه فرصت طلبان قرارگرفته است. این کار قبل از هر چیز ایمان خالص و اعتقاد راسخ غیرت و حمیت و تقوا و طهارت نفس می خواهد که اگر این شرط تحقق نیابد، ظاهرسازی ها و ریاکاری ها و فرصت طلبی ها سرابی است که تشنه کامان را سیراب نمی کند و نه تنها در این دنیا و درپیشگاه خدا و خلق مستوجب کیفر است که عقوبت اخروی را نیزهمراه دارد. اینک، مروری و توضیحی بر تذکرات بسیار مهم بنیان گذار انقلاب اسلامی در فراز وصیت نامه: 1- وصیت به وزارت ارشاد این وزارت یکی از نهادهای پرمسئولیت فرهنگی و هنری

و تبلیغی وارشادی کشور است، در کنار وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم ودیگر نهادهای تبلیغی و سایر سازمان ها و یا وزارت خانه ها، چون صدا و سیما و وزارت خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات و دفترتبلیغات اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی، که هر کدام به نوعی درساختار فضای فرهنگی کشور برای داخل و خارج از کشور مسئولیت دارند و بدون تردید سالم سازی فضای فرهنگی برای توده ملت وافکار و ناظران جهانی، هم دلی و هم سویی همه نهادهای یاد شده، ومسئولیت شناسی مسئولان و دست اندرکاران ذی ربط را طلب می کند. وبنابراین، تنها یک سازمان، نهاد یا وزارت خانه را نمی توان عهده دار کل مسئولیت فرهنگی تلقی کرد و در قانون و سخنان و دروصایای حضرت امام و نیز تذکرات و رهنمودهای مقام معظم رهبری به تناسب مقام با هر یک از اعضای خانواده فرهنگی و تبلیغی کشور وظائفی مطرح شده که توجه به آن ها، برای هر یک از مخاطبان ضروری و سرنوشت ساز است. بنابراین هرگاه سخن از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به میان می آید، به معنای توجه دادن تمام مسئولیت به سوی این وزارت خانه و رفع مسئولیت از دیگران نیست، در عین حال سنگینی و گستردگی کار این وزارت و مسئولیت آن در فضاسازی اجتماعی کشور و جهت دهی فرهنگ و هنر و مطبوعات و... حساسیت فراوانی را ایجاب کرده است، به ویژه با

وضع نامطلوب و غیرقابل قبولی که اخیرا در فضای فرهنگی و مطبوعاتی و هنری کشورپیش آمده انتظارات و توقعاتی را در افکار عموم برانگیخته است و چنان که شاهدیم اعتراض حوزه ها و مراجع معظم تقلید را نیز به همراه داشته است. که در نهایت به مجلس شورای اسلامی در قالب بحث و استیضاح کشیده شده است. در این گفتار، بر آن نیستیم که در باره این ماجرا موضع گیری کنیم، چنان که معتقدیم نباید به شیوه پاره ای از جرائدفتنه انگیز، این گفت و شنودها را به مسائل جناحی و خطی ربط دادو آن را به عرصه زورآزمایی قدرت تبدیل کرد و درصدد تخلیه روانی و انتقام برآمد که نه تنها برای طرفین سودی ندارد، بلکه برای نظام و انقلاب ضربه ای است شکننده و این همان چیزی است که دشمنان ما می خواهند و با انواع ابزارها و شیطنت ها روی آن سرمایه گذاری می کنند و هوشیاری جناح ها می تواند خنثی کننده این توطئه ها باشد. حال فراتر از تفکر جناحی و با واقع نگری بایدگفت: آنچه در این جا اهمیت جدی دارد، همان نکته ای است که حضرت امام -قدس سره- بر آن تاکید فرموده اند:«وصیت این جانب به وزارت ارشاد در همه عصرها خصوصا عصر حاضرکه ویژگی خاص دارد آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل وارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند». دو نکته اساسی در این قسمت به چشم می خورد:«تبلیغ

حق مقابل باطل» «ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی» در مقام تبلیغ حق آن چه در مرحله نخست اهمیت دارد، تشخیص حق است و آن گاه تبلیغ آن . معیار ما در تشخیص حق، کتاب خدا وسنت و سیره پیامبر و اهل بیت علیهم السلام و دیدگاه صاحب نظران دین و کارشناسان اسلام; یعنی فقهای والا مقام است. حق یک امر نسبی نیست بلکه یک حقیقت ثابت است و آیین حق همان چیزی است که خدای حکیم برای رسول عظیم خود (ص) فرستاده: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله; اوست آن که پیامبر خود را با مشعل هدایت و آیین حق فرستاد تاآن را بر همه ادیان پیروز گرداند.» اما آن چه از تاریخ می دانیم بسیار اتفاق افتاده که باطل لباس حق، در بر کرده وهواهای نفسانی در تشخیص حق و باطل دخالت کرده است، چنان که علی علیه السلام فرمود:«برخی نام دانشمند دارند، اما عالم نیستند و مشتی جهل ونادانی و سخنان گمراه کننده از این جا و آن جا گرفته و باسخنان باطل برای مردم دام غرور و فریب گسترده اند. کتاب خدا رابر آرای خود تطبیق می دهند و حق را به هوس ها و خواهش های دل تفسیر می کنند.» بدین ترتیب شخص باید مراقب باشد، حق بازیچه هواهای این و آن قرار نگیرد و جو سازی

و غوغاسالاری معیار ناخت حق وباطل نشود!ملاکهای ما در شناخت مسائل سیاسی و اجتماعی نیز باید بر این اساس باشد، ما که در نماز و روزه و حج و زکات پیرو فقهاهستیم، در مسائل اجتماعی سیاسی چون آزادی و تساهل و تسامح وحلال و حرام و مانندآن نیز باید ملاک را رای و فتوای فقیه آگاه به زمان و اسلام قرار دهیم و این نه استبداد و سلطنت فقیه است که برخی کج اندیشان گستاخ گفتند، بلکه ولایت دینی و حاکمیت الهی است که اساس این انقلاب بوده و برای همیشه خواهد بود وهرگاه این ملاک و معیار تحت الشعاع جوسازی و غوغاسالاری رسانه ای قرار گیرد، همان لحظه است که زنگ خطر به صدا درآمده و مرگ انقلاب و نظام را ندا می دهد و از همین جا می توان به عمق توطئه گسترده ای دست یافت که از سوی دشمنان اسلام و نظام اخیرا باهم دستی عوامل خارج و داخل سازمان دهی شده و لبه تیز آن متوجه ارزش های مسلم دینی و چهره های مقدس اسلامی گردیده است. مسئولان امر وکارگزاران امور فرهنگی و سیاسی باید بدانند حیات و هویت نظام اسلامی ما در فقاهت و ولایت نهفته و آن روز که این اصل بنیادین خدشه پذیرد، تمام آرمان ها بر باد رفته است وبنابراین از این عمود انقلاب; یعنی «فقاهت» و «ولایت» باتمام وجود باید حمایت کرد و هیچ

چیز نمی تواند آن را متزلزل کند. بنابراین، اگر چند رنگین نامه که با خون و پول این ملت زجر دیده تغذیه می شوند، بصدد آنند که با فضاسازی اجتماعی وغوغاسالاری به قول خودشان جامعه مدنی را از فقاهت جدا کنند ومیان «جمهوریت» و «اسلامیت» جدایی بیندازند و اندیشه سکورالیسم و لائیک را به فضای سیاسی ایران اسلامی بکشانند،کورخوانده و سخت در اشتباهند. کارگزاران امور فرهنگی و سیاسی نباید فریب اینان را بخورند و برای رضایت اینان که مشتی عناصرورشکسته اند و روز حادثه به پشیزی نمی ارزند، از پشتیبانی ملت وحوزه های علمی و سنگرهای اعتقادی خود را محروم کنند که تجارب گذشته برای خردمندان و خردورزان کافی است: «فاعتبروا یا اولی الابصار». لابه لای برخی از این ورق پاره های رنگین که این روزها هم چون مارخوش خط و خال ظاهر شده اند، زهر هلاهل نهفته و شگفت آنکه دغدغه آزادی بیش تر از این را دارند تا با سم پاشی و کینه توزی که خصلت فطری نویسندگان این ها است همه چیز را دگرگون کنند، بر مقدسات اسلام بتازند و اگر فریادی به اعتراض برآورند آن را برچسب انحصارطلبی و سلب آزادی بزنند و برخی ساده دلان به تماشاایستاده و به تیراژ میلیونی مطبوعات دل خوش دارند! بدون این که به محتوا و نتیجه و خط مشی و استراتژی و ترفندها و نیرنگ هافکر کنند و بر ملاک ها و معیارهای تعیین شده در نظام اسلامی

وقانون اساسی برای آزادی مطبوعات توجه کافی داشته باشند. به هر رو، حق باورانی که بار مسئولیت سنگینی را در این نظام به عهده گرفته اند، قبل از هر چیز باید به حق بیندیشند و داوری روز جزا را لحاظ کنند و به دور از حب و بغض ها و تصفیه حساب هاو با کیاست و فطانت که ویژگی مؤمنان است، توطئه دشمنان وعوامل دور و نزدیکشان را بخوانند و به معیارهای دین و تذکرات کارشناسان دین تن در دهند و تا فرصت از دست نرفته پیوندشان رابا اصول و ارزش های دینی مستحکم تر کنند و فریب هیاهوها ورسانه های امپریالیستی و صهیونیستی را نخورند و در یک سخن حق وباطل را خلط نکنند. نکته دوم: نکته دوم بخش یادشده سخن امام راحل (ره) «ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی» است. می دانیم که پس از قرن ها فترت و محرومیت جهان اسلام، حکومت اسلامی، در عاصمه تشیع، ایران عزیز پا به عرصه وجود نهاده است و اگر در همان قالب اصلی و به شیوه درست هدایت شود و به تدریج مسخ نگردد وبه دست بدخواهان استحاله نشود و توطئه های خزنده و خودکامگی های فرهنگی مجال دهد، این حکومت در پرتو معارف عالیه آسمانی وقوانین راقیه اسلامی می تواند، در صحنه بین المللی ظهوری قدرت مندداشته باشد، چنان که علائم آن را در سراسر قاره های جهان مشاهده می کنیم و این همان چیزی است که قدرت های

شیطانی و ایادی آنان از آن هراس دارند. اگر دولت فرانسه که مدعی دموکراسی و آزادی است از ورود چنددانش آموز محجبه به مدارس مانع می شود، و رژیم امریکایی لائیک ترکیه نیز به همین منوال دانش آموزان و دانشجویان و آموزگاران محجبه را از فضای فرهنگی دور می کند و از ورود یک بانوی نماینده محجبه به پارلمان جلوگیری می نماید، همه این ها از وحشت و هراس این رژیم ها از اسلام و اندیشه های انقلابی است، همان گونه که سران استکبار بارها به این مطلب تصریح کرده و هول و هراس خود را پنهان نداشته اند. چندی پیش رئیس انجمن سیاسی امریکا درخاورمیانه در یک کنفرانس که در استانبول برگزار شده بود گفت:«امکان ندارد که روزی امریکا با مسلمانان تندرو سازش کند،چرا که آنان نه تنها قصد عقب راندن ما را از خاورمیانه ازجنبه نظامی دارند، بلکه دفع فرهنگی ما را نیز در سرمی پرورند.» امروزه ملت های در بند جهان با صاعقه آسمانی که برسر جنایت کاران فرو باریده و چشم انداز روشنی را در منظرمحرومان گشوده است، از خواب بیدار شدند و چشم انتظار رهایی ونجات از قدرت های فاسد و سلطه گرند، و فجر پیروزی مستضعفان برمستکبران را انتظار می کشند. به هر حال، این حقیقت برای غربی ها (اروپایی و امریکایی) محرزشده که جهان اسلام، بلکه جهان مستضعفان از خواب صدها ساله بیدار گشته و دیگر حاضر نیستند، سلطه

استعماری را تحمل کند وقهرمان این جنبش جهانی نیز از دید آنان کسی جز حضرت امام خمینی، و تداوم خط رهبری حضرتش نیست و همه توطئه ها وشیطنت هایشان تاکنون بر سنگ خورده و بالاخره تمام توان خود رادر صحنه فرهنگی و تبلیغی به کار گرفته اند و این ماییم که هدف پیکان هجمه و حمله ناجوانمردانه غرب در صحنه فرهنگ قرارگرفته ایم تا بدان جا که بخشی از مطبوعات داخلی; یعنی همان هاکه عده ای سنگ دفاع از آزادی شان را بر سینه می کوبند و اعتراضات جبهه حق و عالمان و آگاهان را نوعی سانسور و محدود ساختن آزادی می دانند، علنا و بی پروا کارگزار اهداف پلید غربی ها شده و می کوشند، چهره اسلام را مسخ کنند و بر ارزش ها بتازند تا ضدارزش ها را احیا کنند و با گورکنی فراماسونرها آنان را سرمشق سازند و قهرمان سازی کنند تا قهرمانان اسلام و انقلاب را ازخاطره ها، به ویژه نسل جوان که تجارب انقلاب را ندیده است دورسازند و نظام اسلامی را از آرمان های مقدسش جدا نمایند و با یک کودتای خزنده فرهنگی زیر پای اندیشه های انقلاب را که در متن اسلام ریشه دارد، خالی کنند و ارزش ها را بی رنگ سازند و باالقای خط فکری سازش و تسلیم جای پایی برای استکبار غربی، به ویژه امریکایی ها دست و پا کنند و از یک سو از درون بر ما ضربه زنند و

از سوی دیگر چهره بیرونی و جهانی انقلاب اسلامی را که آرمان ساز ملل دربند است، مخدوش سازند و کشور و نظام ما را که دژ استوار امت و ام القرای جهان اسلام است از بعد ارزش و اگربتوانند در همه ابعاد در هم بکوبند تا «نه از تاک نشانی بماندو نه از تاک نشان» این نقشه آخرین استکبار غربی و امپریالیسم خبری تبلیغی صهیونیستی است که بدون کم ترین مبالغه در حال اجرامی باشد و برخی جرائد داخلی کارگزار آن ها شده اند.حال در چنین فضایی کدام مسئولیت بالاتر از آن چه حضرت امام دروصیت نامه خود بدان تاکید فرموده اند که وظیفه همگان، به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی «ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی است». میدان این مسئولیت نیز عرصه فرهنگ، هنر، مطبوعات، ورسانه هاست (و البته صدا و سیما و مانند آن را نیز نباید ازیاد برد) این توصیه امام راحل که خواست همیشگی ملت و علمای امت است با آن چه امروزه و طی سال های اخیر در فضاهای مطبوعات و پاره ای جشنواره های هنری می گذرد ابدا همخوانی ندارد. این فریاد اعتراض همه دلسوزان با ایمان نظام است که در محافل ومجالس و نوشتارها و بیانیه ها و توضیح خواستن ها عنوان می شود ونباید آن را محصول حرکت های جناحی دانست. هر انسان آگاه وباوجدانی درک می کند که حضور هنرمندان بیگانه در جشنواره های اخیر با آن وضع نامطلوب،

حرکت بر ضد ارزش های اسلامی است! چه کسی باید به این ها پاسخ بگوید؟ جز کارگزاران فرهنگی کشور ووزارت ارشاد؟ و کدام قانون اجازه داده پاره مطبوعات، مبانی دینی و ارزش های اسلامی جلو چشم نسل انقلابی که پیکر پاره پاره عزیزانشان را به پای این انقلاب در خون دیده اند، مورد هجوم قرار بدهند و گروهک های غیر قانونی قلم فرسایی کنند و برخی دیگرچهره های وابسته به رژیم معدوم پیشین را زنده سازند و پول ویارانه این ملت که زیر بار تورم و گرانی روزافزون به ستوه آمده است، در اختیار این عناصر بی تعهد قرار گیرد تا آشکارا وبا غرور و افتخار بر ارزش های اسلامی بتازند و مسئولان امر نظارت شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنند؟! به کجا می روید؟ به کعبه یا ترکستان؟! آقایان مسئولان فرهنگی! به خود آیید و از میان جمعی متملق وحصاری که به دور شما کشیده اند، به میان خلق قدم بگذارید، میان همان مردمی که استخوان بندی کشور و نظام را تشکیل می دهند و درفراز و نشیب همراه اسلام و انقلابند و همواره ایستاده اند. وشماها به برکت وجود اینان زنده اید و نان می خورید و اگر اینان در عسرت اند شما بحمد الله در رفاه و آسایش اید! بیائید به اینان فکر کنید نه مشتی ورشکسته سیاسی و قلم به مزد بی حاصل که روزحادثه پای گریز دارند و چهره عوض می کنند و دلشان جای

دیگر است و دغدغه دین و مردم را ندارند. این همه از آزادی شیوه غربی حرف نزنید. مگر کسی از شما سلب آزادی کرده است؟ پدیده مبارک آزادی را بیست سال پیش، انقلاب اسلامی به ملت مسلمان ما هدیه کرد و امروز میوه اش را گروهی نااهل برمی دارند! نوجوانان وطن بستر زخاک و خون گرفتند تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند رایگان در پای نامردان دراندازی ندانی کاین همایون گوهر از کام نهنگان چون گرفتند این پدیده ارزشمند را به لباس نامقدس و نامیمون غربی و بر وفق خواست ورشکستگان سیاسی و گروهکی آلوده نکنید. شما در فرانسه وترکیه زندگی نمی کنید که با ملاک های غربی و لائیک به ارزش سنجی آزادی و مفاهیمی از آن قبیل، بپردازید! ولی نعمت شما مردمی هستند که بیش از ده سال است هنوز از فرزندان گمشده و یا دربندخود خبر ندارند و چشم کودکانشان به راه پدران مفقود الاثر واسیر دوخته است. به حال این ملت فکر کنید و هزینه هایی که به پای جشن های فرهنگ و هنر آنچنانی می ریزید و صرف پذیرایی ازمیهمانان ناشناخته و جاسوسان غربی می کنید و یا به مطبوعات بی تعهد و عمله استکبار یارانه می دهید که نمک بخورند و نمکدان بشکنند، بخشی از آن را برای مستضعفان و ولی نعمت هایتان اختصاص دهید و آرامش روانی مردم را فراهم آورید و عقده های کودکان یتیم را بگشایید، راستی

به کجا می روید به کعبه یا ترکستان؟! به هر حال در این آزمایش تاریخی، مسئولان فرهنگ و هنر کاری کنند که پیش ملت سربلند و نزد خدا سربلند باشند. چهره جمهوری اسلامی را آن گونه که هست، نه آن گونه که دلخواه گروهی بی تعهد است، جلوه دهند. نکته سوم: نکته سوم از سخن حضرت امام، اشاره به تهاجم تبلیغاتی و رسانه ای قدرت های بزرگ و دروغ ها و نارواهایی است که نثار جمهوری نوپای اسلامی کرده و می کنند و ضعف تبلیغات دربرابر آن. در این خصوص، هرچند همه نهادهای تبلیغی مسئولند،اما فراز پیشین سخن امام متوجه وزارت ارشاد است که باید باخلوص نیت و امانت و صدق و قدرت و قاطعیت و بر اساس مبانی واصول انقلاب و الهام گرفتن از رهنمود رهبران دین پاسخگوی حملات دشمنان باشد و به کارگزاران داخلی شان مجال آتش افروزی وفتنه انگیزی ندهد و این امر سیاست گذاری صحیح و حساب شده و منظم در تبلیغات و مقابله با نارواهای دشمنان انقلاب را می طلبد وچنان که اشاره کردیم در سال های اخیر و با سوء استفاده عناصرناصالح از فرصت ها، یک هماهنگی دقیق میان رسانه های غربی(اروپایی و امریکایی و صهیونیستی) با گروهی از نویسندگان وگردانندگان مطبوعات داخلی به چشم می خورد که هرگاه یک ندای مخالف نظام، از سویی بلند می شود صدای دیگر آن در سوی دیگرمی پیچد و از داخل و

خارج به ارزش ها و مقدسات هجمه می شود ویاس آفرینی می کند و این به قدری واضح و روشن است که انکار آن گویی انکار بدیهیات است. در چنین فضایی آگاهی، دلسوزی ، مسئولیت شناسی وزارت فرهنگ وارشاد فوق العاده سرنوشت ساز است و به همین دلیل حضرت امام مسئولیت را متوجه این وزارت نموده اند. بدین ترتیب کم ترین تساهل و تسامح گناهی نابخشودنی و در پیشگاه خلق و خالق محکوم. مطبوعات و نویسندگان وابسته نکته چهارم: و اما نکته چهارم از فراز یادشده وصیت امام راحل، ابرازتاسف آن بزرگوار از عملکرد نویسندگان به اصطلاح روشنفکر است که با گرایش به بیگانگان مصالح کشور را در نظر ندارند و اسیرخودخواهی ها شده و استقلال و آزادی کشور را به بازی گرفته اند.توجه داشته باشیم که مطبوعات و نویسندگان مورد اشاره در حیات حضرت امام بسیار محدود بود و شاید آن رهبر روشن ضمیر، امروزمطبوعات و نویسندگان کذایی را می دیده اند و گویا برای امروز ماهشدار داده و اعلام خطر فرموده اند. و در این جا نیز مسئولیت رامتوجه وزارت فرهنگ و ارشاد کرده اند. فضای مطبوعاتی کشورامروز، انصافا آلوده و مسموم است و این همه سوء استفاده ازآزادی است که لجام آن گسیخته شده است. و شگفت آن که برخی ازاین نویسندگان مطبوعاتی از حماسه باشکوه دوم خرداد سخن می گویند و سوء استفاده از این مجال،

در حالی که اینان، نه به دوم خرداد اعتقادی دارند و نه به پانزده خرداد و نه هفده شهریور نه بیست و دوم بهمن. اینان با استفاده از سیاست ماکیاولی و پیراهن عثمان معاویه،بر موج ها می نشینند و از آن جا که به هیچ چیز اعتقاد ندارند درپی صید ماهی مقصود خودند که جز ارضای خاطر اربابان خارجی شان چیزی نیست. در این مجال نیز مسئولیت ناظران مطبوعات و وزارت ارشاد بسیارسنگین است. آقایان که مکرر از آمار میلیونی و تیراژ مطبوعات با افتخار دم می زنند، قدری هم به ارزیابی بنشینند که این همه سرمایه ملی چه ره آورد فرهنگی به همراه دارد. چه کسانی قلم می زنند و چه قلم هایی تشنج آفرینی می کنند؟ به هر حال، امروزصیانت از اعتقادات مردم در برابر آفات تهاجم وظیفه شرعی و ملی همه صاحبان اندیشه از علما و مراجع عظام گرفته تا کارگزاران امور فرهنگی و قوای سه گانه و سایر کسانی است که می توانند درعرصه فرهنگ حرکتی سودمند داشته باشند. بنابراین، هرگز نبایدبه غوغاسالاری مطبوعاتی و فشار تبلیغاتی وقعی گذاشت و مهر سکوت بر لب زد و اگر مسئولان قانونی در وظیفه خود را در آیینه تساهل و تسامح ببینند، از رهبران اسلام پاسداران ارزش های انقلاب تکلیف ساقط نیست و آن چه برای علما و حوزه ها و مسلمانان دلسوز وصاحبان اندیشه و قلم و توده ملت اهمیت دارد، حفظ

ارزش ها وحراست از آرمان های حضرت امام و پیمودن خط آن حضرت است که امروزه در مشی رهبری انقلاب تبلور دارد و هرچه جز این باشد،محکوم به فنا است و آزمایش های گذشته تاییدی است بر این مدعاو آن چه در گذشته به تجربه رسید، بار دیگر آزمایش نکنند که«من جرب المجرب حلت به الندامة». حجت الاسلام و المسلمین محمد تقی رهبر

امام خمینی، رازی آشکار

6 چکیده: اشاره: دکتر تاج الدین عبدالرحیم، دبیر کل نهضت "پان افریکن"، در دفتر مرکزی کامپالا (اوگاندا) است. نهضت "پان افریکن" در جهت اتحاد کشورهای افریقایی فعالیت می کند و هدفش ایجاد دولتی واحد و یک منطقه اقتصادی مستقل است. دکتر تاج الدین عبدالرحیم در سال جاری یکی از میهمانان شرکت کننده در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (س) بودند. مجله حضور با ایشان مصاحبه ای انجام داده است که متن آن در ذیل می آید: حضور: ضمن عرض خیر مقدم و آرزوی موفقیت برای شما، بفرمایید میزان آشنایی شما با امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ایران چقدر است و چه برداشتی از انقلاب اسلامی دارید و موقعیت آن را در برابر مستکبران جهان و در کنار سایر کشورهای اسلامی و جهان سوم چگونه ارزیابی می کنید؟ تاج الدین عبدالرحیم: امام خمینی (ره) پس از انقلاب 1979 م. در سراسر جهان شناخته شد; این انقلاب نه تنها در دنیای اسلام، بلکه برای تمام افراد بشر، سه مشخصه ممتاز دارد. اولا، امام با وقف خود، با تعالیم و فداکاری شخصی، نشان داد که چگونه سرانجام حقیقت از هر چیز برتر است; از نظر شخصیتی، او خودش نمونه بارزی بود. ثانیا، انقلاب ایران که در سال 1979 م. به وقوع پیوست، نشان داد که

یک کشور جهان سوم می تواند خود را از سلطه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خارجیان آزاد کند. آنها امت جدیدی ساختند، مردمی که از ایرانی بودن خود احساس غرور می کنند; وقار ایرانیان به آنان بازگردانده شد، و این باعث افتخار است. این نوعی نوید است برای بسیاری از مردم جهان سوم که هنوز زیر نفوذ امپریالیسم و سلطه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خارجیها به سختی زندگی می کنند. ثالثا، نیروهای انقلابی ایران بر نیروهای ضد امپریالیستی دنیا اثر گذاشته اند; زیرا بسیاری از کشورهای جهان سوم احساس می کنند برای مقابله با یک قدرت بزرگ - به خصوص امریکا - بسیار کوچک و ضعیف هستند; اما ایران از سال 1979م. ثابت کرد که می توان حرکت کرد و با رهبری متعهد، برای هر کشوری امکان پذیر است که استقلال و شان واقعی خود را به دست آورد و راه خود را انتخاب کند. ما نباید از شرق یا غرب پیروی کنیم; بلکه باید راه خود را ادامه دهیم و این چیزی است که ایران ثابت کرد. اینها چیزهایی است که ما آرزو می کنیم در کشورهای افریقایی به وجود آید تا ما بتوانیم در سطح جهانی مورد احترام باشیم و نیز بتوانیم شان و منزلتی برای خودمان داشته باشیم، همانطور که هر فرد ایرانی امروز از ایرانی

بودن به خود می بالد. حضور: تا کنون چه کتابها یا آثاری از حضرت امام خمینی (ره) مطالعه کرده اید و آیا مطالبی از سخنرانیها، پیامها یا کتابهای ایشان در کشور شما منتشر شده است یا خیر؟ تاج الدین عبدالرحیم: من دانشجوی علوم سیاسی بودم و بسیاری از سخنرانیهای مهم امام را مطالعه کردم، در ضمن تاریخ عمومی انقلاب ایران را خواندم و هرچه بیشتر مطالعه می کردم، بیشتر از دیدگاههای پیشتاز امام الهام می گرفتم. آثار ایشان در کشور ما، به زبان انگلیسی وجود دارد. من هنگام تحصیل "سخنان سیاسی جهان سوم" را مطالعه می کردم که در این میان عقاید امام خمینی یکی از مباحثی بود که به ما تدریس می شد. از آن پس وقایع ایران را در روزنامه ها، مجلات و نشریاتی که برخی از آنها به مراکز فرهنگی ایران می رسید; دنبال کردم. مجموعه ای از آموزشهای امام نیز هست. البته به خاطر ندارم چه کسی آن را جمع آوری کرده; اما مجموعه ای از آموزشهای ایشان، قبل و بعد از 1979 م. در اینجا وجود دارد که بخوبی انسان را با گفته ها و دیدگاههای ایشان آشنا می کند; البته من بسیاری از کتابهای قدیمی اسلامی را خوانده ام. اما فکر می کنم همیشه باید مطالعه را ادامه داد. از زمانی که آمده ام به بازدید چند نمایشگاه کتاب رفته ام

و کتابهای زیادی درباره امام علی (ع)، امام حسین (ع) و امام حسن (ع) دیده ام و سعی کرده ام کتابهای بیشتری پیدا کنم تا بتوانم جامعه اسلامی ایران را بشناسم و فلسفه و درک ایرانیان را از اسلام در این کتابها بیابم، و هرچه بیشتر در مورد آنها بخوانم. حضور: در مورد زندگی و رهبری امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، چه نظری دارید؟ تاج الدین عبدالرحیم: فکر می کنم زندگی امام برای همه، رازی آشکار است; زیرا درباره آن بسیار نوشته اند. همانطور که گفتم نمونه روشن برای من حد واقعی عظمت اوست. در دنیای کنونی که ما به رهبرانی عادت کرده ایم که می گویند آنچه را من می گویم انجام بده، نه آنچه را من انجام می دهم; امام خمینی (ره) چیزی را که خود انجام نداده، به دیگران توصیه نکرده است و این شاهدی است بر اعتقاد عمیق او به آنچه انجام می داد. وی با عملکرد خود توانست به میلیونها انسان ، نه تنها در ایران; بلکه در تمام دنیا الهام بخشد. بنابراین اگر من ناچار باشم تنها یک جنبه از زندگی او را که برایم الهام بخش بوده، انتخاب کنم، همان مثال زنده را می گویم; "نحوه زنده و عملکرد او; مردی که به عنوان شخصیتی ارزشمند، فروتن و بسیار متعهد،

شناخته شده و اشتیاقی وافر به حقیقت، عدالت و ایمان داشته است" این خصوصیات برای جمع شدن در یک فرد، بی نهایت زیاد است; اما او تبعید شد و به دنبال یک انقلاب مردمی - که خود رهبری آن را داشت - به کشورش بازگشت و نشان داد که پس از سالها زندگی در تبعید هنوز متعهد باقی مانده است. یافتن ویژگیهایی که ذکر شد، رهبری در دنیا بسیار مشکل است، دنیایی که سود مادی و بلندپروازیهای خودخواهانه رهبران، کشورهای بسیاری را نابود می کند. شما می بینید که امام خمینی (ره) انقلاب را هدایت و رهبری کرد; اما حتی در راس کشور هم قرار نگرفت، او حتی رئیس جمهور هم نشد. او رهبر معنوی باقی ماند. و این هم امری منحصر به فرد است. من در تاریخ فقط مثال دیگری را به این صورت و با ویژگی مذکور به یاد دارم که قبلا اتفاق افتاد. احتمالا مهاتما گاندی در هند بود که او هم رئیس جمهور نشد و پدر ملت باقی ماند. حضور: وضعیت امروز مسلمانان جهان بویژه در کشور خود شما چگونه است؟ مشکلات اساسی آنان چیست و انقلاب اسلامی چه تاثیری در زندگی آنان داشته است؟ تاج الدین عبدالرحیم: صحبت کردن از وضعیت مسلمانان در دنیا، در واقع صحبت کردن از

وضعیت مردم در جهان سوم است. اکثر مسلمانان در جایی زندگی می کنند که جهان سوم نامیده می شود که به معنی قربانی فقر، ستم، استثمار، تنزل معنوی و امپریالیسم فرهنگی قدرتهای سلطه جو در دنیا است. من الان در اوگاندا زندگی می کنم، کشوری که بیش از 85 درصد آن مسیحی هستند; پس مسلمانان در اقلیت قرار دارند. من از نیجریه آمدم جایی که مسلمانان در شمال و جنوب آن سرزمین، اکثریت را تشکیل می دهند. اگرچه بین کیفیت زندگی گروههای اقلیت و اکثریت متفاوت است; من فکر می کنم اگر به جهان سوم توجه کنید بر مسلمانان همانقدر اثر گذاشته است که بر هر جامعه دیگر; و نمی توان مشکلات مسلمانان را از مشکلات سلطه گری خارجیان و سلطه گری امپریالیسم جدا کرد، به خصوص از گستاخی امریکا در جهان امروز. قسمت عمده اقتصاد جهان را بانک جهانی کنترل می کند که همان دولت امریکا و متحدان اروپایی او هستند و از آنچه در سالهای اخیر پس از سقوط شوروی - که در واقع به غرب پیوست - و اروپای شرقی اتفاق افتاد، متوجه شدیم که اسلام دشمن غرب شناخته شده است. پس آنها شما را مسلم، بنیادگرا، فناتیک، تروریست می نامند. اینها همه نامهایی است که به مسلمانان نسبت می دهند; زیرا مسلمانان طبق دستور دینشان

می خواهند همنوعان خود را راهنمایی کنند; هر انسانی باید آزاد باشد تا براساس دستورهای مذهب خود عمل کند; به این دلیل آنها مسلمان را تروریست می نامند; اما اصلا تروریست کیست؟ ! حضور: با وجود بیش از یک میلیارد مسلمان در عرصه گیتی که همه به یک کتاب "قرآن کریم" و هم به یک پیامبر "حضرت رسول - صلوات الله و سلامه علیه - " اعتقاد و ایمان دارند، چگونه می توان راه و نهضت امام خمینی (ره) را که مبتنی بر قرآن مجید و عترت است، ادامه داد؟ تاج الدین عبدالرحیم: ادامه نهضت امام در واقع به همه ما بستگی دارد. همانطور که گفتم مهمترین نکته در زندگی امام خمینی (ره) این بود که به آنچه اعتقاد داشت، عمل می کرد. حال، طبق کتاب مقدس قرآن و بنابر سخنان روشنگرانه امام خمینی (ره) بر هر مسلمانی واجب است که همنوعان خود را راهنمایی کند. شیطان در خارج نیست، شیطان در درون ماست، پس ما باید ابتدا در درون خود با آن مبارزه کنیم تا بتوانیم در دیگران تاثیر بگذاریم تا بدانند اسلام راهی برتر برای زیستن به آنان پیشنهاد می کند. حضور: شرایط و اوضاع جهان آشفته و نابسامان است. و به علت انقلاب، ارتباطات، تمامی جهان مانند دهکده ای تشبیه می شود از طرفی

قدرتهای استکباری، کشورهای مختلف را عرصه چپاول خود قرار داده اند. زورگویی و جنگ و خونریزی مستکبران به سرکردگی امریکا ادامه دارد و از طرف دیگر ملتهای مظلوم با حقایق بیشتری آشنا شده اند و در پی رهایی و استقلاب هستند. شما وضعیت آینده جهان را چگونه می بینید؟ تاج الدین عبدالرحیم: من آدم خوشبینی هستم. هرچند که با مشاهده دنیای امروز، امیدوار بودن بسیار مشکل است; من خوشبین هستم و معتقدم اگر بشر با هدایت نیروی ایمان تواناییهای خود را به کار گیرد، می تواند اوضاع را بهبود بخشد. امروزه ما زشتیهای فراوانی را هرچند موقتی در نقاط بسیاری از جهان می بینیم. فقر، بدبختی، ایدز، مرگ، جنگ، کشمکش و در همه جا سیل و خشکسالی و ... وجود دارد. من هنوز معتقدم که بیشتر اینها ساخته انسان هستند; بنابراین برای او امکان بهبود آنها وجود دارد. ایران قبل از 1979م. را ببینید: در رژیم قبلی به دنیا گفته شده بود که ایرانیها انتخاب دیگری ندارند و رژیم سلطنتی ادعا و F.B.I حکومت می کردند; با این حال هنگامی که زمان مناسب فرا رسید، ایرانیها با پشتوانه مذهبشان، انقلابی در وسط قاره آسیا انجام دادند. به همین علت من فکر می کنم که دنیا به "خمینی"های بیشتری نیاز دارد; یعنی افرادی که خود را کاملا وقف

کنند و راهنمای آنها اصل عدالت و برابری باشد. و من معتقدم که دنیا نظیر این افراد را خواهد دید. تا زمانی که بی عدالتی و زورگویی میان ملتها و اشخاص در داخل کشورها وجود دارد، همیشه مبارزاتی در چنین نظامهای ستمگری به وجود خواهد آمد. به هر حال من خیلی خوشبین هستم و فکر می کنم که آینده به همه آدمها تعلق دارد. ما رشد تمدنهای بسیاری را دیده ایم، مانند امپراتوریها، اینها می آیند و می روند. حقیقت سرانجام غالب می شود. من هم اکنون شاهد سقوط تمدن غرب هستم، غربیها دارند به بربریت نزدیک می شوند و ملاحظه می کنیم که امریکا بدین سان عمل می کند; زیرا امپراتوریها درست در زمانی که در ضعیفترین موقعیتشان قرار دارند، قویترین به نظر می رسند و امروز که امریکا فکر می کند برنده است، زیاد پایدار نخواهد ماند. من که خودم یک مسلمان هستم اگر بخواهم درباره مشکل اساسی مسلمانان نظر بدهم، باید بگویم که مساله رهبری نامناسب و بد، بزرگترین معضل مسلمانان است. در حال حاضر بسیاری از کشورها با اینکه مسلمان هستند، در واقع به دشمنان اسلام خدمت می کنند. شما می توانید این را با مشاهده کشورهای خاورمیانه و غربی تشخیص دهید. حضور: ممکن است در این مورد مثال مشخصی بفرمایید؟ تاج الدین عبدالرحیم: ما می توانیم کشوری مثل، عربستان سعودی

یا کشورهایی مثل; کویت، دوبی یا امارات متحده عربی را مشاهده کنیم; شما چه نشانی از اسلام در این کشورها می بینید؟ غیر از لباسی که می پوشند; زیرا آنها همه مثل همه هستند. اسرائیل باید دشمن شماره یک همه اعراب و همه مسلمانان باشد. چه کسی اسرائیل را حمایت می کند؟ چه کسی اسرائیل را برجسته می کند؟ چه کسی به آن کشور سلاح می دهد و از آن پشتیبانی مالی می کند؟ نیروهای جهانی به نفع امریکا تشکیل می دهند. پس به نظر می رسد اکثر کشورهای مسلمان، امریکا را به عنوان بهترین دوستشان انتخاب کرده اند آنها از پولهایشان به نفع اقتصاد امریکا استفاده می کنند، تمام پول نفت کشورشان را در بانکهای اروپا و امریکا ذخیره می کنند و آنها را برای خرید تسلیحات از امریکا به مصرف می رسانند. امریکا تسلیحاتی به ارزش ده بیلیون دلار به عربها می فروشد.بنابراین امریکاییها از پول اعراب برای تامین مالی اسرائیل و صهیونیسم بین المللی استفاده می کنند، اگر مردم این کشورها برای برگزیدن رهبری شایسته قیام نکنند، دنیای عرب همیشه همین نقش را ایفا خواهد کرد; مثلا همین جنگ خلیج فارس را ببینید؟ آنها از پول یک کشور عربی برای خاتمه بخشیدن به تحرک کشور عربی دیگری استفاده کردند. ملاحظه می کنید؟ مثل یک شوخی است. پس اگر اینها دشمنان اسلام نیستند که

دشمنان کی هستند؟ کسانی خلاف اسلام گام برمی دارند، خود شخصیتهای اسلامی هستند. پس خود رهبران اسلامی هستند که در حال نابود کردن اسلام و مسلمانان هستند. من فکر می کنم که این وظیفه ستمدیدگان است که در مقابل ستمکاران بایستند. درست مانند ایرانیها که در مقابل ستمگران کشورشان به پاخاستند. می دانید، ستمدیدگان تمام این کشورها باید به پاخیزند، پس کسانی که با آنان احساس همدردی می کنند، می توانند از آنها حمایت کنند. ابتدا مردم عربستان سعودی باید به پاخیزند. شما نمی توانید بروید و برای آنها بجنگید. خود آنان باید بجنگند. شما فقط می توانید در صورت نیاز از آنها پشتیبانی کنید. حضور: جهان بینی غربی در حال حاضر به یک جهان بینی الحادی و استکباری تغییر شکل داده است. دشمنیهای آشکار و پنهان غرب با اسلام و مسلمانان، نمی توانند با جهان بینی و طرزتفکر آنان تعارضی داشته باشد. به نظر شما تفاوت اساسی جهان بینی اسلام با جهان بینی غربی در چیست؟ تاج الدین عبدالرحیم: در واقع تفاوت اساسی از نظر من، در هدف زندگی است. فرهنگ غرب عقیده دارد که منافع شخصی و خودبزرگ بینی آخرین هدف زندگی است. در حالی که اسلام زندگی را مرحله ای برای رسیدن به یک زندگی دیگر می داند و اینکه بعد از تمام ارزشها و منافع مادی

و راحتی شخصی که به عنوان یک انسان داریم، نیروی برتری وجود دارد، نیرویی منزه برای کامل کردن روح و من فکر می کنم این تفاوت اساسی بین فرهنگ غرب و اعتقادات اسلامی است و آنها به همین دلیل همیشه در تضاد هستند; زیرا، شهروندان امریکایی باید از نظر مادی و امور رفاهی، راضی ترین افراد باشند; اما نیستند. چرا؟ زیرا جنبه معنوی زندگی را گم کرده اند. چنانچه در انجیل گفته شده "انسان فقط با نان زندگی نمی کند"; اما آنها این نکته را فراموش کرده اند. آنها فقط با نان، ویدئو، تلویزیون و اسلحه زندگی می کنند. به همین دلیل است که غربیان، اسلام را نمی فهمند، دیدید در لبنان برای آنها چه پیش آمد؟ یا حتی در ایران، در باور غربیها اصلا نمی گنجد که گروهی از مردم برای چیزی بجنگند که اجر مادی نداشته باشد. به هر جا بنگرید، نبرد است; موضوع، نزاع بین اسلام و غرب است. در مورد بوسنی، افغانستان، الجزیره و چچن فکر کنید. این تقابل فرهنگهاست که عنصر هدف زندگی را نشان می دهد. جامعه غربی فقط براساس طبقه و زور فردی نباشد، حقیقت عریان و وحشی سرمایه داری. در حالی که اسلام ذوق اشخاص را تقویت می کند. و مشوق احساس اتحاد و همبستگی است. یک شخص ثروتمند در اسلام، دارایی

خود را معلول هوش و برتری خود نمی داند; بلکه آن را امانتی از طرف خداوند می داند و مهم این است که در روابط و در جامعه چگونه از دارایی خود استفاده کند. در فرهنگ غرب من به عنوان یک میلیونر می توانم یک جزیره برای خودم بسازم و در آنجا تنها زندگی کنم یا یک جزیره اختصاصی در "هونالولو" یا "جزایر کارائیب" بخرم; در حالی که در اسلام، شما به تقسیم کردن و همدردی با ضعیفان تشویق می شوید. در فرهنگ غرب شما از ضعیفها بهره وری می کنید و سود شخصی تنهاانگیزه افراد است; اما اسلام سودجویی را نفی و مجازات می کند. اینها تفاوتهای اساسی هستند و به همین علت یک جامعه خالص اسلامی جامعه سرمایه داری نیست، و تمدن غرب، تمدن سرمایه داری است. حضور: یکی از مسائل مهم در اسلام مساله آزادی و حقوق زنان است. اسلام در این مورد احکام و آرای روشنی دارد. این مساله از آن مسائلی است که غرب در مورد آن بحث و ادعای زیادی دارد. شما موقعیت زنان را در اسلام چگونه می بینید؟ تاج الدین عبدالرحیم: این نکته دیگری است که در تبلیغات غرب، بر ضد اسلام از آن استفاده می شود. آنها از اسلام در زمانهای گذشته سخن می گویند. آنها از ستم بر زنان، از به

کار گماردن زنان و اینکه با آنها مثل شهروندان طبقه پایین اجتماعی برخورد می شود، صحبت می کنند. من قبول دارم برخی افراد که ادعای فرهنگ اسلامی دارند، از اسلام برای استثمار زنان استفاده می کنند; همانطور که از اسلام برای ستم بر زن و مرد استفاده می کنند. اما در اسلام واقعی، زن و مرد مساوی هستند; زیرا خداوند نفرموده است که اگر مرد هستی چگونه باش یا اگر زن هستی چگونه باش، اگر مرد هستی به مکه برو، اگر مرد هستی به من اعتقاد داشته باش پنج اصل دین اسلام مخصوص مردان و زنان است. با این توضیح، زن و مرد برابرند. البته قوانین اجتماعی و سیاسی ما به خاطر تفاوتهای زن و مرد، متفاوت است. در اسلام زنان نیز مانند مردان، حق تحصیل، زندگی و انتخاب شغل دارند. یک زن می تواند مهندس، دکتر، سیاستمدار، معلم، تکنسین و ... انتخاب کند، بشود. اما عکس العمل های موجود، به علت تفسیر اشتباه از آموزشهای اسلام است. حضور: وضعیت زنان در کشور شما و به طور کلی در کشورهای افریقایی که رنج سلطه مستکبران را تحمل کرده اند، چگونه است؟ تاج الدین عبدالرحیم: زنان در قاره افریقا تا رسیدن به وضعیت مطلوب فاصله زیادی دارند، چه مسلمان و چه غیرمسلمان. زنان زیاد کار می کنند و سود کمی

از این کار سخت دریافت می کنند; این بیشتر مربوط به سنتها و فرهنگ ماست که در بسیاری از جوامع افریقایی وجود دارد; زیرا قدرت در دست حکمرانانی است که علاقه چندانی به مردم عادی ندارند و سلطه خارجیها را در کشورهای افریقایی ترجیح می دهند. حال اگر شما نماینده مردم نباشید، نماینده زنها هم نمی توانید باشید، چون در این جوامع زنها در اکثریت قرار دارند. پس تشخیص نقش زنها و بهبود بخشیدن به روش زندگی ما، فقط با یک تغییر اساسی در سازماندهی جوامع امکان پذیر است. حضور: با توجه به قدرت تکنیکی - تبلیغاتی غرب و تسلطی که بر رسانه های جهانی دارد، نظر شما در مورد این گردهماییها که در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (ره) یا سایر مراسم تشکیل می شود، چیست؟ تاج الدین عبدالرحیم: من فکر می کنم این جلسات از جهت ایجاد تسهیلات در برخوردها، ارتباطات، تبادل اطلاعات و آموزشها بسیار اهمیت دارند. حاکمیت امریکا بر دنیا به سبب تبلیغات وسیع و سلطه اطلاعاتی آن کشور است; روزنامه ، تلویزیون و رادیو در اختیار اوست. بنابراین آنچه یک غیر ایرانی در مورد ایران می شنود، همان است که امریکا در مورد ایران فکر می کند. مردم دیگر کشورها هیچوقت این امکان را ندارند که ایرانیان را آنطور که هستند، ببینند. از این

رو، با اطلاعات منفی ای که رسانه های امپریالیسم امریکایی در مورد موقعیت ایران منتشر می کنند، برپایی چنین جلساتی، برای آشنایی با نحوه زندگی و طرز تفکر ایرانیها و نیز تبادل نظر با آن بسیار مهم است، اگر کسی آنچه امریکا و مرکز تنظیم و گسترش اطلاعات در دنیا می گویند، باور کند، فکر می کند ایرانیها، دو سر، چهار چشم و پنج دست دارند، مثل یک نوع هیولا; اما اینجا مردمی عادی و مومن، زنان و مردانی را می یابی که خود را وقف کشور و خود کرده اند، برای پیشرفت ملی خود تلاش می کنند و به این ترتیب با این افراد آزاده آشنا می شوی. من معتقدم این نوع جلسات از اهمیت به سزایی برخوردارند; زیرا شما نیرویی را که امریکا در تاثیر بر اذهان جهان دارد، ندارید; اما همین افراد کمی هم که به اینجا می آیند، می توانند هنگام بازگشت به کشورشان سفیران شما باشند و بگویند من آنجا بوده ام، من این را دیده ام، من آن را دیده ام و ...، این خیلی مهم است. دکتر تاج الدین عبدالرحیم مترجم : مرجان صاحبی

امام خمینی، منادی حق و احیاگر تفکر دینیدر گفتگو با : استاد شیخ ابراهیم زاک زاکی دکتر مخلص جده استاد مکی قاسم بغدادی

4 چکیده: اشاره: امام خمینی (س) بزرگترین منادی حق و وحدت در دوران معاصر و مدافع حقیقت خواهی ادیان الهی در قرن بیستم است، ابرمردی که تا سالیان دراز دامنه اندیشه و تفکرش راهنمای انسانیت و بشر است و رهنمودهایش در دنیای پر هیاهوی امروز اگر بکار گرفته شود، سعادت و خیر انسان را یقینا به ارمغان خواهد آورد. اندیشه چنین رهبری،اندیشه ای الهام گرفته از اصول متعالی کتاب آسمانی است و کردار و پندارش در جستجوی ساخت و تجلی عینی حقیقی انسان است. امام خمینی (س) وحدت را همانند اصلی کشف شده برای استقرار حق و پیروزی مسلمانان در جهان همواره مد نظر داشت و مسلمین جهان را همیشه با دعوت به حق، به وحدت فرا می خواند. برگزاری هفتمین کنفرانس وحدت اسلامی در شهریور ماه سال 1373 در تهران، زمینه و فرصتی مناسب بود تااندیشمندان، متفکران و صاحبنظران اسلامی، با علم به محور بودن اندیشه حضرت امام که اصل وحدت را همواره رهنمود می دادند در اجلاسی صمیمانه، ابعاد گوناگون و شیوه های عملی گسترش وحدت در بین مسلمین جهان را بررسی، بحث و تصمیم گیری نمایند. "مجله حضور" با تنی چند از مهمانان و

متفکران شرکت کننده در این کنفرانس مصاحبه و گفتگوهائی را پیرامون تاثیراندیشه ، شخصیت و حرکت انقلاب اسلامی امام خمینی (س) برگزار کرد که در این شماره و شماره های بعد به فرا خور هر موضوع به درج تدریجی آنها اقدام خواهیم کرد. اولین نشست با موضوع "امام احیاگر تفکر دینی" با شرکت استاد شیخ محمد زاک زاکی یکی از رهبران نهضت اسلامی نیجریه، و دکتر مخلص جده از شاگردان حضرت امام در دوران اقامت ایشان در نجف اشرف و استاد معارف دانشگاه امام صادق و استاد مکی قاسم بغدادی، نویسنده، روزنامه نگار و مفسر فرهنگی اجتماعی عراقی الاصل مهاجر به سوریه، برگزارشد. که تنظیم شده آن در قالب یک گفت و شنود از نظر خوانندگانمی گذرد. حضور استاد شیخ ابراهیم زاک زاکی، از مبارزان و رهبران حرکت اسلامی نیجریه در برگزاری هفتمین کنفرانس وحدت از مهمانان جمهوری اسلامی ایران بود و فرصتی پیش آمد تا با ایشان به گفتگو بنشینیم، وی در معرفی خود می گوید: من ابراهیم زاک زاکی، در حدود 42 سال قبل در نیجریه بدنیا آمدم. زندگی من بمدت 17 سال از دو چیز تاثیر پذیر بود، رفتن به صحرا و شرکت در مدارس سنتی اسلامی، ولی در ایندیانا در سال 1969 تحصیلات در مدارسی را که رسمی خوانده

می شوند، شروع کردم، مدارسی که معلمان، دوره ابتدایی را آموزش می دهند. در شهر کول کام به تحصیل در زبان عربی پرداختم و بطور خصوصی به تحصیلات دیگر نظیر حکومت و اقتصاد نیز مشغول شدم و در پایان، در امتحانات این مواد درسی شرکت نمودم و همین کار زمینه را برای حضور و تحصیل در دانشگاه فراهم آورد; و از سال 1976 در دانشگاه، تحصیل اقتصاد را شروع کردم. این دوران یعنی دهه 70 دوره برخورد ایدئولوژیکی مسلمین، مارکسیست ها و کاپیتالیسم بود و قیام مردم ایران نیز در همین دوره شکل گرفت که سرانجام در سال 1979 منجر به پیروزی انقلاب اسلامی گردید که اثر شدید و شگرفی بر جا گذاشت و از آن زمان به بعد فعالیتهای ما به اوج رسید و تبدیل به یک جنبش اسلامی گردید. از آن پس زندگی من با مبارزه در خارج و زندانی شدن در داخل کشور سپری شد و از سال 1981 تا 1989 یعنی حدود 5/7 سال را در زندان گذارندم و در نتیجه زندگی من یا صرف تحصیل و یا شرکت در فعالیتهای اسلامی گردید و هیچوقت فرصت گام برداشتن در راه دیگری را بدست نیاوردم. دکتر مخلص جده، در سال 1956 م متولد و دارای تحصیلات علوم دینی در حوزه علمیه

نجف اشرف و دارای تخصص دکتری در رشته الهیات از دانشگاه است. وی در حال حاضر استاد معارف و زبان عربی دانشگاه امام صادق (ع) است. ایشان دارای تالیفات و تحقیقاتی در زمینه علوم فقهی هستند از جمله: 1- مباحث فقی علوم القران، و تفسیر 2- الامام و الخلافه 3- الرقاته فی الاسلام 4- عقیدة التوحید 5- الاانجیل الصحیح و همچنین انتشار مقالات متعددی در روزنامه های ایران. وی در معرفی خود می گوید: مهمترین برهه از زندگی من آن زمانی است که در حوزه علمیه نجف مشرف شدم به حضور امام خمینی و در حرکت انقلابی ایشان شرکت کردم و در راه برقراری حکومت اسلامی در بحثهای فقهی امام که در مسجد شیخ اعظم انصاری داشتند شرکت می کردم، و همچنین در مدرسه آیت الله العظمی بروجردی در نجف و در خانه امام هم. امام در مناسبتهای مختلف، پیامهایی را که علیه رژیم شاه داشتند ما که جوان بودیم این پیامها را پخش می کردیم، و در نجف، کربلا، و کاظمین و در شهرهای دیگر عراق سخنرانیهای امام را ضبط و ترجمه می کردیم، تا آن حادثه دردناک، که منجربه شهادت فرزند برومند امام، آیت الله سید مصطفی خمینی شد. این حادثه بزرگ اثر دردناکی در نجف داشت و ثابت شد که شهادت ایشان یک

توطئه و با همکاری ساواک و عوامل بعث عراق بوده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به سوریه هجرت کردم، ولی آنجا مطلع شدیم که نظر امام این است که در عراق باید بمانیم و علیه رژیم بعث جهاد کنیم، امام خمینی تلگرافی برای شهید صدر ارسال کردند و از ایشان خواسته بودند که در عراق بمانند، پس از آن به عراق برگشتم و از سوی سازمان امنیت عراق دستگیر شدم و یکسال در زندان بسر بردم و به دعای امام آزاد شدم. (چرا که هرگاه که امام (س) را در حرم امیرالمومنین (ع) می دیدم برای او دعا می کردم که خدا شما را علیه دشمنانت، شاه و ایادی او پیروز گرداند، ایشان هم تبسممی کردند و می گفتند: خدا شما را سالم نگهدارد بعدا به زیارت قبر فرزندشان شهید سید مصطفی (ره) می رفتند، قبر شهید سید مصطفی در جوار قبر امیرالمومنین است.) در عراق ماندم و کار انقلاب را مخفیانه دنبال کردم. بعدا رژیم عراق جنگ تحمیلیش را ضد جمهوری اسلامی شروع کرد، و در این جنگ علیه ایران حتی یک ساعت هم شرکت نکردم و این امر نیز از توفیقات خداوندی بود، چرا که رژیم عراق، جوان و پیر را به جنگ تحمیلی گسیل می کرد و بعد از آن جنک

دومش با کویت بود، همه این مصیبتها به منطقه تحمیل شد. انتفاضه عراق، قیام اسلامی مردم عراق در ماه شعبان آغاز شد و ما در این قیام شرکت کردیم، رژیم دستور دستگیری اینجانب و مصادره املاک و اموال مرا صادر کرد و ناچار به اردن هجرت کردم، بعدا به سوریه و لبنان رفتم، و تقریبا دو سال است که در سایه حکومت امام خمینی و خلف صالح وی آیت الله خامنه ای (حفظ - الله) در ایران زندگی می کنم. مکی قاسم بغدادی، در خانواده ای مذهبی واهل علم و فضیلت تولد یافته و از همان کودکی با افکار اسلامی آشنا می شود. پدر بزرگ وی (شیخ عبدالحسین بغدادی) از مجتهدینی است که با مرحوم علامه اصفهانی بزرگ، همنشین و همدرس بوده اند. در زمان تجاوز انگلستان به عراق "شیخ عبدالحسین بغدادی" نماینده میرزای اصفهانی در سامرا و کلیددار حرم امامین عسگریین بوده است، مکی قاسم بغدادی می گوید: من با شهید سید محمد باقر صدر و داماد ایشان آشنا بودم و در قیام حضرت امام خمینی (س) هواداری فعال بودم و متاسفانه با شخص ایشان از نزدیک آشنائی نداشتم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از شهید آیت الله صدر راجع به قیام امام و انقلاب اسلامی ایران کسب تکلیف کردم. ایشان پشتیبان تام حرکت امام بودند

و من به تبلیغ در مورد انقلاب اسلامی پرداختم. مردم عراق طرفدار صدیق انقلاب اسلامی بودند. ما به مردم می گفتیم که امام خمینی یک مرد سیاسی نیست. چون در میان مردم عراق شایع بود که هر روحانی که درباره سیاست صحبت کند از عوامل دولت عراق یا استعمار است. بهمین دلیل خیلی ها نتوانستند باور کنند که حرکت امام مبتنی بر تکلیف شرعی بوده است ولی شهید صدر با بیان خود توانستند مردم را بسوی هم صدا شدن با انقلاب اسلامی راهنمائی کنند و با خون خود نیز این راه را ادامه دادند. ایشان در یکی از سخنان مهم خود می فرمایند (در شخصیت امام خمینی ذوب شوید همانطور که ایشان در اسلام ذوب شده اند) این گفتار امروز در رگهای ما جاری است. در زمان حمله رژیم عراق به بیت شهید صدر و شهادت ایشان من سرباز بودم و برادرم که از یاران نزدیک ایشان بود دستگیر و اعدام شد. آنموقع ما از عراق فرار کردیم. مدتی در سوریه بودم و سپس در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال 1361 به ایران سفر کردم و داوطلبانه در جنگ علیه قوای بعثی شرکت و دوره آموزشهای نظامی هم دیدم. در مشاهداتم از جبهه های ایران آنچه مرا مجذوب خود ساخت، استقبال جوانان عزیز

ایرانی از شهادت بود. بر اثر این تاثیر عمیق در مراجعت به سوریه کتاب "شهادت" را نوشتم. مکی قاسم بغدادی در حال حاضر با مجله "فرهنگ اسلامی" و روزنامه "ندای رافدین" و روزنامه "الموقف" و مجله "نور اسلام" همکاری دارد و مجالس سخنرانی بنام "نگاهی به قرآن" را در حرم حضرت زینب (س) برگزار می کند. وی از مهمانان هفتمین کنفرانس وحدت اسلامی بود که در شهریورماه سال 73 در تهران برگزار شد. حضور: حضرت امام منادی حق در دنیای امروز هستند، برای استقرار و حاکمیت این آرمان در جهان، شما چه راه حل های عملی را پیشنهاد می کنید؟ شیخ ابراهیم زاک زاکی: بسم الله الرحمن الرحیم. شما می توانید از همان روشهایی که امام فقید استفاده می کردند سود ببرید، بطور مثال: روشی که ایشان بما نشان دادند تاکید بر این امر داشت که نیازی نیست ما همه چیز را از ابتدا شروع کنیم. فقط باید ادامه راه بدهیم، زیرا بسیاری از کارها قبلا انجام شده است. زمانی بود که همه امت مشغول محاسبه درباره آن کارهایی بود که باید انجام بدهیم و اینکه چگونه باید آنرا به انجام برسانیم. ولی در واقع اشکال در این نبود که چه باید بکنند؟ بطور مثال می توان از پاکستان نام برد که بعنوان اولین کشور، نام اسلامی

بر خود نهاد، اما پس از چندین سال دریافتیم که این کشور نیز نظیر سایر کشورهاست، همینطور نمونه دیگری وجود دارد، در زمینه احزاب سیاسی که می توان از حزب جماعت اسلامی نام برد که یک حزب سیاسی است و در بسیاری مناطق فعالیت می کند. پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اعتبار و تجربیات حاصله در الجزایر و تاثیری که در سیستم موجود دارد روشن می کند که دانشگاههای اسلامی چگونه باید اداره شوند و محاکم شرعیه چگونه باید تشکیل شود، در میان نظام موجود قضایی. بنابراین، این کلام امام را تکرار می کنم که فرمودند: "ما آنچه را می خواهیم که خداوند برای ما مقرر داشته است"، در نتیجه نیازی نبود که همان اشتباهاتی را که دیگران داشتند تکرار کنیم و همچنین آشکار بود که یک ایده کلی وجود داشت که امت اسلامی یک رهبر می خواهد و یک احساس مشترک وجود داشت که به یک رهبر نیاز است و همچنین گونه ای ستاد مرکزی برای هدایت، زیرا اگر کسی فکر می کرد که حجاز می تواند مرکزیت رهبری را داشته باشد اشتباه می کرد، اگر چه اماکن مقدس در آنجاست ولی آنجا تحت کنترل امت نبود. بنابراین مسئله با شخصیت امام حل شد. وی همان رهبری بود که امت می خواست و او را یافته بود. کاری که می بایست

می کردیم معرفی این رهبری بود و مرکز رهبری که امت می خواست از آنجا تحت هدایت قرار گیرد و فعالیتش را شروع کند، کانونی که از آنجا فعالیتش را توسعه دهد. و امت این را نیز بدست آورد. بنابراین امت یک رهبر بدست آورد و یک ستاد مرکزی و یک شیوه و روش برای حرکت; من احساس می کنم از همین جا می توان جمهوری اسلامی را در سایر مناطق اسلامی جهان توسعه داد. البته منظورم این نیست که اینکار از طریق نوعی جنگ صورت گیرد، مثلا عراق ضمیمه ایران شود، نه، اینکار باید از طریق برپایی جنبش اسلامی در همه جا صورت گیرد، تمام جهان باید پیام امام را بکار بندد. و این کار را در همه جا تا کسب موفقیت ادامه دهیم، در اینجا، در آنجا و در همه جا. تا هنگامیکه بصورت یک قدرت بزرگ اسلامی درآییم، انشاءالله و بتوانیم تمامی جهان را تحت کنترل درآوریم. بنابراین فکر می کنم کاری را که باید انجام دهیم این است که به جنبش های اسلامی که جهت ایجاد تحول در امت فعالیت می کنند، کمک کنیم، بر اساس پیام امام، که به ما جهت دادن و راه و روش اینکار را تعیین فرموده اند باید در جهان در تمامی جهات شمال، جنوب، شرق و غرب ایجاد حرکت

نمائیم، همانگونه که جنبش اسلامی در افغانستان به جهان کمونیست ضربه وارد آورد، بطوریکه در نهایت موجب سقوط آن گردید. به یک جنبش اسلامی نیاز است که پیام امام را بکار بندد و بنظر من اینجا، یعنی ایران بعنوان مرکز رهبری جهان اسلام می بایست به هدایت جنبش های اسلامی بپردازد. البته نه با پول، زیرا خود انقلاب اسلامی برای پیروزی از کسی پول دریافت نکرد. اگرچه عربستان سعودی با دلارهای نفتی خودش برای مبارزه با اسلام استفاده می کند. ایران باید فقط هدایت و راهنمایی کند. قاسم مکی بغدادی: بسم الله الرحمن الرحیم، اجازه بفرمائید در این باره مطلبی به ذهنم رسید که آنرا بیان می کنم خداوند در قرآن می فرماید: "سزاواراست که از حق پیروی شود" و امام صادق (ع) فرمودند: "اگر مردم به حقیقت سخنان و پندهای ما واقف می شدند از ما پیروی می کردند" در ادیان الهی بویژه دین مبین اسلام فطرت بشر به سوی خیر متمایل و از شر گریزان است. نفس انسانی بر حسب طبیعت ذاتی خود خیر و لاجرم حق را دوست دارد و می خواهد از آن پیروی کند، لیکن آنچه که باعث انحراف فطرت بشری می شود، تبلیغات منحرف طواغیت زمان است. این تبلیغات منحرف گاه مردم را چنان در چنبره خود اسیر می کنند که دیگر میلی به سوی حق

ندارند. به این جمله حضرت امیرالمومنین علی (ع) دقت کنید که می فرمایند "تبعیت من از حق دوستانی برایم باقی نگذاشته است" چون حق سنگین است و هر کسی نمی تواند آن را تحمل کند مگر کسانی که در صراط مستقیم و اهل حق و حقیقت باشند. اما باطل سهل و آسان است و تبلیغات منحرف کننده از همین نقطه ضعف است که استفاده می کنند. به نظر اینجانب حق با معجزه پیروز نمی شود، بلکه با روش های طبیعی و قابل دسترس می تواند بر اریکه پیروزی بنشیند و مردم را هدایت کند ما باید عوامل وزمینه های پیروزی حق را آماده کنیم تا قرین موفقیت شویم، چون معجزه یک حالت استثنایی برای پیامبران بر حق بوده که اثرش را هم در زندگی بشر گذاشته است. ولی امروزه نباید در انتظار معجزه باشیم بلکه باید زمینه مساعد برای رشد و پیروزی حق را فراهم آوریم. عرضه اسلام به مردم، باید با شیوه ای پسندیده و توام با جذابیتی که ذاتی این دین الهی است انجام پذیرد. حق همان اسلام است، همان کلام خداوند است، همانست که حضرت رسول (ص) و ائمه معصومین بیان کرده اند. اما برخی چهره اسلام را مخدوش می کنند، خیلی صریح بگویم اسلام را خیلی بدو با بیانی نارسا و دور از جذابیت ارائه می دهند، این کار

پسندیده نیست، ما باید چهره اسلام را همانطور که هست منور و نورانی عرضه کنیم تا مردم گرایش هر چه بیشتری به آن نشان دهند، چنانچه حضرت امام خمینی چنین کردند. از سوی دیگر دشمنان حق و اسلام تمام کوششان مصروف دگر گونه جلوه دادن چهره حقیقی اسلام است. اصولا کار منفی و نابود کننده خیلی آسان تر از کار مثبت و سازنده است. ما به فرموده پیامبر عظیم الشان اسلام باید از اخلاق الهی پیروی کنیم تا مثبت و سازنده باشیم و بتوانیم در مقابل دشمنان اسلام استوار بایستیم. حضرت رسول (ص) فرموده است: خداوند سربازانش را بین مردم پخش کرده و آن ها را مشخص نکرده است ما هم باید بکوشیم که جزو این سربازان گمنام باشیم که در هر عصر و زمانی حضور دارند. یا باید این سربازان را از پست های مهم دور کنیم و یا مطمئن باشیم که یکی از آنان را در راس کار قرار داده ایم. در واقع بهتر است افراد مناسب را در پست های مناسب بگذاریم. باید از این امت مردان شایسته انتخاب شوند تا قادر باشند این مکتب عظیم را روی شانه های خود حمل کنند. من خیلی از فرزندان این امت بزرگ را دیدم که شهادت برایشان شیرین تر از عسل بود و مکتب با

خون آن ها رشد کرد، پیدا کردن این فرزندان از طریق همین بحث ها میسر است، این ها همان سربازان گمنام الهی اند. حضور: آقای دکتر مخلص جده نظر شما در این رابطه چیست؟ بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. در تمام طول تاریخ اسلام، این واقعیت که اسلام منادی حق و حقیقت است، در ذهن مسلمین بویژه متفکرین اسلامی وجود داشته است. برقراری حکومت الله در زمین یکی از آرزوهای دیرین مسلمین جهان است. بعد از رحلت پیامبر (ص) و پس از خلفا و حکومت حقه امیرالمومنین علی (ع) دولت اموی در جهان اسلام زمام قدرت را به دست گرفت و همه می دانیم حکام آن از صراط مستقیم اسلام منحرف شدند. در همان زمان ائمه معصومین (ع) پیکاربرای حکومت حقه الله را در زمین شروع کردند. پیکار امام حسن مجتبی (ع) با معاویه و شهادت سرشار از رشادت امام حسین (ع) و بعد از آن ها پیکار همه ائمه (ع) با طواغیت زمان آغاز شد. هدف آن هایی که در زندان های اصحاب باطل عمری را سپری کردند و بعد هم در راه حق و حقیقت شهید شدند، هدف همه آن ها برقرای حکم الله در زمین بوده است. بویژه که اسلام اکمل ادیان و آخرین دین الهی است که برای سعادت بشر به ارمغان آورده شده است. شخصیت

والای امام خمینی (ره) با توجه به سیر مختصر تاریخی که ارائه شد به خوبی روشن و آشکار می شود، زیرا پس از قرن ها او توانست از طریق مبارزات پیگیرش این هدف بزرگ مسلمین را تحقق بخشد. در واقع امام خمینی (رض) علیه رژیم منحط شاه جهاد کرد، رژیم شاه، فاسد و منحرف از اهداف عالیه اسلام بود، رژیمی بود که بیشتر به استعمار غربی وابسته بود و دشمنی آشکاری با موازین اسلامی داشت امام (ره) مسلمین را آگاه کرد و به حقیقت فطری وجودشان که کاملا با موازین غربی منافات داشت باز گرداند. باطل را به آن ها شناساند و راه درست زیستن و از قید استعمار رها شدن را به آن ها آموخت و این چیزی بود که همیشه رژیم شاه از آن هراس داشت. امام خمینی (رض) ابرمردی است که آرزوی میلیون ها مسلمان را برآورده کرد، آرزوئی که حتی از بیان آن بخاطر وجود قدرت های جابر زمان خوف داشتند. امام توانست در یک مملکت شصت میلیونی مسلمان حکم الله را جاری کند و این کاری عظیم است که از صدر اسلام بزرگان دین به دنبال دست یافتن به آن بوده اند. من حضرت امام را در نجف اشرف ملاقات کردم و مدتی شاگرد ایشان بودم. بگذارید شمه ای از زندگی بی پیرایه او را برای

شما بیان کنم تا عظمت معنوی حضرت ایشان بیشتر آشکار شود. ایشان اگر چه از بزرگان علمای اسلام بود اما در عین حال زاهد و عابدی بود که خویش را انکار می کند. ایشان هم در تفسیر قرآن و هم درفقه اسلامی و هم در اصول و فلسفه استاد ارشد حوزه علمیه نجف اشرف بود، وجوه شرعیه از سوی مومنین ایران و پاکستان و کشورهای خلیج فارس برای حضرتشان مرتب می رسید و لاجرم می توانست در بهترین کاخ های عراق اقامت کند، ولیکن در خانه کوچکی که بیش از 50 متر نبود چهارده سال، آن هم به عنوان مستاجر، زندگی کرد. امام همین شیوه و روش را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز داشته اند، زیرا بعد از اینکه مرد شماره یک ایران و زعیم و رهبر مسلمین شد، قادر بوده است که در بهترین و مجلل ترین کاخ ها زندگی کند ولی ایشان در جماران در منزل کوچکی زندگی می کرد و در حسینیه جماران نیز سخنرانی می کرد، من این منطقه را از نزدیک دیده ام، امام در یک ساختمان قدیمی کوچک اجاره ای زندگی می کرد تا دارفانی را وداع گفت. زندگی امام توام با زهد و تقوا بود، این مسئله عظمت ایشان را بیشتر نشان می دهد، عظمتی که فقط از یک روح بزرگ می توان

دید، از یک انسانی که دارای روحی فوق و برتر از دیگران است والا غرق در حب مال و جاه می شوند و زهد و تقوا را فراموش می کنند. وقتی نام "خمینی" را می بریم و قدرت های بزرگی مثل امریکا وحشت می کنند، به خاطر عظمت روحی امام است. راهی که امام طی کرد، راه پر افتخاری است که همه کشورهای اسلامی باید طی کنند تا بتوانند حکم الله را در زمین جاری نمایند و حق را بر باطل پیروز کنند. زیرا راه امام باید دنبال شود و بر همه مسلمین و بویژه رهبران جهان اسلام لازم و ضروری است که از خط امام پیروی کنند. امام در بندگی خدا فانی بود، مطیع امر خداوند و پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بود. برای مردم مستضعف دلسوز بود. از هیچ کس جز خدا ترسی نداشت و برای خدا مبارزه می کرد، نه از شاه می ترسید ونه از عمال ساواک واهمه ای داشت. در نجف هم موقعی که فرزند برومندش که مجتهدی عالیقدر و مبارز بود شهید شد اصلا اشک نریخت و تزلزلی به خود راه نداد. بلکه از این حادثه ناگوار حسن استفاده را کرد و برای ملت ایران پیامی مبنی بر ادامه مبارزه فرستاد و متذکر شد که از ارتش و ساواک هراسی به

دل راه ندهند زیرا سرانجام پیروزی با آن هاست و چنین نیز شد. برای تحقق آرمان انقلاب اسلامی، ایران پیشگام بوده است و شهیدان بسیاری چه در قبل از پیروزی انقلاب و چه در دوران جنگ تحمیلی برای پیروزی حکم الله داده است، کار ملت ایران درسی برای سایر کشورهای اسلامی می تواند باشد. حضور: وحدت اسلامی یکی از آرمان های بزرگ امام خمینی (س) است در این زمینه دو سئوال مطرح است: 1- اصول و پایه های ایجاد وحدت اسلامی در بین مسلمین چیست؟ 2- موانع وحدت مسلمین کدامند؟ زاکزاکی: دین یکی است و صاحب دین هم یکی است. او وحدت را ایجاد کرده تا بنیادی باشد برای این که غیر از خداوند متعال کسی را نپرستیم و برای این کار پیامبرانی را از مردم برانگیخته است و از میان همه پیامبران خاتم الانبیاء را برگزیده است تا همه از او پیروی کنند زیرا قرآن جامع تر از تمام کتب آسمانی قبل از آن است، امت باید متوجه این نکته باشد و از رهبری پیروی کند، این رهبری زمانی در دست حضرت محمد بن عبدالله (ص) بود و اینک در دست جانشینان او است، اما همه باید یک رهبر داشته باشیم، نمی شود در این زمینه دارای وحدت نباشیم و هر کدام یک رهبر داشته

باشیم. مسئله اصلی پیروی از رهبر است و آنچه امام خمینی انجام داد منجر به وحدت امت گردید که باعث سعادت می شود. امام خمینی (ره) رهبری بود که امت را به سوی خدا دعوت کرد. در واقع او بر جنبه طبیعی و ذاتی خود دین عمل کرد، این شیوه امام باید همچنان چراغ راه باشد. وحدت مورد نظر با عمل به دین تحقق می یابد. وحدت در ذات دین نهفته است عمده عمل به آن است و نقش رهبری در عمل به آنچه که اسلام گفته است بعنوان یک کل غیر قابل تفکیک باید برای امت روشن شود که دین یکی است، امت یکی است و رهبری هم یکی است. بی آنکه منظور عدم استقلال کشورهای اسلامی باشد. سئوال شد که چه عواملی مانع وحدت است. بعضی از مردم، در مورد عدم وحدت مسلمین، به تفاوت در مذهب یا تفاوت در فرهنگ و زبان و آداب و رسوم ملل و اقوام اتکا می کنند، اما به نظر من این ها اصلا مهم نیست، عمده این است که هدفی داشته باشیم اگر این هدف وجود داشت آنچه که به عنوان وجوه تفرقه مطرح می شود به خودی خود کنار می رود و هدف، وحدت لازم را ایجاد می کند. تفاوت های گفته شده خیلی طبیعی است به این اعتبار همه آنان نمی توانند

مثل هم باشند. در هر کشوری زبانی و آداب و رسومی خاص وجود دارد، اما حقیقت دین هیچ توجهی به این تفاوت ها ندارد، و همه را به سوی خداوند و پیروی از حکم الله دعوت می کند. باید کاری کرد که زمینه وحدت ایجاد شود و این فقط در وجود رهبری است که متجلی می شود همانطور که حضرت امام خمینی چنین کردند و انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساندند. ما با کشورهای مختلف و زبان های مختلف و فرهنگ های گوناگون به عنوان انسان مسلمان می توانیم متحد شویم. وحدت یعنی گرد هم آمدن و اعتقاد داشتن به یک چیز و عمل کردن به آن. این وحدت است. نه این که برخی فکر می کنند ما به دنبال این موضوع هستیم که هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشته باشیم. این به معنی، هم شکل شدن است که البته ما به دنبال آن نیستیم. به طور کلی ما ذاتا دارای وحدت هستیم عمده عمل کردن به آن چیزی است که به آن معتقد هستیم. خداوند ما را چنین خلق کرده است بنابراین آنچه گفته شد مانع وحدت نیست، عمده ترین مانع وحدت این است که گروهی از مت به بیگانگان به عنوان رهبری نگاه کنند و از آنها تقلید و تبعیت کنند. بخشی به غرب برای هویت و

هدایت می نگرند که نمی دانم آن را هدایت بنامیم یا گمراهی. این مسئله زمینه مساعدی را برای اختلافات مهم فراهم می آورد و از این طریق بیش از هر چیزی دچار تفرقه می شویم. حضور: جناب آقای بغدادی خواهشمند است در همین مورد نظر خود را بیان فرمائید. بغدادی: پاسخ به این سئوال احتیاج به چند جلسه دارد ولی من بطور مجمل به چند نکته اشاره می کنم. به نظر من وحدت اسلامی دو وجه دارد، یکی

در شکل و اساس و یکی فقط در شکل ظاهری. امید ما این است که از شکل ظاهری وحدت اساسی تحقق یابد زیرا به تعبیر قرآن کریم: "مومنان برادرند" به نظر من باید دل ها به هم نزدیک شوند فقط وحدت زبان ها و قلم ها کافی نیست. همه ما طالب وحدت هستیم. اما مشکل اصلی وجود تفرقه بین مسلمانان است. این اشاره ای بود اما برای به نتیجه رسیدن، طرح سه عامل را باید در نظر داشت: 1- نوشتن طرح 2- روش حرکت طرح و نقشه و مسیر آن 3- نقشه اجرای عملی آن ها. این سه عامل باید با هم تحقق یابد که این نظر در هفتمین کنفرانس وحدت اسلامی نیز طرح شد. مسئله اساسی ومشکل اصلی اینجاست. بنظر من باید مکانیزم های اجرا نیز فراهم شود، در کنفرانس همه به تفاهم اتکا و اکتفا کردیم، همه نظریه داشتیم و مکانیزم های اجرائی فراهم نبود. چرا مفهوم وحدت را نباید اجرا کنیم، اگر موانعی وجود دارد باید آنها را شناخت و از راه ایجاد وحدت برطرف کرد، بنظر من فرق است بین مطرح کردن مفهوم و نیت داشتن برای اجرای آن. من با چند تن از شخصیتهای شرکت کننده در کنفرانس صحبت کردم حتی آنهائی که در کنفرانس سخنرانی داغ داشتند و به آنها گفتم

آیا راه حل برای اجرای این نظریه های شما وجود دارد؟ همه طالب وحدت هستیم، ولی در اجرا و انجام آن جدی نیستیم، آنطور که باید. خیلی از افکار و طرحهای مهم بعلت خوب مطرح نشدن و یا بد عرضه کردن، منتفی می شوند، من به فنی بودن طرح نظر دارم و اینکه مسئله وحدت مسلمین در جهان بصورت فنی، هنری، فرهنگی مطرح شود، چون اگر شیعی بگوید مذهب من حق است و سنی هم همینطور، به نتیجه واحدی نخواهیم رسید، پس باید دو مذهب را یکی بدانیم و مسایل خلاف قرآن را بزدائیم و این پس از کنفرانس، کار تحقیقی، عملی و فنی و فرهنگی لازم دارد. حضور: آقای دکتر جده سپاسگزار خواهیم شد چنانچه نظر شما را هم بطور اجمال و خلاصه داشته باشیم. دکتر جده: نقاط توافق بین مسلمین زیاد است اول آن قرآن کریم است که مسلمانان جهان را به وحدت دعوت کرده، حتی سایر ادیان که دارای کتب آسمانی هستند را نیز به وحدت با مسلمانان دعوت کرده است. در قرآن کریم آمده است: "بگوای اهل کتب آسمانی بیائید به کلمه ای که همه ما به آن ایمان داریم این که به غیر از خدا هیچ کسی را نپرستیم و هیچ چیز را به عنوان شریک خدا نپذیریم و

همدیگر را به عنوان ارباب نگاه نکنیم "پس مسلمانان بیشتر مورد خطاب این آیه هستند. رکن دیگر، مسئله توحید است که اساس وحدت را تشکیل می دهد و حضرت امام خمینی نیز با توجه به همین اصول و ترویج آن ها شیوه های عملی ایجاد وحدت در بین مسلمین را مطرح فرمودند و با موضع گیری در قبال طراحی های انجام شده از طرف امریکا و اقمارش سعی در روشن ساختن حقایق انسانی و توجه دادن مسلمین به استقلال و آزاداندیشی داشته و کوشیدند با طرح عملی انقلاب اسلامی ایران زمینه های ایجاد حکومت حق در جهان را فراهم سازند. امام خمینی (س) بت پرستی و وابستگی به طواغیت زمان را مردود شمرده است و همه انسان ها حتی غیر مسلمان ها را به سوی خداوند یگانه دعوت کرده است که پیام حضرت امام به گورباچف نمونه بارز آن است. پس نقاط مشترک زیاد است: یگانه بودن خداوند، قبله واحد، یک پیامبر، و یک قرآن. آیا این همه مشترکات کافی نیست تا ستون وحدت مسلمانان باشد؟ باید به این ستون های متسحکم وحدت تمسک جست. البته در میان مسلمانان جاهلانی نیز دیده می شوند. وقتی انسان جاهل شد، دشمن حق می شود. اگر مسلمانان هر چه بیشتر اهل علم و دانش بشوند راه وحدت نیز سهل تر و آسان تر است. تعصب

هم خود از جهل ناشی می شود. عده ای می کوشند تا از این جهل استفاده کرده و بین مسلمانان ایجاد تفرقه کنند. سومین مسئله مهم، رژیم های طاغوتی است که به جوامع اسلامی حکومت می کنند بی آن که اعتقاد به وحدت مسلمین داشته باشند. پس اگر مسلمانان تابع بیگانگان و یا مسلمان نمایان نباشند راه وحدت هموارتر می شود. رژیم های طاغوتی مثل رژیم عراق باعث تفرقه مسلمانان است و نمی گذارد مردم مسلمان ایران و عراق وحدت لازم را بیابند و یا رژیم طاغوتی مصر که همه کار را می کند تا مانع وحدت باشد و همین طور رژیم های تونس و الجزایر و دیگر رژیم های کشورهای اسلامی که مانع ایجاد وحدت مسلمانان می شوند، این رژیم ها نمی خواهند که ملتشان با سایر ملل مسلمان رابطه حسنه ای داشته باشند. این مسئله بسیار اهمیت دارد. اولین قدمی که در راه وحدت ملل مسلمان برداشته شد توسط حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران بود که مجمع تقریب بین المذاهب را تشکیل دادند، این یک گام بسیار عظیم و موثر در راه تحقق وحدت اسلامی بود. امروز هم ایران اسلامی جهت وحدت جهان اسلام حسن نیت کافی دارد و هم نظامی است که دارای امکانات و نیت صادق است، در واقع جهان اسلام چشم به ایران اسلامی دوخته است.

حضور: آقای شیخ زاکزاکی به نظر شما روش های معرفی افکار واندیشه های امام خمینی به جهان امروز چگونه باید باشد؟ شیخ زاکزاکی: در این مورد رسانه های گروهی نقش بسیار شگرفی را ایفا می کنند. آن ها قادرند یاد واندیشه امام را به همه خانه ها ببرند به عنوان مثال چند ماه قبل از سالگرد حضرت امام ایشان را در همه خانه ها میشد دید. رادیو و مطبوعات هم طبیعی است که نقش بسیار مهمی در این خصوص دارند. از طریق رسانه های گروهی مردم به تفکر درباره افکار امام مشغول می شوند، حتی اگر خانواده ای غیر مسلمان باشد. من در جایی مطالعه کردم که دبیر کل سازمان ملل هنگام رحلت امام گفته است احساس کردم که مردی مذهبی هستم و از این احساس حال افتخار و سربلندی به من دست داد. از این نکته می توان به نقش بسیار مهم رسانه های گروهی پی برد. مهم این است که باید رسانه های خاص خودمان را داشته باشیم و تحت تاثیر رسانه های گروهی غربی قرار نگریم. تلویزیون از همه رسانه های دیگر مهم تر است، زیرا وقتی مردم تصویری از امام خمینی را در حال سجود مشاهده کردند حالشان منقلب شد و این مسئله اثر شگرفی روی آنان گذاشت. افکار امام مانند کتاب "حکومت اسلامی" را باید به زبان های گوناگون ترجمه کرد،

البته باید در نظر داشت که ماهواره های غربی نفوذ بسیاری در مردم جهان دارند. اما ما باید کار خود را انجام دهیم. من قبلا در ملاقاتی با معاون وزیر ارشاد به ایشان گفتم: این کویت کوچک یک رادیوی بسیار قوی دارد که می توان صدای آن را در همه جا شنید و هر زمان که رادیو را روشن کنیم می توانیم صدای کویت را بشنویم، ولی نمی توان صدای ایران اسلامی را از طریق رادیو دریافت کرد. کنفرانس هائی نظیر همین کنفرانس، اثر بسیاری در مطبوعات جهان داشت و این بسیار خوب است. کنفرانس هایی از این قبیل، تنها نباید در تهران تشکیل شود، باید به صورت منطقه ای برگزار گردد، مثلا کنفرانسی درباره افکار امام در منطقه امریکا، در منطقه اروپا، در منطقه افریقا، و جهان عرب و غیره. علاوه بر رسانه های گروهی، ایجاد موسساتی برای نشر آثار و افکار امام لازم است و نیز یک دانشگاه بین المللی که از سراسر جهان بیایند و در آنجا حقایق اسلامی و افکار امام را تحصیل کنند. ترجمه آثار امام و افکار ایشان نیز خیلی مهم است و لازم است که بنیادی ایجاد شود که به چاپ کتاب های امام (س) به زبان های خارجی بپردازد. حضور: مسئله مورد اشاره از طرف استاد زاک زاکی بحث شیرین و قابل

توجهی است، بخصوص بحث رسانه ها و ایجاد یک مرکز خبری که بتوانیم با توجه به آن اخبار مسلمین جهان را بصورت صحیح به افکار عمومی منتقل نمائیم، آقای مکی قاسم شما درباره ایجاد وحدت در شکل عملی آن و برخورداری از ابزار و اهرم های لازم برای متحد ساختن مسلمین چه شیوه هایی را در مد نظر دارید. مکی قاسم: درباره این مسئله سخن بسیار می توان گفت، ولی من به طرح چند نکته اساسی اکتفا می کنم. 1- حفاظت از نظام جمهوری اسلامی که مهمتر از هر چیزی برای اثبات حقانیت افکار امام است. چون نقطه شروع برای احیای اسلام در دنیای امروز است و باید آن را بسیار تقویت کرد تا طرح واندیشه های امام خمینی به دنیا منتقل شود. 2- وحدت اسلامی باید در شکل ظاهری و نیز اصل باطنی استوار باشد. چون فکر امام یک عمل تطبیقی است، کسانیکه فقط به اسلام نظری توجه دارند بااندیشه های عملی امام جمع نمی شوند. 3- فکر وحدت اسلامی از ذات مسلمین جهان می جوشد باید زمینه عملی این تفکر، یعنی افکار امام خمینی بخوبی شناسانده شود تا آدم های با اخلاصی پیدا شوند. به یاد دارم که هنگام عزل بنی صدر، امام روی صفحه تلویزیون ظاهر شدند و دست روی زانو کوبیدند و گفتند اخلاص از هر

چیزی مهمتر است. این سنت امام باید همیشه مراعات شود. زیرا وحدت در نظر امام در فکر و عمل یکی بوده است. اسلام هم می گوید نیت از منفعت مقدم تر است و نیت آدم از کارش بهتر است، پس همه این اسباب باید جمع شود تا بتوانیم فکر امام را گسترش دهیم و به هدف برسیم. 4- فکر امام یک فکر فطری است. یک فکر انسانی ملهم از دین است. او با فطرت آدمیان صحبت می کند و انسان بسوی فطرت خود کشش دارد. 5- بیرون راندن ترس از دل مخالفین یک مسئله خیلی مهم است. در حرکت پیامبر (ص) اسلام، قریش از پیامبر ترس داشتند که اموال آنان را مصادره کند، شغل ها و پست ها و مقامات را از آن ها بگیرد، اما حضرت قول دادند که قصدشان فقط کمک به مردم است و هدف انسانی است. با این روش ترس را از دل آن ها بیرون راندند. 6- پس بعد از تلاش استکبار جهانی برای منع گسترش افکار امام، عامل بعدی، همان دوری از فطرت است که مسلمانان را از فکر فطری امام دور می کند. بنظر من وحدت مسلمانان و بلکه وحدت اتباع انسانیت راه حل اصلی است، وحدت در روش و مسائل و هدف و حرکت. این قاعده شامل مسلمانان فقط

نیست، شامل شیعه و سنی فقط نیست، بلکه شامل همه انسانها است. استکبار از فکر امام ترس دارد، این امر مهم در راه اسلامی ما باید مراعات شود. همانطوریکه می دانید در حرکت پیامبر اسلام (ص) با قریش، راه حل این مسئله را طرح کردم. 7- فکر امام محدود به یک مذهب خاص و یا منطقه خاصی نیست. 8- سیره شخصی امام (س) را برای مردم تشریح کنیم و زندگی او، زهد او، قناعت او و دوری از تجمل و پرهیز از زندگی مرفه او را. 9- باید کارهای علمی و سیاسی امام به مردم جهان معرفی شود; از طریق کتب، درس ها و سخنرانی ها. 10- جهان را آگاه کنیم که در افکار امام، مستضعفین تحت حمایت و پوشش قرار می گیرند، از طریق مثلا کمیته امام و امثال آن. و اینکه امام همیشه به مسئولین اداری و نظامی و وزار توصیه می کردند که از مسئولیت و پست خود سؤ استفاده نکنند و از مرفه بودن جدا شوند و همیشه با فقرا و عامه مردم باشند. دکتر مخلص: نباید در فکر ما این باشد که غربی ها را از خود راضی کنیم، چون خداوند متعال در قرآن کریم فرموده: یهود و مسیحیان از شما راضی نمی شوند، مگر اینکه به مذهب آنان بگرائید. بلکه غربی ها نظرشان

به شخصیت پیامبر اسلام نظر خیلی بدی است ولی بهر حال اسلام کم کم در غرب منتشر می شود. حضور: با توجه به مسائلی که عنوان شد آینده جهان و موضوع دین باوری را چگونه ارزیابی می کنید؟ زاک زاکی: بلی این یک رویا نیست، ما باید به واقعیات فکر بکنیم. واقعیات نشان می دهند که جهان در حال تقسیم شدن به دو جناح است. این دو جهان عبارتند از جهان اسلام و جهان سرمایه داری. با سقوط اتحاد شوروی و نظام کمونیستی، با سقوط کمونیسم، غرب اخیرا اعلام کرده است که در جهان هیچ دشمنی غیر از اسلام ندارد. در همین زمینه امریکا اعلام کرده است که تنها تهدید علیه امریکا از جانب اسلام است. رئیس جمهور سابق امریکا، جرج بوش، در جایی گفته است که خطر ایران برای امریکا بیشتر از خطر سلاح هسته ای است. بنابراین ما می توانیم متوجه شویم که جهان به دو جناح تقسیم شده است و مطمئنا در آینده نزدیک روشن خواهد شد که جهان دو قطب خواهد داشت، در یک سمت اسلام و در سمت دیگر سایرین که شما هر چه می خواهید نامش را بگذارید. ولی ما آنرا جهان کفر می نامیم. و ما می دانیم که در نهایت این دو جهان بالاخره وقتی با یکدیگر بجنگند، نتیجه معلوم

است. در تاریخ وقتی دو قوا با یکدیگر جنگیدند و یکی از این دو، قوای الهی بود و دیگری قوای طاغوت، خداوند وعده داده است که قوای الله پیروز خواهد شد. آیات زیادی در این زمینه وجود دارد. مثل "وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض" و یا امثال ذالک، که وقتی این برخورد پیش آمد، قوای الهی پیروز خواهد شد و البته یک باور کلی در میان همه مسلمین اعم از شیعه و سنی وجود دارد که امام مهدی (عج) ظهور خواهد کرد و ما هر روز این دعا را می خوانیم که عج الله تعالی فرجه که انشاءالله بزودی صورت پذیرد و از این رو نبرد خود را تا آخر جهان ادامه خواهیم داد، در آینده نزدیک انشاءالله یک نیروی واحد اسلامی در جهان وجود خواهد داشت و من به آن امیدوارم. مکی قاسم: یکی از مستشرقین در روزنامه "السفیر" لبنان می گوید: آمریکا از مدتها قبل سعی می کند، یک مثلث اهدافی محقق کند، یکی حرکت روسیه کمونیستی، دیگر اجرای صلح با اسرائیل و سومی نابود کردن حرکت اسلامی، من روی هدف سوم بیشتر صحبت می کنم. یک خبرنگار زن مصری هم همین مفهوم را تقریبا گفته بود و گفت آمریکا با اسلام جنگ و دشمنی ندارد، بلکه

با جنبش اسلامی جدید دشمنی ومبارزه می کند، این نکته را باید بررسی کنیم و ببینیم آیا بنفع آمریکا است که با اسلام بجنگد و با یک میلیارد مسلمان دشمنی داشته باشد، اگر با آنها طرف است پس با مانعی بزرگتر از خودش برخورد کرده است، من اطمینان دارم که آمریکا نمی خواهد اسلام را از بین ببرد بلکه می خواهد بماند ولی بطور شکلی، مانند اسلام عربستان، می خواهد اسلام خمینی را از بین ببرد، چون این جنبش اسلامی با هویت استکبار تعارض دارد، پس مشکل امریکا با جنبش اسلامی است، و هدف ما وحدت اسلامی و پایه اصلی وحدت اسلامی همان جنبش و آگاهی اسلامی است، و هدف استکبار نابود کردن جنبش و آگاهی اسلامی و وحدت اسلامی است. و امروز بعد از رفتن شوروی کمونیست و نزدیک شدن آمریکا به حل نهائی مسئله اسرائیل تنها مشکل مانده همان جنبش اسلامی است. آمریکا در تحقق سه هدفش جدی است، ما چه نقشی خواهیم داشت. باید دور یکدیگر جمع شویم و من اطمینان دارم اگر این کار را بکنیم خدا با ماست. مسئله دوم اینکه آمریکا می خواهد آقای دنیا باشد در آمریکا و اروپا داد و فریاد می کنند که ما بسوی نیستی می رویم، پس آمریکا نمی تواند نیازهای مردم دنیا را تامین کند، نیازهای

روحی و معنوی را، چون مردم آن دیار از نیاز مادی شاکی نیستند آنها مشکلشان نیازهای روحی و معنوی است. یکی از دکترهای آمریکائی که ایرانی الاصل می باشد و در دمشق با هم آشنا شدیم می گوید: من از آمریکا برای دیدن خانواده ام آمدم ایران. در ایران اهداف بزرگ رهبران ایرانی را دیدم و به خود برگشتم و گفتم آنها با همه این مشکلات که دارند هنوز به اهداف خیلی دور و بزرگ امید دارند. پس حتما پشت سر این دولت یک نیروی لایزال است، از این راه به خدا ایمان آوردم، و مطمئن شدم که این دولت از طرف آفریننده عظیمی اداره می شود. پس ما هم باید ایمان داشته باشیم که خدا ما را تنها نمی گذارد اگر به امکانات موجود عمل کردیم و اگر برای هر کار نتیجه خاصی بطلبیم، در نتیجه پیروز خواهیم شد بخواست خدا هر چند مشرکان نمی خواهند. دکتر مخلص: درست است که با رفتن شوروی امریکا یک نتیجه خوبی گرفت ولی این نتیجه موقت خواهد بود، چرا؟ اول : درست است که آمریکا شاید بتواند در مقابل نیروی مادی ملتهای مستضعف بایستد ولی جلوی نیروی معنوی این ملتها ناتوان است. دوم: امکانات مادی آمریکا نیازهای رژیمهای وابسته به خودش را تامین نمی کند. این رژیمها از آمریکا پول می خواهند، حسنی مبارک،

شاه حسین، اسرائیل، حسن دوم مراکش، صدام، الجزایر، همه از آمریکا پول می خواهند و امریکا مشکل مالی دارد و نمی تواند به همه آنها برسد، پس در آینده مشکلی خواهد بود برای آمریکا، آنموقعی که آمریکا پولش قطع می شود همه این عروسکها خواهند افتاد و رژیمها به دست ملتها خواهد افتاد، حتی اسرائیل که امروز وابسته به کمکهای آمریکا و یهود دنیاست. اگر این کمکها متوقف بشود اسرائیل از بین می رود. همچنین تنها بودن آمریکا در صحنه جهانی، از نظر نظامی آمریکا را خسته می کند، در جنگ اخیر خلیج دیدیم که برای زدن صدام سی کشور را همراه خود آورده است با این که صدام یکی از عوامل خودش بوده، و اگر خدای نخواسته فردا بخواهد با ایران بجنگد و این کار را بکند حتی با کمک روسیه، آلمان و... این کشورها از مقابله با جنبشهای اسلامی عاجزند، پس جنگ آمریکا جنگ ضد عقیدتی است. چون بعد از رفتن شوروی فکر واندیشه اسلامی در جهان گسترش پیدا کرده است، و امریکا فکر واندیشه ندارد که با عقیده اسلامی مقابله کند. و همانطور امریکا از وحدت اروپا ترس دارد، و از وحدت چین و ژاپن ترس دارد و از وحدت آسیا ترس دارد. وحدت اقتصادی در هر منطقه جهان برای آمریکا ترس آور است،

پس آینده بنفع اسلام است، همان طوریکه خدا وعده داد که صالحان همانا وارثان زمین هستند. خداوند متعال در زمان موسی (ع) منت کرد بر مستضعفان، و حالا هم می خواهد که منت کند بر مستضعفان و آنان را پیشوایان زمین قرار دهد و به این جمهوری اسلامی منت کرد که پیروزی به آن عطا فرموده. از جنبه مادی آیا آن آدمی که در آمریکا زندگی می کند مرفه نیست؟ ، اگر هست پس چرا قیام لوس آنجلس بوجود آمد و آمریکای دموکراسی آنرا سرکوب کرد؟ انسانها راحت نمی شوند مگر این که زیر سایه و عقیده اسلام زندگی کنند، چون انسانیت از کمونیست و سرمایه داری رنج برده است. زاک زاکی: در واقع غرب فکر می کرد که اسلام را شکست داده است. فکر می کرد که مرده است و یا اینکه آنرا کشته است. غرب فکر می کرد که امت اسلامی مرده است ولی نمرده بود بلکه بخواب رفته بود وقتی بیدار شد آنها ترسیدند. این همان چیزی است که اتفاق افتاده، می دانید امام فقید این تمثیل را بکار برده است. یک روز ایشان دیدند که همه کاری را دیگران برای مبارزه با اسلام انجام می دهند. جنگ روانی، جنگ تکنولوژیکی، ولی شخصیت اسلام در حال تجلی است. بهمین دلیل آنها هراسان هستند و می ترسند و

حتی پس از اینکه دیدند امام فوت کرده است، هر کاری که می توانستند کردند تا امام را از خاطره مردم بزدایند زیرا دریافتند که امام هنوز در قلب مردم زنده است و دریافته اند که شخصیت وی همچنان زنده است و همچنان در حال جنگیدن علیه آنهاست. آنها هر کاری می کنند تااندیشه و تفکر امام بدست فراموشی سپرده شود و یا اینکه آنرا در چارچوب جغرافیایی ایران محصور کنند. حضور: با تشکر و سپاس از حضور آقایان در این جلسه.

امام خمینی، نیرویی قدرتمند برای هدایت بشر امروز

4 چکیده: اشاره: دکتر سلیمان کتانی، نویسنده مسیحی لبنانی، از شخصیتهای برجسته علمی است که بیش از 25 سال در مراکز آموزش عالی و دانشگاه های بیروت در زمینه های فلسفه، تاریخ و ادبیات عرب سابقه تدریس دارد. وی دارای تالیفات متعددی است که از آن میان می توان دو کتاب در مورد زندگی حضرت علی - علیه السلام - و حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - را نام برد. دکتر کتانی در مورد سایر امامان معصوم - علیهم السلام - نیز تالیفاتی دارد و اخیرا دست اندرکار نوشتن کتابی مفصل و تحقیقی، راجع به امام خمینی (س) است. دکتر کتانی که امسال برای شرکت در اولین کنگره بین المللی "امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا" به ایران سفر کرده بود، پس از پایان کنگره در مصاحبه ای با مجله حضور شرکت کرد و به پرسشهای ما پاسخ گفت که متن این گفتگو در ذیل به نظر خوانندگان گرامی می رسد: حضور: آقای کتانی چطور شد که اساسا وارد عالم نویسندگی شدید و چرا تاریخ زندگی امامان معصوم - سلام الله علیهم اجمعین - زمینه اصلی کار و تحقیق شما قرار گرفت؟ دکتر کتانی: پس از سالها تدریس در مراکز آموزش عالی و دانشگاه های بیروت، به نوشتن داستانهای کوتاهی در مورد

شخصیتهای جهان عرب پرداختم. در آن هنگام دعوتنامه ای از طرف علمای حوزه علمیه نجف برای شرکت در مسابقه نوشتن کتابی راجع به زندگی حضرت علی - علیه السلام - به دستم رسید. من این دعوت را پذیرفتم و کتابی با عنوان: "الامام علی (ع) بنراس و متراس" نوشتم و به نجف اشرف فرستادم. جایزه اول مسابقه به این کتاب تعلق گرفت. بعد از آن، دعوتنامه دیگری برای نوشتن کتابی درباره زندگی و ویژگیهای حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - به دستم رسید و من نیز کتابی به نام "فاطمه الزهرا (س) و تر فی غمد" نوشتم و به کربلا ارسال کردم. در این مسابقه نیز جایزه اول نصیب این کتاب شد. از آن پس به نوشتن کتابهایی درباره زندگی و ویژگیهای امامان معصوم علاقه مند شدم و راجع به حضرت امام حسن . علیه السلام - و حضرت امام حسین - علیه السلام - و حضرت زین العابدین - علیه السلام - کتابهایی نوشتم. هم اکنون نیز در صدد هستم کتابی بسیار مهم درباره حضرت امام خمینی - قدس سره - بنویسم. حضور: با توجه به اینکه نویسندگان مشهوری از جهان مسیحیت راجع به زندگی حضرت علی - علیه السلام - کتاب نوشته اند، شما که خود یک نویسنده مسیحی هستید و درباره

حضرت امیرالمومنین علی - علیه السلام - کتاب نوشته اید، علل وانگیزه چنین اقدامی را چگونه تفسیر می کنید؟ دکتر کتانی: امام علی - علیه السلام - متعلق به تمام انسانهاست. آن حضرت فقط متعلق به گروه خاصی از مردم جهان، یعنی مسلمانان نیست. او الگوی کاملی برای همه رهبران و همه مردم جهان است. ضمنا فقط این نویسندگان مسیحی نیستند که راجع به امام علی - علیه السلام - کتاب نوشته اند; بلکه نویسندگان دیگری نیز که مسیحی یا مسلمان نبوده اند، درباره این شخصیت برجسته جهان اسلام، کتابهای متعددی نوشته اند. حضور: چگونه با افکار واندیشه های حضرت امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی ایران آشنا شدید و مبنای علاقه مندی شما به حضرت امام خمینی (س) چیست؟ دکتر کتانی: به علت شوق بسیاری که نسبت به خاندان عصمت و طهارت داشتم، اخبار انقلاب اسلامی ایران را دنبال می کردم; پس از پیروزی انقلاب اسلامی شروع به جمع آوری اطلاعات و افزایش مطالعات خود در زمینه آرا واندیشه های امام خمینی - قدس سره - کردم. هرچه بیشتر مطالعه می کردم، بیشتر مجذوب این ابرمرد تاریخ می شدم. در نهایت با ویژگیهای زندگی و روشهای رهبری و حکومت این عالم دینی که دارای چنان قدرت شگفت انگیزی بود، به نحو مطلوبی آشنا شدم. این امر، سبب شد تا برای نوشتن کتابی درباره این شخصیت بزرگ،

از دیدگاه یک نویسنده مسیحی اقدام کنم. حضور: تا به حال چندبار به ایران سفر کرده اید و آیا این سفرها و شرکت در گردهماییهایی مانند کنگره بین المللی "امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا" در توسعه اطلاعات شما برای نوشتن کتابی در باره امام خمینی، نقشی داشته است و به طور کلی طرح شما برای نوشتن چنین کتابی بر چه پایه ای قرار دارد؟ دکتر کتانی: این دومین بار است که به ایران سفر می کنم. چند سال قبل نیز برای شرکت در جشنهای پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمده بودم. این بار، هم برای شرکت در کنگره بین المللی "امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا" آمده ام و هم برای شرکت در مراسم سالگرد رحلت جانگداز این ابرمرد تاریخ; یعنی امام خمینی. از همه مهمتر می خواستم اطلاعات بیشتری در مورد امام خمینی کسب کنم و از نزدیک، محلهای تولد و تحصیل و زندگی و حکومت او را مشاهده کنم و مرقد مطهر وی را زیارت کنم تا بتوانم شخصیت ایشان را بهتر و کاملتر به جهانیان معرفی کنم. امام خمینی، یک ابرمرد تاریخ است. امام خمینی خود به تنهایی یک نیروی فعال و قدرتمند برای هدایت و رهبری افراد بشر و جوامع امروزی است. او می دانست که چگونه باید رهبری کند

و چگونه باید مردمش را هدایت و راهنمایی نماید تا آنان را به صورت یک نیروی واحد، به منظور پیشبرد اهداف عالی اسلامی و نشر دین مبین اسلام در جهان، درآورد. امام خمینی، به تنهایی یک جریان است که در تاریخ بشر به وجود آمده است و ما امروز در جهان نیاز مبرمی به چنین رهبری داریم تا بشر را از ظلم و تاریکی رهایی بخشد و به سوی یکتاپرستی و راه راست هدایت نماید. امام خمینی، بدون شک نه تنها در جهان اسلام بلکه در کل جهان یک دگرگونی و یک تحول بزرگ به وجود آورد و من امیدوارم این تحول ادامه پیدا کند تا شامل کشورهای دیگر هم بشود و آنها را نیز همانند ایران به ساحل نجات و رهایی برساند. مستضعفان و آزادگان جهان بویژه مردم خاورمیانه باید از درسها و گفته های امام خمینی، این ابرمرد تاریخ، سرمشق زندگی بگیرند و پیش بروند تا به استقلال و آزادی کامل برسند. مردم خاورمیانه می توانند با الهام ازاندیشه های امام خمینی و اتکاء به قدرت و نیروی درونی خود نیاز به هیچ قدرتی، شرقی و غربی، نداشته باشند. همانگونه که امام خمینی - قدس سره - شرق و غرب را طرد کرد; ما نیز باید همین کار را بکنیم و

بر امکانات خودمان متکی باشیم. امروز ما نیازی به کشورهای غربی نداریم; ما نیازی به امریکا و عوامل و مزدورانش نداریم. حتی لبنان با همین امکاناتی که دارد، با مردم و نیروهای مومنی که دارد می تواند روی پای خود بایستد. امروز ما باید با فریادهایمان و با کارهایمان، به امریکا و مزدورانش بگوییم: امریکا ننگ به تو; به کشورت بازگرد. ما نیازی به تو نداریم. حضور: کنگره بین المللی "امام خمینی (س) و نهضت عاشورا" را چگونه ارزیابی می کنید و به نظر شما چه ارتباطی میان نهضت عاشورا و نهضت امام خمینی وجود دارد و ریشه های فرهنگی این دو قیام بزرگ چه شباهتهایی با هم دارند؟ دکتر کتانی: انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی، خود امتداد نهضت عاشورای حسینی است. فرهنگ عاشورا همانا فرهنگ مردانگی و بزرگواری است. فرهنگ قیام علیه ظلم و ستم و استبداد و کفر است.همانگونه که امام حسین - علیه السلام - قیام کرد، امام خمینی نیز با همان روش علیه حکومتهای ظالمانه و کفرآمیز قیام کرد. البته قیام امام خمینی، اولین قیام در تاریخ اسلام است که به طور کامل به پیروزی رسید. قیام عاشورای حسینی در آن زمان ظاهرا شکست خورد; ولی عاشورا پیامی و الگویی بود برای مسلمانان، مظلومان و مستضعفان در طول تاریخ.

قیام خونبار امام حسین - علیه السلام - و اهل بیت و یارانش به ثمر نرسید مگر با قیام امام خمینی در زیر لوای انقلاب اسلامی ایران. امام خمینی خود به تنهایی یک قیام است. اولین قیامی است که از فرهنگ عاشورای حسینی به درستی درس گرفته و با موفقیت به ثمر رسیده است. فرهنگ عاشورا، فرهنگ قیام در برابر ظلم و نفی تمام بندگیهای غیر از خداست; نفی زشتیها و پلیدیهاست. قیامی است علیه جباران و ستمگران. امام حسین - علیه السلام - علیه یزید، و امام خمینی - قدس سره - علیه شاه، یعنی طاغوتهای زمان خود، قیام کردند تا به مسلمانان عزت نفس و شرف و کرامت از دست رفته را بازگردانند و احکام متروک شده اسلام را در سرزمینهای اسلامی، از نو به اجرا درآورند. اما درباره کنگره مذکور باید بگویم که به نظر بنده چنین گردهماییهایی مهم و بسیار مفید هستند. چنین نشستهایی مورد نیاز مبرم نویسندگان، متفکران و علمای مسلمان و غیرمسلمان جهان است. برپایی چنین کنگره هایی و بررسی حقایق و مسائل مورد نیاز جوامع بشری با چنین شیوه های نوین و پیشرفته ای بسیار لازم و مفید است. با برگزاری چنین تجمعها و اجلاسها می توان افکار و اذهان مغشوش جهانیان را نسبت به اسلام، تشیع و ایران روشن کرد

و به جا و به حق از آنها بهره گرفت. جمهوری اسلامی ایران، امروزه با اجرای چنین برنامه های علمی به اندیشمندان جهان کمکهای شایسته و فراوانی می کند; از این راه اندیشه های امام خمینی و پیام انقلاب اسلامی به جهانیان ابلاغ می شود. با برگزاری اولین کنگره بین المللی "امام خمینی (س) و نهضت عاشورا "باز هم ما توانستیم مظلومیت نهضت عاشورای امام حسین - علیه السلام - را برای جهانیان بازگو کنیم; اما با روش و شیوه ای جدید. البته بعضی از مقالات کنگره، تکراری بود و در آن بحثهای تاریخی گذشته مطرح شده بود; اما رویهمرفته حاصل و نتایج کنگره بسیار ثمربخش و مفید بود. حضور: علاوه بر اینگونه حرکات علمی و فرهنگی به نظر شما چه راههای دیگری برای محافظت از رهنمودها و هدایتهای الهی - انسانی امام خمینی (س) وجود دارد؟ دکتر کتانی: امام خمینی - قدس سره - از ما نخواسته بودند نظامیگری و کشورگشایی را هدف خود قرار دهیم; ولی به ما آموختند که در مقابل تهاجم دشمنان مجهز باشیم و از خود دفاع کنیم. امام خمینی از ما خواستند که همواره در عرصه های علمی و فرهنگی بکوشیم و برای پیشرفت تکنولوژی تلاش کنیم تا به بالاترین نقطه آن برسیم. ما باید برای کسب آزادی و استقلال کامل بکوشیم.

در عین حال با تمام توان در برابر فرهنگ منحط غرب بایستیم و از ورود آن جلوگیری کنیم نه اینکه آن را بیاموزیم و آموزش دهیم. حضور: با توجه به اینکه دستیابی به تکنولوژی و پیشرفت مادی، مستلزم فراگرفتن آن از کشورهایی است که دارای فرهنگ مادی و منحط هستند و به همراه صنعت و ترقیات مادی خود، فرهنگ منحرف خود را نیز تبلیغ و القاء می کنند; چگونه می توان پیشرفتهای مادی و صنعتی را در جهت استقلال، آزادی و معنویت قرار داد و با انحرافات فرهنگ غربی مقابله کرد؟ دکتر کتانی: فرهنگ غربی یک فرهنگ مبتذل، منحط و پر هرج و مرج است; اما دانش و تکنولوژی، لازمه ترقی و توسعه است. ما می توانیم بدون تاثیر گرفتن از فرهنگ مبتذل غرب، دانش مورد نیاز خود را از آنان بیاموزیم و لزومی ندارد که در کنار آموختن علم و تکنولوژی، فرهنگ منحرف غرب نیز مورد توجه قرار گیرد. این دو مقوله از هم جداست و لازمه پذیرفتن یکی دلیل بر قبول دیگری نیست. چه بسا جوامعی که تکنولوژی ندارند و پیشرفت نکرده اند; اما فرهنگ منحط و حیوانی غرب بر آنها تحمیل شده است. باید با خردمندی این دو را از هم جدا کرد. حضور: به نظر شما عمده ترین مشکل کشورهای

جهان سوم برای رسیدن به استقلال، آزادی و پیشرفت; و پرهیز از گرفتار شدن در گرداب فرهنگ غربی چیست؟ دکتر کتانی: نداشتن آگاهی کامل و صحیح از مسائل روز و عدم اتکال آنان به خداوند یکتا و فقدان وحدت کلمه از مهمترین مشکلات این کشورهاست. امام خمینی، تمام ملتهای ستمدیده بخصوص مردم جهان سوم و مسلمانان را به طور صحیح و صادقانه آگاهی دادند; اما آنان تا امروز آنگونه که شایسته است، از آن رهنمودها استفاده نکرده و بهره لازم را نبرده اند; مگر افراد یا جمعیتهایی محدود. ملتهای جهان سوم باید به رهنمودهای امام خمینی عمل کنند تا از نتیجه آن رهنمودها بهره مند شوند. رهنمودهای امام خمینی، نسخه رهایی بخش محرومان و مستضعفان عالم از چنگ مستکبران و زورمداران است. حضور: امریکا و متحدان و مزدورانش از آگاهی مستضعفان عالم و ایمان و اتکال آنان به خداوند متعال بیمناکند و به همین دلیل تبلیغات وسیع و تهاجم فرهنگ گسترده ای را علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداخته اند. چگونه می توان با این تهاجم دامنه دار فرهنگی مقابله کرد؟ دکتر کتانی: این تهاجمات گسترده و تبلیغات کذب و اتهامهای دروغین و واهی امریکا و متحدانش، علیه جمهوری اسلامی ایران و بعضی کشورهای اسلامی وجود دارد، ما فقط با بیان حقایق و رساندن

آنها به گوش مردم جهان می توانیم از خود دفاع کنیم. دشمنان اسلام هرچه می خواهند، بگویند و ما را متهم کنند. اساس کار ما اتهام متقابل نیست. آنچه ما می گوییم اساسی و صحیح است، حق بر باطل پیروز می شود. آنها نمی دانند که این تهاجمات و این اتهامات از محبوبیت ایران در بین ملتهای مستضعف و مسلمان جهان نمی کاهد و تبلیغات آنها در برابر حقایق اثری ندارد. حضور: علاوه بر تهاجم فرهنگی، ما امروز شاهد آن هستیم که دنیای استکبار انواع محدودیتها، درگیریها و فشارها را علیه ملتهای مسلمان و آزادیخواه و حقجو و محرومان و مستضعفان عالم اعمال می کند که نمونه بارز آن، جنگ ظالمانه و بیرحمانه علیه مسلمانان بوسنی و فلسطین است. شما اینگونه اقدامات وحشیانه را چگونه تحلیل می کنید؟ دکتر کتانی: کشورهای غربی به سرکردگی امریکا و صهیونیزم جهانی همیشه و همواره در صدد هستند به اسلام و ملتهای مسلمان و بخصوص ایران ضربه بزنند. آنها از فقدان وحدت میان کشورهای اسلامی، وحدتی که امام خمینی همیشه منادی آن بوده است، بهره می جویند و ضربه های خود را بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد می کنند. منافع استکباری آنان چنین اقتضاء می کند. امام خمینی همیشه روی مساله "نه شرقی و نه غربی" تاکید می کردند; در حالیکه ما شاهد هستیم حکومتهای اکثر

کشورهای اسلامی، دست نشانده و مزدور امریکا و کشورهای غربی هستند. به همین دلیل، وحدت در بین آنان وجود ندارد و امریکا و کشورهای غربی توانستند این غده سرطان و زهرآگین; یعنی اسرائیل غاصب را در دل امت اسلامی به وجود بیاورند. مسلمانان باید رهنمودهای امام خمینی را سرمشق قرار دهند، متحد شوند و این غده سرطانی را نابود کنند. روز وحدت مسلمانان، روز نابودی اسرائیل خواهد بود و روز بازگرداندن حقوق از دست رفته فلسطینیان. تا زمانی که مسلمانان متحد نشوند ما ستمگریها و ظلمهای سلطه گران علیه مسلمانان و کشورهای اسلامی را شاهد هستیم. فشارهایی که بر جمهوری اسلامی ایران وارد می شود، به علت فقدان وحدت میان کشورهای اسلامی است. ایران، امروز در صف مقدم پیکار با ظلم و ستم و کفر جهانی است; ایران به رهبری امام خمینی، خواهان اتحاد مسلمانان و نابودی اسرائیل است; امروز ایران یگانه حامی و پشتیبان واقعی ملتهای مستضعف جهان بخصوص فلسطین و بوسنی است و از هیچگونه کمک به آنان دریغ ندارد. علت اصلی اینهمه حملات تبلیغی و سیاسی امریکا و صهیونیزم بین المللی علیه ایران نیز ناشی از همین مساله است; امریکا و اسرائیل و متحدانشان از عربستان سعودی و مصر و مانند آنها ترس ندارند، چرا که حاکمان آن

کشورها دست نشانده خودشان هستند; اما از ایران، ترس و واهمه بسیار دارند. آنها چون نمی خواهند در دل اروپا، ایران دیگری به وجود آید. در مقابل این همه جنایت بیشرمانه صربها در بوسنی - که روی تاریخ را سیاه کرده است - سکوت می کنند. امروز خطرهای بزرگی ایران اسلامی، مسلمانان، مستضعفان و محرومان عالم را تهدید می کند که باید هوشیار بود. دکتر سلیمان کتانی

امام در ترکیه

15 1 چکیده: صبحدم روز چهارشنبه سیزده آبان 29( 1343 جمادی الثانی 1384( صدها کماندو و چترباز مسلح، خانه امام در قم را محاصره و وی را بازداشت و پس از انتقال ایشان به فرودگاه مهرآباد در کمتر از نود دقیقه، سوار بر هواپیمای هرکولس نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی کردند و هواپیما از فرودگاه مهرآباد به سوی ترکیه به پرواز درآمد . این هواپیما پس از سه ساعت و سی دقیقه پرواز در ساعت 30/11 دقیقه در فرودگاه آنکارا به زمین نشست . در فرودگاه آنکارا یکی از مامورین امنیتی ترکیه که به زبان آلمانی حرف می زد، مستقیما نزد سرهنگ افضلی - یکی از مقامات ساواک که امام را در این سفر همراهی می کرد - آمد و پس از گفتگویی کوتاه به اتفاق، امام راسوار بر اتومبیل کردند و پس از طی 35 کیلومتر مسافت فرودگاه تا شهر آنکارا ایشان را مستقیما به هتل بلوار پالاس (در مرکز شهر استانبول)، طبقه چهارم، اطاق شماره 514 که از قبل آماده شده بود نبردند . قبل از پرواز یکی از مقامات امنیتی ساواک پاسپورت امام را به وی تحویل داد و گفت: شما اکنون به ترکیه می روید و خانواده شما نیز به زودی به شما ملحق خواهند شد . پس برای

پوشیده نگهداشتن محل سکونت امام، ساعت 2 بعدازظهر روز بعد یعنی 14 آبانماه )30 جمادی الثانی 1384(، با مراقبت کامل و طرحی پیش بینی شده، ایشان را به طبقه هشتم یکی از ساختمانهای فرعی خیابان آتاتورک به نام " " meteotoF که نسبت به مکان اول دارای حفاظت بیشتری بود، منتقل کردند . و سرانجام یک هفته بعد پس از تغییر و تبدیل های پیاپی محل اقامت ایشان مرجع امت را در تاریخ پنج شنبه 21 آبان، ساعت 6 صبح به شهر بورسا " " ASRUB واقع در 460 کیلومتری غرب آنکارا (نزدیکی دریای مرمره) انتقال دادند . امام پس از ورود به آنکارا نامه ای با عنوان آقا مصطفی برای خانواده می نویسد و پس از سفارش خانواده به صبر جمیل و عدم فزع، از ایشان می خواهد که ضمن ارسال وسائل شخصی ایشان، کتابهای مفاتیح، صحیفه سجادیه، مکاسب و حواشی را نیز برایشان ارسال کنند . ایشان سپس مبادرت به نگارش کتاب تحریرالوسیله - که حاوی فتاوای فقهی و احکام مربوط به جهاد و دفاع، امر به معروف و نهی از منکر، مسائل روز به عنوان تکالیف شرعی فراموش شده و ... می باشد - نمونه ای که د رمدت یازده ماه تبعید در ترکیه ادامه یافت . امام برای ایجاد ارتباط با علما، روحانیون و مردم محل تبعید، بلافاصله

پس از رود به ترکیه اقدام به فراگیری زبان ترکی می نمایند، که این امر موجب رعب و وحشت سرهنگ افضلی - گماشته ساواک - شده و مراتب را به ساواک گزارش می کند . ماموران گماشته ساواک با کمال گستاخی و جسارت امام را از پوشیدن لباس مقدس خود منع کردند و ایشان را مجبور به پویدن لباس روحانیان کشور ترکیه نمودند . در تاریخ 16 آبان )2 رجب 1384( طبق پیشنهاد امام، ایشان به همراه گماشته های ترک و ایران، حدود پنجاه دقیقه با اتومبیل از شهر قدیمی آنکارا دیدن کردند . و در تاریخ 19 آبانماه )5 رجب 1384( نیز به اتفاق دو مامور ترک و سرهنگ افضلی، از بلوار آتاتورک و قسمتی از شهر قدیمی آنکارا دیدن نمودند . همچنین در این روز بصورت پیاده از خیابان آتاتورک و قسمتهایی از شهر قدیمی آنکارا بازدید کردند . در این بازدیدها امام بالاجبار پالتو و شلوار (انیفورم روحانیون ترکیه) برتن داشت . امام نمی خواست فرصتی را که به یمن تبعید به دست آورده است، بی نتیجه از دست بدهد لذا در همین ایام بر مزار چهل تن از عالمان شهیدی که به دست مصطفی کمال از پای درآمده بودند، حضور یافت . بعد از این ساواک از بازدید امام از مراکز دینی ترکیه

جز در مواردی که نمایندگانی از طرف عملا و روحانیون ایران به مقامات امام می آمدند، جلوگیری می کرد . در این ایام، امام در تنهایی کامل مشغول عبادت، قرائت قرآن، فراگیری زبان ترکیه و تحریر کتاب تحریرالوسیله بودند، تا اینکه رژیم شاه که نگرانی و اضطراب توده های مردم در مورد بی اطلاعی از سرنوشت امام را بیش از این نمی توانست تحمل کند و نمی توانست نسبت به عواطف و احساسات آنها بی اعتنا بماند، موافقت کرد که نماینده ای از طرف مقامات روحانی به ترکیه برود و با امام ملاقات کند . به دنبال آن آقای شیخ سید فضل الله خوانساری به نمایندگی از سوی اقشار مردم و روحانیون در روز 29 آذر 1343 (نیمه شعبان 1384( ساعت 50/12 دقیقه وارد استانبول شد و در پارک هتل اقامت کرد . فردای آن روز امام را نیز از بورسا (تبعید گاهشان) به استانبول آوردند و در هتلی، جدا از مسافرخانه ای که آقای سید فضل الله خوانساری در آنجا اقامت داشت، چند ملاقات (که اولین ملاقات مقارن ساعت 3 بعدازظهر روز 30 آذر بود) بین ایشان و آقای خوانساری، با حضور و کنترل ماموران ساواک صورت گرفت . در این مقالات امام از علل دستگیری و زندانی شدن فرزندشان حاج آقا مصطفی سوالاتی از آقای خوانساری کردند که

حاکی از آگاهی امام از دستگیری و زندانی شدن فرزندشان بود . لازم به ذکر است، روز تبعید امام )13 آبان) کماندوهای رژیم با بالا رفتن از دیوار منزل آقای مرعشی به داخل منزل ایشان رفتند و حاج آقا مصطفی را دستگیر و به شهربانی قم و سپس به زندان قزل قلعه منتقل کردند به طوریکه ایشان 57 روز در زندان بسر بردند و در بامداد روز 14 دی ماه 1343 پس از اعزام به تهران در ساعت 30/5 دقیقه با هواپیما او را به استانبول و از آنجا نیز با هواپیمای دیگری به اقامتگاه امام در شهر بورسا تبعید کردند . ملاقات روز دوم آقای خوانساری با امام روز سه شنبه اول دی ماه ضمن بازدید از مسجد "ایاصوفیا" صورت گرفت که آقای خوانساری از مسائل گوناگون کشور و روحانیون به امام گزارش داد . براساس اسناد و مدارک، امام تلگرافها، پیامها و نامه های متعددی از طرف روحانیون، دانشجویان، مردم و ... دریافت نمودند و ملاقاتهایی نیز با افراد گوناگون داشتند . البته همه این ملاقاتها کنترل شده بود که از جمله آن می توان به ملاقات ایشان با آیت الله حکیم، شیخ مصطفی جلیلی، شیخ عبدالجلیل جلیلی و ... اشاره نمود . آقای سجادی نیز از طرف حوزه علمیه

شیعیان نجف و کربلا رسما ماموریت داشت و به استانبول رفت اما موفق نشد جایگاه امام را بیابد . نفوذ معنوی و ظاهری حضرت امام در مسلمانان اعم از شیعیان و سنی ها موجب وحشت رژیمهای ایران و ترکیه می شد و با اینکه ایشان را از وطن خود به کشوری غریب و نا آشنا تبعید کرده بودند، باز از او سخت وحشت داشتند و ازاین جهت در عرض ده روز سه بار جای ایشان را تغییر دادند و دائما تحت مراقبت شدید قرار داشتند . به طوری که اجازه ملاقات هیچ کس را با ایشان نمی دادند بجز در موارد استثنایی و کنترل شده . محل سکونت ایشان جز مسائل سری بود لذا بسیاری افراد و از جمله دانشجویان ایرانی مقیم ترکیه تلاش گسترده ای برای یافتن محل سکونت حضرت امام کرده و با تشکیل جلسات متعدد از دانشجویان جهان خواستند تلگراف و یا نامه اعتراض آمیز برای سازمان ملل متحد، مجلس ترکیه و حکومت ترکیه ارسال کنند . و با انجام تظاهرات در جلی کنسولگری ایران در استانبول بازگشت و تامین امنیت جانی امام را خواستار شدند . رژیم شاه که موقعیت خویش را بیش از پیش در خطر می دید و شاهد نفوذ بیش از پیش امام حتی در تبعید بود; سرانجام در روز سه

شنبه 13 مهر 1344 یعنی پس از حدود یازده ماه تبعید اجباری در ترکیه، ایشان را به همراه فرزند بزرگوارشان از ترکیه به عراق (تبعیدگاه دوم امام) فرستادند و هواپیمای حامل ایشان 2 بعدازظهر همان روز در فرودگاه بغداد به زمنین نشست . منابع: 1 . نهضت امام خمینی جلد اول و دوم 2 . مجموعه سه جلدی کوثری (جلد سوم) 3 . کتاب حدیث بیداری (زندگینامه امام) 4 . قسمتهایی از 6 جلد کتاب پا به پای آفتاب 5 . تبعید امام به ترکیه به روایت اسناد ساواک 6 . زندگینامه سیاسی امام، محمد حسن رجبی 7 . مذاکره با آقای دکتر قادری و آقای حمید روحانی 8 . امام خمینی به روایت اسناد و ساواک مرضیه فلاح 1

امام در زلال خاطره ها

5 چکیده: گفتگویی با خانم فریده مصطفوی فرزند امامدر آستانه سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی گفتگویی با خانم فریده مصطفوی فرزند حضرت امام خمینی انجام داده ایم. مسایلی چون جریان ازدواج، روش تربیتی، برخورد با فرزندان، دوران تبعید، شهادت آقامصطفی، رحلت حضرت امام و خاطرات متعددی از آن بزرگوار محورهای اساسی مصاحبه را تشکیل می دهد.پیام زن با تشکر از ایشان که در این گفتگو شرکت کردند، توجه شما را به مشروح آن جلب می نماید.» » »با تشکر از شما استاد عزیز تقاضامندیم، خودتان را معرفی کنید و در ارتباط با شیوه های تربیتی حضرت امام که شامل رفتار حضرت امام با همسر و فرزندانشان می شود ما را در جریان جزییات برخوردهای ایشان قرار بدهید تا ان شاءاللّه سرمشقی برای ما باشد.بسم اللّه الرحمن الرحیممن فریده، دومین دختر حضرت امام هستم. و حضرت امام همیشه محبت و لطف خاصی نسبت به فرزندان دختر خود داشتند. این امر، شاید به خاطر آن باشد که می دانستند اولادهای دخترشان در جامعه آن طور که باید مورد لطف طبیعت قرار نمی گیرند و جامعه آن طور که شایسته است، توجه به طبقه بانوان ندارد.ما همیشه مورد محبت ایشان بودیم و خانم (همسر حضرت امام(ره)) نیز همیشه مورد احترام ایشان بودند. این قدر ایشان در خانه نسبت به

خانم محبت و احترام، قایل بودند که ما فرزندان هم تحت تأثیر تقید ایشان، قرار گرفته بودیم. ما از اول که چشم باز کردیم می دیدیم که ایشان تا زمانی که خانم، سر سفره حاضر نشده و دست به غذا دراز نمی کردند، غیر ممکن بود سر سفره بیایند و مشغول غذا خوردن شوند و خواه ناخواه ما نیز صبر می کردیم تا مادرمان بیاید و مشغول غذا خوردن بشوند، بعد ما مشغول شویم.زمانی که ما زیاد شیطنت می کردیم و مورد خشم ایشان واقع می شدیم، اگر می گفتیم که خانم اجازه دادند، دیگر ایشان هیچ اعتراضی به ما نمی کردند و ایرادی نمی گرفتند؛ بلافاصله ما را در این شیطنت و اذیتی که می کردیم، هر چند شدید هم بود، ما را مجاز می دانستند، چون خانم اجازه داده بودند. کارهای داخلی منزل، همه به اختیار خانم بود و هیچ گونه دخالتی در امور داخلی منزل نداشتند، البته خانم هم خیلی مقید بودند که هیچ کاری برخلاف میل و رضای آقا انجام ندهند و قدمی برندارند.همان اوایل ازدواج به خانم فرموده بودند که من از تو می خواهم که واجباتت را انجام دهی و سعی کنی که محرمات را انجام ندهی ولی در مورد عرفیات، مسأله ای نیست و آزاد هستید. حضرت امام در زندگی هیچ گونه سختگیری نمی کردند و

خانم در رفت و آمدها و در لباس پوشیدن، آزاد بودند و فقط مقید بودند که معصیت نکنند.خانم تا کلاس نهم یعنی سیکل، درس خوانده بودند که به عقد ازدواج حضرت امام درآمدند، ولی در عین حال، نزد حضرت امام، درس عربی می خواندند و تا وقتی که پنجمین فرزند را به دنیا آوردند، مشغول درس خواندن نزد امام بودند. زمانی که همشیره من (پنجمین فرزند) متولد شدند و گرفتاری و مشغله زیاد شد، خود خانم از درس خواندن کناره گرفتند. البته آقا همیشه آماده بودند که به خانم، درس بدهند و برای پیشرفت خانم، ایشان را به درس خواندن و فراگیری علم و دانش تشویق می کردند.در زمینه تربیت فرزندان نیز همیشه ما را مقید می کردند که معصیت نکنیم و مؤدب به آداب اسلامی باشیم. هر چقدر در منزل، بازی یا شلوغ می کردیم، هیچ ایرادی نمی گرفتند، ولی اگر می فهمیدند که کاری کرده ایم که همسایه اذیت شده، به شدت به ما اعتراض می نمودند و ناراحتی می کردند که چرا این کار را کردید. بدین جهت ما نیز سعی می کردیم کاری کنیم که ایشان خوشحال شوند و برخلاف میل ایشان قدمی برنداریم تا ایشان ناراضی و ناراحت نشوند.حضرت امام، آن چنان جذبه ای داشتند که ما خودبه خود از ایشان حساب می بردیم و مواظب رفتارمان بودیم

در صورتی که ایشان تغیر نداشتند و کتکی نمی زدند. گاهی اوقات یک تشر می زدند یا تندی می کردند و همان برای چندین روز، کافی بود. اگر کار خلافی می کردیم که می دانستیم چنانچه ما را ببینند ناراحت می شوند دو سه روز خودمان را از ایشان مخفی می کردیم که مبادا ما را ببینند و ما را دعوا کنند. ما بچه بودیم، می گفتند درِ مغازه نروید چیزی بخرید چون شما دخترید؛ هر چه می خواهید بگویید که کارگر منزل برایتان بخرد. روزی من رفته بودم یک ورق کاغذ بخرم، همین که برمی گشتم و کاغذ در دستم بود آن قدر کوچک بودم که در کوچه می دویدم ناگهان آقا را دیدم و متوجه شدم که ایشان مرا دیده اند آن قدر ترسیدم و خودم را کنار کشیدم که تا دو روز خود را از آقا مخفی می کردم. البته ایشان هم این مسأله را مخفی نگه داشتند و به روی خود نیاوردند تا قضیه قبحش از بین نرود و اجازه دادند تا من خود را از ایشان مخفی کنم تا هم من از ایشان بترسم و هم این فاصله حفظ شود و این ترس برای ما باقی بماند. اشاره فرمودید به میزان تحصیلات خانم. اگر ممکن است در مورد جزییات ازدواج امام با خانم توضیح دهید، با توجه به

این مسأله که داشتن سیکل در آن زمان بسیار مهم بوده است؟ خانم، پدرشان روحانی، اهل علم و از محترمین و جزو ائمه جماعات عصر خود و صاحب تفسیر و کتاب بود. پدربزرگشان نیز از علمای طراز اول دوران خود بود. ازدواجشان بر اثر خویشاوندی بود که با هم داشتند، بدین شکل که دسته ای از فامیل به سلک علما در آمده و با هم رفت و آمد داشتند و در نتیجه با هم وصلت کرده بودند. خانم زمان خودشان درس می خواندند. در آن زمان مدرسه های خصوصی، وجود داشت ولی خانم در حالی که در منزل پدرشان بودند درس می خواندند و آقا هم در قم درس می خواندند. پدر خانم در قم طلبه بود و دخترها هم در قم بودند. آقا و آقای ثقفی یک دوست مشترک داشتند. به نام آقای لواسانی که الآن هم فامیلهایشان هستند. ایشان وقتی فهیمده بود که می خواهند ازدواج کند به آقا گفته بودند، آقای ثقفی دو سه تا دختر دارند و خیلی خوبند. شما اگر می خواهید ازدواج کنید یکی از آنها را بگیرید. آقا هم گفته بودند پس شما خواستگاری کنید. آقای لواسانی به قصد خواستگاری پیش آقای ثقفی، پدربزرگ ما می آیند. آقای ثقفی می گویند از نظر من ایرادی ندارد، اما اینها از نظر مادری در

یک عالم دیگری هستند که باید خودشان راضی شوند. بعد استخاره می کنند و پس از رفت و آمدها یکی دو تا خواب می بینند، سپس رضایت می دهند و ازدواج، صورت می گیرد در حالی که خانم 15 سال داشتد و آقا 28 سال. علت دیر ازدواج کردن حضرت امام چه بوده است؟ آقا می گفتند من خیلی زود احساس نکردم که میل دارم ازدواج کنم. فکرم تنها به درس خواندن بود و علاقه ای به ازدواج نداشتم. گفتید دیدن چند خواب منجر به این وصلت شد، اگر امکان دارد یکی از آنها را برای ما تعریف کنید. خانم می گفتند من مردد بودم که قبول کنم یا نه، چون پدر و مادرم در تهران و من در قم بودم و برایم خیلی سخت بود که از پدر و مادرم جدا شوم بخصوص از مادربزرگی که بزرگم کرده بود، بدین خاطر، تصمیم گرفتم فردا که قاصد آمد بگویم. نه. همین که این تصمیم را گرفتم، شب خواب دیدم که یک باغ خیلی بزرگی است و من با کارگرمان در این باغ، قدم می زدیم تا به یک اتاق بزرگی رسیدیم.کارگرمان سرش را به شیشه گذاشت و داخل را نگاه کرد من نیز جلو رفتم و نگاه کردم، دیدم در بالای اتاق آقای سیدی چهارشانه، خیلی نورانی و

عمامه مشکی بر سرش نشسته است در یک طرف او آقایی با حالت احترام و دوزانو نشسته و عمامه ای سبز بر سر دارد. در طرف دیگرش خانمی نشسته نقاب به رو با چادری مشکی بر سر. در دو طرف آنها دو جوان کم سن و سال با عمامه های سبز نشسته بودند. از کارگرمان پرسیدم اینها که هستند؟ گفت: آنکه در وسط نشسته پیامبر و در کنارش حضرت علی است. آن خانم هم حضرت فاطمه است و آن دو جوان امام حسن و امام حسین هستند.من شروع کردم به قربان و صدقه رفتن آنها. کارگرمان گفت: تو که اینها را دوست نداری چرا قربان، صدقه شان می روی؟ گفتم: من اینها را دوست ندارم! خیلی دوست دارم اینها پیغمبر و امامان من هستند و دوستشان دارم. همین طور که با آن کارگر دعوا می کردم از خواب بیدار شدم. ناگهان در عالم خواب و بیداری گفتم: نکند اینکه می خواهم بگویم نه این معنا را دارد. این خواب را برای مادربزرگم تعریف کردم. ایشان گفت: این جوان سید، مرد خوبی است، خواستگاری او را رد نکن، قسمتت همین است. پدرم، یک ساعت بعد آمد و گفت: قدسی جان! چه می گویی؟ گفتم باشد. پدرم گفت: الحمدللّه خیلی جوان خوبی است. من مانده بودم که اگر بگویی نه،

از خجالت چه کنم. عوامل موفقیت حضرت امام در تربیت فرزندان را بیان کنید؟ من فکر می کنم موفقیت حضرت امام، همان الگوی عملی بودن ایشان بود. طوری فرزندان را تربیت می کردند که ما خودشان را می دیدیم. به ما نمی گفتند این کار را بکنید، اما خودشان در عمل انجام ندهند. اگر به ما می گفتند نماز بخوانید، ما می دیدیم خودشان سر وقت نماز می خوانند. هیچ وقت ما را مقید نمی کردند که سر ساعت نماز بخوانیم. فقط به ما می گفتند: نماز بخوانید. ولی هیچ اصرار نکردند که ما اول وقت نماز بخوانیم به ما می گفتند شما باید از ظهر تا غروب آفتاب نماز بخوانید. هیچ وقت ما را برای نماز صبح از خواب بیدار نمی کردند. به ما می گفتند: صبح که بیدار شدید، باید نماز بخوانید. اگر خواب ماندید، قضای نمازتان را بخوانید.گاهی نیمه شب بیدار می شدم می دیدم امام در آن سرمای اتاق که وسیله گرم کننده ای نبود، دو عبا بر دوش انداخته و کتاب دعا در دست دارند و می خوانند، اما هیچ گاه به خانم نمی گفتند شما هم با من نماز شب بخوانید، حتی آهسته نماز می خواندند که کسی بیدار نشود. تا این اواخر نیز به همین شکل بود. نظرات و ملاکهای حضرت امام و خانم را در انتخاب همسر، بیان کنید. ملاک حضرت

امام این بود که از یک خانواده متدین و شناخته شده، همسر بگیرند. ایشان گفته بودند من نمی خواهم از خمین همسر بگیرم، چون می خواهم کفو خودم باشد. اگر خودم درس می خوانم (چون حضرت امام تا سن 28 سالگی چند کتاب نوشته بودند و در خمین آن زمان معمولاً خانوده ها در سطح پایین بودند) می خواهم همسری بگیرم که همفکر من باشد؛ در نتیجه باید از قم زن بگیرم و از خانواده روحانی و همشأن خودم باشد. از این جهت، آقای لواسانی گفته بودند که آقای ثقفی و خانواده اش این خصوصیات را دارند؛ علاوه بر اینکه متدین هستند، از لحاظ فکری نیز روشنفکر هستند. سرانجام، پس از خواستگاری و مراسم معمول، امام منزلی در قم اجاره کردند و جهیزیه خانم را آورده، عروسی کردند.امام بعد از چند روز، وسایلشان را که مثل گلیم و یک دست رختخواب و چراغ خوارک پزی از حجره مدرسه فیضیه به خانه آوردند. پس از مدتی برادر حضرت امام، ارث پدریشان را که شامل وسایل دیگری بود برایشان فرستادند. در ضمن امام پنج ماهه بودند که پدرشان را کشته بودند و مراسم عروسی نیز بسیار ساده برگزار شده بود، با اینکه پدرشان ثروتمند بود، مراسم با شرکت اقوام و دوستان نزدیک انجام شد. لطفا شیوه حضرت امام را

در خصوص ازدواج فرزندانشان و مراسم مربوطه آن توضیح دهید؟ ایشان راجع به دامادهایشان فقط تدین و سنخیت داشتن برایشان مطرح بود. یک فرد متدین معنون بسیاری از ضوابط اخلاقی و اسلامی را به خاطر حفظ خودش رعایت می کند. در مورد مراسم ازدواج فرزندانشان، هم عقد گرفتند، هم عروسی و هم مهر کردند، البته خیلی مختصر و معمولی. نسبت به نوه هایشان چون بعد از انقلاب بود، خیلی ساده برگزار می کردند.در مورد دخترها و هر خواستگاری که می آمد، نظر دختر شرط بود. به عنوان مثال می گفتند: این شخص، فرد خوبی است و به صلاح شماست؛ دختر هم قبول می کرد، ولی اگر در بعضی از موارد دختر می گفت نه، امام رد می کردند. در مواردی که خودشان نمی پسندیدند، اصلاً به دخترشان نمی گفتند. تأثیر فعالیتها و مبارزات حضرت امام در خانواده به چه صورت بود؟ ما همگی آن موقع برای مبارزه، آماده بودیم. من یادم می آید که در کوران انقلاب اعلامیه پخش می کردیم و کاملاً آماده بودیم. زمانی که حضرت امام، مبارزه نداشتند آن قدر مشغول مطالعه و درس بودند که ما فقط سر نهار یا گاهی ده دقیقه سر شب، ایشان را می دیدیم و لذا در مقایسه با قبل از مبارزاتشان طوری نبود که وقتی مبارزاتشان را شروع کردند ما ایشان را کمتر

ببینیم، بلکه بیشتر می دیدیم. شیوه حضرت امام در مورد رفع اختلافات خانوادگی فرزندانشان به چه صورت بود؟ کمتر اختلافی پیش می آمد. اگر هم موردی بود سعی می کردیم که آقا متوجه نشوند تا باعث ناراحتی ایشان نشود، ولی اگر متوجه می شدند، ما را به صبر، گذشت و سازش دعوت می کردند و کوچکترین دخالتی در زندگی فرزندانشان نمی کردند. در مورد نظم خانه یا آشپزی، اگر امام موردی را مشاهده می کردند چگونه برخورد می کردند؟ معمولاً به صورت دوستانه به کارگرها تذکر می دادند. آن قدر صمیمانه رفتار می کردند که کارگران، گاهی احترام لازم را فراموش می کردند.اگر روزی پیش می آمد که خانم، غذا را تهیه می کردند هر چقدر هم که بد می شد، کسی حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعریف می کردند.خانم اگر کاری در خانه انجام می دادند، حتی اگر استکانی را جابه جا می کردند و ما نشسته بودیم، امام با ناراحتی به ما می گفتند شما نشسته اید و خانم کار می کنند. امام اگر یک روز می دیدند که خانم کار می کنند آن روز، روز وااسلامای امام بود که چرا خانم کار می کنند.کاش آقایانی که پیرو خط امام هستند و اظهار علاقه به امام می کنند، به منزل ما می آمدند و رفتار امام با خانواده را می دیدند؛ می دیدند که چگونه امام خانواده را اداره می کند؛ چقدر نسبت به

خانم محبت دارند؛ چه رفتار عاطفی با ایشان دارند حتی در زمان کهولت خانم نیز با ایشان بسیار عاطفی رفتار می کردند.من تا به حال یاد ندارم امام در طول زندگی به خانم گفته باشند که یک چای برای من بیاور. اگر کسی نبود که چای برایشان بیاورد به خانم می گفتند «بگویید برای من چای بیاورند یعنی یک زن حتی وظیفه ندارد که چای برای همسرش بیاورد. می گفتند: خانمتان از همه شما بهتر است؛ هیچ کس مادر شما نمی شود.اگر زمانی ما دو سه نفر با هم به نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، امام می فرمودند: چرا اینجا نشسته اید و مادرتان در آن حیاط تنهاست، بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.یک زمانی هم آقا بیمار بودند و هم خانم. ما معمولاً دو، سه نفر بودیم، اگر یکی از ما نزد امام می ماند فورا می گفتند من کسی را نمی خواهم، بروید پیش مادرتان و با تشر و اوقات تلخی، ما را از اتاق بیرون می کردند.یک وقت در جمع نشسته بودیم، می دیدیم که آقا دارند به طرف آشپزخانه می روند. از ایشان سؤال می کردیم. می گفتند: می روم آب بخورم. می گفتیم: به ما بگویید تا برایتان آب بیاوریم. می گفتند: مگر خودم نمی توانم این کار را انجام بدهم. بعد با خنده می گفتند: انسان باید خودکفا باشد.اگر زمانی وارد اتاق امام

می شدیم و ایشان مشغول خواندن قرآن بودند، از ما اجازه می گرفتند که خواندن آن صفحه را تمام کنند و بلافاصله آن صفحه را تمام می کردند و شروع به اظهار محبت می نمودند.امام قرار گذاشته بودند که سالی یک بار خانم به تهران بروند که سه ماه تابستان را خانم به تهران می رفتند و آقا هم به خمین. این برنامه، همیشه بود، حتی تا بزرگ شدن ما نیز ادامه داشت. امام سختشان بود که خانم در زمستان به مسافرت بروند و از روزی که خانم به مسافرت می رفتند، اخمهای امام در هم بود تا خانم برگردند امام در موقع ورود خانم به منزل، می خندیدند و این یکی از طرق ابراز علاقه امام به خانم بود. لطفا خاطرات خود را از دوران تبعید و زندانی شدن حضرت امام و ایام پانزده خرداد سال 42 بیان کنید؟ حوادث پانزده خرداد حوادث شگفت انگیزی بود. ما الآن وقتی به زندگی حضرت امام فکر می کنیم می بینیم که امام در طول زندگی شان سرگرم کارهای مطالعاتی و نویسندگی خودشان بودند؛ مشغول نوشتن رساله و کتابهای فلسفی و فقهی خودشان بودند و کمتر در بین مردم رفت و آمد می کردند.تا قبل از پانزده خرداد، هر وقت اهل بازار تهران خدمت آیت اللّه العظمی بروجردی می آمدند و امام جماعت می خواستند، ایشان می فرمودند:

اگر حاج آقا روح اللّه امامت آن مسجد را قبول کنند، ایشان از بهترین هستند ولی وقتی می آمدند خدمت حضرت امام ایشان قبول نمی کردند و می گفتند: من می خواهم طلبه باشم و درس بخوانم و درس بدهم. بعد، آقایان دیگری را برای این کار می بردند. اما می بینیم، وقتی که ایشان احساس وظیفه کردند که باید بر علیه ظلم قیام کنند و باید در صحنه بیایند، آماده می شوند برای مبارزه. اینجا دیگر، گوشه گیری، مطالعه و کتاب نوشتن را کنار می گذارند. در سال 42 در روز عاشورا نطق تاریخی شان را ایراد کردند. ایشان در دهه محرم و روز عاشورا در قم به همه مجالس عزاداری رفتند و شرکت کردند و نشستند و آن چند نفر که همراه امام بودند مردم را دعوت کردند برای عصر عاشورا که امام در صحن حضرت معصومه سخنرانی داشتند. اینجا دیگر، امام وظیفه خود می دانند که به مردم نزدیک شوند و مردم را دعوت کنند به اینکه در سخنرانی شرکت کنند و خودشان به میان توده های مردم بروند. در یک شب بعد از نماز مغرب و عشا با تاکسی در شهر قم می گشتند و به چند مسجد و تکیه سر می زدند.من خودم عصر عاشورا از بیرون منزل، صدای اللّه اکبر شنیدم، در منزل را باز کردم دیدم ایشان در یک

ماشین روباز نشسته اند و دو نفر از آقایان، پرچم به دست ایستاده اند و مردم هم پیاده پشت سر ایشان دارند می روند. آقا را از در منزل به مدرسه فیضیه بردند. صحن حرم و خیابانهای اطراف همه پر از جمعیت بود.دوازده محرم مطابق با پانزده خرداد سال 42، امام را دستگیر کردند و قیام تاریخی مردم به پا شد. مأمورین طاغوت ریختند که مردم را ترور کنند که خوشبختانه مردم آن زمان رفته بودند در منزلهایشان و اگر نرفته بودند، معلوم نبود چه فجایعی به بار می آمد.حضرت امام را دستگیر کردند، مردم هم قیام کردند و همین طور آن دو ماه که امام دستگیر و زندان بودند، مبارزات مردمی ادامه داشت و تظاهرات و تشنج شهر، نشستهای زیاد علما همچنان ادامه داشت تا اینکه حضرت امام را به قیطریه آوردند و در منزلی تحت الحفظ حدود دو ماه تحت نظر بودند و بعد آزاد شدند و به قم تشریف آوردند. بعد از حدود هفت، هشت ماهی که آزاد بودند و سخنرانی که در مورد کاپیتولاسیون کردند، امام را یکسره به ترکیه تبعید نمودند که یک سال در ترکیه بودند و سپس ایشان را به عراق منتقل کردند. همین طور مبارزات حضرت امام ادامه داشت تا سال 56، که منجر به شهادت

حاج آقا مصطفی شد و مبارزات مردمی، اوج گرفت. پس از اهانتی که در روزنامه به آقا کردند، درگیریها شدت گرفت و به پیروزی انقلاب منجر شد. در ارتباط با اینکه فرمودید تا قبل از سال 42، ایشان مشغول درس بودند، چه علتی باعث این مسأله بود و چرا تا آن زمان ایشان قیام نکردند؟ فکر می کنم مجموعه ای از علتها باعث این مسأله بود. شاید احساس می کردند که کسانی هستند که آنها باید قیام کنند یا آن آمادگی را در مردم نمی دیدند. باید یک زمینه ای در مردم فراهم شود، و عده ای باید آنها را آماده کنند. شاید اینها باعث می شد که امام فکر کنند که موقعیت برای این کار مناسب نیست. خودشان بهتر می دانستند که چه موقع، وظیفه دارند. مردم در فاصله سالهای 42 تا 57 در این پانزده سال یک رشد فکری پیدا کردند و این در عده ای اثر مستقیم داشت و در عده ای دیگر اثر غیر مستقیم، تا بتوانند انقلاب را به ثمر برسانند، چون باید ابتدا زمینه ای وجود داشته باشد و رشد کند تا منجر به انقلاب شود. در طی این پانزده سال، بچه های پانزده خرداد 42 بزرگ شدند و مادرانشان برای آنان از وقایع گفتند و همانها در سال 57 مبارزه کردند. اگر ممکن است مطالب بیشتری

از خاطرات سال 42 و روزهای مبارزه را بیان کنید. مغازه ها همه بسته بودند؛ تعطیل عمومی شده بود و هیچ چیز پیدا نمی شد. به مردم خیلی سخت گرفتند. ما آن زمان نوجوان و کم سن و سال بودیم. همه در منزل، ناراحت بودیم ولی به همه ما سفارش کرده بودند که اظهار ضعف نکنید، گریه نکنید، همه مقاوم باشید، حرفی نزنید. ما هم محکم و آرام نشسته بودیم.یک وقت عصر دیدیم در خانه باز شد و یک نفر چند قرص نان آورد یا یکی یک پارچ شیر آورد. پیش خود می گفتند، چون مغازه ها بسته است، شاید چیزی گیرشان نیاید، البته مقداری آذوقه در منزل بود که درست کنیم ولی مردم می آوردند و گریه می کردند. می گفتند اینها مثل خانواده اهل بیت هستند. بغض، گلوی ما را می فشرد، ولی نشان نمی دادیم.من در آن زمان، حدود بیست سال داشتم. جوان و کم سن بودم. هواپیما که می آمد و دیوار صوتی را می شکست، مردم می ترسیدند و غش می کردند، ولی در عین حال، ما نمی ترسیدیم. خانمها که برای دلداری ما می آمدند، غش می کردند و ما باید آنها را به هوش می آوردیم. مغازه دارها همه اعتصاب کردند و همه میوه ها در مغازه ها فاسد شد. فقط نانواها سحر می آمدند و به خاطر مردم، نان می پختند و همین که رفت

و آمدها شروع می شد، مغازه را تعطیل می کردند. یک هفته طول کشید و بعد از یک هفته اخوی (حاج آقا مصطفی) و بسیاری از علما اطلاعیه دادند و تقاضا کردند که مردم مغازه ها را باز کنند، چون کسبه خیلی ضرر کرده بودند. مردم نیز پس از آن اطلاعیه باز کردند.حضرت امام می گفتند: من متوجه اوضاع نمی شدم، چون مرتبا جای مرا عوض می کردند. در هفته اول فقط یکبار که آمدند پنجره را باز و بسته کنند، شنیدم که مردم فریاد می زنند: یا مرگ یا خمینی.در بین مردم، شایع شده بود که حضرت امام را از بین برده اند و دولت برای اینکه مردم از زنده بودن امام، اطمینان حاصل کنند به حضرت آیت اللّه خوانساری اجازه داد که امام را ملاقات کنند. امام گفتند: ایشان تا وسط اتاق آمدند و نشستند و دو کلمه احوالپرسی کردند و سپس تشریف بردند. بعد حضرت آیت اللّه خوانساری اطلاعیه دادند که من آقا را دیدم و ایشان سلامتند و مردم همه می دانستند که ایشان خلاف نمی گویند. پس از آن ایشان را به زندان قصر و سپس به قیطریه بردند که در آنجا فقط خانم پیش ایشان بودند. در دوران تبعید آیا خانواده همراهشان بودند؟ خانم با ایشان بودند و بعد از اینکه آقا را تبعید کردند، اخوی بزرگ

را هم زندان کردند و بعد از دو ماه که ایشان بازداشت بودند، ایشان را هم به عراق تبعید کردند و با خانواده به عراق رفتند و ما هم معمولاً سالی یک بار یا دو سال یک بار می رفتیم. این اواخر هفت سال، نرفتیم چون سخت می گرفتند و بعد از هفت سال که رفتیم، سال بعدش حاج آقا مصطفی، شهید شد و بعد هم که امام تشریف آوردند.در دوران تبعید حضرت امام، زندگی برای ما خیلی یکنواخت بود، ما تابستانها به عراق می رفتیم و آنجا هم خیلی گرم بود، و با اینکه بچه های ما کوچک بودند ولی در عین حال می رفتیم. وقتی هم نمی رفتیم گاه گاه خبرهایی می رسید و غالبا شایع می شد که امام بیمار هستند و ما نگران می شدیم، نامه می دادیم، تلفن هم خیلی مشکل بود و غالبا نمی شد تماس گرفت. خلاصه همه اش نگران و دلواپس بودیم و بعد معلوم می شد که از طرف دولت، شایعه شده است. در مورد شهادت آقا مصطفی بگویید و نحوه شهادت ایشان را توضیح دهید؟ از عراق تلفن کرده بودند و به بیرونی منزل ما گفته بودند. من می دیدم که تلفن، مرتب زنگ می زند. بعد رفتم درس و وقتی برگشتم، دیدم آقای اعرابی غذا نخورده و ناراحت است و خودم هم دلم شور می زد. مشغول

نماز بودم که یک دفعه، دلشوره ام زیاد شد. نماز را که تمام کردم، رفتم گوشی تلفن را برداشتم. آقای اشراقی پشت خط بودند، گفتم: چه خبر؟ گفتند: خبری نیست و آقا هم حالشان خوب است. گفتم: اخوی طوری شده اند. گفتند: نه چیزی نیست. من دیگر فهمیدم چه شده. همه مردم خبر داشتند و آخری آنها خودمان بودیم.مردم، مجالس فاتحه گرفتند و آن قدر عزاداری کردند که رژیم، طاقت نیاورد و آن توهین را در روزنامه به نام رشیدی مطلق چاپ کردند. این مسأله باعث قیام مردم شد. امام در اولین سخنرانی شان گفتند که شهادت آقا مصطفی از الطاف خفیه است و مردم در شگفت ماندند که چرا امام این را گفته اند چون امام فرموده بودند که مصطفی امید آینده اسلام است، پس چرا از شهادتش از الطاف خفیه باشد. بعد مردم فهمیدند که شهادت او سرمنشأ انقلاب بوده، صدق می کرد که بگویند الطاف خفیه. لطفا در مورد نحوه شهادت ایشان بیشتر توضیح بدهید؟ از قرار معلوم، اول شب به خانمشان می گویند که من امشب مهمان دارم و مهمانهایم خارجی و داخلی هستند، دیر می آیم، شما شام بخورید و بخوابید، من خودم بعد از رفتن اینها همان بالا می خوابم. مهمانها وقتی آمدند، چای و شربت بوده و ایشان هم شربتی خورده اند.

دکترها معاینه کردند، گفتند:

مسموم شده اند.پسرشان آخر شب به منزل می آید، می بیند که چراغ اتاق پدرش خاموش است، ولی صبح که می خواهد برود حرم، می بیند برای نماز صبح پدر چراغ را روشن می کند؛ بعد کارگر منزل که صبح خاکشیر برایشان می برد می بیند آقا سرشان در سجاده روی مهر است و هر چه صدا می کند بلند نمی شود. شانه آقا را تکان می دهد می بیند که صورت آقا کبود است. جیغ می زند و می دود خانم را صدا می کند و خانمشان هم می دوند دم منزل، خانم و احمدآقا را صدا می کنند و آقا را می برند بیمارستان دکتر می گوید فوت کرده اند و چون تمام بدن حلقه حلقه کبود بوده است می گویند نشانه مسمومیت بوده است. در مورد روزهای بازگشت امام و روزهای انقلاب توضیح دهید؟ حضرت امام می خواستند تشریف بیاورند و ما هم دلمان شور می زد. ارتش هنوز دست دولت بود. اخوی از پاریس زنگ زدند و گفتند: ما فلان روز می آییم، شما کارها را آماده کنید. گفتیم ما دلمان خیلی شور می زند، گفتند نه، همه کارها به خوبی پیش می رود. ما در موقع آمدن حضرت امام هم نگران آینده بودیم و هم مشغول تدارکات ورود ایشان.در آن روزها هر کسی را می دیدیم نذری کرده بود که این چند روز ورود امام به خیر و خوشی بگذرد و

مشکل جدیدی ایجاد نشود. چون نمی دانستیم چه پیش می آید، دلواپسیها شوقی را باقی نمی گذاشت. با توجه به نزدیک شدن ایام ارتحال حضرت امام بفرمایید هنگام فوت ایشان شما چه حالتی داشتید و خاطرات خود را بیان کنید؟ همان طور که در رسانه ها هم آمده، ایشان بعد از عمل تا هفت هشت روز حالشان نسبتا خوب بود، حتی صبح پنج شنبه هم که من خدمتشان رسیدم حالشان امیدوارکننده بود. پرسیدند خانم حالشان چطور است؟ گفتم من الآن از راه آمده ام و خانه نرفته ام که خانم را ببینم.بعدازظهر رفتم بیمارستان، دیدم تخت ایشان را به داخل حیاط آورده اند. یک دفعه دیدم دکتر دوید و دوایی را به آقا داد و با عجله تخت را به داخل اتاق بردند و آقا هم حالی نداشتند و نگذاشتند ما همراهشان برویم. جمعه هم به دیدنشان آمدیم که چندان حالی نداشتند. دکتر گفت: باید مراقب غذای آقا بود. گفتم: من مراقبت غذا را به عهده می گیرم. گفتند آقا باید روزی هفت، هشت بار غذا بخورند ولی هر بار خیلی کم. گفتم چه چیزهایی را می توانند بخورند؟ گفتند: یک بار آبِ گوشت، یک بار حریره بادام، یک بار برنج نرم و ... من با عجله آمدم و غذا درست کردم.روز جمعه هم ما رفتیم و مقداری سوپ درست

کردیم و کمی از آن را خوردند. دکتر پرسید: چقدر خوردند؟ گفتم: چهار تا قاشق چایخوری ماست خوردند و سه چهار قاشق چایخوری سوپ. دکتر گفت: خیلی خوب خورده اند. از صبح شنبه اصلاً به هوش نبودند. دکتر گفت: بیایید دست آقا را بمالید. بعد از مدتی که دست آقا را ماساژ دادم، چشمشان را باز کردند و به دکتر اشاره کردند که این از اینجا برود. ما رفتیم بیرون اما پشت در بودیم. چند دقیقه بعد گفتند خانواده بیایند. آمدند. ایشان گفتند: «راه سختی در پیش دارید؟ سعی کنید معصیت نکنید. چون دقت زیادی به نماز داشتند تا روز شنبه نماز را خواندند، ولی نماز مغرب و عشا را با اشاره خواندند.پزشکان واقعا از جان خود مایه گذاشتند و تا روز شنبه ساعت 22 و 22 دقیقه شب توانستند امام را زنده نگه دارند.تمام پاسدارهای بیت یکی یکی آمدند امام را زیارت کردند و رفتند نگاه کردن به این افراد، دل سنگ را کباب می کرد.بعضیشان از شدت ناراحتی، خم شده راه می رفتند، بعضی از آنها به زمین کشیده می شدند. برادران حفاظت، دهانهایشان از شدت گریه باز مانده بود و برای اینکه صدایشان در نیاید جلوی دهانشان را گرفته بودند. نفس از دیوار هم در نمی آمد. یک وقت تمام این محوطه بیمارستان

صدای شیون و فریاد شد. حتی درختها شیون می کردند. انگار برگهای درختان نیز فریاد می زدند. پرستارها و دکترها فریاد می زدند آن وقت، آدم می فهمید که نبودن امام چه خلایی ایجاد کرده است؛ گویا با مردن او تمام دنیا مرد. شما اطلاع داشتید که بیماری حضرت امام چنین سرانجامی دارد؟ نخیر دکترها هم خیلی دیر فهمیدند، یعنی روزی که معده حضرت امام خونریزی کرد، فردایش آندوسکوپی کردند و سپس فردا دکترها این بیماری را تشخیص دادند و به حضرت امام گفتند اگر عمل نکنید، احتمال دارد تا سه یا شش ماه دیگر، خونریزی معده همراه با درد داشته باشید که قعطا از بین می برد و اگر عمل کنید به دو صورت است یا پانزده سال عمر خوب خواهید داشت و یا مؤثر نمی افتد. از آنجا که امام به فرایض دینی توجه بسیار داشتند، مستحباتی که حضرت امام رعایت می کردند چه بود؟ همه مستحبات نماز را انجام می دادند. به نماز خیلی مقید بودند و همیشه به نماز اول وقت توصیه می کردند، همه دعاها را نیز می خواندند، شبهای جمعه همه دعاهایی که مربوط به شب جمعه است با دعاهایی که ایام عاشورا باید بخوانند همه را می خواندند. مکروهات را رعایت می کردند. شب جمعه حتی ضمن صحبت اگر می خواستندیک نیم بیت شعری به عنوان

مثال بخوانند به خاطر اینکه شعر خواندن در شب جمعه مکروه بود، می گفتند: الآن این را نمی خوانم، حالا من می بینم که بیشتر عقد و عروسیها را شبهای جمعه می گیرند.ایشان یک نظم خاصی داشتند که سر ساعت بلند شوند. کارهایشان سر ساعت بود، یعنی خیلی دقیق بودند که سر ساعت معین غذا بخورند، سر ساعت معین بخوابند اگر یک کاری داشتند یا با کسی قرار می گذاشتند، هیچ عدول نمی کردند. یک راز موفقیتشان این بود که در همه امور، نظم داشتند و از جوانی شان به نظافت و منظم بودن معروف بودند.هیچ وقت، لباس متنوع نمی پوشیدند، اما همین لباس ساده شان را خیلی تمیز نگاه می داشتند، به عنوان نمونه آن روزها که کوچه های قم شل و گل بود، طوری قدم برمی داشتند که کمترین گل به عبا و قبایشان می ریخت. با این وجود، وقتی به خانه می رسیدند، لباسشان را در می آوردند و جلوی بخاری می انداختند و ما بچه ها با قاشق، گلها را می تراشیدیم و با ماهوت پاک کن تمیز می کردیم. امام دوش می گرفتند و دوباره بیرون می رفتند. حتما در موقع نماز خواندن عطر می زدند. لطفا در مورد طرز برخورد حضرت امام با کودکان بیت خود و توصیه هایی که به پدر و مادر کودکان می کردند توضیح دهید؟ حضرت امام، بچه های خردسال را خیلی دوست می داشتند، آن قدر به

بچه های کوچک علاقه مند بودند که می گفتند در نجف از حرم که برمی گشتم (در نجف بچه خردسال در کوچه ها زیاد است) بچه ها را با وجود آنکه کثیف بودند، خیلی دوست می داشتم. بچه ها دنبال آقا تا جلوی منزل می آمدند. نوه های آقا همه شلوغ بودند. بخصوص نوه خود من. امام به دختر من که از شیطنت بچه خود گله می کرد می گفتند: من حاضرم که ثوابی را که تو از تحمل شیطنت حسین می بری، با ثواب تمام عبادات خودم عوض کنم و عقیده داشتند که بچه باید آزاد باشد، تا وقتی که بزرگ شود، آن وقت برایش حدی تعیین کنید. در مورد تربیت کودکان می گفتند: با بچه ها روراست باشید تا آنها هم روراست باشند؛ الگوی بچه، پدر و مادر هستند اگر با بچه درست رفتار کردید بچه ها درست بار می آیند. هر حرفی که به بچه ها زدید به آن عمل کنید. شما به عنوان یکی از پیام رسانان انقلاب و به عنوان فرزند رهبر کبیر انقلاب، اگر پیام بخصوصی برای قشر خانمها دارید بیان کنید. الآن موقعیتی است که خانمها زمینه رشد و شکوفایی شان وجود دارد. جمهوری اسلامی امکانات را برای پیشرفت خانمها فراهم کرده و این خانمها هستند که باید آمادگی خود را برای این رشد اعلام کنند. به نظر من خانمها باید هر چه

بیشتر و بهتر در این راه تلاش کنند و بکوشند تا آن استعدادهای بالقوه ای که خداوند در وجود آنها به ودیعه نهاده، هر چه بیشتر به فعلیت درآورند و ثابت کنند که آن استعداد را دارند و می توانند به ظهور برسانند و قدرت و کفایتش را دارند. اگر در گذشته به انجام نرساندند، امکاناتش را نداشتند، زمینه، مساعد نبود و موقعیت به آنها امکان بروز نمی داد. الآن الحمدللّه رژیم، امکان پیشرفت و بروز هر نوع فعالیتی را می دهد؛ آنها باید همه گونه فعالیتی داشته باشند و شایستگی خود را ابراز کنند. باید ثابت کنند که از مردها بهترند که کمتر نیستند و ثابت کنند که می توانند پا به پای آقایان به پیش روند و ترقی و پیشرفت کنند.با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار مجله گذاشتید. تصحیح: در اولین شماره مجله پیام زن در گزارش کنگره زن و فرهنگ انقلاب، اشتباهی صورت گرفته بود که به این وسیله تصحیح می شود. ریاست کنگره، بر عهده خانم «فریده مصطفوی» بوده است.

امام در مصادف با نظریه بن بست

9 چکیده: در آستانه «روز مبارزه با استکبار جهانی» قرار داریم، روزی که ملت ما در برابر زورگویی و «خودمحوری» آمریکا می ایستد وبه استکبار جهانی «نه» می گوید. با مرور تاریخ انقلاب می توان ادعا کرد، ملت ما همواره از امریکا و البته از سیاسگذاران استکباری و استعماری آن به شدت متنفر و خشمگین بوده است. امانقطه ابهامی در این مسیر تاریخی به چشم می خورد و آن شیوه هایی است که شیفتگان رابطه با آمریکا برای بازگرداندن ارتباط بین دو کشور به کار برده اند. جالب است بدانیم که این گروه دردوران حیات امام خمینی(ره) نیز کم و بیش مکنونات خود را آشکارمی کردند. برای آگاهی از ماهیت این گروهها باید ردپای آنان رااز روزهای آغازین انقلاب پی گرفت و سیمای آنان را از منظر امام خمینی(ره) ارائه کرد. این تحقیق که در آستانه )13 آبان)«روز مبارزه با استکبار جهانی» و پرچمدار آن، آمریکا به خوانندگان گرامی تقدیم می شود; هدیه ای کوچک از آرمانهای خورشیدانقلاب، امام خمینی(ره) است که به رهروان خط مقدس آن انسان ملکوتی عرضه می گردد. هدف ما طرح شیوه های کلی همراهی وابستگان داخلی با خواست نظام سلطه امریکا است و به ذکر مصادیق وجزئیات نمی پردازیم. بازسازی تئوری وابستگی وابسته سازی جوامع و کشورها از سال های دور در فهرست برنامه های استعمارگران قرار گرفته است. آنان از روزی که ناچار شدند سلطه مستقیم خود را از کشورها

بردارند، «تئوری وابسته سازی مزمن»را در پیش گرفتند و به تدریج چنان کشورها را به خود متکی کردند که در اذهان مردم اتکا به یک قدرت قوی خارجی، امری ضروری و بی نیاز از برهان و استدلال جا انداخته شد. در چنین فضایی،انقلاب اسلامی ایران با شعار «نه شرقی» و «نه غربی» به پیروزی رسید و بدیهی بود که با این اندیشه بساط وابستگی برچیده می شد و بیم آن می رفت که سیاست «آزادی خواهی» به نقاطمختلف نیز نفوذ یابد و همین رمز ترس آمریکا از صدور انقلاب بود. آری، آمریکایی ها بخوبی معنای صدور انقلاب ما را فهمیدند ودر مقابل شیوه های مختلفی را به بوته آزمایش گذاشتند که وابسته سازی، قدیمی ترین و اساسی ترین آنهاست. به همین خاطر آنهادر صدد برآمدند ما را هم چنان به فکر و خیال سابق برگردانند. یکی از اهداف اصلی این طرح جلوگیری از الگوگیری دیگر کشورهااز ایران بود، اما امام خمینی(ره) به شدت بااین طرز تفکر به مقابله برخاست او شعار استقلال سرداد و فرمود: «مساله این بود که وحشت زده بودند که جای دیگر این طور شود. این وحشت هست که اگر این سرایت کند به سایر کشورهای اسلام وحتی این انقلاب به آمریکا و سیاهان آمریکا منتهی شد. اینها این وحشت را دارند و اینکه می گفتند: نمی شود بدون آمریکا نفس کشید. ولی ماچند سال است

که بدون آمریکا نفس می کشیم. اینها می ترسند. اینها می ترسند مبادا این مطلب ایران در جای دیگر برود» 1- ایجاد بن بست تحلیلی ارتباط منطقی بین کشورهای جهان، مانند ارتباط اعضای یک جامعه کوچک با یکدیگر امری ضروری و برای بقای حیات اجتماعی بشر لازم است; اما آنگاه که این ارتباط «دوسویه» بین اعضا به ارتباط«تک سویه» تبدیل می شود، باید به جای «ارتباط» واژه«وابستگی» را به کار برد. دراین شیوه از حیات اجتماعی، گروهی از جوامع (قطب قدرت)، صادر کننده فکر و روحیه و اندیشه و گروه دوم تنها دریافت کننده اند، به عبارت دیگر جوامع وابسته همواره«متاثراند» وهرگز قدرت تاثیر گذاری ندارند، زیرا شریانهای ارتباطی به وسیله قدرتهای مسلط، یکسویه شده اند; ایجاداین شیوه ارتباط اجتماعی، به سیاستهای سودجویانه قدرتهای استکباری بستگی دارد، ولی ناگفته پیداست که تااندازه زیادی هم مرهون وجود مردان و زنانی خود باخته در کشورهای متاثر است. به عبارت دیگر وابسته های داخلی ابزار لازم در دست قدرتهای استکباری بودند. امام خمینی(ره) درباره این گونه اشخاص معتقد است: «هستند اشخاصی که متدین هم هستند، نماز خوان هم هستند.شاید نماز شب هم می خوانند، اما افکارشان آن طوری پرورش یافته،یعنی از بچگی به گوش اینها خوانده اند، به اینکه خوب این کشورهای ضعیف بدون وابستگی یا به این طرف یا به آن طرف بدون این، برایشان امکان استمرار حیات نیست.» بروز چنین افکار و روحیاتی را در

اشخاص می توان به دلایل متعددی مرتبط دانست که شیوه تربیت، خصوصیت فردی اشخاص، نداشتن پشتوانه داخلی، ترس ازحکومت و احساس ناامنی، سیستم های آموزشی وابسته و شیوه های تبلیغی و رسانه ای از جمله آنهاست. در این میان دو موضوع «سیستم های آموزشی» و «شیوه های رسانه ای» ازاهمیت ویژه ای برخوردارند. زیرا شخصیت مردان و زنان آینده به دست این دو دستگاه سپرده شده است. امام خمینی(ره) به هردوموضوع توجه ویژه دارد و معتقد است: «وقتی از بچگی، وقتی هم وارد شدند در مدرسه، توی مدرسه این را به گوش شان خوانده اند. ووقتی هم وارد شدند درجامعه، هی این در گوش شان خوانده شده است. در روزنامه ها تبلیغ شده است. در مجلات تبلیغ شده است. همه بااین مطلب پیش آمده است که شما خودتان نمی توانید خودتان رااداره کنید.اگر از دامن شرق فرارمی کنید به دامن غرب بایدپناهنده بشوید.» در این میان، روزنامه ها و به طورکلی رسانه هارا باید بازوی قوی یا قلب تپنده وابسته سازی دانست، زیرا:ارائه تحلیلهای وارداتی، شیوه تبلیغات این رسانه ها است که مستقیما ذهن نخبگان و روشنفکرهای جامعه های وابسته را متوجه خود می سازد و بر این اساس آنان منطقا خود را ناچار به وابستگی می دانند. «این اشخاص متدین هم که نماز خوان هم هستند، متدین هم هستند، لکن این معنا در ذهنشان هست که چون شوروی الحادذاتی دارد و اصلا مبدای قبول ندارد، ما اگر از او

فرارکنیم وناچاریم که یک جایی باید پیوند حاصل کنیم بایدبه طرف غرب برویم وحالا آمریکاست، اینها نه اینکه غرضشان این است که مثلاصدمه ای به اسلام، وارد شود، نه اصلا این طوری پرورش پیداکرده اند. فرایند تحلیل بن بست «فلسفه سازی ارتباط» فرایند این بن بست تحلیلی و فکری، تلاش و تکاپو برای ایجاد ارتباط (هرچند یکسویه) و قبول سلطه برای بقای حیات است و تجربه نیز این را در کشور ما ثابت کرده است که حتی گروه هایی شاید قربة الی الله برای ایجاد ارتباطی این چنین، شبانه روز در تلاشند. «هرجا می روند، صحبت می کنند، هم وغمشان این است که این جمهوری اسلامی به درد نمی خورد، ما حتماباید یا در آغوش آمریکا باشیم تا بتوانیم زندگی کنیم یا درآغوش شوروی و چون شوروی الحاد دارد و آمریکا موحد است و خیلی صحیح است و خوب است.» امام رحمة الله علیه همین تحلیل رااحتمال می دهند در افکار نهضت آزادی نفوذ کرده باشد و می گویند: «نهضت به اصطلاح آزادی، طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به امریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است وحمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخواررا که به هرچه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملت های تحت سلطه او دارند، از ستمکاری اوست. بهتر از شوروی ملحد،می دانند و این از اشتباهات آنهاست.» بدیهی

است که نتیجه عملی نفوذ این تحلیل ها و تلاش برای القا و موجه ساختن آن، خواسته یاناخواسته به رویج خودباختگی و وابستگی می انجامد و در نهایت به فرهنگ وابستگی منجر می شود. «اینها ماها را همیشه با این مسائل می ترسانند. دست به آن نزنید که نخواهد شد، غیر از آمریکا کاری نمی تواند بکند.و... نترسیم از این مطلب که ما نمی توانیم بکنیم، نخیر می توانیم بکنیم.» «مصیبت بزرگ برای مسلمین همین فرهنگی است که در بین مسلمین رواج پیداکرده است و جوانهای ما را می کشاند یا به آن طرف یابه آن طرف و در ایران اکثر طرف آمریکا هستند.» در همین راستا باید تلاش روشنفکرنمایان را ارزیابی کرد. چه آنان براساس لزوم ارتباط با آمریکا سعی در توجیهات علمی دارندو اساسا یکی از جلوه های تلاش شیفتگان ارتباط طرح «فلسفه لزوم ارتباط» است. آنان با نزدیکی به برخی شخصیت ها و یا مطالعه منابع اسلامی بر اساس فهم ناقص خود قطع ارتباط را بر خلاف شرع وسیره ائمه(علیهم السلام) می دانستند. امام رحمه الله علیه درپیامی که برای زائران بیت الله الحرام در سال 65 فرستادند،این شیوه را چنین تبیین کردند: «در نظر دنیاگرایان و ملت پرستان، آنچه از این اولیای معظم الهی صادر شده، برخلاف عقل وشرع است. قیام بدون تجهیزات کافی را عقل آنان نمی پسندد و شرع آنان اجازه نمی دهد و نیز به عقیده آنان حرکت از کشوری به کشوری

دیگر که دارای حکومت و تشکیلاتی می باشد مخالفت با عقل وملیت بوده و بالاخره مخالف با موازین شرعی و الهی است و هم چنین صلح با نمرودیان و فرعونیان و ملحدان و ستمگران و سازش باظالمان به صورت مسلمان و با زهد فروشان داغ برپیشانی، طریق صواب و عقل و شرع بوده و هست و با این انگیزه تسلیم و سازش باآمریکای جهانخوار و وابستگان به او لزوم عقل و شرعی دارد وتخلف از آن مخالف شرع و عقل است.» خاستگاه این فلسفه بافان از دو مرکز بزرگ دانشگاه و حوزه بود ودر هردو مرکز عده ای مشغول توجیه علمی این ارتباط بودند. «اینها بسیارشان از همین دانشگاهها بیرون آمده اند. یعنی بااین تربیت بیرون آمده اند که خودتان چیزی نیستید، عمال آنها چه آنهایی که قلم فرسایی می کردند و غربزده بودند و چه آنهایی که در مدارس ما مشغول تربیت بودند، اینها همه این معنی را متفق القول بودند که از خود ما چیزی نمی آید، ما باید دنباله رو غرب باشیم یا دنباله رو شرق باشیم.» 2- طرح شعارهای انحرافی گام دوم شیفتگان رابطه، طراحی شعارها و برنامه های انحرافی است. ایجاد تنشهای فرهنگی و خلق تضادهای رفتاری در دستور کاراین گروهها قرار دارد. آنان با این شیوه به نوعی اعمال«مدیریت تبلیغاتی» می کنند و با خلق اخبارانحرافی، افکارعمومی را از موضوعات اصلی دور می سازند. عجیب است که برخی

ازاین شیوه ها بعد از گذشت 20 سال بی هیچ تفاوتی تکرار می شود. وطالبان رابطه، با سیاست نفاق زده آنچه را که آزموده شده، باردیگر می آزمایند. «اینها می خواستند که این منافقین هم آزادبیایند توی مردم و بعد از یک سال بسیاری از جوانهای ما رامنحرف کنند، آزادانه و بسیاری از کارهایی را که می خواهند زیرجلی انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند. برای اینکه آزادی است،بی جهت نیست که در آن نطق های با اجتماع زیاد روز عاشورا سوت می زنند و کف می زنند، امام مظلوم ما به شهادت رسیده، روز شهادت امام مظلوم ما، پای نطق و سخنرانی یک نفر آدمی که با آنهادوست است، کف می زنند و سوت می کشند و آمریکا را از یاد می برند. خط این بود که اصلا آمریکا منسی بشود. یک دسته شوروی را طرح می کردند تا آمریکا منسی بشود. یک دسته الله اکبر را کنارمی گذاشتند، سوت می زدند و کف می زدند آن هم در روزعاشورا! خط این بود که این قضیه «مرگ برآمریکا» منسی بشود.لهذا دیدیدکه آن روزی که این جوان های بیدار عزیز ما این لانه جاسوسی راگرفتند این شیاطین به دست و پا افتادند. یکی گفت که اینها خطشیطان هستند.» به نظر می رسد این فراز از فعالیتهای نفاق پیشگان رابطه طلب برای ناظران امروزی کاملا ملموس باشد. براساس این بخش از سخنان امام، می توان نموداری به شکل

صفحه بعد ارائه داد. بر این اساس باید این مرحله (طرح شعارهای انحرافی) توسططالبان رابطه با آمریکا را پیش زمینه برای مرحله بعدی یعنی ایجاد رابطه با آمریکا به شمار آورد; زیرا رابطه تنها درصورتی ممکن خواهد بود که ابتدا رابطه ظالمانه قبلی به کلی ازذهن ملت و افکار عمومی محو شود و آن وقت است که نوبت به فلسفه بافان و تئوری پردازان جدید خواهد رسید. تا در فضایی مناسب به طرح مبحث ارتباط و لزوم عقلی آن بپردازند. امام رحمة الله علیه می فرماید: «الان یک جریانی در کار است که من الان نمی خواهم اشخاص هیچ صحبتش بشود اما جریان هست در کار که اگر کسی توجه بکند به مسائلی که در این اواخر هی پیش می آورند،در روزنامه های مختلف پیش آوردند. یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا می ترساند که بخواهند به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد به طرف آمریکا، بخواهند از این راه پیش بروند. و این مساله ای است که به قدری اهمیت دارد در نظراسلام و باید آنقدر اهمیت داشته باشد در نظر شما فرماندهان ودیگران که اگر احتمال این را بدهید، باید مقابلش بایستید.»البته این سیاست نفاق آلود از منظر امام مخفی نماند و در آن تجربه اش در تاریخ انقلاب به شکست منجر شد و نه تنها راه برای آمریکا باز

نشد، بلکه قفلی محکمتر از قبل به درب رابطه باآمریکا زده شد. «این نقشه ای که مدتهاست در کار است و نقاشان بی خبر از خدا دنبال شکل دادن آن بودند و من مطالعه می کردم درحال آنها و در وضع آنها و بالاخره با ناشیگری، خودشان رالودادند و باطنشان را ظاهر کردند و ملت فهمیدند که اینهاچکاره اند و با یک صورت اسلامی و حق به جانب در این مملکت آمدندو نقشه شوم قدرتهای بزرگ را یعنی آمریکا را می خواستند در این کشور پیاده کنند، اینها ملت را نشناخته بودند، اینها ملت اسلامی را نمی شناختند، اینها با همه هوششان و با همه علمشان این علم را ندانستند که ملت اسلام یعنی چه و قدرت اسلام یعنی چه، اینها خواستند راه را برای آمریکا باز کنند و آمریکائیان همه در دور پرچم شان جمع شدند و نصحیت من را گوش نکردند ومصلحتی که من برای آنها می اندیشیدم و برای کشور خودمان، اینهااز آن غفلت کردند. » ایجاد رعب از تخریب چهره بین المللی یکی دیگر از ترفندها برای برقراری رابطه است. قطع ارتباط کشورهای غربی و تحریمهای متنوع، تنها بخشی از تحفه غربی ها به انقلاب نوپای ما بود. سیاستگذاران استعماری در طول این سالها تلاش کردند چهره ای مخدوش از انقلاب اسلامی بسازند و به خیال خودایران را در صحنه بین المللی منزوی کنند. به گمان

آنان هرگاه ایران به انزوای خود پی ببرد، از ترس تنها ماندن در عرصه جهانی و برای نجات از انزوا، دست به سوی آمریکا دراز خواهدکرد. این تحلیل که توسط عده ای از طرفداران ارتباط، بارها مطرح شد از منظر امام خمینی(ره) مردود بود. «این که گاهی وقت هامی گویند که، «ای! ایران منزوی شده است. مقصودشان چه است؟مقصود این است که آمریکا به ما چیز ندارد. آمریکا هر آنی که ما دست به طرفش دراز کنیم، صد مقابل او به مابیشتر جواب می دهد، ولی ما اعتنا به او نمی کنیم.» محمد عابدی میانجی

امام در مصاف با نظریه بن بست

15 چکیده: بخش پایانی در بخش اول از مقاله حاضر که به مناسبت سالروز مبازه بااستکبار جهانی مطالعه کردید ، به طرح تئوری بن بست از سوی شیفتگان ارتباط با آمریکا و همنوایی سیاست گذاران آمریکایی بااین طرح پرداختیم و گفتیم : این نظریه با طرح شعار آزادی ومشارکت مدنی تمامی گروه ها آغاز شد ، «جبهه نفاق» در پی ایجاد فضای باز وارد عرصه های سیاسی شد و آنگاه به طرح و ایجادفضای انحرافی برای افکار عمومی پرداخت . گام دیگر ایجاد انحراف در دو قشر (نخبگان و مردم) بود که به صورت ایجاد انحراف سیاسی و فکری در نخبگان وانحراف فرهنگ ورفتاری درعموم مردم بروزیافت . اینک به ادامه بحث )2گام نهایی) توجه فرمایید . 3 ایجاد اختلاف طرفداران رابطه از تمام امکانات تبلیغی خود برای درج دیدگاههای انحرافی سود می برند ، با نامها و عناوین مختلف به خلق دیدگاههای جدید و متنوع می پردازند و سعی دارند بین گروه های مختلف به ایجاد تنش و در نهایت بهره برداری بپردازند . ازدیدگاه اینان استفاده از نقاط تعارض جناح های کشور و ایجاداختلاف ، موجب تشتت نیروهای فعال جامعه خواهد شد و آنگاه که نیروهای داخلی به جبهه گیری علیه هم روی آوردند ، به راحتی می توان قوای ضعیف شده را به کنترل در آورد ، آری شکست ابهت نظام اسلامی و قدرت آن ،

تنها راهی است که می تواند سیاستمداران نظام را به قبول رابطه وادار سازد ; در اینجا نیز مطبوعات ،قلم ها و نوشته ها ابزار منحصر به فرد توطئه اختلاف هستند . امری که امروزه به عینه شاهد تکرار آن هستیم . امام(ره) در این باره هشدار داد وفرمود : «این اختلافاتی که شما می خواهیددرست کنید ، در سخنرانی هایتان درست می شود و در نوشته هایتان ایجاد می شود . این ها به صلاح اسلام و به صلاح کشور ، به صلاح ملت نیست ، شما می خواهید به کجا بکشانید این کشور را ؟ کوشش شمامتدینین در این است که این کشور کجا برود ؟ در آغوش آمریکابرود ؟ در آغوش شوروی برود ؟ شما نمی دانید که اگر ایجاد اختلاف فرض محال بتوانید ، بین گروههای اسلامی بکنید ، این به جز این که آمریکا بیابد و این کشور را به دست بگیرد یاشوروی این کاررا بکند ، نتیجه دیگری ندارد ؟ شما همه این ملت را به آمریکامی خواهید بفروشید ؟» . . . )4 )1 - تخطئه تحرکات ضد آمریکایی پس از ایجاد شعارهای انحراف و فراموشی آمریکا و ایجاد اختلاف، نوبت به تخطئه تحرکات ضد آمریکایی می رسد . ایراد خدشه به هرنوع حرکت ضد آمریکایی از آخرین مراحل اقدامات شیفتگان ارتباط است که این گروه بارها به آن دامن زده اند و هم اینک نیز که فرصتی

به دست آمده آنان اقدامات ضد آمریکایی ملت از جمله قضیه لانه جاسوسی را مخالف قوانین موجود و اشتباهی ناشی از شور انقلاب قلمداد می کنند . این طیف وابسته در آغازین روزهای انقلاب نیزچنین عکس العملی از خود بروز می دادند که نمونه اش را در تصرف لانه جاسوسی می توان باز خواند . امام رحمه الله در برابر خدشه وارد کردن و تخطئه تصرف لانه جاسوسی به این طیف اشاره کرد و فرمود : «آن روزی که این جوان های بیدار عزیزما این لانه جاسوسی را گرفتند ، این شیاطین به دست و پا افتادند ; یکی گفت که اینها خط شیطان هستند ودنبال این کردند که ما الان اسیر آمریکا هستیم ، نه اینکه نفهمیدند که نه ؟ اسیر آمریکا نیستیم ، می خواستند که ما را ازاستقلال بیرون بیاورند و به دامن آمریکا بیندازند . و قضیه گرفتن این محل جاسوسخانه ناگوار بود برای آنها ، برای اینکه پرونده های اینها هم ظاهر می شد . . . این جوان های عزیز ما که می گفتند ما در خط اسلام هستیم ، می گفتند به آنها که شما در خطشیطان هستید .» )5 )2- وصول به امیال شهوانی و مادی (هدف نهایی) این حقیقت قابل احساس است گروهی از نخبگان از قدرت تحلیلی وفکری برخوردارند ، بنابراین نمی توان گفت همه آنانی که فریادایجاد رابطه سر می دهند ،

خود افرادی گرفتار در چنگ تئوری بن بست اند ; بلکه این عده تنها برای وصول به آرمان های فردی وقبیله ای حاضر به پذیرش چنین ارتباطی هستند . «سودجویی»مبنای فکری این اشخاص است و حاضرند برای وصول به آن ، حتی کشوررا به کام ذلت فرو برند . امام خمینی (ره) به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی درسال 63 به همین مبنای فکری اشاره می کند و مردم را به ایستادگی و نابودی قید و بندهای وابستگی که این گروه ها برای وصول به اهدافشان به دور مردم و انقلاب تنیده بودند . فرا می خواند :«آنان که به خیال خود برای ایران دل می سوزانند و به ادعای واهی برای ملت ایران غمناکند ، ایرانی را می خواهند که متسشاران آمریکایی گردانندگانش باشند ، ایران وابسته و دلبسته به اجنبی را می خواهند . ایران زمان پهلوی را که غرق فساد اخلاقی و بربادده شرف انسانی بود ، را می خواهند . ایرانی را که سر پرستش مظلومان را غارت کند و جیب آنان را پر کند و سرمایه هایش را درخدمت طبقات مرفه و بالانشین باشد و مستمندان و کوچ نشینان در فقرو محرومیت بسوزند و هیچ کس به فکر آنان نباشد . و بالاخره ایرانی را می خواهند که به اصطلاح شخص اولش در مقابل رئیس جمهور آمریکاچون دریوزگان گردن کج کند تا مظلومان را پایمال کند .» )6 )3- همراه

سازی افکار عموی جالب است بدانیم این گروه برای وصول به آرزوی خود ، سعی دارند مردم را به هر نحو با خود همراه سازند ، آنان را که برای رسیدن به امتیازهای مادی در «سایه وابستگی» تلاش می کنند ودر تبلیغات فریب کارانه اساسا وابستگی به غرب را عامل استقلال می دانند . این تناقض آشکار را امام رحمه الله اینگونه بر ملامی سازد : «برادران عزیزم ، از یاوه گویی ها و تهمت ها و برچسب های دشمنان خدا و اسلام در میهن اسلامی نهراسید که هر چه حجم دروغ پردازی ها که از عقده های دل و رنج های شکست سیاسی و نظامی برمی خیزد ، افزون باشد ، دلیل عجز و یاءس آنهاست . . . ایرانی را می خواهند که به اصطلاح شخص اولش درمقابل رئیس جمهور آمریکاچون در یوزگان گردن کج کند تا مظلومان را پایمال کند . آن روزایران را مستقل و زنده می دانند و امروز که به برکت اسلام ،جوانان و کودکان و پیران و خردسالان از هر طبقه بیدار و متحول شدند و همه قید و بندهای استعماری و استثماری را بریدند و بامشت گره کرده ، آمریکا و اذناب او را از کشور راندند ، ایران را مرده و وابسته می دانند .» (4) امام خمینی (ره) البته قبل از اینها در سال 58 به تفصیل درباره وجود افراد نفاق پیشه که تنها منافع خود را

ترجیح می دهند تصریح می کنند . امام در این سخنرانی به گروههایی اشاره می کند که حاضرند پای بیرق آمریکا سینه بزنند و می فرماید :«حالا مسلمان ها غلبه کردند ، آمده اند زیر بیرق مسلمان ها لکن شیطنت شان را دست بر نمی دارند ، زیر زیر در ظاهر فریاد می کنند واسلام را ترویج می کنندو رژیم سابق طاغوت می گویند و رژیم فعلی راجمهوری اسلامی می گویند ; لکن در زیر پرده مخالفت می کنند با اسلام، مخالفت می کنند با جمهوری اسلامی ، اگر امروز کارتر پیش بیاید، اینها سینه زن کارترند حالا هم در زیر دارند سینه می زند . الان هم روابط با آمریکا ، هم مستقیم هست ، هم مع الواسطه هر کس پیش بیاید ، آن طوری است . منافقین اینطورند . پس این صفت منافقین است .» (5) امام رحمه الله در همین سخنرانی به نقش نویسندگان نفاق پیشه با همین تحلیل سودجویی اشاره می کند و می گوید : «اگر همین امروز هم مساءله خدای نخواسته برگردد ، خواهید دید که همین قلم به دست هایی که بعضی شان البته بعضی شان هم متعهدند . همین بعضی ازروشنفکرها ، همین بعضی از قلم به دست ها ، همین بعضی چیز نویس هاخواهید دید که همان مسائل سابق و باز دعاگوی و ثناگوی برای همان رژیم هستند . امروز چون اینجا بیشتر به آن توجه دارند ، آنها برای یک کسب اعتبار به اینجا متوجه شده اند ولی

قلوبشان اینجا نیست فرد اگر چنانچه یک ورقی دیگر پیش بیاید ، آنها پای آن بیرق سینه زنند . اینها سینه می زنند ، بیرق اسلام بلند بشود، پایش سینه می زنند لکن به اسلام کاری ندارند ، بیرق کفر هم بلند بشود ، پایش سینه می زنند ، برای استفاده امروز اگر چنانچه آمریکا غلبه پیدا کند ، آنها سینه برای آمریکا می زنند ، الان ،الان که من اینجا ایستاده ام ، اشخاصی هستند که روابط با آمریکادارند ، روابط با کسانی که با آمریکا روابط دارند ، دارند ،اینها سینه زنند پای هر علمی سینه می زنند . به نظرشان فرقی نیست مابین علم اسلامی و یا علم کفر . آن کسبش را می خواهد بکند. او می خواهند رایج او می خواهد اسم بلند کند . او می خواهد مردم او را به روشنفکری بشناسند او می خواهد مردم او را به عرض می کنم که آن چیزهایی که پیش ملت رایج است ، بشناسند .» (6) پی نوشت 1- صحیفه نور ، ج15 ، ص1( 31 ، 4 ، 2 )60- صحیفه نور ، ج15 ، ص13( 68 ، 4 ، 3 )60- صحیفه نور ، ج19 ، ص22( . 13 ، 11 ، 4 )63- صحیفه نور ، ج19 ، ص22( 104 ، 11 ، 5 )63- صحیفه نور ، ج10 ، ص24( 285

، 9 ، 6 )58- همان . محمد عابدی میانجی

امام علی در اندیشه و سیره امام خمینی

اشاره

8 چکیده: مقدمه امیرمؤمنان علی علیه السلام، بعد از پیامبر اسلام (ص) ، شاخص ترین و بارزترین نمونه کمالات انسانی و الهی است، پس گفتار و رفتار او می تواند، به عنوان بهترین سرمشق آموزنده برای همه اعصار و امصار، در تمام زمینه های فردی، اجتماعی و سیاسی مطرح گردد. چون امتیاز اساسی امیرمؤمنان و سایر مردان الهی که در پرتو نور حق، روشن بوده اند، این است که گذشته از مشغول داشتن خاطره ها و اندیشه ها، به دل ها و جانها نور، حرارت، عشق، نشاط، ایمان و استحکام می بخشد. چه اینکه امام متقیان علی علیه السلام پیش از آنکه امام عادل برای دیگران باشد، و درباره آنها به عدل رفتار کند، خود انسان متعال بوده و همه کمالات انسانی با هم در وجود او جمع شده است، زیرا او سرچشمه اوصاف چون شجاعت، صلابت، فتوت، محبت، شرافت، عدالت، عبادت، ایثار، سخاوت، گذشت، اخلاص، تدبیر، معرفت، حکمت و صدها فضیلت دیگر انسانی بوده است. مطالعه و شناخت هر کدام از ابعاد وجودی و صفات روحی آن حضرت می تواند زمینه امید به زندگی، نشاط، پویایی، عشق و محبت در جان و روان انسان در همه زمانها و مکان ها، بخصوص عصر حاضر که بشر، بیشتر از هر زمانی دیگر در سراشیب سقوط ارزشهای اخلاقی

و انسانی قرار دارد، ایجاد نماید. بدون تردید طرح شناخت جلوه ای از سیما و پرتوی از کلمات و زوایای زندگانی آن حضرت، آن هم در آینه اندیشه و سیره فرزند صالحش، مصلح بزرگ قرن امام خمینی (ره) ، بخوبی می تواند تشنگان حقیقت را از کوثر زلال معرفت علی علیه السلام سیراب نماید و پویندگان راه علوی را باید با سیره و روش آن پیشوای راستین آشنا کند. بخصوص در سالی که به ابتکار حکیمانه خلف صالح امام خمینی حضرت آیت الله خامنه ای، به نام مبارک علی علیه السلام مزین شده است این گونه طرح ها ضرورت و جاذبه خاصی داشته و روشنگری عمیقی بوجود خواهد آورد، چون در شرایطی که زمینه های فراوان سقوط از مرتبه کمالات انسانی، برای همه اقشار به ویژه نسل آسیب پذیر جوانان جوامع اسلامی وجود دارد، تبیین سخنان علی و ترسیم عملکرد او در اندیشه و سیره عملی امام امت خمینی بزرگ برای همه آنان که اندیشه و سیره خمینی را جلوه ای از اندیشه و سیره علوی می دانند، ضرورت خاصی دارد. قابل توجه آن است که وقتی انسان، اندیشه و سیره عملی امام خمینی را مورد تحقیق و مطالعه قرار می دهد، می بیند که بسیاری از اوصاف وجودی امام متقیان چون شجاعت، صلابت، عدالت، نشاط، زهد، اخلاص، ایثار و مانند آن در فرزند صالحش،

از باب «الولد سر ابیه» جلوه کرده است، و در اینجا تنها به عنوان نمونه کلامی از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام آورده می شود که در نهج البلاغه فرمود: «کنت احفضهم صوتا و اعلاهم فوتا، فطرت بعنانها، و استبددت برهانها کالجبل لا تحرکه القواصف و لا تزیله العواصف، الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له، و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه» (1) حضرت در یک بیان معجزه آسا، نقش خود را درباره حمایت و پیش برد اسلام چنین تشریح نموده: . . . در آن موقع صدای من از صدای همه آنان پایین تر بود، و در بقت به خیر و صلاح جامعه از همه بالاتر بود، من با عنان کمالات به پرواز درآمدم، و وسیله سبقت در اختیارم بود، همانند آن کوه بودم که بادهای تند، از متزلزل ساختن آن ناتوان، و طوفانها از برکندن آن عاجز است، افراد زورمند، نزد من ضعیف اند تا حق دیگران از او بگیرم، چه اینکه، انسان های ضعیف نزد من عزیز است تا حق او را، برایش از زورمندان بگیرم . کسانیکه اهل انصاف باشند خواهند پذیرفت که پرتوی از این حقایق که امام متقیان علیه السلام به عنوان سیره عملی خود با اسلام مطرح نموده، در زندگی سیاسی امام خمینی تجلی کرده است، لذا توانست که رستاخیز بزرگی امت

اسلامی را در عصر کنونی بوجود آورده، و احکام نجات بخش قرآن راکه رو به سوی فراموشی گذاشته بود، دوباره احیاء نماید. و مسلمانان را به فکر احیاء عزت و تمدن بزرگ اسلامی شان انداخته، و جرات و جسارت در برابر قدرتهای ستمگر جهان را در آنان ایجاد کند. بخش اول: جایگاه امام علی (ع) در اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی (رهیکی از بارزترین جلوه های وجودی امیرمؤمنان علیه السلام، مدیریت سیاسی و اجتماعی اوست که در اندیشه و سیره عملی امام خمینی، تبلور ویژه ای داشته است، تشریح این بحث که یکی از مباحث زنده روز به شمار می آید، از جمله نیازهای شدید جامعه اسلامی و جهان اسلام است، زیرا، در شرایطی که به برکت انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام امت، اندیشه سیاسی اسلام تجدید حیات یافته است، تبیین روش و منش سیاسی امیرمؤمنان از دیدگاه امام خمینی و بازگو نمودن تاثیر عملی آن در سیره سیاسی او، از ضروری ترین مسایل طرح دیدگاه های امام است. سیاست از دیدگاه مکتب نجات بخش اسلام و در قاموس سیره سیاسی امیرمؤمنان علی علیه السلام، نوعی عبادت است، چون سیاست الهی به معنای مدیریت و تربیت انسانها و هدایت آنان به سوی کمال انسانی است. و این پدیده مقدس اگر به طور صحیح اعمال شود، یکی از با ارزش ترین

تلاش های انسانی است که در اهداف پیامبران الهی نیز منظور گردیده است، و از آن جا که سیاست در فرهنگ دینی با هدایت و تربیت انسان ها همراه است، پیغمبران الهی و امامان معصوم که هادیان بشر هستند، سیاستمداران، مردم و سیاستگذاران جهان معرفی شده اند، لذا در زیارت جامعه کبیره که در آن بارزترین صفات ائمه معصوم علیهم السلام، بیان شده، چنین آمده است: «السلام علیکم یا ساسة العباد و ارکان البلاد» (2) پس سیاست از منظر الهی و بینش اسلامی عبادت از «تهذیب و اصلاح روابط فردی و اجتماعی، بگونه ای که قسط و عدل در تمام شئونات فرد و جامعه تجلی نماید» (3) و براساس این دیدگاه الهی و قرآنی است که امیرمؤمنان در تشریح معنای سیاست گفته است: «خیر السیاسات العدل» (4) بهترین سیاست اجرای عدالت است. و نیز فرمود: «جمال السیاست، العدل فی الامرة و العفو مع القدرت» (5) زیبایی و [درخشندگی] سیاست، اجراء عدالت در حکومت، و گذشت در حال قدرت است، و در جای دیگر فرمود: «حسن السیاست قوام الرعیت» (6) سیاست نیکو موجب استواری ملت می شود. بنابراین معلوم می شود که سیاست از دیدگاه علی علیه السلام، از شرایط اساسی حکومت و اداره جامعه می باشد، و اگر کارگزاران نظام، دچار ضعف مدیریت و سوء سیاست باشند نه آن نظام می تواند

دوام داشته باشد، و نه مردم روی آسایش می بینند. لذا در عهدنامه مالک اشتر، اصول اساسی فراوانی را برای اداره جامعه و اجراء عدالت و تامین آسایش مردم، طرح و تبیین نموده و در فرازهایی از آن فرمود است: یا مالک! با مردم با قلب رئوف و مهربان رفتار نموده و با آنان محبت نما، و هرگز با خشونت و پرخاشگری با آنها رفتار نکن، زیرا آنان دو دسته هستند: عده ای برادران دینی شماست، و عده دیگر مانند شما انسان است و حقوق انسانی برعهده شما دارند. و نیز فرمود: محبوب ترین امور نزد شما، همانهایی باید باشد که به حق نزدیکتر بوده و تامین کننده عدالت عمومی است و باعث رضایت مردم بشود. و نیز فرمود: مبادا بر مردم در برابر خدمت هایی که برای آنان انجام می دهی، منت بگذاری، زیرا منت گذاشتن ارزش احسان را از بین می برد. و دیگر فرمود: نیروهای تامین کننده امنیت، حصار و حفاظ مردم، و شوکت حکومت است، و موجب عزت و صلابت دین و حافظه امنیت کشور است و مردم را تنها در سایه نیروهای توانمند می شود از خطرات حفظ نمود پس در تامین آنان تلاش نما. سیاست از دیدگاه علی علیه السلام، نوعی از کمال انسانی و الهی است، لذا همه کس را شایسته چنین کمال نمی بیند،

و هرگز فریبکاری و پیمان شکنی و بیدادگری افرادی چون معاویه را عمل سیاسی نمی داند. از همین رو حضرت خطاب به معاویه فرمود: «متی کنتم یا معاویه ساسة و الولایة امر الامت بغیر قدم سابق و لا شرف باسق» (7) حضرت فرمود:ای معاویه: چه زمانی بود که شما سیاست مدار مردم و سیاست گذار امور ملت بودید، با اینکه هرگز در مسابقه کارهای نیک گامی برنداشته اید و از کمال و شرافت انسانی سپرده کافی ندارید. و نیز فرمود: «ما انت و الفاضل و المفضول، و السایس و المسوس» (8) فرمود: شما چه می دانید که فاضل و برتر چه کسانی است، و مفضول و غیر لایق چه افرادی می باشد، و نیز شما چه می دانید که سیاستمدار کدام فرد و مورد سیاست چیست؟ پس واژه سیاست از دیدگاه سیاستمداران الهی کلمه مقدس و ارزشمندی است که ریشه در متون دینی دارد، و سیاستمدار واقعی کسی است که بشر را به سوی عزت دنیا و سعادت آخرت رهنمون نموده، و زمینه رشد و شکوفایی استعدادهای انسانی را ایجاد نماید، تا در سایه آن بشر در مسیر تکامل فردی و اجتماعی خویش حرکت کند. و عمده ترین اهداف انبیاء الهی و اوصیاء آنان، اقامه قسط و عدل در جامعه بوده که همان یاست حقیقی و الهی است، لذا امام خمینی در

این زمینه گفته است: «رسول خدا که سالهای طولانی در سلوک بوده است، وقتی که فرصت پیدا کرد یک حکومت سیاسی ایجاد کرد، برای این که عدالت ایجاد شود، مساله حکومت در زمان پیامبر بوده و سیاست هم بوده، در زمان امیرمؤمنان هم سیاست و حکومت بوده است، رسول خدا سیاست داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست» (9) بدون تردید، یکی از خصوصیات بارز امیرمؤمنان از منظر امام خمینی آن است که او یک مرد بزرگ سیاسی بوده است. لذا سخنان فراوان در تشریح سیاست های علوی در آثار امام امت وجود دارد و ما در این جا تنها به چند مورد، راجع به جلوه های سیاست علوی در سیره امام خمینی اشاره می نماییم: 1- وحدت امت اسلامی: مساله وحدت امت اسلامی، از شاخص ترین مقوله ها در سیاست امیرمؤمنان علی علیه السلام است. حضرت در سخت ترین شرایط با تحمل دردناک ترین حوادث، وحدت امت اسلامی را حفظ نمود و نگذاشت که نظام نو پای اسلام با اختلافات داخلی مسلمانان از هم فروپاشیده و مسلمین دچار تفرقه گردند چنان که در خطبه شقشقیه از رنجی که در این زمینه برده اند چنین یاد نموده اند: «صبرت و فی العینی قذی و فی الحلق شجا» (10) یعنی همانند کسی که خار در چشم و استخوان در حلق دارد، من حوادث را تحمل نموده و

صبر کردم. این سیاست الهی امیرمؤمنان که حفظ مصالح اسلام و وحدت امت اسلامی را بر همه چیز مقدم می داشت، در سیره سیاسی امام خمینی (ره) جلوه های فراوان یافته است، زیرا امام امت معتقد بود که در سایه وحدت امت اسلام و کشورهای اسلامی است که می توان اسلام ناب را که پیامبر اسلام و ائمه معصومین علیهم السلام برای استقرار و حفظ آن خون دل ها خوردند و فشارها تحمل کردند، دوباره احیاء نموده و مسلمین را به هویت اصلی و عظمت اسلامی شان بازگرداند و ارزش های دینی که در جهان اسلام بر اثر تبلیغات مسموم اجانب و عملکرد حکام جور در ممالک اسلامی رو به فراموشی گذارده است دوباره زنده کرده و امت اسلام را بسوی تمدن بزرگ اسلامی پیش برد. بدین لحاظ همیشه جهان اسلام و امت اسلامی را به وحدت فرا خوانده و خطرات تفرقه و پراکندگی را به آنان گوشزد می نمود. «آن ضربه ای که ما از این افتراق خوردیم، از هیچ چیز نخوردیم، یعنی اساس تمام ضربه ها این ضربه بود و ما دیدیم آنچه که در این قرن های اخیر واقع شد، با تبلیغات وسیع بین برادران اهل سنت و برادران تشیع، کوشش کردند که تفرقه ایجاد کنند. . . پس ما می بینیم که آن چیزی که آنها اصرار به

آن دارند که ما با هم مجتمع نشویم، و یک مشکل دیگر، ملی گرایی است و این امری است اساس دعوت انبیاء را بهم می زند، پیامبرها که از اول تا آخر آمده اند، مردم را به برادری، دوستی دعوت کرده اند (انما المؤمنون اخوة) از این آیه استفاده می شود که کانه مؤمنین هیچ شانی ندارند الا برادری، همه چیزشان در برادری خلاصه می شود، ابرقدرتها می دانند که اگر این کلمه تحقق پیدا کند آنها دیگر نمی توانند در این کشورها دخالت کنند» (11) امام، دعوت به اتحاد را در همه سخنرانیهای خود حتی در وصیت نامه الهی و سیاسی خویش که سند زنده و عصاره اندیشه و دیدگاه سیاسی و الهی آن بزرگ ربانی است از یاد نبرده و اصرار شدید برای ایجاد وحدت بدون تردید طرح شناخت جلوه ای از سیما و پرتوی از کلمات و زوایای زندگانی آن حضرت، آن هم در آینه اندیشه و سیره فرزند صالحش، امام خمینی (ره) ، بخوبی می تواند تشنگان حقیقت را از کوثر زلال معرفت علی علیه السلام سیراب نماید و پویندگان راه علوی را با سیره و روش آن پیشوای راستین آشنا کند. اسلامی نموده و فرموده است: «اگر این برادری ایمانی روزی تحقق یابد، خواهید دید که بزرگترین قدرت جهانی را مسلمین تشکیل می دهند». )2 )12- ظلم ستیزی و

حمایت از محرومان: و یکی از صفات حضرت که سرمشق مصلحان در طول تاریخ قرار گرفت است، روحیه ظلم ستیزی و حمایت از محرومان و مظلومان بوده، البته هیچ کسی نتوانسته و نمی تواند، چون علی علیه السلام، عمل نماید، اما هدف آن است که آن حضرت الگوی شایسته ای برای آزاداندیشان بوده و تا ابد خواهد بود. حضرت امیرمؤمنان نه تنها خود با تمام توان با ظلم مبارزه نمود، بلکه به عنوان یک اصل کلی به تمام آزادی خواهان تاریخ پیام مبارزه با ظلم و حمایت از مظلوم داده و چنانکه خطاب به فرزندانش فرمود: «کونا لظالم خصما و للمظلوم عونا» (13) یعنی بکوشید همواره با ظلم در ستیز بوده و یاور مظلوم باشید. این روحیه انسانی که در سیاست علوی جایگاه ویژه ای داشته، در اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی با ابعاد گسترده مشهور است، زیرا امام نه تنها در محدوده داخل کشور، بلکه در سطح بین المللی و تمام جهان، ندای حمایت از مظلوم و مقابله با ظالم و مستکبرین را، سر داد و همه همگان را به مبارزه با پدیده ظلم و استکبار فراخوانده است و در یک فراز از سخنان خود فرمود: «امیدوارم که یک حزب مستضعفین بر تمام دنیا بوجود بیاید و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و

غرب کند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند» . (14) امام امت با الهام از بینش سیاسی و قرآنی جدش علی علیه السلام، می کوشید تا روحیه مقابله با ظلم و استکبار را در بین امت اسلامی بوجود آورد و در مناسبت های مختلف، امت اسلامی را به مبارزه با استبداد فراخوانده و با سخنان آتشین خود جرات و جسارت در برابر حکام جور را در روح و جان ملت های مظلوم و تحت ستم القاء نموده در جای می گوید: «ما وظیفه داریم که مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم، ما باید پشتیبان مظلوم و دشمن ظالم باشیم علمای اسلام موظفند مبارزه کنند و حکومتهای ظالم را سرنگون نمایند و حکومت اسلامی تشکیل دهند» (15) امام خمینی با چنین نظریه پر صلابت علوی با جدیت تمام در حمایت از مظلومین فلسطین، روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان را برای همیشه روز مبارزه با اسرائیل و حمایت از مظلومین فلسطینی اعلام نمود و در این باره فرمود: «روز قدس یک روز جهانی است، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است، روز ملت هایی است که در زیر ظلم امریکا و غیرامریکا بودند، روزی است که باید مستضعفین مجهز شوند و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند و روزی است که باید مستضعفین را از

چنگال مستکبرین بیرون بیاوریم» . )3 )16- اصلاح امت و احیاء حدود الهی: اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی و الهی است که هر فرد مسلمان به دلیل این که مسلمان است باید اصلاح طلب و یا لااقل طرفدار اصلاح طلبی باشد، چه اینکه اصلاح خواهی به عنوان یک شان بزرگ برای پیامبران الهی در قرآن کریم مطرح شده، و بخاطر اهمیت اصلاحات است که در سیره امیر مؤمنان اصلاح امت و احیاء احکام الهی قرار گرفت، و در یک بیان نورانی، نقش خود را از نظر فعالیت های اجتماعی به عنوان یک معلم بزرگ الهی چنین بیان فرمود: «اللهم انک تعلم و انه لم یکن الذی کان منا، منافسة فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام و لکن سردالمعالم من دینک و نظهر الا صلاح فی بلادک فیاءمن المظلومین من عبادک و تقام المعطلة من حدودک» (17) حضرت فرمود: اساس برنامه های من احیاء دستورات دینی و پدیدار شدن اصلاحات در امور زندگی مردم است، و خداوند می داند که آنچه ما انجام می دهیم برای رقابت قدرت و یا افزون طلبی از امور دنیا نبوده، بلکه هدف، آن است که سنتهای اسلام احیاء شده و صلاح و اصلاح را در سرزمین حق پدیدار نمایم تا مظلومین امنیت یافته و حدود الهی که محجور شده دوباره احیاء

شود. این دیدگاه امیر مؤمنان گذشته از آن که سرلوحه کار تمام فرزندان معصومش بوده، در تاریخ اسلام حرکتهای اصلاحی فراوان را پدید آورده است، و در عصر حاضر، نهضت بزرگ امام خمینی جلوه ای از سیاست های اصلاح خواهی امیر مؤمنان و سایر امامان معصوم علیهم السلام، است که هدف تنها عمل به تکلیف الهی و احیاء احکام فراموش شده اسلام عزیز بوده است، روی این اساس، زیربنای اندیشه سیاسی و سیره عملی امام خمینی را در تمام مراحل مبارزاتی ایجاد اصلاحات و احیاء حدود الهی شکل داده است که این حقیقت را باید در آثار علمی و عملی او تحقیق و مطالعه نمود، و نکته بسیار برجسته در این زمینه آن است که در زمان حضرت امیر مؤمنان عده ای معتقد بودند که حضرت در اجرای اصلاحات خوب است به تدریج عمل کرده و با بعضی افراد نااهل چون معاویه مدتی مسامحه و مدارا نماید، و نیز اصلاحات اقتصادی، و تقسیم عادلانه بیت المال کوتاه بیاید. اما علی علیه السلام لحظه ای در پیاده کردن احکام و اجرای اصلاحات در تمام سطوح اداره سیاسی و حکومت درنگ را جایز نمی دانست و این صلابت سیاسی حضرت در سیر سیاسی فرزندش امام خمینی کاملا مشهود است لذا در یکی از سخنان خود در این باره گفته است: «از مهمات مساله این

است که اولا اسلامی بشود، همه چیز و ظواهر اسلام باید در آنجا حکمفرما باشد، این که بعضی ها عقیده دارند که حالا ظاهر را کاری نداشته باشیم و برویم سراغ مکتب، اینها برخلاف اسلام است ما باید این محتواها را با جدیت اصلاح کنیم و افراد ناصالح را اگر واقعا برخلاف مکتب هستند از اول باید کنارشان زد» . (18) نکته دیگر اینکه، همانگونه که از دیدگاه امیر مؤمنان علیه السلام، تشکیل حکومت و پذیرش خلافت تنها برای اجرای عدالت و احیاء احکام الهی و اصلاح امت اسلامی بوده است، از منظر امام امت نیز حکومت وسیله ای برای تحقق اهداف اسلام و زنده نمودن حدود الهی بوده و ارزش دیگری ندارد و این حقیقت در گفتار و سیره عملی او کاملا معلوم است، و علاقه مندان می توانند در این زمینه به کتاب ولایت فقیه امام مراجعه نمایند. 4- روحیه سازش ناپذیری با معاندان: یکی از صفات بارز امام علی علیه السلام، روحیه صلابت و مقاومت و سازش ناپذیری با دشمنان دین و امت اسلامی بوده که نمونه های بسیار فراوان از پایمردی و استقامت او در تاریخ اسلام ثبت گردیده است و از آن میان در دوران خلافت، هرگز با خواستهای نامشروع سه گروه موافقت نکرده و حفظ مصالح امت اسلامی را بر

همه چیز مقدم داشت. تا آخر در برابر سه پدیده شوم، ناکثین، قاسطین و مارقین، مقاومت نمود، پس علی علیه السلام با انحرافات گوناگون مقابله کرده و در برابر خواستهای باطل و نامشروع هیچ کسی تسلیم نگردید. این روحیه ارزشمند و الهی حضرت امیر علیه السلام، در سیره علمی و عملی امام خمینی جلوه های بسیار روشن و انکارناپذیر داشته است، زیرا او در تمام عمر با برکت خود هرگز با دشمنان اسلام و امت اسلامی، و قاسطین، مارقین و ناکثین زمان خود سازش نکرده و مصلحت اسلام را بر همه چیز مقدم داشت، و در این زمینه می گوید: «پیشوای بزرگ ما حضرت امیر علیه السلام، سکوت را در مقابل ستمکاران جایز نمی دانست و عمر خود را در پیکار با ستمگران که خود را مسلمان معرفی می کردند به سر بردند. » (19) بدین لحاظ در برابر مرفهین بی درد و طاغوت زمان و یاغیان عصر خود چون علی می اندیشید و همانند او با شدت عمل می کرد و هرگز از موضع اسلامی خود عقب نشینی نمی نمود، زیرا او نه تنها یک عالم دینی بلکه یک مصلح دینی، سیاسی و اجتماعی بود و این کلام امیر مؤمنان سرلوحه کار او در همه موارد اصلاح گریهای دینی، سیاسی و اجتماعی او بود که فرمود: «انما یقیم امرالله، من لا یصانع، و

لا یضارع و لا یتبع المطامع» (20) این کلام حضرت بسیار زیبا و برای همیشه زنده است که فرمود: موقعی می رسد که دستورات الهی در ابعاد مختلف در یک جامعه زمین می خورد و محجور می گردد، تنها کسی می تواند آن را احیاء نموده و از محجوریت رها کرده و در متن زندگی مردم باز گرداند که در زندان این سه صفت ناپسند اسیر نباشد: یکی این که گرفتار مصانعه نباشد یعنی روحیه سازش کاری و ملاحظه کاری و ظاهرسازی نداشته و اهل معامله گری سیاسی نبوده و واقع بین باشد. دیگر این که کسی که می خواهد اصلاحاتی را در جامعه ای پدید آورد باید خودش مشابه و همرنگ و گرفتار صفات ناپسند همان مردم نباشد. و نقاط ضعف را که باعث بیماری اجتماعی آن ملت گردیده، دچار آن نگردیده باشد. سوم آنکه اسیر طمع نباشد. زیرا کسی می تواند مردم را آزاد و اصلاح کند که خود آزاداندیش بوده و از اسارت همه آرزوهای زودگذر دنیا و هواهای نفسانی از جمله طمع آزاد باشد. بخش دوم: جایگاه امام علی (ع) در ره آورد عرفانی امام خمینی یکی از حقایق دیگر راجع به سیمای نورانی امام علی علیه السلام جنبه ملکوتی آن حضرت است که در بخش اندیشه عرفانی امام خمینی باید مورد توجه قرار گیرد و بدیهی است

که در این بخش همانند بخش دیگر حقایق و مطالب بسیاری وجود دارد، لکن به اندازه ظرفیت این نوشتار تنها فرازهای کوتاهی از اسرار وجودی آن حضرت که در آینه معرفت امام خمینی تجلی کرده بطور خلاصه اشاره می گردد: 1- معیت علی علیه السلام با عالم و آدم: آن گونه که از آیات و روایات اهل بیت علیهم السلام برداشت کرده اند، انسان کامل خلیفه خدا در زمین بوده و علت غائی آفرینش است، چه این که عالم و آدم در پناه انسان کامل حفظ می گردد، چنان که حضرت صادق علیه السلام فرمود: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخة» (21) اگر فرض شود که زمین خالی از وجود امام باشد هر آینه از درجه وجود ساقطه می گردد و متلاشی می شود. در این کلام نورانی بدین حقیقت اشاره شده که نیاز مردم به وجود انسان کامل تنها برای امور دینی نیست بلکه عالم هستی با وجود او استوار و حفظ می گردد، مصداق بارز انسان کامل بعد از پیامبر وجود مقدس علی علیه السلام است چنان که فرمود: «ما لله آیة اکبر منی» (22) چون علی علیه السلام بمنزله نفس و جان رسول خداست و چیزی مانند رسول اکرم اسماء و صفات خدا را نشان نمی دهد، پس او مثل آینه ای است که در پهنه نظام هستی گسترده شده

و اسماء و صفات خدا را بخوبی نشان می دهد، و یکی از اسماء حق سبحانه قیوم است و علی علیه السلام مظهر اسم شریف قیوم بوده و با عالم و آدم معیت قیومی دارد، لذا امام خمینی در این باره گفته است: «از آنچه تاکنون گفته شد ممکن است معنای فرمایش سرور موحدان و پیشوای عارفان امیر مؤمنان برای شما مفهوم گردد که فرمود: من با همه انبیاء در باطن بوده ام و با حضرت خاتم در ظاهر نیز هستم، زیرا آن حضرت صاحب ولایت مطلقه کلیه است و ولایت، باطن خلافت است، و ولایت مطلقه کلیه، باطن خلافت کلیه است، پس آن حضرت با مقام ولایت کلی که دارد قائم و محیط بر همه نفوس بوده و شاهد اعمال همگان است و با معیت قیومی الهی که ظل معیت قیومی حقیقی الهی است، با همه چیز همراه است، لکن چون جنبه ولایت در انبیاء بیشتر است از این جهت در روایات فقط انبیاء علیهم السلام ذکر شده است» . )2 )23- هماهنگی وجودی امیر مؤمنان با قرآن کریم: یکی از حقایق که بزرگان حکمت و معرفت عنوان نموده، مساله مراتب تنزل قرآن و هماهنگی کامل میان مراتب وجودی انسان کامل با قرآن کریم است، صدرالمتاءلهین در این زمینه می گوید: بدون تردید قرآن

کریم با هزار حجاب از جانب خدای سبحان بسوی خلق نازل گردیده، بخاطر آن که چشم ها ضعیف تر از آن است که قرآن را با همان حقیقت آن بتواند مشاهده کند، اگر بفرض تنها - باء - بسم الله، با همان عظمتی که در لوح برای آن است به سوی عرش نازل می شد، هر آینه عرش از شدت نورانیت آن ذوب گردیده و کرسی مضمحل می شد، چه رسد به آسمان دنیا (24) امام خمینی پس از بیان این کلام صدرالمتاءلهین، در مورد هماهنگی وجودی انسان کامل با مراتب قرآن کریم می گوید: «من می گویم که کتاب تکوین الهی و قرآن ناطق ربانی نیز از عالم غیب با هفتاد هزار حجاب نازل شده تا این کتاب تدوین حق را با خود همراه داشته و نفوس انسانی را از زندان طبیعت رهایی داده و بسوی موطن اصلی شان رهنمایی کند، این کتاب تکوین و همه اولیاء الله کتابهای آسمانی هستند که از نزد خداوند نازل شده و حاملان قرآن کریم هستند» (25) حضرت امام در خصوص هماهنگی مراتب وجودی قرآن ناطق علی بن ابی طالب با قرآن کریم گفته است: «حضرت امیر را همان طوری که من راجع به قرآن عرض کردم و در روایات است، این نازل شده است به منازل مختلف تا به ما رسیده

رسول خدا هم این طور است مراحل طی شده است تا رسیده به عالم طبیعت، و این وجود مقدس - پیامبر - و آن وجود مقدس - علی - شده است» . )3 )26- اسرار نهفته علی علیه السلام: حقیقت دیگری از مقام و منزلت علی علیه السلام که در اندیشه عرفانی امام خمینی مورد توجه قرار گرفته است، عظمت و عشق الهی آن حضرت به خدای سبحان است، این ویژگی حضرت که منشا تمام کمالات او گردیده و او را فانی در توحید نموده و یدالله و عین الله کرده است، در ره آورد عرفانی امام راحل به عنوان اسرار نهفته امیر مؤمنان تبیین گردیده است لذا فرمود: «بعضی از کمالات حضرت که شاید قدری مخفی مانده باشد از ادعیه حضرت معلوم می شود، کی می تواند آن طور بگوید؟ کی آن طور عشق به خدا دارد که از جهنم نمی ترسد لکن می ترسد که با جهنم رفتن از مقام خودش به مرتبه ای برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق حق ناله می زند، این عشق بخداست و ارزش اعمال روی این عشق و محبتی است که به حق تعالی است، روی این فنا در توحید است، این روی عشق و توحیدی است که قلب او هست لذا، یدالله، عین الله شده است» . (27)

یکی دیگر از اسرار نهفته در وجود علی علیه السلام که کمتر گفته و شنیده شده آن است که حقیقت پیامبر و علی علیه السلام ما در نخستین و اولین ظهور هستی است، که حضرت امام راحل در آثار عرفانی خود بخصوص مصباح الهدایه حقایقی بسیار عمیق در این زمینه طرح و تبیین کرده است. 4- جامعیت علی علیه السلام: یکی از راههایی که سالکان عارف برای شناخت حق پیموده اند، آن است که حق سبحانه را جامع صفات متضاد یافته اند. (28) این حقیقت در انسان کامل نیز جریان دارد، زیرا انسان کامل که مظهر همه اسماء و صفات الهی است، گاهی از نظر امعیت بجایی می رسد که در او صفات متضاده جمع می شود و در این جهت نیز مظهر حق سبحانه می گردد، لکن تفاوت در آن است که حق سبحانه از جهت واحده متصف به صفات متضاده است و مظهر او: یعنی انسان کامل، از جهات مختلفه به صفات متضاده متصف می گردد و بعد از پیامبر اسلام، علی علیه السلام مصداق بارز این صفت است. لذا امام خمینی در این زمینه گفته است: «این موجود یک اعجازی است که نمی شود در اطراف او آن طور که هست صحبت کرد، هر کسی به اندازه فهم خودش در این باب صحبت کرده است و حضرت غیر این معانی است،

آن صفات متضاده که در اشخاص نمی شود باشد، در ایشان است، از همین جهت است که این صفات متضاده که هست این که هر کسی یک طرفش را گرفته و خیال می کند که ایشان اوست کسی که عارف است و در راس عرفای عالم واقع شده است، این آدم در حکومت دخالت دارد، و کسی که در جنگها آن طور فعالیت داشت، مع ذلک در زهد، تقوا و کناری از خلق آن طور بوده است و آن بعد معنوی که ایشان دارند بر کسی کشف نشده است مگر اشخاصی هم طراز خودش» (29) نهج البلاغه از دیدگاه امام خمینی بدون تردید بعد از قرآن و کلام پیامبر (ص) ، نهج البلاغه مائده بزرگ و پر برکتی است که در اختیار امت اسلامی قرار گرفته است و با جرات می توان گفت که نهج البلاغه جلوه بزرگی قرآن کریم است، زیرا علی علیه السلام کسی است که تمام حقایق و معارف قرآن در نهانخانه جان او پیاده شده، آنگاه بصورت خطبه های نهج البلاغه در بیان او تجلی نموده است. پس نهج البلاغه که چون کوثر زلال و نسیم روح بخش است مانند آب جاری است که از بلندای قله وجود امیر بیان بر دامنه کوهسار هستی اندیشه ها سرازیر گردیده و مصداق بارز کلام مولاست که فرمود: «ینحدر عنی السیل و

لا یرقی الی الطیر» (30) و مانند نسیم صبحگاهی است که امت اسلام را جان دوباره می بخشد، بدین جهت باید گفت که مطالعه کردن نهج البلاغه همت، مردانگی، شهامت روحی و عظمت نفس برای انسان ایجاد می کند، [زیرا آن کتاب از جان پر صلابتی جوشیده است که با سختی ها و مشکلات بسیار سنگینی دست و پنجه نرم کرده است] نکته قابل توجه آنکه همان گونه که ادیبان سخنور در برابر قله بلند «ینحدر عنی السیل» ناتوان اند، حکیمان ژرف نگر و عارفان بلند پرواز هم در مقابل آسمان، «لا یرقی الی الطیر» ضعیف و عاجز هستند. لذا چه آنان که با دانش سخنوری کاخهای بلند سخن ساخته اند، و چه آنهایی که مراحل و منازل حکمت و معرفت را پیموده اند، همه و همه در پیشگاه نهج البلاغه سر تعظیم فرود آورده اند. امام خمینی که حکیم فرزانه و عارف سترگ بود، درباره جامعیت و عظمت نهج البلاغه گفته است: «اما کتاب نهج البلاغه نازله روح او و معجون است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه ای است که دارای ابعاد به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی، از زمان صدور آن هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه بوجود آید و دولت ها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و

فیلسوفان بیایند، و در آن غور کنند و غرق شوند. هان فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایید و در جمله اول این کتاب الهی به تحقیق بنشینید و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این جمله کوتاه را به تفسیر بپردازید تا میدان دید فرزند وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنید و این است آن جمله: مع کل شیء لا بمقارنة و غیر کل شیء لا بمزایلة. و این جمله تفسیر و بیان مبارکه، هو معکم اینما کنتم است شما دانشمندان و متفکران ابعاد فلسفی و اخلاقی، و اجتماعی و نظامی و فرهنگی و دیگر ابعاد را به مقدار میسور بیان فرمائید و این کتاب را به جوامع بشری معرفی کنید و عرضه بدارید که این متاعی است که مشتری آن انسانها و مغزهای نورانی است» (31) آنچه در این چند صفحه بصورت بسیار مختصر راجع به جلوه های وجودی امام متقیان علی علیه السلام در اندیشه و سیره فرزندش امام خمینی، حقایقی مطرح شده قطره ای بسیار اندک از دریای حقایق است که در این زمینه وجود دارد، و باید طرح و تبیین شود.

پى نوشت ها

: 1. نهج البلاغه، خطبه 2 .37. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره. 3. حکیم متاءله جوادی آملی، خمس رسایل ص 5 انتشارات جامعه مدرسین، سال 4

.1363. غررالحکم و دررالکلم، تاءلیف عبدالواحد آمدی، ج 1 فصل 29 کلمه 2 حرف خ، با ترجمه محمدعلی انصاری. 5. غررالحکم و دررالکلم، تاءلیف عبدالواحد آمدی، ج 1 فصل 16 کلمه 17 حرف، ص 6 .305. غررالحکم و دررالکلم، تاءلیف عبدالواحد آمدی، ج 1 فصل 27 کلمه 18، ص 7 .377. نهج البلاغه، نامه 8 .10. نهج البلاغه، نامه 9 .28. امام خمینی، تبیان دفتر 12، ص 132، 124، نشر آثار امام خمینی سال 10 .1378. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه. 11. امام خمینی، صحیفه نور، ص 250، ج 8 نشر سال 12 .1361. امام خمینی، وصیت نامه الهی و سیاسی امام، ص 13 .39. نهج البلاغه، نامه 14 .47. امام خمینی، صحیفه نور، ج 8، ص 250، نشر 15 .1361. امام خمینی، کتاب حکومت اسلامی (ولایت فقیه) ص 16 .37-8. امام خمینی، صحیفه نور، ج 8، ص 232، نشر 17 .1361. نهج البلاغه، خطبه 18 .131. امام خمینی، صحیفه نور، ج 12 ص 249 نشر 19 .1361. امام خمینی، تبیان، دفتر 12، ص 258 نشر مؤسسه آثار امام خمینی سال 20 .1378. نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 21 .110. شرح اصول کافی، ملاصدرا، باب ان الارض لا یخلوا من الحجة، ص 465 طبع رحلی قدیم. 22. بحارالانوار، ج 23، ص 206 / اصول کافی، ج 1، ص

23 .207. امام خمینی، مصباح الهدایة، ص 196، نشر 24 .1360. اسفار، ج 7، ص 25 .30. امام خمینی، شرح دعای سحر، ص 127، انتشارات دارالکتاب قم. 26. امام خمینی، تبیان، دفتر 12، ص 210، نشر 27 .1378. امام خمینی، تبیان دفتر 12، ص 215، نشر 28 .1378. شرح خوارزمی به فصوص الحکم، فص ادریسی، ص 313، با تصحیح علامه حسن زاده آملی، نشر 29 .1371. امام خمینی، تبیان، دفتر 12، ص 224، نشر 30 .1378. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه. 31. پیام امام خمینی به کنگره نهج البلاغه سال 12 - 1360 رجب 1041. محمد امین صادقی ارزگانی

امام مصداق انسان کامل

11 چکیده: در طول تاریخ روحانیت تشیع و جهان اسلام نمی توانیم بدلیلی برای حضرت امام خمینی (س) پیدا کنیم، ضرورت دارد تمامی آثار ایشان برای نسلهای آینده محفوظ بماند. دروس امام خمینی (س) تنها یک سلسله مباحث علمی خشک نبود ایشان به روشی تدریس می کردند که یک طلبه واقعی را برای آینده اسلام تربیت کنند نه اینکه صرفا مطالبی از استاد به شاگرد انتقال یابد. رژیم شاه در تبعید امام به نجف در پی تحقق این هدف بود که در مقایسه با علمای نجف امام از مقام علمی پائینتری برخوردار است و در نتیجه از همه جوانب دچار شکست و تحقیر خواهد شد. بعد از تبعید حوزه درسی امام از بهترین حوزه های درسی نجف بود و نه تنها شکست نخوردند بلکه مقام علمی و اخلاقی ایشان برای حوزه نجف روشن شد. وجود شریف امام در حوزه نجف آنقدر گرانبها بود که بزرگان و فضلای قدیمی نجف در درسهای ایشان شرکت می کردند. امام خمینی (س) مصداق "انسان کامل" بودند و در تمامی مراحل زندگیشان نسبت به شاگردان، دوستان و خانواده شان آنچه را که شایسته انسان کامل بود مراعات می کردند. امام در حوزه نجف مشکلترین مباحث فقهی را برای تدریس انتخاب می کردند. میراث عظیمی که از حضرت امام خمینی (س) برای

نسلهای آینده بر جا مانده است، مسلمانان را موظف می کند که برای شناخت ایشان تلاش کنند، با توجه به سابقه آشنایی ممتد و طولانی شما با این بزرگمرد تاریخ اسلام، در ابعاد اخلاقی، عرفانی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی حضرت ایشان را چگونه دریافته اید؟ - عظمت حیات و شخصیت حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه اقتضا می کند اگر یک جمله در مورد ایشان اظهار نظر شده است آن جمله در طول تاریخ برای تمام نسلهای آتیه محفوظ بماند. در بعد سیاسی، پیش بینیها و نظرات حضرت امام اعجاب آفرین بود به عبارت دیگر در آن لحظه ای که حضرت امام راجع به یک مساله سیاسی اعلام نظر می کردند انسان به دیده تردید و ناباوری به آن نگاه می کرد ولی به مرور زمان ثابت می شد که نکته سنجی حضرت ایشان تا چه حد دقیق و درست بوده است. اما در بعد سیاسی یک شخصیت استثنایی در تاریخ معاصر بودند و بودن آنکه کلاس سیاست دیده باشند و یا منحصرا در رشته سیاست تحصیل کرده باشند. در مسائل سیاسی بر تمام سیاستهای جهان فائق آمدند و همه سیاست بازان دنیای استکباری را زیر پا گذاشتند. شاید در طول تاریخ روحانیت تشیع و روحانیت جهان اسلام نتوانیم نظیر و بدیلی برای ایشان پیدا کنیم لذا ضرورت دارد تمامی آثار

ایشان برای آیندگان محفوظ و در دسترس باشد. ما از دو طریق با حضرت امام ارتباط و آشنایی داشتیم. از همان دوران کودکی در دوره دبستان بنده با شهید بزرگوار حضرت آیت الله حاج آقا مصطفی همدرس بودم و پدرم با حضرت امام رفاقت بسیار نزدیکی داشتند و به علت همین رفاقت و ارتباطی که پدرم با حضرت امام داشتند. ایشان مکرر به منزل ما تشریف می آوردند و متقابلا پدرم به منزل ایشان می رفتند من از دوران بچگی تشخیص داده بودم که حضرت امام با سایر دوستان پدرم تفاوت خاصی دارند چون که در ایشان جاذبه مخصوصی وجود داشت و ما را جذب کرده بود و با دیده احترام فوق العاده که منحصرا این معنا در ایشان وجود داشت به ایشان نگاه می کردم. کم کم دوران دبستان را پشت سر گذاشتیم با شادروان حاج آقا مصطفی وارد حوزه شدیم. به واسطه درس و بحثی که با یکدیگر داشتیم ارتباط ما با امام خیلی نزدیک بود، به طوری که گاهی اوقات حضرت ایشان وضعیت درسی حاج آقا مصطفی را از من می پرسیدند مثلا سئوال می کردند: درس می خواند؟ نزد چه کسی درس می خواند؟ پس از اینکه ما وارد درس خارج شدیم چون مرحوم حضرت آیت الله بروجردی - رضوان الله تعالی علیه - یک درس بیشتر نمی گفتند و

ما نیاز به سه درس داشتیم به خاطر جاذبه حضرت امام در درس ایشان شرکت کردیم، کلاس درس حضرت امام آنقدر در ما شوق و علاقه به وجود آورد که حدود ده سال در درسهای ایشان حضور یافتیم و هنوز شیرینی و حلاوت آن جلسات را در ذائقه ام احساس می کنم خاصه آنکه حضرت امام با یک فراغت بال و آسودگی خیال به جهات علمی می پرداختند و گاهی درس فقه ایشان حدود دو ساعت طول می کشید و ما اصلا احساس خستگی نمی کردیم. امام بزرگوار در درسها مطالب علمی و اخلاقی را جدا از هم نمی دانستند، درس ایشان تنها یک سلسله مباحث علمی خشک نبود، در لابلای درس، ایشان به روشی تدریس و رفتار می کردند که یک طلبه واقعی را تربیت می کرد نه صرفا یک سلسله مطالبی از استاد به شاگرد انتقال یابد بلکه ربیت شاگردانی که برای آینده اسلام مفید فایده باشند مد نظر ایشان بود. این ویژگی بارز امام باعث شده بود که همه ما سر تا پا ایمان و اعتقاد به ایشان پیدا کنیم و در طول مبارزات و نهضتی که رهبریش را به عهده داشتند هیچ گونه تردید و ابهامی به درستی راه امام نداشتیم و در زمانی که لازم دیدند طلاب، مدرسین وفضلا با ایشان همراهی داشته باشند با احساس مسئولیت شرعی

این معنا را می پذیرفتند. در زمینه علمی امام مقامات متعددی داشتند این از دیگر ویژگیهای ایشان بود که در رشته های گوناگون، فلسفه، عرفان، اخلاق، تفسیر، فقه و اصول متخصص بودند. ولی از این رشته ها، آنی که با مقام مرجعیت تناسب داشت، فقه و اصول بود. متاسفانه افرادی آگاهانه یا ناخودآگاه در صدد بودند که برای جلوگیری از رشد و گسترش اندیشه های امام، مقام فقه و اصول ایشان را کوچک جلوه دهند و حتی صلاحیت مرجعیت تقلید را از ایشان سلب کنند. در این رابطه شخصا حساسیت موضوع را درک کردم و از موقعیت تبعیدم در شهرستان یزد استفاده کردم و شرحی بر کتاب شریف "تحریر الوسیله" امام که در حقیقت یک دوره فقه از اول باب "طهارت" تا آخر باب "دیات" هست به رشته تحریر درآوردم. برای این کارم دو هدف در نظر داشتم اول اینکه اشتغالات علمی ام محفوظ باشد و دیگر تشریح موقعیت فقهی و اصولی امام و جایگاه بلندی که در این علم دارند. در همان اوایل تبعیدم تصمیم گرفتم که یک کاری که جنبه علمی و انقلابی دارد به انجام برسانم. البته با حفظ این معنا که ساواک پی به کارم نبرد. تحقیقا اگر ساواک پی می برد مانع این کار می شد. آنقدر جانب احتیاط را رعایت می کردم که حتی

مسئولین کتابخانه وزیری علی رغم اینکه افراد بسیار متدین و انقلابی بودند متجه نوع کار من (که هر روز حدود چهار ساعت طول می کشید) نمی شدند. تقریبا دو سال و نیم در این کتابخانه مشغول نگارش بخش اعظم کتابها بودم و کسی در کتابخانه متوجه نشد. بعضی از بزرگان روحانی یزد که از هر نظر مورد اعتماد بودند از جریان فعالیت تحقیقی من آگاهی داشتند و گاهی به کتابخانه می آمدند و نوشته ای مرا مطالعه می کردند و نظراتی ابراز می کردند و نهایتا در حال حاضر حدود چهارده جلد در شرح "تحریرالوسیله" امام نوشته ام که هشت جلد آن به چاپ رسیده است و بقیه آماده چاپ است. غرض بحث از این توضیح و تفصیل این بود که مقام علمی امام را دشمنان می خواستند خدشه دار بکنند ولی بحمدالله به دلیل عظمت علمی و اخلاقی حضرت امام موفق به این کار نشدند، تا حدی که رژیم شاه تنها به علت همین معنا امام را از ترکیه به نجف تبعید کرد. در نجف بزرگان و علمایی وجود داشتند و رژیم به این نتیجه رسیده بود که اگر ایشان وارد نجف بشوند، در ردیف آنها نمی توانند ابراز وجود کنند یا به تعبیر آنان مقام علمی امام پائینتر از علمای نجف خواهد بود و تبعا شکست می خورد و

در نتیجه شکست علمی ایشان در همه جوانب دیگر (جنبه های سیاسی، اخلاقی و. . . ) دچار شکست و تحقیر خواهد شد. ولی دشمنان کوردل در این نقشه خود دچار اشتباه شدند وقتی امام بزرگوار وارد حوزه نجف شدند و تدریس را آغاز کردند حوزه درسی امام از بهترین حوزه های درسی نجف شد و در آنجا علاوه بر اینکه شکست نخوردند، مقام علمی و اخلاقی ایشان نیز برای حوزه روشن شد وبه عظمت مقام علمی امام در فقه و اصول آگاهی یافتند. وجود شریف امام در حوزه نجف آنقدر گرانبها بود که حتی بزرگان و فضلای قدیمی نجف هم در درس امام شرکت می کردند. تصادفا امام در نجف مشکلترین مباحث فقهی را انتخاب کردند. امام بحث کتاب مکاسب را که از نظر فقهی از مشکلترین باحث شناخته می شود در نجف مطرح کردند و تمامی آن را در قالب پنج جلد به تقریر درآوردند که جدا از آثار ارزنده امام به شمار می رود. در رابطه با ابعاد دیگر علمی ایشان، کتابها و آثار ایشان از علو مقام ایشان حکایت می کند. در عرفان و فلسفه و اخلاق امام آثار گرانبهایی بر جای گذاشتند. در زمینه اخلاق از همان دوران جوانی کتابهای ارزنده ای را به نگارش درآوردند. امام بزرگوار جدا مصداق "انسان کامل" بودند

یعنی همه فضایل انسانی را داشتند. امام در تمامی مراحل زندگانیشان نسبت به شاگردان، دوستان و خانواده شان آنچه را که شایسته یک انسان کامل بود، مراعات می کردند. به واسطه آشنایی و رفاقتی که با مرحوم حاج آقا مصطفی داشتم از ایشان کسب اطلاع کردم که امام در منزل هیچ گونه تحمیل و استبدادی نسبت به همسر و فرزندان نداشتند. کاشف عرض این است که نوعی آزادی برای خانواده قائل بودند که حتی به وسیله سوال نمی خواستند عقیده شان را تحمیل کنند اعتقاد به آزادی به تمام معنا داشتند تنها محدودیتی که در این چارچوب آزادی قائل بودند، مسائل دینی بود که نباید دچار لطمه بشوند مثلا افراد را شدیدا از غیبت، تهمت و نظایر آن برحذر می داشتند. برای وقوف بر دوران جوانی حضرت امام، از برخی دوستان دوران جوانیشان متفقا کسب اطلاع کرده ام که ایشان حتی در دوران بحرانی جوانی نیز یک لغزشی هم از ایشان صادر نشده است برای مثال در جلسات خودمانی که برای مزاح مطالبی می گفتند، اگر در لابلای شوخیها یک جمله ای منظور غیبت را داشت، امام فورا ناراحت می شدند و تذکر می دادند که غیبت امر حرامی است و جایز نیست و این صفت برای جوانهای ما بخصوص جوانان طلبه بسیار دارای اهمیت است که یک کسی در دوران جوانی اینقدر مقید به

حلال و حرام باشد و این حکایت از این کشف عظیم می کند که اسلام خیلی بر قلب ایشان حاکم بوده است. یک خاطره ای که تقید امام را به مسائل اخلاقی روشن می کند مربوط به دوران طلبگی ما می شود. امام آن موقع در مدرسه فیضیه تدریس داشتند، طلبه ها به درس ایشان می آمدند یک روزی هنگام درس امام بود مشاهده کردیم که ایشان وارد مدرس شدند و بلافاصله برگشتند ما تعجب کردیم که چرا ایشان درس نگفتند؟ بعدا معلوم شد که ایشان وقتی وارد مدرس شدند دیدند چند تا طلبه در آنجا در حال درس و بحث هستند وقتی که از حضرت امام سوال کردیم که چرا درس نگفتید و برگشتید؟ فرمودند ما با آنها چه فرقی داریم! همه ما طلبه ایم ما می خواستیم درس بگوییم آنها زودتر از ما آمدند، حق آنهاست که امروز در آنجا مشغول درس و بحث باشند. فردا ما می آییم اگر آنها هم باز بودند درس نخواهیم گفت. امام به معنای واقعی کلمه زاهد بودند و سعی می کردند که ظاهرشان این صفت را نشان ندهد و تا جایی در این مورد پیش می رفتند که ظواهر را به گونه ای مهیا می کردند که اصلا زهد ایشان بروز پیدا نمی کرد و زاهدی بود که نشان می داد زاهد نیست یعنی هیچ وقت لباس بد

در انظار نمی پوشید، اگر به بیرونی ایشان می رفتید ملاحظه می کردید که فرشهای خوب را در آنجا انداخته اند و فرشهای دیگر را در اندرونی. به این خاطر که باطنا زاهد بودند و نمی خواستند زهدشان جلوه ای داشته باشد لذا ظواهر را به حالت عادی در می آوردند و این بالاترین مقامی است که در زهد انسان می توان متصور شد. ایشان در زندگی خصوصیشان به اندازه سر سوزنی مرتکب اسراف و تبذیر نشدند. به حسب مسئولیتهایی که در حوزه داشتیم، در رابطه با شورای مدیریت حوزه گاهی ضرورت داشت که به خدمت حضرت امام (س) مشرف شویم و گزارشی از امور جاری حوزه را به اطلاع ایشان برسانیم. در یکی از گزارشهایی که از امور حوزه تهیه کرده بودم و جهات مختلف را از قبیل آمار طلاب، پایه های درسی، تعداد قبولیها و نظایر آن را به استحضار حضرت امام رساندم تا اینکه نوبت به آمار شهدای حوزه رسید و ایشان از تعداد شهدای حوزه مطلع شدند، اشک از دیدگان مبارکشان جاری شد و فرمودند: بس است. آیت الله فاضل لنکرانی

امام و انقلاب مشروطیت ایران

اشاره

12 چکیده: مدخل: چهارده مرداد، سالگرد انقلاب مشروطیت ایران، یادآور حماسه حضور و عزم ملی مردم ایران در مبارزه با استبداد و استیلای خارجی است. در حالیکه بیش از یک قرن از روی کارآمدن قاجاران در ایران می گذشت، و در شرایطی که فرنگیها درخلال این ایام، با رشد و توسعه ای روزافزون استیلای خود را بر ملل ضعیف و قسمت اعظم دنیای آن روز مسجل ساخته بودند، و در حالیکه دو قدرت روس و انگلیس، بلامنازع در ایران خیمه زده بودند، جنبش مشروطیت ایران )1285 ش/ 1324ق) همچون صاعقه ای علیه استبداد و استعمار صلا سر داد و ندای حریت و آزادگی و مبارزه علیه ظلم و جور را طنین انداز ساخت. بدون شک این حادثه سترگ به عنوان یکی از رویدادهای بزرگ و مهم تاریخ ایران و جهان در آغاز قرن بیستم )1904م) بشمار می آید، زیرا علاوه بر آثار و تبعات داخلی، خیزشها و حرکتهای سیاسی و اجتماعی در کشورهای پیرامونی را نیز بدنبال خود داشت. به گونه ای که، تحولات داخلی عثمانی، مصر، عراق، هند و مبارزات مردم این مناطق علیه استبداد و استعمار، بی تاثیر از واقعه مشروطیت ایران نبوده است. (1) با این همه در چند و چون قیام مشروطیت، و علل و عوامل و جهت گیری و سمت گیری

آن تاکنون بحثها و مناقشات مختلفی بین اصحاب تاریخ معاصر و جریانات سیاسی وقوع یافته که همچنان ادامه دارد. سوالات عمده ای را که پیرامون این حادثه تاریخی وجود دارد می توان به صورت ذیل استقصاء نمود. 1. آیا جنبش مشروطیت، جریانی وارداتی بود و به بیان دیگر دست استعمار و سیاستهای خارجی در خلق و ایجاد آن نقش داشت؟ و یا برآمده از عزم و اراده ملت بود؟ 2. رهبران جنبش چه کسانی بودند؟ مهره های نفوذی انگلیس و از غرب بازگشتگان و یا نیروهای مردمی که در راس آنان مرجعیت شیعه و علمای اسلام بودند؟ 3. قانون اساسی و متمم آن به عنوان اولین میثاق ملی و دستاورد قیام خونین مشروطیت، ملهم از آئین و قوانین غربی است و دست اجنبی در آن به کار رفته است و به تعبیر دیگر در تضاد و یا تعارض با آئین اسلامی و منافع ملی بود یا خیر؟ 4. انحراف در مشروطیت و راه و روش اولیه و خالی شدن آن از مضامین و اهداف انقلابی چگونه پدیدار گشت؟ در پاسخ به سوالات مذکور کتابها و مقاله ها و گفتارهای زیادی تالیف و تحریر شده است بویژه با سقوط حکومت پهلوی و باز شدن مراکز اسنادی و آرشیوی و همچنین، انتشار منابع تاریخ شفاهی و خاطرات بسیاری از

دست اندرکاران انقلاب مشروطیت (که بعضا تا دو دهه گذشته در حیات بودند) زوایای تاریک و مجهولات بسیاری کشف شده است، معذلک پرونده عظیم حادثه مشروطیت و پیامدهای آن همچنان باز و مفتوح مانده است تا پژوهشگران و نقادان نسل انقلاب اسلامی با تکیه بر منابع و اسناد و بهره گیری از تجارب دو انقلاب به رهیافتهای جدیدی دست یابند. امام خمینی (ره) رهبر فقید و بی بدیل جنبش اسلامی در قرن بیستم، از نادر کسانی است، که در متن حادثه مشروطیت تولد یافت )1281 ش) و در کوران حوادث بعدی، دوران کودکی و جوانی خود را سپری نمود. در آستانه کودتای رضاخان، در حالیکه بیست سال از عمر وی می گذشت امام پس از شهادت والدش بدست خانها، شخصا به همراه برادران و بستگان در دفاع از مردم بی پناه منطقه در زد و خوردهای مسلحانه حضور داشت. بدین ترتیب و با این پیشینه و سابقه امام در دو مقطع تاریخی و در توضیح و تبیین قدرت یابی رژیم پهلوی و عدم پایبندی این رژیم به اصول و مبانی مشروطیت، بحثها و اشارات مهمی پیرامون انقلاب مذکور داشته است. یک بار در اوایل سقوط رضاشاه و اخراج وی به آفریقا، که امام در بخشی از کتاب کشف الاسرار به این موضوع پرداخته اند. با شروع نهضت اسلامی در سال 1341

و در خلال حوادث 15 خرداد تا تبعید امام به ترکیه، برای بار دوم امام به مناسبتهایی به موضوع حادثه مشروطیت اشارات مهمی داشته اند. سرانجام امام در بحث مستوفائی پیرامون "حکومت اسلامی" در سال 1348 ش و در نجف اشرف باز هم حادثه مشروطیت را به عنوان تجربه ارزشمند مثال زده اند. با ظهور مجدد قیام اسلامی در سال 1356 ش به رهبری امام و پیروزی آن در بهمن 57 و استقرار جمهوری اسلامی ایران، امام در مقابل تحرکات نیروهای ضدانقلاب و نادیده گرفتن اراده و عزم ملی، اشارات فراوانی به ظهور و سقوط مشروطیت و نقش مردم در شکل گیری آن دارند. امام در جلوگیری از آفتهای انقلاب برانداز که در راس آن اختلاف و دو دستگی بین نیروهای انقلابی و صفوف مردم بوده است، به کرات حادثه مشروطیت را شاهد مثال آورده و همگان را به عبرت آموزی از تجارب ارزشمند مشروطیت دعوت نموده اند. بنابراین نظرات و دیدگاههای امام راحل درباره رویداد تاریخی مشروطیت هم به عنوان شاهدی بصیر و هوشمند که در متن حوادث پس از آن حاضر بوده اند، و هم به عنوان رهبر یکی از بزرگترین انقلابهای دوران ساز تاریخ معاصر، که انقلاب مشروطیت را به انقلاب عظیم اسلامی پیوند زده اند برای محققان و پژوهشگران و نسل جوان انقلاب حائز

اهمیت فراوان است امید است که این نوشتار به سهم خود راهگشای مباحث و اهداف فوق باشد. 1- علما و مشروطیت: قیام مشروطیت بازتاب اعمال و اقدامات مستبدانه حکام قاجار در طول بیش از یک قرن بوده است. قبل از آن مردم ایران در حادثه جنبش تنباکو، در واکنشی تند و سراسری به دستور رهبر دینی (میرزای شیرازی) با تحریم تنباکو به مبارزه منفی با انگلیسیها پرداختند و از قبل آن ضربه جبران ناپذیری به دستگاه قاجار و ناصرالدین شاه وارد ساختند. کشته شدن ناصرالدین شاه )1313 ق) بدست میرزارضا کرمانی، را می توان تتمه قیام تنباکو و مقدمه نهضت مشروطیت بحساب آورد. از آن تاریخ تا پیروزی مشروطیت (1324) به مدت ده سال، فضای سیاسی ایران به طرز شگفت آوری متحول گردید و در شهرهای بزرگ و به ویژه در تهران مردم خواستار پایان بخشیدن به سلطه استبدادی و استقرار حاکمیت ملت در قالب مجلس قانونگذاری شدند. براساس مدارک و منابع فراوان تاریخی، رهبران دینی نقش اساسی و بنیادین در این تحول داشتند بطوری که مرجعیت شیعه و مستقر در نجف به رهبری علمای ثلاث (آخوند خراسانی، میرزاعبدالله مازندرانی و میرزاخلیل تهرانی) مشترکا مسوولیت اداره انقلاب را برعهده داشتند. در ایران علمای تهران همچون سیدعبدالله بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی و شیخ فضل الله نوری به عنوان علمای

طراز اول به رتق و فتق امور انقلاب و پیشبرد آن همت گماشته بودند و در شهرهای بزرگ همچون اصفهان، آقا نجفی و حاج آقا نورالله اصفهانی و در شیراز و فارس، بزرگانی چون محلاتی و مجتهد لاری و در تبریز، مجتهد تبریزی و ثقةالاسلام در تهییج و بسیج مردمی فعال و کوشا بودند. عموم روشنفکران و حتی مخالفان دخالت روحانیان در مذهب، همچون تقی زاده و سیداحمد کسروی نقش بی بدیل علما در هدایت جنبش مشروطیت را ستوده اند و از آن به عنوان عوامل موثر در پیروزی نهضت نام برده اند. (2) تقی زاده از نقش روحانیت و بویژه نقش سیدعبدالله بهبهانی به عنوان عمود خیمه انقلاب مشروطیت نام می برد و آن را به نیکی می ستاید. (3) امام خمینی (ره) با اطلاع از حوادث پیش آمده در انقلاب مشروطیت، آن را رویکردی مثبت و در جهت استبدادزدایی معرفی نموده و رهبران دینی را در هدایت آن موثر می دانند: "... علمای اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند..." (4) در جای دیگر می فرمایند: "... در جنبش مشروطیت همین علما در راس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت. اینقدری که آنها می خواستند که

مشروطه تحقق پیدا کند و قانون اساسی در کار باشد..." (5) امام به صراحت تاسیس مشروطیت را به علما نسبت می دهند و آن را جز سرفصلهای مهم حضور روحانیت در عرصه سیاست می دانند. "... علمای ما در طول تاریخ این طور نبود که منعزل از سیاست باشند، مساله مشروطیت یک مساله سیاسی بود و بزرگان علمای ما در آن دخالت داشتند و تاسیسش کردند". (6) امام، با توجه به اهمیت حادثه مشروطه و عبرتهای برخاسته از آن، در وصیتنامه سیاسی خود نیز بازهم بر جنبه های عبرت آموزی آن واقعه تاکید و اصرار داشته اند و در آن میان به نقش محوری و کلیدی علما در جنبش مشروطیت اشاره نموده اند: "همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و..." (7) ملاحظه می شود که امام تاسیس و استقرار مشروطیت را تنها با کوشش و رهبری علمای طراز اول و روحانیان امکان پذیر دانسته و آن را جز مفاخر تاریخ مبارزات علما به حساب آورده است. بنابراین از نظر امام انقلاب مشروطیت نه تنها وارداتی نبود بلکه بر مبنای خاستگاه ملی و با رهبری روحانیت تحقق یافته بود. پاسخ پرسش سوم از دیدگاه امام تدوین قانون اساسی ایران به

همراه متمم آن، از فصول مهم و سرنوشت ساز انقلاب مشروطیت ایران بود. از آن جا که تجربه سیاسی و علمی برای تدوین قانون و تاسیس مجلس قانونگذاری در ایران وجود نداشت لذا رهبران دینی و سیاسی با تمسک به کتابچه های قوانین اساسی کشورهای غربی خصوصا فرانسه و بلژیک به بهره برداری از تجارب آنان برخاستند، این تلاش، لزوما به معنای آن نبود که در شکل و محتوا و در کلیات و جزئیات، قانون اساسی ایران، کپی و برگردان کامل قوانین غربی باشد. رهبران دینی و علمای ناظر بر تدوین پیش نویس قانون اساسی بخوبی براین امر واقف بودند و همه جا عدم تعارض و تنافی مواد و تبصره ها را با قوانین و مقررات اسلامی، در نظر داشتند. استفاده از قوانین اساسی غربی تنها در شکل مقصود مقننین اولیه بوده است و این معنا کاملا از متون و منابع تاریخی از یکطرف و مضمون و منطوق قانون اساسی ایران در گذشته بدست می آید که تا چه میزان قوانین و مقررات اسلامی مدنظر بوده است. بهرحال از زمان شروع مطالعه و تدوین پیش نویس قانون اساسی تا تصویب نهایی آن در مجلس شورای ملی، شرایط سخت و ناگوار سیاسی بر جامعه تازه متولد شده مشروطیت گذشت که از همه مهمتر انشقاق و اختلافی بود که

در پیکره واحد و منسجم رهبران دینی حاصل گشت. اختلافی که نهایتا تیر خلاص را بر پیشانی انقلاب مردمی وارد ساخت و آن را در مسیر دیگری رقم زد. در بخشهای بعدی به آثار و تبعات این اختلاف پرداخته خواهد شد. در این قسمت نظرات امام راحل پیرامون قانون اساسی و محتوای آن را جویا خواهیم شد و پس از آن مروری کوتاه بر اصول قابل بحث قانون اساسی خواهیم داشت. 2- امام و قانون اساسی مشروطه: امام در سخنرانی پرشور خود در فروردین 1343 رژیم پهلوی را به عدم رعایت قانون اساسی و متمم آن متهم ساختند و با توضیحی روشن به دفاع از جنبه های اسلامی و مردمی آن پرداختند: "... علمای اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند قوانین جعل کردند، قوانینی که به نفع ملت است، به نفع استقلال کشور است، به نفع اسلام است، قوانین اسلام است، این را با خونهای خودشان، با زجرهایی که دیدند و کشیدند با بیچارگی هایی که متوجه به آنها شد، گرفتند... متمم قانون اساسی [را] شما عمل کنید که علمای اسلام درصدر مشروطیت جان دادند، برای گرفتن این و رفع کردن اسارت ملت ها، شما بنشینید به این قانون اساسی عمل کنید." (8) رهبران دینی

و سیاسی خواسته شهید شیخ فضل الله نوری در گنجاندن اصلی مبنی بر نظارت مصوبات مجلس توسط 5 تن از مجتهدان طراز اول را پذیرفته و آن را در اصل دوم متمم قانون اساسی گنجاندند و با پذیرش این اصل، مرحوم شیخ فضل الله و متحصنین حضرت عبدالعظیم، با ارسال نامه ای به مجلس شورای ملی، مراتب پایان بخشی به تحصن خود و تایید مجلس شورای ملی را به اطلاع همگان رساندند. (9) به این ترتیب با برداشتن این گام از سوی مخالفین، می رفت که آتش فتنه های دشمنان انقلاب خاموش گردد که متاسفانه چنین نشد امام در جای دیگری و در تایید قانون اساسی و متمم آن چنین نظر داده اند: "... قانون سابق که در صدر مشروطیت تصویب شده بود به وسیله ملت، و متمم قانون را با جدیت مرحوم شیخ فضل الله نوری به آن ضم کردند و ملت به او رای دادند". (10) از مواضع و دیدگاه امام چنین برمی آید که ایشان، قانون اساسی و متمم آن را، نتیجه مبارزات مردم به رهبری علما دانسته و آن را حاصل خونهای ریخته شده و زجرهای تاریخی ملت ایران می دانند. قانون اساسی که نفی استبداد و حاکمیت ملی را در عدم تنافی و تناقض با ارزشها و آئین اسلامی نوید می داد. لازم به تذکر است که

شهید مدرس نیز، قانون اساسی را برگرفته از قرآن مجید می دانست و با کودتاگران سوم اسفند به همین دلیل مخالفت می ورزید. )3 )11- گرایشات مذهبی در قانون اساسی مشروطه: تسلط مذهب بر حاکمیت و قدرت دنیوی به موجب اصل 2 و 27 متمم قانون اساسی که نظارت مجتهدان طراز اول را بر وضع قوانین و تطبیق آن با موازین شرعی تا زمان ظهور حضرت ولیعصر (عج) مقرر داشته، تضمین گردیده است. در اصل 27 متمم با صراحت کامل استقرار قوانین را موقوف بر مخالف نبودن با موازین شرعی منظور کرده است و به موجب همین اصل و اصول 71 و 73 متمم قانون اساسی، حق مداخله مستقیم در قوه قضایی را برای روحانیون باقی گذاشته است. از همه جالبتر در مورد مقوله آزادی، به موجب اصول 20 و 21 متمم قانون اساسی، آزادی مطبوعات و جراید و تشکیل اجتماعات و به عبارت دیگر احترام آزادی فکر و عقیده که از حقوق مسلم هر فردی است. به شروطی محدود می شود که از آن جمله موافقت آنها با موازین شرعی است، قانونگذاران در مساله فرهنگ و آموزش و ترویج صنایع، قیدی را متذکر شده اند که نظارت و دخالت مذهب را کاملا تثبیت می نماید. به موجب اصل 18 متمم قانون اساسی فقط تحصیل

علوم و صنایعی آزاد است که در شرع ممنوع نباشد. با عنایت به محتوای همین قانون اساسی بود که امام همواره رژیم شاه را متهم می ساختند که برخلاف قانون اساسی عمل می کند و ملتزم به اصول آن نیست. "... متمم قانون اساسی، شما عمل کنید که علمای اسلام در صدر مشروطیت جان دادند برای گرفتن این و رفع کردن اسارت ملت ها، شما بنشینید به این قانون اساسی عمل کنید". )4 )12- امام و انحراف نهضت مشروطیت: نهضت مشروطیت ایران که با حمایت قاطع رهبران دینی و در راس همه، آخوند خراسانی به پیروزی رسیده بود، در فرآیند حرکت تاریخی خود، با تهاجمات و تهدیدهای جدی از برون و درون مواجه گشت و سرانجام در حالیکه تنها قالب و اسمی از آن باقی مانده بود بدست کودتاگران سوم اسفند (رضاخان) استحاله گشت. در چگونگی پیدایش این رخداد تاریخی و علت یابی سقوط مشروطیت از زوایای مختلف مطالب فراوانی مطرح شده است. از سوی امام خمینی نیز در طول دوران نهضت و به ویژه پس از پیروزی انقلاب نسبت به این موضوع حساسیت زیادی نشان داده شد، بطوریکه حجم قابل توجهی از فرمایشات تاریخی امام راجع به قضیه مشروطیت، به موضوع انحراف مشروطیت اختصاص یافته است. امام خمینی (ره) در خصوص آفتها و کجرویهایی که

بالمآل می توانند به عنوان خطرات جدی انقلاب اسلامی را تهدید نمایند، هشدار داده و با توجه به تشابهات فراوان انقلاب مشروطیت با انقلاب اسلامی، همه جا، حادثه تاریخی مشروطیت را به عنوان شاهدی بر گفتار خود، مثال زده اند. آنچه که تاریخ این دوره گواهی می دهد سیاستهای انگلیس و روس و تلاش عوامل آنها در نفوذ به صفوف انقلاب و استحاله آن از درون، نقش مهم و اساسی داشته اند. پیدایش گروههای تندرو و تروریست و آشفته و نگران ساختن جامعه از آینده انقلاب، انتشار تعداد کثیری روزنامه و نشریه و به تعبیر برخی از محققان، فحش نامه هایی که عمدتا علیه روحانیت و علما دست به قلم شده بودند. نفوذ عناصر انگلوفیل به داخل مجلس شورای ملی که همچون عمله اجنبی به کندن ریشه های انقلاب فکر می کردند. سرسپردگی تعدادی از وزراء و گرایشات آنان به روس یا انگلیس، سؤاستفاده دربار از اختلافهای بین علما و دامن زدن به این اختلافات، پیدایش احزاب و دستجات سیاسی که عموما به اتکاء و حمایت دول خارجی، اظهار وجود می کردند و در آشفته ساختن جو سیاسی و اجتماعی موثر بودند، چهره انقلاب مشروطیت را مشوه و آن را ناکام ساختند مجموعه تلاشهای مخالفین نشان می دهد، که حذف روحانیت و لکه دار ساختن چهره سیاسی و مبارزاتی علما، (که از

ابتدای قاجار و در جریان جنگهای ایران و روس )1239 -1243ق) و )1218 -1228ق) پتانسیل عظیمی از خود نشان داده بود، و در قضایای مخالفت با قرارداد رویتر 1290 ق و همچنین جنبش تنباکو )1309 ق) کمر انگلیسی ها را شکسته بودند) مدنظر بوده است. حرکتی که نهایتا علما را بر این باور نشاند که بایستی از سیاست دوری گزینند و آن را به دنیاداران و سیاستمداران واگذارند. امام خمینی (ره) به عنوان فقیهی وارسته و سیاستمداری برجسته و از منظر و افقی و متعالی، به روند حوادث پیش آمده نظر داشته است و درخلال دوران مبارزات همواره نسبت به عبرتهایی که از حوادث باید گرفت تاکید داشته اند. از دید امام، تلاش اجانب برای شکستن روحانیت و متعاقبا شکستن صفوف متحد ملت، اولین عامل در انحراف مشروطیت به حساب می آید: "... شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید می بینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت، دست هایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم بندی کرد. نه تنها در ایران حتی، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته دشمن مشروطه، علمای خود ایران یک دسته طرفدار مشروطه، یک دسته مخالف مشروطه. اهل منبر یک دسته بر ضد مشروطه صحبت می کردند، یک دسته بر ضد استبداد. در هر

خانه ای دو تا برادر اگر بودند، مثلا در بسیاری از جاها این مشروطه ای بود آن مستبد و این یک نقشه ای بود که نقشه هم تاثیر کرد و نگذاشت که مشروطه به آنطوری که علماء بزرگ طرحش را ریخته باشند، عملی بشود... در مشروطه در عین حالی که ابتدایش نبود این مسایل، لکن آنهایی که می دیدند که از مشروطه ضرر می بینند، منافعشان از بین می رود، نمی گذارد قانون اساسی، که موافق با اسلام باید باشد و اگر مخالف شد قانونیت ندارد، نمی گذارد که اینها هرکاری می خواهند بکنند، بکنند. یک دسته از همان مستبدین، مشروطه خواه شدند و افتادند توی مردم. همان مستبدین بعدها آمدند و مشروطه را قبضه کردند و رساندند به آنجایی که دیدید و دیدیم". (13) تاریخ چهره مخالفین مشروطه را که بعدها لباس مشروطه خواهی به تن کردند بخوبی نشان داده است افرادی همچون سپهسالار اعظم (تنکابنی) که در نهضت مشروطیت به سرکوبگری متحصنین مسجد جامع و مجاهدان تبریز پرداخته بود و یا عین الدوله، صدراعظم مخلوعی که در پرتو امواج توفنده نهضت مشروطیت از وزارت خلع شد و پس از پیروزی نهضت، مجددا به مقام صدراعظمی نشست! مصادیق روشن بیان امام راحل می باشند. نکته بسیار مهم و توجه کردنی در بیان حضرت امام، بی توجهی و اغفال روحانیون و علما از مکر و دسیسه های

دشمنان خارجی و داخلی مشروطیت بوده است. بدنبال وارد شدن روحانیون در دعواهای سیاسی اختلاف انگیز و چند تکه شدن نهضت از درون و ضربه هایی که طرفین دعوا ناخاسته متحمل شدند، حادثه تلخ دیگری اتفاق افتاد که این حادثه، چندین دهه سایه خود را بر حوزه ها و تفکر سیاسی - اجتماعی روحانیت، افکنده ساخت. جدایی علما از سیاست و دور ماندن و عدم دخالت آنان در امور سیاسی، تفکر جدیدی بود که از ناکامیها و تلخ کامیهای نهضت مشروطیت حاصل آمده بود. امام خمینی (ره) در این زمینه نیز مطالبی را با نگرانی و ناراحتی بیان فرموده اند و رویکرد جدید روحانیت را مورد انتقاد قرار داده اند: "... همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غرب زدگان سپردند و به سر مشروطیت و قانون اساسی و کشور و اسلام آن آوردند که جبرانش احتیاج به زمان طولانی دارد." (14) در جای دیگر بازهم دردمندانه اشاره کرده اند: "... روحانیون را یکسره از دخالت برکنار کردند و با توطئه های موذیانه و تبلیغات

مسموم ملهم از غرب که توسط روشنفکران و غرب و شرق زدگان خائن یا نفهم صورت می گرفت، مجلس را در نظر روحانیون و متدینین به گونه ای ساخته بودند که دخالت در انتخابات از معاصی بزرگ و اعانت به ظلم و کفر بود و روحانیت بکلی از صحنه خارج شد و به انزوا کشیده شد..." (15) به تعبیر دیگر امام عدم دخالت روحانیون در استمرار و تداوم مشروطیت را بزرگترین عامل شکست مشروطیت و خرابی ملک و زایل شدن عزت ملت معرفی نموده اند: "... اگر درصدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مومنین آمده بودند، روشنفکرهای متعهد آمده بودند و مسلمان های متعهد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند که دیگران بیایند و مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمی رسیدیم، ما مملکت مان خراب نمی شد، ما عزتمان از بین نمی رفت لکن شیاطینی که در آن قت بودند، بیخ گوش اینها خوانده اند که شما در سیاست داخل نشوید، سیاست است این، شما را به سیاست چه و آنها باور کردند که خیرخواه هستند". (16) امام از نقش مرموز و موذیانه دربار استبداد در منحرف ساختن مشروطیت غافل نشده است. دربار محمدعلی شاه قاجار که از استقرار مجلس و حاکمیت ملی، سخت نگران و هراسناک بود، و منافع نامشروع خود را در خطر

می دید، موذیانه به دفاع از مشروعه در مقابل مشروطه برخاست و در این زمینه محمدعلی شاه طی نامه ای که به مجلس شورای ملی ارسال داشته است، خود را مدافع اجرای شریعت محمدی در مقابل مشروطه طلبان معرفی نموده است! (17) بدیهی است درباری که دستش به خون مسلمانان در حوادث گوناگون آغشته است و با اتکای روسها بر اریکه قدرت نشسته است، و در براندازی اسلام و روحانیت از هیچ کوششی دریغ نورزیده است، مواضع جدید را تنها پس از مطرح ساختن مشروعه مشروطه از سوی شیخ فضل الله نوری و هواداران وی اتخاذ نموده است. با این قصد که در صفوف روحانیت تفرقه و جدایی آنان را تشدید و نهایتا در کوبیدن نهضت توفیق بدست آورد. اقدامی که در پایان یکسال واندی از وقوع پیروزی مشروطیت رخ داد و با بمباران مجلس محمدعلی شاه و مستبدین به اهداف خود دست یافتند. به هر تقدیر در این ارتباط نیز امام چنین گوشزد نموده اند: "... گاهی با اسم اسلام یا با توهم اسلامی بودن، یک اموری انجام می گیرد که برخلاف اسلام است، در مشروطه هم اینطور بود. یک دسته واقعا به آنها آنقدر تزریق شده بود که اعتقاد کرده بودند که باید فلان جور را عمل کرد، به آنها تزریق کرده بودند، این سلطنت طلبهای

آنوقت، آنقدر تزریق کرده بودند که مردم استبداد را ترویج می کردند (یعنی یک دسته، یک دسته از اهل منبر هم همین طور) ". (18) امام اشاره به تبلیغات سطلنت طلبهای آن روز دارد که مشروطه طلبان را بی دین و قوانین آنان را خلاف شریعت محمدی (ص) دانسته و عملا حکومت استبداد را در مقابل مشروطه ترویج می نمودند. امام در این رابطه نیز باز به تغافل بعضی از منبری ها اشاره می نماید. در پی ایجاد اختلافات عمیق در بین سران روحانی نهضت و چند دستگی مردم، نهایتا نقشه خارجیها و عوامل مستبد داخلی آنان به ثمر نشست. اولین اقدام، ترور و حذف فیزیکی سران روحانیت از بستر حوادث سیاسی بود. شهید شیخ فضل الله نوری اولین قربانی این توطئه بود. بدنبال اوج گیری مقاومتهای مردمی در برابر استبداد صغیره و قیام و مقاومت قهرمانانه تبریز به پایمردی ستارخان و باقرخان، انگلیسیها از بیم اوج گیری نهضت و سقوط تهران بدست نیروهای اصیل انقلاب به سرعت ست بکار شده و با تهییج و ارسال مهره ها و امکانات تسلیحاتی خود به شمال و منطقه اصفهان، دو ستون از نیروهای به ظاهر مشروطه خواه را برای تصرف تهران روانه نمودند. ستون اصفهان به رهبری سردار اسعد بختیاری فئودال معروف و دوست نزدیک انگلیسی ها که در لندن و پاریس خوش نشینی می کرد و ستون دوم

از گیلان به رهبری سپهسالار اعظم که تا یک ماه قبل از آن رهبری محاصره ستارخان و یارانش را در تبریز بر عهده داشت. این دو ستون روانه تهران شدند و پس از تصرف و خلع ید محمدعلی شاه از سلطنت استقرار مشروطه دوم را جشن گرفتند! ! اولین اقدام شنیع و ضدانقلابی حاکمیت جدید، دستگیری شیخ فضل الله نوری و اعدام وی در ملاء عام بود؟ ! حادثه آنچنان برق آسا و مرموزانه پیش آمد، که هیچ بازتاب و عکس العملی را در جوامع مذهبی و سیاسی بروز نداد. توطئه حذف روحانیت و رهبران دینی و منفعل ساختن آنان، به اجرا درآمده بود. جو آنچنان مسموم و شکننده علیه روحانیت ایجاد شده بود، که حتی مراکز علمی نجف هم علیه این

اقدام موضع نگرفتند: "... حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند، که آنجا هم صدایی از آن در نیامد. این جوی که ساختند در ایران، و در سایر جاها این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند کف زدند و شکست دادند اسلام را در آنوقت و مردم غفلت داشتند از این عمل. حتی علما هم غفلت داشتند." (19) اعدام شیخ فضل الله نوری بدست نیروهای به ظاهر انقلابی، شکستن حریم و حرمت مرجعیت در ایران بود که یقینا انگلیسی ها بیش از چندین دهه در انتظار چنین روزی بودند. سکوت علما و مردم موجب گشت که انگلیس و ایادی داخلی آنان، روند حذف روحانیت را شتابان ادامه دهند. شهادت سیدعبدالله بهبهانی رهبر بزرگ مشروطیت در داخل ایران یکسال پس از شهادت شیخ فضل الله نوری، زنگ خطر و هشداری بود که دشمنان انقلاب و مردم بصدا درآوردند. با اینکه هر دو شهید در دو طیف مخالف حضور داشتند و یکی در صف مشروطه خواهان و دیگری در صف مخالفین مشروطه، اما نحوه عمل و طرز شهادت هر

دو این پیام را داشت که دشمنان تنها به یک هدف می اندیشند و آن حذف علما و روحانیت از بستر سیاسی و تضعیف اسلامیت و عدم دخالت دین در امور حکومتی و اداره جامعه می باشد. امام توطئه قتل شیخ فضل الله نوری و سیدعبدالله بهبهانی را از یک منشاء دانسته و آن را برای ملت ناگوار و در انحراف مشروطیت موثر می داند. "... همانطوری که در صدر مشروطه با روحانی این کار را کردند و اینها زدند و کشتند و ترور کردند، همان نقشه است. آنوقت ترور کردند سیدعبدالله بهبهانی را، کشتند مرحوم نوری را و مسیر ملت را از آن راهی که بود، برگرداندند به یک مسیر دیگر". (20) در کنار ترور فیزیکی روحانیون، تبلیغات گسترده ای نیز علیه روحانیت و دخالت آنان در امور سیاسی رواج داشت. حزب دمکرات ایران، شامل افرادی همچون تقی زاده و ملک الشعرای بهار و... عملا در اساسنامه خود، تفکیک دین از سیاست را تجویز می کرد. (21) مطالب بسیار تندی از تقی زاده علیه مذهب و به طرفداری از غرب پراکنده می شد که در آشفتگی جو سیاسی و روحانیت زدایی موثر بوده است. (22) بدلیل این مشی ناپسند و نابخردانه، که منافع ملی ایران را نیز به خطرانداخته بود، تقی زاده با فشار علمای نجف از ایران خارج شد و

تا روی کارآمدن حکومت رضاشاه به ایران برنگشت. سرانجام تلاشهای چندجانبه علیه روحانیت موجبات حذف و انفعال بخش کثیری از آنان را فراهم آورد به نحوی که همین عامل یعنی دوری گزیدن روحانیت از سیاست مقدمات کودتای سوم اسفند و ظهور دیکتاتوری مخوف رضاخان را مهیا ساخت. امام با جمع بندی همه نکات و موارد قبل، پایان حادثه مشروطیت را چنین ترسیم نموده اند: "در جنبش مشروطیت همین علما در راس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت. اینقدری که آنها می خواستند که مشروطه تحقق پیدا کند و قانون اساسی در کار باشد، شد لکن بعد از آنکه شد، دنباله اش گرفته نشد. مردم بی طرف بودند، روحانیون هم رفتند هرکس سراغ کار خودش، از آن طرف عمال قدرتهای خارجی و خصوصا در آنوقت انگلستان در کار بودند که اینها را از صحنه خارج کنند یا به ترور و یا به تبلیغات. گویندگان و نویسندگان آنها کوشش کردند به اینکه روحانیون را از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی که می توانند به قول آنها، یعنی فرنگ رفته ها و غربزده ها و شرقزده ها و کردند آنچه را کردند. یعنی اسم مشروطه بود و واقعیت استبداد، آن استبداد

تاریک ظلمانی، شاید بدتر از زمان، و حتما بدتر از زمان های سابق". )5 )23- فرجام انقلاب مشروطیت: با خروج روحانیت از صحنه سیاست، عملا جریان امور به دست روشنفکران غرب زده و مستبدان مشروطه نما افتاد. و مجلس شورای ملی، تنها سنگر و کانون مقاومت ملی، به مرور زمان از افراد انقلابی و روحانیون متعهد تهی شد. به استثنای افراد نادری همچون مدرس، که امام دائما وی را به عنوان الگوی روحانیت بیدار و سیاستمداری وارسته معرفی می نماید، سایرین قابل اعتماد و اتکا نبودند. به همین دلیل با سقوط قوه مقننه و نبودن هیچ مانع و رادعی در برابر افزون طلبی های استعمار و استبداد، بتدریج زمینه های تضعیف نهادهای کشور و از هم پاشیدگی امور فراهم گشت. این مساله در نهایت افکار و اذهان عمومی را به سمت پذیرش حکومت دیکتاتوری و پیدایش "دیکتاتور مصلح" سوق داد، دیکتاتوری که بتواند به ناامنی و آشفتگی کشور خاتمه داده و اصلاحات داخلی را انجام دهد. انگلیسی ها از همین فرصت بدست آمده سود جسته و با گزینش رضاخان به عنوان عامل و مجری کودتا، پس از یک دهه و نیم از وقوع مشروطیت، به اندیشه و هدف استحاله مشروطیت در قالب کودتای سوم حوت جامه عمل پوشاندند. امام جریان تضعیف مجلس را پس از دوره اول، از پیامدهای خروج روحانیت از

صحنه سیاست دانسته اند: "... تمام کارهایی که بعد از مشروطه انجام گرفت و انحرافاتی که به تدریج پیدا شد تا زمان رژیم پهلوی که به اوج خودش رسید، یکی از عمال بزرگ که باید بگوییم که مادر عمال بود، مجلس بود مشروطه را منحرف کردند. مجلس را مجلس قلدری کردند ملت را از اینکه رای بدهند محروم کردند". (24) "... نکند مثل مشروطه شود که آقایان تلاش کردند و مشروطه را بنا گذاشتند، آنوقت چند نفر از سیاسیون مستبد، مشروطه خواه شدند و حکومت را گرفتند و هر دوره مجلس را بدتر از دوره قبل تشکیل دادند. دوره اول مجلس در مشروطه بد نبود و شاید هم خوب بود، ولی بعدها کم کم رسید به جایی که خودشان افرادی را انتخاب می کردند". (25) تنها مجتهدی که از ابتدای مشروطیت تا آغاز سلطنت رضاشاه )1285 -1304 ش) همواره در حوادث و جریانات سیاسی حضور فعال داشت و در تمام فراز و نشیب ها با قامتی استوار و صلابتی وصف ناشدنی به دفاع از دستاورد مشروطیت و قانون اساسی می پرداخت، شهید مدرس بود. وی در مجلس دوم به عنوان یکی از مجتهدین طراز اول و از آن پس تا پایان مجلس ششم در تمام ادوار مجلس حضوری بی نظیر از خود به نمایش گذاشت. مدرس در ماجرای جنگ

جهانی اول و مهاجرت دولت موقت به عثمانی نقش اول را داشت در ماجرای قرارداد 1919 م معروف به قرارداد وثوق الدوله، پرچمدار مبارزه با انگلیسی ها و خنثی کننده توطئه مملکت برانداز آنان بود. در ماجرای کودتای رضاخان تنها مجتهد سیاستمداری بود که شجاعانه در مجلس چهارم و در پشت تریبون کودتا را مخالف با قانون اساسی و مغایر با قرآن مجید خواند و مخالفت خود را با کودتاگران اعلام نمود. در ماجرای طرح جمهوری کردن کشور توسط رضاخان وی به تنهایی به جنگ با رضاخان شتافت و نقشه وی را خنثی و برملا نمود. به همین دلیل است که امام خمینی (ره) در بین چهره های متعدد روحانی و سیاسی تاریخ معاصر، بیش از همه از مدرس نام و یاد برده است و او را مصداق واقعی در نظریه جداناپذیری دین و سیاست معرفی و همچنین روش و منش او را به عنوان یک سیاستمدار متدین و بی توجه به مظاهر دنیوی به نسل انقلابی یادآور شده است. امام خمینی مکرر، از خلاء مدرس و مدرس ها در تاریخ سیاسی معاصر ایران یاد می کند و حتی صراحتا بیان می دارد که اگر در مناطق ایران افکار مدرس وجود داشت، مشروطه به سلامت به سر منزل مقصود می رسید: "... اگر در هر شهری و استانی چند نفر موثر، افکار مثل

مرحوم مدرس شهید را داشتند، مشروطه به طور مشروع و صحیح پیش می رفت و قانون اساسی با متمم آن که مرحوم حاج شیخ فضل الله در راه آن شهید شد، دستخوش افکار غربی و دستخوش تصرفاتی که در آن شد نمی گردید. و اسلام عزیز و مسلمانان مظلوم ایران آن رنج های طاقت فرسا را نمی کشیدند. بدنبال خروج روحانیون یا به عبارت دیگر اخراج آنان از صحنه، عموم متدینین از هر قشری از اقشار، چه فرهنگی، چه کارگری، چه اداری و بازاری و چه غیر اینها نیز از دخالت کناره گرفتند یا برکنارشان کردند و آن شد که شد". (26) نتیجه کناره گیری روحانیت و مردم از سیاست، به تشدید نفوذ خانها و فئودالها و قلدران انجامید. وضعیتی که اربابان خارجی و مستبدین داخلی خواهان آن بودند. امام به عنوان ناظر و شاهد وقایع مذکور می فرمایند: "... من خودم شاهد بودم قبل از رضاشاه، زمان احمدشاه و آنوقت ها این دست خان ها بود، خان ها وکیل درست می کردند و بعد که رضاشاه آمد و این خانها را یک قدری متمرکز کرد در خودش نه از بین برد، همه قدرتها را در خودش متمرکز کرد و همه ظلمهایی که خانها می کردند خودش می کرد، بعد که اینطور شد، دیگر دست اینها بود و هیچ مردم، و ملت اصلا مطرح نبودند،

ملت کیست". (27) با این همه مدرس مجاهد خستگی ناپذیری بود که در تمام بحرانها و ناملایمات سیاسی، یک لحظه از صحنه سیاست غیبت نکرد و دست از حقگویی برنداشت: " ... اشخاص دیگری از قبیل ملک الشعراء و دیگران همه دنبال او بودند اما او بود که می ایستاد و برخلاف ظلم، برخلاف تعدیات آن شخص (28) صحبت می کرد". (29) رضاشاه از اول کودتا تا به چنگ آوردن سلطنت )1304 ش1299(، تلاش می نمود که از خود چهره ای طرفدار مذهب و شریعت نشان دهد و در این جهت حتی نظرات مثبت بعضی از علما را نیز به خود جلب نموده بود. (30) معذلک تنها مجتهدی که از اول کودتا با وی ضدیت و مخالفت داشت مرحوم مدرس بود. رضاشاه بعد از تصرف کامل قدرت، تلاش زیادی نمود که وی را به خود نزدیک و حتی تطمیع نماید که توفیقی بدست نیاورد. وی از ابتدای مجلس هفتم و با حذف مدرس از نمایندگی مجلس، به قلع و قمع وسیع مخالفین خود پرداخت و در این میانه پس از اقدام به چند مورد ترور نافرجام علیه مدرس، سرانجام وی را به خواف تبعید و در آنجا به شهادت رساند. "... بعد از اینکه آن مجلسی که مرحوم مدرس در آن بود به مجرد اینکه مجلس تمام شد، فرستادند

ایشان را گرفتند و بردند و با آن زجرها شهید کردند. شما دیگر سراغ دارید یک مجلسی که واقعا مال ملت باشد و مردم خودشان به طور آزاد انتخاب کرده باشند". (31) به این ترتیب، از نظر امام، با شهادت مدرس و سقوط آخرین سنگر مقاومت روحانیت در مجلس، دوران افول مشروطیت به پایان می رسد و عصر دیگری از استبداد سیاه که مشخصه اصلی آن دین زدایی بود در قالب اسم بی مسمای مشروطیت به ظهور می رسد عصری که بیش از نیم قرن حاکمیت رژیم پهلوی را بر ایران اسلامی شاهد بود و تنها با ظهور مجدد جنبش علما و روحانیت به رهبری بی بدیل امام خمینی (ره) حیات ننگین آن خاتمه یافت.

پى نوشت ها

: 1. در این خصوص به آثار جواهر لعل نهرو (نگاهی به تاریخ جهان) و حسنین هیکل نویسنده شهیر مصری مراجعه شود. 2 و 3. احمد کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان، ص 313 و سیدحسن تقی زاده، زندگانی طوفانی و مجموعه مقالات. 4. صحیفه نور، ج 1، ص 68 (سخنرانی 21/1/1343 ش) . 5. صحیفه نور، ج 15، ص 202 (سخنرانی 4/8/1360 ش) . 6. صحیفه نور، ج 20، ص 31 (سخنرانی 2/6/1365 ش) . 7. صحیفه نور، ج 21، ص 186 (وصیتنامه) . 8. صحیفه نور، ج 1، ص 68 (سخنرانی 21/1/1343 ش) . 9. هما رضوانی، لوایح

شیخ فضل الله نوری، ص 10 .68. صحیفه نور، ج 15، ص 11 . )25/3/60( 16. محمد ترکمان، مدرس در پنج دوره مجلس، ص 191، 12 .192. صحیفه نور، ج 1، ص 13 .68. صحیفه نور، ج 18، ص36، 14 .135. صحیفه نور، ج 21، ص 15 .186. همانجا، ج 21، ص 16 .231. همان جا، ج 12، ص 17 .7. محمد مهدی شریف کاشانی، واقعات اتفاقیه، ج 1، ص 18 .125. صحیفه نور، ج 18، ص 19 .140. صحیفه نور، ج 18، ص 20 .181. صحیفه نور، ج 6، ص 21 .258. ملک الشعرای بهار، تاریخچه احزاب سیاسی در ایران، مجلدات 1 و 22 .2. تقی زاده در سلسله سخنرانیها و مقالات خود در دهه های بعد به این موارد اعتراف کرده است. رجوع شود به: زندگانی طوفانی و مجموعه مقالات تقی زاده، خطابه اخذ تمدن خارجی. 23. همان جا، ج 15، ص 24 .202. همان جا، ج 18، ص 25 .12. همان، ج 18، ص 26 .178 -79. همان جا، ج 18، ص 27 .231. همان جا، ج 8، ص 28 .150. منظور رضاشاه می باشد. 29. همان جا، ج 1، ص 30 .261. رجوع شود به تاریخ بیست ساله - حسین مکی، صورت مذاکرات مجلس موسسان. 31. همان جا، ج 16، ص 09. دکتر محسن

بهشتی سرشت

امام و توسعه سیاسی (2)

اشاره

3 چکیده: در نخستین بخش این نوشتار، پس از تعریف واژه توسعه سیاسی و ارکان آن به پیوند استوار میان فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی پرداخته شد و آنچه را امام خمینی، برای پیشبرد فرهنگ سیاسی مردم ایران به عنوان بستر اولیه توسعه سیاسی، انجام داد، به گستردگی مورد بحث قرار گرفت و در پایان راهبردهای عملی حضرت ایشان درباره توسعه سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از راههایی چون ژرفا بخشی به مشارکتهای مردمی، تشکیل نهادهای ژرفا دهنده توسعه سیاسی و تدوین قانون اساسی بیان شد. آنچه در دومین و آخرین بخش این مقاله می خوانید، بررسی نگره ها و سیره رفتاری امام در باب اساسی ترین ارکان توسعه سیاسی و جلوه های آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی است، همان چیزی که به عنوان ارکان و شاخصه های استوار شده و پایدار توسعه سیاسی، به شمار می آیند. ضرورت بحث در این بخش از آن جا ناشی می شود که امام، در برابر فرهنگ غربی موضعی گزینشی داشت که خود راه سومی بود در برابر روشنفکران غرب زده و سنت گرایان. به دیگر سخن، امام، با نقد همزمان اندیشه غربی و پاره ای از دیدگاههای سنتی نشان داد که جریان فکر و اندیشه اصلاحی، کهنه و نو ندارد; یعنی زمان مند نیست چنانکه شرقی و غربی نیز ندارد;

یعنی مکان مند هم نیست; بلکه قانونها و آیینهایی که با دین، همان فطرت الهی انسان، سازگاری داشته باشد. البته آن گونه برداشت از دین که در پیوند با بوده و هست زمانه باشد. چه قدیم و چه جدید و چه شرقی و چه غربی، می تواند در یک سازوکار اسلامی مورد استفاده قرار گیرد. اینک نگره های امام را درباره اساسی ترین پایه های فکری «توسعه سیاسی» بررسی می کنیم:

الف. دموکراسی

دموکراسی از ارکان مهم به حقیقت پیوستن توسعه سیاسی است و مفهوم روشن آن تکیه حکومت برخواست و تایید شمار بیش تر (اکثریت) مردم می باشد. امام بر این باور بود که دموکراسی، به این معنی در صدر اسلام و متن آن سابقه دارد و رژیم اسلامی، یک رژیم دموکراسی بوده است. (1) در این باره اگر نگاهی به گسترش دعوت اسلامی در مدینه، پیش از آمدن پیامبر(ص) بیفکنیم، می توانیم خواست و اراده مردمی را در تشکیل نخستین حکومت اسلامی در جهان چهارده سده پیش، نمایان و پیدا ببینیم. آن هنگام که نظام پادشاهی مستبد در ایران برقرار بود و اروپا دوران قرون وسطی را می گذراند و آنچه در این دو گونه نظام معنی، نداشت، خواست و اراده مردم بود. در منابع تاریخ اسلام چنین آمده که: پیش از آمدن پیامبر(ص) به مدینه، نخست دعوت او گسترش یافت و

خانه ای نبود که در آن نام و یاد رسول خدا(ص) نباشد. برای مدت دو سال (دوازدهم و سیزدهم بعثت) نمایندگانی از قبیله های یثرب به مکه می آمدند و با پیامبر(ص) پیمان همکاری می بستند و سرانجام، حضرت، هنگامی به مدینه مهاجرت کرد که حضور او به عنوان حاکم، به خواست همگانی مردم این شهر تبدیل شد و نکته جالب آن که در مراسم بیعت مردم با حضرت، ایشان مفاد بیعت را دوباره می خواند و مردم نیز تایید می کردند و امر بی سابقه تر، حضور زنان در مراسم یعت بود. جمعیت خاموشی که هیچ گاه پیش از این تاریخ، خواست و اراده (رای) آنان مورد توجه جامعه قرار نگرفته بود. اگر امروزه به مفاهیمی چون مشارکت مردمی در نظامهای سیاسی بها داده می شود، اوج این مشارکت را می توان در رفتار سیاسی پیامبر(ص) دید. گسترش احساس مسؤولیت در برابر نظام نوین دینی از راه تزریق آن به بدنه جامعه، به این گونه که بیعت یکان یکان صورت گرفت و هر انسان مسلمانی، پس از آن خود را در برابر حفظ آیینها و قانونهای اسلامی مسؤول می دید، همچنین برای ژرفا بخشیدن این حس مسؤولیت، نمایندگانی از خود مردم توسط پیامبر(ص) برگزیده شدند، تا کارکردی دوسویه داشته باشند (نقیبان دوازده گانه): آسان سازی پیوند مردم با نظام اسلامی و شرح و بیان و بازگویی خواسته های مردم از

حکومت. (2) اگر مسجد را سنگ بنای نخستین شهرسازی در دوره اسلامی بدانیم، چنانکه با پایان یافتن این بنا، خانه های مردم نیز در کنار آن ساخته شد و مسجد حلقه پیوند این شبکه شهری نوبنیاد گردید. می توانیم به چگونگی مشارکت مردم در بنای مسجد نبوی اشاره کنیم، همان که نماد حضور اراده و خواست شمار بیش تر مردم در مسائل شهری بود (3) و سپس موضوع جنگ و صلح که از مهم ترین مباحث حکومتی است. پیامبر(ص) ضمن آن که مامور به رایزنی با مردم بود و باید همواره جانب آنان را نگه می داشت و بخشش و گذشت و چشم پوشی را محور کار خود قرار می داد (4) ، تا کم کم مردم رو به کمال روند، در جنگها نیز رای مردم را بر رای خود، پیش می داشت; زیرا جنگ، همراه با خسارت مادی و معنوی است و مردمی که بار حکومت را بر دوش دارند، خود باید هزینه های جنگ را نیز بپردازند، چنانکه در جنگ احد، همین گونه شد و با این که پیامبر(ص) خود علاقه و گرایشی به بیرون رفتن از مدینه نداشت، رای یارانش را پذیرفت و از شهر خارج گردید. (5) همچنین اگر امروزه شنیدن سخن مردم و توجه به خواسته های آنان از حکومت، از نشانه های پا گرفتن و به حقیقت پیوستن دموکراسی است و حکومتگران،

به گونه های گوناگون در صدد دریافت و شنیدن خواسته های مردمی هستند، پیامبر(ص) هم، این چنین به خواسته های گوناگون مردم گوش فرا می داد که گروهی از منافقان به طعنه گفتند: هو اذن و قرآن پاسخ داد که: «قل اذن خیر لکم.» (6) امام به پشتوانه چنین تکیه گاه استوار و روشنی نظام اسلامی را جدا از دموکراسی نمی بیند، بلکه اعلام می کند: دموکراسی اسلام، کامل تر از دموکراسی غربی است. (7) و با توجه به الگویی از حکومت که در ذهن امام بود و بر پایه نظام حکومت نبوی(ص) و سپس علوی(ع) استوار گردیده بود، به روشنی به مخالف با واژه جمهوری دموکراتیک اسلامی، برخاست; زیرا بر این باور بود که افزودن واژه دموکراتیک. «این توهم را در ذهن می آورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن انگیز است; زیرا اسلام همه چیز است، مانند این که شما بگویید ما اسلام می خواهیم و می خواهیم به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.» (8) اما این پایان دیدگاه امام نیست; بلکه در نظر ایشان دموکراسی اسلامی یک رکن دیگر هم دارد و آن این که مخالف شریعت و احکام اسلامی نباشد. به دیگر سخن، دموکراسی اسلامی دو رکن دارد: 1. نگهداشت قانونها و

آیینهای اسلام: ایشان با تکیه بر دیدگاه اعتقادی شیعه که پست امامت و رهبری امت را همچون نبوت، امری الهی می داند، حکومت را که ساختار اجرایی مقام امامت است، در پیوند با مشروعیت دینی معنی می کند و هر حکومتی را که چنین مشروعیتی نداشته باشد، طاغوتی اعلام می کند. 2. رای شمار بیش تر مردم: با وجود نکته پیشین، همواره باید رای شمار بیش تر مردم نیز همراه حکومت باشد و اگر این پشتوانه مردمی همراه هر حکومتی نباشد، نمی تواند پایدار بماند. امام، مخالفت خود را با اصل سلطنت و رژیم شاهنشانی ایران، متکی نبودن آن به آرای ملی اعلام کرد و در بیانی دقیق، اعلام فرمود: «طبیعی است که زمامداری که با سر نیزه یا توارث روی کار آمده و متکی به آرای ملت نیست، هرگز خود را موظف به وضع و یا اجرای قوانینی که به نفع مردم باشد نمی داند.» (9) امام، با تکیه بر باورهای دینی مردم، اسلامی بودن نظام را امری طبیعی و از پیش تعیین شده گرفته و پذیرش نظام اسلام را هم خواست طبیعی مردم می داند. (10) امام، چنان که در بخش نخست این نوشتار آمد، در صدد پرورش روحیه و فرهنگ سیاسی در میان مردم بود و می خواست تا آن جا که ممکن است، توان فکری مردم رشد کند

و آنان بر اساس آگاهی دست به انتخاب زنند. ذکر نمونه هایی ازین دست، که به گونه ای با آرای مردم در پیوند بود گواه صادق این سخن است. در نخستین همه پرسی ریاست جمهوری، به خلاف دشواریها و گرفتاریهایی را که نخستین رئیس جمهور برگزیده شده به وجود آورد، از آن جا که متکی به آرای عمومی مردم بود، حکم ریاست جمهوری او از سوی امام تنفیذ گردیده و با وجود آسیبهایی که از این سوی، به نظام و کشور رسید، امام ترجیح داد تنها هنگامی به برکناری نخستین رئیس جمهور، همت گمارد که برکناری او، به خواست عمومی مردم تبدیل شده باشد. امام، بر پیمانی که با مردم بسته بود وفادار ماند، او می خواست برای نخستین بار، دگرگونی ریشه ای و ژرف در ساختار نظام سیاسی استبداد زده ایران به وجود آورد و ساختاری نو و متکی بر اراده میلیونها انسان فراهم سازد. و این مهم، پا نمی گرفت و به حقیقت نمی پیوست، مگر از راه بالا بردن سطح آگاهی عمومی. اگر از روی انصاف و داد، به دوران نخستین ریاست جمهوری بنگریم، بالاترین پشتیبانیهای ممکن از سوی امام، به عنوان رهبر انقلاب، از او که برگزیده مردم بود، انجام شد (11) و تا هنگامی که آشکارا با یکی از ارکان نظام و قانون اساسی که

ولایت فقیه باشد، مخالفتی صورت نداد، امام نیز حمایت خود را ادامه داد و چون او به صف مخالفان و ستیزندگان مسلح نظام پیوست، معنایش این بود که از مردم و نظام ساخته آنان بریده است و تظاهرات میلیونی مردم نشان داد که مشروعیت رئیس جمهور برگزیده آنان از میان رفته است، پس از این هم، چون رای بی کفایتی سیاسی رئیس جمهور از سوی نمایندگان برگزیده مردم در مجلس شورای اسلامی اعلام شد، امام نیز حکم برکناری وی را صادرکرد. (12) این اهتمام به آرای عمومی، آنچنان در اندیشه امام رسوخ داشت که براستی شگفت انگیز است. بررسی ماجرای گزینش قائم مقام رهبری، از دیگر نمونه هاست; همان که بعدها معلوم شد، امام از آغاز مخالف این انتخاب بوده است، (13) ولی به احترام آرای برگزیدگان مردم در مجلس خبرگان نزدیک به یک دهه، این گزینش را با همه مسائل آن پذیرفت و بالاترین کوشش ممکن را در حفظ جایگاه و شخصیت قائم مقام خویش، از آن که برگزیده نمایندگان مردم بود، انجام داد. دادن اختیارهای گسترده در همه حوزه های سیاسی، فرهنگی و اداری کشور و امکان استفاده نامبرده از همه رسانه های اطلاع رسانی داخلی و خارجی، دیدارهای فراوان با گروههای گوناگون مردم، همان گونه که برای شخص امام ممکن بود و بالاتر از همه ارجاع بسیاری از مسائل

فقهی (14) به او، همه و همه، نشان از آن داشت که امام می خواهد در جایگاه رهبری نیز رای مردم را همواره پاس دارد و با توجه به مقام رهبری خود، جانشین خویش را به سطحی شایسته که سازوار با هدفها و آرمانهای انقلاب اسلامی و مردمی ایران است، بالا برد و اوج دهد. هرچند از پس سالها تلاش و کوشش و هموار کردن زمینه ها و از میان بردن بازدارنده های رهبری جانشین خود، این مهم، ممکن نگردید و معلوم شد که به گفته ایشان رهبری نظام اسلامی به توانی بیش از آنچه قائم مقام آن روز داشت (15) ، نیازمند است. امام در نامه خود به مردم، از این که در تحلیل های قائم مقام رهبری، کوششها و تلاشهای فراوان مردم در دفاع هشت ساله و فداکاریهای بی شمار آنان در حفظ نظامی که خود پی ریخته اند، نادیده گرفته شد، پوزش خواست و نشان داد که در واقع با هر کسی که کوششهای خالصانه و رنجهای مردم را نادیده بگیرد، عهد اخوت نبسته است. (16) با کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه با دشمنان مردم پیوند دارند دشمن است، هر چند دارای خدمات بزرگی در گذشته باشند. پیرو همین سیاست، امام همواره از دولت برگزیده مجلس پشتیبانی کرد; زیرا متکی به آراءعمومی بود. وی، همیشه و همه گاه، گروههای

سیاسی را از مخالفت با دولت برگزیده مردم پرهیز می داد. (17) دریکی از سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دیدگاهی مطرح شد که نخبه گرایی را در سیاست اصل می دانست و از این روی، دخالت در سیاست را حق مجتهدان اعلام کرد; به این دلیل که چون نظام اسلامی است و مجتهدان، تنها اسلام شناسان واقعی هستند، آنها باید در سیاست دخالت کنند: امام این دیدگاه را که می خواست رکن حق رای مردم را نادیده انگارد، رد کرد و نادرست خواند: «در دانشگاه بعضی از اشخاص رفته اند گفته اند که: دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدان است. تا حالا می گفتند که: مجتهدین در سیاست نباید دخالت کنند... آن جا شکست خوردند حالا عکسش را می گویند، این هم روی همین زمینه است، هر دویش غلط است. انتخابات، سرنوشت یک ملت را دارد تعیین می کند. انتخابات، بر فرض این که سیاسی باشد و هست هم. این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین می کند. یعنی آحاد ملت، سرنوشت زندگی شان در دنیا و آخرت، منوط به انتخابات است. این طور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عملی کنند. این معنی دارد که مثلا دویست مجتهد در قم و صد تا مجتهد در جاهای دیگر، بیایند انتخاب کنند دیگر مردم بروند کنار؟ این یک توطئه ای است... یعنی

در امور سیاسی پانصدنفر دخالت کنند، باقی شان بروند سراغ کارشان; یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کس به مسائل اجتماعی کار نداشته باشد و چند نفر پیر مرد ملا، بیایند دخالت کنند، این، از آن توطئه سابق بدتر است، برای ایران; برای آن که، یک عده از علما را کنار می گذاشت، منتهی به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار می رفتند و این تمام ملت را می خواهد کنار بگذارد.» (18) موضع گیریهای روشن بالا، نشان از مردم سالاری امام دارد. او که تجربه های تلخ تاریخی ملت ایران را به نیکی می دانست و می خواست تمام روزنه های بازگشت دوباره استبداد را سد کند، ملتی می خواست در پیوند با دولت و دولتی ی خواست برآمده از خواسته های مشروع و بحق ملت و پاسخ گوی نیازهای آنان، نه دشمن ایشان، نگاهی به ساختار جدای دولت از مردم در تاریخ ایران، این واقعیت را نشان می دهد که چرا و چگونه بی گرایشی به مشارکت سیاسی و فرار از آن، ریشه ای تاریخی پیدا کرده است. به گفته یکی از صاحب نظران سیاسی: «در همه دوره های پیشین تاریخ ایران، اقشار گوناگون مردم، نیازهای خود را بدون مراجعه به دولت بر طرف می کردند و ارتباط متقابل میان دولت و مردم وجود نداشت. نبود تقاضا از سوی جامعه، موجب می شد تا نظام سیاسی ایران، به صورت نظامی بسته و

نه باز درآید و ارتباطی با محیط اطراف خود نداشته باشد. بسته بودن نظام، از یک سو موجب شد تا نخبگان سیاسی، حلقه ای جدا از جامعه باشند و برای تحکیم پایه های قدرت خود، چاره ای جز روی آوردن به استبداد و خفقان نبینند; از سوی دیگر، نبود تقاضا از سوی جامعه انگیزه ای برای ایجاد گروههای منفعت طلب و احزاب سیاسی واقعی باقی نمی گذاشت; چرا که یکی از مهم ترین وظایف نهادهای این چنین که لایه میانی دولت و حکومت هستند، گردآوری و تلفیق میان خواسته های مردم و انتقال آن به نظام سیاسی است. جدایی میان جامعه و دولت موجب شد تا بر خلاف جوامع غربی، که پیوند به دولت در هرم پیوندهای مختلف قرار دارد، پیوند به دولت در تعارض با پیوندهای دیگر قرار گیرد; یعنی در هر جامعه با مجموعه ای از پیوندها مواجه می شویم که پیوند مذهبی از جمله آنان است. با تحقق مفهوم شهروندی در غرب، کلیه پیوندها در مقابل پیوند به دولت رنگ باختند و پیوند دولت و ملت در راس هرم پیوندها قرار گرفت. در این جوامع شکل گیری دولت به گونه ای بود که پیوندهای موجود در طول پیوند به دولت قرار گرفتند و فرد در عین تعلق و بستگی به دولت، به عنوان مهم ترین پیوند و بستگی، تعارضی میان این

پیوند و دیگر پیوندها نمی دید; اما در ایران دوره نوگرایی غربی رضاخانی، پیوندهای مذهبی و قومی در عرض پیوند با دولت و در تعارض با آن قرار گرفت و گروههای مختلف قومی و مذهبی، تعلق مذهبی و قومی و اجتماعی خود را در تنافی و تعارض با پیوند به دولت می دیدند و آن را عاملی جهت تهدید هویت های مذهبی و قومی خود یافتند.» (19) اینک ترکیب بدیع ساختار حکومت و نظام اسلامی در اندیشه امام که تحقق بیرونی یافت، خود را بیش تر نشان می دهد. این که امام توانست جدایی میان مردم و دولت را از بین ببرد و بویژه پیوندهای مذهبی و قومی را در راستای تواناسازی بنیه دولت به کار گیرد و برای نخستین بار در تاریخ ایران، دولت را عامل وحدت و یک پارچکی و آسان کننده راههای پیشرفت اجتماعی مردم قرار دهد، خود بزرگ ترین بنیاد توسعه سیاسی است که امام پدید آورد. او نظارت و مشارکت همگانی را در امور حکومت، بزرگ ترین پایندان برای امنیت جامعه بر می شمرد. (20) و این مهم را به کمک روحیه دینی مردم، می خواست به یک فرهنگ دگر کند، آن جا که افزون بر تصریح قانونی حق رای مردم، امام شرکت در همه پرسیها را یک تکلیف الهی می دانست; زیرا مهم ترین عرصه حضور و مشارکت سیاسی تک تک مردم بود.

این تکلیف از نظر امام روستایی و شهری نمی شناخت: «نگویید که دیگران رای می دهند. من هم باید رای بدهم، توهم باید رای بدهی، آن روستایی هم که در کنار مزرعه خودش کار می کند باید رای بدهد; تکلیف است. این یک تکلیف الهی است.» (21) امام تا توانست کوشید همه نشانه های استبداد را از ساختار حکومتی نوین ایران دور کند، این که خود را خدمتگزار مردم نامید و این واژه را به بیش تر از واژه رهبر دوست می داشت (22) ، این که دولت برگزیده مردم را نیز خدمتگزار آنان می دانست (23) و همواره قدرت آنان را بسته به خواست مردم می کرد و بالاتر آن که دولتمردان جدید را رعیت مردم به حساب می آورد، (24) همه و همه، نشان از پاسخ گویی امام به خواست تاریخی مردم در نابود ساختن استبداد بود.

ب. آزادی

مقوله آزادی از مباحث مهم در پیوند با مقوله های دموکراسی و توسعه سیاسی است که درباره حدود و تعریف آن، دیدگاههای گوناگونی وجود دارد و نیز آزادی به گونه های مختلفی درحوزه فرهنگ، سیاست، اقتصاد، بیان و افکار و اندیشه تقسیم می گردد; اما در کنار همه این نکته ها باید به این مهم نیز توجه داشت: به خلاف آن که آزادی خواهی ازحقوق اولیه بشری است، چنانکه امام نیز آن را پذیرفته است (25) ،

چند نکته را نباید از نظر دور داشت: نخست آن که در هر جامعه ای سازوار با شرایط تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آن باید از آزادی سخن گفت و هرگز نمی توان الگویی را که در نقطه ای از جهان اجرا شده و کم وبیش موفق بوده، در نقطه دیگری از جهان پیدا کرد و انتظار توفیق آن را داشت; زیرا پیشینه ذهنی افراد جامعه، شرایط طبیعی و اجتماعی آنها به گونه ای آشکار گوناگون است. و به دیگر سخن، آزادی را در پیوند با فرهنگ عمومی هر جامعه باید معنی کرد و به پاسداشت آن همت گمارد. دو دیگر: این را نیز باید امری مسلم بینگاریم که آزادی در هر نقطه ای از جهان و باهر فرهنگی که همراه و همساز شود، خواه ناخواه چارچوبی دارد که در غیر آن صورت، به هرج ومرج می انجامد، هر چند خود این چارچوبها نیز نمی توانند وارداتی باشند، بلکه باید برخاسته از فرهنگ عمومی مورد پذیرش مردم آن جامعه به وجود آمده باشند. سه محور مهم، یا چهارچوب را می توان از سخنان امام در پیوند با مقوله آزادی به دست آورد. 1. آزادی سازوار با جامعه ایرانی: ایران از دیرباز،همواره به کهنه درد استبداد و خودکامگی زمامداران خود دچار بوده است.امری که دست کم، در دو سده اخیر، به گونه ای

آشکارا بنیاد کشور را در عقب ماندگی نگه داشته و زمینه استیلای بیگانگان را فراهم کرده است.کم نبودند مصلحانی که در تاریخ ایران معاصر، خوش درخشیدند و اندیشه اعتلا در سر داشتند; اما تیغ تیز استبداد و خودکامگی به آنان امان نداد،تا آن اندیشه ها را پیاده کنند.امیر کبیر و سرنوشت دردناک او یکی از بزرگ ترین نشانه های بیماری استبداد در ایران است.در کشتزار استبداد،هرچقدر بذر اصلاح شده بپاشند،جز افت چیزی به بار نخواهد آورد.مهم آنکه اگر ریشه استبداد خشکانده نشود، هرچند مظاهر دموکراسی و آزادی خواهی در کشور رشد یابد، جز بر انحراف و کژی نخواهد افزود و راه اعتلا، پیموده نمی گردد.ثابت کردن این مدعا، چندان دشوار نمی نماید.نگاهی به سرنوشت اسف انگیز مؤسسات تمدنی در ایران معاصر، پس از انقلاب مشروطیت و دوران پهلوی، نشان دهنده این واقعیت است و در پشت همه این سلسله ناکامیهای بزرگ، تیغ تیز استبداد قرار داشت. بنابراین، در چنین فضایی انقلاب اسلامی 22 بهمن 57 یکی از سه دستاورد خود را آزادی قرار داد. بدون تردید، آزادی در شعار راهپیمایان میلیونی سال 57 مفهومی بود در برابر استبداد و خودکامگی طولانی زمامداران در ایران.امام نیز، با درک همین نکته، تلاش ورزید تا آزادی سازوار با جامعه ایرانی را به همت مردم برقرار سازد.تنها راه بازنگشتن دوباره استبداد،دگرگونی ساختار قدرت از

راه مشارکت تک تک مردم است. اما باید به این نکته توجه داشت که کم نبوده اند کشورهایی که از پس فرو ریختن نظام بسته و استبدادی، به هرج ومرج کشیده شدند و زمینه دوباره برای برآمدن استبدادی قوی تر فراهم آمد. در ایران معاصر، دوبار این موضوع تجربه شده است. فرو ریختن نظام سلطنتی قاجار و پیدا شدن فضای باز سیاسی یک بار به روی کارآمدن رضاخان انجامید و بار دیگر از پس گذر سالهایی چند، به استبداد محمدرضا پهلوی;بویژه پس از کودتای 28 مرداد سال32. هر یک از این دو برهه، اگر درست تحلیل شود، می تواند ما را به این موضوع رهنمون سازد که محور استبداد از بین رفته، جایگزین مناسبی نداشته است و مردم خسته از درگیریهای گروهی از نظر روحی آمادگی پذیرش استبداد را داشتند و بیش تر توفیق استبدادگران همین زمینه مردمی بوده است. با هدایت امام، قانون اساسی تدوین شد و در همه ساختار سیاسی قدرت رای مردم پی ریزی شد; اما با توجه به تجربه های تلخ گذشته و نیازهای جامعه ایرانی، محوریت نظام جدید باید پیش بینی می شد، همان که بتواند در هنگامه دشواریهای ملی و اختلاف نظرهای برون از حد انتظار و تحمل جامعه، سخن آخر را بگوید و با نفوذ و محبوبیتی که در میان مردم دارد، آرامش و

امنیت را به کشور باز گرداند و زمینه ناامیدی مردم از فضای آزاد سیاسی را از بین ببرد و این بزرگ ترین چاره مردمی بود که پس از قرنها استبدادزدگی وارد فضای باز سیاسی می شدند.این گونه شد که اصل ولایت فقیه در فضای ایران جدید، کارکردی چند جانبه یافت; از یک سو بزرگ ترین حافظ اسلامیت نظام و باورهای مذهبی مردم و پایندان پایندگی و گسترش اندیشه دینی در ایران و جهان اسلام است و در این باره می توان دستاوردهای فرهنگی مؤسسه های دولتی و غیردولتی در ایران، جهان اسلام و دانشگاهها و مراکز پژوهشی بزرگ جهان را شاهد گرفت که چگونه پس از انقلاب اسلامی رشدی شگفت انگیز یافت;از دیگر سوی، حافظ آزادی و بزرگ ترین رکن جلوگیری کننده از چیره شدن استبداد دوباره بر کشور است که دهها حرکت و کار بزرگ و کوچک امام، از برهه آغازین پیروزی انقلاب اسلامی، تا هنگام رحلت، درباره نهادینه کردن آزادی سیاسی و درهم کوبیدن کامل استبداد که به نمونه هایی از آن در بخش نخست این مقاله اشاره شد، گواه روشن این سخن است. و سرانجام، از جنبه ملی، ولایت فقیه حافظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و یک پارچگی آن بوده است.نگاهی به نقش محوری ایشان در از بین بردن تجزیه طلبی در کردستان ایران، حفظ تمامیت ارضی در

جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران، رخدادها و بحرانهای سیاسی بزرگی چون انفجار هفت تیر، هشت شهریور و جنگ مسلحانه گروههای محارب داخلی نیز، گواهان کارکرد ملی ولایت فقیه هستند.کافی است که بدانیم جنگ تحمیلی نخستین جنگی بود که ایران در طی آن ذره ای از خاک خود را از دست نداد،به خلاف گستردگی، طولانی تر بودن و حجم عظیم دشمنیهای جهانی بی سابقه.امام به عنوان ولی فقیه در همه این رخدادهای بزرگ و کوچک، با استفاده از نفوذ نامحدود مردمی خود به بهترین شکل ممکن، تواناییهای مادی و معنوی مردم را در راه نهادینه کردن آزادی و از بن برکندن استبداد به کاربرد. در دوران پرتنش جنگ که معمولا در هر کشوری آزادی به شدت محدود می شود و همه پرسیها برگزار نمی گردد، گروههای سیاسی چون حزب توده،آزادی کار و تلاش سیاسی داشتند و در درون نظام اسلامی نیز، بروز اختلاف نظرها و گروه بندیها ممکن بود و در همین دوران بود که گروه روحانیون مبارز از روحانیت جدا شدند و این امر به عنوان نماد ابزار عقیده سیاسی آزاد در چارچوب نظام اسلامی، مورد پذیرش امام قرار گرفت. (26) همه پرسیهای بسیار، در هشت سال جنگ تحمیلی، و حتی در زیر موشک باران شدید دشمن برگزار شد و امام همواره از این روند حمایت کرد.بنابراین، نخستین چارچوب آزادی;یعنی

آزادی، سازوار با جامعه ایرانی، این گونه به دست امام، به حقیقت پیوست. 2.آزادی در چهارچوب اسلام:شاید در نگاه نخست، این چارچوب تنگ به نظر آید، چنانکه از گفته ها و رفتارهای کسانی چنین برمی آید.امام نیز، با این که به روشنی و آشکارا اعلام می کند: «ما آزادی که اسلام در آن نباشد نمی خواهیم... ممالک دیگر هم آزادی دارند ما آنها را نمی خواهیم.» اما از سوی دیگر، برداشت امام از اسلام، هرگز تنگ نظرانه نبود و امکان تلاشها و تکاپوهای فکری، اجتماعی، سیاسی

و فرهنگی گوناگون را از ملت سلب نمی کرد;بلکه تفسیری از اسلام می کرد که همواره، برآورنده آزادی مردم باشد.زیرا دست کم دو برداشت متفاوت و مهم در سده های اخیر در میان حوزه ها از اسلام رواج داشته که با آمدن امام، برداشت دوم اوج گرفت و اعتلا یافت.نخست برداشتی که اسلام را از سیاست جدا می داند. (27) بنابراین، مفهوم آزادی; بویژه آزادی سیاسی، در چنین برداشتی، یا به کلی بی معناست، یا بسیار محدود است; اما برداشت دوم که امام اعتلا دهنده آن بود (28) و شهید مدرس به زبان آورنده اش، این است که سیاست از دیانت اسلامی جدا نیست و اسلام در پیوندی ژرف و ناگسستنی با سیاست قرار دارد و سیاست،عهده دار پرداخت به بایسته ترین نیاز مردم، که ساختار قدرت و حکومت است، می باشد.بنابراین، چنین برداشتی از اسلام در پیوندی ژرف با بوده و هستهای زمانه قرار می گیرد. چنانچه امام در رفتار خود نشان داد که به این مهم پای بند است حال که مردم وارد عرصه سیاست شده اند و دین به مجادله و مباحثه جدی فراخوانده شده و ولی فقیه به عنوان سخن گوی رسمی اسلام، پاسخ گویی به مسائل نوین را به عهده گرفته است، باید آماده شنیدن و دیدن نیازهای گوناگون جامعه ای که به آگاهی رسیده اند باشد و پرسش کنندگان را از خود نراند. (29) امام

که می دانست برداشت سنتی نمی تواند پاسخ گوی مناسب برای نیازهای مردمان پرسش گر باشد; و از سوی دیگر جامعه درگیر واقعیتهایی است که نمی توان آنها را ندیده گرفت، بزرگ ترین خدمت را به آزادی در چهارچوب اسلام کرد. ایشان با تکیه بر باز بودن باب اجتهاد، که از میراث شیعه به حساب می آید، دست به برداشت های نوینی از اسلام زد که بتواند با واقعیت های زمانه برابر شود و همواره نیازهای نوین اجتماعی را پاسخ گو باشد که مهم ترین این واقعیتها، درهم آمیختگی فرهنگ وارداتی و جلوه های آن با فرهنگ ملی و اسلامی بود که بیش از یک سده وارد کشور شده و فرهنگ بومی و ملی و اسلامی ایرانیان را به چالش خوانده بود. (30) در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در آن هنگام که آهنگ واردات، در همه زمینه ها، سیر صعودی به خود گرفت، مردم ایران در برابر این هجوم به سه گروه تقسیم می شدند: گروهی از جلوه های نوین تمدن، اثر پذیرفته بودند و به کلی سبک و سیاق زندگی پیشین خود را رها کردند و کوشیدند تا هرچه پرشتاب تر به قالب زندگی غربی درآیند، همانکه به شدت از سوی رسانه های جمعی دولت وقت تبلیغ می شد. گروهی دیگر نیز کوشیدند، تا هرچه بیش تر به سنت بومی و اسلامی پای فشارند و از هر آنچه که

جلوه های تمدن جدید به شمار می آید، دوری گزینند. گروه سوم، در چالش جدی سنت و مدرنیته، به میانه روی روی آوردند. گروه اول و دوم، در شمار اندک بودند و گروه سوم شمار بیش تر جمعیت ایران را تشکیل می دادند.این گروه که در میان هجوم مظاهر تمدن جدید از یک سو و دلبستگی فراوان به سنت های دینی از سوی دیگر دست و پا می زدند، از هر کدام بخشی را پذیرفتند; در مثل اگر سینما می رفتند و موسیقی می شنیدند، در ماه محرم و صفر نیز لباس سیاه پوشیده و تلاش می ورزیدند به آداب و احکام شرعی پای بندی نشان دهند. البته روند تبلیغات رسمی دولت و رسانه های جمعی به گونه ای بود که می شد پیش بینی کرد که همه روزه به جمعیت نخست، که سرتا پا غربی شده بودند، افزوده می شود و اما آنچه درستی این تقسیم بندی اجتماعی را ثابت می کرد، می تواند وقوع انقلاب اسلامی باشد، انقلابی که متکی بر اراده شمار بیش تر مردم و خواسته های اسلامی آنان بر پا شد. چنین به نظر می رسید که شمار بیش تر دلبسته به اسلام، اینک پشتوانه ای جدید در راه رویارویی با آن بخش از جلوه های فرهنگ غربی که با اسلام ناسازگار بود، پیدا کرده است.همین نکته دین را رسما به عنوان سنت پایدار مردم در چالش برابر مدرنیته

قرار می داد و سه طبقه شاخص اجتماعی، اینک به یک طبقه دگر شدند; زیرا طبقه نوگرا و غرب زده که نمود بالایی نداشت و وابستگان آن یا از کشور خارج شدند و یا کوشیدند ظواهر اسلامی را رعایت کنند.البته گروهی از آنان نیز، در حقیقت تغییر روش دادند و به صف پرشمارتر مردم پیوستند و طبقه سنتی نیز دچار همین دگرگونیها شدند. امام که آینده نگر بود و می دانست که دیر یا زود، دوباره مباحثه ها و مجادله های سنت و مدرنیته سر برخواهند آورد، به سراغ فقه رایج رفت و با ارائه دیدگاههای نوین، کوشید چارچوبهایی تازه و برابر با نیاز زمان برای آنها ترسیم کند که به نمونه هایی اشاره می شود: الف.بهبود جایگاه زنان: اگر رژیم شاه کوشید تا با گرته برداری صرف از جلوه های تمدن غربی به بازسازی جامعه زنان ایرانی بپردازد و در این راه، باورهای مذهبی را نادیده انگارد.امام خمینی، که ورود به دنیای مدرنیته را ناگزیر می دید، کوشید با تکیه بر همان نگرش گزینشی خود چاره ای بیاندیشد که این ورود با کم ترین هزینه انجام گیرد; از این روی، از آغاز حرکت ملی مردم برای زنان نقش ویژه ای لحاظ کرد و از آنان خواست، تا در راهپیماییها همدوش مردان شرکت کنند (31) و در این راه، هیچ نیازی نیز به

اجازه از شوهران خود نداشتند; امری که در فقه سنتی ما رایج نبود.شنیدن صدای آنان در محدوده شعارهای انقلابی و سیاسی اشکال شرعی نداشت; در حالی که پیش ازین، در عرف رایج مذهبی ها این کار ناپسند می نمود.اما این حضور با رعایت حجاب شرعی، رخ داد; امری که در تاریخ سیاسی ایران بی سابقه بود.امام اینک توانسته بود با ترکیبی تازه میان سنت (حجاب شرعی) و حضور اجتماعی و ابراز عقیده (به عنوان یکی از جلوه های دموکراسی) هماهنگی ایجاد کند.اینک زنان مسلمان ایرانی با تدبیر امام پای از خانه ها برون نهاده بودند و به عنوان انسانهایی کوشا و مفید در عرصه های گوناگون اجتماعی حضور داشتند.این آگاهی، خواسته های دیگر را نیز به دنبال داشت که نظام اسلامی با تدبیر امام، راهکارهای فراوان دیگری را برای پاسخ گویی آنها در پیش گرفت. ب: نگرش نوین به مقوله های هنری و ورزشی:در فقه سنتی ما، پیش از انقلاب اسلامی و با توجه به حاکمیت دولت های ستم، مهم ترین نکته ای که می توانست راه نفوذ فرهنگ بیگانه را سد کند، نامشروع اعلام کردن هر آنچه به دولت مربوط می شد، بود.از جمله آنها رسانه های ارتباط جمعی، مانند رادیو، تلویزیون و سینما، سه رسانه ای که به تدریج از دهه بیست و سی وارد فضای اجتماعی ایران شدند و کارکردی وابسته به هدفهای رژیم

داشتند و به سبب فسادی که گسترش می دادند، علمای اسلام آنها را تحریم کردند.این مخالفت علما، از سوی رژیم، مخالفت علما با ترقی و پیشرفت و علم وانمود می شد.امام در آغاز نهضت سال 42، به این اتهام رژیم پاسخ داد و روح مخالفت علما با چنین پدیده هایی را در فساد ناشی از آنها، اعلام کرد. (32) با پیروزی انقلاب اسلامی، امام هرگز از این نیاز عمومی غفلت نکرد و راهکارهایی را با فتواهای خود برای بازشناسی گونه فاسد از گونه صحیح هنر گشود.تقسیم موسیقی به دو گونه: مجاز و غیر مجاز (33) و نیز پیشتیبانی از فتوای مشهور درباره شطرنج و... (35) از مهم ترین کارهای امام به شمار می آیند.بنابراین، از برآیند این حرکت می توان چنین استنباط کرد که: اسلام مورد نظر امام، شایستگی آن را داراست که با حفظ معیارها، با هر محیط و شرایط، خود را سازگار کند.امام، با فراهم آوردن موقعیت های تازه برای تک تک مردم، از آنان می خواست تا چنین چارچوبی را نگهدارند;چهارچوبی که برابر با واقعیت های زمانه بود. 3.نگهداشت مصالح کلی و کیان نظام اسلامی:این نکته نیز ضرورت هر نظام سیاسی است که به گونه ای به مخالفان خود آزادی ندهد که به نابودی اصل نظام سیاسی بینجامد و برای این کار، مسائلی مانند حوزه امنیت ملی همواره استثنا بوده

و آزادیهایی که بدان خدشه وارد سازند، محدود شده است.هرچند از هر قانون درستی، امکان استفاده نادرست هم وجود داشته و دارد، چنانکه امکان اشتباه در تعیین مصداق خارجی نیز وجود دارد; بویژه آن هنگام که موجی فراگیر برخیزد و امکان بازشناسی دقیق همه افراد ممکن نباشد; در مثل، در ماجرای ارتداد پس از پیامبر اکرم(ص) در این که کسانی که مدعی نبوت بودند و از دین برگشتند و با نظام اسلامی به ستیز برخاستند، مرتد شده بودند، تردیدی وجود ندارد; اما در این میان بوده اند افرادی نیز که برابر اعتقاد خود، با خلیفه مخالفت کردند هرچند منکر اصول اسلامی نبودند، مانند مالک بن نویره در ماجرای پرداخت زکات.وی در این ماجرا اصول اصلاحی را انکار نکرد; ولی از سوی حکومت چنین وانمود شد. با این وجود اصل اساسی و پایه ای در این باره، همان است که در همه کشورها، پاس داشته می شود و قانون هم عهده دار تعریف دقیق امنیت ملی است و خود جلوی استفاده های ناروا را نیز گرفته است. امام با تکیه بر همین اصل اساسی بقای حکومت، آزادیهای سیاسی را تا آن هنگام که به کیان نظام اسلامی آسیب نرساند، پذیرفته بود و بهترین دلیل این سخن، برخورد سالم و آرام ایشان به جدی ترین مخالفان نظام اسلامی، مانند

سازمان منافقین که از بهمن 57 تا خرداد60 ادامه یافت و در برابر همه انگیزشها و هیجان آفرینیهای بازدارنده انقلاب از اصلاحهای ژرف و همه سویه و هرج ومرج گستریهای آنان، امام مدارا کرد و سرانجام آن هنگام که به جنگ مسلحانه علیه نظام برخاستند،امام درنگ را جایز ندانست و مسؤولان نظام را به مقابله با آنان فرا خواند. (36) و به عنوان یکی دیگر از شاخصه های مهم دموکراسی، که آزادی بیان است، باید به دیدگاههای امام اشاره کنیم که ایشان اصل اختلاف نظر و امکان ابراز آن را امری طبیعی می دانست و شرایط پیش آمده پس از انقلاب را به سبب توجه فراوان مردم به مسائل اسلامی و سیاسی، توطئه نمی دانست و بر این باور بود که چون این دیدگاهها هم اینک، به عرصه رسانه های جمعی وارد شده اند، اختلاف نظرها نمود بیش تری پیدا می کند و گرنه پیش ازین نیز، در میان علمای اسلام اختلاف نظر،امر طبیعی بوده است.امام، همچنین بارها، انتقاد صحیح را گوشزد کرد و با حوصله فراوان، همه انتقادها را گوش می داد، چنانکه به عنوان نمونه می توان به نامه های تند و فراوان قائم مقام رهبری به ایشان درباره مسائل گوناگون کشور اشاره کرد.ایشان از اصل ابراز عقیده مردم، همواره، دفاع کرد و نظام نوین سیاسی ایران را نیز بر

اساس همین ابراز عقیده ها بنا ساخت و در قانون اساسی مورد تصویب مردم نیز، تدبیری اندیشید که همواره رای و نظر آزاد مردم بتواند بازتاب خوشایند یابد.از این زاویه، باید به موضوع مطبوعات اشاره کرد که وجود آنها در هر کشور، نشانه توسعه سیاسی است و کارکرد خوشایند آنها می تواند بر روند توسعه سیاسی، اثر بگذارد;چنانکه می تواند توسعه سیاسی را از حرکت باز دارد.امام با هدف گسترش و ژرفا بخشی فرهنگ سیاسی، که موجب رشد و توسعه سیاسی پایدار می شود، درباره مطبوعات نیز دیدگاهها و کارکرد ویژه داشت که بدانها اشاره می شود:

مطبوعات و کارکرد خوشایند آنها در نگاه امام

بی گمان از گزاره ها و بحثهای مهم درباره مطبوعات، چگونگی کارکرد آنها در جامعه است.مطبوعات، بویژه با نقش اطلاع رسانی که دارند، می توانند در بالابردن فرهنگ عمومی مردم هر کشور، نقش بیافرینند. امام خمینی، از آغاز نهضت، همواره به مطبوعات توجه داشته است.در این جا نگاهی می افکنیم بر مهم ترین موضع گیریهای امام در برابر مطبوعات. در سال 1340، امام مطبوعات را که مروج اندیشه های رضاخانی بودند، به عنوان کالای پخش فساد اخلاق معرفی کرد (37) و در چند موضع گیری دیگر از حمله ها و رویاروییهای آنها به فقه اسلامی یاد می کند (38) و از اختناق جانفرسای رژیم، پرده بر می دارد که چگونه برای چاپ کردن یک

برگ در بردارنده نصیحت، افراد به حبس و شکنجه می افتند. (39) همچنین از این که به سبب اختناق، مطبوعات از بازتاب مخالفتهای مردمی با مصوبات غیر اسلامی مجلس، خودداری می کنند، گلایه دارد. (40) در سال 42، امام با اشاره به آزادی مطبوعات در هتک حرمت روحانیت، بار دیگر از اختناق انتقاد می کند. (41) و در چهار سخنرانی مهم خود در سال 43، از آزادی مطبوعات دفاع کرده و از رژیم می پرسد که: «ما که می گوییم مطبوعات باید آزاد باشند، سازمانها در کار آنها دخالت نکنند و آزادی مردم را سلب ننمایند کهنه پرستیم؟ و آقایان که الزام می کننددر مطبوعات چه مطالبی نوشته شود مترقی اند؟» (42) امام در همین مدت اندک از شروع نهضت اسلامی خود، خواست تبلیغات دروغین رژیم را، که خود را مترقی و مدرن و روحانیت را کهنه پرست و مرتجع می نامید خنثی کند و کارکرد مفید مطبوعات را در آزادی آنها از وابستگی به دولت وقت و سیاستهای ضد اسلامی آن می دانست. در سال 46، در نامه ای به هویدا، نخست وزیر وقت رژیم شاه، نشان می دهد که چگونه نغمه ناموزون اصلاحات دولت او، از حدود تبلیغات رادیو و روزنامه های غیر آزاد فراتر نرفته است. (43) در سال 54 در اوج تبلیغات رژیم درباره پیمودن راههای تمدن بزرگ و ترقی ایران!

امام دوباره انگشت بر نکته دقیقی می نهد و آن این که ادعای ترقی، با وجود مطبوعاتی که مستقیما زیر نظر سازمان امنیت اداره می شوند و هرچه آنها دیکته کنند می نویسند و هر تهمتی خواستند به هر مقامی می زنند، نمی سازد. (44) در سال56، امام پس از شهادت آقا مصطفی به شرح وضعیت ایران پرداخت و از این که محمدرضاشاه مانند پدرش رضاخان سیاست سرکوب مطبوعات و محدودیت آزادی آنها را دنبال کرده رژیم را به نقد کشید.و بیان این نکته که روحانیت و همه مخالفان رژیم، از داشتن یک روزنامه آزاد محروم هستند، وضعیت آزادی سیاسی در رژیم گذشته را توصیف می کند. (45) در سال 75، امام همچنان به وضعیت مطبوعات اشاره دارند و از اختناق حاکم بر آنها انتقاد می کنند و در کنار آن آزادی رواج فساد را یکی از کارکردهای مطبوعات در رژیم گذشته می دانند. (46) و چون در پاییز سال 57 رژیم مطبوعات را تعطیل کرد، انتقادهای امام، که آن هنگام در پاریس بود، شدت یافت و در عرصه جهانی افکار عمومی دنیا را به ارزیابی ادعاهای آزادی خواهی رژیم شاه فراخواند. (47) در دی ماه 57 در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه اکسپرس که برنامه دولت آینده را پرسید، امام گفت:مهم ترین وظیفه دولت آینده این است که: هر چه

سریع تر شرایط انتخابات آزاد را فراهم کند.در این مصاحبه، آزادی مطبوعات را به معنای واقعی با ذکر تمامی واقعیت ها و حقایق و آگاه ساختن مردم به همه مسائل از وظایف دولت برشمرد. و در همین ماه، از آزادی موقت مطبوعات که از سوی رژیم انجام شد، با عنوان فریبکاری یاد کرد که می خواهد دوباره قدرت سلطنت را برقرار سازد. (48) سرانجام، رژیم شاه در زیر فشار خردکننده مردم به رهبری امام، حاضر شد به مطبوعات آزادی دهد و امام به اعتصاب کنندگان از مطبوعات اجازه داد به سر کار خود باز گردند. (49) و در آخرین اظهار نظر خود، یک هفته پیش از آمدن به ایران، مطبوعات و روزنامه هایی را که مطالب گمراه کننده نداشته باشند و به مردم زیان نرسانند، را آزاد اعلام کرد. (50) با پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ایران و از آن جا که یکی از شعارهای اساسی این انقلاب، آزادی بود و یکی از مهم ترین گونه های آزادی، آزادی بیان و تلاشها و تکاپوهای سیاسی به حساب می آمد، مطبوعات گستره ای تازه یافتند و فارغ از هر قیدوبندی به نشر مطالب پرداختند.امام در نخستین ماه پیروزی انقلاب اسلامی، در پیامی این نکته را یادآور شد که در مطبوعات، مقاله هایی درج می شود که بر خلاف مسیر انقلاب اسلامی است و این موجب نارضایتی

و ناراحتی ملت را فراهم می سازد و در ادامه، امام با اشاره به مجاهدتهای مردم ایران، از مطبوعات می خواهند که بر خلاف رضای ملت رنجدیده و انقلاب اسلامی سمپاشی نکنند که از آن، جز بیگانگان، چپاولگران و خدمتگزاران آنها کسی سود نمی برد. (51) سال 57 در حالی به پایان رسید که انقلاب اسلامی پیروز شد و امام با هشدارهای پیاپی، خواهان اصلاح روش مطبوعات بود، تا به اسلام و مسلمانان خیانت نکنند و تبلیغات گمراه کنندگان را بازتاب ندهند، هرچند بر آزادی رای مردم نیز پافشاری می کرد. از این تاریخ، تا بیست وهفتم مرداد سال 58 بیش از شش ماه مطبوعات در آزادی کامل بودند، تا هر آنچه از خوب و بد می خواهند بنویسند و چاپ کنند.امام به عنوان رهبر انقلاب اسلامی با تحملی بیرون از توصیف، پیاپی به نصیحت مطبوعات پرداخت. (52) مطبوعاتی که دستاورد بزرگ مردم را نادیده می گرفتند و به گونه های مختلف درصدد تخریب و تحریف آن برآمده بودند.گروههای سلطنت طلب،مارکسیست و دیگرانی که دست خود را کوتاه شده می دیدند، در این هجوم علیه آرمانهای مردم نقش داشتند.با این وجود، امام، به عنوان رهبر انقلاب، به مدت بیش از شش ماه آنها را تحمل کرد، تا اگر ممکن شود به راه مردم بازگردند; اما این نویسندگان در روزنامه ها هفته نامه ها و ماهنامه های گوناگون همچنان

به تحریف و تخریب اسلام، روحانیت، احکام اسلامی و رواج فساد ادامه می دادند، سرانجام در تاریخ 27/5/58 امام در فرمانی به دادستانی انقلاب، اعلام کرد: مطبوعاتی که علیه مسیر ملت حرکت می کنند و به توطئه گری می پردازند، همگی را توقیف کنید و نویسندگان آنها را دعوت کرده و محاکمه نمایید. (53) در شهریور همین سال که قضایای کردستان و گروههای جدایی طلب اوج گرفته بود، امام در نامه ای بار دیگر خواهان رسیدگی به وضع مطبوعات شد و دستور داد: آن دسته از مطبوعات را که توطئه گر به حساب آمده اند، اجازه نشر ندهند. با این وجود، تاکید کرد که هیچ کس حق حمله به کتابفروشیها را ندارد. (54) در مصاحبه با اوریانا فلاجی در همین ماه، امام دلیل توقیف روزنامه آیندگان وابستگی آن را به صهیونیست ها و تلاش برای بازگرداندن رژیم گذشته اعلام کرد و این عمل را خلاف آزادی ندانسته، بلکه جلوگیری از توطئه بیان نمود. (55) در زمستان سال 85 در دیدار با استادان دانشگاه تهران، امام به نکته جالبی اشاره می کند که چگونه در ممالک دیگر، پس از انقلاب آزادی به شدت محدود می شود و همه مطبوعات تعطیل می گردند; اما در انقلاب اسلامی بیش از 6 ماه آزادی مطلق بود و هنوز هم وجود دارد; ولی سوء استفاده فراوان می شود. (56)

در نوروز سال59، امام در پیام نوروزی خود یک بار دیگر از مطبوعات خواست تا آزادانه مطالب را بنویسند، ولی توطئه نکنند و سپس حمایت خود را از مطبوعات آزاد مستقل اعلام کرد; ولی به این نکته اشاره کرد که مطبوعات می خواهند هدفهای شوم چپ و راست را در ایران پیاده سازند. (57) در سال 59 امام در شانزده سخنرانی خود، به مطبوعات پرداخت که سرخط سخنان ایشان به شرح زیر است: بایستگی پایندگی اصلاحات بنیادی در مطبوعات، که در حکم برگماری سرپرستان روزنامه کیهان و اطلاعات بر آن تاکید شده بود. (58) پشتیبانی از آزادی واقعی مطبوعات و جلوگیری از توطئه گری، استقلال مالی مطبوعات و وابستگی آنها به هدفهای مردم نه ابرقدرتها. (59) انتقاد از هیجان آفرینیهای دروغین مردم در مطبوعات، پای بندی عملی مطبوعات و نویسندگان آنها به اسلام، (60) پرهیز از اختلاف و تفرقه افکنی بین کارگزاران نظام، بایستگی تواناسازی مبادی که پیروزی را برای مردم به ارمغان آورد، بایستگی تشکیل هیات ممیزی مطبوعات برای نظارت بر مطالب پیش از چاپ، (61) استفاده صحیح از قلم و نوشته در مطبوعات در دعوت مردم به اصلاح و بالا بردن فکری جامعه، (62) تواناسازی نهادهای در خدمت نظام از سوی مطبوعات، (63) پرهیز از دلسرد کردن مردم از نظام، پرهیز از گروه گرایی

مطبوعاتی که به نادیده گرفتن معیارها و ترازهای عدل و انصاف می انجامد. (64) تبدیل روزنامه ها و مطبوعات به مکانی که موجب رشد فکری مردم می شود و ایجاد رابطه میان نسل گذشته و نسل جوان، توسط مطبوعات و استفاده از دیدگاههای هر دو گروه در مطبوعات و کمک به تعدیل آنها. (65) در آغاز سال60 رزمندگان اسلام توانستند در جنگ، پیروزیهای تازه به دست آورند، امام در نخستین پیام خود در فروردین این سال اثرگذاری کاهش مخالفتهای روزنامه ای را در روند پیروزی جوانان ایران، مثبت ارزیابی کرد. (66) آن گاه با تاکید این نکته که زمان جنگ زمان استثنایی است، نشان داد که همچنان به اصل آزادی مطبوعات پای بند است و به خاطر جنگ شرایط ویژه پیش آمده است که مطالب مطبوعات باید تا حدودی کنترل شود.آن گاه امام مراحلی را برای اجرای عملی قوانین مطبوعات در زمان جنگ ترسیم کرد و اعلام داشت: «مطبوعات و رسانه های گروهها را مورد بررسی قرار دهید، تا هر کس و هرچه به حسب رای اکثریت(هیئت نظارت بر مطبوعات) متخلف به شمار آمد، در مرتبه اول به آنان تذکر دهید تا در اصلاح خود بکوشند و در مرحله بعدی، به مردم معرفی شوند و سپس به دادستانی کل انقلاب.» (67) در سال 1360 که بنی

صدر رئیس جمهور کشور بود و درگیریهای فراوانی با دیگر نهادهای نظام اسلامی داشت، امام همچنان از وضعیت مطبوعات گلایه داشت.چنین به نظر می رسید که نویسندگان در این سال نیز، اساس نظام را هدف گرفته بودند و امام به آنان بارها هشدار می داد. ایشان در سخنانی با اعضای هیات تحریریه کیهان اعلام کرد: مطبوعات باید به مردم آموزش دهند و در صدد اصلاح اجتماعی برآیند، نه صرفا ارضای نفسانی.سپس وجود اختلاف را امری طبیعی در میان مسؤولان کشور دانست و جایگاه مطبوعات را در برابر نظام، جایگاه ارشادی و انتقادی دانست.و باز هم از آنان خواست تا انتقاد صحیح را همواره در نظر داشته باشند. (68) در ماجرای مطالب اختلاف برانگیز روزنامه ها، بویژه روزنامه انقلاب اسلامی، وابسته به رئیس جمهور وقت، هیات حل اختلاف، مرکب از نماینده امام، رئیس جمهور و قوه مقننه به بررسی روزنامه پرداختند و سرانجام روزنامه انقلاب اسلامی را مجرم شناختند. و چون رای هیات با اعتراض روزنامه روبه رو شد، امام، دست اندرکاران روزنامه را به تن دادن به قانون فراخواند. (69) ولی روزنامه انقلاب اسلامی همچنان به کارهای خلاف خود ادامه داد.از این روی، امام، ناگزیر شد، پس از گذشت یک ماه از اعلام نظر هیات حل اختلاف، اعلام کند: ما روزنامه لازم داریم، ولی نه روزنامه

انقلاب اسلامی. (70) در سال 62، امام در جمع کارکنان روزنامه اطلاعات گفت: «مطبوعات باید یک مدرسه سیار باشند، تا مردم را از همه مسائل، بخصوص مسائل روز آگاه نمایند وبه صورتی شایسته از انحرافات جلوگیری کنند و اگر کسی انحراف دید،با آرامش در رفع آن بکوشد.به طور کلی مطبوعات باید بنگاه دایت باشند.» (71) در سال 63، امام از مطبوعات خواست تا خدمات فرهنگی به ایران و اسلام انجام دهند و درست یک سال بعد، در سال64، از مطبوعات مردم گرا سخن گفت. چنین به نظر می آید که در فاصله سالهای 61 تا 64 و پس از توفیق نیروهای انقلاب درسرکوبی ضد انقلاب و پیروزی رزمندگان در جبهه های جنگ، جو حاکم بر مطبوعات به گونه ای دولت سالاری را نشان می داد و بازتاب همه اندیشه های مردم، به خاطر تنگناهای دوره جنگ و انگیزشها و هیجان آفرینیهای ضد انقلاب، کم رنگ شده بود و مطبوعات در هر شماره به گونه ای در تبلیغ اندیشه های امام می کوشیدند.ایشان که می دانست پایندگی یک انقلاب مردمی، باید در مطبوعات نیز به طور کامل دنبال شود، سخنان بسیار مهمی ایراد کرد و در آن بر طرح نکاتی چند در باب راهکارهای صحیح مطبوعات مردمی پرداخت. «آنچه خوب است در رادیو و تلویزیون و مطبوعات باشد آن است که برای کشور اثری داشته

باشد; مثلا اگر زارعی خوب زراعت کرد و زراعتش خوب بود شما این شخص را به جای مقامات کشور در صفحه اول بگذارید و زیرش بنویسید این زارع چگونه است. این منتشر بشود و یا کارمندی خوب کار کرد و یا اگر طبیبی عمل خوبی انجام داد عکس او را در صفحه اول چاپ کنید و بنویسید که این عمل چطور بوده است....اساس، باید تشویق اشخاص باشد که در کشور خدمت می کنند.به اندازه متعارف از مسؤولان بگویید، زیاده اش ضرر دارد.این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می کند. اشخاص شخصیت هایشان با خودشان است. این طور نیست که اگر اسم شان، زیاد یا کم مطرح گردد، شخصیت شان زیاد یا کم شود.در ایران، هرکس معلوم است چطوری است.به جای عکس من، عکس یک رعیت را بگذارید.. ..مساله دیگر این است که تکرار نباشد.به عقیده من سه روزنامه با هم تفاهم کنند و مسائل را مختصرتر بنویسند مفیدتر و کمتر بنویسند، طولانی و تکراری نباشد، مردم وقتی می خوانند استفاده کنند. خبر اتفاقات همه کشور منتقل شود. انتقاد باشد، سالم، نه انتقام.اخبار مفید و تشویقی و آموزشی و نو.روزنامه ها مال طبقه سوم است و این هم نیست که همه اش مال حکومت باشد، از چیزهای حکومتی بنویسند.این روزنامه ها برای مردم است و همه در آن حق

دارند.» (72) در سال 56، به مناسبت هفته دولت در انتقاد به کسانی که در روزنامه ها، تنها به مخالفت به دولت می پردازند و کاستیهای آن را بازگو می کنند، خواهان بازنگری شد و همه را به انصاف دعوت کرد که

نویسندگان به گونه ای انتقاد کنند که به اصل اسلام و نظام آسیبی نرسد (73) و سرانجام، در پایان سال 67، از همه کسانی که به انتقاد از نظام برخاسته بودند و اصل حرکت و نهضت را زیر سؤال می بردند و از مطبوعات برای اشاعه دیدگاههای خود استفاده می کردند، انتقاد کرد و خواهان آن شد که افراد و گروهها در نوشته ها، برداشتها و تصورات خود را به نام انقلاب و مردم نگذارند. (74) آنچه از بررسی سیره نظری و عملی امام در پیوند مطبوعات، به عنوان یکی از ارکان توسعه سیاسی، بر می آید این است که: 1. امام از آغاز نهضت اسلامی در سال 41، تا پایان عمر خود در سال 68، همواره پشتیبان مطبوعات آزاد و مستقل بوده است. 2. امام درباره کارکرد مفید مطبوعات، معتقد به نگهداشت چهارچوبهایی چون: قانون، کیان نظام اسلامی، آرای اکثریت مردم، مردم سالاری، انتقال صحیح و فراگیر خبرهای اجتماعی در همه حوزه ها، انتقاد صحیح و رشد دهنده، تنوع، نوآوری و پرهیز از تکرار و سرانجام ایجاد واسطه گری میان خواسته های متقابل مردم و دولت بود. 3. سیره امام، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در برخورد با مطبوعات سرکش و خلافکاری که بیرون از چهارچوبهای بالا حرکت کردند، گوناگون بود: درموردهایی که به اصل نظام اسلامی

و احکام شریعت آسیب می رسید، پس از تحمل فراوان و تذکرهای پیاپی، با توجه به وظیفه بزرگ خود، که پاسداری از کیان نظام اسلامی بود، دستور توقیف آنها را برابر قانون صادر کرده و با این وجود، به شدت و دقت خواهان نگهداشت معیارهای قانونی در این باره شد. و در موردهایی دیگر که اصل اسلام و انقلاب و نظام اسلامی پذیرفته شده بود. امام با گوناگونی مطالب مطبوعات و انتقاد صحیح و مردم سالاری موافق بود و افزون بر این، خود از مطبوعاتی که کم تر به این نکته ها توجه داشتند، برای استمرار حضور، گلایه کرد و خواهان توجه جدی به این چهارچوبها شد.

خلاصه و جمع بندی

اشاره

با توجه به بخش نخست مقاله و آنچه در این شماره از مجله در پیش رو دارید، می توان سیمای توسعه سیاسی خوشایند را در اندیشه حضرت امام، چنین تصویر کرد: 1. توسعه سیاسی مانند همه مقوله های دیگر، هنگامی خوشایند است که پایدار باشد. 2. راز پایداری توسعه سیاسی، در تکیه آن بر پشتوانه ای از فرهنگ سیاسی است. 3. با توجه به آن که فرهنگ سیاسی امری است که کم کم به دست می آید، باید برای هر مرحله از رشد فرهنگ سیاسی توسعه سیاسی سازوار با آن را ترسیم کرد و همواره به تکامل و پیشرفت این مقوله چشمداشت; همان که

در حرکت سیاسی امام از سال 42 آغاز و تا پایان عمر ایشان در سال 68، ادامه داشت و در هر مرحله از نهضت، مقوله فرهنگ و توسعه سیاسی سازوار و هماهنگ با هم رشد می کرد. 4. از دیگر نشانه های توسعه سیاسی خوشایند، از چشم انداز امام، همراهی آن با توسعه در دیگر زوایای زندگی مردم است. توسعه آموزشی علمی، توسعه اقتصادی و توسعه امنیتی که تشکیل نهضت سوادآموزی، جهادسازندگی و بسیج، نماد این هماهنگی در چشم انداز امام است. 5. توسعه سیاسی خوشایند، باید در چارچوب فرهنگ ملی اسلامی ایران انجام گیرد و هر الگویی از هر نقطه دیگر جهان، تنها آن هنگام پذیرفته می شود که در چهارچوب فرهنگ ملی و اسلامی بگنجد و به طور طبیعی ارکان مانند دموکراسی، آزادی، کارکرد مطبوعات و غیره... نیز در همین چارچوب قابل پذیرش است. 6. توسعه سیاسی مقوله ای علمی، فرهنگی، سیاسی و دینی است و باید بر آگاهی عمومی مردم، استوار باشد. بنابراین، شاخصه های توسعه سیاسی نیز آن هنگام خوشایند هستند که در راستای رشد علمی، فرهنگی، دینی و سیاسی جامعه قرار گیرند و نظام اسلامی، باید همواره بر چنین کارکردی نظارت داشته باشد و جلوی آنان که استفاده های ناروا از آزادی می کنند و از این راه در صدد فریب افکار عمومی هستند، بگیرد و

در چارچوب قانون مجازات کند.

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور، رهنمودهای امام خمینی، ج222/2، 552، وزارت ارشاد. 2. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج322 812/1، دارالصادر، بیروت. 3. تاریخ الامم و الملوک، محمدبن جریر طبری، ج2، حوادث سال اول هجرت. 4. «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک...». آل عمران، 951. «فاعف عنهم واصفح...». 5 . تاریخ الامم و الملوک، محمدبن جریر طبری، ج2، حوادث سال سوم هجرت. 6. سوره توبه، آیه 7 .16. صحیفه نور، ج8 .222/2. همان9 .181/. همان، ج171/4; ج10 .071/3. همان، ج11 .641/3. همان، ج362/57221; ج18/41، 421، 821، 951، 922، 042; ج31/51، 91، 32، 52، 92، 03، 33، 73، 85، 46، 76، 66، 831، 931، 222; ج12 .762 .971/61. همان، ج13 .86/02. همان، ج14 .211/12. همان، ج862/2; ج612/4; ج76/9; ج671/11; ج002/51، 162، 372; ج15 .04/02. همان، ج16 .211/12. همان17 .801/. همان، ج93/02، 37، 131، 341، 18 .653. همان، ج19 .642 542/81. مجموعه مقالات جمهوریت و اسلام20 .924/. صحیفه نور، ج21 .58/11. همان، ج22 .121/4. همان، ج23 .72/5. همان، ج63/02، 93، 37، 131، 341; ج8، 29، 101، 421، 032، 342، 24 .152. ج72/5; ج53/6، 79، 751; ج32/9، 25 .221. ج31/2; ج92/3; ج26 .66/4. منشور روحانیت. نامه امام به انصاری. 27. صحیفه نور،

ج451/91; ج28 .691/02. ج56/1; ج72/2; ج021/3; ج33/4; ج29 .91/5. منشور روحانیت. 30. غرب زدگی، جلال آل احمد. 31. صحیفه نور، ج291/4، 952، ج051/5; ج261/8; ج32 .05/41. همان، ج33 .4/1. همان34 .411/. همان35 .13/. همان36 .43/. همان37 .14/. همان38 .4/. همان41/، 81، 39 .91. همان40 .13/. همان23/، 41 .43. همان42 .14/. همان43 .96/. همان44 .231/. همان45 .612/. همان/052، 46 .462. همان، ج721/3، 841، 47 .091. همان 48 .742/. همان، ج821/4، 49 .141. همان50 .641/. همان51 .062/. همان، ج52 .121/5. همان/031، 581; ج151/6، 191، 391، 952; ج22/428، 912، 53 .122. همان، ج54 .252/8.همان55 .582/. همان، ج56 .68/9. همان، ج57 .191/11. همان، ج58 .32/21. همان/36، 59 .08. همان32، 60 .09/. همان 61/ .902. همان، ج62 .572 472/21. همان، ج41، ج36/21، 63 .08. همان، ج21، 64 .09. همان، ج99 41/89 و 65 .411. همان66/ .511. همان67 .751/. همان68/ .951. همان69 .852/. همان، ج70 .73/51. همان، ج71 .73/51. همان، ج72 .56/81. همان، ج73 .612 512/91. همان، ج74 .93/02. همان، ج21/96. محمد باغستانی

امام و توسعه سیاسی/بخش نخست

3 چکیده: آنچه در پیش روی دارید, درنگی است در آراء و دیدگاه ها و کارکرد حضرت امام, در باب توسعه سیاسی. همان واژه که امروزه یکی از نشانه های نهادینه شدن آزادی سیاسی, حق انتخاب و مشارکت مردم در امر حکومت است. ناگفته نماند که چون توسعه سیاسی مفهومی تازه وارد در فرهنگ سیاسی کشور ماست و خود خاستگاهی غربی دارد, مناسب است تا در گام نخست بحث, مفهوم این دانشواژه و نشانه های آن در گستره خاستگاه خود پی جویی شود و در گام دوم, برای دستیابی به معادلها و برابرهای این واژه در فرهنگ اسلامی کاوش صورت پذیرد و پس از اطمینان یافتن از چندوچون خود داشته های فرهنگ اسلامی, در سومین گام, کتاب اندیشه امام گشوده می شود و جست وجوی تازه آغاز می گردد. این جست وجو, با هدف دست یافتن به چشم اندازی فراگیر و همه سویه انجام می گیرد, چشم اندازی که چشم بصیرت را بر خود داشته های فرهنگ دینی و ملی گذشته همان گونه که بوده اند, بگشاید و جهان غرب را همان گونه که هست بنمایاند و راههای تاکنون رفته را ارزیابی کند. و سرانجام در بزرگ راهی که امام با همّت, حکمت و ابتکار خویش و

با لحاظ همه تجربه های راههای پیشین, بنیاد نهاده, پای نهد. در بزرگ راه امام, گزینش و انتخاب حق مسلم مسلمانان در برابر داده های فرهنگ غربی است. در بزرگ راه امام, فرهنگ سیاسی شأن و منزلتی والا دارد, بدان سان که توسعه سیاسی عمیق و همه جانبه, تنها بر بستر فرهنگ سیاسی گسترده می شود. در این بزرگ راه که, به گستردگی ایران و بلکه جهان اسلام است, مردمی با فرهنگ سیاسی رشد یافته, حضور دارند. آنان با همّت عالی خود, که با هدایت او به علوّ دست یافته اند, انتخاب گرانه پای در راه مشارکت سیاسی می گذارند و با پشتوانه فرهنگ سیاسی خویش و نیز راهنماییهای او, نهادهای پایندان (توسعه سیاسی پایدار و عمیق) را بنیان می نهند. و او به عنوان تکیه گاه مردم و امین آنان و نگاهبان و پالاینده میراث ایشان, توسعه سیاسی خوش آیند را در قانون همه نهادها جای داده و با رفتار خویش آن را در برابر چشمان مردم به نمایش گذاشته است. در پایان به دو نکته بسیار مهم دیگر نیز اشاره می شود: نخست . ما امام را از چشم انداز یک فیلسوف اجتماعی می نگریم, فیلسوفی که براساس واقعیتهای موجود جامعه خود, راهبردهای نظری و عملی را برگزیده

است, تا مردمش را به نقطه مطلوب و آرمانی برساند, نه یک جامعه شناس یا سیاستمدار صرف به معنای مصطلح علمی آن. بنابراین, نباید که به دنبال مفاهیم ویژه این علوم, همچون توسعه سیاسی و غیره در سخنان ایشان بگردیم, بلکه عملکرد جامع و دیدگاه کلّی نگر ایشان می تواند به بیانی دیگر همه مفاهیم مصطلح علمی مورد نظر را در خود داشته باشد. دوم. از آن جا که نمی توان در همه موارد, فرهنگ سیاسی را از توسعه سیاسی در مصداقهای بیرونی جدا کرد و هر دو با هم پیدا می شوند, سخنان امام را در کلّیت اندیشه ایشان دیده و از آن سود برده ایم, تا مبادا با بریده بریده کردن بحثها, این کلیّت راهنمایی کننده از دست برود. هر چند تلاش شده تا حدّ امکان رعایت تقدم و تأخّر زمانی نیز انجام گیرد. گام اول: توسعه سیاسی: تاریخچه, مفهوم و شاخصه ها: واژه توسعه و پیرو آن توسعه سیاسی, به نگر تاریخی, به اندیشه های اجتماعی و اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی باز می گردد و بنابراین, باید از آن به عنوان واژه ای نوپدید در ادبیات سیاسی غرب یاد کرد که به گفته خود متفکران غربی, تعریف دقیق و روشنی ندارد. نامهای دانشمندانی چون: لوسین

پای, گابریل اکمند, جیمز کولمن, لئوناردو بیتدر در پژوهشهای مربوط به توسعه به چشم می خورد که از میان آنها لوسین پای نخستین پژوهشگر برجسته ای بود که مفهوم توسعه سیاسی را در سال 1963م تحلیل کرد1 و دیگران پس از او به تفسیرهای گوناگون از توسعه سیاسی پرداختند.2 امّا آنچه در این گفتار می آید برآیند همه تعریفهای انجام شده است. (فعّال شدن آگاهانه مردم در امر سیاست), نقطه اتکای همه دانشورانی است که درباره واژه توسعه سیاسی سخن گفته اند.3 در این صورت, می توان نتیجه گرفت که توسعه سیاسی در مشارکت مردم در امر سیاست خود را نشان می دهد و بر این اساس, مشارکت سیاسی را می توان چنین تعریف کرد: (انجام هرگونه عمل داوطلبانه افراد به منظور تحت تأثیر قراردادن سیاستگذاریها و نحوه مدیریت عمومی یک کشور و انتخاب رهبران سیاسی جامعه.)4 این تعریف فعالیتهایی را که از روی اکراه انجام می گیرد, مشارکت سیاسی به حساب نمی آورد. پس عنصر اختیار در مشارکت سیاسی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و نشان دهنده توسعه سیاسی است. درباره شاخصه های توسعه سیاسی, به این نکته باید اشاره کرد: این شاخصه ها دوسویه اند, هم نشان دهنده سیر تکاملی توسعه سیاسی هستند و هم نمایانگر سیر

قهقرایی آن. شاخصه هایی چون افزایش حق رأی مردم وبرگزاری انتخابات آزاد با رأی دهندگان فراوان, آزادی مطبوعات و رشد رسانه های جمعی, گسترش امکانات آموزشی, استقلال قوه قضایی, وجود مجلس قانونگذاری و نیروهای مسلح غیر سیاسی نشان دهنده سیر تکاملی توسعه سیاسی هستند و شاخصه هایی چون انتخابات تقلّبی, سیاسی شدن نیروهای مسلح, مداخله خارجیان و نبودن انتخابات و مجلس قانون گذاری, نشانه های سیر قهقرایی توسعه سیاسی در یک کشورند.5فرهنگ سیاسی زیربنای توسعه سیاسی هرگونه انتظاری از گستره توسعه سیاسی در یک جامعه یا رشد مثبت و منفی این پدیده, پیوند ژرفی با وضعیت فرهنگ سیاسی در آن جامعه دارد. فرهنگ سیاسی را چگونه معنی کنیم؟ در این باره نیز, همچون واژه توسعه سیاسی, دانشوران علم سیاست دیدگاههایی گوناگون ابراز کرده اند که برآیند آنها به این گونه است: (احساسات و باورهای مردم درباره نظام سیاسی حاکم بر آنها نشان دهنده فرهنگ سیاسی در یک جامعه است) که با توجه به نوع نظامهای سیاسی و نژادهای ملتهای گوناگون, فرهنگ سیاسی را می توان در سه رده طبقه بندی کرد. الف. فرهنگ سیاسی محدود: چنین فرهنگی در جامعه ای یافت می شود که در آن مردم از نظام سیاسی خود چندان آگاه نیستند و هیچ گونه انتظاری از نظام

سیاسی حاکم برخود ندارند. ب . فرهنگ سیاسی تبعه: شهروندان جامعه ای را شامل می شود که از کاراییها و وظیفه های نظام سیاسی کشور خود آگاهند; اما راههای نفوذ بر نظام سیاسی را به روشنی نمی دانند. ج. فرهنگ سیاسی مشارکت: در جامعه ای دیده می شود که مردم آن از ساختار نظام سیاسی کشور خود آگاهند و در کارها تصمیم گیری و دخالت می کنند و می توانند در انتخاب رهبران جامعه سهیم باشند, ذکر این نکته هم بجاست که هر سه نوع فرهنگ سیاسی می تواند در یک جامعه وجود داشته باشد و هر فرد می تواند هر سه نوع فرهنگ را در رفتار خود بروز دهد. فرهنگ سیاسی برای بررسی رفتار فرد در نظام سیاسی معین, ابزار تحلیلی ارزشمند است.6 گام دوم: توسعه سیاسی در اسلام: هر چند واژه توسعه سیاسی, به منزله مفهوم علمی در متون اسلامی دیده نمی شود; امّا با توجه به تعریفی که از آن شد و نیز شاخصه هایی که برای این مفهوم شماره گردید, می توان در قرآن و سنّت, مبانی اصلی آن را پیدا کرد. نکته هایی چون: (مطرود بودن جبر از دیدگاه اسلام), (برخورداری انسان از نعمت اختیار و آزادی), (نفی اکراه در پذیرش دین) و سنتهای به

یادگار مانده از پیامبر(ص) و امام علی(ع) در رایزنی با مردم و بیعت گرفتن از آنان, می تواند نشان دهنده توسعه سیاسی در نظام اسلامی باشد. در منابع ما, بابی با عنوان (النصیحة لائمة المسلمین) گشوده شده که براساس آن هر مسلمانی درباره رفتار و عملکرد امام و پیشوای جامعه می تواند خیرخواهانه لب به سخن بگشاید و اگر رهبر و امام جامعه را نماد نظام سیاسی بدانیم, گستره مشارکت یک یک مردم مسلمان بیش تر نشان داده می شود. بر پایه روایت نبوی, اهتمام به امور مسلمانان, نشانه مسلمانی است و نظام سیاسی و اداری جامعه اسلامی بی گمان بارزترین مصداق (امور مسلمین) است. آن گاه زیر ساختهای دینی پیدایش فرهنگ سیاسی در اسلام اگر مورد مطالعه قرار گیرد, مواردی در خور توجه در آن دیده می شود که به نمونه ای اشاره می شود. در تعریف فرهنگی سیاسی, باورها و احساسات مردم درباره نظام سیاسی اداری حاکم بر آنان مورد توجه است و این تحقّق نمی یابد, مگر با توجه هماره و پیاپی مردمان یک کشور به نظام سیاسی خود و اگر ما تنها اصل (امر به معروف و نهی از منکر) را به نظارت همگانی و همیشگی بر روند صحیح کارها در نظام اسلامی تعبیر کنیم, در

می یابیم که چگونه فرهنگ سیاسی بر بستر فرهنگ اسلامی با چنین حسّاسیتی به وجود می آید و رشد می کند. اینک, پس از تعریف واژه توسعه سیاسی و بیان شاخصه های آن و پیوند آن با فرهنگ سیاسی از چشم انداز متفکران غربی و نیز نگاه برگرفته از متون اسلامی, به مقوله توسعه سیاسی و فرهنگ آن, به سراغ اندیشه های امام خمینی می رویم تا از زاویه نگاه ایشان, به فرهنگ و توسعه سیاسی بنگریم. گام سوم: دیدگاه امام درباره فرهنگ غرب: با این توجه که مفهوم توسعه سیاسی و مفاهیم پیوسته به آن, همچون فرهنگ سیاسی وأ بایسته ها و ابزارهای تمدن جدید غربی بوده و هرگونه موضع گیری مثبت یا منفی درباره این مفاهیم به کلّ نگرش شخصیتها درباره تمدن غربی باز می گردد, لازم است تا مروری کوتاه بر فرهنگ برخورد مسلمانان با تمدن غربی داشته باشیم, تا آن گاه جایگاه تاریخی امام خمینی روشن تر شود. گفتنی است که از آغاز رویارویی مسلمانان با فرهنگ و تمدن غربی, سه گونه موضع گیری در میان جامعه اسلامی درخور شناسایی است: الف. سرفرودآوری و فرمانبری کامل: این موضع را بیش تر, سفرکردگان ایرانی به فرنگ و به اصطلاح روشنفکران ابراز می کردند. آنان تنها راه نجات

را سر فرودآوردن در برابر تمدن جدید و برگرفتن کامل آداب و رسوم غربی می دانستند. اینان, برای رسیدن به هدف خود, بدون توجه به جداییها و فرقهای فرهنگی میان ملتها, بویژه شرق و غرب, همان راهی را می رفتند که روشنفکران اروپایی پیموده بودند. یعنی اگر آنها به اقتضای شرایط ویژه کلیسا و همراهی آن با قدرتهای سیاسی خودکامه به رویارویی فکری با مبانی مذهبی کلیسا می پرداختند, چون آن را بازدارنده جدی پیشرفت می دانستند. در ایران نیز روشنفکران غرب گرا بدون توجه به ناسانیهای اساسی میان اسلام و مسیحیت و نیز روحانیت مسلمان و کشیشان و پاپهای مسیحی, به مبارزه با اسلام و تشیع برخاستند و همین راه میان آنان و توده مذهبی مردم, جدایی می انداخت. درباره ثمره این حرکت, دکتر علی شریعتی می نویسد: (اولین کاری که روشنفکر در جامعه اسلامی و جامعه شرقی کرد, مبارزه با مذهب بود. مبارزه با مذهب در اروپا ثمره ای که داد, آزادی اندیشه, رشد فکری و تمدن درخشان و پیشرفتهای عجیب و سریع علمی در همه وجوه زندگی بود اما همین عمل مبارزه با مذهب در جامعه های اسلامی حتی غیراسلامی تنها و بزرگ ترین و فوری ترین نتیجه ای که داد, برداشتن سدی بود که در برابر

نفوذ امپریالیسم, نفوذ استعمار اقتصادی, نفوذ و هجوم مصرف و هجوم انحطاط و انحراف اندیشه در جامعه های شرقی و امثال این هجومها قرار داشت.)7 این تقلید و برگرفتن, حتی به ظواهر رویین آداب و رسوم مردم ایران نیز هجوم می برد و نوع پوشش مردان و زنان را با عنوان (مُد) در بر می گرفت. زیاده روی در تقلید,کاری کرد که به گفته آل احمد, چنین روشنفکرانی دیگر نه غربی بودند و نه بومی, بلکه (هُرهُری مذهب) و (بی هویت) گردیدند.8 ب . روی گردانی و رد کامل: این اندیشه, در برابر اندیشه پیشین است. هواداران آن در برابر پدیده های تازه تمدن غربی, راه روی گردانی را در پیش گرفتند و به هیچ روی آنها را نپذیرفتند. این جریان, چشم خود را بر روی واقعیتها بست و با هر آنچه تازه و نو از تمدن غربی بود ناسازگاری می کرد. شماری از روحانیانی که در این باره اظهار نظر کرده اند, در همین گروه قرار گرفته اند. موضع گیری منفی آنان, حتی در برابر استفاده از رسانه های صوتی جدید, چون بلند گو که آن را سخنگوی شیطان می دانستند9, به گفته استاد مطهری, ناشی از دلبستگی ایشان به گذشته و درک نکردن ناموس خلقت بود که تحول

و پیشرفت است.10 از سوی دیگر, رفتار غیر انسانی دولتهای استعمارگر در ایران سبب می شد تا هر چه وابسته به آنان بود, در نظر اینان بد و زشت جلوه کند, بویژه که در بیش تر دعاوی اصلاحی دست آشکار بیگانگان دخالت داشته است.11 هر چند به گفته آل احمد, این گروه به عنوان آخرین سنگر در برابر غرب زدگی در آمدند.12 اما از آن جا که جمود فکری داشتند, زمینه برخورد نقادانه فکر اسلامی را با تمدن غربی از بین بردند و سرانجام, سبب شدند تا اسلام به عنوان دینی ناسازگار با تجدّد و نوآوری و علم جلوه کند و زمینه حمله های تازه روشنفکران بر ضد اسلام را در دهه های بعدی, فراهم آوردند. ج. گزینش: این جریان را باید برآیند تعادلی دو جریان پیشین دانست. هواداران و مبلّغان آن از یک سو دگردیسیهای جدید را می شناختند و آن را امری تردید ناپذیر می دانستند و پیشرفت علمی و صنعتی جامعه غربی را نیز می پذیرفتند. و از سوی دیگر خوی استعماری, هدفهای سیاسی و سلطه طلبانه فرهنگ جدید غرب را درباره جامعه های اسلامی به روشنی باور داشتند. براساس این دو شناخت ناسازگار, اینان راهی میانه برگزیدند که بتواند با پذیرش گزینشی دستاوردهای تمدن غرب, هویت

و کیان جامعه های اسلامی را نیز محفوظ بدارد. زیرساختهای این راه استوار بود بر اعتقاد به جامع بودن اسلام در همه زمانها و مکانها, درک فرقها و جداییهای جامعه ایرانی از جامعه های غربی, تعهد به حفظ دین, خودباوری در برابر تمدن تازه غربی, درک هدفهای استعماری آنان, ناسانی بین علوم و تکنیک های غربی, اندیشه های سلطه جویانه غربیان درباره جامعه های اسلامی و تلاش برای احیای تمدن اسلامی و استفاده از عنصر اجتهاد برای پاسخ به پرسشهای تازه جامعه اسلامی در برابر تمدن غربی.13 سلسله جنبان این نهضت, سید جمال الدین اسدآبادی است.14 این جریان در میان روحانیان و دینداران غیرروحانی طرفدارانی جدی داشت و می توان امام خمینی را در شمار این گروه به شمار آورد که با دیدگاههای روشن خویش در این باره, توانست نخست در ایران و سپس در جهان اسلام حرکت اصلاحی روشنفکران مذهبی را که از یکصدسال پیش آغاز شده بود, به اوج شکوفایی و اقتدار برساند و با توفیقات عملی خود در رأس هرم اندیشه روشنفکران مذهبی قرار گیرد و از این پس همه فرهیختگانی که دغدغه حفظ سنتها و برخورد آگاهانه با تمدن روزآمد غرب را دارند بی نیاز از مطالعه روشهای نظری و سیره عملی ایشان نخواهند بود. از

آن جا که در خلال موضع گیریهای امام می توان تصویر روشن تری از دیدگاه مستقل و انتخابی امام در برابر فرهنگ و تمدن غربی به دست آورد, پاره ای از آنها را مرور می کنیم: ایشان راه به دست آوردن استقلال هر ملتی را پیدا کردن هویت واقعی خود می دانند و بر این باور است که آنان تا خود را گم کرده اند و دیگران را به جای خود نشانده اند, نمی توانند استقلال پیدا کنند و سپس با توجه دادن مردم به غنای فرهنگی خود می گوید: (کمال تأسف است که کشور ما حقوق اسلامی و فضای اسلامی و فرهنگ اسلامی دارد و این فرهنگ و حقوق را نادیده گرفته, به دنبال غرب است.)15 آن گاه در برابر بازتاب اندیشه غرب زدگان در میان مردم, به ظاهرگرایی رایج غربی در جامعه اشاره کرده و از بت شدن و تقدس پیدا کردن فرهنگ و مظاهر تمدن غربی انتقاد می کند و نتیجه نهایی را, که همانا دگر شدن افراد جامعه به انسانهای وابسته و پیروان کوروکر جلوه های تمدن غربی است, در برابر چشمان مخاطبان خود چنین تصویر می کند: (ما را بدجوری بار آورده بودند که یا باید فرنگی مآب باشیم یا هیچی. یک نفر جوان, یک

نفر خانم اگر سر تا پایش فرنگی مآب است, این معلوم می شود خیلی عالی مقام است و اگر چنانچه مثل سایر مسلمانهاست, این خیلی عقب افتاده است. عقب افتادگی و جلورفتن را به این می دانستند که فرنگی مآب باشد.)16 امام درد شناسانه بر ذبح ویژگی انسانیت (فکر و اندیشه) در پای عقاید روشنفکران غرب زده انگشت می نهد و چنین تابلویی را در برابر چشمان مخاطبان به نمایش می گذارد. تابلویی که در آن انسانیت انسان به کفش و کلاه اوست: (تقی زاده گفته بود که ما باید سر تا پامان انگلیسی باشد, یا فرنگی باشد و باید این طور باشیم تا این که آدم بشویم. آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذلک می دانستند.)17 سپس به سراغ روحانیت هوادار سنت گرایی مطلق رفته و درد مندانه بر چشم فروبستن آنان بر واقعیتها و بود و هست جهان و غوطه ور شدن ایشان در مباحث فرعی, پای فشرده و نتیجه این عملکرد را در میان افکار عمومی جامعه چنین نشان می دهد: (وسوسه کرده اند که اسلام چیزی ندارد, اسلام پاره ای احکام حیض و نفاس است. آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند. حق هم همین است آخوندهایی که اصلاً به

فکر معرفی نظریات و نظامات و جهان بینی اسلام نیستند و عمده وقت شان را صرف کاری می کنند که آنها می گویند و سایر کتابهای (فصول) اسلام را فراموش کرده اند باید مورد چنین اشکالات و حملاتی قرار گیرند, آنها هم تقصیر دارند.)18 این بیان هوشمندانه امام در ذهن مخاطبان, اسلام را بالاتر از پاره ای احکام فرعی نشان می دهد و روحانیونی را که به چنین مسائلی می پردازند, سخنگویی مناسب برای جامعیت اسلام نمی داند. حضرت امام, که هماره در دغدغه توصیف شفاف اسلامِ ناب بود, همان گونه که از دستاوردهای بسیار ناگوار دیدگاههای غرب زدگان, بارها سخن گفته و نشان داده بود که چگونه انسانیت انسان در پای دیدگاه آنان, از اوج به فرود می آید, در بیانی ژرف, به معیار سستی که سنت گرایان برای فهم دیانت ساخته بود اشاره کرده و گفته بود: (این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود.)19 امام با چنین موضع گیریهایی به مخاطبان خود می فهماند که غرب گرا و سنتی هر چند به ظاهر بر طبل مخالفت با یکدیگر می کوبند, اما دست آورد نهایی هر دو, تنها مسخ انسانیت است. اگر آن یکی (غربزده) با چشمان خیره تنها

به ظواهر فرهنگ غرب می نگرد, این یکی (سنتی) چشمانش را تنها در برابر پای خود گشوده و جایی دیگر را نمی بیند; امّا به خلاف این ناسانی ظاهری, آنچه هر دو در آن مشترکند, ندیدن همه واقعیتهای زندگی انسانی است. امام که اعتقاد داشت سنتهای ثابت الهی برای همه مردمان با همه تفاوت در عقاید یکسان است و هر کجا علل انحراف و کج روی فراهم آید, ناگزیر فرجام شوم در انتظار آن مردم خواهد بود. سرگذشت روحانیت مسیحی در قرون وسطی را آینه ای می دید شفاف که نشان می داد, چگونه قدرت دینی به انحراف می رود و خود تبدیل به بزرگ ترین بازدارنده در برابر رویکرد مردم به معنویت خواهد شد: (تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت وضع روحانیت و حوزه ها, وضع کلیسای قرون وسطی می شد.)20 و آن گاه برای آن که حوزه کارآیی دیدگاههای سنتی از دین را به روشنی نشان دهد, آن را ویژه دوران صحرانشینی و کوخ نشینی بشر می داند.21 و به بیان دیگر, کاربرد امروزی آن را به کلّی نفی می کند. چنین اظهار نظرهایی از سوی حضرت امام, به روشنی ایشان را از روشنفکران غربزده و سنت گرایان جدا می کند و موضع استقلالی و انتخابی

ایشان را نشان می دهد. حال باید زاویه سوم بحث را که نگرش امام به تمدن غربی است, بازگویی کنیم. گویا اوریانافالاچی خبرنگار مشهور ایتالیایی, با تأثیر پذیرفتن از فضای آن سالها که نگاه غربیان به شرقیان و مسلمانان, تحقیرآمیز بود و آنان را مخالف مظاهر تمدن تلقی می کردند, از امام این گونه می پرسد: شما فکر نمی کنید که در ما [غرب] چیزهای خوبی هم باشد؟ امام می گوید: (بله بله, چیزهای خوبی هم هست, ولی وقتی ما مارگزیده هستیم, از ریسمان سیاه و سفید هم باید بترسیم و شما ما را گزیده اید و خیلی زیاد و برای مدت زیادی هم ما را فقط به صورت یک بازار مصرف دیده اید, برای ما چیزهایی بد صادر کرده اید و بس. چیزهای خوب مثل پیشرفت مادی را برای خودتان نگه داشتید.)22 و در جایی دیگر به روشنی از پذیرش پیشرفتهای دنیای غرب سخن گفته و فساد موجود در آن جا را که موجب ناراحتی خود آنان نیز هست, نفی می کند.23 امام آن گاه همه مخاطبان در داخل و خارج کشور را به این اندیشه ورزی فرا می خواند که چگونه: (اسلامی که بیش ترین, تأکید خود را بر اندیشه و فکر قرار داده است و انسان را

به بازداری از همه خرافات و اسارت قدرتهای ارتجاعی و ضدانسانی دعوت می کند, چگونه ممکن است با تمدن و پیشرفت و نوآوریهای مفید بشر که حاصل تجربه های اوست سازگار نباشد.)24 امام همچون راهبری می مانست که در کوله بار راهروان خود, توشه ای تمام نشدنی از فرهنگ دینی قرار داده و به آنان می آموخت که به اقتضای زمان و مکان چگونه از توشه خویش بهره جویند. او, چشمی بر فرهنگ دینی گشوده بود و چشمی بر واقعیتها و بوده و هست زمانه که از برآیند این نگاه همه سویه و جامع, این مفاهیم از سخنانش می تراوید: (اسلام همه ترقیات و همه صفتها را قبول دارد, با تباهیها مخالف است. با آن چیزهایی که تباه می کنند جوانهای ما را, مملکت ما را, با آنها مخالف است, اما با همه ترقیات همه تمدنها موافق است.)25 و برای آن که این نگاه را شیوه مرسوم دینداران واقعی از گذشته های دور نشان دهد, چنین می گفت: (همه مظاهر تمدن را انبیاء قبول دارند لکن مهار شده, نه مطلق و رها.)26 ایشان آگاهانه, به شبه پیشرفتهای جامعه در دوران پهلوی اشاره کرده و سخن از ظاهرسازیهای مدرن بدون ریشه به میان آورده است و با طرح چند پرسش, خود

مخاطبان را به واکنش و فهم وا می دارد تا پا از عرصه ظاهرسازیهای پر زرق و برق آن دوران فراتر نهند و تفاوت میان صنعت مونتاژ و وابسته با صنعت ملی و مستقل را درک کنند و اوّلی را بر اثر بدفهمی, آینه مدرنیزه کردن کشور ندانند.27 گام چهارم: فرهنگ سیاسی و راهکارهای امام در جهت رشد و اعتلای آن در ایران: با توجه به رویدادها و واقعیتهای تاریخی ایران معاصر, می توان پذیرفت: در دهه چهل که حضرت امام, نهضت سیاسی خود را آغاز کرد, فرهنگ سیاسی (به معنای هیجانها و شور عمومی مردم در همراهی سیاسی با دولت) در ایران به پایین ترین درجه خود رسیده بود; زیرا در کم تر از یک دهه, پیش از این زمان, دولت ملی مصدق,که هیجانها و شور فراوان مردمی را همراه خود داشت, با کودتای امریکاییان در ایران سرنگون شده بود و دولتهای پس از او در نظر مردم مشروعیت سیاسی نداشته و همگی دست نشانده بیگانگان تلقی می شدند. در چنین فضایی, حتی با خوشبینانه ترین تحلیل ها, اگر معتقد به وجود گونه ای از فرهنگ سیاسی در میان عموم مردم ایران باشیم, با توجه به گونه های فرهنگ های سیاسی (که در همین مقاله به آنها اشاره شد)

با لحاظ ساختار سلطنتی و بسته حکومت پهلوی باید از فرهنگ سیاسی محدود سخن گفت که در آن شهروندان از سیاست ناآگاه و یا آگاهی کمی دارند و هیچ درخواستی از حکومت ندارند. فرهنگ سیاسی که در نیمروزی شعارهای زنده باد فضای پایتخت ایران را پر کند و در نیمروزی دیگر شعار مرده باد و دولتی با همه مدعیات مردمی خود فرو ریزد و مردم تنها شاهد فروپاشی او باشند. این میزان از شور و هیجانهای مردم در همراهی با دولت, چگونه تا بدان جا بالا رفت که مردم همان کشور حاضر شدند برای حمایت از دولت و نظام سیاسی خود, جان خویش را عاشقانه ببازند. چگونه این هیجانها و شورها در انقلاب اسلامی رشد کرد و شکوفا شد و به بی نهایت درجه از بلندی و اعتلا رسید؟ بی گمان, این نبود مگر رشد فرهنگ سیاسی مردم, پس پرسش دیگر این خواهد بود که زمینه سازیهای امام خمینی برای رساندن مردم ایران به بالاترین نوع فرهنگ سیاسی (فرهنگ سیاسی مشارکت) چه بود؟ در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1. تکیه بر پیوند سیاست و دیانت: در این باره سخنان امام خمینی فراوان است و به سبب اهمیت موضوع, بسیار مورد اهتمام ایشان بوده است. می

توان تفکر سیاست دینی را بستر نخستین حرکت به سوی رشد فرهنگ سیاسی در ایران معاصر دانست: (اسلام فقط عبادت نیست, فقط تعلیم و تعلّم عبادی و امثال اینها نیست. اسلام سیاست است. اسلام از سیاست دور نیست. اسلام یک حکومت بزرگ به وجود آورده است.)28 و برای این که پشتوانه دینی سخنان خود را از یک سو به مردم و از سوی دیگر به روحانیان مخالف سیاست نشان دهد, همگان را به تفکر در قرآن فراخواند که چگونه مسائل سیاسی و اجتماعی و قضیه جنگ

با کافران, در قرآن مورد توجه بوده که همه این موارد در سایه پیوند سیاست و دیانت به دست می آید. آن گاه به کارکرد عملی تعالیم قرآنی اشارت کرده که چگونه مردمی پراکنده را گرد هم آورد و آنها در کم تر از نیم قرن دو امپراطوری بزرگ را تسخیر کردند.29 سپس برای نشان دادن ناسانی میان اسلام حقیقی و آنچه به نام اسلام در سده های پسین در دسترس مردم قرار گرفته است, مردم را به مقایسه میان قرآن و احادیث از یک سو و رساله های عملیه از سوی دیگر فرا می خواند. در این گفتار, سهم مسائل اجتماعی در قرآن و حدیث نمایانده شده است در حالی که همین مسائل در رساله های عملیه هرگز بازتابی درخور نداشته اند.30 مخاطب مسلمان پیام امام, به یکباره از مقایسه این دو جُستار که از پنجاه باب فقهی کم تر از ده مورد آن در حوزه مسائل عبادی است و باقی به مسائل اجتماعی و سیاسی پیوند و پیوستگی افراد با یکدیگر31 بستگی پیدا می کند, این نکته را در می یافت که آنچه او تاکنون به عنوان اسلام می شناخته در حقیقت بخش بسیار کوچکی از معارف اسلامی است که ضرورت دارد یک مسلمان بداند و او

خوش باورانه گمان کرده که اسلام را با خواندن رساله عملیه فهمیده است. و آنچه در رتبه بالا قرار دارد درک سیاست دینی است و کسب فرهنگ آن. 2. نشان دادن لایه سیاسی احکام عبادی: امام به یادآوری نکته های کلی بسنده نکرد و امر سیاست را تنها در تشکیل حکومت ندانست. ایشان برای این که هر مسلمانی کار سیاست را کار روزمره خود بداند, پرده از بُعد سیاسی احکام عبادی برداشت, همان بخش احکام که به ظاهر بستگی با سیاست نداشتند, این نگرش, موجب شد تا پرداختن به سیاست, همچون عبادت, نخست آن که فراگیر و عمومی باشد و دو دیگر, وظیفه تک تک افراد به حساب آید و سه دیگر, همه روزه مورد توجه قرار گیرد. از پس این راهنمایی, مردم ایران به یکبار متوجه شدند که چقدر سیاست دینی در زندگی آنها دخالت دارد, امری که تا آن زمان از آن غفلت داشتند. دو نمونه مهم این احکام فرعی, نماز و حج بودند. شرح و تحلیلی که امام از زوایای سیاسی آنها ارائه داد, از آن پس هر مسلمان ایرانی نماز که می خواند براساس دیدگاه تازه ای که پیدا کرده بود, در حقیقت رفتاری سیاسی از خود نشان می داد. به حج که می رفت, دیگر

آن را تنها حرکتها و کارها و واژگان نمی دید که این رفتار خشک انسان به خدا نمی رسد, بلکه به گفته امامش: (حج کانون معارف الهی بود که از آن محتوای سیاست اسلام در تمامی زوایای زندگی باید جستجو شود.)32 در فضایی که گروهی از متدینان با رفتار خود نشان می دادند که برای سیر وسلوک الهی باید گوشه گیر بود و انزوا پیشه کرد و از مردم بُرید, امام به مخاطبان خود می آموخت: (در سیر الهی لازم نیست که انسان در یک گوشه ای بنشیند و بگوید من می خواهم سیر الی الله داشته باشم أ. این طور نبود که آن روزی که حضرت امیر مشغول [جنگ] است سیر الی الله نباشد و فقط در هنگامی که نماز می خواند سیر الی الله باشد, هر دویش سیر الی الله بود. لذا پیغمبر می فرماید ضربت علی در روز خندق, افضل عبادات ثقلین است.)33 3. مسجد کانون سیاست و عبادت: مسجد بنایی است مقدس که با عشق به خدا ساخته می شود و هر مسلمانی بدون هیچ گونه چشمداشت مادی برای چنین بنایی کمک می کند و از تواناییهای خود مایه می گذارد. این مرکز خود جوش, محل گردآیی مسلمانان است و همه روزه, دست کم, سه مرتبه رفت

و آمد در آن جریان دارد. سالها بود که به سبب دیدگاه غالب در شیعه, مسجد نیز, تنها به مکانی برای نماز بدون توجه به ابعاد سیاسی آن دگر شده بود. امامی که پرده از ابعاد سیاسی نماز برداشت, بسیار طبیعی بود که مسجد را نیز این گونه ببیند: (مسجد و منبر در صدر اسلام, مرکز فعالیتهای سیاسی بوده است, جنگهایی که در اسلام شده است, بسیاری از آنها از مسجد طرحش ریخته می شد.)34 حال در لوح ذهن خود مجسم کنید مخاطب امام چگونه شده است؟ پیامبر(ص) و امامان(ع) با درک تازه او که در پرتو روشنگریهای امام اتفاق افتاده, به سیاست توجه تمام داشته و تلاشهای سیاسی فراوانی از خود نشان داده اند, احکام عبادی چون روزه و حج, که تاکنون انجام می داده همگی دارای فلسفه عمیق سیاسی هستند و مسجد کانون عبادت هم, پُرشورترین تصمیم گیریهای سیاسی در صدر اسلام را در درون خود جای داده است. چنین مسلمانی رفته رفته سیاست را باور می کند و پرداختن به آن را تکلیف دینی خود می داند, چنانچه بسیاری از مردم گمنام در سالهای پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن عاشقانه وارد میدان سیاست شدند و این گونه که فرهنگ سیاسی در ایران تولدی تازه

یافت. 4. بُعد سیاسی مراسم (عزاداری): تا این جا روش و اندیشه امام در نمایاندن زوایای سیاسی گوناگون و پراکنده در زندگی دینی مردم شرح شد. مراسم عزاداری یکی از دیرپاترین سنتهای ایرانیان مسلمان است که همه ساله عاشقانه به احترام حضرت سیدالشهداء برگزار می شود و صدها ساعت وقت و مبالغ هنگفتی از سرمایه مردم را به خود اختصاص می دهد. تشکیل جلسه ها و مجلسهای خودجوش در دورترین نقاط ایران مرسوم است. چنین مجموعه ای با امکاناتی چون حمایت های بی دریغ مالی مردم از آن, همراهی هیجانهای عمومی و درخوری پیش بینی زمانی, می تواند به عنوان آماده ترین بستر عمومی برای رشد فرهنگ دینی و سیاسی مردم قرار گیرد. در این باره نیز چون بسیاری از موارد دیگر, زیاده رویها و کندرویهای فراوانی صورت پذیرفته, گروهی به نفی آن و گروهی دیگر به پاسداشت همه آنچه با نام عزاداری انجام می شود, پرداخته اند; امّا در عمل هردو گروه موجب می شدند تا کارآیی خوشایند و شایسته از این حرکت خودجوش مردمی گرفته شود; زیرا کسانی که به نفی این مراسم پرداخته بودند, در عمل, باورها و هیجانهای پرشور مردمی و مذهبی را در ایران, نادیده می گرفتند و دیگرانی که به طور مطلق از این

مراسم دفاع کرده و به هیچ روی تن به اصلاحی در آن نمی دادند, کلیّت حرکت را غیر درخور دفاع می کردند. امام خمینی, در این باره دو نوع برخورد داشت: الف. برخورد ریشه ای و زیربنایی: درباره قیام امام حسین(ع) و این که هدف از آن چه بوده, دیدگاه سنتی و رایج این بود که امام تنها برای شفاعت شیعیان تن به کشته شدن داد. و در این باره به روایات هم استناد می شد.35 دیدگاه دیگری که از سوی حضرت امام در این باره مطرح شد, بُعد سیاسی قیام امام حسین(ع) بود و این که هدف ایشان تشکیل حکومت اسلامی بوده است: (امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت, تا حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد.)36 و در سخنانی دیگر, نفس حرکت امام(ع) از آغاز تا پایان, حرکت سیاسی بزرگ ارزیابی کرد. و خواستار حفظ مراسم بزرگداشت این حرکت سیاسی شد.37 در چنین بیانی, حضرت امام به حفظ اصل این آداب و رسوم ملی اسلامی اشاره کرد. ایشان با عشق فراوانی که به مردم داشت خود را حافظ سنتهای دینی ایشان می دانست و از سوی دیگر برای اصلاح ریشه ای انحراف در مراسم عزاداری,

به بُعد سیاسی حرکت امام حسین(ع) که بر کنار مانده و فراموش شده بود اشاره کرد و قیام سیدالشهداء را در رأس مسائل سیاسی دانست و هدف نهایی این قیام را تشکیل حکومت اسلامی. روحیه ستم ستیزی و پشتیبانی از ستمدیده, فطری بشر است که به هیچ زمان ویژه نیست. امام به مسأله رویارویی با ظالم و حمایت از مظلوم در بزرگداشت عاشورا, انگشت می گذارد: (مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان, که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل و عدل بر ظلم و امانت بر خیانت و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است, هر چه با شکوه تر و فشرده تر بر پا شود و بیرقهای خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم, هر چه بیش تر افراشته شود.)38 با دقت و درنگ در این واژه ها به خوبی می توان دریافت که چگونه امام با حفظ اصل چنین سنتی اصلاحات مورد نظر خود را نیز درباره آن ابراز می دارد و با هر یک از واژه های بالا به زوایای اخلاقی, اجتماعی, سیاسی و دینی قضیه کربلا اشاره زیبا و ماندنی دارد. ب . برخورد با ظواهر مراسم: از جمله مسائلی که در جریان عزاداری سیدالشهداء رخ می دهد, گریه و مویه شرکت کنندگان

و عزاداران است که در روایتهای شیعه, مورد توجه ویژه قرار گرفته است. همین بُعد از مراسم عزاداری نیز همواره مورد انتقاد گروهی بوده است و شماری آن را کاری بیهوده دانسته اند. امام برای حفظ سنت و آداب و رسوم مردم, که لازمه حفظ خود مردم بود و نیز انجام اصلاح مورد نظر خود, با توجه به سیاسی بودن قیام امام حسین(ع) گریه و مویه برایشان را نیز امری سیاسی برشمرد و به این ترتیب, به روایات فراوانی که برای ریختن یک قطره اشک بر مظلومیت امام حسین(ع) ثوابهای بزرگ وعده داده بودند, معنایی جدید بخشید. ایشان به کارکرد سیاسی مراسم عزاداری, بهای بسیار داد و آن را در کانون توجه خود قرار داد و نکته فراموش شده را, بارها یادآور شد که چگونه شیعه به عنوان یک گروه کم شمار, با محور قراردادن عاشورا توانست به یک سازماندهی مخفی در برابر اکثریت دست یابد و این مراسم موجب شد تا حوزه اعتقادات شیعی در درازای تاریخ از گزندها در امان بماند. حتی امام, بر این باور بود که روحانیت بدون توجه به این مراسم نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. به راستی هم, چنین است. اگر کار تبلیغ دین اصلی ترین وظیفه روحانیت باشد, مجالس عزاداری از

آماده ترین زمانها و مکانها برای انجام این وظیفه سنگین است. ایشان همچنین از چگونگی تحقق یک حرکت سازمانی و خودجوش مردمی که در پس پشت عزاداریها دیده می شود, سخن گفته و آن را امری ارزشمند ارزیابی کرده که نمونه آن در فضای آزاد امروزی جهان نیز, به دشواری قابل تحقق است و این که گردآوری جمعیتی در مراسم ویژه, بدون هیچ اجبار و اکراه, کار آسانی نیست.39 آن گاه برای این که نشان دهد, این بُعد سیاسی از مراسم عزاداری مورد توجه خود امامان شیعه نیز بوده, راز وصیت امام باقر(ع) را درباره برپایی مراسم عزاداری در منی برای ایشان می پرسد و سپس پاسخ آن را جز در سیاسی بودن این موضوع نمی بینند.40 و نهضت پانزده خرداد را بدون وجود هیئتهای عزاداری, ناممکن می دانست.41 ایشان مشفقانه از روشنفکران مسلمان می خواهند که با درک راز و رمز سیاسی عزاداری و گریه برای امام حسین(ع) این مراسم را حفظ کنند.42 به این گونه هر مسلمان ایرانی, کم کم می آموخت که سیاست چگونه در تار و پود اعتقادات دینی او جای گرفته است و او برای انجام کار سیاسی نیز, نیاز به حرکت فوق العاده ندارد, همین که به زوایای سیاسی دین اندک توجهی بکند, به

فراوانی در رفتار خود, حرکتهای سیاسی را خواهد دید و این مهم ترین بستر تولید فرهنگ سیاسی بود. 5. تکیه بر قانون اساسی در روند مبارزات سیاسی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی: به شهادت مستندات تاریخی, امام در طول مبارزات سیاسی خود, قانون اساسی را از یاد نبرد و افزون بر اعلام محور بودن اسلام, قانون اساسی را هم در پویه های سیاسی, در چشم انداز خود قرار می داد و حرکت های رژیم را برابر آن ارزیابی می کرد و اگر حرکتی مخالف آن بود, می نمایاند. در مثل, در سال 1341 که موضوع رفراندوم پیش آمد, گروهی از مردم از امام درباره شرکت در آن پرسیده بودند, ایشان در پاسخ به نکته های دقیقی اشاره کرده که می توان دورنمای اندیشه ایشان را برای آینده ایران در آن دید. نکته هایی چون: پیش بینی نشدن رفراندوم در قانون اساسی, مشخص نبودن مقامی که صلاحیت برگزاری رفراندوم را داراست, ایجاد نکردن زمینه کافی برای روشن شدن موضوعهای به رفراندوم گذاشته شده, کمبود یا نبود زمینه مباحث کارشناسی, ناآگاهی مردم و اکثریت رأی دهندگان به سبب نداشتن سواد خواندن و نوشتن, نبود آزادی سیاسی برای برگزاری انتخابات سالم.43 ییا وقتی که عَلَم, نخست وزیر وقت, لایحه شرکت زنان در انتخابات

را ارائه می دهد, امام کارشناسانه به نقد این لایحه می پردازد و به موارد مهمی با استناد به قانون اساسی اشاره می کند, مواردی چون: تفاوت میان مقدمه قانون اساسی با خود آن, وکالت نمایندگان مجلس از جانب عموم مردم, نه فقط حوزه انتخابیه خود, تفسیر قانون اساسی از وظایف نمایندگان نه هیأت دولت, لوازم قانونی لوایحِ خلاف قانون اساسی برای دولت و نظام سیاسی ایران.44 نگاهی تحلیلی به متن دو بیانیه حضرت امام, می تواند فرازهایی از نگره های ایشان درباره فرهنگ سیاسی مردم را روشن کند: الف. قانون اساسی به خلاف اشکالهایی که داشت, حاصل پیکارهای خونین مردم ایران و روحانیت و دیگر لایه های اجتماعی درصدر مشروطیت بود و امام می خواست, براساس این میراث تاریخی ملت ایران, حرکت سیاسی خود را آغاز کند و گسترش دهد که خود احترامی به تلاشهای یکصدساله مردم ایران بود. ب . در اساس, نظام سلطنتی مشروطه در مقایسه با سلطنت مطلقه استبدادی, یک گام به جلو بود و به آن اندازه اهمیت داشت که حتی قلدری چون رضاخان نتوانست دوباره فضای قانونی کشور را به پیش از انقلاب مشروطه بازگرداند, بلکه به ظاهر و براساس قانون اساسی تلاش کرد تا پایه های دیکتاتوری خود را استوار سازد و امام

نیز, از همین حربه در مبارزه خود سود برد. ج . در اعلامیه نخست, امام به دو شرط اساسی باروری و رشد فرهنگ سیاسی اشاره می کند. به باور امام, آزادی و آگاهی در جامعه ای که بیش تر مردمان آن آموزش کافی ندیده اند و جهل حاکم است,گرهی از کار فرو بسته مردم نمی گشاید و گرفتن رأی از چنین مردمی چه سودی داشت؟ جز انباشتن بر جهل ملّی, هر چند می توانست چهره حکومت را در داخل و خارج زیبا جلوه دهد و امام این ترفند را به نیکی دریافته بود. د. با توجه به این که پرسش از سوی جمعی از مقلدان امام خمینی در اعلامیه نخست این بوده که حکم شرعی شرکت در چنین انتخاباتی چگونه است؟ پاسخ امام بسیار قابل تأمل است. ایشان در پاسخ نمی نویسد: این شرکت و رأی دادن حرام است, بلکه به یک امر زیربنایی دیگر اشاره می کند و آن بی دانشی و ناآگاهی مردم با این بیان که: (رأی دهندگان باید معلوماتشان به اندازه ای باشد که بفهمند به چه رأی می دهند.) در این جا با ارجاع پرسش کنندگان مسلمان به یک موضوع مهم, آنان را با درون خود در گیر می کنند. انسان مسلمان باید آگاهانه زندگی

کند و حق انتخاب دارد. اگر ابزار فهم قوانین را که همانا سواد خواندن و نوشتن است, نداشته باشد, خود به خود محروم می شود; زیرا شرکت او یک رفتار انسانی مبتنی بر آگاهی نبوده است. ه‍. توجه دادن ملت ایران به قانون اساسی, حرکت قانونی, پارلمان و نقش آن و بالا بردن قدرت استدلال مخاطبان, که این امر نیز بسیار بدیع و تازه بود. بویژه در قیاس با گفته های دیگر روحانیونی که به نهضت اسلامی پیوسته بودند و در سخنان خود به بعُد ناسازگاری کارهای رژیم با اسلام اشاره می کردند, امام با روشنگری و نمایان ناسازگاری گفتاری و رفتاری دولتمردان رژیم شاه, با قانون اساسی مبنای حرکت آنان را زیر سؤال می برد. امری که به لحاظ آگاهی ملی بسیار پیش برنده بود. روشنفکران و طبقه تحصیل کرده آن روز را به همراهی با نهضت وا می داشت و تلاشهای فکری آنان را اوج می داد و این بستری بود برای سریان دادن این اندیشه ها به دیگر لایه های مردم. شاید برای نخستین بار بود که مقلدان امام و توده مردم متوجه شدند که: مقدمه قانون اساسی با اصول آن متفاوت است, این که هیأت دولت حق تفسیر قانون اساسی را ندارد, این که هر واژه

قانونی باید در جایگاه خود معنی شود. کم کم رفتار سیاسی ویژه ای در مردم پیدا شده بود که مبتنی بر آگاهی سیاسی بود و مردم را متوجه رفتارهای سیاسی دولت مردان می کرد. 6 . تکیه بر فرهنگ گفتاری و نوشتاری و تولید گفتمان تازه سیاسی مذهبی: امام با سخنرانیها و خطابه های پرشور, روح حماسی را در کالبد ملت ایران دمید. سخنرانیهای سیاسی در مسجد و بر فراز منبر ایراد می شد و این برای مردم ایران بسیار جذّاب بود; یعنی از درون دینی ترین فضای پذیرفته در نزد مردم و از سوی مقدس ترین شخصیت روحانی, سخنانی بیان شد که به آنان, راه زندگی سالم این دنیا و سعادت اخروی را نشان می داد. خود این ابزار, اثرگذاری شگرفی در اندیشه دین باوران داشت. مردم, مخاطبان و مقلدان, کم کم می توانستند در گفت وگوهای روزانه خود وارد سیاست شوند و آن را امری دینی و عبادی بدانند. فضای محفلها و جلسه های مذهبی و خطابه ها و نوشته ها می توانست با نگرشی جدید, جذّاب تر و کارآمدتر گردد و از همه مهم تر نوع بیان استدلالی امام بود (که در قالب اعلامیه ها به دورترین نقطه کشور می رفت) می توانست مردم را به استدلال

سیاسی, توجه دهد. در این فرهنگ تازه هر ایرانی مسلمان می توانست با تکیه بر رسمی ترین قانون کشور و با توجه به عملکرد دولت آن زمان, غیرقانونی بودن رفتارهای دولت را دریابد و ابراز کند و در عمل تبدیل به یک شهروند منتقد گردد. و این همان فرهنگ سیاسی بود که کم کم هواداران امام خمینی, با تأسی به ایشان آن را گرفته و رشد دادند. بویژه در فضایی که رسانه های ارتباط جمعی چون: رادیو و تلویزیون و مطبوعات به طور عمده در اختیار رژیم بودند, استفاده از خطابه و منبر و اعلامیه, ابزارهای مناسب و ممکن بودکه امام به خوبی از آنها سود برد. 7 . درگیر کردن مقام مرجعیت با مسائل عمومی مردم: در این باره, جُستارها و گفتارهای زیادی وجود دارد و تاکنون در نوشته های زیادی به آن پرداخته شده است و نکته ای که در این مقاله اشاره می شود, از این زاویه است که امام, به خلاف این که از نگر سیاسی و علمی, پیش از سال 41 نیز توان رهبری و پدیدآوردن یک حرکت سیاسی اجتماعی را داشته; امّا برای این که حرکت سیاسی پایداری را فراهم آورد که بی درنگ سرکوب نشود و یا سرکوبی فوری آن هزینه اجتماعی سیاسی

زیادی برای رژیم داشته باشد, با آرامش تمام سکوت کرد و پس از رحلت آیة اللّه العظمی آقای بروجردی, که مقام مرجعیت تا حدودی متکثر شد و چند نفر همزمان از نظر علمی مطرح شدند, امام به عنوان یکی از نامزدهای اصلی مرجعیت, حرکت سیاسی خود را آغاز کرد. پیش بینی ایشان نیز درست از آب در آمد. رژیم پس از ناسازگاریهای جدی ایشان با حرکتهای غیرقانونی خود, خواست در باب مرجعیت ایشان شبهه بیفکند; زیرا برابر یکی از اصول قانون اساسی, مراجع تقلید مصونیت سیاسی داشتند. امام, با استفاده از این چتر حمایتی, توانست به حرکت سیاسی خود ادامه دهد, بویژه که پس از این دوازه تن از مراجع بزرگ, مرجعیت ایشان را اعلام کردند, رژیم به صلاح خود ندید که این گونه و آشکارا خود را از نظر قانونی و از دیدگاه شرعی زیر سؤال ببرد. و در آغاز نهضت سیاسی امام, این چنین مصلحت اندیشی مهمی به رشد فرهنگ سیاسی ملت ایران کمک فراوانی کرد و مردم دلخسته از سیاستهای پیشین را با افقهای روشنی که در پرتو فرهنگ سیاسی دینی به وجود می آمد به آینده امیدوار کرد. آینده ای که از زبان یک مرجع دینی ترسیم می شد. 8 . توجه امام به همه گروههای

اجتماعی, مراجع, طلاب جوان, دانشگاهیان و توده مردم: امام از آن جا که نفوذ روحانیت را در مردم می دید و پیوند فوق العاده مهرورزانه آنان را با مردم می دانست و اعتماد مردم را نیز به ایشان باور داشت, در خطابه ها و نوشته های خود, همان گونه که مراجع را مورد خطاب قرار می دادند, طلاب و فضلا و عموم مردم ایران را نیز یکسره مخاطب می گرفت. به این وسیله از همه تواناییهای موجود اطلاع رسانی و اثرگذاری در مردم سود می برد. مقلدان ایشان و نیز کسانی که حتی مقلد ایشان نبودند, کم کم در ذهن خود الگویی تازه یافته بودند, مرجعی روحانی و سیاسی. از این روی, به طور غیر مستقیم بر دیگر مراجع نیز این خواسته عرضه می شد که همانند امام در مسائل سیاسی دخالت کنند و نظر بدهند. موج درخواستهای مردمی را که در این سالها از دیگر مراجع درباب مسائل سیاسی در اعلامیه های آنان بازتاب یافته, می شود دید.45 حلقه میانه حوزه; یعنی فضلا و طلاب جوان نیز, کار ارتباطی خود را به درستی انجام می دادند و با انتقال پیامهای مردم به مراجع و نیز مراجع به مردم, موجب شکوفایی فضای فکری می شدند و کم کم در جامعه

مذهبی ما, فرهنگ گفت وگوی سیاسی, گرچه به گونه پنهان رواج یافت و مردم درباره کارها و برنامه های رژیم حساس تر شدند و احساس می کردند باید برای مبارزه صحیح آگاه تر شوند موج این احساس عمومی به درک بیش تر مسائل, پیامدهای ویژه خود را داشت و در مجموع, در یک ساز وکار مردمی, امام از سال 41 به بعد حوزه پر التهاب سیاسی به وجود آورد که فرهنگ عمومی را کم کم بالا می برد. 9 . ناسازگاری با حرکتهای انفجاری و مسلحانه: اندیشه پدیدآوردن دگرگونیهای ناگهانی در جامعه از دیرباز هواداران ویژه خود را داشته است. افراد, سازمانها و گروههایی در جای جای جهان, به کارهای این گونه ای دست یازیده اند و در مواردی به پیروزیهای کوتاهی نیز دست یافته اند, اما نتوانسته اند, یک حرکت پایدار پدید آورند و اندیشه های آنها به سرعت به فراموشی سپرده شده است. اگر سیاست را از مقوله فرهنگ بدانیم, پیدایش یک فرهنگ و پدیدآوردن دگرگونیهایی در آن, به زمان نیاز دارد. گاهی چندین نسل به طول می انجامد تا یک فرهنگ دچار دگرگونی شود و اگر کسی اعتقاد به تغییر فرهنگ سیاسی در مردم داشته باشد, نمی تواند به حرکتهای انفجاری چون نبرد مسلحانه, روی آورد. اگر

به امر آموزش دقت کنیم, آن را امری تدریجی و دراز مدت می یابیم. همه کسانی که در باب آموزش سخن گفته اند, از تدریجی بودن به عنوان ضامن بقا و دوام آموزشی نیز سخن به میان آورده اند; زیرا تا امری ملکه ذهنی انسان نشود, نمی تواند رفتارهای بیرونی او را تحت تأثیر خود قرار دهد و برای ملکه شدن ذهنی به تکرار مطالب و نگهداشت تدریج نیاز هست. به نظر می رسد امر سیاست, در نگاه دینی نیز, همچون مقوله آموزش است. در این باره می توان به نمونه ای روشن در سیره امامان(ع) اشاره کرد: سیره امام صادق(ع) درباره قیام زید شهید در سال 122 هجری که هر چند امام زید را در حرکت خود فردی صادق و مخلص می یافت, ولی به نوع حرکت سیاسی او خوش بین نبود. اگر از همین زاویه بخواهیم به سیره امامان بنگریم, بعضی از آن بزرگواران در تحلیل های شکلی و قالبی ما جایی نخواهند داشت. گمان نویسنده این است که درباره سیره اجتماعی و سیاسی معصومان(ع) دو نگاه افراطی و تفریطی وجود دارد و امام خمینی ره در این باره نیز راه سوم را برگزیدند. گذر زمان و دور افتادن حوزه و روحانیت از مسائل اجتماعی و سیاسی, کم

کم موجب شده بود تا اندیشه های غالب در میان حوزویان نسبت به امامان(ع) ایشان را به صورت انسانهایی فرشته سان درآورد که تنها باید تقدیس شوند و عمده مسائل درخور استفاده از آنان در حوزه فرعهای عبادی, چون: نماز و روزه و حج وأ محدود می شد. و حتی درباره قیام امام حسین(ع) هم با رواج تفسیرهایی چون: چنین وظیفه ای مخصوص امام بوده با دستور خاص, در عمل نقش قیام ضد ظلم امام(ع) در زندگی مردم به فراموشی سپرده می شد و نیز با تفسیر خاص از غیبت امام مهدی(عج) و تمسک به روایاتی که حکومت را ویژه امام(ع) می داند. آنچه جریان داشت جدایی بیش تر دین از مجموعه پیوندهای اجتماعی و سیاسی جامعه بود, به همین نکته اخیر از زبان امام دقت کنیم: (می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود, این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند, آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند, به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت, آن علم, علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که هر حکومتی باشد, در صورتی که آن روایات که هر کس عَلَم بلند کند عَلَم مهدی,

به عنوان مهدویت بلند کند.) سپس امام با دیدگاه جامع خود, به حل این ناسازگاری می پردازند: (ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت علم در این باب داشتند, همه را به دیوار می زدیم, برای این که خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد, این را باید به دیوار زد, این گونه روایات قابل عمل نیست.)46 در برابر این اندیشه, به دنبال جنبشهای اجتماعی سیاسی در ایران معاصر, همچون: نهضت تنباکو و نهضت ملی نفت, کم کم بُعد انقلابی اسلامی مورد توجه قرار گرفت و گروههایی از جوانان مذهبی و غیرمذهبی در قالب تشکلهای مسلحانه به بُعد اجتماعی و انقلابی اسلام روی آوردند و در این راه البته نقش اندیشه های دکتر علی شریعتی و تفسیر ویژه او از اسلام غیر قابل انکار است. مفاهیمی چون تشیع علوی

در برابر تشیع صفوی کارکرد ویژه ای یافت.به گونه ای که در اثر زیاده روی این گروهها اندک اندک اندیشه های عرفانی و عبادی اسلام کم رنگ شد و فقط بخشهایی از آیات قرآن که به مسائل اجتماعی مربوط می شد و نیز نهج البلاغه مورد توجه بودند. این مجموعه از اندیشه ها مبنایی شد برای مراجعه به سیره پیامبر(ص) و امامان(ع). بسیار طبیعی می نمود که از زاویه این نگاه خاص, امامان, در قالب چهره هایی انقلابی به معنای مصطلح آن روز بودند و امام حسین(ع) جایگاهی ویژه در میان آنان داشت. دیگر امامان(ع) نیز در این نگاه مورد توجه قرار نمی گرفتند, چون اهل مبارزه سیاسی روشن نبودند! مبارزه ای که در قالب جنگهای مسلحانه یا پیوند با گروه های مبارز تجلی می یافت و یا این که همیشه در حال تقیه بوده و در پیوند با گروه های مخفی زیرزمینی, در مثل از میان صحابه پیامبر(ص) تنها ابوذر مورد ستایش قرار می گرفت.47 این جریان نیز, مانند جریان نخستین, در عمل به گونه دیگری اسلام را تحریف می کرد و زوایایی از آن را نادیده می گرفت. امام خمینی, افزون بر توجه به زوایای یاد شده در میان گروههای سیاسی, معتقد به انجام حرکت زیربنایی فکری

و فرهنگی بود. ایشان, بدون مشارکت همه مردم دستیابی به قدرت سیاسی را کافی نمی دانست. دگرگونی فرهنگ عمومی را نخستین عامل پیشرفت فرهنگ سیاسی می دانست و با حرکتهای مسلحانه میانه ای نداشت. تمسک این گروهها به اسلام, سبب می شد تا اسلام تبدیل به ابزار شود. به این بیان روشنگرانه امام توجه کنید: (أ قبل از این که این دسته در داخل ایران به فعالیتی دست بزنند (منظور مجاهدین خلق) یک نفر از جانب آنها نزد من آمد و اظهار داشت که: ما جمعیتی هستیم که بر مبنای قرآن می خواهیم قیام مسلحانه کنیم, به مبارزه چریکی دست بزنیم و از شما می خواهیم که ما را تأیید و حمایت کنید. به قرآن و نهج البلاغه خیلی تمسّک می کرد و از خدا و پیغمبر دم می زد به او گفتم که: من جمعیت شما را نمی شناسم و از عقاید و افکار شما هم بی اطلاعم و با این حرفها هم نمی توانم اعتماد کنم. او برای این که اطمینان مرا بتواند جلب کند, حدود یک ماه هر روز نزد من می آمد و از عقاید و افکار جمعیت خود برای من حرف می زد. من فقط گوش می دادم و هیچ گونه اظهارنظری نمی کردم. بعضی

از نوشته هایشان را آورد من مطالعه کردم و روی انحرافاتشان انگشت گذاشتم و در کنار نوشته هایشان حاشیه زدم و آنچه را که بر خلاف اسلام و مبانی قرآن بود, به آنها تذکر دادم. چون اظهار کرد که می خواهیم قیام مسلحانه کنیم, فقط یک کلمه, به او گفتم این کار را نکنید چون موفق نمی شوید و خود را به هدر می دهید.)48 سپس امام با درک روشن خود می گوید: (من از مجموع اظهارات او و نوشته هایشان به این نتیجه رسیدم که: این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد, لیکن چون می داند که در کشوری مانند ایران, که بیش از هزار سال است اسلام در رگ وپی این ملت ریشه دوانیده است, جز با نام اسلام نمی توان پیشرفت کرد, لذا اسلام را ملعبه کرده اند. بالای نوشته خود نام خدا را می گذارند, لیکن ذیل آن همان حرفها و بافته های مارکسیستها و مادیون است. این فکر در آن روز, فقط در حد یک گمان بود, لیکن هر چه گذشت و نوشته هایشان بیش تر شد, این گمان در من بیش تر تقویت شد.)49 به نظر می رسد که امام همچون ائمه(ع) دگرگونی فرهنگ عمومی را یگانه راه اصلاح امت می دانسته و هر نوع

حرکتی را که نتواند با توده مردم پیوند برقرار کند و به آنان آگاهی ببخشد, نفی می کرد. امام با حمایت نکردن از حرکتهای مسلحانه نشان داد که چه مقدار به آگاهی عمومی مردم و رشد فرهنگ سیاسی ایشان احترام می گذارد و پایبند است و تا هنگامی که تغییر رژیم سیاسی به یک خواست عمومی مردم تبدیل نشود, خواستی که از سر آگاهی به وجود آمده باشد, نمی توان و نباید از راههای دیگر به این کار اقدام کرد. 10 . تئوری پردازی برای پدیدآوردن حکومت اسلامی: پس از آن که امام حرکت آگاهی بخش خود را آغاز کرد و به نقطه اوج آن, که قیام پانزده خرداد سال 42 بود, رساند و دیوارهای اولیه ذهنی بین جامعه مذهبی و سیاست را فرو ریخت و راه گفت وگو و کنکاش را گشود, به ناچار مجبور به ترک ایران گردید. تبعید امام خمینی به نجف, با هر انگیزه ای که صورت گرفته باشد, این فایده مهم را داشت که از پس حضور حضرت امام در مجلس تدریس رسمی فقه در بلندمرتبه ترین جایگاه آموزشی تشیع, تئوری ولایت فقیه به طور رسمی در درس فقه جای خود را باز کرد و امام برابر معمول, حرکتی چند جانبه را آغاز کرد. از

یک سو روشنگری و اهتمام به مسائل جامعه را به درون دینی ترین فضای روحانیت شیعه (نجف) برد و در آن جا نیز حرکتی آغاز شد که بعدها دستاوردهای آن را در اندیشه های بعضی از روحانیون می توان دریافت کرد; و از سوی دیگر عموم برای مردم و مقلدان خود, افزون بر مرجعیت دینی در چهره یک رهبر سیاسی با طرح تشکیل حکومت اسلامی جلوه کرد, چیزی که تا آن روز از منظر فقهی و مبانی دینی, به گونه روشن تحقق نیافته بود. اکنون هواداران امام در ایران دریافته بودند که ایشان, اگر از رژیم سلطنتی انتقاد دارد, خود طرحی تازه برای اداره مملکت دارد که برگرفته از اسلام است و این در جریان یک نهضت سیاسی, دومین گامی است که رهبر یا رهبران سیاسی باید بردارند و بدون آن حرکت آنان ناتمام باقی خواهد ماند. امام با طرح حکومت اسلامی و ولایت فقیه این تهیگاه را پر کرد. به فاصله دوماه بعد می توان بازتاب این طرح را از یکی از نامه های موجود در اسناد انقلاب, تا حدودی فهمید: آقای ربانی شیرازی در نامه ای به نجف می نویسد: (درمورد ولایت فقیه شش درس به خوبی منتشر و در شرف انتشار است و نوارها زیاد و جزوات

به صورت پلی کپی به حد وافر بوده و افرادی که نمی شناسیم به خوبی به پخش مشغولند.) سپس درباره انجام کار علمی چنین نوشته است: (اما جمع آوری مباحث به صورت کتاب, کتابهای مختلفی برای مراجعه ارسال گردید. رفقا در آن جا باید جلسه تحقیقی درست کنند و با فراهم کردن کتب دیگری که در عراق موجود است, از قبیل: الاحکام السلطانیه, الخراج, الاموال, مقدمه ابن خلدون و کتب مصری: قطب, غزالی و مودودی, امام علی, الاسلام والحضاره, الراعی والرعیه, نهج البلاغه, اصول کافی و کتب زیادی که مصریها در حکومت اسلامی نوشته اند و مقدم بر همه اینها کتاب اللّه مجید و تفاسیر آن از قبیل: المنار, الظلال و تفسیر شلتوت, تحقیقاتی در این باره نموده و به نظر حاج آقا برسانید و چاپ کنید.) سپس در ادامه نامه ایشان به طرح پرسشهایی در باب ولایت فقیه, معنای تفقه در دین, شرایط فقیه به عنوان یک زمامدار و موضوع تعدد فقها در عصر واحد پرداخته است.50 چنین نمونه ای به خوبی گواه این مطلب است که چگونه دیدگاه امام درباره حکومت اسلامی از سوی شاگردان حوزوی ایشان دنبال می شد و در قالب جزوه هایی در میان مردم و مقلدان پخش می گردید. بر این اساس می توان

به بخشهایی از راز پذیرش عمومی رهبری امام در سال 57 دست یافت. ایشان با تکیه بر ایجاد فرهنگ سیاسی و تلاش برای بارور ساختن آن, شرایط عمومی کشور را برای تشکیل نظام سیاسی و سپس تحقق مفهوم توسعه سیاسی فراهم آورده بود.راهبردهای عملی امام درباره طرح توسعه سیاسی گام اول: ایجاد فضای مشارکت سیاسی برای عموم مردم: یکی از مفاهیم پذیرفته شده در طرح توسعه سیاسی, مفهوم (برابری) است; یعنی همه مردم یک سرزمین در امر سیاست مشارکت ورزند و به شهروندانی کوشا در عرصه سیاست دگر گردند. امام با واجب دانستن حضور مردم در صحنه, زمینه های مشارکت عمومی مردم را در سیر سرنگونی نظام شاهنشاهی فراهم آورد و راهپیماییهای میلیونی مردم مسلمان ایران در سال 57 که بارها تا سقوط رژیم تکرار شد, حکایت از تحقق این رکن توسعه سیاسی, که اینک از پس سالها تلاش امام زیربنای آن, که فرهنگ سیاسی بود, پیدا شده, خبر می داد. شعارهای راهپیماییها در این دوره, از آیینه هایی است که به خوبی و روشنی می توان عمق آگاهی سیاسی و شعور مبتنی بر فرهنگ بالای سیاسی را در آنها دید. در این باره یکی از محققان چنین می نگارد: (شعار, عنوان کلامی آمیخته با شعور و احساسات مردمی, مشارکت

سیاسی را در دو بُعد مثبت (رأی دهی انتخاباتی, آزادی احزاب و تشکلها وأ) و منفی (نفی رژیم سلطنتی و نهادهای وابسته به دودمان پهلوی, اعتراض به نادیده گرفته شدن نظرات عمومی از طرف هیأت حاکم, تظاهرات و اعتصابات وأ) مورد تأکید قرار داده است. انقلابیون مسلمان سعی می کردند آرمانها, اهداف و خواسته های خود را که مظهر پیوند فرهنگ سیاسی و دینی بود, در چهارچوب هنری و موزون مطرح نمایند.)51 شعار جاودانه: استقلال, آزادی, جمهوری اسلامی, نیازمند تحلیل است. در فضای سال 1357 استقلال, نفی سلطه روزافزون بیگانگان در کشور در همه حوزه ها, آزادی, نفی استبداد و دیکتاتوری دیرینه در کشور و جمهوری اسلامی, در آمیختگی زیبا میان نظام مردمی و اسلامی بود. چنین به نظر می رسید که مردم با تکیه بر اعتلای فرهنگ سیاسی پانزده ساله خود, که از سوی امام هدایت شده بود, آمادگی تحقق توسعه سیاسی در کشور را دارند. این حضور گسترده و پرتکاپو, رژیم را از بقای خود ناامید کرد و هواداران خارجی او را به تردید افکند هیبت و هیمنه افکار عمومی, صاحبان قدرت را به وحشت انداخته بود و آنان را از دست زدن به خشونت بیش از اندازه باز می داشت و در مواردی که خشونت رخ می

داد, با ابعادی گسترده و به سرعت در سراسر جامعه بازتاب می یافت و خود موجب انزوای بیش تر رژیم می گشت. همه کسانی که سال 57 در ایران بوده اند, به خاطر دارند که چگونه رسانه های ارتباط جمعی وابسته به رژیم, در عمل از کار افتاده بود, جریانهای خودجوش مردمی با تکیه بر احساس وظیفه دینی در امر اطلاع رسانی فعال شدند و بر اعتلای فرهنگ و توسعه سیاسی افزودند. حضور امام خمینی در پاریس, به عنوان یکی از مهم ترین پایتختهای اروپایی و استفاده از شبکه های اطلاع رسانی جهانی, سبب رشد افکار عمومی شده بود و پاسخهای دقیق و سنجیده امام به خبرنگاران, اسلام را به عنوان مکتبی با اندیشه های سیاسی در جهان مدرن مطرح ساخت و انقلاب اسلامی با مشارکت وسیع توده مردم و گروههای گوناگون به رهبری امام, به پیروزی رسید. گام دوم: شکل حکومت جدید (جمهوری اسلامی): حال که از پس سالها تلاش امام در جهت رشد فرهنگ سیاسی مردم, آنان آگاهانه در براندازی رژیم گذشته شرکت کردند, چه قالبی می توانست ضامن رشد و تداوم شکوفایی فرهنگ عمومی در زوایای سیاسی و اجتماعی باشد و شاخصه های توسعه خوش آیند در همه ابعاد از جمله توسعه سیاسی را ژرفای بیش تری

بخشد؟ در میان نظامهای موجود سیاسی در جهان, نظام جمهوری با آرای مردم و مشارکت مستقیم آنان پیوند روشن تری دارد و امام خمینی نیز با توجه به خط مشی پیشین خود در انتخاب و گزینش, نزدیک ترین نوع حکومت به اندیشه های اسلامی, جمهوریت را با قید اسلامی پیشنهاد کرد. همچنین آنچه در گذشته تاریخ اسلام رخ داده بود و می شد به آنها استناد کرد, سیره نبوی(ص) و سیره امام علی(ع) بود. رایزنیهای فراوان پیامبر(ص) با اصحاب در مسائل گوناگون, موضوع بیعت مردم با امام علی(ع) و پیوند ویژه مردم با امامت و امام با مردم, نشان می داد که آن ساز و کار حکومتی که در حال حاضر بتواند مردم را در عمل, به فضای صدر اسلام نزدیک کند و پیوندهای صمیمانه ای میان حاکم اسلامی و مردم پدیدآورد, به گونه ای که مردم بتوانند در انتخاب او نقش داشته باشند و او نیز بتواند با تکیه به بیعت و آرای عمومی عمل کند, نظام جمهوری است که مورد نظر امام, قرار گرفته بود. امام می خواست دو امر را با هم به حقیقت بپیونداند: اسلام و حضور مردم. نا گفته نماند که ایشان در حوزه ای تحصیل کرده بود که در آن اجتهاد حق طبیعی عالمان

به شمار می آمد و اختلاف نظر هرگز تخطئه نمی شد و مقلدان او نیز می دانستند که به آرای گوناگون مجتهدان باید احترام بگذارند و در مرحله عمل, البته باید یکی را برگزینند. امام با تحصیل در چنین فضایی و کسب مقام اجتهاد در چنین اندیشه ای از یک سو و اعتقاد به مردم و احترام به رأی آنها که گفت: (ما حق نداریم چیزی را بر ملتمان تحمیل کنیم أ)52 و اعتقاد به اصل آزادی بالفطره مردم به این بیان: (مگر آزادی اعطاشدنی است؟ خود این کلمه جرم است, کلمه این که اعطا کردیم آزادی را. آزادی را خدا داده به مردم و اسلام آزادی داده أ)53 نظام جمهوری را پیشنهاد کرد, تا حافظ حمایت و مشارکت مردمی باشد و مردم بتوانند پرتکاپو و با شور و هیجان در توسعه سیاسی نقش ایفا کنند و از آن جا که محور حرکت مردم اسلام و اجرا شدن احکام آن بود, قید اسلامی را نیز افزودند. این در حالی بود که به شهادت همه آنان که در سال 57 و 58 در ایران بوده اند, اگر امام می خواست به تنهایی قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و نوع حکومت را به سبکهای دیگری اعلام کند, با مخالفت مردمی روبه رو نمی

شد. در فاصله بهمن 57 تا فروردین 58 و به دنبال فروپاشی نظام گذشته و پدیدار شدن فضای باز سیاسی بی سابقه در کشور, آراء و دیدگاههای گوناگونی درباره نوع حکومت آینده ایران از سوی گروههای مختلف ابراز می شد. در چنین فضای پر تپش و پر تنش, که لازمه طبیعی فروپاشی یک نظام استبدادی کهن بود, امام به نیکی دریافته بود که ملتی را همراه خود دارد, با ویژگیهای خاص فرهنگ سنتی و اسلامی که در یکصدوپنجاه سال گذشته آموزه های غربی فراوانی به صورت یک طرفه وارد این فضای سنتی و اسلامی شده و بسیاری از اندیشه ها و ساختارهای بومی آن را به چالش فرا خوانده است. قرار گرفتن ملتی استبداد زده در برابر دهها راه تازه, جذّاب و ناشناخته که هر یک از آنها او را به خود فرا می خواندند, سبب سرگردانی مردم شده بود و بحرانی را به وجود آورده بود که می توانست در صورت گزینش نادرست, استبداد را دوباره از دریچه دیگری بر ملت مسلمان ایران تحمیل سازد. در دو شعار, با زیر مجموعه های فراوان آنها: جمهوری دموکراتیک و حکومت اسلامی, که هر یک دچار کاستی بود, پاره ای از خواسته های ملّی نادیده گرفته می شد. شعار جمهوری دموکراتیک, اسلامیت

مردم و نظام را, که رکن اساسی نهضت اسلامی بود, و شعار حکومت اسلامی خود مردم و رأی آنها را, که دومین رکن نهضت به شمار می آمد. امام با درایت یک احیاگر آشنا با فرهنگ اسلامی و تمدن غربی, ترکیب جمهوری اسلامی را ارائه داد, نوعی حکومت تازه که از یک سو باورهای اسلامی مردم را همراه خود داشت. و از سوی دیگر, مشارکت و حضور سیاسی ایشان را پایندان بود و شاخصه های مثبت توسعه سیاسی را در درازمدت سبب می شد. و این اوج هدایت امام در بحران انتخاب بزرگ ملت ایران بود. گام سوم: تشکیل نهادهای تعمیق دهنده توسعه سیاسی: جامعه یک مجموعه به هم پیوسته است که هر یک از اجزای آن باید همبرابر یکدیگر رشد کند و شکوفا شود. رشد فرهنگ سیاسی و به پیروی آن توسعه سیاسی, چیزهای دیگری نیز لازم دارد که به منزله پایندان و تأمین کننده بقای رشد فرهنگی اند و آنها عبارتند از: توسعه همه جانبه اقتصادی, علمی و امنیتی. امام که به همه زوایای نوسازی و توسعه توجه داشت, به زیر ساختهای دیگر فرهنگ سیاسی نیز توجه کرد. فرمان تشکیل نهضت سوادآموزی (نماد توسعه دانش در سراسر کشور) جهادسازندگی (نماد توسعه آبادانی در سراسر کشور) بسیج و ارتش

بیست میلیونی (نماد امنیت ملی در سراسر کشور) فرمانهای اساسی دیگر امام بود تا نشان دهد انقلاب اسلامی در صدد پدید آوردن یک رفورم ظاهری نیست. واژه جهاد و نهضت که دو واژه انقلابی بودند, در فرهنگ عمومی رواج یافتند و دهها نفر از مردم در ردیفهای گوناگون سنّی از دل و جان به حقیقت پیوستن و پیاده شدن فرمان امام روی آوردند. فرهنگ مشارکت عمومی در این سالها به بالاترین حدّ درخور تصور برای یک کشور رسید و همراه این مشارکت, نظام تازه اسلامی توانست تکیه گاه مردمی والایی پیدا کند. تکیه گاهی که این نهال نوپا را در درگیریهای داخلی ضدانقلاب و جنگ تحمیلی هشت ساله یاری کرد و آن را به درختی تناور دگر ساخت. گام چهارم: تدوین قانون اساسی: آنچه مردم خواسته بودند; یعنی جمهوری اسلامی باید ساز و کار قانونی خود را می یافت و از آن جا که در ایران پیش از انقلاب اسلامی, استبداد با نظام سلطنتی پیوند خورده بود; از این روی پدید آوردن فاصله میان نظام پیشین و نظام جدید اقتضا می کرد, تا قانون اساسی تدوین گردد و به رأی عمومی گذاشته شود. در ساختار قانون اساسی جدید که درهم آمیختن باورهای اسلامی مردم و جمهوریت در آن هویدا بود,

برای نخستین بار در تاریخ ملت ایران, ساختار قدرت شکل تازه ای یافت که محوری ترین رکن آن آرای عمومی مردم بود. حتی رهبر به عنوان بالاترین مقام و ولیّ فقیه به عنوان اصلی ترین بخش محافظ اسلامیت نظام نیز, باید توسط نمایندگان برگزیده مردم برگزیده می شد. برای نمونه به حقوق شهروند ایرانی در قانون اساسی نظری می افکنیم: ییکی از اهداف قانونگذاری که ناظر بر روابط افراد جامعه با حاکمیت است, برآوردن نیازهای انسان است. نیازهای مادی و جسمانی, مانند: خوراک, پوشاک, مسکن, بهداشت, درمان, کار, بازنشستگی, بیکاری, از کار افتادگی, بی سرپرستی, حوادث و سوانح که در اصول 47 ,48 ,28 ,31 ,29 بدان تصریح شده است. نیاز به امنیت جانی و مالی شهروندان در اصول 39 ,38 ,37 ,36 ,35 ,34 ,32 ,22, و 40 تصریح گردیده و نیازهای اجتماعی در اصول 33 ,20 ,7 ,6 و 56 مورد توجه بوده است. نمونه دومی که بسیار گویاست و می تواند از دستاوردهای بسیار مهم انقلاب اسلامی نامیده شود, داستان چگونگی تحصیل قدرت در نظام جمهوری اسلامی براساس قانون اساسی است. در اصل 6 قانون اساسی آمده است: (در جمهوری اسلامی ایران, امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود, از راه انتخابات, انتخاب رئیس جمهور,

نمایندگان مجلس شورای اسلامی, اعضای شوراها و نظایر اینها, یا از راه همه پرسی.) موارد همه پرسی در اصول 99 ,59 ,6 ,1 و 123 آمده است و در اصل 107 درباره انتخاب مردمی رهبری در نظام آمده: (تعیین رهبر به عهده خبرگان ملت است أ رهبر منتخب خبرگان, ولایت امر و همه مسؤولیتهای ناشی از آن را به عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.) در اصل 111 در مورد عزل رهبری آمده: (هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود, یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول 5 و 109 گردد, یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است, از مقام خود بر کنار خواهد شد, تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل 108 می باشد.) و اما در مورد انتخاب ریاست جمهوری, اصول 119 ,114 و 120 ناظر به آن هستند, در اصل 114 آمده: (رئیس جمهور برای مدت چهار سال با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود.) اصول 62 تا 92 درباره مجلس شورای اسلامی و در کل قوه مقننه است که شورای نگهبان را هم شامل می شود. قانون اساسی در اصل 64 برای اقلیتهای مذهبی, مانند زرتشتیان و کلیمیان, مسیحیان آشوری

و کلدانی و ارمنی, حق انتخاب نماینده را به رسمیت شناخته است. برای این که تمرکز قدرت پیش نیاید, افزون بر نظریه تفکیک قوا, به نوعی تجزیه و توزیع قدرت محلّی نیز پیش بینی شده است که همان شوراهای شهر و روستا که در اصل صد قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده است. در جمع بندی این قسمت می توان گفت که در جمهوری اسلامی, کسب قدرت و حاکمیت ناشی از اراده عمومی است و برابر قانون اساسی, هیچ کس و هیچ گروهی بدون اتکای به آرای عمومی حق حکومت ندارد و راه کسب حکومت هم در انتخاب مردم است که به گونه مستقیم در قالب گونه های انتخاب و همه پرسی و یا به گونه غیر مستقیم از طریق نمایندگان آنان به کار بسته می شود. همچنین برای محدود کردن قدرت رهبران سیاسی, افزون براَمَد ویژه داشتن (در مثل, ریاست جمهوری اسلامی) سازوکارهای دیگر در درون قانونی اساسی پیش بینی شده است, مانند: الف. مجلس شورای اسلامی که براساس اصل 76 حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را داراست و براساس اصل 90 باید به همه شکایتهای مربوط به قوه مجریه و یا قضائیه رسیدگی کند. ب . دیوان محاسبات کشور, که برابر اصلهای 54

و 55 قانون اساسی, به همه حسابهای وزارتخانه ها مؤسسات, شرکتهای دولتی وأ رسیدگی می کند. ج. دیوان عدالت اداری, برابر اصل 172 ویژه رسیدگی به کارهای ادارات دولتی. د. دیوان عالی کشور برای نظارت بر قوه قضائیه. ه‍. بازرسی کل کشور, برابر اصل 174. و. بازرسی نهاد ریاست جمهوری. ز. هیأت پیگیری و اجرای قانون اساسی براساس اصل 113. ح. نقش ولیّ فقیه که نظارت کلی بر همه دستگاههای اجرایی دارد.54 با یادآوری دو نکته دیگر, نخستین بخش مقاله پایان می پذیرد: الف. جداسازی بین فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی, همچنان که در آغاز بحث بدان اشاره شد, در مقام بحث نظری صورت می گیرد و در مرحله عمل شاید به سبب پیوند فراوان آنها با یکدیگر, در مواردی این دو از هم جدایی ناپذیر باشند. همچنین فرهنگ سیاسی باید در بستر زمان به تدریج به دست آید; از این روی می توان مراحل گوناگونی برای آن در نظر گرفت. براین اساس استناد ما به سخنان امام شامل قبل و پس از انقلاب اسلامی می شود. ای بسا که فرهنگ یک رفتار سیاسی در گذشته, در سالهای بعد از سوی امام بیان و وصف شده باشد. آنچه مهم است این که امام از آغاز تا پایان, هیچ گاه از

فرهنگ سیاسی و رشد و اعتلای آن غفلت نورزید و پرداختن به آن را امری همیشگی و تدریجی می دانست. ب. در بخش دوم مقاله (توسعه سیاسی مطلوب از منظر امام) مورد کاوش قرار می گیرد و سیره نظری و عملی ایشان در این باره پس از تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران بیان خواهد شد.پی نوشتها: 1. (بنیادهای علم سیاست), عالم عبدالرحمان/124, نشر نی, 1376. 2. همان/125 126. 3. همان/127. 4. (جمهوریت و انقلاب اسلامی), مجموعه مقالات, مقاله مشارکت سیاسی و تشکل, عبدالرضا فاضلی/383, وزارت ارشاد, 1377. 5. (بنیادهای علم سیاست)/128 129. 6. همان/122 116. 7. (مجموعه آثار) دکتر شریعتی, ج68/20 69. 8. (غرب زدگی), جلال آل احمد/144 به بعد. 9. (درباره مرجعیت و روحانیت), مقاله مشکل اساسی روحانیت, شهید مطهری/187 188, شرکت سهامی انتشار, 1341. 11. (نقش روحانیت پیشرو), حامد الگار/245 246. 12. (غرب زدگی), جلال احمد. 13. (نوسازی جامعه از دیدگاه امام خمینی), محمد حسن حسنی/40, نشر عروج, 1377. 14. (سیری در اندیشه سیاسی عرب), حمید عنایت/77, امیرکبیر1363; (تشیع و مشروطیّت), حائری; (نهضتهای اسلامی صدساله اخیر), شهید مطهری. 15. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج186/11; ج82/7; ج74/10 77; ج88/18 89, وزارت ارشاد. 16. همان, ج64/16. 17. همان. 18. (ولایت فقیه), امام خمینی9 10. 19. (صحیفه نور), ج91/21. 20.

همان. 21. همان/34. 22. (طلیعه انقلاب اسلامی), مصاحبه های امام خمینی در پاریس و قم/362 363, مرکز نشر دانشگاهی. 23. (صحیفه نور), ج159/3. 24. همان, ج189/4. 25. همان,ج 166/9. 26. همان, ج63/8. 27. همان, ج48/3. 28. همان ج107/5; ج80/18. 29. همان, ج120/3 121; ج252/17; ج123/3 124; ج154/13, ج167/5 168. 30. (ولایت فقیه), ج5. 31. (صحیفه نور), ج21/5. 32. همان, ج137/9 138; ج229/20. 33.همان, 123/17 124; ج54/5. 34. همان, ج127/7. 35. در این باره ر.ک: (شهید جاوید), صالحی نجف آبادی و نقد بر آن (شهید آگاه), صافی گلپایگانگی. 36.(صحیفه نور), ج190/20. 37. (صحیفه نور), ج140/18. 38. همان, ج226/3 . 39. همان, ج207/16 210. 40. همان. 41. همان. 42. همان. 43. همان, ج23/1. 44. همان/29. 45. (نهضت امام خمینی), حمید روحانی, ج1 در این جلد گزارش اطلاعیه های فراوان مراجع و دیگر شخصیتها به پشتیبانی از امام درج شده که خود نشانگر خواست همگانی از روحانیت است. 46. (صحیفه نور), ج288/19 289. 47. (ابوذر و خداپرست سوسیالیست.) 48. (نهضت امام خمینی), ج409/3. 49. همان/409. 50. همان/524 525. 51. (جمهوریت و انقلاب اسلامی), مقاله جمهوریت و شعارهای انقلاب اسلامی/435. 52.(صحیفه نور), ج181/10. 53. (صحیفه نور), ج67/2. 53. قانون اساسی, اصول یاد شده, (اسلام و جمهوریت), مقاله محسن مهاجر/90 49. محمد باغستانی

امام و جهان نگری اسمایی

3 چکیده: مقدمه می توان محوریت مسئله اسمای الهی را به عنوان وجه فارق عرفان اسلامی با دیگر نظام های عرفانی شرق و غرب مطرح نمود . هر چند ممکن است کمالات و صفات الهی، متعلق شهود دیگر عارفان - از نحله ها و آیین ها - نیز واقع شود، اما اصطلاح «اسمای حسنی» در عرفان اسلامی، چیزی بیش از تعبیری از تجارب باطنی عارفان است; چرا که این اسماء، در واقع نمایانگر وجه ارتباط خدا با عالم و آدم از طرفی، و واسطه معرفت شناختی خدا و انسان از سویی، و وجه خدا گونگی انسان و خلافت الهی او از جانب دیگر است . اگر تمام عالم، فروغ جمال حق و بازتاب اسماء و صفات او است، و اگر سالک جز با واسطه تجلیات اسمایی و اشراقات کمالی حق، راه به منزل مقصود ندارد، و اگر خلافت و مسجودیت آدم به جهت ظرفیت و احاطه او به کل اسمای الهی است، همه این موارد بر نقش محوری اسماء و صفات حق در دو قوس نزول و صعود تاکید دارند . اگر عارف را صاحب دید الهی بدانیم، حصول این دید و بینش، از بالا نسبت به عالم مساوق و با رؤیت اسماء در عالم خواهد بود . از این رو عالم، تجلی گاه اسمای

الهی و تاریخ، نمایانگر خط سیر و نحوه تحقق دولت اسمای گوناگون است . بر این اساس، نه تنها هر انسانی مظهر اسم یا اسمایی است، بلکه هر جامعه و هر برهه تاریخی، محل ظهور دولتی از دول اسمایی حق است . در این بین، انسان هایی یافت می شوند که بر اساس تفاضل اسمایی و کسب مظهریت اسمی خاص، واسطه انتقال دولت اسمایی حاکم بر نفوس و جامعه خویش می شوند . و امام خمینی (ره) که خود، مظهر دو اسم «عزیز» و «حکیم» بود، از نادر مواردی بود که ضمن جمع دو نحو ولایت تکوینی و تشریعی، توانست دولت اسماء «مضل» و «قهار» حاکم بر دوران خویش را منقلب به دولت اسماء «رحمان» و «هادی» نماید و عزت الهی را در ملت خویش جلوه گر سازد، و این جز با حصول دید الهی و کسب قوت ربانی از ناحیه اسماء، برای او میسر نبود . آنچه در این مقال خواهد آمد، توضیحی است درباره جهان نگری «خدامحور و اسم مدار» امام (ره) و مشتمل بر توضیح ارکان و لوازم و نوآوری هایی که در جهان بینی ایشان، از ناحیه اسم شناسی عرفانی، مطرح است . اسمای الهی در عرفان نظری، مقام ذات غیر قابل شناخت و فراتر از اندیشه و شهود است و نسبتی با ماسوی ندارد; نه

نسبت وجودی، و نه نسبت شهودی . به تعبیر عارف حکیم حضرت امام خمینی (ره) : آن حقیقت غیبی را نه نظر لطفی به ماسوی - از عالم غیب و شهادت - است و نه نظر قهری . . . و در هیچ آینه و صورتی تجلی نکند; غیبی است که از ظهور مصون و محفوظ است و اساسا باطن و ظاهر که از اسمای ربوبی اند، از این ساحت متاخرند . از این مقام حتی تعبیری - جز از سنخ تعابیر سلبی - نتوان کرد; (1) و حتی اطلاق «وجود» برای ذات او نیز برای تفهیم است . (2) بر این اساس، آنچه عارفان به شناخت آن نایل می شوند، تعینات ذات مطلق است که در وهله نخست در مرتبه (حضرت) واحدیت و در قالب اسمای الهی جلوه گر است . اسمای الهی در قوس نزول، مایه تجلیاتی است که به ظهور مظاهر و پدیده ها می انجامد; و در قوس صعود نیز منشا اشراقات و تجلیاتی است که بر قلب عارف جلوه گر می شود و او را با حق آشنا می سازد . بدین لحاظ، اسمای الهی در عرفان، هم از جهت وجودشناسی، خداشناسی و جهان شناسی، و هم از جهت شناخت شناسی و سلوک، اهمیت اساسی دارد . می توان گفت که محور عرفان نظری بر علم الاسماء و

نظریه اسماء استوار است . نقش دوگانه اسماء در ناحیه وجود، آشکارسازی مظاهر در قوس نزول است، و اکمال مظاهر در جهت رجوع به اصل در قوس صعود، و در ناحیه شناخت، امکان ارتباط انسان با خداوند، از طریق علم حضوری و تجلیات اسمایی است . اسمای الهی از جنبه وجود شناختی «اسم» در اصطلاح عرفان به ذات متعین حق اطلاق می شود . در نزد عارفان نیز - نظیر متکلمان - اسم حق در صورتی معنا و تحقق می یابد که ذات حق، متصف به صفتی از صفات گردد . عرفا از صفات با تعابیری از جمله: احکام ذات حق، نسب، جهات، اضافات، معانی، اعتبارات، تعینات و تجلیات ذات، یاد می کنند . به تعبیر قیصری، ذات حق با اتصاف به صفتی از صفاتش و به اعتبار تجلی ای از تجلیاتش و یا نسبتی از نسب مربوط به او، «اسم» نامیده می شود و «اسما» ی ملفوظ (لفظ اسماء) در واقع، اسمای اسمای حق (3) است; یعنی علامتی وضعی و قرار دادی از علامت های تکوینی ذات; و به تعبیر امام (ره) : «اسم» عبارت است از ذات، همراه با صفتی خاص از صفاتش یا تجلی ای از تجلیاتش; چنان که «رحمان» ، ذات متجلی به رحمت واسع و منتشر است . (4) البته ایشان در

موضعی به نقد این دیدگاه مرسوم پرداخته اند; بدین بیان که: و ما یقال: ان الاسم هو الذات مع تجل من تجلیاته، فلیس عندی بمقبول ان ارادوا بها الذات من حیث هی . . . آنچه گفته می شود که اسم، همان ذات همراه با تجلی ای از تجلیاتش است، اگر مقصودشان ذات «من حیث هی» است، نزد من پذیرفته نیست . (5) و وجه این عدم پذیرش را در تعلیقه ای دیگر چنین توضیح داده اند: ان الذات من حیث هی، لا تعین لها اصلا; فان التعین من آثار التجلیات الاسمائیة . . . اساسا ذات از آن حیث که ذات است، به هیچ گونه تعینی متعین نمی شود و تعین در مرتبه متاخر از ذات، یعنی از آثار تجلیات اسمایی است . (6) و معنای غنای ذات از اسماء نیز - که به نظر امام (ره) عبارت امیر المؤمنین (ع) : «کمال الاخلاص له، نفی الصفات عنه، تعبیری است از آن، همین است . حاصل آن که ذات ناشناختنی حق (وجود مطلق و لا بشرط) هرگاه از حیث یکی از تعینات کمالی یا از حیث نحوه ارتباط با افعال و عالم خلق لحاظ گردد، موصوف به اسماء می شود و بر اساس این تعین، ظهور می یابد و شناخته می گردد . بر این اساس، در نگرش عرفانی، اسماء در

رتبه متاخر از ذات واقعند و به تعبیر ابن عربی، ذات حق همان طور که از عالم و مظاهر خویش بی نیاز است، (7) از اسمای خود نیز بی نیاز است; چرا که اسماء، ارتباطات حق با عالم است و این ارتباط، برای مخلوقات و به خاطر آنها است; لذا آنچه به اسماء نیازمند است، حق نیست، بلکه عالم است . مقام ذات (وجود لابشرط) و نیز تعین احدی ذات، یعنی مرتبه احدیت (وجود بشرط لا) که هیچ یک از اسماء و صفات در آن ظهور ندارند، مقدم هستند بر تعینات اسمایی که در مرحله واحدیت و به واسطه تجلی نخستین یا فیض اقدس (آشکاری ذات برای ذات) حاصل می شوند . امام (ره) از این فیض به «حجاب نوری» تعبیر می کنند که بین ذات و اسماء - حتی اسم «الله» و مقام الوهیت - واقع است; (8) و از این جهت حتی اسماء را محرم سر ذات نمی دانند . از این جا است که بحثی نوظهور و اصطلاحی ابداعی را تحت عنوان «خلافت در ساحت ذات الهی و خلافت اسمایی» مطرح کرده اند که از این طریق، مسئله خلافت را نه فقط در سطح مظاهر، بلکه در ساحت الهی و ظهور اسمایی پیش برده اند . سخن ایشان چنین است که: به جهت عدم تعین ذات

«فی حد نفسه» ، واسطه ای برای ظهور اسماء و کشف اسرار در ساحت الهی لازم است; و چاره ای جز آن نبود و نیست که برای ظهور و بروز اسماء و کشف اسرار گنج های آنها، خلیفه ای الهی معین شود که در آشکار سازی اسماء، جانشین او باشد و نور آن حقیقت غیبی را در این آینه ها بتاباند، و بدین وسیله درهای برکات گشوده گردد و صبح ازل بدمد و آغاز به انجام بپیوندد . (9) ایشان این خلیفه غیبی الهی (واجد نخستین خلافت الهی) را فیض اقدس دانسته اند; که وجهی به هویت غیبی دارد و از این روی، هرگز ظهوری ندارد; و یک رو (یا وجه) نیز به عالم اسماء و صفات دارد که از این وجه، در عالم تجلی می کند . حضرت احدیت جمع، با این وجه در آینه اسماء و صفات (الوهیت و واحدیت) ظهور می کند . (10) نخستین چیزی که از این خلیفه کبری کسب فیض نموده، اسم اعظم، یعنی اسم «الله» است که بر حسب مقام و تعینش، مستجمع همه اسماء و صفات است و در همه مظاهر و آیات ظهور دارد . (11) بدین ترتیب، امام (ره) اصل و ریشه خلافت های مطرح در عالم مظاهر و ممکنات را در عالم ربوبی و خلافت فیض اقدس در

ظهور اسمای الهی دانسته اند . این خلافت غیبی که به تعبیری «کلید کلیدهای غیب و شهود» است، همان مقام عندیتی است که مفاتیح خزاین غیبی است و کسی جز او از آنها آگاه نیست، همچنین «حجاب اعظم» است که هر کوچک و بزرگی در نزد او معدوم و هر غنی و فقیری در پیشگاهش مستهلک است، و نیز همان «فضای نامتناهی» است که فوق عرش است و آن جا نه پر است و نه خالی . (12) از دیگر اسامی این مقام، می توان مشیت مطلقه، وجود منبسط، نفس رحمانی، برزخیت کبری، حجاب اقرب، مقام «او ادنی» ، مقام محمدیه و علویه، و بالاخره حضرت «عماء» را نام برد . (13) تعبیر «عماء» در حدیث پیامبر (ص) در پاسخ به این سؤال است که پروردگار ما قبل از خلق، کجا بود; حضرت فرمودند: «فی عماء، لا فوقه هواء، و لا تحته هواء» در این باره شروح و تفاسیر متعددی نگاشته شده و مقصود از «عماء» را گاه حضرت احدیت دانسته اند، و گاه مقام واحدیت، و گاه فیض مقدس، (14) و گاه غیر اینها . امام (ره) عماء را تعبیری از فیض اقدس می دانسته و در این باره چنین آورده است: امکان دارد که حقیقت «عماء» همان حضرت فیض اقدس و خلیفه کبری باشد;

زیرا همان است حقیقتی که با مقام غیبی که دارد، کسی را به شناخت آن راه نیست (وجه شباهت در ابهام و عدم شفافیت عماء) . به علاوه، وساطت بین حضرت احدیت غیب از طرفی و حضرت واحدیت از سویی دیگر نیز با همین فیض است (وجه شباهت، واسطه بودن ابر در رساندن فیض و نزول به غیر) . (15) در واحدیت، همه اسما، مندرج و با وجود بسیط متحدند و هیچ کثرتی در این مقام حاصل نشده و هنوز مظهری به ظهور نرسیده است . این مقام را - که ابن عربی «الوهیت» می نامد - منشا پیدایش و ظهور کثرات عینی و مظاهر خارجی دانسته اند . به تعبیر خود وی: المتوجه علی ایجاد ما سوی الله تعالی هو الالوهة باحکامها و نسبها و اضافاتها، و هی التی استدعت الآثار; (16) آنچه به ایجاد ما سوی متوجه است، مقام الوهیت است با تمام احکام و اضافه هایش; چرا که همین مرتبه است که استدعا و اقتضای بروز آثار می نماید . عرفا مقام نخست یا احدیت را منشا یا مرتبط با شیئی از مظاهر و تجلیات و تعینات نمی دانند . ابن عربی در این باب معتقد است که مرتبه اسماء هم مرتبه ظهور نسبت ها و ارتباطها است و نسبت ها در مرحله احدیت تحقق ندارند . (17)

او می گوید: التجلی فی الاحدیة لا یصح; لان التجلی یطلب الاثنین، و لابد من التجلی; فلابد من الاثنین . (18) تجلی در احدیت صحیح نیست; چرا که تجلی اقتضای دو طرف را دارد و آن جا که تجلی است، حتما باید طرفین حاضر باشند . در این باب امام (ره) هشدار می دهد که: از بیانات عرفا نباید چنان پنداشت که در حضرت اسماء و اعیان، تکثری واقعی یا تحول و تغییر یا تمایزی یا وجود چیزی یا حقیقتی منحاز و مستقل از حق متعال، تحقق دارد; بلکه ذات او بسیط محض و فوق بساطت و تمام و فوق التمام است و از هرگونه کثرت خارجی و عقلی و وهمی مبرا است . ایشان این نکته را مؤید از جانب عقل، ذوق، شهود و نیز آیات قرآنی می دانند . (19) در موضعی دیگر، حتی اعتبارات گوناگون وجود در زبان عرفا - مانند وجود بشرط لا، بشرط شیء یا لا بشرط - را متفاوت با اعتبارات فلسفی و عقلی از اصطلاحات مزبور می داند و می افزاید: اصطلاحات اهل الله جز نتیجه مشاهدات ایشان و تجلیات الهی بر قلب های ایشان نیست . به تعبیر دیگر، این اصطلاحات، نقشه تجلیات حق بر اسمای اعیان ثابته و موجودات است، یا تجلیات او بر قلب های اهل الله و صاحبان دل

. سپس از باب نمونه، مقام بشرط لا را حاصل تجلی غیبی احدی به وساطت اسم مستاثر، و مقام بشرط شیء (واحدیت) را تجلی حق با احدیت جمع (همه اسماء و صفات) دانسته اند . (20) عینیت یا زیادت اسماء و صفات از دید عارفان، اسمای الهی نه معانی زاید بر ذاتند، و نه احوال، و نه آن که ذات، نیابت از صفات را داشته باشد; بلکه در همه مراتب - چه واحدیت و چه پس از آن - توحید صفاتی حکم فرما است; یعنی وحدت و عینیت ذات با صفات و عینیت صفات با یکدیگر . توضیح آن که ابن عربی و تابعان او، صفات را از جهتی عین ذات دانسته اند و از جهتی غیر آن . صفات او معانی و اعتبارات و نسب و اضافات است; پس به این جهت عین ذات است; چرا که جز ذات، موجودی نیست; و از آن جهت غیر ذات است که مفهومشان با ذات مختلف است . یعنی صفات مفهوما با یکدیگر و با ذات مختلف می باشند; اما مصداقا و به حسب حقیقت و هستی، عین ذاتند . ابن عربی در رساله کشف المعنی می گوید: کلام او علم او است، و علم او عین ذاتش; لهذا هم او است که به لحاظ ذات، به اسماء نامیده می شود

. (21) و در جایی دیگر در فتوحات می گوید: علم و حیات و قدرت و دیگر صفات حق، نسب و اضافات است، نه اعیانی زاید بر ذات; چرا که اگر صفات، اعیانی زاید بر ذات باشند، لازم می آید که ذات، ناقص باشد و چیزی که با امری زاید، کمال می یابد، به ذات خود ناقص است . (22) قیصری در مقدمه خویش بر شرح فصوص، جنبه وجودشناختی مبحث عینیت صفات با ذات را چنین تقریر می کند: این بحث در دو مرتبه قابل طرح است; یک مرتبه از آن در مرحله واحدیت می باشد که در آن، دو وحدت مطرح است: 1 . عینیت صفات با ذات، 2 . عینیت صفات با یکدیگر . وی پس از آن که تکثر اسماء را به سبب تکثر صفات، و کثرت صفات را به اعتبار مراتب غیبی صفات (مفاتیح غیب) می داند، می افزاید: صفات و مفاتیح غیبی، در غیب وجود حق به نحو معانی معقول می باشند، نه موجودات عینی و اساسا تحت عنوان موجود وارد نمی شوند . (23) البته او در مرحله قبل نیز بر اتحاد صفت با ذات صحه می گذارد . استدلال ابن عربی بر نفی «صفات زاید بر ذات» چنین است: از آن جا که حق متعال به واسطه صفات است که «الله» می باشد [اشاره به مقام الوهیت]

حال اگر صفات، زاید بر ذات باشند، لازم می آید که الوهیت، معلول صفات باشد; در این صورت اگر صفات عین «الله» باشند، لازم می آید که شیء، علت خود باشد; و اگر غیر او باشد لازم می آید که «الله» معلول علتی باشد که عین او نیست; و این محال است; چرا که علت در رتبه، بر معلول مقدم است . (24) اتحاد اسم و مسمی یا تغایر آن دو از آن جا که اسماء، ساختاری دوگانه دارند، می توان اسم را هم عین ذات مسمی دانست و هم غیر آن . به تعبیر ابن عربی، اسمای الهی با مسمی واحدند; زیرا همه اسماء به لحاظ اشاره به حق، چیزی غیر مسمای ذات نیستند; پس ذاتند از منظر روابط متفاوتی که تجلی محصول آن است (حقائق النسب) . از جانب دیگر، اسماء اگر به طور مستقل و جدای از ذات مدلولشان لحاظ شوند، با مسمی متفاوتند . (25) تحلیل امام (ره) نیز در این باب، تحلیلی وجودشناختی و با توجه به دو وجه اسمای الهی است که وجهی نفسی و تعینی دارند که ظهور احکام کثرت و غیریت از این رو است و آن را در حضرت علمی لوازمی است، و در عالم امر و خلق تاثیراتی . . . و رویی نیز به سوی

حضرت غیب دارند; نه غیب خاص، بلکه غیبی که در او نشانه ظهور است و مقام فیض اقدس می باشد که در ذات احدیت فانی است . از این رو است که غیر، متکثرالهویه و همه در ظل این مقام، مستهلک و راجع به امر واحدند . امام (ره) درباره وجه نخست، عینیت اسماء و صفات را چنین تفسیر می کنند: وجود حقیقی در مقام احدیت جمعی که دارد، همه کثرات در آن هویت وحدانی، گرد هم جمع می شوند; که از هر شایبه کثرت منزه است و گوناگونی ها به صلح و سازگاری می رسد . (26) در جایی دیگر، در مقام جمع بین آیات و احادیث مثبت صفات، و احادیث نافی صفات، می نویسند: نفی صفات، مربوط به مقام ذات و غیب احدی است; و اثبات صفات، مربوط به مقام واحدیت حق . و این که ائمه اطهار (ع) فرموده اند: «ذات مقدس حضرت حق از همه جهات واحد است و هیچ صفتی در او نیست» مقصود آن است که از آن هویت غیبی احدی که همه اسماء و صفات در نزد او مقهورند، نفی صفت شود . و [از جانب دیگر] اگر در قرآن کریم و نیز احادیث ائمه معصومان (ع) می بینی صفاتی برای ذات آمده، باید متوجه باشی که آن صفات بر حسب ظهور به فیض

اقدس و در حضرت احدیت و مقام جمع الهی مطرح است . (27) از این رو است که امام (ره) در مواضع متعدد، قاضی سعید قمی را که تنها شق اخیر را اخذ کرده و صفات حق را به امور عدمی راجع دانسته و با اصرار بر الهیات سلبی، معنای علم را عدم جهل و قدرت را عدم عجز و . . . می داند و انتساب هرگونه صفت به خداوند را منافی حقیقت حق تعالی دانسته است، حضرت امام در کلام مزبور، تعجب خود را از عارف قمی چنین ابراز می دارند: چگونه قاضی سعید از عینیت ذات و صفات در مرتبه واحدیت و مقام اسماء و صفات غفلت نموده و حکم مقام ها و مراتب (احدیت و واحدیت) را با یکدیگر خلط نموده؟ ! ایشان سپس منشا توهم مزبور را در عدم توانایی قمی در جمع بین اخبار، در باب صفات دانسته اند و غیر از استدلال های نقلی، استدلال عقلی ایشان را که در جلد سوم شرح توحید صدوق بر مطلب مزبور ذکر شده، چنین نقل می کنند: صفت عبارت است از چیزی که شیء همراه با آن به گونه ای باشد; و بدون آن، آن حالت را نداشته باشد . و هر چیزی که چیز دیگر همراه با او حالتی داشته باشد، لزوما غیر از آن

چیز دیگر خواهد بود . حال اگر مبدا اجل، صفت می داشت، این صفت نیز ناچار، امر ثبوتی است; پس این صفت، خود معلول خداوند است; و چگونه مخلوق خداوند، خود وصف او باشد؟ ! او در نهایت، نتیجه می گیرد که صفات ذاتی به سلب نقیضشان اشارت دارند . (28) امام (ره) در نقد استدلال مزبور، مقدمه نخست را مورد اشکال قرار داده، می افزایند: صفات، لزوما از قبیل حالات و عوارض زاید بر ذات نیستند; بلکه می توان در مقام حق تعالی آنها را تجلی ذات به فیض اقدس در حضرت واحدیت دانست که به ظهور کمالات در لباس اسماء و صفات می انجامد . اما حقیقت باطن اسماء و صفات، همان حقیقت مطلق غیبی است . در نتیجه، در مقام مصداق، عین ذات است، نه غیر آن . و به صرف این که صفت در مخلوقات مادی، اموری زاید بر ذات است، نمی توان مطلق صفات را واجد چنان ویژگی ای دانست . (29) در اربعین حدیث نیز در این باب آورده اند: تحقیق . . . آن است که اوصاف حقیقیه و اضافیه مطلقا به حسب مفاهیم، مختلف و هیچ یک عین ذات مقدسه نیستند و به حسب حقیقت، تمام عین ذات مقدس است; منتها از برای اوصاف دو مرتبه است: یکی مرتبه ذات و اوصاف ذاتیه

است که توان از آن انتزاع علم کرد و عالمیت و قدرت و قادریت; و یکی مقام اوصاف فعلیه است که از آن نیز انتزاع مفهوم علم و عالمیت و قدرت و قادریت توان کرد . و اما اوصاف سلبیه - از قبیل قدوسیت و سبوحیت - و اسمای تنزیهیه آنها از لوازم ذات مقدس، و ذات مقدس مصداق بالعرض است نسبت به آنها . . . زیرا که اصل حقیقت او است و از لوازم آن، سلب نقایص است و کمال، مصداق عرضی سلب نقص است . و اهل معرفت و اصحاب قلوب مقام تجلی به فیض اقدس را مبدا اسمای ذاتیه دانند; و مقام تجلی به فیض مقدس را مبدا اوصاف فعلیه شمرند; و تجلی به فیض مقدس را غیر نمی دانند; چنان که عین نیز نمی دانند . (30) ابن عربی در مواضع متعددی از آثارش، با استناد به قاعده «العین واحدة، و الحکم مختلف» که بر امکان وحدت ذات موصوف و ظهور احکام متکثر و مختلف از او به عنوان اوصاف دلالت دارد، حق متعال و اسماء او را از بارزترین مصادیق این قاعده می داند و در فتوحات به این مطلب چنین اشاره می کند: فالله و الرب و الرحمان و الملک حقائق کلها فی الذات تشترک فالعین واحدة و الحکم

مختلف لذا بدا الجسم و الروح و الفلک (31) وی در جایی می گوید: عقیده من این است که گرچه اسماء، متعدد می نماید; اما مسمی واحد است . ولی در مفهوم واحد نیست; وگرنه تعدد اسمای الهی عبث خواهد بود . بنابراین معقولیت اسماء، فرع بر اعتبار نسب است; و در نتیجه، مفاهیم اسمای عین هم نیستند . (32) وی در «فص اسماعیلی» فصوص چنین آورده است: اعلم: ان مسمی «الله» احدی بالذات کل بالمعنی; مسمای الهی از حیث ذات، احدی و بسیط و غیر متکثر است; اما از حیث الوهیت (مقام واحدیت) دارای نسبت های کثیر نامتناهی است; چنانکه واحد (یک) نسبت به اعداد و نصف یا ثلث یا . . . بودن، نسبت های نامحدودی پیدا می کند . پس هم واحد است، و هم کل . (33) وی در یک جمع بندی نسبت به اقوال مختلف در باب عینیت یا غیریت اسم با مسمی، می گوید: آنها که به غیریت اسم و مسمی قایل شده اند، در واقع نظر به الفاظ و مفاهیم اسماء (اسماء اسماء) کرده اند; و آنان که به عینیت اسم و مسمی گرویده اند، به اسمای قدیم که عین وحدانیت من جمیع الوجوه است، نظر داشته اند . (34) ابن عربی نه تنها ذات را مسمی به جمیع اسماء و از حیث وجود، عین آنها می داند، بلکه هر

اسمی را نیز موسوم به جمیع اسماء و مصداقا عین دیگر اسماء می داند; یعنی هر اسمی نیز (مانند ذات) از وجهی، عین و از وجهی، غیر دیگر اسماء است و جامع جمیع حقایق دیگر اسماء می باشد . (35) از این لحاظ، قاعده کلی که ابن قسی - از عارفان - بیان داشته: «کل اسم الهی یتسمی بجمیع الاسماء» معنا می یابد; یعنی هر اسم الهی از حیث دلالتش بر ذات و عینیتش با آن، به همه اسماء دیگر موسوم و متصف است و آنها را دارا است; چرا که هر اسم، از حیث ذات همان مسمی است و تنها از حیث معنایی که به خصوص، برای آن در نظر گرفته شده، جدای از آن نیست . (36) امام (ره) نیز دلیل این را که همه اسمای الهی مشتمل بر همه حقایق و کمالات اسمایی اند - و از این رو به تعبیری، همه اسماء اسم اعظم می باشند (37) - این می دانند که همه اسماء با ذات مقدس حق متحدند و از این رو همه با یکدیگر اتحاد دارند; و این از لوازم عینیت صفات با ذات است . (38) به این اعتبار، در باطن هر اسم جلالی، اسم جمالی پنهان است و بالعکس . اسمای حسنی و مسئله وجود نحوه طرح مسئله

اسماء در عرفان نظری بدین صورت است که عرفا پس از آنکه وجوب را برای حقیقت وجود اثبات کردند (وحدت شخصی وجود)، همه صفات کمالیه را در مورد وجود اثبات می کنند; چرا که فقدان هر یک از کمالات، مستلزم نقص است که با وجوب وجود منافات دارد . نحوه استنتاج اسمای حسنی و کمالات الهی برای حقیقت وجود، چنان است که وجود، همواره با وجدان (دارا بودن) کمال توام است، نه فقدان وحد و عدم . بنابراین حقیقت وجود غیر متناهی است و ثانی بردار نیست; پس واحد است به وحدت حقه (توحید) . و بر این اساس، صفاتی سلبی نیز به او انتساب می یابد; چرا که وجود واحد غیر متناهی، نه مثل دارد و نه ضد; نه در دیگری حلول دارد و نه متحد با آن است (زیرا این همه فرع بر وجود دیگری است) نه جهت دارد و نه جسمانی است، و هکذا . . . همچنین اثبات اسمای حسنای الهی بدین صورت است که با ملاحظه حقیقت وجودی، می توان دریافت که قیام و قوام هر چیزی به وجود است و وجود، مقوم همه اشیا است; پس وجود نسبت به اشیا، «قیوم» است و جنبه قیومیت دارد . همچنین حقیقت وجود بر همه اشیا احاطه دارد و «محیط» است .

از احاطه وجود (که مرادف با حق تعالی است)، علم او به هر چیز لازم می آید; یعنی او «علیم» است و چون وجود، اصل ظهور اشیا است و هم ظاهر بذاته است و هم مظهر، برای او صفاتی مثل «ظاهر» و «نور» اثبات می شود . به علاوه، به جهت خفای حقیقت وجود و کنه آن، «باطن» است . (39) و هکذا در باب دیگر صفات کمالی . بدین جهت، سابقا مطرح شد که وجودشناسی و خداشناسی در مکتب ابن عربی اتحاد دارند و هم عنانند . اسمای الهی و جهان عالم، مجموعه ای از اسمای الهی تحقق یافته به صورت عینی است و از این جهت، هر موجودی دال بر ذات حق است . اسمای الهی، هم جنبه فاعلی پیدایش و ظهور عالم کثرات را تامین می کنند، و هم جنبه قابلی و استعدادی مظاهر را . از آن جا که ذات حق جز با وساطت اسمای ظهور نمی یابد، اسماء را «مفاتیح غیب» یعنی کلیدها یا مخازن غیبی عالم در قوس نزول گفته اند; همان طور که ابواب یا راه های وصول به قرب الهی در قوس صعود است . بر اساس همان ساختار دوگانه اسمای الهی در حرکت دور شدن از مرکز، به سمت تنوع و تکثر (به ظهور رساندن مظاهر در عالم کثرت) می روند و در

حرکت رجوع به سمت مرکز، به سوی ذات واحد ارجاع دارند . نیاز و افتقار خلق به حق نیز از طریق اسماء و در مرتبه اسماء است; یعنی حق در مرتبه اسماء، سبب تحقق عالم است، نه در مرتبه ذات که در آن مرتبه «غنی عن العالمین» و بی ارتباط با هر چیز است . به تعبیر ابن عربی: برای هر حقیقتی از حقایق وجودی، اسمی از اسماء وجه دارد که مخصوص به آن است و آن اسم، رب آن حقیقت است و آن حقیقت، عابد آن اسم، و تحت تکلیف و تربیت آن می باشد . به علاوه ممکن است در شیء واحد، وجوه و حقایق متعددی باشد که هر وجهی، اسمی از اسمای الهی را طلب نماید; چنان که حتی در جوهر و در حقایق متعددی متحقق

است که هر یک، طالب اسمی است; به این صورت که حقیقت ایجادش، طالب اسم «القادر» است و احکامش طالب «العالم» و خاص بودنش طالب «المرید» و ظهورش طالب «البصیر» . این وجوه، حقایق ثانویه است که اطلاع بر آنها دشوار است و تحصیل آنها از راه کشف، دشوارتر . (40) امام (ره) نخستین اسم مظهر طلب را اسم اعظم «الله» می داند که خود، قبل از اینکه از اعیان ثابته اثری بوده باشد، توسط فیض اقدس در حضرت واحدیت به منصه ظهور رسیده; اما اعیان ثابته به واسطه تجلی ثانی فیض اقدس - یعنی تجلی به الوهیت در حضرت علمی حق - ظاهر شده اند . ایشان از این جا به بحث انسان کامل و ظهور عین انسان کامل می پردازد و نخستین عین ثابت ظهوریافته را عین ثابت انسان کامل (خلیفه خداوند در مظاهر) می داند و می افزاید که نسبت عین ثابت انسان کامل با دیگر اعیان ثابته، همانند نسبت اسم اعظم با دیگر اسمای الهی است; چرا که هر عینی، واجد مظهریت یکی از اسمای حسنای الهی است . روابط بین اسماء بین اسماء، روابط گوناگونی برقرار است . از آن جا که برخی مظاهر، مظهر چند اسم الهی اند، عارفان نحوه ارتباط اسماء را با یکدیگر، و نیز تاثیر چند اسم را در تجلی آنها

بر ممکنات، به چند دسته تقسیم کرده اند که از آن جمله است: 1 . تعاون اسماء: وقتی اسمی به تنهایی منشا بروز خاصیتی که در خور غایت آن است، نمی شود، با امداد و دخالت برخی دیگر از اسماء، این امر انجام می شود; چنان که «رازق» مظهریت خود را با تعاون اسم «العلیم، المدبر و المحصی و . . .» انجام می دهد . اسماء کمکی را «اعوان و سدنه» آن اسم می خوانند . 2 . تناکح (ازدواج) اسماء: نوع ترکیبی در بین اسمای الهی است که منجر به تاثیر و تاثر اسماء از یکدیگر و پیدایش مظهری که صورت وحدانی جامع آنها است، می گردد; به نحوی که مظهر تحقق یافته، واجد خاصیتی سوای خاصیت مظهر هر یک از دو اسم گردد; چنان که ویژگی موجودی که مظهر دو اسم «القادر» و «القاهر» باشد، متفاوت است با خاصیت موجود که مظهر «القادر» و «الرحیم» است . 3 . تقابل اسماء: عارفان، اختلافات، تزاحم ها و برخوردهای تکوینی یا تشریعی بین پدیده ها را به مدد نزاع یا تقابل یا تخاصم اسماء تبیین می نمایند . البته این تخاصم را تخاصم ممدوح می دانند که همه در جهت برقراری نظام احسن است . این اختلاف حاصل اقتضاهای گوناگون اسمای الهی در مظهرطلبی است; چنان که مقتضای دو اسم «محیی» و «ممیت» یا

«هادی» و «مضل» و . . . متفاوت است . 4 . تفاضل اسماء: از بین اسماء، برخی عظیمند (مثل جواد) و برخی اعظم (مانند الله) ; برخی از حیث شمول بر مظاهر، محیطند (مثل علیم) و برخی محاط (مانند محیی) ; و گروهی متبوعند (مثل قادر) و گروهی تابع (مثل رازق) و . . . از این رو بین مظاهر این اسماء نیز همین نسبت ها متحقق می گردد و اختلاف درجات اسماء، به تفاوت درجات مظاهر می انجامد . در نهایت، آنچه مظهر اسم جامع یا اسم اعظم است، مظهر اعظم الهی نیز می باشد; که قطب، محور و معدل عالم محسوب و «انسان کامل» نامیده می شود . این نظام اسمایی - که در ضمن آن، هر اسم والاتر مشتمل بر همه اسماء مادون و پایین تر است - به نظام عالم مظاهر نیز سرایت می یابد و هر مظهر اعظمی مشتمل بر دیگر مظاهر است . و از آن جا که اسمای الهی اسمای حسنی می باشند، نظام عالم مظاهر نیز نظام احسن است که ظل عالم اسماء می باشد . به علاوه، همان طور که ظهور اسماء در مرحله واحدیت حق، حاصل محبت ذاتی و محبت اسمایی است، ظهور مظاهر عالم نیز به واسطه محبت اسمایی و محبت افعالی برای ظهور اسماء می باشد; که این مظهرطلبی را

در مراتب مختلف، «حرکت حبی» نامیده اند . اسمای جزئی عارفان، مظاهر، آثار و افعال خداوند را نیز به اعتبار دال بر مسمی و علامت بودن و حکایتگری از کمالات ذات، اسم دانسته اند; (41) که برای تمایز از اسمای برخاسته از صفات، آنها را اسمای جزئی می نامند; برخلاف اسمای کلی که محدودند، اسمای جزئی نامتناهی اند; چرا که تجلیات الهی و روابطی که حق می تواند با عالم داشته باشد، نامحدود است . ابن عربی در «فص شیثی» از فصوص می گوید: اسمای خداوند نامتناهی است . اسمای او به آثار و افعالی که از او صادر می شود، شناخته می شود و آن آثار و افعال نیز نامتناهی است; هر چند که اسماء به اصول متناهی - یعنی امهات اسماء - باز می گردد . (42) در فتوحات نیز ضمن تقسیم اسماء به اسمای حسنی (جزئی) و اسمای احصاء (کلی)، اشرف علوم اهل الله را این دانسته که بدانند اسمای الهی - مانند ممکنات - نامتناهی است و هر ممکنی که به وصف خاصی موصوف است، به اسمی از اسمای الهی مخصوص است که با آن از دیگر ممکنات تمایز می یابد . (43) امام (ره) در این زمینه نسبت به دیگر عارفان، تصریحات بیشتری در باب اسم بودن همه موجودات عالم دارند; از جمله در تفسیر سوره حمد آورده اند:

همه عالم اسم الله است; تمام عالم; چون اسم نشانه است . در موجوداتی که در عالم هستند اینها نشانه ذات مقدس حق تعالی هستند . (44) و در شرح دعای سحر نیز می خوانیم: ان سلسلة الوجود و عوالم الغیب و الشهود . . . کلها اسماء الهیة . (45) و بدین وسیله مراتب نزولی و صعودی عالم را مصداقی از حقیقت «بسم الله الرحمن الرحیم» دانسته اند و این کلام را نه تنها برای افتتاح هر سوره و در هر سوره مختص به همان سوره، بلکه آن را مفتاح اصل وجود و مفتاح هر مرتبه ای از وجود دانسته اند; چرا که هر موجودی به وجهی، مظهر اسم «الله» است و به وجهی دیگر، خود اسم الهی است . ایشان یکی از تفاوت ها را بین اسمای جزئی و کلی، عدم تناهی سنخ اول و تناهی و حصر قسم دوم می دانند . (46) به عنوان جمع بندی بحث اسمای الهی و جهان می توان گفت: اساسا دید عارف نسبت به عالم، دیدی است از بالا; یعنی با وساطت اسمای الهی . و این نظرگاه - یعنی دید الهی - متفرع بر وصول به مقام قرب نوافل است که بر اساس تجربیات عارفان و نیز مفاد حدیث قدسی، چشم و گوش و قوای ادراکی و تحریکی عارف،

الهی و حقانی می شود . از این رو دریافت عارف از عالم و تقسیم بندی ها و مقولات ذهنی و تقطیعات ذهنی او از یافته هایش نیز تغییر می یابد . به عبارت دیگر، نگرش بر اساس علم الاسماء و شهود ظهور و سریان اسمای حق در عالم باعث می شود که تقسیم بندی های عرفی، رسمی، فلسفی، کلامی و . . . در دید عارف رنگ بازد; و از آن جمله است تقسیم بندی عالم ممکنات به جوهر و عرض (47) یا متحرک و ثابت، (48) نیز تقسیم عالم به جاندار و بی جان، یا گویا و غیر گویا، (49) یا ظلمانی و نورانی، (50) یا خیر و شر (51) و مانند آن . امام (ره) نیز اهمیت علم الاسماء را در این می داند که ادراک حقایق جهان هستی در پرتو دانستن و ادراک تجلیات اسمائی است . (52) تقسیم بندی های اسماء 1 . اسم اعظم، ارکان، امهات اسماء به جهت تفاضل و درجات اسماء، یک اسم «اسم اعظم» نامیده شده، و دو گروه از اسماء نیز به عنوان ریشه و اصل و مرجع و محیط نسبت به دیگر اسماء محسوب گردیده اند; که به ترتیب به توضیح آنها می پردازیم: اسم اعظم: غالبا عارفان اسم اعظم را اسم «الله» (حقیقت این اسم، نه جنبه لفظی و اسم اسم آن) دانسته اند; چرا

که «الله» نمایانگر مرتبه واحدیت و جامع همه اسماء است . «الله» را اسم ذات مسمی به اسماء صفات (اسم جامع) دانسته اند . (53) خواصی که بر اسم اعظم مترتب دانسته اند، مربوط به شخصی است که (در عرفان عملی و قوس صعود) مظهریت این اسم را حایز و در این اسم فانی گشته باشد . ابن عربی دو اسم «الله» و «رحمان» را جامع ترین اسماء در سلسله مراتب شمولی نام های الهی دانسته است . (54) در ارتباط با تعیین اسم اعظم، امام خمینی (ره) تحقیقی عمیق و بدیع دارند; بدین قرار که اسم اعظم در اندیشه و بینش امام (ره) - نظیر دیگر عرفا - اسمی است که مشتمل بر کمالات همه اسماء است و به جهت همین احاطه، بر آن ها حاکمیت دارد . مصداق این وحدت جمعیه که حاوی کل اسماء و صفات است، به اعتقاد ایشان دو اسم «الله» و «الرحمان» می باشند . اسم اعظم، خود واسطه تجلی بر سایر اسماء و اعیان ثابته در حضرت واحدیت است و عین ثابتی که مظهر اسم جامع یا اسم اعظم است، خود واسطه تحقق دیگر اعیان می باشد . همچنین مظهر اسم اعظم در اعیان خارج نیز واسطه تحقق مظاهر دیگر اسماء در خارج است . این همان اسم است که

به تعبیر ادعیه و احادیث، هرگاه آن نام خوانده شود، درهای بسته آسمان به رحمت گشوده می گردد و اگر بر درهای زمین خوانده شود، به فرج الهی گشوده می گردند . امام ابتدا چهار جنبه بحث از اسم اعظم را از یکدیگر تفکیک نموده و به تفصیل به هر یک پرداخته اند: 1 . به حسب حقیقت غیبی مستاثر; 2 . مقام الوهیت; 3 . مقام مالوهیت; 4 . مقام لفظ و عبارت . توضیح آن که اسم اعظم به حسب حقیقت غیبی - که متعلق علم و ادراک واقع نمی شود - همان است که در احادیث (55) از آن به حرف هفتاد و سوم اسم اعظم تعبیر شده و مخزون و مکتوم نزد حق متعال دانسته شده است; هر چند نزد کمل اولیای الهی، نظیر معصومان، هفتاد و دو حرفش موجود می باشد . اما اسم اعظم به حسب مقام الوهیت (حق در مقام تجلی) و حضرت واحدیت، همان اسم جامع جمیع اسماء الهی است که همچون اصل و منبع برای سایر اسماء و اعیان و همه اشیا و مظاهر است، و دیگر اسماء برای او به منزله مظاهر و فرع و تابع می باشند . این اسم همواره در حقیقت خویش است و هرگز فاش نشده است; جز برای حق یا بنده برگزیده او

که مظهر تام او است . این اسم، صورت حقیقت انسانی و همان حقیقت محمدیه (ره) است که در آن، صور جمیع عوالم مندرج است . اسم اعظم به حسب حقیقت عینی (در عالم مظاهر و از جنبه مالوهیت) نماینده کمالات الهی در بین مظاهر، و طبعا بزرگ ترین مظهر است . این تجلی اعظم به نام هایی همچون «انسان کامل» و «حقیقت محمدیه (ص)» نامیده شده است و متناظر با اسم اعظم و عین ثابت خویش است که به منزله منشا تجلی سایر اسماء و اعیان محسوب می گردد . این حقیقت محمدیه است که عالم مظاهر - از عالم عقل تا هیولی و ماده - را ظهور بخشیده و عالم کبیر، تفصیل این خلیفه و جانشین الهی است . نام دیگر آن، «مشیت» است که به حسب روایات، همه اشیا با او خلق شد; اما خود او خلق بلاواسطه الهی است . ظهور تام و عینی این مشیت در جهان زمان و مکان، در بنیه محمد بن عبدالله (ص) مجسم شده است و به لحاظ اتحاد نوری پیامبر با امامان است که امام علی (ره) در خطبه ای خویش را لوح، قلم، عرش، کرسی، سماوات سبع و نقطه باء «بسم الله» خوانده است . اما اسم اعظم به حسب مقام لفظ و عبارت

• چنان که قبلا گذشت - اسمای لفظی در واقع اسمای اسماء می باشند; اما در عین حال، آثار متعددی بر دانستن و ذکر مداوم آن بیان شده است و اشارات فراوانی - به رمز و کنایه - به برخی حروف آن و نیز نشانی های گوناگونی از اندراج آن در برخی آیات قرآنی یا ادعیه آمده است که امام (ره) به مواردی از این قبیل، به نقل از فتوحات، شرح فصوص جندی و مفاتیح الجنان، اشاره کرده است . (56) می توان گفت آثار متفرع بر اسم اعظم، بر تحلی و تخلق فرد به آن مترتب است، نه صرف دانستن الفاظ آن; چنان که از امام صادق (ره) روایت شده است که هر اسمی از اسمای الهی، در نهایت عظمت است; اگر انسان در حال اشتغال قلب به غیر، ذکر اسم الهی کند، نفعی برای او ندارد; اما هنگام انقطاع طمع از غیر حق، این اسم و ذکر آن، اسم اعظم خواهد بود . (57) از بایزید بسطامی نیز نقل است که در جواب سؤال از اسم اعظم، گفت: اسم اعظم حدی خاص ندارد; اما قلب خویش را برای خدا خالی کن و اگر چنین کردی، هر اسمی را که گفتی، همان اسم اعظم است . (58) راز وجودشناختی این کلام را نیز امام

(ره) بنا به قاعده «الاسماء الالهیة کلها فی الکل» چنین بیان می کند: الاسماء کلها فی الکل; فکل اسم بالوجهة الغیبیة، له احدیة الجمع; بل کل الاسماء هو الاسم الاعظم، کما اشار الیه باقرالعلوم (ع) فی قوله: «اللهم انی اسالک من اسمائک باکبرها، و کل اسمائک کبیرة» . (59) از آن جا که همه اسمای الهی از جهت غیبی (جهت رجوع به ذات و حکایت از آن) دارای احدیت جمعی اند، همه اسماء را می توان اسم اعظم دانست; چنان که امام باقر (ع) در دعای سحر عرضه می دارند که خدایا! من تو را به بزرگ ترین اسمائت می خوانم; هر چند همه اسماء تو بزرگ و عظیم است . ارکان اربعه: اسمای چهارگانه که تحت پوشش اسم جامع «الله» و «الرحمان» واقعند و همه مظاهر و اشیا را در بر دارند، عبارتند از: «الاول، الآخر، الظاهر و الباطن» . (60) کاشانی این اسماء را «سمیع، بصیر، قادر و قائل» دانسته است . (61) امهات سبع: عارفان هفت اسم را تحت عنوان «اصول الاسماء الالهیه» و «ائمه سبعه» محیط و مقدم بر سایر اسماء دانسته اند . کاشانی در اصطلاحات الصوفیه ائمه و اصول اسماء را عبارت می داند از «حی، عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیر و متکلم» . (62) اما در لطائف الاعلام (63) به تبع ابن

عربی در انشاء الدوائر (64) اصول اساسی اسماء (امهات) را «حی، عالم، مرید، قائل، قادر، جواد و مقسط» دانسته و در جایی دیگر، اسامی ذات را باطن اسماء «متکلم، سمیع، بصیر و قادر» محسوب نموده است که آنها را به نام «مفاتیح غیب» می خواند . (65) او می گوید: اصل همه اسماء، باطن وحدت الهی است و اصل اولیه آنها تجلی اول است که عبارت است از ظهور ذات برای ذات . (66) برخی نیز اسم «حی» را ام الائمه و امام ائمه صفات می دانند و همه را زیر پوشش آن می شمارند . 2 . اسم مستاثر و غیر مستاثر تقسیم بندی دیگری که ابن عربی در آثار خود - از جمله کشف المعنی - آورده چنین است که از اسمای الهی برخی (یکی) مستاثر است; یعنی تنها مختص به علم حق است و خلق را بدان راهی نیست; و قسم دیگر، اسمایی است که به بندگان تعلیم شده و عام است . از این سنخ نیز برخی را به همه مردم شناسانده اند (مانند بصیر، سمیع و . .). و برخی را مختص خواص از اولیا قرار داده اند; مثل اسم اعظم . آن قسم که به بندگان تعلیم شده، خود به دو صنف تقسیم می گردد: برخی هم اعیان و هم احکامشان در

قالب تجلیات به ظهور رسیده، و برخی دیگر تنها احکامشان به ظهور رسیده، اما اعیان آنها مستاثر و مختفی است . مردم در ارتباط با این قسم اخیر دو صنف می باشند: برخی مبدا تجلیات مزبور را می شناسند که کدام یک از اسماء است; و بعضی دیگر نمی شناسند . (67) از جمله تحقیقات بدیع امام (ره) در مباحث عرفان، اعتقاد و اجتهاد ایشان در زمینه اسم مستاثر است . چنان که می دانیم، در ادعیه، سخن از نامی از نام های الهی به میان آمده که مستاثر (یعنی خاص ذات الهی و نهان داشته شده از خلق) است; «باسمک الذی استاثرته فی غیب علمک; (68) به نامی که آن را در علم غیب خود برگزیده و نهان داشتی تو را سوگند می دهم .» حال با توجه به این که اسم الهی تعین و تجلی او است و بدون این تعین و تجلی، ذات موصوف به اسم نمی شود، این بحث مطرح شده که چگونه ممکن است اسمی مظهر نداشته و اساسا تجلی نکند . برخی عرفا - همچون قیصری - بحثی تحت عنوان امکان و امتناع در اسمای الهی مطرح کرده اند که با امکان و امتناع فلسفی متفاوت است; بر اساس این تقسیم بندی، برخی اسماء ممکن الظهورند و برخی ممتنع الظهور . در توضیح این

مطلب قیصری افزوده است که اسم باطن دو جنبه دارد: 1 . جنبه مضاف; 2 . جنبه مطلق . جنبه اخیر از اسم «باطن» از آن حیث که ضد «ظاهر» است عین ثابتی دارد و در نتیجه این عین ثابت، مقتضی بطون و اختفا می باشد . از این رو هیچ گاه به عرصه ظهور خارجی نخواهد رسید وگرنه مظهر اسم «ظاهر» می بود، نه «باطن» ; (یعنی خلف فرض لازم آید) و این همان اسم مستاثر است که در روایت و ادعیه وارد شده است . (69) حضرت امام (ره) در این زمینه، عقیده ای خاص دارند: بر اساس قاعده «التعین یقتضی المظهریه» اسم مستاثر مختفی نیز دارای مظهر می باشد; با این فرق که مظهر آن نیز مستاثر و مختفی است و مظهر اسم مستاثر حق در هر موجود نیز وجه خاصی است که بین حق و آن موجود، وجود دارد . (70) ایشان در ذیل قول قیصری در مقدمه که: «و ان کان یصل الفیض الی کل ما له وجود من الوجه الخاص الذی له مع الحق بلا واسطة; (71) از حق متعال از طریق وجه خاصی که بدون واسطه با هر موجودی دارد، به آن موجود فیض می رسد» ، چنین آورده است: این وجه خاص، همان جهت غیبی احدی اشیاء است که

گاه از آن به سر وجودی تعبیر می شود و نحوه تحقق این ربط خاص، بین حضرت است و سر وجودی اشیاء بر احدی معلوم نیست; بلکه وجه خاص و ارتباط ویژه است که رابط بین اسمای مستاثر و مظاهر مستاثر آن اسماء است; چرا که در نزد ما اسمای مستاثر نیز مظاهری دارند که آن مظاهر، مستاثرند و اساسا هیچ اسمی بدون مظهر نمی باشد . سپس در مقام جمع بندی افزوده اند: جهان بهره ای از واحدیت (ظهور همه اسمای الهی) دارد و بهره ای از احدیت (وجه خاص و لحاظ مظاهر مستاثره) . و بهره واحدیت نزد کاملان مشهود است; اما بهره احدی از عالم سر مستاثر و پنهان است که جز خداوند، بر او آگاه نیست . (72) بر اساس این تعبیر، اسم مستاثر نیز مظهری دارد، اما آن مظهر هم سنخ با منشا خویش است; یعنی جنبه ای نهفته در اشیا و سری که بر اساس آن هر موجودی، ربطی ویژه و غیر معلوم با خود و دیگر موجودات دارد و از آن وجه نیز گاه مورد رحمت خاص یا لطف الهی یا دیگر تصرفات حق قرار می گیرد، بدون آن که نحوه آن تصرف، حتی بر فرشتگان و اولیا نیز معلوم باشد; همچنان که در هر موجودی سری هست که جز خداوند، بر آن واقف

نیست . ابن عربی در این زمینه گفته است: و لست ادرک شیئا کنه معرفته و کیف ادرکه و انتم فیه «ذات و کنه هیچ چیز را در نیافتم; چرا که شما در آن مقیم و ساکنید .» امام (ره) در جایی دیگر، تجلی غیبی احدی (مقام بشرط لای وجود) را که هیچ اسم و صفتی در آن لحاظ نمی شود، برخاسته از اسم مستاثر دانسته اند . (73) در تعلیقه بر مقطعی از مصباح الانس که اسماء ذات را به دو قسم متعین الحکم و الاثر در عالم و غیرمتعین الاثر تقسیم و دومی را اسم مستاثر دانسته اند، ضمن نقل کلام استاد خویش، مرحوم شاه آبادی - که اسم مستاثر را همان ذات مطلق احدی است به اعتبار آن که خود احدیت، نوعی تعین محسوب می شود که در ذات مطلق (لا بشرط مقسمی) آن تعین موجود نیست - چنین آورده اند: و عندی: ان الاسم المستاثر ایضا له اثر فی العین، الا ان اثره ایضا مستاثر . . . ; نزد من اسم مستاثر را نیز باید واجد اثر دانست (نه غیر متعین الاثر) ; هر چند که قونوی و ابن عربی اسم مستاثر را غیر قابل ظهور می دانند; جز این که اثر شیء نیز مانند خاستگاه و منشاش، مستاثر و مختفی است; چرا که

احدیت ذاتی نیز جهتی در هر شیء دارد که سر وجودی آن محسوب می شود و جز خدا آن را در نمی یابد . (74) در موضع دیگری، ابتدا اسم مستاثر را از جرگه اسماء خارج می دانند و هیچ ظهور و مظهری برای آن لحاظ نمی کنند; اما سپس برای همه اعتبارات وجود - حتی غیب احدی و هویت صرفه نیز - ظهوری به معنای دیگر و حتی در هر موجود قایل شده اند; ظهوری سری که جز خداوند آن را در نمی یابد . و این را مصداق وجه خاص، بدون واسطه اسمی از اسماء دانسته اند . (75) توضیح تعبیر نخست ایشان در عبارت فوق آن است که در شرح دعای سحر وجهی دیگر در ارتباط با اسم مستاثر بیان نموده; بدین نحو که آن را عبارت از مرتبه عمائیه و احدیت بدون اسم و رسم دانسته اند که فقط خود ذات باری به آن عالم است و به اعتبار این آشکارگی و علم ذاتی، خود ذات، علامت ذات است و به مسامحه به آن «اسم» اطلاق شده است . و اگر اسم مستاثر مصداقی داشته باشد نیز همان است . البته برای نگارنده، تعبیر دوم ایشان در عبارت مذکور (ظهور داشتن هویت ذاتیه و مقام احدی در همه موجودات) چندان واضح نیست . 3 .

اسمای جمال و جلال اسمای جلال در اصطلاح عرفان نظری، عبارتند از اسمایی که از عظمت و کبریای حق حکایت کنند و باعث خفای او می شوند; یا آنکه موجب منع نعمتی یا کمالی از خلق می شوند; نظیر «متکبر، عزیز، قهار و منتقم» . و در عرفان عملی بر اسمائی اطلاق می شود که تجلی آنها باعث قبض و هیبت سالک می شوند; چرا که بر لطف و رحمت حق دلالت دارند . اسمای جمال در عرفان نظری اسمایی را گویند که باعث ظهور حق و اعطای کمالی از کمالات و نعمتی از نعم، بر خلق می شوند; نظیر «رحیم، رزاق و لطیف» . و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می شود که تجلی آنها مایه امن و سرور سالک می شوند; چرا که بر غضب و قهر حق دلالت می کنند . (76) اما از دید ابن عربی تقابل مزبور در ظاهر است نه در باطن; چرا که در باطن هر جلالی جمالی نهفته و در باطن هر جمالی نیز جلالی . وی این نکته را که از عجایب اسرار می داند، چنین شرح می دهد: جلال جمال از این جهت است که هر جمالی - به خصوص جمال مطلق - قهاریتی دارد که مجالی برای نمایش غیر باقی نمی گذارد; همچنان که تابش آفتاب، مجالی برای ستارگان باقی نمی گذارد .

اما جمال جلال نیز به این سبب است که اگر جلال خدا احتجاب او در پس پرده مظاهر است و مظاهر بر حسب آن که مظهر اسم جمیل می باشند و حاکی از اسمای حسنی، لهذا خود نیز جمیل می باشند و به ظهور رساننده جمال . (77) جیلی در الانسان الکامل از اسم یا صفت کمالی ای نام می برد که مشترک است بین جمال و جلال; یعنی وجهی به جلال دارد و وجهی به جمال; مانند ربوبیت که از حیث قدرت، نشان از جلال دارد و از حیث پرورش عالم، نشان از جمال او . )4 )78 . اسم ذات، صفات، افعال تقسیم بندی دیگری که ابن فناری در مصباح الانس و نیز قیصری در شرح خود بر فصوص - به تبع قونوی و ابن عربی - مطرح کرده اند، تقسیم اسماء است به اسمای ذات، اسمای صفات و اسمای افعال . بدین بیان که اگر اسمی نشان دهنده ذات بود، اسم ذات است; مانند «الله، الرب و . . .» ; اگر اسمی حکایتگر صفتی و کمالی از ذات باشد، اسم صفت است; مانند «الحی، الشکور، القوی» ; و اگر نمایان کننده فعلی از حق باشد، اسم فعل است; مانند «المبدئ، المعید، الوکیل» . در ارتباط با تقسیم اسماء به اسمای ذات و غیر آن، برخی

عارفان وجه این تقسیم را چنین ذکر کرده اند: که هیچ اسمی نیست مگر این که ارتباط خاصی با خلق داشته باشد، لهذا به نوعی، حتی در اسمای ذاتی نیز این نسبت، ملحوظ است و در این صورت، تفاوت اسم ذات با اسم فعل و اسم صفات چگونه تصویر می شود؟ عارف شاه آبادی، استاد امام (ره) در این زمینه اعتقاد دارد که اسم، اساسا ذات همراه با خصوصیتی است که منشا اثر باشد; حتی اسم حی و رب - که شیخ آن دو را از اسمای ذات می داند - نیز منشا اثرند و در جواهر وجودات حاضر . اما نظر امام در این باب آن است که وجه تقسیم مزبور آن است که هر چند همه اسمای منشا اثرند، اما برخی بنفسه و بالذات، و برخی به عرض و تبعیت اسم دیگر . بلکه به اعتباری می توان همه اسماء را تابع اسم «الله» دانست که محیط و حاکم بر ایشان است (به لحاظ جنبه وحدت نگر احدی) . اما از آن جا که نظر عارف به کثرت و تفصیل نیز هست و از این حیث، گاه اسم بذاته منشا اثر نیست - مثل اسم حی و رب که هرگاه مسند به اسم دیگری (که حیات لازمه آن است) گردند، مؤثر می شوند - آن اسامی به

اسم ذات نامیده می شوند . اما امام در این سخن که هر اسمی لزوما منشا اثر است، تردید می کنند . (79) ایشان همچنین، هم در ناحیه تجلیات نزولی (وجودی) و هم در ناحیه تجلیات عروجی (شهودی) در موضعی از شرح دعای سحر، هرگونه تجلی ذاتی را بدون وساطت تجلی اسمایی، ممتنع می دانند . (80) هر چند همه اسماء به نحوی نمایانگر ذات اند، اما این حکایت، گاه با واسطه است و گاه بی واسطه . (81) و البته ممکن است در اسمی چند جهت جمع شود; چنان که در اسم «رب» چنین است . اما به حسب آن که این اسم کدام جنبه را بیشتر می نمایاند، به همان نام خوانده می شود . قاضی سعید قمی (ره) از جمله متفکرانی است که در بعد معناشناختی صفات الهی، به اشتراک لفظی بین اسمای الهی و اسمای حق قایل شده است . وی معنای صفات و اسماء را در حق، تنها نفی مقابلات آنها می داند و با گرایش به نوعی الهیات سلبی، معتقد است که هر آنچه به وصفی متصف شود، لزوما صورتی خواهد داشت و محدود خواهد گردید; حال آن که حق متعال ورای حدود و صور و در نتیجه، ورای صفات است . به علاوه خداوند همواره امری کاملا ورای مفاهیم و اوصاف قابل ادراک ما

خواهد بود . (82) امام (ره) ضمن ابراز شگفتی از آرای این محقق و بیان وجود نوعی ناسازگاری در برخی عقاید وی در باب صفات حق، مثل اعتقاد او به قاعده «الاسماء کلها فی الکل» در مقام نقد، ضمن تاکید بر عینیت ذات و صفات، در بعد وجودشناختی، شواهد قاضی سعید را نادرست و ناکافی می دانند; چرا که تعریف وی از صفت - که بر اموری زاید بر حالاتی که موجب تقید یا دگرگونی ذات گردد - تعریفی است که مورد قبول

دیگران نیست و سطح بحث را تا حد نزاع های لفظی و لغوی فرو می آورد; و این شایسته بحثی حکمی و عرفانی نیست . امام صفات را تجلی ذات یا فیض اقدس در حضرت واحدیت می داند و حقیقت اسماء را به حسب باطن، همان حقیقت مطلق غیبی می شمارد . )5 )83 . اسم متصل و منقطع الظهور اسم فعل را - که در تقسیم بندی قبلی گذشت - به اعتبار دولت اسماء - یعنی نحوه ظهور و غلبه تجلی آن بر پدیده ای ویژه یا در دوره ای خاص - رابه سه گروه تقسیم کرده اند: )1 )84 . متصل الطرفین، که ظهور آن اسم و دولت آن، از ازل تا ابد است و آغاز و انجامی ندارد . دولت چنین اسمایی دائمی است; مثل اسمای حاکم بر مجردات . 2 . منقطع احد الطرفین، که ظهور آن اول دارد ولی آخر ندارد . این اسماء، دولتی حادث دارند، اما دائمی; مانند اسمای حاکم بر نفوس انسانی . 3 . منقطع الطرفین، که ظهور آن هم آغاز دارد و هم انجام . دولت این اسماء، موقت است; مثل اسمای حاکم بر مادیات و اجرام متحرک . پى نوشت ها در دفتر مجله موجود می باشد . سعید رحیمیان

امام و حوزه در گفتار آیت الله هاشمی رفسنجانی

1 چکیده: پیش گفتار به فضل الهی در آغاز سال امام امیر المؤمنین علیه السلام توفیق دیدار و گفت وگو با آیةالله هاشمی رفسنجانی سردار بزرگ انقلاب و یار دیرینه امام راحل و مقام معظم رهبری نصیب پیام حوزه شد. ایشان عالمی گرانمایه و از شاگردان و همراهان بنیانگذار انقلاب از سال های بسیار دور هستند. زمینه سازی انقلاب در کنار امام راحل و حضور در کوران دوران آغازین پیروزی نهضت و دفاع مقدس و مدیریت عالی وکلان نظام اسلامی در سال های پر فراز و نشیب نهضت، ایشان را دارای برجستگی ممتازی کرده است. درایت، هوشمندی و افق بلند دیدگاه های ایشان که فرزند فرزانه حوزه اند و از قوت ها و ضعف های احتمالی حوزه و راه درمان آن به خوبی آگاهند و از سوی دیگر آشنایی و آگاهی کاملی که از نیازهای نظام اسلامی دارند، پیام حوزه را بر آن داشت تا در نشستی با معظم له در صدد بهره مندی از دیدگاه ها و تجربیات و نظریات ایشان درباره امام راحل و جایگاه ورابطه حوزه و نظام برآییم. در این گفت وگو به شؤون مختلف حوزه و وظایف حوزه در قبال نظام توجه ای تام شده است و همچنین به بسترهایی که در حوزه زمینه ساز آغاز نهضت شد، نیز پرداخته ایم. امیدواریم این گفتار چراغ راهی برای حوزویان در پیشبرد

اهداف بلند اسلام و انقلاب باشد. آنچه در ادامه می آید، گزارشی از اولین جلسه گفت وگو با ایشان است، که در فضایی بسیار صمیمی و گرم انجام شده است و ان شاءالله در شماره آینده گزارشی از نشستی با معظم له که در آن به صورت کاربردی ازمسایل حوزه، در محورهای سیاستگذاری و مدیریت، نظام اداری و برنامه ریزی، نظام آموزشی، تحقیقات وتبلیغات بحث خواهد شد، را می آوریم. پیام حوزه: در این گفت وگو بنا داریم به مساله امام قدس سره و حوزه علمیه از زاویه دید جنابعالی که ازیک سو از یاران دیرین و نزدیک حضرت امام و از علمای بزرگ حوزه و دارای پیشینه ای قوی در حوزه هستید و از سوی دیگر از بنیانگذاران نهضت اسلامی هستید و در تمام دوران پرفراز و نشیب قبل و بعد از پیروزی انقلاب در راس هرم اداره نظام قرار داشته اید و ملقب به سردار سازندگی هستید بپردازیم. در آغاز و قبل از گفت وگو درباره حضرت امام قدس سره، از حضرت عالی می خواهیم درباره دوران طلبگی و تحصیلاتتان و وضع حوزه علمیه در آن دوران صحبت بفرمایید. آیةالله هاشمی رفسنجانی: بسم الله الرحمن الرحیم، طلبگی ام از سال 1327 شروع می شود و تا سال 1343 به جز دوران کوتاهی که در زندان یا تهران بودم، در حوزه حضور داشتم. در این مدت بیشتر وقتم را در مطالعه و تحصیلات حوزوی سپری کردم،

مقاطعی هم به کارهای فرهنگی و انتشاراتی و تبلیغی پرداختم. سال 1327 که وارد حوزه شدم، نوجوانی چهارده ساله بودم و تا آن زمان در روستا زندگی می کردم و ازمسایل کشور و جهان و تحولاتی که اتفاق افتاده بود، چندان اطلاعی نداشتم. با ورودم به حوزه خوشبختانه در موقعیت مناسبی قرار گرفتم و خیلی زود با حوزه و شرایط آن -بیش از طلبه های دیگر- آشنا شدم. پدرم به خاطر بستگی فامیلی مان با آقایان اخوان مرعشی، من را به آنان سپرد و خیلی زود جزء افرادآن خانواده شدم. اخوان مرعشی در آن زمان از افاضل حوزه و افرادی اهل معاشرت بودند و با بسیاری ازشخصیت ها و طلبه های فاضل حوزه ارتباط داشتند. معمولا در منزل آن ها رفت و آمد بود. از این روخیلی زود با همه چهره های حوزه از آیةالله بروجردی که در راس همه بودند تا سطوح پایین تر آشنا شدم.در مدرسه ها نیز با طلبه های هم سطح خودم کار می کردم و با آنان آشنا بودم. در نتیجه در زمان کوتاهی تقریبا همه حوزه را شناختم. آشنایی با حضرت امام قدس سره چند ماه پس از ورودم به قم نیز منزل مسکونی ما به مقابل منزل حضرت امام قدس سره منتقل شد. این همسایگی اعث شد تا با معظم له آشنا شوم. وضع حوزه در آن دوران آن موقع رسالت مهم حوزه

درس خواندن بود و حوزویان در تحصیل بسیار جدی بودند. مرحوم آیةالله بروجردی با توجه به وضع آن دوران، این رسالت را برای حوزه تعیین کرده بودند. چون در زمان رضاخان حوزه تقریبا متلاشی شده بود و می بایست آن را سر و سامان می دادند. از این رو ایشان حوزه محدودی که از آیةالله حائری یزدی باز مانده بود به دست گرفته و آن را توسعه دادند. در آن موقع، رسالت اول حوزه این بود که روحانیت را که در زمان رضاخان از صحنه های اجتماعی حذف شده بود، دوباره شکل دهد و احیا کند. برای این کار یک دوره زمانی طولانی لازم بود تاطلبه های مبتدی مدارج عالی را طی کنند در درس خارج هم شرکت کنند. ده، پانزده سالی وقت می خواست تا حوزه، حوزه واقعی شود. از این رو اهمیت چندانی به بقیه مسایل داده نمی شد. وضعیت سیاسی و فرهنگی حوزه و جامعه در آن دوران در خارج از حوزه نیز روحانیون، مثل آیةالله کاشانی و فدائیان اسلام، فعالیت هایی داشتند.شخصیت های نادری هم از خود حوزه با آن ها در ارتباط فعال بودند. این فعالیت های بیرونی بر روی حوزه تاثیر می گذاشت و برای طلاب جوان جالب بود، گرچه همت اولیه ما همان درس خواندن بود. البته بعد از شهریور بیست روحانیت از انزوای خفه کننده ای که دیکتاتوری در جامعه ایجاد کرده

بود،بیرون آمده بود. جامعه مذهبی نیز از شرایط بسیار حاد سانسور و ایذاء خارج شده بود و تقاضای چشمگیری در حوزه مسایل دینی به وجود آمده بود و مردم با علاقه مندی زیاد با حوزه و روحانیت ارتباط پیدا می کردند. طلبه شدن من نیز، خود، نشانی از این علایق مردمی است. من نوجوانی بودم ساکن روستای بهرمان در جلگه نوق رفسنجان که یازده فرسخ تا شهر فاصله داشت، و هنوز شهر را ندیده بودم. وضع راه ها ووسایل حمل و نقل به گونه ای نبود که روستاها بتوانند ارتباط جدی با شهرها داشته باشند. من در نوق ودر آن سنین به طلبگی علاقه مند شدم، تا آن موقع در مکتب تحصیل می کردم که در آن جا کتاب هایی مثل نصاب، بوستان سعدی و معراج و امثال این ها علاوه بر کتاب های معمول مدارس خوانده می شد. این علایق عمیق در چنین محیطی عمق التهاب و اشتیاق مردمی را می رساند. یک مداحی آمده بودنوق و آیةالله بروجردی را به مردم معرفی کرد. گرچه این مرد تنها مداحی می کرد و کار دیگری هم نداشت ولی اطلاعاتش از اهالی روستا بیشتر بود و از زبان او با حوزه آشنا شدیم. البته پدر من نیز از دروس حوزوی و حوزه و روحانیت آگاهی داشت و با اینکه شغل او غیر از کارتبلیغی و روحانیت بود، لباس روحانی می پوشید

و وقت زیادی هم صرف مطالعه کتب دینی می کرد. فکر می کنم در خیلی از جاهای ایران شرایط همین گونه بود. از این رو افرادی که برای طلبگی به حوزه می آمدند، عاشق کارشان بودند و تردیدی در انتخابشان نداشتند. البته آن موقع تحقیرات توده ای ها و لیبرال ها و عوامل آن ها بر ضد آخوندها رواج داشت و رسوبات دوران استبداد پهلوی هم بود، ولی در مقابلش این عشق هم بود. در خود حوزه هم صحنه های شیرین و تلخ بسیار بود. فعالیت هایی هم انجام می شد. آن موقع فدائیان اسلام فعال بودند، جبهه ملی هم بسیار فعال بود و قضیه ملی شدن صنعت نفت جزء مهم ترین خواسته های ملی آن روز محسوب می شد. حرف های بزرگی هم زده می شد و می گفتند اگر نفت ملی شود به هر ایرانی در روز چقدر می رسد و می گفتند هر روز یا سر هر ماه می آورند و در خانه افراد می دهندو توجه نمی کردند که در ثروت سرانه کشور این قدر سهم پیدا می کنند. فضای آزاد، خوب و سازنده ای بعد از شهریور بیست به وجود آمده بود. دولت شاه هم که تازه به قدرت رسیده بود، جوان و خیلی ضعیف بود و اصلا امکان کنترل نداشت، ساواک هم شکل نگرفته بود،توسعه مبارزات بر محور ملی شدن نفت فشار زیادی روی انگلیس داشت چون نفت و مسایل سیاسی واجتماعی و اقتصادی کشور تحت

نفوذ انگلستان بود و در مبارزات عامل عقب ماندگی ایران انگلیسی هاهم معرفی می شدند و حزب توده هم نقش زیادی در دامن زدن به آن موضوع داشت و تا حدودی هم درست و بجا بود. پیام حوزه: جنابعالی در آن دوران تا چه مقطعی تحصیل کردید و اساتید و بزرگانی که درمحضرشان تلمذ کردید، چه کسانی بودند؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: اولا وضع حوزه در آن دوران به گونه ای بود که تقریبا همه چیز در آن بدون برنامه و آزاد بود. بعضی ها ازنصاب و بعضی ها از جامع المقدمات شروع می کردند و در دوره سطح از امثله تا کفایه خوانده می شد،انتخاب استاد هم مباحثه و درس و محل سکونت همگی آزاد بود. طلبه اگر می توانست در مدارس حجره ای پیدا می کرد والا در خانه های مردم اتاق اجاره می کرد. حوزه راهنمای رسمی نداشت، البته افرادی بودند که طلاب را راهنمایی و کمک می کردند ولی فضاکاملا آزاد و انتخابی و نوعا هم عاشقانه بود. من به سرعت درس هایم را خواندم، فکر می کنم در ظرف شش تا هفت سال سطح را تمام کردم. تا سه سال حتی تابستان ها از قم بیرون نرفتم، آن موقع تابستان های قم خیلی سخت بود و وسایل تبرید هم نبود، بعد از سه سال وقتی برای اولین بار به روستای خودمان برگشتم، قسمت زیادی از لمعه را خوانده وبه ادبیات مسلط

بودم. همه متن الفیه و متن تفتازانی و متن تهذیب المنطق که محور کتاب حاشیه ملاعبدالله است و مقدار زیادی از قرآن و همه اشعاری که به صورت شاهد مثال در کتاب های ادبیات حوزه مثل مغنی و سیوطی، و کتب دیگر است را از حفظ داشتم. خیلی از طلبه ها آن موقع این گونه بودند. قسمت های زیادی از قرآن را حفظ کرده بودم، تا آن موقع منبر نرفته بودم و تنها درس می خواندم، سه سال و نیم بعد هم بخشی از قوانین، رسایل و مکاسب، کفایه راکه آن موقع تدریس می شد، تمام کردم. البته درس هایی هم در کنار دروس رسمی حوزه مثل درس منظومه و بحث های فلسفی خوانده بودم. پیام حوزه: الان هم، همین متون دروس اصلی حوزه است و تغییرات اندک بوده است، مثلا قوانین رااصول فقه کرده اند، در بخش ادبیات هم مغنی الادیب می خوانند، یک سری دروس عمومی هم اضافه شده است. آیةالله هاشمی رفسنجانی: آن زمان حاشیه ملاعبدالله و در کنار آن شمسیه را می خواندیم، یک چیزهایی درس های رسمی وجدی حوزه بود و درس هایی هم خودمان انتخاب می کردیم، مثلا جامی و شمسیه را هم می خواندیم. به هرحال در ظرف شش سال تا هفت سال به درس خارج رسیدم. مدتی درس آیةالله بروجردی می رفتم. درس ایشان تنها دو یا سه روز در هفته و آن هم تکراری بود، ولی

برای ما خیلی مفید بود. درس اصلی من درس امام قدس سره بود و در درس فقه و اصول ایشان شرکت می کردم. مقدار زیادی هم به درس مرحوم آیةالله داماد رفتم. در درس آقای شریعتمداری نیز در مقطع تابستان که ایشان مبحث نکاح راتدریس می کردند شرکت کردم، مقداری هم از درس های آیةالله گلپایگانی و آیةالله مرتضی حائری استفاده کردم. پیام حوزه: اجازه بفرمایید به موضوع حضرت امام قدس سره بپردازیم، جناب عالی اشاره ای جامعه شناسانه به وضع آن روز حوزه های علمیه، داشتید، به علاوه خودتان فرمودید و در افواه هم مشهور است که تا همین اواخر حوزه به تحصیلات به ویژه فقه و اصول منحصر بود، سؤالی که به ذهن می آید، این است که چه زمینه هایی در حوزه وجود داشت که -امام راحل قدس سره وامثال ایشان که قبل از حضرت ایشان هم بودند- به وجود بیایند و رشد کنند و در قضیه حضرت امام قدس سره حوزه با ایشان همراهی کند و نهایتا بعد از یک دوره زمانی خاص که زمینه ها و بسترها فراهم شد. انقلابی عظیم را سامان دهند؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: البته این که گفته می شود فعالیت اصلی حوزه فقه و اصول بود، به این معنا نیست که در حوزه فعالیت های دیگری نبود. طلبه ها نوعا بخشی از هزینه زندگی خود را از ناحیه منبر و تبلیغ تامین می کردند، زیرا شهریه ها جزئی بود. تبلیغ برای

طلبه ها یک بخش جدی از کارشان بود و اکثر آن ها منبرمی رفتند. این کار نیازمند مطالعات جنبی زیادی بود. از سوی دیگر، محیط سیاسی نسبتا آزاد بود ومسایل جدی در کشور مطرح می شد. در تبلیغات هم حرف های تند چه در زمینه مسایل مذهبی و چه درباره مسایل اجتماعی مطرح می شد و روحانیون موضع گیری می کردند. بنابراین در حوزه در کنارتحصیل فقه و اصول یک جریان سازنده سیاسی اجتماعی نیز وجود داشت. دروس دیگری هم که در حوزه رایج بود، به شکل گیری شخصیت و تفکر طلاب کمک می کرد، تفسیرجایگاه خاصی داشت، نهج البلاغه بستر مواعظ و منبرهای طلاب بود، بحث های اخلاقی هم در حوزه کم نبود، فلسفه تقریبا جزء درس های ما بود که در حد منظومه و برای بعضی ها در حد اسفار جزء برنامه هاحساب می شد. ارتباطات گسترده ای هم طلاب با جامعه آن روز داشتند. اما امام تحت این شرایط که از آن صحبت کردیم، ساخته نشدند. شخصیت امام قبلا ساخته شده بود.هنگامی که با امام قدس سره آشنا شدیم، معظم له را همان گونه یافتیم که ده سال بعد نهضت را آغاز کردند وجامعه ایشان را شناخت. الآن سال صدم میلاد امام را پشت سر گذارده ایم. ایام زندگانی ایشان با پر فراز و نشیب ترین دوران تاریخ ایران مقارن شده بود. امام قدس سره تقریبا دوره مشروطه و بعد از مشروطه و دوران

اشغال ایران از سوی خارجی ها در دو جنگ جهانی را درک کردند، از سویی دیگر حضرت ایشان ذاتا انسانی بسیار مستعد وخوش فکر بودند، شخصیت ذاتی ایشان از شخصیت های نادر روزگار است و تا آن جایی که اساتید وبزرگان را دیده ام، مثل ایشان خیلی کم بوده اند. در کنار این ها در دوره رضاخان که جامعه تحت فشار و استبداد بود امام قدس سره به عرفان رو آورده بودند.توجه به عرفان و نفس مرحوم آیةالله شاه آبادی که استاد امام قدس سره بودند، ایشان را متحول کرده بود و در کنارمقام علمی ممتاز، از ایشان شخصیتی استثنایی به وجود آورده بود. ما در همه حالات، تدریس، مذاکرات، مزاح ها، تندی ها و تلخی ها و حتی تحلیل های ایشان جرقه های عرفانی می دیدیم. در یک جمع بندی استعداد ایشان قوی بود، خوب درس خوانده بودند ومبانی فقهی و اصولی حوزوی را در اختیار داشتند. از شرایط تاریخی قبل از آمدن رضاخان و دوره مشروطه و شکست مشروطه و حالت خشمی که به نیروهای مسلمان دست داد، آگاهی داشتند، ازچگونگی برباد رفتن نتایج مشروطه که توسط لیبرال ها، چپی ها، عمال اجانب و سلطنت خواهان آلوده شد و توسط نظامی های رضاخان مصادره شد و عملکرد غرب زده هایی که باعث این تفرقه شدند، باخبربودند. عوامل موفقیت و به هم خوردن مشروطه را هم می دیدند، دوران حضور یک نظامی قلدر مثل رضاخان که بسیار عوامانه، ولی خیلی

جدی با مسایل کشور برخورد می کرد را لمس کرده بودند. جنایات غربی ها در دوران اشغال ایران که خیلی ها را تحت تاثیر قرار داده بود، را هم مشاهده کرده بودند. تاثیرمنفی حذف روحانیت از زندگی مردم هم برای امام قدس سره خیلی جدی بود. این ها چیزهایی بود که آثارش در افکار و زندگی سیاسی ایشان بعدا هویدا شد. پس برای شناخت شخصیت امام قدس سره باید به عوامل تاریخی 20 الی 30 سال قبل از شهریور بیست برگشت و اقتضائات آن را بررسی کرد. از این رو ایشان را باید ساخته شده قبل از دوران گسترش حوزه در قم به حساب آورده و حتی گسترش حوزه قم را محصول تلاش ایشان دانست. آیةالله بروجردی را امام قدس سره از بروجرد دعوت و حوزه را تقویت کردند. منتهی افکاری که ایشان داشت،با سیاستی که آقای بروجردی و اطرافیانشان داشتند، سازگار نبود و شرایطی پدید آمد که امام قدس سره از متن اصلی جریانات خارج شده و تنها به تربیت طلاب پرداختند. و افکارشان را تقویت و توسعه دادند. تا این که با گذشت سال ها زمینه های مساعد فراهم شد و حدود هفت - هشت سال قبل از شروع نهضت، وضع حوزه و جامعه امام را متوجه کرد که منویات ایشان قابل اجراست. پیام حوزه: در بین بزرگان حوزه در آن زمان گستره وسیعی از آراء و

عقاید وجود داشت ولی نهضت امام یک پارچه و همه گیر شد. حوزه وروحانیت در آغاز نهضت در سال های 42 و به ویژه در اوج نهضت به گونه ای باایشان همراه شد که اگر کسی هم نظر و هم رای ایشان نبود، عملا در حاشیه قرار گرفت. به نظر جنابعالی چه عواملی باعث این همدلی در حوزه شد؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: اکثریت طلاب و روحانیون آن زمان حوزه بویژه شاگردان امام کسانی بودند که از دهه بیست در قم بودند و از نزدیک شاهد مبارزات جبهه ملی و فدائیان اسلام، حزب توده و به خصوص نهضت آقای کاشانی بودند. آنان دوران خفقان بعد از دولت مصدق را نیز لمس کرده بودند.این خاطرات و مشاهدات برای روحانیان بسیار سازنده بود. از سویی دیگر نیروی عظیمی که در حوزه شکل یافته و رشد کرده بودیکنواختی محیط حوزه و دوری از صحنه های سیاسی و اجتماعی را نمی پسندید، از این رو از سال سی وپنج به بعد کارهای انتشاراتی گسترده و فراگیر در حوزه شروع شده بود و نشریاتی مانند مکتب اسلام وپس از آن مکتب تشیع منتشر می شد. در کنار اینها ارتباط با دانشگاه ها آغاز شد و از طریق امتحان مدرسی عده ای از طلاب وارد دانشکده معقول و منقول شده بودند و پلی ارتباطی بین حوزه و دانشگاه ایجاد کرده بودند که حرف های جدیدی از

این طریق به حوزه های علمیه منتقل شد. در تهران نیز شخصیت های ملی مذهبی فعالیت های خوبی داشتند که برای طلاب پرجاذبه بود. مجموعه این وقایع و تحولات برای طلبه های آن زمان و بویژه شاگردان امام قدس سره سازنده بود و باعث این همراهی و همدلی شد، البته در زمان آیةالله بروجردی امکان حرکتی برخلاف نظر ایشان در حوزه وجودنداشت و محکوم به شکست بود و هیچ کس مخالفت با ایشان را تحمل نمی کرد. ایشان نیز مصلحت حوزه و جامعه اسلامی را در آن زمان اهتمام به تحصیل و حفظ آرامش می دانستند. پس از رحلت آیةالله بروجردی شرایط جدیدی در حوزه به وجود آمد و زمینه بروز شخصیت و افکارامام پدید آمد. پیام حوزه: حضرت امام قدس سره بنیانگذار شکل نوینی از حکومت یا به تعبیری دقیق تر «حکومت دینی»هستند و نظامی که با این کمال و گستردگی قبل از ایشان بی سابقه است و در گذشته حتی در مباحث فکری و تئوریک هم با این وسعت مطرح نشده است. حضرت امام قدس سره براساس چه مبنایی این تئوری والا و کامل ولایت فقیه و حکومت دینی را مطرح کردند؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: از حضرت امام قدس سره چه در سال های قبل از نهضت و چه سال های اول بعد از پیروزی انقلاب به جزبحث های ولایت فقیه که در نجف تدریس کردند، مطلبی نشنیدم که بیانگر شکل حکومت باشد،

اماروشن بود که در حکومت باید قوانین و احکام اسلامی در همه زمینه ها اعم از سیاست خارجی و داخلی و اقتصادی و فرهنگی اجراء شود و نقض نشود. هدف حکومت در افکار ایشان مشخص بود، اما این که شکل حکومت چگونه باشد، من چیزی نشنیدم. ممکن است مطالبی داشته باشند که دیگران شنیده باشند. ما احساس می کردیم، وظیفه ما، نهی از منکر و امر به معروف است و باید مواظب باشیم که احکام اسلامی اجرا شود. لذا هر جا خلاف این را می دیدیم، براساس تکلیف عمل می کردیم. اگر مردم خلافی می کردند در موعظه ها می گفتیم و اگر دولت تخلف می کرد در مخالفت های سیاسی اعلام و برخوردمی کردیم. اما این که چگونه نهضت به این جا رسید که ولایت فقیه به این شکل مبنایی مطرح شود. ریشه آن درعقاید شیعه است. اساسا تکون شیعه در مساله امامت است گرچه در زمان پیامبر شیعه بروز و حضورداشته، اما یک جبهه نبوده است و در بحث خلافت و امامت که آن را حق مسلم دوازده امام معصوم ازاهل بیت علیهم السلام می دانسته است، متکون شده است. در تمام تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام، همواره محور شیعه امامت بوده است. فقه قوی و مستحکم شیعه نیز در همه زمان ها از صدر تاکنون بر این پایه استوار است و علما و فقهای جامع الشرایط نواب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

هستند. در حکومت ها هم گاهی افرادی از قاجاریه یا صفویه که می خواستند مسلمان تر از دیگران باشند برای کارهایشان از علما اجازه می گرفتند تا خیالشان راحت باشد،که تصرف عدوانی در امور جامعه نمی کنند. این تفکر اصولا همزاد با تکون شیعه بوده و هیچ وقت هم از آن جدا نشده، منتهی در مقام عمل برخیلی ها این فکر مسلط شده بود که در زمان غیبت و قبل از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)،تحقق ولایت و حکومت فقیه امکان تحقق ندارد. از این رو به نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر قانع بودند و کم کم این تفکر، برای علما وحوزه ها فرهنگ شده بود. از این رو علمایی که در فکر ایجاد حکومت افتادند نادر بودند. با اوج گیری مبارزه بحث ایجاد حکومت و ولایت فقیه جایگاه خاصی در مباحث فکری یافت. درآغاز در داخل کشور این بحث شروع شد که اصولا آیا باید دنبال حکومت باشیم یا نه؟ یکی از آقایان قم کتابی نوشت و در آن کتاب به رغم تلقی موجود که هدف امام حسین علیه السلام را تنها نهی از منکر و امر به معروف می دانست، مدعی شد که هدف حضرت بالاتر از امر به معروف بوده و ایشان دنبال حکومت بوده اند. بسترهای فکری آن زمان باعث شد تا این بحث مخالف و موافق پیدا کرد. در

سال های آخر مبارزه این فکر در جامعه گسترش یافته و جدی شد، امام راحل نیز بحث ولایت فقیه را در نجف شروع کردند. البته منظورم از سال های آخر، ده سال آخر مبارزه است، البته در آن زمان این فکرکه به زودی مبارزه پیروز می شود و رژیم شاه شکست می خورد و می توانیم سیستم حکومت را تغییردهیم، در اذهان چندان جدی نبود و تصور می کردیم تا به آن جا برسیم، خیلی وقت داریم. اما سرعت تحولات و حوادث، ما را مقداری برای ایجاد سیستم اسلامی به عجله واداشت. به هر حال گرچه بحث امامت و ولایت ریشه در عقاید شیعه دارد، ولی مشکلات و مصائب طولانی،بین شیعه و این فرهنگ فاصله انداخته بود. به طوری که شما در کتاب های فقهی و بحث های علمای گذشته افراد نادری، مثل مرحوم نراقی را می بینید که به این بحث بیشتر پرداخته اند. ولایتی که آن موقع زیاد از آن بحث می شد، ولایت در امور حسبیه و در حد ضرورت های جامعه بود. اما بعدا یک نوع برگشتی به مهم ترین مساله شیعه شد، همچنان که در آن روایت معروف می فرماید: بنی الاسلام علی خمس علی الصلوة والزکوة و الصوم و الحج والولایة و لم یناد بشیء کمانودی بالولایة ...که این روایت نشان می دهد مهم ترین رکن در افکار سلف شیعه ولایت بوده است. پیام حوزه: اگر اجازه بفرمایید سؤالی جامعه

شناسانه از وضع آن روز مردم داشته باشیم; زمانی که نهضت به پیروزی رسید پس از یک دوره پنجاه ساله تلاش حکومت پهلوی برای دین زدایی بود، کشف حجاب، اختلاط زن و مرد، برنامه های مبتذل سینما و مطبوعات، رادیو،تلویزیون، در آن دوران، رواج مراکز فساد و تبلیغ و ترویج بی بند و باری پنجاه سال آن هاحکومت کردند و برای این که فرهنگ دینی مردم را از بین ببرند تلاش کردند. اما وقتی امام ندای این نهضت را بلند کرد، مردمی که پنجاه سال تحت بمباران تبلیغات فرهنگی فاسد پهلوی بودند به این نهضت پیوستند و همراهی کردند و خواستار حکومت دینی شدندو استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی محوری ترین شعار این مردم شد. علت این مساله راچه می دانید؟ و چرا آن وضعیت تبلیغاتی کمتر در مردم اثر کرد و آنان به این صراحت دعوت را پذیرفتند و پیروی کردند؟. آیةالله هاشمی رفسنجانی: برای پاسخ گویی به این سؤال از بعد جامعه شناسی باید عوامل خرد و کلان بسیاری را به حساب آورد. باید توجه داشت که گرچه حکومت ها می توانند در زمینه فرهنگ و عقیده سازی کارهایی را انجام دهند، ولی معمولا نمی توانند فرهنگ و عقاید مردم را برای مدتی طولانی بسازند و مطابق نظر خویش باربیاورند، البته اگر حکومتی صد در صد محبوب باشد و روابط خوبی با مردم داشته و برنامه درستی هم داشته باشد،

می تواند به تدریج نسل ها را به شکلی که می خواهد، بار بیاورد. در تاریخ ایران همواره مهاجمینی در صدد نابودی فرهنگ و اعتقادات مردم بوده اند ولی همواره همین افکار اصیل و فطریات مردم، جریان مهاجم را بلعیده و در خودش هضم کرده است. حتی مغول هاکه آمدند و آن گونه رفتار کردند، مدتی بعد خودشان اسلام و فرهنگ ایران را تا حدودی پذیرفتند و با آن مخلوط شدند. در کنار این ها، تلاش و فعالیت فرهنگی و تبلیغی روحانیت را نیز نباید از نظر دور داشت، روحانیت همیشه حتی در زمان پهلوی به ویژه بعد از پهلوی اول در همه جا حضور داشته و مواظب افکار و عقایدمردم بوده است. مراجعات اصلی مردم هم به این ها بوده، از این رو حکومت پهلوی هیچ وقت موفق نشدفکر صحیح دینی را به کلی از مردم بگیرد. خفقان هیچ جا کار ساز نیست، خفقان معمولا به صورت یک مانع کوتاه مدت عمل می کند. پشت سرخفقان نیروی عظیم افکار عمومی متراکم می شود، وقتی اولین منفذ را پیدا کرد، خودش را آزاد می کند ووارد جامعه می شود. در زمان پهلوی ها همین گونه شد. علاقات دینی، آزادی خواهی و نفرت از سلطه بیگانه و امثال این ها چیزهایی بود که هیچ گاه از قلب مردم بیرون نرفت. رهبریتی لازم داشت تا مردم قیام کنند. از این رو هرگاه در گوشه ای منادی

پیدا شد،مردم به حرکت درآمدند. حکومت پهلوی و پسرش به گونه ای عمل کرده بودند که غیر از اعطای امتیاز برای عده ای خاص، و یافشار به مردم هیچ چیز دیگری نمی توانست مردم را به تمکین از حکومت وادار کند. در زمانی که دنیا به طرف آزادی و حریت حرکت

می کرد، حکومت پهلوی در این کشور خفقان ایجاد کرده بودند. به علاوه مساله نفوذ خارجی ها در این کشور برای مردم بسیار تحقیر کننده بود. تنفر از سلطه خارجی،تنفر از تبعیض ها، تنفر از غارت ها و تنفر از بی عرضگی هایی که حکومت پهلوی در اداره کشور از خودبروز داد، در کنار عوامل مذهبی، دینداری، میهن دوستی و آزادی خواهی مردم زمینه مناسبی را برای مبارزه با دولت و جذب آنان به نهضت فراهم آورد. پیام حوزه: البته عامل مؤثر عامل مذهبی بود، چون با آن استبداد و حکومت پلیسی اگر عامل مذهبی نبود مانع از حرکت می شد. آیةالله هاشمی رفسنجانی: همین طور است. آن فطرت اولی و آن فرهنگ تشیع که در مردم بود باضافه عوامل جنبی که اشاره کردم، باعث شد تا وقتی رهبری مثل امام راحل پیدا شد، در کنار تلاش و حضور روحانیتی که «زبرالحدیدامام» نامیده می شدند -نام شاگردان امام قدس سره را با استفاده از آن روایت، زبرالحدید گذاشته بودند- خیلی زود مردم استقبال کردند. البته شبکه خوبی هم به واسطه همین روحانیت ایجاد شده بود و در مراسم عزاداری ها، جشن ها، ماه محرم و ماه رمضان، وفیات و اعیاد ارتباطات مردمی تقویت می شد. سیستم وجوهات شرعی هم بین مردم و امام قدس سره رابطه برقرار می کرد و نهضت را تغذیه می نمود. پیام حوزه: بر می گردیم به بحث حوزه، حضرت عالی یکی از

بلندنظرترین علمایی هستید که حوزه در این سده های اخیر به خودش دیده، نوع نگرشی که به مسایل دارید تازگی دارد، علاوه بر این در مدیریت کلان کشور هم حضور داشته اید، همچنین روحانی بسیار فاضل و عالم دینی هستید که در حساس ترین دوران حوزه و کشور در متن حوزه بوده اید، اخیرا هم شنیدیم که بازدیدی از حوزه علمیه قم داشتید، حال از حضرت عالی استدعا داریم، وضع امروز حوزه را با عنایت به محورهایی که عرض می شود، ارزیابی فرمایید. امروز ما با انفجار علوم مواجه هستیم و ارتباطات آن قدر گسترده شده که الآن همه علوم موجود در دنیا برای همه افراد قابل دسترسی شده، فرهنگ ها و تمدن ها دارند دریکدیگر ادغام می شوند. شبکه بزرگ ارتباطات و شبکه بزرگ تبلیغات یکی از محورهای عمده اش این است که فرهنگ دینی و اعتقادی را یا منهدم کند یا به رابطه شخصی و فردی منحصر کند، در حالی که دین ما دقیقا خلاف این را می خواهد، یعنی رابطه دینی و مذهبی در دیدگاه اسلام باید عمومی، اجتماعی، سیاسی و کاربر باشد و به تعبیر حضرت امام فلسفه فقه، حکومت است. حالا با توجه به این وضعیت که الآن جامعه و جهان دارد، حوزه ما الآن جایگاهش کجاست؟ ارزیابی حضرت عالی از وضع فعلی حوزه چیست؟ تا بعدابپردازیم به اینکه چه انتظاراتی داریم و کجا باید باشیم. آیةالله هاشمی رفسنجانی: آنچه

راجع به وضع دنیا و شبکه ها و ابزار جدید اطلاع رسانی و توطئه استکبار برای بیرون کردن دین ازمتن جامعه گفتید درست است و مناسب ترین جا هم برای تاثیرگذاری و صیانت اسلام و جامعه حوزه های علمیه و روحانیت است. چند ماه پیش در قم ملاقاتی با اعضای محترم شورای عالی حوزه داشتم و برنامه ها و سیاست ها را اززبان آنان شنیدم، قبلا هم از اوضاع حوزه بی اطلاع نبودم و معمولا از حوزه خبر می گرفتم. بحمدالله حوزه را رو به پیش و متفاوت با سال های قبل می بینم، انصافا نیاز جامعه و همچنین اهمیت حوزه در تاریخ آینده ایران درک شده، به تاثیر بخشی حوزه در حکومت اسلامی و به وظایفی که در قبال نظام دارد تا حدود زیادی توجه شده است. البته همه سطوح حوزه چنین نیست، ممکن است بعضی ازبزرگان یا طلبه ها به این مسایل توجه جدی نداشته باشند ولی به هرحال اکثر طلاب و عده فراوانی ازشخصیت های درون حوزه به اهمیت شرایط و نقش احتمالی و امکانی آن ها و وظیفه حوزه واقف شده اند.از دیدن برنامه ها و سیاست ها خیلی بیشتر از گذشته امیدوار شدم. اما این عبارت هایی که درباره من گفتید باید بگویم که این عبارات ناشی از حسن ظن شما است. من حقیقتا این گونه که شما می گویید، نیستم. من طلبه ای با استعداد متوسطی بودم و درس ام را تا آن

موقعی که در حوزه بودم، خواندم و در جریان مبارزه، تحصیل، زندگی و حضور در متن جامعه و مدیریت کشور تجربه هایی کسب کرده ام که می تواندامروز مؤثر واقع شود. به نظر من الآن نظام آن بهای لازم را به حوزه نداده و توجه نکرده که چه امکان و سرمایه عظیمی دراختیارش هست و خود حوزه هم توجه اساسی نکرده که چه فرصت استثنایی در تاریخ برای ایفای رسالت اصلی اش برایش پیش آمده است. نه اینکه کاملا بی توجه باشند، بلکه توجه در هر دو طرف هست، اما نه در حدی که شایسته این مساله خیلی عظیم است. حوزه مرکز بسیار با عظمتی برای پرورش نیروهای مورد نیاز جامعه و حکومت اسلامی است و حکومت اسلامی که خود فرصت بی سابقه ای برای کارایی حوزه است جایی بهتر از حوزه برای تربیت نیروهای مورد نظر ندارد. دانشگاه ها هم کار می کنند. و خیلی سازنده هستند، اما حوزه با آن فضای روحانیت و آن شرایطخاصی که دارد چیز دیگری است. باید خیلی سریع حوزه را متناسب با نیازهای حکومت اسلامی با داعیه جهانی که دارد شکل دهیم وحوزه هم باید وظیفه خودش را برای تامین نیازهای حکومت اسلامی مجدانه پی گیری کند. الآن پاسخ بسیاری از مسایل را با شیوه مناسب تحقیق و اجتهاد مناسب زمان در اختیار نداریم. هماهنگ شدن حوزه و حکومت می تواند

نتیجه بسیار مشعشعی برای تحول و تحرک اسلامی و دینی در دنیا به وجود آورد. پیام حوزه: دغدغه ای که علما و مراجع دارند «استقلال حوزه» است چیزی که شاید باعث کندی روند می شود، نگرانی از خدشه به استقلال حوزه است، چه باید کرد تا در کنار تحول واصلاحات، استقلال حوزه حفظ و نیازها تامین شود؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: این حقی است برای مراکز علمی و تحقیقی که مساله استقلال برای آن ها جدی باشد، چه رسد به حوزه که در کارها و بودجه اش هم متکی به دولت نیست. حتی دانشگاه های دولتی نیز از قبل از انقلاب موضوع استقلال برایشان مهم بوده است. امروزه در دنیا دانشگاه ها معمولا مستقل هستند، مدیرشان راخودشان انتخاب می کنند، بودجه شان را حتی الامکان خودشان تامین می کنند. اگر چیزی هم دولت می دهد به عنوان کمک می گیرند، تا مجبور نباشند دستورات دولتی را عمل کنند. استقلال در مراکزتحقیقی از ضروریات است. نظام باید بداند که چه سرمایه ای در حوزه هست و نیازها و مشکلات حوزه رارفع کند، و زمینه رشد را فراهم کند، حوزه هم باید در عین حفظ استقلال و عدم وابستگی، نیازهای حکومت اسلامی در همه بخش ها را با تحقیقات حوزوی پاسخ دهد، این همکاری مطلوب با حفظ استقلال حوزه امکان دارد. پیام حوزه: اجازه بفرمایید، سؤالات را کاربردی تر مطرح کنیم، به بحث تبلیغ در حوزه

نگاه می کنیم. آیا متناسب با وضع امروز دنیا تبلیغ می کنیم؟ آیا از ابزار و علوم تبلیغی و مواد ومطالبی مؤثر، به عنوان کاراترین ابزار فعالیت بهره مندیم؟ بر می گردیم به مسایل علمی و تحصیلی، در گذشته حوزه منحصر به ابواب خاصی ازفقه بود، الآن زمینه ها گسترده شده و بحث های روز مطرح می شود اما آنچه در کتاب های فقهی هست، مربوط به زمان دیگری است، یعنی موضوعات امروز در آن نیست و نظام های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی اسلام تبیین نشده است، در زمینه تحقیقات در امور کلان اقتصادی، اجتماعی و حکومتی فعالیت گسترده ای نشده است، به نظر حضرت عالی ما باایده آل چقدر فاصله داریم؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: در هر دو بعد تحصیل و تحقیق و همچنین در روش استفاده از دستاوردهای علمی در جامعه، به نظرم نقص جدی داریم، این سبکی که الآن در حوزه هست و محدودیت رشته های تحصیلی و کتب درسی،مناسب با حوزه ای که می خواهد حکومتی را تغذیه کند و پاسخگوی نسلی جدید و دنیایی جدید باشدنیست. گرچه حوزه در مقایسه با گذشته پیشرفت هایی داشته است اما این مقدار متناسب با وضع و نیازفعلی نیست. علوم انسانی امروزه در دنیا بسیار گسترده شده است، این علوم باید به صورت رشته های گوناگون با گرایش های مختلف وارد حوزه شود و افراد در آن صاحب نظر شوند. مثلا روانشناسی را در نظربگیرید،

این علم دیگر آن علم النفس قدیمی که تدریس و گاهی هم مطالعه می شد، نیست، واقعا دقیق است، متکی به مشاهدات است و به علوم دیگر وابسته است. حوزه که می خواهد روان مردم را تربیت کند، نمی تواند از روان شناسی جدید جدا باشد. حتی حوزه باید با بهره گیری از مبانی معارف اسلامی درعلم روانشناسی آن را به شکلی جدیدتر و کاملتر در بیاورد. همچنین جامعه شناسی با همه رشته هایش - حتی جامعه شناسی غرب و جامعه شناسی کمونیست ها- هم به عنوان اطلاعات عمومی و هم به عنوان رشته های تخصصی باید در حوزه باشد. به علاوه در حوزه همان طور که در حدیث و مسایل فقهی مقایسه می کنیم و فقه مقارن داریم، باید در علوم جدید هم، همین دقت را داشته باشیم. تاریخ الآن مثل گذشته نیست، حوزه باید تاریخ را به ویژه تاریخ معاصر را خوب بداند. ابزارشناسی که هم علم است، هم وسیله کاربردی، برای حوزه لازم است. الآن در دنیا در زمینه علوم انسانی حرف های زیادی و مطالب درست بسیاری است که باید آن ها رابدانیم و الا نمی توانیم متناسب با نیازهای زمان پیش برویم، به علاوه دانستن همه این ها برای یک نفرمقدور نیست و تنها در حد اطلاعات عمومی خواهد بود که برای عموم مفید است. اما برای تحصیل تخصصی باید بعد از اتمام و یا در اواسط مرحله سطح این رشته ها

جدا و گرایش ها معلوم شود و افراد رادر آن ها تقسیم کنیم. الحمدالله ده ها هزار محصل و طلبه در حوزه داریم که هر کدام باید در رشته ای صاحب نظر و متخصص شود. استفاده از ابزار مدرن امروز برای تحقیق و تدریس و اطلاع رسانی از پیش شرطها است. بحمدالله گام های ابتدایی در حوزه قم و بعضی حوزه های دیگر برداشته شده اما نیاز به وسعت نظر، سرعت، سرمایه و تخصص دارد. پیام حوزه: جنابعالی از روحانیون عالیقدر حوزه اید از سوی دیگر در عالی ترین سطح مدیریت نظام اسلامی سال ها حضور داشته اید با توجه به آگاهی و تجربه ای که دارید، خواهشمندم بفرمایید رابطه صحیح حوزه و حکومت به صورت کاربردی چگونه باید باشد؟ علاوه برآن بفرمایید برای رسیدن به آن مطلوب برنامه ریزی کلان حوزه و نظام چگونه باید باشد،تا در یک دوره زمانی خاصی ما را به آن ایده آلی که می خواهیم نزدیک کند؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: وقتی که در نظام اسلامی، رهبری در اختیار مجتهد جامع الشرایط است، بالطبع رابطه حوزه و نظام ازبالا تا پایین محفوظ است. همچنین طبق مقررات ریاست قوه قضاییه با فردی مجتهد است و علاوه بر آن،شورای نگهبان بر همه مقررات نظارت دارد و نمایندگان ولی فقیه در همه شئون جامعه حضور دارند.این ها تا حدود زیادی ضمانت حفظ ارتباط و بهره مندی نظام از حوزه است. البته این مقدار کافی نیست

وهمین مقدار هم که نظام از حوزه بهره مند ده است براساس برنامه ریزی نبوده است، بلکه به تدریج و براساس نیاز این کار راکرده ایم. از این رو باید به این بهره وری از نیروهای حوزه نظمی داد و شیوه ارتباط را و کاربردی کردن استفاده ازمنابع حوزه را سازمان داد، در مرحله بالاتر لازم است نیازهای حکومت و نظام را مشخص کنیم و توقعاتی که نظام از حوزه دارد در برنامه تحصیلی حوزه بگنجانیم و با زمان بندی مناسب مثلا در دوره های پنج یا ده ساله مقدار معینی از نیروهای متخصص را تربیت کنیم. قطعا در این مقطع حوزه و دانشگاه باید با یکدیگر همکاری کنند. همکاری بین حوزه و دانشگاه را که آن موقع مطرح کردیم به دنبال این هدف بودیم، نه اینکه بیایند دور هم بنشینند. یکی از مواردی که حوزه باید از دانشگاه استفاده کند سنت نوشتن رساله، تز یا پایان نامه و نحوه دفاع از رساله ها است که تجربه بسیار خوبی است و هر طلبه در طول دوران تحصیل به تناسب سطح پیشرفت باید رساله ای تحقیقی درموضوعات مهم مورد نیاز جامعه اسلامی تهیه کند، امروز بخش عظیمی از تحقیقات علمی دنیا توسطدانشجویان با راهنمایی اساتید تهیه می شود. چرا حوزه ها که سابقه اینگونه تحقیقات را پیش از دیگران دارند امروز به آن عمل نمی کنند؟ حوزه می تواند افرادی را در زمینه های

تخصصی علوم جدید در دانشگاه ها بورسیه کند، مثلا عده ای را برای تحصیل در رشته جامعه شناسی در داخل یا خارج اعزام کند و این ها در مقاطع بعد اساتید حوزه شوند و به این شیوه در حوزه نیرو سازی شود. من فکر می کنم، ضرورت اول برای حوزه برنامه ریزی برای تربیت افراد مورد نیاز همه بخش های جامعه و حکومت اسلامی است. که خود تربیت این افراد نیازمند اراده، برنامه و پشتکار در حوزه هامی باشد. پیام حوزه: آیا لازم نمی بینید که حکومت، سازمان یا نهادی را برای بررسی و تعیین مواردنیازمندی حکومت از حوزه علمیه در همه زمینه هایی که حوزه می تواند متکفل آن باشد،تعیین کند و این مجموعه نیازها را به صورت دقیق و معین و کاربردی به حوزه منتقل کند واز این حالتی که معمولا به طورکلی به این مساله پرداخته می شود و تنها به جوابگویی به مسایل فقهی و قضاوت و حضور در نهادهایی که یک روحانی برای تضمین دینداری شان می خواهند و امثالهم خارج شویم؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: من این پیشنهاد را عملی می دانم. باید جمعیتی یا یک سازمانی بوجود آید و قاعدتا این کار در حوزه رهبری است که با همکاری دولت و دستگاه قضایی مجموعه ای را به وجود آورند، که نیازها را مشخص کند و براساس آن نیازها، برنامه هایی برای تقویت نیرو یا استفاده از نیروهای موجود تنظیم شود.

پیام حوزه: خواهشمندم، حضرت عالی که از مسایل کلان اداره کشور به خوبی آگاهی دارید،بفرمایید معضلات کلان و مهم کشور که حوزه می تواند در آن راه گشا باشد، چیست؟ آیةالله هاشمی رفسنجانی: مسایل فراوانی است و پاسخ آن فرصت مناسب دیگری می طلبد، به طور خلاصه باید بگویم، بسیاری از مسایل زمان ما، هنوز جواب داده نشده، همین تعیین اول ماه را ببینید، چقدر هر سال برای کشور ما ودنیای اسلام ایجاد زحمت کرده است. در حالی که این مساله ساده ای است و حوزه باید براساس تحقیقاتی نظر نهایی دهد و تعیین طریق کند. روابط خارجی نیز مساله دیگری است. تاکنون در این مساله براساس برداشت های دینی عمل کرده ایم، اما حوزه باید فکری برای آن کند. زیرا مشکلات شرعی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زیادی دراین مورد وجود دارد. مسایل بانک نیز از این قبیل است، ما در مجلس ترتیبی اتخاذ کردیم که بانک ها تعطیل نشود، هم اینک مساله ربا، تورم و رابطه این ها با هم مطرح است که بی پاسخ مانده است. مسایل مربوط به دستگاه قضایی نیز فراوان است. فقط در دیه صدها سؤال بی جواب داریم که درگذشته این سؤالات نبوده و حال پیش آمده است. مالکیت فضا و مسایل محیط زیست که مساله عمومی دنیا است، روابط اجتماعی، مسایل لباس و... . مسایل فراوانی داریم که حوزه می تواند

در همه آن ها نظرات دقیق دهد، خیلی از این مسایل فردی نیست. بلکه جنبه های اجتماعی و عمومی دارد. در عین حال هیچ کس نمی تواند از یک مرجع توقع پاسخ گویی به همه این مسایل را داشته باشد. اگرکاربردی شدن تحصیلات و تخصصی شدن علوم در حوزه پی گیری شود و از سوی دیگر از امکانات وتوانایی موجود حوزه با برنامه ریزی استفاده شود، آن وقت است که حوزه می تواند مطالب را جمع بندی و مدون کند و در اختیار جامعه قرار دهد. مثلا اگر گروهی مرکب از علما - دانشگاهیان و مدیران دولتی وخصوصی برای موضوع یابی مامور شوند و موضوعات نیازمند به تحقیق را جمع کنند، ممکن است هریک از آن ها موضوع رساله های طلاب شود و نهایتا امضاء و تایید مراجع ذی صلاح را بدست بیاورد. ادامه گفت وگو در شماره آینده ان شاءالله

امام و روشنفکران/بخش نخست

8 چکیده: در ادبیات سیاسی اجتماعی ما, روشنفکر معنای ویژه ای دارد. این معنی تا حدودی وامدار دگرگونیها و رویدادهای سیاسی یکصدسال اخیر, بویژه از مشروطه به بعد, و تا حدودی نیز ناظر به رویدادهای جهانی, بویژه از رنسانس به این سوست.در این میان دوره رنسانس, از آن رو که خود زادگاه و خاستگاه بسیاری از دگرگونیهای عصر جدید اروپا است, اهمیت بیش تری دارد. کم پیش می آید که انسانی,یا جامعه ای در طول حیات خود احساس کند که تولد دوباره ای یافته و یا در شرف تجربه حیاتی نوین است. اما اروپای سده پانزدهم و شانزدهم چنین احساسی داشت.به راستی چرا؟ بی گمان, بخش مهمی از این احساس, دستاورد رویدادهایی بود که در قرون وسطی بر انسان غربی رفته بود. این احساس را حتی متالهین مسیحی نیز, به گونه ای درک کرده بودند.هم تجربه قرون وسطی برای آنان تجربه روشن و در خور درکی بود و هم آینده برای آنان تا حدودی در همین زمان, درخور پیش بینی بود. آخرین رویدادهای قرون وسطی ضرب آهنگ پدیده ها و کابوسهای جدی تری را در ذهن آنان تداعی می کرد. یعنی در میانه های سده شانزدهم, در میان اصحاب کلیسا فرقه ای پدید آمد که در گفت وگوهای

اجتماعی و دینی, پیروان آن را ژروئیها tiuseJ ) ( یا یسوعیان نامیدند. آنان ایمان گرایانی مال اندیش بودند که به زیرکی دریافته بودند که امواج جدیدی در راه است, امواجی که باید در برابر هجوم سیل آسای آن موضع درخور و عاقلانه گرفت. علوم جدید در راه بودند و با خود چالشها و پرسشهایی در باب انسان, جهان و دین همراه داشتند. این, تازه یک پرده از کابوسی بود که مدتها ذهن آنان را برآشفته بود کابوسی که در جای دیگر تعبیرخود را پیشاپیش یافته بود. تجربه یک هزاره نزاع عقل و دین, بدانان آموخته بود که پیشروی به سوی دستاوردهای جدید انسانی همواره مشکلات جدیدتری نیز برای ایمان و ودینداری به وجود می آورد.بدین گونه آنان به منظور آمادگی برای چنین وضعیتی, خود به استقبال آن رفتند. مدرسه هایی تشکیل دادند که در آنها زبان لاتین, ریاضیات, منطق, علوم جدیده و معارف دینی, همراه با هم, آموزش داده می شد. در واقع, سیاست آنان, سیاست پیشگیری بود. به گمان آنان, اگر گوهر علوم جدید, در صدف ایمان گرایی پرورش یابد, هرگز ره آوردهای علمی به ستیز در برابر دین برنخواهند خاست. این اعتقاد از آن جهت درست بود که بی گمان معدل علم و دین در ذهن اندیشه ورز دیندار,

با معدل این دو در ذهن اندیشه ورز بی اعتقاد متفاوت است, لیکن از سوی دیگر علم به عنوان پدیده ای که هویتی جمعی دارد, فراتر از شخصیت این یا آن دانشمند قرار می گیرد و خواه ناخواه,پیامدهای ویژه خود را دارد.پرده دیگر این رویداد اندیشه و ایده انسان باوری بود. در آموزه های قرون وسطی, آن قدر خدا در برابر انسان بزرگ شده بود که دیگر از انسان حتی شبحی نیز دیده نمی شد.اندیشه انسان محوری در دوره رنسانس بیش از آن که یک ایده مستقل و مبتکرانه باشد, بیش تر دستاورد دیالکتیکی آن آموزه ها و بازتاب جدی در برابر فراموش کردن وجود انسان بود. درست است که بسیاری از انسان گرایان آن دوره, هیچ نسبت و علقه ای با دین نداشتند, اما در برابر, پاره ای دیگر, نه تنها هیچ دشمنی با دین نداشتند, بلکه از روی اتفاق, مومنانی ارتدوکس و سخت کیش نیز به شمار می آمدندکه تنها با کلیسا به عنوان یک نماد دینی این مبانی ناسازگاری تام داشتند جنبش نوپیدای اومانیسم در این دوره, پیروانی دیندار داشت و در مراحل بعد بود که این پیروان, دین خود را از کف دادند و یا دست کم در برابر مذهب رسمی و آموزشهای آن, موضعی نه

چندان مساعد نشان دادند.ان مردمان, در سده هیجدهم, بعد از استقرار و رشد تجربه انسان باوری و توفیق علوم تجربی جدید, احساس کردند در عالم روشنایی تازه ای یافته اند و با این احساس, دوره ای را آغاز کردند که آن را عصر روشنگری (یا روشنایی) نامیده اند. روشنفکری در چنین فضایی و در چنین دورانی متولد شدو آیین آن پارادایم و الگوی پذیرفته اندیشه ورزان گردید. در کشور ما نیز, واژه روشنفکر یا همان منورالفکر از میانه های سده سیزدهم هجری (دوره قاجار) وارد ادبیات سیاسی اجتماعی جامعه شد; یعنی درست زمانی که ایران بدترین شرایط اجتماعی خود را سپری می ساخت.منورالفکرها, بیش تر کسانی بودند که از یک سو, به واسطه پیوندهایی که با غرب داشتند شاهد دگرگونیهای چشمگیر در آن دیار بودند و از سوی دیگر, عقب ماندگی و نابسامانی کشور خود را می دیدند و این تفاوت و فاصله ژرف را به تجزیه و تحلیل فرهنگها باز می گرداندند. نتیجه تحلیل آنان, به طور معمول, به بزرگداشت عناصر فرهنگ اروپایی و پست شماری فرهنگ وطنی می انجامید. تعریف و احترام نسبت به خردگرایی غربی, دین معتدل و همراه با تساهل (وحتی بی دینی), نقادی سنتهای عرفی و دینی و دوری از آنها, هم علاقه مندی به

ادبیات و هنر این جهانی, جست وجوی بیش تر حقوق و آزادیهای انسانی و خلاصه هرچه که در فرهنگ سکولار اروپایی, به عنوان نرم افزار پیشرفت و ترقی و یا به عنوان دستاورد آن, تلقی می شد. کسانی چون آخوندزاده, ملکم خان, طالبوت, میرزا آقاخان کرمانی و عده دیگری پیش و پس از آنان, از جمله کسانی بودند که منادیان این اندیشه در زمان خود بودند, البته با تفاوتهای چندی که در میان آنان وجود داشت. شماری شیفته و دلباخته کامل غرب بودند و شماری نیز, هم گیرنده و هم نقد کننده از غرب. در هر حال, موج روشنفکری و نواندیشی در کشور ما, در فضایی بسیار آشفته و نابسامان پدید آمد و روشنفکران آن دوران اعتبار اندیشه های خود را از تاریکی و نابسامانی اوضاع و احوال جامعه خودوام می گرفتند.بدین گونه چون از این گرداب هلاکت باید بیرون شد, پس راه حل نیز همان بود که آنان ارائه می کردند! البته کم ترین ویژگی روشنفکران در هرجامعه, شناخت بیمارییها و عفونتهای اجتماعی است که در این قسمت بیش تر موفقند, اما آیا آنان در تجویز و ارائه راه حل برای جامعه خود نیز توفیق یافته اند؟ این موضوعی است که با مطالعه و ژرف اندیشی اوراق تاریخ, بایستی

به داوری در مورد آن پرداخت.باری, روشنفکری در کشورما. در چنین فضایی بارور می گردد و غنای معنایی می یابد, معنایی که البته خالی از ابهام و ایهام نیز نیست و به واسطه همین ابهام است که هنوز هم بازار مباحثه در این مورد از رونق نیفتاده. لیکن در این مجال برآنیم که نخست تعریف و ذهنیت حضرت امام (ره) را از این واژه مورد بررسی قرار دهیم و در مرتبه بعد, موضع آن بزرگوار را در برابر روشنفکران به دیده تامل بنگریم:تصویر امام از روشنفکران روشنفکر و روشنفکری در سخنان امام معنایی بسیار روشن و دور از پیچیدگیهای معمول دارد. مفهوم سازی اجتماعی ایشان, چونان مفهوم سازی پیامبران, ساده و بی پیرایه است. پیامبران, هیچ گاه با اصطلاحات فلاسفه با مردم به گفت وگو نمی پرداختند و هیچ گاه ابهام و ایهام در گفتمانهای سیاسی اجتماعی, فضای پیام رسانی آنان را مه آلود نمی ساخت. امام نیز به همین گونه سخن می راند و بر همین مبنی ساده ترین تعبیرها و مفهوم ترین آنها را الگوی گفت وگوی خویش قرار می داد.ایشان در بیش تر سخنان خود, از واژه روشنفکر همان را اراده می کند که نوع مردم از واژه یاد شده فهم می کنند; یعنی: (قشر تحصیلکرده و

دانشگاهی), (کسانی که با علوم جدید آشنا هستند) (متفکران جامعه), (صاحبان قلم و نویسندگان) و خلاصه گروه فرهیخته ای که اندیشه, عمل و قلم آنان در رویدادهای اساسی جامعه نقش بسیار کارآمدی می تواند داشته باشد.گفته های بسیاری از امام بیانگر چنین معنایی است, از جمله:(من امیدوارم که جوانهای ما, اساتید دانشگاه ما, همه نویسندگان ما, روشنفکرهای ما هم بیدار بشوند... آن دسته ازنویسنده ها و روشنفکرها, ازاساتید دانشگاه, از معلمین....)1 (... از هم جدا کردند قشرهای ملت را, از هم جدا کردند روحانیون را از روشنفکران, از طبقات متفکر جدا کردند... روحانیون را در نظر شما طبقه نویسنده و متفکر طوری قلمداد کردند که حاضر نبودید از آنها یادی بکنید....)2 (... باید این طبقه روشنفکر و این طبقه ای که عرض می کنم که کارآموز هستند خودشان را اصلاح بکنند....)3 (... با اختلافاتی که پیدا بشود و اشخاص روشنفکر, اشخاص صاحب قلم, اشخاص صاحب اطلاع و فکر, اینها دنبالش را می گیرند که قلم ها را بر می دارند هر چه دلشان می خواهد می نویسند و....)4 با این حال, دامنه روشنفکران از دیدگاه امام, بسیار گونه گون است. دست کم آنان را به گروههایی چند می توان تقسیم کرد: 1. روشنفکر متعهد: روشنفکر متعهد کسی است که با

برخورداری از دانشهای دانشگاهی ونیز, با این که امواج علوم تجربی جدید را پشت سرگذارده, هنوز انگیزه ها و دل نگرانیهای دینی خود را به کلی کنار نگذاشته است. شعور دانشگاهی وی در برابر شعائر ایمانی اش نایستاده و بخش مدرن اندیشه او, فتوا به نابودی اندیشه سنتی اش نداده است. همان طور که می دانیم, در نزاعها و کشمکشهای پس از انقلاب, یکی از مهم ترین بحثهای مطرح در جامعه اندیشه ورز ما, مساله روشنفکری و نسبت آن با دینداری و در اساس با تعهد دینی بود و بسیار بوده اند و هستند کسانی که به خاطر اثرپذیرفتن از بحثهای روشنفکری در غرب, حکم به جدایی کامل میان این دو مقوله می دهند و در اصل, روشنفکری را فرزند لائیسم و سکولاریزم می دانند و جدایی آن را از اندیشه و انگیزه مذهبی, یکی از پیامدها و دستاوردهای جدایی ناپذیر این مهم می شمارند. اما روشن بینی و عملکرد بسیاری از اندیشه وران دین باور, از گذشته های دور تاکنون, نشان داده است که روشنفکر با هر تعریف مثبت و سازنده ای از آن, جمع ناشدنی با گرایشهای دینی نیست و از مزرعه دینداری نیز می توان اندیشه انتقادی و نواندیشی برداشت کرد. امام, پیر روشن ضمیری از همین

تبار بود. امام نمونه برجسته ای از این روشنفکران متعهد را استاد مطهری می داند و در پیام معروف خود به مناسبت سالگرد شهادت وی, به همه متفکران و روشنفکران متعهد سفارش می کند: از آثار آن مرحوم استفاده کامل بکنند. (من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که, کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیراسلامی فراموش شود.)5 2. روشنفکر خودباخته: امام از جمله کسانی بود که سخت به هویت ملی و مذهبی قوم خود توجه داشت. منادی خودنگری و خودیابی بود و از آنان که در بنای خودباوری این قوم تزلزل و تردید می افکندند, سخت رنجور و دردمند بود. او که تمامی وجودش تلاوت و تکرار عزت و سرافرازی ملت خویش بود, نمی توانست فرهنگ باختگان وطنی را که با اندک نسیم, جلوه دین و دولت خود را با کالای دگراندیشی غرب مبادله کرده بودند, برتابد. افزون بر آن, ایشان علت بسیاری از نابسامانیهای جامعه های شرقی را در همین وابستگی فکری و روحی روشنفکران و تحصیل کردگان آن دیار به غرب می دانست و در برابر, مسیر اصلاح را جز در بازگشت به هویت خویشتن و خودباوری ترسیم نمی کرد: (غرب در نظر یک قشری از این ملت جلوه کرده است

که گمان می کنند غیر از غرب هیچ خبری در هیچ جا نیست و این وابستگی فکری, وابستگی عقلی, وابستگی مغزی به خارج, منشا اکثر بدبختیهای ملتهاست... در هر امری پیش می آید, از باب این که مغزهای آنهایی که در راس بودند, به طوری بار آمده بوده است که از خودشان, بلکه منصرف و قبله شان غرب شده بود. یکی از روشنفکرهاشان, متفکرین شان به اصطلاح گفته بود که: ما تا همه چیزمان را انگلیسی نکنیم, نمی توانیم یک رشدی بکنیم.)6 امام, در ادامه, راه اصلاح را چنین تصویر می کند: (در فرهنگ هم باید خودتان را پیدا کنید... این گمشده خودتان را پیدا کنید. گمشده شما خودتان هستید. شرق خودش را گم کرده و شرق باید خودش را پیدا بکند.)7 امام, این گروه از روشنفکران خودباخته را به دو دسته تقسیم می کنند: الف. روشنفکران غافل یا فریب خورده: آن ساده باورانی که دل به جلوه های ظاهری تمدن غرب باخته اند و بیرون شون قوم خود از نابسامانیها را در تقلید کورکورانه از آن تمدن می دانند, غافل از آن که همین غرب, قرنهاست با چپاول و استعمار, ملت های دیگر را به سوی شوم بختی و نابسامانی کشانده است و استعداد و سرمایه ملتهای دیگر را

هزینه پیشرفت و ترقی خود کرده است. (نویسنده های ما, بعضی از روشنفکرهای ما, بعضی از اشخاص که تحصیل کرده هستند, اینها هم یا این است که واقعا از حرفها و تبلیغاتی که در ظرف پنجاه سال اخیر یاد شده است گول خوردند و غفلت دارند... و یا بعضی از آنها با علم و اطلاع به این که مساله این طوری است, دامن به آن می زنند....)8 یا می گوید: (... اساتید دانشگاه ما, همه نویسندگان ما, روشنفکرهای ما, همه بیدار بشوند, متوجه بشوند که غفلتها شده است, تا حالا اغفالها ما را کردند, مغزهای ما را عوض کردند... باید فکر این معنی باشید که ما خودمان انسانیم, خودمان فرهنگ داریم, ما خودمان می توانیم تعلیم و تربیت کنیم و می توانیم کار انجام دهیم.)9 ب. روشنفکران مزدور و ستیزه گر: دسته دوم از روشنفکران وابسته کسانی هستندکه امام آنان را افرادی با نیت و هدفهای آلوده می داند. کسانی که در مرتبه های وابستگی, به از خود بیگانگی و سرسپردگی کامل رسیده اند و به همین دلیل, هیچ گاه منافع و مصالح ملت خود را نمی جویند و حتی در مسیر خودیابی و اصلاح قوم خویش, بازدارنده های جدی پدید می آورند. امام به شدت به این دسته بدبین

است و در سخنرانیهای گوناگون, از آنان به عنوان اصلی ترین بازدارندگان اصلاحات یاد می کند: (... همان طور که شما می دانید, ما مبتلا به یک طایفه روشنفکر هستیم که هر اصلاحی در کشور می خواهد بشود, نمی گذارند. در گذشته شاه نمی گذاشت, حالا اینها.)10 یا می گوید: (باید این طبقه روشنفکر و این طبقه ای که عرض می کنم که کارآمد هستند, خودشان را اصلاح بکنند. این... مردم زود سالم می شوند و دست نخورده اند. اینها ما هر چه داریم از این طبقه که ادعا می کنند: ما روشنفکریم و ما حقوقدانیم و... و اینها ما هر چه داریم از اینها داریم صدمه می خوریم....)11 امام یگانگی و همدلی گروه های گوناگون ملت را یکی از ارکان اصلی پیروزی و همارگی انقلاب می دانست و یکی از نقشهای بسیار زشت این دسته از روشنفکران را در بر هم زدن یکپارچکی, همدلی و همراهی مردم می شمرد: (... با اختلافاتی که پیدا بشود و اشخاص روشنفکر, اشخاص صاحب قلم, اشخاص صاحب اطلاع و فکر, اینها دنبالش را می گیرند که قلم ها را برمی دارند هر چه دلشان می خواهد می نویسند و موجب تشتت می شوند... و ایجاد اختلاف می کنند.)12 3. روشنفکران بی تفاوت: دسته

دیگری ازروشنفکران هستند که از صحنه های مبارزه, همواره کنار نشسته اند و تنها در میدان برداشت محصول حضور آنان را احساس می کنیم, آن هم با یک انبان پر از ادعا و خواسته های سیاسی و اجتماعی. کسانی که فصلهای گرم مبارزه را در ییلاق غرب به سربرده اند و در تابستان آرامش, برای برداشت محصول, ردای وطن پرستی تن کرده اند. امام از آنان چنین یاد می کند: (... این ملت اینقدر خون داده است. اینقدر زحمت کشیده است. شما آن کنارها نشستید تماشا کردید. مثل بسیاری از روشنفکرها آن کنار نشستند تماشا کردند. این جوانهای ما... ریختند و کارها را انجام دادند. حالا که کارها را انجام دادند, اینها از آن طرف مرزها راه افتاده اند و آمده اند این جا و با تذکره های نمی دانم درست یا غیر درست. ایرانی اند اما بیرون بودند اینها بسیارشان. حالا آمده اند این جا و می خواهند باز اخلال بکنند.)13 آری, به گفته امام, اینها ایرانی اند, اما بیرونی اند. شناسنامه وطنی دارند; اما هویت دیگری را پذیرفته اند. به همین دلیل, سالیان سال در برابر اندوه و رنجهای وطنی, سکوت کرده اند. ایرانی اند, اما بیرونی اند! جدایی روشنفکران از روحانیت از جمله مقوله ها و گزاره

های بسیار پراهمیت در روشنگری دیدگاههای امام در باب روشنفکری, مقوله بستگی و پیوند روحانیت و روشنفکران است. این بستگی و پیوند از دیدگاه ایشان, هم در پیدایش طبقه روشنفکران کارا و اثرگذار بوده است و هم در سرنوشت نهایی این دو. بستگی و پیوند این دو طبقه در غرب نیز از گذشته های بسیار دور تاکنون, رخدادهای بسیار سرنوشت سازی را پدید آورده است. تاریخ نویسان, هزاره (قرون وسطی) را به سه دوره تقسیم می کنند که واپسین دوره آن را دوره اسکولاستیک یا همان دوره مدرسی می نامند. علت این نامگذاری از آن رو است که بیش تر دانشگاههای بزرگ اروپا در این زمان, تاسیس یافته اند. دانشگاه پاریس, آکسفورد و کمبریج در حدود 1200م. هایدلبرگ سال 1386م. کولونی, 1389م. مارفورت1392م. لوون 1425م. و لایپزیک 1409م. از این جمله اند.14 نکته درخور درنگ این است که: تمامی دانشگاههای یاد شده, به دست روحانیان و کشیشان کلیسا تاسیس و اداره می شدند. بنابراین, در این زمان, در عمل, جدایی میان مدارس علمیه و دانشگاهها وجود نداشت. دانشگاهها در دنیای جدید غرب, مرکز تحصیل دانش و علوم بشری به شمار می آیند و مدارس علمیه پایگاه آموزش علوم دینی. یگانگی این دو مرکز در دوره اسکولاستیک, زمینه های گوناگون داشت.

شاید مهم ترین آنها این عامل بود که در اساس جریان تولید و توالد علمی و نیز جریان فرهنگ سازی, تنها در دست متولیان کلیسا بود. از یاد نمی بریم که اروپا دوره ای پیش از این دوره را تجربه کرده بود که آن را عصر ظلمت نامیده اند )1000 600م.). عصر ظلمت دوره ای است که از قرن ششم میلادی با تعطیل مدارس و مراکز فرهنگی آتن به فرمان یوستن نیاتوس nainitsuJ )( , امپراطور مسیحی رم شرقی آغاز می شود و تا اواخر سده دهم میلادی ادامه می یابد. این فرمان, سبب می گردد که بیش تر مراکز علمی در اروپا از رونق بیفتند, آموزش فلسفه و علوم تجربی به کلی از گردونه زندگی علمی بر کنار شود و سواد و فرهنگ و فرزانگی کیمیایی نادر و کمیاب گردد. جالب توجه این است که در این دوره, باز هم صاحبان کلیسا (بویژه صومعه های سرزمین ایرلند) هستند که شعله کم فروغ دانش و فرزانگی را با سختی, همچنان روشن نگاه می دارند, تا این دوره فترت و خمودی سپری گردد. کشیشان و روحانیان دوره مدرسی وارث چنین وضعیتی هستند. بی شک, پشتیبانی آنان از جریان علم و فرهنگ در عصرر ظلمت, در این که آنان بتوانند در دوره مدرسی نیز,

تنها متولیان مراکز علمی تا دوره رنسانس باشند, اثرگذار بوده است. اما با شروع دوره رنسانس, کم کم تولید دانش و فرهنگ از قلمرو کلیسا و کشیشان خارج می شود و اندک اندک حوزه های علوم دینی مسیحیت, از حوزه های تحصیل علوم غیردینی, فاصله می گیرند, هر چند صاحبان کلیسا تا آنجا که فضای جدید اجازه می دهد در حفظ قدرت و سیطره خود بر مراکز تولید فرهنگی می کوشیدند, لیکن این کوششها نیز به فرجامی نمی رسد و نتیجه تمامی این دگردیسیها, تولد انسان دیگری است که می خواهد از هر نوع سیطره دین (چه نظری و چه عملی) بر حوزه های: علم, فلسفه, سیاست, هنر و... بکاهد. انسانی که ما امروزه او را انسان سکولار می نامیم, انسان سکولار فرزند دوره رنسانس و عصر جدید اروپاست و دوره رنسانس, خود, بازتابی علیه قرون وسطی. امروزه در همان مدارس علمیه اروپایی (دانشگاههای دوره اسکولاستیک) که در قرنهای: 13 و 14 به دست کشیشان بنیان شده بود, کسانی متولی و متکفل دانش و فرهنگ هستند که به هیچ روی این مقوله را بر قائمه های دین استوار نمی کنند و جدایی و ناسازواری آنان با دین, از اصول موضوعه دانشوری و دانشمندی به شمار می آید و دانشگاههای عصرجدید,

در واقع از دستاوردهای چنین نگرشی به علم و دانش است. در تاریخ نواندیشی کشور ما نیز, از یک دوره به بعد, کم کم فاصله گرفتن مراکز تحصیل علوم جدید و حوزه های علمیه از یکدیگر را شاهد هستیم. تاسیس نخستین مدرسه های جدید, در واپسین سالهای دوره قاجار و فرستادن گروهی از جوانان ایرانی برای تحصیل علوم جدید به کشورهای اروپایی طلیعه این حرکت بود. پس از آن دانشگاه تهران در زمان رضاشاه بنیان نهاده شد و کم کم مدرسه های جدید و دانشگاهها از حوزه های علوم دینی بیش تر فاصله گرفتند و در عمل در جامعه ما نیز دو مرکز موثر بر فرهنگ و سرنوشت جامعه که مستقل از یکدیگر عمل می کنند, پدید آمد. امام در بینش اجتماعی خویش وجود این دو مرکز و نیاز جامعه بدانان را به رسمیت می شناسد. با این که از مجموع سخنان ایشان به دست می آید از جدایی این دو مرکز بسیار دل نگران بود; اما هیچ گاه خواستار درهم آمیختگی یکی را در دیگری نبود و این نکته را هیچ گاه به زبان نیاورد. از چنین برخوردی به دست می آید که امام جریان پیدایش این دو کانون را یک فرآیند به طور کامل طبیعی می داند و

یا دست کم در مورد زمینه جدایی این دو کانون, سکوت می کند. با این حال, وی معتقد به رویارویی حوزه و دانشگاه نیست و باورها و اختلافها و جداییهایی که بعدها در میان این دو نهاد به وجود آمده است, یک جریان طبیعی را نپیموده است. در منظومه سیاسی امام, تئوری توطئه, برخلاف طعنها و تریدهایی که امروزه از سوی شماری از روشنفکران دگراندیش بر آن رفته است, جایگاه بسیار ویژه و ممتازی دارد. در اصل, رهبران سیاسی هر کشوری که تجربه عملی مبارزه های طولانی با بیگانگان و دست نشاندگان آنان را دارند, نمی توانند وجود دستهای ناپیدای فتنه گر را تنها یک توهم سیاسی که محصول ناکارآمدی عقل سیاسی است, بدانند. امام به روشنی چنین دیدگاهی را دنبال می کند. با درنگ در آرا و موضع گیریهای سیاسی ایشان, به طور کامل روشن می شود که چند موضوع به عنوان هدفهای بلند راهبردی از اهمیت چشمگیری برخوردار است, که شاید سرلوحه تمامیت آنها مساله (وحدت) باشد. توجه امام به این مقوله, هر بیننده و مخاطبی را به این اندیشه وا می دارد که امام به جد تاریخ سیاسی کشورها را مطالعه کرده و راز و رمز شکست ملتها را در جنبشها و حرکتهای خرد و کلان شان,

نبود انسجام و وفاق ملی می داند و بدین سان می توان مقوله وحدت را به عنوان بالاترین ضامن پیروزی مبارزات, ترجیع بند مواضع ایشان دانست. (وحدت) همیشه نیکوست و بر هم خوردن وحدت, همیشه, خوشایند دشمنان. البته پدیدآوردن اختلاف و برهم زدن وحدت, بدون کمک عوامل و زمینه های درونی امکان پذیر نیست, لیکن بالا گرفتن اختلافها و تبدیل و تحویل وضعیت به یک موقعیت به طور کامل بحرانی و غیرقابل بازگشت, به طور معمول, به دست فتنه گران بیرونی انجام می گیرد. این وحدت مرتبه ها و نمونه های بسیار دارد که یکی از مهم ترین آن نمونه ها وحدت گروههای فرهنگ ساز جامعه است; یعنی همان گروههایی که نرم افزار حرکتها و راه و روش زندگی فردی و اجتماعی مردمان را فراهم می سازند. به اعتقاد امام, روحانیان و روشنفکران جامعه, دو طبقه بارز هستند و یگانگی و همدلی و همراهی آنان, سبب سعادت و پیشرفت جامعه و جدایی و دشمنی میان آنان سبب سستی و فتور در پیشرفت و تعالی ملت خواهد بود; یعنی همان چیزی که خوشایند دشمنان و فتنه گران است: (اگر یک دانشگاه صحیح ما داشته باشیم, یا یک جبهه روحانی, به تمام معنی روحانی, داشته باشیم نخواهد اجازه داد به اجانب که

همه حیثیت یک مملکت را از بین ببرند. از این جهت چون این دو جبهه را آنها برای خودشان خطر می دانستند, حمله شان به این دو جبهه بود, منتهی فرم حمله شان فرق داشت... نقشه این بود که ملت جدا بشود از این دو قشری که از آنها کار می آمد. بین خود این دو تا هم جدایی انداختند, به طوری که روحانیون بدبین بودند به دانشگاهها, دانشگاهیها بدبین بودند به روحانیون و این نقشه ای بود برای این که این قشرهای موثر را از هم جدا بکنند و همه را از ملت جدا بکنند, تا نتوانند اینها کاری انجام بدهند و آنها بهره برداری خودشان را از این کشور بکنند.)15 امام یکی از برکتهای بسیار مهم این انقلاب را این می داند که همه گروههای ملت, بویژه این دو گروه کارآمد را به یکدیگر نزدیک کرد و زمینه های وحدت آنان را با یکدیگر فراهم ساخت و باز از هدفهای شوم دشمنان این می داند که به اشکال گوناگون می خواهد به این وحدت, آسیب برساند. (در این نهضت, یکی از برکات این نهضت این بود که این قشرها را به هم نزدیک کرد. قشر دانشگاهی با قشر روحانی و طبقه جوان روحانی, اینها باهم نزدیک شد. همکار

شدند و همه به سایر طبقات مردم نزدیک شدند... این نزدیک شدن این قشرها به هم, متحد شدن این قشرهایی که از هم جدا بودند, با تایید خدای تبارک و تعالی و با این که همه مقصدشان یک مقصد الهی

بود, این سد عظیم که... ممکن نمی دانستند این سد شکسته شود, این سد را شکست... حالا برای این ملت... یک نقشه دیگری دارند پیاده می کنند... حالا در صدد این برآمده اند که اینها را از هم جدا کنند.)16 امام و اندیشه اسلام منهای روحانیت پیش از پیروزی انقلاب, در میان پاره ای از روشنفکران ملی مذهبی اندیشه ای وجود داشت که بر اساس آن هیچ جایگاه ویژه ای به روحانیت به عنوان حریم داران مکتب و دین ویژه نشده بود. گویا این روشنفکران از یاد برده بودند که سرمایه دینداری که آنان در کف دارند, میراث و محصول رنجهای کسانی است که آنان امروز ارزش و بهای کار آنان را یکسره انکار می کنند. پس از پیروزی انقلاب نیز, با وجود این که انقلاب نقش روحانیت را در حرکتها و سرنوشت جامعه دینی برجسته تر ساخت, با این حال, همان مدعیان , کمین کرده بودند که کاستیهای روحانیان را به رخ بکشند و جار بزنند, تا آن که از استواری و توانایی نقش بکاهند. اگر به اندیشه های امام بر گردیم, می بینیم که ایشان با پی گیری تمام به این موضوع توجه دارد. از نظر امام پیوند میان امام و روحانیت یک پیوند ناگسستنی است و

روحانیت در چند ضلعی نگاهداری اسلام و تدین یکی از اضلاع و ارکان اصلی به شمار می آید. بدین لحاظ, هر نوع لطمه و خدشه به چهره و جنبه خوشایند و کارآمد روحانیت, لطمه به اسلام و اصل دین خواهد بود. به همین دلیل امام بارها در برابر روشنفکرانی که از اندیشه (اسلام منهای روحانیت) دفاع می کردند, موضع می گرفت و با کم ترین بهانه, به گونه ای روشن دیدگاه آنان را مورد انتقاد قرار می داد. به اعتقاد امام, اگر هر موجودی ابزار و تواناییهای دفاعی و سازوکارهای حفظ و پاسداری از خود را دارد, در مورد اسلام, روحانیان ژرف اندیش و آگاه, افزون بر اصل اجتهاد, مهم ترین رکن پایداری و پویایی اسلام و قلب و مغز سازوکارهای نیروهای نگهبانی کننده اند از قضا ایشان, همین رکن را به شدت در خطر می دید. البته هم خطر درونی که در جایگاه های مختلف به آن اشاره کرده و هم خطر بیرونی که گاه از سوی دشمنان دانا و گاه از سوی دوستان نادان, متوجه آن می شود: (... من به تمام این جناحهایی که برای اسلام خدمت می کنند, چه جناحهای روحانی که از اول تا به حال خدمت کرده و می کنند و چه جناحهای دیگر,

از سیاسیون و روشنفکران که به اسلام خدمت می کنند, من به همه اینها علاقه دارم و از همه گلایه هم دارم. اما علاقه دارم: برای این که هر مسلمانی و هر انسانی نسبت به افراد و گروههایی که برای اسلام, قلما و قدما خدمت می کنند, چاره ای ندارد جز این که به آنها علاقه داشته باشد... از طرفی از این گروه گلایه هم هست, گلایه ارادتمندانه. اما از گروههای روشنفکر و دانشگاهی و محصلین جدید, ایدهم الله, و آنان که خدمتگزار اسلامند که خداوند تاییدشان کند, گلایه دارم برای آن که می بینم در بعضی از نوشته هایشان راجع به فقها و راجع به فقه اسلام, راجع به علماء اسلام زیاده روی کرده اند, حرفهایی زده اند که مناسب نبوده. البته غرض ندارند و من می دانم از روی سوءنیت حرف نمی زنند و مغرض نیستند, می خواهند برای اسلام خدمت کنند, لکن اطلاعاتشان کم است....)17 در ادامه همین فراز می گوید: (... این طور نیست که شما خیال کنید و بگویید ما اسلام را می خواهیم, اما ملا نمی خواهیم, مگر اسلام بدون ملا می شود؟ مگر شما بدون ملا می توانید کاری انجام دهید؟ این ملاها هستند که جلو می افتند و کار انجام می دهند.

اینها هستند که جانشان را فدا می کنند... گله من از روشنفکران که به اسلام خدمت می کنند, خصوصا آقایانی که در خارج کشور هستند... در عین حال که به آنان علاقه دارم این است که: این جناح بزرگی را که ملت پشت سرش ایستاده کنار نزنید, نباید خدمتهای علمای اسلام و آخوند جماعت را نادیده بگیرند و بگویند (ما اسلام منهای آخوند می خواهیم)... مثل این است که بگویید اسلامی را می خواهیم که سیاست نداشته باشد. نگویید ما اسلام را می خواهیم, ملا نمی خواهیم, این برخلاف عقل است... اسلام بی آخوند, اصلا نمی شود... پیغمبر هم آخوند بود. پیغمبر اکرم(ص) یکی از آخوندهای بزرگ است. در راس همه علما رسول الله است. حضرت صادق(ع) هم یکی از علمای اسلام و در راس فقها می باشد.)18 از این فراز بلند, به روشنی به دست می آید که امام روحانیت را دنباله و ادامه دهنده حرکت انبیا و اولیا در بنیان نهادن و نگهداری از حریم دیندری می داند و همان گونه که نقش پیامبر(ص) و معصومان(ع) به عنوان ارکان مقوم دینداری غیر درخور انکار است, نقش روحانیت نیز از نظر ایشان همان حکم را دارد. دقت نظر و ژرف بینی ایشان در شناساندن کسانی که پشتیبان اندیشه (اسلام

منهای روحانیت) هستند, بسیار درخور توجه است. مقایسه دو شعار: (جدایی اسلام از روحانیت) و (جدایی دین از سیاست) در کلام ایشان و تعبیر این گفته در عملکرد بسیاری از دگراندیشان وطنی نشان داد که هر یک از شعارهای یاد شده در یک شبکه و منظومه گسترده اعتقادی پیامدهای ویژه خود را دارد. هر یک از اینها دیگری را به یاد می آورد و موجی است که تا دورترین نقطه فضای اعتقادی جامعه را آشفته نکند از حرکت باز نمی ایستد. این گونه شعارها را نبایستی به عنوان یک تک بیت منفرد در مجموعه اشعار روشنفکری به شمار آورد, بلکه مصراعی است که تا پایان غزل همچنان به یادآورنده معانی تازه ای است. همان کسانی که از تز (اسلام منهای روحانیت) دفاع می کنند, همانان هستند که اساسا پیرو جدایی دین از سیاست هستند و نیز دیگر اندیشه هایی که امروزه سکه رایج دگراندیشی است. امام و دکتر شریعتی دکتر شریعتی از جمله روشنفکران دینی است که در حیات فکری و اجتماعی جامعه ایرانی, پیش و پس از انقلاب, نقش درخوری بر عهده داشته است. گویا این نکته ای است که موافقان و مخالفان وی برآنند. البته شماری از علاقه مندان به دکتر, نقش سازنده او را تا حد نقش

احیاگرانی چون سید جمال و اقبال, بالا می برند که این موضوع بایستی به کمک دلیلهای کافی, مورد نقد تاریخی و اجتماعی قرار گیرد. شماری از مخالفان نیز, با وارد کردن اتهامهایی به وی, بر نقش غیرسازنده وی در سیر تکاملی اندیشه دینی معاصر پای می فشارند که این نیز سخت مورد درنگ و مناقشه است. همه اینها به دلیل این است که جامعه فرهنگی, هنوز آن گونه که باید به ابزارهای سره از ناسره شناسی و نقادی عالمانه دست نیافته و محیط های فرهنگی ما همچنان از زیاده رویها و هیجانهای عوامانه آکنده اند. باری, به نظر می رسد دکتر, به عنوان یک موضوع درخور بحث, همچنان شادابی و تازگیهای خود را حفظ کرده است. جالب توجه این است که سالها این موضوع در زمان حیات امام مورد شکستن و استوار کردن این و آن قرار گرفت, قبض و بسط هایی نیز, در بزرگداشت وی, در پاره ای هنگامها و در پاره ای هنگامهای دیگر, پوشاندن شخصیت و نقش او رخ داد; اما با این حال, کم تر اظهار نظر روشن و همگانی از سوی امام در این باب شنیده شد. همین امر, به موافقان و مخالفان دکتر, مجال می داد تا پرونده این موضوع را پایان یافته نبینند

و همچنان باب گفت وگو درباره آن را گشوده بدانند. اما به راستی موضع امام در برابر این موضوع چه بود؟ چرا ایشان در برابر موضوع چنین حساسی, بیش تر موضع سکوت را اختیار کرد؟ گویا در این مورد, تنها اظهار نظر روشن امام که شایستگی استناد دارد, همان پاسخی است که ایشان پس از فوت دکتر, در پاسخ به تلگرافهای گوناگونی که از گوشه و کنار جهان به عنوان تسلیت به ایشان رسیده بود, ارائه داد این پاسخ خطاب به دکتر یزدی است که واسطه انتقال پیام ایشان به دانشجویان انجمنهای اسلامی در اروپا و آمریکا بود: بسمه تعالی جناب آقای یزدی ایده الله تعالی پس از اهداء سلام, تلگرافهای زیادی از اروپا و آمریکا از طرف اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و انجمنهای اسلامی دانشجویان در آمریکا, از بخشهای مختلف و از سایر برادران محترم مقیم خارج کشور, ایدهم الله تعالی, در فقد دکتر علی شریعتی واصل شد و چون جواب به تمام آنها از جهاتی میسر نیست و تفکیک صحیح نمی باشد, از جناب عالی تقاضا دارم تشکر این جانب را به همه برادران محترم, ایدهم الله تعالی, ابلاغ نمائید. این جانب در این نفسهای آخر عمر, امیدم به طبقه جوان عموما و دانشجویان خارج و

داخل, اعم از روحانی و غیره, می باشد. امید است دانشمندان و متفکران روشن ضمیر, مزایای مکتب نجات بخش اسلام که کفیل سعادت همه جانبه بشر و هادی سبل خیر در دنیا و آخرت و حافظ استقلال و آزادی ملتها و مربی نفوس و مکمل نقیصه های نفسانی و روحانی و راهنمای زندگی انسانی است, برای عموم بیان کند. مطمئن باشند با عرضه اسلام, به آن طور که هست و اصلاح ابهامها و کجرویها و انحرافها که به دست بدخواهان انجام یافته, نفوس سالم بشر که از فطرت الله منحرف نشده و دستخوش اغراض باطله نگردیده یکسره بدان روی آورند و از برکات و انوار آن بهره مند شوند. من به جوانان عزیز نوید پیروزی و نجات از دست دشمنان انسانیت و عمال سرسپرده آنها می دهم. طبقه جوان روشن بین در خارج و داخل, روابط خود را محکم و در زیر پرچم اسلام, که تنها پرچم توحید است, یک دل و یک صدا از حق انسانیت و انسانها دفاع کنند, تا به خواست خداوند متعال دست اجانب از کشورهای اسلامی قطع شود و باید با کمال هوشیاری از عناصر مرموزی که درصدد تفرقه بین انجمنهای اسلامی است و مطمئنا از عمال اجانب هستند, احتراز کنند و آنها را از

جمع خود طرد نمایند. واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا.والسلام علیکم ورحمه الله و برکاتهروح الله موسوی خمینی شعبان المعظم 1397 امام, در واقع با این پیام, بار دیگر بر موضع سکوت خود در باره شخصیت و افکار دکتر پای فشرد, سکوتی که برابر قاعده معنای خاصی را تداعی می کرد. دلیلها و شرایط چنین پاسخی را آقای فردوسی پور که از مدتها پیش, امام را در نجف همراهی می کرده است, این گونه شرح می دهد: (پس از درگذشت آقای دکتر شریعتی در 29 خرداد ماه 1356, آقای دکتر یزدی به نجف اشرف آمد و مدت اقامتش 12 روز به طول انجامید... در یکی از شبها دکتر یزدی عنوان کرد که: شما برای دکتر شریعتی هیچ کار نکردید!... سوال شد: ما چه کاری می توانیم بکنیم؟ گفت: می توانید مجلس ختم بگذارید... تسلیت نامه ای بنویسید و مخابره کنید و....لذا شب بعد در منزل آقای فاضل فردوسی جلسه ای تشکیل شد و برادران شرکت کردند و در غیاب آقای یزدی, تبادل نظر و رای گیری به عمل آمد و تصویب شد که این دو کار; یعنی انعقاد مجلس و ترحیم و نوشتن تسلیت نامه را انجام دهیم, مشروط بر آن که امام(س) منع نکنند.همان شب, تسلیت نامه را نوشتم و

به نظر برخی از دوستان رسید که مورد پسند آنان واقع شد. بنا شد من خودم محضر امام(س) برسم و گزارش دهم و نظرشان را بگیرم... فردا صبح اول وقت از درب اندرون دق الباب کردم, آقای حاج علی در را باز کرد. پرسیدم امام کجایند؟ گفت: بالای بام قدم می زنند. نوشته را دادم و گفتم: روی میز امام بگذار تا وقتی آمدند مطالعه بفرمایند و نتیجه را بعدا از شما می گیرم. به خانه برگشتم, بلافاصله کسی در را کوبید. آقای حاج علی بود. گفت: امام فرمودند زود بیا. بلادرنگ خدمتشان رسیدم. دیدم تسلیت نامه در مقابل ایشان روی میز کوچکی قرار دارد. نشستم. فرمودند: دکتر شریعتی خوب می نوشت و خوب بیان می کرد, ولی اشتباهاتی داشت که ای کاش آن اشتباهات را نداشت... آن گاه فرمودند: آنچه در این تسلیت نامه نوشته اید, مطلق است, همه نوشته های او را تایید کرده اید و این دروغ است. اگر پرانتز باز کنید و برخی را استثناء کنید, آبروی وی را برده اید! بنابراین, چه داعی دارید این کار را بکنید؟)20 پس از این برخورد حضرت امام, خود پاسخ نامه ای به کلیه پیامهای تسلیتی که به ایشان رسیده بود تنظیم می کند که در آن هیچ گونه اظهار

نظر مثبت یا منفی در باب دکتر, دیده نمی شود. البته شک نیست که امام, دکتر را شخصیتی خدمتگزار و دارای نیت خیرخواهانه می دانست, لیکن, به خاطر این که اشتباههای دکتر از طرف برخی هواداران تندرو وی مورد سوء استفاده قرار نگیرد و نیز توده های مردم, بویژه گروههای متفکر جامعه, تحت تاثیر این اشتباهها واقع نشوند, از تایید کلی دکتر چشم پوشیدند. در همین راستا, سخنان مقام معظم رهبری در یکی از مصاحبه های خود در سال 1360 بسیار راهگشاست:(به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند, یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست; یعنی از شگفتیهای زمان و شاید از شگفتیهای شریعتی این است که هم طرفدارانش و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند, تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست. مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند. بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود; اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام بگذاریم, چهره شریعتی از

برجستگیها و زیباییهایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگیهای او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال وقیل های مربوط به شریعتی محسوب می شد, امام در ضمن صحبتی, بدون این که نام از کسی ببرند, اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفتهایی که در اطراف او هست. نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آن جا امام بدون این که اسم شریعتی را بیاورند, این جور بیان کرده بودند: کسی را که خدماتی کرده (چیزی نزدیک به این مضمون) به خاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم این صحیح نیست. این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی, ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسائل اصولی و بیانی تفکر اسلامی داشته باشد. مثل توحید, یا نبوت و یا مسائل دیگر. اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم....)21 پی نوشتها: 1. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی,

ج105/10, وزارت ارشاد. 2. همان, ج100/5. 3. همان, ج202/8. 4. همان. 5. همان, ج51/12. 6. همان, ج183/11. 7.همان. 8. همان, ج258/9. 9. همان, ج105/10. 10. همان, ج90/12. 11. همان, ج204/8. 12. همان. 13. همان ج101/7. 14. (مبانی و تاریخ فلسفه غرب) ر.ک هالینگ دیل, ترجمه عبدالحسین آذرنگ123/, کیهان. 15. (صحیفه نور), ج215/7. 16. همان. 17. (بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی), سید حمید روحانی, ج3/259. 18. همان261/. 19. (شریعتی در نگاه مطبوعات), ج398/1. 20. (همگام با خورشید), خاطرات حجه الاسلام فردوسی پور از امام240/ 238. 21. شریعتی در مطبوعات, ج1/154. حسین مسعودی

امام و عرفان

1 چکیده: فاطی که ز من نامه عرفانی خواست *** از مورچه ای تخت سلیمانی خواست

گویی نشنید ما عرفناک از آنک *** جبریل از او نفخه رحمانی خواست

روح اللّه موسوی خمینى قسمت چهارم آخرین قسمت یادآوری:در آخرین قسمت از موضوع «امام و عرفان» با بخش دیگری از ویژگیهای عارف و نیز تطبیق عملی آن با زندگی عارف فرزانه حضرت امام خمینی(قده) آشنا می شویم.با این یادکرد مجدد که این بحث توسط خواهر طباطبایی برای جمعی از دانش پژوهان علوم اسلامی در واحد خواهران دفتر تبلیغات اسلامی انجام شده است و پس از پرداخت آن توسط این واحد به خوانندگان گرامی ارایه شده است.» » »خدامحوری عارفخدا می فرماید: اگر در راه من قدم برداشتید، در همه جا از شما دستگیری خواهم کرد. حضرت امام قدس سره حتی یک قدم برای دنیا، ثروتمند شدن و محبوب بودن در نزد مردم برنداشتند. و در عوض، خداوند بیشترین توفیق انفاق، ایثار، عشق و علاقه مردم را به آن حضرت ارزانی داشت. امام امت(ره) فردی بودند که خود، بیشترین انفاق را در حق محرومان و فقرا کردند. اموال زیادی از داخل و خارج می آوردند که آنها را نذر امام امت کرده بودند و از نظر شرعی این اموال، ملک شخصی آن حضرت محسوب می شد و امام امت تمام آنها را در راه تهیه مسکن برای بیچارگان،

خرید دارو برای مریضها و کمک به جبهه های جنگ، مصرف می کردند. من خودم شاهد بودم که از پول شخصی خود برای مستمندان، خانه می خریدند و کسی نمی فهمید و نمی خواستند کسی بفهمد. پس قدم گذاشتن در راه خدا و جلب رضای او در همین دنیا نیز مؤثر است.اگر گاهی با خانواده محترم شهیدی ملاقات می کردیم و او از گرفتاریهایش برای ما تعریف می کرد، ما را قسم می داد که آنها را برای حضرت امام قدس سره نقل نکنیم، مبادا ایشان ناراحت شوند! می گفتند: همه بچه های ما فدای یک موی حضرت امام(ره) باد. آنچنان عشق و علاقه ای به آن حضرت، نشان می دادند که انسان، مبهوت می شد. دشمنان امام نیز به عظمت و محبوبیت امام در نزد مردم، واقف بودند، هر چند فکر و خط امام امت را قبول نداشتند. این اعتراف، به خوبی از نامه های آنها روشن می شود. در حالی که حضرت امام حتی یک قدم برای عظمت و محبوبیت خود برنداشتند و یک کلمه برای موقعیت پیدا کردن خود بیان نکردند. بدون شک، از رموز موفقیت حضرت امام اخلاص، ایمان و تقید به دستورات الهی بود.عارف حقیقی، خدامحور است، یعنی در تمام مسایل زندگی، اعم از شخصی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره ملاک و معیارش خداست و در تمام زوایای زندگی، کسی جز

خدا را نمی بیند. و امام امت(ره) نمونه بارز و مصداق کامل این ویژگی بودند. این نمونه هایی که بنده عرض می کنم، تنها به خاطر علاقه به حضرت امام قدس سره نیست، بلکه به این دلیل است، که مطالب باید به نسل آینده به بچه های فردا منتقل شود، تا بتوانند این انقلاب را درک کنند.وظیفه ما در این جهت، بسیار سنگین و خطیر است. ما باید این معنا را به نسل بعدی، منتقل کنیم که انقلابیون چه زجرها و شکنجه هایی برای به ثمر نشاندن این انقلاب کشیدند. این موضوع، حتی برای شما که از نظر سنی با امثال بنده، تفاوت دارید به طور کامل ملموس نیست. بیشتر انقلابیون سالهای قبل از پیروزی انقلاب، وقتی که از خانه بیرون می رفتند، امید برگشتن نداشتند و هر لحظه، خطر جدی، زندگی و خانواده آنها را تهدید می کرد که برای من ملموس و قابل درک بود. امام امت قدس سره تمام این سختیها را برای خدا تحمل کردند. به هر حال، با زحمات فراوانی این انقلاب به ثمر نشست، لکن حفظ انقلاب از انقلاب کردن مشکل تر است.حضرت امام می فرمودند: انقلاب کردن، آسان است ولیکن انقلابی ماندن، مشکل است. دشمنان قسم خورده انقلاب از لحظه به ثمر رسیدن آن تا کنون، بیکار ننشسته اند و در صدد نابود کردن آن

هستند.جنگ خانمانسوز را بر ما تحمیل کردند که خود، رحمتی از جانب خداوند سبحان بود و بابی گشوده شد که عده زیادی استفاده کردند و به ملا اعلا پیوستند. شهادت، درجه ای است که عارفان و سالکان الی اللّه آن را درک می کنند و با تمام وجود، شیفته و مشتاق آنند.اگر انسان، دید خدایی و عرفانی داشته باشد، از تمام این مسایل، برداشت دیگری خواهد داشت. به هر حال، ظاهرش مشقت و رنج بود و مشکلاتی به همراه داشته و دارد و وظیفه ما در این زمینه بسیار سنگین است. ما باید روحیه ایثار، شهادت طلبی و برای خدا زندگی کردن را در خود حفظ کرده و این بینش را به نسل آینده منتقل کنیم.نظم عارفعارف حقیقی به گونه ای است که به وسیله نظم و برنامه ریزی از تمام ثانیه هایش در جهت خدا استفاده می کند و این ویژگی، یکی از خصوصیات شگفت انگیز امام بود. متأسفانه این خصوصیات در زندگی ما کمتر به چشم می خورد. از این رو، در کارهای خود موفق نیستیم. نظم کاری امام امت(ره) طوری بود که نزدیکان ایشان از رفتار آن حضرت، ساعت را تشخیص می دادند.حضرت امام با همه مشغله ای که داشتند به تمام کارهای خود حتی ورزش کردن می رسیدند. هر روز، سه بار به مدت نیم ساعت ورزش می کردند. با اینکه

رهبر سیاسی بودند و به مشکلات سیاسی، پاسخ می دادند، استفتائات را جواب می دادند، تمام روزنامه ها را می خواندند، بیشتر رادیوها را گوش می دادند، تمام اعمال مستحبی یومیه را نیز انجام می دادند ... و هر یک از اینها وقت مخصوص به خود داشت، که رأس ساعت، انجام می شد.روزی زانوی ایشان درد گرفته بود و پزشک معالج ایشان یک نوع ورزش مخصوص ماهیچه ها را در حدود هزار بار برای آن حضرت، تجویز کرده بود، ولی در مورد تنظیم وقت آن و موفقیت حضرت امام قدس سره با توجه به مشغله زیاد ایشان مردد مانده بود. بعضی از پزشکان حضرت امام(ره) گفته بودند: خود امام، تنظیم می کنند. به محض اینکه به امام گفتند، برنامه خود را تنظیم کردند. یادم هست هفته بعد که پزشک معالج آمده بود، تعجب کرد که ایشان انجام داده اند. اما چون امام امت(ره) وقت مشخصی برایش تنظیم کرده بودند و در آن زمان، هیچ کار دیگری انجام نمی دادند، موفق می شدند.توصیه های امام خمینی قدس سره حضرت امام قدس سره سفارشات و توصیه هایی به ما داشتند که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم.انسان با فطرت پاک و مصفا به دنیا می آید و به تدریج، قلب او بر اثر گناه، زنگار گرفته و از فطرتش دور می شود. از این رو، حضرت امام در مورد خودسازی،

توصیه می کردند که انسان باید به فطرت اولیه خودش برگردد و رفته رفته گناهانش را جبران نموده، زمینه های مناسب برای درک حقیقت را در خود ایجاد نماید. این بیداری و برگشت به فطرت اولیه را در اصطلاح «یقظه» می نامند.توصیه دیگر حضرت امام فراگیری علم و پرهیز از جهالت بود. می فرمودند:مؤمن نمی تواند جاهل باشد، لکن مهم این است که در علم درجا نزنید و بتوانید از آن عبور کنید. اگر در علم ماندید، خواه ناخواه از خدا دور شدن در پی آن خواهد بود. باید علم را یاد بگیرید و با کمک عقل به قلب سرایت دهید و زمینه نورانیت و ایمان قلب را مساعد نمایید. باید قلبتان مؤمن باشد و زبانتان در پس قلب شما حرکت کند. اگر بتوانید آنچه را درک می کنید، به قلب بسپارید، موفق خواهید شد.کتاب «اربعین حدیث» که حضرت امام در چهل سالگی نوشته اند، خود تجسم آن بودند و تمام مطالب آن، ملکه آن حضرت شده بود. وقتی ملکه انسان شد، از بین رفتنی نیست و در عالم برزخ و قیامت نیز تجسم می یابد همان جملاتی که در چهل سالگی در این کتاب به کار برده بودند، در آخر عمر نیز به کار می بردند، در حالی که مدت زیادی گذشته و کتابهای فراوانی نوشته بودند. سرّ این

مطلب در این است که به آن جملاتی که در «اربعین حدیث» نوشته اند، اعتقاد و ایمان داشته اند.به عبارت دیگر و به قول آن روایت که می فرماید: زبان مؤمن در پس قلب اوست، این مطالب، در پس قلب حضرت امام بوده است. علوم الهی را از طریق عقل به قلب خود داده و ملکه وجودی آن حضرت گردیده بود. کسی که به این مرحله رسید، به مرتبه اطمینان، دست یافته و عظمت حق را درک می کند و شایسته خطاب «إرجِعی الی ربّک راضیةً مرضیةً»(2) می گردد.بدین جهت در وصیت نامه سیاسی الهی خود فرمودند: «من با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.»البته این اعتراف را در زمان حیات خود نمی کردند و پس از عروج ملکوتی ایشان، روشن گردید.یکی دیگر از توصیه های آن حضرت این بود که اگر می خواهید موفق باشید، در کارهایتان نظم داشته باشید و از اول صبح تا آخر شب، وقت خود را تنظیم کرده و هر کاری را سر وقت خودش انجام دهید. در این صورت، در مدت کوتاهی، نتیجه آن را خواهید دید.در جای دیگری می فرمودند: انبیاء آمدند که ما را انسان کنند، پس معلوم می شود که ما

وقتی به دنیا می آییم، انسان نیستیم و باید با تعالیم انبیاء و بهره گیری از قرآن که کتاب انسان سازی است، انسان بشویم. اول باید نفس و آفات آن را بشناسیم که این قدم اول را «عزم» گویند. اگر عزم را جزم و عازم کوی دوست شوید، جوهر انسانیت در شما رشد می یابد و الاّ در روز قیامت، معلوم نیست به صورت انسان، محشور شوید. جوهره انسان، عزم است و بعد از آن «مشارَطه»، «مراقبه» و «محاسبه»(3) مطرح می شود. سالک، نه تنها در ابتدای راه، بلکه در طول راه نیز محتاج به مشارطه، محاسبه و مراقبه است، حتی در مرحله «وصل» نیز به این مراحل، نیازمند است.توصیه دیگر حضرت امام این بود که ما باید نفس اماره را مطیع نفس مطمئنه کنیم. در هر موردی فریب توجیه و مکر نفس اماره را نخورده و خلاف دستورش عمل کنیم. در این صورت، نفس اماره را در طول زمان، رام شده و مطیع نفس مطمئنه می گردد، آن وقت، لیاقتها، معرفتها، توفیقها و کمالات، یکی پس از دیگری نصیب انسان می گردد.پس دیدیم که حضرت امام علاوه بر اینکه فقیه بودند، فیلسوف، مفسر، اصولی، شاعر و ادیب بودند، عارف باللّه و سالک طریق حقیقت بودند که عرفان ایشان در اوج تمام علوم آن حضرت است، چرا

که در مطالب گذشته بیان شد عرفان، اشرف علوم و اکمل آنهاست. این ویژگیها و خصوصیاتی که در باره آن حضرت بیان کردیم، نشان دهنده این مطلب است که رسیدن به این درجات عالی برای ما میسور است، به شرط آنکه در عمل بکوشیم.امیدواریم با تمسک به راه و هدف حضرت امام قدس سره، خود را آن گونه که شایسته یک مؤمن است، بسازیم و این سازندگی را به همراه ارزشهای انقلاب به نسل آینده منتقل نماییم. از خداوند منان می خواهیم که توفیق کاشتن تخم حقیقت را در قلبها به ما عطا کند که با عبادات، خار و خاشاک آن را زدوده و با رجاء به خداوند در انتظار ثمره آن بنشینیم.پایانپاورقی:1 مائده، آیه 2.35 فجر، آیه 3.28 سه اصطلاح در علم اخلاق است، اولی به معنی تعهد گرفتن از اعضاء و جوارح، دومی عبارت از مراقبت مستمر و سومی حسابرسی عملکرد می باشد. فاطمه طباطبایی

امام و عرفان«قسمت دوم»

3 چکیده: یادآوری:در نخستین قسمت، پس از شرح موضوع عرفان به جایگاه شرافت این علم پرداخته شد. دیدیم که عرفان اشرف علم است. عرفان راه وصول به حقیقت را نشان می دهد. هم راه علمی آن و هم مشی عملی آن را. مقصود اصلی در عرفان چه در بخش نظری و چه در محدوده عملی آن، شناخت خداوند و دستیابی به این تنها حقیقت است.اینها مطالبی است که سرکار خانم طباطبایی برای جمعی از خواهرانی که در واحد خواهران دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم به تحصیل علوم اسلامی اشتغال دارند ایراد نموده اند.شما را به پی گیری بخش دیگری از این بحث دعوت می کنیم.»»»ویژگیهای عارفیکی از ویژگیهای عارف، علم و بصیرت اوست. امام امت قدس سره توصیه می کنند که علم بیاموزید تا جاهل نمانید، چون آموختن علم برای مؤمن، فریضه است. مؤمن نمی تواند جاهل باشد، لکن مهم این است که در علم نمانید و بتوانید از آن عبور کنید. اگر در علم ماندید، از خدا دور افتادن به همراه خواهد داشت. اینکه گفته اند: «العلم هو الحجاب الاکبر» اشاره به همین مطلب است. بدین خاطر، امام امت قدس سره در اشعار خود از فلسفه و عرفان، از درس و کلاس، بیزاری جسته و می فرمایند:این امور، بابی را به روی انسان نمی گشایند و از

اینها راهی برای انسان، حاصل نمی گردد.در درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشدجز حرف دلخراش پس از آن همه خروشابوعلی سینا در زمینه ویژگیهای عارف می گوید: عارف، مجاهد و شجاع است. عارف، دلیر است چرا که جز خدا از کسی ترس ندارد. بدین سبب، حضرت امام با وقوف به قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» عارف با تمام وجود، این اصل توحیدی را لمس کرده است که «لا مؤثّر فی الوجود الا اللّه»، تمام قدرتها به قدرت خدا برگشت می کند و قدرت مطلق از آن خداست. به این جهت در سخت ترین شرایط از هیچ کس واهمه نداشته و با جرأت و اطمینان خاطر می گفتند: ما باید احکام اسلام را پیاده کنیم. قدرت آمریکا از دید یک مؤمن، پوچ و توخالی است و چنین بینشی جز با تهذیب نفس، ذوب شدن در اسلام و ترس از خدا میسر نیست.عارف، مجاهد است. از طرفی با نفس خود، جهاد و مبارزه می کند که جهاد اکبرش خوانند و از طرف دیگر با دشمنان خدا و ستمگران، جهاد می کند و در برابر آنان خاموش نمی نشیند. عرفانی که انسان را در مقابل ستمگران به جهاد و مبارزه نخواند، عرفان منفی است. عرفان مثبت شیعی با ظلم، سر سازگاری ندارد. از

این روست که شیخ الرییس می گوید: عارف، مجاهد است.ویژگی دیگر عارف از دیدگاه بوعلی سینا، کینه توز نبودن عارف است. عارف چون دلش متوجه حق است، خاطره ای از کسی در یاد او نمی ماند تا کینه او را به دل گیرد. سالک الی اللّه وقتی چشمه های معرفت به رویش گوده و افق «حال» به سویش باز گردید، خود را فراموش می کند تا چه رسد به دیگران و خطاهای آنان. سیطره و هیمنه حق، آنقدر زیاد است که وقتی به حرم دل عارف باللّه وارد شد، همه چیز را ذوب و در خود حل می کند.این ویژگی یکی از خصوصیتهای بارز حضرت امام بود که برای ما بنا به اقتضای نزدیکی با ایشان بیشتر از دیگران ملموس بود. برای نمونه، نامه ای که سراپا فحش به ایشان بود و برای چاپ کردن در روزنامه های خارجی، در حال خروج از کشور بود، کشف و حامل آن را دستگیر کرده بودند. بعد واسطه ای رجوع کرد که از امام عذرخواهی کنند و اجازه آزادی اش را بگیرند. امام امت به محض اینکه نامه را دیدند، فرمودند: به من فحش داده، چه کارش دارید؟ رهایش کنید، دلش خواسته به من فحش بدهد. گفتند: نسبت به مقدسات مردم و حزب اللّه هست. فرمودند: از آنچه مربوط به به من است، گذشت کردم. ایشان حاضر نبودند که

در محضر ایشان، حتی در باره بدترین افراد، یک کلمه بد گفته شود. شیخ الرییس بوعلی سینا گوید: ویژگی دیگر عارف این است که دنیا برایش ارزشی نداشته و از دنیا منقطع است. انقطاع و بریدن از دنیا و مادیات دو گونه است: انقطاع مثبت و انقطاع منفی. بدون شک مراد از انقطاع دنیا به معنای ترک دنیا و مردم و زهد به معنای صوفیانه آن نیست که این، انقطاع منفی است، بلکه به معنای عدم توجه و دلبستگی نداشتن به دنیا و مادیات است. سالک طریق حق باید تمام تعلقات مادی، از زن، فرزند، مقام، شهرت و جاه طلبی... را از دل ریشه کن ساخته باشد که این حالت، انقطاع مثبت و مراد ماست.این ویژگی در حضرت امام متجلی بود. در عین حال که در متن سیاست و در مقام رهبری انقلاب بودند، به اندازه ذره ای تعلق و وابستگی به مادیات و امور دنیوی نداشتند. در عین حالی که مرجع تقلید و مقام زعامت عامه داشتند و اهل درس و بحث بودند، وقتی احساس کردند که وقت انقلاب فرا رسیده و ظرفیت پذیرش احکام اسلام در ملت ایران بالا رفته، برای رضای خدا قیام کردند، به پاریس رفتند، در حالی که شرایط پاریس با روحیات ایشان که در حوزه علمیه بزرگ شده بودند،

متناسب نبود. بنابراین، بریدن از دنیا به معنای گوشه گیری و در کنج انزوا نشستن و ذکر گفتن نیست، بلکه عارف واقعی آن است که از دنیا منقطع شود و علاوه بر اینکه خود سیر الی اللّه دارد، دست مردم را نیز گرفته و با خود به ملکوت اعلا ببرد، چنان که پیامبر اکرم(ص) در بازگشت از معراج، چنین کرد.ابوعلی سینا، پس از بیان این ویژگیها می گوید: در نتیجه، عارف از لطافت روحی و فکری برخوردار خواهد شد، به گونه ای که به هر چیز که بنگرد، نشانه حق را در آن می بیند. طبعا چنین فردی نمی تواند نسبت به محیط اطراف خود، جامعه و آیات حق، بی تفاوت بماند و در این مقام است که «سالک الی اللّه» خدا را قبل از اشیا و با اشیا و بعد از اشیا می بیند، چرا که اشیا، دیگر واسطه و مانع نخواهند بود. مخلوقات جهان را به همراه علت آنها می بیند و می فهمد که این موجودات و ممکنات، از خود وجود استقلالی ندارند و تنها جلوه ای از صفات و اسمای خداوندند. از این رو، به اشیا، افراد و خلق خدا علاقه مند می شود. مردم را دوست می دارد و خدمت به خلق خدا را افتخار خود می داند، چرا که خدا را دوست دارد. دوستی و دشمنی اش جهت دار می گردد و سرانجام تمام

زندگی او رنگ خدایی به خود می گیرد.خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید:«صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ‌اللّهِ صِبْغَةِ»(1)رنگ آمیزی خداست و هیچ رنگی بهتر از رنگ خدایی نیست.این ویژگی نیز در زندگی سراسر درس حضرت امام نمود خاصی داشت. علاقه و دوستی ایشان نسبت به افراد، رنگ خدایی داشت. به بچه ها علاقه زیادی داشتند، زیرا بچه ها گناه نمی کنند و بر اساس فطرت پاک خود به خدا نزدیکترند. گاهی اوقات، وقتی از حرم امیرالمؤمنین علی(ع) به خانه برمی گشتند، با شور و شوق خاصی از آمدن بچه ها به نزد ایشان و لطافت روحی آنان تعریف می کردند. می فرمودند:«این بچه ها جدیدالعهد به ملکوت هستند.»ملاک محبت، برای حضرت امام قدس سره «به خدا نزدیکتر بودن» بود. آن حضرت، چنانچه احساس می کردند که فردی به خدا نزدیکتر است، او را بیشتر دوست می داشتند و در ملاقات با خانواده های شهدا، وقتی فرزندان آنان گریه می کردند، به شدت ناراحت می شدند.عارف واقعی معتقد است تمام موجودات این جهان، وجود مستقل ندارند. ریسمان وجود آنها به دست خداوند متعال است. هیچ کس و هیچ چیز از خودش مایه ای ندارد، هر چه هست از خداست. تمام صفات، عَرَض است و عَرَض، قائم به جوهر است، عَرض از خود چیزی ندارد.وجود از آنِ خداست و سرانجام، تمام اعراض به وجود برخواهند گشت و

عارفان باللّه و سالکان وادی معرفت، زودتر از اجل مقرّر خویش به وجود اصلی و جوهر اولیه یعنی ذات اقدس ربوبی برگشته اند. آنان قبل از موت، مرده اند و قبل از فنای جسم، «فانیِ فی اللّه» شده اند، قبل از مرگ، نَفْس خود را میرانده اند که فرمود:«مُوتُوا قَبْلَ انْ تَمُوتُوا»یعنی قبل از مردن، تعلقات و دلبستگیهای مادی را از جان خود برکنید و نفس خود را بمیرانید.حضرت امام قدس سره در شعر خود می فرمایند:گر اسیر روی اویی، نیست شو، پروانه شوپای بند روی هستی، درخور پروانه نیستمیگساران را دل از عالم بریدن شیوه استآنکه رنگ و بوی دارد، لایق میخانه نیستراه علم و عقل با دیوانگی از هم جداستبسته این دانه و این دامها، دیوانه نیستمست شو، دیوانه شو، از خویشتن بیگانه شوآشنا با دوست، راهش غیر این بیگانه نیستیعنی اگر خدا را می خواهی، باید در او فانی شوی و از همه چیز، منقطع و در او محو گردی و چون پروانه، آنقدر گرد وجودش بچرخی، تا با آتش عشق و محبت او گداخته و فانی شوی. چنانچه پای بند به خود بوده و خود را ببینی، شایسته پروانه بودن نخواهی بود. کسانی که شراب عشق خدا را چشیده و مست شده اند، دل از دنیا و تعلقات مادی می بُرند و این راه و رسم آنهاست

و لیکن کسی که دلبستگی به دنیا و امور مادی دارد و دل به زرق و برق عالم، بسته است لیاقت نوشیدن شراب عشق و محبت خدا را ندارد. راه علم و عقل و راه کسانی که علم و عقل خویش را می بینند و در علم و عقل خود مانده اند، از راه دیوانگان(2) که از مرحله علم و عقل گذشته اند و همه چیز خود را در وادی دوست، گم کرده اند جداست و کسی که اسیر و پای بند عقل خویش است، دیوانه محسوب نمی شود تا بتواند خدا را ببیند. شراب عشق الهی را بنوش و از مرحله عقل و هوش، گذر کن و خود را نبین تا «خدابین» شوی. کسی که با حضرت دوست، آشنا گشت، برای رسیدن به او راهی جز دستورات شرع، برایش نیست و نمی تواند متأدّب به آداب شریعت نباشد.ادامه دارد.پاورقی:1 بقره، آیه 2.138 مراد از دیوانه، در اینجا کسی نیست که عقل را از دست داده، بلکه مراد، کسی است که جز خدا هیچ چیز، حتی عقل خود را نمی بیند و از مرحله عقل، گذر کرده و به مرتبه عشق رسیده است. در مقابلش کسی است که علم و عقل خود را می بیند و در گل و لای علم و عقل، مانده و در نتیجه، نمی تواند نمی

تواند خدا را ببیند . فاطمه طباطبائی

امام و عرفان«قسمت سوم»

2 چکیده: یادآوری:در دو قسمت گذشته پس از آشنایی با عرفان و موضوع آن و شناخت بعضی از ویژگیهای عارف، به بخشهایی از نمود عملی آن در زندگی حضرت امام خمینی(قده) اشاره شد. این بحث که توسط سرکار خانم طباطبایی که از نزدیک شاهد سیره عملی امام(قده) در زندگی بوده است برای جمعی از دانش پژوهان علوم اسلامی در واحد خواهران دفتر تبلیغات اسلامی ارایه شده است.به ادامه بحث توجه فرمایید.»»»زندگی عرفانی امام خمینی قدس سرههمه ویژگیهای عارف که تاکنون گفتیم، در وجود ملکوتی امام امت قدس سره متجلی بود که در مطالب گذشته بیان کردیم. علاوه بر آن، خصوصیات عرفانی دیگری در وجود حضرتش تبلور داشت که شمه ای از آن را در این فرصت کوتاه، یادآوری می کنیم.یکی از ویژگیهای امام امت قدس سره تقیّد به ظواهر شرع بود. سالک، وقتی راه حقیقت را پیدا کرد، نمی تواند از شریعت و طریقت بی نیاز باشد و خود را مستغنی بداند که این، عرفان منفی است. عارف شیعی، هر چه معرفت و عرفانش بیشتر می شود تقیّد و سرسپردگی اش به درگاه ربوبی و احکام متعالی اسلام، بیشتر می گردد که نمونه بارز آن حضرت امام قدس سره بودند و ما از نزدیک، شاهد آن بودیم.من حدود هیجده سال با امام امت قدس سره از نزدیک، معاشرت داشتم. در

این مدت حتی برای یک بار ندیدم که ایشان مکروهی یا خطایی را انجام دهند یا مستحبی را ترک نمایند. در عراق، بعضی از کارها را انجام می دادند که من در آن زمان نمی دانستم که مستحب است و بعدها متوجه شدم. تمام گفتارشان چه روی منبر و چه غیر منبر با کردارشان در خانه تطبیق می کرد و به آنچه که می گفتند، عمل می کردند، همه رفتار آن حضرت حتی خوردن و آشامیدن ایشان برای رضای خدا بود. در راه پیاده کردن احکام اسلام یا عمل نمودن به مستحبات و ترک مکروهات، هیچ چیز حتی فرزندانشان مانع نمی شد و هر کاری را چه مستحب و چه واجب رأس یاعت مقرر و با نظم شگفت انگیزی انجام می دادند.در یکی از مسافرتهای مخفیانه ما به عراق، نصف شب به خانه مسکونی حضرت امام قدس سره رسیدیم و زنگ زدیم. در آن موقع شب، خود ایشان در را باز کرده، ما را به اتاق بردند. این در حالی بود که بیش از سه سال از ازدواجم نگذشته و تازه صاحب فرزند شده بودم و ایشان نیز سالهای زیادی، پسرشان را ندیده بودند و از مضمون نامه های آن حضرت و با توجه به فشار دستگاه طاغوت، چنین برداشت می شد که امام، قطع امید از دیدار با ما

کرده اند. پس از احوالپرسی و اظهار خوشحالی از آمدن ما، یکی دو دقیقه نزد ما نشستند و سپس فرمودند: من کار دارم، باید بروم. من با تعجب از احمدآقا پرسیدم: پس از چند سال که فرزند و نوه شان آمده اند، به این زودی دنبال کارشان رفتند!شوهرم گفت: اکنون وقت نماز شب آقاست. لذتی که ایشان از نماز شب و مناجات با خدا می برند، قابل مقایسه با دیدار فرزند نیست.تمام مستحبات مانند وضو گرفتنِ رو به قبله، ورود به حرم با پای راست، دیدن خود در آینه قبل از خروج از منزل، مستحبات استحمام، اصلاح کردن یا ناخن گرفتن با شرایطی که برای آن ذکر شده ... بر اثر ممارست و تکرار، برای امام امت قدس سره حالت واجب پیدا کرده بود و همچنین در مورد ترک مکروهات. می فرمودند: ما که این کارها (وضو ...) را می خواهیم انجام بدهیم. پس چه بهتر که با شرایط و موازینی که برایش ذکر شده، انجام دهیم، طبعا کسی که موازین اسلام را بشناسد، کارش را طبق آن موازین، انجام داده و به اعمال خود، جهت می دهد، کار خدایی کردن، آسان است و لیکن شرط دارد و آن اینکه از همان صبح که از خواب بیدار می شوید هر کاری که انجام دهید، حتی همه کارهای روزمره برای

نزدیکی به خدا باشد، در حالی که اعمال ما بر اثر عدم معرفت، هدر می رود. انسان اگر معرفت داشته باشد، تمام این کارها را انجام داده و به حساب خدا می گذارد.این قاعده، در مورد شهادت حاج آقا مصطفی نیزصادق بود، هر چند حضرت امام رحمةاللّه علیه به حاج آقا مصطفی علاقه بسیار زیادی داشتند. حاج آقا مصطفی که شاگرد امام بود، از نظر هوش و ذکاوت و طی درجات علمی و مراتب معنوی در حد اعلا بود و بنا به نقلی، حضرت امام فرموده بودند: اگر مصطفی در کلاس نباشد، من حرفم نمی آید. حاج آقا مصطفی یکی از آن شاگردان زبده ای بود که استاد را به ذوق حرف زدن می آوردند و حضرت امام نیز ایشان را از نظر علمی، قبول داشتند. وقتی که حاج آقا مصطفی به شهادت رسید، خانم حضرت امام، خیلی بی تاب بودند. اولین جمله امام به همسرشان این بود که «خانم برای خدا صبرکن».انجام این امور که از باب نمونه بیان گردید و یاد خدا در حین انجام آن، نیاز به معرفت و عرفان دارد. چنانچه کسی در این مسیر، قرار گیرد، مانند یک اتوبان، راهش مستقیم است و براحتی به راه خود ادامه می دهد، تنها قرار گرفتن در صراط مستقیم، مشکل است و نیاز به معرفت دارد، اما همین که در

این راه قرار گرفتید، پیمودن راه با توفیق الهی، آسانتر می شود و نیروهایی که در وجود شما نهفته است، به فعلیت می رسند. انبیاء نیز برای به فعلیت در آوردن این قوه ها مبعوث شده اند.عشق به ولایتویژگی دیگری که عرفا حتی عرفای غیر شیعه نیز بدان معتقدند غیر قابل تفکیک بودن عرفان واقعی از عشق به ولایت و ائمه معصومین علیهم السلام است. عرفا خود می دانند و بدین حقیقت معترفند که نور خدا از مشکات ائمه علیهم السلام در ما می تابد و تنها آنان هستند که قدرت ایصال الی المطلوب دارند. ادعای عرفان، بدون عشق به ائمه هدی، کجروی و از خدا دور شدن است، چرا که خداوند سبحان در قرآن مجید فرمود:«یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلّکم تفلحون»»ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا داشته باشید و به وسیله پیروی از اولیای حق به خدا توسل جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.از این رو، امام امت قدس سره در وصیت نامه خود فرمود: از افتخارات ما این است که پیرو ائمه معصومین علیهم السلام هستم. ما مفتخریم که دنباله رو امام جعفرصادق(ع) هستیم. در «ره عشق» نیز آورده اند که ائمه علیهم السلام راهبر ما به سوی مقصد هستند، نه راهنما، یعنی دست انسان حق طلب

را گرفته و به مقصود می رسانند. کسی که دست در دست ائمه معصومین علیهم السلام گذاشت آنها او را به حقیقت می رسانند. مهم این است که ما دست شفاعت به دامن آنها بزنیم. پس وظیفه ما که خود را پیرو ائمه معصومین علیهم السلام می دانیم این است که آنها را بشناسیم و در علم و عمل، بدانها اقتدا نماییم تا لیاقت دست گذاشتن در دست آنها را پیدا نموده و به کعبه مقصود برسیم.شیرینی پرستششما باید پیشوایان خود را بشناسید و نیازمندیها و نقاط ضعف و قدرت خود را شناسایی کنید و تعبد و تقید نسبت به ظواهر شرع پیدا کنید. در این صورت، دید شما نسبت به فریضه های الهی عوض و دریچه معرفت به رویتان باز خواهد شد. به عنوان مثال، دید شما نسبت به نماز و دعا تغییر خواهد کرد و به چشم تکلیف، بدان نگاه نمی کنید. واجبات برایتان شیرین و لذتبخش می گردد و به جایی خواهید رسید که نماز را با بالاترین منافع دنیوی نیز عوض نخواهید کرد.حضرت امام قدس سره در باره نماز می فرمودند: ما چگونه می توانیم شاکر خداوند باشیم که این نعمت را به ما داده که در مقابلش بایستیم و نماز بخوانیم. نماز، نعمت و رحمت است و باید شکر آن را به جا آوریم.برای اینکه این

نعمت را بهتر درک نمایید، فرض کنید که عالی ترین مقامی که مورد قبول شماست با همه کمبودها و نقصهایتان هر روز نیم ساعت، اجازه ملاقات و سخن گفتن بدهد، چقدر برای شما مسرت بخش و افتخارآمیز است؟ حال در مورد خدای بزرگ چنین تصور کنید. متأسفانه، ما این دید را در مورد خداوند قادر متعال که آفریدگار جهان است، نداریم. در حالی که عارف، به این حقیقت رسیده و این معنا را درک کرده است. از این رو، لذتبخش ترین کارها در نزد او عبادت است.هنگامی که وقت اذان نزدیک می شد، قیافه امام امت(ره) تغییر می کرد، گویا شیفته و منتظر فرا رسیدن لحظه حضور در پیشگاه الهی بودند. قبل از اذان به تلاوت قرآن می پرداختند.دید یک عارف واصل از نماز و سایر عبادات، این گونه است، اگر دید خودمان را با این دید، مقایسه کنیم، عقب ماندگی خویش را درک خواهیم کرد. علت اینکه اوامر و نواهی خدا را عمل می کنیم، ولی پیشرفتی برای ما حاصل نمی شود، این است که معرفت به اعمال خود و معرفت به خدا نداریم. هنوز درک نکرده ایم که در موقع نماز در برابر چه کسی ایستاده ایم و چه می گوییم. اگر درک کنیم، به یقین، رفتار ما عوض خواهد شد و لذت مناجات را چشیده و اوج خواهیم گرفت. در

مورد کارهای دیگر نیز همین طور است.ادامه دارد. فاطمه طباطبایی

امام و عزت مسلمین

12 چکیده: دکتر عبدالکریم سروش بسم الله الرحمن الرحیمولا حول و لاقو ه بالله العلی العظیم . درود برارواح همه پاکان و برگزیدگان خداوند و درود بر روح مطهچ امام خمینی , رضوان الله تعالی علیه عزت مسلمین ,از جمله آرمانها و شاید رفیع ترین آرمان امام خمینی بود. ببینیم از منظر یک عارف , عزت و ذلت دنیوی چه معنا می دهد. مشکلی که همیشه برای عارفان , در قدم نهادنن به سرای طبیعت , وجود داشته ,این بوده است که :از منظر رفیع که دراین عالم نظر کرده اند, این جهان را, به چیزی نمی گرفته اند. و ظلمتکده طبیعت را, در برابر و قبال عالم انوار و ملکوت , حقیرتراز آن می دیده اند که خردمندی بتواند به آن , دل ببندد. عارفان ما, عموما, پس از آن که چشمشان به عوالم بالا گشوده می شد, عالم پایین را, عملا, ترک می گفتند زیراجمع بین دو گونه زندگی را: (خاکی و آسمانی )میسر نمی دیدند. البته نوادری بودند که از مقام تفرقه , به جمع می آمدند و هم , مصاحب خالق بودند و هم , مصاحب خلق و بین این دو, ناسازگاری نمی یافتند. از نظر عارفان , مردم در قیاس با خداوند و

در نسبت با ذات و صفات و افعال او بر دو گروهند: 1. کسانی که بوی گیسوی خداوند, آنان را مدهوش کرده است . 2.کسانی که چشم در چشم خداوند, دوخته اند واز چشم او شراب می نوشند. عالم طبیعهت , که ظلمتکده ای بیش نیست , به منزله گیسوی خداونداست . گرچه ,این مرتبه , بسیاری را,از جمله : عالمان و فیلسوفان را مست و مفتون و مجذوب می کند و آنان را به کاوش دراین عالم وا می دارد اما,اینان , فرسنگها فاصله دارند با آنان که از گیسو و زلف گذشته اند و مستقیم , چشم در چشم حضرت حق دوخته اند: من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل من ازافسون چشمت مست ,او از بوی گیسوست تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسو بیارایی صبا را گو که برگیرد زمانی برقع از رویتو گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازیبرافشان تا فرو ریزد هزاران جان زهر مویتبدین سبب بود که عارفان ,از کفر زلف سخن می گفتند. برای آنان که به وصال محبوب رسیده اند و توفیق نظر در چشم او را یافته اند, ماندن در گیسو و زلف ,کفراست . ولی ,این کفری است که مرتبه ای ازایمان است یعنی , آدمیان

, علی العموم و علی الاغلب ,ازاین مسیر عبور می کنند وابتداء, عمومادر این مرحله پا می گذارند, تا نوادری ازاین مرحله عبور کنند و به مرحله بالاتر وارد شوند:گفتم که کفر زلفت گمراه عالمم کردگفتااگر بدانی هم اوت رهبر آید اتفاقا, درابیاتی که ازامام ,رضوان الله تعالی علیه ,اخیرا منتشر شد همین معنا را ملاحظه می کنید:من به خالت لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیدار تو را دیدم و بیمار شدم خال لب , همان مرحله کفراست که جای خود را می دهد و به دوختن نگاه در چشم محبوب و رسیدن از مرتبه افعال شناسی و بوییدن گیسو به مرتبه ذات شناسی . مشکل عموم عارفان ,این بود که : وقتی به مقام بلاتر قدم می نهادند, برای آنان دیگر میسور نبود که به مقام پایین تر نظر بیفکنندازاین روی , در کارشان کاستیهای جدی دیده می شود عموم آنان , عرفانی عزلت آلود و فارغ از جهاد و سیاست داشتند. این ,از نکات بسیار تامل برانگیز فرهنگ عارفانه و صوفیانه ماست . ما, میراث فرهنگی خود را می ستاییم امااین ستایش , نباید سبب شود که از بخشی از آن توبه نکنیم ! آدمی به خود علاقمنداست لکن این علاقمندی , نباید در خودستایی و ماندن

در گذشته خلاصه شود بلکه , گاهی هم , در صورت توبه و عصیان علیه خویشتن , باید جلوه گر شود.اینها, دو روی یک سکه اند. وامام , رحمه الله علیه , گویی از آن عاصیان بود. به نظر من , یکی از مهمترین آرمانهای ایشان , که دراین گفتار, محور بحث ماست این : عزت مسلمانان در پناه اسلام 1. آنچه در نوشته ها و گفته های امام , رضوان الله تعالی علیه , آشکار بود,ارجاع واشارات اکید و مکرر به این آرمانها بود. نمی گویم : در بیانات و نوشته های ایشان , تئوری پرداخته و تفصیل یافته ای دراین باب هست ولی , قطعا,این را می گویم که : توجه دادن مسلمانان به این امر و تاکید شدید براین آرمان , در روش و رفتار و گفتارایشان , نمایان تراز آن است که انسان بخواهد برای آن نمونه ها و مقتبساتی ذکر بکند. از همان ابتدا که داستان[ کاپیتولاسیون] درایران , پیش آمد, (یک مساله حقوقی سابقه داری که چند ده سال پیش هم درایران مطرح شده بود, ولی به خموشی و خفتگی رفته بوداما در زمان محمدرضا,احیا شد و دراثر فشار خارجیان , قرار بود در مجلس مورد تصویب قرار بگیرد.) حضرت امام ,این قرارداد را

برنتافتند و همان بهانه آغاز نهضت شد. همان موقع , در سخنرانیها می فرمودند: ما را زیر دست کردند. شرف ما را فروختند. همچنین در سخنرانی تاریخ و مهم که در بهشت زهرا, پس از بازگشت از فرانسه ,ایراد کردند, خطاب به امراءارتش فرمودند:ای آقای سپهبد!ای آقای ارتشبد! تو نمی خواهی آقا باشی ؟ ما برای تو آقایی آورده ایم . می خواهی زیردست باشی ؟ کلمات : آقایی , سروری زیردست نبودن , سیلی زدن به اجانب , تعبیرات مشابه دیگر (نفی استکبار, نفی غربزدگی و...) کرارا, در سخنرانیها و بیانیه های ایشان به کار می رفتند و همه اینها دغدغه و آرمان ایشان را, آشکار می کرد. عزت و ذلت از مسائل سابقه دار معارف اسلامی است . از باب نمونه : در دعایی که برای روز عرفه وارد شده است یعنی , دعای امام سجاد[ ع] در صحیفه سجادیه , که طولانی ترین دعای این کتاب شریف است , و دعایی که امام حسین(ع) در روز عرفه در عرفات خوانده اند. این دو دعااز دعاهای استثنایی در معراف شیعی و مملواز ذخائر و معارف دینی است .یکی از خواسته های امام سجاد در دعای روز عرفه از خداوند,این است :وذللنی بین یدیک واعزنی عند خلقک وضعنی اذا

خلوت یک وارفعنی بین عبادک . مرا در درگاهت خوار و در نزد آفریدگانت عزیز وارجمند گردان چون با تو خلوت کردم خوار و در میان بندگانت سرافرازم نما. در دعای مکارم الاخلاق , که آن هم ازادعیه مهم و آموزنده صحیفه سجادیه است ,این معنی به نحو دیگر آمده است : لا ترفعنی فی الناس درجه الا حططتنی عند نفسی مثلها و لا تحدث لی خداوند! به همان اندازه که در چشم مردم بر مقام من می افزایی در درون من از مقامم بکاه و به میزان عزتی که دراجتماع به من ارزانی همی فرمایی , مرا به ذلت نهانیم آشنا ساز, تا شخصیت خویش را هرگز فراموش نکنم و پای از گلیم خویش فراتر نگذارم . این موزون شدن ذلت و عزت : عزت در چشم خلق و ذلت در نزد خویش و خدا, معنایی است که در دعای امام حسین(ع) در روز عرفه آمده است : و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی . مرا نزد خود, ذلیل کن اما در چشم مردم عزیز گردان . همچنین نقل شده است که امام علی(ع) , در بازگشت از صفین ,از قبیله شبامیین عبور می کردند,[ حرب بن شرجیل شبامی] , که از سران قبیله شبامیین بود,

به حضور آن حضرت رسید, حضرت سوار براسب واو پیاده به دنبال ایشان حرکت می کرد,امام به[ حرب] فرمودند: ارجع , فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی و مذله للمومن . 2 باز گرد, چرا که پیاده حرکت کردن شخصی مثل تو در رکاب مثل من , مایه فتنه و غرور برای والی خواهد شد و ذلت و خواری برای مومن . یعنی کوچکی ها را باید به درگاه خداوند برد. نزد خلق , سرفرازی و عزت شرط است . در جنگ صفین , هنگامی که لشکر معاویه بر فرات , تسلط یافتند و مانع استفاده لشکریان مولی شدند,امام خطبه مهیجی ایراد کردند که از نظر معنی و نثر, بسیار بسیار عالی است :قد استطعموکم القتال . سپاه معاویه گرسنه جنگ است و بااین عمل (بستن آب ) شما را به پیکار دعوت کرده است . اکنون , بر سردوراهی هستید:فاقروا علی مذله و تاخیر محله . یا به ذلت و خواری , بر جای خود بنشینید. اورووا السیوف من الدماء ترووا من الماء . و یا شمشیرها را از خون سیراب سازید, تا از آن سیراب شوید. فالموت فی حیاتکم مقهورین والحیاه فی موتکم قاهرین 3 اگر بمیرید و پیروزمندانه بمیرید, زنده اید واگر بمانید و مغلوب ,

مرده اید. از امام حسین (ع) نقل شده است که در یکی از خطبه ها روز عاشورا, در برابر دشمن فرمود: الاان الدعی ابن الدعی قدر کزنی بین اثنتین : بین السله والذله . این ناکس , پسر ناکس ( ابن زیاد) مرا بپذیرفتن یکی از دوامر ناچار کرده است : یا شمشیر کشیدن و جنگیدن و یا قبول ذلت . امام پاسخ داد:هیهات مناالذله یا بی الله ذلک لنا و رسوله والمومنون و حجور طابت و طهرت 4 . هیهات که مذلت و زبونی اختیار کنم . نه خدا به ذلت من راضی است و نه رسول او, و نه مومنان و نه دامنهای پاکی که مرا تربیت کرده اند. در نهج البلاغه ,این معنی را به وضوح و تکرار بیشرتی می بینید: امیرالمومنینی[ طمع] رااز جنس بردگی می داند:الطمع رق موید 5 طمع , بردگی دائمی است . و لذا, مسلمانان که ذلت بردگی را نمی پسندد, طماع هم نمی تواند بود. تقوی , که کرارا, در نهج البلاغه , مورد تایید و توصیه امیرالمومنین(ع) قرار گرفته است ,از مهمترین ثار و ویژگیهایش آزادی از قید عبودیت دیگران است :فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخیره معاد و عتق من کل ملکه 6 . تقوی و پروای از

خدا, کلید گشایش هر دری و ذخیره رستاخیر و آزادی از هرگونه بردگی است . همچنین مسلمانان عزت طلب , نزد همه کس از تیره روزی و دشواری زندگی سخن نمی گوید که این , ذلت پسندی است . رضی بالذل من کشف عن ضره . 7 . همچنان که به هر کسی هم دل نمی بندد: رغبتک فی زاهد فیک ذل نفس 8 . به قول سعدی : دلبراگر شتاب کند در سفر تو بایست دل در کسی مبند که دلبسته تو نیستهم از مولی علی(ع) است که فرمود: لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا 9 . بنده دیگری مباش , که خداوند تو را آزاد آفریده است . همین مضمون ازامام حسین (ع) هم نقل شده است : ان لم تکن لکم دین فکونوااحرارا فی دنیاکم 10 . اگر دین ندارید,اقلا, آزاده باشید. بازاز مولی علی(ع) است : الا حر یدع هذه الماظه لا هلها 11 آیا آزاد مردی پیدا نمی شود که این ته مانده دنیا را به اهلش واگذارد؟ یک مدلول دارد و آن این که : ذلت با مسلمانی قابل جمع نیست و مسلمان ذلت پسند, در مسلمانیش خلل است و جامعه اسلامی ذلیل , همچون حلوای تلخ , حاوی تناقض است .

براین است , دو گونه زندگی جمعی خواهیم داشت : زندگی ذلیلانه زندگی عزتمندانه آزادگان . دوستی ورزیدن با دشمنان , عین قبول ذلت است . قرآن , دراین باب , سخنان روشنی دارد دراین که : مسلمانان , نباید ولایت کفار را بپذیرند, سخن قرآن , صریح است : یاایهاالذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و دوکم اولیاء 12 . ای مومنان , دشمن من و دشمن خود را به ولایت برنگیرید. پیداست که این[ ولایت] , ولایت ذلت است . ما, دو گونه ولایت داریم : 1. ولایت عزت . 2. ولایت ذلت . قرآن می گوید: و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل 13 . خداوند را شریکی در ملک نیست و به مذلت ولی ندارد. یعنی نفی ولایت ذلت می کند. خداونداز راه مذلت ولی ندارد, نه این که هیچ ولی نداشته باشد. مومنان اولیاء خداوندند و خداوند ولی آنان است .الله ولی المومنینی 14 . الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا خداوند ولی مومنینی است .ایشان رااز تاریکیها به روشنی می برد. اما آنان که کافر شده اند, طاغوت , ولی آنان است . این سخن , که درباره خداوند, در قرآن آمده است :لم

یکن له ولی من الذل . برای همگان صادق است . این قید, نکته آموزاست که خداوند, ولی از سر ذلت ندارد.اگر برای مومنینی هم نفی ولایت می کند, ولایت ذلت را نفی می کند, نه ولایت عزت را. پس دشمنان خدا را به ولایت بر نگرفتن , که در قرآن بدان اشاره شده است , ولایتی است که ذلت آور باشد ولی اگر ذلتی در کار نباشد برقرار کردن ولایت چه اشکالی دارد؟ آیه شریفه دراین باب صریح است :لاینها کم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الذین ولم یخرجوکم من خداوند, نهی نمی کند شما را که رابطه ولایت برقرار کنید با کسانی که با شما جنگ ایده ئولوژیک ندارد. شما رااز سرزمین خودتان بیرون نکرده اند, بااینان , به عدل و قسط رفتار کنید. نفی ولایت و منع ولایت بااینان نیست , با کسانی است که با شما جنگ عقیدتی دارند و یا شما رااز موطن خودتان بیرون می کنند و یا به بیرون کردن شما کمک می کنند. پس , عزت و ذلت , ضابطه محکمی است که تعیین می کنند: کدام ولایت برگرفتنی و پذیرفتنی است و کدام , وانهادنی و ترک گفتنی . در فرهنگ تصوف گذشته ما, متاسفانه , پنداشته شده است که

: عزت و تکبر یکی است . و میان دو مقوله : عزت نزد خلق و ذلت نزد خویش , فرقی نهاده نشده است . در یوزگی ,از شیوه هایی بود که صوفیان , پیشنهاد می کردند: برای شکستن خود, در نزد خلق و نزد خویش ازاین روی , درویشان را می فرستادند برای گدایی , آن هم گدایی توام با سماجت , تا صاحب خانه , آنان را, بارها و بارها, برانند و مشمول بدترین نوع اهانتها و تحقیرها کنند. مرحوم آقای مطهری , در کتاب انسان کامل ,ازابراهیم ادهم نقل کرده است که گفت : دو - سه حادثه برای من پیش آمد که بسیار در کام من شیرین بود: 1. در مسجدی , بیمارافتاده بودم . خادم مسجد, می خواست مسجد را جارو کند.از همه خواست , که از مسجد بیرون بروند. همه رفتند, جز من که به علت بیماری نتوانستم بروم . خادم آمد و مرا مانند لاشه ای کشید و پرت کرد به بیرون مسجد. من , در آنموقع , بسیار خوشحال شدم که این قدر ذلیل و پستم و مورد بی اعتنایی قرار می گیرم و کمترین حرمتی به من نمی نهند. 2. سوار کشتی بودم . دلقکی , کشتی نشینان را سرگرم می

کرد. می گفت : در جایی بودم که در آنجا کافری بود ریش او را گرفتم و در میان جمع کشیدم و ... قصه را که تعریف می کرد چشمش به من افتاد. مرا مناسب دلقکی و مسخرگی یافت ,ازاین روی , به سراغ من آمد و ریشم را گرفت و مرا به میان جمع کشاند و گفت این طور. من , آنجا هم بسیار خوشحال شدم که این همه ذلت بر من می رود و به نفسم گفتم : ببین , چگونه شکسته می شوی . 3. در زمستانی به پوستینم نگاه کردم , آن قدر شپش داشت که نفهمیدم پشمش بیشتراست یا شپش . غزالی , نقل می کند: کسی بود که فردی را به استخدام در آورده بود که : در ملاعام و در پیش چشم مردم , به او ناسزا بگوید, تا براثر ناسزاگویی , شخصیتش شکسته شود و مردم او را خوار بپندارند. همچنین قصه فردی از زهاد را نقل می کند که به حمام رفت و لباس دیگری را پوشید و به نحوی پوشید که دیگران بفهمند: لباس دیگری را پوشیده است .از حمام بیرون رفت . مردم فهمیدند که لباس دیگری را به تن کرده است لذا دستگیرش کردند. پس ازاین قضیه ,

مرد زاهد, دزد حمام نام گرفت . مردم زاهد,ازاین که در شهر به دزدی شهره شده بود و دیگراو را به چشم عنایت نمی نگریستند, بسیار شادمان بود. 17 این رفتارها کجا و تکریم قرآن , نسبت به آدمیان کجا؟لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر والبحر و رزقناهم من اقبال لاهوری بود که در عصر ما,این شیوه (شیوه صوفیان ) را مقرون به صواب ندانست و گفت :بگذراز فقری که عریانی دهد ای خوش آن فقری که سلطانی دهدو یکجا بر فقرهای ذلیلانه , قلم بطلان کشیده و براخلاف غلامی و برده صفتانه نفرین و نفرت فرستاد و گفت :از غلامی دل بمیرد در بدن از غلامی روح گردد بارتناین سخن , سخنی نیست که در بین گذشتگان , دیده شود.این سخن بلند برگرفته از تعلیمات دینی واسلامی بود و تعلیمات موهن صوفیان را زیر پا می نهاد. خصوصا, منافاتی که اقبال بین عاشقی و غلامی می افکند, بسیار آموزنده است : بردگان را با عاشقی چه کار؟ کار آزادگانست . اقبال , داستان زیبایی را, نقل می کند که : در یکی از جنگها, دختر حاتم طایی اسیر شد. وقتی که این دختر را پیش پیامبر آوردند, نیمه برهنه بود. پیامبر[ص] , عبای خود را روی آن

دخترانداختند, تا پوشیده بماند.اقبال ,این داستان را نقل می کند و می گوید:ما,از آن خاتون طی عریانتریم پیش اقوام جهان بی چادریم 19ما, دراین روزگار,از دختر طایی هم لخت تر مانده ایم و آن همه عزت و شرف خود رااز کف داده ایم و پیش تمام اقوام دنیا, بی چادر شده ایم . پیامبری می خواهیم که دوباره با عبای خودش ما را بپوشاند. از غربزدگی هم که از جمله اسارت هاست سخنی بگوییم : [فرنگی مابی] پیش تراز لفظ[ غربزدگی] در میان ما رایج شد. و همان است که گاهی خود غربیان هم تحت عنوان : etseW iznoita یعنی غربی شدن به کار می برند. منتهی تفسیر خاصی ازاین لفظ در جامعه ما شده است که باید آن را دقیقا شناخت . نرفتن زیر بار فرهنگ غرب , بدی های آن را بد دانستن در برابر آنان خود را نباختن , آداب و رسوم خویشتن را تحقیر نکردن و... چیزی است که مورد قبول هرانسان منصف و خویشتن شناسی است منکری ندارد. در کلمات بزرگان ما هم ,این مطلب , به همین معنی دراین چند دهه اخیر به کار رفته است . مرحوم جلال آل احمد که کتابی به این نام نوشت , همین مراد را داشت . ی از کلمات

حضرت امام , رضوان الله تعالی علیه , نقل می کنیم تا روشن شود که ایشان هم , همین معنی رااز غربزدگی منظور داشته اند: [آنان , ملتهای ستمدیده زیر سلطه را, در همه چیز, عقب نگهداشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند. و به قدری ما رااز پیشرفتهای خود و قدرتهای شیطانیشان ترسانده اند که جرئت دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم . واین پوچی و تهی مغزی مصنوعی , موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود,اتکاء نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم . بلکه از فرهنگ وادب و صنعت وابتکار,اگر داشتیم , نویسندگان و گویندگان غرب و شرق زده بی فرهنگ , آنها را به بادانتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مایوس نموده و می نمایند و رسوم و آداب اجنبی را, هر چه مبتذل و مفتضح باشد, با عمل و گفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی , آنها را به خورد ملتها داده و می دهند. فی المثل ,اگر در کتاب یا نوشته

یا گفتاری , چند واژه فرنگی باشد, بدون توجه به محتوای آن , بااعجاب پذیرفته و گوینده و نویسنده آن را, دانشمند و روشنفکر به حساب می آورند. واز گهواره تا قبر, به هر چه بنگریم ,اگر با واژه غربی و شرقی اسم گذاری شود, مرغوب و مورد توجه واز مظاهر تمدن و پیشرفتگی محسوب واگر واژه های بومی خودی به کار رود, مطرود و کهنه و واپس زده خواهد بود] 6 . 20 این , آن معنایی است که حضرت امام ,از غربزدگی و شرق زدگی در نظر داشتند: تقلید کورکورانه از غرب و شرق . مرعوب آنان شدن و به تمسخر گرفتن ذخائر واندوخته های خودی و دعوت از دیگری که : تو, بیا و جای ما باش . تو, بگو که : ما که باشیم , چه باشیم , چه بکنیم , چگونه زندگی بکنیم و در لوح سرنوشتمان چه بنویسیم . این است غربزدگی که از مصادیق روشن ذلت است . دعوت از دیگری , بخصوص , دیگری که دوستی اش با ما به اثبات نرسیده که هیچ , بلکه دشمنیش , بارها, به اثبات رسیده است , که بیا و زمان امور ما را دراختیار بگیراین همان[ ولایت ذلت] است . برخی از غربزدگی ,

مراد دیگری دارند که البته , به جد, باید گفت : منظور کثیری از بزرگان , که لفظ غربزدگی را به کار می برند, آن نیست . این معنا, که این گروه از غربزدگی می کنند, یک معنای تاریخی گرایانه است . اینان , بر این باورند که تاریخ غرب, هویتی دارد و با تمام هویتش , تاریخ ما را در خود گنجانده است . به گونه ای که تاریخ ما, ماده ای شده که تاریخ غرب , صورت اوست . به این معنی , تاریخ ما غرب زده است یعنی , از ناحیه غرب , زده شده است . ماده خود را دراختیار صورت دیگری قرار داده است . نزداینان , به پیروی از هگل , تاریخ , برای خود هویتی دارد وافکار وافعال آدمیان , مظاهر تاریخ اند, نه خود تاریخ . مردم و قهرمانان بازیچه دست قهار تاریخ اند واوست که آنان را به کار می گمارد.اینک , عصر غرب است و مقتضای تاریخ است که غرب حاکم باشد لذا ما هم غربزده شده ایم . این امر, به اعتقاد آنان , لازمه جبر تاریخ است . ما در غربزده شدن مختار نبوده ایم , بلکه مجبور بوده ایم و جبر زمانه را به اینجا کشانده است

ازاین روی , در رفع غربزدگی هم , مختار و مقتدر نیستیم . باید بنشینیم تا خوداین بختک تاریخ , که بر ماافتاده است , مرتفع شود. این معنااز غربزدگی و خودش از مقتضیات فرهنگ مغرب زمین است یعنی , آن نوع بینش و تصویری که امثال هگل از تاریخ داده اند, به این نوع مضمون و مفهوم از غربزدگی می انجامد.اینان , غرب را یک کلی می دانند نه یک کل . و صریحا می گویند که : فرهنگ اسلامی ما, به پایان رسیده بود که غرب در آمد و ما دیگر, چیزی برای گفتن نداشتیم , نه بالقوه و نه بالفعل , و غرب آمد و همه چیز ما شد. واگر هم نمی آمد, ما چیزی نبودیم . غرب که آمد یعنی , دوره جبری دیگری از تاریخ شروع شد, که نه به اختیار کسی آمده و نه به اختیار کسی می رود باید بنشینیم تا برود لذاست که این گروه , بی عملی مطلق را تلقین می کنند. علی ای حال , به آن معنایی که مااز غربزدگی داشتیم و در کلمات بزرگان , بویژه , حضرت امام خمینی , رضوان الله تعالی علیه , نیز هست , برقراری ولایت ذلت با دیگران و یا غربیان ,

غربزدگی است . و می توان , مختارانه هم می توان ,از قیداسارت آن رها شد. اگر معنای عغزت و ذلت و مستندات مکتبی و دینی آن روشن شده باشد, می توانیم , گامی پیشتر نهیم و ببینیم که : عزت بخشی اسلام , به مسلمانان , به چه معناست ؟ همه ما,از مفهوم آزادی , که عزت در گرواوست ,اطلاع داریم . نمی شود ملتی آزاد نباشد, ولی عزیز باشد. ذلت , همراه و مساق با عبودیت و اسارت . حال کسب آزادی در گرو چیست ؟ درابتدا, به اختصار, در عرصه روانی فردی ,این معنی را بیان می کنیم و آنگاه در عرصه حیات جمعی . بدون این که وارد بحث غامض جبر و اختیار بشویم , فقط یک نکته بسیار مهم را دراینجا بیان می کنیم : به گمان من , گره این بحث آزادی واختیار, با همین نکته گشوده می شود که : شکستن شخصیت , جبرآوراست و تمامیت شخصیت آزادی آفرین . نه علیت , نه اقتصاد, نه اولویت , علیت و دترمیزم مادی و نه دترمیزم الهی , هیچ کدام , نافی اختیار و آزادی آدمی نیست . موجودی که شخصیتش محفوظ باشد, آزاداست . موجودی که شخصیت و هویت خود رااز دست بدهد

مجبوراست بنابراین , آزادی در گرو قاهر بر بیگانه و بردگی در گرو مقهور بیگانه بودن است . اگر عامل , شخصیت مرا شکست , در آن صورت , من یک موجود مقهور و مجبورم . یعنی آن عمال , با شکستن شخصیت من , به دست من کاری راانجام می دهد که در واقع کار من نیست بلکه کاراوست . به این معنی , هر کاری را که من انجام بدهم , مجبورانه و مقهورانه انجام داده ام زیرا [فاعلی] نمانده است که بگوید: من کاری راانجام دادم . آنجایی ما, اختیار داریم که[ منی] مانده باشد. تمام مساله در گرو محفوظ ماندن [من] است . هر عاملی که شخصیت شکن و مقهور کننده باشد, جبرآفرین است . بندها جبر نمی آورند, بیگانه ها جبر می آورند. ما, هیچ وقت . در عالم آزادی واختیار, دنبال این نیستیم که از هر بندی رها باشیم , بلکه می گوییم : بایداز بند ذلت آزاد بود. بسیاری از بندها را می شود پذیرفت و آزاد و عزیز بود. آن بند, مقهوریت است که حریتی به جا نمی گذارد واختیار را می سترد و آدمی را مجبور می کند بنابراین , شرط اصلی در آزادی (آزادی عزت بخش )این است که :

کسی بماند تا بتواند ادعای فاعلیت بکند یعنی تحت قهر بیگانه قرار نگیرد. عین این معنی در عرصه جمع هم صادق است . اگر قومی هویت جمعی واحد داشت , به طوری که توانست خود را با آن هویت , تعریف کند, آنگاه این[ خود], می تواند ادعای فاعلیت کند که فلان کار را من به رضایت انجام دادم و فقط, در این صورت است که آزادی آن محرزاست .امااگر قومی ,[ خودی] نداشت , در این صورت , قومی است مقهور و یا مقهور شدنی . پس , برای تحقیق آزادی , شرط اول آن است که : شخصیت و هویت و رضایتی در کار باشد. حال باید دید, شخصیت و هویت قومی از چه مایه می گیرد و چگونه متولد می شود؟اگر بپذیریم که آدمی ,اندیشه است و باقی استخوان و ریشه است . باید بپذیریم که اندیشه و جهان بینی آدمیان را وحدت می بخشد و قوم بی اندیشه , هیچ گاه وحدت انسانی واقعی نمی یابند. دراین صورت است که رضایت و خشم شان هم یکی می شود. یعنی در معنی اندیشه , با عشق و انگیزه را هم گنجاند. آدمی و خودیت جامع عشق و عقل و به واقع ,اولی بیش از دومی وحدت بخش

است و به قول مولوی :آفرین بر عشق کل اوستادصد

هزاران ذره را داداتحاد اگر حقیقتا, بین ملتی و دولتی وحدت نظری و عملی , عقلی و عاطفی برقرار بود, به گونه ای که احساس دوگانگی نکردند, به معنای دقیق کلمه , در آنجا می توانیم , بگوییم که : آزادی برقراراست چون[ خود] ی وجود دارد و فاعل است . اسارت , آنجایی است که[ خود] فاعل نیست واین دیگری است که به جای[ خود] کار می کند. پارلمان مظهر آزادی است نه مولد آن . پارلمان برای آن است که هویت و آزادی موجود را بر ملا کند, نه آن که آزادی بیافریند. سر بی خاصیت بودن پارلمان , در بسیاری از کشورهای مقلد دموکراسی این است که از آن چیزی را می خواهند که درال جامعه موجود نیست و به تعبیر ساده تر گاونر می دوشند. نظامات ایدئولوژیک عصر ما, با یک[ پارادوکس] روبرو شدند که نتوانستنداز آن بیرون بیایند. آن[ پارادوکس] این بود که : باری حصول آزادی ,ابتدا, کوشیدند که هویتی به خلق خودشان بدهند و بدون در پیش گرفتن روش لیبرالی , آزادی را تامین کنند.اگر در دادن این هویت , موفق می شدند, پیمودن باقی راه آسان بود زیرا وقتی قومی , دارای هویت واحد شد و دولت و ملت , یگانه

شدند, در آن صورت , دیگر نمی شود, در آنجااز نبود آزادی سخن گفت زیرا, همان چیزی دراین مجموعه , واقع می شود, که همه می خواهند انجام شود. دیگر جای ناخشنودی واحساس رقیت است ؟ کمونیست ها, 7060 سال , کوشیدند, تا هویت کمونیستی به مردم بدهند و پارادوکس درین بود که می خواستند به جبر و با سلب آزادی , آن هویت آزادی بخش را به مردم بدهند و بدترین و قساوت آمیزترین دیکتاتوریها را بر پا کردند ولی باز هم موفق نشدند چرا که وسیله , هدف را تولید می کند. غایت , فرزند روش است . مگر می شوداز هر راهی به هر غایتی رسید؟ رسیدن به هویت آزادی بخش از طریق کوفتن بر سر مردم , میسر نیست این حضرات , به سخت ترین شیوه ها, کوشیدند. تااین که به مردم تحت قلمروشان , هویت تازه ای بدهند و به گفته خودشان :انسان تازه ای به وجود بیاورند و پیش تاریخ انسان را سپری کنند و تاریخ جدیدانسان را رقم بزننداما نشد چرا که شدنی نبود. مردم بیچاره زجرها کشیدنداما, نه تنها به شخصیت تازه و هویت واحدی نرسیدند که همان آزادی نیم بند پیشین را هم از دست داند. این داستان غم انگیز کسانی

است که اکنون , صدها میلونشان , دوراز ما و یا نزدیک به ما, زندگی می کنند و حصرت نیم قطره از دریای آزادی را دارند. اکنون از مسلمانان سخن بگوییم که ببینیم قضیه از چه قراراست . اگر مسلمانان سرتاسر جهان , با مسلمانان ساکن در یک منطقه و کشور, دارای هویت واحدی , به معنای دقیق کلمه , بشوند, عقلا و عاطفه , (و نه به شکل سربازخانه ای که لباس واحد بپوشند و حرکتهای یکسانی انجام دهند.) آن عزت و آن آزادی مطلوب برای آنان , قطعا, حاصل خواهد شد. حصول این آزادی هم در گرو ترک آن تعلیم ناصواب برخی از صوفیان پیشین است و هم در گرو گام نهادن در عرصه عمل و داد و ستداجتماعی زیرا موجوداتی که از یکدیگر غائبند به شخصیت واحدی نمی رسند. در عرصه روان فرد هم ,این معنی صادق است . تا کسی به فکر خود نیفتد, تااجزاء, خود را جمع نکند, شخصیت واحد پیدا نمی کند. جمع باید کرداجزاء را به عشق تا شوی خوش , چون سمرقند و دمشق حال چگونه می توان به خود رسید واجزاء را جمع کرد؟ نکته را گذشتگان هم دریافته بودند که : در سایه تعقل محض , نمی توان به وحدت

شخصیت رسید.اتفاقا, تعقل محض , گاه شخصیت آدمی را تکه تکه می کند. این که باید عشق را در کنار عقل نشاند, بیان یک امر ذوقی نیست بلکه کشف مهمی است از شیوه موفق شخصیت بخشی و هویت شناسی . مولوی می گفت :عقل تو قسمت شده بر صد مهم بر هزاران آرزو طم و رم هوش را توزیع کرد بر جهات می نیرزد تره یی آن ترهات یعنی , فیلسوفان و متفکرانی که بویی از محبت نبرده اند و فقط در سنگلاخ مناقشات فکری گرفتار آمده اند و در پی حل صدها مساله هستند, دارای شخصیت واحدی نیستند.اینان , مانند کسی می مانند که هر روز, دهها طلب کار به سر آنان ریخته و هر یک از سوی شان می کشد. تفرق خاطر, کمترین بیماری اینان است . آن که به انسان , وحدت می بخشد, چیز دیگراست و آن : عشق است . مرحوم مطهری , در یکی از تمثیلاتشان , در باب سلوک عرفانی , نکته بسیار خوبی را ذکر کرده اند. عرفا می گفتند: شخص برای تهذیب نفس و سلوک جاده معرفت , باید پیرو مرشد داشته باشد و خودش نمی تواند به پای خود, همه راه را بپیماید. این سخن بسیار درست و پر مغزی

است و دلایل بسیار دارد. مثالی که مرحوم مطهری می زنداین است : [یک وقت , مقداری براده آهن با خاک مخلوط شده است و شما می خواهید این رااز ذرات خاک جاد بکنید, می نشینید, روزها, وقتتان را صرف می کنید و ذره بینی قوی هم می زنید که دانه دانه ,این ذرات آهن رااز میان ذرات خاک , با مشقت و مرارت , بکشید بیرون , به طور نسبی هم موفق می شویداما یک وقت ,این کار را نمی کنید. یک آهن ربا می آورید و در یک لحظه تمام آهنها رااز خاکها جدا می کنید]. حقیقت مطلب همین است . شیوه جدا کردن با دست و با ذره بین و با صرف وقت و مرارت بسیار, شیوه عاقلانه است و آوردن مغناطیس , شیوه عاشقانه . جمع باید کرداجزاء را به عشق تا شوی خوش , چون سمرقند و دمشق یک مغناطیس قوی لازم است تااین ذرات متفرق وجود آدمی را به خود جذب کند و وحدت ببخشد و عقل , چنان مغناطیسی نیست و چنان خاصیتی ندارد. پیرو راهنما با آدمیانی که دچار تشتت شخصیت شده اند, همین معامله را می کند و خاطرشان را, که به صدها رفته ومتوجه صد قبله شده است , به

سوی یک قبله می کشاند.این در عرصه روان فردی است , در عرصه روان جمعی هم , عینا,این معنی صادق است . با عقل و تفکر تنها, یک قوم را نمی تواند وحدت داد. عشق هم لازم است و بلکه گاه , لازم تراز عقل .این مطلب را فاشیستها هم فهمیده بودند. منتهی , آنان از آن , سوءاستفاده می کردند. فیلسوفهای فاشیست , می گفتند: عقل تشتت می آفریند چون و چرا را بیدار می کند و مردم را روبروی هم قرار می دهد و لذا عقل و رای زدن وانتفاد و .... را تقبیح می کردند. در صورتی که در رای زدن به هیچ وری نافی وحدت و محبت نیست , بلکه مظهر آن است , گر چه مولد آن هم نیست . چنانکه گفتیم : عشقی که آنان , به میان می آوردند و در راه تحقق آن تلاش می کردند: عشق , بی چون و چرا, به پیشوا بود عشق نافی تفکر. در فاشیزم , تسلیم کور و عشق درنده وحشی تبلیغ می شد.این البته نتیجه اش , همان ویرانیها و آدمیخواریها بود که واقع شد.اینان , جلوی تفکر را می گرفتند و دموکراسی را هم , به همین دلیل , طرد می کردند و می

گفتند: دموکراسی یعنی , رایزنی یعنی حرکت عقل واینها همه مطروداست .از فاشیزم تفکر ستیز بگذریم , برای قومی که قرنها به یک مکتب الهی عشق ورزیده است , هیچ عامل وحدت بخشی بهتراز آن مکتب نیست . دیگر چرااز بیرون کسی بیاید مکتب تازه ای بیاورد و معشوق تازه ای عرضه کند؟ اگر معشوق واقعی قومی , دوباره , جلوه گری بکند و عرضه شود, می تواند جمیع تفرقها را بزداید و هم فرهنگ ذلت را پاک کند و هم وحدت شخصیت را تحقق بخشد تا در سایه خودش , عزت و آزادی را بپرورد.این همان تئوری انقلاب است . انقلاب دینی در میان یک قوم ,با عرضه کردن یک معشوق وحدت بخش , وحدت آزادی را با هم می آورد. اکنون , می شود فهمید که آنچه به نام انقلاب , حضرت امام , رضوان الله تعالی علیه ,انجام داده است و آن عزتی که آرمان ایشان بوده است , چگونه تامین می شود.البته این تئوری انقلاب است , نه تئوری اداره یک کشور. تئوری اداره کشور, غیراز تئوری انقلاب است .اگر با عشق بتوان انقلاب کرد, با عشق , نمی توان اداره کرد. برای اداره یک کشور, به چیزی بیش از عشق احتیاج داریم و آن :

عقل است . آنان که دلی برای این ملت می سوزانند, باید به این معنی متفطن باشند.این , کار مشکلی است . عارفان , که نامشان را بردیم , نکته مهمی را به ما آموخته اند و آن این که : جمع عشق و عقل , مثل جمع نقیضین است . قصه پشه و باداست . به قول سعدی : تا عقل داشتیم نگرفتیم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عقول گنجشگ بین که صحبت شاهینش آرزوست بیچاره بر هلاک تن خویشتن عجول همین که به کعبه عشق , پا گذاشتنی , باید عق را قربانی کنی . ازاین سخنان , نبایداستغناءاز عقل را فهمید. معنی دقیق سخن اینان ,این نبود که عاشقان به احمقی وابلهی رو کنند بلکه معنی دقیقش این بود که : عقل مناسب با عشق غیراز عقل فارغ از عشق است . آدم عاشق به عقل دیگری نیازمندست که با عقول فارغان , فاصله بسیار دارد. همه چیز شخص عاشق باید نو شوند و تجدید قوام یابند,از جمله عقلش . کار دشوارامروز ما, دراین جامعه عاشق , دادن عقلی نواست . سنتز عقل و عشق است . در دیار ما, حق عشق , خوب ادا شده است اما باید ببینیم و تحلیل کنیم که

حق عقل چقدرادا شده است .اگرازاین جهت , نقصانی هست , باید تدارک شود. آنچه از ذلت و رقیت بیرون می آورد ( از طریق دادن وحدت شخصیت )البته عاشقی است . اما همین که به مرحله عشق رسیدیم , باید, حالا,از عقل تعریفی نو بدهیم و شیوه ای تازه بیندیشیم که آن دو را بتوانیم با یکدیگر, عجین کنیم .این ابتکار دشواری است که جز مشارکت همگان برآمدنی نیست . نگاه این عقل و عشق استقلال بخش , کار ما را درارتباط خردپسندانه با دیگران تصحیح می کند. به دست آوردن عزت , در گرو داشتن شخصیت است و داشتن شخصیت و هویت در گرو نفی بیگانه است . و بیگانه یعنی یعنی , همان کسی است که نمی گذارد ما خودمان باشیم , می آید و به جای ما می نشیند و یک[ خود] دروغین برای ما می سازد. بیگانه , نه یعنی کسی که غیراز ماست , بلکه یعنی کسی که ضد ماست . یعنی کسی که نمی گذارد ما خودمان , خودمان باشیم واز ما سلب شخصیت می کند, عقل و عشق ما را ضایع می کند. شمااگر سئوال کنید: داشتن علم دیگران , فرهنگ دیگران , صنعت دیگران , صنعت دیگران و... تا چقدر برای

ما مجازاست ؟ پاسخ این است : تا آنجا که نگذارد دیگری بر ما مسلط شود. ما به آن مقدار نیازمند دیگرانیم . نه به اندازه ای که خودکفا شویم که خودکفایی یک سراب است و هیچ کسی , دراین دنیا, به آن نمی رسد. سخن از خودکفایی نیست . صحبت ازانزوا نیست . سوال این است که ما, چقدر می توانیم ,از متاع دیگران برخوردار باشیم ؟ به آن مقدار که مانع سلطه بیگانگان شود. داشتن این مقداراز رابطه , نه تنها ولایت ذلت نیست , که در جهت تقویت ولایت عزت است . خلاصه سخن : آنچه دراین گفتار, درباره اش بحث می کنیم ,اولا: تشریح یک آرمان بلند بود و آن عبارت بوداز: سرفرازی در پناه تعهدات اسلامی .این سرفرازی , در سایه رهایی ازاسارت تحقق می پذیرد. واین رهایی از اسارت هم , در سایه نفی بیگانه و داشتن[ خود] واین داشتن[ خود] در سایه عشق آزادی بخش و عزت آفرین , قابل تحصیل است . درابتدا, با یک عشق و تعهد قوی و بعدازاو, دراثر عجین کردن تعقل با تعشق است که این مجموعه سامان می یابد و به سلامت باقی می ماند. عشق ,از آنجا که خیره کننده است و چشم عقل را می

بندد, به نحو ویرانگر, پیش می تازد و دچارانحراف هم می شود چرا که از نور عقل بی بهره است . برای این که نه به خرافات بیفتد و نه دچارافراط بشود, همیشه محتاج یک ترمزاست که آن ترمز, ترمز عقل است . عقل , فقط, ترمز عشق نیست که تغذیه کننده آن هم هست . و ماامروز, به هر دو نیازمندیم . عجین کردن این دو, وظیه همه کسانی است که برای عزت مسلمانان دل می سوزانند و به تعهدات اسلامی احترام می گذارند.والسلامپاورقی ها : 1. ماها را دراین دیگ بزرگ طبیعت , که باطنش جهنم است , ریخته و زیر و بالا می کنند و به غلیان می آورند, تا جهنمی ها ممتاز شوند. متوجه باشید, خدای نخواسته از جهنمی ها نشوید. سازش با ظالم جهنمی , بزرگترین و بارزترین ثار جهنمی است , شماهااز آنها نباشید. (نهضت امام خمینی , ج 351.2, حمید روحانی) . 2. نهج البلاغه , صبحی صالح , حکمت 322. 3. همان مدرک , خطبه 51. 4. مقتل خوارزمی , ج 07/2/ 5. نهج البلاغه , کلمات قصار, 180. 6. همان مدرک , خطبه 230. 7. همان مدرک , کلمات قصار, 2. 8. همان مدرک , کلمات قصار, 451. 9. همان مدرک

, نامه 31. 10. لهوف , سید بن طاووس , .105. 11. نهج البلاغه کلمات قصار, 456. 12. سوره ممتحنه , آیه 1. 13. سوره اسراء, آیه 11. 14. سوره آل عمران , آیه 69. 15. سوره بقره , آیه 257. 16. سوره ممتحنه , آیه 8. 17.تذکره الاولیاء, تصحیح مرحوم قزوینی , ج 1.98 انسان کامل , شهید مطهری ,.232-233. 18. سوره اسراء, آیه 70. 19. اسدالغابه , ج 5.476465 الکامل فی التاریخ ,ابن اثیر, ج 258.2. 20.وصیتنامه سیاسی الهی , رهبرکبیرانقلاب , چاپ وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی ,.5161.

امام و غرب زدگی

اشاره

10 چکیده: ءاز جمله دغدغه های فکری امام خمینی قدس سره مسئله مهم غرب زدگی مردم مسلمان خصوصا قشر تحصیل کرده و روشنفکران آنهابوده است. او بارها و در موارد متعدد به عوامل ایجاد و گسترش غرب زدگی و خطرات وپی آمدهای سوء آن در کشورهای اسلامی،اشاره و رهنمودهایی برای رفع و زدودن این عارضه و بلای عظیم از میان کشورهای اسلامی - خصوصا از جامعه اسلامی ایران -بیان داشته اند. به نظر امام «غرب زدگی» یعنی عدم اتکاءمردم به توانایی بالقوه و بالفعل خود برای رفع مشکلات و اتکاء به نیروی اجنبی برای کسب ترقی و کمال. و «غرب زده» کسی است که ازمحتوا تهی و هیچ گونه توانایی را در وجودخود و جامعه خود حس نمی کند تا به واسطه آن به مقاصد مادی و معنوی دست یابد و تنهاراه حل مشکلات و ترقی و کمال را در غرب وفرهنگ غربی دیده و خود را مزین به فرهنگ و آداب و رسوم غربی نموده است. خطرات غرب زدگی امام خمینی قدس سره غرب زدگی را منشابسیاری از بدبختی های ملت های مسلمان و ملت ایران می داند. (1) تاجایی که آن را تشبیه به زلزله می نمایند: «آقا، امروز مملکت ما غرب زده است که اززلزله زده بدتر است. امروز بعضی از اشخاص در این مملکت می خواهند نگذارند اسلام تحقق پیدا بکند... الآن ما زلزله زده هستیم،غرب زده هستیم، همه باید

دست به هم بدهیم و این راه را تا اینجا که آمدیم، باقیش هم برویم.» (2) و در جای دیگر، جامعه غرب زده راجامعه ای بیمار می داند: «مثل کشور ما مثل بیماری است که لااقل پنجاه و چند سال بیماری کشیده است و همه قشرها به بیماری او دامن زده اند و الآن از بارقشرهایی که دامن به بیماری او می زدند، فارغ شده است، لکن بیمار است.» (3) و اینک به بعضی از خطرات و عواقب سوءغرب زدگی که در سخنان امام قدس سره آمده است،اشاره می شود: الف - بی محتوایی انسانها از جمله پی آمدهای غرب زدگی،بی محتوایی افراد غرب زده است. در فرازی ازسخنان ایشان چنین آمده است: «ای غرب زده ها! ای اجنبی زده ها! ای انسانهای میان تهی! ای انسانهای بی محتوا!به خود آیید، همه چیز خودتان را غربی نکنید.» (4) ب - جدایی انسانها از اخلاق و کرامت انسانی امام خمینی قدس سره جامعه غرب را خالی ازانسانیت و اخلاق می داند و ترقی و پیشرفت مادی و اقتصادی در غرب را در خدمت بشریت نمی داند. همان طوری که می گوید: «بسیاری از چیزهایی که درست کرده اند، برضد انسانیت درست کرده اند، این غرب است که دارد اساس اخلاق انسانی را از بین می برد،این غرب است که دارد شخصیت انسانیت رااز بین می برد و ما خیال می کنیم که غرب همه چیز دارد، حالا که غرب اتومبیل درست کرد،پس باید غرب همه چیز

داشته باشد.» (5) ج - خطر توحش امام خمینی قدس سره فرهنگ غرب را خلاف انسانیت انسان می داند و آن را منشا توحش وآدم کشی معرفی می کنند: «غرب دارد انسان را وحشی بار می آورد، آن وحشی که آدمخوار است، آدم کش است، آدم کش بار می آورد.» (6) مقایسه جامعه اسلامی با جامعه غرب امام خمینی قدس سره در مواردی ضمن بیان مقایسه بین جامعه اسلامی با جامعه غرب، به مضرات و خطرات غرب زدگی بیشتر اشاره می کنند و اینک به بعضی از این مقایسه هااشاره می شود: 1 - اسلام، انسان ساز است و غرب وفرهنگ غربی نابود کننده انسان. )2 )7 - قانون اسلام، قانونی است مترقی برخلاف قانون غرب. )3 )8 - اسلام، انسان را محب آدم و عطوف بارمی آید ولی غرب انسان را وحشی می سازد. )4 )9 - اسلام، اقتصاد را وسیله ای در اختیارانسان می داند ولی غرب آن را هدف می داند. )5 )10 - اسلام، اقتصاد و معنویت را باهم آورده است ولی غرب فقط اقتصاد دارد. )6 )11 - آزادی در اسلام، آزادی مشروع است ولی در غرب، آزادی بی بندوباری است. )7 )12 - آزادی در اسلام، در خدمت اخلاق است ولی در غرب، مخالف با اخلاق است. )8 )13 - دانشگاه اسلامی در جهت مهارطبیعت برای انسانیت است، بر خلاف دانشگاه غربی. (14) غرب زدگان به نظر امام خمینی قدس سره غرب زدگان دو

گروه هستند; گروهی از آنها مغرض و خائن هستند و اینها کسانی هستندکه می گویند اسلام در حکومت دخالت نکند و در پی تشکیل جمهوری هستند که اسلامی نباشد و به عبارتی طرفدار جمهوری دموکراتیک هستندو جمهوری اسلامی را قبول ندارند وگروه دوم، جاهلانی هستند که گفته های گروه اول را شنیده و باورکرده اند و قصد خیانت به اسلام و مسلمین ندارند و چه بسا گفتار و رفتار غربی ها را با قصدخدمت به مردم رواج دهند. به هرحال حکمشان با گروه اول جداست. (15) و در جای دیگر امام، غرب زدگان را به دو گروه رهبر ومقلد تقسیم می کنند. گروهی از غرب زدگان حالت رهبریت برای رواج فرهنگ غربی وغرب گرایی در جامعه اسلامی را دارند وگروهی دیگر جاهلانه و بدون آن که صحت وسقم افکار گروه اول را بدانند، در رواج غرب زدگی کوششها می کنند. (16) هدف غرب از غرب زده کردن هدف اساسی غربی ها در غرب زده کردن مردم مسلمان، بهره کشی از آنها و به خدمت گرفتن امکانات و استعدادهای سرشارآن هاست. امام خمینی قدس سره به این مساله کاملاواقف بوده و در موارد متعدد به آن گوشزدکرده است. در جایی می فرماید: «هرچه طرف غرب بروید آن ها از شما بهره می برند.» (17) درجای دیگر می گوید: «شما تصور نکنید که این ها برای ما و برای اصلاح ما یک قدم بردارند. هرکه این را تصور بکند، این جاهل است، که این ها بخواهند ممالک

شرق یک قدم رو به ترقی برود. این ها نمی خواهند...خیال نکنید که روابط ما با آمریکا و روابط ما با- نمی دانم - شوروی و روابط ما با این ها یک چیزی است که برای ما یک صلاحی دارد. این مثل رابطه بره با گرگ است. رابطه بره با گرگ،رابطه صلاحمندی برای بره نیست. این هامی خواهند از ما بدوشند. این ها نمی خواهندبه ما چیزی بدهند.» (18) راههای تسلط فرهنگ غربی امام خمینی قدس سره راههای تسلط غربی ها برفرهنگ مردم مسلمان را متعدد و متنوع دانسته و به بعضی از آنها اشاره می نمایند: 1 - تضعیف اسلام. «غربی ها برای این که بتوانند بر مردم مسلمان مسلط شده و آنها را زیر سلطه خودقرار دهند، از راه تضعیف اسلام با القاءشبهه های فراوان وارد شدند. شبهه هایی ازقبیل، کهنه بودن احکام اسلام، عدم توانایی اسلام در اداره امور بشر، تضاد علم و دین وامثال آنها.» )2 )19 - جدا نمودن روحانیت از مردم «دونقشه می خواستند پیاده کنند... یکی این که اسلام را در بین توده ها، دربین مردم،این را کوچکش کردند، قلم های اجیرآنها و تبلیغات دامنه دارشان راجع به این که; این اسلام مال زمان سابق بوده است، چیزی که مال هزار و چهارصدسال پیش از این است دیگر حالا، حتی حالا هم اگر شما دیده باشید گاهی وقت ها جرات نمی کنند بگویند، امامی گویند در یک کلمه ای. این یک راه بود که اسلام

را اصلا از نظر مردم بیندازند. اسلام کهنه شده است، دیگرحالا وقت عصر نوینی است، حالا عصرتجدد است، حالا عصر موشک است،در عصر موشک دیگر اسلام نبایدمطرح بشود. یک راه دیگرش هم درعرض همین دنبال می شد. این که روحانیت را از دست مردم بگیرند. این هادرباری اند، این ها انگلیسی اند. خودانگلیسی ها تزریق می کردند. خود انگلیس هابه مردم این طور می گفتند که این ها انگلیسی اند، این هامنحرفند، انگلیسی اند...» )3 )20 - استفاده از عناوین مقدس و عوام پسند غربی ها و عمال آنها در کشورهای اسلامی برای رسیدن به مقاصد خود از عناوینی مقدس همچون ترقی، تمدن، مردم سالاری،آزادی و امثال آن ها استفاده نموده ومی نمایند که به نظر امام خمینی قدس سره تمام این واژه ها جهت اغفال مردم بوده و جز دروغ چیزدیگری نیستند. (21) امام می گوید: «من متاسفم از این اشخاص که دعوی ملیت می کنند و با اغراض ملت مخالفت می کنند. آنها که با اسم ملیت و یااسم خلق دوستی خنجر به پشت ملت می زنند، بیدار شوند.» (22) غربی ها نه تنها با استفاده از آن عناوین،ذهن مردم مسلمان را به خود متوجه کردندبلکه واقعیات تاریخی و مذهبی آنها را وارونه جلوه داده و چهره واقعی اسلام را در پشت پرده های ابهام پنهان کردند. به طوری ه شناخت حقائق اسلام مثل شیوه حکومت علی علیه السلام و امثال آن برای نسل امروز بسیارمشکل شده است. «ما امروز قبل از هر

چیز وظیفه داریم تبلیغات چند صد ساله اجانب و عمال استعمار را خنثی کنیم. کارشناسان استعماربا کمال تزویر و حیله، با اسم اسلام دوستی وشرق شناسی پرده های ضخیمی بر چهره نورانی اسلام کشیده و اسلام را با معماری ها ونقاشی ها، ابنیه عالیه و هنرهای زیبا معرفی نموده و حکومت های جائرانه ضد اسلام اموی و عباسی و عثمانی را به اسم خلافت اسلامی به جامعه ها تحویل داده اند و چهره واقعی اسلام را در پشت این پرده ها پنهان نگه داشته به طوری که امروز مشکل است ماء;ءبتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی وسیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن را برجوامع بشری حتی مسلمین بفهمانیم. باید کوشش کرد و پرده از تبلیغات مسموم چند صد ساله اجانب برداشت. شمانسل جوان موظف هستید غرب زده ها را از خواب بیدار کنید وفجایع حکومت های ضد انسانی آنها و عمال آنها را بر ملا نمائید.» )4 )23 - گرفتن روح تعهد از جوانان «جوان های ما را به طوری تربیت کرده بودند که تعهد دیگر نداشتند نسبت به گرفتاری هایی که برایشان پیش می آمد.» )5 )24 - اجیر نمودن قلم بدستان «ما از سرنیزه ها و مسلسل ها و این ها فارغ شدیم. سر قلم ها حالا ضد ماست. قلم ها به جای نیزه ها آمده است. مقاله ها به جای مسلسل ها، حالام روی اسلام بسته شده است. الآن ما گرفتار سرنیزه نیستیم، ما گرفتارقلم هستیم، اهل قلم. ما گرفتار روشنفکرهاهستیم. ما گرفتار آزادی خواهها که آزادی رانمی دانند

چی است، هستیم. » (25) زمینه های غرب زدگی امام خمینی قدس سره عوامل و اسباب ذیل را به عنوان زمینه های غرب زدگی مردم خصوصاقشر تحصیل کرده و روشنفکر معرفی می کند: 1 - احساس حقارت و ضعف نفس امام خمینی قدس سره احساس حقارت و ضعف نفس و خودکم بینی در مقابل قدرتهای بزرگ را از جمله زمینه های مهم غرب زدگی معرفی می نمایند. در جایی می گویند: «این برای این است که ما خودمان را باخته ایم در مقابل غرب، شرق خودش را باخته است. تا از این خودباختگی بیرون نیاید، تا محتوای خودش را پیدا نکند، نمی تواند مستقل باشد.» (26) و در جای دیگر می گوید: «من باید به مصادرامور بگویم که اخطار کنم که این قدر ضعف نفس به خرج ندهید، دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنیم. بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم، دادگستری ما، دادگستری غربی باشد، قوانین ما، قوانین غربی باشد.» )2 )27 - عدم آگاهی نسبت به احکام و قوانین مترقی اسلام امام می گوید: «این قدر ضعیف النفس نباشید، ما قانون غنی داریم، ما قانون الهی داریم. آن هایی که فرم غربی را بر فرم الهی ترجیح می دهند، این ها از اسلام اطلاع ندارند. آنهایی که می گویند نمی شود اسلام رادر این زمان پیاده کرد، برای این است که اسلام را نشناخته اند، نمی فهمند چه می گویند.» )3 )28 - تمام کمالات را در غرب دیدن امام می گوید:

«ما باورمان آمده است که همه چیزها در غرب است. خیر، آن چیزی که درغرب است، ربیت حیوان درنده است.» (29) فراموشی مفاخر اسلام و ایران از منظر امام، فراموشی مفاخر اسلام وایران زمینه ای برای خود باختگی و غرب زدگی می باشد و مردم چون نسبت به این مفاخر اطلاع کافی ندارند خود را از هرگونه افتخار اسلامی و ملی خالی دیده، توجه به مفاخر غرب می نمایند. امام می گوید: «آنهاهمچو کردند که مغز ما را این طور بار آوردندکه اگر بخواهیم یک چیزی بشویم، کتاب می نویسیم اولش هم اسم یکی از آن ها بایدباشد، تا کتابمان را بخرند. جوانهای مابخواهند کتاب بخرند اگر چنانچه با اسم مارکس باشد و لنین باشد، مشتری زیاد است.اگر به اسم شیخ الرئیس باشد نه، با این تمام این ها یک صفحه از کتب شیخ الرئیس رانمی توانند بفهمند ولی معذلک چون شرقی است و غربی نیست، از این جهت ملاصدرا رااسمش را نشنیدند. ملاصدرا اصلا اسمش رانشنیدند و ملاهادی (سبزواری) ما را اسمش را نشنیدند اما رجال آنها همه، همه هست.» (30) عوامل رفع غرب زدگی امام خمینی قدس سره برای درمان بیماری غرب زدگی و پیش گیری و جلوگیری از مفاسد وخسارتهای آن راه حل های فراوانی راپیشنهاد می دهند که به طور خلاصه به آن هاپرداخته می شود: 1 - خود اتکائی و خود باوری امام می گوید: «ما همه چیز را باختیم. حالادزدها را بیرون کردیم اما

خودمان را پیدانکردیم باید خودمان را پیدا کنیم. شرق بایددر غرب را ببندد. در غرب را به روی خودش ببندد. تا غرب راه به اینجا دارد، شما به استقلال خودتان نمی رسید و تا این غربزده هایی که در همه جا موجوداند، از این مملکت نروند یا اصلاح نشوند، شما به استقلال نخواهید رسید. این ها نمی گذارند.ما باید خودمان را پیدا کنیم تا بتوانیم سرپای خودمان بایستیم و بفهمیم ما هم موجودی هستیم.» (31) و نیز می گوید: «اساس همه شکست ها و پیروزی ها از خود آدم شروع می شود. انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است. باور انسان اساس تمام اموراست. غربیان و در سابق انگلستان و بعد از اوآمریکا و سایر کشورهای قدرتمند دنبال این بودند که با تبلیغات دامنه دار خودشان به ممالک ضعیف باور بیاورند که ناتوانند، باوربیاورند که این ها نمی توانند هیچ کاری انجام بدهند. این ها باید در صنعت، در نظام، دراداره کشورها، دستشان به طرف قدرتهای بزرگ از شرق و غرب دراز باشد.» (32) و در جای دیگر می گوید: «شما دیدید که قیام کردید و درمقابل قدرتهای بزرگ ایستادید و حریت خودتان را در عین حالی که همه جدیت داشتند که باشد، عقب زدید، معلوم شد،می شود مقابل غرب ایستاد، می شود حتی جلو قدرتهای غرب ایستاد، در این قضیه خودتان را پیدا کردید، دیدید که ما خودمان هم می توانیم با مشت خالی جلو برویم، درفرهنگ هم باید خودتان را پیدا کنید.» )2

)33 - تحول و انقلاب فرهنگی امام می گوید: «شما باید مستقل باشید. ورشد انسانی پیدا بکنید. بچه ها را، جوان های ما را رشد انسانی بدهید، دولت باید درست توجه بکند که رؤسایی را که انتخاب می کندبرای دانشگاهها، برای مدارس، معلمینی راکه انتخاب می کنند آنها برای تربیت اطفال،اینها باید متحول بشود از حال سابق و کسانی که سابق در خدمت اشخاص بیگانه بودند یادر خدمت طاغوت بودند، حال ثانیا نیایند وبچه های ما را باز به عقب برانند، این هم یک مطلبی است که در فرهنگ بسیار مهم است وبالاخره باید فرهنگ متحول بشود به یک فرهنگ سالم، به یک فرهنگ مستقل، و یک فرهنگ انسانی.» (34) و در جای دیگر می گوید: «اگر فرهنگ،فرهنگ صحیح باشد، جوانهای ما صحیح بارمی آیند.» (35) و نیز می گوید: «استقلال و موجودیت هرجامعه از استقلال فرهنگ آن نشات می گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود باوابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یایکی از آنها امکان پذیر است. بی جهت و من باب اتفاق نیست که هدف اصلی استعمارگران که در راس تمام اهداف آنان است،هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است.» )3 )36 - اصلاح صدا و سیما امام می گوید: «اهمیت تلویزیون بیشتر ازهمه است، اهمیت رادیو تلویزیون بیشتر ازهمه است، این دستگاهها، دستگاههای تربیتی است، باید تمام اقشار ملت با این دستگاهها تربیت بشوند، یک دانشگاه عمومی است. دانشگاهها دانشگاههای موضعی است، این دانشگاه عمومی

است،یعنی دانشگاهی است که در تمام سطح کشورگسترده است، این باید از آن عمل دانشگاه را،از آن به آن اندازه ای که می شود، استفاده کرد.باید این دانشگاه، دانشگاهی باشد که بعد ازچند سال تمام قشر ملت را روشن کند، تمام را مبارز بار بیاورد، تمام را متفکر بار بیاورد،تمام اینها را مستقل بار بیاورد، آزادمنش باربیاورد، از غربزدگی بیرون کند، استقلال به مردم بدهد، این از همه چیزهایی که در این دستگاهها هست، مهمتر است و این وظیفه دارد که با مردم، حکم معلم و شاگرد داشته باشد.» )4 )37 - افشاء توطئه های غربی ها امام می گوید: «شما نسل جوان موظف هستید غربزده ها را از خواب بیدار کنید وفجایع حکومتهای ضد انسانی آنها و عمال آنها را بر ملا نمائید و طرز حکومت اسلام را که مع الاسف بسیار عمر کوتاهی داشت و درهمان چند صباح راه و روش اسلام را درولایت و والی روشن کرد، به جوامع عموما و به فرزندان اسلام خصوصا گوشزد کنید و صفوف خود را فشرده تر نمائید.» )5 )38 - افشاء مفاسد فرهنگ غرب امام می گوید: «باید کوشش کنید مفاسدفرهنگ حاضر را بررسی کرده و به اطلاع ملت ها برسانید و با واست خداوند متعال آن را عقب زده و به جای آن فرهنگ اسلامی انسانی را جایگزین کنید تا نسل های آینده باروش آن که انسانسازی و عدل پروری است،تربیت شوند، باید کوشش

کنید تا طرزحکومت اسلام و رفتار حکام اسلامی را باملتهای مسلمان به اطلاع دنیا برسانید.» )6 )39 - رواج اخلاق اسلامی در دانشگاهها امام می گوید: «اگر دانشگاههای ما تربیت اسلامی و اخلاق اسلامی داشت، میدان زد وخورد عقایدی که مضر به حال این مملکت است نمی شد، اگر اخلاق اسلامی در این دانشگاهها بود این زد و خوردهایی که برای مابسیار سنگین است، تحقق پیدا نمی کرد.این ها برای این است که اسلام را نمی دانند وتربیت اسلامی ندارند.» )7 )40 - توجه به قدرت معنوی ملت اسلام امام می گوید: «امروز زمانی است که ملتهاچراغ راه روشنفکران شوند و آن را ازخودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملت هاست وآنان هادی هدایت کنندگان تاکنونند. بدانیدکه قدرت معنوی شما برهمه قدرتها چیره وقریب یک میلیارد جمعیت شما با خزائن بی پایان می تواند تمام قدرتها را درهم بشکند.» )8 )41 - تقویت تبلیغات اسلامی امام گوید: «در مقابل همه تبلیغاتی که می شود، از هر جور تبلیغی که می شود، جواب بدهید و آشنا کنید ممالک دیگر را، کشورهای دیگر را به آن چیزی که در ایران هست و آن طوری که در ایران می گذرد. آشنا کنید مردم را به اسلام و به نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی.» )9 )42 - تغییر بنیادین برنامه های آموزشی دانشگاهها امام می گوید: «یکی از مسائل بسیار مهم درتمام دستگاهها خصوصا

دانشگاهها ودبیرستانها تغییرات بنیادی در برنامه ها وخصوصا برنامه های تحصیلی و روش آموزش و پرورش است که دستگاه فرهنگ ما از غرب زدگی و از آموزش های استعماری نجات یابد.» )10 )43- پرهیز از تفرقه امام می گوید: «حکومت اسلامی و خواست ملت ما برای همین است که نفوذ غرب و همه کشورها در ایران از بین ببرد. وقتی یک ملت باتمام اقشار آن برای یک هدف قیام کردند،هیچ نفوذی نمی تواند خلاف آن را تحمیل کند.» )11 )44 - توجه به قوانین مترقی اسلام امام می گوید: «ملت ایران با داشتن مکتبی مترقی چون اسلام، دلیلی ندارد که برای پیشرفت و تعالی خود از الگوهای غربی و یاکشورهای کمونیست تقلید کند.» (45) امام راحل قدس سره عوامل متعدد دیگری را نیزبرای زدودن عارضه غربزدگی از چهره جامعه اسلامی معرفی می کنند که عناوین آنها را به خاطر اختصار ذکر می کنیم: اتحاد حوزه و دانشگاه، جلوگیری از شایعه پراکنی حکومتهای استعمارگر، پرهیز ازاختلافات داخلی، القاء فرهنگ صحیح اسلامی، استقلال اقتصادی، استقلال سیاسی، اسلامی کردن دانشگاهها، نصب مسؤولین صالح، آزادی در پناه اسلام،پایداری دراصول اساسی اسلام و انقلاب،اصلاح جامعه از غرب زده ها، جنبه الهی دادن به علوم و فنون، پیروی مردم از روحانیت،پرهیز از تشریفات، عجین کردن تخصص باتعهد، کوشش در جهت تهذیب خود ودیگران، تقویت مساجد و... کلام آخر آن که از مجموع مبانی امام خمینی قدس سره در مورد رفع و زدودن عارضه غرب زدگی از

خود و جامعه اسلامی، به دست می آید که وظیفه فعلی و همیشگی مردم ومسؤولین نظام اسلامی شناخت هرچه بیشتراصول و فروع اسلام و شناساندن آن همراه بامحور قراردادن قرآن کریم در زندگی و توجه به اصل اساسی ولایت فقیه در جامعه اسلامی می باشد و در این صورت است که سدی محکم در برابر فرهنگ منحط غرب ایجادشده و فرهنگ اصیل اسلامی که مایه ترقی وشکوفائی و سعادت مردم جهان است، حفظ وبلکه گسترش داده می شود. به امید آن روزی که فرهنگ اصیل اسلامی در سرتاسر جهان باعزت و سربلندی گسترش یابد.

پى نوشت ها

: 1 - صحیفه نور، ج 11، ص 2 .183 - همان، ج 7، ص 3 .120 - همان، ج 10، ص 4 .120 - همان، ج 7، ص 5 .53 تا 9 - همان. ص 10 .66 - همان، ص 11 .72 - همان، ص 12 .78 و 13 - همان، ص 14 .81 - همان، ج 8، ص 15 .6 - همان، ج 7، ص 16 .81 - همان، ج 9، ص 17 .9 - همان، ج 7، ص 18 .85 - همان، ج 10، ص 19 .55 و 20 - همان، ج 9، ص 21 .25 - همان، ج 3، ص 22 .156 - همان، ج 5، ص 23 .183 - همان،

ج 1، ص 24 .152 - همان، ج 9، ص 25 .109 - همان، ج 7، ص 26 .23 - همان، ج 9، ص 27 .9 و 28 - همان، ج 5، ص 29 .125 - همان، ج 7، ص 30 .81 - همان، ج 9، ص 31 .9 - همان، ج 10، ص 32 .74 - همان، ج14، ص33 .193 - همان، ج 11، ص 34 .183 - همان، ج 5، ص 35 .198 - همان، ج 1، ص 36 .276 - همان، ج15، ص37 .160 - همان، ج 5، ص 38 .198 - همان، ج 1، ص 39 .152 - همان، ص 40 .161 - همان، ج 12، ص 41 .52 - همان، ج 13، ص 42 .80 - همان، ص 43 .260 -همان، ج 9، ص 44 .185 - همان، ج 3، ص 45 .88 - همان، ص 651. علی کرجی

امام و مراتب کشف و شهود عرفانی

4 چکیده: 1 . تعریف و ماهیت کشف نخستین مسئله ای که در این مقام مطرح می شود، تعریف است . در این زمینه مطالب مبسوطی در آثار عارفان به چشم می خورد که قهرا باید دست به گزینش زد . الف . ابو نصر سراج طوسی (م 378 ق) جزو نخستین صوفیانی است که به منظور تبیین دیدگاه های عرفا، دست به قلم برد و کتاب اللمع را نوشت که تقریبا نخستین کتاب مدونی است که به سبکی خاص، دیدگاه ها و نظریات صوفیان پیش از خود را تبیین کرده است . در این کتاب، از «مشاهده» بیش از «مکاشفه» سخن به میان آمده است . (1) ابو نصر، شاهد را دو کس می داند: رب و قلب . آن جا که رب شاهد باشد، کون مشهود است; و اگر قلب در مقام مشاهده باشد، هر آنچه غیر رب است، از صحنه قلب خارج می شود . در این حالت، همه چیز - جز عظمت حق - غایب است و در دل، جز او باقی نمی ماند . مشاهده، مقام لقای حق است . شهود آن است که وصل حاصل شود . اگر نزدیکی حاصل آید، انسان به مقام حضور خواهد رسید و شهود از جنس حضور است . ابو نصر به این آیه استشهاد می کند:

ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید . (2) حالت مشاهده به اعتقاد وی، عبارت است از: المشاهدة زوائد الیقین، سطعت بکواشف الحضور، غیر خارجة من تغطیة القلب . (3) از این بیان چنین برمی آید که: اولا، شهود از مراتب یقین است; چنان که طوسی نیز به آن اشاراتی دارد: المشاهدة حال رفیع، و هی من لوائح زیادات حقائق الیقین . (4) ثانیا، مشاهده و مکاشفه با یکدیگر اختلاف جوهری ندارند; بلکه هر دو از یک سنخ بوده، از جنس حضور و قربند: المشاهدة بمعنی المداناة و المحاضرة و المکاشفة و المشاهدة تتقاربان فی المعنی . (5) ثالثا، شهود یا کشف پس از آنکه «غطاء» از قلب برداشته شود، حاصل می گردد . اگر از روی قلب، حجاب و ستر کنار رود، قلب به مقام کشف و شهود نایل می شود . این مطلب از نکات بسیار مهمی است که به تفصیل به آن خواهیم پرداخت . در این کتاب، کشف عرفانی این گونه تعریف شده است: الکشف بیان ما یستتر علی الفهم، فیکشف عنه للعبد کانه رای عین . (6) قلوب اهل حق آنگاه که به نور حقیقی نزدیک شد و در مقام قرب الهی قرار گرفت، دیدگانش بینا می شود و آنچه قبل از آن از فهم او

مستور بود، تبیین می یابد و به روشنی و وضوح می رسد . این مقام، کشف است . کشف از آن قلب است که به هنگام اتصال حاصل می شود; چنان که اگر چشم سر با یک شیء جسمانی رو به رو شد، کشف حس، به او دست خواهد داد و به قول او: مکاشفات العیون بالابصار، و مکاشفات القلوب بالاتصال . (7) اگر شهود و کشف هم سنخ با حضورند، انسانی که در غیبت به سر می برد، از این مقام بلند، محروم و در پشت پرده حجاب و غشاء، از درک حضور حق دور می ماند . قلب غایب، در ظلمت است و قلب حاضر، به صفای یقین نایل . اگر عارف به حضور و شهود حق بار یابد، بر وحدت و جمعیت او اضافه و از تفرقه و کثرت او کاسته می شود، لذا حضور و شهود با اتحاد و اتصال همراه است; چنان که غیبت با کثرت و حجاب و ظلمت، آمیخته و قرین است . به اعتقاد ابو نصر سراج، مکاشفه سه وجه، بعد یا درجه دارد: مرتبه ای از آن، مکاشفه با دیده قلب است که در قیامت حاصل می شود . مرتبه ای دیگر، با حقایق ایمان و به همراه یقین پدید می آید و همراه با هیچ حد و صورتی نیست، و در اصطلاح «کشف معنوی» نامیده می شود . مرتبه

سوم، مکاشفه آیات الهی است که از طریق معجزات برای انبیا، و از راه کرامات و اجابات برای غیر آنها حاصل می شود . از مجموع کلمات ابو نصر چنین بر می آید که مکاشفه و مشاهده دو گونه متفاوت نیستند و میان آن دو، اختلاف ذاتی و ماهوی وجود ندارد; حداکثر اینکه یکی تمامیت دیگری است . شهود و کشف عرفانی، هر دو از سنخ حضورند و قلب حاضر، قلبی است که به مقام قرب و دنو، نایل آمده باشد . پس اگر قلب عارف و دل سالک بر اثر ریاضات و مجاهدات، به حریم اسماء و صفات الهی بار یافت، پرده های حجاب ظلمانی و نورانی، یکی پس از دیگری، از پیش چشمان او برداشته می شود و عابد در این هنگام، به مقام کشف و شهود دست پیدا می کند . بنابراین، مکاشفات دو سو دارند: از یک سو به قلب عارف مرتبط می شوند، و از سوی دیگر به حقایق یقینی، و به هر میزانی که این حقایق مستور، پرده از رخسار خویش برگیرند، دیدگان دل به نور جمالشان روشن تر می گردد . نکته مهم این است که به اعتقاد صاحب اللمع، چنین حالتی در دنیا شدنی است و امکان اینکه انسان بتواند پیش از آخرت، به دیدار او نایل آید، وجود دارد

. عارفان - در برابر معتزله - نخست، رؤیت خدا را در عقبا تجویز کردند; اما تدریجا آن را به دنیا هم سرایت دادند و معتقد شدند که قلب عارف می تواند بر اثر ریاضات و مجاهدات طاقت فرسا، به لقای محبوب دست یابد و به مشاهده او نشیند و به این مقام رفیع و منیع - که خلقت انسان، هدفی جز آن ندارد - نایل آید . ب . ابو اسماعیل، عبد الله بن محمد بن انصاری کتاب منازل السائرین پدیده ممتازی است که در قرن پنجم رخ داد; به گونه ای که می توان آن را نقطه عطفی در زمینه عرفان تلقی نمود . پیر هرات )481 - 396 ق) برای نخستین بار، نثر را مسجع ساخت تا بیشتر و بهتر بر دل ها نشیند . به این جهت، رسائل خواجه عبدالله انصاری در نثر مسجع فارسی، پیش قدم است و بر دیگران - از جمله سعدی - فضل تقدم دارد . به جز این، خواجه عبدالله انصاری در زمینه تنظیم و ترتیب مراحل و مقامات عرفانی، ذوق سرشاری از خود نشان داد; چنان که منازل السائرین و صد میدان، دو نمونه شاخص و بارز در این زمینه می باشند . آثار و دست نوشته های صوفیان پیش از او، غالبا به سبک گزارش، نقل قول و بیان حالات مشایخ

و بزرگان صوفیه بود و در آنها، کمتر طبقه بندی، تنسیق همراه تحلیل، و درجه بندی مقامات عرفانی به چشم می خورد . پیر هرات در این زمینه، گوی سبقت را ربود و آغازگر سبکی خاص در نوشته های صوفیانه و ادبیات عرفانی شد . پیر هرات آیه متناسب با مکاشفه را آیه: فاوحی الی عبده ما اوحی، (8) می داند . استناد به این آیه در باب مکاشفه، به این معنا است که به اعتقاد وی، مکاشفه و وحی از یک سنخ اند . ماهیت کشف «مهاداة السر بین متباطنین; و هی فی هذا الباب بلوغ ماوراء الحجاب وجودا» (9) می باشد . اگر باطن عارف، خواهان ملاقات با باطن امر غیبی شد و این دو باطن با یکدیگر رو در رو شدند، مکاشفه پدید آمده است . به دیگر سخن، مکاشفه آن است که سر عارف، حجاب های ظلمانی و نورانی را درنوردد و با ایده شهود، به ماورای حجاب نایل آید و از اسرار غیبی بهره گیرد . این مکاشفه در اصطلاح، «مکاشفه معنوی» است، که غیر از «مکاشفه علمی» و «مکاشفه صوری» است . حاصل آنکه: اولا، مکاشفه با باطن و قلب عارف سر و کار دارد; ثانیا، مکاشفه با وحی تمایز ذاتی ندارد; ثالثا، کشف عرفانی جز با دریدن حجاب حاصل نمی شود .

مکاشفه دارای درجاتی است: نخستین رتبه آن، گه گاه دست می دهد . رتبه دوم، دائمی است و زمانی رخ می دهد که عارف، خود را در حالت مکاشفه نبیند و به نحو تمام و کمال، محو محبوب باشد . مکاشفه عین ثابت یا سر قدر، سومین درجه کشف عرفانی است که همراه با تجلی ذاتی الهی رخ می نماید . ج . محیی الدین ابن عربی )638 - 560 ق) ابن عربی بیشترین اهتمام را به مسئله معرفت و مکاشفه داشته است . او معرفت خداوند و صفات او را به دو طریق ممکن می داند: راه اول، راه استدلال و فکر است . این راه از یک سو در معرض خطا است و شک و شبهه در آن راه دارد; و از سوی دیگر، عقل هرگز نمی تواند از شاهد به غایب استدلال معتبری داشته باشد . فکر از راه دلیل و برهان به خدا نمی رسد; بلکه فقط می داند که او هست . (10) راه دوم، راه کشف است که علم حاصل از آن، ضروری است . این علم هرگز در معرض شک و شبهه نیست و همواره راهی روشن، سالم و مورد وثوق می باشد . نکته مهم اینکه عارف هرگز راه عقل را - اگر حد خود را نگه دارد - تخطئه و حتی تحقیر نمی کند;

بلکه تمام سخن او در این خلاصه می شود که: «راهی برتر وجود دارد» . محیی الدین - همانند دیگر عرفا - بر این نکته پای می فشارد که طریق کشف و عیان، بر طریق استدلال و برهان ترجیح و تفضیل دارد و علم کشفی را علمی ضروری و غیر قابل شبهه می داند . البته ممکن است انسان در حالت کشف، استدلال هم نصیبش شود; چنان که محیی الدین می گوید: یکی از دوستان ما (یعنی ابو عبدالله بن کتانی) گفته است که در کشفش، هم دلیل به او عطا می شود و هم مدلول . (11) محیی الدین در تعریف مشاهده، می گوید: مکاشفه یا به معنای تحقق فهم همراه امانت است، یا به معنای تحقیق زیادتی حال، و یا به معنای تحقیق اشاره . (12) سپس مکاشفه را بر سه معنا اطلاق می کند: الف . مکاشفه علمی: این مکاشفه، همان معنای اول است . مکاشفه علمی به معنای حصول فهم است . اگر فهمی برای انسان حاصل شود، این امر در واقع، نتیجه آن است که چیزی بر انسان منکشف شده است . پس اگر کسی انسان را مورد خطاب قرار داد، شهود سمعی پدید آمده یا اگر چشم انسان به صحنه ای افتاد، شهود بصری برای او حاصل شده است . بر این اساس،

علوم حسی، نوعی کشف اند . این فهم ها امانتی از سوی حق نزد انسان است، و امانت را باید به اهلش رساند، و الا انسان، خائن است: المجالس بالامانة . ب . مکاشفه حال: این نوع از مکاشفه همان معنای دوم مکاشفه (تحقیق زیادتی حال) است; بدین معنا که عارف هنگامی که ذاتی را با حالی شهود کرد، از این حال به تاویل آن پی می برد . اهل الله به این امر زیادتی، «حال» اطلاق می کنند . مثلا اگر اهل حق، شخصی را در حالتی یا صفتی خاص مشاهده کند - چه ملایم طبع ناظر باشد، چه نباشد - و از این حال یا صفت، به حقیقتی که تاویل این حال یا صفت - که زاید بر آن است - منتقل شود، او دارای مکاشفه زیادتی حال است و از این طریق به منزلت او نزد خداوند آگاه می شود . برخی از صوفیه مدعی هستند که می دانند در چه حالی خداوند محب آنها است . آنها بر این باورند که چون در وحی آمده است: فاتبعونی یحببکم الله (13) و آنها در ساعاتی، در حالت اتباع کامل از شریعت بوده اند، خداوند به آنها این حالت را عطا فرموده است که حب او را به خود دیده اند; زیرا در این ساعت، خود را مجلای

حب و محبوب او دیده اند . ج . مکاشفه وجد: این مکاشفه همان تحقیق اشاره است و مراد از آن، اشاره مجلس است . مجالس حق دو گونه اند: گونه ای تنها با خلوت عبد با حق برگزار می شود; و نوع دیگر، همراه با مشارکت دیگران; چه کم و چه زیاد باشد . مجلس نخست، تنها با اشاره برگزار می شود و عارف، در خلوتی که با حق دارد، اشاراتی از او دریافت می کند و به وجد می آید . این مکاشفه، مکاشفه اشارات حق است . ابن عربی میان مکاشفه و مشاهده تمایزی می افکند; متعلق مکاشفه، معنا و متعلق مشاهده، ذات است . پس مشاهده به لحاظ مسمیات و مکاشفه به اعتبار حکم اسماء است; از این رو مکاشفه، اتم از مشاهده است: اذا الحق اعطاک اسماء فخذه امانة من قد فهم بان الامانة محمولة و حاملها جاهل قد ظلم فان انت افهمت مقصوده فانت المکاشف فلتلتدم (14) د . سید حیدر آملی )785 - 720 ق) سید حیدر آملی مبتکر عرفان شیعی و حکمت نبوی است . بی شک، کتاب نص النصوص و نیز جامع الاسرار، دو اثر جامع و ماندگار در اندیشه عرفان شیعی است . سید حیدر آملی در کنار ابتکاراتی که در مورد عقیده خاتم ولایت و نیز فلسفه عالم مثال

دارد، تحلیل ارزشمندی از کار پیامبر (ص) و ابن عربی و خود، ارائه می دهد . (15) پیامبر (ص) با وضعیت «میان دو کتاب» مواجه بود; زیرا از یک سو کتابی توسط روح الامین بر او وحی و نازل شد، و از سوی دیگر کتابی توسط ایشان بر ابن عربی صادر شد . پس در مورد پیامبر (ص)، کتابی «النازل علیه» و کتابی «الصادر منه» وجود دارد . ابن عربی نیز به نوبه خود، در وضعیت «میان دو کتاب» قرار دارد; کتابی که وی در رؤیای صادقی از پیامبر (ص) دریافت کرد و کتابی که از او صادر شد; یعنی اثر عظیم الفتوحات المکیه . موقعیت سید حیدر آملی کاملا مشابه است; کتابی از آسمان بر او الهام شد و آن، تفسیر بزرگ عرفانی او است، و کتابی دیگر از او صادر گشت که آن، شرح بزرگ فصوص است . بنابراین، پیامبر اکرم (ص)، ابن عربی و سید حیدر، در وضعیت «میان دو کتاب» قرار دارند . البته سطوح این وضعیت کاملا متفاوت است، اما هر سه در این جهت مشترکند که از یک سو به آسمان و از سوی دیگر به زمین خاکی مرتبطند; کتابی به آنها القا و کتابی از آنها صادر شده است . قرآن / فصوص / تاویلات

پیامبر (ص) / ابن عربی / سید حیدر فصوص / فتوحات / نص النصوص سید حیدر علم را از دیدگاه اهل الله به سه قسم تقسیم می کند: (16) وحی، الهام و کشف . هر یک از این سه قسم، یا خاص است و یا عام . وحی، مختص انبیا و رسولان الهی است . در عین حال، بر اساس آیات قرآن کریم شامل غیر آنها - از قبیل آسمان (17) و زنبور عسل (18) - هم می شود . الهام خاص در انحصار اولیا و اوصیا است; گرچه به طور تمام، در اختیار مشایخ و عارفین نیز قرار می گیرد . همچنین کشف خاص تنها برای اهل سلوک از اهل الله مقرر شده است; هرچند برای غیر آنها نیز رشحاتی از آن وجود دارد . کشف، حق و باطل دارد . مکاشفات اهل الله حقانی، و کشفیات سحره و کهنه، شیطانی است . حاصل آن که علم در سه قسم خلاصه می شود: وحی، الهام و کشف; به مقتضای ذات و صفات و افعال، بر اساس حکم امر و قدرت و اراده، بر حسب شریعت و طریقت و حقیقت که از مقام نبوت و رسالت و ولایت صادر شده است . سید حیدر متناسب با تثلیث در علم، معلومات را نیز تثلیثی تلقی می کند و معتقد

است که تمام معلومات، در سه امر خلاصه می شوند: واجب، ممکن و ممتنع; یا حق و انسان کبیر و انسان صغیر . و در ادامه، برای هر یک از این معلومات سه گانه، مراتبی در سه درجه اثبات می کند . نکته قابل ذکر در این جا این است که سید حیدر، میان علم و معلوم، ذهن و عین و به طور کلی میان معرفت شناسی و هستی شناسی، تطابق و تناظر برقرار کرده است . البته باید گفت که انطباق اپیستمولوژی بر آنتولوژی، از جمله میراث افلاطون است . البته مسئله «فرد و تثلیث» در جهان، میراث و یادگار محیی الدین است . (19) وی در فص صالحی، آفرینش را بر اساس فرد تصویر می کند; زیرا خلقت با «کن فرد تکوینی» آغاز شد و به انجام رسید . محیی الدین در مراتب نزول، آفرینش را بر اساس تثلیث تصویر می کند . البته قبل از محیی الدین، خواجه عبدالله انصاری، به نحوی به آن اشارتی دارد; زیرا بیشتر مقامات و منازل را به سه رتبه تقسیم می کند و هر رتبه را به سه رکن; چنان که شارح منازل هم اشاره ای به این نکته دارد . (20) ه . امام خمینی (ره) محور عرفان حضرت امام (ره)، نفی حب دنیا است; چرا که «حب الدنیا راس کل خطیئة» .

قلب عارف بعد از آنکه از عالم کثرت و ظلمت منصرف شد و خود را به جمیع اخلاق نیک آراست و غبار اغیار را از قلب خود جاروب کرد، حق تعالی در آن تجلی می کند و آن را به خود مشغول و از دیگران منصرف می نماید . انسان مؤمن در این هنگام به مقام مشاهده نایل شده است . (21) علوم غیبیه الهیه و معارف حقه باطنیه - که معرفت به جمیع شئون و تمام مدارج و مراتب و همه اسرار و حقایق آن میسور و میسر نگردد مگر برای اصحاب ولایت و اوحدی از ارباب معارف و ایمان - با قدم سلوک و خروج از جلباب بشریت و رفض حجب عوالم ملک و ملکوت و خرق پرده های کثرت، حاصل می شود . مشاهده حضوریه، حقیقت عرفان است که جز برای کمل رخ ندهد; مشاهده رؤیت به عین قلب است . (22) شهود همیشه همراه با جزئیت و شخصیت است; بر خلاف عقل که چون همواره در عقال مفاهیم و کلیات است و از شهود و حضور خبری ندارد، در حجاب به سر می برد . نسبت میان مشاهده حضوریه و امور کلیه عقلیه، چون نسبت میان رؤیت و خیال است . رؤیت بصری به طریق جزئیت صورت می گیرد; اما خیال، دورنمای شیء است .

بنابراین مشاهده، قدمی و گامی برتر از عقل کلی می باشد . (23) مشاهده سه درجه دارد (24) : مشاهده تجلی افعالی که در این مرتبه رضا به قضاء الله به کمالی می رسد . درجه دوم، مشاهده تجلی صفاتی و اسمایی است . سومین رتبه، مشاهده تجلی ذاتی است . همچنین امام (ره) بعد از نقل کلمات یکی از مشایخ صوفیه (25) بدین مضمون: روی: ان شابا من المحبین سال الشبلی عن الصبر، فقال: ای الصبر اشد؟ فقال: الصبر لله؟ فقال: لا . فقال: الصبر بالله؟ فقال: لا . فقال: الصبر علی الله؟ فقال: لا . فقال: الصبر فی الله؟ فقال: لا . فقال: الصبر مع الله؟ فقال: لا . فقال: ویحک فای؟ فقال: الصبر عن الله . فشهق الشبلی، فخر مغشیا علیه . دو مرتبه صبر را ناظر به مقام مشاهده تلقی می کند: صبر فی الله برای اهل حضور که به مقام شهود جمال اسمایی رسیده اند، دست می دهد . عارف بعد از آنکه به این مشاهدات و جلوات نایل شد، هرچه صبر کند و دل را از استهلاک و اضمحلال نگه دارد، صبر فی الله است . اما صبر مع الله برای مشاهدان جمال ذات رخ می دهد که از مقام مشاهده جمال اسمایی خارج شده و به شهود ذات رسیده اند

. یکی از ویژگی های مسئله کشف و شهود در عرفان حضرت امام (ره) این است که ایشان اکثرا از شهود به طور کاربردی استفاده می کنند . بدین معنا که بیش از آنکه به بحث های تحلیلی، تعاریف و انواع و اقسام مشاهدات بپردازند، موارد کاربرد حوزه مشاهدات عرفانی را نشان می دهند که در این جا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم: خلیفه الهیه در تمام آینه های اسماء، ظهور دارد و نورش در همه آنها منعکس است . مقام خلافت در مرائی اسمائی بر حسب استعداد و به اندازه پذیرش آنها سریان داشته و با تعین آنها متعین می گردد . این سریان و نفوذ و این تحقق و نزول، جز برای خلصین و کملین از اولیاء که به مقام شهود ایمانی و ذوق عرفانی نایل آمده اند، قابل انکشاف نیست . (26) مورد دیگر، مسئله کشف وحدت است . هر اسمی که افقش به افق فیض اقدس نزدیک تر باشد، وحدتش اتم، کثرتش انقص، و جهت غیبتش اشد خواهد بود . این امر تنها بر قلب عارف مکاشف تجلی می کند . (27) مورد دیگر این که: ظهور لوازم اسماء در حضرت اعیان ثابته، تنها توسط عین ثابت انسان کامل صورت می گیرد . بنابراین ظهور اعیان، تابع ظهور عین انسانی است و تنها ارباب شهود به

مقام عرفان این امر دست می یابند . (28) حضرت امام (ره) اصولا در شرح دعای سحر، وصول به مقامات این دعای شریف را تنها با شهود سالک میسر می دانند و این دعا را اصولا شرح ماجرای سلوک سالکان و نردبان ترقی و رفع تعینات عارفان تلقی می کنند . این مقامات به کسی دست نمی دهد مگر آن که نردبان تعینات را پله پله بالا رود . و در این صورت است که سالک مشاهده می کند که بعضی از اسماء، از اسمای دیگر پر بهاتر، جمیل تر، عزیزتر و . . . است . (29) دعای سالک، تابع مشهودات او است، و از آن جا که مشاهدات، همان تجلیات حق است، دعا پیرو تجلی حق است، و چون تجلی حق همواره با اسمی صورت می گیرد و اسماء ذو مراتبند و از سوی دیگر، تجلی حق به قلب نازل می شود و قلوب در پذیرش انوار حق گوناگونند، سؤال ها و دعاهای عارف بسی متفاوت و متنوع خواهد شد; بسته به آنکه مشاهدات او، قلب او، تجلی حق و اسم ظاهر، در چه رتبه و درجه ای باشد . (30) از سوی دیگر، دعا و تقاضا در هر مرتبه ای که باشد، دارای لسانی متناسب با همان رتبه است; زیرا انسان در هر نشئه ای، لسانی متناسب با آن دارد .

(31) ادامه دارد پی نوشت: 1( اللمع، ص 2 . 101 - 100( ق )3 . 37 : (50) اللمع، ص 4 . 101( همان . 5( همان، ص 6 . 412( همان، ص 7 . 422( همان . 8( نجم )9 . 10 : (53) منازل السائرین، ص 10 . 222( فتوحات مکیه، ج 1، ص 92; مصباح الانس، ص 11 . 254( فتوحات مکیه، ج 1، ص 12 . 319( همان، ج 2، ص 13 . 132( آل عمران )14 . 31 : (3) فتوحات مکیه، ج 2، ص 15 . 495( نص النصوص، ص 16 . 149 - 147( ر . ک: همان، ص 515 - 491; جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 586 - 448; مجمع الدوائر، ص 73 - 52; تاویلات، ص 103 - 37; اسرار الشریعة و اطوار الطریقة و انوار الحقیقه، ص 17 . 37 - 1( فصلت )18 . 12 : (41) نحل )19 . 68 : (16) ر . ک: فتوحات مکیه، ج 3، ص 126; شرح فصوص الحکم، قیصری، ص 264; شرح فصوص الحکم، جامی، ص 20 . 140( منازل السائرین، ص 21 . 251( شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 22 . 171( همان، ص 23 . 58( همان

. 24( همان، ص 25 . 172( همان، ص 26 . 417( مصباح الهدایه، ص 27 . 32( همان، ص 28 . 34( همان، ص 29 . 60( شرح دعای سحر، ص 30 . 37( همان، ص 31 . 228( همان، ص 832 . محمد تقی فعالی

امام و مرجعیت

2 چکیده: امام در چهره یک مرجع مذهبى توانست اقتدار مکنون مرجعیت را نشان دهد.زعامت امام به مرجعیت حیات نوینى بخشید. به همگان فهماند که مذهب و دیندارى در فطرت آدمى جاى دارد و غبار مادیگرایى نمى تواند جلوه حقیقت ر از رونق بیفکند و فرزانگان دیانت ر از بها و منزلت ساقط کند. اعتلاى امّت را در پرتوى آن قدرت به نمایش آورد. در روزگارانى که بیگانگان آن را به سخره مى گرفتند و خودیه از قوت آن غفلت داشتند امام پاى به صحنه نهاد با شجاعت و شهامت خویش نشان داد که این ابزار کاردان مى طلبد و آن گاه که در اختیار اهل افتد خواب همزادان اهریمن را تیره و تار مى کند. و چنین شد که مرجعیت از منصبى حاشیه اى به اقتدار خویش بازگشت. نقطه مرکزى وحدت امت و نوک پیکان ستیز با دشمن شد و در این میان نقش و منزلت امام به سان آفتاب عالمتاب مى درخشد. بر ما باد که از فروغ آن نکاهیم و قدر آن همّت ر پاس داریم. و این نوشتار در سالگشت رحلت آن مرجع فرزانه و درسر فصل مقالاتى درباره مرجعیت و اجتهاد عرضه مى شود. به این امید که درطرح نقطه نظرات حضرتش توفیق یابد

و روزنه اى را به آن منظر بگشاید.خدمات مرجعیّت امام ریشه در اعماق حوزه داشت. شاخه نورسته نبود تا از گذشته اش بگسلد امواج سهمناک نوآورى او را به دامن بگیرد و در غرقاب انکار سنّت گرفتارش سازد. او یک قرن تلاش پیگیر مرجعیت شیعه را در برابر (مدرنیسم وابسته) با دیدگان بصیر خویش دیده بود. سخت کوشى مراجع شیعه را در برابر حذف باورهاى دینى مشاهده کرده بود. پایدارى و استوارى اجسام نحیف امّا مقاوم آنان را در برابر جبهه زورگویان و قلدران از نزدیک دیده بود. با این باور امام هتاکى و پرده درى در برابرمیراث مرجعیت ر بس ناروا شمرد. آن را از سرنا آگاهى و یا القائات استعمارگران دانست. بارها و بارها از تندرویهاى ناآگاهانه و یا مغرضانه بر آشفت. برمخاطبانى که بر گذشته چشم فرو بسته اند یادها ونامهاى تابناک و جاودان را یادآور شد و ارج آنان ر بر شمرد. امام چه در برابر رژیم شاه و چه در برابر روشنفکر نمایانى که در آغازینه ایام انقلاب مى کوشیدند نقش مرجعیت و روحانیت را از یادها ببرند و از مرتبت آنان بکاهند بارها و باره آثار وجودى مراجع شیعه را در پایدارى استقلال ایران و مقاومت در برابر استعمار اجنبى گوشزد کرد. امام مکرراً

این نکته را یادآور شد که استقلال ایران و عراق مرهون زحمات و پیگیریهاى مرجعیت شیعه است. حضور مراجع مسلّم تقلید در جنبش تنباکو بویژه فتواى معروف میرزاى شیرازى موجب شد که ایران سرنوشت هند را نیابد و انگلستان حضور عینى استعمار خویش ر بر این سامان سایه نیفکند. تمامى ایرانیانى که عزت نفس را به فراموشى نسپرده اند بایستى خویش ر وامدار آن فتوا و جنبش عظیم بدانند. جنبشى که توانست حیات ملت ایران را به دولت مغرور و مقتدر انگلستان تفهیم کند و خیال استعمار و برده سازى ایرانیان را از ذهن آنان به دور افکند. امامدریادآورى خاطره جنبش تنباکو مى گوید: (ایشان [میرزاى شیرازى] با این که یک عقل بزرگ متفکّر بود و در سامره اقامت داشت در عین حالى که نظرشان آرامش و اصلاح بود لکن وقتى ملاحظه کردند براى کیان اسلام خطر پیش آمده و شاه جائر آن روز مى خواهد وسیله کمپانى خارجى اسلام را از بین ببرد این پیرمرد که در یک شهر کوچک نشسته و سیصد طلبه بیشتر دورش نبود ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند مکتوبات او هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمى داد و با تعبیرات سوء و بى ادبى به مقام شامخ عالم بزرگ رو به رو

شد تا آن جایى که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید و استقلال ایران برگردد.)1 جنبش مشروطه و نقش عالمان دینى در آن حادثه تاریخى دیگرى بود که امام از آن سخن گفت و نسل حاضر را از آن تلاش وافر با خبر ساخت. جنبش مشروطه على رغم تمامى کاستیها و گفتگوه نهضتى براى محدود ساختن نظام استبداد و تجدید قوا در برابر استعمار خارجى بود. این نهضتکه دستاوردهاى فراوان سیاسى اجتماعى براى ملت ما داشت با فتاوى و ارشادات مراجع دینى نجف و ایران سامان یافت. گرچه تاریخ نویسان تحریف گر تلاش داشته و دارند که از آن نقش به سادگى گذر کنند جمعى دیگر را در عرض مراجع مؤثر در جنبش مشروطه چهره کنند و از اوصاف و آثار آنان سخن برانند امّا این تلاشه ناکام مانده اند و مى مانند. با اولین نگاه منصفانه مى توان دریافت که جنبش مشروطه نهضتى متکى به (فتوا) بود و نه روزنامه قانون! امام درباره تلاش مرجعیت در این نهضت فرموده اند: (این نهضت [مشروطیت] از نجف شروع شد به دست علما. در ایران هم با دست علما بود... آن محمد على میرزایش را همه مى شناسند چه آدم چه جانورى بوده است. دیگرانش هم همین طور. در مقابل

این مشت استبداد علما قیام کردند و یک نهضتى به وجود آوردند. و منع آنها... از آن وقت [زمان استبداد] بهتر شد منتهى نه مثل آن چیزى که مى خواستند)2 مبارزات مستقیم و غیر مستقیم روحانیت و مرجعیت در برابر نظام استبدادى رضاخانى بخش تابناک تاریخ مرجعیت است. حکومت کودت اولین رژیم سیاسى در ایران است که به اشارت غربیان برپا شد و نظام زندگى را در اختیار گرفت. در طول حکومت خفقان تنها جبهه مقاوم و ستیزنده در برابر استبداد سرکش رضاخانى نهاد مرجعیت و روحانیت بود. جبهه روشنفکرى که از دارالفنون و مشروطه سر برآورد به سرعت در زیر لواى حکومت کودتا جا گرفت و در (عدلیه) و (بلدیه) و (معارف) و... جاخوش کرد و تا غرش هواپیماهاى متفقین بر فراز تهران شنوده نشد از آن خواب غفلت [و البته آمیخته با نعمت] برون نیامد. امام بارها و بارها از این دوره سخن گفت. ازاسطوره جاودانى چون مدرس خاطره ها بر زبان آورد. جایگاه او را در موضع معارضه با استبداد و استعمار بازگفت. شهامت و شجاعت وى را در عصر تیرگى و وحشت یادآورشد.» همچنین مبارزات علماى قم و اصفهان به رهبرى حاج آقا نورالله اصفهانى پیگیریهاى مراجع خراسان به زعامت حاج آقا حسین قمى سید یونس

اردبیلى و دیگران و نیز مقاومت عالمان آذربایجان و دیگر دیار ایران در دوره استبداد رضاخانى موردیاد کرد و تذکار پیوسته امام بود. از آن جمله فرمود: (آن وقت که [رضاخان] آمد و کودتا کرد... هیچ قدرتى در مقابلش نایستاد الاّ قدرت روحانى که قیامهاى متعدد شد که ما همه اش را یادمان است. قیامهائى که از علماى اصفهان شد در قم جمع شدند همه با هم از علماى بلاد هم آمدند در قم. قیامى که از خراسان شد که همه علماى خراسان را که قیام کرده بودند گرفتند و بردند در زندان... علماى بزرگ آذربایجان را مثل مرحوم آمیرزا صادق آقا و مرحوم انگجى و دیگران را گرفتند و از آن جا بردند تبعید کردند)3 جنبش عالمان عراق در برابر قواى انگلیس حادثه دیگرى بود که از نگاه امام بارها روایت شد. حضور بزرگوارانى چون میرزا محمد تقى شیرازى و... در برابر ارتش مهاجم انگلستان کارى خرد نبود. قدرت اهریمنى بریتانی که در قرن 19 و اوائل قرن 20 خود را امپراتورى بى رقیب مى شناخت دل و جان را از سیاستمداران مى ربود. آنان ر به عجز و لابه وا مى داشت. زهر چشم نمایندگان دولت بریتانیاى کبیر خواب راحت را از آنان مى گرفت. این واژه ه

نه گزاف و مبالغه که یادآورى گوشه اى از واقعیتهاى آن زمانه است. در آن احوال دل به ایستادگى و پایدارى سپردن و از قدرت و میمنه آن دولت فخیمه ترسى به دل راه ندادن به میدان کار زار بر آمدن و دیگران را به جهاد فراخواندن کارى بود کارستان! و این عزم و همت از عهده مراجع عراق برآمد. امام در حکایت از این برگ زرین تاریخ عراق فرموده اند: (قضیه عراق رامیرزاى شیرازى دوم این شخص عظیم الشأن این شخص بزرگ این شخص عالى مقام در علم و در عمل این نجات داد عراق را. او حکم جهاد داد... عشایر آمدند خدمت ایشان و ایشان حکم داد حکم جهاد داد جهاد کردند کشته دادند کشته شدند تا مستقل کردند عراق را)4 و یا فرمود: (این عراق را آخوند نجات داد از انگلستان. از توى حلقوم انگلستان آخوند بیرون آورد... این آخوند بود که درعراق به جبهه رفت و به جنگ رفت و اسیر شد... مرحوم آقاى سید محمد تقى خوانسارى یکى از اشخاصى است که در جبهه رفت و جنگ کرد و اسیر شد).5 وقایع یاد شده گوشه اى از تاریخ معاصر به روایت حضرت امام بود. دوره اى که مرجعیت شیعى در جهت گیرى تاریخى عصر نقشى

اساسى را بر عهده گرفت و در حوزه توان و امکان به انجام رساند. هرچند تلاش دو جانبه اى از سوى رژیم پهلوى و قلمهاى روشنفکر نمایانه صورت گرفت تا آن تلاش نادیده آید و سهم آن در تاریخ معاصر محو و کمرنگ گردد. اندوهمندانه بایستى باز گفت که پاره اى از آن تلاشه رخ نموده اند. گروهى درتلاشند که میراث خونین مرجعیت و روحانیت را از بها بیفکنند و با کم ارج جلوه دادن نقش تاریخى نهاد مرجعیت و روحانیت از رغبت نسل معاصر به بازخوانى این فصل زرنگار تاریخ ممانعت کنند. این نشریه تلاش داشته و دارد که خود را از تعصّبت صنفى برهاند. سابقه ده ساله این نشریه نشان مى دهد که از مدافعان جدّى اصلاح نهاد روحانیت بوده و هست. انتقادات اساسى را بر روند گذشته و حال حوزه ها داشته و دارد. در مدّت سالیان انتشار بارها و بارها به واسطه انتقادات صریح مورد ملامت نیز قرار گرفته است. امّا در راستاى تفکیک صفوف و تبیین دیدگاه بایستى این تذکار را یادآور شود که مرز انتقاد از نظام روحانیت و مرجعیت با انهدام آن سازمان فاصله اى بس روشن دارد. سوگمندانه بایستى گفت کسانى که استغناى از نظام روحانت را شرط روشنفکرى دینى بر شمرده

اند6 راه صوابى نپیموده اند. همان گونه که روشنفکرى غیر دینى از ستیز با روحانیت به فرجامى خوشایند نرسید بلکه داعیان آن یا در غرقاب غرب گرفتارآمدند و یا در افسون بلوک شرق عمر خویش را به تباهى گذراندند روشنفکرى دینى نیز در استغناى از روحانیت طرفى نخواهد بست. نسل جوان را که کاستیهایى از نظام و روحانیت مى بیند نبایستى در سراب جدیدى افکند و آنان را با دعوى راهى نو به مسیرى آورد که جز به هم ریزى وحدت ملیسرنوشت و پایانى نخواهد داشت. این تذکار همدلانه نبایستى سوء تفسیر شود و همگامى باریکى از دو موج مهاجم به حساب آید. ما و همفکران ما در حوزه هاى دینى با هر نوع تصفیه حساب (چه از نوع سیاسى آن و چه شکل فکرى و فرهنگى آن که البته پیچیده تر و ظریفتر است) سر سازگارى نداریم بنابراین مخاطبان پیام پیشین سزا نیست که این دعوت ر چون دعاوى دیگر بنگرند و بى تأمل آن را به کنارى نهند انتظار آن مى رود که نسل بیداردل و منصف روشنفکرى دینى چونان گذشته راه درست را در ارزیابى واقع بینانه نهادهاى اجتماعى و از جمله حوزه و روحانیت بیابد. آثار نافع و بهره مند و برکت زاى این نهاد را

بشناسد و نقش آن را در روند احیا و اصلاح مذهبى و عزّت مسلمانان ارج نهد و نسل ناآشناى تحصیلکرده ر به این نکات واقف کند. بایستى باور داشت که نسل روشن بین مذهبى در حوزه و دانشگاه بازوان پرتوانى هستند که در فرض شناخت و اعتراف به قابلیتهاى یکدیگر به تحوّل و اصلاح اجتماعى دست خواهند یافت. بى تردید آن کسان که در دو نهاد زمینه سوء ظن و بدبینى را فراهم مى آورند در دفتر تاریخ جنبشها و تفکّرات احیاگرانه جهان اسلام نامى نیک برجاى نخواهند گذاشت.مسؤولیت مرجعیت مرجعیت نهادى ارجمند و پر مسؤولیت است. حتى در حوزه وظائف دیرینش که البته با کاسیتهایى همراه بوده و هست وظائف سنگینى را بر دوش داشته است. پاسخ گویى مسائل دینى موضع گیرى در مسائل حاد سیاسى و اجتماعى حضور در اداره سازمان روحانیت رسیدگى به ضعفا و محرومان و... گوشه اى از این مسؤولیتند. بى تردید اهمیت وظائف برسنگینى مسؤولیت مى افزاید. تنها گروهى از عالمان دینى را توان آن است که درعرصه این مقام برآیند و ایفاى تکلیف کنند. دیانت مردم گوى میدان کودکان نیست که این و آن به سوى خود کشند. کارى خرد و راهوار نیست تا هر تازه واردى ذوق ورود بیابد و قوت خویش

ر به آزمایش آورد. متأسفانه در طول تاریخ شکل گیرى مرجعیت شیعى کسانى بوده اند که خواسته اند مرجعیت را دکان دو نبش تجارت کنند. دام بیندازند دانه بیفکنند و صید گیرند. گرچه وجدان حوزوى و مردمى هماره کید آنان را دریافت و دولت آنان ر ناپایدار کرد اما این از نارسایى سازمان حوزه نمى کاهد. براستى در کدام سازمان اجتماعى ومذهبى سراغ دارید که افراد بدون هیچ گونه ضابطه وملاک بالاترین مقام را مدّعى شوند این دعوى ر نشر دهند و با هیچ محاسبه و معاقبه اى روبه رو نباشند. براى دریافت اجازه یک حرفه و پیشه معمولى حساب و کتابى در کار است و محاسباتى انجام مى یابد امّا دعوى مرجعیت به سادگى بساط پهن کردن در کوچه و خیابان شده است! و شاید آسانتر که در آن جا گاه و بى گاه شهردارى هست و سدّ معبرى! و در این جا... گروهى مدعى اند اشخاص نالایق در وجدان امت شیعى رسوا خواهند شد بنابراین جاى افسوس و دریغ نیست. این سخن آمیخته اى از حق و باطل است. گرچه مرجعیت شیعى در طول تاریخ از حمایتهاى پنهانى غیبى بهره مند بوده و وجدان جامعه شیعى را به سوى انتخاب اعلم و اصلح کشانده است اما در این

میان افرادى که در دام مدعیان دروغین مرجعیت افتاده اند نیز اندک نبوده اند. سرمایه ها و امکانات حوزوى که صرف مقاصد این گروه شده خرد و کوچک نبوده است. مهمتر آن که این گونه دعوى به پرورش و گسترش جمعى بى خاصیت در حوزه ها انجامید که در گرداگرداین مدعیان نان روز مى خوردند و شکار دین مى کردند. تأکید حضرت امام بر مسؤولیت مقام مرجعیت برخاسته از باورى بود که بدان اشارت شد. ایشان حوزه وظایف مقام مرجعیت را والاتر از آن مى دانستند که بازگویه احکام طهارت و نجاست اکتفا کند. از آن جمله فرموده : (علماى اسلام با همه زحمتهایى که مى کشند با همه رنجهایى که مى برند لکن مسؤولیتشان زیادتر از این معانى است. خداى تبارک و تعالى به آنها عزت داده است به آنها عظمت داده است دیگران را تبع آنها قرار داده ملت را تابع آنها قرار داده اینها همه مسؤولیت مى آورد).7مرجعیت و سیاست امام دین و سیاست را عجبین مى دید. دو گانه اش نمى انگاشت که به تقارب نیازمندش بیند بلکه روح سیاست را در پیکره دیانت مجسم مى دید. این باور ر امام بارها و بارها عرضه مى کرد. دهها اصل فکرى عملى امام از این موضع برمى

خاست. نظریه ولایت فقیه ضرورت مبارزه با حکام جائر لزوم مبارزه با استعمار و صهیونیسم ضرورت آیین برائت در حج و دهها مقوله دیگر از این تلقى نشأت مى یافت.8 با این دیدگاه امام مرجعیت دینى را در احساس وظیفه سیاسى مسؤول مى دانست. کناره گیرى از صحنه سیاست و تکالیف اجتماعى را ازآنان بر نمى تابید. این نکته از اهمّ مسائلى بود که دیدگاه ایشان را از پاره اى دیگر متمایز مى ساخت. از آن جمله مى توان سخنان ذیل را نمونه آورد: (این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سیاسى دخالت نکنند استعمارگران گفته و شایع کرده اند. این را بى دینها مى گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده اى روحانى بودند و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟... این حرفها را استعمارگران و عمال سیاسى آنها درست کرده اند تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند و ضمناً علماى اسلام را از مردم و مبارزات راه آزادى و استقلال جدا کنند. در این صورت مى توانند بر مردم مسلط شد. و ثروتهاى ما را غارت کنند.)9 تأکیدات حضرت امام موجب شد که نسل نوین

حوزه به این رابطه روآوردند و تعهد سیاسى را در ارزیابى مرجعیت دخالت دهند و حضور اجتماعى مراجع را شاخصهاى اصلى داورى قرار دهند. متأسفانه بایستى گفت: روند سیاست زدائى و یا کاهش حساسیت سیاسى این مقوله را نیز در بر گرفته است. دوباره شاهد آن هستیم که چهره هائى که تاکنون هیچ گونه حضور سیاسى اجتماعى نداشته اند و یا بهتر بگوییم آن را مورد انکار و انتقاد قرار مى دادند اینک درمیدان مرجعیت برآمده اند و به واسطه اى پاره اى از مسائل حیات مجدد یافته اند. م در این مقام کارى به چند و چون آن تلاشها نداریم که خود سخنى تفصیلى و شاید محرمانه تر بطلبد; امّا این سخن عام رامتوجه نسل متعهد حوزه مى کند که اقتدار اینان دوباره به حذف و تضعیف اصول خط فکرى امام خواهد انجامید. آنان دوباره اسلام را در آیین و شعائر عبادى و احکام موکول به زمان ظهور خلاصه خواهند کرد. به ستیز با استعمار نخواهند اندیشید. در برابر عدالت اجتماعى و فقر زدائى دغدغه اى نشان نخواهند داد. زمان و مکان را به وادى اجتهاد نخواهند آورد. در تطابق دین و مقتضیات زمان تأملى نخواهند ورزید. دغدغه گریز از دین را جدّى نخواهند گرفت و... و هزاران پیامد

دیگر که بر این نگرش استوار بوده و هست. از این روى بر نسل مخلص و علاقه مند امام است که میزان علاقه مندى افراد را به نظام و انقلاب در شاخصهاى اصلى مرجعیت بگنجانند و تساهل و تسامح را در این زمینه بس خطار و گران به شمار آورند.پرهیز از منصب امام از چهره هاى شاخص و برجسته حوزه قم بود. اقامت حضرت آیت الله بروجرى در قم به پایمردى ایشان و تنى دیگر صورت گرفت وحوزه علمیه قم در پیامد آن اقامت مبارک رواج و شکوه مجدّد یافت. تدریس امام در فقه اصول فلسفهعرفان و اخلاق شهره بود. برجستگان علمى حوزه قم در محفل ایشان حضور داشتند وازآن منبع درس معرفت و عمل آموختند. پس از وفات حضرت آیة اللّه بروجردى دیدگان به سوى ایشان دوخته شد. هواداران برخى از مراجع و نیز برخى از منتظران مرجعیت! در تکاپو بودند. در این ایّام امام حتى از حضور در تشییع مرحوم آیة اللّه بروجردى که احتمالاً رنگ و بویى از خودنمایى براى عرضه در مقام مرجعیت بود پرهیز کرد. گرچه این حرکت تفسیرها شد امّا آنان که امام را مى شناختند و ارادت قلبى ایشان را به حضرت آقاى بروجردى مى دانستند آن تفسیرها را به ریشخند مى گرفتند.

امام از 13 تا 25 شوال در هیچ فاتحه اى از فواتح حضرت بروجردى شرکت نجست; زیرا محتملاً با شعارها و تکریمهایى مواجه مى شد که بى شائبه نبود. به خاطرات ذیل که گوشه هایى از این نکته را مى نمایاند دقت کنید: (بعد از وفات مرحوم آیة اللّه العظمى بروجردى... حتى در مجالس و محافل قم که تشکیل مى شد شرکت نمى کردند. روزى یکى از دوستان و شاگردان امام به بنده پیشنهاد کرد بروم خدمت آقا که موافقت ایشان را براى چاپ رساله به دست آورم. اول صبح بود. وارد بیرونى امام شدیم. امام روى زیلوئى نشسته بود. دوست بنده مطالبى راجع به این که جامعه امروز به شما نیازمند است بیان مى کردند. ایشان از کثرت علاقه و اعتماد جمله اى گفتند که شاید در آن غلوى بود. به یاد دارم که رنگ مبارک امام یک مرتبه سرخ شد فرمودند: خیر این طور نیست که اسلام بستگى به من داشته باشد.)10 و یا یکى دیگر از شاگردان ایشان مى گویند: (این مطلب را مى توانم على التحقیق بگویم که امام خمینى در تمام دوران عمرش یک قدم براى ریاست و مرجعیت برنداشته است. بعد از فوت آیة اللّه بروجردى براى ریاست و اداره حوزه و در نتیجه

مرجعیت جریانات و فعالیتهایى در قم شروع شد... امّا ایشان جداً با این گونه حرکتها مخالفت مى کرد و حاضر نبود کوچکترین قدمى در این راه بردارد... در مورد اداره حوزه و پرداخت شهریه به طلاب کاملاً کنار کشید و مى گفت: دیگران بحمداللّه هستندومباحث طلبگى خودمان را ادامه مى دهیم...)11 از آن پس که امام به شرایط اجتماعى تن داد و مسؤولیت مرجعیت را پذیرفت در صراط تبلیغ مرجعیت گامى برنداشت. و بیت وى رساله اى را براى نشر مجانى در اختیار هیچ کس نگذاشت: (بارها افرادى از روحانیون و غیر روحانیون که با سنت رائج خو گرفته بودند ضمن مراجعه به دفتر امام درخواست رساله عملیّه مى کردند و وقتى ما مى گفتیم که نداریم و ما هم براى خودمان یا براى نیاز دفتر و پاسخ به سؤالات شرعى و حتى نیاز شخص امام رساله لازم داشته باشیم از دیگران مى خریم شگفت زده مى شدند.)12 حکایات فوق نشان مى دهد که امام به مرجعیت به عنوان وظیفه اى سنگین مى نگریست و نه پست ومقامى نان و آب دار! کالاى تجارتى اش نمى انگاشت که با رنگ و لعاب و تبلیغات براى آن بازار مصرف پیدا کند و این وآن را به سوى خود کشد. از تقوا

و ورع کسانى چون سیدبن طاووس بهره ور بود که از مقام افتا و مرجعیت گریزمند بود و بارها مى گفت: (اگر خداوند به پیامبرش فرمود لو تقوّل علینا بعض الاقاویل لاخذ نامنه بالوتین [اگر کلامى ناروا برما بندد رگ گردن او را قطع مى کنیم] با مثل من چه خواهدکرد اگر با فتواى خویش به خطا روم و...)13 این گونه احتیاطات براى آنان که احکام دین را به منزلت و مرتبتى نمى گیرند شاید گزاف و مبالغه بنماید اما آنان که شأن و حرمت دیانت را مى شناسند جایگاه سخن سیدبن طاووس ومایه هاى هراس و گریز بزرگوارانى چون امام را از پذیرش منصب مرجعیت درمى یابند.حرمت مرجعیت حفظ و رعایت احترام مراجع زمان از ویژگیهاى بارز امام بود. در زندگى خویش نهایت حرمت را بارها و بارها نشان داد. با آن که در سلایق و دیدگاهه ناهمسازیهاى روشنى داشت اما هیچ گاه زبان به بدگوئى نگشاد و از احترام بزرگان راستین دین دریغ نکرد. پس از رحلت مرحوم حکیم على رغم برخى از اختلاف علایق و سلایق راویان حکایت کرده اند: (گفتم: آقا مگر امشب شب عید غدیر نیست؟ شما چراغ هم در حجره تان روشن نکرده اید؟ امام فرمود: مى دانى ما کى را از دست دادیم؟

ما حکیم ر از دست داده ایم. اقلاً تا یک سال نباید احترام این شخصیت راحفظ کرد؟ ما فرح و سرور نداریم؟ بعد از رفتن آقاى حکیم ما خوشحالى باید داشته باشیم؟).14 حضرت ایشان نه تنها بامراجع بلکه با آنان که به اعتبار مرتبت علمى و عملى در صراط مرجعیت بودند نیز برخوردى بسیار ظریف و دقیق داشت. هتک شخصیت آنان را بر نمى تابید و به وجهه آنان حرمت مى نهاد. حکایت ذیل نمونه اى از نمونه هاست: (یک عنصر فرصت طلب که شؤون روحانى یک مسجدى را درتهران داشت مدعى شده بود که من شخصاً از طرف امام مأمور هستم... که وجوه شرعیه مردم را به نفع فلسطینى ها جمع آورى کنم... از امام سؤال کرده بودند شخصى با این نام مدعى است که از طرف شما اجازه اى دارد... آیا واقعیت دارد یا خیر؟ من این سؤال را بردم حضورشان. فرمودند: که من به این استفتا جواب نمى دهم... چون این شخص مرتبط است با یکى از شخصیتهایى که در صراط مرجعیت است... [واو] لطمه خواهد دید... شم کلّى سؤال کنید.)15 برخورد امام در برابر مرجعیت کلیه و یا سرپرست حوزه دقیق تر و ظریفتر بود. تلاش داشت که با موضع خویش ابهت وحرمت ایشان را نشکند

و آنان را تصمیم گیرنده نهایى معرفى کند. در برابر حضرت آیة اللّه بروجردى این موضع را به وضوح نشان داد. با آن که در مسائل درونى حوزه و... با نظراتى که در بیت مرحوم آیة اللّه بروجردى رواج داشت چندان موافق نبود امّا در برابر مرجعیت کبراى حضرت بروجردى کمال تواضع و خضوع راداشت. حاضر نبود کلامى را بر زبان آورد که آن موقعیت را تضعیف کند و یا شائبه اى از آن ر به همراه بیاورد. از آن جملهمى توان حکایت ذیل را شاهد آورد: (گویا سال 1338 بود که شنیدیم به مرحوم آیة اللّه بروجردى گفته اند: آقا طباطبایى با این درس مفصل حکمت و فلسفه خود که به راه انداخته به حوزه علمیه...ضربت مى زنند... در یکى از همان شبها با دو سه نفر از فضلا خدمت امام رفتیم... و خلاصه از ایشان خواستیم که هر طور است با آیة اللّه بروجردى ملاقات نموده و اگر بتوانند ایشان را متوجه غرض ورزیهاى اطرافیان یا ساده اندیشان بکنند. امام گفتند: (نمى شود در این باره چیزى به آقاى بروجردى گفت). و چون یکى از رفقا اصرار کرد امام با عصبانیت گفتند: (من چه کنم کسانى در منزل آقاى بروجردى هستند که نمى گذارند کارى براى اسلام انجام

شود...) و پس از لحظه اى که آرام گرفتند و ما ساکت بودیم فرمودند: (آقاى بروجردى خودشان اهل معقول هستند شخصاً بافلسفه مخالف نیستند....) آن گاه افزودند: (آقاى بروجردى را نمى شود دید آن هم براى این کار... به نظرم خوب است چند ماهى آقاى طباطبائى تمارض کنند...) به آن شاگرد فاضل حاضر هم فرمودند: (توهم یا [فلسفه] نگو یا چند ماهى تعطیل کن تا سر و صدا بخوابد.) ولى او که ذاتا قدرى جسور بود گفت: حاج آقا من که تعطیل نمى کنم... ولى امام با کمى عصب انیت فرمودند: (همین که گفتم. جوانى نکن بامرجع مسؤول حوزه نمى شود طرف شد).16 امام این موضع را در برابر مراجع متنفّذ دیگر هم داشت. داستان برخورد امام با عنوان زعیم حوزه علمیه که در روى جلد رساله تحریرایشان نگاشته بودند

مشهور است: (اولین بار که کتاب تحریر الوسیله ایشان در نجف اشرف به چاپ رسید روى آن نوشته بودند: زعیم الحوزات العلمیه... این لقب خاصى بودکه به آقاى خوئى داده مى شد. وقتى که این کتاب منتشر شد و امام آن جمله را دیدند. مسؤول را خواستند. گفتند: (این کار را به دستور چه کسى کرده اید؟) اولتیماتوم دادند که: (اگر این جمله را از پشت جلد برندارید دستور مى دهم تمام این کتاب را بریزند توى دجله). بعد آنها به دست و پا افتادند. روى جلد یک آرمى زدند که اصلاً این کلمه زعیم الحوزات العلمیّه خوانده نمى شد.)17 امام چنان روش و شیوه اى را نیز از شاگردان و هوداران خویش مى طلبید. توهین به مراجع را ناروا مى شمرد تندروان و آتشین مزاجها را مورد نکوهش قرار مى داد غیبت و بدگوئى از عالمان دین ر ناشایست مى دانست. مکرراً مخاطبان جوان خویش ر به تحمل و سعه صدر و حفظ حرمت بزرگان دین فرا مى خواند. (من یک نصیحت مى کنم به... طلاب جوان که تازه آمده اند و حاد و تندند و آن این است که: آقایان متوجه باشند اگر چنانچه شطر کلمه اى به یک نفر ازمراجع اسلام شطر کلمه اى اهانت بکند

کسى به یک نفر از مراجع اسلام. بین او و خداى تبارک و تعالى ولایت منقطع مى شود... فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض مى کنید؟ اگر به واسطه بعضى از جهالتها لطمه اى بر این نهضت بزرگ وارد بشود معاقبید پیش خداى تبارک تعالى)18 امام دریافته بود که طعن و طنز به مراجع و بزرگان شریعت وهن کلیت دیانت را در پى خواهد داشت. هشدارى داد: آنان که زبان به درشتى مى گشایند و واژگان را بى محابا فرود مى آورند بایستى تأمل ورزند که بر کدامین موضع ضربت مى نهند!روابط با مراجع امام اصل رعایت عزت و حرمت مراجع را در نظر داشت. باور داشت که حرمت امامزاده را بایستى متولیان آن به عهده گیرند. آن کسان که در رتبه زعامت دینى مردمند اگر رعایت زعیمان را نکنند خود زبان سفلگان را به طعن ونقد خواهند گشود. به آنان میدان عرض اندام خواهند داد. تا آن گویند و کنند که خواهند و توانند. امام بارها و بارها در برابر رژیمها کوشید که موضع واحده نهاد مرجعیت را نشان دهد. ارج مراجع را در پیش آنان نمایان کند. با این رفتار امام مى دانست که از قدر خویش نمى کاهد بلکه با افزایش ابهت و حرمت

نهاد مرجعیت دستگاه دینى شیعى را قدرتمند مى سازد. از آن جمله مى توان حکایت ذیل را نمونه آورد: (خبر داده شد به منزل امام در نجف که از طرف حکومت از بغداد آمده اند و آیة اللّه شاهرودى را احضار کرده اند که برود بغداد... وقتى این مطلب به عرض امام رسید امام به من فرمودند که بروم منزل آیة اللّه شاهرودى و این مطلب را تحقیق کنم. من هم امتثالاً رفتم و تحقیق کردم. دیدم مطلب همین طور است... امام من را شبانه امر فرمودند بروم کربلا و مطالبى فرمودند که در آن جا به استاندار کربلا بگویم. (چون آن وقت نجف فرماندارى بود) ... خلاصه اش این بود که امام بزرگوار این قدر آقاى شاهرودى را بزرگ کردند در فرمایشاتشان... بعد از دو یا سه روز تلفن زدند و غائله ختم شد.)19 در زندگى امام ادب برخورد در برابر مراجع ر مشاهده مى کنیم. با آن که پاره اى از مراجع در همدلى و همراهى با حضرتش دریغ ورزیدند اما این گونه برخوردها از موضع کریمانه و محترمانه امام نکاست. با مواضع سیاسى آنان با سعه صدر برخوردکرد. به مناسبتهاى معمولى از ارسال پیام تسلیت و یا برخى از آداب دیگر رونتافت. در زبان و قلم جمله

اى که از شأن آنان بکاهدو یا چنان ذهنیتى را بیافریند ادا نکرد. این همه در شرایطى بود که تندروانى جز به حذف و تضعیف زبان نمى گشادند. ولى بیان و منش امام پیراسته از این اعمال بود. گرچه قضاوت در شیوه رفتار آن مراجع سخنى بایسته و شایسته رامى طلبد امّا این مایه دقت و شیوه عمل از حضرت امام یادگار و درس آموز باقى ماند و مى ماند. در زندگانى سیاسى حضرت امام تنها یک مرتبه برخورد صریحى با یکى از مدعیان مرجعیت صورت گرفت. گرچه در آن مورد نیز امام در سخنرانیهاى عمومى مطلبى نگفت. اماهمان موضع غیر علنى نیز پس از یک دوره طولانى صبر و حوصله و متانت انجام یافت. از شروع مبارزه یا سال انقلاب امام بارها و بارها از تفرقه افکنى و ایجاد شکاف آن شخص در نهاد مرجعیت شیعى گلایه مند بود. تأسیس دارالتبلیغ پاسخ تلگراف شاه و مواضع دیگر وى موضع یکپارچه مرجعیت شیعى را در برابر رژیم پهلوى مى شکست. اما امام در تمامى این وقایع به حرمت منصب مرجعیت (و نه شخص) سکوت داشت و سکوت. با اوج گیرى نهضت صف سازیها افزون شد. پس از پیروزى. آشوبهاى آذربایجان قم و... رخ داد. در مسائل گوناگون چون رأى به

جمهورى اسلامى مجلس شورایا مؤسسان و... به موضع گیرى پرداخت. امام در تمامى این احوال خویشتندار بود. از گلایه اى مخفیانه و نه چندان عام پا را فراتر ننهاد. حتى در حفظ تکریم و حرمت وى تا آن جا که ممکن بود کوشید. اما اصرار وى در کژروى ادامه یافت تا آن که با کشف نقش وى در کودتاى نافرجام چاره اى جز تضییق حوزه ارتباطات وى نبود... واقعه فوق درسى فراگیر و ماندگار شد که نهاد مرجعیت چنان قداست وحرمتى دارد که نباید به سهولت و آسانى درهم بشکند. گرچه کسانى بودند که این گونه برخورد ر پذیرا نبودند و از طرفى موضع شخص شریعتمدارى به دور از پندگیرى و بها دهى به صبر و متانت امام بود. امّا در مجموع این واقعه نشان داد که نهاد مرجعیت از چه مکانتى در دید حضرت ایشان برخوردار است. مرتبتى که حتى اگر به ناحق در اختیار باشد بایستى براى حفظ حرمت منصب پاره اى از رعایتها را مبذول داشت.اصلاح بیت دستگاه مرجعیت به سادگى و به دور از سازمان تشریفاتى اداره مى شد و هنوز نیز از بساطت اولیه چندان دور نشده است. این ویژگى نقاط امتیاز و البته اشکالاتى دارد. در زمره امتیازات مى توان این نکته را بر

شمرد که ارتباط با مرجع با سهولت بیشترى ممکن و میسور است. مخارج روز مره بیت مرجعیت على رغم تمامى مباحث و اشکالات متعدد چندان در سطح بالایى نیست و... این نکات تماماً از بساطت و عدم پیچیدگى بیت مرجعیت که در حقیقت دستگاه مرکزى نهاد مرجعیت است سرچشمه مى گیرد و امتیازات مطلوبى است که بایستى حفظ شود و در گسترش آن تلاش صورت گیرد. اما ویژگى فوق برخى از مشکلات را نیز آفریده است. از آن جمله: اتکاى کارهاى نهاد مرجعیت به یک یا چند تن معدود که بدون اساسنامه و برنامه مشخص و تنها براساس ذوق و سلیقه به کارهاى مربوط به نهاد مرجعیت مى پردازند. نفوذ و قدرت این افراد چنان بوده و هست که گاه از کارهاى اصلاحى جدّى ممانعت مى کند. دلسردى امام از حضور در حرکتهاى اصلاحى در دوره اخیر حیات مرحوم آیة اللّه بروجردى از چنان عاملى نشأت مى گرفت. این تعبیر خصوصى از امام که: (کسانى در منزل آقاى بروجردى هستند که نمى گذارند کارى براى اسلام انجام شود)20 از همین مایه خبر مى دهد. متأسفانه این افراد متنفّذ که گاه از منسوبان بودند و گاه از آشنایان در مواردى از تقواى لازم و یا کاردانى کافى بى بهره بودند و

این نکته درد مضاعف بود. که از یکسو دستگاه مرجعیت براساس اراده یک یا چند تن اداره مى شد و از سوى دیگرمدیران یا تعهد کافى نداشتند و یا لیاقت لازم را کسب نکرده بودند. رخنه چنین عناصر فاسد و یا بى لیاقت به درون دستگاه مرجعیت همواره حرمت شکن و مشکل ساز بوده است. امام در درون بیت خویش تلاش داشت که اولاً این اراده هاى فردى ونافذ ر به حداقل ممکن کاهش دهد.حتى در برابر شهید مصطفى (که علاقه و دلبستگى حضرت امام به وى خارج از توصیف است) امام اصول مورد نظر خویش را به وى تذکار مى داد و سرپیچى از آن را برنمى تابید. ثانیاً ایشان مى کوشید که در جذب اشخاص دقت کافى شود و کارآنان مورد ارزیابى قرار گیرد. با افراد و حوزه کار آنان بدون رودربایستى و ملاحظه آشنایى برخورد شود. از آن جمله مى توان به برخورد ذیل اشارت داشت: (روزهاى آخر توقف ایشان در قم و قبلا ازتبعید به ترکیه... روزى با دو تن از رفقا... به صحبت ومذاکره نشستیم. بحث ما روى این مطلب دور مى زد که نکند خداى نکرده طرز کار و برخورد و اساساً شیوه کار ما مورد پسند امام نباشدو ایشان نیز از روى حجب

و حیا و گذشتى که دارند به روى ما نیاورده ولى قلبا از کار ما رضایت و دلخوشى نداشته باشند... [پس از این که با ایشان درمیان گذاشتیم] فرمودند: آقاى رسولى! احتیاجى به این حرفها نیست. هر وقت من تشخیص بدهم وجود شماها در این خانه به ضرر اسلام است عذر شما را خواهم خواست!)21 امام انتظار داشت که دیگران نیز در این مسیر ره پویند و بیت خویش ر با تقوا و کاردانى بیارایند. سابقه و لاحقه افراد را ارزیابى کنند. از نفوذ عناصر مشکوک جلوگیرى ورزند تا در دام القائات آنان فرو نیفتند و حرمت خویش ونهاد مرجعیت را به تاراج نسپرند.مرجعیت ورهبرى با پدیدار شدن حکومت دینى رابطه مرجعیت و رهبرى پرسشى در خور تأمل شد. تا پیش از آن حضور مراجع مختلف چندان مسأله انگیز نبود. مردمان در احکام دینى خویش آن را که اعلم و اصلح مى شناختند. به مرجعیت دینى خویش برمى گزیدند. مقلدان با تساهل و تسامح در کنار یکدیگر مى زیستند. احکام مراجع خویش ر مبناى زندگى عملى قرار مى دادند. اختلافات مراجع را در فهم فروع دین طبیعى و معمولى مى انگاشتند و به دور از کشاکش و تنازع عمل دینى خویش را سامان مى دادند. برپائى حکومت دینى مسأله اى

نوى را در برابر جامعه مذهبى قرار داد. اولین سؤال چگونگى همسازى بین فتواى رهبرى و مرجعیت دینى بود. دهها مساله اجتماعى بر مبناى فتواى رهبرى انجام شد و چه بسا در مواردى با پاره اى از فتاوى ناهماهنگ و یا مخالف بود. زندگى اجتماعى چون عمل فردى نبود که به راحتى اغماض شود. در نتیجه ناهمدلیها و منازعات کوچک و بزرگى شکل یافت. دیدگاه حضرت امام مبتنى بر تئورى ولایت فقیه بود. این نظریه توانایى آن را دارد که این گونه ناهمسازى را به حداقل برساند. مبتنى شدن زندگى اجتماعى بر مبناى نظر رهبرى در عین حرمت مراجع و آزادى ابراز فتوا در حوزه هاى مختلف زندگى مى تواند مسیر جامعه دینى را مشخص و بدون مشکل کند. مطابق این نظریه زندگى اجتماعى را نبایستى براساس فتاوى قرار داد بلکه باید بر مبناى فتواى رهبرى بچرخد و گردش کند. در غیر این صورت نظام اجتماعى دچار اختلال تئوریک و دینى خواهد شد زیرا با توجه به آزادى اجتهاد وجود مراجع متعدد و اختلافات گوناگون فتوایى نظام اجتماعى ضربه خواهد دید. هرکسى به راست یا دروغ مى تواند مدعى آن باشد که چون از فلان مرجع تقلید مى کند فلان حکم را پذیرا نیست و یا التزام عملى به آن

نشان نخواهد داد. بنابراین پذیرش اصل ولایت فقیه راه حل عملى حل اختلافات فتوائى در مسائل اجتماعى است. ارج والاى این اصل در دیدگاه حضرت امام از ابعاد مختلفى بود و شاید نکته اى که گفته شد از مهمترین دستاوردهاى اصل ولایت فقیه باشد. بدان امید که آنچه درباره ابعاد تئوریک این اصل با تلاش محققان مجلّه تحقیق شده و در این شماره ویژه به اهل دانش و جوینگان حقیقت عرضه مى شود مفیدافتد و زوایایى از این مسأله حساس را روشن کند و راه را براى بحثهاى عمیق تر و راهگشاتر بگشاید.(حوزه)

امام و نگاه احیاگرانه دینی به حکومت

27 چکیده: احیاگری چه ویژگی هایی دارد؟ کار ویژه احیاگران دینی چیست؟ با توجه به این که ما داعیه جهانی و جاودانی بودن دین اسلام را داریم، بفرمایید در عرصه احیاگری امروز، روحانیت و احیاگران دینی چه رسالتی دارند؟ بحث احیاگری از دو منظر می تواند مورد توجه قرار گیرد: گاهی ما «احیا» را به معنای فعالیت هایی می دانیم که در عرصه عمل انجام می شود; مثلا، دین در جامعه، با پرسش ها و شبهاتی مواجه و در عمل، با چالش هایی همراه است و احیاگر در صدد تصحیح نگرش ها و پاسخ به شبهات بر می آید. به عنوان نمونه، گاهی خرافاتی به دین راه پیدا می کند. معمولا عوام با دین آلوده به خرافه مشکلی ندارند، ولی اهل فکر و فرهنگ آن را زیر سؤال می برند. در این حالت، احیاگر اقدام به بازسازی فکری و نظری دین می کند و آن را از خرافات خالص و پیراسته می گرداند. در تاریخ تشیع، این گونه احیاگری ها سابقه دارد. سیدمرتضی و شیخ مفید از جمله این احیاگران به شمار می روند. در عصر حاضر هم مرحوم شهید مطهری به احیاگری نظری پرداخت و به خلوص دین کمک کرد. اما گاهی احیاگری دینی به صحنه آوردن دین است; دینی که در اجتماع، شکل فردی دارد. در این باره

مکتبی هم در غرب وجود دارد که اصطلاحا آن را «اندیویدوالیسم» می گویند; یعنی فردگرایی. از دیدگاه این مکتب، دین شکل فردگرایانه دارد; همانند رابطه ای که بین انسان و خدا وجود دارد و کار دین آن است که رابطه بین فرد و خدا را اصلاح کند. اما از نظر اسلام، چنین نگرشی درست نیست، زیرا در متن آموزه های دین، اندیشه ها و گرایش های اجتماعی نیز وجود دارد. یکی از کارهایی که احیاگران دینی، به خصوص در دوران معاصر انجام داده اند همین بوده است; به صحنه آوردن دین، تا بتوانند اندیشه های اجتماعی آن را متبلور کنند و نشان دهند که دین صرفا یک آموزه فردگرایانه نیست. متاسفانه این نگرش که دین را با حکومت کاری نیست در بین بسیاری از اهل علم وجود داشته; یعنی در واقع، دین کاری به مسائلی که در بیرون خودش می گذرد، ندارد. این نگرش در گذشته، بر جامعه حاکم بود و نتیجه آن منزوی شدن دین بود و بالتبع، بسیاری از اصول و احکام دینی مانند امر به معروف. از صحنه اجتماع خارج می شد; حضرت امام به عنوان یک احیاگر می خواستند دین را به صحنه بیاورند. کار ایشان دو بعد داشت: یکی این که بتوانند این اندیشه اجتماع گروی را در صحنه نظری مطرح نمایند و دیگری آن که

دین را قابل اجرا کنند. اگر ما در قرن بیستم بخواهیم دین را قابل اجرا نماییم، باید آن را نظام مند کنیم. این که حضرت امام مساله ای را به نام «جمهوری اسلامی» مطرح کردند، در واقع، طرح قالب و نظامی بود برای اجرای حکومت دینی. این به آن دلیل بود که در قرآن، شکل حکومت بیان نشده و در روایات هم سخنی از شکل نظام به میان نیامده است، فقط اصول و قواعد و آموزه هایی ذکر شده است که بر اساس آنها، حکومت باید دارای ویژگی های خاصی باشد. به همین دلیل، مرحوم علامه نائینی در تنبیه الامه مساله نظام مشروطه سلطنتی را نوعی حکومت دینی می دانست. پیش از انقلاب، حکومت دینی تفسیرهای دیگری هم داشت. اما حضرت امام با راهکاری متناسب با زمان و مکان و در قالبی خاص، این حکومت را به گونه ای طراحی کردند که قابل اجرا باشد. مهم ترین چیزی که می توانست به این کار کمک کند، توجه به رابطه بین حکومت و مردم بود. تمامی علمای ما در اعصار گوناگون، هر یک به نوعی و متناسب با توانشان و شرایط زمانی و مکانی به احیاگری در بعد نظری و عملی دست زده اند، اما در این میان، تشکیل حکومت اسلامی توسط حضرت امام کار منحصر به فردی است. با وجود این، برخی

ادعا می کنند که احیاگری دینی پدیده ای است که از دنیای صنعتی به عالم اسلام و کشور ما وارد شده و احیاگران دینی در پی واپس گرایی و ارتجاعند. لطفا در این باره توضیح دهید. احیاگری در فرهنگ اسلامی، یک سنت دیرینه است. در متون دین، به این موضوع اشاره شده که مثلا، لابد لکل قرن من محیی. اهل سنت هم این موضوع را قبول دارند. بنابراین، در این مساله شکی نیست. اما ساخت احیاگری در هر عصری، متناسب با شرایط همان عصر است. در زمینه تفسیر عصری قرآن هم این موضوع مطرح است که متناسب با اندیشه ها و نیازهای روز به سراغ قرآن می رویم; یعنی همان گونه که در این نوع تفسیر، صرف نظر از بررسی های صوری قرآن و فهمی که از آن داریم، از نظر کیفی هم در برخی زمینه ها باید کار کنیم تا تفسیری عصری از قرآن ارائه دهیم، در بحث احیاگری هم به همین صورت است: اگر کسی می خواهد احیاگر باشد باید همواره خود را از حیث نظری و از حیث عملی پالایش کند تا معلوم نماید که آنچه را مفسران دینی می گویند با آنچه دین می گوید متفاوت است. بنابراین، پالایش تفاسیر دینی، تصحیح و نقد آنها از جمله وظایف احیاگر دینی است. نکته دیگری که توجه به

آن لازم است این که معمولا بسیاری از رفتارهای متدینان، دین تلقی می شود; یعنی عرف و عادت مردم به عنوان آموزه های دینی در نظر گرفته می شود; مثلا، از عصر صفویه به بعد، ما در عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) اعمالی را می بینیم که قالب های آن از مسیحیت گرفته شده است; مانند استفاده از علم و کتل در مراسم که حتی در برخی از آنها شکل صلیب هم به چشم می خورد، یا مثلا بعضی از حرکاتی که با قواعد دینی سازگار نیست. البته در اصل عزاداری حضرت امام حسین (ع) بحثی نیست که از ابتدا وجود داشته، ضروری دین ما و جزو افتخاراتمان است، ولی می بینیم که گاهی پای عرف و عادت که به حوزه دین کشیده می شود، بسیاری از مسائل بیرونی جزو دین به حساب می آید. اما محیی در بعد نظری، باید ببیند کدام یک از مقبولات حوزه دین داران جزو دین است و کدام یک در گذر زمان، از عرف به آن وارد شده است; چه چیزهایی از عرفیات را باید تقویت کرد و نگه داشت و چه چیزهایی از آن مضر است و باید استحاله شود. به عنوان نمونه، حضرت امام رهنمود دادند که قمه زنی نشود. بسیاری از شخصیت های دینی دیگر هم آن را تحریم کرده اند; چون برای

فرهنگ دینی مضر می دانستند. از این نمونه بسیار است. بنابراین، نمی توان گفت این گونه اعمال برای قابل اجرا کردن دین پدیده ای است که از دنیای نوین و صنعتی گرفته شده، بله می توان گفت متناسب با تحولات این عصر، شکل ها و راهکارهای جدیدی وجود دارد. با توجه به محدودیت احیاگران دینی در شرایط زمانی و مکانی خود و محدودیت توانشان، آنان چه گام هایی را طی می کنند و چه میراثی نیز برای آیندگان خود بر جای می گذارند؟ یکی از کارهایی که احیاگران پیشین انجام می دادند این بود که نظراتی را مطرح می کردند و تجربیاتی برای آیندگان خود باقی می گذاشتند. اندیشه های آنها میراث آیندگان است. اما تجربه های آنها را باید کاملا پاس داشت. به عنوان مثال، حرکت سیدجمال الدین اسدآبادی یک حرکت احیاگرانه بود. او در فکر بازگشت مسلمانان به اسلام و جلوگیری از رکود و عقب ماندگی آنها بود. برای این کار هم در فکر اصلاح حکومت های کشورهای اسلامی و در اختیار گرفتن آنها بود. او در ایران می خواست ناصرالدین شاه را اصلاح کند، در ترکیه دولت عثمانی را و. . . . به عبارت دیگر هدف سید جمال اصلاح حکومت ها (اصلاح از بالا) بود و تصور می کرد اگر راس حکومت اصلاح گردد، جامعه درست می شود و تصورش این بود که به صورت فردی

می تواند این کار را انجام دهد. تجربه و اقدامات سیدجمال برای اندیشمندان بعدی، میراثی ارزشمند و فرصتی طلایی بود که بفهمند باید اصلاحات را از پایین به بالا شروع کنند، نه مانند او از بالا به پایین. از این رو، یکی از کارهای مهم حضرت امام اصلاح تجربه ناکام سید جمال بود. به همین دلیل، کار را از مردم شروع کردند. حضرت امیر (ع) هم در بحث حقوق حاکم نسبت به مردم، نصیحت پنهان و آشکار را از جمله وظایف مردم در قبال حاکم می شمرند. در مباحث اخلاقی، این گونه مطرح است که هر که را می خواهید نصیحت کنید، به صورت پنهان باشد، اما درباره نصیحت زمامدار توصیه شده است که این کار را آشکارا انجام دهید; چون در این کار اثری است که در اولی نیست; ممکن است در صورت مخفیانه بودن نصیحت را نپذیرد یا حتی اجازه این کار را ندهد، اما در صورت آشکارا بودن، در معرض افکار و انظار عمومی قرار می گیرد و مجبور به اصلاح خود می گردد. به نظر می رسد ما امروز در جامعه خودمان، به خصوص در حوزه علمیه، احیاگران بی شماری داریم، اما میدان عمل برای آنها مهیا نیست و محدودیت های سیاسی، اجتماعی و مانند آن مانع کار آنهاست. تحلیل شما در این باره چیست؟ ما

اکنون پس از گذشت بیست سال از انقلاب اسلامی، بهترین تجربه را برای برنامه ریزی آینده حاکمیت دینی در جامعه داریم; اگر بررسی کنیم و ببینیم که آیا در طول مدت بیست سال گذشته نسبت به حاکمیت معنویت و دین موفق بوده ایم یا نه، همین می تواند تجربه خوبی برای نسل های آینده باشد تا شکل برنامه ریزی و رفتارهای خود را اصلاح یا تقویت کنیم. بر حسب آماری که از کشور ترکیه ارائه داده اند، 35 درصد مردم این کشور در نماز جمعه شرکت می کنند، این در حالی است که حکومت این کشور لائیک است و هیچ گونه تبلیغی برای شرکت در نماز جمعه و حتی دیگر شعایر دینی نمی شود. همچنین بر حسب آماری که از کشور امریکا منتشر شده 92 درصد مردم آن جا اعلام کرده اند که به خدا معتقدند. از این تعداد، 65 درصد اظهار داشته اند که برای عبادت به کلیساها و کنیسه ها و دیگر عبادتگاه ها می روند. اما آماری که از شرکت مردم کشورمان در نماز جمعه داریم در شهرها بین 2 تا 8 درصد متناوب است. یعنی اگر میانگین این آمار را 5 درصد در نظر بگیریم و با کشور ترکیه که 35 درصد است مقایسه کنیم، می بینیم آمار وحشتناکی است. در سایر زمینه ها هم به همین صورت است; مانند نظم اجتماعی، وجدان کاری، راستگویی،

سلامت معاملات و امثال آن. باید بررسی کنیم، ببینیم در برقراری حاکمیت دین و معنویت چه قدر موفق بوده ایم، اشکالمان در کجاست؟ ما که تبلیغاتمان ده برابر و نوشته های دینی مان صد برابر پیش از انقلاب است، پس چرا آن گونه که می خواستیم نشده است؟ به نظر می رسد یکی از مسائل مهمی که باید بررسی شود آفت هایی است که در حکومت دینی ما به وجود آمده است; همچون استفاده ابزاری از دین برای تحکیم قدرت شخصی، استفاده از احساسات مذهبی مردم در راه کوبیدن مخالف و مهم تر از همه غیر قابل انتقاد دانستن کارگزاران حکومتی و در واقع، تخطئه منتقدان و طرد آنان به نام دین. اینها از جمله آفت های مهمی بوده که در جامعه دینی ما به وجود آمده و نتیجه اش این شده است که مردم به آموزه های دینی بدبین شوند. دلیل عمده آن هم این است که ما کارکرد خوبی ارائه نداده ایم. ما پیش از آن که تجربیات شفاهی مان را برای نسل های آینده به صورت مکتوب درآوریم، خوب است رفتار و کردارمان را ارزیابی کنیم و آنها را بازسازی نماییم; اشکالاتمان را برطرف کنیم. بیگانگان به شکل بی رحمانه ای نقاط ضعف ما را بزرگ جلوه می دهند. پس خوب است خودمان به فکر اصلاح آنها باشیم. این بهتر از آن است که

دیگران مغرضانه دست به اصلاحات بزنند. ما نباید از فکر مخالف بترسیم، باید احیاگری را نهادینه کنیم. اگر مخالف ما هم حرف حق می زند، بپذیریم و اگر باطل گفت، دفاع کنیم. دفاع ما بطلان او را آشکار می کند و از توطئه های مخفیانه او جلوگیری می نماید. وقتی شبهه ای در جامعه مطرح می شود و انتقادی مطرح می گردد، خواه ناخواه به همه جا سرایت می کند. ما باید فرصت اظهار نظر بدهیم; اگر حرف مخالف بر حق بود، خود را اصلاح کنیم و اگر بر حق نبود پاسخ دهیم، پاسخ ما مخالف را در انزوا قرار می دهد. در سال های 1338 - 1328 از سوی حزب توده و مارکسیست ها، بیشترین حملات به مسلمانان صورت گرفت. اما در مقابل، بهترین آثار علمی و فرهنگی کشور ما، که ساختار جامعه را تغییر داد، در این دوران از سوی علامه طباطبایی (ره) ، شهید مطهری (ره) ، مرحوم طالقانی، بازرگان و شریعتی برجای گذاشته شد. در آن موقع، جوانان ما خجالت می کشیدند در دانشگاه نماز بخوانند، اما به برکت پاسخ هایی که اینان دادند، با افتخار در صحن دانشگاه می ایستادند و نماز می خواندند. این نتیجه به صحنه آمدن متفکران ما و بارور شدن اندیشه های آنها بود، در حالی که پیش از آن اصل فکر در انزوا یا زیر سؤال بودند. همه

اینها به برکت طرح فکر مخالف بود. بنابراین، نباید نگران حمله و اعتراض مخالف باشیم و بگوییم آزادی، دین را به خطر می اندازد، بلکه به عکس، آزادی موجب شکوفایی می شود و شبهاتی را که در ذهن جوانان خلجان دارد، برطرف می کند. حجة الاسلام والمسلمین ایازی

امام و وحدت امت

اشاره

11 1 چکیده: ر دانشنامه امام خمینی و سیاست یکی از اموری که مورد اتفاق و پذیرش همه عقلای عالم خصوصا انبیای الهی بوده و هست کیمیای وحدت است و شاید بتوان گفت اصل اساسی و بنیادی در تعالیم اسلام دعوت به وحدت و ایجاد همدلی و همفکری در بین انسانهاست. اصل توحید و پرستش خدای یگانه از اصول دین ماست که همه فرق مسلمین به آن اذعان داشته و یکی از دو رکن اساسی اسلامیت هر فرد است، شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت محمد (ص) دو عنصر اصلی و کلیدی مسلمان شدن هر فرد غیرمسلمانی است. نگاهی به تعالیم اسلام و دستورات فقهی به ما نشان می دهد که همه دستورات دینی برای ایجاد جامعه ای واحد و همدل و همزبان صادر شده است. قبله واحد، کتاب واحد، زبان اسلامی واحد، شعار واحد و. . . همگی نشان از همدلی و همسویی است. اوقات نماز، روزه، حج، اعیاد مذهبی، نماز جمعه، نماز جماعت، ادعیه، زیارات، مراسم عزاداری و. . . همگی در جهت ایجاد وحدت در میان مسلمین وضع شده است. گرچه همه این امور در حال حاضر اسباب تفرقه شده تا اسباب وحدت، ولی این ضرری به اصل دین نمی زند. تعالیم اسلام با اعمال ما فاصله

بسیاری دارد چرا که: (الاسلام شیئ والمسلمین شیئ آخر) حضرت امام خمینی به عنوان احیاگر اسلام ناب در عصر حاضر و فردی که در طول تاریخ پس از اسلام از چهره های کم نظیر به شمار می رود، همواره بر این اصل اساسی وحدت در جامعه تاکید داشته و این را به عنوان یک استراتژی و تاکتیک برای پیروزی بر حریف و تشکیل حکومت نمی دانست بلکه جوهره درک وی از عزت و اقتدار مسلمین و ماهیت اجتماعی، سیاسی بودن مکتب اسلام و تعبد معرفت شناسانه ایشان از کلمات و اصول تعالیم اسلامی و قرآنی چنین اقتضایی داشت و این روش و منش هیچ منافاتی با عقیده و مرام تشیع وی نداشت. امام در عین حالی که مسلمان شیعه متعصب و اصول گرا بود و هرگز حاضر نشد ذره ای از اصول مسلم مذهب شیعه اثنی عشری عدول کند. انسانی جامع نگر بوده و تعبد و تقید به اصول و ارزشهای اسلامی مانع از بهره گیری و استفاده از مواضع مشترک امت اسلام با سایر ملل جهان نشد چه رسد به مواضع شیعیان و اهل سنت لذا در این ایام که مصادف است با هفته وحدت مناسب است. نگاهی هرچند گذرا به مواضع و دیدگاههای آن امام همام داشته باشیم باشد که رهنمودهای آن پیر فرزانه چراغ راهمان بوده و بتوانیم از

شرایط بحرانی که از هر سو آتش اختلاف و کینه می بارد عبور کنیم و انقلاب و اسلام را از شر اختلاف و چند دستگی نجات دهیم. ما در این مقاله سعی خواهیم کرد محورهای اساسی حفظ وحدت در جامعه را که در منش و گفتار امام راحل به چشم می خورد بیان نموده و شواهدی از بیانات ایشان و خاطرات یاران امام در خصوص هر محور عرضه کنیم.

محورهای اساسی حفظ وحدت

اشاره

را در پنج دسته می توان تقسیم کرد: 1- هدف گیری ریشه فساد 2- تشکیل جبهه واحد 3- تمسک به مشترکات 4- پرهیز از مسائل تفرقه افکن 5- پی ریزی نمادهای وحدت

1. هدف گیری ریشه فساد:

امام (س) ازاولین روزهایی که قدم در عرصه حیات اجتماعی گذاشت با بهره جویی از تجارب گذشتگان و درک علل و عوامل شکست و انحراف نهضتهای اسلامی خصوصا در سده اخیر به این نتیجه رسیده بود که پرداختن به شاخه ها و عناصر فرعی فساد نه تنها متضاد با منافع ظالمین و حکومتهای ستمگر نیست بلکه بعضا و حتی در بیشتر موارد خود آنها به این مخالفتها دامن زده و خوشحال خواهند شد که افکار عمومی را از خود منصرف و معطوف به مسائل جنبی و حاشیه ای کنند. لذا امام از روز اول خواستار براندازی رژیم سلطنتی و از اینکه علماء و روحانیون

تلاش خود را معطوف اصلاح بنیادین جامعه نمی کنند اظهار شکوه می کنند. ایشان در تاریخی ترین سند مبارزاتی خود که پس از سقوط دولت رضاخان نوشته اند می فرمایند: "هان ای روحانیین اسلامی،ای علمای ربانی،ای دانشمندان دیندار،ای گویندگان آیین دوست،ای دینداران خداخواه،ای خداخواهان حق پرست،ای حق پرستان شرافتمند،ای شرافتمندان وطنخواه،ای وطنخواهان با ناموس، موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفعهای شخصی کرده تا به همه سعادتهای دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید. " "ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها" امروز روزی است که نسیم روحانی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است. اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. " (1) و همچنین پس از پیروزی انقلاب از عدم بهره برداری صحیح جامعه از فضای خلاء قدرتی که پس از رفتن رضا شاه پدید آمده بود اظهار تاسف می کنند و می فرمایند: "مع الاسف آن وقت اشخاصی [از] خود ملت، یک راسی که بتواند آنها را جمع بکند نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در

صورتی که اگر آن وقت در دو سه تا شهر تظاهرات می شد به ضد، نمی گذاشتند او را، لکن هیچ کس حرف نزد. . . شاید اگر مرحوم مدرس آن وقت بود آن کار را می کرد. " (2) با این اوصاف مشخص می شود امام در همان زمان نیز مبدا فساد را هدف گیری نموده است و اگر می بینیم حضرت امام به محض مواجه شدن با جریان و تفکری که قصد دارد ریشه و بنیان تفکر مذهبی و عقاید دینی جامعه را زیر سؤال ببرد و باعث ایجاد تردید در جامعه شود با آن به مقابله برخاسته و درس و بحث حوزوی را به کناری نهاده و متقن ترین و جامعترین کتاب را در رد شبهات وارده بر آن عصر می نویسد، بر اساس همین ایده و تفکر است و امام در همان کتاب نیز ریشه و اساس این مقاله را شخص رضاخان دانسته و پرده از چهره کریه او برمی دارند. ایشان می فرمایند: "او فهم صلاح و فساد نداشت و فشارهای او به روحانیین برای اصلاح نبود، او می خواست ریشه را از بیخ بکند. " (3) با این توضیحات علت عدم شرکت فعال حضرت امام در مسئله ملی شدن صنعت نفت و مبارزات آیت الله کاشانی روشن می شود. چون در این مبارزات اصل وجود نظام سلطنتی مفروض گرفته شده

بود و فقط سعی می شد اصلاحاتی در آن پدید آورند. همچنین اگر می بینیم امام در تشکیلاتی که با نام انجمن حجتیه که مشغول مبارزه با بهائیت بودند وارد نمی شوند بر اساس همین نوع تفکر بوده است چون امام این نوع مبارزه را مبارزه با معلول شمرده باعث غفلت از مفسد اصلی می دانستند. امام راحل به محض فراهم شدن بهانه برای مقابله صریح با رژیم ستمشاهی بلافاصله وارد عمل شده و مستقیما شاه و رژیم دست نشانده اش را هدف گیری می کنند. امام در پیام مشهور خود پس از فاجعه مدرسه فیضیه می فرمایند: "شاه دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراکز علم و دانش، شاه دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام، محو آثار اسلامیت، شاه دوستی یعنی تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم، شاه دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت. " (4) امام در طول دوران مبارزه با هرگونه حرکتی که باعث انحراف افکار ملت از مجرم اصلی شده به مقابله برمی خیزند و در حد توان به روشنگری و ارائه مسیر صحیح مبارزه می پردازند. مثلا هنگام طرح کتاب شهید جاوید در مجامع علمی و طرفداری عده ای از محتوای کتاب و مخالفت عده ای دیگر و یا طرفداری عده ای از تفکرات مرحوم دکتر شریعتی و مخالفت

عده ای با آن می فرمایند: "قضیه مرحوم شمس آبادی شما خیال کردید یک چیز عادی بود این همه جز همانها بود که با طریقهای مختلف اینها می آمدند و درست می کردند. یک وقت "شهید جاوید" را پیش می آوردند، از این طرف و از آن طرف و یک ماه محرم و صفر و بیشتر منبرها همه خرج این می شد که "شهید جاوید" چی. از این طرف یک دسته ای تایید از آن طرف یک دسته ای تکذیب. یک قدری که این سست می شد، باز یک چیز دیگری درست می کردند. مرحوم شمس آبادی هم از این امور بود که شاید هم خودشان این کار را کردند (من نمی دانم) که یکی کسی را بکشند و صدا دربیاورند یک دسته از آن طرف و یک دسته از این طرف و بساط درست کنند و یک قدری که این کمتر می شد آن وقت یک کس دیگر را به میدان می آوردند که این کتابهایش چطور است. او می گفت کافر است، این می گفت مسلمان است. آن دیگری می گفت کافری است از ابوجهل بدتر. اما نقشه توی کار است. آنهایی که اینها را درست می کنند نه به اسلام عقیده دارند و نه به روحانیت عقیده دارند و نه به هیچ چیز. " (5) این منش و سلوک امام در بعد از پیروزی انقلاب نیز ادامه

داشته و مانع انحراف افکار ملت و همچنین سایر ملل از تجاوزگری و ام الفساد بودن آمریکا می شوند و با ملقب کردن آمریکا به شیطان بزرگ و حمایت از تسخیر لانه جاسوسی و افشای چهره کریه آمریکا از پس پرده تزویر حقوق بشر همه نگاهها را متوجه آن ساخته از سایر مشکلات منصرف می کنند. امام می فرمایند: "تمام آزادی خواهان باید با روشن بینی و روشن گری راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرتها و قدرتها خصوصا آمریکا را به مردم سیلی خورده کشورهای مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم کنند. من با اطمینان می گویم اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت می نشاند اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد. " (6) این بود خلاصه ای از شواهدی که می توان به آن استناد کرد در استراتژی حضرت امام برای مبارزه با قدرتهای فاسد از طریق هدف گیری ریشه فساد. ما، در اینجا به همین شواهد اکتفا کرده به محور بعدی می پردازیم.

2. تشکیل جبهه واحد:

یکی دیگر از محورهایی که امام در مبارزه بر اساس آن حرکت می کردند ایجاد جبهه واحد در برابر دشمن بود. حضرت امام به شدت از چند دستگی و تحزب گرایی پرهیز داشته و همه تلاش خود را در جهت اتحاد علماء و

بزرگان جامعه بکار می بردند. امام در تاریخی ترین سند مبارزاتی خود می فرمایند: "ای آقای محترمی که این صفحات را جمع آوری نمودید و به نظر علمای بلاد و گویندگان رساندید خوب است یک کتابی فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده از همه امضاء می گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت به دین جساراتی می شد همه یک دل و یک جهت از تمام کشور قیام می کردند. " (7) امام همچنین تلاش بسیار زیادی در جهت انتقال مرحوم آیت الله بروجردی به قم و مرجعیت ایشان انجام دادند و نقش ایشان در جهت ایجاد رهبریت واحد در حوزه قم پس از رحلت مرحوم آیت الله حائری مورد اعتراف همه کسانی که در آن عصر در حوزه قم می زیسته اند بوده است. (8) گرچه آنچه منظور نظر امام بود حاصل نشد ولی عظمت و ابهت مرجعیت شیعه در آن عصر مانع بزرگی بر سر اجرای مقاصد پلید شاه بود و می بینیم تا آن مرحوم در قید حیات بودند شاه به خود اجازه نمی داد علنا با ایشان مخالفت کند و برای رفع این معضل بلافاصله پس از رحلت آقای بروجردی تلگرامی به نجف فرستاد تا وانمود کند در ایران مرجع متشخص و شخص مطرحی نیست و خیال خود را از این

بابت راحت کند و پس از این حادثه بود که غائله لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را بپا کرد. امام که نقشه شاه را خوانده بودند قبل از اینکه خود اعلامیه بدهند همه علمای مطرح آن روز را دعوت می کنند و در منزل مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری جلسه ای برای مقابله با این مسئله تشکیل می شود. 8 گرچه این جمع پایدار نماند و نفوذ برخی عوامل جاه طلب مانع از تشکیل جبهه واحد در مقابل شاه شد. ولی امام به تلاش خود ادامه دادند و نامه های زیادی به بلاد و شهرهای مختلف فرستاده از علما و روحانیون هر شهر می خواهند هفته ای یک شب تشکیل جلسه داده برای مقابله با حوادث پیش آمده موضع واحدی اتخاذ کنند. (9) امام پس از آزادی از زندان در سال 1343 وقتی متوجه می شوند در بین طلاب جوان صحبتهایی در هجو و بدگویی از بعضی از مراجعی که با امام همراهی نکرده اند رایج شده است می فرمایند: "آقایان متوجه باشید اگر چنانچه شطر کلمه ای به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه ای اهانت بکند کسی به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خدای تبارک و تعالی ولایت منقطع می شود کوچک فرض می کنند فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض می کنید؟ اگر به واسطه بعضی از

جهالتها لطمه ای بر این نهضت بزرگ وارد بشود معاقبید پیش خدای تبارک و تعالی. توبه تان مشکل است قبول بشود چون به حیثیت اسلام لطمه وارد می شود. اگر کسی به من اهانت کرد سیلی به صورت من زد، سیلی به صورت اولاد من زد، والله تعالی راضی نیستم در مقابل او کسی بایستد دفاع کند، راضی نیستم. " (10) و به این صورت مانع از ایجاد تفرقه در صفوف مبارزین و شکاف بین جمع مراجع می شوند و توطئه عواملی که به شکستن وحدت میان طلاب و روحانیون امید بسته بودند خنثی می گردد. پس از تبعید امام به نجف اشرف علی رغم بی مهریهایی که حوزه نجف نسبت به ایشان ابراز کرد، امام سعی و کوشش بلیغی در جهت حفظ شان و مرتبه حضرت آیت الله الحکیم انجام می دهند و با هرگونه عملی که کوچکترین اثری در جهت تضعیف ریاست عامه ایشان داشته باشند خودداری می کنند. به عنوان مثال وقتی برای اولین بار کتاب تحریرالوسیله امام توسط یاران ایشان در نجف بچاپ می رسد امام متوجه می شوند بر روی جلد این کتاب عبارت "زعیم الحوزات العلمیه" نقش بسته است. لذا بلافاصله دستور می دهند این عبارت پاک شود والا کلیه این کتابها را به دجله می ریزم و اصرار یاران ایشان به جایی نمی رسد و بالاخره با مشکلات زیادی این عبارت

را محو می کنند. (11) پس از پیروزی انقلاب عده ای با تشکیل حزب جمهوری خلق مسلمان دست به تظاهرات و راهپیمایی در حمایت از یکی از مراجع آن زمان زدند و گرچه بعدها هویت این فرد به ظاهر در منصب مرجعیت افشا شد ولی امام با اینکه از سابقه و عملکرد این شخص اطلاع داشتند اجازه طرفداری از خود را به مردم نداده و فرمودند: "اگر فرضا به من سب کنند یا عکس مرا بسوزانند یا به من حمله کنند در این موقع حساس کسی حق ندارد عکس العمل نشان بدهد. دشمن در کمین است و در توطئه، می خواهند اذهان شما را از طریقی که دارید و از راهی که برای نجات اسلام است و دارید طی می کنید منحرف کنند. " (12)

3. تمسک به مشترکات:

امام در جهت ایجاد وحدت بین مسلمین و حتی غیرمسلمین با تکیه به وجوه مشترک همه را دعوت به وحدت می کردند. ایشان در پیامی که به مناسبت عید میلاد مسیح برای مسیحیان جهان می فرستند با استناد به آیاتی از انجیل می فرمایند: "بسم الله الرحمن الرحیم" "یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط ولا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی واتقوالله ان الله خبیر بما تعملون" خوشا به حال آنان که گرسنه

و تشنه عدالتند، از آن رو که سیر نخواهند شد. (انجیل متی) . خوشا به حال آنان که از بهر عدالت زحمت می کشند، به سبب آنکه مملکت آسمانی از آنهاست. (انجیل متی) عید سعید میلاد مسیح پیامبر عظیم الشان که برای طرفداری مظلومان و برقراری عدل و رحمت مبعوث و با گفتار آسمانی و کردار ملکوتی خود ظالمان و ستمکاران را محکوم و مظلومان و مستضعفان را پشتیبانی فرمود بر ملت های مستضعف جهان و ملت مسیح و مسیحیان هم میهن مبارک باد. هان ای پدران کلیسا و روحانیان تابع حضرت عیسی بپاخیزید و از مظلومان جهان و مستضعفان گرفتار در چنگال مستکبران پشتیبانی کنید و برای رضای خدا و پیروی دستور حضرت مسیح یک بار ناقوس ها را در معابدتان به نفع مظلومان ایران و محکوم نمودن ستمگران به صدا درآورید. کارتر سردمدار ستمکاران عالم تقاضا کرد تا ناقوس را در سرتاسر آمریکا به نفع جاسوسان در مقابل ملت مظلوم ایران بصدا درآورید. چه خوب و بجاست که ناقوسها را به فرمان خدای عالم و دستور عیسی مسیح به نفع ملت های مستضعف که در زیر چکمه دژخیمان کارترها از هستی ساقط می شوند به صدا درآورید. خوشا به حال آنان که گرسنه و تشنه عدالتند و از بهر عدالت زحمت می کشند و وای به حال

آنان که برخلاف دستور عیسی مسیح و برخلاف دستور همه پیامبران به نفع ظالمان و جاسوسان و پایمال کنندگان حقوق ملت ها زحمت می کشند و وای به حال آنان که برخلاف دستور عیسی مسیح و برخلاف دستور همه پیامبران به نفع ظالمان و جاسوسان و پایمال کنندگان حقوق ملت ها زحمت می کشند. وای ملت مسیح و پیروان عیسی روح الله بپاخیزید و از شرافت عیسی مسیح و ملت عیسوی دفاع کنید و اجازه ندهید دشمنان تعلیمات آسمانی و مخالفان دستورات الهی، ملت مسیح و روحانیت عیسی را به خلق های مستضعف جهان بد معرفی کنند. حضور ابرقدرتها در معابد و دست به آسمان بلند کردن آنان برای دعا به جاسوسان و خائنان علیه مظلومان و مستضعفان شما را اغفال نکند که اینان جز برای رسیدن به قدرت بیشتر و نیل به ریاست دنیا که خلاف دستور آسمانی است به چیز دیگری فکر نمی کنند. ملت ما سالها مبتلا به سالوس ستمگران بود و رنجها از آن برد. ای ملت مسیح چه شد که آقای کارتر در کشتارهای دستجمعی ایران، ویتنام، فلسطین و لبنان و دیگر مناطق به دعا برنخاست و تقاضای آهنگ ناقوسها را نکرد ولی اکنون برای رسیدن به ریاست جمهوری و ادامه چند سال دیگر ستمگری بر ملت های ضعیف دست به دعا برداشته است و کلیسا را به

آهنگ ناقوس فراخوانده است. هان ای پدران کلیسا بپاخیزید و عیسی مسیح را از چنگال این دژخیمان نجات دهید که آن پیامبر بزرگ از ستمگری که دین را وسیله ظلم و دعا را وسیله رسیدن به مسند ستمگری به بندگان خدا قرار می دهد بیزار است، که دستورهای آسمانی همه برای نجات مظلومان، از ملکوت نازل شده است. وای مستضعفان جهان برخیزید و هم پیمان شوید و ستمگران را از صحنه برانید که زمین از خداست و وارث آن مستضعفانند. وای ملت آمریکا به تبلیغات روسای جمهوری که جز نیل به قدرت فکری ندارند گوش فراندهید و بدانید که جوانان ما با جاسوسان رفتاری خداپسندانه دارند، که دستور اسلام رحمت بر اسیران است گرچه ظالم و جاسوس باشند. شماای ملت آمریکا از کارتر بخواهید شاه مخلوع و جنایتکار را به ایران برگرداند که کلید رهایی جاسوسان به دست اوست و شماای اصحاب ناقوس دست ها را به دعا بردارید و ناقوس ها را به آهنگ درآورید و از خدای بزرگ بخواهید که به روسای جمهور شما عدل و انصاف مرحمت کند. خوشا به حال آنان که از بهر عدالت زحمت می کشند و دعا می کنند. (13) روح الله الموسوی الخمینی همچنین در دیدار با کلیمیان و زرتشتیان و مسیحیان کشور با استناد به رسالت انبیاء الهی در نفی

ظلم و رفع تبعیض در میان ملل می فرمایند: "انبیای عظام سلام الله علیهم، از آدم تا خاتم که تشریف آورده اند و انبیای بزرگ اولوالعزم که در بین مردم تشریف داشته اند همه آنها برای اینکه پرچم توحید و عدالت را در بین ملتها برپا کنند. پیامبران، تمام پیامبران در طول تاریخ اینطور نبوده است که فقط یک ناصحان باشند بلکه آنها برای تهذیب اخلاق مردم به گفتار، به کردار، به عمل، به فعالیت مامور بودند و خدای تبارک و تعالی آنها را برای اینکه انسانها را بسازند، برای اینکه خلق انسانی در آنها رشد پیدا بکند و اعمال و افعال انسانی داشته باشد، مبعوث فرموده است و همه در حالی که بوده اند کوشش خود را کرده اند. " (14) امام حتی پا را از اتحاد میان ادیان الهی فراتر نهاده، با دعوت از همه مستضعفان جهان در خواست می کنند همه مستضعفین روی زمین از هر فرقه و مسلک، مذهب، حزب واحدی تشکیل داده تا بتوانند از حقوق خود دفاع کنند و حق خود را از ظالمین بازپس گیرند. امام می فرمایند: "من امیدوارم که یک حزب به اسم حزب مستضعفین در تمام دنیا بوجود بیاید و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند و مشکلاتی که سر راه مستضعفین است از میان

بردارند و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند و ندای اسلام را، وعده اسلام را که حکومت مستضعفین بر مستکبرین است و وراثت ارض برای مستضعفین است متحقق کنند تاکنون مستضعفین متفرق بودند و با تفرقه کاری انجام نمی گیرد. اکنون که نمونه ای از پیوند مستضعفین در بلاد مسلمین تحقق پیدا کرد این نمونه باید به یک سطح وسیعتری در تمام قشرهای انسانهای تاریخ تحقق پیدا کند و به اسم حزب مستضعفین که همان حزب الله است و موافق اراده خدای تبارک و تعالی است که مستضعفین وارث ارض باید بشوند. ما از جمیع مستضعفین عالم دعوت می کنیم که با هم در حزب مستضعفین وارد بشوند و مشکلات خودشان را با دست جمع و اراده مصمم عمومی رفع کنند و هر مسئله ای که در هرجا و در هر ملتی پیش می آید، بوسیله حزب مستضعفین رفع بشود. " (15) حضرت امام در حمایت از مظلومین و مستضعفین بین هیچ نژاد و طایفه ای فرق نمی گذارند و برای ایشان ایرانی، افغانی، لبنانی، آفریقایی و آمریکایی مظلوم یکسان هستند و بر همین اساس است که امام در ایامی که جاسوسان آمریکایی در گروگان ملت ایران بودند حکم به آزادی سیاهپوستان و

زنان گروگان می دهند با استناد و با اینکه این اقشار در آمریکا مورد ظلم واقع شده اند و از طرف دیگر از پخش شدن اذان از ماذنه های مساجد شوروی سابق به همان اندازه خوشحال می شوند که از پیروزی ملت ایران خوشحال شده اند. امام در پیام خود به میخائیل گورباچف آخرین رئیس جمهور شوروی سابق می فرمایند: "آقای گورباچف: وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانگ الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت، صلی الله علیه و آله، به گوش رسید تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. " (16) از بعد داخلی نیز امام همیشه دانشجویان و افرادی که تربیت یافته مجامع علمی جدید بودند و حتی بعضا ظواهری غیراسلامی داشتند با روی باز می پذیرفتند و با استناد به حس اسلام خواهی و عشق به دین که در آنها موج می زد سعی در جذب و هدایت آنها داشتند و به روحانیون نصیحت می کردند مواظب باشند این افراد را از خود نرانند و از طرف دیگر به دانشجویان و قشر تحصیلکرده در دانشگاهها نصیحت می کردند که از روحانیون فاصله نگیرید و سعی کنند با استفاده از محبوبیت مردمی روحانیون در قلوب مردم و سابقه مبارزاتی آنها توان خود را تقویت کنند امام در یکی از پیامهای

خود می فرمایند: "لازم است طبقات محترم روحانی و دانشگاهی، با هم احترام متقابل داشته باشند. جوانان روشنفکر دانشگاهها به روحانیت و روحانیون احترام بگذارند خداوند تعالی آنها را محترم شمرده و اهل بیت وحی سفارش آنها را به ملت فرموده است. روحانیت قدرت بزرگی است که با از دست دادن آن خدای نخواسته پایه های اسلام فرو می ریزد و قدرت جبار دشمن بی معارض می شود. مطالعات دقیق اجانب استثمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این سد شکسته شود و تبلیغات دامنه دار آنها و عمال آنها در چند صدسال، موجب شده که مقداری از روشنفکران را از آنها جدا و به آنها بدبین کنند تا جبهه دشمن بی معارض شود. اگر احیانا در بین آنها کسانی بی صلاحیت خود را جابزنند. لکن نوع آنها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آنها ملت را پای بند اصول و فروع دیانت نموده، به رغم اجانب و عمال آنها باید این قدرت را تایید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست چنانچه روحانیون محترم باید به طبقه جوان روشنفکر که در خدمت اسلام و کشور اسلامی است و به همین جهت مورد حمله عمال اجانب است احترام گذاشته آنها را چون فرزندانی عزیز و برادرانی ارجمند بدانند و این قدرت بزرگی که مقدرات،

خواه ناخواه در دست آنها خواهد افتاد، از دست ندهند و از تبلیغات سوئی که بر ضد آنها در این چند صد سال شده و آنها را در نظر بعضی طور دیگر جلوه داده اند تا از تفرقه استفاده هرچه بیشتر برند احتراز کنند و کسانی را که جهلا یا از سؤنیت موجب دور نگه داشتن این طبقه مؤثر است از روحانیت از خود برانند و به آنها اجازه ایجاد تفرقه ندهند و مطمئن باشند که با ضم این دو قدرت بزرگ پیروزی بدست می آید و با جدایی روی آن را نخواهند دید. " (17) از طرف دیگر وقتی سلایق و تفکرات روحانیون داخل کشور در نحوه اداره کشور موجب بروز تفرقه و جدایی در میان آنها شده و باعث می شود در جامعه روحانیت مبارز تهران انشعاب شده و در کنار آن مجمع روحانیون مبارز تهران ایجاد شود، امام با استناد به اهداف و اصول مشترک میان این تفکرات همه را به وحدت در اهداف مشترک دعوت می کنند. امام در پاسخ نامه های محمدعلی انصاری که به منشور برادری شهرت یافت می فرمایند: "این مسئله روشن است که بین افراد و جناح های موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفا سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود، چرا که

همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آن را تایید می نمایم. آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای

کشور و مردم می سوزد و هرکدام برای رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظری دارند که به عقیده خود موجب رستگاری است. اکثریت قاطع هر دو جریان می خواهند کشورشان مستقل باشد. هر دو می خواهند سیطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم کم کنند، هر دو می خواهند کارمندان شریف و کارگران و کشاورزان متدین و کسبه صادق بازار و خیابان زندگی پاک و سالمی داشته باشند، هر دو می خواهند دزدی و ارتشاء در دستگاههای دولتی و خصوصی نباشد هر دو می خواهند ایران اسلامی از نظر اقتصادی به صورتی رشد نماید که بازارهای جهان را از آن خود کند، هر دو می خواهند اوضاع فرهنگی و علمی ایران به گونه ای باشد که دانشجویان و محققان از تمام جهان به سوی مراکز تربیتی و علمی و هنری ایران هجوم آورند، هر دو می خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که هر دو عقیده شان است که راه خود باعث رسیدن به این همه است. ولی هر دو باید کاملا متوجه باشند که موضع گیریها باید به گونه ای باشد که در عین حفظ اصول اسلام برای همیشه تاریخ، حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه داری

غرب و در راس آن آمریکای جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیزم بین الملل و در راس آن شوروی متجاوز باشند. هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره ای از سیاست "نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی" عدول نشود که اگر ذره ای از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامی راست کنند. هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچ یک از آن دو جریان رحم نمی کنند. دو جریان با کمال دوستی مراقب آمریکای جهانخوار و شوروی خائن به امت اسلامی باشند. هر دو جریان باید مردم را هوشیار کنند که درست است که آمریکای حیله گر دشمن شماره یک آنها است ولی فرزندان عزیز آنان زیر بمب و موشک شوروی شهید گشته اند. هر دو جریان از حیله گری های این دو استعمارگر غافل نشوند، بدانند که آمریکا و شوروی به خون اسلام و استقلالشان تشنه اند. " (18)

4. پرهیز از مسائل تفرقه افکن:

یکی دیگر از وجود مشخصه امام دوری از اموری بود که باعث ایجاد تفرقه در میان جامعه می شد. امام در عین حالی که حاضر نبودند از هیچ یک از اصول عقیدتی و مبارزاتی خود دست بردارند یا در مورد آنها مصالحه کنند ولی از حرکاتی که فایده ای جز ایجاد تفرقه در

صفوف مسلمین ندارد بشدت پرهیز می کردند. به عنوان مثال در کتاب کشف الاسرار در پاسخ به اتهامات نویسنده منحرف اسرار هزار ساله به شدت از اهلبیت عصمت و طهارت دفاع نموده و به کسانیکه حقوق آنها را غصب نمودند می تازند و یا در مقدمه وصیت نامه سیاسی الهی خود با استناد به حدیث متواتر ثقلین دفاع از حقانیت شیعه را به اوج می رسانند ولی با این همه هرگز نمی شوند در مراسمی که عده ای به اسم حمایت از اهلبیت در آن شرکت می کنند و به آن عید الزهرا می گویند شرکت کنند و تابحال احدی از یاران و همراهان امام به حضور ایشان در این مراسم که هدفی جز ایجاد تفرقه میان مسلمین و هتک حرمت احکام الهی ندارد گواهی نداده است. همچنین مخالفت ایشان با خلفای پس از پیامبر مانع از بیان جنبه های مثبت آنان نیست و به عنوان مثال امام می فرمایند: "وقتی که عمر می خواست برود به مصر برای اینکه فتح کرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام، همه جا را گرفته بودند، می خواست وارد بشود به مصر، یک شتر بود و خودش بود و یکی هم همراهش سوار این شتر یکیشان می نشست و آن یکی جلویش می گرفت و می برد، آن که خسته می شد (قسمت کرده بودند) این سوار می شد. آنوقتی که وارد

(به حسب تاریخ) مصر شدند، نوبت آن غلام بود که سوار شود و آقای خلیفه جلو شترش را گرفته بود و داشت می بردش که مردم مصر آمده بودند به استقبال. خلیفه عبارت از این بود. ما عمر را قبول نداریم اما این عمل، عمل اسلامی آنوقت بوده یعنی نقش اسلام این بوده است ولو خودش یک آدمی بوده که ما نپذیرفتیم او را، اما عملی که کرده است این عملی بوده که نقش اسلام این بوده یعنی پیغمبر هم این صورت بود. یعنی پیغمبر هم سوار یک الاغی می شده یک کسی هم پشتش می نشسته و مساله برایش می گفته، آن را تعلیمش می کرده آن پشت سری را تعلیمش می کرده. شما در تمام این دموکراسی ها بیاورید که اینجوری باشد که سلطان وقت که سلطنتش چند مقابل ایران بوده است، چند مقابل فرانسه بوده، شما بیاورید یک سلطان دموکراتی که با غلام خودش اینجوری رفتار بکند که آن سوار بشود، یک شتر باشد و چیزی بیشتر از این نه، آن جمال و جلال هیچ نباشد در کار، هر سلطان دموکراتی را که بیاورید اگر بخواهد وارد یک ملکت شکست خورده بشود، ببینید با چه جوری وارد می شود، آنها چه جوری وارد می شوند، این همه وارد شده در یک مملکتی که فتح شده است. سوار شتر غلام او

• خودش - حالا نوبت او هست، خودش دستش را جلو گرفته و افسار شتر را دارد می کشد، آمدند اشراف مصر آنجا و همه هم تعظیم کردند این تعلیم اسلام بوده. " (19) همچنین در کتاب انوارالهدایه در بحث حجیت ظواهر کتاب (قرآن) پس از استدلال بر عدم وقوع تحریف در قرآن به نویسنده کتاب فصل الخطاب فی تحریف الکتاب که عالم متشخص و بزرگواری است ولی سعی کرده است با استناد به روایات ضعیفی اثبات کند در قرآن آیات و سوره هایی در مدح حضرت علی (ع) وجود داشته که توسط دشمنان اهلبیت از قرآن حدف شده است، به شدت تاخته و شاید بتوان گفت حضرت امام نسبت به هیچ عالم شیعی به غیر از علمای درباری به این اندازه تندی نکرده باشند. امام پس از نقل سخنان وی می فرمایند: "کسی که کتابهای او فایده علمی و عملی ندارد و فقط روایات ضعیفی را جمع کرده که اصحاب از آنها رو برتافته اند و صاحبان اندیشه و فهم از پیشینیان اصحاب ما مثل "محمدین ثلاث" (محمدبن یعقوب کلینی، محمدبن علی بن بابویه و محمدبن حسن طوسی. ) متقدم از آن دوری جسته اند. این حال کتابهای روایتی اوست غالبا مثل کتاب مستدرک الوسائل و از دیگر کتابهای او اصلا سؤال نکن که پر از قصه ها و

حکایات عجیب و غریب است و به شوخی بیشتر شبیه است تا جدی. و او گرچه شخص صالح و محققی بوده است ولی اشتیاق و تمایلش به جمع آوری روایات ضعیف و عجیب و غریب و آنچه عقل سالم و نظر مستقیم نمی پذیرد بیشتر بوده است از جمع آوری سخنان نافع و سودبخش. " (20) امام هم چنین با هرگونه سخن و عملکردی که باعث ایجاد تفرقه میان صفوف متحد مسلمین بشود مخالف بودند تا جائیکه در جایی می فرمایند: "امروز سر خلافت امیرالمومنین اختلاف کردن، خیانت به اسلام است. " (21) و به این ترتیب جلو هرگونه تفرقه افکنی را سد می کنند و مصلحت اتحاد و اتفاق مسلمین را بر سایر مصلحتها حتی به قیمت تعطیل شدن بعضی احکام فرعی شیعه مقدم می شمرند. به عنوان مثال: در پاسخ به استفتائات مربوط به حجاج و در پیام هایی که برای حجاج ایرانی می فرستند، می فرمایند: "لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها از اعمال جاهلانه که موجب تفرقه صفوف مسلمین است احتراز کنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد و تشکیل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهایی مخالف رویه اجتناب نمایند. " (22) "در وقوفین متابعت از حکم قضات اهل سنت لازم و مجزی است اگرچه قطع به خلاف داشته باشید.

" (23) "در وقتیکه در مسجدالحرام یا مسجدالنبی نماز جماعت منعقد شد مومنین نباید از آنجا خارج شوند و باید از جماعت تخلف نکنند و با سایر مسلمین به جماعت نماز بخوانند. " (24) امام نه تنها این دستورات را می دهند بلکه خود در موارد مقتضی عامل به این دستورات بوده اند. به عنوان مثال وقتی که امام از نجف عازم کویت می شدند کنار مسجدی در نزدیکی شهر بصره هنگام ظهر توقف می کنند. امام به همراهان می گویند آیا این مسجد امام جماعت دارد یا خیر؟ و وقتی جواب می دهند آری، امام می فرمایند: "اگر امام جماعت دارد، باید بایستید و پشت سرش نماز بخوانید. یا تا ظهر نشده از اینجا برویم و اگر ظهر شد و خواستید نماز را فرادی بخوانید، درست نیست. " (25) هم چنین امام هرگز اقدامی در جهت ایجاد تشکیلات و حزب و گروهی برای خود نکردند و به احدی هم اجازه ندادند از موقعیت امام سؤاستفاده کرده و گروه یا حزب خود را به امام بچسبانند. به عنوان نمونه می توان به برخوردی که ایشان در فرودگاه مهرآباد در هنگام سوار شدن به اتومبیل خود انجام دادند اشاره کرد. که امام به فردی که خود را داخل اتومبیل رسانده بود و وابستگی به یکی از گروه های مطرح آن روز داشت

دستور دادند پایین بیاید و اجازه ندادند به غیر از مرحوم حاج احمد آقا احدی سوار اتومبیل شود. (26)

5. پی ریزی نمادهای وحدت:

اشاره

امام به عنوان منادی وحدت در جهان امروز علاوه بر رهبری انقلاب اسلامی در ایران ابتکاراتی هم در جهت ایجاد وحدت در میان مردم ایران و همچنین وحدت میان مسلمین جهان داشتند که اهم آن عبارتند از:

الف) ارائه تئوری حکومت اسلامی:

امام با درک صحیح از مشکلات و مصائب جهان اسلام و مشکل اصلی ملل مستضعف و تشخیص اینکه علل گرایش انقلابیون در دنیا به یکی از دو اردوگاه شرق یا غرب نداشتن الگوی صحیحی از حکومت حق است، دست به کار ارائه طرحی نوین در اداره جامعه شده و با ارائه تئوری ولایت فقیه بر اساس مبانی اسلامی و حکومت دینی یک محوری برای اتحاد مبارزان در عصر حاضر ایجاد کردند و با کمک و خواست مردم حکومتی را با انتخاباتی آزاد و به طریق نوین در این کشور پایه ریزی نمودند. امام خود در کتاب ولایت فقیه در این باره می فرمایند: "ما برای اینکه وحدت امت اسلام را تامین کنیم، برای اینکه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهای دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم راهی نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم. چون به منظور تحقق وحدت و

آزادی ملتهای مسلمان بایستی حکومتهای ظالم و دست نشانده را سرنگون کنیم و پس از آن، حکومت عادلانه اسلامی را که در خدمت مردم است بوجود آوریم. تشکیل حکومت برای حفظ نظام و وحدت مسلمین است، چنانچه حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه خود می فرماید که امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است. " (27) و به این ترتیب امام خود حکومتی را برای ایجاد وحدت میان مسلمین ایجاد نمودند.

ب) اعلام روز جهانی قدس:

حضرت امام با تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس که بین همه ملل مسلمان مشترک است و هیچ رنگ و بوی نژادی و ناسیونالیسی هم ندارد و مورد پذیرش هر انسان مسلمانی است نقطه عطفی در اتحاد میان مسلمین جهان ایجاد کردند و باعث اتحاد همه مسلمین جهان شدند که هر روز و هر سال بر عظمت و ابهت این روز افزوده می شود. امام در این باره می فرمایند: "روز قدس، روز اسلام است. روز قدس، روزی است که اسلام را باید احیاء کرد و احیاء بکنیم و قوانین اسلام در ممالک اسلامی اجرا بشود. روز قدس، روزی است که باید به همه ابرقدرتها هشدار بدهیم که اسلام دیگر تحت سیطره به واسطه عمال خبیث شما واقع نخواهد شد. " (28)

ج) اقامه نماز جمعه:

حضرت امام با

زنده نمودن نماز جمعه واقعی در جامعه اسلامی ایران قدم بزرگی در اتحاد مردم مسلمان ایران برداشتند و اگر نبود این نمازهای جمعه در ایران معلوم نبود این انقلاب بتواند با این قدرت مردمی به مقابله با جهان خواران برود. حضرت امام در این مورد می فرمایند: "نماز جمعه با شکوهمندی که دارد برای نهضت کوتاه عمر ما یک پشتوانه محکم و در پیشبرد انقلاب اسلامی ما عامل مؤثر و بزرگ است. " (29) و یا در جایی دیگر می فرمایند: "برپایی نماز جمعه یکی از برکات بسیار عظیم اسلام بود. " (30)

د) احیای حج ابراهیمی:

حج این میعادگاه بزرگ اسلام و مرکز همایش قدرت جهان اسلام که باید عاملی در جهت وحدت امت اسلام باشد، بوسیله علمای دربارها و ناآگاهان حاکم بر ملل اسلامی از مسیر اصلی خود منحرف شده و فقط به یک آیین خشک و بی روحی تبدیل گشته بود. امام خمینی با احیاء حج و اعلام برائت از مشرکین در این اجتماع بزرگ اسلامی همه مسلمانان را در مقابل سردمداران کفر متحد ساخته و باعث ایجاد هماهنگی میان مسلمین شدند. این آیین عبادی، سیاسی گرچه با مشکلاتی مواجه شده ولی تاثیر خود را گذاشته است و اگرچه امروز دولت عربستان سعودی مانع از برگزاری رسمی مراسم برائت از مشرکین توسط حجاج

ایرانی می شود، ولی هر سال مسلمین سایر کشورها بدون برنامه ریزی قبلی و با هماهنگی با یکدیگر این مراسم را برپا می دارند.

ه) حکم قتل سلمان رشدی مرتد:

به هنگامی که جهان استکبار تمام توان خود را به کار گرفته بود تا اساس و بنیان این انقلاب را از ریشه بزداید و نظام اسلامی ایران نیز در موضع ضعف قرار گرفته بود امام خمینی با هدف گیری ریشه و پایه توطئه دشمنان همه مسلمین را در برابر جهانخواران متحد کرده و با اعلام حکم قتل سلمان رشدی که مورد اتفاق همه فرق مسلمین است باعث احیای اسلام و اتحاد مسلمین در برابر دشمنان شد.

و) دعوت از رئیس جمهوری شوروی به اسلام:

حضرت امام در ایامی که ناقوس مرگ کمونیست بصدا درآمده بود و صدای خرد شدن استخوانهای آن به گوش می رسید با دعوت از رهبر اردوگاه کمونیست به اسلام و اظهار شادمانی از پخش اذان از ماذنه های مساجد جمهوریهای مسلمان شوروی شور و شوق وصف ناپذیری در میان مسلمین جهان ایجاد کردند و به عنوان رهبر ملل مسلمان جهان باعث عزت و عظمت و بزرگی اسلام ناب محمدی شدند، خصوصا با پیش بینی صحیح از فروپاشی این نظام متکی بر مادیت و دعوت به الهیت و معنویت، اعتباری تازه به دین و مکاتب الهی بخشیدند بطوری که ملل مسلمان را ابهتی

وصف ناشدنی دربرگرفت. بنابراین نتیجه می گیریم انقلاب و مبارزه در مکتب امام با وحدت و همدلی عجین شده و امام با الهام از تعالیم وحدت بخش اسلام همه مستضعفان و محرومان جهان را به قیام دعوت نمودند و تمسک به مشترکات و همدلی و همراهی با آنان در دفع ظلم را اساس دعوت خویش قرار داده است و در این راه از اصول و اعتقادات خود نیز دفاع نموده و ذره ای از آن عدول ننموده است. برخورد امام با توهین به حضرت زهرا (س) در صدای جمهوری اسلامی ایران در ماههای آخر عمر دلیل گویایی بر این مدعاست. همچنین مقدمه وصیت نامه سیاسی - الهی امام نیز سند محکمی بر حفظ اصول و آرمانها و اعتقادات اوست. لازم به توضیح است مواضع حضرت امام در خصوص حفظ وحدت منحصر در پنج محور ذکر شده در این مقاله نیست و ما برای رعایت اختصار به این اندازه بسنده نمودیم. علاقه مندان به آگاهی از نظرات امام می توانند به مجموعه وحدت از دیدگاه امام خمینی (تبیان دفتر چهاردهم) که توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) منتشر شده و همچنین کتاب امام خمینی و وفاق اجتماعی از همین نویسنده که توسط انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده مراجعه کنند. والسلام - اردیبهشت

80

پى نوشت ها

: 1. صحیفه امام، ج 1، ص 21، تاریخ /11جمادی الاولی/ 1363 2. صحیفه امام، ج 13، ص 382 - 381، تاریخ 15/9/1359 3. کشف الاسرار، ص 201 4. صحیفه امام، ج 1، ص 178، تاریخ 16/1/1341 5. صحیفه امام، ج 8، ص 460، تاریخ 14/4/1358 6. صحیفه امام، ج 20، ص 325، تاریخ 6/5/1366 7. صحیفه امام، ج 1، ص 21، تاریخ /23جمادی الاولی1363/ 8. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 99 9. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 149 10. صحیفه امام، ج 1، ص 306، تاریخ 25/2/1343 11. پا به پای آفتاب، ج 4، ص 43 12. صحیفه امام، ج 9، ص 66، تاریخ 22/4/1358 13. صحیفه امام، ج 11، ص 377 - 375، تاریخ 2/10/1358 14. صحیفه امام، ج 17، ص 98، تاریخ 27/8/1361 15. صحیفه امام، ج 9، ص 280، تاریخ 27/5/1358 16. صحیفه امام، ج 21، ص 222، تاریخ 11/10/1367 17. صحیفه امام، ج 3، ص 325، تاریخ 24/11/1356 18. صحیفه امام، ج 21، ص 178 - 176، تاریخ 10/8/1367 19. صحیفه امام، ج 4، ص 326 - 325، تاریخ 14/8/1357 20. انوارالهدایه، ج 1، ص 243 21. صحیفه امام، ج 8، ص 481، تاریخ 15/4/1358 22. صحیفه

امام، ج 10، ص 61، تاریخ 29/6/1358 23. صحیفه امام، ج 10، ص 62، تاریخ 29/6/1358 24. مناسک حج، ص 257 25. پا به پای آفتاب، ج 4، ص 270 26. پا به پای آفتاب، ج 3، ص 135 27. ولایت فقیه، ص 27 28. صحیفه امام، ج 9، ص 277، تاریخ 25/5/1358 29. صحیفه امام، ج 9، ص 492، تاریخ 21/6/1358 30. صحیفه امام، ج 17، ص 104، تاریخ 3/9/1361 حجة الاسلام مهدی حاضری 1

امام و ولایت در کلام شهیدان

5 چکیده: «من عاجزانه از شما می خواهم که هوشیار باشید خود را کاملاحفظ کنید و برای کنترل خود و خارج نشدن از خط امام که همان خط اسلام و خط خداست فقط گوش به فرمان ولایت فقیه باشید» .(سردارشهید حسین علیمحمدی، زنجان). «این بنده حقیر خدا نیز با امام امت میثاق بسته ام و به اووفادارم، زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار تکه ام بکنند و یا زنده بگورم کنند، دست از وظیفه ام که همان وفاداری به اسلام و قرآن و امام عزیز، و نابودی دشمنان اسلام است بر نخواهم داشت» . (سردار شهید روح الله شکوری، زنجان). «آری امام، کاری عظیم کرد. وی باعث شد دنیا از خواب بیدارشود و انسانیت را دوباره یاد آورد. رهبرم را تنها نگذارید، همیشه از او تبعیت کنید. مردم مسلمان! برای طولانی تر شدن عمرامام هر روز دعا کنید و از عوض ما هم دعا کنید ما تا وقتی که زنده هستیم امام را دعا خواهیم کرد. در دنیا دو صف وجود داردصف باطل که همان صف فرعون و شاه معدوم است. صف حق که صف تمامی پیامبران و راه خمینی کبیر است» .(سردار شهید طاهر اوجاقلو،زنجان). اگر از آسمان خون ببارداگر خون از دم شمشیر بارداگر ریگان هزاران ناو آرداگر صدام،

صدها لشگر آردقسم بر نهضت پاک حسینی جدا هرگز نگردم از خمینی«مبادا تمرد و سرپیچی کنید از امر ولی امرتان یعنی امام عزیز و خمینی کبیر آن نفس قدسی، آن نائب بر حق مهدی(عج)آن اخوت، آن کلید وحدت، آن روح الهی، روح الله که خداوند از شماسلب نعمت می فرماید» . (سردار شهید سهراب اسماعیلی، زنجان) «هیهات که 20 سال از عمرم گذشت هنوز اندر خم یک کوچه ام. زیرا از نعمتهایی که پروردگار به من داده سپاسگذاری نکردم وشرمنده ام و بیشتر از همه به نعمتهای بزرگ خداوند ناسپاسی کرده ام و توفیق نیافتم آنطور که باید در گفتار امام و رهبر ومرجع تقلیدمان، روح خدا، خمینی بت شکن تفکر کنم. و توفیق نیافتم که بیشتر بشناسمش. افسوس و صد افسوس که با او هم عصربودم ولی از ولایتش بهره ای نجستم» . (سردار شهید علیرضا رجبی،زنجان). «ای امت اسلام! قدر امام امت را بدانید و خدای ناکرده نشودروزی که ما نیز، اهل کوفه شویم، و امام را تنها بگذاریم» . (سردار شهید علی رضا مولایی، زنجان) «حزب الله همیشه در صحنه و پیرو خط امام و خط ولایت فقیه که تداوم راه امامت است باشند و جان بر کف پشتیبان این انقلاب باشند من به آنهایی که در لباس اسلام می خواهند به اسلام صدمه بزنند توصیه می کنم بیایید دست از تفرقه بردارید.» .

(طلبه شهید سید حسین حسینی اتراچالی). «به همه امت اسلامی عرض می کنم که قدر این اسلام و انقلاب وامام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی را بدانند و برای نشان دادن این قدرشناسی تا جایی که می توانند خدمت کنند و سختیها وناراحتیها را تحمل کرده و در پیشبرد انقلاب بکوشند.» . (جهادگر شهید سید محمد تقی رضوی). «اماما، من پیام شما را شنیدم و چون جز خون خویش چیزی نداشتم، آن را نثار اسلام نمودم، باشد که با خون ناقابلم بتوانم گامی مثبت برای اسلام عزیز بردارم. برادران مومنم، باید انقلاب حسینی را دنبال نماییم تا انقلاب حسینی استقرار داشته و انقلاب مهدی(عج)برسد. همانطوری که یاران حسین شهید شدند تا انقلاب خمینی پابرجا بماند، ما نیز باید شهیدشویم تا این انقلاب به انقلاب حضرت مهدی(عج)متصل شود. و همیشه پشتیبان امام خمینی و در مسیر سیل امت و انقلاب اسلامی باشید واز ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی حمایت کنید و برای نابودی تمام ابرشیطانها به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام لبیک بگویید و عاشقانه همچون شهدای دیگر روانه شهر شهادت شوید و تاآخرین قطره خون مبارزه نمائید.» . (جهادگر شهید محسن الشریف). «به پیام های امام امت(ولایت فقیه)چونکه پیام دهنده حقیقی اوست گوش داده و دستورات آن را عمل کنید و خدای نکرده نگوئید،دیگر گوش دادن به پیام های امام و رهبر،

زمانش گذشته، هر چه دارید یکبار هم که می شود پیامها را گوش داده و ببینید که چه می گوید و چه مسئولیتی در آن لحظه به دوش شما می گذارد که بایدعمل کنید وگرنه در روز قیامت مسئول هستید.» . (جهادگر شهید ابوالقاسم حجتی). «شما ای مسئولین مملکتی همیشه برای رضای پروردگار قدم بردارید و سخنان گهربار امام را فراراهتان قرار دهید. و حتمابه یاد توده های مستضعف مردم باشید چرا که اماممان فرمودند: مملکت مال مستضعفین است.» (شهید عیسی مطلب زاده).

امام و یاران

اشاره

18 چکیده: به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد سخن از علمدار اسلام ناب محمدی (ص) است. سخن از عارفی است که به تاثیر از اسلاف و اجداد طاهرینش، حماسه و عرفان را قرین هم دید و جدایی آن را "احترقا" یافت. سخن از پیر طریقتی است که حماسه و عرفان را به مثابه دو بال برای پرواز و معراج الی الله بکار بست و به تاسی از طریقه سلوک بنیانگذاران عرفان حماسی، امیرمومنان حضرت علی (ع) و حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) ، آن شیوه را تجدید و احیا نمود و یافته و توشه خویش را در محضر استاد ازل و ابد - جل و اعلی - در طبق اخلاص نهاد و ادای تکلیف کرد. سخن از تجلی و جلوه های معنوی است. سخن از شاهدان و گواهان همیشه تاریخ است; از طلایه داران عرصه نبرد حق با باطل; از عاشقان حقیقی که به حقیقت عشق پی برده و در راه وصال به آن لحظه ها را درنوردیده و به قرب معشوق رسیده اند. آنان که حماسه نبردشان و قصه عشقشان از میان عصرها و نسلها خواهد گذشت و در پهنه این سرزمین برای همیشه تاریخ جاودان خواهد ماند. سخن از سینه سوختگان

عرصه عشق است که مردان راه بودند و از میان خون گذشتند; و " بودن" را در "رفتن" یافتند. حماسه و عشق را درهم آمیختند و حماسه عشقشان بر پیشانی تاریخ انقلاب اسلامی، همچون مرواریدی تلان تلالو دارد. سخن از مریدان مرادی است که بروز و ظهورشان معجزه نور بود; و مرادشان تحفه ای از عالم ملکوت برای زمینیان. سخن از محرمان خلوت انس دوست است که اکنون با مرادشان نزد معشوق ازلی "عند ربهم یرزقون"اند. در این نوشتار سعی بر آن داریم تا جلوه های اصحاب شهید خمینی را در نگاه رهبر و جلوه های رهبر را در منظر اصحاب شهید تبیین نماییم. البته به مطالب برخی از شهدای گرانقدر - در این مقاله - دسترسی نداشتیم. از این رو عدم درج آنها قصوری است که توسط راقم پدید آمد. ان شاءالله به محض دستیابی در مقاله و فرصت دیگر از آنها بهره مند خواهیم شد. ضمنا مطالب درج شده ذیل نام شهیدان تمامی نظرات آنان نیست; زیرا به دلیل محدودیت حوزه تحقیق به بخش درج شده بسنده کردیم. امام خمینی: چه سعادتمندند آنان که عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند و در آخر عمر فانی به فیض عظیمی که دلباختگان به لقاءالله آرزو می کنند نائل آیند. چه سعادتمند و بلند اخترند آنان که

در طول زندگانی خود کمر همت به تهذیب نفس و جهاد اکبر بسته و پایان زندگانی خویش را در راه هدف الهی با سرافرازی به خیل شهدای در راه حق پیوستند. چه سعادتمند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پست و بلندهای حیات خویش به دامهای شیطانی و وسوسه های نفسانی نیفتاده و آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدین فی سبیل الله راه یافتند. چه سعادتمند و خوشبختند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمری را به زهد و تقوا گذرانده و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه جمعه با ست یکی از منافقین و منحرفین شقی، فائز و به والاترین شهید محراب که به ست خیانتکار اشقی الاشقیا به ملا اعلا شتافت، ملحق شد. و شهید عزیز محراب این جمعه ما از آن شخصیت هایی بود که اینجانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم. این وجود پربرکت متعهد را قریب صت سال است می شناختم. مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا عطاءالله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوا و مطیع امر مولا و

جامع علم مفید و عمل صالح می شناسم و در عین حال مجاهد و متعهد و قوی النفس بود. او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز "رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه" بود و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه روحانیت را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید. ننگ ابدی بر آنان که یک چنین شخص صالحی را که آزارش به موری نرسیده بود از ملت ما گرفتند. (1) شهید آیت الله عطاءالله اشرفی اصفهانی (نماینده امام و امام جمعه ب "در مورد امام آنچه که خیلی به نظر جالب است و ما فهمیدیم که بحمدالله تشخیص مان نسبت به مرجعیت ایشان بجا بوده است، یکی مساله مخالفا علی هوی است. و در حدیث دارد که پیامبر اکرم (ص) در برگشت از یکی از غزوات، به اصحابشان فرمودند: "شما از جهاد اصغر فارغ شدید، علیکم بجهاد الاکبر". سؤال کردند، جهاد بزرگتر دیگر چیست؟ فرمودند: مخالفت با نفس. و ما واقعا در این قسمت، انصافا کسی را در مرتبه امام ندیدیم. و در برخوردهایی که ما با امام داشتیم، در حضور درس ایشان و یا

جلساتی که خدمتشان بودیم، و یا گاهی که برای عرض ارادت به حضورشان می رفتیم، این موضوع را می دیدیم. و در این قسمت تنها عقیده بنده نیست. ما در نجف هم که مشرف می شدیم، در زمان مرحوم آیت الله حکیم، همه متفق بودند که این بزرگوار در مرتبه مخالفت با نفس هستند، و در این جهتش ایشان منکری نداشت. اصولا اشخاصی که به یک مقامی می رسند، سه دسته هستند. یک دسته آنهایی هستند که برای کسب مقام تلاش می کنند; چنین کسی اگر هر آینه مرجع تقلید باشد، بدرد نمی خورد. دسته دیگر آنهایی هستند که برای کسب مقام تلاش نمی کنند ولیکن هر آینه ریاست و مقام متوجه آنها باشد، بدشان نمی آید; ولو خودشان تلاش نمی کنند، اما در باطن خوششان می آید; اینها هم بدرد نمی خورند. هر دو دسته مریض هستند و باید بروند خودشان را معالجه کنند ولیکن مهم این است که یک کسی باشد که نه تلاشی بکند و نه اینکه اگر هر آینه مقامی آمد، این مقام او را مغرور بکند. اگر یک کسی هم در مقابلش از او تعریف و تمجید کرد، واقعا بدش بیاید. ما دیدیم که امام اینطوری هست. یک وقت ما با ائمه جمعه استان باختران خدمت ایشان رسیدیم. من یک کلمه گفتم که یک قدری به نظر ایشان خوب

نیامد، به نظر خودم نه; برای اینکه حدیث دارد که: "من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا. " خوب ما مدتی در خدمت ایشان تلمذ کرده ایم، اگر بگوییم ما بنده شما هستیم، غلو نکرده ایم. معذالک یک کلمه گفتم و ایشان ناراحت شد و این کاشف از اینست که ایشان یک عمری با نفس خودشان مجاهده کرده که توانسته است خودش را بسازد. از علمایی که من نظرم هست به این که نسبت به امام فوق العاده علاقه داشت، مرحوم آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری بود. ایشان برنامه اش این بود که جمعه به حمام می رفت و خضاب می کرد و معمولا برای نماز مغرب و عشا شب شنبه دیر می آمد. گاهی از اوقات که ایشان دیر می آمد، نماز مغرب را آقای اراکی می خواند و گاهی از اوقات هم خود امام خمینی می خواند; چون ایشان مقید بود که به نماز آیت الله خوانساری شرکت کند. من نظرم هست که بعضی وقتها که امام خمینی، امامت می کردند، آیت الله خوانساری که می رسید، مقید بود که با ایشان نماز بخواند و می رفت آن صفهای عقب می ایستاد. چون اگر صفهای جلو می آمد و امام می فهمید، امام می گفتند که نه، آقا باید شما بخوانید. غرض اینکه مقام علم و تقوا و زهد و مقام بی هوایی امام، انصافا در زمان ما بی نظیر است. خوب سالهایی است که ما بقول

مردم اهل خبره ایم و با علمای بزرگی محشور بوده ایم و درس آنها را درک کرده ایم; انصافا امام در این خصوصیات نمونه است. خدا کند که ان شاءالله ما هم بتوانیم - مثل ایشان که ما نمی توانیم بشویم - در بعضی خصوصیات، از ایشان پیروی بکنیم. (2) کسی که در تمام عمرش یک ترک اولائی از او صادر نشده امام امت است. این کلمه را بارها گفته ایم که دیگران را با امام نمی شود مقایسه کرد و ما آنچه که در تاریخ می خوانیم، خیال نمی کنیم که در زمان غیبت کسی را مانند امام امت دیده باشیم. در زمان غیبت کبری امام زمان (عج) امام امت نظیر ندارد. اطاعت از امام، حتی بر فقها هم لازم است. (3) امام در راس همه فقهاست. یعنی آنچه که آنها دارند امام بعلاوه دارد و اگر بعضی از آنها یکی دوتا راجع به اعلمیت آنها شهادت می دهند، اکثر مدرسین عالیمرتبه، اینها امام را اعلم، افقه و مقدم بر همه می دانند. تمام فقها بالای سر ما، دستشان را می بوسیم، همه شان هم مرجع تقلید و صاحب رساله ولیکن هیچ کدام را نمی شود با امام مقایسه کرد. " (4) امام خمینی: آقای رجایی، آقای باهنر در عین حالی که خوب یکی شان رئیس جمهور بود، یکی شان نخست وزیر بود، این طور نبود

که ریاست در آنها تاثیر کرده باشد. آنها در ریاست تاثیر کرده بودند; یعنی آنها ریاست را آورده بودند زیر چنگ خودشان، ریاست آنها را نبرده بود تحت لوای خودش. و این یک درسی است که انسان باید از اینها یاد بگیرد. (5) آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرتهای فاسد هم جنگ و همرزم بودند و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من 20 سال است که با آقای باهنر همراه بودم. و خداوند خواست که با هم از این دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند. (6) شهید حجت الاسلام دکتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) : "رهبر عالیقدرمان امام خمینی، عاشورای ما را زنده کرد و حسین بن علی را از آن زوایای تاریک تاریخ که گرد و غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون، چهره تابناکش را پشت ابرهای تیره مخفی کرده بود، وارد صحنه کرد. (7) بهتر از این نمی توان گفت که امام خمینی یک انسان اسلامی است با همه ابعادش، بدون اینکه اظهار تعصبی در این قضاوت بشود، می بینم که ایشان دقیقا در مسائل اخلاقی و معنوی بسیار غنی می باشند. ایشان هرگاه مطلبی را عنوان می کرد درست مثل معلم زبردست اخلاق همه را تحت تاثیر قرار می داد،

همیشه حالتی از وارستگی، غنای فکری و حالت عهد در وجودشان دیده می شود. در درس عرفان یعنی تسلیم وارستگی در برابر خداوند درست مثل یک عارف بزرگ زبردست تدریس می کردند به طوری که انسان تصور می کرد در این درس دیگر دنیا و آنچه در آن است با همه مادیاتش هیچ است. چنان اوج روحی به انسان می داد که احساس می کردیم دیگر تهی از تمامی این تعلقات مادی می باشیم و پرواز روحی به ما دست می داد. در عین حال همیشه در درسهای علمی به صورت یک فیلسوف، فلسفه را خوب می دانست و خوب استدلال می کرد زیرا که تفکری فلسفی و اندیشه ای واقعی داشت. ایشان هرگاه به صورت یک فقیه وارد بحث می شوند بحثها، روایات، اقوال علما و. . . را به خوبی می شکافند و همیشه با یک غنای فکری زیادی در بحثها شرکت می کنند بطوریکه انسان احساس می کند که فقیهی تازه و چهره ای جدید در آن بحث وارد شده. ما در کلاسهای درس ایشان احساس می کردیم که فکرمان همراه با بحث و پیشرفت جلسه حالتی سیال و شناور یافته و انسان همیشه بر سر دوراهیها و چهارراهها قرار می گیرد که می بایست انتخاب کند; تحقیق و اظهارنظر نماید که کدام یک از این راهها را می بایست برود. امام خمینی در برخوردهای شخصی خود همیشه

همراه با قاطعیت و پاسخهای کوتاه می باشند و از اتلاف وقت و بیهوده گویی جلوگیری می کنند. انسان در حضور امام خمینی احساس یک آرامش روحی فراوان می کند. (8) امام خمینی: من آقای بهشتی را بزرگش کردم. شهادت آقای بهشتی و این هفتاد نفر مظلوم یک دفعه متحول کرد مردم را، به اینکه کم کم بیدار شدند. الان بعضی از آن اشخاص که در آن وقت چیزهایی مثلا می گفتند، برگشتند و پشیمان شدند و اظهار ندامت می کنند و توبه می کنند و مثل قضیه تائبین شده است. (9) این آقای بهشتی مسلمان، متعهد، مجتهد، این چه کرده بود که تو تاکسی می نشستی می دیدی که دو نفر آدم به هم می رسند یک حرفشان فحش به اوست، تو اجتماعات یک دسته ای مرگ بر کی، طالقانی را تو کشتی. شما ببینید چه ظلمی به یک همچو موجود فعالی که مثل یک ملت بود برای این ملت ما، با چه حیله هایی این را می خواستند بیرون کنند. (10) صبح آن روزی که مرحوم آقای بهشتی و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا، آن طور به وضع فجیع شهید شدند مردم فرق کردند. یک دفعه تمام صحبتها برگشت. همانهایی که بهشان تزریق کرده بودند که این آدم چطور و کذا و کذاست و آن طور برای ایشان شعار ضد ایشان می دادند،

یک دفعه شعارها برگشت و به نفع ایشان شد یعنی به نفع اسلام شد. (11) آن قدری که من از آنها می شناسم، از ابرار بوده اند، از اشخاص متعهد بوده اند که در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است. ایشان را من بیست سال بیشتر می شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشتر متعهدند، مؤثرتر در انقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت ها، تهمت های ناگوار به ایشان می زدند. از آقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند، در صورتی که من بیش از بیست سال ایشان را می شناختم و برخلاف آنچه این بی انصافها در سرتاسر کشور تبلیغ کردند و مرگ بر بهشتی گفتند، من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین، علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم. (12) در زمانی که مرحوم آقای بهشتی زنده بودند، چه وضعی پیش آوردند این اراذل، و ایشان را یک چهره دیگری نشان داده بودند که آن

روز در خیابان ها هم بر ضد ایشان تظاهر می کردند، صحبت می کردند و نمی دانستند قصه را. شهادت ایشان اسباب این شد که یک بهره بزرگی ما برداشتیم و آن اینکه ثابت شد که آن انحراف بوده است، آن کار آنها انحرافی بوده است و همین طور هر قصه ای که اینها خواستند از آن بهره برداری کنند، ما بهره برداری کردیم و البته خیلی خسارت به ما وارد شد لکن خسارت در مقابل اسلام، یعنی ما مقصد داشتیم، هدف داشتیم و هدف ما یک هدف الهی بود و روحی بود. افرادی را که از دست می دادیم البته مهم بودند لکن در راه هدف، اگر بهره برداری برای هدف بود ارزش داشت و ما بهره برداری کردیم برای هدف. (13) شهید آیت الله سید محمدحسینی بهشتی (رئیس دیوانعالی کشور) : چنانکه می دانید پیغمبر اکرم (ص) هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش را از دست داد و خیلی زود پس از تولد، مادرش را از دست داد. در این همانندی، امام هم بسیار خردسال بود که پدرش مرحوم آیت الله حاج سید مصطفی را از دست می دهد. امام یک مرحله خودسازی در رابطه با عرفان و اخلاق دارد که هم برای خود ایشان بسیار پربرکت بوده و هم برای شاگردان ایشان و حوزه قم، که بزودی این مدرس فاضل ارزنده شجاع به عنوان

یک نمونه و الگوی اخلاق در حوزه مشغول تدریس و تعلیم می شود. زندگی امام کم و بیش مشابه با سالهای زندگی نبی اکرم صلوات الله و سلامه علیه تا قبل از بعثت است. پیغمبر در آن سالها برای خودسازیش دوره ها و کارها دارد، عبادتها و کوه نشینی ها و غارنشینی هایی دارد. پیغمبر در چهلمین سال زندگیش، دعوت به سوی آیین پاک اسلام را به عنوان تجدید حیات "مکه ابراهیم" آغاز می کند. امام نیز در فرصتی مناسب از تاریخ امت ما در قم دعوت آشکار و ارزنده خودش را با طاغوتهای زمان و انحرافهایی که در اسلام و روحانیت اسلام وجود داشت، آغاز می کند و امام بهترین یارانش را از میان کسانی بدست می آورد که در طول سالهای قبل از آن در آن جریان خودسازی و دگرسازی، ساخته اندیشه و عرفان و بینش او بودند و کسان دیگری که در این راه در پی امام حرکت کردند. دعوت امام در شهر قم، این کانون علم و ایمان که در آیات و بینات گوناگون وجود دارد، مشابه با دعوت پیغمبر است در شهر مکه یعنی آن کانون ایمان و توحید تاریخ ما. البته یک تفاوتهایی در اینجا وجود دارد بدین معنی که پیغمبر وقتی دعوت به اسلام را آغاز کرد، کسانی که دعوت او را پذیرفتند

بسیار اندک بودند. ولی امام به تقدیر خداوند این توفیق را داشت که در زمان و مکانی دعوتش را آغاز کرد که لبیک گویان به دعوت او فراوان بودند: نوجوانانی که در آن زمان یا نبودند و بدنیا نیامده بودند و یا بسیار خردسال بودند، با شروع دعوت امام شهر قم از روحانیت جوان، حوزه اش، تا بسیاری از روحانیین شهرش و بسیاری از مردم خرمشهر، بیش از همه جا و پیش از همه جا به دعوت امام پاسخ مثبت دادند. امام نسبت به پیغمبر در اینجا وضعش فرق می کند، امام دعوتش را در شهر دین و ایمان و علم آغاز کرد و لبیکی که شنید، لبیک فراوانی بود. بخش عظیمی از حوزه علمیه حرکت کردند. الان می بینیم چهره برادران عزیزی را که در آن موقع طلاب جوان پرجوش و خروش حوزه بودند و اینها چگونه به صورت پیکهای انقلاب به این سو و آن سو روانه می شدند و دعوت امام در قم و در سراسر ایران با استقبال روبرو شد. دوران دعوت پیغمبر (ص) قبل ازپیروزی نهایی انقلاب سیزده سال بود و دوران دعوت امام قبل از پیروزی شانزده سال بود، چیزی نزدیک به هم، با این تفاوت که پیغمبر آن سیزده سال را تقریبا به طور کامل در همان مکه گذراند

اما طاغوتیان زمان این فرصت را به امام ندادند که این شانزده سال را در قم (یعنی کانون دعوت) بگذراند. و امام بخش عظیمی از این شانزده سال یعنی سیزده سال تمام آن را در غربت گذراند. (14) دوران چهارده ساله امام، از اواخر سال 42 تا اواخر سال 57، کاملا مشابه سالهای پرخشونت و پررنج و شکنجه پیغمبر (ص) در مکه بود و امام با همان شکیبایی و با همان پرامیدی و ایمان محکم و با همان قوت قلب که پیغمبر آن سالهای سخت را پشت سر گذاشت، امام هم آن سالهای سخت را پشت سرگذاشت. هرکس از ایران به نجف می رفت و با امام ملاقات داشت، امام چنان قوی و قاطع و با ایمان و با یک دید روشن به افق انقلاب و افق زندگی ملت ایران سخن می گفت که آدم وقتی برمی گشت، امیدوارتر و قوی دل تر، مبارزات خودش را ادامه می داد. وجه تشابه قدرت بخشی امام، با قدرت بخشی پیغمبر (ص) ، این قدرت بخشی و این روح دادن و این ایمان مجاهدان راستین را افزودن در طول این مدت، از نقش های پرارج امام بود; درست شبیه نقشی که پیغمبر اکرم داشت، همانطور که می دانید پیغمبر در آن سالهای عسرت و تنگنا; با عده ای از بستگانش در شعب ابی طالب مدت سه سال

را سر کردند و پیغمبر برای این مسلمانان معدود زیر سلطه و فشار در مکه، همیشه آرام بخش بود. (15) علی علیه السلام می فرماید: هر وقت در برابر مشکلات و سختی ها دچار ناراحتی و دلهره می شدیم، باید برای آرامش خاطر دست به دامن پیغمبر می زدیم. پیغمبر (ص) دیدارش و سخنش و عملش برای ماها مایه آرامش خاطر و قوت قلب بود و امام نیز در آن سالهای طولانی عسرت، برای همه کسانیکه با ایشان مکاتبه داشتند و یا دیدار داشتند، زبانش و قلمش و کلماتش و چهره اش امیدبخش بود. رهبر بزرگوارمان در عین آنکه امام است، پیشوا و نایب امام اصلی نیز هست و این مساله خیلی معنی دارد، یعنی اوج رهبری و امامت همان انسان زبده تمام عیار است که تجلی گاه اسلام می باشد و همه دیگران را باید با آن مقیاس و معیار بسنجند. (16) امام خمینی: شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن بر ملاء اعلی، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می کنم. تسلیت از آن رو که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد که در جبهه های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران حماسه می آفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزی

حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریک از آن رو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملت ها و توده های مستضعف می کند و سردارانی هم چون او در دامن تربیت خود پرورش می دهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است. چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم کرد. او در جهاد، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی و خودنمایی های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر. و اما، ما می توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند. چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان

خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد، ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید. (17) شهید دکتر مصطفی چمران (نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی) : ". . . فقط دو نقطه از شهر پاوه در دست ما بود، یکی پاسگاه ژاندارمری در غرب پاوه، زیر نظر شعبانی و دیگری محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راهها و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر بدست دشمن افتاده بود. در پاسگاه ژاندارمری به محض آنکه خورشید غروب کرد، دشمنان از همه طرف پاسگاه را محاصره کردند و تا پشت دیوارهای پاسگاه پیش آمدند. جنگ سختی تا سپیده صبح ادامه پیدا می کند و دشمن با خمپاره و نارنجک و اسلحه سبک و سنگین پاسگاه را به شدت می کوبد و پاسداران و ژاندارمها هجوم دائمی را به پاسگاه با رشادت تمام دفع می نمایند. پاسداران معدودی که در خانه باقی مانده بودند، کیسه های شنی را بر بالای دیوارهای خانه قرار داده و دو مسلسل کالیبر 50 را در دو طرف مستقر می کنند و مهماتی را که عصر این روز توسط هلی کوپتر رسیده بود در آنجا

متمرکز کرده و از شب تا صبح با دیواری از آتش جلوی پیشروی دشمن را سد نموده بودند. سرانجام سپیده صبح برآمد و هیچ یک از دو نقطه مقاومت سقوط نکرد، و این شب هولناک به صبح پیروزی و امید متصل شد و هزاران مسلح دشمن، در آن شرایط سخت و نامتعادل نتوانستند مقاومت بی نظیر جوانان ما را درهم بشکنند، و در روشنی روز، برای دشمن خیلی سخت تر است که بتواند به دیوارهای پاسگاه یا خانه پاسداران نزدیک شود. . . صبح 27/5/58 بر بالای دیوار خانه پاسداران ایستاده بودم و به شهر می نگریستم. یکباره فریاد "الله اکبر" پاسداران به هوا بلند شد، پرسیدم مگر چه شده است، گفتند امام خمینی اعلامیه ای صادر کرده است. . . اعلامیه ای تاریخی که اساس بزرگترین تحولات انقلابی کشور ما به شمار می رود، اعلامیه ای که سرنوشت کردستان و ایران را دگرگون کرد، انقلابی ترین اعلامیه ای که از بزرگ مردی 80 ساله، بدون آنکه دروس نظامی خوانده باشد، و استراتژی نبرد را بداند، و یا در تاکتیک های مبارزاتی تجربه داشته باشد، صادر شده است. امام خمینی فرماندهی قوا را به دست می گیرد و فرمان می دهد که ارتش باید در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند. تا آن لحظه که

فرمان تاریخی امام صادر شد، ما حالت تدافعی داشتیم، از مواضع خود دفاع می کردیم، و سعی داشتیم که موجودیت ناچیز خود را در برابر سیل هجوم دشمن حفظ کنیم; اما به محض انتشار فرمان امام، همه چیز تغییر پیدا کرد. جوانان خسته و مجروح و دلشکسته ما، روحیه ای آتشین یافتند و دشمن قوی و توانا، به سرعت روحیه خود را از دست داد. آتش دشمن، تخفیف یافت و به خوبی احساس کردیم که عده کثیری از ضد انقلاب در حال فرار از معرکه اند. حقیقت آنکه تا آن لحظه من شخصا سر جنگ نداشتم و حتی سعی می کردم که با مذاکره و صلح و صفا مشکلات را حل و فقط در آن شب هولناک به حسب ضرورت آماده نبرد شدم. اما بعد از فرمان منقلب کننده امام، دیگر جای سکوت و تماشا نبود. امام بزرگ امت فرمانی انقلابی صادر کرده بود و این فرمان انقلابی امام را به بهترین وجه انقلابی که در تاریخ نظیر نداشته باشد به مرحله عمل در آورم". (18) در غائله خونین پاوه هنگامی که شهر در محاصره عناصر ضدانقلاب بود شهید چمران از امام چنین یاد می کند: ". . . همه دردها و رنجها و ناراحتیها را در ضمیر خود حبس می کردم تا لحظه ای که در فرمانداری

به عکس امام برخوردم، یکباره سیل اشک ریختن کرد و همه عقده ها و فشارها و ناراحتیها آرامش یافت. و خوب احساس می کردم که فقط یک قدرت روحی بزرگ در یک "ابرمرد "قادر است چنین معجزه ای کند. امیدوارم که ملت ما نیز قدر رهبر عظیم انقلابی خود را بدانند. . . ". (19) امام خمینی: آقای دستغیب را شاید شما آقایان کمتر بشناسید لکن من می شناسم ایشان را، ایشان یک مرد وارسته به تمام معنا و معلم اخلاق، مرشد مردم و هرچه در صحبت هایش هست معنویات و دعوت به خدا و دعوت به اسلام است. دست جنایتکار آمریکاییان یک شخصیت ارزشمند که مربی بزرگ و عالمی عامل که گناهش فقط تعهد

به اسلام بود از دست ملت ایران و اهالی محترم فارس گرفت و حوزه های علمیه و اهالی ایران را به سوگ نشاند. حضرت حجت الاسلام والمسلمین شهید حاج سید عبدالحسین دستغیب را که معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهوری اسلامی بود با جمعی از همراهانشان به شهادت رساندند. (20) شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (نماینده امام و امام جمعه شیر "من اطاع الخمینی فقط اطاع الله" هرکس از امام خمینی اطاعت کند; اطاعت خداوند را کرده است. اگر کسی فرمان امام خمینی را رد کند، فرمان امام زمان (عج) را رد کرده است. مخالفت امر خدا کرده است و در حد شرک به خداست. (21) امام خمینی: آنی که به نظرم خیلی بزرگ است، این است که آقای رجایی یک نفر آدمی بود که، دستفروشی در بازار از قراری که گفتند، من در مطالعاتی که در ایشان کردم به نظرم آمد که از حال دستفروشی اش تا حال ریاست جمهور، در روح او تاثیری حاصل نشد. چه بسا اشخاصی هستند که اگر که خدای ده بشوند، تغییر می کنند به واسطه ضعفی که در نفسشان هست، تحت تاثیر آن مقامی که پیدا می کنند واقع می شوند و اشخاصی هستند که مقام تحت تاثیر آنهاست از باب قوت نفسی که دارند.

و آقای رجایی، آقای باهنر در عین حالی که خوب یکیشان رئیس جمهور بود، یکی شان نخست وزیر بود. این طور نبود که ریاست در آنها تاثیر کرده باشد، آنها در ریاست تاثیر کرده بودند; یعنی آنها ریاست را آورده بودند زیر چنگ خودشان، ریاست آنها را نبرده بود تحت لوای خودش. و این یک درسی است که انسان باید از اینها یاد بگیرد. (22) مرحوم آقای رجایی که همه می دانید چقدر مرد متعهدی و خدمتگزاری بود و واقعا معلم اخلاق بود و اعمال خودش. (23) شهید محمدعلی رجایی (رئیس جمهور) : ما این همه نعمت را از اسلام داریم و این اسلام را امام به ما به این صورت تبیین کرد. پیروزی ما از برکت اعتقاد ما به خدا و قرآن و خمینی عزیز است. (24) برای اینکه حکومت مکتبی باشد باید رهبر مکتب با پیروان آن مکتب معلوم باشد. ما مقلد امام هستیم و این جمله تکلیف بسیاری از مسائل را روشن کرده است. ما برای درک انقلابی بودن افراد ملاک و معیار داریم و آن اسلام و امام است. ما باید ببینیم کسانی را که دم از اسلام و انقلابی بودن می زنند اعمال و رفتارشان تا چه اندازه مطابق اعمال و رفتار امام است و مردم ما بر همین

اساس است که انقلابی واقعی را از انقلاب کاذب تشخیص می دهند. (25) امام خمینی: من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آن طور که هست ابراز کنم. رجاء آن دارم که مشمول ادعیه خالصه جنابعالی باشم. (26) شهید آیت الله سعیدی: بسم الله الرحمن الرحیم سوم صفر الخیر محضر انور حضرت مستطاب آیةالله العظمی آقای خمینی مدظله العالی; سید جانم روح و روانم وای آمالم بالاخره همه چیزم (با آنکه هیچ است) فدای عبای و نعلین شما. دیروز به مناسبتی وعده دادند که نامه را رد کرده و جوابش را خواهیم رسانید، حقیر از این بشارت خرسند شدم و استفاده کردم و بدینوسیله عرض ارادت نمودم، امیدوارم وسائط به وعده وفا کنند و ما را به دستخط مبارکت احیا کنند. مولای من گویا علو همتت مانع شد از اینکه به همان مقداری که بقیه نواب ولی امر (عج) نمونه آن بزرگوارند اکتفا کنی، خواستی به تمام معنی نمونه باشی. هم قیام کردی به حق و هم غیبت کردی به دو غیبت، ولی امیدوارم در جهت اخیر به عکس آن بزرگوار علیه السلام رفتار کنی و غیبت اول را کبری قرار دهی و بیش از این دل شیعیان را خون نکنی. قسم به خدایی که قدرت نمایی کرد

و خمینی عزیز را آفرید حاضرم معامله کنم یک لحظه دیدارت را به قیمت جانم، ولی می دانم ثمن بخس است، معامله غرری است. لکن اگر باب معامله ضیق است، باب لطف وسیع است. امیدوارم به همین زودی با فرزند عزیزت، سرور ما و رهبر جوانان متدین و غیور شیعه جناب آقای مصطفی خمینی. . . ایران و حوزه علمیه را روشن و عزیز کنید و تا جسم بی جان متلاشی نشده، روح روانش بخشید. ارادتمندان سالم و مسلمند. به تازگی یک عدد بر غلامان شما افزوده شده و لقبش را روح الله گذاشتیم و دل خود را به او تسلی می دهم والسلام علیکم و علی ولدکم العزیز و رحمةالله و برکاته. (27) ". . . به خدا قسم، اگر مرا بکشید و خونم را به زمین بریزید، در هر قطره خون من نام مقدس خمینی را خواهید دید. " (28) امام خمینی: سید محمدباقر صدر. . . ، مغز متفکر اسلامی بود و امید این بود که اسلام از او بهره برداری های زیادتری بکند و من امیدوارم که کتابهای این مرد بزرگ مورد مطالعه مسلمین قرار بگیرد. (29) شهید آیت الله سید محمدباقر صدر (رهبر شیعیان عراق) : ". . . من در این لحظات حساس و سرنوشت ساز امت اسلامیمان این تبریک را به

شما می گویم تا بدینوسیله مفتخرانه خوشحالی خود را از انقلاب که مسلمانان تحت رهبری شجاعانه شما به ثمر رساندند; اعلام نمایم. شما [امام] با این انقلاب توانستید حکومت اسلامی را برای جهان بعنوان ناجی و جانشین دو فرهنگ "مارکسیسم" و "سرمایه داری" مطرح کنید. و ما همچنان پیروزیهای روزافزون شما را انتظار کشیده و دنبال می کنیم و تمام هستی خود را در خدمت وجود بزرگ شما قرار می دهیم و از خدای تبارک و تعالی خواستاریم که سایه شما را مستدام بدارد و آرزوی دیرینه ما را در سایه مرجعیت و رهبریت شما برآورده سازد". (30) در امام خمینی ذوب شوید، همچنان که ایشان در اسلام ذوب شدند. (31) امام خمینی: چه کسی اولی به شهادت است در زمانی که کفر بنی امیه اسلام را تهدید می کرد، از فرزند معصوم پیامبر اسلام و فرزندان و اصحاب او و چه کسی اولی به شهادت است در عصری که استکبار جهانی و فرزندان خلف آن در داخل و خارج، اسلام عزیز را تهدید می کنند، از امثال شهید بزرگوار ما و فقیه متعهد و فداکار اسلام شهید صدوقی عزیز رضوان الله علیه; شهید بزرگی که در تمام صحنه های انقلاب حضور داشت و یار و مددکار گرفتاران و مستمندان بود و وقت عزیزش صرف در راه پیروزی اسلام و

رفع مشکلات انقلاب می شد و برای خدمت به خلق و انقلاب سر از پا نمی شناخت. هرجا زلزله می شد شهید صدوقی برای ترمیم خرابی ها آنقدر که توان داشت حاضر، هرجا که سیل می آمد او بود که در صف مقدم برای دستگیری خلق خدا حاضر بود. در جبهه ها او و دوستان او و امثال او بودند که هرچند یک دفعه سرکشی کرده و آرامش قلب خلق الله بودند. اینجانب دوستی عزیز که بیش از سی سال با او آشنا و روحیات عظیمش را از نزدیک درک کردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاری متعهد را و ایران فقیهی فداکار و استان یزد سرپرستی دانشمند را از دست داد. (32) رفتن آقای صدوقی که شخصی متعهد و عاقل و فعال و از همه جهات انگشت شمار بوده، برای ما باعث کمبود است و ما امثال ایشان را کم داریم. خداوند ایشان را رحمت کند. (33) شهید آیت الله محمد صدوقی (نماینده امام و امام جمعه یزد) : به قدری در امور دینی و دنیوی روشن بودند، که اگر بخواهیم ایشان را مقایسه کنیم با کسانی که در ردیف عقلا و دانشمندان دنیا به شمار می آیند، این مقایسه بین دریا و قطره است، دیگران حکم قطره را داشتند و ایشان حکم دریا را. در آن مدت بیست و یکسالی

که با امام آشنایی داشتم، و خیلی از اوقات هم با ایشان نزدیک بودم، هرچه از او دیده شد، ویژگیهایی بود که مخصوص یک انسان کامل بود. با مردم و اهل علم و دوستان، با یک لطف مخصوص و یک اخلاق خیلی پسندیده ای روبرو می شد. زمانی هم ایشان در مدرسه فیضیه، عصرهای پنجشنبه و جمعه، یک درس اخلاقی را شروع کرد; معلوم شد که اخلاق گفتنش هم تقریبا نمونه ای از اخلاق انبیا و ائمه طاهرین بود. آنچه را که امام نوشته و زیر قلم آورده اند نمونه است. شرح هر دعایی را که ایشان داده و اسرارالصلوة را که گفته، و خیلی از ادعیه ای را که ترجمه کرده اند، اصلا قابل مقایسه با دیگران نیست. و مثل اینکه فوق آنچه را که انسان برای یک بشری تصور کند، بوده و هست. درس و بحث ایشان و جهات دیگرشان، اینها همه فوق العادگی خاصی داشت و قابل قیاس با دیگران نبود. قلم ایشان قلمی است که می توان گفت اختصاص به خود ایشان دارد. و کتاب کشف الاسرار را در ظرف مدت کوتاهی، فکر می کنم 48 روزه نوشتند. کتابی که اگر دیگران می خواستند بنویسند، ظرف یکسال و دو سال هم برایشان میسور نبود. کتاب مفید و ارزنده ای که موجب حیرت هر مطالعه کننده ای می باشد. مسافرتهایی با ایشان

کردیم، و خدا می داند در مسافرت مشهد; یک اخلاق پدرانه ای نسبت به ما مبذول داشتند که هر وقت یادمان می آید، شرمنده آن روزگارهایی هستیم که در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بودیم. در آن زمان قسمتهایی از ایران زیر نظر دولتهای شوروی و آمریکا و انگلستان بود. وقتی از ارض اقدس برمی گشتیم در بین راه روسها برای بازرسی، جلوی ماشین ما را گرفتند. همگی پیاده شدیم و چون امام از اول تکلیف، مراقب تهجد (نماز شب) بودند و این عمل صددرصد از ایشان ترک نشده، بعد از پیاده شدن خواستند که نماز شب بخوانند. آنجا هم که وسطه بیابان بود و آبی وجود نداشت. یک وقت نگاه کردیم که آبی جاری شد. ایشان آستین بالا زد و وضو گرفت. . . . یکی از تجار ایرانی، در زمانی که دولت طاغوت هرکسی را به نجف و زیارت ایشان می رفت تعقیب می کرد، پول هنگفتی با خود به نجف برده بود که بابت سهم امام به ایشان بدهد. دولتیها هم خبر داشتند که این شخص پول زیادی با خود برده و می خواهد سهم امام بدهد. آن تاجر خدمت امام رسیده و گفته بود که این پولها بابت سهم امام است و از ایران آورده ام که به شما تقدیم کنم، تا صرف حوزه علمیه نمایید. امام قبول

نکرده بودند. آن تاجر گفته بود که: "آقا من از راه دور این پول را آورده ام، سهم امام و مخصوص شماست. " امام فرموده بودند: "صلاح تو نیست که این پول را از تو بگیرم; ببر خدمت یکی دیگر از مراجع بده و از ایشان رسید هم بگیر". اصرارش هیچ در امام اثر نکرده بود و او پول را برده به منزل مرجع دیگری، و رسید هم گرفته بود. پس از بازگشت، آن تاجر را در مرز دستگیر می کنند و به او می گویند که شما در نجف پیش آقای خمینی رفته و پول زیادی هم با خود به آنجا برده ای و ما از همه کارهای تو خبر داریم و بالاخره زمینه را می چینند که حداقل چند سالی او را زندانی کنند. آن تاجر گفته بود که من یک شاهی هم پول به ایشان نداده ام. پول بردم، بابت سهم امام هم بود ولکن به شخص دیگری دادم و بعد رسید پول را از جیبش درآورده و به آنها ارائه داده بود. آن وقت که امام به ایشان فرموده بود که صلاح تو نیست پولت را به من بدهی، چنین روزی را می دید. بعضی ها شاید خیال کنند که مبدا قیام امام خمینی از سال 41 می باشد، ولی اینطور نیست و اگر به کتاب کشف الاسرار

مراجعه کنید، می بینید همان حرفهایی را که ایشان بعد از نهضت گفتند، در 40 سال قبل هم همان بود. یکی از آقایان اهل علم یزد، مرحوم وزیری، دفتر یادداشتی داشتند. و به هریک از روحانیون که برمی خوردند، می خواستند که شرحی در آن بنویسند. در آن دفتر که حالا در کتابخانه وزیری در مسجد جامع یزد موجود می باشد، شاید متجاوز از هزار نفر یادداشت دارند، 40 سال پیش، امام در آن دفتر شرحی نوشته اند که درست همان حرفهایی بود که بعد از درگیری با شاه و دولت می گفتند و می نوشتند. پس نمی شود گفت که مبارزه ایشان با دولت طاغوت، از سال 41 به بعد است. 40 سال پیش هم ایشان همین حرفها را داشت، منتهی زمینه ای نبود برای اینکه حرفهای خود را بزند; تا وقتیکه الحمدالله زمینه پیدا شد و سرانجام انقلاب به پیروزی رسید. ما هرچه داریم قبل از پیروزی و بعد از آن، از این مرد شریف و بزرگوار است که ما مرده بودیم و زنده مان کرد. او به ما حیات اسلامی و حیات سیاسی داد. مردم باید تابع او بوده و صددرصد در راه او باشند. (34) امام خمینی: سید بزرگوار و عالم عادل عالیقدر و معلم اخلاق و معنویات حجت الاسلام والمسلمین شهید عظیم الشان مرحوم حاج سید اسدالله

مدنی رضوان الله علیه همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقی شقی به شهادت رسید. اگر با به شهادت رسیدن مولای متقیان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد. این چهره نورانی اسلامی، عمری را در تهذیب نفس و خدمت به اسلام و تربیت مسلمانان و مجاهده در راه حق علیه باطل گذراند و از چهره های کم نظیری بود که به حد وافر از علم و عمل و تقوا و تعهد و زهد و خودسازی برخوردار بود. در شهادت این عالم متقی که جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمی اندیشید بهانه ای جز انتقام از اسلام و ملت شریف نمی توانند بتراشند. (35) شهید آیت الله سید اسدالله مدنی (نماینده امام و امام جمعه تبریز) : امام هر فرمانی بدهند، باید بدون چون و چرا از آن اطاعت کنیم حتی اگر به ضرر جانمان هم تمام شود. (36) دینم به من می گوید باید امروز خودت را فراموش کنی و خود را زیر پای این مرد یعنی امام خمینی بگذاری تا یک قدم بالا بیاید و به دنبال ایشان حرکت کنی. (37) ما خط امام را از خط قرآن و پیامبر اکرم (ص) و خط اهل بیت چیز دیگری نمی بینیم و اینکه این را

اختیار کرده ایم و نجات را در آن می بینیم، به جهت آنکه همان راه پیغمبر اکرم (ص) است و راه تازه ای نیست. . . امام در حقیقت اسلام را می خواهد پیاده کند، بنابراین خط امام ویژگیهایش همان ویژگیهای قرآن و پیامبر اکرم (ص) است. (38) امام خمینی: آقای مطهری که اذیتش به یک مور نرسیده است. من قریب بیست سال این مرد را می شناسم، یک آدم به آن سالمی، یک آدم به آن ادب، به آن انسانیت، این را محکوم به قتلش می کنند. چرا؟ چه کرد آقای مطهری؟ مرحوم آقای مطهری یک فرد نبود، جنبه های مختلف در او جمع شده بود و خدمتی که به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهری کرده است، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثنا همه آثارش خوب است و من کس دیگر را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است. ایشان بی استثنا آثارش خوب است، انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده، در آن حال خفقان خدمتهای بزرگ کرده است این مرد عالیقدر. خداوند به حق رسول اکرم (ص) او را با رسول اکرم (ص) محشور بفرماید. ضایعه تاسف انگیز شهید بزرگوار، متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره را تسلیت و تبریک عرض می کنم. تسلیت در

شهادت شخصی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کجروی ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد و تسلیت در شهادت مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود. من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیت هایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد. در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودانه صدمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. و تبریک در داشتن این شخصیت های فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نورافشانی کرده و می کنند. من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات می بخشند و به ظلمت ها نور می افشانند، به اسلام بزرگ، مربی انسانها و به امت اسلامی تبریک می گویم. من گرچه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود از دست دادم، لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد. مطهری که بر طهارت روح و قدرت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود. رفت و به ملا اعلی پیوست لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود. اینجانب روز پنجشنبه 13 اردیبهشت 58 را برای بزرگداشت شخصیتی

فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت، عزای عمومی اعلام می کنم و خودم در مدرسه فیضیه روز پنجشنبه به سوگ می نشینم. (39) در ظرف تقریبا یک سال. . . بر ملت و به حوزه های اسلامی و علمی خسارت های جبران ناپذیر به دست منافقین ضد انقلاب واقع شد همچون ترور خائنانه مرحوم دانشمند اسلام شناس عظیم الشان حجت الاسلام آقای حاج شیخ مرتضی شهید مطهری رحمةالله علیه. اینجانب نمی توانم در این حال احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم. آنچه باید عرض کنم درباره او آن است که وی خدمت های ارزشمندی به اسلام و علم نمود و موجب تاسف بسیار است که دست خیانتکار، این درخت ثمربخش را از حوزه های علمی و اسلامی گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن محروم نمود. مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه ای محکم برای حوزه های دینی و علمی و خدمتگزاری سودمند برای ملت و کشور بود. (40) سالروز شهادت شهید مطهری است که در عمر کوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت که پرتویی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود. او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی، با زبان مردم و بی قلق و اضطراب، به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت.

آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست. امید آن بود که از این درخت پرثمر، میوه های علم و ایمان بیش از آنچه بجا مانده، چیده شود و دانشمندانی پربها تسلیم جامعه گردد. مع الاسف دست جنایتکاران مهلت نداد و جوانان عزیز ما را از ثمره طیبه این درخت برومند محروم نمود و خدای را شکر که آنچه از این استاد شهید باقی است، با محتوای غنی خود مربی و معلم است. (41) شهید آیت الله مرتضی مطهری (عضو شورای انقلاب، فیلسوف و متفکر اسلامی نام او، یاد او، شنیدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنین او، استقامت او، شجاعت او، روشن بینی او، ایمان جوشان او که زبانزد خاص و عام است، یعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزیز روح ملت ایران، استاد عالیقدر و بزرگوار ما حضرت آیت الله العظمی خمینی ادام الله ظله، حسنه ای است که خداوند به قرن ما و روزگار ما عنایت فرموده و مصداق بارز و روشن "ان لله فی کل خلف عدو لاینفون عنه تحریف المبطلین" است. قلم بی تابی می کند که به پاس دوازده سال فیض گیری از

محضر آن استاد بزرگوار و به شکرانه بهره های روحی و معنوی که از برکت نزدیک بودن به آن منبع فضیلت و مکرمت کسب کرده ام اندکی از بسیار را بازگو کنم. این نفس جان دامنم برتافته استبوی پیراهن یوسف یافته است کز برای "حق صحبت" سالها فاش گو رمزی از آن خوشحالها تا زمین و آسمان خندان شود عقل و روح و دیده صد چندان شود گفتم ای دور افتاده از حبیب همچو بیماری که دور است از طبیب من چه گویم، یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیستشرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر فتنه و آشوب و خونریزی مجو بیش از این از شمس تبریزی مگو (42) من که قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ، تحصیل کرده ام، در سفر به پاریس وقتی به ملاقات و زیارت ایشان رفتم، چیزهایی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من، بلکه بر ایمانم نیز اضافه کرد. وقتی برگشتم، دوستانم گفتند: چه دیدی؟ گفتم: چهار تا "آمن" دیدیم: آمن بهدفه: به هدفش ایمان دارد. دنیا اگر جمع بشود، نمی تواند او را از هدفش منصرف کند. آمن بسبیله: به راهی که انتخاب کرده، ایمان دارد. امکان ندارد بتوان او را

از این راه منصرف کرد. شبیه همان ایمانی که پیغمبر به هدفش و به راهش داشت. آمن بقوله: در میان همه رفقا و دوستانی که سراغ دارم، احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد. به ایشان نصیحت می کنند که: آقا کمی یواشتر، مردم دارند سرد می شوند، مردم دارند از پای درمی آیند، می گوید: نه! مردم این جور نیستند که شما می گویید. من مردم را بهتر می شناسم. و ما همگی می بینیم که روز به روز صحت سخن ایشان بیشتر آشکار می شود. و بالاخره بالاتر از همه آمن بربه: در یک جلسه خصوصی، ایشان به من می گفت: فلانی این ما نیستیم که چنین می کنیم من دست خدا را به وضوح حس می کنم. آدمی که دست خدا و عنایت خدا را حس می کند و در راه خدا قدم برمی دارد، خدا هم به مصداق "ان تنصروالله ینصرکم" بر نصرت او اضافه می کند. یا آن چنان که در داستان اصحاب کهف مطرح می شود، قرآن می گوید آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و به او اعتماد و تکیه کردند، خدا هم بر ایمانشان افزود. آنها برای خدا قیام کردند و خدا هم دلهای آنها را محکم کرد. این مرد بزرگ یکی دیگر از خصوصیاتش را بگویم، شاید شما باورتان نشود این مردی که روزها می نشیند و این اعلامیه های آتشین

را می دهد، سحرها حداقل یک ساعت با خدای خودش راز و نیاز می کند و آن چنان اشکهایی می ریزد که باورش مشکل است. این مرد درست نمونه علی (ع) است. درباره علی گفته اند که در میدان جنگ به روی دشمن لبخند می زند و در محراب عبادت از شدت زاری بیهوش می شود و ما نمونه او را در این مرد می بینیم. بی شک از جان گذشتگی و مبارزه خستگی ناپذیر با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش ناپذیری این رهبر، در انتخاب او به مقام رهبری، نقش داشته است. اما مطلب اساسی چیز دیگری است و آن اینکه ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت برمی خاست. مردمی که در طول چهارده قرن، حماسه محمد (ص) ، علی (ع) ، زهرا (س) ، حسین (ع) ، سلمان، ابوذر. . . و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود، بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند. علی (ع) را و حسین (ع) را در چهره او دیدند، او را آیینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود تشخیص دادند. او به مردم ما شخصیت داد. خود

واقعی و هویت اسلامی آنها را به آنان بازگرداند. آنها را از حالت خودباختگی و استسباع خارج کرد. این بزرگترین هدیه ای بود که رهبر به ملت داد، او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مومن کند. او با صراحت اعلام کرد تنها اسلام نجات بخش شماست. او جهاد اسلامی را مطرح کرد، امربه معروف و نهی ازمنکر را مطرح کرد. وظیفه نوعی و دینی و بالاخره اجر و پاداش شهیدان را مطرح کرد، و مردمی که سالها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین (ع) باشند در سر می پروراندند و هر صبح و شام تکرار می کردند "یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما! " به ناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند. آن چنانکه گویی حسین (ع) را بعینه می دیدند. (43) سروده استاد شهید مرتضی مطهری درباره محبوب خود امام خمینی (س) در ز منزلگاه آن محبوب، یاران را خبر نبود همی آید به گوش از دور آواز جرس ما را صبا از ما ببر یک لحظه پیغامی به روح الله که ای یاد تو مونس روز و شب در این قفس ما را برغم کوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز میان ما و تو پیوند تا باشد نفس ما را سزاوار توای جان کنج زندان

نیست منزلگه سزد گر خون ببارد از دو دیده هر نفس ما را رواق منظر دیده مهیای قدوم تو کرم فرما و بپذیر از صفا این ملتمس ما را تمام ملت ایران فکنده چشم بر راهتبه راه عدل و آزادی نه باک از هیچ کس ما را . . . امروز تمام قشرها و طبقات مختلف ملت ایران در روحانیت تجسم پیدا کرده است و روحانیت در آن شخص بسیار بسیار بزرگ تاریخی (گریه استاد) که نامش و یادش، قلب مرا به لرزه می آورد; یعنی استاد بزرگوار ما، آیت الله العظمی آقای خمینی، تجسم یافته است. ابوالعلای معری معروف در جلسه ای که با سید مرتضی علم الهدی برای اولین بار ملاقات کرد و شخصیت و عظمت او را دید; بعد که از او سؤال کردند چه دیدی و کجا بودی و چگونه آدمی دیدی؟ شعر معروفی دارد، می گوید: لو جئته لرایت الناس فی رجل والدهر فی ساعة والارض فی دار می گوید اگر بیایی آنجا ببینی، تمام مردم را در یک فرد و تمام دهر و روزگار و ساعات را در یک لحظه و تمام زمین را در یک خانه منحصر می بینی. کمتر در تاریخ سابقه دارد که ملتی و خواسته های ملتی در یک فرد این چنین تشخص و تجسم پیدا کند و این

همیشه در جایی است که آن فرد از فردیت خودش خارج شده است و تجسم ایده های عالی جامعه است. . . . ما سابقا در روایات اسلامی می دیدیم که خورشید پیش از عدل کلی الهی و به اصطلاح معروف در آخر الزمان از مغرب طلوع می کند. با خودمان فکر می کردیم یعنی چه؟ می فهمیدیم مقصود از خورشید، جز خورشید اسلام چیز دیگری نیست. این چنین تعبیر می کردیم که لابد از این جهت است که ملتهای غرب از نظر علم و فرهنگ پیشرفته ترند و آنها زودتر از ما به حقایق اسلام آگاه خواهند شد; اگر ما اسلام را زیرپا بگذاریم، اسلام از غرب به وسیله خود ملتهای غرب طلوع می کند. یک ماهی است به فکر افتاده ایم که خدایا، مثل اینکه خورشید از شرق به غرب رفت (اشاره به هجرت امام عزیز به پاریس) که از غرب طلوع بکند و ما سپیده دمش را داریم می بینیم، فجرش را داریم می بینیم، فلقش را داریم می بینیم. (44)

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور، ج 17، ص 2 .56. پاسدار

اسلام: مهدی مشایخی، انتشارات موسوی، 1367، ص 54 تا 3 .56. کیهان: 21 مهر 1362، ویژه نامه، ص 4 .2. محراب خونین باختران (ج 1( : محمد اشرفی اصفهانی، انتشارات سروش، آذر 1362، ص 5 .26. همان (ج 20( ، ص 6 .35. همان ج 15، ص 7 .112. رسالت، 29 بهمن 1362، ص 8 .2. شهید دکتر باهنر الگوی هنر مقاومت، دفتر اول، ص 9 .352. صحیفه نور، ج 15، ص 10 .139. همان، ص 11 .60. همان، ص 12 .139. همان، ص 13 .44. همان، ص 14 .138. رسالت، 6 تیر 1368، ص 3 و 15 .8. همان، 7 تیر 1368، ص 16 .3. بهشتی اسطوره ای بر جاودانه تاریخ (دفتر سوم) ، واحد فرهنگی بنیادشهید، تابستان 1361، ص 17 .1093. صحیفه نور، ج 15، ص 26 و 18 .32. امید انقلاب، 28 خرداد 1367، ش 57، ص 19 .21. رسالت، 31 خرداد 1368، ص 20 .8. صحیفه نور، ج 15، ص 252 و 21 .255. یادواره شهید دستغیب: سیدهاشم دستغیب، انتشارات کانون تربیت شیراز، ص 59 و حدیث دوست (ویژه نامه سومین سالگرد رحلت امام خمینی) ، امور تربیتی تهران، خرداد 1371، ص 22 .32. صحیفه نور، ج 20، ص 23 .112. همان، ج 18، ص 24 .82. حدیث دوست

(ویژه سومین سالگرد رحلت امام خمینی) ، امور تربیتی تهران، خرداد 1371، ص 25 .32. اسوه صبر و استقامت شهید محمدعلی رجایی (دفتر اول) ، ص 190 و 26 .437. صحیفه نور، ج 1، ص 27 .147. حضور، یادمان 13 آبان، ص 28 .34. جمهوری اسلامی، 19 خرداد 1362، ص 29 .14. صحیفه نور، ج 14، ص 30 .177. جمهوری اسلامی، 21 فروردین 1362، ص 31 .7. کیهان، 21 فروردین 1362، ص 7 و 32 .13. صحیفه نور، ج 16، ص 33 .219. همان، ج 17، ص 34 .38. پاسداران اسلام: مهدی مشایخی، انتشارات موسوی، تابستان 1367، ص 24-19 و 28 با تلخیص. 35. صحیفه نور، ج 15، ص 36 .153. جمهوری اسلامی، 20 شهریور 1363، ص 37 .8. حدیث دوست (ویژه سومین سالگرد رحلت امام خمینی) ، امور تربیتی تهران، خرداد 1371، ص 38 .33. امید انقلاب، 19 شهریور 1362، ش 63، ص 39 .21. صحیفه نور، ج 6، ص 176 و 40 .109. همان، ج 12، ص 41 .51. همان، ج 14، ص 42 .208. نهضتهای اسلامی درصد ساله اخیر: مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ص 43 .87. پیرامون انقلاب اسلامی: مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ص 44 .119. امید انقلاب. 9 اردیبهشت 1368، ش 202، ص 4. شهید مجید زمانپور

امام(قدس سره) در آسمان کرامت

18 چکیده: جوان امروز بیش از هر زمان دیگر به بزرگمردی چون خمینی نیازدارد، تا از نفس قدسی او جان دو باره گیرد و با مطالعه زندگی اش، طریق جاودانه زیستن را فراگیرد. امام خمینی(ره) مردی است که از آغاز بلوغ شخصیت معنوی خود را ساخت و نزد خدایش بنده ای محبوب شد. از این روی پرده های آسمان کنار رفت و روح الله چشم بر حقایق هستی گشود. خداوند به دست سرنوشت میلیونهاانسان را دگرگون کرد. مقامی عظیم، یعنی کرامت به وی عطا کرد. آنچه می خوانیم گوشه هایی از این مقام عظیم است. جای بسی شگفتی است که صاحبان قلم پیرامون ابعاد مختلف زندگی امام قلم فرسایی می کنند، اما بعد عرفانی این شخصیت بزرگ در هاله ای از غفلت قرار دارد و تحلیلگران ما کمتر در باره آن سخن می گویند، حال آنکه تبیین ارتباط مردان آسمانی با ملکوتیان برای جوانان ماجاذبه های عجیبی دارد و در صورت طرح ساده و بی پیرایه جوان رابه باور آن سوق می دهد و ریشه های اعتماد و محبت قلبی بین مردم با صاحب کرامت را تقویت می کند. از این رو انتظار می رود محققان و نویسندگان تا آثار زنده و شاهدان صادق از امام خمینی(ره) دردسترس هستند، نسبت به جمع آوری و ثبت مجموعه کرامت های حضرت به پاخیزند و راه های آسمانی را در جستجوی مرد سلوک سبز و عارف بزرگ قرن بپویند. آری! ما باید بدانیم

مردی که در عرصه سیاست،نظامی ضد دینی را نابود ساخت، در عرصه علم و فقه و فلسفه واصول استاد دهر شد، در میدان جهاد بانفس و خودسازی و پالایش اندرون هم تا آنجا پیش رفت که قدسیان او را به پاکی ستودند وخداوند مقامی بس بالا نصیبش کرد. کرامت هدیه ای برای مردمان پاک طینت کرامت نشانه قداست و آیه حقانیت مردان خدایی است. مردانی که پاکی طینت و زلالی بندگی، آنان را نزد خدای متعال، محبوب ساخت. و تداوم آن در طول قرنها و عصرها، بهترین گواه بر اتصال زمینی ها با ملکوتیان است و چه زیباست مطالعه زندگی وصال یافتگان. اما کرامت چیست؟ کرامت همان معجزه است با این تفاوت که معجزه در مقابل انکارکنندگان و برای عاجز کردن آنها از سوی معصومان علیهم السلام بروز می نماید; اما کرامت، همان کار از سوی اولیای الهی و یاغیر معصومان علیهم السلام است بدون اینکه در مقابل انکار کننده باشد; بلکه عنایتی است که شامل حال معتقدان، صاحبان ایمان، یادلدادگان و دلسوختگان می شود. و اولیای خداوند با اذن و اجازه پروردگار، در اسباب طبیعی تصرف می کنند. البته برخی روشنفکرنمایان کرامت بزرگان را مخالف توجیهات علمی می دانند. و این حقیقت و موهبت الهی را خرافه می پندارند. حال آنکه خدایی که به اسباب مادی خاصیت هایی داده است، می تواند آن ویژگیها را سلب و به سبب دیگر بدهد. با اندک

تاءملی می توان قبول کرد که خدایی که به دارو خاصیت «دردزدایی» عنایت کرد،همان خاصیت را می تواند به تربت امام حسین(ع) بدهد و یا همان ویژگی را در دعای امام، یا اولیای خود و بندگان صالحش قراردهد. آری خداوند هم «سبب ساز» و هم «سبب سوز» است. پس برای قبول کرامت اولیای الهی تنها کافی است، اعتقاد خود به قدرت مطلقه الهی را تقویت کنیم و به راستی تنها اوست که می تواندخاصیت اسباب طبیعی را جایگزین کند. به این ترتیب می توان گفت: 1- کرامت اولیای الهی امری محال نیست. زیرا خارج از قدرت خداوند متعال نیست. 2- کرامت از نظر علم و عقل معقول و قابل پذیرفتن است. هرچندخلاف عادت و کار کرد طبیعی اسباب موجود است. 3- کرامت کار خارق العاده ای است که هرگز احدی از مرتاضها ونابغه های جهان نمی توانند آن را انجام دهند. 4- کسی نمی تواند اثر کرامت را نابود کند و یا مانع تحقق آن شود; زیرا کرامت به قدرت بی کران خدا متصل است. 5- کرامت نوعی عنایت به دلسوختگان است، نه تحدی و مبارزه طلبی و عاجز سازی. 6- کرامت محدودیت زمانی و مکانی و تشخص ندارد. زیرا بر قدرت نامحدود خداوند متکی است و این قدرت در هر زمان می تواند جاری شود و می شود. 7- کرامت، معلول بی علت نیست، بلکه ما این علت را نمی شناسیم،اما خداوند از آن

آگاه است. 8- مقام کرامت بر اثر پاگیزگی روحی به اشخاص اعطا می شود وتنها پاکیزگان از این مقام برخوردار می شوند. 9- چون زلالی باطن و تعلق و اراده الهی لازم است تا شخص صاحب کرامت شود، لذا این مقام قابل تعلیم و تعلم نیست. گرچه قابل اکتساب است. اعتقاد به کرامت امام خمینی(ره) خود اعتقادی محکم به تاثیر نفوس پاک در تغییراسباب طبیعی داشت و معتقد بود اگر مردان خدا و پاکان بی ریانزد خداوند چیزی بخواهند، همان خواهد شد. از این روی همواره از چنین مردانی برای تغییر احوال یاری می جست. نمونه ای از این«باور کرامت» و «تاثیر نفوس پاک» را می توان در سیمای امام آنگاه مشاهده کرد که از آیت الله قاضی(ره) آن عارف بزرگ برای شفای دخترش و نجات وی از مرگ کمک می گیرد. ختم «امن یجیب» شاگردان امام هنوز آن روز را به یاد می آورند و به صراحت و باشور از آن یاد می کنند. آیت الله صانعی یکی از مشاهیر شاگردان آن بزرگوار است که مراسم ختم «امن یجیب» و حضور آیت الله قاضی را به یاد دارد. وی می گوید: بعد از درس معمولا جمعیت زیادی برای دستبوسی ایشان می آمدند واز این رو برای تلف نشدن وقت با تاکسی به مسجداعظم رفت و آمدمی کردند. من هم برای آن که بتوانم جواب سؤال خود را بهتربگیرم، دنبال امام به منزلشان

می رفتم، در آنجا سؤال را مطرح کردم. امام فرمودند: بنویس. سؤال را نوشتم و دادم خدمت امام واما باز هم امام جواب ندادند. من که سابقه برخوردهای چندین سال پیش از آن را داشتم و نیز از سرپرتوقعی، با رنجیدگی خاطربیرون آمدم و امام هم ناراحتی مرا احساس کردند. در همان موقع با برادرم رو به رو شدم. ایشان از من پرسیدند: «چرا ناراحتی؟» گفتم: رفتم مطلبی را از امام بپرسم، ولی امام به من جواب ندادند. برادرم با تندی به من گفت: دخترشان مریض است و از این بابت امام ناراحتند. بعد تو توقع داری دراین شرایط امام مثل همیشه به تو جواب سؤال درس را بدهند؟! بعدبرادرم برای من توضیح بیشتری دادند که گویا هنگامی که حال دختر امام به وخامت گراییده بود، فورا یک شورای پزشکی در قم تشکیل شده بود. این شورا نظر بسیار مایوس کننده ای به حضرت امام(ره) داده بودند. وقتی به امام عرض کرده بودند که یا بایدمادر از بین برود و یا بچه. این طور می گویند که امام فرموده بودند: من الان اظهار نظر نمی کنم که کدام یک فدای دیگر بشود. شما یکی دوساعت صبر کنید. من جواب می دهم که عمل جراحی انجام شود یانه؟ پس از آن هم از برادر من خواسته بودند که ترتیب ختم «امن یجیب» را در همان شب

بدهند و مخصوصا آقای قاضی را برای دعاخواسته بودند. مرحوم قاضی که عموزاده علامه طباطبایی و ازدوستان امام بود، بسیار اهل ذکر خدا بود. ایشان در زمان طلبگی هم یک پیشگویی داشت و به امام عرض کرده بود: «شما بعدها جزوپیشوایان خواهید شد.» بالاخره آقای قاضی و عده ای از طلبه هاآمدند و ختم «امن یجیب» گرفتیم. برای همه ما میزان اعتقادامام به دعا جالب بود. پس از آنکه ختم تمام شد، از بیمارستان نکویی قم به منزل امام تلفن کردند و اطلاع دادند که حال دخترشان به طور معجزه آسایی بهتر شده است و از این رو فعلانیازی به عمل نیست. در همان هنگام برادرم برای من این پیغام را از حضرت امام آورد: «... من آن وقت روی حساب مربضی صبیه ناراحت بودم و جواب ایشان را ندادم، ولی فردا توی درس جواب خواهم داد.» ارتباط با ائمه علیهم السلام امام خمینی(ره) ولی فقیه و نایب حضرت ولی عصر(عج) بود و ازهمین جهت ارتباط وی با آن حضرت امری کاملا طبیعی به نظر می رسد. او فقیهی بزرگ بود که در هدایت سیل خروشان مردم به سوی انقلاب ومراحل مختلف انقلاب از طریق همین ارتباط، راهنمایی های لازم رااز آن حضرت دریافت کرد اما عموما این ارتباطها به صورتی سرپوشیده بود. با این حال مواردی از طریق شاگردان حضرت که به ایشان نزدیک

بودند، نقل شده است که این ارتباطها را علنی می سازد. و از این جهت برای مومنان تقویت ایمان و برای مردم بی اعتقاد، نوعی اتمام حجت است تا انصاف پیشه سازند و به درستی راهی که امام رفت، معتقد شوند و به این ترتیب دست از تضغیف اندیشه های وی بردارند. خیانتی که هم اینک جمعی برای اجرای آن در تلاش اند. نمونه روشن از این ارتباط را حجه الاسلام سید محمد کوثری از آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کند: شاه باید برود یک روز من منزل آقای فاضل لنکرانی از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد هم آنجا بودند. ایشان به نقل از یکی از دوستانشان تعریف کردند: در نجف اشرف در خدمت امام بودیم وصحبت از ایران به میان آمد. من گفتم: این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران می فرمایید؟ یک مستاءجر رانمی شود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما می خواهید شاه مملکت رابیرون کنید!! امام بر آشفتند و فرموند: فلانی! چه می گویی؟ مگرحضرت بقیه الله امام زمان(ع) به من (نستجیربالله) خلاف می فرماید؟ شاه باید برود. البته گاهی نیز این ارتباط از طریق خواب برای اشخاص مسلم شده است. مانند خوابی که همسر امام خمینی قبل از ازدواج می بیند وبرای وی مسلم می شود که امام با اهل بیت علیهم السلام مرتبط است وباید با وی وصلت کند. مورد دیگر

را حجه الاسلام محی الدین فرقانی، به این صورت، نقل می کند. هرچه بود، بخشیدم شیخ مازندرانی پیری بود که بی دلیل به امام بدبین بود. حتی به بعضی ها می گفت به درس امام نروند. این مساله چند سالی طول کشید. امام هر روز، ساعت ده و ربع برای درس می رفتند. چون بعضی وقتها بدون این که به من خبر دهند، حرکت می کردند. من با عجله بیرون می رفتم که مبادا ایشان تنها بروند. روزی با عجله ازخانه بیرون آمدم. دیدم این پیرمرد شیخ در بیرونی را می بوسد. بعد هم خم شد عتبه را بوسید. من که از اعمال قبلی او اراحت بودم، گفتم: عجب! برگشت رو به من کرد و گفت: (الحمدالله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنتهدی لولا ان هداناالله) گفتم: مگر چه شده است؟ گفت: به درس می روید؟ آقا مسجد می آیند؟ گفتم: بلی. گفت: من هم می آیم مسجد. قبلا او به مسجد نمی آمد ونمی گذاشت بچه اش دست امام را ببوسد. همین که این حرف را زد، درباز شد و آقا از منزل بیرون آمدند. او خجالت کشید و از کوچه دیگر رفت. من همراه آقا به مسجد رفتم. آن روز کتاب همراه نبرده بودم که مجبور نشوم پای منبر بروم. همان دم در نشستم. این از خوش شانسی پیرمرد بود. آمد و کنار من نشست و گفت: توکه می دانی همنشین بد بر من اثر

کرده بود. از بس زیاد ازمغرضان شنیده بودم که آقا روزنامه می خواندند و چه کارهامی کنند. سپس اضافه کرد یک شب خواب دیدم در حرم حضرت امیر(ع) هستم وعده ای دور هم نشسته اند. سن هرکدام، با سن یکی از امام ها تطبیق می کرد. دوازدهمی را می گفتند حضرت مهدی(ع) است. از قیافه شان نور می بارید. خیلی زیبا و ملکوتی بودند و درآخر صف نشسته بودند. بعد علمای اسلام یکی یکی آمدند. همه آنها از مقبره مقدس اردبیلی بیرون می آمدند، نگاه کردم تا ببینم آیا کسی از ایشان را می شناسم؟ یکی از آنها را گفتند: شیخ شلال یکی از شیوخ عرب است. خیلی خوشحال شدم، خواستم حرکت کنم ولی انگار مرا به زمین بسته بودند. نمی توانستم تکان بخورم. وقتی هرکدام از این علمامی آمدند آن دوازده نفر تعظیم می کردند، بعضی وقت ها حضرت امیر(ع) با یکی دو نفر مشغول صحبت بودند. بعضی وقت ها هم هفت هشت نفرشان تعظیم می کردند. یک وقت دیدم آقای خمینی از گوشه ایوان وارد شدند و شما هم دنبالشان هستی. در کفشداری کفش هایشان را کندند و شما کفش ها را کنار گذاشتی و به سرعت به دنبالشان رفتی. آن دوازدهمی تا چشمشان به ایشان افتاد، بلندشدند. یک مرتبه دیدم همه بلند شدند. بعد یازده نفرشان نشستند و دوازدهمی ایستادند و گفتند: روح الله، آقای خمینی عبایشان را جمع کردند و گفتند: بله آقا،ایشان فرمودند: بیاجلو، آقا تند تند جلو رفتند. وقتی

خدمت امام زمان(ع) رسیدند، دیدم قدمهایشان یک اندازه است. جوری نبود که حضرت مهدی(عج) بلند و آقای خمینی کوتاه باشند. طوری ایستادند که گوش آقای خمینی دم دهان امام زمان(عج) بود. امام زمان چیزهایی گفتند و آقای خمینی در جواب گفتند: «چشم .... انجام دادم ... انجام می دهم... ان شاء الله ... »درست یک ربع حضرت در گوش روح الله چیزهایی می گفتند. وقتی مطلب تمام شد و حضرت رفتند که بنشینند، آقای خمینی دست تکان دادندو آن یازده نفر تعظیم کردند و ایشان بی آنکه پشتشان را بکنندعقب، عقب برگشتند و به حرم رفتند. من پرسیدم که چرا ایشان به حرم نرفتند؟ گفتند: حضرت امیر(ع) اینجا نشسته اند. برای چه به حرم بروند!! بعد دم کفشدرای رفتند و شما کفششان را گذاشتی جلوپوشیدند و تند حرکت کردند و از در صحن آمدند بیرون. من ازخواب بیدارشدم، شروع کردم به گریه کردن. ساعت را نگاه کردم. دیدم یک ساعت به اذان صبح مانده، با خودم گفتم: من در حق ایشان جفا کرده ام. خدا از سر تقصیرم در گذرد! من از حالا به ایشان ایمان آوردم. ولی هنوز ناراحتم. اولین کاری که کردم همان بود که دیدی. در مقابل نظر هیچ کس نبود. فقط تو می دانی ومن. می باید این عتبه را ببوسم. من قول داده ام که فضایل ایشان را منتشر کنم و باید انتشار بدهم. بعد گفت: این

قصه من بود. یک خواهش از تو دارم «بینی و بین الله» اگر می توانی به امام بگو که از من بگذرد. گفتم: می توانم همین الان انجام می دهم. ازمسجد که بیرون آمدیم، به آقا گفتم که قصه کذا و کذاست و حالااز شما خواهش دارد که از او بگذرید. امام گفتند: «من از ایشان گذشتم. من بخشیدم. هرچه بود، بخشیدم.» بعد ازرفتن امام، او دوان دوان آمد. گریه می کرد از من می پرسید: چه شد؟ گفتم: آقا گفتند که من هرچه بود بخشیدم. به سجده افتاد. از آن به بعد هر روز خدمت امام می آمد و آقای خمینی هم نظر خاصی به او پیدا کردند و این طور شد که او هم دنیا و هم آخرت را به دست آورد. خبر غیبی امام(ره) در مواردی بسیار، از آنچه رخ می داد. آگاه بود و این به جهت همان ارتباطی بود که داشتند و این موضوع در مسیر نهضت بارها تکرار شد و یاران، شاگردان و هم سنگرانش به برکتش ازخطرات بزرگی رهایی یافتند. ما تنها به یادآوری دو مورد از این حکایت ها بسنده می کنیم: سهم امام و رسید آن یکی از مواردی که می توانم صد درصد روی آن انگشت بگذارم، این است که یکی از تجار ایرانی، زمانی که دولت طاغوت هرکسی را که به نجف و زیارت ایشان می رفت، تعقیب می کرد، پول

هنگفتی با خودبه نجف برده بود که بابت سهم امام به ایشان بدهد. دولتی ها هم خبر داشتند که این شخص پول زیادی باخود برده است و می خواهدسهم امام را بدهد. آن تاجر خدمت امام رسید و گفت: این پولهابابت سهم امام است و از ایران آورده ام که به شما تقدیم کنم تاصرف حوزه علمیه کنید. امام قبول نکردند، تاجر در جواب گفت: آقا من از راه دور این پول را آورده ام، سهم امام و مخصوص شماست، امام فرمودند: «صلاح تو نیست که من این پولها را از توبگیرم. ببر خدمت یکی دیگر از مراجع بده و از ایشان هم رسید بگیر.» خلاصه اصرارش هیچ در امام اثر نکرده بود و او پول را به منزل مرجع دیگری برد و رسید گرفت. پس از بازگشت آن تاجر را در مرز دستگیرکردند و به او گفتند که شما در نجف پیش آقای خمینی رفته اید وپول زیادی هم با خود به آنجا برده اید و ما از همه کارهای توخبرداریم. و بالاخره زمینه چیدند که حداقل چند سالی او رازندان کنند. تاجر در جواب گفت: «من یک شاهی هم پول به ایشان نداده ام. پول را بابت سهم امام به شخص دیگری دادم» و بعدرسید پول را از جیبش درآورد و ارائه داد. آن رفت که امام به ایشان فرموده بود که صلاح تونیست پولت

را به من بدهی، چنین روزی را می دید. اگر پول را به امام داده و ازایشان رسید گرفته بود، شاید تا آخر عمر در گذشه زندان می ماندو حتما شکنجه هم می شد. این هم یکی دیگر از کرامات ایشان بود. سفر طولانی در سال 1357 ه.ش هنگامی که منزل امام از طرف بعثی ها درمحاصره قرار گرفت، مساله هجرت امام از نجف مطرح شد. ایشان درجواب نامه ای که یاسرعرفات نوشته بود، نامه ای نوشتند که بایدکسی آن را به لبنان می برد. انجام این امر برعهده من گذاشته شد. همچنین قرار شد که در لبنان و سوریه شرایط را برای اقامت امام بررسی کنم. وقتی نامه آماده و به من تحویل شد، برای خدا حافظی به خدمت امام رفتم. قاعدتا هر وقت ما می خواستیم به سفر برویم خدمت امام می رسیدیم و دست ایشان را می بوسیدیم و امام هم دعایی می کردند. وقتی تنهایی خدمت ایشان رسیدم. عرض کردم: من عازم سفرم، مسافرتی به سوریه و لبنان. تبسمی کردند و فرمودند: «مثل اینکه سفر شما این بار طولانی می شود.» من عرض کردم: نه علی القاعده نامه حضرت عالی است که برسانم و شاید دو سه روزدیگر برگردم. ایشان سکوت کردند، اما سخن ایشان در مورد اینکه سفر من طولانی می شود، ذهنم را مشغول کرد. خلاصه به همراه برادرمان آقای فردوسی پور به طرف بغداد حرکت کردم. قرار

بودکه آقای دعایی در بغداد مدارکی را برای بردن به سوریه به مابدهد. وقتی وارد فرودگاه شدم، ساک خود را تحویل دادم و منتظرساعت پرواز شدم. از همان اول متوجه شدیم که وضع فرودگاه غیرعادی است. آن روز تمام مسوولان فرودگاه لباس شخصی بر تن داشتندو مشخص بود که افراد سازمان امنیت عراق هستند. پس از مدتی یکی از افراد سازمان امنیت عراق به نزد ما آمد و گفت: کدام یک ازشما مسافرید؟ گفتم: من مسافرم. گفت: با من بیا. پس از آنکه به همراه او به راه افتادم. بلیت مرا گرفتند و شماره روی آن رابه قسمت تحویل بار دادند و ساک مرا پس گرفتند و محتویات آن راخالی کردند. پس از آن مرا به همراه اوراقی که در ساک خودداشتم، به طبقه دوم فرودگاه که مرکز سازمان امنیت عراق بود،بردند، در آنجا یکی دو ساعت با من صحبت کردند. بعد گذرنامه ام را پس دادند و کاغذی را برای امضا کردن در برابرم قرار دادند. پرسیدم: این چیست؟ گفت: بخوان. در کاغذ نوشته شده بود که «من الان الی الابد ممنوع الدخول» به عراق هستم. همچنین از من التزام گرفته شده بود که چنانچه بر خلاف تعهدم وارد عراق شدم،خودم مشمول اجرای قانون شورای انقلاب عراق هستم. در آغاز کمی برای امضا نکردن پافشاری کردم، اما سرانجام

مجبور به امضاشدم. در آن زمان ناگهان به یاد فرمایش امام در خصوص طولانی شدن مدت مسافرتم افتادم. 2 تصرف در اسباب2 گاه کرامت های اولیای خداوند به تغییر کاربرد اسباب می انجامد. به این صورت که بادعاو یا با اشارتی از سویشان سبب های طبیعی منقلب می گردند و به این ترتیب قدرت الهی به صورت «تصرف در اسباب» در برگذیدگان او تجلی می یابد. به خواست آنان گاه از دل بیابان خشک و سوزان چشمه ای می جوشد و گاه مریضی رو به مرگ، زندگی دوباره می یابد واز این دست کرامت ها در طول زندگی روح الله بسیار می توان می دید. از جمله آنهاست آنچه شهید صدوقی رحمه الله علیه نقل می کند. جوشش آب برای نماز شب در آن زمان قسمت هایی از ایران زیر نظر دولت های روسیه و آمریکاو انگلستان بود. وقتی از ارض اقدس بر می گشتیم، بین راه روس هابرای بازرسی جلوی ماشین ما را گرفتند. همگی پیاده شدیم و چون امام از اول تکلیف مراقب تهجد و نماز شب بودند، و هیچ وقت آن را ترک نکرده بودند، بعد از پیاده شدن خواستند که نماز شب بخوانند. آنجاهم که وسط بیابان بود و آبی وجود نداشت. یک وقت نگاه کردیم دیدیم که آبی جاری شد. ایشان آستین بالازد و وضوگرفت. نفهمیدیم که بعد از نماز ایشان هنوز آب بود یا نه! ترس، هرگز! در گذشته فردی ترسو و

گریزان از ماجراجویی و یا مسائلی نظیرآن بود. به طوری که با شنیدن کوچکترین صدای بلندی، ترس برتمامی وجودش مستولی می شد و اختیار از کف می داد و حالت بسیارناراحت کننده ای به او دست می داد. یک بار وقتی صدای شلیک پدافند در حسینیه جماران به گوش رسید، ترس و وحشت چنان بر اومستولی شد که دیگران نیز از حالت او ناراحت شدند. کنترل آقاقاسم از عهده دیگران نیز ساخته نبود. در همین حال امام عزیزبا آقا قاسم رو به رو شدند و دستی بر سینه اش گذاشتند و دلداری دادند. ناگهان آقا سیدقاسم جمارانی حالتی عادی به خود گرفت،مثل این بود که او هیچ گاه با ترس آشنا نبوده است. آقا سیدقاسم می گفت که پس از آن تاریخ هرگز از هیچ صدایی حتی صدای انفجار نیز نترسیده است و قوت قلبی دور از تصور یافته است. دیدم آقا نیست! زمان آمدن امام از پاریس، در بهشت زهرا فردی را دیدم که مردم را کنار می زد و برای دیدن امام بی تابی می نمود. وضعیتی تقریبا غیر عادی داشت که مجبور شدم، علت این بی تابی و تلاش را از وی جویا شوم. در جواب گفت: من داستانی دارم که شما نمی دانید. زمان زندانی بودن حضرت امام، من سربازبودم و یکی از دوستانم که مسؤول سلول حضرت امام بود، ظاهراآقا را نمی شناخت. برایم تعریف

می کرد که: «من از این سیدچیزهای عجیبی می بینم. درون سلول بعضی اوقات مشغول نماز است. پاره ای وقت ها او را در سلول نمی بینم. قفل در سلول را بازمی کنم و به جستجو می پردازم و او را نمی بینم. درب را قفل می کنم. ولی بعد از دقایقی می بینم درون سلول نماز می خواند.» به پیشنهاد ایشان جایمان را عوض کردیم و من زندانبان آقا شدم. اوایل آن بزرگوار را نمی شناختم; ولی بر اساس بیانات دوستم کنجکاوی به خرج می دادم. من هم عینا همان صحنه ها را مشاهده می کردم. گرچه درب زندان بسته بود; اما ایشان را در سلول نمی یافتم و ... مشاهده این کرامات مرا متوجه عظمت شخصیت آن بزرگوار کرد و بالاخره توفیق نصیب شد و آن حضرت را شناختم. زمانی که از ارادت و علاقه من به آقا آگاه شدند، دستگیرم ساخته و به شکنجه و آزارم پرداختند و از جمله ناخن هایم را کشیدند. علاج ناپذیر به بیماری عصبی سختی دچار شده بودم و به همین منظور به خارج از کشور، برای مداوا، رفتم. بیش از آن تقریبا نزد تمامی پزشکان مجرب داخلی رفته بودم ولی نتیجه ای به دست نیاوردم. درخارج از کشور نیز پزشکان خارجی از عهده درمان من بر نیامدند. وضع به گونه ای شد که در میان دوستان شایع شد فلانی نیز علاج ناپذیر است و باید برای جانشینی وی در ژاندارمری

فکری کرد. اعضای خانواده ام نیز کم کم ماءیوس شده بودند. خلاصه امید برای درمانم بسیار کم بود. به خدمت حضرت امام(ره) رسیدم. سلام کردم و گفتم: اماما دکترها مرا جواب کرده اند و این به معنی آن است که از نظر طبی من علاج ناپذیرم. از شما خواهش می کنم که برایم دعا کنید. دعا کنید که ان شاءالله من بهبودی یابم و بتوانم به خدمتگزاری ادامه دهم.» امام دعا کردند خدا را شاهد می گیرم که از آن پس رفته رفته حالم بهتر شد و حالا به سلامتی کامل نزدیکم. از برکت دعای امام در مورد کرامات امام مطالب گوناگونی وجود دارد، مثلا از دست ایشان قند می گیرند و تقاضا دارند که آقا بر آب آشامیدنی دعابخوانند تا به بیمار بخورانند. فرزند یکی از دوستان ما بیماربود. کودک پاهایش درد می کرد و نمی توانست راه برود. آن آقا هم خیلی ناراحت بود. آن اوایل بود که امام به جماران تشریف آورده بودند و رفت و آمد با ایشان آسانتر بود. آن آقا که می دانست گاهی کودکان را نزد امام می بردند و ایشان دستی بر سر کودکان می کشند گفت: بچه ما معلول است و نمی تواند راه برود به پزشک هم مراجعه کرده ایم ولی مثمر ثمر واقع نشده است. اگر می توانید اورا به نزد امام ببرید. یک روز عصر بنده آن کودک را که حدود سه سالش بود، بغل کردم و خدمت امام

شرفیاب شدم. پدرش داخل نشد. جریان را به عرض رساندم. امام هم دستی بر سر کودک کشیدند و اورا بوسیدند و دعا کردند و فرمودند: ان شاء الله خوب می شود. پدرو مادرش نگران نباشند... کودک را بغل کردم و از خدمت ایشان مرخص شدم. همان طور که کودک در بغلم بود، می خندید. این را خودم دیدم. پدر کودک، فرزندش را گرفت و در حالی که اشک در چشمانش پرشده بود، شکر کرد. مادر کودک هم آنجا ایستاده بود و خیلی خوشحال بود. ... دو سال پیش که بنده فرزندم را برای معالجه به خارج ازکشور برده بودم. آن آقا را دیدم. ایشان که الان سفیر ایران درسوئیس یا انگلیس هستند به مناسبتی به پاریس آمده بود. من دیدم که ایشان یک پسر بچه پنج، شش ساله به همراه دارد و آن کودک می دود و می خندند، فرانسوی صحبت می کند و به انگلیسی تکلم می کند. ایشان گفت: آقای ثقفی می دانی این کودک کیست؟ گفتم نه، گفت: همان است که شما برای شفا خدمت امام بردید. بنده با تعجب پرسیدم: راست می گویید!! گفت: بله، او خوب شده است و به مدرسه هم می رود. من سلامتی کودکم را از برکت دعای خیرامام و دستی که ایشان بر سرش کشیدند، می دانم. محمد عابدی میانجی

امام, حوزه و نیازهای نظام

2 چکیده: حوزه و حکومت با وصف دینی: (حوزه دینی) و (حکومت دینی) در عنصر دین به یکدیگر گره می خورند, یگانگی می یابند و از پیوندهای استوار برخوردار می شوند. حوزه می کوشد حکومت را بستری برای کارآمدی دین گرداند و حکومت نیز, بازوان توانمند خود را در خدمت هدفهاو ارزشهای الهی انسانی دین در آورد.در این صورت هماهنگی, هماوایی, همراهی و همگامی حوزه و حکومت, بر مدار دین صورت می گیرد و روحانیت, بی آن که وظیفه خوار حکومت باشد, نسبت به آن احساس تکلیف و تعهد می کند.حکومت, در چهره غیردینی و طاغوتی, ناپسند حوزه بود و حوزه, از آن دوری می جست و گاه اگر نزدیک شدن به سلطه های زمان را به صلاح می دید, براساس بایدها و بایستگیها بود و به عنوان: (أکل میته). امروز که به برکت وجود امام خمینی و به ابتکار و تلاشهای شبان و روزان و از سرعشق او و یاران باوفایش, نظام, درخدمت به دین کمر بسته و در لباس دوستی و مهرورزی با انسانها جلوه گر شده است, حوزه آن را از آن خود می داند و با آن بیگانه نیست. عزت آن را سربلندی خویش می شمرد و سستی و رخوت و ناکامیابی آن

را ناکامی خود. دل بسته پیروزیها و میدان گستریها و عرصه داریها آن است و دغدغه مند آینده اش.امروز, حوزه در برابر دشواریها, گرفتاریها و بازدارنده ها و نیازهای نظام نمی تواند تماشاگر باشد و رهگذر و دستِ یاری دراز نکند و راه خود را برود, هر چه شد, شد. سرنوشت اسلام به نظام موجود, گره خورده است و صد البته سرنوشت حوزه و روحانیت به آن. امام, بارهای بار این حقیقت را به حوزویان گوشزد کرده که اگر نیازها و گرفتاریهای حکومت را جدّی نینگاریم و بر اثر سستی و سهل انگاری ما, دشمنان قدرت بیابند نظام اسلامی را به زانو درآورند و دوباره بر سرنوشت ملت اسلامی ایران چیره شوند, سرنوشت شومی خواهیم داشت و به گفته خود ایشان:(نه روحانی می گذارند باقی بماند نه اسلام.)1 حکومت اسلامی لایه رویین حوزه است, شاخه ای روییده بر ساقه آن. حکومت در بودن, ماندن و پوییدن, به سر زندگی, شادابی و تناوری ساقه و دامن گستری ریشه بسته است. اگر حکومت اسلامی بخواهد بماند, بر مبنای اسلام باید بماند. کسانی که می توانند مفسران محتوایی و الهام کننده فکر دینی نظام باشند, عالمان ربانی و صمدانی اند. اسلام شناسانی که با تخصص به فهم دین رسیده اند و پژوهش در گفتمانهای

دینی و دریافت آموزه ها و رهنمودهای آن کار تخصصی ایشان است. اینان امروز وظیفه ای بس بزرگ و سنگین دارند. رسالتی که اکنون از سوی نظام اسلامی, بردوش حوزه و روحانیت قرار گرفته هیچ زمانی نبوده است. در روزگاران پیشین, حوزه با نیازهای دینی بسته و محدود مردمان مسلمان روبه رو بود. روشن نبود که کاوشها و تلاشهای حوزویان و عالمان آگاه در چه سطح و گستره ای در زندگی عملی مردمان اثر می گذارد, ولی امروز درس و تحقیق و تبلیغ حوزویان می تواند در سرنوشت یک جامعه و ملت کارگر افتد. امروز اگر دستاورد علمی و فقهی و پژوهشی مدرسان, مبلغان , محققان, نویسندگان و متفکران, سازوار این زمان و برآورده کننده نیازهای جامعه باشد, به یقین می داند که بازتابی روشن در پیکره نظام می یابد. می داند که اگر لحظه لحظه های عمر خود را در استنباط و فهم دین به کار بندد, به لحظه های عمر هزاران انسان رونق خواهد داد و به برکت آن, باورها و ایمانهایی شادابی خواهند یافت. امروز فرصتها برای حوزه و روحانیت زرین و بی مانندند. این نوشتار می کوشد تا بر ساحل اندیشه امام و در آفتاب سخن آن فرزانه, رسالتهای حوزه ها و عالمان دین را در

برابر نظام اسلامی یاد آورد شود.چیستی حوزه و حکومتویژگیهای ساختاری حوزه و حکومت اسلامی در نگاه امام, نشان می دهد آن بزرگوار این دو نهاد اجتماع را بسته به هم و در پیوند ژرف می دیده و آرزومند دادوستد فکری و درآمیختگی آن دو با یکدیگر بوده است و از همین زاویه ویژگی ساختاری حوزه را چنین بیان می کند: (حوزه های روحانیت, محل تدریس و تعلیم و تبلیغ و رهبری مسلمانان است. جای فقهای عادل و فضلا و مدرسین و طلاب است. جای آنهاست که امانتدار و جانشین پیغمبران هستند.)2 در نگاه امام حوزه نهادی است که در دانشهای بسته و پیوسته به بیان و ابلاغ دین, به پژوهش و آموزیدن و آموزاندن می پردازد و در عرصه فهم و ارائه آموزه های دین, با توجه به بایدها و بایستگیها و نیازهای عصر تلاش می ورزد; اما از آن جا که بخش گسترده ای از این آموزه ها, ناظر به چگونگی وابستگیها و پیوستگیهای افراد و اجتماع است و نیز فرضیه هایی است که در مقام اجرا و عمل, سعادت و سلامت جامعه را پایندانند, به طبع فهم و بیان مجرد و به دور از تجربه عینی و عملی, رویکردی ناتمام به دین خواهد بود; از این روی, در

نگاه و بیان و بنان امام, حوزه نهادی نیست که تنها عهده دار آموزش و پژوهش باشد و همه تلاش خود را به عرصه ذهن و فکر و تحقیق مسائل ویژه کند, بلکه جز آنها به پیاده سازی آموزه های زندگی ساز دین می اندیشد. بسان پیامبران در تربیت معنوی مردمان و اصلاح سازمان جامعه نقش آفرینی می کند و می کوشد فرهنگها و آداب و سنتهای ناسازگار با وحی را, سازگار با وحی کند و قالب نوین و فرهنگ سازوار با دین را پی ریزی و با فرهنگها و سنتهای سازوار با ارزشهای دینی درآمیزد و بستر تجربی و اجرایی آن را فراهم آورد.امام, هماره حوزه را به این رسالت بزرگ فرا می خواند و هشدار می داد. مباد حوزه ها از این رسالت اصلی خود, دور شوند و آن را به بوته فراموشی بسپارند. درباره چیستی حکومت اسلامی می نویسد: (حکومت اسلامی, نه استبدادی است و نه مطلقه, بلکه مشروطه است... مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم(ص) معین گشته است. مجموعه شرط همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامی,

حکومت قانون الهی بر مردم است.)3 مشروط بودن حکومت به قوانین اسلامی, هرگز دایره دید و نگاه حکومت را تنگ نمی کند; زیرا آموزه های بر آمده از عقل و تجربه و مصلحتهای اجتماعی و حکومتی, که صلاح و سود انسانها را تامین نماید, از دایره هدفها و قانونهای دین بیرون نیست. امام, حکومت اسلامی را حاکمیت قانونهای دینی می داند. محتوای حکومت همان ایده ها و رهنمودهای دین برای سعادتمندی و تکامل و پیشرفت همه سویه انسان است. حوزه به عنوان منبع و مرجع برآورنده این محتوا, با حکومت نسبت و پیوند برقرار می کند. در اندیشه امام, پرسش از چیستی و ماهیت حوزه, در نسبتی بس نزدیک و تنگاتنگ با پرسش از ماهیت حکومت دینی قرار دارد. هرچه پرسش گرانه تر درباره این دو مقوله به بررسی و کندوکاو بپردازیم, این نسبت آشکارتر می شود, تا آن جا که حکومت ماهیتی (ابزاری) می یابد, ابزاری کارآمد و خدمتگزاری پرنقش برای پیاده شدن خواسته ها و هدفهای انسانی و زندگی ساز دین; یعنی همان رسالتی که حوزه وظیفه دارد آن را به سامان رساند: (عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته, شان و مقامی نیست, بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است. بدیهی است

تصدی حکومت, به دست آوردن یک وسیله است... هرگاه حکومت وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پیدا می کند.)4 حوزه یگانه نهادی است که شایستگی دارد این وسیله و ابزار را به خدمت بگیرد و قانونهای الهی را در جامعه پیاده کند: (ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند.)5 از این نگاه, تشکیل حکومت, در حقیقت به دست آوردن ابزاری است که می تواند حوزه را در انجام رسالت یاری رساند. امام هوشیارانه توانست پیرایه سلطه گری و ستم بارگی, که در طول تاریخ چهره حکومت و سیاست را نزد توده مردم زشت و ناپسند کرده بود, از آن بزداید و ماهیت ابزاری و چهره مثبت آن, که می تواند به خدمت ارزشها و اصالتهای دینی و انسانی درآید, آشکار کند. این هوشیاری ثمربخشید و نتیجه داد. این ابزار سالم و صالح که به ستم از کف شایستگان آن ربوده شده بود, به اصل خود بازگشت و به سود دین و مردم مصادره شد. تمام آرزو و امید امام آن بود که به وسیله حکومت, زمینه تربیت و رشد اسلامی جامعه فراهم آید: (معلوم

است که اسلام تا چه حد به حکومت و روابط سیاسی و اقتصادی جامعه اهتمام می ورزد, تا همه شرایط به خدمت تربیت انسان مهذب و با فضیلت در آید.)6 بنابراین, به باور امام, حوزه و حکومت دو نهادند که یکدیگر را کامل می سازند: حوزه به عنوان دستگاه متفکر و اندیشه گر و حکومت دستگاه اجرا و عامل. حوزه بدون ابزار حکومت, نمی تواند تعهد علمی و عملی خود را به درستی انجام دهد و حکومت اسلامی جز در سایه حوزه و پشتیبانی فکری آن, نمی تواند به هدفهای خود برسد. حکومت آن گاه هویت اسلامی می یابد که در اجرا و عملکرد از قلمرو شریعت پا بیرون نگذارد و سر نپیچد و حوزه نیز وقتی می تواند چیستی و هویت خود را بیابد که همسو با همه تلاشها و کاوشهایش در عرصه تفکر دینی, به منظور پیاده شدن هدفها و احکام اجتماعی دینی, نیازهای نظام اسلامی را برآورد و پاسخ گوید. نیازهای نظام شماری چنین پنداشته اند: حکومت اسلامی, حکومتی است که بیش تر مردم آن مسلمان باشند و ساکنان قلمرو و پهنه آن را مسلمانان تشکیل دهند.7 از این قراءت سطحی و به اشتباه اندازنده و گمراه کننده که بگذریم, چنانکه پیش تر یاد شد, حکومت اسلامی,

نظامی است که بر مبنای قانونها, آیینها و ارزشهای مکتب بنا شود و از تفکر دینی حظ و الهام بگیرد و بر مدار دین در چرخش و حرکت باشد. البته چنین حکومتی در مرز و بومی که مردم آن مسلمان باشند, امکان پیاده شدن دارد. پیاده سازی این برداشت و تفسیر راستین از حکومت اسلامی, به طبیعت خود اموری را می طلبد و خواسته ها و نیازهایی دارد. حوزه پایگاه و نهاد اصیل علمی و تخصصی در عرصه معرفت و فرهنگ دین, وظیفه دارد به شایستگی پاسخ گوی آنها باشد. به طور کلی آن امور و نیازها بر دو گونه اند: 1. اموری که بود و هست نظام به آنها بستگی دارد. به دیگر سخن, نیازهایی که از اسلامی بودن و هویت دینی نظام بر می آید. 2. اموری که نظام برای ماندگاری و پویایی خود به آنها نیاز دارد. این دو محور, به ترتیب بررسی و شرح می شود. نیازهای ساختاری و موجودیت نظامساختار نظام با ویژگی (جمهوری اسلامی) حکومتی متکی بر ایدئولوژی اسلام است. نظامی بر پایه تفکر, ایده و تئوری خاص ظهور یافته و می خواهد با درونمایه معرفت دینی با مسائل اجتماعی و مدیریت جامعه رو به رو شود. چندها مورد در قانون اساسی, به روشنی,

آمده است: نظام باید برابر آموزه ها و رهنمودهای اسلامی اداره شود, از جمله در اصل چهارم: (کلیه قوانین و مقررات مدنی, جزائی, مالی, اقتصادی, اداری, فرهنگی, نظامی, سیاسی و غیر اینها باید برااس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است). باور و انتظار جامعه آن است که نظام بر مبانی و اصول دینی حرکت کند. عملکردها و سیاستهای خرد و کلان نظام, در تمامی عرصه ها و زمینه ها, باید برگرفته از اسلام و آموزه های آن باشد. آرمان گرایی پاسخ گویان و دست اندرکاران نظام نیز حکایت از همین امر دارد و چنین انتظاری را پدید آورده است. در واقع این اندیشه و باور را, امام به مردمان الهام کرد. ایشان نمود یافتن قانونهای زندگی ساز اسلام را در بخشهای گوناگون جامعه, نشان و معیار اسلامی بودن حکومت می دانست: (حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است.)8 مکتبها و جامعه های بشری دیگر, در واقع حکومت, فلسفه عملی خواسته ها و آرزوها و انگاره ها و فرضیه های بسته و

تاریک بشر است. در نظامهای سکولاریستی, خواه با محتوای لیبرالیزم و یا سوسیالیزم, حکومت اجرا کننده و نشان دهنده قانونها و یافته های خام و غربال نشده ای است که در قالب مکتب, قانون و مرام رخ می نماید و پس از اندکی خدایی و حکومت بر بشر و پشت نهادن مرحله گذار تجربی, با برجای گذاشتن آثار و پیامدهای زیانبار انسانی کنار می رود. دوباره تئوریها و انگاره هایی میرا و غیردرخور اعتماد به صحنه می آیند و انسان را با ناکامی و نامرادی جدیدتری درگیر می کنند. آفرینندگان این انگاره ها و فرضیه های حکومتی, آن چنان کوتاه فکر و سطحی نگرند که مدیریت بر انسان و جامعه انسانها را بسان مدیریت بر یک مجموعه صنعتی می انگارند. مدیریتی را طرح ریزی و می گسترانند که هماره سود اقتصادی و انباشت ثروت و قدرت به دنبال داشته باشد. افراد را مانند پیچ و مهره های یک دستگاه و انسانهای درون یک جامعه را همانند قطعه هایی می پندارند که باید سالم باشد, تا کارکند. بی وقفه بر چرخه نیاز و مصرف و برآوردن نیاز جسم و تن, بچرخد, بی آنکه که هدف (بودن) خود را بفهمد و بداند که چه چیزی می خواهد. اگر برای امور معنوی و

فرهنگی مردمان برنامه می ریزند برای آن است که در بهره وریها و داشته های مادی, پیروزیهای بیش تری به دست آورند. حتی اگر درباره دین به تحقیق و درنگ روی می آورند, سودگرایانه است; تا آن جا که آیینها و قانونها و دستورالعملهای دینی آنان را به کار می آید می پذیرند, به گمان و پندار خود, آن بخش از دین که بر عملکرد و زندگی دنیوی انسان کاراست و اثر پایدار می گذارد, پذیرفته است. اینان, تنها معیار پیروزی و کامیابی در حکومتها را در آیینه جمع و تفریقها و آمار و ارقام پولی و محاسبه های اقتصادی درخور دیدن می دانند. در نگرش نظام سکولار, (انسان) معنای (ابزار سود ده) دارد. از این روی, در چنین نظامی مدیریت انسانی به مدیریت فنی و اقتصادی تحویل برده می شود. حکومتهایی که بر پایه این گونه انسان شناسی و جهان نگری به وجود آمده اند, طبیعی است که نشان دهنده حیوانیت انسان و مادیت جامعه باشند و فلسفه و مشی عملی آنها, جز زیاده خواهی, قدرت طلبی و بهره کشی و غارت انسانها در جامعه های عقب نگهداشته شده و ضعیف, چیز دیگری نباشد. هم از این روست که در این گونه حکومتها, دین و امور معنوی و ارزشهای

والایی که به خاطر آنها انسان انسان شده است, به حاشیه می رود و حاکمیت از مسائل ارزشی و دینی بریده می شود. آن وقت, نه تنها حکومت که انسان نیز, ابزار حیوانی و نفسانی خودش می شود. آدمی اگر هم بخواهد بر مدار ارزشها و دین و آیینها و قانونهای آن زندگی کند, اراده و توان آن را ندارد و خود را در آن مقام و جایگاه نمی بیند که به ارزشها گردن نهد; زیرا چیرگی مادی گرایی و نفس پرستی و زندگی حیوانی به گونه نوین آن, زندگانی غیرحیوانی و زندگی بر مدار انسانیت را بر نمی تابد. امام, با حرکت و جنبش اسلامی خود, این بیداری و بینش را به متفکران جهان داد که تا حاکمیت و مدیریت جامعه میان (معنویت) و (مادیت) موازنه بر قرار نکند, مردمان هم چنان در آتش هواها, پستیها, نفس پرستیها و شهوتها خواهند سوخت. اگر بخواهد این نفس پرستیها و هواها و هوسهای جمعی و اجتماعی, به خردگرایی انسانی و ارزش و مدنیت تکاملی و متعالی بدل شود, راهی جز این نیست که حکومت با دین آشتی کند و در مقام اجرا و عمل نسبت به فضیلتها و ارزشهای وحیانی تعهد نشان دهد. حکومت وقتی می تواند چنین تعهدی را پذیرا

شود که ساختار ایدئولوژیک داشته باشد. بر پایگاه تفکر دینی قرار یابد و فلسفه عملی آرمانهای دین و نشان دهنده آیینها و قانونهای وحی باشد. پیدایی چنین حکومتی که بتواند این بینش و اندیشه بلند را بر تابد, به پیش انگاره های فکری و نظریه ها و طرحهای تخصصی و کارشناسی شده دین نیازمند است. دامنه این نیاز, تنها به دایره فکر و نظر محدود نمی شود, بلکه در عمل, حضور واقعی و دیداری آگاهان دینی را نیز,در بدنه نظام می طلبد. با ذکر چند عنوان به این بخش از نیازهای نظام اشاره می شود. 1. طراحی ایده های اجتماعی دیندر معرفت شناسی دینی امام, هدفهایی که برای دین در نظرگرفته شده است از چگونگی پیوند انسان با خدا و انجام رفتارهای عبادی فردی فراتر می رود. دین سامان دهنده پیوندها و پیوستگیهای اجتماعی است و هدف آن سامان دادن جامعه و بیرون آمدن از ناهنجاریها و نابسامانیهاست. دین, برای انسانها ایده های جمعی و سازمانی دارد. امام بر این اعتقاد بود که حوزه ها باید این ایده ها را در معرفت دینی وارد کنند و درباره آنها به پژوهش بپردازند, تا روشن شود که دین به سازمان اجتماع و اداره جامعه چگونه نگاه می کند و چه رهنمودهایی به

انسان می دهد. وی, از میان ایده های دینی, به سه مقوله توجه درخور کرده است: حکومت, عدالت, و مدنیت; چرا که این سه مقوله, ارکان و بنیان زندگی اجتماعی انسان به شمار می آیند و نیاز فکری نظام اسلامی. حکومت: انسانها به هر سببی, خواه عامل درونی و ساختار وجودی و خواه نیازهای بیرونی, به طور اجتماعی و درون یک جامعه زندگی می کنند. زندگی جمعی, انسان را به سوی یک نظام مدیریتی سوق داده و برقراری نهاد حکومت را برای او ضرور کرده است. از سوی دیگر, از آغاز تاریخ بشر تاکنون, نقشی که حکومتها بر نیک و بد سرنوشت انسانها داشته اند, هیچ پدیده انسانی دیگری چنین نقشی نداشته است. گزاف نیست اگر گفته شود: تاریخ زندگی بشر در تاریخ حکومتها می گنجد و چیزی افزون بر آن نیست. کتاب سرنوشت بشر را حکومتها ورق زده اندو هم اکنون نیز چنین است. پس حکومت از زندگی بشر نه جدا شدنی است و نه امری کوچک و ساده که بتوان آن را نادیده انگاشت. با این وصف, آیا باور کردنی است که وحی آسمانی, که فلسفه وجودی و جوهره اصلی آن, در پیوند است با چگونه زیستن بشر و نمایاندن و جلوه گر ساختن سرنوشت و سعادت او,

درباره این امر بایسته و سرنوشت ساز, سخنی و رهنمودی نیاورده و در این زمینه چیزی برای انسان نداشته باشد! امام با این منطق, بایستگی و بایایی عقلی حکومت دینی را نشان می دهد و بر آن است که: دین به سوی برپایی حکومت و بنیان گذاردن نهاد اداره اجتماع ره می پوید و در کار نفوذ دادن این جهت گیری در تار وپود باورها, احکام و ارزشهای اسلام است. قراءت و تفسیری را از دین که به چنین حقیقتی نرسد و به آن گواهی ندهد, فهم و دریافتی نارسا و نادرست و یا بیانی آلوده به بدخواهیها و دشمنانگیهای سیاسی می داند. برپایی حکومت و اصلاح مردم و جامعه از این راه, از جمله رسالتهای دینی همه پیامبران الهی بوده است: (تمام انبیاء از صدر بشر و بشریت, از آن وقتی که آدم(ع) آمده است تا خاتم انبیاء, صلی الله علیه وآله وسلم, تمام انبیا برای این بوده است که جامعه را اصلاح کنند.)9 نقد و بررسی و ارزیابی پرسشها و مسائل مطرح در مقوله حکومت دینی, ضرورتی اجتناب ناپذیر است. حکومت پدیده ای سیال و پیش رونده است همواره نیاز به روشنگری و تفسیر دارد. حوزه می بایست توان تفسیری و اجتهادی خود را به کار گیرد, از

زوایای گوناگون: فقهی, حقوقی, فلسفی و کلامی به حکومت نگاه کند تا پایه های نظری و معرفتی نظام, روشن و شفاف گردد. امام, ترسیم و تعیین حاکمیت (ولایت فقیه) را, از مسائلی بر می شمارند که امروز نیاز عملی به آن هست; از این روی از صاحب نظران حوزه می خواهد که برای آن فکر کنند.10 عدالت: اگرچه انسان نیکویی عدالت و زشتی ستم را به نیروی عقل می شناسد, ولی دین پیاده سازی عدالت و نمود یافتن این مفهوم زندگی ساز را هدفی بزرگ برای بشر قرار داده و آن را به عنوان یک تکلیف اجتماعی بر دوش او نهاده است. عدالت مورد نظر دین, بر تمامی وجوه زندگی و ساحتهای وجودی انسان نظارت دارد. امام وجه اجتماعی عدالت را ایده نمایان دین و مرکز تلاشهای اجتماعی پیامبران الهی می شمارد: (خدای تبارک و تعالی می فرماید که: انبیا را ما فرستادیم, بینات به آنها دادیم, آیات به آنها دادیم, میزان برایشان دادیم و فرستادیم (لیقوم الناس بالقسط)11 غایت این است که: مردم قیام به قسط بکنند, عدالت اجتماعی در بین مردم باشد.)12 در نظر امام, با اجرای درست و کامل قانونها و آیینهای اسلام توسط حکومت است که امور جامعه در جاده اعتدال قرار می گیرد و مفهوم

عدالت اجتماعی آشکار می شود: (هدف بعثتها, به طور کلی, این است که مردمان بر اساس روابط اجتماعی عادلانه, نظم و ترتیب پیدا کرده, قد آدمیت راست گردانند. و این با تشکیل حکومت و اجرای احکام امکان پذیر است.)13 انسان در پرتو سیطره و اقتدار دین, وقتی در زندگی اجتماعی خود, لذت اجرای احکام و پرتوافشانی ارزشهای دینی را احساس می کند, از نسیم دل انگیز آن حیات دوباره ای می یابد, شناختی از زندگی پیدا می کند و احساسی در برابر نیکیها در او پرورش می یابد که به طور طبیعی او را از رفتارهای ظالمانه و ستم پیشگی به دور می دارد. این شناخت و احساس انسانهای دیندار, ضامن برقراری اعتدال میان حقوق افراد و رشد و گسترش عدالت در جامعه است; از این روی امکان ندارد بشر در نظامی که از مفاهیم مادی الهام می گیرد و تنها شالوده این جهانی دارد, به زندگی ای قدم نهد که عدالت و نیک خواهی به مفهوم واقعی بر آن سایه بگسترد. مدنیت: وحی دینی از همان آغاز, نقشی که به انسان واگذارده, خلافت الهی او بر روی زمین و بهره برداری از حیات زمینی اش بوده است. به زندگی مادی و تکامل اجتماعی انسان, به دیده احترام نگریسته و

تمامی ساحتهای زندگی را تجلی گاه بندگی او دانسته است. حاکمیت دین نیز, با روشنگری و برابرسازی مفاهیم و حقایق دینی درباره زندگی, انسانهای تلاش گر را در تمامی چشم اندازها برای دستیابی به مدنیتی بزرگ و شایسته به حرکت وا می دارد. در این مدنیت, نگاه آسمانی انسان با نگاه زمینی او به هم دوخته می شود و انسان در سایه تلاشهای خود هستی و بودن راستین خود را باز می یابد. بدین گونه, وحی و دین به حرکت و پیشرفت زندگی انسان ژرفا, گستره, هدف و معنی می بخشد و مدنیت او را بارور می سازد. در وحی اسلامی, به روشنی, مردمان به فراگیری علم و دانش و تحقیق و مطالعه به روی طبیعت و تسخیر و به خدمت درآوردن نیروها و تواناییها و ذخیره های نهفته در آن و بهره ور شدن از نعمتها و خوان گسترده طبیعت فرا خوانده شده اند: (یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات والارض فانفذوا لاتنقذون الا بسلطان.)14 ای گروه پریان و آدمیان, اگر می توانید از کرانه های آسمانها و زمین رخنه آرید, رخنه آرید. رخنه نخواهید آورد, مگر به قدرتی برآمده از دانش. همین گونه در اسلام در زمینه: بهزیستی انسان, بهسازی زندگی او, سازمان

جامعه, حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی و... رهنمودهایی ارائه شده است. مدنیتی که با ظهور و حاکمیت آغازین اسلام در سرزمینهای اسلامی پدید آمد, گواهی روشن بر تمدن آفرین بودن فرهنگ اسلام است. به گفته امام, آن روزی که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنان آن سرزمین در وحشی گری به سر می برند و آمریکا سرزمین سرخ پوشان نیمه وحشی بود,و در دو سرزمین پهناور: ایران و روم اثری از حکومت مردم و قانون نبود, خداوند بر پیامبر اسلام(ص) قانونها و آیینهای والای انسانی الهی فرد و جامعه را فرو فرستاد که با آن تکامل و ترقی بشر آغاز گردید. اسلام بود که زمینه علم جویی و مدنیت انسان را فراهم آورد. امام مدنیت اسلامی را مدنیتی همه سویه و جامع می داند: [ )اسلام] این جور نیست که به طبیعت کار نداشته باشد, تمدن را به درجه اعلایش اسلام قبول دارد و کوشش می کند برای تحققش, ولهذا حکومتهایی که در اسلام بوده اند یک حکومتهایی بوده اند که همه جور تمدنی در آنها بوده است... چیزهایی که در ممالک متمدن باشد, اسلام هم آنها را قبول دارد و کوشش هم برایش می کند, در عین حال, آنها به این نگاه می کنند و همین است.

او به این نگاه می کند که بکشدش طرف روحانیت, بکشدش طرف توحید.)15 در این نگاه, نظام اسلامی به سوی این هدف پیش می رود که انسانها را به مشارکت در بالا بردن سطح زندگی برانگیزاند و آنان را در حرکت تمدن ساز یاری دهد. در نظام اسلامی, چون این حرکت بر بنیاد ایمان به خدا و تحقق بخشیدن به نقش انسان در خلافت الهی او بر روی زمین, استوار است, این پایندانی وجود دارد که نیروی سازندگی به نیروی بهره کشی و آزمندی دگر نگردد, بلکه تمدن و مدنیتی انسانی ایمانی شکل بگیرد, همان چیزی که بشر امروز, سخت نیازمند و مشتاق آن است. این سه مقوله که از آنها سخن رفت, امام آنها را ضلعهای یک مثلث می داند که به

صورت ترکیبی, هندسه سازمان اجتماعی بشر را نشان می دهند. این عناصر می توانند دینی باشند, یا غیر دینی, ولی وقتی سخن از جامعه و نظام دینی است باید از نگاه و دریچه دین به آنها نگریست. پس در نظام اسلامی, ترسیم و تبیین این مثلث به عنوان بن مایه معرفتی نظام دینی, در قلمرو کاری حوزه و از رسالتها و وظیفه های عالمان دین خواهد بود. روشن است که مراد ما, سخنرانی در این امور نیست, بلکه جست وجو و تحقیق اجتهادی و سرانجام ارائه طرحهای راهبردی است. در هر یک از این سه مقوله, باید طرح و یا طرحهایی معرفت شناسانه و همه جانبه پیشنهاد شود که بتواند خواسته و موضع دین را تخصصی نشان دهد و در قالب یک فلسفه فکری برجسته و نمایان بر خط و مشی جامعه و نظام نظارت کند. 2. تدوین قانونهای دینیپای بندی و تعهد حکومت به قانونها و دستورها و آیینهای اسلام در دو بخش: سیاستگذاری و اجرا, حکومت را به سوی حوزه های علمیه می کشاند; زیرا حرکت نظام در چارچوب این تعهد, وقتی ممکن می شود که از دستاورد علمی فقهی حوزه بهره برد. قانونها و آیینهای اسلام برای اجرا و پیاده سازی, به روشنگری, به نسق در

آوردن و تدوین نیاز دارد که این تنها از دین شناسان و عالمان ربانی ساخته است. هنگامی که این حرکت سترگ انجام گرفت, در اختیار نظام قرار می گیرد و نظام با در اختیار داشتن آنها, امور جاری جامعه را به گونه ای برنامه ریزی و سازمان می دهد که با شریعت و قانونهای دینی برابری کند. خواسته و امید امام اسلامی شدن نظام به تمام معنای کلمه بود; یعنی حرکتها و عملکردهای نظام برابر مبانی و اصول و آیینهای اسلام جلو برود و تمامی برنامه ها و کارهای گوناگون جامعه با درونمایه اسلامی اجرا و اداره شود. سیاست, فرهنگ, اقتصاد, تربیت, آموزش, قضاوت, پیوندها, پیوستگیها, داد وستدها و پیمانها با دیگر کشورها چنان باشد که اسلامی بودن نظام در آنها, جلوه گری کند و به چشم آید. به حقیقت پیوستن این خواسته و به بارنشستن این امید, بر دست دو گروه است: 1. دست اندرکاران نظام: کسانی که سیاستگذاری و مدیریت هر بخش از امور را بر عهده دارند, تفکر و عمل آنان این باشد که مسائل و امور کشور بر پایه ترازها و معیارهای اسلامی شکل بگیرد و جریان یابد. از ساحت قانون و ترازهایی که کارشناسانه سامان یافته و تدوین شده اند, پا را فراتر نگذارند. به

این بیندیشند که کارگزار حکومت اسلامی هستند. دغدغه این را داشته باشند که چگونه می خواهند از عهده پیاده سازی قانونها و قاعده ها و ترازهای اسلامی برآیند. در مدیریتها و سیاستهای خود, از به کارگیری سلیقه و خواسته شخصی یا جناحی بپرهیزند و هماره مصلحت اسلام و مردم مسلمان را بخواهند, نه مصالح گروهی خود را و در یک جمله: قانونمند سیاستگذاری و مدیریت کنند. نیمی از امید و انتظار امام بسته به عملکرد و کارآیی اینان دارد. این گروه, بیش تر دانشگاهیان هستند. 2. متفکران اسلامی: اسلامی شدن نظام نیازی بنیادی تر دارد. پیش از آن که کارگزاران نظام بر اجرای اسلام و حرکت و پویش در چارچوب قانونها و اصول اسلام تعهد نشان دهند, متفکران حوزوی باید متعهد شوند مبانی تئوریک سیاستها, قانونها و طرحهای تخصصی را در تمامی زمینه های مورد نیاز نطام, تبیین و تدوین کنند. امام, خطاب به حوزویان می گوید: (اسلام امروز آمده است در اینجا و می خواهد پیاده شود و فریاد می زند که نصرت کنید.)16 اگر اندیشه وران دینی و نخبگان حوزوی, سیستمهای اسلامی را برای اداره دینی جامعه ارائه نکنند, چه انتظار و پایندانی وجود دارد که کارگزاران نظام در جاری امور از چهار چوب قانون دین بیرون نروند.

پشتیبانی فکری برای مدیریت نظام است که اسلامی بودن آن را حفظ می کند. حکومت وقتی اسلامی می شود که تمامی زوایای آن اسلامی بشود, یگانه منبع و مرجع برآورنده این نیاز, عالمان و روحانیان آگاه و بیدار و زمان شناس هستند. این مهم, با اندیشه و کار و تلاش شبان و روزان فکری عالمان و اندیشه وران حوزوی سامان می یابد و نمود پیدا می کند. بایستگی این نیاز را کسانی بیش تر و بهتر درک و احساس می کنند که به جز درس و مطالعه حوزوی با اداره فکری نظام درگیرند. اینان نیازها و تهیگاههای اندیشه و قانونی نظام را در مدیریتها و سیاستگذاریها, به خوبی درمی یابند و در ژرفای وجود خود احساس می کنند. برای نمونه وقتی سخنان مقام معظم رهبری را در جمع حوزویان می نگریم, از یک سو شادمان می شویم که گستره و ژرفای نیازها برای حوزویان و روحانیان روشن شد; ولی از دیگر سو, شرمنده که چرا حوزویان و عالمان و دست اندرکاران اداره این نهاد مقدس, به این دریای بی کران استعدادها, ذوقها, شوقها, باورها و تواناییها, ذخیره های معنوی رخشان و چشم نواز و درهای گرانبها, توجه ندارند یا کم توجه دارند و چرا استفاده درست از این نیروهای بالنده

و شکوفا و تمام نشدنی, نمی شود. دیگر مسوولان نظام, به مناسبت, در تریبونهای مختلف: سخنرانیها, گرداییها, کنفرانسها از حوزه و اندیشه وران دینی می خواهند تا سیستمها و قانونهای اسلامی را در اختیارشان بگذارند. البته کارها و حرکتهای فردی در این زمینه صورت گرفته و می گیرد, ولی این کافی نیست, باید حوزه آن را به صورت نظام یافته و کارشناسانه انجام دهد و عرضه بدارد. امام همواره حوزویان را به بحثها و پژوهشهایی فرا می خواند که قانونهای دینی نموده شود و در سایه آنها مدیریت اسلامی جامعه ممکن گردد: (وظیفه فقهاست که عقاید و احکام و نظامات اسلام را تبلیغ کنند و به مردم تعلیم دهند, تا زمینه برای اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام در جامعه فراهم شود.)17 آیا حوزه, در این مدت, این سخن دل سوزانه امام را پاسخ داده است؟ اگر پاسخ در خور و شایسته به آن داده می شد, مقام معظم رهبری, نمی گفت: (امروز خیلی از مسائل وجود دارد که فقه باید تکلیف اینها را معلوم کند, ولی معلوم نکرده است... بسیاری از مباحث حکومتی حل فقهی نشده و تکلیفش معلوم نگردیده است.)18 به هر روی, تجربه دو دهه استقرار نظام و مسائل بر جای مانده بسیاری که هنوز اصول و

مبانی تئوریک آنها به درستی روشن و تفسیر نشده است, نشان می دهد که حوزه و متفکران دینی برابر تعهد علمی و دینی و اجتماعی خود در برابر نظام عمل نکرده اند. آیا ضعفهای تئوریک, ناشی از آن است که شریعت و منابع دینی برای این نیازها پاسخ و رهنمودی ندارد و یا ناشی از ناتوانی حوزه در روشنگری و تفسیر آن قانونها است؟ یا هیچ کدام, بلکه پیامد و نتیجه سهل انگاری و کوتاهی حوزه است؟ کوتاهی از این جهت که در این مدت, چون حوزه در درون خود به اصلاح خوش آیند و مورد انتظار دست نزد, ساختار حوزه برابر و هماهنگ با نیازها و انتظارهایی که نظام از او داشت, دگرگون نشد. نظام انبوهی از نیازها و پرسشهای فکری و دینی را فرا روی حوزه قرار داد, ولی تلاشهای حوزوی کم تر سمت وسوی پاسخ گویی به این گونه نیازها را دنبال می کرد. شماری, این کاستی را ناشی از هیچ کدام ندانسته اند, بلکه آن را کاستی نمی دانند; زیرا بر این نظرند که در اساس, دین و شریعت برای این امور قانونی ندارد. اگر کسی فکر کند در دین چنین رهنمودهایی وجود دارد, بی راهه رفته است. به گمان اینان, امور اجتماعی و حکومت و

مدیریت جامعه, مقوله هایی عقلانی و تجربی اند و واگذار شده به بشر. شریعت درباره سیستمها و قانونهای حکومتی سخنی نگفته و ساکت است. دین از متدینان خواسته است تا در هرگونه حکومت و مدیریتی, پروای ایمان و دیانت خویش را داشته باشند. حاکمیت نیز, نباید با دین و ایمان مردمان, بستیزد. اکنون درصدد نقد و بررسی این دیدگاه نیستیم. در برابر این گروه و صاحبان چنین اندیشه ای, امام قرار دارد و در پاسخ می گوید: اینان آشنایی درست و کامل از اسلام و متون دینی ندارند. برابر دیدگاه امام, اسلام هرگز امر حکومت را رها نگذاشته است و بر این نظر دلیلهای روشن و استواری اقامه می کند.19 و تنها در همین مرحله نمی ماند و گام فراتر می گذارد تشکیل حکومت را واجب می شمارد20 و به بیان قانونها و آیینهایی برای جامعه و حکومت می پردازد21 و در راه بر پایی حکومت اسلامی تلاش می ورزد و برای این کار از سیره پیامبران و امامان(ع) شاهد می آورد: آنان که برداشت مستقیم و ناب از دین داشته اند, حکومت تشکیل داده و یا برای برپایی آن, به تلاش برخاسته اند.22 امام, از جمله علتهایی که برای پیدایش چنین دیدگاهی درباره اسلام, یادآور می شود, به روشن

نشدن مسائل حکومتی و سیاسی اسلام, ازسوی اندیشه وران و عالمان حوزوی است. حوزه متولی تفکر دینی جامعه است. باید زوایای مکتب را بنمایاند. نشان دهد که اسلام چگونه از حکومت و مدیریت دینی جامعه سخن گفته است. بی گمان این کار در سلامت اندیشه های دینی جامعه کارگر می افتد. ایشان این سخن را که بر زبان و قلم شماری از ناآگاهان جاری شده: (اسلام چیزی ندارد, اسلام پاره ای احکام حیض و نفاس است!) برخاسته و ناشی از کوتاهی حوزه ها و نارسایی تلاشهای فکری حوزویان می داند. البته امام, نقش و دسیسه و ترفند و سیاستهای کینه توزانه استکبار جهانی را در ساختن و پرداختن و گستراندن این پندارها و سخنان غیر واقعی و غیرمنطقی, نادیده نمی انگارد و می نویسد: (حق هم همین است. آخوندهایی که اصلا به فکر معرفی نظامات و جهان بینی اسلام نیستند و عمده وقتشان را صرف کاری می کنند که آنها می گویند و سایر کتابهای[ بخشهای] اسلام را فراموش کرده اند, باید مورد چنین اشکالاتی و حملاتی قرار بگیرند).23 خالی بودن فضای فکری جامعه و نظام از انگاره ها و فرضیه های دینی, نه تنها نظام را با مشکل و ناکامی رو به رو می سازد که شبهه ناکارآمدی دین

در عرصه اجتماعی و سیاست را می آفریند و اندیشه وران را بر درستی نظریه (حکومت دینی) اندیشمند می کند و زمینه پذیرش تفکر سکولاریسم و رشد نظریه مکرآلود (جدایی دین از سیاست) را فراهم می آورد. این نگرانی وقتی فزونی می یابد که می بینیم طرفداران این دیدگاه با ایادی استکبار و بدخواهان نظام در یک جبهه قرار گرفته اند و با تمام توان و نیرو تلاش می کنند که نگذارند نظام بر مدار فقاهت دینی و با دورنمایه اسلامی پیش برود. از یک سو, نیروهای فکری و قلم به دستان این جبهه با شبهه افکنیها و علامت سوال گذاشتن در برابر دیدگاهها و اصول اسلامی نظام, آتش تهیه را بر فکر و دل و ایمان مردمان فرو می ریزند; از دیگر سوی, نیروهای عملیاتی آنان, بر جسم و تن طرفداران امام و نظام یورش می برند و با ترور و آشوب و ایجاد شورشهای ساختگی براندازی و برافکنی پیکر نظام را هدف می گیرند. در این جدال رویاروی, نخست این حوزه و متفکران و نویسندگان حوزه اند که باید با سلاح اندیشه, آتش افروزیهای فکری و معرفتی را در جامعه خاموش و برطرف کنند. در اساس چرا آن قدر در معرفی چهره زیبای اسلام و آموزه های پرکشش

و پرجاذبه آن باید کوتاهی بشود که چنان افکار سستی در جامعه اسلامی زمینه رشد بیابند! در این شرایط, مباد که ایمان و ناب اندیشی دینی مردمان دیندار, پناهگاه خیال و امنیت خاطر گردد و بیم و نگرانی آسیب در برابر این هجوم فکری و فیزیکی را, از پاس دارندگان فکری نظام; یعنی حوزویان, بستاند. اگر پشتیبانی اصولی و متعهدانه حوزه از پایگاه دینی نظام پیاپی و همه گاه صورت نگیرد و یا با سستی و بی برنامگی همراه باشد, رهزنان فکر و اندیشه, به پشتیبانی دشمنان کینه توز و دستان آلوده, کار را یکسره می کنند و آرزوها و تلاشها و رنجهای مردان بزرگ, بویژه تلاشهای توانفرسای آن مرد مردستان را که اندیشه اسلامی را به این پایه از جلوه گری و نورافشانی و عطرافشانی رسانده, به یک باره از کف می دهیم و بسان بازرگانی خسران زده, می پژمریم و از گردونه زندگی خارج می شویم. عامل مهم که این بیم و هراس را از صفحه خیال و اندیشه می زداید, تلاش نظام دار و انجام درست رسالت علمی و حوزوی در برابر نظام اسلامی است. این رسالت که با برپایی نظام آغاز شد, هم اینک با استقرار نظام تداوم یافته است.نیازهای فکری نظام خط پایان ندارد, همیشگی

است. هر چه نظام به جلو می رود نیازهای جدیدی پدید می آیند, افقهایی تازه از نیازها در برابر نظام جبهه می گشایند و پاسخ درخور خود را می جویند. اینها افزون بر نیازهای ثابتی است که نظام برای استقرار سیستمهای برگرفته از دین, به حوزه دارد. امروز, قدم به قدم کوچک ترین آیین نامه یا ماده قانونی که تدوین و تصویب می شود, یک مرز آن اسلام و مرز دیگرش نیاز نظام و جامعه است و چشمهای فراوانی نگران این است که ما اسلام را چگونه می خواهیم عرضه کنیم تا پاسخ گوی نیازها باشد. آرزوی امام آن بود که حوزه ها تمام تلاش خود را در جهت استقرار و حاکمیت بخشیدن به قانونها و آیینهای اسلام, قرار دهند و ازرهگذر پاسخ گویی به نیازهای فکری و نظری نظام, آن را پشتیبانی و یاری رسانند; زیرا شب پرستان دین ستیز, تمام توان خویش را در ناتوان جلوه دادن اسلام از اداره جامعه و ناکام گذاشتن حکومت دینی به کار گرفته اند: (همه توطئه های جهانخواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره, برای این بوده است که ما نگوییم اسلام جواب گوی جامعه است.)24 توانمندی حوزهدر بینش امام, حوزویان فرضیه پردازان حکومت و نظام اسلامی

هستند. در تمام آیینها و ساختارهای اجتماعی که بر پایه فرضیه پدیدار شده اند, فرضیه پردازان به نگاره و تدوین ساختار و آیین اداره جامعه می پردازند. آیا حوزه ها چنین نقشی را داشته و در این باب به فرضیه پردازی پرداخته اند؟ پیش تر یاد شد که شریعت تمام رهنمودهای لازم و کافی را برای اداره جامعه داراست. در نظر امام وظیفه حوزه هاست که توانایی خود را در بیرون کشیدن و فرانمایی آن رهنمودها و رژیمها و آیینها, نشان دهند. بی گمان حوزه ها در درازای تاریخ خود توانسته اند از عهده نیازهای دینی مردمان برآیند. تمام مسائل مربوط به رفتارهای دینی مومنان را از دل منابع بیرون بکشند و دریافت کنند و به گونه روشن در اختیار ایشان بگذارند. اما از آن جا که در اداره حکومت و جامعه دستی نداشتند, توان پاسخ گویی به این مسائل, در این نهاد پوشیده و نهان مانده است. اینک که حوزه خاستگاه حکومتی یافته وظیفه دارد توانمندیهای خود را در این ساحت از دین نیز نشان دهد. پاسخ به نیازمندیهای دینی نظام را یک رسالت اصلی بداند و به گونه حاشیه ای با آن برخورد نکند. عالمان بزرگ, استادان و فاضلان حوزه, در عمل, مسائل اجتماعی و حکومتی را به

قلمرو درس, کندوکاو و پژوهش و گفت وگوی علمی و تخصصی درآورند و زمینه تدوین نظامنامه های فکری نظام را فراهم کنند, تا آهسته آهسته تواناییهای حوزه از حالت استعداد و نهفتگی خارج شود و تمامیت رهنمودهای حکومتی اسلام, از قوه به فعل دربیایند. امام, برای این مهم, گاه گاه به حوزه ها سفارش می داد و دست اندرکاران و پیشاهنگان حوزه را به انجام این وظیفه فرا می خواند. تاکنون پاره ای اجتهادها و تلاشهای حوزوی توانسته بخشی از توانمندی اجتهادی و فقاهتی حوزه را بنمایاند, ولی این اندک درخور همه نیازمندیهای نظام نیست. این حرکتهای خودجوش و فردی و محدود به چند عالم فرزانه و فاضل پرتلاش و ناب اندیش اگرچه پرارج است, ولی تمام نیرو و توان حوزه به شمار نمی آید و حوزه در جایگاه درخور خود, نمی نمایاند. دست اندرکاران حوزه, هوشیارانه بکوشند تا این حرکتها از غربت و انزوای نگاه و تلاش و جست وجوی فردی بیرون آید و فراگیر شود: (در حکومت اسلامی, همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهاد فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر, آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد,

ولی مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان, برنامه ریزی کند.)25 درس و تحقیق و اجتهادی, زنده و وظیفه شناسانه است که به حال جامعه سودمند افتد و نظام اسلامی بتواند براساس آن, برای مدیریت جامعه برنامه بریزد. امروز عزت و اقتدار اسلام در سایه این تلاشها تامین می شود. معیار سنجش و میزان کامیابی و پیروزی و ناکامیابی مدیران و اصحاب حوزه در انجام این وظیفه نموده می شود و تلاش و تکاپوی فقیهان و متکلمان و فیلسوفان دین در این بستر ارزش و بها می یابد. بنابراین, نبود فرضیه های دینی و خالی بودن فضای اندیشه از این فرضیه های راهگشا و نابرابری دستاوردهای حوزه در برابر نیازهای نظام, نه برخاسته از شریعت است و نه ناتوانی حوزه, بلکه زاییده و برخاسته از پاره ای نابسامانیهای دورنمایه ای و صوری حوزه است و این خود, مقوله ای است جدا. 3. روشنگری پرسمانهای فقهینظام اسلامی گاه در پیاده کردن قانونهای دینی با دشواری و تنگنا روبه رو می شود. یا گزاره ها و پرسمانهایی نوپیدا, که حکم پیراسته شده فقهی درباره آنها وجود ندارد, فرا روی نظام قرار می گیرد و یا پاره ای گزاره ها, به خاطر دگرگونیها

و دگردیسیها, نیاز به نگرش و اجتهاد نو دارند. این امور سبب می شود حوزه بخشی از تلاش فقهی خود را به حکم شناسی این پرسمانها و گزاره های دشوار فقهی ویژه کنند; چرا که پویش و حرکت بر مدار شرع, نیازمند این تلاش است. امام, در حیات خود, برای گذر از این تنگناهای فقهی نظام و گشودن گره های اجتماعی, بسیار تلاش ورزید و آرا و فتاوای آن حضرت, در باب گزاره های گوناگون, مانند: حضور زنان در اجتماع, مصلحت نظام, احکام حکومتی, اصالت حقوق اجتماعی, مسائل فرهنگی, موسیقی, شطرنج و... برای حل مسائل فقهی جامعه و نظام بود. امام, از حوزه ها نیز می خواست که برای حل این گونه مسائل تلاش ورزند و نظام را یاری کنند. ایشان گزاره ها و پرسمانهایی را که جامعه و نظام به پاسخ و روشنگری آنها نیاز دارد و در قلمرو کار فقیهانه و اجتهادی حوزه است, چنین بر شمرده است: مالکیت و محدوده آن, زمین, انفال, پول, ارز, بانکداری, مالیات, تجارت داخلی و خارجی, مزارعه, مضاربه, اجاره, رهن, حدود, دیات, قوانین مدنی, هنر و مسائل آن, محیط زیست, جلوگیری از موالید, تعیین فواصل در موالید, پیوند اعضا, معادن, قبض و بسط احکام درزمانها و مکانهای مختلف, مسائل حقوقی, حدود آزادی

فردی و اجتماعی, برخورد با کفر و شرکت و التقاط, انجام فرائض در سیر هوایی و فضایی, ترسیم و تعیین حاکمیت ولایت فقیه. امام پس از بر شمردن این مقوله های نیازمند پژوهش و اجتهاد, می نویسد: (همه اینها گوشه ای از هزاران مساله مورد ابتلای مردم و حکومت است که... فقهای امروز باید برای آن فکری بنمایند.)26 به راستی فقیهان حوزه تاکنون درباره مقوله های پیشنهادی امام, اندیشیده و دست به کار شده اند؟ از سخنان مقام معظم رهبری, در این باب, در این جا و آن جا, می فهمیم, حوزه در این مقوله ها و عرصه ها وارد نشده و تاکنون نتوانسته به این خواست امام که نیاز فوری نظام بوده, پاسخ درخور بدهد و به یاری نظام برخیزد: (ما امروز, در اداره کشور به مسائلی برخورد می کنیم که جزء تشکیلات و معضلات دینی و فقهی است. پاسخ اینها را می خواهیم, ولی کسی جواب گو نیست, لذا می رویم یا خود و یا یک آقای دیگری پیدا می کنیم و از او می خواهیم که در کتابها و مدارک بگردد و جواب این مساله را پیدا کند.)27 امام, نه تنها شناخت و پاسخ گویی به پرسمانهای موجود که هم اینک نظام با آنها درگیر است و

حوزه ناپاسخ گو, از حوزه ها خواسته, بلکه شناسایی و تفکر درباره مسائل آینده نظام را نیز بر دوش آنان نهاده است: (حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث, مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری بکنند.)28 با این حال, چگونه می توان میان دستاورد فکری و فقهی حوزه برای نظام, و امیدی که امام به این پایگاه اندیشه وری دینی داشته است, تراز سنجی کرد؟ کدام حوزوی است که آزادی و عزت خود را وامدار امام و نظام بداند, ولی وقتی این همه جدایی و دوری را میان عملکرد حوزه ها از یک سو و امیدهای امام و نیازهای نظام از دیگر سو ببیند احساس شرم و آزرم نکند و دردمندانه به تلاش برنخیزد. 4. تامین کادر حوزوی نظامبرای طالب علمان, ماندن در حوزه و کار علمی با هیچ کار دیگری برابر نیست. طالب علمان هیچ چیز را از بودن در فضای معنوی و مبارک

حوزه, شیرین تر و دل پذیرتر نمی دانند. در مباحث علمی و گفت وشنودهای درسی حضور می یابند و آفات عمر خود را با درس و بحث و پژوهش سپری می کنند. حوزه را وطن قدس خود می شناسند. درس و بحث زندگی آنان است با کندوکاو علمی و پژوهش تنفس می کند. به هر جا بروند و هر کاری بپذیرند, در دل, آرزوی بازگشت به حوزه و اصل خود را دارند; اما نیازها, بایستگیها, بایدها و تنگناها و خواسته های انقلاب و نظام, سرنوشت دیگری برای آنان رقم زده است. امروز طلبه با همه علقه ای که دارد باید هجران حوزه را تحمل کند. در هر کجا که به وجود او نیاز باشد, حضور یابد. پستهای اجتماعی و مدیریتی درون نظام را بپذیرد. اینها شغل نیست, وظیفه است, ادای دین به انقلاب و امام و اسلام. امام, فراخوان روحانیت به حضور در نظام بود. احساس حوزویان را می دانست از این که روحانیان و طالب علمان, حوزه و کارهای علمی را خوش دارند, با خبر بود, خود سرمست این باده ناب بود, اما نیاز امروز جامعه را در آن سوی می دید; از این روی, از همان احساس و تعهد دینی که آنان را در حوزه ماندگار و به

تلاش وادار کرده بود, برای حاضر شدن در عرصه نظام, کمک می گرفت: (روحانیون و علما و طلاب باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قابل بشوند که در حوزه ننشسته اند, بلکه برای اجرای حکم خدا راحتی حوزه را رها کرده اند و مشغول به کارهای حکومت اسلامی شده اند. اگر طلبه ای منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسوولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند, در پیشگاه خداوند بزرگ یقینا مواخذه می شود و هرگز عذر او موجه نیست.)29 روحانیت باید تن به کارهای نظام بدهد. با خوش و ناخوش مسائل اجرایی و اداره جامعه همدم شود. با حضور عالمانه, دقیق و همه سونگرانه پایگاه دینی و ایدئولوژیک حکومت را نگهبانی کند. این حضور به دو گونه صورت می گیرد. گاه, عالمان دین و روحانیان آگاه و مدیر و مدبر, از آن جا که قانون اساسی برای آنان جایگاه ویژه ای در هرم نظام در نظر گرفته, به این هرم وارد می شوند: رهبری

نظام, شورای نگهبان , خبرگان رهبری, رئیس مجمع مصلحت نظام, ریئس قوه قضائیه, رئیس دیوان عالی کشور, دادستان کل, وزیر دادگستری و وزیر اطلاعات که در تمامی این پستها, فقاهت و اجتهاد و درایت دینی و سیاسی شرط شده است. گاه نیز با یستگیها و نیازهای اجتماعی و خواست مردم, عالمان دینی و روحانیان آگاه و بیدار را به حضور در نظام وا می دارد, مانند:ریاست جمهوری, نمایندگی مجلس و .... امام, رویکرد مردمان به روحانیت را برای حضور در نظام مجالی گرانبها و ارزش مند برای خدمت به جامعه می دانست: (ما اگر اامروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بی سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم, هرگز فرصت و شرایط بهتر از این را نخواهیم داشت).30 گذشته از ضرورت قانون و خواست مردم, حضور روحانیان آگاه و زمان شناس در نظام دو دستاورد بسیار مهم نیز دارد: 1. این حضور سبب می شود, نظام سالم بماند و بر مدار اسلام, همیشه و همه گاه بچرخدو حفظ شود. هدفها و آرمانهایی که برای نظام اسلامی در نظر گرفته شده, فراموش نگردد و در گیرودارها و کشمکشها و گفت و گو و برخوردها و روابط درهم تنیده سیاسی ذبح نشود و آن سرنوشت تلخی که سیاست بازان برای انقلاب

مشروطه پیش آوردند, امروز برای این انقلاب و نظام پیش نیاید. 2. روحانیت با حضور خود در درون نظام با چگونگی به کار بستن فرضیه های دینی و دستورها و قانونها و آیینهای اسلامی از نزدیک آشنا می شود. در پاره ای از ناکارامدیها طرحها را می بیند و گره گاههای عملی و ضعفهای نظری را در می یابد. این دریافتها می تواند به حوزه و فرضیه پردازان منتقل شود و در بازسازی و تکامل و پویایی فرضیه ها کارگر افتد. اگر این حضور نباشد, بی گمان بایستگی بازنگری فرضیه ها و اجتهادهای

دینی احساس نخواهد شد: (روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد, نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست.)31 در این بخش از نیاز نظام, پرورش نیروهای خبره, دین شناس و مسوولیت پذیر بر عهده حوزه است. این نیاز همیشه نظام است. حوزه برای گماردن نیرو در این سنگرهای مهم و حساس در درون نظام, از هم اکنون باید برنامه ریزی و آینده نگری کند. نیروهای مفید, و کارا بپرورد تا نیاز جامعه و نظام به چنان نیروهایی برآورده شود. نظام آموزشی خود را به گونه ای سامان دهد که تخصصهای دینی مورد نیاز نظام به وجود آید و پستهای تخصصی نظام خالی نماند و یا با نیروهای ضعیف و ناکارآمد, اداره نشود. نیازهای بیرون نظامنظام اسلامی به خاطر ویژگی مکتبی که دارد, یک نظام سیاسی صرف نیست. تنها روابط رویین و صوری و شکلی جامعه را سامان نمی دهد. افزون بر پدید آوری نظم و قانون و پیوندها و پیوستگیهای سیاسی, تربیت و رشد و تعالی افراد و جامعه را نیز بر عهده دارد, به زندگی مردمان می اندیشد, برنامه می ریزد و برای رفاه و آسایش و امنیت جامعه می کوشد, اما به همین بسنده نمی کند, برای فکر

و دل و روح مردمان نیز نگرانی دارد و راههای شکوفایی, ژرفایی و گسترش ارزشهای معنوی و انسانی را در جامعه جست وجو می کند. جامعه اسلامی (امت قائم به قسط) است. نظام مسوولیت دارد تمام توان خود را به کار گیرد تا چنین جامعه ای شکل بگیرد. تا وقتی این ویژگی و برجستگی قرآنی بر پیشانی جامعه بدرخشد, نظام اسلامی از پشتوانه محکم معنوی و مردمی برخوردار خواهد بود. پایندگی و تواناسازی نظام و رشد و بالندگی و شادابی آن در سایه استعداد, تعهد, ایثار, بیداری, وحدت و مجاهدتها و کوششهای بی دریغ امت تضمین خواهد داشت. نمادهای بارز و شاخص چنین جامعه ای را در سه عنوان می توان بیان کرد: تعهد دینی, بیداری سیاسی و وحدت ملی. به هر میزان که این نمادهای سه گانه در جامعه, آشکارتر باشند, نظام اسلامی استواری و اقتدار بیش تری می یابد. در آشکارکردن و نمایاندن به این نمادها, حوزه بیش از دستگاههای دیگر, مسوول و متعهد است. پیوند پیوسته حوزویان با مردم و جامعه و نیز, اعتماد و اعتبار اجتماعی و مردمی ایشان, این امکان را در اختیار روحانیت می نهد که در این زمینه, نقش اساسی داشته باشد و پشتوانه معنوی نظام را توانا و زمینه گسترش و پویایی

آن را با چاره سازیها و تدبیرها, آماده سازد. 1. تعهد دینیحیات دینی و تعهد ایمانی مردمان, پاسداشت حکومت دینی را درخود نهفته دارد. شکفتن این تعهد در جامعه, بستگی با عملکرد حوزه و روحانیت دارد. رسالت حوزه, در ارائه و بیان درست دین و تفسیر روشنگری مفاهیم دینی اگر به شایستگی انجام شود و روحانیت وظیفه تبلیغی و رسانه ای خود را به نیکویی به سامان برساند, احساس دینی همواره به صورت زنده و پویا جلوه و تبلور فردی و اجتماعی خواهد داشت. انسانها, که در نظام اسلامی قاعده حکومت را تشکیل می دهند, نسل به نسل با احساس دینی پرورش خواهند یافت, دیندار و دین خواه خواهند بود, آن گاه جامعه برای نظام پایگاهی پذیرا و استوار و نظام به کام جامعه میوه ای شرین خواهد بود. حوزه برای جاودانگی دین و جایگاه قوی و استوار یافتن مفاهیم دین, نباید به گسیل مبلغ در دهه های تبلیغی بسنده کند و در پاسداشت دین و ایمان جامعه بر همین امر خشنود باشد. انجام این رسالت بزرگ برنامه ریزی, اجرای روشها و شیوه ها و به کارگیری ابزارهای رسانه ای کارآمد تری را می طلبد. به ویژه استوار کردن روح ایمان در جوانان امروز و برانگیختن احساس دینی و پای

بندی آنان به رهنمودهای سازنده دین, چندان ساده و آسان نیست; زیرا انگیزه های گوناگون و راههای پرزرق و برق و جولان اندیشه ها و فکرهای آن سویی و ویژگیهای فکری و فرهنگی دنیای معاصر, همواره فکر و دل جوانان را به جاهایی می کشاند که برای ایمان و دین خواهی آنان خطرساز است. ذهن تکاپوگر و پرکاوش جوان امروز, در برخورد اندیشه های گونه گون و گاه رویارویی ناسازگارانه و جدال آمیز دو اندیشه از دین, چه بسا نسبت به اساس تفکر دینی واکنش منفی نشان دهد و زمیه بی تفاوت ماندن در برابر دین در او پدید آید. اینک جامعه و جوانان با نظریه هایی رو به رویند که در زرورق هزاران فریب و تزویر, ماهیت و چهره اصلی خود را پنهان می دارند. نوخواهی و تساهل و آسان گیری در فهم و بیان شریعت را سپر کرده اند تا بر موج احساس و عواطف دینی جوانان چیره شوند و از این راه نظام اسلامی را در گذر دگردیسیهای بنیادین و یا در خطر تحریف و برگشت از اصول قرار دهند. روحانیت باید با ژرف نگری, باریک اندیشی و منطق و خرد, برای این پدیده نامبارک که به جد ایمان و دیانت جامعه را تهدید می کند و

در حقیقت, پایگاه و خاستگاه اصلی حکومت را ویران می سازد, درنگ بورزد. گامهای جدی بردارد و با برنامه ریزی و دقت بسیار به پیش برود. حوزه ها هماره پاسدار باور و فرهنگ دین, در برابر موجها و اندیشه های مهاجم بوده اند. این رسالت و این جایگاه و این مقام پاسخ گویی, در شرایط مدیریت حکومت دینی, باید تواناتر, کاراتر و پرتلاش تر باشد; زیرا حوزه نه تنها در جایگاه شکوفاننده اندیشه و تربیت کنندگی و مسوول فرهنگ دینی جامعه قرار دارد که به عنوان متولی تفکر حاکم بر جامعه شناخته می شود. این جایگاه اقتضا می کند که تمامی همت و تلاش خود را, در اصلاح و ژرفا بخشیدن تفکر و تعهد دینی, به کار گیرد. ژرفایی فرهنگ دینداری و تواناسازی جامعه در برابر اندیشه های رهزن و تحریف گر, به کار پخته و درازمدت, روشهای سازنده و مناسب فراتر از کارهای کلیشه ای و سنتی نیازمند است. برای اثرگذاری بهتر و بیش تر بر فرهنگ دینی جامعه, باید در اندیشه ها و شیوه های نو, سرمایه گذاری کند. با نگرش گسترده تر, به بالابردن و استوار کردن عقلانی باورها و مفاهیم و ارزشهای دینی اهتمام ورزد. بی آن که اصالتها و بنیادهای دینی نادیده انگاشته شوند, آنها

را در بستر فهم جدید و بازیابی اجتهادی, سازوار با ایده های نوین, قرار دهد تا حقایق ایمان ساز و باور خیز دین, دیانت جامعه را بارور کند. بی توجهی به این جایگاه و رسالت بزرگ, ممکن است ضررهای فراوان و جبران ناپذیری را متوجه حوزه و نظام کند. تلاش حوزه و روحانیت برای پاسداشت و مرزبانی فرهنگ دینی, نباید آن گاه شکل و چهره جدی به خود بگیرد که جریانهای ناسالم فکری و فرهنگی, موج آفریده و جوانان را در کمند خود گرفته باشند; بلکه پیش از طوفان و پیش از آن که این موجهای ویرانگر بتوانند آسیب بزنند, طرفدار بیابند و انسانهایی را در باتلاق گمراهی بیفکنند, باید خطر فکری و فرهنگی آنها دورنگری شود و تمهیدات و اقدامهای شایسته و لازم برای نقد و واپس زنی آنها انجام گیرد. به اصطلاح (علاج واقعه قبل وقوع) صورت گیرد. از همین روی, امام همواره تاکید داشت فرهنگ و تفکر اصیل اسلامی, در جامعه نشر یابد, مردمان, اسلام را به درستی بشناسند و جایگاه حکومت اسلامی را در مجموعه آموزه های دین بفهمند, تا از سر احساس و تعهد و تفکر دینی, پشتیبانی نظام و پاسدار آن گردند. (شما موظفید آن چه را تفقه کرده اید, بین مردم منتشر کنید

و مردم را با مسائل که یاد گرفته اید آشنا سازید, آن همه تعریف و تمجیدی که در اخبار از اهل علم و فقیه آمده برای همین است که احکام و عقاید و نظامات اسلام را معرفی می کند و سنت رسول اکرم(ص) را به مردم می آموزد. شما باید به تبلیغات و تعلیمات در جهت معرفی و بسط اسلام همت بگمارید.)32 در نگاه امام, اساسی ترین روش برای حفظ حکومت اسلامی, آن است که فرهنگ جامعه اسلامی و ایمانی بماند. فرهنگ عنصری مهم و نقش آفرین است. انسانها با پذیرش و پرورش فرهنگی, می توانند بر ساختار حکومت اثر بگذارند و آن را با اندیشه و فرهنگ خود هماهنگ کنند و از این راه دگرگونی در حاکمیت پدید آورند یا حاکمیت مورد نظر خود را ماندگار سازنند: (تربیت یک ملت به این است که فرهنگ آن ملت فرهنگ صحیح باشد.شما کوشش کنید که فرهنگ را, فرهنگ مستقل اسلامی درست کنید. جوانهایی که در این فرهنگ تربیت می شوند, همانهایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست. اگر اینها درست بار بیایند, همه خدمتگزار به مردم, امین به بیت المال, و همه اینها در تحت رهبری اسلام تحقق پیدا می کند اگر یک ملتی فرهنگش این طور تربیت شود, این

فرهنگ, فرهنگ غنی اسلامی است و مملکت یک مملکت آرام مترقی خواهد بود.)33 استوارسازی پشتوانه معنوی و مردمی نظام از رهگذر اصلاح و بالا بردن فرهنگ دینی و تواناسازی باورهای ایمانی, کاری است که حوزه می تواند آن را در جهت پاسخ گویی به اساسی ترین نیاز بیرونی نظام انجام دهد. مهم روشهایی است که برای این هدف به خدمت می گیرد. حوزه چگونه می خواهد فرهنگ دینی و بینش اسلامی جامعه را همراه و همپای دیگر امور فکری و فرهنگی به جلو ببرد و در فضای خردگرایی حاکم بر جامعه و رشد فکری انسانها, بویژه برای نسل جوان و تحصیل کرده, نیاز به دین و دینداری را ملموس, تا اندیشه و عمل آنان بر دین خواهی و دین مداری شکل بگیرد. حوزه هر روش و شیوه ای که برای این هدف پیش بگیرد کامیابی و پیروزی آن در سایه تلاش ورزی در نمایاندن مفاهیم دینی و در ترازوی سنجش قراردادن آنها و رویارو کردن آنها با فرهنگها, خردها و اندیشه هاست. با نیازهای زمانی و مکانی و انتخاب حرکت سنجیده و به هنجار و خردمندانه و عالمانه, اسلام را از سکون و ایستایی و رکود به در می آورد و در عرصه های فکری و اندیشی جایگاه والای آن

را می نمایاند و در این آوردگاه است که اسلام ناب, خالص, بی آمیخ و بی غش, از اسلام غیرناب و ناخالص بازشناخته می شود و دین کارا و کارامد و هماورد طلب و ایستا در برابر اندیشه های جدید, جلوه گر می شود; از این روی امام خمینی سفارش می کرد دو عنصر زمان و مکان در بیان مفاهیم و دیدگاههای دینی درنظر گرفته شود. (تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل ازاین گیرها, مصلحت نظام را در نظر بگیرند; چرا که یکی از مسائل مهم در دنیای پرآشوب کنونی, نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیریهاست.)34 امام, چهره نو وزنده و پرتکاپو از اسلام نشان داد.آموزه های اسلامی را در ظرف نیازها و خواسته های زمان, تفسیر و تبیین کرد. با این کار, توانست آرا و اندیشه ها و وجهه نظر خرد و بزرگ, عوام و خواص مردم را به اسلام توجه دهد. با آن که فرهنگ و شرایط حاکم برجامعه آن روز, از دین گریزی و پشت کردن نسل نو به حوزه و روحانیت حکایت داشت, با نمایان شدن فرهنگ اصیل و زنده اسلام, چنان پیر و جوان این مردم را به دین و حوزه واله و شیدا کرد

که امام با پشتوانه آنان بزرگ ترین و موفق ترین انقلاب دینی را پدید آورد. دین که درسراسر جوامع شرق و غرب به حاشیه رانده شده بود, به متن جامعه, زندگی, سیاست و فرهنگ راه یافت. دین به عرصه گفت و گو برآمد. در پژوهشکده ها و محیطهای علمی و فلسفی جای باز کرد و موضوع بحث قرار گرفت. اگر حرکت امام بر احساس و تعهد و شور و عشق و بیداری دینی مردمان تکیه نمی داشت و فرهنگ اصیل و بارور اسلام پشتیبان آن نبود, چگونه نظام اسلامی می توانست در این آشفته بازار فرهنگها و اندیشه های ضددینی, نظامی مقتدر, قانونمند و دین مدار چهره نماید. نظام اسلامی که موفق شده دو دهه در برابر بدخواهیهای اندیشه هایی که نیروهای بسیار و تواناییهای گسترده و تلاش همه جانبه و آکادمیک را, در پشتوانه خویش دارند, همچنان بایستد و بر اصول و جایگاه دینی و ارزشی خود, پا بر جا بماند و بر صراط مستقیم, به پیش برود, وامدار حیات و شادابی و عشق و شور و تعهد ایمانی مردم است. نگهداشت این پشتوانه فکری و معنوی بر عهده حوزه است. به هر میزان که حوزه در سالم سازی و پویایی و شادابی فرهنگ و تعهد دینی و ایمان

خیز جامعه موفق باشد, نظام نیز موفقیت و اقتدار خواهد یافت. امروز, نفوذ فرهنگ و تفکر سکولاریسم و لیبرالیسم در جریان شبه روشنفکری جامعه, نوعی بیماری فرهنگی و فکری است. غرب مستکبر می خواهد این شیوه تفکر را دستاویز بهره وریها و کام جوییهای استعماری خود قرار دهد; از این روی از جمله رسالتهای حوزه است این جریان خطرساز را کالبد شکافی کند و فرهنگ جامعه را از آسیب آن به دور بدارد. 2. بیداری سیاسینظام اسلامی برخاسته از متن مردم است. این مردمند که قوام بخش اقتدار حکومت هستند. نظام به حضور آگاهانه مردم در ساحت سیاسی و صحنه های گونه گون: انتخابات و رویدادهای اجتماعی نیاز جدی و همیشگی دارد. شایسته ترین نهادی که می تواند این مهم را به شایستگی انجام دهد, نهاد حوزه است. حوزه به خاطر نفوذ اجتماعی و درخوریها و شایستگیهای آگاهی بخش و نیز روشها و تواناییهای آموزش مردمی که دارد, به نیکی می تواند بینش و بیداری سیاسی به جامعه بدهد و مردم را به حضور در صحنه فرا خواند. امام, کوشید تا جامعه و مردم را به بلوغ و کمال سیاسی و اجتماعی برساند و از نیروی وصف ناپذیر امت, در جهت اقتدار و حاکمیت سیاسی دین و ثابت و پایدار

کردن نظام, بهترین بهره را ببرد. اما سیاست و اجتماع مقوله ای سیال و در حال گذار است. پیش می رود و چهره عوض می کند. مسائل, روشها و مبانی تازه و نو می یابد. همواره نیاز به بین و تفسیر و تحلیل دارد. تا مردمان به درستی سیاستها را نشناسند و از بینش سیاسی پویا و تکامل یافته و پیش رونده بهره مند نشوند, نخواهند توانست در رویارویی با بحرانهای سیاسی از خود اراده و ابتکار عمل نشان دهند و موازنه قدرت سیاسی را به سود حاکمیت دینی و ارزشی نظام, بر هم زنند. پیاده کردن اصل (نه شرقی و نه غربی) در عرصه سیاسی, که امام مبتکر آن بود, جغرافیای اندیشه و سیاست جهان را دگرگون کرد و سیاست دینی را در برخورد با همه ناراستیها و نادرستیهای سیاسی نشان داد. پایندگی این اصل از اصول نظام, هوشیاری و درک و حضور سیاسی مردم را می طلبد. روحانیت باید توده مردم را از سیاستهای جاری, ترفندها و تزویرهای استکبار و شیوه های برخورد با آنها را, آگاه کند و در بیداری سیاسی جامعه نقش بیافریند: (باید مسائل روز گفته بشود. باید شماها که دعوت کردید تاکنون مردم را به اسلام, اسلامیت و به فضائل اخلاقی امروز هم همت

بگمارید که بیش تر دعوت کنید. هم مسائل روز را برای مردم بگویید و هم مفاسدی که مترتب فعل این گروهکها هست که می خواهند این جمهوری را به هم بزنند به نفع آمریکا یا به نفع شوری, اینها را تنبه بدهید به مردم.)35 امام, همواره از روحانیت و علمای شهرها می خواست تا مردمان را به وظیفه حضور در صحنه اجتماع و سیاست آشنا سازند و از این راه, زمینه مشارکت سیاسی مردم را فراهم آورند: (علمای اعلام و ائمه جماعات و خطبای محترم بر حجم ارشاد و رهنمودهای خود بیفزایند و قشرهای میلیونی مردم را متوجه طرق نگهبانی از اسلام و احکام مقدسه آن و حراست از جمهوری اسلامی نمایند و به توده های متعهد میلیونی اسلامی لزوم تشریک مساعی در تمام امور کشوری و لشکری و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را گوشزد نمایند.)36 نباید چنین انگاشت که حق بودن حاکمیت اسلام و قدرت و بیداری رهبری برای کامیابی و موفقیت نظام کافی است, بلکه حضور و بیداری سیاسی مردم به عنوان پایگاه و پشتوانه استوار نظام, بایسته است. قرآن موفقیت پیامبر اسلام را, تکیه بر خدا و حضور مردم بیان می کند: (یا ایها النبی حسبک الله و من اتبعک من المومنین.)37 ای پیامبر, خدا و

هرکس از مومنان که پیروی تو کرد, تو را کفایت است. حاکمیت اسلامی به دو رکن اساسی نیاز دارد: 1 . خدا باوری: امور جامعه بر محور خدا و قوانین الهی سامان یابد و در اجتماع, خدا و دین حضور داشته باشد. 2. مردم باوری: مردمان خدا باور و دین مدار در کارها به مشارکت خوانده شوند و به پیروی از رهبر, در صحنه حاضر باشند. در نظام اسلامی نه تکیه به خدا می تواند همتا و جانشین حضور مردم باشد و نه حضور مردم, حاکمیت را از تکیه به خدا و حضور دین در همه عرصه ها بی نیاز می کند. روحانیت باید احساس وظیفه حضور را به مردم انتقال دهد و آنان را از این رسالت مهم دینی بیاگاهاند. مردم به حدی از درک و شعور سیاسی برسند که اگر جریان کینه آلودی را در صحنه جامعه, یا بدنه نظام احساس کردند, به صحنه بیایند و بلوغ فکری و سیاسی خود را در دفاع از انقلاب و نظام به نمایش بگذارند: (این حضوری که الان تمام قشرهای ملت دارند, این حضور هیچ وقت نبوده است. همه افراد ملت الان در مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی حاضرند و خودشان را موظف می دانند. اگر یک مطلبی واقع بشود که

بر خلاف موازین باشد, این طور نیست که بی تفاوت باشند.)38 هوشیاری و بیداری سیاسی مردمان, برای نظام امری سرنوشت ساز و تعیین کننده است. اگر درجریان سیاستهای روز, فراز و نشیب مسائل نظام و امور جاری در عرصه فرهنگ و سیاست نباشند, از شناختن دسیسه های دشمنان ناتوان خواهند بود. در این صورت, چه بسا, ناخواسته در دام دشمن فرو افتند و نتوانند میان دوست و دشمن و سود و زیان نظام تمییز دهند. در انتخاب نخستین رئیس جمهور, به سبب پاره ای جوآفرینیها و ناشناخته بودن دوچهرگان, نفوذیهای دشمن و خدعه گران, مردم به کژ راهه سیاسی در افتادند, ولی امام و یاران صادق نظام با تیزهوشی و نگرش همه سویه و شایستگی تمام, بیداری سیاسی جامعه را به سلامت نخستین آن باز گرداندند. اینک نیز روحانیت وظیفه دارد با آگاهی بخشیدن همیشگی به مردمان, فضای سیاسی جامعه را سالم نگهدارد: (شما باید به حال این ملت رسیدگی بکنید و از توطئه ها خبر بشوید و جلوگیری کنید و مردم را بیدار بکنید.)39 مردم در عرصه مشارکت سیاسی و نظارت عمومی و حضور هوشیارانه خود, به بینش و درک سیاسی درست نیازمندند. حوزه برای پاسخ به این نیاز, وظیفه دارد در نخستین و آغازین گام, حساسیت سیاسی خود

را بالا برد و در جهت افزودن آگاهی و آشنایی خود به مسائل نظام و جامعه بکوشد و در دومین گام, حساسیت و بینش سیاسی مردم را بالا ببرد. این حرکت, نیاز نظام است; زیرا پیروزی و سلامت سیاسی نظام در سایه آن به دست می آید. 3. وحدت ملیوحدت ملی, ثمره شیرینی است که از آمیزه و پیوند دو عنصر: تعهد دینی و بیداری سیاسی بر می آید. وقتی در جامعه, آن دو عنصر به کمال بشکفد, به طور طبیعی, وحدت ملی و اجتماعی بر جامعه حاکم می شود و دلها و فکرها به یکدیگر گره می خورند. صلح و ستیز, خشم و مهر, غیبت و حضور, قیام و قعود و فریاد و سکوت مردمان همه وهمه در یک مسیر قرار می گیرند و نگاهها به یک سو, به یک هدف و به دنبال یک رهبر, دوخته می شود. این وحدت در هر نظام و اجتماعی اتفاق نمی افتد, همان گونه که در هر شکلی از حکومت هم ممکن نیست. وحدت آن گاه نمود می یابد که مردمان با صلابت و سلاممت ایمانی و اعتقادی به دین بیاویزند و هوشیارانه پیوند مکتبی خود را در جامعه بگسترند. وحدتی نظام اسلامی را سود می بخشد که بر محور حقیقت و

حقانیت مکتب باشد. در نظر امام, (وحدت) یک تاکتیک برای پیشبرد مقاصد سیاسی نیست. جوهره درک امام و تعبد معرفت شناسانه ایشان از اصول و آموزه های قرآن, به مساله (وحدت) مفهوم تازه ای می بخشد و چشم انداز جدیدی را از آن نشان می دهد. امام, به (وحدت) از زاویه ای نگاه می کرد که (حکومت) را از همان زاویه می نگریست. هر دو را بر محور اسلام و قانون خدا می خواست. صرف با هم بودن مردم را خوشایند نمی دانست, بلکه به با هم بودنی می اندیشید که جهت دار باشد: (شما آقایان که ان شاء الله تشریف می برید و موفق می شوید و مردم را هدایت می کنید, اولا دعوت کنید همه را به وحدت کلمه خدای تبارک و تعالی امر فرموده است: (واعتصموا بحبل الله)40 اجتماع لکن اجتماع با تشبث به حبل الله. هر اجتماعی مطلوب نیست واعتصموا بحبل الله) مطلوب است.)41 (امر این است که همه با هم اعتصام برحبل الله بکنید. راه, راه حق باشد و توجه به حق باشد و اعتصام به راه حق باشد. انبیاء نیامده اند که مردم را در امور با هم مجتمع کنند, انبیا, آمده اند که همه را در راه حق مجتمع کنند.)42 در این فراز,

امام وحدتی را خوشایند می داند که برخاسته از اعتقاد و ایمان باشد و خدا و برنامه و دستورهای او مدار کار قرارگیرد. نظامها و حکومتها به همین خرسندند که مردمان در امور اجتماعی وفاق داشته باشند, ولی در نظام اسلامی, وحدت و وفاقی پشتیبان و سلامت بخش نظام است که بر بنیاد باور دینی باشد. جلوه گر ساختن و ظهور وبروز دادن این برداشت و تفسیر از وحدت, به عهده مدیران معنوی و فکری و مربیان دینی جامعه; یعنی روحانیت است. (روحانیون مکلفند, خودشان هم می دانند مکلفند, حفظ اسلام را بکنند. حفظ اسلام به حفظ وحدت است و باید بکنند و این واجب است بر همه که حفظ کنند وحدت را, مردم را نگه دارند.)43 امام, وحدت و وفاق اجتماعی را به همبستگی میان روحانیت و وحدت آفرینی این گروه می دانست و ماندگاری و پایداری نظام و انقلاب را نیز بر این مهم استوار می دید. 44 حوزه باید راههای وحدت در درون خود و جامعه را جست و جو کند و باشیوه های درست و کارا, یگانگی و یکدلی و مهرورزی امت را پاس بدارد; چرا که نظام اسلامی در پایندگی خود به آن نیازمند است. در این شرایط, که سرنوشت نظام به عملکرد و کارآیی

فکری و اجتماعی حوزه و روحانیت پیوند خورده است, وظیفه و مسوولیت این نهاد حساس و سنگین است, چه بخواهد و چه نخواهد, انقلاب و نظام این بار را بر دوش او نهاده است. باید به این بیندیشد که چگونه و با چه کار کردی, شایسته و نیکوتر می تواند این بار را به فرجام رساند.پی نوشتها: 1. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج5/16, وزارت ارشاد. 2. (ولایت فقیه), امام خمینی134/, موسسه نشر آثار. 3. همان33/. 4. همان 44/. 5. همان. 6. همان 21/. 7. مجله (حکومت اسلامی), سال سوم, شماره چهارم 184/ 185, گفت وگو با دکتر توفیق محمد الشاوی. 8. (صحیفه نور), ج21/98. 9. همان, ج5/146. 10. همان, 21/47. 11. سوره (حدید), آیه 25. 12. (صحیفه نور), ج15/146. 13. (ولایت فقیه)59/. 14. سوره (رحمن), آیه 33. 15. (صحیفه نور), ج7/284 285. 16. همان, ج15/206. 17.(ولایت فقیه)116/. 18. مجله (حوزه), شماره 72/20 21 19. (ولایت فقیه)17/. 20. همان, 14/ 15. 21. همان, 32/ 39. 22. همان. 23. همان 11/. 24. (صحیفه نور), ج21/99. 25. همان47/. 26. همان. 27. مجله (حوزه), شماره 46/33. 28. (صحیفه نور), ج21/100. 29.همان 30.همان. 31.همان. 32. (ولایت فقیه)118/. 33. (صحیفه نور), ج7/74. 34. همان, 21/61. 35. همان, ج153/204 205. 36. همان232/. 37. سوره (انفال),

آیه 64. 38. (صحیفه نور), ج12/236. 39. همان, ج13/222. 40. سوره (آل عمران), آیه 103. 41. (صحیفه نور), ج7/229. 42. همان, ج8/155. 43. همان, ج20/6. 44. (امام و روحانیت)268/, دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. عباس مخلصی

امام، احیاگر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام

12 چکیده: وارث خط ائمه علیهم السلام خط عترت پیامبر و فرهنگ اهل بیت عصمت، ناب ترین و بی پیرایه ترین جریانی است که ما را به تعالیم اسلام و سنت نبوی رهنمون می گردد. در طول تاریخ، از سوی اهل بیت، تلاش مستمر بوده تا جریان زلال مکتب و اتصال بی وقفه دین به رسول الله، محفوظ بماند. از سوی مخالفان اسلام و بدخواهان و کینه توزان اهل بیت پیامبر نیز، تلاش و توطئه پیوسته ای جاری بوده، تا اگر بتوانند، دین را بزدایندو اگر نتوانند، سرچشمه را بیالایند، تا در اقصی نقاط جهان و درامتداد تاریخ، جریان ناسالمی در بسترهای فکری و فرهنگی مکتب نبوی، وجود داشته باشد. در عصر حاضر، ضرورت تاکید و شدید بر حفظ مرام و خط اهل بیت،بیش از هر زمان، احساس می شود. علی رغم تحرکات شیعه ستیزانه دهه های اخیر، گام های مثبت و بلندی هم از سوی «مرزبانان حماسه جاوید» و مدافعان جوهره ولایت برداشته شده است. امام راحل(ره) یکی از چهره های موفق این عرصه فرهنگی است و «انقلاب اسلامی»که یادگار آن قائد عظیم الشان است، در راستای همان خط وفرهنگ به وجود آمد که از «بعثت» و «غدیر» و «عاشورا»سرچشمه می گرفت. امامان معصوم، در عرصه مجادلات کلامی و مباحثات دینی، پیوسته براصل «امامت» تاکید داشتند و بر «غاصبانه» بودن تصدی دیگران اشاره می کردند و از حسین بن علی(ع) در کربلا

گرفته، تاعلی بن موسی الرضا(ع) در خراسان، به وضوح می فرمودند که این«امر» و خلافت و رهبری از آن ماست که دیگران ربوده اند و ما«احق» و شایسته تر و سزاوارتریم. تامام امت، با طرح «حکومت اسلامی» و «ولایت فقیه»، پیگیرهمان خطی بود که در عصر حضور، به خلافت ائمه منتهی می شد و درعصر غیبت، به حکومت فقیهان دین شناس ومتقی و آگاه می انجامید. انقلاب اسلامی، ثمره همان مجاهدات دیرپا و مکتبی بود که امام دراین عصر، با تاکید بیشتر و وضوح و روشنی افزون تری خواستارچرخش نظام جامعه بر «مدار» آن شد و آن قدر گفت و پای فشرد،تا «جمهوری اسلامی» را از مرحله حرف وتئوری و ایده، به ظهورو عینیت و حاکمیت رساند. جلوه های احیاگری در عصر امامان معصوم علیهم السلام ، پافشاری بسیار بر احیای عاشورا و بهره گیری از اهرم نیرومند و فراگیر و اثرگذار«مدایح و مراثی» بود. در واقع، همه حرفها و پیامهای امامان در «حماسه کربلا» نهفته بود. آن شور ماندگار و خشم روزگار،هم تبیانی بر مفاهیم فکری و تعالیم اجتماعی و سیاسی اهل بیت علیهم السلام بود، هم آینه تمام نمای «مظلومیت حق» و«مهجوریت عترت». از این رو حادثه کربلا به عنوان یک «شاخص»و مظهر حماسه و غیرت دینی و تکلیف شناسی و مرزبانی و احیاگری امامان، در نظر همه معصومین می درخشید و یادآوری و تکریم وبهره گیری از

آن نیز در دستور کار «خط عترت» بود. امام امت نیز هم در مرحله تاکید بر احیای عاشورا، سنگ تمام گذاشت، هم خود با دمیدن روح جدید به آیین سوگواری و مراسم سنتی عزاداری ایام عاشورا، آن را حیات بخشید، هم از جوهره ودرون مایه «عاشورا» در مراحل مختلف نهضت و پیروزی انقلاب وسالهای دفاع مقدس و بسیج مردم بر ضد توطئه گران و انسجام ملت بر ضد تحمیل بیگانه و سلطه استکبار، حد اکثر بهره برداری راکرد. عزاداری برای شهیدان، بخصوص سیدالشهدا، هم مایه بقای نام وخاطره و آثار آن حماسه جاوید است، هم تاثیر عاطفی و پیونددرونی میان عزاداران و پیشوایان حق ایجاد می کند و هم نوعی روح مبارزه با ستم را در مردم احیا می کند. عنصر شعر و ادبیات درمرثیه خوانی به آن غنا بخشیده و موجب گسترش این موج میان توده های وفادار به خاندان پیامبر(ص) شده است. «تاثیرعاطفی»و گسترش «سریع»، دو ویژگی مهم در اشعار مرثیه است. مردم،این شعرها و شعارها را می خواندند و حفظ می کردند و مجالس خودرا با آنها رونق می بخشیدند. تعالیم عاشورا، از خلال همین مجالس دینی به نسلهای بعدی منتقل شد و بزرگان دین نیز با استفاده ازمجالس حسینی و شور عزاداری، جریان زلال مکتب اهل بیت علیهم السلام را در میان توده های مردم با ایمان، نگاه داشتند. امام و خط «خون»

و «اشک» عاشورا، هم غیرت آفرین بود، هم اشک آفرین. جلوه حماسه از یک سو و گواه مظلومیت از سوی دیگر. تلاقی «خون و اشک» در حاثه کربلا، فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را بعد حماسی و ولایی بخشید. امام امت نیز از هردو عنصر تاثیرگذار و موج آفرین بهره گرفت. آنچه بیشتر بر آن تاکید می کنیم، روش و سیره امام نسبت به حادثه کربلا و برنامه های مردمی «عزاداری» است. امام امت فرمود: «با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم،چنانچه تا حالا هم حفظ شده.» در همین زمینه، بازهم فرموده است: «این مجالسی که در طول تاریخ برپابوده است و بادستور ائمه این مجالس بوده است... ائمه این قدر اصرار کردند به اینکه مجمع داشته باشید، گریه کنید، چه بکنید، برای اینکه این حفظمی کند کیان مذهب مارا.» پس می توان گفت عزاداری برای سیدالشهدا، محور برنامه های «حفظ مکتب» بوده و دستاوردهای آیین محمدی در سایه زنده نگه داشتن «فرهنگ اهل بیت» بوده است و برای شیعه، عزاداری یک «بعد سیاسی» داشته است، یعنی همان زنده نگه داشتن روحیه مبارزه با ستم و تشکل انقلابیون شیعه بامحوریت کربلا و شهدای عاشورا. اینها علاوه بربعد تربیتی وسازندگی روحی و آشنایی با تعالیم دینی در ابعاد دیگر حیات فردو جامعه است. بی شک اصرار امامان شیعه بر حفظ این

شعائر، صبغه سیاسی هم داشته است، از این رو حساسیت خلفا و معاندان خط ائمه را به شدت در طول تاریخ برانگیخته است. امام راحل(ره) درتبیین این بعد مسئله، بیانات کافی و شافی و ارزنده ای دارد که به یک نمونه اشاره می شود: «یک مساله سیاسی در کار بوده است. آن روز که این روایات صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کمی یک اقلیت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ. در آن وقت، برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمان ده است... شیعیان آن وقت اجتماع می کردند و شاید بسیاری از آنان هم نمی دانستند مطلب چه هست، ولی مطلب، سازماندهی یک گروه اقلیت در مقابل آن اکثریت ها و در طول تاریخ این مجالس عزا که یک سازماندهی سر تا سری کشورها هست، کشورهای اسلامی هست، و در ایران که مهدتشیع و اسلام و شیعه هست، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند وبنای براین را داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بین ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها رامی ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود.» ناگفته نمانداین هدف و نتیجه و این بعد حیاتی و حساس، وقتی است که امت مسلمان و انبوه عزاداران از جنبه «شکلی»

آن بگذرند و به«محتوا» و «جهت» و حقیقت عزاداری برسند. و گرنه، اگرشعور، پشتوانه شور و احساس وعاطفه نباشد، این گونه مجالس وشعائر و سنتها از محتوا تهی می شوند و به تشریفاتی کم اثر یابی اثر تبدیل شده، عاشورا و اربعین و مجالس و هیئتهای عزاداری بی خاصیت می گردند. امامان شیعه، از اهرم گریه و سوگواری و برپایی مجالس عزا وندبه استفاده می کردند، تا مظلومیت حق و راه عاشورا فراموش نشود. هر تجمع و تشکلی، بهانه و محور می خواهد. محور تشکل هرچه مقدس تر، ژرف تر، و فراگیرتر باشد، آن تجمعات هم دیرپاتر وپربارتر خواهد بود. پیروان اهل بیت علیهم السلام با عشق و محبتی که به این خاندان داشتند و با سوز و گدازی که در شهادتشان داشتند، بهترین زمینه را برای جمع شدن، دیدار و گفتگو، متشکل و منسجم شدن پیرامون خط فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند. این برنامه ها به توصیه خود امامان علیهم السلام بود و آثار خودرا نیز در طول تاریخ نشان داد. کربلا محور انقلابیون ضد ستم گشت. ستمگران حاکم برای زیارت کربلاو زائران حسینی و تجمع برسر تربت آن شهید بزرگ، محددیت هایی اعمال می کردند. اوج این سختگیری ها و فشارها در دوره متوکل عباسی بود. با همه آن رفتارهای خشونت بار و ارعاب آور، هرگزعلاقه مردم گسسته نشد و نام و یاد مرقد حسینی از محوریت ومرکزیت نیفتاد و کربلا و عاشورا همچنان

سمبل وفاداری به مرام مقدس امامان علیهم السلام و خط «اسلام ناب اهل بیتی» باقی ماند. حفظ شعائر و سنتها مجموعه تعالیم و آداب و سننی که با رهنمود ائمه یا انتخاب وعمر شیعیان در طول زمان بر محور «اهل بیت» شکل گرفته بود،ضامن انسجام و دوام و استمرار این خط بود. به همین جهت مخالفان این مرام، پیوسته با شبهه آفرینی و ایجاد شک و تردیدنسبت به مشروعیت یا فایده این سنن و آیین ها، سعی در زدودن یاکمرنگ ساختن آنها داشتند. در هر دوره به شکلی و توسط شخصی یا جریانی یا کتابی این«تشکیک» مطرح می شد و شبهه آفرینان، «شعائر» را زیر بمباران سوء تبلیغاتی قرار می دادند. طبیعتا رسالت مدافعان خط اهل بیت علیهم السلام ، تکریم آیین ها و«تعظیم شعائر» بود و اندیشمندان دلسوز و محققان صاحب نظرنیز، در کنار این حمایت، سعی در زدودن برخی تحریفها یابدعتهایی داشتند که پیرایه شعائر گشته و دستاویز مخالفان شده بود. گاهی هم برخی روشنفکران جو زده، در پی تغییر شیوه ها و قالب هابودند و در عزاداری خامس آل عبا هم «مدرنیسم» را اعمال می کردند. در بحبوحه این تحولات بود که امام امت به عنوان یک نقطه خطر به این پدیده ها می نگریست و بر اجرای آیین های سوگواری به همان صورت «سنتی» پای می فشرد، تا نو اندیشان به بهانه روز آمد کردن شیوه ها، اصل آیینهای عاشورایی را از دست ملت بیرون نیاورند. جلوه هایی از

این شعائر را می توان در منابر حسینی، جلسات وعظدینی و روضه خوانی، گریستن، سینه زدن، پرچم و علم و کتل،هیئتهای زنجیرزنی و جمعیتهای خانگی و محله ای، پوشیدن لباسهای مشکی، سقایی، اطعام و احسان، و... در همه شهرها و روستاها وحتی خانه ها دانست. هریک از اینها به نوعی سربازگیری جبهه حسینی است که این حرکت و موج را در طول زمان زنده نگه داشته است. عوض کردن شیوه و قالب، بی آنکه جایگزین بهتر ومناسبتری داشته باشد، به تدریج مایه از میان رفتن همان صورت اولیه نیز می شود. از این رو اصرار حضرت امام(ره) بر «عزاداری سنتی» بسیار بجاو هوشمندانه بود. وی فرمود: «ما باید حافظ این سنتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرم و صفر، در مواقع مقتضی به راه می افتد، تاکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش، از طرف روحانیون، از طرف خطبا،با همان وضع سابق و از طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم و منظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند،باید این سنتها را حفظ کنید.» راه انداختن هیئتها و دسته هانمودی از همان شیوه سنتی در عزاداری است که اقشار عظیم تری رابه این کاروان وصل می کند. حتی در مورد نحوه نوحه خوانی هم هرچه مردمی تر و سنتی تر

باشد، علقه های کهن را استوارتر نگاه می دارد. ابوهارون مکفوف می گوید: روزی خدمت امام صادق شرفیاب شدم. حضرت فرمود، برایم (در سوگ سیدالشهدا) شعر بخوان. من نیز خواندم. حضرت فرمود: نه، این طور نه، بلکه همان گونه که برای خودتان شعرخوانی می کنید و همان گونه که نزد قبر سیدالشهدا مرثیه می خوانید. «لا، کماتنشدون و کما ترثیه عند قبره» آنچه درمحله های مختلف و شهرهای کوچک و بزرگ و مساجد و تکایا وحسینیه ها تجمع های مردمی به صورت «هیئت» پدیدآمده و می آید،نمونه ای از همین شیوه سنتی است که باید آنها را حفظ کرد،اینها نوعی همبستگی فکری و روحی و جناحی مردم وفادار به شبکه عاشورایی امام حسین(ع) را نشان می دهد و دارای آثار و برکات بسیاری است. حضرت امام(ره) در بیانات خویش، مکرر به تاثیراینها در حفظ و بقای نهضت عاشورا و نیز نهضت اسلامی مردم ایران اشاره فرموده است. از جمله: «شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود، پانزده خرداد پیش می آمد! هیچ قدرتی نمی توانست پانزده خرداد را آن طور کند، مگر قدرت خون سیدالشهداء.» و اما امروز امروز و در عصر حاکمیت اسلام و ولایت در کشور امام زمان(ع)، باآنکه تلاش حکومت و نظام اسلامی برای پیاده کردن احکام دین درسطح جامعه است، ولی تکلیف گرامیداشت عاشورا، و برگزاری پرشوراین مراسم

و شعائر همچنان باقی است. پیوند زدن دل و جان و عواطف و احساسات نسل امروز و کودکان ونوجوانان با اهل بیت پیامبر(ص) و شهدای کربلا، نقش بازدارنده آنان را نسبت به مفاسد دارد و «چراغ یاد» و «مشعل عزا»،آنان را در کوره راههای زندگی، به حسین(ع) و کربلا می رساند. پیام عاشورا در بستر «یاد»، برای عصر حاضر نیز همین است که حماسه های خونین و امیدبخش و انگیزه آفرین شهدا را زنده نگهداریم و بدین وسیله، «فرهنگ اهل بیت» روح و جانی تازه وبا نشاط داشته باشد، آن هم نه در محتوای کتابها و لابه لای نوشته ها، بلکه در عمق جانها و وجدانها و «حیات عینی» شیعه. درود برامام خمینی(ره)، احیاگر فرهنگ اهل بیت و برافرازنده پرچم بلند «اسلام ناب محمدی.» جواد محدثی

امام، انقلاب، راه ها و دشواری ها

1 چکیده: امام قدس سره چگونه توانست در اوج اختناق و سلطه نظامی و امنیتی رژیم ستم شاهی، انقلاب را پی ریزی کند؟ امام قدس سره چگونه توانست در اوج سلطه امریکا بر این کشور، بر ضد آمریکا و دست نشانده او، شاه، دست آنان را از این کشور کوتاه کند؟ امام قدس سره چگونه توانست نیروهای مؤمن و خداجو را در مسیر انقلاب متحد و آنان را رهبری کند؟ امام قدس سره چگونه توانست در اوج ابتذال فرهنگی، سقوط اخلاقی و غربزدگی که حکومت شاه در این کشور پدید آورده بود، اسلام و قرآن را زنده کند؟ امام قدس سره چگونه توانست روحانیان سراسر کشور و حوزه های علمیه را به رغم اختلاف سلیقه و دیدگاه ها در جهت انقلاب هماهنگ سازد؟ اینها گوشه ای از سؤال هایی است که امروز، نسلی که آن سال ها را ندیده مطرح می کند، نسلی هم که خود در آن سال ها شاهد سیل حوادث و تحولات و پیشرفت انقلاب و ناظر فراز و نشیب ها بوده آن حوادث را با تعجب و ناباوری مرور می کند، و به نسل امروز حق می دهد که چنین سؤال هایی را مطرح کند. حقیقت این است که پاسخ این سؤال ها چندان آسان نیست و در یک و دو مقاله نمی گنجد و برای یافتن آن ها باید به خاطرات و یادداشت های شخصیت های بزرگ

انقلابی و یاران دیرینه امام قدس سره و نیز به صدها کتاب مربوط به اسناد و سرگذشت و خاطره انقلاب مراجعه کرد. اما سعی ما بر این است که در این نوشتار به صورت فشرده در این باره پرتو افکنی کنیم: آگاهی امام قدس سره از تاریخ ننگین پادشاهی پهلوی از نکته های ظریفی که در ریشه یابی های تاریخی انقلاب اسلامی نباید از آن غفلت کرد، علاوه بر شخصیت امام قدس سره، حضور او و شهود عینی او در جریان پیدایش و شکل گیری سلطنت دودمان پهلوی است. امام قدس سره که از دوران جوانی سری پرشور داشت و حوادث سیاسی و اوضاع مملکتی را به دقت تعقیب می کرد، خود دیده بود که دست های پنهان و پیدای دولت های بیگانه و استعمارگر -مانند انگلیس که رضاخان قزاق را به قدرت رسانده بودند-، و چگونه درصدد اجرای برنامه های استعماری و ضد اسلامی و ضد مردمی خود به دست او برآمدند. او شاهد سیاست ها و اقدامات رضاخان پهلوی در ضدیت با مقدسات اسلامی (مانند کشف حجاب، قضیه مسجد گوهرشاد مشهد، و متحدالشکل ساختن لباس ها و در نتیجه تغییر لباس روحانیون و امثال این ها) بود. از سوی دیگر ناظر محرومیت ها و مشکلات مردم در زمان حکومت رضاخان پهلوی، و ضعف و حقارت وی در برابر بیگانگان و قلدرمآبی او در برابر مردم بود. او

شاهد بود که رضاخان با تمام قلدرمآبی ها در برابر ملت و علمای اسلامی، چقدر در برابر دولت های بیگانه ضعیف و ناتوان است، به طوری که با تجاوز قوای متفقین به ایران، به آن سوی مرزها تبعید شد!. امام قدس سره شاهد بود که با سلطه آمریکا در ایران (بعد از انگلیس) دربار ایران چقدر در برابر اعمال نفوذ آمریکا تسلیم و بی اراده است، و چگونه استقلال کشور تاراج شده و چگونه برنامه های استعمار فرهنگی به صورت سازمان یافته و هدایت شده، در این کشور اجرا می شود و چگونه سرمایه های ملی به غارت می رود. با توجه به این سوابق، امام قدس سره از سلطنت خاندان پهلوی، نفرتی دیرینه، خصومتی عمیق و آشتی ناپذیر داشت که در جای جای سخنرانی ها و بیانات و اعلامیه های امام قدس سره به چشم می خورد. دشواری های نهضت از سال 1341 و 1342 که مبارزات امام قدس سره آغاز شد دشواری ها و مشکلاتی در سر راه نهضت وجود داشت. از جمله این که بعد از نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزات مرحوم آیةالله کاشانی، بر اثر القائات سیاست های استعماری و برداشت نادرست محافل روحانی و متدینین، مداخله روحانیون در سیاست، خلاف تقوا و نزاکت دینی تلقی شد و «آخوند سیاسی» عنوان نا مناسبی برای یک روحانی گردید. دولت نیز این تفکر را زیر عنوان جدایی دین از

سیاست ترویج می کرد. در اوایل انقلاب امام قدس سره مدت ها در گفتار و سخنرانی های خود با این برداشت نادرست مبارزه کرد. ایشان از مرحوم آیةالله مدرس به عنوان روحانی شجاع و مبارز و سیاست مدار با شیفتگی و اعجاب و تحسین یاد می کرد. امام قدس سره به تدریج توانست آثار منفی تفکر غلط دوری روحانیان از صحنه سیاسی را از بین ببرد و قشر وسیعی از نیروهای انقلابی روحانی و غیر روحانی با ایمان را به صحنه سیاست و انقلاب بکشاند. از جمله موانع بزرگ سلطه امنیتی و نظامی حکومت شاهنشاهی و حمایت بی دریغ آمریکا از این رژیم بود. سازمان امنیت و اطلاعات شاه کوچک ترین حرکت را با بی رحمی تمام سرکوب می کرد و تمامی مساجد و تکایا و محیطهای دانشگاهی به شدت کنترل می شد و به گویندگان و وعاظ اجازه و آزادی کوچک ترین انتقاد را نمی دادند. از طرف دیگر تمامی وسایل تبلیغاتی در اختیار دربار و دولت بود و شب و روز از پیشرفت های موهوم و ره آوردهای دروغین حکومت شاهنشاهی دم می زدند در حالی که دست روحانیت از این گونه ابزارهاءخالی بود. سیاست ابتذال فرهنگی و غرب زدگی و غرب گرایی و انحطاط اخلاقی نیز مشکلی دیگر بود که دربار و مزدورانش می خواستند با این سیاست، هویت مذهبی و ملی مردم مسلمان را مسخ کرده، آنان را با زندگی پوچ و

پرزرق و برق و یک سلسله برنامه های فریبنده و مبتذل هنری سرگرم کنند و از اندیشیدن در مسایل جدی، باز بدارند. عوامل پیروزی اما در برابر این مشکلات و موانع، عواملی وجود داشت که باعث پیروزی امام قدس سره و به ثمر رسیدن انقلاب شد. باید توجه داشت که ویژگی هایی در وجود امام و شرایطی در ایران جمع شده بود که مجموعا باعث پیروزی انقلاب شد. اگر حرکت های اسلامی در برخی از کشورها به پیروزی نرسیده به این علت است که نه رهبری مثل امام خمینی قدس سره دارند و نه شرایط ایران در آن کشورها جمع است. این عوامل زیاد بودند، اما مهم ترین آن ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1( ضعف ها و اشتباهات شاه و دربار; 2( مزیت و نقاط قوت امام قدس سره. اینک دسته نخست را بررسی می کنیم: فساد و آلودگی حکومتخاندان سلطنتی پهلوی نه تنها، خاندانی، آلوده بود، بلکه فساد آفرین نیز بود. چنان که گذشت رژیم شاه در سطح کشور سیاست ابتذال فرهنگی و انحطاط اخلاقی را به شدت اجرا می کرد و در دهه آخر حکومت خود، در این زمینه بسیار گستاخانه عمل می کرد. این سیاست غلط، ملت متدین و مسلمان ایران را که ایمان و تدین در اعماق وجود آن ها نفوذ داشت و با معیارهای دینی زندگی

می کرد سخت آزار می داد و از این رو حکومت شاه در بین ملت مسلمان، پایگاه مردمی و مشروعیتی نداشت. فساد مالی و ریخت وپاش اموال ملت و خوش گذرانی های درباریان نیز مزید بر علت بود. امام قدس سره روی این مسایل تکیه می کرد و از این نظر سخنان او بر دل ها می نشست و توده مسلمان را به سوی او جذب می کرد و 2هریک از اعلامیه ها و پیام های امام قدس سره در این زمینه تاثیر وسیعی در بین ملت می گذاشت. غفلت شاه از نیروی رهبری و مرجعیت الفبای جنگ این است که انسان بداند چه نیرویی در اختیار دارد و دشمن دارای چه نیرویی است. امام قدس سره می دانست شاه چه دارد، اما شاه نمی دانست (یا نمی خواست بداند) امام قدس سره چه دارد. شاه از میزان نفوذ روحانیت و قدرت مذهب خبر نداشت. او که پایگاه مردمی نداشت، برای ادامه حکومت، گذشته از ارتش و نیروهای امنیتی دست پروده خویش، روزبه روز به غرب و آمریکا متکی تر می شد و غرب زدگی را ترویج می کرد و از ملت بیش تر فاصله می گرفت در حالی که اتکای امام قدس سره به ملت و ایمان آنان بود. مرحوم جلال آل احمد در همان سال ها در کتاب غرب زدگی نوشت: «دولت هر روز به غرب و غرب زدگی گرایش پیدا می کند و به آن دامن می زند، درحالی که ملت با معیارهای دینی زندگی می کند». امام قدس سره

از این نیروی مذهبی به بهترین وجهی استفاده می کرد و انگشت روی نقاط حساس می گذاشت و احساسات پرشور دینی مردم را به جوش می آورد. شکست طرح ها و برنامه های اصلاحاتی شاه شاه با دیکته آمریکا با طرح لوایح ششگانه که آن را «انقلاب سفید» نامید (و یکی از آن ها تقسیم اراضی بود) در واقع، می خواست رفرمی ایجاد کند و از این راه پشتوانه ای برای حکومت خود درست کند و در آغاز کار، از این طریق در میان روستاییان و کشاورزان طرفدارانی پیدا کرد، و دستگاه های تبلیغاتی شاه در برابر اعتراض های امام قدس سره، حرکت او و روحانیت را حمایت از فئودال ها وانمود می کرد. اما با گذشت حدود یک دهه (در فاصله تبعید امام قدس سره به ترکیه و سپس نجف) و اوج گیری انقلاب، به علت ماهیت فاسد این حکومت و وابستگی شدید آن به غرب، این طرح ها پوچ از آب در آمد و کشاورزی و دامداری در کشور از بین رفت و روستاها ویران شد و مهاجرت به شهرها آغاز شد. نویسنده این سطور به خوبی به یاد دارد که در آن سال ها، کشاورزانی بودند که جو و گندم را در موقع درو، سر زمین رها می کردند، زیرا با سرازیر شدن گندم ارزان آمریکایی به کشور، گندم های به دست آمده کشاورزان حتی هزینه دروی آن ها را

تامین نمی کرد!. با شکست این طرح های فریبنده اصلاحاتی، کسانی هم که گول تبلیغات و طرح های شاه را خورده بودند، به صفوف ناراضیان پیوستند و صحت و استواری نظریه امام را تایید کردند. اینک به مزیت ها و نقاط قوت امام قدس سره که در پیروزی انقلاب نقش داشت، می پردازیم: فقاهت و مرجعیت امام قدس سره فقاهت و مرجعیت امام قدس سره در این زمینه نقش بسیار مهمی داشت. امام قدس سره یک رهبر ملی و سیاسی عادی نبود، بلکه او یک فقیه و مرجع تقلید بود که میلیون ها نفر مقلد داشت و مردم، رساله های عملیه او را با تمام مشکلات و محدودیت هایی که حکومت شاهنشاهی در جهت چاپ و نشر آن ایجاد می کرد، تهیه و به آن عمل می کردند. مردم مسلمان سخن او را سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام: و پیام او را پیام خدایی می دانستند و برای اجرای آن همه گونه خطر را به جان می خریدند. شاگردان امام قدس سره نیز که از نزدیک با افکار بلند امام قدس سره آشنایی داشتند، بازوان نیرومند امام بودند. جایگاه بلند مرجعیت امام قدس سره (و سایر جاذبه های او که توضیح خواهیم داد) باعث شد که حوزه علمیه و روحانیون و وعاظ شجاع کشور حرکت او را دنبال کنند. اگر علما و روحانیونی بودند که -به هر

علت- با نهضت امام موافق نبودند، یا در عین احترام و اعتقاد به آرمان های امام، امکان موفقیت آن را در مقام عمل منتفی می دانستند، کم کم به سکوت کشیده شدند و یا دایره نفوذ کلام آنان محدود شد و تفکر انقلابی، همگانی گردید. شجاعت و بزرگی روح امام قدس سره از امتیازات مهم امام قدس سره، شجاعت و روح بزرگ او بود. او روحی بزرگ و با عظمت داشت. و این را در پرتو عرفان و تهذیب نفس و صفای دل کسب کرده بود. او در راه انجام تکالیفی که برخود لازم می دانست از هیچ خطری نمی ترسید، و در برابر تند باد حوادث تکان نمی خورد. امام راحل پس از آزادی از بازداشت اول، در سخنرانی مسجد اعظم - که نویسنده این سطور در آن شرکت داشت- در جمع طلاب و مردم، با اشاره به این که ماموران امنیتی، او را با ماشین به تهران منتقل کرده بودند، (به این مضمون) فرمود: آن ها می ترسیدند و من آن ها را دلداری می دادم، آن گاه افزودند: به خدا سوگند من در عمرم هرگز نترسیده ام. این شجاعت و شهامت، دل ها را به سوی او جذب می کرد. مردم، رهبران شجاع را به این علت دوست دارند، که سخنان و خواسته هایی را که آن ها جرات اظهار آن ها را ندارند، بیان می کنند.

امام قدس سره خواسته ها، انتقادها، اعتراض ها، فریادهای خفه شده و در یک کلام حرف دل مردم را در آن فضای اختناق با شجاعت تمام و بی هیچ بیم و هراسی بیان می کرد، و این، باعث افزایش روز افزون محبوبیت او و نفوذ کلام بیشتر او می شد. ایمان به هدف امام راحل به اهداف و آرمان های انقلابی خود از اعماق دل و جان ایمان و اعتقاد راسخ داشت و تمام اقدام ها و موضع گیری های او از این ایمان سرچشمه می گرفت و همین امر باعث شده بود که در مشکلات و فراز و نشیب ها و فشارها کوچک ترین تردید و ضعفی از خود نشان ندهد و چون معتقد بود که با ادامه رژیم سلطنتی، اساس اسلام و استقلال کشور در خطر است هیچگونه نرمش و ملاحظه ای را روا نمی دانست. چنانکه در سال های اول انقلاب که کم و بیش در بعضی از محافل مذهبی سخن از «تقیه» بود، امام با قاطعیت، آن را رد کرد و اعلام فرمود که ما به حرکت و مبارزه خود ادامه خواهیم داد «ولو بلغ ما بلغ» و این جمله امام راحل که حاکی از عزم راسخ و تصمیم قاطع او بود در آن زمان در سراسر کشور طنین افکند و تکلیف را برای همه طرفداران انقلاب روشن کرد. احساس تکلیف یکی دیگر

از نکته های ظریفی که در تبیین اندیشه امام قدس سره و بررسی ریشه های پیروزی انقلاب باید به آن توجه کرد، این است که امام راحل معتقد بود که ما موظف به انجام تکلیف و ادای وظیفه مبارزه و اجرای امر به معروف و نهی از منکر هستیم، نه موظف به پیروزی. امام بر این باور بود که خدا از ما پیروزی نخواسته است و ما موظف و مکلف به پیروزی نیستیم بلکه آن چه ما موظف و مکلف به آن هستیم انجام وظیفه و ادای تکلیف خود در مورد مخالفت و مبارزه با حکومت ضد اسلامی است، حال اگر در این راه پیروز شدیم چه بهتر، و اگر شکست خوردیم به وظیفه خود عمل کرده ایم و در پیشگاه خداوند مسؤولیتی نداریم. این اعتقاد و این باور باعث شده بود که امام قدس سره همواره با صلابت و قوت قلب به پیش برود و از شکست و ناکامی نگران نباشد. با چنین اندیشه ای اصولا شکست متصور نبود و در هر دو صورت، موفقیت در پیش بود. اگر مروری به سخنرانی ها و بیانیه های امام در تمام دوران انقلاب و مبارزه بکنیم در جای جای آن ها به این نکته بر می خوریم. امداد غیبی الهی آخرین عامل پیروزی و موفقیت امام و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی که در این

نوشتار یادآور می شویم، نصرت و امداد غیبی الهی است. هرکس سیر تحولات انقلاب (و نیز دوران بیست ساله بعد از انقلاب اسلامی) را منصفانه بررسی کند در مراحل مختلف آن نشانه های عنایت خداوند و نصرت غیبی او را به روشنی مشاهده می کند. خداوند در قرآن مجید به مؤمنان وعده پیروزی و یاری داده است. در حرکت عظیم امام وعده های الهی تحقق یافت. کسانی که خود شاهد حوادث بودند به این نکته به خوبی واقفند و اگر امروز برگردیم و مروری به آن حوادث بکنیم این معنا را به روشنی مشاهده می کنیم، چه در دوران انقلاب و مبارزه و چه در دوران پس از پیروزی، به ویژه در زمان جنگ تحمیلی بارها مراحل بسیار حساس و شرایطی بسیار باریک و بحرانی پیش آمد که اگر حوادث اندکی جابه جا می شد و چیزی غیر از آن چه اتفاق افتاد، رخ می داد، مسیر انقلاب و سرنوشت جنگ به نحوی دیگر رقم می خورد، و این چیزی نبود جز امداد غیبی الهی!. و الحمد لله و العاقبة للمتقین

امام، حوزه و سیاست- حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی

6 چکیده: می خواستیم بدانیم زمان حضور حضرت امام در حوزه و در سالهای مبارزه و استقامت ایشان در برابر طاغوت، متحجرین و مقدس م آبها چگونه سپری شده است؟ امام با آیت الله العظمی بروجردی چه رابطه ای داشتند؟ چرا امام دو بار با شاه ملاقات کردند; در آن ملاقاتها امام به شاه چه گفتند و... برای یافتن پاسخ موفق به دیدار با یادگار گرامی حضرت امام و پاسدار نستوه اسلام و انقلاب حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی شدیم. آنچه در پی می آید حاصل این دیدار است که در واقع پاسخ سوالات ما را شامل می شود. سخن گفتن درباره ابعاد مختلف شخصیت حضرت امام خمینی (س) کار آسانی نیست. شخصیت امام در زمینه های گوناگون علمی، اخلاقی، عرفانی، سیاسی و مبارزاتی برای مسلمانان دنیا ناشناخته است. امام با آفریدن نظام جدیدی در معادلات سیاسی جهان موجبات بیداری و امیدواری ملتهای مظلوم را فراهم آوردند، بی تردید با آغاز دورانی که با نام امام خمینی (س) رقم خورده است، ملل تحت ستم در مبارزات اعتقادی خود قوت و قدرت ببیشتری خواهند یافت، امروز درهای امیدواری بر روی آنان باز شده است. این نعمت الهی به دست معلم و مرشد و مقتدای مظلومان عالم اسلام حضرت

امام خمینی تحقق یافت و همه ما برای آگاهی به رموز ناشناخته شخصیت امام خمینی (س) وظیفه سنگینی بر عهده داریم. ظاهرا حضرت امام در سن 21 سالگی وارد حوزه علمیه اراک می شوند، در آن موقع اراک یکی از مراکز علمیه ایران بود و مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی - رضوان الله علیه - موسس حوزه علمیه قم در اراک تدریس می کردند. مرحوم آیت الله حائری از اراک برای زیارتی به قم می آیند و در قم تعدادی از علما به گرد ایشان جمع می شوند و از ایشان درخواست می کنند در قم ماندگار بشوند. طبعا وقتی ایشان در قم می مانند طلاب و شاگردانشان (از جمله حضرت امام) که در اراک بودند راهی قم می شوند. در قم حضرت امام نزد مرحوم آیت الله حائری بیشتر دروس مقدماتی را فرامی گیرند. در همان موقع حضرت امام علاوه بر تحصیل فقه و اصول و فلسفه و اخلاق به تدریس هم اشتغال داشته اند. امام فلسفه را نزد مرحوم آیت الله رفیعی فرامی گیرند و به گفته حضرت ایشان به مدت 4 سال از محضر مرحوم آیت الله رفیعی در تحصیل "منظومه" بهره می گیرند. بعد از این که درس فلسفه ایشان، یعنی "شرح منظومه" تمام می شود، امام به درس "اسفار" آقای سید ابوالحسن قزوینی می روند، امام

در این مورد فرمودند: دو یا سه جلسه که رفتم ملتفت شدم درس ایشان را می دانم و نیازی به خواندن "اسفار" ندارم. امام مقدار زیادی از "اسفار" را با مرحوم آقامیرزا خلیل کمره ای مباحثه می کردند و در ضمن آن "منظومه" را تدریس می کردند. در جلسه درس "منظومه" شاگردان و طلاب زیادی از جمله آیت الله شهید مرتضی مطهری حضور داشتند. امام درس اخلاق را در مدرسه فیضیه با حضور تعداد زیادی از طلاب و مردم عادی کوچه و بازار برگزار می کردند و مطالب درس اخلاق را در سطح مردم عادی بیان می کردند. طبق گفته بعضی از حضار درس اخلاق امام بسیار سازنده بود و گاهی صدای گریه و استغاثه در مسجد طنین انداز می شد بخصوص مواقعی که امام توضیحاتی درباره مسائل آخرت و معاد ارائه می دادند، موجب تاثیر و تاثر فراوان حاضران در مجلس می شده است. یک روز امام با مرحوم آقای الهی از شخصیتهای عارف مسلک قزوین در قم ملاقات می کنند، در جریان این ملاقات مرحوم آقای شاه آبادی بزرگ (عارف بزرگوار و استاد حضرت امام) هم حضور داشته اند، امام فرمودند: مقداری با هم صحبت کردیم و یکی دو تا سوال از مرحوم آقای شاه آبادی بزرگ پرسیدم، وقتی جواب مشروح و کاملی شنیدم، مطلع شدم که ایشان اهل فلسفه و عرفان هستند،

زمانی که مرحوم شاه آبادی تصمیم داشتند از، مدرسه دارالشفاء (محل ملاقات) در جنب مدرسه فیضیه تشریف ببرند، امام نقل کردند که من هم به همراه ایشان راه افتادم; در بین راه از ایشان سوال کردم "منظومه" و "اسفار" و نظایر آن را درس می دهید؟ ایشان جواب دادند: والله نمی توانم حال و حوصله اش را ندارم; نهایتا حضرت امام، مرحوم آقای شاه آبادی بزرگ را برای تدریس عرفان راضی می کنند و "فصوص" ابن عربی را به مدت 6 سال نزد ایشان می خوانند. آقای مرتضی حائری یزدی فرزند گرامی مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی - رضوان الله علیه - نکته مهمی را برای بنده بازگو کردند، به گفته ایشان با رحلت حضرت امام چند تا از علوم به طور کلی دچار خلاء می شوند، یکی از این علوم، عرفان است زیرا در حال حاضر نظیر امام کسی وجود ندارد که در این علوم عمیقا تحصیل کرده باشد. حضرت امام فرمودند، یک بار در حال رفتن به مدرسه فیضیه مشاهده کردم که عده ای دارند راجع به کتاب "اسرار هزار ساله" بحث می کنند، ناگهان به ذهنم آمد که ما داریم درس اخلاق می گوییم حال آنکه این بحثها در حوزه ها هم نفوذ پیدا کرده است. امام تصمیم می گیرند از وسط مدرسه فیضیه برگردند و دیگر به درس

نمی روند، طی یک ماه، تا چهل روز تقریبا همه کارها را کنار می گذارند و کتاب "کشف الاسرار" را می نویسند. همه کسانی که در جوانی با امام آشنایی و سابقه رفاقت داشته اند، ایشان را اهل ریاضت نفسانی می دانستند، حضرت امام اهل شب زنده داری و راز و نیاز با خدا بودند در جلسه ای که غیبت می شده است حاضر نمی شدند و به هیچ وجه اجازه نمی دادند در نزدشان غیبت بشود و این صفت اخلاقی امام در حوزه های علمیه زبانزد است. ایشان در کنار تهذیب نفس از فعالیتهای سیاسی غافل نبودند، چه در زمان مرحوم آیت الله حائری یزدی و چه در زمان مرحوم آیت الله بروجردی در مسائل سیاسی جامعه مشارکت فعالانه ای داشته اند برای مثال وقتی که دستگاه رضاخان جز به عده ای روحانی خودفروخته اجازه نمی داد ملبس به کسوت روحانی باشند، ایشان با تلخی از آن دوران یاد می کردند و متذکر می شدند که دوران بسیار سختی بر ما گذشت، حتی نقل می کردند، من و چند نفر دیگر برای این که مورد هجوم عمله رضاخان قلدر قرار نگیریم روزها قبل از طلوع آفتاب به محلی بیرون از شهر قم می رفتیم وقتی هوا تاریک می شد دوباره به خانه برمی گشتیم تا بتوانیم به درس و مباحثه برسیم در عین حال دست از لباسمان نکشیم; امام در این مبارزه برای حفظ

حرمت و هویت روحانیت متعهد برخوردهای تندی با توجیه کردن کارهای خلاف شرع و قانون حکومت وقت داشته اند. امام یکی از مسائلی را که برای حیات علمی حوزه بعد از رحلت مرحوم آقای حائری یزدی ضروری می دانستند، حضور حضرت آیت الله بروجردی در قم بود. زیرا ایشان از نظر علم و فضائل اخلاقی از علمای تراز اول بودند; بعد از رحلت آقای حائری یزدی و در زمان مراجع ثلاث; یعنی حضرات آیات خوانساری، صدر و حجت که در قم حضور داشتند امام که از شخصیت و درجه علمی مرحوم آیت الله بروجردی اطلاع داشتند، برای اقامت ایشان در قم تلاش وسیعی می کنند; ظاهرا مرحوم آیت الله بروجردی برای عمل جراحی اطلاع داشتند برای اقامت ایشان در قم تلاش وسیعی می کنند، ظاهرا مرحوم آیت الله بروجردی برای عمل جراحی به بیمارستان فیروزآبادی (شهر ری) می آیند طبق گفته مادرم، امام گاهی پنجاه تا شصت نامه برای علمای سراسر کشور دستنویس می کردند که از آقای بروجردی بخواهند به قم تشریف بیاورند بر اثر تلاشهای همه جانبه علما و بخصوص حضرت امام، مرحوم آیت الله بروجردی برای اقامت در قم راضی شدند و بدین ترتیب حوزه تازه تاسیس قم از نظر بنیه علمی قوت گرفت و بصورت بارزی تقویت شد. زمان رحلت آیت الله بروجردی امام حدود 62 سال

داشتند، عده ای رساله هایی را که تدوین کرده بودند، به چاپ رساند و توزیع کردند; با این عنوان که حوزه نباید بی سرپرست بماند شهریه های مرحوم آقای بروجردی را قبول کردند ولی امام هرگز وارد این قضایا نشدند فقط در یکی دو جلسه بصورت ضعیف شرکت کردند و کماکان به درس و بحث و تربیت شاگردانشان کوچکترین قدمی برای کسب موفقیت بر نداشتند بهترین گواه این مدعا شاگردان حضرت امام هستند. مرحوم آقای میرزا جعفر سعانی (صاحب تعزیرات امام در اصول) از شاگردان امام بودند که چهارده سال تمام به درس امام می رفتند ایشان به خیال اینکه امام پول ندارند از طلاب پول جمع می کنند تا حضرت امام برای مرحوم آیت الله بروجردی فاتحه بگیرند البته آقایانی که به این امر کمک مالی کرده بودند قصد و نیت خیر داشتند. اما نمی خواستند برای مرحوم اقای بروجردی فاتحه بگیرند; چون تصور می کردند برگزاری مجلس فاتحه معنا دارد و معنای آن در حوزه های علمیه عنوان کردن ادعای مرجعیت از طرف برگزارکننده است، اما امام در این قضیه بالشخصه هیچ کاری نکردند، اصلا ایشان دنبال تعلیم و تربیت طلاب برای حوزه و آتیه اسلام بودند. بعد از رحلت آیت الله بروجردی حضرت امام به اتفاق اعضای خانواده شان تابستانها به امامزاده قاسم تهران می آمدند; در همان زمان آیت الله سید هادی شیرازی

از نظر مرجعیت بر مرحوم آیت الله حکیم پیشی گرفت، متاسفانه ایشان چند ماه بعد دار فانی را وداع گفتند; از قم چند نفر از علما نزد امام آمدند و فشار آوردند که امام فاتحه بگذارند; ایشان گفتند: نه مجلس فاتحه می گذارم و نه در فاتحه شرکت می کنم; زیرا این نوع کارها در عالم طلبگی به معنای طرح مساله مرجعیت است و امام نمی خواستند خودشان را مطرح بکنند. درست به یاد دارم مرحوم آقای اشراقی (دامادمان) از قم آمدند و بار دیگر همین موضوع را به اطلاع امام رساندند و گفتند فضلای قم مرا فرستاده اند خدمت شما که این کار را بکنید، ولیکن امام قبول نکردند در نهایت بر اثر فشار زیاد طلاب و مردم، امام ناچار شدند رساله بدهند. حضرت امام چه در زمان مرحوم آقای حائری و چه در زمان مرحوم آقای بروجردی همواره جلودار مبارزات حوزه بودند، برای مثال بر اثر قضایای سیاسی که در زمان آقای بروجردی اتفاق افتاده بود از طرف مرحوم آقای بروجردی و علما مجبور شد با شاه صحبت کند، نظر مراجع و علما این بود، نماینده ای باید برود و حرف ما را صریح و پوست کنده به شاه منتقل کند و این کار از کسی غیر از حاج آقا روح الله (حضرت امام خمینی) برنمی آید و ایشان هم

طی دو ملاقاتی که با شاه انجام دادند حسابی بر نقطه نظرهای مراجع و علما تاکید کردند و به شاه درباره اقبت سیاستهایش هشدار دادند. در قضیه اعدام نواب صفوی و سایر اعضای فداییان اسلام، امام از مرحوم آقای بروجردی و مراجع دلخور شدند که چرا موضع تندی بر علیه دستگاه شاه نگرفتند و اینها را نجات ندادند، امام در این قضیه خیلی صدمه روحی خوردند، در آن اوضاع و احوال شرایط به گونه ای بود که از دیدگاه متحجران، مبارزه با شاه ننگ بود; یعنی استدلال می کردند حالا که قرار است یک روحانی اعدام بشود، لباس روحانی را از تن او در بیاورید که به مقام روحانیت اهانت نشود!! درست نقطه مقابل تفکر امام که اعتقاد داشتند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید بشود تا مردم بفهمند و آگاه بشوند اینها در صحنه هستند، از دیدگاه متحجران مبارزه با شاه ننگ بود، در حالی که از دیدگاه امام، مبارزات روحانیان بزرگواری همچون شهید نواب صفوی روشنی بخش حیات اسلام و انقلاب و راه مبارزان بود. البته اوضاع حاکم بر حوزه به گونه ای بود که نباید آقای بروجردی را مقصر دانست، جو حاکم بر حوزه بخشی از یک روند مبارزاتی بود، در مقابل تفکرات ارتجاعی مقدس م آبها در عرصه دین و سیاست که اعتقادی

به مبارزه با دستگاه ظالم شاه نداشتند، تفکر انقلابی و رهایی بخش امام قرار داشت. مقدس م آبهای متحجر حتی در زمینه دروس عرفان و فلسفه تحمل بنیش امام را نداشتند، متحجران شرایط را جوری مهیا ساختند که وقتی می خواستند کتاب "منظومه" را از جایی بلند کنند از انبر استفاده می کردند و لمس کردن آن را نجس می دانستند یا به فرض اگر کسی فلسفه می خواند او را بی دین می دانستند، امام شکستن جو تحجر را در درون حوزه قدم اول مبارزه تشخیص دادند; لذا وقتی در قم "منظومه" و "اسفار" تدریس می کردند مورد تهاجم تهمت و افترای دشمنان متحجر واقع شدند; اما روحیه و توان علمی و مبارزاتی امام و یاری خداوند متعال نگذاشت در مقابل جمود فکری متحجران شکست بخورند، به نظر من مبارزه امام با مقدس م آبها در درون حوزه از مسائل سیاسی و مبارزاتی مهمتر بود; زیرا اگر سد متحجران که به آمیختگی و امتزاج بین دین و سیاست اعتقادی نداشتند شکسته نمی شد، امام هرگز نمی توانستند قدم بعدی مبارزه را که بسیار طولانی بود با قوت و استحکام بردارند، لذا امام به خوبی تشخیص داده بودند که روشنگری صاحبان اندیشه ابتدا باید از حوزه شروع شود و سپس توقع تحول در بیرون حوزه ها را داشت، امام با دست خالی; ولی با ایمانی

استوار وارد میدان مبارزه شدند و پایه های فکری و اعتقادی انقلاب اسلامی را پی ریزی کردند و در این مسیر کش و قوسهای عجیبی را برای تحول و تثبیت حوزه ها تحمل کردند، یعنی از یک طرف می بایسست طلاب علوم دینی را که دارای استعداد علمی و مبارزاتی بودند از جو جمود فکری حاکم نجات می دادند و از طرف دیگر روند مبارزات مردم ایران را بر علیه رژیم شاه و اربابان او به سرکردگی امریکا ترسیم و هدایت می کردند. امام تفکر متحجران را مانع بزرگی در روند مبارزاتی و انقلابی مردم ایران می دانستند بنابراین زیربنای اعتقادی حوزه را بر منبای پرورش افکار اصیل اسلامی و انقلابی قرار دادند تا جایی که دیگر اعدام یک نفر روحانی به وسیله عوامل شاه موضوعی خجالت آور برای حوزه و روحانیان تلقی نمی شد، بلکه سند حضور و صیرورت فرهنگ انقلاب و اسلام محسوب می شد. به تدریج مبارزات اوج گرفت تا جایی که امام مرجع گیری را به قول بعضی از آقایان باب کردند; در این مرحله باز متحجران لبه تیز حملات خودشان را به جای حکومت شاه متوجه حضرت امام کردند. بالاخره امام با تربیت شاگردانی انقلابی توانستند بر این تفکر فائق شوند و با بصیرت منحصر به فرد خود مبارزات مردم را به سوی پیروزی هدایت کنند.

امام و اصلاح ساختارحوزه

6 چکیده: اصلاح ساختار حوزه و ساخت بنیادهای جدید برای تعالی و رشد آن, از دیر باز تا کنون, از جمله مقوله های پر گفت وگو بوده است.در سالهای پیش از انقلاب اسلامی روحانیان متعهد و صاحب نظران دلسوزی که از نزدیک, ناسامانیهایی در سازمان روحانیت و بی قاعدگی و بی برنامگیها و ناکارآمدیهایی را در حوزه های علوم دینی می دیدند به فکر چاره جویی افتادند و طرحها و پیشنهادهایی را نیز در همین راستا, عرضه داشتند. گر چه این تکاپوها هیچ گاه به نتیجه خوشایند نرسید و رژیمهای طاغوتی, نگذاشتند, طرحی در بوته گفت وگو و سپس عمل بشکفد و شهد شیرین خود را عرضه بدارد و کامها را شیرین کند و با علاقه و نشاط کار از سوی عالمان دین دنبال شود. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی, افزون بر رسالتهای بزرگ پیشین, که همانا هدایت آن به آن مردم و نشر معارف اسلامی بود, هدایت و یاری رهبری انقلاب و پاسخ گویی به صدها مقوله و گزاره که نظام نوپای اسلامی, پدید آورده بود, بر عهده حوزه های علمیه و روحانیان قرار گرفت و قلمرو و رسالت و وظیفه آنان را سنگین و سنگین تر ساخت, این دگردیسی بزرگ, دگردیسی دیگری را می طلبید

که همانا بازنگری و اصلاح ساختار حوزه و سامان دهی روحانیت, برابر نیازهای و خواسته های آن به آن نظام بود. بر همین اساس, بار دیگر نظر استادان و صاحب نظران حوزوی به امر اصلاح ساختار حوزه و پدیداری نظم و سازمان سازوار با نیازهای روز, در مدارس علوم دینی, کشانده شد. در میان صاحب نظران حوزه, هیچ کس, نه قبل و نه پس از پیروزی انقلاب اسلامی, به اندازه امام خمینی, بر بایستگی اصلاح حوزه و روحانیت, پای نفشرده است و هیچ کس به اندازه وی از نابسامانیها و کاستیها و بی قاعدگیها و وجود ناشایستگان در میان روحانیت رنج نکشیده است. به جرات می توان گفت در دوران معاصر, نخستین و بلند پایگاه ترین دفاع گر سازمان دهی حوزه, چه پیش و چه پس از پیروزی انقلاب, بزرگ مصلح زمان ما; یعنی حضرت امام بوده است.او هیچ گاه از پی گیری این مساله, هشدارهای کوبنده به حوزویان, بازگویی آفتها, آسیبها, روزنه های تباهی آفرین و پیامدهایی که شاید از این رهگذر, حوزه ها را درکام خود فرو برند و همه چیز را به تباهی بکشند, فروگذار نکرده و آنی از فکر بالندگی و پویایی و سامان دهی به این مجموعه علمی بزرگ و دیرین سال نیاسوده است. شکر

خدای این تکاپوها , تلاشها و رهنمودهای دلسوزانه امام, در سالهای پسین , بر این شبستان بلند, پرتو افکنده و حوزه های علوم دینی را کم و بیش از آن ناهنجارییها پیشین, بیرون آورده و سامان بخشیده و در بخشهای گونه گون آن قانون مندی و قاعده مندی را حاکم ساخته است و این حرکت می رود, تا افقهای جدیدی را به روی حوزه بگشاید. مقام معظم رهبری, که از نزدیک شاهد حرکتهای بنیادین امام بوده و تلاش خود و یاران باوفای امام را در ساخت ساختار حوزه, در کارنامه درخشان حرکتهای اصلاحی حوزه ثبت شده می بیند و افقهایی را که جمهوری اسلامی به روی حوزه ها گشوده, ازآن جا که دست اندر کار بوده و گذشته را هم به خوبی به یاد دارد, روشن و درخشان و مهم می داند و می گوید: (امروز بهانه ها منقطع است وهمه باید برای ساختن و اصلاح حوزه (و اگر این تعبیر به گوشها سنگین نیاید, بگوییم برای مدرنیزه کردن حوزه) منطبق با نیازها بکوشند. همه مسئولیت دارند و تمام کسانی که دستشان می رسد کاری انجام بدهند, ا زطلاب تا فضلای جوان تا مدرسان و مراجع عظام,علی الله کلمتهم,تا مسئولان کشور و مومنان و دین باوران و مخلصان دانشگاهی که

در سطح کشور هستند, هر کدام می توانند سهمی در این کار داشته باشند.)1 به گمان ما در یکصدمین سال تولد حضرت امام, سخن از اصلاح حوزه, ساخت و پی ریزی و قوام بخشی ساختار, هدیه شایسته ای می تواند باشد پیشگاه آن بزرگ. از این روی, در این نوشتار اصلاح حوزه را با استفاده از دیدگاهها ایشان, به بوته بررسی می نهیم که ان شاءالله مفید افتد. جایگاه حوزه نقش بنیادین حوزه بر کسی پوشیده نیست. حوزه ریشه در باورهای دینی مردم دارد. قلمرو و رسالت روحانیان, که پرورش یافتگان حوزه بشمارند, در متن شریعت, بازگو شده است. اسلام به مرزبانان سرزمین باورهای دینی, اهمیت می دهد و این, به روشنی بیانگر جایگاه با ارزش حوزه هاست. امام خمینی, در بیانی روشن, جایگاه حوزه ها را می نمایاند: (تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع, مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بوده اند. علمای بزرگ اسلام, در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند. اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت,علیهم السلام, به

خورد توده ها داده بودند. جمع آوری و نگهداری علوم قرآن و آثار احادیث پیامبر بزرگوار و سنت و سیره معصومین, علیهم السلام, و ثبت و تبویب و تنقیح آنان در شرایطی که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت همه امکانات خود را به کار می گرفتند, کار آسانی نبوده است....)2 انقلاب اسلامی ایران که برخاسته و جوشیده از ارزشها و تعالیم مقدس دینی, به رهبری فرزند و پرورده حوزه است, نقش بنیادین حوزه و بلندی جایگاه و قلمرو کاری حوزه ها را به گونه چشم گیری افزود و بار مسئوولیت و گستره رسالت آن را بیش از پیش گستراند . جهانیان به سوی حوزه ها و راهکارهایی که آنها بر مسائل گوناگون حکومتی و رخدادها گوناگون جامعه بشری ارائه می دهند, چشم دوختند در حقیقت,با پیروزی انقلاب که به منزله تولد دوباره اسلام بود و قرار گرفتن حوزه در جایگاه پاسخ گویی به نیازهای نوبه نو و آن به آن قلمرو رسالت حوزه در عرصه های مختلف سیاسی, اجتماعی بیش از پیش گسترش و ژرفا یافت بحث از جایگاه بلند حوزه های دینی و رسالتهای روحانیت شیعه بویژه در روزگار ما و زمانه ای که بر ما سایه افکنده, در این سخن

کوتاه نمی گنجد و مقاله و یا رساله جداگانه ای را می طلبد. آنچه انگیزه شد که در آغاز این نوشتار به این مهم اشاره ای داشته باشیم بیان این نکته بود که : سخن از اصلاح حوزه های علمیه و بایستگی برنامه ریزی و دگرگونی در ساختار آن ونیز اصلاح سازمان روحانیت, بدون توجه به جایگاه و رسالتهای مهم آن مشکلی را حل نخواهد کرد. بر این اساس, ارائه هر طرح و برنامه ای برای اصلاح امور حوزه و به سامانی, باید با توجه به این بود و هستها صورت گیرد, همان گونه که خود امام, هر جا به مساله سامان دهی حوزه ها و بایستگی بازنگری در بخشهای گوناگون آن پرداخته, برنامه ریزان, مصلحان دلسوز حوزه را به جایگاه حوزه ها و روحانیان توجه داده است; زیرا سامان دهی در حوزه و پدیدآوردن سازمانهای گوناگون آن, گرچه بایسته و پرهیز ناپذیر است و بدون آنها نمی توان به هدفهای مورد نظر دست یافت, ولی این نگرانی نیز همواره وجود داشته و دارد که مبادا این دگرگونیها که با انگیزه سامان دهی حوزه ها صورت می گیرند, اصول و ارزشهای موجود را بر هم ریزند و از هم بگسلند و اساس تعلیم و تعلم و تهذب نفس و حاکمیت

ارزشهای والای اسلام بر همه شریانهای حوزه و روحانیت را که از دیرباز نقطه قوت و مایه افتخار بوده است, لرزان کنند. شاید از جمله دلیلهایی که کار دگرگون سازی ساختاری و سامان دهی بنیادین در حوزه ها, به کندی پیش می رود, همین پیچیدگی و ظرافت کار بوده است. همواره برنامه ریزان حوزوی و مصلحان دلسوز این نگرانی را داشته اند که اگر هرگونه حرکتی برای اصلاح حوزه با اندیشه, دوراندیشی و نگاهداشت همه زوایای حوزه و روحانیت صورت نگیرد, بی گمان کار اصلاح را با دشواریها و بازدارنده های بسیار روبه رو خواهد ساخت و چه بسا به زیان حوزه و روحانیت تمام شود و بنیان حوزه را به سستی و نابودی بکشاند و نه تنها حوزه و روحانیت را کارآمدتر نکند که همان کارایی پیشین را نیز بی اثر و یا کم اثر کند. از این روی جای آن دارد که در همین جا تاکید ورزیم که هدف از بنیادگذاردن سازمانها در حوزه و ساماندهی حوزه و یا اصلاح ساختار آن, به سامانی در بخشهای گوناگون حوزه و بازسازی و از بین بردن کاستیهای موجود و به کارگیری شیوه ها, ابزارها و برنامه هایی است که توان و بنیه حوزه و روحانیت را بالا می برد و

برای انجام رسالت به گونه ای شایسته تر آنان را یاری می دهد. در حقیقت حوزه و روحانیت نیز همانند هر مجموعه دیگری, همیشه و همه گاه نیازمند اصلاحها و به سازیها و بهره گیری از سازمان هماهنگ و سازوار با نیازهاست و در حالی که همه جامعه ها نهادها و کانونهای علمی و فرهنگی به سرعت در حال دگرگونی حرکت و تکاپویند, حوزه نمی تواند و نباید از این قافله بزرگ و بالنده, واپس بماند. این نگرانی, همواره در حوزه وجود داشته است که نکند برنامه های غربی و شیوه های غیرصحیح به حوزه ها راه یابند و درگیر و دار سامان دهی حوزه و برقراری نظم, سنتهای خوب حوزه و ارزشهای حوزوی آسیب ببینند. پیشینه به آیینی و سازمان در حوزه های علمیه پیشینه حوزه های علمیه به روزگار امامان معصوم(ع) بویژه دوران پرشکوه و پررونق امام باقر و امام صادق(ع) بر می گردد. در برهه ای که قدرت در خاندان اموی غروب می کرد و در خاندان عباسی طلوع, در قرن دوم هجری, این دو امام, مجال یافتند که فرهنگ شیعه را به گونه چشم گیری بگسترانند و در شهر مدینه, بزرگ ترین و پرشکوه ترین حوزه علمی را پدید آورند و بسیاری از طالب علمان و

تشنگان معارف دین را گرد خویش در مسجد پیامبر گردآورند و همگان را از فروغ دانش خویش بهره مند سازند. این حوزه بزرگ علمی که باید آن را نخستین حوزه علوم دینی در میان شیعیان, بلکه مسلمانان دانست, هر چند در ظاهر سازمان پیچیده ای نداشت, ولی با این حال, این گونه نبود که آیین و ساختاری نداشته باشد. در همان زمان امور درسی به گونه ای سامان یافته بود که همه دانشهای مورد نیاز آن روزگار, در کانون توجه قرار می گرفت و با دقت برای بخشهای گوناگون جامعه و پاسخ گویی به نیازهای فکری مردمان, نیروی لازم تربیت می شدند. این که می بینیم در همان روزگار و در مکتب امام باقر و امام صادق(ع) برای هر رشته ای از دانشها افرادی ویژه آموزش می دیدند و پرورش می یافتند و تخصص کافی در آن رشته ها به دست می آوردند و دانش آموختگان به درستی توانایی آن را داشتند که از عهده پاسخ گویی به پرسشها برآیند, به خوبی نشان می دهد سامان و نسقی در کار بوده است و برابر برنامه و قاعده آموزش می دیده اند. در همان روزگار, مساله مهم, رشته رشته کردن دانشهای حوزوی و ویژه ساختن هرگروه برای فراگیری دانشی و مهارت

و آمادگی, در همان رشته وجود داشته است, در مثل, در جمع دانش آموختگان مکتب این دو امام بزرگوار, حمران بن اعین در دانشهای قرآن, ابان بن تغلب در ادبیات عرب, زراره بن اعین در دانش فقه, مومن طاق در دانش کلام, طیار در دانش فقه, هشام بن سالم در دانش توحید و هشام بن حکم در امام شناسی و دانشهای پیوسته با مقوله امامت, مهارت ویژه داشته اند. بسیار پیش می آمد, افرادی که به محضر امام صادق(ع) می آمدند و می خواستند در معارف دینی به بحث و مناظره بپردازند و یا پرسشهای علمی و اعتقادی و کلامی را مطرح می کردند, برابر نوع پرسش و درخواست, امام آنان را به یکی از همین یاران و اصحاب مدرسه ارجاع می داد, تا پاسخ خویش را دریافت دارد و یا به مناظره بپردازد. هشام بن سالم که خود از طالب علمان همین حوزه و تربیت یافتگان محضر امام صادق(ع) است, می گوید: (روزی گروهی از شاگردان مکتب امام صادق(ع) در محضر ایشان, دور هم نشسته بودیم که مردی شامی از راه رسید, سلام کرد و به جمع ما پیوست و برای نشستن اجازه خواست. امام(ع) اجازه فرمود و از او پرسید که به چکار آمده است و خواسته اش

چیست؟ آن مرد گفت شنیده ام شما به همه چیز دانایید, آمده ام تا با شما بحث وگفت وگو کنم! امام(ع) فرمود: گفت وگو در چه موضوعی؟ گفت: درباره قرآن و جاهای سکون و حرکتهای سه گانه آن. امام صادق(ع) به حمران بن اعین که در جمع ما نشسته بود, فرمود: با مرد شامی به بحث و گفت وگو بپردازد و پاسخ پرسشهای او را بدهد. مرد شامی عرض کرد: یابن رسول الله من به قصد گفت وگو با شخص شما آمده ام نه حمران بن اعین. امام(ع) فرمود: اگر در گفت وگو با حمران چیره شدی بر من چیره شده ای. مرد شامی سخن امام(ع) را پذیرفت و روی به حمران بن اعین کرد و با وی به گفت وگو پرداخت. پرسش خویش را مطرح کرد و در هر مورد پاسخهای کافی و قانع کننده ای شنید. سپس امام(ع) از آن مرد شامی پرسید: حمران را چگونه دیدی؟ گفت: فردی توانا و دانا یافتم. چیزی نماند که از آن بپرسم و و پاسخ لازم را نشنوم. سپس مرد شامی از امام صادق(ع) خواست که اجازه فرماید در مقوله های دیگر علمی همانند فقه, کلام, توحید, امامت و... نیز به گفت وگو پردازد و پرسشهای خویش را مطرح کند. امام(ع)

اجازه فرمود و برای بحث در هر مقوله ای, یکی از شاگردان حاضر در آن جمع را معین کرد و مرد شامی در همه آن گفت وگوها شکست خورد.)3 توانایی و گستره دانش شاگردان حوزه امام(ع) بر دانشهای گوناگون و آمادگی کامل آنان برای پاسخ به شبهه ها پرسشها و نیز انجام گفت وگوهای علمی, به روشنی بیانگر آن است که حوزه ساده همان روزگار نیز, برنامه و سازمان ویژه خود را داشته است و براساس یک برنامه حساب شده, در کنار فقه و حدیث, به دانشهای دیگر و مقوله هایی که در آن روزگار مورد نیاز بوده, توجه می شده است و برای پاسخ گویی به نیازهای علمی, افراد ویژه ای, تربیت می شده اند. در روزگار غیبت و در دوره های میانی نیز, هرگاه بزرگان و فرهیختگان شیعه مجال یافتند که حوزه ای بنیان نهند, همین سامان و نسق, کم وبیش بر تلاشهای علمی و آموزشی آنان حاکم بود. در روزگار آل بویه, حوزه های علوم دینی شیعه بار دیگر رونق و شکوه دیرین خود را باز یافتند و عالم بزرگ شیعه, سید رضی و سید مرتضی با بهره گیری از رویکرد آل بویه به مذهب شیعه, به احیای دوباره مدرسه های علمی شیعه پرداختند. آنان بی دریغ

در راه گسترش حوزه شیعه تلاش ورزیدند و حتی بسیاری از دارایی شخصی خود را در همین راه, هزینه کردند. سید مرتضی خانه وسیع خود را کهف اصحاب علم قرار داد و در یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده, در همان منزل گسترده, اتاقهایی برای طلاب شب خواب و مدرس و کتابخانه ای بزرگ را بنیان نهاد و زندگی طلاب و استادان را نیز به گونه ای شایسته از درآمد ملکهای خود اداره می کرد و البته شهریه بگیران و شاگردان مدرسه, درجه بندی شده بودند و براساس این درجه بندی شهریه می گرفتند, در مثل, شیخ طوسی, شاگرد ممتاز مدرسه سید مرتضی, مبلغ دوازده دینار و قاضی عبدالعزیز بن براج طرابلسی, هشت دینار در هر ماه شهریه می گرفتند.4 در نظام آموزشی این حوزه, افزون بر دانشهایی از فقه و اصول, دانشهای دیگر نیز, آموزش داده می شد. حوزه, چنین به در فراز و نشیبها, به کار خود ادامه می داد. هرگاه عالمان بزرگ مجال می یافتند, حوزه را می گستراندند و برنامه های مورد نیاز را در آن جا, پیاده می کردند و در هر رشته ای صاحب نظرانی را تربیت و تحویل جامعه می دادند. اندیشه اصلاح حوزه این سیر, با همه فرازها و نشیبها, ادامه

داشت و چندان نیاز به اصلاح و بازسازی ساختاری هم نبود, تا این که در اروپا دگرگونی ژرف و شگفت انگیز پدید آمد و به دوره جدید رنسانس و انقلاب صنعتی گام گذارد و رویارویی با کلیسا و متولیان دین, در آن سرزمین به اوج خود رسید و نسیم این رویارویی به کشورهای دیگر نیز وزید و پرسشهای جدی درباره و پیرامون دین مطرح شد و پاسخ درخور می طلبید. در این انقلاب بزرگ و گذر شگفت انگیز از دوره سکون به دوره شتاب و پیشرفت, دین در کانون گفت وگوها قرار گرفت که نیاز به آن هست و یا نیست و آیا کارایی لازم را دارد و یا خیر و.... در ایران, در دوران مشروطه و پس از آن, این بگو مگوها به اوج خود رسید و راستی بدنه حوزه در این نبرد سنگین, کارایی لازم را نداشت و نمی توانست آن گونه که باید پاسخ گو باشد; از این روی, بسیاری از عالمان آگاه و بیدار, کم وبیش, اندیشه اصلاح حوزه و نوسازی آن را مطرح کردند و از هماهنگی آن با نیازهای روز سخن گفتند: (مساله اصلاح حوزه, چیزی نیست که در این زمان مطرح شده باشد. از سالها پیش در قم این مساله مطرح بوده است.

بنده روزهای اولی که وارد قم شدم, سال 37, فضلای جوانی را یافتم که دور هم می نشستند و این آرزوها را به زبان می آوردند و تکرار می کردند و برای تحقق آن تلاش می کردند. آن وقت برای ما معلوم شد که در دوره قبل از ما; یعنی قبل از ورود مرحوم آیت الله العظمی بروجردی, رضوان الله علیه, به قم نیز همین افکار مطرح بوده است و فضلای برجسته خوشفکر و خوشنام دنبال آن بوده اند. بعد که قدری بیش تر با مسائل مربوط به حوزه ها آشنا شدیم, فهمیدیم که حتی ریشه این قضایا, قبل از اینهاست. در نجف, در زمان مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی, رضوان الله علیه, این حرفها بین طلاب جوان و روشنفکر آن روز مطرح بوده است.)5 براساس پاره ای از گزارشها, در دوره آقا سید ابوالحسن اصفهانی شماری از فضلای آن روز حوزه نجف, که از بی سامانی و بی برنامگی حوزه رنج می بردند, خدمت سید ابوالحسن اصفهانی که در آن زمان مرجع بزرگ تقلید و زعیم حوزه علمیه بود, می روند و پیشنهاد اصلاح حوزه را با ایشان در میان می گذارند و تقاضا می کنند که حوزه سامان بیابد و با برنامه پیش برود, دانشهای جدید, زبانهای خارجی

و... در حوزه آموزش داده شود.6 این پیشنهاد, گرچه ابتدا مورد موافقت ایشان قرار می گیرد و با اشاره وی فضلای پیشنهاد دهنده, از جمله: علامه امینی, سید هادی میلانی, سید حسن تهامی و سید علی مردقائنی طرح را تهیه می کنند و بر آن می شود که به خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی ارائه دهند که تصمیم ایشان عوض می شود و برنامه اصلاح, جایی نمی رسد.7 در همان زمان شهید مدرس نیز, برای اصلاح برنامه های حوزه تلاش زیادی کرد و تا حدود زیادی در سامان دهی حوزه و مدرسه سپهسالار آن روز (مدرسه عالی شهید مرتضی مطهری) موفق شد. شهید مدرس با همکاری استادان دلسوز حوزه, برنامه ای جامع برای مدرسه تهیه کرد که بر اساس آن درسهایی را به مواد آموزشی رایج افزود و طلاب را وادار ساخت که در آزمونهایی که به طور مرتب ماهانه, سه ماهه و سالانه به اجرا در می آمد شرکت بجویند و به گونه قانون مند و مرتب در سر کلاسهای درس حاضر شوند. برابرهمین برنامه, آمد و شد طلاب به حوزه و پذیرش و یا بالا بردن رتبه آنان نیز مورد توجه قرار گرفت.8 پیش از آن نیز در سالهایی که شهید مدرس در حوزه نجف, درس می خواند,

بایستگی اصلاح حوزه را مطرح ساخت و با تلاشی بسیار, موافقت بزرگان حوزه را برای پدید آوردن دگرگونی در حوزه و سامان دهی روحانیت به دست آورد, ولی متاسفانه در اجرای توفیق چندانی پیدا نکرد. خود وی در زمینه پیشنهاد دگرگونی نظام آموزشی و جایگزینی پاره ای از کتابهای درسی می گوید: (... با این عقیده به اساتید حوزه های نجف, خیلی اصرار و استدلال کردم که تاریخ را یکی از درسهای حوزه های علمی در بخش دروس خارج قرار دهند, ولی قبول نکردند و اشتباه کردند. این علما و اکابر که ستون دیانتند, می دانستند قرآن و نهج البلاغه نکات بسیاری در مسائل تاریخی دارد و ستون تاریخ است, ولی قبول نداشتند که می شود بر همان پایه, اصولی را تحریر یا تقریر کرد.)9 این گونه تلاشها و تکاپوها, با چشم پوشی از اثر ژرفی که در اصلاح حوزه های آن زمان داشت, این نکته را روشن می کند که: مساله اصلاح حوزه مساله دیروز و امروز نیست و در همه زمانها به عنوان یک امر مهم مورد توجه علمای متعهد و دلسوز حوزه بوده و ذهن و فکر آنان را به خود مشغول داشته است. امام خمینی و اصلاح حوزه امام خمینی در تمام دوران حیات علمی و

حوزوی خویش, اصلاح حوزه و روحانیت را در کانون توجه خویش داشته است. دیرینه ترین سندی که در این باره در دسترس ما قرار دارد, دیدگاههای ایشان در (کشف الاسرار) است. وی, آن را در سال 1322ه.ش. و در پاسخ به علی اکبر حکمی زاده, نویسنده (اسرار هزار ساله) نگاشت. در این اثر, امام با اشاره به این که طبقه روحانیان هم بسان دیگر گروههای اجتماعی خوب و بد دارند و اصلاح روحانیت و سامان دهی حوزه های علوم دینی, بایسته است, تاکید می ورزد: اصلاح حوزه به دست هر فردی امکان پذیر نیست. بی سوادان, ناصالحان, ناآگاهان از وضع حوزه ها و علوم و معارف دینی و... به هیچ روی شایستگی و توانایی چنین کاری را ندارند. امام خمینی از این که می دید ناشایستگان, لباس روحانیت را می پوشند و هیچ برنامه ای برای کنترل این امر نیست, یا حوزه بی برنامه و بی سامان بود رنج می برد, ولی باور داشت که جداسازی روحانیان خوب از بد و سامان دادن حوزه ها که در آن روزها ایادی رضاخان به انگیزه های سیاسی و به قصد از بین بردن حوزه و روحانیت از آن دم می زدند, باید به اندیشه, طرح و اجرای شایستگان و زیر نظر علما

و مراجع بزرگ انجام گیرد و اگر بنا باشدافرادی همانند رضاخان و ایادی وی, که به هیچ روی, شایستگی این کار را ندارند, دخالت کنند, حوزه از بین می رود. امام خمینی از این که شماری از روحانیان ساده لوح, به اصلاحها و برنامه های رضاخانی در حوزه, دل خوش کرده بودند, بسیار ناراحت می شود. خود ایشان می گوید به یکی از اینان گفتم: (... اینها می خواهند خوبها را از بدها جدا کنند که خوب ها را از بین ببرند, نه بدها را, و همین طور هم شد.)10 در سال 1307 رضاخان قانون یکسان لباس پوشی (متحد الشکل) مردم ایران را از مجلس گذرانده بود. براساس این قانون, که اجرای کامل آن تا سال 1315ه‍.ش. عملی نشد, روحانیان نیز, تنها در صورتی می توانستند از لباس استفاده کنند که دارای شرایط مورد نظر آنها باشند.11 از همان ابتدا روشن بود که رضاخان به قصد از بین بردن حوزه و روحانیت که مهم ترین سد در برابر خلاف کاریها, استبداد و استعمار بودند, چنین برنامه ای را پیش گرفته بود. در ماده سوم همان قانون برای فریفتن مردم و ساده لوحان, هدف از این کار را (جدا کردن اهل علم واقعی از روحانی نمایان) ذکر شده بود. ولی روشن

بود که فریبی بیش نیست. امام خمینی, با اشاره به این موضوع, بسیار هوشیارانه می نویسد: (ما هرگز نمی گوییم که این طبقه یکسره خوب و منزهند و برای اصلاح آنها نباید قدمی برداشت. اینها هم مثل سایر طبقات خوب و بد دارند... لکن اصلاح آنها را امثال رضاخان که نمی دانست روحانی را با (هاء) هوز می نویسند یا با (حاء) حطی نباید بکند... او فهم صلاح و فساد نداشت و فشارهای او به روحانیون برای اصلاح نبود, او می خواست ریشه را از بن بکند.)12 در اندیشه امام خمینی, سامان دهی به امور حوزه و روحانیت, گرچه بسیار بایسته و پرهیز ناپذیر است, ولی از فتنه و دستان دشمنان و هدفها و برنامه های شومی که ممکن است, پاره ای از جریانهای ضد دینی و استعماری داشته باشند, نباید غافل بود. تنها کسانی می توانند به این مهم بپردازند که افزون بر شایستگیها و والاییهای تقوایی و اخلاقی, پرورده تمام عیار حوزه باشند و از تواناییها و دانشها و آگاهیهای کافی برخوردار باشند: (کسی می تواند دست اصلاح به این دستگاه دراز کند که چند شرط زیر را داشته باشد: 1. تخصص در علوم روحانیه که سخنهای او کورکورانه و از روی جهالت نباشد. 2. علاقه مندی به

دیانت و روحانیت و عقیده به این که روحانیت در کشور لازم است. 3. پاک بودن نیت او که دست درازیش برای او, نفع طلبی نباشد. 4. عقل تدبیر و تمیز صلاح و فساد, تا کارهایش از روی نقشه ها خردمندانه باشد. 5. نفوذ روحانی که نقشه های خود را بتواند عملی کند. این شرایط اگر پیدا شود, فقط در روحانیون درجه اول پیدا می شود, دیگران به کلی از این حساب خارج اند. بعضی از آنها نیز کم و بیش, به اصلاح کوشیده و می کوشند, ولی البته آن نتیجه روشن را, که اصلاح تمام افراد باشد, نگرفته اند با همه نواقصی که در کار هست و سردی و سستیها که برای این طبقه پیش می آید, باز کارهای اینها برای کشور و صلاح افراد توده روشن تر و موثرتر است, از صدها فوج نظامی و افراد شهربانی ها...)13 پس به باور امام, باید دگرگونی و ساخت و نوسازی ساختار حوزه, از مسیر صحیح و شایسته خود انجام بگیرد وگرنه تباهی آفرین خواهد و اصلاح به افساد می انجامد. نظم رضاخانی در مدرسه سپهسالار, بهترین گواه این امر است. ایادی رضاخان, مدرسه سپهسالار

(مدرسه عالی شهید مرتضی مطهری کنونی) را که پیشینه درخشانی داشت و بزرگانی چون: مدرس, مدتها تولیت و سرپرستی آن را بر عهده داشتند و دانش آموختگان بسیاری را آن مرکز علمی تحویل جامعه داد, با برنامه جدیدی زیر عنوان: (دانشکده معقول و منقول) مدتی اداره کردند که نتیجه عکس داد و دانش آموختگان آن جا که می خواستند جای دانش آموختگان حوزوی را بگیرند فاسد و غیرمهذب از کار درآمدند.14 نخستین تلاشهای امام در مورد اصلاح حوزه در دوران مرجعیت شیخ عبدالکریم حائری, به دلیل سیاستهای ضد مذهبی و رفتار ددمنشانه رضاخان با حوزه ها و روحانیت, حرکت چشم گیری برای اصلاح حوزه صورت نگرفت. آقای حائری تلاش می کرد تا آن جا که ممکن است, اساس حوزه علمیه را از آسیبها و گزندها به دور بدارد و نگذارد در کوران خشونت رضاخانی از بین برود. آقای حائری با این که برنامه های رضاخانی را در حوزه ها, نادرست می دانست و با آنها به مخالفت برخاست, ولی بر آن شد کارهایی را برای سامان دهی برنامه حوزه انجام دهد. قرار شد خود حوزه, به طور مستقل و جدای از برنامه های رضاخانی, از طلاب امتحان بگیرد و حتی به شماری از طلاب و فضلای جوان, زبانهای خارجی

و پاره ای دانشهای دیگر را آموزش دهند و آنها را برای تبلیغ در خارج از کشور آماده سازند. آهنگ انجام این گونه امور که گویا به پیشنهاد شماری از فضلای حوزه, همانند: امام خمینی که در آن زمان طلبه ای جوان و فاضل بود, گرفته شده بود, در اثر ناسازگاریهای ناآگاهان و بسته ذهنان, هیچ گاه عملی نشد. شهید مطهری می گوید: (وقتی این خبر منتشر شد, گروهی از عوام و شبه عوام تهران رفتند به قم و اولتیماتوم دادند که این پولی که مردم به عنوان سهم می دهند, برای این نیست که طلاب زبان کفار را یاد بگیرند.)15 پس از فوت آقای حائری, امام خمینی بر آن شد که از حاج آقا حسین بروجردی, که در شهر بروجرد اقامت داشت, برای آمدن به قم و به دست گرفتن اداره حوزه و مرجعیت تقلید, دعوت کنند16. این آهنگ و اراده, بیش تر در راستای اصلاح حوزه و رونق بخشیدن به آن بود; زیرا امام, آقای بروجردی را خوب می شناخت و از مقام و مرتبه علمی و نیز هوشیاری و شجاعت وی با خبر بود و امید داشت با آمدن این مرد بزرگ, که از شاگردان برجسته آخوند خراسانی, رهبر نهضت مشروطه بود, به حوزه علمیه قم, حوزه

رونق خواهد گرفت و درسها, بحثها سامان می یابد و امور روحانیت, از آشفتگی به در می آید. بر این اساس, تلاش امام خمینی برای آوردن آقای بروجردی به قم, می توان نخستین تلاشهای عملی ایشان در راستای اصلاح ساختار حوزه و سامان دهی امور روحانیت به حساب آورد. در آغازین سالهای ورود آقای بروجردی به قم, طلاب حوزه برنامه درستی نداشتند و فرد شناخته شده ای نبود که به امور آن رسیدگی کند17 و به گفته خود آقای بروجردی: (حوزه قم مثل شهری بود که دروازه نداشت, حوزه به روی اشخاص مختلف باز بود, افراد صالح و ناصالح از هم ممتاز نبودند,ای کاش نظمی بود و برنامه ای). امام خمینی که بیش ترین تلاشها را برای آمدن آقای بروجردی به قم انجام داده بود18, در همان سالهای نخست سعی کرد ایشان را در جریان امور حوزه و جریانهایی که بسبب نابسامانی حوزه هست قرار دهند و کمبودها, کاستیها و اشکالهایی که در اداره حوزه وجود دارد, به آگاهی ایشان برساند. آقای بروجردی نیز, با علاقه مندی و دقت دیدگاههای امام را می شنید و برای ایشان احترام زیادی قائل بود و ایشان را (چشم و چراغ حوزه)19 می دانست و با ایشان, در کارهای مهم رایزنی می کرد. همان

گونه که انتظار بود, نخستین گامها را در رسیدگی به امور حوزه و سامان دهی آن برداشت و برای این کار, گروهی از فضلا و مدرسان حوزه را برگمارد. این گروه که غیر از امام خمینی, شماری دیگر فرهیختگان حوزه از جمله: شیخ مرتضی حائری, حاج سید احمد زنجانی, حاج سید ابوطالب مدرسی, فاضل, حاج سید زین العابدین کاشانی, سید محمد یزدی (محقق داماد) حاج شیخ ابوالقاسم اصفهانی هم, عضو بودند, از سوی آقای بروجردی, مامور بود, برنامه ای جامع برای سامان دهی امور درسی, امتحان, گزینش, وضع معیشتی طلاب و چگونگی اداره مدارس تهیه کنند. این گروه, در همین راستا, در جلسه های بسیار, پس از بحث و بررسیهای طولانی, طرحهایی را برای امتحان طلاب, امور درسی و... تهیه کرد که در آنها به طور دقیق موضوع آزمونها, درسهایی را که طلاب باید امتحان بدهند, تعیین رتبه ها و نمره ها و نیز درسهای اصلی و جنبی و کتابهای درسی و... روشن شده بود. این طرحها و برنامه ها بی درنگ به اجراگذاشته شد و به گونه چشم گیری امور حوزه و طلاب و مدرسه ها سامان یافت. این حرکت چنان اثر بخشید و به رونق حوزه افزود و شوق در طلاب آفرید که ترک کنندگان حوزه, دگر باره

به حوزه روی می آوردند و طولی نکشید که حوزه علمیه قم, پررونق و بالنده شد و شمار طالب علمان به سرعت افزایش یافت و به هفت هزار نفر رسید. این در حالی بود که در سال ورود آقای بروجردی به قم, تمامی طلاب ساکن در مدارس حدود سیصد نفر بودند.20 امام خمینی, طرحها و برنامه های به اجرا درآمده را بسیار مفید و مهم می دانست, اما نه کامل و جامع و همه سویه. بر این باور بود: اصلاح حوزه, به دگرگونیهای بیش تری نیاز دارد; از این روی, خود ایشان طرحی را با توجه به همه زوایا, تهیه کرد که پس از طرح به وسیله حاج شیخ مرتضی حائری درجلسه هیات, به تصویب رسید و همه, به جز دو نفر که در جلسه نبودند آن را امضا کردند21 و برای تصمیم گیری خدمت آقای بروجردی بردند, ولی ایشان آن را نپذیرفت و هیچ گاه این طرح عملی نشد. گویا نپذیرفتن ایشان از آن جا ناشی می شد که کسانی در بیت و از خارج بیت, ایشان را به طرح بدبین کرده بودند. این طرح را که امام خمینی باکمک مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حائری تهیه کرده بود, مسائل مهمی را در بر می گرفت, از جمله

سامان دهی وجوهات شرعیه, شهریه طلاب, اصلاح بیت آقای بروجردی22 و... . امام به خوبی دریافته بود که طرح او برای اصلاح حوزه ها, بدون پشتوانه قوی مالی به سامان نمی رسد; از این روی, پس از مطالعه زیاد به این نتیجه رسید که موقوفه می توانند کمک شایان و پشتوانه قوی برای این طرح باشند. به آقای بروجردی پیشنهاد کرد که اداره موقوفه ها را در اختیار بگیرد. برابر این پیشنهاد, موقوفه های کشور, که در دوره آقای حائری, رضاخان بر آنها چنگ انداخته بود, در اختیار حوزه و در خدمت هدفهای دینی و حوزوی قرار می گرفت و زیر نظر مراجع تقلید و مدیریت حوزه, هزینه می شد. روشن بود که در صورت عملی شدن این پیشنهاد, به گونه چشم گیری توان مالی حوزه بالا می رفت و در امر بازسازی و اصلاح حوزه می توانست بسیار کارساز باشد و مسوولان حوزه را در اجرای برنامه های فرهنگی و تبلیغی یاری دهد.23 امام خمینی, درنظر داشت که این طرح را آقای کاشانی, آن زمان (سال 1331( که ریاست مجلس شورای ملی را بر عهده داشت, در مجلس مطرح شود و به تصویب برسد, ولی این کوشش به جایی نرسید سرانجام, آقای بروجردی, از روی احتیاط و نگرانی فراوان

و شایعه ها و کارشکنیهایی که می شد, آن را امضا نکرد.24 با این حال, در زمان مرجعیت آقای بروجردی, قدمهای بلندی در جهت اصلاح حوزه و ساماندهی روحانیت برداشته شد. افزون بر سامان دهی و قانون مندی که براساس طرح هیات اصلاح حوزه, در حوزه پدید آمده بود, مدرسه های علمیه جدیدی در شهرستانهای گوناگون نیز تاسیس شد, تا با برنامه ریزی دقیق و سامان مند, به امر آموزش و تربیت و آماده سازی طالب علمان بپردازند. طرحها و پیشنهادهای امام برای اصلاح حوزه, اثر خود را بخشید و پژواک آن تا دور دستها نیز به گوش رسید. شاگردان او, بیش از همه این پیام را درک کردند. شماری از شاگردان ایشان, مدرسه هایی با برنامه و به گونه ای سامان مند و دارای نظم و نسق, در قم و جاهای دیگر, بنیان نهادند. از جمله شهید بهشتی و یاران و همفکران او, مدرسه های جدید, با برنامه ای دقیق بنیان گذاردند.25 مدرسه های دیگری نیز, با همین اندیشه و به همین انگیزه, در گوشه و کنار, تاسیس شد. افزون بر این, شماری از فضلای جوان آن روز, به دانشگاهها رفتند که بسیار مفید افتاد و شماری از آنان, برای تبلیغ, به خارج کشور رفتند و گروهی به نوشتن

در باب مقوله های جدید روی آوردند که این حرکت, دگرگونی ژرفی در حوزه به شمار می رفت و گروهی در شهرهای بزرگ و کوچک, با تشکیل محفلهای کوچک و بزرگ, به روشنگری و شرح و بسط اندیشه دینی, پاسخ به شبهه ها, پرداختند و در جای جای میهن اسلامی و کران تا به کران این بوم وبر, پیدا بود که نسیمی بسیار روح افزا در حال وزیدن است. این گونه حرکتها, که همگی ازسوی شاگردان مدیریت و تدبیر و رهبری می شد و از آن شریعه, تشنگی را فرو می نشاند, گویای این حقیقت بود که حوزه به سوی جهش و اصلاحی بزرگ, ژرف در حرکت است که سپسها در نهضت پانزده خرداد, خروش حوزه ها و مطرح شدن دین در قله و تارک اندیشه ها و گفت وگوها و سیاست دینی در محور بحثها, تبلیغات پرخروش دینی, بیدارگری مردم و... خود را به خوبی نمایاند. امام, آرام و بدون هیچ گونه برخوردی با زعیم حوزه26, راه اصلاحی خود را پیش گرفت و طرحها, اندیشه های خود را بازتاباند و با همه تنگناهایی که رژیم طاغوت, پس از مرگ آقای بروجردی به وجود آورد, حرکت اصلاحی حوزه به خوبی در داخل و در بیرون حوزه اثرماندگار بخشید. اگر این

طرح و پیشنهادها, مرحله به مرحله به اجرا گذاشته می شد و همه بدنه حوزه با طرح اصلاحی آن مصلح بزرگ, همراهی و همگامی می کرد, امروز, ما گامهای بسیار بزرگ تر از این برداشته بودیم و حوزه تمام عیار ناب داشتیم و به دور از دغدغه از هجومها ی فرهنگی, شبیخون فکری اعتقادی, مرزشکنیها, بی تقواییها, سرگردانیها و... به سر می بردیم و با حوزه سالم, جامعه سالم, دین از همه سوی نگهبانی شده, مردم دیندار, باورمند, بی اثرپذیر از تبلیغات دشمن, جوانان رشید و... روبه رو بودیم. حال که زمینه اجرای طرح و پیشنهادهای امام, آماده شده و آن باز دارنده های پیشین هم, یا ریشه کن شده اند و یا نمی توانند در برابر خواست همگانی طلاب و فضلای بیدار, مقاومت کنند و رژیم ننگین پهلوی که همیشه سد اصلاح بود, از هم گسسته و از صفحه روزگار زدوده شده است, باید با توان و نیروی بیش تر به میدان آمد و حوزه ها و روحانیان را به گونه ای ساخت و دگرگون کرد که با فکر روشن, همه سونگر (نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث, مهیای عکس العمل مناسب باشند.)27 و بتوانند

در عرصه های گوناگون سیاسی, حضور عالمانه, و قوی داشته باشند و مسوولیتهای مهم اداره جامعه را به عهده بگیرند و یار و بازوی جمهوری اسلامی باشند. امام هشدار می دهد که اگر اصلاحها درحوزه انجام نگیرد و افراد تربیت نشوند پیامدهای ناگواری برای جمهوری اسلامی در پی خواهد داشت: (همه می دانیم که اگر خدای نخواسته حوزه ها از عهده تربیت فقها و علما و خطباء موجه و مورد علاقه مردم بر نیاید و به طور هرج و مرج و بدون برنامه صحیح و ضابطه اسلامی عقلایی حوزه ها اداره نشوند, باید همه منتظر فاجعه شکست جمهوری اسلامی و اسلام بزرگ باشیم و اگر اکنون با همت همگان از سرچشمه فساد جلوگیری نشود, فردا و فرداها دیر است و بسا باشد که به جایی رسد که از قدرت همه خارج شود. مقایسه امروز حوزه ها با قبل از انقلاب, که روحانیون از سیاست و نظر در امور کشور به واسطه تبلیغات و فشارها و کج فهمیها منعزل و برکنار بودند, بسیار نابجا و غلط است. گرچه ممکن است بعضی کج فهمیها با این امر حیاتی مخالف باشند و با تز (نظم در بی نظمی است) با توهمات شیطانی دست به گریبان باشند, لیکن اینان در اقلیت هستند و قشرهای

عظیم روحانیون, متفکر و متوجه به مسائل و پیش آمدها در این فکر هستند.)28 از این روشن تر نمی شود حرف زد. امام آینده هرج و مرج, بی سامانی, بی قاعدگی, بی تدبیری را نمایانده است و آن, خدای ناخواسته, شکست جمهوری اسلامی! یعنی فاجعه بزرگ انسانی, یعنی غربت اسلام, یعنی دربه دری مسلمانان و... تلاش دشمن برای نفوذ در حوزه ها از آن جا که روحانیت و حوزه های علمیه, بزرگ ترین سد در برابر رخنه و فسادانگیزی و تباهی آفرینی استعمارگران به کشور بوده و هست, استعمارگران و ایادی مزدور آنان در داخل همواره می کوشیده اند تا با نفوذ در بین روحانیت و حوزه های علمیه, در این سد استوار رخنه پدید آورند. بی گمان, پس از پیروزی انقلاب اسلامی, که استعما ر و مزدوران آنها در داخل ضربه مهلکی از اسلام و روحانیت خورده اند و دست آنها از منابع کشور کوتاه شده است و فتنه و دستان آنان برای مردم رو شده است, تلاش می ورزند به هر گونه ممکن, در پشت این سد پولادین و در حوزه های استوار نفوذ کنند و از درون آنها را زیر کنترل خود درآورند و متلاشی سازند. این جاست که جز برقراری نظم دقیق و قانون مندی و

به سازی و سازمان دهی حوزه و روحانیت, برای جلوگیری از این خطر بزرگ, راهی وجود ندارد. امام خمینی, در بخشی از پیام مهم خود که به مناسبت سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر شده است, هشیارانه به این نکته اشاره دارد و از بزرگان حوزه می خواهد برای جلوگیری از عناصر منحرف, به یک برنامه ریزی و نظم دقیق در حوزه ها روی آورند: (یکی از امور مهمی که مورد توجه بزرگان و علمای حوزه علمیه قم بوده است, لکن عمل مثبتی درباره آن انجام نگرفته, ایجاد نظم و انضباط در حوزه هاست که لازم است از حوزه علمیه قم شروع شود و به طور جدی و اساسی عمل شود. البته این امر, برای حفظ حوزه ها از ورود عناصر منحرف از حیث عقاید و اخلاق و اعمال از اهم وظایف شرعی است که به عهده همه, خصوصا فضلا و علما و مدرسین می باشد... شک نیست که قدرتمندان و قدرت طلبان بیکار ننشسته اند, بلکه در تلاش اند تا این قدرت فعال را تضعیف کنند و این امر برای آنان میسور نیست, مگر با رخنه کردن عناصر فاسد در حوزه ها که از داخل موجبات تباهی و از کار افتادن این پدیده الهی را فراهم آورده و خدای

نخواسته, به تدریج و در درازمدت, ملت را از آنها مایوس و روی گردان کنند.)29 این نگرانی را, همواره بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی, امام خمینی داشته که مبادا با استفاده از بی سامانی و بی برنامگی پاره ای از حوزه ها, افراد فاسد و ماموران جاسوسی بیگانه در حوزه های علمیه نفوذ کنند و خدای نخواسته حوزه و روحانیت را تباه سازند. در نظر امام خمینی, اگر زعمای قوم دست اندرکاران حوزه و روحانیت, هر چه زودتر به این مهم نپردازند و با سستی و برخی مصلحت اندیشیهای بی جا از پرداختن به امور حوزه و سامان دهی دقیق آن روی برتابند, خطر بزرگی از سوی دشمنان اسلام و روحانیت که در کمین نشسته اند, متوجه حوزه های علمیه خواهد شد: (بالاخره, همان طور که پاکسازی و تصفیه در همه ارگانهای دولتی و کشوری و لشکری لازم است, در حوزه ها و دانشگاهها, که همگام با حوزه ها هستند و هر دو از ویژگی خاصی برخوردارند, تصفیه و پاکسازی مهم تر است و با تصفیه این دو پایگاه اسلامی, و ملی, محتوای جمهوری اسلامی به رشد و ترقی خود ادامه خواهد داد و با انحراف این دو, انقلاب و جمهوری اسلامی از مسیراصلی خود منحرف خواهد شد.)30 به

نظر می رسد برخلاف تاکیدهای امام, هنوز آن گونه که شایسته است حوزویان و بزرگان حوزه و روحانیت, بزرگی, حساسیت و اهمیت کاری را که بر دوش دارند در نیافته اند و یا نگرانیها و دغدغه های امام را به گونه شایسته جدی نگرفته اند; از این روی, آن گونه که انتظار بود, کارها سامان نیافته است. اگر امروز حوزویان, خود, به این مهم نپردازند و بازسازی ژرف در ساختار حوزه و روحانیت انجام ندهند و حوزه را به گونه ای که بتواند در همه عرصه ها پیشتاز باشد, دگرگون نسازند و کاستیهایی را که سالهاست حوزه و روحانیت از آنها رنج می برند, بر طرف نسازند و از این روزگار فرخنده که به برکت اسلام و انقلاب پدید آمده استفاده بهینه را نبرند, فردا دیر خواهد بود و چه بسا در آینده نه چندان دور, بر مشکلات و نابسامانیها نیز, افزوده گردد. امام خمینی, در وصیت نامه سیاسی الهی خود نیز, نگرانی خود را از بی سامانی, بی برنامگی به علمای بزرگ حوزه, نسل حاضر و نسلهای آینده انتقال داده است. او, نگران بوده, حتی در واپسین روزهای زندگی. او, حوزه ای را کارآمد, شکست ناپذیر, به دور از آسیبها و آفتها, در صراط مستقیم فقاهت, نوآور, اهل ابتکار

و تحقیق, حافظ و نگهبان فقه سنتی, ادامه دهنده میراث سلف صالح و... می داند که اندیشه های قوی, علما, مدرسان و فاضلان خوش سابقه, آن را در یک مسیر صحیح, سامان مند, با برنامه و سازمان, به پیش ببرند و همه گاه دست به کار پاکسازی و سامان دهی آن باشند: (و از همه مهم تر, حوزه های علمیه است که تنظیم و تصفیه آن با مدرسین محترم و افاضل سابقه دار است, با تایید مراجع وقت. و شاید تز نظم در بی نظمی است, از القائات شوم همین نقشه ریزان و توطئه گران باشد. در هر صورت, وصیت این جانب آن است که در همه اعصار, خصوصا در عصر حاضر, که نقشه ها و توطئه ها سرعت و قوت گرفته است, قیام برای نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروری است که علما و مدرسین و افاضل عظیم الشان, صرف وقت نموده و با برنامه دقیق صحیح حوزه را و خصوصا حوزه علمیه قم و سایر حوزه های بزرگ و با اهمیت را, در این مقطع از زمان از آسیب حفظ نمایند و لازم است علما و مدرسین محترم, نگذارند در روشهایی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم,

که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است, منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیقها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است, محفوظ بماند.)31 پی نوشتها: 1. (حدیث ولایت), رهنمودهای مقام معظم رهبری, ج26/3. 2. (صحیفه نور), ج88/21. 3. (اختیار معرفه الرجال), محمد بن حسن طوسی275/, دانشگاه مشهد. 4. (حوزه کاستیها و بایسته ها) 45/, به نقل از (مجالس المومنین), قاضی نور الله شوشتری, ج501/1. 5. (حدیث ولایت), ج24/3. 6. (ده گفتار), استاد شهید مرتضی مطهری263/, انتشارات صدرا. 7. (حدیث ولایت), ج29/3. 8. مجله (حوزه), شماره 51/88. 9. مجله (یاد) سال ششم شماره 85/21 به نقل از کتاب زرد. 10. (امام و روحانیت)407/ 406. 11. مجلس هفتم که قانون لباس یکسان را به تصویب رساند, کاملا فرمایشی بود و نمایندگان همه افرادی بودند که توسط رضاخان گمارده شده بودند, در فرمایشی بودن مجلس هفتم همین بس که افراد سرشناسی همانند: شهید مدرس با وجودی که در تهران نامزد نمایندگی شده بود, پس از شمارش آرا اعلام گردید که مدرس حتی یک رای هم نیاورده است. شهید مدرس جمله معروف:(پس آن رایی که خودم داده بودم کجاست.)

به گونه ای طنزآمیز و افشاگرانه در همین باره اظهار داشته است که به خوبی فرمایشی بودن مجلس آن دوره را نشان می دهد. باز در همین مجلس بود که شماری از افراد با این که ثبت نام نکرده بودند و اصلا داوطلب نمایندگی نبودند, اعلام شده بود. ر.ک: (زندگی نامه سیاسی امام خمینی), محمد حسن رجبی, ج55/1. 12. (کشف الاسرار), امام خمینی201/. 13. همان. 14. (امام و روحانیت)13/. 15. (ده گفتار)263/. 16. مجله (حوزه), شماره 43 42/44. 17. همان35/. 18. همان44/. 19. مجله (کیهان اندیشه), شماره 24/5, خرداد و تیر سال 1368. به نقل از استاد سید جلال الدین آشتیانی. 20. مجله (حوزه), شماره 44 47/43. 21. همان46/. 22. همان. 23. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی), ج137/1. 24. همان. به نقل از مجله (یاد) سال دوم شماره 44/5 45. 25. (زندگی نامه شهید آیه الله دکتر بهشتی)32/. 26. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی) ج139/1. 27. (کلمات قصار), پندها و حکمتهای امام خمینی194/,موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 28. (صحیفه نور), ج16/47. 29. همان. 30. همان48/. 31. (صحیفه نور), ج12/981. اسماعیل اسماعیلی

امام و پیام رسانان دین, رسالتها و ویژگیها

5 چکیده: امروزه در عرصه بین المللی و عرف سیاسی اجتماعی, جایگاه تبلیغات و پیام رسانیها و فراخوانی افراد به کاری و زیبا جلوه دادن سیاستها, برنامه ها, لشکرکشیها و در هم کوباندن دشمن و زشت جلوه دادن آیین و مرام و سنتهای او, بسیار روشن و برکارایی, نقش و ویرانگری آن اتفاق نظر است و در بودجه کشورهای جهان, ردیف روشن دارد. در بسیاری از معادله های سیاسی, اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی, نظامی و سرنوشت ساز دنیا, حرف اول را می زند. اهرمهای تبلیغاتی و قطبهای ثروت, مغزهای کارآمد را در جهان به هر قیمت, به سوی خود می کشند و با دگردیسی شیوه های پیام دهی و پیام رسانی با ابزارهای ارتباطی مدرن و کارشناسان بسیار با تجربه, انسانها را در دورترین سرزمینها و دور دست ترین اقلیم ها, با رشته های ناپیدای دستگاههای تبلیغی و خبرپراکنی خود, مورد رگبار پیاپی پیامهای رله شده خود قرار می دهند. با این وسیله بال و پر اندیشه بشر را برای پرواز در افقهای دور دست و زندگی آینده بسته و مسیر حرکت جامعه ها را به سوی تامین منافع مادی خود جهت می دهند و در این بین جز شمار اندکی که از افسون آنان

ایمن هستند, ساحت زندگی و اندیشه را در دست دارند. البته تبلیغ و پیام رسانی و آگاهاندن انسانها, خطرها را گوشزد کردن, راه نمودن, انسانها را به سوی کار و تلاش و آبادانی خواندن و آنان را از کارهای ناپسند بازداشتن که حجم تبلیغی انبیا, مصلحان و نیک اندیشان را تشکیل می دهد کاری است بس ارزش مند و کاری پیامبرانه و موحدانه. اساس کار انبیا, ابلاغ پیام وحی بوده است و قرآن از آن به عنوان یک اصل جاودانه یاد می کند. قرآن فراگیری آموزه های دین را مقدمه تبلیغ به شمار می آورد و نهاد حوزه های دانش دین در طول تاریخ, برای انجام این وظیفه بزرگ بنیان نهاده شده, تا گروهی در مرکز دانش دین حضور یابند, احکام و معارف و آموزه ها را فرا گیرند و به طور مستقیم آن را در اختیار مردم قرار دهند: (... فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم....)1 چرا از هر گروهی دسته ای به سفر نروند تا دانش دین بیاموزند و چون برگشتند مردم را هشدار دهند. این آیه شریفه دلیل روشنی است بر بایستگی بنیان نهادن کانونهای پرورش مبلغان دین, تا پس از دریافت دانش دین به انذار مردم خود

بپردازند. روشن است این تبلیغ که همان راهنمایی انسانها به سوی نور است و رهایی آنان از جهل و نیستی, با تبلیغی که امروز در جهان, مطرح است و امپراطوریهای بزرگ, گرداننده آن هستند و از هر نوع احساس عاطفه, خوی انسانی, برادری, همدلی و... بیگانه است, بسیار فرق می کند و درخور مقایسه نیست و دو مقوله به طور کامل جدای از همدیگرند. در این جا اگر سخن از تبلیغ امروز در جهان می آوریم, می خواهیم بنمایانیم اهمیت آن را و بگوییم از تبلیغ صحیح باید بهترین استفاده را کرد و همچنین از ابزارهای آن چه جدید و چه قدیم. از آنجا که مبلغ در اسلام و در مکتب الهی, پیام آور وحی است, بی گمان هر فردی برازنده این مقام نخواهد بود, بلکه انجام این وظیفه مهم و اساسی شایستگی و ویژگیهایی می طلبد. ما در این نوشتار, که به عنوان گرامی داشت یکصدمین سال ولادت امام خمینی نگارش می یابد, برآنیم در پرتو سخنان ایشان از رسالت و ویژگیهای مبلغان, سخن بگوییم. ابتدا برای روشن شدن زمینه بحث, به مفهوم و معنای تبلیغ, اهمیت و جایگاه مبلغان اشاره ای داریم, سپس به رسالتها و ویژگیهای مهم مبلغان از, چشم انداز امام, می پردازیم. مفهوم و معنای

تبلیغ آنچه در عرف امروز جهان از معنی و مفهوم تبلیغ و تبلیغات سخن گفته می شود, با آنچه در اسلام تعریف شده فرق بسیار دارد. درجهان امروز, تبلیغات به معنی و مفهوم دگردیسی در افکار عمومی و به کژراهه کشاندن خواسته های فطری مردم برای رسیدن به منافع اقتصادی, سیاسی,اجتماعی, نظامی و... است, به کار می رود. (... تبلیغ در غرب عبارت است از ایجاد تغییرات مطلوب در افکار عمومی به منظور رسیدن به اهداف مشخص, این تغییرات, به هر وسیله ای که صورت پذیرد, یک اقدام تبلیغی... به شمار می آید.)2 از این تعریف و مفهومی که غرب شناسان ارائه کرده اند, بر می آید تبلیغات در جهان تلاشی است برای دگرگونیهایی در اندیشه مردم, به سوی قدرتها, از راههای گوناگون با برانگیزاندن گرایشهای جنسی, واژگونه جلوه دادن رخدادهای اجتماعی, برش حقایق تاریخی, خارج کردن اندیشه توده مردم از مسائل اصلی و حیاتی جامعه بشری و کشاندن آنها به رخدادها, مقوله ها و مسائل غیرضرور و گاه ساختگی. بنابراین, هدف اصلی از تبلیغ در جهان غرب, بالا بردن دانش بشری, پدید آوردن و گسترش تمدن انسانی اخلاقی و پراکندن عطر معنویت در بین جامعه های انسانی و جلوگیری از برخوردهای تند, خشونت بار, جنگها و... نیست, بلکه انگیزه

رسیدن به حاکمیت مطلق جهانی و برده ساختن انسان و به دست گرفتن تمامی هستی و ذخایر مادی انسانهاست از هر راهی که ممکن باشد. در این راه, هدف, وسیله را توجیه می کند. وسیله لازم نیست اخلاقی انسانی باشد. هربرت مارکوزه, در کتاب انسان تک ساختی به روشنی به این نکته اعتراف می کند: (... تبلیغات امروز (غرب) به دنبال آن نیست که درست را از نادرست و حقیقت را از اشتباه باز شناسد, بلکه مشخصا آنچه را که بخواهد, به صورت حقیقت یا اشتباه به ذهن آدمیان تحمیل می کند و آنان را در برابر کاری انجام شده قرار می دهد.)3 اما تبلیغ در اسلام, به معنای رساندن پیام وحی و حقایق و ارزشهای دینی و مکتبی به مردم است و کاری و حرکتی و برنامه ای انسانی. بدین معنی که کسی نباید از دید و نگاه این دین در جهل به سر برد و جهل او را به کام مرگ ببرد. باید هر چیز که سعادت او را بر می آورد, به گونه روشن, به او گفته شود. فرهنگ اسلام در حرکت تبلیغی خود, هدفی بالاتر و والاتر از رساندن پیام دارد. پیام در این مکتب, به گونه ای شیوا, رسا, هماهنگ و سازوار با نیازهای فطری

مخاطب ساماندهی می شود. نیازهای فطری غبار زدایی و گردافشانی می شوند. از این روی, این پیام مثل نسیم نوازش می دهد, نه مثل گردباد و طوفان که انسان را در بیابان سرگردان کند. که ره به جایی نبرد. پس, خود نوع ابلاغ پیام این مکتب, به دل می نشیند, تا چه رسد به محتوای پیام و پیام رسان جوری سخن می گوید که راستی و درستی در سیمایش پیداست. بدین جهت (تبلیغ) از حیث مفهوم و معنی, با رساندن فرق بنیادین دارد. رساندن چیزی است که به دست کسی و در امور مادی و جسمانی به کار می رود; اما در معنای تبلیغ, رساندن پیام به روح و قلب دیگران نهفته است. همان معنایی که امام خمینی به گونه فشرده از آن به گسترش خیر و نیکی, رفتار پسندیده, دگرگونی رفتار و ناهنجاریهای افراد, جامعه ها از بدیها و بازدارنده های حرکت سعادتمند, یاد کرده است: (تبلیغات که همان شناساندن خوبیها و تشویق به انجام آن و ترسیم بدیها و نشان دادن راه گریز از آن است, از اصول بسیار مهم اسلام عزیز است....)4 بنابراین تبلیغ, در اسلام, به معنای رسانیدن پیام و دستورها و آیینهای الهی به تک تک مردم, بیان حقایق جهان, آگاهی انسانها نسبت به آفریدگار

هستی, چگونگی حیات سعادتمند دنیوی و حیات پس از مرگ و... است و وسیله ای است برای دگردیسی ژرف در رفتارها و بهنجار کردن ناهنجاریهای افراد و جامعه های بشری در جهت خواست و اراده خداوند که در آیات قرآن و رهنمودهای پیشوایان و بزرگان دین تبلور یافته است. امام و بایستگی پیام رسانی اسلام, رساندن آموزه های وحی به مردم و ارشاد آنان را پایه و اساس رسالت انبیا دانسته و به بیان روشن قرآن, تمامی سفیران الهی پیام رسان دین بوده اند. پیامبر اسلام نیز, مهم ترین و اصلی ترین وظیفه اش, دعوت به حق بوده است: (... خداوند متعال پیامبر(ص) را فرستاد که مردم را به سوی حق تعالی دعوت کند و بر اعمال آنان گواه باشد. او احکام پروردگارش را تبلیغ کرد, بدون این که هیچ گونه سستی و قصوری نموده باشد....)5 جانشینان پیامبر(ص) سنگین ترین و مهم ترین وظیفه خود را دعوت مردم به سوی خدا می دانستند.(نحن دعاه الحق وائمه الخلق.)6 ما اهل بیت, دعوت کنندگان به حق و پیشوایان مردم هستیم. چنان ارشاد و هدایت و از تاریکی به روشنایی و از جهل به دانایی آوردن مردم در نزد امامان و پیشوایان معصوم(ع) جایگاه والا و ارزشمندی داشته که هدایت یک انسان را

برابر تمام دنیا ارزش گذاری کرده اند.7 در بیان ارزش و جایگاه تبلیغ در اسلام, همین بس که این دین با تبلیغ آغاز شد و با تبلیغ گسترش یافت و کوی به کوی, صحرا به صحرا دشت به دشت, هامون به هامون را درنوردید و قلبها را به تسخیر خود درآورد و نسیم دل انگیز آن همگان را سرمست کرد. این دین جاودانه و ریشه دار و سعادت آفرین, به وسیله تبلیغ, دورترین نقاط جهان را در نوردید و درخت شریعت در جای جای سرزمینهای آماده و مهیای جهان در تیره ها, رنگها و نژادهای گوناگون ریشه دواند و برگ وبر داد. امام خمینی نیز, با آگاهی از جایگاه واقعی پیام رسانی در اسلام و نقش کاربردی آن, بیش از دیگر گزاره ها بدان پرداخته و ارزش و اهمیت آن را نموده است. وی بر این باور بود که: در دنیای امروز تبلیغات نقش محوری دارد8 و حرف اول را می زند و نسبت به دیگر مقوله ها, در درجه اول اهمیت جا دارد9 و باید همان سرمایه گذاری که غربیان برای تبلیغات می کنند, متولیان امر تبلیغات در دنیای اسلام نیز برای این مهم هزینه کنند: (... تبلیغات مساله ای است پر اهمیت و حساس; یعنی دنیا با تبلیغات

حرکت می کند. آن قدری که دشمنان ما از حربه تبلیغات استفاده می کنند, از طریق دیگری نمی کنند و ما هم باید به مساله تبلیغات بسیار اهمیت دهیم و از همه چیزهایی که هست, بیش تر به آن توجه کنیم....)10 کسانی که از بیرون چگونگی رشد و نفوذ اسلام را در میان اقوام و ملتهای گونه گونه بررسی کرده اند, به این نکته پی برده اند که اسلام دین دعوت است و تبلیغ و ارشاد مردم, از ارکان اصلی آن به شمار می رود. توماس آرنولد, در کتابی که زندگی پیامبر اسلام را از زاویه یک مبلغ دینی و آورنده آیینی نوین برای انسان مجسم ساخته, اسلام را دین صد درصد تبلیغی شمرده است, می نویسد: (... انتشار این آیین در چنین قسمت پهناوری از جهان, به عوامل گوناگون اجتماعی, سیاسی و مذهبی بر می گردد, ولی نیرومندترین عامل برای ظهور این نتجیه شگفت انگیز, همان فعالیتهای پی گیر و مداوم رجال تبلیغی اسلام که با در نظر گرفتن فداکاریهای پیام آور (به عنوان برجسته ترین سرمشق) هستی خویش را در راه انتشار اسلام فدا کرده اند. وظیفه تبلیغ و نشر اسلام با گذشت زمان و پس از اندیشه و تفکر در طول تاریخ آن, تدریجا به وجود نیامد,

بلکه از همان آغاز به طور روشن و مشخص بر دوش هر گرونده ای نهاده شده بود....)11 علمای بزرگ و فقهای برجسته نیز, همواره به جایگاه تبلیغ و پیام رسانی توجه داده اند. نه تنها خود به این مهم می پرداختند و در برابر تلخیها و سختیها, سرسختانه می ایستادند, به اهل فضل و دانش و پارسایان و آگاهان حوزه, همیشه و همه گاه یادآور می شوند: به شهر و روستا, دور و نزدیک, بین عشایر و... سفر کنید و پیام دین را برسانید و نگذارید کسی ناآگاه بماند. افزون بر این که تبلیغ در نگاه امام, از جایگاه بالایی برخوردار است, وی کار تبلیغی را جزء استراتژی تلاشها و حرکتهای دینی شمرده است: (... مساله تبلیغات در اسلام تا ابد یکی از اموری است که اسلام بر آن پافشاری کرده است.)12 در این اندیشه و در این نگاه, بیان آموزه های دین و گسترش معارف و فرهنگ دین در همه زوایای آن, در میان مردم بر همه امور پیشی دارد. این اندیشه و این نگاه است که حضور طلاب را در حوزه ها برای دانش اندوزی و کسب معارف اسلامی, محدود می داند و دارای زمان خاص. در این نگاه و بینش, اگر طلبه ای درس حوزوی خودرا به

پایان ببرد یا به سطح درخور پذیرشی برسد که نیاز کم تری به بحث و حضور در درسها داشته باشد و در حوزه نیز کار سودمندی, مانند: تدریس و تحقیق مورد نیاز امروز جامعه و نظام و... نداشته باشد, ماندن در حوزه برای وی جایز نیست.13 چطور می شود و با کدامین منطق سازگاری دارد که نیرویی سالهای سال از مزایای حوزه استفاده کرده و به کمال فضل و دانش رسیده و در عرصه تبلیغ و ارشاد مردم توانایی نقش آفرینی دارد و از ویژگیهای لازم نیز برخوردار است; اما در حوزه بماند و به چند بارخوانی درسها و متنها بپردازد و به امید اجتهاد روزگار سپری کند و مردم تشنه معارف زلال اسلام باشند و جامعه در نیاز شدید به اسلام شناس, فقیه, سخنران, مساله دان و... به سر برد! امام, به خاطر احساسی که داشت دردها را می شناخت و نیازها را می دانست و کمبود نیرو در جبهه حق را به روشنی می دید و از آن در رنج بود, ماندن اینان را در حوزه, روا نمی دانست: (اگر طلبه ای منصب امام جمعه و ارشاد مردم را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث, مسوولیت نپذیرد و

یا دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند, در پیشگاه خداوند بزرگ یقینا مواخذه می شود و هرگز عذر او موجه نیست.)14 امام خمینی از جبهه حق می خواهد که تنها به حق بودن خود بسنده نکنند و برای باطل, تنها باطل بودن آن را کافی نشمارند, چه بسا جبهه کفر با گفت و باز گفت و شبان روزان به مغزها و اندیشه ها فرو کردن و شستشوی مغزی, بهترین نیروها را از جبهه حق بگیرد و با فریب و نیرنگ, سدی در برابر حق طلبان پدید آورد; از این روی, تلاش حق جویان برای استوارسازی و گسترش و مکتب و ایده خود, امری بسیار بایسته است و مورد نیاز. امام و جایگاه پیام رسانان خداوند در قرآن از فرستادگان خود که همانا پیامبران باشند, با نام مبلغ یاد می کند. عالمان دین به طور خاص, از این مقام والا برخور دارند.خداوند رستگاری امت و جامعه های بشری را مرهون تلاش و دعوت آنان به خیر و نیکی می داند و ارشاد و هدایت آنان را بمانند حیات بخشیدن به انسان. در این مکتب, به فرموده امامان معصوم(ع): (اگر یک نفر به وسیله مبلغ دین به حق گراید, اجر و پاداش مبلغ از این کار, بیش تر

است از آنچه آفتاب بر آن بتابد و غروب کند.)15 از این روی, مبلغ دین چون پیام آور پاکی و فضیلت و گستراننده اخلاق پسندیده و احکام و معارف دین است, اگر نقش خود را درست ایفا کند, مقام و موقعیت او با معیارهای این جهانی درخور ارزیابی نیست و در منزلگاه معنوی هم ردیف انبیا و اولیا جای خواهد داشت. در نگاه امام, مبلغ از آن جا که در مسیر انسان سازی گام بر می دارد, کار او شریف ترین تلاش و حرکت و تکاپوی اجتماعی به شمار می رود.16 بالاتر, به جای انبیا نشسته است.17 در نگاه نظامواره امام, مبلغان جایگاه سخن گویان اسلام را دارند. همان گونه که هر جمعیت و دولت سخن گویی دارد, تا ایده و مرام و سیاستهای آن را بیان کند, مبلغ دین نیز مقام سخن گوی اسلام را دارد. (... باید شما سخن گوی اسلام باشید. این شغل شماست و این شغل اگر چنانچه واقعیتی داشته باشد, از همه شغلها بالاتر است, برای این که مقاصد اسلام با زبان شما ادا می شود... و مسوولیتش از همه چیز زیادتر است....)18 این جایگاه و مقام مبلغ, والا و همسنگ انبیا بودن, رسالت مبلغان دین را سنگین تر می کند. مبلغ دین می بایست,

دست کم, آنچه را شرط این میدان و انجام این رسالت بزرگ است, پیش از ورود به حوزه تبلیغ, فراهم سازد. وگرنه به مانند سربازی خواهد بود, که بدون فراگیری آموزشهای لازم, به میدان جنگ پا بگذارد که نتیجه آن از پیش روشن است! رسالت سنگین پیام رسانان درعرصه انقلاب از آنچه یادآور شدیم, روشن شد پیام رسانی در پیکر اسلام و در متن آن جای دارد و پیام رسانان جایگاهی بس ارجمند. این رسالت, پس از پیروزی انقلاب اسلامی, اهمیت بیش تری یافت. پیام رسانی پس از انقلاب, با آنچه پیش از انقلاب در جریان بود, فرقهای بنیادین دارد و این را حوزویان به خوبی از تجربه روزهای آتش و خون, درک کرده و از نزدیک, به ژرفای قضیه, گستره ها و... پی برده اند. به حرکت درآوردن مردم, بیان هدفها و آرمانها, نمایاندن و شناساندن شخصیت والای امام خمینی, جلودار و رهبر انقلاب به تک تک مردم, تفسیر و روشنگری پیامهای او, شناساندن سیمای کریه و نفرت انگیز شاه و رو کردن دستهای ستم, خیانتها, قراردادهای ننگین, ژاندارمی ایران در منطقه برای آمریکا, به تاراج بردن منابع زیرزمینی و طبیعی و بیان برنامه های اصلاحی اسلام و... فرق اساسی و بنیادین بین تبلیغ رایج و سنتی در مسجدها

و تکیه ها و تبلیغ حماسی و پرشور و انگیزاننده آن به آن مردم و نگهداشتن آنان در صحنه و... را می نمایاند. پیام رسان انقلابی دین و مبلغ پرشور و نشور, خود را در جایگاه دیگری می دید, با فاصله بسیار با مبلغ و تبلیغ سنتی, نوع مخاطبها, مکان پیام دهی, دورنمایه پیام و... خبر از حرکت جدید و دگرگونی بس ژرف و گسترده و همه سویه می داد. در گذشته, تبلیغ و حوزه پیام رسانی, ویژه مساجد, با مردمان ویژه و در آن روزگار خفقان دارای محتوای ویژه بود و در بیشتر محفلها و مسجدها, مسائل عمومی مورد بحث قرار می گرفت, ولی شاگردان و پیروان امام خمینی و بهره گیران از اندیشه زلال آن عزیز, راه و روشی دیگر داشتند. اینان, بیش تر در مقوله هایی سخن می گفتند که حیات می آفرید و شور می انگیخت: روشنگری زوایای دین, نمایاندن جامعیت دین, اصلاح برداشتهای انحرافی, آماده سازی مردم, با تواناسازی بنیه های معنوی آنان, برای نبردی گسترده, همه سویه و ژرف در همه زوایا, با طاغوت, استکبار جهانی و پی ریزی بنای بلند و سر به فلک کشیده و درخشان حکومت اسلامی. پس از انقلاب, پاره ای از مقوله هایی که در گذشته محور تبلیغ بود,

جای خود را به مسائل نوینی داد, از جمله: استقرار و حفظ نظام اسلامی, معرفی جایگاه ولایت فقیه در مجموعه دین, مسائل سیاسی, اجتماعی و مورد نیاز روز, آمادگی و تواناسازی روحیه دفاع از دستاوردهای انقلاب در میدانهای گوناگون, دشمن شناسی, پرده برداری از روی فتنه ها, انحرافها و دستهای مرموز, روشن کردن زوایای هدفها و برنامه های انقلاب: با گسترش اسلام, تواناسازی فرهنگ و اندیشه, اجرای عدالت اجتماعی, مبارزه با ستم و... این در حوزه داخل و خاستگاه خیزش, اما آن سوی مرزها, جهان تشنه عدالت جهان تشنه پیام دین چشم به این سو و حرکت مردم ایران داشتند. فطرتهای پاک از سراسر جهان به سوی انقلاب اسلامی چشم دوخته و نیازمند شنیدن آموزه های حیات آفرین دین بودند. این عرصه گسترده برای عرضه متاع دین پیش روی مبلغان قرار گرفت و بار مسوولیت آنان را چند برابر کرد. امام, با آگاهیهای ژرف و گسترده که از نیازهای معنوی جامعه داشت, رسالت پیام رسانان را در این برهه نوین سنگین تر از همیشه می دانست و خواهان گسترش و پراکندن پیام دین, به همه اقلیم ها بود. می گفت: اگر در روزگار پیشین, قدرتهای ستم, زبان می بستند و قلم می شکستند, امروز زمینه ها برای گسترش و نشر

معارف آماده و مهیا است و عذر هیچ کس پذیرفته نیست: (... روحانیون و خطبائی که در دنبال آنها بودند, از صدر اسلام تا حالا اسلام را به دست اینها به این جا رسیده است... در زمان رضاشاه... همین خطبا باز اشخاصی بودند که گاهی صحبت می کردند و مسائل را یا به صراحت یا به کنایه به مردم می گفتند. از این به بعد که نه عذری من دارم و نه شما و نه هیچ روحانی و نه هیچ نویسنده و گوینده... باید کوششمان را افزون کنیم....)19 ویژگیهای پیام رسانان پیام دین, زیبا, پرشکوه, پرجذبه, دل نشین و برابر فطرتها و سرشتهاست. پیام رسان دین, باید آراسته به دین باشد و پرتوی از زیباییها, معنویتها, ارزشها و والاییهای دین در او جلوه گر باشد, تا بتواند در میدان عرضه دین موفق باشد. در اسلام, تبلیغ عملی, نخستین گام است. عمل است که حرکت می آفریند. پیام رسان, با کردار و رفتار خود, توانایی دگرگونی قلبها را می یابد. قلبها با سخن تنها رام نمی شوند. جان کلام این است که عمل باید در تمامی صحنه های پیام رسانی, در شخص پیام رسان جلوه ای ویژه داشته باشد, چشم نواز, دل انگیز, شوق آفرین, انگیزاننده. عمل, رکن مهم کارست که

مبلغ بدون آن, مبلغ دین نخواهد بود و یک سر گرم کننده ای بیش نخواهد بود که وقت بیکاری مردمان را پر می کند! عمل, رفتار و کردار, زمان و مکان نمی شناسد, در زمانها و مکانها, جاری و ساری است; اما پاره ای از ویژگیها, بر اساس زمان و مکان, دگرگون می شوند. اکنون, در این بخش از نوشتار, می پردازیم به ویژگیهایی که پیام رسان و شخص مبلغ باید داشته باشد, چه ویژگیهای مهم و رکن و چه ویژگیهای دیگر که هر چه پررنگ تر باشند و پیام رسان, به آنها بیش تر و ژرف تر آراسته باشد, کارایی و نقش آفرینی بهتر خواهد داشت. جان کلام را از امام می شنویم که می گوید: (خصوصیات بزرگی چون: قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهم تر از همه, احساس مسوولیت در برابر توده ها... چه عزتی بالاتر از این که روحانیت, با کمی امکانات تفکر اسلام ناب را به سرزمین افکار و اندیشه مسلمانان جاری ساخته است.)20 از آنجا که بحث و بررسی تمامی ویژگیهای پیام رسان راستین از نگاه امام, از حوصله این مقال بیرون است, موضوع را در سه محور اساسی پی می گیریم. 1. آگاهیهای

دینی, سیاسی و اجتماعی. 2. آشنایی با مخاطب, جامعه, نیازهای مردم, زمان و مکان و.... 3. سلوک فردی. 1. آگاهیهای دینی, سیاسی و اجتماعی: الف. آگاهی از علوم اسلامی: سرمایه مبلغ در امر تبلیغ و هدایت مردم, دانش و آگاهی دینی اوست. هر اندازه که ذخیره ها و اندوخته های علمی او بیش تر باشد, نتیجه و ثمره کار او بهتر و سودمندتر خواهد بود; از این روی, مبلغ دین بایستی در دانشهای اسلامی در سطحی از دانش باشد که بتواند در جامعه حضور تبلیغی مفید و کارآمد داشته باشد و انتظار مردم را بر آورده سازد و تشنگان معرفت را به سرچشمه زلال معارف ناب رهنمون گردد, برای این منظور, باید در مرتبه نخست دانشهای حوزوی: معارف و کلام, فلسفه و حکمت, فقه و اصول, حدیث, تفسیر و تاریخ و... را فرا گیرد. از مایه های علمی در حدی که بتواند از مواد خام علمی و فرهنگی و متون غنی اسلامی بهره گیرد که بتواند همیشه در بین تلاش و کار تبلیغی بر دانش خود بیفزاید. این درخواست را همیشه و همه حال و با تلاش گسترده از خداوند داشته باشد: (رب زدنی علما) و در به کارگیری دانش خود در عرصه تبلیغ, همواره در این اندیشه باشد که

آیا آنچه را می داند و آنچه را کسب کرده برای پیشروی و حرکت به سوی قله های کمال و رساندن مردم به سر منزل بسنده است و می شود با همان توش و توان گذشته, با این کاروان ازتاریکیها گذشت؟ یا این که به حرکتی نو و تلاشی گسترده برای فراگیر و کامل کردن اندوخته های پیشین نیاز است. البته با شتاب و جهشی که دنیای امروز به خود گرفته که در تاریخ بشر بی سابقه و پدیده ای است جدید, روشن است که دانش اندوزی و فراگیری دانشهای مورد نیاز, لحظه ای است. عالمان دینی, آنان که با دانشوران, صاحب نظران, جویندگان معارف اسلامی, نوخواهان و نوخاستگان رو به رویند, بایسته است از اندیشه ها, مکتبها, فلسفه ها, دستاوردهای فکری غرب به اندازه نیاز آگاهی داشته باشند. با متکلمان جهان و اندیشه های آنان, با فلاسفه جهان و اندیشه های آنان, با اندیشه پردازان جهان و اندیشه های آنان و مکتبهای فکری نوظهور و... آشنا باشند و با نقدها و مخالفان آنها نیز, تا بتوانند در هنگامه های لازم از آنها استفاده کنند در نقد, در تواناسازی اندیشه خود, در پروبال دادن به اندوخته های خود, در ریشه یابی اندیشه ها و ... گاه شبهه ای که ریشه

در بیرون مرزها دارد, در باب اندیشه دینی رواج می یابد و پاسخ به آن نیز در غرب, از سوی متکلمان الهی داده شده, خوب است عالم دینی و مبلغ دینی, از این مقوله آگاه باشد, ریشه شبهه را بداند و پاسخ آن را نیز, بسیار بهتر و زیباتر و قوی تر می تواند به پاسخ گویی بپردازد و شبهه را از ذهنها بزداید و بردانش خود بیفزاید. امام, در رهنمودی حکیمانه, از کسانی که رسالت پیام رسانی دین را به عهده دارند, می خواهد: آموزشهای دینی را به گونه جامع و همه سویه فرا بگیرند تا بتوانند با بهره گیری از منابع اصیل دین, به همه نیازهای مادی, معنوی, روحی و روانی انسانها پاسخ دهند: (شمایی که باید ارشاد کنید این ملت را, باید تجهیز بشوید... به انحاء ارشادات. مردم, از شما توقع جمیع انحاء ارشادات را

دارند. اسلام, همان طوری که ابعاد مختلفه دارد, به حسب ابعادی که انسان دارد... علما هم باید ابعاد مختلفه داشته باشند در تعلیم, حسب ابعادی که اسلام دارد....)22 این فراز از گفته امام می رساند که امام دغدغه داشته است, دغدغه نبود پیام رسانان جامع. می رساند که از دید امام, حوزه های ما برای روشنگری و تفسیر پیام دین, پیام رسانانی که با همه زوایای دین آشنا باشند, یا گروهی که روی هم رفته با همه زوایای دین آشنا باشند, کار درخوری انجام نداده و نیرو تربیت نکرده اند. امام حوزه ای می خواهد, آشنای به زوایای گوناگون دین که از چنین حوزه ای کار ساخته است. از این روی: برای پاسخ گویی به ندای آن بیدار مرد, باید به تلاش برخاست و تلاش کرد اشخاص آشنای به همه زوایای دین, تربیت کرد و به سوی مردم گسیل داشت و آنان را به سر منزل مقصود که رضای حق در آن است, راهنمایی کرد. اگر چنین بشود, اگر چنین دگرگونی رخ بدهد و حوزه به این قله بلند برسد, بسیاری از نارساییهای فکری امروز, از جامعه رخت خواهد بست و از زیاده رویها و کندرویها جلوگیری خواهد شد: (لاتری الجاهل الا مفرطا او مفرطا.)23 در هر کاری نادان,

یا تندروی می کند یا کند روی. امام روی این نکته که روحانیان و عالمان دین که با مردم سروکار دارند و با اندیشه ورزان, متفکران, صاحبان خرد و... نشست و برخاست دارند و با جهان خارج در تماس هستند, باید دین را جامع بشناسند, تا نه خود به چاه ویل جهل بیفتند و نه دیگران را بیندازند, بسیار تکیه می کند. کسی که دین را جامع می شناسد, اقتصاد, سیاست, کلام, فلسفه, تفسیر, حدیث و... آن را می داند در طرح آن همه زوایا را در نظر می گیرد, نه به دامن مکتبهای شرقی می افتد نه به دامن مکتبهای غربی, نه اسلام را طرفدار نظام اشتراکی معرفی می کند و نه طرفدار نظام سرمایه داری, اسلام را همان گونه که هست فهم می کند و از آن سخن می گوید: (... بر علمای اسلام است که تثبیت کنند... همه شئون اسلام را همه فنون اسلام را, همه احکام اسلام را بنویسند, بیان کنند عرضه بدارند به دنیا... اسلام را آن طوری که هست معرفی کنند....)24 امام, در سخن عمیق دیگری, تمام مخالف خوانیها و درگیریهای قدرتهای بزرگ و استکبار جهانی را با جمهوری اسلامی, از آن جا ناشی می داند که آنها نمی خواهند بگذارند اسلام به عنوان

مکتبی جامع و کامل که در همه امور فردی, اجتماعی, اقتصادی و... برنامه دارد و پاسخ گوی همه نیازهای بشری است, مطرح بشود: (... همه توطئه های جهانخواران علیه ما, از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره, برای این بوده است که ما نگوییم اسلام جواب گوی جامعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم....)25 ب. آگاهی سیاسی اجتماعی: پیام رسان سخن وحی, به داشتن دانش سیاسی, بسان دیگر دانشهای مورد نیاز, نیاز دارد. فراگیری دانش سیاسی و آگاهی از جریانها, نمی تواند در حاشیه کار پیام رسانان و روحانیان باشد و در روزهای تعطیلی و در هنگام بیکاری از روی تفریح و سرگرمی به آن بپردازند; بلکه باید, همیشه و همه گاه و در همه حال, دوشادوش کارهای اصلی, به اندوختن دانش سیاسی و فهم و درک مسائل سیاسی اجتماعی روز بپردازند, تا به یک بینش سیاسی قوی دست بیابند و رخدادها را پیشاپیش تحلیل کنند و در گاه حضور در صحنه های اجتماعی سیاسی مقلد وار دنبال این جریان و آن جریان, این روزنامه نگار و آن روزنامه نگار, شایعه ها, تحلیلهای غلط, تفسیرهای رادیوهای بیگانه, نیفتند و یک باره ببینند کار از کار گذشته و در چاهی عمیق و لجن

زاری عفن فرو افتاده اند که هیچ راه درد روی از آن نیست. باید جریانها را شناخت, پرونده سیاسیون و سیاستمداران را در دست داشت, انگیزه های آنان را دانست, از ریشه سخنان آنان; به خوبی آگاهی داشت, تا در هنگامه ها و درگاه فتنه ها به خوبی توانست راه را از چاه شناخت و مهم تر به مردم شناساند. امام, چون به خوبی جایگاه مسائل سیاسی را درک کرده بود و هزار هزار بار در زندگی سیاسی خود, با آنها سروکار پیدا کرده بود و به تجربه آموخته بود که بدون آگاهی ژرف و همه جانبه سیاسی نمی شود این کاروان را به مقصد رساند, به عالمان دین, مبلغان و روحانیان سفارش می کند: (... خطبای ما هم باید آشنا به مسائل باشند و مردم را هم با مسائل سیاسی آشنا نمایند....)26 امام پیش از انقلاب, از مبلغان می خواست, افزون بر آشنایی و آگاهی به سیاستهای روز, مردم را نسبت به سیاستهای داخلی و خارجی و نقشه دشمنان آگاه سازند. از گویندگان دانشمندان اهل قلم می خواست, با هر زبان و بیان ممکن, جنایتهای شاه و اربابان او را برای مردم بازگویند.27 پس از انقلاب نیز از آنان خواست مسائل نوپیدای سیاسی, صف آرایی دشمنان علیه انقلاب, هدفها

و برنامه های آنان, چگونگی رویارویی, شگردهای تبلیغی, جنگ روانی, شایعه پراکنی و... به گونه روشن, برای مردم بازگویند. یا در هنگام, رای گیری و انتخابات: برای استقرار جمهوری اسلامی, خبرگان قانون اساسی, تصویب قانون اساسی, ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و... را به مبلغان و روحانیان سفارش می کرد: به شهرها, روستاها و جاهای دورافتاده سفر کنند و مردم را به شرکت در انتخابات فراخوانند و به آنان به زبان ساده بفهمانند که رای شما چه ارزشی دارد و چگونه پایه های انقلاب را استوار می سازد و چسان, نقشه های دشمنان را نقش بر آب می کند. آگاهی بخشی سیاسی اجتماعی به مردم را امام, بر هر چیز مقدم می شمرد28 و به بیداری مردم سخت اهمیت می داد: (همه آقایان اهل منبر و همه خطبا و همه نویسنده ها و همه گوینده ها... بگویند به مردم, بیدار کنند مردم را در همه جا....)29 وی در روزگاری که ایران و انقلاب اسلامی گرفتار دشمن است, نقش مبلغان و آگاهیهای سیاسی اجتماعی که آنان به مردم می دهند, روشنگر, تکلیف مومنان می داند; از این روی از آنان می خواهد: تکلیف مردم را که چشم به دهان آنان دارند, روشن کنند: (مبلغین عزیز و علمای اعلام و خطبای

معظم, باید مسائل روز را, مسائل سیاسی را مسائل اجتماعی را و تکلیف مردم در یک همچون زمانی که گرفتار این همه دشمن ما هستیم معین کنند....)30 2. مخاطب شناسی, شناخت جامعه, مردم, نیازها, مکان و زمان: الف. مخاطب شناسی: آن که می خواهد پیام وحی را برساند, از جمله دانشها و آگاهیهایی که باید به دست آورد و با آموختن از استاد, مطالعه, حشر و نشر با مردم, دیدن دوره های ویژه در نزد اهل فن و... مخاطب شناسی است. شناخت مردم, روحیه ها, علاقه ها, رنجها, غمها, گرفتاریها, حساسیتها, درجه پذیرش سخن حق, آموزشها, عاملهای اثرگذار بر آنان, باورها و... را باید به دقت بشناسد و بداند با هر قدم, ملت و طایفه ای, باید با زبان خود آنان سخن گفت, بدین معنی پیام را به گونه ای در میان آنان بگستراند که به طور دقیق درک کنند, بفهمند, به راز و رمز آن آشنا شوند, حس کنند از درد آنان می گوید و از گرفتاری آنان سخن به میان می آورد. اگر قومی را پرخوری از پای درمی آورد, از اسراف و تبذیر سخن گفتن, درمان درد اوست. اگرقومی را گرسنگی از پای در می آورد, از صبر, استقامت, ایثار, تلاش برای سروسامان دادن به زندگی, مبارزه

با ستم پیشگان و زرمندان زورمند و قیام علیه کسانی که او را به خاک سیاه نشانده اند, درمان درد اوست. اگر قومی را فساد جنسی به خانه شان آتش افکنده و می رود که زندگی آنان را به تباهی بکشد, از زیانها و دستورهای شرع در این باب باید سخن گفت که درمان درد اوست. اگر جامعه ای گرفتار ارتشا است, از این مقوله سخن گفتن, درمان درد اوست. اگر جامعه ای, مردمی از خرافات رنج می برند و یا گرفتار خرافات هستند و زندگی آنان را فلج کرده و خود نمی دانند و به عمق قضیه پی نبرده اند, در این جا باید با خرافات به مبارزه برخاست, نه بر خرافات افزود! و.... حال اگر گوینده ای این مسائل را در نظر نگیرد و برای هر قومی درباره گرفتاریهای خود آن قوم سخن نگوید, بی گمان برد کلام وی, کم خواهد بود و گاه سبب وهن می شود که: (لکل مقام مقال.)31 گویند: روزی در منزل آقا سید ابوالحسن اصفهانی, واعظی در حضور شماری از علمای بزرگ و مدرسان بنام, منبر رفت و در مقوله می خوارگی و زیانهای آن به سخن پرداخت. در بین, سید بحرالعلوم, به طنز اعتراض کرد: آقا هر چه شما حدیث بخوانی, اینها

دست بردار نیستند!32 این یعنی مخاطب ناشناسی, کم دقتی و... حال شما این را در سطح گسترده تری در نظر بگیرید, مسجدهای بزرگ, مسجدهای محلی, نماز جمعه ها, مراسمهای مذهبی و... ببینید, چه گرفتاری بزرگی برای جامعه از یک سوی و روحانیان و حوزه ها از دیگر سوی, پدید می آید! بله, مبلغ باید گرفتاریهای جامعه و مردم محیط را بشناسد, نیازها فوری را بازشناسد و درجه بندی کند, بسان طبیب خردمندی که بیمار خود را با دقت معاینه و بیماریهای او را طبقه بندی می کند و در درمان بیماریهای خطر آفرین, شتاب می ورزد. مبلغ, طبیب روح و روان جامعه و مردم است. باید مسائل فکری, باورها, شبهه ها, ناهنجاریها و آسیبهای جامعه که در هر برهه ای, شاید به گونه ای جلوه کنند, بشناسد و به شبهه های زیان زننده به باورهای راستین مردم و سست کننده اعتقادها, خیلی زود پاسخ دهد. با این آگاهی است که مبلغ می تواند بین مخاطب, محتوا و پیامی که ارسال می کند, پیوند برقرار سازد; زیرا همان گونه که جامعه از حیث مخاطبان به جهتهای گوناگون از نظر روحی, روانی, تحصیل, درک, فهم, استعداد و... دسته بندی می شوند, باید پیامهایی که از سوی پیام رسانان برای آنان ارسال می

شود, براساس همان گونه گونی گروههای مردمی سامان بیابند و رده بندی شوند, تا هر گروه با ویژگیهایی که دارد, پیام مورد نیاز خود را دریافت بدارد. امام, شناخت مخاطبان را برای مبلغان امری ضروری می دانست و از حوزه ها انتظار داشت که پیام رسانانی تربیت کنند که جامعه خود را بشناسند و با گرفتاریها, دشواریها و راهکارهای آنها آشنا باشند: (حوزه های علمیه سراسر کشور... باید کوشش کنند که امروز که می توانند مبلغ بفرستند به آن نحوی که بشناسد جامعه را و بفهمد که مشکلات چه است و باید چه بکند و چه بگوید.)33 امام بر این باور بود: مبلغ باید گروههای گوناگون مخاطبان خودرا بشناسد, تا بتواند سازوار با نیاز آنان برنامه ریزی کند و برابر ذائقه آنان به تغذیه فکری بپردازد. (روحانیون... متناسب با حضور قشرهای مختلف, اعم از بی سواد و با سواد, برای آنان برنامه ریزی کنند....)34 درباره نقش کارآمد شناخت جامعه و محیط و نیازهای پیام گیرندگان در پیشبرد هدفها, همین بس که امام, رمز موفقیت خویش را در تبلیغ و نشر اسلام و جذب دلهای مسلمانان, مرهون شناخت دقیق و عمیق آرمانها و نیازهای واقعی و عینی مردم دانسته است: (مردم احساس کردند که ما خیرخواه آنها هستیم و همان مطلبی

که در نهاد آنهاست, ما اظهار می کنیم و دعوت به آن می نماییم, علاقه مذهبی هم به ما دارند و قدرت ما ناشی از همین رمز است.)35 پس باید پیش از ابلاغ پیام, ویژگیهای کامل مردمان طرف سخن, بررسی شود: مقدار آگاهی آنان از دین, طبقه اجتماعی, شغل, آداب و رسوم و سنتهای رایج, مشکلات و نارساییها و.... ب. آگاهی به نیازهای دینی: شناخت نیازها و پرسشهای دینی و ارائه پاسخ برابر نیازها و پاسخ درست و بهنگام به پرسشها, رکن اساسی در قلمرو تبلیغ دین است. پیام رسان دین, در کنار آگاهیهای مورد نیاز در ساحت تبلیغ, از اندیشه های وارداتی به حوزه دین, نیازهای دینی روز مردم و نسل جوان, باید به طور دقیق و کارشناسانه, آگاهی داشته باشد و اندیشه پردازان, فرهنگ سازان را بشناسد و به درستی ریشه یابی کند که چرا و به چه دلیل و به خاطر کدامین کارکرد و زمینه, در زمانی اندیشه ای دامن می گستراند و رشد می کند و اندیشه هایی به حاشیه رانده می شوند. وقتی این نیازها و این نکته را شناخت و از این مقوله ها آگاهی کامل به دست آورد, می تواند در صحنه حضور پر در خشش و رخشانی داشته باشد و می تواند

براساس معارف اسلامی, برای نیازها و پرسشها, پاسخ تهیه کند و عرضه بدارد و بی گمان چنین پیام رسانی, در حوزه فرهنگ سازی و اندیشه پردازی, نقش آفرین, خواهد بود و توفیقهای بزرگی هم در پیشبرد کاروان اندیشه اسلامی, به دست خواهد آورد. البته این پختگی و جایگاه و مهارت با کار و تلاش, مطالعه و تحقیق, رایزنیهای بسیار, حشر و نشر با مردم, گردآوری پرسشها, مطالعه شرح حال مبلغان و عالمان موفق, زیرکی و هوشیاری و استعداد خود مبلغ و... به دست می آید. آن که نمی داند در حوزه دین چه می گذرد, آن سوی مرزها درباره دین چه تفسیرهایی وجود دارد, مغزهای اندیشه پرداز و دستهای اندیشه گستر و ذهنیت ساز کیانند و چه در سر دارند و به کدامین سمت وسو می خواهند کاروان بشری را به حرکت دربیاورند, هرگز نمی تواند در لباس تبلیغ دین نقش آفرینی کند. باید پیام رسان دین با بهره گیری از دانشهای نوین, بازسازی و احیای فرهنگ غنی و کهن, آرایش و پیرایش آن برابر نیاز زمان و برابر فرهنگ غنی اسلام, معارف اسلامی را در قالبی نو و در ظرفی شایسته و در زمانی بایسته, با واژگانی آراسته, به مردمان با فطرتهای سالم عرضه بدارد و به نیازها پاسخ

بگوید. این مطلب از دعای امام سجاد(ع) نیز استفاده می شود که ایشان از خداوند درخواست می کنند: (ارزقنی... علما فی استعمال.)36 آگاهی به نیازهای دینی و پرسشهای نوپیدای دینی براساس وجود خارجی و آنچه بوده و هست و رویداده, جستاری است که امام خمینی روی آن, بسیار تاکید دارد. در نگاه دقیق ایشان, پیامی که از سوی پیام رسان در جامعه پراکنده و به مردم آموزانده می شود, باید با آگاهی از چگونگیها و رویدادهای جامعه و نیازهای مردم باشد, نه بیرون از دایره نیازهای معنوی. باید به مسائلی پرداخت که دغدغه مذهبی و شبهه دینی آنان باشد و فکر آنان را به خود مشغول کرده باشد. امام, حتی از پیام رسانان دین می خواهد, نبض اندیشه و تفکر و نیاز آینده جامعه را به دست بگیرند و پیشاپیش, به پیشباز مشکلات بروند و راه حلهای آن را ارائه دهند: (فقه, در راس است, ولی مسائل دیگری هم مهم است که باید به آنها عمل شود. وضع تبلیغات, باید متناسب با نیازها و وضع حوزه ها باشد. باید آقایان, توجه داشته باشند همیشه دنبال مسائل واقعی بروند.)37 ج. آگاهی به زمان: حضور در زمان, زمان دگرگون شونده, زمان آن به آن تغییر یابنده, زمان سیال, زمان جاری, زمانی که

هر آن, تفسیری و نگاه جدیدی, با معیارها و ترازها و اسلوب شناخته شده دین, می طلبد. آگاهی از پیوندها و بستگیهای فکری و فرهنگی, از ابزار و لازمه پیام رسانی است. فرهنگها در دنیایی که ما به سر می بریم, هر یک در جزیره ای رشد و نمو نمی کنند و نمی پژمرند, بلکه بسیار نزدیک به هم و در پیوند با همدیگرند. بدون شناخت نوع اندیشه رایج, جاذبه های فکری حاکم و اندیشه هایی که نیاز زمان آنها را تولید کرده و اکنون پیرامون زندگی مردم را در خود گرفته اند, نمی توان به ارشاد و هدایت آنان پرداخت. آگاهی از زمان و نیازهای آن, آگاهی از زمان و دگرگونیهای نو به نو جامعه, به مبلغ این دید را می دهد که درگاه راهنمایی مردمان, زمان را در نظر بگیرد و به سالهای دور برنگردد و مقوله های کهن و غیرمورد نیاز را به جای مقوله های مورد نیاز همگان نگیرد و مواد تبلیغ را بر اساس آنچه شرایط زمان ایجاب می کند, برگزیند. ی گمان نمی توان در غیبت از زمان به سر برد و مدعی ارشاد و هدایت فکری, فرهنگی, علمی, اعتقادی و... جامعه بود, مبلغ, اگر زمان را بشناسد, امواج اندیشه های ناموافق را ردیابی

می کند و به هنگام ورود آنها به سرزمین اندیشه های دینی, با آگاهی که از زمان دارد و خاستگاه این گونه اندیشه ها را می داند, به پاسخ بر می خیزد. از این روی, پیشوایان دین هشدار داده اند برای این که در چنبر و لای چرخهای پیشامدهای زمانه قرار نگیریم و از پای دربیاییم و از هجوم پدیده های زیبانبار زمانه در امان بمانیم, باید در زمان حاضر باشیم, زاده و پرورده زمان باشیم: (کن ابن زمانک) البته این بیان, بدین معنی نیست که زمان مجرم است و باید آن شناخت و از آن دامن گرفت و با آن به ستیز برخاست و همه گرفتاریها, حرمانها, دشواریها, عذابها, بلاها, فقر و فاقه را به زمان نسبت داد. زمان, ضامن سعادت و یا شقاوت امت, یا ملتی نیست. به فرموده علی(ع):(لاضمان علی الزمان.). هرگز نباید جرم را به زمان نسبت داد, زمان, ضامن جرم شما نیست. این انسان است که زمان و زمانه را دگرگون می کند, نه زمانه. پیام رسان سخن وحی, مبلغ دین, باید این جستار را در آن د ب‍ رک کند و از این مقوله به خوبی سر در بیاورد که زمانه را می شود دگرگون کرد; از این روی, باید زمینه دگرگونی زمانه را

آماده ساخت. حال زمان یعنی چه که به فرموده حضرت امیر(ع): (العالم[ او العارف] بزمانه لاتهجم علیه اللوابس.)38 اگر کسی زمانه و زمان خود را بشناسد, رویدادها بر او پوشیده نمی ماند. زمان شناسی, یعنی سیاست شناسی, یعنی شناخت سیاستهای عصر, شناخت حکومتها, شخصی که سیاستها را می شناسد, حکومتها را می شناسد, از برنامه ها آگاهی دارد, فریب نمی خورد. کسی که سیاستمدار شد و از سیاستها آگاه شد, خواهد دانست که زمان را سیاستمداران می سازند و نباید در چنگ آنها گرفتار آمد و باید تلاش ورزید, به گونه جمعی, گروهی و با بینش دقیق علمی و کنشهای قوی عملی, زمانه را دگرگون کرد و تاریخ را ساخت. همان گونه که امام خمینی, زمان و زمانه را دگرگون کرد و تاریخ را ساخت. امام می دانست که رمز دگرگونی زمان, زمانه ساختن و تاریخ سازی در تغییر حکومتهای جائرانه است: (اذا تغیر السلطان, تغیر الزمان) از این روی, از آغاز مبارزه بی امان خود علیه دستگاه, هرم حکومت ستم را نشانه رفت و خود سلطان را. امام, آگاه به زمان بود, سیاستها را می شناخت از جایگاه انسان و قدرت او, از جایگاه ایمان دینی و قدرت آن, از جایگاه دین و قدرت بنیادین آن در آفریدن دگرگونیهای

بزرگ, به خوبی با خبر بودن و از ژرفای جان باور داشت و دست به کار شد و زمانه را و تاریخ را عوض کرد و سکه به نام خود زد. این که می گوید: (روحانی و مبلغ و مجتهد, باید به مسائل زمان خود, احاطه داشته باشد.)39 از این روست که جامعه اسلامی, علمای اسلام, کشورهای اسلامی گرفتار زمان ساخته و پرداخته سیاستمداران بی تعهد نشوند و خود, زمان و زمانه را آن گونه که شایسته است, آن گونه که سعادت انسان در آن برآورده می شود, آن گونه که انسان به مقام والای انسانی خود دست می یابد, بسازند و بپردازند. د. شناخت زبان مردم: پیام رسان سخن وحی, در هر منطقه و سرزمینی که پای می گذارد, افزون بر ویژگیهایی که برشمردیم باید داشته باشد و ابزاری که باید به همراه خود ببرد و دانشهایی که باید در تبلیغ به کار بندد, دانستن زبان آن قوم است. دانستن زبان, درهای جهان آنان را برای انسان می گشاید و پیام رسان وقتی از این درها به جهان آنان وارد شد و گام به سرزمینهای آنان نهاد, به کنه باورها, عقاید, آداب و سنتهای آنان پی می برد و با نارساییها, ناهنجاریها و بیماریهای معنوی آنان آشنا می شود

و از همین راه, به اندازه خرد, فهم و درک مطالب آنان پی می برد و سخنان خود, برنامه ها و کارهای تبلیغی و ارشادی خود را بر آن اساس سازمان می دهد و آگاهیهای بسیار خود از : فلسفه, حدیث, فقه و... را معیار کار قرار نمی دهد, بلکه از دانش خود به اندازه خرد آنان استفاده می کند و با آنان در میان می گذارد: (ما کلم رسول الله(ص) العباد بکنه عقله....)40 هرگز پیامبر(ص) با عمق عقل و فهم خویش, با مردم سخن نمی گفت. عرضه پیام به زبان قوم, کلید کار است و بدون آن پیشرفتی حاصل نمی شود و شیرینی پیام را قوم مورد خطاب درک نمی کند, اگر پیام به زبان خودش نباشد. چطور می شد ملت ایران پارسی زبان را با زبان عربی به اسلام فرا خواند و معارف بلند آن را در جانش جاگیر ساخت؟ باید هر قومی, شیرینی, دل انگیزی, شوق آفرینی و شکرآوری پیام را درک کند, آن گاه, کم کم به فراگیری زبان اصلی دین بپردازد و بر عمق لذتهای خود بیفزاید. از ملتهای گوناگونی که به اسلام گرویده اند, با زبانهای گوناگون, نقش کلیدی و بنیادین پیام رسانان سخن وحی را می شود فهمید. پس سخنی که ما می

گوییم: شناخت زبان مردم, سخن جدیدی نیست, اسلام هزار و چهار صد سال است به آن عمل کرده, پیروان راستین پیامبران بزرگ به آن عمل کرده اند و خداوند نخستین عمل کننده به آن است و بهترین, والاترین, زیباترین و راهگشاترین الگو. او که صدها پیامبر خود را با زبانهای گوناگون در بین مردمان گوناگون فرستاد و پیام خود را با زبان هر قومی, گستراند: (ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه.)41 ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم. امام خمینی, پیامبرانه حرکت کرد که دنیایی را دگرگون کرد و سخن ناب وحی را بر امواج سوار کرد و باد را به فرمان گرفت و معارف بلند اسلامی را به سرتاسر گیتی گستراند و بذر این شجره مبارکه را, در کران تا به کران گیتی افشاند. او, عارف بود و به زبان عرفان و اصطلاحات عرفانی آشنا و پرورش یافته این بوستان مقدس; او, فیلسوف بود و به زبان فلسفه و اصطلاحات این دانش آشنا و پرورش یافته این مکتب مقدس; او, فقیه بود و به زبان فقه و اصطلاحات این دانش آشنا و پرورش یافته این وادی پاک و... با این حال, در پیام رسانی, در ابلاغ حکم خدا, همه این لباسها از تن درآورد و لباس

پیامبران را پوشید و به همان زبان: ساده, بی قید, روان, گویا, روشن و... با قوم خود سخن گفت که چنان جهان شگرفی آفرید. او, به پاکدلی مردم ایمان داشت; از این روی, می گفت: اگر پیام دین به این پاکدلان برسد برخواهند خاست: (شما فرزندان دلیر اسلام... برای مردم نطق کنید, حقایق را به زبان ساده برای توده های مردم بیان کنید... از مردم کوچه و بازار, از همین کارگران و دهقانان پاکدل و دانشجویان بیدار, مجاهد بسازید....)42 امام, روی همین اصل, به تبلیغات خارج از کشور اهمیت می داد. مردمان پاکدل در سرتاسر کره زمین وجود دارند که اگر پیام وحی را درک کنند, بازوان توانای اسلام می شوند. حوزه در سالهای پیش از انقلاب, روی این مساله برنامه ریزی جدی نکرد. با این که پیشاهنگانی, راه را نمودند, مانند آقای برجردی, آقای حکیم, آقای خوئی و...43 ولی این حرکت, با برنامه و سامان یافته, پی گیری نشد و مسلمانان, بویژه شیعیان, آن گونه که باید و شاید تغذیه فکری نشدند. یا در دفاع از اسلام در برابر امواج تبلیغاتی غرب, که علیه این دین زنده, پویا, پرتکاپو و رهایی بخش, شبان و روزان در کار بودند, حوزه ها با سازمان ویژه ای به این مهم نپرداختند و

از اسلام مظلوم به دفاع برنخاستند. همیشه و همه گاه یکی از دغدغه های امام, رساندن پیام دین به مردم دنیا و شاداب نگهداشتن شیعیان بود. پس از انقلاب اسلامی و هجوم گسترده غرب به باورهای اسلامی, و به برج و باروی دین, و انتظار مردم دنیا برای شنیدن این پیام پر پژواک, این اندیشه در امام قوت بیش تری گرفت, تا آن جا که گفت: تبلیغات در خارج کشور, از تبلیغات در داخل مهم تر است.44 روشن است که این کار سازماندهی می خواهد و باید با برنامه جلو رفت و اولین گام در این راه, یادگیری زبانهای گوناگون مردمان جهان است. بسان حرکتی که پیامبر اسلام(ص) برای این مهم انجام داد. آن حضرت هنگامی که دید برای مردم عبری و سریانی زبان, مبلغ نیاز است, به زید بن ثابت دستور داد که این دو زبان را فرا بگیرد و بین این قوم برود و پیام دین را به آنان برساند و او هم به دستور پیامبر عمل کرد.45 روی همین نیاز است که امام خمینی, فراگیری زبانهای زنده دنیا را برای رساندن پیام دین, برابر می داند با عبادت بزرگ46 و آن را مهم ترین ابزار می داند برای گسترش و صدور ارزشهای اسلام و دستاوردهای انقلاب47: (ما

که می خواهیم اسلام و جمهوری اسلامی را به جهانیان معرفی نماییم, باید به زبانهای زنده دنیا, آشنایی داشته باشیم.)48 در سخنی دیگر, آن را واجب می داند: (شما نمی توانید بروید انگلستان برای انگلیسی ها, با زبان فارسی تبلیغ کنید... شما باید با زبان اهلی آنها تبلیغ کنید. این از امور لازمه است که... حالا می بینیم جزو... واجبات است که باید عمل شود.)49 امام, برای اجرای این مهم, تنها حوزه ها را مورد خطاب قرار نمی داد, به دولت نیز, دستور داد از هزینه تشریفات و میهمانیها بکاهد که در گذشته بسیار سرسام آور بوده50 و در راه نشر دین از آنها بهره برند.51 به اعضای سفارتخانه

سفارش می کند: با انتشار نشریه ای وزین, اسلام را بشناسانند, ستمهایی که در روزگار سیاه ستمشاهی بر این ملت روا داشته شده بازنمایند و به شبهه افکنیها و تبلیغات مسموم دشمنان, با روشنگری پاسخ دهند.52 باور داشت که اسلام راستین, با جمال جمیل, به درآمده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کژفهمان و کژاندیشان, اگر به جهانیان شناسانده شود, جهانگیر خواهد شد: (باید وزارت[ خارجه] کوشش کند تا سفارتخانه ها, نشریات تبلیغی داشته باشند و چهره نورانی اسلام را به جهانیان روشن نمایند که اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ابعاد آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمی دوستان خودنمایی نماید, اسلام, جهانگیر خواهد شد.)53 3. سلوک فردی: تبلیغ در اسلام, تنها رساندن پیام به هر شکل و بیان به گوش مخاطبان نیست. بنای اصلی تبلیغ بر اثرگذاری و دگرگونی دل و جان پیام گیرنده است. از این روی, مبلغ باید تمام توش و توان خود را به کار بندد, تا در مردم مورد خطاب دگردیسی بیافریند. اثرگذاری سخن در دیگری راز و رمزی دارد که به پاره ای از آنها که به قلم می آید و به بیان و با استفاده از کوثر ناب اندیشه امام

خمینی اشاره می کنیم: الف. نفس مهذب: اسلام, به نیازهای معنوی انسان توجه ویژه دارد. در اصل, پیامبران برای این آمده اند که به انسان بال پرواز در آسمان معنویت بدهند. در این دین, انسانی به حیات واقعی زنده است که در عرصه خودسازی و تصفیه روح و روان از پلیدیها و خویهای ناپسند, پیروز شده باشد: (قد افلح من زکها.)54 بیت الغزل سخنان امام خمینی, قهرمان وادی معنویت و خودسازی, تزکیه و تهذیب نفس و خودسازی است, همان هدف اصلی کتاب خدا, رسالت انبیا و آموزه های دینی. وی, برای همه مردم, بویژه عالمان و صاحبان نام و نشان و کسانی که ممکن است مقام و جایگاهی به دست آورند. تهذیب نفس را لازمه گام نهادن در وادی خدمت و انجام وظیفه می دانست و سرمایه بزرگ پیام رسانان و رمز و راز کار, اگر مبلغ نتواند خویهای ناپسند و پلیدیها را از خود بزداید, نه تنها گفتار او در مردم اثر نخواهد گذاشت که دیگران را هم به کژاهه خواهد کشاند: (کسانی که... داوطلب آمده اند و وارد سنخ روحانیون و خطبا شده اند, باید خودشان را تهذیب کنند و خودشان را با اخلاق اسلامی تطبیق بدهند, عامل به احکام اسلام باشند... تا حرفهایشان در مردم تاثیر کند.)55

اثر سخن در مخاطب پیوند دقیق و ژرف و استوار باگوینده سخن دارد. اگر گوینده, عالم, عامل و مهذب و خودساخته ای باشد, سخنش در قلبها جای می گیرد; زیرا سخنی که از قلب برآید, ناگزیر بر قلب نشیند. امام خمینی, با سخنی شیوا این مطلب را باز می کند: (قیمت حرف در نظر انسان به قدر قیمت صاحب حرف است. و این جبلت و فطرت در نوع بشر هست که حرف هر چه درست باشد انسان وقتی از کسی که در نظر او ارج ندارد شنید در روح او تاثیر ندارد.)56 ب. همخوانی گفتار با کردار: در تبلیغ دین و رساندن پیام وحی, رفتار نقش آفرین است. مردم, تمام چشم می شوند به رفتارهای مبلغ می نگرند که حرفهای بسیار بلند, پرجاذبه, زیبا می گوید, ورای زندگی جاری و ساری, ورای زندگی عادی و معمولی مردمان, ورای آنچه در جامعه و بین مردم می گذرد, سخن از بهشت, دنیای زیبا, بدون ستم, بدون حق کشی, بدون بهره گیریهای ناروا, دنیای راستیها, درستیها, برادریها, صبر و شکیبها, پیوند استوار با خدا, چشم بستن از زخارف دنیا, به دور از مال و شهوت پرستی رسیدگی به بینوایان, دستگیری محرومان و راه ماندگان , مسکینان و فقیران و.... مردم انتظار دارند, در

دنیای کوچک مبلغ, این دنیای بزرگ را به گونه سمبلیک ببینند و از جامعه آرمانی در زندگی, رفتار, کردار, برخورد, حشر ونشر, گفتار, نشست و برخاست و... پرتوی را احساس کنند و بسیار روی این قضیه, دقیق می شوند. مردم می خواهند ببینند خود این پیام رسان. در این میدان زیبایی که نموده, چسان رفتار می کند و گاه, حتی او را می آزمایند! مبلغ دین, باید در رفتار, خود عامل به پیام وحی باشد و آنچه را که به مردم باز می گوید, پیش ازآن, جامعه عمل پوشانده باشد. آن هم نه به گونه ساختگی و ریائی و یا به خاطر این که مردم به گفته هایش عمل کنند, خیر, از ژرفای جان به آنچه می گوید باور داشته باشد, اگر چنین باشد, خود به خود, مردم در گردش, گرد می آیند, به او اعتماد می ورزند. پیام رسان با این کار می فهماند آنچه می گوید, پیاده شدنی است و چنان دور از دسترس نیست که نشود به آن دست یافت. آیا هیچ اندیشیده ایم درباره ریشه ناهنجاریها, رفتارهای ناپسند و به دور از شان انسان مسلمان, جرمها, گناهان, جنایتها, تهمتها, غیبتها, دو دستگیها, کشمکشها, گران فروشیها, حرام خواریها, ربا, نفاق, دزدی و... که شاید بخشی از آنها

ریشه در بی عملی موعظه گران ما داشته باشد؟ زیرا براساس آموزه های شفاف و بی آمیغ اسلام راستین, گفتار ناهمخوان با کردار موعظه گران, اثر ویرانگر دارد و مردم را به کارهای خلاف جری می کند57: (ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب.)58 هرگاه عالم به علم خود عمل نکند, پندواندرز او در دلها نمی ماند. پیشوایان دین, سخت مراقب بوده اند تا مطلبی را خود بدان جامه عمل نپوشانده اند, عمل به آن را از دیگران نخواهند مولی الموحدین(ع) می فرماید: (والله ما احثکم علی طاعه الا واسبقکم الیها ولاانهاکم عن معصیه الا اتناهی قبلکم عنها....)59 ای مردم! به خدا سوگند, شما را به پیروی از دستوری بر نمی انگیزم, مگر پیش از شما, خود بدان عمل کرده باشم و شما را از گناهی باز نمی دارم, مگر این که خود پیش از شما از آن پروا کرده باشم. نقش رفتار در دگرگونیها و ساختن انسانهای نمونه و گستراندن خیر و صلاح در جامعه و ژرفا بخشیدن به معنویات, بیش از زبان است و بسیار بسیار کارآمدتر از ارشاد گفتاری: (کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلوه والخیر فان ذلک داعی....)60 امام, روی این نکته که باید رفتار با گفتار هماهنگ باشد,

بسیار تاکید دارد, بویژه برای کسانی که به گونه ای مشهور شده و سرشناس و بر سر زبانها افتاده اند که باید بسیار در راه هماهنگی گفتار و رفتار تلاش ورزند: (اگر سرشناس شدید و مروج دین اسلام, شما نشانه خدا هستید... و کسی که نشانه خدا و نشانه اسلام[ است] باید همه حرکاتش و سکناتش, همه اعمالش, همه گفتار و کردارش الهی باشد... شما خودتان کتاب و سنت بشوید; یعنی کتاب و سنت عملی. روحانی, باید طوری باشد که مردم وقتی او را دیدند, به یاد رسول خدا(ص) بیفتند.)61 امام, درباره تبلیغ دین به نکته ظریفی اشاره می کند و آن تبلیغ بدون سخن است, جلوه گر شدن دین در انسان والا, پرهیزکار, خداجوی و درستکار: (اگر عالم[ با] ورع و درستکاری در یک جامعه, یا شهر و استانی زندگی کند, همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان می گردد, اگر چه لفظا, تبلیغ و ارشاد نکند.)62 وجود عالمی پرهیزکار, خداباور, معاد باور و خدمتگزار, در شهر و روستا و محله, بسان خورشید پرتوافشانی می کند و با تابش خود, با هیبت خود, با منش و رفتار خود, با نگاه خود و... چهره منطقه ای را که در شعاع و جود او قرار دارد. زیبا جلوه

می دهد و هرگونه زشتی را از چهره آن منطقه می زداید. امام, دید و دریافت خود را در این باره, از شهرستانهایی که به آنها سفر کرده بود, چنین گزارش می دهد: (در بعضی از شهرستانهایی که درایام تابستان ما می رفتیم, بعضی از شهرستانها را من می دیدم که اینها بسیار مودب به آداب, جامعه آن جا مودب به آداب شرع هستند... انسان وقتی ملاحظه می کرد می دید که: عالم خوبی آن جا بوده... اگر در یک جامعه ای, در یک شهری, چند نفر ملای متوجه دیانت, عاقل و عامل به علم خودش باشد, لازم نیست, موعظه کند, اصلا خود وجود او موعظه است.)63 ج. ساده زیستی: پیامبران ساده می زیستند, بسان پایین ترین مردم جامعه, هزینه زندگی خود را با کار و تلاش بر می آوردند, با مردم بودند, در کنار, همراه و غمگسار آنان. مولی علی(ع) درباره رسول خدا(ص) می فرماید: (همیشه از یاران خود تفقد می فرمود و از مردم درباره گرفتاریهای دیگران, پرس وجو می کرد.) (چون به انجمن قوم می رسید, همان جا که رسیده بود می نشست و دیگران را هم به این کار فرمان می داد.) (هرکس با او می نشست, یا درباره نیاز خود با او سخن می گفت,

چندان شکیبایی وحوصله می فرمود که خود آن شخص برخیزد و بازگردد.) (سالخوردگان را محترم می شمرد, به خردسالان مهری می ورزید, به نیازمندان ایثار می کرد و حرمت افراد غریب را رعایت می کرد.)64 نقل شده است: (در حالی که سوار بر جهاز بسیار کهنه ای بود و روی آن قطیفه فرسوده ای گسترده بودند که به گمان ما, چهار درهم ارزش نداشت, حج گزارد....) از عایشه, همسر پیامبر(ص) پرسیده شد: پیامبر در منزل چه می کرد؟ گفت: (فردی از افراد بشر بود که جامه های خودرا بررسی می کرد و بز و گوسپند خود را می دوشید و خدمات مربوط به خود را انجام می داد.)65 پیامبر(ص) می فرماید: (من در راه خدا سخت به بیم افتادم, در حالی که در آن هیچ کس در بیم نبود. و در راه دین خدا, سخت آزار دیدم و در آن هنگام هیچ کس آزار نمی دید.اتفاق می افتاد که سی شبانه روز بر من می گذشت و من و بلال آن قدر خوراک نداشتیم که قابل خوردن و سیر شدن کسی باشد, به جز چیز اندکی که بلال, زیر بغل خود پنهان می کرد.)66 چنین زیست که توانست جهانی را دگرگون کند و قلبها را به تسخیر خود در آورد

و پیام او به جان انسانهای شیفته بنشیند و دلهای سخت و بی عاطفه را نرم و لطیف سازد. چنین زیست که پیام او, سخن او, برای طبقه محروم, طبقه ضعیف نگهداشته شده, بینوایان و ستم دیدگان, بردگان, گرسنگان, آوارگان, قابل فهم بود, چون از درد و رنج و حرمان و گرسنگی و آوارگی آنان می گفت و خود نیز در دردها شریک آنان بود و هم طبقه با آنان پرورده فقر و رنج و صحرا بود, با این حال, چنان برنده سخن می گفت که گویی پشت به کوهها ی سربه فلک کشیده دارد و به اقیانوسی از یلان, دلیران و شجاعان و جنگاوران عرب پشت گرم است. افزون به جوهر و گوهر پیام او, که سخن وحی بود و سخن وحی و پیوند رسول خدا با خدا, این شجاعت را به او می بخشید که در برابر زورمندان تک و تنها بایستند و مردم به او بپیوندند, باید این نکته را در نظر داشت که خدا, پیامش را به انسانی به نام محمد(ص) فرو فرستاده که در بین مردم بگستراند و این رسالت مهم, اگر ویژگیها و خصال پیامبر(ص) نبود, به انجام نمی رسید که از آن جمله است سادگی, بی پیرایگی و مردمی بودن زندگی او, تصادفی

نیست تا که به نبوت برانگیخته می شود, محرومان و بردگان بر گردش حلقه می زنند. اینان اگر از او در روزگار پیش از بعثت زیباییها, شکوه ها, مردانگیها, همدردیها, همراهیها ندیده بودند و خود او را دقیق نمی شناختند و از طبقه او اطلاع نمی داشتند, دلسوزی او را نسبت به طبقه خود نمی دانستند و ایمان نمی داشتند که او برای رهایی آنان برخاسته, هیچ گاه به او نمی پیوستند. از این روی, پیروان این رسول عزیز, گرامی و دوست داشتنی اگر بخواهد به پا خیزد و پیام او را به گوش مردمان برساند, بی گمان باید فرودستان, تهی دستان, ستمدیدگان, محرومان, زمین گیران, فقیران و بینوایان همراهی نشان دهد و زندگی خود را سطح پایین نگهدارد. بویژه امروز, که روحانیان حکومت دارند و بزرگان دین در راس هرم قدرت قرار دارند, زندگی بسان مردم ساده و معمولی برازنده است و برد پیام را بسیار بالا می برد. امروز پیام رسانان سخن وحی, روحانیان, علمای بزرگ دین, باید زندگی پیامبر اسلام را در اوج قدرت الگوی خویش قرار دهند, اگر در اندیشه گسترش اسلام و جاگیر شدن نور محمدی(ص) در قلبها هستند. در این روزگار, گفت وگوی مفضل با امام صادق(ع) می تواند برای اهل عمل, دلسوزان انقلاب,

خواستاران گسترش دین, آنان که به پیامبر(ص) عشق می ورزند, ائمه(ع) را الگوی خود می دانند, آموزنده و درس باشد: مفضل می گوید: (سالی در حج به هنگام طواف خانه خدا, خدمت امام صادق(ع) بودم. در بین طواف, امام نگاهی به من انداخت فرمود: چرا اندوهگینی و چرا رنگت تغییر کرده است؟ گفتم فدایت بشوم, بنی عباس و حکومت آنان را می بینم و این مال و... این قدرت و شکوت اگر در دست شما بود, ما هم با شما در آن سهیم بودیم. امام فرمود: ای مفضل! بدان اگر حکومت در دست ما بود, جز سیاست شب (اقامه حدود و حراست از حقوق مردم) و سیاحت روز (سیر کردن و رسیدگی به مشکلات مردم) و خوردن خوراکیهای خشک و نامطبوع و پوشیدن جامعه های درشت, یعنی همان روش امیرالمومنین(ع) چیزی در کار نبود که اگر جز این عمل شود, پاداش آن, آتش دوزخ است.)67 حال آیا در واقع امروز ما چنینیم؟ آیا می توانیم ادعا کنیم پیرو راستین امام صادق(ع) هستیم و در دوران حکومت اسلامی به اندک بسنده می کنیم و شبان و روزان در کار نشر آیین محمدی(ص) تلاش می ورزیم؟ اندکی به خود آییم و جامه دنیا را از خود دور کنیم و وامدار این و

آن نشویم و به زندگی ساده بی منت اکتفا کنیم, تا بتوانیم در برابر باطل بایستیم و از حق دفاع کنیم و زمان را و تاریخ را به سود محرومان و دربندان و موحدان ستمدیده, دگرگون سازیم. امام خمینی, خیلی روشن, با همان زبان پیامبرگونه خود می گوید: نمی شود با زندگی اشرافی و مصرفی ارزشهای اسلامی را از گزند روزگار حفظ کرد: (اگر می خواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید... خود را به ساده زیستن عادت دهید. مردان بزرگ, پیام رسانان دین, عالمان و روحانیان اگر زندگی پر زرق و برقی داشته باشند, با طبقه بالای جامعه رفت و آمد کنند, یا ماشینهای مدل بالا و یا از حد طبقه معمول جامعه بالاتر, سوار شوند و این سوی و آن سوی بروند, پیرامونیان, زن و فرزندان در ناز و نعمت بلولند, نه می توانند درک درستی از گرفتاریها, بیماریها, بی داروییها, بی غذاییها, سوءتغذیه ها, اجاره نشینیها, بیگاریها, بدهکاریها و... داشته باشند و نه تبلیغ آنان به این سر وضع و دبدبه و کبکبه, اثری دارد, بلکه خود به خود وجود چنین افرادی در جامعه سبب بدبینی مردم و انحراف آنان از دین می شود.) امام خمینی می گوید: (این طبقه

ای که می خواهند مردم را ارشاد کنند... شمایی که مردم را تحذیر از دنیا می کنید, اگر خدای نخواسته , خودتان توجه تان به دنیا باشد و حریص بر دنیا, مردم دیگر از شما باور نمی کنند, بلکه انحراف از آنان پیدا می شود.)68 انسان دردمند, انسان محروم, انسان ستمدیده, باید یک پناهگاهی داشته باشد در آن جا آرام بگیرد. کجا بهتر از دامن و کوی پیام رسان خالص ناب سخن وحی. وقتی خود درد ستم, درد گرسنگی و درد دربه دری, درد شکنجه, درد تازیانه را چشیده باشد, بی گمان بهترین و پرشکوه ترین آرامشگاه برای بینوایان و زجرکشیدگان خواهد بود. در این مقام و جایگاه است که سخن او, که همان سخن خداست, در سویدای قلب انسان محروم جای می گیرد و او را علیه هر چه تباهی است, بر می آشوباند. انبیا, با اشراف نشست و برخاست و رفت و آمد نمی کردند و سپس به میان مردم بیایند از پیام خدا سخن بگویند و از ستم, انباشت ثروتهای نامشروع, زیانها و تباهی آفرینیها, رباخواری, آفت و زیان بی دردیها, پرخوریها, عشرت طلبیها و... داد سخن دهند که این به سخره گرفتن پیام خداست و پناه بر خدا از ساحت پیامبران عظیم الشان به دور. امام,

این گونه حرکتها را برای پیام رسانان دین و روحانیان بزرگ ترین آفت و خطر می داند و از آن فروتنانه پرهیز می دهد: (من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر, از فرزندان و عزیزان روحانی خود می خواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره یک کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیاء را به آنان محول فرموده است, از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شان روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است, پرهیز کنید و برحذر باشید که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان, بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست.)69 ح. اخلاص: ناب کردن عمل از هر آمیختگی, چه رضا و خشنودی خود و چه خشنودی آفریدها, اخلاص است: (الاخلاص تصفیه العمل من کل شوب.) هنگامی که پیام رسان دین به این پایگاه از اخلاص رسید و توانست در حرکت, در تکاپو, در بیان پیام حق, در عبادتها, در خدمتگزاری به خلق خدا, در موضع گیریها, در نفی و اثباتها, در اقبال و ادبارها و... تنها و تنها به خدا بیندیشد و بس, سخن او, پیام او,

در سویدای دلها, در ژرفای قلبها, اثر خواهد گذارد, اثری ماندگار و جاودان. رساندن و ابلاغ پیام دین, به تبلیغات انتخاباتی, معرفی کالا و اجناس و تبلیغات رایج در جهان, چه مسلکها و مرامها و چه برای اجناس و کالاها, فرقهای اساسی دارد که از جمله مهم ترین آنها, نیت پیام رسان است که در تبلیغ دین باید صد درصد ناب باشد و بی آمیغ و به دور از تیرگیها, تا اثر بگذارد و دگرگونی بیافریند. در اخلاص عمل است که نیروهای غیبی به مدد می آیند, دروازه های قلبها به روی پیام دین گشوده می شود و دلها در برابر پیام و سخن حق نرم گردند و توده های مردم با پیام رسان همنوا می شوند و به سوی او کشیده می شدند. مبلغ ناب و خالص و خدا اندیش و معاد باور و آن که همه چیز خود را خالصانه به پیشگاه دوست هدیه کرده, در هدایت و اصلاح مردمان, مصالح گروهی و جناحی را در نظر نمی گیرد, آنچه را امروز وظیفه دارد بگوید می گوید, اگر چه با مصالح و منافع جناحی که وابسته به آن است, ناسازگار باشد.پیام رسان دین, خالصانه گام در عرصه ها می گذارد که این ویژگی والا سرمایه اوست و بدون

این سرمایه در این بازار و در این تجارت, شکست خواهد خورد.پیام رسان دین, بدون اخلاص و عمل خالصانه و حرکت خالصانه و سخن و پیام خالصانه, به هیچ روی نمی تواند در دل و جان انسانها پایگاه دین را بنا کند.امام, در سخن و عمل, در گفتار و رفتار, همیشه و همه گاه از سکوی اخلاص پرید که توانست به همه بال و پر پرواز را هدیه کند, تا از زمین برکنده شوند و عرشی شوند.(با اسم خدا حرکت کنید و با اسم خدا هدایت کنید و با اسم خدا ترویج کنید و با اسم خدا انحرافات را مستقیم کنید.)70 پی نوشتها: 1. سوره (توبه), آیه 122. 2. (مبانی تبلیغ), حسن زورق44, سروش. 3. (جایگاه تبلیغات در جهان امروز), احمد رزاقی7, سازمان تبلیغات. 4. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج113/21, وزارت ارشاد اسلامی. 5. (نهج البلاغه), صبحی صالح, خطبه 116, دارالهجره, ایران. 6. (غرر الحکم) آمدی, ج2845/6, حکمت 1001, دانشگاه تهران. 7. (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج30/6, داراحیاء التراث العربی, بیروت. 8. (صحیفه نور), ج191/21. 9. همان, ج157/17. 10. همان. 11. (چگونگی گسترش اسلام), توماس آرنولد, حبیب الله آشوری, ج47/1, سلمان. 12. (صحیفه نور), ج149/16. 13. همان, ج245/15. 14. همان, ج100/21. 15. (بحارالانوار,), علامه مجلسی, ج168/19, موسسه الوفا,

بیروت. 16. برگرفته از سخنان امام خمینی در تاریخ 1358/3/21. 17. (صحیفه نور), ج66/11. 18. تاریخ 1358/4/17. 19. تاریخ 1361/5/31. 20. تاریخ 1360/8/26. 21. سوره (کهف), آیه 114. 22. (صحیفه نور), ج203/5. 23. (نهج البلاغه), صبحی صالح479/, حکمت 70. 24. (صحیفه نور), ج122/1. 25. روزنامه (کیهان), 1367/12/6. 26. (درجستجوی کلام امام), دفتر هشتم19/, امیرکبیر. 27. تاریخ 1357/5/22. 28. تاریخ 1357/12/15. 29. (صحیفه نور), ج29/10. 30. همان, ج62/17. 31. (غرر الحکم), ج578/2. 32. (روشهای تبلیغ و سخنرانی), احمد صادقی اردستانی251/. دفتر تبلیغات اسلامی, قم. 33. (صحیفه نور), ج248/15. 34. روزنامه (رسالت), 1366/5/11. 35. (در جستجوی کلام امام), دفتر ششم36/. 36. (صحیفه سجادیه), دعای 200/20. 37. (صحیفه نور), ج79/18. 38. (تحف العقول), ابن شعبه حرانی261/, موسسه اعلمی, بیروت. 39. (صحیفه نور), ج67/12. 40. (سفینه البحار), محدث قمی, ج464/1. 41. سوره (ابراهیم), آیه 14. 42. (ولایت فقیه), امام خمینی181/. 43. مجله (نور علم), شماره ;95/47 شماره 69/12. 44. (صحیفه نور), ج99/18. 45. (سیر اعلام النبلاء), ذهبی ج73/4, دار الفکر, بیروت. 46. (صحیفه نور), ج79/18. 47. (در جستجوی کلام امام), دفتر دهم44/. 48. (صحیفه نور), ج99/18. 49. همان, ج100/18. 50. همان, ج40/14. 51. همان, ج40/14. 52. همان, ج215/11. 53. همان ج262/13. 43. سوره (اعلی), آیه 14. 55. (صحیفه نور), ج205/15. 56. (کشف الاسرار), امام

خمینی206/. 57. (مکارم الاخلاق), حسن بن فضل طبرسی545/, منشورات اعلمی. 58. (اصول کافی), ج56/1, دار صعب دار التعارف. 59. (نهج البلاغه), صبحی صالح, خطبه175. 60. (الحیاه), حکیمی, ج113/1, دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 61. (صحیفه نور), ج186/7 62. (جهاد اکبر), امام خمینی, همراه حکومت اسلامی/ 210. 63. (کوثر), پیامها و رهنمودهای امام خمینی, ج216/1, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 64. (شمائل النبی), ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی, ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی189/ 190, نشر نی, تهران. 65. همان192/. 66. همان 209/. 67. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج239/52. 68. (جهاد اکبر), امام خمینی34/. 69. (صحیفه نور), ج12/20. 70. همان. ج7/322. سیدعباس میری

انتظار در اندیشه امام خمینی

اشاره

5 چکیده: انقلاب رهایی بخش حضرت امام خمینی قدس سره نه تنها باعث دگرگونی در صحنه حیات اجتماعی - سیاسی مردم مسلمان ایران شد، بلکه منشا تحولی بزرگ در فرهنگ واژه ها و مفاهیم اسلامی گردید. به برکت این انقلاب بسیاری از واژگان معنایی نو یافتند و بسیاری از مفاهیم فراموش شده، حیات دوباره پیدا کردند. امام راحل امت قدس سره به مدد پشتوانه غنی فکری و مبانی نظری خود، که مبتنی بر منابع و متون اصیل اسلامی و به دور از هر گونه شائبه التقاط و خودباختگی بود، در طول حیات پر برکت خود دست به تدوین قاموسی عظیم از مفاهیم اسلامی زد که در سراسر تاریخ حیات فکری - فرهنگی مردم مسلمان ایران بی سابقه بود. زیرا در این قاموس، واژه ها نه در صفحات محدود کتاب بلکه در صفحه ای به گستردگی زندگی اجتماعی - فرهنگی مردم معنا می شد. در قاموس مفاهیمی که بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران تدوین آن را آغاز کرد، واژه هایی چون جهاد ، شهادت ، امر به معروف و نهی از منکر و ... که سالها به فراموشی سپرده شده بودند حیات دوباره یافتند، همچنانکه واژه «انتظار» که سالها با سکون و سکوت ، تحمل ظلم و دم فرو بستن و در یک کلمه، ماندن و در جا زدن به

امید برآمدن دستی از غیب ، مرادف شمرده می شد مفهومی دیگر یافت و این بار «انتظار» نه به عنوان عاملی برای خاموش ساختن روح سرکش اجتماع بلکه به عنوان ابزاری برای دگرگون کردن وضع موجود و حرکت به سوی آینده موعود به کار گرفته شد. برای آشنایی هر چه بیشتر با مفهوم «انتظار» در فرهنگ واژگان امام راحل قدس سره و درک نقش عظیمی که آن فرزانه دوران در احیای اندیشه انتظار داشتند، در این مقاله بخشی از بیانات ایشان را که در زمینه موضوع مذکور ایراد شده است، مورد بررسی قرار می دهیم. باشد که این مختصر ادای دینی باشد به ساحت مقدس بزرگ احیاگر اندیشه اسلامی در قرن حاضر. احیای هویت اسلامی حضرت امام با توجه به شناخت عمیقی که از وضعیت اجتماعی - سیاسی مسلمانان در عصر حاضر داشتند احیای هویت اسلامی و بازگشت به خویشتن را تنها راه تجدید عظمت و قدرت اسلام و مسلمانان در جهان دانسته و این موضوع را سرلوحه دعوت خویش قرار دادند: «من بصراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود ، برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و

فزون طلبی صاحبان قدرت ، پول و فریب را نگیرد.» (1) از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله ای برای تحقق دوباره قدرت و شوکت گذشته مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب الامر (ع)را چنین برشمردند: «ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج ، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه بشود.» (2) چنانکه ملاحظه می شود در مفهومی که حضرت امام قدس سره از «انتظار» ارائه می دهند نه تنها از سکون و سکوت و تن دادن به وضع موجود خبری نیست، بلکه صحبت از تلاش و کوشش برای تحقق قدرت اسلام و آماده شدن زمینه ظهور است، که این با مفهومی که

سالها سعی می شد از «انتظار» در اذهان مردم جا داده شود بسیار فاصله دارد. انتظار رمز پایداری حضرت امام قدس سره در برهه های مختلف انقلاب اسلامی به منظور آماده ساختن مردم برای مقابله با مشکلات و خطراتی که انقلاب و نظام نوپای اسلامی را تهدید می کرد، بر مفهومی که خود از انتظار داشتند تاکید می فرمودند و مردم را به پایداری و تلاش بیشتر فرا می خواندند: «من امیدوارم که ان شاءالله برسد روزی که آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درک کنیم یا نکنیم ، آن به دست خداست. ممکن است در یک برهه کمی وسایل فراهم شود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی که ما در این وقت ، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی شود ، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی - الهی خودمان بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم . کسی که برای رضای خدا ان شاءالله مشغول انجام وظیفه است، توقع این را نداشته باشد که مورد قبول همه است، هیچ امری مورد قبول همه

نیست. کار انبیاء هم مورد قبول همه نبوده است، لکن انبیا به وظایفشان عمل کردند و قصور در آن کاری که به آنها محول شده بود نکردند، گر چه مردم اکثرا گوش ندادند به حرف انبیا، ما هم آن چیزی که وظیفه مان هست عمل می کنیم و باید بکنیم گر چه بسیاری از این عمل ناراضی باشند یا بسیاری هم کارشکنی بکنند.» (3) جانمایه تفکر امام راحل قدس سره و موضوعی که همواره ، چه در نظر و چه در عمل ، مد نظر ایشان بود، عمل به وظیفه و ادای تکلیف الهی است و همین موضوع است که دیدگاه ایشان در باب انتظار فرج را از سایر دیدگاهها متمایز می سازد. برای درک بیشتر برداشتی که حضرت امام قدس سره از موضوع انتظار داشتند لازم است که سایر برداشتها نیز درکنار این برداشت مورد مطالعه قرار گیرند، از این رو در اینجا دیدگاههای متفاوتی را که در موضوع انتظار فرج ابراز شده است، از زبان امام راحل نقل می کنیم تا تفاوت دیدگاه حضرت امام از سایر دیدگاهها بخوبی روشن شود: برداشتهای متفاوت ازموضوع انتظار فرج رهبر فقید انقلاب اسلامی در یکی از بیانات خود برداشتهای متفاوتی را که از موضوع «انتظار فرج» شده است دسته بندی کرده و به شرح زیر مورد نقد و

بررسی قرار می دهند: 1. اولین دیدگاه در باب موضوع «انتظار فرج » ، که حضرت امام به طرح آن می پردازند، دیدگاه کسانی است که تکلیف مردم در زمان غیبت را تنها دعا برای تعجیل فرج حضرت حجت (ع) می دانند: «بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد ، در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند .بلکه بعضی از آنها را که من سابقا می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب7 بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند ، لکن همین ، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.» )2 )4. دیدگاه دومی که حضرت امام بدان اشاره می کنند بسیار شبیه به دیدگاه اول است با این تفاوت که در دیدگاه دوم به طور کلی وظیفه ای که هر فرد مسلمان نسبت به جامعه خود دارد به فراموشی سپرده شده و حتی از امر به معروف و نهی از منکر هم غفلت شده است: «یک دسته دیگری بودند که انتظار

فرج را می گفتند اینست که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد ، بر ملتها چه می گذرد ، بر ملت ما چه می گذرد ، به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیفهای خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله درست می کنند. دیگر ما تکلیفی نداریم، تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد نداشته باشیم . اینها هم یک دسته ای ، مردمی بودند که صالح بودند.» (5) امام راحل قدس سره در ادامه بیاناتشان به نقد و بررسی دو دیدگاه یادشده پرداخته و می فرمایند: «ما اگر دستمان می رسید قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلمها و جورها را از عالم برداریم، تکلیف شرعی ماست منتها ما نمی توانیم، این که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت ، نه شما دست بردارید از این تکلیفتان ، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.» )3 )6. سومین برداشت از مفهوم انتظار فرج ، که در بیانات حضرت امام بدان اشاره شده است، برداشت کسانی است که به استناد روایاتی که در آنها آمده است حضرت قائم ، ارواحناله الفداه ، زمانی ظهور می کنند که دنیا پر

از فساد و تباهی شده باشد، می گویند ما نباید در زمان غیبت با انحرافها و مفاسدی که در جامعه وجود دارد کاری داشته باشیم ، بلکه باید جامعه را به حال خود بگذاریم تا به خودی خود زمینه ظهور حضرت فراهم شود: «یک دسته ای می گفتند که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم ، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.» )4 )7. دیدگاه چهارم به شکلی افراطی تر همان برداشت گروه سوم را مطرح ساخته و قائل به این است که ما نه تنها نباید جلوی معاصی و گناهانی که در جامعه وجود دارد بگیریم بلکه باید به آنها دامن هم بزنیم تا زمینه ظهور حضرت حجت (ع) هر چه بیشتر فراهم شود: «یک دسته ای از این بالاتر بودند می گفتند باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت(ع) تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زند.» (8) حضرت امام قدس سره دو دیدگاه اخیر را بشدت مورد انتقاد قرار

داده و در ادامه سخنانشان می فرمایند: «یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چه می آیند؟ برای این که گسترش بدهند عدالت را ، برای این که حکومت را تقویت کنند، برای این که فساد را از بین ببرند . ما بر خلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند می خواهند همین کارها را بکنند. الان دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این جمعیت که بعضی شان بازیگرند و بعضی شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام، هر کسی نفرین به صدام کند خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر می آیند... ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان از قبیل صدام باشیم و امثال اینها تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را

بردارند ، همان کاری که ما می کنیم و ما دعا می کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می خواهند همین را برش دارند.» )5 )9 .آخرین دیدگاهی که حضرت امام قدس سره در بیانات خود بدان می پردازند دیدگاه کسانی است که هر اقدامی برای تشکیل حکومت در زمان غیبت را خلاف شرع دانسته و عقیده دارند که این عمل با نصوص روایات مغایر است: «یک دسته دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت ، آن علم ، علم باطل است، آنها خیال کرده بودند که نه ، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند، علم مهدی به عنوان مهدویت بلند کند. حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این است که ما تکلیفمان دیگر ساقط است!؟» (10) ایشان در ادامه کلامشان نتایج چنین دیدگاهی را بررسی کرده و می فرمایند: «اینی که می گوید حکومت لازم نیست معنایش اینست که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام

در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می کند مملکت را که آن طرفش پیدانیست. آنی که می گوید حکومت نباشد معنایش این است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکشند، همه به هم ظلم بکنند برای این که حضرت بیاید، حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را . این یک آدم اگر سفیه نباشد ، اگر مغرض نباشد ، اگر دست سیاستی این کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماها را که ما کار به آنها نداشته باشیم ، آنها بیایند هر کاری بخواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.» (11) و در ادامه نیز اضافه می کنند که: «اینهایی که می گویند که هر علمی بلند بشود ... خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است ، اینها نمی فهمند چی دارند می گویند. اینها تزریق کردند بهشان که این حرفها را بزنند، نمی دانند دارند چی چی می گویند ، حکومت نبودن یعنی اینکه همه مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را ، بزنند هم را ، از بین ببرند، بر خلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی

بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد. این گونه روایت قابل عمل نیست، و این نفهم ها نمی دانند دارند چی می گویند.» (12) حضرت امام قدس سره، در پایان بررسی دیدگاههای یادشده ، دیدگاه خود در باب مفهوم انتظار فرج را بصراحت مطرح کرده و می فرمایند: « البته این پر کردن دنیا را از عدالت ، این را ما نمی توانیم بکنیم، اگر می توانستیم می کردیم اما چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم ، عالم پر از ظلم است، ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم . اما نمی توانیم بکنیم ، چون نمی توانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را ، فراهم کردن اسباب اینست که کار را نزدیک بکنیم، کا را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(ع)» (13) فرمایش امام راحل یادآور این حدیث نبوی6 است که: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه» (14) مردمی از مشرق زمین به پا می خیزند و زمینه را برای برپایی حکومت مهدی آماده می سازند آری انتظار در قاموس امام خمینی قدس سره

، مفهومی جز آمادگی فردی و اجتماعی برای برپایی دولت کریمه حضرت ولی عصر ، ارواحنا له الفداء، ندارد و این همان است که در فرهنگ شیعی بدان اشاره شده و در روایات معصومین(ع) از آن سخن به میان آمده است. اینجاست که هر پژوهشگر منصفی بر نقش عظیم حضرت امام در احیای اندیشه انتظار اذعان نموده و اقرار خواهد کرد که هیچ حرکتی در طول قرون گذشته به اندازه حرکت رهایی بخش امام راحل در زمینه سازی ظهور حضرت حجت « تاثیر نداشته است. به امید روزی که فجر انقلاب اسلامی به صبح روشن انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) متصل شود و چشمهای ناقابل مابه جمال بی مثال آن پیک خجسته پی روشن گردد، ان شاءالله. والسلام

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور (مجموع رهنمودهای امام خمینی 1...(، تهران ، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ،1369 ، ج 2 20. همان، ج7 ، ص 3 . 255. همان، ج19 ، ص 4 . 154. همان، ج 20، ص5 . 196. همان جا. 6. همان، ص7 .197. همان، ص8 .196. همان، صص9 .196-197. همان، ص10 .197. همان جا. 11. همان جا. 12. همان، ص 13 . 198. همان جا. 14. الصافی الگلپایگانی ، لطف الله ، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر7 تهران ، مرکز نشر الکتاب ، ص 403

. ابراهیم شفیعی سروستانی

اندیشه انقلابی امام خمینی

اشاره

8 چکیده: انقلاب ایران به سال 1978 -1979، در نوع خود و در تاریخ جهان بی نظیر است. در یکسوی این مبارزه تمام آحاد مردم (همگی بی سلاح و با دستان خالی) و در سوی دیگر آن مقتدرترین پادشاه خاورمیانه، ژاندارم غربگرای خلیج (فارس)، خاندان و اطرافیان او قرار داشتند که از سوی ارتشی مدرن حمایت می شدند. در ژانویه 1978 بحران، نظام شاهنشاهی را فراگرفت. بعد از سیزده ماه تظاهرات و راهپیماییهای اعتراض آمیز و دسته جمعی که به کشته شدن بیش از بیست هزار تن و زخمی و مجروح شدن بیش از صدهزار تن انجامید، بالاخره استبداد مطلقه خاندان پهلوی از هم فروپاشید. فشار و شکنجه های طاقت فرسا از یکسو و گسترش و رواج فساد همچون غده سرطانی در قلب نظام سیاسی ایران و به خصوص فساد و آلودگی خاندان حکومتی، دو عامل عمده انقلاب محسوب می شوند. هر چند اقشار مختلف مردم در این مبارزه و اعتراض هم صدا و هم پیمان بودند ولی عنصر اساسی این نهضت، قیام اعتراض آمیز روحانیون شیعه و مسلمانی بودند که توسط مراجع تقلید بزرگ رهبری می شدند. جهش، عمق و قاطعیت مخالفت و اعتراض، شور و شوق آزادیخواهانه انقلاب مردم ایران وسعت فوق العاده به خود گرفت برای مثال سه بار شاهد بودیم که چیزی در حدود سه میلیون تن در

شهرهای بزرگ به خیابانها ریختند و علیه رژیم به تظاهرات و راهپیمایی پرداختند. بی شک این تظاهرات در میان مهمترین و عظیم ترین راهپیماییهای مردمی قرار داشته و در طول تاریخ بی نظیر بوده اند. (1) مجتهدان و مراجع بزرگ تقلید در این قیام و شورش نقش کاتالیزور را ایفا کردند بدین معنی که حرکتهای عظیم مردمی از این نقطه هماهنگ و سازماندهی می شدند و البته بدیهی است که چهره برجسته این گروه از مراجع، شخص آیت الله روح الله خمینی [ره] بود. از قرن نوزدهم به این سو علما و روحانیون ایرانی بی وقفه در امور سیاسی دخالت کرده اند. (2) فتوای آیت الله شیرازی به سال 1891 مبنی بر تحریم تنباکو که به لغو انحصار شرکت بریتانیایی انجامید به عنوان اولین واکنش سیاسی روحانیون مذهبی محسوب می شود. در سال 1906 اکثریت قریب به اتفاق روحانیون بلندپایه از نهضت مشروطه مردم ایران حمایت کردند و از آن پس نیز روحانیون مدام به عنوان قطبی مخالف و معترض مطرح بوده، به خصوص در جریان بحران قدرتهای حاکم (در سالهای 1890، 1921، 1950، 1953 و 1978( نقش خود را ایفا کرده اند. مخالفت و اعتراض سیاسی علما در تاریخ معاصر ایران امری ثابت و مستمر است. (3) روحانیون به عنوان تنها تشکل غیروابسته به حکومت، ریشه های مستحکم عمیقی در میان مردم داشته

و به زبانی ساده و قابل فهم برای تمام مردم حرف می زنند. با این حال نظریه حکومت روحانیت را برای اولین بار امام خمینی [ره] مطرح ساخت و بدین ترتیب دخالت علما و روحانیون مذهبی در امور سیاسی شکلی کامل به خود گرفت. در سال 1963 آیت الله خمینی در راس حرکتی مخالف با "انقلاب سفید" قرار گرفته، علنا در مقابل نظام سیاسی شاه اعتراض و ایستادگی کرد. وی همچنین رهبری اعتراضات مردمی را نیز بر عهده گرفت. دستگیری ایشان در ایام سوگواری ماه محرم 1963 زمینه قیام و شورشی همگانی را فراهم آورد، شورشی که با خشونت تمام در هم کوبیده شد. آیت الله خمینی امتیازات قضایی و تجاری را که قدرتهای استعماری غرب در سرزمین ایران بر خود هموار کرده بودند، از آن جمله مصونیت قضایی نظامیان آمریکا در ایران، نوعی بازگشت به کاپیتولاسیون تلقی کرده و آنرا شدیدا رد کرد. لغو این امتیازات و انحصارات، انحلال پارلمان ایران در اکتبر 1964 را نیز به دنبال داشت. اعتراض و موضعگیری آیت الله خمینی در مقابل کاپیتولاسیون موجبات تبعید وی را به ترکیه، عراق و بالاخره به فرانسه فراهم آورد. شکست ظاهری حرکت امام به تدریج موفقیت شایان ذکری را برایشان رقم زد. چرا که در سایه این حرکت همگان و به خصوص روشنفکران از

نقش و اهمیت روحانیت در حرکتهای سیاسی آگاهی پیدا کردند. به طور قطع با در نظر گرفتن محتوای مباحث و فعالیتهای سیاسی آیت الله خمینی، می توان اذعان نمود که ایشان راهی بسیار متفاوت و متمایز از روحانیت سنتی پیمودند. آیت الله خمینی در دهه شصت و در کلاسهای درس خود در نجف اشرف ایده ولایت فقیه را پروراند. بر اساس این طرز تفکر جامعه اسلامی بدون حکومت اسلامی میسر نیست; تصویب لوایح و قوانین منطبق با شریعت به تنهائی کافی نیست بلکه جوهر حکومت نیز باید اسلامی باشند. همچنین احترام به "شریعت" صرفا در اتخاذ و تصویب یکسری قوانین قضائی تشریفاتی خلاصه نشده، مستلزم اجرا و به کارگیری عملی و دقیق آنها در کردار و رفتار است. "بیداری اذهان" مفهوم اصلی آن است زیرا تغییر و تحول اجتماع بدون تحول انسانها مقدور نیست. فعالیتهای انقلابی امام خمینی تمام محافل و مجامع شیعه را صرفنظر از معیارهای ملیتی و دستگاههای قدرتی بسیج کرد. "مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامی بر اعتقاد به ولایت فقیه متکی است." (4) امام خمینی بعد از 15 سال تبعید و جلای وطن با پیروزی و سرفرازی تمام به ایران بازگشت. اکثر محققین معاصر استقرار نظام انقلابی و اسلامی را احیاء اسلام تلقی می کنند. احیاء اسلام در اوایل قرن پانزدهم هجری قمری

نشانگر روح مبارزه طلبانه آیین تشیع است. سخنرانیهای رهبر مذهبی و عالیقدر با تکیه بر موضوعات عشق و محبت که از همان ابتدا مذهب شیعه با آن آشناست، مردم ایران را به وجد می آورد. طرفداران اسلام نوین بر این باورند که جوامع مسلمان کنونی در کام "جاهلیت" نوینی غلطیده اند و عبارت طاغوتی که در انقلاب ایران به گوش می رسید خود گویای همین امر است. در جامعه، طرز فکر یا فرد طاغوتی بر هر آنچه دستورات خداوندی را انکار می کند، اطلاق می شود (طاغوت اسم بتی است که در قرآن آمده است) . در همچون شرایطی "جهاد" در برابر تمام حکومتهائی که فقط اسما اسلامی هستند، امری مجاز و پسندیده است. برای استقرار جامعه ای اسلامی داشتن قدرت و نفوذ سیاسی امری ناگزیر است. جامعه اسلامی عاری از سیاست و سیاستی عاری از "اخلاق اجتماعی" هرگز وجود ندارند. اسلام تنها در مجموعه ای از اعتقادات و باورها خلاصه نمی شود، اسلام نظامی جامع و کامل است. او می خواهد اصلاحاتی در زندگی بشری اعمال کند و برای نیل به این مهم و جامه عمل پوشیدن به خواسته های خود، نفوذ و قدرت سیاسی لازم است. (5) هدف عمده اسلام تاسیس جامعه ای منطبق با اخلاقیات مذهبی است. امام خمینی [ره] می فرماید: "طرز تفکر مبتنی بر حکومت اسلامی و یا

به عبارت دیگر اعتقاد بر حاکمیت مطلق اسلام امری تازه و مختص به زمان ما نیست و اسلام از همان اوان در صدد استقرار حکومتی خدایی در سراسر جهان بود. اهمال کاریهای مسلمانان از یکسو و ظلم و تجاوز استعمار در طول قرنهای متمادی از سوی دیگر موجب شده اند که چنین کمال مطلوب تاکنون حتی مطرح هم نشود." (6) در تصور شیعه مفاهیمی هست که به سادگی می توان اندیشه انقلاب را از آنها استنباط کرد: مفهوم تاریخ، هزاره گری. طرز تفکر مبتنی بر عدالت اجتماعی، بی اعتباری قدرتهای گذرا و موقت، شهادت... اینها همه مفاهیمی هستند که بنیانگزاران مکتب شیعه، خود الگوی عملی آنها بوده اند: شهادت حسین (ع) و یارانش در کربلا بدست مستکبری نامشروع، چهره سیاسی زینب (ع)، خواهر حسین (ع) به عنوان یک زن مسلمان و... نمونه هایی از آنهاست. برخلاف اهل تسنن، شیعیان واجد ساختارها و تشکلهایی هستند که انتخاب اصلح، عالم، رهبر و مسلمان بهتر بر عهده آنهاست. چرا که بنا بر اعتقاد شیعه، مقام مذهبی ذیصلاح و عالیقدری باید بر مسند حکومت تکیه زند. بنابراین مساله حکومت مختص محافل مذهبی بلندپایه می باشد و مطابق با همین اندیشه تنها امامان و فقها (ی جامع الشرایط) می توانند با تشکیل و سازماندهی حکومتی، دستورات الهی را به کار بندند، نظامی شایسته اسلام اصیل تاسیس کرده،

به مردم خدمت کنند. حکومت در نظر آنها چیزی جز دردسر و دغدغه خاطر بیش نیست. اما آنان ناگزیر باید این وظیفه را تقبل کنند. آنان موظفند این وظیفه "الهی" را به جای آورند زیرا "ولایت فقیه" در اصل یک وظیفه است و عمل به یک دستور. (7) آیت الله خمینی پویایی اسلام و لزوم توجه به مقتضیات عصر جدید در به کار بستن قوانین و تعلیمات اسلامی را مورد تاکید قرار می داد. "اسلام مکتبی پویاست. پویایی اسلام از پویایی دستورات قرآنی ناشی می شود" (8) "ما متعصب نیستیم. دستورات قرآن ابدی و تغییرناپذیر هستند. علما موظفند دستورات قرآن را تفسیر کرده، چهره ای نوین و منطبق با زمان معاصر به آنها بدهند." (9) دفاع از مستضعفان و محرومان در سرلوحه سیاست امام خمینی [ره] قرار داشت و بحثهای سیاسی ایشان بر این اصل مهم استوار بودند و همین امر با موعظه های صرفا اخلاقی اکثر رهبران مذهبی مغایرت داشت. بدینسان تمام افرادی که قربانی نظام امپریالیستی بودند و در فقر و فلاکت زندگی می کردند، در اشتغالات فکری و بحثهای نظری حاکمان و دیگر مسئولان حکومتی دوباره عزت نخستین را به دست آوردند و این یک تغییر اساسی در فلسفه حکومت محسوب می شود. سیاست مبتنی بر عدالت اجتماعی ایشان هرگز اهداف ضدامپریالیستی و به خصوص

ضدآمریکایی را نیز فراموش نکرده بود. "باید سرنوشت ایران در تهران تعیین شود نه در واشنگتن، لندن یا مسکو". (10) بدین طریق ایران به صف کشورهای غیرمتحد می پیوست و همین امر موجب می شد تا ایران چهره جدیدی در میان کشورهای توسعه نیافته پیدا کند. کشورهایی که نخست ایران را به عنوان کشوری ثروتمند و متحد با کشورهای صنعتی به حساب می آوردند. آیت الله خمینی [ره] مدام بر این اصل تاکید داشت که اسلام اصالتا مخالف استبداد مطلقه است. در همان حال "انقلاب ایران تنها به سرنگونی نظام استبدادی نمی اندیشید بلکه استقرار پایه های جمهوریتی الهی و یا به عبارت دیگر استقرار جمهوری اسلامی هدف اصلی آن بود." (11) جامعه باید آئینه تمام نمای یکتاپرستی و توحید باشد. اگر "یگانگی" اساسی ترین فرض وجود باریتعالی است، باید در جوامع بشری نیز چنین فرضی به تحقق پیوندد. یک جامعه توحیدی نه به تقسیمات درونی (اجتماعی، نژادی، قومی یا ملیتی) پایبند است و نه بر وجود سیاستی مستقل از دستورات الهی ولو بصورت احتمالی. در چنین جامعه ای حکمیت مطلق خداوند بر تمام جوانب زندگی فردی و اجتماعی انسان حکمفرما می شود. به نظر امام خمینی " در آنچه ما (جمهوری اسلامی) می نامیم، شرایط انتخابی و قواعد حاکم بر پایه قوانین اسلامی متکی هستند ولی چنین بیانی هرگز به مفهوم سلب

انتخاب و اختیار ملی نیست." (12) بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ایران خط مشی دیپلماتیکی معتبری یعنی بیطرفی و عدم وابستگی محض را برگزید: "حکومت اسلامی آزاد و مستقل خواهد بود... ما نه به سوی غرب و نه به سوی شرق تمایل و گرایش نخواهیم داشت. آرزومندیم جمهوری اسلامی بیطرف و غیروابسته باقی بماند. ما با تمام کشورها تا زمانیکه در امور داخلی ما مداخله نکنند، روابط دوستانه خواهیم داشت." (13)

پى نوشت ها

: 1. LLIB semaJ ، انقلاب ایران: گذشته، حال، آینده. سیاست بین المللی شماره 6، 08- 9791. 2. DARAHCIR ennaY ، اسلام شیعه، اعتقادات و ایدئولوژیها. سال انتشار 1991، ص 221. 3. EDACRUOH dranreB ، "ایران: انقلاب اسلامی یا جهان سومی؟ " انتشاراتی etodoreH ، 36، 1985، ص 4 .140. آیت الله خمینی، حکومت اسلامی (نامه ای از امام موسوی)، تهران 1356، ص 5 .19. خورشید احمد، مقدمه ای بر A. IDILDUAM ، قانون اسلامی، 1966، ص 6 .5. آیت الله خمینی... مجموعه گفتار موسوی، شماره 1، ص 19. ». emsirenelliM 7. آیت الله خمینی... "حکومت اسلامی"، ص 8 .60. آیت الله خمینی... موضوع مبحثی در روزنامه اطلاعات، 9 27/6/1979. آیت الله خمینی... مصاحبه ای با روزنامه ednoM eL ، 10 20/1/1979. آیت الله خمینی... در P. ATLAB و C. UELLUR "ایران شورشی" 1979، ص 11 .79. آیت الله خمینی... سخنرانی در شهر قم، 23/5/1979، چاپ در روزنامه ednoM

eL 12 26/5/1979. آیت الله خمینی... "مجموعه گفتار موسوی" شماره 1، ص 13 .24. آیت الله خمینی... در "کیهان هوایی"، 303، 24/1/1979، ص 21. گئورگی سانیکیدزه ترجمه ولی تیموری

اندیشه های اقتصادی امام خمینی (س)

9 چکیده: اشاره: کتاب "اندیشه های اقتصادی حضرت امام خمینی (س) " مجموعه ایست از دیدگاهها و نظرات رهبری انقلاب و بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (س) که توسط آقای محسن آژینی تهیه و تنظیم شده و اکنون در دست چاپ می باشد و به زودی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت. در این کتاب، نویسنده، مجموعه نظرات اقتصادی حضرت امام (ره) را از کتاب "صحیفه نور" و منابع دیگر استخراج و دسته بندی کرده وبا تجزیه و تحلیل آنها، جمعبندی نظرات امام (س) را پیرامون مهمترین موضوعات اقتصادی ارائه نموده است. در اینجا گزیده ای از کتاب یاد شده را نقل می نماییم: مقدمه: حضرت امام خمینی (س) بعنوان معمار بزرگ انقلاب اسلامی طی دوران حیات سیاسی، علمی و مبارزاتی شان - بویژه در طول چهار دهه رهبری انقلاب خونبار اسلامی (از سال 1340 به بعد) - در سخنرانیها، پیامها، نامه ها، نوشته ها و. . . خطوط اساسی نهضت اسلامی را در زمینه های مختلف بطور واضح و روشن، بیان فرموده اند. کلیه مطالبی که به صورتهای مختلف از معظم له صادر شده، همواره روشنگر راه ملت مسلمان ایران وتعیین کننده اصولی بوده که انقلاب اسلامی ملت ایران، تنها بر پایه آن اصول قابل تحلیل و بررسی است. این

انقلاب بزرگ بدون در نظر گرفتن مجموعه بیانات و رهنمودهای امام خمینی (س) معنا و مفهومی نخواهد داشت. یکی از مباحث بسیار مهم که در بیانات امام خمینی سهم عمده ای را به خود اختصاص داده است "مباحث اقتصادی" است. در اینجا برخی از موضوعات مهم اقتصادی را که در سخنان معظم له مطرح شده است، مورد بررسی قرار می دهیم. اهداف نظام اقتصادی اسلام نظام اقتصادی اسلام دارای سمت و سو و اهداف مادی و معنوی معینی است که می توان آنها را به شرح زیر طبقه بندی کرد: 1- هدایت مردم به سمت اخلاق کریمه و ارزشهای معنوی. 2- استقرار عدالت اجتماعی و اقتصادی در جامعه. 3- رشد استعدادها و شکوفایی قدرت ابتکار و خلاقیت انسانها. 4- ریشه کن کردن فقر در جامعه. 5 - اولویت دادن به منافع و مصالح مستضعفان و محرومان و رسیدگی خاص به آنها. 6- برآوردن نیازهای اقتصادی مشروع و معقول مردم. 7- رشد و شکوفایی اقتصادی و بارور کردن تجارت، صنعت و کشاورزی و. . . 8 - ایجاد رفاه، آسایش و امنیت اقتصادی برای عموم افراد جامعه. 9- پرهیز از وابستگی اقتصادی به بیگانه و نفی سلطه اجانب بر اقتصاد کشور. 10- گسترش مشارکت عمومی مردم بویژه مستضعفان و محرومان در اقتصاد. از نظر حضرت

امام (س) اقتصاد، اصولا در اسلام هدف نیست بلکه وسیله و ابزاری برای تکامل معنوی جامعه است. همچنین تبیین و پیاده کردن نظام اقتصادی اسلام بعهده علما و محققین اسلامی و کارشناسان مسلمان و متعهد است که باید اولا نظام اقتصادی اسلام را مطابق نیازها، شرایط و مقتضیات روز از منابع اسلامی استخراج، تبیین و تدوین نمایند و ثانیا طرحها و برنامه هایی برای تحقق آن ارائه دهند. رهنمودها: "مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهای حاکم در جامعه بوده است و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که برای تمامی ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی دارد و جز آن را برای سعادت جامعه نمی پذیرد. " "ص. ن - ج 4 - ص 167 و 18/10/1357 - 168" "مجموعه قواعد اسلامی در مسائل اقتصادی، هنگامی که در کل پیکره اسلام بصورت یک مکتب منسجم ملاحظه شود و همه جانبه پیاده شود، بهترین شکل ممکن خواهد بود، هم مشکل فقر را از میان می برد و هم از فاسد شدن یک عده بوسیله تصاحب ثروت جلوگیری می کند و درنتیجه کل جامعه را از فساد حفظ می کند و هم مانع رشد استعدادها و شکوفایی قدرت ابتکار و خلاقیت انسانها نمی شود. " "ص. ن -

ج 4 - ص 176 و 18/10/1357 - 177" "باید نظام اقتصادی اسلام را در مجموعه قوانین و مقرر ات اسلامی، در کلیه زمینه ها و شئون فردی و اجتماعی ملاحظه کرد. این مسلم است که از نظر اسلامی حل تمامی مشکلات و پیچیدگی ها در زندگی انسانها تنها با تنظیم روابط اقتصادی به شکل خاص حل نمی شود و نخواهد شد، بلکه مشکلات را در کل یک نظام اسلامی باید حل کرد و از معنویت نباید غافل بود که کلید دردهاست. " "ص. ن - ج 4 - ص 23/10/1357 - 213" "این بر عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام، طرحها و برنامه های سازنده و دربرگیرنده منافع محرومین و پا برهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت به در آورند. البته پیاده کردن مقاصد اسلام در جهان و خصوصا برنامه های اقتصادی آن و مقابله با اقتصاد بیمار سرمایه داری غرب و اشتراکی شرق، بدون حاکمیت همه جانبه اسلام میسر نیست و ریشه کن شدن آثار سؤ و مخرب آن چه بسا بعداز استقرار نظام عدل و حکومت اسلامی همچون جمهوری اسلامی ایران نیازمند به زمان باشد، ولی ارائه طرحها و اصولا

تبیین جهتگیری اقتصادی اسلام در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود و بیان این حقیقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلامی هیچ امتیاز و برتری ای از این جهت بر فقرا ندارند و ابدا اولویتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفایی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنگان را فراهم می کند و تذکر این مطلب که ثروتمندان هرگز به خاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند و مال و ثروت خود را بهانه فخر فروشی و مباهات قرار بدهند و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان، افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند، این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن مردم در امور و گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوئیها می گردد و حتی بعض ثروتمندان را از این که تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در پیشگاه خداست متنبه می کند. " "ص. ن - ج 20 - ص 128 و 6/5/1366 - 129" انقلاب اسلامی، مستضعفین و محرومین حضرت امام (س) ، انقلاب اسلامی را

انقلاب محرومین و مستضعفین می دانستند. از آغاز نضج گیری انقلاب اسلامی در سال 1342، این محرومین و مستضعفین بودند که در صف اول انقلاب جانفشانی کردند و پیروزی انقلاب اسلامی مرهون این طبقه است. قشرهای سرمایه دار و مرفهین بی درد، نقشی در انقلاب اسلامی نداشتند. انقلاب اسلامی اصولا از جانب مستضعفین علیه مستکبرین برپا شد و پایه های حکومت طاغوت را که مستظهر به پشتیبانی مستکبران جهانی بود، متزلزل کرد و طومار آن را در هم پیچید. همچنین در طول یک دهه پر حادثه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قشرهای مستضعف، در تمام صحنه ها، از انقلاب حمایت جانی، مالی، سیاسی و اقتصادی کردند که نمونه بارز آن را در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مشاهده کردیم. به جرات می توان ادعا کرد که اگر در جنگ تحمیلی، حمایتها و فداکاریهای قشر محروم نبود، انقلاب اسلامی هرگز نمی توانست در مقابل فشارهای استکبار جهانی مقاومت کند. در بحبوحه جنگ، این طبقه محروم بود که با حضور گسترده خود درجبهه ها، از اسلام و انقلاب دفاع کرد. نگاهی گذرا به وضع زندگی شهدا و ایثارگران جنگ تحمیلی، نشان می دهد که آنها غالبا از اقشار محروم و مستضعف هستند. یکی از خدمات بزرگ مستضعفین و محرومین به انقلاب، صبر و استقامت آنان در مقابل کمبودها

و مشکلات بوده است. آنها علی رغم ضعف اقتصادی و مادی، تمام فشارها، کمبودها و تورم ناشی از هزینه های عظیم جنگ و محاصره اقتصادی دشمنان را به جان پذیرفته و بدون اظهار کوچکترین گله و شکایتی، کریمانه همه مشکلات را تحمل کردند. حساسیت نقش محرومین و مستضعفین در حمایت از انقلاب اسلامی را می توان از بغض و کینه دشمنان اسلام و انقلاب نسبت به این قشر، پی برد. در طول مبارزات قبل و پس از پیروزی انقلاب، این قشر همواره آماج تهاجمات دشمنان انقلاب اسلامی بوده اند که از نمونه های بارز این تهاجمات، می توان به ترورهای منافقین اشاره کرد. عمده ترورها و انفجارهای منافقین کوردل، در مناطق محروم و مستضعف نشین انجام گرفت. در آینده نیز قشرهای محروم و مستضعف جامعه، پشتیبانان اصلی انقلاب و نظام اسلامی خواهند بود. رهنمودها: "با صراحت خواست های ما را که خواست همه مستضعفین است به آنان [افراد گمراه] گوشزد کنید و شعار ما را که شعار ملت محروم و مظلوم است به آنان پیشنهاد کنید. " "ص. ن - ج 2 - ص16/7/1357 - 112" "بررسی کنید اشخاصی که در پانزده خرداد جان دادند، سنگ قبرهای آنها را ببینید، کی بودند اینها؟ اگر یک سنگ قبر از این قشرهای دیگر غیر اسلامی پیدا کردید، آنها هم شرکت داشته اند،

اگر در قشرهای اسلامی یک سنگ قبر از آن درجه های بالا پیدا کردید، آنها هم شرکت داشته اند، ولی پیدا نمی کنید. هرچه هست از این قشر پایین است، این قشر کشاورز است، این قشر کارگر است، این تاجر مسلم است، این کاسب مسلم است، این روحانی متعهد است، هرچه هست از این قشر است، پس 15 خرداد را به تبع اسلام اینها بوجود آوردند و به تبع اسلام اینها حفظ کردند و به تبع اسلام اینها نگهداری می کنند. " "ص. ن - ج 7 - ص 15/3/1358 - 54" "این نهضت از برکت شما زاغه نشین ها و امثال شما، یعنی این طبقه محروم، به برکت شما پیش رفت نهضت، شما طبقه محروم، چه دانشگاهی و چه روحانی و چه زاغه نشین ها و کارگرها بودید که اینطور با وحدت کلمه و بانگ الله اکبر پیش بردید. " "ص. ن - ج 9 - ص 17/7/1358 - 271" "این توده محروم ملت ما از کارگر و کشاورز و دانشجو و شما همه انقلاب را به پایان رساندید. " "ص. ن - ج 12 - ص 4/4/1359 - 192" "همه چیزهایی که ما داریم از این مردم است خصوصا از این مستضعفین، آن بالایی ها به مردم کاری ندارند، آنها مشغول کار خودشان هستند، آنها ناراضی می خواهند

درست کنند. " "ص. ن - ج 15 - ص 23/8/1360 - 216" "جنوب شهری های محروم و طبقه مظلوم در طول تاریخ با تعهد به ارزشهای انسانی و اسلامی بیشتر و مصمم تر در مقابل قدرتها و وابستگان و دلباختگان به آنها بپا خاسته و می خیزند و اینان هستند که با مشت گره کرده خود و حضور دائم در صحنه اسلام، قدرتها را در هم می کوبند و طمع کاران را که به دنبال قدرتها بودند، مایوس نمودند. " "ص. ن - ج 17 - ص 10/7/1361 - 42" جنگ تحمیلی "اگر همراهی این توده های محروم نبود، حکومت نمی توانست برقرار باشد و ارتش نمی توانست این جنگ را آنطور که حالا به پیروزی رسانده اند، برسانند. " "ص. ن - ج 16 - ص 19/12/1360 - 71" "الان هم وقتی به جبهه ها می روید یک نفر مرفه نمی بینید و یا اگر ببینید کم است، بقیه مستمندان هستند، همین مردم محروم هستند که انقلاب کردند و پیروز شدند. " "ص. ن - ج 18 - ص 19/5/1362 - 62" مشکلات و کمبودها "قشرهایی که انقلاب را با فداکاری بی دریغ و جان نثاری سخاوتمندانه بی هیچ چشم داشتی به پیروزی رسانده و از پیروزی تاکنون برای دفاع از انقلاب و رفع مشکلات از پای ننشسته اند و تاکنون

با آنکه سنگینی انقلاب به دوش آنان بوده است توقع نام و نشان و مقامی نداشته و ندارند، اینان توده های میلیونی و محرومان جامعه هستند. " "ص. ن - ج 16 - ص 21/11/1360 - 43" "انصافا ما رهین منت این توده های بزرگواری هستیم که همه چیزشان را می دهند و چیزی هم نمی خواهند، از آن پیرزنها که آن چیزی که در طول عمرشان تهیه کردند حالا می آیند برای اسلام می دهند تا آن اشخاصی که قلکشان را می شکنند و پولش را می آورند برای اسلام می دهند. " "ص. ن - ج 17 - ص 63 و 25/7/1361 - 64" ا دشمنان اسلام "انفجار کجا واقع می شود؟ انفجار در پایین شهر واقع می شود، آنجایی که این کارگرها و اینها مهیایند برای اینکه بروند پیش زن و بچه هایشان یا مهمانخانه هایی که از اشخاص طبقه پایین یعنی از حیث ثروت نه از جهات دیگر، در اینجا زندگی می کنند. " "ص. ن - ج 17 - ص 11/7/1361 - 49" خدمت به مستضعفین و محرومین خدمت به محرومین و مستضعفین یکی از مسائلی است که مورد توجه جدی حضرت امام (س) بوده است. از نظر ایشان خدمت به این قشر ارزشمند، در وهله اول اعطای حق آنها به خودشان است. طبق تعریف، مستضعفین کسانی هستند که توسط

حکومتهای ستمگر و طاغوتیان به ضعف کشیده شده اند و حق آنها غصب، و امکانات و مواهب الهی به ناروا از آنها دریغ شده است، لذا خدمت به مستضعفان، قبل از آنکه امداد و کمک به آنها باشد، استرداد حق به صاحبان آن است. از نظر حضرت امام (س) هدف مادی خدمت به مستضعفان و محرومان، برخورداری آنها از یک زندگی متوسط و آبرومند است تا بتوانند در حد شان خود، از امکانات اقتصادی بهره مند شوند. با توجه به اینکه تجمع ثروت بیش از حد متعارف، اکثر انسان ها را به انحراف از حق می کشاند، لذا تامین زندگی متوسط و متعارف برای محرومین، علاوه بر آنکه آنها را از استضعاف و محرومیت خارج می کند، از ایجاد زمینه های انحراف نیز جلوگیری خواهد کرد. اصولا خدمت به مستضعفین و محرومین دارای ارزش معنوی بسیار والایی است. از ویژگیها و خصایص اولیا و انبیا الهی و ائمه معصومین (ع) خدمت به محرومین و مستضعفین بوده است. خدمت به این طبقه محترم، تنها در کمک مالی و در محدوده زمانی و مکانی خلاصه نمی شود بلکه دارای گستره وسیعی است و همه مظلومان گیتی را شامل می شود. خدمت به محرومان و حمایت از آنها می تواند ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قولی و عملی داشته باشد و هر مسلمان غیرتمند موظف است در حد وسع

و توان و به هر شکل ممکن، این وظیفه مهم را به انجام رساند. در نزد پروردگار تبارک و تعالی، خدمتگزاری به همه مسلمین و مومنین دارای ارزش و اهمیت است ولی خدمت به اقشار محروم و مستضعف دارای اولویت، ارزش و اهمیت ویژه ای است. همچنین کیفیت خدمت به مستضعفین نباید بصورتی باشد که عزت و احترام آنها را مخدوش کند. خدمتگزار باید خدمت به محرومان را یک وظیفه; و افتخار و خود را محتاج آنان بداند، نه محرومان را محتاج کمک خویش! در اینصورت است که احترام و شرافت محرومان محفوظ خواهد ماند. آخرین نکته ای که در بیانات حضرت امام (س) در این مورد مطرح شده، وظیفه نظام اسلامی در خدمت به محرومین و مستضعفین است. حضرت امام (س) همواره مستضعفان را صاحبان انقلاب و کشور و ولی نعمتان مسئولان و کارگزاران نظام می دانستند و کرارا مسئولین کشور را به خدمتگزاری آنها توصیه می فرمودند. نظام اسلامی وظیفه دارد که بطور ریشه ای، در ابعاد مختلف، اعم از تقنین، اجرا و قضاء، مسائل و مشکلات قشرهای محروم را حل کرده و در هر حال منافع و مصالح قشرهای محروم را در اولویت قرار دهد. از نظر امام (س) ، بی توجهی مسئولان کشور به منافع قشر مستضعف و بی تفاوتی سبت به دردهای آنها، انحراف از اصول اسلامی

و انقلابی تلقی می شود. رهنمودها: خدمت به مستضعفین و محرومین به مثابه یک وظیفه و عبادت بزرگ است. "این نهضت را به آخر برسانید که حکومت اسلامی انشاءالله تاسیس بشود و تمام اقشار ملت، تمام مستضعفین به حقوق حقه خودشان برسند. " "ص. ن - ج 6 - ص 4/2/1358 - 8" "ما باید دستمان را باز پیش ملت دراز کنیم، برای اینکه این مستضعفین و این بیچاره ها و این زاغه نشین ها را نجاتشان بدهیم، باید به ملت رجوع کنیم و ملت این کارها را بکند، همه مان یعنی با هم، همه مان روی هم رفته دست به هم بدهیم که یک وضع متوسطی برای اینها حاصل بشود. . . اینها آنقدرها نمی خواهند، آنقدری که یک زندگی متوسطی، همچو نباشد که هرچه را دست بگذارد، نداشته باشد. " "ص. ن - ج 8 - ص 15/4/1358 - 39" "در خدمت بندگان خدا و مستضعفین باشید و بیشتر از همه طبقات ضعیف را ملاحظه کنید و این خود یک عبادت بزرگ است. " "ص. ن - ج 16 - ص 25/3/1361 - 202" "به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است. " "ص. ن - ج 21 - ص 15/3/1368 -

201" "بیایید تمام قلمها و تمام قدمها و تمام گفتار ما بر منافع این قشر مستضعف باشد. . . قلمها را در راه خدمت به این خلق به کار بیندازید، گفتار را در راه خدمت به مستضعفین و اعمال را در خدمت به مستضعفین. " "ص. ن - ج 10 - ص 13/8/1358 - 128" "ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد. " "ص. ن - ج 20 - ص 1/6/1366 - 147" حفظ احترام و عزت مستضعفین و محرومین "یکی دیگر رفتاری است که با مردم و با این توده های مستضعف می شود. چه بسا باشد که خدمتها، خدمتهای ارزنده است لکن گاهی برخورد با بعضی افراد، یک برخوردی است که خدمت را هم پایمال می کند. مهم این است که اقعا احساس بکنند این خدمتگزارها که خدمتگزارند، احساس این معنا را بکنند که این توده ها، بندگان محروم خدا هستند و بندگانی هستند که قبل از انقلاب آنقدر محرومیت داشتند و در انقلاب آنقدر خدمت کرده اند و بعداز انقلاب هم تا قیام به امر درست نشده است، باز جز محرومین بوده اند و شما می خواهید به اینها خدمت کنید و خدمتگزار آنها هستید، مبادا یک وقتی در ضمن اینکه شما خدمت را می کنید یک درشتی ای باشد

که خدمت شما را در خودش محو کند. " "ص. ن - ج 17 - ص 69 و 12/8/1361 - 70" نظام اسلامی و مستضعفین و محرومین "برای این مردم ستمدیده خدمت کنید، این مردمی که شما را به اینجا رسانده اند و اگر اینها نبودند حالا یا در حبس بودید یا در قبرستانها. برای اینها باید دمت بکنید، همه مان خدمت بکنیم، هرکس به هر اندازه ای که می تواند. " "ص. ن - ج 19 - ص 13/6/1364 - 226" "اگر این مردم خصوصا این مستضعفین، خصوصا این جنوب شهری ها به اصطلاح پا برهنه ها اگر اینها نبودند شماها یا در حبس الان بودید یا در تبعید بودید یا در انزوا. " "ص. ن - ج 15 - ص 23/8/1360 - 216" "اگر نبود این همت این محرومان و همت این روستاییان و همت این جنوب شهری ها، اگر نبود این، نه رژیم سابق ظلمش از بین رفته بود و نه ما در مقابل مشکلات می توانستیم مقاومت کنیم، همه اینها از برکات اینهایی هستند که شما به امداد آنها برخاسته اید و آنها لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنها برویم و برای آنها خدمت کنیم، همه خدمتگزار آنها باید باشیم، آنها به ما منت دارند که ما را از این قیدی

که ابرقدرتها به دست و پای ما بسته بودند نجات دادند. آنها به کشور ما منت دارند که اسلام عزیز را در این کشور حاکم کردند. " "ص. ن - ج 17 - ص 18/2/1362 - 246" "ما و همه مقامات جمهوری اسلامی مرهون ملت فداکار خصوصا قشر ضعیف و مظلوم هستیم. . . این حقیقت همیشه باید در پیش چشم همه باشد که همه خدمتگزار این قشر باشیم. " "ص. ن - ج 19 - ص 13/6/1364 - 222" اولویت منافع و مصالح مستضعفین و محرومین نسبت به دیگران "همه مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و پا برهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمکنین و مرفهین و در کنار مستمندان و پا برهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگی ست که نصیب اولیاء شده و عملا به شبهات و القائات خاتمه می دهد که بحمدالله در جمهوری اسلامی ایران، اساس این تفکر و بینش در حال پیاده شدن است. " "ص. ن - ج 20 - ص 6/5/1366 - 129" "خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور

ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار بشوند. معاذالله که این با سیره و روش انبیا و امیرالمومنین و ائمه معصومین - علیهم السلام - سازگار نیست. " "ص. ن - ج 20 - ص 6/5/1366 - 129" مستضعفین و مستکبرین، دو قطب رویاروی در بخشی از بیانات حضرت امام (س) علاوه بر مستضعفین، به مستکبرین نیز اشاره شده بصورتی که مستضعفین و مستکبرین غالبا بعنوان دو قطب مقابل هم مطرح شده اند. دو قطبی که همواره به عنوان دو نیروی متقابل، مطرح بوده و به یک اعتبار، تاریخ، صحنه مبارزه بین این دو نیرو است. در این مبارزه و نبرد دائمی، گاهی مستضعفین و گاهی مستکبرین، نیروی پیروز بوده اند که البته طبق وعده های تخلف ناپذیر الهی، پیروزی نهایی از آن مستضعفین خواهد بود. واژه "استکبار" از نظر حضرت امام (س) ، یک مفهوم عام و یک مفهوم خاص دارد. مفهوم عام آن، کبر ورزیدن و خود را از همه برتر پنداشتن و دیگران را مطیع و زیردست خود خواستن است. طبق این تعریف، هر انسان غیر مهذب و خودنساخته، آثار و رگه هایی از کبر و استکبار را در وجود خود دارد

که البته شعاع آن در انسانهای مختلف، تفاوت دارد. معنی خاص مستکبر، بیشتر رنگ سیاسی - اجتماعی داشته و شامل حکومتها، سلاطین و قدرتهایی است که برای اعمال سلطه بر مردم ضعیف و محروم، تلاش می کنند. آنچه که در بیانات حضرت امام (س) تحت عنوان "مستکبرین" در مقابل "مستضعفین"، مطرح شده عمدتا با مفهوم خاص آن تطابق دارد. از نظر امام (س) ، مستضعفین و محرومین در تمام دورانهای تاریخی و ادیان آسمانی و در زمان همه پیامبران الهی، همواره علیه مستکبرین زمان خود در نبرد و مبارزه بوده اند. انبیاء بزرگی چون حضرت موسی (ع) با فرعون و فرعونیان، حضرت عیسی (ع) با سلاطین زمان خود، حضرت ابراهیم (ع) با نمرود و نمرودیان، حضرت رسول اکرم (ص) با مستکبرین جهانی چون ایران و روم و کفار و مشرکین قریش، ائمه معصومین (ع) با سلاطین زمان خود; و اولیاء و رهبران اسلامی و شیعی نیز در زمان غیبت با حکام ستمگر، همواره در مبارزه و ستیز بوده اند. خداوند تبارک و تعالی ضمن بیان این مبارزه دائمی بعنوان یکی از سنتهای الهی و نوامیس خلقت در قرآن کریم، پیروزی نهایی مستضعفین بر مستکبرین را بشارت داده و وراثت نهایی زمین را از آن مستضعفین و محرومین دانسته است. همچنین از نظر

حضرت امام (س) بسیاری از احکام اسلام ناظر بر مبارزه و نبرد دائمی بین مستضعفین و مستکبرین است که ازجمله این احکام، مراسم سیاسی - عبادی حج است. حضرت امام (س) مستکبرین را علی رغم دارا بودن قدرت و ابهت ظاهری، از درون بشدت پوسیده و پوشالی می دانند و معتقدند که نباید قدرت ظاهری آنها، مستضعفان را فریب داده و یا مرعوب کند، بلکه مستضعفان باید با ادامه جهاد و مبارزه، زمین را از لوث وجود این دشمنان بشریت، پاک کنند. حضرت امام (س) اصولا بروز و ظهور انقلاب اسلامی را برمبنای جهاد مستضعفین علیه مستکبرین تعلیل و تحلیل کرده و یکی از اصول و اهداف اصلی و جاودانه این انقلاب بزرگ را، سرنگونی قدرتهای استکباری عالم عنوان فرموده اند. ایشان اولین نماد ضد استکباری انقلاب اسلامی را سرنگون کردن استکبار شاهنشاهی 2500 ساله در ایران دانستند و آنرا بعنوان نمونه و الگویی قابل تکرار، به مستضعفین عالم عرضه کردند. یکی از نکاتی که در بیانات حضرت امام (س) مطرح شده، توطئه ها و القائات شیطانی مستکبرین علیه ادیان الهی و خصوصا دین مبین اسلام است. ایادی و عوامل آشکار و پنهان مستکبرین برای مبارزه با ادیان الهی، در جوامع اسلامی چنین تبلیغ کرده اند که اصولا ادیان و انبیاء الهی ساختگی

بوده و از سوی حکومتها، سلاطین و سرمایه داران برای فریب مردم و مستضعفین ایجاد شده است! دشمنان اسلام، در مجامع روشنفکران مسلمان جهان اسلام، این فکر شیطانی را تبلیغ می کنند که ادیان و انبیاء الهی، مردم و محرومین را تخدیر کرده و آنها را از مبارزه با مستکبرین و قدرتمندان باز می دارند; بدینوسیله پایه های ظلم و ستم ستمگران تحکیم گشته و مظالم آنها تداوم می یابد! ! با وجود اینکه این توطئه و تبلیغات کینه توزانه، ظاهری انقلابی و ضد استکباری دارد ولی حضرت امام (س) آن را ساخته و پرداخته خود مستکبرین و قدرتمندان می دانند، تا بدین وسیله ایمان توده ها و محرومین، به ادیان الهی و انبیاء عظام متزلزل شود. علت اصلی هم آن است که در طول تاریخ، ادیان الهی موتور حرکت انقلابی مردم ، و انبیاء عظام، هدایتگر توده ها در مبارزه با طواغیت بوده اند. حضرت امام (س) طی بیانات مبسوطی به این القائات و تبلیغات شیطانی پاسخ داده اند. ایشان با ذکر شواهد و دلایلی متقن از متن کتب آسمانی و تاریخ مبارزات انبیاء الهی با مستکبرین و جباران، به مجاهدات انبیاء بزرگی چون حضرت ابراهیم (ع) ، حضرت موسی (ع) و پیامبر بزرگوار اسلام (ص) با کفار، مشرکین و قدرتمندان و سرمایه داران زمان خود اشاره

کرده و آنها را نمونه های روشنی از ستیز دائمی ادیان و انبیاء الهی - بویژه مکتب نجاتبخش اسلام - با مستکبرین و جباران دانسته اند. حضرت امام (س) همچنین ضمن بیان مبارزات روحانیت اسلام با قدرتمندان و مستکبران و حمایت آنان از محرومین و مستضعفین در طول تاریخ، القائات دشمنان اسلام و نظرات برخی از روشنفکران

منحرف را در مورد روحانیت اسلام، رد کرده اند. رهنمودها: مفهوم استکبار و مستکبرین "مستکبرین منحصر نیستند به سلاطین، منحصر نیستند به روسای جمهور، منحصر نیستند به دولتهای ستمگر، مستکبرین یک معنای اعمی دارد. یک مصداقش همان اجانبی هستند که تمام ملتها را ضعیف می شمرند و مورد تجاوز و تعدی قرار می دهند یک مورد هم همین دولتهای جابر و سلاطین ستمگر که ملتهای خودشان را ضعیف می شمرند و به آنها تعدی می کنند. هر فرد می شود که مستکبر باشد و می شود مستضعف باشد اگر من به زیردستهای خودم ولو چهار نفر باشند، تعدی و تجاوز کردم و آنها را کوچک شمردم، بنده خدا را کوچک شمردم من مستکبرم و او مستضعف و مشمول همان معنایی است که مستکبرین و مستضعفین هستند" "ص. ن - ج 6 - ص 272 و 4/3/1358 - 273" ادیان و انبیای الهی و مبارزه با مستکبرین "قیامهای انبیاء همیشه اینطوری بوده که یکی از بین خود اینها، از بین خود این مومنین که از طبقه پایین بودند، از خود همین مردم پایین، یکی انتخاب می شد برای اینکه تبلیغ کند و کارش هم، یکی از کارهایش هم این بود که همین جمعیت مستضعف مقابل مستکبر را تجهیز می کرد با تبلیغاتی که می کرد، مهیا می کرد، تجهیز می کرد

بر ضد آنها، بر ضد مستکبران. " "ص. ن - ج 8 - ص 30/4/1358 - 178" "خداوند را سپاس می کنم که اراده فرمود منت بر مستضعفین بگذارد علیه مستکبرین و زمین را از لوث مستکبرین پاک کند، مستضعفین را به - زمین - حکومت برساند. اسلام برای همین مقصد آمده است و تعلیمات اسلام برای همین معناست که مستکبری در زمین نباشد و نتوانند مستکبرین، مستضعفین را استعمار و استثمار کنند. ما به تبع تعالیم عالیه قرآن و آنچه از اسلام بر سیره رسول اکرم و ائمه مسلمین بدست آوردیم و از سیره انبیاء چنانچه در قرآن نقل می فرماید بدست آورده ایم آن است که مستضعفین با هم مجتمع شوند و بر مستکبرین ثوره (انقلاب) کنند و نگذارند حقوق آنها را ببرند. " "ص. ن - ج 6 - ص 4/2/1358 - 71" "نظامهای الهی و در راس آنها اسلامی به [نفع] استضعاف است که به نفع مستضعفان علیه مستکبران در طول تاریخ در ستیز بوده اند و به استعمار و استضعاف "نه "گفتند. " "ص. ن - ج 15 - ص 27/6/1360 - 158" "پایه حکمرانی جباران عصر در این مرز و بوم فرو ریخت و تخت و تاج دوهزار و پانصد ساله فرعون گونه ستمشاهی به دست توانای زاغه نشینان

و ستمدیدگان تاریخ بر باد رفت. " "ص. ن - ج 18 - ص 15/3/1362 - 11" القائات استکباری علیه ادیان و روحانیت "تبلیغاتی کردند به اینکه هر معمم و آخوندی، درباری است. اصل دین را، اینها دین را آن که بجا آورده برای افیون است دین. اینها، قدرتمندها دین را ایجادکرده اند و دینی را که اینها ایجاد کردند قدرتمندها بودند برای اینکه مردم را خواب کنند و آنها قدرت خودشان را اعمال بکنندکه مبادا توده ها بر ضد قدرتمندها چیز بشوند، اینها با وعده بهشت و با وعده اینطور چیزها مردم را آرام می کنند، لالایی می گویند برای مردم، مردم را بیهوش می کنند و قدرتمندها مردم را می چاپند. در صورتی که اگر هر منصفی به تاریخ انبیاء مراجعه کند می بیند که انبیاء بودند که توده ها را بیدار می کردند بر ضد دولتها. " "ص. ن - ج6 - ص 29/1/1358 -31" "تمام ادیان آسمانی از بین توده ها برخاسته است و با کمک مستضعفین بر مستکبرین حمله برده است. مستضعفین در همه طول تاریخ به کمک انبیاء برخاسته اند و مستکبرین را به جای خود نشانده اند. " "ص . ن - ج6- ص 26/2/1358 -189" " تبلیغات آنها (استعمارگران) به قدری بوده است که شاید در بین خود ماها و شاید در بین

جوانهای ما این معنا را به باور رساندند، به ثبت رساندند که خیر، اصل دین برای یک همچو چیزی است، در صورتی که عکس مطلب بوده است. در خارج همه می دانند که عکس بوده است، همیشه نزاع ما بین پیغمبرها از توده ها شروع شد بر ضد مستکبران، بر ضد قدرتمندها. " "ص. ن - ج6- ص 29/1/1358 -31" "اسلام از توی ضعفا پیدا شده است، از اغنیا که پیدا نشده است، از این گداهای مدینه و مکه اسلام پیدا شد، از این بیچاره ها و ضعیفها پیدا شده است و انبیای دیگر هم همینطور بودند چون اشراف نبودند که طرفدار اشراف باشند، انبیاء از همین ضعفا هستند، از بین همین توده ها پیدا شدند و طرفدار همین توده ها هم هستند. " "ص. ن - ج4- ص 20/9/1357 -59" "در اسلام پیغمبر اکرم از بین مستضعفین برخاست و با کمک مستضعفین، مستکبرین زمان خودش را آگاه کرد یا شکست داد. " "ص. ن - ج6- ص 26/2/1358 -189" "این منطق که اسلام یا سایر ادیان از مخدرات است، این منطق اجانب است که می خواهند مال شما را بخورند، می خواهند ما را از قرآن منفصل کنند تا اینکه پشتوانه ای نداشته باشیم. " "ص. ن - ج 2- ص 8/8/1357 -238" نظام اسلامی و مستضعفین

و محرومین نظام اسلامی در قبال مستضعفین و محرومین جامعه دارای مسئولیتهای خطیری است که حضرت امام (س) همواره این مسئولیتها را به مسئولان حکومت اسلامی در تمام سطوح، اعم از مسئولین اجرایی، نمایندگان مجلس، قضات و دیگر مسئولین، گوشزد می کردند. از مهمترین وظایف حکومت اسلامی خدمت به مستضعفان و محرومان جامعه و خارج کردن آنها از استضعاف و محرومیت است و این مهم تنها در کمک های امدادی و مقطعی خلاصه نمی شود بلکه وجه مهمتر آن، مبارزه ریشه ای با استضعاف و محرومیت است. مسئولان نظام در ابعاد سیاستگذاری، برنامه ریزی، قانونگذاری و اجرا باید ریشه کن نمودن محرومیت و استضعاف را بعنوان یک اصل اساسی و روح حاکم بر کلیه قوانین و برنامه ها، مد نظر داشته باشند. از نظر حضرت امام (س) کمرنگ شدن خدمت به محرومین و خدای ناکرده بی تفاوتی و بی توجهی نسبت به آنها، انحراف از اصول ومعیارهای اسلامی و انقلابی است. با توجه به اینکه مستضعفین و محرومین جامعه در طول تاریخ اسلام و بویژه در جریان پیروزی انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی، اساسی ترین و مؤثرترین نقش را داشته اند، لذا حکومت اسلامی باید مصالح آنها را نسبت به دیگران در اولویت قرار دهد. منافع و مصالح مستضعفین در همه ابعاد اعم از سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و بویژه

اقتصادی نسبت به دیگر اقشار اولویت دارد و این اولویت نه تنها در شعارها بلکه در عمل و اجرا نیز باید نمود داشته باشد. رهنمودها: "مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود. " "ص. ن - ج20- ص 6/5/1366 -129" "در جمهوری اسلامی برای فقرا فکر رفاه خواهد شد. " "ص. ن - ج 5- ص 21/1/1358 -279" "آنهایی که دارای یک مکنتی هستند . . . کمک کنند تا اینکه ریشه این محرومیت انشاءالله به همت والای همه کشور و همه علما و غیر علما این ریشه فاسد از بین برود و همه افراد این ملت یک زندگی متوسطی که باید داشته باشند، داشته باشند. " "ص. ن - ج17- ص 18/2/1362 -247" "این مستضعفین و این مستمندان را انشاءالله ما از آن مشکلاتی که دارند، محرومیتهایی که در طول تاریخ اینها کشیده اند ما بتوانیم و شماها بتوانید انشاءالله آنها را از این محرومیت ها نجات بدهید و همه آنها را انشاءالله به رفاه در دنیا و آخرت انشاءالله برسانید. " "ص. ن - ج15- ص 23/10/1360 -284" "ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد. " "ص. ن - ج20- ص 29/4/1367 -235"

"هیچگاه سلاح مبارزه با ظلم و استکبار و استضعاف را بر زمین نگذارید. " "ص. ن - ج19- ص 8/2/1365 -296" "برای همه انشاءالله رفاه خواهد شد و این اختلافات طبقاتی ننگین به آن صورت نخواهد ماند. " "ص. ن - ج 6- ص 26/1/1358 -20" "مسئولین محترم کشور ایران علیرغم محاصرات شدید اقتصادی و کمبود درآمدها تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کرده اند و همه آرمان و آرزوی ملت و دولت و مسئولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی در جامعه ما رخت بربندد. " "ص. ن - ج20- ص 6/5/1366 -129" "محرومیت زدایی عقیده و راه و رسم زندگی ماست. " "ص. ن - ج 20- ص 6/5/1366 -129" "مسلم هر قدر کشور ما به طرف فقرزدایی و دفاع از محرومان حرکت کند امید جهانخواران از ما منقطع و گرایش ملتهای جهان به اسلام زیادتر می شود. " "ص. ن - ج20- ص 6/5/1366 -129" رفاه و رفاه طلبی آیا اصولا رفاه و رفاه طلبی ارزشمند است یا خیر؟ آیا دستیابی به رفاه در سیاست گذاری ها و برنامه ریزیهای اقتصادی یک جامعه اسلامی و انقلابی (مثل جامعه ایران) ، باید مورد نظر قرار گیرد یا خیر؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا " رفاه" دارای شرایط و قیود خاصی

است یا نه؟ اصولا تعریف ما از رفاه برای یک جامعه اسلامی و انقلابی چیست؟ در صورت ضد ارزش بودن رفاه، آیا نقطه مقابل آن، یعنی فقر و محرومیت ارزش است؟ رهنمودها و بیانات حضرت امام (س) در مورد رفاه و رفاه طلبی، با روشنی و صراحت پاسخ تمام این سئوالات را داده است. متاسفانه بواسطه عدم ملاحظه جامع نظرات امام (س) در مقوله رفاه و رفاه طلبی، افراط و تفریطهایی در این مسئله (همچون برخی از مسائل دیگر) در جامعه ما وجود دارد. شماری از افراد تنها بخشی از بیانات حضرت امام (س) را در مذمت رفاه و رفاه طلبی، ملاحظه کرده و نتیجه گرفته اند که رفاه و رفاه طلبی بکلی ضد ارزش است که نتیجه این برداشت، خودداری از هر گونه تلاش برای ایجاد یا توسعه رفاه در جامعه خواهد بود. عده دیگری نیز چنین تلقی می کنند که باید به "هر بهایی" رفاه را در جامعه بوجود آورد. الگوی آنها نیز از رفاه، چیزی شبیه رفاه در جوامع غربی و سرمایه داری است. بدیهی است که هر دو تفکر فوق ناقص و ناصحیح بوده و نمی توان هیچیک را به حضرت امام (س) نسبت داد. تنها با نگرشی جامع به کلیه بیانات حضرت امام (س) در مورد رفاه و رفاه

طلبی است که می توان در این مورد به اندیشه صحیح دست یافت. در اینجا با توجه به مجموعه رهنمودها و بیانات حضرت امام (س) در مورد رفاه، رفاه طلبی و مرفهین، جمع بندی نظرات معظم له، مطرح می گردد. از نظر حضرت امام (س) ، رفاه می تواند مثبت یا منفی باشد و این امر با توجه به تعریف رفاه و ویژگیهای آن مشخص می شود. رفاه به یک معنی و با ویژگیهایی خاص، با ارزش و مثبت و به معنی دیگر و با ویژگیهای متفاوت، منفی و ضد ارزش است. رفاه مثبت، امری پسندیده و لازم است و خدای تبارک و تعالی نیز نسبت به تامین آن برای مردم، عنایت دارد و احکام مقدس اسلام نیز تامین کننده چنین رفاهی برای آحاد جامعه است. نقطه مقابل رفاه یعنی فقر و تهیدستی در اسلام شدیدا مذمت شده و بعنوان یک پدیده ضد ارزش تلقی گردیده است. وظیفه حکومت اسلامی، در تمام بخشها، اعم از قانونگذاری و اجرا، ایجاد زمینه های لازم برای تامین و تعمیم رفاه مثبت، و نابودی فقر و محرومیت است. طلب رفاه (به معنی مثبت آن) نه تنها ضد ارزش یست بلکه می تواند بعنوان یک وظیفه دینی نیز تلقی شود. اسلام چنین رفاهی را نه تنها برای مسلمین، بلکه برای آحاد بشر (با هر دین و

مسلکی) خواسته است و در جامعه اسلامی، حتی اقلیتهای مذهبی و مخالفان سیاسی نیز باید از آن بهره مند شوند. البته در تامین چنین رفاهی، اولویت با مستضعفان و مستمندان جامعه است که باید در سیاست گذاری و برنامه ریزیهای نظام رعایت شود. با بیان این مقدمه، رفاه مثبت و منفی را تعریف می کنیم. تعریف رفاه مثبت و منفی رفاه مثبت و پسندیده از نظر حضرت امام (س) ، در اصل یک موضوع روحی و روانی است نه مادی و فیزیکی، به این معنی که مردم وقتی در رفاه هستند که آسایش و آرامش داشته و احساس امنیت اقتصادی و معیشتی کنند. بدیهی است که لازمه برخورداری از چنین آسایش و امنیتی، داشتن امکانات مادی است. عدم آرامش اقتصادی انسان، ناشی از عدم تامین نیازهای ضروری اوست، لذا این آرامش هنگامی تامین می گردد که نیازهای معقول و ضروری و منطقی افراد، متناسب با شان و جایگاه اجتماعی آنها تامین گردد. حضرت امام (س) در برخی از بیاناتشان برای چنین رفاهی عبارت "زندگی متوسط" را بکار برده اند. رفاه منفی، فراتر از تامین نیازهای ضروری و امنیت معیشتی بوده و بیشتر تابع خواستها و تمنیات نفسانی افراد است که نامحدود و بعضا نیز نامشروع، غیرمعقول و غیر منطقی است. رفاه منفی همان است

که در نظام اقتصاد سرمایه داری مطرح است. نظامهای سرمایه داری رفاه را تامین خواسته ها و تمنیات انسان می دانند. در این نظامها میزان رفاه از نسبت "خواسته های تامین شده" به "کل خواسته ها" تعیین می شود. در منطق سرمایه داری، به هر میزان که خواهشهای نفسانی افراد بیشتر تامین شود آنها مرفه تر هستند. با توجه به اینکه خواهشها و تمنیات نفسانی بشر، حد معینی نداشته و نامحدود است لذا در جوامع سرمایه داری هیچگونه حد مشخصی برای رفاه وجود ندارد. افراد برای کسب "حداکثر رفاه" باید "حداکثر تلاش " خود را بکار برند و چون هدف غایی در آن جوامع، کسب "حداکثر رفاه" است لذا هیچ اصل و معیار معنوی و ارزشی نمی تواند مانع از تلاش آنها شده و هر گونه عملی در این راه (هر چند ضد انسانی) مشروعیت پیدا می کند. چنین رفاهی قطعا از نظر اسلام مردود است. رهنمودها: اسلام و رفاه "چیزی را که خدای تبارک و تعالی می خواهد رفاه عمومی و سعادت عمومی بشر، سلامت عمومی بشر، سعادت روحی بشر است انشاء الله که تحقق پیدا کند. " "ص. ن - ج6- ص 4/2/1358 -84" "اسلام آنقدر به رفاه مردم، آسایش مردم و اینطور چیزها توجه دارد و هیچ در این جهت فرقی مابین قشری با

قشر دیگر نمی گذارد. " "ص. ن - ج6- ص 24/2/1358 -164" "اسلام انشاءالله در این محیط پیاده بشود و ما آن رفاهی که در اسلام و آن طمانینه ای که در اسلام برای افراد حاصل خواهد شد، حاصل کنیم در این کشور. " "ص. ن - ج4- ص 24/1/1360 -183" نظام اسلامی و رفاه "ما علاقه داریم که همه افراد ملت ما در رفاه باشند" "ص. ن - ج5- ص 17/1/1358 -259" "نهضت اسلامی مردم ایران در عصری که نمونه همان عصر جاهلیت است و در محیطی که سرنیزه جانشین عدالت و حبس و شکنجه و اختناق به جای آزادی و فقر و فلاکت، جانشین رفاه و آسایش گردیده بود، پا گرفت. " "ص . ن - ج 11- ص 15/11/1358 -258" "مسئولین محترم کشور ایران علیرغم محاصرات شدید اقتصادی و کمبود درآمدها، تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کرده اند و همه آرمان و آرزوهای ملت و دولت و مسوولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی در جامعه ما رخت بربندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور از رفاه در زندگی مادی و معنوی برخوردار باشند. " "ص. ن - ج20- ص 6/5/1366 -129" مفهوم رفاه "یک نفر آدمی که کم دارد ولی به اندازه معاش

دارد، این آدم لذت زندگی را، همین زندگی مادی را لذتش را بیشتر از آن می برد که صد تا کاخ دارد و هر روز و هر شب در زحمت حفظ اینهاست. . . . لذت به دارایی نیست لذت یک مطلبی است که انسان در خودش باید پیدا بشود. . . این مستمندها را به یک زندگی، آنها بیچاره ها قانع هستند به یک زندگی متوسط، به یک زندگی که بتوانند اعاشه خودشان را بکنند، بتوانند یک سایه سری داشته باشند. " "ص. ن - ج 17- ص 223 و 1/1/1362 -224" "داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چیز، اینش مهم نیست، مهم اینست که قلب انسان را، قلب انسان را اینها تسخیر کنند. اینکه مال اندوزی و ثروت اندوزی مذموم ست برای این است که این مال اندوزی و امثال اینها و زرق و برق دنیا دل انسان را می کشاند به طرف غیر خدا و از آن ضیافتهای خدا محروم می کند. " "ص. ن - ج18- ص 21/3/1362 -18" شرایط و ویژگیهای رفاه مثبت رفاه مثبت باید دارای شرایط و ویژگیهایی باشد تا بتواند در جامعه اسلامی مورد قبول واقع شود. رفاه در صورت همراه بودن با این شرایط و ویژگیها، نه تنها " جایز "است بلکه می تواند "ارزش" هم تلقی شود. این شرایط و

قیود از نظر حضرت امام (س) به شرح زیر می باشند: 1- حفظ اصول اسلامی و انقلابی: حفظ اصول اسلام و انقلاب بر رفاه مقدم بوده و در صورت تعارض بین آن دو قطعا اولویت با حفظ اصول است. 2- انجام تعهدات و مسئولیت های دینی و انقلابی: مکتب و انقلاب، تعهداتی را بر عهده افراد می گذارند که انجام این تعهدات بر کسب رفاه مقدم است. تعهداتی چون حضور در جبهه های دفاع از مکتب و میهن اسلامی و . . . 3- کسب معنویات و تکامل روحی: کسب رفاه مادی بدون کسب کمالات معنوی و روحی، در نهایت، انسان را به انحراف خواهد کشید. 4- اجرای عدالت اجتماعی: رفاه مادی در صورتی که با اصل عدالت اجتماعی در تعارض باشد، قابل قبول نیست. رفاه باید بطور عادلانه برای همه آحاد جامعه وجود داشته باشد و البته همین اصل ایجاب می کند تا اولویت در تامین رفاه، با محرومان و مستضعفان باشد. 5- حفظ استقلال، خودکفایی و خود اتکایی: تامین و گسترش رفاه به بهای نقض استقلال کشور و وابستگی به بیگانه، قابل قبول نیست. هنگامی می توان رفاه مادی را پذیرفت که از لحاظ اقتصادی و سیاسی، متکی به منابع خودی باشد. 6- حفظ آزادی و حریت: آزادی و حریت انسانی عطیه ای است الهی که

نمی توان به قیمت کسب رفاه مادی آنرا به یغما داد. 7- حفظ شرافت و عزت اسلامی و انقلابی: کسب رفاه مادی در صورتی که منجر به پذیرش ذلت و خواری در مقابل بیگانگان گردد، قابل قبول نیست و عزت اسلامی و انقلابی و شرافت انسانی مسلمانان در هر حال باید محفوظ بماند. 8- چشیدن طعم فقر و محرومیت: چشیدن طعم فقر و محرومیت حتی در صورتی که اکثر مردم به رفاه نسبی دست یابند نیز لازم است و موجب می شود تا اولا انسان همواره بابت نعمت و رفاه، شکرگزار درگاه الهی باشد و ثانیا مشکلات و رنجهای اقشار غیر مرفه و محروم را درک کرده و در کمک به آنها دچار بی تفاوتی نگردد و ثالثا در صورت از دست دادن رفاه، بتواند آثار مادی و روانی آنرا بهتر تحمل کند. 9- اداء حقوق واجب و مستحب: انسانی که به رفاه و تمکن دست یافته باید حقوق واجب مالی خود را ادا کرده و در حد وسع و توان نیز، از انفاقات و صدقات مستحبی و رسیدگی به فقرا، درماندگان و محرومین جامعه، دریغ نکند. شرایط و ویژگیهای رفاه منفی ویژگیهای نه گانه فوق در صورتی که جنبه منفی بخود بگیرد، ویژگیهای رفاه منفی خواهد بود ولی از آنجا که حضرت امام (س) در

بیاناتشان، برخی از ویژگیهای رفاه منفی را مشخصا مطرح کرده اند، لذا بطور خاص به آنها اشاره می شود: 1- تقدم رفاه بر اصول اسلامی و انقلابی: اگر در صورت تعارض بین اصول اسلام و انقلاب با رفاه، این اصول نادیده گرفته شود، رفاه مذکور قطعا ضد ارزش و غیر قابل قبول خواهد بود. برخی از افراد که رفاه خود را مقدم بر هر چیز دیگر می دانند برای متهم نشدن به عدول از اسلام، آن بخش از احکام دینی را که با رفاه آنها در تعارض نباشد انجام می دهند مثلا نماز، روزه و حج را بجا می آورند و رفاه مادی شان را هم حفظ می کنند ولی هنگامی که بخشی از احکام و اصول اسلامی در تعارض جدی با رفاه آنها باشد، تعریف جدیدی از اسلام ارائه می دهند! ! بعنوان مثال آنگاه که ورود در سیاست، زندگی حیوانی و رفاه آنها را به خطر اندازد، حکم به جدایی دین از سیاست داده و احکام اجتماعی اسلام را به نحوی از محتوا تهی و به ظواهر منحصر می کنند ! ! چنین اسلامی همان اسلام مرفهین بی درد است که حضرت امام (س) بارها از آن یاد کردند. 2- تقدم رفاه بر تعهدات و مسئولیتهای دینی و انقلابی: اگر شرایط حادی برای مردم و کشور

پیش بیاید که مستلزم ایثارها، تلاشها و تحمل سختی و فشار باشد، مرفهین بی درد خود را از میدان حادثه خارج کرده و با چشم پوشی از تمام مسئولیتهای دینی و انقلابی، خود وخانواده وامکانات مادی شان را از مخاطرات دور کرده و ملت و کشور را در شرایط بحرانی و خطیر تنهامی گذارند. 3- رفاه همراه با وابستگی و تسلیم به قدرتها. 4- رفاه همراه با تحمل ذلت و خواری و از دست رفتن عزت و شرف اسلامی. 5- عادت کردن به رفاه: یکی از ویژگیهای رفاه منفی، اعتیاد انسان به رفاه ست بطوریکه نتواند از رفاه خود (هر چند در مدتی کوتاه) چشم پوشی کند. علاج اعتیاد به رفاه، تمرین فقر و محرومیت و تحمل سختی ها و مشقات است. نکته ای که در پایان لازم است مورد توجه قرار گیرد شبهه تعارض ظاهری در برخی از بیانات حضرت امام (س) در مورد رفاه و رفاه طلبی است. بعنوان مثال معظم له در تاریخ 29/4/1367فرموده اند: "ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته اند که مبارزه، با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات دارد با الفبای

مبارزه بیگانه اند . . . بحث مبارزه و رفاه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند". "ص. ن - ج20- ص 29/4/1367 -235" سئوال این است که آیا بیانات فوق رفاه طلبی را به طورکلی نفی نمی کند و در تعارض با بیانات دیگر امام (س) که رفاه را مورد تایید قرار می دهند، نیست؟ در پاسخ به این سئوال می توان گفت احتمالا منظور حضرت امام (س) از رفاه طلبی در جمله فوق و دیگر جملات مشابه، معنی منفی رفاه است. همانگونه که گفتیم از ویژگیهای چنین رفاهی، تقدم رفاه طلبی بر اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی است در حالیکه در رفاه مثبت، چنین چیزی مطرح نیست. رهنمودها: اسلام و رفاه "چیزی را که -خدای تبارک و تعالی می خواهد که رفاه عمومی و سعادت عمومی بشر، سلامت عمومی بشر، سعادت روحی بشر است انشاءالله که تحقق پیدا کند" "ص. ن - ج 6 - ص 4/2/1358 - 84" "مبارک باد بر شما افراد روشنفکر و متدین که در راه اهداف شریفه اسلام که ضامن رفاه عموم و تامین معنویات و مادیات بشر است فداکاری می کنید. " "ص. ن - ج 1 - ص 223 - آبان 1355" "اسلام

آنقدر به رفاه مردم، آسایش مردم و اینطور چیزها توجه دارد و هیچ در این جهت فرقی مابین قشری با قشر دیگر نمی گذارد. " "ص. ن - ج 6 - ص 24/2/1358 - 164" "اسلام انشاءالله در این محیط پیاده بشود و ما آن را، رفاهی که در اسلام و آن طمانینه ای که در اسلام برای افراد حاصل خواهد شد، حاصل کنیم در این کشور. " "ص. ن - ج 4 - ص 24/1/1360 - 183" نظام اسلامی و رفاه "ما علاقه داریم که همه افراد ملت ما در رفاه باشند" "ص. ن - ج5- ص 17/1/1358 -259" "نهضت اسلامی مردم ایران در عصری که نمونه همان عصر جاهلیت است و در محیطی که سرنیزه جانشین عدالت و حبس و شکنجه و اختناق به جای آزادی و فقر و فلاکت، جانشین رفاه و آسایش گردیده بود، پا گرفت. " "ص . ن - ج 11- ص 15/11/1358 -258" "مسئولین محترم کشور ایران علیرغم محاصرات شدید اقتصادی و کمبود درآمدها، تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کرده اند و همه آرمان و آرزوهای ملت و دولت و مسئولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی در جامعه ما رخت بربندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور از رفاه

در زندگی مادی و معنوی برخوردار باشند. " "ص. ن - ج20- ص 6/5/1366 -129" "از حکومت اسلامی شما را نترسانند، حکومت عدالت است، حکومتی است که زندگی شما را زندگی مرفه انشاءالله قرار می دهد. " "ص. ن - ج 2 - ص 6/8/1356 - 235" "احکام اسلام برای همه خوب است، احکام اسلام برای حتی اقلیتهای مذهبی به قدری رفاه ایجاد خواهد کرد که اینها خوابش را نمی بینند. " "ص. ن - ج 11 - ص 25/9/1358 - 23" "آن که برای همه کارگرها و کارمندها و طبقه دلسوز است خدای تبارک و تعالی است که به اراده خودش می خواهد که مستمندان مرفه باشند. " "ص. ن - ج 6 - ص 1/3/1358 - 234" مفهوم رفاه "مرفه بودن زندگی به این نیست که خانه چند طبقه آدم داشته باشد چه بسا اشخاصی خانه های چند طبقه دارند لکن زندگی شان جهنم است. الان شما زندگی محمدرضا را چه جور می بینید؟ همه وسائل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد؟ یک آن آسایش دارد؟ ندارد. آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد. روح انسان وقتی راحت شد اگر یک ناهار، هر جوری باشد، این با آن می سازد و اصلا ناراحتی را ادراک نمی کند. راحتی انسان به این است که انسان وضع

روحیش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود. " "ص. ن - ج 5 - ص 9/1/1358 - 226" "گمان نکنید که کاخ نشین ها بسیار مرفه هستند، آنها دلهایشان لبریز از تزلزل است، آنها قلبهایشان آرام نیست تزلزلی که در بین کاخ نشین ها هست در بین کوخ نشین ها نیست، آرامشی که این طبقه محروم دارند، آن طبقه ای که به خیال خودشان در آن بالاها هستند ندارند. " "ص. ن - ج 14 - ص 16/1/1360 - 166" "یک نفر آدمی که کم دارد ولی به اندازه معاش دارد، این آدم لذت زندگی را، همین زندگی مادی را لذتش را بیشتر از آن می برد که صد تا کاخ دارد و هر روز و هر شب در زحمت حفظ اینهاست. . . . لذت به دارایی نیست لذت یک مطلبی است که انسان در خودش باید پیدا بشود. . . این مستمندها را به یک زندگی، آنها

بیچاره ها قانع هستند به یک زندگی متوسط، به یک زندگی که بتوانند اعاشه خودشان را بکنند، بتوانند یک سایه سری داشته باشند. " "ص. ن - ج 17 - ص 223 و 1/1/1362 - 224" "داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چیز، اینش مهم نیست، مهم اینست که قلب انسان را، قلب انسان را اینها تسخیر کنند. اینکه مال اندوزی و ثروت اندوزی مذموم ست برای این است که این مال اندوزی و امثال اینها و زرق و برق دنیا دل انسان را می کشاند به طرف غیر خدا و از آن ضیافتهای خدا محروم می کند. " "ص. ن - ج 18 - ص 21/3/1362 - 18" "انسان محال است که برسد به یک جایی از قدرت و بالایش را نخواهد، همیشه دنبال آنی است که ندارد. سرمایه دار هر چه زیادتر سرمایه تهیه کند دنبال این است که اضافه کند و حکومت هر چه سعه داشته باشد حکومتش، دنبال این است که توسعه بدهد. " "ص. ن - ج 18 - ص 21/4/1362 - 34" "همه می دانیم که کشور ما در حال جنگ و انقلاب سختی ها و مشکلاتی را تحمل کرده و کسی مدعی آن نیست که طبقات محروم و ضعیف و کم درآمد و خصوصا اقشار کارمند و اداری در

تنگنای مسائل اقتصادی نیستند ولی آن چیزی که همه مردم ما فراتر از آن را فکر می کنند، مساله حفظ اسلام و اصول انقلاب است. مردم ایران ثابت کرده اند که تحمل گرسنگی و تشنگی را دارند ولی تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت. ملت شریف ایران همیشه در مقابل شدیدترین حملات تمامی جهان کفر علیه اصول انقلاب خویش مقاومت کرده است. " "ص. ن - ج 20 - ص 29/4/1367 - 234" "اما نکاتی که در بازسازی و سازندگی توجه به آن ضروری است: . . . 5- برنامه ریزی در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم توام با حفظ شعائر و ارزشهای کامل اسلامی و پرهیز از تنگ نظری ها و افراط گرایی ها". "ص. ن - ج 21 - ص 37 و 11/7/1367 - 38" "من امیدوارم که همه طبقات این ملت در تحت لوای اسلام با رفاه، با سلامت با سعادت، همه با سعادت باشند". "ص. ن - ج 7 - ص 12/4/1358 - 254" رفاه و مسئولیتهای اسلامی و انقلابی "آنهایی که در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ [شرکت در جنگ] طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را

از آتش حادثه دور داده اند، مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته اند" "ص. ن - ج 20 - ص 29/4/1367 - 240 - 239" "بر همه کس واجب است که به مقدار کفایت، از خطر عظیم اجانب به اسلام و مسلمین کمک نماید و این تکلیفی است که بیشتر متوجه است به طبقه مرفه و ثروتمند و پس از آنان به طبقه متوسط به حسب احوال آنها، نه طبقه مستمند و ضعیف که درآمدشان به مقدار اعاشه آنهاست گرچه این قشر از تمام قشرها خدمتشان بیشتر است". "ص. ن - ج 17 - ص 202/23/11/1361" رفاه و معنویات "توجه به زرق و برق دنیا انسان را از آن احساس انسانی اش می برد، یک حیوان است در بین مردم راه می رود. کوشش کنید معنویت را تقویت کنید در بین این ملت". "ص. ن - ج 17 - ص 1/1/1362 - 218" "ما آن روز عید داریم که مستمندان ما، مستضعفان ما به زندگی صحیح رفاهی و به تربیت های صحیح رفاهی و به تربیت های صحیح اسلامی - انسانی برسند" "ص. ن - ج 15 - ص 23/10/1360 - 282" رفاه و عدالت اجتماعی "اسلام آنقدر به رفاه مردم، آسایش مردم و اینطور چیزها توجه دارد و هیچ در این

جهت فرقی مابین قشری با قشر دیگر نمی گذارد". "ص. ن - ج 6 - ص 24/2/1358 - 164" "برای همه انشاءالله رفاه خواهد شد و این اختلافات طبقاتی ننگین به آن صورت نخواهد ماند" "ص. ن - ج 6 - ص 26/1/1358 - 20" رفاه و استقلال و خودکفایی "ما می خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم ولی آزاد و مستقل باشیم. ما این پیشرفت و تمدنی که دستمان پیش اجانب دراز باشد را نمی خواهیم" "ص. ن - ج 15 - ص 6/8/1360 - 209" "من مطمئنم که ملت عزیز ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمی کند. " "ص. ن - ج 21 - ص 3/9/1367 - 56" "مردم باید تصمیم خود را بگیرند، یا رفاه و مصرف گرایی یا تحمل سختی و استقلال و این مساله ممکن است چند سالی طول بکشد ولی مردم ما یقینا دومین راه را که استقلال و شرافت و کرامت است، انتخاب خواهند کرد. " "ص. ن - ج 21 - ص 20/10/1367 - 71" رفاه و آزادی و حریت "اگر ما تسلیم آمریکا و ابرقدرتها می شدیم، ممکن بود امنیت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستانهای ما پر

از شهدای عزیز ما نمی گردید، ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت. آیا ما می توانیم نوکر و اسیر آمریکا و دولتهای کافر شویم تا بعضی چیزها ارزان شود؟ " "ص. ن - ج 17 - ص 51 و 21/7/1361 - 52" رفاه و شرافت و عزت "شکم و نان و آب میزان نیست، عمده شرافت انسانی است و شرافت به این نیست که انسان دستش را روی سینه بگذارد تا چند شاهی به او بدهند بلکه شرافت انسانی به این است که در مقابل زور بایستد. " "ص. ن - ج 18 - ص 28/6/1362 - 112" "زندگی انسانی شرافتمندانه را ولو با مشکلات بر زندگانی ننگین بردگی اجانب، ولو با رفاه حیوانی ترجیح دهید. " "ص. ن - ج 21 - ص 15/3/1368 - 194" "اگر ما با دست جنایتکار آمریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم بهتر ازآنست که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم. " "ص. ن - ج 21 - ص 15/3/1368 - 198" رفاه و چشیدن طعم فقر و محرومیت "حقیقت حج این است که شما بروید درد مردم را ببینید، ببینید فقرا چه جوری

هستند، شما هم بشوید آنطور، ببینید مستمندان جهان چطورند، شما هم آن رنگ درآئید. اگر مردم توقع داشته باشند که حالا که ما حج می رویم باید برای ما همچو رفاه حاصل بشود که در منازلمان هم نیست، این حج نمی تواند باشد. . . بیایید و یک قدری هم توجه کنید به زحمت هایی که فقرا می کشند. " "ص. ن - ج 16 - ص 254 و /5/1361 31 - 255" "تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. " "ص - ن - ج 20 - ص 29/4/1367 - 235" رفاه و رسیدگی به محرومین و فقرا "چرا باید در زمستان یک عائله ای زیر چادر، خوب می دانید زیر چادر سرمای اینجا نمی تواند جوابش بدهد، اینها هیچ زندگی ندارند، ثروتمندها به داد اینها برسند، اینها ننشینند آن طرف و بگویند که دولت بدهد، دولت هم باید بکند همه باید انجام وظیفه بکنند. " "ص. ن - ج 10 - ص 17/8/1358 - 165" "به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم. . . چه نیکو است که طبقات تمکن دار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیه کنند و مطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت

در آنست و از انصاف به دور است که یکی بی خانمان و یکی دارای آپارتمان ها باشد. " "ص. ن - ج 21 - ص 15/3/1368 - 201" تقدم رفاه بر اصول اسلامی و انقلابی "از اول نهضت اسلامی ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده اند، راحت را به هر چیزی مقدم می داشته اند، تکلیف را این می دانستند که نمازی بخوانند و روزه ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند. این یک راهی بود که یک دسته ای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا این چند روزی که هست، خوب استراحت بکند، بنشیند در خانه اش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات مثلا نماز و روزه و امثال اینها، برای اسلام هم غیر از این، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند. . . یک دسته اینطور بودند که حضرت امیر سلام الله علیه از اینها تعبیر می کند که اینها همشان علفشان است مثل حیواناتی که همشان این است که شکمش سیر بشود، شهواتش را بر همه چیز مقدم می دارد، نماز هم می خواند و روزه هم می گیرد و عبادات شرعی را هم بجا می آورد لکن اینطور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض

یک چیزی قرار بدهد. . . آنهایی که اسلام را خلاصه می کنند در اینکه بخورند و بخوابند و یک نمازی بخوانند و روزه ای بگیرند و در گرفتاری ملت، در گرفتاری این جامعه دخالت نکنند به حسب روایت رسول اکرم اینهامسلم نیستند. " "ص. ن - ج 15 - ص 45 تا 8/4/1360 - 50" "هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد. " "ص. ن - ج 21 - ص 30/6/1367" عادت به رفاه و رفاه طلبی "آنهایی که عادت بکنند، چند روز عادت به این کارها. به این عشرتها، به این چیزهایی که در سینماها می کردند و نمایش می دادند، این دیگر در فکر اینکه نفت ما را کی می برد و آهن ما را کی می برد و گاز ما را کی می برد، این به این فکرها دیگر نیست. " "ص. ن - ج 9 - ص 17/6/1356 - 62" "جنگ وقتی که واقع می شود انسان از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست می کند انسان را، از آن سستی و خستگی ها بیرون می آید و فعالیت می کند و جوهره انسان که باید

همیشه متحرک و فعال باشد بروز می کند و در استراحت و در راحت و در این امور، انسان همیشه کسل می شود، همیشه خمود می شود، قوای انسان خمود می شود و خصوصا آنهایی که به عیاشی عادت دارند یا به رفاه عادت دارند، آنها دیگر بدتر خواهند شد. " "ص. ن - ج 13 - ص 106 و 8/7/1359 - 107" جنگ فقر و غنا حضرت امام (س) در برخی از بیاناتشان مسئله جنگ بین فقر و غنا را مطرح فرموده اند. با توجه به بحثهای گذشته در مورد احترام سرمایه های مشروع و قانونی، این سئوال پیش می آید که آیا طرح موضوع جنگ فقر و غنا توسط حضرت امام (س) به معنی نفی غنا و حمایت از فقر نیست؟ آیا بیانات معظم له در مورد جنگ فقر و غنا با بیانات دیگرشان مبنی بر محترم بودن ثروتهای مشروع تعارض ندارد؟ قبل از پاسخ به سئوالات فوق، به برخی از برداشتهای اشتباه از بیانات امام (س) در مورد جنگ فقر و غنا اشاره می کنیم. عده ای از افراد که تنها جملات مربوط به جنگ فقر و غنا را دیده و دیگر بیانات امام (س) را ملاحظه ننموده اند چنین تصور کرده اند که رهنمودهای امام درباره جنگ فقر و غنا و دائمی بودن این جنگ و

حمایت نظام اسلامی از فقرا در مقابل اغنیا، بدین معنی است که معظم له فقر را به کلی ارزش و غنا را مطلقا ضد ارزش می دانستند. نتیجه چنین تصوری از جنگ فقر و غنا آنست که پدیده ای بنام فقر همواره باید وجود داشته باشد و فقرا نیز همیشه باید در فقر و محرومیت باقی بمانند تا برای همیشه تاریخ، جنگ فقر و غنا مصداق عینی و واقعی داشته باشد! و اگر قرار باشد روزی فقرا از فقر خود نجات یافته (یعنی غنی شوند) طبعا در جبهه اغنیا قرار گرفته و باید با خود آنها نیز مبارزه کرد! با توجه به رهنمودهای حضرت امام (س) چنین برداشتی از سخنان ایشان، نادرست و اشتباه است. اولا فقر نه تنها ارزش نیست بلکه ضد ارزش است. فقر ارمغان ظلم و استثمار و سودجویی یا تن پروری و تنبلی و فرهنگ غلط است. این پدیده در آیات شریفه قرآن کریم و روایات متعدد معصومین (ع) مذمت شده و حتی در برخی از کلمات آن بزرگواران، در حد کفر یا پدید آورنده آن، شمرده شده است. در رهنمودها و نظرات حضرت امام (س) نیز فقر، محرومیت و استضعاف به طور گسترده مذمت و به عنوان یک پدیده ضد ارزش معرفی شده است. اگر در بعضی از روایات دیده

می شود که از فقر ستایش شده، این نه به معنی یک اصل کلی و قابل تعمیم به تمام زمانها بلکه تنها یک دستور خاص و با توجه به شرایط ویژه زمانی و مکانی بوده است و در هر حال نمی توان "فقر" را ارزش دانست. همچنین در برداشت مذکور، بین "فقر" و "فقرا" خلط شده است. "فقر" ارزش نیست ولی " فقرا" (آنهم نه همه فقرا بلکه تنها کسانی که علیرغم خواست و اراده خود، توسط استثمارگران و سودجویان به فقر و محرومیت کشیده شده اند) یک قشر ارزشمند و مستحق حمایت و پشتیبانی هستند. عده ای همین خلط مبحث را در مورد محرومین و مستضعفین هم مرتکب شده اند. از نظر امام (س) "محرومیت "ارزش نیست ولی "محرومین" ارزشمندند، " استضعاف" ارزش نیست ولی "مستضعفین" ارزشمندند. غنا و ثروت به طور کلی و مطلق از سوی حضرت امام (س) نفی نشده است. حضرت امام (س) نه تنها رفاه و ثروت را به کلی نفی نمی کنند بلکه با شرایط و ویژگیهای خاص برای جامعه ضروری هم می دانند و کرارا نظام اسلامی را به تامین و تعمیم آن توصیه فرموده اند و در این امر، اولویت را با محرومان و فقرا دانسته اند. ایشان همچنین سرمایه و ثروت مشروع را محترم و حتی تلاش

برای کسب آن را در مواردی عبادت دانسته اند. در خصوص برداشت صحیح از بیانات امام (س) درباره جنگ فقر و غنا، دو مورد را می توان مطرح کرد که هر دو هم با رهنمودهای معظم له سازگار است. برداشت اول: مقصود از جنگ فقر و غنا، مبارزه با یک سیستم اجتماعی - اقتصادی است که در بطن خود دو طبقه فقیر و غنی را بوجود می آورد. فقر و غنا دو پدیده ای است که در این سیستم خودنمایی می کند و حالت وسطی نیز متصور نیست. در این سیستم اقلیتی دارای ثروت و مکنت هنگفت بوده و اکثریت مردم نیز در فقر و محرومیت به سر می برند. امروزه در بسیاری از کشورهای جهان سوم حاکمیت چنین سیستمی را شاهدیم که علت العلل آن، حاکمیت سرمایه وسرمایه داری بر نظام بین المللی است. نظامی که در آن حرف اول و آخر را سرمایه می زند و هیچ ارزش و معیار دیگری مطرح نیست. منظور حضرت امام (س) از جنگ فقر و غنا، جنگ با چنین سیستم و نظامی است. این نبرد، یک مبارزه مقدس و دائمی است که باید آنقدر ادامه یابد تا طلسم اکمیت سرمایه بر جهان شکسته شود و فقر و غنای ظالمانه از بین برود و بر ویرانه آن سیستم، جامعه ای پدید آید که همه

آحاد مردم در آن، از یک زندگی مرفه با حاکمیت ارزشها و معیارهای معنوی و متعالی برخوردار شوند. برداشت دوم: مقصود از جنگ فقر و غنا، جنگ بین فقرای متدین با اغنیاء ظالم است. در این برداشت نمی توان فقیر و غنی را به کلی ارزش یا ضد ارزش دانست. فقرای مظلوم، مورد حمایت اغنیاء ظالم نیز مغضوب هستند. بین این دو طبقه مبارزه دائمی وجود داشته و موضع مومنان و صالحان نیز حمایت از فقرا و نبرد علیه اغنیا و سرمایه داران خواهد بود. بدیهی است نتیجه نهایی این نبرد، احقاق حقوق فقرا و شکست و نابودی اغنیاست. همانگونه که ملاحظه می شود برداشتهای فوق نه تنها با یکدیگر منافات ندارند بلکه قابل جمع نیز هستند. بهر حال هر برداشتی که بخواهیم از مقوله جنگ فقر و غنا داشته باشیم، نباید با اصول و محکمات رهنمودها و نظرات حضرت امام (س) در تعارض باشد. رهنمودها: "امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پا برهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند، می بوسم. "

"ص. ن - ج21- ص 29/4/1367 -234" "جنگ ما، جنگ فقر و غنا بود. " "ص. ن - ج21- ص 3/12/1367 -94" "باید . . . نسل به نسل و سینه به سینه شرافت و اعتبار پیشتازان این نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند. " " ص. ن - ج20- ص 6/5/1366 -123" ضد ارزش بودن فقر، محرومیت و استضعاف "مجموعه قواعد اسلامی در مسائل اقتصادی هنگامی که در کل پیکره اسلام بصورت یک مکتب منسجم ملاحظه شود و همه جانبه پیاده شود بهترین شکل ممکن خواهد بود هم مشکل فقر را از میان می برد و هم از فاسد شدن یک عده بوسیله تصاحب ثروت جلوگیری می کند. " "ص. ن - ج 4- ص 18/10/1357 -176" " این به عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام، طرحها و برنامه های سازنده و در برگیرنده منافع محرومین و پابرهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت بدر آورند. " محسن آژینی:

اندیشه های تفسیری امام خمینی و علم هرمنوتیک (بخش اول)

اشاره

13 چکیده: اطلاع یافتیم استاد ارجمند حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی هادوی نظرات خاصی پیرامون هرمنوتیک دراندیشه امام خمینی (ره) دارند. فرصت را غنیمت شمرده، مصاحبه ای با ایشان انجام دادیم. مقاله ای که پیش روی دارید، متن ویرایش شده این مصاحبه است. این گفتار از دو بخش تشکیل یافته است; بخش اول به اجمال گزارشی درباره "هرمنوتیک" عرضه می کند و بخش دوم به بحث پیرامون رابطه اندیشه های تفسیری امام خمینی با هرمنوتیک می پردازد. استاد به تدریس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم اشتغال دارند و اخیرا از ایشان در باب فهم قرآن کریم، کتابی با عنوان "مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم" منتشر شده است. بخش اول این گفتار چکیده ای از این کتاب به زبان خود ایشان است. مقدمه یکی از مبانی کلامی که در فهم قرآن، مورد پذیرش اندیشمندان مسلمان بوده، این است که هرکس بخواهد از قرآن استفاده کند، می بایست آن معنایی را که خداوند از آیات قرآن اراده کرده کشف کند. مساله دیگر این است که آیا معنایی که خداوند از یک آیه اراده کرده، معنای واحدی است یا در موارد مختلف و نسبت به مخاطبین گوناگون این معنا متفاوت می باشد؟ در پاسخ باید گفت معنا واحد است، هرچند این معنای واحد

ممکن است دارای مراتب و یا مصادیق مختلفی باشد و یا لوازمی را دارا باشد که در تطبیق بر مصادیق، ممکن است کسی بعضی مصادیق را پیدا کند در حالی که نسبت به بعضی دیگر غافل باشد و یا ممکن است، بعضی از مراتب یک معنا را درک ، و از بعضی مراتب دیگر غفلت کند، یا بعضی لوازم معنا را بفهمد و به دیگر لوازم پی نبرد. در واقع، بحث بطون در قرآن ذیل همین مساله است که قرآن ظاهر و باطنی دارد: ظاهر قرآن همان معنایی است که از آن پیدا می شود و باطن قرآن آن معنایی است که هرچند با همین معنای ظاهر بیگانه نیست، چون اگر بیگانه بود باطن این متن نبود، اما معنایی است که یک دسته مقدمات دیگر برای فهم آن لازم است و اگر این مقدمات برای بعضی حاصل نباشد، قهرا معنای باطنی از چشمشان مخفی می ماند. براساس همین تصور کلی در باب فهم قرآن، یک باوری هم در بین اندیشمندان مسلمان بوده که ما وقتی به قرآن مراجعه می کنیم، می بایست بفهمیم قرآن چه معنایی را می خواهد بیان کند، نه اینکه ما از پیش خود معنایی را بر قرآن تحمیل کنیم. پس اگر کسی به نحوی از انحاء بخواهد معنایی را به قرآن تحمیل کند، این به

عنوان نقطه ضعفی در کار او محسوب می شود. در قبال این نوع تلقی تفسیری اندیشمندان مسلمان، از جمله حضرت امام رضوان الله علیه، پیرامون قرآن کریم به مثابه منبع اجتهاد، نگرش تفسیری دیگری در غرب شکل گرفته و به صورت نحله ای; تحت عنوان "هرمنوتیک" (1) درآمده که مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و شاخه های مختلفی در آن پیدا شده است. بحش اول: علم هرمنوتیک چیست؟ اگر ما بخواهیم بحث هرمنوتیک را به صورت بسیار مختصر مطرح کنیم، ابتدا می بایست در مورد معنای لغوی این کلمه که در فرهنگ غربی پیدا شده نکته ای را عرض کنم. در اساطیر یونانی خدایی به نام "هرمس" (2) وجود دارد هرمس بنابر اساطیر یونانی کسی است که پیامهای خدایان را برای انسانها توضیح و تفسیر می کند. این موقعیت و منزلتی که هرمس به عنوان مفسر پیامهای خدایان برای بندگان در اساطیر یونانی دارد باعث شد که در لغت یونانی لفظ "هرمنیون" پیدا بشود. معنای لغوی هرمنیون در انگلیسی تفسیر ( noitaterpretnI ) است. و بعد که "هرمنوتیک" در فرهنگ غرب مطرح شد، در واقع به همان لفظ هرمنیون یونانی توجه شد و هرمنوتیک به معنای دانشهای تفسیری مورد توجه قرار گرفت، البته معادلی که ما برای هرمنوتیک قرار است. عده ای noitaterpretnI را تاویل و بعضی دیگر تفسیر ترجمه کرده اند و بعد

آن بحث تاویل و تفسیر که در فرهنگ علوم قرآنی و در فرهنگ عرفانی ما وجود دارد و متفکران متعددی به آن پرداخته اند به ذهن می آید. از جمله مرحوم علامه طباطبایی در "المیزان" مفصل به آن پرداخته است. ولی آن چیزی که مورد نظراندیشمندان هرمنوتیک بوده همان "تفسیر" است. البته تفسیر در اصطلاح هرمنوتیک یک معنای وسیع پیدا کرده که خیلی فراتر از آن معنایی است که ما امروز در فرهنگ خودمان با آن سرو کار داریم یا در گذشته در فرهنگ اسلامی وجود داشته است. ممکن است با هرمنوتیک به عنوان یک روش تفکر یا نحله فکری برخورد کنیم و گاه ممکن است هر چیزی را که مرتبط به تفسیر باشد اسمش را بگذاریم هرمنوتیک. البته در اصطلاح تنازعی نیست (لامشاحة فی الاصطلاح) اما امروزه مقصود از هرمنوتیک، مباحث تفسیری و یا هر چیزی که به تفسیر یا فهم متن مرتبط باشد نیست، بلکه از آن به عنوان یک نگرش خاص و یک نحله خاصی تعبیر می کنند. اما آن کسی که به عنوان بنیانگذار و پد ر هرمنوتیک جدید مطرح هست یک متاله پروتستان آلمانی است به نام "شلایرماخر" )1834 -1768م) هدف او از طرح این بحث تلاش برای دستیابی به یک معیارهای کلی در فهم متون بود. وی می گفت آیا ما

می توانیم برای فهم متن معیار کلی پیدا کنیم. در واقع ، شلایرماخر قصد داشت که مباحث پراکنده تفسیری را که به صورت موردی و موضعی با آنها برخورد می شد به یک بحث جامع تبدیل کند، مثلا در فرهنگ مسیحی در تفسیر کتاب مقدس، هر مکتب و مذهب مسیحی شیوه هایی را برای تفسیر کتاب مقدس برگزیده بودند و هر شخصی هم برای تفسیر کتاب مقدس روشهایی را به کار گرفته بود، از آن طرف در متون مختلف، تفسیر به شکلهای گوناگون مطرح بود. وی می خواست یک معیار کلی برای تفسیر متون مختلف به دست بیاورد، بنابراین شلایرماخر با این هدف، بحث را آغاز کرد که اولا یک راهی برای تفسیر کتاب مقدس پیدا کند. ثانیا می خواست این راه تفسیر به صورت قاعده عمومی باشد که اختصاص به کتاب مقدس نداشته باشد و هر متن دیگری را هم دربر بگیرد، البته شلایرماخر تحت تاثیر آراء روزگارش قرار داشت، چون اندیشمند آلمانی بود و به شدت تحت تاثیر افکاری که در آلمان شکل گرفته بود قرار داشت از جمله تحت تاثیر افکار کانت. در واقع آن کاری را که کانت. در زمینه مباحث فکری و تئوریک انجام داده بود سعی کرده بود که قواعد عمومی فهم را بدست بیاورد، شلایرماخر می خواست در حوزه تفسیر و فهم متن

به صورت خاص انجام بدهد و قواعد کلی تفسیر را بدست بیاورد، از طرف دیگر شلایرماخر تحت تاثیر یک نحله فلسفی در آلمان بود که در آن روزگار پیروانی داشت. آن نحله رمانتیسم بود. (3) آنان اعتقاد داشتند که خلاقیت عنصری است که تاثیر جدی در شکل گیری اندیشه یا هنر دارد و ما در فهم و ارزیابی یک اندیشه یا هنر باید به خصوصیات آفریننده آن توجه کنیم که چه کسی این هنر یا این فکر را ایجاد کرده است؟ با این زمینه و تحت تاثیر این بحثها، شلایرماخر یک دسته اصطلاحات را در مباحث خودش مطرح کرد که حال در این مختصر نمی توانیم به بسیاری از این اصطلاحات به شکل دقیق و کامل بپردازیم، ولی به صورت خیلی گذرا عرض می کنم; مثلا شلایرماخر می گفت ما دو نوع تفسیر داریم و این دو نوع تفسیر را می بایست از یکدیگر تفکیک کنیم; یکی تفسیر دستوری (4) که مقصود از تفسیر دستوری تفسیر مبتنی بر دستور زبان می باشد که در اصطلاح عربی "صرف و نحو" و در انگلیسی "گرامر" و در اصطلاح فارسی می گوییم "دستور زبان". تفسیر دستوری; یعنی، تفسیر صرف و نحوی، تفسیر مبتنی بر دستور زبان، تفسیر "گراماتیکال". تفسیر دیگر تفسیر فنی (5) است. شلایرماخر می گوید ما برای فهم یک متن از دستور زبان

آن متن استفاده می کنیم، مثال را در فرهنگ خودمان فرض کنید. مثلا اگر ما مراجعه می کنیم به قرآن و در فهم یک آیه از خصوصیات صرفی استفاده می کنیم، مثلا وضع اسم فاعل، صفت، صفت مشبهه، اسم مفعول برای چیست؟ یا اینکه خصوصیات جمله اسمیه و جمله فعلیه چه معنایی دارد؟ و مباحث مربوط به معانی و بیان و بدیع که اینها هم در حوزه دستور زبان قرار می گیرد. وقتی با استفاده از این خصوصیات که به صورت کلی در زبان عربی صرف و نحو معانی و بیان و بدیع است، معنایی را از قرآن استفاده می کنیم که مثلا اینجا جمله اسمیه دال بر ثبوت است و جمله فعلیه دال بر حدوث است و... شلایرماخر این کار را تفسیر دستوری مبتنی بر دستور زبان می نامد. اینچنین تفسیری کار به خصوصیات گوینده ندارد; یعنی، جمله فعلیه اگر دال بر حدوث است، گوینده اش هرکس می خواهد باشد همین دلالت را دارد. جمله اسمیه اگر دال بر ثبوت است گوینده هرکس باشد باز هم همین خصوصیات را دارد. اما تفسیر تکنیکال یا تفسیر فنی این است که ما به خصوصیات گوینده توجه کنیم که این گوینده می خواسته چه چیزی را بگوید، او به لحاظ نحوه بیان خاصی که داشته، چه خصوصیاتی دارد. مثلا در بحثهای

ادبی می گوییم هر نویسنده ای برای خودش سبک ادبی دارد. کسی که با آثار یک نویسنده آشناست وقتی نوشته ای از او بدستش بدهند می گوید بله این نوشته، شبیه نوشته های مثلا جلال آل احمد است یا شبیه نوشته های صادق هدایت و یا شبیه نوشته های استاد مطهری است. اینکه ما می گوییم هر نویسنده ای سبکی دارد، دیگر ربطی به دستور زبان فارسی به صورت خاص ندارد. دستور زبان یک امر مشترکی است که همه اینها به نحوی از آن استفاده کرده اند. ابتکارات و نبوغی که شلایرماخر در تبیین و توضیح به اصطلاح تفهیم مطالبش داشته است خصوصیاتی است که به او مربوط می شود. شلایرماخر می گوید وقتی ما به تفسیر فنی می پردازیم در واقع، به خصوصیات نویسنده توجه می کنیم که این نویسنده چه ویژگیهایی را داشته و چه ابتکاراتی را به کار برده است. حال اگر بخواهیم این را بر قرآن تطبیق کنیم. آنجایی که ما به ویژگیهای بیانی خود قرآن توجه کنیم می بینیم، قرآن یک ادبیات خاص خودش را دارد. این ادبیات در این اصطلاحی که الان به کار می بریم غیر از مفهوم صرف و نحو معانی بیان و بدیع است که سبک خاص خودش را دارد، زیرا قرآن زبان خاصی است. پس اگر به این نکته ها توجه کنیم به نظر شلایرماخر به تفسیر فنی پرداخته ایم.

نکته دیگری که باز در مفاهیم و مباحث شلایرماخر هست و جا دارد که به آن توجهی شود این است که شلایرماخر معتقد است متن معنای اصلی دارد، باید آن معنای اصلی را کشف کنیم، اما قبل از شلایرماخر دیگران می گفتند، معنای نهایی متن، عبارت است از آن چیزی که گوینده قصد بیان آن را داشته است; مثلا معنای نهایی داستانهایی که نوشته شده - این است که نویسنده داستان می خواسته با این داستان چه پیامی را به ما برساند که در اصطلاحات هرمنوتیکی می گویند معنای نهایی متن، نیت مولف بوده; یعنی، آن چیزی که مولف قصد داشته بیان کند. این نظر در قرآن عنوان معنای نهایی محسوب می شود. نوع مفسران ما همچنان که گفتیم همین مبنا را قبول دارند که مثلا معنای "ان الله یحب المطهرین" چیست؟ یا "وانزلنا من السماء ماء طهورا" معنایش چیست؟ معنای "ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم "چیست. آنها می گویند معنای این آیات همان چیزی است که خداوند از این آیات اراده کرده است. به اصطلاح در مباحث هرمنوتیک گفته می شود که معنای نهایی آیه نیت مولف است. شلایرماخر این نظر را رد می کند. یکی از ابتکاراتی که در بحث شلایرماخر وجود دارد این است که او می گوید درست است که متن یک معنای نهایی

دارد، اما معنای نهایی یک متن، تنها آن چیزی که گوینده از گفتن این عبارت خاص قصد بیان آن را داشته نیست، بلکه معنای نهایی متن تمام زندگی مولف است. مثلا می گویند اگر شما می خواهید بفهمید که آقای مطهری - رضوان الله علیه - در فلان سخنرانیشان چه قصدی داشته اند، به این نگاه نکنید که از آن عبارت خاصی که ایشان در آن سخنرانی فرموده چه اراده کرده است، بلکه کل زندگی شهید مطهری را باید در نظر بگیرید. آن موقع است که می توانید بفهمید ایشان می خواسته چه کار بکند. شلایرماخر اصرار دارد که ورای آن چیزی که نویسنده به صورت خودآگاه بیان می کند، یک دسته چیزهای دیگر را هم به صورت ناخودآگاه بیان می کند که آن ناخودآگاهش تابع خصوصیات و ویژگیهای فردی اوست که برای فهم آن شما باید خودش را، ویژگیها و وضعیت زمان و مکان موقعیت او را بشناسید. حالا این توضیحی بود اجمالی ازاندیشه شلایرماخر که به عنوان یک هرمنوتیک کلاسیک مطرح است. همانطور که گفتیم در این سطح از هرمنوتیک این معنا مورد قبول است که متن نهایی دارد و قابل دستیابی است، اما برخلاف تصور رایج زمان وی و نیز تصور مقبول در فرهنگ اسلامی که معنای نهایی متن همان است که گوینده قصد

بیان آن را داشته; شلایرماخر توسعه ایی در معنای نهایی داد و گفت معنای نهایی متن تمام زندگی مولف است; یعنی، تمام خصوصیاتی که او داشته نمونه ایست از همه ویژگیهایی که یک نویسنده داشته است. البته وقتی شلایرماخر این بحثها را مطرح می کرد توجهی به قرآن نداشته، بلکه براساس فرهنگ مسیحی بحث می کرده است. مسیحی ها معتقد نیستند که انجیل وحی الهی است به آن معنایی که ما می گوییم قرآن وحی است و عین این الفاظ از ناحیه خداوند به رسول اکرم (ص) وحی شده است و حضرت آنها را برای ما بازگو کردند; یعنی، ایشان فقط بازگو کننده الفاظ و عباراتی بوده اند که از ناحیه خداوند به حضرت، وحی شده است و خود حضرت هیچگونه دخالت و تصرفی در عبارات و آیات قرآن نکردند و حتی در قرآن یک حرف یا کلمه از سوی پیامبر (ص) جا به جا نشده است. اما آنها معتقدند که عیسی - علیه الصلاة و السلام - خود خداست نه پیغمبر خدا. مسیحی ها عیسی را خدا می دانند نه پیغمبر و معتقدند که این خدا یک ظهوری و بروزی در عالم پیدا کرده است، چند صباحی در بین بندگانش زیسته، اما اینکه حالا چرا از آنجا به اینجا آمده و این زیست را داشته، این فلسفه ای دارد که

ما به آن کاری نداریم. همچنین آنها معتقدند که این کتاب مقدس توسط دیگران نوشته شده است که به اصطلاح آنها هیچ کدام رسول خدا نیستند. هرچند به اصطلاح مسیحیان آنان; یعنی همان حواریین عیسی، رسولان خدا هستند. شلایرماخر اینجا این را می خواهد بگوید که مثلا شما انجیل متی یا انجیل باردوس را می بینید که با هم متفاوت است، این برمی گردد به خصوصیات باردوس و متی که خصوصیاتشان در نحوه نگارش و گزارششان تاثیر گذاشته است. شما اگر مراجعه کنید به انجیل ها می بینید که انجیل، شبیه کتاب سیره است; یعنی، شرح زندگی عیسی - علیه الصلاة والسلام - و مسافرتهایی که کرده است. بعد در لابلای انجیل کلماتی هم از عیسی نقل شده که کجا رفت و در سخنرانی این را گفت یا فلان جا به فلان کس این را گفت، از این قبیل عباراتی از عیسی هست ولی در مقایسه با کتابهای ما قالب، قالب سیره است. یکی از نکته های بسیار مهم در فرهنگ غربی این است که هر بحثی که ما بخواهیم بفهمیم و بررسی کنیم باید ببینیم غربیها چه تلقی از آن داشتند. آنهایی که می گفتند دین و یا خدا وحی است، رسول خدا مقصودشان چه بوده است؟ در حالی که خیلی از این تلقی ها با تلقی های ما متفاوت

است. بنابراین شلایرماخر این طور نمی بیند که یک کتاب در عالم وجود داشته باشد که آن کتاب از سوی خدایی که به شکل انسانها در نیامده، نازل شده باشد، او خدایی را می شناسد که چند صباحی روی زمین زیسته تا رنجهایی را تحمل کند تا با این رنجها پیروان و معتقدان خودش را پاک کند، چرا که آنها می گویند اصلا عیسی آمده رنجهایی را بکشد تا پیروان عیسی پاک شوند و آخرین و مهمترین رنج در تاریخ مسیحیت همان نقطه اوج مسیحیت، تصلیب یعنی به صلیب کشیده شدن عیسی است. برای همین آنها بر این مساله تاکید دارند که عیسی به صلیب کشیده شده است و می گویند با به صلیب کشیده شدن آن اوج رنج را تحمل کرد تا به اصطلاح پیروان و هواداران خودش را نجات بدهد. آنها معتقدند که هر مسیحی نجات خواهد یافت، به شرط اینکه تعمید داده بشود، یعنی اگر کسی به مسیح ایمان آورد و غسل تعمید داده شود، دیگر اهل نجات است. حال بعضی مذاهب در مسیحیت یک شرایطی هم برای نجات فکر می کنند، ولی به هر حال تلقی که آنها از خدا و کتاب مقدس دارند با تلقی ما از قرآن هیچ شباهتی ندارد. حال اگر بخواهیم حرف شلایرماخر را بر قرآن تطبیق کنیم

باید این طور بگوییم که وقتی می خواهیم قرآن را تفسیر کنیم باید به خصوصیات گوینده قرآن توجه داشته باشیم که این خدایی است که گذشته و آینده و حال برایش وجود ندارد، عالم و محیط به تمام عالم است، خالق همه چیز هست. قادر بر همه چیز است بعد با توجه به تمام این خصوصیات ببینیم او که گوینده این سخن است می خواهد چه بگوید; یعنی باید توجه به این جنبه ها داشته باشد. البته در دوران شلایرماخر آرای او خیلی شناخته نشده، حتی در فرهنگ غرب نیز شلایرماخر کشف نشد تا در یک دوره متاخرتر شخصی به نام دیلتای )1911 -1833( که در واقع دوره دوم هرمنوتیک مرهون کار اوست آرای شلایرماخر را به صورت جدی مطرح کرد. دیلتای از شاگردان شلایرماخر محسوب می شود، دیلتای عنصر تاریخی گری را در هرمنوتیک وارد می کند، در حالی که آثار شلایرماخر فاقد بحثی از تاریخی گری "هیستوریسم" (6) است. هیستوریسم بحثی است که در فرهنگ آلمانی ریشه عمیقتری دارد، بخصوص در آرای "هگل" مساله تاریخ به نحو جدیدی مطرح است. دیلتای با مطرح کردن هیستوریسم در مباحث هرمنوتیکی این را عنوان می کند که اگر ما بخواهیم یک متن را بشناسیم نمی توانیم آن را جدای از تاریخ بشناسیم. یعنی فقط این نیست که ما بخواهیم خصوصیات مولف

را در نظر بگیریم، بلکه باید تاریخ را ملاحظه کنیم که چه سیر و تحول تاریخی تا آن زمان صورت گرفته است و این متن تا آن زمان در چه برهه ای از تاریخ شکل گرفته است. کار دیگری که دیلتای انجام داد این بود که شلایرماخر فهم متن را مورد نظر داشت و وقتی می گفت متن، در ذهن شلایرماخر متن به معنای خاصی که الان مورد نظر ماست یعنی همین نوشتار بود. دیلتای بحث را از فهم متن به صورت نوشتار فراتر برد و بحث هرمنوتیک را به فهم در حوزه علوم انسانی تبدیل کرد و گفت اصلا هرمنوتیک شیوه بررسی در علوم انسانی - و به تعبیر دیلتای "علوم معنوی" (7) است. دیلتای این بحث را مطرح کرد که معیار عینی بودن علوم طبیعی تجربه پذیری است اما معیار عینیت علوم انسانی تجربی بودن نیست، معیار عینیت آن هرمنوتیک است. مطلبی که دیلتای مطرح کرد بر علیه پوزیتیویسم بود. پوزیتیویست ها می گفتند معیار عینیت تجربه است، هر دانشی که تجربه بیشتری برده به عینیت نزدیکتر هست، چون علوم انسانی فاقد معیار تجربی است، بنابراین ارزش عینی ندارد. بخصوص آن زمان علوم انسانی به شکل امروزی اصلا وجود نداشت، ولی چیزی که آن زمان در فرهنگ آلمانی خیلی مهم بود مساله تاریخ بود.

پوزیتیویست ها می گفتند تاریخ جایی برای تجربه ندارد، ما کجا می توانیم تاریخ را بیازماییم. دیلتای که به اصطلاح خودش می خواهد علوم معنوی را - و در راس آن تاریخ را - عینیت ببخشد گفت اصلا این معیاری که پوزیتیویست ها برای عینیت گفتند فقط برای علوم طبیعی است، در علوم انسانی یا علوم معنوی تجربه وجود ندارد. معیار عینیت، هرمنوتیک است. نکته ای را دیلتای مطرح کرد که در واقع، به عنوان نکته اصلی بحث خودش پیش کشاند. وی گفت در علوم طبیعی ما چیزی را می خواهیم بشناسیم که خارج از هویت ماست و شبیه آن چیزی که در درون ما هست نیست; یعنی مثلا ما هر وقت می خواهیم حقیقت این شیشه را مورد مطالعه قرار بدهیم، این شیشه یک چیزی است در خارج که چیزی مشابه او در من وجود ندارد. من باید این راتجربه کنم ببینم این شیشه چگونه شکل گرفته؟ چه خصوصیات فیزیکی دارد. اما وقتی می خواهم علوم انسانی را مورد مطالعه قرار دهم من هم یک انسان هستم و همانند آن چیزی که در آنجا هست در من هم وجود دارد، بنابراین فرق هست بین علوم انسانی و علوم طبیعی. بعد دیلتای براساس آن مبنای تاریخ گرای خودش این را پذیرفت که اصلا سراسر تاریخ، تجلی یک من بزرگ شده است، گویا یک

فرد انسانی در سراسر تاریخ زیست کرده که فقط به تناسب در موقعیت های تاریخی مختلفی که قرار گرفته بروزها و ظهورهای مختلفی داشته است. با این نگرش دیلتای پذیرفت که اگر ما بتوانیم آن فضایی که در روزگار مولف وجود داشته بازسازی کنیم، در واقع مانند خود مولف می شویم، می توانیم همانی را که مولف می فهمید ما هم بفهمیم. حال براساس آرای دیلتای اگر بخواهم آرای یک متن را مثلا متنی را که بوعلی سینا نوشته بفهمم چه می خواسته بگوید، باید آن فضایی را که بوعلی سینا در آن زندگی می کرده است، بازسازی کنم; یعنی، ببینم که چه وضعیتت سیاسی - اجتماعی - اقتصادی در آن روزگار وجود داشته، آن موقع من می توانم جای بوعلی بنشینم و همانطور که بوعلی می فهمید من هم بفهمم و اگر من امروز بخواهم کلام امام - رضوان الله تعالی علیه - را تفسیر کنم که مثلا در سال 42 یک مطلبی فرموده، من باید بروم فضای تاریخی آن روزگار را بازسازی کنم، با بازسازی گویا موقعیتی را پیدا می کنم که امام در همان موقعیت می زیسته است، حال می توانم همان چیزی را که امام می فهمیده من هم بفهمم، این مطلبی که دیلتای گفته در مباحث دینی یا بحثهای اسلا می ذکر کنیم شبیه آن بحث می ماند که بعضی از

فقهای ما نظرشان این بود که اگر بخواهیم یک روایت را درک کنیم باید ببینیم در روزگاری که معصومین - علیه السلام - این روایت را بیان کرده اند، از آن چه فهمیده می شده است. برای این کار باید صدور این روایت را بازسازی کنیم، مثلا ببینیم این روایت که امام صادق در این زمینه فرمودند چه ذهنیتهای فقهی در مذاهب دیگر اسلامی وجود داشت، چه فضای سیاسی - فرهنگی - اجتماعی وجود داشت، پس با بازسازی می توانیم همان فهمی را که زراره از احکام امام صادق داشت ما پیدا کنیم. تا اینجا حرفهای دیلتای شبیه است به حرفهایی که ما در فرهنگ خود داریم، البته عرض کردم ما این تطبیقات را به عنوان نمونه ذکر می کنیم، نه اینکه آنها یک چنین تطبیقاتی کرده اند در حالی که آنها اصلا ناظر به اینگونه بحثها نبوده اند. بعد از دیلتای هرمنوتیک به دست "هایدگر" وارد دوره تازه ای می شود، هایدگر )1889 -1976( هرمنوتیک را از آن اصل اولی اش که تفسیر متن بود و در دوره دیلتای به معیاری برای علمیت علوم انسانی تبدیل شده بود به صحنه هستی شناسی می کشاند; یعنی، هرمنوتیک حتی از وادی معرفت شناسی (اپیستلوژی) هم فراتر می رود و در وادی هستی شناسی (آنتلوژی) وارد می شود. من فعلا به هایدگر کار ندارم در اینجا به

بحث های هایدگر نمی پردازیم، چون بحثهای او اصلا بحثهای متنی نیست. هایدگر کار فلسفی انجام داده، بحثهای وجودشناسانه محض انجام داده است، ولی اندیشه های هایدگر در واقع، زمینه ای را فراهم می کند که در آن هرمنوتیک نسبی گرا شکل می گیرد. هرمنوتیک نسبی گرا توسط گادامر )- 1900( به صورت جدی مطرح می شود. گادامر از شاگردان و علاقمندان و شیفتگان هایدگر است. وی فیلسوفی آلمانی است که در حال حاضر زنده است، همسن امام - رضوان الله تعالی علیه - است; یعنی، 1900 میلادی متولد شده هم اکنون 98 سالش است، در هزار و نهصد و شصت; یعنی، 38 سال پیش، کتابی نوشته تحت عنوان "حقیقت و روش" که آن کتاب، کتاب اصلی و مرجع هرمنوتیک نسبی گرا محسوب می شود، کلمه حقیقت در عنوان این کتاب ناظر است به نگرش دیلتای که یک نگرش روش شناسانه است، چون دیلتای می خواهد بین علوم طبیعی و علوم انسانی از طریق روش فرق قائل بشود و می گوید روش در علوم طبیعی تجربه است و در علوم انسانی هرمنوتیک را به عنوان یک روش شناسی مطرح می کند. گادامر می خواهد این دو نگرش را با هم جمع کند و حقیقت و روش را در واقع، براساس همین سامان می دهد، در این سامان دهی، گادامر مبانی فلسفی هایدگر را می پذیرد که از آن مبانی تعبیر

می شود به فلسفه اگزیستانس که مبتنی است بر یک نگاه خاص، البته فلسفه اگزیستانس بنیانگذارش یک فیلسوف دانمارکی به نام کی کگور است. هایدگر تحت تاثیر آرای کی کگور در اگزیستانسیالیسم است. فلسفه اگزیستانس عرض عریضی دارد. کی کگور یک فیلسوف اگزیستانس و کاملا دینی است، بسیار مسلط در امر دین و جز ایمانگرایان افراطی محسوب می شود. ولی ژن پل سارتر یک فیلسوف اگزیستانس اصلا ملحد است، هیچ چیز را قبول ندارد. مطالب هایدگر بسیار از لحاظ بیانی پیچیده است. ولی اگر این مطالب را بر مباحث عرفان خودمان تطبیق کنیم خیلی قابل فهم است; یعنی، نزدیکترین بیانی که به بیان هایدگر وجود دارد، مباحث عرفانی ما می باشد، البته نمی خواهم بگویم هایدگر عرفان اسلامی می دانست یا حتی می خواسته چیزی را بگوید که دقیقا عارفان ما می گویند، نه هیچ کدام از این دو نبوده و ظاهرا هایدگر آن آشنایی آنچنانی با فرهنگ و تمدن اسلامی نداشته، هر چند که شاگردش هانری کربن کتاب "مشاء صدرالمتالهین" را به فرانسه ترجمه می کند و به هایدگر می دهد. به هرحال گادامر تحت تاثیر فلسفه هایدگر

از یک سو و نگرشهای دیلتای از سوی دیگر تلاش می کند کاری را که هایدگر به نیمه گذاشته بود تکمیل کند. هایدگر در مباحث فلسفی هرمنوتیک رااز روش شناسی به وجودشناسی می برد ولی بعد، از آن به عنوان یک مبنایی برای علوم استفاده نمی کند. اما گادامر می خواهد این را به صورت یک مبنا استفاده کند، گادامر براساس مجمعه مبنایی که در فلسفه اگزیستانس است یک چنین بحثی را مطرح می کند و می گوید "ما در متن یک تاریخ، در متن یک سنت رشد می کنیم، در متن یک سنت فهم ما شکل می گیرد که این شکل گیری از طریق زبان انجام می شود، البته در فلسفه هایدگری فاصله بین زبان و فهم آن قدر کم می شود که همانند هم می شوند; یعنی، زبان همان فهم و فهم همان زبان می شود، به تعبیر آنها ما وقتی به دنیا می آییم در نقطه خاصی از دنیا، در زمان خاصی به دنیا می آییم، آن نقطه و زمان خاص و آن خانواده ای که در آن متولد شدیم یک فرهنگی دارد و ما از همان آغاز تولد از طریق زبان می فهمیم، اما فهمی که در همان بستر فرهنگی شکل می گیرد و با همان تار و پودهای فرهنگی ذهنمان ساخته می شود. بعد گادامر می گوید هرکسی براساس سنت خودش می فهمد، بنابراین برخلاف حرفهای شلایرماخر

و دیلتای که می گفتند ما باید برویم نویسنده را بازشناسی کنیم یا فضای دوران نویسنده را بازشناسی کنیم تا واقعا بفهمیم نویسنده چه چیزی خواسته بگوید. گادامر می گوید هر چقدر ما به بازشناسی فضای زندگی مولف یا خود شخصیت مولف تلاش کنیم هیچ گاه نمی توانیم فهم مولف را پیدا کنیم، چون ذهن ما در یک سنت شکل گرفته، ذهن مولف در سنت دیگری، به تعبیر گادامر فاصله بین مولف و مخاطب متن که در اصطلاحات هرمنوتیک مخاطب همان مفسر است چون فهم متن همان تفسیر متن است فاصله پر نشدنی است و ما هیچ گاه نمی توانیم این فاصله را پر کنیم. خود گادامر رساله دکترایش در مورد افلاطون است، می گوید هر چقدر شما سعی کنید افلاطون را بازشناسی کنید، باز شما قرن بیستمی هستید که افلاطون را می شناسید نه افلاطونی که چند صد سال قبل از میلاد زندگی می کرده ست، هیچوقت شما آن ذهنیت افلاطون را نمی توانید داشته باشید، چون در آن فرهنگ نبودید به تعبیر گادامر در آن سنت شکل نگرفته اید، به همین دلیل گادامر اساس هرمنوتیک کلاسیک را که پذیرش معنای نهایی برای متن است انکار می کند و می گوید اصلا متن معنای نهایی ندارد که شما بگویید این معنای متن است "لیس الا" اینطوری نیست، چون که از این متن فهمهای مختلفی پیدا

می شود که هر فهمی تابع یک سنتی است و این فهمها هیچ گاه نمی تواند یکی شود بلکه می تواند به هم نزدیک بشود، به تعبیر هرمنوتیکها می تواند هم افق باشد. یکی از اصطلاحاتی که در فرهنگ هرمنوتیک زیاد به کار می رود حکمه افق است. می گوید هر نگرشی هر سنتی یک افقی دارد که می تواند این آفاق به هم نزدیک بشود و می گویند همزبانی این جا پیدا می شود که من و شما یک افق مشترکی پیدا کنیم، ولی همزبانی این نیست که ما هرچه می شنویم یک جور می فهمیم. به طور مثال، من که سخن می گویم یک جور می فهممم شما که می شنوید جور دیگر، بنابراین من همیشه این را می گویم که بنابر نظر گادامر وقتی یک گوینده است و ده شنونده، یازده فهم صحیح وجود دارد. گادامر می گوید هیچ یک از این فهمها را نمی شود تخطئه کرد. نمی توان گفت معنای متن همان است که گوینده می فهمد و دیگران چیزی را می فهمند که معنای متن نیست. بلکه نه معنای عبارت در سنت گوینده این است، در سنت هر یک از مخاطبین همانی است که آن مخاطب می فهمد. اینها می توانند به هم نزدیک بشوند، می توانند همدیگر را تعدیل کنند، اما هیچ وقت نمی توانند یکسان بشوند، زیرا سنتها متفاوت است، اصولا ما در بستر متفاوت از همدیگر

رشد کردیم، البته اکنون سنت معنای خیلی گسترده ای پیدا می کند. در اصطلاح گادامر; یعنی، غیر از این که در زمانهای مختلف، سنتها متفاوت است. در یک زمان واحد نیز در بین ملل مختلف سنتها مختلف است. در بین خانواده های مختلف سنتها مختلف است، حتی از این هم فراتر می رود و در یک خانواده سنت دو برادر متفاوت می شود; مثلا دو برابر دو قلو دو سنت متفاوت دارند، چون روابطی که هر یک از اینها با خانواده و اطرافیان پیدا کرده، دقیقا عین آن یکی نیست. هرچند نسبت سنت اینها خیلی به هم نزدیک است، ولی باز سنتهایشان متفاوت است، به همین دلیل، ممکن است فهمهای متفاوتی داشته باشند، این نگرش به طور کلی معنای نهایی را انکار می کند و فهم را تبدیل به یک امر شخصی که تابع سنت مفسر است می کند. به تعبیر هرمنوتیکها اصلا مفهومی است که با آن چیزی که در فرهنگه اسلامی در تفسیر قرآن و فهم متون دینی داریم متفاوت است. با این نظریه، بنابراین ما هیچ وقت نمی توانیم آن فهمی را که زراره از امام صادق دارد ویا فهمی را که امام صادق از آنچه می گوید پیدا کنیم. ما یک چیز دیگر می فهمیم، غیر از آنچه که زراره و امام صادق - علیه السلام -

می فهمیده اند و اصلا نمی توانیم این تفاوت به تعبیری این گسست و فاصله تاریخی را پر کنیم. البته این حرفها اگر به یک شکلی تفسیر شود و توضیح داده شود تا حدی قابل قبول است به این معنا که ما بگوییم عبارت امام صادق ممکن است یک عمقی دارد که ما آن عمق را نمی فهمیم، اما ظاهرش را می فهمیم در حالی که بحث گادامر برسر عمق و ظاهر نیست، بلکه وی می گوید اصلا ممکن است این حرف در فرهنگ آن مجموعه یک فهمی ایجاد می کرده متفاوت با فهمی که ما داریم. ما راهی برای فهم آن نداریم در حالی که می توانیم نزدیک بشویم و افقهایمان را مشترک کنیم، ولی هیچ وقت عین آن فهم را نمی توانیم پیدا کنیم. وی می گوید به جای اینکه بگوییم معنای نهایی، بگوییم چیزی که مولف قصد کرده یا تمام زندگی مولف، بعد نه چیزی را که مولف قصد کرده می توانیم به آن برسیم; نه می توان به تمام زندگی مولف دست پیدا کرد، پس نباید گفت معنای متن آن است، که آن هم دست نیافتنی است بلکه معنای متن همانی است که ما می فهمیم. البته نباید گفت هر معنایی که ما می فهمیم همان معنای متن است بلکه باید نوعی همخوانی، نوعی سازگاری با متن داشته باشیم، اگر نوعی سازگاری با متن

داشتیم می توانیم بگوییم این معنای متن است، ولی اینکه مولف اصلا این معنا را اراده نکرده باشد با یک مثال توضیح می دهم. مثلا نحله ای در غرب بعد از پوزیتویسم پیدا شد تحت عنوان نگاتیویسم، به اصطلاح نفی گرایان در مقابل اثبات گرایان، آنها می گفتند تجربه، چیزی را نمی تواند اثبات کند، فقط می تواند چیزی را نفی کند، می تواند بگوید چیزی نیست، حالا فرض کنید یک فیلسوف نفی گرا بگوید حافظ هم این را می خواهد بگوید آنجایی که می گوید: خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد تجربه ای که حافظ می گوید مقصودش تجربه به معنای تجربه گرایان نیست. در بحثهای معرفت شناسی آن تجربه گرایی به معنای خاص سیه رویی هم که می گوید به معنای نگاتیویسم ابطال گرایی یا نفی گرایی نیست، ولی ممکن است یک فیلسوف نگاتیویسم بگوید از شعر حافظ من این برداشت را می کنم این معنا اگر به لحاظ دیدگاه گادامر سازگار باشد می توانیم بگوییم معنای شعر حافظ است، برای اینکه حافظ اصلا چنین معنایی را از شعر نمی فهمیده و نفهمیدن او هیچ نقشی در این معنا ندارد. امروزه نگرش قالبی که در حوزه هنر وجود دارد همین نگرش هرمنوتیک نسبی گراست که در بین بخشی از هنرمندان هم شایع است. حالا با توجه به این مطالب پیداست که این

بحثها در یک بستر دیگری با یک مبانی دیگری شکل گرفته و اگر مقصودمان از هرمنوتیک این آراء خاص و نحله خاص فلسفی باشد خیلی از این چیزها اصلا قابل قبول نیست، بخصوص هرمنوتیک نسبی گرا با مفاهیم اسلامی، البته این نظریه در غرب هم منتقدانی دارد که من در همین کتابم (8) قسمتی از انتقادهایی که خوداندیشمندان غربی به آن داشته اند را نقل کرده ام. فیلسوف آلمانی تبار به نام هیرش (9) که در آمریکا زندگی می کند، یکی از کسانی است که آراء گادامر را تخطئه و نقد می کند ویکی از اشکالاتی که ایشان می کند همین است، اگر ما این مبنا را بپذیریم اعتبار در تفسیر از بین می رود، یعنی دیگر نمی توانیم بگوییم این تفسیر تفسیر درست است یا تفسیر غلطی است. هیچ معیاری برای درستی نخواهیم داشت. ایشان دو کتاب نوشته، یکی با عنوان "اعتبار در تفسیر" دیگری "اهداف تفسیر" که در کتاب اعتبار در تفسیر که اولین و قدیمی ترین کتاب او در این زمینه است، همین مساله را مطرح می کند و می گوید ما اگر این حرفها را بپذیریم دیگر معیاری برای اعتبار یک تفسیر نداریم. پایان بخش اول

پى نوشت ها

: 1. scituenemreH. semreH. .2 3. msicitnamoR. 4. lacitamarG. 5. lacinhceT. 6. msirotsiH. 7. netfahcS nessiwsetsieG. 8. مهدی هادوی تهرانی، مبانی کلامی

اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، موسسه فرهنگی خانه خرد، چاپ اول، 1377، قم. 9. E.D.hcsriH (8291-) حجه الاسلام مهدی هادوی تهرانی

اندیشه های عرفانی و شعر امام خمینی

اشاره

14 چکیده: عاشقان صدر نشینان جهان قدسند سر فراز آنکه بدرگاه جمال تو گدا است. (1) شخصیت امام خمینی (ره) در ایران و خارج از ایران بالخصوص برای عاشقان و دانشجویان زبان و ادبیات فارسی نیازی به معرفی ندارد. او در زندگی و بعد از مرگ به چنان اوج از شهرت، عزت و احترام رسیده بود که بعد از قرنها در هزارها هزار بلکه در کرورها کرور اشخاص، کمتر به آن دست می یابند. در ایران بچه و بزرگ، جوان و پیر، زن و مرد، کس و ناکس، خاص و عام، اسمش را با تعظیم و تکریم به "امام" نام می برند. عارف در اصطلاح عرفان آن کس است که هم دارای دین و مذهب باشد، هم اهل ریاضت و کشف و شهود. او از مقام علم الیقین به مرتبه عین الیقین و حق الیقین می رسد. امام (ره) در همین نکته اظهار نظر می کند: حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ توست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما (2) »»» دل عارف مانند آینه پاک و صاف است و او در وی صنایع خدا به طریق معرفت می بیند هرکجا پا بنهی حسن وی آنجا پیداست هرکجا سر بنهی سجده گه آن زیبا است (3)

به عقیده امام یک عارف و صوفی باید در خلوت دور از شور و غوغای مردم زندگی بسر ببرد تا قربت خدا حاصل شود. صوفی و عارف ازین بادیه دور افتادند جام می گیر ز مطرب که روی سوی صفا (4) یک عارف را نباید که بر زعم معرفت خویش لاف اناالحق بزند آنکس که به زعم خویش عارف باشد غواص به دریای معارف باشد بفکرش وقتی از حجاب آزاد خواهد شد لاکش به او کشف می شود. روزی اگر از حجاب آزاد شود بیند که به لاک خویش واقف باشد (5) این نوع عارفان را که بدون معرفت لاف عرفان می زنند امام، طوطی صفت می گوید. طوطی صفتی و لاف عرفان بزنی ای مور، دم از تخت سلیمان بزنی فرهاد ندیده ای و شیرین گشتی یاسر نشدی و دم ز سلمان بزنی (6) او معتقد است که یک عارف حقیقی تا وقتی در مشاهده دوست خودبینی را از دست ندهد او هرگز به گوهر مقصد خود نخواهد رسید: تا خوابی در خودی خود پنهانی خورشید جهان بود زچشم تو نهان (7) خودبینی و شرک را یکی می داند گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی با دعوی پوچ خود معلق نزنی تا خودبینی تو مشرکی بیش نه ای بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی (8) امام بزرگ این نوع

صوفیان را که خودبین هستند به مانند حافظ شیرازی "مدعی" می گوید. او رباعی سروده است به عنوان "مدعی". از صوفی ها، صفا ندیدم هرگز زین طایفه من وفا ندیدم هرگز زین مدعیان که فاش اناالحق گویند با خودبینی فنا ندیدم هرگز (9) او علم و عرفان را برای رسیدن به منزلگه عشاق، راه باطل می داند: علم و عرفان به خرابات ندارد راهی که به منزلگه عشاق ره باطل نیست (10) در طول تاریخ، مذهب، عرفان و فلسفه بر فکر انسانی تاثیر بزرگی دارند. مذهب بر وجود خدای بزرگ و برتر دلالت می کند. برای مومن زندگی این دنیای فانی موقتی و گذشتنی است. ایشان با احساسات لطیف زندگانی را بسر می برند. هدف زندگی عارفان و صوفیان دیدار الهی است. امام هم در طول زندگی خودش در عشق الهی بسر برده است و اینگونه سروده است: عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد (11) مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد (12) یک عارف حقیقی یک صوفی با کمال و یک درویش غنی با این دنیای فانی عشق نمی ورزد. او در حالت سرمستی دور از همه عیش و عشرت زندگی بسر

می برد امام بزرگ همین عقیده را می سراید: آنکه دل بگسلد از هر دو جهان درویش است آنکه بگذشت زپیدا و نهان درویش استخرقه و خانقه از مذهب رندان دور است آنکه دوری کند از این و از آن درویش است (13) حجاب به اصطلاح صوفیه هر چیزی است که انسان را از حق تعالی باز می دارد. نزد مستملی بخارا پی حجاب چهار نوع است: دنیا که حجاب عقبی است. خلق، حجاب اطاعت است. شیطان، حجاب دین و نفس حجاب خدا. امام محترم علم و فلسفه را نفس حجاب خدا و حجاب اکبر می داند: آنان که به علم فلسفه می نازند بر علم دگر به آشکارا تازند ترسم که در این حجاب اکبر آخر سرگرم شوند و خویشتن را بازند (14) امام بزرگ بسیاری از نکات عرفان را به فاطی خطاب کرده است: فاطی که زمن نامه عرفانی خواست از مورچه ای تخت سلیمانی خواست گویی نشنیده ما عرفناک از آنک جبرئیل ازو نفخه رحمانی خواست (15) مکتب عرفان که در سراسر ایران و در شعر و ادبیات فارسی مسلط است دارای یک سیستم فکری خاصی است. ازین فکر یک انسان عارف و صوفی می شود. او با روش و طریقت خاص خدا را می شناسد و خود را در یاد خدا فنا می کند. امام محترم یک

عارف کامل و صوفی با کمال بود اساس فکر عرفان امام بر یک تصور زیباست. او پرتو حسن را جمال خالق می داند: پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نیست کرد عشق آمد دردها را هرچه بد درمان نمود (16) حافظ همین نکته را می سراید: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد او جمال مطلق را بعد از گسستن دل از علایق جهان می بیند: فاطی ز علایق جهان دل برکن از دوست شدن به این و آن دل برکن یک دوست که آن جمال مطلق باشد بگزین تو و از کون و مکان دل برکن (17) "جلوه جمال" و "دیدار یار" را در "آئینه جان" مشاهده می کند. به عقیده وی جان آئینه هستی است. یعنی زندگی آدمی در اطراف این گردش می کند. جان که آئینه هستی است در اقلیم وجود برزده سنگ به آئینه جان آمده ام (18) از آتش "عشق دلدار" می افزاید: آتش عشق بیفزا غم دل افزون کن این دل غمزده نتوان که غم افزا نشود او عشق الهی را "قبله عشق" می داند. بهار شد در میخانه باز باید کرد بسوی قبله عاشق نماز باید کرد (19) او سفر عشق را با دل تنگ در سایه عشق و در سایه لطف

می کرده است. عالم عشق است هرجا بنگری از پست و بالا سایه عشقم که خود پیدا و پنهانی ندارم آن سرو دل آرای من آن روح جان افزای من در سایه لطفش نشین کاین سایه دل آرا بود (20) و در سایه لطف خدا از چاک نفی بیرون می آید: بردار این ارقام را بگذار این اوهام را بستان ز ساقی جام را جامی که در آن لا بود (21) او در قافله عشق را در صبح ازل باده الست یعنی که باده عشق وحدانیت خدا نوشیده است چون خمیر آدم از گل عشق سرشته شده است. جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ما عشق تو سرشته گشته اندر گل ما (22) بعد از پیمودن این همه مراحل عشق به این نتیجه می رسد که هر شئ و هرکس در تحت توجهات و فرمان خدا حرکت می کند: ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما (23) به اندیشه امام هدف زندگی شناخت زیبائی و لذت بردن از زیبائی است. او حاضر نیست "زیبائی باغ" را با نظرهای کوتاه ببیند. ای روی تو نور بخش خلوتگاهم یاد تو فروغ دل نا آگاهم آن سرو بلند باغ زیبایی را دیدن نتوان با نظر کوتاهم (24) عرفان

یکی از تابناکترین تجلیات اندیشه انسان است باید گفت که این طریقه عارفان و روش صاحب نظران است. ایشان از ذوق و شوق منازل "راه معرفت" را طی می کنند من اینجا از عناوین غزلیات و رباعیات امام (ره) استفاده کرده ام. امام تقریبا بر هر اصطلاح تصوف غزلی یا رباعی یا مسمط ساخته است و در آن نکات عرفانی را بیان کرده است. امام رهبر بزرگ مانند یک صوفی کامل اول هستی خودش را فراموش می کند. بعدا در هر ذره خدا را می جوید. او معتقد است که اگر کسی هستی خویش را فراموش نکند او در وحدت خدا شرک می ورزد. آنکس که ره معرفت الله پوید پیوسته ز هر ذره خدا می جوید تا هستی خویشتن فرامش نکند خواهد که ز شرک عطر وحدت بوید (25) در اندیشه امام (ره) دنیا و هر شئ که در دنیا است حتی از ذره تا خورشید نمایشگر زیبائی خدا است و اگر ما نمی بینیم این عیب ماست ورنه خدا هرجا موجود است. عیب از ما است اگر دوست زما مستور است دیده بگشای که بینی هم عالم طور است (26) او صاحب عقیده است ان الله علی کل شئ قدیر. ذره ای نیست که از لطف تو هامون نبود قطره ای نیست که از مهر تو دریا نشود (27)

نیز عقیده قرآن را اظهارنظر می کند که هر شئ در این کون و مکان در تسبیح خدا غرق اند. وقت آنست که بنشینم و دم در نزنم به همه کون و مکان مدحت او مسطور است (28) او عاشق خدا است و معشوقش هر چیز و در هر جا جلوه فکن است حتی که نغمه های موسیقی پرندگان زیبا گلهای نرگس و لاله و سنبل از تجلیات انوار حق پر هستند. از سنبل و نرگس جهان باشد به مانند جنان وز سوسن و نسرین زمین چون روضه خلد برین از قمری و کبک و هزار آید ندای ارغنون وز سیره و کوکوو سار آواز چنگ راستین یک عارف حقیقی همیشه دور از رسومات و غوغای مردم در خلوت زندگی بسر می برد. امام عید و شادهای دنیا را برای اهل دنیا وقف می کند و خود در موقع شادیها و خوشی ها خلوت را تلاش کرده در یاد خدا غرق می شود: صوفی و عارف ازین بادیه دور افتادند جام می گیر ز مطرب که روی سوی صفا همه در عید به صحرا و گلستان بروند من سرمست ز میخانه کنم رو به خدا (29) او منزل عشق را به سر و جان طی می کند: گر مرا ره به در پیر خرابات دهی به سر و جان

به سویش راه نوردم نه به پا (30) او بعد از تلاش بسیار به دلدار خود رسیده بود آماده نیست که دوباره این خطا بکند: سالها در صف ارباب عمائم بودم تا به دلدار رسیدم نکنم باز خطا (31) به نزدیک امام بزرگ تجلی خدا دو نوع است یکی تجلی ذات و دوم تجلی صفات الهی در شعر امام انوار هر دو تجلیات درخشان هستند مثلا: جز رخ یار جمالی و جمیلی نبود در غم او است که در گفت و مگوئیم همه (32) جز سر کوی توای دوست ندارم جائی در سرم نیست بجز خاک درت سودائی (33) امواج حسن دوست چو دریای بی کران این مست تشنه کام غمش در کرانه است (34) حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ تست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما (35) او تجلی الوهیت که محمد (ص) را بود در شعر می سراید: بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما (36) به عقیده عرفان اسلامی نیز در قرآن مجید در سوره 33 آیه 72 آمده است که خدا امانت (عشق) خودش را به آسمان و زمین و کوه عرضه کرد هیچ کدام نپذیرفتند ولی این شت خاکی این عشق را پذیرفت. شعرای

زبان و ادبیات فارسی و اردو زبان نیز عرفا و صوفیان این عشق خداوند را با بار امانت یاد می کنند و شعر می سرایند. باید اضافه کرد که دل آدمی از هفت آسمان و زمین کوه عرش و کرسی و لوح فراخت تر بوده که این امانت را بر سرخود گذاشته است. حافظ همین نکته را می سراید: آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال بنام من دیوانه زدند میر تقی میر شاعر اردو زبان می سراید: سب په جس بار گرانی کی است کو یه ناتوان اتهالیا امام بزرگ غزل به عنوان"بار امانت" ساخته است: کشم بار امانت با دلی زار امانت دار اسرارم تو باشی درین غزل او بجانب نکات عرفانی اشاره می کند در مقابل محبت و مودت وجود عارف این دنیا را هیچ ارزش نمی دهد. به اندیشه امام محترم بمقابله عشق خدا، جهان برابر یک جو ارزش ندارد: جهان را یک جوی ارزش نباشد اگر یارم اگر یارم تو باشی (37) و به سبب عشق خدا آدمی خاکی به معراج عشق رسیده است: رسد جانم به فوق قاب قوسین که خورشید شب تارم تو باشی (38) امام بزرگ (ره) اگر وصال دوست به او حاصل می شود: با نهایت خوشحالی و شادمانی مرگ را به آغوش می گیرد: ببوسم چوبه دارم به شادی اگر در پای آن دارم

تو باشی عرفا و صوفیا در شراب وحدت غرق اند و ایشان در حالت سرمستی تجلیات خدا را مشاهده می کند. امام (ره) می سراید: هشیاری من بگیر و مستم بنما سرمست زباده الستم بنما بر نیستی ام فزون کن از راه کرم در دیده خود هر آنچه هستم بنما (39) در این رباعی اشاره است بطرف آیه قرآن "الست بربکم" امام بزرگ مانند یک صوفی با کمال استغنا که بی نیازی حق است در حالت مستی قربت خدا را می جوید. نیز این هستی را برای رسیدن به مطلوب خود یک نیاز لازم فکر می کند: بی نیازی است درین مستی و بیهوشی عشق در هستی زدن از روی نیاز است هنوز (40) و در نسیم سحر بوی الست تا هنوز به مشمامش می رسد: ای نسیم سحری اگر سرکویش گذری عطر برگیر که او غالیه ساز است هنوز (41) به عقیده عرفان اسلامی آدم را بر فرشتگان به سبب علم فضیلت بزرگی حاصل است. چون هرچه که آدم می داند فرشتگان از دانستن آنها عاجزند. امام رهبر به این مطلب اشاره می کند: قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند قصه علم الاسماء به زبان است هنوز (42) صوفیان بردن نعره "اناالحق" وحدت وجود را قایل اند و ایشان به این منزل بعد از پیمودن راه دراز می رسند. ولی امام محترم در

مشاهده حسن دوست خاموشی را ترجیح می دهد و زدن نعره ها را لاف عارف می داند و به این مقابله خودی موسی را دوست می دارد: تا منصوری لاف انا الحق بزنی نادیده جمال دوست غوغا فکنی دک کن جبل خودی خود چون موسی تا جلوه کند جمال او بی ارنی (43) به عقیده صاحب نظران و عارفان و نیز در قرآن مجید آمده است که ابلیس آدم را فریب داد. او دانه گندم را خورد. درین نافرمانی آدم و حوا را از بهشت بیرون راندند. در روایات وجه تخلیق کائنات را در "کنت کنزا مخفیا" "ولولاک لما خلقت الافلاک" بیان کرده اند. امام (ره) ازین نتیجه گیری می کند که اگرچه فریب دادن شیطان به آدم از روی سؤ نیت بود ولی در حقیقت این احسانش بود چون ازین سبب عشق پیدا گشت و آدم از ملک ملک رخت بربست. خواست شیطان بد کند با من ولی احسان نمود از بهشتم برد بیرون بسته جانان نمود (44) یا: خواست از فردوس بیرونم کند خوارم کند عشق پیدا گشت و از ملک و ملک پران نمود پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نیست کرد عشق آمد دردها را هرچه بد درمان نمود (45) غالب بزبان اردو می گوید: عشق که طبعیت نه زیست کا مزا پایا درد کی دوا پائی درد لا دوا

پایا امام از لحاظ عقاید خود ازاهل تشیع بود چنانچه با نهایت اخلاص در قصیده بهاریه انتظاریه در حق شیعیان دعاگو هست: ای صاحب حضرت زمان ای پادشاه انس و جان لطفی نما بر شیعیان تایید کن دین مبین تاریخ شاهد است که همیشه عارفان حقیقی و صوفیان با کمال در معاشره و اجتماع خود کارهای اصلاحی انجام داده اند. امام محترم نیز با اندیشه های عرفان اسلامی و با روش و طریق صاحب نظری ایران و ایرانیان را از چنگال استبداد آمریکا رهائی بخشید. او ایران را از انقلاب سفید بیرون آورده به راه انقلاب اسلامی رهنمائی کرد و کشور ایران را از خودکامگی شاه رها کرده و به جمهوری اسلامی ایران مبدل کرد و گفت که: جمهوری ما نشانگر اسلام است افکار پلید فتنه جویان خام است ملت به ره خویش جلو می تازد صدام بدست خویش در صد دام است (46) یا: جمهوری اسلامی ما جاوید است دشمن ز حیات خویشتن نومید است آن روز که عالم ز ستمگر خالیست ما را و همه ستمکشان را عید است (47) او ملت اسلام را با اخلاق اسلام آراسته کرد. او خود مردی ساده زیست بود و این خصوصیت خود را به ملت ایران بخشید تا این درجه که سر ما به پیش سادگی ایران و

ایرانیان بانهایت عزت و احترام خم می شود: او مردی مسلمان و پابند صوم و صلوة بود و در یاد خدا غرق می ماند. چنانچه همه ما بوسیله تلی وژن دیدیم که در آخرین لحظات در حالت بیماری در بیمارستان بستری بود نماز را با تمام اراکین یعنی با قیام و رکوع و سجود ادا کرد و آرزویش به پایه تکمیل رسید: به بیماری دهم جان و سر خود اگر یار پرستارم تو باشی (48) شوم ای دوست پرچمدار هستی در آن روزی که سردارم تو باشی (49)

پى نوشت ها

: 1. ص49. 2. ص45. 3. ص49. 4. ص39. 5. ص206. 6. ص247. 7. ص227. 8. ص246. 9. ص217. 10. ص67. 11. ص97. 12. ص97. 13. ص54. 14. ص209. 15. ص196. 16. ص115. 17. ص232. 18. ص139. 19. ص80. 20. ص150. 21. ص103. 22. ص103. 23. ص44. 24. ص43. 25. ص226. 26. ص215. 27. ص52. 28. ص112. 29. ص52. 30. ص39. 31. ص39. 32. ص39. 33. ص179. 34. ص186. 35. ص61. 36. ص45. 37. ص39. 38. ص181. 39. ص181. 40. ص 192. 41. ص126. 42. ص126. 43. ص127. 44. ص246. 45. ص115. 46. ص195. 47. ص193. 48. ص181. 49. ص181. دکتر نرکس جهان (بخش فارسی دانشگاه دهلی)

انس با قرآن (در اندیشه و سیره امام خمینی)

اشاره

11 چکیده: بهار دل های خزان قرآن، کتابی است که هرگز کهنه نخواهد شد و هر اندازه از زمان نزولش بگذرد بیش تر به اسرار و شگفتی های آن پی می برند . این معجزه رسول اکرم (ص) و کلام حق تنها اثری است که می تواند آدمیان را به سوی راه های استواری که خوش بختی واقعی آنان در آن نهفته است، هدایت نماید; این سرچشمه پرخیر و برکت معنوی، اهل تقوا و ایمان را در مقصد و هدفی که دارند پایدار می نماید و قلوب مؤمنین را تالیف می دهد و ریسمان محکم و متینی است که تمسک به آن با روشنایی و سعادت ابدی قرین خواهد بود . قرآن، بهار آفرین دل های خزان است و امراض قلبی و ناگواری های فکری را شفا می دهد، تیرگی ها را می زداید . حضرت امام خمینی، مدام و به طور مؤکد بر استفاده از این سفره عظیم و گسترده الهی توصیه می نمودند و برخلاف این نظر که می گوید این کلام را مردم عادی نمی فهمند و تنها برای خواص قابل استفاده است، معتقد بودند که تمامی آحاد مردم باید قرآن بخوانند و در معانی آن دقت و تدبر کنند، زیرا این کتاب برای همه نازل شده است اما هر کس در حد درک و اندازه

فهم خود از آن بهره می گیرد، ایشان در بیانی فرموده اند: «قرآن یک سفره ای است که انداخته شده است برای همه طبقات ; یعنی یک زبانی دارد که هم زبان عامه است و هم زبان فلاسفه و هم زبان عرفانی اصطلاحی است و هم زبان اهل معرفت به حسب واقع است . . .» (1) ایشان در تفسیر سوره حمد نیز این معنا را یادآور شده اند: «. . . قرآن یک سفره ای است که خدا پهن کرده برای همه بشر، یک سفره پهنی است که هر کس به اندازه اشتهایش از آن می تواند استفاده کند اگر مریض نباشد که بی اشتها شود . . .» (2) به باور امام خمینی قرآن مظهر رحمت الهی است که تمامی کمالات در آن درج شده و نازله ای غیبی است که در جامه الفاظ و عبارات درآمده تا بشر را با حقایق ملکوتی انس دهد و همان گونه که قرآن خود را معرفی کرده، نور و هادی است و فهم کامل مضامین آن از دسترس همگان خارج و فوق طاقت بشر می باشد و با این همه اوصاف در مرتبه نازله خود در خور فهم همگان می باشد ولی باید متوجه این نکته بود که شرط بهره وری هرچه تمام تر و کامل تر از قرآن به پاکی درون، رفع موانع فهم

و شاگردی معلمان واقعی قرآن که در راس آنها اهل بیت (ع) می باشند بستگی دارد . امام قرآن را کتاب انسان ساز می داند و می افزاید تمام معارف و احکامی که در این مصحف شریف آمده می خواهد نارسایی ها و کاستی های آدمی را ترمیم کند و او را به صورت انسان کامل درآورد . ایشان در بیانی شیوا فرموده اند: «انگیزه بعثت، نزول وحی و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا کند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا این که بعد از این که مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمد . . . این قرآن نور است . . . نور را کسانی که در حجاب هستند نمی توانند ادراک کنند . تا انسان . . . گرفتار هواهای نفسانی است . . . لیاقت پیدا نمی کند که این نور الهی در قلب او منعکس شود . . .» (3) امام پس از آن که عظمت کلام الهی را از جمیع جهات مورد بررسی قرار می دهد و راه استفاده از مطالب آن را گوشزد می نماید از فراگیران و استفاده کنندگان از قرآن می خواهد برای آن که نورانیت قرآن بیشتر بر

صفحه دلشان پرتو افشانی کند موانع و حجاب ها را رفع نمایند و از بین ببرند . یکی از این موارد خودبینی است که شخص متعلم به واسطه آن، خود را مستغنی می بیند و کمالات موهوم خیال بر او جلوه می کند و او را بر آنچه دارد راضی می نماید; به عنوان نمونه، اهل تجوید را به همان علم جزئی قانع می کند و آنان را از فهم کتاب نورانی الهی بی نصیب می سازد . برخی آراء باطل و گرایش به مسلک های باطل که گاهی از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا می شود می تواند بین ما و قرآن فاصله های زیادی ایجاد کند . همچنین نباید تفکر و تدبر در آیات شریفه را با تفسیر به رای که ممنوع است اشتباه کرد و به واسطه این رای فاسد و عقیده باطل قرآن را از جمیع فنون استفاده عاری نمود و مهجور ساخت و استفاده اخلاقی، ایمانی و عرفانی از کلام وحی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نمی باشد تا آن که تفسیر به رای باشد . حجاب معاصی کدورات حاصل از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان قلب را از ادراک حقایق باز می دارد، زیرا هر یک از اعمالی که ما انجام می دهیم در عالم ملکوت صورتی

دارد که اگر آن افعال و کردار صالح باشد و نیت نیکو در انجام آن ها نهفته است قلب را مطهر می کند و نفس را همچون آیینه صیقلی و صاف می گرداند که لایق تجلیات غیبی و ظهور حقایق و معارف در آن شود و اگر آن اعمال پلید باشد قلب را کدر و زنگار زده می نماید و دیگر حقایق غیبی در آن قلب تیره انعکاس نمی یابد و رفته رفته تحت سلطه شیطان واقع شده و تصرف کننده عرصه روح و روان، ابلیس می گردد . در چنین حالتی قوای بشری به تسخیر آن پلید درمی آید و دیگر نه چشم آیات الهی را می بیند و نه آن که دل تفقه در دین کند و از تفکر در نیات و تذکر حق و اسماء و صفات محروم گردد و به تدریج از نظر در حقایق و شنیدن مواعظ و معارف حالت غفلت و بی بهره بودن چنان بر آنان سیطره می یابد که از حیوانات هم پست تر و گمراه تر می شوند . پرده ضخیم دیگری که به اعتقاد امام خمینی بین ما و معارف و مواعظ قرآن افکنده می شود حب دنیاست که توسط آن قلب همت و تلاش خود را صرف آن کند و دل به واسطه این جهت از ذکر خدا غافل شود و حتی از

آن اعراض کند و هرچه این اشتیاق دنیایی شدت یابد پرده و حجاب ضخامت بیشتری یابد و نور فطری خاموش شود و ابواب سعادت بر روی انسان بسته شود و شاید قفل های قلب که در آیه شریفه می باشد: «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» همین قفل ها و بندهای علایق دنیوی باشد و کسی که بخواهد از معارف قرآن استفاده کند باید قلب را از این رجس ها تطهیر کرده و لوث معاصی را از دل برکند که با حالت آلودگی نمی تواند محرم اسرار باشد . (4) پناه به پگاه حضرت امام خمینی قرآن را محرک و بیدار کننده انسان ها و موجب پرخاش علیه ستمگران و متجاوزان می داند و خاطر نشان می سازد که حیات و مجد مسلمانان در گذشته به خاطر عمل به قرآن و درماندگی و سستی امروز آنان در جدایی از این کتاب آسمانی است و اگر تجدید حیات معنوی و سرافرازی می خواهند باید به قرآن مراجعه کنند، آن روح قدسی از این که مسلمین با قرآن فاصله گرفتند دردی جانکاه بر سینه داشت و حرکت انقلاب اسلامی را برای احیای قرآن و مقاصد عالی آن ترسیم نمود و در بیانی فرمود: «. . . از باب این که رژیم (شاه) مانع بود از این که اسلام در خارج تحقق

پیدا بکند، احکام اسلام تحقق پیدا بکند، به قرآن عمل بشود از این جهت ما با رژیم مخالفت کردیم . . .» (5) و در جای دیگر گفته اند: «ما نهضت برای آن کردیم که اسلام و قوانین اسلام و قرآن و قوانین قرآن در کشور ما حکومت کند و هیچ قانونی در مقابل قانون اسلام و قرآن عرض وجود نکند و نخواهد کرد . . .» (6) امام، پیروزی امت اسلامی را بر مخالفان و معاندان به خاطر اتکای به قرآن می دانست: «. . . من توصیه می کنم به همه ملت ها که این رمزی که در ایران به آن رمز غلبه پیدا شد بر ابرقدرت ها، آن رمز را به کار ببرند: وحدت، اتکای به خدا، تقویت ایمان، اتکال به قرآن کریم . . . رمز پیروزی ما (بود)» . (7) در بیانی دیگر هم تصریح کرده اند: «. . . شما دیدید که جمعیت سی و پنج میلیونی که در مقابل یک میلیارد چیزی نیست و با نداشتن هیچ ابزار جنگی در دست، به واسطه قدرت ایمان و به اتکای قرآن و اسلام بر این قدرت شیطانی . . . غلبه کرد . . .» (8) امام استقلال و پیروزی و آزادی را که نصیب ملت ایران شد در پیروی آنان از قرآن

دانسته است: «. . . مادامی که در پناه قرآن هستیم بر دشمنان غلبه خواهیم کرد . . . استقلال و آزادی در پیروی از قرآن کریم و رسول اکرم (ص) است . . .» (9) به اعتقاد امام خمینی وقتی مسلمانان به قرآن پناه آوردند بیگانگان جرئت ندارند که مفاخر اسلامی و هویت دینی پایمال شود و سردمداران اسلامی زمانی می توانند سیادت دنیا را به دست آورند که قرآن را از غربت بیرون آورند و احکام آن را به اجرا بگذارند . ایشان می فرمایند: «. . . مسؤولیت پاسداری قوانین الهی و عمل به قرآن کریم تنها راه بازیابی عظمت و عزت و شکوه پیشین اسلام و مسلمین، مسؤولیت پاسداری وحدت و برادری دینی تنها ضامن استقلال سرزمین های اسلامی و زداینده هر گونه نفوذ استعمار . . . است . . .» (10) امام سعادت دو سرا را در سایه قرآن می داند و می فرماید: «. . . هان ای قطره های جدا از اقیانوس قرآن و اسلام به خود آیید و به این اقیانوس الهی متصل شوید و به این نور مطلق استناد کنید تا چشم طمع جهانخواران از شما ببرد و دست تطاول و تجاوز آنان قطع شود و به زندگی شرافتمندانه و ارزش های انسانی برسید . . .» (11)

امام قرآن را سد راه اجانب معرفی می نماید و تاکید می کند بیگانگان می خواهند برای گمراهی و انحراف مسلمین و عقب نگه داشتن آنان مسلمین را از تعالیم رهایی بخش قرآن دور کنند و فرهنگ این کتاب شریف را از واقعیت های زندگی جوامع دینی جدا سازند تا بدین وسیله راه را برای تهاجم فکری و فرهنگی خود و تامین منافع پست خویش هموار نمایند سپس از این که استکبار در سرزمین های اسلامی موفق شد مسلمانان را از کتاب خدا جدا کند اظهار ناراحتی کرده و نگرانی خویش را از این وضع اسف بار و تداوم چنین روند رنج افزا اعلام می نماید، (12) زیرا اگر مسلمین به این چشمه لایزال الهی اتصال پیدا می کردند به نفی سلطه می پرداختند و به غارتگری ها و تجاوزها خاتمه می دادند و فرمان قرآن را عملی می کردند که: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا; (13) هرگز خداوند راهی برای کافران بر مومنین قرار نداده است» . تمسک به قرآن دیگر مجالی برای زورگویی و تهاجم باقی نمی گذارد، چرا که ارمغان این برنامه ایجاد وحدت و انسجام بین پیروان قرآن است و دیگر تفرقه و تشتت که منهزم کننده قدرت مسلمین است مفهومی ندارد . یکی از کارهایی که شیاطین بزرگ کردند این بود که نگذاشتند مسلمانان قرآن را آن

طوری که هست بفهمند، زیرا استنباط درست و صحیح از حقایق قرآنی برای خودشان با خطراتی توام بود و دیگر برای ابرقدرت ها مقامی باقی نمی ماند . در وصیت نامه سیاسی - الهی امام واقعیت های جالبی را در این زمینه مشاهده می کنیم: «. . . تا آن جا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عائله بشری از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده علم الاسماء را از شر شیاطین و طاغوت ها رها سازد . . . چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد و کار به جایی رسید که نقش قرآن به دست حکومت های جائر و آخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل قرآن این کتاب سرنوشت ساز نقشی جز در گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن که باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلی از صحنه خارج شد . ما مفتخریم و ملت عزیز سرتا پا متعهد به اسلام و قرآن

مفتخر است که پیرو مذهبی است که می خواهد حقایق قرآنی که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می زند از مقبره ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگ ترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می کشاند نجات دهد . . .» (14) خوشه های جاوید امام خمینی از شیفتگان قرآن کریم است که سالیان متمادی معتکف آستان این بارقه الهی بوده و با تهذیب و خروج از قفس تنگ و تاریک نفس با آن انس داشت و از خوشه های این اثر جاویدان فراوان برچید و از چشمه باصفایش بهره ها برد . آن بزرگوار در فضیلت تلاوت قرآن در کتاب «اربعین حدیث» روایاتی مستند را آورده و تاکید نموده است که یکی از وصایای رسول اکرم (ص) وصیت به تلاوت قرآن است و از روایاتی که در این باره وارد شده چنین استنباط می کند که ضمن خواندن قرآن در آیات آن تدبر شود و در معانی آن تفکر خوب است و به این موضوع اشاره می کند که در روایات متعدد تمثل قرآن به صورت نیکوئی و شفاعت نمودن آن از اهل خود و قرائت کنندگان

وارد است . بعد به نقل روایتی از امام صادق (ع) پرداخته که مضمون آن این است: کسی که قرآن را بسیار قرائت کند و با او عهد تازه کند و در حفظ آن خویش را به زحمت افکند خداوند دو اجر به او عطا فرماید و از این حدیث حضرت امام چنین برداشت می کند که مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در اعماق قلب انسان اثر کند و باطن آدمی صورت کلام الهی گردد . (15) امام در یکی از آثار خود می نویسد: «. . . کسی که خود را عادت داد به قرائت آیات و اسمای الهیه از کتاب تکوین و تدوین الهی کم کم قلب او صورت ذکری و آیه ای به خود گیرد و باطن ذات محقق به ذکر الله و اسم الله و آیة الله شود . . .» (16) آن بزرگوار با این که به تفسیر قرآن آگاه بود و مراحلی از معنویت قرآن را طی نموده بود ولی در هر فرصت مناسب که برایش پیش می آمد قرآن تلاوت می نمود، انس امام با قرآن با رعایت آداب ظاهری و باطنی توام بود، هرجا می نشست آن را بالاتر از خویش می گذاشت و چیز دیگری بر روی قرآن قرار نمی داد و اجازه نمی داد این اثر شریف

در جایی قرار بگیرد که پایش بدان سو کشیده شود، در حال قرائت قرآن به گونه ای بود که گویی در محضر و منظر حق نشسته است، در هنگام تلاوت آن با وضو و نیز حالت توام با ادب و سکون و وقار چهار زانو می نشست و به جایی تکیه نمی زد همچون کسی که می خواهد نزد بزرگان بنشیند . ایشان مقید بودند هر روز قبل از نماز و در بین دونماز چند صفحه قرآن (حدود یک حزب یا بیشتر) بخوانند که حتی در روزهای بیماری و کسالت این برنامه امام قطع نگردید . معمولا بعد از نماز صبح و قبل از نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء و یا در هر فرصت دیگر ایشان مقید به این مستحب الهی بودند و بارها که اطرافیان به خدمتشان می رسیدند امام را مشغول خواندن قرآن می دیدند . (17) یکی از اعضای دفتر امام (انصاری کرمانی) می گوید: امام روزانه با همان صدای ملکوتی چندین نوبت قرآن می خوانند . آری دقت و تفسیر و تامل در قرآن به جای خود ولی مانع از این نیست که قرآن را با صدای حزین یا به صورت ترتیل و همان قرائت و مرور اجمالی بخوانند که از مستحبات می باشد . (18) دلیل این که امام ملاقات های

خودشان را در ماه مبارک رمضان تعطیل می کردند این بود که بیشتر به قرآن و دعا بپردازند . (19) ایشان در ماه رمضان هر روز ده جزء قرآن می خواندند ; یعنی در هر سه روز یک دور قرآن را ختم می کردند، بعضی برادران خوشحال بودند که دو بار قرآن را در این ماه خوانده اند ولی بعد متوجه می شدند که امام ده یا یازده بار قرآن را ختم کرده اند . (20) خانم فاطمه طباطبایی (عروس امام) در خاطره ای گفته است: یک بار که در نجف اقامت داشتیم چشمان امام دچار ناراحتی شده پزشک ایشان را مورد معاینه قرار داد و گفت: چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید، امام خندیدند و گفتند: من چشم خود را برای قرآن خواندن می خواهم چه فایده ای دارد که چشم داشته باشم و نتوانم قرآن بخوانم، شما یک کاری کنید که من بتوانم قرآن را تلاوت کنم . (21) این واقعیت، مضمون روایتی را که از امام ششم نقل شده در اذهان تداعی می کند، امام صادق (ع) فرمود: قرآن عهد و پیمان خداوند با بندگان است پس شایسته است هر مسلمانی هر روز به این پیمان نظر کند و پنجاه آیه از آن را تلاوت کند، این قرآن راهنمای هدایت و چراغ شب تاریک است پس

صاحب نظر، چشم خود را در آن جولان دهد و برای استفاده از نور آن، چشم خود را بگشاید زیرا که تفکر در قرآن زندگانی دل بیننده است . (22) حضرت امام در ذیل حدیث بیست ونهم از کتاب «چهل حدیث» در مورد تلاوت آیات الهی می نویسد: «و معلوم است کسی که تفکر و تدبر در معانی قرآن کرد در قلب آن اثر کند و کم کم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود از آن مقام نیز بگذرد و هریک از اعضا و جوارح و قوای آن، آیه ای از آیات الهیه شود و شاید جذوات و جذبات و خطابات الهی او را از خود بی خود کند و حقیقت «اقرا واصعد» را در همین عالم دریابد تا آن که کلام را بی واسطه از متکلمش بشنود و آنچه در وهم تو و من ناید آن شود» . در کتاب های اخلاقی شیعه و از جمله «معراج السعادة» آمده است: مسلمان باید برنامه ای برای خود معین کند که از اوقات خالی روز در جهت حفظ قرآن بهره ببرد نظیر نشستن در ماشین، انتظار کشیدن برای دریافت چیزی و . . . امام این گونه بود و به محض آن که فرصت چند دقیقه ای کوتاهی برایش پیش می آمد قرآن را

برمی داشتند و می خواندند، گاهی این اوقات کمتر از دو دقیقه بود ولی اجازه نمی دادند تلف شود و به چنین مستحب مؤکدی روی می آوردند . امام از این که عده ای از معاندان می خواستند قرآن را از برنامه زندگی مسلمین حذف کنند و در واقع حرمت این کلام الهی را نگه ندارند به شدت ناراحت بودند و شخصیتی که از سن جوانی مقید به موازین قرآنی بودند امکان نداشت در مقام مرجعیت اجازه دهند که - خدای ناکرده - به مقدسات اسلامی از قبیل قرآن و احکام آن اهانت شود به همین دلیل وقتی دولت طاغوت در زمان پهلوی در لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به جای سوگند به قرآن قسم به کتاب آسمانی را قید کرده بودند و می خواستند نقشه دشمنان را برای از بین بردن تدریجی اسلام پیاده کنند، حضرت امام بر افروختند و فرمودند: این مقدمه کار است آنها می خواهند قرآن نباشد . (23) ایشان طی بیاناتی که در روز سیزدهم فروردین سال 1342 ایراد فرموده اند از این که عوامل وابسته به استبداد در روز شهادت امام صادق (ع) با شعار جاوید شاه به مدرسه علمیه فیضیه یورش آوردند و ضمن کشتار و خرابی فراوان قرآن ها را پاره پاره کردند و به این کتاب آسمانی بی احترامی کردند، اظهار نگرانی و ناراحتی

نموده اند . (24) و در سیزدهم آبان 1356 فرموده اند: «ما شاهد هجوم به مدارس دینیه و دانشگاه ها بودیم که در آنها قتل ها و غارت های فراوان و اهانت به قرآن کریم . . . (کردند) .» (25) رژیم استبدادی شاه برای خاموش نمودن نهضت اسلامی در روز 24مهر 1357 مسجد کرمان و قرآن های موجود در این مکان مقدس را به آتش کشیدند که این حادثه گردش چرخ های انقلاب اسلامی را سرعت بخشید و در پیروزی امت اسلامی بسیار تاثیر گذاشت، (26) در حالی که از سوی دیگر برای عوام فریبی و تظاهر به حمایت از قرآن، این کتاب را در شکلی نفیس و تزئینی چاپ می کردند و به افراد زیادی هدیه می نمودند . امام در این باره فرموده اند: . . . ما دیدیم که محمدرضا (پهلوی) قرآن طبع و منتشر کرد و به اسم اسلام این کارها را کرد . . . و دیدیم که این آدم که اظهار می کند من یک مسلمان هستم و اظهار می کند که من قرآن طبع می کنم و متعهدم و (به) قرآن قسم می خورم . . . خدمت او به این مملکت چه بوده است . علاوه بر این همه کشتار و این همه معلولین که به جای گذاشته اند تمام حیثیت مملکت ما را از بین بردند .

. .» (27) در واقع به فرمایش امام رژیم پهلوی آداب صوری را رعایت می کرد ولی می خواست محتوای قرآن راتهی کند . انتشار کتاب موهن «آیات شیطانی» تیر زهرآگینی بود که سلمان رشدی خائن به سوی مقدسات مسلمین شلیک نمود . در این کتاب که مؤسسه صهیونیستی پنگوئن در لندن آن را به سال 1988 میلادی به چاپ رسانید و مورد حمایت سلطنتی ادبیات انگلیس قرار گرفت و جایزه ادبی «بوکرپرایز» انگلیس نصیب مؤلف پلید آن شد به قرآن کریم و ساحت مقدس رسول اکرم، حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) توهین شده است . (28) امام خمینی - قدس سره - قاطع و استوار طی حکمی خطاب به مسلمانان جهان حکم اعدام مؤلف و ناشرین این کتاب کفرآمیز را صادر فرمودند که امت اسلامی از حکم رهبر کبیر انقلاب اسلامی حمایت کرده و تنفر و انزجار خود را از این توطئه استکباری بروز دادند . گوهر افشانی امام خمینی قرآن کریم را از گوشه های کتاب خانه ها و قبرستان ها به متن زندگی مردم آوردند، آن بزرگ مرد جهان بشریت خود در قرآن ذوب شده و تمامی گفتار و رفتارش از قرآن تاثیر پذیرفته بود و اگر دقتی در بیانات ایشان شود به روشنی مشاهده می گردد که چگونه سخنان گهربارشان از آیات

قرآنی الهام گرفته است، برای تایید این نکته به مواردی اشاره می شود: «همیشه توجه داشته باشید که کارهایتان در محضر خداست چشم هایی که به هم می خورد، زبان هایی که گفتگو می کند، دست هایی که عمل می کند» (29) که ماخوذ از این آیات است: «و هو معکم این ما کنتم و الله بما تعملون بصیر . . . والله بما تعملون خبیر» (30) «هر کس در هر مقامی که هست و هر مسؤولیتی که دارد همان مقام و مسؤولیت امتحان اوست» (31) که اشاره به این آیه از قرآن کریم دارد: «و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتیکم ان ربک سریع العقاب و انه لغفور رحیم» . (32) «نه به کسی ظلم می کنیم و نه زیر بار ظلم می رویم . (33) که از این آیه قرآنی تاثیر پذیرفته است: «لا تظلمون و لا تظلمون» . (34) «. . . سرنوشت هر ملتی به دست خودش است» (35) که قرآن در این باره فرموده است: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم . . .» (36) «اگر تمام انبیا - علیهم السلام - در یک عصر مجتمع می شدند هیچ اختلافی نداشتند . (37) که از این آیه اخذ شده است: «لا نفرق بین احد من رسله»

(38) «چیزی که در جنگ مطرح است عدد نیست آن چیزی که مطرح است قدرت فکری انسان است (39) « که اقتباسی از این آیه است: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصابرین» (40) «همه قیام کنید و برای خدا قیام کنید، قیام فرادی (فردی) در مقابل جنود شیطانی باطن خودتان قیام همگانی در مقابل قدرت های شیطانی (41) « که به این آیه اشاره دارد: «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنة ان هو الا نذیر لکم بین یدی عذاب شدید» (42) «امر به معروف و نهی از منکر بر همه ملت واجب است» (43) که برگرفته از این آیه می باشد: «و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون» . (44) «منطق انبیاء این است که اشداء باید باشند برکفار و بین خودشان هم رحیم باشند .» (45) که ماخوذ از این آیه است: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم .» (46) «نماز خوب فحشاء و منکر را از یک امتی بیرون می کند» (47) : که الهام گرفته از این آیه است: «و اقم الصلوة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» (48) «آن که تقوایش بیشتر است

آن که ترسش از خدا بیشتر است آن که خدمت برای خدا می کند او مقدمه (برتر است) (49) که از این آیه اخذ شده است: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر» . (50) «شما حق هستید و در مقابل باطل ایستاده اید و حق پیروز است» (51) که ماخوذ از این آیه است: «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» . (52) امام خمینی بر خلاف فتوای مشهور فقها پیرامون حرمت فروش و در اختیار دادن قرآن به کفار، برای تبلیغ و ترویج اسلام و هدایت دیگران این عمل را لازم و ضروری می دانست و در ضمن رد دلایل قائلان به حرمت آن به سیره پیامبر اکرم (ص) در نگارش آیات قرآن در نامه های خود به غیر مسلمان استشهاد می کنند و می نویسند: «اعتقاد به لزوم حفظ قرآن و سایر مقدسات از این که دست کافران به آن برسد مخالف مذاق شارع (اسلام) است که تبلیغ اسلام و گسترش آن و هدایت مردم به هر وسیله ممکن لازم می شمرد واحتمال مس کتاب احیانا مزاحمت با این مصلحت غالبه ندارد .» (53) مفسر مفاهیم قرآنی امام خمینی مفسری بود که مفاهیم قرآنی را در متن زندگی فردی، اجتماعی و مبارزات سیاسی پیاده کرد و با بنا نهادن جامعه قرآنی این

کتاب شریف را از غربت درآورد، امام برترین منادی بازگشت به قرآن در عصر حاضر است و در سالیان متمادی تلاش های علمی، فرهنگی که توام با مبارزات سیاسی بود نقش این کتاب شریف را در پی افکندن طرحی انسان ساز در جامعه دریافته بود: «ما قرآن را نخوانده ایم، منطق قرآن را نمی دانیم قبل از همه چیزها قرآن را بخوانید که چه می گوید . . . قرآن کتاب انسان سازی است کتاب انسان متحرک است . . . هم معنویات انسان را درست می کند و هم حکومت را . . .» (54) و در فراز یکی از بیانات خویش فریاد می زند: «آیا برای علمای اسلام ننگ آور نیست

که با داشتن قرآن کریم و احکام نورانی اسلام و سنت پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) احکام و مقررات کفر در ممالک اسلامی تحت نفوذ آنان پیاده شود و تصمیمات دیکته شده صاحبان زر و زور و تزویر و مخالفان واقعی اسلام اجرا گردد . . .» (55) امام، وظیفه خود می داند که از قرآن و عترت حمایت کند: «و هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا (ص) و امت محمد (ص) و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . . .» (56) همچنین نقش جاهلان و افراد تنک مایه و تنگ نظر را در واژگون جلوه دادن ابعاد معنوی و زندگی ساز قرآن فریاد می زد: «. . . هان ای حوزه های علمیه و دانشگاه های اهل تحقیق بپاخیزید و قرآن کریم را از شر جاهلان متنسک و عالمان متهتک که از روی علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و می تازند نجات دهید و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید تدریس قرآن در هر رشته ای از آن را

محط نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید . . .» (57) حضرت امام خمینی ضمن آن که می فرماید: «. . . تنزلاتی حاصل شده است تا (قرآن) رسیده است به مرتبه شهادت که به صورت الفاظ درآمده است و این الفاظ را ما و شما و همه می توانیم بفهمیم و معانی آن را تا اندازه ای که می توانیم ما استفاده از آن می کنیم . . .» (58) بدین گونه ایشان قرآن را تفسیرپذیر می داند اما در این مورد باید یک اصل ثابت و نقطه مشترک در تمام تعاریفی که از تفسیر شده محفوظ و مضبوط داشت و آن این که هیچ کدام از تفاسیر ارائه شده نمی تواند مبین و کاشف مراد واقعی متکلم آن - حق تعالی - باشد . بالاترین و جامع ترین تفسیر قرآن - اگر فرض شود در نهایت چیزی است که برای فهم و به قدر طاقت درک بشری باشد نه این که غایت قصوای مراد الهی را شامل گردد، محی الدین عربی که متجاوز از صد جلد کتاب تفسیر برای قرآن نوشته، می گوید: در روز قیامت قرآن بکر محشور می گردد ; یعنی با وجود این همه تفاسیر گوناگون شیعه و سنی در طول تاریخ هنوز حقیقت قرآن و مراد واقعی آن بر هیچ کس منکشف نشده و

نخواهد شد . (59) حکیم الهی و عالم ربانی حضرت امام خمینی نیز بر این باورند که: این تفسیرهایی که نوشته شده پرده ای از پرده های قرآن را تفسیر کرده آن هم به طور کامل معلوم نیست . . . لیکن قرآن عبارت از آن نیست که آنها نوشته اند . آنها بعضی از اوراق و پرده های قرآن است، قرآن یک کتابی نیست که بتوانیم ما، یا یک کس دیگر یک تفسیر جامعی ازعلوم آن طور که هست بنویسند . (60) از نظر ایشان تفسیر حقیقی کلام الهی در طاقت بشری نیست و فقط معصوم است که می تواند مراد واقعی آن را فهم نماید که «انما یعرف القرآن من خوطب به» بلکه بسیاری از تفاسیر موجود را واجد معنای تفسیر به معنای پرده برداری و شرح مقاصد به اندازه اقت بشری هم نمی دانند، زیرا به نظر امام تاکنون تفسیری برای کتاب خدا نوشته نشده، چرا که تفسیر به معنای ممکن آن عبارت است از تلاش در بیان مقاصد کلام الهی و مفسر بایستی در مقام تفسیر در هر آیه ای از آیات جهت اهتدا و چگونگی کسب فیض از آن را، جهت راه یابی به عالم غیب و طی طریق سعادت به مخاطب خود بفهماند . پس تفسیر باید مقصد نزول و اسرار و رموز آن

را بیان نماید نه آن که صرفا سبب نزول را تبیین کند . (61) البته این که امام نوشته اند تاکنون در تفسیر کلام خدا چیزی به نگارش درنیامده بدون شک منظورشان دست یابی به آن حقیقت والا و شرح مقاصدی کلی و عنایت منظور صاحب کتاب است و هرگز در کار مفسران به خردی ننگریسته و آنها را به هیچ ننگاشته و فرودستی مفسران را نه در بحث های تفسیری آنان بلکه عظمت قرآن و والایی کلام حق دانسته و نوشته اند: «. . . این مفسرین در عین حالی که زحمت های زیادی کشیده اند لکن دستشان از لطایف قرآن کوتاه است نه از باب آن که آنها تفسیری نکرده اند، از باب این که عظمت قرآن بیشتر از این مسائل است .» (62) امام در یکی از بحث های جالب خود فرو رفتن افراطی در قرائت و نحو و . . . را سبب دور ماندن از معنویت قرآن معرفی می نماید و بر برخی از اهل تفسیر خرده می گیرد که با مشغول ساختن به این گونه مباحث از حضور عینی قرآن کاسته اند اما در ادامه می نویسد: «مقصود ما از این بیان نه انتقاد در اطراف تفاسیر است چه که هر یک از مفسرین زحمت های فراوان کشیده و رنج های بی پایان برده تا کتابی شریف فراهم

آورده (اند) بلکه مقصود ما آن است که راه استفاده از این کتاب شریف را که تنها کتاب سلوک الی الله و یکتا کتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه است و بزرگ تر وسیله رابطه بین خالق و خلق و عروةالوثقی و حبل المتین تمسک به عز ربوبیت است باید به روی مردم مفتوح نمود . . .» (63) امام ضمن آن که کوشش های مفسرین قرآن را اجر می نهد تفسیر قرآن را برتر از اندیشه بشر می دانند و می شناسند و مرحوم شهید سیدمصطفی خمینی فرزند ارشد و بزرگوار ایشان در تفسیر گران سنگ خود می نویسد: پدر محقق و آشنای به رموز قرآن و برخی اسرار آن می فرمایند: همانا تفسیر قرآن برای کسی جز خداوند تعالی میسور نیست ; زیرا قرآن علم حق است که پایین آمده و احاطه بر آن در امکان کسی نمی باشد . (64) حضرت امام به گونه ای مستقل آن چنان اثر مکتوبی که صرفا به تفسیر آیات مربوط باشد برجای ننهاده اند و دلیل آن هم می تواند نگرش بلند و افق والایی باشد که از تفسیر در نظر داشته اند بااین همه آثار پراکنده ای از مضامین تفسیری در لابه لای نوشته های ایشان دیده می شود که مهم ترین آنها تفاسیر سوره حمد، توحید، قدر و علق را می توان نام برد، حضرت

امام با توجه به آگاهی های گسسترده در معارف اسلامی از زوایای گوناگون در تفسیر و تبیین آیات الهی سخن گفته اند اما روش تفسیری آن بزرگوار به نحو غالب عرفانی - تربیتی است، زیرا از میان روش های موجود می توان تنها این طریق را اقرب طرق به مقصود دانست آن هم مشرب عرفانی امام که برگرفته از روایات و سخنان معصومین (ع) بوده است . با این همه این روش نیز منحصر و تام نمی باشد و تفسیر به منزله نگرش به یک حقیقت از زوایای مختلف است ولی در این بررسی گاه برخی از زوایا به جهت برخورداری از ویژگی های خاصی نقاط افزونتری را نمایش می دهند (65) و نگاه عارفانه امام به آیات در مکتوبات دوران جوانی بسی گسترده و فراگیر است، گر چه شیوه ایشان در تفسیر نگاهی جامع و نگرشی وسیع به تمام ابعاد قرآنی می باشد . (66)

پى نوشت ها

: 1( آن موج آرام ، ص 100 و روزنامه اطلاعات 21 آذر 2 . 1363( تفسیر سوره حمد ، ص 3 . 76( صحیفه نور، ج 14، ص 4 . 253 - 252( برگرفته از کتاب آداب الصلوة، ص 224 - 215 و نیز کتاب قرآن باب معرفة الله (مجموعه بیانات و نوشته های حضرت امام خمینی (قدس سره) در باره قرآن، ص

5 . 89 - 82( صحیفه نور، ج 6، ص 6 . 259 - 257( همان، ج 8، ص 7 . 171( همان، ج 5، ص 8 . 186( همان ، ج 6، ص 9 . 81( همان، ص 10 . 113( همان، ج اول، ص 11 . 192( تبیان، دفتر سیزدهم (قرآن کتاب هدایت)، ص 12 . 199( نک: همان، ص 13 . 216 - 212( نساء (4)، آیه 14 . 141( صحیفه انقلاب، ص 15 . 6 - 5( قرآن باب معرفةالله، ص 16 . 62 - 61( آداب الصلوة، ص 17 . 216( خلوتی با خویشتن، ص 18 . 41 - 40( ویژگی هایی از زندگی امام خمینی، ص 19 . 20( پابه های آفتاب ، ج 1، ص 20 . 286( سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 4، ص 129، خلوتی با خویشتن، ص 21 . 42( مجله ندا، شماره اول ، ص 45، مجله حضور، شماره 3 (ویژه چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) . 22( ص 655، معراج السعاده، نراقی . 23( مجله پاسدار اسلام، آذر 1362، شماره 24، ص 24 . 60( تبیان، (دفتر سیزدهم) ص 25 . 237( همان ، ص 26 . 237( سیمای کرمان کانون مقاومت، از نگارنده ، ص 27 .

146 - 145( تبیان، همان ، ص 28 . 242( سرزمین اسلام (شناخت اجمالی کشورها و نواحی مسلمان نشین جهان) از نگارنده ، ص 29 . 561( کلمات قصار امام خمینی، ص 30 . 19( حدید (57)، آیات 4و31 . 10( کلمات قصار، ص 32 . 84( انعام (6)، آیه 33 . 195( کلمات قصار، ص 34 . 92( بقره (2) آیه 35 . 279( کلمات قصار، ص 36 . 120( رعد (13)، آیه 37 . 11( خورشید قرن، ص 38 . 68( بقره (2)، آیه 39 . 285( خورشید قرن، ص 40 . 68( بقره (2)، آیه 41 . 249( کلمات قصار امام خمینی، ص 42 . 89( سبا (34)، آیه 43 . 46( کلمات قصارامام خمینی ، ص 44 . 83( آل عمران (3)، آیه 45 . 104( کلمات قصار، ص 46 . 23( فتح (48)، ص 47 . 29( کلمات قصار، ص 48 . 51( عنکبوت (29)، آیه 49 . 45( خورشید قرن ، ص 50 . 68( حجرات (49)، آیه 51 . 13( کلمات قصار امام خمینی، ص 52 . 100( اسری (17)، آیه 53 . 81( کتاب البیع، ج 2، ص 54 . 540 - 539( صحیفه نور، ج 2، ص 55 . 32( همان،

ج 20، ص 56 . 113( همان، ص57 . 113( همان، ج 20، ص 58 . 19( همان، ج 14، ص 59 . 251( سیدعباس حسینی قائم مقامی، قرآن و عرفان از منظره امام، مجله کیهان اندیشه، شماره 29، ص 60 . 80 - 79( نک: تفسیر سوره حمد، ص 18; آداب الصلوة، ج 2، ص 88 (پرواز در ملکوت) . 61( همان و نیز آداب الصلوة، ج 2، ص 108و صحیفه نور، ج 17، ص 62 . 250( صحیفه نور، ج 17، ص 63 251( تفسیر سوره حمد، ص 64 . 93( سیدمصطفی خمینی، تفسیر قرآن کریم، ج 1، ص 13، تبیان (دفترسیزدهم)، ص 65 . 10( کیهان اندیشه، شماره 29، ص 66 . 80( دو ماهنامه آینه پژوهش، شماره 58، ص 67 . 135( بحارالانوار، ج 91، ص 68 . 222( مکارم الاخلاق، ص 69 . 322( علامه مجلسی، مفاتیح الغیب ، ص 70 . 43( روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه نامه دومین سالگرد رحلت امام خمینی، صحیفه دل، ص 71 . 118( پا به پای آفتاب، ج 1، ص 72 . 105( طه (20)، آیه 73 . 55( صحیفه دل ، ص 74 . 63( اسری (17)، آیه 18 . غلامرضا گلی زواره

انسان از منظر امام خمینی (س)

اشاره

10 چکیده: قسمت دومدر شماره گذشته بحث پیرامون: انسان از منظر امام خمینی سلام اللّه علیه بود. محورهایی که مورد بحث قرار گرفت عبارت بود از: صعوبت انسان شناسی، مناط انسانیّت و سیّالیّت انسان، و اینک ادامه بحث تقدیم شما عزیزان می گردد. فصل سوم:مهمترین ویژگی فطری آدمی1 گرچه انسان دارای گرایش های فطری متعددی چون راحت طلبی،(1) جمال دوستی، علم جویی، قدرت خواهی، میل به جاودانگی(2) و تمایل به حریت و نفوذ اراده(3) و مانند آن است لیکن کثرت موارد یاد شده اعتباری است نه حقیقی؛ زیرا هر کدام از عناوین مذکور، یکی از مظاهر محبت انسان به «کمال مطلق»(4) و نفرت وی از «نقص» است که نه تنها در نهاد و نهان انسانها بلکه در همه موجودات بلا استثناء وجود دارد.)2)5 متعلّق عشق فعلی انسان، «حقیقت کمال مطلق» است نه توهّم آن.(6) سرّش آن است که هیچ چیز جز دست یافتن به ساحت کمال مطلق، انسان را سیر نمی کند و قلب وی با نیل به هیچ مطلوبی مگر کمال نامحدود نمی آرَمَد، هرچند در اوایل امر، در اثر جهل، گمشده خود را در کمال محدود جستجو و در تشخیص کمال مطلق اشتباه کند.(7) توضیح آن که هر کس به فطرت خویش رجوع کند، این واقعیت را در می یابد که

هرگاه قلب او به مرتبه ای از کمال نائل آید، به مجرد آن که مرتبه بالاتری از آن را بیابد، از اولی منصرف و به مرتبه کامل تر منعطف می گردد.(8) زیرا هر کمال ناقص، محدود به عدم است و فطرت آدمی از عدم تنفر دارد(9) و آنچه در کمالات ناقص، محبوب و مطلوب انسان است، کمال آن است نه نقص آن که مورد انزجار فطرت می باشد.(10) خلاصه این که قلب انسان در هیچ مرتبه ای از مراتب کمال و هیچ حدی از حدود آن، رحل اقامت نمی افکند بلکه با نیل به هر مرحله مادون، میل به مرحله مافوق پس از علم بدان، افزون تر و آتش عشق و سوز و اشتیاق در وی نسبت بدان افروخته تر می گردد.(11)بنابراین پاسخ این سؤال که:«مطلوب اصلی و محبوب اصیل انسان چیست؟»، به جواب این پرسش باز می گردد که:«طمأنینه قلوب آدمیان در وصول به چیست؟». و چون اطمینان دل ها و آرامش جانهای آدمیان و صیانت آن از گزند هر نوع تزلزل، تذبذب و اضطراب، تنها در سایه رسیدن به مقصد «کمال مطلق» که در وی هیچ شائبه نقصان راه نمی یابد و تهدید هیچ تحدیدی را برنمی تابد حاصل می شود،(12) لذا غایت آمال و اعمال انسان نیز چیزی جز باریافتن به ساحت کمال بی نهایت نخواهد بود.مرحوم آیة اللّه میرزا محمد علی

شاه آبادی اصفهانی (قده)(13) را که کثیری از معارف الهی را با استمداد از فطرت و گرایش های آن ثابت می کنند(14) و حضرت امام(س) نیز در مقام اشاره اجمالی به «احکام فطریات»، استفادات خویش را از محضر شریف ایشان بیان می نمایند و ره آورد آن بزرگوار را در این میدان متفرّد می دانند (15) در این زمینه، بیانی راهگشا و دلرباست: «برای بیان اقامه چهره عقل به سمت دین، گوییم: انسان به حسب وجدان و فطرتش، طالب کمال و حسن و جمال است چنان که اگر به کره زمین هم احاطه پیدا کند و به هرچه کمال و جمال در آن است ظفر یابد، باز هم آرام و قرار نمی گیرد و اگر به وجود کمال و جمالی در کرات و افلاک دیگر اطلاع حاصل کند یا حتی وجود آنها را در کرات دیگر محتمل بداند، هر آینه آرزوی آنها را در دل می پروراند و اگر فرضاً به آن ها دست یابد و احاطه پیدا کند، باز سیر نخواهد شد.»(16) و در این اثناء اگر بشنود که مردانی به عنوان انبیاء می گویند در ماوراء جهان طبیعت، عالمی وجود دارد که کمال آن نشأه با کمال و جمال عالم طبیعت قابل مقایسه نیست، باز هرآینه آن جهان را آرزو می کند هرچند به نبوت و صداقت آنها یقین

نداشته باشد و همین طور...پس از این مراجعه به کتاب ذات و کتیبه فطرت، حقایقی برای ما منکشف می گردد:اول آنکه: آنچه به عنوان کمال محدود بدان دست یافته ایم، معشوق ما نبوده زیرا اگر آنها معشوق فطرت بودند، هر آینه عاشق در اثر وصول به آنها، «سکونت» می یافت و هرگز از آنها دست نمی کشید. و چون دیدیم که آرامش نیافت و از آن ها تجاوز کرد، معلوم می شود که آنها معشوق فطرت نبوده است.دوم آنکه: عشق دارای نهایت و پایانی نیست زیرا عاشق از هر صاحب جمال به اجمل و از هر صاحب کمال به اکمل عبور می کند گرچه وجود آن اجمل و اکمل نزد او محتمل باشد نه متیقّن.سوم آنکه: در فطرت انسان فتوری راه نمی یابد اگر چه برای تحصیل معشوق خویش، مسالک بی شمار و طرق بسیار را بپیماید و خود را در مهلکه های فراوان بیافکند.اکنون که این مراجعه و مکاشفه را شناختی، پس با مطالعه به فطرت خویش بازگرد و از او بپرس و به او بگو: «ای ذات من و حقیقت من! هر اندازه از کمال به عنوان طعام معنوی و روحانی به تو اطعام کردم و به هر میزان، تو را از شراب جمال سیراب نمودم، باز گرسنه و تشنه ای و سیر و سیراب نگشتی! پس از

من چه می خواهی؟» آنگاه به پیامی که با لسان فطرت و صدای رسا به تو الهام می شود گوش کن که چنین می گوید:«من عاشق کمال خالص بی شائبه نقص و جمال صرف بی شوب قبحم.»)3)17 هر چند دست تغییر و تبدیل، به دامان والای فطرت و گرایشهای آن نمی رسد(18) و از این رو، نائره عشق به کمال بی پایان در هر عصر و مصر در نهانخانه جان همه انسانها فروزان بوده است(19) لیکن گاهی انسان در اثر غفلت و جهالت، در تشخیص کمال و آن که کمال بی حدّ و عدّ در چیست و کامل مطلق کیست و محبوب و معشوق در کجاست، به اشتباه می افتد،(20) مرغوب اصیل خود را گم می کند و از موجودی که گرایش عالی باطنی وی به سوی اوست روی برمی تابد و به غیر او دل می بندد و سرمی سپارد.به عنوان نمونه، شاعران و مدیحه سرایان گمان می کنند به مدح فلان امیر قدرتمند یا فقیه دانشمند مشغول اند(21) و حال آن که کاروان همه جانها و قافله تمام دلها به سوی افق دور کمال مطلق در حرکت اند و جز او نجویند و نخواهند جست، و ثناخوان اویند و ثنای دیگری نتوانند گفت، ثنای هر چیز و هر کس، ثنای اوست گرچه ثناگو تا در حجاب است بر این پندار باطل است که

ثنای دیگری را می گوید.(22)اشاره به این مطلب عمیق، علاوه بر آثار منثور، در مآثر منظوم و سروده های نمکین امام راحل(س) نیز به چشم می خورد: کس را نتوان یافت که جویای تو نیست جوینده هرچه هست خواهان تو هست(23) دلها همه صیدهای در بند تو اند جوینده توست هر کسی در هر کیش(24) بگشای نقاب از رخ و بنمای جمالت تا فاش شود آنچه همه در پی آن اند(25) غیر ره دوست کی توانی رفتن؟ جز مدحت او کجا توانی گفتن؟ هر مدح و ثنا که می کنی مدح وی است بیدار شو ای رفیق! تا کی خفتن؟(26) ذرات وجود، عاشق روی ویند با فطرت خویشتن ثناجوی ویند ناخواسته و خواسته دلها همگی هرجا که نظر کنند در سوی ویند(27) آن کیست که روی تو به هر کوی ندید؟ آوای تو در هر در و منزل نشنید؟ کو آن که سخن ز هرکه گفت از تو نگفت؟ آن کیست که از می وصالت نچشید؟(28) »»» این شیفتگان که در صراط اند همه جوینده چشمه حیات اند همه حق می طلبند و خود ندانند آن را در آب به دنبال فرات اند همه(29) »»» ما ندانیم که دلبسته اوییم همه مست و سرگشته آن روی نکوئیم همه فارغ از هر دو جهانیم و ندانیم که ما در پی غمزه

او بادیه پوئیم همه ساکنان در میخانه عشقیم مدام از ازل مست از آن طرفه سبوئیم همه هرچه بوئیم زگلزار گلستان وی است عطر یار است که بوئیده و بوئیم همه جز رخ یار جمالی و جمیلی نبود در غم اوست که در گفت و بگوئیم همه خود ندانیم که سرگشته و حیران همگی پی آنیم که خود روی به روئیم همه(30) بنابراین نه تنها انسانها بلکه همه موجودات، مفطور به فطرت توحیدی اند(31) و چنان که قبلاً گذشت، غایت تمام آمال و افعال انسان یعنی آنچه افراد بشر را به این همه حرکات، سکنات، زحمات و جدّیّات طاقت فرسا در رشته های گوناگون علوم و معارف واداشته، عشق به کمال بی کران است.(32) و هرکس نسبت به هر کاری قیام و اقدام می کند برای آن است که آن را کمال می داند(33) گرچه خود از این امر، غافل یا در تشخیص کمال، دچار خطا باشد؛ بلکه توجه به هر چیز و هر کس از قبیل محبوب های دنیوی و صوری نظیر زن و فرزند و قبیله و عشیره و سران و سلاطین و شاهان و امیران و سپهبدان، یا مطلوب های اخروی و معنوی مانند علما و عرفا و انبیاء و اولیاء، و از این بالاتر حتی توجّه کافران دنیا طلب به اهواء و امیال نفسانی،

همگی عین توجه به «واحد کامل مطلق» است؛(34) و در عالم، حرکتی واقع نگردد جز برای او و وصول به آستان او، و قدمی برداشته نشود جز به سوی او، و دیده ای ننگرد جز به روی او، و رهروی ره نپوید جز در کوی او.4 عشق فعلی بشر به کمال مطلق، از ادله محکم اثبات کمال مطلق است.(35) توضیح آن که عشق فعلی، یک حقیقت ذات اضافه است که بنابر تلازم ناشی از تضایف، تحقق آن بدون تحقق متعلّق و طرف اضافه آن، ممتنع است.(36) پس «کمال مطلق» باید موجود باشد تا آدمی به آن دل بسپارد و عشق انسان بدان به فعلیت برسد، و کمال مطلق نیز جز «موجود مطلق» که تمام دار تحقق، جلوه ای از اوست(37) و آن همان خدای سبحان باشد نخواهد بود؛ چه این که حکیم نامی و عارف نامور مرحوم آقای شاه آبادی (رضوان اللّه تعالی علیه) فرموده اند:«اکنون که (اولاً) از وجود عشق به کمال مطلق بالفعل در باطن و فطرت خویش آگاه شدی به طوری که همه انسانها در آن یکسان اند، چه پیامبر و چه جانشین او، چه مؤمن و چه کافر، چه سعادتمند و چه شقاوتمند، و (ثانیاً) دانستی که عشق (فعلی) از صفات اضافی است که معشوق (بالفعل) می خواهد، (بر اساس این دو

مقدمه) باید به وجود معشوق فطرت(یعنی کمال مطلق بالفعل) در دار تحقق، حکم کنی(زیرا عشق و عاشق فعلاً موجود و محقق است) چنان که مولای ما (علیه السلام) فرموده است: کور باد(38) چشمی که تو را نبیند، و در جایی دیگر نیز فرموده: تو را به وسیله تو شناختم و تو بودی که مرا به خودت راهنمایی نمودی»)5.)39 از آن جا که بشر، خداخواه و حق طلب آفریده شده است و «فطرت اولیه» وی به نور توحید روشن می باشد،(40) هرگونه توجه به ماسوی اللّه، گرایش «فطرت ثانویه» انسان که محصول اعوجاج و انحراف فطرت اولیه در اثر پیروی شیطان(به عنوان علت بعید) با سوء اختیار خود انسان (به عنوان علت قریب) است محسوب می شود.(41)از این رو تربیت صحیح که در آموزه های دینی از آن به عنوان «هدایت» تعبیر می شود عبارت از راهنمایی انسان در مسیری و به سوی هدفی است که با اقتضائات فطرت اولی(42) او که ودیعه الهی است سازگار و هماهنگ باشد و موجب شکوفایی نهال فطرت گردد(43) که این رسالت عظیم جز در مکتب وحی خداوند فطرت آفرین ایفاء نخواهد شد(44) لذا امام خمینی(س) می فرمایند: قرآن کریم ما را به مقاصد عالیه ای هدایت می کند که توجّه بدان در باطن ذاتمان هست و خود نمی دانیم(45) چه این که

استاد عالیقدرشان (رضوان اللّه تعالی علیهما) پیام آوران الهی را شارحان کتاب ذات انسانها و مفسران صحیفه جان آدمیان دانسته اند.(46)زیرا کتاب فطرت، فصیح ترین کتب الهی است(47) که اگر سرگشتگان وادی حیرت، بدان رجوع و صحیفه ذات خود را تورّق کنند مشاهده خواهند کرد که با قلم قدرت الهی در آن چنین مرقوم شده است: «وجهت وجهی للذی فطر السّموات و الأرض.» (انعام48/((80) گر تو را دیدار او باید برآ بر طور دل حاجت رفتن چو موسی سوی کوی طور نیست(49) مرا که جنت دیدار در درون دل است چه التفات به جنّات و حور عین باشد(50) مغربی علم تر و خشک زدل بر می خوان دل کتابی است که او جامع هر خشک و تر است(51) مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر که من حقیقت خود را کتاب می بینم(52) و برای آن که خدای ناخواسته انسان با سوء تدبیر خود، مایه اطفاء نور فطرت اولی خویش نگردد و با دست خویش، موجبات ضلالت خود را فراهم نکند بلکه بکوشد تا ندای آشنای حق طلبی فطرت را شنیده و آن را اجابت کند، امام امت «س» همگان مخصوصاً جوانان را که جدید العهد به ملکوت عالم اند(53) و نفوس آنان چونان آینه صیقلی است که هنوز از فطرت اولیه جدا نشده و همه

چیز بر صفحه سیمگون آن قابل ترسیم و تصویر است،(54) به مواظبت نفس و مجاهده با آمال و امیال باطل آن و محاسبه مستمر فراخوانده اند.(55)امید است خداوند سبحان همه ما را در پرتو تعالیم نورانی قرآن و عترت به بارگاه قرب خویش بپذیرد و علاوه بر لذت جوار، ما را از نعمت جوار خویش محروم نفرماید.و آخر دعوینا ان الحمد للّه رب العالمین.

پى نوشت ها

:1. چهل حدیث، ص 2.186. همان، ص 3.122. همان، ص 4.186. مقصود، مطلق وجودی و سعی است نه مطلق مفهومی و ذهنی.5. محرم راز، ص 14 13، آداب الصلوة، ص 117. چهل حدیث، ص 6.185. صحیفه نور، ج 14، ص 134. چهل حدیث، ص 7.184. همان، ج 12، ص 8.221. چهل حدیث، ص 9.183. ره عشق، ص 10.24. محرم راز، ص 14 13. ره عشق، ص 24. جلوه های رحمانی، ص 37. چهل حدیث، ص 11.185. چهل حدیث، ص 12.183. جلوه های رحمانی، ص 13.28. امام راحل(س) در آثار خویش از ایشان به عنوان شیخ عظیم الشأن، جلیل و عارف کامل و استاد خویش در معارف الهی یاد و نام شریف وی را با «تفدیه» ذکر می کنند.14. چهل حدیث، ص 15.20. همان مصدر، ص 16.181. رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطره، ص 37 17.35. حضرت امام (س) نیز صریحاً به

این موضوع اشاره نموده اند: صحیفه نور، ج 12، ص 221. جلوه های رحمانی، ص 28 27. چهل حدیث، ص 18.183. چهل حدیث، ص 19.184. آداب الصلوة، ص 20.117. چهل حدیث، ص 21.182. ره عشق، ص 22.24. ره عشق، ص 24 23. تفسیر سوره حمد، ص 23.15. دیوان امام خمینی (س)، ص 24.198. همان مصدر، ص 25.218. همان مصدر، ص 26.102. همان مصدر، ص 27.230. همان مصدر، ص 28.212. همان مصدر، ص 29.215. همان مصدر، ص 30.239. همان مصدر، ص 31.179. محرم راز، ص 12 32.11. چهل حدیث، ص 33.182. صحیفه نور، ج 2، ص 224. آداب الصلوة، ص 34.117. صحیفه نور، ج 14، ص 134. محرم راز، ص 12 11. جلوه های رحمانی، ص 27. چهل حدیث، ص 35.185. صحیفه نور، ج 14، ص 36.134. چهل حدیث، ص 186 184. صحیفه نور، ج 14، ص 37.137. محرم راز، ص 14 13. آداب الصلوة، ص 38.120. رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطرة، ص 39.37. و به تعبیر صحیح تر: «کور است...» یعنی «عمیت» فعل ماضی باشد نه فعل دعایی.40. صحیفه نور، ج 18، ص 243. آداب الصلوة، ص 117 و 41.119. صحیفه نور، ج 6، ص 280 279. ره عشق، ص 97 .32. فطرت انسان در نیل آدمی به فضایل، به نحو اقتضاء، موثر

است نه علیت تامه تا تخلف ناپذیر باشد چه این که هدایت الهی نیز این چنین است.42. صحیفه نور، ج 14، ص 43.28. صحیفه نور، ج 7، ص 211. آداب الصلوة، ص 44.117. صحیفه نور، ج 12، ص 45.225. رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطرة، ص 46.30. سرالصلوة، ص 2147. چهل حدیث، ص 48.184. دیوان شمس مغربی(قده)، ص 49.25. همان ، ص 50.54. همان، ص 51.27. همان.52. صحیفه نور، ج 14، ص 53.102. صحیفه نور، ج 13، ص 268. جهاد اکبر، ص 53. چهل حدیث، ص 54.499. جهاد اکبر، ص 53 52، صحیفه نور، ج 1، ص 125. برای تفصیل بیشتر رک: جوانان از دیدگاه امام، تبیان، دفتر شانزدهم. محمد امین شاهجویی

انسان و تربیت در نظرگاه امام خمینی (س)

7 چکیده: متن کامل سخنان حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی درباره آراء تربیتی امام خمینی که در تاریخ 11/3/73 در مراسم افتتاحیه کنگره بررسی آثار و اندیشه های تربیتی امام خمینی در دانشگاه تربیت معلم ایراد گردید. بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله، والصلوة والسلام علی رسوله و امین وحیه والسلام علیکم و رحمة الله از اینکه می بینیم بعداز گذشت چند سال از رحلت حضرت امام و با وجود آنهمه مشکلات و تنگناها و آنهمه تبلیغات سؤ شبانه روزی که برای مخدوش کردن چهره انقلاب و امام از سوی دشمنان اسلام انجام می شود باز جامعه اسلامی به هدفها و آرمانها و ارزشهایی که حضرت امام بیانگر آنها بوده، کاملا وفادار مانده و نه تنها وفادار مانده بلکه روز به روز برای دریافت حقایقی بیشتر از زندگی و پیام واقعی او در زمینه های مختلف و فهم رمز و راز موفقیت او شیفته تر می شود، مطمئن می شویم که در کار این انقلاب الهی مسائلی فراتر از عوامل مادی و تحلیلهای عادی دخیلند. من علت این رویکرد رو به فزونی جامعه اسلامی و حتی توجه رو به توسعه افکار عمومی برخی از ملل غیر اسلامی به سوی آراء و اندیشه امام را در صدق نیت و خلوص باطن و

نفس مهذب امام می دانم، او پیش از همه چیز به این توصیه و تذکر اخلاقی عمل کرده بود که مکرر می فرمود: "سعی کنید رابطه بین خود و خدای خویش را اصلاح کنید که اگر اینچنین شود بقیه امور، هرچند سخت و دشوار همه اصلاح خواهد شد". طبعا در این گردهمائی ها، اساتید محترم و اهل علم و فضل بحثهای تخصصی و فنی خودشان را در رابطه با تعلیم و تربیت از دیدگاه امام مطرح خواهند کرد. آنچه که من در این فرصت کوتاه لازم می دانم، یادآوری چند نکته است: از تورق اجمالی دفترهایی که تهیه شده و حاوی مواضع و آراء تربیتی امام بود در می یابیم افرادی که این مطالب را از آثار امام استخراج کرده اند با مباحث تربیتی کاملا آشنا بوده اند و انصافا کار قابل تقدیری شده و این جزوه ها می تواند مواد و مبنای خوبی برای دریافت آراء تربیتی حضرت امام باشد. اما به یک نکته خیلی مهم باید بیشتر توجه کرد و آن اینکه شما می دانید سنت که یکی از ارکان منابع فقه است منحصر به "قول" نیست بلکه قول و فعل و تقریر پیامبر اکرم (ص) هر سه راهنمای عمل و مبنای استنباط احکامند. بدون آنکه بخواهم تشبیهی کرده باشم وقتی که ما معتقدیم که آراء و نظریات

و مواضع امام خمینی به عنوان یکی از پیروان و معتقدان واقعی پیامبر اکرم بیانگر اسلام ناب بوده - که همین گردهمایی ها نشانه چنین باوری است - و اگر معتقدیم که تضمین و تداوم نهضت فرهنگی و سیاسی ای که امام خمینی ایجاد کرده در گرو پیمودن راه آن حضرت است علاوه بر شناخت آراء و اندیشه ایشان از لابلای نوشته ها و گفته های او باید به سیره عملی و نحوه رفتار و عملکردهای او نیز با همان دقت توجه و مراجعه کنیم. به نظر من آنقدر نکات آموزنده و تربیتی ای که در مشی عملی و رفتارهای سیاسی، عبادی، اجتماعی، و خانوادگی حضرت امام وجود دارد که ما را به هدفهای تربیتی مورد نظر امام و فهم شیوه های تربیتی او راهنمائی می کند بمراتب بیشتر و مؤثرتر از آنچیزی است که در گفته ها و نوشته های ایشان هست. و این موضوع تنها مربوط به تعلیم و تربیت نمی شود. سال گذشته نیز کنگره ی جهت گیریهای اقتصادی امام برگزار شده بود و بحثهای اقتصادی امام را از کتابها و پیامها و سخنرانیهای ایشان استخراج کرده بودند ولی کمتر به مشی عملی امام در برخورد با مسائل اقتصادی و جهت گیری عملی ایشان در زندگی و در احکام فقهی اقتصادی و رفتارهای ایشان توجه شده بود.

خوشبختانه در این کنگره به این نیاز توجه شده و یکی از مجموعه هایی که تهیه کرده اند خاطرات مربوط به جنبه های عملی امام می باشد ولی باز فکر می کنم حق مطلب ادا نشده است. به نظر من زمانی ما می توانیم بگوئیم حضرت امام فلان موضوع را هدف اصلی تربیت می داند و فلان شیوه را شیوه صحیح تربیتی می داند که علاوه بر استناد به گفته ها و نوشته ها، به نوع زندگی امام و رفتارهای عملی تربیتی او و تاثیر آن هدفها و شیوه ها در متن زندگانی او نیز استناد شود. شاید در مقام سخن و نوشته، بسیاری از مباحث تربیتی امام همان مسائلی باشد که دیگر مکاتب نیز بدان تاکید دارند، مثلا توجه به تربیت پذیری کودک در مقایسه با سنین بالاتر، یا تقدم پرورش بر آموزش و مسائلی از این قبیل ولی وقتی که به جامعیت شخصیت و انسجام فکری کسی که این مطالب را عنوان می کند توجه کنیم و بخصوص در میزان باور داشت و تاثیر این امور در متن زندگی او عمیق بنگریم در می یابیم که تفاوتها بسیار است. من فقط اشاره می کنم به اهمیت و نقش نیت به عنوان یک رکن مهم در بسیاری از عبادات که امری درونی و قلبی است. اینکه فرموده اند: "ضربة علی یوم الخندق افضل

من عبادة الثقلین" با معیارهای مادی قابل قبول و توجیه نیست. و حقیقت را باید در خداشناسی امام علی علیه السلام و نفس پاک و منزه، و نیت خالص آن انسان کامل جستجو کرد. و این مقوله همان وجه امتیاز مکتب تربیتی اسلام با دیگر مکاتب است. به دیگر سخن، فهم کامل مبانی تعلیم و تربیت اسلامی و هدفها و شیوه های آن زمانی امکان پذیر است که ما به مجموعه نظام فکری، عقیدتی و اصول جهان بینی اسلام توجه داشته باشیم. تخصصی شدن علوم انسانی و دیگر رشته های علمی که از نیازهای عصر حاکمیت ماشین و تکنولوژی سرچشمه می گیرد با همه مزایا و پیشرفتهایی که داشته و دارد یک آفت اساسی نیز بهمراه دارد و آن مورد غفلت واقع شدن ارتباط واقعی اشیاء و پدیده ها، و به تبع آن ارتباط واقعی اجزاء دریافتهای فکری و اندیشه آدمی با حقایق خارجی است. تربیت از دیدگاه امام متضرع بر انسان شناسی است که آن نیز خود متضرع بر هستی شناسی و خداشناسی و به اصطلاح جهان بینی توحیدی است. ممکن است در پاره ای موارد شیوه های تربیت یکسان باشند اما هدفها متفاوت، حتی ممکن است هدفها در یک ارزیابی تخصصی نیز به ظاهر مشابه باشند اما دیدگاهی که این هدفها از آنجا منبعث شده کاملا

متفاوت و حتی رو در رو باشند. پس آنچه که در بحث از مکتب تربیتی امام که همان تربیت اسلامی است، عمده و اساسی می باشد توجه به مبانی فکری و فلسفی و عرفانی ای است که پشتوانه و منشا واقعی آن آراء تربیتی شده است. البته منظور آن نیست که بجای پرداختن به مباحث تعلیم و تربیت، مسائل فلسفی و عرفانی را مورد بحث قرار دهیم بلکه منظور آن است که بی توجهی نسبت به ارتباط غیرقابل تفکیک اندیشه و آراء تربیتی با اصول فکری و اعتقادی و جهان بینی فرد است که ما را دچار همان آفتی می کند که اشاره کردم. توجه به این مقوله ها که: حقیقت هستی چیست، جایگاه دنیا و طبیعت در عالم هستی کجاست؟ آیا حاق وجود و هستی متکثر است یا واحد؟ انسان در چه جایگاهی از عالم هستی قرار دارد؟ آیا انسان در تمامیت آن و در حقیقت خویش، موجودی مادی است؟ الهی است؟ ارتباط انسان با دیگر پدیده ها و با اصل هستی چگونه است؟ رابطه انسان با خالق چیست؟ آیا حرکت جوهری انسان مرز دارد یا نه؟ و مرزهای آن تا کجاست؟ توجه به این مقوله ها و پاسخهایی که به این پرسشها داده می شود راهگشای ما در دریافت اساس مکتب تربیتی ای است که امام به آن معتقد بود.

وگرنه اگر قرار باشد ما قبل از توجه به این مباحث و رسیدن به تعاریف مشترک و پاسخهای مشترک نسبت به پرسشهای مذکور، به صورت مجرد بحث تعلیم و تربیت را از نظر یک مکتب و یا یک فرد به ارزیابی بنشینیم راه به جایی نخواهیم برد. منظور آن است که وقتی به بیان هدفهای تربیتی و یا شیوه های تربیت می پردازیم همان جا به رابطه این شیوه ها با هدفها و ارتباط هدفها با جهان بینی فرد نیز عنایت داشته باشیم. به نظر من علت اینکه علیرغم نکات پرورشی و تربیتی فراوانی که در مجموعه کتابهای درسی و بخصوص دروس دینی دوره های مختلف آموزشی ما وجود دارد باز شاهد اثرگذاری ناچیز اینها هستیم همین است که دیگر عناوین کتابهای درسی و بخصوص مسائل مربوط به علوم طبیعی و پایه، تابع یک نظام فکری مشخص و واحد، تنظیم و تدوین نشده اند. علت این است که بین نوع اندیشه ای که علوم طبیعی در دانش آموز پدید می آورد و نیازهایی که این علوم از انسان برآورده می کنند و نوع شخصیتی که تعلیم این علوم به افراد می دهد، بین اینها با مباحث دینی، عقیدتی و تربیتی ارتباط منطقی منسجمی برقرار نشده است. درحالیکه در بینش اسلام "تربیت انسان" که به گفته حضرت امام اساسی ترین

کار انبیاء بوده است و هدایت انسان که فلسفه بعثت رسولان و انزال وحی و کتب آسمانی بوده است هرگز یک مقوله ی در عرض دیگر نیازهای آدمی نیست که اختصاص به اوقاتی خاص داشته باشد بلکه تربیت و هدایت صحیح بستر انسان شدن آدمی است. تربیت صحیح است که استعدادهای واقعی انسان را در همه ابعاد شکوفا می سازد و به فعلیت می رساند. تربیت است که تمدن واقعی می آفریند. اگر جامعه ای در مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خویش و بطور کلی در نظام معیشتی خویش تابع اصول و ارزشها و بینشهای غیر دینی و غیر وحیانی باشد و دچار التقاط در جهان بینی و وام گرفتن در اندیشه از این و آن بشود، ارائه و تفهیم عالیترین مطالب تربیتی نیز نمی تواند آنچنان تمدنی بیافریند. علت موفقیت امام در پیشبرد نهضت و پیروزی انقلاب و علت اینکه یک نفر و یک نفس آنهمه تاثیر در تحولات فرهنگی و اجتماعی ملت ایران و حتی بسیاری از جوامع اسلامی داشته و این تاثیرگذاری روز بروز نیز افزون می شود همین حقیقت است که او در رفتارش، گفتارش، در درس و بحث و زعامت دینی و قیام و انقلابش و در جهت گیریهای اقتصادی اش و در نوع مدیریت سیاسی اش و نوع حکومت انتخابی

اش تابع یک نظام عقیدتی و فکری واحد و به هم پیوسته بود. من وارد این مقوله که آیا اصول اخلاقی و ارزشهای اخلاقی و تربیتی ارتباط منطقی با مبانی فلسفی و جهان بینی ها دارند یا نه نمی شوم ولی انکار این مطلب که: نوعی ارتباط تنگاتنگ و متناسب و همسنخ بین مقوله های ارزشی و تربیتی با مبانی هستی شناسی و انسان شناسی مکتبها وجود دارد در حقیقت انکار یک امر بدیهی است. اگر بنا باشد جامعه ای در هنگام بحث از توسعه صنعتی که اصول و مبانی و فرهنگ حاکم بر ممالک پیشرفته غربی را که به نحوی عمیق و پیچیده با نوع صنایع موجود و نیازهای مصرفی القاء شده آنها عجین شده است را بپذیرد یا حداقل تضاد این اصول و مبانی و فرهنگ را با واقعیتهای فرهنگی و مکتب مورد اعتقاد و جهان بینی مردمش نادیده بگیرد ولی در مقام بحث از مسائل ارزشی و اخلاقی و اعتقادی به فرهنگ و مکتب خودی روی آورد و همین طور اگر بنا باشد در سایر مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نیز دچار این دوگانگی شود نه تنها به توسعه واقعی نمی رسد بلکه با وارد ساختن عناصری از فرهنگ ماشینی حاکم بر جوامع غربی بر مشکلات اقتصادی و صنعتی خود نیز

افزوده است. پس اگر بر این باوریم که مشی تربیتی امام شیوه ای موفق بوده و می تواند راهگشای جامعه در حرکت به سوی تعالی باشد همواره باید این نکته را نیز متذکر شویم که مباحث تربیتی امام در یک نظام بینشی و ارزشی معین و به هم پیوسته است که معنا و توفیق می یابد. و پس از توجه به این نکته مهم است که می توان گفت: همه کسانیکه با زندگی و سیر نهضت حضرت امام آشنایی دارند بر این نکته واقفند که امام پیش از آنکه سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آنکه به عنوان مرجعی عام زعامت دین و مرجعیت را معنایی تازه بخشد یک مربی بزرگ و معلمی نمونه بود که توانست با دریافتی عمیق از اصول اخلاقی و مبانی تعلیم و تربیت الهی، هم خویشتن را در میدان سخت مجاهده با نفس و تزکیه دائمی بیازماید و مراحل مختلف آن را در عالیترین سطوح طی کند و هم به تربیت و تعلیم نسلی همت گمارد که بار اصلی نهضت و انقلاب اسلامی را بر دوش خواهند کشید. آنها که در پی یافتن رمز موفقیتها و استواری حضرت امام هستند باید قبل از هر چیز به نوع تربیت و آموزشی که بر ایام کودکی و دوران نوجوانی و جوانی ایشان

حاکم بوده توجه کنند. حضرت امام در مراحل جوانی دست به کار تالیف کتابهایی همچون شرح دعای سحر، مصباح الهدایه و سرالصلوة و آداب الصلوة می شوند که مفاهیم عمیق عرفانی اسلامی را در زمان غربت این رشته از معارف الهی به تحریر کشیده است. نکات اخلاقی مبتنی بر مبانی عرفانی و تربیتی که در شرح چهل حدیث و تفسیر سوره حمد و سخنرانیهای اخلاقی امام نهفته است حاکی از آن است که در نظرگاه امام هرگونه حرکت سیاسی و اجتماعی بدون توجه به تربیت و تعلیم آحاد جامعه انسانی، تلاشی عقیم و بی نتیجه است. از بررسی مجموعه بیانات و نوشته های امام در زمینه تعلیم و تربیت بخوبی در می یابیم که در دیدگاه آن حضرت اساسا علم آموزی، با همه شرافتی که دارد و آموزش رشته های مختلف علوم، از علوم کاربردی و فنی و تکنیکی گرفته تا علوم نظری و پایه و حتی علوم و معارف الهی و به گفته خود امام: حتی "علم اخلاق و توحید" نیز اگر توام با تربیت صحیح و تزکیه نفس نباشد بعنوان ابزاری در خدمت قدرتمندان بکار گرفته خواهد شد و نتیجه، همان رنج و ستمهایی می شود که امروز در جوامع صنعتی و سرمایه داری - و تا دیروز - در جوامع کمونیستی شاهد آن بوده و هستیم. چرا

در مقابل اینهمه جنایت فجیع و ستمها و خیانتهایی که در اقصی نقاط عالم، در بوسنی، سومالی، رواندا و فلسطین پیش چشم جهانیان انجام شد مدعیان پیشرفت و تمدن و صاحبان قدرت سکوت کرده و خود حامی و بانی این فجایع بودند؟ برای اینکه انسانهای غیر مهذب سرنوشت این جوامع را بدست دارند. افکار عمومی غرب بوسیله کسانی اداره و هدایت می شود که از تربیت الهی و ارزشهای متعالی مکاتب انبیاء بهره ای نبرده اند و جز به قدرت و ثروت نمی اندیشند. حضرت امام قدرت متکی بر تسلیحات مدرن و پیشرفتهای تکنولوژیک که در اختیار انسانهای غیر مهذب قرار گرفته را به شاخ گاوی وحشی تشبیه می کنند که ثمره ای جز نابودی و خرابی در پی نخواهد داشت. تکیه بر دین زدایی و اومانیسم و اصالت انسان و ماده گرایی در مقابل اندیشه خدا باوری که بعداز عصر رنسانس بر جهان غرب و مناطق تحت سلطه آنها سایه افکنده است هیچ کمکی به حل مشکلات اساسی جامعه انسانی نکرده و می بینیم که هر روز بر دامنه کشمکشها و رنجهای درونی و روانی این جوامع افزوده می شود. تا زمانیکه اعتقاد به خدا و تربیت الهی بر رفتارها و روابط انسانی و جوامع بشری حاکم نگردد جامعه انسانی روی سعادت را نخواهد دید و رنجها ادامه

خواهد یافت. ما در جریان پیروزی باور نکردنی انقلاب اسلامی و نهضت امام بر قدرتمندترین حکومتهای وابسته به غرب و آمریکا در ایران و در جریان ایستادگی افتخارانگیز ملتمان در برابر بسیاری از قدرتهای جهانی در طول دوران پس از پیروزی این نکته را بخوبی از امام آموخته ایم که راز موفقیت و اساس کار امام، توجه به تربیت صحیح نسلی است که می باید مسئولیت تحولات را برعهده بگیرد. اصلاح مشکلات اساسی جامعه، نیل به رفاه و کوشش برای توسعه اقتصادی و صنعتی و تعالی فرهنگ کشور و رسیدن به خودکفایی استقلال واقعی درهمه زمینه ها جز با پرورش انسانهایی مهذب و کارآزموده امکان پذیر نیست. و اینجاست که توجه به نقش تربیت در مراحل مختلف رشد شخصیت انسان و دریافت اهداف و مبانی و روشهای تربیت صحیح و اسلامی کلید حل معضلات است. انقلاب اسلامی و نهضتی که امام بنیان نهاده است تنها با همان هدفها و روشهایی قابل تداوم است که امام به مدد آن خیل انسانها را به میدان پذیرش مسئولیت کشید. نمونه عینی موفقیت این روشها را در جریان دفاع مقدس شاهد بوده ایم. براستی آیا قدرت تسلیحاتی برتر، یا حمایت تسلیحاتی و اقتصادی و تبلیغاتی خارجی و عواملی از این قبیل مایه آنهمه افتخار و پیروزی

انقلاب شدند یا ایمان انسانهایی که در مسیر تربیت الهی قرار گرفتند و برای ارزشهایی جانبازی کردند که دنیای ماده گرای امروز از آن بیگانه است. نظرگاه تربیتی امام مبتنی بر همان اندیشه قرآنی است که خدای تبارک و تعالی پس از هفت سوگند آشکار به مظاهر عظیم طبیعت و نفس انسانی با صراحت و قاطعیت می فرماید: "قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها. رستگاری انسان و جوامع انسانی تنها از یک معبر قابل دستیابی است و آن تزکیه و تربیت نفوس انسانی است و ورای آن، جز گردابی از سرگردانی و بحران اجتماعی و خسران دائمی چیز دیگری نیست. امام بارها می فرمودند که: "عالم محضر خدا است". اینگونه خدا باوری و جهانبینی است که می تواند انسانهایی آنچنانی تربیت کند و تا این باورهای اساسی عمومیت نیابد، سعادت و آرامش حقیقی و تمدن واقعی دست نیافتنی باقی خواهند ماند. نکته دیگری که لازم است اشاره کنم این است که در برگزاری کنگره ها و سمینارها و کنفرانسها اگر صرفا به ابعاد ظاهری و تبلیغاتی توجه شود و از تلاش و پرداختن واقعی به ابعاد علمی و محتوائی مقوله هائی که بحث آن را به گردهمایی سپرده ایم غافل بشویم نه تنها چیزی را به دست نیاورده ایم بلکه راه را

برای اندیشمندانی که درصدد تبیین این مباحث هستند نیز دشوار ساخته ایم، باید همه همت و تلاشمان آن باشد که کار علمی شایسته ارائه و انجام بدهیم، سعی مان این باشد که مجموعه هدفها و روشهای تربیتی را که امام در طول دوران عمر خویش چه در تالیفات و پیامها و چه در سخنرانیها و مصاحبه های خود مطرح کرده و مهمتر از آن روشهایی که آن حضرت در طول زندگی خود بدان پایبند بوده و بکار بسته است را بطور واقع بینانه و به دور از هرگونه اغراق و اغلاقی استخراج کنیم و براساس نیازهای مقاطع مختلف سنی و زمینه های مختلف حیات اجتماعی تبیین و تدوین کنیم. باز تاکید می کنم که این نکته را نباید فراموش کنیم که حضرت امام از آن جمله نظریه پردازانی نبودند که تنها به ارائه تئوری بسنده کنند و عمل را به دیگران بسپارند، چه در فقه و چه در مباحث فلسفی و اخلاقی و تربیتی. ما می بینیم که امام در میدان عمل، آرمانها و مبانی اندیشه خویش را قبل از آنکه به دیگران توصیه کند خود بکار بسته است. حضرت امام تربیت انسان و تهذیب و تزکیه او را فلسفه بعثت انبیا و اساس کار آنها می دانست. اگر سئوال کنند که مهمترین انگیزه امام

از آنهمه درس و بحث و فریاد و قیام چه بود؟ در یک جمله می توان گفت: ساختن خود و دیگران. حضرت امام برای تحقق همین هدف بود که به مبارزه ای طولانی و موفق برخاست و در تمام دوران پر فراز و نشیب آن با بهره گیری از اصول و ارزشهای متعالی عرفان و فلسفه اسلامی و روشهای تربیتی مرحله به مرحله انقلاب را پیش برد. متاسفانه مشکلات پیش آمده در مسیر مبارزه امام و دوران حبس و تبعید طولانی و مشغله ناشی از بدست گرفتن زمام هدایت جامعه در طول دوران پس از انقلاب باعث شد تا ایشان فرصت تدوین منسجم و مجزای همه نظریات خود را بدست نیاورد، هرچند دهها جلد تالیفات امام در فقه و اصول و عرفان و اخلاق و تقریرات دروس مختلف و مباحث فلسفی ایشان موجود است اما بسیاری از آراء اجتهادی و فقهی و فلسفی و تربیتی امام در برخوردهای عملی و نامه ها و احکام و سخنان ایشان است که باید استخراج و تبیین شوند و به همراه آثار تخصصی ایشان ارائه شوند. طبعا در سایر زمینه ها مثل مباحث رجالی و علم الحدیث و تفسیر و مباحث تعلیم و تربیت نیز همین وضعیت وجود دارد. حضرت امام در بحث انسان شناسی و فطرت آدمی و

پی جویی ایت خلقت انسان و چگونگی نیل به هدفهای الهی و شیوه های مبارزه با مفاسد نفسانی و رذایل اخلاقی و نحوه کسب فضایل انسانی بحثهایی مبسوط دارند که در کتابهای عرفانی و اخلاقی و مباحث فلسفی و سخنرانیهای اخلاقی ایشان مضبوط است که باید افراد صاحب نظر به تحقیق و استخراج این مباحث بپردازند چنانکه امام در مسائل سیاسی و مقوله هایی همچون امنیت، ملی گرایی، احزاب و گروهها و حاکمیت و سازمانهای بین المللی نظریات مشخص و آشکاری داشته اند که متاسفانه هنوز به صورت مستقل در این زمینه تحقیق و عرضه نشده است بنابراین انتظاری که از این گردهمایی و موارد مشابه آن می رود و آنچه که مهم است کار علمی و دقیق در این رابطه است. در پایان سخن با عذرخواهی و تشکر از حضار محترم و از حضرت آیة الله جوادی آملی که خود از شاگردان و دست پروردگان مکتب تربیتی و آموزشی امام هستند و هدایت ستاد برگزاری کنگره را با همه مشغله درسی و کسالتی که داشتند پذیرفته اند به سهم خود تقدیر می کنم و همچنین از برگزار کنندگان کنگره و مؤسسه نشر آثار امام و مسئولین دانشگاه تربیت معلم و جهاد دانشگاهی و اساتید و فضلای محترم و همه کسانی که برای برگزاری این گردهمایی زحمت کشیده اند متشکرم.

خداوند انشاءالله همه ما را در پاسداری از آثار و ارزشهای پدید آمده از قیام امام و پیمودن هدفها و راه او موفق و مؤید بدارد. برای حسن ختام، و انشاءالله بهره وری بیشتر از این فضای علمی و معنوی، بار دیگر خود و همه را سفارش می کنم به این کریمه شریفه که : "قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها" والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

انقلاب اسلامی فراسوی مرزها

21 چکیده: بی تردید پیروزی انقلاب اسلامی بقدری شگفت انگیز بود که حتی اندیشمندان و متفکران و انقلاب شناسان را نیز به وادی تحیر و اعجاب کشانید. آنانکه عمری را به بررسی و تحلیل علل و عوامل و تکوین و حیات و استمرار و بقای انقلابها پرداخته اند. این بماند که در ابتدا برخی غرض ورزان از سر عناد نمی پذیرفتند که حتی انقلابی صورت گرفته است. از همان آغاز که بحث صدور انقلاب مطرح بود، برخی از افراد داخلی هم که تصور پیروزی آنهم بدان عظمت و شوکت را نداشتند، نظریه صدور آنرا به سخره گرفتند و آنرا با صدور نخود و لوبیا مقایسه کردند; اینک می دانیم که با وجود توطئه ها و دشمنی ها و موانع و مقابله های گوناگونی که برای گسترش انقلاب از جانب دشمنان اسلام و انقلاب حاصل آمده است، اما انقلاب صادر شده است. انقلابی را که با فطرت ذاتی بشر سازگار باشد و با هدف نجات بشر ازا ین دیر خراب آباد بوجود آمده باشد، نمی توان سد کرد، دریا را که نمی توان سد کرد، انقلاب اسلامی به واقع اقیانوسی است عظیم که با هر تموجش تشنگان زمزم توحید و ایمان را با خود همراه خواهد کرد. بانگاهی گذرا به مقاله ها و کتابها و آثاری که در سراسر

عالم توسط دوست و دشمن پیرامون امام و انقلاب نوشته و خلق شده است، درمی یابیم که نور انقلاب به نقاطی از عالم تابیده است که حتی در تصور ما نمی گنجد. امروز دغدغه گسترش و صدور بیشتر انقلاب و تفکر ناب آن یعنی اسلام عزیز نیز نویسندگان غربی را در هاله ای از ابهام فرو برده است، در اینکه حتی نیروهای معتقد از اندیشمندان علوم اجتماعی و سیاسی و جامعه شناسی مسلمان هم باید در بررسی و تحلیل و تدوین اصول انقلاب، حرکتی عظیم و بنیادین را بیاغازند، جای تردید نیست. دشمنان انقلاب اسلامی با اغراض شیطانی و استعماری خود به بررسی و حتی تدوین اصول و تاریخ انقلاب اما با تحریف و در راستای اهداف خود خواهند پرداخت. با معرفی کوتاه سه نمونه از آثاری که پیرامون انقلاب و امام تالیف یافته است، بر این واقعیت که انقلاب اسلامی حتی تا قلب استکبار و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی غرب، باید اعتراف کرد. برخی از نویسندگان از جمله دراج، منوچهر، با انتخاب نام "از زرتشت تا خمینی" برای اثر خود، حتی در زمانبندی تاریخی امام خمینی را پایان مقطعی از تاریخ و در عین حال آغاز مقطع دیگر می داند. دو اثر دیگر هم دقیقا در مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی آمریکا تالیف و چاپ

شده است، تالیف این آثار را آن هم در آن مراکز بصورت دانشگاهی و آکادمیک و علمی خود دلیلی بر صدور انقلاب و حتی دغدغه گسترش و اندیشه مقابله با آن و. . . است. در پایان این مقدمه کوتاه بازهم خطر تحریف در معرفی واقعی انقلاب اسلامی را نباید نادیده گرفت زیرا با خوش باورانه ترین برخورد باید بگوییم که آنها به تحلیل صرف علمی و بیطرفانه انقلاب اسلامی می پردازند. در این صورت هم چون منابع تحقیقی و پژوهشی آنها واقعی و اصیل نیست، حتی اندیشمندان آزاد اندیش هم با وجود آن منابع نمی توانند نتایج دقیق و به حقیقت مقرونی را بدست دهند. دراج، منوچهر. از زرتشت تا خمینی. کلرادو (امریکا) : انتشارات لینه راینر، 1990 (میلادی) . 220 ص. نویسنده در این اثر سعی دارد ریشه های انقلاب اسلامی ایران را در رجوع مردم به سنتهای کهن و روستائی ایران و مخالفت آنها با مدرنیزاسیون شاه جستجو نماید و معتقد است ریشه های مردمی این انقلاب در میان طبقات پایین جامعه مهم ترین دلیل استحکام رژیم جمهوری اسلامی ایران است که با بازگشت آنها به هویت خود و تلاش برای احیا و تجدید حیات سنن کهن آنان همراه است. نویسنده برای تشریح دلایل وقوع انقلاب ابتدا سعی می کند سوالاتی را مطرح و پاسخ دهد

که برخی از آنها عبارتند از نقش تاریخی مذهب در فرهنگ سیاسی ایران چیست؟ ریشه های تکیه بر سنن و مردم سالاری مذهب شیعه چیست؟ رابطه و پیوند تاریخی میان شیعه و دیگر فرق مطرح در اسلام چیست؟ چرا اکثر پیروان وفادار و فدایی اسلام از میان طبقات پائین جامعه هستند؟ در این اثر نویسنده به موضوعات زیر می پردازد: مردم گرایی اسلامی، اهمیت بسیار سنتهای سیاسی مذهبی ایرانیان در قبل از اسلام، مشروعیت ریشه ها و زمینه های مردم گرایی، نبوت پیامبر اسلام و روح فرامین قرآنی، دوران خلافت امام علی (ع) ، ریشه های تاریخی مردم گرایی ایرانی - اسلامی از دوران ماقبل اسلام تا قرن هشتم، علما در نقش مخالفین سیاسی، مردم گرایی نوین اسلامی، مردم گرایی روشنفکران سکولار، مردم گرایی روشنفکران مذهبی، مردم گرایی روحانیون و. . . در مقام نتیجه گیری نویسنده می نویسد: "دوران جدیدی آغاز شده است، دورانی که در آن لیبرالیسم سنتی ملهم از غرب و نیز ناسیونالیسم، دیگر بعنوان ابزارهای قابل بقا و دوامی برای بیان مفاهیم سیاسی در نزد توده های مسلمان نیست. این دوران جدید، دوره حاکمیت مردم گرایی نوین اسلامی نام دارد". انقلاب ایران: تاثیر جهانی آن، ویرایش شده توسط جان ال اپوستیو، فلوریدا، انتشارات دانشگاه بین المللی فلوریدا، 1990 این اثر در برگیرنده مجموعه مقالاتی است که در یک کنفرانس بین المللی در شهر

واشنگتن و به سال 4( 1989 تا 5 فوریه) برگزار شده بود و عنوان این کنفرانس " تاثیر جهانی انقلاب ایران" بوده است. متولی و برگزار کننده این کنفرانس مؤسسه خاورمیانه ای مدرسه مطالعات بین المللی "جان هاپکینز" و نیز"انسیتوی سلطنتی امور بین المللی" بوده اند. کارشناسان و متخصصین برجسته ای از ایران، اروپا، افریقا، و ایالات متحده در این کنفرانس مقالاتی ارائه نمودند که موضوع آن مقالات می بایستی پاسخگوی این پرسشها باشد: - آیا انقلاب ایران در جایی از جهان برتجدید حیات اسلامی تاثیری گذارده است؟ - آیا این تجدید حیات اسلامی در کشورهای دیگر به عوامل بومی و ذاتی آنها برمی گردد؟ - تا چه حدی تجربه ایرانیها، سیاست، اقتصاد و فرهنگ دیگر کشورها را شکل داده است؟ - چه عواملی تاکنون در عدم موفقیت تکرار این انقلاب در دیگر کشورها مؤثر بوده است و می توانند مورد لحاظ و محاسبه قرار گیرند؟ این پرسشها در جای جای این کتاب مطرح شده و قصد پاسخگویی به آنها وجود داشته است. عناوین مقالاتی که در این کتاب گرد آورده شده اند عبارتند از: بخش اول: ایران 1- انقلاب ایران: چشم انداز دهساله 2- صدور انقلاب ایران: سیاست ها، اهداف، و ابزارها 3- ایدئولوژی ایرانی و دیدگاه جهان: صدور فرهنگی انقلاب بخش دوم: خاورمیانه 4- عراق: تهدیدهای انقلابی

و پاسخهای رژیم 5- تاثیر انقلاب ایران بر شبه جزیره عربستان و دولتهای خلیج (فارس) 6- لبنان: منازعه داخلی و ارتباط با ایران 7- تاثیر انقلاب ایران بر مصر 8- تونس و لیبی: پاسخهایی به جنبش اسلامی بخش سوم: آسیای جنوب غربی و آسیای مرکزی (میانه) 9- مجاهدین و آینده افغانستان 10- جمهوریهای سابق (شوروی) در آسیای میانه: آیا مسکو از تاثیر انقلاب ایران هراسان است؟ بخش چهارم: آسیای جنوب شرقی 11- جنبش های اسلامی در مالزی و اندونزی و ارتباط با ایران 12- انقلاب ایران و مسلمانان در فیلیپین بخش پنجم: افریقا 13- اسلامیزه شدن سودان و انقلاب ایران 14- تجدید حیات اسلامی در نیجریه: رشد و زایش درونی یا تحریک شده از خارج 15- تاثیر جهانی انقلاب ایران: چشم انداز سیاسی برنارد، شرلی، خلیل زاد، زالمای، دولت (حکومت) خدا: جمهوری اسلامی ایران. نیویورک، انتشارات دانشگاه کلمبیا، 1984. در مقدمه کتاب، نویسندگان اظهار می دارند که این اثر تلاش دارد دیدگاههای علوم اجتماعی را در ارتباط با آنچه که آنان "بحران در ایران "می دانند بکار بسته و از آن دیدگاه آن وقایع را تحلیل نمایند. و هدف از نگارش این کتاب را توضیح این مساله می دانند که چرا اصولی که در غرب از نظرگاه علوم سیاسی مطرح و پذیرفته شده است در

توضیح جریانات و وضعیت ایران دچار سؤ قضاوت و برداشت نادرست گردید. و حتی تا آخرین لحظات سقوط رژیم گذشته نتوانست حوادثی را که در ایران در حال وقوع بود تحلیل کرده و جهت تغییر مسیر آن حرکتی انجام دهد. در فصل اول کتاب نویسندگان هم چنین اذعان می کنند که قصد دارند این موضوع را در بعدی گسترده بررسی نموده و "نظریه گسترش و تبدیل ایران را به یک کشور مدرنیزه مبتنی بر اصول غربی" مورد کنکاش قرار دهند. به اعتراف آنان، آن چیزی که تحلیل گران را شگفت زده کرده، تنها سقوط شاه نبود بلکه این حقیقت بود که این سرنگونی توسط جنبشی گسترده و توده ای و تحت رهبری بنیادگرایان اسلامی رخ داد. در فصل دوم تحت عنوان "چرا اسلام" آنها در جستجوی شناسایی عواملی هستند که به این جنبش هویتی اسلامی داد و منجر به حاکمیت شخصیتهای رادیکال اسلامی در ایران شد. در فصل سوم که عنوان"ایران، چه حوادثی رخ داد؟ " دارد; آنان سعی دارند که وقایع ناگفته و نامفهوم را شناسایی و هویت یابی نمایند. در این فصل آنان تفاوت میان انقلاب و درگیری و شورش و تغییرات سریع را مشخص نموده و در مورد اینکه آیا حرکت در ایران انقلاب بود یا نه به قضاوت می نشینند. در فصل چهارم که

عنوان " تعصب بعنوان سلاحی فرهنگی" یا "شرق گرایی برعلیه غرب گرایی" را دارا است، آنان نقش تصورات و دیدگاههای متقابل مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد و در این حیطه از پدیده تعصب بعنوان بخشی از اهرمهای دفاعی و تهاجمی "نقش آفرینان ملی گرا "در سیاست یاد می شود. در این فصل هم چنین جنبه های مختلف دیدگاه و تصور ایران نسبت به غرب مورد مکاشفه قرار می گیرد تا برخی از جنبه های عام این پدیده، یعنی تعصب فرهنگی در حیطه تعامل سیاسی روشن گردد. در فصل پنجم یعنی "جمهوری اسلامی خواهان در قدرت" نویسندگان فرایند و روند سیاسی پس از سقوط شاه را در ایران بررسی می کنند ( از طریق مرور مراحلی که جمهوری اسلامی از ابتدا گذرانده و تجربه نموده است) مراحلی از جمله زمانی که قدرت بین بنیادگراها و دیگران تقسیم شده بود، نقشی که بازرگان و پس از او بنی صدر داشته اند، و در نهایت قدرت مطلقه بنیادگرایان. در فصل ششم یعنی "جمهوری اسلامی خواهان و جهان" رویارویی این ایدئولوژی با سیاست واقعی مورد ارزیابی قرار می گیرد. در بخش هفتم یا فصل پایانی تحت عنوان "چشم اندازی برای ایران" آینده ایران از زمان 1983 به بعد بررسی می گردد و مطرح می شود که آیا جمهوری اسلامی از نقطه نظر اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی سیستمی

قابل اطمینان و اعتماد خواهد بود یا خیر؟ در انتها آنان نتیجه گیری می کنند که نتایج هرچه باشد، این نکته مسلم است که جمهوری اسلامی یکی از مهم ترین تجارب و آزمایشات سیاسی قرن ما بوده است.

انقلاب اسلامی و اصالت

8 چکیده: اشاره: مقاله حاضر که به قلم یکی از اساتید علوم سیاسی آمریکا نوشته شده است، کوششی است تا انقلاب اسلامی ایران را در چارچوب متدلوژی غرب تحلیل نماید. نگارنده اذعان دارد که انقلاب اسلامی ماهیت خاصی دارد و در قالب متدلوژی متداول در غرب به آسانی قابل تحلیل نیست. لکن با استناد به ضرورت شناخت انقلاب اسلامی برای غرب و نیز برخی مشترکات موجود بین انقلاب اسلامی و اندیشه های "اصالت" در غرب، البته از دیدگاه نویسنده، سعی می کند انقلاب اسلامی را از نقطه نظر اصالت که برای غرب آشنا است، و از طریق مقایسه بین آراء فلاسفه غربی و شخصیتهایی در جهان اسلام همچون امام خمینی، سید قطب، اقبال لاهوری و دکتر شریعتی بررسی و تحلیل نماید. از آن جهت که آگاهی از تحلیلها و شیوه های تحلیل غرب از انقلاب اسلامی ایران حائز اهمیت است. این مقاله ترجمه و در دسترس علاقمندان قرار می گیرد. انقلاب اسلامی پیچیده و اسرارآمیز می نماید; مساوات طلب است اما در عین حال سوسیالیست یا دمکراتیک نیست. رادیکال است، اما سنتی نیز به نظر می رسد. بیگانه گریز است اما به ندرت انزوا گراست، و نمایانگر انقلابهای فرانسه، روسیه و یا تجربه آمریکا نیست. نظریه های علوم اجتماعی راجع به نوسازی، خواه مارکسیست، خواه ملهم از

سرمایه داری لیبرال نتوانستند وقوع آن را پیش بینی کنند و هنوز توضیح قانع کننده ای برای آن ارائه نکرده اند، تنها در دل تاریخ اسلام که با قیامهای زاهدانه در هر عصری مشحون است، می توان معنایی برای این جنبش عظیم که جهان اسلام را در نور دید، پیدا کرد. برنارد لوئیس می نویسد: "با پیشینه اندیشه ها و اقدامات انقلابی اسلامی (از طریق) یادها و نمادهاست که انقلاب اسلامی باید مورد مطالعه قرار گیرد، و تنها در این صورت است که احتمال درک آن وجود دارد. " بررسی این گونه پدیده ها، ما را با معمای بزرگ شرق شناسان روبرو می کند که تلاش ما به منظور درک شرق به ما آموخته است که شرق فراتر از حد درک ماست و جز برای گروهی منتخب از متخصصان، در نظر بقیه عجیب و غیر متعارف می نماید و در دیدگاه بعضی دیگر غیر عقلایی، غیر قابل درک، خطرناک و یا وامانده می آید. با این حال یک بار دیگر متوجه می شویم که "خود" و "آنها" را به دو دسته تقسیم کرده ایم و در این تقسیم بندی "عقلایی بودن" ما بر آنها می چربد، و "آنها" در "چنبره کیشی" که ما قادر به درک آن نیستیم و با معیاری غیر از معیار ما تنظیم شده، اسیرند و

کمتر از تراز انسان کامل به نظر می رسند، لذا هیچ گریزی از نگرش شرق شناسانه و قوم مداری نیست. چاره ای نداریم جز آنکه اسلام را از تنها منظری که در اختیار داریم یعنی منظر خودمان مورد تفسیر قرار دهیم. آنچه باید مورد تفحص قرار گیرد این است که آیا هیچ عنصر تجربی غربگرایانه ای وجود ندارد که بتواند بینشی عمیق تر از انقلاب اسلامی را امکان پذیر ساخته، دلایل موفقیت آن در ایران، تهدید دیگر رژیمها در جهان اسلام و تقویت اعتراض فلسطینیها در ساحل غربی و غزه را توضیح دهد؟ آیا علوم اجتماعی قادر نیست چشم اندازی تطبیقی در اختیار قرار دهد که از طریق آن بتوان به مطالعه قضایای این کشورها و جنبش های غیر متعارف که اهداف آنان با انتظارات لیبرال یا مارکسیست مطابقت ندارد، پرداخت؟ جنبش تجدید حیات اسلامی در دوره معاصر نیاز به اصالت را مطرح می کند. این جنبش از مسلمانان می خواهد به نقد فرهنگ کاذب بی تاثیر و بیزار کننده جوامع خود پرداخته، ماهیت خود را در اسلام "اصیل" بیابند. برخلاف دیگر اصلاح طلبان اوایل این قرن که درصدد بودند نشان دهند اسلام با یافته های علم و خرد غربی انطباق دارد، انقلابیون اسلامی در دوران معاصر، هم فرد و هم میراث اسلامی را محدود کننده آزادی بشر می دانند.

آنها هم سنت را، که رفتار مبتنی بر تکرار شیوه های گذشته باشد، و هم نوگرایی را، که علم و خرد را تنها منابع حقیقت می داند، رد می کنند. آنچه می خواهند تنها ایمان داشتن نیست بلکه طالب اقدام ملهم از ایمان هستند که مناسب اوضاع و احوال دوران معاصر باشد. آنها بر این نکته پای می فشرند که مسلمان حقیقی منبع الهام خود را در موقعیت انقلاب اسلام اولیه، در آزادسازی عربستان و بخش اعظم جهان متمدن از نظامهای اعتقادی و فرهنگی مخالف تحقق توانائیهای بشر، می یابد. اسلام اصیل، اسلامی است که به بشر امکان پیروی از انسانی ترین غریزه های خود و وحدت با دیگر همنوعان، طبیعت و خداوند را می دهد. ویژگیهای اساسی اصالت اسلامی عبارتند از: - طرد سنتها و نوگرایی به شکل رادیکال و تاکید بر حقیقت به صورت موجود در قالب اعمالی خاص و واقعی نه حقایق انتزاعی یا شیوه های عرفانی. - درک به عنوان نتیجه عمل انسان است که تغییر مسیر آن تنها از طریق عالیت بیشتر بشر است; - تاکید بر وحدت تجربه بشری و اعتقاد به این وعده که بشر می تواند از بند بیگانگی از خداوند، طبیعت و خویشتن، که بر خود تحمیل کرده، رها شود. - اعتقاد به این واقعیت که حاصل تلاشهای واقعی انسانها چیزی بیش از هرج

و مرج نخواهد بود. اما آنچه برشمردیم وجه مشخصه تالیفات غربی در مورد اصالت نیز هست. همانطور که لیونل تریلینگ اشاره کرده است، جستجو برای اصالت (اصطلاحی مربوط به تالیفات هایدگر و سارتر) با انقلاب رمانتیک علیه روشنگری شروع شد. احتمالا این جستجو با روسو آغاز شد که بویژه در "ژولی" به توصیف بیزاری انسان از ساختارهای سنتی اجتماعی و جامعه طبقاتی و تلاش عقلایی محض برای غلبه بر آن بیزاری، رسید. مساله ای که روسو طرح کرد شبیه مساله ای است که امروزه فراروی جهان اسلام قرار دارد، غربت انسانی ناشی از ترتیب اجتماع اعم از امروزی و سنتی است، اما هیچ راه گریز از جامعه و بازگشت به وضع طبیعی یا حتی عربستان عصر محمد وجود ندارد. خرد و زاده آن، علوم جدید، جهان مادی را به شیوه هایی خارج از تسلط بشر تغییر می دهند، جهان ملالت بار روستایی مصری جای خود را به بی بند و باری، ازدحام و تجدد مادی قاهره می دهد. ایمان بخودی خود موجب تسکین می شود اما راه حل نیست. مساله ای که در اینجا مطرح است، همانطوریکه برای روسو مطرح بود، این است که نوع بشر می تواند یکبار دیگر بر سرنوشت فرد مسلط شود و درونی ترین احساس خود را راجع به اینکه انسان بودن به چه معناست، بازیابد.

روسو آنچه را برناردیاک "اشتیاق به انقلاب کامل" نامید آغاز کرد، با امید به جامعه ای که نوع بشر رها از بیگانگی در آن به زندگی پردازد و انقلاب اسلامی بیشتر در پی این امید یا هدف است تا جنبشهای آمریکایی، فرانسوی یا روسی که معتدل تر هستند و کمتر رادیکال به نظر می رسند. انقلاب ایران، جنبشهای اعتراضی علیه دولتها در سراسر آفریقای شمالی و خاورمیانه و تظاهر کنندگانی که علیه سلطه اسرائیل از اسلام مدد می گیرند، همه در جستجوی اصالتی هستند که حتی اگر مسلط بر تاریخ سیاسی ما نبوده، در تجارب فکری ما موجود است. با این گونه نگرش بر انقلاب اسلامی، توانایی بیشتری سبت به ذکر تفاوت نظرات طرفداران آن به دست خواهیم آورد; و مهمتر آنکه این انقلاب را در حیطه درک خود برای نقد قرار می دهیم. دشوار بتوان به جنبش تجدید حیات اسلامی، برچسب چپ یا راست زد; و به همین دلیل یافتن طرفداران غربی "اصالت" برطبق مقیاس چپ یا راست دشوار است. روسو، کی. یر. کگارد، مارکس جوان، نیچه، هایدگر، گرامشی و سارتر را باید در کجا قرار داد، به طور قطع اینها همه در یک جا قرار نمی گیرند. گرچه یاک رد این اندیشه را در " هگلی های چپ گرا" یافته، جفری هرف در آنچه مدرنیسم ارتجاعی

می نامد، به جریانهای دیگر نظر دارد. به همین ترتیب نمی توان نظریات سیاسی محمد اقبال شاعر و فیلسوف پاکستانی اوائل قرن بیستم، سید قطب که به خاطر محکوم کردن کلیه نظامهای اسلامی موجود ازجمله رژیم مصر به عنوان غیر اسلامی به دستور ناصر اعدام شد، علی شریعتی که قبل از آنکه شاهد وقوع انقلابی که برای ایران می خواست بشود از دنیا رفت، آیت الله خمینی که یک تئوری انقلاب به وجود آورد، نقشی برای خود در نظر گرفت و به اجرای عقاید خود پرداخت، و محمد ارغون یک پروفسور مطالعات اسلامی در پاریس با تالیفات فراوان، که عقیده دارد مسلمانان تنها از طریق درک تمامیت تاریخ خود، نه چسبیدن به هریک از جنبه های واحد آن خود را خواهند یافت (کاری را که به نظر وی خمینی و قطب کرده اند) یکی دانست; با اینحال می توان آنها را نمونه های اصالت به شیوه ای که در غرب ادراک می شود دانست، این سخن به معنی متهم کردن انقلاب اسلامی به دو روئی نیست. برخی از این متفکران مثل اقبال، شریعتی و ارغون در اروپا تحصیل کردند و تاثیر غربیها ازجمله نیچه و گرامشی را تصدیق می کنند. در نوشته های دیگران مثل [امام] خمینی (ره) و قطب نشانه ای از اطلاع آنها از فلسفه غرب دیده نمی شود گرچه تفسیر تمدن

غرب و نقائص آن در قلب مباحثات آنها قرار دارد. همه آنها از نظر رد درون گرائی یونانی و ماتریالیسم جدالی به عنوان مبانی کافی برای درک حقیقت، به کلی ضد غربی هستند. اما اصالت یک جریان مهم اندیشه غرب از زمان نیچه به بعد، از لحاظ مقاومت در برابر ایدآلیزم و ماتریالیزم ضد غربی بوده است در تاریخ اسلام، انقلاب در الگویی متناوب از زوال و تولد قرار می گیرد، اما در پی رسیدن به فراسوی شیوه تفکر متداول است، همانطوریکه نیچه سعی کرد به فراسوی شیوه غربی گام بگذارد و احتمالا موفق نشد. انقلاب اسلامی در جستجوی یک آغاز تازه، یک تاسیس مجدد، بازآفرینی و فعال کردن دوباره اقدامات انقلابی محمد[ص] است که ملهم از کلام قرآن بود. به جز ارغون تمامی مولفانی که نام بردیم، مواضع خود را با تفاسیر قرآن و سخنان پیامبر و اصحاب او و اشاره به منتخبی از کلمات عرفا و حکما و روایات اسلامی توجیه می کنند. همه به استثنای ارغون از شیوه های سنتی استدلال اسلامی استفاده می کنند. ولی ارغون با استفاده از علوم اجتماعی مغرب زمین می گوید، اصالت اسلامی متکی بر هیچیک از این آئینهای گوناگون (ازجمله آئین قطب و امام خمینی) نیست، بلکه بر همه آنها به صورت تصویر "حقیقت قرن "در طی

اعصار، اتکاء دارد. به چشم ارغون جستجو برای اصالت می بایست فراتر از دلبستگی به مرامی خاص رود و این کار از طریق غور در اعماق تجربه تاریخی در پر معناترین اصالت و پایبندی به عقاید خاص صورت گیرد. تضاد ظاهری به معنای پذیرش عقیده ای خاص و نفی سایرین به اندیشه اصالت چنان انسجامی می بخشد که شرق و غرب و چپ و راست را در هم می نوردد. اصالت از یک طرف به معنای تصدیق صریح تفاوت انسانهاست. مسلمانان در جهانی که اسلام به آن شکل داده زندگی می کنند. یک کلیمی اصیل، کلیمیت را به صورت حقیقتی ایجاد شده توسط مواضع دیگران می پذیرد. از یک طرف دلبستگی به مرامی خاص در حد افراطی آن، به معنای جهانی از افراد و گروههاست که با تنوع محیط ها، خانواده ها، کار و دوستان به کلی از یکدیگر مجزا هستند. از اینرو اگر اندیشه اصالت درجاتی از امید به آینده ای داشته باشد که در آن افراد بشر با هماهنگی نسبت به خود، یکدیگر و جهان زندگی کنند باید همچنین یک منبع وحدت در تجربه بشری بیابد. تشکیلات اسلامی در کشورهای شیعی و مسلمان معمولا چنین گفته اند که یک مسلمان خوب تنها نیاز به ایمان به خدا، پذیرش خود متعارف و اطاعت از قدرت سیاسی دارد. اما

از نظر انقلابیون، مسلمان واقعی می بایست با جامعه و خرد متعارف مخالفت کند. هر فرد مسلمان باید مسئولیت بپذیرد و انتظار مداخله خداوند را نداشته باشد. مسلم نیست که اینگونه اعمال فردی برخاسته از درون، اشتراک مورد نیاز برای آرامش و جماعت را فراهم کند. ایمان، انقلابیون مسلمان را به کی. یر. کگارد نزدیک تر می کند تا هایدگر. اما دل مشغولی آنها با جماعت و اعتقاد آنها به اینکه قرآن یک کیش انفرادی را تجویز نمی کند و احتمالا درک اینکه تنها گروهها می توانند باعث انقلاب اجتماعی شوند آنها را به سمت اقدامی هایدگری سوق می دهد. که البته به صورت بسیار متفاوت بیان شده است. آنها صرفا با این گفته که مسلمانان با غیر مسلمانان متفاوتند آغاز نمی کنند بلکه می گویند مسلمانان واقعی با سایر مسلمانان متفاوتند. مشکل آنها حرکت به سمت جامعه ای است که در آن مسلمانان بتوانند به طرزی اصیل در عین حفظ اعتقاد خود بخشی از جهان باشند. سیاست انقلاب اسلامی پیرو طریقه ای است که مدافعان گوناگون آن، این عمل مشکل آشتی دادن باور آئین خاص و وحدت را به انجام رسانند. یک تصور پیچیده از اسلام به صورت خط مشی انقلابی برای تکامل خود حدود 75 سال پیش در اندیشه محمد اقبال )1873 - 1938( پدیدار شد. اقبال در منطقه پنجاب

هند که مستعمره انگلستان بود بزرگ شد. قبل از اینکه درجه فوق لیسانس خود را اخذ و تدریس را آغاز کند به مطالعه فلسفه غرب، ادبیات عرب و فرهنگ اسلامی پرداخته بود. او به خاطر سرودن اشعاری به اردو شهرتی به هم رسانید، اما بعد به سرودن اشعار به زبان فارسی پرداخت بدان منظور که مخاطبان مسلمان بیشتری داشته باشد. او که هنوز استقرار فکری نیافته بود، سه سال را )1905 - 8( در اروپا سپری کرد و به مطالعه حقوق انگلستان و فلسفه اروپایی معاصر پرداخت. وی در آثار نیچه، برگسون و دیگر فیلسوفان اروپایی مواد لازم برای انتقاد از اسلام به شیوه ای که اعمال می شد به دست آورد و با مدرک دکترا به وطن بازگشت درحالیکه متقاعد شده بود هند می تواند با گریز از انفعال عرفانی مشرق زمین که به چشم وی عبارت بود از حفظ سنن اسلامی و عقل گرایی غرب که به نظر می رسید خود اروپا در حال ترک آن بود، مفهومی خاص خود را بیابد. اشعار وی این عقاید را با شیوه ای ایرانی، مضامین اسلامی، الهام عرفانی و فراخوان رزمی درهم آمیخت. اولین کتاب بزرگ وی "رازهای خود" هم کیشان مسلمان را به اینکه خود باشند و از این طریق انسانهایی اصیل گردند، فرامی خواند. اقبال

با درکی از خود که مبتنی بر اعتقاد به مرامی خاص است آغاز کرد. وی در شعری کوتاه می گوید: هر ذره در اشتیاق عظمت نفس می کشد و کیش همه عالم طمع بردن به تمتع نفس است. قلب تو چراغ راه و نفست تنها روشنایی است که نیاز داری تنها حقیقت این جهان تویی و بقیه، پنداری به سان ساخته افسونگران. خار بیابان، بسیاری از شک و تردیدها را باعث می شود اما تو از خونین شدن پای برهنه ننال. به چشم اقبال هم استنباط منطقی و هم ادراک حسی موجب فریب و اغفال است. تنها قدرت درک، شهود قلبی است که می تواند حقیقت را تشخیص دهد، اما افراد بشر با گریز از جهان مادی نمی توانند به کمال برسند، آنها باید در جهان و علیه آن مبارزه کنند و "خار بیابان" را تحمل کنند همانگونه که محمد در عربستان کرد. اقبال به نسل مسلمانان بنیانگذار به چشم قهرمان نگاه می کرد، نه به خاطر حقیقتی که برای جامعه خود ساخته به ارمغان آوردند بلکه به خاطر زندگیشان که می تواند سرمشق دیگران باشد. آنها احساس می کردند و عمل می کردند. اقبال می نویسد: " عمل برترین شکل تفکر است. " پشتیبانی بسیار دقیق اقبال از خویشتن خویش کار تدوین یک تئوری عملی انقلاب را برای وی

دشوار ساخت. اقبال در کتاب بعدی خود "اسرار از خودبیگانگی" تلاش کرد منطقی برای جماعت به دست دهد، وی در آنجا گفت مسلمانان در عشق ورزی به محمد با یکدیگر متحدند اما با اینحال سنت اسلامی را به طور اعم به خاطر شیفتگی آن نسبت به روحانیون درباری، عرفان و سلطنت مورد انتقاد قرار داد. وی ضرورت قانون را به عنوان مبنایی برای جامعه می پذیرفت، اما قانون پرستی افراطی را به خاطر جمود آن محکوم می کرد. وی همنوایی را تنها در هنگام انحطاط; صحیح می دانست، در نوشته های اقبال سرانجام کفه مضمون تنهایی بر همبستگی می چربد. در نظر اقبال خداوند به عنوان خود مطلق ضامن وحدت جهان است. شناخت خود همان ناخت خداست و در طریق عکس خداشناسی یعنی خودشناسی. به گفته وی اگر این پیام اصلی اسلام باشد مسلمانان نیازی به ترک دین خود ندارند. و غیرمسلمین را چاره ای جز پشتیبانی از این قضیه در جهت تحقق وعده قرآنی راجع به توحید (توحیدگرایی) نیست. اعمال فردی ناشی از اعتقاد به کیش خاص در وحدتی جهانی ممزوج می شود و بدین ترتیب معمای بزرگ تفکر اصالت حل می گردد. با اینحال اقبال هیچگاه به روشنی نمی گوید مجری مبارزه انقلابی علیه نیروهای تحمیق کننده، منحرف کننده و بیزار کننده جهان کیست. او می گفت: فرهنگ و ایمان ارزش جنگیدن را

دارند و این امر به دفاع از استقلال مسلمانان هند منتهی شد، اما وی در عین حال فریادهای مبارزه بر مبنای احساسات ملی گرایانه یا قومی را که به چشم وی سرچشمه های کاذب هویت بودند، محکوم می کرد. اما چگونه می توان تاریخ اولیه اسلام را از غرب جدا کرد یا پاکستان را به عنوان هسته ای در نظر گرفت که روزی تمام مسلمین گرد آن جمع خواهند آمد؟ توحیدگرایی که اقبال رویای آنرا در سر می پروراند عمدتا به صورت یک ذهنیت باقی ماند. او زمینه ای عملی برای اقدام سیاسی که سازگار با درک خود از اصالت باشد پیدا نکرد، هرچند در میان مردم به عنوان پدر معنوی پاکستان نوین شناخته شد، البته صورت بندی پیچیده اعتقادی اقبال الهام بخش انقلابیون بعدی ازجمله سید قطب و علی شریعتی شد. سید قطب )1906-1955( با تمرکز روی جماعت به عنوان عمده ترین محرک تاریخی، خود را از اقبال متمایز ساخت. احتمالا از کسی که خود را وقف آرمان اخوت مسلمین در مصر کرد انتظاری جز این هم نمی رود. او که در یکی از ولایات مصر در خانواده ای توانگر متولد شده بود قرآن را در سن ده سالگی فراگرفت اما بعدا به مطالعه منابع و م آخذ غیر دینی ازجمله ادبیات انگلیسی در قاهره روی آورد. عشق او به آرمان اسلام

در اواخر دهه 1940 و هنگام اوج گیری اعتراضات علیه پارلمانتاریسم پدیدار شد. قطب پس از سفری به ایالات متحده به اخوان المسلمین که تشکیلاتی مذهبی و معترض به ارتش بریتانیا و پادشاهی مورد حمایت انگلستان در مصر بود، پیوست. تا میانه دهه پنجاه قطب مبدل به عمده ترین مبلغ اخوان المسلمین و موضع رادیکال آن شده بود. جمال عبدالناصر، حکمران مصر از 1952 به بعد ابتدا سعی کرد از اخوان المسلمین در جهت انقلاب خود استفاده کند اما پس از اینکه اخوان المسلمین درصدد ترور ناصر برآمد آن جمعیت را غیر قانونی اعلام و سید قطب را به زندان افکند. قطب در زندان دو کتاب نوشت و به تجدید نظر در کتابهای دیگر پرداخت. سید قطب وقتی در سالهای دهه 60 مدتی کوتاه از زندان آزاد شد کلیه کشورهای اسلامی موجود ازجمله مصر دوران ناصر را در کتابی تحت عنوان "نقاط عطف" محکوم کرد. وی در سال 1966 به خاطر خودداری از پس گرفتن این نظریات که گروههای انقلابی دهه های هفتاد و هشتاد در کلیه کشورهای اصلی (سنی) خاورمیانه را تحت تاثیر قرار داد به دار آویخته شد. قاتلان سادات براساس اصول اعتقادی سید قطب دست به ترور وی زدند. در افکار قطب توجه به جماعت بر تعهد نسبت به فرد تقدم

دارد. از نظر قطب افراد بشر می توانند "به زبان سری" با جهان راز دل بگویند. زبانی که دسترسی مابعدالطبیعی به وحدت طبیعی و وحدت خداوند را امکان پذیر می سازد، گرچه ممکن است این زبان فصیح نباشد ولی جهانی است و به افراد بشر امکان می دهد به طور مشابه به سوی خدایی واحد کشانده شوند. آنها که این زبان را درک می کنند آنرا از تمامی سر و صدای مزاحمی که توسط جامعه نوین به پا شده تشخیص می دهند و خود را متعهد به طریق خداوند کرده گروهی واحد تشکیل می دهند که تفاوت فراوان با توده های وسیعی که خود را مسلمان می نامند دارد. خط مشی الهی گروهی از مردم که عهده دار کار می شوند به وجود می آید. آنها که یکسره به این خط مشی ایمان دارند، تا سر حد امکان با آن هماهنگ می شوند و سعی می کنند آنرا در قلب و زندگی دیگران نیز ایجاد کنند و با هرآنچه دارند در این راه تلاش کنند. آنها علیه ضعف انسان و اغراض نفسانی خود مبارزه می کنند و به مبارزه با آنها که ضعف و اغراض نفسانیشان آنها را مجبور به مقاومت در برابر هدایت الهی می کند می پردازند. در نگرش قطب، وجود گروهی افراد متعهد و الهام یافته، راز موفقیت محمد[ص ]بود و کلید

موفقیت انقلاب اسلامی در دوران معاصر نیز همین است. مسلمان واقعی قبل از توجه به فردیت، با اشتیاق به سوی اتصال به جماعت می رود و هیچ حاکمیتی جز حاکمیت خداوند را نمی پذیرد. قطب، قرآن را کتاب راهنمایی این چاووشان می داند که توصیه های آن مناسب نیازهای جنبش محمد[ص] و تبدیل آن از هسته ای کوچک به حکومتی اسلامی با سلطه ای فراتر از عربستان می باشد، قرآن طراح آنچه قطب شیوه اسلامی می نامد و بسیار شبیه به یک استراتژی انقلابی نوین است می باشد. جلب نخبگان پیشرو، تقویت هوشیاری گروهی، جدائی گروه از جامعه، توسعه گروه، کسب قدرت و استقرار جامعه ای جدید برنامه هایی است که بخشهای مختلف قرآن به مراحل مختلف این برنامه کمک می کند. به عنوان مثال آیات اولیه که در مکه بر حضرتش وحی شده به صبر و تحمل توصیه می کنند و مسلمانان را از جنگ و درگیری برحذر می دارد. و این امر مناسب حال گروه کوچکی است که قبل از هجرت محمد به مدینه گرد او بودند. قطب، آیات مکی را ارائه کننده استراتژی مناسب برای اقلیت انقلابی مصر در دوران ناصر ذکر می کند. با اینحال قطب هیچگاه در مورد نحوه هدایت یک گروه انقلابی و حکومت بر جامعه جدید چیزی نمی گوید، مسلمانان واقعی تسلیم اراده خداوند می شوند تا از سلطه دیگر افراد بشر

رهایی یابند. حاکمیت تنها از آن خداوند است. اما قطب قبلا گفته است که خداوند سرنوشت جهان را به دست افراد بشر سپرده است، و مستقیما در امور دخالت نمی کند. قطب در اوایل کار خود به ذکر اصولی در اسلامی پرداخت که جامعه اسلامی براساس آن باید بنیاد نهاده شوند، و بر اجرای قوانین اسلامی پافشاری کرد. قطب به خاطر توجهی که به قرآن داشت بعضی مواقع بنیادگرا نامیده شده است. اما در آثار بعدی خود روشن ساخت که قرآن تنها اصول کلی اخلاق و اصول اخلاقی را روشن کرده، نه شیوه های به اجرا گذاردن آنها را. او پیشنهاد نمی کرد که مصر با شیوه ای که محمد[ص] مدینه را اداره می کرد، اداره شود. به نظر وی لازم بود نهادهای منطبق بر اصول اسلامی و حاکمیت خداوند از دل اوضاع و احوال واقعی انقلاب سر برآورد. به گفته قطب، نهادهای مبتنی بر حاکمیت مردمی ضرورتا موجب بروز تناقض خواهند شد، تنها حاکمیت خداوند است که این آرزوی بشر را که به صورت واحد با خود و جهان زندگی می کند محقق خواهد ساخت. با این حال قطب می دانست همه داوطلبانه دست از خودپرستی برنمی دارند تا تسلیم جماعت شوند. بر این اساس وی ضرورت استفاده از فشار و زور را تصدیق می کرد و در عین حال نهی

قرآن از توسل به زور در تغییر دین را قبول داشت. قطب هیچ منطقی در مورد اعمال قدرت به دست بشر ارائه نمی کند. خداوند افراد بشر را خلیفه خود در روی زمین قرار داد بدون آنکه هیچیک از آنها را در اجرای اکمیت خداوند و تحقق جامعه جدید بیش از دیگران مسئول سازد. دستورالعمل قطب اقدام گروهی و داوطلبانه به منظور براندازی رژیم قدیم است. قطب مشکل جماعت را از طریق یکی دانستن خودسازی با از خودگذشتگی اختیاری حل می کند. جماعت مسلمانان واقعی وحدت خود را در این انتخاب ناشی از غریزه و ایمان و نه فرد و سنت کسب می کند. این جامعه طبق هنجارهای پیشنهاد شده در قرآن و سیره پیامبر زندگی می کند. حاکمیت تنها از آن خداوند است زیرا اعمال قدرت فردی از سوی افراد بشر بر دیگری موجب بیزاری می شود. اما این سؤال پیش می آید که در طرح قطب برای اداره امور، می توان رهبری بشری و نهادهای سیاسی را توجیه کرد؟ مساوات طلبی قطب، چشم انداز غیر علمی او و موقعیتی که در جهان اهل سنت داشت ممکن است مانع آن شده باشد که یک تئوری ساختاری که برخوردار از اصالت باشد تنظیم کند. جامعه ای که او در سر داشت به نظر شکننده می رسد و به علت عدم توجه به مساله

قدرت در برابر اقتدارگرایی آسیب پذیر است. اگر سید قطب در جهان سنی بیشترین تاثیر را روی انقلاب داشته است آیة الله روح الله خمینی بی چون و چرا شایسته کسب آن عنوان در بین شیعیان است. مسلمانان شیعی، مشروعیت بعضی از جانشینان پیامبر را نمی پذیرند و پیشوایان آنها پس از محمد، علی خلیفه چهارم و اولاد او هستند. اسلام سنی که بر بیشتر کشورهای خاورمیانه مسلط است این نظریه و اقتدار ائمه را قبول ندارد. در میان شارحان انقلاب ایران، علی شریعتی بیش از همه شارح صریح اصالت بوده است. اما به جای اینکه هم شریعتی و هم امام خمینی را در مجالی کوتاه مورد بحث قرار دهم، مورد پیچیده تر یعنی امام خمینی را مورد بحث قرار خواهم داد که به نظر می رسد هیچ اثری از تاثیرات غربی، رادیکال یا اگزیستانسیالیسم در افکارش دیده نمی شود، در غیر این صورت وی در معرض اتهام وجود تناقض در حملات آتشین خود نسبت به غرب قرار می گرفت. اما مساله

این نیست که آیا اقبال، قطب یا امام خمینی متاثر از غرب هستند یا خیر؟ بلکه پرسش این است که آیا مساله ای که پیش می کشند، و درخواستی که مطرح می کنند برای اندیشه غربی آشناست یا خیر؟ به نظر من با قضاوت بر روی آثار معدود امام خمینی می توان اصالت را یکی از اجزای اصلی متشکله آنها دانست. در نظر امام خمینی خدای متعال افراد بشر را که دارای نقایص بشری هستند، آزاد می گذارد تا جهان را هرطور که مایلند اداره کنند. آنها قرآن را برای هدایت در دسترس دارند هرچند آن را به درستی درک نمی کنند. خرد انسان با هر درجه از فایده قادر به دستیابی کامل به حقیقت نیست و متعهدترین عارفان نمی تواند، از تقرب کامل به درگاه باریتعالی برخوردار گردند. با اینحال خداوند افراد بشر را قادر به پیشرفت و اصلاح ساخته است، خداوند این اختیار را به افراد بشر داده که بین پذیرش انفعالی وضعیت ناقص خود و تلاش به منظور تبدیل به انسانهایی واقعا اصیل از طریق مبارزه برای کمال دست به انتخاب بزنند. هرچند نیل به کمال [مطلق ]غیر ممکن است، برای اینکه شخص مسلمان واقعی یا انسان واقعی باشد ادای شهادتین که حداقل تعریف یک مسلمان است کافی نیست، شخص باید از طریق تلاش به

منظور خودسازی ایمان خود را تقویت کند. خودسازی یعنی دفاع از جنبه معنوی طبیعت بشری در برابر عناصر مادی جسمانی و خودخواهانه، اما اکثریت بزرگی از افراد بشر که در جوامعی آکنده از بی بندو باری، فساد، مادیگری و انفعال زندگی می کنند حتی نمی توانند آرزوی خودسازی را داشته باشند. در نظر امام خمینی مثل "قطب" ترتیبات اجتماعی مانع از توانایی اکثر افراد بشر به درک این معنا می شود که به طور اصیل انسان بودن یعنی چه؟ آنها نمی توانند از وضعیتی [که در آن قرار دارند] به سمت تعالی بروند مگر اینکه با تعلیم، طرح خداوند برای تشکیل یک جامعه صالح را که در قرآن توضیح داده شده است درک کنند. از همینجاست که ضرورت انقلاب و نیاز به اهل علم که قادر به فهم کتاب خداوند و صلاحیت رهبری انقلابی را داشته باشند، پیش می آید، امام خمینی به پیروی از نت شیعی می گوید: "ائمه برخلاف خلفای اهل سنت ارائه کننده هدایت مذهبی و نیز اقتدار سیاسی هستند و علما وارثان تلاشهای ائمه هستند. وی به ویژه می گوید شاخص ترین مراجع در زمینه فقه در هر دوره باید نقش مدیر در بین جماعت را داشته باشند. چندین اثر امام خمینی مشتمل بر درخواست از دیگر روحانیون جهت متعهد شدن به براندازی نهادهای غیر اسلامی شاه

و عهده دار شدن ایجاد جامعه نوین به رهبری یک عالم برجسته فقه، از بین خودشان است. خمینی دو دلیل برای استقرار حکومت اسلامی ارائه می کند که هر دوی آنها مربوط می شود به مساله آشتی دادن وضعیت انسان شیعه با وحدت جهان، وی می گوید: یک حکومت اسلامی، یک محیط اجتماعی مناسب ایجاد خواهد کرد که زندگی پرهیزکارانه در آن امکان پذیر خواهد شد. افراد بشری از خودخواهی فردگرایانه خود خارج خواهند شد و به سمت درک طبایع طبیعی مشترک، هرچند پنهان خود، خواهند رفت. از این گذشته چنین دولتی موجب تقویت وحدت در خود اسلام خواهد شد. زیرا به گفته وی نهادهای اصیل اسلامی توجهی به اختلاف زبان و خاستگاه قومی نخواهند کرد. غرض اول بین خمینی و قطب مشترک است. اما دید امام خمینی کمتر آرمانی است، برخلاف قطب خمینی امیدوار نیست که نوع بشر را از کلیه اقتدارهای بشری رها کند. قطب درصدد براندازی تشکیلات مذهبی مصر بود. خمینی که خود یک روحانی است از قدرت و اقتدار علما به عنوان ضرورتی برای نیل به جامعه نوین دفاع می کند. باز هم بعضی از افراد بشر تابع دیگران خواهند بود. جامعه پاک قطب دقیقا مساوات طلب است و درک نحوه اداره آن دشوار. خمینی روی وجود نخبگانی موجود و

قابل شناسائی برای انجام انقلاب و استقرار جامعه ای با درجاتی کمتر از فضیلت حساب می کند. تاریخ اخیر ایران نشان دهنده مؤثر بودن این الگو و نیز کیفیت نخبه گرای آن است. خمینی از طریق تمسک به سنن شیعه و تلاش به منظور مرتبط ساختن ولایت فقیه با کار ناتمام ائمه، مشکل ممزوج کردن اعمال دینی انفرادی در جماعت را حل می کند. یک دولت نیرومند که به درستی هدایت شود شرایط اجتماعی را تامین می کند که در آن مسلمانان آزادند تا تبدیل به افرادی اصیل شوند. اما راه حل [امام ]خمینی هدف دیگر او برای حکومت اسلامی، یعنی وحدت اسلامی را، وجه المصالحه قرار می دهد. ظاهرا راه حل ایشان در بین بسیاری از شیعیان ایران مورد پذیرش قرار گرفته است اما مساله ولایت فقیه در جهان سنیان قابل قبول نبوده است. تاثیر انقلاب اسلامی محدود به جماعتی خاص و متفرق بوده است. گرچه ممکن است مسلمانان ایرانی را به خود جلب کرده باشد; اما این امر در مورد جهان بزرگتر اسلامی که مسلمانان ایران بخش ضروری آن هستند صدق نمی کند و خمینی هیچ راه خروج نظری یا عملی از این گونه پایبندی به عقیده ای خاص، ارائه نمی کند. انقلاب اسلامی ایران در نظر خود راجع به تاریخ به عنوان حاصل عمر بشر گذشته و

امروز کاملا متجدد است. اما تجدد به خاطر اعتماد نابجای "خود" به خرد انسان تهدیدکننده است. سرمایه داری لیبرال و مارکسیسم هردو همین نقص را دارند. اما نشانه تجدد غربی یعنی تکنولوژی، ضرورتا متجاوز نیست. موفقیتهای علمی و فنی نمایانگر استفاده از خلاقیت بشر برای حل مسائل جهان گذراست گرچه ممکن است تکنولوژی حتی در ملالت بار کردن، غیر انسانی کردن و ایجاد بیگانگی ذی سهم باشد، هم گونه های غربی هم انواع شرقی مباحثات مربوط به اصالت، نشان دهنده این سردرگمی راجع به تکنولوژی است. انقلاب اصالتی انسانهائی را مخاطب قرار می دهد که همراه امواج تغییرات اجتماعی که خود موجد آن بوده اند به جلو کشیده می شوند; اما سلطه ای بر آن ندارند. اندیشه اصالت در پی یافتن تداوم، استمرار، احترام به خود و [معنویت است] که بدون آنکه به خاطر جهان آخرت جهان فعلی را رها کند و این ویژگیها را در احساس، عاطفه و امور غیر عقلائی می یابد. نوع بشر با " جهشی ایمانی" از درماندگی و بی تحرکی خارج می شود و توانائی خود به اقدام خلاقانه را باز می یابد. هرچند این تشخیص موقعیت خطرناک انسانی و نسخه مربوط به درمان بیزاری انسان برای غرب جالب است; اما در اوضاع و احوال خاص جهان اسلامی معقول تر است. مبانی لیبرالیسم غرب درنتیجه کاهش ایمان

به حقوق طبیعی، متزلزل شده است. سوسیالیزم علمی نیز دیگر به اندازه گذشته موجب اطمینان نمی شود، اما هنوز هم لیبرالیسم و مارکسیسم فوایدی ملموس در غرب دارند. در جهان اسلامی هر دوی این مجموعه [: لیبرالیسم و مارکسیسم] عقائد آکنده از نمادهای غربی به نظر می رسند و آلوده به شائبه امپریالیزم هستند و هیچ یک از آنها نتوانسته اند در عوض این معایب موجب توسعه اقتصادی و اجتماعی اعجازآمیز گردند. جهان اسلام تا کی باید صبر کند تا تئوریهای بزرگ جهان جادوی خود را به کار اندازند و یا خدا به مداخله پرداخته امور را اصلاح کند؟ انقلابیون می گویند مهلت به پایان رسیده است. آنها مسلمین را دعوت به ایمان به خدائی می کنند که جهان را به دست مراقبت آنها سپرده است. خودیاری و خودسازی که اجزای ضروری اعتقادنامه آمریکائیان است، شعارهای مبارزه را تشکیل می دهند. آژانسهای بین المللی توسعه در تلاش به منظور اجتناب از اتهام تحمیل دکترینهای خارجی در روستاها و ولایات، صحبت از خودیاری و خودسازی کرده اند و این خود مردمند که باید راه خود را به سمت زندگی بهتر انتخاب کنند. در بسیاری از موارد قدرت تحریک انقلاب شبیه به جاذبه قدرت سیاهان در آمریکا، پیام الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین و منطق [مبارزه با ]تبعیض نژادی، در

آفریقای جنوبی است که این عقاید در همه آنها نفوذ کرده است. اما این خود در "خودیاری" و "خودسازی" چیست؟ آگاهی اساسی از چه چیز تشکیل شده است. اقبال، قطب و خمینی همگی جغرافیا، قومیت و زبان را ویژگیهای قراردادی و غیر ضروری انسانها می دانند. آنها با تبلیغ اینکه ایمان برخلاف نژاد یا زبان طریقی است که همه امکان انتخاب آنرا دارند، از نازیها و آمریکائیها فاصله می گیرند، هر کسی می تواند مسلمان باشد. اقبال می گوید هر کس که بینشی نسبت به خود پیدا کند ضرورتا پذیرای کیشی خواهد شد که بسیار شبیه اسلام خواهد بود. اما در نظر اقبال و حتی محمد ارغون که از انحصارگری بنیادگرایان مثل قطب شکایت دارد، جهان اسلام به وسیله "حقایق قرآنی" در وضعیت مناسبی قرار داده شده است. مسلمانان در حالی به جهان آورده می شوند که از یک شعور متداول برخوردارند و از این لحاظ از دیگران که این شعور را از طریق تجربه به دست می آورند متمایزند. چرا این تقسیم بندی کمتر دلبخواهی است و خطر آن از تقسیم جهان براساس قومیت، رنگ یا زبان کمتر است؟ یا اینکه اگر مذهب، موضوعی انتخابی است و ربطی به تعدیل ندارد، چرا اسلام ستیزه جو باید آنهائی را که سرسختانه از "انسان واقعی" بودن می گریزند تحمل

کند! اندیشه اصالت از طریق تاکید بر تنوع بشری، رفتار برابر با اقلیتهای قومی، مذهبی، اجتماعی و سیاسی را مشکل آفرین می کند. این نظریه، تقسیم جهان به هویتها و اهداف متفاوت را بدون ارائه راهنمائی راجع به نحوه اداره چنین جهانی می پذیرد. مسئله عملی حفظ آرامش در داخل و روابط عادی با همسایگان سازش را الزامی می کند; اما سازش موجب جدائی نظر از عمل و وارد آمدن اتهام دو روئی، از همان نوعی که متوجه رژیم شاه شده است، می شود. مدافعان اصالت اعم از شرقی یا غربی می گویند افراد بشر تنها می توانند در هماهنگی با خود و جهان خود زندگی کنند، مشروط بر آنکه تمایزهای میان نظر و عمل، فاعل و مفعول و اندیشه و عمل از میان برود. هرچه یک رژیم بیشتر مبتنی بر اصالت شود ضرورتا فشار بیشتری را در جهت آشتی دادن نظر و عمل احساس خواهد کرد. اندیشه اصالت نمی تواند سلسله مراتب سنتی را به دیده اغماض بنگرد. حالت انفعالی انسانها در مقابل قدرتهای بزرگ مانع از این می شود که استعدادهای آنها از قوه به فعل درآید، اما اندیشه اصالت همچنین تمایل دارد که دمکراسی معاصر به شیوه غربی را یک فرآیند نامشهود فشار و هل دادن به سمت منافع مادی بدون توجه به حقیقت و فضیلت بداند.

جستجو برای اصالت، ضرورتا با یک فرد یا گروه کوچک آغاز می شود و به طور بدیهی به ارتقاء یک گروه نخبه به اقتدار فراوان منجر می شود، به نظر قطب این گروه نخبه با افراد عادی و ستیزه جو همراه هستند و برای خمینی محدود کردن قدرت این گروهها به شکلی مرسوم به معنای محدود کردن قدرت انقلاب خواهد بود. از طرف دیگر قطب و [امام] خمینی قوانین شرع را به چشم یک بازدارنده می بینند. خمینی مدیر واجد شرایط را شخصی می داند که بیش از همه از قوانین [فقه] اطلاع دارد. قطب وظیفه دولت اسلامی را تصمیم گیری در مورد نحوه تطبیق دادن اصول اسلامی با اوضاع و احوال زمان می داند. انقلاب اسلامی الهام گرفته از انگیزه مساوات طلبی اسلام به هیچ وجه نمی تواند شریک اشتیاق نیچه نسبت به فضائل یک ذهن، خلاقیت و اراده برتر باشد اما در عین حال نمی تواند حامی حکومت اکثریت هم باشد. کلیه تلاشها به منظور توصیف "ما" در مقابل "آنها"، موجب بروز عدم تحمل عقاید دیگران و خشونت خواهد شد. اندیشه اصالت با پذیرش ترتیبات اجتماعی به عنوان منبع اصلی بیگانگی اجتماعی خواستار حمله به دولت و انحصار آن بر شیوه های مشروع قدرت در جامعه می شود. افزون بر این، به نظر می رسد مبارزه به خاطر تبدیل شدن به

انسانهای واقعی به فنا و نیستی منتهی می شود. سقراط زهر را با اشتیاق نوشید، ابراهیم [ع] تصمیم به قربانی کردن فرزند خود گرفت، عیسی [ع ]مرگ خود را گواه انسانیت خویش قرار داد، محمد [ص] به خاطر عقیده خود آغاز به نبرد کرد. هم کی. یر. کگارد و هم هایدگر رویاروئی با مرگ را تنها حقیقت گریز ناپذیر شرایط بشری می دانند که به طور مسلم حالت شخصی دارد. تریلنیگ به این نکته توجه می کند که ریشه یونانی واژه اصالت به معنی قدرت کامل بر چیزی داشتن و نیز به معنی مرتکب کشتار شدن است. آثار اقبال، قطب و [امام] خمینی حاوی تقاضای انجام مبارزه (جهاد) است. آنها تصاویری از قدرت، جرات، شهامت و خشونت را در نبرد علیه دشمنان درونی چون خودفریبی و انفعال، علیه اوضاع و احوال بیزارکننده جهان خارج به کار می گیرند. آثار نیچه هم همینطور; "روح آزاد" نیچه آزادی خود را از طریق اعمالی که ناقض و مخرب نظام موجود است کسب می کند. آنچه جامعه، بد می داند برای روح آزاد (که تا این لحظه نتوانسته از اشکال مجازات که به چشم نیچه در سراسر تاریخ، مبارزه میان ارباب و رعیت را مشخص کرده است بگریزد) ، ضرورتا خوب است. با اینحال خشونت اولین گام ضروری در راه رهایی خود است. فرانتس

فانون همین نکته را در " بیچارگان روی زمین" مطرح کرده است. آرزوهای اساسی جنبش انقلابی در اسلام برای سنت غرب ناآشنا نیست. از خود ما نیز خواسته شده است تا خود اصیل خویش را در فراسوی رسوبات گذشته و زرق و برق تمدن فعلی یعنی "قلب ظلمت"، بیابیم. اما در عین حال با مشکلات وخیم سیاسی این گونه آرزوها آشنا هستیم، مشکل بنیاد نهادن نهادهائی که قادر به مقاومت در برابر تهاجمات انقلابی بعدی باشند; مساله مجاز دانستن مشارکت بدون قربانی کردن وحدت، مشکل کار کردن از چشم اندازی بسیار مرتبط با متابعت از آئینی خاص خود باعث است. به منظور ساختن جهانی عاری از کشمکش و بیگانگی، مساله خفه کردن خشونتی که برای انقلاب ضروری به نظر می رسد اما برای رویای آرمانشهر نامساعد است. شارحان غربی اصالت، سرگرم دست و پنجه نرم کردن با این مشکلات بوده اند. آیا نیچه، هایدگر، سارتر و گرامشی راه حلهای سیاسی عملی برای اصالت ارائه کرده اند؟ آیا انقلاب اسلامی می تواند بهتر از آنها راه حل ارائه کند؟ ممکن است پاسخ افراد منطقی، متفاوت باشد. با نگرش به انقلاب اسلامی به عنوان مبارزه ای برای اصالت، دست کم مبنائی برای قضاوت در اختیار خواهیم داشت. احتمالا قطب و [امام] خمینی با ارزیابی آرای خود

در همه زمینه های دیگر غیر از متن تاریخ اسلام، مخالفت خواهند کرد. آنها به چون و چرا در مورد توانائی ما نسبت به قضاوت راجع به این جنبش از موضعی خارج از فرهنگ اسلامی خواهند پرداخت. اما ما به عنوان ساکنان سیاره ای واحد چاره ای نداریم جز آنکه خود به قضاوت بپردازیم و براساس قضاوت خود نتیجه گیری کنیم. چه بسا نگرش به جنبش احیای اسلامی معاصر (به عنوان تلاشی برای گریز از وضعیت خطرناک فعلی بشر از طریق توسل به اصالت و عدم تلقی آن به عنوان یک پدیده صرفا شرقی مبهم، مرموز و خصمانه) به ما کمک کند تا به ارزشیابی انقلاب و نتایج بالقوه آن بپردازیم. ترجمه: مهرداد وحدتی دانشمند رابرت دی. لی

انقلاب اسلامی پرتوی از افکار عرفانی و فلسفی امام خمینی

5 چکیده: گفتگو با یحیی بونو گفتگو از: ابوالفضل مروی در غرب انسان محدود است به فیزیک و بعد دنیوی اشاره: "کریستین بونو" که نام خود را به "یحیی بونو" تغییر داده از مسلمانان اندیشه مند فرانسوی است. وی در نزد استادان حوزوی ایران منجمله آیت الله آشتیانی از شاگردان حضرت امام خمینی (س) به تحصیل فلسفه اشتغال داشته است و اینک در دانشگاه سوربن فرانسه تز دکترای خود را در زمینه فلسفه و عرفان امام خمینی می گذراند. "بونو" - چنانکه خود می گوید - تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی خود را در فرانسه گذرانده است. لکن تحصیلات دانشگاهی خود را نیمه تمام رها می کند، زیرا درس و تحصیلات بی هدف، روح جستجوگر او را راضی و سیراب نمی سازد. او در پی کشف رمز و رازهای هستی، گستره ای وسیع تر از جهان مادی را جستجو می کند. بعد از ترک تحصیل به مکاتب شرقی رو می آورد. لکن گمشده خود را باز نمی یابد. سرانجام با مطالعه آثار "اوونه گینو" فیلسوف مسلمان فرانسوی با فلسفه و عرفان اسلامی آشنا می شود و دین اسلام را می پذیرد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ادبیات عرب و اسلامشناسی از سر می گیرد. از آن پس به مطالعه کتابهای استاد علامه طباطبایی و استاد شهید

مرتضی مطهری می پردازد. در جریان این مطالعات کتاب "مصباح الهدایه" امام خمینی را پیدا می کند که به گفته خودش این کتاب برای او به صورت کشف بسیار عظیمی در می آید و او را به جهان بی انتهای عرفان اصیل اسلامی رهنمون می شود. وی زبان فارسی را فرا می گیرد و برای ادامه طریق به ایران اسلامی سفر می کند. متن ذیل، تنظیم شده گفتگوی "حضور" با این متفکر شیعه فرانسوی است که به زبان فارسی صورت پذیرفته است. حضور: ابتدا بفرمائید چطور شد رشته فلسفه را برای تحصیل در ایران انتخاب کردید؟ یحیی بونو - بسم الله الرحمن الرحیم. این سئوال تقریبا راجع به تمام زندگی من است، چون انتخاب رشته فلسفه و انتخاب اسم در زندگی من توام بوده من قبل از این که مسلمان بشوم، حتی مسیحی مذهب درستی نبودم. مثل همین اروپائی های عادی و معمولی که بیشتر لامذهب هستند در حقیقت، یعنی عنوان مسیحیت داریم ولی حقیقتش را نداریم. حتی انتصاب درستی به این آئین خیالی مسیحیت نداریم، ولی من تقریبا از مدرسه و از دوران دبیرستان در طلب چیزی بودم. من ناراضی بودم از این راهی که جلوی من باز بود. یعنی راهی که درس می خوانیم برای یک کار. برای کار چرا؟ کار برای زندگی مادی؟ به این برنامه

خیالی غرب قناعت نکردم و راضی نبودم. خوب بیشتر در آغاز حرکت آنچه در غرب رواج داشت از ادیان شرقی مخصوصا "بودیسم" و " هندوئیسم" بود و این آئین ها را پی گیری می کردند. بررسیمی کردند و دنبال می کردند. خوب من هم اینطور، تماس من با فلسفه شرق، اول توسط آئین بودیسم بوده. آن زمان دانشجو نبودم. من درس را اصلا ترک کرده بودم که منقطع بشوم، برای این بحث، در یک فلسفه ماورای طبیعت، یک چیزی که مهمتر از این دنیا و پایدارتر از این دنیا باشد. در جریان این بررسیها در بودیسم کتابهای شخصی را پیدا کردم به اسم "اوونه گینو"، یک فیلسوف فرانسوی است که مسلمان شده شاید از نخستین فرانسویها که در زمان معاصر مسلمان شدند. ایشان در سال 1951 فوت کرده. ایشان قبل از جنگ جهانی اول در اوج استعمار، اسلام آوردند. این یک خصوصیت مهم بود. او کتابهای زیادی درباره اسلام و فلسفه و عرفان نوشته است. من تمام کتابهای ایشان را خواندم و با این مطالعات مسلمان شدم. یعنی توسط بحث فلسفی و عرفانی و شاید هم بیشتر عرفانی. آن وقت تصمیم گرفتم که زبان عربی را یاد بگیرم. در فرانسه الان یک رشته دانشگاهی است که بعدا تخصص پیدا می کند، بعد از لیسانس،

مثلا تخصص رشته ادبیات عرب یا رشته زبان شناسی یا رشته تاریخ یا رشته اسلام شناسی. وقتی مسلمان شدم رفتم برای ادامه تحصیل. از مسئله شیعه و سنی و فرق و اختلاف بین این دو هم من اصلا خبر نداشتم. رفتم مسجد برای مسلمان شدن و مسلمان شدم ولی خبر نداشتم که "سنی" چیست و "شیعه" چیست. در این یک سال اول که مسلمان شدم با کتابهای استاد مطهری که شاگرد علامه طباطبائی بودند، آشنا شدم. با تشیع آشنا شدم و دانستم اول که مسلمان شدم، سنی بودم. به خاطر این به فلسفه و عرفان بیشتر گرایش پیدا کردم و به گروههای متصوفه که در جهان سنی مذهب هستند، مخصوصا در شمال آفریقا که در رابطه بیشتر با فرانسه است. یکی از اساتید بزرگ که استاد من هم از کشور مالی بود در آفریقای سیاه. ایشان با این که در گروه تیجانی بود اما در حقیقت شیعه بود و الان فوت کرده است. ظاهرا آنها یک سلسله اساتید بودند که تشیع را مخفیانه ابلاغ می کردند، در بین شاگردان خصوصیشان. او به من هم توصیه کرد توسط یکی از فامیلشان که دامادش هم بود که تشیع را انتخاب کنم. من هم از طریق متون عرفانی اصیل شیعه، از متون عرفانی و فلسفی

با شیعه آشنا شدم. یک سال بعد از اسلام آوردن، من تشیع را انتخاب کردم و تمرکز و تفحص در رشته فلسفی و عرفان شیعه نمودم. اینجوری بود که بعد از گرفتن لیسانس و فوق لیسانس، در رشته تصوف تز نوشتم در فرانسه، در دانشگاه سوربن فرانسه. تز فوق لیسانس خود را درباره تفسیر صوفی "احمد تیجانی" موسس گروه تیجانی در مراکش نوشته ام. بعد هم برای دکترا انتخاب کردم که درباره عرفان اصیل شیعه کار کنم، در مورد نظریات امام خمینی. حضور: از کی با حضرت امام آشنا شدید و این آشنایی چه تاثیری در کار و فعالیت شما داشت؟ بونو - آشنایی با امام برای من خیلی مهم و موثر بود. من از زمان انقلاب درباره امام شنیده بودم، حتی ایشان که در نوفل لوشاتو بودند من در جنوب فرانسه بودم. آن وقت هم تازه مسلمان شده بودم. همان سال که انقلاب اسلامی در جریان بود، مسلمان شدم ولی خیلی با مسائل سیاسی و با تشیع آشنا نبودم. خیلی اعتماد هم نداشتم. متاسفم که از این فرصت استفاده نکردم و بی بهره ماندم. بعدا وقتی که درسم پیش رفت و در سطح معرفت زبان عربی تسلطم بر زبان عربی بیشتر شد و توانستم متون عربی را خودم بخوانم یعنی در

دوره لیسانس و فوق لیسانس، در یک کتاب فروشی، یکی از دوستان یک مغازه کتاب فروشی داشت، یک لبنانی، کتاب مصباح الهدایه و کتاب دیگری از امام را پیدا کردم. در خود مغازه کتاب را باز کردم و نگاه کردم دیدم عجیب است. همه شرح کلمه ابن عربی، بلکه محکمترین کلام که دیدم در بین معاصرین و حتی در سالهای گذشته تا برسد به خود شاگردان ابن عربی، تعجب کردم، این دو تا کتاب را خریدم. این اولین برخورد من با اثر امام بود. خوب آن وقت یک تحول عجیبی برای من پیدا شد چطور ممکن است که این مرد که همه می گویند فقط یک مرد سیاسی است، یعنی تبلیغات غربی این جور می گفتند، چنین آثاری داشته باشد. وقتی که یک کتاب درباره ابن عربی نوشته شد در فرانسه، توی روزنامه ها می نوشتند که آن اسلام خوبی است ولی آن اسلام که (امام) خمینی می خواهد، این اسلام سیاسی است و هیچ فایده ندارد. همان اسلام اخوان المسلمین است. برادران دینی من هم در دست چیزی نداشتند که بتوانند مقایسه کنند. بدانند که اینجور نیست. همه خیال می کردیم و یعنی الان هنوز خیال می کنند که بله امام خمینی مثل بعضی از این اخوان المسلمین است که اصلا از عرفان، فلسفه و معنویت اسلام

خبر ندارد و فقط در کار سیاسی و مرد سیاسی بوده اند. من هم این جور خیال می کردم. وقتی که این کتابها را دیدم حقیقت را فهمیدم. خیلی علاقه شدید پیدا کردم نسبت به حضرت امام. تصمیم گرفتم که این آثار را معرفی کنم به دیگران. بعدا زبان فارسی را هم یاد گرفتم. کسانی که نه زبان عربی نه زبان فارسی بلد نیستند نمی توانند بدانند که این آقا و این امام کیست؟ ! ، اصلا یعنی برعکس تبلیغاتی است که غربیها می کنند که حتی می گویند ابن عربی برای امام خمینی کافر است.من هم تصمیم گرفتم که کار بکنم و تز دکترا بنویسم که معرفی کنم و مطرح کنم شخصیت عرفانی امام خمینی را. چون در غرب این چهره امام و این وجهه امام می تواند خیلی اثر داشته باشد. الان غربی ها از حرفهای سیاسی و اقتصادی خسته شده اند دویست سال است دارند حرفهای اقتصادی و سیاسی می شنوند. یعنی از انقلاب فرانسه تا انقلاب شوروی تا الان از این حرفها خسته شده اند. بلکه تشنه معنویت هستند و دنبال این معنویت می روند و ما مقصریم که این معنویت و عرفان اصیل منبعث از تعلیمات ائمه را مطرح نمی کنیم. دیگران آمدند حرفهایشان را مطرح کردند. "بودی ها" آمدند، "صوفیه" آمدند، "بهائیه "آمدند و همه آمدند گفتند که

معنویت می خواهی ما داریم. آن وقت ما از جانب دیگر، از راه دیگر می آمدیم.می گفتیم که ما سیاست داریم و متاسفانه همه غربی ها یا بیشتر آنها که نزدیک به معنویت شده اند یعنی راه معنویت که انتخاب کرده اند مسلمان نشده اند. اکثرا در فرقه های ضاله هند و بودیسم وارد شده اند. اگر هم مسلمان شده اند. اغلب در فرقه های صوفیه یا ... یا نمی دانم اهل حق و اینها وارد شده اند. خوب فعلا تقصیر از ماست که ما مطرح نکردیم جهان بینی کامل خود را. فکر کردیم مهم این است که بگوئیم که بله سیاست و اقتصاد هم داریم ولی مهم قلب عرفان و راس فلسفه اسلامی است که از ائمه داریم. اسلام برای هر جای بدن چیزی دارد هم برای قلب، هم برای راس، هم برای اعضای دیگر بدن، الان ما فقط چیزهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را مطرح کردیم. خوب این چیزها که برای قلب و برای مغز است کمتر مطرح شده است. حضور: طبعا بعد از چند قرن حکومت عقل گرایی مادی بر جهان غرب و طرد ایمان و ارزشهای الهی، ضعف و نقص تفکر غربی در زمینه حقیقت و معنویت مشهود است و فلسفه هم که باید علم برهانی به هستی و چیستی اشیاءباشد در خدمت بی اعتقادی غربی قرار می گیرد و آثار آن

در روابط و مناسبات اجتماعی، اقتصاد و سیاست مغرب زمین کاملا ظاهر است. حال آنکه فلسفه در اسلام در خدمت معارف الهی است اگر غربیها معترفند که در علومی مانند جامعه شناسی، روانشناسی و نظایر آن هرگز پیشرفت سایر علوم یعنی تکنولوژی را نداشته اند علت آن همین یک بعدی نگریستن و از دید مادی نگریستن به تمامی وجوه هستی است. هر نوع عطش روحی انسان با ارزشهای مادی و سودآور سنجیده می شود. فلسفه هم در خدمت تولید و مصرف است. ایده آل ثابت و مقدسی وجود ندارد. غربیها خود را طرفدار فلسفه واقع گرا می دانند. و اینکه انسان چه هست و چه باید باشد دیگر وجود ندارد. انسان غربی آرمانی فراتر از خود نمی بیند. می خواستم در این زمینه بحثی بفرمایید و بطور کلی به وضعیت تفکر فلسفی جهان غرب در حال حاضر نگاهی داشته باشید. بونو - به نظر من فلسفه الان در غرب در حال زوال است. چطور؟ یعنی الان فلسفه بیشتر تاریخ فلسفه شده است. یعنی فلسفه شناسی شده است. به خاطر چی؟ به خاطر این که اصلا حرف حقیقت و حق دیگر مطرح نیست. دنبال حقیقت و حق رفتن مطرح نیست. الان به عنوان رولیتیویسم هر زمان یا هر شخص می تواند یک حقیقت مخصوص خودش داشته باشد. همه چیز نسبی و رولی

تیویستی است. وقتی که این جور شد دنبال حقیقت نمی روند. آن وقت درس فلسفه می شود درس تاریخ فلسفه. بله در آن زمان برای فلان شخص حقیقت این بوده، در زمان دیگر برای فلان شخص دیگر، حقیقت جور دیگر بوده الان مقایسه کنیم که کدام راست گفته یا کدام نگفته این مطرح نیست. اول فلان کس این جوری گفت حالا دیگری جور دیگر می گوید. این فلسفه نیست تاریخ فلسفه یا فلسفه شناسی است. حضور: آیا این وضعیت به خاطر این نیست که در غرب انسان و نه انسان، بلکه امیال او محور قرار گرفته است؟ در واقع مفهوم آزادی و اومانیزم در غرب نهایتا نتیجه ای جز روگرداندن از حق و حقیقت و معنویت ندارد. در اسلام محور، الله است و همانطور که اشاره کردید بهمین دلیل اسلام جوابگوی همه نیازهای بشری اعم از مادی و معنوی است. ولی در غرب انسان به تنهایی متصدی زندگی و آینده خویشتن است و همه چیز به او برمی گردد. آزادی انسان بر همین مبنا شکل می گیرد. عشق فطری انسان به جاودانگی، در تفکر غرب به پوچی می رسد و آزادی غربی منجر به دل زدگی و سرگردانی انسان شده است. بنظر شما مفهوم آزادی در غرب چگونه درک و تفسیر می شود؟ بونو بله، تحول مهم در تاریخ فلسفه

غرب این بود که انسان را محدود کردند به همینها که فرمودید، به بعد دنیوی انسان. حال بعد دنیوی شامل مغز هم می شود. آنها مخالف تفکر نیستند ولی با تفکری که می خواهد برتر از این دنیا برود مخالفند. آنجا اصلا راه ندارد. یا اصلا می گویند چیزی نیست یا اگر چیزی هست راه ندارد. پس انسان محدود می شود به جسم و اگر بیشتر هم قبول دارند نفسانیت یعنی الان به اصطلاح پسیکولوژی. ولی روح اصلا مطرح نیست. ما که می خواهیم نفس را تسلیم کنیم برای آزادی برای آزادی روح، آزادی روح مطرح نیست. هر چه هست توی همین شخصیت دنیوی که داریم، همین است. پس می خواهند الان از آن بهره ببرند. نمی خواهند محدودش کنند. اگر محدودیتی هم باشد فقط مصلحت اجتماعی است که بله نظام به هم نخورد، که شلوغ نشود در این دنیا. ولی بیشتر مطرح نیست. در این امور چند دفعه تجربه کردم و دیدم که نمی شود حتی توضیح بدهیم به خیلی ها. وقتی که می خواهیم توضیح بدهیم که مثلا چرا برای نماز صبح زودتر بیدار بشویم. می گوید چرا اینقدر مرا اذیت می کنید. خوب نیاز دارم بخوابم باید بخوابم.اصلا نمی تواند بفهمد. چونکه جز دنیا تصوری ندارد. الان دویست سال از انقلاب فرانسه که انقلاب ضد دین بوده گذشته است. بعد از دویست سال

تقریبا در فکر مردم عادی شده که تصور نداشته باشند از آخرت. نه فقط بحث بکنیم و قبول نکند، اصلا تصور هم نمی کند. غیر از ا ینها که وزن دارد و عدد دارد، قیمت دارد تصور نمی کند. بعضی از مفکرین اسلامی اشتباه می کنند، خیال می کنند که اگر ما خوب اسلام را مطرح کنیم اسلام زیاد و تند پیشرفت خواهد کرد. این جور نیست. ولی اگر مثل ائمه مطرح کنیم. اصلا چیزهایی که ائمه می گفتند ما بگوئیم زمینه سازی می شود. برای اینکه زمینه سازی بشود، باید کار بکنیم ولی این انتظار را داشته باشیم که غرب خیلی پذیرش و استعداد دارد و می آیند قبول می کنند، نه! باید یک زمینه باشد. الان دویست سال زمینه سازی شده و برعکس آن ما باید زمینه بسازیم. برای کار، یعنی برای کار طولانی در بلند مدت. الان ما باید شروع کنیم برای آنها که استعداد دارند و آنها که اقلیت هستند ولی این اقلیت را اگر بتوانیم جذب بکنیم به طرف اسلام اصیل محمدی (ص)، اسلام ائمه (ع) این چند نفر خودشان زمینه می سازند و حتی اگر حرف نزنند فقط وجودشان یک برکتی است که در جو عمومی اثر می گذارد. در قرون وسطی اصطلاحا نزدیکترین فلسفه به غرب فلسفه اسلامی بوده، یعنی یک زمینه مشترک بوده که می توانستیم گفتگو

داشته باشیم و آنهایی که هنوز متخصصین یا طرفداران فلسفه دینی هستند، البته یک اقلیت قلیل هستند، ما یک زمینه مشترک داریم که بتوانیم حرف بزنیم. ولی فلسفه از وقتی که به جای متافیزیک یا به اصطلاح ماورای طبیعت یا الهیات که برای ما فلسفه نخست بوده و اصل کار این بوده این شد فقط یک زمینه ساز برای رسیدن به فیزیک یعنی علوم طبیعت. نتیجه و ثمره فیزیک، علوم فنی بوده، یعنی تکنولوژی بوده. حالا درخت فلسفه برعکس شده. آن که مهمتر بود الان اصلا مهم نیست فن، تکنیک، صنعت، بالاخره ماتریالیسم در غرب مهم است. یک جمله از جملات امام که در کشف الاسرار هم نوشته بود بخاطرم هست، مضمون آن اینست که متاسفانه ما به سستی تلقی کرده ایم علوم را، ما که در این علوم خبره بودیم و استاد بودیم و هستیم، مخصوصا در فلسفه، در فلسفه غربی ها در مدرسه ابتدائی هستند، و به فلسفه ابن سینا و ملاصدرا، حتی به ابن سینا هم نرسیده اند. حضور: شما در مورد فلسفه و عرفان امام مطالعه دارید. حضرت امام می فرمایند: "فلاسفه غرب الان هم محتاج به این هستند که از فلاسفه شرق یاد بگیرند" از نوشته ها و گفته های حضرت امام بینش فلسفی ایشان نسبت به وجود و موجودات بدست می آید. بنظر شما

از دیدگاه امام خمینی فلسفه اسلامی و تفکر فلسفی چگونه است؟ آیا صورت تقلیدی دارد؟ و اگر دارد چطور بیان می شود؟ بونو - خوب، امام که خیلی معتقد است به فلسفه ملاصدرا و می توانیم بگوئیم که ثمره قرنها مباحثه است. در زمینه فلسفه و اعتقادشان به ملاصدرا که نیاز به استدلال ندارد. جملات امام واضح است و مطلب را می رسانند و احترامشان به ملاصدرا را می رسانند. البته در فلسفه اسلامی، کلا هیچ وقت یک مکتب تقلیدی نشده که بگوئیم چون که امام احترام می ورزند به ملاصدرا، پس هر چه او گفته است حرف و بحث ندارد، نه، امام حتی گاهی وقتها در حقیقت اشکال می گرفتند. در کتابهای ایشان اشکال گرفته اند به ملاصدرا، چون که فلسفه اسلامی یک فلسفه زنده است. یعنی یک جمودی نشده که مثلا حرفهای کسی را که چهارصد سال قبل گفته است تکرار بکنیم. نه، بحث می کنیم اگر راست بود، تکرار می کنیم اگر نبوده است، که برعکس می گوئیم، یا تصحیح می کنیم یا چیزی اضافه می کنیم. خوب امام در این باره هم اضافات و حواشی مهمی دارند. ایشان فقط یک استاد یا معلم ماهر نبوده، یک به اصطلاح مشرح یعنی شارح هم نبوده. خیلی نوآوریها داشته، هم در حواشی، هم بعضی جاهای مهم و اساسی که بعضی از این نوآوریها را در

تز و رساله تحقیقی ام اشاره کرده ام. این نوآوریها هم در بعضی مواضع فرعی و هم در بعضی مواضع اصلی است. حضور: لطفا بفرمائید کدام یک از آثار امام را بیشتر مطالعه کرده اید و بیشتر در تز دکترای خودتان مورد طرح بوده است و اساس کار شما در این تز چه بوده است؟ بونو - آثاری که مورد بررسی بوده اند تمام آثار عرفانی امام هستند، هم به زبان عربی، هم به زبان فارسی، و چهل حدیث و شرح حدیث عقل و جهل که چاپ نشده، ولی توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) کپی دست خط امام در اختیار من قرار گرفت و خیلی سپاسگزارم و تفسیر سوره حمد و مبارزه با نفس و جهاد اکبر، اینها اساس بررسی من در این تز بوده و خلاصه همه آثاری که خبر از آنها داشتم. یک فصل کامل هم در مورد کتابهای فقهی و اصولی امام نوشته ام ولی آنها مورد بررسی نبودند فقط یک خلاصه که این کتابها هم هست و محتوای این کتابها جمله این است. از کتاب کشف الاسرار هم استفاده کردم چون که چند تا مطالب مربوط به تز داشت با این که در مورد فلسفه و عرفان نیست. همچنین از کتابهای دیگر ایشان هم استفاده کرده ام. حضور: اگر

ممکن است چهارچوب و طرح مباحثی را که در تز خود نوشته اید و می خواهید اثبات کنید بیان بفرمائید. بونو - اساس کار این بوده که تمام عرفان امام مورد بررسی واقع شود ولی بعد از تقریبا سه سال فیش برداری از آثار امام خمینی، دیدم که مطلب بیشتر از هزار تا هزار و پانصد صفحه خواهد شد. بین کار تصمیم گرفتم که فقط در این جلد اول الهیات مطرح بشود، یعنی انسان، خدا و خداشناسی، هدف راه انسان. جلد دوم انشاءالله در آینده رهرو و کیفیت راه رفتن مطرح بشود که یک موضوع دیگر هم هست که الان فیشهای آن تقریبا تهیه شده و برای نگارش آماده است، یعنی جلد سوم چون که امام دو کتاب جداگانه درباره نماز نوشته اند که در واقع وسیله راه است اگر بخواهم کامل بکنم جلد سوم درباره وسیله راه خواهد بود. حضور: بعضی از متحجرین اعتقاد داشتند و شاید هنوز هم معتقد باشند که میان قرآن و فلسفه تعارض وجود دارد با توجه به اینکه حضرت امام تطبیق برخی از براهین عقلی به آیات قرآن را خارج از دایره تفسیر به رای می دانند و از گفته بعضی محدثان که قبلا در اثبات توحید بر دلیل نقلی اعتماد کرده اند تعجب می کنند با عنایت به نظر

ایشان و سایر بزرگان چنانچه در این مورد هم صحبتی دارید بفرمائید. بونو - بعد از نظریات امام و سایر بزرگان مثل علامه طباطبایی و شاگردان ایشان که خیلی استدلالشان هم مهم بوده خیلی حرف دیگری نمی ماند فقط می توانم اثبات کنم فرمایشات ایشان محکم است و مورد اشکالی ندارد نه فقط باید بگوئیم که تعارضی نداریم بلکه توافق است. یک چیزی که می توانم اضافه کنم مربوط به غرب و غربی هایی است که مسلمان شده اند. من هنوز نشنیده ام که حتی یک غربی مسلمان شده بعد از بحث های فقهی و اصولی و یا مطالعات در فقه و اصول یعنی در فقه اسلامی یا شریعت اسلامی یا اصول فقه اسلام مسلمان شده باشد. من اصلا نشنیده ام حتی یک نفر چنین چیزی بگوید. تقریبا نود درصد یا نود و پنج درصد مخصوصا از آنها که از طبقات تحصیل کرده مسلمان شده اند و مخصوصا شیعه شده اند همه از راه فلسفه و عرفان به اسلام وارد شده اند. پس نه فقط فلسفه تنها مبعد از قرآن نبوده بلکه از راه فلسفه به عرفان، به قرآن و روایات رسیدند. خوب اگر این فلسفه و عرفان نبود اصلا نمی رسیدند به این روایات و به قرآن و کلام ائمه (ع)، پس ما باید از این وسیله استفاده کنیم و

من هنوز از طرف دیگر هم نشنیده ام که فرض کنیم از اساتید فلسفه آنقدر بحث کرده در فلسفه که کافر شده باشد. یا مثلا بالاخره نماز را ترک کرده باشد. البته کسانی هستند و درک درست ندارند و در فلسفه خطر گم شدن هست، خوب به خاطر این، خود اساتید فلسفه و عرفان در انتخاب شاگرد خیلی مواظبند و در گفتن مطلب خیلی خودداری می کنند و خود امام هم خیلی در انتخاب شاگرد سخت گیر بودند. چون که می دانیم که هر ظرف نمی تواند فلسفه یا عرفان را تحمل کند. همین طور که می دانیم روایاتی هست که همه نمی توانند تحمل کنند ولی اینجانب اهمیت فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی را برای ترویج قرآن و روایات و ترویج اسلام بسیار مهم می دانم که باید حتما در نظر بگیریم. به همه کسانی که مخالف فلسفه و عرفان هستند بگوئید که شما یک آمار بگیرید. خودتان بروید غرب بپرسید، ببینید مسلمانان که در غرب مسلمان شده اند از چه راه، مسلمان شده اند ببینید از کجا به قرآن رسیده اند، از کجا به روایات رسیده اند. بعضی ها به خاطر انقلاب مسلمان شده اند اینها هم هستند. یعنی فقط چون که انقلاب بوده خیلی اثر داشته ولی قبل از انقلاب اصلا فقط از راه فلسفه و عرفان بوده. نود درصد

از راه فلسفه و عرفان بوده و انقلاب هم بالاخره پایه های فلسفی - عرفانی آن مطرح بوده. وقتی که می خواهند به ریشه انقلاب اسلامی برسند باز هم می رسند به فلسفه و عرفان اسلامی. البته از بحث های سیاسی و اقتصادی و این چیزها هم کتابهایی هست از "شهید صدر" و از "شهید مطهری" ترجمه شده اند. متاسفم که کتابهایی که از شهید مطهری ترجمه شده اند مهمترین کتابهای ایشان نبوده، چون که ایشان کتاب چند گونه داشته، از کتابی برای بچه ها، قصه نویسی تا بحث فلسفی، مشکل مکان و زمان و این چیزها. بعضی کتابها هست که برای همیشه می مانند، مثل بحث های حرکت و زمان، بعضی کتابهایشان در یک مکان و برای یک مکان و زمان نوشته شده اند مثل بحث های ماتریالیسم و مارکسیسم. الان کسی دنبال مارکسیسم نمی رود که نیازی به این بحث باشد. یک میلیون نسخه بفرستیم به غرب هیچ کس تقریبا نسخه ای هم نمی خواند چون کسی دنبال مارکسیسم نیست که برود مارکسیسم بخواند و مقایسه کند. بله وقتی که در ایران، عراق یا کشورهای شرق یعنی جوانها داشتند گمراه می شدند به خاطر مارکسیسم، آن وقت این بحث نه فقط لازم بود، بلکه واجب بود. خوب خیلی اثرش هم مهم بود ولی این مخصوص یک محیط یک زمان یک شرایطی است.

من نمی گویم هیچ کس توسط این کتابها در غرب هدایت نیافته بله بعضی ها هم توسط این کتابها هدایت یافتند ولی مقایسه کنیم بحث های سیاسی اقتصادی و اجتماعی چند نفر از این راه هدایت یافتند؟ اصلا هیچ کس حالا فرض کنیم پنج درصد، ده درصد، ولی از بحث های فلسفی و عرفانی نود، نود و پنج درصد هدایت شده اند. حضور: در اینصورت از نظر شما لازمترین مباحث برای ترجمه و ارسال به جهان غرب همین مباحث فلسفی و عرفانی است. بونو - بله، چون کسی نمی تواند جلوگیری کند که شما ترویج انقلاب می کنید و ما به کتاب شما اصلا اجازه انتشار نمی دهیم. بعضی کشورها، الان مشکل است کتابهای اقتصادی و سیاسی پخش کنیم و ترویج کنیم. اصلا نمی شود، از این بحث ها می توانید وارد بشوید، چون پایه های تفکر انسان را تقویت می کند. این راه بهتر است برای ترجمه، برای ترویج افکار امام، نه ترویج مثلا انقلاب، اصلا انقلاب اسلامی خودش پرتوی از افکار امام بود. افکار عرفانی و فلسفی امام. در ایران بعضی ها که مخالف فلسفه هستند با من تماس گرفتند که چرا شما فلسفه می خوانید، بهتر است که شما اول فقه و اصول بخوانید، بعدا درس فلسفه. همیشه به آنها می گفتم که ببینید پیغمبر اسلام در زندگیشان دو دوره داشته اند، یک دوره، دوره مدینه. قوانین فقه، شریعت

اسلام همه اش در دوره مدینه تقریبا آمده چون که اول باید یک جامعه بسازیم، جامعه مومنین، بعد قوانین برای این جامعه بیاید. این جامعه الان در غرب نیست. در دوره مکه چی بوده؟ دوره دعوت به توحید،

بحث در توحید بحث در معاد و این مسائل. توحید و معاد. ما الان با توحید و معاد باید بحث کنیم و باید جوابگو باشیم به تمام مشکلات فلسفی و مادی گرایی که در آنجاست. این کار با فلسفه درست می شود، با فلسفه و عرفان درست می شود، نه با فقه و اصول. حضور: حضرت امام از عدم تحقق حکومت اسلامی حقیقی در طول تاریخ ابراز تاسف می کردند و موانع تحقق اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را بیان فرموده اند و جهل و خرافه و مقدس مآبی و تحجرگرایی و همچنین استعمار را موانع اصلی می دانند و مردم را همواره از اسلام آمریکایی و اسلام متحجرین برحذر می دارند. بویژه در وصیت نامه سیاسی - الهی خود تصویر زیبا و جامعی از اسلام ناب محمدی ارائه می دهند. نظر شما راجع به اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله چیست؟ بونو - درباره این اصطلاح، "اسلام ناب محمدی" که امام به کار برده اند، آنچه می توانم مطرح کنم، فقط این که من متخصص اسلام ناب نیستم. اصلا جوابگو نیستم. ولی به نظرم یکی از خصوصیات مهم این اسلام ناب محمدی همان کامل بودن آن است. یعنی این که همه ابعاد رعایت بشود. در هشتمین کنفرانس اندیشه اسلامی من یک سخنرانی داشتم

که به عربی هم ترجمه شده و توسط سازمان تبلیغات هم منتشر شده است. در آنجا گفتم در اسلام آوردن من فقط به همان بعد عرفانی و فلسفی اهتمام داشتم. چون که متاسفانه مسلمانان قبل از امام بین دو چیز بودند. در جهان سنی صوفی گری یا اخوان المسلمین. یعنی در اسلام اگر کسی بیشتر از نماز خواندن پنج گانه و روزه گرفتن می خواهد جلوتر یا بیشتر برود و تعمق در عرفان کند صوفی گری است یا به مسائل سیاسی و اجتماعی می پردازد می شود مثل اخوان المسلمین. هر کدام هم دیگری را قبول ندارد. اخوان المسلمین، عرفا و فلاسفه را صوفی می گویند، یعنی آنها گمراه هستند و از قلب اسلام مثلا دور شده اند. خوب بسیاری از برادران دینی ما هم گرایش پیدا کرده اند به اسلام از راه فلسفه و عرفان. متاسفانه مجبورند که بین این دو تا یکی را انتخاب کنند. واضح است که صوفی گری و این حرکت را انتخاب می کنند، چون که با کار اخوان المسلمین و این چیزها موافقت ندارند و نمی توانند موافقت پیدا کنند. این بی فکری است. بله، ولی وقتی که اثر امام را کشف کردند یک کشف بزرگ بوده یک اکتشاف جدید که برخلاف تمام تبلیغات غرب بود که مثل نهج البلاغه هم عرفان دارد

هم سیاست دارد. هم این را دارد، هم آن را دارد، یعنی تمام ابعاد را. اصلا هیچ اختلاف بین ابعاد خود نداشته بلکه تمام و کامل وحدت کامل مثل وحدت انسان که چند تا جز دارد، قلب و مغز و شکم. امام یک اسلام مطرح می کنند مثل یک شخصیت کامل که البته در این اسلام بعضی چیزها مهمتر است و بعضی چیزها اهمیت کمتر دارند مثل "قلب" و " مغز" که از همه مهمتر است یا بازو که مثلا برای دفاع اهمیت دارد. ولی پائین تر از مغز است و یا شکم که مثلا مربوط به حیات اقتصادی انسان است، حیات اقتصادی جمعیت و جامعه هم اهمیت دارد ولی کمتر از مغز و قلب. ولی همه، ابعاد یک وحدت و یک شخصیت واحد هستند. برای من "اسلام ناب محمدی" اینطور است. حضور: درباره اصول گرایی و هدف داری در اسلام از دیدگاه فلسفی و از دیدگاه حضرت امام اگر بحثی دارید بیان بفرمائید، در غرب آن طور که مشخص است هدف بلند مدت اجتماعی برای وصول به یک جامعه مبتنی بر ایمان و معنویت اصلا مطرح نیست، و همانطور که "پوپر" هم می گوید، آنرا وصول به یک ناکجاآباد می داند، ولی در اسلام این طور نیست و اصول گرایی و هدفداری با

هم مرتبط هستند. غرب با غفلت از ساحت معنوی آرمانخواهی و کمال طلبی انسان را نیز در خدمت تکنولوژی بکار می گیرد. مسئله بحران اخلاقی در مغرب زمین نیز ناشی از همین طرز تفکر است از نظر آنها انسان یک سلسله اقدام و عمل است، بخصوص از نظر اگزیستانسیالیزم و لیبرالیزم. در این طرز تفکر، ایثارگری بی معنی است. آرمان طلبی نیاز به ایثار دارد. ولو بعضی از نویسندگان غربی توجیه کنند لکن مکتبی که تابع عقل گرایی مادی است و به مطلق مقدس دعوت نمی کند ذاتا نمی تواند آرمانخواه و ایثارگر باشد. در غرب حتی هنر و زیباشناسی در چرخه تولید و مصرف و امیال حیوانی محدود و خنثی می شود. بونو - بله، در اسلام همین است که هم مقصد و هم مبدا یکی هستند. انالله و اناالیه راجعون. اصل خدا، مبدا خدا و معاد هم به طرف خداست. اصل و هدف مشخص است و این اصل و هدف هم بی پایان است. مشخص هست ولی محدود نیست دراندیشه مادی غرب مبدا مشخص نیست. انسان در تاریکی است. می گوید ما از تاریکی خبر نداریم چند تا استخوان پیدا کردیم نمی دانیم اصل اولیه اش چی بوده. فرض هایی هست که شاید این جوری بوده. شاید اینطوری بوده. معلوم نیست. نهایت نیز معلوم نیست.

این نهایت را خودش باید بسازد. باید کشف کنیم و خودش هر روز دارد می سازد و هر چی می سازد دارد بدتر می شود. خیلی فرق هست بین این دو تا بینش، بینش اسلامی و بینش الان غربی که روی پایه، می توانیم بگوئیم ابلیسیونیزم استوار است یعنی فکر تطوری باصطلاح. تطور و تکامل در اسلام و در فلسفه اسلامی هم مطرح هست ولی نه در این معنی که آنها دارند، که ما یعنی انسان از صفر رفتیم به هیچ، به یک جایی که نمی شناسیم. درست است، بله انسان از بدو یک تکامل دارد ولی قوس صعودی یعنی انسان که از یک جا آمده، یک کمال هم دارد این سیر تکاملی صعودی به طرف مجهول نیست. انسان چی بود؟ چی هست؟ و چی خواهد بود؟ چون که انسان از بالا آمده پائین که لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم ثم رددناه اسفل سافلین از بالا آمده پائین. می تواند برگردد. نه برگشتی به طرف عقب بلکه برگشتی با یک سیر تکاملی. چون که سیر صعودی برگشت سیر نزولی نیست. تکامل سیر نزولی است. ولی اگر این امکانات نبودند انسان نمی توانست برود به طرف درجه تکامل. البته این بحث با سایر جهات فلسفی مانند اثرات وجود و حرکت جوهری و غیره مربوط است و تا کسی آنها را بحث نکرده

و به نتیجه نرسیده اصلا نمی تواند به بحث سیر تکامل که چه جوری هست و چه جوری نیست برسد. اضافه می کنم این اصول گرایی که الان در غرب مطرح هست بیشتر منظورشان اصول گرایی سیاسی است. خوب آنهااندازه دیدشان خیلی ضعیف و محدود است به این می اندیشند که چه جوری یک جامعه را اداره کنیم. اداره شکم چگونه است و غیر آن. الان البته این جوری هم هست این یک اصول گرایی است. متاسفانه در غرب حرکت اصیل اسلامی و منبعث از وجود پربرکت حضرت امام را از روی همین اصول گرایی سنی مقایسه می کنند. حضور: چنانچه مطلبی، بویژه در زمینه تبلیغ صحیح برای تحکیم اتحاد میان صفوف مسلمین در نظر دارید که می تواند جنبه نظری و عملی قوی برای ایجاد اتحاد مسلمین باشد بیان بفرمائید. بونو - یک پیشنهاد هست که قبلا هم در مجمع جهانی اهل بیت مطرح شد. ما متاسفانه کمتر در این زمینه کار کرده ایم ، منظور من بیشتر غربیهاست که چطور می توانیم فلسفه اسلامی را برای آنها مطرح کنیم. و همچنین برای آنها که مسلمان هستند، متاسفانه با گروههای صوفیه که بین سنی ها هستند کمتر رابطه داشته ایم. با اینکه اگر ما بتوانیم طرف نزدیکتری برای گفتگو پیدا کنیم آنها هستند. زیرا زمینه مشترک بیشتری با ما دارند، هم در

طریق، زیرا آنها گاه سلسله عقاید خود را برمی گردانند به یکی از ائمه، هم در عقاید و هم در عرفان. یعنی با آنها زمینه مشترک داریم. من که اول در گروه "تیجانی" بودم در بررسی آثار "شیح احمد تیجانی" خیلی چیزها پیدا کردم که اساسا فقط با تشیع می خواند. فقط با مکتب تشیع قابل تجزیه و تحلیل است. مثلا اینکه " شیخ احمد تیجانی" با اینکه هیچوقت از شمال آفریقا خارج نشده، فقط یک دفعه رفته حج، معهذا اعتقاد دارد تفضیل و برتری حضرت زهرا (س) را، نه فقط بر همه زنها، بلکه می گوید بالاتر از همه صحابه پیغمبر است. حرف او یک حرف استثنایی است، بین سنی ها. ما باید کتابهای آنها را بررسی کنیم و این مطالب را استخراج کنیم یا مثلا همان حدیث نورین که حضرت رسول خدا فرمود: خلقت انا و علی بن ابی طالب من نور واحد فلما ان خلق الله آدم علیه السلام جعل ذلک النور فی صلبه... تا آنجا که می گوید فلم یزل ینقلنا الله عز وجل من اصلاب طاهرة الی ارحام طاهرة حتی انتهی بنا الی عبد المطلب فقسمنا بنصفین... تا آخر. در کتاب شیخ احمد تیجانی که موضوع رساله فوق لیسانس من بود، این حدیث را آورده که در هیچکدام از

آثار سنی الان تقریبا این حدیث پیدا نمی شود. از کجا این حدیث را آورده؟ این نشان دهنده یک سلسله شیعه مخفی در بین گروههای صوفیه بوده است. خوب، ما این را دلیل می کنیم که این حدیث در کتاب خود شما هست. موضع شما چیست؟ ما که با این حدیث موافقیم. شما که موافقید. پس ما یک زمینه مشترک داریم. وقتی ما یک گفتگو ایجاد کردیم، می توانیم بعدا بحثهای دیگری را مطرح کنیم. بعدا ببینیم کجا اصالت این مشرب حفظ شده. کجا این آب سالمتر مانده. آنجا که تعلیمات ائمه هست یا آنجا که تعلیمات ائمه با چیزهای دیگر مخلوط شده. می توانیم از چیزهای دیگر نیز استفاده کنیم مثلا همان مرقد "اویس قرنی" که در سوریه است. او در جنگ صفین شهید شده. در محلی به اسم رقه چند تن از شهدای صفین مشخص شده اند. یکی قبر "اویس قرنی" است. دیگری "عمار بن یاسر" است و سومی الان خاطرم نیست. جمهوری اسلامی هم شروع کرده به ساختن یک زیارتگاه در آنجا. می شود آنجا محلی باشد برای مثلا یک کنفرانس راجع به عرفان. ما می توانیم روسای صوفیه اهل سنت را که استقبال دارند دعوت کنیم برای یک سمینار. اول که وحشت ندارند زیرا آنجا سوریه است و حالا اگر بعضی از

آنها تمایل نداشته باشند بیایند ایران مسئله ای نیست. ثانیا "اویس قرنی" مربوط به هیچ یک از فرقه ها نیست ولی همه او را قبول دارند. پس کسی نمی تواند بگوید که حالا ما مثلا می خواهیم پتو را بطرف خودمان بکشیم. بعد می شود مطرح کرد که ما مثلا با اصول عرفان شما موافقیم. سوال این است که چرا "اویس قرنی" آمده اینجا دفن شده. شما که خودتان می دانید او حتی در زمان رسول خدا از یمن به مدینه نیامده، در زمان ابوبکر و عمر نیامده. چرا در زمان علی آمده مدینه و بعد رفته صفین و در جنگ صفین شهید شده. پس چیز دیگری هم هست. از این راه می توانیم گفتگو ایجاد کنیم و بعد از این رابطه و گفتگو عمیقا بحث کنیم. چون ما با آنها زمینه داریم. ولی با وهابی ها هیچ زمینه نداریم. حتی با اخوان المسلمین هم زمینه مشترک کم و ضعیف داریم البته بعد باید بگوئیم حالا اصالت کجاست، سرچشمه کجاست. اصل کجاست، فرع کجاست. من با بعضی از مسئولین جمهوری اسلامی مثلا در کشور سودان یا سنگال صحبت کردم می گویند بهترین روابط ما با همین گروههای صوفیه است. اصلا خود این گروهها هستند که تابحال از وهابیت جلوگیری کردند. اگر وهابیت در کشور سودان یا کشورهای آفریقا با

اینکه فرهنگ مردم خیلی پائین است، اطلاعشان از اسلام پائین است پیشرفت نکرده، چون گروههای صوفیه آنجا بوده اند. آنها از ولایت دفاع کردند. ما باید بپرسیم این تعلیمات ائمه که آنجا هست از کجا آمده؟ حضور: برای شما که در راه حق و حقیقت قدم و قلم می زنید آرزوی موفقیت داریم و از حضور شما در این مصاحبه سپاسگزاریم. بونو - من هم خیلی متشکرم. بنده با وجود اینهمه دانشمندان اسلامی استحقاق چنین بحثی را نداشتم. از اینکه برای من موقعیتی قائل شدید شرمنده ام. از مجله "حضور" و موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام هم بسیار متشکرم. گفتگو با یحیی بونو از ابوالفضل مروی

انقلاب امام خمینی در گام سوم

اشاره

4 چکیده: - بسم الله الرحمن الرحیم نام بلند پیشوای همیشه جاوید انقلاب اسلامی "حضرت امام خمینی" به یقین همواره بر تارک صحیفه انسانیت خواهد درخشید. شمع فروزانی که در شب دیجور ستم روشنای خلوت غم گرفته اسلام و مسلمین شد و آفتابی که از مشرق قلوب آزادگان پس از انتظاری هزار ساله بردمید و خلقی را به حقیقت نورالانوار راهبر گردید. و از اینروست که ایران و اسلام در جهان معاصر از نام بلند او جدا نمی باشد و در هر ذکری نام زیبای او پیامد حیات مجدد اسلام در قرن معاصر است و هر کجا که اسمی از ایران و ایران زمین به میان می آید، او و انقلاب او حضوری آشنا دارند. چرا که انقلاب ایران حیات بخش سرزمینی بود که از سرمای ظلم و جهل در خوابی عمیق فرو رفته بود، و اکنون امیدبخش جهانی است که گرمی از این کانون امید می گیرد، و در انتظار نتایج این سحر رستاخیز بزرگ اسلامی است و لذاست که انقلاب اسلامی ایران زیباترین کلام در گوش خسته دنیای غم گرفته و خاموش امروز است و نام خمینی فریاد بیدار باش نسل حاضر است و از همین روست که انقلاب امام دریچه پیامی است فراگیر و جهان شمول که آینده

نزدیک را در افق بیکران اسلام روشن می سازد و خورشید این نهضت اسلامی می رود تا در مقیاسی وسیع تر به انقلاب بزرگ اسلام و انقلاب بزرگ دین مداری در گوشه گوشه این ارض واسعه تبدیل شود. و اکنون برآنیم تا در این مختصر از زاویه ای دیگر انقلاب اسلامی ایران را که دستاورد بزرگ آن حماسه سرای بی مانند است به تماشا بنشینیم. انقلاب سال 57 سه حیثیت دارد; انقلاب سیاسی، انقلاب اجتماعی و انقلاب تاریخی. انقلاب سیاسی انقلابی است که تنها ساختار سیاسی نظام موجود را تغییر می دهد البته از جمیع خصوصیاتی که یک انقلاب داراست برخوردار می باشد و لذا کودتا یک انقلاب سیاسی به حساب نمی آید. انقلاب جنبشی است که بتواند نظام حاکم سابق را از میان بردارد و چون دارای شرایط بخصوصی است، هر تغییر ساختار سیاسی را نمی توان انقلاب نامید. در هر جنبشی پیش از هر چیز یک نوع نارضایتی و مطلوب ندانستن وضع موجود می باید در جامعه موجود باشد و در قدم دوم سردمداران جنبش می باید دست به کاری فرهنگی و ساختن انسانهایی آماده عمل بزنند و به عبارت دیگر پس از آنکه جامعه دارای زمینه اجتماعی مناسبی بود می باید در جامعه باور همگانی مناسبی موجود باشد و در مرحله سوم باید امید به تغییرات که زاییده قوت عاملین جنبش و ضعف نظام

موجود است در بستر جامعه وجود داشته باشد و در پایان سازماندهی و تشکیلات جنبش می باید حرکتی منظم داشته باشند. پس انقلاب سیاسی اگر به تحول اجتماعی نیانجامد، تغییر مشروط ساختار سیاسی یک کشور بدون تغییر در ساختار اجتماعی آن جامعه است. انقلاب ایران مسلما یک انقلاب سیاسی است چرا که یکی از اثرات آن تغییر ساختار سیاسی جامعه می باشد اما این نکته حائز اهمیت است که همواره برای کارشناسان غربی که پیش از پیروزی انقلاب، وضع اجتماعی جامعه را مورد بررسی قرار می دادند، ظهور یک انقلاب سیاسی بعید می نمود، چرا که به تصور آنان گام چهارم برای پیروزی هر جنبش، یعنی سازماندهی و تشکیلات در جامعه ایران موجود نبود و گام سوم یعنی امید به تغییرات بسیار کمرنگ و نامناسب می نمود و این بدان جهت بود که سیستم روحانیت شیعه از دیدگاه آنان ناشناخته است. در یک نظام صحیح اجتماعی که از دیرباز در جامعه مذهبی ما دایر است، همواره به صورت ناخودآگاه و یا آگاهانه، روحانیت دارای تشکیلاتی بسیار کارآمد بوده است. تشکیلاتی که از میان توده های مردم می جوشد و بواسطه عشق ایشان به اهل بیت و بخصوص سیدالشهدا، کانونهای بزرگ و همواره آماده ای را فراهم می آورد و از اینروست که انقلاب ما از محرم 1357 رنگ جدیت به خویش می گیرد و

شاید این جمله امام که "محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است" (1) اشاره ای دقیق به این نکته باشد و از همین جا پایه و اساس جملات عدیده امام درباره سیاسی بودن عزاداری ها و مرثیه سرایی ها معلوم می گردد (2) و لذاست که می بینیم وقتی این تشکیلات دامنه دار روحانیت به اشاره مغز بیدار امت اسلامی حرکت خویش را آغاز می کند، قویترین نهاد مبارزه را پی می ریزد و باعث می شود روح امید به آینده و امید به تغییرات در جامعه دمیده شود. حضور صمیمانه روحانیت در جامعه ای که ایشان را با آغوش باز می پذیرد، بستر مناسبی است که هر نوع مبارزه از آنجا شکل گیرد. و اصولا بزرگترین مشکل انقلابها همین مرحله سازماندهی و تشکیلات سیاسی است چه آنکه انقلابها و جنبشها تا این مرحله به راحتی پیش می آیند ولی در مرحله چهارم که شکننده ترین مرحله در مراحل جنبشها است، اختلافات درون گروهی و ضربات نظام حاکم، مانع از به ثمر رسیدن انقلاب می شود. نمونه آن جنبش ملی شدن صنعت نفت که اختلافات مرحوم کاشانی و دکتر مصدق آن را به بیراهه برد و حرکتهای مسلحانه شبه نظامیان در پیش از پیروزی انقلاب که براحتی توسط ساواک مهار شد. اما از آنجا که نظام و تشکیلات روحانیت، نظامی است مبتنی بر

اعتقاد قلبی از دو عارضه فوق در امان است در پیشگاه مامومین، کلام امام حجت شرعی است و لذا اختلافات درون گروهی هیچگاه عارض نمی شود و هیچ تشکیلات مخفی در کار نیست تا توسط کسی منهدم شود. در سازمان سنتی روحانیت تشکیلات زیرزمینی و نامعلوم بودن نحوه حضور در جامعه منتقی است و برعکس، در این نظام روحانیت در متن جامعه زندگی می کند و در متن جامعه و در میان توده های زجر کشیده به مبارزه ادامه می دهد. پس بواسطه اولا ناشناختگی مکانیزم ساختاری سازماندهی و ثانیا وحدت ایدئولوژی و تقوای اجتماعی که معلولی از ایدئولوژی شیعه است، انقلاب اسلامی ایران در بستری مناسب رشد می نماید و حضور قاطعانه امام هر مشکلی را پیش از آنکه بال و پر گیرد از میان برمی دارد و این مرحله از انقلاب اسلامی در روزهای پایانی بهمن 57 درمیان شور و نشاط زایدالوصف مردم و با قدرت الهی به بار می نشیند و نظام سیاسی سابق سرنگون می گردد. نوع دوم انقلابها، انقلاب اجتماعی است. انقلاب اجتماعی، انقلابی است که علاوه بر تغییر ساختار سیاسی، ساختار اجتماعی نظام سابق را نیز تغییر می دهد. به عبارت دیگر انقلاب اجتماعی علاوه بر تغییر ساختار سیاسی، نوع نظام حاکم را نیز تعویض می کند و ساختار اجتماعی جدیدی را پی می ریزد و

روابط اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نوینی را مطرح می سازد و انقلاب اسلامی ایران چنانکه گذشت علاوه بر انقلاب سیاسی بودن، یک انقلاب اجتماعی است، چرا که نوع حکومت سلطنت مشروطه را به نظامی اسلامی مبتنی بر اندیشه بلند امام راحل، ولایت فقیه، تبدیل کرده است. انقلاب اجتماعی ما انقلابی است که ریشه در عقاید مذهبی جامعه اسلامی ما دارد و اساسا انقلاب سیاسی ایران معلول انقلاب اجتماعی است چرا که روحانیت به عنوان رهبران اصلی این انقلاب، حاکمیت را در اذن خدا می دانستند و لذا بواسطه عقیده مذهبی خویش در زمان غیبت آنرا در کف با کفایت ولایت فقیه می خواستند. پس اگر در جامعه ما تغییر سیاسی دیده می شود، معلول تغییرات ساختاری اجتماعی است که به تبع نوع حکومت، حاکمان نیز تغییر می کنند. و لذا در پرتو چنین تفکری است که امام به عنوان عارفی واصل که پای بند به وظیفه شرعی است، قدم در راه اصلاح ساختار اجتماعی نظام موجود می گذارد و با پیروزی انقلاب، نظام اجتماعی متناسب با فرایض اسلام را پی ریزی می کند. نظامی که فرهنگ عمومی جدیدی را می طلبد و منابع اقتصادی و سیاسی را به گونه ای نوین توزیع می کند و در قشر بندی اجتماعی، تحولی شگرف و بنیادین ایجاد می نماید و در نتیجه تغییرات ساختاری فوق طبیعی است

که مدیران جدیدی را با اندیشه سیاسی و فرهنگی جدیدی بر مسند حکومت می نشاند و اصولا در انقلابهای ایدئولوژیکی که به پیروزی سیاسی رسیده اند، حضور فرهنگی و نیاز به تغییراتی در دامنه فرهنگ عمومی جامعه پیش از پیروزی سیاسی حاصل می شود. به این معنا که حرکت های سیاسی پیش از آنکه وارد مراحل پایانی خویش شوند، در بستر جامعه ای رشد می کنند که به یک اندیشه دل بسته است و همان اندیشه و فکر است که زمینه مساعد اجتماعی را برای تسریع در حرکت سیاسی فراهم می سازد و در مراحل انحطاط، ابتدا آن اندیشه و ارزشهای اولیه از بین می رود و در باور جامعه کم رنگ می شود و بعد آن حرکت سیاسی به انتهای حیات خود می رسد و لذاست که مقابله با تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمنان به عنوان اولویتی همیشگی برای نظام سیاسی ما محسوب می شود. چرا که حیات سیاسی انقلاب ما آنگاه در معرض تهدید قرار می گیرد که اندیشه ای که علت حرکت های سیاسی بوده است در معرض تردید قرار گیرد. مخصوصا با توجه به نظام مذهبی جامعه ما که حضور در صحنه سیاست را تنها بدان علت تحمل می کند که آنرا عبادت محسوب می نماید. و اکنون که ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سایه حکومت اسلامی نشسته ایم، شاهد آن هستیم که انقلاب

ایران در هر دو جنبه انقلابی خویش به پیروزی رسیده است و ساختاری را متناسب با وضعیت مطلوب جامعه فراهم آورده است و لذا اینک انقلابهای سیاسی و اجتماعی امام به پایان رسیده و نظام های سیاسی و اجتماعی جدیدی جایگزین آن گردیده است. (3) اما این بدان معنا نیست که انقلاب امام به پایان خود نزدیک شده باشد، بلکه بعد سوم انقلاب امام که انقلاب تاریخی یا به عبارت دیگر انقلاب دوران ساز است، از این پس رخ می نماید. انقلابی که بتواند مسیر تاریخ را از بستری نامناسب و نکوهیده به شاهراه دایت برگرداند و چنین انقلابی هدف اصلی و علت غایی فعالیت های اجتماعی آن عارف کامل بوده است. در دیدگاه یک عارف کامل، سلوک دارای 4 مرحله است که آخرین مرحله آن همراه بردن خلقی به سوی بارگاه حضرت ذوالجلال می باشد. در این دیدگاه، عرفان مثبت، عرفانی است که عارف را در بستر هدایت جامعه و بر مسند تاثیرگذاری ببیند. عارفی به عنوان یک عارف حقیقی نامیده می شود که از مجاز انانیت وارهد و آنگاه خلقی را همراه خویش به ساحت قدس حقیقت حقه صرفه اصلیه رهنمون شود و امام که از چشمه سار زلال این تفکر سیراب است از انقلاب ایران به عنوان مرحله چهارم سلوک خویش سود می جوید و از

آنجا که در دیدگاه اسلام هر کجا ندای مسلمانی و فریاد دادخواهی مظلومی شنیده می شود، آن سرزمین پایگاه اسلام و آن زمان عاشورایی دگر است، هرگز یک عارف کامل به ملیت و ناسیونالیزم بسنده نمی کند. و این نه بدان معناست که سرزمین ابا و اجدادی، حدود و ثغوری پوچ و بی مقدار است بلکه بدان معناست که سرزمین حقیقی هر مسلم پیش از آنکه مرزهای جغرافیایی باشد، وسعتی به اندازه فریاد دادخواهی مسلمانان و در بند کشیدگان عالم دارد و از همین روست که انقلاب امام درحقیقت یک انقلاب تاریخی است. انقلابی برای احیای تفکر اسلامی و در نگاهی وسیعتر، احیای دین مداری، دیانت سالاری و حیات دوباره بخشیدن به تفکر دینی و اگر انقلاب سیاسی و انقلاب اجتماعی در محدوده جغرافیای کشور پهناور عزیزمان نمود پیدا می کند، تنها بواسطه ملازمه ای است که میان حکومت جامعه اسلامی و احیای تفکر دینی در کل جهان موجود می باشد. به عبارت دیگر اینتر ناسیونالیسم اسلامی از دیدگاه امام منافاتی با حکومت های ملی ندارد ولی حکومت های خاص هرگز نباید به ناسیونالیسم های مانع تبدیل شوند که در این صورت هدف غایی نظام توحیدی اسلام را به مخاطره می اندازند و در این دیدگاه فرهنگ های محلی هرگز هم عرض فرهنگ عام اسلامی نیستند بلکه موضوعی برای آن دستورات الهی می باشند. و اسلام

یک دین حکومتی است که دستورات خویش را در متن فرهنگ های پیراسته شده از خرافات و کژی ها، برنامه ریزی می کند و این کلام آنگاه رنگ و بوی حقیقی خود را می گیرد که نقش زمان و مکان را در فقه، یعنی در کلیشه اوامر شارع دخالت دهیم. که خود حدیث مفصل و دفتر همواره گشوده ای را می طلبد. پس انقلاب حقیقی امام، انقلابی دوران ساز بر مبنای یافته های یک فقیه جامع و عارف کامل است که وجود خارجی فردا را آن سان می طلبد که در وجود ذهنی خویش تصویر کرده و از قاموس فرهنگ متعالی اسلام برداشت نموده است. از زمره انقلابهای تاریخی دنیا که عبارتند از انقلابهایی، با پیامی برای کل جامعه بشری و نوعی جدید از جهان بینی برای جامعه در بند کشیده، می توان از انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه نام برد که این هر دو داعیه دار جهان بینی و به تبع آن ایدئولوژی نوینی برای جامعه فردای بشری هستند. و اما در دیدگاه انقلاب تاریخی امام، فردای بهتر در گرو بازگشت به اصالتهای انسانی، اخلاقیات فراموش شده امروز جامعه جهانی، خلوص و تقوای اجتماعی می باشد و در این دیدگاه که دنیا را مزرعه ای برای آخرت می داند، حیات این جهانی مقدمه ای است برای حیات جاودان. و حیات دنیوی تنها وقتی به صحت و

سلامت حقیقی خویش دست می یابد که مقدمه ای باشد برای رسیدن به آرامش اخروی و لذا وقتی می توان نظام موجود بر جامعه بشری را نظامی متعالی دانست که به مقدمیت آن یقین پیدا کرده باشیم و یا اگر محدوده علم و یقین را ضیق می یابیم به ظنونی عمل کنیم که دلایلی یقینی بر حجیت آنها یافته ایم. و از آنجا که جهان را نظامی منظم می دانیم که اگر یک ذره را از جای برگیریم، همه عالم سراپای از هم فرومی ریزد. در تفسیر صحت و سلامت محتاج نگاه تیزبین شارعی هستیم که مصالح و مفاسد را بدانسان که در حقیقت محض نهفته است بازشناسد و بر جامعه عرضه کند و از اینرو جامعه ای را سالم و صحیح می دانیم که امور خویش را به مستندات مکنون غیبی تدوین کند. و در ضمن معتقدیم که دین علاوه بر حکم تشریعی که محمولات حرمت و حلیت را بر موضوعات بار می کند، حکم وضعی هم دارد، به عبارت دیگر دین علاوه بر ارتباط معنوی فرد با خدا، درمورد مشکلات و برنامه های اجتماعی هم حکم دارد و به صورت ابتدا به ساکن مبانی اقتصادی و سیاسی خویش را منجز می کند علاوه بر اینکه مبانی موجود در جامعه را که مقبول می شناسد، امضا می نماید. و از اینروست که تفکر دینی که در

نگاهی صحیحتر، تفکر اسلامی است به عنوان قانون همیشه ماندگار امام در انقلاب تاریخی آن عزیز موجود می باشد. برخلاف آنچه در نگاه اول به ذهن می آید جامعه اسلامی جامعه ای است که رو به آینده دارد. مکتبهای انسانی را چندین نوع می توان تفسیر کرد. مکتبهایی که واپس گرا و مرتجعند و اینان کاملترین نقطه حیات بشر را در پشت سر خویش می یابند و لذاست که مدعی بازگشت به ادوار سابق تاریخی می باشند و مکتبهایی که جامعه بشری را دارای نوساناتی سینوسی در محور زمان می دانند و معتقدند هرازچندگاهی جامعه های انسانی افول و یا صعود می کنند و تصویرهای دیگری که از حوصله این مقال خارج است. اما در دیدگاه انقلاب تاریخی امام، دولت کریمه، دولتی است که به دستان با کفایت محیی عالم بشریت تحقق خواهد یافت و حکومت صدر اسلام اگر چه دارای محاسن بسیاری است، لکن جامعه ای کامل نمی باشد و لذاست که در جهان بینی دینی، مصلحی خواهد آمد که نمودار تکامل بشریت را به بالاترین نقطه انسانی خویش رهنمون می شود و لذاست که انقلاب دوران ساز امام رو به آینده درخشان اسلام دارد و هرگز جامعه ایده آل خویش را در پشت سر نمی یابد، اما این نه بدان معنی است که از گذشته خویش گریزان باشد بلکه بدین معنی است که در عین وامدار بودن

به گذشته افتخارآمیز خویش، ادوار ماضی را دارای نقصانهایی می یابد که باید در آینده، جامعه اسلامی را از آن پیراست و این نکته ای است از تعالیم الهی مکتب تشیع که در آیین انقلاب امام ظاهر گردیده است. از آنچه گذشت دانستیم که در اندیشه امام، حکومت تنها بدان جهت مقدس است که حقیقتی را واگوید و جامعه ای را به کمال رهنمون شود. و این نیست مگر بازگشت به اصالتهای انسانی و فطرت پاک الهی که همواره مبدای را می جوید و رو به سوی معادی دارد. فطرتی که پیش از هر چیز خویشتن را محتاج آیینی خردمندانه می داند که از نزد حکیمی خردمند بر لوح جان او نقش بسته باشد، فطرتی که زمینه ساز اخلاقیات انسانی و حیاتی زیبا و دلپذیر است و این نیست مگر در سایه عمل به تفکری دینی که ریشه در مودای عقل عملی دارد. و اساسا منابع فقه شیعه 4 دسته اند که 3 دسته بیانگر احکام رسول خارجی صلوات الله و سلامه علیه هستند و دسته چهارم یعنی عقل که بیانگر دستورات رسول باطنی است. لله علی الناس حجتان. و این عقل چنانکه در جایگاه خودش تنقیح گردیده است همان عقل عملی و به تعبیری رساتر همان فطرت سالمی است که حجیت سه دسته دیگر از منابع فقه هم بوسیله او ثابت شده

است. و پیام تاریخی انقلاب امام، بازگشت به منابع عقلی و نقلی فقه اسلامی است، بازگشتی که در محیط زمان نیست تا ارتجاع نام گیرد، بلکه در محدوده نفس است که رجوع به کمال لقب می یابد. و از اینروست که احیای تفکر دینی احیای فطرت پاک انسانهاست و رجوع به فطرت رساترین پیام انقلاب تاریخی امام است. انقلابی که در آغاز راه خویش می باشد و از این پس این وظیفه ای است بر دوش مامومین آن امام که پرچم انقلاب دوران ساز را بر بلندی عزت و افتخار به اهتزاز درآورند. و پیام حقیقی انقلاب ایران را در گوش جهانیان طنین انداز کنند. پیامی که صدور انقلاب امام در گرو اعلام آن است و حیات انقلاب امام جز با صدور آن میسر نیست و در همین راستا باید همواره بستر مناسب چنین تفکری را در جامعه آماده کرد و زمینه های مناسب موجود را حفظ نمود. و در این نگاه است که حرم مطهر امام به عنوان کعبه آمال مسلمانان و کانون فریاد آرمان خواهی نقش حقیقی خویش را می یابد و در همین تفکر است که حرکت مسلمانان عزیز در فلسطین به عنوان پرچمداران خیزش جهانی اسلام معنای واقعی می یابد و با چنین نگاهی است که روح بیداری اسلامی در کالبد جهان خسته دمیده می شود و در

زمانه ای که جز جهل و خرافه معبودی پرستش نمی شود، فریاد اسلام از قلب اروپا بلند می گردد و با چنین مقیاسی است که روح دین مداری حتی در آئین های غیر اسلامی از دم گرم مسیحای امام دمیده شده است. و در چنین نگرشی، اگر نظام های سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی در جهت نیل به هدف متعالی انقلاب درون ساز قرار نگیرد، علت غایی انقلاب امام به فراموشی سپرده شده است. و چون در نگاه فلسفی علت غایی، در حقیقت علت فاعلیت فاعل است لذا به فراموشی سپرده شدن روح انقلاب امام از بین رفتن نظام های سیاسی اجتماعی آن بزرگوار را در پی دارد و حیات سیاسی و اجتماعی نظام موجود ریشه در دوام انقلاب امام و تداوم انقلاب تاریخی ایران دارد. از همین روست که در طول زندگانی انقلابی امام، هیچگاه آن عارف سالک را محصور در حصارهای جغرافیایی و تاریخی نمی یابید. فتوای قتل سلمان رشدی نمونه ایست که همواره یادآور پیام آسمانی آن یگانه دوران است. "حزب مستضعفین جهان" (4) پیام روشن آن فقیه آگاه می باشد. و این فریادها که در نظام سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی از امام شنیده می شود، طنین انقلاب همیشه جاوید امام برای نیل به احیای تفکر اسلامی است. در نگاهی دقیق، انقلاب تاریخی امام متشکل از دو پیام است،

احیای دین مداری به عنوان جنس و احیای تفکر اسلامی به عنوان فصل و لذاست که "احیای هر نوع تفکر دینی" اگر چه تمام هدف این انقلاب نیست ولی از این انقلاب برخواسته است. و لذا انقلاب امام در نگاه توحیدی خود به احیای هر نوع آیین غیرخرافی می پردازد و در نگاه جامع خویش احیای تفکر اسلامی را مطرح می سازد و لذا اگر پیام حقیقی و تام انقلاب امام، تبدیل به احیای هر نوع تفکر دینی شد باید آنرا معلول درک ناقص مخاطبین و یا دگماتیزم مذهبی صاحبان اندیشه غیراسلامی دانست. و با ذکر نکته ای این مقال را به پایان می بریم: هرگز نباید فراموش کرد که انقلاب ما جز با دست عنایت حق تعالی به پیروزی نرسید و جز در ظل توجهات حضرت احدیت جل جلاله راه به کمال نبرد و از این پس نیز نخواهد برد. و این نکته ای است که در جای جای کلام امام و زندگانی آن بزرگوار مشهود و ملموس است و انقلابی که حاصل تلاش امت و امام می باشد را تنها باید با نگاه عارفانه و خداشناسانه به تحلیل نشست و هرگز نباید دست مدد الهی را در فراز و نشیب آن نادیده گرفت. و هرگز نباید پای بند حصارهای علمی شد چه آنکه نه پیروزی انقلاب با

محاسبه محاسبه گران میسر شد و نه دوام آن در سایه تدابیر مدرسه ای میسر است و آنچه این نهضت را تا به امروز پیش آورده و از این پس نیز آن را ادامه خواهد داد: ایمان سرشار، توکل عظیم، لطف الهی و پیوند ناگسستنی امت و امام بوده است. و اینها اگر چه در قالب های علمی قابل توجیه است اما با قالب های علمی پدید نیامده است. این نه بدان معنی است که قواعد علوم انسانی کارآمد نیستند و کارآیی ندارند بلکه بدان معنی است که تمام العله نمی باشند و در مسیر تکامل جامعه بشری، دست توانا و چشم بینا و عقل فعالی همواره کمک کار و معین اولیاءالله بوده است چنانکه آن بزرگوار می فرماید: "ما عقب ماندگان و حیرتزدگان و آن سالکان و چله نشینان و آن عالمان و نکته سنجان و آن متفکران و اسلام شناسان و آن روشنفکران و قلم داران و آن فیلسوفان و جهان بینان و آن جامعه شناسان و انسان یابان و آن همه و همه، با چه معیار این معما را حل و این مساله را تحلیل می کنند که از جامعه مسمومی که در هر گوشه آن عفونت رژیم ستمشاهی فضا را مسموم نموده بود، بازار و مغازه هایش مسموم، خیابان و گردشگاه هایش مسموم، تفریحگاه ها و سینماهایش مسموم، مطبوعات و رسانه های گروهیش مفتضح و

مسموم، وزارتخانه ها و اداراتش مسموم، مجلس شورا و دادسراها و دادگاه هایش مسموم، مراکز تعلیم و تربیتش از کودکستان تا دانشگاهش مسموم و بدتر از مسموم و فضای حاکم بر سرتاسر کشور مسموم، که هر یک برای مسموم نمودن جوانان و به فساد کشاندن آنان عاملی فعال بود و نونهالان تازه جوانان ما در یک چنین محیطی به جوانی و رشد رسیده بودند که به حسب موازین و عادت باید سرشار از مسمومیت و فساد اخلاق و عقیدت باشند که اگر معلم و مربی اخلاق و مهذب نفوس بخواهد تنها یکی از آنها را با صرف سال های طولانی متحول گرداند میسر نگردد، چگونه در ظرف سال های معدود از بطن این جامعه و انقلاب که خود نیز اگر معیارهای عادی را حساب کنیم باید کمک به فساد کند، یک همچو جوانان سرشار از معرفت الله و سراپا عاشق لقاءالله و با تمام وجود داوطلب برای شهادت و جان نثار برای اسلام که پیران هشتاد ساله و سالکان کهنسال به جلوه ای از آن نرسیده اند، بسازد؟ جز دست غیبی و دستگیری الهی و تصرف ربوبی، با چه میزان و معیار می توان تحلیل این معما کرد؟ " پیام امام خمینی - 10/1/61

پى نوشت ها

: 1. کلمات قصار - ص 2 58. قیام عاشورا در کلام و پیام

امام خمینی (س) ، تبیان، دفتر سوم. 3. اگر چه می توان هنوز تغییرات اجتماعی را ادامه داد و به نگاه عدالت جویانه اسلامی رسید. 4. صحیفه نور، ج 8، سخنرانی حضرت امام در تاریخ 58/5/52 نویسنده: حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی

انقلاب ایران

10 چکیده: اصلاح و انقلاب هر دو برای رسیدن به یک هدف واحد صورت می گیرند و این هدف عبارت است از تغییر دادن اوضاع وخیم و آشفته اصلاح با تفکر و اندیشه و خونسردی آغاز می شود. اصلاح کننده ابتدا به بررسی اوضاع و اندیشه درباره اسباب وخامت آن می پردازد و سپس راههای رفع نواقص موجود را کشف می کند و تا حد لزوم به قوه تخریبی متوسل می گردد در حالی که انقلاب با خشم و غضب و حس انتقام طلبی آغاز می شود. بدین ترتیب در اکثر اوقات وظیفه یک فرد مصلح همان وظیفه ای است که یک انقلابگر به عهده دارد با این تفاوت که اصلاح کننده ابتدا چگونگی مسائل و میزان آنها را بررسی می کند و سپس به رفع آن می پردازد در حالی که شخص انقلابی بدون اینکه به عوامل خوب و بد و مفید و مضر توجه کند همه را از میان برمی دارد معمولا با افزایش مسائل و مفاسد در جامعه صبر و حوصله افراد، به پایان رسیده و این وضعیت به آنها فرصت نمی دهد که بتوانند با شناخت مشکلات جامعه به رفع آن بپردازند و امور را اصلاح نمایند. بنابراین در چنین شرایطی روشهای انقلابی بیشتر از تدابیر اصلاحی مؤثر واقع می شوند. اما این واقعیت را نیز باید پذیرفت که انقلابات موفق وخامت و

آشفتگی گذشته را بکلی از بین برده و همزمان با خاتمه تدریجی خشونتها نظام نوینی را پایه گذاری می کنند. در تاریخ معاصر جهان سه انقلاب عظیم ثبت گردیده است که به ترتیب در فرانسه روسیه و ایران به وقوع پیوسته اند. انقلاب فرانسه برخلاف سایر انقلابات که دوام چندانی ندارند تاکنون باقی است و امروز این انقلاب از دیدگاههای زمان و فرهنگ غرب شناخته می شود. اهدافی که انقلاب فرانسه بر پایه آنها شکل گرفته است عبارتند از آزادی فکری، مساوات جسمانی، روشنفکری و نظام جمهوری ولی در عین حال عنصر تندروی نیز در این انقلاب وجود داشت و در آن زمان نیز تحت تاثیر روحیه انقلابی تلاشهایی برای نابودی همه امور و عناصر گذشته صرف نظر از مثبت یا منفی بودن آنها انجام گرفت و اصول و قوانین جدید انقلابی اجرا گشت. در نتیجه این بحران شدید انقلابی کشور فرانسه تاکنون اعتدال مطلوب را در زمینه های سیاسی اقتصادی و تمدن حاصل نکرده است. گفته می شود که انقلاب فرانسه یک انقلاب موفق بوده است ولی امروز مشاهده می شود که تمام شعبه های ملی این کشور غیر مستحکمند. انقلاب روسیه نیز چنین حادثه بزرگی بود که در تمدن غرب رخ داد ولی این انقلاب در مدت یک قرن اهداف خود را بکلی تحریف کرد و اثری

را برجای نهاد که غربیان را به تفکر واداشت که این انقلاب چرا شکست خورد و حتی برای آنان این سؤال را مطرح کرد که چرا این انقلاب برپا گردید. اما انقلاب ایران با توجه به نوع خود منحصر به فرد است. این انقلاب خارج از محدوده فرهنگ غرب بوده و معیارهای فرهنگی آن بسیار متفاوت با معیارهای غربی است. آنچه انقلاب ایران را کاملا از انقلاب فرانسه متمایز ساخته است این است که انقلاب ایران برخلاف انقلاب فرانسه مدعی ایجاد نظام جدید نبود بلکه روح ابدیت را در نظام موجود دمیده و آن را با روش حیات ابدی هماهنگ ساخت. برای تحلیل صحیح انقلاب ایران و اوضاع فعلی باید همه تعصباتی را که در مورد این انقلاب در اذهان ما وجود دارد کنار بگذاریم. زیرا بزرگترین مشکلی که مانع شناخت انقلاب اسلامی می گردد این است که مسلمانان معمولا از دیدگاههای نژادی و فرقه ای به آن می نگرند. جهان اشتراکی و وابستگان آن سعی می کنند این انقلاب را در پرتو افکار و عقاید کارل مارکس، لنین و انگلس در چارچوب جنگ تاریخی سرمایه داری و غربت و انقلاب جدلیاتی نشان می دهند، و تمام امور مربوط را فقط از دیدگاه قدرت مادی بررسی می کنند. لذا ما نباید انقلاب ایران را با معیارهای فکری اعتقادی

و با توجه به نظریات و منافع خود بسنجیم بلکه باید با توجه به اوضاع و افکار و عقاید موجود در این کشور پیرامون آن تحقیق نماییم هنگامی که انقلاب فرانسه یا روسیه را مطالعه می کنیم هیچ کدام از عقاید و نظریات شخصی در ذهن ما وجود ندارند و تمام وقایع این انقلابها را فقط به وسیله آن افکار و نظریات مطالعه کرد که قوه محرکه انقلاب را فراهم کرده اند. در مورد انقلاب ایران نیز اگر به همین روش عمل شود مشکلی باقی نخواهد ماند. مسلم است که عقاید و نظریات اسلامی شیعه قوه محرکه انقلاب بوده است پس باید برای مطالعه گسترده این انقلاب را برپایه همین اعتقادات بررسی نماییم. امروز 19 سال از عمر انقلاب ایران می گذرد اگر چه این کشور در تمام ادوار زمان مظاهری از قدرت داخلی خود را عرضه داشته است ولی تازه ترین این مظاهر قدرت که به صورت انقلاب اسلامی بروز کرده است یک رویداد عظیم در طول تاریخ این کشور و حتی تاریخ بشری به شمار می رود که تمام دنیا را به شگفتی واداشته است. انقلاب ایران انقلابی است پویا و ادامه دار. مبارزه با نظام فرسوده و قدرتهای ارتجاعی همچنان ادامه داشته است چنانکه در دولتهای جدیدالتاسیس آسیای میانه برای احیای ارزشهای اسلامی ادامه

دارد. این امر دورنمایی از آینده را نشان می دهد و جزئیات آن هنوز به طور واضح قابل فهم نیست زیرا تاریخ پس از گذشت قرنها حقایق را آشکار می سازد. آنچه بیش از سایر امور شگفتی و حیرت را بر می انگیزد این است که ایران در طی این انقلاب بکلی دگرگون شد. شاه عقاید و نظریات غرب را با عقاید و نظریات مردم ایران هماهنگ دانست. در نتیجه، طوفانی از احساس حقارت و بیگانگی و خشم و غضب علیه دولت دامنگیر ملت ایران شد و بالاخره زمینه ایجاد انقلاب اسلامی توسط امام خمینی (ره) در ایران برای غلبه بر این مفاسد به وجود آمد. پیروزی این انقلاب با رهبری امام خمینی به مردم جهان آموخت که یک ملت فقط با ایمان، اراده محکم و اتحاد و آرزوی شهادت می تواند قدرتهای جهان را شکست دهد. این تجربه به روش کار نهضتهای اسلامی جهت تازه ای بخشید. امروز نه تنها نهضت اسلامی در ایران بلکه در این عصر مادیگرایی فقط منافع اقتصادی انگیزه این انقلاب نیستند بلکه این انقلاب از نیروی ایمان سرچشمه گرفته و عقیده موجود و عزم و اراده اجرای نظام توحیدی هدیه اصلی آن می باشد. آنچه در ایران رخ داده است بر همه روشن است ولی سؤال اینجاست که چرا این امور اتفاق افتادند؟

این سؤال نه تنها برای ما بلکه برای مسئولین سیاسی طراحان برنامه های اقتصادی کارشناسان امور مالی و توسعه سیاستمداران و دیگران نکات آموزنده بسیاری را در برمی گیرد. به نظر من سه عامل مهم در انقلاب ایران دخالت داشته اند. یعنی من می خواهم بعضی از تاثرات و مشاهدات خود را بیان نمایم. اگر چه برخی از آنها ظاهرا سطحی به نظر می رسند ولی من معتقدم که تمام آنها مربوط به مسائل مهم و بنیادی می باشند همان طور که قبلا نیز اشاره شد انقلاب اسلام ایران قصد ایجاد نظام جدید را داشت بلکه می خواست با همان نظام موجود روح تازه حیات ابدی را بیامیزد در عصر شاه مردم ایران دچار تسلط تمدن مادی بودند. تمدنی که حکمت نظری و حکمت عملی آن بر پایه های نادرست استوار شده بود و در تمام زمینه های اخلاق، اقتصادی، علمی و غیره در جهت نادرستی قرار داشت. جهل و غفلت موجب بیگانگی جامعه از تعهد و احساس مسئولیت شده بود و خودپرستی جایگزین خداپرستی شده بود و جامعه در پرتگاه نیستی و نابودی قرار گرفته بود. چاره این اوضاع فقط در این بود که به سرچشمه آسمانی علم و هدایت که خداوند آن را به وسیله آخرین پیامبر خود به جامعه بشری عنایت فرموده است مراجعه شود بنابراین مهم ترین عظمت انقلاب ایران این

است که این انقلاب براساس ندای توحید برپا گردیده و توانایی خود را از عقاید بنیادی اسلام به دست آورد مسلمانان ایران دست به یک جهاد دیگر تاریخی و برعلیه حکومت غیراسلامی زدند. ظلم و ستم نوکری محکومی و غارتگری که شاه جابر ایران ایجاد کرد در طول تاریخ بی نظیر است. نهضت اسلامی ایران برپایه کلمه طیبه شکل گرفته بود و این به معنی نجات از طاغوت و حمایت حق می باشد روش آن چنین است که با تبلیغ و تلقین میزان حمایت مردم از نهضت افزایش یابد و تایید مردم برپایه احکام اسلامی حاصل گردد. امام خمینی (ره) در نظر داشت که یک انقلاب گسترده اسلامی برپا گردد و برای این منظور باید افکار و اعمال تمام اعضای جامعه در چارچوب قوانین اسلامی قرار می گرفت. چنانکه امام خمینی (ره) سعی کردند شبهاتی را که درباره اسلام منتشر شده بود از بین برده و مردم را نسبت به مسائل دینی و سیاسی آگاه سازد. ملت را از توطئات دشمنان استعمارگر آگاه نموده و احساسات مجاهدانه را در آنان ایجاد کردند تا بتوانند ملت و مملکت را از ظلم و ستم و تسلط بیگانگان نجات دهند. نظامی که امام خمینی خواهان اجرای آن در ایران بود اصطلاحا نظام ولایت فقیه نامیده می شود و امروز نیز این شعار

پسندیده ولایت فقیه در ایران به عنوان یک موضوع تربیتی در فضا منعکس می شود: "مرگ بر ضد ولایت فقیه" فلسفه اجمالی فقیه را که ایشان بیان نموده اند به شرح زیر است: برای سعادت بشر علاوه بر قانون وجود ضامن اجرایی آن نیز ضروری است و خداوند همزمان با نزول قوانین اسلام حکم تشکیل ضامن اجرای قانون را نیز صادر فرموده است. کتاب قانون به صورت قرآن مجید توسط پیامبر اسلام (ص) به ما رسیده است و پیامبر (ص) نیز با تشکیل یک جامعه اسلامی برپایه دستورات قرآن عملا این قانون را اجرا نمودند. بدیهی است که اجرای اسلام فقط منحصر به دوران زندگانی پیامبر نمی باشد بلکه یک امر ضروری است که باید دائما برقرار باشد و معطل نمودن هریک از قسمتهای آن مخالفت آشکار با اسلام است. بیش از هزار سال از غیبت امام مهدی (عج) می گذرد و ممکن است که این غیبت تا هزاران سال دیگر نیز ادامه داشته باشد. آیا در این مدت احکام اسلامی معطل خواهند بود و مردم به طور کلی آزاد خواهند بود؟ کسانی که معتقدند که اجرای نظام اسلامی تا ظهور حضرت امام زمان (عج) ضروری نمی باشد، در واقع منکر ضرورت اجرای اسلام و دائمی بودن این دین هستند. امام خمینی (ره) پس از بیان این مقدمه مهم

و بنیادی ادامه می دهد که عقل و دین حکم می کنند که دولتهای موجود را نباید به حال خود نگهداریم زیرا همه این دولتهاغرق در گمراهی هستند و به جای شریعت الهی فرمان خود را در جامعه اجرا می کنند بر مسلمانان واجب است که از سراسر جهان برای برپا نمودن انقلاب اسلامی بپاخیزند زیرا پس از پیامبر (ص) و ائمه (ع) این وظیفه بر دوش آنها گذاشته شده است. امام خمینی (ره) ولایت فقیه را به دو نوع تقسیم می کند. تکوینی و تشریعی اولی فقط مخصوص ائمه (ع) و دومی منصب عمومی ولایت می باشد فقهای امت می توانند این مقام را کسب نمایند. در آن صورت بر مردم لازم خواهد بود که از فقیه اطاعت کنند. نظری که امام خمینی (ره) درباره تقیه اختیار نموده است، بخش مهم دیگری از اندیشه انقلابی ایشان می باشد. چکیده ای از این تفکر ایشان به این صورت است که : " ما برای غلبه اسلام تمام امیدهای خود را به امام زمان (عج) معطوف کرده ایم و برای مصونیت از خشم دستگاه طاغوتی به تقیه ای متوسل شده ایم که اسلام اجازه آن را نمی دهد. ما باید خود، انقلاب اسلامی را برپا نماییم. دین کامل اسلام که از سوی خداوند متعال توسط پیامبر اکرم (ص) عرضه شده است هنوز تمام جهان

را تحت پوشش قرار نداده است با ظهور امام زمان (عج) انقلاب اسلامی در سراسر جهان گسترش خواهد یافت. انقلاب ایران با ندای توحید یعنی اعلام برائت از هرگونه نظام غیر الهی برپا گردید از آنجا که نظامهای پادشاهی، خودکامگی و استبداد مغایر با نظام حکومت الهی بودند انقلاب ایران ضد این قوانین باطل و غیر اسلامی بود نظام سیاسی اسلام یک نظام الهی است که متمایز از تمام نظامهای دیگر می باشد. در این نظام حق مالکیت و حاکمیت از آن خداست و مسلمین به عنوان نمایندگان الهی نظام خلافت و جانشینی پروردگار را اجرامی نمایند در این نظام فقط قرآن و سنت از لحاظ قانونی اولویت دارند. در این نظام که براساس شوری عمل می کند از وظایف حتمی دولت به شمار می رود فریضه اصلی دولت اسلامی خدمت به مردم جامعه است و ظلم و ستم بر جامعه از خصوصیات سلطنت مطلقه می باشد و نظام شورایی اسلام نظامی است که ظالم و ستمگر در آن راه ندارد. جامعه اسلامی بعد از عصر خلافت راشدی همواره دچار نظام اکمیت بوده اند. با خاتمه عصر استعمار، در بسیاری از کشورهای مسلمان نظام جمهوری غربی جانشین نظام سلطنتی قبلی شد و در سایر کشورهای اسلامی نظام سلطنتی همچنان باقی ماند. ایران نخستین کشور جهان است که با رهبری امام خمینی

انقلابی را بر ضد سلطنت و حاکمیت برپا نموده و توسط آن نظام سلطنتی را با شکست آشکار روبه رو ساخت. بی ثباتی اقتصادی کشور سومین عامل مهم انقلاب ایران بود. قبل از هر چیز باید توجه داشت که اگر به صورت ناقص از نظام اقتصادی غرب تقلید کنیم مسائل اقتصادی ایجاد خواهد شد این مسائل منجر به ناآرامی جامعه خواهند گشت. این ناآرامی نیز به صورت مخالفت و سرپیچی علنی از احکام دولت بروز خواهد کرد در ایران نیز انباشته شدن سرمایه کشور در نزد عده ای بخصوص باعث وخامت اوضاع شده بود. ولی آنچه مردم را به انقلاب علیه نظام شاهنشاهی واداشت طرز به دست آوردن، و نمایش این سرمایه بود مردم قادرند تا حد شگفت انگیزی مشکلات مادی را تحمل کنند ولی هنگامی که افرادی از میان خود آنها به عزت نفس و موقعیت بنیادی اجتماعی آنان لطمه وارد کنند. در نتیجه آنها نیز با خشونت واکنش نشان می دهند. شاه ایران نمی دانست که این ناهماهنگی اقتصادی پیامدهای سهمگین اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. مردم کشور از نظر اقتصادی به دو دسته تقسیم شده بودند. در یک طرف طرز زندگی سرمایه داران مشاهده می شد که تهران و اطراف آن را دربرگرفته بود. در مقابل آن جامعه مستضعف روستایی قرار داشت که حتی از امکانات اساسی زندگی نیز برخوردار نبودند. بدین

ترتیب یاس و احساس محرومیت قشر محروم و مستضعف کشور را فراگرفته بود و از سوی دیگر طبقه حاکم. و بدین ترتیب این رقابت، تمام سرمایه ملی را به سوی طبقه بالا سوق می داد اکثریت افراد ملت را مستضعفین تشکیل می دادند و از آنجا که این انقلاب برای واگذاری حقوق مستضعفان به آنان برپا شده بود این قشر جامعه توسط انقلاب جلب شده بودند. براساس یک بررسی انجام شده، قبل از انقلاب، هشتاد درصد از جمعیت کشور را مستضعفین تشکیل می دادند. ده درصد را افراد نیمه مستضعف و ده درصد دیگر را مستکبرین تشکیل می دادند. و همین طبقه بندی اقتصادی بود که باعث عدم تعادل بیشتر نظام اقتصادی کشور شده بود. حرص، فساد، خوش گذرانی و جاه طلبی روز افزون شاه و خشم و احساس محرومیتی که بتدریج در مردم اوج می گرفت سرانجام سبب برخاستن نهضتی از مردم شد که چون سیل خروشانی نظام شاهنشاهی را سرنگون کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانید. امام خمینی (ره) این انقلاب را انقلاب مستضعفان علیه مستکبران نامیده اند. انقلاب ایران علیه جبر و استبداد نظام دولتی غیر اسلامی حاکمیت غیرالهی و عدم تعادل اقتصادی برپا گردیده است و با نتایج خود جهان را به حیرت و شگفتی واداشته است. انقلاب اسلامی ایران با توجه به جامعیت و

نظم و هماهنگی خود به هیچ وجه با سایر تحولاتی که تاکنون در جهان به وقوع پیوسته اند قابل قیاس نمی باشد. امام خمینی (ره) اسوه جدیدی از مبارزه همزمان با عوامل داخلی و خارجی و هماوردی با دشمنان اسلام بودند. علم و بصیرت دینی تلاش خستگی ناپذیر در راه اسلام ایثار و فداکاری استقامت و اراده راسخ، سادگی، شجاعت و بینش سیاسی از جمله ویژگیهایی هستند که تجمع آنها در شخصیت عظیم امام خمینی (ره) باعث شد که وی به عنوان موفق ترین رهبر عصر خویش در جهان شناخته شود. نهضتی را که ایشان در سال 1963 میلادی آغاز کردند با تلاش وجد و جهد طاقت فرسا در طول شانزده سال به موفقیت و پیروزی رسانیدند. ایشان به عنوان یک فرد مصلح ابتدا میزان فساد را بررسی نموده و سپس به اصلاح امور با استفاده از راه و روشهای مناسب پرداختند. پس از آن بر مردم و دولتمردان روشن نمودند که اسلام فقط مجموعه ای از اعمال و عبادات شخصی و یا نظام ناهماهنگ با اوضاع و شرایط زمان نمی باشد. بلکه یک نظام کامل و همه جانبه زندگانی بشری است و خداوند متعال با وضع مقررات همه جانبه و پاسخگوی تمام نیازهای نوع بشر راه سعادت او را تعیین فرموده است. امام خمینی خواهان تشکیل دولتی در ایران بودند

که رهبری آن در دست فقیه عادل باشد تا بتواند ملت را از سلطه دست نشاندگان استعمار برهاند و با محو کردن تمام آثار آن از جامعه زمینه سعادت دنیا و آخرت جامعه را فراهم کند. ایشان سیمای حکومت اسلامی را کاملا بر مردم واضح نمود و ملت را برای استوارسازی بنیادهای دولت نوین آگاه و مصمم نمود. گرچه در کشورهای متعدد اسلامی از دیرباز تلاشهایی برای ایجاد انقلاب اسلامی انجام می گردند ولی این شرف فقط نصیب ایران شد که مردم آن با ایمان اتحاد و شهادت طلبی و پیروی از رهبر انقلاب علاوه بر اینکه توانستند اقتدار کشور را در دست گیرند این مطلب را نیز ثابت کردند که این ادعای جامعه اشتراکی که "انقلاب فقط بر اثر عوامل اقتصادی واقع می گردد. " یک ادعای غلط و نادرست می باشد. ایشان همچنین قدرت سیاسی اسلام را کاملا آشکار نمودند و تصورات شرق و غرب را درباره دین اسلام تغییر دادند. نصرت ادریس - استادیار دانشکده علوم سیاسی دانشگاه کراچی

انقلاب عاشورایی و تحریف گران (3)

اشاره

17 چکیده: 3. تقسیم انقلاب به دو دوره تقسیم انقلاب به دو دوره، یکی دیگر از مؤلفه های زدودن و تقابل با فرهنگ و ادبیات عاشورایی است. این تقسیم بندی را می توان نسخه برداری از انقلاب های دیگر به ویژه انقلاب های چپ گرا به شمار آورد که برای نخستین بار در اندیشه انحرافی یکی از افراطیون انقلاب (1) خود را نمایان ساخت. از آن پس، بر افواه برخی سیاسیون داخل نظام طرح و بسط یافت. این تفکر انحرافی با تقسیم انقلاب به دو دوره «جنون انقلابی» و «تثبیت و قانون مندی» بر این باورند که باید در دوره نخست بر انقلاب احساسات حاکم شود و در دوره تثبیت و قانون مندی انقلاب باید حالت عقلانیت پیدا کرده و مسیر خردورزی و خردگرایی را طی کند. در این خصوص، یکی از نظریه پردازان این تفکر انحرافی می نویسد: «ما در مسائل به طور احساسی و عاطفی برخورد می کردیم. می گفتم: انقلاب هفت، هشت سال اولش باید جنبه عاطفی و احساسی بر او حاکم باشد و تعبیر به جنون انقلابی می کردم که این جنون انقلابی را یک امر مثبت تلقی می کردم... بعدا باید یک مقدار حالت عقلانی پیدا بکند و حالت مرکزیت و قانون مندی، ولی تا قبل از آن حالت می گفتم باید همه چیز موقت باشد و در رابطه با انقلاب اسلامی

دقیقا همین فکر را داشتیم. (2) همین تقسیم بندی در اندیشه یکی دیگر از افراطیون امروز، خود را نمایان ساخته و انقلاب را به دو دوره «فنا» و دوره «بقاء» نمایان می سازد. این گروه نیز، بر این باورند که دوره امام حسین علیه السلام دوره فنا و دوره امام صادق علیه السلام دوران عقلانیت است!! می نویسند: «اکنون ما در حال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم، در فرهنگ اربعین ما برمی گردیم و به عقب نگاه می کنیم که چه کرده ایم، آیا واقعا کفایت می کرد که ما با تضحیه پیش برویم؟ آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ ما فرهنگ اربعین را شروع می کنیم که در این فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاه های معتقد به بقا و توسعه نظام رشد می کند و گسترش می یابد و از پارادایم فنا دوباره به پارادایم بقا می رسیم. در تشیع پس از اربعین امام حسین علیه السلام هم همین اتفاق افتاده است یعنی بعد از اربعین یک گرایش زیدی وجود دارد که هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی می کند و دیگری گرایش ائمه علیهم السلام است که در فرهنگ اربعینی جای دارد و جهت گیری حرکت ها بر مبنای محاسبات عقلانی است... (3) ایشان با مقایسه دوران نخست انقلاب و عصر امام خمینی قدس سره با حرکت امام حسین علیه السلام و یارانش، دوران

کنونی انقلاب را دوران امام صادق علیه السلام به تصویر می کشد که جریان انقلاب به سمت عقلانیت و گفتمان رسیده است. وی با این تحلیل تلویحا و زیرکانه عصر امام خمینی قدس سره و حرکت های یاران امام را پایان پذیرفته قلمداد کرده و می نویسد: «در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار می گیرد و دیگر محاسبه عقلانی جایی ندارد و بایستی عاشقانه عمل کرد، امام حسین عقلانی نه به درد توده ها می خورد و نه به درد روشنفکرهای ما. این جمله امام که «ما مکلف به تکلیف هستیم نه مکلف به نتیجه» اصلا فشرده و جوهره فرهنگ عاشوراست; یعنی خیلی لزومی ندارد که دراز مدت را ببینیم و استراتژیک فکر کنیم که چه خواهد شد; ما باید ببینیم که در حال حاضر تکلیف تاکتیکی مان چیست و آن را انجام دهیم، طرف دیگرش را خدا تدارک خواهد کرد. فرهنگ اربعین احتیاج به فقیه پروری دارد. کار امام صادق علیه السلام نیز فقیه پروری و ایجاد یک مکتب حقوقی است; فقاهتی شدن بیش تر اسلام به خاطر این است که ما کم کم وارد گفتمان بقا شده ایم.» (4) اگر از این نگاه التقاطی روشن فکران امروز در این برداشت از شخصیت ائمه اطهارعلیهم السلام، بگذریم و به همین مساله اکتفا کنیم که نه شجاعت امام صادق علیه السلام کم تر از شجاعت

امام حسین علیه السلام بوده است و نه شاگردپروری امام حسین علیه السلام، کم تر از شاگردپروری امام صادق علیه السلام و ائمه اطهار و به تبع آن شاگردان مکتب این امامان هدی چون امام خمینی شخصیتی غیرقابل تفکیک داشته، باید در خصوص تقسیم انقلاب به دو دوره، اذعان داشت که این تقسیم بندی توهین آشکار نسبت به امام خمینی و دیگر یاران امام ومتهم کردن آنان به در پیش گرفتن حرکت های غیرعقلانی و غیرقانونی در مقطعی از انقلاب است. تقسیم انقلاب به دو دوره، در حقیقت بهانه ای است برای این مساله که دوران شهادت و شهامت به سر رسیده و باید همه مظاهر عاشورایی و فرهنگ عاشورایی را از جامعه و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی و... زدود. چفیه رهبر انقلاب را می توان بهترین پاسخ بر این تقسیم بندی به شمار آورد، چفیه ای که رازی بس سترگ در خود دارد و برای اهل معنی و اهل معرفت سخن ها دارد که یکی از آن ها را می توان غیرقابل انفکاک بودن شخصت ائمه، حرکت ائمه علیهم السلام و امام راحل قدس سره به شمار آورد به گونه ای که می توان با حفظ آرمان شهادت و فرهنگ عاشورایی در همه حوزه ها و زمینه ها وارد شد و فرهنگ شهادت هیچ منافاتی با پایان جنگ نداشته و ندارد، فرهنگی زنده و پویاست که تمدنی را پایا و پایدار می سازد.

4. ترویج تفکر تخدیری ترویج و تبلیغ تفکر تخدیری به اشکال گوناگونی از دیگر حرکت هایی است که در راستای کم رنگ کردن و به دنبال آن، حذف تفکر حماسی و عاشورایی از سوی دشمنان انقلاب دنبال می شود. این حرکت به یمن سر دادن شعارهای تساهل و تسامحی از سوی برخی از افراد و جریان ها، در چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته است. شعار تسامح و تساهل با تعریفی که از سوی ارائه کننده و حامیان آن ارائه شده، ثابت کرد که این تفکر علاوه بر زمینه سازی برای ارائه تفکرات التقاطی و الحادی، بستری مناسب برای جریان های تخدیری در جامعه شد و به چتر حمایتی مبدل گشت که در سایه سار آن جریان هایی چون جریان تصوف به بازسازی خود پرداخت. از آنجا که فرهنگ تصوف، درست نقطه مقابل فرهنگ شهادت و جهاد است، ظهور این تفکر با ظاهر اسلامی که به خود گرفته است فرهنگ جهاد و شهادت را در عصرهای گوناگون با مخاطره روبه رو ساخته است، تفکری که امروز با تمام مظاهر خود و با اشکال گوناگون به میدان آمده است و بر آن است که با تزریق تفکرتخدیری خود به ویژه در عرصه هنر به تقابل با فرهنگ و اندیشه عاشورایی برخیزد. در پیش گرفتن مشی صوفی مسلکانه در

اندیشه و حتی رفتار ظاهری از سوی بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان در چند سال اخیر، خود گویاترین سند براین مدعاست. از جمله اهداف تصوفی، دعوت به ظلم پذیری و توجیه حاکمیت های طاغوت و جلوه دادن بندگی و بردگی به خواست و مشیت الهی است. نگاهی به تاریخ های نگاشته شده در دوران مغول چون «تاریخ جهان گشای جوینی» نوشته «عطاءالملک جوینی» و «مجمع الانساب» شبان کاره ای گویای حاکمیت این تفکر در این عصر و توجیه این نویسندگان در ظلم پذیری مغول ها به عنوان، خواست و اراده خداوندی است. این تبلیغ تسلیم پذیری و مشیت دانستن اراده خداوندی در حاکمیت ظالمان از سوی جریان تصوف در عرصه ها و حوزه های گوناگون فرهنگی و هنری با اندیشه کسانی که در عرصه حوزه و سیاست، نظام اسلامی را مجبور به پذیرش معادلات جهانی و فرهنگ جهانی می کنند و به گونه ای قلم می رانند که گویا هیچ گریزی از رهیدن از دهکده جهانی نیست و باید به مذاکره و مراوده با طاغوت ها و تمدن های کفر پرداخت. کاملا هم خوانی دارد. از این رو، به جرات می توان گفت: این حرکت صوفی مسلکانه با رکت سیاسی برخی مرعوبین، حرکتی موازی با اهداف مشخص است. حرکت درویشان و صوفیان در اقصی نقاط کشور، به ویژه مناطق شیعه نشین به قدری گسترش یافته است که روحانیون و

مؤمنان برخی از مناطق در جبهه سیاسی که عصر حماسه و شهادت را عصر پایان پذیرفته قلمداد می کنند، جبهه ای دیگر را در برابر خود گشوده می بینند. ترویج فرهنگ تخدیری و انزواطلبی در چند سال اخیر در حوزه ادبیات داستانی و چاپ و نشر کتاب های نویسندگان امریکای شمالی و امریکای جنوبی و ترویج عرفان سرخ پوستی را در راستای حذف عرفان حضوری، حماسی و عاشورایی انقلاب و امام می توان به تحلیل نهاد. چاپ و نشر انواع کتاب های طالع بینی، کف چینی، چهره بینی... چینی و هندی، گسترش خرافات و اوهام، خواب دیدن های افراد در خصوص ظهور، آخرالزمان مسؤولین نظام، طرح شخصیت «صادق هدایت» و چاپ ده ها عنوان کتاب در خصوص شخصیت پوچ گرا و نهیلیست و ترویج افکار و اندیشه های وی را می توان همسویی این جریان ها و هدایت جریان فرهنگی کاملا سازمان دهی شده در راستای به انزوا کشاندن جوانان و جدا کردن آنان از فرهنگ حماسی عاشورا به شمار آورد. به نظر می رسد، مرحله نخست حرکت برخی از مسؤولان و متولیان فرهنگی، که با هدف اشباع جامعه و جوانان با مفاهیم سیاسی کاری و در راستای بدبین کردن مردم از عالم سیاست بوده است; به پایان رسیده است. دل زدگی برخی از مردم از عالم سیاست تحت عنوان «توسعه سیاسی» موجب عدم شرکت فعال مردم در انتخابات شوراها، مجلس و

ریاست جمهوری نسبت به دوره های قبل، نشان از پیروزی و اراده پنهان برخی دارد که امروز برآنند در مرحله دوم خلا سیاسی، برخی از جوانان را با تفکر و اندیشه های غیرشیعی و انزواگرایانه پرکنند. از این رو، این اراده پنهان از همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی در راستای حذف فرهنگ عاشورایی همچنان گام برمی دارد; فرهنگی که تحریف و تخریب آن حاکمیت بیگانگان را به دنبال خواهد داشت.

پى نوشت ها

: 1. منظور مهدی هاشمی معدوم است. 2. بن بست، مهدی هاشمی و ریشه های انحراف، ج 1، ص 3 98. سعید حجاریان، فرهنگ عاشورا، روزنامه آفتاب امروز 24/1/79 به نقل از بازتاب اندیشه )1و2(، ص 4 97. همان، ص 97و98 حسن ابراهیم زاده

انقلاب عاشورایی و تحریف گران

اشاره

19 چکیده: بی شک حمله آشکارا به «عمود خیمه» انقلاب، حمله ای از پیش شکست خورده به نظر می رسید; چرا که عرق دینی و فطرت الهی مردم، این جرات را به عوامل داخلی استکبار نمی داد تا «حاکمیت قانون خدا» را مستقیما زیر سؤال برند. اما این جریان با ظرافتی خاص به تحریف و تبدیل «بینش توحیدی» پرداخته و عمود خیمه انقلاب را از زاویه ای بس مرموزانه و ریاکارانه نشانه رفته است. پایین کشاندن «قانون خدا» تا حد قوانینی که از سوی مردم تدوین می شود از یک سو، بالا بردن «رای مردم» تا مرز «رای انبیا، ائمه و دین» از سوی دیگر، از شگردهای این جریان در حمله به عمود خیمه انقلاب به شمار می رود. تبلیغ و ترویج این مبنای فکری، که خداوند سرنوشت چگونه زیستن و چگونه بودن را بر عهده خود نهاده، نه تنها «فلسفه بعثت» پیامبران الهی و ضرورت وجود «ائمه اطهار» را به زیر سؤال می برد بلکه رابطه انسان و خدا را منقطع می نمود و راه را برای نفوذ موریانه ها در «عمود خیمه» انقلاب هموار می ساخت. در کنار این زمینه سازی زیرکانه برای حمله به عمود خیمه انقلاب، این جریان در راستای حذف «ادبیات عاشورایی» انقلاب، حرکت هایی را آغاز کرد که مورد توجه و حمایت عناصر بیرونی و

داخلی قرار گرفت. پیش تر گفته شد که پیروزی انقلاب مبدا تاریخی را از "تخت جمشید" به "کربلا" تغییر داد. پیروزی انقلاب آموزه های متکبرانه و شاهانه «ایوان کوروش» را به موزه تاریخ سپرد و «خیمه گاه حسین بن علی علیه السلام» را سرچشمه همه آموزه ها و ارزش های الهی قرار داد. جریان نوظهور در راستای تغییر مجدد این تاریخ، با حرکتی کاملا مرتجعانه در گام نخست، درصدد زنده کردن و مطلق کردن «ایرانیت» در برابر «اسلامیت» برآمد. این جریان گرچه به نام امام و انقلاب در آغاز ایرانیت را مرادف اسلامیت به تفسیر می نشست و در شعارهای خود بین این دو تضاد و تقابلی را به تصویر نمی کشید، اما در عمل تقابل آموزه های «خیمه گاه حسین» و «ایوان کوروش» در مطبوعات از بینش و نگرش شاهانه در لفافه حمایت از مردم جانب داری کرد. این امر زمانی به منصه ظهور رسید که این جریان در تحلیل واژه «جمهوری اسلامی»، «جمهوریت» را از «اسلامیت» جدا و جانب کسانی را گرفت که زیر نام «جمهوریت» هوای براندازی «اسلامیت» را در سر می پروراند. این جریان، با نادیده گرفتن هشدارهای حضرت امام قدس سره که در آن اساس تمام بدبختی های جهان اسلام را ناشی از ملی گرایی می دانستند، با محوریت قرار دادن ایرانیت در شعارهای تبلیغی و تاسیس "احزاب" هوادار نه تنها کوس

رسوایی خود را در شعار حمایت از آرمان های امام به صدا درآورد، بلکه زمینه را برای طرح اندیشه نویسندگان و آثار کسانی در جامعه مهیا ساخت که روزی با رضاخان به مشهد مسافرت کرده و بر سر قبر فردوسی، احیای دوباره «ایرانیت» را به عنوان مبدا تاریخی نظام ستم شاهی رقم زدند. دست این جریان درتغییر مبدا تاریخی انقلاب و بازگشت به عصر رضاخانی زمانی رو شد که آشکارا بر آن بودند تا سال تحویل را در تخت جمشید جشن گرفته و پیام سال جدید را از کنار «ایوان کوروش» به مردم ایران تبریک گویند. در این سال، رهبر انقلاب با حرکتی بسیار خردمندانه و معنادار با حضور در شلمچه و بر مزار شهدای عاشورایی بار دیگر به مردم محوریت مبدا تاریخی انقلاب را «کربلا» و سرچشمه همه ارزش ها را «خیمه گاه حسین علیه السلام» به تصویر کشیدند. رهبر فرزانه انقلاب در این سال و پس از زیارت «مشهد عاشورایی شهیدان انقلاب در شلمچه» با حضور در «مشهد الرضا» در بین مردم با تاکید بر این نکته که «تخت جمشید» تنها یک بنای تاریخی است مرز بین «مبدا تاریخی» با «بنای تاریخی» را از یکدیگر متمایز ساختند. مدافعان این جریان که در هشت سال دفاع مقدس و زمانی که عاشوراییان با تمام هستی خود از

مرزهای ایران به دفاع می نشستند، در کنار شومینه ها لم داده و تنها به بحث های روشنفکرانه مشغول بودند، امروز دم از «ایرانیتی» می زنند که برای دفاع از آن، کوچک ترین هزینه ای از مال و جان نپرداخته اند! بی شک هدف این جریان از طرح ایرانیت را حتی نمی توان دلسوزی برای ایران دانست; چرا که مدافعان واقعی «ایران»، «عاشوراییان» و «ادبیات عاشورایی»اند، در حالی که آنان در حذف این "ادبیات" و در پی "تغییر مبدا تاریخی انقلاب"اند. ب. تحلیلی مادی گرایانه از شهادت ارائه تحلیلی تعقلی از «شهادت» و سنجش مقام شهادت با دست آوردهای مادی، از دیگر حرکت های این جریان در راستای زدودن فرهنگ شهادت و حذف ادبیات عاشورایی در جامعه شیعی است. ریشه این نگرش به ارائه تحلیلی از سوی نویسنده ای در پیش از انقلاب باز می گردد که پس از انکار علم غیب امام حسین علیه السلام در سفری که به شهادت وی می انجامید با نگرش «نتیجه خواهانه» به دنبال نتایج مادی و ملموس شهادت امام حسین علیه السلام برآمد; نگرشی که از سوی برخی جریان های التقاطی مورد پذیرش واقع شد و محملی برای سوء استفاده دستگاه ستم شاهی برای مبارزه با نهضت روحانیت و نظام روحانیت در پیش از انقلاب شد. با پیروزی انقلاب و رویکرد مردم به بینش «تکلیف مدارانه» حضرت امام و «ادبیات عاشورایی» این تفکر در

صحنه عمل منسوخ گردید. در چند سال اخیر و با ظهور جریانی خاص در حوزه سیاست و فرهنگ و همخوانی نگرش های این جریان با دیدگاه های تعقل گرایانه نویسنده مزبور زمینه ای مساعد برای حذف ادبیات عاشورایی انقلاب آغاز شد. این جریان با تاسی و تاثیرپذیری از سوی این نویسندگان و اجازه مجدد به چاپ کتاب ها و نگرش های وی در تیراژ بسیار بالا، با همان نگرش «نتیجه خواهانه» به نقد حرکت شهدا و مقایسه خون شهدا در برابر دستاوردهای جنگ تحمیلی پرداخت و درصدد دلسرد کردن خانواده های شهدا، جانبازان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس برآمد و بار دیگر به نام تثبیت انقلاب، تفکر «تکلیف مدارانه» امام و شهدا را زیر سؤال برد. امام راحل قدس سره که حذف بینش تکلیف مدارانه را خطری عظیم برای انقلاب و ادبیات عاشورایی آن می دیدند، در پیام قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/67 تنزل دادن مقام شهادت تا مرز سنجش این واژه مقدس با معیارهای خاکی را القای اذناب امریکا دانستند و فرمودند: «اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساله ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت

فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی این ها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الاالله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام ! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تاثر و گرفتن مکانی را، با غرور و شادی بیان نکنید که این ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت. پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند پیروزی و شکست بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل های آینده است، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و

فردا ان شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضع ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل، طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم.» (1) نگرانی امام از جریانی بود که با نگرش مادی خود «مقام شهادت» را با دستاوردهای ظاهری جنگ مقایسه کند هرچند که این مقایسه و این سنجش به نفع شهدا تمام شود. امام در این پیام که پایان دوره جنگ نیز بود با تاکید بر این نکته که «این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند» مرز بین نگرش «تکلیف مدارانه» خود و شهدا را از مرز نگرش «نتیجه خواهانه» جریان های خاص جدا کرده، فرمودند: «من در این جا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون، که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده اند، تشکر و قدردانی می کنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت می کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون ها و شهادت ها و ایثارها چه شد!! این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند

و نمی دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمه ای وارد نمی سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست وجو نماییم.» (2) متاسفانه هنوز شش ماه از هشدار حضرت امام قدس سره نسبت به عدم ارائه تحلیل مادی نسبت به شهادت و نسنجیدن مقام شهدا با دستاوردهای خاکی نگذشته بود که برخی (3) ضمن انحصاری خواندن صدا و سیما، و درخواست برای بازگشت فراریان و تغییر در مدیریت کشور و آزادی اندیشه نخست به مقایسه مقام شهادت با دستاوردهای جنگ دست زدند و با بیان این مطلب که در جنگ جوان های بسیاری از دست داده و در مقابل به پیروزی نرسیدیم تفاوت نگرش «نتیجه خواهانه» خود را با نگرش «تکلیف مدارانه» امام به منصه ظهور رساندند. امام راحل که هنوز تلخی کاسه زهر پذیرش قطعنامه را در کام داشتند و می دیدند که رابطه ای تنگاتنگ بین بازگشت لیبرال ها، تغییر در مدیریت کشور، آزادی اندیشه از یک طرف، و سنجش و تفسیر مادی گرایانه از شهادت و ادبیات عاشورایی از سوی دیگر وجود دارد. در تاریخ 3/12/1367 با دلی شکسته

از ارائه چنین تحلیلی رسما از همه خانواده شهدا پوزش خواسته و بار دیگر بر نگرش «تکلیف مدارانه» خود و شهدا در جنگ اشاره کردند و فرمودند: «من در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل های غلط این روزها رسما معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. من در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستم، راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است.» (4) امام راحل پس از دفاع از «سنگر» ادبیات عاشورایی به دفاع از مؤلفه هایی پرداختند که در سرلوحه برنامه های خود قرار داده بودند. امام در ادامه پاسخ به تحلیل های ناروا و تحلیل گرایان مادی نگر فرمودند: «امروز هیچ تاسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبوده اند، انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از اصول که چرا «مرگ بر آمریکا» گفتید؟ چرا جنگ

کردید؟ چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده اید؟ و صدها چرای دیگر.» (5) چگونگی طرح آن شبهات و پاسخ امام راحل قدس سره که به مراتب دردناک تر از سخنان وی در خصوص پذیرش قطعنامه است، به خوبی رابطه نزدیکی با بازگشت لیبرال ها، حذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سؤال رفتن اجرای حدود الهی، زیر سؤال رفتن تسخیر لانه جاسوسی، تغییر مدیریت کشور با مقوله شهادت و حذف ادبیات عاشورایی از انقلاب اسلامی دارد. از این رو، جریانی که امروز درصدد عملی ساختن شعارهایی است که امام به صراحت در مقابل آنان موضع گیری کرد، بر آن است تا با کشاندن مقوله شهادت و شهادت طلبی به دایره تفسیر مادی و سنجش این مفهوم با معادلات خاکی، با فروپاشی این خاکریز راه را برای عملی کردن شعارهای خاص هموار سازد; چرا که «موجودیت» هر یک به منزله نفی «موجودیت» دیگری است. ادامه دارد...

پى نوشت ها

1و2. صحیفه نور، ج 20، ص 236 / ص 3 239. منتظری، 4 22/11/67و5. سخنان امام راحل، 3/12/1367، ر. ک.به: صحیفه نور، ج 21 حسن ابراهیم زاده

انقلاب کلام

5 چکیده: متن کامل سخنرانی ریاست جمهوری اسلامی ایران حضرت حجة الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی در مراسم افتتاحیه کنگره بین المللی امام خمینی (س) و احیای تفکر دینی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام علی خاتم الانبیاء و المرسلین و علی آله الطیبین الطاهرین. از حضور عالمان، دانشمندان، متفکران و همه خواهران و برادران عزیزی که در این گردهمایی حضور به هم رسانده اند، تشکر می کنیم و به خصوص به میهمانان گرامی که برای شرکت در این گردهمایی مبارک به ایران تشریف آورده اند، خوشامد می گوییم. درباره احیای تفکر دینی و احیاگران، سخن فراوان گفته شده و البته مناسب است با توجه به ابهام و عدم وفاقی که در این تعاریف هست، گویندگان و سخنرانان، قبل از بحث، تعریف خویش را از "احیا" و در مقابل آن "اصلاح" و "تجدید" بیان نموده تا در نتیجه گیری ابهامی باقی نماند. تعریف احیا هرچه باشد، با نوعی بازگشت به خویشتن که در گذشته ریشه دارد ملازم است. این بازگشت، گاه به معنی نفی و انکار واقعیت های روزگار و نشان دهنده ناتوانی اندیشه بازگشت کننده از حل مشکلات زمان است و گاه به معنی بازگشت به حقیقتی است که در گذشته بیان شده، ولی فرا زمانی و فرا مکانی است; برای یافتن پایگاهی مستحکم جهت رویارو شدن با

آن چه در زمان وجود دارد و همچنین آمادگی برای گذر از حال به آینده. به نظر بنده، احیای تفکر دینی و بازگشت به خویشتن که حضرت امام (س) مظهر آن بودند از نوع دوم است; یعنی حضرت امام (س) به ریشه های اصیل دیانت و جوهر و گوهر قدسی دین که گرچه در گذشته بیان شده، ولی جاودانه است، رجوع و بازگشت می کنند تا با یافتن هویتی مستحکم به حل مسایل زمان خویش بپردازند و آماده ورود به آینده شوند و به خصوص کار بزرگ امام (س)، باز قدسی کردن جهانی است که از آن قدسی زدایی شده است. من چند ممیزه از ممیزات شخصیت والای حضرت امام (س) را ذکر می کنم بدون این که مدعی باشم که این، همه مشخصات شخصیت حضرت امام (س) است و مطمئنا جنبه های والای دیگری نیز در شخصیت ایشان وجود دارد. 1. امتیاز امام (س)، "جامعیت" شخصیت ایشان است. در تاریخ، فقیهان بزرگ، حکیمان نامدار، عارفان پرآوازه، سالکان واصل، مجاهدان و سیاستمداران برجسته بسیار داشته ایم، اما امتیاز امام (س) این است که این همه را یک جا در شخصیت خود جمع کرده اند; یعنی ایشان "فقیه عارف حکیم سالک سیاستمدار مجاهد" بودند و جمع این صفات کمتر در یک شخص اتفاق می افتد. 2. حضرت امام (س) توانستند سلسله جنبان

یکی از مردمی ترین انقلاب های زمانه باشند و خود در راس این انقلاب، رکت بزرگی را ایجاد کنند تا هم نظام نامطلوبی را براندازد و هم نظام تازه ای را تاسیس کند; نظامی که امروز به لطف خداوند هجده سال از عمر آن می گذرد. 3. قرائت حضرت امام (س) از دین و بینش دینی ایشان به گونه ای است که در عین حال که به اصالت ها و ارزش های اصیل دینی اهتمام جدی و اساسی دارد، با "جمهوریت" نیز سازگار است، به خصوص اگر در نظر بگیریم که در دو سه قرن اخیر، "جمهوریت" نوعی ملازمه با "سکولاریزم "دارد، کار بزرگ واندیشه بلند امام (س) از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. در واقع، انقلاب امام (س) نقطه تکاملی یک حرکت در این سوی عالم برای تاسیس جامعه مدنی براساس دین است، در حالی که در دنیای غرب، جامعه مدنی با گریز از دین و پشت کردن به آن تاسیس شد. 4. دراندیشه حضرت امام (س)، حقوق فراموش شده، پایمال شده یا ناشناخته انسان احیا می شود; یعنی با این که حرکت امام (س) یک حرکت دینی است، در این حرکت، انسان، صاحب "حق تعیین سرنوشت" خویش است، نه فقط مکلفی که از بالا به او دستور بدهند و او به طور یک جانبه مجبور به اطاعت محض باشد.

حضرت امام (س) برای انسان، حق تعیین سرنوشت و دخالت در عرصه زندگی قایل است. امتیاز دیگر این است که این حق تعمیم می یابد; بدان معنا که حق حضور در عرصه سرنوشت تنها به بخشی از جامعه یعنی "مردان" اختصاص ندارد، بلکه یک حق عام می باشد که زنان و مردان در آن مشترک اند. و اگر وضع ایران پس از انقلاب اسلامی را به خصوص با آن چه در دنیا و از جمله دنیای پیرامون ما می گذرد و با آن چه متاسفانه به نام اسلام بر جوامع تحمیل می شود، مقایسه کنیم، امتیاز و برجستگی اندیشه امام (س) و عظمت انقلاب اسلامی را درخواهیم یافت. 5. گرچه حضرت امام (س) در همه عرصه های حیات اجتماعی یعنی جنبه های فرهنگی، هنری و اقتصادی اندیشه های نویی دارند که باید توسط اندیشمندان و محققان در جای خود مورد بحث و گفتگو قرار بگیرد، لیکن بارزترین و مشخص ترین نظریه امام (س)، نظریه "ولایت فقیه" است که امروز اساس و محور نظام جمهوری اسلامی است که بر دو پایه اسلامیت و جمهوریت استوار است و همچنین ارتباطی که میان این دو رکن برقرار می شود از ناحیه "ولایت فقیه" است. البته این نظریه درخور بسط و بحث فراوان است که من در این جا به آن متعرض نمی شوم، اما فقط به یک نکته بسیار

مهم که به نظر من باید درباره آن تحقیق و بررسی بیشتری شود، اشاره می کنم و آن عبارت از نقش محوری "مصلحت عمومی" در حکومت اسلامی است، بدان سان که به تعبیر حضرت امام (س) حکومت اسلامی مبتنی بر "مصلحت عمومی" است و آن جا که مصلحت اسلام و کشور اسلامی و مسلمین ایجاب کند، حتی احکام فرعی شرعی نیز مانع اجرای احکام حکومتی نخواهند بود. اینها مواردی است که از جمله به ذهن من آمد و مسلما موارد فراوان دیگری نیز از امتیازات امام (س) وجود دارد. نکته دومی که من در این محفل به استحضار خواهران و برادران می رسانم آن است که: انقلاب اسلامی ایران که حضرت امام خمینی (س) محور آن بودند در کدام زمان تحقق یافت و دارای چه آثار و نتایجی بود؟ عصر ما، عصر استیلای تمدن غربی است; تمدنی که با نفی و انکار دین یا دست کم راندن دین به فردی ترین و مخفی ترین لایه های ذهن انسان آغاز شد و به "عقل ابزاری" به عنوان تنها وسیله ای که انسان می تواند به کمک آن جهان را شناخته و با آن رابطه برقرار کند، تکیه کرد. این بینش و تمدن برخاسته از آن به زودی دچار بحران شد، اما چند قرن طول کشید تا دریابد که

ریشه این بحران چیست. قرن نوزدهم، قرن بحران های بزرگ اجتماعی و اقتصادی در غرب است; بحرانی که همچنان تداوم یافته و از جمله در نیمه اول قرن بیستم میلادی به صورت دو جنگ ویرانگر جهانی بروز می کند، اما امروز در آغاز سده پانزدهم هجری قمری و طلیعه هزاره سوم میلادی به نظر می رسد کم و بیش همه بشریت به این نتیجه رسیده که بحران موجود در جهان امروز و تمدن معاصر، "بحران معنویت" است; یعنی بحرانی که از خلا معنویت ناشی می شود. امروز اعتماد و یقین کامل به کارآیی عقل بشری، تجربه، علم، ترقی و پیشرفت از بین رفته است; یعنی ما امروز به شدت درباره تمامیت و کارآیی مطلق این امور و اعتماد کامل به آنها تردیدهای جدی را در سراسر جهان می بینیم و این امر اختصاص به جهان اسلام ندارد، بلکه در جهان غرب هم این تردید در میان اندیشمندان و متفکران وجود دارد و احساس این که کمبودی در زندگی بشر هست که با علم صرف و تجربه و عقل محض نمی توان آن را ترمیم و زندگی انسان را اداره کرد، به چشم می خورد. به عبارت دیگر، ذهن و دل بشر امروز در آستانه هزاره سوم میلادی به سوی نوعی تعبیر و تفسیر معنوی از جهان، انسان و سلوک

فردی و اجتماعی او گرایش دارد و بشر امروز به سوی چنین تعبیر و تفسیری میل کرده است. این رویکرد، دو صورت دارد: یکی صورتی که در واقع، چندان اصیل نیست و نوعی انحراف نیز در آن دیده می شود و بیشتر در کشورهای صنعتی به چشم می خورد; تمایل عمومی به نوعی تقدیرگرایی، طالع بینی، وجوه مختلف عرفان های غیردینی مانند ذن، تله پاتی، اعتقاد به امور غیبی و حتی بسیاری از امور خرافی روز به روز در دنیای صنعتی گسترش پیدا می کند که این، خود نشان دهنده آن است که بشر امروز در ورای پیشرفت های مادی و زرق و برق هایی که زندگی مادی داشته، در جستجوی حقیقت دیگری است. اما رویکرد دوم، رویکرد آگاهانه و مشخص، به خود دین و معنویت دینی است که البته خود این رویکرد نیز دو صورت دارد: یکی رویکرد "برون دینی" است; یعنی فیلسوفان واندیشمندان به سوی معنویت و دین به طور خاص به عنوان عاملی که می تواند خلا ذهنی و زندگی بشر را پر کند، گرایش پیدا کرده اند. دوم رویکرد "درون دینی" است; یعنی روی آوردن به مناسک و آداب دینی در سطح وسیعتر و گسترده تر از رویکرد اول، و معتقد شدن پیروان ادیان به ارزش ها و مبانی دینی خویش و پیدایش جنبش های سیاسی - اجتماعی دینی، چه

در دنیای اسلام و چه در دنیای غیرمسلمان; که همه اینها نشان دهنده آن است که بشر دوباره به دین روی آورده است. یعنی پس از تجربه ایدئولوژی های سکولار نظیر لیبرالیزم، سوسیالیزم، مارکسیزم، ناسیونالیزم و سایر ایسم ها، در دوران ما انسان عطف توجه بیشتری به دین کرده و به سوی معنویت روی آورده است. اما این بازگشت، دقیقا بازگشت به گذشته نیست. زندگی و تجارب بشر، دستاوردهایی دارد که انسان امروز نمی تواند از آن بگذرد; این که انسان، موجود آزاد و مختاری است،اندیشه او محترم است، حرمت او باید در صحنه اجتماع نگاه داشته شود، حق تعیین سرنوشت متعلق به انسان است و او باید در این عرصه حضور آگاهانه، فعالانه و مختارانه داشته باشد، ولی این همه در کنار معنویت و پای بندی به اصول معنوی و دینی و اتصال زمین شهادت به آسمان غیب است. به نظر من، آینده بشریت دین خواه، در گرو موفقیت او در پیوند دادن میان دینداری و معنویت گرایی با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت انسان به وسیله خود او می باشد. انقلاب اسلامی ایران در چنین فضایی پیروز شد و البته به نوبه خود در گسترش این فضا و تعمیق آن در سراسر جهان، تاثیر شایان داشت. اولا انقلاب اسلامی سبب شد که حرکت های درون زا و جنبش های اسلامی

در سراسر کشورهای اسلامی پیدا شود یا آن چه قبلا بود، به صورت جدی تر و گسترده تر مطرح شود و حتی جنبش های غیراسلامی به خصوص در کشورهای عقب نگه داشته شده مسیحی دامن زده شود. بی تردید اگر با دیده انصاف بنگریم، انقلاب اسلامی، هم در ایجاد این جنبش ها و هم در تعمیق و بسط جنبش های موجود، اثر فراوان داشت، بدون این که انقلابیون مسلمان برای این که چنین حرکت هایی را از بیرون بر کشورهای اسلامی تحمیل کنند تلاشی از خود نشان داده باشند، و البته معنی "صدور انقلاب" نیز همین است; یعنی ارزش ها و تجارب انقلاب اسلامی ایران، در مسلمانان و حتی غیرمسلمانان دین دار، ایجاد یک شخصیت و اعتماد به نفس کرد تا بتوانند با حضور در عرصه، وجود خود را ابراز و حقوق خود را مطالبه کنند. ثانیا انقلاب اسلامی ایران سبب شد که جهان مسیحیت نیز به تکاپو برخاسته و خود را به صورت جدی تر در عرصه اجتماعی و سیاسی جهان دخیل بداند و به جای پرداختن صرف به فرد انسان مسیحی، به جامعه مسیحی و سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مسیحیان و جهانیان توجه کند. اکنون ما در ایرانی بسر می بریم که از عمر نظام دینی و تجربه تازه آن با حضور مردم و دخالت آنها در عرصه سرنوشت،

هجده سال می گذرد که در همه عرصه ها از جمله در عرصه هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، همه ما شاهد شادابی و حضور مردم در صحنه و دلبستگی آنها به نظام، انقلاب و رهبری خود بودیم. این انقلاب تاکنون منشا یک سازندگی بزرگ و ایجاد یک جامعه سربلند با حضور مردم بوده و از این پس نیز خواهد بود. در پایان کلام، می خواهم یک نکته حساس را ذکر کنم و مخاطب من همه جهانیان و متفکران جهانی هستند: انقلاب ما "انقلاب کلام" بود. ابزار این انقلاب، پیام و کلام و سخن بود، نه سلاح و زور. این کلام امام (س) بود که مردم را بیدار کرد و به صحنه آورد و این پیام امام (س) بودکه مردم را در عرصه سرنوشت حاضر کرد تا انقلاب را به پیروزی رساندند. انقلاب ما متکی بر سلاح و زور و کودتا نبود. انقلابی که بتواند با کلام و سخن، براندازی کند، یقینا در مرحله سازندگی و تاسیس و بسط نظام، بیشتر بر کلام، سخن و منطق متکی است و ما افتخار می کنیم که ابزار مهم انقلاب ما سخن و کلام است، چنان که بزرگترین رسالت پیامبر اکرم (ص) نیز "بلاغ" بوده، بلکه بلاغ تنها رسالت مهم پیامبر گرامی (ص) محسوب می شود که: "و ما علی

الرسول الاالبلاغ". در این جا ما یک سخن و پیام به همه جهانیان داریم: انقلاب اسلامی در عین حال که در درون کوشیده و می کوشد تا پایه های جامعه را براساس معنویت، دینداری، اخلاق و ادب مستحکم کند و این همه را به عنوان اساس هویت جامعه و منشا اساسی وفاق عمومی در جامعه مورد توجه قرار دهد، به امر توسعه همه جانبه و پایدار با استفاده از همه دستاوردهای بشری نیز اهتمام دارد و به لطف خداوند با مشارکت و حضور مردم در این عرصه همچنان پیش خواهد رفت و بدون تردید، فردای آن بهتر از امروز خواهد بود. اما در عرصه جهانی و بشری نیز انقلاب ما می تواند و بلکه باید پیشتاز حرکت "گفتگو" باشد; گفتگو با همه صاحبان مذاهب که در واقع گفتگوی درونی میان مسلمان است و همچنین گفتگو با همه صاحبان ادیان مختلف و حتی گفتگو با سایر تمدن ها و فرهنگ ها اعم از دینی و غیردینی. ما به جای نظریه خطرناک و نادرست برخورد تمدن ها، مدعی و مبلغ گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها با یکدیگر هستیم; ولی دو مانع بزرگ بر سر راه این گفتگو وجود دارد: یکی مانع تاریخی و دیگری مانع عصری. میان ما و دنیای مسیحیت، ذهنیت تاریخی ناگواری حاکم است به خصوص بعد از جنگ های صلیبی،

یک نوع بدبینی در میان دنیای مسیحیت و میان مسیحیان و مسلمانان ایجاد شده است که در طول زمان نیز به صورت امری رسوب یافته، ذهنیت دو دنیا را نسبت به یکدیگر بد و سیاه کرده است که البته این مشکل برای دنیای مسیحیت بیشتر است; زیرا به هرحال مسلمانان چون به حضرت موسی و عیسی (ع) به عنوان پیامبران معصوم الهی معتقد هستند، زمینه تفاهم و تعارف آنان با مسیحیان یا یهودیان جهان یا دیگر پیروان ادیان الهی بیشتر است، در حالی که مسیحیان چون دیدگاه دیگری نسبت به اسلام دارند ممکن است با بدبینی بیشتری نسبت به اسلام و مسلمانان بنگرند و این ذهنیت تاریک و سیاه، مانع مهمی است که گفتگوها را دشوار می کند، قهرا غلبه بر آن نیز کار مشکلی خواهد بود. یک مشکل ذهنی نیز میان خود ما مسلمانان وجود دارد که اختلاف کلامی میان فرقه های اسلامی در طول زمان به صورت ستیزهای خونین و کینه توزانه سیاسی در تاریخ تجلی کرده و نوعی کینه و بدبینی عاطفی غالب شده است به گونه ای که تا حدودی جلو برخورد منطقی با مسایل و حل مشکلات را می گیرد. اما مانع عصری عبارت است از روحیه "استعمار". تمدن غرب بعد از این که استقرار یافت، متاسفانه بروز و ظهور جهانی آن به صورت "استعمار" بود;

یعنی صاحبان منافع اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی، از مرزهای ملی خود بیرون آمده و درصدد استیلای بر جهان برآمدند و برای استیلای خویش، به کارگیری هر ابزاری را مجاز دانستند و از جمله بر ذهنیت های منفی تاریخی تکیه کردند تا نه تنها اختلافات میان مسیحیان و مسلمانان و میان فرقه های اسلامی باقی بماند، بلکه به انحای مختلف به این اختلافات دامن زده شود تا استعمارگران بتوانند در پناه این اختلافات به منافع نامشروع خود دست یابند. اکنون باید متفکران جهان اسلام واندیشمندان جهان مسیحیت و دانشمندان دنیای امروز که خواستار گفتگو با یکدیگرند، این دو مانع تاریخی و عصری را مورد توجه قرار دهند و به خصوص از این که دین و اعتقادات واندیشه ابزار دست سیاستمداران و صاحبان منافع سیاسی و اقتصادی قرار گیرد، پرهیز کنند واندیشمندان و متفکران دلسوز، ابتکار عمل حضور در عرصه های بین المللی را از سیاستمداران که بیشتر به منافع آنی و احیانا نامشروع خود می اندیشند، بگیرند، و این، گرچه کار مشکلی است، اما شدنی است. البته غلبه بر این دو مانع باید با محوریت اندیشمندان دلسوز در جهان اسلام و مسیحیت و دنیای امروز با هدف تعارف با یکدیگر و شناخت متقابل برای رسیدن به هدف مشترکی که امروز نیاز به آن در دنیای اسلام و جهان

معاصر کاملا به چشم می خورد یعنی پر کردن "خلا معنویت" که منشا بحران چند قرن اخیر در دنیای امروز است، صورت گیرد که البته ابزار این تعامل و داد و ستد، چیزی جز "منطق" نخواهد بود. امروز متفکران جهان اسلام و دنیای مسیحیت و کلیه اندیشمندان دنیای معاصر می توانند با کنار زدن لایه ها و پرده های تعصب از ذهن ها و با تکیه براندیشه، کلام و منطق باب گفتگو با یکدیگر را باز کرده و گسترش دهند; برای رسیدن به جهانی صلح آمیز که انسان و حقوق او در آن محترم و معنویت از احترام برخوردار باشد و حقوق انسان پایمال منافع نامشروع صاحبان مکنت اقتصادی و قدرت سیاسی جهانی نگردد. و در جهان اسلام می توان با همه برادران و خواهران مسلمان با تکیه بر "هویت مشترک اسلامی" که بحمدالله به برکت انقلاب اسلامی تقویت شده و پایه یک نظام قرار گرفته، و جهان اسلام بیش از هر زمان نیازمند به بازیافت و تقویت آن است و با هدف رسیدن به یک زندگی سربلند، آزاد، آباد و مستقل برای همه مسلمانان باب گفتگوها را باز و آن را وارد آفاق جدیدی کرد. انقلاب اسلامی ایران برپایه ارزش ها و تفکرات خویش، آماده است تا در دنیایی که زور و ترور و کشتار و دروغ بر آن

حاکم است، برای رسیدن به صلحی پایدار باب گفتگوی خویش را با متفکران واندیشمندان منصف در جهان اسلام و در تمدن غرب و جهان مسیحیت و میان همه ادیان در همه زمینه ها باز کند و آن را گسترش دهد، چنان که تاکنون کرده است. ما معتقدیم رسیدن به صلح پایدار جهانی که بشر بسیار به آن نیازمند است، از طریق گفتگو و بحث و حاکم گردانیدن "منطق" بر رابطه میان انسان ها و دور شدن از تعصب میسر است و به لطف خداوند، انقلاب و نظام اسلامی واندیشمندان و متفکران جمهوری اسلامی و جهان اسلام آمادگی این گفتگوها، بحث ها و تفاهمها را دارند و این هم از برکاتی است که انقلاب امام (س) به بار آورده است. امیدواریم ما که پیروان راه حضرت امام خمینی (س) هستیم و در عصر جمهوری اسلامی و دورانی که رهبری امت به عهده ولی فقیه و جانشین امام معصوم (ع) است بسر می بریم، بتوانیم در این مسیر گام های بلندتری را برداریم و در درجه اول، خداوند و سپس روح امام امت (س) را از خود راضی نگاه داریم. والسلام علیکم و رحمةالله

اهمیت محوری عرفان

7 چکیده: حضور: شما تاثیر امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران را در احیای تفکر دینی و تجدید حیات اسلام چگونه ارزیابی می کنید و در این باره کدام محورها را اساسی و عمده می دانید؟ پروفسور محمدیوسف امین: امام خمینی سهمی بسیار اساسی در احیای تفکر اسلامی داشته اند. بعقیده من ایشان دو خدمت بسیار مهم در این زمینه نمودند: نخست ولایت فقیه، اجتهاد ولایت فقیه و دیگری امتزاج میان معنویت و سیاست است. اشخاصی نظیر علما، صوفیان و عرفا بودند که تاکید بر معنویت داشتند و کسانی بر سیاست اسلامی مثل احزاب و سازمانهای اسلامی; ولی امام خمینی این دو را باهم تلفیق کرد. ایشان اهمیت محوری را به عرفان دادند ولی سیاست انقلابی را نیز بخشی از عرفان معرفی نمودند که بخاطر خداوند سبحان بکار گرفته می شود. براساس تحقیقاتی که کرده ام، این دو کار از جمله خدمات بسیار بزرگی بود که امام خمینی به جهان اسلام کرد. مطلب دیگر، نظر ایشان درمورد سیاست نه شرقی و نه غربی (لاشرقیه و لاغربیه) است. گرچه این جمله تنها یک شعار بنظر می رسد. ولی عقیده ای عمیقا فرهنگی است. ایشان تاکید بر اعتماد به نفس دارند. سازمانهای اسلامی تلاش می کردند که مسلمانان فقط متکی به اسلام باشند، اما مسلمانان حتی به خود

اتکا ندارند. البته از طریق جماعت اسلامی و سایر سازمانها به اسلام متکی هستند ولی به خود اعتماد ندارند. معتقدند که اگر امریکا با اسلام موافق باشد، اسلام توسعه می یابد، هندوها اگر اسلام را قبول داشته باشند، اسلام توسعه خواهد یافت. ولی امام خمینی (ره) به مسلمانان اعتماد به نفس داد "شما بدون تکیه به هیچکس قادر به هرکاری هستید، شما می توانید به عقاید خودتان به هنر خودتان به تجربیات خودتان متکی باشید" این خدمت امام خمینی (ره) کاری فرهنگی بود نه ایدئولوژیکی. در مورد مسائل ظاهرا کوچکتر نیز امام خمینی بسیار ریشه ای برخورد کردند. سایر رهبران اسلامی اینگونه با مسایل برخورد نکرده بودند. اگرچه امام خمینی آموزش دیده غرب نبود و با هیچ زبان غربی آشنایی نداشتند ولی با بسیاری از مسایل بسیار جدید بطور ریشه ای برخورد کردند. مثلا ایشان مخالف حزب بود. تمایلی به وجود حزب در ایران نداشتند. زمانی ایشان فرمودند که ائمه جمعه مجاز به عضویت در هیچ حزبی حتی حزب جمهوری اسلامی نیستند. در اینجا مطلب خاصی وجود دارد، زیرا در تمامی جهان اسلام هرکسی می خواهد حزبی تشکیل دهد، در عراق یا در هرجای دیگر، احزابی چون، حزب الدعوة، جماعت اسلامی، اخوان المسلمین و. . . ولی امام خمینی تنها کسی بود که گفت ما

نباید حزب داشته باشیم. باید یک امت داشته باشیم و یک امام و یا رهبر. حزب نباید داشته باشیم. اما درباره انتقاد از سایر مسلمانان; معمولا احزاب از مسلمانان کم اعتقاد انتقاد می کنند. اما امام خمینی از انتقاد از علمای ضعیف یا رهبران ضعیف اسلامی پرهیز می نمودند. زیرا انتقاد تفرقه ایجاد می کند. از اینرو زمینه های مختلفی وجود داشت که امام خمینی در مورد مسائل مختلف بسیار اصیل عمل نمود که یکی از موارد منحصر به فرد آن در مورد احزاب بود. مثال خوب دیگری که می توان زد در مورد سقوط خلافت عثمانی است. همه رهبران بزرگ اسلام، از جمله علامه اقبال لاهوری، از سقوط خلافت عثمانی اظهار رضایت کردند، زیرا می گفتند که این خلافت غیراسلامی بود و با سقوط آن اسلام دوباره احیاء خواهدشد. ولی امام خمینی (ره) در این مورد اظهار داشتند که این واقعه برای اسلام اسف بار بود; سقوط خلافت عثمانی برای اسلام بسیار دردآلود بود. افراد بد بودند ولی ساختار اسلامی بود. آن امپراتوری کشوری براساس ملت نبود، کشور براساس اسلام بود نه ملیت. بنابراین از آنجا که ساختار آن اسلامی بود، سقوط آن برای اسلام اسف بار بود. این نکات را امام خمینی در کتاب "حکومت اسلامی" خود ابراز داشته اند. بیان چنین مطلبی بسیار

شگفت آور بود. امام در مسائل خاص آنچنان موضعگیری می کردند که هیچ یک از رهبران برجسته اسلامی قادر به درک آن نبودند; کسانی که در اروپا تحصیل کرده بودند، با زبانهای غربی و با نظم و انضباط غربی بخوبی آشنا بودند ولی آنان نیز توانایی درک این موضوع را نداشتند. در حالیکه امام خمینی که بیشتر در مدارس علمیه تحصیل کرده بود، می توانست این مطلب را درک کند. اینها گوشه ای از تاثیرگذاری امام خمینی بود. حضور: امام خمینی به دو اصطلاح "اسلام ناب محمدی" و "اسلام امریکایی" اشاره کرده اند. شما چه برداشتی از این دو مفهوم دارید؟ یوسف امین: این مسئله اساسا مربوط می شود به عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در اسلام واقعی - اسلام ناب محمدی - عدالت اجتماعی، عدالت اقتصادی و دالت سیاسی حائز اهمیت است. مردم برای دست یابی به عدالت اگر لازم باشد به ابزارهای انقلابی متوسل می شوند. آنان برای این کار قربانی می دهند. ولی در اسلام امریکایی تنها بجا آوردن آداب مذهبی، نظیر برپاداشتن نماز و غیره مورد نظر است. در آن حتی اگر گهگاه از عدالت هم صحبتی به میان آید برای دست یابی به آن فداکاری صورت نمی گیرد و از ابزارهای انقلابی استفاده نمی شود. این تفاوتی است که من میان اسلام ناب محمدی و اسلام

امریکایی یافته ام. حضور: بعضی از نویسندگان وابسته به استکبار جهانی اینگونه القاء می کنند که چون انقلاب اسلامی ایران براساس باورهای شیعه پاگرفته است در نتیجه نمی تواند الگوی مناسبی برای سایر کشورهای اسلامی باشد و مورد پذیرش و پیروی مسلمانان جهان قرارگیرد حال آنکه ما در عالم واقع خلاف چنین نظری را مشاهده می کنیم. یوسف امین: سئوال را می توان اینطور مطرح کرد که آیا تجربه ایران قابل اجرا برای اهل سنت هم هست؟ همانطوریکه شما گفتید عده زیادی از نویسندگان غربی این سئوال را پیش کشیده اند. آنان براین باورند که آنچه در میان شیعیان بوقوع پیوست نمی تواند برای اهل سنت و در محیط و جو جوامع سنی قابل اجرا باشد. در پاسخ باید گفت: اولا، آنچه که توسط امام خمینی (ره) مطرح شد متکی بر اصولی است که بین سنی و شیعه مشترک می باشد. شیعه و سنی در پاره ای مسائل با یکدیگر اختلاف دارند و در برخی امور وحدت نظر. این دو در مورد اغلب اصول اولیه اسلام عقاید مشابهی دارند. نهضت امام خمینی متکی براصولی بود که میان شیعه و سنی مشترک است، اصولی که اساس اسلام را می سازد. به همین دلیل اهل سنت نیز می توانند از آن بهره گیرند و بهره هم برده اند. هفده سال از

پیروزی انقلاب می گذرد و طی این مدت صدها هزار تن از پیروان اهل سنت از آن بهره برداری کرده اند. در آن دسته از مسائلی که تفاوت آشکاری میان ایدئولوژی شیعه و سنی وجود دارد، نظیر احترام به علما و یا طرفداری از شهادت، اختلافات در واقع کمی است نه کیفی. اهل سنت هم برای علما احترام زیادی قائلند ولی نه به اندازه شیعه. در میان اهل سنت هم از شهادت طرفداری می شود ولی نه به اندازه ای که در میان شیعه برای آن اهمیت قائلند. بنابراین گرچه اختلافاتی میان شیعه و سنی وجود دارد ولی این اختلافات کمی است نه کیفی. اهل سنت روی پاره ای مسائل تاکید می کنند و شیعه روی برخی مسائل دیگر. حال اگر از این جنبه به مسائل توجه شود، اصول اولیه مشترک است و در جائیکه اختلافاتی مشاهده می شود تفاوتها کمی است نه کیفی. حضور: یکی از اصول مورد توجه حضرت امام نقش زمان و مکان در فقه و اجتهاد است. با توجه به مطالعاتی که دارید نظر شما در این باره چیست؟ یوسف امین: تا آنجایی که من مطالعه کرده ام، سید جمال الدین، یکی از کسانی بود که این مسئله را قویا مطرح کرد. و این مسئله بعدا توسط محمدعبده در مصر دنبال شد. رشید رضای

مصری نیز از این فکر پیروی می کرد و نظر فوق توسط این افراد در بخشی از دنیای اسلام توسعه یافت. بعدها در هند افرادی نظیر علامه اقبال لاهوری تاکید زیادی بر اجتهاد و احیاء تفکر اسلامی داشتند. مولانا مودودی نیز از این طرز فکر حمایت می کرد. بنابراین افراد زیادی در جهان اسلام طرفدار اجتهاد بودند اما این طرز فکر در عمل توسعه زیادی نیافت. اجتهاد در تئوری پذیرفته شد ولی در عمل در اغلب موارد همان روشهای قرون وسطایی بکار گرفته می شود. تنها امام خمینی نبود که این باور را داشت بلکه اصولیون نیز اینطور می اندیشیدند زیرا در تفکر اصولی به اجتهاد اهمیت خاصی داده می شود. به تفاوت زمان و مکان در اجتهاد اهمیت داده می شود، اینکه مردم باید از مجتهد زنده پیروی کنند، باید از مجتهد زنده تقلید کنند نه مجتهدی که در قید حیات نیست. اما علیرغم التزام به پیروی از مجتهد زنده، حتی اصولیون نیز بطور کامل و عملی از این طرز فکر پیروی نمی کردند. ولی امام خمینی کمک زیادی کرد تا این طرز فکر اصولی جنبه عملی پیدا کند، اعمال عقاید اصولی در اجتهاد در هرزمان و موقعیتی. یادم می آید امام خمینی (ره) چندماه قبل از ارتحالشان گفته بودند که مجتهد نه تنها باید آگاه بلکه شجاع نیز

باشد. هرچیزی را که فکر می کند صحیح است ابراز نماید، بدون توجه به اینکه مسلمانان از آن خوششان می آید یا خیر. شما باید در اجتهاد شجاع باشید و الحمدلله که می توانیم این اجتهاد را در آثار شهید مرتضی مطهری ببینیم. آنجایی که از حقوق زن در اسلام صحبت می کند. وی در کتابهایش مواضع بسیار تازه ای اتخاذ کرده است. نظیر چنین گرایشی را تا حدود زیادی در افکار آقای رفسنجانی نیز می توانیم مشاهده کنیم. وی نیز موضعگیری زیادی کرده اند که متناسب با زمان بوده است; اگرچه در ابتدا برخی از افراد نتوانسته اند مواضع وی را به درستی درک کنند و اینگونه تصور کردند که وی طرفدار آرایش زنان یا لباسهای آنچنانی یا چیزهایی نظیر آن است; ولی در واقع بسیار روشن بود که وی زمان و مکان را مورد توجه قرارداده است. از اینرو آقای رفسنجانی نیز در عمل التزام خود به تفکر امام خمینی در اجتهاد را نشان داده است. اخیرا خبری شنیدم مبنی بر اینکه براساس آن در آینده مردان وادار شوند تا به همسرانشان در قبال انجام کارهای خانه دستمزد بپردازند. این اجتهاد بزرگی است، اجتهادی درخشان و باشکوه. اگر این طرز فکر در عمل هم پیاده شود، آنگاه زنان سراسر جهان به اسلام علاقمند خواهندشد; به اسلام

خواهند گروید. آنها درخواهند یافت که اسلام بزرگترین حامی زنان، مستضعفان و مردم محروم است. الحمدلله خدمات امام خمینی (ره) به اجتهاد بسیار مثبت بود. قبول دارم که متفکران اسلامی در قرون نوزدهم و بیستم خدمات زیادی به اجتهاد در اسلام نموده اند ولی امام خمینی (ره) به آن جنبه عملی تری بخشید و پیروان امام خمینی نیز این عقاید را در عمل پیاده نموده اند. این طرز فکر توسط سایر مسلمانان نیز پذیرفته خواهدشد. حضور: در اوضاع فعلی جهان، شاهد تبلیغات و اقدامات امریکا روی مسئله ای به عنوان نظم نوین جهانی هستیم که حتی در سخنان مسئولین امریکا به مفهوم تسلط و برتری امریکا بر جهان است. هرچند حتی متحدین غربی امریکا با تسلط بی چون و چرای آن کشور بر دنیا مخالف هستند معهذا بین متفکرینی که اعتقاد دارند جهان به سوی یک نظام یک قطبی می رود و اندیشمندانی که آینده جهان را دارای نظام چند قطبی می بینند اختلاف نظر زیادی است. نظر شما در این باره چیست؟ یوسف امین: در این نظم نوین جهانی امریکا می کوشد تا جهان را به صورت نظامی تک قطبی درآورد، ولی در واقع جهت گیری جهان به سمت نظام چند قطبی است. من نمی دانم که در آینده چه رخ خواهد داد. شاید امریکا در خواسته هایش

توفیق یابد و یا اینکه سایر کشورهایی که در تلاش برای ایجاد نظام چند قطبی هستند موفق شوند. ولی حتی اگر نظام چند قطبی به موفقیت برسد مخالف اسلام خواهدبود; زیرا اغلب کشورها و قدرتهای تشکیل دهنده آن نظیر ژاپن، آلمان و چین نیز مخالف اسلام هستند. از اینرو گرچه ممکن است نظام چند قطبی بهتر از نظام تک قطبی باشد، ولی ضرورتا نمی تواند این وضعیت به نفع اسلام باشد. ما باید در این باره بیشتر بیندیشیم. ما صرفا نباید بین دو نظام یکی را برگزینیم، باید در این باره فکر کنیم. درحال حاضر مردم مسلمان چه احساس می کنند؟ آنان تحت فشار زیادی قراردارند. مسلمانان در بوسنی، در چچن، در فلسطین، در سودان، در مصر و در الجزایر فشار زیادی را از جانب غرب و از سوی قدرتهای ضداسلامی احساس می کنند، در چنین وضعیتی من فکر می کنم که ما باید اتحاد میان خودمان را افزایش دهیم. گرچه این گفته شعار بنظر می رسد ولی باید به عنوان یکی از عملی ترین سیاستها بکار گرفته بشود. در این وحدت ما باید حتی با مسلمانان با اعتقاد ضعیف نیز به نوعی سازش برسیم و از درگیری و جنگ در جوامع اسلامی جلوگیری نماییم. تا زمان حاضر، همواره نهضت های اسلامی براین نکته پافشاری می کردند که ما کاری

با مسلمانان کم اعتقاد نداریم. ما آنان را طرد و محکوم می کردیم و از آنان دوری می جستیم. ولی در حال حاضر این روش صحیح بنظر نمی رسد. بنابراین نهضت های اسلامی، سازمان اسلامی، جمهوری اسلامی ایران، کشورهای نیمه مسلمان و سایر کشورهای اسلامی نظیر سودان و غیره باید به این مسئله بعنوان حرکتی پیچیده بیندیشند. نهضت اسلامی، بدون اینکه مجبور باشد در مورد اهداف اسلامی خود سازش کند، باید با مسلمانان با اعتقاد ضعیف همکاری کند. این چیزی است که بنظر من می تواند به ما، برای مقاومت در برابر نظم نوین جهانی، خواه تک قطبی یا چند قطبی، کمک کند. ما باید باهم متحد شویم. ما نه می توانیم نظام تک قطبی را بپذیریم و نه چند قطبی را. مسلمانان باید روی پای خودشان بایستند. نکته بسیار مهم در اینجا این است که ما باید تفرقه در میان خود را به حداقل برسانیم. باید بکوشیم مسلمانان کم اعتقاد را به سمت خود جلب نماییم و گهگاه آنان را کنترل کنیم، البته بدون سازش در مورد اهداف اسلامی. اینکار ممکن است مشکل بنظر برسد ولی معتقدم که باید در این زمینه تلاش کنیم تا موفق شویم. سپس باید خودمان را در زمینه های تکنولوژیکی، علمی و اقتصادی تقویت کنیم. مسلمانان باید با یکدیگر همکاری کنند. نه

تنها در زمینه های ایدئولوژیک - گرچه همکاری ایدئولوژیک هم لازم است - ولی باید برای پیشرفت تکنولوژیکی، پیشرفت اقتصادی و پیشرفت نظامی همکاری کنند. در حال حاضر دو چیز مهم است: افزایش وحدت مسلمانان و ایجاد همبستگی برای مقاومت. حضور: بدنیست نظر شما را درباره پست مدرنیسم که به عنوان یک حرکت فرهنگی غربی مطرح شده است و برای آن تبلیغات زیادی می شود، بدانیم. یوسف امین: و اما در مورد مکاتب مدرنیسم و پست - مدرنیسم، اعتقاد من بر این است که طرز فکر پست - مدرنیسم بطور کلی ضد اسلامی است. خیلی بیشتر از مدرنیسم با اسلام بیگانه است. اگرچه در بعضی مواقع برخی پست - مدرنیسم را آشکارا برای اسلام مطلوب توصیف می کنند و گفته می شود که در این طرز فکر پاره ای جنبه های مفید برای اسلام وجود دارد ولی من معتقدم که پست - مدرنیسم، بخاطر اعتقاد به نسبیت ضد اسلامی است; بر اساس تئوری نسبیت همه چیز نسبی است. برای ادبیات وجود هیچ شکل خاصی ضرورت ندارد; در شعر نباید به وجود هیچ شکل خاصی قایل بود; هیچ ضابطه ای برای زیباشناسی وجود ندارد; همه چیز بستگی به ذهنیت ما دارد. بدین ترتیب نسبیت موردنظر پست - مدرنیسم که در هنر، در ارزشهای اخلاقی، در مطالعات و تحقیق

نشان داده می شود، از مدرنیسم غربی با اسلام بیگانه تر است. ما باید بین مدرنیسم و غرب گرایی تفاوت قایل شویم. هرچیزی که مدرن است دارای بار ارزشی می باشد زیرا با زمان پیش می رود، ولی بخش اعظم تفکر غرب گرایی از ارزشهای غربی و فلسفه غربی که عمدتا ضداسلامی می باشد، نشات گرفته است. بنابراین در جایی که مدرنیسم مطرح است باید بین مدرنیسم و غرب گرایی تفاوت قایل شویم و امام خمینی (ره) اینکار را کرد. من در مصاحبه ها و سخنرانی های ایشان ملاحظه کرده ام زمانیکه ایشان به ایران بازگشتند در نخستین سخنرانی هایشان گفتند که ما مخالف تمدن نیستیم، ما مخالف سینما، رادیو و تلویزیون نیستیم. ما مخالف کارهای خلاف اخلاق هستیم. امام خمینی (ره) در سخنرانی اول فوریه 1979 خود این موضوع را روشن کردند که مخالف مدرنیسم نیستند. همچنین در بسیاری از اشعاری که سرودند، مخالفت خود را با غرب گرایی ابراز داشته اند نه مدرنیسم. بنابراین امام خمینی بین این دو تفاوت قایل شده اند. اما در رابطه با پست - مدرنیسم تاکید می کنم که این آن چیزی نیست که ما بتوانیم بپذیریم زیرا تا حد زیادی متکی بر نسبیت است. حضور: به عنوان حسن ختام با توجه به اینکه شما قبلا به ایران سفر کرده اید و امام خمینی را دیده اید

بفرمایید مهمترین ویژگی ایشان به نظر شما چیست و چنانچه خاطره ای هم دارید بیان بفرمایید. یوسف امین: من فکر می کنم بطور کلی دو چیز در مورد ماموریت و شخصیت امام خمینی مهم بود. اول اینکه ایشان اعتقاد داشتند ما اسلام را تمام و کمال می خواهیم، نمی خواهیم در مورد آن سازش کنیم. یا نمی خواهیم 90 درصد اسلام داشته باشیم و 10 درصد چیز دیگر. ما تمامی اسلام را طالبیم. دیگر اینکه ما آماده ایم هر قیمتی را برای اینکار بپردازیم. بنابراین من فکر می کنم این دو چیز در شکل دادن به شخصیت امام خمینی بسیار مهم بوده و ایشان را از سایر متفکران اسلامی متمایز می سازد. ضمنا فرصت خوبی دست داده بود تا در سال 1982 در خلال دیدارم از ایران به خاطر شرکت در مراسم دهه فجر، امام خمینی (ره) را ملاقات کنم. هنگامی که در حسینیه جماران امام برای ایراد سخنرانی روی بالکن کوچک آنجا حضور یافتند همه ما تحت تاثیر عمیقی قرارگرفتیم. چیزی که بیش از همه برمن اثر گذاشت چهره مهربان و دوست داشتنی ایشان بود. وقتی سخنرانی ها یا مصاحبه های ایشان را مطالعه می کردم ایشان را فردی مقتدر و پرصلابت احساس می کردم ولی وقتی ایشان را شخصا از نزدیک دیدم، احساس کردم که امام خمینی مملو از عشق

و محبت به مردم است از اینرو بسیار تحت تاثیر ایشان قرارگرفتم. بسیار شگفت زده شدم. امام خمینی (ره) در عمل، در نوشته ها، و در سخنرانی هایش انسانی پرصلابت، قوی و شجاع است. و در عین حال در درون آکنده از عشق و مهربانی بودند. گفتگو با پروفسور محمد یوسف امین (استاد دانشگاه از هندوستان) - گفتگو از محمد هاشم مصاحب

اولین تذکره درباره شخصیت امام خمینی

16 چکیده: شخصیت عظیم و چهرؤ تابناک معمار انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران پس از رحلت حضرت آیت اللّه العظمی حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی (م:1340 ش) و خاصه پس از وقایع سالهای 1341 و 1342 مخصوصاً قیام پانزده خرداد برای ملت مسلمان ایران تجلی بیشتری یافت، اما مقام حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی قبل از این جریانات نیز برای بسیاری از اهل دل خاصه آنان که به عرفان و حکمت دلبسته و علاقمند بودند چهره ای شناخته شده بود. حقیر مدتها درصدد آن بودم تا مطلب و یا تالیفی که مربوط به قبل از سالهای مذکور و در حقیقت ایامی قبل از ورود رسمی حضرت امام به صحنه باشد و موقعیت و شخصیت ایشان را بیان نماید، پیدا کنم، لذا در این راستا و پس از بررسی به کتابی دست یافتم تحت عنوان "علوم و عقائد" تالیفی از شخصیتی فرهنگی و اهل قلم به نام آقای محمد ابراهیم جواهری1 این کتاب در سال1331 شمسی در اصفهان منتشر شده است2 و هدف اصلی آن بررسی دربارؤ عقائد مذهبی، سیاسی و فلسفی خاصه در اوایل دهؤ 1330 شمسی بوده است. بجز مطالب مذکور مولف به شرح حال تعدادی از نخبگان، متفکران و صاحبنظران زمان خود چه

روحانی و یا غیر آن پرداخته است. ایشان با توجه به ارادتی که نسبت به حکمأ و فلاسفؤ اسلامی زمان خود داشته پا از حوزؤ علمیه اصفهان فراتر گذاشته و تعدادی از زبدگان اندیشه را از حوزه های علمیه تهران، قم و مشهد معرفی کرده و در مورد شخصیت بعضی از آنان مطالبی ولو در چند سطر آورده است. از جملؤ این افراد می توان از مرحومین میرزا مهدی آشتیانی، سیدکاظم عصار، فاضل تونی و محی الدین(مهدی) الهی قمشه ای و... نام برد.3 آنچه که قابل اعتناست اینکه با توجه به غنای حوزؤ علمیه قم و برجستگی آن، تنها در فهرست مندرجات این کتاب از این حوزؤ مقدسه نام شخصیت والایی دیده می شود که بیش از ده سال بعد از طبع این اثر مهمترین گام ها را در تاریخ معاصر ایران برداشته است و آن نام مبارک "حاج آقا روح اللّه خمینی" است.4 با استاد ابراهیم جواهری در خصوص اینکه چرا در آن دوره که تقریباً منزلت امام خمینی(ره) برای بسیاری مجهول بود نام آن بزرگمرد تاریخ ساز را در کتاب خود آورید صحبتی داشتم5 و چگونگی آن را پرسش نمودم، ایشان فرمود: اول کسی که در دهؤ بیست )1320 شمسی) امام خمینی را معرفی کرد استاد ما حکیم توانا مرحوم آیة اللّه سید صدرالدین هاطلی کوپایی بود

و زمانی از آقای هاطلی دربارؤ آیة اللّه خمینی سوال کردم در حالی که خود مرحوم هاطلی از استوانه های بسیار والای حوزؤ غنی و با قدمت اصفهان بود وی چنین جواب داد: ایشان (منظور امام خمینی) مجمع البحرین هستند. هم جامع معقول و هم جامع منقول و هم در عرفان و هم در اخلاق صاحبنظرند. در حقیقت یک حکیم به تمام معنا.حاج آقا صدر با حضرت امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه ارتباط عمیق معنوی داشت گوئی در سال 1332 شمسی که حضرت امام به اصفهان تشریف فرما شدند نزد آقای هاطلی بودند. طلاب و علاقمندان بسیاری به محضر ایشان شرفیاب می شوند و هربار هم که مرحوم حکیم هاطلی به قم می رفت سراغ آیة اللّه خمینی رفته و در منزل ایشان اقامت می نمود. همین تبلیغات و تلاشهای مرحوم هاطلی کوپایی مشوقی بود برای اهل علم و طلاب اصفهان که به قم رفته تا به حضور امام خمینی برسند.6 از جمله مهمترین علتهایی که استاد ابراهیم جواهری را بر آن داشت تا در تذکرة خویش از حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی در نیم قرن پیش یاد کند یکی نیز مقام شامخ امام در فلسفه اسلامی(حکمت) و عرفان بوده است و در این مورد به اینجانب (نگارنده) فرمود: امام خمینی قبل از ورود

علامؤ طباطبائی (آیة اللّه سید محمد حسین) به قم، عرفان محی الدین عربی را تدریس می فرمودند (کتاب فصوص الحکم را). در همین رابطه ارتباط و ارادت عارف بزرگ و طبیب جسم و جان حکیم فرزانه حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی (م:1333( به امام و مراوده وی با ایشان را استاد جواهری متذکر شدند بی تردید عارف ارجمند حاج میرزا علی آقا شیرازی از شخصیتهایی است که امثال مرحوم مطهری همواره خود را مرهون ایشان دانسته و بارها مرحوم آیة العظمی حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی از ایشان درخواست می نمود تا از اصفهان به قم آمده و برای طلاب و روحانیون درس اخلاق بگوید که مواردی از آن را حقیر در کتاب "طبیب جسم و جان" متذکر شده ام7، همؤ این مسائل حکایت از بعد عرفانی و شخصیت عظیم معنوی حضرت امام می نماید. با اینکه حاج آقا صدر نزدیک به بیست سال از امام خمینی بزرگتر بود ولی ارادت خاص و عجیبی نسبت به ایشان داشت و همین عشق و علاقه مرحوم هاطلی بود که باعث شد نزدیک به پنجاه سال پیش استاد جواهری از شاگردان خاص و نزدیک حکیم هاطلی کوپایی در اولین تالیف خود که در اصفهان و به سال 1331 شمسی به طبع رسید از امام خمینی تحت عنوان حکیمی

بزرگوار و وارسته یاد نماید.بی مناسبت نیست به اختصار نیز از این حکیم فرزانه (هاطلی کوپایی) یادی شود: حکیم و فقیه وارسته و مفسر عالی مقام، عالم زاهد، حاج سید صدرالدین هاطلی کوپایی، متولد 1301ه‍ . ق به شهر اصفهان، مولف کتاب "شروق الحکمه فی شرح الاسفار و المنظومه" در حل معضلات و مشکلات اسفار ملاصدرا و منظومؤ حاجی سبزواری که آن را در دورؤ اشتغال خود در نجف مرقوم داشته است.وی در اصفهان از شاگردان مبرز استاد بزرگ فلسفه، مرحوم ملامحمد کاشانی و مرحوم جهانگیرخان و در نجف از شاگردان شیخ الشریعؤ اصفهانی و آقا سیدمحمد کاظم یزدی صاحب کتاب "عروة الوثقی" و آخوند ملامحمد کاظم خراسانی صاحب کتاب "کفایة الاصول" و شیخ ابراهیم اردبیلی و آقا سیدمحمد فیروزآبادی و تعدادی دیگر از اساتید بود.مرحوم سیدصدرالدین هاطلی، مردی وارسته و دارای ملکات و فضائل انسانی بود. نسبت به مال و ریاستهای دنیا کمال بی اعتنایی را داشت و دانش، تقوی و وارستگی را به هم آمیخته بود. متواضع و قانع زندگی می نمود و در عین حال جذابیت خاصّی داشت. در جلسات انس دوستان شرکت می نمود و ابداً برای خود تعیینی از علم و مقام قائل نبود. در جلسات آیاتی از قرآن کریم را تفسیر می نمود. معمولاً روزها در مدرسؤ صدر بازار

اصفهان به تدریس فلسفه، کلام، معانی و بیان اشتغال و تدریس خود را با اشعار مناسب می آراست و به راستی ادیبی بود که درسش محبّت بود و شاگردانی از روی عشق و صفا پیرامونش گرد می آمدند.سیدصدرالدین کوپایی در شب شنبه پنجم جمادی الاولی سال 1372 ه‍ . ق وفات یافت و در تکیه دربکوشکی تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.8 برخی از شاگردان او عبارتند از: آیة اللّه شهید سید محمد حسینی بهشتی، آیة اللّه شیخ حیدرعلی محقق، حجة الاسلام والمسلمین شیخ باقر صدیقین(ره)، ابوالقاسم پاینده، سیدحسن صدر و استاد محمدابراهیم جواهری.اما اینکه چه شد بین حکیم هاطلی و حضرت امام خمینی صمیمیتی بود، یکی تاثیر وجود مرحوم آیة اللّه آقا شیخ محمدعلی شاه آبادی اصفهانی(م: 1369ق) بوده است چرا که آقای هاطلی کوپایی با آقای شاه آبادی در نجف همدرس بودند و به درس برخی از اساتید نامور چون آیة اللّه العظمی سیدمحمد کاظم خراسانی صاحب کتاب "کفایة الاصول" حاضر شده اند. و هر دونیز اصفهانی بودند.بسیاری مطلعند که حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی بارها از استادشان مرحوم شاه آبادی یاد می کردند از جمله به مناسبت شهادت حجةالاسلام والمسلمین شیخ مهدی شاه آبادی فرزند استاد خود، از آقای شاه آبادی (آیة اللّه شیخ مهدی)، به عنوان شیخ بزرگوار و یا کسی که حق حیات

روحانی نسبت به ایشان (امام خمینی) داشته است یاد کرده اند و در آنجا عظمت این موضوع را یادآور شده می فرمایند: با دست و زبان از عهده شکر این نعمت برنمی آیم.9 حضرت امام متون کتب، عرفان، حکمت و فلسفه را از عالم مهذب شیخ محمدعلی شاه آبادی فراگرفتند. مرحوم شاه آبادی از فلاسفه و عرفای بنام عصر خویش و از شاگردان حاج میرزا هاشم خوانساری صاحب "مبانی الاصول" و حاج میرزا حسن آشتیانی صاحب "حاشیه رسائل" و فیلسوف بزرگ میرزا هاشم گیلانی و عارف بزرگوار میرزا ابوالحسن جلوه زواره ای و آخوند خراسانی و شریعت اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی بوده است. در سال 1347 هجری قمری به حوزؤ علمیه قم آمد و تا سال 1354 ق که به تهران هجرت کرد مشغل افاده و تدریس بود و در این مدت هفت سال، بیش از همه حضرت امام خمینی از این استاد استفاده نمودند و "فصوص" و "مفتاح الغیب" و "منازل السائرین" که هر سه از کتاب های مهم عرفان است را نزد ایشان خواندند. امام خمینی در آثار خود چون "مصباح الهدایه"، "الاربعین"، "تعلیقه بر فصوص" و "تعلیقه بر مصباح الانس" از این عارف بزرگ متاثر بودند.10 به طوری که مولف اثر ارزشمند "تاریخ حکمأ و عرفا متاخرین صدرالمتالهین" به این موضوع اشاره داشته است

و می نویسد: اجل تلامید آن بزرگ (آیة اللّه شاه آبادی)، سیدالحکمأ المتالهین آقای سیدروح اللّه الموسوی الخمینی است.11 از دیگر عللی که احتمالاً در این تذکره باعث ضبط و ثبت نام حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی گردیده ارتباطی است که امام با حوزؤ فلسفی یا مکتب فلسفی اصفهان داشته اند که در نهایت به صدرالمتالهین می رسد.یکی از اساتیدی که حضرت امام از وجود او بهره مند شده اند مرحوم آیة اللّه آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی (م: 1344ق) است وی استاد ایشان [خاصه] در علم هیات بوده و به حکیم اشتهار داشته است. و مرحوم حکمی، تربیت یافتؤ بزرگان حوزؤ اصفهان مانند جهانگیرخان قشقائی (م:1328ق) و آقا محمدرضا قمشه ای معروف به حکیم صهبا (م:1306ق) است و این مطلب بهره و استفاده حضرت امام خمینی از سلسله حکما و عرفای مکتب غنی اصفهان را بر ما روشن می کند.این سلسله از صدرالمتالهین تا امام خمینی عبارتند از:ملاصدرا، فیض کاشانی، ملامحمد صادق اردستانی، ملااسماعیل خواجویی، آقا محمد بیدآبادی، ملاعلی نوری، شاگردان ملاعلی نوری (مانند: ملامحمد جعفر لنگرودی، میرزا حسن نوری، سیدرضی مازندرانی)، آقا محمدرضا قمشه ای، جهانگیرخان قشقایی، میرزا علی اکبر حکمی یزدی، امام روح اللّه الموسوی الخمینی.ملاصدرا فیض کاشانی ملامحمدصادق اردستانی ملااسماعیل خواجویی آقا محمد بیدآبادی ملاعلی نوری ملامحمدجعفر لنگرودی میرزا حسن نوری سید رضی

مازندرانی آقا محمدرضا قمشه ای جهانگیرخان قشقائی میرزا علی اکبر حکمی یزدی امام خمینیامید است این مختصر که تحت عنوان معرفی اولین تذکره در باب شخصیت امام خمینی قدس سره الشریف بود توانسته باشد گامی در جهت تبیین زوایایی دیگر از عظمت و غنای شخصیت آن تاریخ ساز بزرگ و مجدّد قرن بوده باشد.والسلام خرداد ماه 1378 پی نوشت ها:1 استاد محمدابراهیم جواهری به سال1302 شمسی برابر با 1342 قمری در محلؤ پامنار دردشت در شهر تاریخی اصفهان متولد شده پدرش حاج محمداسماعیل اصلاً اهل کوهپایه اصفهان بود. آقای جواهری از هفت سالگی به مکتب رفت. سپس در دبستان قدسیه واقع در محلؤ جماله دورؤ ابتدایی را طی نمود و دوران تحصیلات متوسطه را در دبیرستان سعدی سپری نمود بعد از آن در سال 1321 شمسی وارد حوزؤ علمیؤ اصفهان گردید و نزد اساتیدی ارجمند مانند آیات عظام و حججّ‌اسلام: شیخ عباسعلی ادیب، سیدصدرالدین هاطلی کوپایی، شیخ محمدعلی حبیب آبادی، سیدعبدالحسین طیب، شیخ محمودمفید، میرسیدعلی ابطحی، شیخ علی فقیه فریدنی، سیدمحمد ابطحی (سدهی) و نیز سیدمحمد حسین ادیب بجنوردی دروس مختلف اعم از ادبیات، فقه، فلسفه، کلام، اصول و اخلاق را طی نمود.وی از دوران نوجوانی در کتابخانه های اصفهان به جهت مطالعه و تحقیق حضور مستمر داشته که این موضوع از آن زمان تاکنون

ادامه دارد. ایشان از سال 1342 شمسی وارد آموزش و پرورش شد و در دبستانها و دبیرستانهای اصفهان به تدریس پرداخت و پس از بیست و پنج سال تلاش در آموزش و پرورش اصفهان به سال 1367 بازنشسته شد. وی در این مدت شاگردان بسیاری را تربیت نمود. استاد جواهری از سال 1327 شمسی نویسندگی را آغاز نمود و تاکنون دهها اثر به وسیلؤ ایشان تدوین و تالیف شده که عمدتاً طبع نگردیده است.از جمله آثار ایشان عبارتند از: ترجمؤ جلد ششم اسفار صدرالمتالهین که در باب توحید است، بیست جلد کتاب راجع به رجال ایران در قرن چهاردهم هجری (این تالیف شامل بسیاری از دانشمندان و مشاهیر در رشته ها و علوم مختلف است)، تاریخ تجدید حیات ایران در چهار جلد، دو جلد کتاب تشیع، جواهرالعلوم پنج جلد در مسائل مختلف، ده جلد در شرح احوال رجال و مشاهیر جهان در قرن بیستم میلادی (بجز ایران)، و تالیفات دیگر از جملؤ آثار ایشان که به چاپ رسیده کتاب "علوم و عقاید" است.2 کتاب "علوم و عقاید" به جز بررسی مسائل دینی، اجتماعی و سیاسی مربوط به اواخر دهؤ 1320 شمسی و اوایل دهؤ 1330 به معرفی تعدادی از رجال مشهور علمی ایران در آن زمان پرداخته است و در اسفندماه

1331 شمسی در اصفهان توسط چاپخانؤ گیتی این شهر چاپ شده است.3 در این کتاب بیست و پنج نفر از حکمأ و مدرسین مشهور و متبحر علم معقول در آن زمان معرفی و دربارؤ آنان توضیح داده شده است.4 پس از معرفی حضرت امام خمینی در این تذکره به آقای قاضی تبریزی مدرس معقول و منقول و دروس منظومه، حکمت و اسفار اشاره شده که به طور قطعی باید منظور استاد جواهری از آقای قاضی، علامؤ بزرگوار و مفسر عظیم الشان جهان تشیع یعنی آیةاللّه سیدمحمدحسین طباطبائی (قدس سره) باشد.5 این دیدار و گفتگو در تاریخ چهاردهم فروردین ماه سال جاری(1378) در کتابخانؤ علامؤ مجلسی(ره) اصفهان بین نگارنده این سطور (محمدحسین ریاحی) و استاد ابراهیم جواهری صورت گرفت.6 بجز مرحوم آیة اللّه سیدصدرالدین هاطلی کوپایی سالها قبل از نهضت پانزده خرداد چهل و دو، علما و دانشمندان اصفهان با امام خمینی ارتباط و مراوده داشته اند از جمله می توان از آیة اللّه شیخ محمدباقر زندکرمانی (م:1347( و آیة اللّه سیدنور الدین اشنی قودجانی(م:1398ق) یاد نمود.7 به مناسبت چهلمین سالگرد رحلت حکیم متاله و عالم ربانی آیة اللّه حاج میرزا علی آقا شیرازی در سال 1373 شمسی به وسیله نگارنده این مقاله، کتابی تحت عنوان "طبیب جسم و جان" در باب ابعاد شخصیت

آن عارف بزرگ تدوین و توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگی اصفهان به چاپ رسید.8 رک: رجال اصفهان جلد اول از دکتر سیدمحمد باقر کتابی، صفحات 430 و 431 و نیز علوم و عقائد از محمدابراهیم جواهری، ص9.26 صحیفؤ نور، جلد 18، ص 10.79 نقش امام خمینی(قدس سره) در احیأ تفکر اسلامی، ص1911 تاریخ حکما و عرفأ متاخرین صدرالمتالهین، ص 6712 بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، جلد اول، ص 27.منابع و م آخذ1 بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی: سیدحمید روحانی، جلد اول، انتشارات راه امام، چاپ یازدهم، 1360 ش2 تاریخ حکمأ و عرفأ متاخرین صدرالمتالهین، منوچهر صدوقی سُها تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1359 ش3 رجال اصفهان، دکتر سیدمحمدباقر کتابی، جلد اول، اصفهان، انتشارات گلها، چاپ اول، 1375 ش4 صحیفؤ نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی)، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، وزارت ارشاد اسلامی، بهار 13655 طبیب جسم و جان (شرح حکیم بزرگوار حاج میرزا علی آقا شیرازی)، محمدحسین ریاحی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی اصفهان، 1373 ش6 علوم و عقاید، ابراهیم جواهری، اصفهان، چاپخانه گیتی، اسفند ماه 13317 مصاحبؤ نگارنده مقاله با استاد ابراهیم جواهری در کتابخانؤ علامؤ مجلسی اصفهان به تاریخ چهاردهم فروردین ماه هزار سیصد و هفتاد و هشت8 نقش امام خمنیی در احیأ تفکر اسلامی،

علی اکبر ضیائی، موسسؤ فرهنگی قدر ولایت، چاپ اول، 1372 ش سص محمد حسین ریاحی - (کارشناس ارشد تاریخ و تمدن ملل اسلامی و مدرس دانشگاه)

ای عزیز مشرقی

15 چکیده: دیرگاهی است که به حرکت زمان در مسیر زمین می نگرم و وقتی در کنار جاده ای می ایستم مبهوت و مضطرب، از خود می پرسم که: راستی به کجا می رود این شیری موهوم؟ و اندیشه ام را با شیری کهکشان پیوند می زنم و به هست و نیست شدن ممکنات می اندیشم، به تولد که کلید آغاز است برای آزمایش الهی، و مرگ که زمان تحویل دادن دفترچه اعمال است، به منشا خود می اندیشم که از چشمه ای ازلی جوشیدم و مست می کلام حق شدم که فرمود: "الست بربکم" و از سر "ظلومی و جعولی" و مستی عاشقانه ای که ذریه آدم (ع) را فراگرفته بود و من هم از آن مصون نبودم، پاسخ دادم: "بلی" ; و بدین سان نسلهایی بر روی زمین پدید آمدند و سپس به دیار دوست شتافتند که: " انالله واناالیه راجعون" و این رجعتی عاشقانه و مشتاقانه به سوی یار ازلی است و ما نیز هر دم نظاره گر تکامل این حلقه امکان هستیم. آری، یک سال است که یاوری مهربان، از نسل طاهر اهل ایمان به دیار دوست کوچیده است، کسی که کوچه های جماران به نوازش گامهای او عادت کرده بود و صدای نفسهای مهربان و صمیمی اش را با گوش جان خود شنیده بود. کسی که صفا و رحمت الهی را

آینه گردانی می کرد و از سفیدی و نور نشات گرفته بود. یک سال است که در سرزمین لاله های سرخ، به سوگ کسی نشسته ایم که بوی بهار داشت و از دریاچه نیلوفران آبی، زیبایی و مهر به ارمغان آورده بود. گویی با کوچ عارفانه او، مهربانی و وفا از این دیار رخت بربسته است و دیگر حتی برگها نوازشگرانه و پرصفا با هم دست نمی دهند، گویی قامت سروهایمان خمیده است. بار سفر جانسوز آن عزیز بسیار سنگین است و هر زمان، گذر از کوچه های جماران به یاد انسان می آورد که روزی عزیزی در این فضا نفس می کشید که نفس عشق و مودت و جلوه گاه مهر فرزندی بود، کسی که پاسدار باغبان لاله ها بود و شبی بی اندیشه امام عاشقان سر بر بالین ننهاده بود. آری، یک سال است که به یاد یادگار مقتدامان، قدمگاه او را به تماشا نشسته ایم شاید طنین کلام گرم و مهربانش گوشهایمان را بنوازد، افسوس و صد افسوس که گلاب معطرترین گل محمدی عصرمان از بام خاکیمان پر کشیده و به سرزمینی دوردست رهسپار شده است: محسنان مردند و احسانها بماندای خنک آن را که این مرکب براند یک سال است که شبهای جمعه دسته جمعی، سرود "الرحمن" می خوانیم و به گرامی ترین یادگار رهبر کبیرمان هدیه می کنیم.

آری ای حامی محرومان، یک سال است چراغهای مهربانی به خاموشی گراییده اند و ما هر یک با مشعلی در دست، در غروب آدینه شهرمان به باغ انتظار می رویم شاید معصومیت چهره نازنینت را در همراهی مولایمان، امام موعود و منتظرمان نظاره کنیم. ما در سرزمین امید با رویش گلهای نرگس به آبیاری چشمه های بیداری رفته بودیم و اینک در فراق جانگداز تو هر صبح را در منزلگاه معصومی به سر می بریم تا در دستهای خالی و بی بضاعتمان، سرمایه های نوید دیدار دوباره تو را قرار دهند و این آغاز و انجام حرکتی است نیازمندانه، مشتاقانه و مریدانه. ای سالک طریق حق، تو در سرزمین آلاله ها گلهای نظریه غیر وابستگی می رویاندی و می خواستی برای اجرای فرمانهای عالمانه پیر و مرادت، سرزمین دلمان از علفهای هرز زدوده شود، تو مهربانتر از ما به ما بودی، ما خود را برای نان می بازیم و تو نباختی، ما به فکر حفظ جان بودیم و تو برای حفظ ایمان قدم برداشتی و برای عروج از این خاکدان، به سوی عالم قدس با اسب بالدار شرف و اصالت به پرواز درآمدی. ای جان، تو را جستجو می کنیم، تو را از کوچه باغهای جماران در دامان شب طلب می کنیم، تو را که تن بیمارت، سالها رنگ آرامش به خود ندیده بود،

و گویی می خواستی با این وسیله رنج عظیم همه مستضعفان عالم را به دوش بکشی، و ما نیز بتوانیم درد تو را ملموستر احساس کنیم. از ما مپرس با یتیمان دلهایمان چه می کنیم; جویا مشو که محرومان دیارمان چگونه با رنج فقر و بی کسی می سازند; بگذار وقتی بر سر سفره محبت و صفا و سادگی ات قدم می گذاری، دستهایت را حمایل گردن کسانی کنی که پیروی از تو را و شیوه تو را پیشه خود کرده اند، تو سرباز پادگانی بودی که می بایست برای جبهه های نور، خمپاره تدارک ببیند و با شلیک مهربانیها، خواب خرگوشی ساکنان کوی دوست را آشفته سازد. تو بیمار ساجد و راکع قافله دلبندان و مهربانان بودی، از بستر برخیز، ما را بیش از این طاقت فراق نیست، فرصت دیداری عطا کن، بگذار برای التیام دردهایت داروی "یا من السمه دواء و ذکره شفاء" بیاوریم، بگذار برای ترمیم زخمهای قلب مهربانت، مرهم "الا بذکرالله تطمئن القلوب" پیشکش کنیم; بگذار دست به دامن آقا ابوالفضل شویم و ملتمسانه "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (ع) اکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع) " بخوانیم. از ما مگریز، بهار است و وقت شکوفایی گلهای زیستن،ای صمیمی ترین جلوه حیات از جا برخیز. ای کمال انسانی، تو می دانستی ما هنوز در فقدان امام (س)

سوگواریم و می سوزیم و تنهایمان گذاشتی. رفتی که ثابت کنی جهان فانی است و تو مرد عمل بودی; رفتی که دل بریدن از عالم ناسوت را بیاموزی و چه نیک آموختی، تو می دانستی: قیامت که بازار مینو نهند منازل به اعمال نیکو دهند تو با اعمال و کردارت به ما فهماندی: به این سرای سپنج مهمان را دل بستن همیشگی نه رواست و تو می دانستی: در این جای رفتن، نه جای درنگ بر اسب فناگر کشد مرگ تنگ چنان دان که داد است و بیداد نیست چو داد آمدش جای فریاد نیست تو آموختی و ما نیاموختیم و چنان حریصانه به دنیا چنگ زده ایم که گویی معشوقه ای وفادار و ابدی است; در تپشهای ناصبور قلب تو فریادی نهفته بود که در گوش ما خفته دلان بی اثر بود و آن اینکه، این زیبا روی دنیا تزویری بیش نیست، دل مبندید و نیاموختیم و نشنیدیم: منه دل بر این سالخورده مکان که گنبد نپاید بر او گردکان رفتی ای عزیز مشرقی، تا از نگاه مضطرب و نگرانت محو شویم و تو را که به آینده ای پر از صفا و راستی و صداقت چشم دوخته بودی در قاب قلبهامان محصور کنیم. رفتی که سفر ابدی معنا یابد و شاید می اندیشیدی که از

درد و رنج و حرمان در ما اثری نیست; شاید در خاطر خطیرت گذشت ما در عالم بی دردی سیر می کنیم که این سان، عمیقترین زخم تاریخ را بر دلهایمان نقش زدی. رفتی و شاید می اندیشیدی: دریغا که مشغول باطل شدیم ز حق دور ماندیم و غافل شدیم پدر، وصیتی پدرانه بکن; برادر ما را پندی برادرانه بیاموز; آخر جان مشتاق آرزومند شنیدن کلام توست. مگر نه اینکه تو واسطه العقد امام و امت بودی، زنجیره اشتیاقمان را پاره مکن، بخروش، به فریاد درآی و با کلام دلسوخته و صمیمی ات ما را به سیر الی الله رهنمون کن، مگذار در وادی سرگردانی پرسه زنیم، ما را به سرزمین پرشکوه معرفت بر تا از حرم صغیر خود به سوی عالم اکبر پرواز کنیم و در پیشگاه حضرت دوست، خواستار نزول رحمت او باشیم. والسلام منظر سلطانی

با "نوشته های دفتر حرم"

28 چکیده: آنچه در پی می آید گزیده ای از دستنوشته های رهبران و مسئولین سیاسی کشورهای جهان است که پس از زیارت حرم مطهر حضرت امام خمینی (س) در دفتر یادبود یادداشت کرده اند تا در سینه تاریخ ثبت شود و به یادگار باقی بماند. دفتر یادبود حرم مطهر و یادداشتهای شخصیتهای سیاسی جهان بسم الله الرحمن الرحیم اکنون که ما در زیارت امام راحلمان هستیم، به یاد همه روزهای جهاد و پیروزی شدیم، روزهایی که آغاز تاریخ معاصر ما بوده و امیدواریم که خاتمه مبارکش به دست امام و رهبرمان حجت منتظر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - باشد. و از خداوند متعال مسئلت داریم که ما و همه برادران فعال در صحنه لبنان و منطقه از پیروان ثابتقدم بر خط تبعیت حقیقی از خط امام راحل باشیم. امید بزرگ ما در نصرت خداوند عز وجل است. والسلام عباس الموسوی ابویاسر سر دبیر حزب الله - لبنان بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف المرسلین سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین. و بعد. . . حمد خدا کنم که مرا برای دومین بار به زیارت مرقد رهبر انقلاب آیت الله خمینی، موفق کرد. و علی رغم آن احساس نیاز دارم که بار دیگر، بلکه چند بار دیگر به

زیارت او بیایم. چون در اینجا جو معنوی وجود دارد که به من احساس امن و اطمینان می بخشد. سلیمان محمد سلیمانی جمهوری سودان حضرت امام خمینی یکی از رهبران سیاسی و روحانی کم نظیری است که دنیای ما را در نیمه دوم قرن حاضر متحول ساخته اند. نفوذ و تاثیر ایشان بر کشور و مردم خود نه تنها غیر قابل اغماض که واجد ابعاد و تاثیر جهانی است. امید است با مشیت پروردگار انقلابی را که حضرت امام خمینی (ره) مهندسی نمود و رهبری فرمود تا ابد پایدار مانده و مردم جهان عموما و ایرانیان خصوصا از مواهب آن بهره مند باشند. 24 ژوئن 1991 سپاس و ستایش حضرت امام خمینی را سزاست که نقش ایشان در رهبری و هدایت مردم ایران و انقلاب به خارج از حدود و ثغور کشور ایران تسری وافر یافته است. بهترین آرزوهای خود را به برادران ایرانی تقدیم می کنیم. پاینده باد دوستی بین ایران و موزامبیک. . . . وزیر امور خارجه - موزامبیک اول جولای 1991 برای ادای احترام و اعلام بیعت با رهبر عظیم الشان انقلاب ایران ، عالیجناب امام خمینی شرفیاب شده ام. از طرف دولت جمهوری خلق بنگلادش و شخص خود فاتحه خوانده و از خداوند رحمان و رحیم می خواهم که روح متصاعد ایشان را در فردوس

قرین عنایت خود فرماید. م. د. رفیق سلیمان وزیر کار و نیروی انسانی بنگلادش - 3 جولای 1991 با عمیق ترین احترامات و ستایش به مناسبت یادبود حضرت امام خمینی علی العطاس وزیر خارجه اندونزی - 31 جولای 1991 ایستادم برمزارت عبود الاحمد شاعر عرب مزارت با نورهای درخشان آباد است و زیارت کنندگان ازنسیم خوشبویت شفا می طلبند. ایستادم در مزارت و اندوهی سرشار وجودم را فراگرفت در حالی که مرثیه می خواند و روح با تارهای نازکش آهنگ می زد. و دلم اندوهگین بود و خون می گریست و از چشمانم اشکهایی جاری می شد که حدقه هایم را به آتش می کشید. ای صاحب انقلاب بزرگ و ای پرچمی که قلب تپنده به سوی تو پرواز می کند! ای هشتاد ساله! هیچ طوفانی تو را به لزره درنیاورد. هیچکس گردن تو را خم نکرد و هیچکس به تو تکبر نورزید. تو رود را از آلایش پاک کردی و موج را از زورقی که غرق می شد، دور کردی. بر اراده ات سوار شدی و از انجام کار نهراسیدی و آمدی با شکوه در حالی که شمشیر حق را از نیام کشیده بودی. پس، آنکه در برابر تو ایستاد. خوار شد، و در برابر اراده تو گریخت یا نابود گردید. تو به تنهایی کاروانسالار ما بودی و صدایت برای آیندگان رهایی بخش است. تا اینکه برپاداشته ای

مناره ای مشتعل که با شب می جنگید و گریبان شب را چاک می زد. شکوه تو بزرگ شد و درخشید و نورانی کرد آسمانها را و از افقها فراتر رفت. ای فرزند امامانی که فضایلشان در شمار نمی آید و هدایتشان از کتاب رحمت است. آنها (ائمه) و قرآن در هدایت برابر هستند نوری هستند که نور (دیگری) را تکمیل می کنند و هرگز از هم جدا نمی شوند. "خط عشق" باز در سر های و هوی دیگر استباده ما از سبوی دیگر استباز آن شبگرد بی پروا شدم شب شناس بی سرو بی پا شدم توسن اندیشه ام رهوار شد وسعت دشت جنون تکرار شد آه من مست آمدم، مست آمدم لاله بودم جام بر دست آمدم آه من تنگ آمدم، تنگ آمدم مست بودم جام بر سنگ آمدم خط عشقم، کس نمی خواند مرا چیستانم، کس نمی داند مرا مخمل دشت شقایق سینه ام سینه چاکی شیوه دیرینه ام آی مردم، عشق را باور کنید جامه آزادگی دربر کنید عشق جاری در رگ و جان من است عشق هم آب من و نان من است عشق را آیینه گردانم هنوز زان سبب در عشق پنهانم هنوز وسعت عشقم نگنجم در جهان خار می آیم به چشم ناکسان حبیب الله قلی شلی "بهار خفته" خیز ای نهفته در سکوت خاک چندی از شکست ساقه ات گذشت عشق اگرچه با دلم

انیس بود با تو رفت از این دیار و برنگشتخیز کز سکوت دیرپای تو خیمه بسته ام به سینه آه را کرده ام به رشته های انتظار خوشه های چیده نگاه را باز پولک خزان دمیده استبر جداره زمحنت شاخه ها دست می کشد دوباره باد سرد روی بازوان لخت شاخه ها ابر مثل سالهای پیش ازاین باز هم ز گرد ره رسیده است روی گونه های داغ آسمان دستمال اطلسی کشیده استخیز ای بهار خفته غزل بی تو یاس می شود امیدها دست می کشد دوباره بادسرد روی کاکل بلند بیدها بی تو در حصار سست هر عزل بخت واژه های ناب خفته است زهرخندی از چکامه فریب پشت هر تغزلی نهفته استخیز تا به اقتدای چشم تو سوی قبله نگاه رو کنیم باغ را، بهار را، نسیم را روی گونه تو جستجو کنیم عبدالجبار کاکایی

بازتاب ارتحال امام در قالب غزل

12 چکیده: در قالب غزل، بسیاری از شاعران برای ارتحال امام (ره) از خود اثری به جای گذاشته اند. کاربرد غزل برای بیان مراثی و اندو هسرودها و اظهار غم و حزن یکی از ویژگی های بارز شعر انقلاب اسلامی است. این که غزل را برای بیان مضامین و مفاهیمی از ساحت و قلمرو حماسه هم به کار گرفته اند، تا حد بسیاری نوآوری است. البته ما در صدد نیستیم که روی قوت و ضعف حتی تداوم و موقتی بودن آن بحث کنیم. در جریان رحلت امام، مثل دوران عمر پر برکت ایشان، غزل برای بیان مراثی و سوگسرودها نیز به کار رفت. اگر چه تحولات قابل توجهی در این قالب شعری ایجاد شده است و تجارب ارزشمندی به منصه ظهور رسیده است، برای قضاوت قطعی و صدور حکم نهایی درباره توفیق و ماندگاری این تجربه ها شاید این مقدار زمان، اندک باشد. چه بسا لازم باشد سالهای دیگری را برای استمرار این آزمون پشت سربگذاریم زیرا زمانی حدود ده یا پانزده سال برای قضاوت کافی نیست. اگر قرار باشد تطور قوالب شعری از لحاظ موضوع و محتوا و رابطه این دو را به نقد بنشینیم، بی تردید این خطر کردن ها و جسارت های مفید را باید از جمله خصایص ادبیات انقلاب اسلامی

در زمینه شعر بدانیم. البته این گرایش ها هر یک دلیل یا دلایلی هم دارد که احصا و تبیین هر کدام به زمان و حال و مقام دیگری نیاز دارد; تا در آن جا چند و چون این تحول و روند و علل این دگرگونی و دلایل اساسی و مهم این تجربه، بررسی شود. با ذکر این مقدمه کوتاه به نقد نمونه هایی چند از سروده های شاعران دردمند در هجران و طیران آن خلوت نشین محفل انس الهی می پردازیم: "در سوک خورشید عرفان"، نام غزلی است از "سیاوش دیهیمی". انتخاب ردیف "گریستن"، هم بعد عاطفی این سوک سرود را تقویت می کند و هم از دل دردمند و دیده اشکبار شاعر گواهی می دهد. در مجموع به لحاظ تلاش برای کشف و خلق تصاویر جدید و قوی شاعرانه چندان قابل توجه نیست و اگر قرار باشد با این شعر و مفاهیم و تعابیر و تصاویرش آماری برخورد کنیم، با جرات می توان گفت 90% یا حتی بیشتر مضامین و کاربرد آنها تکراری است. یعنی هر دردمند سوگواری که اندک ذوقی داشته باشد برای پر کردن تعابیر پشت ردیف "گریستن "یا از این مضامین و تعبیر استفاده می کند و یا اندکی فراتر از این، مثلا: بی حضور تو گریستن، شبها از داغ جدایی تو گریستن، ذوب شدن

و گداختن شمع از هجران ، سر غم را بر زانوی اندوه و ملال نهادن، در شیون و غوغا و خیز و تاب شدن، چون ابرنوبهار در صحرا گریستن، در فراق مویه کردن، سر به شانه نهادن و گریه کردن، و در فراق با گریه های شبانه سر بردن. . . همگی مفاهیمی هستند که حتی در زبان غیر شاعرانه هم به کار می روند. البته شاعر در بعضی از قسمتها شاید تحت تاثیر آن اضطراب و ضربه هولناک نابهنگام رحلت امام کم توجهی کرده و مثلا می گوید: (با سینه ای که هر چه در او هست حسرت است) . در همین مصرع غلبه با نوعی نثرگونگی است و همین از اعتبار شعر می کاهد. اگر چه حق نداریم اثر هیچ شاعری را دست کاری کنیم، مثل بسیاری از دخالتهای خود سرانه ای که اکثر روزنامه ها و مجلات در آثار دریافتی شاعران می کنند و سرخود، جوان قافیه نشناسی را به این دست کاری و امیدارند، اما فقط به عنوان یک پیشنهاد می توان گفت اگر شاعر بتواند ابیاتی از این شعر را حذف کند و مفاهیم مورد نظرش را در ابیات دیگر بریزد و خلاصه به حک و اصلاح شعر بپردازد، در آن صورت برای تعالی و تکامل شعر قدمی برداشته است. در سوک خورشید عرفان ماییم

و بی حضور تو شبها گریستن شبها ز سوز داغ تو تنها گریستن چون شمع از گداز جگرسوز درد و داغ آتش به سر نهادن و شب را گریستن بر زانوی ملال، سرغم گذاشتن با قامت دوتای تمنا گریستن دریا شدن، به موج نشستن، به سرزدن در خیز و تاب شیون و غوغا گریستن از مویه، موی کندن و از پویه در خروش از دست بی وفایی دنیا گریستن باسینه ای که هر چه در او هست حسرت است این جا به غم نشستن و آن جا گریستن چون موج، سر به صخره آشفتگی زدن بی تاب پا کشیدن و دریا گریستن با گرد باد، رو به بیابان گذاشتن با ابر نوبهار به صحرا گریستن در آتش فراق، دمادم گداختن در مویه ملال، سراپا گریستن پرسیدن ترا ز نسیم و گل و بهار در باغ، بی حضور تو شیدا گریستن با خاکیان نشستن و از ناله سوختن با عرشیان خلوت بالا گریستن خاکم به سر ز داغ تو، این باورم نبود بر شانه سرنهادن و غم را گریستن یک عمر بی حضور دل ما گریستی زین پس فراق و ما و به شبها گریستن سیاوش دیهیمی نصر الله مردانی، شاعر قالب غزل، که هماره غزال وحشی شعرش را در همین قالب شکار می کند; اندوه متراکم خویش را در

رحلت آن شاخ سبز دانایی و افتادن آن سوار از براق عرصه اشراق و فقیه فاتح اسرار، با روحی حماسی همراه ساخته است. حتی مفهوم سو گ را در تعابیر سنگین و شاعرانه ای بیان کرده و تحت تاثیر زبان حماسی شعرش قرار داده است. تعابیر و مفردات چشمگیر این غزل را بدین قرار بر می شماریم: براق عرصه اشراق، بی سوار افتادن، فقیه فاتح اسرار، محاق افق، آفتاب تار، قلندران قدر، موج خیز قضا، غرقه گاه فنا، خمیدن قامت غم، به سوک نشستن جهان، زار افتادن زمانه، خامه تقدیر، رواق سپهر، روح حادثه، در جان روزگار شرار افتادن، زانوی غم، دست اجل، شاخ سبز دانایی، درخت خرم دانش، بلبلان صبور، عزای عظیم، اشک حوصله، چشم انتظار. . . بی تردید، انتخاب و کاربرد تعابیری از حوزه تجرید و نامصور در بسامد محتوایی و معنایی شعر مؤثر افتاده است، مثلا : براق اشراق، فقیه اسرار، قلندران قدر، موج خیز قضا، غرقه گاه فنا، مصیبت سنگین، قامت غم، خامه تقدیر، روح حادثه، جان روزگار، دست اجل، شاخ دانایی، درخت دانش، بلبلان صبور، اشک حوصله، چشم انتظار. . . شواهد این شعرند. ابیات زیر به لحاظ برخورداری از ابعادی چند قابل توجهند: قلندران قدر راز موج خیز قضا به غرقه گاه فنا عاقبت گذار افتاد نوشت خامه تقدیر بر

رواق سپهر که روح حادثه زین داغ برقرار افتاد شکست دست اجل شاخ سبز دانایی درخت خرم دانش ز برگ و بار افتاد الف - تصویرسازی و تلاش برای آفرینش زمینه های تصویری و هماهنگی در این طرح انگیزی و رنگ آمیزی شاعرانه. ب - نکته چشمگیر دیگر در این ابیات، تسلیم شاعر به رضای حضرت حق و قبول خاضعانه تقدیر و قضای الهی است. در دو بیت نخست به طور مستقیم به این مساله مهم و اساسی از خانواده و عنصر فلسفه و کلام اقرار می کند و در بیت سوم هم با استفاده از کلمه (اجل) و فرا رسیدن آن، بار دیگر به تقدیر اشاره می کند. ج - در همین (سه بیت) شاعر چند ظرافت نگارشی یا زبانی را رعایت کرده است که موجب تقویت و غنای شعر شده است: 1- کاربرد (گذار) به جای گذر که امروز در سنت زبان مرسوم، چندان معمول نیست; اما همین خروج از عادت زبانی موجب بیگانگی در ساحت شعر شده است. 2- استفاده بهینه و مناسب از (که) در بیت دوم آن هم در صدر مصرع دوم، با ایجاد پایه و زمینه خوب برای (که) . 3- حذف (را) از مصرع اول بیت سوم پس از (دانایی) . شاعر، از عناصر شعری برگرفته از قلمرو و خانواده طبیعت همراه

با هاله ای از عزا و غباری از اندوه و ماتم به خوبی استفاده کرده است. از آن جمله است: محاق، آفتاب، موج خیز، رواق سپهر، قله آتش فشان، شراره، شاخ دانایی، درخت دانش، برگ، باغ لاله، ناشکفته گل، شاخه. از لحاظ هماهنگی در محورهای افقی و عمودی، شعری است یکدست و محکم. انتخاب بحر "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن" برای کاربرد و استفاده از واژگان و عناصر منتخب و موردنظر شاعر، مناسب بوده است. شاهدی را که برای همان نظر (که در مقدمه شعر آمد; یعنی وجود روح و زبان حماسی حاکم و غالب بر شعر) می توان استخراج کرد، بیت زیر است: چه شد که عالم اسلام سوگوار افتاد براق عرصه اشراق بی سوار افتاد در این بیت; تعابیر براق، عرصه وبی سوار افتاده، بیشتر در قلمرو حماسه و رزم و آوردگاه، کارایی دارد که شاعر با انتخاب کلمه اشراق در میان این عناصر و واژگان، در واقع به نوعی تجربه و آزمون دست زده است و با پیوند بین شبکه های کلمات، هم برای آفرینش تعابیر جدید و هم برای زبان جدید تلاش کرده است. به لحاظ توان شاعر در گردآوری عناصر مختلف و تقویت محورهای شعری و به گزینی واژگان برای بیان هر چه قویتر مفاهیم موردنظر، بسیار قوی است. پیام اصلی

شعر در یک کلمه; (سوک) رحلت جانگداز امام است. اشک حوصله چه شد که عالم اندیشه سوگوار افتاد براق عرصه اشراق بی سوار افتاد فقیه فاتح اسرار را چه پیش آمد که در محاق افق آفتاب تار افتاد قلندران قدر را ز موج خیز قضا به غرقه گاه فنا عاقبت گذار افتاد از این مصیبت سنگین، خمید قامت غم جهان به سوگ نشست و زمانه زار افتاد نوشت خامه تقدیر بر رواق سپهر که روح حادثه زین داغ، بی قرار افتاد هزار قله آتشفشان برآرد سر ازین شراره که در جان روزگار افتاد زمان به زانوی غم سرنهاد زین ماتم زمین ز سینه برون، داغش آشکار افتاد شکست دست اجل، شاخ سبز دانایی درخت خرم دانش، ز برگ و بار افتاد به باغ لاله هزاران هزار می نالند که ناشکفته گل از شاخه، صد هزار افتاد توان صبر نباشد در این عزای عظیم که اشک حوصله از چشم انتظار افتاد نصرالله مردانی "شوق وصل"، نام غزلی است سروده "محمد کاظم یوسف پور" که به جهت کاربرد تعابیر شاعرانه نسبتا پربار است. به لحاظ روانی و جا افتادگی عناصر شعری و یکدستی در محورهای افقی و عمودی نیز توفیق رفیق راه شاعر بوده است. بهترین و خوش ترین عناصر و مفردات شعر بدین قرار است: سرو سر بلند، دلشاد،

چشم روزگار، اشک داغ، آسمان پاک، وفا، بیداد، دست روزگار، تقوا، زهد، داد، باده حضور، خراب، آباد، وعده شیرین، شوق وصل، روح، تن دوران، تن خرداد، طوفان روزگار، سینه زمانه، فریاد، خیال خوش، . . . در بیت زیر، آمیختگی عناصر عرفانی و کاربرد صنعت تضاد و نوع قسمی که به کار برده است، این بیت را از سایر ابیات قویتر و پربارتر کرده است: جانم فدای چشم تو، کز باده حضور ما را خراب کرد و خود آباد می رود از یک طرف جانش را فدای چشم امام (ره) کرده است، از طرف دیگر خرابی خویش را از باده حضور دانسته و باده حضور را برای آن چشم کارساز دانسته است. می توان گفت به تعبیر دیگر، چشمان امام را در نقش باده عرفانی خراب کننده تصور کرده است. نکته شاخص دیگر شعر، کاربرد "خرداد" به عنوان قافیه شعر است و تصور تن برای خرداد که این کار را در پناه تجویز مردم نمایی، یا جانبخشی یا "شخصیت دهی" انجام داده است. چون امام عزیز (ره) در خرداد ماه دار فانی را وداع گفتند، شاعر از این تناسب حداکثر استفاده را کرده و چنین گفته است: او روح بود و در تن دوران دمیده بود جان است این که از تن خرداد

می رود البته، ارتباط دو مصرع، مفهوم مورد نظر را تقویبت کرده است;زیرا اول می گوید امام (ره) مثل روحی بود که در تن دوران دمیده شده بود; یعنی جان روزگار بود، بعدا به این تعبیر کلی (روزگار) مهر تخصیص خرداد را می زند و می گوید این جان روزگار در خرداد بود که از تن دوران خارج شد. غیر از مورد و شاهد "تن خرداد و تن دوران"، شاعر در موارد دیگری هم از تجویز تشخیص استفاده کرده است. از آن جمله است: چشم روزگاری،ای آسمان پاک به حرمت نظاره کن، دست روزگار، سینه زمانه، . . . به ترتیب: در چشم روزگار، شاعر با کاربرد یک تعبیر تجریدی یا استفاده از اضافه استعاری، روزگار را شخصی تصور کرده است که دارای چشمی است و از دیدگانش اشک داغی سیل وار جاری است; در آسمان پاک هم به همان طریق برای آسمان چشمی تصور کرده است و به او تذکر می دهد که با احترام و حرمت ناظر این صحنه باشد و در دو ترکیب استعاری دست روزگار و سینه زمانه هم روزگار را شخصی دارای دست و زمانه را دارای سینه فرض کرده است. استفاده از کلمه های "شیرین و فرهاد" در یک بیت، تلمیحی است به داستان غنایی شیرین و فرهاد. اگر چه شاعر

کلمه "شیرین" را به نام شخص به کار نبرده است، بلکه با حالت ایهام گونه از آن استفاده کرده است. بدین معنی که شیرین هم با فرهاد در مصرع بعد رابطه دارد و هم در نقش وعده شیرین، کارایی دارد. اینک نمونه ابیات برای "تشخیص": از چشم روزگار، روان است اشک داغ آن گونه سیل وار که بنیاد می رود ای آسمان پاک به حرمت نظاره کن این آرزوی ماست که بر باد می رود فریاد از این زمانه که از دست روزگار تقوا و زهد و مردمی و داد می رود بر سینه زمانه چو طوفان روزگار از سینه زمانه چو فریاد می رود و تلمیح: آیا کدام وعده شیرین شنیده بود کاین سان به شوق وصل چون فرهاد می رود نکته آخر که شاید جز معایب و نقاط ضعف شعر محسوب شود، استفاده زیاد از روزگار و زمانه است در ترکیب هایی چون: چشم روزگار، فریاد از این زمانه، دست روزگار، از سینه زمانه، بر سینه زمانه و طوفان روزگار. استفاده از دو کلمه پرسش آنهم به طور متوالی، چندان لطیف و شاعرانه نیست، آن جا که گوید: آیا کدام وعده شیرین شنیده بود. آخرین نکته پیرامون این شعر، کاربرد دو کلمه (زمانه و روزگار) است که فرق چندانی ندارند. شاعر از دست زمانه فریاد

می کشد و در کنارش هم از دست روزگار. این امر دلیل بی دقتی شاعر در کاربرد عناصر و تعبیرهای شعری است. می توانست بگوید: (فریاد زین زمانه کز دست جور آن) که در آن صورت، زمانه و روزگار را کنار هم نمی آورد. شوق وصل این سرو سر بلند که دلشاد می رود از تن، روان ماست که آزاد می رود از چشم روزگار روان است اشک داغ آن گونه سیل وار که بنیاد می رود ای آسمان پاک! به حرمت نظاره کن این آرزوی ماست که بر باد می رود از ما به جز وفای به پیمان نرفته بود بر ما چگونه این همه بیداد می رود فریاد از این زمانه! که از دست روزگار تقوا و زهد و مردمی و داد می رود جانم فدای چشم تو! کز باده حضور ما را خراب کرد و خود آباد می رود آیا کدام وعده شیرین شنیده بود کاینسان به شوق وصل چو فرهاد می رود او روح بود و در تن دوران دمیده بود جان است این که از تن خرداد می رود بر سینه زمان، چو طوفان روزگار از سینه زمانه، چو فریاد می رود مثل خیال خوش اگر از چشم ما گریخت هرگز گمان مدار که از یاد می رود محمد کاظم یوسف پور "بی جمال تو دل آیینه و آب گرفت"، نام غزلی

است از "زکریا اخلاقی" به لحاظ عناصر شعری و استفاده بسیار از واژگان خوش و دقت در منبت کاری کلمات، در پرتو خیال بارور، شعری است قوی. برای روشن شدن این مدعا، مفردات و ترکیب های ناب شعر را استخراج می کنیم: آینه صبح، مشرق ایمان، مشرق روحانی، نزهت چمن، نکهت انفاس، سبزی احساس، احساس بهاران، جنگل عاطفه، وسعت دادن دست، قوت زانو، زانوی درختان، رونق بازار، بازار تهجد، دل سجاده، دل قرآن، نور دل شب خیزان، ستون های سیه پوش، داغ جگرسوز فراق، در و دیوار غم آلود جماران، دل آینه، دل آب، نفس باد، باد پریشان، آتشین شدن نفس باد، سهمگین زلزله، کعبه عرفان، فلسفه عشق، گریبان چاک کردن، رشته منظومه نورانی، منظومه شوق، کلبه احزان، آینه روز، رنگ شام غریبان، دلگیرترین شام، شب اندوه، . . . یکی از خیال انگیزترین تصویرها در اثر کاربرد اجتماع اضدادی (1) است که در این بیت بین (فلسفه عشق) حاصل آمده است، زیرا بستر عشق، دل است و نردبان فلسفه، عقل. سهمگین زلزله در کعبه عرفان افتاد چاک زد فلسفه عشق، گریبان بی تو به لحاظ رنگ آمیزی و استفاده از عنصر رنگ این بیت قابل توجه است: نزهت این چمن از نکهت انفاس تو بود زرد شد سبزی احساس بهاران بی تو از لحاظ شبکه

و خانواده عناصر شعری، بارورترین نمونه ها را باید از خانواده طبیعت برشمرد، اتفاقا بیشترین ترکیب های تجریدی را هم از پیوند این شبکه ساخته است. از آن جمله: آینه صبح، مشرق ایمان، سبزی احساس، احساس بهاران، جنگل عاطفه، زانوی درخت، نوردل شب خیزان، دل آب، نفس باد پریشان، سهمگین زلزله، آیینه روز، شام غریبان، شب اندوه. به لحاظ رعایت هماهنگی و یکدستی در محورهای افقی و عمودی، شعری است خوش و یکدست. مثلا در یک مصرع از جنگل عاطفه و پشتوانه دستان امام حرف می زند و در مصرع دوم از قوت زانوی درختان: جنگل عاطفه را دست تو وسعت می داد می رود قوت زانوی درختان بی تو یا در بیت دیگر، از آینه و آب و دل و آتشین شدن نفس باد، و پریشانی باد بدون حضور امام (ره) سخن می گوید. آمیختن و کنار هم گذاشتن این عناصر، دلیل خوبی است بر کلمه شناسی و واژه گزینی شاعر: بی جمال تو دل آینه و آب گرفت آتشین شد نفس باد پریشان بی تو نمونه ای برای بهترین توفیق او در به گزینی کلمات و عناصر شعری، آنجاست که این کلمات را در یک بیت گردآوری کرده و با پیوند و خوش نشینی این عناصر، بار عاطفی شعر را به حداکثر ظرفیت و توان خویش می رساند (نزهت، چمن، نکهت،

انفاس، زرد، سبزی، احساس، بهاران) می گوید: نزهت این چمن از نکهت انفاس تو بود زرد شد سبزی احساس بهاران بی تو آخرین نکته این که شاعر برای یافتن زبان جدید، ناله ها را با فعل دمیدن به کار برده است. ناله معمولا با فعل سر دادن، یا بلند شدن، یا برخاستن، کشیدن و کردن به کار می رود: "ناله ها می دمد"، نوعی تلاش است برای خروج از نرم مستعمل و تکراری در قلمرو واژگان. این ظرافت و نکته سنجی شاعر می تواند نوعی رستاخیز کلمات هم باشد. در بعضی از ابیات به لحاظ کاربرد کلمات مناسب و همخوانی (در جهت منفی) مراعات النظیرهایی به کار برده که در آن نیز نوعی تضاد و طباق هم نهفته است، مثلا: بی جمال تو، دل آینه و آب گرفت آتشین شد نفس باد پریشان بی تو آب و آینه مراعات النظیرند و نیز آب و آتش و باد به لحاظ این که سه عنصر از عناصر اربعه اند مراعات النظیرند، اما در عین حال بین آتش و آب تضاد است و نیز بین آتش و باد هم نوعی تضاد نهفته است. در همین بیت به لحاظی بین دل و آینه و آب نیز مراعات النظیر است. اینک شعر زکریا اخلاقی: تیره شد آینه صبح درخشان بی تو تار شد مشرق روحانی ایمان بی تو

نزهت این چمن ازنکهت انفاس تو بود زرد شد سبزی احساس بهاران بی تو جنگل عاطفه را دست تو وسعت می داد می رود قوت زانوی درختان بی تو چه شود رونق بازار تهجد پس از این چه رسد بر دل سجاده و قرآن بی تو ناله ها می دمد از نور دل شب خیزان از ستونهای سیه پوش شبستان بی تو ضجه ها می زند از داغ جگر سوز فراق در و دیوار غم آلود جماران بی تو بی جمال تو دل آینه و آب گرفت آتشین شد نفس باد پریشان بی تو سهمگین زلزله در کعبه عرفان افتاد چاک زد فلسفه عشق، گریبان بی تو پاره شد رشته منظومه نورانی شوق گشت آفاق همه کلبه احزان بی تو من چه گویم که چسان آینه روز گرفت رنگ دلگیرترین شام غریبان بی تو کاش پیش از شب اندوه سفر می کردیم تا نبودیم در این باغ، غزلخوان بی تو زکریا اخلاقی "بر موج نور" نام غزلی است عاطفی از "کاووس حسن لی". ویژگی بارز این شعر، روانی و سلاست و زلالی و بی پیرایگی آن است. با وجود نبود تعابیر و واژگان بسیار و کمبود کاربرد عناصر گوناگون شعری، باید گفت اثری است ارزشمند. استفاده بسیار شاعر از پرسش و طرح ابهام آمیز و حیرت زده چگونگی و چرا رفتن; موجب غنا و سرشاری شعر شده است. مثلا

در مصرع دوم بیت اول می گوید: "کجا می برندم، کجا می برند؟ " در مصرع دوم بیت دوم می پرسد: خدایا خدایا چرا می برند؟ در مصرع اول بیت چهارم می گوید: کجاای حقیقت ترا بنگرم؟ در مصرع اول بیت پنجم می پرسد: چه پیش آمده است آفتاب مرا؟ در مصرع اول بیت هفتم از علت این که خاک آن عزیز را برای شفا می برند سؤال می کند: چه کردی که تو راای عزیز؟ غیر از این پرسش های متوالی و مکرر، در سایر ابیات نیز تحیر و شگفتی، پشتوانه مناسبی شده است برای همان پرسش های بی جواب و سؤالهای حیرت زا. مثلا در مصرع اول بیت هفتم با چگونگی تشییع دریایی از نور چنین شگفت زده برخورد می کند: شگفتا که دریایی از نور را چنین بر سر دست ها می برند در بیت اول این غزل عاطفی، کاربرد "تمام مرا می برند" بسیار شاعرانه وجدید است; زیرا اگر می گفت جان مرا می برند یا دل مرا می برند، یا امید مرا می برند و تعابیری از این گونه، قطعا از کارایی و وسعت و فراگیری "تمام مرا می برند" برخوردار نبود; زیرا "تمام "در اینجا می تواند دل و چشم و جان و امید و سایر امور و توانها را حتی جسم را هم که در مقابل و مقایسه با جان و روح، چندان اعتبار و ارزشی

ندارد شامل شود، البته شاعر در بیت دوم، گویا ازآن "تمام " روی یک قسمت یا جز یا اعضاء دست می گذارد و آن دل است و چنین می گوید: مرا غیر از این دل نصیبی نبود خدایا خدایا چرا می برند در بیت پایانی این غزل نیز تعبیر"دل" را برای امام به کار می برد: سزاواری ای دل، که بر موج نور تو را تا به عرش خدا می برند بر موج نور خدایا! تمام مرا می برند کجا می برندم، کجا می برند؟ دریغا، بهاران این باغ را به گلزار آلاله ها می برند کجا ای حقیقت تو را بنگرم از این پس که آیینه را می برند چه پیش آمده است آفتاب مرا که بر شانه های عزا می برند شگفتا که دریایی از نور را چنین بر سر دست ها می برند چه کردی که خاک تو را ای عزیز از این پس برای شفا می برند سزاواری ای دل، که بر موج نور تو را تا به عرش خدا می برند کاووس حسن لی غزل "خانه خورشید"، اثر "مصطفی محدثی خراسانی" با زبانی بارور و جدید و با برخورداری از واژگان و عناصر شعری خوب با وجود کوتاهی، از احساس و غنا و عاطفه ای بسیار و بلند سرشار است. روانی و یکدستی شعر، ویژگی چشمگیر و بارز این غزل است. شاعر کلماتی از خانواده و

شبکه مرسوم و متداول زبان را در شعر به کار برده و در انتخاب و جایگزینی کلمات، توفیقی چشمگیر نیز داشته است. از آن جمله است: پرچم، انتخاب، تمجید، پای درس چشمها نشستن، امتحان دادن و تجدید بودند، درسخوان، کتب، خشکسالی، عید، عزا، و. . . تعابیر چشمگیر و تجریدی این شعر عبارتست از: پرچم توحید، خانه خورشید، لحظه های انتخاب، سینه تردید، درس چشمها، مکتب تجرید، هجوم خشکسالی، دست سبز، آخرین امید، و. . . غزل، به لحاظ هماهنگی در محورهای عمودی و افقی، بسیار موفق بوده است. برای نمونه به پیونه و ارتباط مصراع ها با یکدیگر توجه کیند: در مصرع اول سخن از پای درس حاضر شدن است، آن هم پای درس چشمهای امام، تازه نه یک دانش آموز یا دانشجو یا طلبه، بلکه آفتاب به عنوان شرکت کننده در این درس حاضر می شد و عجیب بود که آفتاب هم در امتحان درس های چشم های امام قبول نمی شد و به گفته شاعر هر بار که امتحان می داد تجدید می شد! در استفاده از این عناصر و جا به جا کردن نرم عادی و مرسوم زبان و به هم زدن عادت ذهنی. موفق است و نیز در دست یابی به زبان جدید و کشف دریچه ای نو به روی کلمات; زیرا عادت مرسوم این است

که استاد و مدرس یک انسان است و شاگرد و دانشجو و طلبه هم انسان دیگر و در کلاس درس هم یکی از رشته های مختلف علوم تدریس می شود; ولی در این شعر به چشمهای امام نقش کلاس درس داده شده است; مدرس هم چشمان امام (ره) است و دانش آموز هم آفتاب است و بعد از آن هم نتیجه نه چندان رضایتبخش امتحان که تجدیدی همیشه آفتاب است. در بیت دیگر نیز شاعر از این موضوع (تم) (2) استفاده کرده و باز تاب (موتیو) (1) این تم را از امور تجریدی انتخاب کرده است: نیمه شبها روح در نزدت به شوق درسخوان مکتب تجرید بود موضوع و درون مایه اصلی، آموزش و درس خواندن است; اما تشکیل کلاس تخیلی آن هم کلاس "تجرید" و انتخاب شاگردی به نام (روح) با شوق و اشتیاق تمام، همگی بازتاب ها و موتیوهای این تعلیم و تعلم است. ضمنا کاربرد کلمه روح و نام مبارک امام (روح الله) نیز قابل توجه است. در بیت دیگر، شاعر مبارزه امام با شب و ظلمت و جهل و اختناق را با تیغ زدن امام بر شب تصویر و تبیین کرده و می گوید: ما که جای خود داریم، به این یورش موفق و شب شکنی و ظلمت ستیزی امام (ره)

حتی نور هم تمجید فرستاده، افتخار می کند. استفاده کنایی و ایهامی ازشب، تیغ و نور موجب تقویت تصویر و نیز غنای معنایی شعر شده است. تیغ چون بر شب زدی ما جای خود نور هم آن لحظه در تمجید بود شاعر ، قدرت خارق العاده امام (ره) را در انتخاب و عمل در قالب بیتی لطیف و زلال بیان داشته است. اراده محکم و تصمیم قاطع امام نه تنها همیشه موجب تحیر و تعجب اطرافیان و نزدیکان، بلکه بارها موجب شگفتی تمام جهانیان می شد. از جمله فرمایشات تاریخی و سرنوشت ساز امام به موارد و شواهد زیر می توان اشاره کرد: " شاه باید برود" یا "اگر این جنگ بیست سال طول بکشد آنرا ادامه خواهیم داد" یا حکم قاطع و فتوای الهی و پیامبر گونه امام مبنی بر مرتد و مشرک بودن و مهدور الدم بودن سلمان رشدی با وجود ناخوشانید بودن برای غربی ها و مستکبران در مورد فتاوای مهم و دور از انتظار، (افرادی واقعا امام را نشناخته بودند) که از آن جمله است: اعزام جوانان به جبهه، موسیقی،

شطرنج، استفاده از بعضی از ماهی ها و حضور زنان در اجتماع و انتخابات و. . . شاعر آن عزم جزم و مصمم را چنین یادآور شده است: عزم تو در لحظه های آفتاب خنجری در سینه تردید بود خانه خورشید دستهایت پرچم توحید بود چشمهایت خانه خورشید بود عزم تو در لحظه های انتخاب خنجری در سینه تردید بود تیغ چون بر شب زدی ما جای خود نور هم آن لحظه در تمجید بود پای درس چشمهایت، آفتاب هر چه می داد امتحان تجدید بود نیمه شبها روح د رنزدت به شوق درسخوان مکتب تجرید بود در هجوم خشکسالی باغ را دست سبزت آخرین امید بود بی تواای خورشید هر عیدی عزاست ای که با تو هر عزایی عید بود "مصطفی محدثی خراسانی" غزل "سایبان" سروده "براتی پور"، درد دل و عرض تسلیتی است شاعرانه با فرزند امام (ره) . قوی ترین بار شعر، بار عاطفی آن است، مقایسه ای است بین مردم و فرزند امام (ره) که رحلت امام برای مردم یعنی چه؟ و برای فرزندش یعنی چه؟ مثلا در قسمتی از شعر می گوید: آنچه رفت پدر شما بود، ولی جان ما بود; دل شما بود و دلستان ما. این روش و سیاق مقایسه را تقریبا تا پایان شعر رعایت می کند. همین تقابل و مساوی آوری مفاهیم و

تعابیر، به شعر سبک و زبان خاصی بخشیده است. ضمن این که اظهار سوک و اندوه است، نوعی تسلای شاعرانه نیز محسوب می شود. نمونه های دیگر از این تقسیم بندی یا تعبیر گزینی تقابلی بدین قرار است: در بیت دوم: آنچه گلچین دهر از ما گرفت، گلی از شما بود و گلستانی از ما. بیت سوم: آنچه اجل بی محاباستاند، سایه سر شما بود و سایبان سرما. در بیت هشتم: شاعر روی آنچه ازکف رفته است گویا با فرزند دلبند امام (ره) کنار می آید و غصه ها و غمها را به طور مشترک بیان می کند. می گوید: پدر و دل و دلدار رفت; یعنی هم پدر شما بود و هم پدر ما و هم دل و دلدار شما بود و هم دل و دلدار ما. . . استفاده بسیار از عناصر طبیعت در این شعر چشمگیر است. از آن جمله است: گل، گلستان، نخل، سپیدار، سرو، افلاکیان، لاله ها، گل ارغوانی، شکوفا و. . . آنچه تا حدی به این شعر رنگ خاصی بخشیده است همانا خطاب شاعر به فرزند امام (ره) است و گرنه آثار دیگری را حتی بسیار قویتر از این می توانستیم ذیل این قالب شعری بیاوریم. سایبان پدر از شما رفت و جانی ز ما دلی از شما، دلستانی ز ما گرفت آخر

الامر گلچین دهر گلی از شما، گلستانی ز ما اجل از شما بی محابا ستاند ز سر سایه و سایبانی ز ما بلندای نخل جماران شکست سپیدار و سرو روانی ز ما ز بار غمش قامت دل خمید ز ماتم شکست استخوانی ز ما مسیحایی از دامن خاک رفت بر افلاکیان میهمانی ز ما به میهمانی لاله ها رفته است شکوفا گل ارغوانی ز ما پدر رفت و دل رفت و دلدار رفت به جا ماند سوز نهانی ز ما بگو خانه ماست در کوی دوست کسی گر بگیرد نشانی ز ما نثار رهش آه غمدیدگان دل و دیده خون فشانی ز ما براتی پور با نگاهی و کوتاه و گذرا به چهار غزل دیگر تصاویری را از اثر رحلت امام در ذهن و زبان شاعران سوگوار می آوریم: "هوالعزیز"، نام غزلی است از سیدالقاسم حسینی "الف. ژرفا"، شعر به حماسه مردمی که، بدرقه شان از امام کم از کربلا نبود تقدیم شده است. این سروده، از جمله اشعاری است که نام غزل (هوالعزیز) در آن به کار نرفته است. استفاده شایان توجه شاعر از شبکه و عناصر طبیعت در تلطیف و عاطفی کردن شعر مؤثر است. کاربرد گوناگون اشک، گریه، جو، باران، ابر، غم، سیل و خاک آلود، سپاه اشک، طوفان، زلال چشم

مست و شواهد و نمونه های دیگر، همگی گواه تاثیر عمیقی است که حرکت دریاوار و سیل آسای مردم گریان و نالان در مراسم تشییع باشکوه خورشید، بردل و جان شاعر گذاشته است و همانطور که اشاره کرده است شدیدا تحت تاثیر شکوه و عظمت و حضور بی نظیر و کربلاوار مردم در این مراسم بوده است. برخوردها و تصاویر شاعرانه با امام نیز نکته چشمگیر دیگر شعر است. آن جا که گوید: دیدی زلال چشم مست آسمانیش با جان خاک آلود هشیاران چه می کرد نکته کنایه آلوده و شاعرانه و ظریف و لطیفی که در شعر به کار رفته است، توجه به پیام امام (ره) برای قبول قطعنامه 598 و استفاده خوب از این سخن امام (ره) که من جام تلخ زهر را با قبول قطعنامه سرکشیدم. گویا شرنگ تلخ این جام شو کران هنوز در کام جان شاعر تاثیرش را از دست نداده است که چنین دردمندانه می گوید: مظلوم ما را کاینچنین مسموم کردند جز شهد جان در جام دلداران چه می کرد؟ این تلقی شاعر، آدمی را یاد مسمومیت حضرت امام حسن (ع) می اندازد. یکی از نکات قابل توجه را در بیت زیر باید سراغ گرفت. شاعر در این بیت آنچه را موجب آرامش این سیل خروشان می شود (امت شرکت کننده در مراسم

تشییع پیکر امام (ره) همانا آرامشی دانسته که بر روح امام حاکم بود. البته به جهت لفظ ایهام تناسبی هم بین روحش با نام امام (روح الله) به کار رفته است. این سیل را آرام روحش رام می داشت ورنه خدا داند به کهساران چه می کرد هو العزیز آن روز دیدی عشق با یاران چه می کرد با شوره زار چشم ها باران چه می کرد دیدی زلال چشم مست آسمانیش با جان خاک آلود هشیاران چه می کرد بیداری اش آشوب خواب مردگان بود هم خواب او دیدی به بیداران چه می کرد دیدی نهال رسته از لطف بهاریش بی دست و پا در پای جو باران چه می کرد فرش قدوم ساده خدمتگزاری دیدی سپاه اشک سرداران چه می کرد این سیل را آرام روحشن رام می داشت ورنه خدا داند به کهساران چه می کرد ابر آمد و طوفان گرفت و دود برخاست غم بین که در جان عزاداران چه می کرد مظلوم ما را کاینچنین مسموم کردند جز شهد جان در جام دلداران چه می کرد آنشب که بر سنگیندلان زنجیر غم زد در حلقه شوق سبکباران چه می کرد سید ابوالقاسم حسینی (الف. ژرفا) (دریای طاقت) ، غزلی است اثر "علیرضا قزوه" پیام اصلی آن عبارت است از این که ما هر چه داشتیم و داریم از آن وجود مبارک

و الهی بود و دست های ما ادامه دستان وفای آن امام است. زبان تند و کنایه آلود قزوه در بعضی از ابیات، از درد سنگین و دل شکسته اش پس از رحلت امام گواهی می دهد و همیشه ازاین که بعضی از واعظان غیرمتعظ این جوان های محبوب و یاران امام را به باد تهمت می گرفتند، می نالید; خصوصا پس از رحلت آن حامی و یاور خویش. تهمت و بدگویی و اعظان شهر را در نهایت ظرافت و زیرکی نسبت به امام هم یادآور می شود آن جا که گوید: تنها تو بد ندیده ای از واعظان شهر ما نیز در شمار شهیدان تهمتیم ترکیب ها و تعبیرهای بدیع و خوش این غزل عبارتست از: دریای طاقت، آبدیده دریا، آتش گرفته، غرق خجالت، سایه راحت، مدیون استقامت، یر و قامت، چشم های مبهوت، سرسپرده، سرسپرده خال، خال وحدت، دست وفا، بزرگتر از بی نهایت، دست دوست، قدح نوش، قدح نوش حسرت، واعظان شهر، شهیدان تهمت، میکده عشق، رونق فزا، صبح وصل، تشنه ولایت، جام ولایت و. . . از میان موارد فوق سه ترکیب بسیار شاعرانه و قوی تر و بدیعتر است: بزرگتر از بی نهایت، شهیدان تهمت و هیچ نبودن. در ترکیب های بزرگتر از بی نهایت و هیچ نبودن، بار ایهام تضاد و نوعی اجتماع اضداد (4) بسیار لطیف است، زیرا وقتی می گوییم

بی نهایت; یعنی حداکثری که می توان به عنوان یک مفهوم ذهنی آن را پذیرفت. جالب این که شاعر بی نهایت را دارای محدودیتی دانسته و مرحله و منزل و گامی فراتر از آن را متصور شده است که همان بزرگتر از بی نهایت است. البته مفاهیم و تعابیر شاعرانه در پناه خیال و مجاز ایجاد می شود که با شرایط و معنای منطقی و فلسفی و محاسبات ریاضی کاملا متفاوت است. در ترکیب (هیچ نیستیم) هم نکته این است که اگر بخواهیم با استدلالهای منطقی با این ترکیب برخورد کنیم، در آن صورت باید نوعی ایهام قائل شویم، زیرا از (هیچ نیستیم) حداقل دو برداشت کاملا متضاد به ذهن خطور می کند. الف: هیچ نبودن به معنی این که هیچ یا هیچی را یک اصل و اعتبار بدانیم و یا نبودن آن را منفی کنیم که در آن صورت این معنی استنباط می شود که ما کسی هستیم. ب : هیچ نبودن به معنی این که حتی (هیچ) هم نیستیم. این برداشت به دو کاربرد دگر شبیه است. حافظ گوید: ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کاین شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست امام خمینی می فرماید: ما هیچیم هیچ، هر چه هست اوست. "شهیدان تهمت" ترکیبی است کاملا تجریدی و کوششی است برای گسترش قلمرو معنی

در پناه عبارت سازی و ترکیب آفرینی، زیرا شهید معمولا به انسانی می گویند که در راه خدا و برای اعتلای ارزش های معنوی و الهی از جان خویش می گذرد. البته با کلمه شهید یا شهیدان یا شهدا ترکیب های دیگری نیز در زبان گفتار و ادبیات ساخته اند که از آن جمله است: شهید راه خدا، شهید اسلام، شهیدان خدایی، شهیدان کربلا، شهید جاوید، شهید مظلوم، شهید گمنام، شهیدان عشق و. . . اگر چه به ضرورت انقلاب و دفاع مقدس (جنگ تحمیلی) درصد کاربرد شهید و ترکیب های دیگرش بالاست، اما در ادبیات قبل از انقلاب حتی قرنها قبل از انقلاب و جنگ هم می توان شواهدی از این گونه سراغ گرفت. مولوی در غزلی شورآفرین و ماندگار گوید: کجایید ای شهیدان خدایی بلا جویان دشت کربلایی فواد کرمانی در شعری خوش و دلنشین گوید: زنده جاوید کیست کشته شمشیر دوست ک آب حیات قلوب در دم شمشیر اوست گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق آید از آن کشتگان زمزمه دوست دوست شاعری دیگر گوید: آنان که ره عشق گزیدند همه در کوی حقیقت آرمیدند همه در معرکه دوکون فتح از عشق است هر چند سپاه او شهیدند همه (شهیدان تهمت) با سایر ترکیب ها تفاوت بسیار دارد. برخورداری از نوآوری و کوشش برای بیان دیگر گونه

مفاهیمی چون; منزوی، متهم یا گوشه گیر یا از میدان به در رفته، موجب بدیع نگاری و به آفرینش شاعرانه اقدام کردن است. آخرین نکته در این شعر ارزشمند کاربرد تعابیر و ایجاد زمینه های شعری سبک هندی (اصفهانی) و نیز استفاده از عناصر شعری از ساحت و قلمرو عرفان به قرار زیر است: قدح نوش حسرت، آبدیده دریای طاقت. خال وحدت. دریای طاقتبا آن که آبدیده دریای طاقتیم آتش گرفته ایم که غرق خجالتیم امروز اگر به سایه راحت نشسته ایم مدیون استقامت آن سرو قامیتم دیری است چشمها همه مبهوت آن لب است عمری است سر سپرده آن خال وحدتیم این دستها ادامه دست وفای توست امروز اگر بزرگتر از بی نهایتیم ما بی تو چیستیم؟ چه می دانم ای عزیز! ما هیچ نیستیم، سراپا حقارتیم باشد که دست دوست تسلایمان دهد ما را که تا همیشه قدح نوش حسرتیم تنها تو بد ندیده ای از واعظان شهر ما نیز در شمار شهیدان تهمتیم رونق فزای میکده عشق بعد از این تا صبح وصل تشنه جام ولایتیم علیرضا قزوه غزل دیگر اثر "جواد محقق" با تخلص (آتش) است. نام شعر (رفتی و با غروب تو قرآن غریب شد) است. انتخاب این نام، شاهد خوبی است بر پیام کلی شعر که غربت قرآن و سوگوار شدن سینه داغداران

و حیرت از این که این ملت بزرگ برای ابد باید سوگوار بماند. استفاده بسیار شاعر از تعبیرهایی از زبان جاری و مرسوم جامعه یکی از ویژگی های بارز این غزل است. شواهد زیرا این نکته را اثبات می کند. یاد کسی در روزگار ماندن، تا به ابد اشکبار ماندن، اسلام ناب، حماسه سرخ حسینی، نهضت امام زمان، مرهم بر زخم کسی نهادن. جان کسی آتش گرفتن، به جای چیزی چیز دیگر ماندن و. . . نکته دیگر در این شعر، ایجاد زمینه برای طرح مساله ای خلاف انتظار یا ایهام تضاد یا به اصطلاح منتقدان جدید (پارادوکس) در بیت زیرا است: رفتی تو و نرفت ز دل شوق زندگی در حیرتم از او، که برای چه کار ماند انتظار خواننده این است که در چنین شرایطی بگوید: با رفتن و نبود تو دیگر از دل شوق و شور زندگی هم رفت. نه این که بگوید تو رفتی، اما در حیرتم که چرا شوق زندگی از دل نرفته است. حیرت شاعر، از نرفتن یا به زبان دیگر ماندن شوق زندگی است، نه از سنگینی بار هجران و فراق امام راحل. رفتی و با غروب تو قرآن غریب شد رفتی و عطر یاد تو در روزگار ماند یعنی که از تو خاطره بی شمار ماند رفتی

و در فراق تو این ملت بزرگ خون گریه کرد و تا به ابد اشکبار ماند رفتی و با غروب تو، قرآن غریب شد اسلام ناب، در غم تو، سوگوار ماند رفتی تو و حماسه سرخ حسینی ات تا نهضت امام زمان برقرار ماند رفتی تو و بنای برومند انقلاب با این شکوه و جذبه پر اقتدار ماند رفتی تو و نرفت ز دل شوق زندگی در حیرتم از او، که برای چه کار ماند مردی و زنده گشت ز تو، دین احمدی تاریخ را، به نام تو این افتخار ماند دست امام عصر نهد مرهمی مگر این سینه را، که در غم تو سوگوار ماند "آتش" گرفت جانم و تن شعله وار سوخت اما به جای، این غزل آبدار ماند جواد محقق (آتش)

بازگشت به قرآن در اندیشه امام خمینی/بخش نخست

6 چکیده: نهضت احیاگریِ دینی در جهان اسلام, از سیدجمال الدین اسدآبادی و عبده و اقبال تا امام خمینی, بر پایه دعوت به اسلامِ راستین و بازگشت به قرآن استوار بوده است. سمت وسوی و نکته مرکزی تلاش احیاگرانه سید جمال الدین, رهایی مسلمانان ازسلطه استعمار و استبداد و بازگشت به اسلام و قرآن در عرصه سیاست و اجتماع, بود. عبده و شاگردان او, بر احیای معارف و آموزه های برآمده از قرآن و سازواری و هماهنگی آنها با فرهنگ و دانشهای روز پای فشردند و دل نگرانیهای اقبال, بازیابی و بازگشت به گوهر (خودی)بود که مسلمانان آن را از قرآن و فرهنگ زلال وحی گرفته بودند. این فرایند, در اسلام معاصر, با ظهور امام خمینی به کمال می رسد و عنصر بازگشت به قرآن, به تمام, جلوه می کند; چرا که در این حلقه احیاگری, امام, نه تنها در یک عرصه که در همه عرصه های عمل گرایانه و معرفت شناسانه دین, بر قرآن و مبانی و انگیزه بازگشت به قرآن, تکیه دارد. امام, شالوده حرکت و نهضت دینی خود را بر قرآن و میراث قرآنی حوزه ها بنا نهاد و آرمان نهایی را نیز دست یابی به هدفها و ایده هایی دانست

که قرآن و وحی اسلامی برای مسلمانان بیان کرده است.هم از این روی, بود که سیاست, اقتصاد, حکومت, اجتماع, فرهنگ و نیز همه ساختهای معرفت و اندیشه دینی را در آفتابِ وحی قرآنی جست وجو می کرد. همه آرزو و تلاش امام آن بود که جامعه به سیاست و حکومت و مدیریتی بازگردد که ویژگیها و مبانی و اصول آن در قرآن آمده است. بازگشت به عدالت قرآن و احیای حقوق انسانها و حکومت و امامت مستضعفان. بازگشت به عزّت و استقلال و و حدت و اقتدار که قرآن منادی آن است. بازگشت به ایمان و تقوی و درستی و ارزشهای انسانی و تجدید حیات معنوی در سایه قرآن. بازگشت به فقهِ قرآنی در حوزه فقه, به اخلاق و عرفان و فلسفه قرآنی در حوزه دین شناسی و به باورهای قرآنی در حوزه عقاید و اعتقادات دینی. بازکاوی این احیا نشان می دهد که امام بازگشت به قرآن را هرگز یک سویه ننگریست و یک بُعدی دنبال نکرد, بلکه همه فکر و اندیشه و همّ امام آن بود که تمام نیازهای دینی انسان در عرصه خارج و اجتماع و در عرصه ذهن و فکر و اندیشه بر محور اصالتهای قرآنی و بازگشت به وحی جست وجو و کاویده شود; از

همین روی, انقلاب 1357 در ایران یک انقلاب سیاسی اجتماعی صِرف نبود بلکه انقلاب اسلامی و قرآنی بود. مردمان در سایه بیدارگری دینیِ امام به خواسته های اجتماعی و سیاسی خود رسیدند: (می دانید که نهضت و انقلاب برای پیاده کردن احکام اسلام است.ما مقصد دیگری غیر از این نداشتیم.آخر شما که نمی خواستید قدرت کسب کنید, بلکه می خواستید قرآن را احیا کنید.)1 اینک مسؤولیت اصلی و حیاتی انقلاب و اساسی ترین تلاش و حرکت برای پایدار ماندن و سلامت دینی و فرهنگیِ انقلاب, بازکاوی درست مبانی و احکام و آموزه ها و باورها و رهنمودهای فردی و اجتماعی قرآن, و بازشناسی روشهای پیاده سازی آنها از سوی حوزه هاست. زیرا در نظر امام, بازگشت به قرآن هم برای اخلاص و بندگی و نزدیکی به خداست و هم برای دریافت پاسخِ جستارهای دینی و خارج شدن از بن بستها و ابهامهای فکری و پاک کردن معرفت دینی از ناخالصیها و التقاطها و ناسازگاریها در ساخت دانشها و آموزه های دین; چه در سایه این مهم است که راه بازگشتِ دسته جمعی و اجتماعی به قرآن روشن و هموار می شود. پیوند حوزه با قرآن فهم, فرانمایی و کشف و بیان معارف دین تمام هدف حوزه های دینی بوده و

هست.حوزو یان آن را مسؤولیت اصلی و بنیادین خود می دانند و بر این مهم به خوبی آگاهی دارند و از سوی دیگر باور دارند: 1. قرآن, اصلی ترین و استوارترین متن خالص دین است:(ذلک الکتاب لا ریب فیه.)2 2. قرآن, تمام آموزه ها و راهنماییهای دینی را برای بشر در بردارد:(ونزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدیً و رحمةً للمسلمین.)3 3. معارف قرآن همیشگی و برای همه عصرها و نسلها است:(وانّه لکتاب عزیز لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید.)4 4. قرآن تنها معیار برای بازشناسی متون دین و مرجع ارزیابی در معرفت دینی است: امام صادق(ع) فرمود:(ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف.)5 درد امروز ما باور نداشتن به این گزاره ها نیست و در اینجا نمی خواهیم در راستی و درستی و حقیقت بودن آنها سخن بگوییم; چرا که این گزاره ها نزد حوزویان و دین پژوهان, پذیرفته شده است. تمام درد این است که چرا با اعتقاد و دل آرامی و دل گرمی به این حقیقتها و سزایگان و باور به بایستگی بازگشت به قرآن, در عرصه فرهنگ و معرفت دینی, قرآن را از دست نهاده ایم و با آن پیوند شایسته و درخور برقرار نکرده و نمی کنیم.

از دیر باز, حوزه های شیعی از این امر نامبارک دردمند و زخم دار بوده و مورد اتهام که از قرآن دور شده است.اگرچه سنیّ مذهبان نیز به گونه شایسته و بایسته با قرآن پیوند نداشته اند و تنها در بهره وری از ظاهر قرآن, مانند تلاوت و حفظ و پاره ای از مسائل علوم قرآن, چندگامی جلوتر بوده اند. تاریخ نهضت (بازگشت به قرآن) در دو حوزه شیعه و سنّی شاهد و گواه این مدعاست. از این درد, امام راحل و دیگر مصلحان دینی بارها یاد کرده اند و بر غربت غریبانه قرآن اشک غم ریخته اند: (قرآن مهجور گردیده است أ آن کتاب زندگی و کمال و جمال در حجابهای خود ساخته ما پنهان شده است و این گنجینه اسرار آفرینش در دل خروارها خاکِ کج فکریهای ما دفن و پنهان گردیده است و زبان انس و هدایت و زندگی و فلسفه زندگی ساز او به زبان وحشت ومرگ و قبر تنزل کرده است.)6 دورافتادگی و مهجور بودن قرآن, تنها آن نیست که کنارگذاشته شود و مردمان به تلاوت آن توجه نداشته باشند. این, گونه ای از دورافتادگی و جداافتادگی قرآن از زندگی فردی و اجتماعی است. گونه دیگر دورافتادگی, قرار دادن قرآن در هاله ای از قداست است

و این که از جای برین خود فروآید و تنها برای ثواب, حرز, دعا أ به کار رود. استفاده از قرآن در مورد های یاد شده, در صورتی که در کنار نگرش ژرف و راه جویانه باشد, بی گمان رواست. اگر بدانیم که باید از رهگذر آنها با قرآن راه پیوند جست و با محتوا و پیام و رهنمودهای وحی آشنا شد, به قرآن نزدیک شده ایم, ولی اگر رویکرد به این امور از قرآن, جای را بر فهم قرآن و بهره وریهای فکری در معرفت دین و برگرفتن هدایتها و راه و روشهای عملی از قرآن, تنگ کند و سبب شود استفاده بجا و اصیل در کار نباشد و توجه دقیق و ژرف و باریک اندیشانه به هدایت گری قرآن نشود, قرآن از گردونه زندگی خارج شده و ما از آن دور افتاده ایم: (در قرآن همه چیز است, لکن مع الأسف ما استفاده از آن نکرده ایم و مسلمین مهجورش کردند; یعنی استفاده ای که باید از آن بکنند نکردند. باید مردم را توجه داد.)7 راه نمودن و توجه دادن مردمان به بهره وری صحیح از قرآن, بر عهده حوزه و روحانیت است, ولی باید دید حوزویان چه اندازه به این مهم بها می دهند. آیا از قرآن

بهره ای صحیح و تمام برده و می برند. آیا, در حوزه ها, قرآن محجور و به دور از چرخه تلاشهای علمی و فکری نمانده است؟ نشانه ها و بود و هستها از آن حکایت می کند که قرآن در حوزه ها نیز, جایگاه اصیل خود را نیافته, یا از دست داده است. دوری قرآن از ساحت زندگیها و تلاشهای فکر و فرهنگی,دامن حوزه ها را نیز گرفته و هنوز فرزانگی و شایستگی, برتری و ارج, در پژوهش و باریک اندیشی در فقه و اصول شناخته می شود و پژوهش و تفکر در محتوای قرآن و به صحنه آوردن آموزه های تفسیری, عرفانی, فقهی, و اخلاقی قرآن جدّی گرفته نمی شود. پس در دوری و جدایی قرآن همین بس که حتی درمیان خواص و متولیان دینی, قرآن از متن به حاشیه رانده شده است. و بسی شکوه ها از اینان دارد. بی گمان در این صورت شامل گفته امام خمینی اند که می گوید:وا أسفا اگر درسرای آخرت این (ثقل اکبر) مهجور و مظلوم بر رسول خدا وارد شود و ما نیز در شمار آن قوم و مردمانی که پیامبر(ص) از ایشان نزد خدا زبان به شکوه می گشاید و می گوید:(یا ربّ انّ قومی إتّخذوا هذا القرآن مهجوراً.)8 مشهور

مفسّران بر این باورند که این سخن را پیامبر(ص) در همین دنیا به عنوان شکایت از ناباوران و سرکشان بازگو کرده است; اما شماری از آنان, چون: علامه طباطبایی9 و نیز امام10 براین نظرند این آیه شریفه درباره قیامت است و مراد از (قوم),تمامی امّت; آنان که با کژ فکری, سهل انگاری و یا حق پوشی رهنمود های وحیانی را نادیده گرفته و به فراموشی سپرده اند, یا در عرصه تفکر و دین شناسی و راه و رسمهای زندگیِ دینی, معرفت اصیل قرآنی را رها کرده و به معرفتهای حاشیه ای و گمان آور خرسند گشته اند. برای بازگشت حوزه به قرآن و استفاده و بهره گیری کامل و تمام از آن چه باید کرد؟ مربیان و متولیان فرهنگ و معرفت دینی, چسان می توانند قرآن را محور قرار دهند و فرهنگ و معرفت دین را قرآن مدار بنمایانند. در این سلسله نوشتار برآنیم تا راهبردهای نظری و عملی امام را به عنوان پاسخ در یابیم و بجوییم و رویکرد تمام عیار و همه جانبه ایشان را به اندازه مجال روایت کنیم.برای این هدف, در سه محور زیر, الگوهای فکری و عملی امام را باز می شناسیم: بازگشت به تلاوت قرآن. بازگشت به قرآن در معرفت دینی و دانشهای حوزوی.

بازگشت به قرآن در سیاست و اجتماع.بازگشت به تلاوت قرآن قراءت قرآن راه ورود به ساحت قرآن است. استفاده و بهره گیری از معارف قرآن در سایه تلاوت و انس و آشنایی با آیات وحی ممکن می شود. در نگاه امام, انس روحانی و دانشجوی حوزوی با قرآن, نه تنها برای باروری تفکر دینی او یک ضرورت است که بُن مایه معنوی و پشتوانه حرکت کمال جویانه اوست; چرا که انس با قرآن قلب و روح را از فیض و برکتهای الهی سرشار می کند. درباره اهمیت و بایستگی تلاوت قرآن و دستاوردهای آن برای همگان, بویژه برای طالب علمان و پژوهش گران دانشهای دینی, امام, گفتار درخور توجه بسیار دارند. در نظر امام, اهمیت و ارزش قراءت در مرتبه ای فراتر از بیان بشری است, آن گونه که می بینیم یکی از رهنمودها و دستور العملهای خداوند برای پیامبر(ص) تلاوت و قراءت قرآن است:(و رتّل القرآن ترتیلاً.)11 و قرآن بخوان به گونه شمرده و روشن . در آیات دیگر, مؤمنان به قراءت قرآن12 و گوش سپردن 13 هنگام تلاوت سفارش شده اند. امام,با اشاره به حدیثی که در آن وصیتها و سفارشهای پیامبر(ص) به امام علی(ع) آمده است, می نویسد: (یکی از وصایای رسول اکرم(ص) وصیت به تلاوت قرآن

است و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسّک و تعلّم و مداومت و مزاولت و تدّبر در معانی و اسرار آن, بیش از آن است که به فهم قاصر ما دُرست آید.)14 حدیثِ مورد اشاره امام, چنین است: (عن معاویة بن عمّار قال: سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: کان فی وصیة النبی(ص) لعلیّ(ع) أن قال: یا علیّ أوصیک فی نفسک بخصال فَإحفَظْها عنیّ‌أ و علیک بتلاوة القرآن علی کل حال أ.)15 ابن عمّار می گوید: شنیدم از حضرت صادق(ع) که می فرمود: در وصیت پیغمبر(ص) به علی(ع) این بود که فرمود: ای علی تو را به خویهایی سفارش می کنم, نگاهدار آنها را از من أ و بر تو باد به خواندن قرآن در هر حال أ در مجموعه های روایی, روایات بسیاری بر اهمیت و سفارش به قراءت قرآن آمده است. امام, پاره ای از آن روایات را در کتاب (اربعین حدیث) آورده است که از میان آنها, دو روایت را یادآور می شویم. امام صادق(ع) فرمود:(القرآن عهدُ الله الی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم أن ینظر فی عهده و أن یقرأ منه فی کلّ یومٍ خمسین آیة.)16 قرآن عهدنامه خدا برای مردمان است. شایسته است که انسان مسلمان به آن عهدنامه نگاه کند و در هر روز پنجاه آیه

بخواند. امام سجاد(ع) فرمود: (آیات القرآن خزائن فکلّما فتحت خزانة ینبغی لک أن تنظر ما فیها.)17 آیه های قرآن گنجینه های الهی است.هرگاه گنجینه ای گشوده شد, شایسته است که نظر کنی در آن . امامان(ع) در طول زندگی خود, هماره با قرآن انس و پیوند داشته اند. برای نمونه, دعای ختم قرآن در (صحیفه سجادیه) 18 اهتمام امام سجاد(ع) را به تلاوت قرآن از آغاز تا پایان, نشان می دهد. درباره امام رضا(ع) نقل شده که آن حضرت, در هر سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می کرد و می فرمود:(لو أردت أن اختمه فی أقرب من ثلاث لختمت و لکنّی ما مررت بآیه قط الاّ فکرت فیها و فی أیّ شیء أنزلت و فی أیّ وقت. فلذلک صرت أختم فی کل ثلاثة ایام.)19 اگر بخواهم می توانم در کم تر از سه روز, قرآن را ختم کنم; ولی هرگز به هیچ آیه ای نمی رسم مگر آن که در معنای آن می اندیشم و در موضوع و وقت نزول آن فکر می کنم; از این روی, در هر سه روز تمام قرآن را تلاوت می کنم. امام راحل به پیروی از معصومان(ع) با قرآن پیوند و انس بسیار داشت. در شبانه روز, بویژه هنگام نماز شب,

به تلاوت قرآن می پرداخت و در هر مجالی که به دست می آورد, مشغول تلاوت قرآن می شد: (هنگامی که در پاریس بود, وقتی خبرنگارها برای مصاحبه به محضرش می آمدند, معمولاً حدود ده دقیقه, یا یک ربع برای آماده کردن دوربین هایشان معطل می شدند. امام در همین فرصت, به تلاوت قرآن مشغول می شد. بعضی از حاضران می گفتند: خود را برای مصاحبه آماده کنید.( یعنی فعلاً قرآن نخوانید) فرمود: (آیا در این چند دقیقه عمرم و وقتم ضایع شود.)20 ییکی از نزدیکان امام می گوید: (امام در روز چندها نوبت قرآن می خواند. بعد از نماز صبح, قبل از نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء و یا در هر فرصت دیگر,به این عمل مستحب پای بند بود. ما بارها که در طول روز خدمت ایشان می رسیدیم امام را مشغول خواندن قرآن می دیدیم.)21 امام,برای قراءت قرآن, نکته هایی که نزد شماری از قاریان و اهل تجوید مورد توجه است, لازم نمی داند. بایسته نمی دانست که همه تلاشها و کوششها صرف ادای حرفها و مخرجهای واژگان شود, زیرا زیاده روی در این امر, به گونه ای که مؤمنان به واژگان قرآن سرگرم شوند و از توجه به معنی و تفکر در آیه

ها و معانی واژگان وحی, دربمانند و سبب شود که قراءت از صورت عادی خارج گردد,از حیله ها و کیدهای شیطان است. در نظر امام, خواندن قرآن برای آن است که حقیقتها و سزایگان وحیانی قرآن در اندیشه و قلب و رفتار اثر بگذارد. برای این منظور, باید آداب ظاهری و باطنی قراءت را که در شریعت بیان شده است, نگهداشت. در این جا, به مهم ترین ادبهای قراءت, که مورد تاکید دین است و امام آنها را یادآور شده اشاره می کنیم:1. ترتیل: (از آداب قراءت که موجب تأثیر در نفس نیز هست و سزاوار است که شخص قاری مواظبت آن کند, ترتیل در قراءت است و آن به طوری که در حدیث است عبارت است از حدّ متوسط بین (سرعت و تعجیل) و (تأنّی و تغوّر) مفرط که کلمات از هم متفّرق و منتشر گردد.)22 در حدیث, معنای ترتیل چنین بیان شده است: عبدالله بن سلیمان می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم از فرموده خداوند متعال: (ورتّل القرآن ترتیلاً), امام فرمود: امیرالمؤمنین(ع) فرمود:(تبینَّه تبیاناً ولا تهُذَّه هذَّ الشعر و لا تنثُرْه نثْر الرمل و لکن أفزعوا قلوبکم القاسیة ولا یکن همُّ احدکم آخر السورة.)23 واژگان قرآن را به گونه کامل(بر زبان) آشکار کن و شتاب نورز, آن گونه

که در خواندن شعر شتاب می ورزی.و پراکنده نساز واژگان را به گونه ای که به هم پیوسته نشوند. به گونه ای بخوانید که دلهای سخت شما نرم شود و همّ شما به پایان رساندن سوره نباشد. ترتیل در قراءت قرآن به این معنا است که آیه های قرآن به گونه شمرده و روشن خوانده شود, تا معانی آنها بر ذهن و قلب بنشیند.برای این هدف, تمرکز قوای مدرکه و توجه ذهن به قرآن در هنگام قراءت یکی از امور لازم و بایسته است. امام, پناه به خدا می برد از قاریانی که در حال قراءت آیات قرآن,حواس خود را جمع نمی کنند و پریشان خاطرند. (نعوذ بالله در خواندن کتاب قصه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمع تر است از کتاب کریم.)242. استعاذه(فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.) دومین ادب از ادبهای قراءت, استعاذه از شیطان است. البته هدف تنها ذکر این جمله با زبان نیست, بلکه باید (ذکر) تبدیل به (فکر) شود و مقدمه پدیدآمدن حالتی در نفس گردد که خویهای غیرخدایی, وسوسه ها و خیال پردازیهای شیطانی به هنگام قراءت از محیط ذهن و جان برچیده شود, تا فکر مجال یابد با واژگان وحی همراه شود و معنی و ژرفای کلام خدا را

بازجوید و به کام آورد; از این روی, ذکرِ استعاذه در آغاز قراءت, ادبی مهم و اثرگذار برای بهره مند شدن از فیض قراءت قرآن است: (از آداب مهمّه قراءت, خصوصاً قراءت در نماز که سفر روحانی الی اللّه و معراج حقیقی و مرقاة وصول اهل الله است, استعاذه از شیطان رجیم است که خار طریق معرفت و مانع سیر و سلوک الی الله است.)253. تعظیم امام می نویسد: (یکی از آداب مهمه قراءت کتابهای الهی, که عرف و عامی در آن شرکت دارند و از آن نتایج حسنه حاصل شود و موجب نورانیت قلب و حیات باطن شود, (تعظیم) است و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگی و جلالت و کبریای آن است.)26 بزرگی قرآن به بزرگی خداوند است; چرا که قرآن تجلّی و نمود آشکار خدا در عالم تشریع است. علی(ع) می فرماید:(فتجلّی سبحانه لهم فی کتابه من غیر أن یکونوا رأوه.)27 پس خدای سبحان, در کتاب خویش قرآن , بی آن که او را ببینند خود را به ایشان آشکار گرداند. از چشم انداز عرفان و دیدگاه معنوی, تمام عالم تجلّی و نمود خداوند است, ولی قرآن تجلّی مستقیم و نمود تشریعی خداست که با آن بشر راه هدایت و سلامت زندگی را می یابد. قرآن

تجلّی است که پس از فرودآمدن, به گونه واژگان در آمده است. به هنگام قراءت, اگر تجلّی خدا در ذهن باشد, متکلّم و بزرگی او با چشم دل و در ژرفای جان درک خواهد شد. از همین روی, نگاه به واژگان قرآن عبادت شمرده شده است: اسحاق بن عمّار می گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: قرآن را از بَر کرده ام, از بَر بخوانم برتر است, یا نه به قرآن نگاه کنم و بخوانم؟ امام(ع) فرمود:(بل اقرأ وانظر فی المصحف فهو افضل, أما علمت انّ النظر فی المصحف عبادة.)28 هنگام قراءت, به قرآن نگاه کن این بهتر است, مگر نمی دانی که نگاه به قرآن عبادت است. بزرگ شمردن و بزرگ داشتن قرآن, مقتضای آسمانی و وحیانی بودن آن است.با این حال, برای بهره وری و سعادت جویی از آن سودمند است; زیرا هرچه بزرگی و احترام آن بیش تر نگه داشته شود, اثرگذاری و نفوذ معنوی آن بیش تر خواهد بود. این یک حالت روحی و روانی است برای انسان که هرکه را بزرگ و محترم بداند, اثرپذیری و فرمانبریِ بیش تر از او در خود احساس می کند. این نکته در بزرگ داشت تمام شعائر اسلامی جاری است. از همین روی, اسلام از مؤمنان خواسته است آنها

را بزرگ بدارند. امام, در ظاهر و باطن, قرآن را بزرگ می شمرد و بزرگی و احترام آن را همیشه و در همه حال نگه می داشت. (گاهی به دلایلی قرآنهایی را در کیف دستی در محضر امام می بردیم. در دفعات اولیه اتفاق افتاد که بدون توجه, قرآن را نیز همراه با چیزهای دیگر از کیف بیرون آورده روی زمین می گذاشتیم. امام که مراقب بودند, فرمودند:(قرآن را روی زمین نگذارید) و بلافاصله دستشان را جلو آوردند آن را گرفتند و روی میز گذاشتند.)294. تطبیق در این باره, امام می نویسد: (از آداب مهمه قراءت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نایل کند(تطبیق) است. و آن چنان است که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند, مفاد آن را با حال خود منطبق کند و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد.)30 قرآن علم و تاریخ و فلسفه آموزش نمی دهد, بلکه کتاب (انسان سازی) است.می خواهد احساس دینی و فطرت دین خواهیِ انسان را پاسخ دهد. چگونگی درست زندگیِ کردن برابر ترازهای دینی را به او یاد بدهد, یعنی چیزی که علم و معرفت بشری راهی به درک , فراگیری و آموزش

آن ندارد. انسانِ دینی در قرآن,کسی است که همه زوایای وجودی خویش را رشد دهد. سازندگی در جهانِ بیرون از خود را با ساختن درون و باطنِ خود همراه کند. موفقیّت و پیشرفت را بر مدار ارزش و معنویت و فضیلت انسانی بخواهد و بیافریند. در عرصه سازندگی خویشتن خویش و رسیدن به مقام قرب الهی و دست یابی به کمالها و والاییها و ارزشهای انسانی الهی, قرآن کامل ترین برنامه سلوک و راه و روش کمال یابی و سعادت را بیان می کند. عبادتهای اسلامی و رهنمودهای رفتاری و اخلاقیِ قرآن برای شکفتن همین ارزشها و آراسته شدن انسان بدانهاست.امام, قرآن را کتاب (انسان سازی) می شناسد و بر این باور است: با تفکر در آیه های قرآن, می توان جامع ترین دستورالعملهای سلوک را از قرآن برگرفت. مهم آن است که انسان مؤمن درصدد برآید درون و بیرون خود را با معارف بلند قرآن سازوار سازد. خویها و ویژگیهای رفتاری که این کتاب الهی برای انسانِ دین خواه و کمال جو, بیان می کند و آموزش می دهد, بفهمد و به آنها آراسته شود.این مهم, در فرهنگِ قرآنی عرفانی امام, (تطبیق) نام دارد و یکی از ادبهای تلاوت قرآن است. امام, به عنوان نمونه به آیاتی که در

آنها داستان حضرت آدم بیان شده است, اشاره و سفارش می کند:انسان به هنگام خواندن این آیات درنگ بورزد و بیندیشد که شیطان با آن همه سجده و عبادتهای بسیار, چرا از بارگاه قدس رانده شد.چه چیزی سبب فروافتادن و کژراهه روی او گردید. بی گمان, سبب سجده نکردن و رانده شدن شیطان از بارگاه الهی, خود برتربینی او بود:(أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.) این صفت و حالت شیطانی در هر کس باشد, سبب فروافتادن او از جایگاه انسانی و قرب الهی می شود و از نظر قرآن,رانده شده خداست. دین خواهی و خداجویی و عبادت, آن گاه مسیر درستی می یابد و حقیقت تراز می شود که به خویهای شیطانی امکان بروز ندهد. به هنگام تلاوتِ داستان حضرت آدم, باید این آموزه ها در ذهن جلوه کند و همت خواننده را برای پاک سازی خود از آلودگیها, برانگیزد. همین گونه در تلاوت آیات دیگر, به محتوا و معانی توجه کند و حالتهای خود را با آنها سازوار و برابر سازد, تا بهره کافی و تمام از قراءت قرآن ببرد. علی(ع) در خطبه ای, معروف به خطبه همام, در شمارش زیباییها و خویهای نیک پارسایان می فرماید:(تالینَ لأِجزاء القرآن یُرتّلونها ترتیلاً یُحزّنون به أنفسهم و

یستثیرون به دواء دائهم.)31 قرآن را جزءجزء, با درنگ بر زبان دارند, و با خواندن آن اندهبارند, و در آن اندوه داروی دردِ خود به دست می آورند. قرآن, با این که تمام ساختهای معرفت شناسانه دین را برای بشر می گشاید و با زبان تفکر و استدلال, عقل انسان را مخاطب قرار می دهد, با احساس, عشق, ذوق, و روح بشر نیز سخن می گوید و جان او را از حالی به حالی دگر می سازد.بدین روی, اثرگذاری و نقش تربیتی و سازنده ای که قراءت و پیوند و انس با قرآن می تواند داشته باد, هیچ درس اخلاق و پند و اندرز اخلاقی و مجلسِ ذکری با آن برابر نیست. در تاریخ اسلام کم نیستند کسانی چونان فضیل بن عیاض که با همه آلودگی و تاریک قلبی, با شنیدن آیه ای از قرآن دگرگون شدند و روح آنان دستخوش جاذبه های قوی این کتاب آسمانی قرار گرفته است. فضیل, انسانِ آلوده به گناه و غرق در پلیدی و نادرستی بود و در حال انجام کار ناشایستی بود که این آیه شریفه را شنید و به گوش جان نیوشید:(ألم یأن للّذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لِذکر الله و ما نزَل من الحق أ)32 آیا وقت آن نرسیده است که دلهای

مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده, خاشع گردد؟ این سخن خدا در ژرفای جانش نفوذ کرد. در یک آن, برآن شد که به خاک بیفتد و جبین بر زمین گذارد و از درگاه حق آمرزش خواهد.او, از آن پس, به قرآن و رهنمودهای آن دل بست و به سوی قرآن بازگشت و در شمار انسانهای مؤمن و خداترس درآمد و به زهد و تقوی نامدار شد.33 چه کسی است که سخن خدا را با درنگ بخواند, دگرگون نشود و از این دریای بی کران معنوی,توشه معنوی برنگیرد. قرآن زبان احساس و ذوق و قدرت اثرگذاری روحیِ خود را چنین به وصف در می آورد: (الله نزَّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی تقشعّرمنه جلودُ الذین یخشون ربّهم ثم تلین جلودهم وقلوبهم الی ذکر الله.)34 خدا بهترین گفتار را به گونه کتابی یکدست و همخوان فرو فرستاد. از خواندنش پوست مردمان خداترس می لرزد و سپس پوستهایشان و دلهایشان با یاد خدا نرم و آرام می شود. در دوران آغازین وحی, کسانی می خواستند با قرآن به رویارویی برخیزند, امّا همین که در شعاع واژگان و جمله ها و ترکیبها و آهنگ موزون و ضرباهنگ قرآن قرار

می گرفتند, قلبهای تاریک و ظلمت زده شان, نور می گرفت و جذب آیات رحمانی می شدند. در تاریخ قرآن آمده است: سران قریش برای آن که مردمان را از شعاع قرآن و اثرگذاریهای روحی و معنوی آن دور کنند, به این نتیجه رسیدند ولیدبن مغیره را, که مردی سخن شناس بود, پیش پیامبر(ص) برود و آیاتی که پیامبر(ص) بر مردم فرا می خواند, بشنود و آن گاه نامی ناخوشایند برای آن برگزیند. ولید پیش پیامبر(ص) رفت و گفت: از شعرهایی که می گویی معجزه است برایم بخوان. پیامبر(ص) آیات سوره (فصّلت) را تلاوت کرد, تا سرانجام به آیه سیزدهم رسید:(فإن اعرضوا فقل أنذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود.) در این هنگام, حال ولید دگرگون شد و بدن او به لرزه درآمد.به خانه رفت و نزد قریش بازنگشت تا این که ابوجهل پیش ولید رفت و گفت: محمد تو را نیز به دین خود درآورد؟ پاسخ داد: به دین او در نیامدم, لکن سخنان او, همانندی با دیگر سخنها ندارد, پرمغز است و ژرف, سپس افزود: (انّ له لحلاوة وانّ علیه لطلاوة وانّ اعلاه لمثمر وانّ أسفله لمغدق وانّه یعلو و ما یعلی علیه.)35 سخن او شیرینی و کشش و جاذبه ای دارد; اوج آن با ثمر و

فرود آن پراثر است. این کلام اوج خواهد گرفت و چیزی بر آن برتری نخواهد یافت. به هر روی, قریش اصرار ورزیدند که ولید چیزی درباره سخنان پیامبر(ص) بگوید تا آنها بتوانند مردمان را از شنیدن آن سخنان پرهیز دهند. پس از فکر و اندیشه بسیار گفت: (سخنان محمد سحر و جادو است که دلها را می فریبد.)36 مشرکان از آن پس, قرآن را سحر و جادو نامیده, از شنیدن آن پرهیز می کردند. آیات 18 25 سوره (مدثر) درباره همین داستان است:(انّه فکّر و قدّر. فقتل کیف قدّر. ثم قتل کیف قدّر. ثم نظر. ثم عَبس و بَسر. ثم ادبر و استکبر. فقال ان هذا الاّ سحر یؤثر.)37 اثرگذاری اعجازگونه قرآن, دلیلها و سببهای پیدا و پنهان بسیاری دارد. آمیخته بودن اندیشه با احساس, ژرفایی محتوا و زیبایی فرم بیان و فطری و جِبِّلی بودن آن, از جمله آن سببهاست زبان قرآن و شیوه تعلیم و تربیت آن, زبان و روشی نیست که در کتابهای بشری به کار می رود. امور عقلانی را با استدلال پیچیده و خسته کننده فلسفی بیان نمی کند. اخلاق و عرفان و معنویت دینی را در شکل پند و اندرزِ مجرّد, بی روح, یک سویه و عقل گریز ارائه نمی دهد.احکام و مقررات دینی,

به گونه بایدها و نباید های پی درپی بیان نشده است, بلکه زبان قرآن در همه این گزاره ها و پرسمانهای عقلی و اخلاقی و عرفانی و فقهی و تاریخی, زبانی است که انسان را در سویدای جانش و در ژرفای اندیشه و ذهنش, بر می انگیزد و به فکر وا می دارد. آموزه ها و حقیقتهای زیبا و ناب را چنان بر جان او فرو می ریزد که جایی و عرصه ای برای نازیباییها و کژرفتاریها و آنچه ناسازگار با فطرت است, نمی ماند. قبول حق, تمام هستی او را فرا می گیرد. مولانا, سِحرِ معنوی قرآن را سِحری حلال می داند که در سایه آن می توان مکرهای شیطانی و عوامل دورساز از خدا را در درون و بیرون باز شناخت و از میان برد:هست قرآن مر ترا همچون عصکفرها را درکشد چون اژدها(38)هین بخوان قرآن ببین سحر حلالسرنگونی مکرهای کلجبال(39) از این روی, از قراءت قرآن چنین با شوق و ذوق سخن می گوید:من زحق در خواستم کای مستعانبرقراءت من حریثم همچو جان(40) به راستی,اگر تلاوت قرآن با آدابی همراه باشد که از امام یاد شد و به گفته آن بزرگوار, همان گونه که در خواندن کتاب داستان, دقیق و باریک اندیشانه در ژرفای آن سیر می

کنیم, در قراءت قرآن نیز, باید دقیق و به دور از پریشان خاطری, قوای مدرکه را به کار گرفت و آموزه های وحیانی را به گوش جان نیوشید تا به بزرگی کتاب و بزرگی صاحب کتاب و دگرگونی آفرینی واژگان آن پی برد.در این چنین قراءتی است که سِحرِ معنوی قرآن و اثرگذاری و انسان سازی آن به خوبی درک خواهد شد. در معرفت قرآنی امام, قراءت قرآن برای ثواب و اجر و بهره مند شدن از ثواب قراءت, مرتبه پایین و استفاده ناچیز و اندک از قرآن است. طالب علمان, و انسانِ آشنا به معارف دین شایسته نیست در این مرتبه از قرآن بماند و به آن خرسند گردد, بلکه هدف مهم از قراءت, دست یافتن به بهره مندیهای روحی و فکری و اثرپذیرفتن از سخنان خداست.یافتن ارزشهای راستین و به کار بستنِ اصول معنوی و عرفانی وحی است. بدین سبب وقتی که قرآن خوانده می شود, باید کوشید تا از این رهگذر حقیقتها و آموزه های قرآن, بر صفحه قلب نیز نقش بندد و هستی انسان راستی و درستی بگیرد. خویهای درون و ویژگیها و خصلتهای باطن, با عیار قرآن تراز گردد و تفکر و رفتار, با آموزه های وحی موزون و برابر شود. از نگاه امام, ادامه

این فرایند و پایدار ماندن بر این روشِ تعامل با قرآن, تا آن جا می تواند به انسان راستی و درستی و معنویت و کمال بدهد که سیرت و ساختار درونی او بازتابی از قرآن باشد: (مطلوب در تلاوت قرآن آن است که در اعماق قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گرددأبه طوری که خودِ باطن انسان, کلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش.)41 امام,قراءت قرآن را نردبان کمال و راهی روشن و مستقیم برای رسیدن به اوج انسانیت می داند,اگر قراءت با آدابِ فهم و بهره گیری از قرآن همراه شود می تواند برای انسان کارآمدیهای سودمند معنوی و بهره های ارزشی داشته باشد. با تلاوت قرآن, می توان به مرتبه بالا و مقام بلندِ (قرب) دست یافت و استعدادهای کمال خواهانه درون را شکوفا کرد: (کسی که تفکّر و تدبّر در معانی قرآن کرد در قلب او اثر کند و کم کم به مقام متقین رسد و اگر توفیق الهی شامل حالش شود, از آن مقام نیز بگذرد و هر یک از اعضا و جوارح و قوای آن آیه ای از آیات الهیه شود و شاید جَذَوات و جذبات خطابات الهی او را از خود بی خود کند و

حقیقت (أقرء وَاصعَد)42 را در همین عالم دریابد تا آن که کلام را بی واسطه از متکلّمش بشنود و آنچه در وهمِ تو و من ناید آن شود.)43 امام, میزان اثرگذاری معنوی قرآن را به سازواری آمادگی درونیِ اشخاص گوناگون می داند; از این روی, بهترین مجال برای تلاوت قرآن وقتی است که درون و نفْس انسان از انگیزه های دنیایی به دور است و در آرامش و آسودگی و دل مشغولیهای مادی بروز ندارد, در نتیجه حضور قلب و آرامش فکری و ذهنی بیش تر است. از سوی دیگر این ظرف از زمان, قداست و معنویت ویژه ای دارد. وقتی انسان در فضای معنوی و قدسیِ بامدادان قرار می گیرد, برای دریافتهای معنوی و فیضهای ملکوتی آماده تر است. عالم ربّانی و حکیم قرآنی, شیخ مجتبی قزوینی (م:1346 ش.) درباره تلاوت قرآن دو دستورالعمل دارد: 1. تلاوت فجری 2. تلاوت عقلی استاد محمد رضا حکیمی از آن عالم متأله, چنین یاد می کند: (درباره (تلاوت فجری) می فرمود: خواندن قرآن کریم در پایان سحر و به هنگام طلوع فجر تأثیری خاص دارد که هر کس بر آن مواظبت کند, به آن آثار می رسد. آن بزرگوار می فرمود: این که خداوند می فرمایند: (انّ قرآنَ الْفجر کان مشهوداً) (قرآنِ فجر

مشهود و محسوس است و دیده می شود) به درستی برای من روشن نبود و حقیقتِ آیه در هاله ای از ابهام قرار داشت; از این رو, بر آن شدم که سحرگاهان قرآن بخوانم و آن را تاطلوع فجر ادامه دهم. پس از مدتی حقایقی از آیات بر من آشکار شد که تحمّل آن دشوار و خارج از طاقت من بود. دریافتم که معنای آیه این است که تلاوت قرآن کریم در سحر و هنگام طلوع فجر موجب آن می شود که حقایق آیات برای انسان مکشوف و محسوس گردد. درباره (تلاوت عقلی) می فرمود: (خواندن قرآن و آیات قرآن, باید با صبر و توجه و تأمل باشد. نباید قرآن را با شتاب بخوانیم (چنان که در احادیث نیز آمده است) حتی می فرمود: یک آیه را ده بار بخوانید, بارها بخوانید, حتی ده روز, یک ماه أ و در معانی خوب دقت کنید تا به حقایق آن برسید, تا آیه در وجود شما جا باز کند, روح شما را تکان دهد و شما را بسازد; یعنی تا مرحله فهمِ درست و دقیقِ آن و عملِ به آن بالا روید و روحتان روحی قرآنی شود.)44 سیر و سلوک معنوی اگر در سایه رهنمودهای دینیِ امامان(ع) نباشد و از زلال قرآن سرچشمه

نگرفته باشد, خطرساز و انحراف آمیز است; زیرا در این زمینه راههای انحرافی بسیار است و ناکامی در این راه چه بسا خسران و زیان جبران ناپذیر داشته باشد. بهره گرفتن از دستورالعملهای قرآنی که این بزرگان و سالکانِ عالم از پیوند و انس خود با قرآن فهم و کشف کرده اند, بسیار ارزنده است. امام, که خود از عالمان راه یافته و مأنوس با قرآن بود, به تلاوت قرآن در بامدادان, سفارش می کند: (اگر وقتی چون اواخر شب یا بین الطلوعَیْن, بعد از فریضه صبح برای این کار اختصاص دهد, خیلی بهتر است أ و اگر آیات شریفه آخر سوره (حشر) را از قول خدای تعالی (یا ایها الّذین آمنوا اتّقوا الله أ), که آیه 18 است, تا آخر سوره, که مشتمل بر تذکر و محاسبه نفس و محتوی بر مراتب توحید و اسماء و صفات است, در یک وقت فراغت از نفس از واردات دنیایی مثل آخر شب یا بین الطلوعین با حضور قلب بخواند و در آنها تفکر کند, امید است ان شاء الله نتایج حسنه ببرد.)45 رسیدن به والاییهای معنوی در سایه تلاوت قرآن, وقتی ممکن می شود که آداب قراءت به درستی انجام پذیرد, و دیگر این که عناصر دورساز و بازدارنده ها, در میان نباشد;

چرا که بودن این عاملها و انگیزه ها سبب می شود حقایق قرآن به درستی فهم و درک نشوند و از تلاوت نتیجه خوش آیندی به دست نیاید. از این روی برای پیوند و استفاده کامل و عام از قرآن می بایست آن عناصر و عوامل را از خویشتن زدود. امام, به کسانی که می خواهند با قرآن پیوند بر قرار کنند. و رهنمودهای کمال بخش آن را دستورالعمل خودسازی و بنیانِ معرفتی و تربیتی و سلوک خود قرار دهند, سفارش می کند تا زمینه فهم و دریافت حقایق معنوی این کتاب الهی را برای خود فراهم آورند. ایشان عناصر و عواملی که انسان را از این مهم باز می دارد و میزان بهره گیری از تلاوت قرآن را می کاهد, به عنوان حجابهای میان انسان و قرآن یاد کرده است. در این جا پاره ای از آنها را یادآور می شویم.حجابهای میان انسان و قرآن 1. احساس بی نیازی: انسان اگر سلوک علمی و عملی خود را سلوک و وضع خوش آیند برای پیوند با قرآن بپندارد و استفاده از قرآن را به نگاهداشت همان وضع بداند, در حقیقت برای پیوند با قرآن تنها به یک راه رفته و از راههای بسیارِ دیگر بازمانده است. چنین شخصی چون به

یافته های خود بسنده می کند درصدد بر نمی آید تا برای استفاده بیش تر و کامل تر از قرآن اندیشه کند و راه های پیوند خود با قرآن را بگستراند و فزونی بخشد. امام این حالت درونی و نفسانی را حجاب و بازدارنده بزرگی می داند که انسان را از فیض گسترده و پردامنه قرآن محروم می سازد. برای نمونه کسی که اهل تجوید است, همان علم جزئی و ارتباط ظاهری با قرآن در نظرش بزرگ جلوه می کند و آن را کمال بالاترین پایه پیوند با قرآن می پندارد. یا قرآن پژوهانی که به طور معمول به وجوه قراءتها و آرای گوناگونِ لغت شناسان و وقت نزول آیات و تاریخ قرآن می پردازند. چنان می انگارند که اشتغال به همین گزاره ها بالاترین بستگی و پیوستگی با قرآن است. فقه پژوهان و دیگر عالمان نیز, همان استدلال به پاره ای آیات در قالب اصطلاحات لفظی فرا یافته های علمی را وضع خوش آیند می پندارند و به آن خرسندند. ولی از نگاه امام, این گونه پیوندهای, نه تنها کافی و تمام نیست که چه بسا حجاب و باز دارنده ای باشد برای بهره گیریهای معنوی و خودسازی باطنی در پرتو دستورالعملهای قرآن که هدفی اصیل و بنیادی است.

در نظر امام, این حالت از فریبهای شیطان است و پیراستن خود از آن, برای پیوند شایسته و خوش آیند با قرآن, یک ضرورت است: (یکی از حجابهای بزرگ, حجاب خودبینی است که شخصِ متعلّم خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند, نیازمند به استفاده نداند و این از شاهکارهای مهم شیطان است که همیشه کمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه که دارد راضی و قانع کند و ما وراء آنچه پیش اوست هر چیز را از چشم او ساقط کند.)46 2. آلودگی به گناه: در متون دینی برای گناه, به جز کیفر اخروی, آثار و پیامدهای زیانبار بسیاری بر شمرده شده است. از جمله آن که گناه سبب می شود انسان از فهم قرآن و استفاده از معارف معنوی وحی محروم بماند و نتواند از تلاوت آیات به حقایق و آنها برسد و معانی را دریافت کند; زیرا با انجام گناه, آمادگی قلب برای درک راستیها و درستیها از میان می رود. در معرفت عرفانی امام, بسته شدن راههای معرفت بر روی انسان گناهکار اثر طبیعی و وضعیِ گناه است; همان گونه که کارهای نیک و صالح سبب می شود, ملکوت نفس روشنی بیابد و قلب پاک و نورانی گردد و در

نتیجه لوح دل چونان آیینه صاف و پاک بتواند راستیها و درستیها و معارف معنوی را در خود تجلی دهد. با انجام گناه و سرکشی نسبت به ساحت قدس خدا نیز, ملکوت نفسِ انسان تاریک و پلید می شود و این پلیدی, باز می دارد از این که راستیها و درستیها و معارف قرآنی در قلب بازتابد; از این روی, انسان از دریافت و درک آنها بی بهره می ماند. این حقیقتی است که در قرآن به آن اشاره شده است: (لایمسّه الاّ المطهّرون)47 قرآن را جز پاکان درنیابند. 3. دنیا دوستی: از حجابها و بازدارنده های بین انسان و معارف و آموزه های والای اسلامی است. (از حُجب غلیظه که پرده ضخیم است بین ما و معارف و مواعظ قرآن, حجابِ حبّ دنیا است که به واسطه آن قلب تمام همّ خود را صرف آن کند و وجهه قلب یک سره دنیاوی شود.)48 امور دنیوی وقتی حجاب معرفت معنوی می شود که در نظر انسان, دنیا به صورت هدف جلوه کند, ملکوت دنیا و حقیقت هستی در نظر فراموش شود. در این صورت, انسان نمی تواند درک عمیق داشته باشد; زیرا به آنچه آشکار است عادت یافته و از تجربه نفوذ به گوهر و حقیقت بی خبر است. امور

معنوی و حقایق و معارف الهی از مقوله ظواهر و امور آشکارِ دنیوی نیستند; از این روی به آسانی و سادگی به چنگ نمی افتند. با حواسِ ظاهر صید نمی شوند. در عرصه معنویات و حقایق وحیانی, حواس باطنی و درک عمیق و ژرف که تنها قلب و دل آدمی به آن آراسته است, کاربری دارد. دل آن گاه که پیرایه مادی و دنیوی به خود بگیرد و زنگار دنیا بر آن نشیند, از درک و دریافت این گونه امور, ناتوان می شود و یارای آن را ندارد که گوهر مینوی را که در صدف واژگان نهان است بیابد. در نتیجه, هدف اصلی تلاوت, که رشد معنوی است, به دست نمی آید. همه مرحله ها و پارهای معنوی که برای انسان فراهم می شود, بسته به توانِ درک و پذیرش قلبی است. هر اندازه توان قلبی برای درک امور معنوی بیش و ژرف تر باشد, مرحله های معنوی بالاتری دست یافتنی می شود. عوامل یاد شده, چون قلب و دل آدمی را می آلایند و می میرانند, در حقیقت ابزار درک و کانون معرفت معنوی را از او می ستانند; یعنی درست نیرویی را مورد هجوم قرار می دهند و به آن ضربه می زنند که تنها به یاری آن

می توان راستیها و درستیها و معارف معنوی قرآن را درک و دریافت کرد. بنابراین, برداشتن حجابها و بازدارنده های درک و آنچه که انسان را از فهم والاییهای قرآن باز می دارد و اثر پذیری از قرآن را فرو می کاهد, برای پیوند راستین با قرآن گامی بایسته و کارگر است. برای این مرحله امام سفارش می کند: (کسی که بخواهد از معارف قرآن استفاده کند و از مواعظ الهیه بهره بردارد باید قلب را از این ارجاس تطهیر کند و لوث معاصی قلبیّه را, که اشتغال به غیر است, از دل براندازد.)49 امام با همه پافشاری که بر تلاوت همراه با فهم و درک دارد و این مهم را نخستین گام برای بازگشت به قرآن می داند; ولی از آن جا که بر این باور است انس ظاهری با قرآن نیز, بایسته و اثرگذار است, تلاوت و قراءت بدون آداب را از نظر نمی اندازد, بلکه این را مرتبه ای پایین از پیوند و استفاده ازقرآن; یعنی بهره مند شدن از ثواب قراءت می شمارد چه بسا از همین رهگذر نیز محبت الهی به دست آید. معنویت و اعجاز معنوی کلمات بر دل اثر کند و انس و پیوند ظاهری, کم کم, به انس و پیوند ژرف با

قرآن دگر شود: (فرزندم با قرآن, این کتاب معرفت آشنا شو, اگرچه با قراءت آن, و راهی از آن به سوی محبوب بازکن و تصور نکن که قراءت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است. آخر, این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس, و نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محِبّ مفاد آن را نداند و با این انگیزه, حبِ‌ّ محبوب, که کمالِ مطلوب است, به سراغت آید و شاید دست گیرد.)50 پی نوشتها: 1. (صحیفه نور), ج27/16. 2. سوره (بقره), آیه 2. 3. سوره (نحل), آیه 89. 4. سوره (فصّلت), آیه 42. 5. (اصول کافی), کلینی, ج69/1, دارالصعب بیروت. 6. (صحیفه نور), ج229/20. 7. همان, ج88/1. 8. سوره (فرقان), آیه 30. 9. (المیزان فی تفسیر القرآن), علامه طباطبایی, ج205/15. 10. (پرواز در ملکوت), سید احمد فهری, ج113/2; (صحیفه نور), ج56/15. 11. سوره (مزمل), آیه 4. 12. سوره (نمل), آیه 92; سوره (مزمل), آیه 20. 13. سوره (اعراف), آیه 204. 14. (اربعین حدیث), امام خمینی, ج155/2. 15. همان/129 به نقل از: (روضه کافی)/79. 16. (وسائل الشیعه), حرّ عاملی, ج849/4; (اصول کافی), ج609/2. 17. (اصول کافی), ج609/2. 18. (صحیفه سجادیه), دعای 42. 19. (الأنوار البهیّه), محدث قمی, تقدیم و تعلیق: محمد کاظم شانه چی/179,

رضی. 20. (ره توشه راهیان نور) ویژه ماه مبارک رمضان/198. 21. (سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی), مصطفی وجدانی, ج52/2 53, پیام آزادی. 22. (اربعین حدیث), ج160/2. 23. (اصول کافی), ج614/2. 24. (اربعین حدیث), ج161/2. 25. (پرواز در ملکوت), ج133/2. 26. همان, ج97/2. 27. (نهج البلاغه), صبحی صالح, ترجمه سید جعفر شهیدی/142, خطبه 147. 28. (اصول کافی), ج613/2 614. 29. (سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی), ج69/5. 30. (پرواز در ملکوت), ج120/2. 31. (نهج البلاغه), شهیدی/225, خطبه 193. 32. سوره (حدید), آیه 16. 33. (سفینة البحار), محدث قمی, ج103/7, دارالاسوة. 34. سوره (زمر), آیه 23. 35. (مجمع البیان), شیخ طبرسی, ج6, جزء109/29, دارالمکتبة, بیروت; (تاریخ قرآن), دکتر محمود رامیار/216 217. 36. (سیره ابن هشام), ج288/1. 37. سوره (مدثر), آیه های 18 25. 38. (مثنوی), نیکلسون, ج69/2; (تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی), محمد تقی جعفری, ج109/7. 39. همان, ج30/3; (تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی), ج206/11. 40. همان, ج107/2; (تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی), ج406/7. 41. (اربعین حدیث), ج156/2. 42. (اصول کافی), ج602/2. 43. (اربعین حدیث), ج158/2. 44. مجله (بشارت), سال اول شماره سوم19 20. 45. (شرح حدیث عقل و جهل), امام خمینی/106, نشر آثار. 46. (پرواز در ملکوت), ج110/2 111. 47. سوره (واقعه), آیه 79. 48. (پرواز

در ملکوت), ج117/2. 49. همان. 50. (جلوه های رحمانی)/62. عباس مخلصّی

باغ صد رنگ / دیداری با قرآن و روایات در دیوان اشعار امام خمینی

18 چکیده: پیش درآمدادب پارسی، یکی از مجلّل ترین تماشاخانه هایی است که بر در و دیوار آن، آیات قرآنی را به زینت بسته اند و روایات معصومین (سلام اللّه علیهم اجمعین) چون قندیل های فروزان از هر گوشؤ آن آویخته اند. یک سو، قرآن است و سنت، که آهنگ عصمت دارند و نوای عرشی در زیر و بم الفاظ؛ سوی دیگر، حافظ و سعدی و مولاناست که دهانی به پهنای فلک(1) گشوده اند و تصنیف وحی را دوباره خوانی می کنند. به حق، آنان که در ادب دیرسال و پر مایؤ پارس، پی جویِ آثار وحی و سنت اند، در مجمع البحرینی قرار یافته اند که جز با موج، دیدار ندارند و تا ساحل دوصد عمر،فاصله گرفته اند. مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان فبای الا ربکما تکذبان یخرج منهما اللولو والرجان فبایّ الا ربکما تکذّبان(2) دو دریا را [به گونه ای] روان کرد [که] با هم برخورد کنند. میان آن دو، حدّ فاصلی است که به هم تجاوز نکنند. پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید؟ از هر دو [دریا] مروارید و مرجان برآید پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را منکرید؟(3)آنگاه که میان رودخانؤ ادب و فرهنگ فارسی، با اقیانوس ناپیدا کرانؤ وحی، تلاقی رخ می دهد،

گوهرهایی از آن دو بیرون می ریزد که هر یک چون ستاره ای درخشان است و ریز و درشت آنها، همیشه در گنجینؤ آثار ذوقی و عرفانی باقی خواهند ماند. این تاثیر و تاثر، داستان بلند و ماجرای دلکشی دارد که به یک دفتر، بازگویی نتوان کرد. همین قدر یادآور می شود که از نخستین ابیاتی که در دیوان پارسی سرایان، ثبت شده است. رخ نموده است و تا هم اینک رخساره می نمایاند چنانکه گفته اند:به یک روایت، اولین اشعار سروده شده به زبان فارسی دری، شعری است از محمد سپر و صیف سگزی، در ستایش یعقوب لیث صفاری این سروده، حاوی ابیاتی است که دومین بیت آن بدین قرار است: لمن الملک بخواندی تو امیرا به یقین با فلیل الفنه کت داد در آن لشکر کام(4)در امروزی ترین دیوان ها و مجموعه های شعر پارسی اعم از نو و کهن همچنان ، قرآن حضوری سرشار و بی رقیب دارد، و البته این حضور، در طی زمان ها، شکل ها و طورهای ویژه ای به خود گرفته است. یعنی دیگر کمتر به مانند مولانا، کسی از قرآن و روایات در سروده های خود وام می گیرد و با لطایف و حیلی، آن گونه که در دیوان حافظ و سعدی و عطار است، در زمان ما صورتی دیگر را برتافته است؛ اگر چه سیرت،

همان است که بود.(5)قله های بلند ادب پارسی، به این اثرپذیری، نه تنها اعتراف که افتخار می کردند. حافظ به صراحت و فخرفروشانه می گوید: "هر چه کردم، همه از دولت قرآن کردم". و مولانای عرفان و ادب، تاثیر قرآن به اندیشه ها را از نوع تاثیر باران بر خاک دانسته است. هموست که می گوید اگر باران وحی بر سرزمین اندیشه ها باریدن گیرد، باغ صدرنگی پدید می آید که دیده ها را خیره می کند و دل ها را می نوازد. پس می توان ادب پارسی را از این رو که طراوت و سرسبزی خود را وامدار وحی است، "باغ صدرنگ"(6) نامید و در این باغ خرّم، تفرّج های عارفانه کرد و نغمه های عاشقانه سر داد:آسمان شو، ابر شو باران ببارناودان بارش کند نبوَد به کارآب اندر ناودان عاریتی استآب اندر ابر و دریا فطرتی استفکر و اندیشه است مثل ناودانوحی و مکشوف است ابر و آسمانآب باران باغ صدرنگ آوردناودان همسایه در جنگ آورد(7)به راستی آیا تناقض ها و جنگاورهایی که اینک در برخی مجموعه های از هم گسیختؤ پریشان دلان می بینیم، جز از این روست که آب از ناودان می خورند و خود را عنودانه از ابر و باران محروم کرده اند؟(8)دیدار با قرآن در دیوان امامسروده های امام راحل(ره) متعلق به سنت کهن ادب پارسی است. امام خمینی در اشعارش زبانی ساده، روان

و بسیار صمیمی دارد؛ آنچنان که در رفتار و منش عملی خود نیز چنین بود. رباعیات و غزل هایی که از امام(ره) باقی مانده است، همگی حکایت گر روحی عاشق و ضمیری واله و شیداست. حضور تعیین کننده و راهبرانؤ حضرتش در صحنه های علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، انقلابی و اخلاقی، مانع از آن شده است که به این جنبه از شخصیت معظمٌ له توجه کافی شود. این زاویه از هندسؤ زندگی امام(ره) آنگاه که با دیگر زوایا هماغوشی می کند، شکوهی دوچندان می یابد. خمینی(رضوان اللّه تعالی علیه) مرجعی سیاستمدار، سیاستمداری فرهیخته، فرهیخته ای انقلابی و مصلحی شاعر مسلک بود، و جمع همؤ این ابعاد و زوایا، معمولاً در یک شکل شخصیتی، بسیار به ندرت اتفاق می افتد. از همین رو، اشعار امام(ره) با همؤ سادگی و بی پیرایگی، معنایی عمیق تر و جذاب تر دارد.از جهت تاثیرپذیری امام از قرآن و حدیث در دیوان اشعار، نکاتی است که پیش تر یادآوری آنها سودمند است:1. از آنجا که زبان شعری امام(ره) به سنت کهن ادبی تعلق دارد، نوع اشارات و تلمیحات قرآنی در دیوان امام(ره) توام با ایهام و اجمال و کنایت است. و این اجمال و ایهام، گاه آنچنان ظریف و همراه با نازک خیالی است که بازیابی و زلال نمودن آنها، نیاز به دستی توانا در علوم قرآنی و

روایی، و ذوقی لطیف در شعر و ادب دارد. مثلاً تعبیر "پردؤ انوار" در بیت زیر، زیرساختی روایی دارد:پاره کن پردؤ انوار میان من و خودتا کند جلوه رخ ماه تو اندر دل من(9)گفتنی است که حجاب، نزد عارفان به حجاب های نورانی و ظلمانی تقسیم می شود و این تقسیم برگرفته از روایات است. در حدیث آمده است:اِنّ لِلّهِ سبعینَ الفَ حجابٍ من نور و ظلمةٍ(10)؛ یعنی برای خداوند هفتاد هزار پرده از نور و تاریکی است."پردؤ انوار" که در بیت پیش گفته از امام(ره) آمده است. اشارت به همین روایت و مفهوم عرفانیِ آن دارد.(11) مولانای رومی در جایی از مثنوی گفته است:زان که هفتصد پرده دارد نور حقپرده های نور دان چندین طبق(12)یا در یک رباعی فرموده اند:هر مدح و ثنا که می کنی، مدح وی استبیدار شو ای رفیق تا کی خفتن(13)اینکه همؤ مدح ثناها، به حقیقت از آن اوست، و هر که در این جهان، هر چه را که مدح گوید به واقع خدا را مدح گفته است، نکته ای عرفانی و حکمتی قرآنی است.این حکمت لطیف قرآنی را امام خود در تفسیر سورؤ حمد بیان فرموده اند. اما خاستگاهِ قرآنیِ آن، توجه به نوع الف و لام در آیؤ "الحمدللّه رب العالمین" در سورؤ فاتحه است. یعنی اگر الف و لام را

در این آیه به معنای استغراق گرفتیم، یک معنای آن، این است که هر که، هرچه را ثنا گوید حتی مثلاً زیبایی یک گل را در واقع توانایی و و حکمت حضرت حق را ثنا گفته است.2. شعر امام(ره) بیش از آن که در میان عارفانه ها بنشیند، در جمع عاشقانه ها، جای دارد. روشن است که در سروده های عاشقانه، شاعر بیشتر به بیان حالات روحی و هیجانات قلب عاشق خود می پردازد، و سر آن ندارد که زبانش را به حکمت و اندیشه بچرخاند. این رویه و روحیه، دست شاعر را برای انواع استفاده های ادبی و ساختاری از قرآن و حدیث، چندان گشاده نمی گذارد. به همین دلیل است که مثلاً مولانا در مثنوی که عارفانه است بیشتر از ده جز قرآن را شرفیاب شده است، اما در دیوان شمس این رقم، بسیار کمتر می شود؛ علی رغم اینکه ابیات دیوان شمس حدوداً پنج هزار بیت بیشتر از مثنوی است.(14)به هر حال، وضعیت روحی و شیوؤ سخن سرایی شاعر در اندازه و کیفیت استفاده از قرآن و احادیث، اثرگذار است و هر چه گوینده، بیشتر در حال خودی و هشیاری باشد، بیشتر می تواند از الفاظ آیات و احادیث در سخن خود سود برد. امام(ره) خود این حقیقت را به صراحت، بازگفته اند: من خراباتیم از

من سخن یار مخواهگنگم از گنگِ پریشان شده گفتار مخواهمن که با کوری و مهجوری خود سرگرمماز چنین کور تو بینایی و دیدار مخواهچشم بیمار تو بیمار نموده است مراغیر هذْیان سخنی از من بیمار مخواهبا قلندر منشین گر که نشستی هرگز"حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه"مستم از بادؤ عشق تو و از مستِ چنینپندِ مردان جهان دیده و هشیار مخواهبدین ترتیب کسی که دیوان امام(ره) را پیش رو دارد، در واقع با قلندری همنشینی کرده است که نباید از او "حکمت و فلسفه و آیه و اخبار" جویا شود؛ مگر در شکل عاشقانه اش که البته با رمز و رازهای پیچیده و پوشیده اش همراه است. از همین روست که ما در میان سروده های امام(ره) با همؤ انواع استفاده از آیات و احادیث که پاره ای از آنها عبارتند از: تفسیری، هنری، لفظی یا واژگانی، تلمیح، اشاره،درج، تحلیل، اقتباس و ارسال مثل، کمتر رو به رو هستیم و برخی از آنها کلاً در دیوان امام(ره) مفقودند.این البته و هرگز بدان معنا نیست که قرآن، عشق را بر نمی تابد و یا سروده های عاشقان، سرِ قرآن ندارند. معنای سخن بالا این است که قرآن، نامؤ معشوق است و پیداست که عاشق سرِ آن ندارد که نام و نامؤ معشوق را در معمولی ترین شکل

آن بر زبان آرد. بلکه او همیشه در پنهانی ترین صورت ممکن از محبوب خود سخن می گوید و تا آنجا که تواند حُسنِ دلبر خود را در حدیث دیگر می آویزد. طبیعت صنایع ادبی که تلمیح و اقتباس و تحلیل و ارسال مثل و... از آن جمله اند، شاعر را به صنعت گری تبدیل می کند که بخش کوچک یا مهمی از دغدغه های او را به خود مشغول کرده است. شاعر عاشقانه ها می داند که نامؤ دوست را نباید جز در عاشقانه ترین تصویر، در دیوار دل آویزد و باز می داند که دوست را با او چنین سخنی است:چند از این الفاظ و اخمار و مجازسوز خواهم سوز، با سوز سازآتشی از عشق در جان بر فروزسر به سره فکر و عبارت را بسوزموسیا آداب دانان دیگرندسوخته جان و روانان دیگرند...گر خطا گوید ورا خاطی مگوور بود پُر خون، شهیدان را مشوخون شهیدان را ز آب اولی تر استاین خطا از صد صواب اولی تر استدر درون کعبه رسم قبله نیستچه غم از غواص را پا چیله نیست...(15)افزون بر همه اینها سخن قرآن است که می فرماید: "لِکلّ نَبأٍ مستقرّ و سوف تعلمون؛(16) برای هر خبری هنگام [وقوع[ است، و به زودی خواهید دانست".(17)و به قول حافظ:با خرابات نشینان ز کرامات ملافهر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد)3)18.

نکتؤ سومینی که باید بدان التفاف کرد و از نظر دور نداشت، نوع ادبی در سروده های امام(رضوان اللّه تعالی علیه) است. امام(رحمة اللّه علیه) در میان انواع ادبی، بیش از همه به غزل دل بسته بودند. غزل که خوشایندترین آشیانه برای پرندگان نغمه سرای عاشق مسلک است، به اقتضای طبیعت و ساختار تاریخی و رایج آن، شدیداً از بیان مستقیم و اشارات نزدیک به صراحت، ابا دارد. زبان غزل، زبانی، پر کنایه و آکنده از تلمیحات ظریف است. به همین دلیل، ابیاتی که در لایؤ نخستین و نمای بیرونی آنها به قرآن و حدیث آراسته باشد در میان غزلیات کمتر از مثنوی و دیگر انواع ادبی است. از طرف دیگر، کمتر مضمونِ عارفانه و یا حتی عاشقانه در غزل های شاعران نامور می توان یافت که در یکی از لایه های درونی آنها، آیه ای و یا حدیثی ندرخشد. از این جهت، قرآن و حدیث به مثابؤ قلب تپنده ای است که در نهانی ترین بخش مفاهیم و مضامین غزلیات عاشقانه می تپد و به ابیات و اشعار، فرصت زندگی و مجال ظهور و بروز می دهد.غزل، بیش و پیش از آنکه خواهان صنایع ادبی و فنون شعری باشد، خواستار شور و حال است. به گفتؤ شیخ بهایی:شور و حال آمد غزل را تار و پودهر که شورش بیشتر،

خوش تر سرود(19)مثلاً امام(ره) بارها در دیوان اشعارش به حدیث معروف "کنتُ کنزاً مخفیاً فَاحبَبتُ انْ اعْرَف فخلقتُ الخلق لکی اعْرَف"(20) اشاره فرموده اند. ولی این اشارات، به سائقؤ اینکه در قالب غزل گنجانده شده اند، پوشیده تر از آنند که در بادی نظر در دام اندیشه و ذهن خوانندؤ اشعار درآیند. جایی فرموده اند:من چه گویم که جهان نیست به جز پرتو عشق ذو الجلالی که بر دهر و زمان حاکم اوستروزی از رخ بنماید ز نهانخانه خویشفاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوستذرّه ای نیست به عالم که در آن عشقی نیستبارک اللّه که کران تا به کران حاکم اوست(21)نمایؤ بیت نخست این است که: جهان طفیلی عشق است. این مضمون به خوبی از حدیث پیش گفته برمی آید. استاد فروزانفر در شرح غزل معروف حافظ که با این مطلع آغاز می شود:طفیل هستی عشق اند آدمی و پریارادتی بنما تا سعادتی ببریاز قول برخی نقل کرده است که اهلِ اصطلاح، این غزل را ناظر به حدیث مخفی دانسته اند.(22)عبدالرحمان جامی نیز با دستمایه قرار دادن حدیث یادشده، گفته است:نیست به جز عشق در این پرده کساول و آخر همه عشق است و بساما در بیت دوم از غزلی که بیشتر یادآور شدیم:روزی از رخ بنماید ز نهانخانؤ خویشفاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوستسخن از حکومت دوست

در پیدا و نهان است. این حکومت، هنگامی بر همه آشکار می شود و همگان را به اقرار دادن وا می دارد که از نهانخانؤ خویش رخ بنماید و پرده از اسرار برگیرد. آیا می توان انکار کرد که قلب تپندؤ این نگاه عارفانه به جهان و رنگ و بوی این بیت ساده و صمیمی، آیؤ شانزدهم سورؤ غافر است؟یوم هم بارزون لایخفی علی اللّه منهم شیٌ لمن الملک الیوم للّهِ الواحدِ القهار؛(23) آن رو که آنان ظاهر گردند، چیزی از آنها بر خدا پوشیده نمی ماند. امروز فرمانروایی از آن کیست؟ از آن خداوند یکتای قهار است.و بیت سوم،ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیستبارک اللّه که کران تا به کران حاکم اوستهر عقل و دلی را به یاد مسبحات قرآن می اندازد:یسبح للّه ما فی السموات و ما فی الارضو حافظ را بیتی بدین نغزی در دیوان هست:گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوتدر هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیستدر غزلی دیگر که با عنوان "همّت پیر" در دیوان مسطور است، امام(ره) به حدیث کنز مخفی به نحو آشکارتری اشاره می کنند:در جان منیّ و من نیابم رخ تودر کنز عیان، کنز خفایی خواهم(25)به هر روی، زبان غزل، به ویژه آنگاه که عاشقانه می شود و حتی نورهای عرفان رسمی و

مصطلاحات علمی فنّی را درمی نوردد، زبانی دور از دسترس صنایع و فهم عامؤ مردم می گردد. در این زبان شاعر، جز "شرح درد اشتیاقش" آن هم به کسانی که خود از این درد، چشیده اند، همّ و غمّی ندارد. در پی آن نیست که سخن خود را به انواع فنون و بدایع بیاراید و یا آن را پس از سرودن، حک و اصلاح کند. آرایه های ادبی در این زبان، نقشی کمتر از چاشنی را ایفا می کنند و کمتر فرصت حضور و ظهور در این عرصه را می یابند. شاعر دردمند و عاشق پیشه، بیش و پیش از هر چیز، در پی دردمندی بسان خود است تا بتواند، ذرّه ای از مهر جهانتاب عشق را که در وجودش درخشیدن گرفته است، بدو بنمایاند؛ تا از این رهگذر، شور و شعفی دیگر در محفل عاشقان افکنده باشد. زیرا:از درد سخن گفتن و از درد شنیدنبا مردم بی درد، ندانی که چه درد است(26)مشتی از خروارفرایند تاثیرگذاری قرآن و حدیث را بر ادب پارسی، تقسیمات گوناگونی است که ابتدایی ترین آنها، تقسیم به تاثیر لفظی یا واژگانی و تاثیر معنوی است. مراد از تاثیر لفظی یا واژگانی ، حضور آیات با کلمات و شکل اصلی خود در ابیات است. اگر شاعری، در سرودؤ خود، لفظ یا الفاظی از قرآن

را وارد کند، شعر او در تاثیر لفظی قرار می گیرد. تاثیر لفظی از وارد کردن یک لفظ آغاز می شود تا تضمین آیه ای کامل از قرآن یا حدیث. نمونه های زیرا از شاعران مختلف است:عاشق رنج است انسان تا ابدخیز و "لااقسم" بخوان تا "فی کبد"(مولوی)بسم اللّه الرحمن الرحیمهست کلید در گنج حکیم(نظامی)شب وصل است و طی شد نامؤ هَجرسلامٌ فیه حتی مطلع الفجر(حافظ)عاقل به عقل نازد و مجنون به جنونکل حزبٍ بمالدیهم فرحون(سعدی)من از "قالو بلی" تشویش دیرمگنه از برگ و بارون بیش دیرماگر "لاتقنطوا" دستم نگیرهمن از "یاویلنا" اندیش دیرم(باباطاهر)باید افزود که تاثیر لفظی یا واژگانی، اعم از اقتباس، تحلیل، تلمیح لفظی، تضمین، درج و ارسال مثل است.(27)اما مراد از تاثیر معنوی، درج مفهوم یا مضمونی از قرآن و حدیث در شعر است، بدون اینکه به الفاظ متن اصلی (قرآن و حدیث) اشاره شده باشد. مثل:آسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعؤ فال به نام من دیوانه زدندجنگ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بنهچون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدندبیت نخست اشاره به آخرین آیؤ سورؤ احزاب، معروف به آیؤ عرض امانت است و بیت دوم، ناظر به حدیث مشهور "سَتفترق امتی بعدی الی ثلاثةٍ و سبعین فرقة..." است. و یا نظامی در بیتی به آیؤ "لقد خلقنا الانسان فی کبد"

این گونه اشاره می کند:ما زپی رنج پدید آمدیمنز جهت گفت و شنید آمدیماشارات و کنایاتی که در دیوان امام(ره) موجود است، بیشتر از نوع دوم، یعنی تاثیر معنوی است. اینک به چند نمونه از تاثیر لفظی و پس از آن تاثیرات معنوی در مجموعؤ اشعار امام خمینی(ره) اشاره می کنیم.1. تاثیر لفظیمطلع غزل "دعوی اخلاص" چنین است:گر تو آدم زاده هستی عَلّم الاسما چه شدقاب قوسین ات کجا رفته است او ادنی چه شد(28)مصراع نخست بخشی از آیؤ 31 سورؤ بقره را در خود درج کرده و مصراع دوم همین وضعیت را با آیات نخست سورؤ نجم دارد. مفهوم بیت چنین است: اگر تو زادؤ حضرت آدم هستی، مرتبؤ عَلّم الاسمای تو کجاست: زیرا به فرمودؤ قرآن ، خداوند به آدم اسما را آموخت. همچنین پیامبر که تو از امت او هستی، به مقام "قاب قوسین او ادنی" رسیده بود، آیا تو نیز چنین مقامی را در اهداف خود قرار داده ای. این بیت، یادآور هشدار دلسوزانه ای است که در مثنوی نیز آمده است:شیر را بچه همی ماند بدوتو به پیغمبر چه می مانی بگو(29)قرآن کریم ماجرای تعلیم اسما را این گونه گزارش می کند:و عَلّمَ آدمَ الاسمأَ کلّها ثم عَرَضَهُم عَلَی الملائکةِ...با توجه به تغیر و تصرّفی که آیه در بیت پیش گفته پیدا

کرده است (حذف آدم از میان عَلّمَ و اسمأ) می توان گفت که امام در این بیت به تحلیل (30)نیز دست یازیده اند. همچنین فاصله ای که میان "قاب قوسین" و "ادنی" در بیت پدید آمده است، تحلیل دیگری محسوب می شود.قاب قوسین، یک بار دیگر هم در دیوان امام آمده است و آن در غزلی موسوم ِ "بار امانت" است:رسد جانم به فوق قاب قوسینکه خورشید شب تارم تو باشیدربارؤ "عَلّم الاسمأ" این را هم باید افزود که حضرت امام خمینی، بنابه مشرب عرفانی و دیدگاه ویژه ای که دربارؤ انسان در جغرافیای هستی دارد، بسیار از این آیه در تفسیر انسان و جهان سود برده اند. تا آنجا که چند بار از انسان به زادؤ اسمأ یاد کرده اند. این نشان می دهد که ایشان، مهمترین ویژگی و وجه برتری و فضیلت انسان را همان آموختن اسمأ می دانند. در جایی فرموده اند:زادؤ اسمأ را با جنة الماوی چه کاریدر چم فردوس می ماندم اگر شیطان نبودی(31)مثال دیگر از میان رباعیات آن بزرگوار است:فاطی که زمن نامؤ عرفانی خواستاز مورچه ای تخت سلیمانی خواستگویی نشنیده "ما عرفناک" از آنکجبرئیل از او نفخؤ رحمانی خواست(32)"ماعرفناک" بخشی از دعای حضرت رسول، محمد مصطفی (صلی اللّه علیه و آله و سلم) است: "الهی! ما عَرَفْناکَ حقّ مَعرفتِک؛ خدایا! تو را آن گونه که سزای

شناخت توست، نشناخته ام."در رباعی صفحؤ 244، گفته اند:هیهات، که تا اسیر دیو نفسیاز راه دنی سوی تدلّی گذری(33)در هشتمین آیؤ سورؤ نجم، آمده است: "ثم دنی فتدلّی؛ یعنی: سپس نزدیک شده پس فرود آمد."در بیت بالا، امام (رحمة اللّه علیه) دنی و تدلّی را دو مقام فرض کرده اند که برای رسیدن به دومین، گریزی از مرحلؤ نخستین نیست. و این هر دو را موقوفِ رهایی از دیو نفس می دانند. بنابراین مراحل سلوک در بیت پیش گفته، این چنیش را می پذیرند: رهایی از نفس اماره، دنی (نزدیک شدن) و تدلی (فرود آمدن).نمونه هایی از این است، کمابیش در دیوان امام(ره) به چشم می خورند. به همین مقدار بسنده می کنیم و ادامؤ سخن را در تاثیر معنوی، پی خواهیم گرفت.2. تاثیر معنوی هایکی از آموزه های مهم قرآنی که در دیوان امام(ره) حضوری فراگیر و دامن گستر دارد، مربوط به آیؤ معروف سورؤ بقره است:و للّه المشرق و المغرب فاینما تولّوا فثَم وجه اللّه ان اللّه واسعٌ علیم(34)؛ مشرق و مغرب، خدای راست. پس به هر جا روی آورید، رو به سوی خداوند است. بی گمان خدا گشایشگر داناست.در شان نزول این آیه نوشته اند: "این آیه در ردّ یهود است که تحویل قبله را از بیت المقدس به سوی کعبه انکار می کردند و غریب می شمردند.(35)" بنابراین خداوند

با این آیت بلند خود، اعلام فرموده است که همه جا و همه گاه حضور دارد و به سمت و سویِ ویژه ای، مخصوص نیست. یکی از مفسران نامی شیعه، وجه اللّه را در آیؤ پیشین، همان ذات الهی معنا کرده است(36). که بدین ترتیب به تفسیر عرفانی آیه بسیار نزدیک است.این آیه از قدیم مورد توجه عارفان و شاعران بوده است. مثلاً حافظ راست:همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مستهمه جا خانؤ عشق است چه مسجد چه کنشت(37)تعبیر "هر جایی" از شاهد ازلی نیز اشاره به همین مضمون قرآن دارد:یارب به که بتوان گفت این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی(38)در دیوان امام(ره) ابیات بسیاری را می توان یافت که در مغناطیس همین آیه، تکوین یافته اند:همه در عید به صحرا و گلستان بروندمن سر مست ز میخانه کنم رو به خدا(ص 39(همه جا محفل عشق است که یارم همه جاستکوردل آن که نیابد به جهان جای تو را(ص 42(مسجد و صومعه و بتکده و دیر و کنیسهرکجا می نگری یاردل آرای من است(ص 59(فاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوستبارک اللّه که کران تا به کران حاکم اوست( ص 62(با عاقلان بگو که رخ یار ظاهر استکاوش بس است این همه در جست و جوی

دوستهر جا که می روی ز رخ یار روشن استخفاش وار راه نبردیم سوی دوست(ص 64(هر جا روند جز سر کوی نگار نیستهر جا نهند بار همان جا بود نگار(ص 120(هر طرف رو کنم، تویی قبلهقبله، قبله نما نمی خواهم(ص 160(همه جا خانؤ یار است که یارم همه جاستپس ز بتخانه سوی کعبه چسان آمده ام(ص 140(در سراپای دو عالم رخ او جلوه گر استکه کند پوچ همه زندگی باطل من(ص 174(یکی از روایاتی که سخت مشهور است و عارفان، بسیار بدان استناد می کنند، سخنی است که به پیامبر گرامی اسلام منسوب است و آن عبارت است از: الفقرُ فخری(39)؛ یعنی: فقر فخر من است. مولانا این روایت را بارها در مثنوی خود آورد. و لطایف بسیاری از آن به دامان خوانندگان مثنوی گذاشته است. در دفتر نخست مثنوی می خوانیم:فقر فخری، نز گزاف است و مجازصد هزاران عِزّ پنهان است و نازامام (ره) فرموده اند:فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشدآن که از خویش گذر کرد، چه اش کم باشد(ص 86(کشکول فقر شد سبب افتخار ماای یار دلفریب بیفزای افتخار(ص 122(یکی از سخنان مشهوری که بان عرفان چون برگ زر بر سر و دست می رود "العلمُ هوالحجابُ الاکبر" است. در نسبت این حدیث به یکی از امامان بزرگوار شیعه، سخن قطعی نمی توان گفت، ولی معمولاً

آن را روایتی از روایات اهل عصمت دانسته اند. امام(س) ابیات بسیاری از دیوان خود را بدین مضمون اختصاص داده اند. ایشان گاه در نصایح و نوشته های اخلاقی خود نیز به این سخن عارفانه اشارت فرموده اند و از این رهگذر همه را توجه داده اند که دانش اگر با تهذیب همراه نباشد، همانند ابلیس ره می زند و چونان دزدان راه، متاع آدمی را به یغما می برد.سنایی گفته است:علم کز تو، تو را بستاندجهل از آن علم به بود صدبارحافظ:بشوی اوراق اگر همدرس ماییکه علم عشق در دفتر نباشدمولانا:علم های اهل تن احمالشانعلم های اهل دل حمّالشانو امام(ره) در فقرات بسیاری این موضوع را دستمایؤ اشعار خود قرار داده اند؛ برخی بدین قرارند:در برِ دلشدگان، علم حجاب است حجاباز حجاب آن که بر دل رفت به حق جاهل بود(ص 104(علم و عرفان به خرابات ندارد راهیکه به منزلگه عشّاق ره باطل نیست(ص 66(عالم که به اخلاص نیاراسته خود راعلمش به حجابی شده تفسیر و دگر هیچعارف که ز عرفان کتبی چند فرا خواندبسته است به الفاظ و تعابیر و دگر هیچ(ص 74(با صوفی و با عارف و درویش بجنگیمپرخاش گر فلسفه و علم کلامیم(ص 167(آیؤ عرض امانت که در پایان سورؤ احزاب آمده است، از مضمون آفرینی های عرصؤ عرفان و هستی شناسی عارفانه است. پیش از

حافظ گفتیم که او نیز به این موضوع، اشارتی ملیح دارد:آسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعه فال به نام من دیوانه زدند.آیه چنین است: " انا عرضنا الامانة علی السمواتِ والارض والجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً؛(40) ما امانت خویش را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، ولی از پذیرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند، انسان آن را پذیرفت، که او [در حق خویش] ستمکار نادانی بود."(41)نکته ای که معرکؤ آراست و بسیاری را به حیرت افکنده است تعبیر ظلوم جهول از انسان در آیه است. زیرا به نظر چنین می رسد که انسان به دلیل قبول امانت باید در این آیه مدح و تحسین می شد، ولی به عکس خداوند او را پس از آن که حمل امانت را به عهده می گیرد، ظلوم و جهول می خواند. حافظ این دو تعبیر را در صفت

"دیوانه" خلاصه کرد و گفت: "قرعؤ فال به نام من دیوانه زدند". امام در این باره فرموده اند:کشم بار امانت با دلی زارامانت دار اسرارم تو باشی(ص 181(دل زار، بی اشارت به ظلوم و جهول بودن امانت دار در سورؤ احزاب نیستعارفان رخ تو جمله ظلومند و جهولاین ظلومی و جهولی سر و سودای من است(ص 59(تلمیحاتتلمیح، در لغت به معنای "به گوشؤ چشم نگریستن، و در اصطلاح بدیع، آن است که در خلال سخن به آیه ای تعریض و به حدیثی معروف یا داستان و واقعه یا مَثَل و شعری مشهور چنان اشاره شود که کلام با الفاظی اندک بر معنای بسیار دلالت کند. تعریف بالا برگرفته از کتاب "فنون و صنایع ادبی" نوشتؤ مرحوم سید حسن سادات ناصری است. وی مثال های زیر را بر تعریف بالا می افزاید:ادیب صابر ترمذی )542 538 ه‍ .ق) گوید:ز زورگار به رنجم، ز دوستان محرومچو مرتضی ز خلافت، چو فاطمه ز فَدَکمولانا فرماید:این پذیرفتی، بماندی زان دگر که محبّ از ضدّ محبوب است کرکه اشارتی لطیف است به حدیث نبوی: "حبّک الشئ یُعمی و یُصم" خواجه شیراز فرماید:شاه ترکان سخن مدعیان می شنودشرمی از مظلمؤ خون سیاووشش بادکه اشارت به داستان مشهور سیاوش و افراسیاب در شاهنامه دارد.و:یارب این آتش که در جان من استسرد

کن آنسان که کردی بر خلیلتلمیحی است به داستان حضرت ابراهیم خلیل اللّه که او را در آتش افکندند و به فرمان خدا آتش بر او سرد و سلام گردید.(43)در کتاب "بدیع" از سری کتاب های زیباشناسی ادب پارسی، تلیمح این گونه توصیف شده است:چشمزد یا تلمیح، آرایه ای است درونی که سخنور بدان سخن کوتاه از داستانی، دستانی (مَثَل)، گفته ای و هر چه از این گونه سخن به میان می آورد و آن داستان یا دستان یا گفته را به یکبارگی در ذهن سخن دوست برمی انگیزد. چشمزد، آرایه ای است که سخنور به یاری آن می تواند بافت معنایی سروده را نیک ژرفا و گرانمایگی بخشد.مانند:شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربه باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نسبتکه اشارت به داستان سلیمان و پیشکار او در قرآن دارد.(44)از تعاریف مصطلح تلمیح که بگذریم، به این واقعیت ادبی بر می خوریم که از این اصطلاح بیشتر در اشارت به داستان های کهن و با حکایات مندرج در متون مقدس سود می جویند. در اینجا ما این اصطلاح دانش بدیع را به همان معنای رایج و معمول آن که اشارت به داستان های قرآن و یا روایات است به کار می گیریم و در مثال هایی که خواهد آمد به توضیح و اشارتی اندک بسنده می کنیم.گر

نوح ز غرق سوی ساحل ره یافتاین غرق شدن همه بود ساحل ما(ص 44(ما عاشقان ز قلّؤ کوه هدایتیمروح الامین به سدره پی جستجوی ماست(ص 56(تلمیح به داستان دلکش معراج است که در سورؤ نجم ازآن سخن به میان آمده است:و لَقَدْ راه نزلةً اخری عند سِدْرةِ المنتهی عندها جنة الماوی؛(45) و به راستی که بار دیگر هم او [جبرئیل] را دید. در نزدیکی سِدْرة المنتهی که جنة الماوی نزدیکی آن است.در معنای سدرة المنتهی و جنة الماوی، سخن بسیار گفته شده است. مشهور آن است که سدرة المنتهی، نام درختی است در سمت راست عرش که شاخه های آن از آسمان عبور کرده اند. برخی سدرة المنتهی را پایان انتهای دانش فرشتگان دانسته اند و دیگری آن را پایانؤ هر عروجی نوشته اند.(46) جنة الماوی را نیز، بهشت جاودان و جایی که حضرت آدم در آن ماوا گرفت، تفسیر کرده اند. گروهی نیز جنة الماوی را آرامگاه ارواح شهیدان و آشیانؤ جبرئیل نوشته اند.(47)گر سلیمان بر غم مور ضعیفی رحمت آرددر بر صاحبدلان والای و سرافراز گردد(ص 76( آنکه از جلوؤ رخسار چو ماهت پیش استبی گمان معجزؤ شق قمر باید کرد(ص 79(آتشی را که ز عشقش به دل و جانم زدجانم از خویش گذر کرد و خلیل آسا شد(ص 88(معجز عشق ندانی تو زلیخا داندکه برش یوسف

محبوب چنین زیبا شد(ص 89(موسی اگر ندید به شاخ شجر رخشبی شک درخت معرفتش را ثمر نبود(ص 107(هجرت از خویِش کنم خانه به محبوب دهمتا به اسمأ معلّم شوم اما نشدم(ص 144(در آتش عشق تو خلیلانه خزیدیمدر مسلخ عشاقِّ تو فرزانه و خردیم(ص 163(ایمنی نیست در این وادی ایمن ما رامن در این وادی ایمن شجری می جویم(ص 168(زد خلیل، عالم چون شمس و قمر را به کنارجلوؤ دوست نباشد چو من و آفِل من(ص 174(تلمیحی است به داستان حضرت ابراهیم و احتجاج او با مشرکان و شعارِ قرآنی او: انّی لا احِبّ الافلین؛ به راستی که من افول کنندگان را دوست نمی دارم. و به قول سعدی: "هر چه دیر نپاید، دلبستن را نشاید."طور سینا را بگو: ایامِ صَعْق، آخر رسیدموسیِ حق در پیِ فرعون باطل آمده(ص 178(تا جلوؤ او جبال را دک نکندتا صَعْق، تو را ز خویش مُندَک نکندپیوسته خطاب لن ترانی شنویفانی شو تا خود از تو منفک نکند(ص 210(تا منصوری لاف انا الحق بزنینادیده جمال دوست، غوغا فکنیدک کن جَبَلِ خودی خود چون موسیتا جلوه کند جمال او بی ارِنی(ص 246(از آنجا که آیات مربوط به تلمیحات پیش گفته، شهرت فراوانی دارد، نگارنده خود را از ذکر همؤ آنها بی نیاز و فارغ دید.شکر که این نامه به سامان

رسیدپیشتر از عمر به پایان رسیدالحمداللّه رب العالمینپی نوشتها:1. یک دهان خواهم به پهنای فلکتا بگویم وصف آن رشک ملک (مولوی)2. سورؤ الرحمن (55) آیؤ 14 تا 3.23. ترجمه از آقای فولادوند.4. ر.ک: صفا (دکتر) ذبیح اللّه. تاریخ ادبیات فارسی، ج1، ص 166. با اندکی تغییر و تلخیص. مصراع اول شعر سگنری اشاره به آیؤ شانزدهم سورؤ غافر دارد و مصراع دوم همین نسبت را با دویست و چهل و نهمین آیؤ سورؤ بقره دارد.5. ر.ک: تاثیر قرآن و حدیث بر ادب پارسی. نوشتؤ دکتر محمد راستگو. نویسنده در این کتاب، ضمن بحث دربارؤ همؤ انواع اثرپذیری از قرآن، به تاریخچه این فرایند خوشایند نیز اشاراتی دارند. از جمله به تفصیل دربارؤ شکل های نوین و جدید اثرپذیری از قرآن در سروده های نو، سخن گفته اند.6. عنوان "باغ صدرنگ" نام کتابی است که نگارنده در زمینؤ تاثیر قرآن بر ادب پارسی نگاشته است و یک سالی است که در ترازوی ناشران بالا و پایین می رود!7. مثنوی معنوی، به تصحیح نیکلسون، دفتر پنجم، بیت های 2494 تا 8 .2490. فارغ از نقدهای ساختاری و ادبی که متاسفانه بازارِ گرمی در نشریات و نوشتارهای ادبی ندارند، مجموعه های شعری و نوسروده های امروزین، شدیداً نیازمند بررسی های محتوایی و نقدهای از نوع اندیشه و فرهنگ است. اما

چه توان کرد که نازک دلی شاعران و نویسندگان ادیب، دست و دل همه را از کار انداخته است.9. دیوان امام(ره) ناشر: موسسؤ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ اول، ص 10.174 این روایت به صورت های مختلف در کتاب های گوناگون روایی و عرفانی آمده است.ر.ک: فروزانفر، بدیع الزمان، احادیث مثنوی، ص 11.50. ر.ک: مقالؤ "حجاب در اصطلاح عرفانی" دائرة المعارف، ج6، ص 12.81. مثنوی، دفتر دوم، بیت 13.821. دیوان امام، ص 14.230. مرحوم استاد علامه جعفری در یکی از سخنرانی های خود می فرمودند در مثنوی نزدیک به سیزده جز قرآن به شکل های مختلف آمده است. 15. مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات 1768 تا 16.1762. سورؤ انعام(6) آیؤ 17.67. ترجمه از محمد مهدی فولادوند.18. دیوان حافظ، تصحیح قزوینی، غزل 19.125. کلیات اشعار شیخ بهایی، ص 20.127. مولف "احادیث مثنوی" دربارؤ سند و اقوال مختلفی که دربارؤ این سخن مشهور است سخن گفته اند: ر.ک: احادیث مثنوی، ص 21.29. دیوان امام(ره) ص 22.62. حافظ شناسی، به کوشش سعید نیاز کرمانی، جلد چهارم، ص 23.84. سورؤ غافر (40) آیؤ 24.16. ترجمه از فولادوند.25. دیوان امام(ره) ص 26.161. بیت از مرحوم مهرداد اوستاست.27. در کتب مربوط به تفصیل دربارؤ این فنون و صنایع ادبی سخن گفته شده است. از جمله: فنون و صنایع ادبی، نوشتؤ

مرحوم جلال الدین همایی. البته نگارنده در هیچ اثری ندیده است که به دقت و موشکافانه فرق برخی از این صنعت ها که به یک دیگر نزدیکند، بازگویی شده باشد. مثلاً تفاوت اشاره با تلمیح و درج یا تضمین و اقتباس. آنچه هست تعریف و پاره گفتارهایی است که گاه جامع و مانع نیستند.28. دیوان امام(ره) ص 29.94. مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت 30.2202. صنعت تحلیل با حلّ، فرایندی است که در آن شکل آیه یا حدیث یا شعری که تضمین شده است، با تغییر و تصرف آورده شود. این تصرف باید اندک، غیر مخل به معنا و در حد ضرورت وزنی باشد. دربارؤ حرمت و یا حلیّت این صنعت، سخن بسیار گفته شده است. برخی آن را مجاز نشمرده اند و بیشتر فقیهان آن را در شعر اجازه داده اند. 31. دیوان امام(ره) ص 32.180. همان، ص 33.196. همان، ص244. اساساً آیات نخستین سورؤ نجم، به دلیل تاب آوردن تفاسیر عرفانی و روحانی، بسیار مورد توجه امام(ره) بوده است.34. سورؤ بقره(2) آیؤ 35.115. قرآن کریم، ترجمؤ بهأالدین خرمشاهی، پاورقی صفحؤ 36.18. تفسیر بیضا وی، ذیل آیه37. حافظ.38. همان.39. این روایت در سفینة البحار، طبع نجف، ج2، ص 378، جزو احادیث نبوی ذکر شده است. به نقل از: احادیث مثنوی، مرحوم فروزانفر،

ص 40.23. سورؤ احزاب(33) آیؤ 41.72. ترجمه از خرمشاهی.42. اساساً در تفسیر آیه، هنوز سخن قاطع و تمام کننده ای نمی توان گفت. در تفسیر امانت و دلیل تعبیر ظلوم و جهول از انسان، پرسش های فراوانی پیش روی مفسران است.43. سادات ناصری، سیدحسن، فنون و صنایع ادبی، ص 44.100. کزازی، میرجلال الدین، بدیع (از سری کتاب های زیباشناسی در ادب پارسی)ص 45.100. سورؤ نجم(53) آیؤ 15 46.13. ترجمه از آقای خرمشاهی.47. ر.ک: مرحوم امین الاسلام طبرسی، مجمع البیان، چاپ بیروت، ج9، ص 562. رضا بابایی

بانوان و نهضت احیاگری امام خمینی

1 چکیده: 1. اینک چهارده سال از رحلت احیاگر قرن و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی می گذرد. نقشی که امام خمینی در دنیای معاصر بویژه جهان اسلام ایفا کرد و دستاوردهایی که بر جای گذاشت بسی فراتر از آن است که حتی بتوان فهرستی از آن را در یک نوشته کوتاه ارائه کرد. در آن میان و پیش از هر دستاوردی، نقش آفرینی ایشان در احیای اندیشه جامع و ناب اسلامی و تحولی که در بینش مسلمانان بویژه جامعه اسلامی ایران به وجود آورد، جلب توجه می کند. تردیدی نیست خاستگاه حرکت امام و جنبش انقلابی مردم ایران، اسلام بود و چارچوب شکل گیری نظام برخاسته از آن نیز فقط و فقط اسلام بود و تداوم این حرکت و ادامه حیات این نظام نیز بر اساس اسلام و ارزش های بنیادین آن می باشد. این جامعه پیش از حرکت امام نیز جامعه ای اسلامی بود و این مردم نیز مسلمان بودند. اگر در فتح ایران توسط مسلمانان در صدر اسلام، مردم ایران دعوت به پذیرش دین توحید و رهایی از شرک شدند و اسلام بر آنان عرضه شد، اما امام خمینی نه کشوری گشوده بود و نه دین جدیدی آورده بود و نه جامعه ایرانی، تازه اسلام را پذیرفته بود.

پس امام چه کرد و نقش آفرینی وی را بر اساس چه نمودار و محکی باید نشان داد؟ آیا ایشان تفسیر تازه ای از اسلام ارائه کرد؟ آیا بخش های ناگفته ای از اسلام و اصول و ارزش ها و احکام آن پنهان و ناگفته مانده بود و ایشان آن را بازگو و آشکار کرد؟ آیا سطح پای بندی جامعه به اسلام و التزام به مسئولیت ها و تعهداتی که اصل پذیرش اسلام برای آنان ایجاد می کند را بالا برد و از این طریق توانست حرکت خویش را آغاز کند و یک جامعه متعهد و متدین را به عرصه مبارزه و جهاد بفرستد؟ براستی امام چه کرد که توانست اینهمه نقش آفرینی کند و نقش نخست در حرکت ایشان و تحولی که به وجود آورد را چه عاملی بر عهده داشت؟2. در یک جمله باید گفت پیش از هر چیز، امام احیاگر بود. احیای فهم صحیح و تبیین درست از اسلام و احیای حیات دینی و هویت اسلامی جامعه ای که پیش از آن نیز مسلمان بود. امام سلاحی جز بیان و قلم، و ابزاری جز فهم درست و جامع از اسلام و ایمان کامل و قاطع به آن، نداشت. برای یک مصلح و یک احیاگر، نخستین و مهم ترین شرط همین است و امام این شرط را به کمال

و تمام دارا بود. و این چنین بود که توانست نهضتی فراگیر و عام را آغاز و رهبری کند؛ نهضتی که مخاطب آن، یک گروه و یک صنف نبود. او پیش از هر چیز، تلاش کرد کژی ها و کاستی هایی که در شناخت اسلام در قشرهای مختلف وجود داشت را اصلاح کند و صورتی از اسلام و شریعت را که همانند انسانی ناقص الخلقه و ناموزون ترسیم شده بود، در اذهان جامعه و تصورات آنان بازسازی نماید، و از سوی دیگر چشم آنان را بیشتر به روی واقعیات جامعه و جهان کنونی باز کند. فهم و شناخت درست از اسلام و احساس مسئولیت در مقابل این شناخت، او را در جایگاه احیاگری قرار داد که می خواهد صورت زنده و درستی از اسلام و قرآن ارائه دهد و در سایه همین روشنگری و تفسیر و برداشت درست، هویت اسلامی مسلمانان را بازسازی کند و آنان را با همه مسئولیت هایشان آشنا سازد و پیشاپیش آنان، در قول و عمل خویش، از آنان بخواهد که به مسئولیت های خود عمل کنند تا به جایگاه واقعی و «حیات طیبه» خویش بازگردند.بی تردید، یکی از عمده ترین بلکه عمده ترین مانع پیشرفت مسلمانان و برخورداری آنان از حیات طیبه و مدینه فاضله اسلامی، شناخت ناقص، برداشت ناصواب و فهم نادرست از

اسلام و دینداری است. و این بلایی است که دست های غرض و جهل، دشمنان دانا و دوستان نادان، طی قرن ها و حتی از نخستین سال های نضج اسلام و گسترش شریعت بر سر اسلام و مسلمانان آوردند و چهره دین را عوض کردند و به خواست خویش و در جهت منافع خود و بر اساس کج فهمی و کج اندیشی خود تفسیر نموده و صورت سازی کردند. که نمونه روشن و مصداق واضح آن را می توان در ارائه دیدگاه دین از زن و ترسیم چهره وی و نقش فردی، خانوادگی و اجتماعی او شاهد بود.3. حضرت امام خمینی، در بینش جامع خویش از اسلام و جامعه و حاکمیت دین توانستند به خوبی جایگاه و نقش و شخصیت انسانی اسلامی زنان را در تفکر دینی و مکتب اسلام و نظامی که اسلام برای مدیریت جامعه بشری ارائه می کند بشناسند و بر اساس آن، بخشی از تلاش احیاگری خود را معطوف به اصلاح برداشت های ناصواب از دین در باره زنان و زدودن تفکرات غلط و تفسیر نادرست از موقعیت زن در شرع و جامعه و مصروف مبارزه همزمان با فرهنگ زن ستیزی و زن ابزاری و زن مداری کنند.این تلاش ها طبعا از دو سو با دشواری و سنگ اندازی و مخالفت مواجه بوده است؛ یکی از سوی محافل متحجّر و

اشخاص واپس گرا که با کج فهمی خود همواره تیشه به ریشه دین و دینداری زده اند و سدّ راه مصلحان و احیاگران بوده اند و هر آنچه را که با یافته ها و بافته های خود مخالف ببینند به چوب کفر و فسق و بدعت و بی دینی می رانند، و دیگری از سوی کسانی که با دین گریزی خویش، به خطا راه نجات خود و جامعه را و یا راه دستیابی به منافع شخصی و مطامع شیطانی خویش را در پشت پا زدن به ارزش های متعالی دینی انسانی می جویند و طبعا حضور ضابطه مند و نقش آفرینی زن در جامعه از منظر دین و ارزش های آن را برنمی تابند. این هر دو سو، در یک نقطه، مشترک اند و آن عبارت است از بیرون بردن زن از جایگاه اصلی و نقش حیاتی و انسانی و اسلامی وی در خانه و جامعه و تبدیل آن به ابزاری در دست مرد. امام خمینی در جایگاه یک مصلح بزرگ و یک احیاگر ناب که از موضع دین و از منظر اسلام، انسان و جامعه را تفسیر و تبیین می کند و در نگاه وی زن و مرد جز در برخی احکام خاص، تفاوتی ندارند، قهرا در این نقطه مشترک و محوری با هر دو جریان می بایست مقابله می کرد. و چنین کرد. هم زن را در

دوره جاهلیت نخست، مظلوم شمرد که چیزی به حساب نمی آمد و هم در جاهلیت مدرن کنونی که ابزاری در دست مرد در آمده بود. هم به مسئولیت های اساسی و بی بدیل وی در خانه و خانواده، در نقش همسر و مادر تأکید داشت و هم حضور سازنده در جامعه و نقش آفرینی وی در نهضت و مبارزه و ماندگاری وی در صحنه را می طلبید و بر آن پای می فشرد. هم لزوم عفاف و متانت و پاکدامنی و حفظ شئون شرعی و اسلامی را گوشزد می کرد و هم آنان را همانند مردان مسئول دخالت در سرنوشت خویش و حضور فعال در صحنه های مختلف سیاسی اجتماعی می دانست. هم مسئولیت های دینی و فردی آنان را یادآوری می کرد و هم بر رشد تحصیلی و پیشرفت فرهنگی و دستیابی به مراتب بالای علم و عمل آنان تأکید می ورزید.4. آنچه نقطه محوری نگاه امام در تحول آفرینی در بینش عمومی جامعه و محافل دینی و علمی نسبت به زن و حضور اجتماعی وی بود، یکی همان شناخت درست موقعیت و نقش زن در اسلام و شریعت بود و دیگری، تفاوت بنیادینی که ایشان میان حضور زن در جامعه اسلامی با مدیریت دینی و حاکمیت اسلامی، و همین حضور در یک جامعه که چه بسا به اسم، مسلمان باشد اما

برخوردار از حکومتی دینی و حاکمیت ارزش های اسلامی نباشد، قائل بود. از این رو اساسا یکی از دهها و صدها مسئله ای را که نیازمند نگاه دوباره و بازشناسی می دانست به تعبیر خود ایشان «نقش سازنده زن در جامعه اسلامی و نقش تخریبی آن در جوامع فاسد و غیر اسلامی» بود. (ن.ک: صحیفه امام، ج21، ص5)177. این نقش را تا آنجا که ایشان توانست و فرصت و زمینه فراهم بود بازگو کرد و خطاها و کج فهی ها را برملا ساخت و تلاش کرد فرهنگ و بینش موجود را نیز به فراخور آن اصلاح کند؛ ولی پر واضح است این باب، همانند بسیاری مسائل دیگر را که ایشان به روی جامعه اسلامی و فرزانگان و محافل علمی و فرهنگی گشودند، آغازی بر یک راه دراز و پر پیچ و خم بود که باید تلاش کنیم اولاً دو جریان یاد شده که همواره مایه رنج جامعه و کارشکنی در کار مصلحان بوده اند، نتوانند آن را ببندند، و ثانیا مسئولیت خویش را در جهت تداوم، گسترش و تقویت آن، جامه عمل پوشیم. گذشت زمان و فراهم شدن زمینه عوامل رجعت طلب که در هر دو جریان فرهنگی و اجتماعی وجود دارد؛ جریان متحجّر و مقدس نماهای بی شعور، و جریان روشنفکران وابسته و وادادگان شیفته فرهنگ غرب و هُرهُری مسلکانی

که چه بسا تلاش می کنند بی بند و باری اجتماعی را در قالب و با صورتی علمی ارائه و ترویج کنند، هوشیاری و احساس مسئولیت دوچندان را می طلبد. هم در حوزه ها و هم در دانشگاهها، خطر هر دو جریان نه تنها کم نشده بلکه به عللی که اینک نیازی به بازگویی آن نیست قوت گرفته است. و این اختصاص به مسائل زنان و اندیشه و رفتاری که حضرت امام خمینی در این خصوص ارائه کرد ندارد.وقتی در اروپای قرون وسطی، مسیحیت به ابزاری در دست صاحبان کلیسا و مبلّغان مسیحیت در آمد و به گونه ای معرفی شد که اصول و احکام و ارزش های آن جز نقشی بازدارنده ندارد و مانع پیشرفت علم و اندیشه و بهسازی زندگی مردم و رشد جامعه به شمار رفت، عملاً نشان داده شد که مسیحیت کلیسایی، توان همراهی با جامعه و اداره کامل زندگی انسان را ندارد و بنابراین باید آن را به کناری نهاد و حداکثر در سلوک فردی افراد مؤثر شمرد.در واقع یک علت عمده، بلکه علت اساسی دین گریزی در آن جوامع و محدود شدن نقش دین به درون کلیساها نوع معرفی و تبلیغ آن و رفتار منادیان و مدافعان شریعت عیسوی بود. به عبارت دیگر، بخش عمده ای از دین گریزی و لاابالی گری جامعه، بازتاب

کج اندیشی و رفتار کسانی است که خود را مصداق روشن دینداری و دین مداری و الگویی که از دینداری ارائه می کنند است.6. در مسائل زنان نیز، چه در سطح شکل گیری دیدگاهها و نظریه پردازی ها و چه در سطح رفتار فردی و اجتماعی، انعکاس متقابل وجود دارد. بخش عمده ای از مرزشکنی و ضابطه گریزی در تبیین جایگاه و نقش خانوادگی و اجتماعی زنان و کنار زدن موازین موجود دینی و توجیه و تفسیرهای ناصواب از شریعت در بخش مسائل زنان، ناشی از بسته فکری، یکجانبه نگری، جمود و تحجّر و واپس گرایی برخی محافل یا افرادی بوده است که خود را عهده دار تبیین دین و تفسیر شریعت می دانسته اند، و بخشی از تقواگریزی و فسادپذیری جامعه نیز معلول نوع رفتار و شکل گیری مناسبات غلطی است که از موضع دینداری و اندیشه دینی و عمل به وظایف و ضوابط شرعی، صورت می گیرد و در ادامه، چیزی جز بی اعتنایی به آن چیزی که به نام ارزش های دینی معرفی شده و حتی فاصله گرفتن از بسیاری اعتقادات صحیح و قطعی دین، بر جای نخواهد گذاشت.از طرف دیگر، اگر به عذر مبارزه با تحجّر و جمود و به اسم روشنفکری و بازخوانی دوباره دین و شریعت، برخی موازین قطعی نادیده گرفته شود و بویژه رفتار اجتماعی و روابط و نوع حضور

زنان و دختران در عرصه های مختلف اجتماعی و رسانه های جمعی اعم از صدا و سیما و سینما و مطبوعات، نشان از گسترش مرزشکنی و عدم پای بندی به ضوابط شرعی و فرهنگ دینی داشته باشد، طبعا جریان متحجر و واپس گرا بهانه و فرصت حضور و ترویج اندیشه و راهکارهای ناصواب و جامد خویش را پیدا خواهد کرد. و در این میان، آنچه از این دو جریان و دو رفتار، ضربه خواهد خورد و خسارت خواهد دید، اندیشه های ناب و راهگشا و حیات بخش شخصیتی بزرگ چون حضرت امام خمینی و دیگر مصلحانی خواهد بود که در همین مسیر و به تبع ایشان و با همین منطق سال ها تلاش کردند چهره درستی از زن و جایگاه انسانی و اجتماعی و حقوق و تکالیف وی از منظر دین و در نظام اسلامی ارائه دهند. و دوباره آن خواهد شد که جامعه ما در دوران گذشته و در حاکمیت فرهنگ وابسته رژیم دست نشانده پهلوی و یا حتی بدتر از آن، دچار آن بود.7. در این فرصت و در بزرگداشت سالگرد رحلت حضرت امام خمینی و در تجدید خاطره خویش از صدها فراز ارزشمند و راهگشایی که ایشان در باره شخصیت انسانی، اسلامی بانوان مسلمان ابراز داشتند، جملاتی را به انگیزه یادکرد از اندیشه های آن پیشوای

بزرگ و تأکید بر آنها، بازگو می کنیم. بدان امید که افکار و رفتار ایشان، همواره به عنوان الگوی فکری و عملی جامعه اسلامی و انقلابی ما باقی و نقش آفرین بماند: ما می خواهیم زن به مقام والای انسانیت برسد. زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملت ها گرفته شوند، ملت ها به شکست و انحطاط کشیده می شوند. در نظام اسلامی، زن به عنوان یک انسان می تواند مشارکت فعال با مردان در بنای جامعه اسلامی داشته باشد ولی نه به صورت یک شیء، نه او حق دارد خود را به چنین حدّی تنزل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنین بیندیشند. اسلام زن را مثل مرد در همه شئون (همان طوری که مرد در همه شئون دخالت دارد) دخالت می دهد. همه ملت ایران، چه زنان و چه مردان باید این خرابه ای که برای ما گذاشته اند بسازند. ایران با دست مرد تنها درست نمی شود. مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازند. زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کند. شما همان گونه که در نهضت ها نقش اساسی داشته اید و سهیم بوده اید، اکنون هم باز باید در پیروزی سهیم باشید. خانم ها حق دارند در سیاست دخالت بکنند، تکلیفشان این است. صلاح و

فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه می گیرد. امروز باید خانم ها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را باید عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند. همان طوری که مردها باید در امور سیاسی دخالت کنند و جامعه خودشان را حفظ کنند، زن ها هم باید دخالت کنند و جامعه را حفظ کنند. زن ها هم باید در فعالیت های اجتماعی و سیاسی همدوش مردها باشند. البته با حفظ آن چیزی که اسلام فرموده است، که بحمدللّه امروز در ایران جاری است. حالا طوری شده است که خانم ها همدوش با سایر برادران در تحصیل علم و عرفان و فلسفه و تمام شعب علم و ان شاءاللّه صنعت، فعالیت می کنند. زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین آزادند. حجابی که اسلام قرار داده است، برای حفظ آن ارزش های شماست. دامن مادر، بزرگ ترین مدرسه ای است که بچه در آنجا تربیت می شود. نقش زن و جامعه بالاتر از نقش مرد است برای اینکه زنان، بانوان علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند قشرهای فعال را در دامن خودشان تربیت می کنند. خدمت مادر به جامعه از خدمت

معلم بالاتر است و از خدمت همه کس بالاتر است. ما نهضت خود را مدیون زن ها می دانیم. ما همگی مرهون شجاعت های شما زنان شیردل هستیم. ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست آسیب نخواهد دید. زنان همان طور که قبلاً گفتم، می توانند در ارتش باشند. آنچه اسلام با آن مخالف است و آن را حرام می داند، فساد است؛ چه از طرف زن باشد و چه از طرف مرد، فرقی نمی کند. پاسدار شدن خواهران هم با مراعات وظایف شرعیه مانع ندارد.8. سالگرد رحلت احیاگر قرن، حضرت امام خمینی را به همه کسانی که قلبشان برای اسلام ناب محمدی(ص) می تپد، تسلیت می گوییم و به روح ملکوتی آن بزرگ مرد تاریخ درود می فرستیم و توفیق پیروی از راه و رسم و اندیشه آن بزرگوار را از خداوند بزرگ می طلبیم.سردبیر سر دبیر

بایسته های پژوهش دربارۀ امام خمینی

اشاره

6 1 چکیده: برنامه ریزی مفید و سازنده آنگاه اتفاق می افتد که واجد ارکان و شرایط اصلی اش باشد، یکی از ارکان برنامه ریزی در حوزه های گوناگون پژوهشی و آموزشی، شناخت نیازمندیها و خلأها است، آنچه که در این گفتار با عنوان بایسته ها از آن یاد می شود. تا زمانی که بایسته ها، نیازها و خلأها شناسایی نگردد، نمی توان برنامه ریزی سودمند به انجام رسانید. پیش شرط پی بردن به نیازها و خلأها نیز شناخت و احاطۀ برداشته ها می باشد، تا از آنچه هست، اطلاعی در دست نباشد، نمی توان به کمبودها و خلأها پی برد. بر پایه این دو اصل، برنامه ریزی پژوهشی و آموزشی دربارۀ امام خمینی مبتنی بر شناخت بایسته ها و خلأها است. چنانکه پی بردن به بایسته ها و خلأها مبتنی بر آگاهی و اشراف بر داشته ها می باشد. بر این اساس این نوشتار به دو بخش تقسیم می شود یکی شناخت وضع موجود یعنی داشته ها و دیگری بایسته های پژوهش؛ که البته قسمت نخست حکم مقدمه را برای قسمت دوم دارد.

یک. شناخت وضع موجود

اشاره

هرگاه پژوهشگران و مراکز پژوهشی بخواهند دربارۀ امام خمینی به تحقیق بپردازند نخست باید بدانند که امام خمینی کیست و چه ابعادی دارد و نیز بدانند دربارۀ او چه کارهایی به ثمر رسیده است. یعنی ابتدا، حدود ظرفیت و گسترۀ شخصیتی وی شناسایی

گردد و بر درون اشراف یافته و آنگاه از آنچه دربارۀ او به انجام رسیده و بیرون از شخصیت اوست آگاهی بدست آید. این دو حوزه (حدود شخصیت و کارهای به انجام رسیده) می تواند وضع موجود را دربارۀ امام خمینی ترسیم کند.

1. گسترۀ شخصیت امام خمینی

انسان ها را می توان بر پایۀ آثار مکتوب، گفتار و فعل اجتماعی بر جای مانده از آنان تحلیل و ارزیابی کرد و دایرۀ اثرگذاری و فراز و فرودهای زندگی آنان را شناخت. و نیز بر اساس همین سه عنصر می توان به برخی از ساحت های پنهان شخصیتی آنان پی برد و ابعاد ناشناخته را نمایان ساخت. اگر با این قاعده، امام خمینی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد، با شخصیتی مواجه می شویم که آثار مکتوبش در هشت رشته از علوم دینی و انسانی (قرآن، حدیث، فلسفه، عرفان و اخلاق، کلام، اصول فقه، فقه، و شعر) به 34 اثر (این آثار که اکثر آن تاکنون به چاپ رسیده و برخی نیز مراحل نهایی نشر را می گذراند، عبارتند از: 1. تفسیر سورۀ حمد، 2. شرح دعای سحر، 3. شرح چهل حدیث، 4. التعلیقة علی الفوائد الرضویة (شرح حدیث رأس الجالوت) 5. شرح حدیث جنود عقل و جهل، 6. تقریرات فلسفه (سه جلد)، 7. الطلب و الارادة، 8. مصباح الهدایة إلی الخلافة

والولایة، 9. حواشی مصباح الانس و فصوص الحکم، 10. سرالصلاة, 11. آداب الصلاة، 12. مناهج الوصول )2 جلد)، 13. انوار الهدایة )2 جلد)، 14. الاستصحاب، 15. الاجتهاد والتقلید، 16. التعادل والترجیح، 17. لمحات الاصول، 18. توضیح المسائل، 19. مناسک حج، 20. استفتائات )2 جلد)، 21. التعلیقة علی وسیلة النجاة، 22. تحریرالوسیلة )2 جلد)، 23. نجاة العباد، 24. حواشی العروة، 25. کتاب الطهارة )4 جلد)، 26. الخلل فی الصلاة، 27. المکاسب المحرّمة )2 جلد)، 28. البیع )5 جلد)، 29. ولایت فقیه، 30. حاشیه بر رسالۀ ارث ملاهاشم، 31.بدائع الدرر فی قاعدة اللاضرر، 32. الرسائل العشر، 33. دیوان، 34. کشف الاسرار در 48 مجلّد می رسد. چنانکه آثار شفاهی و گفتاری اش در 22 جلد با عنوان «صحیفۀ امام»، برجای مانده است. همچنین انقلاب اسلامی با همۀ گستردگی و تأثیرگذاری اش در جهان معاصر، جنبش های دینی، تحوّلات حوزه های علمیّه و تغییر نظام حکومتی در ایران نیز اثر فعلی ایشان به شمار می رود. چنین شخصیتی می بایست در علوم دینی، از جامعیّتی عالی برخوردار باشد و دین را در تمامی عرصه هایش بشناسد، زمان شناس و واقع نگر باشد، از قدرت فکر و اندیشه، صلابت اراده و قاطعیت در حوزۀ مسائل اجتماعی برخوردار باشد؛ و به حق او چنین بود. اگر فقط به تأثیرگذاری ایشان در ایجاد تحوّل در حوزه های علمیّه

بنگریم و ادبیات نوینی را که در مطالعات دینی و دین شناسی وارد کرد، مورد مطالعه قرار دهیم، به این نمونه ها برمی خوریم: تأثیر اندیشه و فعل او به گسترش مباحث عقلی در حوزه های علمیّه انجامید و فلسفه و عرفان و علوم عقلی و نیز دانش های جدید وارد حوزه های علوم دینی شد.[1] ایشان منطق دین شناسی را از جمود و تحجّر رهانید و بسته ذهنی را در فهم دین مردود انگاشت و آن را فاجعه ای برای جامعۀ دینی دانست.[2] فقه امامیه را از انزوای فردْنِگرانه بیرون کشید و برای حلّ دشواری اجتماع گروی اش راهبردهایی ارائه داد.[3] از کرامت انسان، حقوق مردم و رأی ملت در مسائل اجتماعی سخن راند تا آنجا که میزان را آراء مردم دانست و در تنفیذ حکم ریاست جمهوری نوشت: اینک به پیروی از آراء محترم ملت عظیم الشأن و آشنایی به مقام تعهّد و خدمتگزاری دانشمند محترم، جناب حجةالسلام آقای سید علی خامنه ای ایّده الله تعالی آرای ملت را برای پس از پایان دورۀ کنونی تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می نمایم.[4] همچنین از حوزۀ خصوصی در زندگی مردم و حرمت آن سخن گفت و کارگزاران حکومتی را از شکستن آن حریم برحذر داشت.[5] بر حضور اجتماعی زنان، دانش طلبی و کمال جویی آنان تأکید ورزید و

بانوان را معراج کمال انسان و راهبران اجتماع به شمار آورد.[6] اگر امروزه حوزه های علمیّه شاهد بیش از 200 مرکز پژوهشی[7] و 10 مرکز آموزش عالی در ساحت های علوم دینی و انسانی اند[8] و نیز شاهد بیش از 50 نشریۀ تخصصی و عمومی[9] و نیز بیش از 10 کتابخانۀ تخصصی می باشند، همه متأثر از تفکر و رفتار اجتماعی امام خمینی است. به گمان ما، زنده نگه داشتن نام و یاد ایشان و بیش از آن، تحلیل شخصیت و افکار و اندیشه هایشان می تواند به سلامت و سرعت این تحوّلات کمک کند و ادبیات دینی را متناسب با زمان به پیش بَرَد. جالب است دانسته شود که میزان تأثیر سخن امام را در مردم ایران و جهان و نیز عوامل تأثیرگذاری اش را محمد حسنین هیکل چنین توصیف می کند: سخنرانی ها و نامه های او (امام خمینی) اثر شگفت داشت... به عنوان مثل، نمونه ای می آورم: در تهران، با یکی از زنان شاهزادۀ قاجار که همسر یکی از سفرای رژیم پیشین بود، گفتگو می کردم، او به شدت صدایش گرفته بود و وقتی سبب را پرسیدم، گفت شب گذشته یک ربع به فرمان امام بر پشت بام الله اکبر می گفتم.[10] وی در لابلای سخنش چهار عامل را رمز تأثیرگذاری امام می دانست: 1. به کارگیری عبارت های قرآنی در سخنان

و نوشته هایش چون طاغوت، مستکبر، مستضعف و...؛ 2. برخورداری از افکار مترقّی و پیشرفته چون برخورد با امپریالیسم آمریکا و اظهار تنفّر از صهیونیسم و اسرائیل و...؛ 3. فراملیّتی سخن گفتن و اندیشۀ خود را فراتر از مرزهای ایران دنبال کردن؛ 4. فرامذهبی سخن گفتن، به عنوان رهبری اسلامی نه یکی از عالمان شیعه.[11] خلاصه سخن آنکه امام شخصیتی است جامع که آثار مکتوب، گفتار و فعل اجتماعی اش یعنی انقلاب اسلامی، دامنه ای بسیار گسترده دارد و باید چنین شخصیتی را مورد مطالعه قرار داد. 2. پژوهشها و مکتوبات دربارۀ امام آگاهی از حجم و میزان کارهای انجام شده دربارۀ امام دومین مقدمه ای است که برای پی بردن به بایسته ها باید منظور داشت، گرچه ارائه آمار دقیق در این باره دشوار است لیکن بر اساس پاره ای اسناد و مدارک می توان گفت: الف کتابهای منتشره دربارۀ امام به زبانهای فارسی، عربی، لاتین بیش از 000/9 جلد می باشد که از این میان 700 عنوان کتاب لاتین و 650 کتاب به زبان عربی 700 جلد ویژه نامه مجلّات و 500/6 جلد کتب فارسی می باشد.[12] ب 450 پایان نامه به زبان فارسی و لاتین دربارۀ امام و انقلاب اسلامی نوشته شده است که از این میان 15 عنوان در مقطع دکتری و 350 عنوان در مقطع کارشناسی

ارشد و 50 عنوان در مقطع کارشناسی و بقیّه لاتین می باشد.[13] ج مقالات منتشره دربارۀ امام بر اساس مقاله شناسی توصیفی چاپ شده توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 000/7 مدخل می باشد. د سمینارهای برگزار شده دربارۀ امام در ایران بیش از 35 مورد است که منشورات برخی از این همایش ها بیش از ده جلد کتاب است.[14]

دو. بایسته های پژوهش دربارۀ امام

اشاره

بر پایۀ مطالب پیش گفته یعنی جامعیت شخصیت امام خمینی و گستردگی پژوهشها و نگارشها دربارۀ ایشان به نظر می رسد مجموع فعالیت های علمی، پژوهشی پیرامون این رادمرد به هشت حوزه قابل دسته بندی می باشد. 1. گردآوری، تصحیح، تنظیم و نشر در این زمینه باید به پنج مقوله توجه داشت: آثار مکتوب سخنرانی ها درسها خاطرات اسناد مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در سال 1367 بدین منظور تشکیل شد چنانکه در نامه مرحوم حجةالاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی و پاسخ حضرت امام آمده است: بسم الله الرحمن الرحیم پدر عزیز و مراد بزرگوارم، پس از عرض سلام: 1. یکی از مسائل بسیار مهمّ که بعد از جنابعالی خدا آن روز را نیاورد موجب موضعگیریهای مختلف فرزندان انقلاب و افراد گوناگون و محققین و احیاناً اختلاف آنها می گردد، برداشتهای گوناگون سیاسی و غیرسیاسی آنان از یک متن است، و از این بسیار

گسترده تر، از اختلاف بین متون منتشر شدۀ حضرتعالی با آنچه به عنوان اسناد سیاسی و غیره از صدا و فیلم و متنهای دستنویس جنابعالی که منتشر نشده و در اختیار ماست سرچشمه می گیرد. شما بهتر از هرکس می دانید که به علل گوناگون گاهی خود شخصاً و گاهی اینجانب و یا مسئولین و حتی بعض افراد معمولی پیشنهاد حذف یک قسمت و یا قسمتهایی از سخنرانیها، یا حذف و تغییر و اضافۀ جمله و یا جملاتی بسیار در اعلامیه ها خدمتتان عرضه شده است که حضرتعالی گاهی قبول نمی فرمایید و گاهی هم پس از دقت، دستور حذف و یا تغییر و اضافه را بدان صورت که مایل باشید صادر می فرمایید که انجام می گیرد، حال اگر روزی تصمیم بر این گردد که حتماً می گردد متن سخنرانی ها و یا اعلامیه ها و چیزهایی از این قبیل که با صدا و خط حضرتعالی است منتشر گردد مسلماً متن دستخط و یا متن اصلی صدا و فیلم به عنوان سند خدشه ناپذیر اصل قرار می گیرد و آنچه از زیاد و کم بدان صورتی که گذشت ولو بسیار هم مهم باشد یا کنار گذاشته می شود و یا تحت الشعاع خط و یا متن اصلی سخنرانی قرار می گیرد و این از مسائلی است که باید جدی برای آن فکر کرد.

2. یکی دیگر از مسائلی که خوب است حضرتعالی برای آن فکری کنید این است که آنچه از حضرتعالی منتشر شده است در جراید و صدا و سیما و حتی در بولتنها، به یک صورت نیست، گاهی دیده شده در روزنامه ای و یا مجله ای به علل مختلف، چه سیاسی و چه غیرسیاسی و یا سهواً، جمله و یا جملاتی از لابلای اعلامیه ها و یا سخنرانیها در روزنامه ای آورده شده و در روزنامۀ دیگر نیامده است، کدام را باید اصل قرار داد، آن متنی که این جمله را دارد و یا متنی که فاقد آن جمله است؟ بدیهی است این تردید در جایی است که دسترسی به صدا و خط حضرتعالی نیست و این هم بسیار است چرا که خیلی وقتها است که صحبتهای جنابعالی را من و یا یکی دیگر از دوستان می نویسیم و بعد از تصویب شما به مطبوعات و غیره می دهیم، چه کسی باید تشخیص دهد آن جمله از حضرتعالی است یا نه؟ روشن است که گاهی تغییر و یا حذف و یا اضافه کلمه ای به طور کلی معنای جمله را تغییر می دهد. 3. مسأله دیگر این است که تکلیف نامه ها و نوشته ها و پیامها و فیلم و نوارها و اشعارتان که به طور کلی منتشر نشده

است و در بایگانی دفتر موجود است را هم روشن بفرمایید. 4. پرونده های حضرتعالی در ساواک است (که الآن در اختیار وزارت اطلاعات می باشد) و یک نسخه از آن را اینجانب در اختیار دارم، لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم که تنها پرونده های جنابعالی در سازمان امنیت شاه در تهران 48 جلد است که تقریباً هر جلد حدود پانصد صفحه می باشد که انتشار آن بدون شک پرده از مسائل بسیاری برمی دارد و طبیعی است که یکی از گرانقدرترین اسناد انقلاب اسلامی است. 5. کتابها و نوشته هایی که صرفاً علمی و یا اخلاقی است از ارزشمندترین کتبی است که می تواند زیربنای انقلاب فقهی، اخلاقی، فلسفی، عرفانی و اصولی باشد. 6. بهره برداری و تحقیق و تحلیل و نیز انتشار اسناد و نامه ها و بولتنهایی که قبل و بعد از انقلاب به عنوان حضرتعالی و یا دفتر ارسال گردیده و هم اکنون نیز در اختیار دفتر می باشد. دو، سه نمونه از مواردی که باعث نوشتن این نامه شد به عنوان ضمیمه و استشهاد تقدیم می گردد. خدا یار و نگهدارتان باد. فرزند شما: احمد خمینی بسم الله الرحمن الرحیم فرزند عزیزم، احمد حفظه الله تعالی و ایّده از آنجا که شما را بحمدالله تعالی در مسائل سیاسی و اجتماعی صاحبنظر می دانم و در

تمامی فراز و نشیبها در کنار من بوده ای و هستی و با صداقت و کیاست امور سیاسی و اجتماعی اینجانب را متصدی هستی، لهذا شما را برای تنظیم و تدوین کلیۀ مسائل مربوط به خود که بسا در رسانه های گروهی اختلافات و اشتباهاتی رخ داده است انتخاب می نمایم. و از خداوند متعال، که حاضر و ناظر است، توفیقات شما را خواستارم. امید است با صرف وقت و دقت نظر این امر را به پایان برسانی. والسلام علیکم. پنجشنبه 17 شهریور 1367 26 محرم الحرام 1409 روح الله الموسوی الخمینی این مؤسسه که دفتر مرکزی اش در تهران و یک دفتر نمایندگی در قم دارد تاکنون به این امر اهتمام داشته و بیش از 90% کارها به انجام رسیده است. آثار مکتوب امام خمینی در 32 عنوان و 46 جلد تاکنون تصحیح شده است. آثار مکتوب امام خمینی در 32 عنوان و 46 جلد تاکنون تصحیح شده است. سخنرانی ها، گردآوری شده و با عنوان صحیفۀ نور و سپس در سال 1378 با ویرایش، تصحیح، اضافات و نمایۀ موضوعی در 23 جلد با عنوان صحیفۀ امام به چاپ رسید. همچنین در این زمینه می بایست از نشر کتاب کوثر نام برد که سخنرانی های امام با پى نوشت هایی در معرفی مخاطبان و فضای سخنرانی در 3 جلد تاکنون انتشار

یافته است. البته به جز کارهای انجام شده از سوی مؤسسه مراکز دیگری نیز به نشر سخنرانی های امام همّت گماشتند که می توان از اینها یاد کرد: در جستجوی راه امام از کلام امام خط امام، کلام امام پیام انقلاب و... دروس امام نیز برخی توسط مؤسسه تصحیح و نشر یافته که می توان از این عناوین یاد کرد: ولایت فقیه، درسهای امام در سال 1348 در نجف تفسیر سورۀ حمد، درسهای تفسیری امام در سال 1358 در ایران و برخی دیگر از دروس توسط شاگردان امام به عنوان تقریرات درسی آماده و انتشار یافته است که می توان به این کتب اشاره داشت: تهذیب الاصول/ تقریر آیةالله جعفر سبحانی )3 جلد) تنقیح الاصول/ تقریر آیةالله تقوی اشتهاردی )4 جلد) جواهرالاصول/ تقریر آیةالله محمدحسن لنگرودی 3 جلد (تاکنون این مجلدات به چاپ رسیده) معتمدالاصول/ تقریر آیةالله فاضل )2 جلد) تقریرات فلسفه/ تقریر آیةالله عبدالغنی اردبیلی 3 جلد (مجموعه درسهای شرح منظومه و اسفار) خاطرات منقول از امام که از زبان شاگردان، همراهان بستگان ثبت شده بسیار فراوان است. این خاطرات در واقع سیره عملی و رفتاری امام خمینی می باشد. آنچه تاکنون به عنوان خاطره به ثبت رسید در تهران و قم حدود 500 مورد در 2500 ساعت می باشد. و تاکنون این کتابها بر پایه

خاطرات پیرامون ایشان انتشار یافته است. برداشتهایی از سیرۀ امام خمینی، غلامعلی رجایی امام خمینی در آینۀ خاطره ها، علی دوانی

2. سامان دهی اطلاعات

هرگاه اطلاعات و دانستنی ها در یک زمینه فراوان شود ساماندهی آن برای تسهیل در دستیابی، امری بسْ ضروری است. و همین است فلسفه تدوین معجم ها، فهارس، دایرة المعارف و امروزه نرم افزارها. از آنجا که اطلاعات مربوط به امام بسیار زیاد است، ساماندهی علمی و منطقی آنها یکی از ضرورت های پژوهش در این زمینه می باشد، آنچه را می توان به عنوان ساماندهی اطلاعات ذکر کرد عبارت است: مجموعه سازی تبویب، نمایه سازی موضوعی و تهیه راهنما و فهرست تدوین دایرةالمعارف نرم افزار در قسمت نخست مجموعه گفتارهای امام در یک مجموعه با عنوان صحیفۀ امام در 23 جلد به چاپ رسیده است. در بخش آثار مکتوب نیز دفتر مؤسسه در قم در پی تحقیق این ایده است و فهرستی که پیش از این از آثار امام ارائه شد بر پایه همین اقدام می باشد. در بخش دایرةالمعارف نیز دفتر قم به این امر همّت گماشته و تاکنون 700 مدخل شناسایی شده که از آن میان 550 مدخل آن مورد تصویب نهایی قرار گرفته و در حال تشکیل پرونده علمی و نوشتن مقالات می باشند. در حوزه نرم افزار، صحیفه امام در یک نرم افزار با عنوان

صحیفه آماده و توزیع شده است. دو نرم افزار نیز در دفتر قم در حال آماده سازی است. 1. بانک اطلاعات فتاوی و استفتائات شامل رساله فارسی، ترجمۀ تحریرالوسیله و 500 استفتاء. 2. نرم افزار مجموعه آثار مکتوب امام خمینی که شرحش گذشت. البته نرم افزارهای موضوعی دیگری نیز در دست تهیه است مانند کتب اصولی، کتب فقهی و...

3. عمومی سازی (ترجمه)

از آن رو که امام خمینی مردی نیست که بتوان او را در یک ملّیت، زمان یا مکان و یا مذهب، محدود ساخت و به تعبیر حسنین هیکل مردی فراملیّتی و فرامذهبی است, باید اندیشه ها و آراءاش برای همه مردمان در گسترۀ گیتی قابل دسترسی باشد و این ممکن نیست مگر با ترجمه. بخشی از رسالت و هدف معاونت بین الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی همین است و تاکنون گامهای شایسته ای برداشته و آثار امام را در 22 زبان ترجمه کرده است. ولی هنوز آغاز راه است تلاشهای گسترده ای لازم است تا هدف نهایی تحقق یابد.

4. ساده سازی

همانگونه که امام خمینی محدود به زمان، مکان، مذهب و ملّیت نیست؛ نمی توان او را در انحصار متخصصان قرار داد که در مَثَل فقیهان، اصولیان، عارفان، حکیمان و فیلسوفان و... تنها بتوانند از آثار و اندیشه هایش بهره مند گردند. بلکه باید شرایطی

را فراهم ساخت که اندیشه های بلند و انسانی اش برای تمامی اقشار اجتماعی، جوانان، کودکان، بی سوادان، غیرمتخصصان و به تعبیر دیگر عامه مردم قابل بهره برداری باشد. تحقق این هدف در پرتو گام برداشتن در چند حوزه است: 1. گزیده نویسی آثار (با حذف مباحث فنی و اصطلاحات و حفظ نثر امام) 2. شرح نویسی بر مباحثی که دارای فواید عمومی است (مانند شرح بر مباحث کتاب شرح چهل حدیث یا شرح حدیث جنود عقل و جهل و...) 3. داستان سازی بر پایه سیرۀ عملی و پاره ای از اندیشه ها که می تواند برای کودکان، جوانان و دیگر اصناف اجتماعی سودمند باشد. 4. تصویرسازی و فیلم سازی 5. استفاده از دیگر شاخه های هنر برای عرضه افکار بلند امام

5. ماندگارسازی

ماندگارسازی اندیشه های امام برخلاف بند پیشین که ساده زیستی بود، کشاندن و عمومی کردن آن در میان متخصصان است و راه تحقق آن یکی تدوین متون با دستمایه از آثار علمی امام می باشد و دیگر حاشیه نویسی، تعلیقه نویسی و شرح نویسی مباحث محض حوزوی چون کتب فتوایی و پاره ای از کتابهای فقهی و اصولی یا عرفانی.

6. مستندسازی

مرحوم امام طی دوران مبارزه به ویژه ده سال رهبری سخنرانی های فراوان و نامه های بسیار از خود بر جای گذارد. در این مجموعه ایده ها و نظریه های بسیار مطرح شد. که پیس

از آن در آثار تحلیلی خودشان و نیز آثار پیشینیان مطرح نبوده است. مستندسازی این نظریه ها و ایده ها یکی از حوزه های پژوهش دربارۀ امام به شمار می رود و می توان از این موارد نام برد: حریم خصوصی با توجه به نامۀ هشت ماده ای[15]؛ حق طلاق مردان با توجه به پاسخ ایشان به شورای نگهبان[16]؛ اختلاف اندیشه ها با توجه به نامه موسوم به منشور برادری[17]؛ نقش زمان و مکان در اجتهاد[18]؛ ارزیابی صدور احادیث بر پایه متن و به تعبیر دیگر نقد محتوایی احادیث، مانند ارزیابی احادیث حیله در ربا[19]، انگشتری حضرت امیر(ع)[20] و... و نمونه های فراوان دیگر.

7. پژوهشهای میدانی

یکی از زمینه های پژوهشی که می تواند در پویایی حوزه های دیگر نیز سودمند باشد پژوهشهای میدانی مستمر و علمی است. این پژوهشها را می توان در زمینه های: شبهه شناسی پیرامون امام؛ مسأله شناسی و نیازسنجی؛ ارزیابی استقبال از آثار منتشره دربارۀ امام؛ میزان حضور افکار و اندیشه های امام در میان اصناف اجتماعی؛

8. پژوهشهای تحلیلی

تحلیل ناسازگاری میان اطلاعات یا تعارض اطلاعات با واقعیت ها و یا واقعیت های عینی یکی از عرصه های مهم پژوهش به شمار می رود. این امر نسبت به امام با توجه به گستردگی اطلاعات و نیز گسترۀ شخصیت امری ضروری و لازم است. در اینجا به برخی از این گونه پژوهشها اشاره می گردد: تجزیه و

تحلیل پاره ای ناسازگاری ها در حوزۀ اندیشه امام مانند: دیدگاههای ایشان دربارۀ زن، روحانیت، حکومت اسلامی و...؛ تجزیه و تحلیل راز و رمز محبوبیت امام؛ تجزیه و تحلیل مدیریت دهسالۀ امام؛ تجزیه و تحلیل نسبت به تنزیه امام از پاره ای اتفاقات حکومتی؛ تجزیه و تحلیل نسبت به چگونگی تحقق سیرۀ عملی امام خمینی؛ تجزیه و تحلیل دستاورد سمینارهای برپا شده؛ و... . امید است این گزارش بتواند در ارائه طریق برای پژوهشگران علاقه مند به امام سودمند افتد و نیز دستگاههای مرتبط بدان توجه نمایند.

پى نوشت ها

: [1] . بنگرید به: تفسیر سورۀ حمد که در سال 1358 از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شد و نیز نامه به گورباچف در سال 1367، صحیفۀ امام، ج21، ص 220. [2] . بنگرید به: منشور روحانیت، صحیفۀ امام، ج 21، ص 273 و نیز پاسخ به نامۀ آیة الله قدیری، صحیفۀ امام، ج 21، ص 150. [3] . طرح مسأله تأثیر زمان و مکان در اجتهاد، صحیفۀ امام، ج 21، ص 289 و نیز عدم کفایت اجتهاد مصطلح برای ادارۀ جامعه، صحیفۀ امام، ج 21، ص 292. [4] . صحیفۀ امام، ج19، ص 371. [5] . بنگرید به: نامه هشت ماده ای، صحیفۀ امام، ج 17، ص 139. [6] . تبیان جایگاه زن در اندیشۀ امام

خمینی، دفتر هشتم، ص 53 106. [7] . بشیر 80 (راهنمای کامل و جامع مؤسسات فرهنگی اسلامی استان قم)، پایگاه اطّلاع رسانی حوزه علمیّه قم (زیر نظر معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیّۀ قم)، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیّۀ قم، چاپ اوّل، شهریور 1380. [8] . دانشگاه مفید، تربیت مدرس، پژوهشکدۀ حوزه و دانشگاه باقرالعلوم، دانشکده اصول دین و رشته های تخصصی تفسیر، کلام، تبلیغ، قضاء و... . [9] . راهنمای مطبوعات قم، سید علی بابامیری، ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم، زمستان 1379. [10] . مدافع آیةالله، ص 183. [11] . همان، ص 184 183. [12] . این آمار بر پایۀ کتابخانه تخصصی امام خمینی در قم می باشد. [13] . این آمار بر پایه کتابخانه تخصصی امام خمینی در قم می باشد. [14] . این آمار بر پایۀ کتابخانۀ تخصصی امام خمینی ارائه شده است. [15] . صحیفۀ امام، ج 17، ص 139 141. [16] . مجموعه نظریات شورای نگهبان، ص 301. [17] . صحیفه امام، ج 21، ص 176 180. [18] . همان، ج 21، ص 292. [19] . البیع، ج 5، ص 354. [20] . صحیفه نور، ج 20، ص 185. مهدی مهریزی 1

بحثی دربارهمدل حکومتی امام خمینی

3 چکیده: به مناسبت ایام فرخنده پیروزی انقلاب اسلامی با آقای دکتر نجفقلی حبیبی (رئیس دانشگاه علامه طباطبایی) که از دوران انقلاب اسلامی تاکنون دارای فعالیتها و مسئولیتهای مهم و حساسی بوده اند و از متفکران آشنا با اندیشه های امام خمینی هستند درباره مدل حکومتی امام خمینی و چگونگی آن که این روزها از موضوعات مورد بحث و توجه بسیاری از دانشجویان و اندیشه مندان است مصاحبه ای انجام داده ایم که در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد. ضمناً از آقای دکتر حبیبی که مثل همیشه با گشاده رویی و محبت دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتند، سپاسگزاریم. » » » حضور: یکی از مباحث مطرح جامعه ما که این روزها شاید بیشتر مورد توجه باشد موضوع مدل حکومتی امام خمینی و چند و چون آن است که به نظر می رسد در ارتباط با مقتضیات زمان، نیاز به تبیین و بازخوانی مجدد، بخصوص دربارة محورهای آن دارد. به طور فشرده نظر خودتان را نسبت به موضوع بیان فرمایید. دکتر نجفقلی حبیبی: بسم الله الرحمن الرحیم. بنده ایام شکوهمند پیروزی انقلاب اسلامی را بر همه شیفتگان و مشتاقان اندیشه امام راحل تبریک عرض می کنم و امیدوارم که این ایام فرصتی باشد برای بازخوانی اندیشه های امام و بازگشت به آنچه امام مطرح کرده بودند؛

البته با حفظ س امام به ولایت فقیه انتصابی اعتقاد داشتند اما تشکیل حکومت فقط به خواست مردم برمی گردد موقعیتهای زمانی و مکانی. حضرت امام، هم یک فقیه شاخص بودند هم یک سیاستمدار برجسته و هم مدیر و رهبر انقلاب که همه این ابعاد شخصیتی ایشان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ اما مهمتر از همه این است که ایشان انقلابی را رهبری کردند و نظامی را تأسیس کردند و اصول و مبانی جدیدی را تبیین کردند که در دنیا بی سابقه بوده است. ایشان در عصری این کار را کردند که دنیا دو قطبی بود، در یک طرف شرق قرار داشت و در طرف دیگر غرب و هر کدام آرمانها و ایدئولوژی خاص خود را داشتند و اجازه نمی دادند هیچ فکری در کنارشان شکل بگیرد. اما خداوند به امام و امت ایشان این قدرت را داد که ایدئولوژی خود را تبیین کنند. این رهبری رنگ و بوی دینی داشت و آرمان آن نیز تشکیل حکومت اسلامی بود با ابتنا بر نظریه ولایت فقیه. وقتی حضرت امام در نجف اشرف این نظریه را مطرح کردند به زبانهای مختلف ترجمه شد و تأثیر خود را به عنوان یک نظریه فقهی گذاشت. در جریان انقلاب اسلامی بود که این نظریه جنبه عملی پیدا کرد.

آنچه امام در آنجا می فرمایند این است که ما باید در عصر غیبت، حکومت اسلامی تشکیل بدهیم و بشدت ایدة جدایی دین از سیاست را رد می کنند. از نظر ایشان اسلام یک دین جاودانه برای همه نسلها و عصرهاست و بنابراین نباید احکام آن متوقف شود لذا باید حکومت اسلامی تشکیل داد. از نظر ایشان در تار و پود دین اسلام، سیاست دخیل است و زائده ای نیست که به اسلام چسبیده باشد بلکه ذات اسلام مجموعه ای از سیاست، عبادت اخلاق و... است. به عبارت دیگر یکپارچه دیدن این شبکه منسجم در هم تنیده اهمیت داشت. امام در فرمایشات خود مکرر می فرمودند که اسلام دین جامع و تواناست. تواناست به این معنا که در تمام اعصار و برای رفع نیاز همه جوامع مناسب است و نمی توان گفت اسلام تنها در عصر پیامبر اکرم(ص) کارآمد بوده اما در عصر اتم و اینترنت که فاصله زیادی با عصر پیامبر دارد اسلام دیگر نمی تواند کارآمد باشد. دیگر اینکه اسلام جامع است و به همه امور زندگی انسان می پردازد. اسلام هم به فرد در داخل حریم خانه اش می پردازد و وظایف و تکالیفش را معین می کند و هم به جامعه می پردازد و حتی به آخرت و بعد از مرگ انسان نیز کار دارد و از آن

غافل نیست. بنابراین برای امام که دین را از سیاست جدا نمی داند مسأله حکومت و کیفیت آن مهم است. از نظر امام شکل حکومت در اسلام تعیین نشده است، بلکه اصول آن تعیین شده است. از نظر اسلام، حاکم اسلامی باید در فقه مجتهد باشد به آن اندازه که بتواند استنباط احکام کند. همچنین باید عادل باشد و از سلامت جسمانی کافی برخوردار باشد. در ابتدا امام نظر داشتند که فقها باید بر اداره امور جامعه نظارت کنند اما به طور مستقیم در اداره جامعه دخالت نداشته باشند. به همین دلیل پس از آنکه ایشان به ایران تشریف آوردند بعد از مدتی به قم رفتند. اما چندی بعد دریافتند که این حکومت نوپا بدون حضور مستقیم خود ایشان نمی تواند اداره بشود. لذا با وجود اینکه با توجه به سن حضرت امام این کار برای ایشان سخت بود خود ایشان این کار را به عهده گرفتند و باید انصاف داد که این کار را بسیار خوب انجام دادند. امام از نظر مبانی فقهی اثبات می کنند که ادارة امور جامعه در تمامی شئون آن در آن حدی که در اختیار پیامبر و ائمه معصومین(ع) بوده است، در اختیار فقیه جامع الشرایطی که منصب س اگر مردم روزی جمهوری اسلامی را نخواستند، دیگر تکلیفی

بر فقیه نیست ولایت را به عهده می گیرد قرار دارد. البته نباید اشتباه کرد و نتیجه گرفت که ولی فقیه با پیامبر و ائمه معصومین(ع) مساوی است. از نظر حضرت امام، پیامبر و امامان معصوم یک امر معنایی دارند و یک وظیفه اجتماعی خارجی هم دارند. در امر معنایی هیچ کس به آنها نمی رسد. آنها اولیا الله هستند و برگزیده خداوند، اما در امر اداره امور جامعه تمام آنچه اسلام برای پیامبر وضع کرد در اختیار ولی فقیه است. لذا از نظر حضرت امام، ولی فقیه مسئولیت اداره جامعه را دارد. یکی از ابزارهای کار ولی فقیه در این امر نیز اجتهاد است. از نظر ایشان زمان و مکان در امر اجتهاد دخالت دارد. امام به عنوان فقیه جامع الشرایطی که متولی امور مسلمین شده است، خواستند شکل حکومت را با تجربه های بشری عقلایی عالم به صورت مطلوب تنظیم کنند. در روزگار ما اداره امور جامعه با جمهوری متناسب است به این معنا که اداره امور جامعه با رأی ملت صورت می پذیرد. لذا پیشنهاد کسانی را که گفتند شما خلیفه شوید و ما با شما بیعت کنیم نپذیرفتند و حکومت را به صورت جمهوری طراحی کردند و اداره جامعه را به روش جمهوری در منافات با ولایت فقیه نمی دانستند. لذا اجرای ولایت

فقیه را در قالب جمهوریت نظام اسلامی قرار دادند و به مردم اختیار دادند نمایندگان خود را انتخاب کنند تا قانون اساسی بنویسند. و حتی شکل حکومت را هم به رأی مردم گذاشتند. ایشان پذیرفته بودند که حکومت بر اساس رأی عمومی باید شکل بگیرد و اداره شود و نباید به صورت خودکامه باشد، ولو خودکامة صالح. لذا ایشان این مبنا را به عنوان جمهوری اسلامی پذیرفت. اما این بدان معنا نیست که ایشان ولایت ندارند. ایشان ولایت دارند و بر اساس ولایت خود پذیرفتند که به صورت جمهوری باشد، کما اینکه بر اساس ولایت خود ممکن بود نمی پذیرفتند که بر اساس جمهوری باشد. جمهوری هم لوازم خود را دارد. وقتی در پاریس از ایشان پرسیدند جمهوری اسلامی به چه معناست، فرمودند جمهوری مورد نظر ما همان است که همه دنیا از جمهوری می فهمند. اینکه اداره امور جامعه مبتنی بر رأی مردم باشد. اکثریت قاطع ملت ما نیز مسلمانند، لذا بر اساس اعتقاد به مبانی اسلام، جمهوری خود را اداره خواهند کرد. پشت هر حکومتی یک ایدئولوژی وجود دارد. جمهوری آنها بر اساس ایدئولوژیشان اداره می شود، جمهوری ما هم بر اساس ایدئولوژی خودمان که اسلام است اداره می شود. این ملت مسلمانند و می خواهند که جمهوریشان بر اساس قوانین اسلام تشکیل

و اداره شود. از نظر امام در هیچ جای معنای جمهوری منافات با دین وجود ندارد. در جمهوری گفته اند اداره امور جامعه بر مبنای رأی مردم و آن مردم هر اعتقادی داشته باشند آن اعتقادشان در روح قوانینشان نفوذ می کند. بنابراین تا زمانی که قانون اساسی ما پابرجاست با مفهومی که امام از ولایت فقیه داشته اند که فقیه جامع الشرایط متولی اداره امور جامعه است جامعه اداره می شود. ولی فقیه نیز گفته اند که من بر اساس اجتهاد خود می خواهم که جامعه به روش جمهوری اداره شود. این ولی فقیه است که تصویب کرده است که جامعه در تمام امور خود بر اساس رأی مردم اداره شود. حضور: آیا ممکن است اساس جمهوریت با نظام اسلامی مباینت داشته باشد؟ و اگر مردم مسلمان کشوری خواهان نظام اسلامی نباشند یا خود مردم ما بر فرض، روزی نظام اسلامی را نخواهند، تکلیف چیست؟ حبیبی: حضرت امام، جمهوری را به عنوان یک روش حکومتی متداول عصر امروز پذیرفتند و این روش حکومتی را با اصول اندیشه های اسلامی ناسازگار نیافتند. روح جمهوری که همان مشارکت مردم در اداره امور جامعه است از نظر امام با اصل اندیشه های اسلامی ناسازگار نیست. امیرالمؤمنین در اولین خطبه ای که پس از قبول خلافت فرمودند، می فرمایند اگر یاوران نبودند و حجت

بر من تمام نمی شد که مردم می خواهند چنین کنند، خلافت را نمی پذیرفتم. از نظر امام جایگاه مردم در اداره امور، در روح اندیشه اسلامی نهفته است و به مفهوم جمهوری که یک س وقتی انتخابات پیش می آید و اکثریت قاطع مردم در آن شرکت می کنند، نشانگر آن است که آنها هنوز می خواهند جمهوریشان بر اساس احکام اسلام اداره شود مفهوم جدید است نیز محدود نمی شود. منتها در مفهوم جمهوری به مشارکت مردم در اداره امور جامعه سازمان داده شده است و امام این سازمان را پذیرفته است. در اسلام مفهوم بیعت وجود داشته است. در بیعت، مردم می پذیرفتند که این حکام اداره امور را در اختیار داشته باشند. کسی هم که بیعت را نمی پذیرفت آزاد بود و کسی به او کاری نداشت. وقتی امام علی(ع) به خلافت رسید، کسانی با ایشان بیعت نکردند و امام هم هرگز با آنها کاری نداشت که چرا با وی بیعت نکردند. لذا اصل تأثیر نظر مردم در حکومت از نظر امام در روح اسلام وجود دارد. جمهوری شکلی است که جوامع امروزی آن را طراحی کرده است اما اینکه مردم باید در اداره امور دخالت داشته باشند، در اسلام سابقه دارد، لذا جمهوری به عنوان شکل حکومت با اسلام معارض نیست. برای روشن شدن

قضیه توضیح می دهم. عده ای از دفتر استفتائات حضرت امام از ایشان راجع به جایگاه ولی فقیه و حد اختیارات ولایت او سؤال کردند. از نظر امام نصب فقیه نصب شرعی است. امام به ولایت فقیه انتصابی اعتقاد داشتند. اما تشکیل حکومت فقط به خواست مردم برمی گردد. مثلاً به اعتقاد شیعیان، حضرت امیر(ع) امام بود اما تا 25 سال که مردم نخواستند ایشان حاکم باشند، ایشان حاکم نبودند. اگر مردم خواستند، امام موظف می شود در رأس حکومت قرار گیرد. بنابراین اگر مردم روزی جمهوری اسلامی را نخواستند، دیگر تکلیفی بر فقیه نیست. از نظر امام در چنان روزی تکلیف از فقیه جامع الشرایط ساقط می شود همان طور که از حضرت امیر نیز ساقط شد. مردم مدینه که پیامبر و رابطه ایشان را با حضرت دیده بودند، پس از رحلت پیامبر از حضرت امیر نخواستند که حکومت آنها را بر عهده بگیرد. همین مردم بعد از 25 سال از امیرالمؤمنین خواستند که اداره امور آنها را بر عهده بگیرد و ایشان پس از خواست و مراجعه مردم این امر را به عهده گرفت. امام علی(ع) در نهج البلاغه شرح می دهد که مردم مانند موهای گردن اسب بر سر من و بچه های من ریخته بودند، به صورتی که لباس من پاره شد و حسن(ع) و حسین(ع)

زیر دست و پای مردم له شدند. اگر روزی مردم نخواهند جمهوریشان بر اساس موازین اسلامی اداره شود، دیگر ولی فقیه مسئول نیست. اما ما می بینیم که در راهپیمائی 22 بهمن میلیونها انسان شرکت می کنند. پس معلوم می شود که هنوز این جمهوری را می خواهند. وقتی انتخابات پیش می آید و اکثریت قاطع مردم در آن شرکت می کنند، نشانگر آن است که آنها هنوز می خواهند جمهوریشان بر اساس احکام اسلام اداره شود. حضور: در این میان ظاهراً بعضی از فقها نیز نظر به جدایی دین از سیاست دارند. حبیبی: جدایی دین از سیاست در میان فقهای شیعه مطرح نیست. ممکن است در باب اینکه آیا فقیه رئیس حکومت اسلامی بشود، بین فقها اختلاف وجود داشته باشد اما اینکه فقها نوعی از ولایت را دارند مورد قبول همه فقهای ماست. البته ممکن است تعدادی از فقها برخلاف حضرت امام معتقد نباشند که فقیه باید در تمام شئون حکومت و حتی خود تشکیل حکومت دخالت کند. از نظر بعضی از فقها، اسلامی بودن یک حکومت به این نیست که فقیهی در رأس جامعه اسلامی قرار گیرد، بلکه به این است که احکام اسلام در آن حکومت اجرا شود. حال هرکس می تواند این احکام را اجرا کند و فقیه تنها نظارت می کند که این احکام

اجرا می شود یا نه. اما بحث ما مبنایی و فقهی نیست، بلکه در باب جمهوری اسلامی ایران است. ما قانون اساسی داریم و بر اساس آن باید فقیه جامع الشرایط در رأس حکومت باشد. حال ببینیم جمهوری از نظر امام دارای چه لوازم و مؤلفه هایی است: از نظر حضرت امام مردم باید احساس مسئولیت کنند که در ادارة امور نقش اساسی دارند. لذا همه باید در انتخابات شرکت کنند. و شرکت در انتخابات یک تکلیف شرعی می شود. از سوی دیگر باید آزادانه رأی بدهند. انتخابات باید در نهایت آزادی باشد. از آنجا که اکثریت قاطع مردم مسلمانند به صالح ترین س هر کاری حکومت بکند که مایة دلسردی مردم شود، نشانگر آن است که حکومت به وظیفه خود عمل نکرده است و باتقواترین افراد رأی می دهند. ممکن است در یک یا دو مورد مردم خطا کنند، اما در یک جمع چند میلیونی، مردم خطا نمی کنند. لذا آزادی در انتخابات شرط اصلی بقای جمهوری است. از نظر اندیشه امام هرگونه قید و شرطی که در قوانین، آزادی انتخاب مردم را از بین ببرد، مردود است. امام به مردم مسلمان می فرماید که شما مکلف هستید آگاهانه منتخبین خود را بشناسید و صلاحیت آنها را شخصاً قبول کنید و به آنها رأی بدهید. لذا مردم

در انتخاب خود قیم لازم ندارند. بنابراین از نظر امام، مردم مسئولند در انتخابات شرکت کنند. از سوی دیگر کسی حق ندارد چیزی را بر آنها تحمیل کند. امام صریحاً می فرماید که خداوند این اجازه را به ما نداده است که چیزی را بر مردم تحمیل کنیم. سوم اینکه مردم مکلفند با شناخت کافی رأی بدهند. اگر این امور رعایت شود، هویت جمهوری اسلامی باقی می ماند. اما اگر ما بر این امور قید و بند قرار دهیم، اندیشه امام را تحریف کرده ایم. آنچه اتفاق می افتد این است که اگر ما بر آزادی مردم در انتخابات قید و بند بگذاریم، احساس مسئولیت آنها از بین می رود و دیگر در انتخابات شرکت نمی کنند و آهسته آهسته جمهوری اسلامی سقوط می کند. از نظر امام بین حکومت و مردم نباید فاصله ای وجود داشته باشد. وقتی مردم پشتیبان حکومت باشند و حکومت از مردم باشد این مجموعه هیچ گاه ضعیف نخواهد شد. پشتیبانی مردم از حکومت وقتی ایجاد خواهد شد که مردم در انتخاب حکام خود آزاد باشند در غیر این صورت، بین حکومت و مردم شکاف ایجاد می شود. وقتی حکومت پشتیبانی مردمی خود را از دست بدهد، مجبور می شود با قدرتهای خارجی بسازد. امام دائماً به مسئولین تذکر می دهد که در بین مردم باشند و سادگی

را حفظ کنند، بیت المال را درست خرج کنند و آن را در جهت منافع شخصی خود به کار نبرند. در جمع مردم مانند یک دوست حضور یابند تا مردم آنها را مثل خودشان بدانند و آنها هم مردم را با خود بدانند. از این روست که بعضی از فقها معتقدند که حکومت شرعاً حق ندارد کاری کند که مردم از آنها بدشان بیاید. مردم مکلفند که امام را دوست داشته باشند، بنابراین امام هم نباید کاری کند که مردم از او بدشان بیاید. این یک مسئولیت متقابل است. از نظر حضرت امام یک مسلمان موظف است از حکومت اسلامی حفاظت کند. از سوی دیگر حکومت هم خود برای حفظ جمهوری اسلامی وظیفه دارد که مردم را در صحنه فعال جمهوری اسلامی شاداب نگه دارد. لذا هر کاری که حکومت بکند که مایه دلسردی مردم از خود شود، نشانگر آن است که حکومت به وظیفه خود عمل نکرده است. حضور: حکومت اسلامی موظف به پیاده کردن احکام اسلام و تبلیغ و ترویج دین است لاکن به نظر می رسد در انجام این وظیفه مهم خود با کندی روبرو بوده و حتی در بعضی موارد تبلیغ و ترویج دین خصوصاً در میان نسل به اصطلاح سوم انقلاب اسلامی نتیجه معکوس داشته است. حبیبی:

ابتدا باید ببینیم که دین چیست که ما می خواهیم تبلیغات دینی بکنیم و مردم را دیندار بار بیاوریم. اگر بنده در اداره ای کار بکنم اینکه امکانات آن اداره را بیهوده تلف نکنم، این خود دین است. دین که فقط این نیست که به مردم بگوییم غیبت نکنید و مال مردم را نخورید. اگر این فرمایش امام را بپذیریم که دین جامع است و برای تمام شئون زندگی از فردی تا اجتماعی و سیاسی و ... برنامه دارد. دین برای همه امور دستور دارد، اما وقتی دین را سلیقه ای بکنید و بعضی از امور آن را خیلی مهم جلوه بدهید و اموری را که خیلی مهم است ندیده بگیرید، معلوم است که اثر منفی دارد. وقتی ما به صورت سلیقه ای دین را تبلیغ می کنیم، باعث پس زدن مردم می شود. همه اجزای حکومت و جامعه باید با دین آمیخته شود. آنجایی که کم کاری است، آنجایی که استفاده از بیت المال است، آنجایی که سپردن مسئولیت به این و آن است و... را ندیده بگیرید و تنها بخشی از احکام دین را به طور سلیقه ای عرضه کنید، روح دین را کشته اید. لذا اینکه می گویید این تبلیغات تأثیر منفی داشته باید دقت بفرمایید که به چه علت بوده است. از نظر من از وظایف قطعی

دستگاه حکومت است که با تمام ظرفیت خود دین مبین اسلام را ترویج کند. اما کدام دین و با چه تفسیر و قرائتی و با چه اجزایی. گاه چیزی را که اصلاً معلوم نیست که در دین است یا نه به عنوان دین عرضه می کنیم. ابتدا باید ثابت کنیم این اصلاً جزو دین است یا نه. یکی از وظایف دستگاه حکومت اقناع مردم است. همین طور نمی توان چیزی را بیان کرد. دیگر اینکه امور را سلیقه ای انتخاب می کنیم. بعضی از اجزای آن را مطرح می کنیم و بعضی از آنها را مطرح نمی کنیم. بعضی از امور جزو دین است اما بعضی از اموری که به عنوان امور دینی مطرح می شوند اصلاً جزو دین نیستند، بلکه عرفیات جامعة ما هستند. شما می توانید بگویید که به عنوان یک ایرانی و رسم و رسوم ایرانی این کار را بکنید و فلان کار را نکنید، اما نباید بگویید دین این را گفته است. وقتی می گویید دین، باید دلیل بیاورید. اگر نتوانید این کار را بکنید، می گویند این دین غیرعقلانی است و مبانی آن مشخص نیست. بنابراین یکی از خطاهای ما این است که بسیاری از اموری را که دینی نیستند به عنوان امور دینی و شرعی مردم را مکلف به اجرای آنها دانسته ایم. اگر بتوانیم مردم

را اقناع کنیم بر اساس فطرت خود به دین گرایش پیدا می کنند اما اگر نتوانیم این کار را بکنیم و استدلال نداشته باشیم، از دین می گریزند.

بحثی پیرامون کتاب التعادل و الترجیح

6 چکیده: یکی از کتابهای ارزشمند حضرت امام خمینی (س) که بتازگی توسط موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام تجدید چاپ شده، کتاب شریف "التعادل والترجیح" است. نام کتاب به پیروی از چاپ اول آن "التعادل والترجیح" گذاشته شده است; ولی با دقت در متن آن دو نام دیگر نیز برای آن مناسب است که از کلام مولف به دست می آید: 1- التعارض و اختلاف الادله - چنانچه در اول کتاب به قلم شریف ایشان عنوان گذاشته شده است. 2- التعادل و التراجیح، چنانچه در پایان متن کتاب چنین آمده است: "هذا تمام الکلام فی مهمات باب التعادل و التراجیح" این کتاب طی دوره اول دروس خارج اصول، توسط حضرت امام (س) به رشته تحریر درآمده و در دوره دوم بر آن پاورقیهایی زده شده است که حکایت از تغییر نظر شریف ایشان می کند. موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (س) کتاب را با مقدمه ای نه چندان طولانی درباره مباحث مربوط به کتاب و تصحیح متن و استخراج مفصل منابع آن و ضمیمه کردن فهارس فنی، چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار داده است. در این مقاله مناسب دیده شده است تا به طور فشرده خلاصه ای از این کتاب و نظرات حضرت مولف در

اختیار طلاب و خوانندگان قرار گیرد. تعادل به معنای تساوی و ترجیح به معنای برتری دادن و موضوع این بحث اختلاف و تعارض بین دو دلیل شرعی یا بیشتر است. اگر چه این عنوان شامل اختلاف در هر علمی مثل اختلاف در علم لغت می شود، ولی کم اهمیت بودن نتیجه این بحث در بقیه علوم از یک طرف، و کثرت تعارض و اختلاف در ادله شرعی - به عللی که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد - و اهمیت فوق العاده این بحث و نتیجه آن در استفاده از احادیث صادره از رسول بزرگوار اسلام (ص) و ائمه اطهار - علیهم السلام - بخصوص در فقه و در مقام افتاء یا حکم حاکم و قاضی از طرف دیگر موجب شده است که موضوع اختلاف در ادله شرعیه قرار داده شود. تاریخچه بحث: از دیر زمانی است که متفکران واندیشمندان اسلامی و شیعی به این مهم پرداخته اند که در صورت مشاهده اختلاف میان منابع فقهی چه باید کرد. ریشه این بحث را می شود در عهد ائمه (ع)، بالاخص در عصر صادقین علیهماالسلام جستجو کرد. و از سوالاتی که راویان و محدثان از ائمه (ع) کرده اند معلوم می شود که نیاز به این بحث از تاریخ صدور روایات احساس می شده است. گویند اولین کسی

که کتابی مدون در این زمینه نوشت "یونس ابن عبدالرحمن" از اصحاب امام کاظم و امام رضا (ع) بوده است. (وی از فقهای بزرگ و مشهور شیعه است)، و سپس در کتب روایی و اصولی به طور گسترده مورد توجه بزرگان واندیشمندان قرار گرفته است. جایگاه بحث و بستر اختلاف: شکی نیست که دین در هر موضوع و موردی یک رای واقعی بیشتر ندارد، و از جهت واقع و ثبوت هیچ تعارضی مشاهده نمی شود، ولی از جهت دلالت و در مقام وصول احکام به دست مکلف، گاهی عقل یا معرف بین دو دلیل شرعی تنافی می بیند و نمی تواند حکم واقعی شرعی را از میان آنها تشخیص دهد. عوامل و منشا اختلاف اخبار: به چند مورد به عنوان نمونه اشاره می شود: 1- خطای راوی: گاهی اگرچه راوی عادل است، ولی از آنجا که در موارد متعددی از امام معصوم (ع) نقل به معنا می کند و عین کلمات معصوم را منتقل نمی کند، در رساندن مراد معصوم عاجز می ماند و نمی تواند دقتی که در گفتار ائمه (ع) بوده است به دیگری منتقل کند. 2- تقیه: اکثر ائمه (ع) به علت شرایط ویژه زمانی عصر خود، برای حفظ دین و جان و مال شیعیان حکمی صادر می نمودند که مطابق میل حکام جور یا مخالفان بوده تا

شیعیان مورد شناسایی قرار نگیرند که پس از زوال آن حالت توسط همان امام یا امامان بعدی حکم واقعی صادر می شده است; و اکنون هر دو دسته از احادیث به دست ما رسیده است که ظاهرا بین آن دو تعارض می بینیم و نمی توانیم حکم واقعی و تقیه ای را از هم تمیز دهیم. 3- احادیث جعلی: متاسفانه در طول تاریخ، عده ای کوته بین باانگیزه های دینی یا دنیوی خود احادیثی را جعل و به دروغ به مصادر وحی نسبت داده اند که اگر چه علما از این افراد دوری جسته اند ولی در ابتدا و بدون تبحر در اسناد روایات، انسان به نوعی از تعارض برخورد می کند (البته مهمترین منبع برای تشخیص این موضوع علم رجال و درایه است) 4- دخالت زمان و مکان: حضرت امام (س) معتقد بودند که گاهی موضوعی در زمان و مکان مخصوصی به خاطر شرایط ویژه حکمی پیدا می کند که در زمان دیگر فاقد آن حکم بوده است، و فقیه باید این امور را با تیزبینی ملاحظه نماید. البته عوامل دیگری نیز ذکر شده است; مثل تدریجی بودن بیان احکام یا مخفی بودن بعضی از مخصصات که بعض از بزرگان به آن قایل اند، ولی حضرت امام (س) در این کتاب چنین مواردی را مردود می دانند. غرض از بحث: الف: تشخیص

مواردی که جمع عرفی دارند; یعنی می توان هر دو دلیل شرعی را بطوری معنی کرد که اختلاف آنها از بین برود. ب: در صورت تساوی دو دلیل شرعی یا بیشتر وظیفه مکلف یا فقیه در این زمینه چیست؟ ج: چه چیز باعث می شود که یک دلیل را بر دیگری ترجیح دهیم؟ حضرت امام (س) قبل از شروع در مباحث اصلی کتاب مقدمه مفصلی را بیان فرموده اند که به طور مختصر به آن می پردازیم: مقدمه: در مورد تعریف اصطلاحی تعارض است و بحثی در مورد عام و خاص که آیا داخل در موضوع تعارض می باشد یا نه؟ و بیان اینکه آیا اخباری که برای علاج اختلاف وارد شده است شامل چنین مواردی می شود یا نمی شود. تعریف تعارض: تعارض مصدر باب تفاعل و از عرض مشتق است. عرض گاهی در مقابل طول به کار می رود، و گاهی به معنای اظهار که در این کتاب معنای دوم مورد نظر است; زیرا دو دلیل برای همدیگر اظهار وجود کرده، و دیگری را تکذیب می کنند. تعارض در اصطلاح اصولیین: مشهور اصولیین - بااندک اختلافی - تعارض را اینگونه تعریف کرده اند: "تنافی مدلول دو دلیل یا بیشتر به صورت تضاد یا تناقض". حضرت امام (س) دو قید به این تعریف اضافه کرده اند، و چنین تصحیح می فرمایند: "تنافی

مدلول دو دلیل یا بیشتر، عرفا در محیط قانونگذاری" 2- الخبران المختلفان (2) (این دو عنوان در واقع یک مفهوم را دارا می باشند)، ثانیا مرجع در تشخیص مفاهیم ومصداق آن عرف است (زیرا عرف مخاطب شریعت مقدسه می باشد)، و با مراجعه به عرف می بینیم که نظر عرف در مورد متکلمهای مختلف و سیره و روش آنها و محیطهای گوناگون مختلف است; مثلا گاهی متکلم در محیط محاوره و یا تصنیف کتاب سخن می گوید و یا می نویسد، در چنین محیطی اگر متکلم و یا مولف در ابتدا مطلبی را به صورت کلی و عام بگوید و بعد مثلا در آخر کتاب و با فاصله زیاد برای بعضی از افراد همان کلی و عام، حکم دیگری مخالف آن حکم اول صادر کند، عرفا این را تناقض در گفتار به حساب می آورند، ولی اگر کسی در محیط قانونگذاری چنین حکمی را به صورت کلی صادر نماید و یا اگر روش و برنامه متکلمی چنین بود، عرف به تناقض در گفتار او حکم نمی کند. حضرت امام (س) از قرآن کریم شاهدی برای صدق گفتار خویش ارائه می دهند و اشاره می کنند که در آیه شریفه: "افلایتدبرون القران ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا" (3) اد عا شده است که در قرآن

کریم هیچ نوع اختلافی وجود ندارد، در حالی که موارد زیادی از قبیل عام و خاص، مطلق و مقید، عامین من وجد در قران مشاهده می شود، پس به حکم این آیه شریفه چنین مواردی اختلاف و تعارض محسوب نشده و تخصصا از موضوع تعارض خارج می شود. سر عدم تعارض بین عام و خاص: از مطالب بیان شده سر اینکه بین دلیل عام و دلیل خاص تعارض و اختلافی وجود ندارد روشن می شود; زیرا عرف بین عام و خاص اساسا تعارضی نمی بیند. اما برای اثبات این مدعا باید نظر مخالفین این نظریه از اعیان علم اصول و استدلال آنها بیان شود و وجد خدشه و اشکال در آنها به نظر مولف علامه (س) بررسی شود. و قبل از بررسی نظریات مختلف بهتر است چند اصطلاح را که به فهم آن محتاجیم معنا کنیم: 1- تخصص: خروج ذاتی از موضوع دلیل را تخصص گویند; مثل جهال که از موضوع اکرم العلماء خارج است; زیرا ذاتا جاهل داخل در افراد علما نیست. 2- تخصیص: اخراج حکمی را تخصیص گویند، اگرچه موضوعا داخل است; مثل "اکرم العلماء الا الفساق منهم" که فساق گرچه داخل در موضوع العلماء است (عالم ممکن است فاسق باشد)، ولی از حکم وجوب اکرام خارج شده است. 3- حکومت: توسعه

یا تضییق در موضوع دلیل محکوم تعبدا را حکومت گویند، مثلا "اذا شککت فابن علی الاکثر" (دلیل محکوم) و "لاشک لکثیر الشک" (دلیل حاکم) که تعبدا و ادعا در موضوع دلیل اول تصرف کرده و دایره آن را تنگتر نموده است; زیرا شک کثیر الشک از موضوع شک به وسیله دلیل دوم خارج شده است، یا مثلا اگر دلیلی وارد شود که "الخمر حرام" و دلیل دیگری وارد شود که "الفقاع خمر "دلیل دوم موضوع خمر را توسعه و گسترش داده است و به آن حاکم گویند. 4- ورود: تصرف در یک دلیل توسط دلیل دیگری وجدانا و واقعا را "ورود" می خوانند; مثل دلیل قطعی نسبت به اصول عملیه زیرا موضوع اصول عملیه شک است و با آمدن علم، شک وجدانا و واقعا از بین می رود نه تعبدا. گفتار مرحوم شیخ انصاری (ره) ایشان در تقدم خاص بر عام به بیان زیر قایل به تفصیل اند: الف: اگر خاص قطعی باشد - هم از جهت سند و هم از جهت دلالت بر مطلوب - بر عام وارد است. ب: اگر از جهت دلالت ظنی بود با عام تعارض می کند; لذا گاهی عام بر خاص مقدم می شود. ج: اگر از جهت سند قطعی نبود ولی از جهت دلالت قطعی بود ممکن است حاکم باشد یا وارد; به

این بیان: اگر قایل شدیم اعتبار اصالة الظهور به خاطر قاعده اصالة عدم القرینه است، دلیل اعتبار سند حاکم است بر اصالة الظهور که نتیجه آن حکومت دلیل خاص بر عام است، و احتمال ورود را هم می دهند و سرانجام امر به تامل می کنند. ولی اگر قایل شدیم اعتبار اصالة الظهور از جهت ظن نوعی و غلبه است (یعنی غالب مردم از کلامی برداشت خاصی داشته باشند) ظاهر این است که خاص بر عام وارد است. (4) جواب مولف علامه (ره) به شیخ انصاری (ره): حضرت امام (س) بر ورودی که در قسمت اول گفتار شیخ اعظم آوردیم اشکال می نمایند که: ورود در جایی است که دلیل خاص بر دلیل عام وارد شود و فردی را حقیقتا از تحت عام خارج نماید، ولی اگر بنای عقلا یا حکم عقل به دو موضوع تعلق بگیرد، ورود معنا ندارد. پس ورود در جایی است که دو دلیل بر یک موضوع وارد شوند، ولی در بحث تقدم خاص بر عام اینگونه نیست; زیرا بنای عقلا بر عمل به ظواهر و حجیت عام در غیر مورد علم به خلاف است، و در اینجا علم به خلاف داریم; یعنی اگر بنای عقلا بر عمل به دو دلیلی باشد که یکی موضوع دیگری را از بین ببرد ورود

است، ولی مورد سخن چنین نیست، و بنای عقلا بر اخذ چنین ظاهری که قطع به خلاف داریم وجود ندارد. پس باید تقدم خاص بر عام را در فرضی که خاص قطعی باشد از موارد تخصص دانست، نه از موارد ورود. اما در قسمت سوم هم بیان شیخ اعظم دارای اشکال است و بهتر آن است که عکس گفته شیخ را بگوییم: یعنی اگر مستند اصالة الظهور اصالة عدم القرینه باشد، - برخلاف گفته شیخ - باید قایل به ورود شد. و اگر مستند ظن نوعی و غلبه باشد، حکومت است; زیرا وقتی مستند اصالة عدم القرینه باشد، بنای عقلا معلق است بر نبودن قرینه; و وقتی قرینه ثابت شد - کما هوالمفروض - که قرینه همان دلیل خاص است، باید گفت که خاص بر عام وارد است; چون موضوع اصالة الظهور را نسبت به عام از بین می برد. ولی اگر مستند ظن نوعی بود، بنای عقلا معلق نیست، پس تقدم ظن معتبر (خاص) حکومت است و معنایی برای ورود تصور نمی شود، و حق آن است که در تقدم خاص بر عام به هیچ وجه از وجوه نمی توان قایل به حکومت شد، نه بر مبنای شیخ در مناط حکومت و نه بر مبنای ما; زیرا حکومت بر مبنای شیخ چنانچه در "فرائد الاصول" بیان نموده این

است که یکی از دو دلیل با دلالت لفظی متعرض دلیل دیگر باشد به نحوی که آن دلیل را تفسیر کند و رافع حکم آن دلیل نسبت به بعض افراد باشد، (5) و روشن نیست که عقلا سند دلیل مفسر و شارح را فقط به خاطر آنکه مفسر است معتبر بدانند. اما بر مسلک امام: حکومت به معنای آن است که احدالدلیلین به نحوی از انحا - ولو به ملازمه عرفیه - متعرض حیثیتی از حیثیات دلیل دیگر شود که آن دلیل متعرض این حیثیت نشده است. (6) و مورد سخن اینگونه نیست; زیرا اگر مستند و دلیل اعتبار سند بنای عقلا است با امضای آن بناء توسط شارع و عدم رد آن - کما هوالحق (که دلیل اعتبار سند بنای عقلاست) - ، سند معتبر می شود و این بنا مثل بنای عقلا بر عمل به ظواهر است و در این صورت حکومت هیچ معنایی ندارد. اما اگر دلیل اعتبار سند دلیل لبی نبوده، دلیل لفظی باشد - گرچه خلاف فرض است; زیرا بحث در اصول لفظیه و بنای عقلاست، نه دلیل لفظی - باز هم حکومت معنا ندارد; زیرا مثلا روایت - العمری و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنی فعنی یودیان - (7) بر اصالة الظهور حکومتی ندارد، چون اصلا متعرض

هیچ حیثیتی از حیثیات اصالة الظهور نبوده و شارح آن هم نیست. گفتار محقق نائینی (ره): ایشان هم قایل به تفصیل اند، ولی تفصیلی غیر از تفصیل شیخ اعظم: الف: اگر دلیل خاص قطعی بود از جهت سند و دلالت، بر عام وارد است - که در این صورت با شیخ انصاری هماهنگ اند. ب: در غیر مورد گذشته مطلقا خاص حاکم است، خواه از جهت سند و دلالت ظنی باشد یا فقط از یکی از دو جهت گذشته ظنی باشد; به دلیل آنکه خاص به منزله قرینه است و عام ذوالقرینه، و قرینه مقدم است - ولو ضعیفتر باشد از ذوالقرینه - چنانچه در " رایت اسدا یرمی"، یرمی قرینه است برای حمل اسد بر غیر حیوان درنده معهود، و این فقط به خاطر قرینه بودن یرمی است. (8) جواب مولف علامه (ره): اولا: آنچه موجب تقدم قرینه می شود قرینه بودن قرینه نیست، بلکه آنچه موجب تقدم می شود اظهر بودن قرینه است; والا با قطع نظر از تکرار این مثال در کتب ادبی، اگر متکلم اعلام نکند که کدام دلیل قرینه است، وقتی دو کلام صادر شود شما از کجا تشخیص می دهید که قرینه کدام است؟ ثانیا: بر فرض اینکه درباره قرینه چنین سخنی را بپذیریم، چگونه ثابت می کنید که خاص قرینه است و

عام ذوالقرینه؟ و این اول دعواست! و در واقع کلام ایشان خالی از دور یا شبه دور - باطل - نیست. (حکومت خاص متوقف است بر قرینه بودن آن و قرینه بودن هم متوقف است بر اینکه خاص حاکم باشد و این دور و یا شبه دور باطل است) گفتار مرحوم حائری (ره) استاد حضرت امام (س): ایشان معتقدند که تعبد به سند خاص مقدم است و نتیجه آن حکومت خاص است; زیرا رتبه تعبد به سند مقدم بر تعبد به دلالت است و تعبد به سند سبب است و با جریان این دلیل سببی جایی برای مسبب باقی نمی ماند; یعنی خاص وقتی نص است معلوم می شود که دلیل عام شامل مورد خاص نمی شود و جایی برای ظهور عام در خاص باقی نمی گذارد (9) و ایشان طبق این مبنا که تعبد به سند تقدم رتبی بر دلالت دارد در بحثهای مختلف اصول اظهار نظر فرموده است. حضرت امام (س) می فرماید که اگرچه مرحوم حایری (ره) ظاهرا از این مبنا برگشته بوده اند ولی در هر حال اشکالاتی بر این بیان وارد است: اولا، دلیل اعتبار سند رتبتا بر دلیل اعتبار ظهور مقدم نیست ولو در یک روایت; چون ملاک تقدم رتبی (تقدم لت بر معلول) را ندارد. پس چنین تقدم رتبی را در دو دلیل متعارض

و موضوع آن دو نمی پذیریم. ثانیا، اگر این تقدم را در یک روایت قبول کنیم تقدم سند یک روایت را بر دلالت روایت دیگر که موضوع بحث ماست نمی پذیریم. ثالثا، اگر تقدم رتبی را قبول کنیم و بپذیریم که رتبه دلیل اعتبار سند مقدم است، ولی نمی پذیریم که هر تقدم رتبی موجب تقدم یک دلیل بر دیگری شود; زیرا عرف نیز باید رابطه علیت و تقدم را میان آن دو دلیل بپذیرد و یکی را رافع دیگری بداند. گفتار محقق خراسانی (ره): ایشان معتقد به ورود هستند مطلقا و در جمیع موارد - چه خاص قطعی باشد یا ظنی - به دلیل اینکه خاص اظهر است و واضحتر از عام است; و شکی نیست که نص یا اظهر همیشه بر ظاهر مقدم است. جواب مولف علامه: در مورد نص حق با مرحوم آخوند است، ولی در موردی که خاص ظنی الدلالة است، اظهر بودن خاص ممنوع است; زیرا اگر متکلم بگوید: "اکرم کل عالم" و بعد گفت: "اهن کل عالم فاسق" نمی توان گفت: جمله دوم که خاص است در مفادش، ظاهرتر از جمله اول است; زیرا در هر دو جمله ماده و هیئت امر را داریم که با هم مساوی هستند، و کلمه "کل" هم در دو جمله یکی است،

و همچنین مفاد "عالم" در هر دو جمله یکی است و تفاوتی ندارند، و "فاسق" هم دلالت می کند بر کسی که دارای صفت فسق است، چنانچه عالم به کسی می گویند که دارای صفت علم است، و هیچ فرقی بین این دو جمله از جهت ظهور نیست تا ادعای اظهر بودن خاص شود. امام شاهدی می آورند که اگر قضیه را مقلوب و دگرگون کرده و بگویید: "اهن کل فاسق" و "اکرم کل عالم فاسق" باز خاص مقدم می شود. و ظهور دیگری هم برای آن متصور نیست تا ادعای اظهریت آن ظهور شود، و بر فرض آنکه بپذیریم که ظهور دیگری دارد اظهر بودن آن را نمی پذیریم; و به عبارت دیگر: تعارض بین عام و خاص در اراده استعمالی نیست; زیرا به نظر مرحوم آخوند خراسانی (ره) عامی که تخصیص خورده است باعث نمی شود تا عام مجاز شود، بلکه خاص در اراده جدی و مراد و مقصود متکلم تصرف می کند، نه در دلالت دلیل عام. پس به نظر عرف همانا اخص بودن یک دلیل موجب تصرف در مراد است نه اظهریت. خلاصه آنکه: علت تقدم خاص بر عام همان است که عرف در محیط قانونگذاری تخصصا بین عام و خاص اختلافی نمی بیند و گفتار بزرگان علم اصول مورد خدشه است. امر دوم مقدمه:

بحثی است بین مولف علامه (ره) از یک طرف و مرحوم آخوند و حائری از طرف دیگر که بر فرض آنکه بین عام و خاص تعارضی نباشد، آیا اخبار علاج که بعدا متعرض آن خواهیم شد، شامل چنین مواردی می شود یا نمی شود؟ مرحوم آخوند و حائری (ره) معتقدند که اخبار علاج شامل عام و خاص می شود. و حضرت امام (س) معتقدند که شامل نمی شود. و این اختلاف ثمرات مهمی را در پی دارد. گفتار مرحوم آخوند خراسانی (ره): ایشان در کفایه الاصول می فرمایند: جمع عرفی که بین عام و خاص موجود است، موجب نمی شود که سوالاتی که از ائمه (ع) در مورد تعارض شده از این مورد منصرف بوده، شامل این مورد نشود; زیرا ممکن است سوال کننده با ملاحظه تعارض ابتدایی ای که در عام و خاص مشاهده می شود، سوال کرده باشد اگرچه این تعارض مستقر نبوده و عرف با قاعده تخصیص چنین تعارضی را از میان می برند و همچنین ممکن است سوال کننده به دلیل تحیر و سرگردانی در حکم واقعی پرسیده باشد، اگر چه در حکم ظاهری - که همان مقتضا و نتیجه جمع باشد - ابهامی و تحیری وجود ندارد یا ممکن است به احتمال آنکه امام (ع) چنین سیره عرفی ای را مردود بداند سوال شده باشد. خلاصه آنکه: سوالاتی که

درباره دو خبر متعارض از ائمه (ع) پرسیده اند ممکن است به خاطر این اغراض باشد، و جواب امام (ع) هم در پاسخ به چنین مواردی بوده و شامل عام و خاص هم بشود. (10) جواب حضرت امام (س): اگر سوال کننده درباره جمع عرفی سوال می کرد که چگونه تعارض ظاهری بین دو دلیل رفع می شود حق با شما بود که این سوالات شامل عام و خاص هم می باشد، ولی به صرف آنکه سوال در چنین مواردی و با چنین اغراضی صحیح است، موجب نمی شود که که اطلاق ادله شامل عام و خاص هم بشود; زیرا وقتی عرفا تعارضی بین عام و خاص وجود ندارد موجب انصراف از این مورد می شود. بعلاوه آنکه برای تصدیق سخن مرحوم آخوند باید بپذیریم که مفهوم تعارض شامل تعارض بدوی هم می شود، والا ممکن است بگوییم: تعارض ابتدایی تعارض نیست، چنانچه حق همین است; و اگر بین عام و خاص تعارض نباشد، معقول یست بگوییم: عنوان تعارض شامل چنین موردی می شود، و موضوع اخبار علاج هم که عنوان "متعارض" و "مختلف" است شامل چنین موردی می شود. اما احتمال اینکه سوال درباره حکم واقعی باشد، باطل است; زیرا اگر سوال از یک حکم معین و مشخص بود، می توانستیم آن را درباره حکم واقعی بدانیم، ولی سوال درباره مطلق تعارض است،

و قهرا جواب چنین پرسشی حکم ظاهری است، نه حکم واقعی. البته احتمال دارد سوال درباره واقع تعارض باشد که آیا چنین واقعه ای رخ می دهد یا خیر; ولی این احتمال نیز برای اثبات مدعای مرحوم آخوند مفید نیست. گفتار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (ره): ممکن است مرتکزات عرفیه و سیره و بنای عرف و عقلا که در جمع بین عام و خاص است در نظر سوال کننده معلوم و روشن نبوده و به همین دلیل از امام (ع) سوال کرده است و بنابراین می توان گفت که اخبار علاج شامل دو خبر عام و خاص هم می شود. ایشان دو روایت برای ادعای خود به عنوان موید ذکر می کنند: 1- روایت حمیری از حضرت حجة (عج) که به حضرت نوشت: بعضی از فقها از من سوال می کنند زمانی که نمازگزار از تشهد اول به قصد رکعت سوم بلند می شود، آیا تکبیر گفتن واجب است یا واجب نیست؟ زیرا بعضی از اصحاب می گویند واجب است، و بعضی می گویند گفتن "بحول الله و قوته اقوم واقعد" کافی است. حضرت در پاسخ چنین فرموده است: الجواب فی ذلک حدیثان، اما حدهما فانه اذا انتقل من حالة الی اخری فعلیه التکبیر، و اما الاخر فانه روی انه اذا رفع راسه من السجدة الثانیة و کبر، ثم جلس ثم

قام، فلیس علیه فی القیام بعد القعود تکبیر. وکذا التشهد الاول یجری هذا المجری، فبایهما اخذت من باب التسلیم کان صوابا. " (11) چنانچه مشاهده می کنید روایت دومی اخص است، ولی در عین حال از علاج میان دو روایت سوال شده است. روایت دوم: روایت علی بن مهزیار است که از امام صادق (ع) به واسطه نقل می کند در مورد نافله صبح که اصحاب اختلاف نموده اند; بعضی روایت می کنند "صلها فی المحمل" و بعضی چنین روایت می کنند که "لاتصلها الا علی الارض"، حضرت مرقوم داشتند: "موسع علیک بایة عملت." (12) و در این روایت هم یکی نص است در جواز نماز در محمل، و دیگری ظاهر است در عدم جواز، ولی در عین حال از علاج میان آن دو سوال شده است. پس، معلوم می شود چنین ارتکازی در نظر سوال کننده نبوده است که باید نص را بر ظاهر مقدم کرد. بعلاوه، ممکن است ادعای سیره قطعی عرفی بر جمع بین عام و خاص، و اتصال چنین سیره ای را به زمان ائمه (ع) نپذیریم، و راستی اگر سیره قطعیه ای بود، چگونه شیخ الطائفه شیخ طوسی (ره) از آن سیره اطلاع پیدا نکرده است؟ ! زیرا اگر این سیره برای شیخ معلوم بود، هرگز معتقد نمی شد که در تعارض نص و ظاهر

باید به مرجحات عمل کرد. چنانچه ایشان در دو کتاب خود به نامهای الاستصبار و العده مطالبی دارند که از آن استفاده می شود که باید در تعارض نص و ظاهر به مرجحات رجوع کرد. (13) جواب مولف علامه به استاد خود: از جوابی که به مرحوم آخوند داده شد، جواب سخن حاج شیخ عبدالکریم حائری نیز روشن می شود; زیرا با احتمال اینکه مرتکزات عرفیه در نزد سوال کننده معلوم نبوده نمی توان نتیجه گرفت که اخبار علاج شامل عام و خاص می شوند. البته اگر سوال درباره مورد جمع عرفی بود - نه درباره تعارض دو دلیل - ، سخن ایشان موجه بود. اما دو روایتی که به عنوان تایید ذکر نمودند نیز دلیل مدعای ایشان نیست; زیرا ظاهر هر دو روایت این است که درباره واقعه مشخصه ای سوال شده است; نه از علاج تعارض. بعلاوه، روایت حمیدی با ضعف سندی که دارد، و متن آن شاهد است بر اینکه از امام (ع) صادر نشده، اصحاب هم از آن اعراض نموده و به آن عمل نکرده اند. اما انکار سیره از طرف ایشان نیز مخدوش است; زیرا عبارت شیخ در دو کتاب مذکور بر مدعای ایشان دلالتی ندارد، بخصوص آنکه در کتاب "العده" تصریح کرده است که اختلاف عام و خاص از بحث تعارض خارج

است، و همچنین در فقه نیز بنای شیخ بر عمل به مرجحات در مورد اختلاف عام و خاص یا نص و ظاهر یا مطلق و مقید نیست. خلاصه آنکه گفتار این دو محقق بزرگ (علامه خراسانی و حائری) مخدوش است و نتیجه آن است که عام و خاص داخل در موضوع اخبار علاج نیست. امر سوم مقدمه: بررسی قائده الجمع مهما امکن اولی من الطرح. شیخ ابن ابی جمهور ادعا کرده است که مطابق اجماع فقها تا هنگامی که بتوان دو دلیل شرعی مخالف هم را پذیرفت بر اینکه تا ممکن است عمل کردن به هر دو دلیل و بگونه ای آنها را توجیه کرد، جایز نیست آنها را رها کنیم; زیرا اصل در هر دو دلیل اعمال است; یعنی به مفاد هر دو دلیل عمل شود، پس واجب است به مقتضای این اصل تا جایی که ممکن است بین هر دو دلیل جمع کرد; زیرا ترجیح یکی از آن دو بدون عامل ترجیح و برتری محال است. و اگر این سخن درست نباشد یا باید هر دو را ترک نماییم، یا یکی از آن دو را، و این دو صورت هر دو باطل است; زیرا ترک هر دو خلاف اصل است، و ترجیح یکی و ترک دیگری ترجیح بلامرجح است که معقول نیست.

حضرت امام (س) درباره این نظریه معروف چنین اظهار نظر فرموده اند: ظاهر آن است که منظور از جمع،

جمع عرفی است، و الا اگر جمع عقلی مراد باشد، اشکالاتی بر ایشان وارد است: اولا، اجماعی که نقل شده درست نیست; زیرا بنای علما بر عمل به مرجحات است (البته در جایی که جمع عرفی وجود ندارد)، پس ایشان چگونه ادعای اجماع می کند. ثانیا، ایشان گفتند "ترک هر دو دلیل باطل است" این سخن ممنوع است; زیرا اگر دو دلیل از جمیع جهات مساوی باشند، هر دو ساقط می شوند، و هیچ منع عقلی در کار نیست. و اینکه ایشان گفتند اصل اعمال و اثر نمودن هر دو دلیل است درست نیست; زیرا این اصل در صورتی است که مزاحمی نداشته باشد. پس در مورد تعارض دو دلیل - که فرض مزاحمت دو دلیل است - چنین اصلی صحیح نبوده، و با خدشه دار شدن این اصل قیاس و برهان ابن ابی جمهور باطل می شود. امر چهارم مقدمه: بحثی است با شیخ انصاری (ره) : قبل از ورود در این بحث توجه شما را به یک تقسیم در بحث ترجیحات معطوف می کنیم: سه نوع ترجیح بین دو دلیل متعارض وجود دارد: 1- ترجیح سندی، مثل اعدل بودن راوی. 2- ترجیح دلالی، که در متن خود دلیل وجود دارد. 3- ترجیح جهتی، که یکی از دو دلیل ممکن است به دلیل شرایط تقیه

برای ابراز حکم واقعی الهی بیان نشده باشد. گفتار شیخ (ره) : ایشان قایل اند که تقدم نص حتی ظنی السند از ترجیح دلالی خارج است، و در ترجیح دلالی منحصرا ظاهر و اظهر باقی می ماند. نتیجه آن است که نص ظنی السند از ادله ترجیح موضوعا خارج است، ولی ظاهر و اظهر داخل در موضوع اخبار ترجیح بوده، اگرچه حکما خارج است، زیرا همیشه باید دلیل اظهر را بر دلیل ظاهر مقدم کنند و نوبت به بقیه ترجیحات نمی رسد. پاسخ حضرت امام (س) : این گفتار مورد اشکال است; زیرا اگر منظور از تعارض، تعارض حقیقی و مستقر است، همه ترجیحات دلالیه از اخبار علاجیه خارج می باشند; چون فرض ما این است که هر چه را عرف تعارض نداند خارج از اخبار علاج است. و اگر مراد از تعارض اعم است از مستقر و ابتدایی، شکی نیست که نص و ظاهر هم ابتدا با هم متعارض اند; زیرا شکی نیست که ایجاب کلی با سلب جزیی و یا سلب کلی با ایجاب جزئی با هم تناقض دارند، مثلا جمله "اکرم کل عالم" با "لاتکرم النحویین" متناقض است، ولی چون جمع عرفی مقبول وجود دارد، عرف این دو جمله را متناقض نمی داند. پس بهتر است بگوییم هر جا جمع عرفی وجود دارد از ادله

علاجیه خارج است، و هر جا جمع عرفی مقبول در بین نباشد، داخل در موضوع اخبار علاج است. و همچنین از کلمات شیخ چنین استفاده می شود که همیشه تعارض بیان نص و ظاهر خارج از اخبار علاج است. و این کلام نیز خالی از مسامحه و اشکال نیست; زیرا در تعارض نص و ظاهر نیز همین شرط وجود دارد، و هر جا جمع عرفی بین نص و ظاهر وجود نداشت، داخل در موضوع اخبار علاج است; مثلا دلیلی می گوید "صل فی الحمام" که نص است در جایز بودن نمازگزاردن در حمام و دلیل دیگری وارد شد که "لاتصل فی الحمام" که ظاهر است در حرام بودن نماز در حمام، ولی چون جمع مقبول عرفی در بین وجود ندارد داخل در موضوع اخبار علاج است. پس آنچه بر فقیه لازم است آن است که با دقت این قانون عرفی را مراعات کند. امر پنجم درباره مواردی است که از اخبار علاج خارج هستند و در این قسمت دو مبحث مطرح شده است: مبحث اول: درباره مواردی که محقق نائینی قایل شده است که از قبیل نص و ظاهر می باشند. و ما فقط به بعضی از آنها اشاره می کنیم: مورد اول: اگر دو دلیل مختلف داشتیم، و یکی از آن دو قدر

متیقنی در مقام تخاطب داشت، دو صورت تصور می شود: یا قدر متیقن مذکور به حد انصراف است; یعنی موجب مقید شدن مطلق می شود; یا به حد انصراف نمی رسد، ولی در عین حال صلاحیت دارد قرینه باشد; مثلا اگر یک دلیل "اکرم العلماء" و دلیل دیگر "لاتکرم الفساق" باشد و ما از حال متکلم باخبر باشیم که علمای فاسق نسبت به بقیه اقشار فساق به مراتب بیشتر مبغوض متکلم هستند، در این صورت عالمان فاسق قدر متیقن دلیل " لاتکرم الفساق" شده، و این قدر متیقن به منزله تصریح می شود، و "اکرم العلماء" را تخصیص می زند، و مقصود از آن اکرام علمای غیر فاسق می شود. پاسخ امام: اولا، اگر قدر متیقن در مقام تخاطب به حدی است که موجب اندراج قطعی می شود - که به منزله تصریح شود - بناچار انصراف را همراه داشته و از محل بحث خارج می شود. ثانیا: اگر موجب انصراف نشود، موجب ظهور در کلام نمی شود، و نمی تواند مطلق را مقید نماید. پس شما نمی توانید مورد آن را به مواردی که قدر متیقن دارد منحصر بدانید. و ادعای آنکه قدر متیقن به منزله تصریح است صحیح نمی باشد. ثالثا، مراد از اینکه می گویید قدر متیقن موجب علم به اندراج می شود چیست؟ اگر مقصود علم فعلی است; یعنی علم فعلی داریم که مراد

متکلم از جمله "لاتکرم الفساق" عالمان فاسق است، چنانچه ظاهر عبارت همین است، جواب آن است که چنین علمی با علم به اینکه متکلم عالمان فاسق را از "اکرم العلماء" اراده نکرده است ملازم بوده، و این فرض تخصصا از بحث خارج است. و اگر مقصود علم تقدیری است; به این معنا که اگر چنین کلامی از متکلم صادر شود "لاتکرم الفساق" و مرادش اکرام نکردن فاسقین باشد، قطعا به طریق اولی عالمان فاسق مرادند، ولی احتمال دارد اصلا چنین کلامی صادر نشده باشد، یا این دو اراده مطابق نباشند، در این صورت هم موجب تقدم دلیلی بر دیگری نمی شود; زیرا به مجرد آنکه می دانیم علما و غیر علما در مراد متکلم از هم جدا نیست باعث نمی شود که یک دلیل مثل نص شود; زیرا علم به ملازمه با شک در وجود ملزوم موجب علم به لازم نمی شود; یعنی در هر برهان و قیاس هم باید علم به ملزوم باشد هم علم به ملازمه تا نتیجه آن علم به وجود لازم باشد. نهایت سخن آن است که چنین علمی موجب شود که "لاتکرم الفساق" را با تمام مدلولش با "اکرم العلماء "معارض بدانیم. مورد دوم: یکی از مواردی که مرحوم نائینی ادعا نموده از قبیل نص و ظاهر است آن که اگر میان

دو دلیل رابطه عموم من وجه بود، و تخصیص در یک عام موجب سخیف شدن و مستهجن شدن آن می شد; مثل آنکه تخصیص به گونه ای است که تحت یک عام بجز فرد یا افراد نادری باقی نمی ماند که چنین تخصیصی موجب سخیف شدن عام اول می شود، در این صورت تخصیص دلیل دوم مقدم است. پاسخ حضرت امام (س) : به مجرد آنکه تخصیص یک دلیل موجب استهجان شود موجب تقدم بر دلیل دیگر و تخصیص در آن دلیل نمی شود، الا در جایی که جمع عرفی در بین نباشد; زیرا یا مواردی که بین آنها نسبت عموم من وجه است از موضوع اخبار علاج خارج اند (چنانچه ما قایل هستیم)، در این صورت در مورد اجتماع تعارض می کنند، و سپس هر دو ساقط می شوند. و کم بودن افراد مورد افتراق ادله از باب تخصیص نیست تا آن را مستهجن بدانیم. یا آنکه دو دلیل عام من وجه داخل در موضوع اخبار علاج اند، پس دلیل راجح مقدم می شود و در این ترجیح نیز مانند بقیه موارد ترجیح، به مرجحات عمل می کنند، و استهجان تخصیص در یک دلیل از انواع مرجحات نیست. و بطور کلی در موارد متعددی که مرحوم نائینی معتقد شده اند یک دلیل بر دیگری مقدم می شود و ملاک آن تقدم نص بر

ظاهر است، مورد خدشه از طرف حضرت امام (س) است. مبحث دوم: یکی از مواردی که عده ای از بزرگان علم اصول به عنوان مزیت نوعی و ترجیح نوعی شمرده اند تعارض عموم و اطلاق است که در چنین صورتی عام بر مطلق مقدم می شود. مولف علامه (ره) نیز قایل به این مطلب هستند، ولی نه به وجهی که شیخ انصاری (ره) و میرزای نائینی (ره) فرموده اند. بیان حضرت امام (ره) : در صورتی که فرض کنیم عام و مطلق از جهات خارجیه مساوی باشند، و همچنین بعد از فحص و دست نیافتن به مخصص و مقید، و بعد از آنکه هر دو دلیل را قبل از وقت عمل یا بعد از آن فرض می کنیم، می گوییم: تعارض مطلق و مقید مثل تعارض عام و خاص نیست; زیرا خاص به مدلول لفظی با عام معارض است، ولی در مطلق اینگونه نیست، بلکه طبیعت که موضوع دلیل مطلق مثل بیع فقط دلالت بر طبیعت می کند، نه افراد آن و جهات متعدده مفروض در آن، ولی چون متکلم همین طبیعت را موضوع حکمش قرار داده و قیدی برای آن ذکر نکرده، اگر چنین کاری از متکلم به صورت اختیاری صادر شود، عقلا حکم می کنند که آنچه موضوع حکم متکلم است خود طبیعت است بدون هیچ قیدی. پس موضوع

حکم عقلا فعل اختیاری متکلم و عدم تقییدات است و معنای مطلق همین است. و حدیث "ان البیع الغرری باطل" (15) تناقضی نیست، چون کلمه بیع که در آیه شریفه آمده است دلالت بر افراد بیع نمی کند تا با حدیث متعارض باشد، برخلاف عام و خاص. و وقتی احتجاج عقلا در مطلق فقط به این دلیل است که متکلم طبیعت را موضوع حکم قرارداده، چنین مطلقی تا هنگام ورود قید حجت است، و وقتی قید وارد شد موضوع حجیت مطلق را از بین می برد. پس با ورود عام که به عنوان بیان است، زمان احتجاج عقلا به نبود بیان و حجیت مطلق به پایان می رسد. بیان شیخ انصاری: مطلق معلق بر عدم البیان است و محقق نائینی تفسیر کرده است که مقصود از عدم البیان، عدم البیان در موقع تخاطب یا بعد از صدور و تخاطب است. پس با ورود دلیل عام مطلق از حجیت ساقط می شود. جواب: اگر مراد این است که مطلق حجت نیست و اعتبار ندارد، و اعتبار آن معلق است بر اینکه در آینده بیانی وارد نشود، این باطل است و بطلان آن هم واضح و روشن است; زیرا شکی نیست که دلیل مطلق در همان زمان که صادر شود می تواند مورد احتجاج قرار گیرد. و اگر مراد این

است که فعلا مطلق معتبر است، ولی اگر بیانی بعدها وارد شد، موضوع آن را از بین می برد این حق است و مطلوب ما همین است. دوران امر بین تخصیص و نسخ: یکی از مواردی که از مرجحات نوعیه شمرده شده و از بحثهای عمده در این باب است، تعارض تخصیص با نسخ است; یعنی اگر در دلیل شرعی دو احتمال وجود داشت منسوخ شدن آن دلیل و تخصیص خوردن آن، کدامیک به عنوان مرجح کلی مقدم است؟ قبل از شروع در بحث، اشاره ای به فرق تخصیص و نسخ می کنیم: اصطلاحا تخصیص به اخراج افرادی گویند; یعنی یک دلیل چند فرد را از تحت عامی خارج کند. و نسخ به اخراج ازمانی گویند; یعنی زمان یک دستور با صدور دستور بعدی تمام شود. در مسئله مورد بحث که دوران بین تخصیص و نسخ است، سه احتمال وجود دارد: دلیل دوم; الف: ناسخ دلیل اول باشد. ب: اگرچه مخصصات به ما منفصلا رسیده اند، ولی در واقع متصل بوده است. ج: مخصصات در نزد ائمه - علیهم السلام - به ودیعه و امانت بوده است و آنها پس از گذشت سالها بیان کرده اند. و اشکال اینکه چگونه ممکن است دلیلی بعد از وقت عمل صادر شود، با طرح احتمال مصلحت از بین می رود. مولف

علامه (ره) هر سه احتمال را مردود می دانند و معتقدند تمام احکام در زمان پیامبر (ص) بیان شده است و با توجه به اینکه احکامی که به این شکل صادر شده اند بسیار زیادند، ادعای اینکه مدت اکثر احکامی که درصدر اسلام جعل شده تا زمان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است، و در آن زمان مصالحی حادث شده که مقتضی تغییر و نسخ باشد، بطلان آن قطعی است بلکه فاسد بودن آن برای همگان واضح است. راستی چه مصلحتی در تاخیر بیان از هنگام احتیاج و عمل مردم است که مهمتر از تعطیلی احکام خدا باشد؟ بعلاوه پیامبر اسلام (ص) در آخرین حجی که به جا آوردند (و به حجةالوداع مشهور شد) فرمودند: "معاشر الناس ما من شئ یقربکم من الجنة و یباعدکم من النار الا و قد امرتکم به، و ما من شئ یقربکم من النار و یباعدکم من الجنة الا و قد نهیتکم عنه." (16) و مطابق روایات تمام احکام حتی خسارت یک خراش در زمان رسول اکرم (ص) بیان شده است، ولی چون دواعی حفظ در نوع مردم ضعیف بوده است، تخصیص قوانین به طور دقیق از بین رفته است و از زمان رسول اکرم (ص) روایات زیادی نرسیده است، بجز فردی مثل امیرالمومنین که به

خاطر شدت اهتمام، تمام خصوصیات را حفظ نمود (و شاید قرآنی که حضرت می خواست آن را جمع کند، قرآن کریم با تمام خصوصیات دخیله در فهم آن بوده است) . و ائمه (ع) به خاطر امتیاز ذاتی که داشتند اصول کلی ماخوذه را خوب می فهمیدند و از هر بابی هزار باب بر آنها گشوده می شد، و آگاه به احکام الهی و تمام استثنائات آنها بودند. پس نظریه شیخ انصاری و میرزای نائینی مردود است; زیرا بعید است که مخصصات در پیشگاه ائمه (ع) به ودیعه گذاشته شده باشد، چنانچه شیخ فرموده است، و یا اینکه اگرچه مخصصات منفصل باشند ولی کاشف است که قبلا متصل بوده است، چنانچه میرزا فرموده است. اما جواب به اصل سوال که در تعارض نسخ و تخصیص کدامیک مقدم است؟ میان عام و خاص سه صورت متصور است: 1- تاریخ صدور معلوم است که اول عام صادر شده و بعد خاص. 2- تاریخ صدور معلوم است که اول خاص صادر شده بعد عام. 3- تاریخ صدور مجهول است. اما حکم صورت اول: اگر قایل شویم دلیل استمرار حکم عام اطلاق مقامی است; یعنی سکوت متکلم درباره قیود، موضوع حکم عقلا به عمومیت عام است، در این صورت درباره متکلم حکیم که در مقام قانونگذاری است،

باید نسخ را مقدم دانست; زیرا امر دایر است بین تقیید چنین اطلاقی - که نتیجه نسخ است - ، یا تخصیص عام. و در دوران بین تقیید مطلق و تخصیص حکم عام تقیید را مقدم می دانند. و آنچه را محقق نائینی ادعا کرده است نمی توان پذیرفت. گفتار میرزای نائینی (ره) : ایشان مدعی هستند که تخصیص بر نسخ مقدم است; زیرا نسخ متوقف بر ثبوت حکم عام است و بدون ثبوت حکم عام معنا ندارد، در حالی که اصالة الظهور در دلیل خاص حاکم بر ظهور دلیل عام است، و بعد از تخصیص، عام موضوع نسخ را از بین می برد; زیرا حکم عام ثابت نمی ماند. جواب: وقتی اصالة الظهور در خاص حاکم بر ظهور عام است که پای نسخ در کار نباشد، اما جایی که احتمال نسخ در بین است چنین حکومتی معنا ندارد، و باید گفت وقتی اطلاق دلیل عام شامل جمیع افراد در تمام زمانها باشد، با آمدن خاص موضوع اعتبار مطلق - که سکوت بود - برداشته می شود. اما اگر قایل شویم که دلیل استمرار حکم عام ادله خارجیه است; مثل "حلال محمد (ص) حلال الی یوم القیامه " (17) (اگر چه این احتمال بعید است)، و اطلاق این دلیل دلالت دارد بر استمرار حکم عام، باز

هم نسخ مقدم است. اما اگر قایل شویم که این دلیل از قبیل عام است و دلالت وضعی دارد; یعنی حلال مصدر و مضاف به محمد (ص) است و مصدر مضاف مفید عموم است، در این صورت مسئله مربوط به دوران امر بین دو عام بوده و هیچکدام مرجحی ندارد. و اگر بگوییم که نفس قضایای خارجیه شریعت مثل اوفوا بالعقود (18) دلالت بر عموم می کند باز هم نسخ مقدم است; زیرا امر دایر است بین اینکه عام را از اول تخصیص بزنیم، یا از لحظه صدور خاص، و در واقع دوران امر بین اقل و اکثر است. و چون نسخ تخصیص کمتری را در پی دارد پس نسخ مقدم است. صورت دوم: خاص قبل از عام صادر شده باشد تمام مطالب گذشته در این صورت جریان دارد، الا در مورد دوران بین اقل و اکثر; زیرا امر دایر است بین اینکه عام ناسخ خاص باشد، یا خاص مخصص عام و ترجیح یکی بر دیگری غیر معلوم است. و اینکه در شریعت تخصیص زیادتر از نسخ واقع شده، در این مورد مردود است بلکه بسیار کم و یا اصلا وقوع آن مشکوک است، گرچه به احتمال اصولی جایز است. صورت سوم: تاریخ آن دو مجهول باشد. در این صورت مطالب گذشته جاری نیست و

بعید نیست که بگوییم تخصیص مقدم است; زیرا در این مورد احتمال نسخ به اندازه ای کم است که عرفا به چنین احتمالی اعتنا نمی شود، مثل احتمال کم در مقابل احتمال زیاد در شبهه غیر محصوره که آن احتمال نادر و کم عندالعرف اعتنایی به آن نمی شود، ولی تخصیص و تقیید خیلی زیاد واقع شده است. خلاصه آنکه: در بعضی موارد نسخ مقدم است، و در بعض موارد تخصیص، و در بعضی موارد هیچکدام تقدمی ندارند. و ثابت شد که تمسک به زیادی تخصیص برای تقدم آن بر نسخ چنانچه شیخ انصاری (ره) و مرحوم حائری (19) معتقدند و آسان بودن تقیید چنانچه مرحوم آخوند و مرحوم نائینی (20) قایل اند به صورت مطلق خالی از خلط بین موارد نیست. بیان حکم متعارضین: بطور کلی راجع به متعارضین در دو مقصد بحث شده است: 1- تعارض دو دلیل مساوی (متکافئین) . 2- ترجیح یکی از دو دلیل به مقتضای اخبار علاج و یا مقتضای قاعده اصولی. مقصد اول: حضرت امام (س) بعد از فراغ از اینکه مقتضای اصل اولی در مسئله متعارضین چیست وارد مقتضای اخبار می شوند. به نظر ایشان، مقتضای اصل اولی (بدون در نظر گرفتن روایات) در برخورد با دو دلیل متعارض که هیچکدام ترجیحی بر دیگری ندارند، آن است که هر دو

دلیل را از حجیت ساقط بدانیم و در مواجهه با آنها توقف کنیم. مقدمات فرمایش ایشان چند نکته است: (الف) روایات نسبت به احکام واقعی الهی به عنوان طریق و کشف از حقیقت هستند، و با وجود روایات احکام واقعی الهی تغییر نمی کنند. (ب) حجیت اخبار به دلیل بنای عقلاست و شارع این بنای عقلا را امضا کرده است، و از خود روش خاصی تاسیس نکرده است. (ج) فقط روایاتی حجت است و می توان در اثبات احکام شرعیه به آن تکیه کرد که راوی آن ثقه (شیعه امامی و عادل) باشد. پس از توجه به این مقدمات چنین استدلال می شود که حجیت یک روایت یعنی آنکه عقلا آن حدیث را قابل استناد برای شارع بدانند بطوری که اگر مکلف به آن عمل نکند و با محتوای حدیث مخالفت کند عقلا او را مذمت کرده، مولای شرعی را برای عذاب آن بنده محق بدانند. این معنی از حجیت فقط وقتی پیدا می شود که حکم واقعی از طریق معتبری به دست بنده رسیده باشد، ولی اگر روایتی حکمی را اثبات کند و در همان حال روایت دیگری آن حکم را نفی کند، عقلا مخالفت بنده را با هر کدام از دو روایت معصیت نمی دانند; به تعبیر دیگر هر دو حدیث از حجیت ساقط می شوند. البته اگر دلیل حجیت روایات

ادله لفظی (خواه آیات یا روایات) باشد، در این صورت از آنجا که ادله حجیت خبر واحد اطلاق ذاتی دارند و شامل حالت تعارض نیز می باشند، در نتیجه مکلف در احکام تکلیفیه نفسیه مخیر است به هر کدام از دو روایت متعارض عمل کند; زیرا نمی توان از اطلاق ادله به دلیل تعارض دو دلیل دست کشید و هر دو روایت را از حجیت ساقط دانست. حضرت امام (س) پس از بحث درباره اصل اولی در متعارضین به بحث روایی پرداخته اند. روایات مربوط به دو خبر متعارض که ترجیحی بر یکدیگر ندارند دو دسته است: یک دسته اثبات تخییر می کند و دسته دیگر توقف را واجب کرده است. ایشان هفت حدیث را برای اثبات حکم تخییر مطرح کرده و بطور مفصل درباره آنها بحث می کنند، و بطور کلی به این نتیجه می رسند که از روایات تخییر بیشتر از جواز عمل به دو روایت متعارض به دست نمی آید; به این معنی که بعد از آنکه عقلا مطابق اصل اولی دو روایت را از حجیت ساقط می دانند، اخبار علاجیه به عنوان توسعه بر مردم به آنها اجازه داده است تا به هر کدام از دو حدیث عمل کنند. اما روایاتی هم وجود دارد که از آن استفاده می شود که در صورت تعارض باید توقف کرد، و به هیچ

یک از آن دو روایت عمل یا استناد نکرد; حضرت امام (س) در این باره چهار روایت را نقل می کنند و ما فقط یک روایت را به عنوان نمونه ذکر می کنیم و آن مقبوله عمربن حنظله است: "قال قلت: فان وافق حکامهم الخبرین جمیعا؟ قال: اذا کان ذلک فارجئه حتی تلقی امامک; فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات." (21) کلمه فارجئه به معنای به عقب انداختن و تاخیرانداختن چیزی (22) و معنا چنین است که اخذ و عمل به آن دو را به تاخیر بینداز و در این واقعه آزادید و ورود خبر متعارض موجب تنگنا نمی شود. اما بحثی که این جا وجود دارد این است که چگونه بین اخبار تخییر با اخبار توقف جمع و تعارض میان آنها را حل کنیم. در این زمینه چند جمع وجود دارد: 1- جمع شیخ انصاری (ره) : ایشان اخبار توقف را بر صورتی حمل کرده است که مکلف دسترسی به امام داشته باشد; یعنی اگر مکلف می تواند حکم اصلی را از امام بپرسد صبر کند تا امام را ملاقات کند. و اخبار تخییر را حمل نموده بر صورتی که دسترسی به امام نداشته باشد. (23) پاسخ حضرت امام (س) اگر مراد شما از تمکن وصول و دسترسی به امام، دسترسی

فعلی و امکان ملاقات فعلی امام - علیه السلام - است، جواب این است که از ظاهر روایات بعید است، چون ظاهر عبارات این است که سوال کننده به خاطر تعارض میان اخبار حیران و سرگردان مانده، و اگر براحتی بتواند امام را ملاقات نماید سرگردانی معنا ندارد، و با سوال از امام (ع) ماده اختلاف را منهدم می کند، و نیازی به بیان حکم ظاهری نیست. و اگر مراد شما از دسترسی به امام معنایی اعم از تمکن فعلی و تمکن آتی باشد; یعنی مطلقا دسترسی به امام نداشته باشد - نه در حال حاضر و نه در آینده - این هم بعید است; زیرا حمل روایتی مثل روایت حسن بن جمعم بر اینکه مطلقا دسترسی به امام معصوم نداشته باشد، حمل بر فرد نادر است، بلکه موضوعی برای آن باقی نمی گذارد. پس چنین جمعی با ظاهر روایات سازگار نیست. 2- جمع محقق خراسانی (ره) و آقا ضیاءالدین عراقی (ره) : اگر اخبار توقف را به زمان غیبت و اخبار تخییر را به زمان حضور امام معصوم (ع) (24) حمل کنیم، تعارض میان این روایات از بین می رود. جواب: این حمل هم از جمع قبلی بعیدتر به نظر می رسد; چون سوال و مورد آن در زمان حضور است بخصوص آنکه لحن سوال کننده ها

در بعضی از روایات دو گروه نظیر هم است و نمی توان آنها را مربوط به دو عصر متفاوت تلقی کرد. 3- جمع مرحوم حائری یزدی (ره) : اگر اخبار توقف را حمل کنیم بر اینکه امام معصوم نهی نموده از تعیین مدلول دو خبر به عنوان حکم الهی و فقط از روی حدسهای بی اعتبار، در این صورت اخبار توقف با اخبار تخییر هیچ منافاتی نخواهد داشت. (25) جواب: این جمع اگرچه با بعضی از روایات سازگار است، ولی با خیلی از روایات باب سازگاری ندارد، چنانچه در روایت سماعه چنین آمده است: "لاتعمل بواحد منهما حتی تلقی صاحبک" که نهی از عمل کردن است نه نهی از تعیین مدلول دو خبر; بلکه معنای کلمه ارجاء (چنانچه گذشت و در روایت مقبوله بود) در عرف و لغت این است که اخذ دو خبر را به تاخیر بینداز و ترک نما عمل کردن به آن را. 4- جمع مرحوم محقق اصفهانی (ره) : ایشان اخبار توقف را بر توقف در فتوا دادن و اخبار تخییر را بر توسعه در عمل حمل کرده است و موید این جمع را موثقه سماعه می داند که با تامل در آن چنین جمعی به دست می آید، البته با توجه به اینکه مورد آن دوران بین محذورین است. (26)

جواب: حضرت امام (س) درباره موثقه سماعه چنین اظهار عقیده فرموده است که این موثقه با آنچه مرحوم طبرسی نقل نموده یکی است، و در روایت طبرسی چنین آمده است: به امام صادق (ع) عرض کردم که دو حدیث از شما به ما می رسد: یکی ما را امر به اخذ می کند، و دیگری نهی می کند. حضرت فرمود: "لاتعمل بواحد منهما حتی تلقی صاحبک فتساله" به حضرت عرض کردم: چاره ای نداریم جز عمل کردن به یکی از آنها. حضرت فرمود: "خذ بما فیه خلاف العامة" و بنابراین روایت به هیچکدام از دو دلیل متعارض نمی توان عمل کرد، مگر در فرض دوران بین محذورین که باید به روایت مخالف عامه عمل شود. بنابراین هیچ شاهدی در این روایت برای اثبات مدعای مرحوم محقق اصفهانی وجود ندارد. بعلاوه آنکه مطابق آنچه بیان شد کلمه "ارجاء" به معنی توقف در عمل است پس نمی توان آن را به معنی توقف در افتا دانست. 5- جمع روایات از دیدگاه حضرت امام (س) : اخبار تخییر و توسعه صریح در جواز اخذ به یکی از دو دلیل متعارض است، و اخبار توقف در وجوب توقف و ترک عمل ظهور دارد و صریح نیست. پس مقتضای قاعده در جمع میان چنین ادله ای این است که اخبار توقف را بر رجحان

توقف و اخبار تخییر را بر جواز عمل به هر کدام حمل کنیم; یعنی نتیجه چنین می شود که عمل به هر یک از دو دلیل متعارض جایز است (تخییر)، ولی توقف و ترک عمل مستحب می باشد. مقصد دوم: درباره مواردی است که یکی از دو خبر به نحوی مزیتی دارد و از جهتی ترجیح بر دیگری داشته باشد. حضرت امام (س) در این بحث نیز تاسیس اصل نموده قاعده اولی را با قطع نظر از روایات بیان می کنند، سرانجام بحثی دارند که آیا اخبار علاج دلالت بر وجوب اخذ به روایت صاحب مزیت می کند یا چنین دلالتی ندارد؟ نظریه مرحوم حائری یزدی (ره) : ایشان معتقدند که اولا اخبار علاجیه دلالت بر وجوب ترجیح روایت راجح را ندارد و جایز است اخذ به صاحب مزیت; زیرا اولا در خود روایات علاج اختلاف فراوانی مشاهده می شود، و این نوع اختلاف در ادله شرعیه به طور معمول شاهدی است که حکم مذکور واجب نیست. مثلا در بعضی از روایات اعدل بودن یا افقه بودن روات حدیث در صدر مرجحات شمرده شده; یعنی اگر حدیثی را راویان افقه و اعدل روایت کردند به آن عمل کنید و روایت مخالف آن را رها کنید مثل مقبوله عمر بن حنظله - ولی در بعضی از اخبار اشتهار

ملاک اولیه شمرده شده مثل مرفوعه زراره. در عین حال عده ای از روایات باب ترجیح فقط به مخالفت عامه اشاره کرده، و در بعضی فقط

موافقت مضمون روایت با قرآن ذکر شده است. بعضی از ادله به ارجاء و توقف دستور داده اند (بعد از آنکه مرجحی در کار نباشد) ، و بعضی امر به احتیاط کرده اند و سپس حکم به تخییر. خلاصه آنکه این اختلافات خود شاهدی است بر اینکه باید اخبار علاج را بر استحباب اخذ به روایت صاحب مزیت حمل کنیم. ثانیا دو راه در پیش است، یا اطلاقات زیادی که راه حل تعارض را تخییر می دانند و هیچ ترجیحی را صحیح نمی دانند مقید کنیم به مواردی که مزیتی در بین نیست، یا آنکه اخبار ترجیح را بر وجوب حمل نکنیم و از ظاهر آن دست بکشیم. از آنجا که تقیید آن مطلقات ممکن نیست; زیرا خیلی کم اتفاق می افتد که دو خبر هیچگونه مزیتی بر هم نداشته باشند (مخصوصا اگر فقط به مزایای مذکور در احادیث اکتفا نکنیم)، پس بناچار اخبار علاج را حمل بر استحباب می کنیم. (27) پاسخ: حضرت امام (س) : هیچیک از دو اشکال ایشان را وارد نمی دانند; زیرا منشا چنین سخنی چند امر است: 1- توهم اینکه مرفوعه زراره معتبر باشد ولو به جهت عمل و اشتهار بین اصحاب; زیرا در آن مرفوعه اشتهار روایت را اولین مزیت دانسته است، ولی این خبر ضعیف است و عمل علمای بعد از ابن

ابی جمهور ضعف سند را جبران نمی کند; زیرا چه بسا عمل آنها مبتنی بر قاعده اصولی باشد نه عمل به روایت. 2- توهم آنکه اعدل بودن، افقه بودن، اصدق بودن و اورع بودن راوی از مرجحات خبر است، چنانچه در مقبوله چنان است، در حالی که این موارد از مرجحات حکم دو حاکم است; یعنی مربوط به تعارض حکومت دو حاکم است و هیچ ربطی به دو روایت متعارض ندارد. 3- توهم اینکه اشتهار از مرجحات خبر است، در حالی که منظور از اشتهار روایت اشتهار در فتواست; یعنی اشتهار در درایت نه روایت، چنانچه ظاهر حدیث مقبوله عمربن حنظله هم همین است. بنابراین حدیث درصدد بیان آن است که روایت حجت را باید از روایت شاذ و غیرحجت تمیز دهید و فقط به روایتی که حجت است عمل کنید. مرجحات منصوصه در روایت علاجیه در حدود دوازده مرجح ذکر شده است که در مقدمه تحقیق کتاب "تعادل و ترجیح" به آنها اشاره شده است; ولی حضرت امام (س) با بحثهای طولانی درباره هر کدام از روایات علاجیه این مرجحات را نپذیرفته اند. به این بیان که در سند بعضی از روایات و دلالت بعضی دیگر خدشه کرده اند، و آنها را به عنوان مرجح بحث تعارض بطوری که فقهای شیعه خود را ملتزم بدانند

در موارد متعدد تعارض به چنین مرجحاتی عمل کنند، به حساب نیاورده اند. البته از میان دوازده مرجح منصوص فقط دو مورد در نظر دقیق ایشان مورد قبول واقع شده است: 1- موافقت با کتاب (قرآن) : دو دسته روایت در این باب وارد شده است: 1- اخباری که به صورت مطلق بدون تقیید به صورت تعارض اخبار، مرجع را موافقت کتاب دانسته اند، چنانچه نقل شده است: عن ابی عبدالله (ع) قال، قال رسول الله (ص) : "ان علی کل حق حقیقة و علی کل صواب نورا فما وافق کتاب الله فخذوه، و ما خالف کتاب الله فدعوه". (28) و روایات دیگری که مولف علامه آنها را ذکر فرموده اند. 2- اخباری که در مورد تعارض دو خبر، مرجع را موافقت کتاب دانسته اند، مثل مصححة عبدالرحمن بن ابی عبدالله، قال، قال الصادق (ع) : "اذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضو هما علی کتاب الله، فما وافق کتاب الله فخذوه، وما خالف کتاب الله فردوه". (29) که حضرت امام (س) هیچگونه اشکالی در مورد این دسته از احادیث ندارند و آنها را از جمله اخبار علاجیه و قابل استناد می دانند. 2- مخالفت با اهل سنت: در این زمینه نیز دو دسته روایت مطرح است: 1- احادیثی که به صورت مطلق روایتی را حجت می دانند که با سخن عامه مخالف است، مانند

عن العیون باسناده عن علی بن اسباط قال، قلت للرضا (ع) : "یحدث الامر، لا اجد بدا من معرفته، و لیس فی البلد الذی انا فیه احد استفتیه من موالیک. قال، فقال (ع) : ائت فقیه البلد فاستفته من امرک، فاذا افتاک بشئی فخذ بخلافه; فان الحق فیه". (30) 2- احادیثی که درخصوص دو خبر متعارض ترجیح را با روایت مخالفت عامه دانسته است، مثل مصححه عبدالرحمن بن ابی عبدالله - و فیها... - "فان لم تجدو هما فی کتاب الله فاعرضوهما علی اخبار العامه فما وافق اخبارهم فذروه، و ما خالف اخبارهم فخذوه...". (31) خلاصه سخن آنکه هیچ اشکالی در ترجیح به موافقت کتاب و مخالفت عامه وجود ندارد تنها مرجحی که حضرت امام (س) پذیرفته اند همین دو مرجح است، و آنچه را بزرگان قوم ذکر کرده اند مربوط به درایت حاکم می دانند، نه روایت راوی. تعدی از مرجحات منصوصه آیا فقط باید به این مرجحات منصوصه ای که در روایات وارد شده است اکتفا کرد و ترجیح را منحصر در همین موارد دانست؟ یا می توان تعدی کرده، هر مزیت عقلی یا عرفی رادر ترجیح روایات متعارض ملاک عمل قرار داد؟ مثلا اگر یکی از دو راوی اضبط و خوش حافظه تر باشد، یا یک حدیث نقل به معنا شده و در دیگری عین لفظ نقل شده

است آیا می توان منقول به لفظ را مقدم دانست و روایت راوی اضبط را مقدم شمرد. مولف علامه (ره) و شیخ انصاری قایل اند به اینکه می توان از مرجحات منصوصه در روایتهای علاجیه تعدی نمود، ولی طریق استدلال هر کدام متفاوت است. مرحوم شیخ انصاری به وسیله ادله لفظیه بر مدعای خود استدلال می کند; زیرا آنچه در روایات وارد شده است به جهت اقرب بودن آن خبر صاحب مزیت به واقع است، نه اینکه عنوان اعدل و افقه یا اصدق، خودشان موضوعیت داشته باشند. یا تعبیر ترجیح مجمع علیه یا مشهور - که در روایت آمده که روایت مشهور بدون شک صحیح است - معلوم است که در مقابل روایت مشهور احتمال خلاف وجود دارد، در حالی که روایت نفی ریب و شک از آن نموده، پس هرجا که ریب و شک یک روایت کمتر بود مقدم می شود. و همچنین در روایت وارد شده بود "دع مایریبک الی مالایریبک" پس اگر در یک روایت، از جهتی ریب بود و در دیگری ریبی از آن جهت نبود، آن که ریب ندارد مقدم می شود. ولی حضرت امام (س) این نوع استدلالها را نمی پذیرند و با خدشه در سند و یا دلالت این روایات که متذکر آن شدیم جایی برای این استدلال باقی نمی گذارند. ایشان چنین

استدلال می فرمایند: از آنجا که اجماع داریم که نمی شود از هر دو دلیل متعارض دست برداشت و نمی توان هر دو را رها کرد و به هیچکدام عمل نکرد; و قاعده ای داریم که هرجا دوران امر بین تعیین و تخییر بود، اصل تعیین است نه تخییر; و دلیلی نداریم که از این قاعده صرف نظر کنیم; نتیجه می گیریم که می توان از ترجیحات منصوص تعدی نمود; زیرا اگر به روایت غیر راجح عمل کنیم شک می کنیم که آیا به وظیفه خود عمل کرده ایم یا خیر و بطورکلی اصل قاعده در چنین مواردی اصل تعیین است. در مقدمه ای که به عنوان تحقیق کتاب از سوی موسسه نشر آثار حضرت امام (س) بر این کتاب نوشته شده است، با توجه به اهمیت اطلاع از مرجحات غیرمنصوصه، تعداد زیادی از این گونه مزیتها به صورت فهرست در اختیار قرار گرفته است که طلاب می توانند از آن بهره ببرند. پانوشتها: 1- عوالی اللالی 2 .133/229 .4- وسائل الشیعه، کتاب القضاء. ابواب صفات قاضی، باب 9، ح3 .40- نساء / 4 .83- فوائد الاصول، 432 و 5 .433- فوائد الاصول، 432 سطر 6 .6- الرسائل 7 .239 :1- وسائل الشیعه، کتاب القضاء. ابواب صفات قاضی، باب 11، ح 8 .4- فوائد الاصول - 9 .725 -719 .4- دررالفوائد، 10 .640

-639- کفایةالاصول ، 11 .512 -511- همان کتاب، باب 9، ح 12 .39- همان، ح 13 .44- دررالفوائد، 14 .680 -679- بقره/ 15 .276- وسائل الشیعه، کتاب التجاره. ابواب آداب التجاره، باب 40، ح 16 .3- الکافی 17 .60/2 :2- الکافی 7 :1 و 18 ./19 47- مائده/ 19 .2- فوائد الاصول، 456، س 10- دررالفوائد، 20 .681- کفایة الاصول، 513 و فوائد الاصول 21 .738 :4- الکافی 22 .54/10 :1- المصباح المنیر، 23 .221- فوائد الاصول، 439 سطر ماقبل آخر. 24- کفایه الاصول، 502 نهایة الافکار (القسم الثانی من الجز الرابع) 181 و 25 .182- دررالفوائد، 656 و 26 .657- نهایة الدرایه 176 :3 سطر ماقبل آخر. 27- دررالفوائد ، 28 .666 -665. الکافی 29 .55/1 :1. وسائل الشیعه، ابواب صفات قاضی، باب 9، ح 30 .29. همان. 31. همان، ح 32. سرویس علوم حوزوی

برائت از مشرکین از دیدگاه امام خمینی قدس سره

اشاره

12 چکیده: همه ساله با فریاد وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالاً...(1) میهمانانی گرانقدر از گوشه گوشه دنیا و از هر فجٍّ عمیق، در کنگره ای که به دعوت ابراهیم و محمد برپا می شود اجتماع می کنند؛ اینان کسانی هستند که از همه هستی و مال خویش برائت جسته، قدم در راهی گذاشته اند که انتها و عاقبتش رسیدن به توحید ناب است.درواقع اینان آنگونه که پروردگارشان فرموده؛ مال و فرزندان (المال و البنون) را زینت زندگی دنیوی یافته اند(2) و از آن برائت جسته، با پشت کردن به همه مظاهر دنیوی، با دستی تهی به وعده گاه یار می روند.آری! زائر بیت اللّه الحرام پس از طی راه ها، با پا و سرِ برهنه، می رود تا ابراهیم را خوشحال کند. می رود تا در میهمانی خدا شرکت جوید، تا با آب زمزم گرد و غبار سفر از چهره بزداید و عطش خویش را در زلال مناسک حج برطرف نماید و با توانی بیشتر مسؤولیت پذیر گردد و در سیر و صیرورت ابدیِ خود نه تنها در میقات حج، که در میقات عمل نیز لباس و حجاب پیوستگی و دلبستگی به دنیا را از تن به درآورد.(3)زائر بیت اللّه می رود تا دلش را که خانه خدا و امانت اوست؛ به او بسپرد و از شرک و زَیْغ

و زنگار تطهیر کند.(4)او می رود تا به ندای ابراهیم و محمد پاسخ دهد و از هرچه شیطان و شرک و کفر است برائت جوید و شعار ابراهیم را تکرار نماید که: انّی بَریءٌ مِمّا تُشْرِکُون(5)زائر بیت عتیق می رود تا بر گرد محور توحید و با برائت از مشرکین و نفی و طرد همه بت ها، ابراهیمی شود تا به خیل امت محمد بپیوندد و ید واحده گردد.کوتاه سخن آنکه حاجی باید برگرد محور توحید بگردد و از تمام مشرکین و بت ها و استکبار برائت جوید و زیر بار هیچ کس جز خدا نرود و نشان دهد که از مبارزه خسته نشده است.حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادی و معنوی مسلمانان است.(6)حاجی همچنین باید بداند که ابوجهل و ابولهب و ابوسفیان در کمین نشسته اند و با خود می گویند: مگر هنوز لات و هبل در کعبه اند؟ آری، خطرناک تر از آن بت ها، اما در چهره و فریبی نو.(7)بت هرآن چیزی است که به جای خدا قرار گیرد و ولایت الهی را به ولایت خود تبدیل کند و نیرو و اراده افراد بشر را در اختیار بگیرد. حال چه سنگ و چوب و چه قدرت های شیطانی سلطه گر و جبار و چه عصبیت های جاهلی ناحق که: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ...(8)پس بدین ترتیب حج

باید دارای روح و تحرّک باشد و در حج باید حاجی برائت خویش را از مشرکین و بت های نوین اعلام نماید که: «حج بی روح و بی تحرّک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید، حج نیست.»(9)حال که دانسته شد حج بی برائت حج نیست، این پرسش وجود دارد که: «فلسفه حج چیست و آیا سیاست نیز در این فلسفه می گنجد؟حج گرچه عبادت است و ذکر و دعا و استغفار؛ اما عبادت و ذکر و استغفاری است درجهت ایجاد حیات طیّبه امت اسلامی و نجات آن از زنجیرها و غل های استعباد و استبداد و خداوندان زر و زور، و تزریق روح عزّت و عظمت به آن و زدودن کسالت و ملالت از آن.(10)درواقع حج، کانون معارف الهی است که از آن، محتوای سیاست اسلام، در تمامی زوایای زندگی را باید جستجو کرد.(11) به دیگر سخن، حج کانون معارف اسلام و بیان کننده سیاست کلّی آن برای اداره زندگی انسان است.(12)بنابراین، باید گفت: «یکی از فلسفه های بزرگ حج قضیه بُعد سیاسی اوست که دست های جنایتکار از همه اطراف برای کوبیدن این بعد در کار هستند و تبلیغات دامنه دار آنها مع الأسف در مسلمین هم تأثیر کرده است که مسلمین سفر حج را بسیاریشان یک عبادت خشک، بدون

توجه به مصالح مسلمین می دانند. حج از آن روزی که تولد پیدا کرده است، اهمیت بعد سیاسی اش کمتر از بعد عبادی اش نیست، بعد سیاسی علاوه بر سیاستش، خودش عبادت است.(13) پس به راستی، اگر این کنگره عظیم دارای چنین فلسفه ای نبود یا اصلاً فلسفه ای نداشت، دیگر لازم نبود که مردم از هرگوشه دنیا و از هر فجّ عمیق در آن اجتماع کنند که همانگونه که این کنگره سراپا سیاست به دعوت ابراهیم و محمد برپا می شود پس در ادامه بت شکنی های ابراهیم و محمد است و دارای فلسفه ای سیاسی است.(14)و بالأخره ما که بر حج ابراهیمی و محمدی تأکید نموده، برای احیای آن تلاش می کنیم باید بدانیم که حج ابراهیمی و محمدی و حج علوی و حسینی، آن است که در آن توجه به خدا و پناه بردن به حکومت و قدرت او با پشت کردن به قدرت طواغیت و جباران همراه باشد.(15)پس حاجی باید همانگونه که برای رسیدن به توحید ناب از زینت حیات دنیا گذشته و برائت جسته است، باید از هر شرک و کفری هم برائت جوید و آن را هم اعلام نماید.برائت در قرآنبرائت تعبیری قرآنی است به مفهوم بیزاری و اجتناب از مشرکین و دشمنان مسلمانان و قطع پیوند با آنها. در قرآن گذشته از نکوهش

و مذمّت شرک و مشرکان، بر ضرورت گسستن پیوند از مشرکان و توصیه جدّی به مقابله با آنان در آیات مختلف(16) تصریح شده و آیاتی در برائت انبیا از مشرکان و اعلام بیزاری آنها از شرک در سوره های(17) متعدد آمده است.برائت در لغتراغب در «مفردات» گوید:اصل واژه «برء» و «براء» و «تبرّی» به معنای کناره گیری و بیزاری از هر چیزی است که مجاورت با آن مورد کراهت باشد. لذا گفته می شود «بَرئْتُ مِنْ المَرض»؛ «از بیماری بهبودی یافتم» و «بَرئْتُ مِنْ فُلان»؛ «از دست فلانی نجات یافتم» و «تَبَرّأتُ أو أَبْرَأتُه مِنْ کذا و برِئْتُهُ»؛ «از فلان عمل بیزاری جستم و یا فلانی را از آن عمل بریء ساختم». و در مفرد گفته می شود: «رجل بَریءٌ» و در جمع گفته می شود: «قومٌ بُرآءٌ» و یا «قوم بریئون».و خداوند متعال در قرآن می فرماید: أَنَّ اللّهَ بریءٌ مِنْ المُشرِکینَ و رسولُهُ(18) در ترجمه های فارسی «برائت» به واژه «بیزاری» تعبیر شده است و شاید این واژه به خاطر بُعد احساسی و عاطفی آن، برای بیان معنا و مفهوم اصل برائت رسا و کافی نباشد.برائت به معنای دوری جستن و کناره گیری کردن و منزوی ساختنِ دشمن است واین درزمان صلح،به منظور بازداشتن دشمن از سوء استفاده از روابط صلح آمیز، برضد اسلام و امّت اسلامی، به شیوه ای مناسب وبا مقتضای

زمان، انجام می گیرد.(19)و بالأخره برائت از مشرکین، تعبیری است قرآنی به مفهوم بیزاری و اجتناب از مشرکین و دشمنان مسلمانان و قطع پیوند با آنها. این تعریف، توسعا، به فعالیت هایی که در بُعد سیاسی حج به صورت اجتماعی انجام می گیرد نیز اطلاق می شود.(20)برائت در اصطلاحبرائت به این معنا، با معنای لغوی آن بی تناسب نیست و در واقع، مفهوم برائت، از بیزاری که یک امر قلبی و عاطفی باشد، فراتر رفته و مستلزم کناره گیری، منزوی ساختن و طرد عمل مشرکان و توطئه گران است و همانگونه که مفسران گفته اند: به معنای رفع امان و سلب مصونیت و عدم تعهد در برابر مشرکان و حتی جنگ با آنان می باشد، چه، آنان آغازگر توطئه بوده و نقض عهد کرده و مهلت و مدت پیمانشان به پایان رسیده است.(21)مفهوم برائت از نظر امامبرائت از نظر امام یعنی: توطئه های جهان خواران راست و چپ،به ویژه آمریکای چپاولگر و متجاوز و اسرائیل جنایتکار را به گوش جهانیان رساندن و یا با برشماریِ جنایات این جانیان، از جهانیان استمداد جستن و برای قطع ایادی آنان و اصلاح حال مسلمانان به خدا ملتجی شدن.(22)پیشینه تاریخی برائتالف) در امت های پیشینبه گواهی قرآن، برائت از مشرکان در امت های پیشین نیز بوده و پیامبران آن امت ها اعلام برائت نموده اند، که نمونه بارز اعلام برائت از مشرکان در امت های پیشین،

طبق فرموده قرآن، آنجا است که می فرماید: قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ...(23)حضرت ابراهیم علیه السلام و یارانش بودند که قاطعانه برائت خود را از مشرکان و بتهای آنها اعلام داشتند.(24)ب) در دوره اسلامیگرچه اعلام برائت از مشرکان، در امت های پیشین بوده است ولی با ظهور اسلام و بعثت پیامبر، این امر در دین اسلام به اوج خود رسید؛ به طوری که اعلان عمومی «برائت از مشرکین» و احکام الحاقی آن، در تاریخ اسلام برای نخستین بار، پس از نقض عهد مشرکینی بود که پس از فتح مکه )8 ه .ق.) با پیامبر اسلام پیمان عدم تهاجم و دشمنی بسته بودند. در ابلاغ «برائت از مشرکین»، حضرت علی علیه السلام ، در بعد از ظهر دهم ذیحجه در منا، با شمشیر برهنه، به خطبه ایستاد و پس از تلاوت آیات نخست سوره برائت، چهار حکم الحاقی رسول خدا را ابلاغ کرد.(25)در هر حال، اعلام برائت یکی از وقایع مهم تاریخ عصر رسالت، در اواخر عمر پیامبر بود که بدین وسیله دولت اسلامی تثبیت شد و دعوت جهانی اسلام نیز آغاز گردید و پیام ها و پیک های آن حضرت به سران دول و ملل گسیل شدند.پس، بدین ترتیب در

دوره پس از اسلام، بنیانگذار اعلام برائت از مشرکین شخص رسول خداست.(26)آری! پیامبر صلی الله علیه وآله با این عمل خود، راهی را به مسلمانان نشان دادند تا روی پای خود بایستند و سلطه کافران را بر خود نفی کنند، همانگونه که قرآن نفی کرده است: لَنْ یَجْعَلَ اللّهَ لِلْکافِرِین عَلَی الْمُؤْمِنِین سَبِیلاً(27)زمان اعلان برائت از مشرکیناز آنجایی که نخستین اعلام برائت توسط پیامبر نسبت به مشرکان، در ایام حج انجام گرفت و از آنجایی که سنت و سیره نبوی جاوید است؛ لذا این سنت نبوی در ایام حج به اجرا در می آید. گرچه اعلام برائت از مشرکین مقطعی و موسمی نبوده که هر مسلمانی باید همواره در سراسر حیات خویش از مشرکان برائت جوید و تنفر خویش را نسبت به آنان اظهار کند. با این همه، لازم است به این پرسش پاسخ داد: چرا برائت در زمان حج مورد تأکید بوده و هست؟به گفته نویسنده کتاب «در راه برپایی حج ابراهیمی» اولاً:مناسب ترین موقعیت از نظر وضعیت زمانی و مکانی، برای رسیدن به اهداف و نتایج پربار اعلام برائت، سرزمین مقدس حرم و ایام نورانی حج است و اولویت سرزمین حرم بدان جهت است که نخستین اعلام برائت توسط پیامبر نسبت به مشرکان، به منظور پاکسازی دو حرم شریف از لوث مشرکان، در حرم

انجام گرفت و مناسبت برائت با ایام حج نیز بدان جهت از اولویت زمانی برخوردار است که حج مظهر تجلّی وحدت و حضور اقشار زبده و کارآمد مسلمانان از اقصا نقاط جهان و بالأخره ایام نمایش باشکوه اسلام می باشد.(28)و ثانیا: تأکید آیه 3 از سوره توبه؛ برائت را به خصوص در ایام حج و سرزمین حرم مورد تأکید قرار داده است.در دانشنامه جهان اسلام نیز آمده است:«مضمون «اذان برائت» با توجه به تعبیر أنَّ اللّهَ بَریء مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ و مفاد آیات تفصیلی بعدی سوره توبه درباره مشرکان (2811)، ذمّیان مشرک و کافر (3229)، زراندوزان (3534) و منافقان (5750) اشاره به آن دارد که این اعلامیه را نباید مقابله مقطعیِ رسول اللّه صلی الله علیه وآله با رفتار مشرکان پیمان شکن دانست، بلکه این مضمون و نحوه ابلاغ، بیان کننده یک اصل همیشگی و جاودانه است که خداوند آن را مقرّر کرده تا روش سیاسی اسلام و مسلمانان را در مقابل مخالفانِ توحید و ناقضان حقوق انسانی و مشروع مسلمانان، روشن سازد.»(29)از نظر امام خمینی قدس سره فریاد برائت از مشرکان، مخصوص به زمانی خاص نیست و در هر سال باید تکرار شود. امام اعلام برائت را خاطره مهم ترین و بزرگترین حرکت سیاسی پیامبر می دانند که «کهنه شدنی» نیست و حتی آن را منحصر به ایام حج و

مراسم حج نمی دانند:«... سنت پیامبر و اعلام برائت، کهنه شدنی نیست و نه تنها اعلام برائت به ایام و مراسم حج منحصر نمی شود که باید مسلمانان، فضای سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض های عملی نسبت به دشمنان خدا لبریز کنند و به وسوسه خناسان و شبهات تردید آفرینان و متحجّرین و منحرفین گوش فراندهند و لحظه ای از این آهنگ مقدس توحیدی و جهان شمولی اسلام غفلت نکنند...»(30)و باز می فرمایند: «فریاد برائت از مشرکان مخصوص به زمان خاص نیست. این دستوری است جاوید، درصورتی که مشرکان حجاز منقرض شده اند. و «قیام ناس» مختص به زمانی نیست و دستور هر زمان و مکان است و در هر سال در این مجمع عمومی بشری از جمله عبادات مهم است الی الأبد.»(31)آری! اگرچه مشرکان حجاز منقرض شده اند و بت هایشان هم شکسته شد ولی بت های بزرگی پیدا شده اند که باید برای شکستن آنها مجهّز شد؛ «مجهز شوید از مرکز بت شکنی برای شکستن بت های بزرگ که به صورت قدرت های شیطانی و چپاولگران آدمخوار درآمده اند.»(32)خاستگاه اصلی برائتبرخی از مفسّران هدف از اعلام برائت را «رسیدن به توحید ناب» می دانند و از نظر آنان خاستگاه اصلی برائت همان اصل «تولّی و تبرّی» است:«هدف نهایی ساختن بیت اللّه، رسیدن به توحید است و نیل

به توحید ناب، بدون تبرّیِ تام از هر مشرک و ملحد میسر نخواهد بود، لذا اعلام این هدف نهایی به صورت اعلام تبری خدا و رسول اکرم از مشرکان متبلور شده است و تا انسان در روی زمین زندگی می کند وظیفه حج و زیارت به عهده اوست و تا مشرک در جهان هست اعلام تبری از او نیز جزو مهمترین وظیفه حج به شمار می رود و هیچ جایی برای تبرّی از ملحدان مناسب تر از حرم خدا نخواهد بود.»(33)یکی دیگر از محققان در این زمینه می نویسد: «برائت از ملحدان و مشرکان، یکی از دو رکن اساسی توحید است. نظری به اصول بنیادین ادیان توحیدی نشان می دهد که «اعلام برائت از مشرکان» جزء لاینفک توحید است. توحید، به عنوان اولین اصل و پایه در مکتب انبیای الهی، مرکب از دو جزء، «نفی غیر خدا» و «اثبات خدای سبحان» می باشد. (مفاد کریمه لا اله الاّ اللّه)... حقیقت آن است که این جوهره یکسانی در مکتب همه پیامبران داشته است، چیزی جز «ابراز محبت و ارادت» به حق تعالی و جبهه حق و «اعلان بغض و انزجار و برائت» از باطل و دشمنان حق نیست. کلمات پیشوایان دینی ما مملو از این واقعیت است که سنت اعلان برائت از مشرکان همچنان که تاریخچه ای به درازای عمر ادیان

توحیدی دارد، یکی از ارکان «توحید و یکتاپرستی» است.»(34)خاستگاه اصلی دیدگاه امام خمینی قدس سره در برائت از مشرکان، همان «اصل تولّی و تبرّی» است و ایشان هم اعلام برائت از مشرکان را از «ارکان توحیدی» می دانند و می فرمایند: «مگر تحقّق دیانت، جز اعلام محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسّر شود و کدام خانه ای سزاوارتر از کعبه و خانه امن و طهارت و ناس که در آن هرچه تجاوز و ستم و استثمار و بردگی و یا دون صفتی و نامردمی است عملاً و قولاً پشت شود و در تجدید میثاق «الَسْتُ بِرَبِّکُمْ» بت الهه ها و اربابان متفرقون شکسته شود و خاطره مهم ترین و بزرگترین حرکت سیاسی پیامبر در وَأَذَانٌ مِنْ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الاْءَکْبَرِزنده بماند و تکرار شود؛ چرا که سنت پیامبر و اعلان برائت کهنه شدنی نیست»(35)شیوه های اعلام برائت از مشرکینامام خمینی قدس سره در مورد شیوه های اعلان برائت از مشرکین معتقدند که هر عصر و زمانی شیوه های خاص خود را می طلبد و درواقع چنین نیست که یک شیوه در هر عصری کاربرد داشته باشد بلکه با توجه به شرایط و اوضاع و احوال

زمانی، باید شیوه خاص آن شرایط را به کار برد.«اعلان برائت در هر عصر و زمانی جلوه ها و شیوه ها و برنامه های متناسب خود را می طلبد وباید دید که در هر عصری، همانند امروز که سران کفر و شرک همه موجودیت توحید را به خطر انداخته اند و تمامی مظاهر ملّی و فرهنگی، دینی و سیاسی ملّت ها را بازیچه هوس ها و شهوت های خود نموده اند، چه باید کرد؟آیا باید در خانه ها نشست و با تحلیل های غلط و اهانت به مقام و منزلت انسان ها و القاء و عجز در مسلمانان، عملاً شیطان و شیطان زادگان را تحمل کرد و جامعه را از وصول به خلوص که غایت کمال و نهایت آمال است، منع کرد و تصور نمود که مبارزه ابراهیم در شکستن بت ها پیشقدم و اما در مصاف با ستمگران، صحنه مبارزه را ترک کرده اند.»(36)امام با نفی این پرسش و اعلان برائت در حج به عنوان «مرحله اول مبارزه» بیان می دارند:«اعلام برائت، به شعار خلاصه نمی شود بلکه همانطور که حاجی باید در حج هم دستورالعمل جهاد با نفس را بگیرد و هم برنامه مبارزه با کفر و شرک را و همانطور که امت ها باید از احرام حج به احرام حرب و از طواف کعبه و حرم به طواف صاحب بیت و از توضُّؤ زمزم به غسل

شهادت و خون روآورند و به امتی شکست ناپذیر و بنیانی مرصوص مبدل گردند، همانگونه هم «اعلان برائت در حج، میثاق مبارزه و تمرین تشکل مجاهدان برای ادامه نبرد با کفر و شرک و بت پرست هاست و به شعار خلاصه نمی شود که سرآغاز علنی ساختن منشور مبارزه و سازماندهی جنود خدای تعالی در برابر جنود ابلیس و ابلیس صفتان است و از اصول اولیه توحید به شمار می رود... خلاصه، اعلام برائت مرحله اول مبارزه و ارائه آن، مراحل دیگر وظایف ماست.»(37)بیان شیوه ها1 برپایی تظاهرات و راهپیماییامام راحل قدس سره بر برپایی مراسم اعلام برائت از مشرکین به صورت تظاهرات و راهپیمایی تأکید نموده و در این باره فرموده اند: «اعلان برائت از مشرکان که از ارکان توحیدی و واجبات سیاسی حج است، باید در ایام حج به صورت «تظاهرات و راهپیمایی» باصلابت و شکوه هرچه بیشتر و بهتر برگزار شود.»(38)و در ادامه، خطر جهانخواران و دشمنان ملت ها را متذکر می شوند که برای خلع سلاح مسلمانان؛ از جمله سلاح های کار آمد برائت از مشرکین و ضربه زدن به صلابت و ابهت و اقتدار امت محمد صلی الله علیه وآله به هر کاری دست می زنند و از جمله اقدامات آنان این است که این تفکر را القاکنند که حج جای عبادت و ذکر است نه میدان صف و رزم!«مسلمانان باید با همه امکانات

و وسایل لازم به مقابله جدّی و دفاع از ارزش های الهی و منافع مسلمین برخیزند و صفوف مبارزه و دفاع مقدس خویش را محکم و مستحکم نمایند.»(39)به نظر می رسد که امام برائت از مشرکین را به عنوان نوعی «دفاع» مطرح نموده اند و به همین جهت در شرکت همگانی در این دفاع و برگزاری آن به شکل راهپیمایی و تظاهرات تأکید دارند.2 شرکت همگانی و حضور همه حاجیانحضرت امام شرکت همگان در مراسم برائت را «وظیفه» زائران خانه خدا می دانند و بر آن تأکید دارند و همه حجاج را، چه ایرانی و چه غیر ایرانی، به شرکت در تمامی مراسم اعلام برائت دعوت می نمایند و در عین حال از تفرقه افکنی، دشمنان بر حذر می دارند:«در راهپیمایی ها، باید فریاد برائت از مشرکان و ستمکاران به طور کوبنده و با شرکت همگانی باشد که صدای مظلومیت مسلمانان و ملت های تحت سلطه ابرجنایتکاران را به گوش جهانیان برساند و خفتگان را بیدار و ساکتان را در مقابل جباران هشدار و ناهیان از معروف و آمران به منکر را به جای خود بنشاند.»)3)40 اعلام برائت با فریاد بلند و کوبندهاعلام برائت باید همراه با فریاد و نمایش قدرتی باشد که نشانگر صلابت، قدرت و اعتماد به نفس مسلمانان و تهدید مشرکان توطئه گر و متجاوز و بالأخره امید بخش

رهایی محرومان و مستضعفان جهان گردد.شیوه فریاد و تظاهر به عنوان وسیله ای هشدار دهنده برای خودی و دشمن، خود نوعی تاکتیک تبلیغی است که اسلام در دعوت و بیان مقاصد و اهداف خود بارها از آن بهره برده است.(41)اینجاست که امام قدس سره همواره بر این نکته تأکید می ورزید که:«فریاد برائت باید کوبنده و رسا باشد تا صدای مظلومیت ملت های تحت سلطه ابرجنایتکاران را به گوش جهانیان برساند و خفتگان را بیدار و ساکتان در مقابل جباران را هشیار سازد.و در واقع با فریاد برائت از مشرکان و اعلام آن وظیفه الهی و قرآنی، فرد، زائر خانه خداست که رسول اکرم به وسیله مولانا علی بن ابی طالب علیه السلام در حج اکبر آن را اجرا فرمودند.»)4)42 رعایت نظم و آرامش در اجتماع برائتمهمترین نکته در برپایی مراسم برائت ، اهمیت دادن به نظم و آرامش است؛ چرا که اگر نظم و آرامش رعایت نشود، نه تنها اهداف برائت تأمین نمی شود، حتی ممکن است که اثر منفی هم داشته باشد؛ به عبارت دیگر در صورت نبودن نظم، امکان نفوذ عمال دشمنان در صفوف زائران وجود دارد که در نتیجه تحریکاتشان، موجبات بدنامی زائران و ایجاد تفرقه و اختلاف فراهم می آید. امام خمینی قدس سره همواره بر این نکته تأکید خاصی داشته اند و به عنوان یکی

از نکات مهم به زائران بیت اللّه الحرام متذکر شده اند: «در راهپیمایی ها لازم است در وقت، کیفیت شعار و امثال آنها از متصدیان امور پیروی کنید و نظم و آداب اسلامی را به طور شایسته مراعات نمایید و به هیچ کس اجازه ندهید که سرخود و بدون دستور شعار دهد، که ممکن است عمال دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی که برای تفرقه افکندن و بدنام نمودن شما آمده باشند، در بین شما نفوذ کنند و با تحریکات و شعارهای غلط مخالف اخلاق اسلامی، به آبروی شما و ملت شما و اسلام و مذهب لطمه وارد کنند.»(43)آری! اعلام برائت با چنین کیفیتی تجدید میثاق مبارزه و تمرین تشکّل مجاهدان برای ادامه نبرد با کفر و شرک و بت پرست هاست و چنین راهپیمایی و اعلام برائتی است که به ضرر ابرقدرت ها و قدرت های جهانی است و بدیهی است اگر برائتی با چنین کیفیتی برپا نشود، هیچ ضرری برای ابرقدرت ها نخواهد داشت.نقش برائت ازمشرکین درجهان اسلام1 نفی قدرتهای استکبارینقش برائت از مشرکین در جهان اسلام، درصورت فراگیر شدن آن، نفی قدرت های استکباری و سلطه جویی آنهاست. منشأ همه مصائبی که جهان اسلام امروز گرفتار آن است، سلطه طلبی قدرت های استکباری و در رأس آنها آمریکای تبهکار است.برای خاتمه دادن به سلطه طلبی مستکبران، تنها راه، وحدت صفوف مسلمانان است، وحدت

هم با شعار حاصل نمی شود، تا ریشه های شرک از جوامع اسلامی زدوده نشود، تا بت نفس اماره که ریشه همه فسادها و جدایی هاست شکسته نگردد و بالأخره تا برائت از مشرکین به مفهوم مطلق و کامل آن در جوامع اسلامی تحقق نیابد، وحدت حاصل نمی شود و مشکلات جهان اسلام حل نمی گردد.)2)44 به هم پیوستن مسلمانانامام راحل با فراخواندن عموم زائران و مسلمانان به اعلام برائت از مشرکان، در واقع، به آنان درس اتحاد و همبستگی می دهد و آنان را از تفرقه و اختلاف برحذر می دارد و خطرات این تفرقه را متذکر می شود که به سود مسلمانان نیست و از مسلمانان می خواهد آنجا که پای مصالح عالی اسلام و مسلمین در میان است، اختلافات را کنار نهاده و به اتحاد و همبستگی با یکدیگر بیاندیشند تا با این اتحاد خود بتوانند کاخ های ستم را از میان بردارند.«لازم است حجاج بیت اللّه الحرام، در این مجمع عمومی و سیل خروشان انسانی، فریاد برائت از ظالمان و ستمکاران را هرچه رساتر برآورند و دست برادری را هرچه بیشتر بفشارند و مصالح عالیه اسلام و مسلمین مظلوم را فدای فرقه گرایی و ملی گرایی نکنند و برادران مسلم خود را هرچه بیشتر متوجه به «توحید کلمه و ترک عصبیّت های جاهلی» که جز به نفع جهانخواران و وابستگان

آنان تمام نمی شود بنمایند، که این خود نصرت خداوند تعالی است و وعده حق تعالی به واثق شامل حالشان می شود.»(45)«... و اگر ان شاءاللّه عموم زائران، از هر طایفه و مذهب که از سراسر جهان در آن مکان شریف مجتمع شده اند، ندای خداوند را اجابت کنند و با فریاد واحد، ستمگران و ظالمان را محکوم نمایند، کاخ های ستم فرو خواهد ریخت.»(46)«همه شما زائران بیت اللّه الحرام، از این قدرت های تهی از ایمان نهراسید و با اتکال به خدای بزرگ در این مواقف عظیمه پیمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرک و شیطنت ببندید و از تفرّق و تنازع بپرهیزید ...وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ... رنگ و بوی ایمان و اسلام که اساس پیروزی و قدرت است با تنازع و دسته بندی های موافق با هواهای نفسانیه و مخالف با دستور حق تعالی زدوده می شود واجتماع در حق و توحید کلمه و کلمه توحید، که سرچشمه امت اسلامی است، به پیروزی می رسد.»(47)امام در این گفتار خود ریشه ضعف امت های مسلمان را تفرقه و اختلاف می دانند و رمز پیروزی آنان را اتحاد و وحدت کلمه. از سوی دیگر قدرت های استکباری را قدرت های شیطانی و چپاولگر معرفی نموده و از مسلمانان می خواهند تا «از مرکز بت شکنی برای شکستن بت های بزرگ که به صورت قدرت های شیطانی و چپاولگران

آدمخوار درآمده اند»(48) مجهز شوند و با اتکال به خدا از آنان نهراسند که اینان قدرت های تهی از ایمانند.ریشه های اختلافات از نظر امام«یکی از بزرگترین و اساسی ترین مشکلات، عدم اتحاد بین مسلمین است که بعضی از به اصطلاح سران کشورهای اسلامی منشأ آن می باشند که مع الأسف برای رفع آن تاکنون اقدام چشمگیری نشده است، بلکه جنایتکارانِ سودجو که از اختلافات ملت ها و دولت ها به سود خودشان بهره برداری می کنند، با دست عمال ازخدا

بی خبر خود به اختلافات دامن می زنند و هرگاه شالوده وحدت بین مسلمانان ریخته می شود، با تمام نیرو برمی خیزند و بذر خلاف می افشانند.»)3)49 آگاهی و بیداری ساده دلان«در پناه برائت از مشرکین است که ساده دلان هم می فهمند که نباید سر بر آستان قدرت های استکباری نهاد و در برابرشان خاضع بود و در پناه همین برائت از مشرکین است که حتی ساده دلان می فهمند که نباید سر بر آستان شوروی و آمریکا نهاد.»مصداق و مؤید این گفتار «فلسطین و فلسطینیان» می باشند. «آری فلسطینی راه گم کرده خود را از راه برائت ما یافت و دیدیم که در این مبارزه چطور حصارهای آهنین را فروریخت و چگونه خون بر شمشیر و ایمان بر کفر و فریاد بر گلوله پیروز شد و چطور خواب بنی اسرائیل در تصرف از نیل تا فرات آشفته گشت، و دوباره کوکب درّیه فلسطین از شجره مبارکه لا شرقیه و لاغربیه ما برافروخت.»)4)50 آزادی انرژی متراکم جهان اسلامما با اعلام برائت از مشرکین تصمیم بر آزادی انرژی متراکم جهان داشته و داریم و به یاری خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزی این کار صورت خواهد گرفت.»(51)

پى نوشت ها

:1 حج:2.27 کهف : 463 صحیفه نور، ج 20، ص 2274228 حدیث ولایت، ج 1، ص 2055 توبه: 3 حدیث ولایت، ج 1، ص

6.206 صحیفه نور، ج 20، ص 2297 همان، ص 2278228 یونس:32؛ حدیث ولایت، ج 1،ص 2069 صحیفه نور، ج 20، ص 22910 حدیث ولایت، ج 1، ص 20711 صحیفه نور، ج 20، ص 22912 حدیث ولایت، ج 1، ص 20613 صحیفه نور، ج 18، ص 661467 صحیفه نور، ج 20، ص 1815 حدیث ولایت، ج 1، ص 20616 نساء: 48 و 116 ؛ انعام: 79 و 106 ؛ یونس: 105 ؛ حجر: 94 ؛ قصص: 87 ؛ روم: 31 ؛ فصلت: 60 ؛ توبه: 5 و 36 ؛ بینه: 6 ؛ احزاب: 73 ؛ فتح: 17.6 انعام: 19 و 78 ؛ توبه: 3 و 114 ؛ هود: 35 و 54 ؛ یونس: 41 ؛ شعراء : 276 ؛ زخرف : 26 ؛ (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، ص18366.)365 توبه: 3، راغب اصفهانی؛ المفردات.19 عباسعلی عمید زنجانی، در راه برپایی حج ابراهیمی، ص 10420 دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 62721 محمدتقی رهبر؛ حج و برائت از مشرکان، میقات حج، سال ششم، شماره 22، ص 3322 عباسعلی عمید زنجانی؛ در راه برپایی حج ابراهیمی، ص 106. اقتباس از پیام امام خمینی، صحیفه نور، ج 10، ص 22223 ممتحنه: 424 دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 62725 همان.26 محمدتقی رهبر؛ حج

و برائت از مشرکان، فصلنامه «میقات حج»، ص 3627 نساء : 14128 عباسعلی عمید زنجانی؛ در راه برپایی حجّ ابراهیمی، ص10729 دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 62730 صحیفه نور، ج 20، ص 11131 صحیفه نور، ج 20، ص 2132 صحیفه نور، ج 10، ص 22133 آیة اللّه جوادی آملی، صهبای صفا، ص 21334 سید جواد ورعی: مبانی دینی برائت از مشرکان (1)، مجله میقات حج، شماره 25، صص 303538 صحیفه نور، ج20، ص11136 صحیفه نور، ج 20، ص 11237 صحیفه نور، ج 20، ص 11238 صحیفه نور، ج 20، ص 11139 صحیفه نور، ج 20، ص 11140 صحیفه نور، ج 19، ص 20141 عباسعلی عمید زنجانی؛ در راه برپایی حج ابراهیمی، ص 11042 صحیفه نور، ج 19، صص 19843199 صحیفه نور، ج 20، ص 23 و ج 19، ص 20144 محمد محمدی ری شهری ؛ فلسفه برائت از مشرکان، میقات حج، سال دوم، شماره چهارم، ص 4243 این مورد از نظر امام قدس سره که پیشتر در تعریف ارائه گردید، بحث شد.45 صحیفه نور، ج 20، ص 2146 صحیفه نور، ج 19، ص 19947 صحیفه نور، ج 10، ص 22148 همان.49 صحیفه نور، ج 15، ص 12350124 صحیفه نور، ج 20، ص 23451 همان، ص 231 علیرضا اسماعیل آبادی

برای احمد

40 چکیده: احمد است از محمد مختار که حمیدش نگاهدار بود. فاطی از عرش بطن فاطمه است فاطر آسمانش یار بود حسن این میوه درخت حسن محسنش یار پایدار بود یاسر از آل پاک سبطین است سر احسان ورا نثار بود علی از بوستان آل علی است علی عالیش شعار بود پنج تن از سلاله احمد شافع جمله هشت و چار بود «امام خمینی»

برای عدالت

1 چکیده: قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است که به ما مسائلی می فهماند، منجمله این که برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود در تمام بشر نبوده کسی الا مهدی موعود، سلام الله علیه، که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر . هر یک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همه عالم بکنند لکن موفق نشدند حتی رسول ختمی (ص)، که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود، باز درز مان خودشان موفق نشدند به این معنا و آن کسی که به این معناموفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد . نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می فهمند که فقط قضیه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر هر انحرافی پیدا کند، انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات به معنای خودش این ایجاد عدالت است در انسان . اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحقق پیدا کرده است . اگر در

عقاید یک انحرافاتی و کجی هایی باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان، در زمان ظهور مهدی موعود (ع) که خداوند ذخیره کرده است او را از باب این که هیچکس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهند . » » سیمای معصومین (ع) در اندیشه امام خمینی، ص982 . گفتاری از امام خمینی

برخی از عوامل موفقیت حضرت امام خمینی (ره)

اشاره

5 چکیده: به مناسبت سیزدهم آبان، سالروز تبعید امام به ترکیه 1343یکی از الطاف الهی این است که همواره با پذیرفتن آن، فلاح و رستگاری و سعادت نصیب انسان می گردد.انبیا و اوصیا که حیات واقعی خود را در سایه سلوک، تحصیل کرده اند، کوشیده اند با معرفی صراط مستقیم، بندگان را از جهالت و ضلالت نجات دهند و آن ها را به سعادت ابدی راهنمایی کنند. و این مسؤولیت سنگین و طاقت فرسا، در عصر غیبت، بر عهده علما و فقهای ربانی است.در بین نواب عامه در دوران غیبت، یکی از چهره های برجسته که تاریخ بشریت، کمتر شخصیتی مثل ایشان را دیده، حضرت امام خمینی (ره) است. برای تبیین شخصیت حضرت امام خمینی (ره)، بهترین بیان، بیان حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) است. ایشان می فرمایند: «رجل من اهل قم یدعوا الناس الی الحق یجتمع معه قوم کَزُبُرِ الحدید لا تزلهم الریاح العواصف و لا یملون من الحرب و لا یجنبون و علی الله یتوکلون و العاقبة للمتقین».1 این مقاله بر آن است تا عوامل درونی رموز موفقیت حضرت امام و دستیابی به این جایگاه ویژه را بررسی نماید.1 نظمتأثیر نظم در زندگی انسان غیر قابل انکار است. افراد بدون وجود نظم در زندگی، ره به جایی نمی برند. موفقیت

بزرگان دین من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن هاست. امام کاظم (علیه السلام) اوقات یک مسلمان را چنین تقسیم می کند: «اجتهدوا فی أن یکون زمانکم اربع ساعات: ساعة لمناجات الله و ساعة لأمر المعاش و ساعة لمعاشرة الأخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن و ساعة تخلون فیهما للذاتکم فی غیر محرم و بعده الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات»2فوائد تنظیم وقت عبارتند از: 1 انجام کارها با سرعت و دقت بیشتر؛ 2 انسجام افکار؛ 3 پیدا شدن فرصت های تازه؛ 4 عدم تأخیر در کارها؛ 5 آرامش اعصاب و روان؛ 6 ارتباط بهتر با خدا؛ 7 تلف نشدن بیهوده وقت. 3 حضرت امام (ره) از جمله مردان بزرگی بودند که با رعایت نظم به مقامات بلندی رسیدند و دیگران را نیز قولاً و فعلاً بدان توصیه نمودند. حضرت امام (ره) می فرمایند: «وقتی اوقات و کارهای شما برکت پیدا می کند که آن ها را تنظیم کنید.»4 «نظم ایشان زبانزد بود. در تمام حوزه علمیه قم، درسی منظم تر از درس ایشان نبود. ایشان در مدت چهار سال و نیم، یک دوره درس اصول تدریس کردند، به غیر از عیدها و مراسم سوگواری و یا جمعه ها که معمولاً تعطیل است، ایشان در چهار سال و نیم، دو روز درس را تعطیل کردند

که ظاهراً یک روز را کسالت داشتند. ما اصلاً در تمام حوزه علمیه قم، درسی که این طور منظم و مرتب باشد، سراغ نداریم. حتی گاهی بعضی از دوستان می گفتند: «ما ساعت هایمان را با درس ایشان منظم می کنیم». یعنی ساعتی که بنا بود ایشان بیایند، سر دقیقه تشریف می آوردند. دوستانی که به ایشان نزدیک بودند و در نجف در محضر حضرت امام بودند، می گفتند: «حدود سیزده سالی که ایشان در نجف بودند، به استثنای شب هایی که به کربلا می رفتند و چند شبی که مریض شدند و نتوانستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هر شب سر ساعت به حرم مشرف می شدند. کارهای ایشان اصولاً بسیار بسیار منظم و مرتب بود.»52 اخلاصامام صادق (علیه السلام) اخلاص را چنین تعریف می کنند: «العمل الخالص الذی لا ترید ان یحمدک به احد الا الله عزوجل»6 چون اخلاص صفت باطنی است و تشخیص آن کار آسانی نیست، علایمش را چنین بیان کرده اند: «اما علامة المخلص یسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خیر و کف شره»7 امام راحل (ره) در تمام مراحل زندگی، در تحصیل، تدریس، تألیف و رهبری نهضت این سرّ الهی را داشته است، و بدین جهت بود که نام او ماندگار مانده است. چون به زندگی اش، رنگ خدایی زد و خدا باقی است.«یادم است

که روزی در نجف نامه ای خدمت امام نوشتم، به این مضمون: «خواهش می کنم مرا نصیحت کنید و لو این که یک نصیحت کلی باشد». ایشان در جواب فرمودند: بهترین موعظه آن است که خدا در قرآن فرموده است. قال الله تعالی: «قُل إنّما أعِظُکُم بِواحِدةٍ أن تَقوموا لِلّه».8 یعنی بهترین موعظه، همان که خدا فرموده که شما را موعظه می کنم به یک چیز و آن این است که قیام کنید برای خدا.»93 تعهد به احکام شرعیاعمال چه خوب و چه بد دارای نتایجی هستند و احکام شرعی، اعمال خوب و بد را مشخص می کند. بنابراین شخص متعهد به احکام شرعی، اعمال خوب را انجام داده و اعمال بد را ترک کرده و در نتیجه، به نتایج دنیوی و اخروی آن ها می رسد. یکی از نتایج تعهد، وعده هدایت است. چنان که خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا».10 مصداق «فینا» انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات است.از آنجایی که علم موجودی نورانی است، «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»،11 در دل پاک و نورانی، جای می گیرد و انجام واجبات و مستحبات دل را نورانی می کند و زمینه را برای قرار گرفتن علم، فراهم می سازد. در نتیجه، علم در آن دل قرار می گیرد. و در

مقابل، انجام محرمات و مکروهات، دل را تاریک و ظلمانی می کند و علم در آن دل نمی تواند قرار بگیرد؛ زیرا سنخیتی بین علم و آن دل نیست.بنابراین برای دریافت نور باید قلب را با اعمال صالح و صفات حسنه مستعد پذیرش نور کرد.الف: ترک گناه و تهذیب نفسبسیاری از دوستان جوانی حضرت امام بر این باورند که ایشان حتی، در آن زمان نیز دچار لغزشی نشدند. برای نمونه، در جلسه های خودمانی که تشکیل می شده است، برای شوخی و خنده، مطالبی هم نقل می شده است؛ چنانچه جمله ای به منظور غیبت گفته می شد، امام خود ناراحت می شدند و تذکر می دادند که غیبت امر حرامی است و جایز نیست. جوان ها و به خصوص طلبه ها باید به این صفت و ویژگی امام بسیار توجه کنند. در واقع، کسی که در دوران جوانی این قدر به حلال و حرام آداب اسلامی مقید باشد، مشخص است که فردی است که اسلام بر قلب و روح ایشان حاکم شده است. همسر محترم حضرت امام که خود زنی فاضل، متدین و اصیل هستند، جایی نقل کردند: «من شصت و دو سال با امام بزرگوار زندگی کردم، در این مدت یک غیبت از این مرد نشنیدم.»12 ب: انجام مستحبات و ترک مکروهاتیکی از شاگردان حضرت امام نقل می کند: «بیش از

12 سال است که افتخار شرکت در دروس عالیه ایشان را داشته ام و در این مدت یک عمل مکروه از ایشان ندیدم. بلکه اگر مراء و جدالی، و یا غیبت و دروغی پیش می آمد، حالت نگرانی به خوبی در چهره ایشان نمایان می شد.»13یکی از دوستان ایشان می گوید: «بنده از سال 1309 ه . ش، با حضرت امام آشنا شدم. در این مدت با تمام وجود، این احساس را داشتم و درک کردم که می توان در پیروی از زندگی و رفتار رسول الله، از زندگی این مرد الهی نمونه گرفت و سود جست.»14 ج نماز اول وقتیکی از فرماندهان نیروی زمینی نقل می کند: «در یکی از جلسه ها، که حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی نیز حضور داشتیم، نمی دانم نوبت گزارش کدام یک از ما بود که امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد حضرت امام (ره) برای ما بسیار تکان دهنده بود. خود گزارش دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام کند؛ چرا که مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید و برای چه کسی بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. او

گفت: «آقا کسالتی ایجاد شده است؟» حضرت امام با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: خیر، وقت نماز است. من ناخودآگاه به ساعتم نگاه کردم. افق تهران را از پیش می دانستم و می توانم بگویم که ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه ای تفاوت نداشت.»15«همیشه وقتی که چند نفر از برادرها برای حفاظت می ایستادند، امام می فرمودند: «احتیاجی نیست، در ساعت نماز باید نماز خواند».16 د نماز شبحضرت آیت الله آقا میرزا جواد ملکی تبریزی از استادشان مرحوم ملا حسینقلی همدانی نقل می کنند: «از طالبان آخرت، احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید، مگر آن که اهل تعبد و شب زنده داری بود.»17«پنجاه سال نماز شب امام ترک نشد. امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می خواندند. امام در قم بیمار شدند، و به دستور اطبا باید به تهران منتقل می شدند. هوا بسیار سرد بود و برف می بارید. یخبندان عجیبی در جاده ها وجود داشت. امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شب خواندند.»18«امام شبی که از پاریش به سوی تهران می آمدند، تمام افراد در هواپیما خوابیده بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب

می خواندند.»19«ایشان هفتاد سال نماز شب را به صورت متواتر خوانده اند.»20 ه توسل و محبت به اهل بیت(علیهم السلام)«ایشان در تمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف می شدند.»21«بعد از شهادت حاج مصطفی به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پایان روضه، مصیبت امام حسین را هم تسلیت عرض کنم. روضه را شروع کردم و بعد تسلیت گفتم. همه حاضران شروع به گریه کردند. من خودم هم گریه کردم. به هر نحوی که می دانستم، سعی کردم که امام را وادار به گریه کنم، ولی امام گریه نکردند. تا به اسم امام حسین(علیه السلام) رسیدم، امام گریه کردند و آنچنان شدید گریه می کردند که شانه هایشان بالا و پایین می رفت».22و اهتمام و مداومت بر قرائت قرآنامام هر روز دست کم 50 آیه و در بعضی از ایام 10 جزء قرآن تلاوت می کرد.23«در فاصله ای که بعد از نماز ظهر و عصر برای ناهار می آمدند اگر در این مدت کوتاه چند دقیقه ای فرصت می شد، قرآن بر می داشتند و می خواندند و گاهی این اوقات کمتر از 2 دقیقه بود.»24 ز احترام به علمای دینیاز وحید بهبهانی پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ ایشان جواب دادند: «اگر به این رسیده ام، مرهون احترامی است که به فقها و علمای اسلام می گذارم». و این خصلت بزرگ،

همیشه در امام جلوه ای خاص داشت. نه فقط به امثال شیخ طوسی ما، صاحب جواهرها، شیخ انصاری ها و... احترام خاص می گذاشتند و با تجلیل از آنان یاد می کردند، بلکه درباره امثال آیت الله العظمی بروجردی بارها می فرمودند: «در سر حد کرامت است که یک پیر مرد، به این خوبی حوزه علمیه را، بلکه عالم تشیع را اداره می کند». و درباره مؤسس حوزه علمیه قم می فرمودند: «درباره بزرگی او همین بس که توانست در آن زمان سخت که رضا شاه تصمیم داشت حوزه و روحانیت را نابود کند، حوزه ها بلکه روحانیت را حفظ کند. و این امانت را به ما داد تا ما به دیگران رد کنیم».25 ادامه دارد...

پى نوشت ها

:1 عصر ظهور، ص 236 به نقل از بحارالانوار، ج 60، ص 2.216 تحف العقول، ص 3.433 ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 1704 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 5.99 همان، ص 6.49 میزان الحکمه، ج 3، ص 7.64 همان.8 سبأ/ 9.46 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 10.222 عنکبوت، 11.69 مصباح الشریعه، ص 12.16 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 13.72 همان، ص 14.159 همان، ص 15.12 ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 16.472 سرگذشت های ویژه، ج 4، ص 17.47 اسرار الصلوة، ص 18.463 سرگذشت های ویژه، ج

2، ص 19.51 همان.20 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 21.72 سرگذشت های ویژه، ج 5، ص 22.45 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 23.124 ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 24.472 سرگذشت های ویژه، ج 4، ص 25.46 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 061. حسن صادقی

برخی عوامل موفقیت حضرت امام خمینی (ره)2

6 چکیده: 4 استفاده از فرصتانسان عاقبت اندیش و آینده نگر، وقت خویش را هدر نمی دهد. حتی در بین علوم، علمی را که فایده اش و کمالش بیشتر باشد، انتخاب می کند: «العلم أکثر من أن یحاط و من کل علم أحسنه»1 در احادیث نیز به استفاده کامل از وقت، توصیه شده است: «الفرصة تمر مر السحاب، فاشمزوا فرص الخیر»2 و «اضافة الفرصة غصة»3 و «اشد الفرص فوت الفرص».4 امام راحل از جمله عالمانی بودند که از اوقات خویش، در مراحل تحصیل، تدریس، تألیف و تحقیق و رهبری، به خوبی استفاده می نمودند، که نتیجه آن، برپایی نظام اسلامی، تربیت شاگردان متعهد و محقق و تألیف کتب علمی بود.به برکت همین خصوصیت بود که «امام بزرگوار با تخصصی که در علوم مختلف دارند، هیچ یک از علوم بر روح پر عظمت ایشان اشراف پیدا نکرد بلکه امام است که بر تمامی آن علوم و آن ابعاد در آن سطح بالای از تخصص که ایشان دارند، مشرف اند».55 استفاده از محضر علمای ربانیعلوم انسان ها غالبا از راه تحصیل به دست می آید و لازمه تحصیل، رفتن به محضر معلم و استاد است و رفتن به محضر معلم همان مجالست است. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «مجالسة الحکماء میاة العقول و شفاء النفوس»6 و «جالس العلماء

یکمل عقلک و تشرف نفسک و ینتف عنک جهلک»7 و «قال الحواریون لعیسی (علیه السلام) یا روح الله! فمن مجالس اذا؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی عملکم منطقة و یرغبکم فی الاخرة عمله».8 حضرت امام(ره) از نعمت وجود اساتید عامل و عالِمی برخوردار بودند و چون بیان شرح حال تک تک آن ها به درازا می کشد، به ذکر اساتید برجسته ایشان در قم می پردازیم و شرح حال مختصری از اساتید برجسته ایشان را می آوریم.اساتید برجسته ایشان در قم عبارتند از: 1. مرحوم سیدمحمدتقی خوانساری (بخشی از سطوح فقه و اصول) ؛ 2.مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی (بخشی از سطوح و خارج فقه و اصول) 3. مرحوم حاج سیدعلی شیری کاشانی (سطوح عالی فقه و اصول) 4. مرحوم حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی (فلسفه اسلامی، ریاضیات و هیئت) 5. مرحوم آقامیرزاعلی اکبر حکمی یزدی (ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامی نخستین و درس های علوم معنوی و عرفانی) 6. مرحوم آقاشیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی (عروض و قوافی، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب) 7.مرحوم آقامیرزاجواد ملکی تبریزی (اخلاق و عرفان) 8. مرحوم آقامیرزامحمدعلی شاه آبادی (عرفان نظری و عملی).9 حضرت امام خمینی درباره مرحوم شاه آبادی می فرمایند: «انسان همیشه عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست و این فطرتی است که مشایخ عظام و حکمای بزرگ اسلام، خصوصاً استاد و شیخ

ما در معارف الهیه جناب عارف کامل آقای آقامیرزامحمدعلی شاه آبادی (روحی له الفداء) به آن کثیری از معارف الهیه را ثابت می فرمایند».10و در جای دیگری می فرمایند: «من از آقای شاه آبادی سؤال کردم مطالبی را که شما می گویید در کتاب نیست از کجا می آورید؟ آقای شاه آبادی گفتند: گفته می شود؛ یعنی از خود می گویم. آقای شاه آبادی شرح فصوصی که می گفته فرق می کرد با شرح فصوص قیصری، ایشان از خودش خیلی مطلب داشت».11 حضرت امام درباره مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی می فرمایند: «من خود در علمای زمان خود، کسانی را دیدم که ریاست تام یک مملکت و بلکه قطر شیعه را داشتند و سیره آن ها تالی تلو سیره رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) بوده. جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که از 1340 1355 ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره ای داشت، با نوکر و خادم خود هم سفره و هم غذا بود. روی زمین می نشست. با طلاب مزاح های عجیب و غریبی می فرمود. اخیرا که کسالت داشت، بعد از مغرب، بدون ردا یک رشته مختصری دور سرش پیچیده بود و گیوه بر پا کرده در کوچه قدم می زد و وقعش در قلوب بیشتر می شد و به مقام او از این کارها لطمه ای وارد نمی آمد».126 اعتماد به نفس اعتماد

به نفس یعنی تکیه کردن بر خود و خودباوری. انسان خودباور می تواند از استعدادهای خویش استفاده کند و در نتیجه پیروز گردد. حضرت امام (ره) بر پایه همین اعتماد به نفس بود که شروع به تحصیل کرد و آن را ادامه داد تا در 35 سالگی به درجه اجتهاد رسید و جزء مجتهدین و نوابغ علمی درآمد.«پس از پیروزی انقلاب، زمانی که امام در قم تشریف داشتند، به ایشان گفتم: شاید مناسب باشد که شما در مسائل اجتماعی و در کل مسائل مملکتی به ویژه آن هایی که مهم هستند، با دیگر بزرگان و مراجع حوزه مشورت کنید، ایشان در جواب فرمودند: در مسائلی که پیش می آید و من خودم در آن ها دارای نظری هستم و به نظر خودم کمال اعتقاد را هم دارم و تشخیص می دهم که باید این راه عملی شود و نظر من پیاده شود، مشورت با این آقایان چه نتیجه ای می تواند داشته باشد؟ اگر مشورت کرده و با آن ها مخالفت بکنم که این صحیح نیست و اگر موافقت کنم، معنایش این است که راهی را که من تشخیص داده ام، خطاست. در این صورت باید نظری که دارم، کنار گذاشته شود، در صورتی که من صددرصد معتقدم که صلاح پیدا کردن آن نظر است».137 اراده استواراراده استوار، از

صفات برجسته مردان الهی است. حضرت امام خمینی (ره) از سلسله بزرگانی بودند که در بین گرایش های مختلف انسانی، گرایش الهی را در هر جا بر دیگر گرایش ها ترجیح داده اند و آن را اراده نموده اند. وجود این روحیه بود که، باعث شد امام بتوانند به مقامات عالیه برسند.«امام در شرایطی بنیاد یک زندگی علمی و فقاهتی را طرح ریزی نمودند و قدم به حوزه علمیه نهادند که ده ها مشکل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حوزه ها را تهدید می کرد؛ کمبود استاد، فقر اقتصادی (که گاهی طلاب با نان خشک و حتی گاهی با پوست میوه ها سد جوع می کردند) و نبودن امنیت اجتماعی و سیاسی، که هر لحظه احتمال بستن حوزه و تعطیلی درس ها می رفت و اگر نبود همت و تصمیم قاطع برای مبارزه با این دردها و مشکلات و پیمودن راه های پر پیچ و خم معارف و علوم، چه چیز دیگر می توانست آینده درخشان علمی امام را تضمین کند؟»14«زمانی که خواستند خبر فوت حاج آقامصطفی را به ایشان بدهند گفتند که: حاج آقامصطفی حالشان خوب نیست و به بیمارستان رفته، ایشان گفتند که: می خواهم به ملاقاتشان بروم، به ایشان گفته شد که گفته اند ملاقات با حاج آقامصطفی ممنوع است. ایشان گفتند: اگر مصطفی مرده، به من بگویید. و برادران به گریه افتادند و

امام فهمیدند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون، امید داشتم که مصطفی به درد جامعه بخورد». چیزی که ما در مرگ حاج آقامصطفی از ایشان شنیدیم همین بود. ما در نجف جلسات ختم گذاشتیم و تمام آقایان در نجف این کار را کردند. چند روزی که گذشت افرادی می آمدند و برای فاتحه گرفتن اجازه می گرفتند، آقای دعایی هم مسئول این کار بود، که از امام اجازه می گرفت. امام به آقای دعایی فرمودند: مُرده بازی را دور بیندازید و به دنبال درس و بحثتان باشید و در این کار اصرار نکنید».158 کار و کوششکار و کوشش از اسباب موفقیت هر شخص به شمار می آید و متقابلاً تنبلی و سستی از آفات زندگی محسوب می شود. بی گمان، نتیجه را باید در مقدارِ کار و کوشش هر فرد، جستجو نمود و به قول شاعر پارسی زبان: «نابرده رنج گنج میسر نمی شود/مزد آن گرفته جان برادر که کار کرد». در روایات نیز بر کار و کوشش تأکید و از تنبلی و بی کاری و سستی نهی شده است.امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «آفة النجع الکسل»16 و «الفشل منقصة»17 و «من تقاعس اعتاق»18 و «من دام کسله خاب أمله»19 حضرت امام (ره) نیز در دوران زندگی از کار و کوشش خسته نشدند لذا توانستند خدمات ارزنده ای به جامعه بکنند. مثلاً

درس ایشان، چون برای آن زحمت زیادی می کشیدند، خیلی پخته می شد؛ «ما وقتی وارد درس ایشان شدیم، دقت نظر را مشاهده کردیم. امام همه حرف بزرگان را نقل و تقریر می کردند و یک یک را با دلایل متقن، رد می کردند و آن هایی را که سخت بود کاملاً می پختند. به طوری که درسی که ایشان می دادند، آن شاگردانی که درس را خوب می گرفتند، در جاهای دیگر با هر شخصیت بزرگی روبرو می شدند آن ها نمی توانستند مبنا را از دست آن ها بگیرند و جاهایی بود که من خودم با شخصیت های بزرگی که الآن چند نفر به رحمت خدا رفته اند و در حد موقعیت تقلید بودند، برخورد می کردم، ایشان می پرسیدند: کجا درس می خوانید؟ می گفتیم: خدمت امام می خوانیم. می گفتند: بحث کجاست؟ می گفتیم اینجاست و وارد بحث می شدیم. با تمام تلاشی که می کردند نمی توانستند مبنا را از دست ما بگیرند»202 علل بیرونی1 وراثت یکی از عوامل مؤثر در تکوین شخصیت هر شخصی، وراثت است. وراثت یعنی انتقال صفات والدین و اجداد به فرزند. امام صادق (علیه السلام) در هزار و دویست و اندی سال پیش، از وجود «ژن» که عامل وراثت است، خبر می دهند. ایشان می فرمایند: «تزوجوا فی الحجر الصالح فان العرق وساس مکارم».21 از این روایت استفاده می شود که «عرق» (به تعبیری «ژن») در انتقال صفات به فرزندان

بسیار ظریف، دقیق و قوی عمل می کند.22 یا در روایت دیگری وارد شده است که: «یحفظ المرء فی ولده»23 و یا گفته اند: «الولد سرّ أبیه».خاندان پدر و مادری حضرت امام راحل (ره) از خاندان علم و عمل و شجاعت و موفقیت بوده اند و اینها یکی از عوامل بیرونی موفقیت ایشان بوده است. 2 محیطبه اعتقاد روان شناسان، عوامل محیط نیز در رشد مادی و روحی فرزند اثر دارد. هر چند پدر حضرت امام در پنج ماهگی ایشان به شهادت رسیدند؛ ولی در تکوین شخصیت فرزندشان نقش شایانی ایفا نمودند. مادرشان نیز چون از خانواده علم و عمل و از تربیت شدگان مکتب اسلام بودند، نقش قابل توجهی در شکل گیری شخصیت ایشان داشتند. علاوه بر این ها با شهادت مرحوم حاج سیدمصطفی، خواهر والاقدر ایشان، مرحومه بانو «صاحبه» به خانه برادر شهید خود رفته و سرپرستی کودکان خردسال آن مرحوم را عهده دار می شوند. بنابراین، علاوه بر تأثیر پدر عالم و عامل در شخصیت امام، محیط معنویی که مادر و عمه گرامی امام به وجود آورده بودند، روح لطیف و پاک «روح الله» را مؤمن، متقی و متعهد، به بار آورد و زمینه کسب معارف الهی را به نحو اتم فراهم کرد تا سرانجام ایشان جزء علمای ربانی قرار گرفتند و رهبری نهضت بزرگ اسلامی

را بر عهده گرفتند و پرچم «الله» را برافراشته نمودند.پی نوشت ها: 1 شرح غرر و درر، ج 2، ص 2.56 میزان الحکمه، ج 7، ص 3 .442 همان. 4 همان.5 سرگذشت های ویژه، ج 5، ص 6.40 میزان الحکمه، ج 2، ص 7.60 همان.8 همان.9 فرهنگ ایران امام خمینی (ره)، ص 10.18 چهل حدیث، ص 19 و 11.20 سرگذشت های ویژه، ج 1، ص 12 .128 چهل حدیث، ص 13.103 پا به پای آفتاب، ج 4، ص 14.59 سرگذشت های ویژه، ج 2، ص 15 .105 همان، ج 4، ص 16.130 شرح غرر و درر، ج 3، ص 17.112 همان، ج 1، ص 18.49 همان، ج 5، ص 19.151 همان، ص 20.187 سرگذشت های ویژه، ج 6، ص 21 .27 خانواده در اسلام، ص 22.154 همان.23 بنیان مرصوص، ص 386، به نقل از بحارالانوار، ج 28، ص 203. حسن صادقی

بررسی تاریخی بن مایه ها و درون مایه هایرخداد عاشورا از منظر امام خمینی

اشاره

9 چکیده: بدون تردید امام خمینی به عنوان بنیانگذار و مؤسس انقلاب اسلامی ایران بیشترین الهام را در این حرکت اسلامی، از قیام عاشورا پذیرفته است. نگاه اسوه گونه ایشان به حادثه نینوا، و بکارگیری مفاهیم کربلایی در تشویق اذهان عمومی، همه بیانگر تأثیرپذیری سخت ایشان از این حادثه می باشد. اگرچه امام فرصت نگارش آثاری را دربارة حرکت الهی امام حسین(ع) پیدا نکردند، امّا در قالب سخنرانی های متعدد به تحلیل علل، زمینه ها، هدف و آثار این قیام پرداخته اند. یکی از مباحثی که حضرت امام در خطابه هایشان به کرّات به آن پرداخته اند، علل و زمینه های رخداد عاشوراست. اینکه اساساً چرا پس از گذشت پنجاه سال از فوت پیامبر اکرم(ص) حاکمان جامعه اسلامی به آسانی اقدام به قتل و اسارت خاندان او می نمایند؟ چرایی این رخداد را در کجا باید جستجو کرد؟ در نوشتار حاضر با استناد به گفتار حضرت امام به این پرسش در حد توان پاسخ داده می شود. مرده ریگ تفاله های جاهلیت «مکتبی که می رفت با کجرویهای تفالة جاهلیت... با شعار «لاخبرٌ و لاوحیٌ نَزَل» محو و نابود شود... ناگهان شخصیت عظیمی... قیام کرد و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود، واقعه بزرگی را بوجود آورد.» [صحیفه امام،

ج 12، ص 441[ بدون تردید بخشی از علل رخداد و حادثه کربلا را باید در «عصر جاهلیت» عربستان و مناسبات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی حاکم بر زندگی اعراب و قبایل ساکن در آن جستجو کرد. اطلاق واژه «جاهلیت» برای دورة موردنظر خود گویای واقعیّت های غیرقابل انکاری است. به جز عده معدودی از صاحب نظران که به نکات برجسته فکری و مدنی برای عرب عصر جاهلی قائل هستند،[1] بیشترین آنها کاربرد واژة «جاهلیت» را برای این دوره بسیار بامسمّی می دانند. بی شک استعمال این مفهوم دارای محدودیت زمانی و مکانی خاصی خواهد بود. به این معنی که از نظر زمانی مفهوم جاهلیت از پیش از بعثت تا دویست سال قبل از آن را شامل می شود. چرا که در قرون پیشتر، آن سرزمین مهد تمدنهای مختلف بشری بوده است که بوسیله قرآن ما از وجود آنها آگاه شده ایم. نیز از نظر جغرافیایی باید اطلاق مفهوم «جاهلیت» را تمدید کرد. بخشهایی از شبه جزیره عربستان بویژه جنوب آن (یمن یا عربستان خوشبخت) به دلایل اقلیمی و جغرافیایی که بسیار حاصلخیز و مناسب برای کار کشاورزی بود و همچنین بدلیل ارتباط نزدیکی که با کشورهای همجوار بویژه ایران داشت و تأثیری که از فرهنگهای پیرامونی گرفته بود وضعیت مناسبت تری نسبت به منطقه حجاز عربستان داشت. بنابراین

با توجه به قرائن و شواهد موجود اطلاق مفهوم جاهلیّت برای این قسمت از عربستان مقبول نیست. شاید کاملترین توصیف را از جامعه عربستان پیش از بعثت در نهج البلاغه سراغ داشته باشیم. علی(ع) در یکی از خطبه هایش می فرمایند: «همانا خدا محمد را برانگیخت تا مردمان را بترساند و فرمان خدا را چنانکه باید، رساند. آن هنگام شما ای مردم عرب، بدترین آیین را برگزیده بودید و در بدترین سرای خزیده. منزلگاهتان سنگستانهای ناهموار، همنشینتان گرزه هایی زهردار. آبتان تیره و ناگوار، خوراکتان گلوآزار، خون یکدیگر را ریزان، از خویشاوند بریده و گریزان، بتهاتان همه جا برپا، پای تا سر آلوده به خطا.»[2] محمد بن جریر طبری گزارش جالبی درباره زندگی عرب دارد. وی می نویسد: «قوم عرب خوارترین، بدبخت ترین و گمراه ترین قوم بود که در لانه ای محقر و کوچک میان دو بیشه شیر (ایران و روم) زندگی می کرد. سوگند به خدا، در سرزمین عرب چیزی موجود نبود که مورد طمع و یا حسد بیگانگان قرار گیرد. هر آن کس از اعراب که می مرد یکسره به دوزخ می رفت و هر آنکه زندگی می کرد و حیات داشت، گرفتار خواری و مشقت بود و دیگران لگدمالش می کردند. سوگند به خدا که در سراسر زمین قومی را نمی شناسم که خوارتر و تیره بخت تر از عرب باشد. وقتی اسلام

در میان ایشان ظاهر شد آنان را صاحب کتاب، قادر بر جهان، دارای روزی و مالک الرقاب کرد.»[3] شاخصه های فرهنگی عرب جاهلی در «شعر و شاعری»، «علم الانساب» و «علم الایام» و آشنایی به «علوم جوّی» خلاصه می شود. شعری که عرب می سرود اگرچه قالب دلنشین و آراسته ای داشت امّا خالی از محتوا بود و صرفاً در وصف گل و گیاه و سبزه و یا شب و شراب و شمشیر محدود می ماند. رویکرد این قوم به «علم الانساب..» و «علم الایّام» هم برای ارضاء تمایلات فخرطلبانه فردی و قبیله ای بود. به عبارت دیگر توجه عرب به این دو مقوله نه به عنوان علمی از علوم، بلکه بعنوان وسیله ای از برای فخرفروشی به «دیگران» بود. احمد امین درباره وضعیت علوم در بین اعراب جاهلی می نویسد: «آنها از علم و فلسفه بهره نداشتند. زیرا زندگانی اجتماعی آنها درخور علم و فلسفه نبود. علم آنها منحصر به معرفت انساب یا شناختن اوضاع جوّی بود. بنابر بعضی از اخبار هم، اطلاع اندکی از علم طب داشتند ولی آنچه را که می دانستند کافی نبود و علم محسوب نمی شد. بسی خطاست که مانند آلوسی آنها را عالم و دانشمند بدانیم که می گوید: اعراب علم طب و معرفت احوال جوّی و اخترشماری را کاملاً می دانستند.»[4] امّا در حوزه «سیاست» تنها

واحد سیاسی موجود و مطرح «قبیله» بود. قبیله در جامعه عرب جاهلی نه تنها شالودة حیات و بقای تمام پیوستگیهای فردی و اجتماعی عرب به شمار می رفت، بلکه تمام ارکان شخصیت و مظاهر فکری و عقلی او را نیز شکل می داد.[5] تنها جغرافیای سیاسی که عرب آن را می شناخت و برای آن تلاش می کرد «قبیله» بود، و بیرون از آن برای او حکم سرزمین «غیر» را داشت. نظام سیاسی قبیله مبتنی بر شیخوخیت و ریش سفیدی بود. در این نظام «عرف» به عنوان قانون نانوشته تعیین کننده نوع و چگونگی روابط اجتماعی افراد در درون و بیرون از قبیله بود. «جنگهای فجار» و «حلف الفضول» بعنوان دو پدیدة مهم در عصر جاهلی می تواند مثبت نبود قانون عام و فراگیر در آن دوره باشد. در نظام ارزشی عصر جاهلی «نسب» و «ثروت» تعیین کننده پایگاه اجتماعی افراد بود. آنکه از نسب بالاتر و ثروت و مکنت بیشتری برخوردار بود در جرگة شرفاء قرار می گرفت که در تمامی تصمیمات قبیله ای و امور مختلف اجتماعی تأثیرگذار بود. کار مهمّی که پیامبر اسلام انجام داد تغییر همین نظام ارزشی غلط بود. در جامعه اسلامی برخلاف جامعه جاهلی تقوا و پرهیزکاری افراد بود که آنها را از پایگاه انسانی بالایی برخوردار می نمود. اگرچه پیامبر اکرم تلاش بیست و سه

سالة بی وقفه ای را در این راستا انجام دادند امّا آنچه مسلم است، یک دورة بیست و سه ساله برای منسوخ کردن یک فرهنگ جاهلی دیربنیاد، دورة بسیار اندکی است. فلذا بعد از فوت پیامبر آرام آرام دوباره جامعه اسلامی به تفکرات جاهلی بازگشت، تا آنجا که در سال 61 هجری منظومه فکری دشمنان امام حسین(ع) کاملاً محاط در چارچوب عصبیّت قبیله ای بود و همه چیز را از دریچه شعب و منافع شعبی خود می دیدند. مسئلة دیگری که به عنوان میراثی شوم از عصر جاهلیّت به دورة اسلامی منتقل شده و در جریانات سیاسی و اجتماعی بسیار تأثیرگذار بود، منازعات درونْ قبیله ای تیره های قریش بود که با مرگ عبد مناف آغاز ریاست یکی از فرزندان او بنام عمرو (هاشم) آغاز شده بود. عبدمناف پسر سرشناس قصی بن کلاب که نسل رسول اکرم به قصی از طریق او متصل می شود به غیر از عمرو (هاشم) پسران زیر را از خود به جای گذاشت: عبد شمس، مطلب، ابوعمرو و ابوعبید. با فوت عبد مناف مناصب اجتماعی که بر عهده او بود و بین هاشم و عبد شمس تقسیم شد. بدینصورت که منصب رفادت (اطعام حجاج) و سقایت به هاشم و منصب قیادت (فرماندهی جنگها و شاخة نظامی قریش) بر عهده عبدشمس گذاشته شد.

علاوه بر این بطورکلی ریاست قریش بعد از عبدمناف به هاشم واگذار شد. ابن اسحاق در بیان علت این تصدی نوشته است که علیرغم آنکه عبدشمس بزرگتر از هاشم بود، ولی چون وی همواره سفر می کرد و کمتر در مکه اقامت داشت و علاوه بر این مردی عیالمند و تنگدست بود، هاشم متصدی این امر شد.[6] از همین زمان قبیله قریش به دو شاخة مهم بنی هاشم و بنی عبدشمس تقسیم می شود که در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی رقابت فشرده ای را با هم شروع کردند. در زمان هاشم، تیرة او تفوّق قابل توجهی در دو زمینه نسبت به تیره عبدشمس داشت: نخست اینکه شخص هاشم نسبت به عبدشمس دارای مال و منال زیادی بود و علاوه بر آن منشأ تحولات مهمی در عرصه اقتصاد و تجارت مکه با اقوام همجوار شده بود. راه اندازی سفرهای تجاری زمستانی و تابستانی از مکه به مدینه و شام و بالعکس از ابتکارات او به شمار می رود. دومین برتری هاشم به کرامت نفس و بذل و بخشش های زیاد او برمی گردد که حسادت رقبای او را به همراه داشت. در این میان امیّه فرزند متمول عبدشمس بیش از هر کس دیگری به موقعیت اجتماعی هاشم حسادت می ورزید. کینه ورزیهای او نسبت به عمویش منشأ افسانه پردازیهای بسیاری شده است

که صد البته در درون خود واقعیتهایی را نهفته دارند. گزارش هشام بن محمد را بخوانید: «امیه که مردی ثروتمند بود کوشید تا خود را در نیکوکاری به هاشم برساند ولی موفق نشد. بنابراین گروهی از قریش او را شماتت کردند و بر حسد امیّه افزودند. امیّه از هاشم خواست تا حکمی تعیین کنند تا در باب آن دو رأی دهد. هاشم این پیشنهاد را به این شرط پذیرفت که بازنده محکوم به پرداخت پنجاه ماده شتر برای کشتن در مکه و ده سال تبعید از مکه گردد. امیّه شروط هاشم را پذیرفت و هر دو برای حکمیّت نزد کاهن بنی خزاعه رفتند کاهن به شرافت هاشم رأی داد و امیه به ناگزیر شترها را کشت و خود نیز برای ده سال تبعید به شام رفت. این حکمیّت آغاز دشمنی میان بنی هاشم و بنی امیه بود.»[7] بعد از فوت هاشم تیره بنی امیّه بر اقتدار اقتصادی خود افزوده و روز به روز تفوّق مالی خود را نسبت به تیره ها و قبایل دیگر افزایش می دهند و این در حالی است که تیره بنی هاشم بعد از فوت رئیس خود از نظر اقتصادی در سراشیبی افول و نزول می افتد چرا که مرگ هاشم در خارج از مکه و ماندن تنها فرزند او در غربت و سپس

قرار گرفتن عبدالمطلب (فرزند هاشم) تحت سرپرستی مطلب و نبود نبوغ اقتصادی بالاتر و جانشینان او بویژه عبدالمطلب، همه این عوامل دست در دست هم داد تا بنی هاشم فقط به خوشنامی خود ببالد و دیگر توان رقابت اقتصادی با بنی امیه را نداشته باشد. تنگدستی ابوطالب سرشناس ترین پسر عبدالمطلب نیز حکایت از افول اقتصادی عبدالمطلب می تواند داشته باشد. از آنچه گفته شد دو نتیجه می توان گرفت: 1 عبدالمطلب پس از مرگ هاشم (پدر) تمام اقتدار اقتصادی او را پیدا نکرد 2 بنی امیه با حفظ مقام قیادت و نفوذ فوق العاده در دارالندوه، منزلت اجتماعی روزافزونی در مکه یافتند تا آنکه در زمان ظهور اسلام، خصوصاً پس از جنگ بدر به ریاست و سروری قریش و مکیان رسیدند.[8] رقابت این دو تیره سرشناس قریش با بعثت پیامبر (که خود از تیره بنی هاشم بود.) نه تنها به پایان نرسید بلکه رنگ جدی تری به خود گرفت چرا که بنی امیه حتی ادعای نبوّت حضرت رسول را هم در راستای رقابت تیره ای تفسیر می نمود و درصدد خنثی کردن آن بود. نه تنها ابوسفیان رئیس تیره بنی امیه در زمان بعثت پیامبر این نگره را داشت بلکه یزید بن معاویه نوة او هم در سال 61 ه‍ . در این مدار سیر می نمود. آمده است که یزید آنگاه که

اهل بیت عصمت را در شام بر وی وارد کردند با چوب بر دندانهای سرمطهّر امام حسین(ع) می زد و این شعر را بر زبان می راند: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحیٌ نزل قبیله بنی هاشم با سلطنت بازی کردند پس نه خبری آمد و نه وحی ای نازل شد.[9] «... مذهبهای باطل که شالوده اش از سقیفه بنی ساعده ریخته شد و بنیانش بر انهدام اساس دین بود جای گیر حق شده بود.» [کشف الاسرار، ص 174[ از نظر امام خمینی یکی از مهم ترین علل رخداد عاشورا حادثه ای بود که همان روز فوت پیامبر در سقیفه بنی ساعده اتفاق افتاد و مسلمانان با فراموش کردن توصیه ها و وصایای پیامبر درباره علی(ع) بر خلافت ابوبکر اجماع نمودند. ایشان از این واقعه به تعبیر «اعظم مصیبت ها» یاد می کنند و عزای آن را از «عزای کربلا» بالاتر می دانند: «بالاترین مصیبتی که بر اسلام وارد شد، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر سلام الله علیه بود و عزای او از عزای کربلا بالاتر بود. مصیبت وارده بر امیرالمؤمنین و بر اسلام بالاتر است از آن مصیبتی که بر سیدالشهداء... وارد شد. اعظم مصیبت ها این مصیبت است که نگذاشتند بفهمند مردم اسلام یعنی چه؟»[10] در سقیفه بنی ساعده چه اتفاقی افتاد؟ آنچه در سقیفه بنی ساعده اتفاق افتاد بازگشت دوباره اعراب به تفکرات

قبیله ای پیش از بعثت بود. شیوة انتخاب جانشین پیامبر دقیقاً با معیارها و سنن قبیله ای صورت گرفت. درباره مشروعیت خلیفه و بطور کلّی جانشینی پیامبر اختلاف نظرهای مهمّی بین شیعیان و اهل تسنّن وجود دارد. شیعیان انتخاب جانشین پیامبر را به شیوة نص صریح و اشارات بیّن پیامبر در حجةالوداع می دانند و تنها علی(ع) را شایسته این مقام می دانند و آنچه را که در سقیفه اتفاق افتاد و به انتخاب ابوبکر انجامید باطل می دانند. در مقابل، اهل تسنن انتخاب جانشین پیامبر را نه به توسط خود او بلکه امری می دانند که به عهده خود مسلمانان گذاشته شده بود و بالاجماع باید دربارة آن تصحیح می گرفتند. امّا اگر از نزدیک، سقیفه را با عنوان یک «متن» در «زمینه تاریخی» خود مورد بررسی قرار دهیم به نتایج مهمّی خواهیم رسید. فتح مکه توسط سپاه اسلام در سال هشتم هجری بزرگترین پایگاه دشمنان پیامبر را فروریخت و با تصرف آن و تسلیم رؤسای قریش، اسلام به عنوان حاکمیت بلامنازع شناخته شد. قبایل دیگری که تا این زمان اسلام نیاورده بودند، فوج فوج با فرستادن نمایندگان خود به مدینه اعلان مسلمانی در پیشگاه پیامبر اسلام نمودند تا از این طریق همچنان به حیات قبیله ای خود ادامه دهند. از اینرو سال نهم هجری با عنوان «عام

الوفود» در تاریخ اسلام ثبت شد و بخش اعظمی از قبایل جزیرةالعرب در این سال به جرگه اسلام پیوستند. بدون تردید اسلام آوردن این قبایل نه از روی ایمان قلبی بلکه از روی ترس و به اقتضای مصلحت زمانه بود. این قبایل که بطور تقریبی شاید هفتاد درصد کل قبایل شبه جزیره را شامل می شدند، اگرچه اعلان مسلمانی کردند ولی مؤمن به مبانی و مبادی اسلام نشده و آن را درک نکرده بودند. برای اثبات این ادعا دلایل زیر را می توان ارائه کرد: 1 قرآن کریم بطور صریح در سوره حجرات آیه 14 به این مسئله اشاره کرده است: «قالت الاعراب امنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم...» «ای رسول اعراب بر تو منّت نهاده گفتند ما بی جنگ و نزاع ایمان آوردیم به آنها بگو شما که ایمانتان از زبان به قلب وارد نشده است به حقیقت هنوز ایمان نیاورده اید، لیکن بگوئید ما اسلام آوردیم...». 2 ارتداد قبایل بلافاصله بعد از فوت پیامبر دلیلی دیگر بر مدعای بالاست. بسیاری از قبایل عربستان با آگاهی از فوت پیامبر اعلان کردند که دیگر هیچ گونه ارتباط دینی و حکومتی با مدینه ندارند و بر اعتقادات و باورهای قدیم خود برگشته اند. ظهور پیامبران دروغینی همچون طلیحة بن خویلد،

سجاح، مسیلمه کذّاب و اسود عنسی با انگیزه های حسادت به سیادت قریش، شرکت در حاکمیت متمرکز جزیرةالعرب، تصور باج گونه داشتن از حکم دینی زکات و... همه بیانگر درک ناقص و ناتمام این قبایل از دین اسلام و مبانی آن می باشد. 3 درخواستهایی که نمایندگان این قبایل از پیامبر در قبال قبول اسلام داشتند خود گویای این واقعیت می تواند باشد. تقاضاهایی همانند حلال شمردن زنا، ربا، شراب، گرفتن رهبری مسلمانان پس از پیامبر، نگه داشتن بت قبیله و... همه مبیّن درک نادرست این قبایل از مفاهیم و احکام شرع مقدس اسلام بود. در چنین شرایطی که مفاهیم عمیق اسلامی در ذهن و دل اعراب کاملاً رسوخ نکرده و آنها را از درون متحوّل نکرده بود پیامبر دار فانی را وداع گفت. در اجتماع سقیفه گروههای مختلف سیاسی، با برداشت های متفاوت از نصوص دینی برای تعیین جانشینی پیامبر تجمّع نمودند. انصار گروه انصار خدمات شایان توجهی را در عصر نبوت برای حرکت اسلامی انجام داده بود و در اکثر غزوات دوشادوش پیامبر شمشیر زده و مهمتر از آن مهاجرین را که تمامی مال و منال خود را در مکه جا گذاشته و به مدینه پناه آورده بودند، امان داده و صادقانه هر آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشته و با مهمانان و برادران

دینی خود تقسیم نمودند. حضرت فاطمه زهرا در خطبه ای آنان را «مهد اسلام و بازوی ملت» نامیده بود.[11] از اینرو انصار در اجتماع شتاب آلود سقیفه خود را از هر حیث شایسته جانشینی پیامبری می دانستند که در خدمت و کمک به او از هیچ امری دریغ نورزیده بودند. امّا دو مسئله باعث ضعف و تزلزل در جبهه انصار شد: الف: منازعات درون گروهی در تیره های انصار بین اوس و خزرج که جنگهای زیادی در عصر جاهلیت با هم داشته اند و هنوز آن خصومتها را کاملاً فراموش نکرده بودند. به همین دلیل زمانیکه سعد بن عباده رئیس خزرجی انصار به عنوان نماینده معرفی می شود اوسی ها برنمی تابند و شتابزده با ابوبکر مهاجر بیعت می کنند. حتی بشیر بن سعد پسر عموی سعد بن عباده از اولین کسانی بود که طرف مهاجرین را گرفت. ب: نظام قبیله ای حاکم بر «نسب» ارزش بالایی قایل است. فلذا وقتی ابوبکر در بیان فضایل «مهاجرین اولین» به رابطه نسبی و عشیره ای آنها با پیامبر اشاره می کند و متذکر می شود که مهاجرین از انصار برترند چرا که آنها خویشاوندان پیغمبر و نخستین کسانی هستند که به او گرویدند در حالی که همه مردم با آنها مخالف بودند و آزارشان می دادند آنها در پرستش خدا و یاری پیغمبر ثبات ورزیدند، دیگر

انصار در این عرصه چون جوابی نداشتند یک قدم عقب نشسته و پیشنهاد امیری از ما و امیری از شما را مطرح نمودند که ابوبکر با ردّ آن عنوان کرد ما باید امیر و شما وزیر ما باشید و ما بی مشورت شما کاری نخواهیم کرد. مهاجرین تفسیر مهاجرین از مقولة جانشینی پیامبر بگونه ای بود که به آسانی می توانست رقبای جدّی خود را از صحنه خارج کند. گروه مهاجر بواسطه سابقه درخشانی که در یاری پیامبر و همراهی او داشتند به عنوان مسلمانان اولیّه که در روزهای سخت مکّه تمام دارایی خود را رها کرده و با پیامبر به مهاجرتی سرنوشت ساز دست زده بودند، کسب مقام جانشینی پیامبر را پاداشی برای زحمات طاقت فرسای خود می دانستند. ابوبکر، عمر، سعد وقاص، ابوعبیده جراح و دیگر مهاجرین اوّلین به عنوان یاران نزدیک پیامبر جزو «سابقون» بودند و از این جهت مقام و مرتبت بالایی در بین پیامبر و مسلمانان داشتند. امّا آنچه که انصار را بطور کامل اسکات نمود و چونان برهان قاطعی، بر فرق شان فرونشست، احتجاجی از ابوبکر بود که آشکارا از منطق قبیله جاری شده بود و با روابط قدرت در نظام قبیله حمایت می شد. وی افزود: «ای گروه انصار هرچه از فضیلت خود بگوئید، شایسته آنید، امّا عرب این کار را

جز برای این طایفة قریش نمی شناسد که خاندان و نسبشان بهتر و مهمتر است.»[12] ضربة دوم از طرف مهاجر زمانی نواخته شد که ابوبکر روایت «الائمة من قریش»[13] را از طرف حضرت رسول نقل نمود. دیگر انصار را یارای مقاومت نبود و باید بر حاکمیت جبری تفکر قبیله ای که خود نیز محصور آن بودند تن می دادند. بنی هاشم اگرچه بنی هاشم بدلیل اشتغال به امور کفن و دفن پیامبر(س) در سقیفه حضور فیزیکی نداشتند، امّا جایگاه معنوی آنها در ساختار سیاسی جامعه اسلامی بگونه ای بود که نادیده انگاشتن آنها محال می نمود. علی(ع) و اطرافیانش زمانی از اجتماع سقیفه باخبر شدند که دیگر مسلمانان با ابوبکر بیعت نموده و در حال بازگشت بودند. نقل شده است که انصار در جواب علی(ع) که چرا با من بیعت نکرده و با آنها بیعت نمودید گفتند: اگر شما زودتر می آمدید ما با شما بیعت می کردیم، امّا حالا دیگر چون بیعت کرده ایم، آن را نمی شکنیم. اگرچه جواب انصار بر مبنای گفتمان محض قبیله ای استوار بود امّا باز قابل پذیرش نمی تواند باشد چرا که یکسال قبل همانها در غدیر خم با علی(ع) بیعت کرده بودند. امّا اینکه چرا مهاجر به عمد بنی هاشم و بویژه علی(ع) را با آن همه سوابق درخشان به فراموشی سپردند مسئله ای است قابل تأمل.

همچنانکه امام خمینی در جایی اشاره کرده است قریش حسادت و کینه شدیدی نسبت به علی(ع) داشتند.[14] حسادت بواسطه مهر و محبتهای بی دریغی که پیامبر در دوران حیات به او مبذول می داشت و کینه به آن دلیل که در عصر نبوّت و در جنگهای پیامبر با مشرکین قریش بسیاری از شرفاء و بزرگان آن قبیله توسط علی(ع) به قتل رسیده بودند و همین مسئله تخم کینه و دشمنی را در دل بازماندگان آنها کاشته بود. این کینه ورزی و حسادت تئوریزه هم شد و قریشی ها شعار سردادند که «عرب دوست نداشته که نبوّت و خلافت در یک خاندان باشد بنی هاشم بر سایرین تکبّر خواهند کرد.»[15] مطلب دیگر که در این راستا قابل تأمل می باشد این است که عرب در بستری که محاط در تفکرات قبیله ای است وقتی به دو شخصیت برجسته و یار نزدیک پیامبر نگاه می کند بر اساس معادلات عشیره ای ابوبکر را بناگزیر بر علی(ع) ترجیح می دهد. زیرا او امیتازاتی دارد که علی(ع) از آن بی بهره است. نخست اینکه ابوبکر در سال 11 هجری چهل سال به بالا دارد و در تفکر عرب دارای عقل کامل می باشد، برعکس علی(ع) هنوز جوانی بیش نیست. دوّم اینکه از زمان پیش از بعثت، ابوبکر مقام قاضی و داور را در اختلافات بین القبایلی ایفا

می کرد و بدینوسیله از یک موقعیت و وجهة مناسبی در بین قبایل برخوردار بود. مهمتر از همة اینها ابوبکر آشنا به علم الانساب بود که امتیاز بزرگی در جامعه عرب به شمار می رفت. ملاحظه می کنید که از منظر معادلات قبیله ای کفة ترازو به نفع ابوبکر سنگینی می کند و علی(ع) به نیکی درمی یابد که عرب تصحیح گرفته است عقیده را قربانی قبیله نماید. امویان بدون تردید تیره اموی قریش بدلیل سابقه سیاهی که در دشمنی با پیامبر داشته اند هیچ امیدی در سقیفه بنی ساعده برای کسب خلافت جامعه اسلامی نداشتند امّا با حضور فعال خود در این حادثه برای چند دهة آتی می اندیشیدند. آنها با جذب شخصیتهای موجّهی مانند عثمان و عبدالرحمن بن عوف سعی در احراز وجهة موجّه برای حزب خود بودند. با همة این اوصاف راقم سطور بر این باور است که حادثه سقیفه بیشترین فایده را در بین گروههای مطرح برای امویان در پی داشته است. چرا که با خلافت ابوبکر آرام آرام امویان بدلیل شایستگی های زیادی که در عرصه امور نظامی داشتند در سپاه اسلام وارد شدند و شاخه نظامی خلافت را در اختیار گرفتند تا آنجا که در جریان واقعة ارتداد قبایل عربستان در روزهای آغازین خلافت ابوبکر لشکریان متعددی برای سرکوبی آنان فرستاد که به گفتة مقریزی

فرماندهی پنج لشکر از یازده لشکر گسیل شده از تیره امویان بود[16] و هم آنان بودند که رهبری فتوحات بزرگ در عراق و شام و سپس ایران و مصر و آفریقا را بر عهده داشتند. «بدین سان اشراف مردم در جاهلیت به اشراف آنان در اسلام نیز بدل شدند.»[17] پس بیجا نیست اگر حادثه سقیفه بنی ساعده را که براستی بگفته امام باید از آن به عنوان «اعظم مصیبت ها» یاد شود، مقدمة شومی برای رخداد عاشورای 61 بدانیم آنجا که 25 سال علی(ع) را به گوشه نشینی اجباری فرستادند تا مقدمات هدم اسلام و اولیاء آن را فراهم سازند. «او [یزید] هدر می داد مال مسلمین را، همان شیوه ای که پدرش معاویه هم داشت.» [صحیفه امام، ج 5، ص 193[ «[یزید] یک آدم قاچاق بود، برای اینکه یک آدمی بود که می خواست این ملت را استثمار کند، می خواست بخورد این ملت را، منافع ملت را می خواست خودش بخورد و اتباعش بخورند.» [صحیفه امام، ج 4، ص 324[ امام خمینی عامل مهم دیگری را که زمینه ساز قیام عاشورا می داند فساد مالی خلفا و شیوه برخورد آنها با بیت المال مسلمین می باشد. بدون تردید یکی از انحرافات اساسی که بعد از رحلت پیامبر در جامعه اسلامی به مرور و آرام آرام شکل گرفت در حوزه امور مالی

و چگونگی تقسیم اموال عمومی در بین مسلمانان بوده است. از آنجا که در زمان حضرت رسول مسلمانان از وضعیت مالی مطلوبی برخوردار نبودند و غالباً با تنگدستی و مسکنت روزگار می گذراندند فرصتی برای پیامبر پیش نیامد تا الگوی کاملی را از خود در ادارة امور مالی جامعه اسلام بجا بگذارند، با اینحال به دو مسئله حساسیّت ویژه ای داشت: نخست اینکه در تقسیم بیت المال دربارة همة مسلمانان بطور کامل مساوات و برابری را رعایت کرده و فرقی بین نو مسلمانان و السابقون قائل نمی شد. پیامبر در جواب اعتراض برخی از صحابه به این شیوه می فرمودند آنچه باید رعایت شود احتیاج و مساوات

است و جزای سابقه و فضیلت را خداوند خواهد داد.[18] دوّم اینکه به هیچ وجه من الوجوه مالی را در خزانه ذخیره نمی کردند و بلافاصله پس از رسیدن مال آن را بین مسلمانان تقسیم می نمودند.[19] دلیل این امر هم به مطلبی برمی گردد که پیشتر به آن اشاره شد و آن وضعیت مالی نامناسب مسلمانان بوده است. ابوبکر در امور مالی دقیقاً به سنت پیامبر پایدار ماند و با اینکه از نظر مالی مسلمانان وضعیت شان رو به بهبودی بوده است، همان دو ویژگی را که پیامبر آن را اصل قرار داده بود و علیرغم اعتراضات زیاد بویژه از طرف عمر، همچنان تأسی جستن به شیوة پیغمبر را بهترین روش می دانست.[20] امّا خلیفه دوّم (عمر بن الخطاب) اگرچه مثل پیامبر و ابوبکر مال مسلمین را مطلقاً متعلق به خود نمی دانست و استفاده از آن را برای منافع شخصی و خانوادگی شدیداً نادرست دانسته و از آن پرهیز می نمود.[21] امّا بدعتهایی در این دوره پدید آمد که مخالف با سنت پیامبر و مضرّ برای آینده جامعه اسلامی بود. با توجه به فتوحات مهمّی که در دوره عمر صورت گرفت و دو امپراتوری بزرگ آن زمان ایران (بطور کامل) و روم (بخش اعظمی از آن) زیر سمّ ستوران سپاه اسلام فتح شده و غنایم

سرشاری از آن سرزمینها به مدینه منتقل شده بود، دیگر عملاً تقسیم همة این اموال در بین مسلمانان بدون ذخیره نمودن بخشی از آن در بیت المال معقول به نظر نمی رسید. چرا که حجم این غنایم آنقدر زیاد بود که توزیع همه آن خطرناک و مضرّ برای خود مسلمانان بود و دیگر آنکه امپراتوری اسلام برای ادارة سرزمینهای مفتوح هزینه های هنگفتی را متحمّل می شد، پس منطقی بود اگر «دیوان» اداری تأسیس می شد تا درآمدها، هزینه و مخارج دولتی را دقیقاً بررسی می کرد و بخشهای مختلف امپراتوری اسلامی را تأمین مالی می نمود. بنابراین در این بخش انتقادی به عملکرد عمر نیست امّا اشتباه بزرگ ایشان در تقسیم ناعادلانه بیت المال در بین مسلمانان بود. بدینصورت که بین عرب و غیر عرب، زن و مرد، آزاد و موالی، السابقون و نومسلمانان تمایز قائل شده و مدعی بود که نمی تواند کسانیکه همراه پیامبر می جنگیدند با آنکه در برابر او شمشیر می کشیدند و بعداً مسلمان شدند، برابر بگیرد و بدین ترتیب به تقسیم نامساوی اموال بر اساس سابقه و نسب حکم نمود.[22] نتیجه این سیاست ایجاد شکاف طبقاتی عمیق در بین مسلمانان بود. امّا تا زمان مرگ عمر عوارض آن ظاهر نشد، چرا که عمر هیچ وقت به صحابه اجازه خروج از مدینه و سرمایه گذاری اموال شان را

نداد و همواره می گفت: «در حرّه (خروجی مدینه) می ایستم و یک دست بر گلوی عرب و دست دیگر بر بند جامه اش می گذارم و اجازه نمی دهم عرب به جهنم بیفتد.»[23] امّا با روی کار آمدن خلیفه سوّم و سیاست مالی اتخاذ شده از طرف او عمق فاجعه روشن شد. عثمان بن عفان علاوه بر اینکه راه خلیفه دوم را در تقسیم نامساوی اموال ادامه داد، علاوه بر آن بذل و بخشش های بی حد و حصری به خویشاوندان و بستگان خود که عمدتاً از تیره امویان قریش بودند و بیشتر آنها مطرود و تبعیدی پیامبر به حساب می آمدند، انجام داد. مضافاً به اینکه وی برعکس خلفای پیشین زندگی اشرافی و مجلّلی را در پیش گرفته و به تنهایی در شهر مدینه چهار قصر برای خود ساخته بود. و همیشه می گفت: «خدای عمر را بیامرزد، کیست که طاقت او را داشته باشد. من مال دارم و از مال خودم می خورم، پیرم و باید غذای نرم بخورم.»[24] از دوره خلافت عثمان به «حاکمیت اشراف قریش»[25] یاد می شود که نتیجة مستقیم آن قدرت و قوت یافتن تیره اموی بود که تمامی ارکان دستگاه خلافت را در طول دوازده سال خلافت عثمان به زیر سیطره نفوذ خود درآوردند. ابن ابی الحدید نقل می کند که «حارث بن الحکم

(مطرود پیامبر) از طرف عثمان برای جمع آوری زکات «قضاعه» مأمور شد. وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آنها را بخشید.»[26] در نوبتی دیگر عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه را به پسرعمویش مروان بن الحکم (تبعیدی پیامبر) و سیصد هزار درهم به عمویش حکم و حارث به حکم پسر دیگرش بخشید.[27] ابن خلدون از قول مسعودی نقل می کند که «در روزگار عثمان صحابة پیامبر املاک و اموال فراوانی بدست آوردند چنانکه روزی که خود عثمان کشته شد در نزد خزانه دار او یکصد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم موجود بود. و بهای املاک او در وادی القری و حنین و دیگر نواحی دویست هزار دینار بود و شتران و اسبان بسیاری داشت و هشت یک یکی از متروکات زبیر پس از مرگ او پنجاه هزار دینار بود و او پس از مرگ هزار اسب و هزار کنیز بجای گذاشت و محصول طلحه از عراق در هر روز هزار دینار و از ناحیة شراة بیش از این مبلغ بود و در اصطبل عبدالرحمن بن عوف هزار اسب و هزار شتر بود و او ده هزار گوسفند داشت و ربع ماترک او پس از مرگش بالغ بر هشتاد و چهار هزار دینار بود و زیدبن ثابت از شمش

زر و سیم مقداری بجای گذاشت که آنها را با تبر می شکستند و این علاوه بر اموال و املاکی بود که بهای آنها به صد هزار دینار می رسید و زبیر خانه ای در بصره و خانه های دیگری در مصر و کوفه و اسکندریه برای خود بنیان نهاده بود و همچنین طلحه خانه ای در کوفه بنا کرد و خانة دیگری در مدینه بنیان نهاد و آنرا از گچ و آجر و چوب ساج بساخت و سعد بن ابی وقاص خانه ای برای خود در عقیق بنا کرد که سقفی بلند داشت و فضای پهناوری بدان اختصاص داد و بر فراز دیوارهای آن کنگره ها بساخت. و مقداد خانه ای برای خویش در مدینه بساخت که از درون و بیرون گچ کاری بود و یعلی بن منبه پنجاه هزار دینار و مقداری زمین و آب و جز اینها بجای گذاشت و بهای املاک و ماترک دیگر او سیصد هزار درهم بود.»[28] بذل و بخششهای بیش از حدّ به خویشاوندان اموی و دیگر سیاستهای نادرستی که از طرف عثمان اتخاذ شد و جای بحث آن در این مقال نیست، زمینه های نارضایتی و شورش را بر علیه او در مدینه فراهم نمود. و اینجا بود که عثمان اشتباه دوم خود را مرتکب شد و آن لغو ممنوعیت خروج صحابه

بزرگ مسلمان از مدینه بود که از زمان عمر به اجرا درمی آمد. اگر چه عثمان به قصد دور نمودن صحابه از مدینه و از بین بردن زمینه های شورش دست به چنین اقدامی زد امّا این سیاست نه تنها مخالفتها را از بین نبرد بلکه مقدمه ای شد برای قریش اقتصادپیشه که در تمامی سرزمینهای حاصلخیز امپراتوری اسلامی پراکنده شده و به کار سرمایه گذاری اقتصادی بپردازند. به عبارت دیگر سرمایه های انباشت شدة بلامصرف صحابه بزرگ با لغو ممنوعیت خروج از مدینه برای تجارت و استهلاک اراضی در سراسر بلاد اسلامی بکار گرفته شد. از این زمان دیگر بدون هیچ گونه مانع و رادعی مال اندوزی و سرمایه گذاری هدف اولیه اکثر صحابه بزرگ همانند طلحه و زبیر و... بود و جز این است که همین صحابه بزرگوار با فرورفتن در گرداب تجملات دنیوی، «عقیده» را قربانی «غنیمت» نمودند تا آنجا که حاضر شدند بخاطر آن در آوردگاه جمل رودرروی علی(ع) صف آرایی کنند. سیاست مالی عثمان دو نتیجه مهم دربرداشت. نخست اینکه سیاست مالی محکمی که دو خلیفه پیشین برای برقراری آن، بر اساس مالکیت محدود و مساوات، زحمات زیادی متحمّل شده بودند بر هم زد و او اکنون بابی ارادگی خود، آن را بصورت مالکیتهای بزرگ درآورده بود. دوّم اینکه بنی امیه که همان طبقة ثروتمند و

مالک را تشکیل می دادند بر سر مسلمانها و اموال آنان مسلط شدند. تسلط بنی امیّه نتیجه منطقی اصلی بود که در سقیفه بنی ساعده برای خلافت، مقرر کرده بودند. در آنجا همانطوریکه گفته آمد پس از آنکه خلافت را از آن قریش دانستند (به بهانه اینکه اشرف عرب اند) بنی هاشم را با اینکه از قریش بودند به دلیل آنکه (به گفته عمر) اگر خلافت و نبوّت در یک خاندان باشد بنی هاشم بر سایرین تکبر خواهند کرد، از خلافت محروم کردند و چون پس از هاشم سیادت قریش در خاندان اموی استقرار یافته بود طبیعتاً خلافت از آن این خاندان می بایستی باشد منتهی در انتخابات اولیه خلافت، زمینة خلافت بنی امیه فراهم نبود زیرا که این قوم هنوز نومسلمان بودند و سابقة مسلمانی لازم را نداشتند. علاوه بر اینکه در جاهلیت هم، با اسلام دشمنی فراوانی کرده بودند که هنوز آن را مردم به یاد داشتند. رئیس امویان ابوسفیان، کسی بود که تا آخرین لحظة امکان در برابر اسلام ایستادگی کرد و تا ناچار نشد اسلام را نپذیرفت. بدین جهت خلافت اول و دوم به دو خاندان کوچک قریش یعنی «یتم» و «عدی» رسید. اینک در عهد عثمان امویان خلافت یافته به مردم تکبّر می فروختند، چیزی که عمر از بیم آن، بنی هاشم را از خلافت دور

کرده بود. آن زمان که علی(ع) خلافت مسلمین را پذیرفت بر تقسیم برابر و عادلانه اموال به شیوه پیامبر(ص) تأکید مؤکّد داشتند. در پاسخ به سخن یک زن عرب که بر تساوی بین عرب و عجم توسط او اعتراض می کرد، فرمودند: «من به کتاب خدا عزّوجلّ نظر کردم و در آن هیچ اشاره ای نسبت به برتری فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق ندیدم.»[29] بدون تردید چنین سیاستی که تأکید بر ملاکهای «عقیده» بود پس از دو دهه از گردش دولت اسلامی بر پاشنه قبیله تقریباً ناممکن بود و چنین تلاشی از قبل در نظام قبیله ای محکوم به شکست بود.[30] سیاست مالی خلفای اموی (بویژه معاویه و پسرش یزید) تفاوتهای بنیادی با سیاست مالی خلفای نخستین داشت. سیستم حکومتی معاویه کاملاً سلطنتی و به تقلید از دربار حکومتی روم و ایران بود. اختصاص دادن املاک خالصه برای خاندان حکومتی که به گفته منابع، معاویه تنها کسی بود که در تمام دنیای آن روز خالصه هایی داشت، تمرکز بخشیدن به سازمان خراج و تخصیص درآمد حاصله از آن فقط برای خلیفه، مالیات بستن به مقرری کارمندان و مصادره نصف اموال مأموران عالیرتبة دولت پس از مرگ یا استعفای آنان که در منابع اسلامی با عنوان «استخراج» از آن یاد می شود، از مواردی بود که

برای اولین بار در تاریخ اسلام توسط معاویه با هدف بازسازی نظام مالی دولت اسلامی به اجرا درآمد، امّا پرواضح است که در این بازسازی بیشترین سود عاید دستگاه خاندانی خلیفه شد نه دولت اسلامی. یعقوبی می نویسد: «معاویه، عبدالله بن دراج، غلام خود را بر خراج عراق گماشت و به او نوشت: از مال عراق آنچه بدان کمک جویم به سوی من حمل کن. پس ابن دراج بدو نوشت و خاطرنشان ساخت که دهقانان به او خبر داده اند که کسری و خاندان کسری را «خالصه هایی» بوده است که درآمد آنها را برای خودشان جمع آوری می کرده اند و حکم خراج بر آن بار نمی شود. پس [معاویه] به او نوشت که آن خالصه ها را بشمار و خالصه اش قرار ده و سدّها برای آنها بساز. پس دهقانان را فراهم ساخت و از ایشان پریش کرد و گفتند که دفتر در حلوان است، پس فرستاد تا آن را آوردند و هرچه را برای کسری و خاندان کسری بود از آن استخراج نمود و سدّها بر آن بست و آن را خالصة معاویه قرار داد... [معاویه] به عبدالرحمن ابن ابی کبره درباره سرزمین بصره نیز چنین نوشت و آنها را دستور داد که هدیه های نوروز و مهرگان را نزد وی فرستند...»[31] یزید میراث خوار این نظام سلطنتی

مبتنی بر مال اندوزی بود. «در صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر ختمی پایه گذار عدالت و آزادی، می رفت که با کجرویهای بنی امیّه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرورود و عدالت در زیر پای تبهکاران نابود شود که سیدالشهداء علیه السلام نهضت عظیم عاشورا را بر پا نمود.» [صحیفه امام، ج 5، ص 283[ «خطای یزید قضیه این نبود که سیدالشهدا را کشت، این یکی از خطاهای کوچکش بود، خطای بزرگ این بود که اسلام را وارونه اش کرده بودند...» [صحیفه امام، ج 8، ص 526[ امام خمینی مهمترین علّت قیام امام حسین(ع) را کجرویهای امویان بویژه در دوران معاویه می دانند. بدون تردید بدعتگزاریهای نادرست امویان می رفت تا برای همیشه چهرة واقعی اسلام را محو نموده و اسلام مبتنی بر گفتمان «عشیره طلبی و سیاست طلبی محض» را جایگزین آن نماید و به گفته امام «سیدالشهداء چون دید اینها دارند مکتب اسلام را آلوده می کنند و به اسم خلافت اسلام، خلافکاری می کنند و ظلم می کنند و این منعکس می شود در دنیا که خلیفه رسول الله است دارد این کارها را می کند، حضرت سیدالشهداء تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را.»[32] در این مجال به چند حرکت انحرافی مهمّی که از طرف معاویه و همفکرانش در تاریخ اسلام

صورت گرفته است اشاره می شود: الف جعل حدیث: معاویه افرادی را صرفاً برای این کار استخدام کرده بود که از معروفترین آنها می توان به سمرة بن جندب، ابوهریره، عمروبن العاص، مغیرة بن شعبه و عروة بن زبیر و دیگران اشاره کرد که کارشان فقط جعل حدیث در فضایل معاویه و تیره اموی قریش و در مذمّت بنی هاشم بویژه علی(ع) و خاندانش بوده است. مکتب تاریخنگاری شام که بدرستی باید مؤسس آن را «معاویه» دانست اساساً با هدف مذکور تأسیس شده و در میراث مکتوب آن چه تهمتهای ناروایی که بر خاندان عصمت و طهارت وارد نشده است، تا آنجا که حسین(ع) برای احیاء سنّت نبوی قیام نموده بود به عنوان یک شورشی که نظم عمومی جامعه اسلامی را بر هم زده و موجب اغتشاش شده است معرفی می شود و نه تنها یزید را بخاطر آنهمه اعمال ضدّ دینی اش محکوم نمی کنند بلکه رفتار او را با این توجیه که عمل به «اجتهاد» خویش نموده است تصدیق و تأیید می کنند.[33] معاویه برای مخدوش نمودن چهره علی(ع) چهارصد هزار درهم به سمرة بن جُندب داد تا بگوید آیة «و من الناس من قولَهُ فی الحیاة الدنیا... و هو الدُّ الخصام» درباره علی نازل شده است.[34] بواسطه همین تبلیغات مسموم بود که برای شامیان

پذیرش شهادت(ع) در محراب عبادت بسیار مشکل می نمود چرا که ابوتراب ساختگی آنها با نماز و مسجد سخت بیگانه بود.[35] ب احیاء عروبت: معاویه مبنای حکومت خود را بر عصبیت قومی و قبیله ای استوار کرده بود و همچون اسلاف خود در عصر جاهلی بر نسب و عشیره خود می بالید. احیاء ملی گرایی و عروبت بطور عامّتر شعار بنی امیه در حاکمیت خود بر جامعه ای بود که بخش قابل توجهّی از آن را «موالی»، و مسلمانان غیرعرب تشکیل می دادند. معاویه برای اجرای سیاست «عرب گرایی» خود در بخشنامه ای به زیاد بن ابیه، حاکم بصره و سپس کوفه، دستور می دهد که «عطاء» و سهمیه موالی (عجم) از بیت المال را کم کند و در جنگها عجم را سپر اعراب سازد و آنان را به هموار ساختن راهها و کندن درختان و... وادارد. هیچ یک از عجمها را مناصب دولتی نداده و اجازه ندهد که آنان با دختران عرب ازدواج کنند و از عرب ارث ببرند. به زیاد دستور داد که تا آنجا که می تواند از عجم دوری گزیند و آنان را تحقیر نماید...[36] قیام مختار ثقفی در خونخواهی امام حسین(ع) نوعی واکنش اعتراض آمیز به سیاست «عرب گرایی» امویان هم بود. دینوری صاحب اخبارالطوّال گفتة یکی از بزرگان شام و رئیس قبیله قیس به نام «عمیر بن حبّاب» را

در این باره چنین بیان داشته است: «... عُمیر [به مختار] گفت از هنگامی که وارد اردوگاه تو شده ام اندوهم شدّت یافته است و این به آن جهت است که تا هنگامی که پیش تو رسیدم هیچ سخن عربی نشنیدم و همراه تو همین گروه ایرانیان هستند و حال آنکه بزرگان و سران مردم شام که حدود چهل هزار مردند به جنگ تو آمده اند.»[37] پ احیاء جریانهای اعتقادی انحرافی همانند مرجئه: در دوره ای که آزادی اندیشه و عقیده شدیداً سرکوب می شد تفکر انحرافی «مرجئی» مورد استقبال و حمایت شدید امویان قرار داشت. صاحبان این عقیده باور داشتند که ایمان به خداوند کافی است و گناهان باعث ورود انسان در جهنم نمی شود. شهرستانی در الملل والنّحل همین نکته را وجه شاخص مرجئه تلقی کرده و معتقد است در حوزه مسائلی که به امامت مربوط می شود با خوارج موافقت ندارند.[38] با رواج این تفکر معاویه موفق به مشروعیت بخشیدن به تمامی اعمال و گفتار دستگاه حکومتی خود می شد. دیگر انتقاد از صاحبان قدرت در این اندیشه کار ناصوابی بود و باید قضاوت درباره آنها را به خداوند و روز قیامت واگذاشت. «نقد قدرت» جای خود را به «تجلیل حاکمان» داد چرا که معاویه و کارگزاران او صحنه را به گونه ای طراحی کرده بودند

که مردم باور داشتند هر کاری که آنان با عنوان خلیفه مسلمانان انجام دهند درست است و رواست و هر کس با آنان به مخالفت برخیزد، فارغ از اینکه چه کسی است و چه می گوید برخطاست و ریختن خون او نیز رواست. این تلقی بدون تدارک زمینه چنین اعتقادی میسّر نبوده است. احمد امین وجه نامگذاری مرجئه را چنین بیان کرده است: مرجئه گرفته شده از ارجاء است، به مفهوم به تأخیر انداختن. زیرا آنان امر گروههایی را که با هم اختلاف داشتند و خون یکدیگر را می ریختند به روز قیامت واگذار می کردند و در مورد هیچ طرف، خودشان داوری نمی نمودند. عده ای نیز مرجئه را مشتق از ارجاء می دانند، زیرا آنان می گفتند با داشتن ایمان گناه آسیبی و ضرری نمی رساند، چنانکه با بودن کفر نیز اطاعت سودی نخواهد داشت.»[39] نشاندن خلیفه مسلمین در جایگاهی که هاله ای از تقدس دور آن را پوشانده باشد و تقدیس موقع آن میراث شوم تفکر مرجئی بود و نتیجه روشن و محتوم آن تأیید بلاقید بنی امیه. آنچه رخداد دلخراش و اسف بار عاشورای 61 را به آسانی برای جامعه اسلامی قابل پذیرش نمود بدون آنکه جان و روح آن را بگزد حاصل تغلّب همین باور بود. حسین هر کسی باشد حتی اگر نوه پیامبر چون به

اذن خلیفه اسلامی کشته شده است، مرگ او بر حق بوده و مورد تأیید است. توجیه «ابن العربی» صاحب کتاب «العواصم من القواصم» درباره شهادت حجر بن عدی را بخوانید: «در مودر قتل حجر دو سخن وجود دارد. عده ای معتقدند که او به ناحق کشته شده و عده ای باور دارند که به حق کشته شده است. ما می گوئیم اصل این است که هر که را امام برحق بکشد به حق کشته شده است و هر که معتقد است حجر به ستم کشته شده است باید دلیل بیاورد.»[40] ت انتخاب عنوان خلیفةالله بجای خلیفةالرسول: ابوبکر بعد از کسب منصب خلافت خاطرنشان کرد که یکی از مردم بوده و تابع است نه مُبدع. او عنوان «خلیفةالرسول» را بر خود انتخاب می کند و همیشه یادآور می شود که اطاعت مردم از او تا زمانی رواست که به راه راست باشد و همیشه باید او را نصیحت کنند. عمر جانشین ابوبکر که نه مثل او همیشه تابع نبوده و در بعضی موارد بدعت گذاری هم نموده است عنوان «خلیفه خلیفةالرسول» را که از طرف مسلمانان برای او بکار می رفت بدلیل طولانی بودن آن و اینکه برای خلفای بعدی ایجاد مشکل می کند نپسندیده و عنوان «امیرالمؤمنین» را برای خود برگزید. برای عثمان هم «امیرالمؤمنین» و «خلیفةالرسول» استعمال

می شد. امّا برای اولین بار در سالهای آخرین خلافت او، از طرف امویان عنوان «خلیفةالله» برای او به کار رفت. با روی کار آمدن معاویه به عمد لقب «خلیفةالله» جای «خلیفةالرسول» را گرفت. چرا؟ مشکل عمده برای امویان این بود که همیشه اعمال و رفتارشان با سیره و سنت نبوی قیاس می شد و از این جهت به ناچار حتی حداقل بظاهر باید رعایت برخی امور را می نمودند. امّا با انتخاب عنوان خلیفةالله خود را از سایة سنگین این قیاس خارج کردند و چنین تبلیغ نمودند که مقام خلافت بالاتر از مقام نبوّت است و خلیفه به خدا نزدیکتر و فقط در مقابل او پاسخگو است. امویان تا آنجا پیش رفتند که بر منابر این سخن را مطرح می کردند که آیا خلیفه مقام و موقعیتی برتر دارد یا پیامبر؟ و استنتاج می کردند که خلیفه اعتبار و ارزش بیشتری دارد. انتخاب عنوان خیلفةاللهی مناسب ترین شیوه برای دور زدن پیامبر بود. تخفیف مقام پیامبر مقابله خشونت آمیز با خاندان و اهل بیت او را بسیار تسهیل نمود. بواسطة همین انحرافات بنیادینی که امویان در تاریخ اسلام بوجود آورده اند، امام خمینی آن را مثل اعلای «حکومت جور» معرفی کرده و قیام امام حسین(ع) را تنها راه مقابله با نهادینه شدن این بدعتهای ناروا در جامعه

اسلامی دانسته اند. ایشان در جایی می فرمایند: «... قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود. من جمله قضیة حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود.»[41] «سلطنت و ولایتعهدی طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداء برای جلوگیری از برقراری آن قیام فرمود و شهید شد. برای این که زیر بار ولایتعهدی یزید نرود و سلطنت او را به رسمیّت نشناسد قیام فرمود و همه مسلمانان را به قیام دعوت کرد. اینها از اسلام نیست. اسلام سلطنت و ولایتعهدی ندارد.» [ولایت فقیه، ص 11[ خلافت معاویه و امویان دو ویژگی عمده داشت که آن را از خلافت مدینه متمایز می کرد و به الگوی سلطنت ایرانی نزدیک می نمود. نخست آنکه، خلافت بنی امیه به نیروی غلبه نظامی و عصبیّت قبیله پدید آمد، لیکن خلافت مدینه هرچند بر عصبیّت و روابط قبیله استوار بود، امّا متکِّی بر غلبه نظامی نبود. ثانیاً بنی امیه نظامی از جانشینی و ولایت عهدی را تأسیس کردند که همه از نسب و خاندان واحد هستند ولی خلفای راشدین از نسبهای مختلف قریش بودند. به همین لحاظ معاویه را مؤسس نظام مُلک و پادشاهی در اسلام دانسته اند. پیش بنی این تحول و استقرار پادشاهی معاویه در منابع اسلامی بسیار آمده است. در حدیث نبوی

مشهور بین اهل سنت که عمدتاً از امام احمد، رئیس مذهب حنبلی نقل شده آمده است «خلافت سی سال و پس از آن پادشاهی خواهد بود.» مفسرین اهل سنت این سی سال را به دوران خلفای راشدین و ایام حسن بن علی تفسیر کرده اند.[42] ابوالاعلی مودودی در کتاب ارزشمند خود بنام «خلافت و ملوکیت در اسلام» چند ویژگی برای تفاوت نظام ملوکی معاویه با خلافت پیش از وی بر شمرده است، یکی آنکه روش تعیین خلیفه دگرگون شده، خلفای پیشین خود برای کسب خلافت قیام نمی کردند امّا معاویه به هر صورت در پی آن بود تا خود را خلیفه کند. وقتی بر کرسی خلافت تکیه زد کسی را یارای مخالفت با او نبوده و باید بیعت می کرد. این سخنی بود که خود معاویه نیز بدان اعتراف کرده گفت: از نارضایتی مردم از خلافت خود آگاه است امّا به زور شمشیر آن را به دست آورده است. این مسأله در ادامه به موروثی شدن خلافت توسط معاویه انجامید. ویژگی دوّم دگرگونی در روش زندگی خلفاست. استفاده از روش پادشاهی روم و ایران از عهد معاویه آغاز شد. ویژگی سوّم مربوط به چگونگی ادارة بیت المال بود. در این دوره خزانه بیت المال به صورت ثروت شخصی شاه و دودمان شاهی درآمد، کسی نیز

نمی توانست درباره حساب و کتاب بیت المال از حکومت بازخواست کند. ویژگی چهارم پایان آزادی ابراز عقیده بود. در این دوره دیگر کسی را یارای امر به معروف و نهی از منکر نبود. شروع این روش جدید از عهد معاویه و با کشتن حجر بن عدی آغاز شد. ویژگی پنجم، پایان آزادی قوه قضائیه بود. خاتمه حکومت شورایی، ششمین ویژگی حکومت ملوکی جدید به شمار می آمد. هفتمین ویژگی ظهور تعصبات نژادی و قومی بود. نابودی برتری قانون، هشتمین ویژگی دوره ملوکی به شمار می آید.[43] در قالب رهیافتی ریشه شناسانه شاید بتوان به پرسش چگونگی تبدیل خلافت به ملوکیت پاسخی در خور شأن یافت. با نظری به شیوة انتخاب «خلفای نخستین» درمی یابیم که هیچ کدام از آنها در اندیشه موروثی کردن خلافت در خاندان خود نبودند، امّا زمینه های آن را بطور ناخواسته فراهم نمودند. در اندیشه سیاسی اهل سنت توجیه گر اقدام معاویه در انتخاب پسر خود به ولایتعهدی «نظریه استخلاف» می باشد. شیوه ای از انتخاب خلیفه، که عمر (خلیفه دوم) نیز بر آن گونه به خلافت رسیده بود. در این نظریه انتخاب خلیفه بعدی در حیطه وظایف خلیفه وقت شمرده می شود.[44] امّا از آنجا که خلفای نخستین کاملاً از تقوا و پرهیزکاری به دور نبودند هیچ وقت از این فرصت برای انتخاب فرزندان و یا شخصی

از خاندان خود استفاده نکردند. امّا معاویه با تصحیح اصل استخلاف به فرزندان راه را برای انتقال از دوران خلافت راشدین به حکومت ارثی فراهم ساخت. بعدها نظریه استخلاف از سوی فقها و نظریه پردازان اهل سنّت شرح و بسط یافت و در این شرح و بسط سعی شد که استخلاف منطبق با حوادث پیش آمدة روز، فرزندان را دربرگیرد. ماوردی نظریات گوناگون را در سه دسته جمع بندی نموده است.[45] نظر اول حاکی از آن است که بیعت با فرزند و یا پدر مجاز نیست مگر اینکه اهل اختیار در باب او مشورت کنند و وی را شایسته و صالح بدانند. نظریة دوم به بیعت خلیفه با فرزند و یا پدر به دیده رضا می نگرد و دلیلی که برای این امر اقامه شده آن است که خلیفه از آن جهت که حاکم است، حکم وی ناقد است. نظریه سوم بیعت خلیفه با پدر را مجاز شمرده است ولی با فرزند خیر. عدم جواز بیعت با خلیفه بر اساس یک نظریة انسان شناختی است. بسط نظریة استخلاف به راحتی اقدام معاویه را در موروثی کردن خلافت می توانست مقبول جلوه دهد. ابن خلدون در این باره می گوید: «درست است که یزید فاضل نبود

و مفضول بود ولی آنچه که می بایست در ترجیح مفضول به فاضل کارساز شود علاقه معاویه به اتحاد تمایلات مردم و وحدت کلمه بود... حقیقت امامت برای این است که امام در مصالح دین و دنیای مردم درنگرد، چه او ولی و امین آنان است.»[46] حکومت پادشاهی معاویه بدون آنکه یادی از سنّت و سیره نبوی و تلاشی در پای بندی به آن داشته باشد مبتنی بر گفتمان «سیاست محض» بود. اولین سخنرانی رسمی او را در مدینه بر بالای منبر پیامبر بخوانید: «... امّا بعد، من به خدا قسم، خلافت را به وسیله محبّتی که از شما سراغ داشته باشم، یا به رضایت شما بدست نیاورده ام، بلکه با همین شمشیرم با شما مبارزه و مجادله کرده ام. کوشیدم نفس خود را بر سیره پسر ابی قحافه [ابوبکر] و عمر رضایت دهم امّا به شدّت متنفّر و گریزان شد. خواستم به شیوه و مرام عثمان رود، از آن نیز امتنان نمود. پس مسلک و طریق دیگری پیمودم که نفع من و شما در آن است، «نیکو بخوریم و زیبا بیاشامیم» (مواکلة حسنة و مشاربة جمیله). اگر مرا بهترین خود بیابید حکومتم را سودمندترین برای خودتان خواهید یافت. والله بر احدی که شمشیر ندارد شمشیر نخواهم کشید و سخن هیچ یک از

شما را که برای تسکین خود سخن گفته اید پاسخ نداده و اعتنا نخواهم کرد و اگر مرا کسی نیافتید که به همه حقوق شما قیام نماید، بعض آن را از من بپذیرید و اگر از من خیری به شما رسید آن را قبول کنید، زیرا سیل هرگاه افزون شود ویران کند و آنگاه اندک باشد بی نیاز و غنی سازد. هرگز مباد که در اندیشة فتنه باشید زیرا که فتنه معیشت را تباه می کند و نعمت را کدر می نماید.»[47]

پى نوشت ها

: [1] . «آلوسی» در «بلوغ الارب»، از هیچ نظریه، اندیشه و یا میراثی مدنی برای عرب خبری نمی دهد، در سه جلد این کتاب که برای نشان دادن اوج عقل و درایت عرب نوشته شده حتی یک نکته برجسته فکری و مدنی برای عرب عصر جاهلی ثبت نشده است. نگ به: زرگری نژاد، غلامحسین: تاریخ صدر اسلام (انتشارات سمت، تهران 1378، چاپ اول)، ص 539. [2] . ترجمه سیدجعفر شهیدی، (سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1370( ص 26. [3] . تفسیر الطبری، ج 4، ص 25؛ به نقل از زرگری نژاد، همان منبع، ص 172. [4] . پرتو اسلام، ترجمه عباس خلیلی، (انتشارات اقبال، تهران، 1358( ج 1، ص 72. [5] . زرگری نژاد، همان منبع، ص 161. [6] . همانجا. [7] .

ابن سعد، الطبقات الکبری (بیروت، داربیروت للطباعة النشر، 1405 ه‍) ج 3، ص 226. [8] . همانجا. [9] . دمع السجوم فی ترجمه نفس المهموم، علامه عشرانی، ص 252. [10] . صحیفه امام، ج 2، ص 360. [11] . محمدرضا المظفر، السقیفه (بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1993(، ص 6 5. [12] . محمدیوسف الکاند هلوی، حیاة الصحابه، تقدیم احمد اسامة (بیروت، دارالفکر، 1992( ج 2، صص 69 57 [13] . ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة (تحقیق: علی شیری، قم، 1413 ه‍ . ق) ج 1، ص 7 شهرستانی، الملل والنحل، تحقیق محمد فتح الله بن بدران (قاهره، افست قم 1464 ش) ج 1، ص 38. [14] . صحیفه امام، ج 17، ص 58. [15] . محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری (بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1983 م.) ج 1، ص 2916. [16] . تقی الدین احمد بن علی المقریزی: النزاع و التخاصم فی ما بین بنی امیه و بنی هاشم، (لیدن: 1888(، ص 41. [17] . محمد عابد الجابری، العقل السیاسی العربی، ص 150 نقل از: داود فیرحی: قدرت، دانش و مشروعیت سیاسی (پایان نامه دکتری، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران) ص 160. [18] . همانجا. [19] . همانجا. [20] . الکاند هلوی، همان منبع، ص 223. [21] . ابن سعد، همان منبع، ج 3، ص

226. [22] . الکاند هلوی، همان منبع، صص 30 226. [23] . طبری، همان منبع، ج 6، ص 2290. [24] . عابد الجابری، همان منبع، ص 182. [25] . ابن سعد، همان مبنع، ج 3، ص 41. [26] . همانجا. [27] . همانجا. [28] . ابن خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی (انتشارات علمی و فرهنگی، 1375، چاپ هشتم) ج 1، ص 392. [29] . الکاند هلوی، همان منبع، ج 2، صص 225 و 136. [30] . فیرحی، همان منبع، ص 166. [31] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 145، نقل از فیرحی، همان، ص 167. [32] . صحیفه امام، ج 4، ص 15. [33] . رک: ابن کثیر دمشقی: البدایة و النهایه که عملکرد یزید را کاملاً توجیه نموده است. [34] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، دارالاحیاء الکتب العربیه، 1387 ق)، ج 1، ص 361. [35] . ابی الحدید، بابی تحت عنوان «احادیثی که معاویه با تحریک عده ای از صحابه و تابعین در ذمّ علی جعل کرد» در کتابش آورده است. ج 4، ص 63. [36] . فیرحی، همان، ص 180. [37] . ابوحنیفه دینوری، اخبارالطّوال (تحقیق: عبدالمنعم عامر، قاهره، 1960 م.)، ص 338. [38] . شهرستانی، ج 1، ص 114. [39]

. فجرالاسلام (بیروت، دارالکتب العربی، 1975( ص 279. [40] . (قاهره، 1405 ه‍ . ق)، ص 29 [41] . صحیفه امام، ج 21، ص 1. [42] . مسعودی، مروج الذهب و معاون الجوهر (بیروت، دارالاندلس، الطبعة الاولی، 1358 ق) ج 1، صص 320 و 777. [43] . خلافت و ملوکیت در اسلام، صص 207 و 188، به نقل از : رسول جعفریان، تاریخ خلفا، (انتشارات وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1374، تهران) ص 407. [44] . ابن فراء، احکام السلطانیه (تحقیق محمد حامد الفقهی، افست قم، 1406 ق)، ص 25. [45] . ماوردی، احکام السلطانیه (افست قم، 1406 ق)، ص 10. [46] . ابن خلدون، مقدمه، ج 1، ص 404. [47] . ابن عبد ربه، القعد الفرید (قاهره، 1953( ج 4، ص 741. حسین حضرتی

بررسی تطبیقی مفهوم عدالت در آراءامام خمینی و الگوی نیازهای اساسیدر اقتصاد توسعه

9 1 چکیده: برخی بر این عقیده اند که طرح مسأله عدالت نه تنها در حیطه دانش اقتصاد، بلکه در حوزه علم مبنای صحیحی ندارد. چرا که مشخصه بارز علم، نقدپذیری و قابلیت اثبات و ردّ آن بر اساس «هست ها» (شواهد) می باشد در حالیکه مباحث ارزشی و ذهنی و نیز مباحث مربوط به «بایدها» به اعتبار تجربه ناپذیری، قابل اثبات یا ردّ نبوده و مرتبط به عقیده شخصی افراد است. بر این اساس مرسوم بوده است که میان اقتصاد علمی یا اثباتی و توصیه های علمی در مورد سیاستگذاری اقتصاد یا اقتصاد هنجاری تمایزی قابل شده و این تمایز میان اقتصاد اثباتی و اقتصاد هنجاری را معادل تمایز میان ارزش ها و واقعیت های غیرقابل مناقشه از یک سو و ارزشهای مورد مجادله و بحث انگیز از سوی دیگر عنوان نمایند.[1] در سال های اخیر درباره این گونه تقسیم بندی ها تردیدهای دامنه داری در بین اقتصاددانان آغاز شده است و حتی برخی بیان نموده اند که نه تنها در «هیچ علمی نظریه یا مشاهده ای عاری از ارزشگذاری ممکن نیست»[2] بلکه «می توان گفت اقتصاد مشخصاً نه علمی اثباتی یعنی توصیفی، که علمی است هنجاری یعنی تجویزی[3] «بنابراین دیدگاههایی که طرح مباحث ارزشی و هنجاری نظیر عدالت و برابری را در قلمرو دانش

اقتصاد صحیح نمی دانند مورد چالش شدیدی قرار گرفته است. اما سوای آنکه مسأله عدالت و برابری قابل طرح در مباحث اقتصاد دانسته شود یا نه، آنچه را که نمی توان از آن چشم پوشید تأثیرپذیری مستقیم شاخص های اقتصادی از چگونگی طرح مسأله عدالت و برابری است. پیرامون تعریفی دقیق از عدالت و ارائه الگوهای عملی و شاخص های اصلی آن، در ادبیات اقتصادی تئوری های گوناگونی مطرح گردیده است که از آنجمله می توان به نظریه برابری مطلوبیتهای نهایی لبریز، نظریه ایجاد فرصتهای یکسان، نظریه حداکثرسازی مطلوبیت جامعه و نظریه توجه به اقشار پایین درآمدی اشاره نمود. لازم به ذکر است این مطالعه به شیوه تحلیل محتوا انجام شده است. مروری اجمالی پیرامون سابقه تحقیقاتی مبحث «عدالت در اندیشة امام خمینی» نشان می دهد که علیرغم تأکیدات فراوان امام خمینی در سخنرانی ها و مکتوباتشان پیرامون موضوع عدالت، خصوصاً عدالت اجتماعی و اصرار ایشان در تأمین منافع محرومان از تنگنای فقر و توزیع عادلانه امکانات و نیز علیرغم برگزاری دو کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی و همچنین برگزاری سمینارهای بررسی اقتصاد اسلامی، تلاش بسیار اندکی در تعریف دقیق و تحلیل نظام مند موضوع عدالت در آراء امام بویژه در حوزه مباحث اقتصادی و نیز بررسی و شناخت جایگاه استراتژیک عدالت در مقایسه با سایر اهداف و همچنین

الزامات، راهکارها و آثار مترتب به آن در تفکرات امام خمینی به چشم می خورد. اکثر پژوهش ها و مطالعات انجام شده در این باب که غالباً بصورت مقاله می باشد، بیشتر به بیان اهمیت عدالت و جایگاه آن در اندیشه امام خمینی پرداخته است. نکته قابل توجه آنکه بیشتر این مطالعات، حوزه اقتصاد را به عنوان محور مرکزی مفهوم عدالت موردتوجه قرار داده اند بطوری که در بسیاری از این تحقیقات واژه عدالت اجتماعی موردنظر امام خمینی، همان مفهوم عدالت اقتصادی قلمداد شده است. خلاصه آنکه بیشترین کارکرد عدالت اجتماعی موردنظر امام، در حوزه اقتصاد و معیشت جامعه عنوان شده است. در تبیین مفهوم و معنای مشخص عدالت, برخی بررسی ها با تقسیم بندی عدالتة مورد تأکید امام خمینی در سه حوزه الهی، اخلاقی فردی و اجتماعی به تعریف عدالت ذیل هر عنوان اقدام نموده اند. بطورکلی تعاریفی که از مفهوم عدالت اجتماعی در تفکر امام در این مطالعات دیده می شود عبارتند از: عدالت اجتماعی به معنای بر هم زدن سیستم ناعادلانه ای است که محرومیت توده های عظیم مردم را در بردارد. عدالت اجتماعی به معنای توازن و کاهش فاصله های فاحش طبقاتی عدالت به معنای مساوات و رفع تبعیض های ناروا در بین آحاد جامعه عدالت به معنای انصاف عدالت اجتماعی به معنای مراعات شایستگی ها و اعطای حق هر

صاحب حقی به خودش عدالت به معنای اعتدال و رعایت حد وسط در امور از طرفی برخی از این بررسی ها به ابعاد اجرایی و عملی عدالت در اندیشه امام خمینی نیز توجه نموده و سعی در ارایه راهکارهای عملی و نیز قواعد اساسی اجرای عدالت با توجه به آراء امام داشته اند. در برخی از این مطالعات نیز بایدها و نبایدهای سیاستی به عنوان راهکارهای اجرایی، قلمداد شده و مطرح گردیده است. امام خمینی به عنوان اسلام شناسی جامع و پایه گذار یک نظام حکومتی بر اساس تعالیم دین اسلام، اشارات و تأکیدات فراوانی پیرامون مسأله عدالت اجتماعی در سخنرانی ها و پیامها و مکتوباتشان داشته اند. به عنوان نمونه در مجموعه 22 جلدی صحیفه امام 471 مورد واژه عدالت اجتماعی آمده است.[4] هرچند ایشان در آثار و بیانات خود به صورت گسترده به بیان مفهوم دقیقی از عدالت از جنبه اجتماعی آن نپرداخته اند، ولی نگرش و توجهی که به مسأله قسط و عدالت در جامعه و نهادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و قضائی آن داشته اند بیانگر این امر است که ایشان عدالت را نه صرفاً فضیلتی فردی بلکه خصلت و حالتی اجتماعی می دانند. در این نگرش عدالت، خصلت و ویژگی قوانین جامعه و نیز ویژگی گروهها و نهادهای اقتصادی اجتماعی سیاسی آن است. امام خمینی

معتقدند که عدل الهی بطور نسبی می تواند در جوامع تحقق یابد و انسانها می توانند بر اساس آن به سیاستگذاری، تقنین و نهادسازی در حوزه های مختلف امور جامعه بپردازند. «عمل به عدل اسلامی مخصوص به قوه قضاییه و متعلقات آن نیست که در سایر ارگانهای نظام جمهوری اسلامی ایران از مجلس و دولت و متعلقات آن و... و دیگر متصدیان امور نیز بطور جدی مطرح است»[5] امام خمینی برقراری و تحقق عدالت در جامعه را در ردیف اصول و پایه هایی نظیر توحید قرار داده می فرمایند: «ارزشها در عالم دو قسم است؛ یک قسم ارزشهای معنوی از قبیل ارزش توحید و جهاد مربوط به الوهیت و از قبیل عدالت اجتماعی حکومت عدل و رفتار عادلانه حکومتها با ملتها و بسط اجتماعی در بین ملتها... که تغییرپذیر نیست.»[6] ایشان با اعتقاد به جامعیت مکتب اسلام در برطرف کردن نیازهای مادی و معنوی افراد، برقراری عدالت اجتماعی را مقصد بزرگ اسلام معرفی نموده،[7] اهداف نظام اقتصادی اسلام را در راستای تحقق اهداف مکتب اسلام عنوان می کنند.[8] لذا در دیدگاه ایشان مسأله عدالت موضوعی است که هیچیک از ملاحظات اقتصادی نمی تواند آنها را تحت الشعاع قرار داده، باید در تمامی برنامه ریزی ها و حتی نهادسازی ها چه در کوتاه مدت و چه در بلندمدت موردتوجه قرار گیرد. امام خمینی

تحقق عدالت در جامعه را نه به عنوان یکی از اهداف نظام اقتصادی مطلوب اسلام بلکه آنرا برتر از تمامی اهداف و حتی در ردیف سلسله علل تشکیل نظام سیاسی عنوان می نمایند.[9] بر این اساس امام خمینی ملاحظه اصول و قواعد عدالت در تمامی اجزاء نظام اقتصادی اعم از بخش سخت افزار نظام (ابزارها) و بخش نرم افزار نظام (سیاستگذاریها) را لازمه اسلامی بودن نظام اقتصادی مطرح می نمایند. امام خمینی در نگرش خود به اقتصاد اسلامی علیرغم تأکیدات فراوان و نقش بزرگی که برای عدالت قائلند، تحقق آنرا در جامعه نه یک هدف نهایی بلکه هدفی مقدماتی ذکر می نمایند. «وقتی که مفاد آیات شریفه را می خوانیم یا سیره انبیاء را ملاحظه می کنیم می بینیم که آنها تمامشان یکی از کارهایی که البته مقصود نبوده مقدمه بوده این بوده است که عدالت را در دنیا ایجاد کنند.»[10] امام با اشاره به اینکه در اسلام، اقتصاد ارزشی ابزارگونه دارد،[11] توسعه معرفت الهی را به عنوان هدف نهایی از برقراری عدالت در جامعه معرفی می نمایند. «عمده نظر کتاب الهی و انبیاء عظام بر توسعه معرفت است. تمام کارهایی که آنها می کردند برای اینکه معرفت خدا را به معنای واقعی توسعه بدهند. جنگها برای این است، صلحها برای این است و عدالت اجتماعی غایتش برای این است.»[12]

معرفت الهی که در متون اسلامی به عنوان هدف خلقت ذکر شده است به عنوان مسأله تربیتی موردنظر مکتب اسلام می باشد و امام خمینی با اشاره به آن بیان می نمایند که نظام اقتصادی مطلوب اسلام باید کارکردی در جهت اهداف فرهنگی مکتب اسلام داشته باشد. امام در بیانی دیگر هدف از تحقق عدالت اجتماعی را ساختن انسان و تهذیب نفس بیان می کند.[13] سؤال اساسی آنکه چه رابطه ای می تواند بین توسعه معرفت الهی و یا تهذیب انسان (که اهدافی تربیتی و فرهنگی بوده و امام آنها را بعنوان اهداف نهایی مکتب اسلام معرفی می نمایند) با برقراری عدالت اجتماعی که به عنوان رکن اساسی و اصل تغییرناپذیر در نظام اقتصادی و اجتماعی موردنظر اسلام مطرح می نمایند وجود داشته باشد؟ دقت نظر در اندیشه های امام خمینی نشان می دهد که حلقه میان مسأله عدالت اجتماعی و توسعه معرفت الهی مفهوم کلی «امنیت» می باشد. ایشان برقراری عدالت را سبب پیدایش یک محیط آرام و امن جهت بروز توانائیها و خلاقیتها و همچنین استعدادهای درونی و فطری (از جمله خداجویی) افراد عنوان می نمایند. «تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا می شود برای اینکه هرکس هرچیزی دارد بیاورد. وقتی که آشفته است نمی شود... در یک محیط آرام همه چیز پیدا می شود»[14] این بیان امام خمینی توجه ایشان را بصورت غیرمستقیم به مفهوم

امنیت اقتصادی بعنوان جنبه ای از مفهوم کلی امنیت، در چارچوب نظام اقتصادی (که تأمین کننده اهداف تربیتی و فرهنگی مکتب اسلام است) مشخص می کند. مفهوم عدالت به دلیل آنکه در حوزه مفاهیم ارزشی می گنجد مبانی معرفتی افراد و مکاتب، در طرز تلقی و نوع برداشت آنها از مسأله عدالت دخالت تام دارد. لذا یک حالت و یک وضعیت یکسان در نگاه افراد یا مکاتب مختلف می تواند عادلانه یا ناعادلانه توصیف شود. در میان نظرات اندیشمندان و متفکران اسلامی در حوزه عدالت اجتماعی، آراء و اندیشه های امام خمینی به جهت مواجهه ایشان با واقعیت ها و نیازهای جامعه در مقام استراتژیک یک نظام سیاسی از جایگاهی به مراتب ممتازتر نسبت به سایر متفکران اسلامی برخورداری باشد. در اندیشه امام مسأله عدالت و به طور خاص عدالت اجتماعی بطور وسیع موردتوجه قرار گرفته است. البته عدالت اجتماعی موردنظر ایشان جنبه عام داشته و حوزه هایی نظیر سیاست، فرهنگ، حقوق را نیز شامل می شود؛ اما مهمترین و اساسی ترین کارکرد مفهوم عدالت اجتماعی در تفکر امام خمینی، مربوط به حوزه اقتصاد و معیشت جامعه است. این نکته را می توان در موارد متعددی که ایشان به مفهوم عدالت و عدالت اجتماعی اشاره ای نموده اند ملاحظه نمود. بدین لحاظ در برخی از پژوهش ها و تحقیقات صورت گرفته در زمینه اندیشه های

امام خمینی از واژه «عدالت اقتصادی» استفاده شده است. بررسی دقیق اندیشه های امام خمینی در قالب سخنرانی ها، پیامها و مکتوبات ایشان که به نحوی به مسأله عدالت و مفهوم عدالت اجتماعی پرداخته اند نشان می دهد که ایشان در موارد بسیاری مفهوم عدالت اجتماعی را همراه با مفاهیمی نظیر محرومیت، فقر، اقشار مستمند و تعابیری اینچنین بیان نموده اند و با الفاظ و واژه های مختلف به گونه ای به ارتباط میان مفهوم عدالت اجتماعی و رفع محرومیت، بطور مستقیم و یا غیرمستقیم اشاره داشته اند. «همه می دانید که تا رژیم فعلی (رژیم پهلوی) سرِ کار است، عدالت اجتماعی و رسیدگی به حال زحمتکشان محروم امری است که جامه عمل به خود نمی پوشد»[15] «خدا می خواهد عدالت در بین مردم اجرا بشود، خدا می خواهد که به حال این ضعفاء و طبقه سوم یک فکری بشود.»[16] امام خمینی در بیانی صریح تخطی از سیاست حمایت از محرومان و عدم رفع محرومیت از آنان و کوتاهی در تأمین نیازهای اساسی شان را عدول از اصل عدالت موردنظر اسلام عنوان نموده می فرمایند: «آنچه که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند، حمایت از محرومین و پابرهنه هاست. چرا که هرکسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است»[17] همچنین

امام خمینی درخواست اقشار مستمند و محروم و کم درآمد جهت توجه به نیازهای اساسی آنها را برخاسته از عدالتخواهی آنان قلمداد نموده بیان می کنند: «یک عده از گرسنگی ریختند اطراف تهران و نه آب دارند و نه برق دارند و نه نان دارند و نه چیزی دارند. می خواهند عدالت باشد.»[18] بیاناتی نظیر موارد فوق که امام به گونه ای به ارتباط مفهوم عدالت و رفع فقر و تأمین نیازهای محرومین جهت برخورداری از یک سطح رفاه متعارف اشاره داشته اند متعدد می باشد. امام خمینی بارها لزوم سیاستگذاری جهت رفع فقر و خارج ساختن افراد و اقشار محروم از محرومیت و برنامه ریزی جهت تأمین نیازهای اساسی اقشار مستمند را بیان نموده و اصولاً جهت گیری اقتصاد اسلام را حفظ منافع محرومین معرفی می نمایند. «ارائه طرحها و تبیین جهت گیری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و... بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود.»[19] از طرف دیگر امام خمینی در موارد بسیاری به برابری همه افراد و اقشار مختلف جامعه در برابر احکام و مقررات اسلام اشاره داشته اند. «شما این را بدانید که اسلام برای یک قشر نیست... اسلام برای همه است. اسلام برای بشر است... در اسلام تبعیض نیست»[20] با دقت در

موارد فوق و نظائر آن اینگونه استنباط می گردد که در اندیشه امام برقراری و تحقق عدالت از یک طرف و رفع محرومیت و تأمین نیازهای اساسی همه اقشار و افراد جامعه خصوصاً طبقات مستمند و کم درآمد از طرف دیگر، از یک قالب کلی و یک نگاه یکسان برخوردار می باشد. به عبارت دیگر هسته مرکزی تفکر امام خمینی پیرامون تعریف مسأله عدالت را در مفهوم «برابری» و «تأمین نیازهای اساسی» تشکیل می دهد. ایشان بر اساس تفکرات اصیل اسلامی اولاً به برابری انسانها قائل بوده و ثانیاً تأمین نیازهای اساسی افراد و طبقات مختلف جامعه را جزء حقوق انسانی و لازمه رشد و تعالی معنوی شان قلمداد می نمایند. بنابراین می توان بیان نمود که ایشان عدالت را به معنای «برابری فرصتها جهت تأمین نیازهای اساسی افراد و طبقات مختلف جامعه» مدنظر قرار داده اند. لذا جهت گیری و تأکیدات امام خمینی پیرامون بهبود شرایط زندگی افراد محروم[21] و تأمین نیازهای اساسی افراد جامعه بر پایه اندیشه عدالت، در تفکر ایشان قرار دارد. آنچه که در این میان لازم به نظر می رسد اینکه امام خمینی چه نیازهایی را به عنوان نیازهای اساسی برای افراد و اقشار ذکر نموده و فقدان آنها را به عنوان شاخص محرومیت ها بیان، و خواستار برنامه ریزی و سیاستگذاری جهت تأمین آنها می شوند؟ امام

خمینی در بیانات فراوانی خصوصاً در مورد بی عدالتی ها و آثار نامطلوب جهت گیری ها و سیاستهای اقتصادی رژیم پهلوی بویژه در روستاها و مناطق محروم به لزوم رفع برخی از نیازها بعنوان «نیازهای اساسی زندگی افراد» اشاره نموده اند. ایشان با تأیید این نکته که همه افراد جامعه دارای نیازهای فیزیکی مشترکی بوده و تأمین این نیازها اولاً جزء حقوق آنها و ثانیاً زمینه لازم جهت رسیدن به اهداف تربیتی و انسانی موردنشر اسلام است، به دقت نظر و توجه دین اسلام در این رابطه اشاره می نمایند. نیازهای اساسی در اندیشه امام عبارتند از: الف ارزاق و خدمات عمومی: امام خمینی با تأکید بر تأمین مایحتاج و ارزاق عمومی برای همه اقشار، یکی از مهمترین وجوه محرومیتها را عدم برخورداری از خدمات عمومی نظیر آب، برق، جاده و... عنوان نموده بیان می کنند «این عایدات نفت که باید صرف خود مملکت بشود، صرف این فقرایی که در مملکت هستند بشود، اینها برای اصلاً برق و آسفالت و اینها در خود تهران تمام نشده، برق و آسفالت و آب که یک چیزهای اولی است.»[22]د و اقشار ذکر نموده و فقدان آن امام در برخی موارد از خدمات عمومی به آثار تمدن نام برده[23] و بهره مندی از آنها را بعنوان نیازهای اساسی افراد و اقشار جامعه خواستار

شده اند. ب از دیگر نیازهایی که امام خمینی آنرا بعنوان نیاز اساسی زندگی افراد نام می برد مسأله مسکن می باشد. ایشان به رفع این نیاز توجه بسیار داشته و یکی از ابعاد محرومیت ها را عدم برخورداری از مسکن عنوان می نمایند. «همه محرومان و بندگان محروم خدا باید از این موهبت الهی (داشتن خانه) استفاده کنند. همه محرومان باید خانه داشته باشند. هیچ کس در هیچ گوشه مملکت نباید از داشتن خانه محروم باشد.»[24] واژه «زاغه نشین» در بیانات متعدد امام خمینی همواره بعنوان نمادی از محرومیت و بی عدالتی مطرح بوده است و ایشان بارها با تعابیر مختلف لزوم داشتن یک محیط مناسب برای سکنی و زندگی را بیان نموده اند. ج امام خمینی با عنایت به جایگاه علم و دانش در عصر کنونی، بهره مندی از امکانات تحصیل آموزش عمومی را جزء نیاز اساسی افراد و اقشار جامعه دانسته و عدم تأمین این نیاز را بعنوان یکی دیگر از وجوه محرومیت ها بیان داشته اند. «اینطور نیست که فقط شما محروم هستید از این مدرسه و راه و سایر جهاتی که مربوط به زندگی است.»[25] «اکنون ملت محروم ایران بسیارشان از لوازم اولیه زندگی محروم بوده... ملتی که بسیارشان از فقر و تهیدستی نمی توانند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند»[26] د امام خمینی یکی دیگر از مواردی

را که به عنوان نیاز اساسی زندگی افراد موردتوجه قرار می دهند، برخورداری همه از امکانات بهداشت عمومی است. امام بویژه رفع این محرومیت را از روستاها و مناطق دورافتاده بیشتر موردتوجه قرار داده اند. «یکی از خبرنگاران در بازدید از وضع مردم جنوب چنین نوشته بود که در جنوب ایران در دهات اصلاً از دکتر و دارو خبری نیست. آب وجود ندارد و یک ده اکثر مردمش کور بودند. خلاصه از کلیه وسایل و نیازمندیهای اولیه زندگی محروم بودند»[27] امام خمینی دسترسی به شغل مناسب را نیز از جمله، نیازهای اساسی افراد جامعه عنوان نموده و وظیفه دولت را در زمینه سیاستگذاری و برنامه ریزی جهت تأمین این نیاز بویژه برای اقشار تحصیلکرده متذکر می گردند «هر دسته ای که از اطراف می آمدند پیش من (می گفتند) که در اطراف ما بیکاری زیاد است. هیچ نداریم، آب و برق نداریم...»[28] ایشان علاوه بر آنکه بیکاری را یکی از مشخصات محرومیت ذکر می کند، یکی از عوامل محرومیت نیز می داند. با توجه به آنچه که بیان کردید امام علاوه بر نیازهای حیاتی نظیر ارزاق عمومی مواردی چون نیاز به مسکن، بهداشت، آموزش و خدمات عمومی و شغل را نیز جزء نیازهای اساسی افراد و اقشار مختلف ذکر نموده و برابری همگان در بهره مندی از امکانات تأمین و

برطرف ساختن این نیازها را عدالت اجتماعی دانسته اند. نکته آنکه امام خمینی در جایگاه یک تئوریسین اقتصادی و یا اجتماعی نبوده اند بلکه دیدگاه و تفکر ایشان پیرامون مسأله عدالت، از نوع نگاه و برداشت ایشان، از مبانی اندیشه اجتماعی اسلام نشأت می گیرد. اما جالب توجه اینکه در حوزه دانش توسعه اقتصادی، دیدگاهی تقریباً مشابه با آنچه که امام در مورد مفهوم عدالت عنوان نموده اند مطرح گردیده است. این دیدگاه در مباحث توسعه اقتصادی به «الگوی نیازهای اساسی» معروف می باشد. لذا می توان گفت که آراء ایشان پیرامون مسأله عدالت تا حدودی با قواعد و چارچوب های علمی موجود در علم اقتصاد متعارف نیز هماهنگی و انطباق دارد. جهت درک بیشتر این هماهنگی و انطباق میان دریافت امام خمینی از مفهوم عدالت و «الگوی نیازهای اساسی» مطرح شده در مباحث توسعه اقتصادی، در این قسمت به توضیح مختصری پیرامون این استراتژی توسعه ای می پردازیم. از جمله دیدگاههای ضدفقر که در اقتصاد توسعه مطرح گردیده است می توان به «ایده نیازهای اساسی» اشاره نمود. در دهه 1960 نگرانی هایی پیرامون عدم کارکرد علنی اثر «رخنه به پایین رشد اقتصادی» ظهور کرد. این نگرانی ها که از سوی متفکران توسعه اقتصادی نظیر «دادلی سیرز، پل استریتن، مک نامارا» و دیگر اندیشمندان مطرح گردید به تلاش بیشتر جهت یافتن استراتژیهای جدید

توسعه منجر شد. ضمن آنکه در این زمان آمارهای تکان دهنده ای از وضعیت نابرابری و فقر بخصوص در کشورهای جهان سوم ارائه می گردید. در چنین فضایی بود که خواست تأمین نیازهای اساسی و در نتیجه از میان برداشتن فقر مطلق به عنوان اولویت اول در برنامه ها و سیاستهای توسعه مطرح گردید. این پیشنهادها مورد بررسی قرار گرفت و پس از بحثهای بسیار در مورد پیامدهای آن در امر سیاستگذاری در گزارش سازمان بین المللی کار به کنفرانس جهانی اشتغال در سال 1976، بدین ترتیب مفهوم نیازهای اساسی در بحثهای توسعه از اولویت برخوردار شد. در این گزارش نیازهای اساسی در چهار عنوان معین عنوان شد.[29] این نیازها عبارت بودند از: 1. حداقل نیازهای مصرفی خانواده یعنی غذا، مسکن، پوشاک 2. برخورداری از خدمات اساسی مثل آب آشامیدنی سالم، بهداشت، حمل و نقل و آموزش و پرورش 3. دسترسی به شغل با مزایای مکفی برای هر فردی که توانایی و تمایل به کار کردن دارد. 4. تأمین نیازهایی که بیشتر ماهیتی کیفی دارند مثل برقراری محیطی سالم، انسانی و دلپذیر و مشارکت عموم مردم در تصمیم گیریهایی که بر زندگی و آزادی های فردی آنان اثر می گذارد. بحث تأمین نیازهای اساسی اگرچه در آغاز جنبه اخلاقی و ایدئولوژیک داشت اما انتقادهای اولیه وارد بر پیشنهادات، طرفداران

چنین نگرش را ملزم کرد که دلائل خود را در این زمینه ارائه و وسایل نیل به اهداف را مشخص کنند. مهمترین این انتقادات عبارت بود از:[30] 1. مفهوم نیازهای اساسی فاقد دقت عملیاتی لازم در برنامه ریزی برای رسیدن به اهداف است. 2. دنبال کردن استراتژی توسعه بر پایه نیازهای اساسی، با هدف حداکثرسازی رشد تعارض دارد. 3. کشورهای در حال توسعه، به منظور ایجاد اشتغال برای فقیران در کوتاه مدت، به ناچار همیشه بر تولید کالاهای اولیه با استفاده از تکنولوژی کاربر متکی خواهند بود. 4. هزینه منابع بخش عمومی به صورت عامل بازدارنده عمل می کند. در متون مربوط به الگوی نیازهای اساسی و اساساً در دفاع از این الگو دو رویکرد مختلف را می توان مشاهده نمود. استدلالها در رویکرد اول که تحت عنوان «رویکرد بهبود خدمات عمومی» نامیده می شود بیشتر کارایی را مدنظر قرار داده است. هواداران چنین نگرشی خواهان اثبات این نکته هستند که می توان هزینه های منابع بخش عمومی را که صرف تحقق اهداف ارائه خدمات عمومی می شود با توسط به اقدامهایی کاهش داد. «مین هاس» در این زمینه می گوید: «مشکل اصلی، تشدید تلاش برای افزایش بهره وری فقیرترین افراد و در نتیجه سطوح زندگی آنان است»[31] دیدگاه بدیل و رادیکالی که در اواخر دهه 1970 درباره تأمین نیازهای

اساسی در متون توسعه شکل گرفت بر پیامد مثبت تأمین دسته سوم از نیازهای اساسی در تأمین رشد پایدار، ایجاد تحولات ساختاری و کاهش وابستگی بین المللی تأکید بیشتری می شود. طرفداران الگوی نیازهای اساسی چنین مطرح می کنند که اجرای موفقیت آمیز مجموعه ای از سیاستهای اقتصادی که امکان تأمین نیازهای مصرفی اساسی فقیران را از طریق افزایش درآمد و بهره وری نیروی کار آنان فراهم آورد، ساختار تقاضا را به گونه ای تحت تأثیر قرار می دهد که موجب افزایش سرمایه گذاری کل می شود. توزیع عادلانه درآمد در کشورهای در حال توسعه، الگوی تقاضای همگن تری را بوجود می آورد که به افزایش تقاضا برای یک رشته محصولات تولیدی منجر می شود. محصولاتی که بسیاری از آنان در کارخانه های کوچک و متوسط تولید می شوند. در عین حال تأمین نیازهای اساسی از طریق افزایش تقاضای کل برای محصولاتی که تقاضای انبوه دارند موجب استفاده از ظرفیت بلااستفاده کارخانه ها و نیز کاهش هزینه هر واحد می شود. این تغییرات در ساختار تقاضا از میزان تنگناهای تولیدی موجود می کاهد زیرا میزان ارزبری و سرمایه بری خدمات و کالاهایی که در بازار داخلی دارای تقاضای زیاد هستند را کاهش می دهد. تقاضا نه تنها برای کالاهای مصرفی بلکه برای کالاهای واسطه ای و سرمایه ای که برای تولید انبوه کالاهای مصرفی ضروری اند بهتر افزایش پیدا می کند. استدلالهای دیگری که طرفداران الگوی

تأمین نیازهای اساسی در اساسی مطرح کرده اند بر این نکته تأکید می نمود که رکود اقتصادی کشورهای پیشرفته صنعتی، فرصتهای رشد مبتنی بر صادرات را برای کشورهای در حال توسعه به شدت کاهش داده است. در نتیجه این کشورها باید بیشتر در جستجوی گسترش بازارهای داخلی خود برای افزایش رشد و تغییرات ساختاری باشند.[32] نکته حائز اهمیت اینکه «تعهد سیاسی» شرط ضروری برای اجرای استراتژی توسعه فراگیر مبتنی بر الگوی تأمین نیازهای اساسی است و نبود چنین اراده ای سیاسی مانع اصلی اجرای آن است. بررسی مفهوم عدالت اجتماعی

در آراء امام خمینی بیانگر این است که عدالت اجتماعی موردنظر ایشان مفهومی عام بوده که در ارتباط با حوزه های مختلف علوم انسانی قرار دارد. اما دقت پیرامون این مسأله نشان می دهد که مهمترین کانون توجه ایشان پیرامون مسأله عدالت، به کارکردها و شاخصه های اقتصادی این مفهوم بوده است. امام خمینی در اغلب موارد مفهوم عدالت را در کنار مسأله رفع فقر و محرومیت مطرح و «تأمین نیازهای اساسی» اقشار مستمند را جهت خروج آنان از چنین وضعیتی جزء حقوق آنها قلمداد می نمایند. از طرفی نیز با بیان «برابری» به عنوان یکی از مهمترین وجوه عدالت قوانین و مقررات اسلام را بر مبنای برابری افراد و اقشار و طبقات مختلف عنوان می کنند. بر این اساس می توان عدالت را در اندیشه امام خمینی به «ایجاد فرصتهای برابر جهت تأمین نیازهای اساسی همه افراد و طبقات جامعه» معنا نمود. نکته قابل توجه در زمینه نوع نگرش امام خمینی به مسأله عدالت و تعریف مشخص ایشان از این مفهوم، نزدیکی آن با یکی از الگوها و استراتژی های توسعه است که در متون و ادبیات اقتصادی به «الگوی نیازهای اساسی» معروف می باشد. بررسی دقیق مفهوم عدالت در اندیشه امام خمینی و مبنای فکری رویکرد ایشان به این مسأله نشان می دهد که ایشان اصولی

را به عنوان پایه های فکری و چارچوب نظری در تبیین خاص خود از مفهوم عدالت موردتوجه قرار داده اند. استخراج الگوی عملی موردنظر ایشان جهت برقراری عدالت نیز مؤثر واقع شود. برخی از پیشنهادات سیاستی و اجرایی جهت برقراری عدالت، که بر اساس این مطالعه ارائه می گردد عبارتند از: گسترش نظام تأمین اجتماعی بعنوان یکی از راههای تأمین نیازهای اساسی گروههای محروم و کم درآمد. شناسایی و درجه بندی طبقات و مناطق محروم و توجه خاص در تخصیص امکانات و اعتبارات به این اقشار خصوصاً در بخش روستایی سیاستگذاری در جهت رشد بخش کشاورزی با هدف برقراری عدالت تسهیل در قوانین پرداخت اعتبار به تعاونی ها و صنایع کوچک در جهت حمایت از بخش خصوصی برخاسته از اقشار محروم تدوین مکانیسم گزینش و انتخاب کارگزاران با احراز ویژگی عدالت (با توجه به سطوح مختلف سیاستگذاری و اجرایی) در صورت امکان تدوین یک مکانیسم مناسب جهت پذیرش مالیاتهای اسلامی و صدقات بعنوان بخشی از مالیاتهای رسمی جهت گسترش تکافل عمومی و افزایش ضریب اطمینان برقراری عدالت از طریق تأمین نیازهای اساسی طبقات محروم توسط عموم مردم [1] . مارک بلاگ، روش شناسی علم اقتصاد، 1380، ص 170. [2] . محمد علی همایون (کاتوزیان)، ایدئولوژی و روش در اقتصاد، 1374، ص 142. [3] . محمدعلی همایون (کاتوزیان)،

همان، ص148. [4] . محمدحسین جمشیدی، نظریه عدالت، 1380، ص 357. [5] . صحیفه امام، ج 17، ص 140. [6] . صحیفه امام، ج 11، ص 1. [7] . صحیفه امام، ج 1، ص 198. [8] . صحیفه امام، ج 5، ص 437. [9] . صحیفه امام، ج 9، ص 20. [10] . صحیفه امام، ج 20، ص 410. [11] . صحیفه امام، ج 9، ص 457. [12] . صحیفه امام، ج 19، ص 115. [13] . صحیفه امام، ج 8، ص 255. [14] . صحیفه امام، ج 20، ص 116. [15] . صحیفه امام، ج 3، ص 488. [16] . صحیفه امام، ج 4، ص 461. [17] . صحیفه امام، ج 21، ص 99. [18] . صحیفه امام، ج 4، ص 461. [19] . صحیفه امام، ج 20، ص 340. [20] . صحیفه امام، ج 7، ص 78. [21] . صحیفه امام، ج 5، ص 489. [22] . صحیفه امام، ج 5، ص 114. [23] . صحیفه امام، ج 3، ص 408. [24] . صحیفه امام، ج 6، ص 519. [25] . صحیفه امام، ج 8، ص 400. [26] . صحیفه امام، ج 3، ص 484. [27] . صحیفه امام، ج 1، ص 271. [28] . صحیفه امام، ج

7، ص 223. [29] . دایانا هانت، نظریه های اقتصادی توسعه، 1376، ص 277. [30] . دایانا هانت، همان، ص 278. [31] . دایانا هانت، همان، ص 281. [32] . دایانا هانت، همان، ص 287. سید محمد رضوی 1

بررسی سیاست خارجی در منظومه فکری حضرت امام

5 چکیده: شخصیت، اندیشه و مواضع امام خمینی هم با متفکران و هم با سیاستمداران به مفهوم متعارف آن به طور کامل، متفاوت است; به همین دلیل نیز تبیین و توضیح آن پیچیده است . دلایل این امر را می توان این گونه برشمرد: 1 . حضرت امام اندیشمند بزرگی است و مانند هر متفکر بزرگی، اندیشه ایشان دارای وجوه مختلفی است که قرائت های گوناگونی را از آن متصور می کند و ورود امام به عالم سیاست، بر پیچیدگی آن افزوده است . در شکل گیری شخصیت امام، مبانی فقهی، عرفانی، فلسفی، تاریخی و کلامی نیز مؤثر بوده است و همین امر پیچیدگی شخصیت ایشان را نشان می دهد . با توجه به این مسئله، برای درک اندیشه و عمل امام از روش های مختلف فقهی، عرفانی - فلسفی و کلامی می توان بهره برد . البته برخی معتقدند که امام، این مبانی مختلف را به وحدت رساندند و اندیشه و عمل ایشان مبتنی بر تلفیق و ترکیبی از این مبانی مختلف است . 2 . از لحاظ عملی هم پس از تشکیل نظام جمهوری اسلامی، دو موضوع با یکدیگر درآمیخت: ضرورت تصمیم های مقطعی (که لازمه حکومت است و گاه مستقل از اندیشه است) و ماهیت اندیشه آن حضرت (ثابتات) که لازمه

اندیشه است . امتزاج این دو موضوع بعد از انقلاب، به حدی است که گاه تشخیص آنها غیرممکن است . این امر نیز موجب پیچیدگی مضاعف اندیشه های سیاسی ایشان می شود . گاهی بین برخی از دیدگاه ها و عمل ایشان نوعی تضاد مشاهده می شود و گاه بین برخی از اظهارات ایشان نیز نوعی اختلاف به چشم می آید که تشخیص دیدگاه واقعی ایشان را دچار مشکل می سازد . 3 . یکی از مسائل دیگر این است که قرائتی که از اندیشه ایشان می شود از لحاظ روشی مبتنی بر همان وحدت مبانی اندیشه های حضرت امام نیست و مفسران مختلف هر کدام با توجه به حوزه کاری خود و با اتکا به یک روش خاص، سراغ فهم اندیشه امام می روند و هنوز به وحدت روش در این زمینه نرسیده ایم و احیانا چنین وحدت روشی ممکن نیست . معمولا هم تفسیرها از اندیشه های امام، دارای الزامات و اهداف سیاسی است و گروه های مختلف برای فراهم آوردن مؤیدات برای اندیشه ها و اقدامات خود، به سراغ اندیشه های ایشان می روند . در عین حال قرائتی که در حال حاضر از اندیشه های امام می شود، طبعا با قرائتی که بیست سال پیش می شد، متفاوت است; چون اندیشه هنگام صدور، لوازم زمانی و مکانی خاصی دارد . تفسیری که از یک اندیشه

هنگام صدور آن می شود، با تفسیری که پس از گذشت بیست سال، از آن به عمل می آید، کاملا متفاوت است . در مورد اندیشه های امام در باب سیاست خارجی این مشکلات به صورت مضاعفی وجود دارد; چون الزامات بین المللی هم به آن افزوده می شود . بسیاری از تحولات در آراء و مواضع سیاسی حضرت امام که در ظاهر با ثابتات اندیشه ایشان همخوانی ندارد، در واکنش به الزامات بین المللی بروز و ظهور یافته است . همچنین در این حوزه، ابهامات و دیدگاه های متعارض، بیش از سیاست داخلی است . برای مثال حضرت امام در زمینه صدور انقلاب، ناسیونالیسم و امت گرایی، نوع نگرش به نظام بین الملل، آرمان گرایی یا واقع گرایی، نوع و نحوه روابط با امریکا و دیگر کشورها، استقلال و عدم وابستگی، اولویت حفظ دارالاسلام یا ام القری، اصل دعوت و یا پدیده جنگ تحمیلی، مواضع مختلفی دارد که بعضی مواقع جمع کردن آنها بسیار دشوار است . از همین رو است که قرائت های مختلف ممکن می شود . در این گونه موارد درک مقاطع زمانی و مکانی صدور آراء و مواضع از اهمیت خاصی برخوردار است و حتی می تواند تعیین کننده باشد . با وجود پیچیدگی های فوق، بازسازی منسجم اندیشه امام و ارائه منظومه فکری ایشان یک ضرورت اساسی است . تنها در این صورت است که اندیشه امام

می تواند معیاری برای نقد و بررسی دیدگاه های دیگر و مواضع سیاسی باشد; در غیر این صورت اندیشه امام برای تایید هر دیدگاه دیگری می تواند مورد بهره برداری قرار گیرد که در واقع حتی می تواند به استفاده ابزاری از اندیشه امام هم منتهی شود . در این نوشته کوتاه سعی خواهد شد که نظریه امام درباره سیاست خارجی، به صورت منسجمی مورد تبیین واقع شود . »»»»» در مورد سیاست خارجی دوره امام از چند منظر می توان بحث کرد . از یک زاویه می توان مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را از دیدگاه امام مورد بررسی قرار داد و از منظری دیگر می توان عملکرد و اقدامات سیاست خارجی را مطالعه کرد و از منظری سوم می توان به بررسی تطبیقی اندیشه و مبانی با عمل پرداخت . الف . مبانی سیاست خارجی از دیدگاه امام در مورد مبانی سیاست خارجی از دیدگاه امام، با چند مسئله اصلی مواجه هستیم: رویارویی آرمان گرایی و واقع گرایی در اندیشه امام، اندیشه معطوف به تکلیف و فارغ از نتیجه و اصول سیاست خارجی از دیدگاه امام . در مورد تقابل آرمان گرایی و واقع گرایی، می توان دو وجه را در نظر گرفت: وجه اول تعقیب اهداف دور از دسترس بر اساس آرمان گرایی و توجه به واقعیت ها براساس واقع گرایی است و وجه دوم آن اخلاق محوری در ایده آلیسم و

آرمان گرایی و قدرت محوری و نفی اخلاق در رئالیسم است . حال بر حسب توضیح فوق، امام و اندیشه ایشان را در کدام قالب می توان مطالعه کرد . باید گفت که در مورد اخلاق محوری در روابط بین الملل، بی تردید امام یک آرمان گرای بزرگ است و هرگز اخلاق را در مصالحه با قدرت، قربانی نمی کند و به دنبال اخلاقی کردن سیاست در داخل و روابط میان ملت ها است . البته این بدین معنا نیست که امام بالکل از عنصر قدرت غافل و به آن بی توجه است، بلکه به شدت به روابط قدرت در عرصه بین المللی حساس بود . علاوه بر این براساس مبانی فلسفی و عرفانی امام، قدرت فی نفسه شر نیست، بلکه جلوه جمال و پرتو جلال الهی است . با این حال ایشان در عرصه سیاست، اعم از داخلی و خارجی به دنبال پیوند اخلاق و سیاست بودند و بی گمان در این زمینه پیشرو آرمان گرایان هستند . اما در مورد وجه دیگر رویارویی آرمان گرایی با واقع گرایی در اندیشه امام چه می توان گفت؟ در این زمینه می توان به سه روایت اشاره کرد: برخی امام را آرمان گرا تلقی می کنند که بی توجه به واقعیت های داخلی و بین المللی به دنبال دستیابی به اهداف دور از دسترس و ایده آلیستی بودند; برخی امام را در حوزه واقع گرایی

مطالعه می کنند که همواره در تصمیمات سیاسی خود پس از انقلاب اسلامی با نظر به واقعیت ها عمل کرده است . برخی هم امام را آرمان گرایی واقع بین قلمداد می کنند که به دنبال پیوند میان آرمان و واقعیت بوده است . برخی صرفا با تاکید بر عملکرد و تصمیمات امام در سیاست خارجی، معتقدند که امام رویکردی واقع گرایانه به سیاست خارجی داشته است . این گروه فارغ از اندیشه های امام به برخی اقدامات ایشان از جمله پذیرش قطعنامه 598 سازمان استناد کرده، معتقدند که امام در تصمیمات سیاسی خود به واقعیت های داخلی بین المللی، اولویت بسیاری می دادند . دسته دوم با استناد به اندیشه های امام و برخی اقدامات ایشان در عرصه بین المللی که بدون توجه به ساختار قدرت در نظام بین الملل صورت می گرفت، معتقدند که اندیشه امام به طور کامل در قالب آرمان گرایی قابل مطالعه است . این گروه با استناد به آن جمله معروف حضرت امام که «ما مکلف به وظیفه هستیم نه به نتیجه» رویکرد حضرت امام را به روابط بین الملل، بر حسب تکلیف گرایی صرف مورد مطالعه قرار می دهند و اعتقاد دارند که امام تمامی مرزبندی های مرسوم در روابط بین الملل و نظام بین المللی را زیر پا گذاشته، صرفا به آرمان های خود می اندیشید . اما گروه سوم معتقدند که با نگاهی به سیره عملی امام خمینی

(ره) می توان تلفیقی از آرمان گرایی و واقع بینی را در رویکرد امام به سیاست مشاهده کرد . براساس این دیدگاه، آنچه از تدبر در اقوال و اعمال امام برمی آید، آن است که ایشان آرمان گرایی واقع بین بود و حتی در مواردی که به ظاهر حاکی از آرمان گرایی یا واقع گرایی ایشان است، صبغه هایی از هر دو رویکرد ملاحظه می شود . در درون این دیدگاه نیز می توان دو دیدگاه جزئی را ملاحظه کرد . براساس دیدگاه اول امام، به صورت توامان آرمان گرایی و واقع گرایی را در دیدگاه ها و تصمیمات خود اعمال می کرد و در واقع تلفیقی از این دو رویکرد مبنایی اندیشه و عمل امام بود، ولی بر حسب دیدگاه دوم، امام آرمان خواه بودند و این آرمان خواهی، نه تنها در تقابل با واقع گرایی قرار نداشت، بلکه واقع گرایی را جهت دار می کرد . به طور کلی در مورد آرمان گرایی و واقع گرایی و رویکرد امام می توان گفت که امام اصولا از لحاظ فکری آرمان گرا بودند و این آرمان خواهی فقط محدود به سیاست خارجی نبود; کمااینکه انگیزه امام از انقلاب، آرمان خواهانه بود . با این حال امام آرمان گرایی واقع بین بودند که در سال های دهه اول انقلاب اسلامی، عمل ایشان بیشتر جنبه آرمان گرایانه داشت و هر چه به سال های آخر عمر پر برکت ایشان نزدیک می شویم، واقع گرایی در عمل صبغه بیشتر و

برجسته تری پیدا می کند . بنابراین می توان گفت که حضرت امام در اندیشه های سیاسی خود، آرمان گرا باقی ماند، ولی در آرا و مواضع سیاسی خود در اواخر عمر خود، به واقع گرایی نزدیک شد و وجه آن رعایت مصالح جامعه اسلامی و فراهم شدن شرایط برای تحقق آرمان ها بود . در عین حال امام با وجود تاکید بر مؤلفه های آرمانی و اخلاقی در سیاست خارجی، بر مؤلفه های عقلانی و واقع گرایانه هم تاکید می کردند . ایشان ضمن آن که، مردم و زمامداران حکومت اسلامی را به هوشیاری و درایت فرا می خواندند، آنان را از انحراف اخلاقی نیز برحذر می داشتند . به دنبال امتزاج عقل گرایی و اخلاق گرایی (به عنوان دو پایه عمده سیاست خارجی) بودند و این گونه نبود که به بهانه اخلاق گرایی اصول عقلانی را در سیاست خارجی نادیده بگیرند . از همین جهت است که در عین آرمان گرایی به تامین منافع ملی نیز اهمیت می دهد و این را در مقاطع مختلف نشان داده است; چه زمانی که بر ضرورت حفظ ام القراء تاکید می کنند و چه زمانی که بر اولویت دفاع از مرزهای ایران نسبت به سایر کشورها تاکید می داشتند . از همین رو از دید امام، بخشی از وظیفه نظام اسلامی در سیاست خارجی، تعقیب منافع ملی است که البته باز هم با تاکید بر ضرورت رعایت توامان

اخلاق و عقلانیت است، ولی به هر حال منافع ملی اهمیت خاصی در اندیشه ایشان دارد . به هر حال از این منظر آرمان گرایی نه تنها در تقابل با واقع گرایی قرار نمی گیرد، بلکه واقع گرایی را جهت دار می کند و به دنبال اخلاقی کردن قدرت است و گفتمان مسلط (عدم امکان اخلاقی شدن سیاست، حداقل سیاست بین المللی) را به چالش فرا می خواند . تکلیف گرایی از دیدگاه امام نیز با توجه به این مسئله قابل درک است . یکی از اصول مهمی که امام در سیاست داخلی و خارجی بر آن تاکید می کرد، تکلیف گرایی فارغ از نتیجه بود که شاید در نگاه اول غیر قابل درک باشد . ولی عملکرد امام و تحلیل آن می تواند تا حد زیادی این موضوع را تبیین کند . سؤال این است که آیا در هر شرایط و در هر زمینه ای، تکلیف فارغ از سود و زیان آن مورد توجه است . به نظر می رسد که براساس عملکرد امام، نمی توان به این سؤال پاسخ مثبتی داد . امام در زمینه حفظ اسلام و جلوگیری از هرگونه تعرض به ارزش های آن، به تکلیف اسلامی فارغ از هر نتیجه و سود و زیانی عمل می کرد، ولی در کلیه زمینه های سیاست خارجی این گونه نبودند . مورد سلمان رشدی و فتوای امام بر قتل ایشان،

بیانگر همین مسئله است . این اقدام با اینکه در اواخر عمر ایشان صورت گرفت و از لحاظ زمانی متاخر بر اقداماتی بود که به نظر می رسید در آنها به اصل نتیجه و سود و زیان توجه شده (مانند پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل و پایان جنگ)، ولی فارغ از تمام جهت گیری ها و قطب بندی های بین المللی و با علم به آثار جهانی مترتب بر آن، فتوای مذکور را صادر کرد که می توان گفت صرفا عملی بر حسب تکلیف بود . این فتوا نشان داد که در جایی که هویت و کیان اسلام در معرض تهدید است و ارزش های اساسی آن مورد تحقیر واقع شده، محل تامل در باب سود و زیان یک فعل نیست; ولی پذیرش قطعنامه و پایان جنگ هم نشان می دهد که امام همیشه فارغ از سود و زیان و نتیجه; تصمیم نمی گرفتند . در واقع عملکرد خود حضرت امام نشان می دهد که این کلام در مقامی مصداق دارد که عمل واقعا از جنس تکلیف، آن هم یک تکلیف بزرگ و حیاتی است و کیان و موجودیت کل مسلمانان به آن بستگی دارد . ب . اصول سیاست خارجی از دیدگاه امام موضوع دیگر در زمینه سیاست خارجی از دیدگاه امام، اصول سیاست خارجی است . اصول سیاست خارجی، معیارهای ثابت برای برنامه ریزی و

اقدام در سیاست خارجی است که روابط خارجی کشور را هدفدار کرده، تمامی توان و امکانات یک کشور را جهت تحقق آن اصول به کار می گیرد . سؤال این است که امام چه موضوعاتی را جزء اصول سیاست خارجی اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و جزء ذات آن می پندارند و این اصول بر چه مبنایی استوارند و در مواجهه با واقعیت، تا چه حدی دچار تحول و انعطاف پذیری می شوند؟ با تامل در اندیشه سیاسی امام، می توان به این نتیجه رسید که ایشان بر سه اصل مهم در سیاست خارجی تاکید می کردند که عبارت بودند از اصل نفی سبیل، اصل دعوت و حفظ دارالاسلام که از مبانی فقهی و اسلامی نشات گرفته اند و بسیاری از جهت گیری ها و هدایت های ایشان در سیاست خارجی، مبتنی بر یکی از اصول فوق یا ترکیبی از آنها بوده است . اصل نفی سبیل اصلی قرآنی است که از نظر امام، اهمیت فوق العاده ای دارد و سیاست نه شرقی و نه غربی که از امهات اهداف سیاست خارجی امام بود، از آن نشات گرفته بود . امام با سلطه بیگانگان بر کیان اسلامی به شدت به مخالفت برخاسته و در واقع یکی از اهداف مهم انقلاب اسلامی در ایران، مبارزه و براندازی سلطه بیگانگان در ایران بود . رویکرد امام نسبت به نظام بین الملل و

جهت گیری هجومی و مبارزه جویانه ای که به آن داشتند، ناشی از اعتقاد به این اصل حیاتی بود . البته از نظر امام حیطه شمول اصل نفی سبیل، محدود به ایران نیست، بلکه ایشان سلطه هر قدرتی را بر شئون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مسلمین نفی می کند . منشا این اعتقاد به اصل دیگر ایشان، یعنی حفظ دارالاسلام باز می گردد . از این نظر، مصالح امت اسلامی از دیدگاه امام اولویت دارد و مصالح ملت ایران هم به عنوان جزئی از امت اسلامی در چارچوب مصالح اسلامی مورد نظر است . حمایت های ایشان از ملت فلسطین و مبارزه سرسختانه ایشان با اسرائیل، در راستای یکی از اصول عمده یاست خارجی امام بود . برقراری ارتباط میان این دو مقوله، البته تذکر این نکته ضروری است که برقراری ارتباط و سازگاری میان این دو مقوله، یعنی مصالح اسلامی و مصالح ملی و استنتاج یک منطق روشن از اندیشه و عمل امام بسیار پیچیده است، ولی تفکیک نظر و عمل در این زمینه می تواند مؤثر باشد . بدین معنا که از لحاظ نظری ظرف تفکر ایشان، امت اسلامی است; ولی از لحاظ عملی، از آنجا که حفظ ام القری اهمیت حیاتی برای امت بزرگ اسلامی دارد، سیاست خارجی باید به نحوی سامان یابد که ام القری همواره در حال

پیشرفت و افزایش قدرت باشد . بعد دیگری که در این زمینه می تواند به ما کمک کند، مطالعه تاریخی سیاست خارجی دوره امام است . در دهه اول انقلاب اسلامی، هر چه از سال های اولیه فاصله می گیریم عطف توجه ایشان به مصالح ملی افزایش پیدا می کند و این امر نشان می دهد که اولویت هر یک از آنها بسته به شرایطی است که جامعه جهانی، جوامع اسلامی وضعیت ام القری دارد و نمی توان به یک روند دائمی و ثابت در این زمینه دست یافت . به هر حال می توان گفت که با وجود این که امام با اندیشه ناسیونالیسم، به عنوان یک ایدئولوژی مخالف است و آن را به نوعی در تقابل با اندیشه اسلامی می بیند، ولی با تعقیب منافع ملی مخالف نیست . به عبارت دیگر، از نظر امام هر چند ناسیونالیسم اصالت ندارد، ولی تعقیب منافع ملی، یک ضرورت اساسی است . چون ایشان به مقتضیات جدید بین المللی کاملا واقف بوده و به این مسئله توجه داشتند که در وضعیت فعلی نمی توان فارغ از مرزهای ملی به جهان و سیاست جهانی صرفا در قالب تقسیم بندی دارالاسلام و دارالفکر نگریست . بر این اساس دولت باید براساس «منافع ملی» عمل کند، اما منافع ملی در کلیت نظام اسلامی، دامنه ای وسیع تر از منافع ملی در

نظام هایی دارد که آرمان گرا نیستند . اصل «دعوت» هم یکی دیگر از اصول سیاست خارجی امام است که می توان گفت یکی از ابتکارات ایشان در جهان فعلی است و حاکی از شجاعت فکری و اعتماد به نفس ایشان است . در شرایطی که اصل دعوت به اسلام اصل فراموش شده ای بود، ایشان این اصل را احیاء کردند و در یکی از شگفت انگیزترین اقدامات خود، در پیامی تاریخی به گورباچف، آنان را به اسلام فرا خواندند . حوزه دیگری که درباره سیاست خارجی در دوره امام قابل طرح است، میزان و انطباق آن با اصول و مبانی فکری یاد شده است . به طور مقدماتی باید گفت که بین نظر و عمل فاصله شگفت انگیز و معناداری وجود دارد و انتظار هماهنگی کامل بین نظر و عمل انتظار معقولی نیست . ایده آلیست ترین افراد هم در مقام عمل، به میزانی از رئالیسم، گرایش پیدا می کنند; مخصوصا در عرصه سیاست و حکومت، این گرایش کاملا محسوس و در عین حال طبیعی است; چون برای ادامه حیات سیاسی، ضروری است . اصولا از لحاظ عملی قرار گرفتن در دو طیف رئالیسم یا ایده آلیسم، غیر ممکن است . به این معنی که انسان نمی تواند به طور کامل و مطلق ایده آلیست باشد و نمی تواند به طور مطلق رئالیست باشد; البته گرایش های رئالیستی در انسان ها

غالب است . ایده آلیسم، به ویژه در عرصه سیاست بیشتر به چشم می خورد . در دنیای سیاست، ایده آلیست ترین افراد معمولا رهبران انقلابی هستند; ولی زمانی که همین رهبران انقلابی به قدرت و حکومت می رسند، اغلب ضرورت های مملکتداری، آنان را به گرایش های واقع بینانه نزدیک می کند . در مورد عملکرد حضرت امام (ره) در سیاست خارجی هم باید طی آن دوره ده ساله این مسئله را در نظر داشت . در این حوزه با توجه به کثرت موضوعات و تصمیمات، برخی از موضوعات مهم را به صورت گزینشی مورد مطالعه قرار می دهیم که عبارتند از صدور انقلاب، روابط ایران و آمریکا، قضیه جنگ، پذیرش قطعنامه 598، فتوای قتل سلمان رشدی، نامه به گورباچف . 1 . صدور انقلاب اسلامی صدور انقلاب یکی از پدیده هایی بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بحث ها، اختلاف نظرها و دیدگاه های گوناگونی را موجب شد . انقلاب ها به صورت طبیعی میل به گسترش دارند و انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نبود . معمولا رهبران انقلابی، ارزش ها و اصول و انقلاب خود را عاملی برای رهایی تمامی انسان ها تلقی می کنند و برای گسترش و صدور آن به دیگر ملل، تلاش می کنند که از این پدیده تحت عنوان صدور انقلاب یاد می شود . از این نظر می توان گفت که

صدور انقلاب ها، یک پروسه و فرایندی طبیعی است . در اینکه در انقلاب اسلامی پدیده صدور انقلاب، یک پروژه بود و یا پروسه، باید گفت که در اوایل، اغلب نیروهای انقلابی به صورت فعال و آگاهانه ای به دنبال القای ارزش ها و اندیشه های انقلابی خود به خارج از مرزهای ایران، به ویژه کشورهای اسلامی بودند و در واقع در آن دوران، حالت یک پروژه را داشت; ولی به تدریج در سال های بعدی که موانع و مخالفت های بیرونی تشدید شد، تعریفی از صدورانقلاب ارائه می شد که بیشتر ماهیت یک پروسه و فرایند طبیعی را داشت که خودبه خود به دیگر کشورها منتقل می شود . البته ناگفته نماند که در همان مقطع هم برخی گروه ها و جریان های سیاسی با صدور انقلاب مخالف بودند و در عین حال، برخی از نیروهای رادیکال انقلابی، به دنبال تمرکز امکانات و فعالیت بیشتر در امر صدور انقلاب بودند . حضرت امام در وهله اول صدور انقلاب را امری طبیعی می دانستند و معتقد بودند، از آنجا که ماهیت انقلاب در ایران اسلامی است، کاملا طبیعی است که دیگر مسلمانان هم تحت تاثیر اندیشه های آن قرار گیرند و برای تاسیس نظام اسلامی در کشور خود، به حرکت های سیاسی دست زنند . امام با اینکه معتقد بود برای صدور انقلاب (به لحاظ اجتناب ناپذیر بودن جریان فکری انقلاب

اسلامی) نیاز به فعالیت خاصی وجود ندارد، در سال های اولیه به صراحت و روشنی بر ضرورت صدور انقلاب تاکید می کردند و دولتمردان و مسئولان را به برنامه ریزی در این جهت فرا می خواندند . هدف امام هم از صدور انقلاب بر اساس یکی از اصول سیاست مورد نظر ایشان، یعنی حفظ دارالاسلام و نیز نفی سبیل قابل توضیح است . چون امام برای حفظ دارالاسلام، تاسیس حکومت اسلامی در کشورهای مسلمان و برای رفع سلطه بیگانگان بر امور داخلی کشور اسلامی، ضروری می دانستند که از طریق انقلاب حاصل می شد . البته تصور عمده امام از صدور انقلاب، جلب توجه مسلمانان به اسلام و قوانین اسلامی بود . از نظر ایشان در صورتی که مسلمانان به اهمیت تاسیس نظام سیاسی بر مبنای ایده های اسلامی آگاهی یابند، خود برای آن اقدام خواهند کرد . به همین دلیل امام بارها به این مسئله تصریح کرده اند که هرگز مقصود از صدور انقلاب، کشورگشایی نیست . باز به همین دلیل بود که امام خمینی، زمینه های اصلی صدور انقلاب را، ارائه الگوی موفقی از نظام سیاسی در داخل در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و برقرار عدالت اجتماعی می دانستند و آن را موجب گرایش روز افزون به اسلام و ارزش های اسلامی در بین سایر مسلمانان تلقی می کردند . اصولا

شاید بتوان گفت که از نظر امام، تحقق همین شرط، برای صدور انقلاب اسلامی کفایت می کرد . از لحاظ آرمان گرایی و واقع گرایی، امام اندیشه صدور انقلاب را به هیچ عنوان آرمان گرایانه و غیر عملی تلقی نمی کرد; بلکه آن را واقعیتی ممکن می دانست و در بسیاری از مناطق جهان اسلام آن را به رای العین می دید . در سال های بعدتر و با بروز و ظهور برخی موانع داخلی و خارجی (از جمله مقتضیات دولت ملی) امام به این اندیشه متمایل شدند که مراد از صدور انقلاب، صدور اندیشه انقلاب است که این امر محقق شده است و ندای اسلام خواهی در اقصی نقاط دنیا پیچیده است . هدف امام از این موضع، خنثی کردن تبلیغات کشورهای غربی و دشمنان انقلاب اسلامی در زمینه صدور انقلاب اسلامی بود که به زعم آنان امنیت کشورهای منطقه را تهدید می کرد و ایران به عنوان عامل اصلی این تهدید در ادراک نخبگان کشورهای عربی جای می گرفت . بنابراین امام با این موضع هم به عملی شدن اندیشه صدور انقلاب اشاره می کردند و هم در واقع با آن تبلیغات منفی مبارزه می کردند . در مجموع درباره صدور انقلاب در سال های بعد هم همین اندیشه (صدور طبیعی انقلاب) به عنوان تفکر غالب از سوی نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران

پذیرفته شد . 2 . روابط ایران و آمریکا عملکرد حضرت امام در زمینه روابط ایران و آمریکا نیز در چارچوب اصول و مبانی ایشان درباره سیاست خارجی قابل بحث است . امام با نظام سلطه جهانی که بر سرنوشت کشورهای اسلامی (دارالااسلام) حاکم شده بود، به شدت مخالف بودند و آن را با اصول نفی سبیل و حفظ دارالاسلام در تضاد می دیدند . مظهر اصلی این سلطه، در مقطع رهبری انقلاب، آمریکا بود . از نظر امام، آمریکا علاوه بر گرایش های سلطه طلبانه جهان اسلام، بزرگترین دشمن انقلاب اسلامی نیز محسوب می شد . امام خمینی در جریان انقلاب، به طور توامان، هم رژیم شاه و هم حامیان (نظام سلطه جهانی) آن را مورد حمله قرار داده بود و این برگرفته از اندیشه های اسلامی ایشان بود . در دوران تاسیس جمهوری اسلامی ایران هم، امام همان جهت گیری را حفظ کرد . این بدین معنا است که امام به قطب بندی ها و تقسیمات متعارف در نظام بین الملل اعتنایی نداشت; چون در صورت پذیرش این قطب بندی ها، نمی توانست به اصول عمده سیاست خارجی خود، یعنی نفی سبیل و حفظ دارالاسلام، وفادار بماند . مخالفت امام با نظام سلطه جهانی و آمریکا موجب می شد که ایشان حتی کشورهای ضعیف دیگر را نیز به انقلاب و طغیان علیه آن فرا می خواند

. چون مبارزه با تمام عوامل و زمینه های سلطه که موجب تنگ شدن عرصه بر ملل ضعیف می شود، از مقولات دست اول و غیر قابل اجتناب سیاست خارجی از دیدگاه امام بود . 3 . جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی و مواضع حضرت امام در قبال آن نیز یکی از مهم ترین و بحث انگیزترین حوادث دهه اول انقلاب اسلامی است که در آن دوران، امام نقش اصلی را در هدایت سیاست داخلی و خارجی کشور به عهده داشتند . به طور کلی موضع امام درباره جنگ، از دیگر مواضع ایشان جدانیست و تصمیمات امام درباره جنگ نیز از همان اصول و مبانی پیروی می کند که دیگر حرکت ها و دیدگاه های امام بر آنها مبتنی است . امام در وهله اول، جنگ را کارکرد نظام سلطه جهانی برای خاموش کردن انقلاب اسلامی تلقی می کردند . با این حال جنگ یکی از پدیده های مهمی بود که تاثیر زیادی در گرایش های واقع گرایانه امام گذاشت . در اولویت قرار گرفتن دفاع از مرزهای ملی پس از آغاز جنگ، یکی از موارد مهمی است که دال

بر واقع بینی امام در صورت اقتضای ضرورت های سیاسی و بین المللی است . از لحاظ آرمانی و اصولی در تلقی امام، حفظ دارالاسلام اهمیت حیاتی دارد، ولی در صورت اقتضای شرایط داخلی بین المللی می توان برای حفظ مرزها و امنیت ام القری حتی با یکی دیگر از واحدهای دارالاسلام که ابزار دست نظام سلطه بین المللی شده، به جنگ و مقابله پرداخت . ادامه جنگ نیز تاثیر عمده ای بر آراء و عملکرد سیاسی حضرت امام گذاشت که در مقطع پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل خود را نشان داد . پذیرش قطعنامه سازمان ملل به یک معنا پذیرش مشروعیت سازمان های بین المللی بود که بیشتر تصمیمات آنها تابع اعمال نفوذ قدرت های برتر بین المللی است . از سوی دیگر این امر با آرمان ها و اصول اولیه اعلام شده از سوی امام در تضاد بود، ولی به لحاظ اینکه در آن مقطع به تصریح خود ایشان، مصالح نظام (ام القرای جهان اسلام) ایجاب می کرد، آن قطعنامه را به رسمیت شناخت . شاید هیچ یک از تصمیمات سیاسی امام در سیاست خارجی به اندازه مسئله پایان جنگ، سیر تدریجی امام را از آرمان گرایی به واقع گرایی (البته در آراء و مواضع سیاسی) نشان نمی دهد . 4 . فتوای قتل سلمان رشدی شاید یکی از مهم ترین اقدامات و تصمیمات امام که جلوه آرمان گرایانه پررنگی

داشت، صدور فتوای علیه ارتداد سلمان رشدی بود . اهمیت فتوی در این است که تقریبا در اواخر عمر مبارک امام صادر شد که برخی از گرایش های واقع گرایانه در رفتار ایشان مشاهده شده بود، ولی به لحاظ اهمیت موضوع که به کیان و هویت دارالاسلام مرتبط می شد، امام طی ابتکاری بی سابقه اقدام به صدور این فتوی کردند . امام خمینی با آگاهی به این مسئله که فتوای قتل سلمان رشدی، تنش های جدی، در روابط ایران بانظام بین الملل (اروپا و آمریکا) ایجاد خواهد کرد، با پایبندی به اصول و آرمان های خود در سیاست خارجی، اقدام به صدور این فتوی کرد . این امر نشان می دهد که در جایی که موجودیت اسلام در معرض خطر است، جای مصلحت بینی آن هم از نوع ملی آن نیست، و حفظ دارالاسلام از اولویت جدی برخوردار است . فتوای قتل سلمان رشدی با وجود اینکه تنش های زیادی را در روابط ایران با اتحادیه اروپا به وجود آورد و موجب بروز تیرگی طولانی در روابط میان ایران و اتحادیه اروپا و به ویژه انگلستان شد، ولی اتفاقا یکی از نادر مواردی بود که مواضع سیاسی جمهوری اسلامی ایران را از سوی اکثر قریب به اتفاق کشورهای اسلامی در محل قبول و تایید قرار دارد و در واقع تایید

جهانی مسلمانان را پیدا کرد . حکم سلمان رشدی، از آن مواردی است که فارغ از سود و زیان و تنها به حکم تکلیف صادر شده است . تلاش های انگلیس، امریکا و اسراییل نتوانست در هم صدایی کشورهای اسلامی با ایران، رخنه ای ایجاد کند . اهمیت فتوای قتل سلمان رشدی تنها در آن مورد خاص نبود، بلکه به معنی پیشگیری از هرگونه هتک مقدسات اسلامی و حتی مقدسات دیگر ادیان بود و امام با این اقدام بی نظیر خود، جرات هرگونه توهین به اسلام را گرفت . به هر حال می توان گفت که فتوای قتل سلمان رشدی، مرز آرمان گرایی و واقع گرایی و رابطه اصول و ضرورت ها را به خوبی و روشنی نشان می دهد . 5 . نامه به میخائیل گورباچف این اقدام امام در سیاست خارجی بر اساس اصل دعوت و گسترش دارالاسلام صورت گرفت که در تاریخ اسلام، صرف نظر از دوران صدر اسلام بی نظیر است . امام با این پیام مرزبندی های مرسوم و متعارف و تعارف های دیپلماتیک را به هم ریخت و دعوت دینی را به عنوان عامل محکمی برای پیوند ملت ها برگزید . اهمیت این پیام زمانی بیشتر می شود که به عمق درک امام از فرارسیدن دوران افول کمونسیم توجه کنیم که در آن مقطع کمتر کسی بدان آگاهی یافته

بود . همچنین این امر تلقی امام را از گسترش روزافزون نقش و اهمیت دین و مذهب در جوامع مختلف نشان می دهد . امام با پیام خود سطح مراودات میان دولتمردان و سیاستمداران را از سطح معمول به سطحی بسیار بالاتر ارتقاء داد و نشان داد که در قرن بیستم هم می توان ملل دیگر را به سوی اسلام فراخواند . در این نامه امام اسلام را عامل رهایی تمامی انسان ها معرفی می کند که در واقع تداوم و ادامه اندیشه انقلاب اسلامی در ایران بود . شاید این پیام برای عقول معمولی قابل درک نباشد، ولی تامل در محتوای آن بیانگر عمق بینش دینی، معنوی، سیاسی و بین المللی حضرت امام است . در مجموع سیاست خارجی دوره امام در سه حوزه مبانی، اصول و عملکرد، الگوی عمیقی از سیاستگذاری را پیش روی سیاستمداران و دولتمردان جمهوری اسلامی ایران قرار می دهد تا ضمن آرمان گرایی در مواقع مقتضی واقع گرا باشند و در عین واقع گرایی، بتوانند پای بند به حفظ آرمان ها باشند . به نظر می رسد که می توان از سیاست خارجی دوره امام الگوی منسجمی ارائه کرد که با وجود برخی فراز و نشیب ها، بین سه حوزه مبانی، اصول و اقدام، هماهنگی و سازگاری وجود دارد و به نوعی سیر از آرمان گرایی واقع بینانه را به واقع بینی آرمان خواهانه،

نشان می دهد . مقصود رنجبر

بررسی مضامین مشترک عرفانی اشعار امام خمینی و حافظ

15 چکیده: اشاره: در راستای معرفی کارهای علمی، در مورد آثار گرانقدر و ابعاد شخصیتی و علمی حضرت امام خمینی (ره) در این شماره، قصد معرفی رساله ای دانشگاهی را داریم. رساله مورد نظر، پایان نامه تحصیلی جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد در رشته ادبیات فارسی است که تحت عنوان "بررسی مضامین مشترک عرفانی اشعار امام خمینی (ره) و خواجه حافظ" توسط آقای احمد فرشبافیان دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات در شهریور ماه 74 تدوین گردیده و توسط آقایان دکتر محمد مهدی پور و دکتر اجلالی به عنوان استادان راهنما و مشاور و دیگر استادان زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز ارزیابی و پذیرفته شده است. تعریف عرفان - وجه تسمیه صوفی - تعریف تصوف - منشا و خاستگاه تصوف سیر عرفان و تصوف در ایران - عرفان منفی و ویژگیهای بارز آن - عرفان مثبت و مشخصات بارز آن - سخنی در شعر خواجه حافظ و امام خمینی (ره) - مشرب عرفان حافظ و امام (ره) - معرفی شخصیت اجتماعی، فرهنگی، ادبی و عرفانی حافظ - عرفان امام خمینی (ره) - مشخصه های عرفان ناب امام (ره) و مقایسه کلی امام خمینی (ره) و حافظ در شعر و عرفان. در بخش دوم، ابتدا، تعریف

لغوی اصطلاح و سپس دیدگاه عرفانی عرفا، با مرجعه و استخراج از منابع اصیل عرفانی نوشته شده و آنگاه نحوه مضمون سازی و استفاده خواجه حافظ و امام (ره) و احیانا نحوه بهره برداری و دیدگاه مرجع یکی از این دو بزرگوار، با شواهدی قانع کننده از اشعار، مطرح گردیده است. آنچه از نظر می گذرد، فرازی از این پایان نامه است، این اثر در آینده ای نزدیک از طریق انتشارات عروج چاپ و منتشر خواهد شد. حضور سخنی در شعر خواجه حافظ و امام خمینی از میان قالبهای گوناگون شعر فارسی، غزل بیشترین مورد استفاده را در دیوان این دو بزرگوار دارد و شکی نیست که در بافت غزلهای آنان، وجوه تمایزی وجود دارد بطوریکه می توان گفت حافظ شاعری است حرفه ای، اما حضرت امام (ره) هرگز بصورت جدی به شعر نپرداخته است. البته این بدان معنا نیست که ما دیوان لسان الغیب را فقط هنرنمایی محض بدانیم و از روح عرفان خالی و تهی فرض کنیم بلکه بقول شهید مطهری او با این وسیله به زیبایی بیان عرفانی افزوده است. همچنانکه تاثیر قرآن کریم در قلوب، تا حدی مرهون زیبایی ادبی و هنری آنست، در سطح پایین تر نیز دیوان حافظ چنین حکمی را دارد. نیک می دانیم که لسان الغیب، همه رمز و راز کلام را

دریافته و سخن فارسی را به ذروه اعجاز رسانده است. آگاهی او، بر تکامل، شکوه و شیوایی شعرش تا آنجاست که با اطمینان و جرات تمام سوگند می خورد که: ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری حافظ447/ در عین حال که اشعار حضرت امام بویژه غزلهای او در مقام انصاف در سطحی خوب و قابل قبول بوده و تعداد قابل ملاحظه ای از غزلها از بعد هنری قویتری برخوردارند شکی نیست که حیث هنر شعری در مقایسه با غزلهای حافظ در مقامی پایینتر قرار دارد، اما الحق شعر امام از جنبه غنای علمی و مباحث عرفانی دارای ارزش و اعتبار فوق العاده ای است. و ناگفته پیداست که آن بزرگوار شاعرپیشه نبودند بلکه شعر برای اظهار و ابراز جلوه های روح بلند و متعالی ایشان ابزاری بیش نبوده و شاید بتوان گفت که در شعر حضرت امام کفه مضمون بر بعد هنری می چربد برخلاف حافظ که جنبه هنری، بعد عرفانی (مضمون) آنرا تحت الشعاع خود قرار داده است. بهمین دلیل نمی توان همچون حافظ در امام خمینی بعنوان یک شاعر عارف نگریست. چون "امام نخواسته شعر بگوید; شعر امام از سر تفنن نیست، از سر شاعری نیست و (ما ینبغی له)، اگر از امام به شاعر تعبیر کنیم، نوعی تنزل رتبه ست برای

آن بزرگ" (1) او مقصدش شعر و شاعری نبود بلکه شعر نیز جلوه ای از جلوه های روح بلند و متعالی او بود، شعر او به مثابه " ارحنا یا بلال" است. شعر امام نجوای عاشقانه روح هیجان زده و بی تابی است که در خلوت تنهایی با بکارگیری کلمات، راز دل دردمند را با محبوب باز گفته و با معبود به راز و نیاز پرداخته است. او قافیه اندیش نبوده و به گفته مولانا هرگاه خون در درونش جوشش کرده از شعر بدان رنگی داده است. امام (رض) در باب شعرگویی خویش فرموده است: "باید بحق بگویم که نه در جوانی، که فصل شعر و شعور است و اکنون سپری شده و نه در فصل پیری، که آن را هم پشت سر گذاشته ام، و نه در حال ارذل العمر، که اکنون با آن دست بگریبانم، قدرت شعرگویی نداشتم." نکته قابل توجهی که در تمامی غزلیات حافظ بچشم می خورد سبک بیان است; خواجه معمولا با هنرنمای خاصی، نکات عرفانی را با آرایش ها و صنایع ادبی، عجین کرده و به زبان ساده بگوییم بازی با کلمات کرده تا جاییکه انسان احتمال می دهد اگر چنین کاری صورت نمی گرفت خواجه نمی توانست درون عرفانی و آتشین خود را به بیرون انتقال دهد، اما در مورد اشعار حضرت امام (ره) قضیه برعکس

است. امام (ره) بی قافیه اندیش، بدون تعمد تکلف، بلکه با سادگی خاصی، هر آنچه را که از دل برخاسته بر زبان آورده و بر نوک خامه رانده و به روی کاغذ آورده است. لذا غزلهای دیوان امام از این سادگی، حلاوت گرفته است. البته ناگفته نماند که صنایع گوناگونی که لازمه شعر است در دیوان حضرت امام بطور طبیعی و خالی از حالت تصنع بکار گرفته شده است که برای توضیح بیشتر می توان به بخش (شناسنامه سروده ها) در ملحقات دیوان رجوع کرد. مشرب عرفان خواجه حافظ و حضرت امام (رض) پیش از این در بحث سیر تصوف و عرفان، بررسی اجمالی از عرفان قرن هفتم داشتیم. باید گفت که این قرن، قرن ظهوراندیشه ای نو و بدیع بنام "وحدت وجود" است که ابداع کننده آن محی الدین ابن عربی است. شهید مرتضی مطهری در کتاب "عرفان حافظ" یا "تماشاگه راز" می گویند: آنکسی که عرفان را بصورت یک علم در آورد و آنرا به اصطلاح متفلسف کرد و بصورت یک مکتب در آورد و در مقابل فلاسفه آنرا عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقیر کرد و اثر گذاشت روی فلسفه، و فلاسفه ای که بعد از او آمدند چاره ای جز اعتنا به نظریات او نداشتند; محی الدین ابن عربی است. بدون شک

"پدر عرفان نظری" در اسلام محی الدین ابن عربی، این اعجوبه روزگار است. محی الدین، هم در عرفان عملی قدمی راسخ داشته یعنی از اول عمرش اهل ریاضت و مجاهده بوده و هم در ارائه عرفان نظری بی نظیر بوده است. بحث وحدت وجود که محور عرفان است برای اول بار توسط محی الدین بیان گردید. عرفان نظری بدینصورت که علمی مدون باشد و در مسائل به شکل فلسفی اظهار نظر کند اگرچه بیش و کم سابقه دارد لیکن مسلما تدوین کننده آن در دوره اسلامی محی الدین ابن عربی طایی اندلسی است. عرفان نظری قبل از محی الدین نظیر منطق قبل از ارسطو است که هم بود و هم نبود، بود از این لحاظ که مردم بالفطره تا حدود زیادی طبق قواعد منطقی عمل می کردند و نبود یعنی بصورت یک علم مدون نبود. بر تمام مسائل عرفان نظری، می توان شواهدی از آیات قرآنی و کلمات اولیاء بزرگ حق، مخصوصا حضرت امیر - علیه السلام - یافت ولی محی الدین اول کسی است که عرفان نظری را بصورت علمی که موضوعش ذات حق است در آورد. بعد از او عرفان رنگ و بوی دیگری پیدا کرد. شاخص بودن او در عرفان که بطور مطلق تحت عنوان شیخ از او یاد کرده اند از شاخص بودن بوعلی که شیخ در

فلسفه و شیخ طوسی که شیخ مطلق فقه است در میان قدما و شیخ انصاری که شیخ مطلق فقه و اصول است در صد سال اخیر و شیخ عبدالقادر که شیخ مطلق فن و بلاغت است، بیشتر است که کمتر نیست. محی الدین، غوغایی عرفانی در جهان اسلام ازاندلس گرفته تا مصر و شام و ایران و هند برانگیخت. صدرالدین قونوی، فخرالدین عراقی، ابن فارض مصری، داود قیصری، عبدالرزاق کاشانی، مولوی بلخی، محمود شبستری، حافظ و جامی، همه شاگردان مکتب اویند. به احتمال بسیار بسیار قوی حکمت ذوقی و اشراقی شیخ شهاب الدین سهروردی مقتول بیشتر تحت تاثیر محی الدین ابن عربی بوده است تا تحت تاثیر دیگران چون اوقات زیادی با محی الدین ملاقات و گفتگو داشته است. (2) تاثیر حافظ از محی الدین ابن عربی آنقدر واضح و آشکار است که باسیری در دیوان خواجه می توان به آن پی برد، دکتر احمد علی رجایی بخارایی در کتاب "فرهنگ اشعار حافظ" در تمامی مواردی که برای بیان دیدگاههای حافظ به مستنداتی نیاز پیدا کرده بیش از هر بزرگی، نظر ابن عربی را مدرک ساخته و به آن استناد می نماید; (3) برای مثال به دو نمونه اشاره می کنیم: 1- در بحث حجاب می نویسد: "ابن عربی، حجاب را هر چیزی می داند که مطلوب را از چشم مستور

دارد" و این بیت را از حافظ می آورد که همسو با نظر محی الدین است. میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز حافظ266/ حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که ازین چهره پرده برفکنم حافظ342/ 2- و در تعریف سالک گوید: ابن عربی می نویسد: "سالک آن کسی است که علم او به درجه عین الیقین رسیده باشد". و حافظ گوید: به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها حافظ1/ اما در خصوص مشرب عرفانی حضرت امام خمینی (ره) آقای محمد جواد گوهری با درایت کافی، در مروری بر کتاب ارزشمند " تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس" مقاله ای تحت عنوان "یک فروغ رخ ساقی" نوشته اند که در جای جای آن به الهام گیری امام از ابن عربی اشاره دارد که ما در این قسمت گزینه هایی را سند قرار می دهیم: "مهمترین مساله، تبلور برخی از عقاید شیخ اکبر، ابن عربی است در گفتارها و نوشتارهای مستقل امام. این مساله یکی از پراهمیت ترین و با ارزشترین ابعاد بررسی افکار واندیشه های امام را تشکیل می دهد. ... در اظهارات یکی از بستگان حضرت امام بود که ایشان از آن رو به کودکان، خصوصا تازه تولدیافتگان علاقه

داشتند که آنها را قریب العهد به پروردگارشان می دانستند که نظیر چنین امری را در فصوص [ابن عربی] می توان یافت; در جایی که سخن از تسخیر است. در این مبحث شیخ تاکید می کند که: مخلوق هر چقدر به خداوند نزدیکتر و متشبه تر باشد قدرت و توانایی او در تسخیر مخلوقات دیگر بیشتر است، از همین روست که اطفال برغم همه ضعف و ناتوانیشان حتی در تسخیر قدرتمندترین شخصیتها موفقند. این از آن روست که ایشان قریب العهد - یا به تعبیر شیخ - "جدیدالعهد" به پروردگارشان هستند. اینکه (عالم محضر خداست) و اینکه عشق خداوند با جهاد در راه او به لقاءالله منتهی می شود جمله مطالبی هستند که شاید امروزه از بدیهی ترین تصورات به حساب آیند، ولی باید دانست که این مفاهیم در گذشته ای نه چندان دور و تحدیدا قبل از انقلاب اسلامی بسیار محتاطانه بکار گرفته می شدند."بی تردید یکی از مهمترین مراجعی که به صراحت و با جرات تمام این امور را مورد بحث قرار داده کتاب شریف "فصوص" است. انطباق مشهود و ملحوظ برخی نظریات حضرت امام (رض) با دکترینهای عرضه شده در کتاب فصوص شیخ کاملا در تعلیقات بر شرح فصوص نمایان است. (4) واضح است که تاثر شخصی از شخصی دیگر فقط محدود به نقل قول نبوده

و در استفاده از کتب علمی نمودار نمی گردد بلکه اگر تاثیر عمیق باشد در غیر مورد یاد شده مثلا رفتار و عمل و در صحنه زندگی نیز خود را نمایان می سازد و این، کاری است که در زندگی سیاسی و اجتماعی حضرت امام (ره) رخ داده است. امام تا جایی از عرفان ابن عربی الهام پذیرفته اند که در نامه تاریخی خودشان به گورباچف که فروپاشی و اضمحلال سیستم کمونیستی را پیش بینی کرده اند می فرمایند: "اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه ها تحقیق کنید، می توانید دستور دهید که صاحبان اینگونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه به نوشته های فارابی و بوعلی سینا - رحمة الله علیهما - در حکمت مشاء مراجعه کنند تا ...، دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا، بخصوص محی الدین عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید...". (5) از آنچه گذشت معلوم می گردد مشرب عرفانی این دو بزرگمرد در عین حال که برگرفته از مفاهیم اصیل اسلام منبعث از قرآن کریم و سیره و کلام نبی اکرم (ص) و معصومین (ع) است، از فکر و نظریات مشاهیر عرفای اسلامی نیز بهره ها گرفته اند. ناگفته نگذریم که در خصوص مکتب حافظ آقای دکتر منوچهر مرتضوی می گویند: "حافظ را صوفی و

متصوف نمی توان نامید و عنوان عام (عارف) نیز برای نشان دادن تمام مختصات و مشخصات مکتب حافظ رسا، نیست و تنها نام و عنوانی که به هدایت صریح خود خواجه بر او و مکتبش می توانیم انتخاب کنیم (رند و رندی) است". (6) قصر فردوس بپاداش عمل می بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس حافظ268/ عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام حافظ311/ همچو حافظ برغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس استحافظ42/ و "اگر بخواهیم نام مناسبی برای مشرب و مکتب حافظ که امتزاجی بدیع از افکار فلسفی عمیق و بدبینانه و تجلیات عرفانی عاشقانه و روح ملامتی و آزادمنشی قلندرانه و ذوق شاعرانه است برگزینیم نام و عنوانی شایسته تر از مکتب رندی نخواهیم یافت. (7) حافظ کیست؟ در این قسمت می خواهیم آنچه را که از جانب حافظ شناسان پیرامون حافظ بیان شده است فهرست وار نقل کرده سپس به اختصار، محورهای فکری حافظ را نشان دهیم. ناقدان حافظ با توجه به دیوان غزلیاتش، تصاویر کاملا متفاوتی از حافظ ترسیم کرده اند که بقول شهید مطهری همه از فکر و دید و درک ناقص است، تصاویری را که این بیخبران از عالم عشق و عرفان از خواجه ارائه داده اند

می توان به چهار دسته تقسیم کرد: 1- گروهی معتقدند که حافظ فقط یک شاعر و یک هنرمند است و نباید اشعار صنعتی و پر از اصطلاحات او را عرفانی دانست و نباید محتوایش را جدی گرفت. 2- گروه دوم بر این عقیده اند که گوناگونی حالات اشعار حافظ دلیل بر اینست که او تحت تاثیر حالات مختلفه شعر گفته است. یعنی هر جا که به فکر خدا و عشق خدایی بوده اشعار عارفانه سروده و جایی که عشق مجازی و شاهد بازی و میخوارگی بر روح و دلش مسلط شده غزلیاتی در این باب ردیف کرده است. 3- عده ای دیگر اشعار حافظ را به دو دوره جوانی و پیری تقسیم کرده و یک محدوده مشخصی برای هر دوره تعیین نموده اند. 4- دسته دیگری نیز دیوان و اشعار حافظ را تهی از روح مثبت عرفانی دانسته و همه آن را سخنانی از روی لاابالیگری و عشق آلوده و پوچ فرض کرده اند. اما با همه این نظرات و عقیده های متفاوت و رنگارنگ، عده دیگری از محققین اسلامی کل دیوان خواجه شیراز را کاملا عرفانی می دانند بطوری که بقول شهید مطهری سوم قرآن و صحیفه است. او که در عرفان غوری و غوصی داشته در پاسخگویی به این منتقدان، بنحو احسن و توام با

استدلال عالمانه به دفاع از شاعر شیرین سخن - لسان الغیب - پرداخته و از زیر غبار غلیظ تحریف اغیار، سیمای ملکوتی حافظ را نمایان ساخته و الحق حقی بزرگ به گردن حافظ دارد و خدمتی کم نظیر به او کرده است. در مجموع باید گفت که دیوان حافظ یک دیوان عرفانی است در حقیقت یک کتاب عرفان است بعلاوه جنبه فنی شعر، به عبارت دیگر، دیوان حافظ عرفان است بعلاوه هنر، دیوانی است که از عرفان سرچشمه گرفته و بصورت شعر بر زبان سراینده جاری گشته است. عرفا اصطلاحات خاصی دارند و کلمات ویژه ای بکار می برند و حافظ هم بدون شک تابع همان اصطلاحات و تعبیرات و الفاظ خاص می باشد و بدون اطلاع از چنین واقعیتی، محکوم نمودن شخصی مثل حافظ از نادانی است. عرفان امام خمینی (ره) گفته می شود یکی از ابعاد شخصیتی حضرت امام (ره) عرفان است، بلکه باید اضافه کرد که عرفان محور اصلی شخصیت امام است و دیگر ابعاد فرع بر آن. امام پیش از آنکه یک فقیه یا فیلسوف باشند و پیش از آنکه یک سیاستمدار و انقلابی باشند، یک عارف هستند. "امام با عرفان انقلاب کرد و حماسه امام هم جلوه ای از عرفان اوست". (8) همه حرکات و رهبریهای امام در طول سالهای مبارزات نشات گرفته از

عرفان آن بزرگوار بود. "امام دلها را به سرانگشت عرفان، شهود و معنویت تکان می داد، جهت می داد و به مقاومت وامی داشت". (9) اغلب محققان و صاحبنظران، عرفان امام را بوجهی نو تعریف کرده و از نوع منحصر به شخصیت آن حضرت بعد از انبیاء عظام و ائمه معصومین (ع) دانسته اند و آن عرفان اسلامی است. و این تعریف و نظر صائب و بحقی است چون "در بین نایبان حضرت [حجت] کسی که عرفان پویا را با نهضت علیه ستم شرق و غرب جمع کرد حضرت امام خمینی (ره) بودند". (10) بر همین اساس برازنده و شایسته نیست که روش معرفتی امام (ره) را، حتی در اصطلاح یابی نیز به کلمه ای غیر از عرفان مثلا " تصوف "بیالاییم چون آنچه که از آن اصطلاحات و کلمات و شناسه ها دیدیم عمدتا دستاویزی بود برای توجیهات نفسانی بعضی از خود و دنیا بریده ها; در حالیکه شعر امام، کلام امام و فکر امام همه ذکر و عرفان توام با حماسه است "این همان ویژگیهای تشیع است و اگر خواسته باشیم برجسته ترین مشخصه شعر شیعی را در یک عبارت بیان کنیم باید بگوییم: شعر شیعی شعری است که در آن حماسه و عرفان دست در آغوش یکدیگر دارند". (11) امام همواره مدافع عرفان ناب و

راستین بودند و طبعا با عرفان منفی که به غیر از خودپروری و تقواکشی ثمری ندارد مخالفت می ورزیدند که ذم صوفی و زاهد در بسیاری از اشعار، نشانگر چنین حقیقتی است. البته امام خود نیز دقیقا از همان اصطلاحات و واژه های عرفانی که دیگران بکار برده اند بهره جسته اند اما نه عینا به همان معنایی که فرق و مسالک مختلف بکار می برند. امام عارفی نیست که مطلق عرفان را هدف و آنرا از هر آفتی مبرا بدارند، بلکه ایشان "برای عرفان آفاتی قایل هستند که در دو بعد فردی و اجتماعی آنرا برمی شمرند: هوای نفس، عجب و خودپرستی و غفلت از حق، یاس از رحمت واسعه خداوند، گوشه گیری و انزواطلبی، رد کردن و رها کردن مسوولیت، غیبت دیگران، آزار مومنین، کشف اسرار، عیب جویی و تهمت به آنان و ...". (12) امام را از همه عرفایی که تا حال شناخته ایم ممتاز می بینیم، اکثر یا اغلب عارفان یک بعدی هستند علیرغم اینکه انسان وقتی به دیوان امام می نگرد گویا دیوان اشعار حافظ را پیش رو دارد ولی حافظ نیز فقط از بعد شاعری به عرفان نگاه می کند. حافظ اگرچه خود عارف وارسته ای است اما در بعد اجتماعی و در پیاده نمودن معیارهای عرفانی در اجتماع چندان نمودی ندارد و می توان گفت که در جهت

اجتماعی فقط یک عرفان تبلیغاتی سراغ داریم. خواجه حافظ و امام خمینی (ره) آب عرفان را از یک سرچشمه می نوشند اما امام با دید دیگری به قضیه نگریسته و در حیات خود نیز به آن عینیت بخشیده است. "عرفان امام، عرفان حقیقی است، تصوف نیست، عرفان مسلکی نیست، عرفان صومعه و دیر و گوشه گیری و بی اعتنایی نیست". (13) امام در عرفان بدنبال انسان کامل است و ناگفته نماند که خودانسانی کامل می باشد، بقول شهید مطهری، فلسفی از زاویه ای به انسان می نگرد و عارف از زاویه ای دیگر، هر کدام انسان کامل را از دید خود تعریف می کنند. (14) اما در بررسی شخصیت امام خمینی (ره) معظم له را با ابعاد مختلف شخصیتی، انسان کامل می بینیم که هم عارف است، هم فیلسوف، هم فقیه است و هم فرمانده نظامی و هم رهبر یک حکومت به تمام معنا سیاسی، و دارای چند بعد دیگر. بدور از هرگونه تعصب و جانبداری وقتی سیمای ملکوتی و عرفانی و ذو ابعاد امام خمینی (ره) را مورد مداقه قرار می دهیم عرفان امام را بالاتر از عرفان حافظ می بینیم. و باید به این نکته اشاره شود که اگرچه حافظ شجاعتهای خاصی در موارد مختلف از خود نشان داده و مکتب عرفان را حال و هوای دیگری بخشیده است. ولی

وجود امام (ره) مشحون از خصائص انسان به کمال رسیده است. امام عملا با عرفانش همچون پیامبر (ص) امتی را آگاه و بیدار نمود، به آنها بینش داد، به قیام واداشت، انقلاب عظیم را شخصا رهبری کرد، فرماندهی سپاهیان را بعهده گرفت که بنام اسلام بدون دیدن مدرسه عرفان، همه عارف شدند و عارفانه و عاشقانه از اسلام دفاع کردند. چهره سرخ و خونین جوانان و نوجوانان عارف شهید و ایثارگریهای آنان، مبین حماسی بودن عرفان امام و اوج کمال اوست. بالاخره می بینیم که امام با دمیدن روح حماسی و عرفانی در زن و مرد مسلمان آنها را "تا اوج زهرا شدن و علی شدن تقویت می کند". (15) مشخصه های عرفان ناب امام خمینی (ره) 1- امام با علم به اینکه عرفان در طول تاریخ به انحرافات و صوفی زدگی آلوده شده بود در مقام دفاع از عارفان دلسوخته برآمده و با انگشت نهادن بر انحرافات آنان، نفرت و بیزاری خود را چنین ابراز می دارند: این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند در خرقه شان به غیر منم تحفه ای میاب دیوان امام48/ و در جای دیگر در مقام دفاع از مقام شامخ عرفان راستین چنین متذکر می شوند: "انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی

نشمری ... چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخاستیم; نمی خواهم مدعیان را تطهیر بکنم که (ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد) می خواهم اصل معنی و معنویت را انکار نکنی". (16) 2- امام جامع بین سیاست و معنویت بودند که تبلور آن در ایجاد حکومت اسلامی مشهود است و از طرفی دایره ارشاد عرفانی را توسعه بخشیده و آنرا عمومی کردند نه اینکه تنها عده ای بعنوان اهل دل مورد ارشاد و هدایت قرار گیرند بلکه همه اقشار اجتماع را با این فکر وارد جرگه نمودند تا اگر اهلیت داشته باشند از این ارشاد بهره گیرند و دیدیم که مخلصین این امت با الهام گیری از امام و ارشادهای ایشان چگونه به اوج کمال رسیدند. بطوری که طفل یکشبه ره صد ساله را پیمود و... . 3- گرچه امام در تمام زمینه ها شجاعانه و با صراحت مسایل را مطرح می کردند اما شجاعتی که در بیان مسایل عرفانی بخرج داده اند قابل توجه است و بسا کسانی بودند و باشند که در اشعار عرفانی او انگشت تحیر و تعجب به دندان می گیرند. و در صدور چنان مضامین، با اصطلاحات خاص عارفانه از سوی آن بزرگوار شگفت زده و مبهوت می شوند. گذشته از مطلب فوق، امام (رض) اگر انتقادی بر کسی و سخنی

دارد آنرا بی پرده و بدون در نظر گرفتن شخصیت طرف مقابل بیان می کند برای مثال آن حضرت در جواب منصور حلاج که ندای اناالحق سر می دهد می گویند: بر فراز دار فریاد اناالحق می زنی مدعی حق طلب، انیت و انا چه شد دیوان امام94/ یعنی بالای دار حتی اگر بگویی "اناالحق" شرک است، یعنی تو هستی، باز "من" خویش را قبول داری، باز انانیت هست، بر فراز دار هم از انانیت تبلیغ می کنی. یا: خار راه منی ای شیخ، ز گلزار برو از سر راه من ای رند تبهکار برو تو و ارشاد من ای مرشد بی رشد و تباه از بر روی من ای صوفی غدار برو ای گرفتار هواهای خودای دیرنشین از صف شیفتگان رخ دلدار برو ای قلندر منش،ای باد بکف، خرقه بدوش خرقه شرک تهی کرده و بگذار برو دیوان امام176/ امام را در عالم عرفان باید مصلحی دانست که آنرا از جهات مختلف نجات دادند و نیز عرفا را. و نیز خدمتی شایان به آنها نمودند. امام در مقام یک فقیه متشرع و مجتهد عادل عالم و از سوی دیگر یک عارف کامل و واصل و در همان حال یک سیاستمدار و فرمانده کل قوای اسلامی، هم دیدگاههای منفی، علیه عرفان را عوض کردند و هم نقاب تزویر از چهره

دروغین مدعیان تصوف و عرفان را کنار زدند. "عرفان در شعر فضایی بوده که تجربه های ادبی در آن کمال یافته و گسترده شده است; اما باز هم در قداست و حرمت شعر و ادب جای سوالی باقی مانده بود که غزلیات امام این مشکل را در ادبیات انقلاب گشود و ثابت کرد که یک وارسته تمام عیار می تواند از (خال) و (موی) و (می) و (ساغر) و (باده) صحبت کند. خرده گیریهایی که به حافظ می شد از هیمن جا مایه گرفته است که حاضر نبودند ادب را تا اوج قداست عرفان بالا ببرند ولی امام با اشعار خود شعر و ادب را اوجی بخشیدند و قضاوتها را نسبت به شعر و شاعری عوض کردند، اگر روزی بحث بود که آیا می شود از (می) و (ساغر) و... تلقی درست و صحیح متناسب با شرع داشت، امام ثابت کرد که شدنی است". (17) مقایسه کلی امام خمینی (ره) و خواجه حافظ در شعر و عرفان 1- از حیث قدرت و هنر شعری: در این بعد یقینا حافظ قویتر است چون او در دیوانش مسایل عرفانی را با به صیقل کشیدن کلمات برای رسیدن به گونه ایده آل و نهایی شعر و با هنرنمایی خاص بیان می کند. در حالیکه حضرت امام، از سر ذوق عارفانه، برای دل

شیدا و عاشق خود شعری سراید و فقط هدفش رساندن پیام عرفانی است بدون ایجاد پیچیدگی صنعتی در شعر. 2- از حیث عرفان: آنچنان که در بررسی عرفان امام توضیح داده شد آن حضرت با توجه به سیره و احوال عینی و ملموسش در بعد عرفانی، گوی سبقت را از حافظ و دیگران ربوده و در واقع عرفان را از حیث نظری و عملی معنایی

تازه و کامل بخشیده است. 3- از حیث بکارگیری اصطلاحات عرفانی: می توان گفت که هر دو شخصیت عرفانی ما بطور یکسان و در حد کامل از اصطلاحات معمول عرفا بهره برده و از سنت ادب عرفان کناره نگرفته اند. ناگفته نماند که از بوستان غزلهای امام بوی سنایی و عطر عطار و مولوی و محی الدین ابن عربی و دیگر مشاهیر عرفانی اسلامی به مشام جان می رسد اما عنایتی که آن بزرگوار نسبت به حافظ داشته قابل مقایسه با دیگران نیست. پاورقی: 1- صادقی رشاد، علی اکبر. مقاله جهان بینی شهودی امام خمینی (ره)، مجموعه مقالات سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی. 2- رک، تماشاگه راز، مرتضی مطهری. 3- رک، فرهنگ اشعار حافظ، احمد علی رجایی بخارایی، ذیل حجاب و سالک. 4- گوهری، محمد جواد. مقاله یک فروغ رخ ساقی، مجله حضور، شماره 4، خرداد 71 ص70. 5- جوادی آملی، آوای توحید (متن نامه حضرت امام خمینی (ره) به گورباچف رئیس جمهور وقت شوروی سابق و شرح نامه) ص6 .72- مرتضوی، منوچهر. مکتب حافظ، ص7 .94- همان، ص8 .95- صادقی رشاد، علی اکبر، مقاله جهان بینی شهودی ... 9- همان. 10- جوادی آملی، عبدالله. عرفان و حماسه، ص11 .46- صادقی رشاد، علی اکبر، مقاله جهان بینی شهودی ... 12- طباطبایی، فاطمه. مقاله جنبه های عرفانی و

حماسی آثار امام خمینی (ره)، مجموعه مقالات سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی. 13- صادقی رشاد، مقاله جهان بینی شهودی ... 14- رک، کتاب انسان کامل، مرتضی مطهری (بحث انسان کامل از دید عقلیون و عرفا) . 15- طباطبایی، فاطمه، مقاله ... 16- امام خمینی (ره)، ره عشق، سازمان چاپ و انتشار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 17 .35- طباطبایی، فاطمه، مقاله ... احمد فرشبافیان

بررسی و تحقیق: ارزیابی و منشا شطحیات از دیدگاه امام

اشاره

20 چکیده: ریشه لغوی شطح روزبهان می گوید: "در عربیت گویند: شطح یشطح، اذا تحرک، شطح حرکت است، و آن خانه را که آرد در آن خرد کنند "مشطاح" گویند از بسیاری حرکت که در او باشد." (1) برای ما معلوم نیست که روزبهان این تفسیر لغوی را برای "شطح" از کجا یافته، در حالی که غالب ائمه لغت متعرض این واژه نشده اند. در میان کتب مهم لغت تنها " قاموس" را دیدیم که این ماده را ذکر کرده، آن هم نه بدان گونه که روزبهان گفته است: فیروزآبادی می گوید: "شطح بالکسر و تشدید الطاء: زجر للعریض من اولادالمعز" ترجمه: شطح به کسر و تشدید طاء صدایی است که برای راندن و جمع کردن بچه بزهای پخش شده در می آورند. صاحب تاج العروس که یکی از متبتع ترین دانشمندان لغت است، می گوید: اکثر ائمه لغت این کلمه را ذکر نکرده اند، تنها بعضی از صرفیون آن را در باب "اسماء اصوات" ذکر نموده اند. او سپس از یکی از استادان خود نقل می کند که او گفته: من در کتب لغت بر این کلمه واقف نگشتم، گویا این کلمه، عامیانه باشد، در عین حال در اصطلاح تصوف به کار می رود. تفسیر اصطلاحی شطح صاحب تاج العروس که شارح احیاءالعلوم نیز

می باشد و جز فن لغت از فن تصوف و عرفان هم بهره ای دارد، تفسیر اصطلاحی شطح را از شیخ خود چنین نقل کرده: " واشتهربین المتصوفة الشطحات، و هی فی اصطلاحهم عبارة عن کلمات تصدر منهم فی حالة الغیبوبة و غلبة شهود الحق تعالی علیهم بحیث لایشعرون حینئذبقیرالحق" (2) ترجمه: کلمه شطحات در میان متصوفه مشهور شده، و آن در اصطلاح آنان عبارت است از سخنانی که در حال بی خودی و غلبه شهود حق بر آنان، از آنها صادر می گردد، به طوری که در آن هنگام جز حق نبینند. دیگری گفته: شطح سخنی است که در حال مستی و غلبه سلطان حقیقت گفته شود، و آن کلماتی است که از آنها بوی هیجان و بیهوده گویی به مشام رسد و ظاهر آن مخالف علم و خارج از حد معروف باشد. (3) روزبهان پس از تفسیر لغوی شطح می گوید: "پس در سخن صوفیان شطح ماخوذست از حرکات دلشان. . . از صاحب وجد کلامی صادر شود از تلهب احوال و ارتفاع روح در علوم مقامات که ظاهر آن متشابه باشد، و عبارتی باشد، آن کلمات را غریب یابند چون وجهش نشناسند و در رسوم ظاهر، و میزان آن نبینند، به انکار و طعن از قائل مفتون شوند." (4) ارزیابی و منشا شطحیات

از دیدگاه عرفا و دانشمندان بسیاری از عرفا، منشا شطحیات را حالت وجد و مستی و بی خودی عارف می دانند، و آن را به عنوان نشانه کمال و عظمت و وصول ذکر می کنند، و جمله های بالا و بلند در مورد آن به کار می برند، از قبیل "غلبه شهود حق" "غلبه سلطان حقیقت" و امثال این عبارات که مختصری از آنها را در اوایل بحث ملاحظه فرمودید. مولوی حکایت "سبحانی ما اعظم شانی" گفتن با یزید را آورده و آن را با کرامتی از وی نیز مقرون ساخته است: با مریدان آن فقیر محتشم با یزید آمد که نک یزدان منم گفت مستانه عیان آن ذوفنون لااله الاانا ها فاعبدون چون گذشت آن حال و گفتندش صباح تو چنین گفتی و این نبود صلاح گفت این بار ار کنم این مشغله کاردها در من زنید آن دم هله حق منزه از تن و من با تنم چون چنین گویم بباید کشتنم چون وصیت کرد آن آزاد مرد هرمریدی کاردی آماده کرد مست گشت او باز از آن سغراق زفت آن وصیتهاش از خاطر برفت عقل آمد نقل او آواره شد صبح آمد شمع او بیچاره شد تا آنجا که می گوید: چون همای بیخودی پرواز کرد آن سخن را با یزید آغاز کرد

عقل را سیل تحیر در ربود زان قویتر گفت کاول گفته بود نیست اندر جبه ام الا خدا چندجویی در زمین و در سما آن مریدان جلمه دیوانه شدند کاردها در جسم پاکش می زدند هر یکی چون ملحدان گرد کوه کارد می زد پیر خود را بی ستوه هر که اندر شیخ تیغی می خلید باژگونه او تن خود می درید یک اثر نی بر تن آن ذوفنون وان مریدان خسته در غرقاب خون هر که او سوی گلویش زخم برد حلق خود ببریده دید و زار مرد وانکه او را زخم اندر سینه زد سینه اش بشکافت شد مرده ابد وآنکه آگه بود از آن صاحب قران دل ندادش که زند زخم گران (5) گروهی از دانشمندان بر صاحبان شطحیات خشمگین شدند. حتی تا به مرز تکفیر پیش رفتند. در این میان ، برخی از بزرگان اهل عرفان، صدور جملاتی مانند "سبحانی ما اعظم شانی" و امثال اینها را از با یزید و اقران او منکر شدند، یا محمل صحیح برای آنها تصور کردند. صدرالمتالهین می فرماید: "و اما ابویزید البسطامی فلایصح ماحکی عنه لالفظا ولا مفهوما و معنی. و ان ثبت انه سمع منه ذلک، فلعله کان یحکی عن الله تعالی فی کلام یردد فی نفسه، کما لو سمع منه و هو یقول: انا الله لااله

الا انافاعبدونی. فانه ما کان ینبغی ان یقال ذلک الا علی سبیل الحکایة. " ترجمه: و اما ابویزید بسطامی، آنچه را که از او نقل می کنند صحیح نیست، نه از حیث لفظ، و نه از حیث مفهوم و معنا، و اگر ثابت شود که آن جمله از او شنیده شده، می توان گفت که او آن جمله را از قول خدای تعالی با خود تکرار می کرده، مانند اینکه از او شنیده باشند که از قول خدا می گوید: اناالله لااله الا انافاعبدونی، پس براستی سزاوار و جایز نیست که این جمله جز بر سبیل حکایت گفته شود. غزالی در صحت صدور آن جمله مشهور از بایزید با شک و تردید سخن گفته، و در صورت فرض صحت صدور، سه محمل صحیح برای آن ذکر کرده که خلاصه و عصاره آن محامل چنین است: اول - اینکه او آن جمله را بر سبیل حکایت از خداوند گفته، و این همان محملی است که از صدرالحکما نقل کردیم. دوم - اینکه او خود را از دام شهوات و نفسانیات رها ساخته و با قدم معرفت از موهوم و. . . گذشته بود، پس باشد که با گفتن "سبحانی" اشاره به تنزه نفس خود، و با گفتن "ما اعظم شانی" اشاره به عظمت شانش نسبت به شان سایر

خلق که مانند او نیستند کرده باشد. سوم - آن جمله در حال سکر و غلبه حال از او صادر شده، و این همان محملی است که از صاحبان عین الرضا نسبت به شطحیات نقل گردید. عبارات غزالی چنین است: "و قول ابی یزید ان صح عنه سبحانی ما اعظم شانی: اما ان یکون ذلک جاریا علی لسانه فی معرض الحکایة عن الله تعالی، کما لوسمع و هو یقول: لااله الا انافاعبدنی. لکان یحمل علی الحکایة، و اما ان یکون قد شاهد کما لاحظه من صفة القدس، علی ما ذکرنا فی الترقی بالمعرفة عن الموهومات و المحسوسات و بالهمة عن لحظوظ و الشهوات، فاخبر عن قدس نفسه فقال: سبحانی، و رای عظم شانه بالاضافة الی شان عموم الخلق فقال: ما اعظم شانی. . . و یکون قدجری هذااللفظ علی لسانه فی سکر و غلبة حال" (7) نظر مبارک امام پیش از بیان نظر امام - رضوان الله تعالی علیه - ذکر یک مطلب ضرورت دارد، و آن اینکه عرفا به چهار سیر یا چهار سفر معتقدند به این ترتیب: السفر من الخلق الی الحق. السفر بالحق فی الحق. السفر من الحق الی الخلق بالحق. السفر فی الخلق بالحق. و این همان اسفار اربعه است که بر لسان اهل عرفان دائر و سائر

است. عارف کامل آقا محمد رضا قمشه ای - رضوان الله تعالی علیه - که حضرت امام از او به عنوان "شیخ مشایخنا" یاد می کند، رساله ای در تحقیق اسفار اربعه معمول داشته است. این رساله (تا آنجا که این فقیر می داند) بار اول در آخر شرح هدایه ایثریه صدرالمتالهین، چاپ سنگی شیخ احمد شیرازی، و بار دوم در اول اسفار چاپ جدید به طبع رسیده است. حضرت امام - قدس سره - در اواخر "مصباح الهدایه" ملخص رساله اسفار اربعه عارف قمشه ای را آورده، سپس نظر خود را در مورد اسفار اربعه ذکر کرده و در ضمن همان بیان، رای خود را در مورد شطحیات اظهار فرموده است. بنابراین نیست که در این وجیزه به ذکر تمام مطالب امام یا آقا محمد رضا در خصوص اسفار اربعه پرداخته شود، بلکه همان طور که از عنوان مقاله پیداست، تنها به ذکر محل شاهد یعنی بیان نظر حضرت امام در مورد شطحیات مبادرت می شود. در اوایل این وجیزه گفتیم که بسیاری از اهل عرفان منشا شطحیات را حالت مستی و بیخودی عارف می دانند، و گروهی از آنان عقیده بر این دارند که آن نشانه کمال و عظمت و وصول است. اکنون جای مناقشه روی این مطلب نیست، و برای اینکه این مختصر، مطول نگردد،

بعضی از مطالب را مسکوت می گذاریم، ولی می گوییم: با دقت در سخنان امام نکته بسیار باریک به دست می آید، و پرده دیگری از این راز برداشته می شود، و آن اینکه به نظر حضرت امام، مستی و وجد و غلبه حال، قرار گرفتن عارف در آخر سفر اول، یا وارد شدن او در سفر دوم، منشا اصلی و مستقل صدور شطحیات نیست. امام پس از اینکه بیانی در مورد سفر اول و دوم ایراد می فرماید، اشاره به عامل اصلی و منشا صدور شطحیات می کند و آن را نقصان سالک و سلوک می داند: "والشطحیات کلها من نقصان السالک و السکوک. (8) " سپس به یک اصل مهم اشاره کرده و می فرماید: "ولذلک بعقیدة اهل السلوک لابد للسالک من معلم یرشده الی طریق السلوک، عارفا کیفیاته غیر معوج عن طریق الریاضات الشرعیة، فان طرق سلوک الباطنی غیر محصور و بعدد انفاس الخلائق. " ترجمه: و از اینجاست که به عقیده اهل سلوک، سالک باید معلم و استادی داشته باشد که راه سلوک را به او نشان دهد، استادی که کیفیات سلوک را بشناسد، و سالک را از راه ریاضات شرعی منحرف نسازد، زیرا راههای سلوک باطنی نامحدود و به عدد نفسهای آفریده هاست. بیان امام در مورد استاد، حاوی نکات عمیق و اشارات علمی

و عملی فراوان است. اگر این قسم از سخن حضرت امام به قلم یک صاحبنظر (نه راقم این سطور که اصلا اهلیت ندارد) شرح گردد، خود رساله ای می شود. مسئله استاد مهم است، ریاضت، شرعی و غیر شرعی دارد، اگر ریاضتی را به دستور غیر اهل متحمل شدیم و آثاری را نیز مشاهده کردیم، نباید دل به آن آثار خوش داریم، زیرا اثر من حیث هو اثر که مطلوبیت ندارد، سم هم اثر دارد، ریاضات شرعیه منتهی به نور است، اگر کسی به آنجا برسد، دستش را می گیرند و غریب نوازی می کنند، تادیب لازم در حضرت ربوبیت را یادش می دهند، چنانکه ماثورات بیت وحی و عصمت این حقیقت گواه، و سخن در این مرحله زیاد است. برگردیم به مسئله شطحیات. ناگفته نماند سخنی که از اهل عرفان در علت و منشا صدور شطحیات نقل کردیم که عبارت باشد از حالت مستی و بیخودی، یا تعاریفی که در کتب و رسایل از شطحیات شده، خلاصه ای از گفتار آنان در این خصوص است. به طور مسلم اهل عرفان مطالبی در مورد علل خود مستی و بیخودی دارند. مانند انتهای سفر اول و عروض حالت محو به سالک، و مطلب دیگر، و گفتیم که بنا نیست به آن مطالب پرداخته شود، نکته مهم و ظریف مستفاد

از بیان حضرت امام این است که آن بزرگمرد علم و عرفان، مجموعه عوملی را که گروهی از اهل عرفان منشا صدور شطح می دانند، علت و منشا مستقل نمی داند، چنانکه پیش از این به آن اشاره شد، و تاکید این فقیر روی مفهوم کلمه (مستقل) است، پس به قول علما "فتامل". بیان دیگری از حضرت امام در جای دیگر کتاب می فرماید: "و ما وقع من الشطحیات من بعض اصحاب المکاشفة والسلوک و ارباب الریاضة فهو لنقصان سلوکهم." (9) ترجمه: شطحیاتی که از بعضی از صاحبان مکاشفه و سلوک و صاحبان ریاضت واقع شده، به علت نقصان سلوکشات بوده است. حضرت امام - قدس سره - در این مورد مطالب و اشارات بسیار عمیق دارد که ذکر آنها از حوصله این مقاله خارج است: قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین المعصومین و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین.

پى نوشت ها

: 1. شرح شطحیات، ص 2 56. تاج العروس; ط مصر، 3 2/172. مراجعه شود به دستورالعلماء قاضی عبدالنبی 4 2/214. شرح شطحیات، ص 5 57. مثنوی; ط کلاله خاور، دفتر چهارم، ص 6 .249. کسر اصنام الجاهلیة; ص 7 29. المقصد الاسنی; ط مصر، ص 8 149. مصباح

الهدایة، ص 9 207. همان; ص 111 حجت الاسلام و المسلمین فاطمی نیا

برنامه ریزی و مدیریت زمان در سیره امام خمینی

اشاره

10 1 چکیده:

اوقات با برکت

امام خمینی شخصیت بی بدیلی است که وجود با برکتش برای تمام کسانی که به فضیلت اشتیاق دارند و نسبت به صلابت، فداکاری و استواری در راه ارزشها، ارادت می ورزند موجب افتخار و شکوهمندی می باشد. آن وجود بزرگوار درد دین داشت و سعادت دنیوی و اخروی مردم را در حیات دینی می دانست و این دردمندی توأم با قداست امام با پرهیزگاری، بصیرت معنوی، اندیشه عرفانی و اعتقاد علمی عجین گشته و نهال پربار و جاویدانی را به ارمغان آورد که غروب و افولی در آن راه نمی یابد. آن روح قدسی بر این باور بود که آیین حیات بخش اسلام می تواند چون خورشیدی فروزان تمامی جوانب زندگی فردی و اجتماعی انسان ها را در برگیرد و تحوّل اساسی در روح، اندیشه و اخلاق آنان بوجود آورد، سرسبزی و طراوت را در بوستان جامعه به نمایش و تماشا گذاشته و تمامی علف های هرز و آفات مهلک را از گلستان انسانی برکند. او به خوبی در عرصه اندیشه و عمل ثابت نمود که معارف آسمانی اسلامی توان آن را دارند که جوامع بشری را از ظلمت جهل و ستم و تیره گی های دیگر رهانیده و آنان را به ساحل رستگاری برسانند و از

هرگونه انحراف و کژروی برحذر باشند البته تحقق چنین امری مستلزم آن است که مسلمین خود را باور کنند و احساس نمایند بیگانگان هجوم آورده اند و ضرورت دارد در مناسبات اجتماعی، رفتار فردی و نوع نگرش های خود نوعی تصفیه و پالایش انجام دهند و باورهای خویش را از عفونت های فرهنگی و خرافات آسیب زا، پیراسته سازند. یکی از جنبه هایی که امام در سیره عملی خود مورد توجه قرار داد نظم و ترتیب در زندگی، بهره گرفتن از فرصت ها و برنامه ریزی دقیق در تمامی شئونات می باشد. حضرت علی(ع) در وصیت خود به بستگان و تمام کسانی که توصیه آن امام بدانها می رسد، فرموده اند: «اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم؛(1) من شما را و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه به آنان خواهد رسید به پرهیزگاری و نظم امور خودتان وصیت می کنم.» امام خمینی که در نسب و سیره، وارث راستین انبیاء و اولیاء بود این دو توصیه امیرالمؤمنین (ع) را به تمام معنا در زندگی فردی،اجتماعی، سیاسی، علمی و آموزشی خود به نحو احسن پیاده کرد و برای تمامی ساعات شبانه روز خویش برنامه ای خاص داشت. مطالعه، عبادت، دعا و نیایش، ملاقات ها، رسیدگی به امور

مسلمانان جهان، استراحت، اوقات فراغت، امور شخصی و خانوادگی، ارتباط با شخصیتها، حالات عاطفی و برخوردهای خانوادگی همه برنامه ریزی شده و زمانی روشن و معین داشتند و همین استفاده صحیح و اصولی و حساب شده از اوقات موجب گردیده بود که امام از تمامی لحظه های عمر پربرکت خویش به نحو شایسته ای بهره گیرند. حضرت علی(ع) فرموده اند: «للمتّقی ثلاث علاماتٍ: اخلاص العمل و قصر الامل و اغتنام المهل؛(2) پرهیزگار سه نشان دارد: اخلاص در عمل، کوتاهی در آرزو و بهره گرفتن از فرصت های پیش آمده.» و نیز آن امام متقین متذکر گردیده اند: «الفرصة تمرّ مرّ السّحاب فانتهزوا فرص الخیر؛(3) فرصت همچون ابر می گذرد پس فرصت های خوب را غنیمت شمارید.» از آنجا که امام این دستورالعمل های ارزشمند را نصب العین خویش قرار داد در کار و تلاش هرگز خستگی را ملاقات نمی کردند و همواره می کوشیدند تا انبوهی از فعالیت ها با نظم و تدبیر و در فرصت های مقتضی انجام پذیرد، از این جهت هیچ مسئله ای را مشکل نمی دیدند و تمامی دشواری ها به نظرشان آسان می آمد. کسی نشنیده است که ایشان بگوید چنان برنامه ای دچار صعوبت بوده و نمی توان آن را انجام داد البته در برابر مشکلات ضمن اندیشه و تفکر برای گره گشایی آنها، با بصیرت کامل به خداوند توکّل داشتند و مدام

می گفتند: چیزی نیست ان شاء اللّه بر طرف می گردد.(4)

گام های منظم

امام مقید بودند سرساعت مقرر از بستر خواب یا استراحت بلند شوند و به امور مربوطه رسیدگی کنند. دقت داشتند در وقت معین غذا بخورند یا بخوابند. اگر کاری داشتند یا با فردی قراری می گذاشتند به هیچ عنوان زمان وعده را به عقب یا جلو نمی افکندند. آن قدر دقیق و منظم بودند که اگر واقعاً بنا بود برای صرف غذا بیایند با پنج دقیقه تأخیر، اهل خانه نگران می شدند و با خود نجوا می نمودند آیا دلیل تأخیر آقا چه بوده است؟ همه بی اختیار چشم ها را متوجه اتاق محل اقامت امام می نمودند تا دلیل این دیر کردن را کشف کنند آن وقت مشاهده می نمودند به عنوان نمونه کسی خدمتشان رسیده و سؤالی از ایشان کرده اند که امام برای پاسخگویی لحظاتی با تأخیر رسیده اند.(5) از آن ساعت که امام از بستر خواب بر می خاستند هیچ وقت بدون آینده نگری و بی برنامه زندگی نکردند. اطرافیان نیز بر اساس دقت و نظم امام، برنامه های خود را منظم می نمودند و می دانستند چه موقعی نزد آقا بروند، خود را مهیّا می نمودند که درست زمان استراحت آقا ایشان را زیارت کنند. به هیچ عنوان اجازه نداشتند هنگام عبادت، مطالعه و امور دیگر به محضر امام

بروند. امام در آن موقع مقید بودند حدود بیست دقیقه قدم بزنند و این ورزش را هنگام صبح و عصر انجام می دادند. در این هنگام افراد می توانستند نزد امام بروند سؤالی بکنند، جوابی بشنوند و احوال ایشان را جویا شوند.(6) پیاده روی و قدم زدن امام مشهور است و از ایّام نوجوانی آن را ترک نکرده اند، در دوران جوانی اغلب روزها همراه دوستان قدم زنان به سوی باغ های اطراف قم می رفتند و ضمن تفریح سالم و نشاط بخش و مشاهده طراوت و سرسبزی طبیعت و شکوفایی گیاهان، با یکدیگر مباحثه می کردند. بیشتر ایام تا بعدازظهر بیرون بودند و از هوای باز و سالم استفاده می نمودند. در ایام جوانی بین طلبه ها و دیگر اقشار رواج یافته بود که حاج آقا روح اللّه هر روز صبح زود بعد از اقامه نماز و تعقیبات تا طلوع آفتاب جنب خانه خود یا در زمین های پشت باغ مشغول قدم زدن هستند. خانه امام در محله یخچال قاضی قم واقع بود که در مجاورت آن باغ انار و انجیر قرار داشت. ایشان پس از کسب اجازه از صاحب باغ در فصول تابستان و زمستان صبح ها در این باغ و زمین هموار بعد از آن تا طلوع خورشید قدم می زد.(7) در قیام 15 خرداد 1342 ه‍. ش

که امام را مأموران رژیم پهلوی دستگیر نمودند و به تهران بردند ایشان را مدت نوزده روز در محلی نگه داشتند سپس به مدت بیست و چهار ساعت به یک سلول انفرادی انتقال دادند که خود امام در این باره فرموده اند: طول آن اتاق چهار قدم و نیم بود و من طبق روال همه روزه ام سه تا نیم ساعت در آنجا قدم زده ام و بدین گونه ایشان در چنین فضای محبوس، کوچک و تاریکی با برنامه ریزی دقیق ورزش خود را چون همیشه انجام دادند و چنین محدودیت و حصری مانع آن نگردید.(8) امام در هنگام انجام همین فعالیت به ظاهر جزئی و کم اهمیت چندین کار دیگر را انجام می دادند: به سلامتی خود فکر می کردند، تجدید قوا می نمودند، برخی روزنامه ها و جراید را از نظر می گذرانیدند، ذکر می گفتند و برای برخی امور اندیشه نموده و برنامه ریزی می کردند. یکی از اشخاصی که در نجف اشرف با امام در ارتباط بود از نظر وضع مزاجی دچار مشکلاتی شد و به کوشش عده ای از دوستان برای معالجه به انگلستان رفت. دکتر معالج پس از بررسی های لازم گفت وی بیماری خاصی ندارد امّا به دلیل مطالعه زیاد دچار فشار روانی و مغزی زیادی شده و این عارضه بر اندام های دیگر چون قلب،

ریه، کبد، استخوان و... اثر منفی گذاشته است. ذهن و فکر هم استراحت می خواهد و چون این امکان برایش فراهم نگردد کار دیگر اعضاء را دچار اختلال می کند. بهتر است کمتر کار فکری کنید و هر روز پیاده روی بنمائید. هرچه قدر بیشتر راه بروید، حالتان مساعد شده و سلامتی خود را زودتر باز می یابید. وی می گوید چون به نجف رفتم و این ماجرا را برای امام بیان کردم ایشان نحوه تشخیص پزشک و شیوه درمان او را، تحسین نمودند و گفتند بسیار خوب است چون نظرشان را جویا شدم، پرسیدم آقا شما حاضرید صبح ها در خدمتتان باشم و با هم راه برویم؟ فرمودند: کار خوبی است گفتم: پس اجازه می دهید فردا ماشین بیاورم؟ فرمودند صبر کنید فردا به شما می گویم: فردا شب که خدمتشان رفتم، فرمودند من قدم زدن را آغاز کرده ام، پرسیدم کجا؟ جواب دادند: روی پشت منزل محل اقامت و آنجا روزی نیم ساعت پیاده روی می کنم! این ماجرا مربوط به سه دهه قبل است و چون ایشان به پاریس رفتند این روش را قطع نکردند. آیة اللّه اشراقی(ره) گفته است: به آقا گفتیم پلیس فرانسه ناراحت است و نگران آن هستند که مبادا در هنگام قدم زدن شما نتوانند امنیت لازم را برایتان فراهم سازند. امام

فرمودند: آنها به وظیفه خود عمل کنند و من هم کارم را انجام می دهم و دست از برنامه روزانه قدم زدن خود برنداشتند.(9) یکی از نویسندگان معاصر می گوید هنگامی که امام دچار ناراحتی قلبی شدند و ایشان را از قم به تهران آوردند و در بیمارستان قلب بستری کردند، روزی امام از پنجره به زمین پوشیده از برف بیمارستان نگریستند و گفتند اگر پزشک اجازه می داد می خواستم قدری روی این برف ها راه بروم. اصرار امام را بر پیاده روی می دانستم ولی چون در سال 1347 ه‍.ش به نجف رفتم و خدمت ایشان رسیدم مشاهده کردم حیاط خانه ایشان بیش از بیست متر مربع مساحت ندارد چگونه امام در آن فضای کوچک در چنین هوای گرمی به قدم زدن می پردازد تا آن که متوجه شدم برای عملی شدن این برنامه از پشت بام استفاده می کنند.(10) البته سقف بام های نجف به گونه ای ساخته شده که به خانه های مجاور راه ندارد، زیرا اطرافش دیوار است. معمولاً برخی دعاها را در اوقاتی که قدم می زدند می خواندند و لعن و سلام زیارت عاشورا را در این حال زمزمه می نمودند.

شکار لحظه های زندگی

امام علی(ع) فرموده اند: «قوام العیش حسن التقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛(11) پایداری زندگی به برنامه ریزی درست و وسیله رسیدن به آن تدبیر خوب است.»

اگر جنبه های گوناگون زندگی امام را بررسی کنیم مشاهده می شود عاملی که در تمامی امورات ایشان تأثیر بارزی دارد برنامه داشتن و منظم بودن کارهایشان است برنامه ای که امام موفق گردید بر اثر آن در کمترین زمان ها بیشترین فعالیت ها را انجام دهد و لحظات عمر خود را با برکت، مفید و پربار نماید. نظم خاص امام از ثبات قدم و استواری ایشان حکایت دارد. یک بار از همسر امام برنامه روزانه ایشان را پرسیدند، ایشان در پاسخ گفته بود: اگر برنامه یک روزشان را بگویم می توانید در سیصد و شصت ضرب کنید. چون امام مطابق برنامه کارهای خود را انجام می دادند، به اطرافیان نیز در این مورد توصیه می نمودند.(12) حتی خواندن نامه ها، مطالعه روزنامه ها و تجدید وضوی امام با نظم خاصی توأم بود. خانم دباغ خاطرنشان ساخته است روزی روبروی بیت امام در نوفل لوشاتوی پاریس مشغول پیاده کردن نواری بودیم ناگهان یادم آمد که به خدمت آقا بروم چون وقت تجدید وضویشان بود، رفتم و نظافت کردم و اتفاقاً در لحظه مقرّر امام آمدند. آقا همیشه ساعت نه شب شام می خوردند. یک بار فیلمی از سخنرانی شهید مفتح در مسجد قبای تهران و راهپیمایی مردم آورده بودند، خواستم به همراه دیگران این فیلم را ببینیم به همین دلیل زودتر

از موعد مقرر خدمت امام رسیدیم و بر خلاف معمول که منتظر می ماندم تا ایشان بگویند شام و من آن را ببرم، عرض کردم حاج آقا شام را بیاورم؟ نگاهی به ساعت کردند و فرمودند: تا زمان صرف شام 20 دقیقه باقی مانده است، امام هر شب رأس ساعت 11 به خواب می رفتند و ساعت سه بامداد از خواب بیدار می شدند حتی یک بار هم به یاد ندارم که پنج دقیقه از ساعت مزبور بگذرد یا لحظاتی به آن مانده باشد که ایشان از بستر خواب برخیزند، زیرا تکلیفی از لحاظ حفاظت به من واگذار شده بود که پشت در اتاقی که امام در آن می خوابیدند، باید بخوابم، اتاقشان رو به حیاط بود و خیالم راحت نبود.(13) برادری نقل نموده است شبی که بنی صدر متواری شده بود اغلب مسؤولان به این موضوع فکر می کردند که چه باید بکنند امّا امام در ساعت مشخص رختخواب خویش را پهن نمودند و آماده خوابیدن شدند، اطرافیان گفتند: چنین شده است، فرمودند: آنچه باید بشود، خواهد شد. شما تکلیف خود را انجام دهید بقیه اش دست خداست حالا از این که من بخوابم یا نخوابم که کاری نمی توانم انجام دهم، جز این که کارهایی که باید پس از استراحت انجام دهم دچار نقص و کاستی

می شود. دیدگاه امام در مورد تنظیم وقت این بود که وقتی آدمی به برنامه های خود نظم ببخشد مسلماً وجودش نظم می یابد. این موضوع در زندگی امام کاملاً محسوس بود، آن قدر که وقتی امام در پاریس اقامت داشت پلیس ها می گفتند ما حتی ساعت های خود را با رفت و آمد امام تنظیم می کنیم. ساعات شبانه روز امام چنان تقسیم بندی شده بود که اطرافیان قادر بودند بدون این که امام را ببینند، بگویند مشغول چه کاری است. امام ساعت هفت صبح صبحانه می خوردند و تا ساعت نه صبح به کارهای مربوط به مسایل ایران رسیدگی می کردند. از ساعت نه تا ده صبح کارهای شخصی را انجام می دادند. از ده الی دوازده ظهر به مصاحبه ها و ملاقات های خصوصی می پرداختند. از دوازده ظهر تا دو بعد از ظهر به برنامه نماز و نهارشان اختصاص داشت و بعد از آن یک ساعت استراحت می نمودند از ساعت سه الی پنج بعد از ظهر به کارهای مرتبط با انقلاب اسلامی در حد وظایف خودشان از قبیل بررسی اخبار و روزنامه های رسیده مبادرت می نمودند. رسیدگی مجدد به مسایل نهضت اسلامی بعد از نماز مغرب و عشاء تا ساعت نه شب که موقع صرف شام بود، ادامه می یافت. بعد از شام تا ساعت یازده به رادیوهای گوناگون و

اخباری که قبلاً ضبط شده بود گوش می دادند تا آن که زمان استراحت و خوابشان فرا می رسید.(14) این نظم دقیق و برنامه ریزی اصولی انسان را به یاد کلامی از حضرت علی(ع) می اندازد که می فرمایند: «امض لکلّ یومٍ عمله فانّ لکلّ یوم ما فیه؛(15) در هر روز کار همان روز را انجام دهد که هر روز را کاری است.» نظم امام، این حقیقت را ثابت می کند که با اجرای چنین برنامه ای می توان هرگونه تلاش بیهوده، سخن بی جا و فکر بی مورد و اموری را که بعداً موجب ندامت می شود از زندگی حذف نمود. با این شیوه لحظه ای از وقت امام تلف نمی گردید و اگر هم به ظاهر بیکار بودند حتماً مشغول تفکر در مسئله ای بودند، دکتر بروجردی می گوید یک روز جمعه که هوا مساعد بود، ایشان مشغول قدم زدن در حیاط بودند، من و همسرم (دختر امام) روی تختی نشسته بودیم وقتی راهپیمایی امام خاتمه یافت بر آن تخت و در کنار ما قرار گرفتند. معمول بود که بعد از قدم زدن دو استکان چای جلوی امام می گذاشتند، همسرم پرسید که آقا چای بیاورم خدمتتان؟ به ساعت خود نگاه کردند و فرمودند چند ثانیه دیگر باقی مانده است. این قدر زمان را به تصرف در آوردن و از لحظات

استفاده کردن واقعاً موجب شگفتی است.(16) مقام معظم رهبری نقل نموده اند در جلسه ای خدمت امام بودیم، بحث به درازا کشید، در این اثنا ایشان به ساعت خود نگاه کردند و فرمودند زمان قدم زدنم دیرشد!.(17) حضرت امام در 24 ساعت تنها چهار ساعت می خوابیدند، ساعت یازده شب چراغ اتاقشان خاموش می شد و در ساعت سه بعد از نیمه شب اطرافیان متوجه می شدند که صدای کاغذ از محل اقامت امام می آید. زیرا آخر شب و در ساعتی که تنظیم کرده بودند روزنامه هایی را که برایشان ترجمه نموده بودند و به دلیل کثرت کار در روز موفق به مطالعه آنها نمی شدند، مورد بررسی قرار می دادند.(18) نظم کارها به عهده امام بود. احدی از یاران، شاگردان، علمای حوزه و یا شهرستان ها در نحوه تفکرات سیاسی ایشان شرکت نداشتند. صدور بیانیه ها، پیام های سیاسی، اطلاعیه های گوناگون از نبوغ فکری، رشحات و رشادت قلم و انسجام اندیشه امام در طول تاریخ حیات فکری و فرهنگی ایشان حکایت دارد. در نخستین روز بعد از ارتحال آیة اللّه بروجردی تصمیم گرفتند به اولین اطلاعیه مندرج در روزنامه اطلاعات در خصوص دخالت زنان در انجمن های ایالتی و ولایتی پاسخ دهند، اواخر سال 1341 ه‍.ش قلم به دست گرفتند و اطلاعیه صادر کردند، آن روز با قلم نی و مرکّب

اطلاعیه ها و بیانیه ها را برای نخستین بار منظم و با دقت و بدون قلم خوردگی نوشتند و توسط شاگردان به اطراف و اکناف ارسال می کردند. نظرات افراد در چگونگی انتشار آنان هیچ گونه تأثیری نداشت و با شور و مشورت اشخاص تنظیم نمی گردید و این ویژگی از نظم فکری و عملی امام حکایت دارد. به راستی باید امام را در این روزگار قهرمان نظم و دقت و برنامه ریزی نامید. در بین وسایل شخصی امام کمتر چیزی بود که بیش از ساعت مورد علاقه ایشان باشد. یک ساعت کوچک جیبی داشتند که برنامه هایشان را که از پیش تنظیم کرده بودند با آن تطبیق می نمودند و جز در مورد ملاقات های اضطراری و پیش بینی نشده مسؤولان رده بالای کشوری، تغییری در آن نمی دادند.(19)

اغتنام از فرصت ها

ائمه هدی به پیروان خود توصیه نموده اند اوقات خود را تقسیم کنند، بخشی را به دعا و مناجات با خدای خویش اختصاص دهند، قسمتی را برای تأمین معاش و امور شخصی در نظر گیرند و اوقاتی را برای استراحت منظور کنند، امام بصورت ملموس چنین برنامه منظمی را در زندگی داشتند و حتی عبادت، اوراد و اذکارشان با برنامه ریزی بود کاملاً روشن بود که چه وقت باید قرآن تلاوت نمایند، چه موقع دعا بخوانند. آن چنان

تقیّد به امور عبادی در سریره ایشان مشاهده می گردید که برای برخی این تصور پیش می آمد شخصی که می خواهد نظامی طاغوتی را که از سوی ابرقدرت ها بصورت همه جانبه حمایت می شد، از بین ببرد و تشکیلات اسلامی را به عنوان نظامی سعادت آفرین برای کلّ جامعه معرفی کند، با این همه موانع، دشواری های سیاسی و مضایق متعدد چگونه می تواند بخش مهمی از وقت خویش را به عبادت، نماز، قرآن و دعا بپردازد. امام از لحظه ها و فرصت هایی که پیش می آمد بهترین استفاده را می کرد و نمی گذاشت این نعمت ناشناخته و غیر قابل برگشت، تباه گردد. در احوال حضرت امام سجاد(ع) آمده است وقتی آرایشگری موی شارب آن حضرت را کوتاه می نمود متوجه شد که لب های مبارک ایشان که به ذکر الهی مشغول بود، مرتب تکان می خورد به نحوی که اصلاح سر و صورت را با اشکال مواجه می سازد. چون آرایشگر از امام خواهش نمود اندکی ذکر نگوید تا وی بتواند کارش را انجام دهد، حضرت خطاب به وی فرمودند: اگر در این لحظاتی که تو می گویی از ذکر خدا غافل بمانم و مرگ مرا درک کند چه ضمانتی می توانی بکنی؟ آری فرصت به سرعت می گذرد و دیگر برای آنها برگشتی و تکراری نمی باشد و خوشبخت کسی است که از

آنها نهایت استفاده را بنماید، به همین دلیل رسول اکرم(ص) فرموده اند: از سوی خداوند تبارک و تعالی برای شما در طول زندگیتان نسیم هایی می وزد آنها را دریابید. امام خمینی به این توصیه ها کاملاً عمل می کردند و برای غنیمت شمردن فرصت در اغلب اوقات، در زمانی مشخص به اموری متعدد اشتغال داشتند و اگر چند دقیقه ای فرصت می یافتند، اجازه نمی دادند بیهوده هدر رود. حتی موقعی که خبرنگاران می آمدند تا مصاحبه کنند در همان لحظاتی که مشغول آماده کردن وسایل بودند امام از همان اوقات اندک استفاده می کردند.(20) به تجربه مشخص گردیده است که آدمی قادر نمی باشد هر وقت دلش خواست، به آرزوهای خود و افکار خویش جامه عمل بپوشاند و لذا معصوم(س) فرموده است: «انّ الامور مرهونة باوقاتها؛ هر کاری امکانات و شرایطی می خواهد که همیشه مهیّا نمی باشدو اگر در موقع مقتضی انجام نگیرد فرصت فانی می گردد و از دست می رود. امام خمینی بر این نکته ناب تأکید وافر داشتند و در بحث های درس مکاسب چندین بار تذکر دادند که اموری چون تحقیق، نگارش، مطالعه، عبادت و کسب فضایل و کمالات معنوی را به فصل سبز جوانی اختصاص دهید. امام هیچ کاری را در وقت خودش به عذری و بهانه ای به تأخیر نمی افکندند و در هر کاری وارد می شدند

مثل این که محدوده حیات همین یک ساعت است و بدین نحو در غنیمت شمردن اوقات ساعی بودند. حضرت علی(ع) خطاب به مالک اشتر فرموده اند: کار هر روز را در همان روز انجام بده زیرا اگر برای روز بعد گذاشتی با کار فردا دو کار می شود. امام در هنگام تبعید در ترکیه وقتی فرصتی را بدست می آوردند مشغول نگارش کتاب عمیق و دقیق تحریر الوسیله گردیدند و اگر از آن فرصت استفاده نمی نمودند چنین اثر ارزشمند و گرانبها در اختیار مشتاقان معارف اسلامی قرار نمی گرفت. در نجف اشرف با وجود موانع سیاسی و مشکلات متعدد بحث مفصل و گسترده «بیع» را شروع کردند در حالی که مشکلات آنقدر گسترده و زیاد بود که کمتر کسی حاضر می گردید در چنین شرایط آشفته ای به چنین کار علمی و فکری دست بزند به نحوی که مورد قبول اهل نظر در مجامع علمی واقع شود.(21) در اوایل بحث ولایت فقیه (در نجف) عده ای به شکل اعتراض به امام ایراد گرفتند که در وضع کنونی شما چه وقت می توانید حکومت اسلامی را تشکیل دهید که مشغول بحث فقهی و تنظیم برنامه اش هستید؟ ایشان فرمودند: نباید در قضایا با این فکر وارد گردید بلکه چنین کار مهم و بزرگی دارای ابعاد و مقدمات فراوانی است ما

فعلاً برنامه اش را تنظیم می کنیم؛ اگر موفق هم شدیم خودمان حکومت را پیاده می کنیم در غیر این صورت برنامه منظم و حساب شده ای در اختیار افراد می باشد که وقتی نسل های آینده آمدند دیگر نیازی به اتلاف وقت برای تدوین آن نخواهند داشت. حتی بیماری و کسالت مانع از این نگردید که امام حساب شده و منظم کارهای خود را پیگیر باشد طی مدتی که ایشان در بیمارستان تحت مداوا و مراقبت های شدید درمانی و پزشکی بودند و برای افزایش خواب امام، داروهای آرامش بخش تجویز می کردند امام به همان وضع قبلی و طبق نهج متداول سابق رأس ساعت دو بعد از نیمه شب از خواب برمی خواستند و جویای وقت تهجّد و اقامه نماز شب می شدند!(22) یکی از موثقین نقل کرده است امام هنگامی که در تهران بسر می بردند در درس حکیم الهی آیة اللّه میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی شرکت می کردند. این فقیه و حکیم فرزانه در مسجد جمعه تهران نماز مغرب و عشاء را به جماعت اقامه می نمودند اما منظم نمی آمدند، امام چون به طوری جدّی و تحت هر شرایطی به نظم مقیّد بودند در یکی از روزها که مرحوم رفیعی قزوینی با تأخیر آمدند از جای خویش برخاستند و به حاضران گفتند: بیائید با هم به آقا بگوئیم مرتب

بیاید، این گونه که نامنظم می آیند وقت بسیاری از مردم ضایع می شود بعد آیةاللّه رفیعی آمدند و نماز را اقامه نمودند. در پایان یک نفر خطاب به ایشان گفت: سید جوانی به مردم گفت باید به آقا تذکر داد سروقت برای نماز در مسجد حاضر شود، آن حکیم وارسته گفت: این فرد که بود؟ در آن حال امام در گوشه ای از مسجد مشغول خواندن نماز بود، آن شخص ایشان را به امام جماعت نشان داد تا نگاه مرحوم رفیعی به امام افتاد، اظهار داشت: ایشان حاج آقا روح اللّه خمینی هستند، مرد بسیار فاضل، پرهیزگار، زاهد، منظم و مهذّب می باشند. اگر یک وقت آمدن من با تأخیر مواجه شد، از او بخواهید به جای من امام جماعت شما باشد، حق با اوست.(23) امام سیزده یا چهارده سال در نجف اقامت داشتند. در این ایام جز شب هایی که احیاناً بیمار بودند و یا برخی اوقات که به کربلا مشرف می شدند، دو و نیم ساعت بعد از غروب به بیرونی منزل تشریف می آوردند و لحظه ای دیرتر یا زودتر نمی آمدند. حدود سی دقیقه در آن جا با علما، طلاب و برخی مراجعین عادی ملاقات ها و دیدارهایی داشتند و پس از آن به حرم مطهّر حضرت علی (ع) مشرف می گردیدند. این برنامه کاملاً منظم،

مداوم و تغییرناپذیر بود، بعد از زیارت و انجام مستحبات چهار ساعت از غروب گذشته به منزل باز می گشتند. یکی از طلبه های نجف گفته است عزیمت امام به حرم علی(ع) به قدری منظم است که ما می توانیم ساعتمان را با حرکت ایشان تنظیم کنیم.(24) حجة الاسلام و المسلمین ایروانی گفته است: در یکی از سفرهای خود به عراق در صحن مقدس امیرمؤمنان علی(ع) با عده ای از اهل فضل نشسته و مشغول گفتگو بودیم، موقع ترک آنجا، آنان نگاهی به ساعت خود و ساعت صحن مطهر کردند و متوجه اختلاف آنها شدند و در این باره بحثی پیش آمد، در این حال امام خمینی وارد صحن گردیدند. یکی از اساتید نجف با مشاهده ایشان به حاضرین گفت: حالا می توانید ساعت های خود را تنظیم کنید زیرا امام طی مدتی که در نجف مقیم اند بدون لحظه ای تأخیر رأس ساعت دو و سی دقیقه پا به صحن مطهر می گذارند.(25) فردی که مأمور رسیدگی به امور مالی دفتر امام بود، خاطرنشان کرده است در طول ده سالی که آقا در جماران تشریف داشتند، هر روز رأس ساعت مقرّر، آماده پذیرفتن ما بودند. چنانچه به خاطر نامساعد بودن شرایط در موقع مشخص

به حضورشان نمی رسیدیم، امام زنگ اتاق را به صدا در می آوردند و ما را فرا می خواندند. در ملاقات های عمومی گاهی بعد از آماده شدن ایشان، برای به حد نصاب رسیدن ملاقات کنندگان نیاز به سه دقیقه انتظار بود که وقتی به ده دقیقه می رسید امام نسبت به نامنظم بودن برنامه های ملاقات لب به اعتراض می گشودند و می فرمودند: چرا قبل از فراهم ساختن مقدمات ملاقات مرا به محل مزبور فرا می خوانید؟ اگر در ملاقات های خویشاوندان و آشنایان، حاضران در زمان معین از جای برنمی خاستند و وقت بیشتری را می گرفتند، با اعتراض امام مواجه می شدند.(26)

اندیشه منسجم

امام بر این باور بود که وقتی اندیشه انسان نظم گرفت و در زندگی فردی و اجتماعی برنامه ریزی داشت از آن نظم فکری الهی هم برخوردار می گردد، در این صورت لغزش و خطاهایش کاهش می یابد و آدمی در مرحله ای قرار می گیرد که جز برای پیاده کردن اوامر الهی و کسب رضایت حضرت پروردگار به چیز دیگر فکر نخواهد کرد. از جلوه های نظم امام این بود که با وجود تبحّر در علوم عقلی و نقلی، به هیچ عنوان عرصه های این دانش ها را با یکدیگر ممزوج نمی نمود. هنگامی که حکمت تدریس می نمود گویی بزرگترین و برجسته ترین فیلسوف در حال فیض رسانی است و چون در موضوع عرفان پرتو

افشانی می کرد والاترین عارف در حوزه نظر و عمل به شمار می رفت. وفتی به مباحث فقهی و اصولی می رسید چنان بر روح، اراده و افق فکری احاطه داشت و زمام اندیشه اش در اختیار خودش بود که گویی وارد بازار و زندگی مردم شده است و احکام فقهی و موازین شرعی را بدون هیچ گونه وابستگی به حکمت و عرفان و دانش تفسیر بیان می کرد در حقیقت اگرچه امام در علوم گوناگون صاحب نظر بود اما این معارف نتوانستند روح بلند ایشان را تحت الشعاع خود قرار دهند و آن روح قدسی بر تمامی دانش ها اشراف داشت و آنها را در موقع مقتضی بکار می گرفت. امام ضمن آن که در تدریس و تبیین مباحث علمی جدّیت و قاطعیت داشت تفریح و اوقات فراغت را برای جویندگان دانش ضروری می دانستند و چون کسی را در روز تعطیل مشغول کار می دیدند به وی می فرمودند: به جایی نمی رسی! زیرا وقت تفریح باید استراحت کرد و می افزودند تا به حال نه یک ساعت از تفریح را برای درسم گذاشته ام و نه ساعتی از وقت درسم را صرف تفریح کرده ام هر کاری وقت مختص خودش را دارد. هر زمانی باید به امور متناسب پرداخت اگر اوقات استراحت نداشته باشید، قادر نخواهید بود تحصیل کنید و به مدارج

عالی برسید.(27) مشهور است که امام در دوران طلبگی منظم و به موقع در جلسات درس استادانشان حاضر می شده اند مرحوم آیة اللّه شاه آبادی(استاد عرفان امام) گفته بود: روح اللّه واقعاً روح اللّه است. نشد یک روز ببینم که بعد از بسم اللّه درس حاضر باشد بلکه همیشه قبل از شروع درس حضور داشته اند.(28) مکرّر اتفاق می افتاد که قبل از آن که امام برای درس تشریف ببرند افرادی از نزدیکان و خویشاوندان خدمتشان بودند، در این مواقع تا آخرین لحظات با کتاب سرو کار داشتند و چون وقت درس فرا می رسید با سرعت عازم محل تدریس می شدند. درس امام در قم رأس ساعت 8 صبح آغاز می گشت. آن قدر در مورد شروع درس حساسیت داشتند که اگر کسی می خواست در راه با معظم له گفتگو کند نمی توانست ایشان را متوقف سازد تا دیرتر به مقصد برسند، همانگونه که قدم برمی داشتند پاسخ سؤالات را می دادند. شاگردان هم از استاد آموخته بودند که در مسیر تا رسیدن به محل درس، اوقات را به بحث در موضوع مورد نظر بپردازند.(29) حجةالاسلام و المسلمین سید عبدالمجید ایروانی یادآور شده است زمانی که در مسجد سلماسی قم در درس امام حاضر می شدیم کمتر اتفاق می افتاد که من زودتر از امام به کلاس درس برسم، غالب

اوقات من و دیگر طلبه ها وقتی به مسجد می رفتیم می دیدیم امام قبل از همه آمده اند و روی منبر و سجاده نشسته و آماده گفتن درس هستند. ایشان از این که برخی شاگردان پس از شروع درس می آمدند خیلی ناراحت می شدند.(30) آیة اللّه بنی فضل نیز، گفته است امام از این دیر آمدن ها گلایه داشتند و می فرمودند آدم یک درس در روز بخواند ولی خوب مقید باشد در آغاز درس، حاضر باشد.(31) روزی امام فرمودند: به کسی نگفته و نمی گویم به درس من بیاید ولی اگر می آید باید منظم باشد. اگر وقت شناس و اهل برنامه ریزی باشید با احتساب فاصله منزل تا اینجا طوری حرکت می کنید که تمامتان جلو ورودی مسجد سلماسی با هم برسید.(32) حتی یک روز وقتی متوجه شدند عده ای حین تدریس وارد می شوند قدری درباره نظم صحبت کردند و توصیه نمودند در کارهای خود منظم باشید.(33) یکی از شاگردان امام یادآور شده است در مدت چهار سال و نیم یک دوره اصول را نزد امام آموختم. در این مدت تنها دو روز تعطیلی دیدم، به غیر از اعیاد، ایام سوگواری و یا جمعه ها که معمولاً تعطیل می باشد. برخی دوستان می گفتند ما ساعت هایمان را با شروع درس ایشان منظم می کنیم.(34)

انضباط در پژوهش

نظم و برنامه ریزی بیشتر در

تلاش های علمی و خصوصاً نگارش ایشان تجلّی کرده و موجب احاطه کامل امام در معلومات و زمینه ساز پرمحتوایی و بصیرت ژرف ایشان گردیده است و الّا چه بسیارند افرادی که سالیان متمادی در کسب معرفت می کوشند ولی چون مطالعه ای نامنظم و پراکنده دارند در هیچ کدام از جنبه های علمی صاحب نظر نمی باشند ولی امام در نخستین گام در مسیر علم و هرکار دیگری، آغاز و انجام و سایر اهداف را از قبل تعیین نموده و بدون افراط یا تفریط و یا سردرگمی در آن جهت گام برداشته اند. ایشان اولویت را در بحث علمی و تحقیقی به فقاهت و سپس علوم دیگر داده اند. نظم و برنامه ریزی حاکم بر زندگی علمی و فرهنگی امام در موارد ذیل ملموس بود: 1 انضباط در مورد تعیین، شناسایی و انتخاب استادان و مربیان. 2 انضباط در انتخاب اوقات فراگیری علم، ساعات مطالعه و مباحثه. 3 انضباط در انتخاب هم دوره ها و هم افق ها برای مباحثه، مبادله دروس و نظریات. 4 نظم و هماهنگی در تعیین حدود و ظرفیت طبیعی فکری، روحی و بدنی بدون فشار افراطی.(35) اگر فردی دفتری برمی داشت و با امام حرکت می کرد دائماً می توانست از ایشان کار خوب، مفید و مطالعه آثار ارزشمند ثبت کند. امام در عین پرکاری و

تلاش مداوم، بسیار منظم بودند. فریده مصطفوی (دختر امام) می گوید از موقعی که به یاد دارم آقا را در میان کتابهایشان می دیدم گاهی اوقات که به اتاقشان چای می بردم می دیدم کتابهای زیادی را به حالت نیمه باز در اطرافشان چیده و مشغول مطالعه هستند. کتاب ها به قدری زیاد بود که امام از پشت آنها دیده نمی شدند.(36) فعالیت های علمی و آموزشی امام در خانه برنامه ریزی شده بود، ساعتی را به مطالعه کتاب ها و متن هایی که خواندن آنها برای تدریس ضرورت داشت اختصاص می دادند، ساعاتی را برای کتاب ها، نوآوری ها و مطالب جدیدی که بدستشان می رسید در نظر گرفته بودند و اوقاتی را به مطالعه عادی می پرداختند.(37) بعد از ماجرای تأسف بار شهادت آیة اللّه سید مصطفی خمینی، امام به خانه برگشت. آن وقت زمانی بود که باید مطالعه خاص خود را می نمودند، مرحوم حاج احمد آقا می گوید: من می دانستم که امام تا چه صفحه ای از کتابی را که در آن ساعت مشغول مطالعه بودند، خوانده اند، روز قبل از شهادت برادرم دیده بودم، وقتی آقا از سرمزار برگشتند به اندازه روزهای عادی آن کتاب را مطالعه کردند و به کار دیگری پرداختند یعنی حتی چنین مصیبت بزرگ و اندوه باری نظم و برنامه ریزی امام را برهم نزد.(38) قبل از حادثه فیضیه

در قم اعلامیه هایی به در و دیوار زده بودند که محتوای آن ها وهن انگیز بود و گویا در برخی از آنها امام را آماج ناسزا قرار داده بودند آیة اللّه طاهری خرم آبادی می گوید وقتی خدمت امام رسیدم مشاهده کردم جهت تدریس مشغول مطالعه هستند. این که در چنین اوضاع و احوال آشفته ای که همه ما را ناراحت کرده بود چگونه امام برنامه عادی خود را قطع نمی کنند و کتابی را مطالعه می کردند تا مضامین آن را در جلسه درس بحث کرده و مورد انتقاد قرار دهند، برای من بسیار شگفت انگیز بود.(39) امام برای آگاهی از اوضاع سیاسی اجتماعی ایران و دیگر کشورها از تمام منابع و طرق موجود و ممکن استفاده می کرد به گونه ای که در حد ممکن از همه مسایل مطلع گردند و این اطلاعات از کانال های متعدد باشد در این برنامه نیز نظم و دقت در استفاده از فرصت های زندگی به نحو احسن قابل مشاهده بود و امام با برنامه ریزی ویژه ای می کوشیدند از تمام رخدادهای جهان اسلام و امت اسلامی با خبر باشند و با بررسی اطلاعات موجود به تجزیه و تحلیل و ارزیابی آنها بپردازند.(40) با وجود کثرت کارها، تعداد زیاد گزارش ها و آمارها نشانه ای از شلوغی و تراکم کاری بر جای مانده در زندگی

امام قابل مشاهده نبود، چیزی گم شدنی نبود. لباس، کتاب، قلم، رادیو، وسایل شخصی و... هر کدام در جای معین قرار داشتند. اگر در لابلای آنها امانتی دیده می شد که باید به صاحب آن یا مسؤول مربوطه مسترد گردد در اولین فرصت و بدون فوت وقت نسبت به انجام آن اقدام می نمودند.(41)

نظم و ترتیب در نگارش

همانگونه که امام به هنگام تدریس مطالب را خیلی عالی دسته بندی و مرتب می نمودند و همین ویژگی در بهتر و زودتر فهمیدن و درک نکات درسی و آموزشی بسیار اثر داشت، در نوشته های ایشان این شیوه دیده می شد. افتتاح، اختتام، نظم منطقی مطالب، توالی موضوعات اصولی و حساب شده بود. نوشته های امام به قدری خوش خط، منظم و بادقت و علاقه تهیه و تنظیم شده که توجه هر بیننده با ذوق و مشتاقی را به سوی خود جلب می کند از جمله حاشیه بر وسیله است که به خط مبارک نوشته اند و در جلد بسیار جالبی به صورت کتاب تمیزی در دسترس می باشد مکاسب محرّمه را در دو جلد با خطی زیبا و رعایت دقیق فاصله بین سطور، کاغذ و جلد پاکیزه ای نوشته اند. جلد اول اصول نیز توسط ایشان به رشته نگارش درآمده است. این دقت و ظرافت معلول همان نظم و ترتیب و بهره گیری

از فرصت هاست، این ها نوشته های امام است که در قم مرقوم فرموده اند آثاری که در نجف تألیف نموده اند با همان نظم و انسجام و حتی توجّه در انتخاب کیفیّت دفتر و کاغذ مرقوم نموده اند که به طبع رسیده است. از برکات نظم و برنامه ریزی امام در تحقیق این است که بعد از رحلت آیة اللّه بروجردی تنها مرجعی که هم حاشیه بر عروة الوثقی و هم حاشیه بر وسیلة النجاة داشت، ایشان بودند.(42) اگر کسی آثار امام را با عمر با برکت ایشان تقسیم کند به خوبی می فهمد که چگونه از ساعات و بلکه دقایق زندگی استفاده کرده و بهره وافی برده اند در صورتی که ایشان خیلی اهل قلم نبوده اند و در این زمینه احتیاط می کرده اند.(43) وصیت نامه مهم، جامع و مفصل امام و این همه قصاید، غزلیات و نامه های عرفانی که در سال های اخیر منتشر شده است مربوط به ماههای واپسین زندگی آن بزرگوار می باشد، یعنی اوقاتی که افراد بر فرض برخورداری از سلامتی کامل، حوصله و توان نگارش را ندارند چه رسد به انسانی که چندین بار دچار نارسایی قلبی شده و برخی اندام هایش درست کار نمی کند و تحت مراقبت های ویژه طبی، پرهیز غذایی، آزمایش های گوناگون طبی و خوردن روزانه چندین دارو، به سر می برد.(44) در هیچ

جای جهان متداول نیست که رهبر و رئیس کشوری، شخصاً مطالب خود را بنویسد و معمولاً مطالب مورد نیاز او را کارشناسان، متخصصان، مشاوران و دستیاران تهیه کرده و برایش می برند ولی امام تمامی مندرجات را خود شخصاً مرقوم می فرمودند. گاهی اوقات برخی کلمات را خط زده و بالایش نوشته اند و یا بعضی عبارات را که بعداً به ذهنشان رسیده و بایستی اضافه کنند و مثلاً در متن جا نبوده در حاشیه نوشته اند.

رعایت نظافت و بهداشت شخصی

امام از نظر زیستی، بدنی و روحی مراقب سلامتی خویش بودند و فعالیتی را که مناسب وضع مزاجی و موقعیت سنّیشان بود، انجام می دادند، وقتی می خواستند از زمین برخیزند همیشه دست چپ را بر روی زمین می نهادند و چون می خواستند برای تدریس بالای منبر بروند ابتدا پای راست را روی پله قرار داده و با مکثی کوتاه بالا می رفتند. هنگامی که می خواستند وارد خانه، مدرسه یا مسجد شوند نخست قدم راست را به داخل می نهادند، در خیابان نیز عادتشان بر این بود که از سمت راست حرکت کنند، گام های خویش را سنگین برداشته و با سر و گردن افراشته و راست و استوار راه می رفتند و از عبا بر سر کشیدن و افکندن سر به سوی پایین در هنگام ریزش های جوّی امتناع می نمودند.(45) از

سنین نوجوانی امام در رعایت نظافت ضرب المثل دوستان بودند، موقع بارندگی که کوچه گلی بود به طوری که گاهی تا زانوی افراد هنگام عبور و مرور گل آلود می شد به قدری امام آرام داخل کوچه ها حرکت می نمودند که کمتر لباسشان گل آلود می شد و اگر هم لکّه گلی پشت عبایشان بود، عبا را در اتاق جلوی بخاری می نهادند و خشک که می شد آن را با دم قاشق پاک می کردند. در همین روزهای آخر که در بیمارستان بر اثر برخی داروها لکه های زرد بر لباسشان مشاهده می گردید، با اشاره به پرستاران لکّه ها را نشان دادند که بلافاصله پیراهن امام را عوض کردند.(46) امام مدام و در هر شرایطی مایل بودند صورتی آراسته و سیمایی تمیز داشته باشند. در نجف وقتی می خواستند به حرم مشرف شوند بر کفش های خود دستمال می کشیدند، جلو آینه رفته محاسن خود را شانه می زدند، سپس عطر استعمال می کردند، هنگامی که از کوچه ای عبور می کردند رایحه عطر امام در آن مسیر مشام ها را نوازش می داد، دختر امام می گوید وقتی وارد اتاق آقا می شدیم، فضای آن معطر بود، همه نوع عطری مصرف می نمودند وقتی به حمام می رفتند، لباس خود را عوض می کردند و چون آن را می آوردند تا شسته شود بوی گل می داد. در نجف وقتی از مسجد

یا بارگاه مطهر باز می گشتند و به دلیل گرمی شدید هوا خیس عرق می شدند لباس خود را تعویض می کردند هنگام مشرف شدن به حرم خود را معطّر می ساختند.(47) هر صبح جمعه بعد از گوش دادن خلاصه اخبار ساعت هشت بامداد، امام آماده استحمام بوده و راهی حمام می شدند و در این ساعت مجالی برای شنیدن مطلبی یا امضاء نمودن چیزی نمی گذاشتند زیرا بلافاصله مشغول باز نمودن تکمه های خود می شدند و در همان حال برمی خاستند. استحمام امام متجاوز از یک ساعت طول می کشید لباسشان ضمن سادگی و پاکیزگی تمیز بود و در جوراب های ایشان اثری از سیاهی و بوی عرق دیده نمی شد با این که تمام محیط زندگی و فرش های ساده امام نظیف بود ولی همواره با دمپایی روی فرش راه می رفتند، محل زندگی امام از شدت نظافت می درخشید و فضای پرطراوتش از بوی دل انگیز عطرهای متعدد خوشبو بود، در عین حال نمونه کامل ساده زیستی، قناعت و صرفه جویی در استفاده از امکانات زندگی در سیره امام مشاهده می شد.(48) در سال هایی که امام در قم بسر می بردند یک عبای مشکی رشتی داشتند که در تابستان و زمستان می پوشیدند ولی خیلی خوب از آن مراقبت می کردند. لباس امام از جهت جنس و کیفیت زیاد خوب نبود و مواظب بودند برای

تهیه آن وجوهات کمتری مصرف شود ولی از نظر نظافت و پاکیزگی در اوج بود.(49) یکی از پزشکان گفته است برای انجام خدمات درمانی خدمت امام رسیدم. مشغول کار بودم که قطعه ای پارچه ای را مشاهده کردم که خیلی منظم و مرتب تا شده و در مجاورت ایشان قرار داشت. نخست نفهمیدم چیست و تنها وقتی آقا داشتند جوراب خود را پا می کردند متوجه گردیدم آن پارچه تمیز جوراب امام است که یکی از لگنه های آن وصله خورده بود اما نظافت و پاکیزگی فوق العاده ای داشت. اگر می خواستند غذایی جلوی امام بگذارند باید ظاهری آراسته داشته باشد و اگر این گونه نبود از خوردن آن اکراه داشتند. فردی گفته است روزی با برخی از دوستان که بعضی با همسرانشان بودند خدمت امام رفتم مشاهده کردیم امام مشغول جارو نمودن اتاق خود هستند. همسر یکی از آشنایان جلو رفت و گفت اجازه دهید تا اتاقتان را جارو کنم، ایشان فرمودند: هر کسی موظف است محل کار خویش را شخصاً تمییز کند.(50)

منابع

1. نهج البلاغه، نامه 47. 2. غررالحکم و درالکلم، حدیث 737. 3. نهج البلاغه، حکمت 21. 4. روزنامه اطلاعات، شماره 21745. 5. پابه پای آفتاب، ج 1، ص 115. 6. مجله سروش، شماره 476. 7. امام خمینی در آیینه خاطره ها، علی دوانی، ص
56.
8. مجله پاسدار اسلام، شماره 24، آذر 1362، خاطرات محمد بروجردی، ص 61. 9. پابه پای آفتاب، ج 3، ص 264 263. 10. امام خمینی در آینه خاطره ها، ص 57 56. 11. غررالحکم، ح 6807. 12. مجله دانشگاه انقلاب،شماره 75. 13. پابه پای آفتاب، ج 1، ص 309 308. 14. این برنامه در نوفل لوشاتو انجام می گرفت (نک: همان مأخذ، ص 310(. 15. نهج البلاغه، نامه 53. 16. مجله امید انقلاب، شماره 224، خرداد 1369. 17. مجله نور علم، دوره سوم، شماره هفتم، ص 110. 18. گل های باغ خاطره، ص 136. 19. صحیفه دل، ص 94، مقالات کنگره بررسی اندیشه و آثار تربیتی امام (قدس سره)، ص 551. 20. خاطرات آیة اللّه سید جعفر کریمی (مجله پاسدار اسلام، سال اول، ش 5، ص 33(، خلوتی با خویشتن، غلامعلی رجایی، ص 129 128. 21. پاسدار اسلام، ش 8، ص 61. 22. روزنامه کیهان، شماره های 16581 و 16548. 23. مصاحبه با حضرت آیة اللّه حسین نوری همدانی، مجله حوزه، شماره 32، ص 91 90. 24. پابه پای آفتاب، ج 2، ص 98 و 258. 25. گل های باغ خاطره، ص 81. 26. پابه پای آفتاب، ج 2، ص 259 258. 27. مجموعه مقالات...، ص 392. 28. مصاحبه با حضرت آیة اللّه بنی

فضل، مجله حوزه، شماره 49. 29. پابه پای آفتاب، ج 3، ص 177. 30. همان، ج 2، ص 286. 31. همان، ج 1، ص 267؛ ج 2، ص 312. 32. مجموعه مقالات کنگره...، ص 390 و 552. 33. سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 2،ص 2627. 34. صحیفه دل، ص 112. 35. سرگذشت های ویژه...، ج 2، ص 107 106. 36. روزنامه اطلاعات، شماره 21744. 37. این برنامه مختص زمانی است که امام در نجف بسر می بردند. 38. پابه پای آفتاب، ج 2، ص 47، ج 4، ص 118 و 256. 39. گل های باغ خاطره، ص 35. 40. ویژگی هایی از زندگی امام خمینی، انصاری کرمانی، ص 37 36، در سایه آفتاب، حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد حسن رحیمیان، ص 209، سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 2، ص 64 63. 41. در سایه آفتاب، ص 187. 42. پابه پای آفتاب، ج 4، ص 99، صحیفه دل 123. 43. روزنامه اطلاعات، شماره 21613. 44. پابه پای آفتاب، ج 2، ص 174. 45. مجله نور علم، دوره سوم، شماره هفتم، ص 103، معیارهای شناخت امام، ص 187. 46. پابه پای آفتاب، ج 1، ص 116. 47. روزنامه اطلاعات، شماره 21658. 48. سرگذشت های ویژه... ج 1، ص 18، گل های باغ

خاطره، ص56. 49. مجموعه مقالات کنگره...، ص 552. 50. فصلنامه حضور، شماره 19، ص 309. غلامرضا گلی زواره

بعثت بزرگ ترین حادثه عالم امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان

1 چکیده: (زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند بعضی بر بعضی، زمان یک موجود ساری متحرک است و متعین و هیچ فرقی ما بین قطعه ای با قطعه ای دیگر نیست. شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایائی است که در آن ها واقع می شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه ای است که در آن زمان واقع می شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سر تا سر دهر «من الازل الی الابد» روزی شریف تر از آن نیست برای این که حادثه ای بزرگ تر از این حادثه اتفاق نیفتاده. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیاء بزرگ، انبیاء اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه ای بزرگ تر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود زیرا که بزرگ تر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگ تر از بعثت او هم نیست). )11/3/60( (اول آیه ای که به رسول اکرم به حسب روایات و تواریخ وارد شده است آیه «اقرا باسم ربک» است و این آیه اولین آیه ای است که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلیم

دعوت شده است. «اقرا باسم ربک الذی خلق» و در همین سوره است که «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی» معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس امور است. و برای طاغوت زدایی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد. انسان این طوری است، وضع روحی همه انسان ها این طور است که تا یک استغنایی پیدا می کند، طغیان می کند. استغنای مالی که پیدا می کند، به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی که پیدا می کند به همان مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند، به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند. فرعون را که خدای تبارک و تعالی می گوید طاغی است، برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که چیزهایی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا می کنند، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و بال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهایی است که موجب گرفتاری های انسان است در این جا و بیشتر در آن جا. انگیزه بعثت این است که ما را

از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم. انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را و این نفوس طاغی و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری کنترل کند و تزکیه کند نفوس را). (06/3/11(

بهره وری از اختیارات مطلقه ولی فقیه و سیره عملی و نظری امام خمینی قدس سره در تغییرات فرا دستوری قانون اساسی

7 چکیده: آنچه در این سال ها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کرد تا گره های کور قانونی سریعا به نفع مردم و اسلام باز گردد. امام خمینی قدس سره دیباچه روش شناختی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 خورشیدی، دو موضوع به شیوه ای سنجیده و دقیق مورد توجه قرار نگرفته بود: یک) چگونگی حل و فصل اختلافات بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان; دو) شیوه بازنگری در قانون اساسی. در تجدید نظر سال 1368 خورشیدی، هر دو موضوع با اهمیت زیاد مورد بحث و بررسی قرار گرفت که سرانجام آن، پدید آمدن دو راه حل به شکل دو نهاد حقوقی در متن قانون اساسی بود: الف) قانونی شدن تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حل و فصل نهایی اختلافات بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، ب) پدید آمدن اصل یکصد و هفتاد و هفتم و نهاد «شورای بازنگری قانون اساسی» برای تبیین شیوه و چگونگی بازنگری در قانون اساسی. علمای حقوق اساسی، معتقدند قانون اساسی خوب آن است که صریح، واضح ویکدست باشد. در عین حال ساز وکارهای مربوط به انجام روندهای قانونی در

آن به طرزی دقیق روشن شده باشد به گونه ای که هر اقدامی مستدل و مستند به مواد گوناگون همان قانون شود. با پیروزی انقلاب اسلامی، نیازمندی پر شتاب به تدوین قانون اساسی، فرصت و فراغت لازم را برای شکل گیری دقیق همه امور در متن قانون اساسی فراهم نیاورد. چنین حالتی قانون اساسی را دچار نوعی کاستی کرده بود. مقاله حاضر قصد دارد از منظر فقهی و حقوقی، سیره عملی و نظری امام خمینی قدس سره را در رفع کاستی های قانون اساسی به بررسی بکشاند. پرسش بنیادین این نوشته از قرار زیر است: امام خمینی قدس سره در رفع کاستی های قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از کدام مبانی و مستندات فقهی و حقوقی بهره برده و در این زمینه چه شیوه ای را به کار بسته اند؟ در عین حال می توان دو پرسش فرعی را نیز طرح کرد که هر کدام مبنای بخشی ازمقاله خواهد بود: الف) مبانی و مستندات حقوقی و فقهی در تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چه بوده است و امام خمینی قدس سره در این زمینه چه شیوه ای را به کار برده اند ؟ ب) مبانی و مستندات فقهی و حقوقی در اعمال بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چه بوده است و امام خمینی قدس سره در این زمینه چه شیوه ای را به کار برده اند؟ این

مقاله بر دو نکته استوار است: 1( تغییر فرادستوری با تغییر غیر قانونی یکسان نیست، اولی به روح قانون و فلسفه حقوق پای بند است و دومی، تجاوز به عرصه قانون است. 2( مبانی و مستندات فقهی وحقوقی در سیره عملی و نظری امام خمینی قدس سره به صورت مضمر موجود بوده و ایشان به دلیل شانیت فقهی ممتاز و مقبولیت ناشی از مجدد بودن و مؤسس بودن و محبوبیت نادر الوجود و قانونیت پسینی نیازمند بیان واضح آن نبوده اند. پیشگفتار: تغییرات فرادستوری در قانون اساسی قوانین اساسی متون مدون و مکتوب ویژه بیان ساز و کارهای فرمانروایی و فرمانبرداری می باشند. در این متون از اصول کلی بنیادگیری نظم عمومی جامعه سخن به میان می آید و پیوندهای بین حکومت کنندگان و حکومت پذیران به صورت ارتباطات دو سویه مبتنی بر حق و تکلیف پایه ریزی می شود. روابط پدید آمده چهار گانه اند: فرد با فرد، فرد با دولت، دولت با فرد، ساختارهای درون دولت با همدیگر. قانون اساسی هماهنگی و تنظیم پیوندهای حق و تکلیفی چهار گانه را به عهده دارد در هر کدام از این تعامل ها، هم حق و هم تکلیف وجود دارد و هر دو سوی میثاق بایستی خود را متعهد و وفادار به آن بدانند. قانون اساسی میثاقی هنجار آفرین است که با اجرای کامل

آن، تعاملات اجتماعی قانونمند و رضایت آور می شود چون بر پایه یک پیمان دو سویه شکل گرفته است. محتوای قانون اساسی، وضع حقوقی قدرت سیاسی است که طی آن هم مجموعه ساختمان بندی سیاسی کشور و هم تنظیم نهادها و سازمان ها و توزیع صلاحیت در میان آن ها روشن می شود. نحوه سرشکن شدن قدرت در میان فرمانروایان و فرمانبران ویژگی اصلی هر متن مکتوب و مدونی از قانون آن است که آشکار و بدون ابهام باشد و همه دقایق فنی و ساز وکارهای حقوقی در آن معلوم و معین گردد. اما گاهی به دلایل گوناگون پدید آورندگان اولیه قانون اساسی برخی شیوه ها را در متن قانون نمی آورند و در صورت بروز مشکل، یافتن راه حل را به آینده موکول می کنند. از سوی دیگر گاهی نیز امکان دارد که برخی از مسایل را واضعین اولیه قانون اساسی نفهمیده و نکته یا نکاتی مهم را فراموش نموده باشند. گاهی نیز گذر زمان امور تازه ای را پدید می آورد که نسبت به زمان تدوین قانون اساسی بسیار جدید و غیر قابل پیش بینی محسوب می شوند. در هرصورت اصلاح قانون اساسی به دو شکل قابل اجرا است: 1( صورت نخست آن است که راه حل مشکل نوین در متن قانون اساسی موجود باشد و از طریق آن بتوان با

برخی تغییرات در برخی از اصول متن قانون، راه حلی قانونی برای رفع مشکل تازه پیدا، پدید آورد. این شیوه را می توان «بازنگری در قانون اساسی» نامید. 2( صورت دوم که کمی پیچیده تر به نظر می آید آن است که درمتن قانون اساسی هیچ راه حل صریح و واضحی برای رفع مشکل نوین قید نشده باشد.روش اجرایی در این صورت را «تغییرات فرادستوری درمتن قانون اساسی» می نامیم . تغییرات فرادستوری به آن دلیل چنین نامیده شده اند که از متن قانون اساسی به دست نمی آیند ولی برای افزودن به آن پدید می آیند. گفتار یکم) امام، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام قانون اساسی برترین نظام حقوقی است و انسجام این نظام تبعیت قواعد فروتر از قواعد برتر را می طلبد. برای تضمین برتری قانون اساسی بایستی چاره ای اندیشیده شود تا قوانین عادی مصوب مجلس قانونگذار نتواند به محتوای قانون اساسی تجاوز کند. این را در نظام حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، شورای نگهبان به عهده گرفته که به یک تعبیر تلفیقی از سه اندیشه است: الف) کوشش برای قالب بندی مصوبات مجلس شورای اسلامی در چارچوب اسلامی در واکنش به نادیده انگاشتن اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت; ب) نهادی که بتواند از تعارض قوانین عادی با قانون اساسی جلوگیری کند، چنین اندیشه ای در نظامات حقوقی

دیگر همانند فرانسه نیز وجود دارد که کنترل قوانین توسط دستگاه سیاسی شورای قانون اساسی است; ج) بررسی کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی از طریق ارسال خود کار مصوبات به شورای نگهبان که آن را به صورت «دستگاه کنترل کننده و مجلس عالی» در آورده است. نگرشی بر متن مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی نشان می دهد که خبرگان ملت به عنوان پدید آورندگان قانون اساسی اصرار داشته اند که مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان معتبر نباشد. در جای جای مذاکرات آنان روحیه برتری دادن شورای نگهبان بر مجلس شورای اسلامی وجود داشته است که از مشاهده اصول قانون اساسی به خوبی آشکار می شود. الف) اصل چهارم خبرگان قانون اساسی در این اصل از لزوم اسلامی بودن همه قوانین سخن گفته اند و نقش شورای نگهبان را برتر از همه نهادهای موجود در قانون اساسی دانسته اند. ب) اصل پنجاه و هشتم در این اصل واضعین اولیه، بقای شورای نگهبان را با گذاشتن جمله «پس از طی مراحلی که در اصول بعد می آید» ضمانت کرده اند. ج) اصل هفتاد و یکم این اصل نیز با صراحتی تمام بدون آنکه درباره آن مخالف یا موافقی صحبت کند و توضیح و پیشنهاد و سؤال و تذکری مطرح شود، بدون رای مخالف به تصویب رسیده بود و نشان می داد

که منظور از جمله «حدود مقرر در قانون اساسی» عبارت از سیاق و سبک شرع گرایانه بوده است. د) اصل هفتاد و دوم این اصل نیز که با اندک تغییری در مقایسه با قانون اساسی کنونی در متن مذاکرات اولیه وارد شده بوده نشان دهنده آن است که واضعین اولیه، مجلس شورای اسلامی را در مقامی فروتر از شورای نگهبان خواسته بوده اند. ه) اصل نودویکم برای تصویب این اصل در برخی از زمینه ها اختلاف نظرهایی وجود داشته است. و) اصل نود و سوم نگرانی از تکرار تاریخ در جریان فراموشی اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت، خبرگان ملت را بر آن داشت که مجلس بدون شورای نگهبان را بی اعتبار محسوب دارند. عنایت بفرمایید یک مساله دیگری مطرح شده و آن این که اگر قرار باشد یک بار خدای ناکرده تاریخ تکرار بشود و مساله تشکیل شورای نگهبان مثل مساله تراز اول به بوته فراموشی سپرده بشود آن وقت تکلیف چه می شود؟. نکته دیگری که وجود شورای نگهبان را در موقعیتی بالاتر از مجلس شورای اسلامی ضروری می ساخت، شرعیت و اعتبار قوانین مصوب است: بسیاری از قوانینی که از مجلس شورای ملی می گذرد از این سنخ است که قوانین حکومتی است. مادام مجتهدینی که ما آن ها را از طرف امام علیه السلام ولو به نحو عمومی

کلی منصوب می دانیم تا آن ها تصویب نکنند و رویش صحه نگذارند و حکم به لزوم اجرا نکنند برای ما لازم الاجرا نیست. با چنین تاکید و اصراری برتری شورای نگهبان بر مجلس شورای اسلامی در مجلس خبرگان قانون اساسی به تصویب رسید. ز) اصل نود و چهارم اصل نود و چهارم قانون اساسی بر اصل یکصد و چهل وپنجم پیش نویس قانون اساسی مبتنی بود و با قاطعیت، نظر شورای نگهبان را لازم الاتباع می شمرد: در صورتی که شورای نگهبان قانون عادی را به دلیل مخالفت صریح با اصول مسلم شرعی یا سایر اصول این قانون، متعارض با قانون اساسی بداند آن را برای تجدیدنظر با ذکر دلایل تعارض به مجلس برمی گرداند و مجلس با توجه به دلایل ذکر شده، تجدید نظر به عمل می آورد. آنچه در مجموع می توان از قانون اساسی درباره نقش شورای نگهبان در ارتباط با مصوبات مجلس شورای اسلامی ست یافت عبارت است از: 1( طبق قواعد حقوقی، شورای نگهبان رکن رکین کنترل قوانین و مرجع صدور نظریات فنی و رد قوانین است. 2( طبق قانون اساسی، تشخیص شورای نگهبان همواره معتبر بوده و نظر آن باید پذیرفته شود و مجلس در این خصوص مکلف به پیروی از شورای نگهبان است. 3( شورای نگهبان، هم ماهیتی قضایی و هم قانونگذاری دارد، یعنی تمام مصوبات مجلس

را در نظارت خود دارد و این نظارت استصوابی بر وضع قانون است و هم می تواند همچون مرجع قضایی مجلس را وادار به تجدید نظر در کار خود کند. پس از تصویب قانون اساسی، به تدریج برخی از مشکلات پدید آمد، زیرا در قانون اساسی، پیش بینی نشده بود که اگر به هر دلیل، مجلس شورای اسلامی خواسته شورای نگهبان را اجابت و تمکین نکند، تکلیف چیست؟ می توان چنین استدلال کرد: حاکمیت ملی صلاحیت تدوین قوانین را بر عهده مجلس می گذارد و از سوی دیگر حاکمیت اسلامی ایجاب می کند که کلیه قوانین بایستی براساس موازین اسلامی باشد. اما در جریان عمل، اصرار فراوان مجلس شورای اسلامی در بعضی از موارد به مقتضیات و مصالح و تاکید فقهای شورای نگهبان بر مشروعیت قوانین، مسایلی را در جامعه مطرح ساخت. از یک سو نمایندگان مجلس نمی توانستند در مقام تصویب قانون به موازین شرع و اصول قانون اساسی بی توجه باشند و از سوی دیگر اعضای شورای نگهبان با توجه به قیود وصفی اصول قانون اساسی نمی توانستند بدون در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مسایل روز و موقعیت مکانی و زمانی، بی توجه به مصالح اساسی جامعه و تحقیق و تامل کافی در همه جوانب قضیه اختلاف نظر بین دو نهاد مهم مملکتی دو اصطلاح «ضرورت» و «مصلحت» را

وارد سیستم حقوقی کشور کنند. عامل ضرورت از اختلاف شورای نگهبان و مجلس بر سر قانون اراضی شهری مصوب مرداد 1360 خورشیدی پدید آمد. شورای نگهبان این قانون را مغایر با موازین شرع شناخت و مجلس هم قایل به ضرورت و حکم ثانوی در این باره بود. نامه پنجم مهر ماه ریاست وقت مجلس شورای اسلامی در همان سال با این نیت تنظیم شده بود. امام قدس سره نیز در نوزدهم همان ماه در نامه ای با واگذاری حق تشخیص ضرورت و حرج بر عهده مجلس; مشکل موجود را بر طرف فرمودند. نکته مهمی که در نامه ایشان وجود داشت آن بود که اگر اکثریت نمایندگان مجلس شورای اسلامی ضرورت وضع مقرراتی را مطابق با شروط ایشان تشخیص می دادند، دیگر شورای نگهبان از ورود به بحث مطابقت یا عدم مطابقت مصوبه با شرع و قانون اساسی فارغ می شد و با سکوت در مقابل چنین مصوبه هایی زمینه قانونی اجرای نهایی آن را مطابق با اصل نود و چهارم قانون اساسی فراهم می آورد. دراین باره حسین مهرپور می گوید: خوب به یاد دارم در جلسه ای که همان ایام در محضر امام قدس سره بودیم و دبیر شورای نگهبان تقریبا با لحن گله آمیز بیان کرد که حکم اخیر جنابعالی به کم شدن اختیار شورای نگهبان و تفویض اختیار

به مجلس شورای اسلامی تعبیر شده است. امام قدس سره فرمودند: من چیزی از شورای نگهبان نگرفتم و به مجلس هم چیزی ندادم، تشخیص موضوع با مجلس و بیان حکم با شورای نگهبان است. در کنار بحث «ضرورت» عامل «مصلحت نظام» به تشکیل نهاد مجمع تشخیص مصلحت نظام منجر شد. زمینه طرح این مساله به شبهه ای بر می گشت که در برخی از قوانین مصوب الزاماتی برای اشخاص در نظر گرفته می شد. پرسش اصلی از این قرار بود که دولت تا چه حد حق دارد در روابط اجتماعی افراد دخالت کند و محدودیت هایی بر قرار سازد و اموری را به رغم میل و اراده آنها تحمیل کند؟ چنین بحثی به ویژه درباره لایحه قانون کار به اوج خود رسید و استفتای وزیر وقت کار و امور اجتماعی دیدگاه امام خمینی قدس سره را درباره اختیارات دولت آشکار ساخت: در هر دو صورت چه گذشته و چه حال دولت می تواند شروط الزامی را مقدر نماید. به دنبال این استفتاء، و رد و بدل شدن نامه هایی میان دبیر وقت شورای نگهبان و امام خمینی قدس سره، ایشان اختیارات دولت اسلامی را با دامنه ای وسیع تر بیان فرمودند و در نهایت ایشان در نامه ای خطاب به امام جمعه محترم وقت تهران، از ولایت مطلقه فقیه و اختیارات وسیع دولت و

حکومت اسلامی که بسیار وسیع تر از دفعات پیشین بود، صحبت به میان آوردند. سرانجام این قضیه به نامه ای ختم شد که در بهمن ماه سال1366 خورشیدی، از سوی آقایان سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی، سید علی خامنه ای، سیداحمد خمینی قدس سره میرحسین موسوی و اکبر هاشمی به امام خمینی قدس سره نوشته و طی آن کسب تکلیف شد. در این نامه آمده است: در این صورت [عدم توافق دیدگاه کارشناسانه مجلس و نظر مبتنی بر شرع شورای نگهبان] مجلس و شورای نگهبان نمی توانند توافق کنند و همین جاست که نیاز به دخالت ولی فقیه و تشخیص موضوع حکم حکومتی پیش می آید (گر چه موارد فراوانی از این نمونه ها در حقیقت، اختلاف ناشی از نظرات کارشناسانه است که موضوع احکام اسلام یا کلیات قوانین اساسی را خلق می کند.) اطلاع یافته ایم که جنابعالی در صدد تعیین مرجعی هستید که در صورت حل نشدن اختلاف مجلس و شورای نگهبان از نظر شرع مقدس یا قانون اساسی، با تشخیص مصلحت نظام و جامعه، حکم حکومتی را بیان نماید. در صورتی که در این خصوص به تصمیم رسیده باشید با توجه به اینکه هم اکنون موارد متعددی از مسایل مهم جامعه بلاتکلیف مانده سرعت عمل، مطلوب است. امام خمینی قدس سره نیز در تاریخ هفدهم بهمن ماه همان سال پاسخی

مرقوم فرمودند که متن آن بیانگر مبانی فقهی و حقوقی و نیز روحیه مشورت پذیری و تصمیم گیری نهایی به طرزی همزاد است، در این نامه آمده است: گر چه به نظر اینجانب پس از طی این مراحل زیر نظر کارشناسان (که در تشخیص این امور مرجع هستند) احتیاج به این مرحله نیست، لکن برای غایت احتیاط در صورتی که بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان شرعا و قانونا توافق حاصل نشد، مجمعی مرکب از حضرات آقایان...تشکیل گردد. آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می گردد. امروز جهان اسلام نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حل معضلات خویش می دانند. در نهایت حضرت امام قدس سره در چهارم اردیبهشت ماه سال 1368 خورشیدی خطاب به ریاست وقت جمهوری اسلامی ایران دستور بازنگری را صادر فرمودند: در بند ششم این نامه تکلیف مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حل معضلات نظام و مشورت رهبری به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد، معین شده است. گفتار دوم، امام قدس سره و بازنگری در قانون اساسی یکی دیگر از کاستی های قانون اساسی که به دلیل ضرورت های انقلاب به سرعت تدوین شده بود، نبود اصلی، برای بازنگری در قانون اساسی و چگونگی آن بود. در

متن پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل یکصد و چهل و هشتم از فصل یازدهم به مساله تجدید نظر در قانون اساسی اختصاص یافته بود. اما این اصل در جلسه شصت و سوم مذاکرات مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی مورد بحث و بررسی قرار گرفت و به تصویب نرسید. متن مذاکرات نشان می دهد که مجلس خبرگان، هم وجود چنین اصلی را قبول داشته و هم این که مایل نبوده است صراحتا به آن اشاره ای بکند. در تاریخ هفدهم آذرماه سال 58 خورشیدی آیت الله بهشتی ره در باره گفته ها ونوشته هایی که خواهان بازنگری در قانون اساسی بودند، نکته ای را یادآوری کردند که بعدها محملی برای بروز بازنگری سال 1368 خورشیدی در قانون اساسی شد: پس از تجربه، اصل قانون متمم باید باشد. این قانون باید اجرا شود اگر در اثنای اجرای قانون احساس شد کمبودی هست، این کمبودها از راه صحیح به تصویب ملت می رسد. نه این که فردا برایش متمم درست کنیم، این معنی ندارد. امام خمینی قدس سره نیز مایل بودند در جوی آرام و فضایی مناسب انتقادها بیان شود و اگر لازم باشد حتی قانون اساسی مورد تجدید نظر قرار گیرد. به همین دلیل در تاریخ یکم بهمن ماه سال 1358 خورشیدی پیام کوتاهی دادند که بیانگر نخستین اقدام عملی و نظری ایشان

است: ترمیم این اصل [اصل دوازدهم] و بعضی اصول دیگر که در متمم قانون اساسی نوشته می شود و تصویب آن در صلاحیت ملت است و به رفراندوم گذاشته می شود از نظر اینجانب بلامانع است. قانونگذاران اولیه قانون اساسی گر چه به دلایلی چگونگی و شیوه تجدیدنظر در قانون اساسی را متذکر بودند اما روزنه هایی را باز کرده اند و در اصل 132 قانون اساسی آورده اند که در هنگام احاله وظایف رییس جمهور به شورای موقت ریاست جمهوری نمی توان اقدام به تجدید نظر در قانون اساسی کرد. مدلول این اصل نشان می داد که در شرایط و اوضاع و احوال عادی می توان برای تجدید نظر در قانون اساسی اقدام کرد. اما این که به چه شیوه ای و چگونه می توان دست به چنین کاری زد در قانون اساسی کشورمان نیامده بود. ساختارهای چهارگانه رهبری، قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه تحولات بسیاری به خود دیده بود تا آنجا که قانون اساسی نمی توانست با محتویات و درون مایه های خویش رخدادهای زمانه را توجیه حقوقی و قانونی کند. با پایان گرفتن جنگ هشت ساله عراق و ایران فرصت زمانی و آرامش مناسبی پدید آمد تا فضای سیاسی - حقوقی کشور آماده نگاهی دو باره به قانون اساسی شود. اما راه حلی قانونی که در متن قانون اساسی آغاز و انجام گام های بازنگری را تصریح کرده باشد وجود نداشت و

باز به نظر می رسید که امام خمینی رهبر و بانی جمهوری اسلامی می بایست با بهره گیری از شان مؤسس بودن و اختیارات مطلقه ولی فقیه و مقبولیت و محبوبیت مردمی شان دست به یک «تغییر فرادستوری» بزنند تا گره ناگشوده، از بن بست قانونی مرتفع شود، اما ایشان هنگامی دست به کار شدند که بازنگری قانون اساسی مسبوق به دو نامه ای شد که دو نهاد مهم مملکتی به ایشان نوشتند و در آن ضمن مشورت دهی، با بیانی آشکار خواستار بازنگری در قانون اساسی شدند. در تاریخ 27 فروردین 1368 خورشیدی، عده زیادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با قرائت متن نامه ای در جلسه علنی از امام خمینی قدس سره تقاضای اجابت خواسته کردند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران علی رغم استحکام و نقاط قوت فراوان و آرمانهای بلندی که در آن وجود دارد، همچون دیگر قوانین و تراوشات ذهن بشر خالی از نقص و عیب نبوده و برخی از فصول و اصول آن از جمله: در باب قوه قضاییه، تشکیلات قوه مجریه مساله رهبری و غیره دارای ایرادات اساسی است که بدون اصلاح آن ها اداره امور کشور با مشکلات جدی مواجه خواهد بود و این امر به عنوان تجربه ای قطعی بر همه کسانی که ده سال گذشته دست اندرکار امور بوده اند مساله ای روشن و واضح است. اینک که به فضل پروردگار

و توجهات خاصه حضرت صاحب الامر ارواحنالتراب مقدمه الفداء و در سایه رهبری های پیامبر گونه آن امام بزرگوار انقلاب اسلامی با سر بلندی تمام اولین دهه پیروزمندانه خود را پشت سر گذاشته و علی رغم توطئه های بی شمار استکبار جهانی دهه دوم را با اعتماد و اطمینان بیشتر در جهت سازندگی کشور و گسترش اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله در سراسر گیتی آغاز نموده است، ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی به عنوان منتخبین مردم از محضر شریفتان استدعا داریم چنانچه مصلحت بدانید گروهی را برای بازنگری در قانون اساسی و تهیه پیش نویس اصلاحیه و متمم آن تعیین فرموده تا پس از تایید مراتب توسط حضرت مستطاب عالی به رفراندوم مردم گذاشته شود. به دنبال آن، اعضای شورای عالی قضایی هم نامه ای خطاب به ایشان نوشتند و در آن تقاضا کردند که هیاتی برای تجدید نظر در قانون اساسی تعیین شود. متن این نامه که در تاریخ 29 فروردین همان سال نوشته شده از قرار زیر است: اکنون که تهیه متمم یا اصلاحیه برای قانون اساسی در جامعه مطرح است شورای عالی قضایی لازم دید نظر خود را در این باره به حضور مبارک تقدیم کند. تجربه ده ساله نشان داده است که بعضی از اصول آن در فصول رهبری و قوای مجریه و قضاییه و مقننه، نیاز مبرم به متمم یا

اصلاحیه دارد. شورای عالی قضایی پیشنهاد می کند اگر حضرت عالی صلاح بدانید دستور فرمایید هیاتی تعیین شود و اصولی را در قسمت های فوق به عنوان متمم یا اصلاحیه تهیه و به حضور مبارک تقدیم نماید تا در صورت تایید برای تصویب به آرای عمومی گذاشته شود. با آرزوی طول عمر و سلامتی وجود مبارک. امام خمینی قدس سره نیز با تصمیمی مهم روند مشورت دهی و مشورت پذیری را تکمیل و در تاریخ چهارم اردیبهشت همان سال طی حکمی خطاب به رییس جمهوری وقت دستور تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی را صادر کردند: از آنجا که پس از کسب ده سال تجربه عینی و عملی از اداره کشور اکثر مسؤولین و دست اندرکاران و کارشناسان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بر این عقیده اند که قانون اساسی با این که دارای نقاط قوت بسیار خوب و جاودانه است، دارای نقایص و اشکالاتی است که در تدوین و تصویب آن به علت جو ملتهب ابتدای پیروزی انقلاب و عدم شناخت دقیق معضلات اجرایی جامعه، کمتر به آن توجه شده است، ولی خوشبختانه مساله تتمیم قانون اساسی پس از یکی دو سال مورد بحث محافل گوناگون بوده است و رفع نقایص آن یک ضرورت اجتناب ناپذیر جامعه اسلامی و انقلاب ماست و چه بسا تاخیر در آن موجب بروز آفات و

عواقب تلخی برای کشور و انقلاب گردد و من نیز بنا بر احساس تکلیف شرعی و ملی خود از مدت ها قبل در فکر حل آن بوده ام که جنگ و مسایل دیگر مانع انجام آن می گردید. اکنون که به یاری خداوند بزرگ و دعای خیر حضرت بقیةالله روحی له الفداء نظام اسلامی ایران راه سازندگی و رشد و تعالی همه جانبه خود را در پیش گرفته است هیاتی را برای رسیدگی به این امر مهم تعیین نموده ام که پس از بررسی و تدوین و تصویب موارد و اصولی که ذکر می شود تایید آن را به آرای عمومی مردم شریف و عزیز آن بگذارند. الف: حضرات حجج اسلام والمسلمین و آقایانی که برای این مهم در نظر گرفته ام: 1 - آقای مشکینی; 2- آقای طاهری خرم آبادی; 3 - آقای مؤمن; 4 - آقای هاشمی رفسنجانی; 5 - آقای امینی; 6 - آقای خامنه ای; 7 - آقای موسوی نخست وزیر; 8 - آقای حسن حبیبی; 9 - آقای موسوی اردبیلی; 10 - آقای موسوی خوئینی ها; 11 - آقای محمدی گیلانی 12 - آقای خزعلی; 13 - آقای یزدی; 14 - آقای امامی کاشانی; 15 - آقای جنتی; 16 - آقای مهدوی کنی; 17 - آقای آذری قمی; 18 - آقای توسلی; 19 - آقای

کروبی; 20 - آقای عبدالله نوری. که آقایان محترم از مجلس خبرگان و قوای مقننه و اجراییه و مجمع تشخیص مصلحت و افرادی دیگر و نیز پنج نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس انتخاب شده اند. ب: محدوده مسایل مورد بحث: 1- رهبری; 2- تمرکز در مدیریت قوه مجریه; 3- تمرکز در مدیریت قوه قضاییه 4- تمرکز در مدیریت صدا و سیما به صورتی که قوای سه گانه در آن نظارت داشته باشند. 5- تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی; 6- مجمع تشخیص مصلحت برای حل معضلات نظام و مشورت رهبری به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد; 7- راه بازنگری به قانون اساسی; 8- تغییر نام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی. ج: مدت برای این کار حداکثر دو ماه هست. توفیق حضرات آقایان

را از خداوند متعال خواستارم. شورای بازنگری قانون اسلامی در تاریخ هفتم اردیبهشت ماه تشکیل شد و تا بیستم تیر ماه در چهل و یک جلسه، تغییرات و اصلاحاتی را در متن قانون اساسی پدید آورد. سپس در همه پرسی ششم مرداد ماه متن جدید قانون اساسی از تصویب ملت هم گذشت. یکی از محصولات شورای بازنگری افزودن فصل چهاردهم و اصل یکصد و هفتاد و هفتم برای بازنگری در قانون اساسی است. مبانی و مستندات فقهی اجتهاد عبارت است از استخراج و استنباط احکام شرعی فرعی از ادله شرعی به قدر استفراغ وسع استنباط کننده و غایت آن هدایت افراد و جامعه در اجرا و انجام امور، مطابق شرع انور است. اجتهاد مطلوب در این برهه از زمان نیازمند عوامل متعددی است و با موانع گوناگونی روبرو است که این مختصر را مجال ذکر آن نیست. مبانی فقهی که می توان با استفاده از مشی وروش فقهی و اصولی حضرت امام 1 به صورت غیر مستقیم در انجام «تغییرات فرادستوری قانون اساسی» بدون رتبه بندی ترجیحی را به آن استنباط جست به قرار زیر است: عقل و مستقلات عقلی عقل عالی ترین قوه شناخت بشر است که در تمیز مصالح و مفاسد کارآمدی بسیار دارد. حکم عقلی نوعی حکم واقعی است که بر قاعده تحسین بنا می یابد

و خود قادر به شناخت حسن و قبح است. دلیل عقلی دو گونه است: الف) غیر مستقلات عقلی بدین معنا که گاهی شرع دستوری می دهد. که لازمه یا مقدمه آن چیز دیگری است در این صورت عقل آن را نیز لازم می داند. ب) مستقلات عقلی بدین معنا که عقل دارای نوعی ادراک مستقل است بدون توجه به خطاب شرع یا ارشاد شارع، چنانکه عقل بدون التفات به حکم شرع به درک و شناخت حقیقی نایل می آید مانند آنکه هرگونه ظلم و تجاوز محکوم و هرگونه رفتار و کردار خوب مطلوب است. به همین دلیل به رغم آنکه قاعده تلازم، از تطابق شرع و عقل سخن می گوید ولی واجب شرعی و واجب عقلی از همدیگر تفکیک شده اند، تا نشانگر آن باشد که انسان ها پیش از آنکه متدین و متشرع باشند به واسطه صفات و ملکات نوعی، انسان آفریده شده اند. از آثار فقهی و اصولی امام خمینی قدس سره بر می آید که ایشان عقل را فی الجمله قادر به درک و دسترسی به مصالح و مفاسد می دانند. از واضح ترین احکام عقل، لزوم بسط عدالت، تعلیم و تربیت، حفظ نظم، رفع ظلم و سد ثغور و ممانعت از تجاوز بیگانگان در همه اعصار و امصار است. بنا و سیره عقلا بنای عقلا عبارت است از رفتار فردی و

جمعی عقلا و سیره عقلا عبارت است از منش مستمر عقلا که به صورت یک هنجار رفتاری از آن تبعیت می شود مثلا این که; اگر اختلاف مانع اجماع بود، پیروی از رای اکثریت نیکو است و اموری از این قبیل، همگی جزء ارتکازهای عقلی یا کانون های مشترک توجه عقلی هستند.امام خمینی قدس سره در زمینه پذیرش سیره عقلا گام هایی بسیار بر داشته و مفهوم دیگری از آن را تبیین کرده اند: اگر سیره عقلا ولو در زمان ها پس از وجود یا حضور امام علیه السلام مثلا در زمان ما غلط و خطا باشد بر ائمه: که حافظ و نگهبان شریعت اند و می دانسته اند که در دوره های بعدی چه پیش می آید لازم است که در همان زمان خود درباره حوادث اتفاقیه دوره های متاخر عکس العمل نشان دهند. ضرورت و مصلحت روح شریعت همواره بر پایه مصلحت عمومی و آسان گیری در کارها بنا شده و عقل نیز بر آن صحه گذارده است، به گونه ای که با ملاحظه ضرورت می توان برخلاف نص عمل کرد، و از این رو گفته اند: رای مختار نزد فقیهان آن است که هنگام ضرورت، عمل بر خلاف نص جایز است. ولی باید دفع ضرر به قدر لزوم باشد و اباحه ناشی از ضرورت به صورت استثنایی مورد تبعیت قرار گیرد و با رفع حالت

اضطرار باید به قاعده اصلی بازگشت. در تشخیص مصلحت جامعه نیز شروطی است که باید آن را از باب ابزار تحقق مقاصد شرعی مراعات کرد: 1( مصالح در طول احکام شریعت باشد و به نحوی آن را مورد پوشش قرار دهد; 2( مصالح مهم تر و رعایت قانون اهم و مهم ضروری است; 3( در استحصال مصالح، مرجعیت تشخیص مصالح، مهم است و بر رعایت جهات کارشناسی و خبرویت و مشورت پذیری تاکید شده است. مصالح حکومتی مجموع اختیاراتی است که در شکل بندی نهادهای حکومتی در دولت اسلامی به حاکم اسلامی واگذار شده و مطابق با نظر امام خمینی قدس سره تشخیص آن بر عهده فقیه عادلی است که تمامی شؤون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین: را (در حکومت) داراست. و اگر مصلحت اقتضا کند، شخص والی می تواند فرمان هایی صادر کند که اطاعت از آنها برمردم واجب است. حفظ نظام و حفظ بیضه اسلام حفظ نظام و بیضه اسلام مستند به بنای عقلا و از اوضح قطعیات است. بنا براین شارع مقدس هیچگاه راضی به اخلال در آن نیست: مراد از حفظ نظام، نگهداری آراستگی در درون جامعه اسلامی و بسامان کردن روابط بین مردم و سازمان ها ونهادهای اجتماعی است. حفظ نظام به این معنی در برابر از

هم گسیختگی و هرج ومرج به کار برده می شود. امام خمینی قدس سره معتقدند فقیه مانند حصاردور شهر، حافظ و نگاهبان دین و مملکت است و در این صورت: حفظ نظام از واجب های مؤکد و از هم گسستگی امور مسلمانان از جمله امور ناخوشایند است. برآوردن این هدف ها بدون وجود والی و برقراری حکومت نشاید. مقدمه واجب حفظ نظام اسلامی و دارابودن یک قانون اساسی کارآمد برای اداره جامعه اسلامی یک ضرورت و واجب عقلی و شرعی و مقتضای مصلحت جامعه است و هر گاه حفظ نظام و کارآمد بودن قانون اساسی که مستلزم تغییرات فرادستوری باشد، انجام آن از باب مقدمه واجب، واجب است و باید به آن اهتمام کرد. سد ذرایع و فتح ذرایع ذرایع روش نیل به اهداف شرع و التزام به احکام آن است. که در صورت فتح، آدمیان مجاز به انجام اباحات و در صورت سد، محروم از انجام محرمات می شوند. در جهان اسلام با استفاده از تجربه بشری قانون اساسی ابزار و عامل برای ینیت یافتگی مصالح خمسه است. فرمان صریح عقل و شرع به حفظ نظم و انتظام جامعه اسلامی که مساوی با تجهیز ابزاری متن مکتوب قانون اساسی و نهی از نداشتن آن و تغییر و اصلاح آن در مواقع لزوم از باب عدم اخلال در نظام اسلامی

است. قاعده فقهی اقربیت از باب « الاقرب یمنع الابعد» در قضیه انجام تغییرات فرادستوری در قانون اساسی نقص قانون اساسی و ضرورت اصلاح آن قول اجماعی محسوب می شد اما سؤال آن بود که چه کسی اصلاح کند و چه کسی دستور حل و فصل دهد؟ عقل سلیم با استفاده از قاعده اقربیت، حکم می کند که صالح ترین و نزدیک ترین فرد به حوزه انجام تغییر فرادستوری در قانون اساسی شخص امام خمینی قدس سره است زیرا ایشان مؤسس انقلاب اسلامی و رهبر جمهوری اسلامی و مرجع عام و دارای محبوبیت و مقبولیت کم مانندی بوده است، و علاوه بر این ها ولی فقیه و به طور غیر مستقیم پدید آورنده قانون اساسی بوده است. قاعده فقهی اذن اذن در شیئی، مستلزم اذن در لوازم آن است. این قاعده از دلالت استلزامی عقلی به دست می آید هنگامی که شارع مقدس لزوم وجود قانون اساسی را رد نکرده و امضاء نموده است، ولی فقیه که از جانب معصوم ماذون است نیز حکم به امضای قانون اساسی و تسلیم در برابر آن را داده و معلوم است که در صورت نقص، عقل و شرع حکم می کند که رفع نقص شود. حجیت بینه این قاعده مبتنی بر خبر و گواهی دو مرد عادل است که بینه محسوب می شود و حجت معتبری است بر مجتهد و شنونده. نامه

نمایندگان مجلس شورای اسلامی و شورای عالی قضایی به امام خمینی قدس سره مبنی بر آنکه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در برخی زمینه ها دچار کمبود و کاستی است برای رهبر انقلاب بینه ای مهم محسوب می شد. همچنین روند حل و فصل اختلافات بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان که سرانجام به تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام منجر شد، نشان از وجود بینه های گوناگونی داشت که هر کدام حجت را برای ولی فقیه زمانه اتمام می کردند، به ویژه نامه سران نظام جمهوری اسلامی به امام خمینی قدس سره مبنی بر آنکه اختلاف مجلس و شورای نگهبان بسیاری از امور مهمه جامعه را معطل کرده است، بینه ای قوی و حجتی نیرومند برای انجام تغییرات فرادستوری در قانون اساسی محسوب می شد. حجیت بینه به معنای دیگر می تواند همان مشورت پذیری حاکم اسلامی باشد که خود امر مشورت، هم در سیره عقلا مقبول است و هم در مد نظر آوردن مسلمین جایگاه ویژه ای دارد. از یک سو غبطه مسلمین ایجاب می کند که ولی فقیه در تمام موضوعات مهم با دیگران مشورت کند، و از دیگر سو به حکم عقل و سیره عقلا بر حاکم لازم است که در مشورت نظر اکثریت را مراعات کنند زیرا: 1( هنگامی که صاحب نظران در یک مساله اختلاف داشته باشند چون نظر مطابق با واقع

واحد است هرگاه طرفداران یک نظر بیشتر باشند عقل احتمال خطای آن نظر را کمتر از نظر مقابل که طرفداران کمی دارد می داند در نتیجه: الف) اخذ به نظر اکثریت از جهت عقلی ارجح است; ب) اخذ نظر اکثریت از جهت عقلی ابعد از خطاست; ج) عقل ما را به ترجیح راجح ملزم می داند; د) ترجیح مرجوح نیز از نظر عقلی قبیح است. 2( مشورت از اموری است که بنای عقلای عالم بر آن است، چون بنای عقلا بر عمل به اکثریت است و شارع مقدس هم از آن جلوگیری نفرموده دلیل بر ممضی بودن آن و مطابقت نظر شارع مقدس با عقلای عالم است. 3( مشورت برای ولی فقیه هم طریقیت و هم موضوعیت دارد، بنابراین بر حاکم لازم است که پس از مشورت به نظریه همه یا اکثریت مشاوران اعتنا کند. در انجام تغییرات فرادستوری در قانون اساسی امام خمینی قدس سره نه تنها به روند مشورت دهی، مشورت پذیری و برنامه سازی و تصمیم گیری پایبند بودند بلکه نظر اکثریت را مورد توجه قرار می دادند. نتیجه گیری نهایی الف) در دین اسلام کمبود قانونی وجود ندارد و هیچ موضوع مهمی نیست که اسلام برای آن تکلیفی مقرر نکرده باشد. ب) فتوا دادن بدون توجه به عرف، سیره، زمان و مکان، بنای عقلا، ارتکاز

عقلی، عادت، سنت و طریقه عقلا نوعی کهنه نگری و عدم توجه به مستحدثات زمانه است. ج) موضوعات عرفی موضوعاتی هستند که شارع در آنها تصرف نکرده و معیار شناخت و تعیین مصداق آن همان عرف است. د) احکام امضایی، احکامی هستند که پیش از تبیین شریعت و خارج از چارچوب وضع آن در میان عرف مردم و عاقلان قوم وضع شده و موجود هستند و شارع این احکام را مخالف سایر احکام اختراعی یا تاسیسی خود ندیده و از این رو آن ها را امضاء نموده است. ه) منطقةالفراغ، منطقه ای است که حکم الزامی اثباتی یا وجوب، و سلبی یا حرمت در آن وارد نشده است. و) حکم لزوم اصلاح قانون اساسی اگر از دیدگاه تکلیف به حفظ نظام، حفظ بیضه اسلام، حفظ دماء و فروج و اموال، عدم ضرر، نفی سبیل و بعض دیگر از قواعد فقهیه نگریسته شود، جزء احکام تکلیفیه است و اگر از منظر لزوم ایقاع صحیح قانون یا عقد صحیح آن نگاه شود از احکام وضعیه به شمار می آید و در هر دو تقدیر قابل دفاع است یعنی، اصلاح قانون اساسی هم واجب است و هم بایستی صحیح واقع شود. محسن خلیلی

تاریخ صدر اسلام در پیشدید امام "قدس سره الشریف"

اشاره

25 چکیده: "ملتهای خود را بیدار کنید و تاریخ صدر اسلام را برای آنها بخوانید." امام خمینی (س) اگر هر پژوهنده منصف، این اصل را که متکی به تجربه ظهور و حیات انقلاب اسلامی است و بی هیچ شک، پا در صحنه قبول جهان نیز نهاده است، پذیرفته باشد که انقلاب اسلامی ملت مسلمان ایران به رهبری امام راحل - قدس سره - حادثه ای الهی بود که بر مدار هدایتی انقلابهای انبیا و اوصیا به ظهور پیوست، فهم سخن امام در تفسیر و تجسم گرایی ارزشهای تاریخ اسلام و تاکید مکرر آن بزرگ بر بهره گیری از سنت و سیرت پیامبر گرامی (ص) و یاران فداکار او آسانتر خواهد نمود. در این مقاله اگر خدای مدد فرماید، قصد بر آن است تا ترسیمی از حیات جهادآمیز صدر نخستین را، با بیان عناصر و ابزارهای مبارزه و همین سان محورهای حرکتی و هدایتی و بازشناسی و معرفی چهره های اسلام ناب محمدی، که در مسیر هدایت امامت انبیایی تاریخ سپرده اند، ارائه دهیم و مقوله های مدعی و اسلام نما که در گذشته، انقلاب محمدی و علوی در چهره های گونه گون و با حربه های متفاوت پیوسته برای انحراف اندیشه ها و تنها رها کردن امام حق و هدایت سهم داشته اند، باز نماییم. بدیهی است اسلام ابوسفیانی

و شمن پرستان کهنه کار جزیرةالعرب و همه کسانی که چنین می نگرند و اسلام در ذهن و فهم و کردار آنها بر منوال الفت بین دنیا و دین به سود دنیا و سازش بین آن دو به مصلحت دنیا، شکل می گیرد و تا عصر حاضر که به تعبیر ژرف امام راحل "اسلام امریکایی" نام می گیرد در حوزه بحث خواهد بود و از آن سخن خواهد رفت. چون درک صحیح و فهم دقیق صدر اسلام که مورد تاکید مکرر امام راحل بود، منوط به آگاهی درست از گروههای موافق و معارض در انقلاب الهی محمدی و انقلاب الهی علوی و نیز محتاج به آشنایی از سخنان دوست و دشمن است، بی گفتگو روشن است که باید تفسیری درست از احزاب معارض و یاران موافق - البته در محدوده مناسب بحث و در حد نیاز - و به تعبیر دیگر همسویان ولایت الهی و جان برکفان دین نیوش و بهانه جویان دنیاپرست دین فروش، به دست داد. از این رو، محورها و عنوانهایی از کلام امام را پس از استناد، شرح تاریخی کرده و با عصر پیامبر گرامی (ص) و امام علی (ع) مقایسه کرده و سخنان هر گروه را در آن عصر نقل می کنیم تا راز این سخنان که از حکمت و روشن بینی الهی بهره ور و

بر سنت مجرب رسالت نبوی و ولایت علوی پی سیر است، بیش از پیش برای عاشقان و ارادتمندان آن امام، باز شناخته آید. الف: پرمعناترین سخن در مقوله تاریخ به عقیده نگارنده، سخنی است که بارها و به مناسبت امام بیان می فرمودند: "که ما به شرط غلبه قیام نمی کنیم" (1) . و نیز گوشزد فرمودند که: "در قاموس شهادت، واژه وحشت نیست. " (2) آنگاه که انتخاب خدا برای هدایت مسلمانان و اکمال دین به مانع برخورد و اتمام نعمت انجام نشد، و عصر پرابتلای تاویل (3) که بلاها برای بازشناختن گوهر دینی هر مومن از زمین و زمان فرو می بارید و شمشیر زنان بدر، احد، خندق و خیبر شمشیرها را در غلاف برده و در لاک انزوا غلتیده و زبان حقگوی دیروز را پاسبان سر کرده بودند، و به یک سخن، قهرمانان و مبارزان عصر تنزیل (4) با رها کردن حق و در افتادن به گرداب فتنه دین فروشی به سود دنیای دیگران یا دنیاطلبی به زیان دین خود، میدان را جولانگاه مسلمانان بامداد فتح کرده بودند و جز بقیة السلفی از دین باوران دردمند بر جای نمانده بود تا شبهه ها را بزداید، ابهام از چهره دین خدا برگیرد و عافیت جویان دین پندار را از مومنان حق مدار، بازشناسد. در چنین

حالی، همانند عصر تنزیل، تنها سخن بر سر، بود و نبود دین نمی رفت بلکه از این مقوله سخن می آمد که کدام دین و با تفسیر کی؟ تنزیل محمدی (ص) را کی می توان با تاویل ابوسفیانی به بار نشاند و امت را با آن به هدایت رساند؟ گروهی از همان اصحاب که گاه در پیچ و خم منزل هدایت لغزیده و دل به ولایت نسپرده بودند، دین را سپر بلای دنیا کردند و دستخوش تفسیر این و آن و خود، سپر بینداختند وبرفتند. این سخن را به مثابه یک اصل حزبی که: "یاران پیامبر همه ستارگانند، به هر کدام اقتدا کنید به هدایت دست یافته اید" (5) ، و نیز این سخن که: "پیامبر مصطفای خدا بود و معصوم، و پس از او عصمت به امت انتقال یافته است و امت در انتخاب خود بر عصمت است" (6) ، متمسک دست کردند و از این دست سخنان گفتند و بر این قول رفتند و دمی هول دین نکردند. جماعت "مسلمة الفتح" (7) بیش از همه، این سخنان را وجهه همت خویش کرده تا نیش زهرآگین خود را بر پیکر دین فرو برند و انتقام ناکامیهای عصر تنزیل را از قهرمان تاویل (8) و یاران ارجمند او، باز کشند. چهره درخشان نام آورترین مومن عصر تنزیل و تاویل، وارسته

از همه دامها رسته شاهین هدایت عصر علوی، سمت نمای حق، عماربن یاسر، پیر بیدارگر عصر خواب خرگوشی، در این میدان زمزمه تحیر را می شکند و اصل علوی حفظ سلامت دین به بهای از کف نهادن همه دنیا را در برابر دیگر شعارها طرح می افکند: "حسبنا سلامةالدین" (9) از اینهمه سلامت دین ما را کفایت می کند و بس. بدیهی است که حفظ سلامت دین، امری است به بهای از کف نهادن همه دنیا و در منطق مادی، حسابگر هر عصر که معمولا تحصیل اهداف و کسب خواسته ها را شرط تحقق پیروزی می دانند، معادل شکست است. باور شیعه در ستیز با کفر و نفاق و شرک و جور و جهل، و تلقی او از چنین حرکتی، براساس احدی الحسنیین، (10) یکی از دو نیکوست؟ پیروزی یا شهادت در راه خدا. از اینرو با تکیه بر چنین بینشی است که شیعه در خطاب به همگامان و همسویان و همرزمان، بانگ همیشه بحق بلندش، "یا منصور! " پیروز است. این بدان مفهوم است که هر که مسیر حق را بشناسد در آن گام نهد و در نبرد با پیشوایان کفر، در رکاب امام حق بپا خیزد و بستیزد، پیروز است و پیروزی حقیقتی است که گاه در لباس فتح و گاه در ظرف شهادت، رخ

می نماید. این شعار ارجمند، آنگاه که با شعر پر از شعور شیعه همگام شود، زیباترین و والاترین شعور انسانی تاریخ بشر را به نمایش می گذارد، و از فحوای حیاتی خدایی سخن می راند که در زیست سرفرازانه آن، سازش و شکست هرگز راه ندارد. روشنگر حقایق اسلام ناب محمدی، مجدد بزرگ قرن و نافذ احکام نورانی آن، بیدارگر عصر و نسل، حضرت امام خمینی - قدسنا الله بسره العزیز - پس از اوصیای الهی، تنها کسی بود که در عصر غیبت، این اصل را در ذهن و وجدان این امت فرو ریخت و به باور نشاند. او بود که در کلام جانبخش خود، می فرمود: "در قاموس شهادت واژه وحشت نیست". دغدغه های خاطر انسان حسابگر بر محور ملاحظه ها و مناسبتهای حیات دوروزین خویش می چرخد، از این رو شکست و پیروزی عرفی، گاه نسلی و امتی را که از فلسفه هویت وبقای حقیقت بیخبر و با منشا و مبدا قانون هستی خارج از محاسبات مادی روز بیگانه است، به ذلت و خفت کشانده است. پیامبر (ص) فرمود: "نصرت بالرعب" (11) من از راه ترسی که خدای از من در دل دشمنان افکند، پیروز شدم. امیرالمومنین علی - علیه السلام - فرمود: "الناس من خوف الذل فی ذل" (12) مردم از بیم خواری در خواری به

سر می برند. پس مردم یا در مصداق واقعی شکست، بر اشتباه اند و یا در ملاحظه تبعات و یا برای دامن فروچیدن از گرداب آن، بر خطا می روند. بیمی که از قبل اینگونه ملاحظات حاصل می شود خود، عین خواری و ذلت است. امتی که پیروزی و شکست را نشناسد و در تعیین دقیق مرزهای آن، عاجز ماند، طبیعی است که آن سوی دشمنان به هر آنچه از آن می هراسد، دچار شود، و هر آن بلا که از آن گریزان است، بر آن فرو ریزند و دستخوش تطاولش کنند. پیروزی یعنی یافتن امام حق و هدایت و جهاد در رکاب او و به امر او، نتیجه یا غلبه بر او و یا شکست و شکست یعنی همراه پیشوایان کفر با امام حق و هدایت به نبرد برخاستن، اگرچه به غلبه هم بینجامد. لختی در این کلام پیر صفین عمار یاسر، بیندیشیم تا برندگی عزم و استواری اراده او را در رکاب امام حق دریابیم: "والله لو ضربونا حتی یبلغوا بنا سعفات هجر لعلمنا انا علی الحق و هم علی الباطل" (13) . "سوگند به خدا اگر با ما بجنگند تا جایی که در خرمابنهای هجر در یمن پراکنده شویم، باز بر این باوریم و بر آن پای می فشاریم که ما بر راه حقیم و

آنها بر باطل". اکنون پیروزی جز با عمار نتواند بود، زیرا او بر یقین است "نوم علی یقین خیر من صلاة فی شک" (14) و بر ولایت امام هدایت. او پیرو فرهنگ قرآنی است (15) ، فرهنگی که بی غل و غش، ایمانهای برنا و دلهای دانا می پرورد که بر صراط پروردگارشان به یقین رسیده اند، و از آنگاه که به هیمنه جبروت خداوند دل باخته اند، بر هرچه جز اوست تاخت آورده اند. در فرهنگ قرآنی، ابوذر غفاری، حجربن عدی، کمیت بن زید اسدی بر می آیند اما در فرهنگ اسلام امریکایی (16) ، دنیا و دین با هم به معاشات می پردازند و جانب هم را مرعی می دارند. پرورش یافتگان این فرهنگ که در پهنه تاریخ بیشمارند، آنهایند که در مناسبات دنیوی، پیوسته با تمسک به پوسته ای از دین، لب دنیا را گرفته اند و با هر نرمشی و در هر چرخشی بر مدار روزگار کج مدار، در گردشند و همیشه از دین برای حفظ دنیای خود، سرمایه گذاری کرده و سخن از دین گفته و توجیه و تفسیر و تاویل دینی کرده اند، و به تعبیر بلیغ امام: "طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه، اسلام امریکایی هستند." (17) فرهنگ قرآنی، داعی (18) می پرورد و

داعی درد دین دارد. فرهنگ اسلام امریکایی خادم (19) می پرورد که در خدمت است و از تعهد و سمت گیری به سوی حق در او سراغ نخواهی گرفت. اسلام ناب محمدی را جز فرهنگ قرآنی بر نتابد و فرهنگ قرآنی جز داعی نپرورد و نخواهد. ب: در فرازهای سخن امام و در سنت مجرب آن پیر خدایی، نسل جوان از مقامی درخور، بهره ور است. جبهه هایی که به رهبری و با هدایت آن زعیم در طول دهسال با نفاق و کفر و قاعدیگری (20) و مفتونین (21) گشوده شد، سربازان جان بر کف آن، چهره های درخشنده جوانانی بود، که از سر اخلاص و اطاعت، اوامر ولایت او را به جان می خریدند. "التابعون باحسان" (22) بودند. همانها که نه قتل عام فیضیه را دیده بودند و نه 15 خرداد 1342 را و سهل است که در این ایام بیشتر آنان، یا هنوز دیده به جهان نگشوده ویا اگر گشوده، در گهواره بودند. و درست امام در آن زمان ازاینان به عنوان یاوران خود یاد می کرد. از ابن عباس است که: "لقد ترک النبی الناس یوم تو فی علی اربع منازل، مومنون مهاجر، والانصار، و اعرابی مومن لم یهاجر، التابعون باحسان" (23) پیامبر (ص) چون به رفیق اعلی پیوست، مردم در چهار نزلت بودند، مومن،

مهاجر، انصاری، بادیه نشین هجرت نکرده، و تابعین از راه احسان. مومنان مهاجر که دسته نخست باشند، پس از پیامبر (ص) جز عده ای اندک بر ثبات عصر آغازین، پایدار نماندند. بیم جان و طمع نان، ملاحظه های سیاسی، موقعیت شناسی، بهره گیری از تنازع احزاب و دل به دنیا سپردن و موارد دیگر، همه دست به دست هم داد و آن شد که دیدیم. بعد از این، امام به یکی از اینان فرمود: "ارتبت و تربصت و راوغت" بر سر حفظ موضع رسالتی خود شک کردی و برای کسب مصالح کمین کردی و چون روباه راه را عوض کردی. اگر هشدار و انذار حضرت فاطمه - سلام الله علیها - نبود، بیم آن می رفت که شکافی در دین پدید آید و بدعتی در آن افتد که نابکاران دنیادوست، پس از چندی دین را عرصه پایمال خود کنند. این هشدار که در هیات دو نطق سیاسی و هدایتی جلوه نمود، سکوت مرگبار ارتداد (24) حاکم بر مومنان مهاجر را بشکست و راه هدایت الهی را از میان ابهام و بهانه های واهی آن عصر پربلا، باز گشود: ". . . فقبحا لفلول الحد و خور القناة و خطل الرای! . . . اما لعمرالله لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج، ثم احتلبوها طلاع العقب دما عبیطا و ذعافا

ممقر، یخسر المبطلون، و یعرف التالون غب؟ ما اسس الاولون. ثم طیبوا عن انفسکم نفسا، واطمئنوا للفتنة جاشا، وابشروا بسیف صارم و هرج شامل و استبداد من الظالمین یدع فیئکم زهیدا وجمعکم حصیدا". (25) زشت باد شمشیری که از برای خدا نبرد و نیزه ای که در سینه باطل فرو نرود و اندیشه ای که راه فساد را هموار سازد! به خدا سوگند کردارهای امروز روزی به بار نشیند. مهلتی تا این اجتماع آبستن، بار نهد. آنگاه ظرف زندگی شما را از خون تازه و زهر کشنده پر کند. آنجاست که باطلکاران زیان برند و آیندگان ثمرات تلخ کشته های گذشتگان را دریابند. سپس با دلی آرام فتنه را آماده باشید. شمشیرهای برنده دشمن و هرج و مرج دامن گستر و خودسری ستمکاران بر شما بشارت باد! تا آنجا که غنیمت شما را - جز اندکی که بر جای نهند - بربایند و کشتزار شما را به سود خود بدروند. دسته دوم، یا الناصر لدین الله، در فقدان پیامبر (ص) ، به رغم پیشدستی ای که برای پیشگیری از بروز تجربه های تلخ گذشته و کینه های دیرینه بین خود و قریش به کار گرفتند، چون در تدبیر وتمشیت امور سیاسی مدینه خاتم، ناتوان و در درک و فهم اطلس قدرت و تحلیل بدنه و اجزا به

هم پیوسته آن، از رای صائب بی بهره بودند. با آن همه جهاد و تلاش خالصانه بدنه و قاعده، سرانش به ناگهان در یک چنبر غافلگیرانه در افتادند و سرانجام برای حفظ خویش از سقوط به حاکمیت دیگران تن دادند و جماعت خود را سرگردان کردند. دیری نپایید که زعیم یکی از دو شاخه نیرومند آن، که از مدینه به ملاحظه هایی گریخته بود، در شام به طرز ناشناخته ای ترور شد. مرغ دانا که می رمید از دام با همه زیرکی به دام افتاد دسته سوم، با دیه نشینانی بودند که اسلام هنوز در آنان رسوخ نکرده بود. سالها به عنوان خفیر و راهدار و باج ستان و اجیر دست کاروانداران قریش همانند ابوسفیان و ابوجهل و همین سان، و دیرزمانی با سمت مزدوری و نخلدار و زمیندار مدینه به سر بردن و گاه به غارت پرداختن و از حضارت گریختن یهود صنعتگر؟ و در مدح بداوت سخن راندن و بر آن فخر کردن، بر دلهای اینان پرده افکنده بود و پیام الهی و کلام قرآنی به زودی در آنان کارگر نمی شد. قرآن کریم از آنان به عنوان: "الاعراب اشد کفرا و نفاقا" (26) ، نام می برد. اینان پس از پیامبر (ص) ، چون احساس خلا قدرت کردند، از پذیرش حاکمیت جدید تن

زدند و مرتد شدند و جنگهای ارتداد که حدود یک سال وقت از مسلمانان گرفت، برای سرکوب اینان بود. نکته ای که شایسته ذکر می دانیم آن است که مباد همانند پاره ای از مورخان، تمامی جریان رده (27) را یک دست دانسته و کفر و ارتداد و خروج از اسلام، همه آنها را مسلم بپنداریم. باید دانست که حرکت ارتداد که در سال یازده هجری به وقوع پیوست، بر سه بخش بود: 1- پاره ای چون بنی تعمیم به زعامت مالک بن نویره و یمنیها بر سر انتخاب پس از پیامبر (ص) سخن داشتند وحبس زکات ازسوی آنا، جنبه سیاسی داشت نه دینی و ارتداد. و اینان بر دین خدا پابرجا بودند. 2- عده ای دیگر، داعیه قدرت داشتند و بر آن بودند تا در این گیرودار خود را برکشند و شاید به ملاحظه ای حکومت نوپای مدینه که بیش از هر چیز به تمکین و اطاعت و آرامش نیاز داشت، جانب آنها را مرعی دارد و در اداره حکومت سهیمشان گرداند. 3- دسته سوم، مرتدان و ملحدان بودند، که از ایمان بهره ای نداشتند و در نفاق به سر می بردند. رحلت پیامبر گرامی، زمینه بروز مکنونات آنها را فراهم ساخت. اینان چون صیت و عظمت نبوت را دریافته بودند، بر آن شدند تا با توسل به

تنبو و غیبگویی دروغین، زمینه ذهن بدویان را برای حاکمیت خود، آماده کنند. از این میان باید مسلمه کذاب و سجاح را در این دسته برشمرد. آخرین دسته از اصناف اجتماعی و اعتقادی، تابعین از راه احسانند که باید گفت معظم جامعه آن روزگار را تشکیل می دادند. در انقلاب علوی سال 36 هجری، ارکان نظامی، سیاسی، اعتقادی و فرهنگی حکومت امام (ع) اکثرا از اینان بودند. سخن مالک اشتر نخعی، در برابر توجیه ها و تفسیرهای قاعدین و فقهای ساکت عصر تنزیل و همانان که راه انحراف امت را مهیا کردند و تخم تحیر را در آن پاشیدند، با تکیه بر توان این دسته بود که گوهر اخلاص و ایثارشان در فتوحات و رباط و در دفاع از آرمانهای رسول خدا (ص) و حضرت امیرالمومنین علی (ع) آنسان صیقل خورده و درخشان شده بود که هیچ کس درسکانداری این نسل برای اداره انقلاب علوی کمترین شک به خود راه نمی داد. ممکن بود ابوموسی اشعری، اشعث بن قیس کندی، عبدالله بن عمر، اسامه بن زید و سعدبن ابی وقاص، برای حفظ موقعیت عقیدتی و سیاسی خویش به سابقه و تقدم توسل جویند، و سابقه و سن را با دینداری و دین فهمی برابر نهند و در نتیجه نسل جوان، تابعین از روی احسان را

برای اداره جامعه و حضور در تعیین سرنوشت امت اسلامی، ناپخته و ناتوان قلمداد کنند. مالک در پاسخ اینان به امام می گفت: "یا امیرالمومنین، انا وان لم نکن من المهاجرین والانصار فانا من التابعین باحسان، ان القوم وان کانوا اولی بما سبقونا الیه، فلیسوا باولی مما شرکناهم فیه" ای پیشوای مومنان، ما اگرچه از مهاجران وانصار نیستیم ولی از تابعین از روی احسانیم. این گروه، اگرچه در آنچه بر ما پیشی جسته اند (درک اسلام) پیشترند، اما در آنچه که ما با آنها شرکت جسته (فهم اسلام و جهاد در راه آن) بر ما برتری ندارند. در اطلس رهبری و جغرافیای هدایت امام راحل، همانند حکومت امیرالمومنین علی - علیه السلام - عناصر تابعین حضور حیاتی داشتند. و اینان به نیکی، سخن امام و سنگینی رسالت او را درک و لمس می کردند. وقتی که امام از آن شکوفه خوشبوی بستان تابعین شهید محمد حسین فهمیده به عنوان اسوه و رهبر نام می برد، می توان میزان عنایت امام را نسبت به حضور پاکباختگان از تابعین از روی احسان دریافت. به واقع باید گفت که مرکز ثقل انقلاب و حکومت امام خمینی - قدس سره - بسان حکومت امام علی (ع) بر دوش جوانانی بود که از بحرانها و ابتلاهای پشت سر نهاده پس از ظهور

انقلاب کمترین اطلاعی نداشتند. و درست در برابر خیلی از قاعدین مدعی و متکی به سابقه و مسلح به اقاویل و اضالیل که حقایق را می دانستند و انقلاب را می شناختند ولی از بیم از دست دادن مریدان به پاسبانی خفتگان پرداختند، برپای خاستند و از ولایت امام و اهداف و مقاصد آن با سری پرشور و دلی آکنده از اخلاص به دفاع پرداختند. ج: از نکات بارز دیگری که در حیات مبارک امام، به گونه یک سیره مجرب به بار نشست، تفسیر وتبیین سیاست اسلامی و تعیین مرزهای دقیق آن و سیاسی کردن امت اسلام بود برای دفاع از کیان خود، برای همیشه تاریخ. امام خود پیش از همه دریافته بود و از سر ژرفکاوی و روشن بینی که خاص آن طبیب روحانی بود، پیش از همه به تجربه، بر این باور رسیده بود که آفت دامنگیر امت اسلام، تنها ناشی از تکاثر نبود، بلکه از تجاهل و تواکل بود. امتی که هیچ گاه نخواسته بود در تعیین و ترسیم سرنوشت خود سهیم باشد و دیگران هم از این زهد سیاسی استقبال کرده و رخنه در اندام آن انداخته و بتدریج از سرنوشت و مسیر و آینده خود بیگانه و سرانجام به انزوایش کشانده بودند. قلمهای دغلباز و دستهای شوم و نفاثه های آتش

افروز حکام جور پیوسته در خلق درانداخته بودند که سیاست یعنی پلیدی و آلودگی و دخالت در آن برای هر دینداری زیبنده نیست. نتیجه قهری این "تز" غلط، این بود که هر دینداری که در سیاست افتد، آلودهاست! قیام امام در 15 خرداد 1342 و سرانجام انقلاب الهی بهمن 1357 به رهبری آن زعیم، برای هر انسان سلیم النفس و مستقل الرای کافی می نمود تا به حرکت رسالتی امام که ادامه انقلابهای الهی انبیای عظام - علیهم السلام - بود به عنوان یک تجربه عینی و ملموس و موفق سیاست دینی و اسلامی که در این عصر حاضر به ظهور پیوسته است ایمان پیدا کند و پندارهای خالی از واقعیت قرون گذشته را، رها کند. ولی با اینهمه بودند کسانی که پیوسته در خلق خدا می دمیدند که اسلام با سیاست سازگار نیست و در اغوای امت دمی نیاسودند و از هر وسیله ممکن بهره جستند. قاعدین، که اکنون، ابزارهای حضور و وجود خویشتن را که به بهای تغافل وتجاهل سالیان دراز، مردم به دست کرده بودند، از کف می نهادند، به هر رطب و یا بسی و به هر متشابهی و بر مبنای هر تاویلی برای ایجاد شکاف و رخنه در صف مومنان یکدل انقلابی، چنگ زدند. اگر در عصر امام علی (ع)

ابوموسی اشعری یمانی، برای خالی کردن پشت امام حق، حدیث پیامبر (ص) می خواند، عبدالله بن عمر مردم را از فتنه می ترسانید و آن یکی برای جهاد با اهل قبله به جای بصیرت و تشخیص شمشیری می خواست که حق را از باطل باز شناسد، اینان نیز حدیث آوردند و ناسره معنی کردند و بر خلق خواندند، که هر علمی پیش از . . . داب امام در اداره انقلاب و هدایت امت انقلابی، آن بود که هر جا لازم می نمود تا برای تبیین و تشریح قضیه ای، ابتدا زمینه ذهنی امت در حد مطلوب دگرگون شود، با ژرفنگری و بهره وری از شناخت دقیقی که از تبلیغات و حربه های استعماری در طول نیم قرن گذشته در میان کشورهای اسلامی داشت، عمل می کرد و از آنجا که تنها رهبری بود که پس از انبیا و اوصیا بیشترین یاران و مومنان فداکار را در اختیار داشت، پیوسته طرحهای انقلابی او با توفیق مقرون بود. در فرازی از سخنان امام که برای تطهیر ذهن جامعه از رسوبات دیرین استعمار، بیان می شود، می خوانیم: "باید عرض کنم که سیاست برای روحانیون و برای انبیا و برای اولیای خدا حقی است، لکن سیاستی که آنها دارند و دامنه اش با سیاستی که اینها دارند، فرق می کند. " (28)

پى نوشت ها

: 1. ر.

ک. سخنرانی امام در جمع مردم استان باختران به تاریخ 2 .28/5/1359. ر. ک. پیام امام راجع به فاجعه هفتم تیر به تاریخ 4-3 .9/4/1360. عصر تنزیل و تاویل، عصر پیامبر گرامی (ص) و پس از او را گویند، عصر نبوت و عصر امامت. در عصر تنزیل، جنگ بر سر وجود مکتب بود. وحی فرود می آمد و مردم به تبعیت از رسول اکرم (ص) با چهار دشمن، شرک و نفاق و یهود و بدویت در ستیز بودند. در عصر تاویل، هر کس بر آن است تا به اتکای سابقه عصر تنزیل، منویات خود را که در آن عصر فرصت بروز نمی یافت، اکنون برای کسب سهم الارث آشکار کند و برای حفظ اتصال عقیدتی خود، اسلام را براساس هوا و میل تفسیر و تاویل کند. این دو اصطلاح مستفاد از حدیث شریف نبوی است که در منابع معتبر اهل سنت و شیعه منقول است. در مسند احمدبن حنبل به نقل از ابوسعید خدری آمده است: "کنا جلوسا ننتظر رسول الله (ص) فخرج علینا من بعض بیوت نسائه، قال: فقمنامعه، فانقطعت نعله، فتخلف علیها علی (ع) یخصفها فمضی رسول الله (ص) و مضینا معه، ثم قام ینتظره و قمنامعه، فقال: ان منکم من یقاتل علی تاویل هذا القرآن کما قاتلت علی تنزیله. فاستشرفنا و

فینا ابوبکر و عمر، فقال: لاولکنه خاصف النعل، قال: فجئنا نبشره، قال: و کانه قدسمعه. [مسند احمدبن حنبل، ج3، ص82[ در کتاب الارشاد شیخ مفید آمده است: "روی اسماعیل بن علی العمی . . . عن ابی جعفر محمدبن علی، عن ابیه - علیهم السلام - قال: انقطع شسع نعل النبی - صلی الله علیه و آله وسلم - فدفعها الی علی - علیه السلام - یصلحها، ثم مشی فی نعل واحدة غلوة او نحوها، و اقبل علی اصحابه و قال: ان منکم من یقاتل علی التاویل کما قاتل معی علی التنزیل، فقال ابوبکر: اناذاک یا رسول الله؟ فقال: لا، فقال عمر: فانا یا رسول الله؟ قال: لا، فامسک القوم و نظر بعضهم الی بعض، فعال رسول الله - صلی الله علیه و آله وسلم: لکنه خاصف النعل و اومابیده الی علی بن ابی طالب علیه السلام - و انه یقاتل علی التاویل لما ترکت سنتی و نبذت و حرف کتاب الله، و تکلم فی الدین من لیس له ذلک فیقاتلهم علی - علیه السلام - علی احیاء دین الله تعالی. " [الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید، ج1، ص110[ عمار یاسر در صفین مضمون این سخن پیامبر (ص) را به هنگام حمله به صف قاسطین به رجز

می خواند: نحن ضربناکم علی تنزیله - و الیوم نضربکم علی تاویله [وقعة صفین، ص6 .]341. پیرامون امام و انتخاب امام در میان پاره ای از فقهای اهل سنت این بحث در گرفته است که آیا ضرورت امامت براساس عقل است، یا شرع، یا هر دو؟ عده ای "وجبت بالعقل لما فی طباع العقلاء من التسلیم لزعیم یمنعهم من التظالم. و قالت طائفة بل و جبت بالشرع دون العقل لان الامام یقوم بامور شرعیة. " چون امت، پس از پیامبر (ص) شارع است، عقلا جایز است که کسی را در میان خود به امامت برگزیند. پیوند اجماع امت و مصلحت آن، عبارت است از شرع و عقل. [الامة و الجماعة و السلطة، دکتر رضوان السید، ص7 .]87-76. مسلمة الفتح: کسانی را گویند که پس از شوکت و قدرت اسلام در سال هشتم هجری در فتح مکه، به ناچار تسلیم شدند. النفوس التی اسلمت یوم فتح مکة سنة 8 من الهجرة. نام دیگرشان طلقاء

است. زیرا پیامبر گرامی بر آنان منت نهاد و همه آنان را آزاد کرد و فرمود: "اذهبوا انتم الطلقاء" اینان مسلمان مخلص نبودند، اسیران اسلام بودند که؟ تسلیم قدرت آن شده بودند. به دیگر سخن انقلابی نبودند، اسیران انقلاب بودند. با عنایت به سوابق، این جماعت از حکومت بر مسلمانان و تصدی مشاغل کلیدی محروم بودند. علی - علیه السلام - نامه ای به معاویه می نویسد: "واعلم انک من الطلقاء الذین لاتحل لهم الخلافة، ولا تعرض فیهم الشوری. " باز از خلیفه دوم در اسد الغابة نقل است که: "لاتحل الخلافة، لطلیق ولا لولید طلیق ولا لمسلمة الفتح. " 8. قهرمان تاویل، امیرالمومنین علی - علیه السلام - است که چشم فتنه را کند و فرق مبارزه با باغیان و محاربین رابیان فرمود و نبرد با اهل قبله را برای نگه داشت دین از بدعت و تحریف، راهبری فرمود. 9. رهنمودی از امیرالمومنین علی - علیه السلام - با یاران مخلص و بنی هاشم در ابتدای هجوم فتنه های همانند پاره های شب دیجور. [عمار یاسر، صدرالدین شرف الدین، ترجمه سیدغلامرضا سعیدی، ص10 .]161. "قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین" [بخشی از آیه شریفه 52 از سوره مبارکه توبه. ] 11. در سوره مبارکه آل عمران - آیه 151، انفال 12، احزاب 2،

حشر 2 و کهف18، کلمه رعب آمده است و نیز در صحیح بخاری، کتاب الصلاة: 438، حدیث: نصرت بالرعب. 12. ر. ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، مجلد20، بخش الحکم المنسوبة، شماره 13 .890. ر. ک: وقعة صفین، نصربن مزاحم المنقری، تحقیق و شرح عبدالسلام محمدهارون القاهرة، مکتبة الخانجی، ص14 .341. هنگامی که امیرالمومنین (ع) شنید یکی از خوارج حرورا به تهجد و قرائت قرآن پرداخته است، این کلام را فرمود. 15. فرهنگ قرآنی: آنچه از تلاش و اخلاص که در اندیشه و کردار و در قالب تعهد و ایثار انجام می پذیرد و از ظهور اسلام تا کنون، اسلام راستین را تداوم می بخشد، فرهنگ قرآنی نام دارد. فرهنگ قرآنی، اسلام بی غل و غشی است که در دل مومنان پاکباز، شعله می افکند و جهان خارج را به نور هدایت و جهاد روشن می کند. در فرهنگ قرآنی، مومنان، کفر را وپلشتی را و بافته ها و یافته های علمانی قابان را برنمی تابند و بدان مجال بروز نمی دهند، و به تعبیر امام راحل در دستی قرآن دارند و در دستی شمشیر و دلی پرتوانتر از دل شیر. فرهنگ قرآنی، فرهنگ روشنگری و روشنبینی است، مومن، این فرهنگ درد محرومیت مومنان و رنج نابسامانی اردوی مستضعفان، رنجورش می کند و برای تامین قسط و بسط

عدالت، بی محابا بر زراندوزان بی درد، چونان ابوذر می خروشد و بر فقه کعب الاحبار نهیب می زند، چون حجر پا در زنجیر می کند، تا زنجیر از پای بردگان و رمگان اموی، باز گیرد. فرهنگ قرآنی فرهنگ علوی است که دمی بر پرخوری ستمگر و گرسنگی جانکاه ستمدیده خموش نخواهد ایستاد. کوتاه سخن، فرهنگ قرآنی، فرهنگ ایمان و علم و جهاد و عدالت است. 16. فرهنگ اسلام امریکایی: در فرهنگ اسلام امریکایی، اسلام به عنوان مجموعه ای از اندیشه انسانی نگریسته می شود که تعهد و مسئولیت در آن راهی ندارد. خادمانی در پهنه فرهنگ اسلامی می زیند که بر برخی از احکام و اصول آن، نه از سر ایمان، بل از سر قبول و تسلیم کردن نهاده اند. و در عصر ما سادات و فهد، شاه حسن و شاه حسین و. . . در دل این فرهنگ جای می گیرند. بیان بلیغ و تعبیر دقیق امام در عصر حاضر، پرده از چهره این فرهنگ برگرفت: " طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه اسلام امریکایی . . . " 17. از پیام امام به مناسبت انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی [صحیفه نور، ج20، ص18 .]194. داعی: آنکه به حق فرا می خواند و بر

نشر حقایق مکتب اسلام و ابلاغ آن خود را متعهد و ملتزم می بیند. امام صادق (ع) فرمود: "کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم". 19. خادم: خود را ملتزم نشر و ابلاغ پیام مکتب نمی شناسد، راهی را می گزیند و پیش می رود. از این رو چون از انحراف و دغلبازیهای دغلکاران در دین بی بهره است، به آسانی و بی هیچ ناگواری در خدمت هر صاحب قدرتی در هر کجا که به نام دین بر مردم حکومت می کند، قرار می گیرد، کاخ سبز دمشق باشد، یا کاخ ریاض. "الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون" [امام حسین - علیه السلام - در دومین روز ورود به کربلا]. 20. قاعدیگری: حزب متشکلی بود از پاره ای از صحابه، که پس از واقعه سال 35 هجری و شروع خلافت امام، پیش از همه برای تنهایی امام و سقوط حکومت عدل او، زبان از کاسه سر برون کردند و از هرچه در توان داشتند برای نیل به مقصود، دریغ نکردند. قاعدیگری به مثابه بادهای ملایمی است که زمینه وزش طوفان را فراهم کند. صدای دلنواز و چهره های ظاهرالصلاح اینان که حتی حاضر نیستند شاهد ذبح شرعی پرنده ای باشند، زمینه ساز و مهد بساط گستری زورگویان سفاک و آدمکشان بی باکی است

که در لباس ناکث و قاسط و مارق، فرزندان قران را چون حسین بن علی (ع) و یاران باوفای او و حجربن عدی و حسین بن علی [شهید فخ] و وزیدبن علی و شهید کناسه را بی هیچ پروای خدا از دم تیغ می گذرانند. در زیارت عاشورا بر اینان نفرین می رود: "لعن الله الممهدین لهم بالتمکین. " فقه قاعدین فقه سکوت است و به رغم آنهمه تقدس م آبی و زهدنمایی، چون از درک درست فرجام کردار خود، ناتوانند، پیوسته در خدمت اهداف دشمنند و به راستی اگر دشمنان دین چنین خادمان بی مزد و منتی در اختیار نداشته باشند، چگونه می توانند در درون صف توحید رخنه افکنند، و در گلوی عزیزترین مومنان تیغ کین نهند؟ امام علی (ع) درباره اینان فرمود: "خذلوالحق ولم ینصروا الباطل" جبهه حق را بی یاور کردند و باطل را هم یاری نکردند. بی هیچ گفتگو تنها رها ساختن امام حق و بی یاور کردن جبهه حق به سود باطل است، همان گونه که در صفین به عیان مشاهده شد. شاعر تیزبین شیعه منصور نمری، خطاب به انقلاب امام حسین (ع) فرماید: "ما الشک عندی فی کفر قاتله لکننی اشک فی الخاذل" من در کفر قاتلان فرزند پیامبر (ص) هیچ شکی ندارم، شک من درباره همه کسانی است

که در کربلا و آن امام را به تنها رها کردند و به یاری اش برنخاستند. و نمی دانم که اینان را کافر بخوانم یا مسلمان؟ سران قاعدین، اینهایند: ابوموسی اشعری یمانی، سعدبن ابی وقاص، اسامة بن زید، محمدبن مسلمه، عبدالله بن عمر. 21. مفتونین: به جز آن سه دسته از احزاب متشکل که با صفت باغی و در هیات ناکث و قاسط و مارق، مسلحانه بر امیرالمومنین - علیه السلام - شوریدند، چهار حزب فکری دیگر بود که هر یک در سقوط حکومت قسط و عدل امام سهم داشته اند، مفتونین، مرتابین، متربصین و مراوغین. انسان در آزمایشگاه زندگی و در کوره ابتلا، پیوسته با عنوانها و اسباب و علایق، سنجیده و فتنه می شود، یکی به مقام، یکی به مال و یکی به شهوت. ممکن است که انسان غیر مهذب برای تخریب و تضعیف و سرانجام خلع سلاح مومنان، به ارزشهای الهی و انسانی دست یازد و آن را یا از سر آگاهی و یا از سر ناآگاهی، به عنوان ابزاری در دست گیرد و به کار برد. مفتونان، فتنه شدگان به دینند، در عین ناباوری، دانسته و یا نادانسته، اینان برای خلع سلاح رقیب، از قرآن و سنت و ارجمندترین ارزشهای الهی و انسانی دین، بی هیچ محابا بهره می گیرند و بر

مبنای مرام و مناسب حال و مقام، آیه نازل می کنند و حدیث می آورند. پیش از آنکه دشمن ظفر یابد، اینان حکم ارتداد و سند کفر مومنان را می پراکنند. امیرالمومنین (ع) فرمود: "لقد قتلتهم کافرین، ولا قتلتهم مفتونین! " آنگاه که بر کفر بودند با آنها به پیکار برخاستم و اینک که پیرایه دین بسته اند و بدان فتنه شده اند، در امان نخواهند ماند. تعبیر حضرت امام - رضوان الله علیه - درباره این جماعت چنین است، گویی دشمن به آدمی حمله کرده است و یکی محکم دستهایت را گرفته باشد. [نقل به مضمون]. 22. مومنان باوفای به نبوت و وصایت و ولایت، براساس انتخابی درست بی هیچ ادعا و بی هیچ توقع، اکثر نیروهای زبده سیاسی و نظامی و فرهنگی حکومت علوی را تشکیل می دادند. در کلام معصوم، نوید خدمات و اخلاصها و جانبازیهای تابعین از روی احسان، به دین مبین، فراوان بیان شده است. 23. ر. ک: الامة والجماعة والسلطه، دکتر رضوان السید، ص24 .87-76. منظور از ارتداد در این سخن، ابهام و تحیر در گزینش خط هدایتی و الهی است که گاه مسلمانان در بروز حوادث، بدان دچار می شده اند. جامعه اسلامی دوبار در غبار ارتداد فرو رفت و تعداد کسانی که در آن غلتیدند و ره گم کردند، کم نبودند. یک

بار پس از پیامبر (ص) که نطق هدایتگرانه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - آن را بشکست و خط هدایت را بنمود و دیگر بار پس از شهادت خاندان وحی در طف که سخنان پیامداران آن انقلاب، امام سجاد (ع) و حضرت زینب کبری (س) آن را بزدود: " ارتدالناس بعد قتل الحسین (ع) الاثلاثة . . . ثم ان الناس لحقوا و کثروا" [رجال کشی، ص25 .]123. ر. ک: بحار الانوار مجلسی، ج26 .44. سوره مبارکه توبه، آیه 27 .97. پس از پیامبر گرامی (ص) و در خلافت ابوبکر پاره ای از قبایل در جزیرةالعرب از فرمان خلافت سر پیچیدند و از پرداخت زکات تن زدند. ابوبکر، خالدبن ولید از بنی مخزوم را برای سرکوبی این شورشیان با تنی چند از فرماندهان به نقاط وقوع شورشها فرستاد و در مدت یک سال (تقریبا) شورشها فرو خوابید و مدینه بر جزیره حاکمیت یافت. مورخان این شورشها را "رده" و از جنگهایی که برای سرکوبی اینان انجام شده است، با نام "حروب الردة و فتوح الردة" یاد کرده اند. 28. ر. ک: صحیفه نور، ج13، ص712. دکتر صادق آئینه وند - دانشگاه تربیت مدرس

تاملی بر مفهوم عدالت در اندیشه امام خمینی

11 چکیده: الف) طرح مساله اصولا، مشکل های ( ( scitamelborP تناقض نهایی فکری بر پایه نوع رابطه بشر با هستی somsoC ، پدید می آیند، و نظام های فکری که بصورت فلسفه های گوناگون خودشان را ظاهر ساخته اند پیرامون راه حل ها و تفسیر و توجیه این مشکل ها تاسیس می گردند . عدالت نیز همواره از مشکل های بسیار جدی بشر، از آغاز زندگی جمعی او تاکنون بوده و به سیاق سایر مشکل ها بر پایه رابطه بشر با هستی کلی srevinU و اجزا آن یعنی افراد همنوعش، و سایر موجودات تاسیس شده است . 1 شاید، دغدغه حیات مطلوب داشتن، در دنیایی که برای بشر فانی بوده، عامل طرح آن شده باشد . اینکه در حیات فردی، در ایام محدود حیات، چه نوع رفتار و سلوکی را در تنظیم احوال شخصی پیشه کنیم که بهترین باشد؟ و نسبت با سایر موجودات اعم از جاندار و بیجان چه کنیم؟ و با همنوعان چه؟ در اجتماع انسانی، بهترین شکل تجمع و تنظیم روابط کلام است؟ در رابطه با حاکم و زمامدار چه باید کرد؟ بهترین نوع رابطه حاکم و حکومت شوندگان با یکدیگر چیست؟ و پرسش هایی از این دست که مرتبط با حیات و معناداری آن است و در همه آنها، شکل عمل مطلوب قابل تصور است، از عوامل

پیدایش مفهوم عدالت و تامل درباره آن شده است . البته این گونه پرسش ها، همان گونه که از ظاهر آن مستفاد می شود، ماهیتی غایت انگارانه lacigololet دارند، چرا که مستلزم تصور یک وضع مطلوب و آرمانی آنست که بین آن با امر واقع و وضعیت کنونی زیست انسان، فاصله است . و برای طی شدن این فاصله به حرکت، جهت معین، جهت یاب و معونه و شیوه خاص نیاز است تا بتوان به مقصود و هدف رسید . بنابراین بخشی از اندیشه ورزیها پیرامون عدالت که بر مبنای چنین پرسش هایی، صورت گرفته، تاملاتی است معطوف به غایت عمل انسانی چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی آن که ناظر به وضع کمال مطلوب است . این گرایش از اندیشه های سیاسی که ماهیتا هنجاری evitamroN است، البته با نگاه تجربه گرای فلسفه سیاسی که آمیخته با فلسفه اخلاق است . اما اندیشه ورزی در باب عدالت، همواره از باب غایت مندی عمل انسانی و کمال گرایی او طرح نشد، بلکه بخشی از اندیشه ورزیها، از باب ضرورت حفظ وضع است . در این گرایش نگاه به عدالت، نگاهی آلی یا ابزارگرایانه tsilatnemurtsni است . عمل به عدالت و پرهیز از بی عدالتی، به مثابه صفت زمامدار، از جهت تاثیری که در بقای ملک و مملکت دارد ضرورت یافته و طرح می شود . پایداری

ملک و ترفیه حال مردم و رونق اقتصادی و برقرار شدن امنیت و به سامان شدن امور که در ملکداری اهمیت اساسی دارند، بسته به عمل عادلانه زمامدار دانسته شده است . این گرایش از اندیشه ها در منابعی چون اندرزنامه ها، سیاست نامه ها و شریعت نامه ها، نمود یافته است . بنابراین بطورکلی در باب دلیل وجودی erteednosiar عدالت، در اندیشه های سیاسی . دو برداشت مطرح شده است; برداشت غایت انگارانه که معطوف به وضعیت کمال مطلوب است و برداشت ابزارگرایانه که معطوف به حفظ و تداوم وضع موجود است . حال با توجه به این دو برداشت عمده از عدالت، تلاش می کنیم تا مفهوم عدالت را در اندیشه های سیاسی حضرت امام خمینی بررسی کنیم . در این مقاله، عدالت و الزامات آن را در آثار فلسفی و عرفانی حضرت امام تا حد امکان طرح می کنیم . ب) تعریف عدالت امام خمینی (س) در کتاب مشهور "جنود عقل و جهل" که به تفسیر حدیثی از امام صادق (ع) با همین عنوان، اختصاص دارد، دیدگاه نظری خود را درباره عدل بیان کرده است . آنچه امام در این کتاب ابتدائا در تعریف عدالت آورده نشان می دهد که به طورکلی تعریف ارسطویی عدالت، به معنای فضیلت حد وسط را پذیرفته است . "بدان که عدالت عبارت است از: حد

وسط بین افراط و تفریط و آن از امهات فضایل اخلاقیه است" . 2 حضرت امام در ذیل شرح بر این حدیث تفسیرهای این تعریف بنیادی را که با ادبیات عرفانی همراه و آمیخته می شود، در چهار گرایش بیان کرده است که آنها را در مقولات ذیل دسته بندی می کنیم . 1 . عدالت از منظر وجودشناسی عرفانی بخشی از تفسیر امام درباره عدالت در این کتاب از منظر وجودشناسی عرفانی طرح شده است . آنچه بطور کلی در این مبحث از آن بحث می شود، حقایق وجودیه است . حقایق وجودیه، مظهر اسما و صفات الهی هستند . هر وجودی به این معنا، مظهر یکی از اسما و صفات الهی است . و عدالت در این مقام، به این معنا است که موجود، به طور اکمال و اتمام مظهر تمامی اسما یا صفات خداوند باشد . امام در این مقوله از عدالت مطلقه، عدل مطلقه و استقامت مطلقه نام می برد: "عدالت مطلقه، تمام فضایل باطنیه و ظاهریه و روحیه و قلبیه و نفسیه و جسمیه است; زیرا که عدل مطلق، مستقیم به همه معنی است; چه در مظهریت اسما و صفات و تحقق به آن که استقامت مطلقه است"3 یکی از مظاهر و حقایق وجودیه که در او عدل مطلق و

استقامت مطلقه، به معنای مظهریت اسما و صفات الهی نمود یافته است، انسان کامل است3 و جور، یعنی آنچه نقطه مقابل عدل است، در این گرایش به معنای غلبه یکی از صفات و اسمای الهی بر دیگری، در حقیقتی وجود است . اگر موجودی مظهر تام و تمام قهر و یا لطف، یا مظهر تام و تمام اسم جلال و یا جمال الهی باشد، به معنای خارج شدن از استقامت مطلقه و رفتن به سمت جور است . 4 و البته از نظر "کل اولیا" خداوند، هر آنچیزی که محل صدورش، توجه و تجلی باری باشد، محبوب است . عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد وین عجب من عاشق این هر دو ضد پس جور در این معنا چنین است: "جور در این مقام، غلبه قهر بر لطف یا لطف بر قهر است . و به عبارت دیگر مظهریت از اسما جلال یا مظهریت از اسما جمال است" 2 5 . عدالت از منظر معناشناسی عرفانی اگرچه، از منظر معناشناسی عرفانی، شناخت توحید، مهمترین هدف است . منتها، شناخت توحید و کسب معارف از شیوه های معمول، برای عارف حاصل نمی شود، معرفت به حقیقت و توحید، از طریق تجلی و الهام ذات باری بر قلب عارف که خود موهبتی الهی

است حاصل می شود . عارف در مسیر شناخت و "سیر و سلوک" سفرها و مراحلی را باید طی کند . آنچه که در ادبیات عرفانی به اسفار چهارگانه خوانده شده است . این سفرها و مراحل به ترتیب از جدا شدن از خلق آغاز و سپس از سیر و سلوک در حق، در بازگشت به خلق پایان می یابد . نکته این است که ممکن است سالک و عارفی در طی این اسفار، در هر سفر و مرحله، چنان محو در وضعیات و مشاهدات و دریافت های خود شود که هم از مقتضیات و آنچه در مراحل قبلی بوده، غافل شود و هم از اینکه سفرها و مراحل دیگری در پیش دارد . حضرت امام، از این حالت به "احتجاب" یاد کرده اند . عدالت در این معنا، محجوب نبودن از مقتضیات و حالات سفرهای قبل و آمادگی و قصد و عزم سفر برای مراحل بعد است . 6 "و چه در جلوه معارف الهیه و جلوات توحید در قلب اهل معرفت که عدالت در آن عبارت است از: عدم احتجاب از حق به خلق و از خلق به حق . و به عبارت اخری "رویت وحدت در کثرت و کثرت در وحدت"7 و جور که در این مقام، محجوب ماندن است به معنی فانی شدن در یک

مرحله و غفلت از گذشته و آمادگی برای گذر به مرحله بعدی و یا بازگشت به مرحله قبلی است; حضرت امام از آن به تفریط و افراط یاری کنند: "و تفریط و افراط در این مقام، احتجاب از هر یک از حق و خلق است به دیگری"8 و اینکه در ادبیات عرفانی، برای طی این مراحل، ضرورت همراهی با مرشد و راهنمایی خبیر و پخته ضروری دانسته شده است، بیم از احتجاب و گرفتار شدن به جور یا همان افراط و تفریط بوده است . 9 طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر تنهایی 3 . عدالت از منظر عقاید و حقایق ایمانی یا کلامی در این منظر که البته بسته بحث آن مانند سایر گرایش های مذکور، ادبیات و واژگان عرفانی است . به طورکلی به بحث درباره عقاید ایمانی یعنی مسائل و معارفی که باید آنها را شناخت و بدانها معتقد بود و ایمان آورد، مانند مساله توحید، صفات ذات باری تعالی، نبوت عامه و خاصه و مسایلی از این قبیل، پرداخته می شود . عدالت در این منظر از دیدگاه حضرت امام، به معنی درک ماهیت و هستی حقایق ایمانی، آن گونه که هستند، می باشد: "و چه در عقاید و حقایق ایمانیه باشد . که عدالت در آن عبارت

است از ادراک حقایق وجودیه علی ماهی علیه از غایه القصوای کمال اسمائی تا منتهی النهایه رجوع مظاهر به ظواهر که حقیقت معاد است . "10 البته، حضرت امام، در این معنا، معترض مساله جور نشده اند، اما بر سیاق تعریف عدل، که شناخت ماهیت اشیا و امور آنچنان که هستند، می باشد، می توان گفت که جور به معنی هرگونه درک و فهم ناقص و منحرف از امور است، که بیانگر ماهیت آنها آنطور که هستند، نباشد . 4 . عدالت از منظر علم اخلاق علم اخلاق، در حوزه علوم اسلامی، خود شعبه ای از علم کلام است که در آن ازمسایل و دستورهایی که درباره "چگونه بودن" و " چگونه زیستن"، انسان و خصایل و صفات روحی و فضایل اخلاقی بحث می شود . اصولا، موضوع علم اخلاق، فضیلت ها و ملکات اخلاقی است . 11 حضرت امام نیز در بخشی از تفسیرشان درباره حدیث شریف، با این گرایش بحثی مستوفی درباره عدالت و الزامات آن طرح کرده اند . تصویری که حضرت امام در اینجا از انسان ارائه می دهند، تصویری ارسطویی است . به این معنا که امام، انسان را موجودی می دانند که نفس او متشکل از دو جز است، جز متعقل (نفس ناطقه) منشا حکمت و عدالت است و جز غیرمتعقل که منشا شوق و

میل و خشم و غضب و شهوت است . یا "نفس سبعی" و "نفس بهیمی" و "نفس شیطانی" . اجزا جز غیرمتعقل، به منزله قوایی هستند که "سرچشمه تمام ملکات حسنه و سیئه و منشا تمام صور غیبیه ملکوتیه است" . 12 "بدان که انسان از اول نشر طبیعی پس از قوه عاقله [نفس ناطقه یا جز متعقل]، سه قوه لازم است، یکی قوه واهمه که آن را "قوه شیطنت" گوئیم و [انسان] به آن دروغ گوید و خدعه کند و مکر و حیلت نماید [نفس شیطانی] دوم قوه غضبیه که آن را "نفس سبعی" گویند و آن برای رفع مضار و دفع موانع از استفادات است . سوم قوه شهویه که آن را "نفس بهیمی" گویند و آن مبدا شهوات و جلب منافع و مستلذات در ماکل و مشرب و منکح است"13 هر کدام از این قوا، منشا نوعی از رفتارهای انسانی اند و به تناسب رشد جسمانی او، توسعه می یابند تا به کمال رسند . ممکن است که رشد هر یک از این قوا، در انسان، بطور کامل، صورت پذیرد . و ممکن است، یکی از قوا بر دیگری، یا دو تای آنها بر سومی، غلبه کنند . در این صورت شاهد رفتارهای نابهنجار و خارج از تعادل خواهیم بود

. 14 عدالت در این منظر، به معنای فضیلت حد وسط که در ابتدای مباحث طرح شد، نمودش، در رفتار انسان، زمانی است که رفتار و اخلاق و ملکات فرد، برآیند نسبت مساوی دخالت هر یک از این سه قوه با نظارت قوه عاقله باشد . 15 "و چه در اخلاق نفسانیه که [عدالت به مثابه] اعتدال قوای ثلاثه است، یعنی قوه شهویه و غضبیه و شیطانیه" . 16 در این صورت است که مظاهر رفتاری انسان، یا ملکات اخلاقی او، تبدیل به "فضیلت" می شود . "تعدیل هر یک از این قوای چهارگانه و خارج نمودن آنها از حد افراط و تفریط، فضیلتی است" . 16 "فضیلت" خود به مثابه عادتی است که بر اثر تکرار و مرور زمان تبدیل به ملکه sohtE یا عادت می شود و عمده فضایل اخلاقی فضایل چهارگانه، "حکمت"، "عدالت"، "شجاعت" و "عفت" است . که طبق نظر حضرت امام اولی از "تعدیل قوه نظریه و تهذیب آن"، و دومی از "تعدیل قوه عملیه و تهذیب آن" و سومی "از تعدیل قوه غضبیه و تهذیب آن و آخرین از "تعدیل و تهذیب قوه شهویه" حاصل می شود . 17 این ملکات اخلاقی یا فضایل، ضابطه تمیز رفتار انسانی از رفتار بهیمی است . رفتار انسانی یا فضیلت، به معنی تعادل

در عمل ناشی از قوای سه گانه تحت حاکمیت عقل و تهذیب شرع است و خروج از آن به معنی کشیده شدن به افراط و تفریط و گرفتار شدن به " جور" است و خروج از انسانیت . 18 "و بدان که همان طور که این قوای ثلاثه، طرف افراط آنها، مفسد مقام انسانیت است و انسان را گاه از حقیقت انسانیت و گاه از فضیلت انسانیت خارج کند، همان طور تفریط و قصور آنها نیز، از مفسدات مقام انسانیت و از رذیل ملکات به شمار می رود . "19 نکته دیگر، در باب فضایل اخلاقی اینکه، همان گونه که درباره فضیلت گفته شد که رفتاری است که بر اثر تکرار و مرور زمان، به عادت تبدیل شده، پس می توان گفت که فضایل اموری اکتسابی هستند نه فطری و تکوینی . چه در غیر این صورت، قابل تغییر نبودند . باب خودسازی در اخلاق، و رسیدن به فضیلت و مظهر فضایل اخلاقی شده، بر همین تغییرپذیری ملکات یا فضایل و رذایل اخلاقی، استناد شده است . در اثر مجاهدت و تکرار عمل خاص می توان، قوا را تحت حاکمیت عقل و تهذیب شرع آورد و آراسته به ملکات و فضایل اخلاقی شد . "و اگر تفریط و قصور خلقی و طبیعی باشد، بدون اختیار صاحب آن، نقصان در اصل

خلقت است، و غالبا توان نقصانهای طبیعی را، که بدین مثابه است، با ریاضات و مجاهدات و اعمال قلبی و قالبی تغییر داد و کمتر صفات از صفات نفس است که طبیعی به معنی غیرمتغیر باشد، اگر نگوئیم که هیچ یک نیست که قابل تغییر نباشد . "1 - 4 20 - نسبت عدالت به سایر فضایل در گرایش علم اخلاق همان گونه که در ابتدای بحث از، غایتمندی حیات انسان در گرایش فلسفه سیاسی که مبتنی بر فلسفه اخلاق است، ذکری به میان آمد، کسب فضیلت عدالت، چه در رسیدن به غایت حیات فردی و چه در رسیدن به غایت در حیات جمعی اهمیت خاص دارد . در فلسفه یونان بویژه در فلسفه اخلاق ارسطویی، عدالت، جامع تمام فضایل چهارگانه - "حکمت، شجاعت، عفت و عدالت" - دانسته شده است . دلیل اینکه عدالت بر سایر فضایل برتری دارد در این است که فضیلت عدالت یا رفتار عادلانه معطوف به عمل درباره دیگران است و به "تامین و حفظ خوشبختی اجتماع سیاسی" کمک می کند . همین انگیزه دیگرخواهی در عمل عادلانه است که سبب می شود، عدالت از سایر ملکات اخلاقی برتر باشد و به تعبیری جامع تمام آنها باشد . "فقط عدالت در بین تمام فضایل "غیرخارجی" است زیرا که با "غیر" ارتباط دارد، عادل

آنچه را که سودمند برای دیگری است انجام می دهد، خواه آن شخص رئیس یا یکی از اعضا اجتماع باشد . "21 و به همین معنا، جور یا بی عدالتی، جامع تمام رذایل است . برای اینکه بی عدالتی ، نه تنها متوجه خود فرد، بلکه متوجه دیگران نیز هست . "بدترین تمام مردم کسی است که خباثت خود را نسبت به خود و نسبت به دوستانش یکسان به کار می برد . "22 و این جاست که ارسطو، عدالت را "تمام فضیلت" و بی عدالتی را "همه رذیلت" می داند . "عدالت یک جز از فضیلت نیست، بلکه تمام فضیلت است و ضد آن یعنی بی عدالتی به هیچ وجه یک جز از رذیلت نیست بلکه همه رذیلت است . "23 حضرت امام نیز همین دیدگاه را درباره برتری عدالت بر سایر فضایل و جامع بودن بی عدالتی، تمام رذایل را، می پذیرد . "پس عدالت که عبارت از حد وسط بین افراط و تفریط و غلو و تقصیر است، از فضایل بزرگ انسانیت است; بلکه از فیلسوف عظیم الشان "ارسطاطالیس" منقول است که: "عدالت جزوی نبود از فضیلت بلکه همه فضیلتها بود . و جور - که ضد آن است - جزوی نبود از رذیلت: بلکه همه رذیلتها بود" . 24 بنابراین در تعیین نسبت فضیلت عدالت، به سایر فضایل، عدالت برترین و جامع تمام آنها است

. 2 - 4 اهمیت عدالت، در گرایش علم اخلاق از نظر امام خمینی همان گونه که قبلا نیز ذکر شد، تبیین حضرت امام از عدالت، با واژگان و ادبیات عرفانی آمیخته است . در باب اهمیت عدالت، حتی با گرایش علم اخلاق نیز، حضرت امام، همین دیدگاه و گرایش عرفانی را تعقیب می کنند . به این معنا، یکی از دلایل اهمیت فضیلت عدالت، طریقیت داشتن آن به عنوان "طریق سیر انسان کامل" به ملکوت خداوند است . "و باید دانست که چون عدالت، حد وسط بین افراط و تفریط است، اگر از نقطه عبودیت تا مقام قرب ربوبیت تمثیل حسی کنیم، بر خط مستقیم وصل شود . پس طریق سیر انسان کامل از نقطه نقص عبودیت تا کمال عز ربوبیت، عدالت است که خط مستقیم و سیر معتدل است . و اشارات بسیاری در کتاب و سنت بدین معنی است چنانچه صراط مستقیم، که انسان در نماز طالب آن است، همین سیر اعتدالی است . "25 دلیل دیگر در باب اهمیت عدالت، طرح آن به عنوان ضابطه تشخیص اسلام ناب، و راه درست از مسیرها و قرائت های منحرف از شریعت محمدی (ص) است . "و از رسول خدا منقول است که خط مستقیمی در وسط کشیدند و خطهای دیگری در اطراف آن،

و فرمودند: این خط وسط، خط من است ... و اعتدال حقیقی ... به تمام معنی خط احمدی و خط محمدی (ص) است . "3 - 4 26 - الزامات کسب فضیلت عدالت در گرایش علم اخلاق از نظر امام خمینی آنچه از نظر حضرت امام کسب فضیلت عدالت را ضروری می سازد، نقشی است که در رسیدن به کمال انسانی دارد . "بدان که تعدیل قوای نفسانیه که غایت کمال انسانی و منتهای سیر کمالی بسته به آن است بلکه به یک معنی خود آن است، از مهمات امور است که غفلت از آن، خسارت عظیم و خسران و شقاوت غیرقابل جبران است . "27 این نگاه غایتمندانه به عدالت، به عنوان فضیلتی که در کمال انسانی نقشی دارد و از طرفی قابل تحصیل است، نه به مثابه پدیده ای فطری و تکوینی، الزاماتی را به همراه خود آورده است که ذیلا درباره آن بحث می شود . 3 - 4 - الف) نقش تعلیم و تربیت اهمیتی که به این نحو، فضیلت عدالت به عنوان جامع فضایل در حیات فردی و اجتماعی داشته، بحث های مهمی درباره امر آموزش و تعلیم، در فلسفه سیاسی و علم اخلاقی، ایجاد کرده است . مباحثات و مصاحبه های سقراط با سوقسطانیان در فلسفه سیاسی یونان باستان ، بر

سر نوع، شیوه و محتوای آموزش هایی بود که به نظر سقراط مخل به غایت جامعه سیاسی، خوشبختی و سعادت آن بود . ناشی از اهمیتی است که تعالیم در ساختن فضیلت ها و ملکات اخلاقی و یا رذایل اخلاقی دارند . در دیدگاه حضرت امام، نیز آموزش و تعلیم نقش بسیار حیاتی در غایت زندگی فردی و جمعی انسان دارد . ماده تعلیم، که آغاز راه برای پیمایش مسیر کمال به سمت غایت در حیات فردی و اجتماعی است، آشنایی با معارف الهیه و شریعت اسلام است و آموزش آنچه مربوط به آداب و ظاهر شریعت است که "بکار بستن آن سعادت فرزندان" را "در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می کند": "هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی شود مگر آنکه ابتدا کنه انسان ازظاهر شریعت و تا انسان متادب به آداب شریعت حقه نشود، هیچیک از اخلاق حسنه [فضایل اخلاقی] از برای او به حقیقت پیدا نشود . "3 - 4 28 - ب: آموزش باید از کی آغاز شود؟ و اما اینکه آموزش از چه زمانی، چگونه و توسط چه کسانی انجام پذیرد، نیز اهمیت می یابد . زمان آغاز آموزش، دوران کودکی است . هرچند شریعت اسلام، برای قبل از تولد نیز قانون و مقررات دارد و رعایت آن

ضروری است . اما با این وجود، آغاز دوران کودکی، بهترین زمان آغاز تعلیم و تربیت است چون: "نفس کودک در ابتدای امر، چون صفحه کاغذ بی نقش و نگاری است که هر نقش را به سهولت و آسانی قبول کند و چون قبول کرد، زوال آن به آسانی نشود . "29 و به همین دلیل باید در امر آموزش، مراقبت بسیار نمود . امری که در درجه اول بر عهده پدر و مادر است: "از این جهت تربیت اطفال و ارتیاض صبیان از مهماتی است که عهده داری آن، بر ذمه پدر و مادر است . "30 بهترین نوع تربیت، در این مرحله، تربیت و آموزش عملی پدر و مادر است . آنها باید خود مظهر ملکات و فضایل اخلاقی در رفتار و اخلاقشان باشند و در صورت ضرورت لااقل متکلف به آن باشند . حسن تربیت پدر و مادر اسباب سعدات و تربیت ناشایست، اسباب شقاوت کودک می گردد . "حسن تربیت و صلاح پدر و مادر از توفیقات قهریه و سعادات غیراختیاریه ای است که نصیب طفل گاهی می شود چنانچه فساد و سؤتربیت آنها نیز از شقاوات و سؤاتفاقات قهریه ای است که بی اختیار نصیب انسان گردد . "31 بعد از این مرحله، نوبت تربیت های خارجی فرامی رسد . یعنی نقشی که معلمان و

مربیان خارج از خانه، در آموزش و تربیت کودک بر عهده می گیرند . انتخاب معلم و مدرسه مناسب، مهمترین کار این مرحله است . "البته انتخاب معلم متدین خوش عقیده خوش اخلاق و مدرسه و معلم خانه مناسب دینی اخلاقی مهذب، در تربیت طفل دخالت تام تمام دارد . چه بسا باشد که نقشه سعادت و شقاوت طفل در این مرحله ریخته شود و تزریقات معلمین، یا شفای امراض و یا سم قاتل است . "32 مرحله بعد از این، مرحله "استقلال فکر و نظر و ایام جوانی" است . در این مرحله انسان خود "کفیل سعادت" و "ضامن شقاوت" خود است . مراقبت از خود و احوال نفس خود که در آن رذایل اخلاقی ریشه نکند و برکندن ریشه مفاسد و رذایل، در این مرحله ضروری است . تا تبدیل به ملکه نشوند که "قلع" آن ناممکن شود . "بر جوانها حتم و لازم است که تا فرصت جوانی و صفای باطنی و فطرت اصلی باقی و دست نخورده است درصدد تصفیه و تزکیه برآیند و ریشه های اخلاق فاسده و اوصاف ظلمانیه را از قلوب خود برکنند که با بودن یکی از اخلاق زشت ناهنجار، سعادت انسان در خطر عظیم است . "33 اگرچه در این دیدگاه، سعادت و کمال فردی،

اهمیت زیاد دارد، اما این همه تاکید و نکته سنجی در امر آموزش، جهت مهم دیگری هم دارد که به ماهیت طبع مدنی انسان و شرکت او در جامعه باز می گردد نقشی که رفتار فرد می تواند در سرنوشت دیگران داشته باشد . چه بسا که تربیت صحیح یک طفل، به اصلاح یک ملت منجر شود و افساد یک طفل، اسباب گرفتاری یک ملت و نسل های آینده آن را فراهم آورد . "باید دانست که تربیت یک طفل را نباید فقط یکی محسوب داشت و همین طور سؤتربیت و سهل انگاری درباره یک طفل را نباید یکی حساب نمود . چه بسا که به تربیت یک طفل یک جمیعت کثیر، بلکه یک ملت و یک مملکت اصلاح شود و به فساد یک نفر، یک مملکت و ملت فاسد شود . "34 حضرت امام، با بهره گیری از تمثیل و نمونه های تاریخی، شواهدی بر این گفتار خود ارائه می کنند: "نورانیت یک نفر مثل فیلسوف بزرگ اسلامی خواجه نصیرالملة والدین ... و علامه بزرگوار حلی ... یک مملکت و ملت را نورانی کرده و تا ابد آن نورانیت باقی است و ظلمت ها و شقاوتهای مثل معاویةبن ابی سفیان و ائمه جور مثل او هزاران سال بذر شقاوت و خسران ملتها و مملکتها است; چنانچه می بینیم . "35 در این جا، با جمعبندی و نتیجه گیری

مطالب ارائه شده، بحث این مقاله را به پایان می بریم و ارتباط عدالت فردی، با حکومت و جامعه عادله و آثار سیاسی عدالت و الزامات آن را به شماره بعدی احاله می کنیم . ج: نتیجه گیری اگر بخواهیم خلاصه مطالب ارائه شده درباره عدالت در گرایش های مذکور در مقاله را به صورت نمودار، می توان آن را به صورت ذیل نشان داد . بطورکلی، دیدگاه حضرت امام بر مبنای دو الگوی ارائه شده در ابتدای بحث، الگوی ابزاری و الگوی غایتمندانه، در این مبحث، متمایل به الگوی غایتمندانه است . در تمام گرایش ها، عدالت ناظر به وضع مطلوب است . و برای همین، حضرت امام از عدالت به معنای مطلق و تام آن نام می برند . ادبیات و واژگان بکار رفته، در هر چهار گرایش، آمیخته با ادبیات عرفانی است . حتی در مبحث علم اخلاق، نیز این گرایش دیده می شود . در گرایش وجودشناسی عرفانی، بنظر می رسد که فاعلیت بشر در رسیدن به عدالت، نقشی نداشته باشد . مظهریت اسما و صفات در حقایق وجودیه، ارتباطی به اراده بشر ندارد . اما در سایر گرایش ها، نوعی اراده گرایی، در رسیدن به عدالت به چشم می خورد . خواه در شناخت حقایق وجودیه ایمانی چون توحید، معاد، نبوت و ... و خواه در آماده کردن قلب و آینه وار

ساختن آن برای تجلی نور الهی و معارف آن، و خواه در کسب ملکات و فضایل اخلاقی . تکیه حضرت امام در این مبحث، بر گرایش اخلاقی، بیشتر از سایر گرایش ها است و بحث حضرت امام در این باره تفصیلی تر است . ملکات و فضایل اخلاقی، وجه ممیز و ضابطه انسانیت انسان است و خروج از آن و کشیده شدن به سمت رذایل، خروج از "حقیقت" و "فضیلت" انسانی است . اهمیت کسب ملکات و فضایل اخلاقی، با نگاه غایتمندانه و معطوف به سعادت حضرت امام، هم در کمال گرایی و کسب خوشبختی و سعادت فردی اهمیت دارد و هم در سرنوشت و سعادت جمعی . نمونه های تاریخی از شخصیت ها، بیانگر این است که رفتار فرد - عمل عادلانه فرد - تاثیرش نه تنها بر خود که بر سایر همنوعانش هم هست و به همین گونه است، رفتار خروج از عدل . برداشت حضرت امام، بطورکلی درباره عدالت، آنجا که عدالت را به فضیلت حدوسط، تعریف می کنند، ارسطویی است . و این برداشت در گرایش علم اخلاق، به برداشت ارسطویی نزدیکتر شد، بطوریکه حضرت امام تعریف ارسطو از عدالت را پذیرفته اند . عدالت جز ملکات و عادات اخلاقی که اموری متغیرند، دانسته شده است و بر همین مبنا، تاثیر آموزش ها و تعلیم و محتوا و شیوه

آنها،

از آنجا که می توانند سبب ایجاد ملکات و عادات پسندیده و یا ناپسند شود، اهمیت می یابد . تاکید بر امر خودسازی و مراقبت از نفس و مجاهدت و تقواپیشه گی نیز، بر بنیاد همین تغییرپذیری عادات و ملکات ایجاد شده است . تصویر ارائه شده از انسان نیز در این منظر به عنوان موجودی که دارای اجزا متعقل و غیرمتعقل است و رفتار او تابعی از قوای نفس غیرمتعقل او شهوت، غضب، واهمه است، معنای عدالت را به سوی تعادل در قوا، و تهذیب آن به کمک قوه عاقله و شریعت اسلام کشانده است . والسلام مآخذ 1 . مراجعه شود به; ناصیف نصار، "قدرت سیاسی و اصل عدالت"، نقد و نظر، شماره 2 و 3، بهار و تابستان، 1376، ص 2 . 291 . امام خمینی (س)، شرح حدیث جنود عقل و جهل، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، چاپ اول بهار 1377، ص 146 . 3 . همان . ص 147 . همچنین رجوع شود به: امام خمینی (س)، شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، تهران، انتشارات اطلاعات، 1373، ص 4 . 102 . برای کسب اطلاع بیشتر درباره مظهریت اسما و صفات الهی در مخلوقات، مراجعه شود به، امام خمینی (س)، شرح دعای سحر، ص

5 . 101 . پیشین، ص 6 . 148 . همان . 7 . همان . 8 . همان . 9 . مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، تهران، صدرا، چاپ هیجدهم، 1375، صص 85، 10 . 87 . پیشین ص 11 . 148 . ارسطاطالیس، اخلاق نیکوماخس، جلد اول، ترجمه ابوالقاسم پورحسینی، تهران، دانشگاه تهران، 1356، ص 12 . 10 . امام خمینی (س)، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1375 ص 14 . 14 . امام خمینی (س)، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 34، و ارسطاطالیس، همان، صص 34 و 15 . 134 . شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 16 . 149 . همان، ص 15 . 153 . همان، ص 16 . 148 . همان، ص 17 . 151 . همان . 18 . جهت اطلاع از تفسیری دیگر از عدالت در رفتار و ملکات اخلاقی، مراجعه کنید به . امام خمینی (س)، سرالصلوة، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1375، 19 . 72 . همان، ص 150، امام خمینی (س) در کتاب چهل حدیث، به نحوی دیگر، نقش قوای سه گانه را در سرنوشت بشر تشریح کرده اند . ایشان در این اثر، از قوای سه گانه وهم،

غضب، شهوت، به عنوان "جنود رحمانی" ذکر کرده اند، که می تواند "موجب سعادت و خوشبختی انسان گردند" به شرط آنکه "تسلیم عقل" و تعالیم "انبیا عظیم الشان" شوند . و ممکن است که از "جنود شیطانی باشند" اگر "سرخود" رها شوند و "وهم" "بر آن دو قوه دیگر با اطلاق" حکومت کند . چهل حدیث، صص 16 و 20 . 17 . شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 21 . 150 . ارسطاطالیس، پیشین، ص 22 . 132 . همان . 23 . همان . 24 . شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 25 . 150 . همان . 26 . همان، صص 152 و 27 . 153 . همان، ص 28 . 153 . امام خمینی (س)، اربعین حدیث، ص 8 و همچنین صحیفه انقلاب، وصیت نامه سیاسی - الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ پنجم، 1369، صص 2، 3 و 29 . 8 . شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 30 . 154 . همان . 31 . همان، ص 32 . 155 . همان، ص 156 . همچنین، مراجعه شود به: چهل حدیث، ص 33 . 169 . همان، ص 157 . همچنین درباره برنامه خودسازی انسان مراجعه کنید

به: چهل حدیث، صص 34 . 6 - 10 . همان، ص 35 . 154 . همان، صص 154 و 551 . نوراله قیصری

تاملی در سیره علمی، اجتماعی امام خمینی (ره)

13 چکیده: اگرچه از عنوان موضوع مورد نظر، تداعی می شود که این مقاله، چنانکه انتظار می رود حاوی سیری در سیره عملی، و نگرشی براندیشه نظری حضرت امام خمینی - قدس سره الشریف - باشد اما چنین انتظاری از یک مجمع مرکب از دانشمندان صاحب نظر در مجموعه علوم الهی و انسانی، شاید به جهت نامقدور بودن آن، معقول نباشد تا چه رسد به نوشته ای که از خامه ناتوان مقلدی از غم هجران، پریشان به صحیفه تحریر نشسته است. سخن گفتن دیگران و از جمله این کمترین در خصوص آن فرزانه علم و دین، به مثابه بردن ران ملخی است از طرف آن مور، در آستان کرم سلیمان. حقیقت سخن این است که: ما در سر مقام امام حیرانیم، چون وجود امام، دریائی است که غواص عقل واندیشه، در این دریا، اول، آخر ره نیابد کندرو پایاب نیست و سخن منظوم این کمترین در خصوص آن مظهر طهارت و یقین، چنانکه در مثنوینامه خروش عشق، برقع از جبین گشاده، این است که: اخذ کردم آتش صحرای عشق از خمینی گوهر دریای عشق ای خدایا راه او پاینده دار آفتابش در جهان، تابنده دار مهر او همچون نفس در سینه ام روشن از او، شیشه اندیشه ام موج دریاییم و توفان

است او نغمه های گرم ایمان است او شور او در عشق، عنوانش جنون لوح منشور قیامش، نقش خون همچون توفان در نیستان، ناله کرد حرف خاموشی شب، آواره کرد در تو، محوم،ای تو اکسیر جهاد معنیی مرموز سیر اجتهاد ای تو خود سرمنزل اسفار ما در نگاهت قصه اسرار ما ای بهار خلقت حق در کویر ای رهایی بخش انسان اسیر در سکوتت انتظاری از خروش در سرود سینه ات حرف سروش ای خمینی مظهر عشق و کمال جلوه ای از آتش طور وصال در تو حیرانم که حیرانی رواست چون مقامت برتر از اوهام ماست آری هر تحلیل گر پاک فطرتی که در زندگی امام و اخلاق و رفتار آن حضرت محو شود این دقیقه را به خوبی در می یابد که استواری و ثبات قدم او در فراز و فرودهای مختلف سیاسی و اجتماعی، عقل واندیشه را به تحیر می اندازد و با این حال، مرغ دل به اشتیاق تقرب به او، پر می اندازد و با سوز تمام این ترانه می خواند: قشون مهر تو، تاراج جان است خروش نغمه های جاودان است چه گوید: حیدر محزون که عشقت درون مهر دل آتشفشان است (1) ولی با همه این اوصاف که منزلت و مقام امام، بالاتر از حیطه عقل و اوهام ماست باز نیز از باب

اینکه "مالا یدرک کله، لایترک کله" براندیشمندان اسلامی به طور اعم، از جامعه شناسان، فیلسوفان، عارفان، فقیهان گرفته، تا سیاستمداران از نظر وجدانی و اخلاقی تکلیف است که در راستای تبیین و تفسیر ابعاد گوناگون شخصیت بزرگ مظهر عزت مسلمین و محور عظمت مستضعفان، امام خمینی به تحلیل عمیق منطقی بپردازند و در حد توان و میزان دست آورده های فکری خود، ابعاد درخشان این درخششگاه نور معرفت را از باطن ملکوتی وی (که جلوه ای از اسم الباطن است) به شهود ظاهر جبروتی برسانند. آنچه در حال حاضر بیشتر دانشمندان به اصطلاح روشنفکر ما از شخصیت امام، برای خود، تصویر کرده اند این است که امام، تنها یک فقیه سیاستمدار بود. به طور مسلم، صاحبان این نوع تلقی از شخصیت آن حضرت، از معرفی قلمرو جغرافیای وسیع و گسترده اندیشه حضرت امام در حوزه معرفت شناسی عاجز و ناتوانند; چون امام نه تنها یک فقیه سیاستمدار بود امام، یک فیلسوف متضلع و محیط بر نحله های عقلی، فلسفی فیلسوفان مشرق زمین نیز بود، با اینکه از نظر روحی، مشربی ذوقی، عرفانی داشت بر مکتب عقلی، برهانی مشائیان احاطه کامل داشت آراء پیچیده و پر مغز بوعلی را در حوزه علوم اسلامی برای متفکران مشتاق به طرز تفکر فلسفی مشائیان که عبارت است از ارزیابی و تعقیب مسائل در

چهارچوب تفکرات صرف عقلایی تدریس می کرد. با مکتب فلسفی اشراق اسلامی و پیروان مشرب اشراقی به خوبی آشنا بود و بر این اعتقاد بود که شیخ شهاب الدین سهروردی معروف به شیخ اشراق، رئیس فلاسفه اشراق اسلامی، طریقه ذوقی افلاطون را حیاتی مجدد بخشید و آن حکیم الهی را صاحب مقام تجرد و صفای باطن می دانست. (2) بر مشی فکری و مکتب فلسفی مرحوم صدرالمتالهین شیرازی وقوف کال و تبحر تام و قابل داشت، مهمترین کتاب فلسفی آن حکیم الهی، اسفار که بزرگترین و دقیقترین شاهکار فلسفی در جهان فلسفه می باشد و تا هنوز نیز هیچ فیلسوفی کتابی را در حکمت بدین پایه خلق نکرده است برای طالبان حکمت، تدریس می کرد، او به صدرا به عنوان یک حکیم راستین و موحد، و به کتاب اسفار به عنوان پربارترین متن مجدد، در حکمت الهی، عشق می ورزید و آن حکیم را قهرمان وادی صعب العبور حکمت و روشنگر خللهای شیخ الرئیس در علم معرفت حق می دید; از فلسفه او به عنوان نزدیکترین فلسفه بواقع، حکایت، و از خود او در برابر حربه های تکفیر دینداران تنگ نظر و ظاهرنگر، حمایت می کرد. سخنان بلند آن حضرت در این باره این است: محمدبن ابراهیم شیرازی از بزرگترین فلاسفه الهی و موسس قواعد الهیه و مجدد حکمت ما بعدالطبیعه;

او اول کسی است که مبدا و معاد را بر یک اصل بزرگ خلل ناپذیر بنا نهاد و اثبات معاد جسمانی با برهان عقلی کرد و خللهای شیخ الرئیس را در علم الهی روشن کرد و شریعت مطهره و حکمت الهیه را با هم ائتلاف داد; ما با بررسی کامل دیدیم هر کس درباره او چیزی گفته از قصور خود و نرسیدن به مطالب بلندپایه اوست" (3) مطلب بعدی که از سیر در تفکرات فلسفی امام راحل استنباط می شود این است که امام نه تنها به فلسفه اسلامی و فیلسوفان جهان اسلام به خاطر تنویر چراغ عقول بشری در راستای تبیین معارف دینی و نظری به چشم عظمت و بزرگی می نگریسته، بلکه علی رغم بسیاری از بزرگان علوم اسلامی، به فلاسفه پیشین یونان نیز خوشبین و بعضی از آنان را از شاگردان و پیروان توحیدی انبیای عظیم الشان الهی می داند. به عباراتی از آن بزرگ مرد الهی در این خصوص توجه کنید. این فیلسوف بزرگ (انباذ قلس) در زمان داوود نبی (ع) بوده و حکمت را از او و لقمان حکیم اتخاذ کرده است. (4) و در خصوص فیثاغورث گوید: این فیلسوف در زمان سلیمان بود و حکمت را از او اخذ کرده و آراء او جمله به رمز است.

(5) امام در خلال تدریس کتب فلسفی به طور مسلم، نظریاتی نو و در مقوله حکمت و هستی شناسی، سرنوشت ساز و قابل تامل، بررسی و دقت نظر عنوان می کرده است که اگر آن دروس جمع آوری و به چاپ برسد برای فیلسوفان در جهت تبیین و تحلیل اندیشه های فلسفی امام و استنباط دقیق آراء و مبانی عقلانی آن حضرت راهگشای بسیار خوبی است. امام در عرفان نظری نیز از اساتید برجسته و کم نظیر بود با مراجعه دقیق به صحف عرفانی و نگرشی عمیق بر آراء ذوقی، آن بزرگ، این مطلب به روشنی دریافت می شود که آن حضرت بر عرفان اسلامی محیط و در تبحر بر آراء پیشگامان عرفان نظری علی الخصوص بر آراء بلند موسس و پایه گذار آن محی الدین عربی که در عداد بزرگان تراز اول این فن بود. کتابهای گرانقدر مصباح الهدایه، سرالصلوة، شرح دعای سحر و تعلیقات بر فصوص محی الدین و مصباح الانس حمزه فناری، بهترین گواه بر این مدعا است. فیلسوف مدقق بارع و محقق متفنن متضلع در مباحث عرفانی و حکمت عقلانی، علامه، سیدجلال الدین آشتیانی در مقدمه شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم می نویسد: حضرت استاد علامه، آیت الله العظمی امام سلام الله علیه و علی اجداده الطاهرین در عرفان اسلامی شاگرد منحصر

به فرد شاه آبادی می باشند امام از اساتید بزرگ عرفان در قرن اخیرند و ذوق و استعداد خاص در مبانی عقلی و عرفانی دارند; امام خمینی در حکمت متعالیه به روش صدرالحکماء والعرفاء، آخوند ملاصدرا استاد مسلم و در حقیقت بدون مجامله باید گفت که آن جناب خاتم حکما و عرفا در عصر ما می باشند. (6) قضاوت استاد آشتیانی (مرد، باریک بین و دقیق اندیشی که بر همه نحله های فلسفی، عقلانی و مشربهای اشراقی، عرفانی وقوف کامل دارد و با موشکافی مخصوص بخود، جهات قوت و ضعف اساتید بزرگ عرفان و حکمت را بر می شمرد و به در مقام قضاوت علمی هیچ گونه ملاحظه ای برای کسی قائل نیست) پیرامون امام راحل به اینکه آن جناب خاتم حکما و عرفا در عصر ما می باشد و در حکمت متعالیه به روش ذوقی ملاصدرا استاد مسلم است، حجت تحقیق و کندوکاو، و ژرف نگری را در فلسفه و عرفان امام بر مشعلداران حیات معقول بشری، تمام می کند. مسلما حکیمی چون آشتیانی که پیرامون دیگر بزرگان علم و حکمت بدون کمترین ملاحظه ای به عنوان یک ملای مستقل داوری می کند (و ریزبینانه علامه طباطبایی را در عرفان نظری و مباحث ذوقی اسفار غیر متخصص و ناتوان قلمداد می کند (7) و رفیعی قزوینی را با اینکه در تقریر مبانی فلسفی

ملاصدرا و بیان مقاصد وی در اسفار در حد اعجاز می ستاید و تدریس اسفار او را ید بیضاء در قلمرو ادراک نظری می داند اما با این حال چون حکیم است و حکیمان مهار احساسات و عواطفشان به دست عقلشان است و عاقلانه می اندیشند وقتی که می خواهد پیرامون عرفان نظری قزوینی و میزان آشنایی وی با مبانی عرفانی و معانی ذوقی محی الدین و کتاب پر محتوای فصوص اظهار نظر کند آن تحریر در مبانی صدرالدین را گنگ و ناتوان در معانی محی الدین می یابد) (8) پیرامون امام راحل نیز بدون هیچ ملاحظه ای و تنها به صرف بیان حقیقت داوری کرده است. امام با این احاطه کاملی که به عرفان نظری و با آن قدم واصلی که در عرفان عملی داشت و گو اینکه: "یا من هو حضوره دائم" بر، وی در تجلی مستدام و ظهور مدام بود، جذبه های روحانی وی مستمر، چون جذوههای آتش محبت رحمانی در درونش شعله ور بود، با این حال در متن جامعه بود و عرفان او در کنار فقه و سیاستش برای اصلاح و تهذیب جامعه. و اینک بر عارفان باریک بین و سالکان دقیق اندیش، لازم است که برای برداشتن پرده ابهام از رخساراندیشه های ذوقی، عرفانی امام از یک سو، و معرفی شخصیت عرفانی، اجتماعی آن

همام از دیگر سو (که به عنوان یک قطب شاخص عرفانی و محور جهت بخش سیاست جهانی، عرفان را از گوشه انزوا به صحنه اجتماع کشانید) بسیج شوند، علی الخصوص در راستای پرداختن به بعد دوم از قلمرو شخصیت عرفانی آن حضرت، که خود مستلزم زدودن و تخریب جنبه های منفی به جامانده از سیره عارفان گذشته است که برای سالکان ناآزموده به عنوان یک اصل مسلم عرفانی، قابل پذیرش و عمل می باشد. باید طالبان عرفان را از رفتن، به سراغ نااهلان بی خبر از حقیقت عرفان، حذر داد و بر آنان، این نکته را تبیین کرد که: از دلق پوش صومعه، نقد طلب مجوی یعنی ز مفلسان، سخن کیمیا مپرس (9) و این دستورالعمل را تعیین، که عرفان به حق و حق جو، عرفان خضر واصل یعنی امام راحل و دیگر بزرگان کاملی ست که معرفت و سلوکشان را برای اصلاح و تهذیب جامعه از سیره قویم و صراط مستقیم به ظهور آورندگان عرفان راستین، یعنی ائمه طاهرین (که در راسشان امام کمل عارفین، امیرالمومنین قرار دارد) گرفته اند; اگر عرفان امام، در شب تاریک کژیها و پلشتیها چون نوری در خدمت مسلمانان بود، علتش اینکه: سرمنشاء فیض آن، دم عیسوی مشرب امیرالمومنین (ع) بود و این همان عرفان مثبتی است که فرزانه گرانقدر

علامه جعفری در نوشتاری دقیق به تتبع و تحقیق، پیرامون آن پرداخته و این طرح را در حوزه معرفت شناسی یا فلسفه عرفان، همو برای اولین بار، درانداخته است و به طور قطع و مسلم، برجسته ترین و درخشنده ترین جنبه شخصیت عرفانی امام، همین جنبه عرفان مثبت اوست که در تاریخ عرفان نیز از جنبه های منحصر به شخصیت خود آن حضرت است و در عارفان گذشته، پیشگامی را نمی توان برای او در نظر گرفت. پس سخنی گزاف نیست اگر بگوییم: جمله صفرند و وحید دهر اوست بعد معصومین، فرید دهر اوست (10) و می توان گفت: امام به عرفان، روح بالندگی و شکوفایی لطافت گل در طراوت بهاری بخشید، چون دیگر عارفان که در طول تاریخ ظهور کرده اند تنها ره آورد عرفانشان این بود که به صلاح خود پرداختند و برای حفظ صلاح و سلامت خود، خرقه انزوای از اجتماع را به دوش انداختند اما امام با اراده ای الهی برخلاف جریان این رود به شنا پرداخت و بعد از سلوک در طریق صلاح خود، با الهام از سیره معصومین به اصلاح جامعه و قراردادن حرکت آن در روند مطلوب کتاب تشریح، مشغول شد و این حقیقت در تاریخ روشمند بشری، برای همیشه در طلوع مستدام خواهد بود. دومین موضوعی که امام خمینی (ره) به آن

روح تبلور و بالندگی در فراسوی سازندگی فردی و اجتماعی بخشید و بین آن و مقوله های مستحدث زندگی ماشینی پیوند برقرار کرد (و از ضرورت این پیوند و آشتی دادن بود که آن حضرت، دخیل دانستن عنصر زمان را در هر عصری و از جمله عصر ما، در آن موضوع، شرط اساسی برای پاسخگویی آن موضوع به مشکلات پیچیده و تو در توی نسلی دانست که حیاتشان با رشد فزاینده صنعت و تکنیک در جریان زندگی ماشینی امروز پیوند خورده است) فقه بود; فقه همان اقیانوس پویا و پایان ناپذیری که تا قبل از ظهور ملکوتی امام، کاربرد آن، کاربرد تعلیمی و تدریسی بود و قلمرو سلطنت آن، گوشه حجرهها. اما امام هم فقه را که قوانین حکومتی و حقوقی تدوین شده از ناحیه امامان معصوم شیعی بود به عنوان تنها قانون افتخارآفرین، مشروع و قابل پذیرش، در جامعه اسلامی به مرحله اجرا درآورد و هم با فراست و هوشمندی و بلندنظری به دنبال بررسی وضعیت جامعه اسلامی در زمان معاصر و واقع بینانه نظر کردن به نیازها و مقتضیات زمان و جدا ندانستن زندگی مردم از زمانی که در آن می زیند از یک سو و جدا ندیدن یک فقیه جامع الشرایط از متن اجتماع، از دیگر سو، این دقیقه

را دریافته بود که عنصر زمان را باید در فقه و حقوقی که همگام با زمان به عنوان قانونی که برای رفع مشکلات حیات دینی مردم پیاده می شود لحاظ کرد، پس فقه امام در متن اجتماع و به عنوان کاملترین قانون حقوقی الهی که هیچ ایدئولوژی بشری تحت هیچ شرایطی جایگزین آن نیست برای اجتماع بود و چون سیاست کشورداری و حکومتی او نیز بر مبنای دیدگاههای فقهی و حقوقی اش بود. که اینکلام ایشان "امور مسلمانان - امور سیاسی، اجتماعی مسلمانان است (11) " مبین همین معناست پس حاصل کلام در این مقال اینکه: سیاست امام هماهنگ با - فقاهت امام بود و فقاهت آنحضرت، شعر شهود حکومت در آیینه ولایت بود که به حمد و سپاس خدا، الان نیز با همین آیینه ولایت، صاحب مقام معظم فقاهت آیت الله خامنه ای به اصلاح و آرایش حکومت می پردازد. کوتاه سخن اینکه اگر کسانی یافت شوند که با ولایت امام، موافق، ولی با ولایت آیت الله خامنه ای ناموافق باشند به طور یقین این افراد اگر در عصر پیامبر نیز بودند مثل کسانی که نبوت نبی را منهای ولایت وصی پذیرفتند عمل می کردند. نتیجه ای که بر این دومین موضوع مقاله مترتب است اینکه فقیهانی قادر به گام برداشتن در جهت بالندگی این روش فقهی اند روشی که بر

رفرف زمان سوار است و با زمان به پیش می تازد و هیچ گاه از رفع مشکلات اجتماعی، دینی دینداران عاجز نیست که از روح تسامح برخوردار باشند. سومین موضوعی که در قلمرو تحلیل شخصیت امام درخور بررسی و قابل بحث است، سیاست آن حضرت است که این مقال مفصل را به مقوله ای دیگر محول می کنیم. ان شاءالله پانوشتها: 1- دو بیتی از مجموعه ارمغان دشتی است اثر مولف. 2- رجوع شود به کشف الاسرار ص35 ، امام خمینی. 3- ماخذ پیشین ص36. 4- ماخذ پیشین ص32. 5- ماخذ پیشین ص32. 6- شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم ص33 سیدجلال الدین آشتیانی. 7- ماخذ پیشین ص37. 8- ماخذ پیشین ص36. 9- دیوان حافظ ص155. 10- بیت از مثنوینامه خروش عشق، اثر نگارنده. 11- پیام انقلاب شماره 42، 11/7/1360، ص4. حجه الاسلام حیدر احمدی (محزون)

تبعید ظلم ستیز

11 چکیده: به میزانی که انسان های پارسا و فرهیخته در وادی ظلم ستیزی تأثیرگذار بوده اند حساسیت ستمگران و تبهکاران نسبت به آنها بیشتر شده و مقابله با آنها جدی تر گشته است. در طول تاریخ دو خط ستمگری و ظلم ستیزی همواره وجود داشته است. ظلم صفتی زشت است که با فطرت انسانی و سرشت بشری تطابق ندارد. برعکس ظلم ستیزی خصلتی ارزشی و متعالی است. ارزش افراد به میزان پایبندی آنها به موازین است. هر انسان بالنده به میزانی که با قانونگریزان و قانونگریزی درافتاده اند مطلوب مردم متعادل بوده اند. مردم، افراد ظلم ستیز را با هر خاستگاه فکری که داشته باشند می ستایند. این خود دلیل محکم و پایداری بر فطری بودن عدالت و قسط است. بدیهی است جهانخواران و ستمکاران که منافع نامشروعشان در نادیده گرفتن حقوق دیگران است در این وادی گمراهی پیش می روند. ادامه این راه، ایجاد سیستم های نابرابر و ظلم و جور است. تاریخ شاهدی بر تبهکاری های گمراهان و قتل و کشتار مردم بیگناه توسط ایادی ظالمان است. اما دولت ظالمان هرگز پایدار و مستمر نبوده است. مردم در برابر مطامع جهانخواران ایستادگی کرده و خواب راحت آنها را پریشان ساخته اند. مبارزات خونبار و دائمی مظلومان تاریخ در برابر بیدادگران، همواره وجود داشته است. تاریخ هیچ مقطعی را سراغ ندارد که

مردم تسلیم مطامع زورمندان شده باشند. تا ظلم هست مبارزه هم به عنوان عنصر بیداری و هشیاری و فرهیختگی جوامع مطرح بوده است. پرچم مبارزه هرگز بر زمین نیفتاده است و مشعل فروزان ظلم ستیزی بر بلندای تاریخ همواره فروزان بوده است. این خود افتخار تاریخ بشریت است. انبیاء در طول تاریخ، پرچمدار نهضت ظلم ستیزی بوده اند. اطرافیان پیامبران را همیشه گروهی مظلوم، کم توقع، بیدار، شجاع، موقع شناس... تشکیل می دادند. همانهایی که از مظالم بیداد، محرومیت ها کشیده و ناراحتی های زیادی چشیده اند. اتفاقاً موضوعی که رسالت پیامبران را تسهیل کرده است همین موضوع بوده است. چه، موضوع شرک و توحید برخاسته از همین تفکر است. یعنی ستمکاران توحید را با مطامع خود در تضاد یافتند و با آن به مبارزه برخاستند. انبیاء برای بسیج مردم در آغاز، بر محرومیت مردم که حاصل مظالم ستمکاران بوده است تأکید کرده اند. قرآن کریم می فرماید: فَلْیَعْبَدُوا رَبَّ هذا الْبَیْتِ الذّی اطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ[1] به خدای این خانه (کعبه) ایمان بیاورید و او را اطاعت کنید و عبادتش نمایید. خدایی که شما را از گرسنگی رهایی داد و ترس شما را برطرف نمود. این موضوع بسیار مهم است که پروردگار سبحان بر طبیعی ترین و ملموس ترین دستاوردهای بعثت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله تأکید می فرماید:

1. رفع گرسنگی 2. ایجاد امنیت راستی اگر در جامعه ای امنیت نباشد هیچگونه آسایشی وجود ندارد. امنیت ظرف پروژه های رفاهی است. و اگر فقر بر شهری حاکم شود دین و همه اعتقادات و باورها هم از بین می رود امیرالمؤمنین می فرمایند: الْفَقْرُ مَوْتُ الْاَکْبَرُ فقر و ناداری مرگ بزرگ است. جامعه شناسان و روانشناسان و محققان عمدتاً بر این باورند که ظالمان و بیدادگران در طول تاریخ همواره برای تأمین منافع خود، حقوق مردم را نادیده گرفته اند و به تاراج ثروت های مردم پرداخته اند. مردم دربادی امر به دلایل مختلف در برابر مطامع ستمگران عقب نشینی کرده اند ولی پس از تجدید قوا و تجهیز نیرو به نبرد با تبهکاران پرداخته اند و این یعنی نبرد طولانی و وقفه ناپذیر ظالم با مظلوم و مظلوم با ظالم. اما اسلام دیدگاه دیگری دارد. قرآن کریم می فرماید بعثت انبیاء برای هدایت مردم و رهایی آنها از انحرافات و اعوجاج است. راستی آیا انحرافی بالاتر از غرق شدن انسان در فرهنگ ظالمان و محیطی که تبهکاران ایجاد کرده اند وجود دارد؟ و آیا هدایتی بالاتر از این مقدور است که انسان در پرتو توحید به ظلم ستیزی بپردازد. دعوت انبیاء به توحید همه عناصر عدالتخواهی و ظلم ستیزی را در پی دارد. اتفاقاً علت العلل مقاومت و مخالفت ظالمان با دعوت انبیاء در همین

هدف پیامبران نهفته است. قرآن این دو گرایش را به زیبایی به تصویر می کشد: در آن هنگام که پیامبری مبعوث می شد و مردم مظلوم گِرد وی جمع می شدند ستمکاران به مردم می گفتند: وَ قالَ الظّالِمُونَ انْ تَتبِعُون الاّ رَجُلاً مَسْحُوراً.[2] شما دارید از فردی تبعیت می کنید که عقل درستی ندارد و فاقد شعور لازم است. راستی از دیدگاه ستمگران، ظلم ستیزان فاقد عقل و درک لازم اند. درست آنگونه که از وارثان ظالمان قدیم و تبهکاران جدید می شنویم که عقلای عالم را که با آنها مخالفند دیوانه و مبارزان را تروریست می خوانند. پس دعوت انبیاء به خداشناسی دعوت به ظلم ستیزی هم هست مگر نه قرآن کریم می فرماید: وَالْکافِروُنَ هُمُ الظّالِموُنَ کافران همان ظالمان هستند. یعنی ممکن نیست یک شخص خداشناس و موحّد ستمکار شود. ظلم مشخصه واضح کافر است. ظالمان مردم را از مسیر توحید خارج می کنند سپس بر آنها تسلط می یابند و به سوءاستفاده از مردم می پردازند. ظلم و ظلمات هم ریشه اند و ظلمات یعنی سلطه سنگین کافران و ستمگران. تبعاً نور یعنی توحید و یکتاپرستی و ظلم ستیزی و درشتی با ظالم. ببینید قرآن چه می گوید. در این مورد و برای اثبات ادعای خود چند آیه را می آوریم. کِتابٌ انْزَلْناهُ الَیْک لِیُخْرِجَ النّاس مِنَ الظُّلُماتِ الَی النور.[3] این کتابی است که بر

تو فروفرستاده شده است که با دستورالعمل آن، مردم را از تاریکی نجات دهی و به سوی روشنایی ببری. ظلم ستیزی جز در سایه توحید میسور و مقدور نیست. بسیاری از انقلابیون عالم و انقلابی نماها که یا بویی از اسلام نبرده بودند و توحید در آنها نهادینه نشده بود پس از رسیدن به قدرت ستمکار شدند. رژیم های تبهکار حاکم بر بعضی از کشورهای کمونیستی و یا کمونیست های مسلط بر کشورهای اسلامی از نمونه های آشکار این مدعاست. فقط و فقط در سایه خدامحوری است که ستم سوزی مقدور است زیرا خدا فرمانروا و حاکم و دوستدار مؤمنان است که دستور ظلم ستیزی می دهد: اللهُ وَلِیُّ‌الذَّینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النُّورِ.[4] این خداست که ظلم و ظالمان را دوست ندارد. انَّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ[5] و آنها را هدایت نمی کند. وَاللهُ لایَهْدیَ الْقَوْمَ الظّالِمینَ[6] انَّ الله لایَهْدیَ الْقَوْمَ الظّالِمینَ[7] خسران و بدبختی هم متعلق به ظالمان است. اصولاً ستمگران در گمراهی هستند همانهایی که مردم زیادی را منحرف کرده اند. قَدْ اضَلُّوا کَثیراً وَ لاتَزِدِ الظّالِمینَ الاّ ضَلالاً.[8] خلاصه اینکه عذاب دردناک در انتظار آنهاست که رهایی آنها مقدور نیست. انَّ الظّالمینَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ[9] انّا اعْتَدْنا لِلظّالِمینَ ناراً احاطَ بِهِمْ سَرادِقُها[10] و اینکه عذاب آنها پایدار و همیشگی است. الا انَّ الظّالمینَ فی عَذابٍ مقیم[11] از

این آیات و بخصوص از آیه آخر بخوبی انعطاف ناپذیری اسلام را در برابر تمام خواهی ظالمان و جنگ طولانی با ستمگران و سرانجام پیروزی مؤمنان و نابودی ظالمان فهمیده می شود. ممکن نیست شخصی با مبانی اسلامی آشنا باشد و ستم سوز نباشد. امکان ندارد کسی خود را آشنا با اصول اسلام بداند و لحظه ای از مبارزه دست بردارد. و قابل قبول نیست که یک مسلمان از مبارزه یک عنصر مسلمان که جان بر کف در برابر ستمگران ایستادگی کرده است حمایت نکند. پیروان واقعی انبیاء حتماً اهل مبارزه اند. پیامبر اسلام لحظه ای از مبارزه بر علیه مشرکین اسلام ستیز دست نکشیدند. کارنامه خونین ائمه اطهار مشحون از مبارزه بی امان با حکام جور است. امام حسین علیه السلام می فرمایند: انّی لا ارَی الْمَوْتَ الاّ السَّعادَةَ وَ الْحیاةَ مَعَ الظالمینَ الاّ بَرَما.[12] من کشته شدن در راه مبارزه با ظالمان را سعادت می دانم و زندگی با آنان را زشت و ننگ می بینم. باز می فرمایند: اگر در سراسر دنیا هیچگونه جایگاهی برای زندگی برایم باقی نماند هرگز با ستمگران کنار نخواهم آمد.[13] خط امام حسین خط مبارزه رو در و جدی و روشن با ستمگری های معاویه و یزید است. همان تبهکارانی که به تبعیت از پدران خود قصد بازگرداندن فرهنگ بت پرستی و ستمکاری را داشتند. اما راه امام

حسین، راه مبارزه جدی و همیشگی با ظالمان در طول تاریخ است که خود می فرمایند یزید فردی فاسق است و شرابخواری و قتل مرتکب می شود و هرگز کسی مانند من با یک چنین فردی بیعت نمی کند. جان کلام در همین است که امام حسین می فرمایند: هرگز کسی مانند من با یک چنین فردی بیعت نخواهد کرد. بیاییم از دید حضرت اباعبدالله الحسین امام خمینی را بهتر بشناسیم. امام خمینی همان انسان موحد، پارسا، پاکدامن، پرهیزکار، متعهد و بیدار و هشیاری است که همة عناصر یک مسلمان حقیقی را داشتند. آن مرد بزرگ و الهی با آگاهی کامل از دستورات حیاتبخش اسلام در ستم سوزی و ظلم ستیزی از همان آغاز درصدد براندازی رژیم سلطنتی برآمدند. رژیمی که تمامی عوامل بدبختی و بیچارگی مردم مظلوم کشورمان را بهمراه داشت. در رأس این عوامل تأمین منافع نامشروع استکبار جهانی و حمایت همه جانبه استکبار از رژیم شاه بود. حضرت امام خمینی در برابر رژیم سفّاک و جنایتکار پهلوی چه موضعی باید می گرفتند. در مقدمه دیدیم که پروردگار سبحان و انبیاء و اولیاء و بزرگان یک لحظه در برخورد با ستمکاران تردید نکردند. امام خمینی هم به عنوان یک پیرو اندیشه مند و صادق آن بزرگان و بزرگواران باید مسیر مبارزه را در پیش می گرفتند و جبهه

جدی جدیدی را می گشودند. برای رسیدن به این مهم مقدماتی چند لازم بود. امام خمینی به عنوان یک اندیشه مند دقیق و یک مسلمان خدامحور لاجرم نخست به تهیه مقدمات پرداختند. این مقدمات عبارت بود از: 1. بیدار کردن مردم 2. تشریح سیاست های کوتاه مدت 3. تبیین هدف نهایی گستاخی های رژیم تبهکار پهلوی که پس از کودتای آمریکایی مرداد 1332 آغاز شده بود هر روز ابعاد بیشتری پیدا می کرد. قحط و خشکسالی و فقر و بیماری مزید بر علت شده بود. انعقاد قراردادهای اسارتبار با امپریالیست ها و صهیونیست ها، مشکلات بسیاری را فراهم کرده بود. سکوت نسبی حاکم بر حوزه های علمیه، رژیم را در براندازی فرهنگ اسلام حنیف جدی تر و بی پرواتر ساخته بود. آمریکا سرمست از سلطه بر بخش اعظم جهان و بخصوص بر خاورمیانه آنها را در ادامه برنامه های سخیف اسلام زدایی گستاخ کرده بود. مشکلات عدیده ای که مردم منطقه از جمله مردم ترکیه، مصر، سوریه، هند، پاکستان، عراق، سوریه، عربستان و بخصوص کشور ما به آن دچار شده بود بیسابقه بود. بی کفایتی شاه و بی آبرویی درباریان و وابستگی دولت و مجلس به بیگانگان، جز از دست رفتن فرصت ها و فقر و فساد و بیماری و بیسوادی حاصلی برای مردم و کشور نداشت. جان. اف کندی بر کاخ سفید حکومت می راند و شاه

را مانند یک سگ دست آموز درآورده بود. دربار، چشم و گوش بسته، تمامی نقشه ها و طرح های کاخ سفید را به اجرا درمی آورد و تنها چیزی که برای شاه مطرح نبود، مردم و استقلال کشور بود. محمدرضا عنصری بی کفایت و غربزده و بی شخصیّت بود. در این مورد به ارائه یک سند اشاره می کنیم: محمدرضا چون در غرب تحصیل کرده و پرورش یافته بود، تربیت و خلق و خوی غربی داشت. در آن موقع، غربی ها به ملل شرق به دیده تحقیر نگاه می کردند. متأسفانه محمدرضا تحت تربیت مربیان غربی رشد یافته بود و اخلاق را از آنها به ارث برده بود و مردم را تحقیر می کرد. جان کلام این که افراد مقابل خود را فاقد شخصیت می خواست. اگر کسی در برابر او خودی نشان می داد در جا کنار گذاشته می شد.[14] چنین عنصر بی شخصیت و زبونی باید علاوه بر وابستگی مطلق خود به بیگانگان با برنامه ریزی های آنان کشور را به سوی وابستگی بیشتر پیش ببرد. عنصری که به قول مادر خانمش به درد هنرپیشگی می خورد. ببینید: «شاه بارها به من می گفت اگر شاه نشده بود ترجیح می داد هنرپیشه فیلم های وسترن!!؟ و یا یک مزرعه دار بزرگ در آمریکا شود.»[15] وی در ادامه می نویسد: شاه فیلم های «یول براینر» را دوست داشت و شاید بیش از

پنجاه بار یک فیلم او را دیده بود.[16] هندرسون سفیر اسبق آمریکا در ایران ضمن ارسال گزارش تحلیل گونه خود از مسایل ایران می نویسد: «من می خواهم اینجا یک واقعیت بزرگ را شجاعانه و بی پروا افشا نمایم. محمدرضا برای توده های مردم اهمیتی قایل نیست او می گوید: توده های مردم مثل مواد خام هستند که حکومت می تواند هر طور خواست آنها را شکل دهد.»[17] دربار پهلوی اصولاً لیاقت و صلاحیت اداره یک روستا را نداشت. یعنی به لحاظ مدیریتی فاقد توانمندی لازم در اداره کشور بودند.[18] با چنین زمامداری پرواضح است که وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی... کشور به کجا می رود و چه شرایطی پیدا می کند. نخستین حرکت اثرگذار حضرت امام خمینی در سال 1328 شمسی اتفاق افتاد: نامه ای کوبنده و انقلابی به حجةالاسلام فلسفی خطیب معروف جهت افشاگری بر علیه رژیم شاه. در اینجا به فرازهایی از آن نامه بسنده می کنیم: «البته می دانید که مسلمین تاکنون چه فرصت هایی را از دست داده و چه سنگرهایی را تسلیم دشمنان خود کرده اند. عده ای از آنها بواسطه جهالت به وضعیت دنیا یا به واسطه سوء تبلیغات دشمنان و عده ای دیگر برای گرمی بازار خود با عقلایی که می خواستند اقدام به اصلاح نمایند معارضه و مبارزه کرده و می کنند تا نفخ صور»[19] امام خمینی، رکود و رخوت

حوزه های علمیه را مورد انتقاد قرار دادند و از افراد فاسد بیدین و یا بشدت ساده لوح که از مبارزه و مبارزین انتقاد می کنند تنقید کرده اند. امام خمینی در نامه دیگری به آقای فلسفی مرقوم فرمودند: «... آن روز که رضاخان تعرض به عمّامه ها می کرد من به یکی از ائمه جماعت گفتم اگر شما را نظمیه (شهربانی) بردند و عمامه را برداشتند و موقع مسجد بود با همان لباس مبدّل بروید مسجد، آنها غایت آمالشان این است که مسجدی ها دست از کار خود بردارند و متدینین میدان را برای جولان آنها خالی کنند...»[20] حضرت امام خمینی از سکوت نسبی آیةالله العظمی بروجردی ناخرسند بودند. با مساعی ایشان مرحوم آیةالله بروجردی رسماً در سیاست دخالت کرد. حتی در موردی مسئولیت تحلیل مسایل روز و موضعگیری حوزه علمیه را به حضرت امام محول کرده بودند. این یک تحول بسیار بزرگ در حوزه و آغاز خوبی برای مبارزه رودررو با دربار بود.[21] پس از اشغال سرزمین های فلسطین توسط یهودیان و اعلام نامشروع اسرائیل در 1948 میلادی (سال 1327 هجری شمسی) گروه زیادی از مردم فلسطین توسط یهودیان و انگلیسی ها و فرانسوی ها قتل عام شدند. جمع زیادی نیز به کشورهای اطراف مانند سوریه، اردن، لبنان و مصر رفتند. جمع قابل توجهی نیز در دنیا پراکنده گشتند.

اعراب در غفلت بودند و مسلمانان غفلت زده از خطر جدی که در کنارشان می گذشت اطلاع نداشتند.[22] تدبیر تأسیس رژیم صهیونیستی در قلب دنیای اسلام از طرح های ضداسلامی انگلیس بود. بعدها که به دلایلی چند انگلیس مجبور شد از مناطق مختلف جهان عقب نشینی کند مسئولیت را به آمریکا سپرد. آمریکا به عنوان یک قدرت تازه نفس جاپای انگلیس گذاشت و با سبعیّت بسیار به تاراج منابع ملت ها پرداخت. کمتر کسی این مسایل را درک می کرد. بندرت مردم از خطر صهیونیزم و انگیزه های تشکیل آن اطلاع داشتند. امام خمینی با صراحت و شجاعت ذاتی و اطلاعات گسترده از مسایل بین المللی نخستین موضعگیری را علیه رژیم اشغالگر قدس در دوازدهم شهریور ماه 1341 داشتند. یعنی 41 سال پیش ایشان فرمودند: راهی که من انتخاب کرده ام راهی است که مردم خواهان آن می باشند و اگر من هم مثل دولتی ها حرف بزنم مردم مرا هم طرد خواهند نمود. من با هیچ یک از کشورهای مسلمان رابطه ندارم.[23] ولی موقعی که اختلافاتی بین همان کشورهای اسلامی و حکومت یهود به وجود می آید چاره ای جز جانبداری از حکومت های اسلامی ندارم. و اگر دولت ایران، رابطه خود را با اسرائیل قطع کند آن وقت روحانیت ایران یکصدا بر ضد تحریکات کشورها علیه حکومت شیعه ایران، قیام خواهند نمود... ما با اسرائیل

و بهایی ها نظر مخالف داریم و تا روزی که مسئولین امر، دست از حمایت این دو طبقه برندارند، ما به مخالفت با آنها ادامه می دهیم.[24] پس از روشن شدن هدف از تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی که بررسی آن در این مقال نمی گنجد ولی در یک جمله می توان گفت که آن تصویبنامه مقدمه اسلام زدایی از قوانین جاری کشور و مخالفت جدی با قانون اساسی بود امام خمینی طی نامه ای به اسدالله علم مرقوم فرمودند: در تعطیلی طولانی مجلسین دیده می شود که دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است. مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد... در خاتمه یادآور می شود که علمای اعلام ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالفة با شرع مُطاع، ساکت نخواهند ماند و به حول و قوة خداوند تعالی امور مخالفة با اسلام رسمیت نخواهد پیدا کرد.[25] حضرت امام از سکوت علماء گلایه دارند. معظم له طی اعلامیه ای از اینکه آیةالله خوانساری امام جماعت مسجد سیدعزیزالله آنگونه که شرایط کشور اقتضا دارد وارد عمل نشده بودند اعتراض

داشتند. توصیه ها و نقطه نظرهای انقلابی امام انصافاً بسیار قوی بود. امام ایستادگی کردند و روحانیت را به ایستادگی در برابر تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی وادار نمودند. امام به علماء نوشتند: سکوت در این امر موجب آن است که این ننگ برای ملت شیعه باقی بماند.[26] زمان برای دربار و درباریان سریع می گذشت. دربار تصور داشت که می تواند با به تصویب رساندن و اجرای آن اولین گام ها را در اسلام زدایی، محکم بردارد. اما حضرت امام نگذاشتند. کشور در تب و تاب و التهاب بسر می برد. هر روز اعلامیه ها، سخنرانیهای افشاگرانه حضرت امام و ملاقات های سرنوشت ساز ایشان ورد زبانها و محافل بود. در کشور همه جا از آیةالله العظمی خمینی سخن بود و از مواضع محکم ایشان در مقابل شاه صحبت می شد. مردم خسته و محروم که از سالها پیش و بخصوص پس از کودتای آمریکایی بیست و هشتم مرداد نفس هاشان در سینه ها حبس شده بود فرصتی برای مقاومت و مخالفت یافته بودند. هر روز انبوه جمعیت به حضور امام در قم مشرف می شدند. آنها با دامنی پر از امید و سینه ای پرکینه از رژیم شاه، مجلس را ترک می کردند. این یک تحول مهم در تاریخ مبارزات سالهای اخیر بود. حضرت امام طی یک سخنرانی در نهم آذرماه 1341 در حضور انبوه

جمعیّت در قم در منزل شخصی خودشان فرمودند: «... دولت باید دستور لغو لایحه را در جراید بنویسد، زیرا موقعیت بد است و اگر این دفعه مردم عصبانی بشوند دیگر ما جلوی آنها را نمی توانیم بگیریم و حتی سرنیزه هم جلوی آنها را نمی تواند بگیرد و اگر درست نشود من خودم به تنهایی راه می افتم و هرچه پیش آید بیاید.» سخنرانی تند و افشاگرانه و شجاعانه حضرت امام در نهم آذر ماه که بر ضرورت لغو مصوبه تأکید فرموده بودند حاوی نکات بسیاری است که برای تحلیلگران مسایل ایران و توجه به ریشه های انقلاب اسلامی حائز اهمیت بسیار است. سرانجام با اهتمام همه جانبه حضرت امام و حمایت بسیاری از روحانیون و علمای شهرستانها و مردم، دولت عَلَم در یک عقب نشینی آشکار لغو مصوبه را اعلام کرد. این نخستین حرکت در پیروزی مردم در برابر رژیم شاه محسوب می شود. سخنرانی های بسیار مهم حضرت امام در یازدهم آذر و در بیستم آذر بسیاری از پل های ارتباطی مردم و شاه را ویران ساخت. در این سخنرانی ها شاه با ساده ترین و عادی ترین کلمات مورد عتاب و خطاب واقع شد. امام در بخشی از آن سخنرانی فرمودند: «طرف خطاب و حساب ما شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته و چنانکه

خود اظهار داشته عقب نشینی او در این مورد به قیمت سقوط و نابودی او تمام خواهد شد. بنابراین او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتی است به مرحله اجرا بگذارد و نه تنها عقب نشینی نمی کند و دست از کار نمی کشد بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگی با هرگونه مخالفتی مقابله خواهد کرد.» این سخنرانی را حضرت امام در اواخر دیماه 1341 ایراد فرمودند. پس از آنکه شاه از قانون انجمن های ایالتی و ولایتی تحت فشار حضرت امام مجبور به عقب نشینی گردید از ناحیه آمریکا و انگلیس توبیخ شد. لذا «کندی» رئیس جمهور وقت آمریکا طرح نابودی استقلال و اقتصاد کشور را با طرحی استعماری تحت نام «انقلاب سفید» به شاه دیکته کرد. این طرح که در آغاز دارای شش بند بود چیزی را برای مردم باقی نمی گذاشت. تقسیم اراضی بزرگ بین کشاورزان فاقد سرمایه و ابزار کاشت و داشت و برداشت، ملی شدن جنگلها و مراتع که نابودی کشاورزی و دامداری را به دنبال آورد... از دستاوردهای کوتاه مدت انقلاب سفید بود!!؟ رژیم جنایتکار پهلوی به منظور ایجاد رعب و وحشت در قم جهت عدم همراهی مردم قم با اهداف امام خمینی در سوم بهمن ماه 1341 به شهر قم حمله کرد. گروهی مزدور و رجاله با

حمله به مدرسه فیضیه و طلاب و اهالی غیور قم به مغازه ها حمله بردند. اموال مردم را غارت کردند. درب و پنجره بسیاری را شکستند.[27] حضرت امام که این بار علاوه بر مردم و جمع کثیری از طلاب جوان که از ایشان حمایت گسترده کرده بودند دیگر مراجع قم نیز از اهداف ایشان جانبداری می کردند اهداف خود را صریح تر و روشن تر بیان فرمودند. امام خمینی اعلامیه ای تاریخی تهیه کردند که علمای بزرگ حوزه علمیه قم از جمله آیةالله عظمی گلپایگانی، آیةالله هاشم آملی، آیةالله مرتضی حائری، آیةالله محمدحسین طباطبایی، آیةالله سید احمد زنجانی، آیةالله مرتضی لنگرودی و آیةالله موسوی یزدی و... امضاء کرده بودند. امام در این اعلامیه به نحو مؤثری به تجزیه و تحلیل لوایح شاه پرداختند و اهداف براندازانه و پشت پرده آن را تشریح نمودند. این اعلامیه تأثیر بسیاری بر جای گذاشت به طوری که رفراندم شاه برای تصویب این لایحه با شکست خفت باری روبرو شد زیرا جز قلیلی از مردم در آن شرکت نکردند. اسناد بر جای مانده از رژیم شاه بخصوص اسناد وزارت کشور از عدم شرکت گسترده و مؤثر مردم حکایت دارد. شاه که می خواست از شکست فضاحت بار خود در رفراندم یک پیروزی بسازد رادیو و تلویزیون و جراید را وادار کرد که از شرکت

گسترده مردم در رفراندم سخن بگویند و انقلاب سفید را نسخة منحصر به فرد سعادت مردم به مردم معرفی کنند اما این بار هم امام نقشه های دشمن را با موضعگیریهای به جا و سنجیده خنثی نمودند. امام خمینی در 29 اسفند 41 طی سخنرانی بسیار مهمی فرمودند: «امسال ما عید نداریم و این عید را عزای ملی اعلام می کنیم نه به خاطر اینکه مصادف با شهادت حضرت صادق سلام الله علیه، آن حضرت مقامش عالی و بلند است، ولادت و شهادتش موجب تحکیم و پیشرفت اسلام است. ما در این عید عزا داریم برای مصیبت ها و لطمه هایی که در این سال به اسلام وارد شد. این سال سال خوشی برای مسلمین نبود... ما می دانیم که دستگاه جبار چه خوابهای خطرناکی برای اسلام دیده است که می آید شرط مسلمان بودن را از انتخاب کننده و انتخاب شونده حذف می کند... اگر بناست خدای نخواسته اسلام نباشد، احکام قرآن نباشد، مذهب جعفری در کشور از رسمیت بیفتد، روحانیت اصلاً نمی خواهیم باشد... روحانیت نباید از چیزی بترسد. روحانیت نباید از عربده کشی ها و وحشیگری ها و غوغای مشتی رجاله و اراذل وحشت کند و علما و روحانیون باید تا آخرین قطره، خون خود را در راه اسلام و در راه قرآن و در راه اعلای کلمةالله نثار کنند.»[28]

پس از حملة سبعانه مزدوران به مدرسه فیضیه و به حوزه علمیه قم و هتک حیثیت روحانیت که نشان آشکار برنامه های شاه در براندازی اسلام و روحانیت بود، خشم فروخورده روحانیت که از بعد از سلطه سنگین رضاخان در سینه ها و گلوها مانده بود چون آتشفشانی منفجر شد. توفان این حرکت انقلابی، جهنمی برای شاه و دربار و آمریکا ایجاد کرد که در هرم آتش آن همه چیز شاه به خطر افتاد. هرچند در این دوئل نابرابر حوزه های علمیه و روحانیت شدیداً آسیب دیدند اما این شاه و درباریان و آمریکا بودند که بیشتر از همه خسارت خوردند. شاه شدیداً تحقیر شده بود. کلمات و موضعگیری های شجاعانه و انقلابی حضرت امام چیزی را برای شاه باقی نگذاشت. امام در اعلامیه تاریخی خود که در سیزدهم فروردین ماه 1342 منتشر کردند فرمودند: «اینان با شعار «شاه دوستی» به مقدسات مذهبی اهانت می کنند. شاه دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین و تجاوز به مراکز علم و دانش. شاه دوستی یعنی ضربه زدن بر پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام و محو

آثار اسلامیت. شاه دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت.»[29] آنهایی که با فرهنگ شاه و دربار آشنایی دارند و یا در آن فضای پراختناق و مخوف تنفس کرده اند و یا اسناد تاریخی را به درستی بررسی کرده اند متوجه می شوند که صدور چنین اعلامیه ای که شاه را آنگونه مخاطب ساخته و ریشة همة جرم و جنایات را مستقیماً شخص شاه می دانند دل شیر می خواهد و شجاعت امیرالمؤمنین. مقایسه شکلی این اعلامیه با اعلامیه هایی که بعضی از مراجع در آن حال و هوا منتشر کرده اند بخوبی شجاعت بی مانند و درستی تحلیل حضرت امام را روشن می کند. پس از این مخاصمه، دیگر هرگز شاه نتوانست از فشار اینهمه حقارت و سرزنش کمر راست کند. همه روزه گروه کثیری از اقشار مختلف مردم از شهرهای اطراف به قم می آمدند و پس از زیارت حضرت معصومه به زیارت امام مشرف می شدند. حضرت امام نیز طی سخنرانی های افشاگرانه مردم را برای حرکت عظیم و فراگیر و رویارویی گسترده با شاه آماده می کردند. ارسال نامه ها و تلگراف های فراوان و فرستادن نمایندگان شجاع و بی باک برای تشریح موقعیت کشور به شهرهای دور و نزدیک جهت بیدار کردن علمای بلاد در همین راستا انجام می شد. شهرها نیز بتدریج آماده می شدند. طلاب و بخصوص جوانان بیشتر از

دیگران تحت تأثیر افکار و اندیشه های انقلابی امام قرار می گرفتند. اعلامیه های حضرت امام را اغلب جوانان تکثیر و توزیع می کردند. در روز پانزدهم خرداد سال 1342 شاه که از موضعگیریهای انقلابی حضرت امام بسیار خشمگین بود و امام را انعطاف ناپذیر و اهل مذاکره و معامله نمی دید دستور بازداشت ایشان را داد. با دستگیری حضرت امام کشور منفجر شد. جمع زیادی از مردم شهرهای مختلف به حمایت از حضرت امام به خیابانها ریختند. قیام سراسری مردم مشکلات بسیار زیادی را برای شاه و دربار فراهم آورد. مردم تهران به حمایت از مرجع بزرگ خود با کفن از جنوب شهر حرکت کردند. حرکت مردم تهران با شدیدترین وجهی سرکوب شد. جمع کثیری از مردم کشته، تعداد زیادی مجروح و عده ای نیز دستگیر شدند. در دیگر شهرها نیز مردم حرکت انقلابی داشتند. قیام مردم ورامین که می خواستند به حمایت از امام به تهران بیایند در آغاز راه شدیداً سرکوب شد. تصور شاه این بود که با دستگیری حضرت امام می تواند حرکت توفندة مردم را سرکوب کند. لذا در شب پانزدهم خرداد و پس از سخنرانی بسیار کوبندة امام در مدرسه فیضیه امام را دستگیر کردند و به تهران منتقل و در زندان قصر محبوس کردند. حضرت امام چون شیر شرزه در زندان نیز بر

ضد شاه می خروشیدند و همه فتنه ها را زیر سر شاه می دانستند و حتی از پاسخ دادن به سؤالات بازجوها خودداری می کردند. این نیز حکایت از زبونی شاه و ناتوانی و سردرگمی درباریان دارد. شاه تحت فشار افکار عمومی و حمایت گسترده علمای اعلام و مردم انقلابی، مجبور شد امام را از زندان آزاد کند و به منزلی در شمیران منتقل نماید. دستگیری حضرت امام هم نتوانست نه در دل امام ترسی ایجاد کند و نه در حمایت مردم از امام خللی وارد آورد. سرانجام حضرت امام از حبس و تبعید و محاصره ساواک آزاد شدند و پیروزمندانه به قم بازگشتند. شهرها غرق در چراغانی و جشن شد. منبری ها آزادانه از امام خمینی و اهداف امام سخن می گفتند و دانشجویان و دانشگاهیان که تحت تأثیر شدید امام بودند از لزوم سرنگونی شاه حرف می زدند. نگارنده که خود از طرف علمای جهرم برای دیدار با حضرت امام و تحویل مبالغی وجوهات به قم رفته بودم دیدم که تمامی مغازه ها با عکس حضرت امام زینت یافته بود. در مدرسه فیضیه پارچه نوشته بزرگی در حمایت از امام نصب شده بود. سال 42 در حالی پایان یافت که شاه در اجرای برنامه های استعماری بیگانگان جدی بود و روحانیت در مقابله و مبارزه با شاه تردیدها

را کنار گذاشته بود. دوئلی طولانی و جدی و پرهزینه شروع شده بود. رویدادهای سیاسی سال 43 بسیار زیاد و اثرگذار و تعیین کننده بود. شور و شعور سیاسی مردم بسیار بالا رفته بود. محور همه این مسایل امام بودند. علماء، روحانیون، طلاب جوان، دانشجویان، دانشگاهیان، بازاری ها، جوان ها، زنان و مردان همه انقلابی بودند. انقلابی تند و غیرقابل کنترل. نقطه نظرات حضرت امام به صورت های نوار، اعلامیه، تراکت، همراه با عکس ایشان در همه جا دست به دست می گشت. جوانان با امکانات کم و بسیار محدود خود نسبت به تکثیر و توزیع اعلامیه های حضرت امام اهتمامی ویژه داشتند. شهر ما (جهرم) و نیز شیراز و داراب و فسا و دیگر شهرهای جنوب همه یکپارچه آتش بود. جالب است بگویم مثلاً در دبیرستان خواجه نصیر جهرم اکثر جوانان انقلابی و طرفدار امام بودند. هیچ کس طرفدار شاه و دولت نبود. این نکته ای مهم و قابل توجه است و از نفرت عموم نسبت به شاه و دربار حکایت می کند. در فروردین ماه تعداد قابل ملاحظه ای سخنرانی بسیار مهم و تند و نسبتاً طولانی از جمله سخنرانی امام در 26 فروردین ماه در مسجد اعظم فوق العاده اثرگذار بود. عمده محور این سخنرانی تجزیه و تحلیل حادثه 15 خرداد بود. حضرت امام اصرار داشتند این حادثه به عنوان ضعف

بزرگ شاه و قدرت مثال زدنی انقلاب زنده بماند. برعکس درباریان می خواستند آنرا به فراموشی بسپارند.[30] هر روز که می گذشت صف انقلاب از صف ضدانقلاب جدا می شد، خودی و غیرخودی مشخص تر می شدند. افراد متعهد و انقلابی که پیروان حضرت امام را تشکیل می دادند محبوب تر و مطلوب تر می شدند و شاه و اسرائیل و آمریکا منفورتر می گشتند. آمریکا در یک اقدام شتابزده که دلیل بر عقب افتادن واشنگتن از حوادث سیاسی ایران بود طرح استعماری کاپیتولاسیون را به دولت ایران داد و شاه را مجبور کرد که آنرا به تصویب برساند. خلاصه این طرح آزادی عمل بیشتر آمریکایی ها در ایران و بازگذاشتن دست آمریکائیان برای هر اقدامی بود. واکنش ها نسبت به این طرح استعماری بسیار زیاد بود. دانشگاه، حوزه ها، امامان جماعات، منبری ها، جوانان زنان و مردان با خشم و ناراحتی با این طرح استعماری مخالفت کردند اما مخالفت حضرت امام تعیین کننده، کوبنده و تحقیرکننده شاه و آمریکا و اسرائیل بود. امام خمینی در بخشی از این سخنرانی تاریخی و بسیار مهم و بی سابقه فرمودند: «... آقا، من اعلام خطر می کنم. ای ارتش ایران من اعلام خطر می کنم. ای سیاسیون ایران من اعلام خطر می کنم. ای بازرگانان ایران من اعلام خطر می کنم. ای علمای ایران، ای مراجع اسلام، من اعلام خطر می کنم. ای فضلا،

ای طلاب، ای مراجع، ای آقایان، ای نجف، ای قم، ای مشهد. ای تهران، ای شیراز من اعلام خطر می کنم... معلوم می شود برای ما خوابها دیده اند. از این بدتر چه خواهند کرد. از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چیه؟ چه می خواهند با ما بکنند؟ چه خیالی دارند اینها؟»[31] حضرت امام ضمن تحقیر کردن شدید شاه و انتقاد تند از انقلاب سفید شاه که محصول شوم آن فقر و بیماری مردم است فرمودند: «این مجلسی که به فتوا و به حکم مراجع تقلید، تحریم شده است. این مجلسی که یک وکیلش از ملت نیست این مجلسی که به ادعا هی می گویند، ما... آقا کو این انقلاب سفید؟ پدر مردم را درآوردند. آقا من مطلعم. خدا می داند که من رنج می برم من مطلعم از شهرستانهای دورافتاده. از این قم بدبخت، من مطلعم از گرسنگی خوردن مردم، از وضع زراعت مردم.»[32] حضرت امام که شدیداً از مصوبه مجلس شورای ملی در تصویب کاپیتولاسیون و مجلس سنا و دربار و شاه و آمریکا خشمگین بودند فرمودند: «ای سران اسلام به داد اسلام برسید. ای علمای نجف به داد اسلام برسید. ای علمای قم به داد اسلام برسید. رفت اسلام. ای ملل اسلام. ای سران ملل اسلام. ای رؤسای جمهور ملل اسلامی. ای سلاطین

ملل اسلامی... به داد همه ما برسید. ما زیر چکمة آمریکا برویم چون ملت ضعیفی هستیم؟ چون دلار نداریم؟ آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر. شوروی از هر دو بدتر. همه از هم بدتر. همه از هم پلیدتر. اما امروز سروکار ما با این خبیث هاست. با آمریکاست. رئیس جمهور آمریکا بداند. بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما.» با توجه به برنامه های گسترده امپریالیزم و صهیونیزم جهانی برای استثمار کشورمان که در کاپیتولاسیون آشکارتر شده بود حضرت امام در فرازی از همین سخنرانی فرمودند: «والله گناهکار است کسی که داد نزند. والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند... ما این قانونی که گذاردند قانون نمی دانیم. ما این مجلس را مجلس نمی دانیم. ما این دولت را دولت نمی دانیم این ها خائنند به مملکت ایران! خائنند...» تبعید حضرت امام دلیل بر اشغال ایران توسط آمریکا بود حضرت امام که دست های آمریکای تبهکار و دیگر جنایتکاران و جهانخواران را پشت کاپیتولاسیون می دیدند در فراز دیگری از این سخنان افشاگرانه فرمودند: «اگر این مملکت اشغال آمریکاست پس چرا اینقدر عربده می کشید؟ چرا اینقدر دم از ترقی می زنید؟ اگر این مستشارها نوکر شما هستند پس چرا از ارباب ها بالاترشان می کنید؟ اگر

نوکرند مثل سایر نوکرها با آنها عمل کنید... اگر مملکت ما اشغال آمریکایی است پس بگویید، پس ما را بردارید بریزید بیرون از این مملکت...[33]« سرانجام خفاشان شب پرست که وجود حضرت امام را با مصالح و منافع نامشروعشان در تضاد دیدند، ایشان را در سیزدهم آبانماه 1343 دستگیر و پس از انتقال به تهران، به ترکیه تبعید کردند. بررسی اثرات فوق العاده این سخنرانی و تبعید حضرت امام و نقش و سهم هوداران حضرت امام در گرم نگاهداشتن سنگر مبارزه و مطرح بودن طرفداران امام خمینی به عنوان دلسوزان و وارستگان و متعهدان جامعه... را به فرصتی دیگر موکول می کنیم. فقط در اینجا به یک جمله بسنده می کنیم که این سخنرانی تکثیر شد و به همه نقاط کشور رفت و بکرات در محافل پخش شد. نگارنده خود که یک عضو کوچک از هواداران امام بوده و هستم و ان شاءالله خواهم بود این سخنرانی را از حفظ دارم و امروز پس از 40 سال که از ایراد آن سخنرانی می گذرد هنوز هم قسمت اعظم آنرا در حافظه خود دارم. [1] . قرآن کریم، سوره قریش، آیات 3 5. [2] . سوره فرقان، آیه 8. [3] . سوره بقره، آیه 257. [4] . سوره بقره آیه 257. [5] . سوره شوری، آیه 40.

[6] . سوره جمعه، آیه 5. [7] . سوره قصص، آیه 50. [8] . سوره نوح آیه 24. [9] . سوره ابراهیم، آیه 22. [10] . سوره کهف، آیه 29. [11] . سوره شوری، آیه 45. [12] . موسوعه کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص 360. [13] . الفتوح، ابن اعثم کوفی، جلد 5، ص 23 و بحارالانوار، ج 75، ص 117. [14] . کتاب دخترم فرح اثر فریده دیبا، ص 309. [15] . دخترم فرح، ص 459. [16] . دخترم فرح، ص 96. [17]. اسناد لانه، جلدی 7، ص 264. ]57 . ]18 سال اسارت، ج 1، ص 285. [19] . صحیفه امام، ج 1، ص 24. [20] . صحیفه امام، ج 1، ص 30، 15 خرداد 1331. [21] . صحیفه امام، ج 1، ص 32، دیماه 1331. [22] . اسرائیل چگونه تشکیل شد، ص 190. [23] . رژیم شاه مخالفین خود و مخالفان رژیم صهیونیستی را دارای ارتباط با کشورهایی مانند مصر و عراق می کرد. [24] . صحیفه امام، ج 1، ص 77. [25] . صحیفه امام، ج 1، ص 80 و 81، 28 مهر ماه 1341. [26] . صحیفه امام، ج 1، ص 97، آذرماه 1341. [27] . صحیفه امام، ج 1، ص 142. [28] .

صحیفه امام، ج 1، ص 158 159. [29] . صحیفه امام، ج 1، ص 178. [30] . صحیفه امام، ج 1، ص 285 308. [31] . صحیفه امام، ج 1، ص 48. [32] . صحیفه امام، ج 1، ص 419. [33] . صحیفه امام، ج 1، ص 914. علیمحمد بشارتی

تبیین حکم امام قدس سره بر حضور شیعیان در نمازهای حرمین شریفین

اشاره

7 چکیده: جناب حجةالاسلام آقای حاج شیخ محی الدین انوارى و جناب حجة الاسلام آقای شیخ فضل اللّه محلاتی دامت افاضاتهما چون ایام برگزاری یکی از فرایض بزرگ اسلامی با محتوای عظیم انسانی، روحانی، سیاسی، اجتماعی؛ یعنی فریضه حج بیت اللّه الحرام نزدیک است و لازم است در آستانه برقراری جمهوری اسلامی با انقلاب شکوهمند ملت شریف ایران، این فریضه مقدسه، از آثار طاغوت پاکسازی و به اسلام راستین برگردد، به این جهت شما را بعنوان سرپرست حجاج بیت اللّه الحرام تعیین نموده که با مشورت با مقامات صالحه، هیأتی از افراد صالح و متعهد و با ایمان انتخاب و با همکاری آنان کلیه امور مربوط به حج را تحت نظارت قرار دهید که ان شاءاللّه تعالی در حکومت جمهوری اسلامی، این فریضه مقدسه با محتوای معنوی خود تحقق یابد و لازم است در این موضوع تذکراتی داده شود:1 لازم است به حضرات آقایان علما و روحانیون محترم کاروان ها تذکر دهید که قبل از حرکت، مجالسی تشکیل دهند و حجاج محترم را با مسائل شرعی و وظایف انسانی آشنا کنند.2 عموم برادران و خواهران اسلامی باید توجه داشته باشند که یکی از مهمات فلسفه حج، ایجاد تفاهم و تحکیم برادری بین مسلمین است و بر دانشمندان و معمّمین لازم است

مسائل اساسیِ سیاسی و اجتماعی خود را با دیگر برادران در میان گذارند و در رفع آن طرح هایی تهیه کنند تا آنان در برگشت به کشورهای خود آنها را تحت نظر علما و ارباب نظر قرار دهند.3 در این سال که ایران در آستانه جمهوری اسلامی است و به واسطه تبلیغات ناروای اجانب ممکن است مسلمین بلاد از عمق نهضت اسلامی ایران مطلع نباشند، لازم است آقایان علما و خطبا و دانشمندان محترم با وسائل ممکن، این نهضت مقدس را معرفی نمایند و مقصد مسلمانان ایران را که همان برقراری حکومت اسلامی، تحت پرچم اسلام و هدایت قرآن کریم و پیغمبر مکرّم اسلام است گوشزد نمایند که برادران اسلامی ما بدانند ما به جز اسلام و برقراری حکومت عدل اسلامی فکر نمی کنیم.4 لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها از اعمال جاهلانه، که موجب تفرّق صفوف مسلمین است، احتراز کنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد تشکیل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهای مخالف رویه اجتناب نمایند. و از افتادن روی قبور مطهره و کارهایی که گاهی مخالف شرع است جدّا اجتناب کنند.5 نیابت از حیّ برای نماز طواف صحیح نیست، باید هر کس خودش به هر نحو می تواند نماز بخواند و

مجزی است از گرفتن نایب و از مزاحمت با نمازگزاران اجتناب نمایند.6 طواف را به نحو متعارف که همه حجاج به جا می آورند، به جا آورند و از کارهایی که اشخاص جاهل می کنند احتراز شود و مطلقا از کارهایی که موجب وهن مذهب است باید احتراز شود.7 در وقوفین، متابعت از حکم قضات اهل سنت لازم و مُجزی است، اگر چه قطع به خلاف داشته باشید.8 در این سال که به واسطه انقلاب اسلامی، به برادران و خواهران ما صدمات و ضررهای بسیار از حکومت طاغوتی رسیده است و بسیاری از معلولین از حوادث انقلاب، احتیاج مبرم به کمک دارند، مقتضی است کسانی که می خواهند حج استحبابی به جاآورند، هزینه آن را صرف در احتیاج برادران و خواهران خود کنند که ثواب آن نزد خدای تعالی بسیار بر حج استحبابی ترجیح دارد. و نیز کسانی که به عنوان سوغات، مصارف ناروا می نمایند یا تشریفات و میهمانی های خارج از رویه، در وقت برگشت از حج می نمایند، مقتضی است این نحو هزینه ها را صرف احتیاج برادران و خواهران علیل و مستمند خود نمایند که خداوند تعالی به آنان اجر و برکت عنایت فرماید!از خداوند تعالی عظمت اسلام و سعادت ملت مسلمان را خواستار و موفقیت همگان را در کوشش برای به ثمر رسیدن

نهضت مقدس امیدواریم.(1)وَالسَّلامُ عَلَیکُم وَ عَلی جَمیعِ الْمُؤمِنین وَ رَحْمَةُ اللّه وَبَرَکاتُهُروح اللّه الموسوی الخمینی 29/6/58 سال 1378 شمسی برابر با 1340 قمری، از سوی مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای مدظلّه العالی به مناسبت یکصدمین سال تولد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، «سال امام خمینی» نامیده شده است؛ به این منظور که متفکران و مورّخان و نویسندگان، هر چه بیشتر به زوایای شخصیت امام بزرگوار و ارزش های انقلاب اسلامی بپردازند و آنچه تا حال، چه درباره امام و چه درباره انقلاب گفته یا نوشته شده، تجدید خاطره نمایند و آن را برای نسل جوان، که اینک به حد رشد رسیده است ولی در اثر عدم حضور از کم و کیف انقلاب و شخصیت امام آگاهی دقیق ندارند، شرح دهند و وقایع و حوادث انقلاب را که اینک بیستمین سال خود را می گذراند، تجزیه و تحلیل کنند و علل و عوامل ظهور و پیدایش آن را تفسیر نمایند.بدیهی است در مرحله اول، انجام این وظیفه بر عهده کسانی است که به امام نزدیک بوده اند و از پیش از پیروزی انقلاب یا پس از آن، به طور مستقیم در جریان حوادث قرار داشته و سردی و گرمی حوادث را لمس کرده اند. ارائه این معلومات همانند دَینی است بر گردن آنان که باید آن را

نسبت به انقلاب و امام ادا کنند. روشن است که در سال امام خمینی، افزون بر تبیین و بررسی اصل انقلاب، باید نظریات و حکمهای صادر از سوی امام قدس سره که هر یک انقلابی بود در درون انقلاب، از سوی متخصصان و کارشناسان بررسی شود و درباره هر یک از آنها، همایش ها و اجلاسیه ها برگزار گردد و مقالات و سخنرانی ها ارائه شود تا اهمیت هر یک از آنها که در تاریخ اسلام برای اولین بار اتفاق افتاده است جلوه کند؛ مانند:1 طرح ولایت فقیه بعنوان زیربنای قانون اساسی.2 طرح اجتهاد پویا و نقش دو عنصر «زمان» و «مکان» در احکام فقهی.3 طرح اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی.4 رسمیت دادن به اسلام و به اصل دین باوری در سطح جهان.5 نقش نامه امام به گورباچف و آثار آن.6 حکم اعدام سلمان رشدی و انعکاس آن در جهان.7 اعلان روز جهانی قدس.8 مبارزه و مقاومت در برابر استعمار و...و یکی دیگر از این نظریات، حکم و دستور آن رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و بزرگ مرجع شیعه بر حضور شیعیان در نمازهای اهل سنت در حرمین شریفین است که همانند سایر نظریات و احکام خاص معظم له، دارای ابعاد و آثار و تحوّل شگرفی است که باید علما و دانشمندان، این ابعاد را به جامعه شیعه

در سطح جهان بشناسانند و آثار مثبت آن را برای جهان اسلام که امروز و در آینده از آن برخوردار خواهد شد، تبیین نمایند.مقاله حاضر قدمی است کوتاه در این مسیر و اقدامی است هرچند نارسا در ایفای این وظیفه که بر اساس علاقه خودم و درخواست برادران گرامی و دست اندرکاران فصلنامه وزین «میقات حج» در سطح عموم تنظیم گردید؛ امید است از سوی محققان و دانشمندان در افق کارشناسی و تخصصی پیگیری و ابعاد آن هر چه بیشتر بازشناسی شود.به طوری که ملاحظه کردید، این حکم در شهریور ماه سال 1358، در اولین مراسم حج تمتع، پس از پیروزی انقلاب از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی قدس سره خطاب به نمایندگان معظم له در مراسم حج در هشت ماده صادر گردیده است که در این پیام، وظایف حجاج بیت اللّه الحرام، به خصوص وظایف شیعیان به ویژه وظایف حجاج ایرانی بیان شده است.در بند چهارم این پیام چنین آمده است:«لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها، از اعمال جاهلانه که موجب تفرّق صفوف مسلمین است احتراز کنند. و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد تشکیل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهای مخالف رویه اجتناب نمایند و از افتادن روی قبور مطهره و کارهایی که گاهی

مخالف شرع است جدا اجتناب کنند.»در این بند از پیام امام قدس سره به چند نکته اشاره شده است که هر یک در خور بحث و بررسی است ولی در این مقاله فقط موضوع حضور شیعیان در نماز اهل سنت را که مهمترین نکته از این ماده است، مورد توجه قرار می دهیم و به تبیین و توضیح آن می پردازیم.بی شک این حکم از لحاظ حضور شیعیان در نمازهای اهل سنت در حرمین شریفین، یک تحوّل تاریخی و یک دستور بی سابقه ای بود که نه تنها توانست سیل عظیم زائران شیعه را، که قبل از انقلاب و در طول تاریخ، بهنگام اقامه نماز از مسجدالحرام و مسجدالنبی به سوی هتل ها و خیابان ها در حرکت بود، متوقف سازد بلکه موجب گردید که این سیل جمعیت را به هنگام اقامه نماز همانند سایر مسلمانان به سوی این دو مسجد و مساجد دیگر در مکه مکرمه و مدینه منوره سرازیر نماید.و این تحوّل عظیم و دگرکونی شگرف برای کسانی که شاهد مراسم حج قبل و بعد از انقلاب بوده اند، بیش از دیگران ملموس و قابل درک است و طبعا برای علاقمندان به اسلام مایه خوشحالی و دلگرمی و برای دشمنان اسلام رنج آور و نگران کننده است.البته این، ظاهر قضیه است ولی ابعاد معنوی و جنبه های مختلف سیاسی مذهبی این

حکم برای جهان اسلام، بیش از آن است که بتوان ارزیابی کرد و جهات گوناگون آن را ارائه نمود. به طور خلاصه می توان گفت که: با توجه به شرایط فعلیِ جهان اسلام و به ویژه جایگاه مهم تشیّع، که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به آن دست یافته است، این حکم یکی از بارزترین و سازنده ترین احکام و فتاوا است که از سوی یک مرجع تقلید جامع الشرایط و آگاه صادر شده و به مرحله اجرا در آمده است.انگیزه و دلایل مذهبی این حکم:گر چه ممکن است این حکم امام قدس سره دارای انگیزه های متعدد باشد و عوامل سیاسی و دلایل مختلف اجتماعی مذهبی آن را ایجاب کند ولی با توجه به حجم مقاله، تنها دو بُعد از این عوامل را مورد توجه قرار داده و به دلایل مذهبی آنها اشاره می کنیم:» اسلام در مقابله با استکبار جهانی.»» مسأله تشیع و تسنن.در مورد عامل نخستین و مقابله با استکبار جهانی، باید سه موضوع مورد بررسی قرار گیرد:الف: دین ستیزی در جهان امروز.ب: اندیشه امام در مقابله با دین ستیزی.ج: حج ابراهیمی عامل شکست توطئه دشمنان.» مسأله دین ستیزی در جهان معاصر:همانگونه که قرآن مجید در آیات متعدد، خطر مشرکان و دشمنان اسلام را متذکر شده و از عداوت و کینه عمیق آنان نسبت به مسلمین

هشدار داده و فرموده است: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ؛ «آنها پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند.»(2) استکبار و دشمنان اسلام در طول تاریخ مقابله با اسلام را در سرلوحه برنامه های خویش قرار داده و هیچگاه از این اندیشه باطل غافل نبوده است. ما اینک در صدد پرداختن به گذشته های تاریخ نیستیم؛ گذشته ای که در آن جنگهای خونین و طولانی، مانند جنگهای صلیبی بخشی از تاریخ اسلام و جهان را به خود اختصاص داده است. و درباره مقابله و مبارزه فرهنگی با اسلام که در این باره کتابها و تألیفات نوشته اند، سخن نمی گوییم و از گفتگو درباره اتهامات و افتراهایی که به شخص پیامبر اسلام متوجه ساخته اند، صرف نظر می کنیم.و همچنین درباره حکومتهای مادی و لائیک، که در طول سالیان متمادی دین را از صحنه سیاست و حکومت و از مداخله در سرنوشت انسانها کنار زده اند و در محو اسلام همگی دست به دست هم داده و اتحادیه هایی از بلوک شرق و غرب برای این هدف شوم تشکیل داده اند، بحث نمی کنم و...ما اینک از جهان معاصر سخن می گوییم؛ جهانی که در آن مصائب و آلام بسیار از سوی دشمنان بر اسلام و مسلمین تحمیل گشته است. روزگاری که مشتی صهیونیست در مقابل چشم

بیش از یک میلیارد مسلمان، قدس شریف و قبله اوّل مسلمانان را به تصرف خویش درآورده و میلیونها مسلمان را از خانه و کاشانه خویش آواره ساخته است. و هر روز عده ای از مسلمانان در لبنان و فلسطین زیر بمبها و موشکهای دشمن به خاک و خون کشیده می شوند و خانه هایشان بر سرشان ویران می گردد و گروه گروه به سیاه چال های مخوف و شکنجه گاهها فرستاده می شوند. آنها به این جنایات بسنده نکرده اند و همواره فکر تسلّط بر نیل تا فرات و تصرف مکه و مدینه را در سر می پرورانند.ما از روزگاری سخن می گوییم که استکبار شرق و غرب در متلاشی کردن انقلاب شکوهمند ملّتی، چون نشأت گرفته از اسلام بود، متحد شدند و بزرگترین و طولانی ترین جنگ را بر آن تحمیل کردند.و همانها رشدی و رشدی ها را در دامن خود برای ضربه زدن به اسلام تربیت کردند و روزانه هزاران نفر را قربانی مطامع خویش می کنند و به بهانه حقوق بشر در کوبیدن اسلام همپیمان شده اند.همچنین دیدیم که در بوسنی چگونه مسلمانها را گروه گروه به خاک و خون کشیدند و گورهای دسته جمعی از اجساد مسلمانانِ زنده به گور، به وجود آوردند و فرزندان و همسرانشان را آواره بیابانها کردند و امروز همین جنایات در چچن و قفقاز و... تکرار می شود.و این به اصطلاح

آزادیخواهان، در مهد آزادیشان از ورود دختران دانش آموز مسلمان به کلاس درس، به دلیل استفاده کردن از روسری، ممانعت به عمل آوردند و با این کار روی جنایتکاران دورانِ قرون وسطایی را سفید کردند!و ما اگر تنها به انعکاس آمار این نوع مقابله ها و رودررویی ها با اسلام بسنده کنیم، کتاب قطوری تهیه خواهد شد.آری، اینگونه است وضعیت اسفبار گروهی از مسلمانان در نقاط مختلف جهان. آنان در وضعیت سخت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار گرفته اند و دست نیاز و استمداد به سوی عالمان و دانشمندان مذهبی و سران کشورهای اسلامی دراز کرده اند تا شاید از این فشار و شکنجه نجات یابند، امّا نه تنها امیدی ندارند بلکه آینده ای تلخ تر و فشارهای مضاعف و گسترده تر در پیش روی خود می بینند.» اندیشه امام قدس سره در مقابله با دین ستیزیاز ویژگی های برجسته امام راحل قدس سره ، نگرش وسیع وی نسبت به مذهب و باورهای اعتقادی در مقابل مکتب های غیرمذهبی بود. او همواره در اندیشه رسمیت دادن و اعاده مجد و عظمت به اسلام و گسترش بخشیدن به اصل خداباوری و مقابله با دین زدایی در سطح جهان بود و این حقیقت را در سیره نظری و عملی آن بزرگوار می توان به خوبی و وضوح مشاهده کرد. از نمونه های بارز آن، نامه آن بزرگوار به

گورباچف می باشد.این نامه تاریخی، که پس از نامه های رسول خدا صلی الله علیه وآله به قیصر و کسری، برای اولین و آخرین بار به کسی که در رأس هرم مادیگریِ جهانِ معاصر قرار داشت ارسال گردیده، روشنگرِ بینش امام قدس سره نسبت به جایگزین ساختن دین باوری و توجه به معنویات در مقابل مادیگری و دین ستیزی در سطح جهان است.امام در این نامه، گورباچف را به سوی خدا دعوت کرد و راه استدلال را به او ارائه داد و به وی گفت: «مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خدا است. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.» چه اثر بدیع و شگرفی از خود به جای گذاشت و چه تحوّل عظیمی، پس از هفتاد سال مبارزه با خداباوری و مذهب گرایی به وجود آورد!یکی دیگر از نمونه های بارز این دید و بینش، هشدار امام نسبت به خطر صهیونیزم جهانی است که از سالها پیش از انقلاب، آن را دنبال کرده و در تاریخ 6/5/58، در آستانه اولین ماه رمضان پس از پیروزی انقلاب، روزقدس جهانی را اعلام کرد و چنین فرمود:«...من از عموم مسلمانان جهان و دولت های اسلامی می خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن، به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت

می کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را، که از ایام قدر است و می تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، بعنوان روزقدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند.»(3)تفرقه عامل تسلّط دشمنان:امام قدس سره آن حکیم فرزانه که تسلّط دشمنان و ضعف مسلمانان را در تفرقه و تشتت آنان می دید، با ایجاد وحدت و یکپارچگی در گوشه ای از جهان، ملّتی را به پیروزی رسانید و طومار سلطنت دو هزار و پانصد ساله را در هم پیچید و کشور ایران را از دست استکبار و دشمنان اسلام و انسانیت نجات بخشید.او راه حلّ مشکل جوامع اسلامی در سراسر جهان را مورد عنایت خویش قرار داد و رمز پیروزی و راه نجات را، که همان اتّحاد و اتفاق است، به آنها ارائه نمود.چگونه و در کجا؟!در مراسم حج! حجی که تجلّیگاه عظمت و اقتدار پیروان دین حنیف اسلام و مظهر وحدت و اخوت مسلمانان جهان و کانون توحید و یگانه پرستی و مرکز فریاد برائت امت از شرک و بت پرستی است.حجی که مراسم شگفت انگیزش جلوه ای بارز از اعتلای دین حق و نمایشگر تمامیت اسلام ناب محمدی و مبارزه با شیاطین است.آری مراسم حج و اجتماع بزرگ مسلمانان جهان در مکه و مدینه است

که می تواند اتّحاد و اتفاق پیروان اسلام را که آرمان پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله و اوصیای آن بزرگوار است، محقق و متجلّی سازد.لیکن افسوس که حکومت های ستمگر در طول تاریخ و دست مرموز استعمار، به ویژه در یک قرن اخیر، موجب گردید تا روح حقیقی آن به فراموشی سپرده شود و از ابعاد سیاسی و اجتماعی و عبادی حج، تنها بعد عبادی آن، آنهم خالی از روح واقعی پرستش ترویج و تبلیغ شود.اینجا است که امام امت به احیای حج ابراهیمی قیام کرد و در مناسبتهای مختلف در سخنرانیها و پیامهایش، ضمن توصیه بسیار به دقت در اعمال حج و فراگیری مسائل آن و بیان ابعاد معنوی و عرفانی مناسک، جنبه های سیاسی و اجتماعی حج را مطرح ساخت و با دعوتِ جوامع اسلامی به وحدت و همدلی و پرهیز از تشتت و تفرق، که بزرگترین عامل تسلّط بیگانگان است، مسلمانان را در مقابله با دشمنان اسلام بسیج کرد.گرچه دشمنان نیز در مقابل این حرکت عظیم، بیکار ننشستند و برای جلوگیری از تحقق چنین تحولی شگرف، با تمام قوا به میدان آمدند و متحجّران برای پیشگیری از این هدف عالی، تمام توان خود را بکار بستند ولی استقبال پر شور مسلمانان آگاه و حقایق موجود، نشانگر آن است که این حرکت متوقف

شدنی نیست و این موانع ناچیز بر طرف خواهد شد و دیر یا زود مخالفان نیز به موافقان خواهند پیوست.ابعاد مختلف حج از نظرامام خمینی قدس سره حضرت امام قدس سره گذشته از رساله های عملیّه و مناسک حج، مطالبِ فراوانی در اهمیت جنبه عبادی و لزوم فراگیری و انجام دقیق اعمال حج، برای حجاج بیان کرده و توصیه ها و تأکیدات گسترده ای از آن بزرگوار، به صورت سخنرانی و پیام، به مسلمانان در ابعاد فلسفی و عرفانی این اعمال و همچنین در بعد سیاسی اجتماعی این همایش بین المللی اسلامی شاهدیم که در اینجا به نقل چند نمونه بسنده می کنم:لزوم فراگیری دقیق اعمال حج:«به زائران بیت اللّه الحرام ایّدهم اللّه تعالی عرض می کنم که اعمال و مناسک را به طور دقیق از روحانیون محترم که در کاروانها هستند فراگیرید و به هیچ عملی بدون راهنمایی آنان دست نزنید، چه بسا باشد که خدای نخواسته با سهل انگاری، عملتان باطل شود و جبران آن را تا آخر نتوانید بکنید و یا به احرام باقی بمانید و در برگشت موجبات زحمت خود و نزدیکان خویش شوید و این یک تکلیف شرعی است که از آن غفلت نباید کرد و به روحانیون محترم عرض می کنم که علاوه بر آنکه مسائل را به طور وضوح که همه کس بفهمد در جلسات متعدد به

گروه خود یاد دهید در وقت اعمال آنان نیز مواظب آنها باشید و آنها را هدایت فرمایید.»(4)«مراتب معنوی حج که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک می کند، حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادی حج به طور صحیح و شایسته و مو به مو عمل شود.»(5)فلسفه و ابعاد عرفانی حج:در لبیک لبیک، «نه» بر همه بتها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوت ها و طاغوتچه ها کشید و در اطراف حرمِ خدا، که نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیر حق پاک سازید و به موازات عشق به حق از بتهای بزرگ و کوچک و طاغوتها و وابستگان شان برائت جویید که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بریء هستند.و در لمس «حجرالأسود» بیعت با خدا بندید، که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشید و به اطاعت و بندگی آنان هر که باشد و هرجا باشد سرننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ زبونند، هر چند در ابزار آدم کشی و سرکوبی و جنایتشان برتری داشته باشند. و در سعی بین صفا

و مروه، با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافت های دنیایی گسسته شود و همه شک و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود و همه دلبستگی های مادی گسسته شود و از آزادگی ها شکفته گردد و قید و بند شیطان و طاغوت که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند، در هم ریزد.و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعده های حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون تفکر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راههای نجات را از حق، در آن مواقف کریمه طلب کنید.پس به منا روید و آرزوهای حقانی را در آنجا در یابید که آن قربانی نمودن محبوبترین چیز خویش در راه محبوب مطلق است. و بدانید تا از این محبوب ها که بالاترینش حبّ نفس است و حبّ دنیا تابع آن است، نگذرید به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه

گریزان شوند.(6)ابعاد سیاسی اجتماعی حج:امام در پاسخ نامه ملک خالد پادشاه عربستان سعودی می نویسد:«اینجانب تمام گرفتاری ها و بدبختی های مسلمین و دولت های کشورهای اسلامی را در اختلاف و نفاق بین آنان می دانم. چرا باید دولت های اسلامی با داشتن قریب یک میلیارد جمعیت و در دست داشتن ذخیره های زیرزمینی، خصوصا موج های نفت که رگ حیات ابرقدرت هاست و برخورداری از تعلیمات حیات بخش قرآن کریم و دستورات عبادی سیاسی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که مسلمانان را به اعتصام به «حبل اللّه» دعوت و از تفرقه و اختلاف تحذیر می فرماید و با داشتن ملاذ و ملجائی چون حرمین شریفین که در عهد رسول اللّه صلوات اللّه علیه مرکز عبادت و سیاست اسلامی بوده و پس از رحلت آن بزرگوار مدتها نیز چنین بوده است و طرح فتوحات و سیاسات از آن دو مرکز بزرگ سیاسی عبادی ریخته می شده است، اکنون به واسطه کج فهمی ها و غرض ورزی ها و تبلیغات وسیع ابرقدرتها کار را به آنجا بکشانند که دخالت در امور سیاسی و اجتماعی که مورد احتیاج مبرم و از اهمّ امور مسلمین است در حرمین شریفین جرم شناخته شود.»(7)باز امام خطاب به مسلمانان جهان می فرماید:«ای مسلمانان جهان، و ای پیروان مکتب توحید، رمز تمام گرفتاری های کشورهای اسلامی اختلاف کلمه و عدم هماهنگی است و رمز پیروزی، وحدت کلمه و

ایجاد هماهنگی است، که خداوند تعالی در یک جمله بیان فرموده: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا وَلاَ تَفَرَّقُوا... اعتصام به حبل اللّه، بیان هماهنگی جمیع مسلمین است برای اسلام و به سوی اسلام و برای مصالح مسلمین و گریز از تفرقه و جدایی و گروه گرایی، که اساس همه بدبختی ها و عقب افتادگی هاست.»(8)«ای مسلمانان جهان، شما را چه شد که در صدر اسلام با عدّه بسیار کم، قدرت عظیم را شکستید و امت بزرگ اسلامی انسانی ایجاد نمودید. اکنون با قریب یک میلیارد جمعیت و دارا بودن مخازن بزرگ، که بالاترین حربه است، در مقابل دشمن اینچنین ضعیف و زبون شدید؟!آیا می دانید که تمام بدبختی های شما در تفرقه و اختلاف بین سران کشورهای شما و بالنتیجه، بین خود شماست؟!از جای برخیزید و قرآن کریم را به دست گرفته و به فرمان خدای تعالی گردن نهید تا مجد خود و عظمت اسلام عزیز را اعاده کنید.»(9)نماز جماعت حرمین شریفین، تجلّیگاه انس و وحدت مسلمانان جهاناین بود بخشی از پیام های امام راحل در بیان علت گرفتاری ها و بدبختی های مسلمین جهان و کشورهای اسلامی که با در دست داشتن آنهمه امکانات مادی و معنوی دامنگیرشان گردیده است.و این بود نمونه ای از پیام های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران خطاب به مسلمین جهان که روزی با عده ای بسیار

کم قدرت های عظیم جهان را در هم شکستند ولی امروز با همه نیرو و قدرت که در اختیار دارند در مقابل دشمنان اینچنین ضعیف و زبون گشته اند.و این بود عامل آنهمه عزّت و شوکت؛ یعنی اتحاد و اعتصام به حبل اللّه و انگیزه اینهمه ضعف و ذلت؛ یعنی تفرقه و اختلاف که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، مسلمین را بر آن متوجه نموده است.و از این بحث کوتاه می توان به اهمیت حکم امام بر حضور شیعیان در نماز جماعت حرمین شریفین و به علت و انگیزه چنین دستور مهم و فتوای بی سابقه ای پی برد؛ زیرا گرچه مجموع اعمال و مناسک حج و اجتماع میلیونی مسلمانان در این مراسم پر شکوه، نوعی وحدت و هم آهنگی را ایجاب می کند؛ حضور در یک زمان و مکان، همرنگی در لباس و یکنواختی شعار این جمعیت میلیونی، که از سراسر جهان در این کنگره عظیم اسلامی شرکت جسته اند، همه نشانگر پیروی آنان از یک دستور و فرمان و دلیل

بر اجرای حکم الهی است و از نظر وجهه خارجی، نمودی از تشکّل بزرگ و سالانه مسلمانان جهان است که در هیچ مذهب و آیینی چنین اجتماع پرشکوه را نمی توان یافت، ولی باید به این نکته توجّه کرد که هیچیک از اعمال حج نمی تواند مانند نماز جماعت حرمین شریفین باصلابت، وحدت آفرین و دشمن شکن باشد؛ زیرا هریک از این اعمال، در عین اجتماعی و اشتراکی بودن، به صورت انفرادی و جدا از هم انجام می پذیرد و هر انسانی موظف است مواظب و مراقب عمل خویش باشد. در طواف و سعی، رمی و ذبح و... منفرد عمل می کند و این اعمال بجز وقوفین از نظر زمان نیز وسیع است و هر کسی می تواند در هر ساعت از روز و یا در مدت و در فاصله چند روز مناسک خود را انجام دهد.و تنها نماز است که همه مسلمانان را در صفوف فشرده و منسجم در کنار هم قرار می دهد و با صدای اذان، در یک زمان مشخص، سیل جمعیت با رنگها و زبانها و ملّیّت های مختلف به سوی مکان مشخص (مساجد) سرازیر می شود و با تکبیر مکبّر صدها نفر هماهنگ به رکوع می روند و سر به سجده می گذارند و بر یگانگی خدا و نبوت رسول او شهادت می دهند، سپس بر همدیگر

درود و تهنیت می گویند؛ «السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته».و اینجا است که روح اخوّت اسلامی و عواطف معنویِ مذهبی در میانشان متجلّی می گردد و دست همدیگر را می فشارند و با همدیگر معانقه و روبوسی می کنند و با قیافه ای بشاش، که حاکی از محبت درونی است قبولی اعمال یکدیگر را از خداوند مسألت می نمایند؛ «تَقَبَّلَ اللّهُ أعْمالَکُمْ»اینک این پرسش مطرح است که آیا ترک کردن این کانون وحدت و گریز از این تجلّیگاه انس و الفت، که در بعضی از گروههای اسلامی مشاهده می شود که بهنگام نماز بر خلاف مسیر سیل جمعیت به سوی منازل و بازارها درحرکتند، موجب انزجار و نگاه خشم آلود مسلمانان نسبت به این افراد نخواهد شد؟! و به جای آن صفا و صمیمیت، تخم عداوت و دشمنی در دل آنان نخواهد افکند، به ویژه آنکه هر صبح و شام احادیثی به گوششان می رسد که پیامبر اسلام فرموده است: «خارج شدن از مسجد هنگام نماز، عمل منافقان است» و باز فرموده است: «شیاطین با شنیدن اذان از مساجد می گریزند؟!و طبیعی است هریک از زائران و حُجاج پس از مراجعت به وطن خویش، در سراسر جهان، در محافل و مجالس، ضمن بیان عظمت نماز حرمین شریفین مشاهدات خود را از عملکرد این گروه در جدایی از صفوف مسلمین

و بی اعتنایی آنها به نماز منعکس و بلکه آنان را بی نماز معرفی خواهند نمود و چه پیرایه هایی که بر مذهب و آیین آنان و پیشوایان معصومشان خواهند افزود؟! و چه داستان هایی از انحراف آنان از اسلام و قرآن خواهند ساخت؟! و این حادثه اگر تنها یک بار اتفاق بیفتد، سالیان متمادی فراموش نخواهد شد، چه رسد به آنکه هر سال و هر روز تکرار شود و این همان خواسته دشمنان اسلام است که بدون صرف کوچکترین هزینه ای، به آن دست یافته اند و مسلما در تلاشند که به هر وسیله ممکن، هر یک از گروههای دیگر مسلمانان را نیز از این صف فشرده جدا سازند و در میانشان تخم مخالفت و بدبینی بکارند.دلیل شرعی این حکم:امام قدس سره در این زمینه می فرمایند:«عقلا و علمای اسلام از صدر اسلام تاکنون کوشش کردند برای اینکه مسلمین همه با هم مجتمع باشند و هم ید واحده باشند بر غیر مسلمین. در هر جا که مسلمی پیدا بشود باید با سایر مسلمین تفاهم کنند و این مطلبی است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم سفارش کرده است و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سفارش فرموده است و ائمه مسلمین سفارش فرموده اند و علمای بیدار اسلام این امر را گرفته و کوشش کرده اند به اینکه مسلمین را

در تحت لوای اسلام به وحدت و یگانگی دعوت کنند».(10)اگر امام قدس سره در مقام استدلال بر حکم مورد بحث بود و اگر بنا بود دلایل حکم حضور شیعیان در نماز حرمین شریفین را از قرآن و حدیث و منابع اسلامی بیان کند و دلایل مبنایی خویش را با تکیه زدن بر کرسی تدریس و تحقیق و با حضور شاگردان ارزنده و فحول حوزه های علمیه، که امروز مقام مرجعیت جهان شیعه را به عهده گرفته اند، ارائه نمایند، مسلما کتاب قطور و ارزشمندی برای جامعه اسلامی و آینده مراکز علمی همانند سایر آثار علمی آن حضرت به یادگار می ماند. ولی امام راحل در صدور این حکم و همچنین در سایر پیامها و بیاناتشان، نه در مقام استدلال بوده و نه اینکه شرایط، چنین وضعی را اقتضا می کرده است. ولی در عین حال گاهی نیز به طور گذرا و اجمال و در سطح فهم مخاطبین و مستمعین، به دلیل شرعی نظرات و احکام خویش اشاره فرموده است که از جمله این موارد، گفتار آن حضرت خطاب به حجاج و زائران پاکستانی در سال 1359 می باشد که پیشتر آوردیم.و دراینجا مناسب است مطالبی در توضیح کلام امام به بعضی از آیات و روایات، که مسلمانان را به وحدت دعوت نموده و از تفرقه و دوری

برحذرداشته است، بیاوریم:وحدت مسلمین از دیدگاه قرآن:1 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (11)«و همگی به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در میان دل های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره ای از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد، خداوند این چنین آیات خود را بر شما آشکار می سازد، شاید پذیرای هدایت شوید.»در این آیه شریفه، کلمه «نعمت» تکرار شده است؛ نعمة اللّه علیکم، فأصبحتم بنعمته اخوانا و منظور از این نعمت، همانگونه که علاّمه طباطبایی فرموده است، همان نعمت الفت و محبّت است؛ فالّف بین قلوبکم و باز ایشان می فرماید: این آیات هم جوامع اسلامی را مورد خطاب قرار داده و از اختلاف و تفرقه نهی نموده و هم فرد فرد مسلمانان را.)2)12 وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ(13)«و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف

کردند، (آنهم) پس از آنکه نشانه های روشن (پروردگار)به آنان رسید و آنها عذاب عظیمی دارند.»علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرماید: بعید نیست من بعد ما جائهم البیّنات متعلّق به جمله و اختلفوا باشد، بنابراین، منظور از اختلاف، اختلاف وتشتّت از نظر اعتقاد و منظور از تفرقه، تشتت و تفرقه از حیث ابدان و اجسام است. سپس می گوید و علت تقدم «تفرق» بر «اختلاف» در آیه تفرّقوا و اختلفوا این است که تفرق ابدان مقدمه و عامل اختلاف در آراء و افکار است؛ زیرا اگر دو گروه با همدیگر مرتبط و مجتمع باشند، از لحاظ فکر و اندیشه نیز به همدیگر نزدیک شده و در اثر تماس و تبادل نظر، اتحاد و اتفاق در میانشان حاصل می گردد و اما آنگاه که متفرق و از هم دور شوند و ارتباطشان از هم قطع گردد، در میانشان اختلاف مشرب و مسلک پدید می آید و موجب تفرقه و درهم شکستن سدّ استوار وحدت می گردد و گویا خداوند متعال در این آیه چنین می فرماید: «مانند کسانی نباشید که در مرحله اول با ابدانشان از هم دور و از جامعه جدا شدند، آنگاه این دوری به اختلاف رأی و اعتقاد در میانشان منتهی گردید.(14)وحدت مسلمین از دیدگاه سنت:این بود دو آیه از دهها آیه ای که

در مورد اتحاد و اتفاق مسلمانان نازل گردیده است. و اما احادیث و روایات در این زمینه به قدری فراوان است که حتی نقل بخشی از آنها از دایره این بحث خارج است و لذا تنها به نقل یک حدیث، به تناسب موضوع، که از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است اکتفا می کنیم و بعضی از روایات را در بخش دوم این بحث می آوریم.مرحوم شیخ حرّعاملی در وسائل الشیعه، با اسناد از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدران بزرگوارش، از رسول خدا صلی الله علیه وآله اینگونه نقل می کند: «من سمع النداء فی المسجد فخرج من غیر علّة فهو منافق الاّ أن یرید الرجوع الیه»(15)«کسی که در مسجد صدای اذان را بشنود و بدون علت و بی آنکه قصد مراجعت کند، از مسجد خارج شود، او منافق است!»این حدیث با مختصر تفاوت در منابع اهل سنت چنین نقل شده است:«من أدرکه الأذان فی المسجد ثمّ لم یخرج لحاجة و هو لا یرید الرجوع فهو منافق»(16)متن این حدیث و تشدید در این حکم که خروج از مسجد پس از اعلان وقت نماز به نفاق تشبیه شده و چنین شخصی بعنوان منافق معرفی گردیده است، مضمون روایتی را که محمدبن سنان از امام رضا علیه السلام نقل نموده است، تداعی می کند که آن حضرت

در پاسخ پرسش ابن سنان درباره حرام بودن فرار از جبهه، چنین نگاشت: «حرّم اللّه تعالی الفرار من الزحف لما فیه من الوهن فیالدین و الإستخفاف بالرسل و الأئمة العادلة و ترک نصرتهم علی الأعداء...»(17) «خداوند فرار از جنگ را بدان جهت حرام نموده است که این کار موجب تضعیف دین و استخفاف پیامبران و پیشوایان عادل و خودداری از نصرت و یاری جبهه حق در مقابل دشمنان است.»آری اگر فرار از زحف و تضعیف جبهه حق در جنگ ها موجب تقویت دشمن و یکی از گناهان کبیره است، فرار از صفوف نماز نیز از نظر فرهنگی عامل تضعیف حق و تقویت جبهه باطل و کمکی است بر اهداف دشمنان و همسو شدن با استکبار جهانی. و اینک ما در جبهه هستیم و دشمن در کمین!مسأله تسنن و تشیعبه طوری که در بخش اول مقاله اشاره کردیم، صدور حکم امام راحل قدس سره بر حضور شیعیان در نماز جماعتِ حرمین شریفین، که برای مؤمنان واجب الإجرا و لازم العمل بوده و در آینده نیز شیعیانِ آگاه، از این حکم تبعیت خواهند کرد، می تواند دارای دو انگیزه و دو عامل مختلف باشد؛ یکی از آنها و یا مهمترینشان، مقابله اسلام و کفر جهانی است. و دیگری مسأله تسنن و تشیع است، که عامل اول در صفحات گذشته

بررسی شد و اینک به تبیین و توضیح عامل دوم می پردازیم.لازم است در این زمینه چند موضوع مطرح شود.شیعه در معرض اتهام:متأسفانه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت در طول تاریخ، به علل و انگیزه های مختلف سیاسی مذهبی مورد اتهام و افترا قرار گرفته اند و مطالب ناروا و بی اساس فراوان به شیعیان که پیروان واقعی قرآن مجید و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند، بعنوان روافض، نسبت داده شده است و این شرایط در بعضی از مقاطع تاریخ؛ مانند دوران بنی امیه و بنی مروان و بخشی از دوران خلفای بنی عباس و همچنین در دوران بعضی از سلاطین عثمانی که بخش عمده کشورهای اسلامی را در اختیار داشتند، از حدّت و شدت بیشتری برخوردار بوده است و این اتهامات و مطالب دروغ و بی اساس، نه تنها در افواه عموم رواج داشته بلکه در متن کتاب ها و تألیفات زیادی نیز منعکس گردیده است و از این طریق، از شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قیافه مشوّهی ارائه داده اند و آنان گروهی دور از فرهنگ اسلام و مخرّبِ سنت و قرآن معرفی شده اند.نمونه ای از این کتابها:کتاب هایی که در قرن های گذشته بر ضدّ شیعه نوشته شده، آنچنان فراوان است که نمی توان شمار دقیق آنها را به دست آورد و مؤلفان آنها را شناساند. مع الأسف منبع اصلی و امّ الکتاب اکثر

این تألیفات، پس از قرن هشتم، به جای منابع اصیل از شیعه و اهل سنت، کتاب «منهاج السنه ابن تیمیه»(18) است که در قرن هشتم با دید تعصب و عناد عجیبی که بر وی حاکم بود، این کتاب را تألیف کرد و این مطالب ناروا و بی اساس را در آن گنجانید و چون افکار و اندیشه محمدبن عبدالوهاب، بنیانگذار وهابیت ملهم از فکر و اندیشه و برگرفته از تألیفات «ابن تیمیه» است، لذا تألیفات او از نظر وهابیان دارای جایگاه ویژه ای است و در سطح دنیای اسلام به قیمت نازل و حتی رایگان منتشر می شود و استناد اکثر مؤلفان و نویسندگان و خطبا و گویندگانِ روز، در معرفی شیعه به این کتاب و مانند آن است.نمونه ای از مطالب منهاج السنه در باره شیعه گر چه محتوای این کتابِ چهارجلدی، سراسر هوچیگری و خلاف گویی بر ضد شیعه است، لیکن برای آشنایی خوانندگان، چند نمونه از مطالب آن را نقل می کنیم، او می گوید:1 شیعیان گروهی هستند که تجاوز به مال و ثروت عموم مردم و همه مسلمانان را حلال می دانند!2 شیعیان ریختن خون همه مسلمانان را جایز می دانند!3 شیعیان از میان فرشتگان جبرئیل را دشمن می دارند؛ زیرا معتقدند که او از طرف خدا مأمور بود وحی را به علی بن ابی طالب بیاورد، ولی به اشتباه یا از روی دشمنی، به جای

علی، به پیامبر فرود آورد!4 از آنجا که شیعه با عشره مبشّره (ده تن از یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله )مخالف بوده و با آنها دشمنی دارند، با بکار بستن کلمه «عشره» یعنی عدد ده و انجام دادن هر کاری که در آن، عددِ ده باشد نیز مخالف هستند و آن را ناروا می دانند، حتی از ساختن بنایی که دارای ده ستون و ده پایه باشد خودداری می کنند!5 عقلای مسلمان اتفاق نظر دارند که در میان اهل قبله، از نظر جهل و ضلالت و دروغ و بدعت و آمیختگی با هر شرّ و بدی و دور بودن از هر خیر و نیکی، هیچ گروهی در حد روافض نیست!(19)و صدها تهمت و افترای دیگر که بعضی از آنها همانگونه که ملاحظه کردید به هذیان گویی و یاوه سرایی شبیه تر است تا بیان یک مطلب جدّی!حوادث هولناک و دیدگاه هایخطرناک:در پی آشنایی اجمالی با کتاب هایی که درباره شیعه تدوین گردیده و پس از ذکر نمونه ای از محتویات این کتاب ها، لازم است به بعضی از حوادث هولناک و دیدگاه های انحرافی و خطرناک نیز اشاره کنیم؛ حوادثی که در مقاطع مختلف در مکه و مدینه و در موسم حج بر ضد شیعه به وقوع پیوسته و دیدگاه هایی که در میان مردم آن سامان و در افواه عوام نسبت

به شیعه وجود داشته و احیانا تا امروز نیز ادامه دارد تا شیعیان در سراسر جهان، به ویژه علما و روحانیون و دست اندرکاران مسائل حج با این مطالب بیشتر آشنا شوند و در دفاع از کیان شیعه بپاخیزند و همت خویش را در زدودن این اوهام و ذهنیت های ناروا و در بر طرف ساختن این دیدگاههای نادرست بکار ببندند و در اثبات بطلان محتوای کتاب های آنچنانی، که بجز عمل کردن به مضمون روایات معصومین علیهم السلام و اجرای دقیق حکم امام قدس سره راهی بر آن نیست، تلاش نمایند. گرچه شاید از نظر بعضی ها، طرح این مطالب مخالف با روح وحدت و مباین با اصل مصلحت تلقی شود ولی ما اگر امروز از ذکر حقایق خودداری و از بیان واقعیات استنکاف کنیم، بر ادامه این بدبینی ها در آینده کمک کرده و بر توسعه این شکافها و تهمت ها یاری نموده ایم.تهمت تلویث کعبه!یکی از حوادث هولناک و افتراهای خانمان برانداز، که با دست سیاست بازان و توطئه گران بر ضد شیعه بکار گرفته شده و از اقداماتی که برای موهون ساختن شیعه به وقوع پیوسته، اتهام آنان به تلویث کعبه است؛ بدینگونه که با اقدامات و توطئه های از پیش ساخته، شیعیان را که از مسافت های دور برای انجام مراسم حج و زیارتِ خانه خدا به مکه مشرّف شده

اند، متهم نموده اند که آنان العیاذ باللّه طبق عقیده ای که دارند کعبه را با نجاست آلوده ساخته اند و این اتهام را نه یکبار که مکرّر و به دفعات وارد ساخته اند و هر بار شیعیانی را در ملأ عام و در مقابل چشم حجاج و زائران کشورهای مختلف گردن زده اند تا این واقعه در میان همه مسلمانان و در اقصی نقاط عالم منعکس شود و بیشترین تأثیر خود را در تشویه قیافه شیعه در دنیای اسلام بگذارد. تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الاْءَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّا1 سباعی،(20) مورخ معاصر سعودی، در تاریخ مکه خود، آنجا که از حوادث و جریانات مهم مکه و مسجدالحرام سخن می گوید، اینگونه می نویسد: «در شوال سال هزار و هشتاد و هشت، زائران و طواف کنندگان مشاهده کردند که کعبه معظمه با ماده ای که شبیه مدفوع انسان است آلوده شده و در اثر یک عقیده قدیمی که نمی دانم چگونه پدیدآمده و عقول چگونه آن را پذیرفته است؟! شیعیان را بر این عمل متهم و گروهی از آنان را با این اتهام سنگسار و گروه دیگر را گردن زدند.»سباعی آنگاه می افزاید: «ذینی دحلان(21) از عصامی(22) مورخ و دانشمند مکی که این حادثه در دوران او اتفاق افتاده، نقل کرده است که: «من آنچه را که آن روز کعبه با آن آلوده

شده بود از نزدیک مشاهده کردم و برایم معلوم شد که آن ماده عجین و مخلوطی است از عدس و نوعی سبزی و روغن بد بو که دارای رنگ و بوی مدفوع انسان بوده و می توانست هر ناظر را به اشتباه بیندازد و بر مدفوع بودن آن اذعان کند.»سباعی که مورخ و نویسنده ای معتدل است، پس از نقل این حادثه می گوید: «ولی آنچه مایه تأسف شدید است این است که مردم تا امروز درباره شیعه چنین تصور دارند که در مذهب آنان اعمال حج کامل نمی شود مگر با تلویث کعبه!»آنگاه اضافه می کند: «در صورتی که اگر عقل را به حکمیت بطلبیم بی اساس بودن چنین تصور روشن خواهد شد؛ زیرا به مقتضای چنین عقیده ای باید هر سال در موسم حج، کعبه هزاران بار و به تعداد حجاج شیعه ملوث و آلوده شود! ولی چه باید کرد که ما وقتی در مقابل مخالفان قرار می گیریم، عقل را از دست می دهیم و هر سخن ناروا را بر زبان می رانیم!»(23)به نظر می رسد که: استدلال سباعی بر نفی این تهمت و نکوهش وی از وجود چنین بینش نسبت به شیعه، همانگونه که خود اشاره نموده، نشانگر آن است که چنین تصوری در سطح وسیع بوده و در میان اقشار مختلف جامعه او رسوخ داشته و

او در واقع در سطح گسترده ای از این بینش انحرافی قرار گرفته که اینچنین به دفاع پرداخته و بر خلاف مسیر فکریِ جامعه خویش، حرکت نموده است.2 این حادثه در سال 1144 ه . و به فاصله 56 سال از حادثه اول تکرار شد و در سال 1143 ه . چند قافله از شیعیان دیرتر از موسم حج به مکه وارد شدند و از انجام مراسم حج محروم گردیدند و طبق معمول آن زمان، در مکه اقامت کردند تا در سال بعد و پس از انجام مراسم به اوطان خویش مراجعت نمایند که در این فاصله، به آلوده ساختن کعبه متهم شدند و مردم بر ضدّ آنان قیام کرده و شورش عجیبی به راه انداختند و از امیر مکه مجازات عاملان آن جنایت (موهوم) را درخواست کردند و بالأخره او را بر این اقدام مجبور نمودند.سباعی و ذینی دحلان که این حادثه را نقل کرده اند، به کشته شدگان آن اشاره ای ندارند ولی می گویند شیعیان که مجبور به ترک مکه و فرار به طائف و جدّه شده بودند، پس از آرامش مجدّدا به این شهر برگشتند.(24)سبّ شیعه:در سال 1157ه . ق. چهارده سال پس از حادثه شوم اتّهام تلویث کعبه در خطبه های نماز جمعه حرمین شریفین و سایر مساجد در مکّه و

مدینه به دستور شریف مسعود حاکم حجاز لعن بر شیعه شروع و سبّ و ناسزایی بر شیعیان (روافض) از اجزای خطبه نماز جمعه محسوب گردید.(25)و امّا اینکه این عمل چند سال ادامه داشته، در منابع اشاره ای بر آن نشده است؛ زیرا لعن کردن گروهی از مسلمانان بر گروهی دیگر، آن هم در موسم حج و در خطبه مهبط وحی و جایگاهی که همه مسلمانان به سوی آن نماز می خوانند با هیچ منطقی سازگار نبوده تا جزئیات آن در کتب تاریخ منعکس شود.شرایط کنونی ما:ممکن است با مطالعه این حوادث و محتویات این کتاب ها، تصور شود که این تألیفات مربوط به گذشته های دور و وقوع این حوادث متعلّق به دوران حکومت هایی بوده که از نظر سیاسی با شیعیان در جنگ و نزاع بودند و از طرفی از ناآگاهی مسلمانان و بی اطلاعیشان که هر تهمت و افترایی را به سادگی می پذیرفتند سوء استفاده می کردند.ولی با یک توجه به شرایط کنونی و حقایق موجود، معلوم خواهد شد که این مسائل در دوران معاصر نه تنها فروکش نکرده بلکه با تحوّل زمان گسترده تر و عمیق تر نیز گردیده است.اگر در قرون گذشته کتاب هایی مانند «منهاج السنه» نوشته می شد، امروز نه تنها از طریق کتاب های فراوان و مقاله های متنوع، بلکه از راه «اینترنت» و «ماهواره» نیز مطالبی

به ظاهر علمی و متناسب فرهنگ روز، در سراسر دنیا بر ضدّ شیعه منتشر می گردد و در بعضی از کشورها همان مطالب بی اساس و افتراهای خانمان برانداز، به صورت متون درسی به دانش آموزان تدریس(26) و تخم ذهنیت بدبینی نسبت به شیعه از دوران کودکی در دل ها افشانده می شود و از طریق نوار به درون خانه هر شهر نشین و روستایی راه پیدا می کند.و به قول یکی از شخصیت های بااطلاع، تنها در بیست سال اخیر، بیش از سیصد جلد کتاب برضد شیعه منتشر گردیده است(27) و اگر در قرن یازدهم و دوازدهم که به نظر می رسد مواجهه صفویه با سلاطین عثمانی در متهم ساختن شیعه بی تأثیر نبوده چنین برنامه هایی اجرا و از نظر افکار عمومی مورد قبول واقع می شد، در قرن معاصر همان تهمت تکرار می شود و در ذی حجه سال 1362 ق. مطابق با سال 1322 ش. پنجاه و شش سال قبل، حادثه قتل ابوطالب یزدی به همان اتهامِ آلوده کردنِ بیت شریف رخ می دهد.(28) و خبرگزاری های کشورهای اسلامی آن را بعنوان مهمترین خبر روز، پخش می کنند، و همین حادثه بود که موجب قطع رابطه ایران و سعودی و محروم شدن حجاج ایرانی از شرکت نمودن در مراسم حج به مدت پنج سال گردید و...وقوع این حوادث و پیدایش این اتهامات و

افتراها، گرچه ضربه هولناکی است بر کیان اسلام و جریحه التیام ناپذیری است بر پیکر آیین، ولی هولناک تر از آن، وجود زمینه پذیرش این اتهامات از سوی افکار عمومی و تلقّی این افتراها به صورت یک واقعیت درباره جهان شیعه است.و خطرناک تر از وقوع این نوع حوادث، بُعد دیگر آن است که مورّخ معاصر سعودی اشاره کرده است:«و شد ما یؤسفنی أنْ یَتَوَهَّم الْعامَّة الی الْیَوْم أنّ شیعة العجم لا یتمّ حجهم فی مذهبهم الاّ اذا لوث الکعبة الحاج(29)««آنچه مایه تأسف شدید من است، این است که تا امروز در میان عوام الناس نسبت به شیعیان این عقیده وجود دارد که بر اساس مذهب آنان اعمال حج کامل نمی شود مگر با آلوده کردن کعبه!»و باز خطرناک تر این است که، هم او، آنجا که بعنوان مورخ جنگ حره را مطرح و به تجاوز لشکریان یزیدبن معاویه به زنان و دختران مدینه اشاره می کند، می گوید تأسف این است که می بینیم بعضی از نویسندگان ما، شیعیان محله «نخاوله» مدینه را از نسل فرزندان نامشروع همان جنگ حره معرفی می نمایند و اضافه می کند: اسف بارتر اینکه بعضی عوام الناس تا امروز تحت تأثیر همین مطالب بی اساس قرار گرفته و بر این مسلمانان، با همین دید می نگرند.(30)و باز خطرناک تر این است که در حادثه اسف بار جمعه خونین، چون تبلیغ

می شود که علّت این برخورد شدید با ایرانیان، تصمیمِ آنان بر انتقال حجرالأسود به شهر قم و ویران نمودن بیت الهی بود! گروهی از اقشار مختلف در اثر ذهنیت غلط و سابقه بدبینی، این دروغ بزرگ را به آسانی می پذیرند و آن را تأیید می کنند.حکم امام:این بود گوشه ای از شرایط کنونی ما و بخشی از آنچه در طول تاریخ بر ما گذشته است و نیز آنچه ممکن است قرن ها ادامه یابد؛ زیرا با وجود دو عامل قوی و مؤثر؛ یعنی انگیزه هایی در جهت تقویت و پیشبرد یک خط فکری مذهبی و تلاش بر تضعیف خط فکری مقابل و اختیار انزوا و دوری پیروان این خط از صحنه اجتماعات و نمازها، که به طور ناخودآگاه خواسته گروه اول را تأمین و زمینه پذیرش اهداف آنها را در خارج ساختن گروهِ مقابل از صحنه بین المللی اسلامی را فراهم می نماید، نه تنها امیدی برای برطرف نمودن آن ذهنیت های غلط و بینش های خطرناک و خلاف واقع وجود ندارد بلکه هر چه زمان پیش می رود و هر چه صفوف از هم دورتر می شود، دامنه برخوردها و سمپاشی ها بر ضد ما و بر ضد اصول اعتقادی ما گسترده تر می گردد. اینجا است که پیام حیات بخش امام راحل قدس سره خطاب به شیعیان جهان و حکم حضور آنان

در صحنه عبادی سیاسیِ نماز حرمین شریفین صادر می شود:«لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها، از اعمال جاهلانه که موجب تفرق صفوف مسلمین است، احتراز کنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد و تشکیل جماعت در منازل... جدا اجتناب کنند.»نگاهی به روایات:می دانیم که اختلاف نظر در بعضی مسائلِ کلامی و فقهی، در میان مسلمانان دارای سابقه و پیشینه تاریخی است؛ به طوری که نه به یک قرن و دو قرن ویا ده قرن قبل، بلکه به زمانی منتهی می شود که رسول خدا صلی الله علیه وآله به عالم بقا شتافت و طبعا در قرون اوّلیّه اسلام و در زمان ائمه هدی علیهم السلام در اثر اختلاط و امتزاج شیعه و اهل سنت از یکطرف و وجود اختلاف نظر از سوی دیگر، موجب بحث و گفتگو و طرح سؤال در مسائل مختلف؛ از جمله حضور و عدم حضور در مساجد و شرکت نمودن در نمازهای جماعت اهل سنت پدید آمد، به خصوص در شهر مدینه که جز مدت کوتاهی، حکومت و امامت جماعت در اختیار اهل سنت بوده و بیشتر اوقات این سمت را والیان و حاکمان شخصا بعهده می گرفتند.منابع حدیثی ما گویای

این واقعیت است که این موضوع در محضر ائمه هدی علیهم السلام مطرح و مورد سؤال قرار گرفته است. همانگونه که از دیدگاه اهل سنت نیز بدور نمانده و احادیث متعددی دراین باره، در منابع مورد اعتمادشان منعکس شده است، با این تفاوت که بر خلاف مضمون روایات شیعه که رابطه مستقیم با موضوع مورد بحث دارد، احادیث اهل سنت دارای مفهوم کلّی و غالبا در مقام نکوهش کسانی است که بهنگام نماز و با شنیدن صدای اذان مسجد را ترک و از صفوف مسلمانان جدا می شوند که روحانیون و خطبای اهل سنت و نویسندگانشان همواره، مضمون این احادیث را وسیله تبلیغ بر ضد شیعه قرار داده و برای محکومیت آنان، از این احادیث بهره برداری می کنند.روایات شیعه:در مورد تشویق و ترغیب شیعیان جهت حضور در نماز جماعت اهل سنت، همچنین رابطه شیعیان با آنان، روایات بسیاری در منابع حدیثی ما واردشده است.(31)صاحب وسایل در این زمینه، نزدیک به بیست روایت آورده که می توان آنها را به دو بخش مستقل تقسیم کرد:بخشی از آنها دارای جنبه ترغیب و تشویق و ایجاد انگیزه در جهت ارتباط و امتزاج و معاشرت نیک با اهل سنت و حضور در نماز آنان و دوری از اختلاف و تفرقه با آنها است.و بخش دیگر به موضوع نماز اختصاص

دارد و در این روایات ائمه علیهم السلام پیروان خویش را بر حضور در نماز جماعت اهل سنت تشویق و جدا شدن از صف نماز آنان را نکوهش کرده اند.بخش اول:در این بخش به نقل دو روایت بسنده می کنیم:1 زید شحّام از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: «یا زید خالقوا الناس بأخلاقهم صلّوا فی مساجدهم و عودوا مرضاهم، و اشهدوا جنائزهم و ان استطعتم ان تکونوا الائمة و المؤذّنین فافعلو فانّکم اذا فعلتم ذلک قالوا هولاء الجعفریة رحم اللّه جعفرا ما کان احسن ما یؤدب اصحابه و اذا ترکتم ذلک قالوا هولاء الجعفریة فعل اللّه بجعفر ما کان سوء ما یؤدب اصحابه»(32)«ای زید، با اهل سنت معاشرت کنید، در مساجدشان نماز بخوانید و از مریضانشان عیادت و در تشییع جنازه شان شرکت کنید و اگر توانستید امامت جماعت و اذان گفتن در مساجد آنها را خود شما بعهده بگیرید که اگر با آنان چنین معاشرتی داشتید خواهند گفت اینها جعفری هستند و خدا رحمت کند جعفربن محمد را که پیروان خود را اینچنین نیکو تربیت نموده است و اگر این نوع معاشرت را ترک کنید خواهند گفت خدا به جعفربن محمد انصاف دهد که نتوانسته است پیروان خود را با آداب نیک تربیت کند.»در این روایت می فرماید «اذا فعلتم ذلک قالوا

هولاء الجعفریة....»مفهوم این جمله این است: گذشته از حفظ موقعیت و ارزش والای خود شماها، شناخت مخالفین شما از ائمه علیهم السلام به وسیله عملکرد شما خواهد بود؛ ریرا آنها نه تنها ائمه شما را ندیده و با شخصیت علمی و معنوی آنان آشنایی ندارند بلکه در اثر تحریف حقایق در طول تاریخ و در اثر اجرای سیاست های روزمره در میان عده ای از مسلمانان، ائمه شما در حد یک محدث معمولی نیز مطرح نگردیده و شخصیت آنان در پشت ابرهای ضخیم سیاست ها و تعصبات قرار گرفته است، پس اگر شما با آنان معاشرت نیکو داشته باشید که در مرحله اول در حضور در مساجد و نمازها و عیادت مریض ها و تشییع جنازه آنها متجلی است، نه تنها عمل شما را تحسین کرده و شما را خواهند ستود بلکه به ائمه و پیشوایان شما نیز علاقه مند شده، خواهند گفت: خدا رحمت کند جعفربن محمد را که پیروان خود را چه نیکو تربیت کرده است! و اگر در میان شما و آنان فاصله بیفتد و شما در مساجد و در نمازهایشان شرکت نکنید، نه تنها نسبت به شما بدبین و از شما منزجر خواهند شد، بلکه خواهند گفت اینها جعفری هستند خدا به جعفربن محمد انصاف دهد که نتوانسته است پیروان خود را نیکو تربیت کند!2

عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که می فرمود: «أوصیکم بتقوی اللّه عزّوجلّ و لا تحملوا الناس علی اکتافکم فتذلّوا ان اللّه تبارک و تعالی یقول فی کتابه و قولوا للناس حسنا ثم قال عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و اشهدوا لهم و علیهم و صلّوا معهم فی مساجدهم»(33)«بر شما وصیت می کنم تقوای خدا را و این مردم را بر پشت خود سوار نکنید تا در جامعه ذلیل باشید (کاری نکنید که مورد تحقیر و بدبینی افراد این جامعه باشید)؛ زیرا خداوند در کتاب خود می فرماید: به مردم نیک بگویید. سپس فرمود مریض های آنان را عیادت و در تشییع جنازه شان شرکت کنید و در اختلافاتشان شهادت بدهید. خود را جزو نزدیک ترین افراد به آنان قرار دهید و با آنان در مساجدشان نماز بخوانید.»مفهوم جمله «و لا تحملوا الناس علی اکتافکم فتذلّوا» این است: مبادا کاری کنید که مخالفان شما در جایگاهی برتر از شما قرار بگیرند و شما در مقابل آنها حقیر و ذلیل باشید، بلکه باید برخورد شما با آنان از موضع افتخار و عزت باشد که شما پیروان واقعی سنت پیامبر خدا و راهیان طریق اهل بیت او می باشید و این افتخار و عزت را در سایه ارتباط و حسن رفتار با آنان و حضورتان در مساجد و

نمازها و عیادت مریض و شرکت نمودن در تشییع جنازه آنها که دلجویی و اظهار محبت به بازماندگانشان می باشد تحقّق ببخشید و حفظ نمایید.بخش دوم:و روایاتی که به خصوص درباره حضور در نماز جماعت اهل سنت وارد شده است:1 حمادبن عثمان می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ صَلّی معهم فی الصفّ الأوّل کان کَمَن صَلّی خَلْفَ رَسُولللّه صلی الله علیه وآله فی الصفّ الأوّل».(34)«هرکس با اهل سنت در صف اول جماعتشان نماز بخواند، مانند کسی است که در صف اول در پشت سر رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز خوانده است.»این مضمون را حلبی با تفاوت مختصر از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است: «مَنْ صَلّی معهم فی الصّفّ الأوّل کَمَنْ صَلّی خَلْفَ رَسُولِ‌اللّه صلی الله علیه وآله ».)2)35 اسحاق بن عمار می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «یا اسحاق أتُصَلّی مَعَهُم فی الْمَسْجِدِ؟ قُلْتُ نَعَم، قالَ: صَلِّ مَعَهُم فَاِنَّ الْمُصَلِّی مَعَهُم فی الصَّفِّ الأوَّل کَالشّاهر سَیْفَهُ فی سَبیل اللّه صلی الله علیه وآله »(36).«ای اسحاق، آیا با اهل سنت در مساجد آنان نماز می گزاری؟ عرض کردم: آری، فرمود: با آنان نماز بخوان؛ زیرا (از شما) کسی که با آنان نماز می خواند و در صف اول قرار می گیرد مانند کسی است که در راه خدا شمشیر می کشد.»3 علی بن جعفر از برادرش حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام نقل می کند که فرمود: «صَلّی الْحَسَن و الْحُسَیْن

خَلْفَ مَروان وَ نَحْنُ نُصَلِّی مَعَهُم».«همانگونه که حسن و حسین در پشت سر مروان نماز گزاردند، ما هم در پشت سر ائمه جماعت اهل سنت نماز می خوانیم!»)4)37 در بعضی از این روایات آمده است اگر کسی از شما نماز خود را قبل از ورود به مسجد، به طور فرادا بخواند، آنگاه وارد مسجد شود، در حالی که نماز جماعت اهل سنت تشکیل شده است، اگر با آنها وارد نماز بشود، «کتب اللّه لَهُ خمسا و عشرین دَرَجة»و در روایت دیگر در همین زمینه آمده است:«اما تحبّ أن تحسب لَکَ بأربع و عشرین صلاة».(38)«آیا دوست نداری که برای تو ثواب بیست و چهار نماز نوشته شود؟»5 در روایت جالبی، یونس بن یعقوب می گوید: امام صادق علیه السلام به بعضی از شیعیانش به وسیله من این پیام را فرستاد:«قُلْ لَهُم یا مؤلّفة قد رأیت ما تَصْنَعُون اذا سَمِعْتُم الأذان أخذتم نعالکم و خرجتم مِنَ المَسْجد».«به آنان بگو ای مولفه، من عکس العمل شما را مشاهده کردم آنگاه که صدای اذان را شنیدید کفش های خود را برداشتید و از مسجد بیرون رفتید.»این روایت را شیخ حرّ عاملی نقل کرده است.(39)علامه مجلسی پس از نقل این روایت، می گوید: امام علیه السلام با بکارگیری کلمه «مولّفه» می خواهد به آنان بفهماند که شما با این عمل خود، نشان دادید که

مؤمن واقعی نیستید بلکه از «مولّفة قلوب» و از کسانی هستید که برای اهداف مادی به اسلام روی آورده اند.سپس می گوید: این روایت دلیل بر شدت ممنوعیت خارج شدن از مسجد در فاصله اذان و نماز است.(40)در احادیث اهل سنت:«اذا نودی بالصلوة أدبر الشیطانُ وَ لَهُ ضراط حتّی لا یسمع الأذان»(41)«زمانی که اذان نماز گفته می شود، شیطان برای اینکه صدای اذان را نشنود پشت به مسجد می کند در حالی که بادی از وی خارج می شود.»و در بعضی از این احادیث، به جای «ادبر» کلمه «هرب» آمده است.مطلب قابل توجه این است که: این حدیث، گذشته از اینکه از حدیث های رایج و معروف در منابع اهل سنت است(42) «بگونه ای که در صحیح بخاری در چهار مورد آمده است، در السنه و افواه عموم در شهر مکه و مدینه هم معروف و مشهور است و بارها دیده ایم که کسبه و اصناف خطاب به افرادی که بهنگام اذان به سوی منزلشان در حرکت هستند، به مضمون همین حدیث مترنم می گردند:«الشیاطین یفرّون، الشیاطین یفرّون».زمان فعلی ما مشمول این روایاتاست:به طوری که ملاحظه کردید، ائمه هدی علیهم السلام در این روایت ها، با بیانات گوناگون، پیروان خویش را به مشارکت با اهل سنت در مسائل اجتماعی و به خصوص بر حضور در نماز آنان توصیه و تأکید کرده اند. و مضمون

این روایات و مشابه آنها است که می تواند یکی از دلایل حکم امام راحل قدس سره هم باشد.ولی در اینجا این پرسش مطرح می شود که: با توجه به اختلاف نظر در شرایط و اجزای نماز در دو دیدگاه فقهیِ شیعه و اهل سنت، ممکن است اقتدا کردن به امام جماعت اهل سنت و نادیده گرفتن این شرایط ناظر به موارد خاص بوده و این روایات بیانگرِ حالتِ ویژه و فوق العاده ای است که از باب حفظ مراتب «اهم» و «مهم» در تقیه، می توان از انجام دادن نماز مطابق فتوای شیعه صرف نظر کرد، که در زمان صدور این روایات، چنین وضعیتی حاکم بوده ولی امروز چنین نیست و مضمون روایات دیگری که در این گونه نمازها به حفظ و مراعات احتیاط دلالت می کنند، مؤید این مطلب است.در پاسخ می گوییم: اصل اختلاف در مسائل فقهی مورد قبول است و ما هم تا اینجا با شما موافقیم، ولی مهم این است که باید توجه کنیم ما امروز در چه وضعیتی به سر می بریم و چه جوّی در فضای فعلی شیعه و اهل سنت حاکم است و اگر به صفحات گذشته این مقاله توجه شود و بر آنچه تحت عنوان «شیعه در معرض اتهام» و «شرایط کنونی ما» مطرح گردید، دقت کنیم و با مضمون دو روایت

که در بخش اول روایات آوردیم تطبیق دهیم، روشن می شود که این روایات بیش از آنکه ناظر به زمان صدور آنها باشد به وضع فعلی ما شامل و ناظر است؛ زیرا در زمان ائمه علیهم السلام فاصله تسنن و تشیع کمتر از زمان حال بوده و ارتباط ائمه علیهم السلام با جامعه، با محدودیتی که داشتند، باز هم بکلی قطع نشده بود. آری، اگر در آن وضعیت، حفظ کیان تشیع و حفظ حیثیت و عزت و کرامت پیروان اهل بیت و معرفی صحیح ائمه علیهم السلام بر پیروانشان لازم بوده، امروز با گسترش اسلام و پیدایش عوامل فاصله و دوری جامعه اسلامی از شناخت اهل بیت و جهان شیعه، این وظیفه لازم تر شده و زدودن لایه های متراکم افتراها و تهمت های ناروا از وظایف بزرگ و از واجبات حتمی ما گردیده است و شما در نامگذاری آن مختارید که بگویید «تقیه» یا «ایفای وظیفه».حکم امام و فتواهای احتیاط آمیز:پرسش دیگری که در زمینه حکم امام می توان مطرح کرد، این است که: با وجود فتوای بعضی از فقها و مجتهدین در مورد حفظ احتیاط در اقتدا به امام جماعت اهل سنت، که دو بینش متفاوت در فقه پیش می آید، وظیفه مقلدینِ این مراجع در این نمازها چیست و باید چگونه عمل کنند؟پاسخ: اصل استحباب اقتدا و شرکت نمودن

در این نمازها اتفاقی است و همه مراجع و فقها آن را تأیید می کنند، بنابراین، بر همه شیعیان از هرگوشه دنیا و از هر مرجعی که تقلید می کنند و در آینده تقلید خواهند کرد، در جهت تبعیت از حکم امام و انجام یک عمل مستحب مؤکد، حضور در این نمازها لازم و ضروری است، منتهی مقلدین مراجعی که در مبنا با امام موافق نیستند، نماز خود را احتیاطا اعاده می کنند و وظیفه خود را از هر دو جهت انجام می دهند؛ همانگونه که در موارد بسیاری اینچنین عمل می کنیم و راه احتیاط را برمی گزینیم؛ به ویژه در مسجدالنبی و مسجدالحرام که هر رکعت نماز در آنها، به ترتیب، ثواب هزار رکعت و ده هزار رکعت را دارد.گرچه با توجه به مطالب گذشته و بر اساس حکم امام راحل قدس سره با حضور در این نمازها عمل به احتیاط تحقّق می پذیرد و ترک این حضور است که خلاف احتیاط به حساب می آید. همانگونه که در مسأله رؤیت هِلال، حتی در صورت علم به خلاف (طبق بعضی از فتاوی) و با اهمیتی که اعمال حج به ویژه وقوفین بعنوان دو رکن مناسک از آن برخوردار است، احتیاط در تبعیت حکم صادره از سوی قضات اهل سنت می باشد و عدم تبعیّت و عمل نمودن بر خلاف

حکم آنان جایز نیست.صدور حکم یا بیان فتوا:و آخرین پرسش این است که: این حکم امام مسأله ای است مسبوق به سابقه و در کتب فقهی و فتاوای علمای گذشته نیز مطرح گردیده و حتی طبق فرموده امام، به عدم لزوم اعاده چنین نمازی هم فتوا داده اند. همانگونه که صاحب جواهر رحمه الله می فرماید: «ثمّ انَّ ظاهر النصوص و الفتاوی عدم وجوب اعادة هذه الصلوة...»(43)در پاسخ این پرسش باید گفت: مطرح بودنِ مسأله به صورتِ فتوا، در قرون گذشته و از سوی فقها، جای تردید نیست ولی آنچه بر حکم امام از سایر فتاوی امتیاز می بخشد و اهمیتش را می رساند، این است که این موضوع در طول تاریخ و در منابع فقهی به صورت یک «فتوا» مطرح بوده و نه به صورت «حکم» و اجرای عملی. بنابراین در مقام عمل هیچ ظهور و بروزی نداشته است و در طول تاریخ از میان صدهاهزار نفر شیعه که سالانه از سراسر جهان در مراسم حج و برای عمره وارد مکه و مدینه گردیده اند، تعداد عمل کنندگان به این فتوا شاید از تعداد انگشتان یک دست کمتر بوده است و هیچگاه خود را موظف به حضور در این نمازها ندانسته اند و صدور این حکم بود که پس از قرنها توانست تحوّل عظیم و شگرفی به

وجود آورد و حضور شیعیان در نمازها و مساجد را آنچنان گسترده و چشمگیر نماید که گاهی سایر مسلمانان را تحت الشعاع قرار می دهند.همانگونه که این حکم نقش مؤثری در توجّه دادن فقها و مجتهدین و مدرسین حوزه های علمیه به این مسأله را ایفا نموده است و مسلما مجتهدین و مراجع آینده با الگو قرار دادن حکم امام قدس سره موضوع را با دید عمیق تر و از منظر جدیدتری بررسی و بر اساس آن فتوا صادر خواهند نمود.خلاصه، این حکم امام مانند حکم او در مورد سلمان رشدی است که در طول قرن های گذشته، نه تنها فقهای شیعه بلکه علما و دانشمندان اهل سنت نیز به ارتداد و مهدورالدم بودن «سابّ النبی» فتوا داده اند. ولی این فتوا تاکنون دارای اثر عملی و عینیت خارجی نبوده است؛ زیرا فتوایی بوده در لابلای کتب فقهی و یا حدیثی بوده در میان احادیث فراوان در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت.و دیدیم آنگاه که دشمنان به مصاف اسلام و قرآن آمدند و آنگاه که هتک حرمت پیامبر عظیم الشان ما را هدف قرار دادند، حکم امام چگونه شربت تلخ و زهرآگین شکست فضاحت بار را به کامشان فرو ریخت که با گذشت زمان هنوز هم صدای ناله و ضجّه شان به گوش می رسد و هنوز هم نتوانسته اند زخم عمیق

شمشیر حکم امام را که بر پیکرشان وارد شده است التیام بخشند.والسلام علیه یوم وُلِد و یوم مات و یوم یبعث حیّا

پى نوشت ها

:1 صحیفه نور ج 9، ص 176 و کنگره عبادی سیاسی حج، ص 34، چاپ 13632 بقره: 2173 صحیفه نور، ج 8، ص 2294 از پیام امام خمینی در تاریخ 16/5/65 صحیفه نور، ج 20، ص 195 از پیام امام خمینی به مسلمانان جهان به مناسبت برگزاری کنگره عظیم حج 7/6/63 صحیفه نور، ج 19، ص 446 از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام، در تاریخ 16/5/65 صحیفه نور، ج20، ص187 صحیفه نور، ج 15، ص 186، تاریخ 18/7/608 از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام، تاریخ 19/11/49، صحیفه نور، ج 9، ص 2269 از پیام امام خمینی به مناسبت روز عرفه، تاریخ 30/8/58، صحیفه نور، ج 10، ص 22110 16/8/59 صحیفه نور، ج 13، ص 16311 آل عمران: 10312 المیزان،ج 3، ص 40713 آل عمران: 10514 المیزان،ج 3، ص 40715 وسایل الشیعه، ج 3، ابواب احکام المساجد، باب 3516 سنن ابن ماجه، کتاب المساجد، حدیث 73417 علل الشرائع، ص48118 احمد بن تیمیه، از علمای حنبلی مذهب و دارای عقاید انحرافی بود که دانشمندان اسلام نظریات او را رد کردند و بر کتاب هایش پاسخ نوشتند و با او

به بحث و مناظره پرداختند. علمای مصر و حجاز و عراق بر انحراف او فتوا دادند که پس از چند بار زندانی شدن، درسال 778ه . در زندان شام از دنیا رفت.19 منهاج السنه، ج 1، ص 613 و ص 25720 احمد السباعی از دانشمندان و مورّخان معاصر است که از وی بیش از ده جلد کتاب در موضوعات مختلف، از جمله تاریخ مکه در دو جلد منتشر گردیده و نسخه مورد استفاده ما، ششمین چاپ از این کتاب است که در سال 1404 ه . در مکه طبع و منتشر شده است.21 احمد بن ذینی دحلان، مفتی مکه، متوفای هزار و سیصد و چهار ه . دارای تألیفات متعدد و مفید است؛ از جمله آنها است «خلاصة الکلام فی بیان امراء البلد الحرام» که در ضمن شرح حال امرای مکه در طول تاریخ اسلام، به تاریخ این شهر نیز پرداخته است.22 عصامی از علمای قرن یازدهم ه . و از مورّخان است. «تاریخ مکه» او جزء منابع برای مورّخان پس از وی می باشد.23 تاریخ مکه، ص68424 سباعی، تاریخ مکه،ج 2، ص422؛ خلاصة الکلام، ص 18425 سباعی، تاریخ مکّه، ص42826 مانند کتاب «دین الحق» و «دفاع عن امیرالمؤمنین یزید بن معاویه!» که هر دو کتاب در کشور سعودی جزو کتاب های

درسی است و در این دو کتاب، شیعه متهم و مورد تهاجم شدید واقع گردیده است.27 برای نمونه، االآن در روی میز مطالعه حقیر، دو کتاب از این نوع تألیفات وجود دارد که هر دو کتاب در حجاز چاپ و منتشر شده و تقریبا به کمتر از نصف قیمت در اختیار خریداران قرار می گیرد؛ یکی چاپ پنجم «مسألة التقریب بین اهل السنة و الشیعه» است در دو جلد و بیش از هشتصد صفحه. که «ناصر قفاری» آن را به عنوان رساله فوق لیسانس تألیف کرده است. او بیش از چهارصد جلد کتاب از منابع شیعه و اهل سنت را بررسی نموده و برای این هدف به چند کشور اسلامی مسافرت کرده است و کتاب دوم «تبدید الظلام و تنبیه النیام» از یک نویسنده مغرور و هتاک به نام «ابراهیم سلیمان جبهان» است که دو مرتبه چاپ شده، در بیش از پانصد صفحه. در این دو کتاب آنچه تهمت و افترا است به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت و پیروانشان نسبت داده شده است! و صدها کتاب از این نوع.28 خلاصه داستان ابوطالب یزدی که از علما و روحانیون بوده، چنین است:در تاریخ چهاردهم ذی حجه سال 1362 ه . در شهر مقدس مکه اعلامیه ای به این مضمون انتشار یافت که:

در روز دوازدهم ذی حجه 1362 ق. پلیس در بیت اللّه الحرام مردی به نام طالب بن حسین ایرانی از شیعیان ایران را دستگیر کرد. وی زشت ترین جرائم را مرتکب شده بود؛ زیرا قاذورات را با خود حمل می کرد و به قصد آزار طواف کنندگان و به منظور اهانت به آن مکان مقدس، آنها را به دایره مطاف می ریخت، بعد از تحقیق و ثبوت این گناه زشت، حکم شرعی به قتل او صادر شد و در روز شنبه چهاردهم دی حجه درباره وی اجرا گردید!واقعیت ماجرا این بود که: هنگام طواف، به این زائر روحانی حالت استفراغ روی می دهد، برای اینکه دایره مطاف آلوده نشود دامن لباس احرام را جلو دهان خود می گیرد و مقداری از آنچه استفراغ کرده در گوشه لباس احرام جمع می شود، چند تن از طواف کنندگان او را دستگیر و به شرطه تحویل می دهند و در محکمه نیز شهادت می دهند که وی قازورات به همراه داشته و مطاف را ملوث می کرده است!باید توجه داشت که این شبهه برای شهود از همان ذهنیت غلط و سابقه بدبینی نسبت به شیعه که: «شیعیان معتقد به تولیث کعبه هستند» به وجود آمده است. مشروح این جریان را در کشف الربیه مرحوم سید محسن امین، ص 144 ببینید. و نیز به کتاب وهابیان، تألیف علی

اصغر فقیهی، ص 423 و روزنامه های همان تاریخ مراجعه شود.29 تاریخ مکه، ص 38430 همان، ص 943195 وسائل، ج 3، باب پنجم از ابواب صلوة الجماعه؛ فقیه، ج 1، باب الجماعه. برای پرهیز از تطویل، اسناد روایات را حذف نمودیم32 من لا یحضره الفقیه صلوةالجماعه.33 وسائل، ج 3، ص 38234 وسائل، ج 5، باب پنجم «صلوة الجماعه».35 وسائل، ج 5، باب پنجم «صلوة الجماعه».36 37 وسائل، ج 5، ص 38238 وسائل، ج 5، باب پنجم، از ابواب صلوة الجماعه؛ فقیه، ج 1، باب الجماعه، برای پرهیز از تطویل، از نقل اسناد روایات خودداری کردیم.39 وسائل، باب 35، از احکام المساجد.40 بحارالانوار، ج 83، ص 37241 صحیح بخاری، حدیث 583، 1164 و حدیث 1174؛ صحیح مسلم، باب فضل الأذان و هرب الشیطان عند سماعه؛ سنن نسائی، ج 2، باب فضل التأذین؛ مسند احمد، ج 2، ص 48342 این حدیث در بعضی از کتب شیعه، از جمله مستدرک الوسائل و غوالی اللئالی هم آمده است.43 جواهر الکلام، ج 13، ص 200 محمّد صادق نجمی

تجلی عرفان امام در اشعار امام

اشاره

22 چکیده: همان طور که از عنوان مقاله پیداست; هدف از نگارش آن، تبیین بازتاب عرفان امام در اشعار ایشان است و این کار از دو جهت، دشوار است: یکی اینکه عرفان امام، زلالین حقایقی دلنشین است که از ژرفای جان پاک پیری دل آگاه، و ضمیر بلورین رازداری راز آشنا می تراود; از این رهگذر، اسرار شگفتی را - که در خیزابهای این دریای ناپیدا کرانه، مهار طوفان عشق جاودانه است - باز می نماید. عرفان امام، از به نمایش گذاشتن دفتر پر نقش و نگاری حکایت می کند که در آن، کلک سحرآمیز و تحسین برانگیز نقاش هستی، از همه شگفتیهای اعجاب آفرین درون انسانی کامل در کنسرت موسیقی آفرینش داستان خلاقیت سر می دهد. بلی، عرفان امام - علی رغم عرفان گروه کثیری از عارفان که سرشار از پیمانه انزوا و عزلت بود - حکایت از حماسه ای سهمگین را در دفتر معرفت باز می گفت که چونان امواجی توفنده، رو بنده دریای دل و کوبنده تخته های سفینه های تجاوز بر بستر پرصلابت این دریا بود. پس سزاست که پرده شناسان، چامه پرشور زیرین را که در ستایش آن روح بزرگ معرفت و حماسه نغمه ها سر داده اند، در پرده چغانه برای مشتاقان مست ترانه، باز خوانند: سر زد از خاک خمین، خورشید نور محو ساز ظلمت

و بیداد و زور هیبتش روح بلند آفتاب از کلامش، کافران در اضطراب رهبری بیدار چون صبح بهار در سکوت شب، غریوی بی قرار روح او همچون شب آدینه پاک جوهر اندیشه، چون آیینه پاک در پیامش، عطر یاس و یاسمن در نگاه او طلسم انجمن در خروشش درس استقلال داد مسلمین را عزت و اجلال داد رشته وحدت، از او در اعتصام داد، این فرهنگ را آب قوام آتشی افکند در طومار غرب پاره، زو زنجیر استعمار غرب ملت پاشیده را او شد ثبات تشنگان عشق را آب حیات مسلمین را جمله، یک انگاشت او رایت وحدت به بام افراشت او باعث ترویج علم و دین بشد آفتاب ما ازو زرین بشد (1) آری از یک سو، سخن از عرفان امام است، عرفان فرزانه ای که معانی ذوقی و مبانی عرفانی وی - چونان مبانی عقلانی و دقایق برهانی مرحوم صدرالمتالهین در فلسفه و حکمت - تامل برانگیز و سرنوشت ساز است و اصول زیر بنایی قابل بهره وری و در خور ژرف اندیشی محسوب می شود. و رسیدن به مبانی امام در عرفان، کاری است که برای بررسی و تفسیر آن، دست کم باید بزرگ مردانی راه پیموده دامن همت به کمر بندند; چه اینکه باز نمودن آن از عهده خامه خامی درد عشق

ناچشیده - چون این فقیر که افلاطون، وصف حال او را در عهد دیرین، اینچنین در مقال آورده: فراز بنای معرفت، برتر از آن است که هر پرنده فکرتی فرا سوی آن به پرواز آید و سراپرده بصیرت پنهان تر از آن است که هر رهروی به آن دست یازد (2) - بیرون است. و از دیگر سو، سخن از اشعار امام است و اینجا برزخ تلاقی است، تلاقی اشعاری که ترجمان سر انسان است، و ایمانی که "معراج انسان بر پلکان عرفان است. " (3) برای دست یازیدن به حقایق معرفتی امام در زبان شعری آن فرزانه عالی مقام، اگر از حجاب الفاظ و آرایش کلام درگذریم، باید همان معانی والایی را جویا شویم که از جهان بینی معرفتی عارفانی چون حافظ و مولانا انتظار می بریم. چه بد طریقی پیش گرفته اند کسانی که به جهت پایبندی به ابتذال و بی محتوایی بسیاری از اشعار امروزینه - که از بی محتوایی و تهی بودن سرایندگانشان برخاسته - معتقدند که اشعار امام نوعی ذوق آزمایی است; اشکال اساسی این گروه در این است که مقام و منزلت عرفانی امام را درک نکرده اند تا به زلالی اندیشه معرفت زای آن بزرگ، واقف آیند; اینان لذت عشق را نچشیده اند تا از غبار پندار بگذرند و به دشت سبز نور، بار

یابند و جان را در شوق دیدار یار ببازند. نگارنده نه از در میل و ارادت که از سر تحقیق و دقت می گویم: هر اندیشمند وارسته ای و روشنفکر از قید من رسته ای که در اشعار امام به دیده دقت بنگرد، نتیجه ای که خواهد گرفت بدین سان که مانی طبع حکیم او، در نقاشی این صحیفه پر نقش و نگار، و کلک عقل سلیم او در ترسیم این کتیبه پر شور و، تحت تاثیر عشق شدید آن سویی و مهار دور دایره می مینوی صبوحی بوده است. اشعار امام، به آیینه ای می ماند که همه دقایق معرفتی در آن متجلی شده است، در اشعار آن حضرت "عشق، منشا حال عارفان; جنون، بامداد وصال عاشقان; توکل، سرمایه کمال صوفیان; اعتماد به حکم عقل، عقال عاقلان; و انتظار بهشت، وبال زاهدان است. " (4) به دلیل آنکه امام خمینی عارفی وارسته و بزرگ است، عرفان، در اندیشه و افکار ذوقی - ادبی آن حضرت برترین جایگاه، و در مقام تفسیر و تحلیل، اولین پایگاه را دارد; از این رو در این مکتوب به بیان اشعاری می پردازیم که در آنها، امام تلقی خود را از عرفان باز نموده است و رفعت مقام معرفت را برای محققان ژرفکاوه و عارفان نازک اندیش دیارمان - که شعر پارسی را ترجمان

لطایف عرفانی قرار داده اند - باز می گوییم. حضرت امام در ابیات ذیل بنای معرفت را چنین بازگو می کنند: در صید عارفان و ز هستی رمیدگان زلفت چو دام و خال لبت همچو دانه است اندر وصال روی توای شمس تابناک اشکم چو سیل، جانب دریا، روانه است (5) که مقصود از عارفان، سالکانی است که به طور عملی در طریق سلوک و سیر الی الله قرار گرفته اند. و در این بیت: علم و عرفان به خرابات ندارد راهی که به منزلگه عشاق، ره باطل نیست (6) مقصود آن حضرت از عرفان، عرفان نظری است. اعتقاد آن بزرگ - که مسبوق به شهود باطنی است - این است که عرفان نظری نیز - همانند سایر علوم بحثی - به آستان رفیع حقیقت راهی ندارد; چون این بخش از معرفت شناسی نظری، نه در جهت رفع که در فرایند جذب حجب به جمع کتب می پردازد. حافظ در بیت زیر، شستن اوراق و جدا شدن از "قیل و قال"های بحثی و نظری را - که لازمه تبحر در این مباحث، تعلق به جمع کتب است - به عنوان یک دستورالعمل برای سالکان طریق عشق و حقیقت، توصیه می کند: بشوی اوراق، اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد (7) نکته قابل تامل بعدی

که بابی در مقوله شعر شناسی به روی ما باز می کند، واژه خرابات است، که در مصرع اول به کار گرفته شده و خود شاعر در مصرع دوم، آن را به "منزلگه عشاق" تفسیر کرده است و بدان سان که "القرآن یفسر بعضه بعضا" خصوصیت زبان شعری عارفان نیز - که زبانی است رنگ پذیر از قرآن - این است که: "الاشعار یفسر بعضها بعضا. " امام در بیت دیگری نیز در مذمت عرفان نظری که مستلزم فرا گرفتن کتب و محور آن، غرق شدن در آثار عارفان است، گوید: فراگرفتن کتب عرفانی، جز دل بستن به الفاظ و تعابیر، چیز دیگری را برای انسان به دنبال ندارد: عارف که ز عرفان، کتبی چند فرا خواند بسته است به الفاظ و تعابیر و دگر هیچ (8) همین طور است بیت زیرین که به انتقال از عرفان نظری به عرفان عملی - که همان مقام شهود است - اشاره دارد و این نکته را بیان می کند که انسان در عرفان عملی به مقام عین الیقین در می یابد که خواندن و آموختن در مرتبه شهود عینی، سبب دل بستن به غیر حق می شود و در نتیجه باطل است: چون به عشق آمدم از حوزه عرفان، دیدم آنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بود (9) امام

در بیت دیگر، دقایقی را که عارفان در معرفت نظری ذات ربوبیت - از قبیل عدم تعین ذات به اسما و صفات، و برتری این وصف عدم تعین که از آن به مقام غیب الغیوب تعبیر می شود - عنوان می کنند، نوعی حجاب - که باعث جلوگیری از درک جمال آفتاب صورت دوست است - می دانند و این بازگو کننده مقام والای معرفتی خود حضرت امام در سیر و سلوک است; بنگرید: عارفان پرده بیفکنده به رخسار حبیب من دیوانه، گشاینده رخسار توام (10) و در بیت ذیل، کتابهای عرفان نظری را به ورق پاره ای عاطل و باطل تشبیه می کنند و می گویند: از ورق پاره عرفان، خبری حاصل نیست از نهانخانه رندان، خبری می جویم (11) از مصرع دوم همین بیت که امام، صاحبان مقام یقین و سلوک روحی را به رندان تشبیه کرده اند; به روشنی استنباط می شود که از دیدگاه بصیرت آمیز و حکمت آموز ایشان، وابستگان به عرفان نظری، کودکانی ساده دلند که به کاغذ پاره ای، دل خوش کرده اند. و اگر از روی غرض به این اصطلاحات و الفاظ، تعلق خاطر داشته باشند در این صورت علاوه بر حجاب گرفتار شرک می شوند که مایه خسران و عذاب آنان است; و حکیم، در نکوهش آن فرمود: ان الشرک لظلم عظیم; (12)

زیرا شرط وصول به جانان از جان و جهان درگذشتن است و دست افشان و پای کوبان، سر را در قدم دوست - که دو یار قدیمند - در انداختن و جان را در راه وصالش در باختن. حق این است که: باید از آفاق و انفس بگذری تا جان شوی وانگه از جان بگذری تا در خور جانان شوی (13) امام در دوبیتی زیر، نیز سالکان را از فلسفه و عرفان نظری بر حذر داشته است: تا تکیه گهت عصای برهان باشد تا دیدگهت کتاب عرفان باشد در هجر جمال دوست تا آخر عمر قلب تو دگرگون و پریشان باشد (14) نکته جالب توجه و در خور تامل این است که امام در بیشتر ابیاتی که از عرفان، یادی کرده اند، سالکان را از افتادن در ورطه عرفان نظری - که خود از بزرگترین مدرسان و برجسته ترین استادان آن فن بوده اند - برحذر می دارند و این دستور برای سالک اهل نظر بسیار آموزنده تر از دستور نا آشنایان به عرفان نظری مبنی بر ترک آن است; چون امام، حجاب بودن، سراب بودن و غیر مؤثر واقع شدن این عرفان را به تجربه دریافته اند; درخصوص حقایق عرفانی، اشعاری قابل تامل، بررسی، دقت نظر و نکته یابی دارند و معرفت شناس واقعی، کسی است که

حساب این اشعار و الفاظ را از حساب اشعار دیگر شاعران - بویژه شاعران عصر ما که بیشترشان بر مبنای ذوق شعری کار کرده اند - جدا کند. اینها اگر اصطلاحات فلسفی، عرفانی را در اشعار خود به کار می برند از سر سلوک عقلی و پشتوانه عملی در فلسفه و عرفان نیست; چون خیلی از آنها از تحصیلات فلسفه و عرفان بهره مند نیستند و حظی از معارف دینی نبرده اند; بلکه در کاربرد این گونه اصطلاحات، وامدار بزرگانی; چون مولانا، حافظ، عطار، سعدی و. . . هستند که اشعارشان چون نگینی بر تارک ادبیات شیوای پارسی می درخشد. تاکنون فلسفه و عرفان نظری در جهان بینی عرفانی امام - که سالکی راه پیموده است - حجاب بود و خصوصیت حجاب، تیرگی است; اما در این بیت: بشکنم آینه فلسفه و عرفان را از صنمخانه این قافله بیگانه شوم (15) امام با دیدی دیگر به مساله فلسفه و عرفان نظری می نگرند; به لحاظ جایگاهی که فلسفه - تا حدودی - و عرفان - به طور کامل - در معرفی مقام و منزلت انسان دارد (و عارفان و فیلسوفان با استناد به دلایل نقلی و براهین عقلی، این معنی را - که انسان، کون جامع و دارای مقام خلیفة اللهی ست - ثابت می کنند) حضرت امام در این

بیت، عرفان و فلسفه را به آیینه ای معنوی تشبیه می کنند که عارف، مقام و منزلت والای آدمی را در آن می بیند و با آگاهی از این معارف، رمز خلافت و مفهوم کرامت وی را درمی یابد و اینجاست که امکان دارد این آیینه، پس از نشان دادن سیمای پر فروغ و ملکوتی انسان به خودش باعث غرور او شود و مقام و منزلت رفیع روحانی و معنوی اش، او را مفتون خویش سازد. و به خود - چونان مشرکان که به بت روی می آوردند - توجه کند و در نتیجه، بت پرستی پیشه کند که امام در بیت بالا، سالکان را از دل دادن به این آینه برحذر می دارند و شکستن آن را دستور می دهند. چون در این نوشتار، بیشتر اشعاری را که بازگو کننده دیدگاه حضرت امام در دو بخش عرفان نظری و عملی بود، بررسی کردیم و این معنی را دریافتیم که امام در دفتر ارزیابی ارزشها آنچه را معیار سعادت جاودانه، می دانند و انسان را - برای نیل به بارگاه وحدت ربوبی - به آن، سفارش می کنند و توجه تام به ذات حق و بریدن مطلق از همه خلق را مورد تاکید قرار می دهند و اگر هم در باب عرفان نظری، سالکان را به اعراض از امور دنیوی توصیه می نمایند، تحقق

عینی و عملی این اعراض و اجتناب برای سالک، آن دمی است که اصطلاحات و دقایق علم مذکور، سبب نظر استقلالی سالک به آن شود; اما اگر فراگیری و آموختن علوم ذوقی و معرفتی، سببی برای ثابت قدم شدن آدمی در وصول به مقامات معنوی باشد، در این صورت آموختن آن لازم است; چه اینکه حق - تعالی - در این دو آیه مبارک: "انا مکناله فی الارض و آتیناه من کل شئ سببا فاتبع سببا" (16) وسیله قرار دادن اسباب را لازمه رسیدن به اهداف، معرفی می کند; و اعتقاد حضرت مولانا که می گوید: هست قرآن در پی قطع سبب عز درویش و هلاک بولهب ز اول آیات قرآن، تاتمام رفض اسباب است و علت، والسلام (17) چون در تناقض صریح با کلام متین وحیانی است، مردود و نامقبول است. خلاصه سخن اینکه از یک سو امام از اولیای عرفان است و از دیگر سو شناخت یا - به تعبیر امروزیان - فلسفه عرفان مبحثی است که عارفان و اندیشمندان مشرق زمین - علی رغم کتابهایی که در این زمینه تدوین کرده اند - آن را کم مورد توجه و امعان نظر قرار داده اند، لازم دیدیم اشعار آن حضرت را - که در خصوص عرفان; اعم از نظری و عملی، سروده شده

است - پیش درآمد مبحث فلسفه عرفان قرار دهیم، از این رو در این مقال کوشش ما بر این است که سیمایی از فلسفه عرفان و پیوند آن با مبانی عرفانی حضرت امام در اشعار او ترسیم کنیم; قبل از اینکه به بررسی و تبیین دو مفهوم مندرج در عنوان مقاله حاضر; یعنی فلسفه و عرفان بپردازیم، لازم است که از این نکته مورد اذعان خرد، غفلت نورزیم که در آثار عارفان و حکیمان خطه مشرق زمین با همه اهتمام و توجهی که این بزرگان با الهام از معارف باطنی مکتب اسلام، به حقیقت عرفان داشته اند بطور مستقل مبحثی با عنوان فلسفه عرفان، دیده نمی شود، البته این سخن بدین معنا نیست که این بزرگان از فلسفه معیارهای عرفانی و ترسیم ملاکهای ارزشی در قلمرو عرفان اسلامی غفلت کرده اند; چه اینکه نگاهی هر چند اجمالی به کتابهای عرفانی گذشته; چون "مصباح الانس، شرح تمهید القواعد، مقامات العارفین"» پیروی آن بزرگان عرصه حکمت و معرفت را از بررسی و ارزیابی ملاکهای عرفانی همراه با نظری ناقدانه به خوبی برای ما روشن می کند و چون بنای ما بر این استوار است که در این مقال به نقد و تحلیل نظریات عارفان در مقوله فلسفه عرفان بپردازیم، بجاست که قبل از هر چیز به

برداشتن نقاب از چهره محجوب فلسفه و عرفان در دو زمینه واژه یابی و اصطلاح شناسی برداریم; همین طور که پرچمداران حیات معقول بشری ادعا کرده اند، فلسفه برگرفته شده از واژه یونانی " پیلوسوپیا" است که مفهوم لغوی آن "دوستدار دانش" است. شهرستانی در کتاب ملل و نحل نقل کرده است که: افلاطون در تعلیمات خود به شاگردانش، سقراط را چنین می ستوده است: "هیپوکرات پیلاسوپسن استین" (18) ;هومن نیز در تاریخ فلسفه خود به نکته مذکور اشاره کرده است. (19) مرد میدان تتبع و تحقیق، ابوریحان بیرونی، در تشریح مفهوم لغوی واژه فیلسوف نوشته است: فان السوف بالیونانیة، الحکمة و بها سمی الفیلسوف پیلاسوپاای محب الحکمة. " (20) آنچه گذشت در زدودن ابهام مفهوم واژه فلسفه، برای طالبان حقیقت کافی است. بیان مفهوم فلسفه از دیدگاه فلسفی "تعریف اصطلاحی" نام دارد که ما را در رسیدن به مقصود یاری می کند; جامعترین تعریفی که در مقام تحلیل اصطلاحی این لفظ، می توان به دست داد این است که فلسفه عبارت از تلقی و تفسیر آدمیان است - به فراخور استعداد و خواسته های درونیشان - از واقعیتهای عالم هستی، مطابق با نظم عقلانی که همان روح فلسفی فیلسوفان است که آنان را ژرف اندیش می کند. حکیم بلند قدر شرق، موسس حکمت متعالیه، مرحوم محمدبن ابراهیم شیرازی معروف

به ملاصدرا معتقد است که فلسفه عبارت از کمال نفس آدمی است در پرتو شناخت حقایق موجودات، به نحوی که در عالم واقع یافت می شوند و با برهان متقن عقلی به میزان دریافت فکر بشری، حکم به وجودشان داده می شود نه بر اساس ظن و تقلید. سخن آن حکیم، این است: "ان الفلسفة استکمال النفس الانسانیة بمعرفة حقایق الموجودات علی ما هی علیها و الحکم بوجودها تحقیقا بالبراهین، لا اخذا بالظن والتقلید بقدر الوسع الانسانی". (21) پس از بیان معنای اصطلاحی این واژه، حسب رای متین حکیمان مشرق زمین; باید گفت: در حال حاضر در مغرب زمین و به تبع آن مشرق، دانشمندان، واژه فلسفه را به عنوان مضاف به واژه ای دیگر نیز به کار می برند; مانند فلسفه علم، فلسفه تاریخ، فلسفه اخلاق، و. . . که مقصودشان از فلسفه علم مورد نظر، شناخت آن علم است. پس فلسفه علم; یعنی علم شناسی و. . . فی المثل دانشی که ما را با رفتار پسندیده آشنا می کند و سیمای این خصال را برای ما مجسم می سازد، دانش اخلاق می نامیم که این دانش بعد از تثبیت و تدوین آن، به عنوان یک مجموعه موجود مطالعه می شود، و از مطالعه پیکره آن دانش با عنوان فلسفه آن دانش، یاد می شود. سخن یکی از عالمان

معاصر در این باره بسیار روشن و روشنگر است که می گوید: واژه فلسفه امروزه در فرهنگ غربیان معنایی ویژه یافته است. معرفتهایی چون: فلسفه تاریخ، فلسفه علم، فلسفه اخلاق، فلسفه هنر و. . . تولد یافته و رشد کرده اند. در این موارد باید با دقت تمام به معنای این واژه در کاربردهای اخیر توجه داشت. فلسفه در همه این موارد به معنای "علم شناسی" علم است; برای مثال، فیزیک علمی است که از تحولات ماده و انرژی و روابط جرم، نیرو، سرعت، شتاب، فشار، الکتریسته، نور، میدان مغناطیس و. . . سخن می گوید. واقعیتی که در فیزیک مورد تحقیق است، بیعت خارجی است; و دانشی که ما را با چهره خاصی از این واقعیت آشنا می سازد، فیزیک نام می گیرد. پس از اینکه از طبیعت خارجی آگاهیهایی به دست آمد و دانش فیزیک متولد گردید، حال خود این دانش; یعنی فیزیک به منزله یک موجود خارجی مورد مطالعه و کاوش قرار می گیرد، یعنی از چگونگی تولد و رشد علم فیزیک، از ابزار و روش تحقیق در فیزیک، از نوع تئوریهای آن، از واقع نمایی آن، از تحولات آن، از روابط قانونهای آن، از حوزه عمل آن و. . . سؤال می کنند و به دنبال پاسخ می گردند. اینجاست که فلسفه علم فیزیک به وجود می آید. فلسفه

علم فیزیک، خود علمی است که در آن، علم فیزیک موضوع تحقیق و بررسی است. در حالی که علم فیزیک، علمی است که در آن، بیعت خارجی، موضوع تحقیق و بررسی است. " (22) وقتی گفته می شود: فلسفه عرفان، نباید گمان کرد که دانشی است رقیب عرفان و در عرض آن; چه اینکه فلسفه عرفان، علمی است در طول علم عرفان، و در شکل گیری، طفیلی آن; به این معنی که باید در مرحله اول، عرفان وجود داشته باشد تا فلسفه آن جایی برای ظهور بیابد. باید عرفانی وجود داشته باشد تا این پرسش "که آیا عرفان، یک علم عقلی است یا نقلی، طبیعی است یا ماورایی، ادبی است یا اجتماعی؟ " معقول باشد. با توجه به اینکه فلسفه عرفان، یعنی عرفان شناسی و تشخیص معیارهای مقبول عرفانی، باید دید، بزرگان ادیان و پیشگامان عقل و برهان برای معرفی فلسفه عرفان چه روشی را برگزیده اند؟ برای تبیین این روش و تایید آن، باید اصولی اساسی را - که خود، محور مبحث پیشینیان در کتابهای عرفانی است - بیان کرد: اصل اول اینکه عرفان در اصول جهان بینی مبنایی عارفان به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود; آنچه در تعریف تمایزی این دو رشته باید گفت این است که: عرفان عملی، ادراک شهودی و سلوک تجربی عارفان

در طریق معرفت است; و عرفان نظری، حد اعلای ادراک نظری و استخدام آن در جهت بیان و تبیین منطقی ادراک شهودی عرفان عملی است. نکته شیرین بعدی اینکه هر دو مشرب ذوقی فوق برای سالکان طریقت در راستای نیل به حقیقت، یقین آور است; اما یقین در عرفان نظری از راه برهان و در عرفان عملی از راه کشف و شهود به دست می آید، پس اگر گفته می شود: یقین در عرفان، نه از راه برهان که از راه کشف و عیان حاصل می شود، مقصود از عرفان در اینگونه موارد، همان بخش عملی آن است. به عبارات یکی از چهره های معرفت و ایمان که تاییدی روشن بر این معناست، توجه شود: "درباره مسائل عرفان این اشکال طرح شده است که مساله در هر علم، عبارت از قضیه ای است که بر آن اقامه برهان می شود: پس هر قضیه که قابل برهان نباشد مساله نیست، و عرفان به این دلیل، فاقد مساله است که در آن، یقین به امور از راه اقامه برهان نیست، بلکه از طریق کشف و عیان است. در پاسخ می توان گفت که این اشکال در واقع از عدم توجه به تفاوت میان عرفان نظری و عرفان عملی نشات می گیرد. در عرفان عملی نه از مساله، خبری است و نه از

قضیه، اثری; در اینجا به جای مساله، سخن از مرحله است عارف می کوشد تا با طی مراحل به عین الیقین برسد و عین الیقین غیر از آگاهی به واسطه مفهوم و صورت است، بلکه مشاهده متن واقع است. " (23) نکته دیگری که بیان آن در فرا روی شناخت تمایز عرفان نظری و عملی لازم است، اینکه: قضایای عرفان نظری بر گرفته از استدلال متین و استوار عقلی است، از این روی ابطال پذیر; اما حالات روحی و مکاشفات ذوقی عارفان در سلوک باطنی و سیر برزخی در قلمرو قضایای ابطال ناپذیرند به همین دلیل حقایق شهودی در عرفان عملی، تقابل بیان برهانی نیست. نکته مهم دیگری که باید به منظور هشدار به قلم به دستان مجذوب اندیشه های بپا خاسته از متن جوامع و همین طور مکاتب غیر اسلامی بیان کرد، (24) این است که منشا اساسی عرفان اسلامی را که یکتا کوثر زلال معرفت در اقلیم پهناور علم و حکمت است، باید در حالات و کلمات پر شور مفسر بطن قرآن، امیر مومنان علی (ع) و شاگردان پاک سرشت آن حضرت که پرورش یافتگان مکتب عرفانی و صاحبان سر پنهانی اویند، جستجو کرد. (25) کوتاه سخن اینکه: آنچه در عرفان دینی، منجلی ست جملگی از خرمن فیض علی است (26) از این روی، نشانه

عدم تخصص و خامی است که بعضی از خاورشناسان و به تبع آنان، دسته ای از باختر پرستان داخلی می کوشند تا منابع اولیه و زیر بنایی عرفان اصیل اسلامی را متون بودایی، نصرانی، هندی و. . . معرفی کنند و سزاست که در مقام توبیخ و هشدار این طیف، خطابشان کنیم که: ای گزافان، گفتن ناحق خطاست مصدر تاریخ، تصویری زماست (27) اما نکته پایانی در خصوص تمایز عرفان عملی و نظری که خود در بردارنده نهیبی عتاب آمیز برای پژوهشگران غیر متخصص در علوم عرفانی است و غفلت از آن، باعث ابتذال مباحث نظری عرفان و حکمت شده، این است که بسیاری از معاصران که تخصصشان در عرفان اسلامی، آگاهی از شرح حال عرفاست اگر در مواردی با اشکال وارد کردن فیلسوفان صاحب نظر بر حافظ یا مولانا و یا عارف دیگر، مواجه می شوند، ادعا می کنند و می گویند که با تفکری فلسفی، نمی توان درباره اندیشه عرفانی آنان قضاوت کرد، چون عرفان، غیر از فلسفه است و بین آن دو ارتباطی وجود ندارد. قبل از جواب به این توهم لازم است منشا اینگونه قضاوتها مشخص شود: (28) اولینمنشا این نظرات، انحصار معلومات این افراد در متون ادبی، عرفانی پارسی است و چه بسا بعضی از آنان در محدوده صحیح خواندن عبارت، با ادبیات تازی

آشنایی ندارند و به فرض آشنایی با آن ادبیات، آیا صرف آشنایی با زبان در رسیدن به فهم کتب مهم فلسفی، عرفانی چون فصوص شیخ اکبر - که شهید الفلاسفه، مرحوم مطهری با آن نبوغ عرفانی و بلوغ عقلانی معتقد است - که در هر عصری شاید دو، سه نفر بیشتر پیدا نشده باشد که قادر به فهم این متن عمیق باشد. یا اینکه چون این کتابها فنی هستند و اصطلاحات مخصوص به خود دارند، صرف آشنایی با زبان عربی برای رسیدن به ژرفای حقایق این کتابها کافی نیست. آری، شکی نیست که صرف آشنایی به زبان نمی تواند ما را به اندیشه و افکار صاحب مکتبهایی، چون محی الدین و شاگردان وی، یعنی صدر الدین قونوی و جلال الدین مولوی که تفکرات عقلی و اندیشه های ذوقی خود را در این آثار عرفانی متجلی کرده اند، رهنمون گرداند، بلکه درک محضر فیلسوف نکته سنج و عارف واصل که آشنا به زبان ذوقی و علمی این بزرگان صاحب مکتب است در نیل به اندیشه و افکارشان لازم است و هیچ خردمند منصفی تردید ندارد که برای فهم اندیشه و افکار این فرزانگان علم و حکمت و مشعلداران حیات معرفت، لازم است، دست نیاز به دامن استاد متخصص، دراز کنیم. خالی از لطف نیست اگر در

جهت تاکید مطالبی که تحریر شد به نظر علامه سید جلال الدین آشتیانی - که در حال حاضر در تحقیق در مباحث عقلانی، و احاطه بر نحله های فلسفی، عرفانی مشرق زمین در میان صاحبان فن، هموزنانی برای وی سراغ ندارم - استناد جویم: ایشان می نویسد: "عده ای از مستشرقان از ناشی گری در پیدا کردن ماخذ از برای تصوف اسلامی، دچار اشتباهاتی شده اند; چون اینها آنطوری که باید به عمق این سنخ از مباحث نمی رسند، و این امر عللی دارد، یکی از علل این است که علوم مشکل را که مسائلی پیچیده و غامض دارد، باید از استاد گرفت. مجرد مطالعه و سیر در کتب کافی از برای فهم مطالب نیست مگر آنکه چند قرن

مطالب دست به دست بگردد و مطالعه روی آن صورت بگیرد تا کم کم مطلب مفهوم شود. لذا آقای ابوالعلا (عفیفی مصری شارح کتاب فصوص شیخ اکبر) که به قول خود از راه مطالعه و یا احیانا ارشاد نیکلسون بهره مند شده است، اشتباهات عجیبی در فهم مسائل عرفانی نموده است که در شرح فصوص متعرض اکثر مطالب تعلیقات او شده ایم. این آقایان به صرف استعمال الفاظ مشترک، م آخذ نامناسبی برای افکار متصوفه اسلامی پیدا کرده اند، در حالتی که دهها آیه قرآنی و روایات وارد شده از پیامبر و اهل عصمت را که تناسب کامل با تصوف اسلامی دارد و به آن استدلال شده است، ماخذ نمی دانند. متاسفانه مردان دانشمند وارد به تصوف در ایران کمند و عده ای که در این زمینه کار می کنند، وجهه همت خود را اشعار متصوفه یا بعضی از متون ساده فارسی در تصوف قرارداده اند، در حالی که این علم شریف را باید از استاد آموخت، با مطالعه اشعار مولوی و عطار کسی عارف نمی شود و فهم عمیق همان اشعار نیز بدون تعلیم کتب درسی عرفان میسور نیست. " (29) بویژه اشعار مثنوی حضرت مولوی که به اعتقاد محققان ناقد و تیزبین، افکار عقلانی و آرای عرفانی شیخ اکبر را از بزرگانی چون قونوی فرا گرفته است و در اینکه

آن عارف دلسوخته و چشم جان بر حقیقت دوخته، در اندیشه های عرفانی خود تحت تاثیر شدید ابن عربی بوده است و از جدول وجود قونوی به این دریای معرفت وصل شده است، هیچ شبهه ای نیست. استاد مطهری - که رحمت حق بر روان پاکش باد - از جمله صاحب نظرانی است که به مطلب فوق، سخت معتقد است و آن را در بعضی آثار خود بیان کرده است; عبارت آن بزرگ در این باره اینست: "اندیشه های محی الدین در مثنوی و در دیوان شمس منعکس است. " (30) نگارنده این سطور در گذشته که فراغ بال بیشتری داشت، نصیحت حافظ شیرازی: ای که از کوچه معشوقه ما می گذری برحذر باش که سر می شکند دیوارش (31) را به حکم خامی و به مقتضای جوانی، به بازی گرفت و به مقایسه ای بین مثنوی معنوی با فصوص و فتوحات شیخ به علاوه آثار قونوی همت گماشت; حاصل آن مقایسه روحنواز، اذعان به تاثیر حضرت مولوی در بیش از هزار و سیصد بیت از ابیات مثنوی از افکار عرفانی و آرای روحانی شیخ اکبر و شاگردش قونوی بود. پس نتیجه می گیریم که شرح کتابهایی چون: مثنوی و حافظ به نحوی که شارح به عمق و ژرفای متن کتاب برسد، کاری نیست که از عهده یک غیر متخصص

در متون عرفانی برآید. اگر افرادی از قبیل استاد مرحوم بدیع الزمان فروزانفر یا استاد جلال الدین همایی (ره) و در زمان ما علامه عالیقدر محمد تقی جعفری به شرح مثنوی پرداخته اند، خود عالمانی توانمند بوده اند که سیر فلسفه الهی و عرفان نظری را در حوزه علوم دینی پشت سر نهاده و از خوشه چینان خرمن بزرگانی چون شیخ محمد خراسانی، میرزا علی شیرازی، شیخ محمد حسین اصفهانی و. . . بوده اند. و با ژرف نگری در آثاری چون: شفا، اشارات، حکمة الاشراق، تمهید القواعد، فصوص، فکوک، مصباح الانس، فتوحات و. . . وجوه تمایز و اشتراک فلسفه و عرفان را دریافته اند; پس می توانند بر دیوان حافظ، منطق الطیر عطار و مثنوی معنوی شرح و تفسیر بنویسند; چه اینکه سفارش خود آن پیران ره پیموده نیز این است که: قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی (32) نکته دیگر اینکه بزرگان عرفان و مدرسان آثار آنان این دقیقه را دریافته اند که اگر عرفا، عرفان را غیر از فلسفه می دانند و معتقدند که عرفان را نباید در مقوله فلسفه قرار داد و در آن قلمرو به جستجوی آن پرداخت; مقصودشان عرفان عملی است که نه در کتاب افتد و نه در مقال گنجد، بلکه صرف کشف و شهود قلب پیران صاحب کمال است به حسب ثبات

یا حال. اما عرفان نظری که در فصوص، مثنوی و سایر متون عرفانی تجلی کرده است، چیزی جز همان سطح عالی حکمت نظری و معرفت ذهن بشری نیست، و به بیانی دیگر، آنچه عارفان نگاشته اند اگر با دلیل، نفی و اثبات، دریافته باشند، عرفان نظری است که سطح عالی اندیشه و معرفت بشری است و آنچه بازگو کننده شهود عملی و مکاشفات روحی است، به عرفان عملی مربوط می شود، البته این سخن بدان معنا نیست که عرفان نظری هیچ گونه زمینه ای در وصول به مدارج معنوی و مراتب عملی فراهم نمی سازد، بلکه اساسی ترین ارزش این عرفان برای سالک در هموار کردن راه وصول به عرفان عملی است و آن، روح ثابت عارف اندیشه ورز، در مقام دریافت صورت مثالی حقایق و هضم آن، مقدمه انتقال به دیدن هستی مطلق را دارا هست، و این برترین مرحله ای است که در آن، شهود عملی، ره آورد دریافت نظری است. مطلب بعدی که باید ذکر شود اینکه عرفان عملی به تحلیل عقلی، خود نوع کلی از برای جنس کلی عرفان و زیر پوشش معقولات منطقی "مابازایی" در خارج ندارند; اما حالات و مکاشفاتی که افراد خارجی این نوعند برای غیر مدعی هیچ گونه حجیت عقلی ندارند تا نفی و اثبات عقلی متوجه آن گردد. اما تحقق وجودی مکاشفات

روحی و شهود عینی را به نحو کلی برهان عقلی بدان جهت که مقام نفس ناطقه انسانی، مقام فوق تجرد است، می تواند اثبات کند و در مقام تبیین "پای استدلالیان چوبین بود" گوییم: گرچه ظاهر شعر، مشعر به تغایر عرفان و برهان است و همین ماندن در قشر ظاهر، حکیم بلند قدر عهد صفوی، میرداماد را به مناقشه و ترغیب مبارزه فکری با مولوی برانگیخته تا به جایی که در رد کلام منقول از مثنوی گفته است: ای که گفتی پای چوبین شد دلیل ورنه بودی فخر رازی بی بدیل فرق ناکرده میان عقل و وهم طعنه بر برهان مزن،ای کج بفهم ز آهن تثبیت فیاض مبین پای استدلال کردم آهنین پای برهان، آهنین خواهی به راه از صراط المستقیم ما بخواه پای استدلال خواهی آهنین نحن ثبتناه فی الافق المبین در کتاب ده قبس، بین صبح و شام عالم انوار عقلی والسلام (33) سید محمد شیرازی نیز همین طور که میرداماد مقصود مولانا را درنیافته تا علم اعتراض و نقد شاعرانه برافراشته - مقصود میرداماد را از نقد وی برمولوی نفهمیده و تصور کرده است که سید الحکما به توهم، تاخت و تازهای مولوی را بر عقل و استدلال، بر عقل کل حمل کرده است نه عقل جزوی فلسفی. از این روی

بر معلم ثالث، سبت به فهم آن بیت مثنوی به وهم خود، طیره جهل انداخته و گفته است: ای که طعنه می زنی بر مولوی ای که محرومی ز فهم مثنوی مثنوی دریای نور جان بود نظم آن پر لولو و مرجان بود گر تو فهم مثنوی می داشتی کی زبان طعنه می افراشتی گرچه سستیهای استدلال عقل مولوی در مثنوی کردست نقل لیک مقصودش نبوده عقل کل زانکه او هادیست در کل سبل بلکه قصدش عقل جزوی فلسفی است زانکه او بی نور روی یوسفی است عقل جزوی چون مشوب از وهمهاست زین سبب، مذموم نزد اولیاست (34) هر فرد مبتدی در مسائل فلسفی و عرفانی این نکته را در می یابد که عارفان اگر از سستی استدلال و عقل سخن می گویند، قصدشان عقل جزوی فلسفی است نه عقل کل، چه رسد به میرداماد که خود را شریک ارسطو و فارابی در تعلیم و شریک ابوعلی در ریاست می داند. زیرا از ظاهر که بگذریم، شعر اشاره به این است که استدلال و برهان چه در فلسفه و چه در عرفان نظری اگر از نظر صورت و ماده تمام باشد مستلزم ادراک نظری آن مرتبه از هستی که این ادراک به آن تعلق گرفته، نیست; اما اگر ماده و صورت به تمامی در نظر گرفته نشود،

استدلال و برهان کارآیی لازم را ندارد. در عرفان عملی، چون شهود عینی برای سالک حاصل می شود، او حقیقت را درمی یابد; اگر چه در ادراک نظری نیز به آن مرحله از اندیشه و معرفت واصل نشده باشد که بتواند این ادراک شهودی را به ادراک نظری باز یابد. وجه تمایز حکمت نظری و عرفان نظری از مباحث پیشین به دست آمد که فلسفه و عرفان نظری هر دو در پی تنیدن یک حقیقتند اما سلسله تمایزهایی در روش فلسفی و عرفانی وجود دارد که بر متامل بصیر پوشیده نیست به طور مثال توجه به مکاتباتی که بین عارف صمدانی مرحوم آقا سید احمد کربلایی و حکیم ربانی، شیخ محمد حسین اصفهانی در تفسیر این دو بیت منطق الطیر عطار نیشابوری صورت گرفته است، این تمایز را روشن می کند: دائما او پادشاه مطلق است در مقام عز خود، مستغرق است او به سر ناید ز خود، آنجا که اوست کی رسد دست خرد آنجا که اوست (35) زیرا محور مباحث سید نامبرده در آن مکاتبات وحدت شخصی وجود و مبنای نظر مرحوم اصفهانی بر صاحب مراتب بودن حقیقت وجود است. می توان گفت عمده اختلاف فکری فیلسوفان و عارفان در فلسفه و عرفان نظری از نظر روش شناسی فلسفی در مساله وجود است; چون عرفان نظری

بر وحدت شخصی وجود و نفی کثرات حقیقی از دار شهود استوار است; ولی فلسفه بر وحدت تشکیکی و دارای مراتب بودن وجود، پایدار است. مرحوم علامه محمد حسین اصفهانی در اشعار زیر، وحدت شخصی وجود از دیدگاه عرفا را بیان کرده است: فالحق موجود علی الحقیقة لا غیره فی هذه الطریقة و فعله الذی، تجلی نوره تشان الظاهر فی ظهوره لا انه تشان الذات بما یقابل الوجود عند الحکما وهذه حقیقة التوحید قرة عین العارف الوحید (36) حکیم سبزواری نیز در اشعار ذیل وحدت تشکیکی وجود را که رای قاطبه حکیمان قائل به اصالت وجود است بجز مشائیان که در عین قول به اصالت وجود، قائل به "ان الوجودات حقایق متباینة" هستند، تحریر کرده است: الفهلویون الوجود عندهم حقیقة ذات تشکک تعم مراتبا غنی و فقرا تختلف کالنور حیثما تقوی و ضعف (37) به دیگر تعبیر، در فلسفه نظری، مطلق هستی مورد بازنگری عقلی قرار می گیرد; اما در عرفان نظری، هستی مطلق. به بیانی دیگر، فیلسوفان در فلسفه نظری با شانه عقل، گیسوی پریشان کثرت را به عنوان حقایق عینی عالم خلقت، آرایش می دهند; اما عارفان در عرفان نظری با الهام از نیروی عقل رحمانی، جام جهان بین وحدت را از غبار تفرقه انداز کثرت، پیرایش می کنند. مشرب فیلسوفان، کثرت زایی;

و مذهب عارفان، کثرت زدایی است، فلسفه نظری از لحاظ سهم هستی داشتن، برای همه موجودات اعتبار قائل است; ولی عرفان نظری از اعتباری بودن ما سوای ذات باری - عزاسمه - سخن می راند، بلبل سخنسرای پارسی سعدی شیرازی معنای فوق را در ابیاتی عرفانی در کتاب بوستان به سبکی دلنشین، اینگونه برای دوستان باز گفته است: ره عقل، جز پیچ در پیچ نیستبر عارفان، جز خدا هیچ نیست توان گفتن این، با حقایق شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس که پس آسمان و زمین چیستند بنی آدم و دیو و دد، کیستند پسندیده پرسیدی ای هوشمند بگویم جوابت گر آید پسند که خورشید و ماه و زمین و فلک پری، آدمیزاد و دیو و ملک همه، هر چه باشند از آن کمترند که با هستیش نام هستی برند (38) سید حیدر آملی که از عرفای بزرگ شیعه است، به حکم برهان محکم و عقل سلیم، لحاظ کثرت را در وجود، محال و در نتیجه مردود می داند و می گوید: "بدان که وجود از جهت اینکه وجود مطلق است، حقیقت واحده ای است که به هیچ وجهی از وجوه، شائبه کثرت در آن راه ندارد به این معنی که از نظر عقلی جایز نیست که حقیقت وجود، افزون از یک [حقیقت] باشد; به دلیل

اینکه اگر [حقیقت] وجود، افزون از یکی باشد، هر آینه لازم می آید که این کثرت، داخل در وجود مطلق باشد، در این صورت وجود مطلق از مدار اطلاق خود تنزل می کند و حال آنکه فرض بر اطلاق وجود است، پس محال است که وجود، بیش از یکی باشد. " (39) از این کلام استوارتر، و در بیان وحدت شخصی وجود، آشکارتر، سخن مولف مصباح الانس است که فرمود: "بدان که حق - تبارک و تعالی - وجود محض و صرفی است که در (محوضت) آن، هیچ گونه اختلافی نیست، و حق - تعالی - واحد است به وحدت حقیقیه شخصیه، که کثرتی در مقابل آن واحد، قابل تعقل نیست. " (40) وحدت وجود عرفانی در آثار شاعران پارسی گوی چون: امام، حافظ و مولوی، با شیواترین بیان به کرسی ترجمان نشسته است; که ذکر همه آن اشعار، خارج از حوصله این نوشتار است، اما به منظور نزدیک شدن به مقصود، به ابیاتی از امام خمینی (ره) که بازگو کننده وحدت شخصی حقیقت وجود، در سطح عالی عرفانی است، تبرک می جوییم: جز هستی دوست در جهان نتوان یافت در نیست، نشانه ای ز جان، نتوان یافت "در خانه اگر کس است یک حرف بس است" در کون و مکان به غیر آن، نتوان یافت (41) و

همینطور: نیستی را برگزین ای دوست اندر راه عشق رنگ هستی هر که بر رخ دارد آدمزاده نیستسر نهادن بر در او، پا به سر بنهادن است هر که خود را هست داند پا به سر بنهاده نیست تا اسیر رنگ و بویی، بوی دلبر نشنوی هر که این اغلال در جانش بود، آماده نیست (42) سخن پایانی ما در باب وحدت و کثرت به ارزیابی و مقایسه ارزشی دو روش فوق در مقوله مباحث نظری بر می گردد; عرفا و به تبع آنان فیلسوفانی که از ذوق عرفانی یا دقت عقلانی بهره مند بوده اند، وحدت وجود عرفانی را از وحدت وجود فلسفی، به توحید نزدیکتر دانسته اند و از این رهگذر، آن را در مقوله ادراک نظری پسندیده تر و برتر یافته اند; و دلیل آن را از نوشتار یکی از رهیافتگان آستان ربوبیت جویا می شویم: "عرفان نظری، علمی فوق فلسفه است، زیرا درباره وجود مطلق، یعنی لا بشرط مقسمی مباحثی را مطرح می نماید که عصاره مسائل آن درباره تعینات آن مطلق است نه خود آن; ولی فلسفه درباره وجود بشرط لا، یعنی به شرط عدم تخصص طبیعی، ریاضی، اخلاقی و منطقی بحث می کند و چون وجود لا بشرط که موضوع عرفان است، فوق وجود بشرط لا است که موضوع فلسفه است; در نتیجه عرفان

نظری فوق فلسفه خواهد بود". (43) وجه تمایز عرفان نظری و اخلاق نظری آنچه در تعریف اخلاق نظری از آثار بزرگانی چون: امام غزالی، محمد مهدی نراقی و ابن مسکویه در کتابهای احیاءالعلوم، جامع السعاده و طهارة الاعراق و همین طور کتبی که متکلمان اسلامی و فیلسوفان الهی در زمینه اخلاق نظری تدوین کرده اند; از قبیل اخلاق ناصری، اثر خواجه نصیرالدین طوسی، قابل استنباط است، اینکه آن بزرگان خرد و اندیشه، اخلاق نظری را از مقوله علوم جزئی به شمار آورده اند. استاد جوادی آملی ناظر به رای آن فرزانگان حوزه اندیشه و معرفت، در تصریح به این امر، رغبت نشان داده و در جهت اثبات نظر فوق و حمایت از آن، برهانی را که پس از این می آید، اقامه کرده است: "عرفان عملی، مربوط به عمل سالک است، و آنچه راه این عمل را تبیین می کند، دو علم است: یکی، عرفان نظری و دیگری، علم اخلاق، و از این دو، اولی از علوم کلیه، بلکه کلی ترین علم است; اما دیگری در ردیف علوم جزئیه قرار دارد، زیرا موضوع علم اخلاق، تهذیب نفس و قوای آن است، پس جایگاه آن پس از اثبات اصل نفس و قوای آن است. از این رو اول باید اصل نفس و تجرد آن و همچنین قوای

نفسانی و تجرد برخی از آنها ثابت شود; در مرحله بعد، علم اخلاق در کنار دیگر علوم جزئیه درباره چگونگی تهذیب نفس و تعدیل قوای آن بحث کند. " (44) برهانی که از این حکیم نحریر به سلک تحریر کشیده شد، مورد اتفاق همه حکیمان و تعقل گرایان گذشته است; اما به گمان این حقیر، خالی از مناقشه و عاری از خدشه نیست، چون پر واضح است که اگر تاخر علم اخلاق از نفس که حقیقتی جزئی است، مستلزم لحاظ جزئی بودن آن است، پس لازم می آید که حکم فوق به صورت یک قاعده کلی در حوزه شناخت عقلی و منطقی مقبول باشد، و حال آنکه خلاف آن معمول است، به دلیل اینکه بحث درباره هر نوعی از انواع کلی، فرع بر تحقق عینی افراد آن نوع در خارج است; به طور مثال: بحث از انسان که کلی طبیعی و نوع منطقی است، فرع بر وجود عینی افراد و مصداقهای آن است; چون کلی طبیعی در تحلیل عقلی از افراد خارجی آن، انتزاع می شود. دومین دلیلی که از دیدگاه این فقیر، برهان فوق را متزلزل می سازد، اینکه حکیمان مشرق زمین، حکمت عملی را به سه بخش اخلاق، تدبیر منزل، و سیاست مدن تقسیم کرده اند; اگر تقسیم فوق را با روش منطق قیاسی

ارسطو که محور برهانی کار فیلسوفان است، بسنجیم; تلقی منطقی که از مساله مورد نظر می توانیم به دست بدهیم این است که حکمت عملی را جنس منطقی و هر یک از اقسام سه گانه آن را، نوع منطقی از برای جنس قرار دهیم و تعریفی که برای هر یک از این سه قسم - بعنوان یک نوع - ترسیم می کنیم، فصل آن نوع; چون فصل، چیزی است که معرف نوع است و قوام نوع به او بستگی دارد که این تلقی از حکمت عملی در جهان بینی منطقی نیز برهان پیشین را - که درباره جزئی بودن علم اخلاق بود - به نقد می کشد و آخرین ایرادی که بر عالمان و حکیمان پیشین و به تبع آنان، معاصران وارد است، به تقسیم علوم به جزئی و کلی مربوط می شود، می دانیم که حکیم، متکلم، عارف، فیزیکدان و. . . در قلمرو علوم و بررسی نظری و عقلی مباحث علوم، با مفهوم سر و کار دارند و مفهوم از نظر منطقی، هیچ گاه جزئی حقیقی نیست; زیرا ما هر مفهومی از مفاهیم را که در نظر می گیریم در آزمایشگاه ذهن، یا کلی است و یا جزئی اضافی، نه جزئی حقیقی. آنچه از آن به عنوان جزئی حقیقی و خارجی و یا کلی حقیقی خارجی - که

در کلام عرفا، از آن به کلی تعبیر می شود - یاد می کنیم، متعلق خارجی علم و فلسفه است، نه مفاهیمی که در قلمرو شناخت عقلی، علمی مورد بررسی قرار می گیرد. فرق عرفان عملی و اخلاق نظری در جهت تباین عرفان عملی و اخلاق نظری از هم، در آثار عارفان و تحلیلگران علوم عقلی و ارزشی اشارتی نرفته است; اما نگارنده این سطور معتقد است: مواردی که عالمان علم اخلاق، متخلقان به اخلاق اسلامی را به انجام دادن یا ترک کردن آنها سفارش می کنند، اموری است که عارفان در عرفان نظری، مصالح و مفاسد آن را دیده اند، پس مؤثرترین قدم عرفان عملی، حصول یقین ابطال ناپذیر شخصی عارفان برای اثبات جاودانگی ارزشهای اخلاقی است. مطلب دقیق پیشین، در مثنوینامه خروش عشق محزون، به این مضمون به کرسی تحقیق نشسته است: آنچه در اخلاق، نیکو گفته اند عارفان، آن گفته، نیکو دیده اند نسبت اخلاق عملی به عرفان عملی چون اخلاق عملی، انجام دادن و اجرای ارزشهایی است که در اخلاق نظری مورد ارزیابی قرار می گیرد، پس سیر معنوی متخلقان، در طول سفرهای روحی عارفان و تحت الشعاع آن واقع می شود. تحقیق اقتضا می کند که در مورد وجوه اختلاف و اشتراک عرفان و اخلاق، رساله ای مستقل به رشته تحریر درآید، اما چون بنای ما در

این مقاله بر اختصار بود، خامه در پهنه نگارش به همین مقدار، قناعت کرد. در موضوع عرفان رسم ارباب تالیف و اصحاب تصنیف، بر این بوده و هست که وقتی در خصوص علمی قلم می زنند در قدم آغازین به بیان موضوع آن علم، مکتوب خود را آذین می بندند; اما در این مرقوم، سلیقه نگارنده با اتفاق مرسوم، هم وفاق نیفتاد، به این دلیل بررسی موضوع علم عرفان را سیر پایانی این مقال، قرار داد. صدرالدین محمدبن اسحاق قونوی که از پرورش یافتگان مکتب عرفانی محی الدین عربی است در کتاب عمیق و پر محتوای "مفتاح غیب الجمع و الوجود" که محمدبن حمزه فناری آن را با عنوان " مصباح الانس" - که یکی از بهترین کتابهای سطح عالی عرفان نظری در حوزه تحقیق و تدریس است - شرح کرده است; موضوع عرفان را خصوص ذات حق تعالی می داند و می گوید: فموضوعه الخصیص به وجود الحق سبحانه. (45) که این تعریف، گرچه از نظر ظاهری بسیط و مجمل است; از نظر معنی، عام، فراگیر و مفصل است. قیصری نیز که یکی از شارحان برجسته و خوش قریحه فصوص شیخ اکبر، ابن عربی است در شرح فص هودی فصوص در تعریف موضوع علوم الهیه گوید: العلوم الالهیة ما یکون موضوعه الحق و صفاته

کعلم الاسماء والصفات و علم احکامها و لوازمها و کیفیة ظهوراتها فی مظاهرها. (46) مقصود این عارف کامل از علوم الهیه، علم عرفان است، گرچه علوم الهیه، شامل علم کلام - به جهت اینکه بخش عمده و محور اساسی آن خداشناسی است - و همین طور شامل حکمت الهی نیز می شود، از این روی، شیخ الرئیس در الهیات شفا به این نکته اشاره دارد که: "موضوع الحکمة الالهیة، العلة الاولی" (47) و این مطلب نیز روشن است که از حکمت الهی به علم الهی - و از حق - که قیصری در عبارت فوق در بیان موضوع علم الهی استخدام کرده بود - به علت اولی، در کتابهای عقلانی و آثار عرفانی به طور فراوان تعبیر می شود. نکته دوم اینکه در تعاریفی که عارفان برای موضوع علم عرفان ذکر کرده اند، عدم توجه آن بزرگواران به یک قضیه است که دقیقه ای قابل اغماض نیست و آن اینکه همه این تعاریفی که در آثار عرفانی برای موضوع علم عرفان ذکر شده است، فقط موضوع عرفان نظری را در برمی گیرد و از موضوع عرفان عملی در آثارشان پای بیان به میان کشیده نشده است، بجز در یک مورد و آن تعریفی است که به حسب نقل استاد الهی جوادی در شرح کتاب تمهید اثر

حضرت امام (ره) ، آن را در علم اصول در نقض برهان کلی و جزئی بیان داشته اند، و آن تعریف این است که: "موضوع علم عرفان - علی ماقیل - ذات اقدس الله است و موضوعات مسائل آن، اسماء حسناست، در حالی که ذات واجب که موضوع علم عرفان است نسبت به موضوعات مسائل خود، نه دارای نسبت کلی به جزئی است و نه دارای نسبت کل به جزء استاد جوادی، به دو دلیل عقلی و ذوقی این تعریف را مورد نقد قرار داده اند که آن دلائل به نظر این فقیر، کامل و محکم نیستند; دلیل عقلی اول اینکه، وی قید عدم کلی و جزئی بودن را مورد تردید قرار داده و گفته است: "ما در علوم نظری و استدلالی همواره با مفهوم سر و کار داریم، و در محدوده مفهوم، سخن از حقیقت خارجی و امثال آن مطرح نیست، از این رو هر چند ذات اقدس اله، موضوع علم عرفان است، لیکن تا زمانی که ما در دایره علم عرفان از آن سخن می گوییم، از بند مفهوم رها نخواهیم بود و هیچ مفهومی حتی مفهوم ذات اقدس و مفهوم واجب الوجود و مانند آن، از کلی و یا جزئی بودن - جزئی اضافی - ابا ندارد. " (48) این بخش از

نقد آن بزرگوار - که بخش عمده و استدلالی نقد است - از اینجا نشات گرفته است که وی تعریف فوق را برای تبیین ماهیت موضوع عرفان نظری بیان کرده اند و حال آنکه در صورت فرض تعریف فوق، تعریف برای موضوع عرفان عملی، نقد منقول، معقول نیست. دلیل دوم آن بزرگ، در ورود نقد بر تعریف مذکور - که دلیلی ذوقی است - اینکه حضرت امام - کما قیل را - به آن تعریف ضمیمه کرده است و فعل مجهول، دلیل بر تمریض رای صاحب قول است. واضح است که دلیل دوم آن بزرگ نیز، تعریف نقل شده از حضرت امام برای موضوع عرفان را نمی تواند نقد کند; دلیل اول اینکه، بر آشنایان به دستور زبان عرب، روشن است که مجهول ذکر کردن فعل در همه موارد دلیل بر تضعیف و در نتیجه نامقبول قلمداد کردن رای صاحب قول نیست. برای رفع ابهام به دو بیت زیر که در آن مرحوم سید علیخان کبیر، موارد حذف فاعل و مجهول آوردن فعل را ذکر کرده است، توجه شود: وحذفه للخوف و الابهام والوزن و التحقیر و الاعظام و العلم و الجهل والاختصار و السجع والوقار والایثار (49) دوم اینکه، تعریفی که امام از آن به - علی ماقیل تعبیر کرده، این

است: "موضوع علم عرفان، ذات اقدس اله است. " اما دنباله تعریف، یعنی از اینجا" در حالی که ذات واجب که موضوع علم عرفان است نسبت به موضوعات مسائل خود نه دارای نسبت کلی به جزئی است و نه دارای نسبت کل به جز. " - که نقد عقلی استاد جوادی متوجه آن است - دنباله تعریف موضوع عرفان نیست، بلکه استنباطی است که حضرت امام (ره) از تعریف علی ماقیل داشته و با این استنباط خود، موضوع علم اصول را مورد تردید قرار داده است; چنانکه خود استاد جوادی گفته است: "سیدنا الاستاذ امام خمینی - دام ظله - در درس اصول خود، برهان کلی و جزئی را به علم عرفان نقض می کردند. " (50) که البته این نقض باید، فرع بر تایید آن تعریف از نظر صائب حضرت امام بوده باشد: در حقیقت، امام خمینی - قدس الله اسراره الزکیه - مبنای خود را در نقد علم اصول بر آن تعریف، منطبق کرده است و در این صورت، مجهول آوردن فعل، به عظمت مقام قائل قول از دیدگاه امام اشعار دارد. " امتیاز موضوع عرفانی بر موضوع فلسفه در باب مرتبه و منزلت موضوع علم عرفان به عبارات زیر از حضرت استاد، جوادی آملی بسنده می نماییم: "بنابر آنچه به

عنوان میزان در طبقه بندی علوم بیان شد علمی عالیترین علوم است که موضوع آن نسبت به موضوعات سایر علوم اعم و اشمل باشد. با این ملاک، علم عرفان عالیترین علوم است; زیرا موضوع آن اعم از موضوعات علوم دیگر است و عمومیت آن همانند عمومیت برخی از مفاهیم مبهم نیست، بلکه چون دارای معنای محصل است; پس عمومیت آن با تمامیت و شمول و فراگیری همراه است و از طرفی دیگر این عمومیت مختص به حیثیت مفهومی آن نیست، بلکه وجود خارجی آن نیز اوسع از وجود خارجی موضوعات دیگر و اشمل از آنهاست; به تعبیر دیگر: موضوع علم عرفان از لحاظ مفهوم دارای عموم انتزاعی و از لحاظ مصداق دارای عموم سعی می باشد علاوه بر این، موضوع علم عرفان از حیث معنا نیز ابین و اظهر معانی است، به نحوی که ادراک آن نیازمند به ادراک هیچ معنای دیگری نیست; هر چند که ادراک دیگر معانی محتاج به فهم آن

است، موضوع علم عرفان افزون بر این سه ویژگی یاد شده دارای خصوصیت چهارمی می باشد و آن عبارت از اقدمیت است. " (51) نکته ای که آن را پایان بخش این مقال، قرار می دهیم این است که: ادراک نظری و شهود عملی عارفان با همه شان و فخامت، برای معرفت ذات پاک ذوالجلال، میدان و مجالی نیست، و حق مطلب را حضرت مولوی در معرفت نامه منظوم خود، مثنوی شایسته ادا کرده است که: برتری از وهم و قال و قیل من خاک بر فرق من و تمثیل من حقیقت امر آنکه، نه سلوک عارفان که سیر روحانی و عروج عرفانی سلطان عالم عشق و وجود در اقلیم شهود، محدود به حدود بود، زیرا فرمود: "ما عرفناک حق معرفتک" پس نتیجه می گیریم، که: ذات او برتر ز عرفان بشر ادعا، مشعر به نقصان بشر کملین هم، بهره اندک برده اند گرچه عمری اندرین ره بوده اند برتر از آن عقل اول، مصطفی پیشوای کاروان انبیا ما عرفنا را همو اظهار کرد عجز خود از معرفت، اشعار کرد آنکه در اقلیم دل، پرشور بود در شب تاریک امکان، نور بود عالم دل، جلوه ای از نور او سفره خلقت، کمی از سور او آن زلال عشق در جام ضمیر روح گرم شعرهای دلپذیر آنکه عشق

و عقل را معنا از اوستبحرنا آرام را غوغا از وست می کند اظهار عجز آشکار از شناسایی ذات کردگار (52) از اینجاست که سیر سالک واصل در مملکت شناسایی محبوب مطلق و کامل به تعبیر حافظ با درایت، حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد. حقیقت آن است که: هر کسی که به چشم شهود، حق را شناخته و به نور فیض حقیقت وجود، خود را بازیافته است به حق الیقین درمی یابد که لحاظ هر اسم و صفت برای ذات صرف و بحت، ترسیم نوعی حجاب، برای مهار نور آفتاب است; آری: زمن وصف تو ترسیم حجاب استبیان حرز بحر بی حساب است مکن الفاظ محزون، ظلمت جان که از نور تو، روشن، این سراب است (53) و آخردعوانا ان الحمدلله رب العالمین و اناالاقل: حیدر احمدی، محزون

پى نوشت ها

: 1. از مثنوینامه خروش عشق: اثر نگارنده 2. رساله زنون; تحریر فارابی، طبع حیدر آباد هند و العبارة هذا: "ان شاهق المعرفة اشمخ من ان یطیر الیه کل طائر و سرادق البصیرة احجب من ان یحوم حوله کل سائر. " 3. عبارت محصور بین" " برگردان این عبارت "معراج الانسان فی سلم العرفان" فتوحات شیخ اکبر، طبع مکتبة العربیة المصریة، به تحقیق عثمان یحیی و تصدیر ابراهیم مدکور، ج3 ص85 است. 4. عبارات بین ""

از مجموعه، اعجاز واژه ها - اثر همین نویسنده. 5. امام خمینی; دیوان; مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، ص61 (ماخذ اشعار بعدی امام، همین دیوان است) . 6. همان; ص 7 .67. دیوان حافظ; خط محمد صانعی خراسانی; انتشارات علمی، ص 8 .132. امام خمینی; دیوان; ص 9 .74. همان; ص 10 .104. همان; ص 11 .136. همان; ص 12 .169. قرآن کریم، سوره مبارک لقمان، آیه 13 .13. امام خمینی; دیوان; ص 14 .185. همان; ص 15 .207. همان; ص 16 .170. قرآن کریم; سوره مبارکه کهف، آیات 84 و 17 .85. مولوی; مثنوی به کوشش نیکلسون; دفتر سوم، ص 18 .438. سقراط فیلسوف است. شهرستانی; ملل و نحل; ج2، ص19 .231. دکتر هومن، تاریخ فلسفه; ج1، ص20 .169. بیرونی، ابوریحان; ماللهند; چاپ حیدرآباد: ص24. ترجمه: سوف در گویش یونانیان، حکمت است و از این جهت فیلسوف را در زبان یونانی، پیلاسوپیا - دوستدار دانش - نامیده اند. 21. ملاصدرا; اسفار اربعه; انتشارات مصطفوی، ج1، ص20; پیش درآمد عبارت، ترجمه آن است. 22. دکتر سروش علم چیست، فلسفه چیست؟ ص23 .45. استاد جوادی آملی; تحریر تمهید القواعد ابن ترکه; نشر الزهرا، ص 24 .154. برای آشنایی بیشتر با این نظریات ر. ک: نفیسی، سعید; سرچشمه تصوف در

ایران انتشارات جاویدان، ص 25 .8. اشاره به این فقره از حدیث حقیقت: فقال کمیل اولست صاحب سرک. این روایت را ملا عبدالله مدرس زنوری در کتاب انوار جلیه; تصحیح علامه سید جلال الدین آشتیانی; ص339 نقل کرده است. 26. بیت از مثنوینامه خروش عشق; اثر نگارنده 27. همان ماخذ. 28. استاد مطهری; خدمات متقابل اسلام و ایران; دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین) ، ص 29 .589. آشتیانی، سیدجلال الدین; شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی; ص 392 و 30 .393. استاد مطهری; آشنایی با علوم اسلامی; انتشارات صدرا، ج2، ص31 .133. دیوان حافظ; خط صانعی; انتشارات علمی، ص32 .165. همان; ص 33 .259. علامه حسن زاده آملی; نص النصوص نشر فرهنگی رجا، ص 34 .486. همان جا. 35. منطق الطیر عطار، به تصحیح و مقدمه احمد خوشنویس - عماد، مقاله دوم، ص 36 .44. اصفهانی، محمد حسین، تحفه الحکیم; مقدمه مظفر; ص72، ترجمه: حق تعالی موجود ست بر سبیل حقیقت و غیر موجود نیست به حسب این طریقت و فعل حق تعالی که همان تجلی نور پاک اوست، از شئون و مراتب اسم ظاهر در مقام ظهور است، نه اینکه فعل حق از شئون ذات حق، و چیزی مقابل وجود است، آنچه گذشت، بیانگر توحید حقیقی روشنی بخش چشم

عارف واقعی است. 37. سبزواری; شرح منظومه حکمت، به اهتمام مهدی محقق و ایزوتسو; ص 5; ترجمه: وجود از دیدگاه حکمای پهلوی، حقیقتی است دارای مراتب مختلف و این حقیقت در برمی گیرد مراتبی را که از لحاظ بی نیازی و نیازمندی مختلفند; همچون نور که قوی می شود و ضعیف 38. بوستان; به تصحیح و توضیح دکتر خزائلی; باب سوم، ص 39 .225. آملی، سید حیدر; جامع الاسرار به انضمام رساله نقد النقود; به تصحیح عثمان یحیی و هنری کربن; ص 40 .656. مصباح الانس; ص52: اعلم ان الحق هو الوجود المحض الذی لااختلاف فیه و انه واحد وحدة لایتعقل فی مقابله کثرة; 41. امام خمینی; دیوان; ص 42 .201. همان; ص 43 .70. جوادی آملی; تحریر تمهید القواعد ابن ترکه; ص44 .13. همان; ص 45 .61. ابن فناری، مصباح الانس، چاپ چاپخانه علامه طباطبایی، ص 13; ترجمه: موضوع علم عرفان که به آن علم اختصاص یافته - وجود حق - سبحانه و تعالی - است. 46. به نقل از رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، استاد حسن زاده; ص 36; ترجمه: علوم الهی - علومی اند که موضوعشان حق - تبارک و تعالی - و صفات اوست; مانند علم به اسما و صفات حق، و علم به احکام و لوازم اسما و

صفات و چگونگی ظهوراتشان در مظاهرشان. 47. ابن سینا; الهیات الشفا، با تعلیقات ملاصدرا; ص 282; البته بوعلی در ضمن تعریف موضوع حکمت الهی، این معنی را می رساند; ولی عبارت وی به این صراحت که نقل کردیم، نیست. 48. تحریر تمهید القواعد ابن ترکه; ص 49 .95. سید علیخان کبیر; الحدائق الندیة; انتشارات هجرت، ص 96; معنای ابیات، روشن است. 50. تحریر تمهید القواعد; ص 51 .95. همان; ص 52 .100. از مثنوینامه خروش عشق. 53. دو بیتی از مجموعه "ارمغان دشتی" اثر نگارنده. والحمدلله رب العالمین الاقل: حیدر احمدی حجت الاسلام حیدر احمدی

تحقیقی پیرامون عوامل رضایت شغلی پاسداران در کلام حضرت امام خمینی (ره)

23 چکیده: مقدمه مطالعه در موردانگیزه های انسان از هزاران سال پیش معمول بوده است و یکی از نظریات قدیم در این مورد بیان می کند که انسان به دنبال کسب لذت و دوری از درد و رنج است. از دهه 1930 م. به اینطرف دانشمندان نقش غریزه را در رفتار انسان زیر سوال بردند وانگیزه های اکتسابی را مطرح نمودند و از دهه 1950 م. نظریه نیازها، به عنوان منشا رفتار وانگیزش معرفی شد. بعد از نظریه سلسله مراتب نیازهای مزلو، فردریک هرزبرگ دو دسته از نیازها را در نحوه عملکرد و انجام کار انسانها در سازمان موثر دانست. دسته اول نیازهایی است که مربوط به بقای افراد در سازمان می شود و عدم ارضای آنها باعث نارضایی شغلی و احیانا ترک سازمان، از طرف کارکنان می گردد. این نیازها بیشتر به عوامل پیرامونی شغل مربوط است مانند خطمشی سازمان، روابط سرپرست و کارکنان، میزان حقوق و شرایط محیط کار. این عوامل، نگهدارنده یا عوامل بهداشت نامیده شده است. دسته دوم عوامل انگیزاننده نام دارند که مربوط به افزایش و بهبود عملکرد کارکنان در سازمان می شود و عدم رضایت آنها موجب نارضایی شغلی نمی گردد ولی باعث عدم خلاقیت و بهره وری بیشتر می گردد. این عوامل مربوط به

خود شغل می شود مانند موفقیت در کار، تشخص به خاطر موفقیت در کار، مسئولیت داشتن در کار، و ماهیت شغل. این تحقیق عوامل نگهدارنده وانگیزاننده شغلی پاسداران انقلاب اسلامی در بیانات حضرت امام خمینی (س) را بررسی می کند و بر سه فرضیه زیر مبتنی است: 1- در مجموع بیانات حضرت امام خمینی (س) نسبت به پاسداران انقلاب اسلامی، اکثر قریب به اتفاق مضامین به عوامل انگیزاننده و نگهدارنده شغلی مربوط می شود. 2- در بیانات حضرت امام خمینی (س) نسبت به پاسداران انقلاب اسلامی، به عوامل انگیزاننده بیش از عوامل نگهدارنده تاکید شده است. 3- میان فراوانی عوامل انگیزنده و عوامل نگهدارنده شغلی در بیانات حضرت امام خمینی (س) نسبت به پاسداران انقلاب اسلامی، و این عوامل در نظریه هرزبرگ همخوانی وجود دارد. قلمرو زمانی این تحقیق با توجه به تشکل پیدا کردن پاسداران انقلاب اسلامی در اواخر سال 1357، عبارت است از: 22/11/57 تا 14/3/68 (رحلت حضرت امام (س» جامعه آماری تحقیق عبارت است: از کلیه مکتوبات و بیانات حضرت امام خمینی (س) که در مجلدات صحیفه نور، از جلد 5 تا جلد 22 (مطابق قلمرو زمانی) جمع آوری شده است. روش تحقیق این تحقیق با روش توصیفی انجام شده و در آن از تکنیک تحلیل محتوی استفاده شده است. مقولات تحقیق از فرضیه ها استخراج شده و عبارتند از:

عوامل انگیزاننده، و عوامل نگهدارنده شغلی پاسداران انقلاب اسلامی بیانات حضرت امام خمینی (س) . شاخصهای تحقیق عبارتند از تعدادی از عوامل انگیزاننده و عوامل نگهدارنده که در جدول صفحه 5 مشاهده می شود. کل فراوانیهای عوامل انگیزاننده و نگهدارنده در جامعه آماری احصاء شده و در جدول مذکور آورده شده است. فرضیه های تحقیق از طریق توصیفی آزمون شده و هر یک از عوامل با توجه به میزان فروانیهای مربوطه مورد تحلیل قرار گرفته است. تجزیه و تحلیل با توجه به ترتیب فراوانیهای به دست آمده، هر کدام از عوامل، مورد بررسی قرار می گیرد: الف: عوامل انگیزاننده 1- تشخص برای انجام موفقیت آمیز وظیفه - این عامل دارای 4/32 درصد فراوانی در بین عوامل انگیزاننده است و شامل مواردی همچون ذکر خدمات پاسداران، تکریم و تشویق آنها و تشکر و تقدیر از آنهاست. مضامین زیر در بیانات امام (س) به این عامل مربوط می شود: پاسداران اسلام را زنده و کشور را بیمه کردند.ای کاش من هم یک پاسدار بودم - اشتباه می کنند کسانی که می خواهند پاسداران را بشکنند. پاسداران لشکر امام زمان (ع) هستند. پاسداران مایه افتخار ما هستند. پاسداران تاریخ مصور انقلابند. من از پاسداران تشکر می کنم که به اسلام و جمهوری اسلامی خدمت می کنند. من از سپاه راضی هستم و به هیچ وجه

نظرم از آنها برنمی گردد. تضعیف سپاه تضعیف اسلام است... 2- ماهیت و نفس کار پاسداران، این عامل 1/31 درصد فراوانیهای مقوله اول را دربرمی گیرد و شامل مواردی مثل کار پرخطر، مهم و خلاقیت برانگیز و پرزحمت است. امام (س) تعابیر زیر را در این رابطه بیشتر به کار برده اند: پاسداری شغل بسیار شریف، و بسیار پرمسئولیت است. در عین حال که با اشخاص فاسد قدرتمندانه برخورد می کنند لکن با مردم رحیم و مهربان هستند. پاسداران برای کشف خانه های تیمی آن همه کشته می دهند. پاسداران در هنگامه آتش و خون آبدیده شده اند. در شرایط صلح، پاسداران به بازسازی نیروها و استعدادها و انتقال تجارب به آحاد کشور بپردازند... 3- پیشرفت در کار و شغل پاسداری، دارای 5/16 درصد فراوانی در میان انگیزنده هاست و شامل کسب سرعت، دقت و مهارت در کار و پیش بردن امور است و مضامینی مثل موارد زیر را در بیانات امام (س) شامل می شود: پاسداران علاوه بر قطع ریشه های فاسد به اوضاع مملکت سامان بدهند و خرابیها را اصلاح نمایند. این نهضت را به آخر برسانند. نباید از مشکلات بهراسند. همان طور که پاسدار اسلامند از نفس خود پاسداری نمایند. محبت و برادری را بیشتر کنند. سپاه را به تجهیزات و فنون هوایی دریایی و زمینی مجهز کنند... 4- موفقیت در

انجام کار و وظیفه پاسداری، از 6/12 درصد فراوانی برخوردار است و اموری همچون غلبه بر موانع، انجام موفقیت آمیز ماموریت و کسب پیروزی را شامل می شود. در بیانات حضرت امام (س) این موارد، با مضامین زیر عنوان شده است: پاسداران کابوس استعمار را به زانو درآوردند. پاسداران برای خدا کار می کنند و پیروزند. من برای پیروزی پاسداران دعا می کنم. خداوند آنها را موفق کند. امیدوارم خداوند به پاسداران پیروزی عطا کند. پاسداران پیروزند. ان شاءالله پیروز باشند. کسی که برای خدا کار می کند در هر حال پیروز است. پاسداران بدانند که اگر شهید شدند موفقند و اگر هم بر دشمن پیروز شوند موفقند، این سر پیروزی صدر اسلام است... 5- مسئولیت داشتن در کار و شغل کمترین فراوانی را در بین انگیزنده ها به خود اختصاص داده و 2/9 درصد آنها را شامل می شود در این شاخص، احساس مسئولیت کردن، خود را صاحب کار دانستن و احکام مسئولیتی پاسداران و فرماندهان، مدنظر بوده و مضامینی به شرح زیر در کلام امام (س) یافت می شود: پاسداری تنها پاسداری از مرز نیست هر یک از ما نسبت به یکدیگر پاسداریم. بار سنگینی به دوش شما پاسداران است. کسی نیامد به پاسداران بگوید بیا برویم خودشان فهمیدند و راه را طی کردند. پاسداران سهم بسزایی

در این انقلاب دارند. فرماندهی شما مورد تایید است. تایید می کنم شما در راس سپاه پاسداران باشید... ب - عوامل نگهدارنده: 1- خط مشی و مدیریت در سپاه، 47 درصد فراوانیهای نگهدارنده ها را در بیانات امام (س) نسبت به پاسداران کسب کرده است و شامل رهنمودهای کلی به پاسداران، رعایت آداب و موازین و اخلاق اسلامی و نیز رعایت مقررات و قوانین سپاه است. بیانات حضرت امام (س) در این موارد شامل مضامین زیر است: رمز پیروزی پاسداران ایمان و وحدت کلمه است. پاسداران اتحاد و انسجامشان را حفظ کنند. حفظ حیثیت سپاه بر همه مخصوصا بر پاسداران لازم است. پاسداران شرعیت خود را حفظ کنند. با مردم رفتار و اخلاق اسلامی داشته باشند. نظم و انضباط و سلسله مراتب را حفظ کنند. از گروه گرایی اجتناب کنند. از بالادستها اطاعت کنند. عدم اطاعت از فرماندهی علاوه بر تعقیب قانونی مسئولیت شرعی دارد. 2- روابط پاسداران - فرماندهان دارای 33 درصد فراوانی در بین مضامین نگهدارنده هاست و شامل موارد زیر است: روابط بین پاسداران با هم، روابط پاسداران با فر ماندهان، و روابط پاسداران با حضرت امام خمینی (س) . بیانات ایشان در این موارد بیشتر شامل مضامین زیر است: پاسداران همه با هم برادر باشند، خیر یکدیگر را بخواهند و به هم محبت

کنند. یکدیگر را نصیحت، امر به معروف و نهی از منکر کنند. معنویت را حفظ نمایند. بالا دستها به زیردستها محبت کنند. من از ملاقات با پاسداران خوشحالم و مایل هستم با آنها مصافحه کنم. دعاگو و خدمتگزار آنها هستم. مصائب آنها مصائب ماست. وقتی آنها را می بینم نشاط برایم حاصل می شود. نور چشمان من هستند. مبادا غرور آنها را بگیرد که شکست می خورند. 3- کنترل و نحوه سرپرستی در این مقوله دارای 2/13 درصد فراوانی است و شامل موارد کنترل فیزیکی و کنترل غیرفیزیکی (متافیزیکی یا معنوی) است. امام خمینی (س) مضامین زیر را در این باره به کار برده اند: پاسداران جلوی خلاف یکدیگر را بگیرند و حربه به دست دشمن ندهند. مواظب باشند که ضدانقلاب در بین آنها نفوذ نکند. نظارت بر خط فکری و اعتقادی سپاه و جلوگیری از انحرافات وظیفه است. مراقب اعمال خود و گوش، چشم و زبان باشند. تحت مراقبت دوست و دشمن قرار دارند. در محضر خدا هستند خلاف پاسداران به اسم اسلام گذاشته می شود. هفته ای دوبار نامه اعمال نزد امام زمان (ع) می رود مبادا کاری کنند که ایشان شرمنده شوند. 4- حقوق و دستمزد که دارای 7/3 درصد فراوانی در این مقوله است نیز شامل موارد حقوق مادی و معنوی می شود و

مضامین زیر را در بیانات امام خمینی (س) تشکیل می دهد: پاسداران حقوقشان ناچیز است. برای مادیات قیام نکرده اند. برای خانواده شهدای پاسداران حقوق و مزایا مثل ارتشیان در نظر گرفته شود. پاسداران دل از علایق دنیا کنده اند. هیچکس به جز خدا نمی تواند اجر آنها را بدهد. بزرگتر از آنند که اجر خود را با زخارف دنیا محک بزنند. 5- شرایط محیط کار دارای درصد پایین 1/2 درصد است و این عامل هم شامل موارد شرایط فیزیکی و غیرفیزیکی (معنوی) است و مضامین زیر را تشکیل می دهد: پاسداران شبها بیدار و تفنگ بردوشند. تحت حملات دشمنان، دارند زحمت می کشند. در سختیها و مشکلات آبدیده شده اند. امیدوارم در آنجا امنیت برقرار شود - باید از محل کار آنها بوی قرآن و پیامبر (ص) بیاید. 6- پست و مقام در بیانات امام خمینی (س) کمتر مورد تاکید قرار گرفته است )7/0 درصد) ولی در همین فراوانی بسیار کم موارد معنوی بیشتر لحاظ شده است. مضامین زیر این مطلب را می رساند: پاسداری منصب اولیاء و انبیاء و بزرگان است. قدر منصبهایی را که دارند بدانند و خدمتگزار باشند. پاسداران درصدد نبودند که پستی را بگیرند و مقامی داشته باشند. نویسنده : اسماعیل ثمنی

تحلیل نامه امام به گورباچف

22 چکیده: زمانی که درباره امام خمینی فکر می کنیم، خواه ناخواه مجبور به مقایسه ذیل می شویم. چند سال پیش در جریان سفر به جمهوری اسلامی ایران موفق به زیارت منزل امام خمینی، تجسم غرور ملت ایران و صاحب آثار بی نظیر در تاریخ اسلام شدم. این روز مصادف بود با روز رحلت امام. جاده منتهی به منزل وی مملو از انسانهای بیشماری بود. آنها نه فقط ایرانیان، بلکه مسلمانانی بودند که از همه کشورها آمده بودند. هر کدام از آنها برای ادای احترام خود نسبت به خاطره مقدس امام و روح جاوید ایشان به سوی آن نور می شتافتند... منزل امام... آن زمان با دیدن این منزل متحیر ماندم. منزل بسیار ساده و منور امامی که محبوب میلیونها انسان بود... بعد از مدتی که دوباره به جمهوری اسلامی ایران سفر کرده بودیم از کاخ شاه نیز دیدن کردیم. اینجا نیز انسان حیرت زده می شود. ولی این خیرگی با تحیری که در منزل امام به من دست داد فرق دارد. امامی که فقط به فکر ملت خود، آزادی و سعادت آن بوده و همه عمر خود را نثار این مهم کرده و شاهی که ملت ایران با تاریخ کهن را به سوی فاجعه ها و مصیبتها سوق داد، فقط به دنبال منافع

شخصی خود بود و پایه های کاخ خود را روی بدبختی ملتش استوار کرد... برای ملتی که در میان وحشتهای رژیم شاه خفه می شد خداوند بنده خود خمینی را به عنوان ناجی فرستاد. انسانی که در میان بزرگترین شخصیتهای جهان مقامش از همه عالی تر است. انسانی که قدرت پیش بینی دهها و صدها سال را داشت و آینده را از قبل ارزیابی می کرد. آن حضرت مخالف سرسخت تک قطبی شدن جهان بود و دست به برنامه هایی برای ارتقا سطح معارف در این زمینه می زد. وی خط مشی «نه شرقی نه غربی» را ارائه داد. یکی از ویژگیهای شگفت انگیز تفکر سیاسی امام خمینی این می باشد که آن رهبر نابغه و مدبر تحولات آتی در صحنه سیاست جهان و وقوع تبادلات در قطبها را از قبل پیش بینی می کرد. این یکی از مطلوبترین جهات تفکرات سیاسی امام خمینی می باشد که ایشان قدرت و عظمت خداوند متعال خالق کل موجودات و هستی را در مقابل همه زرق و برقها و معجزات جهان سرمایه داری در همه عرصه ها قرار داد. پیش بینی های این فیلسوف و عارف الهی مبنی بر فروپاشی بلوک شرق یعنی شوروی و از بین رفتن اردوی سرمایه داری جای تفکر بسیار دارد. امام خمینی در نامه تاریخی خود به میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی قبل از

متزلزل شدن پایه های اردوی کمونیستی، در سایه دوراندیشی خود تأکید کرده بود که موازنه قدرت در دنیا رو به تغییر است و این تغییرات به فروپاشی کمونیسم و بلوک شرق خواهد انجامید. حضرت امام خمینی در مطلع نامه خود می نویسد: «اولاً رهبری شما بر اتحاد شوروی و موضع گیری تان در مسئله پرسترویکا و علنیت توازن کنونی موجود، جهان را در آینده نزدیک دستخوش تحولات اساسی خواهد کرد. متانت شما در رویارویی با تحولات جهانی در بسیاری از موارد منبع تغییرات و مسبب بر هم خوردن توازن کنونی موجود می شود.» دوماً: حضرت امام خمینی با قاطعیت اعلام می کند: «فروپاشی کمونیسم به دلیل ضعف آن در پاسخگویی به نیازهای واقعی انسانها اجتناب پذیر است. و باید بعد از این در موزه تاریخ سیاسی جهان به دنبال کمونیسم بگردیم. زیرا، کمونیسم پاسخگوی هیچ یک از نیازهای واقعی انسانها نیست. ... چرا که آن یک مکتب مادیگرا است و رها کردن بشریت از بحران بی اعتقادی و هدایت آن به سوی دنیای معنویات که اصلی ترین درد جوامع شرق و غرب است میسر نمی باشد.» سوماً: حضرت امام دو بار به گورباچف خاطرنشان می کند: «نظام کمونیستی برای اصلاح روشهای نادرست خود اصلاً نباید به دامن غرب پناه ببرد و در آن به دنبال راه حل مشکلات خود باشد. امکان

دارد که از فعالیتهای اقتصادی سران سابق کمونیستی و روشهای نادرست آنها باغ سبز جهان غرب شکوفا شود ولی حقیقت در جای دیگری است. اگر شما در چنین شرایطی مایل باشید برای باز کردن گره های اقتصاد بر باد رفته کمونیسم به منابع سرمایه داری غرب پناه ببرید در آن صورت هرگز نخواهید توانست دردهای جامعه خود را علاج کنید. باید دیگران بیایند و دردهای شما را علاج کنند. چرا که امروز اگر مارکسیسم در مسائل اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده، جهان غرب نیز در همان مسائل دچار سختی شده است. امروز در جهان چیزی بنام کمونیسم وجود ندارد. ولی از شما با جدیت می خواهم که در تخریب دیوارهای خیالی مارکسیسم در زندان غرب و شیطان بزرگ (آمریکا) گرفتار نشوید». دو بار تذکر جدی حضرت امام درباره این مسئله مهم حاکی از درایت آن رهبر الهی در مورد آینده جهان می باشد. حوادث بعدی که با تمایلات شدید جهان کمونیستی به غرب و زیر پای غرب افتادن و پناه بردن به آغوش شیطان بزرگ به همراه بود درست همان مسائلی هستند که حضرت امام خمینی در سایه درایت خود درباره آنها به رهبری اتحاد شوروی تذکر داده بود. بیانات مذکور امام راجع به نامه تاریخی خود پیرامون سرنوشت آتی اتحاد شوروی فوق العاده

جالب است. بعدها میخائیل گورباچف در این مورد گفت: «اگر به دوراندیشی امام خمینی توجه می کردیم و به هشدارهای ایشان با جدیت عمل می نمودیم اکنون چنین سرنوشت ناخوشایندی را نداشتیم.» این اعترافات درست ده سال بعد از ارسال نامه تاریخی حضرت امام خمینی به رهبری اتحاد شوروی بوده است. ظرف این مدت دو مورد از درایت امام یعنی اضمحلال امپراطوری شرق و پناه بردن اتحاد شوروی به آغوش غرب و به بن بست رسیدن آن آشکار گردید. ضمن تفکر در مورد همه این مسائل این کلام حضرت امام در ذهنم خطور می کند: «ای مسلمانان جهان که واقعاً به اسلام ایمان دارید. به پا خیزید و پیرامون پرچم توحید و تعالیم اسلامی دست استعمارگران خائن را از کشورتان و منابع طبیعی غنی کوتاه کنید. عظمت اسلام را به آن برگردانید. اختلافات و خواسته های نفسانی را به کنار بگذارید که شما همه چیز را دارا هستید.»

تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (س)

اشاره

10 چکیده: مقدمه: تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است، پیامبران و مصلحان به دستور خداوند در جهت هدایت مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده اند. اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد (ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین (ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر (ص) است و قیام امام خمینی (ره) نیز با الهام از قیام امام حسین (ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته است. امام خمینی (ره) خود نیز فرموده اند: "انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است". فرض اساسی ما در این پژوهش این است که هر دوی این قیامها با عنایت از دستورهای کلی اسلام درباره اصلاح و تغییر جامعه به وقوع پیوسته اند و این دستورها برای همه

زمانها قابل پیروی و تطبیق است. در این بررسی ما از روشی که توماس اسپریگن در کتاب "فهم نظریه های سیاسی" (1) پیشنهاد کرده است بهره برده ایم و بنابراین در بخش اول از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی آسیب های جامعه اسلامی را در زمان هر یک از دو رهبر بزرگ الهی مورد بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم به راههای اصلاح و شیوه هایی که این دو رهبر برای درمان آسیبها و اصلاح جامعه پیشنهاد می کنند اشاره شده است. بخش اول آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره می شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر (ص) در نظر گرفته شده است. 1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی بررسی نحله های فکری واندیشه های دینی نشان می دهد که مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول (ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی

بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها و گرایشهای قبیله ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید واندیشه های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی (ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب الاحبار یهودی و ابوحریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول الله (ص)، ابوذر غفاری دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر (ص) مغشوش نمایند. علاوه بر علمای درباری فرصت طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی (ع) را متهم به کفر می نمودند و مقدس مآبانی چون خوارج نهروان با تاویل آیات خدا بر علی (ع) شمشیر می کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده اند و در

چنین شرایطی بنی امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می پردازند.اندیشه ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده ای داشت در ظاهر صحیح به نظر می آمد و در آستانه قیام امام حسین (ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می پذیرفتند که اگر علی (ع) شکست خورد خدا نمی خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد بر علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می گردد و بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تاکید می شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی آید بلکه موجبات سکوت و تسلیم را نیز فراهم می سازد و صبر و سکوت تخدیر کننده ای را بر سرتاسر

شبه جزیره عرب مستولی می گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین (ع) نیست و امام با قیام خود تاکید بر این امر که می خواهند به اصلاح امت پیامبر (ص) و احیای سیره محمد (ص) و علی (ع) بپردازند اولین اعتراض را براندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می دارند. قبل از قیام امام خمینی (ره) هم ملاحظه می شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است. در آستانه قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئله جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهره جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی (ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود رسیده است

چنانچه می فرماید: "این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند". (2) رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می کرد با روحیه تسامح و راحت طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هرگونه اندیشه ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می کردند و لذا نقشه های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش موثری در اعمال اجتماعی - سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد. امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید: "خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را

زیر نفوذ دیگران در آورد". )2 )3- آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر (ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی شود امام حسین (ع) اینک وارث جامعه ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می کنند. عرب را بر عجم ترجیح می دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می برند. معاویه علی رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده ای داشته اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می گرفت تصمیم می گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر (ص) و خلفای بعد از او پسرش یزید را که هیچ گونه لیاقت

و شایستگی نداشت به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلامی و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که "زمامداری از قریش به مداخله تیره اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت موروثی به استبداد مطلق کشیده شد". (4) امام خمینی (ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را "عدم تشکیل حکومت حق" می داند و در زمانی قیام خود را آغاز می کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی شناسد و حتی برای ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می گیرند و هیچ یک از ضوابط و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است. در نظر امام خمینی (ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می فرماید: "قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد را بر یک گروه چند میلیونی

چیره می کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند". )3 )5- آسیبهای اقتصادی و غارت بیت المال در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موزانه هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می آمد. اما اینک امام حسین (ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می گذرد با یک جامعه کاملا نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی امیه به ثروتهای کلان دست یافته اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت و اما این غنایم با رعایت رتبه ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح درآمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و همین که در نظام اسلامی

اموال و ثروت بیشتری نصیب آنان گردید شیوه زندگی پیشین خود را از سر گرفتند و روحیه مال اندوزی و جمع ثروت در آنها زنده شد با این ترتیب نوعی از اشرافیت معنوی (نظیر سبقت در اسلام) معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی و پس از آن طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمده و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت. (6) قریش و به ویژه بنی امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان "هبه" و "جایزه" به چپاول و غارت بیت المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند. اینک طبقه ای مقتدر و ثروتمند در جامعه اسلامی به وجود آمده بود، بین امویان و وابستگان آنها که دارای ثروتهای فراوان بودند از یک سو و اکثر مردم که در فقر و محرومیت به سر می بردند از سوی دیگر شکافی عظیم پیدا گشت و با این سیطره مالی و سیاسی بود که حزب اموی به تطمیع و خرید افراد ذی نفوذ پرداخت و معاویه بنای "کاخ

سبز" را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت بیت المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز "سپاه شام" از آن استفاده کرد. ایجاد نظام طبقاتی و تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، سبب شد تا نظام عقیدتی و اخلاقی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می کند به اردوگاه بنی امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می کرد و با سوء استفاده از بیت المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه های کلانی می پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می داد و به تطمیع آنان می پرداخت. از جمله وقتی "مغیرة بن شعبه" از طرف معاویه ماموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران

حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسر مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هر یک را به سی هزار درهم. (7) در نتیجه این حقیقت روشن می شود که اگر چه عوامل متعدد در سقوط ارزشها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشته اند اما هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال اندوزی موثر نبوده است به گونه ای که امام حسین (ع) در آستانه قیام مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می کند : "الناس عبیدالدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون" مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی بسیار کم خواهند بود. یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) فاصله طبقاتی و بهره کشی سرمایه داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می باشد. ایجاد هسته های سرمایه داری در ایران به وسیله نظام

شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عده محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می بردند و هر روز به تعداد زاغه ها و بیغوله های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می گشت. امام خمینی (ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می فرماید: "استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نکات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد، لکن اقلیتهای حاکم و دستگاههای حکومتی جابر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و دشمن ظالم باشیم".

(8) و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از فقرا) به شدت رنج می بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی (ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند. 4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی در زمان حیات پیامبر (ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله ای از جامعه محو شد و کینه توزی به برادری مبدل گشت. بی بندوباریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطه دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می آمد. با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف

دیگر جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور ونزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند. اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجددا روحیه برتری جویی و مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی امیه بر شبه جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می شد و قیام امام حسین (ع) وقتی آغاز می شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه ای به هتک حرمتهای الهی می پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیادبن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی برپا می کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می دهد و در هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می رساند و خاندان نبوت را به اسارت می کشاند کینه توزی بدوی و قبیله ای خود را در نعره ای جاهلانه نمایان می سازد که ای کاش آنان که از قبیله من (بنی امیه) در جنگ با محمد

به قتل رسیده اند می بودند و آگاه می شدند که چگونه انتقام آنها را از بنی هاشم گرفتم. شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) نیز به گونه ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود. (9) جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می گشتند و به مراکز فساد کشانده می شدند زن به گونه ای جدید ملعبه ای بود برای بازیگران صحنه های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه پذیری و بی تفاوتی در جوانان تقویت می شد و به انحاء مختلف زمینه هایی فراهم می شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی (ره) این را یک آسیب اساسی می داند و می فرماید: "اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها نیروهای انسانی را از بین بردند". (10) بخش دوم راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) در بخش اول به آسیبهای جامعه اسلامی در زمان

قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره شده و اینک راههای اصلاح جامعه از نظر این دو رهبر بزرگ الهی می پردازیم تا بدانیم که برای رسیدن به جامعه مطلوب اسلامی چه راه حلهایی را ارائه کرده اند. برای درمان آسیبهای جامعه اسلامی چه شیوه هایی را در پیش گرفته اند. 1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین دین یکی از سرچشمه های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساداندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. در بخش اول ملاحظه شد که جامعه اسلامی هم در زمان حسین (ع) و هم در عصر امام خمینی (ره) به شدت از نظر عقاید واندیشه های دینی دچار آسیب شده است و نگرش مردم نسبت به دین یک نگرش سطحی است و در این دوره های بحرانی حکام جور از دین به عنوان وسیله ای برای توجیه حکومت و خلافت خود استفاده می کنند و آنرا عاملی می دانند برای سکوت و سکون توده های مردمی که همه چیز را به قضا و قدر سپرده اند و از هرگونه مسئولیت اجتماعی پرهیز می کنند. امام حسین (ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و با احیا دین حقیقی وجوه

پویا، سازنده و جهت دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می فرماید: "انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابیطالب". پرواضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه ای که در آن زندگی می کند منوط می شود. بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای انسان مسئولیت اجتماعی می آفریند و او را دچار نوعی از بیقراری می سازد تا نسبت به آنچه در امور مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد. امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد جامعه

را از حالت سکون و ایستایی خارج می سازد و منجر به بالندگی و سازندگی آن می گردد. امام حسین (ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می کند تا نشان دهد که آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی شود و اسلام حقیقی با وجود چنین حکومتی سازگار نیست. امام خمینی (ره) اصلاح اندیشه های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه جانبه معرفی می نماید که باید در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می داند و می فرماید: "ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی توانیم انجام بدهیم". (11) با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می آید و

نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تاثیر خود قرار می دهد. 2- نفی سازش با حکومت جور سکوت در مقابل حکومت باطل و بی تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هرچه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می بخشد. آنچه در قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) ملاحظه می گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با "نه" گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع می شوند. هنگامی که بنی امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین (ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه ای خطاب به وی چنین فرمودند: "انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها" و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی امیه و جانشینی فرزندش یزید یعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تایید نهد. امام حسین (ع) با توجه به دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی شود و در مقابل آن واکنش

از خود نشان می دهد. استاد شهید مطهری درباره این وجه قیام امام حسین (ع) می گوید: "تا اینجا این نهضت ماهیت عکس العملی آنهم عکس العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع دارد و به تعبیر دیگر ماهیتش ماهیت تقوا است، ماهیت قسمت اول لااله الاالله; یعنی لااله است در مقابل تقاضای

نامشروع "نه" گفتن است. منظور اینکه نهضت از سنخ تقواست از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خودش مواجه می شود با تقاضاهایی که به شکلهای مختلف به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و به صورت ارعاب از او می شود و باید در مقابل همه آنها بگوید نه". (12) امام خمینی (ره) نیز با اقتدا به امام حسین (ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همه مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند. آزادگی و ظلم ستیزی راه امام حسین (ع) بود که در وجود امام خمینی (ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می فرمایند: "حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد".. (13) "امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید". )3 )14- اهمیت دادن به نقش

مردم نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولا ثبات نظام اجتماعی را برهم می زنند و افکار و آراء مردم را تحت تاثیر خود قرار می دهند. امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و تطبیق نیستند. در سال شصت هجری که امام حسین (ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه های فراوان دعوت کردند. امام حسین (ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیات قیام تاثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد. امام خمینی (ره) در جامعه ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین (ع) قیام خود را

آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی (ره) نقش ویژه ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می دانند و در یک دوره طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن مردم در قیام فعالیت می کنند تا آنجا که می فرمایند : "اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتما او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته ست بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است. در عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم". (15) ایشان بارها تاکید فرموده اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید. )4 )16- تشکیل حکومت اسلامی نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهمترین انگیزه امام حسین از انجام این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است. (17) امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: "زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا

همه شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند". (18) ایشان که "عدم تشکیل حکومت حق" را از مهمترین و ریشه دارترین آسیبهای جامعه اسلامی می دانند اظهار می دارند: "اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می خواهد، حاکمی را که خدای تبارک وتعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده; اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می فهمیدند که اسلام چیست و معنی حکومت اسلامی چیست". (19) و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که: "توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند". )5 )20- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه های ویژه ای پیدا می نمایند. امام خمینی (ره) و امام حسین (ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها

پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک آفرینی آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می گردد متفاوت است. قیام امام حسین (ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی (ره) نیز با اقتدای به امام حسین (ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجددا به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد. نمونه هایی از ارزشهای مشترک که این دو نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از: 1- ایمان به جهاد فی سبیل الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله" سرلوحه قیام امام خمینی (ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت. 2- احیای روحیه شهادت طلبی (21) و برترین مراحل عرفان عملی. "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا" 3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. "فاستقم کماامرت" 4- احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری. "هیهات مناالذلة"

5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی و توجیه گری. "انی لااری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما" 6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد. 7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا. 8- احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و...

پى نوشت ها

: 1- اسپریگن، توماس "فهم نظریات سیاسی" ترجمه فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، چاپ اول 1365 2- اورعی، غلامرضا،اندیشه امام خمینی (ره) درباره تغییر جامعه، موسسه انتشاراتی سوره، تهران، 1373، به نقل از صحیفه نور جلد شانزدهم، صفحه 3 232- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، جلد اول، ص4 165- شهیدی، سید جعفر، قیام حسینی (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوازدهم، 5 1367- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول ص6 3 -4- شهیدی، سید جعفر، همان، ص46 -52 و ص7 85- پیشین. 8- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، انتشارات امیرکبیر تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص42 و 9 .43- شهیدی، سید جعفر، همان ص10 33 -46- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد هفتم، ص11 23- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص12 177- مطهری، مرتضی "حماسه حسینی" انتشارات صدرا، جلد اول، 1363، 186 -189

13- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، بهار1373، ص14 55- پیشین 15- امام خمینی (ره)، در جستجوی راه از کلام امام، انتشارات امیرکبیر، دفتر دهم، ص 16 46- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص173 17- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب "شهید جاوید" نوشته آقای صالحی نجف آبادی و کتاب "چرا حسین قیام کرد؟ " نوشته مرحوم استاد محمد تقی شریعتی، نگارنده مقاله حاضر تاملاتی را بر این نظریه وارد داشته است که برای اطلاع از آن می توانید به مقاله تحلیلی از قیام امام حسین (ع) که در روزنامه "سلام" در مرداد ماه 1370 شمسی به نام "وحید سلامی" به چاپ رسیده است مراجعه فرمایید. 18- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا، ص19 38- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول، ص20 167- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، 173 21- برخی از صاحبنظران با توجه به تحلیلی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین ارائه می کنند و با استناد به روایات متعددی همان "ان الله شاء ان یراک قتیلا" و امثال آن را با دیدگاههای مختلفی که نسبت به هم دارند، همانند مرحوم دکتر شریعتی در کتاب "حسین وارث آدم"

و آقای لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب "شهید آگاه"انگیزه و یا هدف اصلی قیام امام حسین را شهادت آن حضرت دانسته اند، نگارنده به تامل و تحلیل این نکته در مقاله ای که در پاورقی شماره 17 به آن اشاره شد پرداخته است. غلام حیدر ابراهیمبای سلامی

تحولات اجتماعی و انقلاب در اندیشه های فقهی - سیاسی امام خمینی

اشاره

13 چکیده: مقدمه در میان عواملی که موجبات دگرگونی و تحول را در جوامع انسانی پدید آورده اند، تحولات اجتماعی و بویژه انقلاب، از جایگاه خاصی برخوردارند . به کلام دیگر، گرچه عواملی چون فرایند صنعتی شدن و رشد تجارت، ظهور دولتهای ملی، تحولات دولت در اروپا، ... در بروز تغییرات و تحولات خاص در صحنه حیات اجتماعی انسان نقش داشته اند، اما انقلابهای اجتماعی بدلیل ارائه " الگوهای متمایز در زمینه تغییرات سیاسی و اجتماعی" کاملا برجسته و قابل توجه می باشند . بر این اساس می توان گفت که گرچه انقلابهای اجتماعی به ندرت شکل می گیرند، اما با این وصف از رخدادهای مهم و نافذ در صحنه تاریخ محسوب می شوند . بویژه از این زاویه که انقلابهای اجتماعی فراتر از عرصه ملی، باعث رشد الگوها، اندیشه ها و خواستهای بزرگ بین المللی گردیده اند، این مهم در رابطه با کشورهائی که از نظر جغرافیای سیاسی (ژئوپلتیک) و فضای ایفای نقش نافذ در محیط جغرافیایی از موقعیت تعیین کننده ای برخوردارند، حساس تر جلوه می نماید . 1 انقلابها صرف نظر از ویژگی عامی که به عنوان یک گسستگی تاریخی دارند، مستقیما گویای دوره ای هستند که گروههای مردم اهداف مورد نظر خود را دنبال می نمایند و در این بین،

دلایل و انگیزه هایی که آنان را وامی دارد نسبت به تفاوت (اجتناب ناپذیر) نیات و نتایج اقدامات خود دست به کار شوند، مدخلیتی ندارد . آنان به قلمرو سیاست و نیز به قلمروی تعلق دارند که تصمیمات سیاسی در آن بی اهمیت است . عامل اقدام و تصمیم گیری آگاهانه را نمی توان از این تحلیل کنار گذاشت، هرچند هم استراتژیهای انقلاب و هم (بویژه) استراتژیهای ضد انقلاب (شاید به دلیل قدرت بیشتری که در کنترل دارند) گرایش به مبالغه در مورد دامنه آن دارند . 2 در نظر برخی از تحلیل گران این حوزه، فهم مناسب انقلابهای اجتماعی نیازمند سه نکته اصلی می باشد: در درجه اول، تحلیل گر به طور غیر اختیاری به علل و فرایند آنها می پردازد، گرچه تمامی تحلیلها به نحو اختیاری به چگونگی رخدادها و انقلابها می پردازند; در درجه دوم، انقلابهای اجتماعی نمی توانند بدون در نظر گرفتن تحولات تاریخی و ساختار بین الملل تبیین و تفسیر شوند; و در نهایت، برای تبیین علل و فرایندهای انقلابهای اجتماعی، دولتها به عنوان سازمانهای اداری و لشگری در نظر گرفته می شوند . 3 نظریه های کلاسیک در تبیین چگونگی وقوع بسیج و پیدایی وضعیت انقلابی، در قالب پنج عرصه نظریه پردازی یا چشم انداز تئوریک (نظری) جای گرفته اند: نظریه مبارزه طبقاتی (مارکس)، نظریه، همبستگی اجتماعی (دورکهایم)،

نظریه کازیرما و جنبش اجتماعی (وبر)، نظریه رئالیسم یا واقع گرایی سیاسی (پاره تو) و بالاخره نظریه روان شناختی خردگرایانه (دوتوکویل) . 4 برخی از تحلیل گران، متعاقب نظریه های پیش گفته به عنوان نسل اول نظریه های انقلاب اجتماعی (که در پی توصیف انقلابهای بزرگ و شناسایی الگوهایی به مثابه مشخصه های احتمالی تمامی انقلابها بوده اند)، نظریات مبتنی بر "انگاره های نوسازی" (به عنوان علت وقوع انقلاب و زمان وقوع آن را) به عنوان دومین نسل از مباحث نظری معطوف به تحولات انقلابی قلمداد کرده و در همین راستا به "رهیافتهای ساختاری" که در صدد ابعاد توضیحی نوینی چون ساختارهای دولت، فشارهای بین المللی، جامعه دهقانی، نیروهای مسلح و رفتار نخبگان می باشند، به عنوان سومین نسل نظریات مزبور می نگرند . 5 طیف دیگری از اندیشه ورزان این حوزه، به سه نسل فوق، نسل چهارمی از نظریه های انقلاب را نیز افزوده اند که کمتر دعوی نظریه پردازی داشته و به عرضه الگوهایی برای انقلابهای خاص بسنده کرده اند . به زعم طیف مزبور، این نسل از نظریه ها با فراتر رفتن از ساختارگرایی محض، توجه خود را به عوامل علی متعددی چون: توسعه ناموازن سرمایه داری، زوال اقتصادی ناگهانی، شرایط بسیج سیاسی و فرهنگهای سیاسی مخالفان، بحرانهای نوسازی و ائتلافهای ناشی از آن، نقش دولت و سرکوب گری آن، ایدئولوژی و مبانی فرهنگی اعتراض سیاسی و شرایط مساعد

و گشایش در نظام جهانی، معطوف کرده اند . 6 مسلما هر یک از نظریه ها و دیدگاههای تحلیلی که مورد اشاره قرار گرفت، می تواند نقطه اتکای منطقی و مشخصی برای ارزیابی دقیق تحولات اجتماعی و بویژه مقوله انقلاب محسوب شود; و در واقع هر یک از اعتبار خاصی در این عرصه مطالعاتی برخوردار می باشد . از آنجا که محور اصلی این مقال، اندیشه های فقهی - سیاسی حضرت امام و جایگاه مقولات تحول اجتماعی و بویژه انقلاب در این حوزه اندیشه ای است، لذا طرح نگرشهای نظری پیش گفته، تنها در هنگامی از مجوز منطقی روش شناسانه برخوردار خواهد بود که ترسیم نوعی تحلیل مقایسه ای میان نظریات مزبور و فضای کلی اندیشه ورزی حضرت امام هدف قرار گیرد . از آنجا که تحقق این مهم محتاج فرصت خاصی فراتر از مقاله حاضر می باشد، راقم در چارچوب بحث حاضر تنها به ارائه چارچوبی کلی از نوع برداشت امام راحل از مقوله پیش گفته بسنده می نماید . "جامعه" در فضای اندیشه ورزی امام از آنجا که بستر هر نوع تحول اجتماعی، جامعه می باشد، لذا مناسب است که به عنوان مدخلی بر مبحث تحولات اجتماعی و انقلاب، ابتدا بطور مختصر با جایگاه مفهوم جامعه در اندیشه های امام آشنا شویم: در ابتدا باید توجه داشت که نوع برداشت حضرت امام از جامعه،

متاثر از یافته های بنیادین ایشان در مورد نظام هستی است، به سخن دیگر، ایشان به جامعه به عنوان مقوله ای در طول "مراتب هستی شناسانه خدا محور" توجه می نمایند، لذا به زعم حضرتش سعادت و کمال یابی جامعه نیز به عنوان حد آرمانی هر نوع نگرش اجتماعی، تنها در سایه باورها و قوانین الهی امکان تحقق خواهد یافت: "سعادت و کمال انسان و جوامع، تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیا ابلاغ شده است"7 البته باید توجه داشت که در نظر ایشان رابطه قوانین الهی و جوامع بشری، رابطه ای پویا و حیات بخش بوده و در کنار ضرورت تبعیت پذیری جوامع از قوانین مزبور، باید به جوهره پویای فرامین الهی بویژه اسلام نیز در زمینه سامان دهی به جامعه توجه نمود: "مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهای حاکم در جامعه بوده است و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است" 8 چنین برداشتی ا ز جامعه و ضرورت حاکمیت ارزشهای الهی بر آن، عملا سیاست به عنوان فن و هنر مدیریت جامعه را به حوزه ای خاص می کشاند، حوزه ای که منحصرا در اختیار انبیا الهی، اولیا علمای اسلام خواهد بود . 9 نکته مهم این است که به رغم حاکمیت مولفه های هستی شناسانه خدامحور

پیش گفته در نوع نگرش امام نسبت به جامعه، به سهولت می توان نشانه هایی از فرضیه های اساسی مطروحه در باب عناصر و اجزای تشکیل دهنده جامعه را در این عرصه از برداشتهای ایشان مشاهده کرد . از جمله اینکه حضرتش بر اهمیت روابط متقابل میان افراد جامعه وقوف داشته و آن را تعیین کننده می دانستند . 10 در این راستا ایشان جامعه را مجموعه ای به هم پیوسته از مفاهیم و ادراکات متقابل تلقی می نمایند که در عین حال، کلیتی متمایز از افراد تشکیل دهنده خود می باشد . بدین ترتیب در نظر امام گرچه جامعه روحی قاهر و منکوب کننده تلقی نمی شود، اما دارای تاثیرات و عملکردی مستقل از حوزه اراده فردی است . بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که در نظر حضرتش منطق حیات جمعی پذیرفته شده است . 11 در همین راستا می توان مبحث چگونگی تقدم مصالح فرد و جامعه نسبت به یکدیگر را پیش کشید . در این مورد، حضرت امام جامعه را از جهت ارزشی مقدم بر فرد دانسته و با تاکید بر نقش تعیین کننده تعالیم و رفتار پیامبران الهی در این زمینه، می فرمایند: "تمام انبیا از صدر بشر و بشریت ... برای این بود که جامعه را اصلاح کنند و فرد را فدای جامعه می کردند . ما فردی بالاتر از

خود انبیا نداریم، ما فرد بالاتر از ائمه علیهم السلام نداریم، این فردها خودشان را فدا کردند برای جامعه ... " . 12 علاوه بر این، حضرت امام برای جامعه نوی فضیلت عقلانی نیز قائل می باشد، یعنی آن ویژگی که همواره اندیشه ورزانی چون افلاطون تا ماکیاول، در پی طرح و اثبات آن بودند و می کوشیدند که برای حیات جامعه، نوعی کمال فکری و مصونیت از اشتباه را در نظر گیرند . نکته مزبور در اندیشه های امام این گونه نموده است: "آرا عمومی نمی شود خطا بکند . یک وقت یکی می خواهد یک کاری بکند اشتباه می کند، یک وقت یک مملکت سی میلیونی نمی شود اشتباه بکند، ... قهرا اشتباه در سی میلیون جمعیت نخواهد شد" . 13 بدین ترتیب ایشان علاوه بر آنکه از بعد عملی (نه روحی و ماهوی) حیات مستقلی را برای جامعه می پذیرند، نوعی کمال تاریخی را نیز برای جامعه به عنوان حیات کل قائل می باشند . 14 در پایان این بحث ذکر این نکته مفید است که به رغم تمامی ظرایف موجود در اندیشه های امام در باب جامعه، به عنوان یک برداشت کلی به نظر می رسد که جامعه در پارادایم توحیدی امام، باز تولید جامعه شناختی اصل فلسفی "وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت "می باشد . در واقع نظریه جامعه شناختی -

امام تنها جامعه توحیدی را به رسمیت می شناسد که منحصرا بر محور توجه به خداوند و پرهیز از هرج و مرج شکل گرفته است و اگرچه سلسله مراتب خاصی را در فضای کلان ساختار قدرت تجربه می نماید، از مقصدی واحد یعنی "مقصد الهی "برخوردار است . تحول اجتماعی و انقلاب در اندیشه های امام دیدگاهها و برداشتهای حضرت امام در زمینه تحولات اجتماعی و مقوله انقلاب سیاسی، از جمله محورهایی می باشد که در فرازهای متفاوت و متنوعی و در قالبهای پیام، سخنرانی، ... از سوی حضرت ایشان مورد توجه قرار گرفته است . از آنجا که گستره تذکرها و نکات روشنگر ایشان در این مورد بسیار گسترده است، در این قسمت از بحث سعی خواهد شد که براساس تقسیم بندی محورها براساس موضوعات کلی، مساله مورد نظر در سطوح مختلف تحلیلی مورد توجه قرار گیرد: اول - زمینه ها و علل بروز تغییر و تحول اجتماعی - عنایات الهی ، زمینه ساز تحول اجتماعی; 15 - تضعیف مبانی مذهبی جامعه; 16 - به انحراف کشاندن باورهای فرهنگی جامعه و ترویج فساد میان اقشار مردم; 17 - اشاعه ظلم نسبت به جامعه و ترویج تبعیض میان مردم; 18 - شکل گیری بیداری و آگاهی میان اقشار جامعه نسبت به مفاسد و سؤ رفتار دولت; 19 - شرایط نامناسب

اقتصادی و در نهایت قطب بندی اقتصادی جامعه و اشاعه بی عدالتی; 20 - وابستگی به قدرتهای خارجی، بویژه در چهره نهادینه شدن فرهنگ و مضامین استعماری در جامعه; 21 دوم - ساز و کارها و روشهای لازم برای اعمال تحول اجتماعی - بیان احکام الهی و تبلیغ تعالیم اسلام در جهت تعمیق آگاهی و باور در مورد ضرورت مقابله با قدرتهای سیاسی منحرف در جامعه; 22 - بهره برداری از مراسم و شعائر مذهبی در جهت مقابله با رژیم طاغوت; 23 - استفاده بهینه از اصل امر به معروف و نهی از منکر; 24 - افشاگری در زمینه مفاسد رژیم حاکم; 25 - توسل به ابزارهایی چون تظاهرات، اعتصاب، اعتراض دستجمعی یا هر طریق مبارزه منفی بر علیه سیاستهای دولت جائر و در نهایت (در صورت ضرورت) توسل به نبرد مسلحانه; 26 - ضرورت وحدت کلمه و انسجام در میان اقشار ملت; 27 - استقامت و پایداری در روند تداوم مبارزه; 28 - پرهیز از منیت و خودپرستی و بهره گیری از انگیزه های الهی; 29 سوم - اهداف و مقاصد تحول اجتماعی و انقلاب - استقرار نظام سیاسی اسلامی (حکومت اسلامی) به عنوان جایگزین رژیم طاغوت; 30 - ریشه کن نمودن زمینه های فسادهای اجتماعی و اقتصادی در جهت پیشبرد آرمانهای بزرگ اسلامی; 31

• شکوفا شدن حالات انسانی در میان مردم و رهایی از خودباختگی در برابر مکاتب دیگر; 32 - آگاه ساختن دیگر ملتها (بویژه ملل مسلمان) از ضرورت اعتلای بشر در سایه مکتب اسلام; 33 چهارم - عوامل و مولفه های تاثیرگذار بر روند تحول اجتماعی - روحانیت معظم اسلام; 34 - اقشار گوناگون جامعه، بویژه محرومین و مستضعفین (اراده ملی) 35 پنجم - عوامل و مولفه های تاثیرپذیر در جریان تحولات اجتماعی - افکار و فضای روحی انسانهای جامعه; 36 - نظام حکومتی; 37 ششم - عوامل پیروزی آفرین تحول اجتماعی (انقلاب) - اراده الهی; 38 - شکوفایی ایمان در مردم و تحول در نفوس آنان; 39 - عشق مردم به ایثارگری و شهادت طلبی; 40 - وحدت و هم پیوندی میان مردم; 41 هفتم - پیامدها و آثار تحقق تحول اجتماعی (انقلاب) - استقرار نظام سیاسی اسلامی; 42 - خروج از ظلمات (کفر و بی ایمانی) به نور (هدایت) ; 43 - از میان برداشتن موانع رشد و شکوفایی اسلام; 44 - نوسازی جامعه به نفع مستضعفین و در جهت رعایت حقوق مردم; 45 - درونزایی و خودجوش شدن مدیریت کلان کشور (با تاکید بر شایسته سالاری) ; 46 - پیدایی انگیزه های لازم میان مردم برای مشارکت فعال در صحنه مدیریت جامعه; 47 -

از میان رفتن موانع تفرقه افکن میان مردم و دولت; 48 - پیدایی زمینه های لازم برای اشاعه فرهنگ انقلابی اسلامی به دیگر کشورهای مسلمان و ملل محروم; 49 - پایان بخشیدن به وابستگی به بیگانگان و نفوذ آنان در جامعه اسلامی; 50 هشتم - عوامل و مولفه های چالش آفرین در برابر دستاوردهای پیروزی حرکت انقلابی - غفلت از یاد خدا و تهذیب نفس; 51 - ایجاد بدبینی و انحراف فکری میان مردم از طریق معرفی ناقص و شبه برانگیز اسلام; 52 - بروز اختلاف میان اقشار جامعه; 53 - بروز اختلاف میان مراجع اصلی فرهنگ ساز جامعه (حوزه و دانشگاه) ; 54 - بروز اشتباهات کلان و انحراف از سوی شخصیتهای علمی و سیاسی کشور; 55 - پیدایی سردی و سستی میان مدافعان حرکت انقلابی; 56 - عدم پاسخگویی کارآمد و بموقع دولت به خواستهای مردم; 57 - رخنه ظریف و تدریجی بیگانگان و وابستگان آنان در جامعه و مدیریت کشور; 58 کلام پایانی با توجه به محورهای پیش گفته به عنوان شاخصهای کلان اندیشه های فقهی - سیاسی امام در مورد تحولات اجتماعی و بویژه انقلاب سیاسی، نکات زیر را مورد توجه قرار می دهیم: نکته اول اینکه برخلاف تصور رایج، اندیشه مسلط و متقدم حضرت امام در عرصه جامعه شناختی فراتر از دگرگونی

و تعارض، " نظم" می باشد . به سخن دیگر، فلسفه سیاسی - اجتماعی مطمح نظر ایشان، فراتر از "اندیشه انقلاب" به عنوان یک اصل دائمی و پیگیر، قرار داشته و در واقع، از منظر ایشان مقوله انقلاب امری بیش از یک وسیله یا واکنش محسوب نمی شود . 59 به سخن دیگر، حضرت امام برخلاف اندیشه "انقلاب برای انقلاب" به عنوان نوعی ایدئولوژی و امری ضروری برای تحریک توده های مردم، که از سوی سازمانهای چریکی و عاملان فعالیتهای مسلحانه (بویژه در دوره رژیم شاه) ترویج می شد، اصولا به جامعه ای آرام اما در فضای پویای تکامل پذیری و تربیت (نه جامعه ای با خصیصه ستیزش دائمی با دیگران) معتقد بودند، جامعه ای سرشار از قانونمندی، وحدت و همدلی (بجای تکثر و افتراق) که دائما بر محور پاکسازیهای فرهنگی و سیاسی، زمینه های هویت یابی الهی خود را ترسیم می نماید . 60 نکته دیگر و در راستای مباحث پیشین این است که در اندیشه های حضرت امام در باب تحولات اجتماعی، میان مقوله"اصلاح و هدایت" به عنوان اصلی محوری و فرایند بهره گیری از ساز و کارهای لازم در جهت اعمال تحول و تغییر اجتماعی، رابطه معنی دار و منطقی وجود دارد . به کلام واضح تر، حضرت ایشان در جهت ترسیم رابطه مزبور، به نوعی "قاعده تدرج" معتقد می باشند . بر

این اساس، مقابله اصلی با رژیم سیاسی منحرف و در نهایت فعال و تعمیق سازی روند بسیج سیاسی برای اضمحلال آن، منوط به بهره گیری اولیه از ساز و کار"پند و اندرز و ارائه راهکارهای مناسب و ضروری به دولتمردان نظام سیاسی پیش گفته برای ازگشت به مسیر اصیل و مطلوب خداوند و مردم بوده و بهره گیری از شیوه های دیگر چون تظاهرات و اعتصاب تا جنگ مسلحانه، متاخر بر ساز و کار مزبور می باشد . 61 مطلب پایانی و قابل توجه این است که همانگونه که از چگونگی ارجاعات مربوط به هر محور مشهور می باشد، نکات مورد نظر حضرت امام در مورد تحولات اجتماعی، از سیر توالی و تداوم تاریخی خاصی برخوردار است و قاطبه شاخصهای مزبور در مقاطع گوناگون دوران رهبری انقلابی ایشان، مورد تاکید قرار گرفته است . براین اساس می توان گفت که نگرش و مجموعه برداشتهای حضرت امام در زمینه تحولات اجتماعی و مقوله انقلاب، از نوعی انسجام و استحکام مفهومی خاصی برخوردار است .

پى نوشت ها

: 1 . م . ک: تدا اسکاچ پل، دولتها و انقلابهای اجتماعی، ترجمه، سید مجید روئین تن (تهران: سروش، 1376، صص 2 . 19 - 22 . اریک جی هابزبام، "انقلاب"، ترجمه، سیاوش مریدی، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال یازدهم، شماره نهم و دهم (خرداد

و تیر 1376(، ص3 . 144 . اسکاچ پل، همان، ص4 . 31 . م . ک: حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، (تهران: دانشگاه تهران، 1372(، صص5 . 21 - 75 . حمیدرضا اخوان مفرد، "رهیافتهای مختلف در تحلیل انقلاب اسلامی ایران"، نامه پژوهش، سال سوم و چهارم، شماره 13 و 12 (بهار و تابستان 1378(، ص6 . 236 . همان، صص7 . 236 - 7 . صحیفه نور، ج4، ص8 . 166 . همان، ص9 . 167 . همان ، ج13، ص10 . 217 . ن . ک: "نوع انسان در دنیا با معاونت و معاضدت بعضی، زندگانی راحت می تواند بکند، زندگانی انفرادی برای هیچکس میسور نیست، مگر آنکه از جامعه بشریت خارج شده، به حیوانات وحشی ملحق گردد" . 11 . ن . ک: "انسان در اجتماعات بزرگ نظیر راهپیمائی ها تحت تاثیر واقع می شود و چه بسا که از خود بیخود می شود و از یک شعار و فریادی توجه و تبعیت می کند" . صحیفه نور، ج19، ص12 . 47 . صحیفه نور، ج15، صص146 - 8 . برای این بحث از منبع زیر نیز استفاده شده است: علی اصغر توحدی، قرائت امام خمینی از سیاست، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید بهشتی (1378)، صص13 . 62 - 65 .

صحیفه نور، ج4، صص14 . 121 - 3 . م . ک: سید جواد طاهائی، "تاملی درباره مفهوم جامعه از دیدگاه امام خمینی"، حضور، شماره 13 (زمستان 1376(، صص6 - 15 . 145 . صحیفه نور، ج7، ص129; ج8، ص15 ;16، ص16 . 228 . همان، ج1، صص40 و 49 و 186; ج3، ص66; ج4، ص47; ج7، ص17 . 129 . همان، ج1، ص273; ج2، ص117; ج3، ص167; ج18، ص18 . 219 . همان، ج1، صص89 و 190; ج2، ص58; ج3، ص13; ج7، ص19 . 73 . همان، ج1، صص216 و 220; ج2، ص264; ج5، ص42; ج13، ص20 . 283 . همان، ج1، ص57; ج2، ص46; ج4، ص47; ج5، ص21 . 92 . همان، ج1، ص102; ج5، ص114; ج17، ص36; ج20، ص22 . 232 . ولایت فقیه (تهران: دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 13; صص157، 190; صحیفه نور، ج1، ص85; ج4، ص40; ج12، ص23 . 279 . ولایت فقیه، همان، صص ; صحیفه نور، ج1، ص24 . 101 . همان، ج2، ص207; ج9، ص195; ج19، ص25 . 9 . همان، ج1، ص85; ج2، ص149; ج4، ص40; ج19، ص26 . 93 . همان، ج3، ص29; ج5، ص27 ;65 . همان، ج2، ص15; ج4، ص225; ج7، ص28 . 27 .

همان، ج1، ص38; ج2، ص39; ج5، ص29 . 222 . همان، ج2، ص60; ج4، ص92; ج5، ص91، ج19، ص30 . 253 . همان، ج2، ص62; ج3، ص252; ج4، ص31 273 . همان، ج1، ص186; ج3، ص47; ج7، ص47; ج9، ص32 . 72 . همان ، ج5، ص91; ج7، ص60; ج9، ص110; ج10، ص33 . 233 . همان، ج1، ص186; ج10، ص233; ج20، ص34 . 236 . همان، ج1، ص214; ج3، ص116; ج7، ص58; ج16، ص35 . 26 . همان، ج2، ص40; ج4، ص65; ج7، ص135; ج11، ص36 . 253 . همان، ج2، ص266; ج5، ص151; ج7، ص262; ج19، ص37 . 11 . همان، ج1، ص27; ج4، ص72; ج6، ص153; ج14، ص38 . 12 . همان، ج8، ص158; ج12، ص16; ج19، ص39 . 269 . همان، ج5، ص100; ج7، ص117; ج10، ص40 . 93 . همان، ج5، ص244; ج8، ص126; ج11، ص41 . 73 . همان، ج5، ص213; ج8، ص45; ج10، ص42 . 12 . همان، ج15، ص10; ج19، ص43 . 62 . همان، ج16، ص44 . 181 . همان، ج4، ص100; ج11، ص45 . 58 . همان، ج2، ص255; ج4، ص207; ج5، ص46 . 274 . همان، ج 2، ص192; ج10، ص47 . 40 . همان، ج 5، ص100; ج10،

ص121; ج17، ص48 . 159 . همان، ج7، ص240; ج16، ص12; ج18، ص49 . 201 . همان، ج 3، ص227; ج11، ص31; ج13، ص50 . 47 . همان، ج2، ص192; ج5، ص42; ج19، ص51 . 203 . همان، ج16، ص30; ج17، ص227; ج19، ص52 . 62 . همان، ج2، ص139; ج5، ص53 . 185 . همان، ج2، ص112; ج5، ص171; ج6، ص54 . 16 . همان، ج4، ص55 . 92 . همان، ج3، ص56 . 34 . همان، ج5، ص217; ج7، ص118; ج10، ص57 . 118 . همان، ج7، ص20; ج11، ص58 . 170 . همان، ج19، ص110; ج21، ص59 . 107 . طاهایی، همان، ص60 . 146 . م . ک: همان، صص146 - 7; صحیفه نور، ج2، صص61 . 246 - 8 . م . ک: محمدرضا دهشیری، "نظریه انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره) "، حضور، شماره 26 (زمستان 1377(، ص74 . سید اصغر کیوان حسینی

تداوم کوثر

14 چکیده: ولادت واژه شیرین رستن است، معنای نعمت است، مفهوم بهار است و در فرهنگ زندگی پایان انتظار را تداعی می کند; ولادت تفسیر عشق است در لحظه وصال و تعبیر عقل در گسستگی عقال. ولادت را هر چه بنامیم و با هر زبان که بخوانیم نارساست; مگر آنکه به دیده تاویل بنگریم و با حلول جلوه الهی زهرا (س) در کالبدی خاکی، آن را معنایی تازه ببخشیم; آری با زهراست که گل ولادت می شکفد و هستی چون رودی در رگهای زمین جاری می شود. حالا دیگر ولادت سبز است، چون با سیادت هم خانه شده; سفید است، چون خواب شکوفه سیب را تعبیر کرده است; پاک و مطهر است، چون شبنم وار بر رخ گل نشسته; و مفهوم راستی است، چون صداقت و درستکرداری را آموخته است. آری، با تولد بانوی بزرگ آفتاب، همه واژه های هستی معنا یافت و فرهنگ زیستن، زهرایی شد. فاطر السموات والارض، فاطمه (س) را به جهانیان ارزانی داشت، نهری در بهشت جاری شد، حوض کوثر شکل گرفت و زیور خانه حبیب خدا شد، آن سان که به شکرانه نماز گزارد و قربانی کرد و دانست سرزنش کننده اش ابترا است و با دیدگانی که در معراج ما زاغ البصر و ما طغی بود و در فاصله ای کمتر

از قاب قوسین مشاهده گر جمال حق گشته بود تعبیر سقا هم ربهم شرابا طهورا را دریافت. دیگر شادی جاودانه شده، زیرا که خیر زیاد بر خانه رسول خدا (ص) فرود آمده وام ابیها معنا گرفته است، دیگر رسول گرامی ما، معنای تلخ بی مادری را از یاد برده، آخر فرزندی با موکبی از نور و لطافت محض و محبت و عشق و صفا پای بر سرزمین دلش گذاشته که طعم شیرین مادر داشتن را نیز در آن زنده گردانده است. بانوی روشنی و عشق از مکمن غیب به صحرای شهود آمده است تا برای درماندگان دو رکعت نماز شفاعت بگذارد; آمده است تا برای فضیلت کتابی بنگارد که در همه ادوار تاریخ، عطر دل انگیز تازگی و طراوتش مشام عاشقان و دلباختگانش را بنوازد; آمده است تا مقام نبوت را معنا کند و برای سرور و سالار انبیا و رسل، شایستگی فرزندی را نشان دهد; آمده است تا به ناظران مکتب ولایت بنمایاند که یاری ولایت چگونه است و حق خواهی چسان به منصه ظهور می رسد. آمده است تا سلسله جنبان امامت باشد و با مرکب گیسوی خویش خط بطلان بر هر چه کفر و شکر است، بکشد و عدالتجویی و راستی و انتظار را معنا کند و بدین گونه تفسیری برای قرآن و

مظهر و الگویی برای اسلام باشد. آمده است تا توحید را تعبیری الهی باشد و راهی برای جاری شدن چشمه های علم و حکمت از خزانه غیب در بسیط زمین بیابد. آمده است تا با او فضایل رسول خدا (ص) در زمین تداوم پیدا کند و احکام و شرایع دینی برای پیروان و مشتاقان حضرتش تخفیف داده شود; آمده است تا از الله نورالسموات والارض مشعلی بگیرد و از قلب شریف پیامبر (ص) بر گستره هستی بتابد و بدین سان آفتاب تفسیر شود; آمده است تا مقام محمودی را به حامدان و ستایشگران حق بنمایاند. بانوی عفت و حیا و پاکی آمده است تا واژه نجابت در فرهنگها بی تعبیر نباشد و تمثیلی برای خود بیابد; آمده است تا غبار خشونتها و ظلمها و بیدادگریها را از چهره مهربانی بزداید و مفهوم تازه ای به آن ببخشد; آمده است تا آبهای آسمان را معنا کند و بهای مهربانیش قرار دهد. آمده است تا بگوید کبودی منحصر به دریاها و آسمانها نیست و گل یاس سفید بوستان نبوت نیز رنگ کبودی به خود می گیرد تا بدین سان دردی عمیق در کام جان مشتاقان بریزد و ما را بر آن دارد تا معنایی برای دیه اش بیابیم; آمده است با بی نشانی در زمین را با اینهمه نشان، متجلی

کند. آمده است تا مژده دهد که زمین هرگز خالی از حجت نخواهد بود; پس از گذشت قرون و اعصار در تداوم و تکامل فرهنگ زیستن، از سلاله پاک آن معنای اتم و اکمل پاکی و صفا، فرزندی پای به عرصه هستی می گذارد که چون جده بزرگوارش با شمشیر کلام علیه ظلم و ستم به پامی خیزد و بار دیگر حق خواهی را تاویل و تفسیری جاودانه می بخشد; آری کلمه ای خدایی در دیوان آفرینش شکل می گیرد که جز روح الله، نامی مناسب آن نیست. کسی که از مکتب زهرای اطهر (س) درس مبارزه و رشادت و شهامت و ظلم ستیزی آموخته است. آنکه بی شک عبارت شجره طیبه در عصر آهن و گلوله، با رویش جوانه حضرتش معنا یافته و آشناترین و رساترین پیام قرن شده است. با ولادت سعادت بخش حضرت امام (س) بار دیگر تفسیری ناب در وصف آیه های حیات نگاشته شده و تقارن شایسته این روز خجسته با فرخنده زادروز دخت آفتاب (س) بر میمنت و مبارکی آن افزوده است. وقت آن رسیده است که فرشی از گل ببافیم و بر گستره سبکبال و فرشته گون دل بپاشیم تا بدین سان جایگاه ابدی این دو موجود الهی را در درون قفسه های سینه هامان گلباران کنیم. مادری که سیده نساء دو عالم است و

بهشت به حرمت گامهای موقرش پدید آمد تا پس از پایان رنجها، و وصال به حضرت دوست در آن لختی بیاساید; و فرزندی که در دوره ای از آخر زمان زمینه ساز ظهور فرخنده فال موکب حضرت خجسته مآل، سرور زمین و زمان، امام انس و جان، صاحب امر عالم امکان (عج) شد. و نیز شایسته است که به برکت این روز عزیز تصمیم بگیریم همه باغهای عالم را به محاصره خود درآوریم، باید نام فدک را تکثیر کنیم و از گلبوته ها بخواهیم غنچه هایشان را که با همه تنوع فدک نام گرفته اند، برای هدیه به مظلومترین کلمه تاریخ در دامانمان بگذارند تا بر پهنه فرش تا عرش نثار کنیم شاید گلبرگی، رخ زیبای محبوب دلهایمان را بنوازد. السلام علیک یا زهرا (س) السلام علیک یا روح الله (س) منظر سلطانی

تدریس و تربیت شاگردان در سیره امام خمینی رحمه الله (1)

9 چکیده: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم وبرفت هرچه ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت » » » من نمی دانم که اسلام از کجاست من نمی دانم که ایمان از کی است هر کسی دنبال چیزی می رود کز نخستین روز دنبال وی است من «خمینی» را ستایم زانکه او هم «خم» است و هم «می» است و هم «نی» است اکنون که در چهاردهمین سالگرد آن مرد وحیانی - ولایی، حضرت امام خمینی رحمه الله، قرار گرفته ایم، شایسته دیدیم به گستره ای از گستره های وجودی ایشان که کمتر به آن پرداخته شده است، یعنی «روش تدریس» آن استاد الهی، بپردازیم . گفتنی است که در این پردازش، به معنای عام روش تدریس، و نه معنای خاص آن، نظر داشته ایم . نیز شایسته و بایسته است که همه ما بدانیم: «برخورداری از روش تدریس خوب و جذاب، از ویژگیهای ارثی و ژنتیکی و مادرزادی انسان نیست» ، بلکه باید با آموختن روشهای مناسب تدریس، هم شیوه پرورش مناسب نیرو را بیاموزیم و هم

منبرها را که فضای گسترده آموزشی است تقویت کنیم . برخی تصور می کنند که به محض تشکیل جلسه درسی و گرد آمدن شاگردانی، کار تمام است و نیاز به فراگیری شیوه تدریس ندارند . در اینجا باید با «خواجه شیراز» همساز و دمساز شویم و با خود زمزمه کنیم: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین و سروری داند «هزار نکته باریکتر ز مو» اینجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند اینک نکته هایی در زمینه «روش تدریس امام خمینی رحمه الله» که همه آنها از سوی شاگردان و یاران و نزدیکان ایشان نقل و از ذکر و تکرار نام آنان خودداری شده و اندکی با ویرایش صوری و نه محتوایی نگارنده همراه بوده است، عبارتند از: 1 . تربیت و تعلیم، همسنگ یکدیگرند امام بزرگوار در درسهای خود، مطالب علمی و اخلاقی را از یکدیگر جدا نمی دانستند . درس ایشان فقط یک سلسله مباحث علمی خشک نبود . حضرت امام به روشی تدریس می نمودند که در لابلای درس، طلبه واقعی نیز تربیت می کردند . هدف ایشان این نبود که تنها یک سلسله مطالب از استاد به شاگرد انتقال یابد;

بلکه نظر ایشان این بود که شاگردانی تربیت شوند که برای آینده اسلام مفید باشند )2 . )1 . پرورش شاگرد، هدف تدریس استسعی حضرت امام رحمه الله این بود که همه را پرورش علمی دهند و استعدادهای آنان را شکوفا کنند )3 . )2 . دوست داشتن شاگردان ایشان علما را تجلیل می فرمودند و طلبه ها را دوست داشتند، بویژه وقتی در طلبه ای استعداد می دیدند، او را گرامی می داشتند (3) . 4 . این هدفی مهم است امام، تربیت شاگردانشان را بر این اصل استوار کرده بودند که به آنان اتکاء به نفس بدهند )5 . )4 . آموزش و پژوهش، دو بال پروازند از خصوصیات درسی حضرت امام رحمه الله ایجاد روحیه «تحقیق» در طلاب بود . امام بر این نکته بسیار اصرار داشتند که طلاب در درس ایشان طوری باشند که حالت ضبط صوت را نداشته باشند و فقط مطالب را بگیرند و یا حتی بفهمند . بدین جهت، سعی داشتند کسانی که در درسشان حاضر می شوند، غیر از فهم درس، خودشان هم صاحب نظر گردند و آنچه را از استاد می شنوند، تحلیل و بررسی نیز کنند )6 . )5 . تدریستان روش هم دارد؟ استادانی در حوزه بودند که از نظر علمی، در مرحله بالاتری از حضرت امام قرار

داشتند، اما آنان به کیفیت تدریس خود فکر نمی کردند و تمام توجهشان به موضوع و مطالب درس بود و به کیفیت القای مطالب و ذکر مثال برای آنها فکر نمی نمودند و امام به این نکات نیز توجه می کردند . برای ایشان، هم موضوع درس و هم کیفیت تدریس آن مهم بود . به همین دلیل، هم درس اخلاقی ایشان گیرایی داشت و هم درس فقه و اصولشان )7 . )6 . تدریس یکسویه، چقدر ثمر دارد؟ بارها و بارها، حضرت امام از اینکه درس، حالت یکنواخت و یک جانبه داشته باشد و فقط استاد حرف بزند، اظهار نگرانی می کردند (7) . روزی در اثنای درس امام کسی اشکال نکرد . ایشان فرمودند: «مجلس درس و بحث است، مجلس وعظ و خطابه که نیست; چرا ساکت هستید و حرف نمی زنید؟ (8) « یکی از شاگردان حضرت امام می گوید: من بیش از دیگران در درس امام به اشکال و سؤال می پرداختم . برخی از شاگردان که از این وضع ناراضی بودند، از محضرشان درخواست کردند که تذکر بدهند شاگردان کمتر اشکال کنند و طبعا بنده نیز کمتر سخن بگویم . حضرت امام در پاسخ فرمودند: «به نظر من، در درس، کمتر از حد نصاب اشکال می شود و باید پایه اعتراض و ان قلت

(9) بالا برود» )8 . )10 . جواب هر سؤالی، حد و حدودی دارد مرحوم امام معتقد بودند شاگرد باید سر درس اشکال کند و اگر سر درس اشکال نمی شد، می فرمودند: «مگر مجلس ختم است که همه ساکت هستید؟» ; ولی در عین حال، چنانچه اشکال و جوابی بیش از دو یا سه بار تکرار می شد، از آن جلوگیری می کردند و می فرمودند: «مگر تعزیه خوانی است که تو بگویی و من هم جواب بدهم .» در این باره نیز می فرمودند: «درس مرحوم حاج شیخ [عبدالکریم حائری] این اشکال را داشت که حاج شیخ گاه مطلبی را مطرح می نمودند و شاگردان به آن اشکال می کردند، و این اشکال و جواب، آن قدر طول می کشید که تمام وقت درس را می گرفت و مطلب حاج شیخ ناتمام می ماند» (11) . روزی در نجف اشرف حاج آقا مصطفی رحمه الله، فرزند امام، در درس به حضرت امام اشکال گرفتند . امام پاسخ ایشان را دادند . حاج آقا مصطفی قانع نشدند و دوباره اشکال را مطرح نمودند . دو مرتبه جواب ایشان را دادند . باز مرحوم حاج آقا مصطفی قانع نشدند و با توضیح بیشتری اشکال را سه باره بیان کردند . حضرت امام به ایشان و به شوخی فرمودند: «آقا! از این حرفها نزنید، مردم می خندند

به این حرفها و می گویند آقا بی سواد است» . حاج آقا مصطفی نیز با صدای بلند گفتند: «مردم می گویند: پسر آقا بی سواد است» )9 . )12 . پیش از جواب گوش می دهی؟ یکی از خصوصیات حضرت امام خمینی رحمه الله در تدریس این بود که اگر شاگردی سؤالی می کرد و یا اشکالی می گرفت، حضرت امام سکوت می نمودند و گوش می دادند و سپس به پاسخ آن می پرداختند )10 . )13 . مشوق الطلبه عظمت حضرت امام به حدی بود که اشخاص عادی کمتر جرات می کردند با ایشان زیاد صحبت نمایند یا برخلاف ادب چیزی بگویند، ولی هنگامی که یکی از شاگردان امام اشکالی داشت و می خواست از ایشان بپرسد، حضرت امام چنان با آغوش باز و قیافه بشاش و لبخندی - که سؤال کننده را تشویق می نمود - او را می پذیرفتند و سؤال او را گوش می کردند و جواب می دادند که شاگرد نه تنها به جواب سؤال خود دست پیدا می کرد، بلکه در کمال خوشحالی و افتخار از خدمت ایشان مرخص می شد . واقعا اخلاق و برخورد امام نسبت به طلاب را باید «مشوق الطلبه» (14) نامید )11 . )15 . اگر که می توانی، کمی درنگی بکن حضرت امام، همیشه و بعد از تمام شدن درس، مدت کوتاهی می نشستند تا شاگردان سؤالات خود

را بپرسند و توضیح و پاسخ آن را بشنوند )12 . )16 . بیان روشن و رسا بیانی دلپذیر استحضرت امام قدرت فراوانی در بیان روشن و مستدل مطالب داشتند . وقتی ایشان نظرشان را در مسائل علمی مطرح می کردند، چنان روشن و رسا و مستدل بحث می نمودند که شاگرد، دیگر فکر نمی کرد واقعیتی غیر از آنچه حضرت امام فرموده اند، وجود داشته باشد . به این ترتیب، ایشان در خطی مستقیم، انسان را به واقعیت مسئله هدایت می کردند . بیان امام به قدری شیرین و رسا بود که هیچ کس نیاز نداشت نظر امام را از دیگری بپرسد . برای طلبه ای که از محضر درس ایشان بیرون می رفت، مطالب گفته شده کاملا روشن بود; البته امکان داشت که طلبه در اصل مطالب، اشکالی به ذهنش بیاید، اما هیچ ابهامی در نظریات و مطالبی که حضرت امام مطرح کرده بودند، برای او وجود نداشت (17) . درس آن بزرگوار انصافا جالب و جاذب بود ... . درس را با بیانی زیبا و عباراتی ساده، روان، منظم و مرتب ارائه می کردند ... . )13 )18 . تنظیم هر مطلبی چقدر مؤثر بود امام مطالب درسی را خیلی عالی مرتب و تنظیم می کردند و همین تنظیم مطالب، کمک بسیار مؤثری به شاگردان در

بهتر فهمیدن و زودتر فهمیدن مطالب درسی، می نمود )14 . )19 . آموزش جذاب، در قالب «مثال» استشیوه عمومی تدریس امام این گونه بود که از پیچیده گویی احتراز می نمودند و کوشش می کردند مسائل نظری و فکری را که غالبا دور از درک اذهان عمومی بود، با روشنترین عبارات و واضحترین مثالها بیان کنند; حتی گاهی مسائل عقلی و فکری را که دور از حس و ماده بود، نیز در قالب مثال ذکر می نمودند (20) . ادامه دارد ... . پی نوشت: 1( امیر رضا ستوده (گردآورنده)، پا به پای آفتاب، ج4، ص2 . 69( سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی، ج5، ص3 . 165( اقتباس از: امیررضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج2، ص4 . 107( همان، ج2، ص210 تا 5 . 211( همان، ج4، ص6 . 27( همان، ج3، ص7 . 215( همان، ج4، ص8 . 28( سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی ج2، ص9 . 25( اگر بگویی می گویم (یعنی اگر به من اشکال کنی، جواب تو را می دهم) . 10( اقتباس از: امیررضا ستوده (گردآورنده)، پا به پای آفتاب، ج3، ص11 . 215( همان، ج4، ص12 . 138 - 137( سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی، ج5، ص13 . 19( همان، ص14 . 139( تشویق کننده

طلاب . 15( اقتباس از: امیررضا ستوده (گردآورنده)، پا به پای آفتاب، ج4، ص16 . 95( همان، ص17 . 314( همان، ص18 . 76( همان، ص19 . 136( مجله حوزه، ش32، ص20 . 89( اقتباس از: امیررضا ستوده (گردآورنده)، پا به پای آفتاب، ج3، ص512 . عبدالرحیم موگهی

ترجمه کتاب آداب الصلوه از زبان مترجم

13 چکیده: اشاره: آقای دکتر سالار منافی اناری مترجم کتاب آداب الصلوة امام خمینی هستند که این کتاب معروف را به زبان انگلیسی ترجمه کرده اند. دکتر منافی تحصیلات خود را در رشته های زبان انگلیسی، الهیات (ادیان و عرفان) به پایان رسانده اند و دارای تالیفات و ترجمه های متعددی به زبانهای انگلیسی و فارسی می باشند. ایشان عضو هیات علمی بخش زبان انگلیسی دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی هستند. درباره ترجمه مزبور مصاحبه ای با ایشان انجام داده ایم که می خوانید. حضور: چه شد که تصمیم به ترجمه کتاب آداب الصلوة که مشحون از اصطلاحات دشوار اسلامی - عرفانی است گرفتید؟ دکتر منافی: با توجه به سوابق تحصیلی حوزوی و دانشگاهی و با در نظر گرفتن تجربیاتی که در زمینه تالیف و ترجمه به زبان انگلیسی داشتم مسوولیت سنگین ترجمه کتاب نفیس آداب الصلوة حضرت امام (س) را به زبان انگلیسی پذیرفتم. این مسوولیت در آبان ماه سال 1371 به موجب قراردادی از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) به اینجانب واگذار گردید. حضور: با توجه به اصطلاحات مشکلی که در این کتاب وجود دارد و دقت زیادی که لازمه ترجمه صحیح کتاب است آیا به تنهایی این مهم را به انجام رساندید یا همکارانی

هم داشتید؟ دکتر منافی: پس از آنکه این مسوولیت خطیر را پذیرفتم و سنگینی آن را بر دوش خود احساس کردم، مجبور شدم، برای آنکه از عهده انجام آن برآیم، از یکی دو کار دیگر دست بردارم و حتی از مسئولیت بزرگ دیگری که در دانشگاه بعهده ام بود کناره گیری کنم، تا بتوانم با تمام توان این کار عظیم را به اتمام رسانم. انجام تمام مراحل کار از قبیل ترجمه، مقابله ترجمه با متن اصلی، ویرایش علمی و ادبی و اصلاح نواقص احتمالی همه به علت عظمت کار از عهده یک نفر ساخته نبود و اگر هم می شد نمی توانست کار خوبی باشد، لذا پس از مشورت با همکار خوبم جناب آقای محمد جعفر خلیلی، کار این طور انجام شد که ابتدا وی متن کتاب را به انگلیسی ترجمه می کرد و سپس اینجانب ترجمه انگلیسی را کلمه به کلمه با متن اصلی مقابله می کردم و در برخی موارد اصلاحات و تغییراتی را بعمل می آوردم و بهنگام لزوم، برای مشورت در مورد برخی متشابهات و مشکلات علمی با اساتید صاحب نظر در مسائل فلسفی، عرفانی و علوم و معارف اسلامی به بحث و تبادل نظر می نشستم. البته این مشورت تنها با شخصیت های علمی بطور حضوری نبود، بلکه به کتابهای مرجع و منابع و ماخذ معتبر نیز

به طور مرتب مراجعه می شد تا بهترین معادل در زبان انگلیسی برای هر یک از اصطلاحات تخصصی پیدا شود. گاه لازم می شد که برای اطمینان از مناسب بودن یک یا چند اصطلاح عرفانی به کتابهای معتبر زیادی در زبانهای عربی، انگلیسی و فارسی مراجعه کنم و یا بدنبال این کار به کتابخانه معتبری در تهران بروم. حضور: بفرمایید برای انتقال مفاهیم عرفانی و عمیق کتاب آداب الصلوة بویژه در مواردی که مشابهت میان اصطلاحات وجود دارد از چه روشهایی استفاده کردید؟ دکتر منافی: بطور کلی در عرفان دو بخش نظری و عملی هست. در عرفان نظری، نظریات عرفانی از یک زبان قابل انتقال به زبان دیگر است و لذا کتابهای عرفانی زیادی هستند که از یک زبان به زبان دیگر ترجمه شده اند، و از نظر اصول زبان شناسی هم هر مطلبی که در یک زبان قابل ارائه باشد در زبان دیگر نیز قابل ارائه است. البته در عرفان مسائلی هستند که غیر قابل بیان می باشند، مانند کشف و شهود و حالات عرفانی. هیچ عارفی نمی تواند "حال" عرفانی خود را از طریق زبان بیان کند، ولذا اینگونه مسائل که قابل بیان نیستند قابل ترجمه نیز نمی باشند. مشکل عمده کار ما انتقال مفاهیم اصطلاحات عرفان اسلامی به زبان انگلیسی بود. برای حل

این مشکل علاوه بر تلاشهای زیادی که همکار دانشمندم انجام می داد خود اینجانب نیز بر خود لازم می دانستم تا کتابهای زیادی را که در زمینه عرفان اسلامی به زبان انگلیسی نوشته شده و یا به انگلیسی ترجمه شده است بررسی کنم تا اطمینان حاصل شود که مترادفهای انگلیسی بکار گرفته شده مناسب ترین هستند. با این هدف برخی از قسمت های متن عربی کتاب نفیس "فصوص الحکم" محی الدین ابن عربی را با ترجمه انگلیسی آن مقابله کردم. برای توضیح بیشتر و کمک به خواننده ترجمه در درک دقیق تر مفاهیم، خود اصل هر یک از اصطلاحات فلسفی، عرفانی و علوم و معارف اسلامی نیز بعد از ترجمه انگلیسی در داخل پرانتز با حروف زبان انگلیسی و با فونیتیک خاصی که در اول ترجمه کتاب توضیح داده شده است ارائه گردید تا خواننده اهل این علوم و معارف خود اصطلاحات را نیز ببیند و ترجمه های اصطلاحات مشابه مانند "احدیت" و "واحدیت" را با یکدیگر اشتباه نکند. پس از پایان ترجمه ومقابله کلمه به کلمه و جمله به جمله آن با متن اصلی، مرحله بعدی کار، ویرایش علمی و ادبی ترجمه بود که این کار مهم را نیز با توجه به مسوولیتی که داشتم خودم با کمال دقت و با حساسیت زیاد انجام دادم. در

طول انجام این کار علمی نیز هرگاه که لازم می شد در تهران و قم برای اطمینان بیشتر با عالمان اهل نظر به مشورت می پرداختم تا مجددا اطمینان حاصل کنم که تمام مفاهیم علمی، فلسفی، عرفانی، کلامی و فقهی ارائه شده در ترجمه دقیقا با متن اصلی کتاب مطابقت دارد. هدف دیگر این کار بررسی مجدد سلیس بودن جملات و طبیعی بودن آنها در زبان انگلیسی بود. پس از انجام ویرایش علمی و ادبی و تایپ انگلیسی، ترجمه کل کتاب یک بار نیز از اول تا آخر جهت حصول اطمینان بیشتر از طبیعی بودن جملات و قابل فهم بودن آنها برای انگلیسی زبانان و نیز برای غلطگیری احتمالی به وسیله یک انگلیسی زبان مورد مطالعه قرار گرفت. این کار توسط خانم "کتی جی ویلیامز" انجام شد. ضمنا نامبرده که یک انگلیسی زبان مسلمان است پس از مطالعه ترجمه انگلیسی این کتاب اظهار می داشت که عمیقا تحت تاثیر مفاهیم متعالی و عرفانی آن قرار گرفته و از خواندن آن لذت معنوی و روحی زیادی برده است. مرحله پایانی کار قبل از انجام حروفچینی این بود که یک بار دیگر ترجمه کل کتاب را جهت کنترل نهایی مورد بررسی و مطالعه قرار دادم و هماهنگی های لازم و نهایی را در مورد برخی نکات در

سراسر کتاب بعمل آوردم. بعد از حروفچینی نیز در چند مرحله غلطگیری و بازنگری لازم توسط چند نفر از جمله خود اینجانب بعمل آمد. حضور: به نظر شما این ترجمه چه تاثیری در گسترش اندیشه عرفانی حضرت امام دارد و اساسا حاصل کار خود را از نظر حفظ اصالت کتاب چگونه ارزیابی می کنید؟ دکتر منافی: همانطور که در جواب سؤال قبلی به تفصیل توضیح دادم، اعتقادم بر این است که هم همکار عزیزم جناب آقای خلیلی و هم خود اینجانب آنچه در توان داشتیم در انجام این کار سنگین بکار بردیم تا ترجمه ای گویا و در شان حضرت امام (س) به مردم جهان عرضه شود. از نظر اینجانب، ترجمه انجام شده در نوع خود بهترین و زیباترین است. از طرف دیگر، در کار ترجمه علاوه بر انتقال معنی باید سبک متن اصلی را نیز رعایت کرد. یکی از ویژگیهای سبک نوشته امام (س) در این کتاب طولانی بودن برخی از جملات است که در مواردی طول یک جمله بیش از ده سطر است، و این نشانگر غنای علمی نویسنده و زیبایی ادبی این نوشته است. البته اغلب مفاهیم فلسفی، عرفانی، کلامی و فقهی ارائه شده در این گونه جملات آنهایی نیستند که بتوان در جملات ساده و کوتاه ارائه کرد.

تلاش ما این بود که این سبک در ترجمه نیز رعایت شود زیرا تقطیع اینگونه جملات اغلب منجر به تقطیع مفاهیم نیز می شد که خلاف نظر نویسنده است. ممکن است نظر کسی این باشد که جملات هر چه ساده تر باشد درک آنها آسان تر می شود. در جواب باید گفت بیان استدلال های علمی و فلسفی و عرفانی در جملات ساده و کوتاه اغلب امکان پذیر نیست. باری درک بسیاری از مفاهیم عرفانی ارائه شده در این کتاب در توان همه کس نیست و به قول خود امام (س) از برای هر علمی اهلی و برای هر راهی راه نوردی است. بنابراین باید گفت تاثیر این ترجمه، همانند خود کتاب، در گسترش اندیشه عرفانی حضرت امام (س) و شناساندن شخصیت عارفانه ایشان بیشتر در مورد کسانی خواهد بود که اهل این علم و راه نورد این راهند. حضور: به نظر شما امکان تهیه خلاصه ای از ترجمه کتاب آداب الصلوة برای استفاده عموم وجود دارد یا خیر؟ دکتر منافی: ما نهایت سعی خود را کردیم تا آنجا که ممکن است، به مفاهیم علمی و عرفانی خدشه ای وارد نشود تا ترجمه این کتاب هر چه بیشتر واضح و روشن باشد و جملات آن از سلاست و فصاحت بیشتری برخوردار باشند. اما این بدان معنی نیست که کل این ترجمه برای هر فردی

با هر سطح فکری قابل درک خواهد بود، همانطور که متن اصلی خود کتاب هم چنین نیست. البته قسمتهایی از کتاب و ترجمه آن برای عامه قابل درک است ولی قسمتهایی هم هست که درک آنها بدون داشتن آگاهیهای لازم در زمینه های فلسفه، عرفان، کلام، فقه، تفسیر قرآن و حدیث نه تنها مشکل است بلکه گاهی امکان پذیر نیست. بنابراین تهیه ترجمه خلاصه شده تنها از این نظر امکان پذیر خواهد بود که قسمتهایی غیر تخصصی برای استفاده عامه و قسمتهای تخصصی برای استفاده خواص در نظر گرفته شوند، ولی انجام این کار چندان هم آسان نیست، لذا به نظر من بهتر است این ترجمه در تمامیت خود باقی بماند. حضور: ترجمه کتاب کلا چه مدت طول کشید و چه تاثیری در خود شما داشت؟ دکتر منافی: کلا نزدیک به سه سال طول کشید. در مورد قسمت دوم سؤال باید عرض کنم که بنده با توجه به تحصیلاتی که در زمینه عرفان داشته ام و علاقه ای که به مسائل عرفانی دارم به طور کلی از کار کردن در این زمینه لذت می برم. علاوه بر این، کار کردن با این کتاب باعث شد که با نظرات عرفانی حضرت امام (س) آشنائی بهتر و بیشتری داشته باشم. حضور: با توجه به اینکه در واقع مدتها با این کتاب

زندگی کرده اید و می فرمایید با نظریات عرفانی حضرت امام بیشتر آشنا شده اید، آیا می توانید به طور کلی تحلیلی از محتوای کتاب بیان بفرمایید؟ دکتر منافی: البته تحلیلی جامع از آرای عرفانی حضرت امام در این مختصر نمی گنجد، تنها می توان به کلیاتی از آنچه در این کتاب آمده است اشاره کرد. کتاب نفیس آداب الصلوة که بیان تفصیلی آداب قلبی و اسرار معنوی نماز است، نمایانگر بسیاری از آرای عرفانی امام است. این کتاب در حقیقت مشروح کتاب سرالصلوة است که قبل از این به وسیله حضرت امام (س) نوشته شده است، و همانطور که خود امام در اول این کتاب می نویسد چون آن کتاب را با حال عامه تناسبی نبوده، ایشان این را به رشته تحریر درآوردند. کتاب آداب الصلوة در واقع آمیزه ای از مباحث شریعت و طریقت است. در عین حال که آداب ظاهری اعمال و عبادات را مورد توجه قرار داده رعایت آداب باطنی و قلبی آنها را نیز مورد تاکید قرار می دهد. گرچه محور بحث ها در سراسر کتاب، آداب نماز است ولی در خلال همین بحث ها، مطالب مهمی در زمینه های فلسفه، عرفان، کلام، فقه، تفسیر و حدیث نیز آورده شده است که عرفان مهمترین آنهاست و مطالب دیگر نیز اغلب رنگ عرفانی دارند. به طورکلی مطالب این کتاب از

قرآن کریم، از سنت و از اخبار و احادیث اهل بیت عصمت و افادات اهل معرفت اخذ شده است. از مهمترین مطالب عرفانی که در این کتاب به تفصیل از آن بحث شده توجه به عز ربوبیت و ذل عبودیت است که یکی از آداب قلبیه و وظایف باطنیه در عبادات است. از نظر حضرت امام (س) کمال و نقص انسانیت تابع کمال و نقص این امر است، یعنی هر چه نظر انیت و انانیت و خودبینی و خودخواهی در انسان غالب باشد، از کمال انسانیت دور و از مقام قرب ربوبیت مهجور است. حضور: ظاهرا در حال حاضر نیز مشغول ترجمه آثار دیگری از حضرت امام مانند "چهل حدیث" یا "سرالصلاة" هستید؟ دکتر منافی: بعد از اتمام ترجمه انگلیسی کتاب آداب الصلوة، مسوولیت ترجمه انگلیسی کتاب "آیین انقلاب اسلامی" را که مجموعه ای منسجم از نوشته ها و بیانات حضرت امام (س) است به عهده گرفته ام. در مورد این کتاب نیز روال کار همان است که در آداب الصلوة بود. راجع به ترجمه "چهل حدیث"، آنطور که من شنیده ام، این کتاب در حال حاضر توسط گروهی دیگر در حال ترجمه است. و در مورد ترجمه "سرالصلوة"، انشاءالله بعد از اتمام کار کتاب "آیین انقلاب اسلامی" اقدام خواهد شد. اضافه می کنم آثار حضرت امام (س)

را به طور کلی می توان از نظر اصول زبان شناسی به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته آثاری هستند که "زبان نوشتاری" دارند و این ها همان کتاب ها، رساله ها و نامه هایی هستند که به قلم امام به رشته تحریر درآمده اند، مانند کتابهای سرالصلوة، آداب الصلوة، چهل حدیث و غیره. دسته دوم آثاری هستند که "زبان گفتاری" دارند، مانند مصاحبه ها و بیانات امام در جمع اقشار مختلف مردم به مناسبت های گوناگون. برای ترجمه هیچکدام از این آثار، صرف آشنایی با زبان های مبدا و مقصد کافی نیست. در مورد آثار دسته اول علاوه بر تسلط به مطالب و موضوعات مورد بحث، آشنائی با سبک "قلم" امام، یعنی با "زبان نوشتاری" ایشان، و در مورد آثار دسته دوم، درک "زبان گفتاری" امام نیز ضروری است. امید است دست اندرکاران امور بین الملل مؤسسه در شناساندن هر چه بهتر شخصیت علمی و عرفانی حضرت امام به جهانیان، بخصوص به نسل جوان، بیش از پیش موفق و مؤید باشند. حضور: از شرکت شما در این مصاحبه متشکریم. دکتر منافی: من هم به نوبه خود از شما عزیزان که این فرصت را به من دادید تا در مورد این خدمت انجام شده توضیحاتی بدهم سپاسگزارم. توفیق شما و همه دست اندرکاران مؤسسه را در خدمت به اسلام عزیز و به آرمان های حضرت

امام (س) از درگاه خدای متعال مسالت دارم. موفق باشید.

تصویر انسان کامل و امام مهدی (عج) در دیوان اشعار امام خمینی

15 چکیده: ای صوت رسای آسمانی ای رمز ندای جاودانی ای قله کوه عشق و عاشق وی مرشد ظاهر و نهانی ای جلوه کامل انا الحق در عرش مرفع جهانی ای موسی صعق دیده در عشق از جلوه طور لامکانی ای اصل شجر ظهوری از تو در پرتو سر سرمدانی برگوی به عشق سر لاهوت در جمع قلندران فانی ای نقطه عطف راز هستی برگیر زدوست جام مستی ای دورنمای پور آذر نادیده افول حق زمنظر ای نار فراق بر تو گلشن شد برد و سلام از تو آذر بردار حجاب یار از پیش بنمای رخش چو گل مصور از چهره گلعذار دلدار شد شهر قلندران منور آشفته چه گشت پیچ زلفش شد هر دو جهان چو گل معطر بر گوش دل و روان درویش برگوی به صد زبان مکرر ای نقطه عطف راز هستی برگیر زدوست جام مستی (1) یکی از مباحث مهم عرفان، مبحث امامت خصوصا امامت حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - است. هر کدام از عرفا، طبق ذوق عرفانی خویش و به مقتضای مقام در این خصوص ابراز نظر کرده اند. حاصل کلام عرفا این است که خداوند سبحان، که فیاض علی الاطلاق است، به مقتضای فیاضیت خویش باید

واسطه فیض داشته باشد تا فیوضات ربوبی را به عالم و آدم رساند و در ملک حضرت مالک الملوک بسط دهد. هر کدام از انبیای اولوالعزم در زمان خود صاحب این مقام بوده اند تا اینکه نوبت به خاتم الانبیا رسید او نیز این مقام را به جانشین بلافصل خود علی بن ابی طالب سپرد و علی (ع) نیز به اولاد معصوم خویش حسن و حسین و اولاد معصوم حسین - سلام الله علیهم - تفویض فرمود که آخرین نفر از این سلسله شریفه، وجود اقدس حضرت صاحب الزمان است. وی دوازدهمین امام و جت خدا است که هم اکنون زنده و روزی به امر الهی ظهور خواهد کرد، و جهان را پر از عدل و داد می نماید. عرفا انسان کامل و امام معصوم را به عنوان خلیفه و ولی خدا از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داده اند که در شعر حضرت امام (ره) به پاره ای از آنها اشاره شده است. در اینجا به شرح مختصر آن می پردازیم. هدف و غایت آفرینش از نظر عرفان، انسان کامل غایت آفرینش است; یعنی، اگر انسان کامل نبود، جهان آفریده نمی شد. در حدیثی قدسی نیز آمده است: لولاک لما خلقت الافلاک (اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم) با اینکه این حدیث شریف در خصوص حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی - صلی الله علیه و

آله و سلم - است، ولی هر انسان کاملی در حد خویش مصداق این کلام شریف است، از اینرو هر کدام از حضرات معصومین - سلام الله علیهم - مورد خطاب این حدیث اند. حضرت امام (ره) می گوید: خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی عیان کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ماء و طین از بهر تکریمش میان بربسته خیل انبیا از بهر تعظیمش کمر خم کرده چرخ هفتمین مهدی امام منتظر نوباوه خیرالبشر خلق دو عالم سر به سر بر خوان احسانش نگین مهر از ضیائش ذره ای، بدر از عطایش بدره ای دریا زجودش قطره ای گردون ز کشتش خوشه چین (2) محیی الدین عربی نیز آنچه را عرفا و علمای شیعه در خصوص حضرت مهدی (عج) گفته اند، بیان می کند: "بدان که خدا ما را تایید کند یقینا خدای خلیفه ای دارد که روزی ظهور خواهد کرد در حالی که زمین پر از ظلم و جور شده است، ولی او آن را از عدل و قسط پر خواهد ساخت. حتی اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد، خدا آن روز را آنقدر طولانی می نماید که مهدی خلیفه خدا از عترت رسول خدا و فرزند فاطمه که اسمش هم اسم رسول خدا و جد او حسین بن علی بن ابی طالب است ظهور کند. او از

مردم در بین رکن و مقام بیعت می گیرد; شبیه رسول الله است هم در خلق و هم در خلق... به واسطه مهدی همه مذاهب از بین می رود و جز دین خالص، دینی باقی نمی ماند... شهدای مهدی بهترین شهدا و امنای مهدی، بهترین امنا هستند. حکم هر چیزی را از سوی خدا می داند، زیرا که او خلیفه ی خداوند است. زبان پرندگان را می داند و عدالتش در انس و جن سریان دارد. (3) " لاهیجی در کتاب شرح گلشن راز می گوید: "ظهور تمامی ولایت و کمالش به خاتم اولیاء خواهد بود چون کمال حقیقت دایره در نقطه اخیر به ظهور می رسد و خاتم الاولیاء عبارت از امام محمد مهدی است که موعود حضرت رسالت صلی الله علیه و آله - است حیث قال: لو لم یبق من الدنیا الا یوم یطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلا منی او من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا و قال ایضا: المهدی من عترتی من اولاد فاطمة - علیها السلام - [بدو یابد تمامی دور عالم] یعنی به خاتم الاولیاء که عبارت از مهدی است دور عالم تمامی و کمال تام یابد و حقایق اسرار الهی در زمان آن حضرت تمام ظاهر می شود،

زیرا که چنانچه در دور نبوت کمال احکام شرعیه و اوضاع ملیه در زمان خاتم انبیا به ظهور پیوسته ختم نبوت شد، در دور ولایت نیز اسرار الهی و حقایق و معارف یقینی در دور خاتم اولیاء به کمال رسیده به آن حضرت مختتم می شود... (4) " وی سپس در تبیین این مطلب که مهدی از فرزندان حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - است می گوید: "بدانکه نسبت فرزندی به سه نوع متحقق می شود، یکی نسبت صلبی که معارف و مشهور است، دوم نسبت قلبی که به حسن ارشاد و متابعت دل تابع در صفا مثل متبوع گردد، سیوم نسبت حقی حقیقی که تابع به برکت حسن متابعت متبوع به نهایت مرتبه کمال که جمع و فرق الجمع است برسد و تابع و متبوع یکی گردد. چون خاتم اولیاء البته از آل محمد است نسبت صلبی ثابت است و چون دل مبارکش به سبب حسن متابعت خاتم انبیاء مرآت تجلیات نامتناهی الهی شده است نسبت قلبی واقع است و چون وارث مقام "لی مع الله وقت" گشته است نسبت حقی حقیقی که فوق جمع تشبیهات است، تحقق یافته پس هر آینه میان خاتم الولایة و خاتم النبوة نسبت تام که نسبت ثلاثه است واقع باشد. (5) " عزیزالدین نسفی در کتاب مقصد اقصی می گوید: "چون

ولایت و نبوت را دانستی اکنون بدانکه شیخ سعدالدین حموی می فرماید که هر دو طرف جوهر اول را در این عالم دو مظهر می باشد، مظهر این طرف که نامش نبوت است خاتم انبیا است و مظهر آن طرف که نامش ولایت است صاحب الزمان است و صاحب الزمان اسامی بسیار دارد...ای درویش. صاحب الزمان علم به کمال و قدرت به کمال دارد. علم و قدرت را با وی همراه کرده اند، چون بیرون آید تمامت روی زمین را بگیرد و روی زمین را از جور و ظلم پاک گرداند و به عدل آراسته گرداند و مردم در وقت وی در آسایش باشند. شیخ سعدالدین حموی در حق این صاحب الزمان کتابها ساخته است و مدح وی بسیار گفته است... صاحب الزمان که گفته شد ولی است چون بیرون آید ولایت ظاهر شود و حقایق آشکار شود... (6) " بخش پایانی کلام محیی الدین در اشعار حضرت امام (ره) چنین بیان شده است. امرش قضا، حکمش قدر، حبش جنان بغضش سقر خاک رهش زیبد اگر بر طره ساید حور عین دانند قرآن سر به سر بابی زمدحش مختصر اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین سلطان دین شاه زمن، مالک رقاب مرد و زن دارد به امر ذوالمنن روی زمین زیر نگین ذاتش به امر دادگر، شد منبع

فیض بشر خیل ملایک سر به سر دربند الطافش رهین گر نه وجود اقدسش ظاهر شدی اندر جهان کامل نگشتی دین حق زامروز تا روز پسین ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا چونانکه جد امجدش گردید ختم المرسلین (7) حاکمیت دین و تحقق عدالتیکی از حکمتهای ظهور حضرت مهدی (عج) حاکمیت دادن به دین و تحقق یافتن عدالت دینی است. منظور از عدالت دینی، عدالتی است که دین معرفی می کند، نه عدالت سیاسی. هر سیاستمدار طبق ذوق و سلیقه خود و در جهت اغراض شیطانی و حکومتی خویش مدعی آن است، بطوریکه در جهان امروز بسیاری از ظلمها در لباس عدالت رواج می یابد. از نظر عرفا عدالت وقتی جهانگیر می شود که دین خالص الهی جهانگیر شود. لازمه جهانگیری دین حق، از بین رفتن مذاهب مختلف و باقی ماندن مذهب واحد است. محیی الدین عربی می گوید: "... مهدی ظلم و ظالم را از بین برده و دین را برپا داشته و روح زندگی و عزت را در اسلام می دمد دین را آنگونه که هست ظاهر می سازد، به طوریکه اگر رسول الله (ص) بود همان حکم را می کرد. به واسطه مهدی بساط همه مذاهب برچیده می شود و جز دین خالص چیزی باقی نمی ماند. عموم مسلمین به وجود او خوشحال شده و عرفای بالله و اهل حق

با وی بیعت می کنند مردان الهی هستند که به دعوت او لبیک گفته و امر او را برپا می دارند و به یاریش می شتابند... حضرت عیسی در دمشق بر وی نازل می شود و به سنت رسول الله (ص) نماز می گذارد... (8) " حضرت امام (ره) در حاکمیت حضرت مهدی (عج) و ریشه کن کردن ظلم و جور و گسترش عدالت مطلقه و از بین رفتن مذاهب ضاله می گوید: ای خسرو گردون فرم لختی نظر کن از کرم کفار مستولی نگر اسلام مستضعف ببین ناموس ایمان در خطر از حیله لامذهبان خون مسلمانان هدر از حمله اعداء دین ظاهر شود آن شه اگر شمشیر حیدر بر کمر دستار پیغمبر به سر دست خدا در آستین دیاری از این ملحدان باقی نماند در جهان ایمن شود روی زمین از جور و ظلم ظالمین نوح و خلیل و بوالبشر ادریس و داود و پسر از ابر فیضش مستمر ارکان علمش مستعین موسی به کف دارد عصا دربانیش را منتظر آماده بهر اقتدا عیسی به چرخ چارمین بر روی احبابت شود مفتوح ابواب ظفر بر جان اعدایت رسد هر دم بلای سهمگین تا باد نوروزی وزد هر ساله اندر بوستان تا ز ابر آزادی دمد ریحان و گل اندر زمین بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان بر دوستانت هر دمی

بادا چو ماه فرودین عالم شود از مقدمش خالی ز جهل از علم پر چون شهر قم از مقدم شیخ اجل میر مهین (9) مولوی نیز در این خصوص اشعاری دارد که به ذکر گزیده آن اکتفا می کنیم: مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین خارج رود زیر زمین الله مولانا علی تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود آن شاه چون پیدا شود الله مولانا علی مهدی و مهتدی تویی رحمت ایزدی تویی روی زمین گرفته ای داد زمانه داده ای . . . خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا عاشق مهجور نگر، عالم پرشور نگر تشنه مخمور نگر،ای شه خمار بیا پای تویی، دست تویی هستی هر هست تویی بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا گوش تویی، دیده تویی، وزهمه بگزیده تویی یوسف دزدیده تویی، بر سر بازار بیا ای ز نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان بار دگر رقص کنان بی دل و دستار بیا روشنی روز تویی، شادی غم سوز تویی ماه شب افروز تویی، ابر شکربار بیا ای علم عالم نو، پیش تو هر عقل گرو گاه میا، گاه مرو، خیز به یکبار بیا ای شب آشفته برو، وی غم ناگفته برو ای خرد خفته برو، دولت بیدار بیا

ای نفس نوح بیا، وی هوس روح بیا مرهم مجروح بیا، صحت بیمار بیا ای مه افروخته رو، آب روان در دل جو شادی عشاق بجو، کوری اغیار بیا (12) حضرت امام خمینی در خصوص جهانگیری و جهانداری حضرت صاحب الامر در جای دیگر از دیوان خود می فرماید: مصدر هر هشت گرودن مبدا هر هفت اختر خالق هر شش جهت، نور دل هر پنج مصدر والی هر چار عنصر حکمران هر سه دختر پادشاه هر دو عالم، حجت یکتای اکبر آنکه جودش شهره نه آسمان بل لامکان شد مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت حسن خو هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مهرو شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هفتم قبله گیسو هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسگری مو مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد پادشاه عسگری طلحت تقی حشمت نقی فر بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد جلوه ذاتش به قدرت تالی فیض مقدس فیض بی حدش به بخشش، ثانی مجلای اقدس نورش از "کن" کرد برپا هشت گردون مقرنس نطق من هرجا چو شمشیر است و در وصف شه اخرس لیک

پای عقل در وصف وی اندر گل نهان شد دست تقدیرش به نیرو جلوه عقل مجرد آینه انوار داور، مظهر اوصاف احمد حکم و فرمانش محکم، امر و گفتارش مسدد در خصایل ثانی اثنین ابوالقاسم محمد (ص) آنکه از "یزدان خدا" بر جمله پیدا و نهان شد (13) آیینه خدا نما حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آیینه تمام نمای حضرت حق است. در عرفان اسلامی هر یک از اقطاب و معصومین الهی اعم از انبیا یا اولیا - سلام الله علیهم اجمعین - آیینه تمام نمای خدایند، زیرا تنها مظهر کامل اسما و صفات الهی وجود مبارک انسان کامل است و اهل بیت عصمت و طهارت همانند رسول اکرم مظاهر جمال و جلال خدا هستند. همه عرفا به این مطلب اشاره کرده اند، به خصوص حضرت امام خمینی (ره) در بسیاری از آثار خود به بیان این حقیقت پرداخته اند. وی در مقدمه وصیت نامه سیاسی - الهی خود می فرمایند: ... سبحانک اللهم صل علی محمد و اله مظاهر جمالک و جلالک و خزائن اسرار کتابک الذی علی فیه الاحدیة بجمیع اسمائک و صفاتک حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرک (پاک پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست که مظاهر جمال و جلال و گنجینه های اسرار کتاب تو هستند. آن کتابی که احدیت به تمامی اسما

و صفات تو حتی اسما مستاثرت که جز تو از آن خبر ندارد در آن تجلی کرده است.) انسان کامل چون خلیفه خداست، ضرورتا باید به صفات خداوندی متصف باشد زیرا لازمه خلیفه بودن سنخیت وی با مستخلف است که این سنخیت در تخلق به اخلاق الله حاصل می شود. "خلیفه را از اتصاف به صفات مستخلف و تخلق به اخلاق او گزیر نیست; زیرا که خلفا مشاهد صفات ربوبیت و مظاهر اسما الوهیت اند بل ظهور صفات الهی و سریان اخلاق نامتناهی در عموم کرام و شرفا جز به یمن انفاس خلفا میسر نگردد، و از این جهت لازم شود که هر چه مستلزم وجود مستخلف (خدا) باشد لازم وجود خلیفه شود الا وجوب [یعنی واجب الوجود بودن که صفت محض حضرت حق است"] (14) بنابراین، حضرت مهدی به عنوان یکی از اهل بیت عصمت و طهارت، مظهر جمال و جلال الهی است، به عبارت دیگر آیینه ای که خدای سبحان تمامی اسما و صفات خود را در آن می بیند. مرآت ذات کبریا مشکوة انوار هدا منظور بعث انبیاء مقصود خلق عالمین (15) در این بیت، امام نه تنها حضرت مهدی را آیینه ذات کبریایی معرفی می کند، بلکه وی را هدف نهایی از بعثت تمام انبیا نیز می داند، زیرا همه انبیا جهت اجرای

احکام الهی مبعوث شدند، ولی شرایط زمانه اجازه نداد تا آن پاکان به مقاصد پاک خود برسند و این آرزو در دلشان ماند، ولی امام مهدی با ظهور خود و اجرای کامل احکام الهی به مقصود انبیا تحقق خارجی خواهد بخشید، زیرا که مهدی: امرش قضا حکمش قدر حبش جنان بغضش سقر خاک رهش زیبد اگر بر طره ساید حور عین (16) . . . حضرت صاحب زمان مشکوة انوار الهی مالک کون و مکان مرآت ذات لامکانی مظهر قدرت، ولی عصر، سلطان دو عالم قائم آل محمد، مهدی آخر زمانی با بقاء ذات مسعودش همه موجود باقی بی لحاظ اقدسش یکدم همه مخلوق فانی خوشه چین خرمن فیضش همه عرشی و فرشی ریزه خوار خوان احسانش همه انسی و جانی از طفیل هستی اش هستی موجودات عالم جوهری و عقلی و نامی و حیوانی و کانی شاهدی کو از ازل از عاشقان بر بست رخ را بر سر مهر آمد و گردید مشهود و عیانی از ضیائش ذره ای برخاست شد مهر سپهری از عطایش بدره ای گردید بدر آسمانی بهر تقبیل قدومش انبیا گشتند حاضر بهر تعظیمش کمر خم کرد چرخ کهکشانی گو بیا بشنو بگوش دل ندای "انظرونی" ای که گشتی بی خود از خوف خطاب "لن ترانی" (17) اشعار فوق، بیانگر عظمت حضرت صاحب الزمان، عجل اللهتعالی فرجه

الشریف اند، کسی که مظهر قدرت، عدالت و لطف و قهر الهی است. همه انبیای الهی به خصوص انبیای اولوالعزم، سلام الله علیهم، چنین بوده اند، لیکن آن بزرگان مظاهر ظهور و بروز این کمالات بودند نه مظاهر وقوع، ولی حضرت مهدی هم مظهر ظهور است و هم مظهر وقوع. همه انبیا آیینه عدالت، حکمت، قدرت، رحمت و... بوده اند، اما عدم قابلیت انسانهای زمانشان امکان وقوع و تحقق این کمالات را نمی داد، از اینرو همه آنها منتظر ظهور حضرت مهدی و تحقق بخشیدن به آرزوهایشان می باشند; به عبارت دیگر حکومت حضرت مهدی حکومت همه انبیای الهی است، بدین جهت امام خمینی فرمود: بهر تقبیل قدومش انبیا گشتند حاضر بهر تعظیمش کمر خم کرد چرخ کهکشانی بنابراین می توان گفت مظهریت انسان کامل و آیینه خدا بودنش تاکنون آنگونه که باید و شاید شناخته نشده است و این مساله به طورشایسته فقط در حکومت حضرت مهدی شناخته خواهد شد، زیرا تاکنون انسانهای کامل نتوانسته اند کاملا فضایل خود را عیان کنند، اما در دوران ظهور حضرت قائم، این کمالات ظاهر گشته و مردم نیز به برکت وجود وی کمال وجودی یافته و این فضایل را بهتر درک خواهند کرد، پس مرآتبت حضرات معصومین در زمان آخرین معصوم اهل بیت کاملا روشن می شود، بدین سبب است که می توان گفت حدیث قدسی

لولاک لما خلقت الافلاک به شکل کامل متوجه حضرت مهدی است، یا اینکه این دیث شریف در حق حضرت محمد صلی الله علیه و آله سلم بیان شده است، اما عظمت و برکت حضرت خاتم الانبیا آنگاه به طور شایسته روشن خواهد شد که حضرت خاتم الاوصیا ظاهر شود و احکام دین جدش را به اجرا درآورد، پس می توان گفت بقای همه هستی به بقای وجود حضرت مهدی است همانطور که حدوث آن به حدوث وجود حضرت مهدی است. با بقاء ذات مسعودش همه موجود باقی بی لحاظ اقدسش یکدم همه مخلوق فانی از طفیل هستی اش هستی موجودات عالم جوهری و عقلی و نامی وحیوانی و کانی عرفا در خصوص مرآتبت انسان کامل حرفهای زیادی دارند که همه موید گفتار فوق الذکر است. آنان عقیده دارند غرض از هستی عالم این است که خدا اسما و صفات خود را در آیینه کثرات مشاهده کند. کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف. (18) (من گنج نهانی بودم، دوست داشتم که شناخته شوم پس همه مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم) کنت کنزا گفت مخفیا شنو گوهر خود گم مکن اظهار شو بهر اظهار است این خلق جهان تا نماند گنج حکمتها نهان (19) عشق است غنی ز بوده و نابوده جاوید به مستقر عز آسوده عکس رخ

خود ز این و آن بنموده و آنگه به جمال و حسنشان بستوده (21) از آنجایی که هر مخلوقی به اندازه سعه وجودی خود می تواند، مظهر گنجینه های الهی باشد و از طرفی محدویت های مادی و معنوی نمی گذارد که مخلوقات مستقیما با مبدا اعلی و منشا هستی در ارتباط باشند، لذا حکمت الهی اقتضا می کند که واسطه فیضی در میان مخلوقات قرار دهد تا هم خود را در آن مشاهده کند و هم مخلوقات خدا را در آن ببینند که همان آیت عظمی و آیینه تمام نمای حضرت حق یعنی، انسان کامل است، از این رو امام خمینی (ره) می گوید: مرآت ذات کبریا مشکوة انوار هدا منظور بعث انبیاء مقصود خلق عالمین داود قیصری می گوید: "... برای اینکه خداوند متعال وقتی به واسطه ذات خود برای ذات خود تجلی کرد و تمام صفات و کمالات خود را در ذات خود مشاهده کرد، اراده کرد که این کمالات و صفات خود را در حقیقتی مشاهده کند که برای خداوند به منزله ی آیینه باشد." (20) حضرت امام خمینی (ره) در جای دیگر می فرماید: "یقینا آن حقیقت غیبیه مطلقه که به حسب حقیقت ظهوری ندارد به ناچار برای ظهورش آیینه ای لازم است که عکس آن حقیقت در آن تجلی کند." (22) عطار نیشابوری تمثیل بسیار زیبایی در خصوص

آیینه بودن انسان کامل دارد. وی می گوید: چون هیچ موجودی تاب و توان رویارویی مستقیم با خداوند را نداشته و از طرفی طاقت دوری از او را نیز ندارد، پس باید به گونه ای غیرمستقیم با حضرت معبود در ارتباط باشند، از این جهت انسان کامل واسطه بین عالم الوهیت و عالم عبودیت است. عطار در این تمثیل انسان کامل را آیینه خدائی تعبیر می کند: پادشاهی بود بس صاحب جمال در جهان حسن بی مثل و مثال ملک عالم مصحف آیات او دلربائی پرچم رایات او می ندانم هیچکس آن زهره داشت کز جمال او تواند بهره داشت هر که کردی سوی آن برقع نگاه سر بریدند از تن وی بیگناه مردن از عشق رخ آن دل نواز بهتر از صد زندگانی دراز نی کسی را صبر زو بودی دمی نی کسی را تاب او بودی همی هر که او دیدی جمالش آشکار جان بدادی و به مردی زار زار لیک چون کس تاب دید او نداشت لذتی جز در شنید او نداشتشاه را قصری نکو بنگاشتند و آینه اندر برابر داشتند بر سر آن قصر وقتی پادشاه وآنگهی در آینه کردی نگاه روی او از آینه می تافتی هرکس از رویش نشان می یافتی (23) چون کسی را نیست چشم آن جمال وزجمالش هست صبر

ما محال با جمالش چونکه نتوان عشق باخت از کمال لطف خود آیینه ساخت (24) اولیت و آخریت مهدی (عج) در مباحث گذشته بیان شد که حکمت و حکومت همه انبیا، تحقق احکام الهی در روی زمین بوده است که هر کدام از آن پاکان در حد توان و اقتضای زمان در این راه کوشیده اند، ولی هیچکدام به هدف و مقصود خود نرسیدند و تنها قدرتی که به این امر لباس تحقق خارجی خواهد پوشاند وجود مقدس صاحب الزمان است، به عبارت دیگر آخرین معصوم از سلسله معصومین مجری احکام الهی خواهد بود که اولین خواسته هر پیامبر و امامی است، پس آنچه در اول موردنظر بوده است به دست آخرین نفر از این سلسله الهی تحقق خواهد یافت. در واقع، حضرت مهدی هدف غایی نبوت و امامت است و چون هدف غایی است، پس وجودا قبل از همه و وقوعا بعد از همه خواهد بود، بدین جهت حضرت امام (ره) می گوید: روزگارش گرچه از پیشینیان بودی موخر لیک از آدم بدی فرمانش تا عیسی مقرر از فراز توده غبرا، تا گردون اخضر وز طراز قبه ناسوت تا لاهوت یکسر بنده فرمانبرش گردیده و عبد آستان شد (25) مولوی در شرح حدیث شریف نحن الاولون الخرون (ما اولیهای آخری هستیم) می گوید: ظاهر آن شاخ

اصل میوه استباطنا بهر ثمر شد شاخ هست گرنبودی میل و اومید ثمر کی نشاندی باغبان بیخ شجر پس به معنی آن شجر از میوه زاد گر به صورت از شجر بودش ولاد مصطفی زین گفت ک آدم و انبیا خلف من باشند در زیر لوا بهر این فرموده است آن ذوفنون رمز نحن الاخرون السابقون گر به صورت من ز آدم زاده ام من به معنی جد جد افتاده ام کز برای من بدش سجده ملک وز پی من رفت بر هفتم ملک پس ز من زایید در معنی پدر پس زمیوه زاد در معنی شجر (26) اول فکر آخر آمد در عمل خاصه فکری کو بود وصف ازل مولوی می گوید همانطور که هدف باغبان از کاشتن درخت، ثمره آن است و درخت بی ثمر ارزش کاشتن ندارد، به عبارت دیگر اگر در ظاهر، میوه محصول درخت است، ولی در واقع درخت محصول میوه است، زیرا اگر میوه دهی نباشد درختی کاشته نمی شود. جامی می گوید: آدم که به صورت پدر و من پسرم آندم که بدیده حقیقت نگرم صدگونه گواه آید ازو در نظرم کو از ره معنی پسر و من پدرم (27) از اینرو همه انبیا مانند درختی هستند که کاشته می شوند تا میوه بدهند. میوه انبیای سلف پیامبر اکرم و خاندان وی است که

اگر اینها نبودند آنان نیز نبودند. از این جهت حضرت امام خمینی (ره) ظهور شجره طیبه نبوت را به برکت وجود حضرت رسول اکرم (ص) دانسته و می گوید. ای صوت رسای آسمانی ای رمز ندای جاودانی ای قله کوه عشق و عاشق وی مرشد ظاهر و نهانی ای جلوه کامل اناالحق در عرش مرفع جهانی وی اصل شجر ظهوری از تو در پرتو سر سرمدانی (28) پاورقی: 1. دیوان، ص 2 .289 -290. الفتوحات المکیة، چاپ بیروت، ج 3، باب، 3 .266. دیوان امام، قصیده بهاریه، ص 5 .259 و 4. لاهیجی، شرح گلشن راز، انتشارات محمودی، ص 317 و 6 .315. اشعه اللمعات، ص 245 و 7 .246. دیوان امام، قصیده بهاریه، ص 8 .260. الفتوحات المکیة، باب 9 .366. دیوان امام، قصیده بهاریه، ص 10 .261 -2. کلیات شمس تبریزی، چاپ امیرکبیر، ص 11 .1189. کلیات شمس تبریزی، چاپ امیرکبیر، ص 12 .917. همان مدرک، ص 13 .64. دیوان امام، ص 14 .275 -7. مجمع البحرین، شمس الدین ابرقویی، باب سیم. 15. دیوان امام، ص 16 .260. دیوان امام، ص 17 .260. دیوان امام، ص 18 .265. بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 84، ص 19 .119. مثنوی، دفتر چهارم، ص 20 .264. شرح فصوص قیصری، چاپ بیدار، ص 21 .157. اشعة اللمعات، ص

22 .20. مصباح الهدایة، ص 23 .54. منطق الطیر. 24. منطق الطیر، ص 25 .70. دیوان امام، ص 26 .277. دفتر چهارم، ابیات 522 تا 27 .530. اشعة اللمعات، جامی، ص 28 .2. دیوان، ص 982. حجه الاسلام قادر فاضلی

تطورات فقهی ولایت فقیه

21 چکیده: اندیشه ولایت فقیه در بستر تاریخ خود، به همین صورتی که حضرت امام گفته اند مطرح بوده یا این که حضرت امام در این عرصه، دیدگاه نویی ارائه داده اند؟ البته هر نظریه فقهی به طور طبیعی در طول تاریخ، تطوراتی پیدا می کند، ولی به نظر می رسد تولد نظریه ولایت فقیه باید هم زمان با تولد فقه باشد; آغاز عصر اجتهاد. من در کلمات شیخ مفید، که آغازگر اجتهاد - به معنای متعارف - است، شواهد و قراینی پیدا کردم که ایشان به ولایت مطلقه فقیه معتقد بوده است. اما پیش از ادامه سخن، ذکر یک نکته ضروری است: بدون شک، زمانی فقه شیعه صورت گرفت که فقهای ما در شرایط خاصی قرار داشتند: حکومت ها در دست جائران بود و فقها در حاشیه قدرت، و حتی احتمال این که زمانی قدرت را به دست آورند، داده نمی شد. اگر چه در دوره های محدودی مانند دوره شیخ مفید که آل بویه شیعه بر سر کار بودند و یا دوره صفویه روزنه هایی برای علمای شیعه وجود داشت، اما با این حال، همین حکومت های شیعی هم مقید به حفظ قدرت خود بودند و راضی نمی شدند برای اجرای مسائل شرعی، به راحتی از حکومت خود دست بردارند، حتی اگر احساس می کردند که علما در برابر حکومت آنها

ایستاده اند، با آنها درگیر می شدند. با توجه به این، در مساله حکومت، به نظر می رسد بخشی از آنچه حاکم اعمال می کند مربوط به یا مال یا جان مردم است. اگر ما بتوانیم اثبات کنیم که در این حوزه، فقهای ما برای فقیه، قایل به حق دخالت بوده اند، به طریق اولی، ثابت می شود که آنها در حوزه های دیگر هم حق دخالت داشته اند. این سه حوزه اهمیت فراوانی نسبت به دیگر حوزه ها دارد. فقهای ما در کتاب های خود، وقتی به این سه حوزه می رسند، مسؤولیت اجرای احکام را بر عهده فقیه می گذارند. به عنوان مثال، وقتی مرحوم شیخ مفید در مباحث خود، به نماز جمعه یا عیدین می رسد، می فرماید: «و للفقهاء ان یجمعوا باخوانهم بصلوات الخمس وصلاة الاستسقاء والعیدین والجمعة» ایشان این سخن را در حالی مطرح می کند که نماز جمعه یکی از شؤون حاکم بود و توسط او یا کسی که او معرفی می کرد، اقامه می شد. اما چون این یک موضوع دینی است، شیخ مفید آن را بر عهده فقیه می داند. یا - مثلا - در مساله زکات، که یکی از منابع مالی مهم حکومت اسلامی است، شیخ مفید در بحث از آیه «خذ من اموالهم صدقة» می گوید: مسؤولیت جمع آوری زکات و دیگر صدقات واجب بر عهده پیامبر (ص) است. سپس می فرماید: پس

از وی، این کار به جانشینان او واگذار شده است; «و قد فوضوا النظر فیه الی فقهاء شیعتهم. » در بحث اجرای حدود هم همین سخن را می فرماید. از جمع بندی نظرات معلوم می شود که شیخ مفید (ره) معتقد بوده اجرای حساس ترین مسائل دین بر عهده فقهاست و طبیعی است که فقیه در دیگر مسائل عرفی نیز مسؤولیت دارد. این توسعه از کارهای جالبی است که شیخ مفید کرده است; مثلا، در باب وصیت می گوید: «اذا عدم السلطان العادل - مما ذکرنا من هذه الابواب للفقیه ان یتولا ما تولاه السلطان» در تمام این ابواب، احکامی را که سلطان باید اجرا کند، اگر سلطان عادل - یعنی پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) - نبود، فقیه باید اجرای آنها را متکفل شود. این سخن شیخ دقیقا نظریه «ولایت عامه انتصابی فقیه» را اثبات می کند که سابقه نظریه ولایت فقیه حضرت امام است، در حالی که من ندیده ام این سابقه را تاکنون کسی به شیخ مفید رسانده باشد; آنچه هست سابقه ای است که به مرحوم شیخ احمد نراقی می رسانند یا بعضی هم سعی کرده اند آن را به محقق کرکی یا محقق اردبیلی برسانند. اما در کلمات شیخ مفید، که بنیانگذار اجتهاد و اولین فقیهی است که به صورت اجتهادی کتابی نوشته، به روشنی رد

پای نظریه حضرت امام مشاهده می شود. نکته جالبی که نظریه انتصاب شیخ مفید را اثبات می کند این است که ایشان این مساله را مطرح می کند که اگر فقیهی را سلطانی جائر به ولایتی و حکومتی نصب کند، این فقیه یا دارای شروط لازم است یا فاقد آن. اگر او این شروط را واجد باشد - یعنی عادل و مدبر باشد - بر او واجب است این ولایت را بپذیرد، به این دلیل که ولایت حق اوست از ناحیه امام زمان (عج) ، ولی با امکاناتی که زمامدار در اختیارش گذاشته است. اما اگر او شروط لازم را نداشته باشد، حرام است ولایت را بپذیرد. این نظریه در طول تاریخ، تطوراتی پیدا کرده و در زمان محقق کرکی از چند جهت تفاوت هایی نموده است. محقق کرکی برای اولین بار، این نظریه را مستدل کرده، مساله «مقبوله» را مطرح نموده و روایت «العلماء ورثة الانبیاء» را ذکر کرده است. ایشان موضوع «نیابت» را مطرح می کند و به صراحت «ولایت» را تعمیم می دهد. در زمان محقق اردبیلی نیز این نظریه تطوراتی پیدا کرد و در عصر محقق نراقی موضوع روشن شد; ایشان برای اولین بار این مساله را به صورت یک قاعده فقهی در آورد و روایات متعددی بر تایید آن ذکر کرد. اما حضرت

امام این موضوع را به شکل دیگری مطرح نمودند; به قول آیةالله جوادی آملی، حضرت امام هم اندیشه دینی داشتند و هم انگیزه دینی. گذشتگان معتقد بودند ولایت فقیه واجب مشروط است; یعنی مع الامکان، با وجود فراهم بودن شرایط، این کار واجب است، اگر چه تحصیل شرایط هم بر فقیه واجب نیست; اگر شرایط به گونه ای فراهم شد که حکومت را تقدیم فقیه کردند، در این صورت، واجب است بپذیرد. اما حضرت امام معتقد بودند که فقیه باید در پی فراهم کردن شرایط و کسب قدرت باشد; این کار واجب مطلق است که فقیه متصدی اجرای احکام شود. برخی معتقدند تاسیس حکومت اسلامی به معنای واپس گرایی و بازگشت به دوره های ما قبل نوین است. در مقابل، برخی آن را در جهان امروز، فرامدرن می دانند. حضرتعالی چه تحلیلی از این دو دیدگاه دارید؟ بنده معتقدم که اگر جوانب مساله را خوب بررسی کنیم، می بینیم «ولایت فقیه» در واقع یک نظریه فرا مدرن است; زیرا این نظریه با تمسک به آیه شریفه «واءعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل» معتقد است که باید از تمام امکانات روز و فن آوری ها استفاده کرد و برای هدایت بشر به سوی یک جامعه مطلوب و مدینه فاضله، که دین در وجود انسان متجلی باشد و شخصیت افراد

ربانی گردد، خود را مجهز نمود. البته من در اصل این گونه تعبیرها شک دارم; یعنی این که ما این نظریه را سنتی یا فرامدرن بدانیم و بعد چنین تلقی کنیم که اگر فرامدرن یا نوین است خوب، و اگر سنتی می باشد مردود است; چون از «مدرن» تا «مدرنیته» فاصله ای است با بار فرهنگی خاصی که از ابتدا منتقدان زیادی هم به آن پرداخته اند که حتی بسیاری از آنها غربی بوده اند. فراصنعتی (پست مدرنیسم) هم که امروزه در غرب مطرح می شود، بیشتر به دلیل ضعف ها و نارسایی هایی است که از دوره صنعتی (مدرنیسم) احساس کرده اند و می بینند که راه بازگشتی به گذشته ندارند. بنابراین، امتیازی به حساب نمی آید که ما ثابت کنیم «ولایت فقیه» مدرن است یا پست مدرن. تصور من در این زمینه آن است که بشریت بدون شک، بر مبنای عقل و درک و عرفیاتش برخی شعارها را مطرح کرده که خوب است; مانند آزادی، عدالت و رعایت حقوق دیگران. برای این که ببینیم «ولایت فقیه» این گونه ارزش های بشری را داراست یا نه باید این نظریه را ارزیابی کنیم. می بینیم بسیاری از این گونه ارزش ها در این نظریه مورد توجه قرار گرفته است، همانند عدالت - که اصل این نظریه بر آن مبتنی است - آزادی - که به قول شهید مطهری (ره)

، آزادی از قید و بندهای نفس است - و برخی دیگر از امتیازات که در این نوع حکومت وجود دارد. بنابراین، علاوه بر شعارهای خوبی که در حکومت های - به ظاهر - مردم سالار و مدرن مطرح است - و البته شکل صحیح و عمیقش در این نظریه وجود دارد - «ولایت فقیه» نقاط قوت و امتیازات دیگری نیز دارد که خود غربی ها هم به آن اذعان دارند. به عنوان مثال، یکی از انتقاداتی که - حتی خود غربی ها - بر مدرنیته دارند این است که انسان را از معنویات دور نموده و در واقع، معنویت زدایی کرده است. و زندگی بدون معنویات - اگر چه از لحاظ ظاهری، بهشت برین هم باشد - انسان را ارضا نمی کند; زیرا انسان موجودی است با نیازهایی متفاوت از حیوانات. اگر او را از معنویات منسلخ کنیم، او را از کمال وجودی اش دور ساخته و به حیوانیت کشانده ایم. نتیجه چنین چیزی همان می شود که آن دانشمند غربی گفت: انسان پاره سنگی است پرتاب شده در صحرای هستی; یعنی بی هدف و بدون برنامه. این در حقیقت، به بن بست کشاندن بشر است; از جمله ضعف های نظام مدرنیته. بنابراین، ما اصلا مدرنیته و پست مدرنیسم را کامل نمی دانیم که بخواهیم ولایت فقیه را با آن مقایسه کنیم. با فرض

دنیوی بودن «دولت» در ساخت حکومت های مادی و با توجه به ضرورت وجود «دولت» در حکومت اسلامی، چگونه ممکن است ولایت فقیه بتواند در بسط معنویات موفقیت کسب کند؟ همان گونه که اشاره شد، ماهیت ولایت فقیه با حکومت های دنیوی فرق می کند; حکومت هایی که با اهداف دنیوی و مادی بنا شده است. بنابراین، برای تعبیر از چنین حکومتی، نباید از اصطلاحات این نوع حکومت ها، که بار منفی دارد، استفاده کرد; البته نباید متکی به اصطلاحات فنی و سنتی حوزه هم باشیم که مردم نمی فهمند یا حتی بوی کهنگی از آن استشمام می کنند، بلکه باید با توجه به ماهیت حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه، الفاظی را هم که در آن به کار می بریم دارای بار معنایی خاص خود باشد، غیر از آنچه در آن حکومت ها وجود دارد; مثلا، بیان کنیم که منظور از آزادی در این نظام، آزادی غربی نیست; همین گونه است عدالت، رعایت حقوق دیگران و دیگر واژه ها، اگر چه ممکن است در برخی زمینه ها تعاریف ما با تعاریف آنها متنافی هم نباشد، بلکه بار معنایی بیشتری داشته باشد. بنابراین، اگر حکومت مبتنی بر ولایت فقیه تشکیل دهیم، با توجه بار معنایی خاص الفاظی که از آنها استفاده می کنیم، موانعی جدی در مسیر ترویج معنویات و اخلاق وجود ندارد، اگر

چه این کار چندان ساده هم نیست و در یک جهان مادی گرا و غربت معنویت، نگه داشتن علم معنویت مشکل است. اما با استقامت و فداکاری این کار میسر است، به ویژه آن که ما شیعیان برای بشریت به آینده ای روشن و پر از عدالت و معنویت معتقدیم. برخی معتقدند که نظام ولایت فقیه زمینه ساز فرج امام زمان (ع) است و برخی به عکس، آن را موجب بیگانگی با آرمان انتظار فرج می دانند. این بحث تازه ای نیست، در این باره اظهار نظرهای بسیاری هم شده است. حضرت امام با این طرز تفکر که تشکیل حکومت اسلامی مانع ظهور حضرت مهدی (عج) می شود، قاطعانه مبارزه کردند. اصلا این غیر معقول است که ما خود را منتظر حکومتی صالح بدانیم، ولی در پی اصلاح خودمان نباشیم یا بگوییم اگر صالح باشیم، حکومت صالح به تاخیر می افتد. به عنوان مثال، اگر کسی منتظر آمدن میهمان است، دست روی دست نمی گذارد و بی کار نمی نشیند، بلکه برای پذیرایی از میهمان، خود را آماده می کند. «انتظار» در جایی مصداق پیدا می کند که «منتظر» کارهایی متناسب با «منتظر» انجام دهد. وقتی ما منتظر مصلحی هستیم، به تعبیر آقای حکیمی، خودمان باید صالح باشیم و جامعه را هم اصلاح کنیم. ما اگر در پی استقرار ولایت فقیه و معتقد

باشیم که در سایه این حکومت، می توانیم جامعه را اصلاح کنیم و معنویات را گسترش دهیم، در جهت انتظار مصلح حرکت کرده ایم. این تصور که چون در روایات آمده است در زمان ظهور حضرت حجت (عج) جامعه پر از ظلم و جور و هرج و مرج است، پس ما باید چنین وضعیتی به وجود آوریم تا آن حضرت ظهور کند، دقیقا مثل روایتی است که حضرت می فرماید: مورچه تصور می کند خدا هم مثل او شاخکی دارد. انسان معمولا در هر محدوده ای که زندگی می کند، دنیا را هم مثل همان جا تصور می نماید و به رنگ همان جا می بیند; تصور می کند اگر جامعه خودش صالح شد، همه دنیا صالح شده است یا به عکس، در صورتی که وقتی ما دید جهانی داشته باشیم - که حکومت حضرت ولی عصر (عج) هم در تفکرات ما گستره ای جهانی دارد - طبیعی است که هر قدر هم تلاش کنیم، واقع آن است که جهان در سقوط و سراشیبی است; همان گونه که می بینیم عدالت و آزادی را به مسلخ برده اند و اینها همه مفاهیمی ضد خود پیدا کرده اند. سیاست و رویکرد دینی در دنیای امروز حجةالاسلام محبی با توجه به تاسیس حکومت اسلامی توسط حضرت امام، آیا اندیشه حکومتی ولایت فقیه فرایند تاریخی فقه شیعه است؟

این فرایند تا چه حد معطوف به مبانی فکری امامیه می باشد؟ وقتی فقه شیعه را مطالعه می کنیم، از اول کتاب طهارت تا کتاب دیات، در همه مسائل، کم و بیش به احکام فقهی حکومتی برخورد می کنیم که حتی در مسائل اولیه فقهی نیز به فقیهی نیاز است تا آنها را طبق مبانی کتاب و سنت، برای مردم بیان کند. ضرورت آگاهی او بر فقه به این دلیل است که استدلال هایی را که از کتاب و سنت ارائه می دهد مبتنی بر مبانی عقلانی باشد. از جمله مباحثی که به خصوص تاکید شده زیر نظر ولی فقیه باشد مسائلی است که در کتاب های جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، مباحث اقتصادی و امثال آن آمده است. ولایت فقیه از ولایت خدای متعال، پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) سرچشمه گرفته است. به عبارت دیگر، می توان ولایت فقیه را در طول ولایت آنان دانست; یعنی اگر خدای متعال بر همه موجودات ولایت دارد و این ولایت را در قانون تکوین و تشریع به نحوی به پیامبر اکرم (ص) و ایشان نیز به ائمه اطهار (ع) عنایت فرموده است، بر همین اساس، از میان فقها نیز کسی که به مسائل زمان خود، از حیث سیاسی، اجتماعی و فقهی آگاهی داشته باشد بر همه مسلمانان

جهان ولایت دارد. پس در واقع منشا این ولایت قرآن و روایات است. در این زمینه، استدلال به آیات بحث مفصلی دارد، اما از لحاظ روایی، همین که پیامبر (ص) فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم» و همه از سر فطرت هم که بود، گفتند: بلی، بر این موضوع دلالت دارد. سپس پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر من ولی شما هستم، علی (ع) مولای شماست و برای پس از او، دیگر ائمه (ع) را معرفی نمود. در زمان غیبت هم قوانین اسلامی نباید مسکوت و معطل بماند. پس باید این قوانین به دست کسی اجرا شود. مجری این قوانین در زمان غیبت، ولی فقیه است. دستور او باید باشد تا احکامی که در جامعه مطرح می شود مشروعیت پیدا کند. تاسیس حکومت دینی را بعضی به معنای واپس گرایی و بازگشت به گذشته و سیر قهقرایی می دانند، ولی برخی دیگر معتقدند حکومت دینی در واقع، گذر به جهان سیاسی فرامدرن است و از اندیشه های سیاسی حضرت امام چنین برمی آید که جهان برای رسیدن به مدینه فاضله و سعادت ابدی، باید با حکومت دینی اداره شود. با توجه به آنچه ذکر شد که ولایت فقیه در طول ولایت خدا و رسول او (ص) و ائمه اطهار (ع) است، اگر آن را ارتجاعی بدانیم، در واقع،

ولایت خدا و پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) را این گونه دانسته ایم، در صورتی که معنا ندارد قوانینی را که ریشه در وحی دارد و وابسته به زمان خاصی نیست، موجب عقب افتادگی افکار و اجتماع بدانیم، بلکه طبق روایت شریف، به ما امر شده است که در هر زمانی مسائل را به روات احادیث اهل بیت (ع) ارجاع دهیم. اگر مسائلی که از سوی آنها بیان شده برای همیشه بشریت مفید است، ولایت فقیه هم در عرض همین مسائل قرار دارد. بنابراین، اگر خطایی هم وجود داشته باشد، خطای در حکم نیست; ممکن است در تشخیص مصادیق حکم باشد. اما شخصی که به عنوان فقیه مدبر و متقی انتخاب می شود، خداوند در مرحله عمل، به او تفضلاتی دارد که نمونه آن را پس از رحلت امام بزرگوار در راهنمایی های خردمندانه مقام معظم رهبری می بینیم و این از الطاف خفیه الهی است. پس نباید فراموش کنیم که اگر حکومت وابسته به اسلام باشد، خداوند هم به حاکم آن عنایت دارد; در هر زمانی این گونه بوده، در زمان غیبت هم همین گونه است. آیا نزدیک کردن حکومت اسلامی به استانداردهای تمدن نوین به معنای آن است که اسلام را مدرنیزه کرده ایم یا آن که حکومت اسلامی، خود فرامدرن است و نیازی به

این چیزها ندارد؟ در این باره از اندیشه حضرت امام چه استفاده ای می توان کرد؟ چون اندیشه حضرت امام به تعبیر خودشان، اندیشه فقه جواهری است، وقتی در فقه جواهری تحقیق می کنیم، می بینیم از جزئی ترین مسائل زندگی فردی انسان تا کلی ترین مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی او در آن آمده و این به برکت قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع) است. اصول قواعد هر رشته ای از زندگی انسان در فقه آمده، فقط تطبیق آن در هر زمان با مصادیق، کار فقیه است. به عبارت دیگر، «حلال محمد حلال الی یوم القیامة و حرام محمد حرام الی یوم القیامة. » این واقعیتی است که احکام الهی قابل تغییر و تبدیل نیست، اما در هر زمانی، هر مساله ای اتفاق بیفتد، حکمش در فقه موجود است، حتی اگر مسائل سیاسی باشد. به عنوان مثال، در زمینه ارتباط با دیگر کشورها، اگر رابطه سیاسی و مبتنی بر سلطه باشد، قرآن می فرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» ، کفار هیچ سلطه ای بر مسلمانان ندارند. اما اگر رابطه اقتصادی و به نفع مسلمانان باشد، همین رابطه که قبلا حرام بود، اینک حلال است، نه به اعتبار این که حکم الهی تغییر کرده، بلکه به این اعتبار که زمان و مکان - شرایط - در

بیان حکم و تطبیق با احکام الهی تاثیر دارد. بنابراین، نقصی در فقه اسلامی نسبت به زندگی بشر در هر زمانی وجود ندارد و نیازی نیست آن را مدرنیزه کنیم; زیرا در هر زمانی که این فقه در اختیار یک فقیه مدبر و آگاه به زمان باشد می تواند نیازهای جامعه را تامین کند. اخیرا مباحثی که در حوزه مطرح می شود بیشتر مسائل حکومتی است، به خلاف گذشته که بیشتر مسائل در زمینه مطهرات و نجاسات و امثال اینها بود. این نشان دهنده آن است که این گونه مسائل جدید در گذشته فقه مطرح نبوده، اما با رشد افکار، اکنون این مسائل از میان آیات و روایات استنباط می شود. به عبارت دیگر، ولی فقیه مبین و مجری احکامی است که کلیاتش در قرآن و سنت آمده و اگر پس از این هم جامعه در هر زمینه ای دچار تحول و پیشرفت شود، فقها می توانند احکام جزئی را از احکام کلی الهی کشف کنند. حضرت امام می فرمودند: حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه در واقع، زمینه ساز ظهور حضرت حجت (عج) است. چگونه ممکن است چنین باشد؟ در ضمن یک مثال، این مطلب را چنین می توان بیان کرد: اگر قرار باشد مهمانی عظیم الشان برای ما برسد، خانه را آب و جارو می کنیم و مقدمات استقبال از مهمان

و پذیرایی او را فراهم می نماییم، نه این که بی کار بنشینیم و هر گونه آمادگی را از خود سلب نماییم. ما باید وقتی حضرت بقیةالله - ارواحنا فداه - ظهور می کنند - ان شاءالله - از قبل در خودمان آمادگی استقبال از ایشان را فراهم کرده باشیم. تا زمینه ظهور ایشان را فراهم نکنیم، ظهور نخواهند کرد. روایاتی هم که می گویند: «یملاء الله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا» این گونه تفسیر می شوند که هنگام ظهور، طبیعتا جامعه این گونه است، نه این که ما باید خودمان ظلم را زیاد کنیم تا در ظهور حضرت تعجیل شود. در حقیقت، ایشان برای ظهور، نیاز به یارانی صالح دارد. بنابراین، ما باید مقدمات واقعی ظهور را فراهم کنیم، نه این که ایجاد فساد نماییم. کاری که مردم ایران به رهبری امام راحل کردند و اکنون نیز این راه را به رهبری مقام معظم رهبری ادامه می دهند، به واقع زمینه ساز ظهور حضرت بقیةالله (عج) خواهد بود و امیدواریم همان گونه که اهل معنا معتقدند، فرج آن حضرت هر چه زودتر تحقق پیدا کند. حجة الاسلام برجی

تعامل دین و سیاست از منظر امام خمینی

اشاره

8 چکیده: در این مقاله به رابطه دین و سیاست از منظر امام خمینی خواهیم پرداخت. در ابتدا بحث نظری راجع به امتزاج دین و سیاست و تئوری های مطرح در جهان اسلام و در نزد حکمای اسلامی پرداخته می شود: امتزاج دین و سیاست بدون شک اسلام سیاسی ترین دین از ادیان توحیدی است. البته این ادعا مبتنی بر اصیل ترین متون اسلامی یعنی کتاب قرآن و احادیث نبوی از یک طرف و سیره و روش عملی رهبران اسلام در طول تاریخ بوده است. حمید عنایت در زمینة سیاسی بودن دین اسلام و مسلمانان می نویسد: «در دل و درون مسلمانان گرایش خاصی نسبت به سیاست نهفته است که مستقیماً از روح تعالیم اسلام نشأت می گیرد ولی این گرایش که غالباً در پس و پشت حالتی از تسلیم و سر براهی یا بی حسی و بی اعتنایی سیاسی یا هر دو نهفته است...» 1 پیشاپیش لازم است به سوءتفاهمی که در زمینة پیوند دین و سیاست در فرهنگ اسلامی وجود دارد اشاره کنیم. منشأ این سوءتفاهم آن است که اکثر مسلمانان در بخش زیادی از تاریخ خود تحت حکومت رژیم هایی به سر برده اند که قانون شریعت را فقط تا حدّی رعایت می کرده اند و به قول حمید عنایت رعایت قانون شریعت

از طرف حکومت های اسلامی و حاکمان آنها فقط به این علّت بود که: «قدرت آنان را در چشم مؤمنان مشروع جلوه دهد.» 2 تقدیس حاکمان اسلامی از طرف مسلمانان تا آنجا که آنان را به «ظلّ الله» توصیف نموده اند به این جنبه از رفتار حکومت های اسلامی برمی گردد و الاّ در تاریخ اسلامی، حاکمان اسلامی نه قانون دان شریعت بودند و نه خود را صددرصد ملزم به رعایت قوانین شریعت می دانستند. عناصر نظری یا بالقوة سیاسی شدن ذهن مسلمانان حمید عنایت در این باره به عناصری می پردازد که آنها را عناصر نظری یا بالقوه سیاسی شدن ذهن مسلمانان می نامد. ما در اینجا به علت وجود این عناصر در اندیشه سیاسی امام خمینی به آنها می پردازیم. آن عناصر را حمید عنایت چنان برمی شمارد که تصور می شود با توجه به بیانات امام خمینی تئوری پردازی کرده است: 1. قرآن از مؤمنان می خواهد که از سرمشق والا یا به اصطلاح اسوة حسنة حضرت محمد(ص) پیروی کنند. 3 2. از آنجا که توفیق اصلی پیامبر در بنا نهادن حکومتی بر مبنای تعالیم اسلام بود، مسلمانان هم وظیفه دارند از سرمشق او در این زمینه پیروی کند. 3. دلیل ساده تری هم برای همبستگی اسلام با سیاست به عنوان هنر حکومت وجود دارد: اجرای تعدادی از وظایف جمعی یا امور

واجب کفایی مسلمانان که بهتر از همه «امر به معروف و نهی از منکر» است. 4. دفاع از دارالاسلام فقط در سایه حکومتی ممکن است که اگر سراپا متعهد به اسلام نیست، لااقل نسبت به اهداف آن علاقه و هواخواهی نشان دهد. بدین ترتیب هر مسلمان که در تحت حکومت رژیم متعهد یا متمایل به اسلام به سر می برد باید فعالانه برای بقای آن بکوشد. و برعکس هر مسلمانی که تحت حکومت رژیم متخاصم با اسلام به سر می برد باید هر وقت که فرصت مناسب دست می دهد در برانداختن آن مبارزه کند. 5 بحث اینکه «کی باید حکومت کند؟ و چرا ما باید از حکّام اطاعت کنیم اساس سیاست است.» 6 اگر جان و جوهر سیاست همان هنر زیستن و کار کردن با دیگران است در این صورت از هر پنج رکن اسلام (نماز، روزه، زکات، حج، و شهادتین) [شهادت به وحدانیت خدا و نبوت محمد(ص)] چهار رکن مناسب با اعتلای روحیة همکاری و انسجام گروهی در میان پیروان آن است. 7 جهاد که بعضی از مسلمانان ششمین رکن می شمارندش، نیروی نهفتة بیشتری برای ایجاد همان روح و روحیه در خود دارد. 4 یواخیم واخ، در تلاش برای طبقه بندی ادیان جهانی، اذعان می نماید که اسلام یک دین سیاسی بی همانند است.

گیت هم اعتقاد دارد که از نظر پیامبر اسلام، غرض عمده از بعثت انبیاء همین تشکیل دولت دینی بوده است. 5 از پیوند دین و سیاست در اسلام، نتایجی به بار می نشیند که این دین را در حوزه اندیشه و نظر و در عرصة عملی، و همچنین در عرصة میدان های فردی و اجتماعی از سایر ادیان توحیدی متمایز می سازد. بعضی از این ویژگی ها عبارتند از: 1 در مقابل تمایز و تغایر دین و سیاست در سنت مسیحی، پیوند دین و سیاست در اسلام یک پیش فرض مسلم دینی است. تعبیر به پیوند دین و سیاست همان سیاسی بودن اسلام است که عناصر نظری و بالقوة سیاسی شدن آن بیان شد. در دنیای مسیحیت جدایی انگاری امور لاهوتی از ناسوتی یک تعهد دوگانه و در عین حال دین دارانه در اندیشه و عمل فرد مسیحی است و مسأله جداناپذیری این دو در اسلام یک نوع اعتقاد الزامی است که سرپیچی از آن تخطی از نوامیس الهی قلمداد می شود و از این ادغام و آمیختگی نوع خاص از سیاست شکل می گیرد که نه فقط التزام عملی بلکه نوعی خلوص و حتی شهادت را در راه آن طلب می کند. فعالگری سیاسی و جداماندگی از سیاست6 این نوع سیاست خاص موجب دو رویکرد کاملاً متضاد در

میان مسلمانان شده است. یکی رویکرد فعالگری سیاسی و دیگری رویکرد جداماندگی از سیاست است، این دو رویکرد را می توان در بیانات امام خمینی جستجو کرد. تعبیر به اسلام ناب، اسلام آمریکایی، اسلام مرفهین بی درد، و اسلام سرمایه داری،... و حتی به تعبیر دکتر علی شریعتی، تشیع علوی در مقابل تشیع صفوی، یا اسلام ابوذری و اسلام کعب الاحبار، نشان از این دو رویکرد در بین مسلمانان دارد. با ظهور این دو رویکرد در عالم اسلام، دو مشرب فکری کلامی در اندیشه سیاسی شکل گرفت که در سیر حوادث و تحولات تاریخی و ضرورت های اجتماعی در قالب دو گرایش مذهبی متعارض متبلور گردید. این دو مذهب و گرایش کلامی به تدوین و تکوین مبانی معرفت شناسی دو رویکرد «فعال گرایی سیاسی» و «جداماندگی از سیاست» انجامید. این دو مذهب به اشعری و معتزله یا عدلیه معروف هستند. در ادامه به تئوری های مطرح در تعامل دین و سیاست پرداخت می شود. تعامل دین و سیاست در نزد مسلمانان یکی از اسناد بجای مانده از دورة ساسانیان دربارة مسائل اجتماعی و سیاسی نامه «تنسر» است که، اعلام می کند: «تعجب نکنید که رفاه جهان فانی را پیش شرطی برای تقویت و ماندگاری احکام مذهبی تلقی می کنم. مذهب و حکومت توأمان متولد می شوند و هرگز از یکدیگر جدا

نخواهند شد».7 سه تئوری در پیوند دین و سیاست با کنکاش در متون اسلامی و بویژه در آثار بجا مانده از فلاسفه و حکمای مسلمانان در رابطه با تعامل و پیوند دین و سیاست، سه تئوری مورد توجه است. در یک تقسیم بندی می تواند چنین نوشت: تئوری اول: مبنای استقلال عقل و شرع در سیاست. تئوری دوم: مبنای شرعی سیاست / دولت. تئوری سوم: جدایی دین و سیاست / دین و دولت. 8 نظریه اول منسوب به فارابی (متوفای 9/257 ه‍ . ق.) و فلاسفه غرب اسلامی بخصوص ابن رشد (متوفای 594 ه‍ . ق.) می باشد. این دو اندیشه مند مسلمان معتقد به راه های «دوگانه حقیقت» هستند. تئوری دوم از ابن سینا شروع می شود و بعد از او به جهان اسلام سرایت کرده و دانشمندان و فلاسفه و فقیهان بزرگی همچون امام محمد غزالی و صدرالمتألهین و امام خمینی آن را اقتفاء نموده اند. این گروه از اندیشه مندان سعی نموده اند که بین نبوت و سیاست تعامل ایجاد نمایند و در نظر آنان اندماج سیاست با نبوت (شرع) امری جداناپذیر تلقی شده است. مبنای شرعی سیاست / دولت در نظریة امام خمینی جایگاه سیاست در طبقه بندی علوم از نظر امام خمینی امام خمینی با تمسک به حدیثی از پیامبر گرامی اسلام علوم را به

سه قسم دسته بندی می کند: «انما العلم ثلاثة: آیة محکمة، او فریضة عادلة، او سنّةٌ قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل»9 «همانا علم منحصر است به سه چیز: آیه محکمه، یا فرضیه عادله، با سنت قائمه (نشانه استوار یا واجب راست یا سنت پابرجا) و غیر از اینها زیادت است». اشاره به این نکته ضروری است که امام خمینی انسان را دارای سه نشئه، و صاحب سه مقام می داند10 و به نحوی این سه مقام را با آن سه نوع علم تطبیق می دهد که در ادامه به آن پرداخته می شود. س دفاع از دارالاسلام فقط در سایه حکومتی ممکن است که اگر سراپا متعهد به اسلام نیست، لااقل نسبت به اهداف آن علاقه و هواخواهی نشان دهد البته امام خمینی در تقسیم بندی دیگری علوم را به سه دسته، (علوم نافع، علوم مضر، علوم نه مضر و نافع) 11 تقسیم می کند و با توجه به این تقسیم بندی، علوم مورد اشاره در حدیث پیامبر گرامی اسلام(ص) را جز علوم نافعه می داند. «کلیه علوم نافعه منقسم شود به این سه علم، یعنی علمی که راجع است به کمالات عقلیه و وظایف روحیه علمی که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است، و علمی که راجع به اعمال قالبیه و وظایف نشئه ظاهره نفس

است».12 اما علومی که تقویت و تربیت عالم و روحانیت و عقل مجرد را کند، علم و ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال، و علم به عوالم غیبیة تجردیه، از قبیل ملائکه و اصناف آن، از اعلی مراتب جبروت اعلی و ملکوت اعلی تا اخیرة ملکوت اسفل و ملائکه ارضیه و جنود حق جل و علا، و علم به انبیا و اولیاء و مقامات و مدارج آنها، و علم به کتب منزله و کیفیت نزول دهی و تنزل ملائکه و روح، و علم به نشئه آخرت و کیفیت رجوع موجودات به عالم غیب و حقیقت عالم برزخ و قیامت و تفاصیل آنها، و بالجمله، علم به مبدأ وجود و حقیقت و مراتب آن و بسط و قبض و ظهور و رجوع آن. متکفل این علم پس از انبیاء و اولیاء(ع)، فلاسفه و اعاظم از حکما و اصحاب معرفت و عرفان هستند و علومی که راجع به تربیت قلب و ارتیاض آن و اعمال قلبیه است، علم به منجیات و مهلکات خلقیه است، یعنی، علم به محاسن اخلاق، مثل صبر و شکر و حیا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوی دو دیگر از محاسن اخلاق، و علم به کیفیت تحصیل آنها

و اسباب حصول آنها و مبادی و شرایط آنها، و علم به نتایج اخلاق، از قبیل حسد و کبر و ریا و حقد و غش و حبّ ریاست و حبّ دنیا و نفس و غیر آن و علم به مبادی وجود آنها و علم به کیفیت تنزه از آنها، و متکفل این نیز پس از انبیاء و اوصیاء(ع)، علمای اخلاق و اصحاب ریاضات و معارف اند، و علوم که راجع به تربیت ظاهر و ارتیاض آن است علم فقه و مبادی آن و علم آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مُدُن، که متکفل آن علمای ظاهر و فقها و محدثین هستند پس از انبیاء و اوصیاء. 13 گرچه مطلب قدری به درازا کشید ولی برای منظوری که این تحقیق به دنبال آن است ضروری بود. در اینجا اگر بخواهیم بر اساس مشی علمای سلف و حکمای قدیم، در تقسیم بندی علوم بپردازیم باید بگوییم که این تقسیم بندی امام خمینی اشاره به همان تقسیم بندی علوم به حکمت نظری و حکمت عملی دارد. یعنی قسم اول را حکمت نظری و قسم دوم و سوم را حکمت عملی بنامیم، البته آنچه که با دقت نظر در این تقسیم بندی بدست می آید آن است که تمایز بین حکمت نظری و حکمت عملی، وجود ندارد بلکه «در

هر دو عمل لازم است و عقل نظری به عقل عملی برمی گردد».14 در ادامه بحث به تقسیم بندی حکمت عملی و نظری در اندیشه امام خمینی پرداخته می شود ولی قبل از آن به ادامه تفصیل امام خمینی درباره حدیث پیامبر گرامی(ص) می پردازیم. امام خمینی در چهل حدیث با اشاره به حدیث فوق می نویسد: «بدانکه «آیه محکمه» عبارت است از علوم عقلیه و عقاید حقه و معارف الهیه و «فریضة عادله» عبارت است از علم اخلاق و تصفیة قلوب. و «سنت قائمه» عبارت است از علم ظاهر و علوم آداب قالبیه».15 امام خمینی در جای دیگر به این حدیث شریف کافی اشاره می کند که علم را منحصر در سه چیز می داند در آنجا از «آیه محکمه» تعبیر به «علم عقاید» می کند. 16 امام خمینی معرفت الله و حصول حقیقت توحید را اصل و اساس همه معارف می داند و «جمیع علوم شرعیه را مقدمه معرفت الله» می داند... غایت امر آن که بعضی مقدمه قریبه و بعضی بعیده و بعضی بلا واسطه و بعضی مع الواسطه است17 علم فقه، مقدمه عمل است و اعمال عبادی، خود مقدمة حصول معارف و تحصیل توحید و تجرید است18 و آن شعبه از علم فقه، که در سیاست مُدُن و تدبیر منزل و تعمیر بلاد و تنظیم عباد است،

نیز مقدمة آن اعمال است که آنها دخالت تام و تمام در حصول توحید و معارف دارند که تفصیل آن از حیطة این مختصر خارج است. 19 و به همین نحو، علم به منجیات و مهلکات در علم اخلاق، مقدمه [است] برای تهذیب نفوس، که آن مقدمه است برای حصول حقایق معارف و لیاقت نفس برای جلوة توحید. 20 آنچه که در این تقسیم بندی بدست می آید آن است که امام خمینی سیاست را زیرمجموعه علم فقه می داند. علم نظری و علم عملی در نظر امام خمینی گفته اند: برای انسان یک عقل نظری است که آن را ادراک است و یک عقل عملی است که کارهای معقوله را عملی می کند. ولی ما می گوییم: در هر دو، عمل لازم است و عقل نظری به عقل عملی برمی گردد، چنانکه عقل عملی هم به عقل نظری برمی گردد، و در نظری هم که درک و علم است عمل لازم است. 21 «بالجمله... عقل عملی همان ارجاع کثرت به وحدت عملاً و خارجاً است لذا کمال انسان به عقل عملی اوست نه عقل نظری»22 و با توجه به نظریه امام به بازگشت این دو علم به یکدیگر «علوم مطلقاً عملی هستند، حتی علوم معارف که یک نحوه عملی در آنها نیز هست».23 پیوند و عقل (نبوت

و عقل) در نظریه سیاسی امام خمینی انبیاء و مرسلین کسانی هستند که با قوت وجود و شرح صدری که دارند می توانند در عین حال که عالم غیب را مشاهده می کنند، عالم شهادت را هم مشاهده نمایند. وحدت و بساطتی که آنها از عالم غیب مشاهده می کنند، وحدت و بساط حقیقی است نه وحدت بساطت مفهومی، و کثراتی را هم که آنها به نحو تفصیل توجه دارند ما نمی توانیم با صفحة قلب نیز با آن تفصیل بیابیم.24 البته مقام نبوت یک جعلی اعتباری و قراردادی نسبت این منصوب یک منصب حقیقی است. امام خمینی در این رابطه می نویسد: «پس نبوت، یک امر مجعول و منصب جعلی به آن نحو که برای وُلات جعل می کنند نیست مثل اینکه در عرض بنشینند و مشورت و مصلحتی باشد که از بین این مردم به کسی منصب نبوت بدهیم؟ بلکه این منصب به عین حقیقت آن نبی قائم است چون باید کسی باشد که بتواند حقایق را از عالم غیب مشاهده کرده و گرفته و در معالم شهود و کثرت بسط دهد و به دیگران برساند و این بدون اینکه هر دو وجهه قلب به طرف شهادت و غیب باز باشد تحقیق نمی پذیرد».25 حضرت امام در ادامه این بحث با استناد به آیه «انی

جاعلٌ فی الارض خلیفة» می گوید منظور از جعل در آیه، همان جعل حقیقی است نه اینکه جعل خلافت اعتباری باشد، در جعل اعتباری چه بسا افرادی را منصوب کنند با اینکه هیچ وجه قابلیت خلافت نداشته باشند، ولی در جعل خلافت برای انبیاء جعل حقیقی است. «چون حقیقت و ماهیت نبوت و ولایت کشف الحقایق و بسط الحقایق است هر که این طور باشد و قلب صاف و محکم و قوی داشته باشد نبی است و هر کسی در این کشف و بسط حقایق کامل تر باشد، نبوتش هم کامل تر است».26 بنابراین: «مقام نبوت و امامت یک مقام تعارفی اعتباری و منصب جعلی اعتباری، نیست که مشورت کنند چه کسی نبی باشد و چه کسی ولی، بلکه حقیقت نبوت کشف الحقایق و بسط الحقایق است».27 در روایات اسلامی و همچنین در مباحث حکما آمده است که انسان با عنایت الهی از دو نوع مربی بهره مند است، یکی «مربی باطنی» که همان (قوة عقل و ادراک) است و دیگر «مربی خارجی) که همان انبیاء الهی و راهنمایان طریق سعادت باشند. امام خمینی به همین پیشینة علمی مسلمین اشاره می کند: «چون عنایت حق تعالی و رحمتش شامل حال فرزند آدم در ازل بود دو نوع از مربی و مهذّب به تقدیر کامل در او قرار داد که

آن دو به منزلة دو بال است از برای بنی آدم که می تواند به واسطة آنها از حضیض جهل و نقص و زشتی و تفاوت به اوج علم و معرفت و کمال و جمال و سعادت پرواز نماید و خود را از تنگنای ضیق طبیعت به فضای وسیع ملکوت اعلی رساند و این دو یکی «مربی باطنی» که «قوة عقل و تمییز» است؛ و دیگری «مربی خارجی» که «انبیاء» و س از پیوند دین و سیاست در اسلام نتایجی به بار می نشیند که این دین را از سایر ادیان توحیدی متمایز می سازد راهنمایان طریق سعادت و شقاوت می باشند و این دو هیچ کدام بی دیگری انجام این مقصد ندهند».28 امام خمینی در بحثی دربارة مراتب درجات انسان و قوایی که در او وجود دارد می گوید: «قوایی که انسان دارد، به مراتب در او حاصل شده است که جلوتر از همه قوة شهوت است و بعد از آن قوة غضب و قوة واهمه... که این قوا همه شریف و لازمند ولی اگر [این] قوا، آزادی داشته باشند و بدون قیدی از قیود کار کنند، فساد به دنبال دارند پس لازم است تحت یک میزان صحیح وارد شوند و در هر اقتضائی که دارند و به هر چیزی که مایلند با اجازه و رخصت

وارد شوند، چون اینها قدرت تمیز ندارند که بفهمند از مقتضیات در بعضی از موارد ترتب فساد و اختلال نظام و اقتحام در مهلکه است. در نتیجه، قوة دیگری لازم است که قوة ناصحه و عاقله و ممیزه است و این قوه در مملکت بدن، بعد از اینها حاصل می شود و چون بعد حاصل می شود غلبه اش برای قوا سخت است...» بنابراین: «قوة تمییز و عقل به تنهایی کافی نیست لذا حضرت احدیت انبیاء و مرسلین و اولیاءالله و علماء بالله را برای اعتضاد این قوه فرستاده تا بتوانند آنها را لجام کنند و تحت فرمان عقل، بلکه عقل کلی و دستور شرع درآورند...» 29 البته به نظر امام خمینی: «این سلسلة جلیله مثل منظّمین عالم نیستند که همّ اینها فقط در تنظیم این عالم است... البته معلوم است نظر انبیاء علاوه بر انتظام عالم طبیعت که به طور الیق ملاحظه کرده اند به نظم عالم آخرت بیشتر است».30 امام خمینی در ادامه به تفاوت قانون، از نگاه پیامبران الهی و قوانین قانون دانان دنیا می پردازد و معتقد است که قانون دانان دنیا، هدفشان از قانون این است که عالم منظم باشد و سلطنت شان دچار هرج و مرج نشود ولی برای زندگی شخصی اشخاص و انتسانیتشان دلسوزی ندارند که شخصیت هر فردی چطور استقامت

و صفا و کمال داشته باشد، ولی انبیاء طالب سعادت ذاتی بشر اعم از سعادت فردی و اجتماعی و سعادت دنیایی و آخرتی می باشند. بلکه جلوتر از انعقاد نطفه، سعادت بشر را در نظر داشته اند... انبیاء از اول طفولیت تا نزول به قبر در هر فعلی با انسان سر و کار دارند. 31 امام در تفاوت و تمایز بین دو نوع قانون (الهی و بشری) معتقد است که تفاوت این دو در غایت سیاست است. در نظام های بشری، غایت سیاست و کار ویژه آن همواره این بوده است که همه دولت ها خود را مسئول حفظ نظم و امنیت و تأمین نوعی عدالت و دفاع از کشور در مقابل حملات خارجی می دانسته اند. البته این از وظایف پیامبران الهی هم بوده است ولی علاوه بر آن توجه به نظم عالم آخرت و سعادت اخروی انسان است که قوانین بشری بدنبال آن نیستند بلکه این از کار ویژه های سیاست در منظر انبیاء الهی است، بنابراین، این تمایز و تفاوت به معنای عموم دخالت انبیاء در سیاست نیست بلکه «مسأله دخالت در سیاست در رأس تعلیمات انبیاء است. مسأله جنگ مسلحانه با اشخاص که آدم نمی شوند و می خواهند ملت را تباه کنند در رأس برنامه های انبیاء بوده است. ما همة تعلیمات انبیاء را کنار

گذاشتیم، فقط به آن تعلیماتی که با دخالت نکردن در سیاست و دخالت نکردن در جامعه، اینها همینش را گرفته ایم و باقی را رها کردیم...» 32 امام خمینی در بیان دیگر با اشاره به ابعاد مختلف انسان، به بعد مادی آن می پردازد و تأسیس دولت را از اموری می داند که فقط بعد مادی انسان را تأمین می کند، و معتقد است که دین اسلام به جنبه های مادی انسان هم پرداخته است او در این باره می گوید: «یکی از ابعاد انسان، بعدی است که در این دنیای مادی می خواهد معاشرت بکند، در این دنیای مادی می خواهد تأسیس دولت بکند، در این دنیای مادی می خواهد تأسیس مثلاً سایر چیزهایی که مربوط به مادیتش هست بکند. اسلام این را دارد. آنقدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه می کنید هفت، هشت تایش کتابی است که مربوط به عبادات است، باقی اش مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و اینطور چیزهاست. ما همة آنها را گذاشتیم کنار و یک بعد را، بعد ضعیفش را گرفتیم. اسلام را همچو بد معرفی کرده اند به ما، که ما هم باورمان آمده است که اسلام به سیاست چه؟ سیاست مال قیصر و محراب مال

آخوند!! محراب هم نمی گذارند برای ما باشد. اسلام دین سیاست است، حکومت دارد».33 در اسلام توجه به هر دو جنبة حیات انسان است: «اسلام یک حکومتی است که یک جنبه اش حکومت معنوی، یعنی دو طرف دارد انسان، دو وضع دارد انسان، دو رو دارد انسان، یک روی مادی، [که] اسلام در این روی مادی در همة جهاتش احکام دارد؛ یک روی معنوی، که اصلاً مطرح نیست در رژیم ها که انسان را تربیت های معنوی و تهذیبی بکند. 34 بحث یا موضوع پیوند عقل و نبوت [دین و عقل] که همواره مورد اهتمام حکماء و اندیشه مندان مسلمان بوده است و همچنان مورد توجه است، در اندیشه سیاسی امام خمینی جایگاهی خاص یافته است و توانسته است از این رابطه به رابطه نبوت و سیاست پیوند بزند، البته پیوند سیاست و نبوت در نظریه امام خمینی برخاسته از نوع انسان شناسی اوست، و از این انسان شناسی نتایج با اهمیتی را در اندیشه سیاسی خود بر جای گذاشته است. او انسان را دارای دو بعد مادی و معنوی می داند و بر همین اساس هم رابطه بین سیاست و نبوت را استنباط می کنند و سیاست را از مجرای قانون و شریعت که واضع آن پیامبران و اولیاء و علما دین است قابل طرح می داند. استدلال امام

خمینی بر وجود رابطه بین سیاست و نبوت آن است که انسان علاوه بر جنبه مادی دارای جنبه معنوی و ملکوتی است، حکومت ها و قوانین بشری فقط درصدد تأمین بعد مادی انسان که همان تأمین امنیت و مسکن و خوراک آنها است می باشند و به جنبه های معنوی و روحانی آن کاری ندارند. لذا انبیاء آمده اند تا این جنبه را با وضع قوانین الهی به سر منزل مقصود که همان سعادت دنیا و آخرت است برسانند. در اینجاست که به سیاست نبوی نیاز پیدا می کنیم. تعریف سیاست از نظر امام خمینی امام خمینی در جاهای مختلف و به مناسبت های مختلف به تعریف سیاست پرداخته است. نظریه سیاسی امام خمینی و معرفت شناسی او بر انسان شناسی خاص او، مبتنی است. او انسان را دارای دو جنبه مادی و معنوی می داند، و هدف بعثت انبیاء هم آن است که بتواند انسان را با توجه به این دو جنبه به سعادت دنیوی و اخروی راهنمایی نماید و اساس همه کمالات انسان منوط به شناخت او نسبت به «معرفت الله» است و اساساً هدف اصلی بعثت انبیاء معرفی و شناخت خداوند است برای جوامع انسانی، و بقیه مقوله ها مانند قسط و عدالت... همه جنبه غیر استقلالی و فرعی دارند. امام خمینی در تألیفات و بیانات خود

کراراً به این موضوع پرداخته است. تعریف امام خمینی از نبی، انسان کامل، وحی، معرفت الله و انسان، پیوندی سیستم وار است و این ارتباط چنان وثیق و استوار است که تفکیک بین آنها را جداً ناممکن می کند. دو تعریف از سیاست در اندیشه امام خمینی وجود دارد. سیاست به معنای خاص و سیاست به معنای عام. سیاست به معنای خاص «سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست این در روایات ما برای نبی اکرم بالفظ «سیاست» ثابت شده است و در دعا و زیارت جامعه ظاهراً هست که «سیاسة العباد» هم هست، در آن روایت هم هست که پیغمبر اکرم مبعوث شد که سیاست امّت را متکفل باشد.» 35 امام خمینی در جای دیگر تعریف عام تری را از سیاست ارائه می دهد که به نظر می رسد با بعضی از تعاریف از سیاست در دوران مدرن36 سازگار باشد. او ابتدا به صورت پرسش مطرح می کند که: «مگر سیاست چی است؟» و بعد آن را چنین تعریف می کند: «روابط مابین حاکم و ملت، روابط مابین حاکم با سایر حکومت ها»37 با مقایسه این دو تعریف از سیاست، به نظر می آید که تعریف اول خاص، و تعریف دوم عام است، تعریف اول

به جامعه ای خاص که همان جامعة اسلامی است توجه دارد لذا امام خمینی در اینجا بر روایات و نصوص اسلامی تأکید دارد، و شاید اشاره به تأمین بعد معنوی سیاست هم باشد. ولی در تعریف دوم، سیاست معنای عام تری دارد و شامل سیاست در جامعه اسلامی و غیراسلامی هر دو می شود. و این همان سیاستی است که مشترکاً موردنظر سیاستمداران و قانون دانان بشری و انبیاء است. کارگزاران سیاست در نظریه امام خمینی امام خمینی برای سیاست نوع اول سه نوع کارگزار را برمی شمارد. ایشان کارگزاران سیاست را انبیاء، اولیاء و علماء دین می داند و برای خلفا و سلاطین و ملوک نه تنها هیچ گونه مشروعیتی قائل نمی شود بلکه «سلطنت و ولایتعهدی همان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده»38 سلطنت ولایتعهدی همان طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداء(ع) برای جلوگیری از برگزاری آن قیام فرمود و شهید شد. 39 لذا سیاست را فقط حق انبیاء و اولیاء و علماء می داند.

امام خمینی در این زمینه می گوید: «باید عرض کنم که سیاست برای روحانیون و برای انبیاء و برای اولیای خدا حقی است. لکن سیاستی که آنها دارند [سیاستمداران دروغین] دامنه اش با سیاسی که اینها [انبیاء و اولیاء و علماء] دارند فرق دارد».40 مراتب کارگزاران از دیدگاه امام خمینی اولویت سیاست و مرتبه اول بودن سیاست در نظر امام خمینی برای همه پیامبران الهی است و مختص به پیامبر گرامی اسلامی نیست و در مرحله بعد سیاست برای اولیاء که همان ائمه معصومین(ع) هستند می باشد و در مرحله آخر سیاست برای علما است و منظور از علما در کلام امام خمینی «همان فقها است» امام در کتاب ولایت فقیه با تمسک به روایتی از پیامبر گرامی اسلامی می نویسد: «جای تردید نیست که روایت «اللهم ارحم خلفائی» شامل راویان حدیثی که حکم کاتب را دارند نمی شود، و یک کاتب و نویسنده نمی تواند خلیفه رسول الله(ص) باشد. منظور از «خلفا» فقهای اسلامند».41 و همچنین، دلالت حدیث شریف بر «ولایت فقیه»: نباید جای تردید باشد، زیرا خلافت همان جانشین در تمام شئون نبوت است42 و فقهای اسلامی کسانی هستند که: «نشر و بسط احکام و تعلیم و تربیت مردم [با آنها] است».43 به نظر امام خمینی «اگر فقیه نباشد نمی توانند بفهمند که فقه چیست

و حکم اسلام کدام».44 اما عهده دار شدن حکومت در نظریه امام خمینی فی حد ذاته شأن و مقام نیست بلکه وسیلة انجام وظیفة اجرای احکام و برقراری نظام عادلانة اسلام است و نقش حاکم شدن و فرمانروایی وسیله ای بیش نیست، و بدیهی است تصدی حکومت به دست آوردن یک وسیله است نه اینکه یک مقام معنوی باشد، زیرا اگر مقام معنوی بود کسی نمی توانست آن را غصب کند یا رها سازد. هرگاه حکومت و فرماندهی وسیلة اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانة اسلام شود، قدر و ارزش پیدا می کند، و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می شود. بعضی از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده خیال می کنند که ریاست و حکومت فی نفسه برای ائمه(ع) شأن و مقامی است، که اگر برای دیگر ثابت شد دنیا به هم می خورد... ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومت برای آنان جز رنج و س امام خمینی معرفت الله و حصول حقیقت توحید را اصل و اساس همه معارف می داند س امام خمینی: «حقیقت نبوت کشف الحقایق و بسط الحقایق است» زحمت چیزی ندارد منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند، موضوع

«ولایت فقیه» مأموریت و انجام وظیفه است. 45 و خلاصه اینکه ولایت داشتن فقیه عادل، به معنای این، هم مقام بودن آنها با مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) نیست. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست، بلکه صحبت از وظیفه است. «ولایت» یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیرعادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر «ولایت» مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است. «ولایت فقیه» از امور اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل ندارد. 46 امام خمینی جایگاه خاصی را برای سیاست ملوک و پادشاهان حتی عادل قرار نمی دهد و به نفی سیاست سلاطین می پردازد و فقهای عادل را جایگزین سلاطین و خلفا می کند، او در این باره می گوید: «ممکن است هزاران روایت را نشر بدهند که از عمال ظلمه و آخوندهای درباری در تعریف سلاطین جعل شده است به طوری که ملاحظه می کنید با دو روایت ضعیف چه بساطی راه انداخته اند و آن را در مقابل قرآن داده اند، قرآن که جدیت دارد بر ضد سلاطین قیام کنید و موسی

را به قیام علیه سلاطین وا می دارد. علاوه بر قرآن مجید، روایات بسیاری در مبارزه با ستمگران و کسانی که در دین تصرف می کنند وارد شده است. تنبل ها اینها را کنار گذاشته، آن دو روایت ضعیف را که شاید «وعاظ السلاطین» جعل کرده اند، در دست گرفته و مستند قرار داده اند که باید با سلاطین ساخت و درباری شد».47 امام خمینی در پیامی که به مناسبت برگزاری مراسم حج در بهمن 1349 برابر با 1290 ه‍ . ق. در نجف خطاب به زایران بیت الله الحرام صادر کرد فرمود: «اساساً اسلام با اساس شاهنشاهی مخالف است. هر کسی سیرة رسول خدا را در وضع حکومت ملاحظه کند می فهمد اسلام آمده است این کاخ های ظلم شاهنشاهی را خراب کند. شاهنشاهی از کثیف ترین و ننگین ترین نمونه ارتجاع است».48 و در جای دیگر به نفی نظام شاهنشاهی و سیاست مَلِکُ الملوکی که آن را منفورترین کلمات می داند می پردازد و می گوید: از اول تاریخ بشر تا حالا، دولت های جائر را مقابل شان انبیاء ایستاده بودند و علما ایستاده بودند. آنها عقلشان نمی رسید؟! خدای تبارک و تعالی که موسی را می فرستد که این شاهنشاه را از بین ببر، خدای تبارک و تعالی مثل ما و شما نمی دانست قضیه را که نباید با شاه مخالفت کرد؟! در روایت

است، [از] «طبری» نقل می کند یا از «ابن اثیر» روایت است که «ملک الملوک» پیغمبر فرموده است که منفورترین کلمات است پیش من، یعنی مال خداست. از اولی که بساط انبیاء بوده تا زمان رسول اکرم، تا بعدها زمان ائمه(ع) مرتب مقابله کردند. تو حبس هم [که] بودند مقابله کردند. موسی بن جعفر تو حبس هم مقابله می کرد. حضرت ابی عبدالله با آن تقیّه کذایی، آن «روایت مقبوله» را می فرماید و مقابله می کند با آنها».49 به طور کلی امام خمینی، سیاست شاهنشاهی رژیم سلطنتی را اصلاً غلط می داند و آن را خلاف قوانین انسانی می داند50 و آن را مطلبی خلاف عقل و خلاف شعور انسانی51 تلقی می کند. شاه و پادشاه در تقسیم بندی کارگزاران از دیدگاه امام خمینی هیچ جایگاهی ندارد و در مقابل آن علماء و فقها جایگاه ویژه ای پیدا می کنند. انواع سیاست از نظر امام خمینی امام خمینی یک تقسیم بندی هم از سیاست ارائه می دهد که راستای همان کارگزاران سیاست می باشد. سیاست یا صحیح است و یا شیطانی، سیاست صحیح از نظر امام خمینی همان سیاستی است که کارگزاران آن همان انبیاء و اولیاء و علماء هستند که به دو جنبه مادی و معنوی سیاست می پردازند و البته کارگزاران سیاست صحیح ممکن است غیر از این سه طایفه باشند، و

آن سیاستی است که صحیح اجرا بشود و در جهت خیر و صلاح ملت ها باشد یعنی بتواند، معاش و نظم و امنیت جامعه را حفظ کند، البته این نوع سیاست خود بُعدی از سیاستی است که برای انبیاء و اولیاء و علماء بوده است و این نوع از سیاست که فقط بعدی از ابعاد انسان را تأمین می کند به نوعی سیاست شیطان هم هست چون فقط بعد حیوانی انسان را تقویت می کند. بنابراین سیاست صحیح آن سیاسی است که به دو جنبه مادی و معنوی، انسان ها، بپردازد، و این همان سیاستی است که فقط از عهدة انبیاء و اولیاء و علماء برمی آید. «ما اگر فرض کنیم که یک فردی هم پیدا بشود که سیاست صحیح اجرا کند، نه به آن معنای شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری دولتی سیاست صحیح را هم اجرا کند و به خیر و صلاح ملت باشد این سیاست یک بُعد از سیاستی است که برای انبیاء بوده است و برای اولیاء و حالا برای علمای اسلام. انسان یک بُعد ندارد، جامعه هم یک بُعد ندارد، انسان فقط یک حیوانی نیست که خوردن و خوراک همة شئون او باشد. سیاست های شیطانی و سیاست های صحیح اگر هم باشد امت را در یک بُعد هدایت می کند و

راه می برد و آن بُعد حیوانی است، بُعد اجتماعی مادی است و این سیاست یک جزء ناقص از سیاستی است که در اسلام برای انبیاء برای اولیاء ثابت است. آنها می خواهند ملت را ملت ها را، اجتماع را افراد را هدایت کنند، راه ببرند در همة مصالحی که از برای انسان متصور است، از برای جامعه متصور است، همانی که در قرآن «صراط مستقیم» گفته می شود. و «اهدنا الصراط المستقیم» ما در نماز می گوئیم، ملت را، اجتماع را، اشخاص را راه ببرد به یک صراط مستقیمی که از اینجا شروع می شود و به آخرت ختم می شود، الی الله است. سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیاء و اولیاء است. شماها سیاست تان، سیاست صحیحتان هم یک سیاست حیوانی است، آنهایی که فاسدند سیاستشان سیاست شیطانی است، آنهایی که صحیح راه می برند باز سیاستی است که راجع به مرتبة حیوانیت انسان، راجع به رفاه این عالم، راجع به

حیثیاتی که در این عالم هست راه می برند لکن انبیاء، هم این عالم را و هم آن عالم را (و اینجا راه است برای آنجا) اینها هدایت می کنند مردم را به این راه و آنچه که صلاح ملت است صلاح جامعه است، اینها آنها را به صلاح دعوت می کنند و صلاح مادی و معنوی از مرتبه اول تا آخری که انسان مراتب کمال دارد، سیاستمداران اسلامی، سیاستمداران روحانی، انبیا(ع) شغلشان سیاست است. دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است، آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است، که همان صراط مستقیم است».52 پیوند دین و سیاست در نظریه امام خمینی پیوند دین و سیاست از مقوله هایی است که امام خمینی به انحای مختلف به آن پرداخته است. در برخی بیانات امام خمینی به عنوان رابطه سیاست با صدر اسلام، و بعض دیگر به عنوان رابطه رهبری سیاسی و دینی در صدر اسلام و گاهی به عنوان رابطه احکام و عبادات با سیاست به موضوع پیوند دین و سیاست اشاره شده است. البته امام خمینی در یک مورد هم به توأمان بودن دین و سیاست صراحت دارد. در ذیل به برخی از

سخنان امام خمینی در این رابطه اشاره می شود: «امروز همه فهمیدند این را... که این مسأله دخالت در امور سیاسی از بالاترین مسائلی است که انبیاء برای او آمده بودند. قیام بالقسط و مردم را به قسط وارد کردن مگر می شود بدون دخالت در امور سیاسی؟ مگر امکان دارد بدون دخالت در سیاست و دخالت در امور اجتماعی و در احتیاجات ملت ها، کسی بدون اینکه دخالت کند، قیام بالقسط باشد؟ «یقوم الناس بالقسط» باشد».53 و در ادامه می گوید: «کدام روز پیغمبر خالی از این مسائل سیاسی و اجتماعی بوده، از جنگ بود، پیغمبر نمی دانست اگر در احُد اینقدر کشته می شود و در فلان، اینهمه عزیزان از بین می روند؟ لکن تکلیف بود، خدا گفته بود این را، پیغمبر هم نمی توانست تخلف کند، امر خدا بود. خدا بینات فرستاده و حدید فرستاد. «لیقوم الناس بالقسط» اگر شد با بینات، با میزان با موازین هرچه هست اگر نشد حدید است، تو سر مردم با حدید زد تا اینکه اینها را آدم کرد تا جامعه را جامعة صحیح کرد».54 در نظریه امام خمینی توأم بودن دین و سیاست جای هیچ گونه شک و تردید ندارد صراحتاً به آن اشاره می کند ولی در توأم بودن دین و سلطان، امام خمینی به مناقشه زیادی پرداخته و هیچ

زاویه ای را در دین برای سلطان و سلطنت باز نگذاشته و صراحتاً به نفی آن پرداخته است. امام خمینی با اشاره به سیاست در صدر اسلام آن را یک سیاست جهانی می داند و با استناد س انبیاء طالب سعادت ذاتی بشر اعم از سعادت فردی و اجتماعی و سعادت دنیایی و آخرتی می باشند س نظریة سیاسی امام خمینی و معرفت شناسی او، بر انسان شناسی ایشان مبتنی است که انسان را دارای دو جنبه مادی و معنوی می داند به نامه های پیامبر گرامی اسلام(ص) به پادشاهان و دعوت آنها به اسلام به توأم بودن دین و سیاست اشاره می کند: «سیاستی که در صدر اسلام بود یک سیاست جهانی بود. پیغمبر اسلام دستش را دراز کرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت می کرد به اسلام و دعوت می کرد به سیاست اسلامی و حکومت تشکیل داد و خلفای بعد حکومت تشکیل دادند. در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتی که انحراف در کار نبود سیاست و دیانت توأم بودند».55 همانطوری که اشاره شد در کلمات امام این عبارت با مضامین مختلف بارها و بارها مطرح شده است. «والله اسلام تمامش سیاست است، اسلام را بد معرفی کرده اند، سیاست مُدن از اسلام سرچشمه می گیرد».56 و در جای دیگر با اشاره

به همراهی رهبر اسلام با سیاست، می گوید: «رسول الله پایة سیاست را در دیانت گذاشته است».57 مگر زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده ای روحانی بودند و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر(ع) سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرف ها را استعمارگران و عمّال سیاسی آنها درست کرده اند تا دین را از تصرف امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند و ضمناً علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت می توانند بر مردم مسلط شده و ثروت های ما را غارت کنند. منظور آنها همین است. 58 در عبارت بالا امام خمینی به دو مطلب اشاره می کند یکی جدایی دین از سیاست، که با نفی جدایی، پیوند دین و سیاست را اثبات می کند، دوم به منشأ جدایی دین و سیاست و اهداف آن می پردازد که این نشانگر آن است که شعار جدایی دین از سیاست مربوط به دوران معاصر و حیلة استعمارگران است. رابطه احکام و عبادات با سیاست آخرین بحث ما در رابطه با پیوند دین و سیاست در نظریه امام خمینی بحث رابطه احکام فقهی با سیاست است. «اسلام بزرگ، دین توحید

و شکنندة شرک و کفر و بت پرستی ها و خودپرستی هاست. دین فطرت و رهایی بخش از قید و بندهای طبیعت و وسواس شیاطین جن و انس در نهان و ظاهر است و دین سیاست مُدن و راهنمای صراط مستقیم لاشرقیه و لاغربیه است. دینی است که عباداتش توأم با سیاست و سیاستش عبادی است.» 59 و در جای دیگر همه احکام اسلامی مانند نماز، حج و زکات و خمس را مخلوط با سیاست می داند: «[اسلام] همة احکامش یک احکام مخلوط به سیاست است... نمازش مخلوط به سیاست است، حجش مخلوط به سیاست است، زکاتش سیاست، ادارة مملکت است، خمسش برای اداره مملکت است».60 به نظر امام خمینی حتی احکام عبادی اسلام منشأ خدمات اجتماعی و سیاسی است. در این زمینه می گوید: «و بسیاری از احکام عبادی اسلام منشأ خدمات اجتماعی و سیاسی است عبادت های اسلامی اصولاً توأم با سیاست و تدبیر جامعه است».61 نتیجه ای که از بحث پیوند دین و سیاست در اندیشه امام خمینی می توان گرفت آن است که توجه امام خمینی به امر «سیاست» نتیجه اهمیتی است که او برای عمل قائلست. در نظر او سیاست همچون علوم دیگر، چون کلام، فقه و اخلاق، بخش مستقلی را تشکیل نمی دهند بلکه سیاست تابع اجتهادات و استنباطات شرعی فقیهان می باشد. نتیجه گیری به

طور کلی در رابطه با تعامل دین و سیاست سه تئوری وجود دارد، تئوری اول که به استقلال عقل و شرع در سیاست معتقد است که متعلق به فارابی فیلسوف شرق اسلامی و ابن رشد، س شعار جدایی دین از سیاست مربوط به دوران معاصر و حیلة استعمارگران است فیلسوف غرب اسلامی است. این دو فیلسوف مسلمان معتقد به نظر اثنینتی حقیقت (راه های دوگانه حقیقت) هستند. به نظر آنها علم مدنی / دانش سیاسی در تمدن اسلامی خاستگاهی دوگانه دارد، یک خاستگاه در حوزه عقل و یک خاستگاه در حوزة شرع. تئوری دوم معتقد به مبنای شرعی سیاست است. در این مبنا سیاست تحت سیطره علوم شرعی واقع می شود و دیگر اثری از هم سنگی و موزانة عقل و شرع در زندگی سیاسی، بدان گونه که در اندیشه های فارابی و ابن رشد قائل بودند به نظر نمی آید. این نظر از ابن سینا شروع می شود و غزالی آن را تقویت می کند و ملاصدرا آن را ادامه می دهد و بعد از ملاصدرا باز تولید آن را باید در اندیشة فقهاء و اندیشه مندانی همچون امام خمینی جستجو کرد. در این مقاله تلاش بر آن بود تا با توجه به مبانی معرفتی امام خمینی، جایگاه سیاست، تعریف و انواع آن و عاملان و کارگزاران سیاست

و مراحل آن و پیوند دین و سیاست تبیین شود. در نظر امام خمینی اساس همة معارف «معرفة الله» است و همواره بر اصول اعتقادات تأکید داشتند. در نظر او سیاست، علمی است که دارای قوانین خاص است که بر الهیات (اصول دین)، قواعد منطقی و قواعد فقهی استوار است. در نظر امام خمینی، سیاست دارای دو معنای عام و خاص می باشد. عاملان سیاست عبارتند از: انبیاء، اولیاء و علماء و اعلی مراتب سیاست، سیاست انبیاء، بعد از آن سیاست اولیاء و در آخر سیاست فقها است. امام معتقد به یگانگی دین و سیاست هستند به این معنا که سیاست تحت تأثیر شریعت است.

پى نوشت ها

: 1. عنایت، حمید، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، چاپ دوم، تهران: خوارزمی، 1365، ص 17 16. 2. همان، ص 17 16. 3. سوره احزاب، آیه 21. 4. اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص 18 17. 5. شجاعی زند، علیرضا، مشروعیت دین و دولت و اقتدار سیاسی دین، چاپ اول، تهران، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1376، ص 114. 6. اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص 56 55. 7. هانتر، شیرین، آینده اسلام و غرب، ترجمه همایون مجد، چاپ اول، تهران، نشر فروزان، 1380، ص 69. 8. در این مقاله به تئوری دوم و سوم

پرداخته نمی شود. تئوری دوم در جهان اسلام سابقه تاریخی ندارد و می توان آنرا به اندیشمندانی چون علی عبدالرازق در کتاب «الاسلام و اصول الحکم» و مهندس بازرگان در کتاب «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء» نسبت داد. 9. خمینی، روح الله، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، چاپ 23، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1370، ص 385. 10. همان، ص 386. 11. همان، ص 396. 12. همان، ص 386. 13. همان، ص 378. 14. اردبیلی، عبدالغنی، تقریرات درس فلسفه امام خمینی، ج 3، ص 341. 15. چهل حدیث، پیشین، ص 391. 16. خمینی، روح الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، چاپ 5، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1380، ص 8. 17. همان، ص 10. 18. همان. 19. همان. 20. همان. 21. تقریرات درس فلسفه امام خمینی، چاپ اول، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1381، ص 341. 22. همان، ص 354. 23. شرح چهل حدیث، پیشین، ص 527. 24. تقریرات فلسفه، ص 350. 25. همان، ص 351. 26. همان، ص 351. 27. همان، ص 352. 28. چهل حدیث، پیشین، ص 237. 29. تقریرات فلسفه، ج 3، ص 366 365. 30. همان، ص 346. 31. همان. 32. خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 15، ص 214. 33. همان،

ج 6، ص 43 42. 34. همان، ج 6، ص 201. 35. همان، ج13، ص 431. 36. بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسی (مبانی علم سیاست نظری)، چاپ دوم، تهران: مؤسسه نگاه معاصر، 1380. 37. صحیفه امام، ج 3، ص 227. 38. خمینی، روح الله، ولایت فقیه، چاپ 10، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379، ص 13. 39. همان، ص 14. 40. صحیفه امام، پیشین، ج 13، ص 431. 41. ولایت فقیه، پیشین، ص 63. 42. همان، ص 65. 43. همان، ص 63. 44. همان، ص 64. 45. ولایت فقیه، پیشین، ص 55 54. 46. همان، ص 51. 47. ولایت فقیه، ص 65 64. 48. صحیفه امام، ج 2، ص 326؛ لازم به توضیح است که این چند سطر از پیام قبل از اینکه زیر چاپ برود به دستور حضرت امام از پیام حذف شده است برای توضیح بیشتر به همین آدرس در پاورقی صحیفه امام مراجعه شود. 49. صحیفه امام، ج 2، پیشین، ص 371 370. 50. همان، ج 5، ص 507. 51. همان، ص 508. 52 همان، ج 13، ص 433 431. 53. همان، ج 15، ص 215. 54. همان، ج 15، ص 217 216. 55. همان، ج 17، ص 204. 56. همان، ج 1، ص 270.

57. همان، ج 17، ص 204. 58. ولایت فقیه، ص 22. 59. صحیفه امام، ج 10، ص 158. 60. همان، ج 10، ص 18. 61. عنایت، حمید، مفهوم نظریه ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی، ترجمه سعید محبی، کیان، سال ششم، شماره 34، دی و بهمن 1357، ص 8، به نقل از نامه ای از امام موسوی کاشف الغطا، ص 471. سید ملک حسین یوسفی فخر

تمثال خورشید در تصویر آینه

1 چکیده: امام خمینی, عطیه الهی عصر بود. در زمهریر سکوت, نفس گرم, (روح خدا) بود که خموشان را به بیداری واداشت و در (بحر المیت) جان دیگر آفرید. حنجره ها را گشود و زمزمه فرو خورده را به فریادی پرخروش بدل کرد.در دوره های تدریس, مرجعیت و رهبری, یارانی را پرورد که با نوای او زیستند, با آهنگ کلام او حرکت کردند, آفاق نگاهش را شبستان نیاز ساختند و در دهه های پیاپی, آموزه ها نیوشیدند و بیعت جاودان با اصول و آرمانهایش کردند.در این جمع, رهبری معظم, چونان شمع جمع و شبان وادی ایمن بود که سالیان سال خدمت شعیب داشت و با تصمیم خبرگان امت, در مقام کرامت مند آن یگانه راحل بنشست:(این جانب, که خود را شاگردی متواضع و فرزندی مطیع و مریدی دلباخته آن روح الله می دانم, این توفیق را داشته ام که در تمام مدت ده سال و چند ماه پس از ورود رهبر کبیر به ایران, تا لحظه عروج آن روح ملکوتی, از آن سرچشمه فیاض, سیراب شده و لحظه لحظه جریان مبارک آن هدایت الهی را با همه وجود خود لمس کنم. سخن و اشارت او, اندیشه و نصیحت او, دستور و توصیه او و بالاخره عمل و

رفتار او, عطیه های گوناگونی بود که سخاوت مندانه از آن قله مصفا می جوشید و معدودی از یاران او را که در دامنه بودند, پیوسته بهره مند می کرد.درس او, تنها آن نبود که درحوزه علمیه از او فرا گرفتیم و یا در دوران شانزده ساله مبارزه از دور و نزدیک, به جان نوشیدیم, بزرگ ترین و ماندگارترین درس او, آن بود که در این ده سال همچون آیات حکمت به جان و دل خریدیم و در لوح ضمیر ثبت کردیم.) حدیث ولایت, ج14/1 این نبشته, مرقومه ای است به یادمان صدمین سالزاد امام راحل که با روایت آینه وجودی حضرتش, همراهی می کند و در پرتو آن تصویر, نقش و نگاری می زند و از جانانه روزگار, حکایت می دارد.شیوه رهبری جوامع انسانی, رهبران و الگوهایی را می سازند و به آن دل می سپرند; ماهها و سالها و گاه قرنها دلدادگی نشان می دهند; اما این رهبران, نه در بافت وجودی و نه در هویت کارکردی یک گونه نیستند.شماری را می توان (رهبران مذهبی) یاد کرد. اینان کسانیند که باورها و معرفتهای رایج جامعه دینی را نمود و جلوه بخشیده اند و در پرتوی آن, به درجه و پایه رهبری مذهبی جامعه خویش, دست یافته اند. گروهی دیگر

(رهبران سیاسی) جامعه اند. اینان, آرمانها و آرزوهای نهفته اجتماع را بازگو می کنند و بسان (قوه ناطقه) یک جامعه می مانند.در قرن حاضر, الگوها و رهبران دیگر نیز رخ نموده اند: قهرمانان ورزشی, ستاره های هنری و...اما گونه ای دیگر از (رهبری اجتماعی) است که در بافتهای یاد شده نمی گنجد. از آن با تعبیر (رهبری انبیایی) می توان یاد کرد. این گونه رهبری را, شاید بتوان با ویژگیهای زیر شناساند: الف.رهبری انبیایی, بازگو کننده و جلوه و نمود دهنده باورهای مذهبی موجود نیست, بلکه در هم شکننده باورهای دینی رایج و بازگوینده باورها و ارزشهای نو دینی است. رهبران مذهبی ادیان, به واسطه فرمانبری و پذیرایی و استوارسازی باورهای جاری و ساری دینی, به پایگاه و مرتبه بالای اجتماعی دست می یابند; اما (رهبران انبیایی) با شالوده شکنی باورهای جاری و پی ریزی نظام معرفتی نوین حرکت می کنند و به جایگاه والای اجتماعی دست می یابند.ب. رهبری انبیایی, چونان رهبری سیاسی, بر شاکله مذاق جمعی سخن نمی گوید. او به بنیادسازی نظام جدید اجتماعی سیاسی همت می گمارد, هر چند با لایه های رویین سلیقه عمومی ناهمخوان داشته باشد. ج. رهبری انبیایی, با سلوک معنوی زیست می کند, با خداوند جهان پیوند جان برقرار می دارد; فرصتهای

خلوت را شبستان حضور ملائک می سازد و با نوای ملکوتی هستی, همسازی نشان می دهد. در این مقام, دیگر ویژگیها نیز وجود دارد که فرصت و مجالی شایسته را بر می تابد. در این میان گرچه پیامبری با (ختم نبوت) پایان یافت, اما (رهبری انبیایی) پایان نپذیرفت. جهان, هنوز با بو و رنگ و نسیم آن رهبری است که گاه وبی گاه شادابی خود را باز می یابد;برگ خزان مردگی را از سطح خود می فشاند و دریچه ای به زندگی می گشاید. امام خمینی, از زمره رهبرانی بود که جز در شعاع (رهبری انبیایی) تعریف پذیر نبود و نیست. رهبر معظم انقلاب, با این رویکرد, به ایشان نگریسته است: (شخصیت امام(ره) با هیچ یک از رهبرهای دنیا قابل مقایسه نیست. او را فقط با پیامبران و اولیا و معصومان می توان مقایسه کرد. او شاگرد و دنباله رو آنها بود و به همین خاطر نمی توان با رهبرهای سیاسی دنیا مقایسه اش کرد. ما رهبرهای سیاسی دنیا را می شناسیم و تاریخ مبارزه آنها و ملتها را با دقت مطالعه کرده ایم; واقعا حیف است که به آنها هم رهبر بگوییم و امام را هم با همین عنوان یاد کنیم. اگر به آنها رهبر بگوییم, باید عنوان دیگری

را برای امام(ره) انتخاب کنیم. او اصلا از جنس و خمیره انبیا بود.) همان / 22 امام در یک نگاهبرخی از انسانها, تعریف پذیر نیستند. آن قدر ناساز و جوراجور می زیند و می گویند که هیچ تنابنده ای را یارای آن نیست که بگوید کیستند؟ چه کرده اند؟ در حافظه و حواشی زندگی مان از این کسان اندک نبودند و نیستند. گروهی دیگر را می توان دید که آن قدر مختصر و حقیر زیسته اند که در یک واژه یا جمله کوتاه تعریف پذیرند و شاید چه بسا که آن واژگان نیز چونان لباس ناساز, از قامت شان فرو افتد. اما گروهی دیگر, که البته بس اندکند, نه در یک واژه و یا یک جمله, که از چشم اندازهای گوناگون, بایستی به تماشایشان نشست و پاره هایی از شخصیت ایشان را دید و کارکردهایشان را دریافت. امام خمینی از اینان بود. او در سلوک فردی و در زندگی جمعی, در یک ساحت نزیست, تا با یک تعبیر بیان شدنی باشد. او به آفاقی پر گشود که واژگان از همسفری در این معراج از پای فتاده اند. مقام معظم رهبری هرگاه که خواسته است به این وادی برآید, با تمامی قدرت ادبی و گنجینه زخار واژگانی, از ناتوانی بیان در نمایانیدن

جلوه های آن شخصیت همام, نالیده و شکوا بر آورده است. در نخستین پیام پس از ارتحال امام, نگاشته است: (آن بزرگوار, قوت ایمان را با عمل صالح و اراده پولادین را با همت بلند و شجاعت اخلاقی را با حزم و حکمت و صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت و صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت و ابهت و صلابت رهبری را با رقت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب را که مجموعه آن در قرنها و قرنها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود, همه وهمه را با هم داشت. الحق شخصیت آن عزیز یگانه, شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیرگونه بود. ... او عبد صالح و بنده خاضع خداوند و نیایشگر گریان نیمه شبها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوی کامل یک مسلمان و نمونه بارز یک رهبر اسلامی بود. او, به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد و او ملت ایران را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خودباوری بخشید و او, صلای استقلال

و آزادگی را در سراسر جهان سرداد و امید را در دلهای ملل تحت ستم جهان زنده کرد و او....) همان/12.ابعاد وجودی امام, از نمادهای برتر (شخصیت سالم) بود. تربیت درست خانوادگی و مراقبت شخصی در پرتوی اتکال به سرچشمه بی پایان فیض خداوندی, به او روحی مطمئن و دل آرام بخشید. نمونه هایی از این روحیه متعالی را, چنین می توان دید: 1. از عوارض اخلال روحی شخصیتی, ابتر گذاردن کارهاست. در تاریخ حیات انسانی شروعهای بی فرجام کم نبود و نیست. چه بسیار بازایستادنها و کندیها که از این روزنه, رخ نمود و تکامل زندگی بشری را از سرعت لازم باز داشت! امام خمینی از آنان بود که چون تصمیم می گرفت و عزم را جزم می کرد, در میانه راه نمی نشست و از پای نمی ماند. او با دشواریهای راه در می آویخت و با پایداری و استقامت, به زانویشان در می آورد. رهبری بزرگوار, در شان این روحیه, چنین گفته است: (آن چنان در تداوم عمل, صبور و کوشا بود که انسان را دچار حیرت می کرد. به همین خاطر, هدفهای بزرگ قابل وصول شد و دست یافتن به قله ها امکان پذیر گردید.) همان/5 2. روح آرام امام خمینی, به او چهره ای متین

و زبان نرم می بخشید; از سخنان ناموزون بر نمی آشفت و جز در مواردی خاص, زبان به خشم نمی گشود. او بردباری را در گفتار و رفتار نشان می داد و چونان دریایی آرام, به ساحل وجودی انسانها ره می یافت و دل و جان می ربود. به گفته رهبر انقلاب: (متانت و بردباری و حلم امام به گونه ای بود که اگر صد نفر در مجلسی سخنانی می گفتند که او آنها را قبول نداشت, تا لازم نمی دانست حرفی نمی زد و سکوت می کرد. در صورتی که اگر درحضور آدمهای معمولی, کلمه ای گفته شود که بر خلاف عقیده آنها باشد, طوفانی در روحشان به وجود می آید که سریعا پاسخ بدهند. همه شما دیدید که در پایان وصیت نامه ایشان به مواردی اشاره شده بود که امام قبلا نسبت به طرح آنها سکوت کرده بود. در زمان بنی صدر که من خدمت امام, رحمه الله علیه, رسیده بودم, ایشان می گفتند: حرفهایی که او از قول من می گوید, همه اش خلاف واقع است و حقیقت ندارد. بنابراین, هر حرفی که زده می شد, فورا او را بر نمی آشفت و تحریک نمی کرد و در صدد پاسخ سریع بر نمی آمد. این متانت, بردباری,

حلم, تسلط بر نفس وسعه صدر, در هر کس که باشد از او یک انسان بزرگ خواهد ساخت.) همان / 24 3. آرامش امام, آرام بخش بود. در اوج سختیها و درگیرودار درگیریها, چهره مطمئن, نگاه نافذ و مهربان و بیان نرم و محکم او بود که کوه مشکلات را در هم می ریخت و در یاران و مردمان, طمانینه روحی می آفرید. در سالیان نهضت و حکومت, روزهای سخت اندک نبود. چه لحظه ها که دلهره ها نفس را در سینه حبس می کرد و ترس, دندانها را بر هم می سایید; اما او بود که آن چنان ساده و روان با دشواریها و گرفتاریها روبه رو می شد که آب بر آتش می نمود. در حوادث و روزهایی چون حکومت نظامی در شهرها, دلهره ورود به کشور, امکان کودتای نظامی, فتنه های کردستان و بنی صدر و گروهکهای سیاسی, جنگ تحمیلی و دهها حادثه دیگر, او بود که در مردمان و حتی نزدیک ترین یاران خویش, طمانینه و آرامش روحی آفرید و موجهای به ظاهر بلند را چون کوه کاغذی درهم پیچید و کشتی انقلاب را از خطرها به سلامت گذر داد. رهبر انقلاب, که همدم و یار این روزهای سخت وی بود, علی گونه از رابطه خود

و دیگر مسوولان با ایشان, چنین یاد می کند: (نوع دشمنیهایی که علیه نظام ما شد, در تاریخ نظامهای انقلابی دنیا بی سابقه است. در کجا سراغ دارید که بلوک شرق و غرب, متفقا, با همدیگر تصمیم بگیرند به دولتی کمک نکنند و به دشمن او کمک برسانند؟ ... در چنین شرایط سخت و دشواری, ما که مسوولیت اداره کشور را بر عهده داشتیم به او پناه می بردیم. آن بزرگوار مثل اقیانوسی عمیق و آرام بود و هیچ تلاطمی در او تاثیرنداشت. با نگاه او, به آرامش می رسیدیم و مشکلات بزرگ را کوچک می یافتیم.) همان/30 4. روح مطمئن امام, به او امکان برخورد قاطع با دشمن را داد. او, هیچ گاه در خود احساس ناتوانی نکرد, تا در برابر هیمنه دشمن, در هم بریزد و به وادی کرنش و یا تسلیم رو آورد. او در پرتو آن روح بزرگ, توانست در برابر قدرت شاهنشاهی, استکبار آمریکایی و دیگر قدرتهای خارجی و داخلی بایستد و ذره ای از باورها و دیدگاههای خویش فرود نیاید. به بیان رهبر انقلاب: (امام فقید عزیز بزرگ ما که مظهر تبلور نظام جمهوری اسلامی و مظهر صلابت و مقاومت در مقابل زور گوییها بود. قاطعانه دربرابر باج خواهیهای دشمن می ایستاد و مرعوب

آنها نمی شد.)همان /105سلوک معنوی امام, اهل معنی بود. دروس شرعی, معلومات عرفانی, تربیت در محضر استادان معنوی و مراقبت شخصی, به او این توان را داد که نزدیک به سده زندگی خویش, با تمامی فراز و فرودها, از راه باز نماند و گامهای بلندتری را در سلوک بردارد. شاید سلوک معنوی در یک زندگی آرام و بی مخاطره, چندان دشوار ننماید. کشاورز در مزرعه, کارگر در کارخانه و طلبه در مدرسه با آزارها و اذیتها و هماوردیها و ناسازگاریهای محدودی رو به رویند و با مراقبت و ریاضت توان رویارویی و برتری می یابند, اما امام خمینی در جایگاهی قرار گرفت که میدان بزرگ آزارها و هماوردیهای نفسانی را در پیش خود می دید. او, چه در مقام مرجعیت دینی و چه در پایگاه رهبری نهضت بزرگ اجتماعی و چه در جایگاه اداره یک حکومت دینی با خطرها, آفتها و آسیبهای ژرف و گسترده خود را روبه رو می دید; اما او توانست در پرتو آمادگیهای دوره جوانی و نگهبانی سخت روحی بر این خطرها و آفتها پیروز آید و با دلی آرام و قلبی مطمئن جان به جانان تقدیم کند. نمادهایی از این خصیصه و سلوک روحی را در نکته های زیر می توان مشاهده کرد: 1. امام,

عارف متعبد بود. در نظر و عمل, جز شناخت تکلیف و انجام وظیفه را نجست. این روحیه, به او قاطعیت, صبر و استقامت و آرامش روحانی بخشید. به گاه احساس تکلیف, هیچ وسوسه و یا دشواری یارای آن نداشت در عزم او خلل بیافریند و یا او را به تردید و یا عقب نشینی وادارد. همچنین او خود را پاسخ گوی خداوند می دانست. با این نگرش, تنها و تنها به انجام درست تکلیف اندیشید و پایانهای خوشایند یا به ظاهر ناخوشایند او را شادمان و یا اندوهگین نکرد. به گفته رهبری فرزانه انقلاب: (بارها ایشان می فرمود که: ما کار را برای رسیدن به (نتیجه) نمی کنیم, بلکه مامور به انجام تکلیف هستیم. اگر فرض کنیم بعد از برگشتن امام(ره) از پاریس, آنچه که تا کنون پیش آمد, اتفاق نمی افتاد, بلکه بر عکس مردم را می کشتند, اطرافیان امام را اعدام می کردند و خود امام را نیز مثل گذشته تبعید می کردند, در آن صورت باز هم امام احساس شکست نمی کرد و اعتقاد داشت که پیروز شده است. آن کس که برای انجام تکلیف کار می کند, پیروزیش به این نیست که به مقصود خود دست پیدا کند, بلکه زمانی احساس پیروزی می کند که موفق

شود به تکلیفش عمل کند. به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نجویم به قدر وسع بکوشم) همان/24 2. امام در بندگی ورزیدن و پیوند معنوی با خداوند, زبانزد بود. چه در دوران طلبگی و جوانی و چه در دوران شکوه زعامت مردمی, از این پیوند پیوسته, چشم نپوشید و کوتاهی نورزید. او, از این پیوند شرب مدام داشت. عطش روحانی خویشتن را سیراب ساخت, آن را مایه صبر و استقامت کرد, از دشواریها نهراسید و تا واپسین دم حیات, با این سکر معنوی مدهوش بود: (ایشان تا آخرین لحظات حیاتشان, ذکر و نماز و دعا را از دست ندادند. حاج احمد آقا فرزند عزیز حضرت امام می گفتند: پیش از ظهر روز آخر حیات امام, ایشان روی تخت دائما نماز می خواندند. مدتی گذشت, بعد پرسیدند: ظهر شده است؟ گفتم: بلی, آن وقت خواندن نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع کردند, بعد از اتمام نماز, مشغول ذکر گفتن شدند و تا لحظاتی که در حالت اغما به سر می بردند, مرتب پشت سر هم می گفتند: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله والله اکبر, سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله والله اکبر.) همان/27 3. امام

خمینی در پرتو (سلوک معنوی) و (تکلیف گرایی), توانست به کنترل نفس دست یابد, به غرایز سرکش حکومت کند, زمام جان در دست گیرد و آن را به خدمت خود و شریعت و عرفان درآورد. آنان که دور از مائده قدرت و جاه و مقامند, چندان هضم این سخنان ساده و آسان یاب نیست; اما آنان که این خوان را دیده اند و یا چشیده اند, دشواری ریاضت در برابر هواهای نفسانی را دریافته اند. امام, در جایگاه مرجعیت و رهبری سیاسی و دینی, بس فراوان, مجال بهره وری دنیوی داشت. چه بسا که بسیاری از آن شمار, نه مخالف شریعت بود و نه ناهمساز با عرف و عادت. اما او در خانه محقر خود در نجف و جماران زیست, برای خود و خانواده اش بهره ای نخواست و زندگانی نیاکان علویش را در خاطره ها تجدید ساخت. به بیان بلند رهبر انقلاب: (انگیزه های نفسانی, جاذبه های مادی, هواها و هوسها, نمی توانست به قله رفیع وجود با تقوای او دست اندازی کند. او امیر هواها و خواهشهای خود بود, ولی خواهشها به او حکومت نمی کردند.) همان/29 4. رهبری دینی, با نیت ناب و بی آمیغ, شعاع کار خود را گسترده می کند و برای آن زوایای غیردرخور

پیش بینی می آفریند و ره آوردی غیر درخور انتظار, پدید می آورد. در دیگر رهبریهای اجتماعی, استفاده از فنون و روشهای مدیریتی است که کارگشاست. برخورداری از دانشهایی چون روان شناسی اجتماعی, جامعه شناسی و... ضامن پیشبرد است. در این گونه از مدیریتها, نیت انجام دهنده کار, چندان جلوه ای نمی یابد. اما در رهبری دینی, چون کار برای دین خداست, نیت خالص, نقش چشمگیری می یابد. توجه و توفیق الهی, آن گاه به مدد می آید که رهبری, به راستی برای او پا به میدان می نهد و زبان می گشاید. با اخلاص در نیت, قوای مسخر هستی, مرکب تیزرو برای او می شوند, فضای گسترده می گشایند, دروازه قلبها را باز می کنند و جانها را در برابر سخن, پیام و آرمان او نرم و موم می سازند و با او همآوایش می سازند.امام خمینی, مصداق صادق این سخن بود. او, در پرتو نیت بی شائبه و اخلاص کم مانند, توانست چنان جاذبه ای در دلها بیافریند که در تاریخ کشور, همانندی برای آن نمی توان یافت. مقام معظم رهبری به این نکته سترگ, چنین اشارت دارد: (بدون اخلاص هیچ کار پا نمی گیرد. من در روز سوم و یا هفتم و شاید چهلم امام بود که

با هلیکوپتر به مرقد امام, رضوان الله علیه, که یک بیابان دور از همه چیز بود, می رفتم, از آن بالا, ناگهان دیدم که در وسط این بیابان, چیزی شبیه گنبد سربلند کرده و بنایی درست کرده اند و مردم همین طور مثل مور و ملخ می ریزند. با دیدن این منظره واقعا منقلب شدم و گفتم: پروردگارا به این اخلاص چه زود پاداش می دهی. خدا اصلا نمی گذارد که امروز به فردا بیفتد. آن چیزی که مردم را این طور مثل آهن ربا می کشاند, چیزی جز اخلاص امام نبود.) حوزه و روحانیت, ج113/ 2 اصول رفتاری بازشناخت بنیادهای رفتاری امام خمینی, کاری بس دشوار می نماید. اما شاید بتوان به چند نکته اساسی اشارت داشت و از جمله: 1. امام, از کسانی بود که آرزوهای کوچک او را آرام نمی ساخت. او, با هدفهای بلند زندگی می کرد و برای آن برنامه ریزی داشت. چه بسیار کسان بودند که هدفهای بزرگ او را, رویای بی تعبیر می پنداشتند و به گمانه خویش, بلند پروازیهای دست نیافتنیش می انگاشتند و از این چشم انداز, چه زخم زبانها و نیشها بر وی و نهضت اسلامی می زدند و چه طنزها می پراکندند! آنان, همان کسانند که در هر دور و

زمان, به (واقع بینان) شهره اند; کسانی که حساب معادله ها می دانند; از توازن و ناتوازنی قوای جهانی, آگاه می نمایند از بالا و پایین کفه های قدرت, باخبری نشان می دهند و.... پس از سرکوب قیام پانزدهم خرداد و تبعید امام, روز به روز بر این جمع افزوده شد و بویژه با رشد فر و شکوه و قدرت ظاهری شاه در دهه 50, بسیاری به این نتیجه رسیدند که بایستی با چرخه زمانه کنار آمد و از ستیز با آن فاصله گرفت. این جمع بندی, با معادله های ظاهربینانه همراهی داشت. پشتیبانی قدرتهای بزرگ از شاه (و حتی رژیمهای کمونیستی چون شوروی و چین) افزایش درآمدهای نفتی, سرکوب گروههای مقاومت و... دیدهای به ظاهر واقع بین را به آن وا می داشت که وضعیت موجود را فضای غیر درخور تغبیر بدانند و تلاشهای مبارزان را گونه ای سفاهت بپندارند و حرکت امام را ناکام بینگارند. اما امام, از نهضت15 خرداد, هدف بزرگ خود را که (شاه باید برود و حکومت اسلامی باید تاسیس شود) برگزید و ذره ای از آن کوتاه نیامد. رهبر انقلاب, در یاد کرد این ویژگی امام, چنین می گوید: (شخصیت امام تا حد بسیار زیادی به اهمیت و عظمت آرمانهای او مربوط می شد.

او با همت بلندی که داشت, هدفهای بسیار عظیمی را انتخاب می کرد. تصور این هدفها برای آدمهای معمولی دشوار بود و می پنداشتند آن هدفهای والا, دست نیافتنی هستند. لیکن همت بلند و ایمان و توکل و خستگی ناپذیری و استعدادهای فراوان و تواناییهای اعجاب انگیزی که در وجود این مرد بزرگ نهفته بود, به کار می افتاد و در سمت هدفهای مورد نظرش پیش می رفت و ناگهان همه می دیدند که آن هدفها محقق شده اند.)حدیث ولایت,ج4/1 2. زمان, رودخانه ای سیال است و انسانها در آن شناوری می کنند; اما (درک لحظه ها) ست که ایشان را از یکدیگر جدا می کند. شناسایی آنات حساس زمان به آنان برجستگی می بخشد و فرزانگان را از افراد معمولی جدا می کند. آنان کسانی اند که فرصتهای مناسب را در می یابند و بهترین عمل ممکن را در آن انجام می دهند. به شکار لحظه ها می روند و چونان صیاد ماهر قدر فرصتهای زرین را می دانند. امام خمینی, از برجستگان این جمع بود. گرچه فرزند (سنت) بود, اما در توجه به روح زمانه خویش توجه تام داشت. لحظه ها را شناخت, قدر آن را دانست و سازوار با حضوری مناسب, انقلاب بزرگ زمانه خود را رهبری

کرد و به پیروزی رساند. شاگرد دیرین او, از این ویژگی چنین یاد کرده است: (امام ما, همان کسی که امروز انگیزه انقلابی و روح انقلابی در دنیا با نام او هیجان پیدا می کند... یک مدرس سطح عالی حوزه ی قم بود. البته در دل پاک و روشن او, همه چیز و همه حقایق جاری آن روز, از لحاظ سیاسی روشن و آشکار بود, اما منتظر لحظه بود. فرق او و بعضی های دیگر این بود که وقتی لحظه مناسب را دید, آن را هدف کرد.) حوزه و روحانیت, ج1/118 3. امام, در (دوست شناسی) و (دشمن شناسی) دقیق و نافذ بود. نورانیت الهی, به او یاری رساند که با بصیرت, نهضت را هدایت کند, خط ها و جناحها را بشناسد, آراستگی و فضیلت را از تزویر و زرق و برق تمییز دهد, به سخنان گوش نواز فریفته نشود, چهره های ظاهر فریب را بشناسد, عیار سنج حرکتها و سخنهای دیگران باشد, رگه های باطل را بازشناسد و با دیدگان بصیر, خطرهای دور و نزدیک را بیابد و هشدار دهد. به گفته رهبر انقلاب: (امام دو خصوصیت دیگر هم داشت که این هم جز با نورانیت الهی ممکن نبود. آن عبارت بود از: دشمن شناسی و دوست شناسی. در

شناخت دشمنها و دوستها اشتباه نکرد. از اول, دشمنها را شناخت و آنها را اعلام کرد و تا آخر هم در مقابلشان ایستاد و نیز از اول, دوستها را شناخت و آنها را اعلام کرد و تا آخر هم از دوستی آنها منتفع شد.) حدیث ولایت, ج300/1 5. امام خمینی, دلداده مردم بود. از آنان نبود که به گاه اقبال جامعه, به گرامی داشت و بزرگداشت ایشان بپردازد و در دوره ادبار, آنان را پست و خوار شمارد. او, چه در سالهای شکوه و شوکت و چه در روزهای تلخ و دشوار, دلباخته ملت بود و به دوستی و مهرورزی و اعتماد مردم, باورمند. به گفته رهبری بزرگوار: (کم تر کسی را دیده ایم که به قدر امام, نسبت به مردم از عمق دل احساس مجحت و اعتماد کند. او به شجاعت و ایمان ووفا و حضور مردم باور داشت.) همان/130 در لحظه های سختی, گاه تنها او بود که باور داشت که مردم, در میانه راه نخواهند ماند و تنهایش نخواهند گذارد. در لحظه لحظه انقلاب 57, در سالهای فتنه 58 60, در فراز و فرود روزهای جنگ, ایمان و اعتماد او به مردم محکم و استوار ماند. تا آخرین روزهای دفاع, یقین داشت که هزاران هزار, به وادی

ایثار برمی آیند و این تحلیل پس از پذیرش قطعنامه و عملیات مرصاد به خوبی و روشنی با حماسه آفرینی مردم, تایید شد. رهبر معظم انقلاب, از این اعتماد پایدار چنین حکایت دارد: (درحال حاضر که من به پشت سرنگاه می کنم و عملکرد این ده سال را می بینم, حقیقتا, حیرت می کنم که ما از چه راههایی عبور کرده ایم و با چه دره ها و پرتگاههای سختی مواجه بوده ایم... چه قدر دست او قوی و دلش پر ظرفیت بود. در سخت ترین مراحل, به مردم اطمینان فراوان داشت. در یکی از پیامهای خود به مردم فرمود: (من شما را خوب می شناسم, شما هم من را خوب می شناسید) واقعا این گونه بود. امام, این مردم را خوب شناخته بود و به صفا و وفا و غیرت و شجاعت و صداقتشان واقف بود.)همان/137 امام, قدردان اعتماد و فداکاری مردم خویش بود. هیچ گاه طلبکارانه با آنان روبه رو نشد. هماره خود را مدیون محبت ایشان دانست. در برابر ایثارگریها و فداکاریهای ملت, سرشک محبت از دیدگانش سرازیر بود. او از معدود رهبرانی بود که در جان مردم خویش, ماوی گزیده بود. رهبر انقلاب, خود شاهد صادق این گفته است: (معنویت مردم و خانواده شهدا و اخلاص

رزمندگان در جبهه ها, امام را به هیجان می آورد. من چند بار گریه امام را, نه فقط

به هنگام روضه و ذکر مصیبت, دیده بودم. هر دفعه که راجع به فداکاریهای مردم با امام صحبت می کردیم, ایشان به هیجان می آمدند و متاثر می شدند. مثلا موقعی که در نماز جمعه تهران, قلکهای اهدایی بچه ها به جبهه ها را شکسته بودند و کوهی از پول درست شده بود, امام در بیمارستان, با مشاهده این صحنه از تلویزیون متاثر شدند و به من که در خدمتشان بودم. گفتند: دیدی این بچه ها چه کردند؟ در آن لحظه, مشاهده کردم که چشمهایشان پر از اشک شده است و گریه می کنند. بار دیگر موقعی گریه امام را دیدم که سخن مادر شهیدی را برای ایشان بازگو کردم... بلافاصله دیدم آن چنان چهره امام درهم رفت و آن چنان اشک از چشم ایشان فرو ریخت که قلب من را سخت فشرد.)همان/25امام و حوزه های دینی زندگانی امام خمینی, مصداق (شجره طیبه) بود که (توتی اکلها کل حین باذن ربها), او در پرتو ویژگیهای یاد شده, توانست در رگهای افسرده, تپش حیات بیافریند و جامعه اسلامی را از خواب خمودگی برهاند, او بود که در عصر انزوای دین و معنویت, رایت دینداری بر افراشت و فروغ اسلام خواهی را در جهان شعله ور ساخت. او پرچمدار نهضت بیداری

جهان اسلام گشت و عزت دینی را جایگزین وابستگی ظاهری و معنوی کرد.از این نمونه ها, بس فراوانند. در این مجال, به یک نمونه از کارکرد سترگ و بزرگ امام خمینی اشارت می کنیم: انقلاب درحوزه و روحانیت.1 . رژیم پهلوی, چه در دوره رضاخانی و چه در عهد فرزندش, انهدام حوزه های دینی را در راس آمال قرار داد. رضاخان به شیوه قزاقی و قلدرمآبانه, به اجرای این نیت روآورد و فرزندش, راه تزویر را پی گرفت; اما هر دو یک مقصد را در مقصود داشتند. امام خمینی بود که توانست این خواب آشفته را بر باد دهد و کیان تاریخی روحانیت را محافظت کند. رهبری معظم انقلاب, می گوید: (انقلاب و امام, رضوان الله تعالی علیه, حقیقتا برحوزه های علمیه ما حق حیات دارند. اگر این انقلاب و این حرکت عظیم نبود, آن مشیی که دستگاههای ضد دینی پیش گرفته بودند, حوزه ها را پوک می کرد و از بین می برد و به تدریج, حتی عین حوزه ها را هم زایل می کرد, بعد از آن که معنایش را به کلی زایل کرده بود, به این جهت و به این سمت پیش می رفت... این انقلاب و امام بزرگوار, حوزه ها را احیا کردند و در دنیا

و در جامعه, به آن آبرو بخشیدند و شخصیت دادند و ناصیه اش را بلند و منور کردند.)حوزه و روحانیت, ج80/12 . امام, توانست به دانشهای حوزه, جلوه عملی ببخشد; آن را به تجربه حیات جمعی بکشاند, انزوای فردگرایانه آن دانشها را در هم ریزد و دین را در قالب حیات اجتماعی و شکل حکومتی آن عرضه کند; چه اینکه تفکر شیعی, به واسطه دوره های ستیز یا انفصال, روحیه فردگرایانه پیدا کرد. در فقه, اخلاق, کلام و... فرد فرد مردم مخاطب بودند, بهروزی فرد, همت دانشور پیراسته اخلاقی بود.اما ساخت و ساز بستری گسترده برای بهداشت روانی جامعه در کار او نمی گنجید. در دیگر حوزه ها نیز سخن همین بود.اما امام, توانست در این نگرش تاریخی, تغییری ژرف بیافریند; تفکر فردگرایانه شیعی را به زندگی جمعی نزدیک کند, دیانت را در جریان برابرسازی آن با زندگی اجتماعی, تبیین و تفسیر کند و در قالب یک حکومت, فقه و کلام و اخلاق وعرفان را پایه ریزی کند. این نقش سترگ, امام را در جایگاه والای (مجدد فرهنگ شیعی) در این قرن قرار می دهد و ایشان را به بام هزار واندی ساله تاریخ تشیع می نشاند:(کار او حقا و انصافا, قابل مقایسه با کار بقیه فقهای شیعه نیست. آنها

همه نوشتند و گفتند تا آحاد تربیت بشوند.... آنها نوشتند تا افراد در زندگی فردی و شخصی خودشان مسلمان بشوند, ولی ایشان ساخت تا انسانها در همه ابعاد وجودشان در یک محیط اسلامی زندگی کنند. آنها استنباط کردند تا یک فرد بتواند خود را مسلمان نگه دارد, ولی امام استنباط کرد تا یک جامعه بتواند با نظام اسلامی زندگی کند.) همان/ هفت 3. فقاهت شیعی باتجربه بیش از هزارسال قوام و استحکام یافته و ساختار قدیم خود را می نمایاند. این ره آورد که امام راحل از آن به (فقه جواهری) یاد می کرد, مدیون تلاش پیاپی, دراز دامن فقیهان شیعه به شمار می آید.اما فقه جواهری, به معنای تکیه به سنت امت و نه پایان آفرینندگی و نوآوری. فقه جواهری نقطه ختم فقاهت نیست, بلکه بیان کننده شالوده اسلوب فقه است. پویا و خلاق وزایشگر و زاینده است; در بستر حوادث واقعه خود را می نمایاند و به پاسخ گویی برمی آید.فقه جواهری, در بستر بصیرت و روشن اندیشی نسبت به مسائل جاری جامعه و جهان, کارآمدی خود را می نمایاند. در پرتو آن است که فقیه, نظام ذهنی می یابد و در انتخاب موضوعات, شناخت دقیق مسائل, درک روابط موضوعات, پیدایی الهامها و جرقه های ذهن دربرخورد با

منابع احکام و... آثار ویژه ای بر جای می نهد.اهمیت امام در آن بود که فقاهت را با بصیرت سیاسی آمیخت و بدون نادیده انگاشتن قواعد و مبادی فقاهت, به اندیشه های نو و آرای جدید, در زوایای گوناگون فقه حکومتی دست یافت.مقام معظم رهبری, در نخستین خطابه نماز جمعه پس از ارتحال امام, در یاد کرد این کارکرد تاریخی ایشان, چنین گفته است:(کار بزرگ او, نگرشی جدید در فقه شیعه بود. فقاهت ما پایه های بسیار مستحکمی داشته و دارد... امام عزیزمان, این فقه مستحکم را در گستره ای وسیع و با نگرشی جهانی و حکومتی مورد توجه قرار داد و ابعادی از فقه را برای ما روشن کرد که قبل از آن روشن نبود.) حدیث ولایت, ج296/1. ... و اینک پاسداشت حق امام برحوزه و روحانیت آن بوده و هست که حرمت امام و انقلاب را نگاه دارد, ذکر نعمت کند و حق آن را ایفا نماید, شعایر نهضت را بر نمایاند و چهره حوزه انقلابی و امام پسند را از خود نزداید. سیدعباس صالحی

تمدن و تفکر اسلامی دراندبشه عرفانی سیاسی امام خمینی (س)

8 چکیده: سخنرانی استاد نعمت الله باوند در کنفرانس تمدن اسلامی دراندیشه سیاسی امام خمینی (س) بسم الله الرحمن الرحیم با توجه به موضوع بحث، خدمت عزیزان، مطالبی را ایراد می کنم و سعی می کنم که جغرافیای کلی تفکر و نقش و رسالت حضرت امام را در انقلاب اسلامی، جهان معاصر و آینده در حد بضاعت محدودی که دارم و وقت کم ترسیم کنم. از این نظر محور اصلی من تببین افکار و شخصیت و تاثیری که حضرت امام در جهان معاصر داشتند خواهد بود و این جغرافیا را در یک صورت کلی و به همین جهت مطالب را به اختصار و فهرست وار عرض خواهیم کرد. ببینید به طور کلی، جوهره تفکر و شخصیت حضرت امام که یکی از ثمراتش، تحقق حکومت اسلامی است، چیزی نیست جز در یک کلمه و آن عبارت از مجاهده بوده و این مجاهده ابعاد بسیار وسیعی داشته هم بعد فردی داشته، هم بعد اجتماعی داشته، هم تاریخی و هم جهانی و هم مابعدالطبیعی. من سعی می کنم این ابعاد را در ارتباط با هم و در اتصال با هم خدمت برادران عرض کنم. ببینید به عنوان یک مجاهد، حضرت امام و همه مومنین مکلفند مجاهده کنند ولی مجاهده ومبارزه با چه؟

مجاهده با شرک به منظور تحقق توحید، به همین جهت در ابتدا، یک مومن کامل، مجاهده اش در عرصه تفکر است و در ساحت تنهایی و آرامش یعنی اندیشه در اینکه آیا جهان خودبنیاد است یا خالقی دارد. در این جاست که یک مجاهد و یک مسلمان متفکر متعادل سلیم النفس، متوجه خدایی هست این تفکر و درک در مرتبه نخست او را از شرک و از اینکه خدا را انکار کند، و یا شریکی برای او قرار دهد منزه و مجرد می کند. در این جا عرصه، عرصه تفکر است. عرصه آرامش است و عرصه تعقل است، اما ما می بینیم که در همین مساله وقتی به کتابهای کلامی مراجعه کنیم. به کتب راجع به ملل و نحل اسلامی مراجعه کنیم، می بینیم چقدر اختلاف هست. در اینکه مثلا آیا صفات خدا، زائد بر ذات است یا عین ذات است؟ صفات، عینیت با یکدیگر دارند یا ندارند. در ارتباط با انسان جبر حاکم است یا تفویض است؟ یا یک شق دیگر است؟ همین کتاب ملل و نحل شهرستانی را شما باز کنید. می بینید دقیقا در قرون گذشته در اسلام صدها و شاید اگر جریانات کوچک را هم احصا کنید، بیش از هزار مکتب کوچک و بزرگ کلامی بوجود آمدند، که در واقع، تفرق و حیرت عظیمی در جهان

اسلام بوجود آوردند و در عین حال که تخصصا مباحثی را مطرح کرده اند ولی کلیتا به تفکر خاص اسلام در کنار برخی خدمات صدمه زده اند. و این مساله هم علل تاریخی و هم عقیدتی دارد که بنده در این جا نمی توانم در موردش در حد توان علمی محدود خود بحث کنم، مگر در یک فرصتهای دیگر ولی باید از این مساله سریع رد بشوم پس در همین مرحله در همین عرصه اول مجاهده، 99 درصد متکلمین به نحو کامل به حاق مطلب پس نبرده اند. یک درصد از متکلمین، و برخی فلاسفه و عرفای اسلامی که در واقع، یک تمسک بسیار قوی فکری به قرآن و عترت داشتند، توانستند حق مطلب را تحت تاثیر تعالیم قرآن وائمه، درک و تبیین کنند. اما بسیاری از متفکران با شدت و ضعف به فهم حاق حقیقت نائل نی آمدند. بنابراین در مرحله اول، سالک می فهمد خدا هست و بعد توحید در سه مرتبه اش را درک می کند. یعنی توحید ذاتی را، توحید صفاتی و توحید افعالی را. وقتی که این سه مرتبه توحید را درک کرد. عقل و فهم او و علم او مجرد و منزه از شرک می شود. اما آیا مجاهده در این جا تمام می شود؟ خیر. مجاهده بعد باید متوجه ساحت دیگری از وجود

بشر بشود که ساحت عمل است. او که در حکمت نظری به حقیقت رسیده، در حکمت عملی هم باید متحقق به حقیقت توحید بشود. و دریابد که "لاموثر فی الوجود الا ا...". در توحید افعالی حقیقت را در عرصه تفکر می فهمید، حالا باید در مرحله تحقق با اخلاص کامل به دنبال تفکر این جنبه از توحید نظری را در عرصه عمل و با ایجاد ویژگی اخلاص در خودش، در اعمالش و سکناتش، متحقق کند و در این مرحله 5 مرتبه برای سالک وجود دارد; مرتبه اول، مرتبه ظاهر است که هفت عضوش نباید گناه کند - من خودم را عرض کنم در همین مرحله، ما متوقف شده ایم - این پائین ترین مرتبه سلوک در عمل است. ما می بینیم که باید مسلمان واقعی غیبت مطلقا نکند. دروغ مطلقا نگوید. تملق نگوید. بزرگ نکند چیزی را. کوچک نکند چیزی را. به مقام صدق برسد. این مرتبه اول است. وقتی که مرتبه اول را و این حجاب اول را خرق کرد، به مرتبه دوم که باطن است می رسد که مرتبط با عالم ملکوت یا برزخ است. در این جا دیگر تنها ظواهر و اعمال و جوارح مسلمان نباید منزه باشد، اینها منزه شده. باید قدرت "خیال" کنترل بشود. یعنی طوری بشود که سالک، خیال،

خود را تحت قدرت و تربیت خود در جهت عبودیت، در برابر ربوبیت حق تعالی قرار دهد. می دانیم تحقق این مرتبه هم، چقدر مشکلات دارد تا کسی به حقیقت آن واصل شود. بعد به مرتبه سوم می رسد که مرتبط با عالم بالاتر از عالم برزخ است یعنی عالم جبروت است، مرتبه عقل است، قلب است. در این مرتبه حتی بعضی از چیزها نباید در قلب عارف خطور کند. البته می دانیم از نظر اسلام، اگر ما در قلبمان چیزی خلاف حق گذشت ولی در عمل اعمال نکردیم، خداوند می بخشد ما را، ولی برای یک ولی حتی خطورات و خاطراتی هم که در درونش و اعماق قلبش می گذرد باید کنترل بشود. آیا با تحقق کامل این مرتبه که در آن حتی شهوات بهشتی و عقلانی هم ترک می شود کار سلوک تمام می شود؟ خیر، بلکه بعد از آن نوبت مرتبه چهارم یعنی مرتبه تنزیه روح می رسد که ریشه در عالم لاهوت دارد و مرتبه بالاتر از عالم جبروت است. در آنجا باید ضمیرش و حتی ناخودآگاهش هم منزه بشود از شرک، چنانکه حضرت امیر در میدان جنگ وقتی دشمن را زمین زد و او آب دهان به روی مبارک آن حضرت انداخت از کشتن او تا زمان فرو نشستن خشمش خودداری کرد و در اوج جنگ خودش

را فریب نمی دهد که به بهانه جنگ و جهاد حتی دشمنی را بکشد بلکه بلافاصله بصیرت پیدا می کند و تذکر پیدا می کند و حق را از باطل تشخیص می دهد. تا او را صرفا برای خدا بکشد و نه آمیخته با خشم و نفسانیتش یعنی در باطن و ناخودآگاه خود و در صحنه های سخت جنگ حق را از باطل و نفسانیت بخوبی تمیز می دهد. بسیاری از اولیاء در این موارد یک حالت سکته در سلوک پیدا می کنند ولی عارف کامل، ناخودآگاه و ضمیر و روحش هم باید تطهیر بشود از شرک. حال آیا سلوک تمام می شود؟ نه، هنوز یک مرتبه دیگر هست و آن مرتبه سر است مرتبه سر، مقامی است که پرتو ذات الهی در آن تجلی کرده و انسان را به وجود آورده زیرا انسان از نظر اسلام بعنوان یک موجود غیر مادی سری است غیبی و یک بهره ای است و نفخه ای از پرتو ذات خداوندی. زیرا در نهایت ما پرتوی از وجود خدا هستیم. و در آن مرتبه عارف کامل باید به نحو کامل فانی در پرتو ذات الهی گردد به جایی برسد که اصلا خودی باقی نماند و جز حق هیچ چیز را از جمله خودش را نبیند. حضرت علی (ع) می فرماید: "من نمی بینم هیچ چیز را مگر آنکه

قبلش و بعدش و در آن چیز خدا را می بینم." دو مرحله دیگر بعد از این هست، اول مقام فنای از فناست و دوم مقام بقا باالله و مقام ولایت که بدنبالش خلافت انسان کامل است که مظهر ربوبیت حق گردیده و تنزل پیدا می کند در قوس نزولی و همه عوالم هستی از این ماده غیبیه که فانی در خداست بوجود می آید زیرا او متجلی و متحقق به حقیقت صفات حق تعالی گردیده است البته این خلافت بدون سیر تدریجی در ساحت مقدس حضرات معصومین تقرر می یابد اما هستند برخی از کمل اولیاء که به مراتبی از این مراتب عالی عرفانی با دستگیری حضرات معصومین نائل می گردند که قطعا امام خمینی (ره) یکی از آنها و بلکه در عصر ما سرآمد تمامی اولیای الهی و نایب کامل حضرت بقیةالله است. البته همه اینها قابل بحث است اینطور نیست که من تعبدا عرض می کنم بلکه این حقائق با عرفان نظری و با فلسفه و حکمت اسلامی قابل تبیین است در هر صورت این پنج طور و این پنج ساحت سلوک را هم عارف طی می کند و وقتی طی کرد به حقیقت واصل شد، آیا تکلیف اوتمام می شود؟ خیر. او که فکرش را منزه کرده از شرک، عمل را هم منزه کرده و وجودش را هم فانی

کرده در پرتو ذات الهی. با احساس تکلیفی الهی متوجه ساحت دیگری و خارج از وجود خود می شود و آن خانواده است. هر چند او اخلاق فردی، سلوک فردی و قبل از آنها تفکر خود را تطهیر از شرک کرده اما باید به تطهیر خانواده نیز بپردازد آیاتی در قرآن کریم هست که هر مومنی خانواده خود را باید مورد تربیت و مراقبت قرار دهد حال آیا وظیفه و تکلیف عارف در این مرحله تمام می شود؟ خیر. بعد از خانواده عرصه سلوک عارف جامعه است. در این مرحله عارف که قبلا شیطان را از ساحت تفکر و عمل و خانواده رانده بود باید از عرصه جامعه اخراج نماید. در اینجاست که عارف مواجه با یک موانعی می شود که در طول تاریخ بوده و آن حاکمیت طاغوت است و اینجاست که عارف تبدیل به مجاهد فی سبیل الله می شود. و موظف است علاوه بر خودش دیکران را هم از شرک و غیر حق تطهیر کند. چون او ولی است او قیم است جانشین امام معصوم است. مکلف و موظف و متعهد است که جامعه را همه از شرک و ظلم و فساد پاک کند. اینها جمله به جمله در آثار حضرت امام تبیین شده است معظم له می فرماید: که مومن نمی تواند تحمل کند

که طاغوت حاکم بشود و شرایط برای رشد انسانها فراهم نشود. باید انقلاب کند اینجاست که بالاترین مرحله سلوک که در واقع مبارزه با طاغوت و تحقق انقلاب و تشکیل حکومت است تحقق می یابد این وظیفه ای است که اسلام در پیش روی عارف کامل نهاده، در طول قرون در این هزار سال گذشته عرفاء، موفق نشدند، چنین کار عظیمی نمایند، آن قوت روحی آن قوت قلبی و آن سر وجودی را نداشته و یا ماذون نبودند که به این جامعیت به اسلام توجه کنند. وقتیکه این جامعیت باشد اسلام به حالت تعادل می رسد. کلیتش مطرح می شود. یعنی هم عوالم ناسوت و هم عوالم لاهوت در ارتباط با هم مطرح می شوند. در واقع ارتباط بین لاهوت و ناسوت به تشکیل حکومت منجر می شود زیرا حکومت در اسلام جامع بین دیانت و سیاست است، در این صورت معنویت و مادیت در ارتباط با هم قرار می گیرد و اسلام بصورت کامل آن طرح و متحقق می شود. در طول تاریخ بعد از حضرت امیر و امام حسن علیهما السلام اسلام تجزیه شد. بعد معنویش رسید به ائمه و بعد مادی و سیاسی آن به خلق و سلاطین جور. به همین جهت می بینیم که در عرصه فهم اسلام نیز فرق و فرقه های کلامی گوناگون و متعارض پدید

آمدند و علوم اسلامی هم که در ساحت معنویت مطرح بوده تجزیه شد. فقیه فیلسوف را تکفیر کرد. فیلسوف، فقیه را تمسخر کرد. عارف هر دو را گمراه دانست. یعنی نه تنها دو بعد مادی و معنوی، ناسوتی و ملکوتی اسلام تجزیه شد. حتی در آن بعد معنویش هم علوم را می بینیم که دستخوش گسستگی می شود. چون اکثر متفکران اسلامی به میزان توجه نکردند و آن چیزی نبود جز قرآن و عترت و آن گروه از متفکران خصوصا برخی فقهاء فلاسفه و عرفای اسلامی که توانستند این تمسک را پیدا کنند از این تجزیه که در نتیجه عدم فعلیت تاریخی نظام ولایت در زمان ائمه بوجود آمد به حاق اسلام رسیدند در واقع علت العلل همه گرفتاریهای ما از آنجا شروع شد. در اینجا حضرت امام با تمسک به قرآن و عترت اسلام را در کلیتش مطرح کردند وارد جامعه شدند و مبارزه کردند و تشکیل حکومت دادند وقتیکه تشکیل حکومت دادند دین و یاست یکی شد و اسلام بصورت کاملش طرح شد. زیرا اسلام و امت وسط احتیاج دارد که مکتبش را بطور جامع و کلی و واحد و عام طرح کند نه دینی تجزیه شده و فردی و این لازمه اش اعتقاد به اصل امامت است بدنبال نبوت و بعد از

امامت هم ولایت فقیه است. در واقع ولی فقیه می خواهد دین حاکم شود بر سرنوشت مسلمین و بلکه جهان بشری در طول تاریخ در زمان خود حضرت پیامبر اکرم (ص) همین وضع را می بینیم. ایشان در ابتدا در غار حراء بودند و تفکر می کردند. در ساحت تفکر به حاق مطلب رسیدند بعد وارد جامعه شدند و وارد عرصه سیاست شدند. به همین جهت می بینیم که اسلام در واقع از نظر آن حضرت غار حراء است به اضافه میدانهای جنگ خندق و حنین خون است بعلاوه شمشیر. با شمشیر موانع بیرون را از بین می برد و با تفکر موانع درون را از بین می برد. به همین جهت دین حالت متعادل و جامعیت داشته در زمان حضرت. در زمان حضرت امیر و امام حسن هم چنین بود اما در زمان ائمه دیگر نظام ولایت فعلیت تاریخی پیدا نکرد و بعد از ائمه علیهم السلام اسلام اسلامی است محدود و در این اواخر اسلام فردی که همان اسلام آمریکایی است که حضرت امام می گویند. در پایان بحث به این نکته برمی گردم. اما این مطلب را ما می توانیم به زبان دیگری نیز بازگویی کنیم. ببینید ما در حکمت اسلامی یک بحثی داریم بنام بحث علیت. - البته این مبحث برای آنهاییکه در فلسفه تخصصا مطالعه ندارند یک مقداری مشکل

است - فلاسفه در این مورد می گویند علت احتیاج معلول به علت چیست؟ یعنی مناط احتیاج معلول به علت چیست؟ در پاسخ برخی اندیشمندان حدوث موجودات را دلیل دانسته و بعضی دیگر امکان وجودی آنها را در نهایت برخی از فلاسفه و خصوصا ملاصدرا به حاق مطلب که در قرآن هست می رسند. و آن این است که مناط و علت نیاز معلول به علت وجود و نحوه وجود موجودات می باشد به همین خاطر معلول به تمام ذات نیاز به علت دارد نه در بعضی از ابعاد ذاتش یعنی نه به جزئی از ذاتش بلکه در تمام مراتب و مراحل وجودش نیاز دارد به علت یا خدا. پس معلول چیزی نیست در ارتباط با علت بلکه عین ارتباط با علت است. عین ربط با علت است. اگر علت نباشد معلول یک آن دوام نمی یابد و نابود می شود و اصلا معلول، چیزی جز شانی از شئون وجود علت نیست زیرا معلول پرتوی است از وجود علت. این حث بحثی بوده بسیار دامنه دار. ولی بنده یک جا مصاحبه ای داشتم از همین استدلال استفاده کردم گفتم اگر ما به حکمت اسلامی اعتقاد داریم بر اساس اصل علیت که مبتنی است بر اصل اصالت وجود چرا نباید وجود حکومت اسلامی را از این اصل شریف استناج کنیم به عبارت دیگر ما

تنها آیا در زمان خلقت خودمان به خدا نیاز داریم و بعد دیگر نیاز به او نداریم. این تلقی اسلامی از علیت می گوید نه. در تمام مراتب وجود ما نیاز به علت داریم زیرا اگر یک آن علت و خدا فیضش را در ارتباط با ما بر دارد مابکلی نابود می شویم. حتی بعد از خلقت. بنابراین ما هم در حدوث و هم در بقا نیاز به خدا یا علت داریم. یعنی در همه ساحات وجود از جمله ساحت وجود فردی، خانوادگی، اجتماعی، تاریخی و جهانی. پس خدا در تمام مراتب رب ماست. این ربوبیت خدا اگر تجلی پیدا بکند در ساحت اجتماعی وجود بشر چیزی نیست و حاصلی ندارد جز یگانگی دین و سیاست. یعنی تحقق پیوند دین و سیاست تحقق توحید در عرصه ربوبیت است. اگر ما معتقد نباشیم که دین و سیاست ارتباط با یکدیگر دارند مشرکیم. یعنی منکریم و مخالفیم که خدا دخالت کند در ساحت جامعه و سیاست. و اگر این دخالت را خدا نکند چه کسی می کند طاغوت می کند. اسلامی که طاغوت را بپذیرد در عرصه زندگی اجتماعی همانی است که حضرت امام می فرماید. یعنی اسلام آمریکایی است. اسلام ناب اعتقاد به توحید دارد و تحقق توحید در همه ساحات وجود بشر از جمله جامعه و سیاست

نه فقط در ابعاد فردی. متاسفانه یک آفتی پیدا شده بعد از انقلاب و البته ریشه تاریخی و فکری نیز دارد و من در خاتمه اشاره می کنم در دانشگاههای ما هم رخنه کرده و آن این که برخی ازاندیشمندانمان بین دین و سیاست تعارض می بیند. می گویند دین یک مساله اعتقادی است و برای مراکز دینی است و ربطی به جامعه و سیاست ندارد. در حالتی که من تعجب می کنم. شما که کتاب فلسفه درس می دهید کتاب فلسفه چاپ می کنید بحث علیت را می خوانید و می فهمید چطور نمی توانید استنتاج کنید نظام ولایت را. از این اصل بسیار شریف و نورانی در واقع ما ازاندیشه حکمت خالده است که می توانیم مباحث سیاسی و اجتماعی را استنتاج کنیم. اما در اینجا متاسفانه می بینیم که بعضی ها معتقدند که خدا هست. خالق هم هست و در همه مراحل هم ما باید عبادت و نمازمان را بخوانیم. اما اگر هر نوع نظام غیر اسلامی حاکم بر جامعه مسلمین گردد تفاوتی برایشان ندارد. این شرک است. بنابراین یک ولی، تشکیل حکومت توحید را در سرتاسر جامعه متحقق می کند. حال با تحقق توحید در عرصه جامعه وظیفه ولی خاتمه می یابد؟ خیر در اینجا ولی باید عدول کند از جامعه، امت اسلام و بلکه جهان بشری را از لوث وجود شیطان

پاک کند زیرا ولی موظف است با شیطان در همه عرصه ها مبارزه کند این حرفها ممکن است برای بعضی ها افسانه باشد. ولی برای یک مسلمان معتقد و متفکر جز بدیهیات است. که نمی شود آنرا انکار کرد ولو اینکه در تحقق آن به شهادت برسد زیرا چاره ای نیست جز ادای این وظیفه مقدس. امام حسین (ع) به خاک و خون غلتید. چاره ای نبود و چون اصل علیت را پذیرفته بود. زیرا توحید و توحید در ربوبیت را پذیرفته بود. هیچ واهمه ای هم نداشت که به شهادت برسد. در انقلاب اسلامی هم همینطور است و خیلی ها نمی توانند به این مرحله برسند عافیت طلبی و راحت طلبی می کنند و منکر ارتباط سیاست با دیانت می باشند. خوب در اینجاست که حضرت امام می فرمایند "تا بانگ لااله الاالله و محمد رسول الله بر جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم" جای دیگری می فرمایند "کشور اسلامی همه اش باید نظامی باشد" این یک برداشت کاملا علمی از اسلام است این تنها یک برداشت ایدئولوژیک به معنی خاص که روشنفکرهای امروز آنرا تحقیر می کنند نیست. استنتاج از برخی اصول حکمت لازمه اش این است که حکومت اسلامی تشکیل و بعد مبارزه کند. این مبارزه هم گسترده و وسیع است و بنابراین یک ولی و یک عارف مسلمان و یک سالک

در واقع متعهد است که نخست ساحت تفکر را از شرک پاک کند و بعد ساحت عمل فردی، خانوادگی اجتماعی سیاسی و بعد اگر می تواند جهان انسانی را زیرا توحید در ربوبیت مبنای تفکر او قرار گرفته است. به این صورت توحید در تمام صحنه های هستی توسط انسان کامل و معتقدان به او تحقق پیدا می کند. و در اینجاست که تکلیف انسان تا مقدار زیادی روشن می شود و می توان فهمید که آیا به وظایفش عمل کرده است؟ حضرت امام (ره) در ارتباط با جامعه اسلامی همچنانکه اشاره کردم اعتقاد به تحقق توحید در همه ساحات وجود داشت و در حد توانشان هم این کار را کردند و موجی ایجاد کردند که این موج سبب شد یک سناتور سابق فرانسوی بنام روژه گارودی از سران اسبق حزب کمونیست آمده بود سخنرانی کرد در ایران و بنده رفتم پای سخنرانی ایشان. ایشان جمله ای گفت. این غربیها بعضی هاشون وقتی توجه به دین می کنند واقعا توجهشان و دیدشان خیلی جامع است. می گفت انقلاب اسلامی و ظهور انقلاب اسلامی آغاز تاریخ آینده بشر است (پایانش هم حضرت مهدی (ع) است) یعنی در واقع خاتم عصر جدید حضرت امام است. اینها شعار نیست بلکه قابل بحث فلسفی و سیاسی و اجتماعی است که متاسفانه در جامعه ما به

نحو شعاری با آن برخورد می کنند از اینرو جنبه های استدلالی نظام ولایت کاملا مظلوم است خصوصا در عرصه دانشگاهها که تهاجم فرهنگی این حقایق را هدف قرار داده با حملات فرهنگی و عقیدتی. متاسفانه بخشی از فرهنگیان جامعه ما توجه کافی به جنبه های استدلالی مبانی فکری حضرت امام ندارند. در واقع حضرت امام برای مسلمانان منادی توحید بوده اند در تمام عرصه ها و به همین خاطر معتقد بوده اند به دو اصل که تفکر تشیع و حکمت وعرفان نظری اسلام هم از نظر معرفت شناسی و فلسفی مبتنی بر این دو اصل است در ساحت تفکر اعتقاد به تطابق عقل با وحی یا اعتقاد به ارتباط هماهنگ انسان با خدا، عالم ناسوت با ملکوت و در صحنه عمل اصل شریف یگانگی دین و سیاست. یعنی ارتباط و تاثیرپذیری کامل دو عرصه جامعه و سیاست از جهان غیب که حاصل آن حکومت دینی می باشد. این پیام ایشان بوده و لازمه این مهم این بوده که حکومت اسلامی تشکیل شود و لازمه اش هم این است که در حیطه جهانی اسلام رسالتی را ایفا کند که این را هم ایفا کرده تا حدودی و در آینده نیز خواهد کرد. اما در اینجا حضرت امام یک رسالت دیگری برای غیر مسلمانان داشتند که بسیار مهم است و به

آن هم توجه کافی نمی شود و آن نفی سلطه است. نفی سلطه ضروریترین نیاز جهان امروز است. می دانید که جهان امروز دنیای تکنولوژی پیچیده است می دانیم مساله تکنولوژی در عصر ارتباطات در عرصه تفکر مسائلی رامطرح کرده. وسایل ارتباطی و شبکه های ارتباطی بسیار مدرن جهان را به هم پیوند داده و دهکده کوچک و واحد جهانی را دارد تشکیل می دهد. پیمانهایی نظیر پیمان گات هم بسته می شود. و جهان وارد اتحاد اقتصادی جهانی می شوند. اما در این جهانی که همه اجزاء و کشورها با هم ارتباط دارند دیگر سلطه از سوی کشورهای غربی چه معنایی دارد در حالیکه اگر در ژاپن یک اتفاق بیفتد فلان کشور در اروپا هم صدمه می بیند یا در آفریقا ممکن است نظامی سرنگون شود. پس در جهانی که همه چیز ارتباط متقابل با هم دارند آیا مساله سلطه یک تفکر ارتجاعی و غیر واقع بینانه و غیر علمی و غیر مترقی نیست؟ حضرت امام در جهان معاصر، و از 18 سال قبل ایران اسلامی، تنها کشوری بوده که در مقابل بزرگترین عامل سلطه که آمریکا و شوروی و جهان غرب باشد ایستاد و 18 سال انقلاب اسلامی مقاومت کرد. از جمله تحمل جنگ تحمیلی بر اثر مقاومتی که ما کردیم هم اکنون این زمزمه در جهان

پیچیده که دیگر عمر سلطه سیاسی بپایان رسیده به صورتی که برخی دولتمردان جهان می گویند چه ضرورتی دارد آمریکا از آن سر دنیا تکلیف برای ما تعیین کند. چه ضرورتی دارد که آمریکا خط مشی اقتصادی و سیاسی ما را باید تایید کند. هم اکنون روسیه هم این را می گوید در آسیای جنوب شرقی نیز زمزمه می شود که دیگر معنا ندارد و در عصر ارتباطات سلطه استثمار ملتها به صورتی که هم اکنون بحثهایی مثل بحث پلورالیسم اعتقادی و سیاسی مطرح است در دنیا که در واقع آن سلطه و وحدت گرایی تحمیلی و استعماری باید دیگر از بین برود و تنوع اعتقادی و سیاسی باید بر جهان حاکم شود. لازمه همه اینها حفظ حقوق مادی و معنوی. همه ملتهای جهان است یعنی حفظ و تحقق و رعایت حقوق کشورها و این مخالفت جدی با سلطه دارد و دفاع از تز نفی سلطه در سراسر جهان است. در چنین شرایط جهانی در قرن معاصر تنها کشوری که وابسته به هیچ قدرتی نمی باشد ما سراغ نداریم جز کشور اسلامی ایران به رهبری حضرت امام (ره) . تنها قدرتیکه در برابر همه سلطه ها ایستاد و منادی آزادی برای تمام بشریت شد به همین خاطر حضرت امام نقش بسیار مترقی و جهانی در عصر حاضر را متکفل

شدند در جهت نفی سلطه و رعایت حقیقی حقوق ملتها و کشورها خصوصا کشورهای دربند سلطه جهان غرب. الان قدرت آمریکا در حال افول است و دیگر امکان ندارد جهان یک قطبی یا دو قطبی گردد. صرف نظر از نوع مذهب و اعتقاد حضرت امام ایستادند و پیام آزادی را به همه جهان دادند و دنیای مترقی امروز از این جهت مدیون حضرت امام (ره) است. حضرت امام (ره) این نیازمعاصر و مترقی عالم را درک کردند. اینکه حقوق ملتها را باید به رسمیت شناخت و باید تفاهم باشد تا در نتیجه تفاهم ارتباط باشد زیرا ارتباط با تشنج سازگار نیست و اگر تفاهم نباشد ارتباط در جهان پیچیده کنونی مخدوش می گردد و بحران بوجود می آید. بحران سیاسی، بحران اقتصادی، بحران فکری، از اینرو جهان امروز احتیاج به تفاهم دارد. لازمه تفاهم هم رعایت حقیقی حقوق ملتها و انسانهاست و همه اینها با نفی سلطه سازگار است و حضرت امام منادی نفی سلطه بودند و از این نظر نسبت به بشریت حق بسیار بسیار زیادی دارند. نکته آخری که عرض می کنم این است که حضرت امام این عطیه را و این هدیه الهی را برای امت اسلام آوردند که توانستند طاغوت را در عرصه حاکمیت سرنگون کنند و اسلام را در ایران متحقق کنند و کشورهای اسلامی

هم تحت تاثیرش قرار گرفته اند به نحوی که نوعی بیداری معنوی و سیاسی در سطح جهان اسلام در حال نضج است در اینجا اگر درست دقت کنیم می بینیم که بعد از حضرت امام و بعد از جنگ تحمیلی و در شرایط فعلی زمزمه هایی شنیده می شود و یک تهاجم گسترده خارجی و داخلی در جریان است واندیشه حکومت دینی را دارند زیر سوال می برند و در اینجا معتقدانی هم دارند که من اسم نمی برم ولی چون به مباحث جدید علاقه مندم آثار و اکثر کتابهای آنها را می خوانم. در شرایط کنونی بسیاری از شخصیتهای در خارج از کشور و در داخل که مخالف نظام اسلامی هستند دارند به صورت سیستماتیک اندیشه جدایی دین از سیاست و تقابل دین و دنیا و علم را به صورت گسترده در عرصه فرهنگ و برخی مراکز فکری و دانشگاهی تبلیغ می کنند آن هم با یک سلسله مطالب حسی، تجربی و متاثر از فرهنگ مادی و "پوزیتویستی" غرب نظیر برخی استدلالات شبه علمی مارکسیستها درگذشته که چون خدا

قابل دیدن و شنیدن و تجربه حسی نیست وجود ندارد یا اگر دارد ارتباط زنده و مستقیم با ما ندارد و بلکه وحی الهی نیز به انبیاء محدود و بلکه آمیخته با مقداری حقایق غیر علمی است اینها با یک منطق فریبنده و مادی که برخی از مبانی آن در شرایط کنونی غرب منسوخ شده به نوعی عوام فریبی شبه علمی می پردازند نظیر نظریه قبض و بسط و یا تحول معرفت دینی و یا مکاتبی چون هومنوتیک و اگزیستانس را طرح کنند. و قرآن و سنت را می خواهند بر اساس آن تفسیر کنند. همه اینها معتقد به یک قدر مشترکی هستند و آن این است که بشر قادر نیست محتوای وحی و دین را درک کند چون مطلب درک نمی شود بنابراین یک نوع آزادی در فهم دین وجود دارد از اینرو در عرصه عمل و سیاست نیز هیچ حکومت دینی نمی تواند دستورالعمل برای مومنین صادر کند از اینرو حکومت مبتنی بر امر و نهی و ولایت نظامی ایدئولوژیک واستبدادی است و باید چنین نظامی را نابود ساخت تا بجای آن نظامی سکولار و مبتنی بر آزادی غربی مستقر گردد. این تفکر الان اشاعه پیدا کرده متاسفانه دامنه آن هم وسیع شده است و در سطح دانشگاهها و مراکز فرهنگی

نفوذ کرده است چون ساده فهم است و ظاهرا تجربی و شبه علمی در حالی که این نظرات الحادی و شبه دینی است و از این طرف ما موفق نشدیم تئوری حضرت امام را کاملا تبیین کنیم ولی وجود دارد این تئوری بسیار عمیق زیرا اگر بعضی از اصول حکمت اسلامی را تبیین کنیم دانه دانه مسائل اجتماعی و سیاسی از آن بیرون می آید که این رسالتی است بر عهده متفکران اصیل و متعهد امت حزب الله که بعد از جنگ تحمیلی بجای جنگ نظامی جهادی فرهنگی کنند اما این جهاد فکری احتیاج به آرامش دارد نه فقط به شعار احتیاج به خلوت و تفکر دارد. این تفکر یک جهاد بسیار عظیم است که الان طی هشت سال و خصوصا از این به بعد وظیفه ای است بر هر کسی که با کتاب و قلم سر و کار دارد. اگر ما حوصله کنیم از همین اسفار ملاصدرا بسیاری از حقایق اجتماعی و سیاسی قابل استنتاج است. متاسفانه چنین کاری هنوز صورت نگرفته است و می بینیم که در حوزه ها و دانشگاهها یک انقطاع فکری میان فلسفه و حکومت و سیاست حاکم شده است. مثلا کتاب اسفار درس داده می شود توسط برخی اساتید بسیار بزرگوار متبحر بعد سوال می شود که این اسفار چه نسبتی با زندگی دارد؟ چه نسبتی

با جامعه دارد چه نسبتی با تاریخ دارد چه نسبتی با علم دارد. متاسفانه آنها پاسخی در این موارد ندارند اما مگر جامعه بخشی از هستی نیست؟ مگر اقتصاد بخشی از هستی نیست؟ مگر سیاست بخشی از هستی نیست، مگر هنر و تعلیم و تربیت بخشی از هستی نیست؟ مگر کوچه و بازار بخشی از هستی نیست؟ نسبت اسفار و مباحث عقلی اسلام با این عرصه ها چیست؟ اگر ما این خلا را پر نکنیم آنها می آیند و مثلا تفکری تجربی که در غرب دچار بحران و مورد تردید است را به عنوان آخرین دست آوردهای علمی تبلیغ می کنند آن هم با آن فلسفه علم، هنر، سیاست، اقتصاد و تاریخ بسیار فریبنده آن در حالی که در غرب بحرانهای عمیقی در فلسفه علم است. شما نظرات مطرح در فلسفه علم را بخوانید. علم ابدا آن حالت قرن نوزدهمی خودش را ندارد و حتی به جایی رسیده است که برخی متفکران افراطی می گویند که بین جادو و علم هیچ تفاوتی وجود ندارد و یا برخی فلاسفه نحله تحلیلی نظیر "کواین" اعلام می کند و مقاله معروفی دارد و در آن می گوید ما نمی توانیم قوانین علمی را مطلق کنیم و بگوییم اعتبار عینی دارند بلکه تماما ذهنی و اعتباری می باشند. اما غربزدگان جامعه ما آمده اند برخی مباحث

فکری متعلق به صد سال گذشته تفکر غرب را کاملا مطلق و معتبر اعلام نموده و آنها را به عنوان حقایقی علمی مبنا قرار داده اند و از دل آنها یک هستی شناسی اجتماعی شبه علمی و بی اساس را ارائه می دهند. در عصر جدید و در میان متفکران اومانیست، فلسفه و متافیزیک غربی تنزل پیدا کرده و با جهان فیزیک ارتباط پیدا نموده . از اینرو میان تاریخ وتفکر ارتباط نزدیک حاصل شد. ثمرات ارتباط تفکر با تاریخ منجر به وقوع انقلابات عظیم فکری و علمی و سیاسی در غرب گردید. نظیر (انقلاب صنعتی)، انقلاب کبیر فرانسه، آمریکا و انگلیس. در طول قرون نوزده این انقلاب ها به اشکال دیگری تکرار و موجب شکوفائی بیشتر غرب گردید. همه اینها نتیجه این طرز تفکر صحیح بود که هستی شناسی ارتباط نزدیک با مسایل سیاسی، تاریخی و اجتماعی دارد هر چند موضوع علم، فلسفه موجود بما هو موجود است ولی بالاخره جهان مادی و تاریخی نیز، از آن جهت که تجلی هستی می باشند به نوعی ارتباط با فلسفه دارند این نکته کاملا درست است; هر چند اصول فلسفی جهان غرب در عصر جدید که مبنای پیوند میان حقایق ذهنی و مسائل تاریخی گشت اصولی متناقض می باشد و از این روست که جهان غرب علیرغم برخی پیشرفتهای

بزرگ در قرن حاضر به بحران رسیده است. و ما برای پرهیز از این اشتباه باید بدانیم که قرآن کریم معتقد است میان هر چیز با همه چیز یک ارتباط زنده علمی و وجودی، وجود دارد و به این جهت در شان خود می فرماید "تبیانا لکل شی" از اینرو ما باید با توجه به مقتضیات عصر جدید قرآن کریم را به استنطاق علمی درآوریم و پاسخ مورد نیاز خود را از آن منبع شریف و مفسران کامل آن یعنی عترت دریافت کنیم. از نظر قرآن و عترت پاک پیامبر همه عالم هستی مملو از علم است آن هم علمی که حالت تجریدی و انتراعی و میان تهی ندارد. ذره ذره عالم متعلق علم وجودیست نه ذهنی و بلکه خود، عین تحقق علم وجودی و ربوبی است و متعلق علم وجودی ولی و عارف و متفکر کامل است. با توجه به این حائق در واقع با انقلاب اسلامی چه اتفاقی افتاد و پیام فرهنگی چنین انقلاب عظیم چیست انقلاب اسلامی اعلام داشت میان جهان غیب و سرنوشت بشر در جهان ارتباط تنگاتنگی هست از اینرو حضرت امام خمینی (ره) قائل به رابطه علمی و غیبی میان دین و جامعه و سیاست می باشند. اما این رابطه باید تبیین شود. آن هم به نحو

کامل کاری که متاسفانه بسیار کند پیش می رود. دانشگاههای ما الان حالت فلج شدگی دارند ولی برخی مخالفین نظام ولایت، هستی شناسی پوپر (البته لفظ هستی شناسی را در ارتباط با پوپر با مسامحه مطرح می کنم) را با استفاده از جامعه شناسی باز او به عنوان مکتبی جامع مبنای تفسیر خود از اسلام و نظام دینی قرار می دهند و با نوعی منطق متناقض و سراسر گزینشی و حتی الحادی با ظاهری دینی به نفی تمامی اصول اساسی اسلام مبادرت می ورزند و تدریجا گروه کثیری از جوانان را به گمراهی می کشانند از اینرو در این مقطع حساس از تاریخ انقلاب می بایست مراکز فرهنگی کشورمان بیش از پیش با احساس تعهدی همراه با تفکر و به نحوی آکادمیک و دانشگاهی به تبیین نظرات بنیادین حضرت امام هم در ارتباط با جامعه و امت اسلام و هم وضعیت فکری و سیاسی جهان معاصر مبادرت ورزند تا در آینده امت اسلامی به نحو کامل دارای مکاتب و فلسفه های گوناگون در همه عرصه های علوم اجتماعی و انسانی و پیوند آنها با مبادی هستی شناسی اسلامی گردد تا علیرغم دستاوردهای عظیم فکری و تاریخی و جهانی انقلاب اسلامی خلاء موجود فرهنگی کنونی را جبران و آنرا پر نماییم تا مجال ظهور و نفوذ افکار اعوجاجی و وابسته به جهان غرب از

سوی برخی مدعیان دروغین اندیشه تحول معرفت دینی که هم اکنون صورتی سیاسی و وابسته به برخی قدرتهای غربی یافته است از میان رود همچنانکه امام خمینی خود در این مورد می فرماید: "خودتان را برای یک مبارزه فکری و عملی بزرگ تا تحقق اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده نمائید." و این امر بزرگ صورت نمی پذیرد مگر با همت برخی متفکران ارجمند و متعهد فرهنگی و دانشگاهی و در راس آنان طلاب و علمای دلسوخته و وابسته به اندیشه های ناب آن امام عظیم الشان تا برای همیشه برخی ریشه های فریبنده اما سست و وابسته که بفرموده آن بزرگ معتقد به اسلام آمریکائی هستند و در شرایط کنونی سعی در نابودی نظام ولایت و یا جداسازی دین از عرصه سیاست و جامعه دارند و از این جهت مورد حمایت فکری و سیاسی قدرتهای ضد اسلامی غربی می باشند برای همیشه در جامعه بزرگ اسلامی در این سرزمین و بلکه امت اسلام نابود گردد. در پایان سخن یاد آن رهبر و قائد عظیم الشان حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) و همه شهدای انقلاب اسلامی خصوصا سپاهی را گرامی می داریم و امیدواریم که با توفیق الهی رهرو راه آن بزرگوار باشیم. والسلام علیکم و رحمةا...

توبه از نظرگاه امام خمینی

اشاره

8 چکیده: کار گروه تحقیقات مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) - دفتر قم توبه از مسائل بسیار مهم اسلام - بلکه ادیان ابراهیمی است (1) . و در شماری از علوم اسلامی جایگاه بلندی دارد. در فقه: زیرا احکام فراوانی بر آن مترتب است و به گونه مستقیم به حیات یک انسان ربط دارد (2) . در تفسیر: دهها آیه از قرآن کریم درباره آن آمده است و مفسر ناگزیر باید به توضیح و تشریح آن بپردازد (3) . در کلام: بدین دلیل که تنها مسقط عام عقاب و کیفر دردناک الهی است (4) . در حدیث: چون روایات فراوانی درباره زوایای گوناگون آن آمده است و محدثان و شارحان حدیث هماره به تبیین آنها همت گمارده اند (5) . در عرفان: که نخستین منزل و مقامی است که برای وصول به حق باید پیموده شود. (6) در اخلاق: بدان خاطر که نجات و رهایی انسان از گردابها در گرو آن است، آری توبه راه نجات گناهکاران، نخستین منزل و مقام عارفان، صفا بخش و مطهر دل از نظر عالمان اخلاق، وسیله قرب و دوستی با خدا، تبدیل کننده حسنات به سیئات و ... از نظرگاه مفسران، مایه امید، ثواب، نجات و... از دید محدثان

و تنها مسقط عام گناه و عقاب الهی از دیدگاه متکلمان است. (7) صاحب نظران تمام رشته هایی که برشمردیم در تاریخ اسلام در زوایای گوناگون توبه، به کند و کاو علمی پرداخته اند و بحق تحقیقات عالمانه ای عرضه کرده اند. امام خمینی در کتاب گرانسنگ چهل حدیث که کتابی است روایی، عرفانی و اخلاقی، به دلیل اهمیت پر فزون توبه، بحث قابل توجهی درباره آن دارند و هفدهمین حدیث این اثر گرانقدر را به بحث توبه اختصاص داده اند (8) که بحق حاوی مطالب نو و سودمندی است که در حد توان به توضیح آن می پردازیم. لازم به یادآوری است که موضوع این مقال تنها آن دسته از مسائل توبه است که امام بدان پرداخته و یا حتی اشارتی بدان داشته است. توبه نخستین منزل و مقام عارفان سالک راه حق برای وصول به سر منزل مقصود باید مقامات و منازلی را طی کند و توبه نخستین گام سالکان راه حق است; آن که می خواهد به سوی او سیر کند باید روی از دنیا، خود و هر چه غیر او است برتابد و با تمام هستی متوجه حق شود و این جز با انقلابی در درون که دیو منیت و هواها و شهوتها را از تخت سیطره و سلطنت دل برافکند ممکن نیست و این

است که فراهمآور زمینه اجابت دعوت خدا و استفاضه از فیض او و آغازین پله نردبانی است که آنسویش بام دریای بی کران وجود الهی است; به بیانی دیگر: برای اینکه عارف واصل شود باید مقامات و منازل بس دشواری را بپیماید و توبه در آغاز آنها است زیرا این حرکت، یک حرکت الهی است بسوی خدا، با توفیق او و برای او است و جایگاهش خانه او; یعنی دل است پس برای اینکه چنین حرکت مقدسی آغاز شود نخست باید صفحه دل از آثار گناه پاک شود آنگاه با تمام وجود به حق متوجه شود تا خداوند وارد دل انسان شود و بدیهی است که او هرگز با دلی که خانه شیطان است، بتخانه و سیاهکده است سنخیتی ندارد چنین قلبی نمی تواند استفاضه او را برتابد رو به سوی او کند و از توفیقات الهی بهره مند شود. از این رو برای این که این راه هموار گردد سالک طریق حق باید آتش در دل افکند و آن آتش شعله برکشد و شعله ها فروزان و فروزان تر شود تا همه برگها، شاخه ها، میوه ها و ریشه های گناهان، غفلت ها و ترک اولی ها و... را بسوزاند تا دل او پاک و منزه گشته و آماده فراگیری فیض خدا و حرکت به سوی او شود. پیرهرات،

خواجه عبدالله انصاری در این باره چنین می نویسد: "میدان اول مقام توبه است و توبه بازگشتن است به خدای ... توبه نشان راهست و سالار بار ..." (9) و در جای دیگری می نویسد "میدان دوم میدان مروت است، از میدان توبه، میدان مروت زاید." (10) و مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی پس از بیانات سودمند و جامعی در اثبات و امکان لقاء الله; یعنی امکان رسیدن به مقامات بلند معنوی و عرفانی از طریق مجاهده، می نویسد: "آری، بعد از اینکه مقصود معین شد آن وقت دامن همت به کمر بزند و بگوید دست از طلب ندارم تا کام من بر آید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید. توبه صحیحی از گذشته ها بکند ..." (11) امام راحل با عنایت به اهمیت این مطلب در طلایه سخن می نویسد: "توبه یکی از منازل مهمه مشکله است." (12) و در ضمن تعریف و توضیح حقیقت توبه می نویسد: "... از خواب غفلت بیدار شد و از منزل یقظه وارد منزل توبه شد..." (13) آن فرزانه جاوید در واقع در ضمن تبیین حقیقت توبه به مطلب مهمی اشارت می کند که موقعیت توبه است و آن را پس از یقظه (بیداری از خواب غفلت) قرار می دهد در واقع یقظه را می توان مقدمه ای برای توبه بشمار آورد. توبه

در لغت به معنای بازگشتن و برگشتن (رجوع) است; ابن فارس (متوفای 395 ه) می نویسد: توبه; یعنی رجوع و بازگشتن . عرب می گوید: "تاب من ذنبه" یعنی از گناهش برگشت. یتوب الی الله توبة و متابا: به سوی خداوند بازگشت نموده و روی گردانید." (14) و ابن منظور لغت شناس معروف قرن 7 می گوید: "توبه بازگشتن از گناه است و قاب الی الله..." یعنی از عصیان و گناهکاری به اطاعت و فرمانبرداری خداوند روی آورد." (15) لازم به یادآوری است که عموم لغت شناسان "توبه" را به معنای مطلق "رجوع "دانسته اند و دسته ای از آنان آن را به معنای "الرجوع من الذنب " (بازگشت از گناه) معنا کرده اند از این رو مجبور شده اند که الفاظی چونان "تواب و ..." را که مکرر در قرآن، روایات و دعاها درباره خدا وارد شده است توجیه نمایند; بعنوان مثال "تواب" را به معنای "بسیار توبه پذیر" معنا کرده اند. بنظر می رسد همان معنای اول صحیح باشد و توبه به معنای "مطلق رجوع و بازگشت" است و شامل توبه خداوند نیز می گردد. جناب علامه طباطبایی، مفسر بزرگ قرآن، در سرتاسر المیزان توبه را به معنای مطلق رجوع تفسیر کرده است. (16) پیش از اینکه درباره حقیقت توبه بحث کنیم مناسب است اشارتی به دو مقدمه آن داشته آنگاه

به تفصیل از واقعیت و حقیقت آن از نظر گاه عالمان اسلامی بپردازیم. مقدمات توبه مقدمه یکم: توفیق و عنایت خدا: همانگونه که اشارت رفت توبه مقامی مهم، بلند و مشکل است از این رو بطور طبیعی بدون زمینه سازی پیشین و فراهم آمدن مقدمه های مناسب تحقق نمی یابد یکی از مهمترین مقدمات توبه انسان، توفیق خداوند و به تعبیر قرآن توبه و بازگشت خدا به انسان است; در واقع توبه فضل و عنایت خدا است و هنگامی میسر و ممکن می گردد که انسان مورد توجه حق تعالی قرار گیرد، چهره برجسته عرفان اسلامی، محیی الدین عربی در این باره چنین می گوید: "توبه با محبت خدا به انسان تایب آغاز می شود; خدای به او محبتی می کند و او توبه می کند آنگاه دوباره به او محبتی می کند و توبه او را می پذیرد; در واقع توبه عبد میان دو محبت قرار می گیرد." (17) مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه 17 و 18 سوره نساء در این باره بیان سودمندی به شرح زیر دارند; آن بزرگوار می نویسد: "از آنجا که انسان ذاتا نیازمند به خدا است و به خیر و خوشبختی جز از طریق پروردگار نمی تواند برسد، در این بازگشت به خداوند نیز به عنایت و کمک او نیازمند است. از این رو بازگشت به خدا از طریق عبودیت و

خشوع در برابر او نیازمند توفیق و عنایت او است و توبه خدایی سبحان که پیش از توبه انسان است معنایی جز این ندارد، خداوند متعال می فرماید: "ثم تاب علیهم لیتوبوا" (آنگاه خداوند به آنان بازگشت تابه خدا باز گردند) (18) امام راحل اشارتی گذرا و شیوا بدین مطلب دارند آن بزرگوار می نویسد: "... و از خداوند تبارک و تعالی توفیق حصول مطلوب بخواه و از روحانیت رسول اکرم و ائمه هدی سلام الله علیهم، استعانت کن، و به ولی امر و ناموس دهر، حضرت امام عصر - عجل الله فرجه - پناه ببر. البته آن بزرگوار دستگیری ضعفا و بازماندگان را می فرماید و بیچارگان را دادرسی می نماید." (19) از توضیح فوق روشن می شود که امام راحل قدس سره روی نکته تعیین کننده و حساسی تکیه نموده است ایشان به جای اینکه به توضیح مقدمه یاد شده بپردازد به یکی از مهمترین عوامل اختیاری آن پرداخته است، و آن اینکه توبه مقامی بلند است و بدون توفیق الهی حاصل نمی آید، توفیق الهی را از کجا و چگونه بدست آوردیم، پاسخ این است که شخص گناهکار در فرصتهایی که بدست می آورد باید از خداوند توفیق توبه را بخواهد و به پیشگاه پیامبر و امامان معصوم و بویژه امام عصر - ارواحنا

لتراب مقدمه الفداء توسل جسته و استمداد کند و این نکته بسیار مهم و قابل توجه (20) و در واقع امروزه مورد ابتلاء است. مقدمه دوم: شناخت پیامدهای ویرانگر گناه مقدمه دیگر توبه علم به پیامدهای ویرانگر گناه است، آثار شوم گناه فراوان است یکی از نتایج بد گناه زیانی است که بر دل وارد می کند، دل خانه خدا است، تنها راه ارتباط مستقیم با حضرت حق، کانون معنویت و پایگاه رشد و تقویت نیروهای روحانی انسان است. (21) گناه دل را نابود می کند، نیروهای معنوی آن را تضعیف و ریشه های درخت تنومند ایمان و تقوا را که در اعماق جان نفوذ کرده است سوخته و برگهای سبز وخرم آن را زرد و پژمرده می سازد; (22) دیگر اینکه وقتی انسان گناه می کند لکه سیاهی در قلب او پدید می آید و متقابلا نکته ای از نور می رود، خوشک خوشک که گناهانش بیشتر و بیشتر می شود این تباهی هم گسترده و گسترده تر می گردد تا آنجا که سرتاسر دل را فرا گرفته و بر همه آن سایه می افکند (23) و در واقع چنین کسی تنگ دل و سنگ دل می شود و به تعبیر رسا و زیبای قرآن "دل او از سنگ سختر است." (24) و از آنجا که ارتباط او با خداوند سست و ضعیف می شود

دعاهایش به استجابت نمی رسد، (25) توفیقات معنویت زا که رشد و تکامل ابعاد روحانی انسان را بدنبال می آورد از وی سلب می شود، (26) بلاهای گوناگون محسوس و نامحسوس بر او فرود می آید، (27) پرده های عصمت حریم کبریایی را می درد و در برابر خداوند جسور و بی باک گشته و بی پروا گناه می کند (28) و فشرده سخن اینکه به راه راست و سعادت پشت کرده و دوان، دوان بسوی شقاوت و بدبختی حرکت می کند از مسیر آفریدگار، معبود و محبوب و فطرت خود دور شده و به راه شیطان می رود (29) توجه به این قبیل پیامدهای ویرانگر گناه سبب بیداری و پشیمانی می شود و در واقع توبه را در پی دارد. امام راحل - قدس سره - این مطلب را به گونه ای دقیق و فنی بیان کرده است. آن فرزانه جاوید در این باره می نویسد: "و آن، [پشیمانی] چنان صورت پذیرد که انسان متذکر تاثیر معاصی در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قیامت شود از وجه معقول و منقول چنانچه پیش اصحاب معرفت مبرهن و در اخبار اهل بیت عصمت - علیهم السلام - وارد است که از برای معاصی در عالم برزخ و قیامت صورتهایی است بمناسبت آنها، که در آن عالم دارای حیات و اراده هستند و انسان

را از روی شعور و اراده عذاب و آزار می نمایند، چنانچه آتش جهنم از روی شعور و اراده انسان را می سوزاند، زیرا آن نشئه نشئه حیات است پس، در آن عالم صورتهایی نتیجه اعمال حسنه و سیئه ما است که با ما محشور می گردد و در احادیث شریفه و قرآن کریم تصریحا و تلویحا ذکر این مطلب بسیار شده و مطابق است با مسلک حکمای اشراق و ذوق و مشاهدات اهل سلوک و عرفان و همین طور از برای هر معصیتی در روح اثری حاصل شود که آن را در احادیث شریفه به "نقطه سوداء" تعبیر فرمودند و آن کدورتی است که در قلب و روح پیدا شود و کم کم افزون می شود و انسان را منتهی می کند به کفر و زندقه و به شقاوت ابدی می رساند ... پس اگر انسان تنبه به این معانی پیدا کرد ... بزودی از آن منزجر و پشیمان می گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر می گردد." (30) از اینهمه نتیجه می گیریم که از نظرگاه حضرت امام توبه دو مقدمه دارد: اول آن که خداوند متعال به انسان توفیق آن را عنایت کند که این مهم را باید با دعا و توسل به خاندان اهل بیت حاصل نمود. دوم آن که علم به زیانهای ویرانگر و مخرب گناه و

توجه بدانها انسان را بیدار کرده وندامت و پشیمانی را بدنبال می آورد. حقیقت توبه دانشمندان و متفکران رشته های مختلف علوم اسلامی در تعریف توبه بسیار سخن گفته اند که مجموعه آنها را در عناوین زیر توان خلاصه کرد: الف: ندامت و پشیمانی بسیاری از عالمان اخلاق، عارفان، محدثان، مفسران، متکلمان و فقیهان در تعریف حقیقت توبه گفته اند، توبه همان ندامت و پشیمانی است. (31) این نظریه طرفداران زیادی دارد تا آنجا که برخی از فقیهان بر آن ادعای اجماع کرده اند. (32) دلایل نظریه ندامتحامیان این دیدگاه عمدتا به روایاتی همانند روایات زیر استدلال کرده اند. عن ابی جعفر علیه السلام: کفی بالندم توبة. (33) امام باقر علیه السلام فرمود: در توبه ندامت کافی است. عن ابی عبدالله علیه السلام: قال: قال امیرالمومنین - علیه السلام - ان الندم علی الشر یدعو الی ترکه. (34) امام صادق - علیه السلام - از قول امیرالمومنین - علیه السلام - نقل می کند که ایشان فرمودند: پشیمانی از گناه انسان را به ترک آن وا می دارد. و امام زین العابدین در صحیفه سجادیه می فرماید: "اللهم ان یکن الندم علی الذنب توبة فانااندم النادمین" (35) "بار خدایا اگر پشیمانی از گناه توبه است من از همه پشیمانان پشیمانترم." و روایات فراوان دیگری بدین مضمون. بنظر می رسد این

نظر بطور مطلق صحیح نباشد زیرا بودن تردید بازگشت به خدا و یا به فطرت انسانی در معنای توبه اشراب شده است و پشیمانی صرف که گاه ممکن است زودگذر نیز باشد بازگشت به فطرت انسانی و یا خداوند متعال نیست. افزون بر اینکه نظریه مشکلات دیگری هم دارد و آن اینکه "عزم بر ترک گناه در آینده" که به تعبیر حضرت امام راحل - قدس سره - رکن توبه است، چه جایگاهی دارد؟ اگر بگویند شرط توبه است مشکله دیگری پیش می آید و آن اینکه پشیمانی عمیق قصد بر انجام ندادن گناه را در پی داشته و لازمه آن است و نیازی به اشتراط آن نیست; یعنی اشتراط آن تحصیل حاصل است از این رو به نظر می رسد این نظریه در تعریف حقیقت توبه ناموفق و ناقص است. ب: ندامت و عزم بر ترک گناه گروهی از عالمان اسلامی حقیقت توبه را مرکب از دو رکن ندامت و پشیمانی از گناه و عزم بر ترک آن دانسته اند. این نظریه نیز طرفداران زیادی دارد. (36) البته این نظر را به دو گونه می توان تفسیر کرد: 1- اینکه مقصود از عزم بر ترک گناه، آن قصد و تصمیمی است که انسان به هنگام پشیمانی عمیق خود به خود و به طور غیراختیاری اتخاذ

می کند; توضیح اینکه وقتی که انسان سخت پشیمان شود و ندامت و تاسف نسبت به اعمال گذشته بر همه ابعاد قلبش پرتو افکند خودبخود تصمیم می گیرد گناه نکند و این از نشانه های ندامت راستین است، اگر مراد اینان این معنا است - که ظاهر سخن امام راحل - قدس سره - نیز همین است آنگونه که توضیح خواهیم داد - که سخنی متین و صحیح است اما تعبیر نارسا است. 2- مقصود از "تصمیم بر پرهیز از گناه" این است که انسان به طوری اختیاری عزم کند که گناه نکند; به عبارت دیگر: برای تحقق توبه دو چیز لازم است نخست اینکه انسان از اعمال بد گذشته اش پشیمان شود. دوم آنکه تصمیم بگیرد گناه نکند و این امری است اختیاری و نه لازمه ندامت و غیراختیاری اگر مرادشان این باشد، نه دلیلی بر اعتبار آن در توبه داریم و نه به لوازم آن می توانیم پایبند باشیم آنگونه که در اشکال بر نظریه اول بیان شد. ج: علم، حال و عمل گروهی از عالمان اخلاق توبه را مرکب از آگاهی از زیانهای گناه و پیامدهای سؤ آن، حالت پشیمانی و ندامت نسبت به اعمال گذشته و عزم بر ترک گناه در حال و آینده و تدارک گذشته تعریف کرده اند.این عالمان بزرگ مقصودشان

از علم: آگاهی از زیانهای گناه و مرادشان از حال: حالت پشیمانی و ندامت و منظورشان از عمل: عزم بر تدارک اعمالی است که در گذشته از دست رفته است و قصد بر ترک گناه در آینده و پرهیز از گناه در حال. و این سه بر هم مترتب است; یعنی علم که همان ایمان و یقین به خدا و احکام او است که سبب بیداری انسان و آشنایی او با مضرات گناه می شود وقتی در انسان حاصل آید سبب پیدایش ندامت و پشیمانی گشته و این پشیمانی اگر راستین و عمیق باشد سه امر را به دنبال دارد، ترک گناه در حال پشیمانی، تصمیم بر پرهیز از گناه در آینده و عزم بر تدارک و جبران اعمالی را که در گذشته از دست داده است. از آنجا که بسیار از عالمان بزرگ اخلاق چونان غزالی، (37) فیض کاشانی، (38) نراقی (39) و ...بر این نظرند برای توضیح بیشتر متن فشرده ای را از "کیمای سعادت غزالی " نقل می کنیم; وی در این باره چنین می نگارد: "بدان که اول نور معرفت و ایمان است که پدیدار آید که در آن نور ببینند که گناه زهر قاتل است و چون نگاه کند که وی از این زهر بسیار خورده است و به

هلاک نزدیک است، بضرورت پشیمانی و هراسی در وی پدید آید - چون کسی که زهر خورده است پشیمان شود - و بترسد. از پشیمانی انگشت به گلو فرو برد تا قی کند ... همچنین در وی پشیمانی پدیدار آید بر گذشته و آتشی از آتش خوف در میان جان وی افتد که هلاک خویشتن می بیند. در این آتش خوف شده و شهوت گناه در وی سوخته شود و عزم کند گذشته را تدارک کند و در مستقبل نیز با سر آن نشود و لباس جفا بر کشد و بساط وفا بگستراند همه حرکات و سکنات خویش بدل کند ..." (40) بررسی نظریه غزالی اشکال اساسی تعریف غزالی و پیروانش این است که "علم به زیانهای گناه" را که مقدمه توبه است جز آن دانسته اند و همینطور عزم بر ترک گناه در آینده و جبران از دست رفته های گذشته را که لازمه پشیمانی است از ارکان توبه دانسته اند افزون بر اینکه به مقدمه دیگر توبه که توفیق خدای سبحان است اشاره ای نکرده اند. د - بازگشتن و رجوع گروهی از محققان توبه را به معنای رجوع دانسته اند که با معنای لغوی آن تناسب کامل دارد در میان اینان چهره های برجسته ای چنان شیخ انصاری (41) ، شهید مطهری (42) ، علامه طباطبایی (43)

و ... وجود دارد. علامه طباطبایی در این باره می نویسد: "توبه به معنای رجوع است و آن بازگشت بنده است به سوی خدا، بوسیله ندامت و پشیمانی از روی گرداندن از خدا و بازگشت خدا به انسان است، از این طریق که به وی توفیق توبه عنایت می کند و ما بارها و بارها گفته ایم که هر توبه و بازگشت انسان به خدا، دو توبه و بازگشت الهی را در بردارد، یکی پیش از توبه انسان است که همان توفیق خدای سبحان و دیگر پس از آن که آمرزش و قبول توبه وی است." (44) استاد شهید مرتضی مطهری نیز ضمن بیان دراز آهنگ و سودمندی توبه را بازگشت و انقلاب مقدس درونی می داند; فشرده نظر آن بزرگوار این است که در جمادات تغییر مسیر نیاز به عامل و نیروی خارجی دارد; یک سنگ برای تغییر مسیر نیازمند پرتاب یا وارد کردن نیرو بر آن است. اما گیاهان و حیوانات استعداد شگفتی در این زمینه دارند وآن تغییر مسیر از درون است و انسان استعداد و زمینه بسیار شگفت انگیز تری دارد و آن قیام خود علیه خود است; نیروهای درونی انسان می توانند علیه خود بپاخیزند و ضمن یک قیام درونی پیروز شده یا شکست بخورند. توبه عبارتست از قیام نیروهای روحانی و معنوی انسان علیه

ابعاد شهوانی و نیروهای شیطانی وی که در دل جای خوش کرده و زمام امور و تدبیر اداره انسان را بدست گرفته و او را چونان حیوانی بی شاخ و دم در آورده اند. (45) بررسی نظریه رجوع بنظر می رسد این دیدگاه به واقعیت نزدیکتر باشد و بظاهر مقصود این بزرگواران این است که بازگشت و رجوع به خدای سبحان در قلمرو دل و جان است و این باپشیمانی تحقق می یابد. نظرگاه امام راحل - قدس سره - در حقیقت توبه امام راحل - قدس سره - تعریفی نو از توبه ارائه می دهند گرچه نظر آن بزرگوار در دسته بندی تعاریف در ردیف نوع اخیر است; یعنی ایشان نیز توبه را رجوع و بازگشت می داند اما مفهومی که ایشان از این واژه در نظر داشته اند کاملا با مفاهیم پیشین متغایر است. ایشان بر این نظرند که در آغاز خلقت، دل انسان فطرتا نه صبغه الهی دارد و نه رنگ شیطانی نه متصف به صفت مادی و طبیعی است و نه حالت روحانی و معنوی; در واقع دل بسان صفحه بی رنگی است که پذیرای هر رنگ و صبغه ای هست; هم می تواند کانون معنویت و خانه رحمان باشد و هم مرکز شقاوت و منزلگاه شیطان گرچه خمیره فطرت آغشته به درستی و

در جهت و راستای راستی و صراط مستقیم است و زمینه و استعداد توجه به حق در آن هست اما هم ازحق خالی است و هم از باطل. وقتی انسان گناه می کند دیواره های سفید دل سیاه شده و به پلیدی آلوده می شود و هر چقدر که این گناهان بیشتر و بیشتر می گردد، سیاهی، تباهی و دوری از حق در آن افزون و افزونتر شده تا آنجا که ممکن است قلب انسان سرشار از رنگ و نشانه گناه گشته و به شقاوت ابدی کشیده شود اگر پیش از اینکه به این مرحله رسد نقطه ای از نور الهی در قلبش بدرخشد و در پرتو آن بیدار شود واینهمه بدبختیهای انباشته را در خانه دل مشاهده کند پشیمان می شود و از گناه روی بر می گرداند و به حال فطرت نخستین خود بازگشت می کند و دل او آماده توجه به حق می شود. معنای رجوع امام راحل - قدس سره - توبه را رجوع می داند، رجوع یعنی چه؟ و چگونه تحقق می یابد؟ در مطالب بعدی این مفهوم را به خوبی توضیح می دهد که شرح فشرده آن به قرار زیر است: مهمترین اثر گناه در دل است، گناه، دل را ویران، تباه و نابود می کند، رجوع و بازگشت نیز باید از همین مکان آغاز شده، در

همینجا ببالد و تحقق یابد توضیح اینکه وقتی انسان به آثار شوم و ویرانگر گناه می نگرد و می بیند که چه پیامدهای مهیب و بزرگی داشته است و او را تا مرز هلاکت رسانیده است با تفکر و تامل عظمت مطلب را درک می کند، سینه اش بدرد آمده و می سوزد و این سوز سازنده به آتشی مبدل شده و شعله در جانش می افکند، شعله ها فروزان و فروزانتر شده تا آنجا که گستره و دامن آنها همه جان را فرا می گیرد و تمامی آثار، برگها، شاخه ها و ریشه های گناه را می سوزاند و خاکستر می کند و اینجا است که دل به حالت فطریش بازگشته و از آثار ظلمت و طبیعت رهانیده می شود و معنای آن حدیث معروف که "التائب من الذنب کمن لا ذنب له " (آن که از گناه توبه کند چونان کسی است که گناه نکرده است) همین است; یعنی آثار شوم گناه از دل وی بیرون می رود و مانند زمانی می شود که گناه نکرده و بر فطرت نخستین خود بوده است. پس توبه به معنای "رجوع" است و رجوع جایگاهش دل است و بازگشت و رجوع دل همان ندامت و پشیمانی عمیق است که امام راحل - قدس سره - مرحله عمیق آن را چنین توصیف می کند: "و نیز انسان باید

بکوشد تا آنکه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بیت "احتراق" وارد شود و آن چنان است که به واسطه تفکر در تبعات و آثار موحشه معاصی ندامت را در دل خود روشن کند و قلب را به آتش ندامت محترق کند تا آنکه همه معاصی از آن آتش بسوزد و کدورت و زنگار قلب مرتفع شود. بداند که اگر این آتش [را] در این عالم برای خود روشن نکند و این در جهنم را، که خود باب الابواب بهشت است، به روی خود مفتوح نکند از این عالم که منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش خت سوزناکی برای او تهیه شود ... خداوندا سینه سوزناکی به ما عنایت فرما و از آتش ندامت جذوه ندامت در قلب ما بیفکن و آن را به این آتش دنیایی بسوزان وکدورت قلبی ما را برطرف فرما. و ما را از این عالم بی تبعات معاصی ببر...". (46) نکته ای دقیق نکته دقیقی که در سخن امام راحل - قدس سره - مطرح است این است که ایشان تفسیر ویژه ای از "عزم بر ترک گناه" ارائه می دهند و آن اینکه عزم بر ترک گناه لازمه ندامت است و پشیمانی واقعی و راستین آن را در پی دارد; وقتی پشیمانی -

به معنایی که شرح آن گذشت - در جان کسی افتد خودبخود تصمیم می گیرد دیگر گناه نکند و به گفته غزالی عزم می کند "لباس جفا بر کشد و بساط وفا بگستراند" از این رو تصمیم بر ترک گناه بدین معنا نیست که گناهکار پس از پشیمانی بنشیند و فکر کند و با خود بگوید حال که من پشیمان شده ام تصمیم می گیرم دیگر گناه نکنم و در این عزم جازم و قاطع هستم چه اینکه بر این گفته اشکالاتی وارد است اول آن که چه دلیلی بر اعتبار این معنا در توبه داریم؟ دوم آن که اگر عزم بر ترک گناه را بدین معنا جز حقیقت توبه بدانیم، لازمه اش این است که آن که می داند که احتمالا یا قطعا دوباره گناه خواهد کرد مانند کسی که عصبانی و بداخلاق است و می داند مجددا این گناه برخاسته از عصبانیت از او سر می زند یا مانند کسی که ترسو است و احتمال فراوان می دهد که دوباره بهنگام برافروختن آتش جنگ بترسد و صحنه را ترک کند (47) و... توبه چنین کسی امکان ندارد چرا که از طرفی عزم می کند که دیگر گناه نکند; یعنی می داند که می خواهد این گناه را مرتکب نشود و از سویی می داند که در آینده این گناه را

مرتکب خواهد شد و

در نتیجه در درون خود دچار تناقص شده و دل وی چنین عزمی را برنمی تابد و در واقع این عزم محقق نمی شود. اما در تبیین حضرت امام راحل از "عزم بر ترک گناه" هیچ یک از اشکالات بالا وارد نیست زیرا حقیقت توبه، پشیمانی و دامت خاص است یعنی ندامتی که عزم بر ترک گناه را بدنبال داشته باشد و اگر چنین نباشد این ندامت نیست بلکه نوعی تمسخر است و اگر ندامت هم بر او صدق کند بر چنین ندامتی رجوع به فطرت اطلاق نمی شود و وقتی هم که چنین ندامتی حاصل آید توبه محقق می گردد چرا که هم ندامت و هم عزم بر ترک گناه بدست آمده است امام راحل - قدس سره - در این باره چنین می نویسد: "... و اگر خدای ناخواسته [به گناه] مبتلا شد، بزودی از آن منزجر می گردد و پشیمان می گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر می شود و نتیجه این پشیمانی و ندامت خیلی بزرگ است و آثار آن خیلی نیکو است و عزم بر ترک مخالفت و معصیت بر اثر دامت حاصل می شود و همین که این دور کن توبه [ (ندامت و عزم بر ترک) ] حاصل شد کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیة شامل حال او می شود..." (48) پس از

نظرگاه امام راحل توبه دو رکن دارد (ندامت و عزم) و رکن دوم برخاسته از اولی و لازمه آن است دقت در روایات فراوانی که در باب توبه آمده است نیز. مقتضی همین مطلب است چرا که در برخی از روایات بظاهر توبه دور کن مستقل دارد (ندامت و عزم بر ترک) که هر یک از دیگری جدا است. مثل روایتی که جناب سید رضی در نهج البلاغه آورده است و حضرت امام در همین حث بشرح آن پرداخته اند در آن حدیث شریف چنین آمده است: "... الاستغفار درجة العلیین، و هو اسم واقع علی ستة معان : اولها الندم علی ما مضی. و الثانی: العزم علی ترک العود الیه ابدا..." (49) "... همانا استغفار درجه علیین است. و آن اسمی است که واقع می شود بر شش معنا. اول آنها پشیمانی بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن است به سوی آن (گناه) همیشگی..." اما ظاهر برخی از روایات این است که عزم بر ترک گناه لازمه و نتیجه ندامت واقعی است به عنوان نمونه از مولا امیرالمومنین نقل شده است که: "الندم علی الذنب یمنع عن معاوته" (50) "پشیمانی از گناه مانع بازگشت به آن است" و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است که: "... قال: قال امیر المومنین علیهما

السلام: ان الندم علی الشرید عو الی ترکه" (51) "امام صادق از قول امیر المومنین علی - علیهما السلام - نقل می کند که آن حضرت فرمود: "پشیمانی از گناه انسان را به ترک آن وادار می کند." تامل نشان می دهد که میان دو دسته از اخبار و اخبار پیشین که دلالت داشت بر این معنا که در توبه ندامت و پشیمانی کفایت می کند. تناقضی در کار نیست زیرا این اخبار می گوید: لازمه و نتیجه ندامت عزم بر ترک گناه است. و مضمون اخبار گذشته این بود که "عزم بر ترک گناه" جز حقیقت توبه است و مفاد شماری از اخبار این بود که در توبه ندامت و پشیمانی کفایت می کند. جمع عرفی میان این روایات به این است که اخبار دسته دوم را با روایات گروه اول تفسیر کنیم; یعنی بگوییم: مراد این است که عزم بر ترک گناه رکن توبه است اما در مقام تحقق نتیجه ندامت و لازمه آن است - آنگونه که امام بزرگوار - قدس سره - تصریح فرموده اند - مقصود از ندامت و آن دسته از روایات که می گوید: حقیقت توبه ندامت است، ندامتی است که "عزم بر ترک" را در پی داشته باشد و به اصطلاح اصولی مطلق ندامت را در این روایات با احادیث دسته

اول مقید می کنیم; مجلسی - رضوان الله علیه - در توضیح روایت "کفی بالندم توبة" در این باره چنین می نویسد: "... ظاهر این روایت این است که در تحقق توبه ندامت کافی است و عزم بر ترک در آن شرط نیست لیکن این مخالف قول مشهور و برخی از روایات است مگر اینکه پشیمانی در این روایت به معنای ندامت کامل باشد که در این صورت آن مستلزم عزم بر ترک گناه است - آنگاه پس از نقل گفته یکی از دانشمندان که وی این مطلب را با بیانی علمی و دقیق توضیح داده است، می نویسد: پس معنای این روایت این است که هرگاه ندامت حاصل آید توبه و رجوع به خدا از طریق ریشه کن کردن گناهان و بیرون آمدن از ظلمت گناه، محقق می شود. زیرا ریشه و سبب نابودی گناه و خروج از آن همین ندامت است و در روایت نیامده است که پشیمانی بدون ترک گناه در رجوع به خدا و ندامت کافی است زیرا چنین پشیمانی توبه و ندامت نیست بلکه به تمسخر و استهزاء شبیه تر است، آری ندامتی که [عزم ] بر ترک گناه را در پی داشته باشد، توبه است." (52) شرایط توبه، دو گونه است: 1- شرایط قبول توبه. 2- شرایط کمال توبه. شرایط قبول

توبه دو چیز است. حضرت امام - قدس سره - در این خصوص همان حدیث شریف نهج البلاغة را دلیل و گواه خود قرار می دهند. 1- "رد حقوق مخلوق" توضیح اینکه مجرد اظهار توبه و ندامت کافی نیست بلکه افزون بر آن باید حقوق مردم را تا آنجا که در توان او است فورا به آنان بازگرداند در غیر اینصورت تصمیم بگیرد در اولین فرصت و زمان ممکن حقوق آنان را اداء کند. مولا علی می فرماید: "...الثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله سبحانه املس لیس علیک تبعة" (53) "سوم، [از امور توبه] ادا کنی به سوی مخلوقین حقوق آنها را تا ملاقات کنی خدای سبحان را پاکیزه که نبوده باشد بر تو دنباله ای." 2- "رد حقوق خالق" آن دسته از وظایفی را که ترک کرده است و حق الله است از قبیل نماز، روزه و ... قضاء نماید و اگر قضای همه آنها ممکن نیست به مقداری که در توان دارد، اقدام کند. علی علیه السلام در این باره می فرماید: "الرابع ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها فتودی حقها." (54) "چهارم، آنکه روی آری به سوی هر فریضه ای که بر تو است، که ضایع کردی آن را پس ادا کنی حق آن را." امام راحل - قدس سره -

ضمن بیان این دو شرط روی نکته خاصی بسیار تاکید می کنند و آن اینکه مباد گناهکار به دلیل این دو شرط گمان کند که توبه بسیار دشوار است و از این رو از آن سرباز زند و یکسره ترک آن کند بلکه هر مقدار که در توان او است و با حال او مناسب است همان مطلوب و مرغوب است. "پس نباید سختی راه انسان را از اصل مقصد باز دارد" شرایط کمال توبه نیز دو امر است; امام راحل قدس سره در طلایه سخن به مبنا و اساس آن اشارتی پر معنا دارند، ایشان می نویسد: "... بدان که هر یک از منازل سالکان مراتبی است که به حسب حالات قلوب آنها فرق می کند، شخص تایب اگر بخواهد به مرتبه کمال نایل شود باید تدارک حظوظ را نیز بکند..." (55) مقصود آن بزرگوار این است که توبه رجوع به فطرت نخستین است و بدیهی است این رجوع در صورتی کامل می شود که همه آثار ظلمت و طبیعت گناه زایل شود و گرنه چونان حالت اولیه خود به نور فطرت روشن نمی گردد; به بیانی دیگر: توبه کامل آن است که آتش ندامت آنچنان شعله ای بر جان افکند که همه آثار گناه را در تمامی ابعاد بسوزاند و دگرگونی و انقلاب درونی

کامل عیار باشد. و این مهم زمانی رخ می دهد که اولا: گوشتی که از گناه بر بدن انسان روییده است با ریاضتها و سختیهای شرعی ذوب شود و ثانیا: نفس از برخی گناهان لذتهایی برده و آن لذتها آثاری بر آن داشته است باید آنچنان رنج و سختی فرمانبرداری از خداوند را به آن بچشاند که آن آثار از بین برود امام راحل - قدس سره - در اینجا نیز سخنی نو دارد; یعنی تفسیری جدید از این فقره از کلام مولا علی - علیه السلام - ارائه می دهد. معمولا عالمان اخلاق در این شرط کمال توبه را بدینگونه توضیح داده اند که برای کمال توبه شخص تایب; باید در برابر هر لذتی که نفس از معصیت برده است درد و رنج طاعتی از طاعت الهی را به آن بچشاند. اما امام راحل این ظاهر را در نور دیده است و با تامل در معنای توبه و روایات بر این نظر است که مقصود علی - علیه السلام - این است که تایب می بایست با این حرکت آثار گناه را از جهت حظوظ نیز جبران کند توضیح اینکه همانطور که ترک واجبات - مانند ترک نماز و روزه و ... - اثر ویرانگری بر نفس دارد و بعد معنوی آن را ضعیف می کند از این رو

تایب باید با قضای آنها این ضعف را جبران و این اثر را برطرف سازد، انجام گناه و لذتهایی که نفس از آن برده است نیز اثر مخربی دارد و آن اینکه این لذتها بعد مادی و طبیعی نفس را تقویت می کند که با چشانیدن رنج و سختی اطاعت خدای سبحان و ریاضتها باید آن اثر برطرف و آن قوت به ضعف گراییده شود. مولا امیر المومنین این دو شرط کمال را اینگونه توضیح می دهد: الخامس: ان تعمد الی الحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی تلصق الجلد بالعظم و ینشا بینهما لحم جدید. (56) "پنجم، روی آری به سوی گوشتی که روییده شده بر حرام، پس آب کنی آن را به اندوهها تا بچسبد گوشت به استخوان و روییده شود بین آنها گوشت تازه" و درباره شرط دوم حضرت علیه السلام می فرمایند: السادس: ان تذیق الجسم الم الطاعة کما ازفته حلاوة المعصیة" (57) "ششم، آنکه بچشانی نفس را درد فرمانبرداری چنانچه چشاندی آن را شیرینی نافرمانی." توبه در ابعاد معنوی، اجتماعی و قضایی دارای آثار مثبتی است و مقصود از آثار توبه در این مقال، آثار معنوی آن است. در حقیقت توبه اشارت رفت که امام راحل - قدس سره - در این زمینه تاثیر شگرفی برای آن بیان کردند، و

آن اینکه توبه سبب می شود صفحه دل به حالت نور فطرت و اولیه خود برگردد و حدیث شریفی را که ایشان به عنوان هفدهمین حدیث آورده اند معنای صریح آن همین اثر توبه است. و این نکته ای است که همه کسانی که از توبه بحث کرده اند به ذکر آن پرداخته اند اما امام بزرگوار متعرض مطلبی شده اند که کمتر بدان توجه شده است و آن اینکه باید توجه داشت که تایب - گرچه آثار گناه از صفحه دلش زدوده می شود - اما هرگز مانند آن که گناهی نکرده است نیست، چقدر فرق است میان کسی که در طول عمر بساط وفا گسترده است و دل او با یاد خدا نورانی و با نشاط بوده و هماره در خدمت دوست، و آن که به دوست خود خیانت کرده و گاه جفا را به اوج خود رسانیده و اینک عذر تقصیر می طلبد. آن عزیز از دست رفته در این باره می نویسد: " و نیز به یک نکته مهمه باید توجه داشت و آن این است که شخص تایب پس از توبه نیز، آن صفای باطنی روحانی و نور خالص فطری برایش باقی نمی ماند چنانچه صفحه کاغذی را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلای اولی بر نمی گردد یا ظرف شکسته را

اگر اصلاح کنند، باز به حالت اولی مشکل است عود کند ..." (58)

پى نوشت ها

: 1- در یهودیت و مسیحیت نیز توبه جایگاه ویژه ای دارد و آیات متعدد کتاب مقدس درباره توبه نشانگر این مدعا است رجوع شود به: مزامیر 34، 18 :34 و 19 و 17 :51 و اشیاء نبی 15 :59 و دهها آیه دیگر از این قبیل در عهد قدیم و جدید. و "گنجینه ای از تلمود"ص 126 ماده توبه و قاموس تالیف و ترجمه: مستر هاکس آمریکایی ، بیروت، مطبعه 1982 م، ص 268. کتاب مقدس، ماده توبه. 2- در فقه نیز آثار متعددی بر توبه مترتب می گردد و امام راحل - قدس سره - در آثار فقهی و بویژه تحریر - الوسیله متعرض آنها شده است. رجوع شود به تحریر - الوسیله ج 2 ، کتاب الشهادات ص 442 مسئله 2 و "کتاب الحدود" 462 مساله 16 و 470 مساله 8 و 10 و 480 مساله 2 و 3 و 488 مساله 4 و 493 مساله 7 و 10 و 495 مساله 3 4- به عنوان نمونه رجوع شود به المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، قم، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ دوم، 1393 ه، ج4 ص 4- به عنوان نمونه رجوع شود به کشف المراد فی

شرح تجرید الاعتقاد، الحسن الحلی (علامه حلی) قم مکتبة المصطفوی ، ص 5 .331- به عنوان نمونه: رجوع شود به مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، محمد باقر مجلسی، با تصحیح سید هاشم رسولی، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم 1399 ه. ج 11، صفحه 295 تا 332. مرحوم مجلسی در شرح احادیث کافی در این اثر گرانسنگ و در بحار الانوار ج 6 ص 11 -54 مطالب ارزنده ای در شرح اخبار توبه بیان داشته اند. 6- به عنوان نمونه: الفتوحات المکیه، محیی الدین عربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج2، ص 7 .139- به عنوان نمونه: المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، محمدبن المرتضی (فیض کاشانی) با تصحیح علی اکبر غفاری، قم ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ج 7 ، ص8 7- این حدیث شریف اولین روایت باب توبه است و کلینی آن را با چهار واسطه از امام صادق علیه السلام نقل می کندو همه رجال حدیث شیعه و ثقه اند از این رو مجلسی می نویسد: "الحدیث الاول: صحیح" حدیث اول صحیح است. مرآت العقول، 11، 9 295- معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس بن ذکریا، با تحقیق عبدالسلام محمد هارون مطبعة مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول 1404 ه ق. 10- لسان العرب، ابن منظور ، بیروت، چاپ اول 1408 ه، ج 2، 11

.61 -2- المیزان، 4، 12 .237- منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، مترجم، روان فرهادی، تهران، انتشارات مولی، ص 13 .252- همان منبع، 14 .253- لقاء الله، میرزا جواد ملکی تبریزی، با تعلیق سید احمد فهری، تهران نهضت زنان مسلمان، 1360 ص 15- چهل حدیث، 275، 16 61- همان منبع 17- الفتوحات المکیة، ج2، 18 .139- المیزان، 4، 245 و نیز 19 .237- چهل حدیث، 20 .274- یکی از دلایل اهمیت این نکته اشکال مهمی است که در مساله توبه است و آن اینکه توبه حالت پشیمانی است یا دست کم پشیمانی اساسی ترین رکن آن است و این امری است غیر اختیاری، افزون بر اینکه طبق آیات قرآن بدون توفیق الهی توبه میسور نیست و توفیق الهی هم که از اختیار بشر خارج است پس چگونه خداوند ما را به فعل غیر اختیاری می خواند و امر به توبه می کند؟ بخشی از پاسخ این اشکال در همین کلام امام نهفته است، پاسخ این است که توبه دو مقدمه دارد; اول تدبر و تامل در زیانهای ویرانگر گناه که یقین به مضرات آن را در پی دارد که این کاملا اختیاری است و مقدمه دیگرش نیز عنایت خدا است که انسان توان زمینه سازی آن را دارد و یکی از عوامل فراهم آوردن زمینه

آن دعا و توسل به معصومین و بویژه استمداد از حضرت بقیة الله الاعظم - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء است. 21-اشاره به روایات متعددی است که بر این مضمون دلالت دارد، از قبیل «ان لله تعالی فی الارض اوانی، اءلا و هی القلوب ...» میزان الحکمه، المحمدی (خداوند متعال در زمین ظرفهایی دارد آگاه باشید که آنها دلهای انسان است) الری الشهری، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1363، ج 8 ص 22 .217- آیات و روایات متعددی بر این مطلب بوضوح دلالت دارد. از جمله مطففین، 14 ، صف، 5. غافر، 35. نساء، 155. و نیز اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، باتصحیح علی اکبر غفاری. بیروت، انتشارات دار صعب - دارالتعارف، چاپ چهارم، 1401 ، ج 2، ص 268 -276. باب الذنوب. 23- چهل حدیث، حدیث پانزدهم، پاورقی 15، ص 24 .248- ثم قست قلوبکم بمن بعد ذالک فهی کالحجارة اواشد قوة (بقره، 25 )74- اصول کافی، 1، 271. باب الذنوب، ج 26 .14- بحار الانوار، ج 73، 377. عن رسول الله "... اتقوالذنب فانها محقه للخیرات ... ان العبد لیذنب الذنب فیمنع به من قیام اللیل..." "از گناهان بپرهیزید... گاه بر اثر گناه انسان از نماز شب محروم می شود." 27- نور، 63. اصول کافی، 2، ص 269،

باب الذنوب، ج 3 و 4 . ص 276، ج 28 .30- اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم، دعای کمیل. 29- چهل حدیث، 30 .275- همان منبع 31- اوایل المقالات، فی المذاهب و المختارات محمد بن لغمان العکبری البغدادی (المفید) با تحقیق شیخ الاسلام زنجانی، قم، مکتبه الداوری ص 61. شرح مقاصد: مسعود بن عمر، (مشهور به سعد الدین تفتازانی م 792(، قم ، انتشارات رضی افست از چاپ قاهره، چاپ اول 1409 ه، 5 جلد، جلد 5، 162 "کشف المراد، فی شرح تجرید الاعتقاد، قم ، مکتبة المصطفوی" و متن سخن خواجه نصیر طوسی در تجرید الاعتقاد. ص و شرح تجرید الاعتقاد ، علاء الدین علی بن محمد القوشچی، 879ه، قم 32- مرحوم آیة الله سید عبدالاعلی سبزواری در بر این مطلب ادعای اجماع کرده است وی در این باره چنین می نگارد: "به دلیل اجماع و نص حقیقت توبه همان پشیمانی است..." مهذب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، سید عبدالاعلی السبزواری، عراقی. نجف، مطبعة آلاداب. ج 3، ص 33 .360- وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن الحسن الحرالعاملی، با تحقیق و تصحیح عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 6، 34 .394- همان مبنع 35- صحیفه سجادیه ، مناجات التائبین 36- بسیاری از مغزلیان (المغنی،

قاضی ابوالحسن، عبدالجبار، تحقیق با نظارت طه حسین، قاهره، الموسسة المصریة للتالیف و الترجمة، ج 14، 371(، شرح تجرید الاعتقاد، ص 37 .331- احیاء علوم الدین، محمد بن محمد غزالی، دمشق، مکتبة عبدالوکیل، ج4، ص 38 3- محبة البیضاء ، 7، 39 .5- جامع السعادات، محمد مهدی نراقی، با تعلیق سید محمد کلانتر، بیروت، موسسة الاعلمی، چاپ هفتم، 1408 ه. فخر رازی در تفسیرش، سید نعمت الله جزایری در انوار النعمانیة، مرحوم کمپانی و ... از طرفداران این قولند. 40- کیمیای سعادت، غزالی، به کوشش حسین خدیو جم، تهران مرکز انتشارات علمی فرهنگی، ج 2 ص 41 .320- المکاسب، تبریز، رساله عدالت، 42 336و 43- بزودی نظر آن دو بزرگوار را نقل خواهیم کرد. 44- المیزان، ج4، 239 و 45 .254- گفتارهای معنوی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1364 ، 46 .107 -114- چهل حدیث، 47 .276- این دو مثال از کلام شیخ انصاری اقتباس شده است، مکاسب، 48 337- چهل حدیث، 49 275- همان، 227 ترجمه حدیث شریف همان متن ترجمه امام راحل - قدس سره - است. 50- وسایل الشیعه، 51 6/394- مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، حاج میرزا حسن نوری طبرسی، با تحقیق موسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، موسسه آل البیت، چاپ دوم، 1408 ه ج

12، ص 52 .118- مرآت العقول، 53- چهل حدیث، 54 .277- همان منبع. 55- همان، 56 .279- چهل حدیث 57 . 277- همان منبع. 58- همان، 472. کار گروه تحقیقات موسسه تنظیم ونشر آثار حضرت امام دفتر قم

توجه به خدا،

2 چکیده: دیر زمانی است که تلاش برای شناخت زوایای ناشناخته روح و روان مردی که با قیام موفق خویش بسیاری از معادلات موجود و مرزبندیهای فکری و سیاسی جهان معاصر را در هم ریخت، از سوی افراد و مؤسسات - و حتی دولتها - با انگیزه ها و هدفهای مختلف و متضاد در جریان است. کنفرانسها، سمینارها و تزها و پروژه های تحقیقاتی دانشگاهی در آمریکا و اروپا و حتی شرق آسیا بصورت مخفی و علنی، برای شناخت عمیقتر عوامل پیدایش انقلاب اسلامی و کشف علل ناتوانی غرب در به زانو در آوردن این پدیده نوین و دینی رو به فزونی است. بازتابی از این تلاشها را در فعالیت تبلیغاتی شبانه روزی صدها رسانه خبری و فرهنگی در جهان به وضوح می بینیم و می شنویم. امروز کمتر برنامه روزانه رادیویی و تلویزیونی و کمتر روزنامه و مجله معتبر اروپایی و آمریکایی است که بطور مستمر فصلی را به تحلیل این پدیده شگرف و رو به گسترش - البته از زاویه دید آنان و با هدفهای تخریبی که در پس تحلیلهایشان نهفته است - اختصاص ندهد. اکنون واژه هایی همچون بنیادگرایی دینی، اصول گرایی اسلامی و خمینیسم ترجیع بند خبرها و تحلیلهای رسانه های مغرب زمین است. بحث از انقلاب اسلامی و هدفهای امام

خمینی و چگونگی کنترل امواجی که از این ناحیه پدید آمده است منحصر به عرصه تبلیغات و جنگ رسانه ها نمی شود. در مذاکرات رسمی سران دولتهای قدرتمند جهان و گردهماییهای منطقه ای و بین المللی کمتر نشست و همایشی را سراغ داریم که این مقوله موضوع اصلی گفتگو و توافق و یا اختلاف نظر سران دولتهای شرکت کننده را تشکیل ندهد. علیرغم اشتراک نظر مبنایی که دولتهای اروپایی و آمریکایی در ضدیت و برخورد خصمانه با انقلاب اسلامی دارند، هم اکنون یکی از نقاط اصلی کشمکش اروپا و آمریکا بر سر چگونگی مهار امواج دینگرایی و اسلامخواهی است. که انقلاب اسلامی و اندیشه و آرمانهای امام خمینی نقطه مرکزی تموج آن است. آمریکائیان هنوز به روشهای دهها بار تجربه کرده و شکست خورده قبلی خویش یعنی تهدید، محاصره رسمی سیاسی و اقتصادی و طرحهای براندازی دلخوش کرده و در این راستا به دیگر همپیمانان خویش فشار می آورند. دولتهای اروپایی با دریافتی روشنتر از عمق اثر انقلاب اسلامی حتی در درون کشورهای خویش و در بین قشرهای وسیعی از مسلمانان و پیروان ادیان الهی، بر ناکارایی روشهای ساده توطئه و براندازی، تاکید ورزیده و به تقویت جریان اسلام تحریف شده در مقابل اسلام نابی که امام خمینی منادی آن است و تشدید فشارهای دیپلماتیک و

تشدید و تقویت جریان نفوذ و سازش و اثرگذاری تدریجی هجوم فرهنگی دل بسته اند. بدیهی است که نقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی و چگونگی تاثیر اعجاب آور گفتار و رفتار و سیره آن بزرگ و پیروانش، مرکز توجه تمام این تلاشها و آن نشستهاست. کافی است اشاره کنیم که در یک تحقیق محدود بیش از 700 عنوان پایان نامه دانشگاهی در مدارج عالی، شناسایی و فهرست شده اند که عمدتا در کشورهای غربی و در سالهای اخیر دفاع شده و عنوان و موضوع آنها مسائل مربوط به انقلاب اسلامی، زندگی و اندیشه امام خمینی و نقش ایران اسلامی در تحولات جاری جهان بوده است. در سوی دیگر، بسیارند کسانی که دل در گرو راه و منش و اندیشه امام خمینی سپرده و آن عزیز را نمونه ای از انسان متعالی، یافته و کلام و اندیشه و آرمانش را حجت دانسته و او را الگو و مرجع و مقتدا و به تعبیر کامل و دقیق او را امام خویش قرار داده اند; طبعا برای اینان نیز شناخت هر چه بیشتر و عمیقتر ابعاد شخصیت و زوایای زندگی امام نیازی است که برای تامین آن به تلاش برخاسته اند. و در این میان نکته کلیدی و بسیار حائز اهمیتی که غالبا در هر دو جریانی که اشاره

کردیم مورد غفلت قرار گرفته است بعد معنوی، عرفانی و روح مهذب و خود ساخته ای است که در کالبد شخصیتی به نام امام خمینی منشا آنهمه برکات و تحولات گردید. یادگار گرانقدر امام خمینی که سالهای سال از محضر آن بزرگ فیض برده و بر خصائل و زوایای ناشناخته زندگی آن فرزانه دوران بیش از دیگران آشنا بود همواره تاکید می کرد که امام خمینی را باید در جامعیت شخصیت سرا پا دینی او، و قبل از هر چیز در مراتب سیر و سلوک معنوی و مبارزه موفقی که او در میدان خطر خیز جهاد اکبر طی کرده است و در نمازها و نیایشهای شبانه اش و در تکلیف گرایی و تعبد مثال زدنی اش و در یک کلمه او را در وادی عرفان و معنویت باید شناخت. و تنها از این زاویه است که می توان به رمز آنهمه حرکت و تصمیمهای شگفت و آن ایستادگی و صلابت بی بدیل و به راز کار بزرگ او واقف شویم که چگونه در عین ناباوری و در میان هزاران هزار فتنه و توطئه و آشوب آن کار را به سامان رسانید و در شرایطی حکومت دینی برپا کرد که تمام جهان به مخالفتش قد برافراشتند و با قدرتهایی پنجه درافکند و قدرتمندانی را به اعتراف در ناتوانیشان واداشت که در موارد

دیگر و در سایر نقاط جهان با یک نشست و برخاست و با یک تصمیم شیطانی به اتکاء زرادخانه های عظیم و اقتدار غول آسای اقتصادی و سیاسی اشان ملتها را به خاک سیاه نشانده و طومار دولتها را در هم پیچیده و خیزشها و انقلابها را در نطفه خفه کرده و به انحراف کشانده اند. به راستی امام خمینی با کدامین سرمایه و کدام پشتوانه این معرکه پایان ناپذیر را پدید آورد. معرکه ای که دشمنانش حتی پس از هفت سال از رحلتش، از آن به زلزله بزرگ و کابوس دهشتناک تعبیر می کنند. اینها شعار نیست. فقط کافی است یک روز فهرست عناوین مقالات روزنامه های مغرب زمین و فهرست برنامه های شبکه های تلویزیونی و محور گفتگوهای مهم سران کشورهای مقتدر جهان را مرور کنید. جهان شخصیتهای برجسته سیاسی و سیاستمداران نظریه پرداز مقتدر و رهبران قدرتمند و مشهور فراوانی به خود دیده است. آنچه که امام خمینی را از دیگران متمایز ساخته و نام او را مترادف اسلامخواهی، و یاد و اثر و اندیشه اش را موج آفرین حرکتهای دینی و دینگرایی قرار داده است همان نکته ای است که سبب ماندگاری نهضت انبیاء گردیده است. توجه به ماوراء طبیعت، اتکال به ذات اقدسی که جهان آفرینش با همه عظمتش مخلوقی سراپا نیازمند اوست، جهاد برای تهذیب خود و

دیگران و نجات بشریت از منجلاب ماده پرستی و طبیعت زدگی، وانهادن دنیا و دوختن نگاه خویشتن و دیگران به آخرت و معاد که حقیقت هستی آدمی است، جهاد دائمی با نفس اماره و دور ساختن رذایل نفسانی و کسب خصائل الهی و ارزشی و طی طریق الی الله و واپس زدن حجابهای ظلمانی و نورانی و نیل به شهود معنوی و وانهادن انیت و انانیت، سیر و سفر در مقامات معنوی و فنای فی الله و رسیدن به مرحله ای که جز خدا ندیدن، جز خدا نخواستن، جز او نپرستیدن و جز خدا از احدی نهراسیدن. اینها اهداف غایی کسانی است که چون امام خمینی به قیام لله برخاسته و نهضت خویش را بر این مبانی بنیان نهاده اند. و این جز در نهضت انبیاء و رهروان راستین آن رسولان امین یافت نگردد. سیاست و اجتماع و اقتصاد و حکومت و مبارزه، همه و همه ابزاری در جهت تحقق آن هدفهایند و اگر خود هدف نهایی قرار گیرند انحطاط و فراموشی و فروپاشی حتمی است. اکنون که ماه سراسر معنویت رجب را پشت سر گذاشته و انشاءالله با درکی عارفانه از برکات شعبان المعظم به استقبال ماه میهمانی خدا و لیالی قدر خواهیم رفت، از نفسی مدد بخواهیم که حقیقتا حق این ایام و لیالی

را ادا کرده و قدر شبهای قدر را به درستی می دانست. همانکه بر سلامت نفس و صلابت گفتار و حقانیت کردارش نه با زبان که با بذل مال و عزیزانمان در طریق نورانیش بارها گواهی دادیم. در این ماههای شریف با مطالعه از سر تامل و تدبیر در آثار اخلاقی و عرفانی آن عبد صالح خدا (شرح چهل حدیث، آداب نماز، جهاد اکبر، تفسیر سوره حمد) از تجربه های گرانقدر آن عارف بالله که بر قلمش جاری گشته و قبل از آن و همواره با آن در عملش ساری و جاری بوده است توشه برگیریم و از این رهگذر گامی مطمئن در مسیر شناخت آن " حقیقت همیشه زنده" برداریم. "انشاءالله تعالی". حمید انصاری

توسعه فرهنگی از دیدگاه امام خمینی

8 چکیده: ضرورت طرح اندیشه های امام خمینی (ره) درباره توسعه و فرهنگ در سالهای اخیر دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعی و فرهنگی، توسعه را ضرورتی اجتناب ناپذیر برای کشورهای جهان سوم دانسته اند و رسانه های جمعی، کتابها، مطبوعات و نشریات این کشورها، آئینه اندیشه های توسعه گردیده اند. انعکاس گسترده اندیشه های توسعه، در رسانه های جمعی و مطبوعات، ضمن آنکه نشان دهنده اهمیت طرح موضوع توسعه است، همگانی کردن این اندیشه ها و اشاعه آن را نیز ضروری می سازد. اما همگانی شدن و اشاعه اندیشه های توسعه، در کشورهای جهان سوم می تواند دارای کارکرد مثبت یا منفی باشد. کارکرد مثبت فراگیر شدن این تفکر آن است که مردم این کشورها هنگامی که ضرورت توجه به توسعه را درک کنند، بتدریج برای انجام حرکتی عمومی به سوی سازندگی، بسیج می شوند. کارکرد منفی اشاعه اندیشه های توسعه، انحراف افکار عمومی، وابستگی و گسیختگی فرهنگی و اجتماعی ناشی از پذیرش اندیشه ها و نظریه های غیر بومی و استعماری درباره توسعه مربوط می شود. غالب نظریه های توسعه، در دهه هفتاد میلادی از طرف دانشمندان غربی و یا وابسته به غرب و نظام استکباری حاکم بر جهان ارائه شده است، در نتیجه بطور آگاهانه و عمد و گاهی غیر عمد، برخی نظریه های توسعه، عقب ماندگی و وابستگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورهای جهان

سوم به آمریکا و چند قطب صنعتی دیگر جهان را به دنبال داشته است. گاهی نیز آشکارا ارزشهای معارض با نظام ارزشی جهان سوم را - که پذیرش آنها اساسا جز بی هویتی و پوچی این ملتها ره آورد دیگری در پی ندارد - تبلیغ کرده است. الگوی نوسازی، عقیده کسانی که اندیشه دوگانگی جامعه سنتی و جامعه مدرن را مطرح ساخته اند، از جمله نمونه های بارز آن دسته از نظریه هایی است که آشکارا، در جهت نفی هویت فرهنگی ملتهای جهان سوم تلاش می کردند. نظریه دوگانگی جامعه سنتی و مدرن که اصطلاحا به دیدگاه نوسازی موسوم است، قائل به دگرگونی کامل جامعه سنتی (ماقبل مدرن) به جامعه هایی با انواع تکنولوژی، سازمان اجتماعی و فرهنگ مربوط به آن است. جامعه ای که دارای ویژگیهایی نظیر اقتصاد پیشرفته و ثروتمند و از هر حیث نظیر کشورهای غربی است. بطور کلی این نظریه پردازان، طبق سنتی جامعه شناختی، به تقسیم بندی دوگانه ای از جوامع، یعنی جوامع سنتی در مقابل جوامع مدرن پرداخته اند، بطوری که در یک سو با جامعه سنتی - نقطه ای که توسعه نیافتگی از آن آغاز می شود - و ازسوی دیگر با جامعه ای مدرن، نظیر جوامع دموکراتیک غربی روبرو هستیم. فرض بر این است که تمام جوامع، در مرحله سنتی شبیه به هم بوده اند و بالاخره این جوامع،

همان دگرگونیهایی را از سر خواهند گذراند که در غرب، اتفاق افتاده است. و به صورت جوامع مدرن درخواهند آمد. و این گذر، از طریق اشاعه فرهنگ، تکنولوژی و نظام ارزشهای سرمایه داری و یا گسترش نظامهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از نوع غربی به وجود می آید دانیل لرنر، رستو، مک کله لند، رایزمن و کسانی که نظریه خود را مبتنی بر تناقض میان سنت و صنعت مدرن و ماقبل مدرن ارائه کرده اند، در نهایت، غربی شدن را تنها راه توسعه قلمداد کرده اند. حتی اگر این نظریه ها محصول و نتیجه تحقیقات و روشهای علمی معتبر باشد، باز بیش از آنکه توسعه و پیشرفت ملی کشورهای جهان سوم را موجب شوند، زنجیره وابستگی جهان سوم به آمریکا را تحکیم و تقویت می نمایند. متاسفانه غیر بومی بودن و بیگانگی دانشمندان و عالمان علوم اجتماعی و اقتصادی نظریه پرداز در امر توسعه، باعث گردیده که مفاهیمی غیر بومی و ارزشهای بیگانه با نظام ارزشی کشورهای جهان سوم در این جوامع اشاعه، تبلیغ و در نهایت به آنها تحمیل گردد. از اینرو کشورهای جهان سوم علاوه بر مشکل توسعه نیافتگی با مساله جدیدتری به نام توسعه اندیشه ها و نظریه های غربی و استعماری توسعه مواجهند. برای مقابله با این مشکل، حداقل دو راه را می توان پیشنهاد و

دنبال کرد: الف- اتخاذ رویکردی انتقادی به نظریه های توسعه. ب- ارائه و تبلیغ دیدگاهها و اندیشه های متفکران مذهبی، ملی، مردمی و بومی. این راه حل در واقع تمهیدی است که می تواند تا حدی ناسازگاریها و عناصر ناسره اندیشه های غیربومی و بیگانه را آشکار کند و در صورتی که توطئه ای فکری یا فرهنگی در پی اغوای افکار عمومی باشد آن را خنثی سازد. این نظریه ها و دیدگاهها در جامعه، خود آگاهی فرهنگی ایجاد کرده و بینش انتقادی آنان را بیشتر می سازد. دیدگاههای حضرت امام خمینی رضوان الله علیه، درباره فرهنگ و توسعه فرهنگی با توجه به ضرورتی که شرح آن گذشت ، یکی از نیازهای اساسی جامعه امروز ماست. اما متاسفانه در سالهای اخیر، اکثرا مطبوعات کشور با ترجمه و اقتباس از کتابها و مجلات غربی، بیش از گذشته به تبلیغ و اشاعه نظریه های غربی توسعه می پردازند و از دیدگاههای مذهبی، ملی و شخصیتهای بزرگی چون امام خمینی (ره) غافل مانده اند. حضرت امام خمینی (ره) با هوش و درایت کم نظیر و الهی، بینش عمیق و شناخت دقیق از مسائل انسانی، اجتماعی و سیاسی، تجربه سالهای پر فراز و نشیب از تاریخ و وقایعی که در این سده در جهان و کشورهای اسلامی رخ داد و با الهام از تعالیم عالیه اسلام

و آیات قرآن، به عنوان مرجع جهان اسلام و رهبری بزرگ، با بیانی بلیغ و شیوه ای حکیمانه، دردها، مسائل و مصائب کشورهای اسلامی را بیان می کرد و راههای نجات و حل مشکلات را توصیه می نمود. ایشان غالبا در رهنمودهای خود از ذکر مقدمات و عبارت پردازیهای معمول پرهیز نموده و به روح و محتوای مطلب اشاره می فرمودند و با ذکر شواهد ، مثالها، اهداف، نتایج و سیاستهای کلی، هدایت و ارائه طریق می کردند. بنابراین بر اهل قلم و اهل علم است که این سیاستهای کلی، اهداف عالی و ظرایف عمیق را بررسی نموده و باز نمایند. حضرت امام خمینی (ره) در مناسبتهای گوناگون، ایده ها، خط مشی های کلی، اصول و سیاستهای کلان و استراتژی دراز مدت کشور و امت اسلامی، بلکه مستضعفان جهان را مطرح می فرمود و راه مجد و عزت و عظمت را به انسانهای دربند می آموخت. در این نوشتار تلاش خواهد شد، تا آنجا که مقدور است برخی از دیدگاههای آن بزرگ مرد تاریخ توضیح داده شود. توسعه از دیدگاه امام خمینی (ره) مفهوم توسعه از دیدگاه امام خمینی از پنج ویژگی زیر برخوردار است: - جامعیت مفهوم توسعه به نحوی که کلیه ابعاد وجودی انسان را فرا می گیرد. - اساس توسعه، مبتنی بر فرهنگ است. - استقلال فرهنگی، عامل

اصلی توسعه و وابستگی فرهنگی، عامل اصلی توسعه نیافتگی است. - فرهنگ اسلامی، اساس و هدف توسعه فرهنگی است. - تربیت و تعالی انسان، شرط توسعه و غایت آن است. 1- جامعیت مفهوم توسعه تعریف و مفهوم توسعه از جنگ جهانی دوم به بعد - که آغاز تولد آن بود - تا امروز که چندین دهه از آن می گذرد، کاملا تغییر کرده است. برداشتها و مفاهیم اولیه از توسعه، مبتنی بر کمیات اقتصادی بود و شاخصهای اقتصادی، معرف سطح توسعه یافتگی یا عقب ماندگی شناخته می شد. اما از دهه هفتاد میلادی به بعد شاخصهای اجتماعی نیز به شاخصهای توسعه افزوده گردید. رشد جمعیت، رشد شهرنشینی، دموکراسی، عدالت اجتماعی یا توزیع عادلانه ثروت، دسترسی به وسائل ارتباط جمعی، ثبات سیاسی و بودجه آموزش و تحقیقات، عواملی بودند که بتدریج به عنوان شاخصهای توسعه پذیرفته شدند. بروز حوادث مختلف، در دهه هشتاد میلادی، نظرها را بیش از گذشته متوجه عوامل فرهنگی ساخت و نواقص نظریه های اقتصادی توسعه را آشکارتر نمود. بروز بحرانهای اجتماعی، انفجار جمعیت، تضادهای قومی، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نضج فعالیتهای مذهبی و گرایشهای دینی در غرب و فروپاشی شوروی سابق در نتیجه اختلافات فرهنگی و قومی اقوام ساکن این کشور، عواملی بودند که متفکران مسائل توسعه را بیشتر متوجه اهمیت

و نقش فرهنگ، در فرآیند توسعه و تغییرات اجتماعی ساخت. در وضعیت کنونی، همه صاحبنظران پذیرفته اند که برای هر نوع توسعه ای باید به عالم فرهنگ توجه ویژه داشت; چرا که داشتن بینش یکسویه اقتصادی، در بررسی اجتماعی، خطایی فاحش است. اما بر ماهیت این توجه نیز همچنان بینشی مادی حاکم است، زیرا تمامی ابعاد وجودی انسان و نیازهای معنوی او را دربرنمی گیرد. حضرت امام خمینی (ره) به عنوان رهبری دینی، عارفی فیلسوف، فقیهی مجتهد و مرد سیاست و عمل، در رهنمودهایی که درباره مسائل اقتصادی و برنامه ریزیهای توسعه ارائه کرده است، جامعیت مفهوم توسعه را در نظر داشته اند. بعد از پذیرش قطعنامه 598 و پدید آمدن شرایط جدید و ضرورت تجدید قوای کشور و ملت و اتخاذ تصمیمی قاطع و سرنوشت ساز برای بازسازی و شروع فعالیتهای اقتصادی، حضرت امام خمینی (ره) طی پیامی که در یازدهم مهرماه 1367 صادر کردند، محورهای عمده و حیاتی، در دهه بازسازی کشور را اعلام فرمودند. برهمین اساس، دهه دوم انقلاب، دهه بازسازی و سازندگی نام گرفت. بینش جامع حضرت امام (ره) درباره توسعه وبرنامه های اقتصادی، در این پیام کاملا مستتر است. در این پیام، محورهای زیر به عنوان کلی ترین پایه های برنامه ریزی آینده کشور ، مورد تاکید قرار گرفته است. - کلیدی بودن سیاست نه

شرقی ، نه غربی به عنوان رمز عزت و اعتبار کشور . - تاکید بر حفظ ارزشها و شئون اخلاقی در جامعه. - تاکید بر اینکه بازسازی منجر به وابستگی نشود. - اصالت والویت داشتن خودکفایی کشاورزی، در مقابل بازسازی مراکز صنعتی. - توجه به رفاه مردم با رعایت شعایر و ارزشهای اسلامی و انقلابی. - بها دادن به حضور اقشار مختلف مردم در صحنه های بازسازی کشاورزی، صنعت و تجارت. - تاکید بر پیچیده بودن شرایط سیاسی و اقتصادی نظام و لزوم رعایت این شرایط در برنامه ریزی و موضع گیری. - توسعه مراکز علمی و تحقیقاتی و تشویق نیروهای خلاق و سازند. - همکاری همه جانبه کارشناسان و صاحبنظران با مسوولین اجرایی در بازسازی کشور. - قدرشناسی از ایثارگران. - توجه ویژه به تقویت بنیه دفاعی و نظامی کشور. - این منشور بازسازی که توسط حضرت امام خمینی (ره) صادر گردید، نشان می دهد که ایشان در شکل فعالیتها و برنامه ریزیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حفظ ارزشها، اعتقادات فرهنگی - اسلامی را در راس امور و رسیدن به پیشرفت مادی و تامین رفاه و امکانات زندگی، برای آحاد مردم را به عنوان یک ضرورت ، توامان عنوان داشته اند. این بینش از سوی فردی که سیاست گزار و تعیین کننده اهداف علمی، در برنامه ریزیهای

کشور است مفهوم جدیدی از توسعه را ارائه می کند. 2- اساس توسعه مبتنی بر فرهنگ استیکی از نکاتی که جامعه شناسی مارکسیستی و آراء فلسفی ماتریالیستها به بشریت القا کرده و مدتها نصب العین متفکران اجتماعی بوده است; تفکیک و طبقه بندی دوگانه حیات انسانی، به زیرساخت یا زیربنا و روساخت یا روبنا است. در این طبقه بندی، زیر ساخت اجتماعی، عبارت از شیوه های تولید، روابط تولیدی، ابزار تولید، مالکیت و نیروهای تولیدی و در واقع، اقتصاد است، و رو ساخت یا روبنا عبارت از فلسفه، حقوق ، مذهب، هنرها، و بطور کلی تر فرهنگ است. در این طبقه بندی چنین فرض شده است که فرهنگ یک جامعه، محصول زندگی اقتصادی است. دین، فلسفه و هنر، تابعی از صنعت، کشاورزی، تجارت و محصول ساده ای ناشی از فرایند تولید کالا وخدمات در جامعه است. این نظریه راهنمای بسیاری از تئوریهای توسعه بوده و بسیاری از تغییرات اجتماعی با توجه به این پیش فرض تبیین شده است. حضرت امام خمینی (ره) با استناد به تعالیم عالیه اسلام و براساس اندیشه دینی، اساس جامعه را در فرهنگ آن می داند و ضمن پذیرش نیازهای مادی و اقتصادی به عنوان یکی از ابعاد وجودی انسان، نقش فرهنگ را تعیین کننده وامور دیگر را تابعی از آن می شناسد. برای تبیین دیدگاههای امام خمینی (ره)

درباره محور بودن فرهنگ، هیچ بیانی رساتر از کلمات خود ایشان نیست: "بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هرجامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه از بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است. اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرهنگ غرب باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می کند، و بالاخره در آن مستهلک می شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد" (صحیفه نور، ج15، ص16( ایشان در جایی دیگر اساس سعادت را در فرهنگ جامعه می دانند و می فرمایند: "فرهنگ مبدا همه خوشبختیها و بدبختیهای ملت است، اگر فرهنگ ناصالح شد این جوانهایی که تربیت می شوند به این تربیتهای ناصالح، اینها در آتیه فساد ایجاد می کنند. . . ". (صحیفه نور، ج1، ص273( . درباره فرهنگ هرچه گفته شود کم است ومی دانید و می دانیم اگر انحرافی در فرهنگ یک کشور پیدا شود. . . دیری نخواهد گذشت که انحراف فرهنگی بر همه غلبه می کند و همه را خواهی نخواهی به انحراف می کشاند. (صحیفه نور، ج17، ص3، 2( . مقام معظم رهبری

درباره فرهنگ کهن و پر افتخار تمدن و فرهنگ جامعه اسلامی می فرمایند: "خیلی جای تاسف است که یک ملتی مثل ملت ما، با آن سوابق کهن و پر افتخار تمدن و فرهنگ و معرفت که یک بخش از این سابقه یعنی 1300 سال بعد از اسلام که واقعا سرشار از برجستگیها و درخشندگیهاست حالا قبل از 1300 سال را اطلاع زیادی نداریم. اما اجمالا می شود فهمید که یک ملت بزرگ با آن خصوصیات، قاعدتا فرهنگ بالغی داشته است. اگر چه از جزئیاتش، مگر بعضی از آثار، خبر نداریم لکن آنچه را در دوران ما اتفاق افتاده، می دانیم، ملت ایران به برکت اسلام واقعا خیلی نبوغ و برجستگی نشان دادند و منت زیادی از خودشان بر سر نه فقط اسلام، بلکه بر سر همه دنیا باقی گذاشتند که اینها در سطر سطر تاریخ دنیا مسطور و مضبوط است. اگر خود ما که از این مساله غافلیم به تاریخ آنها مراجعه کنیم، خواهیم دید. " (فرهنگ و تهاجم فرهنگی برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری انتشارات سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، ص23( . حضرت امام خمینی (ره) که ریشه تمامی معضلات جامعه را در بیماریهای فرهنگی می دانستند، کرارا گوشزد می کردند که آفات فرهنگی سموم کشنده ای هستند که سیاست و اقتصاد جامعه را هلاک می کنند.

چنین بینشی ایشان را بیش از هرچیز، به آسیب شناسی فرهنگی در جامعه اسلامی سوق می داد، به همین دلیل در تمامی سخنرانیها و آثارشان نوعی جهت گیری آگاهانه در راستای تبیین و توضیح مسائل فرهنگی، مشهود است. ایشان غربزدگی، استعمار فرهنگی، جهل فرهنگی، . . . و بسیاری از آفات فرهنگی دیگر را از موانع اصلی دستیابی به الگوی جامع توسعه می شناخته اند: ". . . فرهنگ مسموم استعمار، تا اعماق قصبات و دهات ممالک اسلامی رخنه کرده و فرهنگ قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت بیگانگان و مستعمرین در می آورد و هر روز با نغمه تازه، با اسامی فریبنده، جوانان ما را منحرف می کند. " (صحیفه نور، ج1، ص156، تاریخ 19/11/1349( . "عمده این است که فرهنگ یک فرهنگ بشود. یکی فرهنگی از آن غربزدگی بیرون بیاید. " (صحیفه نور، ج8، ص126( . توطئه های فرهنگی یکی دیگر از موضوعاتی است که حضرت امام خمینی (ره) از آن به عنوان مانع توسعه و اساس عقب ماندگی جامعه یاد می کنند: "تردیدی نیست که جهانخواران، برای به دست آوردن مقاصد شوم خود و تحت ستم کشیدن مستضعفان جهان راهی بهتر از هجوم به فرهنگ و ادب کشورهای ضعیف ندارند. " (صحیفه نور، ج15، ص267( . "و یک باب هم این

فسادهایی است که پیش آورده اند، این هم یک مساله ای نیست که خیال شود از باب اتفاق حاصل شده، تمام این مراکزی که برای فحشاء و خوشگذرانی درست کرده اند همین طوری درست نشده است، در مجلاتشان در رسانه های گروهی چه سمعی و چه بصری تبلیغات کردند و کلا در خدمت اینها بودند. رادیو وتلویزیونشان مشغول بود که این جوانها را از بازار از بیابان که مشغول خدمت بودند، از ادارات به آن مراکز فساد بکشانند، از دانشگاهی یک موجود فاسد بسازند از دانشگاهی یک موجود فاسد درست کنند. (صحیفه نور، ج11، ص119، تاریخ 6/10/1358( . توطئه های فرهنگی، امروز به شکلی دیگر و به صورت حادتر از جانب غرب روز به روز علیه جمهوری اسلامی ایران و تمامی ملل مستضعف جهان اعمال می شود. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در سالهای اخیر مفهوم جامعی را عنوان داشته اند که مبین همین معضل است. تهاجم فرهنگی مفهومی جامعه شناختی است که با بینش سیاسی، اعتقادی و شناختی عمیق از واقعیات اجتماعی و فرهنگی جهان امروز به کار برده اند. تهاجم فرهنگی غرب همچنان یکی از آفاتی است که بشریت و جهان اسلام را تهدید می کند. معظم له می فرمایند: "تهاجم فرهنگی که ما بارها روی آن تاکید کرده ایم یک واقعیت روشنی است که با انکار آن نمی توانیم

اصل تهاجم رااز بین ببریم، تهاجم فرهنگی وجود دارد، اگر ما آن را انکار کردیم مصداق این فرموده امیرالمومنین صلوات الله علیه شویم که: "و من نام لم ینم عنه تو اگر در سنگر به خواب بروی معنایش این نیست که دشمن در سنگر مقابل به خواب رفته است و لذا تو که به خواب رفته ای، سعی کن خودت را بیدار کنی. ما باید توجه داشته باشیم که انقلاب فرهنگی در تهدید است، کما اینکه فرهنگ ملی و اسلامی ما در تهدید دشمنان است". (فرهنگ و تهاجم فرهنگی، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری، انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ص8( جهل فرهنگی و ناآگاهی از مواریث و سرمایه های فرهنگی، یکی دیگر از موانع توسعه و توسعه فرهنگی در جامعه اسلامی است که حضرت امام خمینی (ره) فراوان به آن اشاره نموده اند و از اندیشمندان ملل مختلف خواسته اند که مردم را نسبت به حفظ اصالتهای خودآگاه سازند: "آن چیزی که وظیفه همه ما مسلمین است، وظیفه علمای اسلام است، وظیفه دانشمندان مسلمین است، وظیفه نویسندگان و گویندگان در بین طبقات مسلمین است، این است که هشدار بدهند به این ممالک اسلامی که ما خودمان فرهنگ داریم، ما خودمان فرهنگ غنی داریم، فرهنگ ما طوری بوده است که فرهنگ ما صادر شده

است به خارج که آنها گرفتند از ما. (صحیفه نور، ج6، ص3 . )219- فرهنگ اسلامی اساس و هدف توسعه فرهنگی استیکی از موانع اصلی عدم موفقیت نظریه های توسعه، بی توجهی یا کم توجهی این نظریه ها به شرایط اعتقادی، فکری و فرهنگی حاکم بر جوامع مختلف است. متاسفانه علی رغم وجود انگیزه و میل مضاعف به روند توسعه و نوسازی، فقدان درک جامع از مفاهیم و ملزومات توسعه و عدم شناخت قانونمندیهای حاکم بر آن در جهان اسلام منجر به ایجاد یک دور باطل، در پروسه توسعه یافتگی گردیده است. مذهب و اعتقادات دینی، اساسی ترین رکن فرهنگ هر جامعه است، متاسفانه نظریه پردازان توسعه، بندرت براساس نوع مذهب خاص هر جامعه توانسته اند تئوری یا الگوی توسعه خاص آن جامعه را بیان کنند. حضرت امام خمینی (ره) ضمن آنکه شرط اصلی توسعه و زیربنای آن را توسعه فرهنگی می شناسند، محتوای این فرهنگ را فرهنگ اسلامی می دانند و نادیده گرفتن و تضعیف فرهنگ اسلامی را علت اصلی توسعه نیافتگی، و ترویج و اشاعه فرهنگ اسلامی را تنها راه توسعه عنوان می دارند. ایشان ضمن آنکه قائل به زیربنا بودن فرهنگ و روبنا بودن اقتصاد هستند، رشد و گسترش فرهنگ اسلامی را هدف اصلی برنامه های توسعه می دانند: "نظر ما به اقتصاد نیست مگر بطور آلت، نظر ما

را به فرهنگ اسلامی است. . . " (صحیفه نور، ج7، ص72( "نظر ما به فرهنگ اسلامی است که این فرهنگ اسلامی را از جامعه جدا کردند، باید فرهنگ، فرهنگ اسلامی باشد. . . " (دیدگاههای. . . ، ص27( "این جوامع (کشورهای استعمارگر) مطالعه کردند که اگر فرهنگ اینها (کشورهای مسلمان) یک فرهنگ مستقل صحیحی باشد از توی اینها یک جمعیت سیاسی مستقل و امینی پیدا می شود، و این هم برای آنها مضر است. بناء علیه در جانب اسلام و روحانیت دو چیز را سد می دیدند یکی اصل اسلام ویکی هم روحانیت را. " (دیدگاههای. . . ص20( در همین رابطه مقام معظم رهبری نیزمی فرمایند: "همانطور که قرآن کریم بیان فرموده است"و لن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم" حقیقتا این بیان، از معجزات قرآن است که تا جامعه مسلمانان از اسلام دست برندارد دشمنان راضی نمی شوند. و مقصود از دست برداشتن از اسلام این است که احکام زنده، نیروی حیاتی و روح اسلام، میان مسلمانها نباشد. البته اگر مسلمانها از مبانی عالیه اسلام بی اطلاع باشند هرچند به ظواهر مختصری از آن هم عمل کنند، اینها خیلی کاری ندارند و دشمنی هم نمی کنند. اما این دیگر آن اسلامی نیست که پیغمبر آورده و قرآن فرمود کنتم خیر امة اخرجت للناس"

(فرهنگ و تهاجم فرهنگی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، گروه انتشارات، ص4 . )50- استقلال فرهنگی کشورهای جهان سوم، درآخرین دهه قرن بیستم دریافتند که بعد از یک قرن و پذیرش مفاهیم ظاهرا علمی به نام توسعه و آرزوی دستیابی به دروازه های بزرگ تمدن، به کشورهای عقب مانده، عقب نگه داشته شده، توسع نیافته، مقروض، فقیر و وابسته مبدل شده اند. و امروز که به سالهای تاریک چند دهه پیش می نگرند، تهی و پوچ بودن آن همه مفاهیم پر زرق و برقی که به نام پیشرفت به آنها القاء شده بود را به خوبی درک می کنند. حضرت امام خمینی (ره) با توجه به آیه شریفه"لن یجعل الله الکافرین علی المومنین سبیلا" استقلال را یکی از مهمترین اصول و محورهای برنامه ریزیهای توسعه و وابستگی و سلطه فرهنگی را اساسی ترین علت عقب ماندگی کشورهای جهان سوم می دانستند و بارها و بارها درباره آن به ملتهای دربند، بخصوص مسلمانان هشدار دادند. از خود بیگانگی فرهنگی، استعمار فرهنگی، فرهنگ استعماری، سلطه فرهنگی، فرهنگ سلطه، استقلال فرهنگی، تحول فرهنگی و استقلال فکری، مفاهیمی هستند که ایشان برای بیان جنبه های مختلف وابستگی فرهنگی ملل اسلامی و اهمیت حصول استقلال فرهنگی در سخنرانیها ونوشته هایشان به کار برده اند: "اسلام وابستگی شما را و ما خودمان را به دیگران منکر است، می گوید نباید

صنعت ما وابسته باشد، نباید زراعت ما وابسته باشد، نباید ادارات ما وابسته باشد، نباید اقتصاد ما وابسته باشد، نباید فرهنگ ما وابسته به غیر باشد. . . . مبدا این همین است که در فکر، وابسته هستیم، فکرمان نمی تواند بکشد این را که ما خودمان هم فرهنگ داریم، خودمان هم فرهنگمان غنی است خودمان هم همه چیز داریم. " (دیدگاههای . . . /ص5 )44- تعالی انسان از نظر هدف، نظریه های توسعه را به دو دسته می توانیم تقسیم کنیم. نخست نظریه هایی که غایت توسعه را، تولید امکانات فرهنگی، بهبود کیفیت زندگی، رفاه مادی وبهره جویی بیشتر انسان از لذتها و خوشیهای دنیوی وتوسعه علم می دانند. دوم نظریه هایی که تعالی انسان، شکوفایی ابعاد معنوی و روحانی و الهی شدن او را هدف توسعه فرهنگی محسوب می کنند. این دو نظریه، دو الگوی سیاست فرهنگی مختلف راایجاب می کند. مکتب حیاتبخش اسلام در عین آنکه به نیازهای مادی انسان توجه کافی مبذول داشته و گسترش علم و تکنولوژی را در جامعه اسلامی لازم می داند، توسعه را در افزایش امکانات و گسترش تسهیلات مادی خلاصه نکرده و آن را زمینه و ابزاری برای توسعه حقیقی - که همانا مهذب و متقی شدن انسانهاست - می داند. در این دیدگاه توسعه مادی فاقد اعتبار است و هنگامی ارزشمند

خواهد بود که منجر به رشد معنوی، روحی و اخلاقی انسان گردد. بنابراین، هدف غایی توسعه در نظام اسلامی پرورش وتکامل افراد جامعه است، چنانکه قرآن نیز می فرماید: "قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها" به درستی که رستگار شد آن کس که خویش را از آلودگیها پاک کرد و زیانکار شد آن کس که فریفته شد (دچار رذایل گردید) . اهمیت این موضوع تا بدانجاست که خداوند، یکی از بزرگترین رسالات پیامبرانش را تزکیه انسانها قرار داده است: " هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین" او خدایی است که در میان مردم پیامبرانی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنان بخواند و آنها را از پلیدیها پاک سازد و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد و اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند. حضرت علی (ع) نیز سعادت واقعی انسان را در تهذیب نفس و توجه به درون می داند و می فرماید: دوائک فیک و ما تشعر و دائک منک و ما تبحر و یحسب انک جرم صغیر و فیک النطوی العالم الاکبر و انت الکتاب المبین الذی باحرفه یظهر المظهر فلا حاجة لک فی خارج یخبر عنک بما

سطر حضرت امام (ره) براساس تعالیم قرآنی، ضمن آنکه هدف از توسعه و غایت توسعه فرهنگی را، تهذیب و تزکیه انسان می شناسند و در برهه های مختلف به تعلیم و تربیت و برنامه ریزی

برای نیروی انسانی و تربیت و پرورش و هدایت استعدادها و اندیشه ها پرداخته اند، برکار و تولید، نظم و انضباط، پشتکار و تحقیق، جهاد و اجتهاد و ارتباط و پیوند مدرسه و دانشگاه با محیط کار، صنعت، کارخانه و مزرعه نیز به عنوان یک سیاست و استراتژی فرهنگی تاکید نموده اند: "نقیصه ها را همه با هم باید رفع بکنیم که در راس آنها فرهنگ است. فرهنگ اساس ملت است، اساس ملیت یک ملت است. اساس استقلال یک ملت است و لهذا آنها کوشش کرده اند که فرهنگ ما را استعماری کنند، کوشش کردند که نگذارند انسان پیدا بشود، آنه از انسان می ترسند از آدم می ترسند. (صحیفه نور، ج6، ص94( . "اول چیزی که بر ملت لازم است و بر دانشگاهها لازم است و بردانشکده ها لازم است. . . این است که این نفری که حالا شده است یک نفر اروپایی یا یک نفر شرقی، این مغز را بردارند یک نفر انسان خودمانی، انسانی ایرانی - اسلامی . . . یک مغز اسلامی - انسانی جایش بنشانیم. . . " (دیدگاههای . . . ص44( توجه به مقوله فرهنگی در اندیشه حضرت امام خمینی (ره) از چنان برجستگی و اهمیتی برخوردار است که به جرات می توان آن را هسته اصلی افکار ایشان دانست. لهذا ضروری

است که به رهنمودها و پیامهای فرهنگی ایشان با دقت نظر و تعمق کامل نگریست و آنها را مبنای برنامه ریزیها و سیاستهای کلی قرار داد تا جامعه به سمت تعالی و ترقی حرکت کرده از انحراف و انحطاط در امان بماند و بتواند به معنای حقیقی کلمه به توسعه ست یابد. محمد مهدی احمدی

توصیه هایی از امام خمینی (ره)

اشاره

1 چکیده: هدف از تلاوت قرآن چیست؟ مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که [قرآن] در اعماق قلب انسان تاثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گیرد، و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسد . و اشاره به این فرموده آنجا که [معصوم] فرماید: «جوان مؤمن اگر قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود .» و این کنایه از آن است که صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری که خود باطن انسان کلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش . (1) آیا قرائت قرآن بدون تدبر اثری دارد؟ فرزندم با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگرچه با قرائت آن باشد و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است، آخر، این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محب مفاد آن را نداند و با این انگیزه حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد . (2) چه کنیم تا از قرائت قرآن بهره بیشتری نصیب مان شود؟ یکی از آداب

مهمه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادت بی شمار نایل کند، «تطبیق» است . آنچنان که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند، مفاد آن را با حال خود منطبق کند، و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد . مثلا، در قصه شریفه حضرت آدم (ع)، ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادت های طولانی چه بوده، خود را از آن تطهیر کند; زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است، با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت . از آیات شریفه استفاده می شود که مبدا سجده ننمودن ابلیس خودبینی و عجب بوده که کوس (انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین) (3) زد، و این خود بینی اسباب خودخواهی و خود فروشی - که استکبار است - شد; و آن، اسباب خود رایی - که استقلال و سرپیچی از فرمان است - شد، پس مطرود درگاه شد . آنچه سبب مطرودیت درگاه قدس است در هر کسی باشد مطرود است; شیطان خصوصیتی ندارد، آنچه او را از درگاه قرب دور کرد ما را نگذارد که به آن درگاه راه یابیم . (4) مهمترین

مانع فهم قرآن چیست؟ یکی دیگر از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است، حجاب معاصی و کدورات حاصله طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق . و باید دانست که از برای هر یک از اعمال صالحه یا سیئه چنانچه در عالم ملکوت صورتی است مناسب با آن، در ملکوت نفس نیز صورتی است که به واسطه آن در باطن ملکوت نفس یا نورانیت حاصل و قلب مطهر و منور گردد، و در این صورت نفس چون آینه صیقل صافی گردد که لایق تجلیات غیبیه و ظهور حقایق و معارف آن شود; و یا ملکوت نفس ظلمانی و پلید شود، و در این صورت قلب چون آینه زنگار زده و چرکین گردد که حصول معارف الهیه و حقایق غیبیه در آن عکس نیفکند . و چون قلب در این صورت کم کم در حت سلطه شیطان واقع شود و ابلیس متصرف مملکت روح گردد، سمع و بصر و سایر قوا نیز به تصرف آن پلید در آید، و سمع از معارف و مواعظ الهی بکلی بسته شود، و چشم، آیات باهره الهیه را نبیند و از حق و آثار و آیات

او کور گردد، و دل تفقه در دین نکند و از تفکر در آیات و بینات و تذکر حق و اسما و صفات محروم گردد، چنانچه حق تعالی فرموده: (لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل (5) ( نظر آن ها به عالم چون نظر انعام و حیوانات گردد که از اعتبار و تدبر خالی است، و قلوب آن ها چون قلوب حیوانات شود که از تفکر و تذکر بی بهره است، بلکه از نظر در آیات و شنیدن مواعظ و معارف حالت غفلت و استکبار آنان روز افزون شود; پس، از حیوان پست تر و گمراه ترند . (6)

پى نوشت ها

: 1( قرآن از دیدگاه امام خمینی، ص 2 . 103( قرآن از دیدگاه امام خمینی، ص 3 . 105( من بهتر از اویم، مرا از آتش و او را از گل آفریدی . اعراف )4 . 12 : (7) قرآن از دیدگاه امام خمینی، صص 5 . 114 -113( آنان را دل هایی است که با آن نمی فهمند، و چشم هایی که بدان نمی بینند، و گوش هایی که با آن نمی شنوند، اینان چون چارپایانند بلکه گمراه تر .(اعراف )6 .)179 : (8) قرآن از دیدگاه امام خمینی، ص 531 . به کوشش: حسن قدوسی

زاده

ثقل وجود حاج احمد آقا بود که سنگینی ها و شکنندگی ها را حل می کرد

25 چکیده: مرحوم حاج احمد آقا فردی بی تکلف و طرفدار مستضعفین و پابرهنه ها و رزمندگان و خانواده شهداء و نیروهای مخلص حزب اللهی بود بسمه تعالی حجت الاسلام والمسلمین محتشمی: ثقل وجود حاج احمد آقا بود که سنگینی ها و شکنندگی ها را حل می کرد اشاره: ضمن تشکر از جناب آقای محتشمی، در فرصتی که پیش آمد تقاضا کردیم تا گوشه هایی از شخصیت و ویژگیهای اخلاقی و خدماتی که یادگار گرانقدر امام در ایران و در خارج از کشور به حضرت امام و به انقلاب داشتند، با توجه به تجربیات و سالهای متوالی حشر نشر با ایشان بیان بفرمائید. حضور بسم الله الرحمن الرحیم باید عرض کنم که بنظر من حالا به صورت یک اصل کلی شاید حقی را که ایشان به گردن انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران و مردم دارند یا بی نظیر است یا کم نظیر بزرگترین حق را ایشان دارد و بخاطر اینکه ایشان در طول حیات پر برکت حضرت امام و چه بعد از انقلاب و چه قبل از انقلاب از کسانی بودند که همواره بعنوان اصحاب سر حضرت امام بشمار می رفتند. اگر یک نفر اصحاب سر ، امام داشته باشند، ایشان بوده و اگر بیش از یک

نفر باشد ایشان یکی از آن افراد بودند و اعتمادی را که امام نسبت به حاج احمد آقا داشتند و ابراز می داشتند نسبت به هیچکس اینگونه ابراز نکردند و نمی کردند برای خاطر اینکه حضرت امام سلام الله علیه از نزدیک ایشان را پرورش داده بودند و شخصیت حاج احمد آقا در دامان شخص حضرت امام شکل گرفته بود من از دورانی که به صورت مستقیم با ایشان کار کردم را عرض می کنم و آن سال 56 بود که حاج احمد آقا به نجف آمدند و دیگر از آن به بعد در نجف باقی ماندند. آمدن حاج احمد آقا به نجف با نظر شخص حضرت امام بود و با نظر مرحوم آیت الله شهید حاج آقا مصطفی خمینی. تا آنوقت ما از نزدیک بصورت کامل حاج احمد آقا را نمی شناختیم البته ایشان در ایران از اواخر دهه 40 رسما وارد صحنه مبارزات سیاسی و به تعبیری رهبری مبارزات سیاسی در داخل ایران همراه با دیگر یاران امام بودند و تصمیم گیریهای اساسی که صورت می گرفت یکی از اطراف جریانات سیاسی شخص ایشان بود در ارتباط با قم، تهران و سایر شهرستانها و در ارتباط مستقیم با حضرت امام هم بودند. مرحوم شهید حاج آقا مصطفی خیلی روی دیدگاهها و نظریات ایشان حساب می کردند و اعتقاد

داشتند که از هوش و ذکاوت و تحلیل بالایی برخوردار هستند و لذا ما در نجف اشرف بعد از حضرت امام تکیه گاهمان از نظر مسائل مبارزاتی و انقلاب و مسائل سیاسی مرهون شهید آیت الله حاج آقا مصطفی بود، ایشان را طرف مشورت مستقیم بعد از حضرت امام قرار می دادیم و نظرات ایشان برایمان تعیین کننده بود منتها از وقتی که حاج احمد آقا مشرف شدند به نجف اشرف و قرار بر این شد که در نجف در کنار امام باقی بمانند حاج آقا مصطفی دوستان امام را که به ایشان مراجعه می کردند، راجع به مسائل مختلف فرمودند به همه ما که از این به بعد دیگر با حاج احمد آقا مشورت کنید و نظر ایشان نظر من هست و حاج آقا مصطفی با آمدن حاج احمد آقا تقریبا صحنه مسائل مبارزاتی و سیاسی را برای ایشان باز کردند و این مسئولیت را با توجه به شناختی که داشتند به عهده ایشان گذاشتند که این خود برای ما یک بار مشخص سیاسی اجتماعی و مبارزاتی را داشت و منعکس کرد و روش و شخصیت حاج احمد آقا برای دوستان حضرت امام بسیار جالب و اعجاب انگیز بود با توجه به اینکه فاصله جغرافیایی خاصی بین ایشان و حضرت امام بعد

از سال 43 بود و صرفا دو ایشان را نظرات بسیار عمیق و ریشه دار و تحلیلهای ایشان را مورد توجه خودشان قرار می دادند و با توجه به حوادثی که برای شخص حضرت امام در سال 56 و 57 در نجف بوجود آمد بنظر من ثقل وجودی حاج احمد آقا بود که خیلی از بارها و سنگینیها و شکنندگی هایی را که برای یاران امام در نجف و شاید برای شخص حضرت امام بوجود می آورد آسان می کرد و سهل می کرد و شاید اگر حاج احمد آقا در نجف اشرف نبود و حادثه شهادت حاج آقا مصطفی بوجود می آمد خیلی به امام سخت می گذشت و گران تمام می شد و این تقریبا یک شمایی از ورود حاج احمد آقا به نجف اشرف در سال 56 بود. از سال 57 به بعد نقش ایشان در نجف و پاریس بسیار بسیار نقش تعیین کننده بود حاج احمد آقا یک ارتباط و کانال مطمئن و مستقیمی بود که از نجف، تهران، قم و سایر اماکن ارتباط برقرار می کرد و افرادی را که صددرصد مورد اعتماد بودند از آنها دقیق ترین و مشخص ترین اطلاعات را از داخل ایران دریافت می کردند و به امام منتقل می کردند. البته نجف دوستانی که بودند کانالهای مختلفی را داشتند و وقتی که

حضرت امام حاج احمد آقا می کردند و لذا نقش بسیار مؤثری را در قبل از پیروزی انقلاب و در آستانه پیروزی انقلاب داشتند و بعد از پیروزی انقلاب هم که مشخص هست. من یکی دو تا خصوصیت بارزی را که در وجود پر برکت یادگار حضرت امام می دانم و معتقد هستم این است: این عشق و علاقه بی نظیر حاج احمد آقا به امام فراتر از یک فرزند نسبت به پدر، فراتر از یک شاگرد نسبت به استاد و حتی فراتر از یک مرید نسبت به مراد بود. حاج احمد آقا به حق شیفته واله امام بود، شاید بعنوان یک عاشق مفتون و خودباخته نسبت به حضرت امام. من نمی توانم یک نمونه ای از این عشق و علاقه را بیاورم و مثال بزنم که بگویم مثل چه کسی، شاید اگر بخواهیم نمونه ای را بیاوریم حاج آقا مصطفی را باید ذکر کنیم که من فراموش نمی کنم در نجف اشرف اگر کسی کوچکترین سخنی می گفت که یک درصد شائبه بی احترامی به امام بود مرحوم حاج آقا مصطفی علیرغم آن صبر و شکیبایی و سعه صدر وسیعی که داشتند بلافاصله از خود بیخود می شدند و عکس العمل نشان می دادند، عکس العمل بسیار شدید که حالا اینجا جایش نیست که من بیان کنم توی خاطراتم گفتم و حاج احمد آقا هم چنین

علاقه و عشقی نسبت به امام داشت و چنین عشقی که صرفا احساسات نبود یعنی با توجه به شناخت عمیقی که نسبت به امام و ابعاد وجودی امام داشت، این عشق و علاقه ریشه در جانش پیدا کرده بود و از داخل نسبت به امام شعله های علاقه و عشق ملتهب بود و برافروخته بود و من بارها مشاهده کردم که اگر کوچکترین ناراحتی را در امام حس می کرد، به یک حالت مثل یک انسانی را که دارد سکته می کند و حالت سنگکوب به آن دست می دهد یک همچو حالتی پیدا می کرد اصلا نمی توانست یک لحظه نگرانی و ناراحتی جسمی و یا روحی را در حضرت امام ببیند. اگر ناراحتی ای برای امام پیش می آمد، بلافاصله در وجود خود ایشان منعکس می شد یعنی شاید همان ناراحتی و همان درد و رنج را در وجود خودش احساس می کرد و چنین احساسی را داشت. این الت بود که بعد از پیروزی انقلاب یک لحظه از امام جدا نمی شد یعنی اگر مسافرت کوتاهی هم حاج احمد آقا بالاجبار می رفت لحظه به لحظه ساعت به ساعت سعی می کرد که از حال امام مطلع بشود یعنی در طول یک روز ممکن بود 10 بار، 15 بار از آن جایی که هست حالا قم هست یا جای دیگر تلفن بزند و از حال امام جویا بشود و مطلع

بشود. این یکی از ویژگیهای خاص حاج احمد آقا بود که نسبت به امام داشت. موضوع دیگری که باز در وجود حاج احمد آقا بود، اعتقاد راسخی که به افکار و اندیشه ها و تفکرات حضرت امام داشت. او اینچنین بود که واقعا آن اسلام ناب را در اندیشه اماممی دید بعضی ها هستند که حالا ممکن است بصورت ظاهری این مسئله را بگویند یا پذیرفته باشند اما در دل اعتقادات دیگری را ممکن است داشته باشند و فرض کنید احساس کنند یا معتقد باشند که نه، راههای دیگری وجود دارد یا تفکرات دیگری اصیل تر هست ولی حاج احمد آقا به این باور رسیده بود برایش حق الیقین شده بود، این مسئله اسلام نابی را که اصول و معیارهای ارزشی اش را حضرت امام توی زمینه های مختلف تبیین کرده بود و بدین جهت در تمام صحبتهایش و در تمام اظهار نظرهایش آن اندیشه ها و تفکرات حضرت امام متجلی است و بالاخره نکته آخر اینکه من همواره نسبت به حاج احمد آقا این را احساس می کردم که خلاء وجودی حضرت امام در تمام لحظات پس از رحلت حضرت امام در وجنات یادگار امام بالعیان مشاهده می شد من احساس می کنم که حاج احمد آقا یک افسردگی خاصی را بعداز رحلت امام همواره داشته، علیرغم اینکه همان روحیه امام را

داشت و تقریبا یک خلف صالحی از امام هست یک کوه بردباری و استقامت و آن روحیات سخت کوشی امام و قدرت ایمان و عقیده امام را داشت ولی بار سنگین فقدان امام و خلاء وجودی امام آنقدر هست که همواره انسان احساس می کند که مثل شمع می سوزد و اطرافش را روشن می کند و نورانی می کند. امام همانطور که مکتوب هم فرموده اند و الان موجود است ایشان را به عنوان یک فردی که اعتماد کامل به او دارند و به عنوان فردی که شاید مرجعی هست که در خیلی از موارد می توان از سیره امام و روشهای امام برای اداره نظام به ایشان رجوع کرد، در بین بعضیها مطرح شده بود که امام تحت تاثیر حاج احمد آقاست و مثلا حاج احمد آقا در موضعگیریهای امام نقش دارد، خیلی هم تبلیغات سؤ می کردند نسبت به حاج احمد آقا. و امام خیلی برآشفته شدند و پیغام دادند و پیام امام در مجلس خوانده شد. امام از حاج احمد آقا حمایت کردند و به شدت از این تبلیغاتی که نسبت به حاج احمد آقا می شد، امام نگران بودند و این میزان اعتماد امام را به حاج احمد آقا نشان می داد. و در ثانی میزان علاقه ای که به حاج احمد آقا داشت که اگر احساس می کرد

که کسانی ناجوانمردانه دارند نسبتهای ناروا و کذبی را می دهند و می خواهند شخصیت او را مخدوش بکنند، در اذهان جامعه و مردم یا مثلا من شنیده بودم بعضی اوقات که اگر حاج احمد آقا اظهار دلتنگی و گله نسبت به اینگونه برخوردهایی که در خارج می شود و این شایعاتی که از طرف احیانا دشمن و گاها دوستان ناآگاه که حالا در صف مخالفین حاج احمد آقا درآمده بودند منعکس می کردند خدمت امام، امام با یک برخورد بسیار عاطفی و در عین حال برخوردی که درس بود برای حاج احمد آقا ایشان را دلداری می دادند و می فرمودند که بهرحال یک فرد معتقد انقلابی و سیاسی باید این سختیها را تحمل کند و بردبار باشد و این چیزهایی هست که از اول هم بوده و نسبت به پدر تو هم همین برخوردها می شده و باید صبر کنید و باید استقامت کنید یعنی امام ضمن اینکه با جریانات سیاسی برخورد می کردند و عکس العمل نشان می دادند در عین حال برخورد تربیتی می کردند، شاید همین برخوردها را نسبت به حاج آقا مصطفی هم امام در زمان حیات آن شهید بزرگوار داشتند که در اواخر عمر شریفشان آن اعلامیه ای که صادر کردند، یکی از درد دلهای حضرت امام این بود که راجع به حاج آقا مصطفی مرقوم فرموده

بودند که ایشان وقتی که از آن کوزه آب خورد، گفتند بروید آب بکشید که نشان می دهد که امام چقدر در طول این تاریخ طولانی رنجهایی را در این حوزه ها و از طرف متحجرین و مقدس نماها تحمل کرده بودند و چقدر نسبت به شهید حاج آقا مصطفی علاقه داشتند که این برخوردی که با فرزند برومندشان در آن سالهای اولیه حوزه علمیه قم شده بود در روح حضرت امام اثر گذاشته بود چراکه برای ایشان خوب مشخص شده بود این برخورد مقدس نماها و متحجرین چگونه می تواند شخصیت یک انسان والایی را دگرگونه بکند. بهرحال می خواهم عرض کنم که امام آثار سؤ آن برخورد را طبیعتا در آن زمان از روح و جان حاج آقا مصطفی زدوده بود ولی در عین حال در ذهن مبارکشان باقی مانده بود همین برخوردها در بعد از پیروزی انقلاب از طرف متحجرین انقلابی نما نسبت به حاج احمد آقا وجود داشت که طبیعتا حضرت امام هم در مقام دفاع از شخصیت ایشان برمی آمدند و هم سعی می کردند آن آثار و تبعات منفی که می توانست برخورد متحجرین انقلابی نما در جان و روح حاج احمد آقا بگذارد آن آثار را با برخوردهای حکیمانه خودشان می زدودند و از بینمی بردند. و اما در ارتباط با مسائل داخلی و

خانوادگی و روشهای اخلاقی ایشان من باید عرض کنم که ایشان همان روحیات و حالات حضرت امام را حالا با یک شعاع خاص دیگری داشتند یعنی خیلی کم پیدا می شود یک فردی فرض کنید انقلابی باشد، مبارز باشد و بشدت هم عاطفی باشد و برخوردهای بسیار بسیار محبت آمیز نسبت به اطرافیان و یا دوستان و بخصوص اهل خانه خودش داشته باشد. این یک ویژگی است که اگر فرض کنید یک فردی عاطفی بود طبیعتا نمی تواند بعنوان یک شخصیت سیاسی برجسته ظهور بکند چون آن کسی که شخصیت سیاسی یعنی بعد سیاسیی اش پر رنگ هست، طبیعتا یک سری چیزها را در مقابل آن بعد سیاسی از دست می دهد و زیر پا می گذارد. آن کسی که جنبه جهادی و انقلابی اش قوی هست، نمی تواند عاطفی باشد برای خاطر اینکه یک جاهایی می رسد که اینها با هم اصطکاک پیدا می کنند. یک آدم فرض کنید عارف به تمام معنا نمی تواند سیاسی باشد و یا انقلابی باشد، حالا امام تمام این ابعاد را در وجود مقدس خودشان جمع کرده بودند و عرض کردم یک شعاع خاصی از این ابعاد مختلف را حضرت حاج احمد آقا از امام به ارث بردند یعنی شما می بینیند که حاج احمد آقا در عین حالیکه در اوج مسائل سیاسی قرار دارند و تحلیلهای

سیاسی و حرکت و کار سیاسی، در عین حال یک آدم به شدت عاطفی نسبت به حتی دوستانشان هستند یعنی من خودم بارها و بارها شده که اگر یک فاصله نسبتا طولانی ایشان را نمی دیدم ، همینکه به ایشان می رسیدم احساس می کردم که با یک حالت خاصی هم احوالپرسی می کنند هم معالقه می کنند و بلافاصله اظهار هم می کنند که آقا من خیلی دلم برایت تنگ شده بود، این حالت در یک آدم انقلابی یا سیاسی کمتر دیده می شود و در عین حال آن جرات و جسارت و آن شجاعتی که خوب در حضرت امام وجود داشت، ما خیلی از شمه ها و شعاعهای خاصش را در حاج احمد آقا مشاهده می کردیم که در لحظات بسیار حساسی که خیلی ها فرار می کنند و از کنار قضایا می گذرند او با تمام وجود و توان وارد می شد و لذا این روحیه و این محبت و علاقه و برخورد بسیار بسیار صمیمانه و عاطفی را در حد اعلایش نسبت به خانواده و فرزندان خودشان داشتند یعنی من بعضی موقعها می دیدم که وقتی یکی از فرزندان حاج احمد آقا وارد اتاق می شدند با یک حالت خاصی و شیفتگی خاصی فرزند را در آغوش می کشیدند و می بوسیدند در حالیکه مثلا پدرها توی جمع وقتی مثلا فرزندشان وارد می شود سعی می کنند آن محبت

را زیاد ابراز نکنند.

جام کوثر

21 چکیده: این شعر با الهام از مضامین وصایای حضرت امام خمینی (س) در کتاب وعده دیدار سروده شده استشبی در مسجدی تنها نشستم گشودم مصحفی را چون به دستم بدیدم مرغ بسمل را در آن دم که زد بانگی رسا: من صامتستم! بنالید و حزین با خود همی گفت: من آن بحرم که در حرف آمدستم شگفتا! پس چرا محزون و محجور؟ بگفتا: ناطقی را بایدستم بگفتم: روح تو، ناطق کجا شد؟ ! ندا از زورقی آمد که هستم علی بود و علی آمد، علی گفت: من آن نقطه که بر حرف آمدستم بگفتم: روح و جانم مر شما را فدا گردد سر و پا تا که هستم بگفتندم: که هستی؟ وز کجائی؟! بگفتم: غنچه باغ الستم از آندم تا به امشب در پی صبح من آن تشنه که عطشان آمدستم به وادی ها شدم هر یک سرابی پی می در خرابات آمدستم چو مرغی تشنه اندر جستجویم من آن حرفم که در بحر آمدستم بگفتا: می بنوش از جام کوثر بگفتم: ساقیا; حالا که مستم! ؟ بگفت: از مستی دنیا برون شو نظر کردم به عقبی و برستم بگفتا: رو رها کن هوشیاری نیوشیدم، رها کردم و جستم صباحی باید از علم الیقین شد من از برهان به قرآن آمدستم نمازی

باید از عین الیقین دید من از قرآن به عرفان آمدستم شکفتم چون گلی خوشبوی و زیبا در این حض تا ابد من می پرستم چو مرغی عاشق اندر وادی عشق من از آنجا به اینجا آمدستم خوشا روزی که بال و پر گشایم ز جنت تا به رضوان بایدستم بگفتا: پس بنوش از جام باقی که نوشیدم و حالا مست مستم

جان از نگاه جانان

6 چکیده: مقدمهدر آستانه شهادت جانسوز دخت والای محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها به غرض یادکرد آن بانوی نمونه عصرها و نسلها بر آن شدیم تا جلوه ای از کمالات آن فرشته زمینی را در کلام بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سره و رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله تعالی به تماشا بنشینیم. آنچه در پی می آید گزیده ای از سخنان این دو فرزند شایسته حضرت زهرا سلام الله علیها است که در دو بخش تقدیم می شود:الف بانوی بانوان در کلام امام عاشقان؛ب دخت آفتاب در کلام رهبر انقلاب.الف بانوی بانوان در کلام امام عاشقان1 من نیز رحلت «بانوی عالم» را به همه ملت ایران و شما آقایان، جوانان غیور تسلیت عرض می کنم. ما باید سرمشق از این خاندان بگیریم، بانوان ما از بانوانشان و مردان ما از مردانشان، بلکه همه از همه آنها. آنها زندگی خودشان را وقف کردند از برای طرفداری مظلومین و احیای سنت الهی. ما باید تبعیت کنیم و زندگی خود را برای آنها قرار بدهیم.کسی که تاریخ اسلام را می داند، می داند که این خاندان هر یکِشان مثل یک انسان کامل بلکه بالاتر، یک انسان الهی، روحانی برای ملتها و مستضعفین قیام کردند در مقابل

کسانی که می خواستند مستضعفین را از بین ببرند.صحیفه نور، ج 5، ص 283، 22/1/13582 تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا سلام الله علیها جلوه کرده و بوده است.صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/13583 [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] یک زن معمولی نبوده است، یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک زن به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان [بود].صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/13584 او زن معمولی نیست، او موجود ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است. بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شده است.صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/13585 تمام هویتهای کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام در این زن [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] است.صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/13586 [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] زنی که تمام خاصه های انبیا در اوست.صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/13587 [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] زنی که اگر مرد بود نبی بود، زنی که اگر مرد بود به جای رسول الله بود.صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/13588 ...

برای صدیقه طاهره این مسائل، این معانی حاصل است. از مرتبه طبیعت شروع کرده است، حرکت کرده است، حرکت معنوی، با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم مراحل را طی کرده است تا رسیده است به مرتبه ای که دست همه از او کوتاه است.صحیفه نور، ج 6، ص 185، 26/2/1358 تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا سلام الله علیها جلوه کرده و بوده است. 9 روز ولادت زهرای مرضیه که روز زن است، روز پیروزی زن است.صحیفه نور، ج 6، ص 194، 27/2/135810 [روز ولادت زهرای مرضیه سلام الله علیها ] ... یک زن به دنیا آمد که تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. پس روز، روز بزرگی است، روز شما زنان است.صحیفه نور، ج 6، ص 194، 27/2/135811 وقتی [مملکت] اسلامی می شود که مرد و زن اسلامی بشوند. همه افراد، اسلامی باشند. الگو حضرت زهرا سلام الله علیها است، الگو پیغمبر اسلام است.صحیفه نور، ج 7، ص 17، 8/3/135812 حضرت امیر علیه السلام که خلیفه مسلمین بود، خلیفه یک مملکتی که شاید ده مقابل مملکت ایران بود از حجاز تا مصر، آفریقا، کذا و کذا، یک مقدار هم از اروپا، این خلیفه الهی

وقتی توی جمعیت بود مثل همه ما که نشسته ایم با هم، این هم زیر پایش نبود، همین بود که یک پوست داشتند. به حسب نقل یک پوست داشتند که شب خودش و حضرت فاطمه رویش می خوابیدند و روز روی همین پوست، علوفه شترش را می ریخت، پیغمبر هم همین شیوه را داشت.صحیفه نور، ج 8، ص 18، 13/4/135813 اگر روزی باید روز زن باشد چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.صحیفه نور، ج 12، ص 72، 15/2/135914 [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] زنی که افتخار خاندان وحی [است] و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز می درخشد.صحیفه نور، ج 12، ص 72، 15/2/135915 [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] زنی که فضایل او هم تراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود.صحیفه نور، ج 12، ص 72، 15/2/135916 [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] زنی که هر کسی با هر بینش درباره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیامده. احادیثی که از خاندان وحی رسیده به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند، و دیگران هر چه گفته اند به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او.صحیفه نور، ج 12،

ص 72، 15/2/135917 جامعه ما از بانوانِ زمان؛ یعنی بانوان زمان محمدرضا و رضا برگشتند به یک بانوانی که زینب گونه شدند و تابع «فاطمه».آن روز تابع آرایش اروپایی بودند و باید از اروپا طرح لباس بیاید، امروز تابع مکتب هستند و آنچه اسلام بپسندد مقبول است، و این یک تحولی است که بالاترین تحولات است در جامعه ما. نگه دارید این تحول را.صحیفه نور، ج 14، ص 131، 25/12/135918 تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به این مولود شریف [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] است تا نشان دهد که زن، بزرگی ویژه ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست.صحیفه نور، ج 14، ص 201، 4/2/136019 مبارک باد بر ملت عظیم الشأن ایران به ویژه زنان بزرگوار روز مبارک زن، روز شرافتمند عنصر تابناکی که زیربنای فضیلتهای انسانی و ارزشهای والای خلیفة الله در جهان است.صحیفه نور، ج 16، ص 125، 25/1/136120 ... مبارک تر و پُربهاتر، انتخاب بسیار والای روز بیستم جمادی الثانی است، روز پرافتخار ولادت زنی که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.صحیفه نور، ج 16، ص 125، 25/1/136121 زنی که در حجره ای کوچک و خانه ای محقر انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک

تا آن سوی افلاک و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلا می درخشد.صحیفه نور، ج 16، ص 125، 25/1/136122 صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوه گاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.صحیفه نور، ج 16، ص 125، 25/1/136123 همه باید به او [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ] اقتدا کنید و کنیم.صحیفه نور، ج 19، ص 121، 21/12/136324 همه باید دستورمان را از اسلام به وسیله او و فرزندان او بگیریم و همان طوری که او بوده است باشید.صحیفه نور، ج 19، ص 121، 21/12/136325 من راجع به حضرت صدیقه سلام الله علیها خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم.صحیفه نور، ج 19، ص 278، 11/12/136426 یک روایت در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است. و آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «فاطمه سلام الله علیها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند. در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت، و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.»صحیفه نور، ج 19، ص 278، 11/12/1364ما مفتخریم که ... صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه

است از ماست. 27 ... ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده ای بوده است، یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است، و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه ای که واقع می شده است، مسائل را ذکر کرده است، و آنچه که به ذریه او می رسیده است در آتیه ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است.صحیفه نور، ج 19، ص 278، 11/12/136428 مسأله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است ... این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است، مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است؛ حتی درباره ائمه هم من ندیده ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد

... .صحیفه نور، ج 19، ص 278 279، 11/12/136429 اگر شما پذیرفتید که روز بیستم جمادی الثانی که روز تولد حضرت زهراست، پذیرفتید که روز زن باشد، این روز را پذیرفتید، این به عهده شما خیلی مسائل را می آورد.صحیفه نور، ج 19، ص 279، 11/12/136430 در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم که برای غیر انبیا علیهم السلام آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا علیهم السلام و بعض از اولیایی که در رتبه آنها هست، برای کسی دیگر حاصل نشده و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه سلام الله علیها است.صحیفه نور، ج 19، ص 279، 11/12/136431 ما مفتخریم که ... صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است از ماست.صحیفه نور، ج 21، ص 171، 15/3/1368 دخت آفتاب در کلام رهبر انقلاب32 تجلیل از مقام فاطمه سلام الله علیها تکریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یک کلمه مکارم

اخلاق است که پدر بزرگوارش برای آن مبعوث شد، و آن گاه که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فاطمه را پاره تن خویش معرفی می کند، به جهانیان می آموزد که جلوه والای کرامت انسان و اخلاق اسلام را در این چهره مقدس جست و جو کنند و مادران جهان، شعاعی از این خورشید درخشان برگیرند و کانون حیات انسانها را گرم و روشن سازند.29/11/135933 زن ایرانی الگوی خود را حضرت زهرا سلام الله علیها و زینب علیها السلام قرار داده است.1/12/136134 ما افتخار می کنیم که دنباله رو آن خاندان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم باشیم. افتخار می کنیم که فاطمه زهرا سلام الله علیها را اسوه و الگوی خود قرار بدهیم. زنها، دخترهای جوان و نسل انقلابی کوشش کنند خودشان را به آن ترسیمی که فاطمه زهرا سلام الله علیها از زن مسلمان برای ما به وجود آورده، هر چه ممکن است نزدیک تر کنند.12/11/136335 بالاترین و بهترین زن نمونه که تمام زنها و شخصیتهای مسلمان باید از او درس بگیرند، فاطمه زهرا سلام الله علیها است.21/12/136336 فاطمه زهرا سلام الله علیها در طول دوران زندگی یکی از چهره های برجسته حاضر در صحنه انقلاب اسلامی بوده است. به عنوان یک بانوی تراز اول اسلام از هیچ یک از مسائل مهمی که در دوران

بعثت، رسالت و هجرت بر مسلمانان می گذشته، فاطمه زهرا فارغ نبوده و در همه آنها نقش داشته است.4/11/136437 ساده زیستی دختر پیامبر یک نمونه برای زنان امروز جامعه ماست. ما روحیه مصرف گرایی را کنار بگذاریم و در زندگی به حد لزوم اکتفا کنیم و از افراط بپرهیزیم و آرزوهای حقیر و کوچک را فدای ارزشهای بزرگ بکنیم، نمونه کامل آن را در زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها می توان در تاریخ مشاهده کرد. جهیزیه دختر پیامبر فقیرانه ترین جهیزیه ای بود که در آن روز در بین مردم رایج بود.4/11/136438 امروز هم که ما به جامعه خود نگاه می کنیم، بحمدالله رشحاتی از درس فاطمه سلام الله علیها و فروغی از آن گوهر شب چراغ قرآنی و اسلامی بر جامعه ما پوشیده شده و زنهای ما بحمدالله «فاطمی» شده اند و به سمت آن زندگی حرکت کرده اند.4/11/136439 در جامعه انقلابی ما اگر شأن زن از مرد بیشتر نباشد کمتر نیست و روی این اصل ویژگیهای زن در زمینه های گوناگون، مانند آموختن علم، جهاد، ارتباط با مرد، نقش مادری که [در] تمام اینها زندگی حضرت [زهرا] یک نمونه است باید مورد بررسی قرار گیرد.10/12/136440 به غیر از مقامات معنوی و روحانی دخت گرامی پیامبر اسلام، یکی از خصوصیات برجسته آن بزرگوار، تسلیم محض بودن در برابر

حکم الهی و راه خدا در تمامی شرایط بود.این ویژگی از آن بانوی بزرگوار یک مجاهدی بی نظیر و پرچمدار مظلومیت و حقانیت در طول تاریخ اسلام ساخته که در این ایام، تعیین کننده و سرنوشت ساز و راهگشای زندگی ما می باشد.10/12/136441 شخصیت حضرت زهرا سلام الله علیها در طول تاریخ، شخصیتی یکتا و یگانه است و هیچ کس از زنان برجسته تاریخ به پای حضرت زهرا سلام الله علیها نمی رسد.10/12/136442 یکی از مواریث حضرت فاطمه، صحیفه فاطمیه است که تمام دانشهای معنوی مربوط به انسان در آن نوشته شده است و زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها از هر نظر استثنایی است.10/12/136443 شخصیت زهرای اطهر که مجموعه ارزشهای بانوی مسلمان است می تواند زیباترین و پُرجاذبه ترین ترسیم از زن را در دیدگاه همه زنان، مخصوصاً زنان مسلمان، قرار دهد.10/12/136444 در محراب عبادت، ایشان ساعتهای متمادی با خدا راز و نیاز می کردند. عبادت و سلوک ایشان برای ما قابل تصور و درک نیست.10/12/136445 دختر پیامبر و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در عمر کوتاه خود اثر بزرگی به جا گذاشت و ایشان بزرگ ترین زن تاریخ است و زنان تاریخ هیچ یک به منزلت دختر پیامبر نیستند. دختری که فقط هجده سال عمر کرد و بنابراین دخترهای جوان هم می توانند عظمت بیافرینند و

دخترها باید از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و پسرها باید از حضرت فاطمه سلام الله علیها درس بگیرند و این راه را ادامه دهند.13/11/136546 امید داریم همه ما بتوانیم روح و اندیشه خود را در زلال کوثر مطهر شخصیت ملکوتی فاطمه سلام الله علیها شست و شو دهیم و جوهر وجود انسانی خود را با کیمیای خاک راهِ او متحول سازیم؛ «زآنکه مس وجود را فضه او طلا کند».29/11/136547 مادران ما می دانند که اگر بخواهند پیروان صادق فاطمه سلام الله علیها باشند، باید در دامان خویش یاران حسین و زینب علیهماالسلام را بپرورانند تا پرچم خونین ایمان و عزت را در کربلاهای زمان برافرازند.29/11/136548 با میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اسلام تداوم یافت و نور اسلام به برکت وجود حضرت فاطمه سلام الله علیها در تاریخ و از طریق اولاد زهرا ماند و عمده ترین رمز بقای اسلام از طریق حضرت فاطمه سلام الله علیها است.20/11/136649 زن ایرانی در نظام جمهوری اسلامی باید حقیقتاً سعی نماید که خود را شبیه دختر پیامبر بسازد و تنها با اظهار ارادت نمودن و فاصله گرفتن در عمل، هیچ مشکلی مرتفع نخواهد شد.7/11/136750 امیدواریم زنان امت اسلامی بتوانند با الهام گرفتن از شخصیت ملکوتی و عظیم القدر فاطمه زهرا سلام الله

علیها بن بستهای موجود در زندگی زنان در سطح جهان را بشکنند.8/11/1367 تجلیل از مقام فاطمه سلام الله علیها تکریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یک کلمه مکارم اخلاق است که پدر بزرگوارش برای آن مبعوث شد. 51 در صحنه تعریف معنوی فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد نمی شویم، لیکن در زندگی معمولی این بزرگوار یک نکته مهم است و آن جمع بین زندگی یک زن مسلمان در رفتارش با شوهر و فرزندان و انجام وظایفش در خانه از یک طرف و بین وظایف یک انسان مجاهد، غیور، خستگی ناپذیر در برخوردش با حوادث سیاسی مهم بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که به مسجد می آید و سخنرانی و موضعگیری و دفاع می کند و حرف می زند و یک جهادگر به تمام معنا و خستگی ناپذیر و محنت پذیر و سختی تحمل کن است از طرفی دیگر.22/9/136852 این سه بُعد [فعالیتهای سیاسی، وظایف خانه داری، بُعد عبادی] را با هم جمع کردن، نقطه درخشان زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها است. آن حضرت، این سه جهت را از هم جدا نکرد.22/9/136853 بگذارند ازدواج برای دختر مسلمان و زن جوانی که در محیط اسلامی است، مثل ازدواج فاطمه زهرا سلام الله علیها باشد، ازدواجی با پیوند عشقی معنوی و الهی

و جوششی بی نظیر میان زن و مرد مؤمن و مسلمان و همکاری و همسری به معنای واقعی بین دو عنصر الهی و شریف، اما بیگانه از همه تشریفات و زر و زیورهای پوچ و بی محتوای ظاهری.26/10/136854 شخصیت زهرای اطهر، در ابعاد سیاسی و اجتماعی و جهادی، شخصیت ممتاز و برجسته ای است به طوری که همه زنان مبارز و انقلابی و برجسته و سیاسی عالم می توانند از زندگی کوتاه و پُرمغز او درس بگیرند.26/10/136855 فاطمه زهرا سلام الله علیها در قله بشریت قرار دارد و کسی از او بالاتر نیست و می بینیم که آن بزرگوار به عنوان یک بانوی مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت که خودش را به این اوج برساند.26/10/136856 نکته اول در باب فاطمه زهرا سلام الله علیها است. برای انسانهای کوچکی مثل من، خیلی دشوار است که بخواهند ولو از دور درباره آن عظمت سخن بگویند. ما یک چیز و یک خیال و یک تصویر و یک نقش در ذهنمان می گذرانیم، این کجا و واقعیتها و حقیقتها که بسی عظیم تر از ذهن ماست کجا؟ واقعاً دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم معمای ناگشوده ذهن بشر و معارف بشری است ... .چند نمونه بسیار نادر وجود دارد که از حد توصیف و بیان بالاترند و یکی از

اینها فاطمه زهرا سلام الله علیها است. فقط با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و با امیرالمؤمنین علیه السلام می شود او را مقایسه کرد.17/10/136957 ما باید هر چه را که از مقام والای زهرای اطهر علیها السلام درک کرده و می فهمیم، سرمشق زندگی و حرکت خود قرار دهیم.ما باید احساس محبت به فاطمه زهرا علیها السلام را در زندگی خود پیاده کنیم؛ زیرا بدون پیوند عملی به اصل آن، محبت مورد سؤال قرار خواهد گرفت و در پی محبت باید اطاعت و متابعت باشد.17/10/136958 باید هر حرف و کلمه و هر اشاره ای در زندگی این بزرگوار برای ما یک سرمشق باشد. به محبت دورادور و احساس محبت اکتفا نکنیم. این احساس را در زندگی پیاده نماییم. اگر محبت نباشد، این رابطه عملی به وجود نمی آید. در سایه آن محبت می شود این پیوند و پیوستگی عملی را به وجود آورد، اما بدون این پیوستگی و پیوند عملی، اصل آن محبت زیر سؤال خواهد رفت: «قل إن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه»، دنباله محبت باید اطاعت و متابعت باشد.17/10/136959 پیامبر عظیم الشأن اسلام با این اعتقاد که فاطمه زهرا علیها السلام نمونه یک انسان کامل است بر دست او بوسه می زد و این امر نباید یک مسأله عاطفی در نظر گرفته شود.

نگرش اسلام به زن از باب تکامل معنوی و انسانی اوست و در بررسیهای مربوط به فرهنگ مسائل اجتماعی و پرورش علمی زنان باید بر این اساس عمل شود.4/10/137060 خداوند با توجه به معرفت، خلوص، صبر و فداکاری حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آن حضرت را مرکز فیوضات خود قرار داده است و ما که خود را محبّ آن بانوی بزرگ اسلام می دانیم باید در اطاعت، عبادت و جهاد رهرو آن حضرت باشیم.5/10/137061 ما محبت به آن حضرت را باید در عمل خود نشان دهیم. آیا به راستی ما نیز همانند فاطمه زهرا سلام الله علیها حاضریم برای سیر کردن گرسنگان، قرص نانی را از گلوی خود و فرزندانمان بزنیم؟5/10/137062 خودسازی و تأثیر سازنده در محیط زندگی انسانها راهی است که فاطمه زهرا علیها السلام پیمود، و ما نیز به عنوان پیروان آن حضرت باید در همین راه حرکت کنیم. زهرای اطهر علیها السلام در زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و علی بن ابی طالب علیه السلام به مانند نوری می درخشد؛ و زنان مسلمان ما باید با الگو قرار دادن زندگی آن حضرت، خود را از دریای معرفت و کرامت فاطمه زهرا سلام الله علیها بهره مند سازند.24/9/137163 جوری است مقام آن بزرگوار که علمای بزرگ مسلمین و صاحبان فکر

و نظر بحث می کردند که آیا زهرای اطهر سلام الله علیها بالاتر است یا علی بن ابی طالب علیه السلام این کم مقامی است که بزرگان اسلام بنشینند با هم، یکی بگوید زهرا سلام الله علیها بالاتر است، یکی بگوید علی علیه السلام بالاتر است، خیلی مقامه.24/9/137164 راه همین راهی است که امروز به فضل الهی، انقلاب جلوی پای مردم ما گذاشته است. این همان راه فاطمه زهرا سلام الله علیها است: خودسازی و جهان سازی.24/9/137165 هر جا دیدید که راه علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و راه ائمه علیهم السلام که امروز راه این بزرگواران، همان راه امام خمینی است و اگر کسی این را نداند و نفهمیده باشد، باید در بصیرت خودش تجدید نظر کند. هر چی داریم باید در راه اینها خرج کنیم. این آن چیزی است که این عُلقه را معنا می بخشد.24/9/137166 درباره زهرای اطهر سلام الله علیها هر چه انسان بیشتر فکر کند و در حالات آن بزرگوار بیشتر تدبر کند، بیشتر دچار شگفتی خواهد شد. تعجب انسان نه فقط از این جهت است که چطور یک موجود انسانی در سنین جوانی می تواند به این رتبه از کمالات معنوی و مادی نایل بشود که البته این خود هم یک حقیقت شگفت انگیز است. بلکه بیشتر از این جهت

است که اسلام با چه قدرت عجیبی توانسته است تربیت والای خود را به حدی برساند که یک زن جوان در آن شرایط دشوار بتواند این منزلت عالی را کسب کند. هم عظمت این موجود و این انسان والا تعجب آور و شگفت انگیز است، و هم عظمت مکتبی که این موجود عظیم القدر و جلیل المنزلة را پدید آورده است.25/9/137167 من از جنبه های معنوی و روحی و الهی آن بزرگوار حرفی نمی توانم بزنم. من کوچک تر از این هستم که آن چیزها را درک کنم، حتی اگر کسی هم بتواند درک بکند، نمی تواند آن چنان که حق اوست او را توصیف و بیان کند. آن جنبه های معنوی یک عالم جداگانه ای است.25/9/137168 در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فاطمه زهرا سلام الله علیها به ایشان می گوید ملائکه می آیند، با من سخن می گویند و مطالبی را به من می گویند. امیرالمؤمنین علیه السلام به ایشان می گویند: وقتی صدای ملک را شنیدی، به من بگو تا من بنویسم آنچه را که تو می شنوی و امیرالمؤمنین علیه السلام نوشت آنچه را که ملائکه به فاطمه زهرا سلام الله علیها املا می کردند و این یک کتابی شد که در نزد ائمه علیهم السلام بوده و هست.در روایات متعدد آمده که ائمه علیهم السلام برای مسائل گوناگون خود به «مُصحف

فاطمه» مراجعه می کردند. بعد امام علیه السلام می فرمایند: «انه و لیس فیها حلال و حرام»، در این کتاب، احکام نیست، حلال و حرام نیست، «فیها علم ما یکون»، اما همه حوادث جاری بشری در دورانهای آینده در این کتاب هست. این چه دانش والایی است؟ این چه معرفت و حکمت بی نظیری است که خدای متعال به یک زن در سنین جوانی می بخشد؟ این مقام معنوی حضرت زهرا سلام الله علیها است. این مسائل معنوی تا حدود زیادی به فضایل عملی ارتباط پیدا می کند. ارتباط پیدا می کند به آنچه که از تلاش فاطمه زهرا سلام الله علیها ناشی می شود.25/9/7169 دختری که در کوره گداخته مبارزات سخت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در مکه متولد شد و در شعب ابی طالب یار و غمگسار پدر بود ... این دختر مثل فرشته نجاتی برای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ، مثل مادری برای پدر خود و مثل پرستار بزرگی برای آن انسان بزرگ، مشکلات را تحمل کرد؛ غمگسار پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شد. بارها را بر دوش گرفت، عبادت خدا کرد، ایمان خود را تقویت کرد، خودسازی کرد و راه معرفت و نور الهی را به قلب خود باز کرد؛ اینهاست آن چیزهایی که یک آدم را به کمال می رساند.25/9/137170 در دوران بعد

از هجرت و در آغاز سنین تکلیف، فاطمه زهرا سلام الله علیها با علی بن ابی طالب علیه السلام ازدواج می کند. آن مهریه فاطمه است. آن جهیزیه فاطمه سلام الله علیها است. شاید همه شما بدانید که فاطمه زهرا سلام الله علیها که دختر شخص اول دنیای اسلام بود و پدرش بر آن مردم حاکم بود، با چه سادگی و وضع فقیرانه ای ازدواج خود را می گذراند. زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها در همه ابعاد پر از کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی یک انسان است.25/9/1371یکی از مواریث حضرت فاطمه، صحیفه فاطمیه است که تمام دانشهای معنوی مربوط به انسان در آن نوشته شده است. 71 مشکلات محیط و زندگی، فاطمه زهرا سلام الله علیها را کانونی برای مراجعات مردم و مسلمانها قرار می دهد. دختر کارگشای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در این شرایط، زندگی را با کمال سرافرازی پیش می برد. فرزندانی مثل حسن، حسین و زینب تربیت می کند و شوهری مثل علی را نگهداری می کند. رضایت پدری مثل پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را جلب می کند.25/9/137172 در دورانی هم

که راه فتوحات و غنایم باز شده است، دختر پیغمبر ذره ای از لذتهای دنیا و تشریفات و تجملات و چیزهایی که دل دخترهای جوان و زنها متوجه آنهاست را به خود راه نمی دهد.25/9/137173 عبادت فاطمه زهرا سلام الله علیها یک عبادت نمونه است. «حسن بصری» که یکی از عُبّاد و زُهّاد دنیای اسلام است درباره فاطمه زهرا سلام الله علیها می گوید: به قدری دختر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم عبادت کرد و در محراب عبادت ایستاد که «تورّمت قدماها»؛ پاهای آن بزرگوار از ایستادن در محراب عبادت ورم کرد.25/9/137174 جهاد آن بزرگوار در میدانهای مختلف یک جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام، در دفاع از امامت و ولایت، در حمایت از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ، در نگهداری بزرگترین سردار اسلام یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام که شوهر او بود.25/9/137175 آن خطبه ای که فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ایراد کرده است، خطبه ای است که به گفته علامه مجلسی، بزرگان فُصحا و بُلَغا و دانشمندان باید بنشینند کلمات و عبارات این خطبه را معنی کنند. این قدر پرمغز است.از لحاظ زیبایی هنری این سخن فاطمه زهرا علیها السلام مثل زیباترین و بلندترین کلمات نهج البلاغه و در حد سخنان امیرالمؤمنین

علیه السلام است. فاطمه زهرا علیها السلام می رود در مسجد مدینه می ایستد در مقابل مردم و ارتجالاً حرف می زند. شاید ایشان یک ساعت صحبت کرده است با بهترین و زیباترین عبارات و زبده ترین و گزیده ترین معانی. آن عبارتش، این فصاحت و بلاغتش، این فرزانگی و دانشش، این معرفت و حکمتش، آن جهاد و مبارزه اش، آن رفتارش به عنوان یک دختر، آن رفتارش به عنوان یک همسر، آن رفتارش به عنوان یک مادر، آن احساسش به مستمندان ... این شخصیت جامع الاطراف فاطمه زهرا علیها السلام است؛ این الگوست؛ الگوی زن مسلمان این است.25/9/137176 امیرالمؤمنین علیه السلام یک وقت درباره فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: «ما اغْضَبَتْنی وَ لا خَرَجَتْ مِنْ امری»؛ «یک بار این زن در طول دوران زناشویی مرا به خشم نیاورد، یک بار از دستور من سرپیچی نکرد.» فاطمه زهرا علیها السلام با آن عظمت و جلالت، در محیط خانه یک همسر است؛ یک زن است، همان طور که اسلام می گوید در محیط علم، یک دانشمند والاست.25/9/137177 وجود حضرت زهرا علیها السلام با آن حکمت، گویندگی، قدرت تحلیل سیاسی و اجتماعی و آینده نگری و نیز قدرت برخورد با عظیم ترین مسائل زمان خود، نشان دهنده این واقعیت است که یک زن مسلمان می تواند در سنین جوانی هم به مقامات عالی و

معنوی و عرفانی دست یابد.8/9/137278 زنان مسلمان در زندگی شخصی، اجتماعی و خانوادگی خود باید زندگی فاطمه زهرا علیها السلام را از جهت خردمندی، فرزانگی و عقل و معرفت الگو و سرمشق خود قرار دهند و از بُعد عبادت، مجاهدت، حضور در صحنه تصمیم گیریهای عظیم اجتماعی، خانه داری، همسرداری و تربیت فرزندان صالح از زهرای اطهر علیها السلام پیروی کنند؛ زیرا زندگی آن بانوی بزرگ اسلام نشان می دهد که زن مسلمان برای ورود در صحنه سیاست و میدان کار و تلاش و نیز ایفای نقش فعال در جامعه همراه با تحصیل، عبادت، همسرداری و تربیت فرزندان می تواند پیرو فاطمه زهرا علیها السلام باشد و دخت گرامی پیامبر عظیم الشأن الهی را الگوی خود قرار دهد.17/9/137279 زنان مسلمانی که امروز در نظام اسلامی با جدیت، دلسوزی و همراه با عفت و عصمت درس می خوانند، طبابت می کنند و یا در محیطهای اجتماعی، علمی و سیاسی فعال هستند، پیروان فاطمه زهرا علیها السلام محسوب می شوند و این جانب با همه وجود برای چنین زنانی احترام و تکریم قائل هستم.17/9/137280 حضرت فاطمه زهرا علیها السلام خلاصه نبوت و ولایت و دارای چنان شخصیت والایی است که انسانها از درک عظمتِ وسعتِ آن ناتوان هستند. مقام و مرتبه آن حضرت تا حدی بود که حتی کسانی که

رابطه صمیمی با آن بزرگوار نداشتند، زبان به مدح او گشودند.5/9/137381 فاطمه زهرا علیها السلام برترین نمونه مجسم برای زن مسلمان است و متفکرین و گویندگان مذهبی و دانشمندان باید با بیان و قلم خود ابعاد وجودی و شخصیت این بانوی بزرگ آفرینش را هر چه بهتر و بیشتر ترسیم و تبیین کنند.1374/7/21 عبدالرحیم موگِهی

جان جانان از منظر جان و جانان

2 چکیده: کوتاه سخن صد نکته با تو گویم شاید ندیده باشی تا دسته دسته نرگس زین باغ چیده باشی هر پدیده ای که دارای ابعاد گوناگونی باشد، از منظرهای گوناگون نیز می توان بدان نگریست. حتی اگر آن پدیده دارای یک بُعد باشد، به تعداد جایگاه هایی که در برابر آن قرار می گیریم و از آن زاویه به آن می نگریم و به نظاره می ایستیم، نیز دارای منظرهای گوناگونی خواهد بود. اینک چنان چه آن پدیده به مرزهای بی نهایت نزدیک و نزدیکتر شود، منظرها و جلوه های آن نیز به بی نهایت نزدیک و نزدیکتر خواهد شد.پس از این کوتاه سخن، بر آن شدیم تا منظرهایی از جان جانان، دخت پیام آور قرآن، حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، را به نظاره ایستیم و چشم و دلمان را با این نظاره به طراوت نشینیم و از منظر جانان، امام انقلاب و انقلابیان حضرت امام خمینی (قدس سره)، و از منظر جان، رهبر انقلاب و انقلابیان، حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)، به آن بنگریم، و از رهنمودها و سخنان حضرتشان مُستفیض و مست فیض شویم. شایان توجه است که این رهنمودها و سخنان به ترتیب زمانی، تدوین و ترتیب یافته است. امید است که مقبول افتد و در نظر آید: اگر این کار

خدا خواهد و مقبول افتد در دلم وسوسه ای نیست که من آن کردم رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره) 1 «پیغمبر وقتی که از دنیا رفت، هیچ چیز نداشت. این هم آن حاکم دوم که دیگر توسعه حکومتش سر تا سر شرق را گرفته بود و تا اروپا هم رفته بود، تقریباً. آن هم آن حاکم که [در] زندگی اش یک پوست داشت. آن جا شب ها روی آن، دو تایی زن و شوهر می خوابیدند که حضرت امیر باشد و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) و روزها علف شتر را روی آن می ریختند که علف بخورد آن [شتر].» صحیفه نور، ج 3، ص 6917/8/13573 «تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است، در فاطمه زهرا (علیهاالسلام) جلوه کرده و بوده است.»صحیفه نور، ج 6، ص 4 26/2/1358 185 «حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) یک زن معمولی نبود؛ یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک زن به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان [بود].»همان5 «حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) زنی [است] که تمام خاصه های انبیا دراوست.»همان6 «حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) زنی که اگر مرد بود، نبی بود. زنی که اگر مرد بود، به جای رسول الله بود.»همان7 «... برای صدیقه طاهره این مسائل، این معانی حاصل است. از

مرتبه طبیعت شروع کرده است. حرکت کرده است؛ حرکت معنوی، با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول الله (صلی الله علیه وآله) مراحل را طی کرده است؛ تا رسیده است به مرتبه ای که دست همه از او کوتاه است.»همان8 «اگر روزی باید روز زن باشد، چه روزی والاتر و افتخار آمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) است.»صحیفه نور، ج 12، ص 9 15/2/1359 72 «حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) زنی [بود] که فضایل او هم طراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود.»همان10 «حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) زنی که هر کسی با هر بینش درباره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او بر نیامده، که احادیثی که از خاندان وحی رسیده، به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند، و دیگران هر چه گفته اند، به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او.»همان11 «خطبه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در مقابل حکومت، و قیام امیرالمؤمنین و صبر امیرالمؤمنین، در مدت بیست و چند سال، و در عین حال کمکِ کاری به حکومت موجود، و بعد هم فداکاری در راه اسلام، و فداکاری دو فرزند عزیزش امام مجتبی که یک خدمت بسیار بزرگ کرد و دولت جابر اموی را با آن خدمت رسوا فرمود، و

خدمت بزرگ برادر ارجمندش حضرت سیدالشهداء، چیزهایی بود که همه می دانید و می دانیم و با این که عده کم و اسباب و ابزار جنگ پیش آن ها کم بود، لکن روح الهی و روح ایمان آن ها [باعث گردید] که بر همه ستمکاران عصر خودشان غلبه پیدا کردند و اسلام را زنده کردند.»صحیفه نور، ج 16، ص 12 6718/12/1360 «مسأله آمدن جبرئیل برای کسی، یک مسأله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است... این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است، مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال این ها. بین همه کس نبوده است؛ بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی درباره ائمه هم من ندیده ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آن ها نازل شده باشد.»صحیفه نور، ج 19، ص 278 و 13 27911/12/1364 «در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند با این که آن ها هم فضایل بزرگی است بالاتر می دانم، که برای غیر انبیا

(علیهم السلام) آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیاء(علیهم السلام)، و بعضی از اولیایی که در رتبه آن ها هست، برای کسی دیگر حاصل نشده. و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تا کنون واقع نشده، و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه (علیهاالسلام) است.»همان، ص 27911/12/1364 رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)14 «ساده زیستی دختر پیامبر یک نمونه برای زنان امروز جامعه ماست. ما روحیه مصرف گرایی را کنار بگذاریم و در زندگی به حد لزوم اکتفا کنیم و از افراط بپرهیزیم و آرزوهای حقیر و کوچک را فدای ارزش های بزرگ بکنیم؛ نمونه کامل آن را در زندگی فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می توان در تاریخ مشاهده کرد. جهیزیه دختر پیامبر، فقیرانه ترین جهیزیه ای بود که در آن روز در بین مردم رایج بود.»4/11/136415 «در جامعه انقلابی ما اگر شأن زن از مرد بیشتر نباشد، کمتر نیست و روی این اصل باید ویژگی های زن در زمینه های گوناگون، مانند آموختن علم، جهاد، ارتباط با مرد، نقش مادری (که [در] تمام این ها زندگی حضرت زهرا(علیهاالسلام) یک نمونه است)، مورد بررسی قرار گیرد.»10/12/136416 «در صحنه تعریف معنوی فاطمه زهرا (علیهاالسلام) وارد نمی شویم، لیکن در زندگی معمولی این بزرگوار، یک

نکته مهم است و آن جمع بین زندگی یک زن مسلمان در رفتارش با شوهر و فرزندان و انجام وظایفش در خانه از یک طرف، و بین وظایف یک انسان مجاهد، غیور، خستگی ناپذیر در برخوردش با حوادث سیاسی مهم، بعد از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، که به مسجد می آید و سخنرانی و موضعگیری و دفاع می کند و حرف می زند و یک جهادگر به تمام معنا و خستگی ناپذیر و محنت پذیر و سختی تحمل کن است، از طرفی دیگر.»22/9/136817 «بگذارند ازدواج برای دختر مسلمان و زن جوانی که در محیط اسلامی است، مثل ازدواج فاطمه زهرا(علیهاالسلام) باشد؛ ازدواج با پیوند عشقی معنوی و الهی و جوششی بی نظیر میان زن و مرد مؤمن و مسلمان، و همکاری و همسری به معنای واقعی بین دو عنصر الهی و شریف، اما بیگانه از همه تشریفات و زر و زیورهای پوچ و بی محتوای ظاهری.»26/10/136818 «نکته اول در باب فاطمه زهرا(علیهاالسلام) است. برای انسان های کوچکی مثل من، خیلی دشوار است که بخواهند (و لو از دور) درباره آن عظمت سخن بگویند. ما یک چیز و یک خیال و یک تصویر و یک نقش در ذهنمان می گذرانیم، این کجا، و واقعیت ها و حقیقت ها که بسی عظیمتر از ذهن ماست، کجا؟ واقعاً دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله) معمای ناگشوده ذهن بشر

و معارف بشری است... .چند نمونه بسیار نادر وجود دارد که از حد توصیف و بیان بالاترند و یکی از این ها فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. فقط با پیامبر (صلی الله علیه وآله) و با امیرالمؤمنین می شود او را مقایسه کرد.»17/10/136919 «باید هر حرف و کلمه و هر اشاره ای در زندگی این بزرگوار [فاطمه (علیهاالسلام)] برای ما یک سرمشق باشد. به محبت دورادور و احساس محبت اکتفا نکنیم؛ این احساس را در زندگی پیاده نماییم. اگر محبت نباشد، این رابطه عملی به وجود نمی آید. در سایه آن محبت می شود این پیوند و پیوستگی عملی را به وجود آورد. اما بدون این پیوستگی و پیوند عملی، اصل آن محبت زیر سؤال خواهد رفت: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله»؛ دنباله محبت باید اطاعت و متابعت باشد.»17/10/136920 «پیامبر عظیم الشأن اسلام با این اعتقاد که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نمونه یک انسان کامل است، بر دست او بوسه می زد و این امر نباید یک مسأله عاطفی در نظر گرفته شود. نگرش اسلام به زن از باب تکامل معنوی و انسانی اوست و در بررسی های مربوط به فرهنگ مسائل اجتماعی و پرورش علمی زنان باید بر این اساس عمل شود.»4/10/137021 «در روایت دیگری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به ایشان می گوید:

ملائکه می آیند، با من سخن می گویند و مطالبی را به من می گویند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ایشان می گویند: وقتی صدای ملک را شنیدی، به من بگو تا من بنویسم آن چه را که تو می شنوی. و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشت آن چه را که ملائکه به فاطمةالزهرا (علیهاالسلام) املا می کردند، و این یک کتابی شد که در نزد ائمه (علیهم السلام) بوده و هست.در روایات متعدد آمده که ائمه(علیهم السلام) برای مسائل گوناگون خود، به «مصحف فاطمه» مراجعه می کردند. بعد امام (علیه السلام) می فرمایند: «انه و لیس فیها حلال و حرام»؛ در این کتاب، احکام نیست، حلال و حرام نیست. «فیها علم ما یکون»؛ اما همه حوادث جاری بشری، در دوران های آینده، در این کتاب هست. این چه دانش والایی است؟ این چه معرفت و حکمت بی نظیری است که خدای متعال به یک زن در سنین جوانی می بخشد؟ این مقام معنوی حضرت زهرا (علیهاالسلام) است. این مسائل معنوی تا حدود زیادی به فضایل عملی ارتباط پیدا می کند. ارتباط پیدا می کند به آن چه از تلاش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) ناشی می شود.»25/9/137122 «در دورانی هم که راه فتوحات و غنایم باز شده است، دختر پیغمبر ذره ای از لذت های دنیا و تشریفات و تجملات و چیزهایی را که دل دخترهای جوان و زن ها متوجه آن هاست، به خود راه

نمی دهد.»25/9/137123 «عبادت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) یک عبادت نمونه است. «حسن بصری» که یکی از عبّاد و زهّاد دنیای اسلام است، درباره فاطمه زهرا(علیهاالسلام) می گوید: به قدری دختر پیغمبر (صلی الله علیه وآله) عبادت کرد و در محراب عبادت ایستاد که «تورّمت قدماها»؛ پاهای آن بزرگوار از ایستادن در محرابِ عبادت ورم کرد.»25/9/137124 «آن خطبه ای که فاطمه زهرا(علیهاالسلام) در مسجد مدینه، بعد از رحلت پیغمبر (صلی الله علیه وآله)، ایراد کرده است، خطبه ای است که به گفته علامه مجلسی، بزرگان فُصَحا و بُلغا و دانشمندان باید بنشینند کلمات و عبارات این خطبه را معنی کنند. این قدر پر مغز است.از لحاظ زیبایی هنری، این سخن فاطمه زهرا(علیهاالسلام) مثل زیباترین و بلندترین کلمات نهج البلاغه و در حد سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.آن عبادتش، این فصاحت و بلاغتش، این فرزانگی و دانشش، این معرفت و حکمتش، آن جهاد و مبارزه اش، آن رفتارش به عنوان یک دختر، آن رفتارش به عنوان یک همسر، آن رفتارش به عنوان یک مادر، آن احساساتش به مستمندان... این شخصیت جامع الاطراف فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. این الگوست؛ الگوی زن مسلمان این است.»25/9/137125 «امیر المؤمنین (علیه السلام) یک وقتی درباره فاطمه زهرا (علیهاالسلام) فرمود: «ما اغضبتنی و لا خرجت من امری»؛ یک بار این زن در طول دوران زناشویی مرا به خشم نیاورد، یک بار از

دستور من سرپیچی نکرد.فاطمه زهرا (علیهاالسلام) با آن عظمت و جلالت، در محیط خانه یک همسر است؛ یک زن است همان طور که اسلام می گوید. [و] در محیط علم یک دانشمند والاست.»1371/9/52 عبدالرحیم موگهی (شمیم)

جان و جانان

اشاره

3 چکیده: امام زمان (عج) از نگاه امام خمینی (ره) (1) با سلام و درود به پیش گاه مقدس مولود نیمه ی شعبان و آخرین ذخیره ی امامت، حضرت بقیة الله - ارواحنا فداه - و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچم دار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار . سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او . سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می شوند . )1 )2 . بقیة الله; انسان کامل می گویند: والعصر ان الانسان لفی خسر . عصر، انسان کامل است، امام زمان علیه السلام است; یعنی عصاره ی همه ی موجودات . قسم به عصاره ی همه ی موجودات; یعنی قسم به انسان کامل . (3) عصر، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه هدی علیهم السلام و در عصر ما حضرت مهدی علیه السلام است . قسم به عصاره ی موجودات عصر، فشرده ی موجودات، آن که فشرده ی همه ی عوالم است . یک نسخه است، نسخه ی تمام عالم . همه ی عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده

است و خدا به این عصاره قسم می خورد . (4) حضرت مهدی علیه السلام، ابعاد مختلفه دارد که آن چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست . (5) پیغمبر می خواست همه ی مردم را علی بن ابی طالب علیه السلام کند، ولی نمی شد و اگر بعثت، هیچ ثمره ای نداشت الا وجود علی بن ابی طالب علیه السلام و وجود امام زمان علیه السلام، این هم توفیق بسیار بزرگی بود . اگر خدای تبارک و تعالی، پیغمبر را مبعوث می کرد برای ساختن یک چنین انسان های کامل، سزاوار بود . لکن آن ها می خواستند که همه، آن طوری بشوند، آن توفیق حاصل نشد . (6) ماه شعبان، شب نیمه ی شعبان دارد که تالی لیلة القدر است . ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد . و ماه شعبان، مبارک است برای این که نیمه ی شعبان دارد . ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است یا به عبارت دیگر; معنویت رسول خدا، صلی الله علیه و آله وحی را نازل کرده است . و ماه شعبان معظم است برای این که ماه ادامه ی همان معنویات ماه رمضان است . این ماه مبارک رمضان، جلوه ی لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است .

و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامه ی همان است . در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم همان معانی را ادامه می دهد . . . . . . همان طوری که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی علیه السلام نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است . آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت . آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است . (7) ماه مبارک رمضان که ماهی مبارک است، ممکن است برای این باشد که ماهی است که ولی اعظم، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم واصل شده و بعد از وصول، ملایکه را و قرآن را نازل کرده است . به قدرت او، ملایکه نازل می شوند . به قدرت ولی اعظم است که قرآن نازل می شود و ملایک نازل می شوند . ولی اعظم، به حقیقت قرآن می رسد در ماه مبارک و شب

قدر و پس از رسیدن، متنزل می کند به وسیله ی ملایکه - که همه تابع او هستند - قرآن شریف را، تا به حدی که برای مردم بگوید . قرآن در حد ما نیست، در حد بشر نیست . قرآن، سری است بین حق و ولی الله اعظم که رسول خداست، به تبع او نازل می شود تا می رسد به این جایی که به صورت حروف و کتاب در می آید که ما هم از آن استفاده ی ناقص می کنیم . و اگر سر «لیلة القدر» و سر «نزول ملایکه» در شب های قدر - که الآن هم برای ولی الله اعظم حضرت صاحب علیه السلام این معنا امتداد دارد - سر این ها را ما بدانیم، همه ی مشکلات ما آسان می شود . (8) . . . ذوات مطهره ی معصومین از رسول خدا صلی الله علیه و آله تا حجت عصر (عجل الله فرجه) که مفاتیح وجود و مخازن کبریا و معادن حکمت و وحی و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفصیل اند . (9) من خیلی ناراحت می شوم از این که مثلا امام عصر علیه السلام را می گویند: سلطان السلاطین، خلیفة الله است . (10) مقام مقدس ولی الله اعظم و بقیة الله فی ارضه ارواحنا لمقدمه الفداء که واسطه ی فیض و عنایات

حق تعالی است . (11) از پیغمبر گرفته تا امام عصر علیهم السلام همه از گناه می ترسیدند . گناه آن ها غیر اینی است که من و شما داریم . آن ها یک عظمتی را ادراک می کردند که توجه به کثرت، از گناهان کبیره است پیش آن ها . )2 )12 . عرضه ی اعمال بر امام زمان (عج) تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است و نامه ی اعمال ما به حسب روایات به امام وقت عرضه می شود . امام زمان علیه السلام مراقب ما هستند . (13) توجه داشته باشید که در کارهای تان جوری نباشد که وقتی بر امام زمان علیه السلام عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملایکة الله یک قدری سرافکنده بشوند که، این ها شیعه های من هستند . این ها دوستان من هستند و برخلاف مقاصد خدا عمل کردند . رییس یک قوم اگر قومش خلاف بکند، آن رییس منفعل می شود . (14) طوری باشد که نامه ها وقتی عرضه می شود، ایشان را متاثر نکند . (15) خلاف ما برای امام زمان علیه السلام سرشکستگی دارد . دفاتر را وقتی بردند خدمت ایشان و ایشان دید شیعه های او (خوب، ما شیعه ی او هستیم)، شیعه ی او دارد این کار را می کند، امام زمان علیه السلام سرشکسته می شود

. بیدار بشوید که مساله خطرناک است و خطر هم خطر شخص نیست، خطر ملت نیست، خطر اسلام است . (16) قبل از این که این نامه ی اعمال ما به پیشگاه خدا و قبل از آن به پیشگاه امام زمان علیه السلام برسد، خودمان باید نظر کنیم به این نامه ی اعمال مان . (17) وقتی نامه های ما را بردند پیش امام زمان علیه السلام (در روایات است که هر هفته می برند، هفته ای دو دفعه .) وقتی که می برند، اعمال ما جوری باشد که نمایش از این بدهد که ما تابعیم . ما آن طور نیست که خودسر بخواهیم یک کاری را انجام بدهیم . (18) اگر یک وقت، نامه ی عمل یک روحانی را بردند و به امام زمان علیه السلام دادند و آن ملایکة اللهی که بردند و نامه را دادند، بگویند: این هم روحانی شما، این ها پاسداران اسلام شماهستند؟ و امام زمان علیه السلام خجالت بکشد، نعوذ بالله . او علاقه دارد به شما . شما ببینید اگر این آقا، خودشان خیلی منزه است، از پسرشان یک چیزی صادر بشود، خودشان سرافکنده می شوند . اگر از خادم شان یک چیزی صادر بشود، خودشان سرافکنده می شوند . ما همه خادم هستیم . از ما توقع هست . از شما توقع هست . (19)

من خوف دارم که کاری بکنیم که امام زمان علیه السلام پیش خدا شرمنده بشود . این ها شیعه ی تو هستند این کار را می کنند! نکند یک وقت خدای نخواسته، یک کاری از ماها صادر بشود که وقتی نوشته برود، نوشته های ملایکةاللهی که مراقب ما هستند، رقیب هستند، هر انسانی، رقیب دارد و مراقبت می شود . ذره هایی که بر قلب های شما می گذرد، رقیب دارد . چشم ما رقیب دارد . گوش ما رقیب دارد . زبان ما رقیب دارد . قلب ما رقیب دارد . کسانی که مراقبت می کنند این ها را، نکند که خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان امام زمان علیه السلام یک وقت، چیزی صادر بشود که موجب افسردگی امام زمان علیه السلام باشد . مراقبت کنید از خودتان، پاسداری کنید از خودتان . )3 )20 . کسب رضایت حضرت بقیة الله (عج) رهبر همه ی شما و همه ی ما، وجود مبارک بقیة الله علیه السلام است و باید ماها و شماها طوری رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را که رضایت خداست، به دست بیاوریم . (21) من امیدوارم که همه ی خواهرها و برادرها و همه ی قشرهای این ملت و همه ی ما، از خدمت گزاران به اسلام و ولی عصر علیه السلام باشیم . ما در یک مملکتی هستیم که

مملکت ولی عصر علیه السلام است و وظیفه ی آن هایی که در مملکت ولی عصر علیه السلام زندگی می کنند، یک وظیفه ی سنگین است . نمی توانیم ما لفظا بگوییم ما در زیر پرچم ولی عصر علیه السلام هستیم و عملا توی آن مسیر نباشیم، چنان چه نمی توانیم بگوییم که ما، جمهوری اسلامی داریم و عملا آن طور نباشیم، اسلامی نباشیم . )4 )22 . انتظار یعنی مقابله با ظلم در بعضی روایات که من حالا نمی دانم صحت و سقمش را، هست که یکی از چیزهای مستحب این است که مؤمنین در حال انتظار، اسلحه هم داشته باشند . اسلحه ی مهیا، نه این که اسلحه را بگذارند کنار و بنشینند منتظر . اسلحه داشته باشند برای این که با ظلم مقابله کنند، با جور مقابله کنند . تکلیف است . نهی از منکر است . به همه ی ما تکلیف است که باید مقابله کنیم با این دستگاه های ظالم، خصوصا دستگاه هایی که با اساس مخالفند . (23) ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر علیه السلام حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغل بازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم . (24) امیدوارم که ما

همه جزء هیات قائمیه باشیم و همه به آن وظایفی که اسلام، قرآن، تحت لوای حضرت صاحب علیه السلام برای ما تعیین فرموده اند، عمل کنیم و صورت ها را محتوای واقعی به آن بدهیم و الفاظ را معانی حقیقی . شاید این وصفی که برای حضرت صاحب علیه السلام ذکر شده است، دنبال همین آیه شریفه که می فرماید: قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی، دنبال همین معنا باشد که همه باید قیام بکنیم . قیام واحد که بالاترین قیام، همان قیام آن شخص واحد است . و همه ی قیام ها باید دنبال آن قیام باشد و قیام لله باشد . خدای تبارک و تعالی می فرماید که: قل انما اعظکم بواحدة . به امت بگو که فقط من یک موعظه دارم به شما و آن موعظه این است که، قیام کنید و قیام لله باشد . قیام لله کنید . البته آن حضرت قیام لله می فرمایند و آن للهی که و آن خلوصی که برای ایشان هست، برای دیگران نیست . لکن شیعه های بزرگوار آن حضرت هم باید پیروی از او بکنند در این که قیام کنند لله، برای خدا . (25) امید آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان به پاخیزند و داد خود را از مستکبران بگیرند و مقدمات

فرج آل محمد صلی الله علیه و آله را فراهم نمایند . (26) ان شاءالله، اسلام را به آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنیا بر طرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ارواحنا له الفداء . (27) این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است . همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی شود . بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست . (28) فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم . کار را هم چو بکنیم که مهیا بشود عالم، برای آمدن حضرت علیه السلام . )5 )29 . برداشت های انحرافی از انتظار بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهند . این ها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آن ها را که من سابقا می شناختم، بسیار مرد صالحی بود . یک اسبی هم خریده بود . یک شمشیری هم داشت و

منتظر حضرت صاحب علیه السلام بود . این ها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین . دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند . یک دسته ی دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم . ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم . برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست می کنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم . این ها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند . یک دسته ای می گفتند: که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید . ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند، گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود . یک دسته ای از این بالاتر بودند . می گفتند: باید دامن زد به

گناه ها . دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السلام تشریف بیاورند . این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف هایی هم بودند . اشخاص ساده لوح هم بودند . منحرف هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می زدند . یک دسته ی دیگری بودند که می گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است . آن ها مغرور بودند . آن هایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است . آن ها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد . در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند علم مهدی، به عنوان مهدویت بلند کند . حالا ما فرض می کنیم که یک هم چو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیف مان دیگر ساقط است . یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید . حضرت صاحب که تشریف می آورند، برای چی می آیند؟ برای این که گسترش بدهند عدالت را . برای این که حکومت را تقویت کنند . برای

این که فساد را از بین ببرند . ما برخلاف آیات شریفه ی قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند . حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند می خواهند همین کارها را بکنند . الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این جمعیت که بعضی شان بازیگرند و بعضی شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر می آیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای این که، این فساد زیاد می کند . ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب شان، از قبیل صدام باشیم و امثال این ها، تا این که این ها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند . همان کاری که ما می کنیم و ما دعا می کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می خواهند همین را برش دارند . ما اگر دست مان می رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و

جورها را از عالم برداریم . تکلیف شرعی ماست . منتها ما نمی توانیم . اینی که هست، این است که حضرت عالم را پر می کنند از عدالت . نه شما دست بردارید از این تکلیف تان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید . (30) «اگر خود حضرت صاحب علیه السلام مقتضی بدانند، خوب، خودشان تشریف بیاورند» ! یکی از علما این جوری می گفت (خدا رحمتش کند) که: «من که دلم بیشتر از حضرت صاحب علیه السلام برای اسلام نسوخته است . خوب ایشان هم که می بینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم؟» . این منطق اشخاصی است که می خواهند از زیر بار در بروند . اسلام، این ها را نمی پذیرد . اسلام، این ها را به هیچ چیز نمی شمرد . این ها می خواهند از زیر بار در بروند . یک چیزی درست می کنند . دو تا روایت از این طرف، از آن طرف می گردند، پیدا می کنند که خیر، «با سلاطین مثلا بسازید، دعا کنید به سلاطین» . این، خلاف قرآن است . این ها نخوانده اند قرآن را . اگر صد تا هم چو روایت هایی بیاید، ضرب به جدار می شود . خلاف قرآن است، خلاف سیره ی انبیاست یا این که روایتی نیست . شما وقتی ملاحظه می کنید آن همه روایاتی که اگر کسی میل به این

بکند . که روایاتی است که: اگر مایل باشی که زنده باشد این سلطان، تو هم با او هستی . مسلمان مگر می شود مایل باشد به این که یکی زنده باشد و ظلم بکند، آدم بکشد؟ رابطه داشته باشد با یک کسی که آدم می کشد؟ عالم می کشد؟ علما را می کشد؟ (31) این هایی که می گویند که هر علمی بلند بشود/و هر حکومتی/خیال کردند که هر حکومتی باشد، این برخلاف انتظار فرج است . این ها نمی فهمند چی دارند می گویند . این ها تزریق کردند بهشان که این حرف ها را بزنند . نمی دانند دارند چی چی می گویند . حکومت نبودن; یعنی این که همه ی مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند . برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند . ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم، برای این که خلاف آیات قرآن است . (32) ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد . در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که این قدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد . ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان علیه السلام هستیم، پس دیگر بنشینیم

در خانه هامان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجل علی فرجه . عجل با کار شما باید تعجیل بشود . شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که، مسلمین را با هم مجتمع کنید . همه با هم بشوید، ان شاءالله ظهور می کند ایشان . )6 )33 . لزوم حکومت اسلامی در دوران غیبت کبری اکنون که دوران غیبت امام علیه السلام پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم می آید . عقل هم به ما حکم می کند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانیم جلوگیری کنیم . اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند، دفاع کنیم . (34) از غیبت صغری تا کنون که هزار و چند صد سال می گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد، و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورند، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر که هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟ ! قوانینی که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید،

فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا، اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟ اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتراز اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است . هیچ کس نمی تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود، قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود . (35) اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت در دوره ی غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمی خواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این که اسلام، تکلیف را معین کرده است، ولی تکلیف حکومتی نداریم؟ معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود و ما با بی حالی، دست روی دست بگذاریم که هر کاری می خواهند بکنند؟ و ما اگر کارهای آن ها را امضاء نکنیم، رد نمی کنیم . آیا باید اینطور باشد؟ یا این که حکومت لازم است و اگر خدا، شخص معینی را برای حکومت در دوره ی غیبت تعیین نکرده است، لکن آن اصیت حکومتی را

که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب علیه السلام موجود بود، برای بعد از غیبت هم قرار داده است . (36) نگویید بگذار تا امام زمان علیه السلام بیاید . شما نماز را هیچ وقت می گذارید تا وقتی که امام زمان علیه السلام آمد، بخوانید؟ حفظ اسلام واجب تر از نماز است . منطق حاکم خمین را نداشته باشید که می گفت: «باید معاصی را رواج داد تا امام زمان علیه السلام بیاید . اگر معصیت رواج پیدا نکند، حضرت ظهور نمی کند!» این جا ننشینید فقط مباحثه کنید، بلکه در سایر احکام اسلام مطالعه کنید . حقایق را نشر دهید، جزوه بنویسید و منتشر کنید . البته، مؤثر خواهد بود . من تجربه کرده ام که تاثیر دارد . (37) از همه شکننده تر، شعار گمراه کننده ی «حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السلام باطل است» و هزاران «ان قلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جان فرسایی بود که نمی شد با نصیحت و مبارزه ی منفی و تبلیغات، جلوی آن ها را گرفت . تنها راه حل، مبارزه و ایثار و خون بود که خداوند، وسیله اش را آماده نمود . علما و روحانیت متعهد، سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند . (38) این

نویسنده ی جاهل باز در کتابچه ی پوسیده، حرف هایی نسنجیده به دین و دین داران نسبت می دهد و از آن، نتیجه های شگفت آور می گیرد . می گوید: (دین امروز ما می گوید: هر دولتی که پیش از قیام قائم برپا شود، باطل است - کل رایة ترفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله . - می گوید: کار سلطان و همراهی با آن عدیل کفر است - سالته عن عمل السلطان؟ فقال: الدخول فی اعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر . - می گوید: قتال به همراهی غیر امام مانند خوردن گوشت خوک و خون است .) بلکه در حدیث صحیح، آماده بودن برای جنگ با دشمن را هم نهی کرده . این نویسنده، مطالب را درهم و برهم کرده و روی هم ریخته، بی خردانه به اعتراض برخاسته . این احادیث هیچ مربوط به تشکیل حکومت خدایی عادلانه که هر خردمند لازم می داند، نیست . بلکه در روایت اول، دو احتمال است . یکی آن که راجع به خبرهای ظهور ولی عصر علیه السلام باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید علم هایی که به عنوان امامت قبل از قیام قائم برپا می شود، باطل است . چنانچه در ضمن همین روایت، علامت های ظهور هم ذکر شده است . و احتمال دیگر آن

که از قبیل پیش گویی باشد از این حکومت هایی که در جهان تشکیل می شود تا زمان ظهور که هیچ کدام به وظیفه ی خود عمل نمی کنند و همین طور هم تاکنون بوده . شما چه حکومتی در جهان بعد از حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش، طاغی و برخلاف حق نباشد؟ اکنون اگر کسی تکذیب کند از وضع یک حکومتی که این حکومت ها جائرانه است و کسی هم تا زمان دولت حق نمی تواند آن ها را اصلاح کند، چه ربط دارد به این که حکومت عادلانه نباید تشکیل داد؟ بلکه اگر کسی جزیی اطلاع از اخبار ما داشته باشد، می بیند که همیشه امامان شیعه با آن که حکومت های زمان خود را حکومت ظالمانه می دانستند و با آن ها آن طورها که می دانید سلوک می کردند، در راهنمایی برای حفظ کشور اسلامی و در کمک های فکری و عملی، کوتاهی نمی کردند و در جنگ های اسلامی در زمان خلیفه ی جور باز شیعیان علی علیه السلام پیش قدم بودند . جنگ های مهم و فتح های شایانی که نصیب لشکر اسلام شده، مطلعین می گویند و تاریخ نشان می دهد که، یا به ست شیعیان علی علیه السلام یا به کمک های شایان تقدیر آن ها بوده، شما همه می دانید که سلطنت بنی امیه در اسلام، بدترین و ظلمانه ترین سلطنت ها بوده و

دشمنی و رفتارشان را با آل پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و فرزندان علی بن ابی طالب علیهم السلام همه می دانید . و در میان همه ی بنی هاشم، بدسلوکی و ظلم شان نسبت به علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام بیشتر و بالاتر بود . به همین سلطنت وحشیانه ی جائرانه ببینید علی بن الحسین علیه السلام چه قدر اظهار علاقه می کند . . . . اما روایت دوم که می گفت: داخل شدن در عمل سلطان و معاونت کردن از او و رفع حاجت او را کردن، هم دوش کفر است . این ماجراجوی بی خرد چنان چه تاکنون دیدید و عادت دارد، در نقل روایات خیانت می کند وگرنه مطلب، روشن تر از آن است که در آن، خود را نیازمند به جواب بدانیم . این روایت و امثال آن که روایات بسیاری است، جلوگیری از داخل شدن در تشکیلات دولت است برای اعانت به ظالم و کمک کاری کردن بر ستم کاری ها . این در تمام قوانین عالم ممنوع است . . . . ما می گوییم در همان تشکیلات خانمان سوز دیکتاتوری هم اگر کسی وارد شود برای جلوگیری از فسادها و برای اصلاح حال کشور و توده، خوب است . بلکه گاهی هم واجب می شود . خوب است آقایان رجوع کنند به کتب فقها در باب ولایت

از قبل ظالم، ببینند آن ها چه می گویند . . . . این بی خردان ماجراجو فقط برای آن که دولت و ملت را با دین داری و دین داران و خصوصا با ملاها بدبین کنند، در میان کتاب ها می گردند، یک حدیث پیدا می کنند . بی آن که بگویند این حدیث در چه موضوعی وارد شده است، به چشم آن ها می کشند . غافل از آن که خوانندگان این اوراق، بسیاری شان

دست کم با تاریخ اسلام سر و کار دارند . آن ها می دانند از اصحاب خاص ائمه و دوستان خصوصی این خاندان، در شغل دولتی داخل بودند و ائمه ی دین آن ها را تایید و تمجید می کردند; مثل: علی بن یقطین و محمد بن اسماعیل بن بزیع و عبدالله نجاشی; والی اهواز و دیگران و همین طور از بزرگان علمای ما در دربار سلاطین وارد بودند، چنان چه پیش از این، اسم آن ها را بردیم . و اما روایت سوم که می گوید: قتال به همراهی غیر امام، مانند خوردن گوشت خوک و خون است . این جاهل بی خرد، نسنجیده و کتاب های فقها را ندیده، این بیهوده را می گوید . در اسلام، دوگونه جنگ است که یکی را جهاد می گویند و آن کشورگیری است با شرطهایی که برای آن شده است و دیگری، جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است . جهاد که عبارت از کشورگیری و فتح ممالک است، پس از آن است که، دولت اسلامی با وجود امام یا به امر امام تشکیل می شود و در این صورت، اسلام بر تمام مردان که به حد بلوغ رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوک که از افراد اجانب است، نباشند، واجب کرده است که برای کشورگیری حاضر شوند و قانون اسلام

را در سرتاسر ممالک جهان منتشر کنند و باید همه ی جهانیان بدانند که کشورگیری اسلام با کشورگیری فرمان فرمایان جهان، فرق ها دارد . . . . و چون معلوم شد که جهاد اسلامی، کشورگیری مانند سایر کشورگیری ها نیست . البته باید تشکیل حکومت اسلامی در تحت نظر امام عادل یا به امر او بشود تا به این امر اقدام شود وگرنه، چون کشورگیری دیگر جهانیان شود که آن از حکم خرد، بیرون و از بیدادگری ها و ستم کاری ها به شمار می رود و اسلام و تمدن و عدالت اسلامی از آن دور و بری است . و اما قسم دوم از جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن، جنگیدن برای حفظ استقلال کشور و دفاع از اجانب است، به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نایب امام نیست و کسی از مجتهدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد، بلکه بر تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام، از کشور اسلامی محافظت کنند و استقلال آن را پابرجا نمایند . )7 )39 . انقلاب اسلامی، مقدمه ی نهضت جهانی حضرت ولی عصر (عج) انقلاب مردم ایران، نقطه ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم داری حضرت حجت - ارواحنا فداه - است که خداوند بر همه ی

مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد . (40) ما امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش می بینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امید بخش آتیه ی روشن است و وعده ی خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک تر می نماید . گویی جهان مهیا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه، و کعبه ی آمال محرومان و حکومت مستضعفان . (41) این کشوری که کشور ائمه ی هدی و کشور صاحب الزمان علیه السلام است، باید کشوری باشد که تا ظهور موعود ایشان به استقلال خودش ادامه بدهد ، قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد که عالم را ان شاءالله به عدل و داد بکشد و از این جورهایی که بر مستضعفان می گذرد، جلوگیری کند . (42) من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم، و متصل بشود این نهضت به نهضت بزرگ اسلامی و آن نهضت ولی عصر علیه السلام است . (43) ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ی ستم گران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلاب مان که در حقیقت، صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی صلی

الله علیه و آله است، به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان - ارواحنا فداه - هموار می کنیم . (44) اگر این جمهوری اسلامی از بین برود، اسلام آن چنان منزوی خواهد شد که تا آخر ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند کند . (45) تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان - ارواحنا فداه - را مفید و راه گشا می دانستند . امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسؤولین نیست، رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه ای ها، مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه ی مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه ی شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند . )8 )46 . مهیا شدن برای ظهور ما باید در این طور روزها و در این طور ایام الله توجه کنیم که خودمان را مهیا کنیم از برای آمدن آن حضرت . من نمی توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگ تر از این است . نمی توانم بگویم که شخص اول است، برای این که دومی در کار

نیست . ایشان را نمی توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر کنیم الا همین که مهدی موعود است . آنی است که خدا ذخیره کرده است برای بشر و ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای این که اگر چنان چه موفق شدیم ان شاءالله به زیارت ایشان، طوری باشد که روسفید باشیم پیش ایشان . تمام دستگاه هایی که الآن به کار گرفته شده اند در کشور ما، امیدوارم که در سایر کشورها هم توسعه پیدا بکند . باید توجه به این معنا داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی علیه السلام . )9 )47 . اصلاحات مصلح موعود مکتب ولی امر را به آن توجه کنید که، برای تعلیم و تربیت این انسان است که از حد حیوانیت برساندش به حد انسانیت و رشد انسانی پیدا کند و تربیت های انسانی پیدا کند و تعلیمات، تعلیمات صحیح باشد . (48) ولی عصر - ارواحنا له الفداء - که او تا ازل احیاء می کند دین خدای تبارک و تعالی را . (49) دنیا علیل است . سران همه کشورها، الا انگشت شمار، نمی توانم بگویم این یکی دوتا، سه تا، سران همه ی این ها، مردم را مسموم کرده اند و افکار ملت های خودشان را مسموم کرده اند و علیل کرده اند ملت های خودشان را . آن قدر تحقیر کرده اند

از این ملت ها، آن قدر این ها را در فشار اقتصادی قرار داده اند و آن قدر این بیچاره ها زحمت کشیدند و زحمت های شان را دیگران به غارت بردند، که علیل شدند . افکارشان از بین رفته است . یکی می خواهد که بیاید احیاء کند این افکار را . و من امیدوارم که ان شاءالله حضرت بقیة الله علیه السلام زودتر تشریف بیاورند و این طبیب واقعی بشر، با آن دم مسیحایی خود، اصلاح کنند این ها را . (50) مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند . (51) حکومت جور بسته بشود و از بین برود . معروف در کار باشد . منکرات از بین بروند . حضرت صاحب علیه السلام - ارواحنا فداه - هم که تشریف می آورند، برای همین معناست . (52) آن کاری که لشکر امام زمان علیه السلام باید بکند، با آن کاری که لشکر طاغوت می کرد، فرق دارد . همان طوری که خود امام زمان علیه السلام با طاغوت فرق داشت . آن، حکومت جور بود و این، حکومت عدل . آن، حکومت طاغوت بود و این، حکومت خدا . )10 )53 . جامعه ی پس از ظهور الف - زیبایی ها به ما این وعده را داده اند که، در یک وقتی

که امام زمان علیه السلام ظهور کند، این اختلافات از بین می رود و همه برادروار با هم هستند . دیگر زورمند و زورکشی در کار نمی ماند . (54) و لهذا می بینید فساد در آن وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود . بله، در زمان حضرت صاحب علیه السلام حکومت، واحد می شود . قدرت حکومت . . . . عدالت، یک عدالت اجتماعی در همه ی عالم می آید، اما نه این که انسان ها بشوند یک انسان دیگر . انسان ها همان ها هستند که یک دسته شان خوبند، یک دسته شان بد . منتها آن هایی که بد هستند، دیگر نمی توانند کارهای خلاف بکنند . (55) آن چه غایت تعلیمات اسلامی است، هم زیستی مسالمت آمیز در سطح جهان است، که امید است با تعجیل در ظهور مهدی آخرالزمان - ارواحنا فداه - حاصل شود . و رسیدن انسان ها به کمال و سعادت اخروی است که خداوند نصیب همگان فرماید . (56) ب - زشتی ها در حکومت عدل بقیة الله علیه السلام هم عدالت جاری می شود، لکن حب های نفسانی در بسیاری از قشرها باقی است و همان حب های نفسانی است که بعضی روایات هست که حضرت مهدی علیه السلام را تکفیر می کنند . (57) ما نباید توقع داشته باشیم که، صبح کنیم در حالی که همه

چیز سر جای خودش باشد . در زمان حضرت صاحب علیه السلام هم که ایشان با تمام قدرت می خواهند عدل را اجرا نمایند، با این ترتیب نمی شود که هیچ کس حتی خلاف پنهانی هم نکند . و بالاخره همان ها هم که مخالف هستند، حضرت صاحب علیه السلام را شهید می کنند و در روایات قریب به این معنا دارد که بعضی فقهای عصر با ایشان مخالفت می کنند . (58) شما بدانید که اگر امام زمان علیه السلام حالا بیاید، باز این قلم ها مخالفند با او . )11 )59 . مفهوم واقعی عدالتحالا البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمی توانیم بکنیم . اگر می توانستیم می کردیم . اما چون نمی توانیم بکنیم، ایشان باید بیایند . الآن عالم پر از ظلم است . شما یک نقطه هستید در عالم . عالم پر از ظلم است، ما اگر بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم . تکلیف مان است . ضرورت اسلام و قرآن، تکلیف ما کرده است که باید برویم همه ی کار را بکنیم . اما نمی توانیم بکنیم . چون نمی توانیم بکنیم، باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را . فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را هم چو بکنیم

که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت علیه السلام . (60) قضیه ی غیبت حضرت صاحب علیه السلام، قضیه ی مهمی است که به ما مسایلی می فهماند . من جمله این که; برای یک هم چو کار بزرگی که در تمام دنیا، عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده کسی الا مهدی موعود علیه السلام که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر . هریک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همه ی عالم بکنند، لکن موفق نشدند . حتی رسول ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا . و آن کسی که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می فهمند - که فقط قضیه ی عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد - بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت . انسان اگر هر انحرافی پیدا کند; انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش، این ایجاد عدالت است در انسان . اگر

اخلاقش، اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحقق پیدا کرده است . اگر در عقاید، یک انحرافاتی و کجی هایی باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده ی صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان . در زمان ظهور مهدی موعود علیه السلام که خداوند ذخیره کرده است او را، از باب این که هیچ کس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود علیه السلام بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد و آن چیزی که انبیا موفق نشدند به آن، با این که برای آن خدمت آمده بودند، خدای تبارک و تعالی ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که همه ی انبیا آرزو داشتند، لکن موانع، اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند و همه ی اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود . این که این بزرگوار را طول عمر داده، خدای تبارک و تعالی، برای یک هم چو معنایی، ما از آن می فهمیم که در بشر کسی نبوده است دیگر، قابل یک هم چو معنایی نبوده است . و بعد از انبیا که آن ها هم بودند، لکن

موفق نشدند، کسی بعد از انبیا و اولیای بزرگ، پدران حضرت موعود علیه السلام، کسی نبوده است که بعد از این، اگر مهدی موعود علیه السلام هم مثل سایر اولیا به جوار رحمت حق می رفتند، دیگر در بشر، کسی نبوده است که این اجرای عدالت را بکند . نمی توانسته و این، یک موجودی است که ذخیره شده است برای یک هم چو مطلبی . و لهذا به این معنا، عید مولود حضرت صاحب - ارواحنا له الفداء - بزرگ ترین عید برای مسلمین است و بزرگ ترین عید برای بشر است نه برای مسلمین . اگر عید ولادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم بزرگ ترین عید است برای مسلمین . از باب این که موفق به توسعه ی آن چیزهایی که می خواست توسعه بدهد، نشد; چون حضرت صاحب علیه السلام این معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد . به همه ی مراتب عدالت، به همه ی مراتب دادخواهی، باید ما بگوییم که عید شعبان - عید تولد حضرت مهدی علیه السلام - بزرگ ترین عید ست برای تمام بشر - وقتی که ایشان ظهور کنند ان شاءالله (خداوند تعجیل کند در ظهور او .) تمام بشر را از انحطاط بیرون می آورد . تمام کجی ها را راست می کند:

«یملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا» هم چو نیست که این عدالت همان که ماها از آن می فهمیم، که نه یک حکومت عادلی باشد که دیگر جور نکند . آن، این هست اما خیر، بالاتر از این معناست . معنی «یملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا»، الآن زمین و بعد از این، از این هم بدتر شاید بشود . پر از جور است . تمام نفوسی که هستند انحرافات در آن ها هست . حتی نفوس اشخاص کامل هم در آن، انحرافاتی هست ولو خودش نداند . در اخلاق ها، انحراف هست . در عقاید، انحراف هست . در اعمال، انحراف هست و در کارهایی هم که بشر می کند، انحرافش معلوم است و ایشان مامورند برای این که تمام این کجی ها را مستقیم کنند و تمام این انحرافات را برگردانند به اعتدال که واقعا صدق بکند: «یملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا» . از این جهت، این عید، عید تمام بشر است . تمام بشر را ایشان هدایت خواهند کرد ان شاء الله و ظلم و جور را از تمام روی زمین برمی دارند به همان معنای مطلقش . از این جهت این عید، عید بسیار بزرگی است که به یک معنا از عید ولادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله

وسلم که بزرگ ترین اعیاد است، این عید به یک معنا بزرگ تر است . (61) چه مبارک است میلاد بزرگ شخصیتی که برپا کننده ی عدالتی است که بعثت انبیا علیهم السلام برای آن بود و چه مبارک است زادروز ابرمردی که جهان را از شر ستم گران و دغل بازان تطهیر می نماید و زمین را پس از آن که ظلم و جور، آن را فراگرفته، پر از عدل و داد می نماید و مستکبران جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می نماید . و چه مسعود و مبارک است روزی که جهان از دغل بازی ها و فتنه انگیزی ها پاک شود و حکومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین، افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامی بر بشریت حاکم شود و کاخ های ستم و کنگره های بیداد فروریزد و آن چه غایت بعثت انبیا علیهم صلوات الله و حامیان اولیا علیهم السلام بوده، تحقق یابد و برکات حق تعالی بر زمین نازل شود و قلم های ننگین و زبان های نفاق افکن، شکسته و بریده شود و سلطان حق تعالی بر عالم پرتو افکن گردد و شیاطین و شیطان صفتان به انزوا گرایند و سازمان های دروغین حقوق بشر از دنیا

برچیده شوند . و امید است که خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور این مولود فرخنده هر چه زودتر فرارساند و خورشید هدایت و امامت را طالع فرماید . )12 )62 . فقها; حجت امام بر مردم اسحاق بن یعقوب، نامه ای برای حضرت ولی عصر علیه السلام می نویسد و از مشکلاتی که برایش رخ داده، سؤال می کند و محمد بن عثمان عمری - نماینده ی آن حضرت - نامه را می رساند . جواب نامه به خط مبارک صادر می شود که . . . در حوادث و پیش آمدها به راویان حدیث ما رجوع کنید; زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم . . . . . (63) فقها از طرف امام علیه السلام حجت بر مردم هستند . (64) ولایت فقیه همان ولایت فقیه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است . قضیه ی ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد . ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است و این ها از ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم هم می ترسند . (65) روحانیون با هم باید باشند . این ها همه لشکر امام زمان علیه السلام

هستند . (66) اگر خدای نخواسته، روحانیونی که مدعی این هستند که، الآن نماینده ی امام زمان علیه السلام در بین مردم هستند، اگر خدای نخواسته از یکی شان یک چیزی صادر بشود که برخلاف اسلام باشد، این طور نیست که فقط خودش را از بین برده باشد . این، حیثیت روحانیت را لکه دار کرده است . این که این نماینده، یعنی مدعای نمایندگی از طرف امام زمان علیه السلام و اسلام دارد، نماینده ی امام زمان علیه السلام اگر خدای نخواسته یک قدمی ج بردارد، این اسباب این می شود که مردم به روحانیت بدبین بشوند . بدبین شدن به روحانیت و شکست روحانیت، شکست اسلام است . آن که حفظ کرده تا حالا اسلام را، این طبقه بوده و اگر در این طبقه، شخصی یا اشخاصی پیدا بشود که برخلاف مصالح اسلام خدای نخواسته عمل بکند، جرمی است که از آدم کشی بدتر است . جرمی است که از همه ی معاصی بدتر; برای این که جرم صادر می شود از کسی که آبروی یک روحانیت را از بین می برد و آن هایی که غافل هستند از اسلام، گاهی وقت ها برمی گرداند، این، این طور نیست که وارد شده است که اگر چنان چه عالم فاسد بشود، عالم فاسد می شود . برای این که عالم(نماینده)به حسب ظاهر، نماینده ی امام است . )13

)67- دعا خداوندا! . . . . دعای خیر حضرت بقیةالله - ارواحنا فداه - را شامل حال مان گردان . (68) امید است آفتاب درخشان اسلام بر جهانیان نورافشاند و مقدمات ظهور منجی بشریت را فراهم آورد . «و ما ذلک علی الله بعزیز» . (69) خداوندا! تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیة الله - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت، جبران فرما . (70) ما را موفق کند که به لقای جمال مبارک امام زمان علیه السلام موفق بشویم . (71) و من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به ما توفیق بدهد که، ما بتوانیم به این مقصدی که مقصد انبیاست، برسیم و ما ان شاءالله با هم باشیم و این قافله را با هم به منزل برسانیم و این امانت را به صاحب امانت، رد کنیم . (72) خداوند، همه ما را از این قیدهای شیطانی رها فرماید تا بتوانیم این امانت الهی را به سرمنزل مقصود برسانیم و به صاحب امانت، حضرت مهدی موعود - ارواحنا لمقدمه الفداء - رد کنیم . (73) بار الها! این کشور، وابسته به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرامی اواست و کشور حضرت بقیة الله - ارواحنا لمقدمه الفداء

• است . )14 )74 . عشق در شعر امام روز وصل غم مخور، ایام هجران رو به پایان می رود این خماری از سر ما میگساران می رود پرده را از روی ماه خویش بالا می زند غمزه را سر می دهد، غم از دل و جان می رود بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود محفل از نور رخ او، نورافشان می شود هرچه غیر از ذکر یار، از یاد رندان می رود ابرها، از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد، ایام هجران می رود (75) شمس کامل صف بیارایید رندان! رهبر دل آمده جان برای دیدنش، منزل به منزل آمده بلبل از شوق لقایش، پرزنان بر شاخ گل گل ز هجر روی ماهش، پای در گل آمده طور سینا را بگو: ایام «صعق» آخر رسید موسی حق در پی فرعون باطل آمده بانگ زن بر جمع خفاشان پست کور دل از ورای کوهساران، شمس کامل آمده باز گو اهریمنان را فصل عشرت بار بست زندگی بر کام تان، زهر هلاهل آمده دلبر مشکل گشا از بام چرخ چارمین با دم عیسی برای حل مشکل آمده غم مخور، ای غرق دریای مصیبت غم مخور در نجاتت،

نوح کشتی بان به ساحل آمده (76) قسمتی از قصیده ی بهاریه ی انتظار شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کرب جام می گلگون طلب، از گل عذاری مه جبین قدش چو سرو بوستان، خدش به رنگ ارغوان بویش چو بوی ضیمران، جسمش چوبرگ یاسمین چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین رویش چو روز وصل او، گیتی فروز و دل گشا مویش چو شام هجر من، آشفته و پر تاب وچین با این چنین زیبا صنم، باید به بستان زد قدم جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالی از هرمهروکین خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی عیان کز بهر ذات پاک آن، شد امتزاج ماء و طین از بهر تکریمش میان، بربسته خیل انبیا از بهر تعظیمش کمر، خم کرده چرخ هفتمین مهدی امام منتظر، نوباوه ی خیرالبشر خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین مهر از ضیائش ذره ای، بدر از عطایش بدره ای دریاز جودش قطره ای، گردون ز کشتش خوشه چین مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا منظور بعث انبیا، مقصود خلق عالمین امرش قضا، حکمش قدر، حبش جنان، بغضش سقر خاک رهش زیبد اگر، بر طره ساید حور عین دانند قرآن سر به سر، بابی ز مدحش مختصر اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان

و یقین سلطان دین، شاه زمن، مالک رقاب مرد و زن دارد به امر ذوالمنن، روی زمین، زیر نگین ذاتش به امر دادگر، شد منبع فیض بشر خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش، رهین حبش سفینه نوح آمد در مثل، لیکن اگر مهرش نبودی نوح را می بود با طوفان قرین گرنه وجود اقدسش، ظاهر شدی اندر جهان کامل نگشتی دین حق ز امروز تا روز پسین ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا چونان که جد امجدش گردید ختم المرسلین نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داود و پسر از ابر فیضش مستمد، از کان علمش مستعین موسی به کف دارد عصا، دربانیش را منتظر آماده بهر اقتدا، عیسی به چرخ چارمین ای خسرو گردون فرم، لختی نظر کن از کرم کفار مستولی نگر، اسلام مستضعف ببین (77) قسمتی از یک مسمط در مدح امام زمان (عج) مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر بوالحسن فرمان وموسی قدرت و تقدیر جعفر علم باقر،

زهد سجاد و حسینی تاج و افسر مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد (78) ختامه مسک پیام امام زمان (عج) ما رفته بودیم جبهه ها در زمان جنگ . یک شب، نیمه شبی از چادری که دعای توسل بود در آن، خارج شدیم . در آن همنشینی و انس بیابان و شب و آسمان و حالی که ما داشتیم، در یک عوالمی غرقه بودیم که شخصی به ما نزدیک شد . بعد از این که صحبت کرد، فهمیدیم که یکی از فرماندهان رده بالاست . آمده بود به سخن گفتن و در حقیقت حالی کردن در آن نیمه شب . می گوید صحبتش که تمام شد، گفت: ببخشید، من می خواهم یک حکایتی را برای شما بگویم . گفت: مدتی پیش، من در چادر خود خوابیده بودم . نیمه های شب خواب دیدم که یک شخص سبز پوشی وارد چادر من شد . به گونه ای بود که من برخاستم و حس کردم امام زمان (عج) است . در این بین امام زمان (عج) فرمودند: که بروید پهلوی امام تان . پنج تا پیام دارم به ایشان منتقل کنید . می گوید: بعد من از خواب پریدم و گفتم: رؤیای کاذبه است و نمی دانم چه است و این

را فراموش کردم . دو هفته بعد در جماران جلسه بود . جلسه که تمام شد، همه که خارج شدند، امام گفت: شما بایست . من ایستادم . وقتی ایستادم، گفت: حالا بگو ببینم پیام چیست؟ (اگر این حرف را کسی می زد که عادت دارد شعار بدهد و پرت بگوید، من شک می کردم در پذیرش آن، ولی این آدم چشم هایش حرف می زد به جای لب هایش .) آقا! شما بایست ببینم . ایستادم . بگو ببینم پیغام چیست؟ من گفتم: ببخشید کی، چی، کجا؟ امام، مطلع پیام را برایم ذکر کردند . به یادم آمد . تکرار کردم کاملش را . (79) این حکم مال من نیست در قضیه ی بهمن ماه 57 که رژیم شاه، حکومت نظامی را از ساعت مثلا 9 شب آورده بود به 4 بعد از ظهر . ساعت 2 و 10 دقیقه، زنگ تلفن محل اقامت امام در مدرسه ی رفاه به صدا در آمد . پشت خط، مرحوم طالقانی بود . ایشان به آن کسی که گوشی را بر می دارد، می گوید: به امام بگویید امروز اعلام کردند ساعت 4 حکومت نظامی است . حکم چیست؟ چه کار باید کرد؟ امام می فرمایند که به ایشان بگویید: اگر با مردم تماس دارند، بگویند که مردم بیشتر بیایند . این جزئی از

تاریخ انقلاب است . مرحوم طالقانی آن طوری که دخترش در کتاب می گوید، شروع می کند به گریه کردن که به این سید بگویید (به این پیرمرد بگوئید) می داند که چه کار دارد می کند؟ (متن مکتوبش هست .) آن رژیمی که 17 شهریور را درست کرده، ابا ندارد از این که قتل عامی دیگر صورت دهد . امام می گوید: به او بگویید «این حکم مال من نیست» . اتفاقا همان شب کلانتری ها فتح

شد . . . . و قصه ی این انقلاب تمام، و پیروز شد . (80) ندای ولی عصر (عج) 22 بهمن 57 یوم الله بود . واقعا ما در معرض کشته شدن بودیم . فقط ندای ولی عصر (عج) به داد ما رسید . فردی که الآن زنده است، پیام برد به دبیرستان علوی. (خدمت امام امت) گفت: حضرت مهدی (عج) می فرماید: در خانه نمانید . اگر ماندید، کشته می شوید . لذا امام خیلی محکم فرمود: در خانه نمانید . آقای طالقانی به امام عرض کرد: آقا! مردم را درو می کنند . این ها عصبانی هستند، آخر کارشان است . امام فرمود: باید بیرون بریزند . ایشان [آقای طالقانی] خیلی اصرار کرد . [امام ] فرمود: اگر پیام از جای دیگری باشد، باز [بر سر حرف] خود ایستاده اید؟ [آقای طالقانی] گفت: چشم، تسلیم هستم . لذا 22 بهمن یوم الله است . (81)

پى نوشت ها

: 1. با سپاس از مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) که امکان استفاده از موارد تلخیص شده ی سخنان و آثار امام راحل را فراهم آوردند . 2. صحیفه ی نور، ج 21، ص 3 . 107. همان، ج 7، ص 4 . 225. همان، ج 12، صص 5 . 171 -170. همان، ج 20، ص 6

. 83. همان، ج 12، ص 7 . 171. صحیفه ی امام، ج 20، ص 8 . 249. صحیفه ی نور، ج 19، صص 9 . 172 -171. آداب الصلوة، صص 10 . 204 -203. صحیفه ی نور، ج 8، ص 11 . 149. همان، ج 17، ص 12 . 199. همان، ج 20، ص 13 . 87. همان، ج 18، صص 14 . 18 -17. همان، ج 12، ص 15 . 128. همان، ج 12، ص 16 . 224. همان، ج 8، ص 17 . 14. همان، ج 1، ص 18 . 33. همان، ج 8، ص 19 . 149. همان، ج 7، صص 20 . 253 -252. همان، ج 7، ص 21 . 267. همان، ج 14، ص 22 . 94. همان، ج 8، ص 23 . 61. همان، ج 9، ص 24 . 101. همان، ج 15، ص 25 . 22. همان، ج 7، ص 26 . 36. همان، ج 19، ص 27 . 5. همان، ج 15، ص 28 . 170. همان، ج 19، ص 29 . 154. همان، ج 20، ص 30 . 199. همان، ج 20، صص 31 . 197 -196. همان، ج 2، ص 32 . 28. همان، ج 20، ص 33 . 198. همان، ج

18، ص 34 . 195. ولایت فقیه، ص 35 . 62. همان، ص 36 . 30. همان، صص 37 . 63 -62. همان، ص 38 . 87. صحیفه ی نور، ج 21، ص 39 . 88. کشف الاسرار، صص 40 . 231 -225. صحیفه ی نور، ج 21، ص 41 . 108. همان، ج 18، ص 42 . 11. همان، ج 14، ص 43 . 195. همان، ج 12، ص 44 . 175. همان، ج 20، ص 45 . 132. همان، ج 16، ص 46 . 93. همان، ج 21، ص 47 . 93. همان، ج 12، صص 48 . 209 -208. همان، ج 8، ص 49 . 94. همان، ج 21، ص 50 . 106. همان، ج 17، ص 51 . 49. همان، ج 18، ص 52 . 88. همان، ج 20، ص 53 . 190. همان، ج 11، ص 54 . 135. همان، ج 11، ص 55 . 31. همان، ج 20، ص 56 . 79. همان، ج 18، ص 57 . 93. همان، ج 16، ص 58 . 105. صحیفه ی امام، ج 19، ص 59 . 303. صحیفه ی نور، ج 10، ص 60 . 27. همان، ج 20، صص 61 . 199 -198. همان، ج 12، صص 62 . 209 -207.

همان، ج 15، ص 63 . 22. ولایت فقیه، ص 64 . 103. همان، ص 65 . 106. صحیفه ی نور، ج 10، ص 66 . 26. همان، ج 5، ص 67 . 166. همان، ج 11، ص 68 . 6. همان، ج 20، ص 69 . 62. همان، ج 19، ص 70 . 101. همان، ج 20، ص 71 . 241. همان، ج 19، ص 72 . 161. همان، ج 19، ص 73 . 134. همان، ج 19، ص 74 . 11. همان، ج 19، ص 75 . 264. دیوان امام، ص 76 . 111. همان، ص 77 . 178. همان، صص 78 . 258 -262. همان، ص 79 . 276. تهاجم یا تفاوت فرهنگی، حسن بلخاری، صص 80 . 129 -128. همان، صص 81 . 127 -126. درس تفسیر قرآن، آیت الله خزعلی، مرکز تخصصی تفسیر حوزه ی علمیه ی قم، 23/11/1379 . مرتضی نائینی

جایگاه ارتباطات اجتماعی از دیدگاه امام خمینی

اشاره

7 1 چکیده:

مقدمه

ارتباط انسانها با یکدیگر از طریق مبادله پیام صورت می گیرد . هر نوع ارتباط انسانی حاوی نوعی پیام است . از نگاه محبت آمیز مادری به فرزند خود یا دست دادن دو دوست تا کارکرد وسایل ارتباط جمعی فراگیر مانند مطبوعات و رادیو و تلویزیون همه مشتمل بر انتقال پیام است . لاکن ابزار انتقال پیام و حوزه توزیع آن بسیار متنوع و متفاوت است . وسیله انتقال پیام گاه صدای زنگ و شیپور و طبل و غیره است و گاه بیان شفاهی و گاه توزیع مکتوب مانند روزنامه و اطلاعیه . دریافت کننده پیام نیز، گاه یک فرد خاص است، گاه چند نفری که سر کلاس درسی نشسته اند، گاه هزاران انسانی که در یک تظاهرات یا سخنرانی گرد هم آمده اند و گاه تمام مردم کشور یا حتی تمام مردم جهان . بر این اساس ارتباطات مردمی یا اجتماعی حوزه بی مرزی از جریانات ارسال و توزیع و مبادله پیام است که از طریق امکانات و ابزار گوناگون صورت می پذیرد . آنچه امروز از نظر متخصصان فن به عنوان "ارتباطات اجتماعی" مورد بررسی قرار می گیرد عمدتا آن گونه ارتباطات و جریانات تولید و توزیع و مبادله پیام است که از طریق وسایل ارتباط جمعی به عمل

می آید . مطبوعات، رادیو و تلویزیون مهمترین این وسایل هستند که با پیشرفت تکنولوژی های جدید هر روز بر اهمیت جایگاه آنها در جریان ارتباطات اجتماعی افزوده می شود . "انتشار توده گیر و نظم دوره ای کوتاه، دو خصلت اصلی وسایل ارتباط جمعی به شمار می روند" . 1 این وسایل به دلایلی چند از قبیل نهادی بودن، امکان دستیابی و انتشار اطلاعات، نظم انتشار، سرعت انتشار، وسعت حوزه انتشار، گوناگونی محتوا، دیریت حرفه ای و غیره منسجم ترین و گسترده ترین جریان پیامهای اجتماعی را دربرمی گیرد و نمایی از جریانات اجتماعی، اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اندیشه ها و آرمانها و آرزوهای جامعه را به نمایش می گذارد . امروزه در جامعه جهانی امکان تولید و توزیع پیام هم از جمله علل قدرت کشورها و سازمانها محسوب می شود و هم معلول آن است و نیز نشانه ای است بر جایگاه برتر جهانی و از لحاظ روابط بین الملل و فرهنگ و اقتصاد جهانی فوق العاده حایز اهمیت است . در واقع "گفتمان "روز جهان یا "دستور جلسه" روز را چنین قدرتهایی تعیین می کنند . در یک جامعه خاص نیز هر شخص، نهاد یا سازمان اجتماعی که توانایی تولید وانتشار پیام را دارد معمولا نسبت به توانایی خود در سطح بالاتری از قدرت اجتماعی قرار می گیرد . مدیران و مسئولان، نهادها و سازمانها و احزاب،

ثروتمندان، نویسندگان و خطبا و روزنامه نگاران و نظایر ایشان که همواره اقلیت جامعه را تشکیل می دهند در حوزه تولیدکنندگان پیام قرار می گیرند و اقشار متوسط و مستضعفان و محرومان جامعه - هرقدر هم تعدادشان زیاد باشد - در حوزه - دریافت کنندگان پیام، به نحوی که در ترکیب جامعه می توان آنان را " معیت خاموش" یا "اکثریت خاموش" نامید . زیرا آنان نه تنها پیام منسجم و هدفمند چندانی نمی سازند بلکه در صورتی که سخنی هم داشته باشند امکان توزیع آن را ندارند . پیام این خیل عظیم همواره از طریق "نمایندگی" بیان می شود . یعنی نمایندگان آنان به مراکز قدرت (مراکزی مانند مجلس) راه می یابند یا مصلحین و سخنوران و شعرا و نویسندگان و هنرمندان، درد و سخن آنان را از دیدگاه خود، نمایندگی می کنند . مسئله مهم اینجاست که این اکثریت مطلق هم پایه های قدرت جامعه و مسئولان آن هستند و هم عرصه رشد ثروتمندان و تحصیل کردگان و نویسندگان و هنرمندان و مهمتر از آن محل تجلی افکار عمومی . رسیدگی و خدمت به مردم و اکثریت جامعه از قدیم الایام نه تنها امری ممدوح و خداپسندانه بلکه امری واجب برای حفظ قدرت حکومتها محسوب شده است . استاد سخن سعدی شیرازی می سراید: شنیدم که در وقت نزع روان چنین گفت هرمز به

نوشیروان که خاطر نگه دار و درویش باش نه در بند آسایش خویش باش نیاساید اندر دیار تو کس چو آسایش خویش خواهی و بس نیاید به نزدیک دانا پسند شبان خفته و گرگ در گوسفند مکن تا توانی دل خلق ریش وگر می کنی، می کنی بیخ خویش فراخی در آن شهر و کشور مخواه که دلتنگ بینی رعیت ز شاه دگر کشور آباد بیند به خواب که دارد دل اهل کشور خراب2 در جامعه معاصر جهانی نیز تمامی قدرتها می دانند که بدون حمایت افکار عمومی - حالا چه از راه نیرنگ و فریب و چه از راه استدلال و توضیح و اقناع کردن و چه از راه خدمت واقعی و حقیقی یا ترکیبی از همه اینها! - هیچ اقدام موثری در سطح جامعه خودی یا جهانی صورت نمی پذیرد یا امکان تداوم ندارد . این است که دولتها و دولتمردان و احزاب و غیره سعی دارند به هر نحو ممکن افکار عمومی را با خود همراه سازند و طبعا عاقلترین آنها اشخاصی هستند که مرتبا از راههای درست نظرسنجی و نظرخواهی و آمارگیری، وضعیت افکار عمومی را برآورد می کنند و خلاصه بیگدار به آب نمی زنند . به راحتی می توان مقبولیت قوانین، مصوبات، مدیران یا برنامه ها و نیازهای مردمی را بدست آورد

و آن را سرلوحه تدبیر و اقدام قرار داد . در زمان ما به علت پیشرفتهای صنعتی و اقتصادی، توسعه شهرنشینی و تراکم جمعیت انبوه در شهرها و ابرشهرها، گسترش سوادآموزی، جهانی شدن ارتباطات و انفجار اطلاعات و نیاز روزافزون به آگاهی اجتماعی، رسانه ها عموما در شکل دادن افکار عمومی تاثیر انکارناپذیر دارند . "رسانه ها می توانند با تاکید و برجستگی انتخابی خود بر ارزشها، هنجارها و رویدادهای گوناگون به شکل گیری ادراکات ما از محیط کمک کنند . "3 اما آنچه از جانب رسانه ها بیان و تبلیغ می شود چنانچه منطبق بر صداقت و واقعیت و خواست عمومی نباشد نهایتا افکار عمومی را به جهت خلاف پیام رسانه ای می کشاند بخصوص اگر در فضای جامعه پیامهای معارضی نیز افکار عمومی را تجهیز کند . به هر حال هدف اصلی در این مقاله بررسی جایگاه و عملکرد وسایل ارتباط جمعی - عمدتا مطبوعات و رادیو و تلویزیون به لحاظ اینکه در جامعه ما فراگیرترین وسایل ارتباط جمعی به شمار می آیند - در رابطه با عامه مردم، از دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است . البته وسایل ارتباطی سنتی در انقلاب اسلامی جایگاه ویژه ای داشته و نیاز به بررسیهای جداگانه ای دارد . وقتی شبکه عظیم مساجد و روحانیون به رهبری امام خمینی با خلاقیت مردم انقلابی

ایران ترکیب شد، در تولید و توزیع پیامهای انقلابی و آگاهی بخشی و بسیج افکار عمومی به نتایج شگفتی رسید و انقلاب بزرگ اسلامی را بوجود آورد و نیز هشت سال دفاع مقدس را رقم زد، اینها عرصه های بکری برای تحقیق و بررسی مسایل ارتباطات سنتی در اسلام و مذهب شیعه است که امیدواریم دانش پژوهان به آن توجه کافی بنمایند .

وظایف و نقشهای وسایل ارتباط جمعی

از آغاز ظهور مطبوعات دوره ای، اندیشه مندان و نویسندگان جوامع غربی به بررسی و اظهارنظر درباره این پدیده جدید پرداختند . این نظرها که تحت تاثیر تحولات جوامع اروپایی بیان شده است طیف وسیعی از خوشبینانه ترین تا بدبینانه ترین دیدگاهها را درباره مطبوعات تشکیل می دهد . گاه متفکرانی همچون روسو، ولتر و منتسکیو، مطبوعات را دارای جنبه سرگرمی و مروج ابتذال می دانند4 و گاه افرادی همچون ادموند بورک (سیاستمدار انگلیسی) مطبوعات را رکن چهارم دموکراسی اعلام می کنند . 5 با این وجود تا اوایل قرن بیستم تحقیقات مستقلی درباره نقش اجتماعی مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی انجام نشده است . از دهه دوم قرن بیستم پیشگامان مطالعات ارتباطی مانند بعضی از استادان دانشگاه شیکاگو نظریات کلی خوشبینانه ای را درباره تاثیر وسایل ارتباط جمعی در پیشرفت جوامع و زندگی انسانها مطرح کردند . اما نخستین پژوهشهای علمی ارتباطی را هارولد لاسول

(متخصص آمریکایی علوم سیاسی) در سال 1927 با نگارش رساله خویش درباره "تبلیغات سیاسی در جنگ جهانی اول" پایه گذاری کرد . وی در سال 1948 نیز با نوشتن مقاله "ساختار و کارکرد ارتباطات در جامعه "اولین طبقه بندی را در زمینه وظایف اجتماعی وسایل ارتباطی جدید مطرح کرد . 6 آنچه از مقاله وی برمی آید اینکه لاسول سه نقش نظارت بر محیط، همبستگی اجتماعی و انتقال میراث فرهنگی را به عنوان سه نقش متمایز ولی مکمل یکدیگر، برای وسایل ارتباط جمعی قایل است . 1 . نظارت بر محیط (نقش خبری) - یعنی وسایل ارتباط جمعی با تهیه و توزیع اطلاعات و اخبار، مردم را از وضع جامعه و محیط خود با خبر می سازند و بدین لحاظ امکان شناخت و هماهنگی آنان را با محیط خود فراهم می سازند . 2 . همبستگی اجتماعی (نقش تفسیر و راهنمایی) - یعنی وسایل ارتباط جمعی با تفسیر و تحلیل رویدادها و تبلیغ و راهنمایی افکار عمومی نوعی همبستگی در جامعه بوجود آورده و در واقع مردم را هماهنگ و رهبری می کنند . 3 . انتقال میراث فرهنگی (نقش آموزشی) - یعنی وسایل ارتباط جمعی میراث فرهنگی و ارزشها و هنجارهای یک جامعه را از نسل گذشته به نسل امروز منتقل می کنند و در حفظ

وحدت فرهنگی و اشاعه فرهنگ خودی تلاش می کنند . 7 یک محقق دیگر آمریکایی به نام چارلز رایت، 18 سال بعد از این طبقه بندی در کتاب خود با عنوان "چشم انداز جامعه شناختی ارتباطات جمعی" نقش چهارمی برای وسایل ارتباط جمعی مطرح ساخت: "نقش تفریحی یا سرگرم کننده" یعنی وسایل ارتباطجمعی برای مردم محیط فراغت و سرگرمی ایجاد کرده و امکان گریز از خستگی های کار روزمره را فراهم می کنند . 8 ویلبر شرام (استاد آمریکایی) درباره نقشهای وسایل ارتباط جمعی که توسط لاسول معرفی شد سه صفت خاص بکار برده است . وی نقش اول را نقش "نگهبان"، نقش دوم را به عنوان "راهنما" و نقش سوم را "معلم" ذکر کرده است . 9 درباره نقشهای وسایل ارتباط جمعی سایر متفکران - چه غربی، چه شرقی و چه جهان سومی - نظریات گوناگونی ابراز داشته اند . از جمله پروفسور روژه کلوس (استاد بلژیکی ارتباطات جمعی) وظایف وسایل ارتباط جمعی را به دو دسته عمده 1 - وظایف ارتباط فکری (اطلاع و آگاهی، پرورش، بیان و اجبار)، 2 - وظایف روانی - اجتماعی (همبستگی اجتماعی، سرگرمی، درمان روانی) تقسیم می کند و برای بعضی از این تقسیمات شاخه های دیگری درنظر می گیرد; مثلا اطلاع و آگاهی را که در شمار وظایف ارتباط فکری قرار می گیرد، به دو

بخش اخبار جاری روز و اخبار عمومی تقسیم می کند . 10 یا متفکران کشورهای سوسیالیستی بر نقشهای سه گانه تهییج، تبلیغ و سازماندهی تاکید می کنند . 1 - تهییج - یعنی وسایل ارتباط جمعی بایستی با برانگیختن احساسات و عواطف عمومی و تشویق و ترغیب آنها به همسویی با سیاستها و خط مشی حزب کمونیست با این حزب همکاری کنند . 2 - تبلیغ - یعنی وسایل ارتباط جمعی بایستی در جهت تحقق اهداف حزبی نسبت به جلب اعتقاد عمومی به ایدئولوژی حزبی و سیاستهای حزب فعالیت کنند . 3 - سازماندهی - یعنی وسایل ارتباط جمعی بایستی وسایلی را فراهم آورند تا در جهت تحقق نظام سوسیالیستی مشارکت عمومی و سازماندهی جامعه را میسر سازند . 11 همچنین متفکران جهان سوم بر نقش وسایل ارتباط جمعی در نوسازی و توسعه همه جانبه جامعه، آگاهی بخشی و تنویر افکار، احقاق حقوق مردم، انتقاد از نابسامانیها و نظایر آن صحه می گذارند . در هر صورت قدر متیقن این بررسی ها و اظهارنظرها این است که وسایل ارتباط جمعی از دیدگاه محققان و متفکران داخلی و خارجی و شرقی و غربی و جهان سومی، نهادهایی بسیار مسئول و متعهدند و در قبال جامعه، وظایف خطیری بر عهده دارند . هیچ متفکری تاکنون نقش مطبوعات و سایر وسایل

ارتباط جمعی را به عنوان نهادهایی شخصی و غیرمسئول که در پی سودجویی و منافع شخصی یا گروهی خاصی باشند، ندانسته یا بدان توصیه نکرده است . از همین جا ارزش و جایگاه والای این وسایل روشن می شود . آنهایی که فکر می کنند مثلا در نبودن احزاب، نشریات نقش حزب سیاسی را ایفا می کنند یا باید چنین کنند، بر این پیش فرض صحه می گذارند که مطبوعات به جای اینکه در خدمت عامه مردم باشند به صورت مبلغ یا دنباله رو جریانات سیاسی عمل می کنند یا باید بکنند . آنقدر که متفکران داخلی و خارجی بر استقلال و آزادی مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی پافشاری می نمایند یعنی اینکه این وسایل نه تنها باید از سانسور ناحق و تضییقات دیگر در امان باشند بلکه مهمتر از آن بایستی از تار و پود یکسونگری و وابستگی به اشخاص و جریانات غیرمردمی رهایی یابند و واقعا در خدمت عامه مردم - یعنی همان اکثریت خاموش - باشند و خوشبختی و رفاه آنان را مدنظر قرار دهند و وصول به چنین جایگاهی بدون آگاهی عمیق اجتماعی و سیاسی و تاریخی، بدون شناخت جامعه، بدون همدردی با مردم و بدون داشتن ملکه عدالت بعید به نظر می رسد . دکتر کاظم معتمدنژاد که بر نقشهای سه گانه خبری و آموزشی، راهنمایی و

رهبری، و تفریحی و تبلیغی وسایل ارتباط جمعی تاکید می کند، می نویسد: "اما اکنون در اغلب ممالک، وسایل ارتباطی عملا چنین راهی را دنبال نمی کنند . وسایل ارتباطی به جای آنکه در جهت رهبری سیاسی جامعه، به آزادی و بهزیستی مردم توجه کنند، هدفها و برنامه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ثمربخش را به مردم معرفی نمایند و در راه ساختن زندگی بهتر و مرفه تر، همبستگی افراد را جلب کنند، به اقناع سیاسی و تحمیل قدرت می پردازند و بدین صورت نقش ابزارها و سلاح مسلکی و حکومتی را به عهده می گیرند . وسایل ارتباطی از جهت اقتصادی نیز بیشتر در راه منافع صاحبان سرمایه ها خدمت می کنند و به عوض آنکه پیشرفتهای صنعتی و تولید کالاهای مصرفی را به سوی خدمت به مردم و رفع نیازمندیهای واقعی افراد بکشانند، در جهت عکس آن، دائما مردم را به خرید و مصرف هرچه بیشتر کالاهای غیرضروری تشویق و ترغیب می نمایند" . 12 خلاصه اینکه نقشها و وظایف وسایل ارتباط جمعی در حوزه نظری در شرایط مطلوب و آرمانی ملاحظه می شود که با وضعیت آنها در حوزه عمل تفاوتهای چشمگیری دارد . در واقع تعداد اندکی از نشریات آنهم در شرایط اجتماعی خاص، توانسته اند به وضعیت آرمانی خویش نزدیک شوند و وظایف و نقشهای مورد انتظار را

به عهده گیرند .

وسایل ارتباط جمعی جدید در ایران

وسایل ارتباط جمعی مدرن در ایران، تماما به تقلید از غرب و بدون طی مراحل تاریخی تکامل خود بوجود آمد . تا اوایل قرن بیستم کتاب و مطبوعات تنها وسایل ارتباط جمعی در دنیا بود و بعد از آن سینما و رادیو و سپس تلویزیون وسایل ارتباط جمعی جدیدتری بودند که با ویژگیهای مخصوص به خود و امکانات بسیار وسیع در اطلاع رسانی و تبلیغ و سرگرمی عالم را دگرگون ساختند . مطبوعات دوره ای در اوایل قرن هفدهم - حدود دویست سال بعد از ایجاد صنعت چاپ - در اروپا بوجود آمد "و اگر در نظر داشته باشیم که انتشار توده گیر و نظم دوره ای کوتاه، دو خصلت اصلی وسایل ارتباط جمعی به شمار می روند، باز بین زمان انتشار نخستین مطبوعات غربی، تا اوایل قرن نوزدهم میلادی که وسایل ارتباط جمعی مدرن در ایران، تماما به تقلید از غرب و بدون طی مراحل تاریخی تکامل خود بوجود آمدروزنامه روزانه توسعه و تکامل پیدا می کنند، دو قرن دیگر فاصله وجود دارد . از اواخر قرن هیجدهم به دنبال انقلاب کبیر فرانسه و گسترش اندیشه های آزادیخواهی، زمینه مساعدی برای پیشرفت مطبوعات فراهم شد و به تدریج همراه با تحولات اقتصادی و اجتماعی جدید نظیر صنعتی شدن جوامع،

توسعه شهرنشینی، بالارفتن سطح زندگی، پیشرفت آموزش و اشاعه فرهنگ، همه شرایط لازم برای انتشار روزنامه های پرتیراژ آماده گردیدند . بدین ترتیب خواندن مطبوعات که پیش از آن به علل مختلقی مانند گرانی قیمت روزنامه ها و بیسوادی اکثر مردم، رواج لازم نیافته بود و اغلب به طور جمعی صورت می گرفت، عمومیت پیدا کرد و به صورت فردی درآمد، به همین سبب می توان گفت ارتباطات جمعی واقعی از زمانی پدید می آیند که هر فرد امکان می یابد به میل و دلخواه خود، اطلاعات لازم را از طریق روزنامه ها کسب کند و مورد استفاده قرار دهد . با این توجیه، پدیده ارتباطات جمعی با پدیده وسیع صنعتی شدن جوامع غربی همبستگی می یابد . در این زمینه تکامل وسایل فنی چاپ که تولید روزنامه ها را به تعداد فراوان امکانپذیر می سازد، افزایش درآمدها که فردی شدن خرید روزنامه ها را به همراه می آورد و بالاخره سطح آموزش که سبب فردی شدن مطالعه روزنامه ها و گسترش کنجکاویها می شود، از شرایط اساسی هستند . تحت تاثیر این شرایط، تولید و انتشار اخبار روزنامه ها از اصول تکنیک صنعتی شدن تبعیت می کنند و مصرف فردی اخبار نیز شرایط خاصی را ایجاب می نماید که به صنعتی شدن، سوادآموزی، ثروت اندوزی و توسعه شهرنشینی در جوامع غربی بستگی دارند . "13 در عین حال مطبوعات

در مغرب زمین سه دوره تحول عمده داشته اند که عبارتند از: 1 . دوران مطبوعات استبدادی - در این دوران نشریات تحت نظارت دربار و حکومت وقت و در جهت تایید و تمجید شاه و دربار و حکومت، مجال انتشار یافت . این نشریات نه شمارگان زیاد داشت و نه به صورت منظم در دوره های کوتاه مدت منتشر می شد . نشریات این دوران به عنوان پدیده ای حکومتی یا درباری که مورد استفاده عده ای از سران و قدرتمندان جامعه بود، محسوب می شود . بنابراین نمی توان این نشریات را از ابتدای بوجود آمدن در شمار وسایل ارتباط جمعی قلمداد کرد; هر چند بعدا تعداد و شمارگان این گونه نشریات در غرب رو به فزونی نهاد . 2 . دوران مطبوعات عقیدتی و انقلابی - نشریات این دوران مربوط به تحولات و انقلابهای دموکراتیک اروپایی است . در این زمان مطبوعات در جهت آگاهی بخشی عمومی و بسیج مردم برای مبارزه با استبداد تلاش می کردند . شاخصه دوران مطبوعات عقیدتی - انقلابی تعدد و تنوع نشریات و بویژه جهت گیری مردمی آنهاست . "باید خاطرنشان ساخت که در دوره "انقلابهای دموکراتیک" مردم با توجه به نقش مهم و مثبت مطبوعات در مبارزه علیه استبداد، نسبت به روزنامه ها، بسیار خوشبین شده بودند و مطبوعات را در جهت خدمت به جامعه،

از عوامل تحکیم دموکراسی، می شناختند . اما مدتی بعد و به طور مشخص از دهه چهارم قرن نوزدهم، مطبوعات بکلی تغییر ماهیت دادند . به عبارت دیگر، از این زمان، عصر مطبوعات عقیدتی و سیاسی به پایان رسید، ولی جاذبه های آن پابرجا ماند . به همین لحاظ اغلب مردم هنوز تصور می کنند، روزنامه هایی که به آنان عرضه می شوند و در واقع به وسیله سرمایه های بزرگ و همراه با آگهی های تجارتی انتشار می یابند، همان نقش روزنامه های انقلابی قبلی را ایفا می کنند و به عنوان سلاح سیاسی ضدقدرت و در مقام رکن چهارم دموکراسی بکار گرفته می شوند و منافع و مصالح عمومی را تامین می نمایند . در صورتی که پس از روی کار آمدن طبقه جدید صاحب ثروت در غرب، مطبوعات دیگر نمی توانستند نقش اجتماعی قبلی را داشته باشند . از آن موقع چون انتشار مطبوعات، به صورت یک فعالیت تجارتی درآمد و این امر، سرمایه های بزرگی را ایجاب می کرد، دیگر، روزنامه نگاران انقلابی و افرادی که عقاید و علاقه های خاص سیاسی داشتند، نمی توانستند به کار روزنامه نگاری بپردازند . "14 3 . دوران مطبوعات خبری و تجارتی - خصوصیت این دوران که همچنان ادامه دارد، نفوذ و سلطه سرمایه و سرمایه داری بر مطبوعات است . نشریات این دوران بر اساس منافع صاحبان سرمایه

فعالیت می کنند و محتوای آنها از خبر و تفسیر گرفته تا هنر و سرگرمی و تبلیغ تماما در جهت منافع خاص کشورها و سازمانها و گروههای قدرتمند و صاحب سرمایه شکل می گیرد و حداقل تعارضی با آن ندارد . نشریات در واقع موسسات بزرگی هستند که برای تولید و توزیع فراوان نیاز به سرمایه های مالی دارند و طبعا در حیطه منافع تامین کنندگان مالی خود می توانند فعالیت کنند . 15 در اوایل دوران سوم تحول مطبوعات غربی - حدود دهه چهارم قرن نوزدهم - اولین روزنامه ایران با نام "کاغذ اخبار" (ترجمه واژه ( repaP sweN توسط میرزا صالح شیرازی در دوران حکومت محمد شاه قاجار منتشر شد . "میرزا صالح شیرازی از شمار دانشجویانی بود که توسط شاهزاده عباس میرزا برای تحصیل به لندن اعزام شدند، وی پسر حاج باقرخان کازرونی بود و در دربار فتحعلی شاه مدتها سمت منشیگری داشت و مدتی نیز در تبریز منشی و مترجم یکی از افسران انگلیسی بود که به دستور عباس میرزا در آذربایجان خدمت می کرد . "16 دکتر مولانا (استاد ایرانی علوم ارتباطات) درباره تاثیرپذیری میرزا صالح از مغرب زمین، به استناد سفرنامه خود او می نویسد: " افکار و آداب اروپایی نه تنها مغز و فکر میرزا صالح را پر می کند بلکه از جنبه

ظاهری و لباس نیز در جوان ایرانی اثر می گذارد . علی رغم دستور شاهزاده عباس میرزا، میرزا صالح شیرازی ریش خود را می تراشد و لباس ایرانی را به لباس انگلیسی تبدیل می سازد . "17 آنچه می توان از مجموعه بررسیهای انجام شده درباره "کاغذ اخبار" بدست آورد اینکه این نشریه به صورت ماهنامه و دست کم حدود سه سال منتشر شده است و شمارگان آن محدود بوده است . جالب اینجاست که یکی از اعضای گروه مذهبی "اپیکوپول" پروتستان آمریکا که در سال 1840 میلادی در ایران بوده، در سفرنامه خود درباره اولین نشریه ایرانی می نویسد: " ... تنها امری که حکایت از پیشرفت در ایران می کند تاسیس روزنامه ای است که به سال 1837 در تهران تحت نظر شاه شروع به چاپ شده . این روزنامه به چاپ سنگی منتشر می شود و مقصود و منظور اصلی آن تبلیغ شاه و کارهای اوست با این وصف تاسیس این روزنامه یکی از قدمهای مهم در پیشرفت ایران است و نتایج مهمی دربرخواهد داشت . "18 به هر حال روزنامه نگاری در دوران ناصرالدین شاه قاجار رشد قابل توجهی پیدا کرد و به موازات آن توجه و سلطه شاه و نظام استبدادی بر آن افزایش یافت . در همین دوران وزارت مطبوعات و سپس اداره سانسور این

وزارتخانه تشکیل شد . در دوره ناصرالدین شاه مطبوعات عمدتا دولتی بودند و در تیراژ پایین منتشر می شدند و مورد استفاده عامه مردم که اکثریت آنان نیز بیسواد بودند قرار نمی گرفت . "با آنکه طبق دستور ناصرالدین شاه ماموران دولتی و ادارات به اشتراک روزنامه های دولتی مجبور بودند، تیراژ آنها خیلی محدود بود و در واقع فقط بین روسای ادارات و کتابخانه ها و عده ای از تحصیل کرده ها پخش می شد . باید دانست که روزنامه در بین روحانیان و طبقات تجار و پیشه ور وسیله فرنگی محسوب می شد و این برداشت عاملی در منع پخش و افزایش تیراژ روزنامه ها در ایران به شمار می رفت . "19 هرچند در بعضی از نشریات این دوره مانند "وقایع اتفاقیه" که در آغاز زیر نظر میرزا تقی خان امیرکبیر منتشر می شد، مطالبی وجود دارد که یادآور نقشهای آرمانی مطبوعات است، به دلیل فرهنگ شفاهی مردم و بیسوادی اکثریت آنان و اینکه مردم کشور عمدتا در روستاها و شهرهای دورافتاده بسر می بردند و علاوه بر اینها شمارگان نشریات پایین بود و فقط بدست معدودی از شخصیتهای مملکت، تجار و صاحب منصبان می رسید و به عنوان پدیده ای غربی شناخته می شد که بهای آن نیز در زمان خود گران به حساب می آمد، نمی توان نشریات دوره ناصری را در شمار وسایل ارتباط جمعی به

شمار آورد . روزنامه اساسا در کشور ما به عنوان وسیله ارتباط جمعی نخبگان و تحصیل کردگان بوده و از طریق آنان به جامعه منعکس شده است که هم اکنون نیز این وضعیت تا حدود زیادی وجود دارد . خصوصا "از موقعی که روزنامه های جدید، در شرایط مخصووص استبداد داخلی و فشار استعمار خارجی پدید آمدند، به سبب حمایت از سیاستهای داخلی و خارجی، در مقابل مسجد و بازار و سایر مراکز سنتی ارتباطی - که معرف پیوندهای مردمی و عقاید عمومی بودند - قرار گرفتند و چون می خواستند از غرب تقلید کنند، فقط به طرز انتشار روزنامه به سبک غربی توجه کردند و به ارتباطات اجتماعی واقعی، بی اعتنا ماندند . "20 ناصرالدین شاه که توجهی به پیشرفت کشور نداشت و در سیاستهای داخلی و خارجی به غیر از سرکوب مردم و ضعف و ذلت در برابر بیگانگان و نیز قرضهای سنگین خارجی که عمدتا صرف عیاشی شاه و دربار می شد و حاصل آن سلطه روزافزون استعمارگران بر کشور بود، حاصلی به بار نیاورد، نهایتا به ضرب گلوله میرزا رضای کرمانی که از مریدان سیدجمال الدین اسدآبادی بود از پای درآمد و ضعف دولت قاجار از آن پس شتاب بیشتری گرفت . پاره ای از نشریات که مسئولین آنها در اواخر دولت ناصری به خارج

مهاجرت کرده بودند به انتشار نشریات خود به زبان فارسی و سایر زبانها ادامه دادند . در داخل نیز شاهد گسترش فوق العاده مطبوعات هستیم که در انقلاب مشروطه نیز تاثیر آنها مهم است . در این ایام تاسیس کتابخانه، افزایش تعداد باسوادان و بوجود آمدن انجمن های سری که معارض دولت استبدادی بودند و شبنامه های بسیاری

منتشر کردند، زمینه را برای رشد مطبوعات غیردولتی و انقلابی فراهم کرد . تحولات اجتماعی دوران ناصری نهایتا به محو نظام استبدادی شاه و استقرار نظام مشروطه منجر شد . نظام مشروطه، تاسیس مجلس شورای ملی و آزادی بیان نمایندگان فضای اجتماعی آن دوران را برای بازگشت نویسندگان مهاجر و توسعه مطبوعات بیش از پیش آماده ساخت . علی رغم مقاومت محمد علیشاه در برابر مشروطه، رشد مطبوعات همچنان ادامه یافت و نویسندگان و روزنامه نگاران آزادیخواه و انقلابی از سراسر کشور سربرآوردند . این دوران را می توان دوران مطبوعات مسلکی و سیاسی نامید . جهت گیری غالب نشریات در این زمان مبارزه با استبداد داخلی، سلطه خارجی، انتقاد از نابسامانیها و آرمان پیشرفت و ترقی ایران بود . مطبوعات علاوه بر اینکه به وضع آرمانی خود نزدیکتر شده بودند، در آگاه سازی و ارشاد مردم و شکل گیری افکار عمومی تاثیر بسزایی داشتند . خواندن روزنامه از طرف افراد باسواد برای دیگران پدیده ای عادی بود . ادوارد براون در این زمینه می نویسد: "مردم بیدار شده اند و به آهستگی از امور آگاهی پیدا می کنند . بزرگترین شاهد این بیداری توسعه و افزایش جراید ملی در ایران است . این جراید سبک خسته کننده، قدیمی و مرده قبلی را ندارند بلکه بسیار مورد توجهند و به

زبان ساده نوشته شده اند . به نظر می رسد همه در اینجا روزنامه می خوانند . در قهوه خانه ها به جای اینکه قصه های شاهنامه را مرتب تکرار کنند، مردم به گفتگوی سیاسی و اجتماعی مشغول هستند . "21 اینک روزنامه نه تنها یکی از وسایل ارتباط جمعی است بلکه روزنامه نگاری آنچنان با مبارزات مردمی علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی آمیخته است که این حرفه صرفا رنگ سیاسی به خود می گیرد و روزنامه نگار نوعی سیاستمدار تلقی می گردد . ظاهرا این تلقی هم از نظر مردم و هم از نظر روزنامه نگاران مقبول و مطلوب است . "ترقی سید ضیا از روزنامه نویس جوان گمنام به نویسنده سیاسی معروف و سرانجام نخست وزیری، نماینده وضع روزنامه نگاری سیاسی و اعتقادات اجتماعی این دوره بود . در حقیقت می توان گفت روزنامه نگاری در این سالها مهمترین و بهترین وسیله سیاسی به شمار می رفت . از وسایل ارتباط اجتماعی و سیاسی این دوره یعنی احزاب سیاسی، مجلس شورای ملی و مطبوعات، روزنامه نگاری مشخص ترین و معروفترین وسیله تحصیل نفوذ و قدرت سیاسی در ایران بود . "22 از طرف دیگر کشورهای سلطه جوی خارجی بویژه انگلستان و روسیه سعی می کردند این بازار ارتباط جمعی را به نفع خود در کنترل داشته باشند . "در تمام مدتی که جنگ جهانی اول ادامه داشت عناصر آلمانی

و روسی و انگلیسی در تهران و شهرستانها فعالیت می کردند و می خواستند نویسندگان و روشنفکران ایران را به سوی خود جلب کنند . سر کلار مونت سکرین یکی از دیپلماتهای انگلیسی در مشهد در خاطرات خود می نویسد پول قابل توجهی از طرف انگلیسها و روسها بین بعضی از ایرانیها تقسیم شده بود . ونست شی آن، یکی از نویسندگان آمریکایی این دوره به فساد و رشوه خواری در ایران اشاره کرده می نویسد هم متفقین و هم آلمانیها و همکاران آنها سعی می کردند نویسندگان و روسای دولتی و اداری را با پول فریب دهند و بخرند . "23 روزنامه نگاری مسلکی و عقیدتی و ضد استبدادی و ضداستعماری بعد از پیروزی انقلاب مشروطه به سرعت تبدیل به روزنامه نگاری حزبی و گروهی حتی فردی شد . حالا که شاهنشاهی شکست خورده و مشروطه برقرار شده بود، هر فرد یا دسته و گروه و حزبی می خواست غنیمت بیشتری از این خوان یغما بدست آورد و طبعا استعمارگران خارجی اشتهای بیشتری داشتند و دخالتهای آنان اوضاع را آشفته تر کرد . حکومتهای وقت نیز در سیاستهای خود روش مشخصی نداشتند . گاه آزادی نسبی برقرار بود و گاه حکم تعطیل همه جراید صادر می شد . حتی در حکومت 90 روزه سید ضیا که خود روزنامه نگار بود، همه روزنامه ها به غیر از

یکی تعطیل شدند . دکتر مولانا می نویسد: "خروش مطبوعات، توام با جنگ و جدال خصوصی و رقابتهای سیاسی بازیگران صحنه سیاست ایران به قدری قوت یافت و توسعه پیدا کرد که حتی عده ای از روزنامه نگاران مسئول این دوره را به ترس و وحشت انداخت و نسبت به آینده مطبوعات آزاد ایران نگران کرد . مثلا ملک الشعرای بهار مدیر روزنامه "نوبهار" در یکی از مقالات خود (شماره 6، 8 عقرب 1301( از نبودن اصول سیاسی در روابط دولت و مطبوعات ایران سخن گفت و نوشت مطبوعات ایران باید برای آزادی خود احترام قایل شوند و از این آزادی که مشروطیت به آنها داده سؤاستفاده نکنند زیرا اگر خود مواظب نباشند آزادی بدست آمده به طور کلی از ست خواهد رفت . "24 انقراض سلسله قاجار و برقراری استبداد رضاخانی به این پیش بینی جامه عمل پوشانید و بساط روزنامه نگاری سیاسی و مسلکی را که با اغراض شخصی و منافع گروهی آلوده شده بود و از اهداف اولیه خود بسیار فاصله گرفته بود، در هم پیچید . روزنامه نگاری در دوران رضاخان و پسرش توام با سرکوب و اختناق بود . روزنامه نگاران مردمی و آزادیخواه مقتول و محبوس شدند و در عوض روزنامه نگاری لجام گسیخته زرد یا مبتذل که در جهت اهداف نظام شاهنشاهی پهلوی بود رونق

گرفت . امام خمینی در دهه 1320 با نوشتن کتاب "کشف الاسرار" ضمن انتقاد شدید از رضاخان و شاهنشاهی پهلوی روزنامه نگاران آن دوره را "عمال دیکتاتوری" نامید و نوشت: "یکی از چیزهایی که نیازمند به اصلاح است همین روزنامه ها و مجلات و هفتگی هاست که امروز به این صورت اسف آور است و در حقیقت بعضی از آنها را باید کانون پخش فساد اخلاق و فحشا گفت . برای نشر بی عفتی ها و افسارگسیختگی ها هیچ چیز امروز بیشتر از این اوراق ننگین کمک کاری نمی کند . "25 در دهه بعد - مشخصا در سال 1337 - جلال آل احمد (نویسنده معروف و انتقادی معاصر) در مقاله "ورشکستگی مطبوعات" اوج این وضع مخرب را طی سالهای 1321 تا 1337 مورد بررسی قرار داده است . وی که مطبوعات را نمودار مکتوب اجتماع می داند، طی یک تقسیم بندی سه مرحله ای مطبوعات ایران از شهریور 20 تا سالهای 24 و 25 را دوره مطبوعات دهن دریده (جنگ و جدالهای سیاسی و فحاشی های مبتنی بر اغراض شخصی)، سالهای 24 و 25 را تا 1332 دوره نهار بازار احزاب سیاسی و از آن به بعد را - تا زمان نگارش مقاله - دوران رنگین نامه ها نامید . منظور از رنگین نامه ها، مجلات هفتگی پرزرق و برق و مبتذل و بی ارزش و بی آزار است که

همه اش ترجمه و تقلید و رواج فساد است . طبقه بندی آل احمد مبین سه دوره قدرت گیری محمدرضا یا پهلوی دوم است . در دوره اول که بعد از سقوط رضاخان است، محمدرضا در تلاطم درگیریهای جهانی قدرت چندانی ندارد، حصار سکوت رضاخانی شکسته شده و حتی شاه جدید یعنی وارث رضاخان سیمای دموکراتیک به خود می گیرد . مطبوعات فردی و گروهی رشد می کند . همه می خواهند انتقام سکوت گذشته را بگیرند و فحاشی و متهم کردن یکدیگر در مطبوعات خاطره لجام گیسختگی های دوران ضعف قاجار را به یاد می آورد . در دوره دوم تب و تاب جنگ جهانی دوم فروکش می کند . موقعیت شاه تقریبا تثبیت می شود . در واقع برندگان جنگ وجود محمدرضا را در جهت منافع خود می بینند . در این مرحله قدرتهای سیاسی و وابستگان قدرتهای خارجی، عرصه مطبوعات را به اشغال خود درمی آورند . روزنامه پایگاه ترقی می شود ولی نه به صورت فردی و گروهی . باید با حزب و دسته و قدرتی همراه شد تا به جایی رسید . در این مرحله روزنامه نگار بیشتر به صورت عامل عناصر و قدرتهای سیاسی عمل می کند . در دوره سوم این بساط هم برچیده می شود . شاه به تدریج آنچنان قدرت می گیرد که تحمل هیچ صدا یا حتی ناله

مخالفی را ندارد . این دوران تا پایان نظام شاهنشاهی ادامه می یابد . دوره ای که مطبوعات تجاری و پر زرق و برق عرصه کشور را به انحراف و تخدیر می کشاند . مطالب بسیاری از مطبوعات سکس و واخوردگی و قرعه کشی و مسابقه و جدول و نظایر اینهاست . البته آل احمد بحث خود را شامل مجلات ماهانه ادبی که نقش ثمربخش در مطبوعات فارسی داشته اند نمی کند و بعضی از مجلات تخصصی مانند مجله اکونومیست را تایید می نماید . ولی در هر حال هیچ نشریه ای نمی تواند وظایف اصلی خود - یعنی اطلاع رسانی و آگاهی دهی و ارشاد و انتقاد - را انجام دهد . ملاحظه می شود که روزنامه نگاری در ایران از بدو پیدایش علاوه بر اینکه مبتلای به بلای استبداد بوده، چوب کجرویها، ندانم کاریها و فرصت سوزیهای خود را نیز خورده است . دکتر کاظم معتمدنژاد در پاسخ به این پرسش که آیا مرحله دوم تحول روزنامه نگاری در غرب، - یعنی دوره روزنامه های انقلابی و مردمی - در ایران هم تکرار شده است یا خیر، می نویسد: "متاسفانه بررسیهای تاریخی نشان می دهد که در ایران چنین مرحله ای به معنای دقیق آن مانند غرب، وجود نداشته است و مدت تجربه محدود دوره مشروطیت و تجربه های متناوب دیگر در این زمینه نیز، بسیار کوتاه بوده است . اینکه

چرا نتوانسته ایم، از فضای عمومی مناسب برای رشد مطبوعات آزاد و مردمی در ایران برخوردار شویم، مسئله ای است که به شرایط استبداد و استعمار و دیکتاتوری و وابستگی گذشته و عدم امکان رشد فرهنگی سالم جامعه و مخصوصا فرهنگ روزنامه نگاری، ارتباط می یابد . عوامل داخلی و خارجی مذکور باعث شد که از چند موقعیت مساعد که در زمان انقلاب مشروطیت، پس از جنگ جهانی اول، بعد از شهریور 1320 و در دوره ملی شدن صنعت نفت، برای مطبوعات آزاد و مردمی فراهم شده بود - بهره برداری کافی نشود . زیرا بر اثر کودتاهای سه گانه ای که در طول حدود نیم قرن، با حمایت امپراتوری روسیه تزاری، امپراتوری - انگلستان و امپریالیسم آمریکا، به منظور حفظ قدرت سیاسی و یا روی کار آوردن حکومتهای وابسته و دست نشانده آنها، در ایران انجام شد، زمانهای مساعد برای این امر بسیار محدود ماند و امکانات لازم برای رشد و گسترش مطبوعات آزاد و مردمی و روزنامه نگاری مستقل و متعهد، پدید نیامد ... مطبوعات ایران در دوره پس از مشروطیت و مخصوصا پس از کودتای 28 مرداد 1332، از مرحله ای مشابه به مرحله اول تحول مطبوعات غرب، به مرحله ی مشابه مرحله سوم آن - از مطبوعات دولتی و زیر سلطه استبدادی به مطبوعات تجارتی و

تحت سلطه دیکتاتوری - وارد شده اند و نمونه ای از مرحله دوم را تجربه نکرده اند . به گونه ای که ایران، با محروم ماندن از مزایای این مرحله، تمام معایب و عوارض منفی مطبوعات استبدادی و تجارتی را، در طول بیست و پنج سال پیش از پیروزی انقلاب اخیر، به طور همزمان و یکجا، تحمل نموده است . "26 خلاصه، سابقه روزنامه نگاری در ایران تا انقلاب اسلامی حاکی از آن است که آنها نه تنها به شکل گیری صحیح افکار عمومی و بسیج و تجهیز و ارشاد مردم کمک چندانی نکردند بلکه به علت منافع شخصی صاحبان جراید، وابستگی به قدرتهای داخلی و خارجی، بی اطلاعی از اوضاع زمان و عدم درک واقعیات جامعه و بی اعتنایی به وظایف خویش، اسباب آشفتگی بیشتری در جامعه خودی شدند . البته وجود حکومتهای استبدادی و طبعا عدم کمک به فراهم شدن زمینه رشد مطبوعات، عدم رشد اجتماعی بعضی از روزنامه نگاران و عاطفی و ساده لوحانه عمل کردن آنان، دخالتهای خارجی و نیز فرهنگ شفاهی مردم ایران و پایین بودن سطح سواد مردم از عوامل مهم ورشکستگی مطبوعات در ایران بوده است . در هر صورت، مطبوعات به دلیل سابقه طولانی، حضور در تحولات اجتماعی و انقلابهای مردمی، امکان تحلیل و تفسیر موسع رویدادها، ماندگاری پیام و غیره، همواره در بحث

از وسایل ارتباط جمعی، بخش عمده ای را به خود اختصاص می دهد . اما بعد از مطبوعات به رادیو و تلویزیون می رسیم که از همان آغاز تحت نظارت و سلطه حکومت و سرمایه داری وابسته بوجود آمد . رادیو در زمان رضاخان و تلویزیون در زمان محمدرضا در حوزه سلطه قدرت استبدادی و به تقلید از غرب و در جهت تبلیغ و توجیه کومت شاه، فروش کالاهای خارجی و ارائه فرهنگ و سرگرمیهای مبتذل راه اندازی شد و برنامه های مفید به حال جامعه و رشد و ترقی مادی و معنوی مردم در برنامه های آنها مجال خودنمایی چندان نداشت . سازمان رادیو و تلویزیون ایران که در زمان محمدرضا از لحاظ امکانات و تجهیزات و بکارگیری نیروهای متخصص و توان پخش پیام در شمار برترین کشورهای آسیایی محسوب می شد محتوایی به غیر از تبلیغ شاهدوستی، غرب پرستی و هویت زدایی مردم ایران نداشت . در واقع تمام جهات منفی که جلال آل احمد درباره دوره سوم نشریات هفتگی و روزنامه های ایران گفته است تماما در رادیو و تلویزیون شاه قابل مشاهده بود . رادیو و تلویزیون در آن دوران تنها چیزی را که در نظر نداشت منافع و خیر عامه مردم ایران بود .

ارتباطات نهضت در مرحله اول

نهضت امام خمینی در اولین مرحله شکل گیری (سالهای آغازین دهه

1340( از لحاظ امکانات ارتباطی مواجه با مضایق فراوانی بود . وجود افراد ناآگاه، متحجر، محتاط و انزواطلب در میان روحانیون، اختلافات داخلی حوزه های علمیه، وابستگی بعضی از روحانیان به دربار، کمبود شدید امکانات چاپ و نشر و ارسال پیام، سمپاشی وسایل ارتباط جمعی رژیم شاه و نظارت و سرکوب مداوم مبارزان و مردم انقلابی و حمایتهای بیدریغ قدرتهای جهانی و منطقه ای از پهلوی دوم که منافع و غارتگریهای آنان را تضمین کرده بود، جریان آگاهی بخشی نهضت و تحرک مردمی را دچار اختلال و کندی بسیاری ساخت . نهایتا نیز رژیم شاهنشاهی توانست با کشتار وسیع مردم، سرکوب و مقتول و محبوس کردن عده زیادی از پیروان و طرفداران امام و دستگیری و تبعید شخص ایشان، عرصه وسایل ارتباط جمعی را برای ترکتازی فرهنگ غربی به نحو بی سابقه ای بگشاید و خصوصا فاضلاب فرهنگ غربی یعنی بی بند و باری و فحشا را گسترش دهد تا خود و اربابانش از غیرت دینی مردم در امان باشند . شاه با دستگیری و قتل و تبعید بسیاری از روحانیون، رخنه در حوزه های علمیه و فریب بعضی از روحانیان صاحب نام تلاش کرد تا مرکز رهبری دینی را تا حد سقوط به سستی بکشاند . نهضت امام برای یک دوره نسبتا طولانی دچار سکون و

رکود شد . به موازات آن، شاه مدلهای توسعه آمریکایی را که در دستور کار قرار داده بود پی گیری کرد و به سرعت اسباب تخریب روستاها و کشاورزی و نیز توسعه صنایع وابسته و شهرنشینی دو قطبی - شامل یک قطب اقلیت و بسیار ثروتمند و اقشار وسیع پیرامونی و محروم و مستضعف - گردید . شاه در ایجاد چنین تغییراتی که آن را "انقلاب سفید" نامید، کاملا تحت نظارت آمریکا بود . زیرا مسئولین وقت آمریکا برای جلوگیری از نفوذ شوروی و ایجاد بازار امن برای کالاهای خودشان و بالاتر از همه غارت همه جانبه منابع کشور ما، ایجاد چنین تغییراتی را در ایران ضروری می دیدند . شاه به حاج آقا روح الله کمالوند که از علمای خرم آباد بود و در جریان انقلاب سفید پس از گفتگو با علمای قم به دیدار شاه رفته بود "فهماند که این اصول را به هرحال باید اجرا کنم و اگر من آنها را انجام ندهم از بین می روم و کسانی کار را به دست خواهند گرفت که هیچ اعتقادی به شما و مسلک شما ندارند . "27 شاه حتی بعد از سقوط نسبت به دست نشانده بودن یا وابسته بودن به غرب انکاری ندارد و در مصاحبه های خود و کتابی که تحت عنوان "پاسخ

به تاریخ" به زبان فرانسه نوشته است، ضمن دروغپردازی فراوان درباره کارهای خودش و تحریف احمقانه تاریخ معاصر و در نتیجه ارائه تناقضات گوناگون که مترجم به آنها اشاره کرده است، به این موضوع اعتراف می کند . 28 به هر حال امام خمینی در مرحله اول نهضت همزمان مبارزه با رژیم شاه، عمدتا متوجه رفع اختلافات حوزه های علمیه و بازسازی شبکه روحانیون و مساجد بود و به صورت وسیع از سخنرانی، نامه، تلگراف، پیام و نیز جزوه و کتاب برای تحقق اهداف نهضت استفاده می کرد . "امام خمینی علاوه بر کوشش پیگیر به منظور واداشتن مراجع و زعمای بزرگ روحانی به حرکت و نهضت، رسالت خود را در امر روشنگری و افشاگری نیز تا آنجا که امکانات به ایشان اجازه می داد دنبال می کرد و با شعر، نثر، پیام، کتاب و از راههای دیگر با رعایت اصول پنهانکاری، در راه بیداری توده ها و کنار زدن ماسک رژیم دست نشانده پهلوی کوششهایی بعمل می آورد" . 29 امام می دانست که چنانچه شبکه روحانیون در سراسر کشور و خارج از آن، اختلافات را کنار گذاشته، در فعالیت دسته جمعی علیه رژیم شرکت جویند، قدرت فوق العاده ای برای مکتب بوجود خواهد آمد که هیچ وسیله ارتباط جمعی به پای آن نخواهد رسید . امام برای احیای این شبکه تلاش

خستگی ناپذیری را آغاز کرد و پیامهای فراوانی را ز طریق نامه، تلگراف و افراد مطمئن برای روحانیون ارسال داشت . ایشان در جریان مبارزه با تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی طی نامه های خصوصی روحانیان را به مبارزه علیه رژیم ضد اسلامی دعوت می کرد . در یکی از این نامه ها می خوانیم: "اولا جنابعالی با علمای اعلام تماس بگیرید و هر طور صلاح دیدند تلگرافات عدیده به اعلیحضرت مستقیما و به حضرت آیت الله بهبهانی و در صورت صلاح به علمای قم بشود که از اعلیحضرت بخواهند به دولت امر کنند از این امر جلوگیری شود و به سایر طبقات و متدینین نیز دستور اقدام دهید به همین نحو، و ثانیا به هر جا که از قصبات و شهرهای اطراف دسترسی دارید و آقایان علما دسترسی دارند دستور همین امر داده شود که تلگرافات و مکاتیب زیاد فرستاده شود و ثالثا باید با کمال متانت و آرامش و بدون تظاهر و تشنج این امر صورت گیرد . همین قدر تقاضای خودشان را به سمع اعلیحضرت برسانند ... " . 30 در همین چند سطر تلاش امام برای متحد کردن علما، آگاهی بخشی مردمی، توجه به اهمیت مشارکت مردم و عمومی کردن مبارزه، موقع شناسی و کنترل مراحل نهضت و نیز حداکثر استفاده از

امکانات ارتباطی موجود مشاهده می شود . در مقابل وسایل ارتباط جمعی شاه نیز با جوسازی، تهمت، دروغ و سمپاشی فراوان سعی در خنثی کردن مبارزات مکتبی امام و یاران ایشان و مردم انقلابی ایران داشتند که روزنامه های آن دوران شاهد و مدرک این مقابله تاریخی است . در واقع نهضت امام از ابتدا مواجه با یک جنگ رسانه ای گسترده بود که رهبر انقلاب با تمام توان در برابر آن ایستاد و ترفندهای رسانه ای را بی اثر کرد . معهذا تبلیغات داخلی و حمایتهای خارجی علیه نهضت جوسازیها و حق کشی های امپریالیسم خبری و هم صدایی بنگاه خبرپراکنی جهان با دستگاه تبلیغاتی شاه و تاثیر نامطلوب آنان روی افکار مردم جهان، دل امام را سخت به درد آورد; از این رو، پس از آزادی از زندان در سخنرانی خود در تاریخ 26 فروردین 1343 دردمندانه اظهار کرد: " ... افسوس که دست ما از عالم کوتاه است، افسوس که صدای ما به عالم نمی رسد . افسوس که گریه های این مادرهای بچه مرده نمی رسد به دنیا . ما را کهنه پرست معرفی می کنند، ما را مرتجع معرفی می کنند ... جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده اند، در خارج ما را مخالف اصلاحات - که اسلام در راس اصلاحات واقع شده

است - معرفی می کنند، مخالف ترقی مملکت معرفی می کنند ... " . 31 البته امام هرگز از تلاش و مبارزه خسته نشد و از آن دست نکشید . وجود امام و شجاعت و مبارزه بی امان ایشان واقعا اسباب تحول حوزه های علمیه و پویایی شبکه روحانیت شد تا حدی که بعضی از طرفداران ایشان در حوزه و خارج از آن علاوه بر چاپ و تکثیر پیامهای امام و اخبار نهضت که با وسایل ابتدایی و حتی دستی صورت می گرفت نسبت به چاپ روزنامه هایی که به صورت مخفی تهیه و توزیع می شد - از قبیل روزنامه بعثت و انتقام - اقدام کردند . در زمان نشر روزنامه بعثت که با مشکلات فراوان به صورت مرتب منتشر می شد "آیت الله طالقانی [روحانی آزادیخواه و مبارز معروف و اولین امام جمعه تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی] که در آن هنگام در دادگاه فرمایشی تحت محاکمه قرار داشتند، وقتی شماره اول "بعثت" را دریافت کردند، با خرسندی فوق العاده اظهار نمودند که ما انتظار داشتیم تا پنجاه سال دیگر بتوانیم روحانیان قم را "روزنامه خوان" کنیم، ولی خوشبختانه اکنون می بینیم که آیت الله خمینی آنان را در ظرف چند ماه روزنامه نویس کرده ند! " . 32 امام به اهمیت فوق العاده وسایل ارتباطی در جریان مبارزه کاملا وقوف

داشت و چون وسایل ارتباط جمعی رسمی (مطبوعات و رادیو و تلویزیون) در اختیار وی نبود، سازماندهی وسیعی از وسایل ارتباط جمعی سنتی و مردمی ایجاد کرد که وسایل ارتباط جمعی رسمی را در تنگنا قرار داد . ایشان در یکی از پیامهای خود به علما و روحانیون بستان آباد می نویسد: " ... لازم است آقایان به وسیله اعلامیه و نشریه پشتیبانی خودشان را از مطالبی که ما داریم اعلام فرمایند تا بلکه بتوانیم دولت را وادار کنیم به قبول مطالب شرعی خود . در هر صورت از مجالس دعا و تذکر استفاده باید کرد ... " . 33 امام از مناسبتهای مذهبی نهایت استفاده را برای ابلاغ پیام نهضت بعمل می آورد و از روحانیون و طرفداران خود می خواست که مطالب نهضت را به هر وسیله ای به دیگران برسانند . ایشان در یکی از سخنرانیهای خود در سال 1343 می گوید: " ... اگر حوزه علمیه به کار اسلام نخورد، بیهوده است، مبتذل است . واجب است بر همه و همه خطبا و مسلمین که مردم را مطلع کنند; زیرا اصل اسلام در خطر است ... " . 34 امام از این گونه تذکرات و تاکیدات فراوان داشته اند، با همه اینها به علت سانسور و خفقان شدید و عملکرد ضد خبری و ضد آگاهی بخشی

رسانه های شاهنشاهی، اخبار نهضت آن طور که باید در مرحله اول انقلاب به همه جا نرسید .

ارتباطات نهضت در مرحله دوم

مرحله دوم انقلاب اسلامی که تقریبا از نیمه دوم سال 1356 شروع شد، تفاوتهای چشمگیری با مرحله اول داشت که طرح آن نیاز به بررسیهای جداگانه دارد . در اینجا به چند عامل محوری که در مرحله اول انقلاب اسلامی یا نبود یا کمرنگ بود اشاره می شود: توسعه خطوط تلفن شهری، پیشرفت وسایل و امکانات چاپ، توسعه شهرنشینی، توسعه دانشگاهها، گسترش اختلاف طبقاتی و نارضایی عمومی، بیعدالتی در حوزه های مختلف، تخصیص سرمایه ها و امکانات اقتصادی کشور به شاه و دربار و وابستگان آنها، وابستگی روزافزون شاه به بیگانگان و سلطه مشهود آنان بر منابع حیاتی کشور، سرکوب مداوم مردم و حبس و شکنجه آنان به بهانه های مختلف از قبیل توهین به شاه، شکست احزاب و گروههای مخالف شاه از ارائه راه حل نجات یا وابستگی آنان به بیگانگان و ... نظام شاهنشاهی هرگز فکر نمی کرد که انقلاب سفید، خود از عوامل نابودی نظام باشد، ولی چون اصلاحات پیشنهادی جنبه ظاهری و نمایشی داشت و واقعا شخص شاه و اطرافیانش اصلا مشارکت سیاسی و آزادی بیان مردمی را مگر در جهت تقویت رژیم و تحسین و تمجید شاه، تحمل نمی کردند و با

مفهوم واژه عدالت نیز بیگانه بودند، فریبهای تبلیغاتی آنان که با واقعیات همخوانی نداشت تماما به زیان نظام شاهنشاهی تمام شد . عامل بسیار مهم دیگری که در مرحله دوم انقلاب شاهد آن هستیم آگاهی عمومی و خلاقیت شگفت انگیز ملت ایران بود که وقتی به این نتیجه رسیدند که راه نجات از زندان شاهنشاهی رو آوردن به مکتب نجات بخش اسلام و مرجعیت شیعه و شخص امام خمینی است، تمامی توان خود را یکدل و یک جهت در اختیار انقلاب گذاشتند و از نوشته های دستی و چاپ با وسایل ابتدایی گرفته تا نوارهای ضبط صوت و تلفن و دیوارهای شهر و خیابان و کوچه و پشت بام را عرصه ارتباط مردمی و پخش پیامهای انقلاب قرار دادند . طبعا این بخش از ارتباطات انقلابی نیاز به بررسیهای بیشتری دارد و آنچه تاکنون بعمل آمده بسیار ناقص به نظر می رسد . "اورت راجرز" یکی از محققان معروف آمریکایی و از پیشکسوتان اندیشه های نوآوری در غرب می نویسد: "چه درسی باید از انقلاب ایران در ارتباط با نقش تکنولوژی ارتباطی در جهان سوم گرفت؟ باید توجه بیشتری به روابط میان فردی و به رسانه های کوچک نظیر ضبط صوت و اعلامیه های زیراکسی که دست به دست می چرخند، مبذول داشت، چراکه نهایتا این مردم هستند که می توانند یکدیگر را

به کنش در ابعاد گسترده وا دارند . چراکه در حالی که آیت الله خمینی رسانه های قدرتمندتر جمعی نظیر رادیو، تلویزیون امواج مایکرو و ماهواره های ارتباطی را برخلاف شاه در دست نداشت، اما از تکنولوژیهای ارتباطی بهترین استفاده را کرد . "35 "الوین تافلر" نظریه پرداز معروف آمریکایی نیز در این زمینه تحلیلهایی دارد و از جمله معتقد است که امام "رسانه موج اول - یعنی موعظه های چهره به چهره روحانیون برای مومنان - را با تکنولوژی موج سوم ترکیب کرد - نوارهای صوتی حاوی پیامهای سیاسی که در مساجد به طور مخفی توزیع می گردید و در همانجا پخش می شد و به کمک دستگاههای ارزان قیمت تکثیر می گردید - شاه برای مقابله با آیت الله خمینی از رسانه های موج دوم یعنی مطبوعات

و رادیو و تلویزیون استفاده می کرد . به محض اینکه آیت الله خمینی توانست شاه را سرنگون کند و کنترل دولت را در دست بگیرد، فرماندهی این رسانه های متمرکز موج دومی را نیز در اختیار گرفت . "36 گو اینکه دکتر حمید مولانا (استاد ایرانی علوم ارتباطات، مقیم آمریکا) چنین نظری را نمی پذیرد و درباره استفاده امام از کاست و نوار می گوید: " ... اگر به این سادگی بود، شاه هم می توانست از همینها استفاده کند، او که بیشتر داشت . آمریکا هم ماهواره و کاست و نوار خیلی بیشتر دارد ... این تکنولوژی نبود بلکه این مشروعیت و اقتدار یک فقیه بود که به محتوای پیام قوت داد . "37 در این شک نیست که شخصیت امام و جایگاه امام و محتوای پیام ایشان مایه و پایه انقلاب اسلامی است، اما در این هم شک نیست که نشر پیامهای ایشان نیازمند وسایلی بود که در عرصه خلاقیت مردم انقلابی ایران به نحو احسن تامین شد . به هر حال زمانی بود که وسایل ارتباط جمعی رسمی در اختیار امام نبود و شاه حداکثر استفاده را از این وسایل برای تخریب انقلاب و روحیه مردم و نیز توجیه و تثبیت نظام شاهنشاهی و فرهنگ غربی بکار برد، اما بعد از پیروزی

انقلاب اسلامی این وسایل نیز در حوزه نظارت امام و انقلاب اسلامی درآمد . اولین نتیجه چنین تحولی آزادی ناگهانی وسایل ارتباط جمعی بویژه مطبوعات بود که همچنان با بعضی تنگناهای ناشی از اختلاف نظر مسئولین و جناحها، تقریبا در چارچوب ضوابط قانونی ادامه دارد . امام خمینی که خود بزرگترین منتقد مطبوعات و سایر رسانه های زمان رضاخان و محمدرضا بود، اینک رسانه هایی را در اختیار داشت که سابقا توسط وابستگان نظام شاهنشاهی اداره می شد و در چارچوب همان نظام جا افتاده و رشد کرده بود . علاوه بر آن بسیاری از مطبوعات حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جهات وابستگی خود را به نظام سابق یا بیگانگان حفظ کرده و از اساس نظام اسلامی را قبول نداشتند و در عین حال می خواستند از آزادیهای بدست آمده که حاصل سالها خون دل امام و جانفشانی مردم ایران بود حداکثر سؤ استفاده را ببرند . حال باید ببینیم مشی امام و سیاست امام درباره وسایل ارتباط جمعی با آن سابقه ای که عرض شد چه بود . نظریات ایشان در تطبیق با مطالعات انتقادی نسبت به وسایل ارتباط جمعی در غرب چه جایگاهی دارد؟ آیا اساسا امام در این زمینه نظریات منسجمی بیان کرده اند که بتوان آن را مبنای نظام رسانه ای جمهوری اسلامی

ایران قرار دارد یا خیر؟ آزادی بیان و مطبوعات در لسان امام چه معنایی دارد؟ اهداف و نقشهای رسانه ها در نهضت امام چه باید باشد و ... طبعا پاسخ به تمامی این پرسشها و نظایر آن نیاز به تحقیقات فراوان دارد که متاسفانه تاکنون درباره آن تحقیقات چندانی صورت نپذیرفته است . در این مقاله سعی می شود تا به صورت گذرا و طرح گونه، بعضی از مسایل اساسی مربوط به رسانه ها از دیدگاه حضرت امام مورد بررسی قرار گیرد تا انشاالله در آینده مقدمه ای باشد برای بررسیهای دقیق تر و عمیق تر .

نگرانیهای امام

امام خمینی در طول دوران زندگی خود نسبت به رسانه های زمان پهلوی سخنان بسیاری ابراز داشته اند که می توان آنها را به دو دسته اصلی تقسیم کرد: 1 . نداشتن آزادی بیان و وجود سانسور و اختناق و جلوگیری از انعکاس افکار عمومی . 2 . عامل نظام استبدادی و بیگانگان بودن و توطئه گری و رواج فرهنگ غربی و مصرفی و فساد و فحشا . یعنی آن حضرت برای وسایل ارتباط جمعی زمان شاه دو وجهه منفی قایل بود: یکی ویژگی محرومیت و ممنوعیت از بیان حقایق و انعکاس افکار عمومی و در نتیجه عدم امکان انتقاد و ارشاد و تربیت مردم و دیگری آزادی توطئه علیه جنبشهای مردمی به نفع

استبداد داخلی و سلطه خارجی و در نتیجه اشاعه فرهنگ غرب و مصرفی و فساد و تخدیر مردم . اگر رسانه ها را یک کل واحد در نظر بگیریم این دو ویژگی در واقع دو روی یک سکه است . یعنی هرجا آزادی بیان واقعی در جهت خدمت به مردم، انعکاس افکار عمومی و انتقاد و ارشاد و هدایت باشد، آنجا نظام رسانه ای مطلوب وجود دارد و هرجا اینها نباشد، به جای آن وابستگی و سانسور و اختناق و فساد و فحشا خواهد بود که از نظر امام نظام رسانه ای مطرود را تشکیل می دهد . طبعا در عالم واقع هر نظام رسانه ای مطرودی ممکن است بارقه هایی از اصلاح و صلاح و خیر داشته باشد و به عکس هر نظام مطلوبی ممکن است آلوده به انحراف و فساد گردد . در ذیل جملاتی از حضرت امام درباره دو ویژگی یاد شده به عنوان شاهد مثال آورده می شود که در مقاطع مختلف زندگی خود بیان کرده اند . البته این جملات گوشه کوچکی از دریای پیامها و نظریات امام درباره رسانه هاست که با بررسی دقیق تمامی آنها - به نظر نگارنده - می توان مشخصات نظام مطلوب رسانه ای جمهوری اسلامی را از آن استخراج کرد . "آقای علم از نشر افکار عمومی در مطبوعات و انعکاس تلگراف مسلمین و

اظهار تظلم آنها به اعلیحضرت و علمای ملت جلوگیری کرده و می کند; و برخلاف قانون اساسی مطبوعات کشور را مختنق کرده و ... "38 " ... این قانونی که می خواهند در مملکت شیوع بدهند، در حزب آقای علم طرح شده، و آقای علم بدانند که مردم از پای نمی نشینند تا لایحه لغو شود; و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست . مطبوعات را سانسور نموده اند و می گویند آزادی هست ... " . 39 " ... چرا صدای مبلغین اسلام را خفه می کنند؟ چرا چاپخانه ها را تحت سانسور قرار می دهند و از چاپ و نشر نوشته های اسلامی جلوگیری می کنند؟ چرا آزادی مطبوعات را سلب می کنند" . 40 " ... بسیاری از تلگرافات ما به مقصد نمی رسد . تلگرافاتی که به ما شده است غالبا نمی رسد . مطبوعات کشور آزادانه یا به اجبار به هتک و اهانت ما قلمفرسایی می کنند . گویندگان با اشاعه اکاذیب به هتک و تضعیف روحانیت - یگانه پشتوانه مملکت کوشا هستند و از هیچ تهمت و افترایی خودداری نمی کنند ... " . 41 " ... برادران ایمانی! اینها با تمام مقدسات ملی و مذهبی بازی می کنند . جراید را مجبور می کنند که بر علیه دین و منافع عمومی مردم مقاله بنویسند . شما ملاحظه فرمایید روزنامه ها جریان

17 دی مفتضح و ننگین را که تعفن آن دنیا را گرفته، می نویسند و یک صفحه تمام را اختصاص به تبلیغات مشروبات الکلی داده، از هر طرفی مظاهر شهوت و بی عفتی را در صفحات روزنامه ها و مجلات منعکس می کنند و اجتماع مسلمین را به فساد اخلاق و وبی عفتی سوق می دهند ولی از قوانین اسلامی و احساسات عمومی مسلمین یک کلمه هم درج نمی کنند . "42 " ... ما که وسیله انتشاراتی نداریم، همه چیز را از ما گرفته اند . تلویزیون و رادیو را از ما گرفته اند . تلویزیون که در دست آن نانجیب است، رادیو هم که در دست خودشان هست . مطبوعات ما کثیف است ... " . 43 " ... ما حرفمان این است که آقا به قانون اساسی عمل کنید، مطبوعات آزادند، قلم آزاد است، بگذارید بنویسند مطالب را ... "44 " ... مطبوعات ما در روزنامه های ما و مجلات ما و کتابهایی که منتشر می شود، تمام اینها به دست استعمار است . استعمار است که روزنامه ها را این طور مبتذل می کند تا فکر جوانهای ما را مسموم کند . استعمار است که برنامه های فرهنگی ما را جوری تنظیم می کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد . استعمار است که برنامه های رادیو و تلویزیون را جوری تنظیم

می کند که مردم اعصابشان ضعیف بشود، قوت را از دست بدهند، نیرومندی را از دست بدهند ... " . 45 " ... صدمه ای که اسلام از مطبوعات و رسانه های طاغوتی خورد از کمتر دستگاههای دیگر خورد و آنقدر که جوانهای ما را این مطبوعات فاسد و آن مجله های فاسدتر و آن رادیو و تلویزیونهای فاسدتر به فساد کشیدند معلوم نیست که مراکز فساد آنقدر به فساد کشیده باشند . این مجلات بود و این مطبوعات و این رادیو و تلویزیون و تمام این رسانه های گروهی بود که جوانهای ما را به جای اینکه به طرف دانشگاه بکشد، به طرف علم و ادب بکشد، به طرف فساد کشاند ... "46 " ... ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد؟ ... سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت تربیت این مردم باشد ... " . 47 " ... رادیو، تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای موثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است ... " . 48 یکی از نکات مهمی که در بررسی آرا امام باید به آن توجه داشت سیره عملی ایشان در برخورد با مسایل مختلف است . امام در عالم نظر سخنان بسیاری در هر موضوع گفته اند که متاسفانه بعضی ها با

برخورد گزینشی، نظریات ایشان را به نفع اندیشه ها و منافع خود یا گروه خود مصادره به مطلوب می کنند و به عملکرد ایشان در شرایط زمانی و مکانی خاص نیز ابدا توجهی ندارند . امام علی رغم دل خونی که از مطبوعات زمان شاه داشت و علی رغم توطئه های فراوان جراید وابسته - بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - که در توطئه چینی و دامن زدن به اختلافات و درگیریهای سالهای آغازین جمهوری اسلامی نقش بسیار مخرب داشتند و حتی بعضی از آنها آشکارا وابسته به بیگانگان و گروههای مسلح و معاند نظام بودند، همواره با آنان به زبان نصیحت و ارشاد و حداکثر تهدید لفظی سخن می گفت و تا خیانت و وابستگی آنها بر همه مسلم نشد، شدت عملی علیه آنان به خرج نداد . ایران جزو نادر کشورهایی است که در دوران جنگ تحمیلی هم دارای مطبوعات آزاد بود و به این لحاظ محدودیتی بر مطبوعات تحمیل نشد . چراکه اسلام دین آزادی است . اسلام دین عدالت است و طبعا منادی اسلام در عصر ما خواهان آزادی و عدالت است . جای تاسف دارد که سیره عملی امام در امور گوناگون مورد غفلت قرار می گیرد . چطور می شود ما سخنان امام را سرلوحه کار خود قرار دهیم و دم از خط

امام بزنیم و خودمان روحیه کاخ نشینی داشته باشیم . امامی که مخالف کاخ نشینی بود و یک موی کوخ نشینان و شهید دادگان را از همه کاخ نشینان برتری می دید 49و می گفت: "ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم"50 یا "آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم"51 و خودش تا آخر عمر در منزل کوچک اجاره ای زندگی می کرد و تمامی سهم الارثی را که از اراضی خمین داشت برای خانه سازی محرومین بخشید و حتی اجازه نداد حسینیه جماران را که محل سخنرانی او بود گچکاری کنند، چگونه الگوی ما قرار می گیرد؟ بگذریم، در این مقاله نیز با تاکید بر لزوم بررسی سیره عملی امام در مواجهه با مسایل رسانه ها، به نظریات ایشان در این زمینه می پردازیم . لازم به یادآوری است که محقق محترم جناب آقای دکتر محسنیان راد (متخصص علوم ارتباطات) درباره تئوری هنجاری رسانه ها و بایدها و نبایدهای آن تحقیقات ارزنده ای انجام داده اند که منبع بسیار خوبی برای ادامه بررسیها در این زمینه است . 52 دکتر محسنیان در این بررسیها شش تئوری معروف رسانه ها (تئوری رسانه های مسلکی یا شوروی سابق، تئوری مسئولیت اجتماعی رسانه ها، تئوری آزادی رسانه ای، تئوری رسانه های توسعه بخش، تئوری

مشارکت دموکراتیک و تئوری اقتدارگرا) را مبنای کار قرار داده و سخنان و گفته های مسئولین مملکت (رهبر، رئیس جمهور، نمایندگان مجلس و . .). را در ارتباط با تمایل به یکی از این تئوریها مورد بررسی و تحقیق قرار داده است . بحث درباره تحقیق یاد شده فرصت و مقاله دیگری لازم دارد و اساسا این پرسش مطرح است که تئوریهای ششگانه مزبور که عمدتا از طرف محققین آمریکایی بیان شده و حاوی نوعی دسته بندی ارزشی است، می تواند مبنای تحقیق در کشور ما قرار گیرد یا خیر؟ ولی در هر حال باید توجه داشت که به لحاظ مردمی بودن انقلاب، بسیاری از مسئولین کشور ما در آغاز انقلاب از افرادی بودند که در زمینه وسایل ارتباط جمعی مطالعات چندانی نداشته اند . هم اینک نیز چنین چیزی تا حدود زیادی وجود دارد و در واقع نمی توان انتظار داشت که یک نماینده مجلس یا یک وزیر از تمامی علوم مرتبط با کار خود در حد یک محقق دانشگاهی مطلع باشد . از این جهت نظریات چنین افرادی یا تحت تاثیر اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی بوده یا جسته و گریخته مطالبی را از این طرف و آن طرف دریافت و مطرح کرده اند . البته بعضا از شمول این گفته خارج اند و مطالعات و

نظریاتی درباره رسانه ها داشته اند ولی در کل چنین تحقیقی بیشتر به یک نظر سنجی عمومی می ماند . با این استدلال چنین نظریاتی با آرا امام به عنوان مرجعیت شیعه که سابقه هفتاد ساله مطالعه و نقد دارد بایستی تمایز فراونی داشته باشد . پیشنهاد نگارنده این است که آرا و اندیشه های امام - و سیره عملی ایشان - را بایستی به صورت مستقل و به عنوان یک مکتب مورد ملاحظه و بررسی قرار داد . احتمالا نتیجه چنین پژوهشی به نظام رسانه ای مطلوب ما شفافیت بیشتری خواهد بخشید . در ادامه این سطور محورهای اساسی نظریات امام درباره نظام مطلوب رسانه ای - از نظر نگارنده و با اذعان به احتمال نقص و اشتباه - خواهد آمد . باید اضافه کرد که بعضی از محققان برای بررسی آرا امام خمینی در هر موضوعی، صرفا به یک طبقه بندی ساده و گزینشی از گفته های ایشان می پردازند که البته تلاش آنان قابل تقدیر است ولی معمولا اشکالات بسیاری دارد; مثلا براحتی می شود یک جمله یا پاراگراف را از طبقه ای به طبقه دیگر انتقال داد و مهمتر از آن که بعضا در این گونه تحقیقات جمله عامی را در نظر می گیرند و بدون دلیل به موارد خاص تسری می دهند . مثلا این جمله آن حضرت را که

"اهمیت انتشارات مثل اهمیت خونهایی است که در جبهه ها ریخته می شود"53 را در کتاب "مطبوعات و رسانه ها از دیدگاه امام خمینی"54 در بخش"مسئولیت و رسالت مطبوعات و رسانه ها" آورده است که نسبت به این بخش جنبه عام دارد و بیانات امام هم در جمع اعضای مسئولان و نویسندگان انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تاریخ )8/2/61( بوده است . می دانیم که انتشارات سپاه پاسداران عمدتا در قالب کتاب می باشد . بنابراین اگر بخواهیم چنین جمله ای را شامل فعالیتهای روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون و سینما بدانیم لازم است جملات یا دلایل دیگری از سخنان و نوشته های حضرت امام بدست آوریم که این معنا را برساند .

هنجارها و سیاستها

اشاره

در ابتدای این بخش، اهمیت نوشته ها و گفته های حضرت امام مجددا مورد تاکید قرار می گیرد . امام به عنوان مرجع بزرگ شیعه در دوران معاصر، با داشتن دهها سال سابقه مطالعه عظیم و مبارزه طولانی با نظام پهلوی، نهایتا با همراهی مردم انقلابی ایران موفق به براندازی یک نظام مستبد سر تا پا مسلح و مورد حمایت قدرتهای جهانی شد و سپس تمامی نهادهای نظام نوپای اسلامی را در کوتاهترین مدت سر و سامان بخشید و همزمان با برقراری جمهوری اسلامی و تثبیت و تحکیم آن با سیاستهایی بی نظیر به مقابله با تهاجم

خارجی، محاصره اقتصادی و نظامی، عوامل مسلح بیگانگان، دسته بندیهای داخلی و هزاران مشکل و مصیبت دیگر پرداخت و کشتی انقلاب اسلامی را از میان طوفانهای جانفرسا به ساحل امن و امان هدایت کرد . و بالاتر از همه اینها به مراحلی از خودسازی و تقوا و عرفان رسیده بود که از هیچ چیز بجز ذات حق تعالی خوف نداشت، بر ستمگران زمان می تاخت و از محرومان و مظلومان دفاع می کرد، خود را خادم و خدمتگزار مردم می نامید و نهایتا با "قلبی مطمئن" - که مفهوم دریایی آن را فقط صاحبان قلب مطمئن می دانند - به سوی جایگاه ابدی رهسپار شد . یقینا در ایران اسلامی و حتی در عرصه های جهان کمتر اندیشه مندی است که در حد حضرت امام در علوم گوناگون اسلامی تبحر داشته و در عین حال آنقدر مطالعات جدید داشته باشد . ایشان علاوه بر کتابهای علمی و تحقیقی، از روزنامه وقایع اتفاقیه تا اخبار رادیو آمریکا و رادیو انگلیس و از "غرب زدگی" جلال آل احمد تا "شوهر آهو خانم" محمدعلی افغانی را مطالعه کرده بود . اکثر جراید داخلی را می خواند، اکثر برنامه های تلویزیون را می دید و مرتبا به اخبار رادیوهای بیگانه و برنامه های آنها گوش می داد و با تدبیری شگفت همه توطئه ها را خنثی

می کرد . کمتر رهبری در عالم تا این حد پیامهای شیوا، پرشور، عمیق و انقلابی خلق کرده است . عجیب است که ما جان خود را به دست پزشکی که چند سالی بیش از ما تحصیل و تجربه دارد می سپاریم و بعضی از روشنفکران ما نظریات متفکران غربی را که یحتمل آلوده به اغراض استعماری است با اشتیاق می پذیرند و لکن همت توجه به آنچه خود دارند را ندارند و تمنای خویش را به پای بیگانه می ریزند . البته این سخن به معنی نفی تخصص و تحقیق دیگران و علوم غربی نیست بلکه برای توجه دادن به ارزشهای خودی است که ان شا الله همگی بدان اهتمام ورزیم . نکته دیگر اینکه امام خمینی درباره رسانه ها، حتی درباره محتوای مقالات و چگونگی تیتر زدن در جراید و برنامه های رادیو و تلویزیون و فیلمهای سینمایی سخنان و پیامهای بسیاری دارد که حاکی از اشراف کامل ایشان به مسایل و موضوعات رسانه ای است; لکن در یک مقاله امکان احصا و دسته بندی تمامی آنها وجود ندارد . به همین دلیل با توجه به دسته بندی کلی این پیامها، محورهای اصلی آن - از نظر نگارنده - مورد بررسی قرار می گیرد . نکته بسیار مهم دیگر این است که پیامهای امام همواره با توجه به شرایط زمانی

و مکانی بیان شده است و با توجه به این شرایط است که درک پیامهای امام میسر می گردد اما چون چنین کاری تحقیقات بسیار مفصل تری را می طلبد . در این مقاله به محورهایی پرداخته شده است که در غالب پیامهای امام لحاظ شده است . یعنی در مجموع مفاهیمی مورد توجه بوده که کمتر در چارچوب شرایط زمانی و مکانی محدود می شود . به هر حال همان طور که قبلا اشاره شد سیره عملی امام بایستی در مطالعه نظریات ایشان مورد بررسی خاص قرار گیرد . مثلا اینکه امام علی رغم تذکر فراوان به مطبوعات منحرف و ارشاد و نصیحت آنان و حتی گاه تهدید لفظی، در عمل تمایل چندانی به اعمال خشونت نسبت به آنها نداشت، حتی در زمان جنگ نشریات آزاد بودند . بعضی از جراید نیز که در زمان ایشان تعطیل شد، یا وابسته به گروههای مسلح و در جهت براندازی نظام بودند و یا خیانت و وابستگی آنان بر همه مسلم شده بود . ایشان طی بیاناتی در زمان جنگ می گویند: "الان به طوری که برای من گزارش دادند در عراق هیچ مطلبی را جز اینکه اداره اطلاعات اجازه بدهد نمی توانند بروز بدهند، هیچ مطلبی را راجع به اقتصادشان راجع به عرض می کنم که - ارزشان راجع به نظامی شان،

همه چیزها، باید اداره اطلاعات اجازه بدهد ... خوب ما چی؟ ما هرچه دستمان آمد گفتیم، حالا اقتصاد ما این طوری است و ما ورشکسته هستیم ... تویی که بر می داری می نویسی ما ورشکسته هستیم، تویی که می نویسی ما هیچی دیگر نداریم، تویی که این حرفها را می نویسی، این برای اسلام مضر است ... دستهاتان را یک قدر نگه دارید، قلمهاتان را یک قدر نگه دارید، توجه بکنید به این که هر چیزی نباید نوشته بشود، هرچیزی نباید منتشر بشود ... " . 55 ایشان در جای دیگری می گویند: "خونهای ملت ما را هدر ندهند، ملت ما زحمت کشیده اند، ملت ما خون داده اند، بخواهند باز با اباطیل برگردانند به حال اول، این قابل تحمل نیست ما تا آنجا صبر می کنیم که توطئه نباشد و اگر خدای نخواسته توطئه باشد، صبر نخواهیم کرد، تحمل نخواهیم کرد . باید خودشان را اصلاح کنند . همه رسانه های تبلیغاتی باید خودشان را اصلاح کنند که خدای نخواسته برخلاف مسیر ملت نروند ... " . 56 خلاصه امام تا جایی که امکان داشت با مطبوعات و رسانه ها مدارا می کرد و تلاش داشت که با نصیحت و ارشاد آنان را به تدریج به مسیر صحیح هدایت کند . ایشان معتقد نبود که یک دفعه همه متصدیان رسانه ها تصفیه

شوند . ایشان طی سخنانی درباره اصلاح رادیو و تلویزیون گفت: " ... اشخاصی هم خدای نخواسته انحراف دارند، موعظه کنید و ان شا الله برگردند . اگر یک وقت هم افرادی باشند که دیگر قابل موعظه نیستند و قابل برگشتن نیستند، به تدریج اینها کنار گذاشته بشوند ... " . 57

الف: آزادی بیان و رسانه ها

امام همواره مدافع بزرگ آزادی بیان بود، با سانسور و اختناق رسانه ها مخالفت می کرد و هیچ ترسی حتی از آزادی بیان معارضین و معاندین انقلاب اسلامی نداشت . به این سخنان ایشان که در مقاطع مختلف گفته اند توجه کنید: "مطبوعات آزادند، قلم آزاد است . بگذارید بنویسند مطالب را . اگر دین دارید به دین عمل کنید، اگر چنانچه دین را ارتجاع می دانید، به قانون اساسی عمل کنید . خوب بگذارید بنویسند" . 58 "حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من می خواهم حرفم آزاد باشد ... " . 59 " ... اول مرتبه تمدن، آزادی ملت است . یک مملکتی که آزادی ندارد، تمدن ندارد ... مملکت متمدن آن است که آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد، مردم آزاد باشند در اظهار عقاید و رایشان ... " . 60 " ... مطبوعات در نشر همه حقایق واقعیات آزادند" . 61 "همه مطبوعات آزادند

مگر اینکه مقالات مضر به حال کشور باشد" . 62 سیره عملی امام نیز گواه صداقت ایشان است . مثلا در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی همه شاهد بودیم که حتی مارکسیستها این فرصت و امکان را یافتند تا از طریق تلویزیون - که از نظر حضرت امام مهمترین وسیله ارتباطی کشور بود63 - سخنان و ادعاهای خود را با حضور در میزگرد و بحث متقابل مطرح کنند . البته آنان - عمدتا نمایندگان حزب توده و چریکهای باصطلاح فدایی خلق هرگز حاضر نشدند در برابر خلق نسبت به اظهار اعتقادات خودشان درباره اساس دین یعنی اعتقاد به وجود حق تعالی، رسالت پیامبران و قیامت بحث کنند و ضعف و زبونی اعتقادات و ادعاهایشان بر همگان ثابت شد . امام خمینی ضمن اعتقاد به آزادی بیان مطبوعات و رسانه ها، حدود آن را نیز مشخص کرده است . باید توجه داشت که هیچ متفکری و هیچ کشوری قایل به آزادی بی حد و مرز در هیچ زمینه اجتماعی و بویژه در عرصه رسانه ها نیست . در همه جای دنیا حتی در کشورهای غربی مدعی آزادی و دموکراسی، حدودی برای آزادیها از جمله آزادی رسانه ها منظور شده است . اساسا آزادی بدون حد و مرز مخالف عقل سلیم و اسباب فساد جامعه و نوع انسان است .

"آقایانی که اسم از آزادی می آورند، چه آقایانی که داخل در مطبوعات هستند و چه قشرهای دیگری فریاد از آزادی می زنند، اینها آزادی را درست بیان نمی کنند یا نمی دانند . در هر مملکتی آزادی در حدود قانون است، در حدود قوانین آن مملکت است . "64 امام توطئه گری و همراهی با دشمن و خلاف جهت ملت را نفی می کند: "اگر یک روزنامه ای توطئه بر ضد مسیر ملت می خواهد بکند ... ترویج بکند از کارهای دشمن های یک ملتی، بنویسد چیزهایی که مربوط به دشمنی های یک ملت است، اگر این طور باشد، این طور آزادیها را ملت ما نمی توانند بپذیرند . " . 65 در جای دیگری می گوید: "آن آزادی که آنها می خواستند برای مملکت ما - حالا هم بعضی از نویسنده های ما پیشنهاد همان را دارند - آن آزادی است که هم جوانهای پسر ما و هم جوانهای دختر ما را به تباهی می کشد . آن آزادی را آنها می خواهند که من از این تعبیر می کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری، یعنی یک آزادی که در ممالکی که می خواهند وابسته به غیر باشد، این آزادیها را سوغات می آورند . "66 امام در چند مورد بر نظارت بر مطبوعات و صدا و سیما تاکید کرده اند، مثلا می گویند: "نوشته هایی که می خواهید طرح بشود، چند نفری

را که یقین دارید آدمهایی مستقیم هستند و در مسیر ملت و کشور هستند و وابستگی به هیچ جا ندارند، مطالعه و درست در آن دقت بکنند و بعد از دقت در روزنامه یا مجله نوشته شود . این طور نباشد که بنویسند و منتشر بشود، بعد بفهمند که این نوشته برخلاف بوده است، و این مطلب یک امری است لازم . کتاب هم وقتی که نوشته می شود، قبل از اینکه انتشار پیدا کند باید اشخاص کارشناس متوجه به شیطنت هایی که شیاطین می خواهند بکنند، باشند ... کتابها را مطالعه کنند، مبادا یک وقتی یک جایش خلاف درآید و آن وقت برای شما دست بگیرند که مثلا این جمله انحرافی است . این مطلب هم به صلاح خود شماست و هم به صلاح ملت" . 67 امام درباره نظارت بر رادیو و تلویزیون هم سخنان بسیاری دارد از جمله اینکه "این دستگاه نباید این طور باشد که هرکس هرچه دلش می خواهد در آنجا بگوید ... باید طوری منظم باشد، تحت نظر اشخاصی که آشنایی دارند به مسایل سیاسی، آشنایی دارند به مسایل اجتماعی، آشنایی دارند به وضع خود کشور، باید در تحت نظر آنها پخش بشود . "68 نظیر این قبیل راهنمایی ها در سخنان امام فراوان است و در مجموع می توان گفت که آن

حضرت بر نظارت قبل از انتشار تاکید می کند ولی این نظرات بایستی توسط خود وسیله ارتباط جمعی صورت گیرد و نه قدرت دیگری، مگر اینکه چنین توانی یعنی " توان خود اصلاحگری" در وسیله ارتباطی نباشد . به

همین دلیل است که امام برای نیروی انسانی اداره کننده رسانه ها بسیار اهمیت قایل است . ایشان در این زمینه نیز سخنان بسیاری دارند که دو نمونه آن به عنوان شاهد مثال نقل می شود: "از مسایل مهم کسانی است که بخواهند خدمتی بکنند، مجله ای بیرون بدهند یا روزنامه ای بنویسند . اولین مسئله آنها این است که افراد انتخاب کنند، اولین مسئله آنها انتخاب افراد است، چون افراد اگر چنانچه اشخاصی منحرف باشند، بدون اینکه شما توجه داشته باشید، یک وقت متوجه می شوید که انحراف پیدا شده است . چون اشخاصند که می توانند انسان را به دامان آمریکا و یا به دامان شوروی بکشانند . "69 "اگر یک کسی افکارش قبلا منحرف بوده و حالا بیاید به شما ادعا بکند که من برگشته ام، ما باید قبول کنیم، اما نباید او را مجله نویس کنیم ... نباید رادیو تلویزیون را به دست او بدهیم و یا او را در رادیو تلویزیون راه دهیم و یا مجله ای که برای تربیت افراد و برای ترویج مسیر اسلامی ملت است، به دست او بدهیم و یا نوشته هایش را به دست او بسپاریم" . 70 با این وجود آن حضرت در مقاطع گوناگون از جمله در وصیتنامه سیاسی - الهی خود میزان در وضع هرکسی

را حال فعلی او می داند و سیره آن بزرگوار نیز حاکی از آن است که اگر صحت وسلامت و قصد خدمت فردی به اثبات برسد مانعی ندارد که در هر جا که می تواند خدمت کند . بعضی از سخنان امام هم که در همین مقاله قبلا ذکر شد شاهد این مدعاست که اگر متصدیان رسانه ها توان اصلاح خود را داشته باشند، فعالیت آنان بلااشکال است .

ب: انتقاد

انتقاد جان آزادی بیان است . آزادی بیان بدون امکان انتقاد مفهومی ندارد . "نقد" از نظر لغوی به مفهوم "سره کردن، جدا کردن پول خوب از بد، ظاهر ساختن عیوب یا محاسن کلام و نیز به معنی پول و بها و آنچه فی الحال داده شود (خلاف نسیه) است" . 71و " انتقاد" به معنی "نقد گرفتن پول، جدا کردن پول خوب از بد، سره گرفتن، سره کردن، آشکار کردن عیب شعر، بحث کردن درباره مقاله یا کتاب به طوری که خوبیها و بدیهایش آشکار شود" . 72 طبعا آنچه در این مقاله مطرح است ارزیابی همه چیز اعم از نوشته، رویداد، سخن، خط مشی، عملکرد، برنامه، ایده، عقیده و ... می باشد . در تمامی این مفاهیم "جدا کردن خوب از بد" یا "روشن ساختن خوبیها و بدیها" مفهوم محوری است که قابل تسری

به موضوعات گوناگون است . هدف از نقد و انتقاد علی الاصول و منطقا بایستی تایید و گسترش خوبیها و تضعیف و حذف بدیها باشد . انسان فطرتا در پی کمال است و هیچ خردمندی در عالم به تضعیف و حذف خوبیها و کمال رای نمی دهد . متاسفانه با ملاحظه کلی تاریخ نقد و انتقاد در مطبوعات کشورمان و مطالعه مقالات انتقادی درج شده در جراید - از زمان مشروطه تاکنون - به این نتیجه می رسیم که نقد و انتقاد مشابه مفاهیمی از قبیل کوبیدن و آبرو بردن و ضایع کردن و نامطلوب دانستن دیگران و در مقابل برتری بخشیدن و اندیشه مند و هنرمند و استاد و مطلوب قرار دادن خویش است . مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد: "منتقد راستین آن نیست که در نظر اول زشتیها و ناراستیها را تمیز دهد; منتقد واقعی آن است که نیکیها را نیز کشف کند و زیبائیها را بدرست ادراک نماید و این کار البته ذوق و همت می خواهد و تنها با دلیری و بیشرمی این کار بر نمی آید و همه پریشانی و بیسامانی که در کار نقد ادبی در روزگار ما هست از همین جاست" . 73 عبدالعلی دستغیب (منتقد و مترجم) معاصر) طی مصاحبه ای درباره مفهوم نقد می گوید: "اگر بخواهیم تعبیری

در فارسی برای آن پیدا کنیم معنی نقد آن است که پنبه فلان اثر را بزند ... نقد بیشتر همان تعرض و محک زدن است . مثلا وقتی دکارت می گوید من می اندیشم پس هستم، کانت برای نقد او، پس از مباحث فنی فلسفی فراوان نهایتا به این نتیجه می رسد که دکارت حق گفتن چنین جمله ای را نداشته است . نقد به معنای کریتیک همین است" . 74 دکتر محسنیان راد مفهوم نقد را در همین راستا ولی با صراحت بیشتری بیان می دارد: "نقد پیامی است معطوف به ارائه جنبه های منفی و معایب (اعم از آنکه به جنبه های مثبت و محاسن پرداخته و یا نپرداخته باشد) پدیده ها، رویدادها، موضوعات، اندیشه ها، دستاوردها، اعمال و به طور خلاصه تمامی مسایل اجتماعی و انسانی . در واقع مطلب انتقادی مطلبی است که خصیصه اصلی آن جهت گیری منفی واضح نسبت به یک عمل، اندیشه و رویداد باشد (این تعریف را برای اول بار در کنفرانس سال 1996 انجمن بین المللی محققین ارتباطات در استرالیا ارائه کردم و به عنوان یک تعریف مناسب برای نقدنویسی در رسانه ها ارزیابی شد) " . 75 تعریف دکتر محسنیان راد در زمینه تاکید بر جهت گیری منفی در نقد علاوه بر اینکه با مفهوم غربی آن ( elicitirC ) همخوانی دارد، در واقع حاصل تاریخ انتقاد در

رسانه های ایران است ولی لزوما یک تعریف جامع و مانع نیست زیرا در توضیح و تبیین پدیده ها و موضوعات، نکات مثبت و ارزیابی مثبت هم جایگاهی دارد و اتفاقا هم دکتر محسنیان راد و هم عبدالعلی دستغیب و هم اکثر نقدنویسان ما، در نوشته های خود نسبت به افراد یا موضوعاتی دیدگاه و ارزیابی کاملا مثبتی ابراز کرده اند . حال اگر این محققان بگویند در فلانجا که از چیزی یا کسی تعریف کرده یا نظر مثبت داده اند، در مقام نقد و انتقاد نبوده اند، از ایشان می پرسیم آیا نقد و انتقاد شما جهات مثبت موضوع مورد نقد را کتمان می کند یا خیر؟ حافظ می گوید: عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند به نظر نگارنده نقد بسته به شرایط دارای تعریفی دو وجهی است یا دارای تعریفی پیوستاری است که یک طرف آن کاملا منفی و طرف دیگر آن کاملا مثبت است . اگر منتقد از اساس با چیزی مخالف باشد ولاجرم لواحق و نتایج آن را باطل بداند نقد کاملا دارای جهت گیری منفی خواهد بود ولی اگر منتقد خواهان اصلاح و تعالی چیزی باشد یعنی نسبت به موضوع دیدی خیرخواهانه داشته باشد، انتقاد جهت گیری مثبت و منفی هر دو را دارد: نکات مثبت تایید و نکات منفی

تضعیف می شود . در این حال منتقد می کوشد تا از طریق تشویق نکات مثبت و در مرتبه دوم قرار دادن نکات منفی موضوع را مطرح سازد . منتقد ممکن است آنچنان شیفته فرد یا موضوعی باشد که هیچ نکته منفی را مطرح نسازد و صرفا برای درک موضوع آگاهیهای لازم را به مخاطب بدهد . فراوان در مطبوعات خومان شاهدیم که مطلبی تحت عنوان نقد ادبی درباره آثار هنرمندان و نویسندگان معروف خارجی از قبیل لورکا، فاکنر، مارکز و ... درج می شود که هیچ نکته منفی - به غیر از تمجید و تعریف - ندارد و به عکس در همین زمینه مطالبی درباره بعضی از آثار داخلی می نویسیم که هیچ دشمن خونی نمی تواند چنین بنویسد . از این رو باید گفت در کشور ما انتقاد دارای پیوستاری چند مرحله ای است که یک سوی آن تعریف و تمجید و سپس تحلیل و توضیح است تا می رسد به طرف دیگر که جز محکوم کردن و در نطفه خفه کردن و دشنام و بدگویی چیز دیگری عرضه نمی کند . آیا می توان در همه موارد دو سوی این پیوستار را نفی کرد؟ قطعا پاسخ منفی است . فرضا اگر محقق مسلمانی درباره قرآن کریم بنویسد، جز توضیح زیبایی ها و شگفتی ها و حکمتهای آن چه

می تواند ارائه کند، تازه هرچه ارائه کند نسبت به قرآن مجید ناقص و نارسا خواهد بود; یا اگر دشمن خونخواری قصد جان و ناموس مردم را نموده و به کشور حمله کند چه چیزی غیر از سر دیگر این طیف سزای اوست؟ پس باز هم شرایط در اینجا موثر است . فرق می کند که نقد در حوزه خودیها و دوستان باشد یا در عرصه پیکار با دشمنان . نقد در حوزه دوستان، عقلا مبتنی بر تحلیل و تفسیر خیرخواهانه و اصلاح و ارشاد است، یعنی بیان خوبیها و بدیها و بخصوص تاکید کردن بر خوبیها با هدف اصلاح و تعالی مورد نقد . ببینیم حضرت امام چه می گوید: "شما هم که مجله می نویسید می توانید خدمت کنید، جوانها را برومند کنید با مقالاتتان، مقالات صحیحتان . دنبال این باشید که از نویسنده های متعهد اسلامی و انسانی نیرو بگیرید، مقالات صحیح بنویسید . درد و دوایش را بنویسید . همه چیز را انتقاد کنید" . 76 البته امام انتقاد را غیر از انتقامجویی و جنگ قلمی و خودمحوری زیر پوشش اسلام می داند و بارها در سخنان خود این مسئله را تکرار کرده است: "به همه آقایان من می گویم با هم جنگ نکنید، روزنامه ها را پر نکنید دوباره از بدگویی از هم و از

انتقاد از هم . انتقاد غیر از انتقامجویی است . انتقاد، انتقاد صحیح باید بشود . هرکسی از هرکس می تواند انتقاد صحیح بکند . اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد کند برای انتقامجویی، این همان قلم شیطان است ... این میزان دستش باشد که قلم، دست شیطان است می نویسد یا دست رحمان است، زبان، زبان شیطان است یا زبان رحمان است" . 77 ایشان در جای دیگری می گویند: "گاهی ممکن است یکی انتقادی از باب اینکه با سلامت نفس نوشته نشده است، انتقاد باعث بدتر شدن وضع شده باشد . انتقادی، وضع را آرامش می دهد که از روی مصالح باشد و نویسنده توجه به این داشته باشد که مسئولیت الهی دارد و پیش خدا مسئول است" . 78 اما دشمنان انقلاب اسلامی چگونه با این انقلاب برخورد می کنند و چگونه از آن انتقاد می کنند: "آنان که از اسلحه گرم برخوردارند همچون صدام، با اسلحه و آنان که سلاح گرم ندارند، با قلمهای زهرآگین که از سلاح گرم جنایت بارتر است ملت مظلوم ما را زیر ضربات خود قرار داده اند" . 79 نقد و انتقاد وقتی با هدف اصلاح و خیرخواهی باشد و بر سر منافع مادی و مسندهای دنیوی نباشد و به جای خود یا گروه خود، منافع عامه مردم را هدف قرار دهد

باید در همه امور حضور داشته باشد و در واقع از امور ضروری جامعه محسوب می شود . "شما انصاف می دهید که یک مملکتی که خونش را داده و شما را به مسند نشانده، سر مسند جنگ بکنید، دعوا بکنید، هر روز صحبت بکنید، هر روز انتقاد بکنید، روزنامه ها هر روز انتقاد بکنند، هم را بکوبند، به هم تهمت بزنند، به هم افترا بزنند . آخر این انصاف است؟ پیش خدا چه می خواهد شد این؟ پیش ملت چه انعکاسی دارد؟ خارجی ها چه استفاده از آن می کنند؟ آنها هم دلشان می خواهد که شما سرو کله هم بزنید و از مصالح مملکت غافل باشید و آنها یک وقتی کار خودشان را، ضربه خودشان را بزنند" . 80 امام در جای جای سخنان خود ضمن تاکید بر انتقاد برادرانه، هدف انتقاد را خدمت به مردم و خدمت به اسلام می داند: "روزنامه ها و مطبوعاتی که باید در خدمت این ملت و در خدمت اسلام باشند، باید همه با هم به طور برادری رفتار کنند و اگر انتقاد دارند، انتقاد برادری داشته باشند، مصلحت گویی باشد" . 81

ج: راستگویی و صداقت

نتیجه طبیعی آزادی بیان و انتقاد سالم، ایجاد پیام صادقانه است، امام برای راستگویی و صداقت اهمیت فوق العاده ای قایل بود و در طول زندگی خود کلمه ای خلاف آن به زبان نیاورد:

"آنچه که در خبرگزاریها مهم است کیفیت آن است، زیرا هر کدام که به راستی و راستگویی نزدیکتر باشد، شوق انسان را به گوش دادن بیشتر می کند . "82 حضرت امام درباره بیان واقعیات و شفافیت مسایل در نظام اسلامی تاکید فراوان دارند . ایشان معتقد بودند که آگاهی مردم از مسایل کشور حق آنان است و به خاطر همین، آگاهی بخشی مطبوعات را در شمار وظایف و تعهدات آنان می دانست . "روشن است که مردم در صورتی امکان آگاهی از امور کشور را خواهند داشت که حاکمان اطلاعات کشوری را از آنان پنهان ندارند و در کشور اسلامی غیر از امور شخصی مردم و مسایل امنیتی هیچ چیز جز اسرار و اطلاعات محرمانه نباشد . بهترین برای این نظر و رویه مرحوم امام، سخن امیرمومنان (ع) است که در دوران حکومت خود فرمود: "حق شما بر من است که هیچ چیز جز اسرار جنگی از شما مخفی نکنم . " حضرت امیر (ع) از میان همه امور سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی کشور فقط همین یک مورد را استثنا می کند و وظیفه خود می داند که بقیه امور را از مردم پنهان ندارد تا حق آنان را تضییع نکرده باشد . جالب است که مرحوم امام، آگاهی، مشارکت و نظارت مردم

را نه تنها مخل امنیت نمی داند بلکه آن را ضامن امنیت می شمارد . "83 همان طور که قبلا اشاره شد، حضرت امام برای نیروی انسانی رسانه ها اهمیت زیادی قایل بودند زیرا که صداقت و راستگویی از افراد صالح و خدمتگزار برمی آید .

د . نقش تربیتی رسانه ها

مهمترین نقشی که امام خمینی برای رسانه ها بیان کرده است، نقش تربیتی و ارشادی آنان است . امام در مقاطع مختلف بر این نقش مهم رسانه ای تاکید کرده است . النهایه اینکه نقش رادیو و تلویزیون را به خاطر سمعی و بصری بودن، گسترش حوزه انتشار، جذابیت تصویری و غیره از مطبوعات مهمتر می داند . ولی در هر حال ایشان رسانه ها را به در نظر داشتن این وظیفه و نقش حیاتی مرتبا سفارش کرده اند . امام رسانه ها را دانشگاه و مدرسه می نامد که انسان درست می کنند . او مطبوعات و رادیو و تلویزیون را به عنوان مربیان جامعه برمی شمارد و آنان را در خدمت فرهنگ اسلام و ایران اعلام می کند . او وظیفه و کار و هدف مطبوعات را ارشاد و بیدارسازی و آگاهی دهی می داند . به سخنان ایشان توجه کنیم: "مطبوعات باید یک مدرسه سیار باشند تا مردم را از همه مسایل بخصوص مسایل روز آگاه نمایند . "84 "مجله باید در خدمت کشور

باشد، خدمت به کشور این است که تربیت کند، جوان تربیت کند، انسان درست کند، انسان برومند درست کند، انسان متفکر درست کند تا برای مملکت مفید باشد . "85 "آنکه از همه خدمتها بالاتر است این است که نیروی انسانی ما را رشد بدهد و این به عهده مطبوعات است، مجله هاست، رادیو - تلویزیون است، سینماهاست، تئاترهاست . اینها می توانند نیروی انسانی ما را تقویت کنند و تربیت صحیح بکنند" . 86 "تمام رسانه ها مربی یک کشور هستند، باید تربیت کنند کشور را"87 "امروز نقش رادیو تلویزیون از همه دستگاهها بالاتر است . "88 "باید رادیو و تلویزیون مربی جوانهای ما، مربی مردم کشور باشد" . 89 این رسالت و وظیفه رسانه ها با آنچه در زمان شاه بود، زمین تا آسمان تفاوت دارد، پس رسانه های ایران باید گذشته ها را جبران کنند از این رو نیاز به تلاش مضاعف در جهت وصول به اهداف انقلاب دارند: "شما باید جبران آن خرابی پنجاه سال را بکنید . پنجاه سال جامعه ما هر مجله ای را باز کردند و یا گوش به رادیو و تلویزیون دادند همه انحراف بود ... " . 90 چنین رسانه هایی که می خواهند به اسلام و مردم خدمت کنند باید از لحاظ محتوا دگرگون شوند . هیچ رسانه ای به خودی

خود، خوب یا بد نیست . رسانه وسیله است . آنچه مهم است محتواست . امام هیچ مخالفتی با مظاهر تمدن جدید ندارد بلکه آنها را تایید می کند . "ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم، ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست با آن مخالف هستیم" . 91 ایشان در جای دیگری می گویند: "مطبوعات باید مسایل را که مضر به وحدت جامه و مضر به آن انگیزه ای است که جامعه برای آن قیام کرده است و در حقیقت مضر برای اسلام است، از او احتراز کنند" . 92 حضرت امام درباره گفتن واقعیات و آگاهی بخشی به عامه بر معرفی اسلام و اخلاق الهی و نیز خدمت نظام و دولت جمهوری اسلامی نیز تاکید می کنند: "مطبوعات که حامل پیام ملت و حامل پیام اسلام باید باشد و مبلغ احکام اسلام و مجری احکام اسلام و مهذب جامعه باید باشد . و اخلاق را در جامعه باید پخش بدهد، اخلاق الهی را" . 93 ایشان بارها بر معرفی اسلام و اهمیت آن را گوشزد کرده اند: "چهره نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایند، که اگر این چهره، با آن جمال

جمیل که قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت کرده اند . از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمیهای دوستان خودنمایی نماید; اسلام جهانگیر خواهد شد" . 94 بعد از معرفی اسلام، بیان خدمات جمهوری اسلامی نیز مورد سفارش امام است: "از مسایلی که در مطبوعات لازم است این است که مقداری از اوراق خودشان را صرف این کنند که جمهوری اسلامی چه کرده است . "95

ه: در مسیر ملت بودن و انعکاس افکار عمومی

این ویژگی از جمله نقشها و وظایف بدیعی است که حضرت امام برای رسانه ها قایل است و پیوستگی کاملی با سایر اندیشه های انقلابی ایشان دارد . از نظر امام رسانه ها صرفا نقش رهبری و ارشاد ندارند بلکه این نقش، نقشی دو سویه است . رسانه ها هم وظایف ارشادی دارند و هم وظیفه پیروی از ملت: "به طور کلی در هر کشوری مطبوعات آن کشور و تلویزیون و رادیو آن کشور باید در مسیر آن ملت و در خدمت ملت باشد . مطبوعات باید ببیند که ملت چه می خواهد، مسیر ملت چیست، روشنگری از این طریق داشته باشد و مردم را هدایت کند" . 96 از نظر امام رسانه ها "برای یک ملتی باید آموزنده باشد . مسیر ملت را باید روشن کند نه اینکه برخلاف مسیر ملت عمل

بکند . "97 از مهمترین وظایف رسانه ها انعکاس آرمانهای ملت و افکار عمومی است . یعنی رسانه ها باید بررسی کنند خواست ملت در واقع چیست و همان را منعکس کنند: "نقش مطبوعات در کشور منعکس کردن آرمانهای ملت است . "98یا: "حرف صحیح این است که ما مطالعه کنیم در حال ملت . گوش بدهیم به صدای ملت ببینیم چه می خواهد" . 99 انجام این وظایف به خاطر این است که رسانه ها مال ملت بخصوص طبقه سوم و افراد محروم است . امام رسانه ها را که در فضای عمومی فعال هستند جزو بیت المال و از آن مردم می داند و بر این امر بسیار تاکید می ورزد و از تخصیص امکانات رسانه ای به مسئولین رده بالا و حتی شخص خودش ابراز ناراحتی می کند: "رادیو - تلویزیون و مطبوعات مال عموم است ... آنچه خوب است در رادیو - تلویزیون و مطبوعات باشد، آن است که برای کشور اثری داشته باشد . مثلا اگر زارعی خوب زراعت کرد و زراعتش خوب بود، شما این شخص را به جای مقامات کشور در صفحه اول بگذارید و زیرش بنویسید این زارع چگونه بوده است ... باید اساس تشویق اشخاص باشد که در این کشور فعالیت می کنند . اینها به کشور حق دارند، به این روزنامه ها حق

دارند، به رادیو - تلویزیون حق دارند . ولی ماها نسبت به آنها حقمان کم است . البته، آنچه من می گویم راجع به خودم است . به دیگران هیچ کاری ندارم، آنها اختیارش با شما و با خود آنهاست . من میل ندارم رادیو هر وقت باز می شود اسم من باشد، مدتهاست که از این جهت متنفرم . این کار غلطی است، به اندازه متعارف نسبت به همه خوب است . زیادی اش مضر است . این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می کند . "100 و در جای دیگری می گوید: "روزنامه ها مال طبقه سوم است، مال طبقه اول نیست و این هم نیست که همه اش مال حکومت باشد و از چیزهای حکومتی بنویسد . این صحیح نیست . به نظر من روزنامه ها برای همه مردم است و همه مردم در آن حق دارند . "101 و درباره رادیو و تلویزیون اعتقاد دارند: "من نظری به دیگران ندارم، راجع به خودم می گویم . از این وضع رادیو - تلویزیون خوشم نمی آید . واقع آن است که آن قدر که پابرهنه ها به رادیو - تلویزیون حق دارند، ما نداریم . این یک واقعیت است و تعارف نیست ... من مدتهاست که وقتی می بینم رادیو - تلویزیون را هر وقت بازش می کنم از من اسم می برد،

خوشم نمی آید . ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شر کارها نظارت کنیم . ولی اینکه تمام کارها دست ما باشد، رادیو تلویزیون دست ماها باشد اما آن بیچاره ها که کار می کنند هیچ چیز دستشان نباشد ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد، به نظر من این صحیح نیست . "102 از مواردی که حضرت امام در ارتباط با مردم، وظایفی را برای رسانه ها مشخص می کند، روحیه دادن به آنها و خودداری از تضعیف روحیه آنان است: "سعی کنید روحیه ملت را تقویت نمایید و در مقابل فحاشی های منحرفین که برای تضعیف روحیه ملت ست بی دریغ فعالیت نمایید و از تضعیف اشخاص و یا گروههایی که در خدمت جمهوری اسلامی هستند و تضعیف آنان مستقیما خدمت به جهانخواران است که در کمین نشسته اند تا از قلمها و زبانهای شما بهره گیری کنند، بپرهیزید . "103 یا "امید در خودتان ایجاد کنید، نویسنده های ما، گویندگان ما همه شان دنبال این باشند که به این ملت امید بدهند . مایوس نکنند ملت را، بگویند توانا هستیم، نگویند ناتوان هستیم . بگویند خودمان می توانیم و واقع هم همین طور است . می توانیم، اراده باید بکنیم ... آنهایی که در مطبوعات چیز می نویسند، در رادیو و

تلویزیون صحبت می کنند، حیف است که اینها توجه به این معنا نداشته باشند که باید این ملت را امیدوار کرد و باید مطمئن کرد ملت را . "104 همان طور که قبلا اشاره شد امام خمینی علاوه بر مسئولیت تربیتی و آموزشی برای وسایل ارتباط جمعی مسئولیت ایجاد امکانات سرگرمی و تفریح نیز قایل است، لاکن این وظیفه و نقش نیز باید در ارائه همان نقش ارشادی و آموزشی قرار گیرد و به صورت سالم و صحیح شرعی عرضه شود و در خدمت مردم و در جهت مصالح و منافع آنان باشد . ایشان درباره وجود مراکز فساد در زمان شاه و عدم امکانات تفریحی سالم و ایام تعطیل می گوید: "یک جمعه تعطیل و یک جوانهای اول شباب و باز بودن مراکز فساد، تهیه کردن عیش و نوش برای آنها هر طور! بعد از ده سال، دیگر یک جوان سالم برای این مملکت باقی نمی ماند ... اول انسان باید یک چیزی تهیه کند برای این ملت، یک چیز سالم، تفریح سالم ... یک تفریح صحیح شرعی، یک تفریح سالم، صحیح اول برای اینها درست کنید، بعد درها را ببندید تا این بیچاره ها راه بیفتند طرفش . شما آن کار را نکردید، مراکز فساد را باز گذاشتید و در دکانها را هم

بستید ... " . 105 ایشان در جای دیگری درباره تفریحات در اسلام می گوید: " ... و در مورد آنچه را که به رنام تفریحات شناخته شده است، اسلام با هر چیزی که انسان را به پوچی و از خودبیگانه شدن می کشاند، مبارزه می کند . شرابخواری و میگساری در اسلام ممنوع است . فیلمهای منحرف کننده از اخلاق متعالی انسانی، ممنوع است . "106 از سایر سخنان امام درباره سینما و تئاتر و رادیو - تلویزیون و مطبوعات نیز استنباط می شود که ایشان نقش سرگرمی و تفریحی وسایل ارتباط جمعی را نیز - در صورت صحیح و شرعی آن - واجد ویژگی آموزشی و ارشادی می داند و مهمترین سرگرمی را هنر متعهد اعلام می کند و در این باره می گوید: "هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابوده کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلمه "اسلام آمریکایی" باشد . هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است . هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت وانصاف و تجسم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است ... " . 107 امام خمینی که درمجموع به

دلایل گوناگون از قبیل توطئه کشورهای خارجی، نفوذ عناصر مشکوک، افشامسایل امنیتی محرمانه، حفط آبروی اشخاص و نظایر آن معتقد به نظارت قبل از انتشار بود، حتی این نظارت را در جهت مصالح ملت و مردم اعلام می دارد که به بعضی از سخنان ایشان در این باره اشاره شد . بنابراین نظارت از نظر امام اعمال فشار و سانسور و مانع آزادی بیان و مانع آزادی انتقاد نیست بلکه این نظارت به خاطر جلوگیری از آزادیهای مخرب و خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح ملت است .

جمعبندی

امام خمینی روزنامه نگار را یک مصلح اجتماعی می داند و معرفی می کند; انسانی مسئول، متعهد، صادق و خیرخواه همه مردم . برای امام در هر عرصه ای نیروی انسانی اساس کار است . وسایل ارتباط جمعی امکانات و ابزارهای تمدن جدید است که بایستی در جهت ارشاد و رشد انسانها بکار گرفته شود . بنابراین رسانه ها و متصدیان آنها در خدمت مکتب و مردم خواهند بود، زیرا ترقی و تعالی و سعادت هر دو دنیای انسانها در اسلام تضمین شده است . طبعا چنین رسانه هایی دارای آزادی بیان و انتقاد از نابسامانیها خواهند بود اما نه به طریق دشمنی و خودمحوری یا گروه محوری بلکه به صورت برادری و خیرخواهی و از همین رو انتقاد آنان

صرفا تعرض و گفتن بدیها نیست . رسانه ها خوبیها و نیکیها را نیز باید بیان کنند و اساسا برای هر عمل خوبی جنبه تشویقی داشته باشند . رسانه ها باید ضمن انتقاد صحیح و ارائه راه حلهای مناسب، پیشرفتهای مملکت را بیان کنند و به مردم امید بدهند . مهمترین وظیفه رسانه ها آگاهی بخشی و تربیت است . لذا باید قبل از هر چیز و هرکس خود را اصلاح کنند و محتوای مناسبی به جامعه عرضه نمایند . رسانه ها خود باید از توطئه گری و رواج فساد و فحشا جلوگیری کنند و در مقابل امکانات تفریحی و سرگرمی مناسب را برای عامه مردم فراهم آورند

. رسانه ها نباید از کید دشمنان و مستکبران و استثمارگران خارجی و داخلی غفلت نمایند . علاوه بر اینها، رسانه ها در شناخت و انعکاس افکار عمومی نقش قابل ملاحظه ای دارند و در وضعیت مطلوب خود افکار عمومی را نمایندگی می کنند . از این نظر آنها نباید آنچه را خود می خواهند یا گروه و دسته ای خاص می خواهد به عنوان افکار عمومی مطرح نمایند بلکه واقعا باید بررسی کنند و در جهت خواست عموم مردم بویژه محرومان و مستضعفان حرکت کنند . چرا که اساسا رسانه ها بیشتر متعلق به مستضعفان و محرومان است و مقامات مملکتی آنقدرها که تمام فضای رسانه ها را به خود اختصاص دهند حق ندارند . بیشتر فضای رسانه ای باید به مردم تعلق گیرد . از مجموع سخنان امام این طور به نظر می رسد که ایشان برای رادیو و تلویزیون به علت برد و تاثیر آنها نظارت بیشتری را سفارش می کند و بر نقش آموزشی و تفریحی صحیح آن تاکید بیشتری دارد، حال آنکه درباره مطبوعات ضمن تاکید بر نقش تربیتی و ارشادی آنان، وجهه انتقادی گسترده تری قایل است، همان طور که درباره سینما و تئاتر به نقش سرگرمی - آموزشی اشاره می کند . از نظر امام واردات رسانه ای و هنری نیاز به دقت و موشکافی فراوانی دارد تا جلوی

نفوذ فرهنگ استکباری و استعماری از این راه سد شود . در عوض ایشان تولیدات رسانه ای و هنری داخلی را همواره بر محصولات فرهنگی وارداتی ترجیح می دهد . به نظر می رسد که این نظر امام که بارها به انحا گوناگون بر آن تاکید کردند در رشد بی سابقه فیلمها و تئاترهای انقلابی و نیز داستانها و اشعار مکتبی و سایر محصولات رسانه ای و هنری - از تحلیلها و تفسیرها گرفته تا ترانه ها و تصنیفها - بسیار موثر بوده است . در زمینه تطبیق نقشهای آرمانی مطبوعات و سایر رسانه ها - نقش خبری، نقش راهنمایی، نقش آموزش، نقش تفریحی - با دیدگاههای حضرت امام، باید گفت این نقشها در وضعیت آرمانی خود کاملا با اندیشه های حضرت امام تطبیق دارد الا اینکه آن حضرت بر نقش آموزشی و ارشادی رسانه ها بیشتر تاکید می کند و نقش راهنمایی و رهبری را نیز امری دو سویه می داند . یعنی روزنامه نگاران و متصدیان رسانه ها بایستی هم از مردم کشور خود راهنمایی بگیرند و در جهت آرمانها و اهداف آنان حرکت کنند و هم در این جهت آنان را راهنمایی و ارشاد نمایند . نکته پایانی که در جمعبندی بایستی بدان تاکید شود این است که در این مقاله مناسبتهای سخنان امام حتی المقدور منظور شده است .

فرضا چنانچه ایشان سخنی درباره نقد و انتقاد گفته ند که مخاطبشان دست اندرکاران رسانه ها نبوده اند، از استناد به آن خودداری شده است و فقط آن جملاتی از ایشان ملاک بررسی بوده است که دقیقا با وسایل ارتباط جمعی، ربط پیدا می کند . مثلا ایشان در تاریخ 16 دیماه 1366 طی نامه ای به رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه ای) می نویسد: " ... البته نباید ماها گمان کنیم که هرچه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست . اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسانها ... " که هرچند این نامه محرمانه نبود و در همان زمان از طریق رسانه ها پخش و منتشر شد لاکن چنین جملاتی چون مستقیما خطاب به، یا درباره رسانه ها نبوده است، ارجاع به آن داده نشده است . همچنین جملات استنادی بخش بسیار اندکی از سخنان حضرت امام درباره رسانه هاست که به علت عدم امکان آوردن تمامی آنها در یک مقاله، به صورت گزینشی مورد استفاده قرار گرفت . و نیز جملات امام در مقاطع مختلف زمانی و مکانی - از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تا اواخر عمر شریف ایشان و از قم تا نوفل لوشاتو - بیان گردیده که در این مقاله زمان و مکان جملات لحاظ نشده - ولاکن سعی بر این

بوده تا از جملاتی استفاده شود که مفاهیم آنها در زمانها و مکانهای متفاوت تکرار شده است - ان شا الله در تحقیقات عمیقتر و مفصلتر آتی این موضوع نیز مورد بررسی قرار گیرد .

پى نوشت ها

: 1 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، وسایل ارتباط جمعی (جلد یکم)، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ سوم، 1379 شمسی، ص110 . 2 . بوستان سعدی، باب اول، در عدل و تدبیر و رای 3 . بدیعی، دکتر نعیم . "جایگاه، رسالت و مسئولیت اجتماعی روزنامه"، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، شماره 2و1 . پاییز و زمستان 1370، ص206 . 4 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، تقریرات کلاسی درس مطالعات انتقادی در وسایل ارتباط جمعی، دوره کارشناسی ارشد، ترم دوم ، 1377 . 5 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، روزنامه نگاری (با فصلی جدید در بازنگری روزنامه نگاری معاصر)، با همکاری دکتر ابوالقاسم منصفی، تهران: مرکز نشر سپهر، 1368 شمسی، ص459 . 6 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، "مطالعات انتقادی در وسایل ارتباط جمعی"، فصلنامه رسانه، شماره مسلسل 9، بهار 1371، ص15 و 16 . 7 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، "مقام و مسئولیت روزنامه نگاران در پیشرفت جامعه ایران"، فصلنامه رسانه (ویژه نامه آموزشی 1(، 1373، ص9 . 8و9 . همان، ص10 . 10 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، وسایل ارتباط

جمعی (جلد یکم)، ص10 و 11 . 11 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، "مقام و مسئولیت روزنامه نگاران در پیشرفت جامعه ایران"، فصلنامه رسانه، (ویژه نامه آموزشی 1(، ص11 . 12 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، وسایل ارتباط جمعی (جلد یکم)، ص9 . 13 . همان، ص110 و 111 . 14 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، روزنامه نگاری، ص459 . 15 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، "آگهیهای تجاری و از خودبیگانگی انسانی"، فصلنامه رسانه، شماره مسلسل2، تابستان 1369 . 16 . مولانا، دکتر حمید، سیر ارتباطات اجتماعی در ایران، تهران: انتشارات دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، 1358، ص49 . 17 . همان، ص51 . 18 . همان، ص54 . 19 . همان، ص81 . 20 . معتمدنژاد، دکتر کاظم، روزنامه نگاری، ص462 . 21 . مولانا، دکتر حمید، سیر ارتباطات اجتماعی در ایران، ص151 . 22 . همان، ص198 . 23 . همان، ص193 . 24 . همان، ص212 . 25 . امام خمینی، کشف الاسرار، ص283 . 26 . معتمد نژاد، دکتر کاظم، روزنامه نگاری، ص463 . 27 . مدنی، دکتر سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران (جلد 1(، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، ص12 . 28 . پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، تهران: نشر زریاب، 1379، ص336، 430 ، 450

. 29 . روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی (دفتر اول)، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ پانزدهم، بهار 1381، ص115 . 30 . همان، ص179 . 31 . همان، ص626 . 32 . همان، 795 . 33 . صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینی)، جلد اول، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، پاییز 1378، ص201 . 34 . همان، ص274 . 35 . شکرخواه، یونس، "ارتباطات در خدمت جنگ روانی"، فصلنامه رسانه، شماره 1، بهار 1372، ص6 . 36 . همان، ص7 . 37 . دکتر مولانا، حمید، "امام خمینی، انقلاب اسلامی و ارتباطات" (مصاحبه)، فصلنامه حضور، شماره 29، ص159 . 38 . صحیفه امام، جلد اول، ص89 . 39 . همان، ص94 . 40 . همان، ص161 . 41 . همان، ص181 . 42 . همان، ص105 . 43 . همان، ص269 . 44 . همان، ص292 . 45 . همان، 299 . 46 . همان، جلد 13، ص156 . 47 . همان، جلد 6، ص15 . 48 . امام خمینی، وصیتنامه سیاسی - الهی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دهم، پاییز 1373 . 49 . امام خمینی، کلمات قصار، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام

خمینی، چاپ اول، بهار 1372، ص222 . 50 . همان، ص221 . 51 . همان، همان . 52 . محسنیان راد، دکتر مهدی، "تصویری ماندنی از دوره استثنایی تاریخ مطبوعات ایران" (مصاحبه) فصلنامه رسانه، شماره2، تابستان 1380، ص10 . 53 . صحیفه امام، جلد 16، ص227 . 54 . سعادتمند، رسول، مطبوعات و رسانه ها از دیدگاه امام خمینی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ اول، 1378 . 55 . صحیفه امام، جلد 20، ص128 . 56 . همان، جلد 7، ص324 . 57 . همان، جلد 10، ص215 . 58 . همان، جلد 1، ص292 . 59 . همان، جلد 3، ص510 . 60 . همان، جلد 5، ص32 . 61 . همان، جلد 4، ص266 . 62 . همان، همان، ص416 . 63 . همان، جلد 11، ص195 . 64 . همان، جلد7، ص535 . 65 . همان، ص536 . 66 . همان، جلد10، ص5 . 67 . همان، جلد 13، ص474 . 68 . همان، جلد 16، ص119 . 69 . همان، جلد 13، ص474 . 70 . همان، همان، ص475 . 71 . فرهنگ فارسی دو جلدی عمید، ص1914 . 72 . همان، ص239 . 73 . زرین کوب، دکتر عبدالحسین، نقد ادبی (جلد اول)، تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر،

چاپ سوم، 1361، ص10 . 74 . دستغیب، عبدالعلی، "نقد ادبی راهنما نیست" (مصاحبه)، روزنامه ایران، سال چهارم، 8 آذرماه 1377، شماره 1106، ص12 . 75 . محسنیان راد، دکتر مهدی، "تصویر ماندنی از دوره استثنایی تاریخ مطبوعات ایران" رسانه، شماره 2، تابستان 1380، ص19 . 76 . صحیفه امام، جلد 8، ص499 . 77 . همان، جلد 13، ص205 . 78 . همان، جلد14، ص384 . 79 . همان، جلد15، ص170 . 80 . همان، جلد13، ص201 . 81 . همان، جلد14، ص51 . 82 . همان، جلد17، ص13 . 83 . منتظر قائم، مهدی، آزادیهای شخصی و فکری از نظر امام خمینی و مبانی فقهی آن، تهران: ستاد بزرگداشت یکصدمین سال میلاد امام خمینی، چاپ اول، بهار 1381، ص213 . 84 . صحیفه امام، جلد 18، ص61 . 85 . همان، جلد8، ص497 . 86 . همان، همان، ص498 . 87 . کلمات قصار، ص178 . 88 . همان، همان، همان . 89 . همان، همان، همان . 90 . صحیفه امام، جلد 14، ص500 . 91 . کلمات قصار، ص178 . 92 . صحیفه امام، جلد 13، ص473 . 93 . همان، همان، ص156 . 94 . کلمات قصار، ص33 . 95 . صحیفه امام، جلد 13، ص478

. 96 . همان، جلد7، ص535 . 97 . همان، همان، ص537 . 98 . همان، همان، ص323 . 99 . همان، جلد 11، ص197 . 100 . همان، جلد 19، ص361 . 101 . همان، همان، ص363 . 102 . همان، همان، ص346 . 103 . همان، جلد14، ص73 . 104 . همان، جلد13، ص537 . 105 . همان، جلد1، ص393 . 106 . همان، جلد4، ص414 . 107 . همان، جلد 21، ص145 . ابوالفضل مروی 1

جایگاه خواص و رسالت روحانیت از دیدگاه امام خمینی و مقام معظم رهبری

2 چکیده: مقاله حاضر، کنکاشی مقدماتی در برخی از زوایای پیدا و پنهان رسالت و وظایف روحانیت در عصر حاضر در جایگاه خواص، با تاکید بر «نظریه چند سطحی رهبری» و با مرور دسته بندی این وظایف از دیدگاه امام راحل قدس سره و رهبر معظم انقلاب دام ظله العالی می باشد. در ابتدای بحث چند پرسش اساسی مطرح و بررسی می شود: 1. رسالت و ابعاد آن; 2. ویژگی های خواص و مفهوم و مصداق های بارز آن; 3. عصر حاضر و اهمیت آن; 4. ابعاد و عناصر تعیین کننده رسالت خواص. رسالت چیست؟ رسالت یا ماموریت: مفهومی است که از دیرباز در فرهنگ اسلامی مطرح بوده است. در منابع اسلامی، رسالت ماموریتی است که از سوی خداوند تعالی، برای انبیا: تعیین شده است. واژه رسالت حدود 604 بار در قرآن کریم آمده است که بیشترین مشتقات آن، رسول 116 مرتبه، رسوله 84 مرتبه، ارسلنا 58 مرتبه، و رسل 34 مرتبه تکرار شده است. در این آیات علاوه بر رسالت پیامبران، رسالت ها و ماموریت های دیگری که حق تعالی به خود و یا به فرشتگان نسبت می دهد، نیز آمده است. در ادبیات نوین مدیریت و رهبری به ویژه در دهه های اخیر به رسالت رهبر و سازمان توجه ویژه شده است تا آن جا

که برخی از محققان به تعریف سازمان های صاحب رسالت و دارای ایدئولوژی پرداخته اند. این محققان رسالت را مبتنی بر بصیرت می دانند و چنین تحلیل می کنند; که افراد و سازمان هایی که دارای بصیرت و آرمان های بلندی هستند، خود رسالت را تبیین کرده و تحقق عینی آن ها را دنبال می کنند. افراد و یا سازمان هایی که خود را دارای رسالت می دانند، با افرادی که تسلیم شرایط هستند، بسیار متفاوتند. اینان به دلیل داشتن بصیرت به خویشتن و محیط اطراف، خود را متعهد می بینند تا با تغییر و تکامل خود و محیط اطراف هر روز پویاتر و رشد یافته تر باشند. در صورتی که این بصیرت در پیوند با جهان بینی الهی اسلام و به ویژه مکتب تشیع باشد، رسالت دار بودن افراد یا سازمان به مراتب قوی تر و الهام بخش ایشان در فرایند رهبری و تغییر محیط خواهد بود. تاریخ نمونه هایی از این رهبران بصیر شیعی را در خاطر دارد و در اوج آن امام خمینی قدس سره است. ابعاد رسالت افراد بنا بر گستره جهان بینی و بصیرت ایشان متفاوت است. بنابراین تبیین این ابعاد پس از روشن شدن پرسش های بعدی امکان پذیر خواهد بود. خواص چه کسانی هستند؟ بنا بر نظر برخی محققان این موضوع از ابتدای قرن بیستم در «جامعه شناسی» مطرح بوده است. (باتامور در کتاب نخبگان و

جامعه) و بسیاری تلاش کرده اند -تا در تبیین سهم و نقش طبقات اجتماعی در جامعه و حکومت- این پرسش دیرینه را پاسخ دهند که نخبگان واقعی جامعه چه کسانی هستند و چگونه نقش های خود را ایفا می کنند. علاوه بر این طرح مساله مردم سالاری و دمکراسی، در مغرب زمین تبیین موضوع را به مراتب دشوارتر کرده است. صاحب نظران در جمع این دو مقوله در نظر و عمل، با معضلات شدیدی روبرو شده اند. نخبه سالاری یا توده سالاری، در عین حال که مبتنی بر جهان بینی خاصی است، نتایج و پی آمدهای متفاوتی را هم پدید آورده است. در این میان برخی از صاحب نظرانی که بر «بصیرت» انسان ها تکیه کرده اند، معتقدند که با پرورش و توسعه «بصیرت» در بین آحاد مردم، می توان در عصر ارتباطات به نوعی به این مناقشه دیرپا لجام زد و آن را به گونه مثبتی مهار و کنترل کرد. این اندیشمندان طرفدار «رهبری نوین» که کانون رهبری را «بصیرت» می دانند، بر این باورند که اگر به مردم سالاری در رهبری تکیه و با آموزش رهبری تا پایین ترین سطح سازمان ها، به گسترش و تعمیق بصیرت انسان ها همت شود، می توان تا حد زیادی محدود بودن دایره «نخبه گرایی» را از میان برداشت و با بهره گیری از ابزارهای توسعه، همه انسان ها را در رهبری

سهیم کرده و مشارکت داد. چنین رویکردی علاوه بر آن که می تواند به این تضاد مستمر پایان دهد، می تواند تا حد زیادی به حل بحران رهبری در جهان و نیز به بسیاری از کشمکش های سیاسی میان نخبگان و توده ها خاتمه بخشد و در عین حال مانع بروز انقلاب های خشن و خونین در جوامع بشری شود. به تعبیر برخی از صاحب نظران رهبری، رهبران تحول آفرینی که تکیه بر پیروان دارند و بصیرت و تلاششان بر این است تا پیروان را از سطح پیروی به سطح رهبری برسانند، خود به پاداش بزرگی نایل می شوند که همانا رهبری معنوی است. شیوه برتر رهبری در اسلام در این شیوه از رهبری، رهبر در قلب و میان دایره امت و توده ها قرار دارد و خود را قطره ای از دریای جامعه می داند. افراد و پیروان نیز رهبر را از خود و در میان خود می یابند و این احساس واقعی را لمس می کنند که رهبر، خود را و دایره وجودی قدرت خود را - از هر حیث- از همه افراد پیرو و وابسته به وی، محدودتر کرده است. و از تمتعات رهبری کمترین بهره را می برد. در عین حال شعاع وجودی وی به میزان بصیرت و توان شعاع الهام بخش او قابل گسترش و تسری است. الگوی رهبری دایره وار در

مقابل الگوهای پلکانی و هرمی است و نقطه مقابل یافته های رهبری در غرب است و از سیره نبوی صلی الله علیه و آله به دست می آید. روش نشستن حضرت در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله به گونه ای بوده است که تازه واردین از شناخت حضرت و تمییز وی از پیروان و اصحاب عاجز می ماندند; زیرا مجلس آنان دایره وار بود و بالا و پایین نداشت. چنین رویکردی به خواص و محدود نکردن خویشتن در ادبیات جامعه شناسی و علوم سیاسی رایج و سنتی در باب نخبگان، ذهن را از زاویه علمی، پذیرای دیدگاه حضرت امام قدس سره و مقام معظم رهبری در باب خواص خواهد نمود در غیر این صورت آن را معارض با نظریه های سنتی، نخبه سالاری خواهیم دید و بدیهی است که تحلیل آن در قالب آن نظریه ها، ناممکن و یا بسیار دشوار خواهد بود. نگاهی کوتاه به برخی از دیدگاه های نوین نخبه گرایی در رهبری آشکار می سازد که، دیگران نیز به این نکته رسیده اند که نمی توان هم ادعای «مردم سالاری و دمکراسی» داشت و هم همه قدرت های جامعه را در اختیار «نخبگان قدرت مدار» گذارد. پس چاره ای جز رویکردی نو باقی نمی ماند. از این رو، اهمیت طرح موضوع «خواص بودن همه امت اسلامی» از سوی حضرت آیةالله خامنه ای در طول سالیان گذشته، روشن تر می شود. در این شیوه، از مشارکت

فعال پیروان، در رهبری جامعه استفاده می شود و برای تحقق این گونه از رهبری باید همه تلاش ها برای بصیرتر شدن اعضای جامعه به کار بسته شود. در این صورت اشکالات بی اساسی که این روزها بر اصل خدشه ناپذیر و فطری ولایت فقیه از سوی برخی عناصر مطرح می شود. هم دفع خواهد شد. حضرت امام خمینی قدس سره با طرح نظری و عملی «رهبری خدمتگزار» و با بیان این عبارات که: اگر به من خدمتگزار بگویید بهتر از آن است که رهبر بگویید. با معرفی کودکانی چون شهید محمدحسین فهمیده دوازده ساله به عنوان رهبر، سال ها پیش با طرح شکل نوینی از رهبری، زمینه سازی های لازم برای حل دشواری های راه پر پیچ و خم انقلاب تا پیروزی نهایی را فراهم کردند. ولی فقیه و ولی امر مسلمین با هیچ ندیدن خود و تعمیم عنوان خویشتن به کم سن و سال ترین افراد جامعه و زنان و کارگران، با فروتنی تمام نه تنها موجب تضعیف جایگاه رهبری و ولایت نمی شود، بلکه بر عکس موجبات تقویت آن را هم پدید می آورد، و زمینه ساز بصیرت بخشی به پیروان است تا آنان هم، خود را در قله رفیع ولایت بیابند و بتوانند از آن افق به تفکر و ارایه راه حل های گوناگون برای حل مسایل و مشکلات کشور و جهان بپردازند. دیدگاه

امام در نقش زمان و شرایط زمانی در تعیین رسالت خواص عصر حاضر چگونه زمانی است؟ شناخت عصر حاضر و شرایط زمانی و مکانی در حسن انجام وظیفه خواص بسیار مؤثر است. پیرامون زمان و اهمیت آن سخن های بسیار گفته شده است و بزرگان اندیشه و عمل هر یک بیاناتی داشته اند. حضرت امام خمینی قدس سره در این باب می فرمایند: زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند بعضی بر بعضی، زمان یک موجود ساری متحرک است و متعین و هیچ فرقی ما بین قطعه ای با قطعه دیگر نیست. شرافت زمان ها، یا نحوست زمان ها به واسطه قضایای است که در آن ها واقع می شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه ای است که در آن زمان واقع می شود باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سرتاسر دهر «من الاول الی الابد» روزی شریف تر از آن نیست. برای این که حادثه ای بزرگ تر از این حادثه اتفاق نیفتاده است. در بیان دیگری در باب عظمت شب قدر و توصیف علت آن چنین فرموده اند: و اما وقت وحی، لیلةالقدر است که اعظم لیالی و خیر من الف شهر و نورانی ترین ازمنه و فی الحقیقه وقت وصول ولی مطلق و رسول ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله است. در قرآن کریم نیز به زمان اهمیت داده شده است و

حتی به آن قسم یاد شده است. (سخرلکم اللیل والنهار) (والعصر) در مدیریت هم گرایشی خاص با نام «مدیریت زمان» مطرح است. از این موضوع که بگذریم، در اهمیت دوران معاصر و به ویژه قرن بیست ویکم و کمی دورتر قرن پانزدهم هجری، آثار بسیاری منتشر شده است که در آن ها به ابعاد و ویژگی های قرن آینده و اهمیت دوچندان آن پرداخته اند. به طور مثال می توان از آثار «آلوین تافلر»، «همینینتون»، «بنیس»، «تی نوس» و «نیوتن» و «برنامه های حیات طیبه» یاد کرد. در این بخش از مقاله به رهیافت امام خمینی قدس سره از دوران معاصر در آثارشان و با تاثیرات برخی از عوامل مهم در همیت بخشیدن بر عصر حاضر نگاه شده است. انقلاب اسلامی و پیروزی آن، نقش تحول آفرینی در دوران حاضر و آینده داشته و خواهد داشت از این رو دوران معاصر از چند زاویه بررسی شده است. نقش ملت ایران در اهمیت بخشیدن به دوران معاصر از دیدگاه امام قدس سره با تحول روحی و معنوی ای که با نفخه مسیحایی روح خدا در ملت ایران ایجاد شد، این کشور در شرایطی قرار گرفت که امام در فرصت های متعددی به این مهم اشاره فرمودند که: «امروز ایران وضع الهی دارد». و یا در وصیت نامه خود می فرمایند: من با جرات مدعی هستم که ملت ایران

و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی صلوات الله و سلامه علیهما می باشد. امام قدس سره در یکی دیگر از بیاناتشان علت دست یابی ملت ایران به این عظمت و بزرگی را بیان می فرمایند: ملت ایران امروز برای همین معنا که اسلام را زنده کند و احکام اسلام را زنده کند قیام کرده است. و قیامی کرده است که در تاریخ اسلام در ایران سابقه ندارد. رسالتی که ملت ایران پرچم دار آن شده است، آن را در زمره برترین خواص طرفدار حق در عصر حاضر قرار می دهد و جایگاه او را در تاریخ می نمایاند. اهمیت زمان حاضر در تعیین رسالت خواص از دیدگاه امام قدس سره از دیدگاه امام قدس سره دوران معاصر از چند جهت اهمیت ویژه ای دارد یکی از این جهات بسیج همه امکانات دشمن برای براندازی اسلام است، ایشان در وصیت نامه آورده اند: در این زمان که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته اند و از هر راه ممکن برای این مقصد شیطانی کوشش می کنند... . جهت دیگر اهمیت دوران معاصر، انقلاب عظیمی است که در جهان اتفاق افتاده است: امروز که تمام بوق های تبلیغاتی بر ضد اسلام و ایران است،

بدین خاطر است که ایران را به سازش و تسلیم بکشند. انقلاب ما عظیم است و متکی به هیچ قدرتی نیست... باید مردم توجه کنند که کاری بزرگ انجام داده اند و دشمن هم برای شکست آن ها از هیچ کوششی دریغ نمی کند مردم باید محکم و استوار برای آزادی و استقلال بایستند. بنابراین، تلاش دو چندان برای حفظ و بقای جمهوری اسلامی، اولین رسالتی است که در دوران معاصر احساس می شود. علاوه بر آن باید، نوع حرکت این ملت که دشمن را برای نابودی انقلاب به تلاش وادار کرده است، در بستر این شرایط تبیین و تحلیل شود. نقش ملت ها در زمان حاضر الگویی که ملت ایران فرا راه ملت ها قرار داده است، مورد توجه بسیاری از ملل مستضعف جهان قرار گرفته است. در دیدگاه امام قدس سره، دوران معاصر، بستر مناسب برای تداوم این راه از سوی دیگر ملت ها را پدید آورده است و امام قدس سره در پیام به زائران بیت الله الحرام می فرمایند: امروز زمانی است که ملت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خود باختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملت ها است و آنان هادی هدایت کنندگان تاکنون اند. بنابراین می توان چنین استنباط کرد که در دوران معاصر، نقش ها به کلی دگرگون

شده است و به دلایل متعددی مانند گستردگی اطلاعات و فراگیر شدن دانش از یک طرف، و مهم تر از آن عدم وابستگی ملت ها به وضع موجود، که ملت ها را دارای نقش رهبری کرده است و این همان رسالتی است که با توسعه بصیرت و تعمیق آن تا پایین ترین مرتبه آحاد انسان ها، امکان پذیر خواهد شد. حضرت امام قدس سره در بیان دیگری از ملت، با عنوان قهرمانان یاد می کنند و در عین حال نقش روشنفکران را هم در نجات این قهرمانان به طور مشروط بیان می فرمایند: روشنفکران متعهد مسؤول! بیایید تفرقه و تشتت را کنار بگذارید و به مردم فکر کنید و برای نجات این قهرمانان شهید داده، خود را از شر ایسم و ایست شرق و غرب نجاب دهید، روی پای خود بایستید و از تکیه بر اجانب بپرهیزید. دعوت از روشنفکران پیش از آن که برای تامین منافع مردم و ملت ها مفید باشد، برای خود آنان سودمند است، زیرا این حرکت، همه گیر شده است. و ملت ها دیگر منتظر شروع آنان نمی شوند و جنبش خود را آغاز کرده اند، چنان که امام قدس سره فرموده اند: ما امروز روزنه های صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش می بینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده، در حال

گسترش است و امید بخش آتیه روشن است و وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک تر می نماید. گویا جهان مهیا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان. ملت ایران سرمشق نهضت ها شروع شدن این حرکت، به دلیل تاثیرپذیری ملت ها از انقلاب اسلامی و رهبری آن و ملت مجاهد ایران بوده است، ملت ها راه آینده خود را در این میان یافته اند، امام راحل قدس سره در این باره فرموده اند: بحمدالله امروز قدرت ایران و قدرت اسلام در ایران به طوری که توجه همه ملت های ضعیف را به خودش معطوف کرده است و اسلام صادر شد در سرتاسر دنیا. از این سیاه های عزیزی که در آمریکا هستند و تا آفریقا و تا شوروی و همه جا نور اسلام تابیده است و توجه مردم به اسلام شده است و منظور ما از صدور انقلاب همین بود و تحقق پیدا کرد و ان شاءالله اسلام در همه جا غلبه بر کفر پیدا خواهد کرد. این بیانات در زمانی ایراد شده است که هنوز ابرقدرت شرق، ترک تازی می کند و هنوز نهضت سیاهان آمریکا، ظهور نکرده است، بنابراین با توجه به بارقه های امیدهای نوین، اهمیت عصر حاضر و رسالت خواص در آن برای تداوم این حرکت دو چندان می شود. بیدارسازی ملت ها درباره خطر جهانخواران

این رسالت حائز اهمیت دیگری نیز است و آن توجه به خطری است که ابر قدرت ها با ابزارها و فن آوری های تخریبی خویش; بشریت را تهدید می کنند. امام این خطر را چنین گوشزد می کنند: توده های مردم و نویسندگان و گویندگان فکر بکنند و مردم را آگاه بکنند به این خطری که تمام بشریت را تهدید می کند، آگاه بکنند همه توده های دنیا را که این خطر بزرگ در پیش است و اگر این ابرقدرت ها در این حالی که هستند و مشغول تهیه سلاح های بزرگ اتمی و غیر آن هستند به همین حال باقی باشند، دنیا ممکن است که به خرابی بکشد و عمده ضررش به ملت ها برسد. جریان «رهبری پروری» و «پرورش خواص» برای همه جهان بشریت از میان «توده های مردم» با یک رویکرد جمعی در بیان بالا هم مشاهده می شود; نگاه اول امام به توده های مردمی است که به جمع خواص دارای بصیرت پیوسته اند و رسالت آگاه کردن دیگران را به موضوعات مهم جهانی از جمله خطرات ناشی از سلاح های اتمی دارند، حضرت امام قدس سره در فراز دیگری این رسالت را چنین تبیین فرموده اند: مشکلی که امروز دنیا را تهدید می کند، مشکل این دو ابرقدرت است. این دو ابرقدرت که تمام دنیا را در زیر بال خود نگه داشته اند و از آن ها استفاده

می کنند... مشکل دنیای امروز این ها هستند. مشکل های دیگر منطقه ای است. و این مشکل را باید ملت ها و اشخاص متفکر در همه دنیا و توده های مردم دنیا، دنبال این بروند که این مشکل را رفع کنند. اگر آن ها بنشینند که دولت های آن ها این مشکل را رفع کنند، نخواهند کرد. دولت ها نه همچو قدرت و عرضه ای دارند و هواهای نفسانی هم که خودشان دارند، مانع از این می شود که با این دو ابرقدرت مخالفت کنند. اهمیت این موضوع در این زمان را حضرت امام قدس سره طی سال ها مجاهده و مبارزه با ابرقدرت ها و وابستگان به آن ها برای همگان روشن کرده اند و خود ایشان بارها در عمل و گفتار خود با این جهانخواران برخورد کرده اند، و در طول همه آن سال ها، تلاش کردند که با انواع رفتارهای شفاهی و عملی، ملت ها را درباره این مهم روشن بینی بخشند: دنیا امروز گرفتار جهانخواران و غارتگرانی است که کشورها را به آتش می کشند و غارت می کنند و نیز گرفتار وابستگان آنان است که منافع ملت ها و کشورهای خود را فدای منافع ابرقدرت ها می کنند و همچنین گرفتار سازمان های دست نشانده قدرت های بزرگ به ویژه آمریکا است که با اسم بی محتوای شورای امنیت و عفو بین الملل و حقوق بشر و از این قبیل مفاهیم بی محتوا که به قدرت های بزرگ خدمت

می کنند و در حقیقت مجری احکام و مقاصد آنان و مامور محکوم نمودن مستضعفان و مظلومان جهان به نفع قدرت های بزرگ جهانخوار هستند، می باشند. این حرکت دارای فرایندی همانند حرکت حضرت موسی علیه السلام در مقابل فرعون است. حضرت امام قدس سره این تکلیف را تا نهایت وسع و توان خویش دنبال فرموده اند، ایشان در جمع سفرا و کارداران و نمایندگان کشورهای خارجی چنین می فرمایند: قدرت های بزرگ باید طرز تفکرشان را عوض کنند، باید بدانند که دنیا عوض شده است... دنیا نمی پذیرد که یک اقلیت تمام کشورها را ببلعد، باید این ها درکارهای خودشان تجدید نظر کنند. این برخورد بصیرت عمیقی را در پیروان امام قدس سره و رهبر ایجاد می کند که نه تنها نباید از موضع ضعف و انفعال با ابرقدرت ها برخورد کنند بلکه باید بسیار فعال و از موضع قوت برای آنان تکلیف تعیین کنند. علاوه بر این در تمام این عبارات اهمیت دوران معاصر را از اندیشه و عمل ایشان استنباط می کنیم. تلاش امام راحل قدس سره همواره این بوده است که همه انسان ها را در هر گوشه جهان، به حرکت و قیام علیه ظلم و ایجاد حکومت الهی و اسلامی وادار سازد و آنان را به اهمیت زمانی که در آن زیست می کنند آگاه سازد، در یکی از بیاناتشان باز اهمیت

موضوع را در قالب یک پرسش مقدر و پاسخ آن طرح می فرماید: امروز چطور می توانیم ساکت و بیکار بنشینیم و ببینیم عده ای خائن و وام خوار و عامل بیگانه به کمک اجانب و به زور سرنیزه ثروت و دست رنج صدها میلیون مسلمان را تصاحب کرده اند و نمی گذارند از حداقل نعمت ها استفاده کنند. وظیفه علمای اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در این راه که راه سعادت صدها میلیون انسان است، حکومت های ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند. این رسالت بزرگی است که بر عهده همه مسلمانان بصیر نهاده شده است و حال که ملت مسلمان ایران از این نعمت بزرگ بهره مند شده است باید پرچمدار این حرکت در جهان باشد. مسلمانان در هیچ حالی و در هیچ مکانی نمی توانند به قیام علیه باطل نپردازند، حداقل این رسالت، فریاد «برائت از مشرکان» است از این رو امام قدس سره می فرمایند: فریاد برائت از مشرکان مخصوص به زمان خاص نیست. این دستور است و جاوید. در صورتی که مشرکان حجاز منقرض شده اند. و قیام ناس مختص به زمانی نیست و دستور هر زمان و مکان است. این حرکت هر چند که در کشورهای اسلامی بخصوص، با موانع بی شماری روبرو است اما مهم آن است که شروع شده است.

شروع این حرکت کفرشکن با آگاهی و بصیرت انسان ها می باشد، امام در این باره می فرمایند: نقطه روشنی که در این اواخر عمر برای من امیدبخش است همین آگاهی و بیداری نسل جوان و نهضت روشنفکران است که با سرعت در حال رشد است و با خواست خداوند متعال به نتیجه قطعی که قطع ایادی اجانب و بسط عدالت اسلامی است، خواهد رسید. شما جوانان پاکدل موظف هستید با هر وسیله ممکنه ملت را هرچه بیشتر آگاه کنید. و از نیرنگ های گوناگون دستگاه پرده بردارید و اسلام عدالت پرور را به دنیا معرفی کنید. روحانیت پرچمدار و رکن اساسی مبارزه و استقامت اگر ما به عمق این رسالت در چرخه عصر حاضر توجه کنیم مهمترین رکن استقامت توده ها را در این جنگ نابرابر، حوزه های علمیه و فقها و علما و خطبای مورد علاقه مردم، می یابیم، اگر نهضت از سرچشمه های نور بی بهره ور شود، نه تنها نمی تواند اسلام عدالت پرور را به دنیا معرفی کند بلکه پایان کار به فساد جبران ناپذیری منتهی خواهد شد. امام قدس سره این نکته بسیار مهم راء;ق این چنین گوشزد می کند: همه می دانیم که اگر خدای نخواسته حوزه ها از عهده تربیت فقها و علما و خطبای موجه و مورد علاقه مردم برنیاید و حوزه ها به طور هرج و مرج و بدون برنامه صحیح و ضابطه اسلامی عقلایی اداره

نشوند، باید همه منتظر فاجعه شکست جمهوری اسلامی و اسلام بزرگ باشیم و اگر اکنون با همت همگان از سرچشمه فساد جلوگیری نشود، فردا و فرداها دیر است و باشد که به جایی برسد که از قدرت همه خارج شود. رسالت رهبری تربیتی نسل های معاصر و آینده در دست خواص است و اینان در ادامه راه انبیا و رهبران الهی به گسترش و تعمیق فرهنگ دینی و رساندن انسان ها به مقام امامت متقین می پردازند. و تربیت یافتگان حوزه های علمیه و معلمان و استادان دانشگاه ها از خواص هستند. حضرت امام قدس سره می فرمایند: همیشه اکثر افراد، افراد نادر هستند که وارد می شوند و یک کشور را یا ترقی می دهند و یا تنزل می دهند... باید خیلی توجه داشته باشید که شما هم یک مردم عادی نیستید. شماها معلم نسلی هستید که در آتیه مقدرات کشور به آن نسل سپرده می شود. شما امانتدار یک همچو نسلی هستید و تربیت شما و تعلیم شما باید همراه هم باشد. فقط این هم وظیفه نیست برای معلم علوم دینی، این وظیفه است برای تمام معلمین، در هر رشته ای هستند و تمام اساتید دانشگاه در هر رشته ای هستند... شما باید این عده ای که در دست شما است تعلیم کنید و اهمیت تربیت را از تعلیم بیشتر بدانید. تربیت نسل ها مهمترین وظیفه خواص بنابراین روشن می شود که

یکی از رسالت های مهم خواص در عصر حاضر تربیت نسل آینده است، تربیت نسلی امیدوار به آینده، توانا و مستقل در برابر شرق و غرب و متکی به خویشتن، امام این مهم را این چنین گوشزد می فرمایند: امید درخودتان ایجاد کنید... نویسنده های ما بهترین خدمت شان امروز این است که این ملت ما که ایستاده در مقابل شرق و غرب و نمی خواهد تحت نظام شرق و غرب باشد، امید به آن ها بدهند که می توانید تا آخر وابسته به شرق و غرب نباشید... باید این ملت را امیدوار کرد و باید مطمئن کرد ملت را. ما الآن در قدم اول هستیم و باید کوشش کنیم. همه ما کوشش کنیم. همه ملت کوشش کنند، هرکس در هر جا هست کوشش کند و کوشش اش این باشد که ما باید وابسته نباشیم. اینک به مرحله حساسی از دوران انقلاب اسلامی خود رسیده ایم، دوران سازندگی دورانی که باید از ثمرات انقلابمان مردم محروم و ستمدیده ایران بهره مند شوند. دورانی که باید شکوه نظام عدل اسلامی را لمس کنید، دورانی که همه باید دست به دست هم بدهیم تا ریشه فقر و استضعاف را برکنیم. دشمن در همان روزها مانع از آن شد که این رسالت آن گونه که مطلوب امام و امت بود، به انجام رسد و با محاصره اقتصادی

تلاش کرد بحران جدیدی را برای انقلاب اسلامی و انقلابیون پدید آورد اما امام قدس سره با برخورد فعال با این تهدید دشمن، آن را یک فرصت گران بها برای ملت تبدیل کرد: مهم این است که امروز همه چیز را به روی ما بسته اند و این خود نعمتی برای ما بوده است. وقتی همه درها بسته شد و فکرها باز شد، می بینید که فعالیت ما آغاز شد و همه جا کانون فعالیت است. این بیان در بردارنده یکی دیگر از رسالت های خواص در دوران معاصر است، رسالت تفکر و رسالت فعالیت و به تفکر واداشتن دیگر افراد ملت. قرآن کریم نیز اشارتی بر این امر دارد: (قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله مثنی و فرادی ثم تتفکروا...) رهبری خواص تاکنون با بررسی اهمیت دوران معاصر به برخی از رسالت های خواص پرداختیم. اینک مروری بر سطوح رهبری می کنیم تا بتوان رسالت خواص را از این زاویه نیز بررسی کرد. سطوح رهبری عبارتند از: سطح رهبری خویشتن، سطح رهبری حواریون، سطح رهبری گروه،

سطح رهبری سازمان و سرانجام سطح رهبری اجتماع و جوامع بشری و... خواص در هر سطوح رهبری که قرار گیرند، انتظارات آن سطح را هم باید از ایشان توقع داشت اینک هر یک از این سطوح را اجمالا بررسی می کنیم. گذری بر دیدگاه امام در رهبری خویشتن بسیاری از صاحب نظران رهبری نوین، معتقدند توانایی رهبری از سطح فردی آغاز می شود و شعاع آن از این نقطه محوری، توسعه می یابد، بنابراین به میزانی که فرد توانایی و تسلط به کارگیری توانایی های خود را در سه سطح مهارت های ادراکی و رفتاری و تخصصی داشته باشد، امکان تسلط و نفوذ او بر دیگران بیشتر می شود. هر چه عمق رهبری خویشتن زیادتر می شود، گستره رهبری بر دیگران افزایش می یابد. تسلط بر خویشتن و به تعبیر صاحب نظران مدیریت «مدیریت خویشتن» رمز موفقیت در رهبری دیگران است. روان شناسان برای تسلط بر خویشتن و افزایش توان مندی های فردی و پیروزی در صحنه اجتماع، رویکردهای مختلفی را عرضه کرده اند. آن چه آنان تحت این عنوان مطرح کرده اند، متاثر از ادبیات روانشاسی شرق چون هندوستان و چین و... می باشد. طیف گسترده ای از کسانی که برای زندگی و وجود خود ارزش قایل هستند خود را تحت پوشش چنین برنامه هایی قرارداده اند. شاهد این مدعا، گسترش بسیار وسیع مراکز آموزش و تربیت افراد موفق و

پیشگام و... در کشورهای اروپایی و آمریکایی می باشد. این رویکرد می تواند از دو عامل اصلی سرچشمه گیرد. الف) اعتقاد به خوشبختی در توفیق مادی و ثروت; ب) خستگی از جهان بینی تک مادی نگر و متضاد فطرت خداجوی آدمی. موج عظیم حرکت معنوی و ضد نژادپرستی سیاه پوستان و حتی سفیدپوستان در آمریکا و در دیگر کشورها دال بر این مطلب است، نگرانی های شدیدی هم که برخی از صاحب نظران رهبری در آمریکا از وضعیت موجود و آینده جهان ابراز کرده انداین رویکرد را تقویت می کند. اینک که آخرالزمان فرا رسیده است قدرت تعقل و تفکر و موجبات بصیرت انسان ها افزایش یافته است. این همان وعده ای است که انبیا: داده اند، امام خمینی قدس سره در یکی از بیانات خود می فرمایند: امروز تمام خوبی ها که در دنیا هست و تمام آثار خیر، اثر دعوت انبیا است. یعنی مردمی که دعوت انبیا را قبول کردند، آثار خیر گذاشتند و یک دسته هم که اعوجاج داشتند و آثار خیر گذاشتند باز هم این ها از آثار انبیا است. برای این که آثار انبیا اسباب این شد تا آن ها از خوف ملت ها یک همچو کارهایی را انجام دهند و خودشان را به این راه بزنند و وارد شوند که مقاصدشان را پیش ببرند. گرچه بر اثر دعوت انبیا، بشر به این

حد از تکامل رسیده است و در آخرالزمان عمق ادراک انسان ها افزایش یافته است اما تا رسیدن به آن قلل رفیع تکامل «رهبری خویشتن» راهی بس دراز در پیش دارند. امام قدس سره اشارتی به این امر دارند: همین آیاتی که در روایات ما وارد شده است که برای متعمقین آخرالزمان وارد شده است مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید، گمان ندارم که واقعیت اش برای بشر تا الآن و تا بعدها آن طوری که باید باشد کشف شود البته مسایل در این باب خیلی گفته شده است. تحقیقات ارزنده هم بسیار شده است، لکن افق قرآن بالاتر از این مسایل است... متعمقین آخرالزمان هم به اندازه ادراک شان بهتر از دیگران فهمیده اند و الاحد قرآن آن است که «انمایعرف القرآن من خوطب به...» یعنی خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله. در دیدگاه اسلام رهبری خویشتن چیزی جز جهاد اکبر نیست، البته جهاد اکبر حد اعلای آن است. در قاموس ادبیات و فرهنگ مغرب زمین تنها شمه ای از این نسیم عطرآگین وزیدن گرفته است و می رود که شامه خردگرایان زمینی، با استشمام بوی خوش و دل انگیز رایحه روح گرایان معنوی آسمانی، آمادگی های لازم را بیابند تا در زمره خواص طرفدار اهل حق قرار گیرند. فوری ترین رسالت خواص در عصر حاضر بررسی ها نشان می دهد

که رهبر معظم انقلاب طی مباحث خویش پیرامون خواص و عوام، اولین و فوری ترین و ضروری ترین رسالت خواص در این عصر را جهاد اکبر و به تعبیر این مقاله، رهبری خویشتن می دانند. محققان رهبری، رهبری خویشتن را مقدمه ای برای رهبری بصیر می شمارند زیرا تا انسان به نفس و توانایی ها و قابلیت های خود بصیرت نداشته باشد و بصیرت لازم برای آینده فردی خود تمهید نکرده باشد، نمی تواند رهبری بصیر برای دیگران باشد و بصیرت بخش پیروان شود. در غیر این صورت این همان نوع رهبری است که در ادبیات رهبری نوین به عنوان «رهبری سوداگر» از آن یاد شده است، رهبری که در جهت منافع خود گام برمی دارد و سرانجام هم از گردونه رهبری به گونه ای ناشایست افول و سقوط می کند. بررسی یکی از آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیةالله خامنه ای دام ظله العالی نشان می دهد که در سطح رهبری خویشتن برای این که انسان در زمره خواص -اهل حق- قرار گیرد، باید درباره چهل موضوع شناخت جامعی داشته باشد. این محورها در ذیل موضوع رسالت خواص تبیین و تنظیم شده اند. اگر انسان بتواند در یک فرایند منظم و از پیش تعیین شده این شناخت ها را کسب و بصیرت پیدا کند، به نظر می رسد زمینه های اولیه برای خواص شدن و اکتساب بصیرت عمیق در وی پدید آمده است.

در سطح رهبری فردی، فرد خود باید در جستجوی خواص شدن باشد. البته در سطح های دیگر رهبری این رسالت ها تعالی و تکامل و توسعه بیشتری می یابد. شناخت، نخستین گام در فرآیند تغییر و زمینه ساز تغییر نگرش و بینش انسان است و این شناخت از راه برقراری ارتباط با مبدا وحی و تدبر در قرآن کریم به دست می آید. کسانی که موفق به خواص بودن نشده اند، ریشه آن را باید در عدم تدبر در قرآن کریم بیابند. امام قدس سره در یکی از بیانات خود به این نکته اشاره فرموده اند: تاسف است برای انسان ها که نمی خواهند بدانند در راه دانستن نیافتاده اند در راه معرفت کتاب خدا قدم بر نداشته اند، ارتباط با مبدا وحی برقرار نکرده اند که از مبدا وحی تفسیر شود برایشان. این ارتباط فقط بین رسول خدا و خدا بود و به تبع او هم بین خواص که بوده اند. متربیانی که خواهان رسیدن به آن حقایق متعالیه هستند، راهی جز این ندارند که دست در دست ره رفتگان، راهی این طریق شوند. ره رفتگان و خواص واقعی کسانی جز اهل بیت عصمت و طهارت: و عالمان حقیقی پیرو ایشان نمی باشند که به رهبری خویشتن و جهاداکبر در سطح لایتناهی دست یافته اند. سطحی که افراد عادی توانایی سیر در آن سطح را ندارند. در

اینجا از ادامه این بحث پردامنه خودداری کرده و به دیگر سطوح رهبری می پردازیم. امام و رهبری خواص رهبر خواص یا حواریون رهبر، کسانی هستند که به لحاظ اعتقاد و ایمانی، از همه افراد به رهبر نزدیک ترند. این افراد با رهبر ارتباط متقابلی دارند و در عین این که شدیدا تحت تاثیر و نفوذ رهبر قرار دارند، بر رهبر تاثیر گذار هم هستند. افرادی که بیشترین شناخت و بیشترین ایمان و در نتیجه بیشترین فداکاری را به رهبری دارند. این افراد با رهبر به یکپارچگی عقیدتی رسیده اند. آنان و رهبر در اعتقادات مشترک خود فنا شده اند و هر دو حاضرند همه چیز خود را در پای این رسالت فدا کنند. آنان رابطه پدر فرزندی دارند. بیان امام خطاب به انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور این رابطه را روشن تر می کند. اکنون که می بینم شما فرزندان عزیز، شاهراه اساسی را یافته بر پایه وحدت اسلامی به هم پیوسته اید و نور تابناک قرآن مجید... بر قلب های شما تابیده است، به خود نوید می دهم که به خواست خدای بزرگ آتیه درخشان زندگی نزدیکی در انتظار ملل مظلوم است. در سال های آغاز نهضت و پس از پانزده خرداد 1342، حضرت امام قدس سره یاران کمی داشت. در این دوران رهبری با رویکردهای تربیتی و تعلیمی خود،

به تربیت خواص می پردازد و سعی بر آن دارد تا این دایره رهبری هر روز گسترده تر شود. این خواص بودند که با فهم صحیح رسالت هایی که بر دوش آن ها قرار داشت در طول نهضت یار وفادار و جان برکف رهبری و مدافع رسالت های عقیدتی و محقق کننده آن بودند. آنان به عنوان نمایندگان ویژه رهبری در سراسر میهن اسلامی و یا در حوزه مدنی خویش، ایفای رسالت می کردند و به عنوان چهره های تابناکی که نور ولایت از آن ها ساطع می شود، در جامعه حضور یافته و می یابند. این خواص که تحت رهبری و تربیت مستقیم رهبر قرار دارند پس از طی مراحل تکاملی لازم، خود عهده دار ربیت خواص دیگری هستند که شایستگی های لازم برای رهبری در سطح فراگیرتری را دارا می باشند. افرادی که در نفوس خود تغییر داده اند و می توانند دیگران را هم متحول کنند: ... تغییر در یک ملتی و یک قومی حاصل بشود، این منشا یک تغییرات تکوینی، تغییرات جهانی، تغییرات موسمی می شود. شما ملاحظه کردید این پیشرفتی که ملت ایران کرد مرهون آن تغییری بود، تحولی بود که پیدا شد. آرمان نهایی رهبر، ایجاد تغییرات جهانی است. اما تحقق این آرمان نیازمند ابزارها و روش هایی است امام قدس سره با بهره گیری از شیوه تربیت خواص در کلیه سطوح جامعه جهانی در جست وجوی تحقق

این هدف بوده است در این فرایند، حلقه رهبری و خواص پروری توسعه می یابد. گام سوم، توسعه و پرورش خواص در سطح رهبری گروه است. رهبری گروهی خواص رهبری خواص در گروه، حلقه واسطه رهبری حواریون و رهبری سازمانی است و شباهت های زیادی با آن دو دارد. اساس رهبری گروهی، شایستگی های فردی است که در ارتباطات میان اعضا گروه از سوی فرد بروز کرده و او را به طور طبیعی- به ویژه در گروه های غیر رسمی- برای تصدی رهبری گروه رشد داده است. تشکیل و رشد گروه ها، در آن مرحله ای از فرایند رهبری است که روابط فردی و تعاملی رهبر و حواریون، مشکلات و مسایل رهبری را حل نمی کند. در این مقطع تعداد پیروان بیشتر شده و علاقه مندی برای ارتباط با رهبر افزایش یافته است. از سویی دیگر عمق رسالت های رهبری بیشتر شده است و چه بسا گستردگی و حجم این ارتباطها مانع ایفای رسالت های رهبر باشد در این جا است که با وجود حواریون رهبر، در هر نقطه ای که لازم باشد، گروه های خواص شکل می گیرند. گروه های سازمان یافته تحت تربیت خواص، بصیرت می یابند و به رسالت های خویش آگاه می شوند و برای دست یابی به کمال والاتر، تلاش می کنند، در عین حال با ارتباط با نماینده رهبر، احساس می کنند که با شخص رهبر ارتباط دارند.

با اوج گیری نهضت و فراگیر شدن آن این حرکت گسترش می یابد و در ابتدا در قالب سازمان ها و نهادهای نوین و غیر رسمی و با تکامل پیروزی انقلاب در قالب نهادهای رسمی در شکل رهبری سازمانی تجلی پیدا می کند. خواص و حواریون و رهبران گروهی دیروز، اینک رسالت تشکیل و راه اندازی سازمان های بزرگی را که پیش از این وجود نداشته اند، بردوش خود احساس می کنند و از طرف رهبر این رسالت ها به آن ها محول می شود. رهبری سازمانی خواص در انقلاب آن چه در این بخش از این مقاله با توجه به موضوع، به آن توجه شده است; «تبیین رسالت های خواص در عصر حاضر در سازمان» می باشد. در سطح سازمان، رسالت رهبران و خواص بسیار فراگیرتر از سطوح گذشته است و البته آن گروه از خواص می توانند در این سطح رسالت رهبری را بردوش گیرند که فرایندهای سه سطحی رهبری در گذشته را طی کرده باشند در غیر این صورت چنین رهبری در سطح سازمان فاقد کارآمدی و اثر بخشی لازم خواهد بود. در این سطح خواص رسالت تغییر -ایجاد تحول و تکامل و رشد در سازمان- را برعهده دارند. این تغییر مثبت دارای فرایندی دوازده مرحله ای است. که عبارتند از: چشم انداز، قهرمان تغییر، ماهیت تغییر، بصیرت یکپارچه مدیریت، تغییر فلسفه سازمان، مراحل تغییر،

قانون بصیرت مدیریت گذار، تیم کاری، تغییر رفتار، تخصص و منابع و سرانجام خطاها و خطرات. محور اساسی این فرایند همانا قهرمان تغییر در سازمان است که به عنوان خواص از وی یاد می کنیم. زیرا این قهرمان تغییر است که می تواند در قالب چنین فرایندی سازمان را متحول و متکامل سازد. و یا مانع از سقوط و از هم پاشیدگی آن شود. او با چشم اندازی روشن به آینده سازان، بصیرت یک پارچه ای از گذشته، حال و آینده سازمان دارد و هم اوست که می تواند روشن نماید که آیا تغییر و وضعیت کنونی سازمان باید از نوع تکاملی باشد یا تحولی و آیا فلسفه وجودی سازمان باید تغییر یابد؟ رسالت رهبر در حفظ و تداوم نیرو و مشارکت پیروان در فرایند تغییربرای ایجاد تغییر در سازمان قبل از تغییر در عمل و اعضا باید در اندیشه ها و افکار و آرمان های اعضا و سازمان تغییر دهد. ایجاد، فهم، پذیرش و رفتار براساس بصیرت مراحلی است که رهبری آن را پی می گیرد. رسالت رهبری سازمان این است که با تکیه بر انرژی و تعهد خویشتن و اعضای سازمان این فرایند را محقق سازد. و در هر جا که نیاز به اشتعال بیشتر شعله انرژی و تعهد افراد می باشد، آن را شعله ورتر سازد. گفتار زیر نمونه ای از این بصیرت

سازی و حفظ نشاط و آمادگی در کلام رهبر انقلاب است: بنده که بیشتر سنگینی بارم این است که نگاه کنم ببینم کجا این شعله جهاد دارد فروکش می کند، به کمک پروردگار نگذارم. کجا دارد اشتباه کاری می شود جلویش را بگیرم. مسؤولیت اصلی این حقیر، این چیزها است. گذراندن مراحل بصیرت در سازمان در هر مرحله ای به میزان خاصی از انرژی و مشارکت و تعهد کارکنان نیاز دارد. تا بتوان بر مبنای آن بصیرت سازمان را رشد داد. گرچه بیشترین نیاز به انرژی و مشارکت تعهد اعضا در گام سوم یعنی استنباط و فهم بصیرت می باشد. در صورتی که شناخت و استنباط کافی و فهم صحیح به موضوع ایجاد شد و رهبر سازمان موفق به هم ادراکی پیروان خود شد، پذیرش بصیرت و رفتار براساس آن کار آسانی خواهد بود. روش تحقق بصیرت و ایفای رسالت خواص در سازمان بر مبنای مطالعات انجام شده، عینی شدن رسالت تغییر و تحول و بازسازی سازمان و اعضای آن، نیازمند روش های مناسبی است که بدون به کارگیری آن، بهره وری بهینه از تلاش های رهبر و قهرمان تغییر آفرینی و اعضای پیروان، دشواری های فراوانی را به همراه خواهد داشت. یکی از سبک هایی که در «مدیریت تغییر» عرضه شده است سبکی است که ویلسون -1994- در این راستا ارایه کرده

است. در این سبک در مرحله ناشناخته سازمان به رهبر نیاز دارد، در مرحله نامطمئن به مدیر و در مرحله ای که «بصیرت» کاملا تفهیم می شود و اعضای سازمان آن را در قالب رفتارهای سازمانی خود محقق می سازند، رسالت رهبری برعهده جمع گذارده می شود. خواص و رهبران سازمانی در جایگاه قهرمانان تغییر، بنا به موقعیت سازمان اعم از این که در چه شرایطی قرار داشته باشند، نقش ها و رسالت های مختلفی را ایفا می کنند این نقش ها به طور کامل عبارتند از: 1( در صورتی که سازمان سالم باشد و در حال حیات، نقش تثبیت کننده دارند; 2( در صورتی که سازمان سالم باشد و در حال رشد، نقش ایجاد کننده و سازنده دارند; 3( در صورتی که سازمان بیمار باشد و هم چنان به حیات خود ادامه دهد باید نقش نجات بخش داشته باشد; 4( در صورتی که سازمان بیمار باشد و هم چنان به رشد خود ادامه دهد باید نقش از میان بردارنده سازمان را برعهده گیرند. رسالت خواص در رهبری سیاسی جامعه رهبرانی که رسالت های سازمانی خود را به درستی ایفا می کنند، زمینه های لازم برای حضور خود در عرصه رهبری سیاسی اجتماعی را هم فراهم می آورند، بسیاری از رهبران سیاسی و رؤسای جمهوری کشورها پس از تلاش در عرصه های سازمانی ارتقا رهبری پیدا کرده اند. رهبری سیاسی و اجتماعی، در عین حال

که تداوم فرایند رهبری در گذشته است، نیازمند دانش و بصیرت و آگاهی و مسؤولیت پذیری و شجاعت خاصی است. آن چه را که امروز فقدان یا بحران رهبری می نامند، عدم پاسخ مناسب به همین نیاز است. یکی از صاحب نظران در این راستا می گوید: امروزه بحران رهبری عبارت از کم هوشی یا بی مسؤولیتی بسیاری از مردان و زنانی است که اینک قدرت مدارند، البته رهبری به ندرت به این نیاز همه جانبه پرداخته است. به راستی چگونه باید رهبران اثربخش ارزیابی شوند؟ این پاسخ را ایفای رسالت های رهبری می دهد، هنگامی که رهبران سیاسی در سطح اجتماعی به رسالت هایی که جامعه بر دوش آن ها نهاده است به درستی عمل کنند ارزشیابی مثبتی از آنان به دست می آید. اثربخشی رهبران از طریق: تغییر اجتماعی واقعی هدف مدار، ارضای نیازها و انتظارات انسان ها سنجیده شود. این عنوان محور، رهبری تحول آفرین است: رهبری تحول آفرین یعنی: «رهبری نیرومند و پیچیده ای که نیاز موجود یا ناخواسته بالفعل پیروان را شناسایی کرده و از آن بهره برداری می کند، اما فراسوی این اقدام، رهبری تحول آفرین در جست وجوی انگیزه های بالقوه در پیروان و به دنبال ارضای نیازهای عالی تر است و شخصیت کامل پیرو را به کار می گیرد. نتیجه رهبری تحول آفرین، ارتباط انگیزشی و ارتقاء دوجانبه است به گونه ای که پیروان را به رهبران مبدل می سازد، چه

بسا رهبران را هم به عناصر معنوی (اخلاقی) متحول کند». تحول آفرینی و تغییر، تا در بصیرت انسان پدید نیاید، در رفتارهای انسان شکل نمی گیرد. رسالت خواص به تحول آفرینی محدود نمی شود بلکه آنان باید تلاش کنند تا به سطح رهبری معنوی دست یابند. منظور از رهبری معنوی چیست؟ رهبری معنوی، صرفا موعظه کردن نیست یا صرفا دعوت به پرهیزکاری نمی باشد یا صرفا پافشاری بر همنوایی اجتماعی نیست، رهبری معنوی از خواست ها و نیازهای اساسی، آرزوها و امیدها و ارزش های پیروان سرچشمه می گیرد و همیشه به آن برمی گردد. رهبری معنوی برای خواص رسالت بوده و دارای اهمیت است زیرا: اولا) رهبران و رهروان نه تنها از باب قدرت بلکه از جهت نیازهای دوجانبه آرزوها و ارزش ها هم با هم ارتباط دارند. ثانیا) پیروان تحت تاثیر رهبران از دانش مناسبی درباره رهبران جایگزین و برنامه ها و ظرفیت انتخاب از میان مجموعه جایگزین ها برخوردارند. ثالثا) رهبران به خاطر تعهداتشان احساس مسؤولیت می کنند. در صورتی که آنان انواع خاصی از تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را متعهد می شوند. این طور فرض می کنند که رهبری در صدد تحقق آن تغییرات می باشد. با تصویری که از نقش رهبری سیاسی اجتماعی خواص ترسیم شد، تا حدودی می توان به عظمت رسالت رهبران و خواصی که در این سطح از رهبری قرار می گیرند، پی برد.

در جامعه ما، علاوه بر مسؤولین درجه یک کشور، می توان مصداق بارز این نوع رهبران را علما، ائمه جمعه و جماعات دانست. اگر به بیانات حضرت امام قدس سره و مقام معظم رهبری دام ظله مراجعه شود، می توان رسالت های بسیاری را علاوه بر آن چه که در بخش های قبلی این مقاله مطرح شد، برای خواص و روحانیت و علمای معظم یافت. محمد ازگلی

جایگاه مردم در نظام ولایت فقیه از دیدگاه امام قدس سره

4 چکیده: از حقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد. این بیان از فرمایشات امام خمینی قدس سره ترسیم کننده میزان حق مردم در تشکیل حکومت اسلامی است. همچنان که بدون اراده مردم، تحقق چنین نظامی از محالات است، اداره و ادامه آن نیز مدیون حضور مردم در صحنه و انتخاب آن ها است. در دیدگاه امام قدس سره حکومت های دیگر و از جمله نظام سلطنتی چون متکی به اراده و رای همگان نیست، بی اعتبار است. امام خمینی قدس سره در اوایل پیروزی انقلاب بیش از هر چیزی بر آرای عمومی تاکید داشتند: ماهیت حکومت جمهوری اسلامی این است که با شرایطی که اسلام برای حکومت ها قرار داده است، با اتکا به آرای عمومی ملت، حکومت تشکیل شده و مجری احکام اسلام باشد. حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام الهام خواهد گرفت و متکی به آرای ملت خواهد گردید. ما تابع آرای ملت هستیم، ملت ما هرطوری رای داد ما هم از آن تبعیت می کنیم، ما حق نداریم، خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است

که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم. حضور مردم در صحنه قانونگذاری این اختیار و حق مردمی در تمامی شؤون حکومت ساری و جاری است، امام قدس سره درباره انتخاب نمایندگان می فرمایند: همه باید بدانند که امروز هیچ قدرتی نیست که بتواند یک وکیل را تحمیل کند... هیچ کس الان در ایران، هیچ مقامی در ایران نیست که قدرت این را داشته باشد که یک وکیل تحمیل کند و بنابراین، امروز مسؤولیت به عهد ملت است. ضرورت حضور همیشگی مردم بنیانگذار نهضت اسلامی تا پایان عمر شریف شان بر این مهم تاکید داشتند، همچنانکه در وصیت نامه آورده اند: ... وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات چه انتخاب رئیس جمهوری و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصی که انتخاب می کنند روی ضوابطی باشد که اعتبار می شود، مثلا در انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر توجه کنند که اگر مسامحه نمایند و خبرگان را روی موازین شرعیه و قانون انتخاب نکنند چه بسا که خساراتی به اسلام و کشور وارد شود که جبران پذیر نباشد و در این صورت همه در پیشگاه خداوند متعال مسؤول می باشند. حضور مردم در انتخاب رهبر باز در جای دیگر در پاسخ

به نامه ای، به حضور مردم در انتخاب رفیع ترین جایگاه در نظام اشاره می فرمایند: ... اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آن ها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهرا او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. نظارت مردم بر امور کشور در دیدگاه امام قدس سره همه اقشار مردم موظفند در چارچوب قوانین اسلامی بر امور نظارت داشته و امر به معروف و نهی از منکر کنند، ایشان در اوایل نهضت چنین ویژگی ای را برای جامعه اسلامی پیش بینی می کنند: جامعه فردا، جامعه ای ارزیاب منتقد خواهد بود که در آن تمامی مردم در رهبری امور خویش شرکت خواهند جست. و بعد از پیروزی انقلاب نیز به آن سفارش می فرمایند: این یک سفارش عمومی است... با کمال دقت ملاحظه کنید که کسانی به عنوان اسلام، به عنوان مسلمین، به عنوان معممین، یک قدم خلاف بر ندارند که خدای نخواسته چهره اسلام را برخلاف آنطوری که هست، قبیح نشان بدهند. این در نظر من از همه چیزها اهمیتش بیش تر است و مسؤولیت اش هم بیش تر... همه و همه موظفند که نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند، اگر من یک پایم را

کنار گذاشتم، کج گذاشتم ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن... . اگر دیدند که یک کمیته ای خدای ناخواسته برخلاف مقررات اسلام دارد عمل می کند، کشاورز باید اعتراض کند، بازاری باید اعتراض کند، معممین و علما باید اعتراض کنند... . اسلام گفته برو به او بگو، نهی کن، بایستد در مقابلش، بگوید این کارت انحراف بود، نکن. فرمایشات امام خمینی قدس سره هیچ بهانه ای برای خرده گیران در باب لزوم رعایت حق مردم باقی نگذاشته است. توصیه های ایشان سرتاسر حکایت از لزوم توجه به مردم و سپاسگزاری و خدمتگزاری به آن ها است. ایشان هر مقامی و پستی را فقط مسؤولیتی می داند که هدف از آن خدمت به خلق خداست. دیدگاه امام قدس سره از سوی شاگردان و پیروانش در اصل 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین تجلی یافته است: حاکمیت مطلق برجهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خدا داد را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند. در اصل 107 نیز آمده است: رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور

مساوی است. حال به بررسی مفهوم ولایت مطلقه فقیه از دیدگاه امام قدس سره می پردازیم: گستره ولایت فقیه در دیدگاه امام قدس سره از نظر امام قدس سره ولایت مطلقه فقیه همان ولایتی است که از جانب خداوند به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام : واگذار شده است و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام الهی تقدم دارد و ایشان در این باره می فرمایند: حکومت یکی از احکام اولیه است و مقدم بر تمامی احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قراردادها مخالف مصالح کشور و اسلام باشد یک جانبه لغو نماید. حکومت می تواند هر امری را چه عبادی و چه غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح است، مادامی که چنین است جلوگیری کند... این از اختیارات حکومت است... . و باز می فرمایند: ولی فقیه قادر است در ورای امور حسبیه و احکام اولیه و ثانویه و قوانین بشری در راستای امور عمومی و مصلحت جامعه اسلامی به تعیین مالیات، تحدید مالکیت، تادیب شوهر متخلف، اجرای طلاق و... بپردازد احکام او لازم الاتباع و در صورت تزاحم مقدم بر همه احکام شرعیه و فرعیه است. ولی فقیه دارنده همان اختیارات معصوم علیه

السلام در این باب است و زیادی فضایل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. در دیدگاه امام اختیارات مسؤولین نظام حتی در عالی ترین مراتب، از نصب و تنفیذ ولایت سرچشمه گرفته است. بر این اساس امام قدس سره در باره انتصاب یکی از مسؤولین در آغاز پیروزی انقلاب می فرمایند: من که ایشان را حاکم کردم، یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب الاتباع است. ملت باید از او اتباع کند، یک حکومت عادی نیست، یک حکومت شرعی است. .. امام راحل قدس سره معتقد بودند ولی فقیه هرگاه مصلحت اسلام و مسلمین را در طرق پیش بینی نشده در قانون حتی قانون اساسی بیابد، حق دارد قانون را نقض کند، اما این نقض ظاهری است، زیرا قانون واقعی همان قانون اسلام، است که ولی فقیه آن را نقض ننموده است. اوامر ولی فقیه در حکم قانون است و در صورت تعارض ظاهری با قانون مقدم بر قانون است. گروهی با مشاهده تعابیر امام قدس سره در باب ولایت فقیه آن را مقابل حق انتخاب و رای مردم شمرده اند، برای رفع این اشتباه به توضیح این مطلب می پردازیم: مشروعیت و مقبولیت ولایت فقیه اشتباه این گروه، از تسامح در معنی «مشروعیت» پدید

آمده است. اگر مراد از این اصطلاح «حقانیت قانونی» باشد، امام قدس سره در هیچ جایی مردم را فارغ از این حق قلمداد نکرده است و بر عکس، امام قدس سره در تمامی برهه ها به حقوق مردم و ایفای نقش و حق آنان در تحقق و تثبیت و تداوم انقلاب اشاره کرده اند و اگر مراد از مشروعیت «شرعی» بودن حکومت و حاکمیت باشد، هیچگاه مردم قداست شریعت را منتسب به خود نکرده اند تا شعبه های آن را هم مشروع از سوی غیر خدا تلقی کنند. امام راحل قدس سره در یکی از کلماتشان به این نکته اشاره می فرمایند: واضح است که حکومت به جمیع شؤون آن و ارگان هایی که دارد، تا از قبل شرع مقدس و خداوند تبارک و تعالی شرعیت پیدا نکنند، اکثر کارهای مربوط به قوه مقننه و قضاییه و اجراییه بدون مجوز شرعی خواهد بود و دست ارگان ها که باید به واسطه شرعیت آن باز باشد بسته می شود و اگر بدون شرعیت الهی کارها را انجام دهند دولت به جمیع شؤونه، طاغوتی و محروم خواهد بود. امام قدس سره در گفته بالا بر اهمیت و لزوم تعیین رهبر توسط مجلس خبرگان تاکید می فرمایند و نبود ولی فقیه را با طاغوتی بودن کل نظام مساوی می شمارد و در مناسبت های مختلف آن را یادآوری می شوند. به اعتقاد امام قدس سره طاغوت

وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی فردی نصب شود. و فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی، سیاسی و اجتماعی را دارا می باشند. بنابراین لازم است ارگان ها و نهادها مشروعیت خود را از ولی فقیه به واسطه نصبی که از سوی خداوند متعال دارد، بگیرند و به این معنا نیست که مردم، حقی در حاکمیت اسلامی ندارند. علاوه بر این تصور این که ولی فقیه مشروعیت را از نهادها سلب کند تصوری باطل است مگر آن که در مسیر خلاف اسلام گام بردارند که خود به خود این شایستگی، را از دست می دهند. مراد از مشروعیت اجزای حکومت آن است که در صورت صحت عملکرد تنها در سایه ولایت فقیه مشروع هستند و در نبود هر یک از این دو رکن (فساد در عملکرد و نبود ولی فقیه) باطل و طاغوت تلقی می شوند. این اشتباه باعث گردیده تا چنین استنتاج شود که چون قانون اساسی مشروعیتش را از تنفیذ ولایت فقیه کسب می کند، پس او اختیار نقض آن را دارد چون مشروعیت (حقانیت) او الهی است. حال آن که بهتر است بگوییم که ولی فقیه خود مهر شرعی بودن به قانون می نهد. اساسا ویژگی رهبری در حکومت اسلامی آن است که حافظ اسلام و مسلمین و جامعه مسلمانان باشد. مردم او

را برای چنین امری برگزیده اند تا به بهترین شیوه در چارچوب اسلامی، جامعه را اداره کند. گرچه مشروعیت وی به واسطه نیابت معصومین:، مستقیما از سوی شارع مقدس به او اعطا شده است، و نظر خبرگان مردم در انتخاب رهبر، تشخیص صلاحیت و معرفی رهبر است تا به اعمال مشروعیت بپردازد. براساس دیدگاه امام قدس سره فقهای عادل منصوب به ولایت شارع هستند. و عدم تشخیص و حمایت مردم از آنان برای حکومت از مشروعیت آن ها نمی کاهد و مردم مکلفند که برای استقرار و استمرار چنین حکومتی تلاش کنند. رای و نظر آنان شرط تحقق لایت خواهد بود و نه ثبوت آن. امام راحل قدس سره در بیانات گوناگونی این مشروعیت و مقبولیت و حق مردم و همچنین پشتیبانی آنان را گوشزد فرموده اند: ... مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است، قیام بر علیه شرع است. قیام بر علیه حکومت شرع جزایش در قانون ما هست، در فقه ما هست، و جزای آن بسیار زیاد است. قیام بر ضد حکومت اسلامی در حکم کفر است، بالاتر از همه معاصی است. ملت رای داده است به جمهوری اسلامی، همه باید تبعیت کنید، اگر تبعیت نکنید محو خواهید شد... . نهضت ایران نهضتی بود که خدای تبارک و تعالی در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهوری اسلامی، به

عنوان احکام اسلام در خیابان ها ریختند و همه گفتند ما این رژیم را نمی خواهیم و حکومت عدل اسلامی و جمهوری اسلامی می خواهیم. ... اعلام کردم که مردم جمهوری اسلامی می خواهند، جمهوری غربی نمی خواهند، جمهوری کمونیستی نمی خواهند. مخالفت با جمهوری اسلامی مخالفت با رای موکلین است. ... ما دولت را تعیین کردیم به حسب آنکه هم به حسب قانون، ما حق داریم و هم به حسب شرع حق داریم. به موجب حق شرعی و براساس رای اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به این جانب ابراز شده است، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی... موقتا تعیین شد و شروع به کار خواهند کرد. همچنین امام قدس سره در حکم ریاست جمهوری شهید رجائی مجددا بر این مشروعیت و مقبولیت تاکید می فرمایند: و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولی امر باشد این جانب رای ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم. در این کلمات حضرت امام قدس سره ولایت را بر پایه حق شرعی و عرفی بنا می نهند و مشروعیت حق مردمی را تایید می فرمایند. اساسا خواسته مردم از حکومت اسلامی این است که خارج از چارچوب تعالیم شرع گام برندارند. بنابراین، ولی فقیه ذی حق و مکلف است که به حفظ نظام اسلامی و تطبیق مقررات با احکام اسلامی بپردازد، این جا

است که مراد از ولایت مطلقه آشکار می شود و رهبر به ولی فقیه تعبیر می شود. دقیقا در راستای همین حق و اختیار شرعی، براساس حق عرفی -برگرفته از رای مردم- وی قادر خواهد بود در صورت تزاحم حق شرعی با عرفی، حق شرعی را مقدم داشته و ورای قوانین موضوعه بشری چون قانون اساسی نظر دهد، همچنان که در صورت تزاحم مصلحت و احکام حکومتی با احکام شرعیه و فرعیه، احکام حکومتی را مقدم دارد. پس در جامعه اسلامی، شرعی بودن ارکان و نهادهای حکومتی و عملکرد آن ها بر مبنای شریعت، مقدم بر هر چیز دیگری است و در نظام جمهوری اسلامی مردم با انتخاب خود، این تشخیص و اختیار را به ولی فقیه واگذار کرده اند. اشتباه در تحلیل مشروعیت و تفسیر حقانیت مردمی باعث می شود تا حکومت ولی فقیه به مانند حکومت های استبدادی و دیکتاتوری تلقی شود و مطلق بودن اختیارات وی مساوی سلب اختیارات مردمی محسوب شود و مشروعیت الهی او را به معنی نفی حقانیت و مقبولیت مردم بپندارند. از این رو این گروه ناچار می شوند تمامی آنچه را امام قدس سره درباره نقش و رای مردم فرموده اند توجیه و تحریف کنند و چنین استنباط کنند که اگر ولی فقیه جرم و گناهی را نیز مرتکب شود ولایت او استمرار می یابد، درحالی که

امام صراحتا از لزوم نظارت مردمی سخن گفته اند و همه را مسؤول دانسته اند و در وصیت نامه تاکید بر رعایت شرایط خبرگان توسط مردم کرده اند تا اسلام و حکومت اسلامی با انتخاب ناصحیح حاکم تباه نشود. فراتر از همه این امور، اختیارات ولی فقیه درباب تشخیص احکام ثانویه و تطبیق مقررات و همچنین مصلحت نظام، برعهده ارگان هایی چون مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام گذارده شده است. علاوه بر این ها به تعبیر امام قدس سره ولی فقیه اگر گناه صغیره ای انجام دهد خود به خود از ولایت ساقط می شود، با این حال تشخیص این امر براساس اصل 111 قانون اساسی برعهده خبرگان مردم است همچنان که انتخاب رهبر طبق اصل 107 بر عهده آن ها است. با این حال برخی علاقه مندند که همواره بین جمهوریت نظام که شکل حکومت است و اسلامیت که محتوای آن را تشکیل می دهد جدایی اندازند که نتیجه ای جز کاهش صبغه اسلامی یا تضعیف حق مردمی نخواهد داشت، در حالی که پذیرش گرایش مکتبی برای نظام به معنای نفی دموکراسی نیست و اسلامی بودن جمهوری به مفهوم نفی حاکمیت ملی نمی باشد و اساسا هیچگاه اصول دموکراسی ضرورت نفی یک جامعه ایدئولوژیکی و مکتبی را ایجاب نمی کند و هیچ کس اسلامی بدون جمهوری را بر مردم تحمیل نکرده و آنان خود به

سوی حکومت وحی و قانون الهی رفتند و متمایل به کسانی شدند که این قانون را تحکیم می کنند و خود، قانون و وحی ممثل هستند. این افراد بالاصالة معصومین: و بالنیابه فقهای عادل هستند. سیلان مشروعیت اینان از بالا به پایین و حقانیت و تحقق آن از پایین به بالا جریان می یابد و این هر دو رکن در کنار هم، قدرت اعمال ولایت را برای حاکم اسلامی فراهم می سازد. مسلم آخوندی

جایگاه مسجداز منظر امام خمینی

اشاره

8 چکیده: سخن از طلوع اسلام و مطلع آن و فجر صادق آیین محمدی (صلی الله علیه و آله) و مرکز اشاعه آن یعنی مسجد است. مسجد مهمان خانه خدا در زمین،[1] جایگاه نزول برکات و خیرات آسمانی،[2] خانه راز و نیاز، عشق و محبت، صفا و صمیمیت، ایثار و رحمت، تجلی بهشت خدا در زمین[3] و محل آرامش موحدان است. آنچه از بررسی نقش مسجد در صدر اسلام بدست می آید، جامعیت مسجد در همه زمینه های عبادی سیاسی، فرهنگی، آموزشی، نظامی، قضایی و... بوده است؛ و محور همه آنها امامت و پیشوایی در مسجد است که به عنوان مهم ترین مسئله در ساختار و پیکره این مکان مقدس مطرح است و کوچکترین غفلت ولو جزئی، سرانجام به لوث شدن هدف کلی و پایمال گشتن مقصد نهایی خواهد شد. اهمیت این موضوع در ساختار مسجد به اندازه ای است که در زمان حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه، شخص ایشان عهده دار اداره مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله) بود و در غیاب حضرت(صلی الله علیه و آله) امامت مسجدالنبی بر عهده کسی بود که توسط آن بزرگوار معین گردیده است. جایگاه مسجد از دیدگاه امام خمینی(ره) با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، مساجد نیز همانند دوران صدر اسلام جایگاه

واقعی خود را بازشناختند، به طوری که نیروهای فعال در مساجد به طور مستقیم در متن انقلاب شرکت جستند، به گونه ای که از آن پس مساجد نقش پایگاه ارتباطی مردم را به عهده داشتند؛ و در شرایط حساسی که نهضت اسلامی فاقد هرگونه تشکیلات منطبق با معیارهای اسلامی بود مساجد توانستند این نارسایی مهم را جبران کرده و به انسجام نیروهای مردمی بپردازند. علاوه بر این بسیاری از برنامه های انقلاب مانند رفراندوم، شوراهای محلی، کانون های بسیج و دیگر ضرورتهای زمان در مساجد انجام می گرفت. نویسنده در صدد آن است تا با مروری ولو اجمالی، جایگاه و نقش مسجد در ساختار جامعه اسلامی را از منظر آن بزرگ مرد تاریخ مورد بررسی قرار دهد. 1 نقش مسجد در مبارزه با دشمنان اسلام با بررسی نقش مسجد در مبارزه علیه کفر والحاد، این نکته بدست می آید که چشمه زلال مبارزه و نهضت علیه باطل در طول تاریخ از مسجد جوشیده است و این مکان الهی بود که توانست به قیام مقدس مردم ایران که به برقراری حکومت اسلامی انجامید، نیرو و توان بخشید و همه این مبارزات و پیروزی ها بر محور سفارشات و رهنمودهای آن پیر فرزانه و بت شکن زمان بود. او بود که بر پایه شناختی که از موقعیت و نقش

مسجد داشت، خطاب به مسلمانان جهان می فرماید: «اگر حرم و کعبه و مسجد و محراب، سنگر و پشتیبان سربازان خدا و مدافعان حرم و حرمت انبیاء نیست، پس مأمن و پناهگاه آنان در کجاست؟»[4] 11: مسجد خنثی کننده نقشه های دشمن از جمله ترفندهای استعمار و دشمنان داخلی و خارجی برای محو اسلام، خاموش کردن چراغ و رونق مساجد بوده است که این حیله خائنانه در رژیم گذشته تا حد زیادی مؤثر افتاد، و الان نیز تمام سعی و تلاش دشمنان در خلوت کردن مساجد به عنوان پایگاه ضداستکباری است. آن بزرگوار با تأکید بر نقش محوری مسجد در خنثی کردن نقشه های دشمنان اسلام می فرماید: «اینها از مسجد می ترسند، من تکلیفم را باید ادا کنم به شما بگویم، شما دانشگاهی ها شما دانشجوها، همه تان مساجد را بروید پر کنید، سنگر هست اینجا، سنگرها را باید پر کرد»[5] و در جایی دیگر می فرمایند: «مساجد و محافل دینیه را که سنگرهای اسلام در مقابل شیاطین است، هرچه بیشتر گرم و مجهز نگه دارید»[6] 1 2: مسجد مرکز انقلاب و تداوم آن با بررسی تحولات سالهای سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی، نقش و اهمیت مسجد در ابعاد مختلف به وضوح هویدا است. در آن موقعیت مردم و روحانیت با محوریت مساجد به مبارزه ادامه

می دادند که نه در گذشته و نه در حال و آینده هیچ مکانی قابلیت این مرکزیت را ندارد و هم اینک نیز اگر مردم از این مرکز دور بمانند، موجب شادی دشمنان و تضعیف انقلاب خواهد شد. در آن موقعیت حساس، مسجد پایگاه عمده ای شد تا شاگردان و پیروان ایشان به همراه اقامه فرایض دینی و عبادی که دلیل حضور مردم در مساجد بود، پیامها و اهداف امام خمینی را دریافت کنند. آن بزرگ معمار انقلاب، با تأکید بر حفظ مساجد به عنوان اصل و اساس انقلاب می فرمایند: «مسجد محلی است که از آن باید امور اداره بشود، این مساجد بود که این پیروزی را برای ملت ما درست کرد، این مراکز حساسی است که ملت باید به آن توجه داشته باشند، این طور نباشد که خیال کنیم حالا دیگر ما پیروز شدیم، دیگر مسجد می خواهیم چه کنیم؟ پیروزی ما برای اداره مسجد است.»[7] 1 3: مسجد مرکز جنبش و حرکت های اسلامی در زمان رسول اکرم(ص) یکی از مهم ترین نقش های مسجد، تدارک مقدمات فکری و بسیج عمومی مسلمانان به منظور جهاد با کفار بوده است. عیناً همین نقش در جریان نهضت روحانیون شیعه به رهبری امام خمینی(ره) در سال 1342(ش) و پس از آن در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران مشاهده

می شد. تأثیر این مکان مقدس در طول 8 سال دفاع مقدس در جذب نیروهای رزمنده بسیجی و آموزش آنها و نیز پشتیبانی و فعالیتهای پشت جبهه، بر هیچ کس پوشیده نیست. مسلم و بدیهی است که اگر بیانات روشنگرانه آن پیر فرزانه نبود، مساجد نمی توانستند جایگاه حقیقی خود را بدست آورند و او بود که مساجد را مرکز جنبش ها و حرکت های اسلامی معرفی کرده و می فرمود: «مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مرکز جنبش و حرکت های اسلامی بوده... از مسجد تبلیغات اسلامی شروع می شده است، از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آنها در [زیر] بیرق اسلام بوده است. شما که از اهالی مسجد و علمای مساجد هستید، باید پیروی از پیغمبر اسلام(ص) و اصحاب آن سرور کنید و مساجد را برای تبلیغ اسلام و حرکت اسلامیت و قطع ایادی شرک و کفر و تأیید مستضعفین در مقابل مستکبرین قرار دهید.»[8] بر اساس همین دیدگاه است که متفکران و نویسندگان خارجی نیز به اهمیت مساجد در ساختار انقلاب تأکید کرده و آن را محور اصلی در شکل گیری انقلاب اسلامی دانسته اند. از آن جمله حامد الگار نویسنده و منتقد بزرگ می گوید: «مسجد هسته اساسی تشکیلات انقلاب اسلامی بود. یکی از عناصر مهم در پیروزی انقلاب،

احیای مجدد مسجد و تمام ابعاد عملکردی آن بود. نقش مسجد، دیگر نه عزلت و گریز گاهی از جامعه بود که مردم برای دوری جستن از دنیا، گرفتن وضو، انجام عبادات یا گوش دادن به صوت قرآن به آن پناه می بردند بلکه برعکس، مسجد به عنوان یک کانون مبارزه و مرکز فرماندهی بدل گردید به طور خلاصه مسجد تماماً آن چیزی شد که در عصر پیامبر بود».[9] 2 نقش و اهمیت اجتماع در مسجد با توجه به نقش آفرینی عمیق دین در ایجاد تشکل های اجتماعی است که موجب شده تا اسلام در ابتدای نظام دهی سازمان دینی خود، تأسیس مرکز تجمع عمومی مسلمانان را با نام «مسجد» در اولویت قرار داده و اجتماع در آن را به نیکوترین وجه ستوده و شدیدترین تأکیدات را در راستای حفظ این سنگرهای توحیدی ابراز داشته است. حضرت امام بر اساس همین شناخت، بارها بر اهمیت اجتماع و حضور فعال در مساجد تأکید داشته و آن را موجب تقویت اسلام و نظام می دانستند. «مساجد باید مجتمع بشود از جوانها، اگر ما بفهمیم که این اجتماعات چه فوائدی دارد و اگر بفهمیم که اجتماعاتی که اسلام برای ما دستور داده و فراهم کرده است، چه مسائل سیاسی را حل می کند، چه گرفتاری ها را حل می کند، این طور بی حال

نبودیم که مساجدمان مرکز بشود برای چند پیرزن و پیرمرد.»[10] و در جاهای مختلفی می فرمودند: «نماز را در جماعت بخوانید، اجتماع باید باشد. اجتماعاتتان را حفظ کنید. مساجدتان را محکم نگه دارید.»[11] و در سخنی دیگر می فرمایند: «مسجد مرکز تبلیغ است، در صدر اسلام از همین مسجدها جیش ها، ارتش ها راه می افتاده، مرکز تبلیغ احکام سیاسی اسلامی بوده، هر وقت یک گرفتاری را طرح می کردند صدا می کردند: «الصلوه مع الجماعه» اجتماع می کردند، این گرفتاری را طرح می کردند، صحبت ها را می کردند، مسجد مرکز اجتماع سیاسی است. اجتماعات خود را هرچه بیشتر در مساجد و محافل و فضاهای باز عمومی برپا نمایید.»[12] ترس دشمن از مسجد آنچه در تاریخ مسجد در سراسر ایران و در طول مبارزات و فعالیتهای انقلابی بدست می آید، مساجد تنها جایگاهی بوده است که در جوّی آکنده از وحدت و اخوت و معنویت، نیروهای مبارز و مؤمن و شجاع را در خود جای داده و از این طریق در جهت بیداری و آگاهی بخشی به توده های بسیج و گروههای مختلف مردمی، رسالت خویش را عینیت بخشیده است. به همین دلیل است که دشمنان از مسجد به عنوان مرکز نیرومند پشتیبانی انقلاب و ستاد عملیاتی رهبر انقلاب اسلامی در هراس و وحشت بوده و بارها مساجد آماج حملات دژخیمان رژیم سابق

قرار گرفته و هم اینک نیز دشمنان داخلی و خارجی درصدد خلوت کردن و دور کردن مردم به خصوص جوانان از مساجد می باشند. آن بت شکن زمان با درک این حساسیت دشمنان، بارها خطر جدایی انقلاب از مساجد را مورد تأکید قرار داده و می فرمودند: «اگر این مسجد و مرکز ستاد اسلام قوی باشد، ترس از فانتوم ها نداشته باشید. ترس از آمریکا و شوروی و اینها نداشته باشید. آنروز باید ترس داشته باشید که شما پشت بکنید به اسلام، پشت کنید به مساجد.»[13] و در بیانی دیگر می فرماید: «ای ملت! مسجدهای خودتان را حفظ کنید، روشنفکر غربی نباشید، ای حقوقدانها! مسجدها را حفظ کنید؛ بروید به مسجد... تا این نهضت به ثمر برسد، مملکت شما نجات پیدا کند.»[14] «این یک توطئه است که می خواهند مسجدها را کم کم خالی کنند. شما باید هوشیار باشید که مسجدهایتان و محراب هایتان و منبرهایتان را حفظ کنید و بیشتر از سابق، شمایی که این معجزه را از مسجد دیدید که همه قدرتها را به هم شکست، نه فقط ابرقدرتها، قدرتهای دیگر را هم به هم شکست، نباید در اسلام سستی کنید. مسجدها را محکم نگه دارید و پرجمعیت کنید.»[15] رهبر کبیر انقلاب با تیزبینی که در مسائل سیاسی اوایل انقلاب داشتند، خطر جدایی مردم و انقلاب

را از مساجد حس می کردند و مراقب بودند تا ارتباط مردم با مسجد قطع نگردد، اسناد تاریخی نشانگر آنست که ارتباط مردم با مساجد، نقش بسیار مؤثری در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است و تداوم آن نیز بستگی به همین ارتباط دارد. از جمله مواردی که نشان دهنده اهمیت فوق العاده حضور مردم در مساجد را از دیدگاه حضرت امام نشان می دهد، پیامی که اعلام کردند که تمامی اسلحه هایی که در اوج تظاهرات و درگیریها به دست مردم افتاده است، به مساجد تحویل داده شود. این پیام که با استقبال همگان مواجه شد، تأکید دیگری بر این مطلب است که علاوه به اهمیت اجتماع و تجمع در مسجد، حتی رفت و آمد به این جایگاه الهی نیز دارای آثار و برکات و خنثی کننده نقشه های دشمنان است، در حالیکه مکانهای دیگر نظامی و انتظامی بود که می توانست به عنوان پایگاه جمع آوری معرفی شود، و این چیزی نیست جز اهمیت حضور و رفت و آمد به مساجد و پیوند و ارتباط جامعه با روحانیت!! حضرت امام در بخشی از این پیام می فرمایند: «باید تمام اسلحه هایی که در دست مردم است، جمع شوند. هرکس اسلحه ای پیدا کرد، باید به مسجد محله خود ببرد و به امام جماعت مسجد تحویل بدهد، و بعد این اسلحه ها از

مساجد به کمیته آورده می شود.»[16] و به خاطر همین لزوم ارتباط است که در صدر اسلام و حتی بعد از آن، تمام خطابه ها و پیام ها و مشورت ها و نیز محل رفع مشکلات مردم، محل رسیدگی به اختلافات و مسائل حقوقی و قضائی، مرکز آموزش و تعلیم و دانش اندوزی و... در این مکان مقدس انجام می گرفته است. 3 توجه به مدیریت در مسجد بحث مهم دیگر در مسجد، مدیریت و امامت آن است، این رسالت ویژه و مهم امامت در نماز نوعی رهبری و پیشوایی است که لازمه آن این است که امام جماعت در حد خود واجد کمال، خصال، روحیات و عملکردهای پسندیده ای باشد که همان کمالات در سطح بالاتری برای رهبری صالح جامعه اسلامی مطرح می باشد. با نگرشی اجمالی به تاریخ مساجد درمی یابیم که مساجد تنها برای ادای فرائض دینی نبوده، بلکه علاوه بر پایگاه تجمع طبقات گوناگون اجتماع برای ادای وظایف شرعی و دینی، همواره پایگاهی برای استفاده های علمی، فرهنگی، آموزشی و... برای جوانان بوده است و همانگونه که مساجد محل تصمیم گیری های سیاسی و شروع بسیاری از حرکت های اسلامی و نهضت ها بوده است، در مقابل، آن روزی که ارتباط با دین و مساجد ضعیف یا قطع شده، ضعف و ناتوانی و شکست را برای ملت ها به دنبال داشته

است. در تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی نیز مساجد نقش سازنده و مؤثر خود را در تقویت ایمان به هدف و همچنین گردآوری طبقات گوناگون مردم، به خصوص جوانان ایفا کردند. با توجه به مطالب فوق جایگاه و نقش مهم امام جماعت به عنوان اولین برنامه ریز، هم در تقویت بنیه دینی و مذهبی و هم به منظور بهره برداری مناسب و مفید از مسائل سیاسی، اجتماعی و ارتقای میزان آگاهی آحاد مردم، آشکار می شود. به همین جهت است که در صدر اسلام مدیریت و امامت مسجدالنبی (ص) به عهده شخص پیامبر(ص) و در غیاب ایشان به عهده کسانی بوده است که به تشخیص آن بزرگوار صلاحیت امامت را داشته اند و توسط خود حضرت معرفی می شده اند. حضرت امام خمینی نیز با توجه به نقش مهم مسجد در ابعاد عبادی سیاسی، نظامی و اجتماعی، وظیفه امام جماعت را بسیار گسترده تر از یک نماز جماعت می دانستند، و لزوم شایستگی و احراز شایستگی امام جماعت را مورد تأکید قرار می دادند و بر این مسئله تأکید داشتند که استقامت هر مسجد و اهل مسجد بستگی به امام جماعت آن دارد، چرا که گاه عدم شایستگی او، موجب انحراف و دوری جماعتی از مسلمین از مسیر حق می شود. آن فقید فرزانه می فرمودند: «استقامت هر مسجدی و اهل هر

مسجد به عهدة امام مسجد است. ...گوینده ها باید مستقیم باشند تا بتوانند مستقیم کنند. ائمه جماعات باید مستقیم باشند تا بتوانند مستقیم کنند دیگران را.»[17] توجه خاص آن بزرگوار بر لزوم دقت و حساسیت در تعیین و نصب امام جماعت مخصوصاً در مساجد خاص و پرجمعیت تا آنجا بود که حتی در مواردی شخصاً امام جماعت برخی از مساجد را انتخاب و معرفی می کردند. که این انتخاب ها از دو جهت حائز اهمیت و قابل دقت می باشد: اولاً: تعیین و انتخاب امام جماعت مساجد به قدری مهم و حائز اهمیت است که در بعضی موارد رهبر حکومت اسلامی، شخصاً اقدام می فرمودند. ثانیاً: با توجه به تأکیدات مکرر آن بزرگوار بر نقش سیاسی، اجتماعی و نظامی مسجد، علاوه بر نقش عبادی آن، این مطلب به دست می آید که لازم است ائمه جماعات مساجد، افرادی آگاه به زمان و با تأیید علماء انتخاب شوند. (جهت آگاهی از نمونه هایی از تعیین امام جماعت توسط شخص حضرت امام، به صحیفه نور ج 22 و 19 صفحات 205 و 114 رجوع شود.) استفاده بهینه از مسجد مسجد از آغاز نه تنها محل نیایش و عبادت، ذکر، وعظ و خطابه و تجمع مؤمنان در ساعات خاص بوده، بلکه محل ابلاغ احکام و دستورها و آموزه های دینی، جایگاه

قضاوت و دادرسی، ستاد تبلیغات، و مرکزی برای رفع مشکلات مردم نیز بوده است. آنچه در شرایط اجتماعی و پر از حساسیت فعلی به عنوان یکی از وظایف مهم امام جماعت هر مسجد مطرح می باشد، اختصاص زمانی مناسب برای برقراری ارتباط صمیمانه با اقشار مختلف مردم جهت حل مشکلات اجتماعی و فرهنگی آنان و نیز رسیدگی به اختلافات خانوادگی و مشابه آن می باشد؛ که از این طریق امام جماعت خواهد توانست ضمن برنامه ریزی دقیق برای ارائة خدمات مختلف فرهنگی و دینی به مراجعین، از فضا و محیط مسجد نیز استفاده بهینه بنماید. بخصوص این برنامه می تواند عاملی برای جذب بیشتر نسل نو به مسجد باشد، چرا که چشمه های امید به آیندة موفق و بالنده را در دل و ذهن آنها جاری خواهد ساخت و از خالی شدن این سنگر جهاد و عبادت، جلوگیری خواهد کرد. 4 نقش و اهمیت مسجد در بعد سیاسی مسئله حائز اهمیت دیگری که در صدر اسلام مورد توجه خاص پیامبر گرامی اسلام(ص) بوده است و مرحوم امام نیز به تبعیت از آن حضرت بر آن تأکید داشتند، مدیریت سیاسی مسجد است. اهمیت این موضوع به حدی است که اگر مسجد از سیاست اسلام دور بماند، آنگونه خواهد شد که دشمنان خواستارش بوده و سعی کرده اند

تا مسجد و نماز جماعت را به محل صرف عبادت مبدل کنند، تا هیچ ضرر و خطری از این ناحیه متوجه آنها نباشد. در دوران انقلاب اسلامی ایران نیز پس از محور اعتقادی و عبادی، پررنگ ترین، فعال ترین و بارزترین بخش کار مساجد در محور سیاست بوده است؛ چرا که مساجد در آگاهی و بیداری توده ها در دوران قبل و بعد از انقلاب نقش مؤثری داشته اند و رژیم های استعماری جهان نیز از مسجد بیش از هر نهاد انقلابی می ترسند و این واضح است که همانگونه که مسجد از آغاز به عنوان خانه خدا و محبوبترین مکانها به عنوان نخستین کانون عبادی مطرح بوده است و همانطور که نخستین جایگاه دانش و مرکز تعلیم و تعلم قرآن و بحث و بررسی مسائل دینی بوده است، به همان نسبت به عنوان نخستین نهاد سیاسی در جامعه اسلامی، از جایگاه و اعتبار خاصی برخوردار بوده است. پیامبر اکرم(ص) اصول سیاسی اسلام را به ویژه در اموری که می دانست مسلمانان از نظرات و تجربیات مفیدی برخوردارند، در مسجد به شوری می گذاشت. حضرت امام در تبیین بعد سیاسی مسجد می فرمایند: «اما راجع به اسلام شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اسلام یک مکتبی است که می گوید: ملایم، کم کم لابد پیش می آیند، یک مکتبی است که مربوط

به دعا و ذکر و یک روابطی مابین مردم و مابین خالق، و سیاست را کاری به آن ندارد، اسلام به حکومت کاری ندارد، به سیاست کاری ندارد، این را آنقدر تبلیغات روی آن کردند که در جامعه خود روحانیت هم به خورد آنها هم دادند که بسیاری از آنها هم همین اعتقاد را پیدا کردند... که روحانی مسجد برود و نماز بخواند و عرض می کنم از این صنف کارها: درس بگوید و مباحثه بکند و آن آداب شرعیه را به مردم نشان دهد. آنها دیدند که نماز روحانیون و نماز اسلام هیچ به آنها ضرر ندارد، هرچه می خواهند نماز بخوانند.»[18] و در جایی دیگر با بیان اینکه اسلام با سیاست آمیخته شده و اسلام بدون سیاست، اسلام نیست می فرمایند: «کتابهایی که اسلام در سیاست دارد بیشتر از کتابهایی است که در عبادت دارد، این غلط را در ذهن ما جای گیر کرده اند و حتی حال باورشان آمده است. آقایان، به اینکه اسلام با سیاست جداست، این یک احکام عبادی است مابین خودش است و خدا، بروید توی مسجدتان و هرچه می خواهید دعا کنید، هرچه می خواهید قرآن بخوانید حکومتها هم به شما کار ندارند اما این اسلام نیست.»[19] آن بزرگ مرد تاریخ در اوج اختناق رژیم ستمشاهی یعنی سال 52 می فرمایند: «وظیفه

علمای اعلام و مبلغین است که جرائم اسرائیل را در مساجد و محافل دینی به مردم گوشزد کنند.»[20] البته ناگفته پیداست که سیاست مسجد با مسجد سیاسی که طرفداران هر گروه و جناح، این مکان مقدس را سیاسی و جناحی کرده و امام جماعت، نمازگزاران، سخنرانان و تمام برنامه های آن طبق سلیقه آن گروه اجرا می شود، فرق، می کند. چرا که با تعریفی که اسلام از مسجد عرضه می کند، مسجد نمی تواند پایگاه سیاسی «یک حزب» باشد، مسجد از یک سو به «خدا» و از سوی دیگر به «مردم» تعلق دارد. از این رو نمی تواند زیر سیطرة یک باند سیاسی قرار بگیرد و از آن به صورت مرکز فعالیتهای تشکیلات گروهی استفاده شود. حضرت امام در خاطره ای می فرمودند: «در دوران رضاخان من از یکی از ائمه جماعات سؤال کردم که اگر یک وقت رضاخان لباس ها را ممنوع کند و اجازه پوشیدن لباس روحانی به شما ندهد، چکار می کنید؟ او گفت: ما توی منزل می نشینیم و جایی نمی رویم. گفتم: من اگر پیشنماز بودم و رضاخان لباس را ممنوع می کرد همان روز با لباس تغییر یافته به مسجد می آمدم و به اجتماع می رفتم. نباید اجتماع را رها کرد و از مردم دور بود.»[21] آنچه از لابلای سخنان و پیامهای حضرت امام خمینی مشهود است،

تأکید و سفارش بر اهمیت مسجد و اجتماع در آن است که پرداختن به تمامی آنها در این مقال نمی گنجد. ولی آنچه از مجموع سخنان پیامبرگونه ایشان دربارة نقش مهم و سرنوشت ساز مسجد در جامعة اسلامی بدست می آید، حفظ مسجد در راستای حفظ اسلام و دور نشدن از اهداف آن است. نتیجه آنکه مسلمانان و حکومت اسلامی مکلفند دستورات و احکام دین را به بهترین وجه در تمامی ابعاد زندگی خود پیاده نمایند؛ و از سوی دیگر، باید مراقب باشند تا مبادا به بهانه های مختلف (مانند مقدس بودن مسجد) توطئه جدایی دین از سیاست در جامعه و مسجد اجرا شود؛ چرا که یکی از جلوه های پیاده شدن احکام دینی در زندگی مؤمنین، توجه و اهتمام به مسائل و مشکلات سیاسی جامعه و تلاش در جهت رسیدگی و برطرف ساختن آنهاست. و چه مکانی بهتر از مسجد برای هماهنگی این فعالیت ها؟ و چه فضایی بهتر از جماعت مؤمنین، که خود، جلوه ای از بعد سیاسی نماز این عبادت بی همتا است؟ پس به جاست تا سفارشات و نصایح آن پیر فرزانه را به گوش جان بشنویم و به مقدار توان در اجرای آن بکوشیم تا زمانی که بفرموده آن عزیز همه جا یک صبغه و رنگ اسلامی پیدا کند، که اگر انشاءالله این معنا

تحقق پیدا کند همه چیز ما اصلاح می شود.

پى نوشت ها

: [1] . وسایل الشیعه، ج 3، ص 517. [2] . من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 77. [3] . ترمذی دعوات، ج 3، ص 8. [4] . صحیفه امام، ج 20، ص 316. [5] . همان، ج 12، ص 393. [6] . همان، ج 2، ص 451. [7] . همان، ج 13، ص 15. [8] . همان، ج 7، ص 65. [9] . مسجد و انقلاب اسلامی، ص 46. [10] . صحیفه امام، ج 13، ص 325. [11] . همان، ج 12، ص 393 و 394. [12] . همان، ج 10، ص 16 و 17. [13] . همان، ج 13، ص 21. [14] . همان، ج 8، ص 60. [15] . همان، ج 13، ص 19. [16] . همان، ج 6، ص 131. [17] . همان، ج 9، ص 479. [18] . همان، ج 4، ص 16. [19] . همان، ج 3، ص 227. [20] . همان، ج 3، ص 7. ]420 . ]21 داستان از نماز و عبادات امام خمینی. محمّدمهدی فجری

جایگاه و الگوی زن مسلمان در اندیشهامام خمینی(ره)

اشاره

7 چکیده: از منظر امام، نماد ارزشمند و بسیار روشن زن در جامعه اسلامی، زنی است که در براندازی رژیم شاه و پس از آن در مراحل تصویب و تثبیت جمهوری اسلامی نقش ارزنده داشته، حتی انقلاب اسلامی، گاه به نام او و «انقلاب چادرها» نامیده می شود.این زن در جنگ و دفاع نقش تعیین کننده دارد و در هدایت و رهنمود جوامع، جزو رسولان و فرستادگان دینی است؛ چنان که در هیأت اعزامی به شوروی مشاهده کردیم. در دیدگاه وی، زن مربی انسان و مظهر تحقق آمال بشر است و از دامن وی مرد به معراج می رود، و اگر آنان از ملتها گرفته شوند، ملتها به شکست و انحطاط کشیده می شوند.معنی الگوالگو در کلام و سیره عملی امام، پیوند عملی و اطاعت و متابعت و پیروی و سرمشق برگزیدگان است. الگوی مذهبی و نمونه ای که امام خمینی معرفی می کند، به معنای اقتدا به ایمان و علم و ادب و شجاعت و ایثار و جهاد و مکارم اخلاق و عفت است. این الگوها فقط اندرز نمی دهند، بلکه راهکارها و نمونه های گفتاری و رفتاری را ارائه می کنند، تا بالندگی در زمینه های مختلف به گونه عینی ثابت گردد. آنها معرفی می گردند تا انسانها هدایت و روشنگری یابند و

از ارتکاب کژیها سر باز زنند.در این مقاله، به این مباحث پرداخته می شود: الگوی زنان از دید امام، جایگاه زن در اندیشه امام، الگوی مبارزه، خدیجه الگویی دیگر، زن و مسایل اخلاقی تربیتی، الگوی تربیتی، الگوی اخلاقی، الگوی دینی، الگوی مقاومت، بانوان و مسایل علمی، فرهنگی و الگوی فرهنگی.» »الگوی زنان از دید اماماِنَّ اللّه اصْطَفاکِ وَ طهَّرکِ اصْطَفاکِ عَلی نَساءِ العالَمین.(1) از منظر رهبر فقید انقلاب، حضرت فاطمه زهرا(ص) و نیز حضرت زینب(ع) الگوهایی برازنده و فراگیر هستند، که زنان مسلمان باید در تمام زمینه ها از آنان پیروی کنند، زیرا آنان کسانی اند که هویت انسان در آنها جلوه گر است. آنها زنانی هستند که افتخار خاندان وحی اند و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشند. حضرت زهرا(س) زنی است که فضایل او هم تراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت(ع) است. زنی که هر کس، با هر بینش، در باره او گفتاری دارد، ولی از عهده ستایش او برنیامده است. بانوی عالَم اسلام، زنی روحانی و ملکوتی و به تمام معنا انسان است. او نسخه تمام انسانیت و حقیقت تمام زن و انسان است.(2) او موجودی الهی جبروتی است که در صورت یک زن ظاهر شده است. زنی که تمام ویژگیهای انبیا در او است. او است که حرکت

معنوی را از مرتبه طبیعت شروع کرده، با قدرت الهی و تربیت رسول اکرم(ص) به مرتبه ای رسیده که دست همه از او کوتاه است. این گونه زن، یکی از هدفهای آفرینش است و تأویل «حیّ علی خیر العمل» نیکی به او و فرزندان او است.(3) همو است که الگوی امام زمان (وَ فی ابْنَةِ رَسُولِ اللّه لی اسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(4) و همه مؤمنان چه مرد و چه زن است.(5) او زیربنای فضیلتهای انسانی و ارزشهای والا است.رهبر کبیر انقلاب، عبادت، فصاحت و بلاغت، فرزانگی و دانش، معرفت و حکمت، جهاد و مبارزه، رفتار مادرانه و احساسات و شخصیت جامع الاطراف حضرت فاطمه زهرا را الگوی زن مسلمان می داند. ایشان معتقد است: ارزش و مقام والای حضرت زینب(س) از حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی و تصمیم گیری بر مبنای شناخت دقیق و صحیح موقعیتها ناشی می شود. لذا زنانی که فاطمه زهرا و زینب کبرا علیهماالسلام را الگوی خود قرار داده باشند، باید زندگی خویش را بر اساس فهم درست، هوشیاری در درک موقعیتها، انتخاب بهترین کارها در حد فداکاری و پایداری در راه انجام تکلیف الهی بنا نهند. سکینه کبرا شاگرد حضرت زینب یکی از مشعلهای معرفت و دانش در تاریخ اسلام محسوب می شود، و این خود نشان دهنده

آن است که پیروی زنان مسلمان از آن حضرت به معنای قرین شدن با دانش، معرفت، بینش جهانی، روشنفکری و فرهنگ است.امام، زنان بزرگواری را که زینب گونه، در راه خدا و اسلام از همه چیز گذشته و به این امر مفتخرند، می ستاید!(6) ایشان به ملت توصیه می کند چگونگی مبارزه با حکومت قلدران را از زینب کبرا(س) بیاموزند و ببینند چگونه مصایب در نزد او کوچک است.(7) از آن رو که اهل بیت سیدالشهدا تکلیف و فداکاری در میدان و تبلیغ در خارج از میدان را به ما آموختند و خطبه های حضرت زینب به اندازه مبارزه امام حسین(ع) در مقابل جائر تأثیر داشته است.(8)زن و فعالیتهای سیاسی اجتماعیامام زنان و بانوان ایران را شیردلانی می داند که با همت والایشان اسلام از قید اسارت بیگانه بیرون آمده است. ایشان بانوان را خواهرانی محترم، عزیز و شجاع می داند که دوشادوش مردان پیروزی را برای اسلام بیمه کرده اند. امام از تظاهرات پرشور و پشتیبانی زنان از اسلام، که با فرزندان خردسال خود به خیابانها آمده اند، تشکر می کند و آرزو دارد خداوند و امام عصر(ع) از آنان راضی باشند.(9) امام خمینی، زنان را رهبر نهضت و خود را دنباله رو و خدمتگزار بانوان می داند.(10) از نظر رهبر انقلاب، مسایل بزرگی همچون مجاهدت و مبارزه و مخاطبه (سخنرانی)

بر عهده بانوان است، زیرا تعیین روز زن در سالروز تولد حضرت زهرا(س) بدین معناست.امام، بویژه بانوان و همسران منتسب به بیوت علما و فضلا را شایسته حفظ اهداف اسلام می داند و آنان را همچون بیت نبوت می انگارد.(11) رهبر انقلاب معتقد است: زنان در نهضت سهم بسزایی داشتند و در همه جا کمک کردند و پیشوا بودند و موجب تقویت قدرت مردان شدند.(12) امام معتقد است: امروز غیر از روزها و زمانهای سابق است و بانوان می بایست با حفظ عفت عمومی، وظایف اجتماعی سیاسی خود را انجام بدهند.(13) ایشان با برشمردن مسؤولیت زنان در حکومت اسلامی می فرماید: «زنان از نظر اسلام نقش حساسی در بنای جامعه اسلام دارند، و اسلام زن را تا حدی ارتقا می دهد که او بتواند مقام انسانی خود را در جامعه باز یابد و از حد شیء بودن بیرون بیاید و متناسب با چنین رشدی می تواند در ساختمان حکومت اسلامی مسؤولیتهایی به عهده بگیرد.»(14) امام اذعان می دارد زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کند، و عنایتی که اسلام به زنان دارد، بیشتر از عنایتی است که به مردان دارد. امام، حق زنان را در نهضت بیشتر از مردان می داند.(15) وی حضور و دخالت زنان در امور سیاسی را لازم می داند و معتقد است: برای حفظ

جامعه این امر واجب است. امام این اعتقاد را برگرفته از اسلام می داند و می فرماید: «زنها هم باید در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، همدوش مردها باشند؛ البته با حفظ آن چیزی که اسلام فرموده است، که بحمداللّه امروز در ایران جاری است.»(16) رهبر انقلاب آگاهی و نظارت زنان در امور اجتماعی و سیاسی را لازم می داند و از آنها می خواهد در این مسایل اظهارنظر کنند.(17) امام خمینی به زنان ایران افتخار می کند، زیرا آنها بزرگوارانه در مقابل رژیم ستمکار سابق و پس از آن در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان در صف اول ایستادگی و مقاومت کردند؛ آنچنان که در هیچ عصری چنین مقاومت و شجاعتی از مردان ثبت نشده است.امام فداکاری زنان بزرگ ایران در جنگ تحمیلی را اعجاب آمیز می داند و قلم و بیان را از ذکر آن ناتوان، بلکه شرمسار توصیف می کند.(18) ایشان از زنان می خواهد مردان و دولتمردان را هدایت و نصیحت کنند و ناصحان خوبی برای جامعه باشند.(19) رهبر انقلاب معتقد است: موانع و فعالیتهای سیاسی بانوان مرتفع شده، در آنان بینشی به وجود آمده و امید است هر کدام به پایه ای برسند که بتوانند عده ای را تربیت کنند.(20) امام معتقد است زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش با رعایت موازینی آزادند.(21) ایشان

ملتی را که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی اند، آسیب ناپذیر می داند. ملتی که بانوانش در میدان جنگ با ابرقدرتها و مواجه شدن با قوای شیطانی، قبل از مردها حاضر شده اند، پیروز خواهد شد. ملتی که شهید هم از بانوان و هم از مردان دارد و مردان و زنانش شهادت را طلب می کنند، آسیب ناپذیر خواهد بود.(22) رهبر کبیر انقلاب، مردم ایران را مرهون شجاعتهای زنان شیردل می داند و از این امر احساس غرور می کند. زنان در پیروزی پیشقدم بودند و مردان را شهامت و جرأت بخشیدند.(23) امام خمینی می فرماید: «من هر وقت بانوان محترم را می بینم که با عزم و اراده قاطع در راه هدف، حاضر به همه طور زحمت، بلکه شهادت هستند، مطمئن می شوم که این راه به پیروزی منتهی می شود ... من در جامعه زنها یک جور تحول عجیبی می بینم که بیشتر از تحولی است که در مردها پیدا شده [است] و آن قدری که این جامعه محترم به اسلام خدمت کردند در این زمان، بیشتر از آن مقداری است که مردها خدمت کردند. خدمت مردها هم بسیارش مرهون خدمت زنها است.»(24) امام خمینی به زنان اجازه می دهد در وزارتخانه ها فعالیت کنند.(25) ایشان امیدوار است زنان وحدت داشته و با صفوف فشرده و پیشاپیش مردان، در پیشبرد

اهداف اسلامی اقدام کنند، همان گونه که تاکنون مصمم بودند جمهوری اسلامی را به ثمر برسانند.(26)الگوی مبارزهایشان همان کمال و وضعیت حضرت زهرا را برای زنان الگو می داند و می فرماید:حضرت به اندازه خودش که در این ظرف کوتاه، مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت را، شما باید اقتدا به او بکنید تا پذیرفته باشید که این روز، روز زن است، یعنی روز تولد این حضرت، روز زن است.آنکه در این زمینه می تواند الگو باشد، بانوی محترمی است که در میدانهای مختلف، جهاد کرده، از اسلام و امامت و ولایت و پیامبر و بزرگترین سردار اسلام امیر مؤمنان دفاع نموده، و از این رو به «ام ابیها» و «ام ائمه» ملقب گشته است. دخت گرامی رسول اکرم(ص) غمگساری مهربان برای پدر، همسری فداکار برای شوهر و مربی بزرگ برای فرزندان بود و در دامان او شخصیتهایی چون امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و حضرت زینب کبرا(ع) تربیت شدند. این دختر مثل فرشته نجاتی برای پیغمبر(ص)، مثل مادری برای پدر خود و مثل پرستار بزرگی برای آن انسان بزرگ مشکلات را تحمل کرد. در مقابل حکومت جبار ایستاد و خطبه ای خواند که به گفته علامه مجلسی و بزرگان فصاحت و بلاغت باید بنشینند و کلمات و

عباراتش را معنا کنند. خطبه ای که پرمغز است و از لحاظ زیبایی هنری، مثل زیباترین و بهترین کلمات نهج البلاغه و سخنان امیر مؤمنان است. خطبه ای که در مقابل مردم و با زبده ترین و گزیده ترین معانی گفته شد.(27)حضرت خدیجه(س) الگویی دیگراز دیگر الگوها، حضرت خدیجه(س) است که با قدرت روحی و عزمی قوی، در مقابل کارشکنیها و مخالفتهای دشمنان پیامبر ایستادگی کرد و رسالت را از هیچ به حال کنونی رساند.(28) امام به همگان توصیه می کند در محاصره اقتصادی و کمبود ارزاق، به همسر بزرگ و عزیز پیامبر تأسی کنند و ببینند چگونه آنها مقاومت کردند.(29)زن و مسایل اخلاقی تربیتیامام، خیرخواه بانوان است و نمی خواهد آنان به فساد کشیده شوند و ملعبه و بازیچه دست جوانهای اراذل باشند. امام توصیه می کند زنان از راههای انحرافی، که جوانان را به فساد می کشاند برگردند.(30) بنیانگذار جمهوری اسلامی، زهد و تقوا و عفافی را که حضرت فاطمه داشته، سرمشق بانوان دانسته، شرافت ورود به روز زن را در گرو پیروی از کردار سرور بانوان عالم می داند.(31) ایشان زن را مبدأ همه سعادتها و خیرها می داند و معتقد است: زن، انسانی بزرگ و مربی جامعه است. او است که با تربیت صحیح خود، انسان درست می کند و کشور را آباد می نماید.(32) ایشان جامعه زنان کنونی

را، جامعه ای می داند که زینب گونه شده اند و تابع فاطمه(س)اند. زنانی که روزی تابع آرایش اروپایی بودند و می بایست از اروپا طرح لباسشان بیاید، اما اکنون پیرو مکتب اسلام هستند و آنچه آن مکتب بپسندد، مورد قبول آنها است. امام این تحول را بالاترین تحول جامعه می داند، که باید حافظ آن بود.(33) از دید امام، زن نقش بزرگی در اجتماع دارد. او است که مظهر تحقق آمال بشر و پرورش دهنده زنان و مردان ارجمند است. از دامن وی است که مرد به معراج می رود و همو است که زنان و مردان بزرگ را تربیت می کند.(34) ایشان می فرماید: «نقش زنان در عالم از ویژگیهای خاصی برخوردار است. صلاح و فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه می گیرد. زن یکتا موجودی است که می تواند از دامن خود افرادی به جامعه تحویل دهد که از برکاتش یک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزشهای والای انسانی کشیده شوند.»(35)الگوی تربیتیامام به زنان توصیه می کند در تهذیب اخلاق خود و دیگران کوشش کنند و همه به بزرگ زنی اقتدا کنند که حیثیت زنان است. ایشان بر این باور است که همه باید دستورهایشان را از اسلام به وسیله حضرت زهرا و فرزندان او بگیرند و همان طور که ایشان بوده اند، باشند.(36) رهبر

انقلاب از زنان می خواهد احکام اسلام را عمل کنند و دیگران را نیز وادار به عمل نمایند و معتقد است: همان گونه که هر فردی موظف است خود را اصلاح کند، موظف است دیگران را هم اصلاح کند. ایشان امر به معروف و نهی از منکر را، راهکاری برای اصلاح جامعه می داند.(37) امام، زن را همچون قرآن، انسان ساز می داند و معتقد است: اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملتها گرفته شوند، ملتها به شکست و انحطاط کشیده می شوند.(38)الگوی اخلاقی از دید امامبرای امام خاطره فراموش نشدنی و الگوی اخلاقی، ازدواج یک دختر جوان با پاسداری است که در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسیب دیده است. امام در ستایش این دختر می فرماید: «آن دختر شجاع با روحی بزرگ و سرشار از صفا و صمیمیت گفت: حال که نتوانستم به جبهه بروم، بگذار با این ازدواج دِین خود را به انقلاب و به دینم ادا کرده باشم. عظمت روحانی این صحنه و ارزش انسانی و نغمه های الهی آنان را نویسندگان، شاعران، گویندگان، نقاشان، هنرپیشگان، عارفان، فیلسوفان، فقیهان و هر کس را که شماها فرض کنید، نمی توانند بیان و یا ترسیم کنند، و فداکاری و خداجویی و معنویت این دختر بزرگ را هیچ کس

نمی تواند با معیارهای رایج ارزیابی کند.»(39) بنیانگذار جمهوری اسلامی معتقد است: خدمات مادران به جامعه، از خدمات معلمان و دیگران بالاتر است، زیرا افراد جامعه را در دامن خود تربیت می کنند، و این کاری است که انبیا می خواستند؛ انبیا می خواستند بانوان، شیرزنان و شیرمردانی تربیت و به جامعه تقدیم کنند.(40) رهبر انقلاب، بچه داری را بزرگترین مسؤولیت و شریف ترین شغل می داند، زیرا ین (تحول دادن یک انسان به جامعه) هدفی است که خدای تبارک و تعالی انبیا را در طول تاریخ برای آن فرستاد.(41) امام، تحویل یک فرزند خوب را به جامعه، بهتر از همه عالم و به اندازه ای دارای شرافت می داند، که نمی توان بیان کرد.(42) امام بر این باور است که حرف شنوی فرزندان از مادر بیشتر است و آن اندازه که اخلاق مادر تأثیر دارد و به فرزندان منتقل می شود، از دیگران برنمی آید. مادرها مبدأ خیر هستند و اگر خدای ناخواسته بچه ها را بد تربیت کنند، سرمنشأ شرّند. مادران ممکن است بچه ای را تربیت کنند، که او امتی را نجات دهد، همان گونه که بر عکس ممکن است.(43) رهبر کبیر انقلاب، بانوان را معلم مردان می داند و با درود بر آنان درخواست می کند با نصیحتهای خود، مردان را به راه راست وا دارند. زنان در نهضت شریف ایران، معلم مردان

بودند و اکنون نیز همچنان است.(44) ایشان زنان را همسنگ با سربازان اسلام و همدوش با بانوان صدر اسلام می داند.(45) وی معتقد است: از نظر حقوق انسانی، تفاوتی میان زن و مرد نیست، زیرا هر دو انسانند و حق دخالت در سرنوشت خود را دارند؛ گو اینکه در برخی موارد تفاوتهایی بین آن دو وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها مربوط نیست.(46) در نگاه امام کسی که می تواند در این زمینه الگوی بانوان باشد، زنی است که در حجره ای کوچک و خانه ای محقر، انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم مُلک تا آن سوی ملکوت اعلی می درخشد.(47) این خانه کوچک از آنِ فاطمه(س) است و افرادی که در آن خانه تربیت شدند، چهار پنج نفر بودند که تمام قدرت حق را تجلی دادند و خدمتهایی کردند که همه بشر را به اعجاب در آورده است.(48) این الگو همان است که شادمان می باشد کارهای درون خانه بر عهده او است، و او مجبور نیست با نامحرمان ارتباط داشته باشد. همو است که پیوسته مطیع شوی خویش است و هیچ گاه وی را خشمگین نکرده و در هیچ کاری از ایشان سرپیچی ننموده است.(49) او است که هر گاه شویش به وی می نگریست،

غم و اندوه را از او می زدود.(50) همو است که به امیر مؤمنان می گفت: از خدا شرم دارم چیزی را که در توان تو نیست، بر تو تحمیل کنم؛(51) و می افزود: ای پسرعمو! از روزی که با تو زندگی کرده ام، نه به تو دروغ گفته و نه خیانت کرده و نه مخالفت ورزیده ام.(52) چنین بانوی برازنده ای تأویل آیه «الَمْ ترَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السماءِ»(53) است. و او است که معنا و تفسیر «ذی القربی»(54) است که خداوند در کنار امر به عدل و احسان، به مواظبت بر آن سفارش می کند.(55) این الگوی تربیتی اخلاقی آنچنان مردم دار است، که در عبادت شبانه خود، پیش و بیش از آنکه برای خود دعا کند، برای همسایگان دعا و طلب خیر می کند و می فرماید: «الْجارُ ثُمَّ الدّارُ»(56) همو است که برای سیر کردن گرسنگان و یتیمان و اسیران، قرص نان را از گلوی خود و فرزندانش می زند، تا خشنودی خدا را به دست آورد.(57) امام علی(ع) در معرفی این الگوی ارزنده می فرماید: «آن قدر با مشک آب کشید که اثر آن در بدنش پیدا بود. چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهایش پینه زد. آن قدر خانه را جارو کرد که لباسهایش خاک آلود

گردید و چندان آتش زیر دیگ روشن کرد که جامه هایش سیاه و دودآلود شد.»(58) خود وی به سلمان که از جامه های ساده اش به شگفت آمده بود، فرمود: «سوگند به خدا! پنج سال است که با علی زندگی می کنم و فرش ما پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شتر خود را علوفه می دهیم و شبها بر روی آن می خوابیم.(59) او دختر شخص اول اسلام و حاکم جهان اسلام بود، که با سادگی و وضع فقیرانه ازدواج کرد و زندگی را گذراند. حیات او پر از کار و تلاش بود.الگوی دینیعبادت و زهد او نیز مثال زدنی است. «حسن بصری» که خود یکی از عُبّاد و زهّاد است، می گوید: «دخت پیامبر به اندازه ای عبادت کرد و در محراب ایستاد که پاهایش متورم شد.»(60) او در هر حال به یاد خدا بود و نشست و برخاستش برای خشنودی پروردگار بود. در دورانی که فتوحات اسلام رخ می نمود و غنایم بسیار به خانه پدر وی برای تقسیم می رسید، ذره ای دلبستگی به تجملات و تشریفات دنیا که معمولاً دختران جوان به آن دل می بندند از خود نشان نداد. معرفت و خلوص و صبر و فداکاری وی زبانزدنی بود و به پاس این شایستگیها پدر به او تسبیحاتی آموخت که باعث شد هر رکعت نماز

پاداش هزار رکعت داشته باشد.(61) مواظبت بر عفت، حتی پس از مرگ داشت و سفارش کرد تابوتی بسازند که حجم بدن وی را به هنگام تشییع بپوشاند. امام علی(ع) در وصف وی فرمود: «نِعْمَ الْعَوْن عَلی طاعَةِ اللّه؛ یاوری خوب در راه طاعت از خداست.»(62) او خود را از نابینا می پوشاند، زیرا خود نابینا را می دید و او ممکن بود بوی خوش فاطمه را استشمام کند.(63)الگوی مقاومتامام خمینی از اینکه الگوهای غربی، مورد نظر زنان باشند، شرم دارد و از این باور، اظهار کمال تأسف و تأثر را می کند.(64) ایشان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت را سرمشق همگان می داند و از آنان که زندگی خود را وقف طرفداری مظلومان و احیای سنت الهی کردند، به نیکی یاد می کند.(65) آنان از آن رو که در مقابل حکومت جبار ایستادند و در راه اسلام فداکاری کردند و دولت جابر اموی را رسوا نمودند و روح الهی و ایمان داشتند، برای همه الگوی مقاومت و ایستادگی اند.(66)بانوان و مسایل علمی فرهنگیامام خمینی، فهم مسایل و رشد بینش ملت را می ستاید و زنان را که در گذشته از همه حقوق اجتماعی محروم بودند، ولی اکنون بحمداللّه به گونه شایسته و با حفظ موازین شرعی وارد و آگاه به مسایل علمی فرهنگی گردیده اند و دارای درس و

تبلیغاتند، شایسته چنین وضعی می داند.(67) امام وضع کنونی جامعه را برای فعالیتهای علمی و عرفانی و فلسفی و تربیتی بانوان، همدوش با مردان، مساعد می داند(68) و مفتخر است بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی حاضرند و گاه بهتر از مردان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند.(69) ایشان معتقد است تعلیم و تربیت و تبلیغ بانوان، امری است که در انقلاب تحقق یافت، و گرنه برای بانوان هیچ حقی قایل نبودند که حتی در مجمعی ده نفره وارد شوند و مسأله علمی یا عقیدتی بگویند، ولی اکنون با حفظ موازین اسلامی می توانند در همه جای کشور و خارج از آن تبلیغ کنند.(70)الگوی فرهنگیکسی که در این زمینه می تواند اسوه و نمونه باشد، باز سیده نساء دو عالم است. او است که دانشمندی والا است و دارای مصحفی است که پیام وحی در آن است. پیام وحی که توسط جبرئیل امین بر فاطمه نازل شد و در بردارنده اخبار و مسایل آینده جهان و نیز اوضاع ذریه آن بانوی دو عالم است. اگر تناسب روحی آن حضرت و جبرئیل که روح اعظم است نبود، هیچ گاه بانویی شرافت دریافت پیام غیبی را نداشت. او همچون انبیا بود که سروش آسمانی را

می شنید و فرشتگان با وی سخن می گفتند و از همین رو است که محدَّثه لقب وی است.(71) گاه باب شهر علم (امیر مؤمنان(ع)) برای اثبات سخن خود به گفته های فاطمه استشهاد می کرد،(72) زیرا سخنان وی برگرفته از نور علم بود. روایت کرده اند: روزی زنی خدمت ایشان رسید و سؤالاتی چند پشت سر هم پرسید. گستره سؤالات وی چنان بود که خود شرمنده و خجل شد؛ مبادا دختر پیامبر اسلام را خسته و به زحمت انداخته باشد! از این رو درنگ کرد و گفت: بیش از این شما را به زحمت نمی اندازم. حضرت فرمود: من از طرف خدا مأمورم به پرسشهای تو پاسخ گویم و برای هر جواب مزدی از خدا بگیرم که اگر بین زمین و آسمان را پر از مروارید کنند، باز آن مزد و پاداش پرارزش تر است.(73) این چنین زنی فرهیخته و فرزانه است که می تواند الگوی معرفت و حکمت باشد.

پى نوشت ها

:1 آل عمران، آیه 2.42 صحیفه نور، ج6، ص3.185 بحارالانوار، ج43، ص4.44 همان، ج53، ص5.180 تحریم، آیه 6.11 صحیفه نور، ج21، ص7.172 همان، ج17، ص8.60 همان، ج17، ص9.59 همان، ج5، 10.15/12/57 همان، ج6، ص11.58 همان، ج6، ص12.194 همان، ج10، ص13.1 همان، ج13، ص14.69 همان، ج3، ص15.101 همان، ج5، ص16.153 همان، ج18، ص17.264 همان، ج13، ص18.70 همان، ج16، ص19.126 همان،

ج14، ص20.131 همان، ج18، ص21.262 همان، ج2، ص22.259 همان، ج13، ص23.31 همان، ج5، ص24.153 همان، ج11، ص25.160 همان، ج5، ص26.150 همان، ج13، ص27.36 برگرفته از سخنان آیت اللّه خامنه ای.28 ولایت فقیه، ص29.124 صحیفه نور، ج18، ص30.4 همان، ج5، ص31.186 همان، ج19، ص32.279 همان، ج6، ص33.187 همان، ج14، ص34.131 همان، ج6، ص35.194 همان، ج16، ص36.125 همان، ج19، ص37.121 همان، ج10، ص38.1 همان، ج5، ص39.153 همان، ج16، ص40.126 همان، ج14، ص41.130 همان، ج6، ص42.261 همان، ج7، ص43.76 همان، ج8، ص44.162 همان، ج14، ص45.130 همان، ج6، ص46.137 همان، ج3، ص47.49 همان، ج16، ص48.125 همان، ج16، ص49.67 بحارالانوار، ج43، ص50.134 همان.51 همان، ص52.59 همان، ص53.191 تفسیر صافی، ج1، ص886. آیه در سوره ابراهیم، آیه 24 است.54 نحل، آیه 55.90 بحارالانوار، ج24، ص56.190 علل الشرایع، ص57.181 دهر، آیه 8. به نقل از تفسیر صافی، ج2، ص58.770 علل الشرایع، ص59.366 بحارالانوار، ج43، ص60.88 همان، ص61.76 کافی، ج3، ص62.343 بحارالانوار، ج43، ص63.117 همان، ص64.91 تبیان، دفتر هشتم، ص65.27 صحیفه نور، ج5، ص66.283 همان، ج16، ص67.67 همان، ج16، ص68.5 همان، ج18، ص69.262 همان، ج21، ص70.172 همان، ج18، ص71.99 علل الشرایع، ص72.182 خصال، ج2، ص73.618 بحارالانوار، ج2، ص3. ابراهیم امینی

جلوه هایی از امام خمینی

23 چکیده: (پاسداشت صدمین سال ولادت امام خمینی)تا دهر شناسد او یا دگری را زایدسخن از ابرمردی است که:جهان را مسخّر کرد و بر دلها حکومت نمود.ظلم و شرک را نفی و توحید را به منصؤ ظهور نهاد،والحاد را در هم شکستعدالت را جاری،ایثار، حماسه، جهاد و شهادت را حقیقت بخشید،و هویّت واقعی انسان را به او باز گردانید.اسلام را معماری نمود و سقف جهان بیداد را شکافتو طرحی نو درانداختو ترسیم نابی از آن را به جهان عرضه کرد و حیاتی دوباره بخشید.نسل خفته را بیداربیداران را قائم،قائمان را مقاومو مقاومان را ستیزه جومجاهدان را نستوهی و خستگی ناپذیریو عقیدتی استوار و ایشان را در راه عقیده بردبار.در مقابل طاغوت خودسازی وهنگامه نبرد با کفر و استکبار اراده ای قوی و نیروی شکننده داد.در اجرای فرامین او ارادتی خالص و همتی بلند.در مصیبت صبوری و در تصمیم عزمی جزم.در میدانهای حضور و دفاع حاضر،در صحنه انقلاب ناظر و حرکت خصم را شاهد،کالبدهای مرده را روح دمید که او روح خدا بود.ایران را از گزند تجاوز بیمه کرد،دشمن را مایوس و مستضعفان را امیدوار.او با رسالت محمدی مسلمین را متّحد ساخت،کلام الهی را آئین زندگانی و کتاب را دستور حکومت داری قرار داد.کلامش، شرق و غرب را حیران

و شیطان بزرگ را نگران ساخت.نوشته هایش، موازنه های سلطه جویان را بهم ریخت.با قدرتی خدایی و روحی پرداخته به انوار معرفت،دست رد بر سینؤ بدخواهان زد.با دمی عیسوی و عصای موسوی،خلیل آسا به جنگ باطل و همه بتهای زر و زور رفت.و با قامتی رسا صلا زد که:آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.و همانند محمد رسول خدا کسرویان را به خداستائی خواند و به قرآن دعوت نمود، و پایان دورؤ تزویر و حاکمیت حق را اعلام،و نوشت که:از این پس مارکسیسم را باید درموزه های سیاسی یافت.او منادی وحدت بود و همه را برادر خواندچرا که او امام کلّ بود و ولیّ المسلمیناصالة القیاده در او ساری است.هرچه از زمان می گذرد، احساس فراق فزونی می یابدو درد هجران داغتر.آن روز که در میان ما بود ندیدیم رخش سیرامروز که در میان ما نیست همه تشنؤ اکسیربا اینهمه خود را خدمتگذار ملت نامید،هیچگاه خشمگین نشد، بلکه مردم را ولی نعمت خود میدانست.امّت را امام بود و دردمندان را تسکین و یتیمان را پدری مهربان،گمراهان را راهبر بود و عاشقان را معشوق،یاور بسیجیان بود و همنوای سنگریان و فرمانده لشکریان.او حلاّل مشاکل بود،حجّت حقّی که هر فکر و اندیشه را پذیرا و تضادها را برطرف می کرد.اطاعش واجب زیرا عالمی عامل بود و خود جلودار خداترسی و

اجرای حدود.نه خویش را استثنأ می کرد نه خویشاوندان را.از خلق جدا نبود، بلکه در میانشان چون نگینی.آنها را لمس می کرد،می بوسید،می بوئید،می گریید،شریک دردها بود و غمین غمها.نه در میانشان که از خود آنها بود.ساده بود و بی ریا، صمیمی بود و باصفا، بی تکلّف بود و دلنشین:کلامش، کردارش، لباس و سجّاده اش.فرمانروای دلها بود و رهبر قلبها و مالک همه چیز ماولی از خود هیچ نداشت، با خود نبرد، برای کسی هم نگذاشت.در خانؤ گلین ماوی گزید و ساکن دیر مغان.درویشی بی آلایش، قلندری عزلت نشین و عارفی خلوت گزیده.باده نوش میخانؤ وحدت و همنشین عرشیان در شبهای تار.چون او از خود نبود و برای خود که،فرستادؤ خدا بود و ودیعه الهیاز آن رو، روح خدا نام گرفت.و بدینسان:از تن رها و بسوی جانان بازگشت.او کلمه طیّبه بود که اصلش ثابت و فرع او در ملکوتنورش تجلی کرده و خطّ او بر آفاق نوشته شده است.پس، با اینهمه تعریف نمی توان وصفش کرد؟به آنکه به مختصر ختمش کرد.کی توان وصف تو خورشید بر آفاق نوشت؟چونکه انوار تو خود عین حقیقت باشد...والسّلام علی اکبر فضلی (محمودی)

جلوه های شهادت و مرگ آگاهی در اندیشه امام خمینی

اشاره

17 چکیده: مقدمه امام خمینی به عنوان مقتدا و الگوی شهیدان انقلاب شکوهمند اسلامی و شهدای جنگ تحمیلی، نقشی عظیم در فرماندهی و هدایت نیروهای شهادت طلب و احیای فرهنگ تفکر بسیجی در جامعه اسلامی ایران به عهده داشته است . ترتیب اینگونه انسانهای پاکباخته در پرتو انفجار نور، بدون تردید، دستاوردی وصف ناشدنی از نهضت آن ابرمرد به شمار می آید . انقلاب اسلامی ایران با رهبری داهیانه آن امام فرزانه توانست با ایجاد تحولی شگرف در ابعاد فردی و اجتماعی، معنویت و الوهیت را در ملت ایران ترسیخ نماید . و آنان را به سوی ایثار و جانفشانی در راه هدف مقدس سوق دهد . فرهنگ شهادت طلبی با ایجاد تحولی درونی در جامعه، اخلاق فردی، دینی و اجتماعی آنان را به سوی آگاهی، رشد و بالندگی جهت داد و از رهگذر جهاد اکبر یا غلبه بر نفس اماره، محیط ادراکی - روانشناختی را با محیط عینی - عملیاتی منطبق و سازوار نمود و با ایجاد این تحول فکری و روحی و معنوی در درون جامعه، نوعی پویایی به دیپلماسی جهاد و استراتژی دفاعی بازدارندگی بخشید . در اندیشه دفاعی امام خمینی، فرهنگ شهادت موجب اثبات حقانیت و مظلومیت کشور اسلامی نزد افکار

عمومی بین المللی می گردد به گونه ای که از رهگذر بازشناسی جهانی آرمانهای والا و اهداف مقدس انقلاب، ملت های آزاده و آزادیخواه به ارزشهای انسانی و الهی نهضت اسلامی پی خواهند برد . علاوه بر دیپلماسی جهاد، قدرت معنوی شهادت در استراتژی بازدارندگی علیه دشمنان دنیادوست نیز موثر است . روحیه و اراده مصمم حق جویان و شهادت طلبان و وحدت و عزم انقلابی مردم مسلمان موجبات پیروزی خون بر شمشیر و تفوق سلاح الله اکبر بر سلاحهای مادی قدرتهای منطقه ای و جهانی را فراهم می آورد و فرهنگ مشارکت پذیر ارتش بیست میلیونی با تکیه به موت اختیاری و آگاهانه، دشمنان نظام اسلامی را از فکر تهاجم باز می دارد چراکه عنصر مرگ آگاهی، دلاور مردان مملکت اسلامی را قادر به مواجهه با دشمنان تجاوزگر می نماید و با توجه به ناتوانی دشمن در استیلا بر روح و دل این جان بر کفان، دشمن را مجبور به پذیرش هزینه ای گزاف در مقابل نفعی اندک خواهد نمود و او را از اندیشه اشغال سرزمین اسلامی باز خواهد داشت . با عنایت به تجلیات و جلوه های درونی و برونی شهادت و مظاهر داخلی و خارجی آن، امام خمینی اندیشه دفاعی خود را بر این مفهوم مقدس بنا نهاد و از این بنیاد لاهوتی - ناسوتی، رویکردی نوین به

استراتژیهای نظامی اختیار کرد که شرح آن در پی می آید . گفتار 1 - شهادت; مظهر تحول درونی جامعه اسلامی از آنجا که شهادت موجب تحول در محیط ادراکی - روانشناختی و نیز تغییر در محیط عینی - عملیاتی می گردد به گونه ای که این دو محیط با یکدیگر سازواری و انطباق پیدا می کنند، و با توجه به اینکه این پدیده معنوی موجبات انسجام میان روحیات فردی، عقاید مکتبی و واقعیات اجتماعی را فراهم می سازد، شایسته است ابتدا این تاثیرگذاری تحولی بر ذهنیات با الهام از کلام امام مورد پردازش قرار گیرد و سپس به تجزیه و تحلیل تحولات محیطی عینی اهتمام گردد: الف - تحول در محیط ادراکی - روانشناختی فردی: امام خمینی در این اعتقاد بود که شهادت موجب تحول در اخلاق فردی و دینی می گردد و از این رهگذر تلقیات فرد نسبت به مبدا و معاد را دچار تغییر می گرداند . در این رابطه، امام بر جلوه هایی معنوی از قبیل ایمان، اخلاص، صبر، اطمینان، اعتقاد به حیات جاوید، و عروج به مقام ربوبی تاکید داشتند که شرح آن در پی می آید: 1 - ایمان: امام خمینی شهادت را مظهر ایمان به غیب و عالم ماورا الطبیعه و هدیه الهی مبتنی بر اعتقاد به توحید و یکتاپرستی می دانستند . با

عنایت به اعتقاد به علة العلل است که فرد شهادت طلب، به رضای الهی خشنود است و تقدیر و مشیت خداوندی را پذیراست و او را در سرنوشت خویش موثر می داند: "آنچه که ملت ما را پیروز کرد، ایمان به خدا و عشق به شهادت بود . ملت ایران هیچ نداشت و ایمان داشت و ایمان او را بر همه قدرتها غلبه داد . " (1) "ایمان است که شما را وادار می کند بروید و برای اسلام فداکاری کنید و ایمان است که در جبهه ها این عزیزان ما در جنگ تا حد شهادت حاضر هستند و تا این ایمان را حفظ کردید ... هرگز نخواهید آسیب دید . " (2) "اینان (شهیدان) سند ایمان و تعهدشان را به اسلام در دست دارند . " )2 )3 - اخلاص: امام خمینی بر این اعتقاد بود که خلوص و معنویت اولا موجب نورانیت قلب و توجه به ارزشهای معنوی می گردد و ثانیا موجبات عنایت به سیاستهای اخلاقی و ارزشی و پرهیز از سیاستهای ریاکارانه، دوگانه و التقاطی را فراهم می سازد . "شما این اخلاص تان و این شهادت طلبی و این ایثارتان برای خداست که ارزش به شما داده است و این ارزش را هیچ معیاری نمی تواند اندازه گیری کند . " )3 )4 - صبر و

شکیبایی: امام راحل (ره) شهادت را مظهر بردباری و نیل به مقام صبر که از مراتب عالیه ایمان است تلقی نموده و این روحیه را موجب عدم شکست روحی و در نهایت پیروزی خون بر شمشیر می دانستند . "جوانهای ما را بعضی شان را شهید کردند لکن استقامت اسباب این شد که شکست نخوردند، شکست روحی نخوردند . " )4 )5 - اطمینان: آرامش دلها علاوه بر آنکه از طریق ذکر و یاد خدا حاصل می شود، بواسطه موآنست و بودن در جوار رحمت حق و چشیدن لذت انس در ضیافت مقام ربوبی نیز میسر می گردد . از کلام امام، مورد اخیر یعنی نیل به مقام والا با قدم غیبی را می توان عامل طی مراتب یقین و منشا اطمینان قلب شهیدان تلقی نمود آنجا که می فرمایند: "گواراتر بر آنان باد نعمت رضایت حق که "رضوان من الله اکبر" " (6) و نیز عدم تردید و شک و دودلی در طی طریقت پیشوایان اسوه را از مظاهر یقین واطمینان شهیدان می دانند آنجا که می فرمایند: "مگر ما پیروان پاکان سرباخته در راه هدف نیستیم که از شهادت عزیزان خود به دل تردیدی راه دهیم؟ " )5 )7 - اعتقاد به حیات جاوید: امام خمینی شهادت طلبی را ناشی از آگاهی به مبدا و معاد و اعتقاد

به جهان باقی و حیات جاوید پس از مرگ می دانستند که از رهگذر این عقیده است که شهید به درک زندگی برتر ازاین دنیا نایل می گردد . با بیان این مهم، حضرت امام خمینی به ملت ایران تذکر می دادند که زندگی پس از مرگ فنا و نابودی نیست بلکه برای زندگانی ابدی است که عارفان پاکباخته تقاضای شهادت می کنند: "در شهادت موت نیست . یک حیات جاوید است . برای حیات جاوید است که این تقاضای شهادت می کند . زیربنا توحید است . زیربنا عقاید حقه الهی است . " (8) "شهادت عزت ابدی است . حیات ابدی است . آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند که مردن را تمام می دانند و انسان را فانی . ما که انسان را باقی می دانیم و حیات جاودانه را بهتر از این حیات مادی می دانیم برای چه بترسیم . " (9) اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است" . (10) " ... دنیای بزرگ یعنی دنیای بعد از مرگ که دنیای جاوید است ... " )6 )11 - عروج به مقام ربوبی: شهادت از دیدگاه امام خمینی موجب رفع حجاب بین فرد و حق تعالی و ورود در محضر خدا با

سند ثبت شده ایمان و تعهد به اسلام می گردد . ضیافت مقام ربوبی موجبات درک لذت انس و رضایت حق و نظر به وجه الله را فراهم می سازد و از این رهگذر شهید به ملا اعلی و بالاترین درجات ملکوتی نایل می آید و از زندگی حیوانی به عالم بالا عروج می کند: "اگر بخواهیم ارزش عمل این شهیدان و جانبازان راه خدا را و فداکاری آنان و حجم پیامد این شهادت ها و جان نثاری ها را بشماریم شاید ناچار باشیم به عجز خود اعتراف کنیم چه رسد به مراتب معنوی و مسائل انسانی و الهی آن که بی شک عاجز و وامانده می باشیم . " (12) "از شهیدان ارجمندی که خداوند تعالی در شان آنان کلمه بزرگ "احیا عندربهم یرزقون" را فرموده است بشری قاصر مثل من چه تواند گفت . آیا بار یافتن نزد خداوند و ضیافت مقام ربوبی از آنان را می توان با قلم و بیان گفت و شنود توضیح داد؟ آیا این همان مقام "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" نیست که حدیث شریف بر سید شهیدان و سرور مظلومان منطبق نموده است؟ ... این چه سعادت عظیمی است که نصیب بندگان خاص خود فرموده ای . " (13) "و به شهیدان باید گفت: ایتکم الله مالم یوت احدا من العالمین" (14) "اگر یک

راهی حق شد انسان نباید از شهادت بترسد . وقتی که ما برای اسلام و برای احیای سنت پیغمبر و اقامه عدل بپا خاستیم نباید از این بترسیم که از ما شهید شهادت پیدا می کند ... کسی باید از مردن بترسد که خیال کند که بعد از مردن خبری نیست ... شهادت این مطلبی نیست که انسان بکلی از بین برود ... شهادت از این عالم منتقل شدن به یک عالم بالاتری، نورانی تر، همه چیزش از اینجا بهتر . " (15) "در روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارت است از اینکه اول قطره ای که از خون او به زمین بریزد تمام گناهانی که کرده است آمرزیده می شود و مهم آن آخرین خصلتی است که می فرماید . می فرمایند که (به حسب این روایت) که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی، هر شهید . شاید نکته این باشد که حجاب هایی که بین ما و حق تعالی هست و وجه الله است و تجلیات حق تعالی هست تمام این حجاب ها منتهی می شود به حجاب خود انسان ... ما خودمان حجاب هستیم بین خودمان و وجه الله و اگر چنانچه کسی فی سبیل

الله و در راه خدا ... این حجاب را شکست و آنچه که داشت که عبارت از حیات خودش بود تقدیم کرد، این مبدا همه حجابها را شکسته است . " (16) "وقتی بنا باشد که شهید منزلش در ملا اعلی باشد، این چه خوفی دارد؟ " (17) ب - تحول در محیط عینی - عملیاتی اجتماعی: شهادت نه تنها باطن و درون فرد را دچار تحول و تغییری بنیادین می گرداند و او را به سوی معنویت و عروج ملکوتی سوق می دهد بلکه در ارزشها، هنجارها و باورهای اجتماعی نیز تحولی عمیق و شگرف ایجاد می کند . لذا تاثیرگذاری این پدیده صرفا به ابعاد فردی خلاصه نمی شود بلکه ابعاد خانوادگی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد و آن را به سوی تحولی معنوی جهت می دهد . از این رو شهادت علاوه بر ذهنیات، در عینیات نیز تغییری وصف ناپذیر بوجود می آورد که در این رابطه حضرت امام بر پدیده هایی از قبیل توجه به ارزشها و باورهای مذهبی، مشارکت جمعی در جهاد با باور اجتماعی سعادت و رستگاری، رواج فرهنگ پایداری و مقاومت، عدم هراس و وحشت از دشمن، عدم ترس و باک از مرگ، تلقی موت اختیاری به عنوان مظهر افتخار و سرافرازی، آمادگی اجتماعی برای ایثار و فداکاری،

توجه عمومی به ضرورت ادای تکلیف و وظیفه الهی، عنایت جمعی به رشد و بالندگی جامعه و سازندگی ثروتهای فوق الارضی و نهایتا جوانمردی به عنوان آثار اجتماعی شهادت طلبی تاکید داشتند . 1 - توجه به ارزشها و باورهای مذهبی: توکل و اتکال به ذات باریتعالی و به تبع آن اتکا به ارزشها و باورهای مذهبی به منظور طرد ارزشهای بیگانه از آثار اجتماعی فرهنگ شهادت طلبی در جامعه اسلامی بشمار می آید . امام خمینی ضمن تاکید بر اینکه شهادت در راه هدف مقدس اسلام است ترویج فرهنگ اسلامخواهی را اساس این پدیده الهی می دانستند و معتقد بودند اسلام عزیز که شالوده شهادت را تشکیل می دهد بایستی مورد توجه همگان قرار گیرد . "مردم برای جمهوری نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای اسلام می گویند ما شهید می خواهیم بشویم . " (18) "ما در راه اسلام، این هدف مقدس، از شهادت نور چشمانمان هراس نداریم . " (19) "برای تحقق آرمانهای ملت مسلمان و انقلابی ایران و برای پیاده کردن برنامه های اسلام، عاشقانه به استقبال شهادت شتافته اید . " (20) "اسلام عزیز تر از آن است که ما خوف داشته باشیم که خونمان یاجوانانمان در راه او شهید شود . " (21) "پیغمبر شهید شد ... علی بن ابیطالب شهید

شد، اسلام هست . اسلام یک مرتبه ای است، یک اساسی است که شالوده او را خدا ریخته است و خدا همیشه است و اسلام هم همیشه، خداوند حفظ می کند این اسلام را، ولو من نباشم . " )2 )22 - مشارکت جمعی در جهاد با باور اجتماعی سعادت و رستگاری: امام خمینی ضمن تاکید بر اینکه شهادت برکتی الهی و سعادتی عظیم است که خداوند نصیب بندگان خاص خود فرموده است بر نهادینه شدن این فرهنگ و تلقی از آن به عنوان سعادت و فوز عظیم در جامعه اسلامی اعتقاد داشتند تا از این رهگذر ملت مسلمان، شکست ناپذیر و مصون از هرگونه آسیب گردد . "این دیگر ترسی از این ندارد که کشته بشود، این شهادت را برای خودش یک سعادت می داند . " (23) "یک ملتی که حاضر است برای شهادت و شهادت را فوز عظیم می داند، چه باکی از این مسائل (جنگ) دارد؟ " (24) "قوت ایمان از ملت ما طوری بود که شهادت را سعادت می دانستند و دنبال شهادت بودند و خوف از مرگ نداشتند . " (25) "جوانهایی ... که شهادت را برای خودشان فوز عظیم می دانستند می گفتند شهید هم بشویم سعادتمندیم . " (26) "ما اشخاصی هستیم که در این راه، شهادت را سعادت برای خودمان

می دانیم . " (27) "ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است . " )3 )28 - رواج فرهنگ پایداری و مقاومت: شهدا با خون خود درس پایداری و ایستادگی با صلابت را در مقابل دشمنان به جامعه اسلامی می دهند و همگان را به مقاومت و بردباری دعوت می کنند . امام خمینی ضمن تاکید بر این پیام شهیدان، جهاد در راه حفظ میهن اسلامی را واجب و کشتگان در این راه مقدس که برای خدا پایداری نموده اند را برخوردار از ثواب شهدا می داند: "مردم انقلابی ما باید بدانند که برای حفظ اسلام و انقلاب و نگهبانی از ثمرات آن و پاس خون شهیدان لازم است از خودبردباری انقلابی نشان دهند . " (29) "اینها (مسلمین) واجب است آنها (اشرار) را دفع کنند ولو به قتل آنها منجر بشود و هر کسی پایداری کند ثواب دارد و هرکس کشته بشود ثواب شهید دارد . " )4 )30 - عدم هراس و وحشت از دشمن: یکی از شیوه هایی که استراتژیست های نظامی برای ترغیب مردم به حضور در صحنه فراروی سیاستمداران قرار می دهند ایجاد ترس و وحشت از دشمن و نمایاندن آن به عنوان خصمی دهشتناک و وحشتناک است تا از رهگذر ایجاد نفرت و دشمن هراسی، آنان را به مشارکت در

جنگ فرا خوانند . لیکن امام خمینی برخلاف رویه های موجود، مردم را به نترسی و بی باکی از دشمن تجاوزگر به رغم بهره مندی او از سلاح های پیشرفته و برخورداری از حمایت قدرتهای بزرگ فرامی خواندند و در این رابطه، اتکا به سلاح ایمان و اتکال به ذات لایزال الهی را عاملی آرامش بخش برای ملت مسلمان و انقلابی ایران می دانستند: "هدف، خارج کردن رعب و وحشت از دل مستضعفان و محرومان و ملل مسلمان است . با درس فداکاری و رشادت به مستضعفین جهان می آموزید که وعده خدا بر حکومت پابرهنگان جهان است . " (31) "در قاموس شهادت واژه وحشت نیست . " (32) "ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد . هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست . " (33) "ترس مال آن است که برای شهادت حاضر نباشد . " (34) "ملتی که برای خدا قیام کرده و شهادت طلب می کند، از هیچ چیز نمی ترسد . " )5 )35 - عدم ترس و باک از مرگ: امام خمینی ضمن تاکید بر اینکه مرگ فنا و نابودی تلقی نمی شود بلکه گذار از نشئه ای به نشئه دیگر و غروب از دنیای فانی برای طلوع

در جهان ابدی می باشد، بر این مهم تاکید داشتند که ترس از مردن نزد کسانی است که به جهان ماورا الطبیعه و به دنیای جاوید پس از مرگ اعتقاد ندارند وگرنه ملت انقلابی و شهید پرور ایران که شهادت را با آغوش باز استقبال می نماید و اعتقاد به آن دارد که منزل شهیدان در ملا اعلی و در جوار رحمت حق تعالی است نه تنها از مرگ هراس ندارد که آن را فوزی عظیم می داند و همین روحیه خداترسی است که موجب بی باکی از غیر ذات اقدس او می گردد و در نهایت موجبات پیروزی این پویندگان راه حق فراهم می سازد . لذا ملت ایران نه تنها از شهادت هراسی ندارد که به آن نیز عشق می ورزد: "ما اگر از مرگ بترسیم معنایش این است که ماورا الطبیعه قبول نیست" . (36) "از مرگ نترسید که حیات و ممات به دست خداست . " (37) "آنها باید از مردن بترسند که بعد از مرگ، موت را فنا می دانند . ما که بعد از موت را حیات بالاتر از این حیات می دانیم چه باکی داریم . " (38) "ترس از مرگ برای کسانی است که دنیا را مقر خود قرار داده و از قرارگاه ابدی و جوار رحمت ایزدی بی خبرند . " (39) "کجا

دیدید که عاشقانه دنبال شهادت باشند؟ " (40) "این قدرت خدای تبارک و تعالی است که جوانهای ما را عاشق شهادت کرده است . " (41) "خوب مرگ برای دنیا پرستان جنایتکار است نه پویندگان راه حق . " (42) "این ملت پیش می برد برای اینکه خوف از مرگ ندارد . الهی است . کسانی که الهی هستند خوف ندارند از هیچ چیز . از خدا می ترسند و دنبال اینکه احکام خدا را در کشورشان ایجاد کنند و متحقق کنند بپاخاستند . " (43) "آنها باید بترسند که مرگ حیوانی را بر مرگ انسانی ترجیح می دهند . " (44) "ملتی که شهادت را می خواهند، او را از چه می ترسانند؟ او را از مردن می ترسانند؟ اینها شهادت را شرف خودشان می دانند . آنها ما را از مردن می ترسانند؟ مردن برای آنها ترس دارد که قائل نیستند به ماورا طبیعت . " (45) "مگر شهادت هم نگرانی دارد؟ ما دوستانمان که شهید شدند در جوار رحمت حق هستند . " (46) "شما پیروزید برای اینکه ایمان دارید . شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید و آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند آنها شکست خورده اند . " )6 )47 - تلقی شهادت طلبی به عنوان مظهر افتخار و سرافرازی ملی:

امام خمینی شهیدان را مظهر افتخار، غرور و شرف ملی قلمداد می نمایند از آن لحاظ که این پاکباختگان مردم را به پایداری و مقاومت دعوت می کنند و تجلی عزت و سرافرازی جامعه اسلامی و موجب اعتلای اسلام و مملکت اسلامی محسوب می شوند . ایشان روحیه شهادت طلبی را منشا پیروزی بر تمامی قدرتهای مادی تلقی می نمایند و می فرمایند: "اکنون اسلام به این شهیدان و شهید پروران افتخار می کند و با سرافرازی همه مردم را دعوت به پایداری می نماید . " (48) "ملتی که شهادت را می خواهند، او را از چه می ترسانند؟ او را از مردن می ترسانند؟ اینها شهادت را شرف خودشان می دانند . " (49) "اسلام شهدای بزرگ داشته است و مفتخر است به اینکه در راه خدا و در راه هدف، شهدای بزرگ داده است . ما هم مفتخریم به اینکه در راه اسلام و در راه هدفمان شهید بدهیم . " (50) "و هرکس شهیدی دارد، برای خانمان خودش یک افتخار می داند" (51) "ملت ما شهادت را برای خود سعادت و شرف می داند . " (52) "موت اختیاری، شهادت، رسیدن به خدا در لباس شهید و با ایده شهدا ... در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسان و انسانها . " (53) "من وقتی

که اینطور احساسات را از جوانهای وطن می بینم و اینطور مهیا بودن از برای شهادت، مهیا بودن از برای دفاع از اسلام، غرور می گیرد مرا که ما همچو جوان هایی داریم . " )7 )54 - آمادگی اجتماعی برای ایثار و فداکاری: امام خمینی با تاکید بر اینکه ایثار و فداکاری از مستلزمات یک نهضت اسلامی بشمار می آید ضرورت خو گرفتن ملت به این فرهنگ الهی را برای خنثی سازی توطئه های دشمنان مورد اهتمام قرار می دادند تا از این رهگذر ستمگریها و ددمنشی ها و تن پروریها درهم کوفته شود و عبادت ایثار در اوج قله شکوه پرتو افشانی نماید . "تنها ایمان به خداوند و عشق به شهادت در راه اسلام و روح ایثار و فداکاری، ابزار نبرد نابرابر اینان (ملت ایران) بود . " (55) "ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد . " (56) "طبع یک انقلاب، فداکاری است . لازمه یک انقلاب، شهادت و مهیا بودن برای شهادت است . قربانی شدن و قربانی دادن در راه انقلاب و پیروزی آن اجتناب ناپذیر است بویژه انقلابی که برای خداست و برای دین او، برای نجات مستضعفان است و برای قطع امید جهانخواران و مستکبران" .

(57) "سیل خروشان انسانهای الهی که شهادت را سعادت و ایثار خون را بزرگترین عبادت می دانستند، دیوار دیومنشان و تخت و تاج 2500 سال ستمگری و آدمخواری و تن پروری را چنان درهم کوفتند که نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان . " )8 )58 - توجه عمومی به ضرورت ادای تکلیف و وظیفه الهی: امام خمینی بر این اعتقاد بودند که فرهنگ شهادت طلبی ناشی از روحیه ادای تکلیف و وظیفه الهی نزد ملت مسلمان ایران است که این مهم از قدرت اسلام نشات گرفته است . لذا بر مسلمانان است که از این امانت الهی پاسداری و حراست نمایند: " ... ما آمدیم ادای وظیفه خدائی را بکنیم، آمدیم اسلام را حفظ بکنیم، اسلام از همه چیز عزیزتر است ... اسلام امانت خداست ... آنها تکلیف خودشان را عمل کردند و به شهادت رسیدند . " (59) "جوانهای ما که شهید شدند، همه اینها شهادت را استقبال می کردند . این برای قدرت اسلام بود . " )9 )60 - عنایت جمعی به سازندگی انسان و بالندگی اجتماع: امام خمینی با عنایت به ضرورت تربیت و سازندگی جوانان به عنوان ثروتهای فوق الارضی و لزوم تحول و رشد جامعه در اثر توجه به معنویت، رواج فرهنگ شهادت طلبی را در

تحقق این غایت جمعی حائز اهمیت می دانستند و آثار انسان ساز و اجتماع پرور آن را مورد اهتمام قرار می دادند: "هر شهادتی برای ملت رشید ما رشدی چشمگیر به ارمغان آورده، به طوری که شهادتهای پی در پی، جمهوری اسلامی را آنچنان بیمه کرد که از آسیب دهر مصون گردید . " (61) "محرم، ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد . " (62) "شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام ... دکتر مصطفی چمران را ... تسلیت و تبریک عرض می کنم . " (63) "ملت ما برای خدا، شهادت می خواهند ... اینها رشد دارند . " )10 )64 - جوانمردی: نضج روحیه شهادت طلبی از دیدگاه حضرت امام موجب ترویج روحیه عیاری و مردانگی در جامعه می شود . جهاد این شهادت طالبان و با شهامتان و تلاش آنان برای خدمت و فداکاری در راه اسلام، میهن و ملت نشان از جوانمردی و روحیه منجی گری آنان دارد . "جوانان ما مرد شهادت و شهامتند . " (65) "شهادت عزیزان مطرح نیست، خدمت عزیزان مطرح است . " (66) "چه بهتر که در حال خدمت به اسلام و ملت شریف اسلامی شربت شهادت نوشیدن و با سرافرازی به لقا الله

رسیدن . " (67) "این روحیه را دارند که روحیه بسیار ارزشمندی است و شهادت طلبی است . و خود را به حلقوم مرگ انداختن برای نجات اسلام و نجات کشور . " (68) گفتار 2 - شهادت بنیاد دیپلماسی جهاد و استراتژی دفاعی بازدارندگی: پاکباختگی گرچه در جنبه های فردی و اجتماعی متضمن خودسازی و دگر آگاهی است، در عرصه سیاست ها و راهبردهای دولت اسلامی نیز از اهمیت و کارکردی موثر برخوردار می باشد . مرگ آگاهی و شهادت در دیپلماسی جهاد بیانگر مظلومیت و اراده مصمم ملتی شجاع و با شهامت برای پاسداری از ارزشها و حریم سرزمینی مملکت اسلامی است که در این رهگذر افکار عمومی بین المللی در راستای حقانیت دولت اسلامی جهت می یابد . و در جنبه دفاعی، از آن لحاظ بازدارنده دشمن از فکر تهاجم و یا تداوم اشغال سرزمین اسلامی محسوب می شود که خصم خود را با مردمی جان بر کف مواجه می بیند که هرزمان آماده شهید شدن در راه حفظ ارزشهای اسلامی و تمامیت میهن خود هستند . از اینرو دیپلماسی جهاد برای تغییر ذهنیات جامعه جهانی و استراتژی بازدارنده دفاعی برای تحول در عینیات منطقه ای جهت می یابند که هر دو مهم بر مفهوم بنیادی شهادت استوار می باشند . الف - شهادت طلبی; شالوده دیپلماسی جهاد:

دیپلماسی جهاد به معنای سیاستهای اعلامی و تبلیغاتی دولت اسلامی به منظور توجیه اقدامات دفاعی خود علیه دشمن متجاوز است تا از این رهگذر به جهانیان ثابت نماید که آغازگر جنگ نبوده و دفاع او حرکتی مشروع و مطابق با ارزشهای انسانی و هنجارهای حاکم بر نظام بین الملل تلقی می گردد . از این رو دیپلماسی جهاد به منظور جهت دهی به افکار عمومی بین المللی در راستای اثبات حقانیت اقدامات نظام اسلامی تدوین و اجرا می گردد و این در حالی است که دیپلماسی مزبور از استراتژیهای دفاعی از آن جهت متمایز می گردد که در مورد اخیر، دولت اسلامی با هدف پاسخگویی عملی به حملات دشمن متجاوز و دفاع از کیان مملکت اسلامی با آماده سازی عده و عده به میدان می آید . از اینروست که ماهیت اعلامی دیپلماسی جهاد بر دلایلی توجیهی و با جنبه هایی تبیینی استوار است که در این رابطه از رهگذر مفهوم شهادت برمسائلی از قبیل رفع ظلم و فتنه و توطئه

و تجاوز علیه مملکت اسلامی، حراست از ارزشهای انسانی، دفاع از ارزشهای معنوی، حفظ امانت اسلام و میراث اسلامی، عدالت جویی و حق طلبی و استقلال طلبی، آزادگی و آزادیخواهی تاکید می گردد و این مهم از مرور بر بیانات امام راحل بوضوح استنباط می گردد: 1 - رفع ظلم و فتنه و توطئه و تجاوز علیه مملکت اسلامی: امام خمینی ضمن تاکید بر ماهیت دفاعی و نه تهاجمی اقدام ایران در جنگ تحمیلی، بر این نکته تاکید می نمودند که شهادت عزیزان و دلاور مردان میهن اسلامی ایران حکایت از مظلومیت مردمان این مرز و بوم دارد . در این رابطه، امام خمینی ضمن تاکید بر ضرورت مقابله با فتنه انگیزی تجاوزگران و پیمان شکنان برای دفاع از کیان مملکت اسلامی و لزوم دفاع از حیثیت مسلمانان از طریق خنثی سازی توطئه های فرسایشی، شهادت طلبی جوانان ایران اسلامی را دال بر حقانیت این دفاع مقدس می دانستند . "ما برای میهن عزیزمان تا شهادت یکایک سلحشوران ایران زمین مبارزه می کنیم و پیروزی ما حتمی است . " (69) "محرم ماه نهضت بزرگ شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی

شدن دانست و این خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برای ملت ها تا آخر دهر . " (70) "دشمنان ما گمان می کردند با توطئه های فرسایشی می توانند نهضت اسلامی و انقلاب شکوهمند این ملت شهید پرور را به سردی و سستی سوق دهند، غافل از آنکه قیامی که برای خداست و نهضتی که براساس معنویت و عقیده است عقب نشینی نخواهد کرد . ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد . هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست . " )2 )71 - حراست از ارزشهای انسانی: امام خمینی بر این نکته تاکید داشتند که مبارزه ایران اسلامی با دشمنان نه تنها بر خلاف موازین انسانی و انساندوستی نیست که از سر جوانمردی و پایداری از ارزشهای انسانی و نوعدوستی انجام می شود و در این رابطه شهادت انسانهای پاکباخته دال بر ابعاد انسانی این پدیده معنوی است . "در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسان و انسانها . " (72) "مگر عزت و شرف و ارزشهای انسانی، گوهرهای گرانبهایی نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خود و یاران خود را در راه حراست و نگهبانی از آن وقف نمودند . " )3 )73

• دفاع از ارزشهای معنوی: امام خمینی معتقد بودند که شهادت برای احیای معنویت در جامعه ای است که توجه به مسائل اخلاقی و معنوی از ذهنیات رخت بربسته و مقتضی است در جهان مادی گرای امروز دولت اسلامی ندای معنویت سر دهد تا انسانها احساس کنند که حیات آنان در این روحیات معنوی نهفته است و شهادت طلبی نیز از باب احیای این بعد در زندگانی انسانی است . در این رابطه، امام خمینی، اساس معنویت را اسلام عزیز می دانستند که با حراست از آن; معنویت نیز به منصه بروز خواهد رسید: "مگر شهادت ارثی نیست که از موالیان که حیات را عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند به ملت شهید پرور ما رسیده است؟ " (74) "هر وقت ... مناجات راز و نیازهای این عاشقان خدا و فانیان راه حق را در آستانه هجوم به دشمن می نگرم که با مرگ دست به گریبان هستند و از شوق عشق، در پوست نمی گنجند، خود را ملامت می کنم و بر حال خویش تاسف می خورم . اکنون ملت ما دریافته است که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا . " )4 )75 - حفظ امانت اسلام و میراث اسلامی: امام خمینی

(ره) بر این اعتقاد بود که اسلام امانتی الهی است که از اولیای خدا نزد ما مسلمانان به ارث رسیده است و با کسانی که بخواهند این امانت خداوندی را از مسلمانان بگیرند مقابله خواهیم کرد . از این رو امام خمینی می خواستند در دیپلماسی جهاد به این نکته اشاره نمایند که مبارزه مسلمانان در راستای دفاع از حق و حراست از این میراث الهی است تا خللی به آن از سوی متخاصمان وارد نیاید و شهادت در واقع ضامن حفظ و بقای این امانت و تداوم بخش آن است که موجبات مصون ماندن و بیمه نگه داشتن آن از آسیب های دهر را فراهم خواهد آورد و مکتب را برای همیشه احیا خواهد کرد و ملت ایران میراث دار شهیدان و حافظ این امانت الهی خواهد بود: "مسیر اسلام، برشهادت در راه هدف است، و اولیا خدا، علیهم السلام شهادت را یکی از دیگری به ارث می برند و جوانان متعهد ما برای نیل شهادت در راه خدا، درخواست دعا می کرده و می کنند . " (76) "آنهایی که حفاظت این کشور را می کنند، این روحیه را دارند که روحیه بسیار ارزشمندی است و شهادت طلبی است و خود را به حلقوم مرگ انداختن برای نجات اسلام و نجات کشور ... و مادامی

که این روحیه هست ... مطمئن باشید که این کشور بیمه است . " (77) "آن که مرگ را در آغوش می گیرد برای اینکه شهادت است برای اینکه از اسلام است برای اینکه دفاع از حق است . " (78) "جوانهای ما کشته شدند و در راه اسلام کشته شدند، شهید شدند، هنیئا لهم اما کشته شدن، دفن شدن مکتب اهمیت دارد . " (79) "سیدالشهدا مکتبش محفوظ بود و خودش شهید شد . شهادت گاهی مکتب را پیش می برد ... خدا نکند که یک وقت شهادت مکتب پیش بیاید . " (80) "شهادت حضرت سیدالشهدا، مکتب را زنده کرد، خودش شهید شد، مکتب اسلام زنده شد . " (81) "اینها با کمال شهامت و قدرت به اسلام خدمت کردند و اسلام را به ارث پیش ما گذاشتند . ما هم موظفیم که این ارث بزرگ را حفاظت کنیم و برای آن جانبازی کنیم ... همه ما موظفیم در حفظ این امانتی که از جانب خداست . " )5 )82 - عدالتخواهی و حق جویی: امام خمینی با تاکید بر بی عدالتی ها و حق کشی هایی که از جانب متجاوزان به میهن اسلامی صورت می گیرد بر حرکت عدالتجویانه و حق طلبانه ملت مسلمان ایران تاکید داشتند و شهادت و مرگ آگاهی مردمان این مرز و بوم

را دال بر حقانیت و حق گرایی این جان برکفان می دانستند: "اکنون که ملت ایران بر سر دوراهی مرگ و حیات و آزادی و اسارت و استقلال و استعمار و عدالت اقتصادی و استثمار واقع است و در پیشگاه خداوند تعالی و نسل آتیه مسئول است باید تا رسیدن به هدف، نهضت را هر چه شور انگیز تر ادامه دهد . " (83) "آنهایی که اهل حق بودند، شهید شدند . " (84) "وقتی که ما برای اسلام و برای احیای سنت پیغمبر و اقامه عدل بپا خاستیم . نباید از این بترسیم که از ما شهید شهادت پیدا می کند . " )6 )85 - استقلال طلبی و آزادیخواهی: امام خمینی ضمن تاکید بر عدم تحمل یا پذیرش دخالت خارجی یا نفوذ بیگانگان در مقدرات و سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران اسلامی بر ضرورت عدم تعهد به شرق و غرب و مبارزه با استعمار و پرخاش علیه نظام غیرعادلانه موجود در روابط بین الملل از طریق تحکیم حاکمیت ملت مسلمان ایران پافشاری داشتند که شهادت طلبی جان برکفان ایران زمین را نشان از روحیه عدم وابستگی به شرق یا غرب می دانستند . همچنین این روحیه را نشان از آزادگی و آزادیخواهی ملت ایران می دانستند که می خواهند بدون تمکین و تسلیم در برابر

هیمنه قدرتهای بزرگ، به جای تاثیرپذیری، به تاثیرگذاری بر محیط بین الملل اقدام نمایند و رهایی از یوغ استعمارگران را بر سراسر گیتی طنین انداز نمایند . بنابراین شهادت طلبی عزیزان ایران اسلامی به جهانیان خواهد فهماند که از دفاع مقدس، هدفی جز اعتلا و سربلندی میهن و برقراری آزادی و استقلال در این خطه از جهان ندارند و این مهم در تاریخ ثبت گردیده و درسی برای آیندگان خواهد شد: "امروز روز شهادت و خون است و ... مکتب اسلام عزیزمان دستور می دهد تا دست از آزادی خواهی و استقلال طلبی برنداریم . " (86) "این ارزشها (شهادت) و انگیزه هاست که انسان را از اسارت نفس اماره به سؤ و وابستگی به غرب و شرق، نجات و به شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه ولاغربیه می رساند . " (87) "ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند و بار مسئولیت استقلال واقعی را در تمامی ابعادش به دوش بکشند و با افتخار پیام رهایی مستضعفین را در جهان سردهند . " (88) "در خیابانها و بازارها و کوچه ها شهید دادیم که به مقصد برسیم . برای مقصد بود و آن مقصد همان بود که ملت ما فریاد کشیدند و آن را خواستند: استقلال، آزادی، جمهوری

اسلامی" . (89) شما اینهمه شهید دادید تا آزادی و استقلال را به دست آورید و باید با چنگ و دندان این آزادی و استقلال را حفظ کنید . " (90) "نهضت مقدس اسلامی شما گرچه با خون پاک شهیدان و مصیبت های جانگداز توام بود لکن آزادیخواهی و استقلال طلبی شما در جبین تاریخ ثبت شد . " (91) "ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد" (92) ب - شهادت، اساس پویایی و پایایی استراتژی دفاعی بازدارندگی: امام خمینی ، ضمن تاکید بر اهمیت بازداشتن عملی دشمن از تجاوز، تهاجم یا ادامه اشغال سرزمین اسلامی، سعی در استناد به روحیه شهادت طلب مردم ایران برای اثبات پیروزی این جان برکفان بر دشمنان مادی و دنیاطلب داشتند و در این رابطه دلایل پویایی استراتژی دفاعی باز دارنده را که بر بنیاد شهادت خواهی استوار است در اموری از قبیل برتری قدرت معنوی بر قدرت مادی، ارتقا روحیه و اراده مصمم ملت شهادت طلب، موفقیت استراتژی بی باکانه و پیشرو، اعطای امید به مردم خودی و ایجاد یاس در دل دشمنان، وجود وحدت ملی و انسجام ملت و دولت وایجاد موج اسلامگرایی و آزادیخواهی در میان ملتهای جهان می دانستند: 1 - برتری قدرت معنوی بر قدرت مادی: امام خمینی معتقد بودند که شهادت طلبی مردم مسلمان ایران

نشان از به فعلیت رسیدن نیروهای الهی و معنوی و ارتقا توانایی، موقعیت، پرستیژ و حیثیت دولت اسلامی دارد که می تواند ضعفهای نظامی را جبران و آسیب پذیری های مادی را برطرف نماید . از این رو، شهادت را عامل تبدیل ضعف به قدرت و بیمه نمودن نظام اسلامی از آسیب های ظاهری می دانستند . ایشان با تاکید بر تحول معنوی، باطنی و روحی مردم ایران که با معیارهای مادی، سنجشهای بشری و انگیزه های عادی قابل سنجش و اندازه گیری نمی باشد به تداوم این معنویت به عنوان رمز اصلی پیروزی تاکید داشتند; و از این رهگذر به دشمنان تفهیم می نمودند که جنگ صرفا با سلاح مادی قابل پیش بینی نیست و پیروزی نهایی از آن کسی است که با منشا قدرت مطلقه یعنی خداوند متعال در ارتباط باشد و این جبهه الهی است که سرانجام به فتح و پیروزی نایل خواهد شد و دشمنان تاب مقاومت در برابر آن را نخواهند داشت: "رمز پیروزی توجه به خدا بود، اشخاصی می آمدند از جوانهای برومند پیش من و مرا قسم می دادند که شما دعا کنید ما شهید بشویم . این عنایت خدا بود . این تحول، تحولی بود که به دست بشر نمی شد انجام بگیرد . در ملت، یک تحول روحی پیدا شد، یک تحول باطنی . " (93) "ملتی

که اینطور تحول پیدا کرده است که ... جوان هایش پیاده می آیند و غسل شهادت می کنند و پیشقدم برای شهادت هستند پیروزند . " (94) "جوانهای ما از باب اینکه از شهادت دیگر ترسی نداشتند بلکه استقبال می کردند از شهادت، این قدرت را پیدا کردند که همه به هم دست دادند و این مملکت را نجات دادند . " (95) "ایران شهادت طلب هم از این پدیده سعادتمند مستثنی نیست . " (96) "آنها عرضه این را که با یک ملتی که با شجاعت خود و تعهد خود به اسلام و روی گشاده به طرف مرگ می رود، به طرف شهادت می رود، تا مرز شهادت می رود، نمی توانند مقابله کنند . " (97) "این ملت کوچک در مقابل همه این قدرتها ... ایستاد و از خوف از مرگ نترسید و متحول شد به یک انسان های الهی که عاشق دیدار خدای تبارک و تعالی و عاشق شهادت هستند و مقصد خودشان را پیش بردند و دارند پیش می برند . " (98) "شهادت در راه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجشهای بشری و انگیزه های عادی ارزیابی کرد . " (99) "جوانهای ما در حال انقلاب و حال هم باز تقاضا می کنند که ما دعا کنیم آنها شهید بشوند . این تحول بزرگی که

به اراده خدای تبارک و تعالی در این ملت پیدا شد موجب پیروزی آنها بر یک قدرت شیطانی بزرگ که پشتیبان او همه ابرقدرت ها بودند گردید . " (100) "ملتی که زن و مردش برای جانفشانی حاضرند و طلب شهادت می کنند، هیچ قدرتی با آن نمی تواند مقابله بکند . " (101) "ملت ما یک ملتی است که از ضعف به قدرت متحول شده است و آرزوی شهادت می کند . یک همچو ملتی که آرزوی شهادت می کند، این ملت دیگر خوف ندارد . خوب پیروز است . " )2 )102 - ارتقا روحیه و اراده مصمم ملت شهادت طلب: امام خمینی ضمن تاکید بر نقش و اهمیت ایدئولوژی مکتبی و باورهای مذهبی در پیشبرد مقاصد انقلاب و تاثیر روحیه مصمم بر افزایش توان مقاومت ملت، آن را بیمه کننده نظام اسلامی و عامل پیروزی آن و خنثی کننده استراتژیهای نظامی دشمن تلقی می نمودند . از آنجا که این روحیه واراده مبتنی بر آگاهی و علم و توام با شجاعت و شهامت است دشمن خود را با انسانهایی مواجه می بیند که حاضر به جانفشانی هستند و مرگ سرخ را بر زندگی ننگین و سیاه و ذلت بار ترجیح می دهند به گونه ای که همانند سیاست زمین سوخته، دشمن متوجه می گردد که به فرض فتح سرزمین،

با کشوری متشکل از افراد غیر مطیع و یا دیواری گوشتی از شهدا روبرو می گردد که برای او نفعی در بر نخواهد داشت . تاکید امام خمینی بر ارتش بیست میلیونی که از نظر عددی موجب تقویت منابع داخلی قدرت و از لحاظ روحی موجب اعتلای معنوی سربازان اسلام می گردد نشان از ضرورت نمایش قدرت ملت مسلمان برای کشاندن دشمن به لبه پرتگاه دارد . لذا، از دیدگاه امام راحل، روحیه شهادت طلبی نشان از تحرک و عزت طلبی و پویایی و شجاعت برای تاختن در دل دشمنان اسلام دارد که از این رهگذر سیاستهای آشفته، لرزان، سازشکارانه، مبتنی بر ترضیه خاطر ( tnemesaepa ) که منجر به کمرنگ شدن ارزشهای مکتبی می گردد نفی می شود و تلاش دشمنان برای مداخله نظامی و یا محاصره اقتصادی با اراده پولادین ملت مسلمان خنثی می گردد . "مردم ما دیگر به هیچوجه حاضر نیستند تن به خواری و ذلت دهند و مرگ سرخ را به زندگی ننگین ترجیح می دهند . ما برای کشته شدن حاضریم و با خدای خویش عهد نموده ایم که دنباله روی امام خود سیدالشهدا (ع) باشیم . " (103) "مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است . " (104) "مرگ از این زندگی ذلت بار بهتر است . " (105) "حصر اقتصادی شماها، در

آن اداره ملت ما، آن تصمیم و اراده ملت ما اثری نخواهد کرد و ما مهیای مرگ هستیم . " (106) "ملت مستضعف ما ... هر چه شهید داد مصمم تر شد . " (107) "به دنبال شهادت مردان بزرگ، باید اراده ها مصمم تر گردد . ما باید مهیا باشیم که باز شهید بدهیم ... لکن این شهادت ها اراده های شماها را باید مصمم تر کند . " (108) "شهادت یک هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیم ها قوی تر بشود . " (109) "ما 35 میلیون جمعیت داریم که اینها بسیاریشان، بسیار زیادشان، آرزوی شهادت می کنند . ما با این 35 میلیون به میدان می رویم . بعد که ما شهید شدیم، خودتان با ایران هرکاری می خواهید بکنید . " (110) "اگر بر کشوری ندای دلنشین تفکر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید . " (111) "ارتش بیست میلیونی که با سازماندهی خود ملت مجهز می شوند آماده فداکاری در راه اسلام و کشور است . " )3 )112 - موفقیت استراتژی بی باکانه و پیشرو: امام خمینی در راستای تضعیف روحیه دشمنان، بر تحرک و پیشگامی و پیشروی حرکتهای شهادت طلبانه تاکید داشتند بویژه آنکه

این حرکتها را توام با هدفمداری، علم، آگاهی و رشد چشمگیر می دانستند نه آنکه از روی جهالت و پوچگرایی برخاسته باشد . ایشان با تاکید بر اینکه این استراتژی پیش برنده، همانگونه که علت موجده و معده نهضت اسلامی ایران بوده، علت مبقیه آن نیز می باشد و ملت ایران که بی باکانه و بدون ترس از جنگ با قوای مادی به استقبال شهادت می شتافت، قادر است با اقتدا به الگوها و اسوه های پاکباختگی با سلاح الله اکبر در مقابل توپ و تانک و سلاحهای مادی بایستد و در مواردی بظاهر ممتنع براساس موازین طبیعی، به پیشروی در سرزمین دشمن بپردازد و با بی باکی آنچنان بر قلب دشمن بتازد که آن را از درون منهدم نماید و آسیب ناپذیری و حرکت به پیش نهضت و مکتب را در تاریخ ثبت نماید و از این رو شهادت طلبی را نافی تقاعد و پسروی و عامل پیش برندگی می دانستند: "آنها که ... به شهادت رسیدند، آنها مبدا این نهضت عظیم شدند . " (113) "مگر شهادت یک امری است که انسان برای آن عقب نشینی کند . " (114) "امروز ایران یکپارچه تحرک است . یکپارچه فعالیت است، یکپارچه هوای عشق و شهادت و هوای عالم غیب است . " (115) "با کشتن یک نفر ولو هرچه

بزرگ باشد این ملت عقب نمی نشیند . " (116) "اینها یک تحولات روحی بود که ... مردم ... در مقابل تانک و توپ ... با مشت خالی ایستادند و کشته دادند و جلو رفتند . یک پیشروی که روی موازین طبیعی ممتنع به نظر می آمد . " (117) این حس شهادت بود و این حس جلو آمدن برای اسلام و شهادت بود که ما را به پیروزی رساند . " (118) "ما از شهید دادن باکی نداریم . " (119) "زنان و مردان می آمدند پیش من واصرار می کردند که شما دعا کنید تا شهید بشویم ... این روحیه موجب پیشرفت است . جدیت کنید که این روحیه محفوظ باشد . " (120) "اصولا شهدا را قلمها می سازند و قلمها هستند که شهید پرورند" . (121) "مصیبت آن است که مکتب شکست بخورد . سیدالشهدا (ع) شهید شد با همه اصحاب و غیره . لکن مکتب جلو رفت . شهادت او مکتب را جلو برد . " )4 )122 - اعطای امید به مردم خودی و ایجاد یاس در دل دشمنان: امام خمینی از چهار طریق امید و اطمینان را در دل مردم تقویت و یاس و نومیدی را در دل دشمنان ایجاد می کردند یکی از طریق استناد به تاریخ صدر اسلام و

تاریخ انقلاب تا از رهگذر تاکید بر پیشینه های تاریخی و پیروی از اسطوره های مقاومت در صدر اسلام، نوید پیروزی اسلام را بر کفر جهانی به ملت مسلمان ایران بدهند و نشان دهند که اسلام که با خون شهیدان و مجاهدان آبیاری شد سرانجام به ثمر نشست و درخت آن بارور شد . شیوه دوم از طریق متقاعد سازی مردم ایران بود به اینکه شهادت احدی الحسنیین تلقی می شود و ملت ایران با تلقی شهادت به عنوان فوز و رستگاری عظیم سرانجام به پیروزی نایل خواهد شد . شیوه سوم خرسندسازی مردم به این بود که نیل به هدف و تحقق مقاصد مکتب موجبات عزت و شکوه و حیثیت مسلمانان را فراهم خواهد آورد و شیوه چهارم آنکه با تقویت روحیه بی باکی به مردم ندا می دادند که نبایستی از شهادت عزیزان و یا دخالت های نظامی و محاصره های اقتصادی بیگانگان هراسی به دل راه دهند چرا که با روحیه شهادت طلبی و تلقی آن به عنوان پیروزی، دشمن در مقابل نهضت اسلامی ناتوان و سرافکنده خواهد شد و به شکست و نومیدی سوق داده خواهد شد . 4 - 1 - تاکید بر پیشینه های تاریخی: امام خمینی با تاکید بر وقایع صدر اسلام که مسلمانان شهادت را برای خود فوزی عظیم می دانستند

و نیز با استناد به واقعه کربلا که سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) با خون خود، پیشروی قیام عاشورا را تضمین نمود و نیز انقلاب اسلامی ایران که با خون شهیدان آبیاری شد نقش پیش برنده شهادت که موجبات رسوایی دشمنان دین را فراهم آورد مورد اهتمام قرار می دادند تا از این رهگذر به تضعیف روحیه دشمن نیز بپردازند: "این تحول پیش آمد که مردم همانطوری که در صدر اسلام جوانهای مسلمین، آرزوی شهادت می کردند در ایران هم این آرزو پیدا شد . " (123) "شهادت ارثی است که امثال این شخصیت های عزیز از موالیان خود برده اند . " (124) "مثل حسین (ع) باید به شهادت برسیم . " (125) "اگر سید الشهدا نبود یزید و پدرش و اعقابشان اسلام را منسی کرده بودند . " (126) "هرچه روز عاشورا سیدالشهدا سلام الله علیه به شهادت نزدیکتر می شد افروخته تر می شد . جوانان او مسابقه می کردند برای اینکه شهید بشوند ... آنها می فهمیدند کجا می روند، آنها می فهمیدند برای چه آمدند، آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدائی را بکنیم . " (127) "اینطور روحیات بود که برای شهادت داوطلب بودند، یعنی از مرگ نمی ترسیدند، همانطوری که صدر اسلام هم پیشرفت مسلمین همین بود . " (128) "اسلام

از روز اول که ظهور پیدا کرد با شهادت، این دین حنیف را ترویج کرد . " (129) "اسلام از اول پیدایش، با خون شهیدان و مجاهدان آبیاری شد و به ثمر رسید ... با خون شهیدان ملت ما حیات خود را بازیافت . " (130) "تاریخ اسلام مشحون بوده است از این مجاهدت ها و شهادت ها . " (131) "اینهمه برکات از شهادت ایشان (امام حسین (ع» است . " (132) "گویی خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست . " )4 - 2 )133 - تلقی شهادت به عنوان احدی الحسنیین: امام خمینی این نکته را مورد تاکید قرار می دادند که چه کشته شویم و چه بکشیم پیروزیم چرا که به اهداف مقدس مکتب و به حفظ میراث اسلام نایل شده ایم و مهم آنست که انسان در راه مکتب شهید شود نه اینکه مکتب مدفون گردد . از این رو، ایشان معتقد بودند شهادت عزیزان پاکباخته موجب احیای اسلام و یکی از نشانه های پیروزی تلقی می شود . "مردم ایران! با احدی الحسنیین پیروزی یا شهادت و وصول به لقا الله قله سعادت را بپیمائید . " (134) "قربانی برای یک انقلاب بزرگ، نشانه یک پیروزی و نزدیک شدن به هدف است . " (135) "مرگ علمای اسلام ضایعه

است نه شکست" . (136) "برای ما زندگی این دنیا مطرح نیست . مطرح هدف است و در راه هدف کوشش می کنیم" (137) "مژده که شهادت رمز پیروزی است . " (138) "شهادت شکست نیست ... شما یا پیروز می شوید و یا شهید . در هر دو جهت پیروزی با شماست . " (139) "رسیدن به مقام شهادت پیروزی دیگر است . " (140) "در ملت ما یک تحولی حاصل شد که آن تحول سابقه نداشت . آن تحول این طور بود که شهادت را برای خودشان فوز عظیم می دانستند ... این رمز پیروزی بود . " (141) "این تحول که مردم شهادت را برای خودشان فوز عظیم می دانستند ... اسباب این شد که این پیروزی حاصل شد و الان این تحول را باید حفظش کنیم . " (142) "مرگ ما پیروزی است و حیات ما نیز پیروزی است . " (143) "رمز پیروزی ملت ما همین بود که دیگر نمی ترسیدند از اینکه بروند توی خیابان بکشندشان . " )4 - 3 )144 - خرسندی مردم به شهادت: امام خمینی بر این نکته تاکید داشتند که مردم چون به هدف نزدیک شده اند و توانسته اند دماغ دشمنان دین و جهانخواران بین المللی را به خاک بمالند، از شهادت عزیزان خود به یکدیگر

تبریک می گویند در عین اینکه از ضایعه از دست دادن آنان سوگوارند: "ما در عین حال که از شهادت و فقدان این بزرگان خدمتگزار به اسلام و محرومین در سوگیم از نزدیک شدن به هدف اعلا که قطرات خون شهیدان آن را نوید می دهند دلگرم و خرسندیم . " (145) "ابتهاج به اینکه یک ملتی آنطور متحول شده است که در راه خدا همه چیز خودش را نثار می کند و با آغوش باز دنبال مرگ می رود . " (146) "تبریک در داشتن این شخصیتهای فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نورافشانی کرده و می کنند . " )4 - 4 )147 - بی باکی از مداخلات نظامی و محاصره های اقتصادی: امام خمینی براین نکته تاکید داشتند که مردم ایران با توجه به روحیه بازسازی و خودکفایی، به تقویت بنیه دفاعی خود اهتمام نموده و همزمان به تقویت روحی خود پرداخته اند . لذا با شهادت طلبی خود ثابت نموده اند که مداخلات نظامی و یا حصر اقتصادی تاثیری بر اراده پولادین آنها برجای نخواهد گذاشت و آسیبی به آنها وارد نخواهد آورد . "ملتی که شهادت آرزوی اوست از دخالت نظامی و حصر اقتصادی باکی ندارد . " . (148) "شما ما را از چه می ترسانید؟ ما که مهیای شهادت

هستیم شما ما را از اقتصاد می ترسانید؟ از دخالت نظامی می ترسانید؟ شما کسانی را که از مرگ می ترسند باید بترسانید نه مملکتی که حاضر شده برای شهادت و شهادت را یک فوز برای خودش می داند . " . (149) "یک ملتی که شهادت را می طلبند و دعا می خواهند برای شهادت، اینها از دخالت نظامی می ترسند؟ اینها از حصر اقتصادی می ترسند؟ " . (150) "ملتی که شهید در راه اسلام ... دارد ... آسیب نخواهد دید . " . (151) "اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند ما تمام ملتمان جنگجو است و با تمام قوا مقابله می کنیم ولو اینکه همه ابرقدرتها هم دنبال او باشد، برای اینکه ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم . " . (152) "یک ملتی که حاضر است برای شهادت و شهادت را فوز عظیم می داند، چه باکی از این مسائل (جنگ) دارد؟ " . )5 )153 - وجود وحدت ملی و انسجام ملت و دولت: امام خمینی ضمن تشویق و ترغیب مردم به مشارکت در جبهه دفاع از سرزمین

اسلامی و تحریض به فرهنگ استقلالی و مشارکت گرا و مشارکت پذیر بسیجی، بر ضرورت اتحاد، وحدت، همدلی و انسجام ملت برای تحقق آرمانها و برنامه های اسلام و اجرای احکام خدا و پیشبرد مقاصد الهی نهضت تاکید داشتند تا از رهگذر این اتحاد و همدلی و حرکت انسجام بخش و وحدت توام با همیاری برادرانه و حضور فعال در صحنه، ملت ایران توان مقاومت خود را در برابر فشارهای خارجی تقویت نماید . ایشان ضمن تاکید بر هماهنگی و همبستگی میان جبهه و پشت جبهه و مشارکت فعال و داوطلبانه مردم به منظور مقاومت منفی در برابر خصم و عدم همکاری با دشمن، بر ضرورت بیوند عمیق و ناگسستنی ملت و دولت و بهره مندی دولت از حمایت نیروهای مردمی، مومن، با عقیده و هدفمند تاکید داشتند تا با حضور فعال مردم در صحنه دشمن خیال تهاجم و تجاوز و یا پیشروی به خود راه ندهد که در این رابطه از نظر امام، ترویج فرهنگ شهادت، انسجام بخش وحدت درونی و همدلی ملت و دولت تلقی می گردد: "ملت ما حاضر به شهادت است، کفن پوش شده است . " . (154) "می خواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما، این ملت فداکار را از صحنه بیرون کنید . " . (155) "ملتی که عشق

شهادت در دل زن و مرد و کوچک و بزرگش جوش می زند و برای شهادت، هریک بر دیگری سبقت می گیرد و از شهوات حیوانی و دنیایی گریزان بوده و عالم غیب و رفیق اعلی را باور کرده است، باا ین خسارات، هرچند بزرگ باشد، از صحنه خارج نمی شود . " . (156) "خوف از مرگ برای آن است که کسی مرگ را آخر زندگانی بداند و کسی می ترسد که با مرگ به نابودی برسد یا به مراحلی از جزا و عقاب برسد لکن اگر ما با سلامت ایمان از این دنیا برویم، چه در جبهه های جنگ که جبهه شهادت است و چه در جبهه های پشت جنگ که آن هم جبهه جنگ و شهادت است، اگر ما نایل بشویم به فوز شهادت، باکی از این نداریم که در این دریای پرخروش عالم ما شکست بخوریم . " . (157) "در هر موقعی که ما شهید دادیم ملت ما منسجم تر شد . " (158) "ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند واز جنگ نخواهیم هراسید . " . (159) "اینطور روحیات بود که برای شهادت داوطلب بودند . یعنی از مرگ نمی ترسیدند . " . (160) "شما بودید که در همه کشور، همه جای ایران خون دادید و شهید

دادید و این نهضت را بارور کردید . " . (161) این وحدت کلمه را حفظش کنید ... این تحولی (روحیه شهادت طلبی) که در جامعه ما پیدا شد اینها رمز پیروزی ما بود . این را نگهش دارید ... و از تفرقات، از این افتراق ها پرهیز کنید . " . )6 )162 - ایجاد موج اسلامگرایی و آزادیخواهی در میان ملتهای جهان: امام خمینی معتقد بودند که شهادت نه تنها موجب تحول در داخل و نیز در استراتژی دفاعی دولت اسلامی می گردد که موجبات ایجاد موج در جهان را فراهم خواهد آورد . لذا روحیه شهادت طلبی موجب تحکیم جایگاه و موقعیت مستضعفان، آزادیخواهان و مسلمانان در جهان و احیای اسلام به عنوان جبهه ای ثالث و تعادل بخش درنظام بین الملل و حاکمیت مستضعفان برگیتی خواهد شد . از این رو، تلاش دشمنان برای منزوی سازی اسلام نه تنها با شکست مواجه گردیده که دفاع شهادت طلبان از منافع امت اسلامی وتمامیت ام القری موجب زنده کردن و ترویج دین و تاثیر گذاری جهان اسلام و خیزش ضعیفان و نمایش قدرت مستضعفان به منظور پرخاش علیه نظام چپاولگرانه و مداخله جویانه موجود در جهان شده است و ایران اسلامی به عنوان الگویی برای سایر ملتها و مظهر شهادت طلبی، مروج ایده

همبستگی بین ملیتی براساس پیوند دینی و یا حرکت ضداستکباری تلقی گردیده و از این رهگذر با ایجاد موج در جهان، از انزوای ویرانگر خارج شده است چرا که این موج توام با علم و آگاهی و بیداری و عدم تمکین و سازش در برابر قدرتهای سلطه جوست که به فتح کاخهای ستمگران و مستکبران منجر خواهد شد . "خدای تبارک و تعالی ... در شهادت یک شهید ... همچو موجی د رایران و سایر کشورها ایجاد کرد که ما را زنده کرد، اسلام را باز زنده کرد . " (163) "این معجزه است که با شهید دادن یک عزیز، موج در تمام دنیا بلند می شود . " (164) "می گویند دعا بکنید که ما شهید بشویم . این تحولی که پیدا شد در ایران و این وحدت کلمه ای که در ایران پیدا شد و این توجه به اسلام که در ایران پیدا شد باید یک الگویی باشد از برای همه ملت ها . " (165) "قم مرکز شهادت و شهامت است . از قم علم به همه جهان صادر شده است و می شود و از قم شهادت به همه جا صادر می شود . " (166) "صدر اسلام با یک همچو روحیه ای که شهادت را می خواستند آنطور پیشرفت کردند و در نیم قرن،

تقریبا معموره را، معموره دنیا را، دنیای متمدن آنوقت را فتح کردند . " (167) نتیجه گیری با عنایت به آنچه گذشت دریافتیم که از دیدگاه امام خمینی، شهادت نه مظهر ایستایی که مظهر پویایی و نه منشا فنا که جلوه بقا و حیات و نه علامت شکست که مظهر پیروزی است . از خودگذشتگی و جانباختگی بر مبنای مرگ آگاهی دارای جلوه های تحولی فردی از قبیل ایمان، اخلاص، صبر و شکیبایی، عروج به مقام ربوبی و اعتقاد به حیات جاوید است . از این رو جهاد مبتنی بر شهادت دارای مفهومی ذهنی و مرتبط با مقام ربوبی است . از سوی دیگر از آنجا که شهادت دارای تجلیات اجتماعی از قبیل نهادینه سازی ارزشهای مذهبی، مشارکت جمعی، پایداری و مقاومت، عدم هراس از دشمن، بی باکی از مرگ، غرور ملی، جوانمردی، فداکاری اجتماعی، تکلیف عمومی، سازندگی انسانی و بالندگی اجتماعی است، جهاد مبتنی بر آن جنبه ای زمینی نیز دارد که در صدد حفظ و حراست از میهن و سرزمین و دفاع از اموال و نوامیس مملکت اسلامی است . لذا شهادت مظهر اتصال این دو مفهوم بظاهر متضاد و ناسازگار در مبدا الهی و انسانی است به گونه ای که به رغم کثرت روشها و راهها، انسانها را به هدفی واحد و معبودی یکتا رهنمون

می سازد; همانگونه که مولوی در دو مناسبت می فرماید: عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد بوالعجب من عاشق این هر دو ضد عاشقی گرزین سرو گر زان سر است عاقبت ما را به آن شه رهبر است در بعد دیپلماتیک، شهادت از بنیادی پویا و پایا در دیپلماسی جهاد برخوردار است . در این رابطه، دولت اسلامی می تواند به مرگ آگاهی به عنوان مظهر شفافیت دیدگاهها برای شناساندن ذهنیات و واقعیات جامعه مسلمان به محافل جهانی استناد جوید تا از رهگذر اعلام مواضع و رساندن ندای مظلومیت خود به گوش جهانیان به اثبات حقانیت خود نزد افکار عمومی بین المللی اهتمام نماید . امام خمینی با الهام از این مفهوم مقدس سعی در تبیین مشروعیت دفاع مقدس از طریق نشان دادن این نکته به عالمیان بودند که جهاد صرفا در احیای ارزشهای معنوی، حق طلبی و حفظ میراث اسلامی خلاصه نمی شود بلکه برای حراست از ارزشهای انسانی، استقلال جویی و آزادیخواهی نیز تجویز گردیده است . با این مستندات بود که امام خمینی در صدد اقناع جامعه بین المللی بر این بودکه ایران اسلامی اقدام به دفاع نموده است و شایسته است به جای اعمال فشار بر این کشور مظلوم، کشورهای جهان به متقاعد ساختن متجاوز برای دست کشیدن از اقدامات مداخله جویانه و

اشغالگرانه خود اقدام نمایند . لذا در عین شناساندن ارزشهای مکتبی میهن اسلامی به جامعه جهانی، بر ضرورت پایبندی کشورها به عرف و قراردادهای بین المللی بویژه اصل احترام متقابل و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر تاکید داشتند . در بعد استراتژی بازدارندگی، شهادت نه مظهر ناجوانمردی و ترس از دشمن که تجلی جوانمردی و عیاری است به گونه ای که به جای به کمین نشستن برای کشتن خصم در جنگهای چریکی و مخفیانه، ایستادگی مردانه در مقابل دشمن و حضور چشمگیر و آشکار در صحنه کارزار در جهاد اسلامی مورد توجه قرار می گیرد و از رهگذر تلقی شهادت به عنوان احدی الحسنیین، برتری قدرت معنوی بر قدرت مادی و چیرگی روحیه بالا و اراده مصمم ملت مسلمان بر روحیه یاس و نومیدانه دشمنان اسلام به منصه ظهور رسانده می شود و با نشان دادن وحدت و انسجام و همدلی ملت و دولت اسلامی، موجی از آزادیخواهی و اسلامگرایی در میان ملتهای جهان ایجاد می گردد . در بازدارندگی دشمن از طریق شهادت نه تنها ترس از دشمن یا ترس از مرگ مطرح یست بلکه بر خلاف تاکتیکهای موجود جنگی در دنیا که برای تحریض مردم به جنگ با دشمنان، ترس و نفرت نسبت به خصم را در آنان تقویت می کنند، در جامعه اسلامی، روحیه بی باکی

از دشمن وعدم هراس از مرگ با اتکا به ایدئولوژی اسلامی ترویج می گردد و جهاد مبتنی بر شهامت، جسارت، شجاعت، فداکاری و مقاومت آنچنان روحیه بالا و اراده مصمم امت اسلامی را به دشمنان می نمایاند که آنان را از فکر تجاوز و تهاجم و یا تداوم اشغال مملکت اسلامی باز می دارد و در این رابطه است که شهادت شالوده راهبرد بازدارندگی در اسلام به حساب می آید .

پى نوشت ها

: 1 . امام خمینی، صحیفه نور، 23/3/1361، ج16، صص2 197 - 201 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/6/1361، ج16، صص3 272 - 279 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/11/1360، ج16، صص4 43 - 44 . امام خمینی، صحیفه نور، 28/1/1361 ، ج16، صص5 130 - 132 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/2/158، ج6، صص6 141 - 142 . امام خمینی، صحیفه نور، 8/2/1365، ج19، صص7 296 - 297 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/4/1360، ج15، صص8 51 - 52 . امام خمینی، صحیفه نور، 18/6/1358، ج9، صص9 71 - 76 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/6/1358، ج9، صص10 101 - 102 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/10/1367، ج21، صص11 66 - 69 . امام خمینی، صحیفه نور، 7/12/1367، ج21، ص12 103 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/11/1361، ج17، صص13 188 - 190

. امام خمینی، صحیفه نور، 20/9/1361، ج17، ص14 104 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/11/1365، ج20، صص15 59 - 62 . امام خمینی، صحیفه نور، 23/2/1358، ج6، صص16 155 - 156 . امام خمینی، صحیفه نور، 20/10/1359، ج13، صص17 272 - 274 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/2/1359، ج12، صص18 67 - 71 . امام خمینی، صحیفه نور، 6/10/1358، ج11، صص19 107 - 115 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/12/1360، ج16، ص20 56 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/3/1361، ج16، صص21 203 - 204 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/12/1357، ج5، صص22 125 - 131 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/5/1360، ج15، صص23 95 - 102 . امام خمینی، صحیفه نور، 26/1/1359، ج12، صص24 44 - 49 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/8/1359، ج13، صص25 150 - 162 . امام خمینی، صحیفه نور، 13/1/1358، ج5، صص26 240 - 242 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/3/1358، ج7، صص27 59 - 64 . امام خمینی، صحیفه نور، 3/9/1358، ج10، صص28 223 - 226 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/6/1359، ج13، صص29 65 - 66 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/11/1360، ج16، صص30 45 - 50 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/1/1358، ج6 ، صص31 8 - 9 . امام خمینی، صحیفه نور،

1/11/1359، ج14، صص32 8 - 10 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/4/1360، ج15، صص33 51 - 52 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/6/1359، ج13، صص34 65 - 66 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/2/1359، ج12، صص35 67 - 71 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/8/1358، ج10، صص36 159 - 167 . امام خمینی، صحیفه نور، 26/1/1343، ج1، صص37 67 - 82 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/6/1357، ج2، ص38 102 . امام خمینی، صحیفه نور، 2/6/1358، ج8 ، صص39 269 - 273 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/9/1358، ج11، ص40 39 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/9/1359، ج13، صص41 195 - 197 . امام خمینی، صحیفه نور، 3/9/1360، ج15، صص42 228 - 230 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/2/1359، ج12، صص43 67 - 71 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/3/1359، ج12، صص44 186 - 188 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/6/1360، ج15، صص45 112 - 116 . امام خمینی، صحیفه نور، 3/9/1358، ج10، صص46 223 - 226 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/4/1360، ج15، صص47 53 - 62 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/12/1360، ج16، صص48 57 - 59 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/4/1360، ج15، صص49 51 - 52 . امام خمینی، صحیفه نور، 3/9/1358، ج10، صص50 223 -

226 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/2/1358، ج6، صص51 124 - 126 . امام خمینی، صحیفه نور، 24/12/1360، ج16، صص52 74 - 80 . امام خمینی، صحیفه نور، 3/9/1358، ج10، صص53 223 - 226 . امام خمینی، صحیفه نور، 13/1/1360، ج14، صص54 160 - 162 . امام خمینی، صحیفه نور، 30/9/1358، ج11، صص55 68 - 70 . امام خمینی، صحیفه نور، 29/1/1361، ج16، صص56 133 - 136 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/6/1359، ج13، صص57 65 - 66 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/4/1361، ج16، صص 58 219 - 220 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/11/1358، ج11، صص59 258 - 259 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/4/1360، ج15، صص60 53 - 62 . امام خمینی، صحیفه نور، 19/1/1358، ج5، صص61 271 - 273 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/11/1360، ج16، صص62 45 - 50 . امام خمینی، صحیفه نور، 2/11/1356، ج2، صص63 11 - 14 . امام خمینی، صحیفه نور، 1/4/1360، ج15، ص64 26 . امام خمینی، صحیفه نور، 28/6/1358، ج9، صص65 163 - 169 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/2/1359، ج12، صص66 65 - 66 . امام خمینی، صحیفه نور، 13/4/1360، ج15، صص67 63 - 69 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/6/1360، ج15، ص68 122 . امام خمینی، صحیفه

نور، 19/11/1360، ج16، صص69 30 - 34 . امام خمینی، صحیفه نور، 5/7/1359، ج13، صص70 98 - 99 . امام خمینی، صحیفه نور، 2/11/1356، ج2، صص71 11 - 14 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/6/1359، ج13، صص72 65 - 66 . امام خمینی، صحیفه نور، 13/1/1360، ج14، صص73 160 - 162 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/4/1360، ج15، صص74 51 - 52 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/4/1360، ج15، صص75 51 - 52 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/1/1361، ج16، صص76 98 - 99 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/9/1358، ج11، ص77 39 . امام خمینی، صحیفه نور، 19/11/1360، ج16، صض78 30 - 34 . امام خمینی، صحیفه نور، 18/12/1360، ج16، صص79 67 - 70 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/4/1358، ج7، صص80 250 - 254 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/4/1358، ج7، صص81 264 - 268 . امام خمینی، صحیفه نور، 13/4/1358، ج8، صص82 11 - 14 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/6/1358، ج9، صص83 14 - 16 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/8/1357، ج3، صص84 15 - 17 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/4/1358، ج8، صص85 44 - 49 . امام خمینی، صحیفه نور، 23/2/1358، ج6، صص86 155 - 156 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/11/1358، ج11، صص87

265 - 266 . امام خمینی، صحیفه نور، 29/6/1361، ج17، صص88 27 - 31 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/3/1360، ج14، صص89 265 - 266 . امام خمینی، صحیفه نور، 13/8/1358، ج10، صص90 127 - 129 . امام خمینی، صحیفه نور، 25/9/1360، ج15، صص91 262 - 226 . امام خمینی، صحیفه نور، 29/10/1357، ج4، صص92 246 - 247 . امام خمینی، صحیفه نور، 93 . امام خمینی، صحیفه نور، 29/1/1358، ج6، صص94 38 - 40 . امام خمینی، صحیفه نور، 29/6/1358، ج11، صص95 61 - 64 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/4/1359، ج12، صص96 220 - 225 . امام خمینی، صحیفه نور، 20/9/1360، ج15، صص97 252 - 253 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/11/1360، ج16، صص98 28 - 29 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/10/1361، ج17، صص99 137 - 143 . امام خمینی، صحیفه نور، 6/6/1362، ج22، ص100 329 . امام خمینی، صحیفه نور، 25/5/1358، ج8، صص101 235 - 236 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/5/1359، ج13، ص102 31 . امام خمینی، صحیفه نور، 5/7/1359، ج13، صص103 100 - 104 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/6/1359، ج13، صص104 80 - 84 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/3/1360، ج14، صص105 265 - 266 . امام خمینی، صحیفه نور، مهرماه 1347، ج1،

صص106 136 - 138 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/3/1359، ج12، صص107 153 - 155 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/6/1358، ج9، صص108 101 - 102 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/8/1358، ج10، صص109 111 - 114 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/8/1358، ج10، صص110 111 - 114 . امام خمینی، صحیفه نور، 19/8/1358، ج10، صص111 178 - 184 . امام خمینی، صحیفه نور، 2/9/1367، ج21، صص112 52 - 53 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/6/1359، ج13، صص113 80 - 84 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/8/1358، ج10، صص114 86 - 90 . امام خمینی، صحیفه نور، 18/6/1360، ج15، ص115 142 - 151 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/9/1360، ج15، صص116 240 - 242 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/2/1358، ج6، صص117 113 - 114 . امام خمینی، صحیفه نور، 23/2/1358، ج6، صص 118 148 - 154 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/3/1358، ج7، صص119 44 - 47 . امام خمینی، صحیفه نور، 2/6/1358 ، ج8، صص120 269 - 273 . امام خمینی، صحیفه نور، 25/2/1359، ج12، صص121 87 - 89 . امام خمینی، صحیفه نور، 8/2/1361، ج16، صص122 137 - 138 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/4/1358، ج8، صص123 40 - 43 . امام خمینی، صحیفه نور، 20/10/1358، ج11،

صص124 238 - 240 . امام خمینی، صحیفه نور، 2/2/1359، ج12، صص125 56 - 57 . امام خمینی، صحیفه نور، 8/4/1360، ج15، صص126 44 - 50 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/4/1358، ج8، صص127 65 - 75 . امام خمینی، صحیفه نور، 10/4/1360، ج15، صص128 53 - 62 . امام خمینی، صحیفه نور، 29/12/1357، ج5، صص129 198 - 204 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/2/1358، ج6، صص130 124 - 126 . امام خمینی، صحیفه نور، 7/9/1358، ج10، صص131 242 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/7/1359، ج13، ص132 118 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/8/1359، ج13، صص133 150 - 162 . امام خمینی، صحیفه نور، 26/10/1357، ج4، صص134 235 - 236 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/6/1360، ج15، صص135 157 - 159 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/4/1361، ج16، صص136 219 - 220 . امام خمینی، صحیفه نور، 23/6/1358، ج 9، صص137 112 - 115 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/2/1358، ج6، صص138 124 - 126 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/6/1358، ج9، صص139 57 - 58 . امام خمینی، صحیفه نور، 21/4/1359، ج12، ص140 244 . امام خمینی، صحیفه نور، 1/4/1360، ج15، صص141 27 - 34 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/1/1358، ج5، صص142 262 - 263 . امام خمینی،

صحیفه نور، 13/4/1358، ج8، صص143 6 - 10 . امام خمینی، صحیفه نور، 28/2/1360، ج14، صص144 226 - 228 . امام خمینی، صحیفه نور، 24/4/1358، ج8، صص145 125 - 127 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/4/1361، ج16، صص146 219 - 220 . امام خمینی، صحیفه نور، 4/10/1359، ج13، صص147 223 - 224 . امام خمینی، صحیفه نور، 11/2/1358، ج6 ، صص148 109 - 110 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/3/1359، ج12، صص149 135 - 141 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/3/1359، ج12، صص150 153 - 155 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/3/1359، ج12، صص151 135 - 141 . امام خمینی، صحیفه نور، 27/5/1359، ج13، ص152 31 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/7/1359، ج13، ص153 116 . امام خمینی، صحیفه نور، 14/8/1359، ج13، صص154 150 - 162 . امام خمینی، صحیفه نور، 25/9/1358، ج11، صص 155 14 - 24 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/4/1360، ج15، صص156 51 - 52 . امام خمینی، صحیفه نور، 22/11/1360، ج16، صص157 45 - 50 . امام خمینی، صحیفه نور، 28/2/1360، ج14، صص158 226 - 228 . امام خمینی، صحیفه نور، 9/6/1360، ج15، صص159 112 - 116 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/7/1359، ج13، ص160 116 . امام خمینی، صحیفه نور، 19/12/1357، ج5، صص161 198

• 204 . امام خمینی، صحیفه نور، 17/1/1358، ج5، صص162 253 - 254 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/4/1358، ج8، صص163 53 - 60 . امام خمینی، صحیفه نور، 15/2/1358، ج6، صص164 113 - 114 . امام خمینی، صحیفه نور، 16/2/1358، ج6، ص165 120 . امام خمینی، صحیفه نور، 20/10/1358، ج11، صص166 238 - 240 . امام خمینی، صحیفه نور، 6/6/1359، ج13، ص167 51 . امام خمینی، صحیفه نور، 12/6/1358، ج9، صص42 - 19 دکتر محمدرضا دهشیری - استادیار علوم سیاسی در دانشگاه امام صادق (ع)

جنبه های مذهبی و روحانی آثار امام خمینی (س)

32 چکیده: مقاله ای از پروفسور دسارت استاد روانشناسی ارتباطات دانشگاه پ در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی از سوی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) اولین دوره مسابقات ادبی - هنری "در حریم یار "برگزار گردید. به همین مناسبت مقاله ای از سوی پروفسور "فرانسیس دسارت"، ( TRASSED SICARF ) درباره جنبه های روحانی و مذهبی حضرت امام خمینی (س) به دستمان رسید، وی عضو دائمی اتحادیه بین المللی مربیان صلح جهانی در یونسکو، "اکوسوک" و "یونیسف" و استاد روانشناسی ارتباطات دانشگاه پاریس می باشد، مقاله "دسارت" را می خوانیم: تصور می کنم اجازه می دهید که یک مسیحی در مسابقه "در حریم یار" که از طرف موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی برگزار می گردد، به منظور تجلیل از شخصیتی که به ملت ایران امکان داد تا خود را از دیکتاتوری شاهنشاهی برهاند - شرکت نماید. هت شرکت در این مسابقه، رساله خود را تحت عنوان ملاحظاتی در مورد جنبه های مذهبی و معنوی (روحانی) آثار امام خمینی، به پیوست ایفا می دارم. موقع را مغتنم شمرده و تقاضا می کنم چنانچه امکان داشته باشد چند کتاب یا نشریه درباره اسلام و انتشارات امام درباره مذهب، تشیع و دستاوردهای کنونی ایران برایم ارسال فرمایید. خواهشمند است عالیترین ارادات مرا بپذیرید. دایرةالمعارف "اونیورسالیس" که در

زمینه اشاعه علمی به عنوان یک مرجع شناخته شده، معروف است درباره تشیع می نویسد: تحرک چشمگیر مذهب تشیع معاصر که در ابداع نهادهای سیاسی مذهبی کاملا جدید، توانایی خود را نشان داده با سنتهای ناشی از فرهنگ مذهبی غنی، نزدیک است و بنابراین نمی توانیم از اهمیت این مذهب اسلامی غافل باشیم. اساسا و به طور آشکار مطبوعات بین الملل و محافل سیاسی غربی، درباره مذهب تشیع و به طور دقیق تر در مورد شخصیت امام خمینی - قدس سره - شناختی ندارند. بنابراین پیام شیعه و اقدام شخصی حضرت امام (س) برای مسلمانان و نیز برای پروتستانها در غرب قابل درک نمی باشد. مذهب شیعه به علت اراده در اعتصام اکید به پیام قرآن، از بدو وجود، مذهب پروتستان و پروتستانیزم که مخالف هرگونه تعصب اغراق آمیز کلیسایی که منجر به فساد و تباهی است، شباهت دارد. عرفان تشیع الهام بخش "یواخیم فیور" گردید و با زیباترین دوران عرفان در آلمان زمان مارتین لوتر شباهت پیدا کرد. اما اقدام شخص حضرت امام خمینی - قدس سره - چه از نظر مذهبی و چه از نظر اجتماعی و سیاسی و چه از نظر روانی و تاریخی، انسان را به یاد ژان هوس، مارتین لوتر، ژان کلون و صاونارول که ایمان وشور خود را در خدمت

انقلاب مذهبی قرار دادند، می اندازد. به یاد بیاوریم که واژه "دیوانگان خدا" که در حال حاضر به افراد فعال اسلامی که از امام خمینی (س) الهام گرفته اند، اطلاق می شود، در فرانسه در دوران جنگهای مذهبی و زمانی که لویی چهاردهم با پاپها متحد گردید و مسیحیان پروتستان را قتل عام نمود، مصطلح بود. پروتستانهای کوه نشین تحت رهبری پاستورها و با الهام از جانب خداوند به صحاری زدند و برای خدا و آزادی به خودساختگی پرداختند و از همان موقع به دیوانگان خدا ملقب شدند و عامل این مطالعات افتخار دارد که خود را از نظر معنوی وارث آنها بداند. ویلیام کاروشه حقوقدان بین المللی شهیر و نویسنده مقالات سیاسی و وکیل دادگستری فرانسه از سلاله هوگتوتها در کتاب خود موسوم به "امام خمینی و اسلام" می نویسد: امام خمینی دیوانه نیستند ایشان دارای ضمیری کاملا روشنند و کسانی که نسبت به عقل مشارالیه تردید دارند، دارای حماقتند و از پدیده امام خمینی اصلا چیزی درک نکرده اند. هدفی که امام (س) دنبال کردند، ایشان را بیشتر در ردیف انبیا قرار می دهد. معظم له پس از گذشت چند سال بعد از به قدرت رسیدن، به شخصیتی افسانه ای تبدیل شدند و در افسانه ایشان عبارات انقلاب، ریاضت اقتصادی، عرفان به طور مرتب تکرار می شود. او تنها رئیس

کشوری بود که مرتب به طور علی و آشکار او را به عنوان قابل، دروغگو، اوباش و غیره خطاب کردند. متاسفانه تذکر فوق نشان می دهد که مطبوعات به اصطلاح بین المللی (که اکثر اوقات تسلیم مبالغه و گزافه گویی جهان شمول و یا آخرین مدافعین مارکسیسم شده بودند) به امام خمینی - قدس سره - بی آنکه به مطالعه واقعیت پیام و حیات وی بپردازند و یا آن را درک نمایند، اهانتها روا داشتند. مسلما امروز هیچ گونه تحلیلی در سطح یک ملت انجام پذیر نیست و سرتاسر گیتی جولانگه ماست. با اینکه امیدواریم روزی شاهد تفاهم متقابل میان ملل و یک هماهنگی بین المللی باشیم، ولی قبول اینکه باید هر جامعه ای با معیارهای خاص، محورهای توسعه مشخص به خود و تحلیلهای اجتماعی سیاسی مختص در ژرفترین اصالت ریشه های فرهنگی و مذهبی خود فرو رود و غوطه ور گردد، امری ضروری است. ملت ایران پس از تحمل دیکتاتوری شاهنشاهی که سعی کرد با اعمال خشونت یک الگوی خارجی و یک فرهنگ فاقد اصالت را به او تحمیل کند، به رهبری امام خمینی - قدس سره - دست به یک انتخاب زد. ایران می بایست برای بازیابی شرف خود، ایمان خود را باز می یافت. مساله مهم جهش در راه بازیابی شرف ملی و ایمان ملت ایران بود. امام در وصیتنامه

خود تصریح کرده اند که اسلام و هیچ یک از ادیان توحیدی، هرگز با مظاهر تمدن و نوآوریها و اختراعات و ابتکارات صنعتی مجهز که به ترقی و تمدن انسانی منجر می گردد، مخالفت نبوده و نخواهد بود; علم و صنعت و ترویج آن در اسلام و قرآن مورد حمایت قرار گرفته است. امام از قول قرآن اضافه می کنند که کلیه ادیان آسمانی شناعتها و ننگهایی نظیر همجنس بازی را که دنیای ما را ملوث کرده، ممنوع کرده اند. این وصیتنامه تاریخی تشویق ننگ و عار از جانب غربزدگان و شرقزدگان را محکوم می کند. یعنی به عبارت دیگر کسانی را که از آنها تقلید می کنند و هیچگونه شخصیتی ندارند و ریشه های خود را فراموش کرده اند، محکوم می سازد. امام می خواهد، جامعه ای از انسانهای آزاد و دارای حسن اخلاق تشکیل یابد. چنین خواسته ای نیز در سنتهای غربی پیش از آنکه بعضیها آنها را ملوث سازند، وجود داشته است. بلای قاچاق و استفاده از مواد مخدر، ایدز و سایر شنایع، نشانه افول اخلاقی جامعه ماست. و صداهای رسایی برای مخالفت با آنها وجود دارد و آنهایی که این صداها را مورد انتقاد قرار می دهند، آگاهانه و یا ناآگاهانه وارد بازی عوامل خلع سلاح اخلاقی عصر ما می گردند. امام خمینی - قدس سره - دشمن سایر ادیان الهی

نبودند. مسیحیت و یا زردشتی در ایران وجود دارد. امام در نوئل سال 1977 در زمانی که مبارزه با دیکتاتوری شاهنشاهی توسعه یافته بود ضمن پیامی خطاب به مسیحیان اظهار داشتند که ای ملت مسیح، ای ملت بزرگ از شما می خواهم که برای رهایی ملت ما از شر هوسهای شاه ستمگر دعا کنید. چنین رفتاری از جانب امام که گفته بودند عیسی گرامیترین پیامبر است و از جانب خدا برای مدد و یاری ستمدیدگان و استقرار عدالت مبعوث و فرستاده شده، عادی است. علم ارتباطات در زمینه دین شناسی به ما اجازه می دهد که انقلاب ایران و انقلاب مذهبی پروتستانهای اروپا را مقایسه نماییم. اختراع چاپ در بدو امر، به صورت یک تکنیک به استفاده مصلحین بزرگی مانند لوتر و کالون درآمد درست همان طور که نوارهای ضبط صوت مانند یک اسلحه برای اشاعه افکار و پیامهای مردمی امام مورد استفاده قرار گرفت. هانری کوربن متفکر بزرگ فرانسوی، کارشناس در زمینه عرفان در مسیحیت و روحانیت پروتستان و مهمترین کارشناس غرب در زمینه تشیع می گوید: قرآن امامی، گنگ ولی امام قرآنی، ناطق است و به نظر می رسد این چنین قضاوت درباره امام خمینی بحق باشد. این انسانی که در مطبوعات غربی به حد زیادی مورد افترا واقع گردید، در طفولیت زمانی که شش ماه

داشتند، در اثر مرگ پدر که در زیر شکنجه رژیم شاهنشاهی چشم فرو بست متاثر گردیدند. پدر ایشان یکی از روحانیان و وطن پرستان مشهور بود. امام فرزندان خود را با اخلاصی بزرگ تربیت کردند. احمد فرزند امام تعریف می کند. روزی پدر، او را به دلیل اینکه مگسی را کشته بود، سرزنش کرده و گفته بود این موجودات خدا، حتی با وجود اینکه ما را آزار می دهند، حق حیات دارند. یک چنین عقیده ای افکار امام و افکار دین شناس بزرگی مانند آلبرت شواتیر را به هم نزدیک می سازد. یکی از فرزندان امام، در رشته زبان بین المللی، اسپرانتو تحصیل نموده و ظاهرا قرآن را با این زبان ترجمه کرده است. این مساله وسعت تفکر امام در برابر زبانی که در قرن گذشته توسط یک دانشمند لهستانی یهودی که ضد صهیونیست و. . . بود، نشانه این است که نظریات امام در علم کودک شناسی نیز شایسته توجه است. امام طرفدار تربیت کودک از طریق بازی بودند در این زمینه مجله پیام اسلام یادآور می شود: امام معتقد بودند کودکان باید آزاد باشند و بازی کنند. اگر طفلی اشتباهی مرتکب شود و یا چیزی را بشکند و یا خود را مجروح کند، بایستی والدین را مجازات نمود و نه کودک را چون بر والدین است که

کودکان خود را از هرگونه خطر دور سازند. تفکر و معنویت مذهبی امام خمینی - قدس سره - دو رکن مهم اقدام انسانی ایشان است آیت الله خامنه ای درباره امام می گویند: امام خمینی تا آخرین لحظات حیات، دعا و عبادت را فراموش نکردند. این مطلب نشانه عظمت امام است که با توسل به دعا و معنویات به چنین شخصیت انسانی و مذهبی رسیدند. امام حقیقتا مهمترین آثار مذهبی را مطالعه و تفسیر کرده اند. یک مذهبی واقعی، جز محو شدن در خدا و داشتن ارتباط مداوم با او هدف دیگری را دنبال نمی کند، داشتن ایمان واقعی به خدا فقط با بیان و زبان و الفاظ نیست; ایمان و اعمال خیر با دانش عجین گشته و اساس سعادت و آرامش انسان را تشکیل می دهد. انجام چنین اقدامی نیاز به تحمل رنج و ریاضت و یک روان شاد دارد و این امر در اثر خودسازی دائمی و ارتباط مداوم با خدا میسر می شود. چنین مطالعات معنوی و مذهبی از طرف افراد مذهبی سایر ادیان الهی نیز کاملا قابل قبول است، مذهبیان اصیل مسیحی از نظر معنوی، در رنگین کمان افلاک به بزرگترین مذهبیان مسلمان ملحق می شوند. چون همین الهامات نیز برای آنان به شکل دیگری وجود دارد. الهامات خداوندی نیز دارای احکام اجتماعی، سیاسی

است. امام در نطق مورخ مارس سال 1979 که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایراد کردند، گفتند: انقلاب ایران تنها برای سرنگونی رژیم سلطنت نبود، بلکه این انقلاب برای بنیانگذاری جامعه ای الهام گرفته از خداوند می باشد، برخی انتقاد خواهند کرد و از حکومت مذهبی سخن خواهند گفت. من فقط به اشاره به ایجاد جمهوریهایی که توسط کالون و صاونارول و همچنین متفکران عارف گمنام تشکیل شدند، اکتفا می کنم. اینها پیام آوران انقلاب فرانسه بودند. انتقاد علیه رژیم (امام) خمینی - قدس سره - از جانب کسانی که ایران را ندیده و یا در مورد تشیع کتابی نخوانده و حتی با غربیهایی که ایران را شناخته اند، ملاقات و تماس نداشته اند، صورت می گیرد. غرب و آمریکا ماده پرست با پناه بردن به برتریهای من درآوردی، حتی واقعیتهای حوادث انقلاب ایران را احساس نمی کنند. جمهوری اسلامی ایران هرگز به هیچ کشور دیگری حمله نکرد. موقعی که در سپتامبر سال 1980 صدام حسین دیکتاتور عراق به ایران حمله نظامی کرد و خود را پیمان شکن و امپریالیست نشان داد، چه کسی در جهان فریاد انزجار برآورد و یا با ملت رنجدیده ایران که به شرف ملی او صدمه وارد آمده بود، همبستگی نمود؟ چه کسی در مطبوعات از وطن پرستی مسیحیان ایرانی که دوش به دوش

هموطنان شیعه خود عازم میدان جنگ بودند، مطلب می نوشت؟ چه کسی میهن دوستی ارامنه ایران را مطرح کرد و یا مساله فرار اسقف اعظم کلدانی تستوری با خانواده او را به ایران بازگو کرد؟ هیچکس به حقیقت علاقه نشان نمی داد و تنها امیدشان به این بود که ایران از پای درآید و تضعیف گردد. زمانی که همین صدام حسین در ماه اوت 1990 به کشور کوچک کویت یورش کرد، همه کسانی را که در سال 1980 در برابر حمله عراق به ایران لال بودند، را بر آن داشت تا توسعه طلبی عراق را محکوم کنند. معذلک برای یک تحلیل گر مخلص، مسلم بود که عراق صدام حسین به اجبار باید به صورت یک قدرت مهاجم در می آمد; زیرا ایدئولوژی عدم تسامح و غرور او، وی را به انجام چنین اعمال منفی ای مجبور کرد. با اینکه صدام حسین با مطرح سازی آزادی اماکن مقدسه، ریاکاری خود را نشان می داد (او اصلا ایمان ندارد) ، محافل بین المللی که در سال 1980 در موقع حمله به ایران، اولین سنگر بنای امپریالیسم فاشیست بعث قلابی بغداد را نادیده گرفتند، نیز ریاکارند. ایران نمی خواهد به کسی حمله کند و باید تفکر امام خمینی - قدس سره - را برای راه و روش مذهبی و گام نهادن به سوی روشنایی،

تحلیل کرد. البته مسلما ایرانیها و سایر مسلمانان به سختی ایشان را درک کردند و یا به تصور اینکه در خدمت ایشان بودند، تفکر مشارالیه را به گونه ناقصی تفسیر می کردند. در چنین حالتی نباید اشتباه را متوجه رجال مذهبی و معنوی که اصالت ملت خود را در ارزش ایمان او بازیافته اند، کرد. تنها افرادی که ایمان و حس همبستگی ندارند با ایده ها و تفکرات حضرت امام مخالفت می ورزند برای یک فرد مسلمان، مهم تحلیل و درک مطالب است و نه قضاوت و تحسین، بدون شک شخصیت امام خمینی - قدس سره - شایسته چنین اقدام مثبت و روشنگرانه ای می باشد.

جهان و انقلاب معجزه آسای خمینی

12 چکیده: امام خمینی و انقلاب اسلامی در آیینه مطبوعات جهادی و سیاسی افغا اشاره: بازتاب و حرکت انقلاب اسلامی در جهان، بخصوص در کشورهای همسایه و مسلمان و توجه و بیداری انسان در پناه روی کردی دوباره به شناخت حقیقت وجودی خود و رمز و رازهای آن و توجه به آراء و اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران از جمله مسایل و مطالعاتی است که آثار آن را می توان درحوزه های فکری و سیستم های رسانه ای و تالیفات اهل قلم و هنر به وضوح و روشن دید. از طرفی سعی در مخفی نگاهداشتن و تلاش های بی حد و مرز سردمداران رسانه های غربی و تولید و تکثیر ابزار انتقال پیام برای پوشش دادن افکار عمومی جهان به گونه های مختلف، مبارزه برای جلوگیری از رشد سریع و بیداری نسل کنونی جهان، همه گواه و نشانگر آنست که بیم و هراس مدیران و برنامه ریزان حکومت های غربی و عوامل منطقه ای آنها در جهان از آن است که بیداری ناشی از ظهور حکومت اسلامی در ایران در آینده ای نه چندان دور به محدوده و قلمرو نا امن آنها نیز وارد خواهد شد و از اینرو با ایجاد جو اختناق، اعمال سانسور و توطئه سکوت، بر آنند تا در حد ممکن مرزهای فکری و حوزه های حکومتی

خود را از این بیداری در امان نگه دارند که لاجرم امری ناشدنی است و حقیقت در پرده کتمان ماندنی نخواهد بود. حضور بر آن است تا با بررسی و کنکاش در حوزه های مطبوعاتی کشورهای مختلف با نگاهی تحلیل گونه بازتاب حرکت انقلاب اسلامی را در مناطق مختلف از طریق بررسی مطبوعات به نقد و تحلیل و نظر بکشاند، در این شماره نگاهی داریم به مطبوعات و انتشارات سازمانهای جهادی و سیاسی کشور افغانستان. شخصیت والای امام خمینی (س): اولا چند نکته پیرامون شخصیت والای حضرت امام به رشته تحریر درآورده و ثانیا بازتاب و جایگاه او را در ژرفنای اندیشه اندیشمندان و قلم داران و جهادگران افغانستان در دست بررسی قرار می دهیم. امروز جهان اسلام شاهد است که آن سیاست و عظمتی را که از قرنها پیش از دست داده بود و در اثر از دست دادن آن سالهای رکود و انحطاط را سپری می کرد بار دیگر با قیام و نهضت آن بزرگ مرد تاریخ جهان اسلام بدست آورد، رادمردی که فریاد زد: "اگر جهانخواران در مقابل دین ما بایستند ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد". این شخصیت عالیمقام و مجاهد کبیر در عصری ظهور کرد که الحاد و کفر جهانی پس از سیطره کامل بر مسلمانان قصد

داشت هویت آنان را مسخ، محو و نابود سازد و نام اسلام را از صفحه جغرافیای گیتی بزداید. در حالیکه اندیشه و افکار دیگر شخصیت های بزرگ اسلامی در احیای مجد و عظمت اسلام، استقلال و آزادی مسلمانان و پیروزی جهاد و انقلاب اسلامی صرفا در لابلای سایر افکار ونظریات شان باقی مانده است و قادر نشدند اندیشه خویش را در عمل پیاده کنند و جامعه ایده آل و حکومت اسلامی مورد نظرشان را تاسیس کنند. این شخصیت های بزرگ اسلامی درقرن های اخیر و در عصر حاضر به نحویکه تذکر رفت از علامه سید جمال الدین حسینی که بنیان گزار نهضت جهانی اسلامی بود گرفته تا حسن البناء، سید قطب ابوالاعلی مودودی، علامه اقبال لاهوری، همگی در احیای مجد و عظمت اسلام و قطع سلطه و نفوذ کفر و الحاد از جامعه مسلمانان، ایثارگری و قهرمانیهای فراموش نشدنی و بی نظیری را انجام دادند ولی عملا نتوانستند طاغوتیان را از اریکه قدرت و حکمروائی بر جوامع و کشورهای اسلامی به زیر بکشند و انقلاب اسلامی را با تاسیس حکومت اسلامی و ادای متن و محتوای واقعی ارزشهای اسلامی به پیروزی برسانند. امام خمینی (س) در چنین وضع آشفته ای بپا خواست و با قیام خود جلوه ای از حیات راستین را برای امت اسلام به

ارمغان آورد. و بار دیگر حاکمیت اسلام را که قوس نزولی خود را می پیمود در سرزمینی وسیعی از جهان اسلام مستقر ساخت، و موج ویرانگر انفکاک دین از سیاست را مهار کرد و احکام دین اسلام را به جهانیان عرضه داشت و بدین منوال با رهبری پیامبر گونه خود کشتی طوفان زده اسلام را که در میان امواج پر تلاطم کفر و الحاد گرفتار شده بود با کمال متانت و درایت خاص به ساحل نجات رساند و از گزند غارتگران غرب و شرق حفظ کرد، به عبارتی دیگر انقلاب اسلامی را که بعد از رحلت حضرت رسول گرامی اسلام از مدارش خارج شده بود، در اثر مساعی خستگی ناپذیر و موضع گیری های شجاعانه خود به مدار اصلی بازگرداند. امام (س) در بعد دیگر انقلاب اسلامی موج عظیم گرایش جوانان مسلمان را که ویت خود را باخته بودند به سوی اسلام و انقلاب مهیا نمود، نهضت و جنبش اسلامی را بیش از هر زمان دیگر به سوی تحقق اهداف و آرمانهای الهی آن رهبری کرد و بالاخره آن را به شکل زنجیره و سلسله ای نیرومند متشکل نمود، که رشد جهان شمول اسلامی و گرایش همگانی امت اسلامی به سوی خود آگاهی الهی و رهائی جامعه اسلامی از زنگار افکار پوچ و تاثیرات فرهنگ مادی

و الحادی از جمله پی آمدهای آن می باشد. باید اعتراف کرد که در تاریخ معاصر نقش امام خمینی در آگاهی بخشیدن به مسلمانان و بر ملا ساختن چهره دشمنان اسلام و بخصوص در بالا بردن سطح بینش و دانش قشر جوان که در لجن زار فرهنگ مبتذل غرب و شرق غوطه ور شده بودندمنحصر بفرد بود زیرا نه تنها از ضرورت استقلال و آزادی مسلمانان از زیر یوغ استعمارگران طرح نظری ارائه دادند بلکه انقلاب اسلامی را در کشور اسلامی ایران رهبری کردند و به پیروزی رساندند، و این بزرگترین نقطه امتیاز و برتری شخصیت ایشان در میان سایر شخصیتهای اسلامی در چند قرن اخیر به حساب می آید. امام خمینی (س) در اندیشه ملت و مطبوعات جهادی افغانستان: اندیشه و نظریات انقلابی و رسالت تاریخی آن حضرت و بازتاب گسترده نقش برجسته و تاثیر ژرف ایشان بر ملت افغانستان و بخصوص رجال سیاسی و چهره های جهادی، تا حدی است که همگان اذعان دارند که ملت افغانستان اعم از شیعه و سنی از صمیم قلب به او ارادت دارند. حضرت امام (س) مرجع تقلید شیعیان افغانستان بود کما اینکه شیعیان دیگر نقاط جهان نیز او را به حیث یگانه مرجع تقلید خویش می شناختند. مردم افغانستان به بیانات رسا و سحرانگیز حضرت امام (س)

که آن را "ان من البیان لسحرا" می دانستند گوش فرامی دادند و به عمق مطالبی که با بیان رسا و دلنشین طرح می نمودند می رسیدند و آنرا سر لوحه عمل خویش قرار داده اند، بخصوص جهادگران افغانستان که حضرتش را یگانه ملجا و ماوای خویش می دانستند و به امید و اتکا به نیروی کفر ستیزی او در پشت سنگر می نشستند و از حضرت او درس کفر ستیزی، شجاعت و استقامت و پایمردی را آموخته اند. زمانی که جهاد گران افغانستان شعار "خون بر شمشیر پیروز است" را از زبان آن حضرت شنیدند با درک واقعی مفهوم "پیروزی خون بر شمشیر" وارد صحنه های نبرد شدند و با جان نثاری و پیکار بی امان در برابر دشمن عملا مشاهده کردند که واقعا می تواند خون بر شمشیر پیروز شود. موقعیکه حضرت امام (س) فرمودند: "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" کربلاها در سرزمین بخون آغشته و گلگون افغانستان بوجود آوردند و یزیدیان بیشماری را در عاشوراهای آن دیار بلا کشیده به خاک و خون کشیدند بحدیکه صدای شکستذلت بار و تحقیر آمیز، ملحدان روسی و چاکران و سرسپردگان کاخ نشینان کرملین را کر کرد و ستونهای ایدئولوژی مارکسیستی فرو پاشید و به موزه های تاریخ سیاسی جهان سپرده شد. در لحظه ای که این فراز از سخنان آن

مجاهد کبیر را شنیدند که می فرمودند: " افتخار بر رزمندگانی که جبهه های نبرد را با مناجات خویش و راز و نیاز با محبوب خود عطرآگین نموده اند، فخر و عظمت بر جوانان عزیزی که در راهی قدم برداشته و پاسداری از مکتبی می کنند که شکست ناپذیر و سرتاسر پیروزی است" لبیک گویان اعلام داشتند که: "ای امام آرمانهای مقدستان را تا لحظه شهادت و دشوارترین و سخت ترین زمانها و نامساعدترین لحظات به پیش خواهیم برد و سلاح رزم و مبارزه و جهاد را هیچگاه تا رسیدن و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمانهای الهی شما به زمین نخواهیم گذاشت. و حال به منظور رسیدن به عمق بازتاب گسترده شخصیت حضرت امام (س) در رابطه با ملت افغانستان جراید و مجلات منتشره سازمانهای جهادی را بگونه ذیل به مطالعه می نشینیم: 1- مجله میثاق خون مجله مذکور ارگان انتشاراتی جمعیت اسلامی افغانستان است که به مناسبت رحلت حضرت امام، پیام تسلیت مجاهدان و مبارزان و شخصیت های مبارز و اسلامی افغانستان را که به حضور مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ای و مردم ایران صادر شده بود در صفحه اول به چاپ رساند مبنی بر اینکه: "وفات امام خمینی بزرگمرد تاریخ معاصر جهان اسلام ضایعه ای جبران ناپذیر و حادثه ای است دردناک که مسلمانان را

در نقاط مختلف جهان سخت تکان داد". چه شخصیتهای بزرگ مذهبی و سیاسی در جهان اسلام در حدود مرزهای جغرافیایی کشور و زادگاه خویش محدود باقی نمی مانند و مربوط به کل جهان اسلام اند. "امام خمینی کاپیتالیزم و کمونیزم هر دو را مردود خواند و راه نجات بشریت را تنها در پیروی از تعالیم والای اسلام می دانست. او در برابر مستکبران شرق و غرب قوی و مقاوم بایستاد و با هر نوع فشار و توطئه پنجه نرم کرد و آزاده و سربلند زیست". لازم به تذکر است که با تاسی از اصل ارائه شده توسط حضرت امام خمینی (س) که راه نجات بشریت را منحصر در پیروی از تعالیم والای اسلام می داند، تمام سران گروه های سیاسی افغانستان از جمله آقای ربانی در ارتباط با ساختمان و اداره سیاسی افغانستان چنین ابراز نمودند که: اصل حاکمیت اسلام عزیز از جمله اساسی ترین اصول لازم برای بقای کشور و بقای اسلام می باشد. و نیز مشارالیه گفت که بجز حکومت اسلامی در افغانستان، جمعیت اسلامی افغانستان به هیچ رژیمی و به هیچ راه و رسم سیاسی دیگری اجازه نمی دهند که پیاده شود. اضافه بر این، مجله مذکور در سر مقاله خود می نویسد: " . . . حضرت امام خمینی (س) یکی از این

فرزانه فرزندان مکتب قرآن بود که عمر عزیزش را در سایه قرآن سپری کرد، زندگی و حیاتش را در همه ابعاد به خاطر خدا و در راه خدا وقف نمود، او جز خدا حاکمی را نمی شناخت و جز قرآن قانون و دستوری را". در ادامه سر مقاله پس از آنکه اوضاع نابسامان ایران پیش از انقلاب و ایجاد رعب و وحشت، اختناق، ترور و قتل و کشتار بیرحمانه فرزندان مبارز اسلامی در دوره حکومت طاغوت، تسلط و نفوذ بالقوه استکبار جهانی بر رژیم طاغوتی تشریح شده آمده است: "شاه و ایادی ننگینش از ایران گریختند و رستاخیز عظیمی در میان ملت ایران بپا گردید". و در مقاله ای دیگر تحت عنوان "امام خمینی بزرگمردی از دنیای اسلام و عالم بشریت" که در مجله میثاق خون انتشار یافته چنین می خوانیم: ". . . در تاریخ اخیر اسلام خاصة با تبارز استعمار جدید غرب و شرق بعد از سپری شدن قرون وسطی و انکشاف صنعت و تکنولوژی عصری که مسلمانها و کشورهای اسلامی به زیر تسلط و نفوذ کافران کشیده شدند امام خمینی (س) در میان میلیونها تن امت اسلامی دنیا یگانه شخصیت ممتاز و بزرگی محسوب می شود که بسی اوصاف و خصوصیات عالی یک شحصیت اسلامی را فقط منحصر در خود دارد".

2- مجله فتح این مجله که ارگان انتشاراتی ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح حزب الله افغانستان است طی سرمقاله با عنوان : حزب الله و تداوم خط امام (س) می نویسد: "خمینی پیشوای دیگری از سلاله ی اولیاء که بعد از انبیاء و اولیاء و ائمه معصومین یک تنه بپاخواست و بر تمامیت جبهه کفر و شرک و اختناق و خفقان در عصر سیطره ای قابیلیان و نژاد پرستان و مکتب های الحاد و آئیسم تاخت و طریق حقیقت و عدالت و انسانیت را به جهانیان شناساند و مجد و عظمت و سیادت از دست رفته و رنگ باخته مسلمانان را به آنان بازگردانید و به ماهیت اصیل شان آگاهی داد و بصیرت شان را باز گرداند و انقلاب اسلامی اش جهان گستر و گسترش جهانگیر یافت و نهضت اسلامی به سرعت رو به پیش می رود و امت اسلام در حال بدست آوردن عظمت و بزرگی از دست رفته خویش می باشد. . . . جهان اسلام و مستضعفین آنها که در بی خبری تن به بندگی داده بودند خودآگاهی و بدست آوردن مجد دوباره خود را متوجه رهبری پیامبر گونه امام خمینی می دانند. " در فراز دیگری از مقاله مذکور چنین آمده است: "امروز فرزندان اسلام در قطبین بیرق اسلام را نصب نموده اند و

در دورترین جاها که اختناق و سرکوب بیداد می کند صدای دلنشین موذن به گوش می رسد و پیروان خط امام (س) مهیایند تا آرمانهای والای او را تا مرز شهادت تحقق بخشند، و از این نیز غافل نمی باشند که مثلث همیشه تاریخ، زر و زور و تزویر را نیز در هر جبهه ای که عدالت حضور دارد در مقابل خود خواهند داشت و با اینها روبرو خواهند بود". 3- هفته نامه وحدت: ارگان انتشارات مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان در خارج از کشور در سرمقاله ای تحت عنوان در مکتب سیاسی امام خمینی (س) ، بعد از آنکه حضرتش را به عنوان یک چهره محبوب قرن، صاحب کلام نافذ، فریاد رسا، بیان شیوا، متانت رفتار، صراحت لهجه، بینش ژرف، دانش عمیق و گسترده و تقوی و تزکیه روح و عرفان الهی معرفی می نمایند، چنین می نویسد: "آنچه در شخصیت ممتاز حضرت امام (س) بیش از همه جلب توجه می کند این است که او یک رهبر مذهبی و یک فقیه بود و تلقی جهانیان و برداشت حاکم در جامعه از یک فقیه و یا عالم دینی این بود که تنها به زهد و پارسائی و عبادت و تهجد اکتفا کرده و کاری به کار دنیا و قیصرهای آن نداشته باشد، جز اینکه به وعظ و ارشاد پرداخته

و مردم را از آتش جهنم بترساند و به سوی بهشت و مائده های آن فرا خواند! اما در مکتب امام خمینی (س) نه اجتهاد و فقاهت این معنی را داشت و نه عالم دینی آن وظیفه را، او اجتهاد و فقاهت را در متن زندگی می دید و دیانت را عین سیاست می دانست و با عمل و سیره خود در فقه چنان تحولی به وجود آورد که به حق می توان او را احیاءگر فقه و بنیان گذار فقه نوین در تاریخ معاصر دانست. امام (س) عناصری را در فقه و فقاهت وارد ساخت که اگر غیر از شخصیت بلند علمی و تثبیت شده ایشان کسی دیگر آن سخنان را به زبان می راند حتما تکفیر می شد، اما ایشان با جرات و قاطعیت و شهامت بی نظیری که داشت با ارائه روشن ترین تصویر از استنباط فریاد کشید: "زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد".

تهران: 6/7/73 برابر با 21 ربیع الثانی 1415 منابع: 1- هفته نامه وحدت: ارگان انتشاراتی مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان در خارج از کشور شماره )2 .13/3/1372 )100- مجله فتح: ارگان انتشاراتی ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح حزب الله افغانستان. 3- میثاق خون: ارگان انتشاراتی جمعیت اسلامی افغانستان شماره )2 و 3( سال 8631.

جهانی شدن با قرائتی از اندیشه امام خمینی

8 چکیده: آینده جهان را پندارهایی از توهمات ناشی از جهانی شدن دربر گرفته است . جهانی شدن بحثی است که در سال های اخیر علی رغم ناهمخوانی های فراوان آن در زمینه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی با ساختار حاکم بر جوامع، بسیار گسترده شده و به خاطر ابهاماتی که در اصل این پیایند وجود دارد، هنوز این مفهوم از تعریف بیرون نیامده، واکنش های متعددی را درپی داشته است . این مقوله همانند پست مدرنیته، برخورد تمدن ها، انحلال و اضمحلال خرده فرهنگ های محلی یا ملی در قالب یک فرهنگ جهانی و ... موضوعی است که بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران جوامع مختلف و به ویژه جوامع فرودست (جنوب) را به خود مشغول کرده است . این مقولات تنها مشغولیتی نظری برای این متفکران ایجاد نکرده اند، بلکه استمرار حیات فرهنگی و اجتماعی این جوامع را تحت تاثیر خود قرار داده اند . یا mzilabolG به یک معنا به کار می رود و پروژه ای است که بعضی ها و در راس آنها آمریکا، تمایل دارند، در دنیا به اجرا درآید و در نتیجه، ساختار نظام بین المللی را به شکل یک قطبی درآورد . «نظم نوین» که از طرف جورج بوش (پدر) رئیس جمهور اسبق آمریکا، مطرح شده در واقع الگوی مصداقی این تعریف است . واژه جهانی شدن از اواخر

دهه 1960 میلادی، در عرصه های گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رخ نموده است . با این حال نقش آن در فرهنگ و اقتصاد بیشتر مشهود است . در این راستا، ترکیب جهانی توافق در تجارت آزاد، شبکه جهانی و یکپارچگی بازارهای مالی، مرزها و فاصله ها را از یاد برده است . فرآیند اجتماعی نیز قید و بندهای حاکم بر روابط فرهنگی را از هم گسسته و به تضعیف ارزش های مذهبی و ملی انجامیده است . در روند کنونی، جهان با تحولاتی همچون ظهور منابع جهانی ارتباطات، رشد شرکت های چندملیتی، تاثیرگذاری بازارهای مالی جهان و تلاش برای تصرف فرهنگ های محلی با ارایه شیوه های نوین روبروست . نظریه جهانی شدن، مدعی است که ما به تدریج به یک فرهنگ جهانی (دهکده جهانی) نزدیک می شویم . اما سوگمندانه باید گفت که عصر ارتباطات، عصر رایانه ها و عصر فناوری های نوین علمی و صنعتی، با وجود دستاوردهای مثبت آن برای بشر، حس ناامنی مشترکی را نیز در بین همه مردم جهان پراکنده است . انگاره های جهانی شدن پیش از بیان تعاریف متنوع جهانی شدن، ضرورت دارد به نوعی درک اجمالی از این واژه را بیان نماییم . امروزه درباره این مفهوم اتفاق نظر چندانی وجود ندارد و تعبیرها و برداشت های متفاوتی از آن ارائه می شود . از این رو برخی صاحب نظران

مدعی اند که اصطلاح جهانی شدن یکی از اصطلاحات مبهم است که تعریف مشخصی ندارد . آنتونی گیدنز جامعه شناس بریتانیایی یادآور می شود که فهم این اصطلاح به ندرت صورت گرفته است و برخی نویسندگان دیگر معتقدند که این اصطلاح هیچ معنایی ندارد یا این که صرفا نامی جدید برای پدیده هایی است که پیش از ما وجود داشته است . (1) بر این اساس واژه جهانی شدن از جهاتی یک مفهوم کاملا جدید و از لحاظی یک مقوله قدیمی به شمار می رود . بسیاری از انگاره های جهانی شدن به شکل آرمان خواهانه آن مانند همبستگی ملت ها، انسان ها، حقوق بشر، برادری، عدالت جهان و جز اینها از قرن ها پیش توسط علمای اخلاق، حقوقدان ها، رهبران، سیاستمداران، مطرح گردیده اند . ایجاد دولت - ملت در قرن هفدهم ضمن آنکه بر اثر تصلب مرزهای حقوقی و تقویت ناسیونالیسم مشکلاتی را برای جهانی شدن به وجود آورد، در عین حال زمینه هایی را برای رشد آن، از نظر یکنواختی رفتار حکومتی و توسعه روابط بین الملل و حاکم نمودن حقوق بین الملل، فراهم ساخت . از زاویه دیگر، جهانی شدن کاملا یک مفهوم جدید است; زیرا مختصات و ویژگی های آن با آنچه قبلا مطرح گردیده، به کلی متفاوت است . ظهور این پدیده باعث بروز تحرک شگفت انگیز اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ارزشی شده و

ضمن کاهش فاصله زمان ومکان و تفاسیر جدیدی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ ، دولت، اقتدار، امنیت و جز اینها به دست می دهد . به هرحال این پدیده، چالش ها و تعارضاتی را به همراه دارد و می تواند باعث تحول مفاهیم و تغییر مصادیق در روابط بین الملل شود . (2) بنابراین جهانی شدن فرآیندی است که در آن پدیده های انسانی رفته رفته، ابعاد و هویت جهانی پیدا می کنند . جهان کم کم به موضوع واحد برای مطالعه در علوم اجتماعی مطرح می شود و علوم اجتماعی دیگر در قالب جوامع باقی نمی ماند . می دانیم که علوم اجتماعی کلاسیک کارشان بررسی اجتماع است و اجتماع، جامعه ای است که از مابقی جهان مجزا شده است; در حالی که علوم اجتماعی جدید، جهان را به عنوان مورد مطالعه در نظر می گیرند، نه یک جامعه را به طور مشخص . جهانی شدن فرایندی است که هم به پدیده های انسانی، ابعاد و هویت جهانی می دهد و هم نوع نگرش انسان را به پدیده های اجتماعی متحول می کند . بر این اساس جهانی شدن هم در عرصه واقعیت اتفاق می افتد و هم در عرصه اندیشه . بسیاری مظاهر جهانی شدن را مثلا در عرصه اقتصاد و گسترش سازمان تجارت جهانی و شرکت های چند ملیتی و خارج از مهار

حاکمیت های ملی، و در عرصه یاست شکل گیری بازیگران سیاسی که فراتر از کنترل و مهار دولت ها هستند، می دانند . اما روایت و قرائت های جهانی شدن در یک نگاه کلی به مجموعه تعاریف موجود، به معانی ذیل آمده است: 1 . آلبرو معتقد است: جهانی شدن کلیه فرآیندهایی است که به وسیله آن، مردمان جهان، درون یک جامعه واحد جهانی ادغام می گردند . جامعه جهانی که در آن انسانیت برای اولین بار به شکل یک بازیگر جمعی در می آید . )2 )3 . امانوئل و آلبراشتاین: جهانی شدن، یعنی پیروزی اقتصاد جهانی سرمایه داری که همراه با یک تقسیم کار جهانی است . این اقتصاد جهانی سرمایه داری توسط منطق انباشت سرمایه هدایت می گردد . 3 . اولم وسورنسن: جهانی شدن یعنی تشدید و تقویت روابط اقتصادی - سیاسی و فرهنگی در ورای مرزها . )4 )4 . گروهی از نظریه پردازان میان جهانی شدن و جهانی سازی (5) تمایز قائلند و معتقدند جهانی شدن نه یک پروژه که یک فرآیند است که به صورت طبیعی در حیات نظام بین المللی پدید آمده و به صورت خودکار به پیش می رود و در آن کشورهایی که از قدرت اطلاعاتی برخوردارند، نقش آفرینی بیشتری دارند . طرفداران این نظریه نیز یکسان نمی اندیشند: عده ای معتقدند در ساحت اقتصادی، این روند، چیزی جز تحول

نظام سرمایه داری نیست که در آن دوره های مشخصی از صعود و نزول را می توان مشاهده کرد و جهانی شدن همان «جهانی شدن سرمایه» است و در ساحت سیاسی، عبارت است از پیروزی نهایی سرمایه داری وسیاست های کثرت گرایانه لیبرالی که با پایان جنگ سرد و پایان تاریخ آغاز شده و نشانه آن است که لیبرال - دموکراسی غرب، شکل نهایی حکومت هاست . از نظریه پردازان شاخص این دیدگاه فوکویاماست . (6) اما از نگاه نظریه پردازانی چون کاپلان و هانتینگتون این وضعیت در پی فرو ریختن نظام دستفالیایی دولت ها به پایان مدنیت می انجامد . از این منظر جهانی شدن فرصت هایی را برای بازیگران تازه - حتی آن دسته از کسانی که ارزش های بنیادین نظام دموکراتیک را پاس نمی داند - فراهم آورده است که این وضعیت را برخی پیدایش دموکراسی غیر لیبرال، مانند دموکراسی عوام سالار به جای نظام های کثرت گرا می خوانند . 5 . آنتونی گیدنز جامعه شناس و متخصص معروف روابط بین الملل دانشگاه لندن: جهانی شدن یک پدیده جدید تاریخی و انسانی است که تغییرات طوفانی در مشت خود دارد . وی معتقد است که فرایند جهانی شدن را نباید در مسائل صرفا اقتصادی خلاصه کرد; زیرا این پدیده حد و مرز اقتصادی را در می نوردد و بر فضای سیاسی، تکنولوژی، اجتماعی و از

همه مهمتر فضای فرهنگی ملت ها، قومیت ها و هویت ها را نیز تحت تاثیر مستقیم خود قرار می دهد . توسعه ارتباطات و فرآیند اثر گذاری ابزارهای ارتباطی و مخابراتی به حدی گسترده شده است که به طور ملموس وارد زندگی خصوصی و خانواده ها شده، تعریف جدیدی از راه و روش زندگی ارائه می کند . 6 . همه مردمان جهان بنا به دلایل متعدد سیاسی، اجتماعی، تکنیکی، امروز سرنشینان کشتی واحدی هستند . گذشت از غرقاب و نیل به ساحل امن، یا برای همه ممکن خواهد شد یا برای هیچ کس . این سخن اگر امروز کمی مبالغه آمیز به نظر آید، فردا قطعا روشن تر و آسان تر فهمیده خواهد شد . سرنوشت ما در آغاز هزاره سوم در طول سال های آتی، سرنوشتی واحد خواهد بود . برای این که این سرنوشت، عادلانه و سعادتمند باشد، چاره ای جز گفت وگو میان فرهنگ ها و تمدن های گوناگون وجود ندارد . ما باید بدانیم اگر قرن بیستم بر مدار شمشیر گشت و در این گردش، بعضی بازنده و بعضی برنده شدند، مدار قرن آتی ناگزیر باید بر گفت وگو بچرخد وگرنه، آن شمشیر تیز دو لبه خواهد شد که به هیچ کس رحم نمی کند و چه بسا جنگ افروزان، نخستین قربانیان آن باشند . این سخن یکی

از لوازم و پی آمدهای جهانی شدن است . )7 )7 . محسن عبدالحمید: جهانی شدن ابزاری برای سلطه کشورهای شمال بر جنوب، به ویژه کشورهای اسلامی است . این کشورها تمام همت خود را صرف مبارزه با اسلام در تمامی ابعاد اعتقادی، اقتصادی و ارزشی آن کرده اند . )8 )8 . جهانی شدن به معنای یکسان سازی جوامع در چهار چوب تمدنی واحد و اهدافی واحد است . )9 )9 . روژه گارودی: جهانی سازی، نظامی است که قدرتمندان را با ادعای روابط آزاد و آزادی بازار قادر می سازد تا اصنافی از دیکتاتوری های ضد انسانی را بر مستضعفان تحمیل نمایند . )10 )10 . هانس پیتر مارتن و هارولدشومان، نویسندگان کتاب دام جهانی شدن: جهانی سازی فرآیند یکسان سازی در خوراک، پوشاک و آداب و سنن مردم جهان است . (11) ابعاد جهانی شدن آنچه در تفکرات مؤسسان مقوله جهانی شدن قراردارد، وجود این مسئله است که بایستی تمامی ابعاد جامعه و جهان را در تحت عنوان جهانی شدن از حیث سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی قرارداد; زیرا جهانی شدن به هیچ وجه نمی تواند در قالب اقتصاد صرف یا سیطره فرهنگی تنها، حرکت خود را در جهت سلطه به جهان تثبیت نماید . امام خمینی (ره) این مجموعه نگری دنیای استکبار را تذکر داده، توجه همگان را بدان جلب می کند: ... باید دید که

در عصری همانند امروز که سران کفر و شرک همه موجودیت توحید را به خطر انداخته اند و تمامی مظاهر ملی و فرهنگی و دینی و سیاسی ملت ها را بازیچه هوس ها و شهوت ها نموده اند، چه باید کرد . (12) در این مقال ابعاد جهانی شدن را در سه بعد سیاست، فرهنگ و اقتصاد، در عرصه بین الملل مورد دقت و تفسیر قرار می دهیم: الف . جهانی شدن عرصه سیاست مراد از یکسان سازی جهان در عرصه سیاست، الگو پذیری از سیاست واحد در عرصه های اجتماعی است . به عبارت دیگر همسان سازی مناسبات اجتماعی و ساختار مدیریتی جوامع گوناگون هدف جهانی شدن در این عرصه است . امروزه با تبلیغات و اهرم های سیاسی فرهنگی در سراسر جهان، بسیاری از کشورها مدل دموکراسی را به رسمیت شناخته، رهبران و مدیران و ... جامعه خود را بدین شکل انتخاب می نمایند و جایگاهی را برای این موضوع برای دین و باورهای مذهبی قائل نیستند . این اجماع جهانی یکی از مهمترین ویژگی های جریان مدرنیته است که محور فرهنگی آن امپریالیزم است . این اندیشه به اصطلاح برتر، با فرو ریختن دیوار برلین در سال 1989 به نقطه اوج عظمت و اقتدار خود رسید . غربی ها با یقین به کارآمدی این نظریه در عرصه بین الملل، با تمام

توان در حال راه اندازی ساختار درونی آن در دنیا می باشند . شاخص بارز این دیدگاه در اندیشه فرانسیس فوکویاما است که معتقد است: پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد و در آن عمیق ترین و اساسی ترین نیازهای بشری برآورده شود . بشر امروز به جایی رسیده است که نمی تواند دنیایی ذاتا متفاوت از جهان کنونی را تصور کند . ... در طول چند سال گذشته همگام با پیروزی لیبرال دموکراسی بر رقبای ایدئولوژیک خود نظیر سلطنت موروثی، فاشیسم و جدیدتراز همه کمونیست ها، در سراسر جهان اتفاق نظر مهمی درباره مشروعیت لیبرال دموکراسی به عنوان تنها نظام حکومتی موفق به وجود آمده است . اما افزون بر آن لیبرال دموکراسی ممکن است نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشریت و آخرین مشکل حکومت بشری باشد و در این مقام پایان تاریخ را تشکیل دهد . (13) البته ریشه این حرف و دیدگاه فوکویاما در حقیقت در اندیشه پوزیتویست گرایانه ماکس وبر است . ماکس وبر با تاکید بر جهان شمول بودن عقلانیت ابزاری، مدعی است که جهانی شدن یعنی هم سطح کردن و این کار زمانی محقق خواهد شد که عقلانیت، جدا از ارزش ها، معیار ارزیابی قرار گیرد . در یک بررسی سطحی می توان گفت که خود

این تعریف، حکایت گر نقش محوری لیبرالیسم در شکل گیری جهانی شدن و هم افشای تلاش های صاحبان قدرت برای سلطه بر جهان است . بسیاری از خود غربی ها اعم از سیاستمداران، اندیشمندان و ... بااین عرصه و نگاه مخالفت آشکار کرده و آن را ابزاری برای چپاول ملت ها و دولت های جهان تلقی نموده اند . اندیشمندان فرانسوی مثل فوکو، دریدا و لیوتاد که خود تفکر پست مدرنیته را از دهه 60 آغاز کردند، به دلیل مخالفت های بنیادی با سیاست های جهانی آمریکا از دیدگاه سیاسی و نظم نوین جهانی آمریکا، راضی به نظر نمی رسند و با نظریه جهانی شدن، آشکارا مخالفت می ورزند . فرانسویان معتقدند: جهانی شدن همان نظام تک قطبی است که آمریکا در کانون این نظم قرار دارد; زیرا آمریکا تنها قدرت باقی مانده از نظام دو قطبی است . (14) هوبر و درین وزیر امور خارجه فرانسه می گوید: این پدیده (جهانی شدن) پس از نابودی جهان دو قطبی، اصولا گرایشی است و به سوی همگن سازی جهان بر اساس الگوهای غربی . امروزه سلطه ایالات متحده آمریکا در تمام زمینه ها مشهود و محسوس است . سلطه سیاسی، نظامی، اقتصادی و فناوری به دلیل وجود رسانه ها، دلار، NNC اینترنت و تبلیغات بی سابقه به شیوه و سلیقه آمریکایی را نمی توان انکار کرد .

(15) دکتر نعیمه شومان یکی از اندیشمندان عرب می گوید: در پرتو جهانی سازی، کشورهای فقیر نه تنها استقلال سیاسی خود را از دست می دهند، بلکه به بردگی کشیده می شوند; آن چنان که گویی در حکم بدهکارانی هستند که به هیچ وجه توان پرداخت بدهی های خود را ندارند . در نتیجه هیچ اختیاری برای فسخ پروژه های پیشنهاد شده به خود را ندارند . (16) ب . جهانی شدن در عرصه فرهنگ عده ای بر این باورند که با گسترش شبکه های ارتباطی جهانی و افزایش کانال تلویزیونی و رسانه های بین المللی، مردم به آسانی می توانند از حوادث و رویدادهای جهان مطلع گردند . از سوی دیگر نیز معتقدند یکسان سازی فرهنگ حاکم بر جهان، نقطه اصلی جهانی شدن در عرصه فرهنگ است; زیرا جریان مدرنیته و پست مدرنیته در حقیقت مبتنی بر فرهنگی است که دارای اصولی است که بر جنبه های انسانی تکیه دارد که راسیونالیزم و تکیه بر عقل نقاد و جزئی نگر و خودبنیاد و انسان و اعلام استغناءاز وحی در همه عرصه ها، حاصل آن خواهد بود . ظهور جهانی شدن در عرصه فرهنگ در حقیقت همان طرح دهکده جهانی معروف است که در سال 1961 برای اولین بار مارشال مک لوهان آن را بیان کرد . او معتقد بود که با رشد سریع الکترونیک به ویژه

تلویزیون ، جهان را یک گستره عظیم فرا می گیرد و افکار جهان همه با یک نوع تفکر و فرهنگ پیش خواهند رفت و جامعه جهانی شکل یک دهکده جهانی را خواهد یافت . (17) از جمله نشانه های جهانی شدن فرهنگی، رواج زبان انگلیسی در سطح بین الملل است که طبق آن دیگر فرهنگ ملی مفهومی نداشته و همه باید کامپیوتر بیاموزند که شرط آموزش آن دانستن زبان انگلیسی است . امروزه موفقیت فن سالار بدون شناخت درست راز و رمز زبان انگلیسی تجاری آمریکایی ممکن نیست . این مثل حروف است که انگلیسی آمریکایی از زهدان انگلیسی بریتانیا، رشد و بالندگی یافته است; اما به همین اندازه نیز راست است که انگلیسی آمریکایی در طی این دوره، به شکلی خلاقانه پاسخگوی نیازها و اوضاع اجتماعی و اقتصادی جهان جدید بوده است . عده ای قائل به عدم ارتباط بین یکسان سازی فرهنگ ها و نظام سلطه فرهنگی هستند و معتقدند جهانی شدن فرهنگی جدا از جهانی شدن اقتصادی است که به صورت مستقل از هم عمل می نمایند و ارتباطی به هم ندارند . (18) نقد و بررسی شکی نیست که فرهنگ به عنوان یکی از مهم ترین مؤلفه ها در سرپرستی جوامع محسوب می شود; زمانی که وابستگی فرهنگی، منشا دیگر سلطه هاست و زمانی که دو نهال

سیاست و اقتصاد در زمین بکر فرهنگ غرس می شوند و از آن تغذیه می کنند و با حیات او می زیند، دیگر جای هیچ گونه تردیدی در ارتباط عرصه های مختلف در سلطه جهانی نیست . بنابراین اگر جهانی شدن به هم گون سازی فرهنگ ها منجر شود، حتما آثار سیاسی و اقتصادی گسترده ای در پی خواهد آورد . آنچه غربی ها در عرصه فرهنگ در مقوله جهانی شدن مطرح می کنند، به شهادت آمار منتشره در سطح بین الملل تماما دروغ و عوام فریبی بوده و ناعادلانه بودن او به اثبات رسیده است . براساس گزارشات توسعه انسانی سال 1998 سازمان ملل متحد، در حال حاضر 15 مردم دنیا که ثروتمندترند، 74 درصد کل خطوط تلفن دنیا را در اختیار دارند، در حالی که سهم 5/1 مردم فقیر دنیا از این وسیله ارتباطی، تنها 5/1 درصد است . ثروتمندان 84 درصد کل کاغذ جهان را مصرف می کنند، در حالی که مصرف 5/1 مردم فقیر دنیا از این قلم کالای فرهنگی1/1 درصد است . (19) پس چگونه می توان این ارتباطات را جهانی دانست، در حالی که بیش از 950 میلیون صاحب خانه )65 درصد از مردم کل جهان) در سال 1997، رایج ترین وسیله ارتباطی یعنی تلفن نداشته اند و کامپیوترهای متصل به اینترنت آن چنان توزیع شده اند که آمریکا 5/51

درصد، کشورهای عضو اتحادیه اروپا 23 درصد، کانادا 1/6 درصد و ژاپن 2/5 درصد از آنها را در اختیار داشته اند که جمعا 8/85 درصد از کل برآورد جهانی است . (20) ج . جهانی شدن در عرصه اقتصاد نوع سوم جهانی شدن درعرصه اقتصاد عبارت است از این که: جهانی شدن به معنای همگون سازی است . قیمت ها، تولیدات، دستمزدها، دارایی ها، نرخ های بهره و سود در سراسر جهان میل به مشابهت و یکی شدن دارند . (21) از علائم دیگر این مفهوم در عرصه اقتصاد، شدت گرفتن روابط اقتصادی و گسترش حجم ناگهانی تجارت بین المللی است . قابل توجه است که تولید جهانی از سال 1966 تا 1980 فقط 6/3 برابر شده است; اما حجم صادرات جهانی از سال 1960 تا سال 1996 یعنی در یک دوره 36 ساله بیش از 37 برابر تولید جهانی رشد کرده است . این حجم از معاملات عظیم، روند جهانی شدن را شدت بخشیده است . (22) طرفداران جهانی شدن، گونه ای از اقتصاد دهکده جهانی را تصور می کنند که گسترش نوسازی و رشد فناوری را در جهان تسهیل می کند . آنان اشاره می کنند که جهانی شدن به ادغام جوامعی انجامیده است که تاکنون دربازار جهانی به فقر و عزلت کشانده شده اند . از نظر اینان جهانی شدن تنها به

آفریدن میلیون ها فرصت کاری و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی برای فقیران نینجامیده است، بلکه گشودگی فضای فرهنگی و فکری را به روی ملت های فقیر نیز باعث شده است . (23) نقد و بررسی در تحلیل این نگاه ابتداء بایستی متذکر شد که ساده لوحی است اگر تصور شود جهانی شدن در عرصه اقتصاد هیچ گونه ارتباطی با عرصه های سیاست و فرهنگ ندارد; در حالی که اقتصاد حامل و حاصل نوعی فرهنگ خاص است که اثرات آن در عینیت دیده می شود . در تحلیل وجود شرکت های چند ملیتی که در امر اقتصاد حرف اول را می زنند، باید دانست که آنها از اهرم های قوی غرب در راه اندازی جهانی شدن هستند; زیرا ورود شرکت های چند ملیتی به امور اقتصادی جهان سوم، نه تنها فقر را از بین نبرد و از بینوایی درماندگان نکاست، بلکه سه پدیده به هم پیوسته را هم در پی داشت: - فزونی شمار بیکارشدگان و فقیران; - تمرکز ثروت در دست نخبگان سیاسی; - فزونی سرکوب گری دولت . کشور اندونزی مثال روشن این سه پارامتر است . با ورود فناوری های نو در پوستین جهانی شدن، پافشاری بر رسالت قدیمی غربی یا رسالت تمدنی در سایه الهه نفوذ و فناوری و سرمایه گذاری و ... تکرار شد . با

بررسی کتاب «دام جهانی سازی» به پیامدهای این پدیده آگاه تر می شویم: - افزایش نرخ بیکاری; - کاهش دستمزدها; - نابسامانی سطح معیشت; - کاهش میزان خدمات اجتماعی حکومت; - بازگذاردن مکانیزم بازار; - دوری حکومت از مداخله در فعالیت های اقتصادی و محدود شدن وظیفه آن به حفظ نظام; - عمیق تر شدن شکاف در توزیع ثروت میان آحاد جامعه . ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی می گوید: دنیای جهانی سازی شده نمی تواند دنیای عادلانه و رعایت کننده مساوات باشد، بلکه جهان تحت کنترل قدرت های بزرگ در خواهد آمد، همان طور که در پی فرو پاشی جنگ سرد، تعداد بی شماری جان خود را از دست دادند، انتظار می رود که در پی جهانی شدن هم این اتفاق، بلکه بدتر از آن تحقق یابد . در یک دنیای جهانی سازی شده، کشورهای ثروتمند و مسلط درست، همچون دوران استعمار، قادر خواهند بود که اراده و خواست خود را بر دیگر کشورها اعمال کنند . (24) از عوارض منفی دیگر جهانی شدن در عرصه اقتصاد وجود این رویکرد است که افزایش بینوایی و فقر اقتصادی منحصر به جهان سوم نیست . این پدیده درخود مرکز هم شیوع دارد; چنان که در فرانسه و انگلستان و ایالات متحده نمود دارد . نابسامانی شهری در شهرهای مراکز اصلی هم آشکار است .

معنای این حالت، نقض رفاه اجتماعی و آموزشی بین فقراست و داد و ستد مواد مخدر و گسترش جرم و جنایت نشانه آن است که نسبت معناداری از جامعه در مراکز پیشرفته، به حاشیه رانده شده اند . به عبارت دیگر سرمایه داری در مسیر تلاش برای اثبات سرمایه، به سرمایه و سود هر چه بیشتر دست یافته است; اما به قیمت ویرانی بخش های ضعیف در جامعه داخلی و جوامع آن سوی آب ها . (25) امروزه در سطح جهان، گروه های بسیاری معتقدند که جهانی شدن اقتصاد، معنایی فراتر از سلطه بلا منازع کمپانی های بزرگ بین المللی و شرکت چند ملیتی بر بازارهای جهانی ندارد . پاپ ژان پل دوم، رهبر کاتولیک های جهان می گوید: جهانی سازی پدیده ای وحشی و سرکش و فقط به سود ثروتمندان است که باید با آن مخالفت کرد . اقتصاد بدون حد و مرز نباید نیازهای انسان را فراموش کند، بلکه رشد اقتصادی باید با ارزش های انسانی همراه باشد . (26) البته فرآیند جهانی شدن را نباید تنها در همین حیطه اقتصادی دید; زیرا این پدیده حد و مرز اقتصادی را در می نوردد و بر فضای سیاسی - تکنولوژی، اجتماعی و از همه مهم تر فضای فرهنگی ملت ها، قومیت ها و هویت ها را تحت تاثیر قرار می دهد . گیدنز پیامدهای احتمالی

را در این عرصه موضوعاتی چون تخریب محیط زیست، به کارگیری ابزارآلات غیر مؤثر و فاسد شده و بعضا اعمال غیر مسئولانه شرکت هایی را که فراتر از حریم خود پا می گذارند، می داند و لقب تاراج جهانی را بدان می دهد . وی معتقد است که این مسئله در اثر سلطه یک حکومت یا دولت نیست، بلکه در توانایی موجود در جوامع مختلف است . به حتم جوامع غربی (کشورهای شمال) به مراتب برتر از کشورها و جوامع دیگر (کشورهای جنوب) هستند که این برتری ممکن است به استثمار نو واستعمار معکوس تعبیر و تفسیر شود و مانعی شود بر سر راه ورود برخی از دولت ها به رودخانه جهانی شدن . با این همه، امروزه حتی جوامع قدرتمند غربی هم فاقد آنند که سیاستی مخالف مصالح جهانی شدن اتخاذ کنند و سد راه اهداف واقعی جهانی سازی شوند . ادامه دارد پی نوشت: 1( مفهوم گریزان جهانی شدن - ترجمه مختار منوچهرآبادی، روزنامه کیهان 2 30/11/79( بحران معنا در عصر جهانی شدن - دکتر سید عبدالولی قوام - فصلنامه سیاست خارجی 14 ش 3 3( رک پدیده جهانی شدن - فرهنگ جهانی - ترجمه عبدالحسین آذرنگ - مؤسسه انتشارات آگاه 4. noitazilabolG 5. mzilabolG 6) سخنرانی آقای سید محمد خاتمی ریاست جمهوری ایران در کنفرانس یونسکو - پاریس - آبان 78 -

مجله تربیت - آذر 8 . )7 79( جهانی شدن از منظری اسلامی - محسن عبدالحمید - مترجم شاکولوائی 9( مقاربتان عربیتان للعولمه - یاسر عبدالجواد - مجله مستقبل العربی - ش 252 ص10 . 2( العولمه المرعومه - روژه گارودی - ص 17 - ترجمه عربی دکتر محمد سبیطلی 11( فخ العولمه - هانس پیتر مارتین ص 58 - 88 ترجمه عدنان عباس علی - مجله عالم المعرفه ش 238 سال 1998 . برای اطلاع بیشتر در تعاریف جهانی شدن به منابع زیر رجوع کنید: العولمه، الخطر علی الکیان و الهویه - نجیب غزاوی - مجله معرفت سال 38 - ش432 و 12 . 1999( رک پیام منشور - جمهوری اسلامی . 13( نظریه برخورد تمدنها - ساموئل هانتینگتون - مجتبی امیری ص 14 16( جهانی شدن و جهانی سازان - اسماعیل پرور ص 15 35( جهانی شدن - فرصت ها و تهدیدها - علی

بیگدلی - روزنامه کیهان 16 20/10/79( قضایا فی الفکر العربی المعاصی - محمد عابد الجابری - ص 17 147( کاوش های نظری در سیاست خارجی - جواد لاریجانی ص 18 271( رک روند جهانی شدن، الزام یا اختیار - شهیندخت خوارزمی 19( رک ماهنامه تدبیر - آذر 20 1377( رک مفهوم گریزان جهانی شدن - مختار منوچهر آبادی . 21( حکومتها و فرآیند جهانی شدن - روزنامه جام جم 22 8/3/80( روند جهانی شدن - دکتر مرتضی ایمانی راد - ماهنامه تدبیر - ش 89 - دیماه 24 )23 . 1377( بخشی از سخنرانی در کوالالامپور در 24 ژوئیه 1996 - به نقل از مقاله الدین والعولمه دکتر احمدبن عثمان/ص 25 19( پگاه ش /17ص 26 25( روزنامه کیهان مورخ 30/2/80 و نیز رک ماهنامه تدبیر آذرماه /77ش 88 محمدمهدی بهداروند - (قسمت اول)

حاج آقا مصطفی سی چهل سال جلوتر از همدوره هایش بود

13 چکیده: قبل از اینکه امام به نجف مشرف بشوند به خاطر سال 42 و درگیریهایی که بود به صورت قاچاق من رفتم به نجف و آنجا گذرنامه گرفتیم و ماندیم. به هر حال حاج آقا مصطفی که از ترکیه تشریف آوردند، با جمعی از آقایان رفتیم به کاظمین برای دیدن و دست بوسی امام. آنجا حاج آقا مصطفی را زیارت کردیم. آشنایی مفصل، از زمانی پیدا شد که ایشان درس اصول می فرمودند، من هم رفتم. البته ابتدا برای اینکه ببینم چه جوری است مثلا برای من چقدر بازدهی دارد، فایده دارد، از نظر اصول. بعد از مدتی که رفتم به نظرم خیلی خوب آمد. یک جوری که دیدم بعضی درسها را تعطیل کنم و اصول بخوانم بهتر است. البته قبل از اینکه به درس ایشان بیایم خیلی جلوترها درس امام می رفتیم من سعی می کردم که روی اصول کار بکنم و بنویسم. گاهی هم نوشته هایم را به ایشان نشان می دادم. گاهی حتی نوشته هایم را اصلاح می کردند. دیگر ایشان کم کم لطف پیدا کردند به ما، در حقیقت این اواخر در حد یک دوستی بود. البته باز هم همچنان برای من یک استاد بودند. مرحوم حاج آقا مصطفی خیلی تحمل داشت و شاگرد را

خیلی خوب تحمل می کرد وتشویق می کرد. ایشان یک اخلاق خیلی خوبی که داشت، این بود که قبل از درس اصول همیشه یک حدیث می خواند. گاهی یک حدیث، دو حدیث معنا می کردند. من از همه بیشتر در بحث درگیر می شدم، گاهی شاید مثلا جسورانه. گاهی بعد از درس حس می کردم برخوردم جسورانه بوده ولی ایشان تحمل می کردند. بله اینجور بود. مودب ، متین مخصوصا نسبت به اساتید، سبت به امام که خیلی، استاد اول ایشان بود. حاج آقا مصطفی در قم فلسفه می فرمودند منظومه می فرمودند. خیلی از آقایان درسش می آمدند. یعنی یک استاد رسمی منظومه بودند. یکی از آقایان معروفی است در قم می گفت که ما پیش حاج آقا مصطفی منظومه می خواندیم. این منظومه که می گفت اسفار تویش بود. طلبه هایی که اهل منظومه اند اسفار خوب می توانند بکشند منقول را می فهمند . می فهمند که کسی که منظومه دارد می گوید به اسفار چقدر مسلط است. به هر حال ایشان کسی بود که منقولش خوب بود; ادبیاتش خیلی خوب بود; حافظه اش خیلی خوب بود. در ادبیات ما با ایشان خیلی مشغول بودیم; حتی پیاده کربلا گاهی هم می رفتیم بحثهای زیادی هم می شد; دیگران بحث می کردند سؤالات می شد، به اغلب علوم جامعیت داشت ولی رشته های تخصصی ایشان فلسفه بود; عرفان بود; عرفان نظری خوب; در فقه و

اصول منقول هم که واقعا مطالعات زیادی داشت; رجالش خیلی خوب بود; مفسر خوبی بود آدمی که می خواهد مفسر خوبی باشد باید به علوم متعددی مسلط باشد تا یک مفسر خوبی باشد و الا از جنبه های خاصی فقط به قرآن نگاه می کند که کسانی که اهل فن هستند متوجه می شوند که بعضی قرآن را از دیدگاه فلسفی بعضی از دیدگاه طبیعی بعضی از دیدگاه ادبی بعضی از دیدگاه تاریخی هرکدام از جنبه ای می بینند. به هر حال جامعیت ایجاب می کند آدم بتواند مفسر خوبی باشد. وقتی به رحمت خداوند رفت 49 سالش بود ولی الان که من حدود 20 سال بعد از ایشان زنده ام گاهی فکر می کنم در معقول هیچ به پای حاج آقا مصطفی نمی رسم; حرفش را هم نمی توانم بزنم. در منقول هم خیال نمی کنم به حاج آقا مصطفی رسیده باشم. یعنی حاج آقا مصطفی حدود سی - چهل سال جلوتر از همدوره هایش بود; یک ذوق خاصی داشت; اهل عبادت بود به نظرم نماز شب و زیارت عاشورایش ترک نمی شد; ایشان در کارهای امام دخالت نمی کرد. امام اخلاقش اینجور بود که به دیگران مجال نمی داد، مرحوم حاج آقا مصطفی را مخصوصا که توی کارها دخالت کند، مثل قضیه شهریه اصلا دخالت نداشت. توی قضیه امتحان می خواهند امتحان بگیرند، می خواهند شهریه بدهند، اصلا

حاج آقامصطفی دخالت نداشت، نه وساطت می کرد نه دخالت می کرد. حاج آقا مصطفی می گفت که امام در حبس بود، مرحوم آیت الله میلانی که آمده بودند به من گفتند که من 12 تا مشاور دارم اما پدر تو تنها، مثل امیرالمومنین کار می کند. خیلی حواس امام جمع بود من یادم هست شبهای رمضان امام که تشریف می بردند ما می نشستیم دنبال بحثهایی که در جلسه امام بود تعقیب می کردیم. یک شبی یادمان رفت برقها را خاموش کنیم فردا صبح دیدم امام برایم پیغام دادند که به فلانی بگویید که دیشب برقهای بیرونی را خاموش نکردند و رفتند معلوم شد خیلی طول کشیده و خادم هم رفته بود. چون هر شب پاتوق ما آنجا بود، برای بحثهای علمی. امام اشراف داشت بر بیرونی خودش. کسی که اشراف دارد نیاز ندارد دیگران را دخالت بدهد. حاج آقا مصطفی خودش یک طلبه بود مشغول درس و بحث و اینها بود مشغول کار خودش بود. آنقدر مطالعه می کرد که شبها تا صبح بیدار بود. خیلی اهل مطالعه بود. ایشان زندگی ساده داشتند. حاج آقا مصطفی تا آخر مستاجر بود. خود امام هم تا آخر مستاجر بود. گزیده ای از خاطرات حجة الاسلام و المسلمین رازی زاده (علیپور)

حاج احمد آقا از هوش و ذکاوت بالائی برخوردار بودند

23 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم آقای حاج احمد آقا بعد از انقلاب در تمام مراحلی که ما مشاهده می کردیم، ایشان در خدمت اما م رضوان الله علیه بودند. و بنده می توانم یک تعبیری اینجا داشته باشم و آن آینکه: آقای حاج احمد آقا برای امام اعلی الله مقامه، نعمت بزرگی بود. نعمتی بود که بدون او امام با مشکلات روبرو می شد و کسی که برای بنیانگذار جمهوری اسلامی نعمت بالایی باشد، معلوم است که برای انقلاب نیز ایشان نعمتی بزرگ بوده. یعنی از قبل از پیروزی انقلاب تماسهایی که می خواستیم با امام (رض) بگیریم، در فرانسه، رابط حاج احمد آقا بود. و ایشان عین مطلب را می گرفتند، به امام منتقل می کردند و عین آنچه که امام فرموده بودند، بازگو می کردند. یعنی شخصی بود امین نسبت به انقلاب. رکن انقلاب بود و امین انقلاب بود و امین امام بود. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم یک بیانی دارد که می فرماید: "برای هر امتی امینی است و درباره ابو رافع می فرماید که امین من اوست" یعنی آن استعداد و آن درایت و آن عقل خاص و بینش گسترده ای که ایشان داشت، یکی همین که مطالب را جمع می کرد. برجستگی خاصی که ایشان داشت،

من می توانم شماره کنم. اولا از ذکاوت و هوش بالایی برخوردار بود. که نظرات امام را می دانست. با اشاره امام حرف را درک می کرد. و این نعمتی است. که آدم آن استعداد و آن درک را داشته باشد که بین مردم و بین امام چیزهایی که می گذرد و بین یاران امام و امام چیزهایی که می خواهد بوجود بیاد، ایشان درست از این طرف بگیرد و به آن طرف بگوید. نکته دوم: دلسوزی حاج احمد آقا بود من حاج احمد آقا را برای امام خیلی دلسوز می دانستم. خیلی دلسوز بود. یک وقت یادم هست بعضی ها در روزنامه علیه من می نوشتند، راجع به نظارت بر انتخابات. علیه شورای نگهبان نوشتند، البته نوک قلمشان به طرف من بود و اسم می بردند. بعد جناب آقای صافی آمدند در شورای نگهبان و همینطور که وارد شدند گفتند انصافا که خیلی هتک کردند. خوب صحبت شد که چکار کنیم. قرار شد که شورای نگهبان یک نامه ای به امام بنویسد که در آن نامه بنویسد که ما وظایفمان را انجام دادیم و هر چه هم شما امر بفرمایید ما مطیعیم. شما امامید شما ولایت بر ما دارید. و ما مطیع محظیم، اما آنچه می گذرد در شرایط موجود این است. شرایط بسیار حادی بود آنروز، خیلی بحث ناگواری بود برای شورای نگهبان.

این نامه را نوشتند. دوازده نفر هم امضاء کردند. و نامه همه چند رکن داشت. یعنی سه موضوع در نامه بود. یک اینکه اعضای شورای نگهبان مطیع شمایند و فرمانبردار شمایند. و ما به نظرات خودمان هیچ کاری نداریم. هرچه شما نظر بدهید، همان را صلاح کشور و صلاح نظام می دانیم. دوم اینکه: ما تا کنون راجع به انتخابات این کارها را کرده ایم، بصورت اشاره. و سوم اینکه: در روزنامه ها این طور برای ما می نویسند. حالا امر شما مطاع است و هر چه شما بفرمایید مطیع هستیم. فقط می خواستیم درد دل کرده باشیم خدمت شما. نامه را نوشتند. دوازده نفر اعضای شورای نگهبان امضاء کردند. من را مامورم کردند که نامه را ببرم خدمت امام اعلی الله مقامه. نامه را برداشتم . خوب شورای نگهبان تا بحثهایش را بکند. نامه اش را بنویسد شد ظهر. نزدیک ظهر بود. من حرکت کردم آمدم جماران. درست اذان ظهر بود. چند دقیقه اذان ظهر دیگر گذشته بود. خوب با حالی که داشتند که نمی شد آدم برسد خدمت امام همین طور. آنهم یک ربع بعد از ظهر. نشدنی بود. ولی وقتی من آمدم به آقایونی که در دفتر امام تشریف داشتند، گفتم با امام کار دارم و نامه دارم، بلافاصله رفتند، یعنی من دیدم دو

• سه دقیقه نگذشت که آقای حاج احمد آقا حضور پیدا کردند. تشریف آوردند. به من گفتید که مطلب چیست؟ گفتم بله این نامه است بفرمائید به امام بدهند. خدا رحمت کند ایشان را. گفتند من اجازه دارم بخوانم؟ گفتم: بله، شما که محرم اسرارید بخوانید. ایشان نامه را باز کردند وخواندند. بعد گفتند امام مشغول نمازند و نمازشان تمام بشود می رویم. چند دقیقه گذشت و رفتیم خدمت امام. من یک گزارشی دادم. گفتم که این نامه است. امام فرمودند که خوب بخوانید. نامه هم دست آقای حاج احمد آقا بود. ، بمن گفتند می خواهید من بخوانم. گفتم بخوانید. شما بخوانید. آقای حاج احمد آقا شروع کرد نامه را برای امام خواندن. من هم، هیچ چیز نمی گفتم. بعد که نامه تمام شد به امام عرض کردم، آقا خیلی اینها به ما اهانت کردند. شما اگر دستور بدهید که من و همه اعضای شورا، ما عقیده مان این است، ما جاروکشی این خیابانها را بکنیم، می کنیم. امر شما برای ما امر است. ولی بدانید اینها با ما اینجوری کردند. تا من این را گفتم، امام خوب یک رافتی خاصی داشتند، یک حالی پیدا کردند از اینکه من مثلا اینجوری خدمتشان عرض کردم. آقای حاج احمد آقا به من گفتند که آقای امامی!

امام یک چنین حالتی دارند و. . . ، معنایش این بود که یعنی امام ناراحت می شوند، من سکوت کردم. و بعد امام به من فرمودند که من یک چیزی می نویسم می دهم احمد، شب بخوانند در تلویزیون. آنوقت شب یک بیانیه خیلی عالی خواند که عباراتش الان خوب یادم نیست. اینکه هنوز چیزی نگذشته است، دارد تکرار می شود، آن زمانی که مجتهدین در مجلس بودند. و نظارت بر مجلس می کردند، در عصر مشروطه. و علیه آنها اقدام کردند. هنوز چیزی نگذشته که شما علیه فقهای شورای نگهبان این حرفها را می نویسید. من می دیدم که خوب از اول که ما رفتیم خدمت امام فرمودند من چیزی می نویسم می دهم احمد. منظورم دلسوزی حاج احمد آقا سبت به امام بود. خیلی مواظب بود تا اندک ناراحتی پیدا نکنند.

حاج احمد آقا حلقه اتصال بین انقلابیون در ایران و حضرت امامِ در تبعید بودند

28 چکیده: حضور: حضرت آیت الله لطفا از سوابق آشنائیتان با یادگار امام بفرمائید.بسم الله الرحمن الرحیم بعد از تبعید امام به نجف، آقای حاج سید احمد آقا ضمن اینکه درس می خواند، یعنی واقعا یک طلبه درس خوان بود و من مکرر می دیدم ایشان مثل یک طلبه عادی در مدرسه فیضیه نشسته است روی زمین و با هم بحثش دارد مباحثه می کند مثل یک طلبه عادی که این برای ما از یک طرف شگفت انگیز بود و از طرفی چون فرزند امام بود، و می دانستیم توقع از او هم همین است. اینجور نبود که ایشان برای خودش عنوان آقازادگی بگیرد و حریم برای خودش قائل بشود و در بحث و مباحثه جدا از دیگران باشد و با دیگران تفاوت داشته باشد. می آمد بین طلبه ها و در درسها شرکت می کرد و با هم بحثهایش مباحثه می کرد و واقعا همان موقع احساس می شد که دارد جدی درس می خواند. ضمن اینکه ایشان یک طلبه محصل جدی بود و مانند طلبه های جدی دیگر درس می خواند و برای همه دوستان و علاقه مندان به امام آن روز یک نقطه امید بود. همه شاهد بودیم از اینکه فرزند امام با اینکه زیر سایه

پدر نیست و دور از پدر هست ولی مشغول به درس و بحث مثل سایر طلبه هاست در عین حال یک زندگی ساده، در همان زمانها بنده مکرر منزل ایشان می رفتم. البته گاهی تنها و گاهی با دوستان. در همین جاهایی که (منظور محله صفائیه و ممتاز) منزلی که زمینش هم موقوفه است و منزلش هم یک خانه بسیار ساده ای است که یک طلبه معمولی در چنین خانه ای زندگی می کرد، ایشان در این منزل بود، ما منزل ایشان می رفتیم و ایشان منزل ما آمده تنها، با دوستان و ارتباط ما خیلی زیاد بود. قبل از نهضت و قبل از اینکه امام اصلا در صحنه مرجعیت قرار بگیرد یعنی زمان آقای بروجردی ما جزو علاقه مندان و شیفتگان امام بودیم. طبع قضیه هم اقتضاء می کرد که ایشان با دوستان و علاقه مندان حضرت امام یک ارتباط بیشتری داشته باشند نسبت به سایرین. منظور اینکه برای ما خیلی خوشحال کننده بود می دیدیم که ایشان هم زندگی شان ساده است هم درس می خواند و از طرفی مسائل انقلاب در آن زمان احتیاج داشت به یک سلسله تصمیم گیریهای پشت پرده و مخفی و تشکیلاتی و ارتباط با کسانی که جزو ارکان انقلاب بودند و یک حلقه اتصالی لازم بود که بین کسانی که در ایران

بودند و در مسائل جاری انقلاب حضور و نقش داشتند، چه روحانیونی که در قم و تهران نقش کافی و مؤثر را داشتند از قبیل مرحوم دکتر بهشتی و مرحوم آقای مطهری و کسانی که الان در راس امور هستند از قبیل آقای هاشمی، رهبر معظم انقلاب و نظائر این افراد و بعضی از بزرگان حوزه و کسانی که جزو مراجع و مدرسین فعلی هستند، کسانی که همه آنها را به عنوان افراد مخلص شناخته و می شناسند، باید کسی بود که بین اینها و امام حلقه اتصال بود. گاهی تذکراتی از امام داده می شد، گاهی مشورتهایی با امام می شد و ایشان در این زمینه نقش بسیار مؤثری داشت و شاید به همین دلیل هم بود که ساواک خیلی فشار می آورد که بیت امام را از هم بپاشد و آنجا کسی نباشد، کسی به عنوان وکیل از طرف امام نباشد فلذا گاهی می ریختند. یکبار ریختند و تمام آنچه که در بیت بود از کتاب و مدارک و کاغذها و اعلامیه ها را بردند و آن روز آقای حاج سید احمد آقا که در بیت بودند ظاهرا یک برخورد خیلی تند و شدیدی با ساواک داشتند و در عین حال ایشان را بردند به ساواک منتهی بعد رها کردند. البته ایشان به آن شکل در

بیت حضور پیدا نمی کرد که حساسیت ایجاد کند مثلا در روزهای عمومی در مجالس بنشیند و یا اینکه محل اخذ و اعطای وجوه شرعیه باشند نه، اینها مسائلی بود که بیشتر آقای پسندیده عهده دارش بود و یا در مواقعی که آقای پسندیده را نمی گذاشتند در قم باشند افراد دیگری که از طرف امام وکالت داشتند عهده دار این مسائل می شدند. ایشان در مسائل انقلاب و حساس در غیر بیت امام ارتباط داشتند در تصمیم گیریها نقش داشتند و مسائل را هم به امام منتقل می کردند ولی در عین حال ساواک روی شخص ایشان حساسیتهایی فراوان داشت. حضور: در همین چند سالی که فرمودید مسائل را شما چگونه به حضرت امام منتقل می کردید؟ طاهری خرم آبادی: البته آن تشکیلاتی و سازماندهی که در ذهنتان هست شاید آنجور نبود ولی بالاخره به وسیله مسافرینی که آمد و رفت می کردند بدون اینکه طرف امضاء کند حتی گاهی امام نامه می داد و برای اینکه آن کسی که پیک هست و مسافر هست و واسطه هست خود امام هم امضاء نمی کرد اما خط امام بود. من هم خودم از امام نامه داشتم بدون امضاء ولی می دانستم نامه امام است. جواب سوالی بود که کردم و مکرر بود اینطور آن طرفی که می رود سر مرز گیر نیفتد هم خودم

یک بار از نجف می آمدم و امام یک نامه ای نوشتند به حاج احمد آقا و به من دادند که به ایشان برسانم ظاهرا نامه را امضاء نفرمودند بخاطر مسائل حفاظتی که البته نزدیک بود گیر بیفتم ولی خدا خواست گیر نیفتم و در عین حال مسائل مربوطه به وسیله مسافرین رد و بدل می شد. من از نجف می آمدم و خدمت امام رسیدم که شما راجع به ایران مطلبی یا کاری دارید، ایشان نامه ای نوشتند من نامه را آوردم ولی در پاکت باز بود و بی امضاء و از مضمون هم یادم نیست. حضور: در سالهای 49 - 50 که گروههای مسلح در کشور شکل گرفت و بعضی ها قائل به مبارزه مسلحانه شدند. عده ای این را مطرح کردند که ایشان یک تمایل و تاییدی نسبت به اینها داشتند و حداقل تکذیبی از ایشان در آن ایام نمی بینم آیا چیزی به ذهنتان می رسد؟ طاهری خرم آبادی: البته این مطلب را عرض کنم اکثر کسانی که در متن هضت بودند در ایران چه در قم و چه در تهران، جریانات قیام مسلحانه را تائید می کردند مگر خود امام که ایشان تائید نکردند ولی اکثرا تائید می کردند منتهی امام هم برای خاطر مصالحی در آن زمان تکذیب نکردند اما هر چه به امام فشار آوردند که شما تائید کنید،

نمی کردند. حتی من یادم می آید وقتی که گروهی از همین افرادی که در این مسیرها بودند و بنا بود اعدام شوند و ماها رفتیم پیش مراجع قم و از اینها هم حتی ما تائید گرفتیم برای اینکه شاید مقداری از اعدام اینها جلوگیری شود برای اینکه ماهیت و حقیقت بعضی از اینها روشن نبود برای ماها حداقل، ولی امام (رض) با آن تیزبینی که داشتند در برخوردی کهنوشته های اینها داشتند و با بعضی از اینها، خودشان فرمودند، از همان اول اینها را قبول نداشته و آخرین باری که من در نجف خدمت امام رسیدم در سال 57 که آن هم برای خودش داستانی دارد، چند روز قبل از رفتن ایشان به فرانسه که ماهیت پاره ای از این گروهها هم مقداری معلوم شده اما هنوز وجود داشته و پیامی از بعضی از دوستان مثل مرحوم دکتر بهشتی و عده ای برای امام بردم در رابطه با قیام مسلحانه، البته قیام مسلحانه به وسیله گروه خاص دیگری نه منافقین که آن وقت به آنها می گفتند مجاهدین، ما بتوانیم خودمان گروه مسلحانه تشکیل بدهیم. امام آن وقت هم موافق نبودند. حتی همان وقت جریان آمدن یکی از منافقین و حرفها را و آن جوابی که دادند، امام همانجا برای من نقل فرمودند و فرمودند که اینها

اینجوری بودند و اینها را رد کردند و خائف بودند که اگر گروه دیگری تشکیل بشود همانجور بشود و ایشان بیشتر نظرش این بود که قیام، یک قیام همگانی و مردمی و معتبری که داشتند می فرمودند، ما از همین راه فقه و فقاهت و ارتباط با عموم مردم پیش رفتیم، نه با تشکیل حزب موافق بود و نه با قیام مسلحانه و در هر دو مورد ایشان نظر مخالف داشتند ولی آنهایی که در ایران بودند اینها هم تائید می کردند اینها را. من در خصوص حاج سید احمد آقا اطلاع ندارم ولی این را اجمالا می دانم که همه تائید می کردیم و این مطلب هم یک مطلبی است که در زندگی مرحوم حاج سید احمد آقا از ویژگیهای ایشان بود که تا آخر، تبعیت از امام کرد یعنی اگر در یک جایی امام یک مطلبی را قبول نداشت و رد می کرد، عملا تابع امام بود و این یک ویژگی بود در ایشان که واقعا در مسائل، تبعیت تام از امام داشت. حضور: قدری از نقش حاج سید احمد آقا خصوصا بعد از شهادت اخوی شان آیت الله سید مصطفی خمینی به عنوان کسی که اداره کننده بیت امام در نجف و مشاور دائم الحضور حضرت امام بودند بفرمائید. طاهری خرم آبادی: البته

ایشان در سال 56 قبل از ارتحال حاج آقا مصطفی تشریف می برند نجف برای دیدار با امام و نه برای ماندن در آنجا ولی مواجه می شوند با ارتحال حاج آقا مصطفی و دیگر ناچار می شوند در نجف بمانند و من البته در نجف نبودم آن زمان یعنی من فقط در سال 57 و در اوائل تابستان 57 بود، قبل از اینکه به فرانسه بروم یک سفری رفتم برای اینکه پیام دوستان تهران را به امام برسانم و دستوراتی را بگیرم و برگردم. من یادم هست که مکرر ما از ایران با ایشان تلفنی تماس می گرفتیم در یک زمانی ظاهرا نیمه شعبان بود من مشهد بودم. حضرت آیت الله مهدوی کنی هم مشهد بودند. قبل از نیمه شعبان، امام فرموده بودند که ما امسال عید نداریم یعنی چراغانی نکنید. آنجا ما به دنبال این مطلب رفتیم پیش علمای مشهد که این مساله را تائید کنند چون مشکل بود و دولت فشار می آورد و دستهایی در کار بود که حتما چراغانی بشود در هر حال ما در تکاپو بودیم که این فرمان امام به طور گسترده و کامل عمل شود من یادم هست از مشهد مکرر با حاج احمد آقا تماس می گرفتم و مسائل مشهد را، ملاقاتهایی که داشتیم و صحبتهایی که

شده بود به ایشان منتقل می کردم و ایشان هم گاهی به منزلی که ما در آن بودیم تلفن می کرد و بعد هم در قم و تهران با تلفن علنا تماس می گرفتند و مسائل با تلفن رد و بدل می شد آن روزهایی که من به نجف که وارد شدم مصادف بود با روزی که مجله لوموند آمده بود با امام مصاحبه بکند. وارد منزل که شدم من دیدم که خبرنگاران آنجا هستند. اینها که رفتند بیرون، دولت عراق اینها را گرفته بود و زندانی کرده بود و اطراف منزل امام تقریبا محاصره شد یعنی تحت نظر قرار گرفت. البته ظهر ما در بیرونی منزل امام ناهار خوردیم و بعد از ظهر ایشان ما را برد در منزل خودشان من خواستم که در مدرسه باشم و ساکم را گذاشته بودم در مدرسه، گفت که نه ساک را بردارید بیاورید، آوردم، ایشان برای اینکه این ساک را نگردند، برای اینکه اگر می گشتند بعضی نامه ها در آن بود و من مسلما به دردسرمی افتادم. ایشان ساک را خودشان گرفتند. با هم رفتیم به طرف منزل و من آن مدتی که در نجف بودم در منزل حاج سید احمد آقا بودم و می دیدم که ایشان مرتب با تلفن با فرانسه، آمریکا، لندن و ایران و

دوستان انقلابی و دانشجویانی که آن موقع در مسائل انقلاب حضور داشتند در تماس بود. (یک روز ایشان آمدند من دیدم روی پاکتی که نامه اش را در آوردند و پشتش هم نوشته شده بود، امام روی همان پاکت تلگرافی کرده بود به سران کشورهای عربی که ظاهرا در سوریه جمع شده بودند (حالا یادم نیست به همه سران بود یا اختصاصی) راجع به آقا موسی صدر، چون آقا موسی صدر تازه مفقود شده بود با لحن خیلی محکم و تندی تلگراف کرده بود، پشت همان پاکت. حاج سید احمد آقا آورده بود و گفت امام این را نوشته اند دیگر نه پیشنویس و نه پاکنویس، با چند کلمه، گفت امام گفتند ما این را تلگراف بکنیم. من می دیدم شب و روز در حال تماس هستند با چندین مملکت و مسائل را البته تحت نظر امام، ایشان رهبری می کردند. ) حضور: با توجه به اینکه حاج سید احمد آقا در مرکز تصمیم گیری کشور بود و استعداد موروثی هم داشته، اما بعد از حضرت امام هیچ مسئولیتی قبول نمی کند، تحلیل شما چه است؟ و مهمترین کار ایشان بعد از رحلت حضرت امام چه بود؟ طاهری خرم آبادی: مهمترین خدمتی که ایشان بعد از حضرت امام به انقلاب کردند، مساله تبعیت ایشان بود از رهبری

و اینکه ایشان با این تبعیت شان از رهبری و حتی نقل آن مطالبی که امام درباره رهبر فرموده بودند قبل از رهبری در زمان حیاتشان، دو یا سه موضوع را که دلالت داشت بر علاقه امام و گرایش امام به رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، حاج سید احمد آقا نقل کردند و در رسانه ها منعکس شد. تبعیت ایشان و نقل ایشان از امام، یک سد بسیار محکمی بود که از اختلاف در درون انقلاب و بین طرفداران انقلاب جلوگیری کرد یعنی مهمترین امید غرب و شرق و دشمنان انقلاب این بود که بعد از امام اختلاف در بین طرفداران انقلاب و سردمداران انقلاب و آنهایی که در راس انقلاب هستند، ریشه انقلاب را می کند و از بین می برد. خیلی ها هم این مساله را در داخل فکر می کردند و اینطور تصور می کردند و من به نظرم می آید که این روش و مشی ایشان به خاطر علاقه ای که به امام و انقلاب داشت و به خاطر تبعیتی که از امام داشت، این روش ایشان بسیار مؤثر بود در جلوگیری از به وجود آمدن اختلاف و تائید ایشان از رهبری و به تعبیر خودشان که سربازی هستند از سربازهای این حرکت که این بسیار مؤثر بود و اما اینکه چرا ایشان مت خاصی را

انتخاب نکردند، خوب در زمان حیات امام هم این روش را داشتند، شاید مصلحت امام و مصلحت خود ایشان هم در همین بود که آن حالت، چون مسئولیت پذیرفتن خواه ناخواه مواجه می شود با یک نوع درگیریها و نارضایتیها و اینها طبیعی است در هر مسئولیتی، خلاصه در معرض خیلی از اصطکاکها و تصادمها و حمله ها قرار می گرفت و این مصلحت بیت امام در این نبود. البته در شوراهای بسیار مهم مملکت، ایشان حضور داشتند در مجلس خبرگان ایشان پذیرفتند که من خودم به اتفاق - ظاهرا مرحوم ایروانی - از طرف جامعه مدرسین و جامعه روحانیت رفتیم خدمت ایشان و از ایشان خواستیم که ما شما را به عنوان کاندیدا معرفی می کنیم و ایشان هم پذیرفتند. در شوراهایی که رهبر، ایشان را قرار داده بود، اینطور نبود که از مسئولیت شانه خالی کند و کنار برود. ایشان در مسائل مشورتی حضور داشت منتهی شغل اجرایی نپذیرفت، شغل اجرایی فرق می کند با شغلهایی که جنبه کلیدی و شور و مشورت دارد یعنی نمی شود گفت ایشان هیچ نوع مسئولیت نداشتند. نخیر ایشان در بسیاری از مشورتهای بالا، شورای امنیت ملی و . . . حضور داشتند. در خبرگان حضور داشتند، منتهی مسئولیت اجرایی مصلحت نبود نه در زمان امام و نه در زمان بعد.

حضور : می گویند این اواخر ایشان به توصیه حضرت امام بیشتر به خودشان می پرداختند و وقت بیشتری برای این کار می گذاشتند حتی نقل می کنند که جایی را ایشان گرفته بود به مراقبه و محاسبه و ریاضت نفس و مسائل اخلاقی می پرداخت اگر در جریان هستید لطف کنید بیان بفرمائید. طاهری خرم آبادی: البته من اطلاع خاصی از این جهت ندارم ولی من هم از دوستان و رفقایی که مربوط می شوند به بیت امام و نزدیک به ایشان بودند، این مطلب را همان موقع شنیده بودم که ایشان یک مقداری مشغول هستند به مراقبتها، تزکیه و . . . حالا که ایشان از دنیا رفتند آدم یک ارتباطی بین این دو مطلبمی یابد مخصوصا با آن خوابهایی که نقل می کنند. امام را در خواب دیدند که حالا من این خواب را با یک واسطه از ایشان نقلمی کنم. اینها را آدم می فهمد که یک ارتباطی بین این دو نفر هست مثل اینکه ایشان آماده شده برای واقعا ارتحال از این عالم در این مدتی که مشغول شده بود. من چند شب پیش بود که خدمت آیت الله وحید خراسانی رسیدم ایشان خیلی متاثر بود برای حاج سید احمد آقا و از من سؤال کرد که جریان ایشان چه بوده و چطور بوده؟ بعد

ایشان فرمودند که ایشان خودشان آمدند اینجا چند وقت قبل من از ایشان سؤال کردم که شما هیچ تا حالا امام را خواب دیدید؟ ایشان گفتند: بله من امام را خواب دیدم و پرسیدم از امام که آنجا چطور است و چگونه است؟ ایشان فرمود بسیار سخت است (البته من گذشته ام) و دستشان را هم تکان دادند و فرمودند حتی این تکان دادن دست هم همراه آدم است (تجسم عمل) بعد سؤال کردم که چه باید کرد؟ ایشان فرمود خوب شو. سه بار فرمود خوب شو، خوب شو، خوب شو. این را آقای وحید نقل کردند از خود ایشان و البته ایشان گفتند که تا زنده بود نقل نکردم.

حاج احمد آقا، محبوبترین فرد نزد امام بود

22 چکیده: حضور: در مورد نقش استثنائی و منحصر بفرد حاج سید احمد آقا در اداره بیت حضرت امام و ایجاد ارتباط با گروهها و افراد مختلف با رهبری انقلاب در دو مقطع دوران تبعید حضرت امام و تشکیل حکومت اسلامی در ایران لطف بفرمائید توضیحاتی دهید. آیة الله موسوی اردبیلی: بسم الله الرحمن الرحیم هر کس که کم و بیش با انقلاب و روند انقلاب و با وضع بیت مرحوم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه آشنا باشد می داند که نقش ایشان تعیین کننده بود. از آن دوره ای که حضرت امام در پاریس بود و هنوز به ایران تشریف نیاورده بود من رفتم خدمت ایشان بعد از مرحوم شهید مطهری و شهید بهشتی از تیپ و دسته ما من سومین فردی بودم که رفتم خدمت حضرت امام و موقعیت بسیار حساس بود من آنجا بودم که شریف امامی استعفا داد. و بختیار سر کار آمد همان وقتها بود که غلیان و جوشش انقلاب وضع خاص ایران بود. و من رفته بودم از طرف شورای انقلاب کیفی در دست داشتم که سفارشات شورای انقلاب در آن بود راجع به سقوط شاه و راجع به وظایف شورای انقلاب، اعضای شورای انقلاب، جناح خارجی شورای انقلاب و تکالیف شورای

انقلاب در اداره مملکت بعد از رفتن شاه. مسایل بسیار حساسی بود شورای انقلاب بحث کرده بود و من برده بودم خدمت امام در پاریس و هفت روز ما در آنجا بودیم. و شبها جلسه با حضرت امام داشتیم که اعضای جلسه دو نفر بودند من و حضرت امام . من یادداشت ها را می خواندم حضرت امام دستورها را می فرمود، من زیر یادداشتها، دستورها را می نوشتم و تکمیل می کردم که بیاورم برای ایران. یکی از دستورها تشکیل کمیته های انقلاب بود که شورای انقلاب بتواند بعد از رفتن شاه کشور را اداره کند از چه کسانی کمک بگیرد و از چه کسانی کمک نگیرد. بعد از هشت روز مجموعه دستورات حضرت امام را آوردم ایران و آنوقت من دیدم یکی مرحوم حاج احمد آقا بود و یکی هم مرحوم اشراقی. اینها کار بیت حضرت امام را تنظیم می کردند که ایران هم بودند. من از آن وقت آشنایی داشتم. تا وقتی که حضرت امام تشریف آوردند ایران. مدتی در قم بودند. بعد از آن که مریض شدند. ایشان را منتقل کردند به بیمارستان و بعد که بهتر شدند دیگر به قم نتوانستند برگردند و در تهران اقامت فرمودند. و یکی دو بار هم حضرت امام خودشان تصریح کردند. در بعضی مسائل، من تنها با حاج

احمد مشورت کردم. و با کس دیگر مشورت نکردم. کاری شده بود، چون باب شده بود برای حضرت امام ملاقات ها، صحبتها، جوابها، سؤالها. اکثر سوالاتی که ما از حضرت امام داشتیم خوب در هر ساعت که نمی توانستیم برویم جماران نهایتش روزی یک بار دو روز یک بار سه روز. یکبار بناچار به دلیل ارتباط تنگاتنگ کارها با حضرت امام ناچار بودیم روزی گاهی دو بار. سه بار با حضرت امام تماس بگیریم. مسائلی بود که ایشان باید جواب بدهند. و واسطه ما تنها ایشان بود. اگر خیلی مهم بود به کس دیگر نمی توانستیم بگوئیم، به حاج احمد آقا می گفتیم. ایشان عین حرفها را به حضرت امام منتقل می کردند. و نظر خودش را هم اگر می خواست بگوید قبلا یا بعدا می گفت. دخالتی در آن سؤال نمی کرد. و جوابی که از حضرت امام می گرفت، حالا مطابق نظر ایشان باشد یا مخالف نظر ایشان باشد، عین نظر امام را به ما منتقل می کرد. الان بعضی از نامه ها نزد من موجود است که مثلا فلان موضوع - لزومی ندارد من اسمی ببرم در اینجا - در جلسه سه قوه مطرح شد. و اکثریت یک حرفی گفتند اقلیت یک حرفی گفتند حاج احمد آقا هم جزو اکثریت بود. بعد هم بنا شد ببرند خدمت حضرت امام نظر بدهند و

امام فرمودند من نظر اقلیت را قبول دارم و ایشان با اینکه جزو اکثریت بودند آمدند و عین همان نظر حضرت امام را گفتند. از این جور مثالها زیاد دارم. جریاناتی اتفاق افتاد من تلفن کردم به ایشان برای مثلا فلان چیز را می خواهم بگویم; ایشان می گفت اگر با من مشورت می کنید من نظرم را بگویم، نوعا می گفتیم بله گاهی هم می گفتیم خیر. شما عین این حرف را به امام منتقل کنید. من حتی یک مورد یادم نمی آید که امام بفرماید احمد این حرف را به من نگفته است یا این حرفی را که شما از طرف من گفتید این جور نبوده. این نهایت اعتمادی است که من خودم دیدم چون در رابطه با من بوده دیگران هم همین هستند. این کمترین چیزی است که من می گویم شاید دیگران بیشتر از اینها داشته باشند. یک جریانی است. این را غیر از من کس دیگر نمی داند فقط تنها من خبر دارم، یک روز، روز عید بود ما قرار بود برویم پیش حضرت امام، معمولا این جور بودمی رفتیم آن اتاق بالا وقتی مسئولین جمعمی شدند، امام هم در اتاق خودش بود، می آمدند، می گفتند، حضرت امام فرمودند بیائید. می رفتیم پیش امام و از آنجا می آمدیم حسینیه. این روال همیشگی بود. یک روز من رفتم،

کمی زود رفته بودم. نمی دانم چطور شد حواسم جمع نبود. بجای اینکه بروم به اتاق همیشگی. درب اتاق امام باز بود - یکی دو نفر شاید در حیاط رفت و آمد می کردند - من به جای اینکه بروم آنجا رفتم به همان ساختمانی که امام بود. آمدم پله ها را رفتم بالا و وارد اتاق شدم دیدم امام با سید محمد صادق لواسانی رحمة الله علیه نشسته اند که جزو دوستان سابقه دار حضرت امام بود از دوران طفولیت و اوایل طلبگی تا روز رحلت آن حضرت مورد اعتماد صددرصد امام بود. با هم صحبت می کردند من رفتم وارد اتاق شدم آنجا متوجه شدم که چه کاری کردم. شاید اینها صحبت خصوصی دارند من آمدم بدون اذن وارد اتاق شدم اما دیگر آمده بودم و وارد اتاق شدم رفتم نشستم آن طرف اتاق دیدم یک موضوعی است که آقا سید محمدصادق اصرار دارد که امام حرفی را بزند و امام می فرماید نمی توانم و موضوع خصوصی بود و حرف هم حرف آقا سید محمدصادق نبود، حرف علما و بزرگان تهران بود، ایشان را فرستاده بودند پیش امام، امام را قانع کند که شما فلان حرف را بزنید. او اصرار می کرد، حتی یادم هست این جمله را گفت که در تمام این مدت از شما

اینطور با اصرارچیزی نخواستم. امام فرمود نمی توانم. او گفت پیغمبر بود. انجام می داد. گفت پیغمبر هم این کار را نمی کند. پیغمبر هم نمی توانست. یکمرتبه اشاره کرد به من که آن طرف اتاق نشسته بودم گفت بپرس از ایشان که نمی شود این کار را کرد. یکمرتبه رگشت به آقا سید محمدصادق گفت شما می دانید که من چقدر احمد را دوست دارم گفت بلی می دانم گفت می دانی که او چقدر پیش من محبوب است گفت بلی گفت او هم اگر بگوید نمی شود. این را شنیدم محبوبترین. احساس کردم محبوب ترین فرد پیش امام که دومی ندارد احمد آقا است. البته حالا دیگر زیر قضیه چه بود من کاری ندارم منظورم گفتن این حرف بود من خودم این حرف را با دو گوشم از امام شنیدم. دوای امام، داروی امام، غذای امام، ملاقات امام، صحبت امام، رفت و آمد امام، ایشان در همه اش نقش مؤثر و نزدیکی را داشتند. خدایش رحمت کند. بعد از امام هم ما رابطه مان با ایشان محفوظ بود از سال 1368 تا روز رحلت، ایشان خیلی با محبت بود. وقتی من تهران بودم وقتی به قم آمدم ایشان نوعا، خصوصا بعد از گرفتاری من، زیاد به ما سر می زد. دو روز یک بار، سه روز یک بار با رفقایش می آمد، تنها می آمد می نشست صحبت می کرد

من دقت کردم دیدم احمد آقا هیچ فرقی نکرده چه در دوره امام، همان حالات همان خصوصیات.

حاج سید احمد آقا یک انقلابی به تمام معنی بود

27 چکیده: حضور: آقای موسوی لطفا شمه ای از همکاریهای مبارزاتی خود با حاج احمد آقا را بیان فرمائید: حضرت امام معمولا وقتی می خواستند اعلامیه بنویسند هر کاغذی دم دستشان بود برمی داشتند و روی آن می نوشتند. گاهی همین پاکتهای پستی که از جاهای دیگر برای ایشان فرستاده بودند و در آن نامه بود، همان پاکت پستی را ایشان مثل علمای قدیم که خیلی از این کارها می کردند برای صرفه جویی که سیره علماء بود پاکت پستی را باز می کردند و پشتش مطلب می نوشتند. و ایشان هم پشت آنها اعلامیه را می نوشت. خیلی مقید نبودند که یک کاغذ سفید تمیز بردارند. بعد وقتیکه من به حاج احمد آقا این مطلب را گفتم که در ایران بعضی ها ایجاد شبهه می کنند، که دیگران اینها را می نویسند و خوب است که امام خود دست نوشته شان را بفرستند. بعد امام آنجا علی رغم مشکلات و کارهایی که داشتند و علی رغم وضعیت سنی خودشان به دلیل حساسیتی که ایشان سر قضیه انقلاب داشت و اینکه هیچ جای آن خدشه بردار نباشد و بخاطر همین یک کلمه حرف که مبادا در تعدادی از مردم ایجاد شبهه بشود ایشان می نشیند اعلامیه هایی که قبلا نوشته بودند و فرستاده بودند

متن آنها را پاکنویس می کنند. یعنی یک کاغذ خط دار و مرتب مثل کسی که یک کارش را می خواهد پاکنویس کند این را پاکنویس می کنند. که حدودا یازده صفحه است. سه تا اعلامیه است ولی یازده صفحه است این را فرستادند اینجا برای من، در حدی که آن زمان مقدور بود، البته دیگر شرایطی بود که نسبتا اوضاع راحت تر شده بود یعنی اواخر 56 یا اوایل 57، تاریخش در خود اعلامیه ها هست. بعد از آنکه از روی اینها نسخه برداری کردیم این را من به دلیل اینکه خط امام بود و خیلی هم قشنگ و تمیز و زیبا و منظم نوشته شده بود اینها را نگه داشتم. البته همان شان نزول موضعگیریها و اعلامیه ها و سخنرانیهای امام نزد ایشان بود. و جزئیات را ایشان می دانستند. و شان نزول بهتر از تعبیر اسرار است و خود امام هم می فرمود ما اصلا چیز مخفی نداریم و مبارزات همه اش علنی بوده است. حضور: سابقه آشنایی شما با حاج احمد آقا از چه سالی بود؟ ج - به خاطرم می آید که سال 48، 49 بود. یکی از مراجع از دنیا رفته بود آقای حاج سید عبدالهادی شیرازی یا آقای حکیم الان به خاطرم نمی آید، ولی به هرحال قبل از سال 50 بود.

در ارتباط با بحث مرجعیت بود. که من حاج احمد آقا را در یخچال قاضی دیدم و ایشان معمم شده بود و قبل از آن با ایشان آشنایی نداشتم و اولین شروع آشنایی در ارتباط با امام و مسائل انقلاب بود و در رابطه با این مقوله شروع شد. و در یک فاصله چند روزی هر دو احساس کردیم خیلی همدیگر را خوب می توانیم درک کنیم در رابطه با انقلاب و مبارزات و در رابطه با خود حضرت امام و رابطه من با ایشان خیلی بیش از اینکه پسر امام بود به عنوان فردی بود که علاقه به مبارزات امام داشت و حرکتی و نهضتی که امام شروع کرده است و روابط من با ایشان به همین عنوان بود. و تا آخر هم رابطه من با ایشان در همین رابطه بود. و منهای این رابطه می توانم بگویم رابطه دیگری نداشتم و تا زمان قبل از رحلت امام رابطه من خیلی رابطه صمیمی و تنگاتنگی بود. و همه این رابطه بسیار پر حجم در رابطه با انقلاب بود. و یک رابطه روحی عجیبی وجود داشت. که وقتی در یک جلسه داشتیم شاید بعضا تا یک نصف روز مکرر اتفاق می افتاد که من و ایشان شروع می کردیم به گفتن یک مطلب. و همیشه

برای خودمان چیز عجیب بود که چرا اینطور است و این یک پیوند عجیب روحی بود. و من به جز ایشان با هیچکس چنین پیوندی نداشتم. حضور: نقش حاج احمد آقا در دوران مبارزه امام، میان مبارزین و امام چگونه بود؟ ج - من نمی توانم زندگی نامه ایشان را بگویم. طبیعت آن زمان این بود که حتی دوستان بسیار نزدیک به واسطه ترس از ساواک از یکدیگر راجع به این مسائل صحبت نکنند. دو تا مشکل داشت، یکی اینکه صحیح نبود دیگران شناخته شوند. و دوم اینکه وقت دستگیری چیزی نداشته باشم تا اعتراف کنم. و نوعا اسم و آدرس اشخاص را نمی دانستم. مرحوم حاج احمد آقا را من احساس می کردم پیش اشخاصی که می رفت، در صدد تنظیم ارتباط بین این اشخاص و امام بود و پیام و پاسخ امام و ایشان را می برد و می آورد. وقتیکه ایشان تهران می آمد علی القاعده، من ایشان را می دیدم و می دانستم پیش آقای هاشمی که رفته طبعا یک کاری را انجام داده در رابطه با مبارزه بیشتر هم سراغ روحانیون و علماء می رفتند. در قم بسیاری از ارتباطات بیت ایشان در قم و نجف را ایشان برقرار می کرد. چون پسر امام بود و ساواک علیرغم ارتباط ایشان با امام خیلی زود سراغ دستگیری

ایشان نمی رفت. و خود ایشان می گفت اینها با مراقبت از من سعی می کنند ارتباطات را پیدا کنند و بیشتر می روند سراغ کسانی که من با آنها ارتباط دارم و لذا ایشان خیلی دقت می کرد در تنظیم این رابطه. و به گمان من قبل از اینکه به عنوان یک رابط باشد، خود ایشان بواسطه تفکر مبارزه هیچ وقت نمی توانست از انقلاب و مبارزه جدا باشد. و خودش یک انقلابی به تمام معنی بود. و نقش رابط هم داشت. فردی بود بسیار باهوش. و در میان اقران خودش بواسطه بزرگ شدن در بیت امام از اول سیاسی بود. و هوش و استعداد خودش هم اثر داشت. و به لحاظ روحیه، گرایش به حادترین شکل مبارزه داشت. علیرغم اینکه حضرت امام هیچ وقت مسئله حرکت مسلحانه را تشویق نکردند. گرچه امام کسانی که چنین می کردند تخطئه نمی فرمودند. ایشان هم به لحاظ روحیات شخصی گرایش به این جهت داشت. و از طرق مختلف حمایت می کرد. و ایشان با آنها هم ارتباط داشت من حس می کردم ایشان مرتبط است ولی من هیچ وقت نمی پرسیدم بواسطه شرایط آن زمان. و ایشان گرایش به مبارزات مسلحانه داشت ما در قم یک خانه مخفی می خواستیم برای تکثیر اعلامیه، ایشان می رفت خانه هایی را پیدا می کرد نسبتا مخروبه و ما

امکانات تکثیر اعلامیه می بردیم آنجا. من خودم حدسم این بود که من را خیلی نمی شناختند. از توی یخچال قاضی (منزل امام) در روز گرم تابستان، ایشان ابتدا می رفت راه را چک می کرد تا ساواکی نباشد. و بعد می رفتیم با یک فاصله سی تا چهل متری از یکدیگر و ایشان خیلی مواظبت می کرد که کسی متوجه نشود این منزل مرتبط با ایشان است و ایشان اول وارد می شد. و بعداز 2 الی 3 دقیقه من وارد می شدم. و با اینکه ایشان آقازاده بود و طلبه های هم شان ایشان و حتی پائین تر از آن به این کارها تن نمی دادند و خودشان را به دردسر نمی انداختند. و ایشان همه کارهایی که طلبه های پابرهنه برای نهضت انجام می دادند انجام می داد لذا رابطه من با ایشان تحت تاثیر اینکه ایشان آقازاده است نبود. یادم می آید، یک خانه ای که داشتیم ایشان احساس کرد این خانه لو رفته است و خانه پیدا کردن برعهده ایشان بود چون من اطلاع از قم نداشتم. مثلا ایشان می گفت کوچه ای که بن بست است از این جهت خوب است که ساواکی ها برای تعقیب باید از کوچه ای که بن بست نباشد عبور کنند تا کسی متوجه تعقیب کردن آنها نشود. والا زود متوجه می شدیم. بعد از پیدا کردن خانه دستگاه فتوکپی و

پلی کپی که سنگین هم بود. ایشان باید سراغ یک گاری برود و گاریچی هم باید از آن تیپهایی باشد که خیلی هوشیار نباشد - تا تشخیص دهد این چه اثاثیه ای است. و ایشان توی کوچه ها و خیابان دنبال این اشخاص می گشت. و دو نفری خیلی به زحمت این را حمل می کردیم. و نمی گذاشتیم آنها دست بزنند. و ایشان درست مثل هر فرد علاقه مند به نهضت هر کاری که بود انجام می داد. و صرف رابطه ایشان با امام نبود و خودش دارای روحیات و خصوصیات انقلابی بود. و من مطمئن بودم که ایشان با مبارزین مسلح هم ارتباط داشت. همچنانکه من هم داشتم. ولی هیچیک کنجکاو نمی شدیم. ایشان با بازاریهای مبارز مثل حاج مهدی عراقی ارتباط داشت. حضور: می گویند حاج احمد آقا در دوران حیات امام با توجه به جناحهای سیاسی مملکت نقش تعادل کننده ای داشت به نظر شما ایشان چه نقشی در رابطه با ارتباطات گروههای سیاسی و امام داشت؟ ج: ایشان بواسطه اعتقادی که داشت نسبت به حضرت امام به عنوان محوریت نهضت و به عنوان پدر و رهبر که باید همه مجموعه ها را زیر بال و پر خویش بگیرد. لذا در جائیکه ارتباط این گروهها با امام مطرح می شد، ایشان دیگر به عنوان یک عنصر انقلابی دارای گرایش سیاسی

خاص مطرح نبود و این کار مشکلی است که انسان خودش به یک تفکری پای بند باشد، ولی بواسطه قرار گرفتن در مکان خاصی دست از گرایش خود بردارد تا همه بالسویه کمک بگیرند از امام. در اینجا با اطمینان می توانم بگویم که حتی من خودم که رابطه صمیمی بیش از دو برادر هم با ایشان داشتم، ایشان اصلا بین من و فرد دیگری که از لحاظ گرایشات سیاسی نقطه مقابل من بود، در تنظیم رابطه ما با امام فرقی نمی گذاشت و چه بسا من می رنجیدم. مثلا اگر ملاقات می خواستند سعی نمی کرد یک گروه بیشتر وقت ملاقات بگیرند یا از یک گروه پیش امام زیاد تعریف کند تا توجه امام را به آنها بیشتر جلب کند. و دقیقا خلاف آن چیزی که معتقد بود انجام می داد. چون اینجا امام بود و امام هم آنقدر قدرتمند بود در کارهای خودش که نه آقای حاج احمد آقا و نه هیچ کس دیگری نمی توانست امام را از آنچه خودش صلاح می داند و منصرف کند. و امام خیلی با هوشتر از این بود و حاج احمد آقا چندین بار به من گفتند امام خودش بارها به من گفته اند فلانی می خواهد پیش من بیاید و نظر من را به سمت فلان مطلب جلب کند و

از قبل می گفته است. و امام خیلی با هوشتر از این بودند که کسی بتواند امام را یک جوری جهت بدهد. و بر فرض حاج احمد آقا می خواست چنین کند، نمی توانست و حاج احمد آقا مشاور خیلی امینی بود و واقعا وقتی که می دانست امام می خواهد هر دو گروه سیاسی را یکسان نگه دارد و یکسان کمک کند، ایشان هیچ وقت طبق فکر خودش عمل نمی کرد و این کار بسیار مشکلی است. و از مشکلاتی که در بیوت مراجع یا شخصیتها هست این است که افرادی که در آن بیوت حضور دارند همیشه سعی می کنند آن شخصیت را به سمت میل خود سوق دهند. برخلاف حاج احمد آقا. و تا زمانی که امام به حرفی و طریقی معتقد بود ایشان هم چنین می کرد. و نقش تعادل بین گروهها و جناحها را در رابطه با امام داشت ولی خودش گرایش خاصی داشت مثلا در رابطه اشغال لانه جاسوسی طبیعی است که حاج احمد آقا بواسطه گرایشات خودش آن را قبول داشت ولی من وقتی که از لانه تلفن زدم به حاج احمد آقا تا به امام بگویند، علیرغم آن همه صمیمیتی که با ایشان داشتم ماجرای لانه را به ایشان نگفته بودم و هیچ وقت هم ایشان اظهار دلخوری نکرد که چرا

من به ایشان قبلا نگفته بودم و این طبیعت مبارزه بود. وقتیکه به ایشان تلفن زدم گفت گوشی را نگه دار امام داشتند نماز ظهر و عصر می خواندند و بین دو نماز به امام ماجرا را گفتم. و امام گفتند به حاج احمد آقا که جای بسیار خوبی را گرفته اید محکم نگه دارید. و حاج احمد آقا می فرمود من تعجب کردم چیزی که امام نه قبلا فکرش را کرده بود و نه قبلا مطلع بود و تعبیر ایشان این بود که امام از هر حرکت که تندتر و انقلابی تر بود بیشتر حمایت می کرد. به هرحال همان اندازه که صادقانه ارتباط ما را با امام برقرار کرد، به همان اندازه پیام دولت را که با ایشان تماس گرفته بودند رسانده بود. و هر طوری که امام موضع می گیرند منتقل می کند. در زمان ماجراهای بنی صدر به همان اندازه ای که سعی می کرد رابطه آقای بهشتی را با امام برقرار کند، سعی می کرد رابطه بنی صدر را تنظیم کند. و در کارهای سیاسی گاهی ممکن است پنج دقیقه دیر رساندن یک پیام اثر بسیاری داشته باشد. و ایشان صاحب فکر بود و مثل بعضی که می گویند الحمدلله جز هیچ گروهی نیستم، نبود. و هیچیک از گروههای سیاسی احساس نمی کردند حاج احمد

آقا از ماست که در دفتر امام هست، و فرد نفوذی ما هست. حضور: در مورد نقش حاج احمد آقا در بیت امام مطالبی بفرمائید. ج: در زمینه بیت یک مقدار برمی گردد به توان مدیریت حاج احمد آقا که کمتر صحبت شده است. و یک مقدار برمی گردد به شخصیت حضرت امام که چون خورشیدی است که هیچ ستاره ای دیده نمی شود. امام یک نظارت دقیقی روی افراد و رفتار افراد بیت داشتند. یک وقت حاج احمد آقا می گفتند یکی از افراد بیت آمده بود خدمت امام برای خداحافظی سفر حج یا سوریه. با توجه به اینکه ایشان قبلا هم به این مسافرت رفته بود، امام فرموده بودند من از این سفر شما کیف نمی کنم و این باعث شد ایشان به آن سفر نرفت. و امام آدم ساده لوحی نبود و توجه داشت به بازتاب این رفت و آمدها. و بعد از امام حاج احمد آقا دقت می کرد. افراد دفتر با انتخاب امام انجام شده بود افراد روحانی دیگر هم شناخته شده امام بودند. ولی حاج احمد آقا مراقب بود که این افراد برایشان در درجه اول اعتبار و حرمت بیت امام مطرح باشد و این افراد چون سالهای طولانی در خدمت امام بودند، خودشان شخصیتهایی هستند ولی آنها هم چنین روحیاتی داشتند. شما در نظر بگیرید بیت امام

در بحرانی ترین شرایط این نهضت را اداره کرده است. خود حضرت امام که در سطح کلان مسائل را نگاه می کردند و تصمیم می گرفتند ایشان اولا باید دائم این اطلاعات را به امام برساند و مواظب باشد در دفتر هیچ اطلاعی روی زمین نماند، همه اطلاعاتی که به طرق مختلف به دفتر می رسد. نفس کار اطلاع رسانی یکی از کارهای مهم بیت بود که هر بیت دیگری هم این کار را دارد و نابسامانی در این امر در تصمیم گیری آن شخصیت خیلی اثر دارد. و حاج احمد آقا وظیفه ای دیگر داشت که تصمیم گیری امام را شخصا پیگیری کند. ارتباط با رئیس جمهور، رئیس مجلس، فرماندهان جنگ، ائمه جمعه و این بسیار حساس است و می تواند پیام را کسی برساند در حالیکه کاملا متفاوت باشد تاثیرش با یک نحوه دیگر. و بعد آن تصمیم امام را همانطوریکه خودشان اگر می خواستند ابلاغ کنند، انجام دهند. بدون اینکه لحن خود را تغییر دهد، مقدماتی اضافه کند، موخراتی داشته باشد. خاطرم می آید در پاریس قضیه آمدن بختیار به پاریس بود و این خیلی مسئله حساس و مهمی بود. چون جمعی موافق این کار بودند و جمعی هممی گفتند این کار درست نیست، چه در پاریس و چه در تهران. از تهران هم پیامهای مختلف

داده می شد. و در یک زمان کوتاه ایشان باید همه این مطالب را به امام برساند و اگر ایشان ملاحظه فکر خودش را می کرد و مثلا پیامها را طوری منتقل کند که امام مخالف ملاقات با بختیار شود یا بالعکس. ولی ایشان همه حرفهای موافقین و مخالفین را با همه جزئیات مطرح می کرد. و موضعگیری امام و ابلاغ آن را به دقت انجام می داد و امام این نقش احمد آقا را تایید می کنند. و این مدیریت اطلاع رسانی به امام و ابلاغ پیام امام در دست ایشان بود. پیام ها و بیانیه های امام برای درست رساندن آنها توسط خود ایشان انجام می شد. ایشان نوشتن دوباره پیامهای امام و گذاشتن نقطه و ویرگول برای درست خواندن پیام ها را انجام می داد. و اگر به نظرش می رسید که کلمه ای اشتباه نوشته شده است ممکن نبود کلمه ای را با اطمینان صد در صد هم، خودش عوض کند و من در پاریس که به ایشان کمک می کردم بدون مشورت با امام این کار را نمی کرد. و این مدیریت به سایر افراد بیت هم منتقل شده بود. و لذا کاملا هم تاریخ انقلاب و مردم این اعتماد را دارند به آنچه از آنجا صادر شده است و تاریخ انقلاب هم که نوشته خواهد شد در این هیچ شبهه نیست

که هرچه از امام هست مال امام هست. و بعضی ها هم در اواخر حیات امام می خواستند بگویند این مطلب را امام ننوشته است که امام جلوی آن را گرفتند و این نشان می دهد کار چقدر مهم است و هوش و درایت حاج احمد آقا در اینجا مشخص می شود و هیچ رضایت فردی و گروهی برایش فرقی نمی کرد و اهمیت نمی داد. و آنچه مهم بود این بود که این چیز همان طوری باشد که امام نوشته و اگر اصلاحی لازم دارد همان طوری باشد که امام می خواستند. خاطرم هست، امام در موردی فرمودند آن کلمه را اصلاحش کنید بعد از آنکه اعلامیه را داده بودند. بعد خود حاج احمد آقا با فاصله یکی، دو ساعت اعلامیه را بردند پیش امام و گفتند آن کلمه را با دست مبارک خودتان اصلاح کنید. یک وقت فردا ممکن است کسی بگوید این را من اضافه کرده ام و خود اعلامیه زیر سؤال می رود. این حساسیت بخشی از مدیریت بیت است که قبل و بعد از پیروزی انقلاب انجام داده تا هیچکس نسبت به مسائل بیت شک و شبهه ای نداشته باشد. یک بخش دیگر مسائل مالی بیت امام بود. ایشان بواسطه اولا گرایشات خاص خودش هم قبل و هم بعد از انقلاب هیچ وقت با خصلتهای یک آقازاده و کسی که

می تواند در ناز و نعمت زندگی کند زندگی نمی کرد. یک کششهای درونی داشت در درون شخصیت خودش که بواسطه در کنار امام بودن مورد غفلت قرار گرفته. خود ایشان علیرغم اینکه قبل از پیروزی انقلاب پسر یک مرجع تقلید بود. می دانیم که این نوع افراد معمولا در مضیقه مالی نبودند و اگر می خواهند زهد بورزند این خودشان هستند که چنین می کنند. و این امکانات برای ایشان وجود داشت. ولی خود ایشان گرایش و کششی داشت به ساده زیستی در زندگی. مرحوم حاج آقا مصطفی هم چنین اخلاق و خصوصیاتی داشت. مثلا در مسافرتها روی زمین نشستن، با آدمهای خیلی پایین از نظر اقتصادی نشستن، نه تنها هیچ مشکلی نداشت بلکه خیلی هم لذت می برد. و ایشان یک خصوصیتی که داشت این بود که ایشان یک مقداری که در فعالیتهای روزمره بود و در این رفت و آمدهای رسمی و این چیزها، احساس می شد که روحا دلتنگی به او دست می دهد و دلش می خواهد این را بشکند و برود توی محیطی که همان احمد آقا باشد و خودش منهای اینکه پسر امام هست و یک شخصیت برجسته هست. این رفتارهای رسمی که با ایشان انجام می شد. شخصیتها و اشخاصی در اجتماعات روحیه ایشان را سخت تحت تاثیر قرار می داد، خسته اش می کرد و دلش می خواست

این ها را بشکند و با مشهدی تقی قم که در آن قدیم بقال توی کوچه آنها بوده و یک آدم فقیر و ساده ای بوده دلش هوای او را می کرد، برود پهلوی او بنشیند و با او یک ساعتی گپ بزند یک خصوصیات اینطوری داشت. لذا بطور طبیعی گرایش داشت به ساده بودن حتی نه ساده بودن به شکل معمول و رایج آن، یعنی هم رنگ آدمهایی که خیلی بی نام و نشان هستند، با اینها نشستن و کنار اینها بودن و گاهی تعبیراتی می کرد. من دلم می خواهد مثل بعضی از این کارگرهایی که عملگی می کنند، من هم اینطوری باشم. اصلا کسی مرا نشناسد، همانطوری که به او می گویند بیا این خاک را بردار به من هم بگویند این کار را بکن من هم همین کار را بکنم. اینکه می گفت من دلم می خواهد اینطور باشم، این یک کشش روحی بود. توی ویژگیهایی که داشت. خسته می شد از اینکه به عنوان پسر امام و یک شخصیت برجسته رسمی یک کشور احترامش می کردند و بالا می نشاندند، جلو می انداختند، خسته می شد از این قضایا. توی زندگی شخصی و مادی خودش هم همین طور بود یعنی همه کشش اش به این بود که این چیزها ریخته شود این تجملات، این تکلفها ریخته شود. من دیده ام که بعضی

آقازاده ها می گفتند بچه های امام ممتازند در اینکه علیرغم اینکه این همه قدرت و امکانات همه کشور در اختیارشان هست، آلوده نمی شوند به این تکلفات و تشریفات مادی و پولی و دنیا و این چیزها. مرحوم حاج آقا مصطفی هم همین طور بود. احساس می شد خودشان شخصیت خودشان را بالاتر از این می دانند که دنبال مال و پول و خانه و زندگی و تشریفات بروند. و این چیزها را برای کسانی می دانستند که از درون خالی هستند، چیزی نیستند و با این چیزهای بیرونی می خواهند برای خودشان تعیناتی درست کنند. احساس می شد که اینها آنقدر از درون غنی هستند و حالت بی نیازی حس می کنند، لذا نه تنها خوششان نمی آید که بدشان هم می آمد. همین را در داخل مسائل مالی بیت خیلی مراقبت می کرد. اینکه اولا هزینه های بی جایی نشود ایشان جلوی بسیاری از کارهای سپاه را می گرفت که در داخل بیت می خواست انجام دهد. اینجا را بسازد آنجا را دیوارش را درست کند. همین حسینیه جماران را از وقتی که امام آمد آنجا تا آن آخری که بود به همان شکل باقی بود. امام که خودشان اصلا به این چیزها اعتنا نداشتند. حاج احمد آقا هم روحا چنین بود و همین حالت را داشت. گاهی هوس می کرد توی خانه روستایی که گلی است زندگی کند

و می گفت خیلی دلم می خواهد همچون جایی زندگی کنم و خانه ما از این خانه ها باشد. روحا اینطوری بود و لذا در مسائل مالی بیت جایی که از لحاظ مرجعیت محل ریزش وجوه بود از اطراف و اکناف و داخل و خارج و هم به لحاظ رهبری سیاسی امام که همه امکانات مملکت در اختیار ایشان بود ولی ایشان تا آخر هم مراقب بود که آنچه را که در اطراف امام بود تا آخر هم همان وضعیتی که امام اول آمدند به همان وضعیت تا آخر هم بود. و افرادی که در بیت بودند از نزدیک ایشان را بروید ببینید، مثل حاج حسن و اینها هم به لحاظ روحیات اینچنین هستند، آدمهای حریص هم نیستند. حاج عیسی هم همینطوری تربیت شده است. و لذا در بیت امام بطور طبیعی تکلفات و تشریفات نبود و حاج احمد آقا با مدیریت خودش در این ده الی پانزده سال آنچه را که امام می خواست دقیقا انجام داده بود. این بخشی از آن مربوط به ارادتی بود که ایشان داشت ولی یک بخشی از آن مال روحیات و خلقیات خودش بود یعنی اگر بجای امام کسی بود که برای رهبری یک تشکیلات پر طمطراقی می خواست، برای حاج احمد آقا یک عذاب روحی بود که بخواهد آنجا را سامان

دهد. خدا رحمت کند حاج آقا مصطفی را، ما با ایشان یکی دو سفر پیاده از نجف به کربلا می رفتیم سالهای 45 -46- مرحوم حاج آقا مصطفی نیز همین طور بود و در فرزندان مراجع چیز خیلی استثنایی بود این روحیات. لابد اینها را ایشان از امام گرفته اند. حضور: از مقامات علمی و عرفانی ایشان بگوئید. ج: حاج احمد آقا از لحاظ تحصیلات چون هم زمان با من نبودند و متاخر از من بودند با ایشان هم دوره نبودیم. تحصیلات ایشان تا قبل از نجف در کنار مبارزه حاکی از این بود که ایشان بطور جدی درس می خواند و همه هم مباحثه ها و هم درسها چنین می گفتند و در عین حال بواسطه فاصله ای که افتاد در جریان نجف و پاریس و تهران طبعا دور افتاد از ادامه تحصیل. بخصوص که در پاریس از امام پرسیدند الان در این شرایط برویم به نهضت بپردازیم یا برویم ادامه تحصیل؟ امام فرمود: من هم مثل شما محصل هستم ولی الان باید سراغ نهضت رفت و درس را رها کرد (این را به دانشجویان فرمودند) طبعا ایشان هم سراغ تحصیل نرفت. ولی بعد از اینکه اوضاع بیت روی روال افتاد ایشان رفتند سراغ تحصیلات و ادامه دادند. من در بخش تحصیلات اطلاعاتم دورادور است.

ولی هم درس می گفتند در اینجا و هم بعد از رحلت امام، این اواخر کفایه درس می گفتند. خودشان هم در درس خارج بعضی از آقایان تهران شرکت می کردند و در حقیقت در شبانه روز یکی، دو الی سه ساعت را گذاشته بودند مخصوص تحصیلات. در این سالهای بعد از رحلت امام به مناسب موضوعات بحثهای فقهی که مطرح می شده ایشان کاملا مسلط شده بودند در بحثهای فقهی، بر مبانی استدلالی و فقهی، برخلاف افرادی که می افتند در بحثهای سیاسی. من یک وقت قبل از پیروزی انقلاب در جلسه روحانیت مبارز که من هم عضوش بودم و مرکزش هم شمیران بود در یک جلسه ای مرحوم بهشتی هم بودند. مرحوم بهشتی چون نوعا در گفتگوها و بحثهای سیاسی بود کسی اطلاع از جنبه های فقهی ایشان نداشت. در منزل آقای ملکی امام جماعت مسجد همت تجریش، یک بحث فقهی پیش آمد و عده ای از علماء هم بودند و مرحوم بهشتی شروع کرد به اظهار نظر که برای اکثر آنهایی که آنجا نشسته بودند و در میان آنها افراد فاضل هم بودند اعجاب انگیز بود. حاج احمد آقا به دلیل اینکه هم کنار امام بود و هر ملایی هم که در کنار امام باشد دیگر دیده نمی شود، و به دلیل اشتغالات زیاد که نوعا

با شخصیتهای سیاسی بود. در این نشست و برخاستها هم بحث فقهی رخ نمی داد، و من چندین بار که پیش آمد که بحث شرعی بود و نیز در دنباله آن بحث استدلالی مطرح می شد، کاملا مثل همه طلبه های فاضل قم توان استدلال داشت و تا آخر هم مباحثات علمی را رها نمی کردند ولی جنبه علمی ایشان تحت الشعاع قسمتهای دیگر شخصیت ایشان قرار گرفته بود. حضور: شما ایشان را مشاور امین دانستید. شما برای نمودار کردن شخصیت ایشان چه عبارتی بکار می برید؟ ج: حاج احمد آقا خودش یک انقلابی بزرگ بود ولی همه چیز در کنار امام ذوب می شود ایشان مثل همه چهره های مبارز کشور بوده ولی دیده نمی شود. ولی به نظر من یک انقلابی بزرگ بود. حضور: خاطره ای از مسائل بعد از انقلاب اگر دارید بیان کنید. ج: یادم می آید برای پیدا کردن خانه برای امام توی شمیران با حاج احمد آقا می گشتیم. اوایل امام در دربند بودند و هی اصرار می کردند که اینجا مناسب ما نیست بروید جایی پیدا کنید که ساده باشد. بنده و آقای

جمارانی و حاج احمد آقا هی می رفتیم منزل پیدا می کردیم. آقای جمارانی آشنا بودند به این محلات خیلی جاها رفتیم. دیگر خسته شده بودیم. در کنار مسجد جوزستان یک نهر آبی می گذشت. و ماها که یک روحانی عادی بودیم توی شمیران همچو کاری می خواستیم بکنیم یکدفعه احمد آقا کنار خیابان نیاوران که مسجدی است و جوی آبی است لباسهایش را درآورد و نشست روی زمین و گفت من که دیگر خسته شده ام و بیشتر از این هم نمی توانیم بگردیم. از آن طرف هم باید جواب می دادیم به امام و امام هم هی اصرار می کردند هرچه زودتر از این خانه برویم بیرون و انصافا آن خانه هم خانه طاغوتی نبود توی کوچه ای روی زمین نشسته بودیم و آبی هم رد می شد. یکدفعه من گفتم احمد آقا همین خانه آقای امام جمارانی چطور است احمد آقا گفت والله خود آقای جمارانی باید بگوید والا امام (خمینی) هم خیلی خوشش می آید و خیلی خانه خوبی است هم خانه روحانی محل است و هم خانه ساده است بعد آقای جمارانی هم که طبیعی بود مایه افتخار بود برایش یک همچون چیزی. و کم کم خصوصیات آن را گفتیم و گفتیم خوبی آن این است که یک حسینیه کنارش هست. برای دیدارها و ملاقاتهای

امام. حاج احمد آقا گفتند باید برویم به امام بگوئیم ببینیم ایشان می پسندند یا خیر. ما گفتیم به امام بگوئید شما را بخدا دیگر بیشتر از این سختگیری نکنید، خانه های اینجا معلوم است چطوری است خانه ای که هم بزرگ باشد و هم ساده باشد. به هرحال ایشان فت باید به امام بگوئیم. راه افتادیم و دیگر هر سه بسیار خسته شده بودیم ما آمدیم منزل و حاج احمد آقا رفت پیش امام، هنوز ما نرسیده بودیم اطلاع داد امام خیلی خوششان آمده است. والسلام

حاشیه ای بر شرح و تفسیرعرفانى امام خمینی بر سوره حمد

7 چکیده: تفسیر علم بیان حقایق قرآن است نه شرح و تفصیل آیات، باید که به نور ایمان و عمل و نور علم از علوم و معارف الهیه این معنی را ادراک کرد که هدف از بیان فلان آیه و فلان سوره چیست و حقیقت آن کدام است؟ فهم این حدیث شریف که فرمود انّ للقُرانِ ظَهراً و بَطْناً و لِلْبَطْنِ بَطنٌ الی سَبْعَةَ ابَطُنٍ سالک و عارف به معارف را به این امر سوق می دهد که قرآن را هفت مرتبه و پایه است پس او می کوشد تا با تقویت علم و عمل راه خود را به بواطن قرآن باز کند و ادراک حقائقی از آن را بنماید. دریغا که عده ای غافل از حق و معارف حقه تفسیر مفسران عارف را گهگاه حمل بر خودرأیی می نمایند و توهین و تکفیر می کنند اینان را از علوم الهی ذره ای در دل نیست و راهی به آن نیز نخواهند داشت. ایشان غافلند از اینکه عارف آنچه بر زبان و قلم جاری می کند حقائقی از عالم بالا و مکاشفاتی است که در شریعت برای آنها حاصل شده است حضرت امام بارها در سخنان و مکتوبات خود مؤمنان را از این تنگ نظری و توهین و تکفیر بر

حذر داشته و راه سعادت و هدایت را نشان داده اند و اکنون بر ماست که رهرو راه آن عزیزان که عمر خود را در راه معشوق حقیقی خود گذراندند و سعی در کسب رضای او نمودند، باشیم آنان که عمری با تحمل سختی ها و رنجهای بسیار راه تحقیق در بسیاری از علوم الهیه را بر ما گشودند و حقایق را بازگو نمودند. اسم به معنای علامت و نشانه است که بوسیلة آن وجودی از وجود دیگر متمایز می شود و در مسلک عرفا اسم مقام ظهور است و تجلی ذات با صفتی از صفات که به این اعتبار اسم دارای مقامات و مراتب متفاوت و مختلف خواهد بود پس به مقام اول، حاصل تجلی به فیض اقدس و خلیفه کبرای الهیه می باشد. این فیض نتیجه ظهور ذات است برای ذات و مشاهدة ذات جمال و کمال خود در آینة اسماء و صفات است. مقام دوم حاصل تجلی و ظهور فیض مقدس و وجود منبسط و نفس رحمانی است که نتیجة آن بروز و ظهور اعیان خارجی و لوازم آنهاست که به اولی عوالم غیب و به ثانی عوالم شهادت تحقق یافت و این ناظر بر قوس نزول است و اما اسم ظهور و عوالم ملکیه مشتمل است بر قوس صعود و

طی مراحل و کشف منازل که از این منظر اسم شامل 5 یا 6 مرحله بر حسب عوالم خمسه و یا ستّه وجود و یا هفت مرحله بر حسب حُجُبِ سبعه، خواهد بود؛ زیرا که اسماء الهی و تجلیات ربانی در تمام عوالم وجود جاری و ساری است و عالم ظهور ظل فیض منبسط و مشیت فعلیه اوست پس سالک الی الله باید به قلب خود در وقت تسمیه بفهماند که تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غیب و شهود در تحت تربیت اسماءالله بلکه به ظهور اسم الله ظاهرند. اسم را مراتبی است که اول مرتبه آن حاصل تجلی به فیض اقدس است که در نتیجه قهراً برای آن آثاری خواهد بود و آن ظهور و بروز اسماء و صفات در حضرت واحدیت و اعیان ثابته و لوازم آنها در حضرت علمیه است با التفات به این نکته که اعیان ثابته صور اسماء و صفاتند برای تحقق در عوالم وجود زیرا که بدون این صور علمیه اسماء را، برای جریان در مراتب وجود، ظهور و بروزی نخواهد بود. پس اسم الله اول اسمی بود که از حضرتِ فیض اقدس، مستفیض شد بواسطه جنبة بساطت و غیبیت و کمالیتی که در او بود و دیگر اسماء از این مجرا اظهار وجود

نمودند و این اوّل مرتبة جریان فیض از فیض اقدس بوده است. بر این اساس عرفا فرموده اند هر اسمی که افقش به افق الله نزدیکتر باشد جنبه غیب و بساطت او بیشتر است. از این رو در مسلک شامخ عرفان این مطلب به وضوح پیوسته است که بعضی اسماء محیطند و بعضی محاط، بعضی اسم جمالند و بعضی جلال، بعضی جنبه غیبی آنها بر جنبه ظهوری غلبه دارد و بعضی دیگر بالعکس، با توجه به کمال اسماء، اسماء و صفات الهی در عوالم غیب، همه در عین تمامیت و مستملک در ذاتند و غیب و ظهور، جمال و جلال در اسماء الهی هر یک در دیگری مختفی است. الله که محیطترین اسماء الهی است غیبیت او تمام و جمال و جلال در او در حد اعتدال است و ام الاسماء هموست و جز برای خود و عین ثابتش در عوامل خارجیه برای وجود دیگر با اتمام متجلّی نخواهد شد از این رو بر دیگر اسماء جنبة سیادت دارد. این اسم در هر عالمی از عوالم وجود، دارای همان مقام و مرتبه است. پس از وجود اسماء نوبت به ظهور اعیان ثابته و صور علمیه اسماء می رسد. از این رو فیض اقدس تجلّی و ارائه فیض کند در مرتبة ثانی به وساطت

اسم الله در حضرت واحدیت، بعد از گذر از وجهه غیبی آن، که این مرتبه را ظهور و بروزی نیست و شاید این مقام که مقام احدیت ذاتیه است تنها مجرای نزول فیض باشد (والله علیم) و امّا وجود اسماء الهیه از مجرای ظهوری اسم الله است که شاید با توجه به گفتار قبل بتوان گفت حضرت الله فیض می دهد و از خود فیض می گیرد. بنابراین گفتار عین ثابت الله «حقیقت مُحمّدیّه» است که تمام تجلیات و مقامات مراتب این اسم را می پذیرد. و از مجرای او اعیان ثابته پدیدار می گردد. پس عین ثابت محمدیه خلیفه الله است در ظهور اعیان. سوای اینکه بسم الله در هر سوره متعلق است بهمان سوره، که مطلبی است مقبول نزد عرفا. باید دانست که این لفظ شریفه را بر حسب عوالم وجود و مقامات عروج، مراتبی است زیرا که حقیقت و سرّ این بیان، کشف و ظهور و خرق حجب است. پس در عوالم شهود و ظهور برای سالک به این تجلی کشف استار و حجب ظلمانی و نورانی و خرق عوالم امکانی شود و در عوالم غیب هر یک به فراخور حال به این اسم و تجلی شریفه اظهار و تمایل وجود نمایند، زیرا که اسم الله کلید و مفتاح مفاتیح عوالم غیب (به طور

مستقیم) و شهود (به وساطت فیض مقدس) است و شاید (چنانکه بحث آن پیش رفت) اسم شریفه الله به عظمت همین اسم خواهان وجود باشد. پس کاملترین لفظ و مقام از برای این اسم مرتبه ای است که جامعه قوس صعود و نزول و جمع جمیع اسماء و صفات از برای او باشد بنا بر آنچه از روایات و اقوال عرفا بر می آید «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای سورة حمد (امّ‌الکتاب) اکمل و اتّم مراتب این لفظ و مستجمع جمیع اسماء و جمع دایرة وجود است. برای لفظ اسم مراتب و مدارجی است، بی تردید این لفظ را بر هر مقام که در نظر بگیری بر اسماء و صفاتِ بعد از خود، اثر عینی خواهد داشت؛ بر این اساس، اگر الله، را در این کریمه، اسم اعظم و صاحب مقام جمع اسماء بدانیم، اسم، مرتبه ظهور فیض اقدس خواهد شد؛ زیرا اول اسم از اسماء که از خلیفه کبرای الهیه فیض پذیرفت اسم اعظم الله بود. پس به این حساب حرف باء قبل از اسم، مرتبه باطن فیض اقدس که به تعبیری حقیقت محمّدیّه و عَلویّه است خواهد بود «که حضرت امیرالمؤمنین در حدیثی فرمود «من نقطه تحت الباء هستم»[1] و به بیانی دیگر باء مقام سببیّت و نقطه، سر سببیّت است»[2] حضرت

امام می فرمایند: «و اما از برای اسم بر طبق آنچه دانستی مقام غیبی و غیب الغیبی و سرّی و سرّالسرّی است و مقام ظهور و ظهور الظهوری»[3] و ما در شرح این کلام شریفه گوییم مقام غیب الغیبی آن باطن فیض اقدس است و برای آن در عوالمِ خَلقیه، ظهوری نیست مقام غیبی آن، فیض اقدس است در وجهه ظهوری، مقام سرّالسّری آن وجهه غیبی الله و مقام احدیت ذاتیه و مقام سرّی آن بر دیگر اسماء الهیّه و اعیان ثابته مترتب است همانگونه که خداوند گوید: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیبِ الَّتی لا یَعْلَمُها الّا هُو.[4] آنگاه مقام ظهوری آن بر جمیع ذَرات عالم و مقام ظهور الظهور آن بر معصومین خصوصاً وارد است، زیرا که فرمود: نَحنُ اسْماءُالله[5] با توجه به بیانات سابق آنچه در باب حقیقت الله و مرتبه اسم در لفظ بسم الله الرحمن الرحیم گفتیم به صحت بیشتر می نماید بر این اساس رحمن و رحیم یا صفتند بر الله و یا صفتند بر اسم که با توجیه قبل می توانند صفت برای الله باشند. زیرا حقیقت این کریمه شامل جمع عوالم وجود اعم از غیب و شهود است پس الله که مستجمع جمیع اسماء است، اول اسمی که از این حضرت مستفیض گردید و صاحب وجود شد اسم الرحمن

بود که مقام بسط وجود است و آنگاه اسم الرحیم که مقام بسط کمال وجود می باشد. از این رو احاطه و شمولیت و بسط و غیبیت این اسماء اکثر از دیگر اسماء است پس «اسم الرحمن محیطترین اسماء الهیه است پس از اسم اعظم و به تحقیق پیوسته است نزد اصحاب معرفت که تجلی به اسمای محیطه مقدم است بر تجلی به اسماء محاطه (به وقت ظهور) (با اینکه معلوم است دریه و سلوک ابتدا اسماء محاطه در سالک متجلی می شوند) از این جهت اول تجلی در حضرت واحدیت، تجلی به اسم الله الاعظم است و پس از آن تجلی به مقام رحمانیت و تجلی به رحیمیت پس از تجلی به رحمانیت است(رَحمتی وَسِعَت کل شیء)»[6] شایسته است در این مقام اشاره ای کنیم هرچند به اجمال به حقیقت الله که نه از نظر لفظ بلکه از لحاظ مقام و مرتبه اسم اعظم الهی است و به آن مراتبی است که این مراتب بر اساس مقامات اسمیّت حاصل شوند و در عین حال بر خود اسم اعظم نیز مدارجی است. نکته اول: بدانکه اسم اعظم الله که وجود اسماء مبتنی بر وجود اوست به حقیقت در دیگر اسماء و عین ثابتش در دیگر اعیان و هکذا در عوالم امکان من الغیب و الشهود به

نحوی سریان دارد. و این مطلب در مسلک عارفان به وضوح پیوسته است پس جمله ذرّات و اشیاء و تمام کائنات که مظاهر اسماء اللهند بر حسب اسم متجلی در وجودشان صاحب مقامی از مقامات اسم اعظمند زیرا که در فصول قبل دانستی که اسماء هرچه از لحاظ وجود و احاطه مرتبة بیشتری داشته باشند و به اسم الله الاعظم اقرب باشند جنبه بساطت در آنها اکثر و دایرة شمولیت آنها بیشتر از دیگر اسماء خواهد بود و به واسطه همین تقرب به اسم الله افاضه فیض بر آنها بیشتر از دیگر اسماء است بنابراین این اسماء درک بیشتری از مقامات اسم اعظم را خواهند داشت از این رو سالکان الی الله و سایران فی سبیل الله پس از وصول به عین ثابت خود در حضرت علمیه و ادراک اسم متجلی در وجودشان اگر خداوند را به آن اسم یا اسماء بخوانند پروردگار اجابتشان خواهند نمود. با این توجیه سرّ این مطلب که در احادیث وارد شده است اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و هر یک از انبیاء بعضی از آن حروف را دارا بود که به آن اسماء خداوند را می خواند روشن می شود ایضاً در همان حدیث وارد شده است و حَرفٌ عِنْدَالله مُسْتَأثَرٌ بِه فی عِلمِ الغَیبِ

که این مطلب بیانگر همان مدارج اسم اعظم است یعنی آنکه فهمیده می شود اسم مستأثر خود از مراتب همان اسم است لکن هفتاد و سومین حرف که از خلق پوشیده است و آن حقیقت غیب الغیوب یا به تعریف عرفا عنقاء مغرب است که دست آمال و آرزوی عارفان و سالکان فی سبیل الله و عاشقان از وصول به آن کوتاه و قاصر است و آن مقام بی مقامی است که هیچ اسم و رسم و تعین و تکثر علمی و عینی نپذیرد و جمیع اسماء و صفات در آن مضمحلّ و مُندکّند و علم مربوط به آن علم ساعت قیامت است کما قال: قُل لا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَواتِ وَالْاَرضِ الغَیْبَ الّا الله وَ ما یَشْعُرونَ ایّانَ یُبْعَثُون.َ[7] و اما اینکه دیگر آنکه مابقی مراتب این اسم نیز همه جزء اسم اعظمند و آن, الله در مقام صفت و در مقام فعل که مشیت فعلیه است می باشد زیرا که خود این صفات نیز از اسماء الله و در تحت ظل آن اسم اعظمند. و این حقیقتی بود از اسم اعظم با توجه به تعابیر و تعاریف مختلف از آن که بر تو ارائه کردم که من چنین تعریفی از اسم اعظم را در کتب اصحاب و عرفان و تعابیرشان ندیدم و از

سر کوتاهی و قلّت علم و وقت از شرح و بیان دیگر سخنان عرفا گذشتم. و اما در بیان ذکر الحمدلله، بدانکه این ذکر را در نظر عوام و خواص و اخص خواص مراتب و حالاتی است. عوام حمد خدا را جز به لقلقه لسان و عادت نکنند و این در حالی است که حمد را به غیر خدا کنند زیرا که ایشان نعمت را از دیگری دانند و البته به یقین بلکه به مرتبه ایمان هم نرسیده اند که جمیع نعم از خداست پس مسلماً به اخلاص این ذکر را نخواهند گفت. و اما خواص که عالم وهرچه نعمت که در عالم است را ظل فیض منبسط و نفس رحمانی می دانند. در نظر ایشان: «تمام نعم ظاهره و باطنه از هر منعم باشد به حسب ظاهر و در انظار عامه از حقتعالی جل و علاست و احدی از موجودات را شرکت در آن نیست حمد را مخصوص حق دانند. پس چون حمد در مقابل نعمت و انعام و احسان است ومنعمی جز حق در دار تحقق نیست، جمیع محامد مختص اوست و نیز جمالی جز جمال او نیست پس مدایح به او رجوع کند.»[8] ولیکن اخص خواص و فانیان فی الله و در بعض حالات، صاحبان فنای در فنا که جز

حق نبینند و عابد و معبود و عبادت و عاشق و معشوق و عشق در نظر ایشان مضمحل شده است فی الجمله یکسر التفات به ذات خدا کنند. پس در نظر ایشان حمد تنها مخصوص ذات است نه وسایط. که در این حال لسان ایشان، لسان الله شود و حمد را از زبان خدا برای خدا کنند کما قال الله الْحَمْدُلله پس اینک ذکر و ذاکر و مذکور الله است. چون کلام بدینجا کشید به این نکته واقف باش که این ذکر و در کل جملة اذکار را صاحبان هر نشئه در عوالم شهود و غیب بعضی به لسان قال و برخی به لسان حال و استعداد کنند و از برای هر ذکری در تمام عوامل مراتبی است. پس اول مرتبه این ذکر شریف تحمید ذات حق است برای خود با توجه به عشق مطلق و مشاهدة جمال ذاتی خود در آینه اسماء و صفات با لسان ذاتی و کلام ذاتی که نتیجة ظهور و بروز اسماء بود و این تحمید از ازل الازال تا ابدالاباد بوده و خواهد بود زیرا که، کُلَّ یَومٍ هُو فِی شَأنٍ.[9] «و این تجلی ذات برای ذات اظهار ما فی مکنون غیبی و مقارعة ذاتیه، کلام ذاتی است که به لسان ذات در حضرت غیب واقع است

و مشاهدة این تجلیِ کلامی، سمع ذات است و این ثنای ذات برای ذات حق، ثنای حق است که دیگر موجودات از ادراک آن عاجزند کما قال النبی: لا احصی ثَناءَ عَلیک انْتَ کَما اثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ»[10] و اما دیگر مرتبة آن به لسان احدیت ذاتیه است که ذکر و ذاکر و مذکور الله است و آنگاه به دیگر مقام به لسان احدیت جمع که هر یک از اسماء با توجه به تقربشان به اسم الله و کسب فیض از آن اسم با درک مقامات اسم اعظم، به فراخور حال و به لسان استعداد تحمید ذات کنند و بر حسب مرتبه آنگاه عوالم اعیان ثابته در حضرت علمی و عینی الی آخر من عوالم الغیب و الشهود. آنانکه درکشان از اسم الله کامل است، حمد ایشان کاملترین حمد و مدحشان اتم مدایح می باشد و اما درک این مطلب که رب از اسماء ذات است یا صفات یا فعل بازمی گردد به حقیقت عالمین به بیانی که بیابد. ای عزیز صاحبان قلوب فانیه در افعال، الله را از مراتب اسم فعل بینند و آنانکه صاحب توحید صفاتند، الله را از اسماء صفات و آنانکه فانی فی الله و صاحب مقام توحید ذاتی اند و غیر او نبینند و نخواهند و محو در اویند، چون

از برای ایشان هوشیاری و صحو نیست جمله دار تحقق را متلاشی و مضمحل در ذات الله بینند و در نظر ایشان تنها اسماء ذات مطرح است و بس (به این معنا که همة اسماء اسم ذاتند). و قلوب ایشان متجلی به تجلی الله ذاتیه است و التفاتی به غیر آن ندارند از این رو بسم الله الرحمن الرحیم در هر مقام و حالی گفته شود در نظر ایشان یکسان است و در الحمدالله نظر ایشان تنها بر ذات خداوند است و این حال بماند تا اینکه صعق کلی رفع و صحو پایدار گردد، آنگاه بین اسماء تمایز حاصل کنند. و اما ای عزیز بدانکه اگر عالمین را به عنوان جمع عوالم وجود و حقائق غیب و شهود بگیریم به یک تعبیر رب از اسماء ذات خواهد شد، زیرا که اسم متجلی در وجود هر کس رب او خواهد بود. در وصول به عین ثابتش و رب حقیقت محمدیه و ولایت علویه اسم الله است که اسم ذات در احاطه اوست و آن رب الارباب است و ربوبیتش کامل و چون این اسم و عین ثابتش را در جمله کائنات و ممکنات سریانی است، از این رو بازگشت همه به سوی الله یعنی رب انسان کامل و یا خود انسان کامل خواهد

بود. «چنانچه در زیارت جامعه که اظهار شمه ای از مقامات ولایت را فرموده، می فرماید: و ایابُ الخَلق الَیکُم و حِسابُهُم عَلَیکُم و می فرماید: بکم فتح الله و بکم یختم زیرا که انسان کامل، فانی مطلق و باقی به بقاءالله است و از خود تعین و انیّت و انانیّتی ندارد بلکه خود از اسماء حسنی و اسم اعظم است»[11] و اما اگر عالمین را صاحبان نشئه ملک و بعضی مراتب عقول مجرده و یا دنیا و آخرت و مراتب آن بگیریم رب از اسماء فعل خواهد شد و اگر عالمین را مشتمل بر همة مراتب عقول مجرده از قاطبه ساکنان جبروت تا صاحبان انوار سپهبدیه بدانیم رب از اسماء صفت خواهد شد زیرا که هیچیک از ساکنان این نشأت مظهر جمعی اسم الله نخواهند بود. پس رحمن و رحیم از مظاهر این اسم یا از اسماء افعال خواهند شد و این به حقیقت اقرب است. بنابراین گفتار عالمین را در هر مرتبه بگیریم رب متناسب با آن متفاوت خواهد شد و چون صاحبان هر نشئه ذکر الحمدلله را متناسب با مقام و مرتبه خود می گویند از این رو این ذکر برای هر گروه به یک حال و معنا خواهد بود و این سه با هم در تناسبند. باید دانست که از برای

اسماء در هر درجه و مرتبه دو وجهه است یکی وجهه غیر رو به سوی ذات که از این منظر اسماء هیچیک ظهوری ندارند و جملگی به یک مفهوم در ذات مستهلکند و آن کشف اجمالی است در عین علم تفصیلی و به یک وجهه دارای ظهورند و صاحب تجلی در عوالم غیب و شهود و این مقام به دو مرتبه حاصل آید، اول شامل اسماء ذاتیه و صفاتیه و فعلیه از تجلی فیض اقدس در حضرت واحدیت دوم از تجلی به فیض مقدس در اعیان کونیه نتیجه آنکه: «از برای رحمت رحمانیه و رحیمیه دو مرتبه و دو تجلی است: یکی در مجلای ذات در حضرت واحدیت به تجلی به فیض اقدس و دیگر در مجلای اعیان کونیه تجلی به فیض مقدس»[12] با توجه به این گفتار آنچه از مکتوبات حضرت امام خمینی برمی آید آن است که ایشان رحمن و رحیم را در سوره از اسماء ذات و این دو اسم را در بسم الله از اسماء فعل دانسته اند و این مطلب با قول خود آن بزرگوار که در ترتیب وجود اسم الرحمن را پس از اسم الله و الرحیم را پس از الرحمن، به واسطه جنبه بساطت آنها می دانند مخالف است زیرا که در بسم الله اگر الله را اسم

اعظم بدانیم[13] به حسب ترتیب وجود[14] رحمن و رحیم از اسماء ذات خواهند بود. و در سورة مبارکه از اسماء فعل، زیرا با احتساب اینکه رب اگر از اسماء صفات باشند رحمن و رحیم اسم فعل و با احتساب بودن اسم فعل[15] رحمن و رحیم از مظاهر و اظلال آن در عوالم خلقیه خواهند شد. پس در این مقام وجه تأمل است. بدانکه مالکیت حقتعالی همچون مالکیت بنده ای نیست مر بنده دیگر را یا مالکیت کسی چیزی را و از آن نوع مالکیت، که از قاعدة امکان اشرف که نزد اشرافیون ثابت است نیز نباشد که در آن قاعده ترتیبی است که تا موجود اشرف تحقق نیابد موجود غیر اشرف متحقق نخواهد شد. به این معنا که وجود عقل دوم و هکذا تا عقل دهم که تربیت و رشد عالم طبیعت بعهده اوست و شیخ اشراق از آن قاعده اثبات انوار مدبّر و عالم مثال می کند گرچه این روش تا حدی در نظر عرفا پسندیده است و از نوع اول کاملتر، لکن مالکیت پروردگار از آن نوع نیست زیرا که این نوع مالکیت و احاطه، جزئی و ناقص است و احاطه پروردگار، احاطه قیومیه، که حاصل از علم ذاتی و تفصیلی اوست و مشتمل است بر جمله کائنات. و هیچ

تر و خشک و کوچک و بزرگ و هیچ ذره ای در عالم امکان در عوالم غیب و شهود از تحت تصرف و حیطه علم و مالکیت او خارج نیست و آیات بسیار در قرآن کریم به این معنا اشاره دارد که شاید بهترین نمونه برای آن آیات ابتدایی از سوره حدید باشد و اما اختصاص مالکیت در این آیه شریفه تنها به یوم الدین شاید نشان از بروز و ظهور کامل این اسم در روز رجوع که یوم الدین است باشد. و آن روز، روز بازگشت کامل بندگان است به سوی خدا که محل ظهور واحدیت و قهاریت الهی است. کما قال: لِمَن المُلْکُ الیَوْم لله الواحِد القَّهار[16] ولیکن پس از احتجاب شمس وجود در حجب ظلمانی و نورانی و تعینات و کثرات و نزول او از مکامن غیب به عوالم شهود و اغتراب از مقام اصلیش بی تجافی و انخلاع و پنهان شدن و مستور ماندن در پس حجب بعد از ندای قُلنا اهْبِطوُا مِنها جَمیعاً.[17] اگر سالکی توانست رفض تعینات و خرق حجب ظلمانی و نورانی و کشف استار کند و خود را به حقیقت خود و اسم ظاهر در وجودش بر اساس آنچه که در حضرت علمیه و عالم قدریّه پس از افاضه فیض از فیض اقدس در تجلی اول

فی عوالم الخلقیه من الحضره الواحدیه و الاحدیه الجمعیه ثابت شده است، واصل کند و مستهلک در اسم الله گردد و حقیقت انالله و اناالیه راجعون در وجود او ظاهر شود به طور تام در نشئه ملکیه دنیاویه و به صعق کلی برسد، قبل از ظهور دار قیامت گفته می شود برای او قیامت کبرای نفسانیه ظاهر شده و خداوند حساب او را گرفته است پس در این وقت مالکیت حقتعالی به طور تام ظاهر گردد و سالک پس از وصول به آن حقیقت اسمیه خود آن مالکیت را که در مقام اسم او نهفته بگیرد. و به آن در دار دنیا تصرف کند و تصرف مالکیت الله که کاملترین مالکیت است و مختص به پیغمبر ما صلی الله علیه و آله و سلم و حضرات معصومین به تبع او بر اساس فنای ظاهر و مظهر در هم و عینیت آنها با یگدیگر می باشد، کاملترین تصرف است. «و انسان کامل در این عالم به حسب سلوک الی الله و هجرت به سوی او از این حجب خارج شود و احکام قیامت و ساعت و یوم الدین برای او ظاهر و ثابت شود پس حق با مالکیت خود بر قلب او ظهور کند در این معراج صلوتی و لسان او ترجمان قلبش باشد و ظاهر

او لسان مشاهدات باطنش گردد و این است یکی از اسرار اختصاص مالکیت به یوم الدین»[18] ای عزیز قرآن را نتوان تفسیر و یا تأویل به رأی خود نمود آنچه در این اوراق و در دیگر کتب گفته می شود رشحه ای است از رشحات بیکران این دریا، که هرکس بر قدر علم و طاقت و ایمان خود از آن بهره ای برد، پس مبادا آنچه که در تفاسیر و تعابیر اولیاءالله می بینی بیان تفسیر به رأی کنی و از درک و فهم آن سرباز زنی. زیرا آنچه که عرفا رضوان الله علیهم در بیان و تفسیر آیات الهی ارائه می کنند ترجمانی است از لسان منابع علم و حکمت حضرات معصومین (علیهم سلام الله) که بی این توجیهات و تأویلات لسان ایشان از برای ما عوام قابل فهم نیست. بنابراین آنچه که به واسطه الهام ربّانی و اشراق الهی بر قلب سالک و یا عارف واصلی رسید و کلامی در هر باب و موضوع از او صادر شد، مباد که اگر با فهم تو سازگار نیامد، انکار آن و یا مقامات آن ولی را بنمایی که این امر را خُسران و غُبنی است بزرگ که اول درجه و کمترین آن، آن است که خداوند فهم تو را از ادراک کلام ایشان و اولیاء دین بگیرد

که تا ابد در جهل مطلق خود باقی بمانی. و آگاه باش کلام معصوم را که فرمود از برای قرآن ظاهری است و باطنی و باطن او را باطنی تا هفت بطن. آنچه تو می بینی یک تفسیر است، که نه تفسیر این آیه یا فلان سوره همان باشد، بلکه گاه شود که از آن تفاسیر متعدد در لسان عرفا جاری شود. که همه صواب باشد و هیچ خطایی در آنها نرود پس هیچگاه گمان مکن این که تو می خوانی همین، تفسیر آیه است و بس. بنابراین در این آیات اگر رب از اسماء ذات باشد یا صفات یا فعل هر یک تفسیری جداگانه، اگر اسم به آن مراتب و عالمین به آن مقامات باشد که دیدی از برای هر کدام تفسیری، و اگر رحمن و رحیم از اسماء ذات یا فعل یا صفت باشد در هر باب تفسیر متفاوت خواهد بود که بیان همة آن از عهدة ما و امثال ما خارج است. و اما مالک اگر به معنای احاطه قیومیه بر جمیع عوالم وجود از غیب و شهود باشد از اسماء ذات است ولیکن چون در این آیه اختصاص داده شده به روز جزا (یوم الجمع) و یا روز رجوع سالک الی الله بنابراین می نماید که از اسماء فعل باشد تا

ربوبیت حقتعالی به واسطه مالکیت او کامل گردد، در عین آنکه برای انسان کامل اسم ذات است و بس. در حدیث شریف قدسی است که حقتعالی فرمود: قَسَّمْتُ الصلوه بَینی و بَینَ عَبْدی: فَنِصْفُها لی و نِصْفُها لِعَبْدی. فاذا قال: بٍسمِ‌الله الرَّحْمنِ الرَّحیم، یقول الله ذَکَرنی عَبْدی و اذا قال: الحمدلله یقول الله حَمَدنی عَبْدی و اثنی عَلیَّ و هو معنی سَمِعَ الله لِمَن حَمِده و اذا قال: الرَّحْمن الرَّحیم، یقول الله عَظَّمنی عَبدی و اذا قال: مالک یَوم الدّین، یَقُول الله: مَجَّدْنی عبدی و اذا قال: ایّاکَ نَعْبُدُ و ایّاکَ نَسْتَعین یقول الله: هذا بَینی و بَین عَبْدی...[19] عمده تلاش سالک باید تحقق خود باشد به سمه الله زیرا تا سالک خود را متحقق به اسمی از اسماءالله نکند فتح ابواب معارف و کشف انوار الهی نتواند کند از این رو کاملترین نوع آن، در

انسان کامل است که به یک بسم الله جمله دار تحقق و تمام کائنات را فانی در الله و حاضر در محضر او بداند و چون فنای او تام است حمد را تنها مخصوص ذات الله بداند پس در نظر او تربیت خداوند راجع است به کل عوالم خلقت از عقول مجرده و ساکنان عالم جبروت و لاهوت گرفته تا هیولای عظما. بنابراین خداوند را به اسم الرحمن یاد کند که از مظاهر آن تربیت تکوینی است و به اسم الرحیم ذکر کند تا تربیت تشریعی درست آید و آنگاه خود را نیز در تحت تصرف الله که مربی جمیع عالمین است و بداند و امور خود را به او واگذار کند پس یاد کند از حق با اسم مالک که از صفاتِ الله است و آنگاه در حال محو ثانی و صعق کلی و فنای در فنا و در حال بیخودی مطلق بگوید ایّاک نَعبُدُ و ایّاک نستعین و البته این نوع مختص به یک صنف است. گذشته از انسان کامل در نظر سالکان الی الله به یک مقام الله از اسماء ذات، رب از اسماء صفات، رحمن و رحیم مجاری و از تعینات اسم رب و یا از اسماء فعل است که تا اینجا مشتمل بر قوس نزول می باشد،

پس مالک از اسماء صفت اوست محو در ایاک نعبد و صحو در ایاک نستعین که مشتمل است بر قوس صعود در ترتیب وجود اسماء حاصل می شود و در مقام دیگر و به تعبیری غیر آن دو الحمدلله رب العالمین مشتمل بر توحید افعال الرحمن الرحیم توحید صفات و مالک یوم الدین توحید ذات است. و آنچه که اینک بیان می کنم و می دانم که در کتب قوم ندیده ای آن است که ایاک نعبد و ایاک نستعین راجع است به الحمدلله رب العالمین، اهدنا الصراط المستقیم راجع است به الرحمن، صراط الذین انعمت علیهم راجع است به الرحیم و غیر المغضوب علیهم ولاالضالین به مالک و آنگاه همة این معانی جمعند در بسم الله الرحمن الرحیم. آنچه از این حقیقت معلوم می شود و حالت آن حالت کلی و جمعی است آن است که سالک، راه مستقیم را که مربوط به عام است به اسم الرحمن بخواهد. آنگاه در منزل بالاتر، راه نعمت داده شدگان که همانا در رأس آنها انسان کامل است که از طرف افراط و تفریط مصون اند را به اسم الرحیم از الله که حمد، تنها مخصوص اوست، بخواهد. و قیل یا الله بِاسمِکَ الرَّحْمن اهدِنا الصِّراطَ المُسْتَقیم و بِاسْمِکَ الرّحیم صِراطَ الذّینَ انْعَمْتَ عَلَیهِم حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در

رساله آداب الصلاه به جزئی از آن اشاره کرده و می فرمایند: «بالجمله ایاک نعبدو ایاک نستعین از متفرّعات الحمدلله است که اشاره به توحید حقیقی است» گرچه این کلام با کلام آن بزرگوار که فرمود: «شاید در تقدیم رب و ذکر رحمن و رحیم پس از آن، تأخیر ملاک اشاره ای لطیفه باشد به کیفیت سلوک انسانی از نشئه دنیاویه تا فنای کلی پس سالک تا در مبادی سیر است در تحت تربیت تدریجی رب العالمین است»[20] در تقابل و تضاد است لکن هر دو وجه به طریقی که ذکر شد جدا از هم رو به صواب است. ای عزیز آنچه که در باب اسماء ذات و صفات و افعال می بینی در نظر سالکان متفاوت است اگر سالک به توحید افعال رسیده باشد. آنچه از اسماء به قلب او متجلی و منجلی در قلب او اسم صفت و اگر مستهلک در ذات شده و به توحید ذاتیه یا فنای مطلق رسیده باشد اسم متجلی در قلب او اسم ذات است یعنی آنکه او در این حال هر صفت را ادراک کند اسم ذات و عالم را فانی در ذات خدا می بیند. پس در این حال و مقام تقسیم بندی اسماء از نظر او درست نیاید زیرا که مدّنظر او تنها ذات است و

همینطور است در باب صاحبان مقامات دیگر. آن تقسیم بندی که در باب اسماء و صفات ذکر می شود تنها زمانی حاصل می شود که سالک حالت صحو ثانی (صحو بعد المحو) را بدست آورده و رجوع به عوالم خلقیه نموده و از حالت بیخودی خارج شده باشد، زیرا که او طی مراتب نموده و اسماء فعل و صفات و ذات را ادراک نموده و آنها را شناخته است آنگاه پس از بازگشت در قوس نزول خواهد توانست خلائق را از آن اسماء و مدارجشان انباء و اطلاع دهد کاملترین این نوع مخصوص انسان کامل است زیرا که نبوت او اکمل مراتب ابناء می باشد و شاید یکی از اسرار تقسیم ایام هفته، بین ائمه معصومین که در مفاتیح الجنان وارد شده است همین باشد یعنی آنکه به نظر فانیان فی الله ایام هفته مختص است به ائمه معصومین که شروع و ختم دایره وجودند و نزول و صعود از آنان و به سوی آنان می باشد و آنگاه به حال صحوبعدالمحو و رجوع به عالم خلق و نزول از عوالم غیب، این ایام بین معصومین تقسیم می شود مشتمل بر یک قوس نزول و یک قوس صعود از خاتم الانبیاء تا ختم الاوصیاء به تفضیلی که در این مقام نگنجد. حضرت امام خمینی (سلام الله علیه) می فرمایند: «آنچه در این

تقسیم به نظر می رسد آن است که میزان در این اسماء آن است که سالک به قدم معرفت فنای فعلی برای او دست داد حقتعالی تجلیاتی که به قلب او می کند تجلیات به اسماء افعال است و پس از فنای صفاتی تجلیات صفاتی و پس از فنای ذات تجلیات به اسماء ذات برای او می شود و اگر قلب او قدرت حفظ داشت پس از صحو آنچه که از مشاهدات افعالیه خبر دهد اسماء افعال است و آنچه که از مشاهدات صفاتیه، اسماء صفات و هکذا اسماء ذات»[21] اینک برای تو بیان کنم سرّی از اسرار این آیه شریفه را تا بدانی وجه بیان پرستش و استعانت به صیغه جمع چیست؟ و آن، آن است که نمازگزار را در درک اسماء و صفات الهی و کشف مراتب و مقامات سلوک، مدارج و حالات مختلف باشد. آنانکه منغمر در ظلمات عالم ناسوت و محو در زخارف ملک دنیاویه اند ذکر این آیه در ایشان درست نیاید مگر اینکه خود را داخل در جماعت کنند و یا خاصان درگاه حق را در یاد آرند و یا از زبان ایشان بگویند. و اما آنانکه داخل در سلوک شده اند و از ظلمت عالم طبیعت رهیده اند و ایمان به معارف حقّه دارند، پس چون به اذان اعلام

دخول در حضرت الله کنند و به اقامه قوای ظاهره و باطنه را برای این دخول به پا دارند بر این اساس نماز ایشان به تنهایی جماعت است زیرا که جمیع قوای او اقتدا به قلبش کنند که محل حضور و نزول و دخول حقتعالی است. فَالمُؤمِن وَحْدَه جَماعَه.[22] «پس نعبد و نستعین و اهدنا تمام بواسطه این جمعیت حاضره در محضر قدس است»[23] و این پایین ترین مراتب حضور است آنگاه به کشف هر ستر و خرق هر حجاب و درک هر منزل، همراه با مقامات و مدارج و صاحبان عوالم نازله عبادت و استعانت و هدایت را بیان کند تا به بیانی واسطة فیض شود. از برای ایشان، پس صاحب هر مرتبه با توجه به مقاماتی که طی کرده است و آنها را داراست زبان بگشاید که ما تو را می پرستیم و از تو یاری می جوئیم و هدایت می خواهیم. ایضاً آیات الهی از آنجمله آیات ابتدایی سورة در باب استغفار ملائکه برای اهل ایمان و یا استغفار حضرت آدم از فعل خطیئه و ادای آن با صیغه جمع اشاره به این مطلب دارد. بر این اساس ساکنان محفل قرب که جمیع عالم را محضر حقتعالی و جمله کائنات را حاضر در محضر می دانند و تسبیح نطقی شعوری و غلغله

تحمید موجودات را شنیده اند و سریان حیات و علم و وجود را در کافّه عوالم وجود و ساکنان آنها به یقین و حقیقت دریافته و خود را از آن بینا و گوش خود را از آن شنوا ساخته اند، به یک نظر جمله ذرّات عالم را همراه با خود داشته و بیان کنند ایاک نعبد و ایاک نستعین. «پس چون سالک الی الله به قدم استدلال برهانی (و عارف بالله) با ذوق ایمانی (و واصل بالله) با مشاهدة عرفانی این حقیقت را دریافت... دریابد که جمیع ذرّات وجود و سکنه غیب و شهود عابد معبود علی الاطلاق و پدیدآرندة خود را طلبکارند پس با صیغه جمع اظهار کند... که جمیع موجودات از او استعانت جویند»[24] و اما عبادت و استعانت به معنای تام کلمه عبارت است از حقیقت لااله الاالله زیرا که تا یقین حاصل نشود لامؤثر فی الوجود الاالله و نفی هر خدا غیر از خدای یکتا نشود عبادت و استعانت به آن معنی حقیقی متحقق نخواهد شد. پس ای عزیز افضل آن است که حجاب علم را خرق نموده و با عمل به احکام و وظایف دینی و استعانت جستن از اولیاء دین راه را گشوده و قدم در طریق الی الله و صراط مستقیم نهاده و پا را فراتر از عالم

طبیعت نهیم و یقین حاصل کنیم که غیر از خدا وجودی در عالم نیست و عالم خیال اندر خیال و هیچ اندر هیچ است. قال الله تعالی: وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا إِنَّ رَبِّی عَلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ [25] این آیه کریمه اشاره دارد به مالکیت و ربوبیت حقتعالی. رب حقیقت محمدیه الله است که در میان اسماء، ام الاسماء و اسم اعظم است و این از آن جهت می باشد که در او، حدّ اعتدال میان مقام اسم جلال و اسم جمال وجود دارد و غیبیت و بساطت او در میان اسماء تام و اتم مراتب است از این رو صاحبان این اسم که عبارتند از بنی خاتم بالذات و دیگر معصومین از اوصیاء او بالتبع، در عالم عین بر اساس آنچه تقدیر ایشان از فیض اقدس در حضرت قدریه و تطهیر ایشان در آن عوالم شده است در صراط مستقیمند تا وصول به الله و رجوع از آن و یا به تعبیری دیگر رجوع از الله و وصول به آن و درک حقیقت انّالله و انّا الَیه راجِعُونَ[26] زیرا که ایشان جمع دایره وجودند: و مقام ایشان مقامی است که هیچ نَبی مرسل و مَلَکَ مُقرَّب در آن نگنجد از این رو که ظهور اسم اعظم در هیچیک در حد

کمال نیست و لهذا قال نحن مع الله حالات نَحْنُ هُو و هُو نَحْنَ، هُو هُو و نَحن نَحن. پس مغضوب علیهم که به تعبیر حضرت امام گمراهانند از وادی حقیقت باید به ایشان رسیده و ضالّین که فانیان فی الله و متحیّران در ذات خداوندی اند باید به ایشان رجوع کرده و بازگردند. از این رو گفته می شود راه مستقیم راه ایشان است و دیگر تعابیر همه از اظلال و مصادیق این مقام شریفند. و باید دانست که این مقام که ذکر شد و این تفسیر که بیان شد برای کمّل از اهل معرفت است که مقام اول آنها، آن است که در مقام رجوع از سیر الی الله حقتعالی حجاب آنها از خلق شود و مقام کمال آنها حالت برزخیت کبری است که نه خلق حجاب حق شود و نه حق حجاب خلق شود. پس صراط مستقیم آنها عبارت از این حالت برزخیت متوسط بین النشأتین است که صراط حق است و بنابراین، مقصود از الذین انعمت علیهم همین کسانی هستند که حقتعالی با تجلی به فیض اقدس در حضرت علمیه، تقدیر استعداد آنها را فرموده و پس از فناء کلی آنها را به مملکت خود ارجاع نموده و مغضوب علیهم محجوبان قبل از وصولند و ضالین فانیان در حضرتند.[27] باید دانست که

هر یک از موجودات را مبدأ و معادی است و آن اسمی است که در حضرت علمیه به قدر استعداد ذاتی برایشان مقدر شده زیرا که ذات من حیث هو را بی تجلی اسمائی و صفاتی در عوالم خلقیه ظهور و بروزی نیست پس از برای اسماء در حضرت واحدیت صور علمیه ای است که بی این صور تحقق اسماء و سریان آنها در عوالم وجود ناممکن است و با اینکه ظاهر و مظهر را اتحاد و وحدت است لکن اعیان حجاب اسماء و اسماء حجاب ذاتند. «بنابراین هر تجلی اسمی را در حضرت علمی عین ثابتی لازم است و هر اسمی را در تعین علمی در نشئه خارجی مظهری است که مبدأ و مرجع آن مظهر همان اسمی است که مناسب با آن است»[28] از این رو جمله ذرات عالم را حرکت جوهری است در وصول به مقصد اعلی و میلی است باطنی در قرابت به مرجع و مبدأ والا که این کشش و میل باطنی را به حقیقت برتر، عشق نامند که ظهوری است از عشق مطلق ذات که نتیجه آن کمال ذاتی و ظهور للذات؟ است از این رو علت آفرینش عشق و غایت آن نیز خود ذات است. پس اسم متجلی در وجود هر ذرّه، رب او

و مبدأ و مرجع اوست فلذلک قیل کُلُّ مُوجُودٍ یَرجِعُ الی اصْلِه و اما در درک بهتر و عمیقتر این مسئله متوجه باش که ربّ انسان کامل و مبدأ و مرجع او الله است. از این رو صراطش از همة صراطها مستقیمتر و از حد افراط و تفریط مصونتر، هدایتش کاملتر، ربوبیتش تمامتر، مربوبیتش بیشتر و عشقش اکثر است. و صاحبان مقام برزخیت کبری و خلافت عظمای الهیه که خداوند تقدیر استعداد ایشان را در ازل فرمود صراطشان مستقیمترین راههاست زیرا که ربشان الله کاملترین ارباب است. انَّ رَبّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.[29] و ساکنان عوالم عُلوی و سُفلی همگی قطره ای از قطرات رحمت، ذره ای از دریای فضل و حسنه ای از حسنات ایشانند. کما قال: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ .[30] حقتعالی به ایشان می بیند و می شنود و عمل می کند. هُمُ الاوَّلْ و الاخِر و الظّاهِر و الباطِن الحَیُّ القَیُّوم انَّ الَیهم ایِابَنا ثُمَّ انَّ عَلَیهم حِسابَنا. پس ای عزیز این سوره شریفه به ترتیبی که بیان شد مشتمل است بر دایرة وجود و نیز مراتب سلوک الی الله. و اما الحمدلله که مختص است به ساکنان عوالم جبروت و لاهوت و صاحبان توحید ذات که جمیع محامد را مختص ذات دانند که از این منظر تربیت حقتعالی و مرتبه ربوبیت او

متضمّن است بر جمیع عوالم ماسوی الله از فیض اقدس تا هیولای عظمی و رحمن و رحیم مقام بسط و قبض و یا ظهور و بطون رحمت و فیض است که تا اینجا مشتمل بر قوس نزول است. آنگاه مالک که عین ربوبیت و ظهور و بطون اوست. اسم صفت و ایاک نعبد و ایاک نستعین مفهوم الحمدلله و ظهور بسم الله الرحمن الرحیم که رأس قوس است می باشد و جمع این دو قوس به ترتیبی که بیان شد در آیه بسم الله الرحمن الرحیم وارد شده است. و اما در باب کیفیت سلوک که در این آیات به نحو اجمال مستور مانده و ما رشحه ای از رشحات و سری از اسرار آن را برایت بازگو کردیم، آن است که سالک ابتدا باید به اسم الرحمن که مرتبه بسط فیض و رحمت الله است طلب کند صراط مستقیم را به لسان حال وقال تا الرحمن (که از اسماء ظاهر است و تجلی به اسماء ظاهر که زودتر از تجلی به اسماء باطن صورت می گیرد) از او دستگیری فرماید و راه راست را به او بنماید. کما قال الله تعالی: اَلرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسٰانَ .[31] و آنگاه صراط منعم علیهم را به اسم الرحیم از الله بخواهد و حد اعتدال و دوری از طرف افراط (ضالین)

و تفریط (مغضوب علیهم) را به اسم مالک از او طلب کند تا سلوکش تمام باشد. اینک در انتهای مطلب سخن حضرت امام را می آورم تا این مقال کامل و تمام باشد: «بسم الله الرحمن الرحیم شاید اشاره به تمام دایرة وجود و دو قوس نزول و صعود باشد پس اسم الله مقام احدیت قبض و بسط و رحمن مقام بسط و ظهور است که قوس نزول است و رحیم مقام قبض و بطون است که قوس صعود است و الحمدلله اشاره توان بود به عالم جبروت و ملکوت اعلی که حقائق آن محامد مطلقه اند و رب العالمین به مناسبت تربیت و عالمین که مقام سوائیت است... و مالک یوم الدین اشاره به مقام وحدت و قهاریت و رجوع دایرة وجود است... و تسمیة اشاره شاید باشد به مقام توحید فعلی و ذاتی و جمع بین هر دو و الحمدلله تا رب العالمین شاید اشاره باشد به توحید فعلی ومالک یوم الدین اشاره به فنای تام و توحید ذاتی و از ایاک نعبد شروع شود به حال صحو و رجوع و در اهدنا الصراط المستقیم این سفر به اتمام رسد»[32] گمان می کنم با شرحی که بر بعضی مطالب حضرت امام در تفسیر سوره حمد گفتم بعضی از مقاصد حضرتش بر تو روشن شد. باشد،

با توجه به این موضوع که در بعضی موارد نظر نویسنده را با نظر حضرت امام اختلافاتی بود که شرحش را در صفحات قبل دانستی. [1] . آداب الصلاه، ص 274. [2] . همان منبع، همان صفحه. [3] . آداب الصلاه، ص 244. [4] . انعام، آیه 59. [5] . آداب الصلاه، ص 241. [6] . آداب الصلاه، ص 247. [7] . نمل، آیه 65. [8] . آداب الصلاه، ص 251. [9] . سوره رحمن، آیه 55. [10] . آداب الصلاه، ص 255. [11] . آداب الصلاه، ص 263. [12] . آداب الصلاه، ص 267. [13] . آداب الصلاه، ص 245. [14] . آداب الصلاه، ص 248. [15] . آداب الصلاه، ص 261. [16] . سوره غافر، آیه 16. [17] . سوره بقره، آیه 38. [18] . آداب الصلاه، ص 272. [19] . آداب الصلاه، ص 272. [20] . آداب الصلاه، ص 274. [21] . آداب الصلاه، ص 259. [22] . آداب الصلاه، ص 279. [23] . آداب الصلاه، ص 279. [24] . آداب الصلاه، ص 280. [25] . سوره هود، آیه 56. [26] . سوره بقره، آیه 156. [27] . آداب الصلاه، ص 286. [28] . آداب الصلاه، ص 293. [29] . سوره هود، آیه 56. [30] . سوره صافات، آیه 83. [31] . سوره رحمن، 1 تا 3. [32]

. آداب الصلاه، ص 692. یاسر جهانی پور

حج ابراهیمی از دیدگاه امام خمینی(ره)

10 چکیده: «حج بی روح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت وحجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید حج نیست» (امام خمینی) «ره » ماه ذی الحجه الحرام، ماه مهمانی خدا، ماه وصال عاشقان به معشوق در راه است. حج گزاران که به مهمانی خدا دعوت شده اند،آماده می شوند تا در ضیافت خاص الهی شرکت جویند. آنان که به ندای ابراهیم خلیل الرحمان لبیک گفته اند، به سفری عازم اند که همه شعور و آرزوست ; آرزوی رسیدن به معشوق تا با طواف کعبه عهدو پیمان با ابراهیم بت شکن ببندند که دیگر جز کعبه به گرد چیزی نگردند و با کشتن قربانی در منا، همه مظاهر غیرالهی را سرببرند و با پرتاب سنگ به سوی شیطان، از هر چه رنگ غیر خدایی وشرک دارد برائت جویند و با شرکت در اجتماع پرشکوه و کنگره عظیم حج تمام عوامل اختلاف انگیز را کنار گذاشته، در برابر کفر جهانی یگانه شوند و با وحدت خود، عزت اسلامی را نمایش داده، پشت کفررا بلرزانند. نوشته حاضر را بدین مناسبت و به لحاظ اهمیت سیاسی این فریضه الهی به حج گزاران و همه علاقه مندان حج تقدیم می کنیم و در آن کوشیده ایم به آیات قرآن کریم و سخنان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)و ائمه معصومین(علیهم السلام) به عنوان مبنای دیدگاه

امام خمینی(ره)اشاره کنیم تا بر غنای آن افزوده گردد و با بیان گوشه هایی از اهمیت این کنگره عظیم الهی و فریضه مذهبی، برخی ازوظایف حج گزاران که یکایک آنان نماینده کشور جمهوری اسلامی اند یادآوری شود به آن امید که رعایت آن ها موجب برائت عملی حج گزاران و مسلمانان از شیاطین، به خصوص شیطان بزرگ شود و باارمغان استقلال امت اسلامی، به عزت آنان بیفزاید. کعبه مظهر قیام و پایداری امت اسلامی با اندک تامل در منابع حج در قرآن وسنت و سیره مبارک پیش روان مکتب توحید به خوبی درمی یابیم که آثار و منافع این فریضه عظیم الهی بیش از آن است که بتوان کاملا بیان کرد. حج از بعد سیاسی اجتماعی در حیات سیاسی و اجتماعی مسلمانان، بلکه در سرنوشت بشر نقشی بسیار ارزنده دارد. نخستین خانه ای که برای مردم بنا گردیده و مشعل هدایت انسان خوانده شده، کعبه است. امام خمینی(ره)با توجه به این مسئله می فرماید: «یک همچو مجلس هایی که اسلام درست کرد مثل حج هیچ قدرتی نمی تواند درست کند; هیچ قدرتی، همه ممالک اسلامی و سران ممالک اسلامی جمع بشوند که نیم میلیون جمعیت را یک جایی ببرند نخواهندموفق شد... این اجتماعات، اجتماعات سیاسی است. باید در این اجتماعات گویندگان و نویسندگان همه بلاد مسلمین در آن جا مسائل اسلام را مسائل بلاد مسلمین، گرفتاری هایی که دارند، مسلمین ازدست

کی گرفتاری دارند و آن باید چه بکند، دولت هایی که بامسلمین چه می کنند با او چه بکند کوشش کنند.» در جای دیگر می فرماید: «در حج.... باید بررسی از اوضاع مسلمین در هر سال بشود که مسلمین در چه حال هستند. این سفر حج برای این مسائل بوده است،برای «قیام ناس» بوده است، برای این بوده است که مسلمین مشکلات مسلمین را درک کنند و در رفعش کوشش کنند.» قرآن کریم می فرماید: «ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین; نخستین خانه ای که برای مردم قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است که پربرکت و مایه هدایت جهانیان است.» و در آیه دیگر، خانه خدا را عامل قیام و پایداری مردم معرفی کرده است «جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس... ;خداوند کعبه بیت الحرام را وسیله استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است.» «ناس» واژه ای است برای همه مردم و فرزندان آدم بدون نام ومشخصه و بی رنگ و فراگیرترین کلمه ای است که در فرهنگ قرآن به کار رفته است. از آن رو که دین وسیله سعادت و فلاح آدمیان است،همه انسان ها مخاطب قرآن اند و مشخصه های انسانی آن را محدودنمی سازد. همین واژه در آیات مربوط به حج و بنای کعبه و دعوت ابراهیم(ع)محور قرار گرفته است. همه جا سخن از ناس

یعنی توده های انسانی به میان می آید: آن جا که قرآن از بنای کعبه سخن گفته و آن گاه که نقش این خانه را در قوام و استواری انسان یادآورده، واژه ناس را مطرح کرده است، چرا که این خانه مایه برکت و هدایت و رستگاری همه عالمیان است. امام خمینی(رض)در این باره می فرماید: «فریضه حج در میان فرایض، از ویژگی خاصی برخوردار است وشاید جنبه سیاسی و اجتماعی آن بر جنبه های دیگرش غلبه داشته باشد، با آن که جنبه عبادی اش نیز ویژگی خاصی دارد.» ائمه(ع)با توجه به این اهمیت، حج را وسیله تقویت دین الهی نامیده و کعبه را پرچم رفیع اسلام معرفی کرده اند. یعنی تا حج برپا است و عظمت دارد، دین الهی مقتدر و پرچم آن در اهتزازخواهد بود. علی(علیه السلام)می فرماید: «والحج تقویه للدین; خداوند متعال حج را مایه تقویت دین قرار داد» و در جای دیگر می فرماید: «جعله الله سبحانه و تعالی للاسلام علما; خداوند پاک و بلندمرتبه حج را پرچم اسلام قرار داده است.» ، چه پرچم نماد ونشانه بقای یک ملت و کشور و استقرار و پایدار آن است، لذا درمیان تمام ملل و اقوام نشانه عزت و استقلال تلقی شده و آن رامقدس دانسته اند و برای نگهداری آن از گزند زمان و در افراشته داشتن آن فداکاری ها کرده اند. اسلام از این نیز

فراتر رفته وبزرگ ترین نماد توحید و هدایت یعنی کعبه را پرچم معرفی کرده است تا امت را در زیر سایه خود جمع کند و از تفرقه نگه دارد ومسلمانان با قبله قرار دادن آن و طواف به دور آن این یگانگی راعملی سازند. عظمت و عزت اسلام و استقلال مسلمانان در سایه این پرچم پرافتخار است، بنابراین باید همواره افراشته بماند. طبیعی است این نقش در صورتی جامه عمل خواهد پوشید که حج، باروح و تحرک انجام بگیرد و وحدت واقعی که جز با طرد بیگانگان ودشمنان اسلام و برائت جستن از آن ها امکان نخواهد داشت به وجودآید. لذا دشمنان اسلام تلاش می کنند ابعاد اجتماعی و سیاسی حج برای مسلمانان تبیین نگردد و گاه حرکت سیاسی را در حج متناقض با روح معنوی حج می دانند و این یکی از دردهای بزرگ جامعه اسلامی است. حضرت امام خمینی(ره)می فرماید: «بزرگ ترین درد جوامع اسلامی این است که هنوز فلسفه واقعی بسیاری از احکام الهی را درک نکرده و حج با آن همه راز و عظمتی که دارد، هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بی حاصل و بی ثمرباقی مانده است.» و در ادامه در باره اهمیت حج از بعد سیاسی اجتماعی و وظیفه حج گزاران می فرماید: «حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادی و معنوی مسلمانان است. حج بسان قرآن است که همه از

آن بهره مند می شوندولی اندیشمندان و غواصان و دردآشنایان امت اگر دل به دریای معارف آن بزنند و از نزدیک شدن و فرورفتن در احکام و سیاست های اجتماعی آن نترسند، از صدف این دریا گوهر هدایت و رشد و حکمت وآزادگی را بیش تر صید خواهند نمود و از زلال حکمت و معرفت آن تاابد سیراب خواهند گشت و همان اندازه که آن کتاب زندگی و کمال وجمال در حجاب های خود ساخته ما پنهان شده است و این گنجینه اسرار آفرینش در دل خروارها خاک کج فکری های ما دفن گردیده است،حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است ; سرنوشتی که میلیون هامسلمان هر سال به مکه می روند و پا جای پای ابراهیم واسماعیل وهاجر می گذارند ولی هیچ کس نیست ازخود بپرسد ابراهیم(ع)ومحمد(صلی الله علیه و آله)که بودند و چه کردند و چه هدفشان بود، از ما چه خواستند. گویی به تنها چیزی که فکر نمی شود همین است مسلم حج بی روح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید حج نیست.» از این جااست که استمرار و قوام دین بر قیام کعبه پیوندمی خورد. امام صادق (علیه السلام)می فرماید: «لایزال الدین قائماما قامت الکعبه; دین پیوسته برپا خواهد بود تا زمانی که کعبه پابرجاست.» و از این رو دشمنان اسلام می کوشند

اجتماع با عظمت مسلمانان رادر مراسم حج کم رنگ و آن را از محتوای عالی سیاسی اجتماعی خالی کنند و آثار مهم و نقش عظیم آن را در عزت بخشیدن به امت واستحکام دین الهی بی ثمر سازند و به همین جهت است که امام رضا(علیه السلام)حج و اجتماع مردم در آن را سرچشمه سود و خیر ومنفعت برای جمیع خلق می داند و می فرماید: «... مع ما فی ذلک لجمیع الخلق من المنافع لجمیع من فی شرق الارض و غربها و من فی البر و البحر ممن یحج و ممن لم یحج; با منافعی که حج برای تمام انسان ها، در شرق و غرب عالم، در خشکی و در دریا، آنانی که حج می گذارند و یا نمی گذارند، دارد.» حج عبادت صرف نیست قرآن کریم آن جا که مردم را به حج دعوت می کند فلسفه آن راچنین بیان می دارد: «لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات علی ما رزقهم...» . یعنی حج گزاران از هر نقطه عالم بیایند تا بر منافع خودشان گواه باشند و در روزهای معینی یاد خدا بکنند. پس فلسفه حج این است که حاجیان در این کنگره عظیم شرکت کنند و بر منافع خودشاهد باشند. در باره این آیات نکاتی را تذکر می دهیم: 1- طبق این آیه حج عملی چند بعدی است: عبادی و اجتماعی وسیاسی

و فرهنگی و... تنها یک عمل عبادی صرف نیست. 2- شهادت بر منافع در این آیه کریمه نه تنها در مقابل یاد خداآمده، بلکه مقدم ذکر شده است و از این تقدیم به نظر می آید که بعد غیر عبادی حج بیش از بعد عبادی آن مورد توجه قرار گرفته واهمیت دارد و این در حالی است که بعد عبادی حج در مقابل اعمال دیگر عبادی عظمت بسیار بزرگ دارد. حضرت امام(ره)در این مورد می فرماید: فریضه حج در میان فرایض از ویژگی خاص برخوردار است و شایدجنبه سیاسی و اجتماعی آن بر جنبه های دیگرش غلبه داشته باشد باآن که جنبه عبادی اش نیز ویژگی خاص دارد.» 3- کلمه «منافع» در آیه فوق جمع است و مفهومی عام دارد وشامل تمام منافع دنیوی و اخروی می باشد، لذا مفسران این کلمه رابه گونه عام معنا کرده اند ; مثلا طبری در تفسیر خود بعد از ذکراحتمالات متعدد معنای عام را ترجیح می دهد. شیخ شلتوت رئیس اسبق دانشگاه الازهر مصر در تفسیر این آیه می گوید: منافعی که حج وسیله شهود و تحصیل آن می باشد به صورت اولین فلسفه حج در آمده است و شامل تمام منافع می باشد ; اگر تزکیه نفس منفعت است مشاوره در ترسیم خطوط گسترش علم و فرهنگ نیز سوداست و دعوت مسلمین بر اتحاد منفعت دیگر است و

همین طور... پس دقت در معنای آیه می رساند که آن چه با مصالح و سعادت مسلمین در ارتباط است و هر چه مایه قوام حیات و کیان آن ها وعزت و استقلال مسلمانان به شمار می رود در این مراسم تامین می شود; حال چه مصلحت و منفعتی بالاتر از یک عمل سیاسی که دربرابر دشمنان اسلام مسلمانان را یگانگی و وحدت بخشد و در صف واحد قرار دهد. شایسته توجه است که قرآن کریم بعد از آیات یاد شده در موردحج، که همگی بیانگر شئون و منافع حج است سخن را به آیات جهادمعطوف داشته، گویا بین حج و جهاد ارتباطی منطقی و واقعی وجوددارد که این دو را کنار هم قرار داده است و این یکی منافعی راتامین می کند که آن دیگری تامین می کند. بااین بیان اگر جهادبرای عزت اسلام و برای از بین بردن توطئه ها و دشمنی های دشمنان اسلام است، لابد حج هم باید همان نقش را داشته باشد. بنابراین،حجی می تواند چنین نقش را داشته باشد که به قول حضرت امام خمینی(ره)بی روح و بی تحرک و قیام و بی برائت و بی وحدت نباشددر یک کلمه حجی که ارکان کفر و شرک دشمنان کیان وعزت مسلمانان را به لرزه در آورد. براین اساس، منفعت سیاسی حج بسیار عظیم خواهد بود و مسلمانان موظف اند در این کنگره بزرگ آن

را شهودکنند و به دست آورند. پس این همایش بزرگ سالانه، مظهر اقتدار امت و وسیله نیرومندی است که مسلمانان جهان اختلافات جزئی خود را کنار گذاشته، به خودآیند و یک هدف مشترک را که همانا عزت اسلام و امت است و این جز با برائت از دشمنان اسلام و یهود و امریکا، که امروزبزرگ ترین دشمن مسلمانان و اسلام است، ممکن نخواهد بود وجهه همت خود سازند و هویت اسلامی خویش را با به دست آوردن عظمت ازدست رفته خود باز یابند و به مصالح جهان اسلام بیندیشند تاوظیفه الهی خود را در عزت بخشیدن به اسلام و مسلمانان آن گونه که شایسته امت بزرگ اسلام است ادا کنند و عملا شایستگی و امت وسطبودن خود را نشان دهند. که قرآن کریم اولین فلسفه حج را شهادت و تحصیل منافع مسلمانان قرار داده است. طبیعی است اگر از این وسیله اقتدار و عزت اسلام استفاده بهینه نشود، امت اسلامی نه تنها در پیشگاه الهی جواب گو نمی تواند باشد، در نزد ملل جهان به عنوان مردمان زمانه شناس و شایسته جلوه نخواهد کرد و چنین مردمی سزاوار استقلال و عزت نخواهد بود. 4- در آیه فوق حج، این فریضه بزرگ نقطه التقای عبادت با سیاست معرفی شده است و مرکز پیوند خدا با دیگر مسائل اجتماعی واقتصادی و سیاسی می باشد پس کل اسلام

نه تنها یک مجموعه سیاسی است بلکه تک تک عبادات آن، به خصوص حج نیز سیاسی است پس دیدگاهی که سیاست را از دین اسلام جدا می داند نشانه ناآگاهی ازاسلام است. حج تعطیل پذیر نیستبه سبب نقش حیاتی و اهمیت حج است که در روایات منقول ازمعصومان(ع)به هیچ وجه تعطیلی آن روا دانسته نشده است و برحکومت اسلامی در اقامه و برپاداشتن حج مسئولیتی ویژه مقرر شده که در هیچ یک از فرایض دینی بدین صورت نمی باشد و آن این که اگرمردم در رفتن به حج تساهل کنند، بر حاکم اسلامی واجب است که الزاما آنان را به ج بفرستد و هر گاه توان مالی نداشتند ازبیت المال هزینه سفر آنان را تامین کند تا با اجتماع مسلمانان در حج عظمت و وحدت و عزت مسلمانان نمایش داده شود. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «لو عطل الناس الحج لوجب علی الامام ان یجبرهم علی الحج ان شاوا و ان ابوا، فان هذاالبیت وضع للحج; اگر مردم حج را تعطیل کنند بر امام واجب است که آن هارا به حج اجبار کند چه بخواهند یا نه، زیرا این خانه برای حج قرار داده شده است.» لذا در احادیث و متون دینی به آنان که حضور در مراسم حج و انجام فریضه الهی حج را ترک کنند هشدارداده شده که مستوجب هلاکت و عقوبت الهی خواهند شد مسلما

تارکان حج قبل از گرفتاری و عقاب آخرت، عذاب و بدبختی در دنیا راخواهند چشید و ذلت پراکندگی را تحمل خواهند نمود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله)می فرماید: «یا علی! من سوف الحج حتی یموت بعثه الله یوم القیامه یهودیا او نصرانیا; یاعلی! هر فردی که حج را تاخیر اندازد تا بمیرد خداوند وی را درروز قیامت یهودی یا نصرانی برمی انگیزد.» گویا این تعبیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)برای آن است که حج نگهدارنده و موجب یگانگی و اتحاد امت اسلامی است و هنگامی که حج از اسلام گرفته شود، اسلامی نمی ماند پس باید در قیامت به صورت یهودی یا نصرانی برانگیخته شود. حال که حج پرچم اسلام و نشانه عزت است پس حضور در آن، هرچه بیش تر باشد عظمت اسلام بیش تر خواهد بود، لذا در روایات به تکرارحج تاکید و توصیه های بسیار شده است و خود رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و ائمه(علیهم السلام) مکررا آن را به جا می آورند. نقل شده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)بیست بار حج گذارد که هفت بار آن، قبل از بعثت بوده است و در برخی روایات آمده است که امام(علیه السلام)از شخصی پرسید: «چه مانعی تو را از حج گذاری در هر سال باز می دارد؟ عرض کرد: فرزند و عیال. امام(علیه السلام)فرمود: با اهل و عیال حج به جا آور گر چه با قناعت درخوراکی باشد.» تاکید بر عدم ترک

حج و ادای آن در هر سال به قدری مهم است که برخی از علمای قدیم شیعه به وجوب حج فتوا داده اند، زیرا درروایات آمده است که حج را، هرچند با قرض گرفتن یا اجاره دادن خود(نایب شدن)ترک نکن. هیچ عملی هر چند صالح جایگزین حج نمی شود اهمیت زیاد حج و نقش عظیم آن باعث شده است که هیچ عمل عبادی نتواند با آن برابری کند و یا جایگزین آن شود. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده است که فرمود: «... اما انه لیس شیء افضل من الحج الا الصلوه و فی الحج هیهنا صلوه. ..;چیزی برتر از حج نیست جز نماز و در حج، نماز هم هست.» در حدیث دیگر نقل شده است که شخص ثروتمندی که حج(مستحبی)ازاو فوت شده بود خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)آمد از آن حضرت خواست عملی را به وی معرفی کند تا بدین وسیله به ثواب حج از دست رفته نایل گردد، ایشان فرمودند: «اگر به وزن کوه ابوقبیس طلای سرخ داشته باشی و در راه خدا انفاق کنی برابر باثواب حج نمی شود.» بلی باید هم چنین باشد، زیرا حج در مقایسه با اعمال عبادی دیگر تنها عبادتی است که اگر با روح و تحرک انجام بگیرد و به خصوص اگر با برائت از مشرکین همراه باشد امت اسلامی اسیر یهود زمان نخواهد بود

و هیچ عملی نمی تواند چنین اثری داشته باشد. کعبه مظهر آزادگی کعبه بنای عتیق و آزاد خانه ای است که تحت تملک و سلطه کسی نبوده و در گستره تاریخ از تطاول و دست اندازی جباران مصون مانده و از اختصاص به غیر خدا چه شخصی یا گروه، قوم و نژاد،دولت و حکومت آزاد بوده است و موحدان و خداجویان و آنان که تنها طوق بندگی خدا را در گردن دارند، همواره رو به سوی آن دارند و با طواف به دور آن، از قصرهای شاهان و کاخ های جباران روی گردان و از سلطه ستمگران و زرق و برق دنیا داران آزادند واین خود، در تشکیل و سازندگی جامعه مستقل اسلامی نقشی به سزادارد ; یعنی مسلمانان باید به دور خانه آزاد طواف کنند تا درس آزادگی و استقلال بیاموزند و سلطه هیچ کس و هیچ چیز جز خدا رانپذیرند. در قرآن کریم می فرماید: «ولیطوفوا بالبیت العتیق; باید به دور خانه عتیق طواف کنید.» عتیق یعنی آزاد، زیرا این خانه آزاد بوده و هرگز مالکی جز خدا نداشته است ; آزاد از تملک انسان ها و سلطه جباران. از امام باقر(علیه السلام)سوال شد که «چرا این خانه بیت عتیق نامیده شده است؟» فرمودند: «کعبه تنها خانه ای است که از تملک و تصرف انسان ها آزاد است و هیچ فرد مالک آن نمی شود.» بنابر این کعبه

مظهر آزادگی است و به انسان های موحد درس آزادگی می دهد که سلطه هیچ کس و چیزی را جز بندگی خدا نپذیرندتا به حقیقت آزاد باشند. امام خمینی(ره)با توجه به آیات و روایات فوق، در پیام خودشان در سال 58 به زائران خانه خدا فرمودند: «فلسفه حج باید جوابگوی این فریادهای مظلومانه باشد(منظورفریاد مظلومانه آفریقای مسلمان...است)گردش به دور خانه خدانشان دهنده این است که به غیر از خدا، گرد دیگری نگردید و رجم عقبات رجم شیاطین انس و جن است، شما با رجم، با خدای خود عهدکنید تا شیاطین انس و ابرقدرت ها را از کشورهای اسلامی عزیزبرانید. امروز جهان اسلام به دست امریکا گرفتار است، شما برای مسلمانان قاره های مختلف جهان پیامی از خداوند ببرید; پیامی که به غیر از خدا بردگی و بندگی هیچ کس را نداشته باشید.» حج و برائت از مشرکان و کافران شخص مومن به حکم انگیزه ایمانی و با پیروی از خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)باید از هر چه سد راه خداست و از هر کس که در مقام خصومت با خلق او است تبری جوید و ارتباط روحی وعملی خود را با آنان قطع کند. قرآن کریم می فرماید: «لا تجد قوما یومنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حادالله ورسوله و لو کانوا ابائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم

الایمان و ایدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتهاالانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون; هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا ورسولش دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یاخویشاوندان آن ها باشند. آنان کسانی هستند که خدا ایمان را برصفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خود آنها را تقویت فرموده و آنان را در باغ هایی از بهشت وارد می کند که نهرها اززیر درختانش جاری است، جاودانه در آن می مانند، خدا از آن هاخشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند آن ها حزب خدایند، بدانیدکه حزب الله پیروزان و رستگارانند.» بنابراین، برائت از دشمنان خدا و آن چه مانع رشد و تکامل انسان و سد راه خوشبختی او است، قبل از آن که مسئله ای سیاسی اجتماعی باشد جنبه اعتقادی و تربیتی دارد و می توان گفت برائت،سیاست اصولی مکتب اسلام، به خصوص در عمل حج است. بر این اساس،بر حج گزاران و مومنان است که از دشمنان خدا و بت های زمان وقطب های شرک و الحاد، که مصمم بر نابود کردن اسلام و به ذلت وبدبختی کشاندن مسلمانان اند، برائت جویند. برائت مقطعی نیست بلکه برگرفته از سرچشمه الهی است و آغازگربرائت، خدا و پیامبر

او است. پس همواره برای مومنان باید به عنوان حقیقتی ایمانی سرمشق باشد. اعلام برائت اقدام عملی و دفاع تبلیغی روانی در مقابل کفر وشرک و مقابله با استکبار و فساد است و این، سیاست خارجی اسلام را با جهان کفر در صحنه روابط بین الملل و تبلیغ و جهاد مشخص می کند. از این رو بر مسلمانان است که به خود اجازه ندهند باالحاد و شرک و آنانی که علیه مصالح اسلام توطئه می کنند رابطه دوستانه داشته باشند. و از این جا معلوم می شود که چرا با برائت مخالفت می شود و یا دشمنان می کوشند مردم را نسبت به مسائل دین بی توجه کنند و از حساسیت مردم نسبت به مسائل دین بکاهند. چون برائت حساسیت مسلمانان را نسبت به مسائل دین بالا می برد و برای دشمن و توطئه گران فرصت عملی کردن دشمنی و توطئه را نمی دهد،بنابر این برائت و راندن دشمنان و توطئه گران و ایجاد حساسیت دینی درجایی باید انجام بگیرد که فایده بیش تر بدهد، لذا درزمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برائت، در روز حج اکبر(قربان یا عرفه)با بانگ بلند اذان اعلام شد تا به گوش همه مردم برسد و قطع نامه برائت، که در خصوص روابط آینده مسلمانان و مشرکان بود، به دستور رسول خدا(صلی الله علیه و آله)توسطحضرت علی(علیه السلام) خوانده شد. خداوند متعال در آیات برائت، با تحریض و تشجیع مسلمانان به آنان

توصیه می کند که از دشمن نهراسند و تنها از خدا پروا کنند،چه خدا به دست مومنان عذاب و گرفتاری را بر دشمن می فرستد، پس برائت تشجیع مومنان است و تقویت جبهه توحید و از این جا است که برائت آزمایشی است برای مومنان و مجاهدان صادق، که جز خدا ورسول را پناه و همراز برنگزینند. با توجه به مطالب یاد شده، نظام مقدس اسلامی جز با برائت قوام نخواهد گرفت، زیرا برائت جنبه دافعه توحید و ولایت است که این دو از یکدیگر جدا نیستند و از روز اعلان برائت، اساس دولت اسلامی استقرار یافت. نویسنده کتاب «حیاه محمد(صلی الله علیه و آله » در موردبرائت گوید: هرگاه با دقت به این آیات نگاه کنید، به حق آن را بنیادمعنوی در قوی ترین شکل آن برای دولت نوپای اسلام خواهی یافت. اگرتوجه شود که نزول آیات برائت هنگامی بود که جنگ های پیامبرپایان یافته بود و طائف و حجاز، تهامه، نجد و بسیاری از قبایل جنوب شبه جزیره به اسلام گرویده بودند حکمت تاریخی نزول این آیات که شالوده معنوی دولت را سامان می دهد روشن خواهد شد. یک دولت نیرومند باید دارای ایده و اعتقادی باشد که همه بدان ایمان آورده و با تمام توان از آن دفاع کنند و کدام عقیده برتراز ایمان به خدای یگانه ای که شریک ندارد... امام خمینی(ره)در پیام

تاریخی خود در مورد برائت با الهام ازآیات مذکور می فرماید: «حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین ومنافقین میسر شود و کدام خانه ای سزاوارتر از کعبه و خانه امن وطهارت و «الناس» که در آن به هر چه تجاوز و ستم و استثمار وبردگی و یا دون صفتی و نامردمی است عملا و قولا پشت شود و درتجدید میثاق «الست بربکم» بت الهه ها و اربابان متفرق شکسته شود و خاطره مهم ترین و بزرگ ترین حرکت سیاسی پیامبر در «و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر» زنده بماند، چراکه سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اعلان برائت کهنه شدنی نیست و نه تنها اعلان برائت به ایام و مراسم حج منحصر نشود که باید مسلمانان فضای سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملی نسبت به دشمنان خدا لبریز کنند و به وسوسه خناسان و شبهات تردید آفرینان و متحجرین و منحرفین گوش فرا ندهند و لحظه ای از این آهنگ مقدس توحیدی و جهان شمول اسلام غفلت نکنند.» و در ادامه می فرماید: «فریاد برائت ما فریاد برائت امتی است که کفر و استکبار به مرگ او در کمین نشسته اند و همه تیرها و کمان ها و نیزه ها به طرف قرآن و عترت عظیم الشان رفته اند و هیهات که امت محمد(صلی الله علیه و آله)سیراب

شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن دهند و هیهات که خمینی دربرابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن و عترت رسول خدا و امت محمد(صلی الله علیه و آله)و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت بار و حقارت مسلمانان باشد.» اوج برائت در رمی جمرات یکی از مناسک حج رمی جمرات و سنگ زدن به تندیس شیاطین است.این حکم نیز همانند سایر مناسک حج، برگرفته از سنت ابراهیم خلیل است که موقع رفتن به منا برای قربانی کردن اسماعیل، باوسوسه های ابلیس روبه

رو شد و به او سنگ انداخت، او را دور کردو زیباترین جلوه ایمان و عشق را نشان داد، زیرا برائت و دورکردن شیطان خالص کردن توحید و ایمان است و ابراز تنفر ازشیطان، همزمان با تعبد برای خدای یگانه همواره در متن اعمال حج بوده و از آن جدا ناشدنی است. بدیهی است مفهوم واقعی «رمی» ، همان سنگ زدن به ابلیس ومجسمه سنگی آن نمی باشد بلکه مفهومی وسیع تر و با ژرفای بیش ترورای این عمل نمادین نهفته است و حکمت خدا بالاتر از آن است که رمی جمرات را به رمی ستون های سنگی محدود کند بلکه بی تردید صف آرایی و نبرد مومنان را در برابر شیطان و صفات و مظاهر شیطانی و ابلیس صفتان در این مصاف لحاظ کرده است و با بررسی آیات، این مطلب کاملا واضح می شود. بنابر این پیدا است که چرا ایادی ابلیس دست به دست هم داده وبه بهانه های واهی سعی در جلوگیری از برائت از مشرکین در مراسم حج دارند و از طرفی، عوامل داخلی آنان در روزنامه و مجلات ازحساسیت مسئله دشمن ستیزی کاسته، دشمنی استکبار را انکار می کنندو با سرگرم کردن مردم مسلمان به مسائل انحرافی و با غوغاسالاری، آنان را از توجه به سرنوشت واقعی خود باز می دارند. مسلم اینان کاری می کنند که مسیحیان و عوامل ستون

پنجم آن ها در اندلس مسلمان (اسپانیا)انجام دادند; یعنی می کوشند حساسیت مسلمانان وبه خصوص نسل جدید را با عناوین فریبنده و مجمل، مثل تساهل وتسامح و صلح طلبی و... نسبت به مسائل دینی از بین ببرند و درنهایت بتوانند با تغییر فرهنگی و ایجاد وابستگی فکری هر کاری را انجام بدهند. بنابر این بر مسلمین لازم است نسبت به مسائل دینی از خود حساسیت نشان دهند و به خصوص برائت از مشرکان وتوطئه گران را جدی گرفته، در هر جایی به خصوص در کنگره عظیم حج انجام بدهند. حج و وحدت امت اسلامی حضرت امام(ره)فرمودند: «عموم برادران و خواهران اسلامی باید توجه داشته باشند که یکی از مهمات فلسفه حج ایجاد تفاهم و تحکیم برادری بین مسلمین است.» اجتماع حج یکی از عوامل موثر در خنثی کردن توطئه هایی است که برای تفرقه افکنی میان مسلمانان چیده می شود و به طرق مختلف حتی گاهی تحت عنوان مذهب، برای برهم زدن وحدت جامعه اسلامی و ایجادتفرقه، کوشش هایی به کار می رود. اگر این کنگره عظیم سالانه نبود، بی تردید توطئه ها موثر افتاده، همبستگی ضعیفی که امروزدر میان میلیون ها مسلمان با مذاهب متعدد وجود دارد، دیگر وجودنداشت. این اجتماع، با عظمتی که دارد جلو حرکت های تند انحرافی است که گاه به نام طرف داری از توحید انجام می گیرد. حج ادامه فلسفه جماعت و جمعه و عید است و

فراگیرترین عامل بازدارنده از پراکندگی مسلمانان از هر ملت و کشور است. بدین سان حج به عنوان یکی از ارکان عملی اسلام در بنیان وحدت جامعه اسلامی جایگاه اساسی دارد. عقیده به توحید و یگانگی خداوند متعال تنها رشته پیوندی است که می تواند آحاد بشر را در برگیرد. در هر یک از مناسک حج،توحید مبدا و معبود، مقصد و مقصود به وضوح تجلی دارد آن گاه که حج گزار تلبیه می گوید، تنها به خدای یگانه پاسخ می دهد و شرک راطرد می کند: «لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک» و چون بر محور کعبه طواف می کند نقطه مرکزی توحید را قبله قلب خویش می سازد و بر کعبه به عنوان سنگ نشانی برای راه یافتن به کوی دوست نظر می کند و آن گاه که به نماز می ایستد، سر به آستان محبوب می ساید و چون به قربانگاه می رود تعلقات مادی را به مسلخ می کشد و محبت های غیر خدایی را ذبح می کند و در جمرات مظاهرشیاطین و چهره های نمادین آن ها را سنگ می زند.... رسول خدا(صلی الله علیه و آله)ضمن خطبه ای در مسجد «خیف» به این وحدت اشاره فرموده اند: «المومنون اخوه تتکافا دماوهم و هم ید علی من سواهم...;مومنان برادرند، خون هایشان با یک دیگر برابر می باشد و آن ها دربرابر دیگران یک دست و متحدند.» امام خمینی(ره)با الهام از فرمایش پیامبر(صلی الله علیه وآله)در این

که حج عامل وحدت است می فرماید: «حج تجلی و تکرار همه صحنه های عشق آفرین زندگی یک انسان ویک جامعه متکامل در دنیا است و مناسک حج مناسک زندگی است، و ازآن جا که امت اسلامی از هر نژاد و ملتی باید ابراهیمی شود تا به خیل امت محمد(صلی الله علیه و آله)پیوند بخورد و یکی گردد و یدواحد شد، حج تنظیم و تمرین و تشکیل این زندگانی توحیدی است.» آری اساس کعبه بر توحید نهاده شده و حج کانون پرستش موحدان وتبری از مشرکان است و طهارت کعبه و حرم به مفهوم پاک سازی آن از شرک و مشرکان و مظاهر استکبار است، چنان که در روایت آمده است که خانه خدا را از آن هت حرام نامیدند که وارد شدن مشرکین در آن حرام گردیده است: «سمی البیت الله الحرام لانه حرم علی المشرکین ان یدخلوه» نکته شایان ذکر این که، بنا بر مطالب فوق، توحید شکل دیگری از برائت است ; یعنی توحید واقعی در سایه طرد غیر خدا است امامت و رهبری در حج در روایات، زیارت و دیدار امام مکمل حج و تمام کننده آن نامیده شده است، چه گویا زائر خانه خدا هنگامی که با اعمال حج با بنیان گذار مکتب توحید آشنا شد و عملا درس توحید را یاد گرفت و هدف توحیدی ابراهیم بت شکن

را عملی کرد، باید با دیدار امام و ملاقات وی و با اعلام آمادگی بر نصرت وی، درس حج را پی گیرد وبا پیوستن به امام و رهبری، درس توحیدی ابراهیم راعملاپیاده کندو به پایان برساند و با قرار گرفتن در حزب الهی در تحت رهبری امام حج خود را معنا بدهد، زیرا پیروی امامت و داشتن ولایت کلید همه اعمال است و بدون رهبری امت معنا پیدا نمی کند و مردم جز سرگردانی چیزی به دست نمی آورند. امام زین العابدین(علیه السلام)می فرماید: «افضل بقاع الارض ما بین الرکن و المقام لو ان رجلا عمر عمرنوح فی قومه، الف سنه الا خمسین عاما یصوم النهار و یقوم اللیل فی ذلک المکان ثم لقی الله عز و جل بغیر ولایتنا لم ینفعه ذلک شیئا; بهترین نقطه روی زمین بین رکن و مقام ست حال اگر کسی آن قدر عمر کند که نوح در میان قوم خود درنگ کرد(نهصد و پنجاه سال)و روزها را به روزه داری و شب ها را زنده داری کند در آن جاسپس خدای عز و جل را بدون ولایت ما ملاقات کند این عبادت ها به حال وی سودی نمی رساند.» پس عبادت و حج تنها با معرفت منزلت معنوی اهل بیت و پذیرش رهبری آنان، منشا سعادت دنیا و آخرت است و بدون معرفت امام وحق حرمت مقام ولایت اعمال ناقص و بی

حاصل خواهد بود. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «انما امر الناس ان یاتواهذه الاحجار فیطوفوا بها ثم یاتونا فیخبرونا بولایتهم و یعرضواعلینا نصرتهم; به مردم دستور داده شده است به سوی این سنگ هابیایند و پیرامون آن بگردند و طواف کنند آن گاه نزد ما بیایندو به ما خبر بدهند که ولایت ما را دارند و از ما فرمانبردارند وبه ما عرضه کنند که آماده کمک به ما هستند.» پس مردم باید در پایان مناسک نزد امام بیایند و بر یاری اواعلان آمادگی کنند تا حجشان کامل شود و مفهوم و معنا یابد. بنابر این، میان امامت حق و رهبری امت از طرفی و کعبه از طرف دیگر، پیوندی است ناگسستنی و گو این که بنابراین پیوند معنوی است که اراده خالق حکیم بر این تعلق گرفت که قطب دایره امامت وولایت، علی بن ابی طالب(علیه السلام) در خانه کعبه چشم به جهان بگشاید پس ولایت متمم و مکمل حج و بلکه روح و حقیقت آن است. امام باقر(علیه السلام)می فرماید: «تمام الحج لقاء الامام; کمال و تمامیت حج دیدار امام است.» دیدار و زیارت امام(ع) عملی است دو بعدی که از طرفی اعلان وفاداری بر امام و طرفداری حق است واز سوی دیگر، تبری جستن از دشمنان حق و حقیقت می باشد. پس حول محور امامت و ولایت قرار گرفتن، روی دیگر سکه

برائت از مشرکین است ; خواه در زمان حضور ائمه(ع)یا در زمان غیبت آن ها که دراین هنگام نایبان ائمه(ع)محور حق می باشند و مسلمین با اعلان یاری ولی امر مسلمین در نظام امامت و در جمع امت قرار گرفته،بدین وسیله حج خود را تمام می کنند. بنابراین حج، تنها اخروی نیست که اثر آن پس از مرگ هویدا شودبلکه عملی است که اثرش را فرد و جامعه باید پیش از مرگ و درزندگی ببیند پس اگر فردی وابسته به این جامعه و فرهنگ ابراهیمی و ولایی است هرچه زودتر باید حج برود و ببیند و بیاندیشد و درپایان با زیارت امام و ارتباط با ولایت امر به امت بپیوندد و به حج خود معنا بخشیده و کامل کند. علاوه بر وظایف ذکر شده حج گزارباید به نکات زیر توجه بکند: تقوا روح عمل است چون محور پذیرش هر عملی تقوا و وارستگی است، خداوند متعال اساس کعبه و مناسک حج را با تقوا پی ریزی کرد. مردم قبل ازاسلام به حج و زیارت کعبه می پرداختند و در اطراف کعبه طواف می کردند و برخی مناسک نظیر قربانی و مانند آن را به جامی آوردند ; اما آمیخته با شرک. اسلام وقتی وارد عربستان شدفرمود: «لن ینال الله لحومهاو لا دمائها و لکن یناله التقوی منکم; خداوند این قربانی را با گوشت و خون نمی پذیرد» .

گوشت وخون قربانی به خدا نمی رسد بلکه روح عمل که تقوا و پرهیزکاری است به خدا می رسد پس قربانی که بخشی از مناسک حج است وقتی مقبول است که با تقوا انجام بگیرد. در دوران جاهلیت مردم اطراف کعبه طواف می کردند اما عبادت آن ها سوت کشیدن و کف زدن بود. قرآن می فرماید: «ما کان صلاتهم عندالبیت الا مکاء و تصدیه» مشرک اگر در کنار کعبه به زمزمه ونماز بایستد سوت می کشد اگر تکبیر بگوید، کف می زند، زیرا تکبیرو زمزمه شرک آلود بیان انسانی نیست بلکه صفیر و سوت است. کعبه خانه پاک برای پاکان خدای متعال با ابراهیم و اسماعیل پیمان می بندد که خانه او راپاکیزه کنند، چه اگر ازیک طرف خانه از آن خدا است و از یک طرف دیگر، میهمانانی را فرا خوانده: «و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین والعاکفین و الرکع السجود» پس این خانه خانه طهارت است و طواف آن، طواف حریم طهارت. نتیجه طواف کعبه طاهر شدن است همان طورکه قرآن کتاب طاهر مطهر و تنزیه رب العالمین است و فهم آن جزبا طهارت دل میسر نیست(لا یمسه الا المطهرون). کعبه نیز خانه پاک خدا است و کسی در حریم و اطراف کعبه طواف می کند که پاک باشدقداست حریم ایجاب کرده که که تخطی از دستورهای شرع و آلودگی به رذایل اخلاقی

در آن حریم کبریایی به مثابه الحاد تلقی گردد. قرآن می فرماید: «و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم» . در تفسیر آیه فوق، در المیزان از امام صادق نقل شده است که: «و کل ظلم یظلم الرجل نفسه بمکه من سرقه او ظلم احد او شیءمن الظلم فانی اراه الحادا; هر کار ظالمانه که شخص در مکه برخودش روا می دارد مثل سرقت، ستمگری بر کسی یا هر ظلمی، من آن راالحاد می دانم.» حرم، حریم کبریایی است که علاوه بر انسان ها همه جانداران ودرختان و گیاهان و حتی جمادات و خاک و سنگ های مسجدالحرام در آن امنیت دارند و نباید مورد تعرض قرار گیرند. فضای حج، فضای امنیت اخلاقی است. امام سجاد(علیه السلام)چهل بار با شتری حج گزارد اما حتی یک تازیانه بر آن حیوان نزد. امنیت ناموسی در مکه نیز مهم است. پوشیدن دیده از نامحرم ازآن رو که زنان در حال احرام نباید روی خود را بپوشانند، برای مردان تمرین و آزمایشی است که بر نفس اماره تسلط یابند. امام باقر(علیه السلام)می فرماید: «انما سمیت مکه بکه لانه یبک بهاالرجال و النساء و المراه تصلی بین یدیک و عن یمینک و عن شمالک و معک و لاباس بذلک انما یکره فی سایر البلدان; مکه را ازآن رو بکه گویند که مردان و زنان

در آن جا اصطکاک و برخورددارند، زن پیش روی تو و در چپ و راست تو، با تو نماز می خواند ومانعی ندارد، در حالی که این امر در سایر شهرها ناپسند است.» تواضع و خودداری از غرور و تکبر یکی از حکمت های مهم حج پرورش روح عبودیت و بندگی و تواضع وتذلل در پیشگاه خدا و مبارزه با خودبینی است لباس ساده و ترک زینت و زیور، خاک ساری در تمام اعمال و در مطاف و مواقف و سعی همپای خلق حرکت کردن، همه برای پرورش روح تواضع و تذلل و خضوع و خشوع و نفی کبر و غرور و فرو ریختن مرزهای طبقاتی است. از امیر مومنان(علیه السلام)پرسیدند چرا مکه را «بکه» گویند؟ فرمود: بدان جهت که گردنکشان و تبهکاران را در هم کوبیده است: «لانها بکت رقاب الجبارین والمذنبین» بلی در این میعادگاه توحید، قدرت مداران روزگار باید به ذلت افتند تا عزت بندگی خدا را بچشند. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «سعی محبوب ترین مکان است،چون جباران در آن جا به ذلت می افتند به ویژه هنگام هروله که همه ساز و برگ ها از بدن فرو می ریزد.» خدمت در سفر حج: خدمت به مومنان در سفر به ویژه در حج پاداش بسیار دارد وبه آن سفارش شده است. پاداش آنان که برای رفاه حال زایران خالصانه خدمت می کنند از سایر زایران

کم تر نیست بلکه طبق روایتی بیش تر است. شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت: «هنگامی که به مکه رسیدیم یاران به طواف رفتند و مرا برای حفاظت وسایل خودگماشتند، حضرت فرمود: اجر تو بیشتر است.» ملازم بن حکیم گوید: من و محمدبن مصادف همسفر شدیم. چون به مدینه رسیدیم بیمار شدم، او مرا تنها رها می کرد و به مسجدمی رفت. از این موضوع به مصادف گله کردم. او این مطلب را به عرض امام صادق(علیه السلام)رساند. امام برای وی پیام فرستاد که«اگر نزد او بنشینی فضیلت آن بیش از نماز خواندن در مسجداست.» این سفر دارای مشکلات خاص خود است ; حتی با وجود امکانات رفاهی گسترده و شاید این که در قرآن می فرماید: «فمن فرض فیهن الحج فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج; کسی که حج وعمره به جامی آورد در حج درشت گویی و فجور و جدال جایگاهی ندارد» ناظر به این موضوع می باشد. پس حج گزار نباید همت خود را رفاه قرار دهد،زیرا در مواردی به خصوص در منا و عرفات سختی هایی هست که آمادگی خاص لازم دارد. جز نیکی سخن نگوید این سفر روحانی که پس از انتظار بسیار به دست می آید، فرصتی است برای زائر که به تهذیب نفس بپردازد و با ذکر و دعا وخواندن قرآن، در تزکیه روح و غنی سازی آن تلاش کند.

امام صادق(علیه السلام)در این باره می فرماید: «از خدا پروا داشته وزبان هایتان را جز از خیر و نیکی نگه دارید و سکوت را اختیارکنید مگر از آن چه خداوند به وسیله آن در امر آخرت به شما سودی رساند و اجری بدهد. بسیار لااله الا الله بگویید و تقدیس و تنزیه حق کنید و ثنای او گویید و به او تضرع نمایید و به آن چه نزداو است از خیر و نیکی که کسی نتواند قدر آن را تعیین کند وبه کنه آن برسد راغب باشید و بدین وسیله زبان هایتان رااز آن چه خداوند منع کرده از سخنان باطل که اگر کسی ازآن توبه نکند ودست برندارد موجب خلود در آتش می شود، بر حذر باشید.» در روایت دیگر می فرماید: «چون محرم شدی تقوای خدا کن و ذکربسیار و سخن کم کن ; مگر سخن خیر، زیرا کمال حج وعمره به این است که انسان زبان خود را جز از نیکی باز دارد.» امام صادق(علیه السلام)در تفسیر آیه: «ثم لیقضوا تفثهم» فرمودند: «و من التفث ان تتکلم فی احرامک بکلام قبیح...;خداوند می فرماید: آن گاه آلودگی را از خود بزدایید و از جمله آلودگی ها این است که در احرام خود سخن زشت بگویی.» نشانه قبولی حج ائمه(ع)از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نقل کرده اند که فرمود: «اگر کسی به زیارت

خانه خدا و حج موفق شد و پس ازبازگشت انسان صالحی شد و دست و پای خود را به گناه نگشود، این نشانه قبولی حج اوست، اما اگر چنین نشد حج او مردود است» . این نکته می تواند در نوبه خود بیانگر سر حج باشد، زیرا اسرارعبادات در قیامت ظهور می کند که روز ظهور باطن است و در آن روزهر کس می فهمد که عمل او مقبول است یا مردود. اما در حج انسان نه تنها در قیامت نتیجه و سر رد یا قبول شدن حج اش را درمی یابد،در دنیا نیز معلوم می شود که آیا عملش قبول است یا مردود. پس حج عمل واجب اخروی صرف نیست که اثرش بعد از مرگ آشکار شود بلکه عملی است که اثرش را باید فرد و جامعه پیش از مرگ در زندگی ببیند. حجه الاسلام محمد صدقی

حج ابراهیمی و مبانی آن از دیدگاه امام خمینی قدس سره

اشاره

14 چکیده: حج ابراهیمی و غیر ابراهیمیمراد از حج ابراهیمی همان حجی است که خداوند متعال آن را بر بندگانش واجب کرد و اعلام آن را از ابراهیم خلیل الرحمان خواست؛ وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ (1) و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در زمان خود آن را احیا نمود. بنابراین، حج ابراهیمی همان حجّ حقیقی و واقعی است که با انگیزه ای خاص و جهت تحقّق فلسفه مهمّ آن، که اظهار عبودیت الهی و نفی شرک و الحاد و رسیدن به قلّه کمال و سعادت است، انجام می گیرد. حج ابراهیمی تنها به انجام مناسک و اعمال ظاهری نمی اندیشد، بلکه افزون بر آن، به عمق و باطن اعمال نیز نظر می اندازد و در همه حالات، آنها را مدّنظر دارد.امام راحل قدس سره می فرماید:«گردش به دور خانه خدا نشان دهنده این است که به غیر از خدا گرد دیگری نگردید و رجم عقبات، رجمِ شیاطین انس و جنّ است. شما با رجم، با خدای خود عهد کنید تا شیاطین انس و ابرقدرت ها را از کشورهای اسلامی عزیز برانید.»(2)و در جای دیگر می فرماید:«در سعی بین صفا و مروه، با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او، همه بافت های دنیاوی گسسته شود و همه شک ها

و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود... پس به منا روید و آرزوهای حقانی را در آن جا دریابید که آن قربانی نمودن محبوب ترین چیز خویش در راه محبوب مطلق است.»(3)امام قدس سره در تبیین حج غیر ابراهیمی (حج جاهلی) و یا حج آمریکایی می فرماید:«چیزی که تابه حال از ناحیه آگاهان و یا تحلیل گران مغرض و یا جیره خواران، به عنوان فلسفه حج ترسیم شده است این است که حج یک عبادت دسته جمعی و یک سفر زیارتی سیاحتی است. به حج چه که چگونه باید زیست و چطور باید مبارزه کرد و با چه کیفیت درمقابل جهان سرمایه داری و کمونیسم ایستاد. به حج چه که حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمین باید ستاند. به حج چه که باید برای فشارهای روحی و جسمی مسلمانان چاره اندیشی نمود. به حج چه که مسلمانان باید به عنوان یک نیروی بزرگ و قدرت سوّم جهان، خودنمایی کنند. به حج چه که مسلمانان را علیه حکومت های وابسته بشوراند، بلکه حج همان سفر تفریحی برای دیدار از قبله و مدینه است و بس!»(4)امام قدس سره بلافاصله به حج ابراهیمی اشاره می کند و می فرماید:«حج برای نزدیک شدن و اتصال انسان به صاحب خانه است و حج تنها حرکات و اعمال و لفظها نیست و با کلام

و لفظ و حرکت خشک انسان به خدا نمی رسد. حج کانون معارف الهی است که از آن محتوای سیاست اسلامی را در تمام زوایای زندگی باید جستجو نمود. حج پیام آور ایجاد و بنای جامعه ای به دور از رذایل مادی و معنوی است.حج تجلّی و تکرار همه صحنه های عشق آفرین زندگی یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیاست.»(5)حج ابراهیمی تنها یک مناسک خشک و بی روح نیست بلکه سیر و سلوک معنوی و عرفانی و طی منازل روحانی و دربرگیرنده ابعاد مختلف عبادی، سیاسی و اجتماعی است. امام راحل قدس سره احیاکننده حج ابراهیمی بر این موضوع تأکید ورزیدند و در پیام ها و سخنرانی ها، فراگیر بودن این عبادت بزرگ را گوشزد نمودند و چه بسا با توجه به ابعاد گسترده حج است که بر این فریضه عظیم تأکید فراوان شد و قرآن مجید آن را حق مستقیم خداوند بر بندگان خواند، آنجا که فرمود: وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً... «حج خانه خدا، حق خدا بر مردم است، کسانی که استطاعت آن را دارند.»(6)از این رو است که رهبر و دولت اسلامی موظف است درصورتی که حج تعطیل شود، مردم را به انجام آن مجبور کند و اگر توان مالی نداشتند از بیت المال امکان تشرّف را برایشان فراهم آورد تا خانه خدا خالی از زائر

نباشد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لو عطّل الناس الحجّ لَوَجَبَ عَلَی الإمام أنْ یجبرهم علی الحَجِّ ان شاؤوا واِنْ أبوا فانّ هذا البیت وضع للحجّ» .«اگر مردم حج را تعطیل کنند، بر امام واجب است آنان را به حج وادارد چه بخواهند و چه نخواهند؛ زیرا این خانه برای حج نهاده شده است.»(7)امام راحل قدس سره با استفاده از کتاب وسنت، ابعاد مختلف حجّ را به مسلمانان معرفی کرد و به قول یکی از بزرگان، حج را در عصر حاضر اقامه نمود. در یکی از سخنرانی هایش می فرماید:«بیت اللّه الحرام و کعبه معظم، زائرین عزیزی را در آغوش می کشد که حج را از انزوای سیاسی و انحراف اساسی به سوی حج ابراهیمی و محمدی سوق داده و حیات آن را تجدید می نمایند و بت های شرق و غرب را در هم می شکنند و معنای قیام ناس و حقیقت برائت از مشرکان را عرضه می دارند.»(8)امام راحل قدس سره حجی را که مشتمل بر ابعاد مذکور نباشد حج واقعی نمی داند و می فرماید:«حج بی روح و بی تحرک وقیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید حج نیست.»(9)برای تبیین اندیشه امام قدس سره بحث را در سه بخش مستقل پی می گیریم:الف بعد معنوی حج ابراهیمی:یکی از اساسی ترین ابعاد حج ابراهیمی، بعد معنوی و عرفانی آن

است. حج میعاد عاشقان کوی الهی و شیفتگان وصل دوست و ورود به محضر خداست؛ امام رضا علیه السلام اوّلین خصوصیت حج را همین امر ذکر می کند و می گوید:«عِلَّةُ الحجِّ الوِفادَةِ الَی اللّهِ».آنچه موجب وجوب حج گشته سفرمعنوی به سوی خداوند عزّ وجلّ است.»(10)امام بزرگوار در این باره می گوید:«توجه داشته باشید که سفر حج سفر کسب نیست، سفر تحصیل دنیا نیست، سفر الی اللّه است شما دارید به طرف خانه خدا می روید تمام اموری که دارید انجام می دهید به طور الوهیت باید انجام بدهید سفرتان از اینجا که شروع می شود وفد الی اللّه است. سفر به سوی خدای تبارک و تعالی است.»(11)این کلام برگرفته از سخن معصوم است؛ علی علیه السلام می گوید: «الحاجّ وَالْمُعْتَمِر وَفْدُ اللّه وَحَقّ عَلَی اللّه تعالی أن یُکْرِمَ وَفْدَهُ وَیُحبّوه بِالْمَغْفِرَة».«کسانی که حج یا عمره بجا می آورند واردین بر خدا هستند و حق است بر خداوند متعال که واردین خود را اکرام کند و با مغفرت و آمرزش آنها اظهارمحبت نماید.»(12)بعد معنوی حج آن وقت معلوم می شود که با عبادات دیگر مقایسه شود. حج با مناسک خاص خود، ریاضت های خاصی را داراست که در تزکیه نفس و ارتقای درجات معنوی مؤثر است؛ ترک وطن، گذشتن از مال، تجدید پیمان حضور در مشاعر و دورشدن از آمال و آرزوها و ترک منیت و خودخواهی و خودکامگی

و غیره، از جمله آن ریاضت هاست. حضرت امام قدس سره جهات معنوی حج را متذکر شده، می گوید:«حجاج محترم مواظب باشند که رضای غیر خداوند را در اعمال خود شرکت ندهند و جهات معنوی حج بسیار است و مهم آن است که حاج بداند که کجا می رود و دعوت کی را اجابت می کند و میهمان کیست و آداب این میهمانی چیست و بداند هر خودخواهی و خودبینی با خداخواهی مخالف است و با هجرت الی اللّه مباین و موجب نقص معنویت حج است.»(13)حج کلاس تهذیب نفس و میدان نبرد با شیاطین درون و برون است. هریک از مناسک و مشاعر گامی در جهت غنای روحی، سعه صدر و کسب فضایل اخلاقی است و در حقیقت حج فرار انسان از ظلمت به سوی نور است. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مبارکه فَفِرّوا الَی اللّه می گوید:«من الظلمة الَی الحج»؛ «به سوی خدا بگریزید»؛ یعنی از ظلمت به حج روآورید.(14)قرآن مجید فلسفه قربانی را که یکی از مناسک حج است رسیدن به تقوا می داند و می گوید: لَنْ یَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰکِنْ یَنٰالُهُ التَّقْوىٰ مِنْکُمْ .«گوشت ها و خون های این قربانیان هرگز به خدا نمی رسد بلکه آنچه به خدا می رسد تقوا و پرهیزکاری است.»در روایات اسلامی بار معنوی حج آن چنان است که بدون آن حج معنایی ندارد و

اطلاق حاج بر کسی که به این بعد انسان ساز توجه نداشته باشد، نادرست است. در مراسم حج شخصی خدمت امام سجاد علیه السلام عرض کرد: «ما أکثر الحجیج». حج گزاران چه بسیارند! حضرت در پاسخ او گفت: «ما أکثر الضّجیج وأقلّ الحَجیج»؛ «چقدر ناله ها زیاد است و حاجی کم.»(15) سفر حج فرصت مناسبی برای خودسازی و پرورش فضایل اخلاقی است.امام راحل قدس سره احیاگر حج ابراهیمی در عصر حاضر، برای دست یابی به مقاصد معنوی حج، عمل کردن به مناسک به طور صحیح را مورد تأکید قرار داده، می گوید:«مراتب معنوی حج که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک می نماید، حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادی حج به طور صحیح و شایسته و موبه مو عمل شود.»(16)همچنین حصول ابعاد دیگر حج؛ اعم از سیاسی واجتماعی را متوقف بر تحقّق بعد معنوی حج می داند و می گوید:«بعد سیاسی و اجتماعی آن حاصل نمی گردد مگر آن که بعد معنوی و الهی آن جامه عمل پوشد و لبیک های شما جواب دعوت حق تعالی باشد و خود را محرم برای وصول به آستانه محضر حق تعالی نمایید ولبیک گویان برای حق نفی شریک به همه مراتب کنید و از خود که منشأ بزرگ شرک است به سوی او جل وعلا هجرت نمایید... و اگر جهات معنوی به فراموشی سپرده

شود گمان نکنید که بتوان از چنگال شیطان نفس رهایی یابید و تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید نمی توانید جهاد فی سبیل اللّه و دفاع از حریم اللّه نمایید.»(17)ب بعد اجتماعی حج ابراهیمی:یکی از مهم ترین ابعاد حج که وجه ممیز حج ابراهیمی با حج غیر ابراهیمی است بعد اجتماعی، حج است. از آنجا که اسلام دینی اجتماعی است احکامی که در این دین وضع شده خالی از بعد اجتماعی نیست، حتی اگر به صورت فردی اقامه گردد و نمونه بارز آن حج است. قرآن مجید دراین باره می گوید: وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجٰالاً وَ عَلىٰ کُلِّ ضٰامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ » لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِی أَیّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ.... (18)«مردم را برای حج دعوت کن تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه دور بیایند تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند و نام خدا را در ایام معینی ببرند.»آیه فوق به صراحت بیان می کند که حج مشتمل بر منافع دنیوی و اخروی است، چون هیچگونه محدودیتی در واژه «منافع» نیست. تمام منافع و برکات معنوی و مادی و فواید فردی و اجتماعی را شامل می شود و در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که آن حضرت گفت: «منافع دنیا و منافع آخرت،

هر دو را در بر می گیرد.»(19)در آیه دیگر قرآن مجید می فرماید: جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ ؛ «خداوند کعبه، بیت الحرام را وسیله ای برای سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است.»(20)با توجه به وسعت معنای «قیاما للناس»، مسلمانان می توانند در پناه این خانه و دستور سازنده حج کارهای خود را سامان بخشند.در روایتی از امام رضا علیه السلام ، منافع سرشار حج و ابعاد عبادی اجتماعی آن ذکرشده است. آن حضرت پس از ذکر منافع معنوی، به منافع مادی می پردازد و می گوید:«تجدید الحقوق وخطر الأنْفُس عَنِ الْفساد وَ مَنْفعة من فی الْمشرق و المغرب وَمَنْ فی البَرّ والْبَحْر و ممّن یحجّ و ممّن لا یحجّ من تاجر وجالب و بایع و مشترٍ وکاتب ومسکین وقضاء حوائج أهل الأطراف المواضع الممکن لهم الاجتماع فیها کذلک لیشهدوا منافع لهم».(21)«در این سفر زائر بیت موفق به تجدید حقوق و وادار کردن نفس به تقوا و حفظ نفس از فساد می گردد. این سفر منبع خیر و برکت برا ی اهل شرق و غرب و اهل آب و خشکی است و نیز برای کسی که حج می گزارد و آن که در این مسیر نسیت از تاجر فراهم کننده جنس و فروشنده و خریدار و نویسنده و از کار افتاده و خلاصه برنامه حج، برآورنده حوائج مردم

اطراف آن سرزمین و مواضعی است که اجتماع برای اهل آن ممکن است تا شاهد بهره های آن برای خود باشند.»به طورکلی می توان ابعاد اجتماعی حج ابراهیمی را در چند محور مورد بررسی قرار داد:1 شناخت ملل مختلف و ارزیابی امکانات:موسم حج مناسب ترین و بهترین فرصت برای آشنایی و ارتباطات مسلمانان با یکدیگر است. امام صادق علیه السلام در پاسخ به پرسش علّت تشریع حج می گوید:«انَّ اللّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ... وَأَمَرَهُمْ بِما یَکُونُ مَنْ أمرِ الطّاعةِ فی الدّینِ وَ مَصْلَحَتِهِم مِنْ أَمْرِ دُنْیاهُم فَجَعَلَ فِیه الإجْتماع مِنَ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ وَلِیَتَعارَفُوا».«خداوند مردم را آفرید... و آنچه از دستورهای دینی و مصلحت های دنیوی آنان بود مقرر داشت. پس حج را تشریع کرد تا مردم از شرق و غرب گرد هم آیند و با یکدیگر آشنا شوند.»(22)حج مرکز اجتماع سالانه جهانی مسلمانان است که در آن مراسم معارفه عمومی انجام می گیرد. امام راحل قدس سره دراین باره می گوید:«حج بهترین میعادگاه معارفه ملّت های اسلامی است که مسلمانان با برادران و خواهران دینی و اسلامی خود از سراسر جهان آشنا می شوند.»(23)البته این آشنایی و معارفه زمینه بررسی مشکلات امت اسلامی را فراهم می کند.امام همچنین می فرماید:«حج برای این است که مشکلات یک سال مسلمین را بررسی کنند و درصدد رفع مشکلات برآیند.»(24)بر این اساس در طول تاریخ حتی در دوران های خفقان باری

که خلفا و سلاطین جور اجازه نشر احکام اسلامی را به مسلمانان نمی دادند، آنها با استفاده از این فرصت، مشکلات خود را حل می کردند و با تماس گرفتن با ائمه معصوم علیهم السلام و علمای بزرگ دین، معضلات فکری و فرهنگی خود را برطرف می ساختند.2 تحکیم وحدت بین مسلمانان:در میان احکام اجتماعی اسلام، شاید کمتر مسأله ای را بتوان یافت که به اندازه «وحدت» از آن سخن رفته باشد. دهها آیه قرآن به صورت مستقیم و غیرمستقیم درباره وجوب وحدت و پرهیز از اختلاف دیده می شود. در اینجافقط به دو مورد اشاره می کنیم:قرآن مجید وحدت و تألیف بین قلوب را از نعمت های الهی می داند و می فرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا .«همگی به ریسمان خدا در آویزید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید که دشمنان یکدیگر بودید و او در میان دل های شما الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و بر لبه پرتگاه آتش بودید و او شما را از آن برهاند.»(25)و از سوی دیگر قرآن مجید برای تفرقه و اختلاف عذاب شدیدی را در نظر گرفته است و می فرماید: وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ .«مانند آنان نباشید که پس از آن که روشنگری ها برایشان آمد پراکنده شدند و با یکدیگر اختلاف ورزیدند و اینان عذابی سهمگین دارند.»(26)قرآن کریم وحدت را عامل اقتدار و شوکت امت اسلامی و تفرقه را عامل ضعف و ناتوانی دانسته می فرماید: وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ .«از خدا و پیامبرش پیروی کنید و با یکدیگر نزاع مکنید که ناتوان می شوید و شوکت شما می رود.»(27)یکی از سیاست های قدرت طلبان در طول تاریخ ایجاد تفرقه میان مردم بوده است تا از طریق گل آلود کردن آب ماهی بگیرند. شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن» حکایت از آن ترفند شیطانی دارد. برای مقابله با این سیاسیت استعماری، اسلام وحدت اسلامی را نه به عنوان تاکتیک و فریضه ای موقّت، بلکه به عنوان استراتژی و اصل و فریضه ثابت مطرح نموده است. بر این اساس قرآن مجید می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ؛ «البته که مؤمان با یکدیگر برادرند.»(28)برادری مسلمانان اقتضا می کند که با یکدیگر وحدت داشته باشند. در روایات بسیاری از معصومین علیهم السلام ، موضوع وحدت امّت اسلامی مطرح شده است. علی علیه السلام می فرماید:«الْزِمُوا السّواد الأَعْظم فاِنّ ید اللّه علی الجماعة ایاکم والفرقة فان الشاذّ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم لذئب».«با اکثریت باشید که

«لو عطّل الناس الحجّ لَوَجَبَ عَلَی الإمام أنْ یجبرهم علی الحَجِّ ان شاؤوا واِنْ أبوا فانّ هذا البیت وضع للحجّ» .«اگر مردم حج را تعطیل کنند، بر امام واجب است آنان را به حج وادارد چه بخواهند و چه نخواهند؛ زیرا این خانه برای حج نهاده شده است.»(7)امام راحل قدس سره با استفاده از کتاب وسنت، ابعاد مختلف حجّ را به مسلمانان معرفی کرد و به قول یکی از بزرگان، حج را در عصر حاضر اقامه نمود. در یکی از سخنرانی هایش می فرماید:«بیت اللّه الحرام و کعبه معظم، زائرین عزیزی را در آغوش می کشد که حج را از انزوای سیاسی و انحراف اساسی به سوی حج ابراهیمی و محمدی سوق داده و حیات آن را تجدید می نمایند و بت های شرق و غرب را در هم می شکنند و معنای قیام ناس و حقیقت برائت از مشرکان را عرضه می دارند.»(8)امام راحل قدس سره حجی را که مشتمل بر ابعاد مذکور نباشد حج واقعی نمی داند و می فرماید:«حج بی روح و بی تحرک وقیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید حج نیست.»(9)برای تبیین اندیشه امام قدس سره بحث را در سه بخش مستقل پی می گیریم:الف بعد معنوی حج ابراهیمی:یکی از اساسی ترین ابعاد حج ابراهیمی، بعد معنوی و عرفانی آن

دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که جدامانده از مردم بهره شیطان است همان گونه که گوسفند دورافتاده از گله نصیب گرگ بیابان است.»(29)حال که به اهمیت این موضوع پی بردیم این پرسش مطرح می شود که چه موسمی بهتر از موسم حج و چه مکانی برتر از مکه برای تحقق این امر خطیر وجود دارد؟ امام راحل قدس سره منادی حج ابراهیمی دراین باره می گوید:«این وحدت که اسلام شریف و قرآن کریم بر آن پافشاری کرده اند با دعوت و تبلیغ دامنه دار باید به وجودآید و مرکز این دعوت و تبلیغ مکه معظمه در زمان اجتماع مسلمین برای فریضه حج است که ابراهیم خلیل اللّه و محمد حبیب اللّه شروع و در آخر الزمان حضرت بقیةاللّه ارواحنا لمقدمه الفدا تعقیب می کند. به ابراهیم خلیل اللّه خطاب می شود که مردم را به حج بخوان تا برای شهود منافع خود، از همه اقطار بیایند. این منافع جامعه است؛ منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی.»(30)امام قدس سره تحکیم وحدت بین مسلمانان را یکی از وظایف الهی در موسم حج می داند و می فرماید:«باید توجه داشته باشید که این اجتماع بزرگ که به امر خداوند تعالی در هر سال در این سرزمین مقدس فراهم می شود، شما ملّت های مسلمان را ملکف می سازد که در راه اهداف مقدسه اسلام مقاصد عالیه شریعت

مطهّره و در راه ترقی و تعالی مسلمین و اتحاد و پیوستگی جامعه اسلامی کوشش کنید.»(31)امام قدس سره در سایه وحدت امّت اسلامی، در پی ایجاد جبهه مستضعفین در اجتماع پرشکوه حج بودند و می فرمودند:«از جمله وظایف در این اجتماع عظیم، دعوت مردم و جوامع اسلامی به وحدت کلمه و رفع اختلافات بین طبقات مسلمین است که خطبا و گویندگان و نویسندگان در این امر حیاتی اقدام نمایند و کوشش کنند در بوجود آوردن جبهه مستضعفین که با وحدت جبهه و وحدت کلمه و شعار «لا الهَ الاّ اللّه» از تحت اسارت قدرت های شیطانی و اجانب و استعمارگران واستثمارگران بیرون آیند و با اخوت اسلامی بر مشکلات غلبه پیدا کنند.»)3)32 اهتمام به امور مسلمانان:یکی از فرایض خطیر و اساسی که نشانه مسلمانی است، اهتمام به امورِ مسلمانان است. از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت شده است که: «مَنْ أصْبَحَ لا یَهْتَمّ بأموُر الْمسلِمِین فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»؛ «هرکسی صبح کند و به امور مسلمانان همّت نگمارد، مسلمان نیست.»(33)معنای حدیث آن است که اگر مسلمانی در میان مسلمانان زندگی بگذراند و در خدمت آنان نباشد، خودی حساب نمی شود و بیگانه است.بر این اساس است که سعدی می گوید: «حکما گفته اند برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.»(34)البته اهتمام به امور مسلمانان،

به عنوان کلّی است که یک سلسله فرایض دیگر، مانند اصلاح میان مردم، برآورده ساختن نیاز مردم و سود رساندن به آنان از مصادیق آن محسوب می شود. بدیهی است که تحقق این مقصود در سطح وسیع، در مراسم حج میسور است. امام خمینی قدس سره دراین باره می فرماید:«اکنون که موسم حج بیت اللّه الحرام است و مسلمین از اطراف جهان به زیارت خانه خدا آمده اند، لازم است در خلال اعمال شریفه حج به یکی از بزرگ ترین فلسفه این اجتماع عظیم توجه داشته و به وضع اجتماعی و سیاسی کشورهای اسلامی رسیدگی کرد، و از گرفتاری های برادران ایمانی خود مطلع گشته و در رفع آن در حدّ وظیفه اسلامی و وجدانی کوشش کنند. اهتمام به امر مسلمین از فرایض مهم اسلام است.»(35)حضرت امام قدس سره چاره جویی در مورد مشکلات امت اسلام، به ویژه مسأله مهم فلسطین را وظیفه خطیر حجاج می داند و می فرماید:«امروزقبله اول مسلمین به دست اسراییل این غدّه سرطانی خاورمیانه، افتاده است. امروز برادران فلسطینی و لبنانی عزیز ما را با تمام قدرت می کوبد و به خاک و خون می کشد. امروز اسراییل با تمام وسایل شیطانی تفرقه افکنی می کند. بر هر مسلمانی لازم است که خود را علیه اسراییل مجهز کند. امروز کشورهای آفریقایی مسلمان ما زیر یوغ آمریکا و سایر اجانب و سرسپردگان آنان دست و پا می زنند.

امروز آفریقای مسلمان صدای فریاد مظلومانه خود را هرچه بیشتر بلند می کند. فلسفه حج باید جوابگوی این فریادهای مظلومانه باشد.»(36)در جای دیگر می فرماید:«برای آزادی سرزمین اسلامی فلسطین از چنگال صهیونیسم، دشمن سرسخت اسلام و انسانیت، چاره اندیشی کنید.»)4)37 رایزنی و شور و مشورت و مبادله فرهنگی:در اسلام شور و مشورت از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در قرآن ضمن این که یک سوره «شوری» نامیده شده، در سه آیه به شورا پرداخته شده است. خداوند متعال به پیامبرش دستور می دهد که در امور اجتماعی با مردم مشورت کند و می فرماید: وَشاوِرْهُمْ فِی الأَمْر؛ «و در کار با آنان مشورت کن»(38)و در آیه دیگر یکی از اوصاف مؤمنان را مشورت کردن می داند و می فرماید: وَ أَمْرُهُمْ شُورىٰ بَیْنَهُمْ ؛ «مؤمنان کارشان با مشورت با یکدیگر است.»(39)علاوه بر آیات، روایاتِ بسیاری از ائمه اطهار علیهم السلام درباره مشورت وارد شده است که برای پرهیز از اطاله کلام، از ذکر همه آنها خودداری می کنیم و فقط به روایتی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بسنده می کنیم که فرموده است:

«اذا کان امراؤکم خیارکم واغنیاؤکم سمحاءکم وأمرکم شوری بینکم فظهر الأرض خیر لکم من بطنها واذا کان امراؤکم شرارکم واغنیاؤکم بخلاؤکم ولم یکن امرکم شوری بینکم فبطن الارض خیر لکم من ظهرها» .«هنگامی که زمامداران شما نیکانتان و توانگران شما سخاوتمندانتان باشند و

کارهایتان به مشورت انجام شود پس روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است اما هنگامی که زمامداران شما بدان و توانگران شما افراد بخیل باشند و کارهایتان به مشورت انجام نشود پس زیر زمین از روی زمین برای شما بهتر است.»(40)وقتی علی علیه السلام خود را از مشورت بی نیاز نمی داند آنجا که می فرماید: «فلا تکفّوا عَنْ مَقالة بحقّ أو مشورة بعدل».«از گفتن حق یا مشورت به عدل خودداری نکنید.»(41) تکلیف آحاد جامعه اسلامی روشن می شود.بر این اساس، هر حکومتی برای پیشبرد مقاصد خود در کنار قوای دیگر، قوه مقننه، که وظیفه قانون گذاری بر اساس مشورت دارد، در نظر می گیرد و علاوه بر آن در هیأت وزیران بسیاری از لوایح و قوانین مورد بررسی قرار می گیرد. در سطح ملل اسلامی و به تعبیر امت واحده اسلامی رایزنی و مشورت و تبادل نظر باید به شکل مدرن و پویا انجام گیرد و زمانی مناسب تر از موسم حج و محلی نیکوتر از محل اجتماع بزرگ حج جهت تحقق این امر دیده نمی شود. اقوام و ملل مختلف می توانند از این فرصت استثنایی استفاده نمایند و آخرین تجارب سودمند خود را در اختیار مسلمانان قرار دهند و نقاط ضعف و قدرت را با نظر کارشناسی مطرح نمایند. در این صورت نشست سالانه و همایش بین المللی

تبادل افکار شکل واقعی خود را پیدا می کند. حج می تواند مبدل به یک کنگره عظیم فرهنگی شود و اندیشمندان جهان اسلام در ایامی که در مکه و مدینه هستند، گرد هم آیند و افکار و ابتکارات خویش را به دیگران عرضه کنند.امام صادق علیه السلام یکی از فواید حج را همین رایزنی و تبادل فرهنگی می داند آنجا که می فرماید:«فجعل فیه الاجتماع مِنَ الشرق والغرب ولیتعارفوا و... لتعرف آثار رسول اللّه صلی الله علیه وآله وتعرف اخباره ویذکر وَلا ینسی».«اجتماع مردم شرق و غرب را در آیین حج مقرر داشت تا آثار پیامبر صلی الله علیه وآله و اخبار او شناخته شود و مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموش نکنند.»و سپس در آخر می فرماید:«اگر هر قوم وملّتی تنها از کشور و بلاد خویش سخن بگویند و تنها به مسائلی که در آن است بیندیشند، همگی نابود می گردند و کشورهایشان ویران می شود. منافع آنها ساقط می گردد و اخبار واقعی در پشت پرده قرار می گیرد.»(42)امام راحل قدس سره دراین باره می فرماید:«حجاج محترم جهان را دور هم گرد آورده و در مصالح اسلام و مشکلات مسلمین تبادل آراء نموده و در حل مشکلات و راه رسیدن به آرمان مقدس اسلام تصمیمات لازم را اتخاذ نمایید و راههای اتحاد بین همه طوایف و مذاهب اسلامی را بررسی کنید.»(43)در جای دیگر می فرماید:

در این اجتماع مقدس، حج اولاً در مسائل سیاسی اسلام و ثانیا در مسائل خصوصی کشورهای اسلامی تبادل نظر کرده، ببینند که در داخل کشورها با دست استعمال و عمال آن بر برادران مسلمان آنان چه می گذرد.)5)44 اجرای فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر:یکی از ابعاد اجتماعی حج، انجام مسؤولیت همگانی و نظارت عمومی و ملّیِ امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به مسائل فردی و فرعی و جزئی ندارد و از تکیه و تأکیداتی که اسلام بر این فریضه دارد و توبیخ شدیدی که تارکان آن را کرده، معلوم می شود که نظر اسلام تنها به اصلاح فرد و تغییر در روش و گفتار افراد نیست بلکه افزون بر آن، اصلاح اجتماع در سرلوحه برنامه های اسلام قرار دارد. قرآن مجید امتی را می ستاید که به این وظیفه

خطیر عمل می کنند آنجا که می فرماید: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدید آمده اند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید.»(45)معیار بهترین امت بودنِ مسلمانان این است که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و به خدا ایمان دارند. در اهمیت این موضوع همین بس که علی علیه السلام آن را برتر از همه اعمال نیک دانسته و می فرماید:«اعمال البرّ کلّهاوالجهاد فی سبیل اللّه عند الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجّیّ».«همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر جز دمیدنی در دریای پهناور نیست.»(46)و امام باقر علیه السلام آن را فریضه زیر بنا و پایه دیگر اعمال می داند و می فرماید:«ان الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء ومنهاج الصلحاء وفریضة عظیمة بها تقام الفرائض».«امر به معروف و نهی از منکر راه و روش پیامبران و صالحان است. فریضه ای بزرگ است که در پرتو آن دیگر فرایض برپا می شود.»(47)و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید:«اذا امّتی تَواکَلَتْ الأمْر بِالْمَعْرُوف وَالنّهی عَنِ الْمُنْکَر فلیأذنوا بوقاع مِنَ اللّه».«هرگاه امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، اعلام جنگ

با خدا نموده اند.»(48)حج ابراهیمی حجی است که زمینه تحقق این فریضه الهی را فراهم نماید و به راستی کدام اجتماع از این اجتماع پرشکوه حج بالاتر و کدام فرصت و شرایط سزاوارتر که بتوان این فریضه مهم را در سطح وسیع به مرحله اجرا در آورد؟! امام بزرگوار قدس سره در پیام های خود به این نکته اشاره کرده اند:«به دانشمندانی که در این اجتماع شرکت می کنند از هر کشوری که هستند لازم است برای بیداری ملت ها بیانیه های مستدلی با تبادل نظر صادر کرده و در محیط وحی بین جامعه مسلمین توزیع نمایند و نیز در کشورهای خود پس از مراجعت نشر دهند و در آن بیانیه ها از سران کشورهای اسلامی بخواهند که اهداف اسلام را نصب العین خود قرار داد، اختلافات کنار گذاشته برای خلاصی از چنگال استعمار چاره بیندیشند.»(49)در جای دیگر می فرماید:«در این فرصت مغتنم، روحانیون معظم و مسؤولین تبلیغات حج برای انتقال تجارب انقلاب و ارائه خط مشی های سیاسی در پرتو احکام قرآن و نقش عظیم روحانیت اسلام در رهبری مردم و جامعه نقش کارسازی باید ایفا بنمایند.»(50)ج بعد سیاسی حج ابراهیمی:یکی از ابعاد مهم حج ابراهیمی، بعد سیاسی آن است و شاید مهم ترین نقطه تمایز بین حج ابراهیمی و حج غیر ابراهیمی همین بعدب سیاسی حج باشد که متأسفانه مورد غفلت

بسیاری از مسلمانان قرار گرفته است. امام راحل قدس سره به منظور احیای حج ابراهیمی همواره در پیام ها و سخنرانی ها از این موضوع سخن گفته اند و در موارد مختلف بر اجرای آن تأکید ورزیده اند. و نیز غفلت از این امر خطیر را ناشی از توطئه تبلیغاتی استکبار جهانی می داند و می فرماید:«از همه ابعاد آن (حج)، مهجورتر و مورد غفلت تر، بُعد سیاسی این مناسک عظیم است که دست خیانتکاران برای مهجوریت آن بیشتر در کار بوده و هست و خواهد بود.»(51)در جای دیگر می فرماید:«مع الأسف دامنه تبلیغات گمراه کننده به قدری بوده و هست که دخالت در هر امر اجتماعی و سیاسی را در جامعه مسلمین برخلاف وظایف روحانیون و علمای دین می دانند و دخالت در سیاست را گناهی نابخشودنی می خوانند.»(52)با توجه به این تبلیغات گسترده و ذهنیت تفکیک حج از سیاست، امام رابطه حج و سیاست را به وضوح مطرح ساخت و فرمود:«حج از آن روزی که تولد پیدا کرده است، اهمیت بُعد سیاسی اش کمتر از بعد عبادی اش نیست. بعد سیاسی علاوه بر سیاستش خودش عبادت است.»(53)اصرار امام قدس سره تا جایی است که حج بدون سیاست را حج نمی داند و می فرماید:«حج کانون معارف الهی است که از آن محتوای سیاست اسلام را در تمامی زوایای زندگی باید جستجو نمود... ولی چه باید

کرد و این غم بزرگ را به کجا باید برد که حج بسان قرآن مهجور گردیده است و به همان اندازه ای که آن کتاب زندگی و کمال و جمال در حجاب های خودساخته ما پنهان شده است و این گنجینه اسرار آفرینش در دل خروارها خاک کج فکری های ما دفن و پنهان گردیده است و زبان انس و هدایت هر زندگی و فلسفه زندگی ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل کرده است. حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است. سرنوشتی که میلیون ها مسلمان هر سال به مکه می روند و پا جای پای پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر می گذارند ولی هیچ کس نیست که از خود بپرسد ابراهیم و محمد صلی الله علیه وآله که بودند و چه کردند. هدفشان چه بود. از ما چه خواسته اند؟ گویی به تنها چیزی که فکر نمی شود به همین است مسلم حج بی روح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید حج نیست.»(54)امام اقامه حج ابراهیمی و محمدی صلی الله علیه وآله را در گرو برائت که یک نوع حرکت سیاسی است می داند و می فرماید:«در این مقطع زمانی تکلیف الهی حجاج است که اگر مطلبی از گویندگان شنیدند که بوی ایجاد اختلاف بین صفوف مسلمانان را می دهد انکار کنند و

برائت از کفار و سردمداران آنان را از وظایف خود در مواقف کریمه بدانند تا حج آنها حج ابراهیمی ابوالأنبیاء صلوات اللّه علیه باشد و حج محمدی صلی الله علیه وآله و الا «ما اکثر الضجیج واقلّ الحجیج» درباره آنها صادق است.»(55)بعضی ممکن است تصور کنند بُعد سیاسی حج از ابتکارات رهبر کبیرانقلاب حضرت امام خمینی قدس سره است و پیشینه تاریخی ندارد. امام قدس سره این پندار نادرست را که از جهل و غفلت و عدم آشنایی با قرآن و حدیث سرچشمه می گیرد، ناصحیح می داند و می فرماید:«سیاست حج، سیاستی نیست که ما درست کرده باشیم حج سیاست اسلامی است ما از اول بنایمان بر این بوده است به حج آن طوری که بوده است عمل کنیم، همان طورکه پیغمبر اکرم بت ها را در کعبه شکست ما هم بت ها را بشکنیم و این بت ها که در زمان ما هستند از آن زمان بالاتر و بدترند.اما محورهای بعد سیاسی حج عبارتند از:الف برائت از مشرکین:مهم ترین محور بُعد سیاسی حج، برائت از مشرکین است. امام در اثبات این امر به سنت ابراهیمی و محمدی صلی الله علیه وآله تمسک کرده و پیروی از آن را لازم دانسته اند. قرآن مجید فلسفه بنای خانه کعبه را دعوت به توحید و نفی شرک می داند و می فرماید: وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِیمَ مَکٰانَ الْبَیْتِ أَنْ لاٰ تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْقٰائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ .«به خاطر بیاور زمانی را که محلّ خانه کعبه را برای ابراهیم آماده ساختیم و به او گفتیم جیزی را شریک من قرار مده و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاک گردان.»(56)امام راحل قدس سره در تفسیر این آیه می فرماید: «این تطهیر از همه ارجاس است که بالاترین آنها شرک است که در صدر آیه کریمه است.»(57) اما دستوری که خدا به رسول اکرم صلی الله علیه وآله داده است: وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ.... «این اعلامی است از طرف خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حج اکبر که خداوند فرستاده او از مشرکان بیزارند.»(58)در ادامه می فرماید: «کدام خانه ای سزاوارتر از کعبه و خانه امن و طهارت والناس که در آن به هرجه تجاوز و ستم و استثمار و بردگی و یا دون صفتی و نامردمی است عملاً و قولاً پشت شود و در تجدید میثاق الست بربّکم بت آلهه ها و اربابان متفرقون شکسته شود و خاطره مهم ترین و بزرگ ترین حرکت سیاسی پیامبر صلی الله علیه وآله در وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ زنده بماند و تکرار شود؛ چرا که سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و اعلام برائت کهنه شدنی نیست.»(59) ممکن

«اذا کان امراؤکم خیارکم واغنیاؤکم سمحاءکم وأمرکم شوری بینکم فظهر الأرض خیر لکم من بطنها واذا کان امراؤکم شرارکم واغنیاؤکم بخلاؤکم ولم یکن امرکم شوری بینکم فبطن الارض خیر لکم من ظهرها» .«هنگامی که زمامداران شما نیکانتان و توانگران شما سخاوتمندانتان باشند و

است کسی بگوید: اعلام برائت از مشرکین، یک مانور سیاسی بود که در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله به مرحله اجرا در آمد چه دلیلی بر انجام آن مانور سیاسی در زمان کنونی وجود دارد؟ امام با توجه به این شبهه می فرمایند:«فریاد برائت از مشرکان، مخصوص به زمان خاص نیست. این دستور است و جاوید.»(60)ممکن است توهّم شود که اعلام برائت از مشرکین در موسم حج چه ضرری متوجه استکبار می کند و چه نفعی برای امت اسلامی دارد؟ امام در پاسخ این پرسش چنین می گوید: «راهپیمایی مکه و مدینه است که بسته شدن شیرهای نفت عربستان را به دنبال دارد. راهپیمایی های برائت در مکه و مدینه است که به نابودی سرسپردگان شوروی و امریکا ختم می شود.»(61)ب نمایش قدرت اسلامبرائت از مشرکان، علاوه بر اعلام نفرت و تبری از دشمنان اسلام، نمایش قدرت اسلام و رژه جمعیِ امت اسلامی است. علی علیه السلام می فرماید: «الحج تقویة للدین»؛ «خداوند حج را برای تقویت آیین اسلام تشریع کرد.»(62) به این انتظار از حج وقتی جامه عمل پوشیده می شود که خانه مقدس خدا رمز وحدت مردم و مرکز اجتماع دل ها و همایش سیاسی جامعه اسلامی باشد. اگر می بینیم در روایات، حج به عنوان جهاد افراد ضعیف تلقّی شده است، آنجا که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله می فرماید: «هو (الحجّ) احد الجاهدین هو جهاد الضعفاء»؛ «حج یکی

از دو جهاد است، حج جهاد ضعیفان است.»(63)معلوم می شود که همان آثار و ثمراتی که جهاد دارد، حج نیز داراست. جهاد جنگ مسلّحانه با کافران و حج جنگ سرد با کافران است؛ چون حج محل نمایش اقتدار و عظمت امت اسلامی است. یکی دیگر از ابعاد سیاسی حج ایجاد رابطه مردم با رهبری است؛ زیرا ابعاد دیگر حج مانند اتحاد و یکپارچگی و اهتمام به امور مسلمین و غیره در سایه رهبری و امامت قابل تحقّق است. بر این اساس موسم حج زمان مناسبی برای تجدید پیمان با ولیّ امر مسلمین است و روایات بسیاری دراین باره وجود دارد؛ از جمله امام باقر علیه السلام مناسک بدون رهبری را به منزله انجام اعمال پیرامون سنگ می داند که از روح و معنا خارج است.(64)امام باقر علیه السلام می فرماید:«مردم دستور دارند به سوی این سنگ ها بیایند سپس به دور آنها طواف کنند آنگاه به پیشگاه ما آمده از ولایت خودشان نسبت به ما خبر دهند و نصرت و یاری خود را در تمام زمینه ها به ما عرضه کنند.»(65)

پى نوشت ها

:1 حج: 272 صحیفه نور، ج 9، ص 2243 همان، ج 20، ص 184 صحیفه نور، ج 20، ص 2275 همان.6 آل عمران: 977 وسائل الشیعه، ج 8، ص 158 صحیفه نور، ج 19، ص 1979 همان،

ج 20، ص 22810 وسایل الشیعه، ج 8، ص 511 صحیفه نور، ج 9، ص 23812 بحار الانوار، ج 96، ص 813 صحیفه نور، ج 19، ص 19914 مستدرک الوسایل، ج 8، ص 1115 سفینة البحار، ج 2، ص 7116 صحیفه نور، ج 19، ص 4417 همان.18 حج: 271928 تفسیر نمونه، ج 14، ص 7220 مائده: 9721 بحار الانوار، ج96، ص3222 وسایل الشیعه، ج 8، ص 923 صحیفه نور، ج 20 ص 13124 همان، ج 18، ص 6625 آل عمران: 10326 آل عمران: 10527 انفال: 4628 حجرات: 1029 نهج البلاغه، تصحیح فیض الاسلام، خطبه 12730 صحیفه نور، ج 18، ص 9031 همان، ج 1، ص 15632 صحیفه نور، ج 9، ص 22533 اصول کافی، ج3، ص23834 گلستان، باب 235 صحیفه نور، ج2، ص17236 همان، ج 9، ص 22637 همان، ج 1، ص 15638 آل عمران: 15939 شوری: 3840 ابوالفتوح رازی، تفسیر روح الجنان، ج 1، ص 67441 نهج البلاغه، تصحیح فیض الاسلام، خطبه 20742 وسایل الشیعه، ج 8، ص 943 صحیفه نور، ج 20، ص 13144 همان، ج 1، ص 15745 آل عمران: 11046 نهج البلاغه، قصار.47 وسایل الشیعه، ج 11، ص 39548 همان، ص 39449 صحیفه نور، ج 1، ص 15650 همان، ج 20، ص 12551 صحیفه نور، ج

19، ص 4352 همان، ص 4153 صحیفه نور، ج 18، ص 6654 همان، ج 20، ص 22755 صحیفه نور، ج 19، ص 4656 حج: 2657 صحیفه نور، ج 18، ص 8758 توبه: 359 صحیفه نور، ج 20، ص 11160 صحیفه نور، ج 20، ص 2161 همان، ص 23362 نهج البلاغه، قصار 25263 الوافی، چاپ اول، ج 12، ص 21564 عیون الاخبار، ج 2، ص 26265 بحار الانوار، ج 96، ص 374 محمّد سبحانی نیا

حج در کلام امام (قدس سره)

1 چکیده: یکی از فلسفههای بزرگ حج، بعد سیاسی اوست که دستهای جنایتکار از همه اطراف برای کوبیدن این بعد در کار هستند و تبلیغات دامنهدار آنها معالاسف در مسلمین هم تأثیر کرده است که بسیاری از مسلمین، سفر حج را یک عبادت خشک خالی بدون توجه به مصالح مسلمین میدانند. حج از آن روزی که تولد پیدا کرده است، اهمیت بعد سیاسیاش کمتر از بعد عبادیاش نیست; بعد سیاسی، علاوه بر سیاستش، خودش عبادت است. مشکلات مردم و مشکلات تمامی بلادی که مردم مستطیعش یا روحانیون محترمش وارد حج میشوند، باید بررسی شود. اوضاع مسلمین در هر سال بررسی شود که در چه حال هستند، بین خودشان با حکومتها چه وضعی است. بین حکومتها با قدرتهای شیطانی دیگر چه وضعی است. بین خود ملتها با خود ملتها چه وضعی است. بین روحانیونی که در بلاد متفرقه مسلمین هستند با وضع حج چه وضعی دارند. اینها اموری است که باید رسیدگی به آن بشود و حج برای همین امور است. حج برای این است که مشکلات یک سال مسلمین را بررسی کنند و درصدد رفع مشکلات برآیند. آن طور که آخوندهای درباری منطقه و غیرمنطقه میگویند که حج باید از جهات سیاسی خارج باشد، اینها رسولالله

را محکوم میکنند. اینها خلفای اسلام را محکوم میکنند; ائمه هدی را محکوم میکنند. اینها نمیدانند که حج برای این مسائل، و برای قیام ناس بوده است.(1) برای این بوده است که مسلمین، مشکلات را درک کنند و در رفعش کوشش کنند. برای این بوده است که بین مسلمین اخوّت و مودّت پیدا بشود و معالاسف به قدری تبلیغات دشمنان اسلام در همه مسائل اسلامی زیاد و دامنهدار بوده است که به خود مسلمین هم باوراندهاند که نباید در سیاست دخالت بکنند. بسیاری از روحانیون هم باورشان آمده است که روحانی نباید در سیاست دخالت بکند; روحانی باید مسأله بگوید، آن هم مسائل غیرسیاسی. مسائل سیاسی اسلام چندین برابر مسائل عبادی آن است; برای اینکه مسائل سیاسی هم عبادت است معالاضافه. کتب اسلام، کتب فقهی اسلام، مشحون از مسائل سیاسی است، مشحون از مسائل اجتماعی است و آن وقت یک دسته نادان گمان میکنند که اسلام مثل سایر ادیان منحرفه امروز است، که آن هم در اول اینطور نبوده است; بعداً با دست همین استعمارگران به اینجا رسیده است. وضع، این شده است که باید روحانی عقب بنشیند و دو رکعت نماز بخواند و برود منزلش و همان جا چرت بزند تا دوباره وقت نماز دیگر بیاید. اینها همه تبلیغاتی

بوده است که در طول مدت از آن وقتی که اسلام تولد پیدا کرد و قدرت پیدا کرد، به دست خلفای اموی و عباسی و بعد هم به دست حکومتهای مرتجع و بعد هم به دست قدرتهای بزرگ، شده است تا اسلام را منزوی کنند و منزوی کردند.(2)پینوشتها: 1 مائده: 97: جعل الله الکعبة البَیتَ الحرامَ قیاماً للنّاسِ... 2 از بیانات امام خمینی در دیدار با روحانیان کاروانهای حج )26/5/1362ه‍. ش.)

حج در کلام امام راحل (قدس سره)

1 چکیده: از جای برخیزید و قرآن کریم را به دست گرفته و به فرمان خدای تعالی گردن نهید تا مجد خود و عظمت اسلام عزیز را اعاده کنید. بیایید به یک موعظه خداوند گوش فرا دهید، آنجا که میفرماید: قل إنّما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثنی وفرادی...(1) همه قیام کنید و برای خدا قیام کنید. قیام فرادی در مقابل جنود شیطانیِ باطن خودتان و قیام همگانی در مقابل قدرتهای شیطانی. اگر قیام و نهضت، الهی و برای خدا باشد، پیروز است. ای مسلمانان و ای مستضعفان عالم! دست به دست هم دهید و به خدای بزرگ رو آورید و به اسلام پناهنده شوید و علیه مستکبران و متجاوزان به حقوق ملّتها، پرخاش کنید. ای زائران خانه خدا! در مواقف و مشاعر الهی به هم بپیوندید و از خداوند تعالی نصرت اسلام و مسلمین و مستضعفان جهان را بخواهید. ای گویندگان! ای نویسندگان! در اجتماعات بزرگ عرفات و مشعر و منا و مکه معظمه و مدینه منوره، مسائل اجتماعی و سیاسی مناطق خود را به گوش برادران ایمانی برسانید و از هم طلب نصرت کنید. ای زائران خانه خدا! توطئههای راست و چپ به خصوص آمریکای چپاولگر و متجاوز و اسرائیل جنایتکار را به

گوش عالمیان برسانید و از آنان استمداد کنید و جنایات این جنایتکاران را بشمارید. و به خداوند متعال برای اصلاح حال مسلمین و قطع ایادی جنایتکاران التجا پیدا کنید. و من به خواست خدای قادر مژده نصرت و پیروزی به شماها میدهم. إنّه علی ذلک قادر والسلام علی رسول الله وعلی ائمّة المسلمین وعلی عبادالله الصالحین ورحمة الله وبرکاته.(2) پینوشتها: 1 سبأ: 46 2 روز عرفه، ذیالحجّةالحرام 30/8/13581399ه‍.ش.

حج در کلام امام راحل قدس سره

1 چکیده: در این اجتماع بزرگ حج که باید به نفع اسلام و مسلمین بهرهبرداری شود، با کمال تأسف دیده میشود که بعضی قلمهای مسموم عمال استعمار برای تفرقه صفوف مسلمین، سالها است که بر خلاف مقاصد صاحب وحی در مرکز وحی اوراقی را به اسم «الخطوط العریضه» و امثال آن نشر میدهند و به مستعمرین کمک مینمایند و میخواهند با دروغ و افترا یک جمعیت قریب صد و پنجاه میلیون نفری را از صفوف مسلمین جدا کنند. جای تعجب است که حکومت حجاز چگونه اجازه میدهد این اوراق گمراه کننده در مرکز وحی پخش شود! بر ملتهای اسلامی لازم است که از این گونه کتابها و نشریات تفرقهانگیز و استعماری اجتناب کنند و این اشخاص مخالف وحدت مسلمین را طرد نمایند و در این اجتماع مقدس حج، اولاً در مسائل اساسی اسلام و ثانیاً در مسائل خصوصی کشورهای اسلامی تبادل نظر کرده، ببینند که در داخل کشورها با دست استعمار و عمال آن بر برادران مسلمان آنان چه میگذرد. اهالی هر کشوری باید در این اجتاع مقدس گرفتاریهای ملت خود را به مسلمین جهان گزارش دهند... بر دانشمندانی که در این اجتماع شرکت میکنند، از هر کشوری که هستند لازم است برای 6 بیداری

ملتها بیانیههای مستدلی با تبادل نظر صادر کرده و در «محیط وحی» بین جامعه مسلمین توزیع نمایند و نیز در کشورهای خود پس از مراجعت، نشر دهند و در آن بیانیهها از سران کشورهای اسلامی بخواهند که اهداف اسلام را نصب العین خود قرار داده، اختلافات را کنار گذاشته برای خلاصی از چنگال استعمار، چاره بیاندیشند. اگر سران کشورهای اسلامی از اختلافات داخلی دست بردارند و با اهداف عالیه اسلام آشنا شوند و به سوی اسلام گرایش پیدا کنند، این گونه اسیر و ذلیل استعمار نمیشوند. این اختلافات سران کشورهای اسلامی است که مشکله «فلسطین» را بوجود آورده و نمیگذارد حل شود. اگر هفتصد میلیون مسلمان با این کشورهای عریض و طویل رشد سیاسی داشتند و با هم متحد و متشکل شده در صف واحد قرار میگرفتند، برای دولتهای بزرگ استعمار ممکن نبود که در ممالک آنها رخنه کنند، تا چه رسد به مشتی یهود که از عمال استعمارند.(1) » پینوشتها: 1 بخشهایی از پیام امام خمینی قدّس سرّه الشریف به زائران بیتالله الحرام. موّرخ ذیحجّه 1390 ه‍ .ق. بهمن 1349ه.ش.

حج در کلام رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی -قدس سره-

اشاره

1 چکیده: اکنون بازارهای کشورهای اسلامی مراکز رقابت کالاهای غرب و شرق شده است و سیل کالاهای تزیینی مبتذل و اسباب بازیها و اجناس مصرفی به سوی آنها سرازیر است و همه ملتها را آنچنان مصرفی بار آورده اند که گمان می کنند بدون این اجناس آمریکایی و اروپایی و ژاپنی و دیگر کشورها زندگی نمی توان کرد. و مع الأسف مکه معظمه و جده و مشاهد مشرفه حجاز، مرکز وحی و مهبط جبرئیل و ملائکة اللّه که باید به حکم اسلام بتهای جنایتکار را در آنجا شکست و فریاد بر سر آنها زد و از آنها برائت جست، مملو از کالاهای بیگانگان و بازار برای دشمنان اسلام و پیامبر بزرگ صلی الله علیه وآله شده.کثیری از حجاج بیت اللّه الحرام که برای فریضه حج می روند و باید در آن مکان مقدس از توطئه بیگانگان به فریاد یاللمسلمین برخیزند، غافلانه در بازارها به جستجوی کالاهای آمریکایی، اروپایی و ژاپنی پرسه می زنند و دل صاحب شریعت را با این عمل که با حیثیت حج و حجاج بازی می کند، به درد می آورند.ای حجاج خانه خدا! به خود آیید.و ای مسلمانان در همه بلاد و اقطار عالم! بپا خیزید.و ای علمای اعلام جهان اسلام! به داد اسلام و بلاد مسلمین

و مسلمانان برسید و در هر گوشه و کنار همچون ملت ایران و دولت آن و علما و بزرگان این سامان، دست رد به سینه ستمکاران غرب و شرق بزنید و عمال و کارشناسان دروغین و مستشاران نفت خوار آنان را از بلاد خود، بیرون بریزید و همچون سلحشوران ایران شهادت را بر ذلت، و شرف اسلام و انسانی را به رفاه و عیش چند روزه توأم با خواری و شرمساری، ترجیح داده و در میدان نبرد سیاسی و نظامی برآنان چیره شوید و از هیاهوی تبلیغاتی آنان باک نداشته باشید که خداوند تعالی با شما است؛ إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ .(1)بار الها! بنده ناچیز تو از کشوری مظلوم با جمعیتی ناچیز از حیث عدد و همه چیز و زنده به عنایات تو، ناله مظلومانه خود را به مقدار ظرفیت ناچیز خود به ملتهای مسلمان و مظلومان جهان رساندم و فریاد «یاللمسلمین» بداد اسلام برسید را، ابلاغ نمودم و تا الطاف و عنایات تو نباشد هیچ گرهی باز نشود و هیچ دردی دوا نشود.تو خود با رحمت واسع خود به مسلمین نظر فرما!و همه ما و آنان را از قید خود و خودیت و عبودیت بتها، خصوصا بت نفس، نجات ده.و شرّ ستمکاران را از سر مظلومان جهان به

ویژه مسلمانان برکن.و مسلمانان را به خود آور و دولتهای کشورهای اسلامی را جرأت و شجاعت عنایت فرما که با داشتن آن مقدار عدّه و عُدّه و در دست داشتن شریان حیاتی غرب و شرق، تن به ذلت و اسارت اجانب ندهند و با ملتهای خود همصدا شوند.به امید پیروزی رزمندگان و مبارزان اسلام در سراسر گیتی بر کفر جهانی.

پى نوشت ها

:1 محمد: 7

حج در کلام رهبر و بنیانگذار حمهوری اسلامی حضرت امام خمینی - قدس سره-

1 چکیده: ... به خواهران و برادان محترم کشورهای اسلامی! قبل از هر چیز این نکته را باید عرض کنم که صورت حج، این عبادت بزرگ را که برای انجام آن مشرف میشوید به صورتی شایسته و موافق دستور الهی انجام دهید و مسائل آن را نزد علمای اعلام با دقت فرا گیرید. مبادا خدای ناخواسته پس از انجام حج و گذشت وقت، معلوم شود که خللی در آنها وارد شده و موجب بطلان حج گردیده و زحمتهای شما هدر رفته است. حضرات آقایان علمای محترم کوشش فرمایند که زائران محترم را به وظایف خود آشنا نمایند تا صورت حج، مطابق شرع مطهر انجام گیرد. و از مهمات در همه عبادات; اخلاص در عمل است که اگر خدای ناخواسته کسی عملی را برای خودنمائی و عرضه به دیگران انجام دهد و خوبی عملش را به رخ دیگران بکشد، عمل او باطل است. و حجاج محترم مواظب باشند که رضای غیر خداوند را در اعمال خود شرکت ندهند و جهات معنوی حج بسیار است. و مهم آن است که حاج بداند که کجا میرود و دعوت چه کسی را اجابت میکند و میهمان کیست و آداب این میهمانی چیست،

و بداند هر خودخواهی و خودبینی با خداخواهی مخالف است و با هجرت الی الله مباین و موجب نقض معنویت حج است. و اگر همین یک جهت عرفانی و معنوی برای انسان دست دهد و لبیک، به راستی مقرون به ندای حق تعالی تحقق حقیقی یابد، انسان در همه میدانهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و حتی نظامی پیروز میشود و برای چنین میدانهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و حتی نظامی پیروز میشود و برای چنین انسانی، شکست مفهومی ندارد. و خداوند تعالی شمهای از این سیر معنوی و هجرت الهی را نصیب همه ما فرماید.(1) 1 پیام امام خمینی(قدس سره) به زائران بیت الله الحرام در تاریخ 25/5/1346 هجری شمسی.

حج در کلام رهبرو بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی - قدس سره-

1 چکیده: ... ابراهیم(علیه السلام) که به حسب روایات شریفه ما، «آنوقتی که طرف آتش میرفت و ملائکه آسمان به او گفتند که حاجت داری؟ گفت: به شماها، نه»(1)، یک باب دیگری از معارف را داشته است و ما صورت عمل را میبینیم و از آن هم اعجاب میکنیم و اعجابآور هم هست. لکن آنهایی که اهل معارف الهی هستند، باطن این صورت را ملاحظه میکنند. اصل اعمال انبیا مطلقاً به حسب صورت، با اعمال ما به حسب نوع، موافق است. آنها نماز میخوانند ما هم نماز میخوانیم، آنها روزه میگیرند ما هم روزه میگیریم، آنها حج میروند ما هم حج میرویم، آنها قربانی میکنند ما هم قربانی میکنیم، وقوف میکنند ما هم وقوف میکنیم. این صورت را همه با هم مشترکیم. آن چیزی که اعمال ما را با آنها متفاوت میکند و اعمال انبیا را بعضیها با بعضی دیگر متفاوت میکند، آن مغز عمل است، آن چیزی است که آنها از آن مبدأ، الهام میگیرند و این اعمال را با الهام از آنجا، عمل میکنند. مسأله وحی و گرفتن وحی که در انبیا هست و آنها هم متفاوت هست، یکی از امور مهمّی است که انسان تصوّرش را

نمیتواند بکند که مسأله، چیست و چه بوده است؟ واسطه جبرئیل است؟ جبرئیل چه جور واسطه بوده است؟ آیا پیغمبر نازل کرده است جبرئیل را و به ولایت او نازل شده است؟ یا جبرئیل نازل شده است و آن وحی را رسانده است؟ مسائلی است که در آن صحبت است. 1 بحار الأنوار، ج12، ص33، دنباله ح8 صفحه 6 مسأله قربانی فرزند، یک باب است که البته به حسب دید نوع بشر، مسأله مهمی است. لکن آن چیزی که مبدأ این عمل میشود، آن چیزی که مقابله ما بین پدر و پسر را در آنجا متحقق میکند. این یک مسائل قلبی و روحی و معنوی است فوق این مسائلی که ماها میفهمیم. ما همه میگوییم که ایثار کرد، قربانی کرد و واقعاً هم اینطور بوده است، خوب، مهم هم هست. لکن آیا در نظر ابراهیم هم ایثار بوده است؟ ابراهیم هم در نظرش این بوده است که حالا یک چیزی، تحفهای پیش خدا میبرد؟ اسماعیل هم سلام الله علیه در نظرش بوده است که جانفشانی برای خدا میکند؟ یا مسأله، این نیست؟ این مسألهای است که تا نفسانیّت انسان هست، خودیت انسان هست، اسمش ایثار است مثلا اینکه میگوییم من فرزندم را در راه خدا ایثار میکنم، من در راه

خدا جان خودم را ایثار میکنم، این برای ما مهم است و زیاد هم مهم است. برای ابراهیم این مسألهای نیست، ایثار نیست. ابراهیم خودی نمیبیند تا ایثاری کرده باشد، اسماعیل خودی نمیبیند تا ایثار کرده باشد. ایثار این است که من هستم و تو (خدا) هستی و عمل من برای تو ایثار است این در نظر بزرگان اهل معرفت و اولیای خدا، شرک است، در عین حالی که در نظر ما کمال بزرگی است، ایثارِ بزرگ است.(1) » پینوشتها: 1 بیانات امام خمینی در دیدار با مسؤولین کشور به مناسبت عید سعید قربان، 6 / 15 / 1363ه‍. ش.

حج در کلام و پیام رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت آیة اللَّه العظمی امام خمینی - قدس سره الشریف -

2 چکیده: «... اینک لازم است تذکراتی به زائران بیت اللَّه الحرام و آنان که در قربانگاه حضرت خلیل الرحمن - سلام اللَّه علیه - حاضر می شوند، داده شود: 1 - لازم است حجاج مسائل حج را از واجبات و محرمات نزد علمای اعلام به خوبی یاد گیرند تا خدای نخواسته تخلفاتی حاصل نشود که موجب هدر رفتن زحمات آنان گردد یا موجب مُحِل نشدن آنان شود و برای خودشان اشکالاتی پیش آید. 2 - لازم است زائران محترم ایرانی توجه کنند که از کشوری انقلابی و اسلامی و متعهد به احکام اسلام، راهی حج شده اند و چشمان دوستان و دشمنان بر آنها دوخته شده است. دوستان، برای آن که ببینند زائران محترم، به تعهد اسلامی خود باقی هستند و در رفتار و گفتار و برخورد با مسلمانان جهان آبروی انقلاب اسلامی شکوهمند خود را حفظ می نمایند و در زحمت ها و مشقت ها و کمبودها که لازمه قهری این سفر مقدس است، بردباری و شکیبایی دارند و خداوند متعال را در امور، حاضر و ناظر می دانند و با سرافرازی به کشور خود باز می گردند و کشور و

انقلاب خود را در بین مسلمانان جهان سرافراز می کنند و انقلاب اسلامی کشور عزیز خود را به مسلمانان جهان و کشورهای اسلامی صادر می نمایند، یا خدای نخواسته بر خلاف اخلاق و کردار اسلامی از بعض آنان در مرئی و منظر برادران اسلامی، عمل و یا گفتاری ولو کوچک صادر می شود که موجب هتک اسلام و جمهوری اسلامی که از گناهان بزرگ نابخشودنی است. و دشمنان، برای آن که در گفتار و کردار و اخلاق آنان خدشه کنند وخدای نخواسته اگر امری گرچه بسیار ناچیز از آنان صادر شود، بهانه به دست آورند و با بوق های تبلیغاتی خود مطالب کوچک را بزرگ و بزرگتر جلوه دهند و بیش از پیش، چهره اسلام و انقلاب را در نظر اجانب و جهانیان واژگون و مسلمانان ایران را در نظر مسلمانان جهان، مردمی بی بند و بار معرفی کنند و اسلام را، مکتبی به دور از ارزش های والای انسانی و ملت شریف ایران را، ملتی منحط و دور از تمدن و تعالی، به خورد جهانیان دهند. باید بدانند مسؤولیت حجاج محترم در پیشگاه مقدس خداوند متعال و در مقابل ملت شریف و مجاهد در راه اسلام و تعالیم انسانی آن، بسیار خطیر و بزرگ است و هرگز گمان نکنند

امسال که همه می دانیم چنگال ابرقدرت ها و وابستگان به آنان، به کشورهای اسلامی و مظلومان جهان بیش از پیش فرو رفته و خون جوانان مظلوم مسلمین بیشتر از هر وقت از چنگال آنان می چکد، مشابه سال های دیگر است. اکنون قدرت های بزرگ جهان از اسلام و برنامه های غرب و شرق زدایی آن به وحشت افتاده اند و شیطان بزرگ، جوجه شیطان ها را فراخوانده و به تمام توطئه ها برای خاموش کردن نور خدا دست یازیده است.(4(& gt ; egamI PCX. پی نوشتها: 1 بخشی از پیام حضرت امام قدس سره بمناسبت عید قربان 29/6/1361 ه . ش.

حج در کلام پیشوای راحل حضرت آیةاللَّه العظمی امام خمینی - قده -

2 چکیده: گردش به دور خانه خدا نشان دهنده این است که به غیر از خدا، گِرد دیگری نگردید و رجم عقبات، رجم شیاطین انس و جن است. شما با رجم، با خدای خود عهد کنید تا شیاطین انس و ابرقدرت ها را از کشورهای اسلامی عزیز برانید. امروز جهان اسلام به دست آمریکا گرفتار است. شما برای مسلمانانِ قاره هایِ مختلف جهان پیامی از خداوند ببرید، پیامی که به غیر از خدا بردگی و بندگی هیچ کس را نداشته باشد. 1 » » » در لبیک، لبیک، «نه» بر همه بت ها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوت ها و طاغوتچه ها کشید و در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهی کنید وجان را از خوف غیر حق پاک سازید و به موازات عشق به حق، از بت های بزرگ و کوچک و طاغوت ها و وابستگانشان برائت جویید که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان برئ هستند. و در لمس «حجرالاسود» بیعت با خدا بندید، که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشید و به

اطاعت و بندگی آنان - هر که باشد و هر جا باشد - سر ننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ زبونند، هر چند در ابزار آدمکشی و سرکوبی و جنایتشان برتری داشته باشند. و در سعی بین صفا و مروه، با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافت های دنیوی گسسته شود و همه شک ها و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود و همه دلبستگی های مادی گسسته شود و آزادگی ها شکفته گردد و قید و بند شیطان و طاغوت که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند، درهم ریزد. و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفان روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعده های حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون، تفکر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راه های نجات را از حق، در آن مواقف کریمه طلب کنید. پس به مِنی روید و آرزوهای حقانی را در آن جا دریابید که آن «قربانی نمودن محبوبترین چیزِ خویش، در راه محبوب

مطلق» است. و بدانید تا از این محبوب ها که بالاترینش حب نفس است و حب دنیا تابع آن است، نگذرید به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد. و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه گریزان شوند. 2 پاورقی ها : 1 - از پیام امام خمینی به زائران بیت اللَّه الحرام - تاریخ 7/7/58 - صحیفه نور، ج 9، ص 2 . 226 - از پیام امام خمینی به زائران بیت اللَّه الحرام - تاریخ 16/5/65 - صحیفه نور، ج 20 ، ص 81 .

حج در کلام پیشوای فقید انقلاب : حضرت آیةالله العظمی امام خمینی - قدس سره -

2 چکیده: فریاد برائت ما فریاد مردم مسلمان آفریقاست، فریاد برادران و خواهران دینی ما که به جرم سیاه بودن، تازیانه ستمِ سیه روزان بی فرهنگِ نژادپرست را می خورند. فریاد برائت ما، فریاد برائت مردم لبنان و فلسطین و همه ملت ها و کشورهای دیگری است که برقدرت های شرق و غرب، خصوصاً آمریکا و اسرائیل به آنان چشم طمع دوخته اند و سرمایه آنان را به غارت برده اند و نوکران و سرسپردگان خود را به آنان تحمیل نموده اند و از فواصل هزاران کیلومتر راه به سرزمین های آنان چنگ انداخته و مرزهای آبی و خاکی کشورشان را اشغال کرده اند. فریاد برائت ما، فریاد برائت همه مردمانی است که دیگر تحمل تفرعن آمریکا و حضور سلطه طلبانه آن را از دست داده اند و نمی خواهند صدای خشم و نفرتشان برای ابد در گلوهای شان خاموش و افسرده بماند و اراده کرده اند که آزاد زندگی کنند و آزاد بمیرند و فریادگر نسل ها باشند. فریاد برائت ما، فریاد دفاع از مکتب و حیثیات و نوامیس، فریاد دفاع از منابع و ثروت ها و سرمایه ها، فریاد دردمندانه ملت هایی است که

خنجر کفر و نفاق قلب آنان را دریده است. فریاد برائت ما، فریاد فقر و تهیدستی گرسنگان و محرومان و پابرهنه هایی است که حاصل عرق جبین و زحمات شبانه روزی آنان را، زراندوزان و دزدان بین المللی به یغما برده اند و حریصانه از خون دل ملت های فقیر و کشاورزان و کارگران و زحمتکشان، به اسم سرمایه داری و سوسیالیزم و کمونیزم مکیده و شریان حیات اقتصاد جهان را به خود پیوند داده اند و مردم جهان را از رسیدن به کمترین حقوق حقه خود محروم نموده اند. 10 و اما زائران محترم ایرانی که انصافاً شخصیت و شعور و رشد سیاسی و اجتماعی خود را در مراسم حج سال های گذشته به نمایش گذارده اند و باعث حفظ آبرو و اعتبار جمهوری اسلامی ایران شده اند، امسال نیز علاوه بر دقت و توجه به اعمال و واجبات حج و استفاده از این نعمت بزرگ تشرف به مکه مکرمه و مدینه منوره و زیارت خانه خدا و مرقد پاک نبی اکرم - صلی اللَّه علیه و آله و سلم - و بقیع و تشرف به جوار تربت مطهر حضرت زهرا - سلام اللَّه علیها - و ائمه معصومین - علیهم السلام - در راهپیمایی کوبنده برائت با هماهنگی

و انسجام کامل در صفوف و شعارها و برنامه ها شرکت نمایند و از برکاتِ این اجتماع مقدس عبادی - سیاسی که نشان دهنده اقتدار مسلمین و کشور عزیز و اسلامی ایران است بهره مند شوند. پاورقی ها: 1 . صحیفه نور، ج 19، ص 201، 2 6/5/64 . صحیفه نور، ج 20، ص 130، 6/5/66 » . اخبار مکه فی قدیم الدَهْر و حدیثه.

حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینى قدس سره الشریف حج در کلام و پیام رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی

1 چکیده: شما همه، ملت اسلام و تابع پیامبر و پیرو دستورات قرآن مجید هستید و همه، دشمنان غدار مشترک دارید که با ایجاد اختلاف به واسطه عمال بدبخت خود و رسانه های گروهی و تبلیغات تفرقه افکن در طول تاریخ، بویژه در سده های اخیر و بالأخص در عصر حاضر، همه دولت ها و ملتهای اسلامی را در اسارت کشیده اند و ذخائر غنی بلاد شما و دسترنج مظلومان کشورهای شما را به غارت برده و می برند و در صدد هستند که حکومت ها را گوش و چشم بسته و دربست به خدمت خود گمارند و ملت ها را به دست آنان، مصرفی بار بیاورند و از رشد انسانی و ابتکار صنعتی کشورهای مظلوم با حیله ها و توطئه های شیطانی جلوگیری کنند. و وابستگی هرچه بیشتر و اتکاء به شرق و غرب را روزافزون کنند و مجال تفکر بر اساس استقلال و ابتکار را به هیچکس ندهند و نفسهایی که برای بیداری ملتها آماده اند در سینه ها خفه کنند. و وضع نکبت باری که در کشورهای اسلامی و سایر کشورهای مظلوم مشاهده می کنید، زاییده همین توطئه های دشمنان

مشترک مسلمانان و مظلومان است. پس اکنون که در مرکز اسلام حیات بخش، به امر خدا و ندای رسولش گرد آمدید و از هر ملت و مذهب در این مکان عظیم، اجتماع کردید، برای این درد مهلک و سرطان کشنده، چاره اندیشی کنید و باید بدانید که چاره اساسی در سایه وحدت همه مسلمین و اجتماع همگانی در قطع ید ابر قدرتها از کشورهای اسلامی است و عملی کردن شعائر مواقف کریمه و مشاهد مشرفه در کشورهای خویش است. و قدم اول زدودن یأس از دلهاست، که عمال خبیث آنان با پوشش غرب و شرق در جانهای مسلمین جایگزین کرده اند و به آنها باورانده اند که بدون وابستگی به یک ابر قدرت نمی شود به زندگانی خود ادامه داد. و ملت و دولت ایران در این انقلاب عظیم ثابت نمودند که این اعتقادی پوچ و بی اساس است. و با آن که قدرتهای بزرگ به هر حیله و توطئه ای دست زدند تا آتش شعله ور سوزنده ای که در این کشور برای خاکستر کردن آمال شرق و غرب فروزنده شده، به خاموشی کشند، موفق نشدند و امروز ایران اسلامی به برکت ایمان قوی و تعهد به اسلام و تحول عظیمی که در اقشار مختلف حاصل شده است، دست

شرق و غرب و انگلهای منحرف را از کشور خود کوتاه، و به هیچ قدرتی اجازه نمی دهد که کوچکترین دخالتی در کشور اسلامی ایران نمایند. و این خود حجت قاطعی است برای مسلمانان و مظلومان جهان که با خواست ملتها کسی نمی تواند دست تجاوز دراز کند و با آن مخالفت نماید و ملّتی که بین «ذلت» و «شهادت» دومی را انتخاب نموده است شکست ناپذیر نیست. و ملت های مظلوم جهان چاره ای جز این ندارند. و دولت های ملتهای اسلامی نیز اگر با توده های محروم، همگام و همراه شوند، از این پیوستگی و وابستگی ذلت بار که هزار بار، مرگ بهتر از آن است، نجات پیدا می کنند و با عزت و ارزشهای انسانی، هم آغوش می شوند. از خداوند تعالی مسألت می نمایم که همه ما را به تکالیف الهیه و وظایف انسانیه، آشنا فرماید.(1) پی نوشتها: 1 صحیفه نور، ج17، بخشی از پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی ره به زائران بیت اللّه الحرام مورّخ 25/5/1364 ه . ش.

حضرت امام خمینی

17 1 چکیده: روزنامه جهاد: 13/3/82 (پیشاور پاکستان) 3 ژوئن 2003 چهاردهمین سالگرد [رحلت] حضرت امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران، رهبر بزرگ ملت اسلامی و دلسوز و همدرد مستضعفین است. امام خمینی در 20 جمادی الثانی 1320 هجری برابر با 24 دسامبر 1902 در شهر کوچک خمین واقع در مرکز ایران چشم به جهان گشود. امام خمینی از همان اوان کودکی مشکلات و زحماتی را متحمل شد. امام خمینی کودکی شیرخوار بود که قلدران و سرداران ظالم پدر گرامیش سیدمصطفی موسوی را شهید کردند و ایشان در دامن پاک مادر گرامیش، بانو هاجر پرورش یافت در سن پانزده سالگی سایۀ مادر نیز از سر او رخت بربست و کاملاً تنها شد. اما رهبر عظیم جهان و امت اسلام همت خود را از دست نداد و برای کسب آموزش از خمین به شهر اراک هجرت کرد. حضرت امام خمینی آموزش ابتدایی (مقدمات) را از محضر برادر بزرگش آیت الله سیدمرتضی فراگرفت و سپس شاگرد آیت الله العظمی حائری یزدی، مجتهد مشهور آن زمان در اراک شد. علوم دینی، عربی و فارسی را از محضر ایشان کسب نمود و زمانی که آیت الله العظمی حائری در سال 1927 میلادی به قم مهاجرت کرد و اساس مدرسه دینی (حوزه) در قم را گذاشت، حضرت امام

خمینی نیز با ایشان به قم مهاجرت نمود. خداوند به امام خمینی حافظه قوی، هوشیاری، ایمان، اعتماد به نفس، خودباوری، تقوی، شجاعت، استقامت، صداقت، علم، اراده و جهاد در راهش را عنایت فرمود. به همین سبب وی نمی توانست درخصوص شرایط و اوضاع آن زمان و نیز اطراف خود تعلق خاطری نداشته باشد. در آن زمان رضاخان پهلوی پدر شاه سابق ایران که وی را رضا شاه می گفتند در ایران حکومت می کرد. او پادشاهی ظالم و جابر در این زمان فریبکاران استعمارگر می خواستند ارزشهای غرب را بر ایران تحمیل کنند. این استعمارگران اسلام و احکام اسلامی را به باد تمسخر می گرفتند. رضاخان زنان ایرانی را مجبور ساخت تا حجاب را از خود بردارند و برای تحقق این هدف از زور استفاده کرد. این موضوع را کشف حجاب نامیدند. حضرت امام خمینی فریادش را علیه ظلم و ستم رضاخانی بلند نمود و تلاش و مبارزه سیاسی اش را از همین زمان آغاز کرد. نیروهای طاغوتی، رضاخان را برکنار نمودند و پسرش محمدرضا را بر تخت شاهی نشاندند. شاه با پیروی از توطئه های استعمار، می خواست مردم مسلمان ایران را در دامن غرب و آمریکا بیاندازد و برای تحقق هدفش دست به تغییرات سریع ساختاری قوانین و انقلاب سفید زد و اصول انقلاب سفید را

به تصویب رسانید که بر اساس آن شهروندان اصلی ایران به عنوان شهروند درجه دو بشمار می آمدند. طبق قوانین و اصول پیش گفته تحت عنوان اصلاحات ارضی، زمین ها را از کشاورزان گرفتند و نیروهای استعماری بر منابع طبیعی و ذخایر نفت تسلط یافتند و کسی به مردم روستاها و مناطق دورافتاده توجهی نمی کرد. محمدرضا دولت ناپاک اسرائیل را به رسمیت شناخت و سفارت آن در تهران راه اندازی شد. امام خمینی همواره اقدامات شاه را محکوم می نمود و به قصد نجات مردم ایران از ظلم و جور شاه و بی عدالتیهای وی مبارزه می کرد تا اینکه در 5 ژوئن 1963 نهضت مردمی به رهبری امام به اوج خود رسید. امام خمینی را در تاریکی شب دستگیر کردند و راهی زندان ساختند. مردم بعد از این حادثه تظاهرات بزرگی به راه انداختند. پلیس و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی شاه تعداد بیشماری از شهروندان بی گناه را شهید کردند و سرانجام حضرت امام را تبعید نمودند. از سال 1964 تا اکتبر 1978 امام خمینی نخست در ترکیه و آنگاه در نجف اشرف (عراق) در حال تبعید بسر برد و از آنجا مردم را رهبری می کرد. در سال 1978 نهضت اسلامی شدت گرفت لذا شاه ایران با دولت عراق به رایزنی پرداخت تا امام خمینی را

از عراق اخراج کند. در اکتبر 1978 امام خمینی از عراق به فرانسه رفت که پس از چند ماه در دوم فوریه 1979 دوباره به ایران تشریف آورد. در تاریخ 2 فوریه هنگامی که امام خمینی به سرزمین اسلامی ایران گام نهاد صدها هزار تن از ارادتمندش از او استقبال کردند. در سرزمین ایران هیچ مرد و زنی نمانده بود که به استقبال امام نرفته باشد. ده روز بعد از ورود حضرت امام خمینی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و بالاخره نظام تحمیلی 2500 ساله شاهی در ایران ساقط شد. حضرت امام خمینی و مردم ایران برای اسلام و در راه اسلام با شاه خائن مبارزه شدید کردند و به همین سبب در انتخابات تعیین نوع حکومت 2/98 درصد مردم به جمهوری اسلامی ایران رأی آری دادند. دشمنان برای ناکامی انقلاب توطئه های مختلفی به راه انداختند زیرا که از وقوع این انقلاب لرزه بر اندام همه قدرتهای جهانی افتاد و به همین علت همه متحد شدند و برای ناکامی انقلاب تلاش کردند. اما خداوند دین خود را حفظ می کند. روی این اصل همه توطئه های دشمنان انقلاب ناکام ماند و جمهوری اسلامی روزبروز تحکیم می یافت. امام خمینی نه تنها سبب طپش قلب مردم ایران و یک میلیارد مسلمان دنیا بلکه ملل

مظلوم جهان شده بود. ایشان در راه مبارزه و تلاش مردم فلسطین، کشمیر، افغانستان و دیگر اقوام فریادش را بلند کرد و مسلمانان را تشویق نمود زیر پرچم اسلام متحد شوند تا بر جهان حاکمیت یابند. ایشان ما را تشویق کرد تا زندگی خود را وقف اسلام کنیم. حضرت امام خمینی بعد از گذراندن زندگی پر از تلاش و مبارزه در 3 ژوئن 1989 به خالق حقیقی پیوست. مزار مقدس امام در قبرستان بهشت زهرای تهران است. آی ملل اسلامی بیائید با هم متحد شویم و با روح امام خمینی پیمان ببندیم و طبق فرمان امام زندگی خود را برای سرافرازی اسلام وقف کنیم و اعلام نمائیم ای امام تا زمانی که کلمه توحید در سراسر جهان سایه نیافکنده است ما با پیروی از راهت مبارزه با کفار و مشرکین را ادامه خواهیم داد.

سیاه نمایی مشکلات اقتصادی با اهداف حزبی امری پسندیده نیست

در تاریخ 15 مرداد ماه سالجاری به مناسبت سالروز پیام حضرت امام مبنی بر تشکیل جهاد دانشگاهی، ویژه برنامه میثاق با آرمانهای امام در حسینیه جماران برگزار شد. در این برنامه که با حضور رؤسای واحدها، پژوهشکده ها، مدیران، هیأت امنا، شوراهای علمی جهاد دانشگاهی سراسر کشور برگزار شد ابتدا دکتر منتظری ریاست جهاد دانشگاهی به تشریح عملکرد و فعالیتهای مختلف

جهاد دانشگاهی بعد از فرمان حضرت امام پرداخت و گفت: هدف ما در جهاد دانشگاهی توجه به خداست و گفته حضرت امام که فرمود «دانشگاه باید متحول شود» بود. از این پیام به سه فاکتور پژوهش، ارتقاء فرهنگی و حل مشکل اشتغال بیش از همه پرداخته شد. دکتر منتظری افزود: حضرت امام می خواستند دانشگاه در خدمت مردم بوده و مستقل باشد و ما همه توانمان را برای ایجاد و احیاء این عقیده به کار بسته و خواهیم بست. سپس حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی با بیان سخنانی به تشریح چالش های پیش روی این جهاد پرداخت و گفت: جهاد دانشگاهی برای پاسداری از انقلاب و تلاش برای ترویج و نگهبانی از اندیشه هایی است که اساس و پایه انقلاب بوده، شکل گرفته است. لذا باید این مجموعه هرازگاهی به بازخوانی خود بپردازد و اهداف اولیه شکل گیری خود را مرور کند. تولیت آستان حضرت امام تصریح کرد: این مرکز ضمن بررسی اهداف استراتژیک خود، چالش های پیش روی خود را نیز حل نماید. سیدحسن خمینی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به مشکلاتی که در کشور وجود دارد اظهار داشت: دو دسته مشکلات وجود دارند که اگر هم اندیشی پیرامون آن به عمل آید حل خواهند شد. اول بحران کارآمدی نظام است که اغلب بدان اعتراض

و انتقاد دارند. واقعیت این است که نظام ما در زمینه های بسیاری به موفقیت های چشمگیر دست یافته است لذا ناکارآمد نشان دادن و سیاه نمایی مسائل و مشکلات اقتصادی با اهداف حزبی امر پسندیده ای نمی باشد. این رقابت های سیاسی نباید شائبه ای برای نظام ایجاد کند. و مهمترین وظیفه جهاد دانشگاهی این است که به عنوان کانون اندیشه در کشور، شبهه بحران کارآمدی در نظام را بررسی و برای آن راهکار بیابد. وی افزود: دومین دسته این مشکلات که به عنوان یک چالش جدی پیش روی ما قرار دارد حوزه اندیشه است. واقعیت این است که بسیاری از شعائر انقلاب امروز در عرصه های مختلف فکری به چالش کشیده شده اند. هم حوزۀ معرفت شناسی و مباحثی که پایه های کلامی انقلاب را تشکیل می دهند و هم در حوزۀ دین. آنچه تاکنون مشخص شده است اینکه همه آنهایی که این گونه بحث ها را مطرح می کنند و به مقابله و ستیزه با آن برخاستند، هرگز چیزی کامل تر از نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه نکردند. و جهاد دانشگاهی وظیفه دارد به عنوان دفاع از اهدافی که برای خود ترسیم نموده در این حوزه نیز بررسی به عمل آورد. حجت الاسلام حاج سیدحسن خمینی در پایان با اشاره به تقویت بحث تحقیقات در کشور گفت: در حوزه کلام، مبانی و معرفتی انقلاب، نیازمند

یک بانک اطلاعات جامع هستیم که بتواند نیازهای علمی جستجوگران در ابعاد انقلاب اسلامی را برآورده نماید.

حضرت زهرا(س) تمام مصائب و مشکلات تاریخ اسلام را به خوبی درک می کرد

از جمله برنامه های مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی جلسات اخلاق و امام شناسی است که به همت معاونت امور فرهنگی و ارتباطات هر هفته برای کارکنان مؤسسه برگزار می گردد. اولین جلسه در تاریخ 22/4/82 با سخنرانی آیت الله عمید زنجانی در نمازخانه مؤسسه برگزار شد. در این نشست آیت الله عمید زنجانی با اشاره به حدیث «الْمُؤمِنُ بُشْرُهُ فی وَجْهِه و حُزْنُهُ فی قَلْبِه» بحث خود را درباره اخلاق و مباحث اخلاقی که مؤمن باید متخلقِ بدان باشد آغاز نمود. وی گفت: علمای اخلاق بُشر و حُزن را دو حالت متقابل، یکی را ارزش و دیگری را ضدارزش می دانند. ولی در منطق اسلام و در علم اخلاق مبتنی بر مکتب اهل البیت هرچند این دو، دو صفت متقابل هستند اما اینچنین نیست که یکی ارزش و دیگری ضدارزش باشد بلکه هر دو از صفات ارزشی محسوب می شوند. آیت الله عمید زنجانی افزود: بُشر و حُزن هر دو می توانند از حالات جسمانی و روحی ارزشمند باشند. انسان از این دو ابزار در مواقع مقتضی استفاده می کند؛ و در مکتب اهل البیت(ع) تقابل بین بُشر و حُزن

مثل تقابل خیر و شر نیست. در این دیدگاه نمی تواند یکی ارزش باشد و دیگری ضدارزش باشد. وی تصریح کرد: از باب امر به معروف و نهی از منکر جزء وظائف است که مؤمن در ظاهر انبساط و در درون حُزن داشته باشد. کنترل بُشر لازم نیست می توان آنرا نثار کرد. مؤمن نباید بُشر را کتمان کند امّا بغض یا حزن را مؤمن کتمان می کند. کتمان بُشر ارزش نیست، امّا حزن و بغض را کتمان کردن خوب است چون ممکن است آثار بسیار بدی داشته باشد. در هر حال امروز در دنیا، خوشرویی به عنوان یک ابزار در سیاست، تجارت، تبلیغات و... بکار می رود. وی افزود: امروزه مسلم است که اگر اخلاق اسلامی را از روایات استخراج نموده و آن را با آنچه در فرهنگ غرب است مقایسه نماییم، تفاوت را احساس می کنیم. آیت الله عمید زنجانی با اشاره به اینکه بُشر و حزن از کجا ناشی می شوند تصریح کرد: بُشر و حُزن هر دو حالتی هستند، که اولی در چهره و ظاهر بروز می کند و دومی در دل؛ علل و عوامل آنها هم متفاوت است بُشر از انبساط ناشی می شود و انسان حالت انبساط پیدا می کند و بُشر حاصل انبساط روحی است. امّا حزن، حالت انقباض روحی است. نتیجه حزن

شدید نفرت و بغض است بنابراین در بیانی ساده می توانیم بگوییم که علت بُشر انبساط و انقباض از انس و نامأنوسی انسان ناشی می شوند. اصولاً انبساط و انقباض مهمترین حالات روحی انسان ها هستند به طوری که آثار بسیاری دارد، حتی توصیه شده برای اینکه عبادت معراج شود در حال انبساط عبادت کنید. ما باید سعی کنیم که حب و بغض را اختیاری نماییم. وقتی اختیاری باشد عقلانی و حساب شده خواهد بود. بغض و حزن در اختیار مؤمن است و کنترل می کند و کتمان می کند. آیت الله عمید زنجانی با اشاره به سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تصریح کرد: در خطبه حضرت زهرا(س) که دارای ادبیات و مفاهیم بسیار عالی است مسایل بسیار مهمی از اوضاع حال و آینده مسلمانان را بیان کرده است. ظاهراً مصب و انگیزه اصلی این خطبه بحران خلافت است. لاکن از میان سخنان گهربار حضرت زهرا(س) جمله ای انتخاب شده که چنین است: حضرت فرمود: «الکَمَدْ قاتِلی» که به معنای حزن بسیار عمیق و مستمر است. وی تصریح کرد: حضرت زهرا(س) تمام مصائب و مشکلات تاریخ اسلام را به خوبی درک می کرد. حزن یک بحث از نظر روحی دارد و یک بحث از نظر جسمی؛ و حضرت زهرا(س) در همه حالات حزن ذوب شده است. و اینجاست که

می توان به جواب این سؤال رسید که حضرت زهرا به شهادت رسید یا رحلت فرمود؟ «الکَمَد قاتلی» جواب این سؤال می تواند باشد. آیت الله عمید زنجانی در بخش پایانی سخنان خود گفت: این اندوه عمیقی که در وجود حضرت زهرا متمرکز شده بود عواقبی داشت و او را به شهادت رساند.

السلام علیک یا روح الله

رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در خارطوم در مورخ 15/3/82 مراسم باشکوهی را به منظور بزرگداشت چهاردهمین سالگرد امام خمینی برگزار کرد. در این مراسم که وزرای آموزش عالی و فرهنگ آقایان پروفسور مبارک محمد علی مجذوب و عبدالباسط عبدالماجد حضور داشتند علاوه بر ایرانیان مقیم، شخصیتهای دینی، سیاسی و فرهنگی برجستۀ کشور سودان، خبرنگاران مطبوعات و صدا و سیما و دیپلماتهای مقیم و دانشجویان دانشگاهها و ولایتهای مختلف نیز فعالانه و علاقه مندانه ضمن مشارکت، اوراق سفید پیامهای تعزیت را که از سوی کمیته مراسم تهیه شده بود با جملاتی که حاوی مطالبی بسیار مهم در بیان عشق آنان به مقام امام خمینی بود به رشته تحریر درمی آوردند. برنامه های این مراسم از قرار ذیل بود: اجرای برنامه در سالن بین المللی شهید زبیر. مجری برنامه آقای دکتر عوض ابراهیم عوض (استاد دانشگاه و مجری برنامه های رادیو و تلویزیون) تلاوت قرآن توسط آقای علی فولادگر (وابسته نظامی) سخنرانی

آقای صادق رمضانی گل افزانی (وابسته فرهنگی ج 1010( سخنرانی آقای حمید بیات (سفیر ج 1010( سخنرانی آقای الشفیع محمد احمد (سفیر سابق سودان در تهران) سخنرانی آقای امین بنانی (نماینده مجلس) سخنرانی آقای پروفسور حسن مکی (نویسنده و رئیس مرکز مطالعات آفریقا) قرائت پیام امام به گورباچف توسط آقای فضل السید بابکر (نویسنده مطبوعات) قرائت شعری تحت عنوان «راه خمینی» توسط آقای علی اکبر پورسلطان (شاعر)

اقدامات تبلیغاتی

تشکیل دو گروه رسانه ای الف: گروه تبلیغاتی رادیو و تلویزیون 1. تنظیم مصاحبه رادیویی با سفیر ج 1010 و پخش مستقیم آن 2. مصاحبه وابسته فرهنگی با رادیو قرآن کریم 3. مصاحبه وابسته فرهنگی با تلویزیون ولایت خارطوم 4. ضبط برنامه مراسم رحلت توسط تلویزیون ماهواره ای و پخش آن در برنامه روز جمعه )16/3/82( 5. مصاحبه وابسته فرهنگی ج 1010 با تلویزیون ملی و پخش مستقیم آن در برنامه ایقاع الصباح 6. مشارکت وابسته فرهنگی ج 1010 و دو شخصیت سودانی در برنامه پرشنونده رادیویی اقبل اللیل به مدت یک ساعت در مورخ 8/3/82 ب: گروه مطبوعاتی 1. چاپ 7 مقاله در مورد شخصیت و افکار امام خمینی در روزنامه های سودانی (الحیات، الحریه، النباء و الاسبوع و...) قبل از مراسم 2. مصاحبه وابسته فرهنگی ج 1010 با روزنامه الانباء قبل از مراسم و اعلام برنامه های

مراسم 3. نشر گزارش کامل مراسم در روزنامه های مختلف سودانی 4. اطلاعیه های مراسم در مطبوعات در حاشیه این فعالیتها نمایشگاه کتاب حاوی مجموعه آثار تألیفات امام و نیز پخش فیلم مربوط به آخرین ایام حیات امام موردتوجه علاقه مندان قرار گرفت. خلاصۀ موضوعات مطروحه: آقای الشفیع احمد محمد سفیر سابق سودان در تهران و دبیر بخش سیاسی حزب حاکم (مؤتمر الوطنی): امام خمینی با شخصیت ارزشی خود بار دیگر موجب احیاء بشریت شد و باید امت اسلامی به سیره و روش و راه او اقتدا کنند زیرا اقتدای به او اقتدای به راه پیامبران است. امام از سلسله عترت پیامبر(ص) بود و چنانچه ما راه او را پیروی می کردیم امروزه از سوی استکبار و آمریکا مورد تحقیر قرار نمی گرفتیم، آمریکایی که دشمن اول مسلمانان و شیطان بزرگ است. انقلاب اسلامی ایران امانتی در اختیار مسلمانان است که باید ضمن حمایت از آن به پیروی آن نیز بپردازند. آقای امین بنانی نماینده مجلس ملی و معاون دبیرکل حزب عدالت: امام خمینی رهبری بود که مردمش را دوست داشت و مردمش نیز او را دوست داشتند و این رابطه عمیق دوجانبه بود که آثار هدایتی و صبر واستقامت و پیروزی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. امام همواره به تزکیه نفس و

عدالت و پایداری در برابر مشکلات تأکید می نمود و آیه شریفه «فاستقم کما امرت» را بسیار تکرار می فرمود. از جمله روشهای انحصار بفرد امام دعوت ایشان به بازگشت به صدر اسلام در روش مبارزه بوده و آن اینکه در هر شرایطی پیروزی یا شکست حامیان نهضت اسلامی اهل بهشت هستند. از جمله ویژگیهای انقلاب اسلامی بعد فرهنگی آن بود و به همین دلیل استمرار دارد. نتیجه ای که از مجموعه سخنان و کتب امام از حکومت اسلامی تا اسرار نماز می گیریم آن است که انسان اگر عبد شد به تکامل می رسد و خود او نیز چنان بود. پروفسور حسن مکی استاد دانشگاه و رئیس مرکز مطالعات آفریقا و نویسنده کتاب انقلاب اسلامی: آنچه امام خمینی را نسبت به دیگر رهبران متمایز می سازد تأسیس منهج و شیوه مبتنی بر عقلانیت است به طوریکه او علاوه بر آنکه رهبری بود که ضمن درک مسائل فرهنگی و تاریخ اسلامی، انسانی بی بدیل و هوشمند در امور سیاسی بود تا آنجا که دیگران را به خود جذب می کرد. آقای حمید بیات سفیر ج 1010: امام خمینی همواره بر دو محور وحدت اسلامی و حمایت از فلسطین تأکید می ورزیدند و در این راستا تمامی امت اسلامی را بدون توجه به مذاهب آنان به توجه پیرامون این دو

موضوع مهم دعوت می کردند. رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای استمرار عملی و نظری خط و روش امام خمینی است. آقای صادق رمضانی گل افزانی وابسته فرهنگی ج 1010: امام خمینی به جهانی شدن رسالت اسلامی می اندیشید و در همین زمینه گام برداشت و تعیین هفته وحدت و روز جهانی قدس در همین راستا بود. مقام معظم رهبری نیز با تبعیت از راه امام و تأسیس مجمع تقریب مذاهب اسلامی از یکسو و ریاست جمهوری اسلامی ایران با طرح گفتگوی تمدنها از سوی دیگر به جهانی شدن اندیشه و راه امام خمینی اهتمام دارند. الشیخ عبدالرحیم وکیل دادگستری: امام خمینی به بهترین وجه نقش اسلامی خود را ادا کرد. خانم دکتر غاده صدیق موسی استاد دانشگاه امدرمان اسلامی: امام خمینی پرچم آزادی و عزت را برفراز بلندترین قلل جهان برافراشت و در قرن حاکمیت کمونیزم و بی دینی بزرگترین حکومت اسلامی را برپا کرد. سهیر مختار صالح فوق لیسانس امور اداری دانشگاه سودان: انقلاب امام خمینی انقلاب اسلام و مسلمانان بود که در مقابل تمامی کفر قد علم کرد. الهندی یوسف علی کنده دانشجوی دانشگاه امام مهدی: امام خمینی صرفاً متعلق به انقلاب ایران نیست بلکه او رهبر تمامی امت اسلامی است. ساره صدیق علی موسی دانشجوی دانشگاه شرق نیل: اگرچه امام خمینی رحلت

کرد اما عشق او در قلوب ماست. الامین عباس عبدالمحسن عثمان دانشجوی دانشگاه نیلین: امام خمینی سینه ای مملو از ایمان به خدا داشت و شیدای قرآن و احادیث پیامبر(ص) بود. شیخ علی سلمان بن عیسی العمری شیخ طریقه برهانیه: امام خمینی برای بیداری ملت قیام کرد و همواره به وحدت امت اسلامی می اندیشید. الوسیله بشیر محمد دانشجوی دانشگاه خارطوم: امام خمینی در قیام خود به قدری دقیق بود که خشم یهود و کشورهای غربی را برانگیخت و امیدوارم که تمامی رهبران اسلامی به ایشان اقتدا کنند. پروفسور محمدحسین الفکی هنرمند هنرهای تجسمی و رئیس اتحادیه هنرمندان سودان: امام خمینی انسانی عادی نبود، او از زمره کسانی بود که مسیر تاریخ را تغییر داد. طاهر النظیف خاصر رایزن سفارت چاد: قیام امام خمینی بخاطر آزادی و اسلام بود. خانم دکتر احسان ابراهیم استاد دانشگاه علوم و فناوری: امام خمینی انسانی روشنفکر، دارای هدف، رهبر، پیشگام و به حقیقت اسلامی بود. عباس علی رحمه خبرنگار روزنامه الاسبوع: امام خمینی به دنبال پست و مقام و جاه نبود. خالد الحاج عبدالله خبرنگار روزنامه الحیات: امام خمینی علیرغم وجود عدم تحقق وحدت و رنجی که از این بابت می بریم همچنان زنده است زیرا که همواره سخنی نو داشت. سرهنگ دکتر علی عیسی عبدالرحمن سردبیر

روزنامه القوات المسلحه: امام خمینی شخصیتی بود که باید همگی به سلوک تعبدی و اندیشه جهانی او اقتدا کنیم. امام در زمانی آمد که مسلمانان و جهان اسلام نیازمند تغییر و دگرگونی بودند. مصدق الزاکی حمد فارغ التحصیل رشته زبانی عربی و تاریخ دانشگاه اسلامی امدرمان: انقلاب امام همچنان به ما نیرو می بخشد و او با سخنانش و حکمتش در قلوب ما زیست می کند. ناهید مرود خبرنگار روزنامه الوان: هرکسی حق ندارد در مورد امام خمینی سخن بگوید زیرا او رسول امت اسلامی بود. عبدالرزاق الحارث دبیرکل انجمن عبدالقادر گیلانی و مدیر مسئول روزنامه الشارع السیاسی: امام خمینی پیشوا و دانشمند و محقق و سیاستمداری بی نظیر بود که توانست بزرگترین انقلاب اسلامی را در قرن بیستم رهبری کند. صالح علی سرالختم نماینده خبرگزاری ج 1010: امام خمینی رهبری بود که به مسلمانان حیاتی نو بخشید. احمدحسین محمدمحمود خبرنگار روزنامه الازمنه: امام خمینی محیط تربیتی را برای جوامع اسلامی ایجاد کرد. خانم دکتر رضیه أدم حمد: امام خمینی شخصیتی بود که امت اسلامی به او احتیاج داشت و اگرچه از میان ما رفت ولی افکار او همچنان در قلوب ما جاویدان است. خانم لیلی خالد دبیرکل اتحادیه زنان ولایت خارطوم: امام خمینی با آمدنش رفتن کفر را بشارت داد و انقلابش درس

مسئولیت پذیری را به امت اسلامی آموخت و نابودی اسرائیل را از محوری ترین سیاستهای خارجی خود قرار داد.

نتیجه گیری:

نگاهی گذرا به سخن محبان امام حاکی از آن است که علیرغم گذشت چهارده سال از عروج آن انسان الهی شعله عشق به او همچنان شعله ور است به طوریکه نه تنها نسل انقلاب را گرما می بخشد بلکه دانشجویان جوان سودانی که عمر آنان از بیست سال تجاوز نمی کند با جملاتی عشق و نیاز خود را به افکار روح خدا بیان می دارند. السلام علیک یا روح الله.

صحنۀ فرهنگی در ایران

به مناسبت چهاردهمین سالگرد ارتحال ملکوتی امام خمینی، رایزنی فرهنگی کشورمان در بیروت همایشی با عنوان «المشهد الثقافی فی ایران» (صحنۀ فرهنگی در ایران) با حضور علماء، اندیشمندان، شخصیتهای علمی و فرهنگی و نمایندگان شخصیتهای سیاسی منجمله نمایندگان رئیس جمهور، رئیس مجلس و نخست وزیر در محل تالار اجتماعات رایزنی برگزار کرد. این همایش با سخنرانی رایزن فرهنگی کشورمان (آقای سید محمدحسین هاشمی) آغاز گردید و در ادامه آقایان دکتر وجیه قانصو (از اندیشمندان برجسته لبنان)، پروفسور ویکتور الکک (رئیس مرکز زبان فارسی در دانشگاه لبنان)، دکتر علی فیاض (رئیس مرکز تحقیقات حزب الله) و سید هانی فحص (از شخصیتهای برجسته لبنان) به سخنرانی درخصوص شخصیت حضرت امام و دستاوردهای علمی و فکری انقلاب اسلامی ایران پرداختند.

امام عزیز

(بخشی از

نطق قبل از دستور آقای سید علی محمد یثربی نماینده مجلس شورای اسلامی در تاریخ 20/3/82( مجاهدت 15 خرداد به قول امام پایه گذاری خروج از ظلمات به سوی نور و از حقارت به سوی سرافرازی و از اسارت به سوی استقلال است پس از سخنان عاشورایی امام در روز عاشورا در مدرسه فیضیه و دستگیری آن حضرت در 12 محرم 83 و 15 خرداد 42 مردم قم به خصوص زن و مرد پائین شهر با تهییج بزرگ چاووش قم ابن عم بزرگوارم حجت الاسلام حاج سیدعلی چهل اخترانی به خیابانها ریخته و خود را به حرم حضرت معصومه(س) رساندند. آیت الله العظمی نجفی مرعشی در جمع مردم حاضر و اعلامیه دادند که: «اگر یک مو از سر برادر عزیزمان آیت الله العظمی خمینی کم شود تا آخرین قطره خون جانبازی می کنیم» نهضت از قم به سایر شهرها سرایت کرد و بر رواق تاریخ معاصر انعکاس یافت شعار 15 خرداد 42 چه بود؟ حسین فرموده قیام، «خمینی، خمینی خدا نگهدار تو بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو الله اکبر یا مرگ یا خمینی» در قم 400 نفر و در مجموع در تهران و ورامین و سایر شهرستانها به حسب نقل 15000 نفر با شهادت خویش نهضت را پایه گذاری نمودند و به اصطلاح بذر اولیه انقلاب مبارک اسلامی

شکل گرفت و با طی مراحل به نظام مقدس جمهوری اسلامی رسید اکنون که بحمدالله چهلمین سالگرد آن با همان صلابت و حضور برگزار گشت اجازه می خواهد عرضحالی را با امام بزرگوارمان داشته باشیم. امام عزیزی که استکبار از عظمت روحی تو تحقیر می شد و مستضعفان

در سایه نامت جان گرفته و می گیرند ای که شجاعت از تو جرأت می گرفت و یأس از رخنه در دلت مأیوس بود ای که فقیه و فیلسوف و عارف و اصل بودی و انقلابی ترین مرد جهان ولی به بسیجی بودن افتخار می کردی حکومت اسلامی تو زاییده جهاد اکبرت بود و جبهه و جهاد از جبهه سجود و عبادتت خط می گرفت خط نفسانیات را می شکستی و در سنگر وظیفه موضع می گرفتی وقتی که فقیه نامور ورع سید گلپایگانی بر بدن مطهر تو قامت نماز بست «و ان کان مسیئاً فتجاوز عنه» را قرائت نفرمود چرا که احتمال خلاف با التفات را بر تو روا نمی دید وه که چه نیکو زیستی و چه نیکو رفتی و چه نیکو جانشینی به انتخاب یافتی امام عزیز در کلمات موزون و میزانت گفتی که میزان رأی ملت است و ملت اسلام را می خواهد اکنون از بخش دوم عبارت غفلت می کنند گفتی که جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد عده ای یا واو وسط دو کلمه می گذارند یا به کلمه اول و دوم «ایت» اضافه می کنند آری جمهوری شکلی برخاسته از اسلامی است نه راهی مقابل آن گفتی که مجلس است که اساس یک کشور را به صلاح می کشد یا اساس یک

مجلس را به فساد می برد گفتی که اگر به من خدمتگذار بگویند بهتر از این است که رهبر بگویند حال آیا حق این ملت است که پیش چشم دشمن غدار او را ناراضی و مأیوس جلوه دهیم. فرمودی که به واسطه حوادث و عواملی به نظر کارشناسان دلسوز و متعهد با قبول قطعنامه موافقت کردم تا تبلیغات جهانخواران علیه ما کند شود بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها حفظ کنید و با غضب به دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست. آیا این نرمش قهرمانانه که اوج عرفانت را در دنیای سیاست و نیرنگ به نمایش گذاشت به درستی تحلیل می شود؟ آیا قیاس وضع فعلی با آن شرایط قیاس مع الفارق نیست و با چنین قیاسی آیا انصاف است «زهری که برای بقاء حق سرکشیدی مستمسک اقدامی علیه حق گردد یا خدای نخواسته به کام حق ریخته شود.» شگفتا مگر جام زهر تعارف کردنی است؟! اگر امر به معروف است پس سیاهه برچسب های غالباً ناچسب و پرونده سازی برای نظام چیست؟ قلب تو چقدر مهربان بود آقا لبخند تو مهر آسمان بود آقا، آقاجان با این وصف مگو که بر تو چه گذشت بگو که ما چه کنیم؟ یادت به خیر که فرمودی به فرزندان انقلابی ام بگوئید که تندروی

عاقبت خوبی ندارد می گویند مدرس، جام زهر تعارفکردن و چهره ای مدرس مآب گرفتن هرگز! می بخشید این اقدام مشابه کار دشمن مدرس است یا مدرس؟ مدرس هم اگر امروز بودند، از شأن فقاهت و عدالت و استقلال تجلیل می کردند بی جهت به این شاخ و آن شاخ پر نزنید و صد البته فرصت های طلایی تصحیح و تطبیق موضع را نباید از دست بدهیم و همه در همه مرتب بعنوان فرض اول شئون را و ادب اجتماعی را رعایت کنیم بهتر نیست به جای جدال غیراحسن برای 2000000000 روز فراغت 20 میلیون جوان غیور و قانع در 100 روز تابستان پیش رو تدبیر و برنامه ریزی و حمایت کنیم برای مهار گرانی به دولت کمک کنیم؟ ادامه دهم آیا حذف التزام عملی به قانون اساسی و ولایت فقیه نشانه رفتن عمود خیمه نظام نیست. متورم نمودن اختیارات قوة مجریه تضعیف اصل 57 قانون اساسی نیست؟ آیا اختلاف نظر فقهی و قضایی باید به تعارض بین ارگان نظام بیانجامد لوایح به روال طبیعی و با گذرنامه واقعی از مرزهای قانون بگذرد یا خیر؟ آیا مجمع تشخیص نهاد اسلامی و قانونی در مرتبه ثانی و نهایی نیست آیا نظارت استصوابی اصالتاً از شئون ولایت امر نیست و در موارد اختلاف با تعیین نائب مشکل حل نمی شد. انتخاب نماینده ای

از حوزه ای برای حوزه دیگری صحیح است فرمودی که هیچ دفتر و سازمان و مجمع و جامعه نمی تواند برای حوزه دیگر کاندیدا معرفی کند حال چطور بتواند نماینده معرفی کنند آیا وظیفه اول همه استحکام نظام نیست و در همین مسیر بیانیه ریاست محترم جمهوری و نامه اخیر ایشان به ریاست مجلس هرچند با تأملاتی تاریخی و حقوقی روبروست ولی چون در جهت حفظ نظام و رفع نگرانی مردم صادر گشت و نیز نقش گرانسنگ و پدرانه سرور مکرم حضرت آقای کروبی جای بسی خوشوقتی و تقدیر است و آخرین کلام اینکه «به اسم مردم قم از هر آنچه با ذات 15 خرداد در تضاد است برائت می جویم و همکاران عزیز را به مودت و وحدت بر محور ولایت و پیوستن جدی تر به نهضت خدمت رسانی دعوت می کنم.» اللهم صل علی فاطمه المعصومه یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه فان لک عند... شأنأ من الشأن والسلام.

فعالیتهای چهارماهه نمایندگی خمین

1. آماده نمودن بیت جهت بازدید مسافران و زائرین بیت مقدس حضرت امام در ایام تعطیلات نوروز که در این ایام تعداد 22658 نفر از اقصی نقاط میهن اسلامیمان از بیت بازدید نمودند و کارکنان نمایندگی مؤسسه به طور شبانه روز جهت خدمت رسانی به این عزیزان در بیت حضور داشتند. 2. برپایی ایستگاه

مسابقات خط و نقاشی ویژه کودکان و نوجوانان که این ایستگاهها مورد استقبال پرشور کودکان و نوجوانان قرار گرفت و تعداد 4345 نفر از کودکان عزیز از این ایستگاه استفاده کردند و از طرف نمایندگی مؤسسه به اثرات برتر جوائزی به رسم یادبود اهداء شد. 3. برگزاری مراسم روضه خوانی و سخنرانی به مناسبت اربعین سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا(ع) به مدت 10 شب از تاریخ 3/2/82 لغایت 13/2/82 در بیت حضرت امام در این مراسم که مورد استقبال پرشور علاقه مندان به خاندان عصمت و طهارت(ع) قرار گرفت حاج آقای مبشری از اساتید حوزه علمیه اصفهان به ایراد سخن پرداختند. 4. برگزاری مراسم ویژه تحویل فرش مخصوص اتاق تولد امام با حضور آقای طاهرنژاد (معاون وزیر و ریاست سازمان صنایع دستی ایران)، استاندار استان مرکزی (آقای دکتر جابریان) و جمعی از مدیران کل و مسئولین شهرستان خمین در تاریخ 24/2/82 در محل سالن اجتماعات نمایندگی مؤسسه خمین. 5. برگزاری مراسم بزرگداشت چهاردهمین سالگرد ارتحال ملکوتی امام خمینی در سطح استان مرکزی و شهرستان خمین. 6. برگزاری همایش دو روزه بررسی و تنظیم راهکارها و مواد قانونی مرتبط با شناخت و ترویج اندیشه های امام خمینی

در برنامه چهارم توسعه با حضور معاونین و مسئولین مؤسسه در تاریخهای 21 و 22 خرداد ماه. 7. استقبال و پذیرایی از 80 هزار نفر میهمان و زائران بیت حضرت امام در طول چهار ماه که در غالب کاروانهای دانشجویی، دانش آموزی، اداری و... و خانوادگی از بیت بازدید کرده اند. 8. استقبال و پذیرایی از 320 نفر از مسافرین و علاقه مندان از کشورهای مختلف از جمله مالزی، اسپانیا، ژاپن، قرقیزستان، ارمنستان، لبنان، مصر، لیبی، آذربایجان، انگلستان، آلمان و... . 9. استقبال و پذیرایی از مسئولین کشوری و لشکری.

نمایشگاهها:

1. برگزاری نمایشگاه تابلوهای هنری در فرهنگسرای آینه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اراک به مناسبت رحلت حضرت امام به مدت 15 روز که در حاشیه این نمایشگاه، نمایشگاهی از کتب، آثار و تصاویر امام خمینی برپا شده بود. 2. همکاری در برگزاری نمایشگاه و ارسال آلبومهای تصاویر و پوسترهای امام برای سفارت ایران در کویت جهت برگزاری نمایشگاه تصاویر حضرت امام در آن کشور به مناسبت بزرگداشت سالگرد رحلت امام به مدت 20 روز. 3. برگزاری نمایشگاه کتاب در کنار بیت امام به مناسبت چهاردهمین سالگرد رحلت امام خمینی از تاریخ 10/3/82 به مدت یک هفته. 4. برگزاری نمایشگاه کتاب در میدان مرکزی شهر اراک با همکاری اداره عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی

اراک به مدت 20 روز با بیش از 2000 عنوان کتاب. 5. برگزاری نمایشگاه کتاب و تصاویر حضرت امام در شهرستان محلات. 6. برگزاری نمایشگاه کتاب در شهرستان شازند. 7. برگزاری نمایشگاه کتاب در شهرستان آشتیان.

مرکز توزیع و فروش:

1. توزیع و فروش کلیه آثار حضرت امام و منشورات مؤسسه. 2. توزیع و فروش کتب دینی و مذهبی. 3. توزیع و فروش آثار امام خمینی به تعداد 1500 جلد و توزیع مجله دوست کودکان و خردسالان.

کتابخانه:

در چهار ماهه اول سال، کتابخانه تخصصی امام خمینی مورد استقبال پرشور علاقه مندان بسیاری قرار گرفت. در چهار ماهه گذشته تعداد 30437 نفر از دانشجویان، دانش آموزان و محققین از کتابخانه حضرت امام استفاده نمودند و تعداد 4682 جلد کتاب امانت داده شده است. لازم به ذکر است که در چهار ماهه گذشته تعداد 285 جلد کتاب از طرف دبیرخانه هیئت امنای کتابخانه های کشور و تعداد 174 جلد کتاب از طرف آقای نظام زاده (ریاست سازمان اوقاف و امور خیریه) به کتابخانه حضرت امام اهداء گردیده است. پروژه طرح احیاء و توسعه بیت امام خمینی: 1. پیگیری اعتبارات طرح احیاء و توسعه بیت. 2. برگزاری جلسات مختلف با استاندار استان مرکزی. 3. برگزاری جلسات مختلف با سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و استان مرکزی. 4. پیگیری دریافت اعتبار

از بودجه های سال 81 جهت طرح توسعه بیت 5. پیگیری و تصویب اعتبار از محل بودجه های طرح توسعه شهرستان خمین در سال 82 جهت طرح توسعه. 6. پیگیری مستمر اجرای طرح و برگزاری جلسات مختلف با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیمانکار، مهندسین ناظر و... 7. نظارت مستمر بر اجرای طرح احیاء و توسعه بیت حضرت امام. ابرار حسین بخاری 1

حضرت علی (ع) در سیره نظری و عملی امام خمینی (قدس سره)

اشاره

7 چکیده: فضیلتی به نام فروتنی و ساده زیستی حضرت علی (ع) می فرمایند: تواضع درجاتی دارد، از جمله اینکه شخص منزلت و اندازه خود را بشناسد . پس با قلب سالم و آرام، خویش را در همان منزلت خویش نازل کند، دوست نداشته باشد اینکه با احدی رفتار کند مگر آنچه با او رفتار شود، خشم خود را فرو خورد و نسبت به مردم دارای گذشت باشد . (1) حضرت علی (ع) خود نمونه نادری از تواضع بود و در این خصلت، همچون دیگر فضایل، اسوه انسانیت می باشد . در خانه ای گلین زیست، همان خانه ای که گرچه محقر بود، اما چون بوستانی روح افزا شخصیت هایی چون امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و بانویی چون زینب (س) در آن پرورش یافت که در سیر تاریخ اثری عمیق و جاویدان بر جای نهادند و مشعل فروزان انسانیت را در ظلمت سرای زمان بر دوش کشیدند و مقتدای انسانهای حقیقت جو قرار گرفتند، آن حضرت زمانی که خلافت مسلمین را در اختیار داشت از کار و تلاش غفلت نمی کرد و همواره زندگی خود و خانواده اش را با دسترنج خود تامین می کرد و هرگز سربار جامعه نبود . حضرت امام خمینی (قدس سره) در این باره می فرماید: «در

عهد حکومت حضرت امیرالمؤمنین (ع) طرز حکومت اصلاح شد، و رویه و اسلوب حکومت صالح بود . آن حضرت با اینکه بر کشور پهناوری حکومت می کرد که ایران، و مصر و حجاز و یمن از استانهای آن بود، طوری زندگی می کرد که یک طلبه فقیر هم نمی تواند زندگی کند . به حسب نقل وقتی که دو پیراهن خرید یکی را که بهتر بود به قنبر (مستخدم خود) و پیراهن دیگر را که آستینش بلند بود برای خود برداشت و زیادی آستین را پاره کرد و پیراهن آستین پاره را بر تن کرد . در صورتی که بر کشور بزرگ و پرجمعیت و پردرآمدی فرمانروایی می کرد .» (2) در جای دیگر فرموده اند: «. . . [علی (ع)] آن شخصی بود که وقتی به حکومت رسید، در حال حکومتش زندگیش از جمیع زندگی امثال ماها و شماها طلاب علوم دینیه یا امثال این بقالها و کاسبها زندگی او پست تر [پایین تر] بود . یک تکه نان جو بود که در اواخر عمر مبارکشان از بس خشک بود با دستشان نمی توانستند بشکنند، با زانو می شکستند . آن نان را با آب تناول می کردند . این حکومت اسلام بود . . .» (3) امام در خصوص زندگی عادی و مردمی حضرت علی (ع) چنین توضیح

می دهد: «دستگاه و بارگاهش این مسجد است، توی این مسجد می آید می نشیند، همه می آیند حرفهایشان را به او می زنند . از مسجد هم لشکر درست می کند و می فرستد به این طرف و آن طرف برای پیشرفت اسلام، لکن زندگیش همین است که عرض کردم که یک پوست هست» . (4) امام خاطر نشان می نماید: «همان که بعد از اینکه مقام ریاست داشت به حسب اصطلاح شما تمام ایران و عراق و مصر و جاهای دیگر در زیر سلطه او بود، رفتارش با مردم آن طور بود که هیچ کس نمی تواند آن رفتار را داشته باشد، در خطبه جمعه گاهی که یک وقتی در خطبه جمعه آمده بودند دامنشان را حرکت می دادند; برای اینکه پیراهن را شسته بودند و پیراهن عوضی نداشتند . . .» (5) امام خمینی پارسایی، ساده زیستی و زهد حضرت علی (ع) را این گونه وصف می کند: «دوم شخص اسلام، علی بن ابی طالب - سلام الله علیه - ، ایشان خودش یک کارگر بود، یعنی قنات حفر می کرده، می رفته است قنات می کنده است . آب بیرون می آورده، لکن برای خودش نه، بعد از اینکه بیرون می آمده، وقف می کرده برای مستمندان . برای آنها یک نفر کارگر بوده است که برای اعاشه خودش هم کار می کرده و در عین

حال که آن طور قناتها کنده با دست خودش و همان روزی که بیعت به امامت کردند برای او، به خلافت، وقتی بیعت تمام شد، همان روز، بیل و کلنگ خودش را برداشت دنبال کار . . . این دو نفر شخص اول اسلام [حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع)] که کارشان باید سرمشق باشد برای همه ما .» (6) وارستگی امام علی از دنیا و مظاهر دنیوی و بی اعتنایی به حکومت، خود نشانه ای از زهد، پارسایی و فروتنی این شخصیت بی بدیل است . آن شخصی که زمام امور مسلمین را در قلمروی وسیع از مصر تا حجاز در اختیار دارد، قدرت روحی و معنوی وی به حدی است که خود را تا سطح افراد عادی و مردمان کوچه و بازار تنزل می دهد، و چنین مسؤولیتی به هیچ عنوان در روحش تاثیر نکرده، زیرا مقام والای علی (ع) از این آلایشها تجرد پیدا کرده است، به همین دلیل در میان مردم می آمد و به حرفهای آنان گوش می کرد . حتی اگر یکی از افراد طبقات پایین جامعه به او به عنوان شخص اول مملکت ادعایی داشت، پیش قاضی می رفت و قاضی وی را فرا می خواند و او هم حاضر می شد . امام خمینی در این زمینه یاد آور شده اند: «حضرت امیر سلام

الله علیه آن وقت که حکومت یک مملکتی بود که چندین مقابل ایران بود، مثل سایر مردم می آمد، با مردم می نشست و معاشرت می کرد، برای اینکه از مردم نمی ترسید، ظلم نکرده بود به مردم تا بترسد، خلافی نکرده بود که از مردم بترسد، برای مردم بود و او را حامی خودشان می دانستند .» (7) همان گونه که جاه و مقام هیچ گونه تاثیری در تواضع حضرت علی (ع) نداشت . این فروتنی تا حدود زیادی در وجود امام خمینی قابل مشاهده بود، تواضعی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در طرز برخورد، نحوه بیان، گوش دادن به سخنان دیگران دیده می شد با حالت امام خمینی در دوران قبل از پیروزی یا زمانی که به مرجعیت و رهبری امت رسید تفاوتی نداشت . (8) ساده زیستی و زهد امام زبانزد همه بود . از تشریفات رنج می برد و مدام افراد را در خصوص پرهیز از رفاه و دل بستن به دنیا نصیحت می کرد . همواره در زندگی ساده می پوشید و از مصرف غذاهای الوان اجتناب می کرد و راضی نبود شرایطی متفاوت از اوضاع زندگی اقشار محروم داشته باشد . زندگی ساده و بی آلایش ایشان، گواهی زنده و گویا بر روح مردمی اوست و همان گونه که حضرت علی (ع) می فرمود سر قلم ها

را نازک بگیرید و خطها را به هم نزدیک بنویسید . امام این نکته را در زندگی خویش پیاده می نمود; به عنوان نمونه از قسمتهای سفید کاغذهای نامه ها و پاکتهایی که برای ایشان می فرستادند استفاده می نمود و پیش نویس نکته های علمی را بر روی آنها می نوشت . (9) صیانت از دیانتحضرت علی (ع) پس از 25 سال برکناری از رهبری سیاسی مسلمین، به اصرار و پافشاری مردم خلیفه شد و در راس جامعه اسلامی قرار گرفت، آن امام در زمامداری، روش رسول اکرم (ص) را به کار بست و غالب تغییراتی را که پس از پیامبر پیدا شده بود به حال اول برگردانید . کارگزاران نالایق را که زمام امور را به دست گرفته بودند از کار برکنار کرد . در نخستین روزهای خلافت امام طی سخنانی خطاب به مردم فرمود: «آگاه باشید گرفتاری که شما مردم هنگام بعثت پیغمبر خدا داشتید، امروز دوباره به سویتان برگشته و دامن گیرتان شده است، باید درست زیرو رو شوید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده اند پیش افتند و آنان که به ناروا پیشی می گرفتندعقب افتند . . .» (10) امام به حکومت راستین خود ادامه داد، عناصر مخالف که منافعشان به خطر افتاده بود از هر سوی سر به مخالفت برافراشتند و به

بهانه خونخواهی خلیفه سوم جنگهای خونینی برپا کردند که تقریبا در تمام مدت زمامداری علی (ع) ادامه داشت . مسببین این منازعات جز منافع شخصی منظور دیگری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم دستاویز عوام فریبانه ای بیش نبود . سبب نخستین جنگ که جمل نام داشت و در سال 36 هجرت روی داد، (11) غائله اختلاف طبقاتی بود . طلحه و زبیر دو شخصیت معروف و سیاستمدار بودند که از سوی برخی از خواص در ردیف حضرت علی (ع) محسوب می شدند، تا جایی که وقتی دومین خلیفه تصمیم گرفت شش نفر از برجستگان اصحاب رسول اکرم (ص) را انتخاب کند تا در مورد خلافت نظر دهند، طلحه و زبیر در میان آنان بودند ; همانها که عثمان را به جانشینی عمر برگزیدند . در هر حال، این دو رجل سیاسی که با حضرت علی (ع) بیعت کرده بودند، از وی وقت خواستند تا ملاقاتی خصوصی را ترتیب دهد، حضرت قبول کرد و آنان با امیرمؤمنان دیدار کردند، اما مشاهده کردند حضرت که مشغول نوشتن حسابهای بیت المال است، به محض ورود آنان شمع را خاموش کرد و شمع یا چراغ دیگری روشن نمود! وقتی متوجه فلسفه این کار از سوی حضرت شدند، به یکدیگر نگاه کردند و گفتند نزد چه کسی آمده ایم!؟ و

از همانجا طرح جنگ جمل را ریختند و بعد عایشه را تحریک نموده و به سوی بصره حرکت دادند و خواستند با این جنگ تحمیلی، حکومت بصره و کوفه را از علی (ع) بگیرند و عراق را از حیطه قدرت مولا علی (ع) خارج کنند . برخی می گویند قاطعیت حضرت این تنشهای سیاسی را پدید آورد و اگر رضایت این افراد را جلب می نمود کشت و کشتار کمتر می شد و جامعه به سوی آرامش پیش می رفت! ! اما باید گفت: اگر حضرت این گونه رفتار می کرد، حکومت اسلامی با خلافت سلاطین چه فرقی داشت؟ اصولا فضیلت حضرت علی (ع) به این است که خواست ارزشهای الهی استقرار یابد، نه تقاضاهای اشخاص، گروهها و جناحها، او درصدد بود که معیارهای حق را که در قرآن مطرح بود و رسول اکرم (ص) بر آن اصرار می ورزید در جامعه تحقق بخشد و طبیعی است که پیمودن راه درست و پیروی از پایه های دینی و التزام به امور مقدس با دشواری، زحمت و مشقت توام است و بر برخی گران می آید و چون نمی توانند این شرایط را تحمل کنند، به حیله و تزویر روی می آورند، دردسر درست می کنند، جنجال و آشوب برپا می نمایند و از شعارهایی که مردم خوششان می آید دم می زنند و تبلیغ می کنند، و با این

مکاید و نقشه ها می خواهند فضیلتها را نابود کنند، ایمان مردم را سست نمایند، در بنیانهای اصیل و باورهای اساسی جامعه اسلامی شبهه هایی پدید آورند و عوامل وحدت آفرین اجتماعی را متزلزل کنند، و حضرت با آن بصیرتی که ریشه در ایمان و تقوایش داشت، این ترفندها را تشخیص داد و مداهنه با اهل خدعه و گفتمان با خفاش صفتان را روا ندانست و حتی برای لحظه ای خلاف را تحمل نکرد و بر خود فرض دید که نمونه ای از حکومت راستین اسلامی را بر مردم عرضه کند و اسلام ناب را در عمل نشان دهد . وقتی از امام خمینی پرسیدند که شما چه نوع حکومتی می خواهید تشکیل دهید، می فرماید: حکومتی مثل علی (ع)، الگوی ما امیرالمؤمنین (ع) است، می خواهیم آن گونه بشویم، هر اندازه که شرایط اقتضا کند . در واقع حضرت علی (ع) در دوران کوتاه حکومت خود توانست علیرغم آن همه فشار و جنگ که بر وی تحمیل کردند، الگوی ارزنده ای از نظام اسلامی ارائه دهد تا بشریت بفهمد یک نوع حکومت به نام حکومت اسلامی وجود دارد و آن هم توسط علی (ع) بنیان نهاده شد و آن پیشوای پارسایان برای اینکه بتواند چنین الگویی را نشان دهد، باید مصلحت سنجیهای موقتی و زودگذر و منافع اشخاص سیاسی و خواص را

رها می کرد و مسایل دراز مدت اسلام و بشریت را مد نظر قرار می داد . اگر او می خواست مراعات امور اشخاص و برخی هواداران را بکند، در این صورت باید حکم خدا را تعطیل می کرد . امام خمینی هم در جهت حفظ شئونات اسلامی و احیای فرهنگ محمدی و سیره علوی این گونه بود و در سخنی فرمود: «با خدای خود پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم . اگر تمام جهان علیه من قیام کنند، دست از حق و حقیقت برنمی دارم . من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم، من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم .» (12) و در بیان دیگری تاکید نمود: «دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست و در صورت تخطی، هر کس در هر موقعیت، بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد» (13) و خاطر نشان ساخت: «من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوت نبسته ام، چهار چوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است .» (14) واپس گرایان مقدس نما حضرت علی (ع) در راه احیای حق و به اهتزاز درآوردن لوای فضیلت رنجهای فراوانی دید و سختیهای طاقت فرسایی تحمل کرد . رفتار اهل زمانش

آنگاه که ناجوانمردانه از تسلیم به حق و فضیلت سر بر می تافتند و در اجرای فرمانش سستی نشان می دادند، قلب آن حضرت را مشحون از درد و الم می ساخت و در واقع، در محیط خود غریب و تنها بود . بیش از همه، گروهی مقدس نما با ظواهر فریبنده خویش آن وجود بزرگوار را آزرده ساختند . آنان در شهرهای اسلامی به آشوبگری پرداختند و هر جا حامیان حضرت علی (ع) را می دیدند می کشتند . اگرچه آن حضرت این متحجران دور از خرد و فرورفته در خمود و جمود را در نبرد نهروان سرکوب نمود، ولی در مسجد کوفه به هنگام نماز، برخی از آنان امام را به شهادت رسانیدند . امام خمینی به مبارزه حضرت علی (ع) با این فرقه منحط اشاره ای آشکار دارند: «. . . امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - با آن همه عطوفت، با آن همه رحمت، وقتی که ملاحظه فرمود خوارج مردمی هستند که فاسد و مفسد هستند، شمشیر کشید و تمام آنها را الا بعضی که فرار کردند از دم شمشیر گذراند . » (15) و در سخنان دیگر یادآور شدند: «. . . یوم خوارج، روزی که امیرالمؤمنین - سلام الله علیه - شمشیر کشید و این فاسدها را، این غده های سرطانی را درو

کرد این هم یوم الله بود . این مقدسهایی که پینه بسته بودند پیشانیشان، لکن خدا را نمی شناختند . همین ها بودند که کشتند امیرالمؤمنین (ع) را، قیام کردند در مقابل امیرالمؤمنین . . . و امام (ع) دید که اگر اینها باقی باشند فاسد می کنند ملت را، تمامشان را کشت، الا بعضی که فرار کردند . . .» (16) و این نکته را متذکر گردیدند که: «. . آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین (ع)، که در تاریخ روشن است . . . .» (17) امام خمینی نیز از آغاز نهضت تحت فشار و تهدیدهای افراد مقدس نما و جاهلان متنسک بود . ترویج تفکر شاه سایه خداست، اینکه با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ و تانک ایستاد، و از همه مخرب تر شعار توام با ضلالت حکومت قبل از ظهور امام زمان (عج) باطل می باشد، مشکلات بزرگی بودند که نمی شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات، آنها را خنثی کرد . امام خمینی در پیامی که در سوم اسفند 1367 ه . ش به حوزه های علمیه دادند، این واقعیت را مطرح کردند: «آنان که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی» دین

را منفک از سیاست تلقی می کردند و سر به آستان دربار شاه می سائیدند، بعد از پیروزی متدین شده و به عالمان مبارز تهمتهای دیگری زدند .» (18) در هنگام تدریس حکمت و فلسفه نیز، امام از سوی کژاندیشان تحت فشار بود; حاج سید احمد خمینی می گوید: «مقدس مآبها در زمینه دروس عرفان و فلسفه تحمل بینش امام را نداشتند و شرایط را به گونه ای مهیا ساختند که وقتی می خواستند کتاب منظومه را از جایی بلند کنند، از انبر استفاده می کردند، یا اگر کسی درس حکمت می خواند او را بی دین می دانستند . امام خمینی این جو متحجر را در نخستین قدم مبارزه تشخیص داد و امداد خداوند به همراه توان علمی و روحیه مبارزاتی ایشان، موجب گردید تا آن روح قدسی در مقابل جمود فکری این طایفه پیروز شود (19) و بر گروهی که می خواستند با درک ناقص خود، یافته های غلط و باورهای موهوم خویش را به جای زلال حقیقت و مطلق دیانت بنشانند فائق آید و فریاد زد: «ای حوزه های علمیه، دانشگاههای اهل تحقیق! به پاخیزید و قرآن کریم را از شر جاهلان متنسک و عالمان متهتک که از سوی علم و عمد به سوی قرآن تاخته و می تازند نجات دهید .» (20) نظم و برنامه ریزی امیر مؤمنان (ع) در توصیه ای

فرموده اند: «اوصیکما جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم» (21) امام خمینی که در نسب و سیره، وارث راستین انبیاء و اولیاء بود، این دو توصیه را به تمام معنا در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و علمی خویش پیاده نمود و برای تمامی ساعات شبانه روز، برنامه ای مشخص داشت و این برنامه ریزی و اغتنام از فرصتها موجب شده بود تا امام از تمامی ساعات عمر خود به نحو احسن بهره گیرد . آن قدر امام دقیق و منظم بود که اگر می خواستند در ساعت معینی برای صرف غذا بر سر سفره حاضر شود و پنج دقیقه تاخیر می نمود، اهل خانه نگران می شدند! از آن ساعت که امام از خواب برمی خاست، هیچ وقت بدون برنامه زندگی نکرد، پیاده روی منظم که یک فعالیت جزیی به نظر می رسید، اما ضمن آن چند کار دیگر انجام می گرفت; در این موقع امام به سلامتی خود کمک می نمود، تجدید قوا می کرد، برخی روزنامه ها و جراید را مورد بررسی قرار می داد، ذکر می گفت و برای برخی امور اندیشه نموده و برنامه ریزی می کرد . همین رعایت نظم و داشتن برنامه، موجب گردید که امام بتواند در کمترین زمانها بیشترین فعالیتها را انجام دهد . مهمتر از آن اینکه چون ایشان

به برنامه های خود در زندگی نظم بخشیده بود، وجودش نظم پیدا کرده بود و این حقیقت در سیره امام مشاهده گردید که باید انجام هرگونه تلاش بیهوده، سخن بیجا و اموری که بعدا موجب ندامت می شود از زندگی حذف گردد . (22) حضرت علی (ع) خطاب به مالک اشتر می فرمایند: کار هر روز را در همان روز انجام بده، زیرا اگر آن را برای روز بعد گذاشتی، با کار فردا دو تا کار می شود . براین اساس امام از فرصتهای پیش آمده استفاده می کرد و اجازه نمی داد فرصتها از دست بروند، به شاگردان تاکید می نمود که اموری چون نگارش، مطالعه، تحقیق، عبادت و کسب کمالات معنوی را به دوران جوانی اختصاص بدهند خود امام وقتی در کاری وارد می گردید مثل این بود که محدوده حیات همین یک ساعت است، و به این نحو در استفاده از اوقات ساعی بود . ایشان در ایامی که در ترکیه به سر می برد، تحریرالوسیله را به نگارش درآورد و اگر از آن فرصت پیش آمده استفاده نمی کرد، چنین اثر گرانبهایی در دسترس مشتاقان قرار نمی گرفت . در حدیث است که حضرت علی (ع) آئینه و شانه و قیچی و پارچه ای (حوله ای) داشتند که همیشه آن را در جای بلندی می گذاشتند و پس از شستشوی دست

و صورت و موقع وضو در فصل زمستان دست و چهره را با آن خشک می کردند (در فصل تابستان آب وضو را خشک نمی نمودند)، سپس حوله را به میخی که به دیوار کوبیده بودند می آویختند . پیوسته مانند پیامبر دندانها را مسواک می کردند، یعنی موقع وضو گرفتن و قبل و بعد از خواب و بیداری و موقع عادی به طوری که دندانهای ایشان می درخشید . هرچند روز یکبار آئینه به دست می گرفتند و با قیچی موی شارب و زیادی محاسن را می گرفتند در اواخر عمر که طبق معمول اغلب انسانها در نقاطی از گوشها موی نرم می روید و بدنماست آن را می چیدند و مواظب بودند که موی بینی را بگیرند و بدین وسیله، چیزی که باعث دید نامطلوب بینندگان باشد، در بدن و لباس حضرت نبود و امام خمینی نیز چنین بودند . (23) امام هرچند بسیار نظیف و مرتب بودند، ولی در کمال اقتصاد و صرفه جویی زندگی می کردند، همیشه دوست داشتند که رویشان آراسته و سیمایشان تمیز باشد، در نجف وقتی می خواستند به حرم مشرف شوند، کفشها را دستمال می کشیدند، جلو آینه رفته، محاسن را شانه می زدند و سپس عطر استعمال می نمودند . (24) صفای زیارت حضرت امام خمینی عقیده داشت که تمام اسماء و صفات الهی در

ظهور و در بروز، در دنیا و در عالم، باواسطه رسول اکرم (ص) در حضرت علی (ع) ظهور کرده است و ابعاد ناشناخته او بیش از جنبه های آشکارش می باشد . (25) امام می فرمود: «ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمؤمنین (ع) پهن می کنند . . . ملائکه برای حضرتش خضوع می کنند و همه برای او خضوع و خشوع می کنند . . .» (26) با این وجود امام اجازه نمی داد در خصوص حضرت علی (ع) و سایر ائمه غلو بشود و اگر کسی هم در حضور ایشان مطالب یا اشعاری می خواند که بوی افراط و گزافه گویی می داد، او را نهی می کرد و تذکر می داد که ادامه ندهد . (27) جلوه پرجاذبه علاقه قلبی برخاسته از معرفت عمیق امام خمینی نسبت به ساحت مقدس حضرت علی (ع) زیارت اوست; ایشان در مدت 15 سالی که در نجف بودند، هر شب در ساعتی خاص به کنار مرقد حضرت علی (ع) آمده و زیارت جامعه کبیره را می خواندند . زیارتی که دست کم یک ساعت وقت می خواهد، ولی انسان با خواندن مفاهیم و الفاظ آن احساس می کند که واقعا در برابر امامان معصوم آنچه را که حق آنان است بازگو می کند . در سرمای زمستان و گرمای تابستان و شبهای بارانی امام مرتب در حرم مطهر حضرت

علی (ع)، سر ساعت سه بعد از نیمه شب حضور می یافت . فرزند امام می گوید: شبی در عراق کودتا شد و عبور و مرور را ممنوع کردند، موقع زیارت امام نبودند، دلواپس شدم هر اتاقی را گشتم، ایشان را نیافتم، رفتم پشت بام، دیدم رو به مرقد مطهر مولا علی (ع) مشغول زیارت هستند . (28) در حرم مطهر حضرت علی (ع) گاهی در میان انبوه جمعیت بدن آن بزرگوار تحت فشار زیاد قرار می گرفت، ولی به کسی اجازه نمی داد زوار را کنار بزنند و برای ایشان راه باز کنند . تشرف امام خمینی به حرم مطهر حضرت علی (ع) با آن آداب خاص زیارت نیز شایان توجه است . با کمال متانت و ادب اذن دخول می خواندند، بعد از طرف پایین پای مبارک وارد حرم می شدند و مقید بودند چنانکه در روایت وارد شده از بالای سر مطهر عبور نکنند . هنگامی که مقابل ضریح می رسیدند، زیارت امین الله یا زیارت دیگری را با نهایت اخلاص می خواندند . بعد دوباره به سوی پایین پا برگشته در گوشه ای از حرم نماز مستحبی و زیارت و دعا به حال نشسته می خواندند، سپس دو رکعت نماز خوانده و با رعایت آداب و اخلاص تمام حرم را ترک می نمودند . (29)

پى نوشت ها

: 1 . وسایل الشیعة،

شیخ حر عاملی، ج2، ص2 . 456 . ولایت فقیه، ص3 . 36 - 35 . صحیفه نور، ج1، ص4 . 166 . تبیان، ج12، ص5 . 236 . همان، ص6 . 240 . همان . 7 . صحیفه نور، ج7، ص8 . 260 . پا به پای آفتاب، ج4، ص9 . 161 . روزنامه اطلاعات، ش10 . 16462 . نهج البلاغه، خطبه 11 . 16 . مروج الذهب، مسعودی، ج1، ص12 . 708 . روزنامه کیهان، ش13 . 16647 . خاطرات سیاسی، محمدی ری شهری، ص14 . 294 . همان، ص15 . 289 . تبیان، ج12، ص16 . 269 . همان . 17 . صحیفه نور، ج21، ص18 92 . فرازهای فروزان، ص19 . 146 . امام حوزه و سیاست، سید احمد خمینی، مجله حضور، ش1، خرداد 1370، ص20 . 9 . مجله آینه پژوهش، سال دهم، ش58، ص21 . 3 . نهج البلاغه، نامه 22 . 47 . مجله سروش، شماره مسلسل 476، روزنامه اطلاعات، ش21745، کیهان 23 . 16568 . سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج1، ص24 . 51 . مجله نور علم، دوره سوم، ش7، ص103; معیارهای شناخت امام، ص178 و نیز روزنامه اطلاعات، ش25 . 29658 . صحیفه نور، ج19، ص26 . 61 -

60 . ولایت فقیه، ص27 . 133 . صحیفه دل، ص28 . 55 . مجله تربیت، سال 15، ش 1، ص29 . 44 . سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج1، ص301 - 401 . غلامرضا گلی زواره

حضرت معصومه(س) و قم در نگاه امام(ره)

9 چکیده: از ضریح چشمان آشنا از هرسو که به شهر قم پا می گذاریم، گنبد نورآفرین و طلایی کریمه اهل بیت علیهم السلام برابر دیدگان، دل آرایی می کند و قم را زینت می بخشد. این خطه، خط دین باوری و دینداری را از رهبران الهی گرفته است. شهری شهره است که نامش در معراج شنیده شده وعطریادش از گلواژه های معصومان علیهم السلام به مشام جان رسیده است. وجود عالمه آل طاها، عظمتی افزون بدان بخشیده، قم راولایتی کرده که همه مردمانش اهل «ولایت»اند. و دیگر شهرهاغبطه والایی اش را می خورند. این همه از برکات کریمه اهل بیت علیهم السلام است. او چون کوثری در کویر خط سبز سعادت و رستگاری ترسیم کرده و دلهای عاشق را از گوشه و کنار سمت این شهرکشانده است. اینک که در زاد روز یاس یاسین; فاطمه زهرا(س) وسالروز یکصدمین سال میلاد حضرت امام خمینی(ره) قرار داریم، ازضریح چشمان آن عزیز سفر کرده، به حضرت معصومه(س) و قم نگاهی دوباره می افکنیم و قطراتی از امواج معرفت امام(ره) را نصیب خود می سازیم. در این بازنگری، از واژه های زیبایی که در سالیان بسیار از غنچه لبان آن انسان آسمانی بیرون تراویده، استفاده می کنیم; واژه های نورانی راهبری که همواره خود را «قمی» واهل قم می دانست، به این شهر افتخار می کرد و عالمان آن را درتمامی جهان نمونه می دید. قم; خانه آل

محمد(ص) و حرم اهل بیت علیهم السلام «آشیانه آل محمد و پناهگاه شیعیان» لقبی قدسی است که امام هفتم(ع) به شهر قم داده است. حضرت موسی بن جعفر(ع) قم را دیاری خوانده که خداوند شر دشمنان و هرگونه بدی و آزاری را ازشیعیان آن دور می کند. فرزند فرزانه امام موسی بن جعفر(ع)، رهبرکبیر انقلاب، با الهام از این سخن فرمود: «از یزیدیان جز این انتظاری نیست که به حریم کشور اسلامی ما وبه ملت پیرو امام زمان و حتی به خانه آل محمدعلیهم السلام یعنی قم تجاوز نمایند...» پیش از میلاد کریمه اهل بیت علیهم السلام حضرت معصومه(س)، امام صادق(ع) در سخنانی تابناک فرمود: «بزودی بانویی از فرزندان من که فاطمه نام دارد در آنجا (قم) دفن می شود. هرکس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود.» سپس قم را «مرکز شیعیان» و «حرم اهل بیت علیهم السلام »نامید و حرم خدا(ص) را مکه، حرم رسول خدا را مدینه، حرم ولی خدا علی(ع) را کوفه معرفی کرد و فرمود: «حرم ما نیز قم است.» حضرت امام خمینی(ره) در سخنانی، که در جمع گروهی ازمردم مختلف قم بیان فرمود، بیش از بیست صفت ارزشمند در باره این شهر، حوزه علمیه قم و مردم آن به کار برد: «قم حرم اهل بیت است. قم مرکز علم است. قم مرکز تقواست. قم مرکز شهادت وشهامت است. از قم

علم به همه جهان صادر شده است و می شود; و ازقم شهادت به همه جا صادر می شود. قم شهری است که در آن ایمان وعلم و تقوا پرورش یافته و از آن وقتی که قم بوده است. قم اززمان ائمه اطهارعلیهم السلام مورد توجه اسلام بوده است; و از قم تقوا، شجاعت، شهامت و همه فضایل به همه جا صادر می شود و صادرخواهد شد. علمایی که در قم من ادراک کرده ام، کسانی بودند که در دنیانمونه بودند. در علم و در تقوا و من امیدوارم که ادامه پیداکند این علم و تقوا در شهرشما تا زمان ظهور امام زمان سلام الله علیه...» در فرازی دیگر، شوق سرشار خود به قم و ساکنانش را چنین بیان می کنند: «من هرجا باشم قمی هستم و به قم افتخار می کنم. دل من پیش قم است و قمی و دل من پیش همه اهل تقواست و همه کسانی که به اسلام خدمت می کنند. من گرچه از قم مع الاسف تا یک مقداری دورهستم، لکن به حسب قلب نزدیکم. سلام من را به اهل قم برسانید واز همه شما امیدوارم که این نهضت را به آخر برسانید.» قم; شهر قیام و نهضت امام صادق(ع) فلسفه نام قم را چنین بیان فرموده است: «از آنجا که اهل قم با قائم آل محمد(ص) همراه می شوند،

با اوقیام می کنند، او را یاری می کنند. و استوار و پابرجا می مانند،این خطه را «قم» نامیده اند.» از معصومان علیهم السلام علت هاو تفسیرهای مختلفی در باره نام قم بیان شده است; اما آنچه فلسفه ای برتر در علت نام قم بیان شده است; قیام و نهضت این شهر مقدس است. از دیرباز بیرق مبارزه علیه ستمگران، در این شهر بر پا بوده است. از این رو، دشمنان بغضی دیرینه نسبت به مردم، حوزه و شهر قم داشته اند. امام راحل(ره) در سخنی کوتاه،قم را شهری همیشه پیشقدم در نهضت معرفی می کند و می فرماید: «من در این حالی که هستم و ملاحظه می فرمایید، کمتر موفق شدم که برادرهای قمی خودم را از نزدیک ببینم و آن علاقه ای که به این جوان ها دارم... علاقه خودم را به آنها تقدیم کنم. این مسئله باید برای همه ملت، توجه به آن بشود که امروز این مملکت به دست توانای شماها - و مبداء آن از قم بود به دست شماافتاده است... باید خودتان به فکر آن باشید. قم همیشه پیشقدم در امور بوده است.» این ویژگی پرفروغ سبب شد تا آن رهبرفرزانه، در روز ورود خود به این شهر، قم را «نمونه» و محل انتشار «دانش» معرفی کند و بفرماید: «از قم علم منتشر می شود. از قم قدرت منتشر می شود. قم نمونه بود و من مفتخرم که در قم هستم. من 15

سال یا قدری بیشتر ازشما دور بودم; لکن دلم اینجا بود. با شما بودم. شماغیرتمندان، شما پاک جوانان سرمشق همه شدید.» آری: شهرها انگشترند و قم نگین قم هماره حجت روی زمین مرقد «معصومه» چشم شهرها مهر او جان های ما را کهربا «حوزه قم» هاله ای برگرد آن فقه و احکام خدا را مرزبان قم همیشه رفته راه مستقیم بوده در مهد هدایتی مقیم قم نمی بیند مگر خواب قیام تیغ قم بیگانه باشد از نیام شهر خون، شهر شرف، شهر جهاد شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد هرکجا را هرچه سیرت داده اند اهل قم را هم بصیرت داده اند نقطه قاف قیامند اهل قم برق تیغ بی نیامنداهل قم انتشارات شهر قم انتشارات هر مرز و بوم نشان روشنی از رشد، آگاهی و بینش مردم آن سرزمین است. آنگاه که تعداد روزنامه ها، مجلات، کتابها ودیگر نوشتارهای مفید و انسان ساز یک جامعه افزایش یابد، شمارجرائم، قتل، غارت و جنایت و دادگاهها و زندان ها کاستی می پذیرد. بی شک وقتی بسیاری نشریات به سعادت و سلامت جامعه می انجامد که با انگیزه ای مصلحانه و برای گشودن گره های فکری فرهنگی گروههای مختلف بویژه جوانان، تدوین و منتشر شود، در غیر این صورت به سان تیغ دادن در کف زنگی مست خواهد بود. حضرت امام(ره)، با توجه دادن همگان به انتشارات شهر قم، این قداست را عمق بیشتری

بخشیده، می فرماید: «تبلیغات باید بر اساس معنویات باشد. معنویات اساس اسلام است... توجه داشته باشید کتابها و چیزهای دیگری که از قم منتشر می شود غیر از کتابهایی است که در سایر شهرها منتشرمی شود. قم شهر علم و اسلام است. اگر خطایی از قم منتشر شود دردنیا علم می شود. این موضوع هم باید مورد توجه باشد که از قم چیز خلافی منتشر نشود. خداوند به همه شما توفیق دهد.» بانوان قم نگاه تیزبین رهبری، دقیق و حساس است و از بلندای بصیرت به یکایک افراد و صحنه ها می نگرد. حضرت امام(ره)، که از آغاز نهضت بر حضور تمامی گروهها بویژه بانوان در خروش میلیونی مردمی تاکیدی شایان داشت، حضور زنان قم را در نهضت، چشمگیر می شمردو می فرمود: «نام بزرگ ملت ایران در عالم به رشد سیاسی ثبت شد. نام بزرگ قم در بین ایران به رشد سیاسی و فعالیت و جانفشانی در تاریخ ثبت شد. نام بزرگ چهارمردان در فداکاری و جان نثاری در تاریخ عالم ثبت شد. نام بزرگ بانوان ایران ثبت شد. نام بزرگ بانوان قم ثبت شد. نام بزرگ بانوان چهارمردان ثبت شد. بانوان قم وبانوان چهارمردان پیشرو این نهضت اسلامی بودند. رشد سیاسی خودشان را اثبات کردند. نهضت را راهنمایی کردند. شما رهبران این نهضت هستید. بانوان رهبر نهضت ما هستند. مادنباله آنها هستیم. من شما را به رهبری قبول دارم و خدمتگزارشمایم. خداوند شما را

برای اسلام حفظ کند.» «من باید تشکر کنم از اهالی قم و از بانوان معظم قم که دریک همچو اوقاتی که ماگرفتار ابرقدرتها و قدرتهای فاسد هستیم وایران از هر طرف مورد حمله آنها هستند، شما بانوان در پشت جبهه آن فعالیتی را می کنید که آن سلحشوران در جبهه ها... این یک امری است که بسیار مورد تشکر است و بسیار ارزنده است و درپیش خدای تبارک و تعالی ارزندگی شایان دارد.» احمد لقمانی

حج در کلام امام راحل

1 چکیده: حضرت آیةاللّه العظمی امام خمینی قده «... بیت اللّه الحرام اوّل بیتی است که برای ناس بنا شده. بیت همگانی است. هیچ شخصیتی و هیچ رژیمی و هیچ طایفه ای حق تقدّم در آن را ندارد. اهل بادیه و صحرانشینان و خانه به دوشان با عاکفان کعبه و شهرنشینان و دولتمردان، در آن یکسانند. این بیت معظم برای ناس بنا شده و برای قیام ناس و نهضت همگانی و برای منافع مردمی. و چه نفعی بالاتر و والاتر از آن که دست جباران جهان و ستمگران عالم از سلطه بر کشورهای مظلوم کوتاه شود و مخازن عظیم کشورها برای مردم خودِ آن کشورها باشد! بیتی که برای قیام تأسیس شده است، آن هم قیام ناس و للناس، پس باید برای همین مقصد بزرگ در آن اجتماع نمود و منافع ناس را در همین مواقف شریف تأمین نمود و رمی شیاطین بزرگ و کوچک را در همین مواقف انجام داد. مجرد کلیدداری بیت و سقایت حجاج و عمارت مسجد الحرام کافی نیست و مربوط به مقصد نیست. ساده بودن بیت و مسجد؛ همچون زمان ابراهیم و صدر اسلام و به هم پیوستن مسلمین در آن مکان بی آلایش و وافدین بی پیرایش، هزاران مرتبه بالاتر است از تزیین کعبه و بناهای

مرتفع عظیم و غافل شدن از مقصد اصلی که قیام ناس و شهود منافع ناس است...ایمان به خدای تعالی و روز جزا انسان ها را به جهاد فی سبیل اللّه و قیام برای حق و عدل سوق می دهد و خداوند قومی را که چنین نباشند، هدایت نمی فرماید که اینان ظالمند...»1«... حجی که خدای تبارک و تعالی می خواهد و حجی که اسلام از ما خواسته است، آن است که وقتی می روید حج، مسلمین بلاد را بیدار و با هم متحد کنید. بفهمانید به آنها که چرا باید بیش از یک میلیارد مسلمان تحت فشار دو تا قدرت چند صد میلیونی باشند؟ تمام گرفتاریها برای این است که مسلمین را از آن راهی که اسلام دارد، منحرف کرده اند...ننگ نیست بر کشورهای اسلامی و بر حکومتهای اسلامی که اسرائیل بیاید و با فلسطینی ها آنطور عمل کند؟ در لبنان آن جنایتها را بکند و یک میلیارد جمعیت مسلمین بنشینند تماشاچی باشند؟ از چی می ترسند اینها؟ چرا باید اینقدر بی عرضه باشند؟ شریان حیات شرق و غرب در دست اینهاست، نفت شریان حیات اینهاست. اگر ده روز نفت را به روی آنها ببندند، خاضع می شوند. در حالی که این شریان در دست حکومت های به اصطلاح اسلامی است، در عین حال تقدیم می کنند و التماس هم می کنند. این مصیبت

نیست برای مسلمین؟ این مصیبت نیست که همه چیزمان را در طبق اخلاص بگذاریم و به خارجیها بدهیم و از آنها منّت بکشیم که بپذیرند؟!...»2... برای شکستن این بتها چه تکلیفی متوجه مسلمانان جهان و مستضعفان می باشد؟ یک چاره که اساس چاره هاست و ریشه این گرفتاری ها را قطع می کند و فساد را از بن می سوزاند، وحدت مسلمانان بلکه تمامی مستضعفان و دربند کشیده شدگان جهان است و این وحدت که اسلام شریف و قرآن کریم بر آن پافشاری کرده اند، با دعوت و تبلیغ دامنه دار باید بوجود آید و مرکز این دعوت و تبلیغ، مکه معظمه در زمان اجتماع مسلمین برای فریضه حج است که از ابراهیم خلیل اللّه و محمد حبیب اللّه شروع و در آخرالزمان حضرت بقیةاللّه ارواحنا لمقدمه الفدا تعقیب می کند. به ابراهیم خلیل اللّه خطاب می شود که: «مردم را به حج بخوان تا برای شهود منافع خود از همه اقطار بیایند». این منافع جامع است؛ منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. بیایند و ببینند تو که بر آنان پیغمبری، عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا تقدیم کردی و همه ذریّه آدم باید به تو تأسّی کنند، ببینند که بت ها را شکستی و آنچه جز خداوند بود، به دور افکندی. شمس باشد یا قمر، هیاکل حیوانات یا انسان ها. و

گفتی و از روی حقیقت گفتی: «... وجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَر السَّمواتِ وَالاْءرْض حنیفا مُسلِما وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین3...« و همه باید به پدر توحید و پدر پیامبران عظیم الشأن تأسّی کنند...»4 پاورقی ها:

حج ّدر کلام و پیام امام راحل

اشاره

1 چکیده: حضرت آیةاللّه العظمی امام خمینی قدّس سره الشریف ... یکی از مهمات فلسفه حج، ایجاد تفاهم و تحکیم برادری بین مسلمین است. و بر دانشمندان و معمّمین لازم است مسائل اساسیِ سیاسی و اجتماعی خود را با دیگر برادران در میان گذارند و در رفع آن طرح هایی تهیه کنند تا آنان در برگشت به کشورهای خود، آنها را تحت نظر علما و ارباب نظر قراردهند.(1)حج بهترین میعادگاه معارفه ملت های اسلامی است که مسلمانان با برادران و خواهران دینی و اسلامی خود از سراسر جهان آشنا می شوند و در آن خانه ای که متعلق به تمام جوامع اسلامی و پیروان ابراهیم حنیف است، گرد هم می آیند و با کنارگذاردن تشخص ها و رنگ ها و ملیت ها و نژادها، به سرزمین و خانه اولین خود رجعت می کنند و با مراعات اخلاق کریمه اسلامی و اجتناب از مجادلات و تجملات، صفای اخوت اسلامی و دورنمای تشکل امت محمّدی صلی اللّه علیه و آله و سلم را در سراسر جهان به نمایش می گذارند.(2)باید بدانیم که یکی از فلسفه های مهمّ اجتماعی عظیم، از سراسر جهان در این مقام مقدس و مهبط وحی، به هم پیوستن مسلمانان جهان و تحکیم وحدت بین پیروان پیامبر اسلام و پیروان قرآن کریم در مقابل طاغوت های

جهان است. و اگر خدای نخواسته از اعمال بعض زائران در این وحدت خللی واقع شود و تفرقه ایجاد گردد، موجب سخط رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و عذاب خداوند قادر خواهد شد.(3)لازم است زائرین محترم بیت اللّه الحرام از هر ملت و مذهبی که هستند به فرامین قرآن کریم گردن نهند و در مقابل سیل شیطانی بنیان کن اسلام زدایی شرق و غرب و وابستگان بی اراده آنان، دست اخوّت اسلامی به هم دهند و به آیات شریف الهی که آنان را به اعتصام به حبل اللّه فراخوانده و از تفرقه و اختلاف، تحذیر و نهی فرموده است، توجه کنند. از این فریضه عبادی سیاسی اسلام، در آن امکنه شریفه که بحق برای مصالح موحّدین و مسلمین جهان بنا شده است، بیشترین استفاده معنوی و سیاسی را نموده و به سرّ قربانگاه ابراهیمی اسماعیلی توجه کنند که برای خدای تبارک و تعالی و هدف مقدس اسلام تا سر حد فدای عزیزترین ثمره وجود خود باید ایستاد و از هدف الهی دفاع نمود. باید شیطان بزرگ و میانه و کوچک (اولی، وسطی و عقبه) را از حریم مقدس اسلام و کعبه و حرم راند و باید دست شیاطین را از کعبه و حرم و کشورهای اسلامی که حریم آن است، قطع کرد و

باید دعوت خداوند متعال را لبیک گفت.(4)با اتکال به خدای بزرگ در این مواقف عظیمه پیمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرک و شیطنت ببندید و از تفرق و تنازع بپرهیزید «... و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم...»(5)رنگ و بوی ایمان واسلام که اساس پیروزی و قدرت است، با تنازع و دسته بندی های موافق با هواهای نفسانیه و مخالف با دستور حق تعالی زدوده می شود و اجتماع در حق و توحید کلمه و کلمه توحید که سرچشمه عظمت امت اسلامی است، به پیروزی می رسد.(6)

پى نوشت ها

:1 از پیام امام خمینی ره مورّخ 29/6/58؛ صحیفه نور، ج9، ص 2.176 از پیام برائت امام خمینی ره مورّخ 6/5/66؛ صحیفه نور، ج 20، ص 3.131 از پیام امام خمینی ره به مناسبت عید قربان مورّخ 25/5/64؛ صحیفه نور، ج 19، ص 4.202 از پیام امام خمینی ره به مناسبت عید قربان مورّخ 25/5/64؛ صحیفه نور، ج 17، ص 5.29 أنفال: 6.46 از پیام امام خمینی ره به مناسبت روز عرفه 30/8/58؛ صحیفه نور، ج 10، ص 122.

حج ّدر کلام رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی

1 چکیده: حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی قدس سره الشریف ... به زائرین محترم تذکر می دهم که در این مواقف معظمه و در طول سفر به «مکه مکرمه» و «مدینه منوره» از انس با قرآن کریم، این صحیفه الهی و کتاب هدایت، غفلت نورزند که مسلمانان هرچه دارند و خواهند داشت در طول تاریخ گذشته و آینده، از برکات سرشار این کتاب مقدس است.و از همین فرصت از تمامی علمای اعلام و فرزندان قرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم که از کتاب مقدسی که «تبیان کل شیء»(1) است و صادر از مقام جمع الهی به قلب نور اول و ظهور جمع الجمع تابیده است، غفلت نفرمایند.این کتاب آسمانی الهی که صورت عینی و کتبی جمیع اسماء و صفات و آیات و بینات است و از مقامات غیبی آن، دست ما کوتاه است. و جز وجود اقدس جامع «... من خوطب به»(2) از اسرار آن، کسی آگاه نیست. و به برکت آن ذات مقدس و به تعلیم او خلّص اولیای عظام دریافت آن نموده اند و به برکت مجاهدات و ریاضت های قلبیّه، خلّص اهل معرفت به پرتوی از آن بقدر استعداد و مراتب سیر، بهره مند شده اند و اکنون صورت کتبی آن که به لسان وحی،

بعد از نزول از مراحل و مراتب، بی کم و کاست و بدون یک حرف کم و زیاد به دست ما افتاده است. خدای نخواسته مبادا که مهجور شود. و گرچه ابعاد مختلفه آن و در هر بُعد، مراحل و مراتب آن از دسترس بشر عادی دور است، لیکن به اندازه علم و معرفت و استعدادهای اهل معرفت و تحقیق در رشته های مختلف به بیانها و زبانهای متفاوت نزدیک به فهم، از این خزینه لا یتناهی عرفان الهی و بحر موّاج کشف محمدی صلی اللّه علیه و آله و سلم بهره ها بردارند و به دیگران بدهند.و اهل فلسفه و برهان! با بررسی رموزی که خاص این کتاب الهی است و با اشارات از آن مسائل عمیق، گذشته براهین فلسفه الهی را کشف و حل کرده و در دسترس اهلش قرار دهند.و وارستگان صاحب آداب قلب و عقبات باطنی، رشحه و جرعه ای از آنچه قلب عوالم از «أَدّبنی ربی»(3) دریافت فرموده، برای تشنگان این کوثر، به هدیه آورید و آنان را مؤدب به آداب اللّه تا حدّ میسور نمایند.و متقیان تشنه هدایت بارقه ای از آنچه به نور تقوا از این سرچشمه جوشان «هدی للمتقین» هدایت یافته اند، برای عاشقان سوخته، هدایت اللّه به ارمغان می آورند.و بالاخره هر طایفه ای از علمای اعلام و

دانشمندان معظم به بُعدی از ابعاد الهی این کتاب مقدس دامن به کمر زده و قلم به دست گرفته و آرزوی عاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و جنگ و صلح قرآن، وقت صرف فرمایند تا معلوم شود این کتاب، سرچشمه همه چیز است؛ از عرفان و فلسفه تا ادب و سیاست، تا بی خبران نگویند عرفان و فلسفه، بافته ها و تخیلاتی بیش نیست و ریاضت و سیر و سلوک کار درویشان قلندر است یا اسلام به سیاست و حکومت و اداره کشور چه کار دارد که این کار سلاطین و رؤسای جمهور و اهل دنیا است، یا اسلام، دین صلح و سازش است و حتی از جنگ و جدال با سیاستمداران بریء است، و بر قرآن، آن آوردند که کلیسای جاهل و سیاستمداران بازیگر، به سر دین مسیح عظیم الشأن آوردند.(4)پی نوشتها:1 نحل: 892 مقصود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و جانشینان معصوم نبی اکرم صلوات اللّه وسلامه علیهم اجمعین است.3 الجامع الصغیر سیوطی، ج1، ص51، ح310 چاپ دارالفکر.4 بخشی از پیام امام خمینی ره به زائران بیت اللّه الحرام مورخ 56/5/61.

حج ّدر کلام و پیام رهبر و بنیانگذار جمهوری

1 چکیده: اسلامی حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی‍ قدس سره الشریف ما در مکّه باشیم یا نباشیم دل و روحمان با ابراهیم و در مکّه است. دروازه های مدینةالرسول را به روی ما ببندند یا بگشایند، رشته محبّتمان با پیامبر هرگز پاره و سست نمی شود، به سوی کعبه نماز می گزاریم و به سوی کعبه می میریم. و خدا را سپاس می گزاریم که در میثاقمان با خدای کعبه پایدار مانده ایم و پایه های برائت از مشرکین را با خون هزاران هزار شهید از عزیزانمان بنیان نهاده ایم و منتظر هم نمانده ایم که حاکمان بی شخصیت بعض کشورهای اسلامی و غیر اسلامی از حرکت ما پشتیبانی کنند. ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم، ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمی داریم.» » »به زائران بیت اللّه الحرام ایدهم اللّه تعالی عرض می کنم که اعمال و مناسک را به طور دقیق از روحانیون محترم که در کاروان ها هستند فرا گیرید و به هیچ عملی بدون راهنمایی آنان دست نزنید، چه بسا باشد که خدای نخواسته با سهل انگاری، عملتان باطل شود و جبران را تا آخر نتوانید بکنید و یا به احرام باقی بمانید و در برگشت موجبات زحمت

خود و نزدیکان خویش شوید و این یک تکلیف شرعی است که از آن غفلت نباید کرد.و به روحانیون محترم عرض می کنم که علاوه بر آن که مسائل را به طور وضوح که همه کس بفهمد در جلسات متعدّد به گروه خود یاد دهید، در وقت اعمالِ آنان نیز مواظب آنها باشید و آنها را هدایت فرمایید.» » »روحانیون و مدیران و مسؤولین محترم کاروان ها و حج با توجه به مسؤولیت خطیری که در اداره و توجیه زائران محترم پذیرفته اند و با در نظر گرفتن شرایط استثنایی کشور جمهوری اسلامی ایران باید تمام همت و تلاش خود را در برگزاری صحیح و منظم حج به کار گیرند و با سعه صدر به دور از هر گونه توقع و منّتی زائران محترم بیت اللّه را در آموزش و تعلیم مناسک و مسائل حج همراهی نمایند و متناسب با حضور قشرهای مختلف اعم از بی سواد و باسواد برای آنان برنامه ریزی کنند و از نقش سازنده خود و تأثیر بزرگی که حج برای همیشه در سرنوشت انسان می گذارد غافل نشوند، چرا که در آن فضا و شرایط معنوی همه دل ها برای تحول و پذیرفتن حق آماده است، لذا از اعمال نظرهای شخصی در امور حج و خصوصا در مسائل و مناسک جدا خودداری شود

و مسائل حج را با علم و یقین و در موارد ضرورت با مراجعه به اشخاص مطلع و یا منابع فقهی آن بیان فرمایند، چرا که در اعمال و مناسک حج مسائل جدید و مورد ابتلاء فراوان است و خدای ناکرده بیان ناقص و غلط مسائل موجب بطلان عمل و گرفتاری حجاج محترم و عسر و حرج می گردد.روحانیون عزیز در عین حالی که مسائل را به طور واضح و دقیق بیان می کنند ولی از مشکل تراشی و حالت های وسواس گونه ای که زائران را در شک و تردید و احتیاطهای بی مورد قرار می دهد خودداری کنند، چرا که وسواس در برنامه و مراسم و عبادت ها و ادعیه موجب کسالت و بی توجهی در واجبات می شود.

حقیقت همیشه زنده (زندگی، اندیشه و اخلاق امام خمینی)

اشاره

16 چکیده: شجاعت، صلابت و قاطعیت امام خمینی خورشید قیام در سپهر ولایت بود که آیات نجات و حیات را بر صحیفه سرخ فجر نگاشت. سمند انقلاب او تشکیلات کفر، شرک و نفاق را سرنگون ساخت و مردمان تشنه حق را از چنگال ظلمت رهانید و به دیار عزت رسانید. او به دلیل شجاعتی که در پرتو ایمان و تقوا کسب کرده بود، از هیچ قدرتی جز خداوند نهراسید و در برابر تمامی کجی ها و انحراف ها با قامتی به صلابت کوه ایستاد و خم به ابرو نیاورد و به تعبیر مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی خامنه ای: «او بت ها را شکست و باورهای شرک آلود را زدود... و به ملت ها فهمانید که قوی شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن، ممکن است.» (1) بنا به فرمایش حضرت آیة الله جوادی آملی: حضرت امام از هیچ چیز نمی ترسید و کسی را هم نمی ترسانید و می فرمودند: نترسید، انسان برای این زنده است که به لقاء الله برسد، چه بهتر که با شهادت به دیدارش نائل گردد. (2) امام از همان آغاز مبارزه سیاسی راس حکومت و اساس سلطنت رژیم پهلوی را هدف قرار داد و فریاد زد: «هیهات که خمینی

در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن و عترت رسول خدا (ص) و امت محمد (ص) و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.» (3) در آن روزگار آشفته و پروحشت که سایه سنگین سر نیزه ها بر قلب ها و ذهن ها حکومت می کرد و همه از هراس، مهر سکوت بر لب زده بودند، امام نه تنها خود به مبارزه با استبداد و عوامل استکبار پرداخت، بلکه جامعه اسلامی را به میدان ستیز با ستم بسیج کرد. وقتی علی امینی نخست وزیر وقت می خواست به ملاقات امام بیاید; اطرافیان آقا تاکید کردند، هنگامی که وی آمد به احترامش بلند شوند، ولی آن اسوه شجاعت به توصیه آنان گوش فرا نداد. دکتر علی امینی خیلی به کفش خود ور می رفت (و طول می داد) تا امام از جای خود برخیزد، ولی ایشان برنخاستند و در گفت و گوها به وی مجال صحبت ندادند و خودشان زمام سخن را به دست گرفته، وی را نصیحت کرده و به افشای چهره ستم پرداختند. (4) رژیم شاه در تاریخ شانزدهم مهر )1341

ه.ش) با طرح لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، نمایش ضد دیانت را به اجرا درآورد، زیرا به موجب این لایحه واژه اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف گردید و نیز انتخاب شوندگان به جای آن که مراسم تحلیف را با قرآن به جای آورند، از این پس می توانستند با کتابی آسمانی این کار را انجام دهند. امام خمینی در تاریخ 28 مهر )1341 ه.ش) طی تلگرافی مفصل به نخست وزیر وقت (علم) رژیم را از این خلاف دینی و قانونی برحذر داشت و به وی هشدار داد: علما و مسلمانان در این موارد ساکت نخواهند ماند. (5) هم چنین امام در تلگرافی دیگر از شاه خواست، دولت را ملزم نماید تا از قانون اساسی پیروی کند و از جسارت به ساحت مقدس قرآن کریم استغفار نماید. «اسدالله علم» در مقابل این هشدارها راه بی اعتنایی را پیش گرفت و در پانزدهم آبان )1341 ه.ش) به جای عذرخواهی، هرگونه اخلال گری را محکوم کرد. سرانجام حدود یک هفته بعد، موافقت خود را با خواسته علما و از جمله امام خمینی اعلام داشت، امام با فراستی که داشت، فرمود: لایحه ای که به تصویب هیئت دولت رسیده، این گونه از اعتبار ساقط نمی شود و نخست وزیر باید در روزنامه ها به طور رسمی

اعلام کند که تصویبنامه مذکور لغو گردیده است. از این رو هیئت دولت پس از 57 روز مقاومت و خالفت شدید امام و سایر مراجع عظام و امت مسلمان ایران، این لایحه را غیر قابل اجرا دانست و این ماجرا پایان پذیرفت. (6) دو ماه پس از این توطئه، در دی ماه سال 1341 بازی انقلاب شاه و مردم به گوش رسید و انقلاب سفید شامل شش اصل اعلام گردید. در ششم بهمن - که روز رای گیری برای تثبیت این حرکت مذموم بود - شهرهای قم، تهران، مشهد و بسیاری از نقاط دیگر با درایت علما یکپارچه تعطیل گردید و مردم به عزای عمومی نشستند. عصر سالروز شهادت امام صادق (ع) که با ایام نوروز سال 1342 مقارن بود، مدرسه فیضیه مورد یورش وحشیانه و خونین ماموران حکومت پهلوی به فرماندهی سرهنگ مولوی قرار گرفت، و به رغم مخالفت برخی از یاران - که می ترسیدند به آقا آسیبی رسد - به سوی مدرسه مذکور حرکت کرد و در این مکان مقدس، ضمن افشای ماهیت رژیم منحط شاهنشاهی چنین فرمود: «ناراحت و نگران نشوید، ترس و هراس را از خود دور کنید... دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد،

... ما پیروز شدیم...» (7) امام در اربعین شهدای فیضیه طی اعلامیه ای خطاب به امت مسلمان ایران، مراتب اندوه خود را از هتک حرمت حوزه های علمیه و روحانیان اعلام داشت و در پایان تاکید نمود: «... من مصمم هستم از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم و در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم. شما هم ای علمای اسلام مصمم شوید و بدانید پیروزی با شماست.» (8) ساعت چهار بعد از ظهر عاشورای سال 1342 که با سیزدهم خرداد این سال مصادف بود، امام به سوی مدرسه فیضیه رهسپار گردید تا بیان های تاریخی خود را در اجتماع گروه کثیری از مردم قم، روحانیان و هیئت های عزادار که از دیگر نقاط به قم آمده بودند، ایراد نماید. امام در این سخنان کوبنده و افشا کننده، حمله ماموران شاه به فیضیه را به واقعه عاشورا تشبیه کرد; سپس این توطئه را از نقشه های رژیم غاصب صهیونیستی دانست و دستگاه طاغوت را دست نشانده این غاصبان و اشغالگران قدس معرفی نمود. (9) این سخنرانی، رژیم پهلوی را بیش از گذشته نزد مردم حقیر و رسوا کرد; از همین رو به دستور شاه، ماموران نظامی در نیمه شب پانزدهم خرداد )1342 ه.ش) از دیوار بالا آمده و وارد منزل

امام شدند و آقا را دستگیر کردند تا به تهران ببرند. (10) وحشت و آشفتگی در چهره دژخیمانی که امام را به تهران می بردند، به خوبی هویدا بود; به همین دلیل دیوانه وار ماشین می راندند و از توقف در راه احتراز می کردند. امام در مقام دلداری به آنان فرمود: این قدر وحشت زده نباشید، در این بیابان کسی نیست که به شما تعرضی برساند. قوت قلب و شجاعت امام در حدی بود که کوچک ترین تزلزلی به دل راه نداد، بلکه به مامورانی که او را می بردند تسلی می داد. (11) ماموران و افراد دیگری که در زندان بودند از امام می ترسیدند، چنان که خودشان فرموده اند: «در جایی دور از پادگان وضو می گرفتم، از من خیلی واهمه داشتند و سربازان، افسران و درجه داران مقید بودند که مرا نبینند» . در اعتراض به دستگیری و حبس رهبر انقلاب، مردم مسلمان حماسه خونین قیام پانزدهم خرداد را پدید آوردند که شعله های مقدس آن، حکومت پهلوی را در معرض تهدید قرار داد. به همین دلیل بعد از ده ماه، آقا از زندان و حصر آزاد شدند. ایشان پس از آمدن به قم در هر فرصتی بر علیه استبداد و فجایع شاه سخن می گفت. چند ماه پس از رهایی امام از اسارت، اسدالله علم لایحه

مصونیت اتباع امریکایی شاغل در ایران را به مجلس سنا برد و پس از عزل او، حسنعلی منصور آن را به دست سناتورهای مزدور به تصویب رسانید. وی این لایحه را که به «کاپیتولاسیون» موسوم است به مجلس شورا برد و در 21 مهر 1342 از تصویب وکلای وابسته گذرانید. امام به محض آگاهی از این خیانت، تلاش گسترده ای را برای خنثی نمودن این حرکت وقیحانه آغاز کرد و در روز بیستم جمادی الثانی سال 1383 ه.ق (چهارم آبان 1343( به رغم تهدیدهای جدی رژیم با صلابتی خاص، نطق معروف خود را بر علیه این لایحه ایراد نمود و طی آن ضمن حمله شدید به طرح های اسارت بار و ضد اسلامی رژیم و اعلام خطر به علما، مراجع، حوزه های علمیه، ارتش و مسلمانان ایران با صراحت فریاد زد: رئیس جمهور امریکا باید بداند که امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است. امروز تمام گرفتاری های ما از امریکا است. امام علاوه بر سخنرانی، بیانیه ای کوبنده علیه لایحه مزبور صادر نمود که در سراسر کشور بازتاب وسیعی داشت. مردم با این افشاگری بیش از گذشته از امریکا و رژیم شاه (به خاطر حمایت از بیگانگان و تحقیر ملت ایران) تنفر پیدا کردند. رژیم چاره کار را در تبعید امام از ایران دید

و منزل آقا در سحرگاه سیزدهم آبان 1343 به محاصره صدها کماندوی چترباز درآمد. رهبر انقلاب اسلامی دستگیر و از طریق فرودگاه مهرآباد تهران به بورسای ترکیه تبعید شد. امام پس از یک سال تبعید، به نجف اشرف انتقال یافت، (12) اما این برنامه ها در مجاهدت ها و تلاش های مبارزاتی آن روح قدسی، نه تنها هیچ گونه اثری منفی نداشت، بلکه ایشان در ادامه مبارزه، مخالفت با امریکا را به طور گسترده تر، جدی تر و عمیق تر در برنامه های سیاسی خود قرار دادند و مردم مسلمان ایران و حتی مسلمانان جهان را نسبت به این جرثومه فساد و تباهی، آن چنان عصبانی ساختند که در سراسر جهان اسلام نفرت به امریکا چون موجی بزرگ درآمد و شعار مرگ بر امریکا همه گیر شد. وقتی رژیم پهلوی طرح سپاه دین را مطرح کرد، تا به بهانه اعزام سپاه دین، روحانیان را از حوزه ها جدا کند و آن ها را به سوی نقاط دورافتاده و مرزی روانه سازد. امام طی پیامی خطاب به طلاب علوم دینی فرمود: «نگران نباشید، تزلزل به خود راه ندهید، تعلیمات نظامی را با کمال جدیت دنبال کنید. باشد که چون حضرت موسی (ع) که در آغوش فرعون بزرگ شد و اساس ظلم و جور را درهم پیچید، شما هم ریشه های فساد و ظلم

را از بیخ و بن درآورید.» (13) چون در سال 1350 ه.ش، بار دیگر از سوی نظام طاغوتی طرح «سپاه دین» به اجرا درآمد، امام در پیامی آتشین و هشدار دهنده، فرمودند: «نغمه سپاه دین در شرایطی ساز می شود که دستگاه جبار، دست جنایت کار اسرائیل را در تمام شئون اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران باز گذاشته است، بسیاری از علمای اعلام و ملت شریف ایران در زندان، تبعید و تحت شکنجه به سر می برند و جوانان غیور وطن خواه، اعدام و تیرباران می شوند... این جانب اعلام خطر می کنم.» (14) در سال 1350 ه.ش امام وقتی متوجه گردید کارگزاران رژیم منحوس پهلوی، می خواهند جشن های 2500 ساله برگزار کنند، در پیامی فرمود: «از جمله مصیبت ها، برگزاری جشن منحوس دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی است که خدا می داند چه مصیبت و سیه روزی به بار می آورد.» (15) از این زمان تاریخ ایران که بر مبنای هجرت حضرت رسول اکرم (ص) بود به سال شاهنشاهی تغییر کرد. امام در برابر این بی حرمتی موضع گیری شدید نمودند و در پیامی رژیم پهلوی را از ننگین ترین حکومت ها معرفی کردند و فرمودند: «مسلمین برای مجد و عظمت اسلام و آزادی فلسطین در خاک و خون می غلتند، ولی شاه ایران برای رژیم مبتذل شاهنشاهی جشن و سرور به پا می کند.»

(16) در سال 1352 ه.ش در حالی که اختناق بسیار شدیدی بر ایران حاکم بود، امام این گونه افشاگری کرد: «... در این دهه سیاهی که گذشت جز فقر و ذلت و اختناق، قتل های دسته جمعی، تیرباران و اعدام های غیر قانونی و انباشتن زندان ها از علماء روحانیون و جوانان ملت اسلامی چیزی عاید ملت ستم دیده ایران نگردیده... اکنون سکوت در مقابل این نقشه ها و فجایع در حکم انتحار است «استقبال از مرگ سیاه و سقوط یک ملت بزرگ می باشد.» (17) در اسفند ماه سال 1353، شاه که به تصوری باطل خود را در اوج قدرت می دید، موجودیت حزب رستاخیز را اعلام کرد و عوامل رژیم، مردم را تهدید کردند که اگر در این حزب ثبت نام نکنند، دستگیر و زندانی می شوند. (18) امام فریاد زدند: «شرکت در حزب رستاخیز حرام و کمک به ظلم و استیصال و از بین بردن مسلمین است و مخالفت با آن از روشن ترین موارد نهی از منکر است. این حزب تحمیلی مخالف قانون اساسی و موازین بین المللی است.» (19) به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی در سال 1355 ه.ش جشن هایی در ایران برپا گردید که با عید سعید فطر هم زمان بود. امام با صلابت و شجاعتی خاص در پیامی خاطرنشان ساخت: «برای مسلمین در وضع

حاضر عیدی نمانده است... ایران مرکز تاخت و تاز اجانب خصوصا امریکا و ایادی خبیثه آن است.» (20) تصمیم جدی و قاطعیت امام در مورد هر چه که به عنوان وظیفه و تکلیف شرعی تشخیص می دادند تا حدی بود که اگر دنیا و اهلش با ایشان مخالفت می کردند از آن منصرف نمی شدند، شهید آیةالله محمد رضا سعیدی می گوید: به امام عرض کردم شما را تنها می گذارند، فرمودند: «اگر جن و انس یک طرف باشند و من یک طرف، حرفم همین است که می گویم.» (21) امام از آن روز که پا به میدان نهاد و با حکومت فساد به ستیز پرداخت، نه تنها برای یک لحظه پای سرسختی و استقامتش سست نشد، بلکه هر روز استوارتر و قاطع تر گردید. او در برخورد با خواص و نیروهای خودی و افراد آشنا نیز همین صلابت را توام با صراحت داشت و در اجرای موازین شرعی و عمل کردن به وظیفه الهی از هیچ کس پروا نداشت و می فرمود: «با خدای خود پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم. اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی دارم، من کار به تاریخ و آن چه اتفاق می افتد ندارم. من تنها باید به وظیفه شرعی خود

عمل کنم.» (22) همو در جای دیگر هشدار دادند: «دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست و در صورت تخطی هر کس در هر موقعیت، بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد.» (23) ایشان در همین مورد تاکید نمودند «...بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد، عقد اخوت نبسته ام. چهار چوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است، دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشه ناپذیر جمهوری اسلامی است... کسانی که از منافقین و لیبرال ها دفاع می کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند.» (24) امام بر این باور بود که در افراد ملی گرا و مدافعان دروغین آزادی، نوعی انحراف دیده می شود و اگر آنان به تشکیلات اجرایی و حکومتی راه یابند به اسلام و مسلمانان چنان ضربه ای خواهد خورد که طی سال های متمادی، باید خسارات و عوارض مخرب آن را تحمل کرد. به همین دلیل کوتاه شدن دست این افراد را از قوای سه گانه عنایت الهی دانست و افزود: امکان دارد این اشخاص با برنامه های خود فسادی پدید آورند که از ضرر منافقان بیش تر و حتی بالاتر است. (25) و در جایی فرمود: «انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به

گروهک ها و لیبرال ها می خوریم. آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلب کاری آنان از همه اصول...» (26) گروهی از افراد خودی، اعم از روحانی و دانشگاهی برای جلب رضایت افراد لیبرال مطالبی را مطرح کردند که موجب یاس و حرمان مردم نسبت به انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن می گردید. امام در فراز پیامی که صادر فرمودند جواب این گونه اشخاص را چنین دادند: «... نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده ها، به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی اش عدول می کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده یا ناموفق بوده است، آیا به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی شود؟» (27) یکی از جنبه های جالب در سیره سیاسی و اخلاق مبارزاتی امام که شجاعت و شهامت او را به اثبات می رساند، ستیز با تحجر و جمودگرایانی است که افق دیدی تنگ و آگاهی ناقص و اندکی دارند و با هرگونه تحول و ابتکاری مخالفند و یافته های تخیلی و تصورهایشان را عین حقیقت دانسته و بر این اساس معارف اسلامی و فرهنگ قرآن و

عترت را از چهارچوب فکر منجمد خود فراتر نمی برند. آن حکیم گران مایه و رهبر فرزانه در طول سالیان دراز مبارزه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ضمن آن که نقش حقایق قرآنی و روایی را در پی افکندن طرحی نو در جامعه دریافته بود، به حرکت های منفی جاهلان و تنک مایگان در وارونه سازی ابعاد معنوی و زندگی ساز قرآن پی برد و جسورانه فریاد زد: «ای حوزه های علمیه، دانشگاه های اهل تحقیق، به پا خیزید و قرآن کریم را از شر جاهلان متنسک و عالمان متهتک که از روی علم و عمد به سوی قرآن تاخته و می تازند، نجات دهید.» (28) ایشان در کتاب ولایت فقیه می فرمایند: «امروز جامعه اسلامی طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را می گیرند و به اسم اسلام، به اسلام صدمه می زنند.» (29) چون شماری از مقدس نماها در برابر اندیشه های پویا، روحانیان مبارز و باورمندان به ستیز با استبداد و استکبار قرار گرفتند و خاستگاه استعمار را مبنی بر این که روحانیت نباید در سیاست دخالت کند، جاهلانه پی گرفتند و به جامعه القا کردند که جای علمای دین در مسجد است و نه عرصه های اجتماعی - سیاسی، امام که از این برنامه های آنان دل پرخونی داشت، فرمود: «... این گونه افکار

ابلهانه به استعمارگران و دولت های جائر کمک می کند که وضع کشورهای اسلامی را به همین صورت نگه دارند و از نهضت اسلامی جلوگیری کنند. این ها افکار جماعتی است که به مقدسین معروف اند و در حقیقت مقدس نما. باید افکار آنان را اصلاح کنیم و تکلیف خود را با آن ها معلوم سازیم، چون این ها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند.» (30) و هشدار می دهند که: «... امروز عده ای با ژست تقدس مآبی، چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست، طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. این ها مروج اسلام امریکایی اند و دشمنان رسول الله.» (31)

پى نوشت ها

: 1. مجله حوزه، شماره 49، ص2 .150. سرگذشت های ویژه، ج چهارم، ص3 .14. صحیفه نور، ج20، ص4 .227. عقیقی بخشایشی، خاطرات آیة الله پسندیده، یکصد سال مبارزه روحانیت مترقی، ج دوم، ص5 .77 -79. زندگی نامه سیاسی امام خمینی، محمد رجبی، ص6 .175. محقق معاصر استاد علی دوانی گزارش این مقاومت و قیام را در کتابی تحت عنوان نهت دو ماهه روحانیون که در 15 دیماه 1341 انتشار یافت، آورده است. 7.

صحیفه نور، ج اول، ص8 .63. فرازهای فروزان، ص9 .405. نک: صحیفه نور، ج اول، ص10 .91 -93. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج اول، ص11 .468. صحیفه دل، ص12 .37. نک: دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج چهارم، ص331 -302، ج پنجم، ص1 -122; حکیمی، محمد رضا، تفسیر آفتاب، همگام با خورشید، اسماعیل فردوسی پور، ص13 .147 -177. صحیفه نور، ج اول، ص14 .190. همان. 15. همان ص16 .158. همان، ص17 .165. همان، ص18 .207. امام خمینی از تبعید تا پیروزی، ص19 .35. صحیفه نور، ج اول، ص20 .214. همان، ص21 .324. سیروس پرهام، انقلاب ایران و مبانی رهبری خمینی، ص22 .76. روزنامه کیهان، شماره 23 .16447. محمدی ری شهری، محمد، خاطرات سیاسی، ص24 .294. همان، ص289 و نیز حدیث بیداری. 25. مجموعه آثار یادگار امام، ج اول، ص26 .632. صحیفه نور، ج21، ص27 .96. ویژه نامه یکصدمین سال میلاد امام خمینی، روزنامه کیهان، مهر 1378، ص28 .4. مجله آینه پژوهش، شماره 58، ص29 .3. ولایت فقیه، امام خمینی، ص30 .195. همان، ص31 .130. دلیل آفتاب، ص641. غلامرضا گلی زواره

حلقه وصل

21 چکیده: تبیین اندیشه های حضرت امام از بستر کلام یادگار امام از جمله نکات مهم و اصولی که در آستانه بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی باید بدان پرداخت، شناخت عمیقتر، دقیقتر و تحلیلی از نوع قرائتی است که امام از اسلام داشتند. بی تردید برای تدوین تاریخ انقلاب به عهده ماست که تا هنوز بسیاری از وقایع و حقایق و اتفاقها در ذهن و خاطر بسیاری زنده است بهتر است آنها را ثبت، مکتوب و ماندگار کنیم. غیر از مجموعه تالیفات و آثار ارزشمندی که از امام به عنوان ثقلین برایمان مانده است که دقیقترین و صحیحترین منبع نیز هستند، بازشناخت اندیشه ها، تلقیها و برداشتها و نگرشهای نزدیکان امام ما را در کسب حقیقت خط امام یاری خواهد داد. از آن میان "حلقه وصل" امت با امام حضرت حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام و تبیین اندیشه های ایشان به لحاظی یکی از ارزشمندترین و مهمترین منابع تحقیقی تحلیلی محسوب می شود. همان گونه که برخی ازاندیشمندان و همسنگران آن مرحوم اشاره کرده اند، با نظر داشت به انصاف باید به این نکته اساسی پرداخت. شخصیت مرحوم احمد آقا تحت تاثیر مستقیم و بهره مند از نفس مسیحایی امام عزیزمان بود. یکی از نعمتها و الطاف خاص الهی را شامل حال داشت که بیشتر عمرشان را در کنار امام سپری

کرد. قلم تقدیر چنان رقم خورده بود که ایشان در شرایطی که در میانه راه عمر بود، بسیار زودتر از باور همه، ندای حضرت حق سبحانه و تعالی را لبیک گوید و در حالی که واقعا پس از ارتحال جانسوز امام می توانستیم بوی گل را از گلاب استشمام کنیم، سرای باقی را به منزل فانی ترجیح داد و عاشقانه در جوار پیر و مراد و پدر و امام خویش به آرامش ابدی فرو رفت و ما ماندیم واندوهی دیگر. سوگی سنگین، دلی شکسته و مثنوی بلند هجرت آن مرید و مراد، ما ماندیم و تنهایی، ما ماندیم و خاطرات ماندگار امام و یادگار امام. اگر چه آن عزیزان به یک اشاره و گوشه چشم حضرت جانان، مرغ جان را از قفس تن و مضیق جسم رها ساختند، اما یادشان همواره زمزمه لب مستان است از آن رو که از یاد فراموشان نیستند. به یاد آن سخن ماندگار یادگار یادگار امام حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج حسن آقای خمینی می افتم که در مراسم سوگ پدر فرمود مرحوم حاج احمد آقا گنجینه ای از اسرار را با خویش در دل خاک برد. همواره در طول تاریخ چنین بوده است که با وجود بزرگمردان و شخصیتهای سترگ علمی - سیاسی، دیگران یا در سایه آنها قرار

می گرفتند و یا چون دراندازه و حد آنان نبودند، امکان بروز و تجلی حد خویش را نیز تا حدی از دست می دادند.بی آنکه در عظمت و شکوه و بزرگی و کیان حضرت روح الله،اندک تردیدی روا داشته باشیم، باید به این مهم بپردازیم که مرحوم حاج احمد آقا بی تردید یکی از شخصیتهای سرآمد و از مبارزان عصر خود بود. مردی که در بسیاری از مواقع رگ جانش به جان امام و انقلاب پیوند خورده بود چه بسا بزرگمنشی و خودسازی ایشان بتواند مدخل و سر فصل مهم دیگری از شناخت انقلاب و امام باشد. از آن رو که آن عزیز به واقع، نه در حرف، به تمامت، روی خویش پا گذاشته بود. هرگز چه در دوران حیات امام و چه در سالهای کوتاه جدایی از محبوب خویش، به فکر تعلقات و دنیاگرایی و حتی طرح خود نبود. هرگز به حسابگریهای رندانه ای که برخی را در چنبره خود گرفتار می سازد نیندیشید. تذکار این نکته مهم است که آن بزرگوار اگر لب نمی گشود و اگر خویش را در سایه امام گم می کرد، از انقلاب و خطرات آن، دشمن و انحرافات، برکات، مواهب و سرنوشت انقلاب بی خبر نبود. سالهای تبعید امام و حضور مرحوم حاج احمد آقا در صحنه، آن هم در

شرایطی که بسیار جوان بود، دلیلی بر دردمندی و دردشناسی و معرفت ایشان به شرایط زمان و مکان است. می دانیم که مردان بزرگ، سخنان و مواضع، روابط و کردارشان نیز بسیار حساس و سرنوشت ساز است. کسانی هم که امکان همراهی و قرب به مردان بزرگ را دارند از موقعیتهای خاصی بهره مند می شوند. تصور بفرمایید شرایط و موقعیتی را که مرحوم احمدآقا در خانواده و یت حضرت امام داشت. بی تردید شناخت و زوایای ناگفته زندگی چنین افرادی ما را به نکات و اطلاعات بسیار مهم و حساس راه می برد. این قبیل افراد در شرایطی به سر می برند که اگر خدای ناکرده حتی عبارتی - تصمیمی، حکمی، سخنی، مشورتی و... را زودتر از مهلت یا دیرتر از وقت بیان کنند چه بسا لطمات و خسارات جبران ناپذیری را در پی دارد. با مرور به زندگی یادگار امام به نقش مدیریتی و مشورتی ایشان به عنوان محرمی صبور و شکیبا پی می بریم. می دانیم که امام عزیز، تنها با یک اشارت آنجا که احساس تکلیف می کرد خط بطلان بر کفر و نفاق و فسق و فجور و هر باطلی می کشید و با یک لبخند، ره گم کردگان را به وادی هدایت می کشاند. به خوبی می دانیم که یادگار امام به جهت حساسیت موقعیت و شرایط می توانست با یک تلفن

یا دست خطی کوتاه و موجز و چند کلمه ای، در پناه نفوذ امام حکم براند و خط فرمان بنویسد، اما راستی در تاریخ معاصر ایران کجا هارونی رازپوشتر از حاج احمد آقا برای موسایی چون امام سراغ دارید؟ اینک که دفتر ایام و مجموعه مصاحبه ها، مکاتبه ها، سخنرانیها و خاطرات آن یادگار امام را از سر تامل و یا درنگ مرور می کنیم و باز می خوانیم، به نکات بسیار مهم و حساس و دقیقی برمی خوریم که شاید تاکنون بدان نرسیده باشیم، و یا حتی به ذهنمان خطور نکرده باشد که اندکی به آنان بپردازیم. راستی اینک که غبار نسیان از درخشش آن گوهر معرفت رخ پوشانیده است، شاید هم مثل بسیاری از مواقع آرا و سخنان آن عزیز را به تعجیل خوانده و آنچنان که شایسته ایشان بوده بر آن تامل نکرده ایم. این روزها که صحبت صدور انقلاب و توسعه سیاسی مطرح است. بد نیست به برخی اشارات آن مرحوم بیندیشیم که از شناخت ایشان گواهی می دهد. یادگار امام در دیداری که با مسئولان برگزاری مراسم بزرگداشت دهه فجر در اردیبهشت 1370 داشته اند سخنان ارزشمندی را فرموده اند. ایشان به تفسیری نو از قانون اساسی و حکومت اسلامی و اصول مهم آن می پردازند که خود فصلی جدید در تحلیل حکومت اسلامی است. آن بزرگوار در سخنانی

بسیار کوتاه مواضع نظام و اصول راهبردی و دستورالعمل اجرایی اش را کنار هم گذاشته و به ملت درس می دهد. نخست اینکه انقلاب اسلامی موجب پیوند جنبشهای دینی و اسلامی و ملی است. به جهت قدمت و سابقه طولانی و دهها عوامل و شرایط دیگر سیاسی - تاریخی در ایران، چه خواسته و چه ناخواسته همواره برخی بحث ملی گرایی، ملیت، قومیت را در ایران مطرح کرده اند. متاسفانه در چند دهه اخیر چنان پیش آمده است که ملی گرایی و بزرگداشت و تجلیل از مناسبتهای تاریخی - ملی گویا به نوعی تقابل و تضاد با شعایر مذهبی و اسلامی برابر شده است. شاید دامن زدن آگاهانه به بعد ایرانیت و اسلامیت در قبل ازانقلاب اسلامی،اندیشمندان و محققان را بدین وادی کشایند و به جای تحقیق برای یافتن رگه های همسویی و همراهی بیشتر، از جانب رژیم پهلوی در جهت تفرقه و فاصله گرفتن این دو مدخل سوق داده می شد. سعی می شد حتی به لحاظ تاریخی در پی شواهد و قراینی بگردند تا مستمسک باشد برای شکست رقیب نه برای استحکام پایه ها و زمینه های وحدت و خدمت دو تفکر یا دو تمدن. نکته سنجان و تیز فهمان به خوبی می دانند که سیاستمداران و برنامه ریزان فرهنگی نظام طاغوت افراد چندان بی مایه و ضعیفی هم نبودند.

این سیاست را آگاهانه دنبال می کردند. و در یک کلام سعی داشتند با اصالت بخشی به ایران و ایرانی بستر مخالفت با اسلام و اسلامیت را در این کشور حاصل آورند. وقتی پرده ها فرو افتاد روشن شد که، همه در راستای ضدیت با تفکر اسلامخواهی و اسلام مداری بود; البته شیوه ها، راهها، زاویه ها، تلقیها و مواضع آنها متغیر بود، یک روز با بهانه نژادپرستی و حمله اعراب به ایرانیان، تهاجمهای خود را شروع می کردند. ایرانیان را در مقایسه با اعراب با فرهنگ، متمدن، بهره مند از قدمت تاریخی، اجتماعی معرفی می کردند، به گونه ای جهت دار که بگویند آنچه از جانب عربها به ایران آمده است محکوم، مردود و تحمیلی است. صد افسوس که اکثر متفکران همان روز که از تب مهر غرب و تمدن غرب گرم بودند هرگز بیگانه تلقی نمی شدند. البته بحث ایران و عرب متاسفانه امروز هم برای جلوگیری از وحدت و یکپارچه شدن مسلمانان در دستور کار اردوگاه غرب و امپریالیزم و بخصوص صهیونیزم جهانی است. وگرنه چه ضرورتی دارد کنفرانس سران عرب بگذارند و صرفا نژادپرستی و قومیت عرب و پان عربیسم عامل و فلسفه تشکیل این کنفرانس باشد تازه هیچ دردی را هم از جهان عرب مداوا نکنند. اینک که پس از سالها فاصله و گذشت روزگار از آن روزها می گذرد،

به فلسفه وجودی تالیف برخی از آثار استاد شهید مطهری و سایر متفکران چون دکتر شریعتی پی می برم. استاد مطهری در آن روزگار به تالیف کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران پرداخت تا آن دو جناح را به هم نزدیک کند، آنها را به خود بیاورد، دست شیطنت انگیز و تفرقه افکنانه استعمار را روشن کند، به روشنفکران، عالمان دینی، روحانیون بگوید به هوش باشید که ایران بی اسلام و اسلام بی ایران هر کدام کمبود و ضعف دارند. اینک سخنان روشنگر یادگار امام را مرور می کنیم تا با بازگشت به شرایط تاریخی کشور دریابیم که در تحلیل تاریخ انقلاب و برکات و نتایج و ثمرات آن، ایشان نکته سنجی کرده اند: "گرامیداشت ایام مبارک فجر انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین جشنهای اسلامی است و حکم تجلیل از شعایر مذهبی و ملی را دارد. عظمت چنین روزهایی را تاریخ کمتر شاهد بوده است و عظمت و سترگی چنین روزهایی برای بسیاری از جهانیان هنوز ناشناخته است، مگر کسانی که قلبهایشان با نور ایمان مانوس است." (1) نکته دیگر در سخنان ایشان، اصلاح اندیشه و تلقی اندیشمندان خارجی بخصوص علاقه مندان انقلاب اسلامی نسبت به چهره واقعی انقلاب و نیز تجارب واندوخته هایی است که بیان و تدوین آنها برای شیفتگان انقلاب اسلامی بسیار مفید و ضروری است. راستی چرا یادگار امام از میان

هزاران هزار تجربه و خاطره، بازگویی حرفها و خاطره ای از زندگی امام، بر این نکات آنهم به مسئولان ستاد برگزاری دهه فجر می پردازد. اگر همتی بلند و دستی توانا از آستین غیرت علمی بیرون آید و به بررسی تحریفهای تاریخی، بپردازد، در آن صورت بهتر و بیشتر به حساسیت سخنان آن عزیز پی می بریم. بسیاری از مصایب، جنگها، آتش افروزیها و تجاوزات اندیشه در جهل دارد، جهلی که همواره متفکران و معماران تفکر جهان در راستای مبارزه با آن حرکت کرده اند و چه بسا خود متفکران هم در دایره خواستها و نیات پنهانی و شوم سیاستمداران گرفتار آمده، تطمیع شده، به همکاری با آنها پرداخته اند. و مگر نه اینکه فلسفه بعثت انبیا و اولیای الهی، نجات بشر از جهل و نادانی است؟ امروز اقوام، ملتها و کشورها در جهلی آگاهانه غوطه ورند. شاید در تضاد یا ناهمنشینی جهل و آگاهی جای درنگ باشد. این جهل بسیار خطرناکتر از جهل مرکب است. فتنه گران و آشوبگران تاریخ همیشه افراد جاهلی به معنای مصطلح نیستند. استکبار جهانی به خوبی از تاثیرگذاری افکار اسلامی بین جوامع مسلمان مستضعف باخبر است. ساده اندیشی است اگر معتقد باشیم اردوگاه استکبار همه تصمیمهایش را از روی جهل و نادانی می گیرد. درست است که اسلامی که استکبار می خواهد با اسلام واقعی و ناب،

اسلام محمدی و اسلامی که امروزه در جهان، موسوم به نام امام خمینی است یعنی اسلام خمینی تفاوت بسیار دارد. اما اردوگاه استکبار به خوبی می داند که برای سیطره بر کشورهای مسلمان باید از راه اسلام وارد شود، منتها قرائت و نگرشی که از اسلام دارد آن است که امروز برای غرب خطرناک نیست.مانع چپاولگری و تجاوز غرب در کشورها نمی شود. غرب حاضر است برای بقا و تداوم آن اسلام بی خطر و بی خاصیت حتی اعتبار رسمی هم تصویب و تخصیص دهد. به دقت نظر و نکته سنجی دیگر یادگار امام در زمینه شناخت دستگاههای تبلیغاتی استکبار از خلال این سخنان پی می بریم: "باید در زمینه معرفی و شناساندن ابعاد گوناگون انقلاب اسلامی و انتقال تجربیات به میهمانان خارجی تلاش مضاعفی را به کار بگیریم، زیرا دستگاههای تبلیغاتی استکبار همیشه در جهت مخدوش ساختن چهره انقلاب و نظام عمل کرده است و در نتیجه عظمت و پشتوانه الهی انقلاب اسلامی برای بسیاری از شیفتگان انقلاب اسلامی و راه امام خمینی (س) در خارج از کشور به درستی شناخته نشده است، و یا تحت تاثیر تبلیغات سوء دشمنان بوده است." (2) نکته اول اینکه انقلاب را نباید یک بعدی دید. بلکه باید به ابعاد گوناگون آن توجه داشت. دوم اینکه باید ملت ایران تجارب ارزشمندی را

در جریان انقلاب اسلامی کسب کرده است. سوم اینکه برای معرفی چهره واقعی انقلاب باید تلاش مضاعف کرد و از فرصت حضور میهمانان خارجی در ایران به طور تمام و کمال استفاده کرد چهارم اینکه، دستگاههای تبلیغاتی استکبار همیشه چهره انقلاب را مخدوش معرفی کرده اند. به همین جهت است که هنوز در خارج از ایران حتی بین شیفتگان و علاقه مندان انقلاب اسلامی در سراسر جهان، یا شناخت عظمت و پشتوانه الهی انقلاب اسلامی و راه امام خمینی حاصل نیامده است یا متاثر از تبلیغات غلط و مخدوش استکبار بوده است. البته یک نکته را هم باید در حاشیه سخنان روشنگرانه یادگار امام یادآور شد که در بررسی انقلاب اسلامی و میزان صدور یا علت عدم صدور آن در خارج از کشور باید گفت: چه بسا به جهت دوری از ایران و عدم دسترسی به منابع اصیل و دقیق یا نبود پوشش خبری - تبلیغی یا محدودیتهای سیاسی در کشورهای دیگر حتی کشورهای اسلامی یا حتی وجود منابع و مآخذی منحرف و کاملا ضد شیعی که از سوی کینه ورزان نسبت به انقلاب اسلامی، تامین شده است آنها از قرائت واقعی و صحیح اسلام که امروز نماد روشن و شفاف و تمام عیارش را باید در امام و خط امام سراغ گرفت بی بهره مانده اند. به همین جهت

است که سران کشورها همواره در برابر امام و افکار واندیشه های امام احساس خطر می کنند، و طبیعی است که آدمی در برابر خطر جبهه بگیرد یا حداقل از خطر بگریزد. چه بسا فلسفه تاکیدهای امام در ملاقاتهای متعارف و پیامهای مختلف درک همین واقعیت بود که صدای واقعی امام یا به خارج از کشور و گوش مشتاقان انقلاب اسلامی نمی رسید یا ضعیف می رسید و یا به تعبیر اصحاب صدا و سیما با پارازیت و غیرمفهوم بود. نکته دیگر در سخنان حاج احمد آقا این است که انقلاب ما از آنجا که به فرموده حضرت امام "انفجار نور بود و نور خدا را در کشور متجلی ساخت" می توانست برای تمامی ملل آزادیخواه سرمشق باشد. در انتخاب واژه های آن مرحوم دقت شود که آن عزیز سفر کرده، انقلاب اسلامی را حتی برای غیر مسلمانان و فقط به صرف آزادیخواه و آزادمنشی سرمشق می داند، زیرا انقلاب ما حداقل در دو رکن و اصل اساسی از سه رکن و اصلش یعنی آزادی و استقلال، می تواند با خواست سایر ملتها و کشورهای آزادی طلب مشترک باشد. و مگر نه اینکه تمامی ملت تحت ستم جهان می خواهند در درجه اول آزاد باشند و قیدوبند استعمار را از دست و پا و زبان خود رها کنند. و در مرحله بعد مستقل باشند و

در سومین منزل یعنی در مرحله جایگزینی به انتخاب می پردازند.نکته درس آموز دیگر در بیانات آن بزرگوار اینکه به بشریت معاصر بخصوص غربزدگان و پیروان ارزشهای مادی برای شناخت واقعی و ابزار معنوی انقلاب اسلامی راه نشان می دهد. تا زمانی که روند انقلاب و پیروزی آن و استمرارش را با عنایات و تاییدات خداوند مرتبط نکنند همچنان در گرداب توهمات و گرفتاریها و تحلیلهای خیال پردازانه گرفتار می مانند. عبارت حکمت آموز دیگر در سخنان آن عزیز طرح واقعی مسائل در بررسی روند انقلاب اسلامی است. ایشان اصولا اهل شعار نبودند فردی نبودند که به لحاظ شخصیتی بخواهند به روی واقعیات چشم را ببندند و با شعار کارها را پیش ببرند. بحث شعار و تهییج و تشویق بر احساسات را در جای خود و به حد لازم بها می دادند. اگر بر صاحب این قلم و نوشتار حد شرعی روا ندارید که از قدرت نظامی استکبار ترسیده و جا خورده است و جدا از تلقی و برخورد احساسی باید پذیرفت که استکبار و اردوگاه مرتبط به آن به لحاظ تجهیزات نظامی و بهره مندی از سلاحهای مختلف پیشرفته، اتمی، شیمیایی، و کنترل حرکات نظامی و شبکه ها و سیستمهای جاسوسی و اطلاعاتی و ماهواره ای... بسیار قوی است، نقش کارآمدش را هم در حمایت از صدام در دوران دفاع مقدس

نمی توان انکار کرد. اگر خارج از ساحت احساس و شعار قضاوت شود باید پذیرفت که هر زمان که صدام لب پرتگاه سقوط و شکست قرار می گرفت هر دو ابر قدرت آن روز و اقمارشان به دادش می رسیدند. به خوبی می دانیم که صدام مهره بود و پشت پرده ابرقدرتها بودند که با ما می جنگیدند. حمایت از نیروها و تجهیز صدام از جهتی تضعیف نیروهای ایرانی تلقی می شد. احمدآقا تنها نیروی قابل توجه را در آن شرایط وجود نیروی معنوی در بین مردم می دانست که خلا و اختلاف فاحش تجهیزاتی و تسلیحاتی ایرانیان را در مقابل صدام جبران و پر می کرد. ایشان می فرماید: وجود فراز و نشیبهای متعددی که برای انقلاب پیش آمد باز هم اردوگاه استکبار نتوانست شکست ایران را قطعی کند. از مفاهیم سخن ایشان تقابل تمدنها را می توان برداشت کرد. آنچه قبل از انقلاب به نام فرهنگ و تمدن آریامهری و شاهنشاهی تبلیغ می شد بی تردید اگر کوچکترین تضادی با فرهنگ منحط غرب داشت هرگز استکبار جهانی از ترویج و گسترش آن حمایت نمی کرد. و به شاه اجازه نمی داد که از تمدن بزرگ ! دم بزند. مرحوم احمد آقا معتقد است که همان سرمایه معنوی انقلاب بود که توانست در برابر سیطره همه جانبه فرهنگ غرب قد بکشد. بتواند در برابر جهان دو قطبی

به عنوان قدرتی جدید مطرح شود. آن سفر کرده، در تحلیلی تاریخی از شرایط امروز ایران و اسلام نکته بسیار عمیق و واقع بینانه ای را بیان فرموده اند: "دوران معاصر دوران بیداری ملل اسلامی است". (3) می دانیم که اسلام همراه با انقلاب اسلامی وارد ایران نشده است. می دانیم که اندیشه دینی و اعتقاد مذهبی را نمی توان یک شبه به ملتی قبولاند. ایران قبل از انقلاب کشوری بوده است آمیخته از فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی که از اتفاق باید گفت این پیوند در ایران به بهترین صورت حاصل آمده است. عقد اخوت و پیمانی که بین اسلام و ایران بسته شده است هرگز گسسته نخواهد شد. با وجودی که بارها در جهت گسست و جدایی این دو کوشش شده است. اما چه شد که سالهای سال حکومت دربسته ای چون حکومت پهلوی که به ظاهر توانسته بود ملت را خفه کند، وقتی امام راحل رهبری ملت را به عهده گرفت از دل همان سکوت فریاد اعتراضی بلند شد و در پاسخ به ندای امام همان ملت به ظاهر خوابیده، فریاد بیداری سر دادندژ سرعت پیروزی انقلاب به میزانی بالا بود که تحت هیچ شرایطی نمی شد با اسباب و علل مادی و دنیوی آن را تحلیل کرد. مرحوم حاج احمد آقا وجود نوعی امداد غیبی را در انقلاب اسلامی غیر قابل

انکار می داند و چنین می گوید: "دوران معاصر، دوران بیداری ملل اسلامی و رستگاری انسانهای متکی به ارزشهای معنوی اسلام است. آنچه که در طول چهارده سال انقلاب اسلامی همواره دشمنان و بدخواهان را با همه ابزار و ساز و برگشان دچار شکست واستیصال کرد چیزی غیر از امدادهای الهی نبود و این نیروی لایزال الهی بود که بذر انقلاب اسلامی در میان سایر ملل جهان افشاند." (4) ملت ایران هنوز هم با دست خالی در برابر استکبار ایستاده است. چه بسا شکستهای مکرر استکبار هم در موارد متفاوت در این بیست ساله عدم درک بعد معنوی و وجود امدادهای غیبی در انقلاب باشد. نکته مهم دیگر در سخنان ایشان این است که باید برای استمرار انقلاب تمام نیروهایی که سوز و درد انقلاب دارند به سخنان امام و راه و خط ایشان ایمان و اعتقاد عملی داشته باشند. از جمله مباحث مهم و موضوعات شاخصی که سالها پیرامون آن بحث شده است بحث صدور انقلاب است. باوجودی که متاسفانه برخی کوته بینان بخصوص از گروه اندک دگراندیشان بر واقعیت صدور انقلاب تردید دارند سالهای سال قبل از این بحثها و حتی کوچکترین تردید و شک در واقعیت گسترش انقلاب اسلامی یادگار امام حتی گامی فراتر از محدودنگران برداشته معتقد بودند که اسلام جهانگیر شده است.

در تحلیلی جامعه شناسانه از فروپاشی نظامهای مارکسیستی در برابر اسلام سخن می راند و اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی جدید و مکتب نوین در برابر اردوگاه غرب معرفی می کند. تفاوت قدرت اسلام را با ماهیت قدرتهای مارکسیستی و سرمایه داری بسیار عمیق می داند. بسیاری ازاندیشمندان و متفکران ایران از منشا و تفکرات و پشتوانه علمی که نظام سرمایه داری را ایجاد و حمایت و توجیه می کند، شناخت نسبی دارند. تاریخچه تفکر و تمدن غرب را هم تا حدی مطالعه کرده اند، از شکستها، ناکامیهای آنان نیز در حد نظر و تئوری اگاهی دارند، این نیست که حتی قبل از امام راحل کسی از فلسفه و ماهیت تفکر و فرهنگ غربی آگاه نبوده است برخی از متفکران می دانستند که نظام الحادی مارکسیست از چه تفکری برآمده و بر چه پایه ای استوار است. می دانستند که غرب چگونه غرب شد، چگونه زیرکانه صبغه و عقاید و مقدسات دینی ملل و اقوام مختلف را از بین برده است. در راستای افزون طلبی و ایجاد قدرت انحصاری جهانی چه طرحها و نقشه هایی را پیاده کرده است و اینک در کجای تاریخ ایستاده است. اما متاسفانه بسیاری از متفکران، بخصوص آنان که سیر تفکر غرب را با نگرش غربی فرا گرفته بودند به اندیشه بنیادین اسلامی مبنی بر توان ایجاد و

تشکیل حکومت، یا اعتقاد راسخ نداشتند و یا شهامت و جسارت طرح و دفاع از حکومت اسلامی را نداشتند. این خدای ناکرده بدان معنی نیست که اسلام را قبول نداشتند بلکه برای احیای اسلام و احیای تفکر دینی و حکومت مذهبی با محوریت دین و قرآن طرحی نداشتند. حتی متفکران و مبارزانی چون دکتر شریعتی و شهید مطهری هم تمام کوشش شان برمدار احیای تفکر دینی و بازگشت به خویشتن و بازگشت به اسلام بود و چه بسا به تشکیل نظام و حکومت اسلامی چندان نیندیشیده بودند. در قرن حاضر بی تردید بزرگترین محیی الدین و عالمی که طرحی نو درانداخت تا جهانی دیگر بسازد حضرت امام بود، زیرا امام بنیان نظامی را ریخت که حتی استکبار شرق و غرب هم دورنمایی از آن نداشت. امام سالها قبل از تشکیل حکومت، اساسنامه و مرامنامه اش را در کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی تدوین کرده بود. اگراندکی به گذشته برگردیم به یادمان خواهد آمد که بسیاری از عالمان دینی هم به گونه ای می اندیشیدند که حتی طرح تشکیل حکومت اسلامی را به سادگی نمی توانستند قبول کنند. تا چه رسد که برای استقرار و تشکیل آن مبارزه کنند. یادگار امام از همان سالهای آغاز نهضت از تفکر واندیشه امام آگاه بود. پیام امیدبخش دیگری که از محتوای بیانات آن مرحوم می توان

استخراج کرد بحث تاثیر انقلاب اسلامی بین ملتهای مسلمان است. بی تردید بزرگترین نیرویی که استمرار حرکتهای انقلابی را در جهان معاصر بخصوص بین کشورهای مسلمان احیا کرد وجود انقلاب اسلامی بود. اگر انقلاب اسلامی به وقوع نپیوسته بود چه بسا امروز بسیاری از زبانه های آتش بیداری و خشم مقدس انقلابی مسلمانان مبارز در سراسر جهان خاموش شده بود. مجموعه استکبار جهانی بخصوص امریکا و اسرائیل به اهداف شیطانی خود رسیده بودند. در آن سالها که کشور الجزایر از بیداری نسبی برخوردار بود و در آتیه خود حکومت اسلامی را تصور می کرد اگر رهبر خبیر و توانمندی داشت چه بسا که اینک به تشکیل حکومت اسلامی هم دست یافته بود. مرحوم حاج احمد آقا با اعتماد راسخ به پیروزی اراده الهی مبنی بر وراثت مستضعفین زمین حتی حرکتهای انقلابی در کشورهای مسلمان بخصوص الجزایر را، الهام گرفته ازانقلاب اسلامی می داند. حتی مقابله با گسترش انقلاب اسلامی را برآمده از مغزهای علیل و درمانده می داند: "هنوز هستند مغزهای علیل و درمانده ای که فکر می کنند توان مقابله با انقلاب اسلامی را دارند، اما خداوند متعال اراده کرده است که مستضعفین را وارث زمین گرداند و بالاتر از اراده الهی هیچ قدرتی نیست. امریکا و جهان غرب با همه توان و قدرت سیاسی، اقتصادی و

نظامی خود هرگز نمی توانند اراده ملتهای اسلامی را که الهام گرفته از قدرت الهی است تغییر بدهند. وقایع اخیر در الجزایر و تصمیم ملت الجزایر در انتخاب اسلام به عنوان یگانه راه نجات از گرداب ضلالت و بدبختیهای کنونی همه الهام گرفته از انقلاب اسلامی است." (5) در شرایط فعلی کشور می توان از بیانات ایشان دریافت که بحث حکومت اسلام حکومت بر قلبهاست. این تفکر را باید امروز جاانداخت که اسلام در طول تاریخ هرگز شروع کننده جنگ نبوده است. این بدان معنی نیست که اگر به مقدسات و معتقدات ملت توهینی یا جسارتی شد باز هم باید سکوت کرد و حرف نزد. فرق است بین استراتژی متکی بر گفتگو با حمله. یادگار امام معتقد

بود اگر بتوان شرایطی را فراهم آورد که اسلام، اهداف و فرهنگ اسلامی را آن گونه که هست به جهانیان معرفی کرد و شناخت برداشت غلط کشورها و حتی ملتها را از اسلام اصلاح کرد. یادگار امام معتقد بود که اگر بتوان واقعیت اسلام و چهره ناب آن را به جهانیان معرفی کرد نیازی به ساز و برگ نظامی برای گسترش اسلام و صدور انقلاب نداریم: "اسلام بر قلوب ملتها حکومت می کند و نیازی به ساز و برگ نظامی و مادی ندارد" (6) در همین عبارت دو موضوع قابل تفکیک و تامل است. نخست اینکه باید اسلام را برای ملتها معرفی کرد، خود اسلام راه را می گشاید و پیش می رود. نکته دیگر در سخنان یادگار امام اینکه نظام و انقلاب اسلامی، با هر گونه دخالت فیزیکی و نظامی مخالف است. اینک که بیست سال از انقلاب می گذرد کدام کشور می تواند از دخالت نظامی ایران سخن بگوید. امام خمینی حتی در همان سالهایی که به فکر برخی حتی خطور نمی کرد، در مواقع حساس بحث حقوق بین الملل و موازین حقوقی را در روابط خارجی مطرح می کرد. نه با این عنوان که قانونهای سازمان ملل را قوانین کاری بداند بلکه با بلندنظری و سیاست خاص سعی داشت با همان مستمسکی که غربی ها بدان متوسل بودند آنها را متقاعد

و در مواردی محکوم کند. هرگز به همین قوانین ناقص بین المللی حمله اهانت و تندی نمی کرد. در بسیاری موارد هم می فرمودند که غربی ها و حتی اعضای سازمان ملل متحد به آنچه از آن دم می زنند اعتقاد ندارند. یادگار امام هم از بحث اصول و موازین بین المللی، با ظرافت استفاده می کند تا از حقوق مسلمانان دفاع کند. استکبار جهانی همواره سعی کرده است ایران را کشوری مخالف مقررات و موازین بین الملل معرفی کند در چند سال اخیر به یاد داریم که مکررا هیاتهایی تحت عنوان بازرسان صلیب سرخ جهانی، سازمان دفاع از حقوق بشر و جمعیتها و سازمانهای دیگر صرفا برای تضعیف نظام جمهوری اسلامی و ذهنیت سازی منفی علیه کشور ایران به ایران اعزام شده اند. اکثرا هم با دگراندیشان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی در داخل و خارج تماس داشته اند و با اخذ اطلاعات غلط و مبالغه آمیز حتی زندانیان غیر سیاسی از جمله مواد مخدر را، سیاسی تلقی کرده اند در مواردی هم توانسته اند با القای دروغهای شبهه ناک اذهان جهانیان را نسبت به جمهوری اسلامی و رعایت حقوق بشر مشوب کنند. این بماند که این هیاتها صرفا ماموریت دفاع از دموکراسی ندارند. سادگی است اگر بپذیریم در میان آنها جاسوس و مامورهای اطلاعاتی و عوامل خبری اردوگاه استکبار جهانی وجود ندارد. سالمترین

رابطه و ماموریت این هیاتها این بوده است که در خدمت عوامل ضد انقلاب اسلامی باشند، وقتی سرنخ تمام جنایتها و کشتارها به آنها ختم می شود، چه شده است که دلشان برای چهار نفر افراد ضربه خورده از انقلاب ما می سوزد. راستی کدام جنایت و حرکت ضد انقلابی را در جهان سراغ دارید که به نحوی دست عوامل آشکار و پنهان استکبار جهانی در آن دخیل نباشد؟ مرحوم حاج احمد آقا با درک شرایط زمان و مکان به صراحت اعلام مواضع می کند که ذهنیتهای غلط را علیه جمهوری اسلامی اصلاح کند. در عین حال منکر انترناسیونالیزم اسلامی نیست. همین امر برای استکبار جهانی غیر قابل تحمل است. در بررسی سیر تفکر یادگار امام نکته قابل توجه این که به اصول و موازین بین المللی احترام می گذارد. "احترام به اصول و موازین بین المللی در روابط خارجی، حمایت از مسلمانان مظلوم در سراسر جهان از بارزترین رسالتهای نظام جمهوری اسلامی ایران است. نظام و انقلاب اسلامی ایران در عین حالی که همه اصول و موازین بین المللی را محترم می شمارد و خود را نسبت به آنان پایبند می داند، اما قائل به انترناسیونالیسم اسلامی است و هرگونه ظلم و بیدادگری در حق امت جهانی اسلام را بدون پاسخ نخواهد گذاشت." (7) تاکید یادگار امام بر

تشکیل انترناسیونالیسم اسلامی صورت و تلقی دیگری از همان اصطلاح و تعبیر، تشکیل "امت واحده اسلامی" است که حضرت امام در تمام دوران حیات آرزوی تشکیل آن را داشت. استکبار جهانی با تمام دیرفهمی از نتایج و اهداف وحدت اسلامی، امت اسلامی و انترناسیونالیسم اسلامی به خوبی آگاه است. استکبار دفاع به حق و شرعی ایرانیان از مظلومان و مستضعفان ارض را به گونه ای خلاف، به گوش جهانیان می رساند. این هدف مقدس را دخالت در امور داخل کشورها و گسترش تفکر بنیادگرایی و حتی برتر از آن تروریسم معرفی می کند. مشکل دیگر ما این است که حتی اندیشمندان و متفکران غرب حتی در درک واقعی انقلاب و قبول اصل نه شرقی نه غربی هم صداقت به خرج نمی دهند. بزرگترین مشکل استکبار از قبل انقلاب اسلامی و امام خمینی است. وگرنه قدمت اسلام در کشورهای عربی بیش از ایران است. خوف جهان غرب از نوع جدید اسلام است که تجلی آن را دراندیشه ها و افکار و خط مشی امام خمینی باید سراغ گرفت. محور و منبع دیگری که در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته است بیانات دیگر یادگار امام است که در تاریخ 12/11/1371 در مراسم یوم الله دوازده بهمن در ملاقات با اقشار مختلف مردم ایراد فرموده اند. محورهای مهمی که از سخنان ایشان می توان استخراج کرد

به قرار زیر است. الف: عدم شناخت استکبار از اهداف امام و روند انقلاب. یادگار امام به واقع معتقد بود. استکبار جهانی به تصور خود قصد داشت پس از قبول پیروزی انقلاب مثل سایر انقلابها یکی از دهها طرح توطئه و نقشه ای را که در سایر کشورها اجرا کرده و نتیجه هم گرفته در ایران هم اجرا نماید. نخست به هم زدن اوضاع اقتصادی کشور تازه انقلاب کرده، البته در مورد ایران استثنائا هنوز هم این دخالت و تضعیف در امور اقتصادی حتی سختتر از ابتدای پیروزی انقلاب جریان دارد. اما خدا را شکر که این ملت و مسئولین در کنف توجهات و الطاف حضرت حق سبحانه و تعالی توانسته اند از انقلاب و اهداف آن دفاع کنند و از قبل این توطئه و شیطنت همچنان سر استکبار به سنگ خورده است. به سخنان دقیق و عبرت آموز حاج احمد آقا دقت کنید: "چند روزی که از پیروزی انقلاب گذشت عده ای گمان می کردند امام تکلیف خود را انجام داده اند و برای سازندگی کشور و راه اندازی چرخهای اقتصاد باید همان راهی را که سایر کشورها طی کرده اند دنبال کنیم. سیاستمداران غربی و عوامل داخلی آنان اینگونه تحلیل می کردند که فشار اقتصادی کشور و سختیهایی که لازمه هر انقلابی است به امام و کارگزاران نظام نوپای اسلامی اجازه

نخواهد داد که رهبری انقلاب دنبال کننده آرمانهایی باشد که در طول مبارزات ترسیم کرده است و بتدریج توان انقلابی و مبارزاتی امام و دوستان و پیروان خط امام سلب خواهد شد. آنها برای اثبات مدعای خود به دو دلیل استناد می کردند. نخست آنکه اداره نظام اسلامی و مسائل مبتلا به کشور یک امر ضروری و ارجح است." (8) نقطه دیگری که امریکا و عوامل آن بدان امید داشتند موضوع شرایط سنی حضرت امام و خستگی ایشان از سالهای تبعید و مبارزه بود. تصور استکبار این بود که امام پس از پیروزی کنار خواهد کشید و این کشتی را در گرداب طوفان بلایا و توطئه ها رها خواهد کرد و استکبار هم با مهره های خاص خود به گونه ای سکان انقلاب را به دست می گیرد و به هر سمت و سویی که خواست آن را می کشاند. تصور استکبار این بود که امام فقیه و مرجعی است که تحت شرایطی به میدان آمده چاره ای هم جز بازگشت به حوزه و رها کردن سیاست و امور اجرایی ندارد. این تلقی از آنجا حاصل آمده بود که حداقل در سده اخیر هیچ تجربه و سابقه ای از حضور روحانیت در صحنه های مبارزه و انقلاب حداقل در حد تشکیل حکومت اسلامی در یاد نداشت. علاوه بر این تجربه ای که از جریان

ملی شدن صنعت نفت و حضور مرحله ای روحانیت در تاریخ تحولات سیاسی ایران در خاطر داشت امام را حداکثر در همان اندازه می دید که مثلا مثل آیت الله کاشانی وارد صحنه شود، تصورشان این بود که با وجود نیروهای جبهه ملی و نهضت آزادی در شورای انقلاب و قبول مسئولیتهای اجرایی و تصور عدم تجربه و سابقه اجرایی روحانیت بخصوص در حد اداره امور مملکتی بتواند با حمایت از جبهه ملی و نهضت آزادی آنها را در راس امور قرار دهد و در جریان دو سه برنامه مثلا سه یا چهار ساله به طور کلی روحانیت را پس از بازگشت امام به قم و کنار کشیدن ایشان از صحنه خارج کند. آنها با جبهه ملی و نهضت آزادی هم مشکل خاصی نداشتند و می توانستند در یک حرکت حساب شده به تمام اهداف و منویات خود برسند و سرانجام انقلاب را از گردونه اصلی خارج کنند. البته قسمت دوم محاسبه و پرده دوم سناریوی استکبار چندان هم اشتباه نبوده است; زیرا انقلاب همان مهره هایی که چند سالی را حساب شده در مسئولیتهای حساس کلیدی قرار گرفته بودند و استکبار کلی روی آنها حساب باز کرده بود و به حضور آنان امیدها داشت کنار زد. و این سنگینترین ضربه ای بود که استکبار جهانی و در راس

آنها امریکا از جهت ادامه سیاست توطئه و ترفند خورد. پس از جریان مهم و سرنوشت ساز تسخیر لانه جاسوسی که به فرموده امام به انقلاب دوم موسوم شد، روشن شد که استکبار برای شبکه کادرسازی و جذب، نیروی بسیار قویی را بسیج کرده بود و اتفاقا قوی هم عمل کرده بود زیرا تا بالاترین رده های حکومتی نیروها، مهره ها و عواملش را چیده و هدایت می کرد. از آنجا در سیاست و برنامه ی استکبار خلل و رخنه حاصل آمد که مجموعه متفکران و افراد وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی هر چه از عمر انقلاب می گذشت خط و موضع و مسیرشان نسبت به انقلاب فاصله و جدایی و در مواردی حتی به تضاد و تقابل کشیده شد. تا آنجا که در جریان دفاع مقدس حداقل ضعف نفس آنها در مقایسه با امام کاملا روشن شد. حتی معتقد به ادامه جنگ نبودند و در شرایطی که هزاران کیلومتر از خاک ایران در اختیار صدام بود و اصولا حلقه بعدی توطئه استکبار سرمشق پیچیده تری بود که جریان محاصره اقتصادی و ترورهای داخلی و عدم امنیت آن را کامل می کرد، ساده لوحانی در همان ابتدای جنگ خواهان مذاکره شدند و حتی به قیمت جدا شدن عضوی دیگر از پیکره ایران اسلامی هم حاضر بودند جنگ را به

حساب خودشان تمام کنند! یا با ضعف نفس و وابستگی و ارتباط پنهان با استکبار خیانتهایی را مرتکب شدند که بعدها به بهای بسیار سنگینی جبران شد، از جمله اندیشه و تفکر خائنانه بنی صدر مبنی بر زمین بدهیم تازمان بگیریم که در سمت فرماندهی کل قوا قرار داشت، یا هماهنگی که در جریان کودتای طبس با مهاجمان امریکایی برای امحای اسناد کودتا به خرج داد و دهها خیانت دیگر، که به ازای خوش خدمتی و پناهندگی به غرب انجام داد. یادگار خبیر امام عزیز حاج احمد آقا با کفایت و تیز فهمی خاص ازاندیشه های شوم غربی و خطر آن آگاهی یافته و به تعبیری دست غرب را خوانده بودند که در دومین دلیل تحلیلی خود بر عملکرد اردوگاه واندیشه استکبار چنین می گوید: "دومین دلیل که آنها عنوان می کردند خستگی رهبر انقلاب بعد از چهارده سال مبارزه و تبعید بود. گروهی دیگر معتقد بودند که هدف از انقلاب به دست گرفتن قدرت است و اکنون که حکومت را امام به دست گرفته اند دیگر مبارزه چه هدفی خواهد داشت؟ " (9) امام راحل به خوبی از انتظارات غرب پس از پیروزی انقلاب آگاهی داشت. دقیقا مقابله با آن را در دستور کار خود در ادامه رهبری انقلاب قرار دادند. امام راحل نه تنها به پیروزی

بسنده نکرده بود بلکه اهداف والاتری را دنبال می کرد. این اهداف بلند را یادگار و مونس و رهیارش مرحوم حاج احمد آقا چنین بیان می کند: "هدف عالیتر امام طرح فرهنگ اسلامی در زمینه های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی بود. ایشان برای تاثیر و تکامل فرهنگ اسلامی بر جوامع بشری بخصوص مسلمانان تحت ستم فرهنگ غرب هشدار می دهند که باید ابتدائا مسلمانان خویشتن خویش را بیابند تا از خود بیگانگی، استثمار و استعمار رهایی یافته و آزاد شوند." (10) ایشان به عنوان حلقه وصل و رابط مردم، عباراتی را عینا از امام نقل می کند که از جهاتی آب سردی روی دست استکبار می ریزد و تکلیف هر مسلمان را با صراحت و قاطعیت روشن می کند. امام می فرمایند: "ما با هیچ کدام از ابرقدرتها و قدرتها سرسازش نداریم. ما می خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم ولی آزاد و مستقل باشیم. ما این پیشرفت و تمدنی که دستمان پیش اجانب دراز باشد را نمی خواهیم. ابرقدرتها می خواهند انسانیت انسانها را تحت سلطه قرار دهند و ما و شما و هر مسلمانی مکلف است در مقابل آنها بایستد و سازش نکند." (11) می توان از جهاتی بزرگترین خدمت امام را به این مردم، احیای هویت اسلامی آنها دانست. برای کسانی که به راستی در خط امامند و از آن دم می زنند،

سرمشقی زیباتر و بیدارگرانه تر و نجات بخشتر از سنت و سخنان امام سراغ نداریم. امام در عین حال که رهبری سیاسی - اجتماعی مردم را به عهده داشت، به بازگشت به خویشتن آنها نیز می اندیشید. در هر فرصت و مناسبت با همان زبان ساده، روان و خطاب پدرانه و صمیمی و سلیس از گذشته های فراموش شده از کیان امت اسلامی و از هویت تغییر یافته آنها سخن می گفت. در هر دیدار و پیام ورقی از دفتر تاریخ و فرهنگ و تمدن بالنده و روشن اسلامی را که طی سالها با نقشه های شوم یا تغییر یافته یا کمرنگ شده و یا فرهنگهای بیگانه درآمیخته شده بود. اصلاح می کرد، مردم رااندک اندک و آهسته آهسته به سرچشمه زلال معرفت و هویت اسلامی - ایرانی هدایت می کرد. به این عبارت بلند امام که خلاصه تجربه طولانی تاریخی و ثمره عمری مجاهدت است بیندیشیم. کلامی که عصاره چند سال تجربه و حداقل تلخیص چند جلد کتاب در شناخت تطور و چگونگی سیطره استکبار بخصوص غرب در ایران است. با درک واقعی این درر کلام از زبان آن پیر شاید بتوان به عظمت و قدرت شناخت ایشان از ایران حتی در سالهای تبعید پی برد. اگر بخواهیم به مقایسه افکار و مواضع و رهنمودهای آن سفر کرده در آستان قرب الهی با

دیگران بپردازیم به خوبی درمی یابیم که امام راحل حتی از آنها که در داخل ایران بودند و دور جریان مستقیم و رودرروی برنامه های استکبار و عوامل دربسته آن بودند، بهتر کشور و مردم و شرایط روحی - فرهنگی آنها را می شناخت. گلچین تحلیلهای امام را از زبان یادگار عزیزشان چنین می خوانیم. امام درباره بازگشت به هویت اصیل انسانی و اسلامی می فرمایند: "ما بالاترین صدمه ای که از قدرتهای بزرگ خوردیم، صدمه شخصیت بوده است. آنها (استکبار جهانی) کوشش کردند تا شخصیت ما را از ما بگیرند و به جای شخصیت ایرانی، اسلامی یک شخصیت وابسته اروپایی یا شرقی و غربی به جایش بگذارند. همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان به خیال خام خودشان بیرون نبرند آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام بگذارید لحظه ای آرامتان نمی گذارند. از جمله نقشه هایی که مع الاسف تاثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به

طوری که خود را و فرهنگ و قدرت خویش را به هیچ گرفتند و غرب و شرق دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند. باید هوشیار، بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق با وسوسه های شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود، به رفع وابستگیها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یاس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد." (12) در همان روزها که برخی از نیروهای نهضت آزادی زمزمه رابطه با امریکا را سر دادند و حتی ملاقاتی را هم برای عادی سازی روابط، دور از چشم امام انجام دادند، امام به صراحت اعلام موضع کرد و با اعلام موضع علیه امریکا و در ادامه جریان لانه جاسوسی خیالهای باطل جناحها و گروههای حداقل ساده لوح نقش بر آب شد. یادگار عزیز امام در تحلیل عملکرد و بررسی جریان تقابل امریکا با ایران از دایرة المعارف سیاست و

مبارزه و فقه و کلام و عرفان و سلوک و ادب و اجتهاد امام عزیز سخنانی را برمی گیرد و استناد می جوید. امام در زمینه خصلت ابرقدرتها برای مسخ هویت ملتها می فرمایند: "آری اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند; ولی در همان حدی که آنها آقا باشند و ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند و ما ضعیف، آنها ولی و قیم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها، نه یک ایرانی با هویت ایرانی، اسلامی، بلکه ایرانی که شناسنامه اش را امریکا و شوروی صادر کند، ایرانی که ارابه سیاست امریکا یا شوروی را بکشد." (13) نکته مهمی که امام در معرفی ایران و هویت فرهنگی این کشور باستانی رعایت می کرد این بود که سعی داشت هویت ایرانی را زیر سایه فرهنگ و معارف و تمدن اسلامی کم رنگ، ضعیف و گم نکند. چه بسا برای برخی از متعصبین هم در روزهای نخست اندکی ناخوشایند بود که چرا امام بعد ایرانی بودن یا ایرانیت را هم مورد توجه قرار می دهد

در حالی که روز، روز اسلام است، انقلاب، انقلاب اسلامی است، مردم مسلمانند، چه ضرورتی دارد که امام تعبیر شخصیت ایرانی - اسلامی را مورد تاکید قرار می دهد. در ادامه همین بیانات روشنگرانه است که امام حتی بحث سربلندی نژاد آریا و عرب را در برابر نژاد اروپایی و امریکایی و حتی شوروی مطرح می کند. البته می دانیم که از نظر امام نژاد و قومیت اصل نیست، وقتی بحث حذف و محو هویت فرهنگی ایرانیان باشد، بحث غربزدگی باشد، امام دقیقا با اصرار به نقطه مورد تهاجم توجه دارند و آنرا مطرح و احیاء می کند. از نظر امام مدخل و عنوان خودشناسی یک سوی امر است که در برابر آن جریان دشمن شناسی لازم است. راستی کدام رهبر در طول سالهای اخیر و حتی قرن حاضر تا این میزان به عمق مساله فرورفته است تا با صبر و بردباری مردم را به صراط مستقیم بکشاند. آنهم با وجود تمام ممانعتها، شیطنتها و حتی دشمن کاری که از جانب اردوگاه استکبار فرا راه انقلاب و مردم و امام بوده است. یادگار امام که با دنیایی تجربه و خاطره و رها از وابستگیهای جناحی، تمام این سخنان ، رهنمودها، فریادها، تذ کارها، دستورالعملها احکام و ... را از نزدیک درک کرده و در جریان امور بود

آنک پس از غروب جسمانی آن خورشید، گرم از نور و حرارت هدایت آن بزرگ به مرور و بازخوانی آنها می پرداخت تا مباد که در اثر نسیان که طبیعت روزگار است بر این کلمات قصار غبار فراموشی بنشیند، مباد که در پیوند امت با امام پس از آن پیر بیدار دل رخوت و سستی غلبه حاصل آید. در هر فرصت و ملاقات از کان معرفت و هدایت امام خرج می کرد و سرمشقها را بازمی خواند. دروس فراگرفته به روش سینه به سینه را تکرار می کرد و با سکینه و حلمی امام وار مراقب اوضاع بود و از انقلاب مواظبت می کرد و پاسخگوی تلقی و برداشت و قرائت صحیحی بود که در مواردی گروهها، جناحها، و افراد از آن اندک فاصله ای گرفته بودند. یادگار امام، امام نبود اما بوی امام می داد، تاثیر سخنان امام بخصوص آنجا که به تحلیل و بررسی نفوذ و اهداف شوم استکبار در ایران می پرداخت و از سرتکلیف و همراه با دلسوزی گره کور مشکلات را برای امت بواقع وفادار و سربلند و آگاه و عزیز و شریف ایران، با سرانگشت تدبیر و حکیمانه می گشود. همانگونه که در قسمتی دیگر از مقاله یادآور شده ام اینک که دستمان از دامن آن بزرگ اقالیم قبله کوتاه است و تاریخ سخنان ، ملاقاتها، پیامها و دیدارهای

ایشان را از سر تامل مرور می کنیم، به خوبی پی می بریم که چرا امام عزیزمان با آن شرایط جسمی و بیماری که تا پایان عمر ایشان را رها نکرد، چقدر بر سر مسائل تاکید می ورزید. موضوعی را از زوایای مختلف بازگو می کرد. تا آنجا که کوته بینان عجول را در مواردی این سوال پیش می آمد که چرا اینقدر بر موضوعی مصرند یا مساله ای را تکرار می فرمایند. از جمله بحث وحدت، که یکی از کلیدی ترین واژگان کلام و از اصول مسلم و ارکان رهبری حضرت ایشان است. غیر از بحث کلی وحدت، ایشان جلوه ها، زمینه ها و گونه های متفاوت آن را یادآور می شدند. وحدت حوزه و دانشگاه وحدت اقوام مختلف کرد، لر، بلوچ و فارس و عرب وحدت زبانهای متفاوت آذری و فارسی و ... وحدت سازمانهای متفاوتی که در شرایطی و به ضرورتی حتی مشابه یکدیگر کار می کردند مثل کمیته های انقلاب، ژاندارمری، شهربانی آن روز و دهها گونه و زمینه دیگر. اینک درک می کنیم که استکبار هر چند آهسته، اما مدام به فکر تفرقه افکنی بود و تنها راه و روش خنثی سازی و مقابله با آن، حفاظت لحظه به لحظه از صفوف بهم فشرده نیروهای خودی بود که امام این مهم را رعایت و به دیگران تکلیف می کرد. اگر چه تعبیر ظریفی نیست

اما آن روزنامه نگار معروف مصری محمد حسنین هیکل تعبیری موسوم به "توپهای آیت الله" را برای سخنان کوبنده و مواضع قاطع امام انتخاب کرده بود. و مگر نه اینکه بیانات امام مثل توپی سنگین بر سر استکبار خالی و فرود می آمد. یادگار امام از محتوای این جمله امام، استراتژی حکومت اسلامی را در برابر کفر جهانی ترسیم می کند وقتی در ادامه سخنانشان می فرمایند: امام به روشنی استراتژی حکومت اسلامی را در برابر کفر جهانی ترسیم کردند و فرمودند: "تا شرک و کفر است، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله و محمد رسول الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم". (14) انتخاب و طرح این مواضع از جانب امام و هم تکرار و احیای آنها توسط یادگار امام بسیار آگاهانه و دقیق و حسابشده انجام شده است. اگر به یاد داشته باشید می دانید که استکبار پس از آنکه نتوانست طرح اول (یعنی کنار زدن امام یا کنار کشیدن ایشان از سیاست و ادامه رهبری) را به جایی برساند، مدتی بود که بیماری امام را بزرگ می کرد و حتی در مصاحبه هایی که از شبکه های خبری و رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی، تبلیغ می کرد که

انقلاب ایران وابسته به وجود امام است. و با فوت ایشان نظام حکومت و مملکت به طور کلی از هم گسسته می شود. بحث استقلال نژادها، بحث تجزیه ایران، بحث جنگ داخلی و تفاسیری هم خانواده از اینگونه را در دستور کار تبلیغی خود قرار داده بود. این بماند که در آغاز نهضت، مستقیم و غیر مستقیم حتی از برخی مراجع نیز حمایت می کرد تا به زعم خود بتوانداندکی از حوزه قدرت امام بکاهد و بحث مرجعیت و رهبری مطلق امام را خلل پذیر کند. اما دیدیم نه استکبار درسهایش را خوب فرا گرفته و عواملش خوب اجرا کردند، نه افرادی که رویشان حساب باز کرده بود افرادی بودند که بتوانند یک روز در برابر امام دوام بیاورند و حتی مجریان خوبی برای استکبار باشند. نه مردم گول تبلیغات استکبار را خورد و نه امام بیدی بود که بدان بادها بلرزد. اما مساله زندگی و حیات امام از جهاتی توجه امریکا را به خود جلب کرده بود. چه بسا با تهاجم تبلیغاتی و بزرگ نمایی مسائل، تا میزانی هم ذهن افراد را به اوضاع و ادامه راه و طی طریق سلوک توسط مرغان، بی وجود سیمرغ عشق اندیش انقلاب و هد هد راه شناس و حکیم، یعنی امام عزیز ،اندکی معطوف دارد و این پرسش را در

برابر آنها بزرگ و مطرح کند که پس از امام چه کسی هدایت این انقلاب را به عهده می گیرد، در شرایطی که خودمان می دانستیم هیچ کس در حد واندازه امام نیست. این بماند که بحث جانشین امام هم به گونه ای انجام شد که استکبار در این جریان هم شکست خورد و پنبه هایش رشته شد و تمام محاسبات و برنامه هایش نقش برآب. بار دیگر به موقعیت شناسی امام برگردیم در همان حال که بیمار بودند در ملاقاتی اعلام کردند که این انقلاب راه خود را پیدا کرده است اگر خمینی هم از دنیا برود انقلاب به راهش ادامه خواهد داد (مضامینی قریب به همین عبارتها) . کینه مقدسی که امام در طی چند سال مبارزه، از شرق و غرب در دل داشت بدو اجازه نمی داد که بخصوص در روزها و سالهای نخست نهضت و انقلاب از موضع تهاجمی حتی در انتخاب واژگان خودداری کند. امام در عین مبارزه و درگیری مستقیم و پاسخگویی سریع و صریح به تحلیلهای شرق و غرب، بحث تحقق فقه عملی اسلام را مطرح می کند. می دانید طرح این تئوریها و پیاده کردن آنها برای استکبار چقدر سنگین تمام می شد. تا مادامی که نظریه ای در حد تبلیغ باقی بماند قابل تخریب - تغییر و دستکاری است ولی وقتی بحث اجرا پیش آمد، خودبه خود

برای سایر ملتها

سرمشق عملی و پاسخ داده و موفقی می شود، در آن صورت حوزه و گستره مبارزه استکبار به ایران تنها، ختم و محدود نمی شود دقیقا شرایط را در ذهن تصور کنید که استکبار انتظار داشت امام در مرحله ای انقلاب را به حال خود واگذارد. آنهم در شرایطی که قوانین و موازین و اصول حکومت اسلامی چندان تدوین و اجرا پیاده و تجربه نشده بود. در همین شرایط متوجه می شود که امام خواهان آنست که اصول دیپلماسی حاکم بر جهان را بهم بزند. دیپلماسی جدیدی را بر اساس اسلامی تنظیم و مطرح و پیاده کند. امام در عبارتی کوتاه اما عمیق و پرمعنی می فرماید: "ما باید بدون توجه به غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم." (15) غرب بسیار کندذهن و دیر فهم است. شاید هم چون با استثنایی در طول تاریخ حیاتش برخورده است، از قدرت درک و شناخت واقعی آن عاجز است. اگراندکی شعور سیاسی و بینش و اصول دیپلماسی را درک می کرد، داستان سلمان رشدی را مطرح نمی کرد و با مواضع بسیار تند، سریع و قاطعی که امام در این مورد گرفت آنرا برای همیشه فراموش می کرد و پایش را از آن کنار می کشید. و هر روز بدان

دامن نمی زد. بحثی که بواقع پس از حدود ده سال بعد از ارتحال امام عزیز دقیقا و حسابشده باز آفرینی می شود. اما نه با هدف احیای خواست باطل خود که در یک کلام لغو فتوای تاریخی حضرت امام پیرامون سلمان رشدی باشد، بلکه اینبار برای اینکه تجربه کند، تا چه میزان می توان پس از ارتحال امام به خاموشی خط راه آن بزرگ، دست یافت. لزوما هم نباید بحث سلمان رشدی از طرف ایرانیهای حتی ضد انقلاب باز آفرینی شود، ممکن است متاسفانه برخی افراد ساده لوح هم تصور کنند، اینک آبها از آسیاب افتاده است می توان میزان پایبندی یاران و ادامه دهندگان راه امام و حساسیت آنها را به حکم شرعی امام درباره سلمان رشدی بار دیگر حتی بر سبیل آزمون وخطا تجربه کرد. آنها معمولا روی کوچکترین تغییر موضع و جهت حساب می کنند، حتی روی لحن گفتار افراد در برابر امریکا نیز تحلیلهای متفاوتی ارائه می دهند. با وجودی که برخی ساده لوحان معتقدند که استکبار چندان هم پیچیده عمل نمی کند اما با تحلیل دقیق و عمیق جریان سلمان رشدی می توان درس عبرتی گرفت که استراتژکی غرب نسبت به اندیشه های اصولی و بنیادین امام تا چه میزان تغییر جهت داده است؟ یادگار عزیز امام در ادامه تبیین اندیشه های امام، بحث سلمان رشدی را مطرح می کند. نویسنده این مقاله لازم می داند

قبل از طرح موضوع سلمان رشدی مدخلی رابرای تحقیق از مجموعه آثار بجای مانده از امام بخصوص مجموعه ارزشمند صحیفه نور یادآور شود. و آن موضوع پیش بینی های حضرت امام است. بی تردید وقتی فردی بدان درجه از ایمان و اخلاص وعرفان و قرب الهی رسیده باشد که در آسمان را بروی خویش و دور از چشم نامحرم باز می بیند، وقتی گوش او شنوای پیام سروش خواهد بود، بی توجه به گوش نامحرم، با خدای خویش نجوا می کند، بدانجا می رسد که پرده ها را از مقابل دیده فرو افتاده می بیند. بی تردید گیرنده ارباب معرفت و اصحاب واقعی قرآن و عرفان چنان قوی می شود که صدای بال ملائک را هم می شنود. فردا را می خواند. در اسطرلاب وزیج معرفت وایمان هر حرکت را بدقت پیش بینی می کند. موارد متعددی را از امام سراغ داریم چه در جریان انقلاب که آن روز کسی جرات نداشت از پیروزی دم بزند و حتی تصورش را نمی کردند، اما امام نوید پیروزی را می داد، آن روزها کسی فکر نمی کرد شاه بدان زودیها از ایران رفتنی باشد، امام فرمود که شاه رفتنی است، در جنگ، در ملاقاتها و دیدارهایی که امام با فرماندهان نظامی و رزمندگان اسلام داشتند، با اطمینان کامل قلبی، روزها قبل از انجام عملیات پیام ظفر و

پیروزی را نوید می داد.شاخصترین پیش بینی محقق الوقوع امام که تا حدی رنگ و بوی کرامت و گونه ای اعجاز هم بخود گرفت پیش بینی قاطع فرو ریختن و شکستن استخوانهای نظام مارکسیسم و فروپاشی تفکر کمونیسم در عالم بود، آن پیام الهی و تاریخی که امام برای گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستاد. در مورد سلمان رشدی هم امام از آینده ای حدود ده سال پس از خود حرف می زند. امام پیش بینی می کند که ممکن است تحلیلگران آن روز بعدها بر کرسی قضاوت دیگری بنشینند و برحقانیت فتوای آن مرجع و زعیم و حکم اعدام و قتل سلمان رشدی تردیدی حاصل آید. ممکن است بعدها بگویند فتوای ایشان مطابق با اصول و قوانین دیپلماسی نبوده است. ممکن است از خوف قطع رابطه بازار مشترک اروپا و سایر کشورهای غربی تبعات حکم خدا و اجرایش را در هاله ای از سوال و شک فرو برند. و به فرموده امام چنان ضعف و کاهلی از خودشان دهند که از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر اسلام و مکتب بگریزند. عجبا از آن نظر بلندی و آینده نگری که فقط از عهده مردان خدا برمی آید. شگفتا از آنان که خدای ناخواسته سخنان روشن امام را با گوش دل نمی شنوند. خدایا مباد که روزی از جمله همرهان سست

عناصر آن سترگ نستوهی باشیم که همواره مردم ایران را شریف و بزرگ معرفی می کرد. یادگار امام برای زدودن هرگونه تردید در دیپلماسی انقلاب بخصوص پس از پیروزی انقلاب و دوران دفاع مقدس بر نظر صریح امام بر اصالت و صحت دیپلماسی جمهوری اسلامی تاکید می ورزیدند و حاضر نبودند به بهانه اینکه ممکن است شعارهای تند علیه شرق و غرب، به انزوای ما کشیده شود، از شعارهای انقلاب عدول کنیم. به قسمت دیگری از بیانات یادگار امام و نقل ایشان با انتخابی بسیار مناسب از مواضع امام دقت کنیم بخصوص دیپلماسی که منجر به اعلام مواضع امام در برابر سلمان رشدی شد و حق هم همان بود که امام عظیم الشان بیان فرمودند. عده ای بعد از جنگ زمزمه می کردند که دیپلماسی ما، با آنچه در دنیا رایج است فرق دارد، لذا باید در یک خانواده بزرگ اعتقادات دیگران را مراعات کرد. در حالی که امام اعتقاد داشتند مراعات این دیپلماسی موجب می شود تا همه هستی خود را ببازیم: "آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل می کنند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسی خود تجدید نظر نماییم و ما خامی کرده ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق

نسبت به ما و نهایتا انزوای کشور شده است و اگر ما واقعگرایانه عمل کنیم آنان با ما برخورد متقابل انسانی می کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می گذارند، این یک نمونه است که خدا می خواست پس از انتشار کتاب کفر آمیز آیات شیطانی در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود را در دشمنی دیرینه اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده اندیشی به درآییم و همه چیز را به حساب اشتباه و سوء مدیریت و بی تجربگی نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مسئله اشتباه ما نیست، بلکه تعمد جهانخواران به نابودی اسلام و مسلمین مسئله فردی سلمان رشدی آنقدر برایشان مهم نیست که همه صهیونیستها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند. روحانیون و مردم عزیز حزب الله و خانواده های محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با این تحلیلها و افکار نادرست خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این است که تحلیلگران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجه گیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک

و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفته اند پس باید خامی نکینم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم." (16) نکته دیگری که از سخنان امام آنهم به تلقی و بنابر نظر یادگارشان مرحوم حاج احمد آقا در می یابیم پیش بودن مواضع امام نسبت به دنیای استکبار است. مرحوم حاج احمد آقا معتقد بود که امام هر جا بحث عمل به تکلیف پیش می آمد با احدی مشورت نمی کرد و بر اثبات مدعای خویش هم موارد متعددی را برمی شمارند. یادگار امام معتقد است که امام حتی دنیای استکبار را تحقیر می کرد و آنها را دنبال خویش می دوانید، هرگز اجازه اظهار وجود بدانان نمی داد، چون آنها را بخوبی می شناخت. یکی از نعمتهای انقلاب اسلامی را باید این دانست که اردوگاه استکبار از دورنمای حرکت امام هیچ تصویری از قبل نداشت به همین جهت بود که بسیاری از مواقع دچار اشتباه می شد. با وجود تمام مراکز تحقیقاتی موجود در امریکا و جهان غرب که برای شناخت انقلاب اسلامی و اسلام میلیاردها دلار هزینه کرده و اینک هم در طیف بسیار گسترده ای مشغول تحریف تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلام شیعی اند. اما از جهاتی معتقدم استکبار هنوز هم اسلام ناب، و اسلامی را که امام منادی آن بود نشناخته، چون هرگز

اصل را بر حقیقت جویی نگذاشته اند و مبنا و اصل را در ضدیت با اسلام و تضعیف اسلام و امام گذاشته اند، لذاست که همواره از در دشمنی برآمده و می آیند. جهان غرب و مجموعه سازمانهای وابسته به آنها رعایت اصول و روابط دیپلماتیک را برای بسیاری از کشورهای جهان بصورت مشق شب و تکلیف، حکم و تعیین کرده اند. آنهم دیپلماسی که حافظ منافع غرب باشد، دیپلماسی که توسط خود غرب، تدوین و هدایت شود. دیپلماسی که در برابر غرب ذلیل و سست ونوکرمآب بارمان بیاورد. برخی که آن روز از اعلام مواضع امام پیرامون سلمان رشدی یکه خوردند چون نمی دانستند به ترسیم نمودار حرکتی و اصول دیپلماسی امام در مقایسه با جهان غرب بپردازند. شاید اردوگاه استکبار جهانی انتظار داشت پس از روشن شدن نظرهای شوم و اهانت آمیز آن مهره شیطانی و دست پرورده روباه پیر استعمار، انگلیس، امام به نصیحت سلمان رشدی بپردازد، یا از وزارت خارجه ایران بخواهد در حد قطع رابطه با انگلیس یا محکومیت لفظی، اقدام صورت پذیرد. اعجاب نیروهای شیطانی پشت پرده از اعلام مواضع قاطع و فتوای شرعی و غیر قابل عدول و برگشت امام تا روزها آنها را دچار حیرت کرده بود; زیرا به هیچ وجه و در هیچ کتاب دیپلماسی و تاریخ روابط سیاسی

چنین مواضع انقلابی را سراغ نداشتند. تذکار دیگری که از سخنان یادگار امام استنباط می شود اینست که فرمودند، امام در مواقعی حتی صبر نمی کرد تا دولت بخود آید و تصمیم بگیرد، چون احساس می کرد ممکن است زمان را از دست بدهد یا دولت تحت تاثیر دیپلماسی و روابط سیاسی بدان حدی که واجب است موضع نگیرد در آنصورت اگر امام مستقیما در کار دولت دخالت کند یا مواضع دولت را ترمیم کند، در خارج از ایران و حتی داخل احساس می شود که دولت در خط امام نیست و عوارض منفی ببار خواهد داشت. یادگا رامام در تعیین نوع دیپلماسی امام صفت و تعبیر تهاجم را بکار می برد آنجا که گوید: "دیپلماسی امام، دیپلماسی تهاجم بود". (17) استقلال رای و اطمینان قلبی به حکم شرعی از ویژگیهای بارز و شاخص امام بود. امام با آن شرایط جسمی و بیماری و سن نسبتا بالا و حتی پیری، معمولااندکی اهل تسامح یا حسابگری یا درنگ نبود. امام حتی تا پایان عمر نسبت به حکم سلمان رشدی سر سوزنی عقب نشینی نکرد. اینک قسمتی دیگر از نظریات بسیار مهم یادگار امام را در معرفی دیپلماسی حضرت امام (ره) مرور می کنیم: "در به هم زدن این ساختار امام قبل از این که دولت موقت بجنبد دستور قطع رابطه با

مصر را صادر کردند. بدون مشورت با احدی حکم اعدام سلمان رشدی مرتد را صادر نمودند، بدون توجه به مسائل سیاسی و روابط دیپلماتیک به وزارت امور خارجه دستور می دهند تمام سفرای جمهوری اسلامی ایران در کشورهای عضو بازار مشترک اروپا را فرا بخوانند. بدون درنگ دستور انهدام کتابفروشیها و ناشرین کتاب موهن آیات شیطانی را در سراسر جهان صادر می کنند. بدون معطلی دستور اعدام ناشرین را صادر کردند. دنیای استکبار همیشه دنبال مواضع امام (س) دوان بود و امام هرگونه که می خواستند آنها را تحقیر می کردند. مواضع سازش ناپذیر و پرصلابت امام در مسئله سلمان رشدی کار را به آنجا کشاند که بوش رئیس جمهور وقت امریکا برای اولین بار به مسلمانان امریکا به مناسبت عید فطر تبریک گفت. "تاچر" از مسلمانان انگلیسی به خوبی یاد کرد و علی الظاهر با آنان اعلام همدردی نمود سیاستبازان غربی یکی پس از دیگری سفرای خود را با ذلت به تهران فرستادند و عذرخواهی کردند. سران کشورهای اسلامی ناچارا این موضوع را محکوم کردند و حکم ارتداد رشدی در نزد افکار عمومی تثبیت شد. (18) در چند سطر قبل اشاره کردیم که امام از همان آغاز نهضت و انقلاب اهداف بلندتری را دنبال می کرد حتی بلندتر از تصور صمیمی ترین یاران و نزدیکانش را. امام به

تشکیل حکومتی با رنگ و لعاب اسلامی راضی نبود، هرگز نمی خواست مثل پاکستان ، عربستان، سوریه و سایر کشورهای مسلمان حکومت بپا دارد. به مراحل و منازلی آنسوتر ازاین کشورها و نظامها می اندیشید. و اهداف بسیار مقدس و معنوی را دنبال می کرد. از محتوای سخنان امام که در زیر می آوریم درمی یابیم که افق دید امام و فلسفه تشکیل حکومت نزد ایشان با دیگران بسیار متفاوت بوده است. یادگار امام با نقل عین سخنان پیر و مراد خویش به ترسیم نموداراندیشگی امام در زمینه سیاست، دیپلماسی و اهداف و فلسفه انقلاب می پردازد: دیپلماسی امام، دیپلماسی تهاجم بود. امام در تبیین دیپلماسی تهاجم اعتقاد داشتند: "ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامیمان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم، حال اگر نوکران امریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم واستقبال می کنیم. ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استبکار ترویج نماییم و

دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران امریکایی، حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد جلوگیری می کنیم. ان شاءالله ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد صدای سازش با امریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود. و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم." (19) نکته عبرت آموزی که از سخنان مذکور در رابطه با پیروان سایر ادیان می توان یادآور شد این که امام عالمی نبود که هرگز به سایر ادیان الهی با دیده حقارت آمیز بنگرد. امام با تبیین سیاست خارجی انقلاب به گسترش اسلام در سراسر عالم و توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ اسلامی معتقد بود، امام حتی به آزادسازی مسیحیت از چنگال شوروی و امریکا نیز می اندیشید. چیزی که حتی خود مسیحیان بدان نمی اندیشیدند، جهان مسیحیت هرگز در صدد شناخت مسیح واقعی و افکار واقعی حضرت مسیح برنیامده است. مسیحیتی که امام می شناخت مکتبی در تضاد

و تقابل با اسلام نبود. امام به واقع معتقد بود که مسیحیت دین الهی و بحقی بوده است که قبل از ظهور اسلام وجود داشته و پیروان بسیاری را هم در عالم بخود اختصاص داده است. نه آن مسیح ساختگی در ذهن و زبان فرزندان و پیروان ناخلف و سست اعتقادی که حتی دین خدا را نیز در جهت منافع دنیوی تحریف کردند، تغییر دادند و رنگ زدند. امام آرزو می کرد حتی از کلیساهای جهان ناقوس مرگ بر امریکا و شوروی سابق بصدا درآید. آرزویی که محال نیست اما حتی به ذهن جناب پاپ هم خطور نمی کرد. چهره ای که استکبار از مسیحیت در جهان ترسیم کرده است از بی رمقی و بی خاصیتی و رنگ باختگی و وابستگی بی شباهت به اسلام ناب امریکایی نیست. امام حتی از مسیحیت هم قرائت جدیدی داشت. امام در راستای تلقی جدید از اسلام است که آرزومند است فقه عملی اسلام در جهان تحقق یابد به همین جهت یادگار امام به توصیه های امام به حوزه ها و مراکز علمی دینی نصایح و سفارشهایی را پدرانه بیان می فرماید. امام خطاب به علمای اعلام و بزرگان حوزه ها توصیه می کرد اسلام را به گونه ای تفسیر و معرفی کنید که بتواند پاسخگوی نیازهای متعدد بشریت باشد. یکی از حکمتهای دیگر در سخنان امام

این است که ایشان حتی پیش بینی می کرد ممکن است در سالهای آینده شیوه های رایج اداره امور کشور نیز تغییر کند، و حتی جوامع بشری برای حل مشکلات خود به اسلام نیازمند باشند، همان گونه که در بسیاری از موارد بخصوص در شیوه های مبارزه حتی کشورهای غیر مسلمان از تجارب انقلاب اسلامی بهره مند شده اند. امام در تغییر احتمالی چگونگی اداره امور مردم نیز از توطئه و دسیسه های استکبار نیز خبر می دهد. یعنی معتقد بود ممکن است استکبار جهانی در روندعادی زندگی و اصول حاکم و روابط اقتصادی - فرهنگی امروز جهان تغییراتی را ایجاد کند. به واقع مگر امروز با سیاستهای توطئه آمیز استکبار جهانی کل منطقه آسیای جنوب شرقی و کشورهای صادر کننده نفت به لحاظ اقتصادی در شرایط اسفبار و جدیدی به سر نمی برند؟ ! مگر این تغییر در جهت تسلط بیشتر اردوگاه غرب نیست؟ مگر وقتی در کشوری که اقتصاد تک محصولی دارد ارزش و قیمت همان محصول را تا یک سوم تقلیل دادن به معنی ضربه زدن و دشمنی ورزیدن با آن نیست؟ و مگر ما اینک در شرایط جدید اقتصادی نیستیم و مگر نباید به گونه ای دیگر امور اقتصادی کشور را تنظیم و اداره کرد؟ راستی وقتی در سالهایی که بار دیگر غرب با قیمت نفت بازی کرد و آن را

در حد فعلی تنزل داد نمی بایست تجربه می کردیم، نمی باید به گونه ای عمل می کردیم که امروز در چنبره بازیگریهای استکبار جهانی گیرنیفتیم؟ آیا بهتر نبود در همان سالها سرنوشت کشور را با سرنوشت و نوسانات قیمت نفت جدا می کردند یا حداقل به گونه ای حرکت می کردیم که امروز کمترین ضربه پذیری را از قبل نفت داشته باشیم. مگر در همان روزها آن خبیر بلند نظر در زیج روشن دلش، این روزها پیش بینی نکرد. ولی متاسفانه آنچنان که شایسته است درس عبرت نگرفتیم. در مواردی بلند پروازی کردیم و به خیال خوشی که همواره بر موج نفت سواریم، فکر نمی کردیم که روزی همان نفتی که بسیار ارزشمند است برای ما و اقتصاد و ملت ما آفت می شود. وقتی امام بزرگ ما فرمود: "ما نباید غفلت بکنیم، واقعا باید به سمتی حرکت نماییم که ان شاءالله تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود". (20) اگر در زمینه اقتصاد نفتی همین فرموده امام را آویزه گوش و سرمشق اجرایی کرده بودیم اینک به راحتی می توانستیم به اهداف دیگر دست یابیم. وقتی امام می فرمود: "چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند (21) " چرا ما پنبه در گوش کرده بودیم و تصور این روزها را نمی کردیم. هرگز فکر نکرده ایم که چرا یادگار امام چند سال پس از

رحلت امام و نیز چند سال پس از بیان این رهنمودهای امام بار دیگر به طرح و تکرار این سخنان می پرداخت؟ راستی به طور غیرمستقیم با طرح این سخنان به ما نمی گفت که بار دیگر به امام برگردیم، نمی خواست بگوید: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد امام رهبری بود که نمی نشست و منتظر نمی ماند تا دیگران حمله کنند و ایشان جبهه بگیرد، دفاع کند. امام بود که همیشه ابتکار عمل را در دست داشت. امام نخست به نصیحت افراد می پرداخت و فرصتی می داد تا شخص خود را اصلاح کند و اگر نمی کرد و از اتمام حجت عبرت نمی گرفت با فریاد و قاطعیت انقلابی اعلام موضع می کرد. یادتان نرفته است که امام در شرایطی که رژیم پهلوی در اوج قدرت و سلطه بود آشکار و با فریادی رسا و بلند از فراز منبر بیداری و هدایت جمله ای قریب به این مضمون را اعلام کرد که امروز منفورترین شخص نزد ملت ایران رئیس جمهور امریکاست. یا وقتی با شاه وارد مبارزه مستقیم شد پس از یکی - دوبار نصیحت پدرانه سخنانی قریب به این مضمون را فرمود که همه توطئه ها زیر سر شخص شاه است. در ادامه مبارزه و پس از پیروزی انقلاب هم دقیقا از اصول و

روش ثابت خود در برابر استکبار دست بر نداشت. به گونه ای سخن نمی گفت که از بستر کنایه و اشاره و من غیرمستقیم باشد، امام از موضع مکتبی برتر،اندیشه ای غنی و کامل و از مقام اسلام ناب محمدی سخن می گفت،ای کاش می شد نسل جوان امروز را در شرایط تاریخی آن روزها قرار دهیم،ای کاش می شد چند سالی به عقب برگردیم تا به عظمت و جسارت و شجاعت و نستوهی امام پی ببریم. نخست به نیاز طرح مجدد اسلام به گونه ای که پاسخگوی نیازهای جامعه بشری باشد از نظر امام اندکی بیندیشیم، پس از آن مواضع قاطع امام را در برابر امریکا مرور خواهیم کرد. از زبان یادگار امام، بار دیگر تکلیفی را که آن فقیه سترگ بعهده علما و مجتهدین گذاشت بخوانیم: امام نقش علما و مجتهدین در پاسخگویی به نیازهای متغیر جامعه را اینگونه مطرح کرده اند که: "ما باید بدون توجه به غرب و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الا مادامی که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست، حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز

آینده جامعه را همیشه در ست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند." حضرت امام با تمام وجود از علمای اسلام خواسته اند تا به مسائل و مشکلات جهان اسلام پاسخ داده شود: "من قبلا نیز گفته ام همه توطئه های جهانخواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم اسلام جوابگوی جامعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم. ما نباید غفلت بکنیم. واقعا باید به سمتی حرکت نماییم که ان شاءالله تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود." (22) اینک مرور کنیم سخنان آن پیر را که همواره سخنانش، خواب آشفتگی را برای اردوگاه استکبار به دنبال داشت. مردی، که مرگ سرخ را در تاسی به امام حسین از زندگی سیاه به مراتب بهتر می دانست، مردی که با تمام وجود در برابر کفر جهانی قد برافراشته بود، مردی که می دانست امریکا برای شکست ایران و اسلام با تمام قوا و قدرت بر صحنه

آمده است مردی که در برابر حیثیت اسلامی کوهی از مشکلات را به مثابه کاهی تصور می کرد. مردی که همواره تا پایان عمر در انتظار شهادت نشسته بود، مردی که فریادش فریاد تمام مستضعفین جهان بود و مردی که با تمام وجود برای نابودی کامل تمام منافع امریکای جهانخوار قیام کرده بود. به واقع وقتی به عبارتها، جمله ها، تعبیرها، و عمق سخنان امام که در ذیل می آید می اندیشیم چاره ای جز خضوع و شرمندگی در برابر روح بلند و معنوی آن پیر دلاور نداریم. به واقع باید اقرار کرد که با تمام احترامی که امام برای امت قائل بود، ما همواره نسبت به امام کم می آوردیم. ما بودیم که همیشه عقب می ماندیم، ما بودیم که در موارد بسیاری نیل به اهداف بلند آن امام را کاری کارستان می دانستیم ما بودیم عجز از اجرای منویات روحانی و الهی آن نایب بر حق امام زمان در قرن حاضر. بار دیگر به حسن انتخاب یادگار عزیز او درود می فرستیم که در بیاناتشان از سخنان امام شواهدی را برگزیده اند که با بازخوانی آنها در کالبد این ملت جان و روح مقاومت بدمند. امام از مردم می خواهند که در اجرای احکام خدا و به هم زدن ارزشهای منحط و پوسیده سیاسی حاکم بر جهان کمربندها را محکم بندند و در

همین زمینه در پیامی می فرمایند: "امریکای جهانخوار باید بداند که ملت عزیز و خمینی تا نابودی کامل منافعش او را راحت نخواهند گذاشت و تا قطع هر دو دست آن به مبارزه خدایی خود ادامه خواهند داد و ملت ما همان گونه که نشان داده تحمل تمام کمبودها را برای حفظ شرف و آبروی خویش خواهد نمود. ملت مقاوم ما از روز اول مبارزه اش می دانست که با تمام قدرتها و ابرقدرتها دست به گریبان است و باید بداند که تمام ایادی داخلی و خارجی قدرتها و ابرقدرتها خصوصا امریکای جنایتکار برای شکست ما از تمام امکاناتش استفاده خواهد نمود. ولی چاره چیست که کوه مصیبتها در مقابل حیثیت اسلامی - ایرانی ما چون کاهی است و مردم باید خود را آماده این درگیری حسینی تا پیروزی کامل بنمایند که مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است. و ما امروز به انتظار شهادت

نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند و بار مسئولیت استقلال واقعی را در تمامی ابعادش به دوش کشند و با افتخار پیام رهایی مستضعفین را در جهان سر دهند." (23) درس دیگری که از زندگی یادگار امام و حلقه وصل امت و امام و حلقه وصل امت و رهبری پس از رحلت حضرت امام، فرا می گیریم خردورزی کامل ایشان در درک شرایط کشور و حتی شناخت کامل جایگاه رهبری است. زیرا پس از رحلت امام سعی داشت روی نقطه تلفیق مواضع واندیشه ها و تحلیلهای مقام رهبری با افکار واندیشه و خط امام تاکید کند. آن بزرگوار تا حدی خود ساخته بود، تا حدی از خویش گذشته بود و در پاسداری از خط و راه امام صادقانه، مخلصانه و با تمام وجود خدمت می کرد و هرگز موضعی نگرفت که نسبت به مسئولین بخصوص رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای اندک زاویه اختلافی داشته باشد. در عین حال که با تمام توان یار و مددکار مسئولین بود اما در دیدارها و ملاقاتها و مناسبتهایی به تبیین مواضع امام می پرداخت تا امکان هرگونه زاویه انحراف را در مسیر انقلاب ازبین ببرد. در عبارتهای زیر حمایتهای یادگار امام از مواضع مقام رهبری را بازبخوانیم: "امروز درست همین مواضع را رهبری معظم انقلاب

دارند. ایشان خط و راه امام را به بهترین شکل ممکن دنبال می کنند. در زمینه خود باختگی در مقابل غرب با طرح هجوم فرهنگ غرب، خطوط کلی انقلاب اسلامی را با ارائه شیوه های مقابله ترسیم کرده اند. در زمینه پیاده کردن احکام خدا، گروهی را برای شناخت درست و تطبیق آن بر مسائل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی تعیین کردند. در زمینه تهاجم دیپلماسی از طریق وزارت امور خارجه راسا اقدام لازم را نموده اند. ما باید سعی کنیم دستورات و منویات ایشان را اجرا کنیم." (24) مواضع روشن یادگار امام در قبال اعمال فشار امریکا علیه نظام اسلامی ما و خط امام و رهبری و نیز هشدار مشفقانه ایشان به سران کشورهای عربی و سازمانهای فلسطینی و اعلام مواضع نسبت به سازمان حقوق بشر و دفاع از حقوق اسلامی را در عبارتهای روشن و هدایتگر زیر می خوانیم عبارتهایی که به واقع سرمشق از امام و پیر و پدر گرفته است و بوی کلام امام عزیز را می دهند: "امروز امریکا به هیچ وجه از خشونت و اعمال فشار علیه نظام اسلامی ما، خط امام و رهبری انقلاب نکاسته است. امروز امریکا به عنوان قدرت حاکم بر جهان بیشترین ظلمها را به ملتهای اسلامی مرتکب می شود. به هر نقطه از دنیا که منافعش

اقتضا کند لشکرکشی می کند و در هر کجا که ظالمی مردم را قتل عام کند و منافع او اقتضا کند جلوی اقدامات سازمانها و مجامع بین المللی را می گیرد. نمونه آن تداوم جنایات صربها علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین و اقدامات ضد انسانی رژیم صهیونیستی علیه مسلمانان و انقلابیون فلسطینی است. ما همه وظیفه داریم با اتحاد و یکپارچگی در برابر حیله های آنان بایستیم و از اسلام عزیز و انقلاب جهانی اسلام دفاع کنیم. اگر به دستاورهای انقلاب جهانی اسلام بنگریم امروز حرکت ملت ایران در عرصه های جهانی تداوم دارد و فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی نمی تواند ما را از اهدافمان باز دارد. ما امروز به سران کشورهای عربی و سازمانهای فلسطینی هشدار می دهیم که یگانه راه تحقق آرمانهای فلسطین برخورد از موضع قدرت است و مادامی که صهیونیستها از موضع قدرت با اعراب برخورد می کنند و خوی تجاوزگری استکبار در پشت سر آنان قرار دارد ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه از موضع قدرت و سلاح با آنان سخن بگوییم. مساله حقوق بشر دستاویزی برای اعمال سیاستهای استکباری است. ما حقوق بشر را در چهارچوب قوانین متعالی اسلام قبول داریم. و هرگز پایبند حقوق بشر مورد قبول امریکا و قدرتهای دیگر نیستیم. امریکا حقوق بشر را دستاویزی برای سرکوب نهضتهای رهایی

بخش قرار داده است و ما نمی توانیم حقوق اسلامی را بر اساس مقیاس آنها مورد توجه قرار دهیم." به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است، اینک که در سالگرد ارتحال آن حلقه وصل به سوگ می نشینیم بار دیگر باید به دلسوزان انقلاب شخصیت شناسی ایشان را توصیه کرد، اگر چه حاج احمد آقا در همسایگی دریا بود و دل و جان و روح و روانش از رایحه جانبخش کلام و نفس مسیحایی امام عزیز برخوردار و روشن و بهره ور، اما خود ایشان از شانی دیگر درحد خود برخوردار بود. راستی چه کسی جز یادگار امام می توانست با حضور یوسف وار خویش گرسنگان مصر معرفت را در غیاب امام سیر کند، اگر چه یادگار امام هم ارتحالش مصداق ارتحال امام شد و بحق در سوگ آن مراد و مرید باید این شعر بلند سرحلقه رندان شاعر، حافظ شیرین سخن را زمزمه کرد که: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفتشد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به وداعش نرسیدیم

و برفت فاتحه ای بدرقه راه و روحش باد آنکه اینکه در جوار قرب الهی و در همسایگی دریا خوش آرمیده است. فهرست منابع و مآخذ: 1- صفحه 102، جلد دوم مجموعه "آثار یادگار امام" ناشر: موسسه تنظیم و نشر و آثار حضرت امام خمینی (س) چاپ: موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، بهار 2 1375- صفحه 102 همان مرجع. 3- صفحه 102 همان مرجع. 4- صفحه 102 همان کتاب. 5- صفحه 103 همان کتاب. 6و7- صفحه 104 همان کتاب. 8- صفحه 104 همان کتاب. 9و10- صفحه 422 همان کتاب. 10و11 و12 و13 و14- صفحه های 423 و 424 و 425 همان مرجع. 15 و 16 و 17 و 18 و 19 و 20 و 21 و 22- صفحه های 425 و 426 و 427 همان کتاب. 23 و 24 و 25- صفحه های 427 و 428 و 429 همان کتاب. نکته عبرت آموزی که از سخنان مذکور در رابطه با پیروان سایر ادیان می توان یادآور شد این که امام عالمی نبود که هرگز به سایر ادیان الهی با دیده حقارت آمیز بنگرد. امام با تبیین سیاست خارجی انقلاب به گسترش اسلام در سراسر عالم و توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ اسلامی معتقد بود، امام حتی به آزادسازی مسیحیت از چنگال شوروی

و امریکا نیز می اندیشید. چیزی که حتی خود مسیحیان بدان نمی اندیشیدند، جهان مسیحیت هرگز در صدد شناخت مسیح واقعی و افکار واقعی حضرت مسیح برنیامده است. مسیحیتی که امام می شناخت مکتبی در تضاد و تقابل با اسلام نبود. امام به واقع معتقد بود که مسیحیت دین الهی و بحقی بوده است که قبل از ظهور اسلام وجود داشته و پیروان بسیاری را هم در عالم بخود اختصاص داده است. نه آن مسیح ساختگی در ذهن و زبان فرزندان و پیروان ناخلف و سست اعتقادی که حتی دین خدا را نیز در جهت منافع دنیوی تحریف کردند، تغییر دادند و رنگ زدند. امام آرزو می کرد حتی از کلیساهای جهان ناقوس مرگ بر امریکا و شوروی سابق بصدا درآید. آرزویی که محال نیست اما حتی به ذهن جناب پاپ هم خطور نمی کرد. چهره ای که استکبار از مسیحیت در جهان ترسیم کرده است از بی رمقی و بی خاصیتی و رنگ باختگی و وابستگی بی شباهت به اسلام ناب امریکایی نیست. امام حتی از مسیحیت هم قرائت جدیدی داشت. امام در راستای تلقی جدید از اسلام است که آرزومند است فقه عملی اسلام در جهان تحقق یابد به همین جهت یادگار امام به توصیه های امام به حوزه ها و مراکز علمی دینی نصایح و سفارشهایی را

پدرانه بیان می فرماید. امام خطاب به علمای اعلام و بزرگان حوزه ها توصیه می کرد اسلام را به گونه ای تفسیر و معرفی کنید که بتواند پاسخگوی نیازهای متعدد بشریت باشد. یکی از حکمتهای دیگر در سخنان امام این است که ایشان حتی پیش بینی می کرد ممکن است در سالهای آینده شیوه های رایج اداره امور کشور نیز تغییر کند، و حتی جوامع بشری برای حل مشکلات خود به اسلام نیازمند باشند، همان گونه که در بسیاری از موارد بخصوص در شیوه های مبارزه حتی کشورهای غیر مسلمان از تجارب انقلاب اسلامی بهره مند شده اند. امام در تغییر احتمالی چگونگی اداره امور مردم نیز از توطئه و دسیسه های استکبار نیز خبر می دهد. یعنی معتقد بود ممکن است استکبار جهانی در روندعادی زندگی و اصول حاکم و روابط اقتصادی - فرهنگی امروز جهان تغییراتی را ایجاد کند. به واقع مگر امروز با سیاستهای توطئه آمیز استکبار جهانی کل منطقه آسیای جنوب شرقی و کشورهای صادر کننده نفت به لحاظ اقتصادی در شرایط اسفبار و جدیدی به سر نمی برند؟ ! مگر این تغییر در جهت تسلط بیشتر اردوگاه غرب نیست؟ مگر وقتی در کشوری که اقتصاد تک محصولی دارد ارزش و قیمت همان محصول را تا یک سوم تقلیل دادن به معنی ضربه زدن و دشمنی ورزیدن با آن نیست؟ و مگر ما اینک در

شرایط جدید اقتصادی نیستیم و مگر نباید به گونه ای دیگر امور اقتصادی کشور را تنظیم و اداره کرد؟ راستی وقتی در سالهایی که بار دیگر غرب با قیمت نفت بازی کرد و آن را در حد فعلی تنزل داد نمی بایست تجربه می کردیم، نمی باید به گونه ای عمل می کردیم که امروز در چنبره بازیگریهای استکبار جهانی گیرنیفتیم؟ آیا بهتر نبود در همان سالها سرنوشت کشور را با سرنوشت و نوسانات قیمت نفت جدا می کردند یا حداقل به گونه ای حرکت می کردیم که امروز کمترین ضربه پذیری را از قبل نفت داشته باشیم. مگر در همان روزها آن خبیر بلند نظر در زیج روشن دلش، این روزها پیش بینی نکرد. ولی متاسفانه آنچنان که شایسته است درس عبرت نگرفتیم. در مواردی بلند پروازی کردیم و به خیال خوشی که همواره بر موج نفت سواریم، فکر نمی کردیم که روزی همان نفتی که بسیار ارزشمند است برای ما و اقتصاد و ملت ما آفت می شود. وقتی امام بزرگ ما فرمود: "ما نباید غفلت بکنیم، واقعا باید به سمتی حرکت نماییم که ان شاءالله تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود". (20) اگر در زمینه اقتصاد نفتی همین فرموده امام را آویزه گوش و سرمشق اجرایی کرده بودیم اینک به راحتی می توانستیم به اهداف دیگر دست یابیم. وقتی امام می فرمود: "چه بسا شیوه های رایج اداره

امور مردم در سالهای آینده تغییر کند (21) " چرا ما پنبه در گوش کرده بودیم و تصور این روزها را نمی کردیم. هرگز فکر نکرده ایم که چرا یادگار امام چند سال پس از رحلت امام و نیز چند سال پس از بیان این رهنمودهای امام بار دیگر به طرح و تکرار این سخنان می پرداخت؟ راستی به طور غیرمستقیم با طرح این سخنان به ما نمی گفت که بار دیگر به امام برگردیم، نمی خواست بگوید: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد امام رهبری بود که نمی نشست و منتظر نمی ماند تا دیگران حمله کنند و ایشان جبهه بگیرد، دفاع کند. امام بود که همیشه ابتکار عمل را در دست داشت. امام نخست به نصیحت افراد می پرداخت و فرصتی می داد تا شخص خود را اصلاح کند و اگر نمی کرد و از اتمام حجت عبرت نمی گرفت با فریاد و قاطعیت انقلابی اعلام موضع می کرد. یادتان نرفته است که امام در شرایطی که رژیم پهلوی در اوج قدرت و سلطه بود آشکار و با فریادی رسا و بلند از فراز منبر بیداری و هدایت جمله ای قریب به این مضمون را اعلام کرد که امروز منفورترین شخص نزد ملت ایران رئیس جمهور امریکاست. یا وقتی با شاه وارد مبارزه مستقیم شد پس از

یکی - دوبار نصیحت پدرانه سخنانی قریب به این مضمون را فرمود که همه توطئه ها زیر سر شخص شاه است. در ادامه مبارزه و پس از پیروزی انقلاب هم دقیقا از اصول و روش ثابت خود در برابر استکبار دست بر نداشت. به گونه ای سخن نمی گفت که از بستر کنایه و اشاره و من غیرمستقیم باشد، امام از موضع مکتبی برتر،اندیشه ای غنی و کامل و از مقام اسلام ناب محمدی سخن می گفت،ای کاش می شد نسل جوان امروز را در شرایط تاریخی آن روزها قرار دهیم،ای کاش می شد چند سالی به عقب برگردیم تا به عظمت و جسارت و شجاعت و نستوهی امام پی ببریم. نخست به نیاز طرح مجدد اسلام به گونه ای که پاسخگوی نیازهای جامعه بشری باشد از نظر امام اندکی بیندیشیم، پس از آن مواضع قاطع امام را در برابر امریکا مرور خواهیم کرد. از زبان یادگار امام، بار دیگر تکلیفی را که آن فقیه سترگ بعهده علما و مجتهدین گذاشت بخوانیم: امام نقش علما و مجتهدین در پاسخگویی به نیازهای متغیر جامعه را اینگونه مطرح کرده اند که: "ما باید بدون توجه به غرب و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الا مادامی که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند ضرری

متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست، حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در ست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند." حضرت امام با تمام وجود از علمای اسلام خواسته اند تا به مسائل و مشکلات جهان اسلام پاسخ داده شود: "من قبلا نیز گفته ام همه توطئه های جهانخواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم اسلام جوابگوی جامعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم. ما نباید غفلت بکنیم. واقعا باید به سمتی حرکت نماییم که ان شاءالله تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود." (22) اینک مرور کنیم سخنان آن پیر را که همواره سخنانش، خواب آشفتگی را برای اردوگاه استکبار به دنبال داشت. مردی، که مرگ سرخ را در تاسی به امام حسین از

زندگی سیاه به مراتب بهتر می دانست، مردی که با تمام وجود در برابر کفر جهانی قد برافراشته بود، مردی که می دانست امریکا برای شکست ایران و اسلام با تمام قوا و قدرت بر صحنه آمده است مردی که در برابر حیثیت اسلامی کوهی از مشکلات را به مثابه کاهی تصور می کرد. مردی که همواره تا پایان عمر در انتظار شهادت نشسته بود، مردی که فریادش فریاد تمام مستضعفین جهان بود و مردی که با تمام وجود برای نابودی کامل تمام منافع امریکای جهانخوار قیام کرده بود. به واقع وقتی به عبارتها، جمله ها، تعبیرها، و عمق سخنان امام که در ذیل می آید می اندیشیم چاره ای جز خضوع و شرمندگی در برابر روح بلند و معنوی آن پیر دلاور نداریم. به واقع باید اقرار کرد که با تمام احترامی که امام برای امت قائل بود، ما همواره نسبت به امام کم می آوردیم. ما بودیم که همیشه عقب می ماندیم، ما بودیم که در موارد بسیاری نیل به اهداف بلند آن امام را کاری کارستان می دانستیم ما بودیم عجز از اجرای منویات روحانی و الهی آن نایب بر حق امام زمان در قرن حاضر. بار دیگر به حسن انتخاب یادگار عزیز او درود می فرستیم که در بیاناتشان از سخنان امام شواهدی را برگزیده اند که با بازخوانی آنها در کالبد

این ملت جان و روح مقاومت بدمند. امام از مردم می خواهند که در اجرای احکام خدا و به هم زدن ارزشهای منحط و پوسیده سیاسی حاکم بر جهان کمربندها را محکم بندند و در همین زمینه در پیامی می فرمایند: "امریکای جهانخوار باید بداند که ملت عزیز و خمینی تا نابودی کامل منافعش او را راحت نخواهند گذاشت و تا قطع هر دو دست آن به مبارزه خدایی خود ادامه خواهند داد و ملت ما همان گونه که نشان داده تحمل تمام کمبودها را برای حفظ شرف و آبروی خویش خواهد نمود. ملت مقاوم ما از روز اول مبارزه اش می دانست که با تمام قدرتها و ابرقدرتها دست به گریبان است و باید بداند که تمام ایادی داخلی و خارجی قدرتها و ابرقدرتها خصوصا امریکای جنایتکار برای شکست ما از تمام امکاناتش استفاده خواهد نمود. ولی چاره چیست که کوه مصیبتها در مقابل حیثیت اسلامی - ایرانی ما چون کاهی است و مردم باید خود را آماده این درگیری حسینی تا پیروزی کامل بنمایند که مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است. و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند و بار مسئولیت استقلال واقعی را در تمامی ابعادش به دوش کشند و با

افتخار پیام رهایی مستضعفین را در جهان سر دهند." (23) درس دیگری که از زندگی یادگار امام و حلقه وصل امت و امام و حلقه وصل امت و رهبری پس از رحلت حضرت امام، فرا می گیریم خردورزی کامل ایشان در درک شرایط کشور و حتی شناخت کامل جایگاه رهبری است. زیرا پس از رحلت امام سعی داشت روی نقطه تلفیق مواضع واندیشه ها و تحلیلهای مقام رهبری با افکار واندیشه و خط امام تاکید کند. آن بزرگوار تا حدی خود ساخته بود، تا حدی از خویش گذشته بود و در پاسداری از خط و راه امام صادقانه، مخلصانه و با تمام وجود خدمت می کرد و هرگز موضعی نگرفت که نسبت به مسئولین بخصوص رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای اندک زاویه اختلافی داشته باشد. در عین حال که با تمام توان یار و مددکار مسئولین بود اما در دیدارها و ملاقاتها و مناسبتهایی به تبیین مواضع امام می پرداخت تا امکان هرگونه زاویه انحراف را در مسیر انقلاب ازبین ببرد. در عبارتهای زیر حمایتهای یادگار امام از مواضع مقام رهبری را بازبخوانیم: "امروز درست همین مواضع را رهبری معظم انقلاب دارند. ایشان خط و راه امام را به بهترین شکل ممکن دنبال می کنند. در زمینه خود باختگی در مقابل غرب با طرح هجوم فرهنگ غرب، خطوط

کلی انقلاب اسلامی را با ارائه شیوه های مقابله ترسیم کرده اند. در زمینه پیاده کردن احکام خدا، گروهی را برای شناخت درست و تطبیق آن بر مسائل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی تعیین کردند. در زمینه تهاجم دیپلماسی از طریق وزارت امور خارجه راسا اقدام لازم را نموده اند. ما باید سعی کنیم دستورات و منویات ایشان را اجرا کنیم." (24) مواضع روشن یادگار امام در قبال اعمال فشار امریکا علیه نظام اسلامی ما و خط امام و رهبری و نیز هشدار مشفقانه ایشان به سران کشورهای عربی و سازمانهای فلسطینی و اعلام مواضع نسبت به سازمان حقوق بشر و دفاع از حقوق اسلامی را در عبارتهای روشن و هدایتگر زیر می خوانیم عبارتهایی که به واقع سرمشق از امام و پیر و پدر گرفته است و بوی کلام امام عزیز را می دهند: "امروز امریکا به هیچ وجه از خشونت و اعمال فشار علیه نظام اسلامی ما، خط امام و رهبری انقلاب نکاسته است. امروز امریکا به عنوان قدرت حاکم بر جهان بیشترین ظلمها را به ملتهای اسلامی مرتکب می شود. به هر نقطه از دنیا که منافعش اقتضا کند لشکرکشی می کند و در هر کجا که ظالمی مردم را قتل عام کند و منافع او اقتضا کند جلوی اقدامات سازمانها و مجامع بین المللی

را می گیرد. نمونه آن تداوم جنایات صربها علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین و اقدامات ضد انسانی رژیم صهیونیستی علیه مسلمانان و انقلابیون فلسطینی است. ما همه وظیفه داریم با اتحاد و یکپارچگی در برابر حیله های آنان بایستیم و از اسلام عزیز و انقلاب جهانی اسلام دفاع کنیم. اگر به دستاورهای انقلاب جهانی اسلام بنگریم امروز حرکت ملت ایران در عرصه های جهانی تداوم دارد و فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی نمی تواند ما را از اهدافمان باز دارد. ما امروز به سران کشورهای عربی و سازمانهای فلسطینی هشدار می دهیم که یگانه راه تحقق آرمانهای فلسطین برخورد از موضع قدرت است و مادامی که صهیونیستها از موضع قدرت با اعراب برخورد می کنند و خوی تجاوزگری استکبار در پشت سر آنان قرار دارد ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه از موضع قدرت و سلاح با آنان سخن بگوییم. مساله حقوق بشر دستاویزی برای اعمال سیاستهای استکباری است. ما حقوق بشر را در چهارچوب قوانین متعالی اسلام قبول داریم. و هرگز پایبند حقوق بشر مورد قبول امریکا و قدرتهای دیگر نیستیم. امریکا حقوق بشر را دستاویزی برای سرکوب نهضتهای رهایی بخش قرار داده است و ما نمی توانیم حقوق اسلامی را بر اساس مقیاس آنها مورد توجه قرار دهیم." به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است،

اینک که در سالگرد ارتحال آن حلقه وصل به سوگ می نشینیم بار دیگر باید به دلسوزان انقلاب شخصیت شناسی ایشان را توصیه کرد، اگر چه حاج احمد آقا در همسایگی دریا بود و دل و جان و روح و روانش از رایحه جانبخش کلام و نفس مسیحایی امام عزیز برخوردار و روشن و بهره ور، اما خود ایشان از شانی دیگر درحد خود برخوردار بود. راستی چه کسی جز یادگار امام می توانست با حضور یوسف وار خویش گرسنگان مصر معرفت را در غیاب امام سیر کند، اگر چه یادگار امام هم ارتحالش مصداق ارتحال امام شد و بحق در سوگ آن مراد و مرید باید این شعر بلند سرحلقه رندان شاعر، حافظ شیرین سخن را زمزمه کرد که: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفتشد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت فاتحه ای بدرقه راه و روحش باد آنکه اینکه در جوار قرب الهی و در همسایگی دریا خوش آرمیده است. فهرست منابع و مآخذ: 1-

صفحه 102، جلد دوم مجموعه "آثار یادگار امام" ناشر: موسسه تنظیم و نشر و آثار حضرت امام خمینی (س) چاپ: موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، بهار 2 1375- صفحه 102 همان مرجع. 3- صفحه 102 همان مرجع. 4- صفحه 102 همان کتاب. 5- صفحه 103 همان کتاب. 6و7- صفحه 104 همان کتاب. 8- صفحه 104 همان کتاب. 9و10- صفحه 422 همان کتاب. 10و11 و12 و13 و14- صفحه های 423 و 424 و 425 همان مرجع. 15 و 16 و 17 و 18 و 19 و 20 و 21 و 22- صفحه های 425 و 426 و 427 همان کتاب. 23 و 24 و 25- صفحه های 427 و 428 و 429 همان کتاب. به قلم دکتر منوچهر اکبری

حکم امام و بن بست فرهنگی غرب

22 چکیده: اشاره آنچه در پی می آید نگرشی است بر بن بست فرهنگی غرب و اهمیت حکم تاریخی حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - مبنی بر اعدام سلمان رشدی مرتد که پیش از رحلت جانگداز امام و چند هفته پس از صدور حکم، یعنی چهارشنبه دهم اسفند 1367 در یکی از روزنامه های عصر کشور منتشر شد. این نگرش یادآور همان روزهاست با همان حال و هوا، و تاکیدی دوباره بر ضرورت اجرای حکم تاریخساز امام راحل که اینک پیشروی شماست. 1- بحران فرهنگی غرب پیام مهم امام خمینی به روحانیان حوزه های علمیه، مردم و مسئولان که شامل تحلیل انقلاب و تعیین مشی آینده حکومت اسلامی در برخورد با دشمنان خارجی و داخلی بود، غربیها را در سردرگمی و آشفتگی خاطر فرو برده است. مرزبندی بود میان اسلام و هر آنچه که علیه نظام توحیدی تدارک می بینند. این پیام مشت محکمی بود که بر دهان یاوه گویان و تحلیلگران بیمار وقایع اخیر، فرود آمد تا شاید از خواب و خیال آشفته لحظه ای به در آیند و پیروزی اسلام را باور کنند. این کلام امام که فرمودند: مساله سلمان رشدی یک مساله فردی نیست بلکه مقابله استکبار با اسلام است. " پاسخ صریح و روشنی بود به توطئه گسترده اروپا و غرب

علیه انقلاب اسلامی و رد تحلیلهایی که به جای برخورد ایدئولوژیکی در برابر این تهاجم، برخورد دیپلماتیک و ساده اندیشانه را تجویز می کردند. حکم امام در مورد سب پیامبر اکرم (ص) ، تجاوز وقیحانه غرب به مقدسات مسلمانان و موضعگیری سران بازار مشترک اروپا در برابر ایران متاسفانه هنوز هم برخی تحلیلگران ساده اندیش داخلی و خارجی را به علت عدم فهم مسائل بیدار نکرده و سکوت فاجعه بار سران کشورهای مسلمان عرب را نشکسته است. هجوم فرهنگی غرب به کشورهای تحت سلطه حادثه تازه ای نیست، حتی هجوم فرهنگی آنان به فرهنگ و مقدسات مسلمانان نیز چندان تازگی ندارد. اما وقتی که می بینیم در شرایط زمانی حال، حلقه توطئه هجوم فرهنگی به مقدسات مسلمانان هر روز تنگتر می شود، آنگاه هر فرد مسلمان و آزاداندیشی پیرامون این محاصره حساب شده می تواند در تاریکی تحلیلهای مغرضان با نیم نگاهی به حوادث، فرا راه خود چراغی روشن کند و راه را از چاه تشخیص دهد. هجوم فرهنگی غرب، پس از گذشت ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در شرایطی آغاز شده است که: اولا، انقلاب در برابر تهاجمهای سیاسی، اقتصادی و نظامی دشمنان در طول جنگ ایستاده و چشم انداز پیروزی را به مسلمانان دنیا ارائه کرده است. اکنون در دل مسلمانان جهان بارقه امید

درخشیدن گرفته است و دیگر پیروزی بر ظلم و کفر را دور از دسترس نمی دانند، خروج نظامیان شوروی از افغانستان ادامه همین پیروزی است. ثانیا، بحران فرهنگی در اروپا و غرب یعنی "مادر تمدن" بالا گرفته و سیطره فرهنگی غرب متزلزل شده است از این رو سرمایه سالاران که روزی به واسطه استعمار فرهنگی حاکمیت جهانی خود را برقرار ساختند، اکنون به تکاپو افتاده اند تا راه چاره ای بیابند و از آفات فرهنگ حاکم بر جامعه و حکومت "سرمایه" بگریزند. تصویر حاکم بر جامعه غرب اکنون بیش از هر زمان دیگر تیره و مکدر است به گونه ای که در سایه روشنی های این تصویر، ابتذال، دروغ، ریا، بیماری روحی و جسمی بیداد می کند و روزهای خوش تسلط "فرهنگی" را به فراموشی می سپارد. انگلیسیها که روزگاری به طمع تسخیر سرتاسر قاره سیاه و برای اجرای سیاست استعماری خود به بررسی و شناخت فرهنگ قبایل بدوی در قاره سیاه پرداخته بودند، اکنون می باید به بررسی بحران فرهنگی جامعه "انگلوفیل" و یافتن راه علاجی برای گریز از بیماریهایی چون "ایدز "بپردازند. آفتی که اکنون از اقشار محروم انگلیس گذشته و حتی کابینه "ماسونها" را آلوده کرده است. سیطره فرهنگی غرب متزلزل شده است و ماسونهای انگلیس و کابوهای امریکایی اینک از عدم کارآیی اش رویگردان شده اند. بحران

فرهنگی غرب که ناشی از بحران در بینش حاکم بر غرب است به دلیل اصالت دادن به دنیا و محو شدن در زیبایی "سود مادی "جهانسالاران غرب را به سوی تشتت آرا و اقوال کشانده است. آنان وحدت ایدئولوژیکی ندارند و آنچه که تنها نمایی از وحدت را برمی تاباند آن را باید نوعی هماهنگی تاکتیکی دانست. در برابر این بحران و تشتت، جهان اسلام با تکیه بر ایدئولوژی جهان شمول و نجات بخش انسانها شاهد شکوفایی و بالندگی فرهنگ اسلام در اقصی نقاط گیتی است. می توان برخی جلوه های از هم گسیختگی و بحران در فرهنگ غرب را اینگونه برشمرد: 1- عدم تطابق حرف و عمل: جامعه "سود و سرمایه" و تمدن غرب اکنون با کلیساهای مختلف روبه رو است، پروتستانها با کاتولیکها اختلاف دارند و پاپ در برابر اندیشه جدایی دین از سیاست خاضع و فروتنانه تسلیم شده است و آنجا که منافع استکبار جهانی به خطر می افتد. این اندیشه را ترویج می کند. اما آنجا که استکبار جهانی به قلع و قمع و کشتار مردم بیگناه مسیحی و غیرمسیحی می پردازد سکوت را برمی گزیند. پاپ در لهستان اهداف امریکا را در برابر جنبش همبستگی پی می گیرد، در نیکاراگوئه نارضایتیهای مذهبی را دامن می زند و اسقفهای ضد دولت را به شورش دعوت می کند تا

حکومت انقلابی ساقط شود، در شیلی در برابر کودتای خونین پینوشه علیه "آلنده" سکوت می کند، در السالوادر از مردم انقلابی می خواهد که تفنگها را به زمین بگذارند، در برابر توهین "سلمان رشدی" به ساحت مقدس حضرت مسیح (ع) و دیگر انبیای الهی ساکت می نشیند چرا که دین را از سیاست جدا می داند اما برای آزادی گروگانهای فرانسوی در لبنان وارد عمل می شود زیرا این عمل به تمامی در خدمت منافع استکبار است! 2- سرگشتگی و سردرگمی فرهنگ انسان در غرب، دولتمردان اروپائی و امریکایی را در بحران فرهنگی کنونی غرق کرده است. مذهب که روزگاری می توانست نجات دهنده غرب باشد اکنون گرفتار کسانی مانند پاپ شده است. دستگاه پاپ (واتیکان) را "ماسونها" قبضه کرده اند و حتی بر روی "دلار امریکایی" چشم شیطان نقش می بندد تا مسیحیت به فراموشی سپرده شود. از طریق انگلیسیها روح پرستی، جن پرستی و شیطان پرستی شیوع پیدا کرده است تا بدانجا که حتی در دانشگاههای امریکا برای احضار روح، کرسی گذاشته اند. 3- مسیحیت در غرب ناتوانترین دوران خود را سپری می کند و جوانان غرب به پوچی و ابتذال رسیده اند. گرایش جوانان به پانکیسم و آلودگی به بیماری ویرانگر "ایدز" غرب را به بن بست کشانده است. در برابر چنین بحران وسیع و گسترده ای رویش جوانه های مبارزه با شرک و

کفر و بازگشت انسان به اصالت خویش در شرق، رهایی انسانهای بحرانزده را بشارت می دهد. اکنون غرب و کشورهای مرتجع در مقابل اوج اسلامخواهی این سوی جهان قرار گرفته و گریزی برای خروج از بن بستهای سیاسی و فرهنگی خود نمی بینند. آنچه که غرب را به انتشار کتاب "آیه های شیطانی" و یا تهیه سریال تلویزیونی " شالوم سلام" سوق داده است در واقع حاصل مطالعات گسترده سیستمهای اطلاعاتی و مراکز تحقیقاتی آنان برای نجات از غرقاب خود ساخته شان می باشد، زیرا درک کرده اند که گسترش روزافزون ایدئولوژی و فرهنگ توحیدی "تمدن غرب" را به ورشکستگی و افلاس می اندازد بنابراین باید چاره ای اندیشید. اینجاست که امام خمینی (س) با تاکید بر اینکه مساله سلمان رشدی یک مساله فردی نیست، بلکه مقابله استکبار با اسلام است، می فرمایند: "ترس من این است که تحلیلگران امروز ده سال دیگر بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجه گیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفته اند پس باید خامی بکنیم و از کنار اهانت کنندگان بگذریم. " این سخن نشان از درایت و تفکر عمیق امام از توطئه های دشمنان

دارد. حال آیا تحلیلگرانی که حتی در چارچوب تحلیلهای سیاسی خود منکر دلایل تهاجم فرهنگی اخیر غرب به جهان اسلام شده اند، باز هم در برابر این هجوم خطرناک، دیپلماسی سازش و گذشت از اصول را مطرح می کنند؟ ! در این رابطه البته فرقی میان خطر روحانیان دولتهای مرتجع و سازشکار و یا علمای آگاه و ناآگاه در داخل مشاهده نخواهد شد. 2- سکوت ارتجاع این بار هم سران کشورهای مرتجع و سازشکار عرب در برابر تهاجم اخیر غرب به فرهنگ اسلام و مقدسات مسلمانان، تحقیر شدند. سکوت ناشی از توافق و همراهی ارتجاع عرب و بویژه وهابیت حاکم بر عربستان آنهم در زمانی که مسلمانان محروم و پابرهنه هند، پاکستان و . . . در اعتراض به اهانت انگلیس و امریکا در برابر آتش سلاحهای آنان به خاک و خون غلتیدند بیانگر آن است که عربستان در مقابل توطئه اخیر غرب با بازگشت مسلمانان به اصالتهای اسلامی، شجاعت ابراز وجود نداشته است. حال این سوال مطرح است که خادمین حرمین الشریفین هنوز هم تصور می کنند که حفظ قداست اسلام یعنی حفظ پرده داری و داشتن کلید خانه خدا است یا باید برای دفاع از نوامیس و حقوق مسلمانان که خادمان واقعی حرمین هستند، به پا خاست و از تمدن و فرهنگ اسلامی دفاع

کرد؟ و چرا موسسه به اصطلاح اسلامی "رابطه العالم الاسلامی" با جهان اسلام قطع رابطه می کند و به امریکا می پیوندد؟ چرا "جامعه الازهر" در مصر سکوت می کند؟ چرا علما و روحانیان مسلمان و رهبران سیاسی در کویت، عمان و امارات متحده بر سر شیطان بزرگ فریاد نکشیدند و چرا باز هم اجازه دادند انگلیسیها و صهیونیستها شخصیت آنان را لگدکوب کنند؟ اگر دولتهای عرب سازشکاری با صهیونیزم را رد می کنند چرا در برابر حرکت اخیر غرب علیه مسلمانان، آرام نشستند؟ سال گذشته که امام خمینی فریاد برائت از مشرکان را در مراسم حج سر دادند به نتایج "برائت" در آینده امیدوار بودند و امروز می بینیم خونهایی که در مراسم حج در مکه معظمه در راه حق به زمین ریخته شد فریادهای برخاسته از گلوی اسلام در سراسر جهان شد تا توطئه های استکبار درهم کوبیده شود و کاخهای شیشه ای کفر فرو ریزد. امام فرمودند: "مگر دیانت جز اعلام محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود" و آنجا که تاکید نمودند: "سنت پیامبر (ص) و اعلان برائت، کهنه شدنی نیست و نه تنها اعلان برائت به ایام و مراسم حج منحصر نمی شود

که باید مسلمانان، فضای سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملی نسبت به دشمنان خدا لبریز کنند و به وسوسه خناسان و شبهات تردید آفرینان و متحجرین و منحرفین گوش فرا ندهند و لحظه ای از این آهنگ مقدس توحیدی و جهان شمولی اسلام غفلت نکنند. " و دیدیم که انعکاس وسیع خشم و نفرت مسلمانان عالم نسبت به حرکت وقیحانه دشمنان خدا تا چه اندازه وسیع و با عظمت بود. خشم و توفان سهمگین مسلمانان به دلیل آن بود که سبوعیت و درندگی حیوانی به اسم کفر، وقتی حادث شد می باید در برابرش ایستاد وگرنه حملات وحشیانه تر ادامه می یابد. در چنین حادثه ای "سلمان رشدی" که تا دیروز نویسنده برگزیده و برنده انگلیس بود امروز قربانی مطامع انگلیس و غرب شده است. حوادث دیگری از این دست چون تهیه سریال تلویزیونی "شلوم سلام" توسط بی. بی. سی. در لندن قطعا سرنوشتی جز مرگ برای سازندگان آن نخواهد داشت. فرمان امام برای مجازات "سلمان رشدی" حکم و فرمانی است که برای روندگان راه تاریک سلمان رشدی به اعتبار خود باقی خواهد بود. زیرا هرگونه مسامحه در اجرای احکام رهبر انقلاب نوعی پشت پا زدن به فداکاریها، ایثارها، جانبازیها و شهادتهای مظلومانه مسلمانان از صدر اسلام تا به

امروز به حساب می آید. اگر در اجرای این حکم کوتاهی شود آن وقت تهاجم دشمن به ارزشهای اسلامی و انقلابی ابعاد دیگری گرفته و جایی برای دفاع از حیثیت و شرف مسلمانان باقی نمی ماند. امام بر اجرای حکم مجازات "سلمان رشدی" تاکیدی دوباره داشتند و حتی فرمودند مسلمانان به کسانی که توان اجرای حکم را دارند کمک کنند این تاکید امام دقیقا به علت شناختی است که از دشمنان دارند. امام می داند که شیطان بزرگ و ایادی اش با همه توانهای اقتصادی و نظامی در برابر توان معنوی و الهی مسلمانان ضعیف و ناتوان است و دیدیم که با اعلام حکم رهبر، نویسنده مزدور انگلیس چگونه عذرخواهی کرد و ناشران کتاب در بسیاری از کشورها نسبت به جمع آوری آن اقدام کردند. با وجود این از آنجا که "سلمان رشدی" به عنوان یک جریان در صحنه رویارویی با اسلام اینگونه رذیلانه به گستاخی برخاسته است باید به عنوان مظهر اجرای حکم عدالت به دار آویخته شود و در این باره سکوت جایز نیست. به همین سبب امام در پیام بسیار مهم خود یادآور می شوند: "استکبار غرب شاید تصور کرده است از اینکه اسم بازار مشترک و حصر اقتصادی را به میان بیاورد ما درجا می زنیم و از اجرای حکم خداوند بزرگ صرف نظر می نماییم، ما کینه

دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته ها به دست می آوریم، قضیه، قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه آنان حمایت از جریان ضداسلامی و ضدارزشی است" 3- وظایف طلاب امام به راستی شاهین ترازوی امت است که هرازگاه از موضع ثابت و مستحکم خود همه بحثها را از مسائل فرعی دور کرده و به سوی مسائل اصلی امت اسلام متوجه می کنند و همه کج اندیشیها و سست قدمیها را باطل اعلام می کنند. این نقش، بحق در نظام اسلامی ایران به ولایت فقیه سپرده شده است تا در امتداد این نظام الهی وقفه و لغزشی ایجاد نشود. سب پیامبر اکرم (ص) توسط دشمنان اسلام که ناشی از تزلزل سیطره فرهنگی غرب و گسترش و قوام ایدئولوژی اسلام در جهان می باشد فرصتی دیگر برای شناخت دوست و دشمن بود که به نوبه خود باید آن را از الطاف و امدادهای الهی برای مسلمانان دانست. موضعگیری امام و مسلمانان در برابر تروریسم فرهنگی غرب و هشدارهای رهبری انقلاب به روحانیان آگاه بر ما روشن کرد که در زمینه ترس استکبار از عملی شدن جنبه عینی فقه و اجتهاد باید تامل بیشتری داشت و در این راه از بحثها و مجادلات فرعی که جز یاس و منیت چیزی به همراه ندارد،

پرهیز کرد. اکنون که انقلاب از مرزهای ایران فراتر رفته دیگر نباید مسئولان برای رفع اشتباهات خود مدعی شوند که انقلاب اشتباه کرده است در حالی که می دانیم هیچ انقلابی نمی تواند خود را محاکمه کند و نباید اختلاف سلیقه ها را تا سطح اختلافات فردی نزول دهیم. عیب دیگری که در میان اندیشمندان و علمای ما و شاید روحانیان نیز وجود دارد آن است که به حد لازم فرامین امام را پیگیری نمی کنند. طی یک سال گذشته با وجود آنکه حضرت امام احکام مهمی در ارتباط با مسائل حکومت اسلامی و ولایت فقیه صادر فرمودند متاسفانه در حوزه و دانشگاه که جای بحث و بررسی این احکام می باشد، کمتر عنایت شد و بهای لازم را ندادند. در دانشگاه سمینارهایی برگزار شد و در قم هم فقط در دارالشفا دو میزگرد داشتیم که نسبت به اهمیت احکام حکومتی بسیار قلیل و ناچیز است. و در عوض در بین بعضی علما هنوز نسبت به حکم اعدام سلمان رشدی نوعی تعلل به چشم می خورد و استقبال عظمیم جهان از حکم امام چندان ملحوظ نمی گردد و بیم آن می رود که ارزش پیام بسیار مهم امام امت برای برخی همچنان ناشناخته باقی بماند در حالی که این پیام در دل دشمنان هراس افکند و از غرب قربانیان تازه ای گرفت. امام

فرمودند: "در یک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب، خصوصا از حوادث ده سال پس از پیروزی باید عرض کنم که انقلاب اسلامی ایران در اکثر اهداف و زمینه ها موفق بوده است و به یاری خداوند بزرگ در هیچ زمینه ای مغلوب و شکست خورده نیستیم حتی در جنگ پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات چیزی را به دست نیاوردند. " کلام امام مبنی بر پیروزی انقلاب پاسخی است به لیبرالها و افراد مغرض یا ناآگاهی که در تحلیلهایشان بخصوص بعد از پذیرش قطعنامه 598 همواره القا می کنند که ایران در جنگ شکست خورده و به اهدافش نرسیده است. شاید به دلیل همین تحلیلهای نسنجیده است که طیف رنگارنگ اینگونه تحلیلگران از لیبرالها گرفته تا حجتیه ایها، کمونیستها، متحجران مقدس م آب، منافقان و . . . در میان اقشار جامعه بخصوص محرومان و پابرهنگان فاقد اعتبار و ارزشند و بی گمان با اجرای قانون احزاب و در بهترین وضع مطلوب برای آنان باز هم صندوقهای آرا فاقد رای مردم در تایید آنها خواهد بود، مردم می دانند که تمام حرفهای تازه و تحلیلهای فریبنده و توخالی لیبرالها در مدتی کمتر از یک ماه در برخورد با وقایع شکننده رنگ می بازد و خیالبافیهای آنان برای حکومتی دوباره، به انتها می رسند. از

همین رو هیچ گونه تاسفی نداریم که آنان در کنار امت نیستند. البته آنها از اول هم با انقلاب نبودند و در واقع شعبه ای از نمایندگی غرب در ایران بودند. غربی که با توطئه ها تهاجم فرهنگی اینگونه به ارزشهای مقدس اسلامی می تازد. اما فراتر از دردسرهای لیبرالها برای انقلاب باید از خطرهایی که از ناحیه روحانیان ناآگاه و آگاه وابسته که به مراتب از خطر دشمنان خارجی هم بیشتر است یاد کنیم. امام لب به شکوه می گشاید و می فرمایند: "خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است" این کلام ولی فقیه بار سنگین وظیفه مقابله با تحجرگرایی و مقدس م آبی را بر دوش مدرسان محترم و طلاب جوان حوزه ها می گذارد زیرا پرونده تفکر مقدس م آبها هنوز بسته نشده و امام تاکید می فرمایند: "شیوه مقدس م آبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمی دادند پشتیبان کسانی شدند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز تنها یک نمونه است که می توانیم ابراز کنیم" حال که قرعه فال به نام طلاب انقلابی زده شده است، باید در حوزه ها به جای مباحثات فرعی، مسائل سیاسی

به طور سیستماتیک بحث و بررسی شود و با افکار ایستاده در برابر تحولات سیاسی - اجتماعی جهان اسلام برخورد شود، زیرا هرگونه تصور جدایی دین از سیاست ورطه هولناکی است که حوزه ها را خدای نکرده به کام خویش می کشد. در برابر سوالات و مسائل نوین جهان اسلام روحانیان وظیفه دارند به عنوان علمای امین و مورد اعتماد در مباحث سیاسی زیرکی و دانایی خود را به نمایش گذاشته و پاسخ سوالات مسلمانان را آماده کنند و یا حداقل اگر توانایی پاسخ یابی و رفع مشکلات دیگران را ندارند حداقل خود به درک صحیح و درستی از مسائل دست یابند، زیرا متحجران و مقدس م آبان در کمینند و بیم موج و گرداب در شب تاریک می رود. بحثهای سیاسی، میزگردها و سمینارهای مشترک طلاب و دانشجویان و استفاده بردن از فقهای متعهد در نشستهای آنان، گام مهمی برای قطع دست متحجران از کانونهای علم و انقلاب خواهد بود که نباید از آن دریغ داشت. بدین ترتیب فیضیه و دانشگاه باز هم قلب تپنده انقلاب بوده و امام از دست مقدس م آبان خون دل نخواهند خورد و خطری که از درون نظام و انقلاب و حتی اسلام را تهدید می کند دیگر موردی نخواهد داشت و فرصت برای پرداختن به دشمنان خارجی بیشتر از پیش فراهم خواهد

شد. ان شاءالله. از کیهان چهارشنبه اسفند 1367 امید مسعودی

حکم ثانوی از دیدگاه امام خمینی

7 چکیده: بحث از نمونه های عناوین ثانوی, مانند ضرورت, اکراه, ضرر, تقیه, شرطیت, مصلحت نظام وأ عمری به درازای عمر فقه اسلامی دارد; چرا که دلیلهای احکام این عناوین, در کتاب و سنت فراوان و به گونه روشن آمده و این احکام, بسان احکام اولی, از دیرباز مورد توجه فقهای مکاتب گوناگون اسلامی بوده است و در مجموعه های فقهی خود, به مناسبتهای گوناگون از آنها بحث کرده اند. ولی بحث در امور کلی مربوط به عناوین و احکام ثانوی, مثل این که چه نسبتی میان دلیلهای احکام اولی و دلیلهای احکام ثانوی, وجود دارد, اثرگذاری عناوین ثانوی معیارها و ملاکهای احکام اولی, تعریف حکم اولی و ثانوی, نقش احکام ثانوی در پویایی فقه و حل دشواریهای جدید فقهی وأ عمردرازی ندارد. کندوکاو در کتابهای اصولی و منابع فقهی, نشان می دهد راه یابی این بحث در کتابهای اصول و فقه, از نوآوریها و کارهای ابتکاری دانشمند بزرگ شیعه, شیخ مرتضی انصاری (م:1218ه‍.ق.) است. این اصولی و فقیه نامدار, (فرائد الاصول) هنگام بحث از قاعده لاضرر1, همچنین در (مکاسب) قسمت خیارات, مبحث شروط صحت شرط2 و در رساله (المواسعه والمضایقه) که در انتهای مکاسب, به چاپ رسیده3, بحثهای ابتکاری و رقیقی درباره حکم ثانوی, طرح

کرده است. اصولیان و فقیهان پس از شیخ انصاری, این بحث را پی گرفتند و در لابه لای مباحث خود و به مناسبتهای گوناگون, تحقیقاتی در این باره انجام دادند, از جمله امام خمینی که در آثار علمی خود, بحثها و نکته های مهمی در این باره ارائه داده است که بسیاری از آنها ابتکاری و برگرفته از مبانی ویژه ایشان است. هدف این مقاله, گردآوری دیدگاههای امام خمینی درباره حکم ثانوی از آثار نوشتاری ایشان و ارائه پاره ای تحلیلها و شرطها درباره آنهاست. پیش از هر چیز, خوب است بدانیم در تبیین و تحلیل حکم ثانوی و فرق آن با حکم اولی, تعبیرات بسیاری در نوشته های صاحبان قلم دیده می شود, ولی بیش تر این تعبیرها, بی اشکال و مناقشه به نظر نمی رسد. آنچه در این میان خالی از اشکال به نظر می آید, تعریفی است که می توان از کلمات و مباحث شمار زیادی از فقیهان و اصولیان برداشت کرد و آن را به مشهور نسبت داد. برابر این تعریف, حکم ثانوی, حکمی است که بر موضوعی, با توجه به عناوین عارضی آن: اضطرار, اکراه, مقدمیت وأ بار می شود, مانند جایز بودن خوردن مردار برای کسی که ناگزیر از خوردن است. و جایز بودن

افطار در ماه رمضان برای شخصی که روزه برایش زیان آور یا سبب حرج است, در مقابل حکم اولی که بر کارها, به لحاظ عناوین اولی آنها, بار می شود, مانند واجب بودن نماز صبح و حرام بودن خوردن مردار.4 آنچه, توجه به آن مهم به نظر می رسد, این است که گرچه احکام ثانوی, ناظر به حالتهای غیر عادی و پیشامدهای استثنایی است, ولی نمی توان از نقش مهم این احکام در گره گشایی دشواریها و راه گشایی مسائل نوپیدای فقهی, چشم پوشید. احکام ثانویه, بخشی از فقه اسلامی است و باید آنها را در متن فقه, جویید و هرگز نباید این بخش را تافته ای جدا بافته از فقه و مقوله ای بار شده بر آن, انگاشت. امام خمینی, در وصیت نامه سیاسی الهی خود می نویسد: (أ با کمال جدّ و عجز از ملتهای مسلمان می خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی, اجتماعی, اقتصادی, نظامی این بزرگ راهنمایان عالم بشریت, به طور شایسته و به جان و دل و جان فشانی و نثار عزیزان پیروی کنند. از آن جمله دست از فقه سنتی که بیانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهاست, چه احکام اولیه و چه ثانویه که هر دو

مکتب فقه اسلامی است, ذره ای منحرف نشوند.)صحیفه نور 173/21 احکام ثانوی, بیش از آن که جنبه فردی داشته باشند, نمود و بعد اجتماعی و حکومتی دارند; چرا که این احکام, ابزار کارآمدی است که حاکم اسلامی می تواند به کمک آنها, بسیاری از دشواریهای جامعه اسلامی را برسد و در امور مهمی مانند تعیین و کنترل قیمتها, مسائل پولی و ارزی, بانکداری, مالیات, تجارت داخلی و خارجی, مهار تورم, کنترل و تنظیم جمعیت, ایجاد توازن اقتصادی وأ از آنها, کمک گیرد. اهمیت احکام ثانوی در اداره امور جامعه و مسائل کشوری را می توان از نامه ای که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی, در مهرماه سال 60, به امام خمینی نوشته است دریافت: (چنانکه خاطر مبارک مستحضر است, قسمتی از قوانین که در مجلس شورای اسلامی, به تصویب می رسد, به لحاظ تنظیمات کل امور و ضرورت حفظ مصالح, یا دفع مفاسدی است که بر حسب احکام ثانویه, به طور موقت باید اجرا شود و در متن واقع مربوط به اجرای احکام و سیاستهای اسلام و جهاتی است که شارع مقدس, راضی به ترک آنها نمی باشد و در رابطه با این گونه قوانین, با اعمال ولایت و تنفیذ مقام رهبری, که طبق قانون اساسی قوای سه گانه را

تحت نظر دارند, احتیاج پیدا می شود. علیهذا, تقاضا دارد مجلس شورای اسلامی را در این موضوع, مساعدت و ارشاد فرمایید.) پاسخ امام خمینی به نامه یاد شده, چنین است: (آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن, موجب اختلال نظام می شود و آنچه ضرورت دارد که ترک یا فعل آن مستلزم فساد است و آنچه فعل یا ترک آن مستلزم حرج است, پس از تشخیص موضوع, به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی با تصریح به موقت بودن آن مادام که موضوع, محقق است, و پس از رفع موضوع خودبه خود لغو می شود. مجازند در تصویب و اجرای آن, و باید تصریح شود که هر یک از متصدیان اجرا از حدود مقرر تجاوز نمود. مجرم شناخته می شود و تعقیب قانونی و تعزیر شرعی می شود.)صحیفه نور, 188/15 حکومت اسلامی, می تواند به گاه نیاز و مصلحت نظام اسلامی, در برابر جبهه کفر و استکبار, تقیه کند و براساس مصالح جامعه اسلامی, در برخی زمینه ها, با آنان مدارا و همراهی و ابراز هماهنگی کند, چنان که دست اندرکاران تجارت خارجی در دولت اسلامی, می توانند در روابط تجاری و دادوستدهای اقتصادی خود, با کشورهای غیراسلامی از قاعده ثانوی الزام بهره بگیرند;

از این روی, باید وجود احکام ثانوی در فقه اسلامی را, سبب کمال و بالندگی آن دانست, نه نشانه سستی و کاستی آن; چرا که وجود این احکام, لازمه حتمی و غیر در خور گریز دگرگونی در زندگی انسانها و پیدایش حالتها و موقعیتهای غیر عادی در زندگی بشری است. از این روی, امام خمینی می گوید: (گاهی یک مسائلی در جامعه پیش می آید که باید یک احکام ثانویه ای در کار باشد, آن هم احکام الهی است منتهی احکام ثانویه الهی.)5 ییا می گوید: (رد احکام ثانویه, پس از تشخیص موضوع به وسیله عرف کارشناسی, با رد احکام اولیه, فرقی ندارند; چون هر دو احکام اللّه, می باشند.)6مصلحت نظام از جمله عنوانهای ثانوی که جایگاه ویژه ای در اندیشه فقهی و سیاسی امام داد, عنوان مصلحت نظام است. معظم له, در بسیاری از سخنان و نوشته های خویش, اهمیت این عنصر و نقش حیاتی آن را در اداره امور جامعه, در جنبه های گوناگون اجتماعی, سیاسی, اقتصادی وأ گوشزد کرده است. از جمله در یکی از پیامها می نویسد: طلاب عزیز, ائمه محترم جمعه و جماعات, روزنامه ها و رادیو تلویزیون, باید برای مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام, مصلحت نظام از مسائلی است

که مقدم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم.)صحیفه نور 112/21 در سالهای نخستین انقلاب اسلامی, در نظام حکومتی ما, سخنی از مجمع تشخیص مصلحت نظام نبود, ولی در سالهای بعد و به دلیل برخورد با دشواریها و گره های گوناگون در زمینه های داخلی و در پیوند با مسائل اقتصادی, فرهنگی, سیاسی, قضایی وأ بایستگی تشکیل آن, از سوی امام, احساس شد و حتی در متمم قانون اساسی, مورد بررسی و تصویب قرار گرفت. در فرازی از زمان امام برای تشکیل مجمع تشخیص مصلحت آمده است: (حضرت آقایان, توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می گردد. امروز جهان اسلام, نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حل معضلات خویش می دانند. مصلحت نظام و مردم از امور مهمه ای است که مقاومت در مقابل آن, ممکن است اسلام پابرهنگان زمین را در زمانهای دور و نزدیک, زیر سؤال ببرد و اسلام آمریکایی مستکبرین و متکبرین را با پشتوانه میلیاردها دلار, توسط ایادی داخلی و خارجی آنان پیروز گرداند.)صحیفه نور 176/20قاعده نفی ضرر: فقیهان و اصولیان, در مورد مفاد این قاعده, نظریه های بسیاری ابراز داشته اند, ولی امام در این باره,

دیدگاهی ویژه دادند. از دیدگاه ایشان, نفی در حدیث (لاضرر و لاضرار) به معنی نهی است, ولی این نهی, حکم شرعی الهی مانند نهی از غصب و کذب نیست, بلکه نهی در این جا, حکم مولوی سلطانی است و وجه صدور آن از پیامبر(ص) این است که ایشان, حاکم و سلطان بر امت اسلامی, بوده است. امام, این نظریه را بسته به چند مقدمه می داند که فشرده آنها چنین است: مقدمه نخست: نبی اکرم(ص) افزودن بر مقام نبوت و رسالت, دارای مقام حکم و قضا نیز است. از این جهت که آن حضرت, پیامبر و رسول است, همه احکام خداوند, چه بزرگ و چه کوچک آنها را تبلیغ می کند و از این جهت که حاکم است, عهده دار امور سیاسی مردم و اداره کننده شؤون حکومتی, مانند حفظ مرزها, بسیج سپاهیان, جمع آوری صدقات, عقد قرار داد با سران قبایل و بلاد وأ است و از این حیث که دارای مقام قضاست, برابر معیاری شرع, به فصل خصومت و حکم میان طرفهای دعوا, می پردازد. آیه: (الذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه ولایخشون احدا الا الله)7 اشاره به مقام نخست و آیه: (ما کان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضی اللّه ورسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم

و من یعص الله ورسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا.)8, اشاره به مقام دوم, و آیه: (فلا وربّک لایؤمنون حتی یحکوک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما)9, اشاره به مقام سوم آن حضرت است. بیان این نکته لازم است که وظیفه پیامبر در مقام نخست, تنها یادآوری و ابلاغ احکام الهی است و در این مقام, هیچ امر و نهی ندارد. مقدمه دوم: بر اساس نکته اخیر, آنچه در منابع معتبر وارد شده است مبتنی بر این که پیامبر(ص) به چیزی امر کرد یا در موردی حکم صادر فرمود, یا به قضاوت پرداخت: (امر بشیء او حکم او قضی به) ظاهر آنها این است که آن احکام از آن حضرت, صادر شده است به عنوان این که دارای مقام حکم و قضاست, نه به عنوان این که حضرت رسول و مبلغ احکام الهی است. به همین دلیل است که این گونه سخنان را تنها در زمان حیات پیامبر و وصی آن حضرت می بینیم, نه در زمان دیگر ائمه; چرا که برای آنان زمینه و مجال حکومت و قضاوت پیدا نشد و در نتیجه, وظیفه آنان نیز, ویژه تبلیغ و بیان احکام الهی بود. مقدمه سوم: با جست وجو در روایات, به نمونه های بسیاری

از احکام سلطانی پیامبر بر می خوریم, مانند فرمانهایی که آن حضرت به سپاهیان و مجاهدان, هنگام حرکت و رهسپاری آنان به سوی جبهه های نبرد, می دادند:(أ و لا تقتلوا شیخا فاینا, ولاصبیا, ولا امرأة, ولا تقطعوا شجرا الا ان تضطروا الیهاأ)10 پیر سالخورده و کودک و زن را مکشید و درختی را نبرید, مگر این که به این امور, اضطرار یابید. امام, پس از بیان مقدمات بالا, می نویسد: (جمله (لاضرر ولاضرار), به عنوان حکم سلطانی و بر این اساس که پیامبر, مدیر و حاکم امت اسلام است و به منظور قطع ریشه های فساد از سوی آن حضرت, صادر شده است, نه به عنوان حکم الهی شرعی, و مفاد این حکم سلطانی, این است که رعیت و مردمان حوزه حکومت اسلامی, حق زیان رسانیدن به یک دیگر را ندارند.)11 می توان بر اساس سخن اخیر امام گفت:دولت اسلامی می تواند با استناد به قاعده نفی ضرر, از وارد کردن برخی از کالاهای خارجی به کشور که سبب زیان اقتصادی گروههایی از مردم می شوند, جلو بگیرد و کالاهای مورد نیاز مردم را وارد کند و از پاره ای کتابها, مجله ها و نمایش فیلم ها و تئاترهایی که سلامت روحی و فرهنگی جامعه را تهدید می کنند,

باز بدارد و از کشت محصولات زیان آور مانند خشخاش, ساختن بناها و برجهای بلند که آسایش ساکنان منزلهای همجوار را از بین می برند, تولید کالاها یا ارائه خدماتی که با ارزشهای دینی و ملی مردم, سازگاری ندارند وأ منع کند. همان گونه که مسیر خیابانها قرار گرفته اند و سبب کندی رفت وآمد و درنتیجه وارد آمدن زیان به جان و مال مردم می شوند, بپردازد.اضطرار از عناوین ثانوی مهم در فقه اسلامی, عنوان اضطرار است. امین الاسلام طبرسی, در ذیل آیه 173 بقره, اضطرار را چنین تعریف می کند: (الاضطرار کل فعل لایمکن المفعول به الامتناع منه, وذلک کالجوع الذی یحدث للانسان فلاتمکینه الامتناع منه.)12 ناگزیری و ناچاری, عبارت است از هر کاری که شخص نتواند از آن خودداری بورزد, مانند گرسنگی که انسان گرسنه نمی تواند از آن خودداری ورزد.) واژه همانند اضطرار, واژه ضرورت است. تنها تفاوتی که در سخنان لغت دانانان میان این دو کلمه دیده می شود این است که: اولی مصدر و دومی اسم مصدر است, آن گونه که ابن منظور, می نویسد: (الضرورة اسم لمصدر الاضطرار)13 شماری از فقیهان, این دو را به یک مضمون دانسته اند, ولی به نظر می رسد, آن گونه که امام یادآور شده, ضرورت از جهت

مورد, اعم از اضطرار است; زیرا در پاره ای موارد, تنها کلمه ضرورت به کارمی رود. امام خمینی می نویسد: (ان الضرورة اعم من الاضطرار من حیث المورد فربما لایضطر الانسان علی شیء لکن الضرورة تقتضی الاتیان به کما اذا کان فی ترکه ضرر علی حوزة المسلمین او رئیس الاسلام او کان مورثا لهتک حرمة مقام محترم.)14 ضرورت از جهت مورد, گسترده تر از اضطرار است. چه بسا انسان بر انجام کاری, اضطرار ندارد, ولی ضرورت ایجاب می کند آن را انجام دهد, مانند این که در انجام ندادن آن کار, برحوزه مسلمانان, یا حاکم مسلمانان, زیانی وارد شود, یا سبب هتک حرمت مقام محترمی گردد.) به هر حال, در مورد اضطرار, این پرسش پیش می آید که محدوده قاعده اضطرار تا کجاست؟ در پاسخ باید گفت: اگر چه مورد برخی از دلیلهای این قاعده, تنها اظطرار به برخی حرامهاست, ولی لسان بسیاری دیگر از دلیلهای آن مطلق یا عام است و به حسب ظاهر, تمامی احکام الزامی را در بر می گیرد. با این وجود, از عبارت گروهی از فقها, مانند شیخ طوسی در نهایه استفاده می شود, انجام پاره ای از حرامها, مانند خوردن مردار, از روی ناگزیری تنها در جایی است که خطرجانی در میان باشد.15 بنابه

گفته شهید ثانی در مسالک, شاگرد شیخ طوسی, قاضی ابن برّاج, ابن ادریس و علامه نیز با شیخ در این دیدگاه هماهنگی دارند.16 ولی امام خمینی, همانند محقق صاحب شرایع و صاحب جواهر و گروهی دیگر از فقها, دایره عمل به این قاعده را گسترده می داند و با دیدی باز و گسترده می نویسد: (همه چیزهای حرامی که یاد شد, در هنگام ناگزیری و ناچاری, رواست, یا به سبب این که حفظ جان و باقی ماندن رمقش, بر خوردن آنها بستگی دارد, یا به خاطر پدیدار شدن بیماری شدیدی که در صورت نخوردن چیز حرام, به طور عادی, تحمل نمی شود, یا به این سبب که با ترک چنین کاری, به سستی بیش از اندازه که به بیماری می انجامد, گرفتار می شود, یا به جدا افتادن از کاروان می انجامدأ. و از جمله موارد اضطرار, موردی است که نخوردن چیزهای حرام به چنان گرسنگی و تشنگی می انجامد که به طور عادی, تحمل آن ممکن نباشد. از دیگر موارد آن, موردی است که در صورت نخوردن چیز حرام, بترسد نفس محترمه ای از بین برود, مانند زن بارداری که بترسد با نخوردن چیز حرام چنین از بین برود و مانند شیر دهنده ای که می ترسد نوازدش از

بین برود, بلکه از جمله موارد اضطرار, ترس از به درازا کشیدن بیماری است, به گونه ای که برابر عادت, محتمل نمی شود, یا در صورت نخوردن حرام, درمانش, دشوار می شود. و معیار در همه جا, ترسی است که از علم یا ظن به پیدایش این پیامدها حاصل می شود, بلکه ترسی از احتمال عقلایی پیدا شود نیز, چنین است.)17 در پیوند با مسائل نظام و اداره کشور نیز عنوان ضرورت و اضطرار, جایگاه ویژه ای دارد, از باب مثال, حاکم اسلامی می تواند با استناد به این عنوان, به گاه نیاز کسانی که خدمت نظامی خود را تمام کرده اند, برای بار دیگر به حکومت اعزام کند و یا افزون بر مالیاتهای ثابت و شناخته شده, مالیات بگیرد, جمعیت را کنترل, یا اقدام به تعیین فاصله میان موالید کند. در پاره ای از آثار امام, به نمونه هایی از آن چه گفتید, اشاره شده است.حکم اکراه: چنان که در کتابهای فقهی و اصولی, معروف است, اگراه از عنوانهای ثانوی است و سبب برداشته شدن احکام اولی می گردد, ولی بی گمان پیدایش این عنوان, سبب برداشته شدن همه احکام اولی نمی شود; زیرا پاره ای از این احکام, به دلیل اهمیتی که دارند, با هیچ یک از عنوانهای

ثانوی, درخور برداشتن نیستند. امام در اشاره به این نکته می نویسد: ربّ مورد یتحقق الاکراه باول وجوده بحیث لو أوجد معه طلاقا او عتاقا یحکم بالبطلان, ولکن لایمکن رفع الید معه عن الادلة الاولیة فیما اذا احرز المقتضی فیه مع اهمیة, کما لو اکره علی هدم الکعبة وقبر النبی(ص) والائمة(ع) او علی احراق المصحف او علی رد القرآن, او تأویله بما یقع الناس به فی الضلالة او علی ابطال حجج اللّه او علی بعض القبائح العقلیة والموبقات الشرعیة.) چه بسا موردی که در نخستین وهله وجودش, اکراه تحقق می یابد, به گونه ای که در آن حالت, همسر خود را طلاق دهد, یا بنده خود را آزاد سازد, کار اوباطل است, ولی هرگاه وجود مقتضی در احکام اولی و اهمیت آنها احراز شود, نمی توان به خاطر اکراه, از آن احکام, چشم پوشید و دست برداشت, مثل این که اکراه شود بر از بین بردن کعبه و قبر پیامبر(ص) و امامان, علیهم السلام, یا سوزانیدن قرآن, یا رد آن, یا تأویل کردن آن به گونه ای که مردم را به گمراهی اندازد, یا این که اکراه شود بر باطل کردن دلیلها و حجتهای الهی, یا بر پاره ای از کارها که از نگاه عقل زشت است و در شرع,

سبب کیفر است.تقیه, محدوده و هدف از آن تا آن جا که بررسیها و کندوکاوها نشان می دهد, در میان تمام محققان پیشین و پسین که درباره تقیه به بحث پرداخته اند, کسی به دقت و باریک اندیشی امام خمینی, به قسم بندی تقیه, توجه نکرده است. ایشان, برای تقیه, تقسیمهای گوناگونی چند در نظر گرفته است.19 آن چه در زیر می آید, ترسیمی از آنهاست: 1. تقیه, به حسب ذات آن: تقیه از روی ترس تقیه مدارایی ترس از زیان بر جان یا آبرو مال خود ترس از زیان بر دیگر مؤمنان ترس از زیان بر حوزه اسلام 2. تقیه به حسب تقیه کننده: تقیه انسانهای معمولی تقیه سران دینی و غیردینی جامعه 3. تقیه به حسب کسانی که از آن ها تقیه می شود: تقیه از کافران و نامسلمانان تقیه از پادشاهان و حاکمان اهل سنت تقیه از فقها و قضات اهل سنت تقیه از عوام اهل سنت تقیه از پادشاهان یا عوام شیعه 4. تقیه به حسب چیزهایی که در آنها تقیه می شود: تقیه در انجام حرام تقیه در ترک واجب تقیه در ترک شرط و جزا یا انجام مانع و قاطع تقیه در عمل, برابر موضوع خارجی همان گونه که از بخش بندیها و قسم

بندیهای تقیه نیز, روشن می شود, هدف از تقیه, همیشه حفظ جان و مال و دوری از خطر و ضرر نیست, بلکه می توان هدف مهم تر را از آن حفظ مذهب و بازداری از فروپاشی آن دانست. امام راحل, این قسم تقیه را, در برابر افشا می گیرد و در بیان اهمیت آن می نویسد: (یظهر من کثیر من الروایات ان التقیة التی بالغ الائمه علیهم السلام فی شأنها هی هذه التقیة, فنفس اخفاء الحق فی دولة الباطل واجبة وتکون المصلحة فیه جهات سیاسیة دنیة, ولولا التقیة لصار المذهب فی معرض الزوال والانقراض)21 از بسیاری روایات روشن می شود, تقیه ای که امامان, علیهم السلام, در مورد آن اهتمام ویژه داشته اند, این قسم تقیه است. [در این تقیه] خود پنهان داشتن حق در دولت باطل, واجب است و مصلحتی که سبب این کار می شود, جهات سیاسی دینی است. اگر تقیه نبود, مذهب دچار نابودی می گردید. از جمله روایاتی که در این سخن, مورد نظر امام است, جمله ای است از امام صادق(ع) که در روایت سلیمان بن خالد, آمده است:(یا سلیمان انّکم علی دین من کتمه أعزّه الله ومن أذاعه اذلّه الله)22. ای سلیمان! شما دینی دارید که اگر انسان آن را پنهان بدارد, خدا او

را عزیز می دارد و اگر آن را افشا کند, خداوند او را خوار گرداند. همچنین آن حضرت, بنابر روایت صحیحه هشام بن سالم در تفسیر آیه (ویدرؤن بالحسنة السیئة)23 فرموده است:(الحسنة التقیة, والسیئة الاذاعة)24. حسنه عبارت از تقیه و سیئه, عبارت است از افشا. گاهی نیز ممکن است هدف از تقیه, حفظ وحدت مسلمانان و به دست آوردن دوستی آنان و از بین بردن کینه ها و کدورتها و برطرف کردن جوّ تشنج و حساسیت باشد. البته این در موردی است که اظهار عقیده و دفاع از آن, انگیزه مهم تر نباشد. برابر روایتی که آن را هشام کندی نقل می کند, امام صادق(ع) خطاب به گروهی از شیعیان فرمود: (مبادا کاری که سبب سرزنش و عیب گیری بر شما شود, انجام دهید. همانا فرزند ناباب با کار خود, سبب بدنام شدن پدر خود می شود. برای کسی که نسبت به او گرایش دارید, [یعنی ائمه علیهم السلام] زینت باشید, نه مایه زشتی و انزجار. با عشیره ها و قبیله های ایشان [اهل سنت] پیوند و رفت وآمد داشته باشید, بیماران آنان را عیادت کنید و بر جنازه های آنان حاضر شوید, آنان در هیچ کار خیری بر شما پیشی نگیرند که شما در انجام کار خیر بر آنان

سزاوارترید. حضرت پس از این سفارشهای مهم اجتماعی و وحدت آفرین, می فرماید: (والله ما عُبِدَ الله أحبّ الیه من الخبَأ.)25 به خدا سوگند, خداوند به چیزی دوست داشتنی تر از (خَبَأ) پرستش نشده است. راوی می پرسد: (خَبَاء) چیست؟ حضرت می فرماید: تقیه. البته ممکن است در این جا روایاتی را به عنوان روایات ناسازگار با روایت بالا برشمرد و ارائه داد از جمله روایت زیر از علی بن راشد: (قلت لابی جعفر(ع): ان موالیک قد اختلفوا فرصلّی خلفهم جمیعا. فقال: لاتصل الا خلف من تثق بدینه.)26 به امام باقر(ع) عرض کردم: دوست داران شما با یکدیگر اختلاف نظر دارند, آیا من پشت سر همه آنان نماز بگزارم؟ حضرت فرمود: نماز نگزار, مگر پشت سر کسی که به دین او, اطمینان داری. امام خمینی, در پاسخ این شبهه, نوشته است: (این گونه روایات, ناظر به حکم اولی است و در نتیجه, ناسازگاری با روایات باب تقیه که ناظر به حکم ثانوی است, ندارند.)27 پاره ای از روایات نیز, سخن معظم له را به خوبی تایید می کنند, مانند روایت زیر از اسماعیل جعفی: (قلت لابی جعفر(ع): رجل یحبّ امیرالمؤمنین(ع) ولایتبرأ من عدوه ویقول: هو احبّ الیّ ممّن خالفه, فقال: مخلّط وهو عدوّ فلاتصلّ خلفه ولا کرامة الا ان تتقیه.)28

به امام باقر(ع) عرض کردم: مردی, امیرالمؤمنین(ع) را دوست می دارد, ولی از دشمن او بی زاری نمی جوید و می گوید: امیرالمؤمنین پیش من از کسی که با او مخالفت می کند, دوست داشتنی است. حضرت فرمود: چنین شخصی, خلط کننده و دشمن است, بنابراین, پست سر وی نماز مگزار و در او کرامتی نیست, مگر این که از او تقیه کنی أ. نکته دیگر در باب تقیه این که مورد بیش تر روایات این قاعده ثانوی, تقیه از مسلمانان غیرشیعه است. ولی همان گونه که از اطلاق و عمومهای بسیاری از روایات بر می آید و بسیاری از محققان نیز یادآور شده اند, از کافران نیز می توان تقیه کرد. امام خمینی نیز, در اشاره به اطلاق روایات یاد شده می نویسد: (اشکال فی شمولها بالنسبة الی المتقی منه کافرا کان او مسلما, مخالفا او غیرهما, و کون کثیر من اخبارها ناظرا الی المخالفین لایوجب اختصاصها بهم لعدم اشعار فیها علی کثرتها لذلک, وان کان بعض اقسامها مختصا بهم.)29 اشکالی نیست در این که این روایات, نسبت به کسی که از او تقیه می شود, گسترش دارد, چه کافر باشد, یا مسلمان, مخالف باشد یا نباشد. و این که بسیاری از این روایات, به مخالفان مذهبی نظر دارد, سبب

اختصاص آنها, به آنان نمی شود زیرا این روایات, با وجودی که بسیارند, اشاره ای در آنها به این اختصاص نیست, گرچه پاره ای از آنها, به تقیه از آنان, اختصاص دارد. نتیجه ای که از رهگذر همین اطلاقها و عمومها به دست می آید این است که دولت اسلامی نیز, می تواند در صورت نیاز و برآوردن مصالح مهم تر اسلام و مسلمانان, در برابر کافران و جبهه استکبار, تقیه کند. و با آنان ابراز هماهنگی کند. البته پیداست چنین تقیه ای, در مواردی, رواست که به سبب آن, زیان و خدشه ای به کیان دینی و اسلامی وارد نشود, چنان که امام خمینی, در قضیه سلمان رشدی مرتد, بی پروا از

همه تبلیغات استکباری و تمامی شعارهای آزادی و حقوق بشر و ترفندهای سیاسی و دیپلماسی, فتوای تاریخی خود را صادر کرد: (بر هر مسلمان واجب است, با جان و مال, تمامی هم خود را به کار گیرد, تا او را به درک واصل گرداند.)30 ییا در پیام خود خطاب به مراجع اسلام, روحانیون سراسر کشور وأ در مورد استراتژی آینده انقلاب و حکومت اسلامی, ابراز داشت: (استکبار غرب, شاید تصور کرده است از این که اسم بازار مشترک و حصر اقتصادی را به میان بیاورد, ما در جا می زنیم و از اجرای حکم خداوند بزرگ صرف نظر می نماییم أ. اگر غفلت کنید, این اول ماجراست و استعمار از این مارهای خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد.)31 تأثیر عناوین ثانویه در ملاک های احکام اولیه آن چنان که از عبارتهای بسیاری از اصولیان و فقیهان استفاده می شود, از دیدگاه آنان پیدایش عنوانهای ثانویه, سبب دگرگونی در معیارهای احکام اولیه و در نتیجه سبب دگرگونی آن احکام می شود. از باب مثال, نوشیدن شراب و خوردن مردار و قیمت گذاری اجناس و کالاها, که از بسته ها و آویخته های احکام اولیه هستند, با پدید آمدن عناوین ثانویه ای, مانند: اضطرار و مقدمیت (برای حفظ

نظام) مفسده خود را از دست می دهند و بدین ترتیب, انجام آنها دارای مصلحت و جایز می شود. در میان محققان و فقیهان بزرگ, کسی که بیش از همه بر این دیدگاه پای فشرده, میرزای نائینی است که در بحثهای فراوان از علم اصولی, این نظریه را ابراز داشته است, از جمله هنگام بحث از مفاد اخبار من بلغ, می نویسد: (لایبعد ان تکون اخبار من بلغ مسوقة لبیان ان البلوغ یحدث مصلحة فی العمل بها یکون مستحبا فیکون البلوغ کسائر العناوین الطاریة علی الافعال الموجبة لحسنها و قبحها والمقتضیة لتغیر احکامها, کالضرر والعصر والنذر والاکراه وغیر ذلک من العناوین الثانویه.) دور نیست اخبار من بلغ برای بیان این نکته باشد: (بلوغ خبر) [که دلالت بر ثواب داشتن انجام کاری می کند] سبب پیدایش مصلحت در آن کار و در نتیجه مستحب بودن آن می شود و بدین ترتیب, بلوغ مانند دیگر عنوانهایی است که بر کارها, عارض و سبب حسن و قبح و دگرگونی در احکام آنها می شوند, مانند ضرر و عسر و نذر و اکراه و دیگر عنوانهای ثانوی. در برابر این دیدگاه, به نظریه کسانی بر می خوریم که عارض شدن عناوین ثانوی را سبب دگرگونی در معیارهای احکام اولی نمی دانند. کسی که بیش

از همه محققان, این نظریه را تقویت و استوار کرده, امام خمینی است. در کتاب بیع ایشان, در شروط ضمن عقد می خوانیم: (لاتتغیّر احکام الموضوعات الثابتة لها بالادلة الاولیة بعروض الطواری المتعلقة بها الاحکام الثانویة علیها کالشرط والنذر و غیرهما.)33 احکامی که برای موضوعات, به دلیلهای اولی ثابتند, به سببب عارض شدن عوارض مربوط به احکام ثانوی, مانند شرط و نذر و مانند آن دو, دگرگون نمی شوند. در جای دیگری, با شرح بیش تری می نویسد: (ان العناوین الثانویة کالشرط والنذر والعهد اذا تعلقت بشئ لاتغیر حکمه, فاذا نذر صلاة اللیل او شرط فعلها علی غیره لاتصیر الصلاة واجبة بل هی مستحبة کما کانت قبل التعلق, وانما الواجب هو الوفاء بالشرط, و معنی وجوبه لزوم الاتیان بها بعنوان الاستحباب, فالوجوب متعلق بعنوان والاستحباب بعنوان اخر, ولایعقل سرایة الحکم من احد العنوانین الی الآخر, والمصداق المتحقق فی الخارج ای مجمع العنوانین هو مصداق ذاتی للصلاة وعرضی للنذر ولایجعلها النذر متعلقة لحکم آخر, وکذا الحال فی الشرط. )34 هرگاه, عناوین ثانوی, مانند شرط و نذر و عهد, به چیزی تعلق بگیرند, حکم آن را تغییر نمی دهند; از این روی, اگر کسی نذر کند نماز شب بخواند یا خواندن آن را بر کسی شرط کند, این نماز, واجب نمی شود,

بلکه بر مستحب بودن پیشین خود باقی است. آن چه در این زمینه, واجب است, تنها وفای به شرط است و معنی این واجب بودن. بایستگی گزاردن نماز شب, به عنوان استحباب است. بنابراین, متعلق وجود, عنوانی است و متعلق استحباب, عنوانی دیگر. و سرایت کردن حکم عنوانی به عنوان دیگر, امری است نامعقول. و مصداق خارجی که مورد اجتماع هر دو عنوان است (یعنی نماز شبی که به منظور وفای به نذر یا شرط خوانده می شود) مصداق ذاتی نماز شب و مصداق عرضی نذر است و نذر آن را مطلق حکم دیگری قرار نمی دهد. در شرط نیز چنین است.حکم ثانوی و موضوع شناسی موضوع شناسی و بازشناسی نمونه های خارجی برای عنوانهای ثانوی, از آن جهت اهمیت دارند که اگر این مرحله, با دقت و ظرافت, و کارشناسی لازم, همراه نباشد, چه بسا کار بر فقیه, مشتبه شود و از باب مثال, به جای توجه به امر اهم و صدور حکم برابر آن, توجه مهم کند و بر آن تاکید ورزد. یا به دلیل نداشتن آگاهی ژرف از شرایط حاکم بر جامعه, نتواند بهنگام, اموری را که حفظ نظام بر آنها بستگی دارد, بازشناسد. اهمیت این کار در مورد حاکم اسلامی که مقام امامت و هدایت سیاسی

و اجتماعی جامعه را بر دوش دارد, بیش تر احساس می شود; چرا که برابر این مسؤولیت, شناسایی گزاره های آن دسته از احکام ثانوی که به اداره جامعه و وظایف حکومتی مربوط می شوند, در حیطه کار اوست. البته, ناگفته پیدا است که بازشناسی همه گزاره های مسائل حکومتی و تعیین اهم و مهم آنها و بررسی مصالح و مفاسد همه امور کشوری, در توان حاکم اسلامی نیست; از این روی, چه بسا وی لازم بداند در زمینه های یاد شده, از کارشناسان کمک بگیرد. امام خمینی در اشاره به این نکته, می نویسد: (ممکن است نسبت به این سخن ما که حکومت از آن فقهای عادل است, اشکال در ذهن بیاید و آن این که: فقها توانایی اداره امور سیاسی و نظامی وأ را ندارند, ولی این اشکالی است بی اساس; زیرا می بینیم در هر دولتی, تدبیر و اداره امور, با تشریک مساعی شمار بزرگی از متخصصان و آگاهان امور, انجام می گیرد. و پادشاهان و رؤسای جمهوری, از زمانهای دور تا دوران ما, به جز شمار ناچیزی از آنها, آگاه به فنون سیاست و رهبری سپاه نبوده اند, بلکه کارها به دست متخصصان هر فنی انجام می گرفته است. ولی اگر شخصی که در رأس حکومت

قرار می گیرد, فردی عادل باشد, وزرا و کارگزاران عادل یا درستکار بر می گزیند و بدین ترتیب, ستم و فساد و تجاوز به بیت المال مسلمانان و آبرو و جان آنها, تقلیل می یابد. همان گونه که در دوران زمامداری امیرالمؤمنین(ع) نیز همه کارهای حکومتی به دست آن حضرت انجام نمی گرفت, بلکه آن حضرت دارای والیان, قاضیان, سران سپاه وأ بود. امروز هم می بینیم اداره و تمشیه امور سیاسی یا نظامی و تنظیم امور بلاد و حراست از مرزها, هر یک به شخص یا اشخاصی صلاحیت دار واگذار می شود.)35 این عبارت, پیش از پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی, از خامه امام تراوش کرده است. وی, پس از تشکیل دولت اسلامی و وارد شدن در متن امور اجرایی و حکومتی و تجربه این مهم که پاره ای از دشواریهای نظام و جامعه, از راه احکام ثانویه, گشوده می شود, بر آن چه در عبارت بالا آمده است, بیش تر پای فشرد. از جمله در پیام خود به مناسبت چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی, می نویسد: (مجلس محترم شورای اسلامی که در رأس همه نهادهاست, در عین حال که از اشخاص عالم و متفکر و تحصیل کرده برخوردار است, خوب است در موارد لزوم از دوستان متعهد

و صاحب نظر خود در کمیسیونها دعوت کنند که با برخورد نظرها و افکار, کارها سریع تر و محکم تر انجام گیرد و از کارشناسان متعهد و متدین در تشخیص موضوعات, برای احکام ثانویه اسلام نظرخواهی شود که کارها به نحو شایسته انجام گیرد. و این نکته نیز لازم است که تذکر داده شود که ردّ احکام ثانویه, پس از تشخیص موضوع به وسیله عرف کارشناس, با ردّ احکام اولیه, فرق ندارد, چون هر دو احکام اللّه می باشند.)صحیفه نور, ج201/7نسبت میان دلیلهای احکام ثانویه و دلیلهای احکام اولیه در پاسخ این پرسش که نسبت میان دلیلهای احکام اولیه, مانند: حرام بودن استفاده از گوشت خوک و دلیلهای احکام ثانویه, مانند: روابودن استفاده از آن در صورت ناگزیری نسبت دو دلیل ناسازگار است, یا نسبت حاکم و محکوم و یاأ؟ دیدگاههای گوناگونی ابراز شده است: دسته ای از فقها, این دو سنخ دلیل را ناسازگار با یکدیگر دانسته اند و هنگام بروز چنین حالتی, قواعد این باب را جاری کرده اند. از جمله محققانی را که می توان دارای این دیدگاه دانست, مرحوم احمد نراقی در کتاب عوائد است.36 گروهی دیگر از علمای فقه و اصولِ, دلیلهای احکام ثانوی را, حاکم بر دلیلهای احکام اولی, دانسته اند که باید در

رأس آنها از شیخ انصاری نام برد و در حقیقت, بحث مهم حکومت, از نوآوریهای این محقق نواندیش است.37 گروهی نیز, نسبت میان این دو سنخ دلیل را, نسبت خاص و عام دانسته اند و به منظور جمع میان آنها از راه تخصیص وارد شده اند; یعنی دلیلهای احکام ثانویه را مخصص دلیلهای احکام اولی, دانسته اند.38 چنان که برخی, وجه تقدیم دلیلهای احکام ثانوی بر دلیل های احکام اولی را, (توفیق عرفی) دانسته اند, از جمله محقق خراسانی که ضمن مردود دنستن نظریه حکومت, به این نظریه گرایش پیدا کرده است. توفیق عرفی, چنان که از عبارت صاحب کفایه استفاده می شود این است که دو دلیل به گونه ای باشند که هرگاه بر عرف عرضه شوند, عرف میان آنها جمع کند, به این ترتیب که یکی از آنها را حمل بر اقتضا و دیگری را حمل بر علیت تامه می کند.29 در این میان, امام خمینی, برابر آنچه از پاره ای سخنان وی ظاهر می شود, با هیچ یک از نظریه های یاد شده, موافق نیست و می توان ایشان را طرفدار نوعی تفصیل در این بحث دانست. در مبحث خیار مجلس, از کتاب بیع ایشان, گفتاری است که فشرده آن چنین است: (القول بان قضیة الجمع بین

ادلة الاحکام الاولیة والثانویة حمل الاولی علی الحکم الاقتضایی فی مورد التنافی, فیه اشکال لان المیزان فی باب الحکومة والجمع العقلائی هو مساعدة فهم العرف لذلک, والا فبمجرد کون الدلیل متکفلا للاحکام الثانویة لایوجب الحکومة ولا الحمل المذکور. نعم بعض ادلة الاحکام الثانویة حاکم علی ادلة الاحکام الاولیّة لخصوصیة فیها نحو دلیل نفی الحرج ودلیل نفی الضرر علی مسلک المشهور, و دلیل الشرط علی فرض کونه من ادلة الاحکام الثانویة لیس بهذه المثابة لان وزان مثل قوله: (من شرط شرطا فلیف بشرطه) وزان قوله تعالی: اوفوا بالعقود.)41 این سخن که مقتضای جمع میان دلیلهای احکام اولیه و ثانویه این است که: حکم اولی را در مورد ناسازگاری, حمل بر حکم اقتضایی کنیم, مورد اشکال است; زیرا معیار در باب حکومت و جمع عقلایی این است که: عرف با آن سازگار و همراه باشد وگرنه, صرف این که دلیی, عهده دار بیان حکم ثانوی باشد, سبب حکومت و حمل یاد شد نمی شود. بله, پاره ای از دلیلهای احکام ثانوی, مانند دلیل نفی حرج و نفی ضرر, بنابر مسلک مشهور,40 به خاطرویژگی که دارند, بر دلیلهای احکام اولی, حاکم هستند و دلیل شرط, بر فرض این که از جمله دلیلهای احکام ثانوی باشد, از این گونه نیست; زیرا دلیلی مانند حدیث

(من شرط شرطا فلیف بشرطه) بسان ایه (اوفوا بالعقود) است [که بر دلیل های احکام اولی, حکومت ندارد.]. تحلیل سخن ایشان این است که: تنها لسان پاره ای از دلیلهای احکام ثانوی, نسبت به دلیلهای احکام اولی, لسان تفسیر و شرح (به گونه تنگ کردن دایره آنها و یا به گونه گستردن دایره آنها) و حکومت است, مانند آیه: (ما جعل علیکم فی الدین من حرج) و دیگر دلیلهای قاعده نفی حرج که دلیلهای وجوب وضو و روزه و مانند آن را, تفسیر می کند و به زبان تضییق می گوید: این گونه تکلیفها, مربوط به موارد غیرحرجی است. همچنین دلیلهای قاعده اضطرار که دلیلهای حرام بودن خوردن مردار و گوشت خوک و دیگر چیزها را شرح می دهد و حرام بودن استفاده از آنها را ویژه هنگامی می داند که ناگزیری و ناچاری نباشد. ولی دلیلهای واجب بودن وفای به نذر و عهد و قسم و شرط و پیروی از پدر و مانند آنها, نسبت به دلیلهای احکام اولی, حالت شرح و تفسیر ندارند. چیزی که می توان در این گونه جاها گفت, این است که: دلیل حکم ثانوی, حالت مقتضی و دلیل حکم اولی, حالت نبود مقتضی دارد, از باب مثال, دلیل مستحب بودن نماز شب (حکم اولی)

اقتضای وجود ندارد, ولی اگر پدر به این کار فرمان داد, انجام آن, مقتضی وجوب پیدا می کند. بنابر این, نمی توان نسبت میان احکام ثانوی و احکام اولی را در همه موارد, نسبت حاکم و محکوم یا نسبت مقتضی و نبود مقتضی و یاأ دانست, بلکه لازم است دلیل هر حکم ثانوی را جداگانه وارسید و نسبت آن را با دلیل حکم اولی, به دست آورد.جلوگیری از یک شبهه بسیاری از فتواها و دیدگاههای امام خمینی در مسائل نوپیدا, بیانگر احکام اولیه اند, ولی ممکن است شماری این فتواها را با احکام ثانوی اشتباه کنند, یا آنها را احکام حکومتی بپندارند, از باب مثال: امام در پاسخ به استفتاء شورای نگهبان درباره مالکیت معادن, نوشته است: نفت و گاز و معادنی که خارج از حدود عرفی املاک شخصی است (که فرضی بی واقعیت است) این معادن چون ملی است و تعلق به ملتهای حال و آینده است که در طول زمان موجود می گردند, از تبعیت املاک شخصیه, خارج است و دلت اسلامی می تواند آنها را استخراج کند, ولی باید قیمت املاک اشخاص و یا اجازه زمین تصرف شده را مانند سایر زمینها بدون محاسبه معادن در قیمت و یا اجاره بپردازد و مالک نمی تواند از این

امر جلوگیری نماید.)42 ولی باید دانست این فتوا, یکی از نمونه های احکام اولی است; زیرا در صدور آن هیچ یک از عنوانهای ثانوی, مانند اظطرار, اکراه, ضرر, مصلحت نظام وأ نگریسته نشده است, بلکه بر این است که معادن از سرمایه های ملی و عمومی و یکی از نمونه های انفال است که زمام اختیار آن در دست دولت و حاکم اسلامی است, چنان که در روایتی موثقه از اسحاق بن عمار آمده است: (سألت اباعبداللّه(ع) عن الانفال, فقال; هی القری التی قد خربت وانجلی اهلهاأ والمعادن منها.)43 از امام صادق(ع) درباره انفال پرسیدم. حضرت فرمود: انفال عبارت است از قریه هایی که خراب شده و ساکنان آنها رفته اندأ و معادن از انفال است.)پاورقیها: 1 . (فرائد الاصول), شیخ انصاری/53 536, چاپ رحمت اللّه. 2. (مکاسب), شیخ انصاری /277 278, چاپ سنگی. 3. همان مدرک /354. 4. (اصطلاحات الاصول), علی مشکینی اردبیلی/121. 5. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج162/17. 6. همان مدرک/202. 7. سوره (احزاب), آیه 39. 8. سوره (احزاب), آیه 36. 9. سوره (نساء), آیه 65. 10. (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج11, ابواب جهاد العدو, باب 15 ح2. 11. (تهذیب الاصول, ج112/2 117; (قاعدتان فقهیتان) جعفر سبحانی /51 56. 12. (مجمع البیان), امین الاسلام طبرسی, ج257/1.

13. (لسان العرب), ابن منظور, ماده ضرر. 14. (الرسائل) /191, قاعده التقیه. 15. (النهایة) /586. 16. (مسالک الافهام), ج249/2. 17. (تحریر الوسیله), ج169/2 170. 18 . (الرسائل) /65, قاعده لاضرر. 19. همان مدرک/175, قاعده التقیه. 20. مانند: افطار کردن در روزی که اهل سنت عید فطر می دانند, ولی شیعه نمی دانند. 21. (الوسائل) /185, التقیه. 22. (وسائل الشیعه), ج11, ابواب الامر والنهی, باب 32, ح1. 23. سوره (رعد), آیه 22; (قصص) آیه 24. 24. (وسائل الشیعه) ج11, ابواب الامر والنهی, باب 24, ح1. 25. همان مدرک, ابواب الامر بالمعروف باب 26, ح2. 26. همان مدرک, ج5, ابواب صلاة الجماعة, باب 10, ح1. 27. (الوسائل) /200, قاعده التقیه. 28. (وسائل الشیعة), ج5, ابواب صلاة الجماعة, باب 10, ح3. 29. (الوسائل) /177, قاعده التقیه. 30. (صحیفه نور), ج87/21. 31. همان مدرک/99. 32. (فوائد الاصول), ج414/3. 33. (البیع), ج173/5. 34. همان مدرک/68. 35. همان مدرک ج498/2. 36. (عوائد الایام) /21 22. 37. (کتاب الصلاة) شیخ انصاری/418; (فرائد الاصول) /315. 38. آیت اللّه حکیم هنگام بحث از قاعده لاضرر, پس از این عبارت کفایه (حیث انه یوفق بینهما عرفا بان الثابت للعناوین الاولیه اقتضائی یمنع عنه فعلا) می نویسد: (وربما یوفق بوجه اخر وهو انه لو بنی علی تقدیم ادلة الاحکام الاولیة لم

یبق لادلة الاحکام الثانویة مورد فیلزم الطرح, ولو بنی علی تخصیص ادلة الاحکام الاولیة لم یلزم الا التخصیص, واذا دار الامر بین التخصیص والطرح کان الاول اولی.)حقائق الاصول, ج385/2. 39. کفایة الاصول, آخوند خراسانی, ج269/2. 40. قید (علی مسلک المشهور) اشاره به دیدگاه ویژه ای است که وی درمورد قاعده لاضرر داشته است که بیان آن گذشت. 41. (کتاب البیع), ج111/4. 42. (صحیفه نور), ج155/20. 43. (وسائل الشیعة), ج6, ابواب الأنفال, باب 1, ح02. علی اکبر ذاکری

حکومت برگزیده

19 چکیده: بخشی از کتاب «ولایت فقیه امام خمینی و انقلاب اسلامی» اشاره: سید افضل حیدر وکیل پایه یک دیوان عالی کشور پاکستان و از شخصیت های مذهبی - سیاسی آن کشور محسوب می شود. وی در چهل سال گذشته در اغلب حرکتهای آزادیخواهی و نهضت های مذهبی حضور داشته و در سال /1947م شاهد استقلال کشور پاکستان بوده است. وی به عنوان رئیس منتخب هیئت وکلای کشور پاکستان در احیای حقوق مردم و استقرار حاکمیت قانونی فعالیت فراوان دارد. ایشان تحت تاثیر مبارزات ملت ایران به رهبری امام خمینی سخنرانیهای متعددی ایراد کرده و مقالاتی چند به رشته تحریر درآورده است که بارها در روزنامه های پرتیراژ داخلی و خارجی پاکستان به چاپ رسیده است. آنچه از نظر خوانندگان گرامی می گذرد بخشی از کتاب نامبرده با عنوان "ولایت فقیه امام خمینی و انقلاب اسلامی است": یک سیستم حکومتی پایه ریزی شده بر مبنای احکام اسلام توجه متفکرین اسلامی را در دوره های مختلف تاریخ به خود جلب کرده است. امام خمینی در توانایی توسعه تز ولایت فقیه و پیاده کردن آن در تشکیل یک حکومت جمهوری بر مبنای قوانینی اساسی در ایران امتیاز منحصر به فرد دارد. امام خمینی با تشریح یک حکومت برگزیده برمبنای قوانین اسلام، کوشیده است تا یک راه حل عملی موفق برای مقابله مسلمین

با (دشمنانشان) و مطالبه حقشان در عصر حاضر ارائه نماید. امام بر این باور است که هر سیستم سیاسی، اجتماعی که براساس قرآن و سنت معصومین (ع) پایه ریزی نشده برابر است با رد کامل قوانین حکومتی اسلام. این تمایل گروهی از مسلمین علت ظلم و استثمار همیشگی بوده است. امام خمینی به علاوه بر این اعتقاد است که قوانین و سنتهای اسلامی منحصر به دوره خاصی نبوده اند. احکام اسلام دارای ارزش ذاتی اجرایی در هر عصر ست بطوریکه این احکام منحصر به یک نسل و یک ملت یا یک سرزمین معین نمی باشند. اهمیت قابل ملاحظه ای در این بحث وجود دارد زیرا یک مومن به وحی الهی می فهمد لحظه ای که او معتقد به عقیده خاتم النبیین می شود یعنی (ختم نبوت) قبول می کند که پیام الهی وحی شده برحضرت محمد (ص) آخرین پیام و جامع، نافذ و قابل اجراء در هر عصر و زمان است. این حقیقت که وحی به عنوان فضل الهی بر بشریت برگزیده شده است به این واقعیت اشاره میکند که با بکاربستن قوانین الهی، مقرر گردیده است که انسان هدف از هدایت پروردگار را به دست آورد. ممکن است به عنوان یک نتیجه ضروری و قطعی اظهار گردد که عقیده ختم نبوت فقط وقتی فهمیده می شود که احکام و قوانین نازل شده برای بشریت به وسیله

پیامبر اکرم (ص) ، کاملا اجراء شده باشد. قرآن در آیاتش امتیاز نشان دادن پیامش را به کلیه انسانها دارد و دستوراتش اهداف مثبت دارد که عبارتند از پیشرفت انسان، موفقیت، صلح شرافتمندانه، رهایی از خواهشهای نفسانی (زهد و تقوا) ، محو ترسهای سیاسی، اجتماعی و اختلاف طبقاتی. این کتاب نیاز انسان را به یک زندگی مسالمت آمیز تاکید می نماید و به او این اختیار را می دهد که هر ایدئولوژی را که می خواهد انتخاب نماید. اسلام همچنان عدالت را به عنوان اساس جوامع با ثبات در نظر می گیرد و به انسان هشدار می دهد که شرارت و شیطنت بر روی زمین یک مانع بزرگ در راه موفقیت است. امتیاز ویژه دیگر قرآن در مقایسه با مذاهب معاصر در دنیا این است که اسلام توجه بسیار زیادی به قوانین و اصلاحات اجتماعی در قیاس با قوانین رهایی اشخاص یا مراسم تشریفاتی معطوف داشته است. اسلام پیروانش را به تفکر، اندیشیدن، مطالعه ، تحقیق و بررسی، تفحص و تجزیه و تحلیل نمودن - نه تنها در حقایق تاریخی - بلکه همچنین به تلاش برای غلبه نمودن بر جهان دعوت می نماید. اسلام توجه اعضای جامعه را به اثرات منفی تنبلی و سستی اجتماعی جلب می نماید. آیه 46 سوره سباء به این نکته اشاره می کند، خداوند به

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:ای پیامبر به مردم بگو که شما را به یک حقیقت اساسی راهنمایی می نمایم: که برای خدا قیام نموده و در حدود موقعیت خودتان تفکر نمایید. قرآن می فرماید که این نمونه نصیحت اعلام شده بوسیله پیامبر یک چیز عادی نیست بلکه یک مشورت بی نهایت ارزنده است. او در مواجه شدن با یک تقدیر هولناک که ممکن است سرنوشت بشر بشود به شما هشدار می دهد. این مطلب از آن جهت حائز اهمیت و شایسته قدردانی و تقدیر است که پیامبر گرامی (ص) در این آیه از مردم ایمان به خود یا انجام مراسم تشریفاتی مذهبی را مطالبه ننموده است. او توده های مردم را به اندیشیدن، توجه کردن، تفکر نمودن، مطالعه در گذشته و آینده بشر در روی زمین و انجام آنچه که برای یک زندگی سعادتمندانه در فردا (آینده) بهتر است، دعوت نموده است. این توصیه گرچه در هرکسی اثر دارد در عین حال دانشمندان گوناگون، ناصحان انسانیت، عالمان ربانی و رهبران افکار عمومی ماموریت دارند که بطور جدی برای نجات انسانیت از سرنوشت وحشتناک فکر نمایند. اهمیت این اخطار که چهارده قرن قبل بیان شده وقتی روشن می شود که ما محاسبات وحشتناک جنگهای جهانی، ویرانی هیروشیما و ناکازاکی را در بلای کشتار دسته جمعی در قسمتهای مختلف جهان را مطالعه نماییم. قرآن

پیامش را به شعائر یا رستگاری فردی یا هدفی محدود منحصر نکرده است. این مطلب با خواندن سوره ماعون کاملا آشکار می شود. یک سوره کوتاه اما بی نهایت مهم از قرآن که ترجمه اش چنین است: آیا دیدی آن کسی را که دین را تکذیب می نماید. او کسی است که به یتیم بی توجهی می کند و رغبتی به اطعام مسکین از خود نشان نمی دهد. پس وای بر نمازگزاران، آنانکه از نمازشان غافل هستند آنانکه از نمازخواندن فقط قصد ریا و خودنمایی دارند و دیگران را حتی از کمکهای جزیی و ناچیز به فقیران و محتاجان باز می دارند. مفاد این سوره اهمیت موازنه اقتصادی را از نظر خداوند متعال نشان می دهد و این سوره دلیل روشنی است که هدف وحی برقراری یک نظام عادلانه اقتصادی، اجتماعی است در عین اینکه به مقام ومنزلت انسان بی حرمتی نشود. به این دلیل است که قرآن اولین کتاب در تاریخ انسانی است که مفهوم شان و مقام انسان را نشان داده است. با این بیان که: من به فرزندان آدم شان و منزلت بخشیده ام. این صرفا یک قاعده اخلاقی نیست بلکه سرچشمه مفاهیم سیاسی و اقتصادی است تا احترام، افتخار، منزلت و برابری موقعیتها را برای بندگان خدا تضمین نماید. قرآن اهداف و مقاصد نبوت را در آیه 157 سوره

اعراف هفتمین سوره این کتاب مقدس بیان فرموده است: آنان که پیروی کنند از رسول ختمی مرتبت و پیغمبر امی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشان و اوصافش را) می یابند که آن رسول آنها را امر به معروف و نهی از منکر نموده و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال و هر پلید منفور را حرام می گرداند و احکام پر رنج و مشقتی را که چون زنجیر به گردن خود نهاده اند همه را برمی دارد (دین آسان وموافق فطرت بر خلق می آورد) پس آنان که به او ایمان آوردند و او را عزیز داشته ویاری نمودند و از نوری که به او نازل شده تبعیت نمودند (یعنی به قرآنی که روشن کننده دلهای تاریک است عمل کردند) آنها به حقیقت رستگاران عالمند. این آیات خود تفسیرکننده یکدیگر می باشند و نظر قابل توجه آن است که سلسله انبیاء (ع) که برگزیده اند هدفشان نجات دسته جمعی گروه محرومین جامعه بود. این آیات بیشتر مومنین را تشویق می نماید که برای دستیابی به مقاصد رفیع به منظور نگهبانی از مصلحت انسانی شما نیز به صف جهاد مقدس پیوسته و نعمت و فضل و کرم خداوند رحمان را تحصیل نمایید. زاویه ای دیگر وجود دارد که موضوع قابل

تامل را مورد ارزیابی قرار دهیم. موقعیتی که در آیه 17 سوره رعد سیزدهمین سوره قرآن کریم به عنوان یک نمونه توصیف شده است: خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل جاری شد و بر روی سیل کفی برآمد چنانکه فلزاتی را نیز که در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد خدا به مثل این (آب و فلزات و کف روی آنها) برای حق و باطل مثل می زند که باطل چون کف بزودی نابود می شود و اما آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است مدتی در زمین درنگ می کند خدا مثلها را برای فهم مردم به این روشنی بیان می کند. باید کفهای روی آب (باطل) را زدوده و ارزشهای دائمی (حق) را که به منفعت مردم است بر روی زمین باقی گذاشت برای رشد و نمو نظام راه بهتری از آنچه قرآن ارائه داده، نمی توان یافت. لزوم داشتن یک نظام متعادل اجتماعی بخشی از ایمان مومنین را تشکیل داده است و این اراده تغییر ناپذیر خداوند متعال است. توجه خواننده محترم را به ترجمه آیه 164 سومین سوره قرآن کریم سوره آل عمران جلب می نمایم: همانا خداوند متعال بر مومنین منت نهاده است که از میان خودشان برای

آنان رسولی از خودشان برانگیخته است تا آیات الهی را بر آنان خوانده، آنها را تزکیه نموده، به آنان کتاب و حکمت بیاموزد اگرچه قبل از آن در گمراهی آشکار بودند. تاکید برخوبی اجتماع، تعلیم و تربیت توده مردم و رفاه جامعه و نگاهداشتن انسان در صلح و کامیابی و توسعه و پیشرفت موضوع مخصوص قرآن است. از میان شعایر دینی بر رستگاری فردی به آن اندازه تاکید نشده است گرچه کوشش برای اصلاح فردی و خود بخشی از نقشه اصلی است. با این نگرش به موضوع در می یابیم که قرآن با ریسمان مقدس نبوت، وحی و سنت در چارچوب اسلام یک رابطه لطیف بین اشکال گوناگون و متنوع و متعدد زندگی انسان ایجاد نموده است. بنابراین ما حقانیت خود را در تجسم اقدام پیامبر گرامی اسلام (ص) در ماموریت عمومی و در رهبریش پس از هجرت به یثرب (مدینه) اثبات نموده ایم که همانا حرکت برای برقراری یک نظام عادلانه و منصفانه عصاره نبوت است. هدف اساسی از اجرای قوانین اسلامی برقراری یک جامعه متعادل است. در جایی که در عین رعایت شان انسان حکومت قانون غلبه نماید. عامل بالقوه پنهانی فردی وملی برای اصلاح انسانیت کاملا به کار گرفته شده است و هرکس باید فرصت مساوی برای رشد شخصیت داشته باشد. ظلم و

ستم وبی عدالتی و تبعیض باید از روی زمین محو شود. انسانها باید از قید آرزوها و تمایلات آزاد بوده از هرگونه ترس و تشویش مصون باشند. هریک از ما باید برای صلح شرافتمندانه کمک نموده و برای رسیدن به وحدت در راستای بندگی خدا تلاش نماید. هر انسانی آزاد بوده و تحت سلطه هیچ انسان دیگری نیست. این قوانین اساس نظام مشروع است. این قوانین در آفرینش، ارزشهای واقعی بوده و از جانب خداوند یکتا به انسان ابلاغ شده است برای آنکه انسانها در خلقت کاملا برابرند و بهترین مخلوق آن کسی است که به سمت انسانیت هدایت شده و خالق نیز بهترین است. ما همچنان می آموزیم که پیامبر گرامی اسلام (ص) نه بنیاد یک حکومت استبدادی و دیکتاتوری را نهاد نه یک حکومت فردی را مقرر نمود او از اصل رضایت و توافق عمومی حمایت نمود و نمونه ای از قهرمانی و لطف برای انسان بنا نهاد. او بردگی را حذف کرده شان و منزلت انسانی را تقویت نموده به نیاز انسان برای فراگیری علم و دانش تاکید، به قلع و قمع نمودن ترسها، کمک نموده نهضت محرومان را پشتیبانی، برای رهایی زنان اقدام، مردم را به برپایی عدالت و حق و برابری تحریض وتشویق و پیروانش را به اجتناب از تفرقه و

اختلاف توصیه فرمود. پیامبر (ص) اعلام فرمود چنانچه در آیه79 سوره آل عمران آمده است: بشری را که خدا نعمت کتاب و حکم و نبوت بخشیده است نمی رسد که به مردم بگوید مرا به جای خدا پرستش کنید (بلکه شما را دعوت می کند) : چون کتاب الهی را می آموزید و تدریس می کنید خدایی شوید. زندگانی پیامبر (ص) نشان می دهد که او هرگز یک سیستم شاهی را توصیه نکرده است او در حقیقت نامه هایی نصیحت آمیز به شاهان معاصرش فرستاد. زندگی و اعمالش شهادت می دهد به این حقیقت که به عنوان یک مدیر هرگز دستورات تحریک آمیز شخصی اش را تحمیل نکرد بلکه هدایت الهی را با عملکرد شخصی اش پیاده نمود. زندگی او با وجود این الهام می نماید که برای اجرای قوانین سیاسی اجتماعی یک تشکیلات اداری باید ایجاد کرد که بتواند با اعمال قدرت تحت نظارت یک رهبر قوانین را پیاده نماید به گونه ای که موضوعات اصلی تامین کننده سعادت انسانی، صلح و توسعه حاصل گردد. بنابراین برای اداره یک حکومت، قدرت سیاسی شرط لازم است این قدرت بیشتر برای محافظت از زندگی انسان ضروری است قرآن این چنین قداست را به زندگی انسانی ضمیمه کرده است که اعلام یک قانون جدید می نماید: هرکسی که بناحق زندگی دیگری را نابود نماید گناهکار

است آنچنانکه گویا زندگی همه انسانها را نابود نموده است و هر کسی که زندگی انسان را نجات دهد گویا زندگی همه انسانها را نجات داده است. بنابراین آشکار می شود که انسان نقطه مرکزی وحی است. این قانون فقط مفهوم قداست زندگی انسان را توضیح نمی دهد، بلکه نشان دهنده نیاز اساسی، به داشتن یک سیستم مناسب رشد و ترقی حکومتی است در جایی که حقوق و امتیازات انسانها توام با افتخار و احترام و تعصب مذهبی حفظ گردد. در صورت نبودن یک سیستم هماهنگ، زندگی انسان توام با فلاکت و بدبختی بوده، استثمار و ظلم وستم حکمفرما می گردد. امام خمینی معتقد بود که وعده خداوند مبنی بر وراثت مستضعفان بر روی زمین در حال تحقق یافتن است. این عقیده او را برانگیخت که خود و همراهان و شاگردان و ملت را برای کمک به توسعه یک سیستم حکومتی بر مبنای دستورات اسلام آماده نماید. البته امام خمینی یقین قلبی داشت که هدایت الهی به همان اندازه در تجزیه و تحلیل مسائل در عصر حاضر مؤثر است که در گذشته قابل اجرا بود. تاریخ گذشته از کتب عهد جدید مسیحیان (انجیلها) آثار و کتابهای آسمانی نشان می دهد که هدایت محض یا احکام، اجرای قوانین موجود در آنها را تضمین نمی نماید. قدرت سیاسی

تا زمانی که با حقیقت و درستی باقی بماند انجام و اجرای احکام الهام بخش الهی را، تضمین می نماید اما زمانی که منافع موجود در دستگاههای سیاسی حکومت نفوذ می نماید بسیاری از اهداف حکومت صالح از دست می رود. در فقدان یک قانون برتر، جامعه نامتعادل شده و خیلی از تمدنها و ملتها علیرغم منابع وسیع و قدرت گسترده بشری محکوم به فنا گردیدند. برای مردم مسلمان بسیار سخت بود که برای یک دوره طولانی حکومت استبدادی در کنترل مطلق تولید باشند حکومتی که احکام مذهبی را ارتجاعی می دانست با اهدافی معین برای حکمفرمایی بر توده ها از نظر سیاسی و اقتصادی حرکت می کرد. نتیجه این حکومت تسلط قدرتهای امپریالیستی خارجی بود در همین راستا تقسیمات بیشتری را در کشورهای اسلامی ایجاد نمودند. در تجزیه کشورها قدرت سیاسی به طور صوری به نوکران برگزیده شان تسلیم شده بود و یکی پس از دیگری از رشد قوانین اسلام جلوگیری می نمودند. علیرغم این سستی دسته جمعی گروهی از مسلمین، فضلا و متفکران متعهد همانند ستارگانی در افق اجتماع مسلمانان طلوع نموده و نور دانش و درون گرایی، و استفسار و انتقاد سازنده را حفظ نمودند. در سلسله انسانهای برجسته به عنوان دوستان انسانیت، عصر حاضر انسانی به نام امام خمینی را ارائه نموده است که نه تنها ادله

انحطاط و سقوط را تحلیل نموده بلکه راه حل عملی برای تامین آینده ای روشن برای امت پیشنهاد کرده است. امام خمینی انقلاب اسلامی را رهبری نمود تا به پیروزی انجامید. زندگی و کارش در دوره برقراری حکومت اسلامی نشان می دهد که ایدئولوژی اسلام برای مراقبت از منافع روحانیت و حکومت خواص یا یک گروه اجتماعی ممتاز نبود، بلکه منعکس کننده تمنیات مردم در حد اعلا بود. اسلام می خواهد که بشریت را در یک شیوه منسجم در راه خدا هدایت نماید. قرآن اعلام می نماید که: مقصد نهایی به سوی الله می باشد. محققا این امت، امتی واحد است و من پروردگار شما هستم بنابراین مرا عبادت نمایید بندگان صالح می باید وارثان زمین گردند. ما اراده نموده ایم که بر مستضعفان زمین منت گذارده و آنها را رهبران و وارثان زمین قرار دهیم. علاوه بر این آیات، امام خمینی باور داشت که پیامبرگرامی اسلام (ص) اموری را برنامه ریزی فرموده است که براساس آن، مدیریتها و مسئولیتها باید به اشخاص متخصص و آگاه به مسائل روز و یا به اندیشمندان و متفکران اسلامی واگذار گردد. این فرمایش امام خمینی کاملا صحیح بود که فرمود: "اسلام در میان ما غریب است. " شناساندن چهره اسلام با وجود تبلیغات منفی بسیار دشوار است. اسلام دین مردم نیکوکار و عادل

و منصف و نیکوسرشت است. اسلام دین آن کسانی است که شهامت مبارزه با طاغوت را دارند. پیاده شدن همان مقدار از حکومت اسلامی و اصول آن که امام در طول حیاتشان شاهد آن بودند او را رهبری سعادتمند ساخته بود. با اینکه او در تبعید بسر می برد، مردم ایران در پاسخ به دعوت او، قربانیان زیادی را تقدیم نمودند. کار طاقت فرسای یک دوره طولانی 16 ساله )1973-79( به بارنشست و یک حکم عقیدتی، شکل عملی به خود گرفت. این یک تجربه بی نظیر در قرون حاضر است که در آزمایشگاه سیاسی دنیا به وسیله کسی که نه تنها مرد علم بلکه مرد عمل نیز بود به شکل واقعی به وجود آمده است. برای نیل به این هدف، ملتی شجاع بر علیه نیروهای مخالف، با جرات زیاد به مقابله برخاستند. اینک اقل وظایف امت اینست که تلاشهای عادلانه امام را متفکرانه بررسی نموده و در زمانهای جدید نقش او را در ساختن مفهوم عینی حکومت الهی با توجه به نقطه نظرات سیاسی اش روشن تر و قویتر ایفا نمایند. زندگی امام در چهارمرحله متحول مجزا خلاصه می شود. قبل از هر چیز باید او را مرد علم و عمل و یک فیلسوف شناخت. حقیقت دیگر از این مرحله نویسندگی خارق العاده ایشان با سبک

خاص خود اوست. سید روح الله خمینی کوچکترین پسر سید مصطفی موسوی بود پدری که به وسیله مزدوران فئودال به شهادت رسیده بود. بنابراین امام خمینی که پدر را از دست داده بود تحت مراقبت شدید مادر و عمه اش تربیت گردید. او تحصیلات مقدماتی را در مدرسه ای مشهور در اراک تحت راهنمایی آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی به پایان رسانید و بنابه نظر او به قم مسافرت نمود. امام خمینی به غیر از تحصیلات معمول، در مراحل متعدد به تهذیب نفس پرداخت و تا آنجا پیش رفت که پس از مرگ استادش، معلمی برجسته گردید. در ساعات فراغت از تحصیل، او بیش از 24 کتاب نوشت. با تلاش و فعالیت اوبود که حوزه علمیه قم نه فقط مرکزی برای بحث و بررسی در مورد مسائل ملی و فرهنگی و آموزشهای عمیق عقیدتی بلکه مکانی برای تزکیه نفس و کسب تقوا گردید. اینجا بود که استعدادهای درونی او از قوه به فعل درآمد. دومین بخش زندگی امام که او را از سایر علماء متمایز می نماید تلاش او برای به ثمر رساندن اندیشه برقراری حکومت است. مسلم است که مسلمانان برای ایجاد یک جامعه عادلانه و وجود یک حکومت الهی و یک دولت مستقل اسلامی افکار امام خمینی در جهتی که علامه اقبال گفته

بود به کار گرفته می شد (اگر دین از سیاست جدا شود چیزی جز طاغوت باقی نمی ماند) . امام احساس نمود که اسلام فقط به معنای تشریفات مذهبی صرف و تهذیب نفس در مدارس و حوزه های علمی نیست بلکه در پناه حکومت الله است که ثمرات احکام الهی به مردم محروم و مستضعف می رسند و اسلام به بشریت قدرت لازم را برای رسیدن به اهداف عالیه و ارزشهای والا عطا می نماید. این نقش امام او را در ردیف رهبرانی قرار می دهد که افکارشان را در سطحی وسیعتر برای یافتن نظرات جدید به کار می گرفتند. این تنها می تواند به توسط انسان مومن و دانشمندی انجام گیرد که به طور منظم تحصیل نموده و مسائل روز را بخوبی درک نماید. او همچنین باید قدرت درک و حل مسائل عصر حاضر را داشته باشد. عینیت بخشیدن به حکومت الله که امام در خاطرش می پرورانید هم آهنگ با نیازهای زمان بود زیرا ایران در زمان شاه که ابزاری در دستان قدرتهای بیگانه بود مطابق با موازین اسلامی اداره نمی شد. امام نه تنها عقایدش را در میان متفکران و خردمندان توسعه داد بلکه بارها و بارها به شاه تذکر داد که دست از اعمال شنیع و زشتش بردارد. این اقدام امام موجب برخورد بین او و شاه گردید و امام ناچار

مدتی در تبعید بسر می برد. شاگردانش ناچار به فداکاری و ایثار جانشان گردیدند. از اینرو امام در دومین مرحله زندگیش به عنوان رهبری مجاهد، مبارزی متعهد برای ارزشهای بالاتر ظاهر گردید. اینجا بود که امام تز حکومت الله تحت عنوان ولایت فقیه را که قبلا مطرح ساخته بود برای اجراء پیگیری کرد و از جمله اهداف اسلامی نامید. هدف امام از این اقدام به ارث بردن پادشاهی یا تشکیلات سلطنتی نبود بلکه مقصدش به قدرت رساندن بندگان خدا بود. سومین مرحله از زندگی بسیار با عظمت امام آن است که او یک رهبر انقلابی بود که افکار و اعمالش انعکاس خواستهای ملتش بود. او در دوران تبعید با مردم در تماس بود و سعی کرد کینه مقدس امتش را نسبت به طاغوت حفظ نماید. پیشقراولانی را که او در حوزه قم گردهم جمع نموده و تربیت کرده بود پیامش را به گوشه و کنار ایران رساندند. این مرحله به تلاشهای او در نشر افکار سیاسی و بیداری توده های محروم از خواب غفلت مربوط می شود. در خلال این مرحله او عمرش را وقف آموختن قرآن و سنت و فلسفه زندگی معصومین (ع) از طریق پیامها و سخنرانیها نمود. این مرحله مهمترین دوره زندگانی امام محسوب می شود که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی

در فوریه 1979 و برقراری جمهوری اسلامی ایران گردید. امام فرموده است: قرآن معیار مردم ماست. منشا انقلاب ما وحی الهی و روحانیت و معنویت است آنچه که ما داریم بخشش خداوند متعال است بنابراین باید آنها را در راه خودش صرف نماییم. امروز ما موظف به پیروی از اسلام، قرآن و پیامبران الهی هستیم اسلام شایستگی بالاترین عشق و احترام و وفاداری را دارد امام همچنین در مورد انقلاب می فرماید: فقط انقلابی می تواند پایدار بماند که مبارزه و پیروزی اش برای خدا و اسلام باشد. ملتی که برای خدا مبارزه می نماید از هیچ چیز هراس ندارد. مسلمانان باید به قدرت اسلام اعتقاد داشته باشند. امام یک بنیانگذار آگاه در انقلاب اسلامی بود. او کاملا به مسئولیتهایش آگاه بود. او با یقین کامل بیان داشته است که دخالت در سیاست یکی از بخشهای اساسی تعلیمات پیامبر (ص) بوده است و اینکه پیامبر گرامی در نشان دادن امانت و درستکاری در سیاست امتیاز منحصر به فرد داشت. از آنجا که فلسفه امام پیرامون یگانگی خداوند، نبوت، قرآن و اسلام دور می زد، در زمان جهاد انقلابی اش به امت فرمود که نیاز اساسی برای پیشبرد اهداف عالیه اسلام وحدت کلیه مسلمین است قدرتهای غربی وشرقی در مقابل این وحدت هر دو درمانده می شوند. اگر کشورهای مسلمان

دست در دست یکدیگر می گذاشتند، هیچ مصیبتی بر آنها فرود نمی آمد. او همواره تذکر می داد که مقصد اصلی اسلام متحد نمودن کلیه ملتها تحت عنوان ملتی واحد و بزرگ است. بنابراین مسلمانان باید متحد و قوی می شدند و با هوشیاری و آمادگی و وحدت، نیروهای شیطانی را در معرض خطر قرار می دادند. موفقیت مسلمین در صورت گرد آمدن آنان زیر پرچم اسلام تضمین شده است. اکنون به محاسبه ای روشن از چهارمین مرحله زندگی امام می پردازیم. او مردی بسیار متقی و مخلص بود او خودش را در راه خدا وقف نموده بود تا عقایدش را در اشعاری عرفانی اظهار نموده و آنان را که متوجه بودند در آن شریک سازد. چنانکه او به جمع کسانی که می توانستند تجارب انسانی و عشق به خدا را از طریق عرفان اظهار نمایند ملحق شد. آنچه که برای او بسیار اهمیت داشت رساندن پیام عشق و محبت به مردم به عنوان بنده مطیع خداوند بود. از نظر امام فرجام عشق واقعی و خدمت به انسانیت برای یک شخص به دست آوردن جایگاه یک عبد و یک بنده واقعی خدا است. شخصیت و تقوای امام بود که به همه تشریفات و تجملات و دامهای قدرت طلبی و همه منیتها پشت پا زد. علیرغم اینکه بنیانگذار یک انقلاب کبیر بود، یک

دفتر سیاسی انتخاب نکرد و هرگز در زندگیش تغییری بوجود نیاورد. او در خانه ای اجاره ای به زندگی ادامه داد. او خانه اش را به یک مستمند بخشید. او هدایایی را که از مردم دریافت نموده بود به سازمانهای خیریه یا مردم فقیر بخشید او نسخه های کمیاب قرآن با قابهای طلایی ونقره ای را به آستانه مقدس رضوی در مشهد ارسال نمود. او بدهکاران را در پرداخت بدهی آزاد می گذاشت. او میلیونها تومان بابت مسائل شرعی و سهم امام و غیره دریافت می نمود اما با رسیدن به حد اعلای تقوا وقتیکه از دنیا رحلت نمود فقط به اندازه سه روز غذا در خانه اش موجود بود. پیروی او از سنت پیامبر حقیقتا موجب غبطه دیگران بود او می گفت آنچه را که باور داشت، یا در حقیقت به آنچه که می گفت اعتقاد داشت. اشعار او مملو از عشق به خدا و مخلوقات اوست. مجموعه ای از اشعار او تاکنون به زبان فارسی منتشر گردیده اما هنوز به زبان اردو به طور کامل در دسترس نیست. بعضی

از آثار مهم او مانند مصباح الهدایة، پرواز در ملکوت و فصوص الحکم هنوز هم دور از دسترس مردم هستند. جهت رشد و ترقی ایجاب می نماید که سخنرانیها و نوشته هایش به زبانهای مهم دنیا ترجمه شده بطوری که مردم زندگیشان را در پرتو تجارب و اعمال برجسته رهبر بزرگ قرن و بنیانگذار انقلاب نوین اسلامی، با اصول اسلام تطبیق نمایند. او در راه تجدید حیات سنت پیامبران تلاشی بی وقفه و خستگی ناپذیر می نمود. او مایل بود که آزادی انسانیت را از قیود ترسهای اقتصادی و سیاسی مشاهده نماید. عشق او به انسان، انعکاس طبیعی یک شخص الهی بود. او آگاهانه به ادعاهای زمانش پاسخ داد. علیرغم مشاغل سنگین و وظائف محوله الهی، او نغمات عشق و صلح را می سرود. امیدوارم خداوند به خاطر این بزرگمرد با تقوی نعمتهایش را بر این مردم سرازیر فرماید. نویسنده: سید افضل حیدر

حیات طیبه و مبانی کلامی انقلاب اسلامی

1 چکیده: 1 . انقلاب اسلامی ایران از آنجا که یک انقلاب مذهبی بود، دارای مبانی کلامی خاص بود; این مبانی در شعارها، سیاست گزاری ها و برنامه ریزی های انقلاب، سخت مورد توجه و کاربرد بود . یافتن این چارچوب می تواند ارائه کننده معیارهای بسیار خوب و عمیقی درباره انقلاب اسلامی و حرکت های قبلی و بعدی باشد . 2 . اولین مبنای انقلاب، فطرت یا یک معرفت شهودی و وجودی و یا علم حضوری یا خلقت هدایت یافته بود; فطرتی که در جان مردمان رسوخ داشته و دین، مذهب، ملت، دولت، نژاد، قومیت و ... در آن دخالتی ندارد، مگر از باب ذکر و یادآوری یا غفلت از آن . پس نقطه مشترک همه انسان ها از زن و مرد گرفته تا کوچک و بزرگ، این است که همه دارای این فطرت هستند . 3 . فطرت چیزی است که مردمان (ناس) بر آن سرشته شده اند، پس مردم از آن جهت که مردم (ناس) هستند، دارای فطرت هستند . فطرت بازندگی رابطه مستقیم دارد، چرا که مردم از آن جهت مردم نامیده می شوند که در یک محیط و جغرافیای فرهنگی و با فرهنگ خاص خود زندگی می کنند; پس فطرت رمز و راز زندگی مردم است . 4 . انسان کامل از

آن جهت کامل است که فطرت کامل دارد و چون فطرت کامل دارد، زندگی کامل دارد; بنابراین می توان نتیجه گرفت که مردم ترین مردم، انسان کامل است; از این رو شوق و عشق او به مردم از خود مردم نسبت به خودشان بیشتر است، به همین دلیل اولی از خود مردم به انفس مردم است، پس پیشی گرفتن انسان کامل به مردم از باب شفقت بر خلق خدا و مردمان است، نه از باب حکومت و برتری . 5 . به همین دلیل، حکومت او یک حکومت جبابره نیست، بلکه یک حکومت و دولت کریمه است که بر کرامت مردمان از آن جهت که مردمان هستند، اهتمام می ورزد تا تحت حکومت او بر مردمان، اعم از یهودی، مسیحی و مسلمان، ظلمی و ننگی نرود و آنها را در امنیت و عدالت، و سپس در معنویت غرقه کند که اگر خلخالی از پای زن یهودیه در آورند و یا پیر مرد مسیحی مانده از کار در کوچه گدایی کند، غرق در غصه شود . به طوری که دق مرگی را برای چنین ظلم، ننگ و تحقیر، سزاوار و حق بداند . 6 . دولت کریمه در پی ایجاد حیات طیبه و زندگی پاک است . زندگی پاکی که مردمان به عنوان یک آرمان در زندگی روزمره خود

به دنبال آن باشند، چون زندگی روزمره، اگر آرمانی از جنس و ماهیت خود در درون خود نداشته باشد، به یکنواختی و بی معنایی مبتلا خواهد شد; آن چنان که زندگی غربی امروزه با فرهنگ عوام پسند خود ( erutlucralupop ) بی معنا شده و انسان را به استرس، ناامیدی، افسردگی و یا پرخاش مبتلا کرده است . 7 . چون آرمان از خود زندگی بر آمده و از آن خارج نیست، خشونت نیست . زیرا خداوند حیات و زندگی، تجاوز کنندگان و تعدی گران را دوست ندارد و انسان کامل فقط در حال ذکر است . ذکر و یادآوری فطرت و بازگشت به فطرت همان انابه و توبه به درگاه خداوند زندگی است; بازگشتی که بیشتر بازگشت به زندگی از نظر کمی، مادی، کیفی و معنوی است . خشونت نیز هنگامی روا داشته می شود که افرادی با قتال و قتل، بخواهند از این ذکر و یادآوری جلوگیری کنند و یا هنگامی مجاز شمرده می شود که برای حفظ حیات و زندگی، پیام می آید که بر آنان بتازید، همان طور که آنها بر شما تاخته اند و این همان جهاد برای عدالت و معنویت است . 8 . همه اینها در قالب یک مبنای کلامی دیگر رخ می دهد و آن فلسفه تاریخ شیعه است; فلسفه تاریخی ای که با تجلی دو انسان کامل

شروع می شود و خاتمه می یابد; شروع آن، تجلی انسان کامل در عاشورا و در حادثه کربلا بود و این مبدا شروع فلسفه تاریخی شیعه بود و این سیر در زیارات امام حسین (ع) تا تجلی انسان کامل دیگر در آخر الزمان که همان مهدی موعود (عج) است، ادامه می یابد . این فلسفه تاریخی تعیین کننده تمامی حرکت های شیعه است; به این معنا که هر حرکتی در این میان، باید هویت نهضتی حسینی داشته باشد و حرکتی برای ظهور باشد . 9 . حیات طیبه و زندگی پاک، در این فلسفه تاریخی معنا پیدا می کند; یعنی حیاتی که در این حرکت تاریخی قرار دارد و در غیر آن صورت، حیات یا طیبه نیست یا خبیثه است، لذا کسانی که از باب روشنفکری (مثل انجمن حجتیه)، برکناری می نشینند و هیچ حرکتی نمی کنند، دارای این حیات طیبه نخواهند بود و در مقابل کسانی که زمینه را برای ظهور با حرکت مقدمه سازی و امتحان و ابتلا شروع می کنند، آنها دارای حیات طیبه هستند، چون حیات طیبه، مرگ و موت طیبه را به دنبال خود می آورد، زیرا حیات و زندگی شبیه انسان کامل، مرگ شبیه به انسان کامل را به دنبال دارد، و سلام بر روز تولد و روز مرگ و روز بعثت او از خاک در قیامت

را به دنبال خواهد داشت . 10 . آنها که از باب پیشرفت و توسعه، زندگی طیبه مردم را به هم می ریزند و عده ای را برفراز اسراف و تبذیر و فساد و عده ای را بر سفره فقر، درماندگی، ذلت و فساد قرار می دهند، زندگی خبیثه ای را رقم می زنند که هرگز با مبانی کلامی انقلاب اسلامی منطبق نیست . ابراهیم فیاض

خاستگاه عاشورایی انقلاب

اشاره

2 چکیده: از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان و متفکرانی که در زمینه تبیین علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظریه پردازی نموده اند، عامل مذهب از قوی ترین و اصلی ترین عواملی است که در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی نقش به سزایی ایفا نموده است . (1) میشل فوکو، فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز پست مدرنیسم، در تحلیل و بررسی عوامل انقلاب اسلامی، از «معنویت گرایی سیاسی» نام می برد; به نظر او، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت می شود که ایرانی ها از خلال انقلاب خود، در جست وجوی ایجاد تحول و تغییر در خویش بودند . هدف اصلی آنها یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی، و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بود; «... آنان راه اصلاح را در اسلام یافتند; اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماری ها و نواقص جمعی بود» . (2) آصف حسین در کتاب «ایران اسلامی، انقلاب و ضد آن» ، بر این نکته تاکید دارد که مطالعه انقلاب باید با توجه به عنصر ایدئولوژی، نقش اپوزیسیون اسلامی، مشروعیت، آموزش ها و خصوصا رهبری صورت گیرد . (3) و حامد الگار نیز در کتاب «ریشه های انقلاب اسلامی» ، «تشیع» ، «رهبری امام خمینی (ره)» و «طرح اسلام به عنوان یک ایدئولوژی» را

به عنوان ریشه های انقلاب مطرح می کند . (4) از سوی دیگر مروری بر ادبیات سیاسی رایج در روند وقوع انقلاب اسلامی، شعارها، سخنرانی ها و بیانیه های انقلابیون و رهبران نهضت، بیانگر این واقعیت است که از میان عناصر مذهبی، فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسین (ع)، نقش به سزایی در این زمینه ایفا نموده است . مؤلفه های فرهنگ و تعالیم عاشورا عبارت از: فرهنگ شهادت، فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، فرهنگ طاغوت ستیزی و طاغوت زدایی، اصل پیروی از رضای خدا و مصالح مسلمین، و فرهنگ پیشگیری از جرم و فساد، قبل از وقوع آن در فرهنگ نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر . (5) این مؤلفه ها در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی نقش و تاثیرات به سزایی داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامی نیز در گرو حرکت در این چارچوب است . اکنون جهت آگاهی بیشتر بحث را در چند محور با تفصیل بیشتر پی می گیریم . الف . گونه های تاثیر فرهنگ عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی 1 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلابیون هدف و انگیزه مردم ایران از انقلاب اسلامی، نابودی ظلم، استبداد و استکبار و برپایی حکومت عدل الهی و اجرای احکام اسلامی به عنوان «معروف، جلوگیری از وابستگی به اجانب

و بیگانگان، به عنوان «منکر» بود که عینا همان انگیزه و هدف امام حسین (ع) از قیام عاشورا بود; چنان که می فرماید: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابی طالب (ع)» . اگر یزید بن معاویه تجاهر به فسق و فجور داشت، خاندان پهلوی نیز همان گونه عمل می کردند و برای اسلام زدایی را تا آنجا پیش رفتند که تاریخ رسمی کشور را از هجرت پیامبر اکرم (ص) به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کردند . حضرت امام درباره تاثیر عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلاب اسلامی می فرماید: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد» . (6) برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهم ترین انگیزه امام حسین (ع) از این قیام، ایجاد حکومت اسلامی بوده است . امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید: «زندگی سیدالشهداء زندگی حضرت صاحب (ع)، زندگی همه انبیا عالم، از آدم تا حالا، همه شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند» . (7) از این رو یکی از مهم ترین شعارهای انقلابیون این بود: «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه» . 2

. تاثیر فرهنگ عاشورا بر رهبری انقلاب وجود رهبری حسین گونه امام خمینی (ره) یکی از مهم ترین نهضت عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی بود; مردم ایران، صلابت، شهامت، شجاعت، قاطعیت، سازش ناپذیری و روح حماسی امام حسین (ع) را در شخصیت امام خمینی (ره) متجلی می دیدند و شرایطی که امام حسین (ع) برای رهبر و حاکم جامعه اسلامی توصیف می نمود، در او می یافتند; شعار «خمینی، خمینی تو وارث حسینی» مبین این امر است . 3 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر شیوه مبارزه در فرهنگ مکاتب مادی مشت نباید به نبرد درفش برود، اما مردم ایران تحت تاثیر نهضت عاشورا، روحیه شهادت طلبی امام حسین (ع) و اصحابش را در خاطره ها تکرار می کردند; جوانان انقلابی با شعارهای «الله اکبر» و «توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد ...» ، با تانک ها و مسلسل های رژیم ستم شاهی مقابله می نمودند . حضرت امام می فرمایند: «کیفیت مبارزه را، ... اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد، با یک عده معدود، باید چه طور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است» . (8) از فردستیزی تحت تاثیر رافت اسلامی و سیره امام حسین (ع) با دشمنان خود، مانند حربن یزید ریاحی و ... با شعار «گل در مقابل گلوله» فریاد می زدند:

«ارتش ایران حسینی شده، رهبر ایران خمینی شده» . )4 )9 . تاثیر فرهنگ عاشورا از طریق ایام و اماکن عزاداری حسین بر انقلاب علاوه بر این، ایام عزاداری امام حسین (ع) و اماکن از قبیل مساجد، تکایا و خیمه های عزاداری امام حسین (ع)، به عنوان مهم ترین زمان و مکان برای فعالیت نیروهای انقلاب و آگاهی مردم از مفاسد حکومت پهلوی و سازماندهی آنان برای راهپیمایی، تظاهرات و فعالیت های انقلابی محسوب می گردید . اساسا در طول دو ماه محرم و صفر، در سال اوج گیری انقلاب اسلامی، نقطه اوج آن، یعنی همان تاسوعا و عاشورای حسینی بود که پایه های اساسی رژیم ستمشاهی را لرزاند . سران ساواک در تحلیل های درون سازمانی خود گفته بودند که اگر ما بتوانیم ماه محرم را به خوبی پشت سر بگذاریم، رژیم پهلوی ماندنی است و همه دیدیم که پس از اربعین حسینی در سال 1399 هجری قمری، رژیم 2500 ساله شاهنشاهی، در کمتر از یک ماه ساقط شد . (10) ب . گونه های تاثیر فرهنگ عاشورا در پیروزی انقلاب اسلامی با مروری بر مقاطع سرنوشت ساز در پیروزی انقلاب اسلامی، مشخص می شود که نقطه آغازین آن، ایام عزاداری امام حسین (ع) و با الهام از آموزه های نهضت عاشورا بود: 1 . قیام 15 خرداد که نقطه عطفی در

تاریخ انقلاب شمرده می شود، به دنبال سخنرانی حضرت امام (ره) در بعدازظهر عاشورا )13 خرداد 1342( به وقوع پیوست . امام خمینی (ره) در مورد قیام 15 خرداد فرمودند: «ملت عظیم الشان در سالروز این قیام انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا، آن قیام کوبنده را به بار آورد; اگر عاشورا و گرمی و شور و انفجار آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی سازماندهی واقع شود» . )17 . 2 )11 شهریور نیز یکی از مقاطع مهم انقلاب بود که تحت تاثیر عاشورا و فرهنگ آن شکل گرفت; »17 شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند» . )3 )12 . اعلامیه تاریخی امام خمینی (ره) در روز 21 بهمن 1357 مبنی بر شکستن کودتا و حکومت نظامی رژیم که تصمیم داشتند رهبران اصلی انقلاب را دستگیر کرده و به زعم خویش، برای همیشه به انقلاب پایان دهند، عملا نوعی حماسه عاشورایی محسوب می شد . مردم تحت تاثیر اعلامیه و فرمان حسین زمان خویش، به خیابان ها ریخته و توطئه رژیم را در هم شکستند; حضرت امام (ره) در این زمینه می فرماید: «اگر قیام حضرت سیدالشهداء (ع) نبود، امروز هم

ما نمی توانستیم پیروز بشویم; تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزاداری، مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد» . (13) ج . تاثیر فرهنگ عاشورا بر حفظ و تداوم انقلاب اسلامی اگر انقلاب اسلامی بخواهد بر مبنای آن فرهنگی که شکل گرفته است، تداوم یابد، ناگزیر باید به همان فرهنگ توجه مستمر داشته باشد . روحیه شهادت طلبی، آزادگی و شرف، عزت نفس، مبارزه با ظلم و ستمگری، مخالفت با تخطی از احکام اسلام و ... در عرصه های مختلف سیاست خارجی و روابط با دیگر کشورها و همچنین عرصه سیاست داخلی از سیاست گذاری در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره گرفته تا بخش های اجرایی و ... همه باید به آموزه های نهضت امام حسین (ع) و فرهنگ عاشورا پایبند باشد . اگر انقلاب اسلامی توانسته است از کلیه توطئه ها جان سالم بدر برده، اگر جنگ تحمیلی هشت ساله که از سوی تمامی قدرت های جهانی پشتیبانی می شد، نتوانست این انقلاب مردمی و اسلامی را از پای درآورد، اگر تهدیدهای دشمنان اسلام، امپریالیسم تبلیغاتی، محاصره اقتصادی، کودتای نظامی و ... هیچ کدام کوچک ترین خللی در عزم و اراده نظام اسلامی وارد نکرده است، همه و همه به خاطر همان فرهنگ عاشورایی ملت ایران بوده است

. (14) امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: «این محرم را زنده نگه دارید; ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس تبلیغ ما هم از محرم است، از این قتل سیدالشهداء است و شهادت اوست . ما باید به عمق این شهادت و تاثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تاثیر او هم امروز هم هست; اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی شد . همه در تحت بیرق امام حسین (ع) قیام کردند . الآن هم می بینید که در جبهه ها وقتی که نشان می دهند آنها را، همه با عشق امام حسین (ع) است که دارند جبهه ها را گرم نگه می دارند» . (15) ایشان در جای دیگر می فرمایند: «فداکاری حضرت سیدالشهداء (ع) است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است ... ; باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این نهضت ها را حفظ کنید» . (16) »

پى نوشت ها

1 . به عنوان نمونه ر . ک: عمید زنجانی، انقلاب اسلامی ایران و ریشه آن; منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی; سید حمید روحانی، نهضت امام خمین (ره) ; علی دوانی، نهضت روحانیون ایران; جمیله کدیور، رویاروی، انقلاب اسلامی ایران و

امریکا و ... . 2 . میشل فوکو، ایرانی ها رؤیای در سر دارند؟ ترجمه حسین معصومی همدانی . 3 . به نقل از ضیافت های نظری بر انقلاب اسلامی «مجموعه مقالات» عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، ص 4 . 297 . همان . 5 . هاشم هاشم نژاد هریسی، اصول فرهنگ و تعالیم عاشورا، چکیده مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا; مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (ره)، 1374، ص 6 . 189 . قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی (ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، 1373، ص 7 . 55 . همان، ص 8 . 38 . صحیفه امام، ج 17، ص 9 . 56 . هفت قطره از جاری زلال اندیشه امام خمینی (ره)، مصطفی کواکیان، نشر پازینه، ص 10 . 229 . راهپیمایی عظیم مردم در روز اربعین برابر با 29/10/1357 بود که پس از 23 روز یعنی در 22/11/1357 انقلاب اسلامی پیروز شد . 11 . صحیفه امام، ج 16، ص 12 . 290 . همان، ص 13 . 346 . همان . 14 . هفت قطره، همان، ص 15 . 235 . صحیفه امام، ج 17، ص 16 . 58 . همان، ج 15، ص 331 و 230

و جهت مطالعه درباره تاثیرات فرهنگ عاشورا بر انقلاب اسلامی ر . ک: ضیافتی نظری بر انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، ص 91; و فصلنامه حکومت اسلامی، سال هشتم، شماره اول بهار 82، (ش 28(، ص 693 . علیرضا محمدی

خاطرات از زبان یاران

19 چکیده: امام در نوفل لوشاتو ما تعدادی از دانشجویان بورسیه انرژی اتمی در آلمان غربی (سابق) بودیم که خبر ورود امام (ره) را به پاریس شنیدیم هنوز رژیم شاه کم و بیش بر اوضاع ایران مسلط بود، لذا ملاقات با امام یک حرکت ضد رژیم تلقی می شد و به همین دلیل پیدا کردن اقامتگاه امام کار مشکلی بود. دانشجویان به چند دسته تقسیم شدند، عده ای از روی ماجراجویی و احتمالا فرصت طلبی خود را مشتاق ملاقات نشان می دادند. عده ای که امیدی به پیروزی انقلاب نداشتند نگران این بودند که مبادا بعد از زیارت امام به چنگ ماموران ساواک افتاده و به ایران برگردانده شوند. و نهایتا گروه اصلی می ماندند و آن بچه مسلمانان عاشق انقلاب بودند، کسانی که از وطن دور مانده و مایل بودند به صف همرزمانشان در ایران بپیوندند. بنابراین ملاقات با امام ممکن بود آنها را در پیروزی شریک کند. با این انگیزه جستجو را برای یافتن اقامتگاه شروع کردیم و به کمک دانشجویان مسلمان مقیم اروپا آدرسی را بدست آوردیم. بعنوان گروه اول از آلمان به طرف پاریس حرکت کردیم و به سراغ آدرس رفتیم. در یکی از خیابانهای جنوب پاریس آپارتمانی بود که ملاقات کنندگان را جمع کرده و گروه گروه با مینی بوس

به روستای نوفل لوشاتو می بردند. نزدیکی های اذان ظهر به نوفل لوشاتو رسیدیم. در یک خیابان باریک پیاده شدیم. سمت چپ خانه کوچکی بود که امام در آنجا سکونت داشت و سمت راست قطعه زمینی بود با یک درخت قدیمی سیب. وضو گرفتیم و امام با عده ای به محوطه نماز وارد شدند، پس از نماز جماعت امام نطق های تاریخی خود را شروع کردند. عده ای سخنان امام را ضبط می کردند، عده ای فیلم و عکس می گرفتند و بعضی هم گزارش تهیه می کردند. تمام فعالیت های دانشجویان بورسیه در آلمان در اثر اعتصاب به تعطیلی کشیده شده بود. ما عملا هفته ای، یکی دو روز به نوفل لوشاتو می رفتیم و پیامهای امام را گرفته به تمام شهرهای آلمان می فرستادیم. جهت اعلام همبستگی با مردم مسلمان ایران و با رهنمودهای امام تظاهرات بسیار سنگین شهر کلن و فرانکفورت را ترتیب دادیم که از شبکه های تلویزیونی اروپا پخش می شد. رفته رفته اقامتگاه امام به مرکز اصلی رهبری انقلاب تبدیل شد. آنجا محل تجمع خبرنگاران ایرانی و خارجی، سیاستمداران تبعیدی، جاسوسان، انقلابیون مسلمان شده بود; اما قدرت حرکت انقلاب و قاطعیت امام در امر رهبری فرصت را از همه گرفته بود و تنها اقدامات انقلابیون مؤثر واقع می شد. نکته جالب توجه این است که بسیاری از آن افراد بعدها

در جبهه های نظامی و یا سیاسی به شهادت رسیدند، بعضی ها هم خیانت کردند و عده ای هم به خدمت صادقانه به مردم و انقلاب ادامه دادند. از خاطرات بیاد ماندنی آن زمان بگوییم: امام شاه حسین را نمی پذیرند شنیدیم ملک حسین پادشاه اردن بطور غیر رسمی وارد فرودگاه پاریس شده و تقاضای ملاقات حضوری با امام را نمود. ما منتظر نظر امام بودیم. مرحوم حاج احمد خمینی از نزد امام برگشت و اعلام کرد (امام شاه حسین را نمی پذیرند) ملک حسین در کمال حقارت به اردن برگشت. رژیم شاه و مهلت احضاریه نامه ای توسط ساواک به دفتر انرژی اتمی در ارلانگن آلمان وارد شده بود و از آنها خواسته بودند که پنج نفر از بورسیه هایی که برنامه های تظاهرات و اعتصابها را ترتیب داده اند ظرف مدت 15 روز به ایران برگردانده شوند. این اخطاریه را نزد امام بردیم. اتاق کوچکی تقریبا به مساحت 12 متر مربع با دو در روبروی هم با تشکچه ای دست دوز در گوشه اتاق مقر امام بود. امام وارد شدند، سلام کردیم. به ما تعارف کردند که بنشینیم; بلافاصله نامه را تقدیم کردیم، ایشان در چند جمله کوتاه خیال ما را راحت کردند: "این رژیم به اندازه سررسید مهلت این اخطاریه دوام نمی آورد که بخواهد شما را به

ایران برگرداند. " و واقعا چنین شد، رژیم شاه بعد از حدود 13 روز سقوط کرد. نماز جماعت و خطر سوء قصد در اواخر اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با دی و بهمن ماه که پاریس هم به اوج سرمای خود می رسید بعلاوه اینکه برف و باران هم پیوسته می بارید. به همین دلیل برای اقامه نماز چادری برپا شده بود. در ایران به پیشنهاد رحیمی فرمانده هوانیروز تصمیم به ترور امام گرفته بودند. این خبر بلافاصله به نوفل لوشاتو رسید. روز عجیبی بود بیشتر شبکه های خبری جهان در آنجا جمع شده بودند. نیروهای پلیس فرانسه نیز به خاطر حفظ پرستیژ سیاسی خود با تجمع در اقامتگاه می خواستند جلوی سؤ قصد احتمالی را بگیرند، لذا برای امام پیغام فرستادند که امروز برای نماز جماعت و سخنرانی از خانه بیرون نیایند. اما امام اعلام کردند امروز با روزهای دیگر فرقی ندارد و من نماز را میان مردم به جماعت برگزار خواهم کرد. ملاقات کنندگان فاصله خانه تا مصلا را با دست به هم دادن راهرویی ساختند تا امکان سؤ قصد به حداقل برسد. امام از خانه بیرون آمد به اتفاق حاج احمد آقا در کمال خونسردی فاصله را پیمودند تا به چادر نماز رسیدند، وقتی امام برای اقامه نماز برخواست، تعدادی از نیروهای

پلیس با لباس شخصی که وارد چادر شدند - جالب است که در میان آنها یک پلیس زن وجود داشت که با روسری وارد اقامتگاه شده بود - امام به آنها اشاره کردند که از چادر بیرون بروند تا نماز اقامه شود. اصرار پلیس ها برای ماندن و حفاظت از جان امام به جایی نرسید و آنها از چادر بیرون رفتند. خونسردی و مقاوم بودن امام حتی در برابر خطر سؤ قصد که ناشی از اعتقادات و ایمان قوی او بود، امید پیروزی انقلاب را در دل همگان افزایش داد و نیز ایمان و اعتقادات مذهبی گروه زیادی را فزونی بخشید. اهالی نوفل لوشاتو مدت اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با سالروز میلاد حضرت مسیح و عید کریسمس به همین دلیل امام هدایای کوچکی را بسته بندی کرده و دستور دادند به در منازل اهالی نوفل لوشاتو ببرند. این عمل تاثیر بسیار عجیبی روی اهالی گذاشت، اولا دانستند که اسلام برای ادیان الهی احترام قائل است و تبلیغات امپریالیزم بعد از انقلاب مبنی بر اینکه اقلیت های مذهبی در ایران مورد اذیت و آزار قرارمی گیرند، قبلا توسط امام خنثی شده بود. ثانیا تاثیر عاطفی زیادی روی ساکنین نوفل لوشاتو گذاشت و باعث شد آنها برای ملاقات کنندگان احترام خاصی قائل

شوند و موقعی که امام نوفل لوشاتو را ترک کردند بیشتر اهالی ایشان را بدرقه کردند. نظر متخصص ارج گذاشتن به تخصص و کارشناسی ازجمله خصوصیات امام بود. دانشجویان انرژی اتمی اطلاعات وسیعی دررابطه با قراردادها و طرحهای ساخت 22 نیروگاه اتمی در زمان شاه تهیه و بصورت مکتوب تحویل حضرت امام دادند. ایشان فرمودند اظهارنظر و قضاوت در این مورد در تخصص من نیست. موضوع را با متخصصین و کارشناسان موردتایید در میان خواهیم گذاشت. نظافت محل کار روزی با تعدادی از دوستان که بعضی با همسرانشان بودند به خدمت امام رفتیم. منظره جالبی دیدیم و آن اینکه امام مشغول جاروکردن اتاق خود بودند همسر یکی از دوستان جلو رفت و گفت اجازه بدهید تا اتاق را من جارو کنم. ایشان فرمودند: هرکس موظف است محل کار خود را خودش تمیز کند. مهندس صمد کریمی فام تا کجا ایستاده اید در اوج بمباران شهرها به وسیله هواپیماها و موشکهای صدام، یک روز چندین موشک به تهران اصابت کرده بود و در نقاطی از آسمان شهر، دود غلیظ ناشی از انفجار موشک به چشم می خورد و ضدهوایی ها هم کار می کرد. من خدمت حضرت امام بودم و ایشان مشغول قدم زدن بودند. عرض کردم، آقا! بالاخره شما تا کجا ایستاده اید؟ امام انگشت خود

را روی پیشانی گذاشته و فرمودند; تا وقتی که موشک اینجا بخورد. آقای حمید انصاری به نقل از مرحوم حاج سیداحمدخمینی (ره) امام قانع نشد حضرت امام از اینکه در سخنرانیها و نوشته ها از ایشان تعریف بکنند، ناراحت می شدند. یکبار فرمودند: من هر وقت سخنرانی آقای انصاری [آقای شیخ محمدعلی] از رادیو پخش می شود، رادیو را می بندم، چون همه اش تعریف از من است. من عرض کردم آقا، ایشان چون در خدمت شما هستند، هرکجا که می روند، مردم مصرا از وی می خواهند تا راجع به خصوصیات حضرتعالی بگویند. "امام قانع نشد. " آقای حمید انصاری به نقل از مرحوم حاج سیداحمد خمینی (ره) اختلاف بین مسؤولین با وجود اینکه ضربان قلب حضرت امام (س) از دور تحت کنترل اینجانبان بود و هرنوع تغییری در وضع ایشان برای ما قابل درک بود، و نیز با درنظر گرفتن اینکه در افراد بطورمعمول خبرهای خوب یا بد باعث بروز عکس العمل در وضع بدنی افراد شده و اکثرا تغییرات بسیار زیادی در فشار خون و ضربان قلب و امثال ذلک می شود. اما در مورد حضرت امام حتی در لحظاتی که اخبار بسیار بدی از مسائل مملکت و جبهه ها می رسید، ایشان با چنان صلابت و صبر و تحمل با قضایا برخورد می کردند که حتی کوچکترین تغییری در علائم

حیاتی ایشان نظیر فشارخون و ضربان قلب دیده نمی شد. تنها موردی که از نظر پزشکی تغییراتی در وضع جسمانی ایشان ایجاد می کرد، مواقعی بود که اختلافاتی بین مسوولین کشور به وجود می آمد. دکتر محمدحسین نعمتی دستورات پزشکی باوجودی که پزشکان معالج ایشان اکثرا حدود 50 سال جوان تر از حضرت امام (س) بودند، معهذا ایشان همواره بااحترام با پزشکان برخورد نموده و دستورات پزشکی را راحت قبول می کردند. آن روزی که برای تجویز عمل جراحی (چند روز قبل از ارتحال) خدمت ایشان رسیدیم، آقای دکتر فاضل با احتیاط بسیار به ایشان گفت بایستی عمل جراحی انجام شود، همه پزشکان حاضر در جلسه فکر می کردند که ایشان امتناع نمایند و یا لااقل نظرشان را بعد از مدتی تفکر بیان بفرمایند، در حالیکه ایشان بلافاصله فرمودند، هرچه صلاح می دانید انجام دهید. حتی لحظه ای مکث نفرمودند. در انجام دستورات پزشکی بسیار منظم و دقیق بودند. مثلا یکبار متخصص فیزیوتراپی از ایشان عیادت کرد و یک نوع نرمش خاصی را برای زانوی ایشان تجویز نمود که با روزی 5 حرکت شروع می شد و باید هرروز 2 حرکت به تعداد نرمش اضافه گردد. بعد از حدود یک ماه آن شخص فیزیوتراپ به حضور حضرت امام (س) رسید و از حال ایشان سؤال کرد. در جواب فرمودند نرمش زانوی من

به حدود 70 حرکت در روز رسیده است. شخص فیزیوتراپ دقایقی بعد برای من تعریف کرد که من از این حرف ایشان بسیار شرمنده شدم و نیز تعجب کردم چون گمان می کردم ایشان بعد از چند روز که زانویشان بهتر شود، نرمش را قطع می کنند. در حالیکه در نهایت نظم و دقت روزی 2 عدد به تمرین مذکور اضافه کرده بودند. دکتر محمدحسین نعمتی احترام همسر برنامه نظم و ساعات آقا واقعا عجیب بود. حتی برنامه غذا خوردنشان. یک دفعه حاج احمدآقا می گفتند: من گفتم آقا وقت ناهار شده. بگویم ناهار بیاورند؟ آقا نگاهی به ساعتشان کردند و گفتند: نه هنوز وقتش نشده است. مدت کمی گذشت و چند کلمه ای با آقا صحبت کردم، آمدم تا دم در، امام صدا زدند. برگشتم، گفتند می خواهید بگویید ناهار بیاورند، بیاورند. حالا وقتش است، ببینید، شاید یک دقیقه نشده بود، اما آقا این قدر منظم بودند که برای خود خانواده هم جای تعجب داشت، و می شود نتیجه گرفت که آقا واقعا چقدر در کارشان منظم است اما یادم می آید روزی که حاج خانم (همسر حضرت امام) برای زیارت حضرت عبدالعظیم رفته بودند و بنده هم به عنوان راننده حضور داشتم، در موقع برگشت که نزدیکهای ظهر بود، خانم گفت زود برویم، من به

آقا نگفتم که ناهار بخورند، آقا صبر می کنند تا من بروم. زودتر برویم که آقا برای خوردن ناهار معطل نشوند. خلاصه راه بندان بود و ترافیک. تا ما رسیدیم 25 دقیقه ای - نیمساعتی از وقت ناهار گذشته بود. خانم گفتند: مثل اینکه آقا ناهار خورده باشند. ولی امام ناهار نخورده بودند و من پرسیدم، دیدم تازه سفره را انداخته اند و آن زمانی بود که یکی از اعضای بیت دیده بود که خانم می آیند. خانم به آقا گفته بودند "شما ناهار می خوردید، ما می آمدیم". آقا در جواب با ملاطفت و احترام گفته بودند "شما نفرمودید که من نمی آیم. " درست با همین لفظ که "شما نفرمودید که من نمی آیم وگرنه ما ناهار می خوردیم. ما منتظر شما بودیم. " خلاصه آن آقایی که برای یک یا دو دقیقه به حاج سیداحمدآقا می گوید هنوز وقت ناهار نشده. تا نیم ساعت صبر می کنند تا حاج خانم بیاید. محمد هاشمی (محافظ بیت) تقاضای آب توی قم، زمانی که تازه به سپاه آمده بودم، روی پشت بام منزل نگهبانی می دادم. وقتی که پاس بخش برای تعویض بعضی نگهبانها آمد، یکی از برادران نگهبان آن طرف پشت بام برادری را که نوبت نگهبانیش تمام شده و داشت به پایین می رفت، صدا زد و گفت پایین که می روی، مقداری آب برای ما

بیاور که تشنه ایم. ساعت یک یا 5/1 بعداز نصف شب بود، طرف می خواست برود بخوابد، خوابش می آمد و حالش را نداشت تا برود و از آسایشگاه آب بیاورد. لذا در جواب گفت; یک ساعت دیگر که پستت تمام شد، خودت می روی پایین و آب می خوری. خلاصه نیمه شب بود و دیر وقت ولی چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم حضرت امام یک پارچ آب و یک پیش دستی خرما دستشان است و دارند می آیند بالا. از پله های پشت بام آمدند بالا، من هم سر در پشت بام نگهبانی می دادم، حضرت امام آمدند جلو، من دست پاچه شدم، پریدم پایین و گفتم آقاجان چکار دارید؟ گفتند مثل اینکه یکی از برادرها تشنه بود، این آب را به او بدهید، خرما را هم دادند که ما بخوریم. من اصلا زبانم بندآمده بود که چه بگویم. آخر این موقع شب آقا خودشان را به زحمت انداخته بودند و گویا صدای برادری را که تقاضای آب می کردند، شنیده بودند. محمدهاشمی (محافظ بیت) گریه برای حضرت زهرا (س) سالگرد وفات فاطمه زهرا (س) بود که سخنرانی شهید حجت الاسلام شیرازی پیرامون حضرت فاطمه از رادیو پخش می شد. ساعت یک بود ایشان گوش می کردند و صدای رادیو هم بلند بود. از پشت اتاق شنیدیم که ایشان با صدای بلند گریه

می کنند. حشمت الله رنجبر از اعضای تیم پزشکی جوراب وصله دار وقتی برای کشیدن ناخن پایشان تشریف آورده بودند بیمارستان، جورابهایشان را من در اتاق عمل درآوردم. دیدم که جورابها وصله دار است. کف جورابها هرکدام یک وصله گنده افتاده و این کوکهایی که زده بودند کوکهای درشت که اصلا نشان می داد خوب مثلا یک آدم ناوارد مثل خود آقا آنها را کوک زده یا وصله کرده است. این از جورابهایش و آن هم از وضعیت لباسهای دیگرش. غلامرضا غمخوار از اعضای تیم پزشکی قلب مطمئن یکی از شبهای سال 67 بود که تهران مورد حملات موشکی دشمن قرارگرفته بود ساعت 11 و یا 5/11 بود که ایشان معمولا می خوابیدند مثل اینکه به خواب رفتند چون آن حالت آرامش و به اصطلاح پایین بودن ریتم قلبشان نشان می داد که الان در حالت آرامش و استراحت هستند در همان لحظه یک موشک به حوالی جماران - گویا فرمانیه - اصابت نموده، صدای بسیار مهیبی ایجاد کرد. بطوری که ما واقعا حس کردیم که به نزدیک بیت اصابت کرده است اما در همان لحظه چشمهایمان به مونیتور بود که ببینیم حضرت امام چه وضعی دارند، ریتم قلبشان بالا می رود یانه؟ خوب طبیعتا در مورد هرفردی این ریتم قلب بالا می رود و یک حالت

ترس ایجاد می شود ولی برای من تعجب آور و واقعا جالب بود که ایشان نمی ترسید. بارها پزشکان از ایشان خواسته بودند بعنوان یک تکلیف پزشکی - چون درک کرده بودند که آقا حرف پزشکان را گوش می دهند - آقا شما لطف کنید، مثلا اجازه ای بدهید که برایتان سنگری ساخته شود، یا جایتان را تغییر بدهیم. ایشان قبول نمی کردند. حشمت الله رنجبر امام بیدار بود شبی که فردای آن روز، حکم اعدام سلمان رشدی را صادر کردندبرای ایشان بسیار شب بحرانی بود. که البته ما فهمیدیم: ایشان چند شبی بود خواب نداشتند بسیار بی قرار بودند، دیرتر می خوابیدند. تعداد ریتم قلبشان بالا بود. ما پیش خودمان برایمان سؤال پیش آمده بود که چی شده، مشکل چیست؟ حضرت امام در این ساعت از شب باید خواب باشند و نباید قلبشان مثلا بیشتر از 60 تا 65 تا بزند. چطور است که ریتم قلبشان بالاست این نوساناتی که روی دستگاه ایجاد می شد، جریان چیست؟ پزشکان هم معاینه می کردند و مساله ای نبود. بعد از اینکه ایشان فتوای اعدام سلمان رشدی را اعلان کردند تازه ما فهمیدیم که ایشان حدود یک هفته، واقعا اذیت می شدند حالا یا مطالعه داشتند یا اینکه بهرحال چه بود، نمی دانم ولی بسیار آشفته و مضطرب بودند. حشمت الله رنجبر وقت نماز

بعد از عمل جراحی، هرلحظه که ایشان هم مشکل خاصی نداشتند چشمشان را روی هم می گذاشتند و می خوابیدند به نحوی که از این عالم جدا می شدند. حتی پزشکان به این شک می افتادند که نکند اثر داروهای بیهوشی است که ایشان را به این صورت درمی آورد. اما زمانی که وقت نماز می شد خودشان بیدار می شدند. اصلا وقتی آن لحظه می رسید چشم باز می کردند می گفتند: وقت نماز است؟ می گفتم: بله. آقای انصاری تشریف داشتند به ایشان کمک می کردند، وضو می گرفتند و نمازشان را می خواندند. برای ما درک آن مسائل عمیق معنوی مشکل بود چون ما در آن عالم امام نبودیم تا آن مرحله را درک کنیم. غلامرضا باطنی از اعضای تیم پزشکی

خاطرات حاج عیسی جعفری خدمتگزار 65 ساله بیت امام (س)

35 چکیده: اشاره: از آنجا که سینه یکایک اعضاء بیت شریف و دفتر امام گنجینه ایست از صدها خاطره گفته و ناگفته از یادگار امام که متاءسفانه به دلیل تاءلمات روحی و مشغله هر یک از عزیزان در ارتباط با مراسم و هم چنین حجم گسترده مطالب این ویژه نامه امکان دریافت خاطرات جدید و یا خاطرات ضبط شده این عزیزان در این شماره میسر نگردید. با پوزش از عزیزانیکه فرصت درج تمام و یا قسمتی از مصاحبه آنان را در این شماره نیافتیم. انشاء الله در شماره های آتی به تدریخ خاطرات شنیدنی از زبان یاران آن عزیز خواهیم آورد، خاطرات زیر ورودی است به آن باغ گسترده. حضور بسم الله الرحمن الرحیم سال 60 من مشغول کاسبی بودم که حاج احمد آقا به خواهرم که از زمان نجف و قبل از انقلاب خدمتکار امام بودند، می گوید که به یک نفر خدمتکار نیاز دارند که شب و روز در خدمتشان باشند. خواهر مرا پیشنهاد می کند، حاج احمد آقا از کار و شغل من می پرسد که خواهر می گوید کاسب است. پس از پرسش پیرامون کسب و کار من در گذشته و حال، آنوقت زنگ زدند که به من احتیاج دارند و گفتند بیایید جماران. حاج احمد آقا

جوری با من رفتار می کرد که فراموش نشدنی است. اگر یک ساعت نبودم، بلافاصله سراغم را می گرفت که حاج عیسی کجاست و روزهایی که برف می آمد، من سحر پا می شدم، راه را باز می کردم، برای اینکه حضرت امام تشریف بیاورند داخل دفتر کارشان و تاصبح که برادران می آمدند من راه را باز کرده بودم. یک روز برف را روفته بودم، حاج احمد آقا آمد و عبایی گران قیمت را روی دوش من انداخت و گفت، مواظب خودت باش که سرما نخوری، این صحبتها که مربوط به زمان حیات حضرت امام است و خاطرات زیادی است که فرصت نیست همه را تعریف کنم. اما بعد از رحلت حضرت امام، حاج احمد آقا به من تکلیف کردند که حاجی! اختیار دست خودت است، چنانچه دلت می خواهد برو، و اگر مایلی بمان و من عرض کردم،ای آقا، کجا بروم. شما باید مرا بدست خود به خاک بسپارید. (گریه حاجی عیسی) از آن به بعد حاج احمد آقا سفارش کردند به تمام بچه ها که هوای حاج عیسی را داشته باشید و نگذارید کار زیاد انجام دهد. ایشان مرا آزاد گذاردند، اما من نمی توانستم قرار بگیرم. هر کاری که پیش می آمد انجام می دادم تا حدود بیست روز قبل در ماه مبارک رمضان سال 73 ایشان به قم رفت. سه

چهار روز در قم ماندند، وقتی که برگشتند، به ایشان گفتم، آقا جان، چرا اینقدر در آنجا ماندی، ما که دلمان تنگ می شود و او گفت که دل ایشان هم تنگ می شود و اضافه کرد که در قم کار واجبی داشته است. وقتی رفتم جلو تا چایی جلوی ایشان بگذارم، به دست من چسبید (گریه حاج عیسی) و من علت این کار را از ایشان پرسیدم، حاج احمد آقا گفت، می خواهد دست مرا ببوسد. گفتم آقا جان! این چه کاری است گفتم من سمت غلامی شما را دارم، من نوکر شما هستم، من باید پاهای شما را ببوسم (گریه حاج عیسی) . بارها می شد که خبر مرگ خودش را به من می داد و می گفت، "حاج عیسی من می میرم، مواظب خانواده ما باش (با گریه) ، گفتم آقا جان! خدا نکند، من شاهد فوت شما بشوم، دو سه روز دیگر گذشت و دوباره حاج احمد آقا به من گفت که شوخی نمی کند و خبر از مرگ خود داد. باز چند روز گذشت فرمود: "حاج عیسی من می میرم مواظب علی باش . . . (با گریه) . اینجا دیگر، من خیلی ناراحت شدم و گفتم آقا جان! همه ما می میریم و آنکه نمیرد خداست، آنکه تغییر نپذیرد خداست. و به آرامی از خدمتشان

مرخص شدم. این اواخر در را می بست و کسی را اجازه نمی داد خدمتشان برسد ولی من چون کلید داشتم در را باز می کردم و مزاحمش می شدم و او می فرمود: " ما حریف همه شدیم که وارد اتاق نشوند ولی حریف حاج عیسی نشدیم". تا روزی که این دنیا را وداع کردند، من روز قبل از آن ناهار برایشان بردم ولی پس از آن دیگر ایشان را ندیدم، این همان شبی بود که رئیس جمهور فیلیپین آمده بود و من از آن شب به بعد دیگر ایشان را ندیدم تا صبح که در حال بیماری ایشان را دیدم که به بیمارستان می برند.

خاطرات ما از امام . . .

18 چکیده: (هرگز زیر بار زور نروید) یکی از پزشکان نقل می کند حدود 30 سال پیش که حضرت امام دچار بیماری سختی شده و مدتی در کرج اقامت گزیدند، من برای مداوا خدمت ایشان می رسیدم. ایشان که نگاه نافذی داشته و تا ژرفای روح ما نفوذ می کردند غالبا مطالبی می فرمودند که ما را از مسائل مذهبی و عرفانی آگاه نماید. از جمله تکرار می کردند: "هرگز زیر بار زور نروید! " (باقیمانده آب وضو) یکی از دوستان از ما تقاضا نمود که جهت تبرک، باقیمانده آب وضوی آقا را برایش ببرم. ظرفی زیر دست ایشان قرار داده و خواهش وی را به حضرت امام عرض کردم. هنگامی که آبهای چکیده شده از اعضای وضوی ایشان را از داخل ظرف جمع نمودم به مقدار یک شیشه کوچک قرص بود! ایشان با تبسمی فرمودند که: این باقیمانده آب واجبات وضو بوده است! ناقل: مسیح بروجردی (این مردم از همه ما جلوتر هستند) حضرت امام (س) همیشه به ما و هیات دولت سفارش و تاکید می فرمودند که کاری نکنید که نتوانید برای مردم توضیح دهید بنابراین ما همیشه مواظب بودیم کارهایمان به گونه ای باشد که قابل طرح و توضیح برای مردم باشد. روزی خدمت ایشان بودیم و درباره فداکاری مردم

صحبت می کردیم. ایشان فرمودند: " این مردم خیلی از ما جلو هستند" یکی از برادران اظهار داشت: اگر ما بگوییم دنباله روی مردم هستیم درست است. اما در مورد شما چنین نیست. ایشان با شنیدن این مطلب، قدری ناراحت شدند و فرمودند: "خیر این مردم از همه ما جلوتر هستند. " ناقل: مهندس میر حسین موسوی (من فقه را بیشتر دوست دارم) یک بار از امام پرسیدم آقا، شما کدام علم را بیشتر دوست دارید؟ فرمودند: من فقه را بیشتر دوست دارم. یکی از نزدیکان گفت: آقا! علم فقه که چیزی ندارد! امام فرمودند: نخوانده ای تو! او اظهار داشت نه، آقا خوانده ایم. امام فرمودند: پس نفهمیده ای! ناقل: مسیح بروجردی

خاطرات ما از امام

28 چکیده: "بردباری و سعه صدر" چند سال پیش از این یکی از آشنایان به منزل آمد و چون نسبت به مساله ای معترض بود، کمی بلند صحبت می کرد و نظرهای خود را ابراز می نمود. امام با اینکه در دوران کسالت و نقاهت به سر می بردند، با آرامش و ملایمت به او فرمودند: چرا ناراحتی می کنید؟ حالا بیایید با هم صحبت کنیم بالاخره یک جوری با هم کنار می آییم! "نماز" یکی از پزشکان قم نقل می کرد: هنگامی که خبر دادند امام دچار ناراحتی قلبی شده اند، خود را به بالین ایشان رسانده و فشار خونشان را گرفتم. فشار ایشان عدد 5 را نشان می داد، که از نظر طبی خیلی خطرناک بود. کارهای اولیه را انجام دادم و پس از دو ساعت که قدری وضع بهتر شده بود ولی قاعدتا نمی توانستند و نمی بایستی حرکت کنند، آماده حرکت شدند! عرض کردم آقاجان چرا برخاستید؟ فرمودند: نماز! عرض کردم آقا شما در فقه مجتهدید و من در طب! حرکت شما به فتوای طبی من حرام است! خوابیده نماز بخوانید. ایشان نیز با دقت به نظر من عمل فرمودند. "تواضع و بزرگواری" فرزند چهارمین شهید محراب حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی: نقل می کند که در حدود چهل سال

پیش که چهارده، پانزده ساله بودم روزی برای استحمام به گرمابه ای در قم رفته بودم. در بدو ورود مشاهده کردم یکی از آقایان که سر خود را صابون زده و روی چشمانش نیز از کف صابون پوشیده است با دست به دنبال ظرف آب می گردد، بلافاصله ظرفی را که نزدیکم بود برداشته و از خزینه پر آب ساختم و دو بار روی سر وی ریختم. آن مرد نورانی نگاه تشکرآمیزی به من انداخت و پرسید آیا شما هم سر خود را شسته اید؟ عرض کردم خیر تازه به حمام آمده ام. بالاخره به گوشه ای رفته و سر و صورت خود را صابون زدم قبل از اینکه آب سر خود بریزم ناگاه دو ظرف آب روی سرم ریخته شد! چشم خود را باز کردم دیدم آن مرد بزرگ به تلافی خدمت من، با کمال بزرگواری محبت کرده است. در خانه موضوع را به مرحوم پدرم گفتم، لکن چون او را نمی شناختم، نتوانستم معرفی کنم. بعد از مدتی یکی از روزهای عید مذهبی که با پدرم به منزل علما می رفتیم، ناگاه چشمم به ایشان افتاد و او را به پدرم نشان دادم. پدرم فرمود: عجب! ایشان حاج آقا روح الله خمینی است!

خاطرات

9 چکیده: امام خمینی و نماز جهاد با نفس این که همه ما می بینیم امام جمله ای می گویند تمام تحت تاثیر قرار می گیرند و با یک حرکت امام، تمام مردم به خیابان ها [می ریزند] . و وقتی می گویند از خانه بیرون نیایید همه در خانه ها می مانند . وقتی می گویند به جبهه بروید همه به جبهه ها می روند، به خاطر این است که امام در جوانی حتی قبل از آن که مرجع تقلید بشوند، مسائل نفسانی خودشان را به بهترین وجه حل کردند . ایشان خود را ساخته بودند و در این راه تلاش زیادی هم کرده بودند . حالا منهای عرفان عملی - که هیچ کس در ایران مانند امام نبوده است - اما در این زمینه ها هم امام خود را ساخته بودند . دعاهای نیمه شب، گریه های نیمه شب، نمازهای شب، برخورد با مردم محروم، برخورد با پابرهنه ها، برخورد با فقرا، ایستادگی در مقابل ظالمین، همه اینها یک مجموعه ای بود و آن مجموعه امام بود . (خاطرات یادگارامام، ص165 - 164( عبادت و بندگی در مورد مسائل عبادی، ایشان هر روز ده جزء قرآن را می خواندند; یعنی در هر سه روز یک دوره از قرآن را می خواندند . در ماه رمضان، برادران خوشحال بودند که دو دوره قرآن را خوانده اند، ولی بعد می فهمیدند که امام

ده یا یازده دوره قرآن را خوانده اند . احمدآقا می گفت: شبی در ماه رمضان، من پشت بام خوابیده بودم، خانه ایشان یک خانه کوچک 45 متری بود، بلند شدم دیدم که صدا می آید و بعد متوجه شدم که آقاست که در تاریکی در حال نماز خواندن است و دستهایش را طرف آسمان دراز کرده و گریه می کند . برنامه عبادی ایشان این بود که شب تا صبح در ماه مبارک رمضان نماز و دعا می خواندند و بعد از نماز صبح و مقداری استراحت، صبح زود برای کارهایشان آماده بودند . (ازخاطرات حاج آقا ناصری، سرگذشت های ویژه ج4، ص 130 - 129( . حق نماز نکته دیگری از زندگی امام که می تواند برای ما درسی باشد، این بود که در فاصله ای که بعد از نماز ظهر و عصر برای نهار می آمدند، اگر در این مدت کوتاه چند دقیقه ای فرصت می شد، قرآن برمی داشتند و می خواندند و گاهی این اوقات کمتر از دو دقیقه بود و ایشان نمی گذاشتند که حتی چند دقیقه از عمرشان بیهوده بگذرد . و یااین که در موقع مصاحبه خبرنگارها وقتی می آمدند تا وسایلشان رابچینند، نمی گذاشتند که وقتشان تلف شود . در واقع نمی گذاشتند تمام لحظات زندگیشان بدون ارتباط باقی بماند . اینها درس است . امام با این رفتارهایشان می خواهند

به ما بگویند که در هیچ لحظه ای مبادا مبدا را فراموش کنید . خیلی شنیده ایم «الصلاة عمود الدین» ; نماز ستون دین است و یا «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر» که نماز انسان را از همه کارهای زشت باز می دارد . اکثرا نتوانسته ایم این آیات را درک کنیم و نماز را به حکم وظیفه انجام می دهیم و به رعایت حدود و حقوق نماز - که می تواند در همه ابعاد زندگی نظم دهنده باشد و تمام خواسته های الهی و انسانی را در بر گیرد - کم توجه می کنیم . دقت امام در رابطه با وقت نماز و حق نماز آن قدر چشمگیر بود که پلیس های فرانسه از روی رفت و آمد امام برای نماز، ساعتشان را میزان می کردند . شاید این دقت روی وقت نماز برای اکثر مردم قابل درک نباشد، ولی وقتی انسان به این درجه; یعنی به نظاره گری در آسمان و زمین می رسد، این امر برایش طبیعی است . وقتی می ایستادند به نماز، حس می کردیم که تمام وجودشان نماز می خواند . همیشه وقتی که چند نفر از برادرها برای حفاظت می ایستادند، امام می فرمودند: «احتیاجی نیست، در ساعت نماز باید نماز خواند .» واقعا که بیان آن حالات امام در قدرت من نیست . نکته دیگر، خاطره روزی است

که رئیس پلیس نوفل لوشاتو، عکسی از امام را که در حال قنوت بودند، آورد که بدهیم ایشان امضا کنند . امام عکس را گرفتند و امضا کردند . وقتی به امضا توجه کردم دیدم مثل سایر امضاهای ایشان نیست و کلمه ای از اسمشان نوشته شده است . عرض کردم مثل این که امضای شما مثل سایر امضاها نیست . امام فرمودند: «چون مسیحی هستند و رعایت وضو را نمی کنند، اسم روح الله را ننوشتم مبادا دستشان مسح کند .» این همه دقت برای این که مبادا یک گناهی انجام شود، که ایشان هم مثلا در بی احتیاطی شریک باشند . واقعا آموزنده است اینها به ما چگونه زیستن را می آموزد . (از خاطرات، خواهر دباغ، سرگذشت های ویژه، ج 4 ص 48 - 46( شب زنده داری یکی از اساتید قم نقل می کرد که شبی مهمان حاج آقا مصطفی بودم در همین قم - قبل از این که امام به زندان و تبعید کشیده بشود - البته حاج آقا مصطفی هم منزل آقا بودند، خانه جداگانه ای نداشتند . گفت: نصف شب از خواب پریدم و دیدم که صدای آه و ناله در خانه بلند است و نگران شدم که چه اتفاقی افتاده در خانه، حاج آقا مصطفی که پهلویم خوابیده بود بیدارش کردم و گفتم

بلندشو ببین در خانه تان چه خبر است . مرحوم حاج آقا مصطفی بلند شدند و نشستند و گوش فرادادند و دوباره گرفتند خوابیدند و گفتند: آقا است مشغول تهجد می باشد . مشغول عبادت است . یا در شبی که ایشان را از تهران به قم منتقل کردند (در شب 16 فروردین 1343( ساعت 10 بود به قم رسیدند، موج جمعیت و هجوم اهالی قم به طرف ایشان بیش از این است که بتوان آن را وصف کرد تاساعت 5/12 شب ازدحام در منزل ایشان ادامه داشت با چه وضعی مردم را قانع کردند که آن جا را ترک کنند . بعد از آن که مردم متفرق شدند آنهایی که آن شب در خدمت ایشان بودند و آن جا خوابیده بودند گفتند: آقا دو ساعتی استراحت کرد و بعد بلند شد و مشغول تهجد شد و این را آنهایی که از نزدیک با ایشان ارتباط داشتند بارها گفتند که شاید بیش از 50 سال باشد که فجر طالع نشده که چشم امام در خواب بوده باشد . (از خاطرات سیدحمید روحانی، سرگذشت های ویژه، ج 1، ص92 - 91( تهجد و کرامت مسافرت هایی با ایشان کردیم، و خدا می داند در مسافرت مشهد، یک اخلاق پدرانه ای نسبت به ما مبذول داشتند، که هر قت یادمان می آید، شرمنده

آن روزگارهایی هستیم که در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بودیم . در آن زمان قسمت هایی از ایران، زیر نظر دولت های شوروی و آمریکا و انگلستان بود . وقتی از ارض اقدس برمی گشتیم، در بین راه روس ها برای بازرسی جلوی ماشین ما را گرفتند . همگی پیاده شدیم و چون امام از اول تکلیف مراقب تهجد نماز شب بودند، و این عمل صد درصد از ایشان ترک نشده، بعد از پیاده شدن، خواستند که نماز شب بخوانند، آنجا هم که وسط بیابان بود و آبی وجود نداشت . یک وقت نگاه کردیم که آبی جاری شد . ایشان آستین بالا زد و وضو گرفت . بعدا نفهمیدیم که تا ایشان نمازش تمام شد، آب بود یا نبود . به هر حال ما در آن سفر ، یک چنین کرامتی از ایشان دیدیم . چیزهای دیگری هم از ایشان نقل می شود، که اگر بخواهم در باره آنها بحث کنم، شاید بطول بینجامد . (از خاطرات شهید آیة الله صدوقی، سرگذشت های ویژه، ج 4، ص118 - 117( اهمیت نماز اول وقت روزی که شاه فرار کرد، تمام نمایندگان رسانه های گروهی دنیا در «نوفل لوشاتو» با حضرت امام برنامه مصاحبه داشتند . شاید 150 شبکه تلویزیونی در سراسر دنیا به طور مستقیم این

برنامه را پخش می کردند، زیرا یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ انقلاب به وقوع پیوست . همه می خواستند نظر امام را بدانند . ایشان چند دقیقه صحبت کردند، بعد از من سؤال کردند ظهر شده است؟ گفتم: همین الآن ظهر شد . امام گفتند: والسلام علیکم و رحمةالله . در آن لحظه ایشان، موضوع به آن اهمیت را به خاطر اقامه نماز در اول وقت رها کردند . در شرایطی که رسانه های بیگانه برای میلیون ها بیننده خود در حال ارسال خبر و مصاحبه امام بودند، امام اقامه نماز در اول وقت را بر ادامه مصاحبه ترجیح دادند . (خاطرات یادگار امام، ص 661 - 761(

خاطراتی از امام

17 چکیده: خاطرات ذیل به مناسبت 13 آبان و سالروز تبعید حضرت امام توسط معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (واحد خاطرات)، به نقل از مرحوم آیت الله محمد عبایی خراسانی در اختیار مجله حضور قرار گرفته است. آیت الله عبایی خراسانی از شاگردان امام خمینی و از فعالان نهضت اسلامی ایران است که در زمان حکومت شاه چند بار زندانی و چند بار تبعید شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مناصب گوناگون از قبیل حاکم شرع دادگاه انقلاب سیستان و بلوچستان، نماینده امام خمینی در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، نمایندگی مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت مشهد به خدمت پرداخت. ایشان پس از سالها خدمت و تدریس در مهرماه سالجاری در شهر مقدس مشهد دار فانی را وداع گفت. استفاده صحیح از وقت سابقه آشنایی من با امام به زمان طلبگی برمی گردد، زمانی که ایشان در حوزة علمیه قم، در دروس فقه و اصول استاد و عملاً مدرس اخلاق بودند، من هم مثل سایر طلاب از درس مکاسب بیع شیخ انصاری که ایشان تدریس می کردند، استفاده کردم. شروع کتاب در مسجد سلماسی بود. اواسط کتاب مکاسب محرمه که رسید به علت کثرت جمعیت طلاب، به مسجد اعظم آمدند و دو سه سال

از محضر ایشان استفاده کردم. یک خصوصیتی که درس ایشان داشت، استفاده صحیح از وقت بود. همان یک ساعتی که درس می گفتند، پر از مطلب بود و شاید دیگران این یک ساعت را در روز تدریس می کردند اما امام در وقت کم مطالبی فشرده و قوی ذکر می کردند. به همین دلیل طلبه هایی که در درس ایشان حاضر می شدند لازم بود که با آمادگی و مطالعة قبلی حضور پیدا کنند تا بتوانند نهایت استفاده را ببرند. توکل به خدا یک شب که از کوچه نزدیک مسجد سلماسی عبور می کردم، مشاهده کردم که امام برای زیارت حضرت معصومه از کوچه پس کوچه های قم عازم حرم هستند. با توجه به تاریکی شب و اطلاع از اینکه اولاً چشم امام مقداری کم سو بود و دوم اینکه ایشان قبلاً دو تا سخنرانی آتشین کرده بودند و اعلامیه هم صادر کرده بودند و احتمال رسیدن گزندی به ایشان از طرف مأمورین می رفت، به دوستم گفتم: صلاح نیست ایشان تنها باشند. برای حفظ جان ایشان بهتر است که همراهشان باشیم. به دنبال ایشان راه افتادیم. پنج، شش قدم که رفتیم، رویشان را برگرداندند و فرمودند: آقایان فرمایشی دارید؟ گفتیم نه، ما دوست داشتیم خدمت شما باشیم. فرمودند: «نه، خدا حافظ است. احتیاج نیست. آقایان هم اگر

می خواهند با کسی باشند مواظب باشند که پشت سر کسی قرار نگیرند. طلبه اهمیت دارد و محترم است. از حالا عادت کنند اگر می خواهند با کسی باشند در عرض او حرکت نمایند، مثل دوستان. خیلی ممنون هستم. خدا نگهبان و حافظ است. من شما را دعا می کنم.» همة کفر در سال 42 امام در حوزه، خطر امریکا و اسرائیل را گوشزد کردند. البته دیگران می گفتند الکفر ملةٌ واحدة و با این دستاویز موضع امام را تخطئه می کردند، می گفتند، چرا امام فقط روی اسرائیل و آمریکا تأکید می کند، بقیه کشورهای مسیحی هم هستند و... . امام با یک بیانیه، جواب این مطالب را دادند و فرمودند: «الان همة کفر از دهان این دو، یعنی امریکا و اسرائیل بیرون می آید و همة سلاحها در دست اینهاست. همة جنگها و نفاقها از قدیم زیر سر همین یهودی ها بوده است». مطلب دیگری مطرح شد که اصلاً فلسطینیها کی هستند. دشمن شیعه اند، اینها سنی اند، وهابی اند، به ما ربطی ندارند. ولی نظر امام دقیقاً خلاف این تفکر بود. مسئلة کاپیتولاسیون پس از تصویب کاپیتولاسیون، و اطلاع از کم و کیف آن، عده ای مطلع شدند که امام قرار است موضع گیری نمایند. عده ای از فضلا که بعضاً از دوستان حاج آقا مصطفی بودند تصمیم گرفتند که امام را

از این کار منصرف کنند، ولی امام فرمودند: نخیر، مسئله بالاتر از این هاست. سخنرانی معروف امام که هرچه بیشتر می خواندیم و گوش می دادیم تأثیرش بیشتر بود و سخنانی بود که از اعماق جان برمی خواست. یادم است که برای استماع سخنرانی ایشان توی باغی نشسته بودیم که آن موقع به آن می گفتند باغ قلعه که نزدیک منزل امام بود. آنقدر سخنرانی مؤثر بود که اکثر افراد از همان اول سخنرانی تا آخر گریه می کردند. به هر کس نگاه می کردم، می دیدم، چشمهایش پر از اشک است و حالتی از بغض دارد. سخنرانی تاریخی ایشان همیشه زنده است. به مناسبت تصویب کاپیتولاسیون، اعلامیه ای علیه آن در تهران منتشر شد که در آن شرایط تسلط ساواک، پخش آن اعلامیه ضربه بزرگی به ساواک بود. ساواک یک مرتبه دید که صد هزار بیانیه امام در تهران منتشر شد. به همین دلیل به این نتیجه رسید که دیگر نمی توان امام را تحمل کرد زیرا ایشان ول کُن نبودند. رژیم متوجه شد که دیگر نمی تواند حرکات و موضع گیریهای امام را تحمل کند. سرانجام ایشان را دستگیر و به ترکیه تبعید کرد. حرکتهای مختلفی در قم و سایر جاها در اعتراض به دستگیری حضرت امام بوجود آمد. به صورت اعلامیه و سخنرانی، اعلام اعتراض می شد. خصوصاً زمانی که متوجه

شدند که به امام اجازه پوشیدن لباس روحانیت نمی دادند، اعتراض ها شتاب گرفت. دولت یک مقداری تغییر موضع داد و خواست از میزان فشارها بکاهد. تصمیم گرفت که یک گروهی را به همراهی آیت الله شریعتمداری به ترکیه بفرستد تا با ایشان دیدار کنند. آیت الله گلپایگانی هم قبلاً این کار را کرده بود. موضع گیری امام دربارة کاپیتولاسیون و تبعید ایشان به ترکیه، مورد توجه خبرگزاریها و رادیوهای جهان قرار گرفت و این سؤال بزرگ مطرح شد که چرا آمریکا و عمال او در ایران آزادی عمل داشته باشند و قوة قضائیه استقلال عمل نداشته باشد تا با خلاف کاریهای آنها مبارزه کند. طرح اقبال من یک فامیل و آشنایی داشتم که البته زیاد هم به هم نزدیک نبودیم، اهل علم بود. البته روحانی نما بود. با دربار و نظام ارتباط داشت. آن زمان متولی مدرسه صدر بود. برای غبارروبی مشهد هم وی را می فرستادند. البته ایشان بیشتر به خاطر گرایشات مادی، جذب دستگاه شده بود. سابقة نجف هم داشت چون زندگی پرخرجی داشت. آمد ایران و به همین دلیل به جای زندگی در حوزة قم، تهران را انتخاب کرد. از دربار حقوق می گرفت. این آقا نقل کرد: بعد از اینکه مدت تبعید امام در ترکیه به یک سال رسید و این دولت دیگر قبول

نمی کرد که امام تبعیدش در آنجا تمدید شود، جلسه ای در تهران تشکیل شد. در آن جلسه که دکتر اقبال هم بود مطرح شد که امام را به نجف بفرستیم. به خاطر اینکه خود آخوندها از پس ایشان برمی آیند و در مقابلش می ایستند و از بین می برند، ما هم از شَرَش راحت می شویم. دو سه جلسه بحث ادامه پیدا کرد و نهایتاً تصمیم همگی بر این شد که امام را به نجف تبعید کنند. این طرح از دکتر اقبال بود بدلیل حضور مراجع بزرگ در نجف احتمال درگیری آنان با امام می رفت و رژیم با این تصمیم به خیال خود مهمترین مانع را از پیش پای خودش برمی داشت.

خاطراتی از نهضت امام خمینی قدس سره در حج 1356 ش.

7 چکیده: پخش اعلامیهدر سوریه، کنار مرقد مطهّر حضرت زینب علیهاالسلام بودیم که آگاه شدیم در ایران مجالس با شکوهی در سوگ شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمه الله (1) برگزار می شود و سخنرانان در منابر نام امام خمینی قدس سره را بر زبان می آورند. امید و شور وصف ناپذیر وجودمان را فرا گرفت.گروه ما، که سرپرستی آن با شهید محمد منتظری بود، نزدیک بیست روز قبل از شهادت حاج آقا مصطفی، در کلیسای «سَن مِریِ» پاریس برای بازگشت امام به وطن و آزادی زندانیان تحصّن و اعتصاب غذای هفت روزه ای داشت و این اعتصاب غذا و تحصّن به نام «روحانیون و مسلمانان مبارز خارج از کشور» در قلب فرانسه انجام گرفت و انعکاس زیادی در خارج و داخل کشور پیدا کرد.وقتی خبر رسید که جوّ رعب و وحشت در ایران شکسته شده، نام امام خمینی بر سر زبانها است و مخالفان رژیم ستمشاهی در مبارزه فعال تر شده اند، تصمیم ما هم بر آن شد که در موسم حج، بیانیه های فارسی، عربی و انگلیسی (در راستای نهضت امام خمینی بر ضدّ رژیم طاعوتی) میان زائران توزیع کنیم.چندین گروه شده و هر گروه با هواپیما یا ماشین، راهیِ حرمین شریفین شدیم.من و آقای دکتر غرضی (وزیر پست و تلگراف در

دولت جناب آقای هاشمی رفسنجانی) که از طریق هوا عازم جده بودیم، اعلامیه ها را در لابلای لباسها مخفی نموده، در ساکهای متعدد جاسازی کردیم.در فرودگاه دمشق بود که با بد اقبالی مواجه شدیم و یکی از ساکها به زمین افتاد و اعلامیه ها در سالن انتظار پراکنده شد. از فاش شدن هدفمان سخت نگران و هراسان بودیم ولی به یاری خدا، به خیر گذشت و به سرعت و با خونسردی، آنها را گرد آوردیم و در ساک جاسازی کردیم.در فرودگاه جدههواپیما، پس از چند ساعت پرواز، در فرودگاه جدّه بر زمین نشست. من و آقای غرضی باید گذرنامه عربی خود را نزد مأموران فرودگاه مهر می زدیم، لحظه حساسی است؛ چرا که احتمال به دام پلیس افتادن جدّی بود، لیکن اینجا نیز خداوند یاریمان کرد و بنده به آسانی و آقای غرضی با اندکی تأخیر از این مرحله هم گذشتیم.اکنون به لحظه بازرسی نزدیک می شویم. باید با ساکهای پر از لباس و اعلامیه از مقابل مأموران فرودگاه بگذریم! پلیس ساکهای حاجیان را با تفتیش می کند و با قطعه گچی علامت می زند. و این کار برای هر دو ما غیر منتظره بود. مانده بودمی که چگونه ساکهای پر از اعلامیه را رد کنیم؟! در این حال، ماجرای آقای ناصری (امام جمعه شهرکرد) را

به یا آوردیم که از نجف و بغداد راهی مکه بود و همراه اعلامیه های جاسازی شده امام خمینی، به چنگ مأموران می افتد و سه سال از عمر خود را در بدترین وضعیت، در زندان می گذراند.اما خداوند اینبار هم مدد نمود و پیش از آنکه ساکها را نزد مأموران ببریم، از شلوغی فرودگاه بهره جستیم و تمام اعلامیه ها را از ساکهای متعدد درآورده، در یک ساک جا دادیم. ساکهای پر از لباس و اثاثیه را برای علامت زدن و ترخیص آماده ساختیم و تنها یک ساک اعلامیه بود که نمی دانستیم با آن چه کنیم؟ با خود گفتیم، اگر از پیش خبر داشتیم، قطعه گچی همراه خود می آوردیم و...و سرانجام قرص سفید رنگی یافتیم و تکه گچی هم با چاقوی دستی از دیوار جدا کردیم و آن یک ساک را با علامت کم رنگی، در لابلای ساکهای دیگر، که علامت خورده بودند، رد کردیم.زیارت مدینهاز فرودگاه جده (که آن روز در داخل شهر بود)، بیرون آمدیم و برای زیارت مرقد مطهّر پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان بقیع علیهم السلام به سوی مدینه منوره حرکت کردیم.بیش از دو روز در مدینه نماندیم؛ چرا که فرصت برای انجام حج اندک بود و برای پخش اعلامیه هم زمینه ای وجود نداشت.مسجد النبی صلی الله علیه وآله در آن سال، به همان قسمت قدیمی

و دو حیاط دارای سایبان محدود می شد و تنها در قسمت باب السلام فضایی باز با سایبانهایی ساده و ساخته شده از ایرانیت، برای نمازگزاران وجود داشت و میان باب جبرئیل و بقیع، محله بنی هاشم با خانه های قدیمی و کوچه های تنگ و تعدادی مغازه به چشم می خورد.درِ بقیع برای زائران گشوده می شد و پنجره ها و دیوارهایش به شکل کنونی نبود.در سال 1356، اطراف مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله نه وضوخانه ای بود و نه دستشویی. اگر کسی در هتل و یا مسافرخانه نبود، باید ظرف آبی از صاحبان بشکه آب می خرید و در گوشه ای تطهیر می کرد و وضو می گرفت.در آن روز، در چند متری ما حادثه ای تلخ رخ داد! مسافرخانه ای قدیمی که درهای چوبی داشت و نزدیک مسجد النبی بود آتش گرفت و تعدادی زائر در طبقات مختلف آن سوختند! صحنه ای که بسیار رنجمان داد. نه برای ما امکان امداد وجود داشت و نه برای دیگران. ماشین های آتش نشانی هم پس از سوختنِ زائران رسیدند!دیگر اماکن زیارتی مدینه؛ مانند مسجد قبا و ذوقبلتین، به شکل توسعه یافته و جدید امروزی نبود. و از میان آنها، تنها احُد و خندق به شکل سابق باقی مانده اند.احرام در مسجد شجرهبرای این محرِم شویم و به سوی حرم رویم، به مسجد شجره رفتیم. بسیار کوچک و دارای ساختمانی قدیمی

بود. پیرامون آن نیز نه دستشویی بود و نه وضوخانه ای! هر کسی باید برای وضو یا غسل، یک یا دو ریال سعودی به صاحبان بشکه آب می داد و یک حلب کوچک آب می خرید. در آن زمان، یک ریال سعودی، معادل دو تومان ایرانی بود!من و آقای غرضی هم مانند بسیاری از حاجیان فکر می کردیم که غسل احرام واجب است، لذا با خریدن آب و ایجاد حایل (به وسیله حوله احرام) میان خود و دیگران، غسل کردیم و احرام پوشیدیم و در قسمت عقب یک وانت بارِ بدون سقف، نشستیم و راهی مکه معظمه شدیم.راه مکه مدینه، در آن سال ها، همان طریق هجرتِ پیامبرخدا صلی الله علیه وآله بود و در میان راه، برای ما هیچ نشانه ای جز تابلوی شهدای بدر قابل توجه نبود.هنگامی که به مکه رسیدیم، در یک خانه قدیمی، واقع در خیابان ابراهیم خلیل، اتاقی کرایه کردیم و دوستان دیگر هم که از راه اردن یا هوا آمدند بودند، به ما پیوستند.خانه محل سکونت ما آب لوله کشی نداشت. تنها بشکه آبی بود که باید با ظرفی کوچک از آن آب می گرفتیم. حمام خانه همراه دستشویی بود و غسل کردن در آن، با آب آفتابه، بسیار مشکل می نمود.از قسمت مسعی (میان صفا و مروه) به مسجدالحرام می رفتیم و اگر کسی در خانه

یا هتل تطهیر نمی کرد و یا وضو نمی گرفت، در اطراف حرم برایش امکان طهارت وجود نداشت و نمی توانست با طهارت وارد مسجد شود؛ زیرا در هر نقطه ای، کسی را می دیدی که نشسته است و مشغول ... و تطهیر است! هنگام رفتن به مسجد باید با دقت تمام پای خود را در قسمت های خشک زمین می گذاشتی و مواظب می شدی که مسجد نجس نشود!حرکت به سوی عرفاتبرای انجام عمره تمتع، تنها یک روز در مکه بودیم و برای حرکت به سوی عرفات باز هم مُحرم شدیم و مانند بقیه حاجیان، بعضی با پای پیاده و بعضی با وانت، خود را به عرفات رساندیم و از همان صبح روز نهم، پخش اعلامیه های امام قدس سره و دیگر بیانیه های ضدّ شاه را آغاز کردیم. آن روز، در قسمت چادرهای ایرانی آفتابی نشدیم و اعلامیه های ترجمه شده به زبان عربی و انگلیسی را در میان حاجیان مختلف از کشورهای عربی، آفریقایی و آسیایی توزیع نمودیم و این برنامه، به وسیله یکی از دوستان فیلمبرداری شد.کوچ به سوی مشعرالحرامغروب روز نهم، بعد از نماز مغرب و عشا، همراه بسیاری از حاجیان، عرفات را با پای پیاده به سوی مشعر ترک کردیم. برای ما، در این سفر، هیچ صحنه ای مانند حرکت سیل آسای حاجیان به سوی مشعر نبود! به طوری

که یکی از همراهان، که با شهید محمد منتظری آشنا بود و برای تهیه فیلم و گزارش از فرانسه آمده بود و سابقه هواداری از حزب توده ایران را داشت و دارای گرایش های سوسیالیستی بود. وقتی آن صحنه عظیم مردمی را دید، تحت تأثیر قرار گرفته، گفت:«مارکس (بنیانگذار فکری مارکسیسم)، لنین (رهبر انقلاب کمونیستی شوروی سابق) و دیگر رهبران سیاسی و حزبی در اروپا، ماهها و سالها تلاش، مبارزه و تبلیغ می کنند تا یک تظاهرات و میتینگ سیاسیِ چند هزار نفری راه بیندازند یا حزبی تشکیل بدهند و هنوز یک قرن نشده، نفوذ فکری و قدرت سیاسی خود را از دست می دهند و به فراموشی سپرده می شوند، اما پیامبر( صلی الله علیه وآله ) و ابراهیم( علیه السلام ) هزار و چهارصد سال پیش، راه و رسمی را آورده و در اندیشه ها و دلها این چنین نفوذ کرده اند! و هر سال جمعیتی متشکل از زن، مرد، پیر، جوان، سیاه، سفید، عرب، عجم و... از نقاط مختلف جهان با مال و اختیار خود به این سرزمین می آیند و در یک زمان مشخص، اعمال یکسانی را برای خدا انجام می دهند و روز به روز در یادها و خاطره ها زنده تر و بالنده تر می گردند! با اینکه همه مرامهای حزبی و صاحبان قدرت پس از مدتی از یادها محو

و نابود می شوند.»برای ما، در این سفر، هیچ صحنه ای مانند حرکت سیل آسای حاجیان به سوی مشعر نبود!این همراه گزارشگر و بزرگ شده فرانسه، در ادامه سخنانش گفت:«من این صحنه و حرکت عظیم عبادی را نمی توانم تجزیه و تحلیل کنم و برایم مایه بهت و شگفتی است!»در منادر سر زمین منا، مسیر چادرهای ایرانیان تا رمی جمرات، موقعیت خوبی بود برای پخش اعلامیه میان حجاج ایرانی و غیر ایرانی. ضمن اینکه به شدّت مراقب پلیس بودیم، اعلامیه های زیادی را توزیع کردیم ولی برخی از زائران ایرانی به دلیل وجود مأموران ساواک و نیروهای دولتی در کاروانشان، از گرفتن اعلامیه ها خودداری می کردند و بعضی هم در صدد بودند ما را شناسایی کنند که با شتاب خود را در میان جمعیت مخفی می کردیم. یکی از دوستان همراه، به نام آقای سراج الدین موسوی (عضو دفتر امام و فرمانده اسبق کمیته های انقلاب)، با ذغال به دیوارهای اطراف جمرات «الموت للشاه» می نوشت و من هم مراقب پلیس بودم که اگر از راه رسید، علامت دهم و از صحنه بگریزیم.روز دهم ذی حجه، در رمی جمره عقبه، یکی دیگر از دوستان گروه، عکس منحوس شاه را، در میان انبوه حاجیان به ستون جمره چسبانید و در این هنگام پیشانی و سرش مجروح شد.در نظر بگیرید لحظه ای را که عکس

محمد رضا پهلوی به ستون جمره نصب شده و به وسیله حاجیان سنگ باران می شود! برای ما لحظه ای بود شورانگیز و فراموش ناشدنی!گفتنی است که عرفات، مشعر و منا در آن روزگار، مانند امروز سرویس بهداشتی و کولر و سایبان و آب سردکن نداشت. هر کس هر جا که می خواست قربانی اش را ذبح می کرد. البته بسیاری از حجاج در قربانگاه های سابق ذبح می کردند.یکی دیگر از دوستان گروه، عکس منحوس شاه را، در میان انبوه حاجیان به ستون جمره چسبانید و در این هنگام پیشانی و سرش مجروح شد.پایان سفرسفر ما به سرزمین وحی، از پنجم ذی حجه آغاز شد و در سیزدهم ذی حجه پایان یافت. وقتی به کشور سوریه برگشتیم، تعدادی عکس از گروه، در حال پخش اعلامیه و نمونه هایی از اعلامیه های توزیع شده، را برای برخی از مجّلات و جراید در بیروت، پاریس و لندن فرستادیم که تنها مجله «الوطن العربی»، قسمتی از آنها را چاپ کرد.مجلّه «الوطن العربی»، در لندن انتشار می یافت و از سوی حکومت عراق حمایتِ مالی می شد. در گزارش این مجله آمده بود:«مبارزان مسلمان ایرانی ده ها هزار اعلامیه و نشریه در عرفات و منا، میان حجاج توزیع کردند که در آنها جنایات شاه افشا شده بود.»این گزارش همراه با تصویر پخش اعلامیه در چادرهای عرفات بود. البته این

مجلّه تحت فشار رژیم شاه، گزارش خود را در شماره بعد تکذیب کرد.آری، در روزگاری که بردن نام امام و نقل فتاوا و تبیین مواضع او، در همه جا ممنوع بود، پخش اعلامیه های مربوط به امام و بیانیه های ضدّ شاه و یا درج آنها در یک مجلّه، یک پیروزی بزرگ در راستای نهضت ملّت ایران به شمار می رفت، گرچه در زمان ما به دلیل جهانی شدن نام و آوازه امام و انقلاب اسلامی ایران، یک حادثه تاریخی و ساده قلمداد می گردد.گفتنی است قیام 19 دی در قم، یک ماه پس از حج سال 1356 اتفاق افتاد و نهضت پانزده خرداد را شتاب بیشتری بخشید.1 . حاج آقا مصطفی در اول آبان 1356 ش. 9 ذیقعده 1397ق. به شهادت رسید. مصطفی پاینده

خاطره ای از ملاقات با امام در زندان پادگان عشرت آباد از مرحوم آیت الله پسندیده

33 چکیده: . . . به اتفاق یکی از دوستان برای ملاقات امام به عشرت آباد رفتیم نوبت ملاقات ما فرا رسید با رئیس پادگان برای ملاقات امام رفتیم در بین راه به من گفت: "فقط احوالپرسی کنید و در امور سیاسی با آقا صحبت نکنید. " گفتم: "بسیار خوب خودم می دانم. " وارد محوطه شدیم که از باغ پادگان جدا شده بود ولی دیوار نداشت رفتند که به امام اطلاع بدهند هنگامی که برگشتند، گفتند آقا مشغول نماز است. هنگامی که آقا از نماز فارغ شدند به نزد ایشان رفتیم. در اتاق تختی بود و امام روی آن نشسته بود، چند صندلی هم داخل اتاق بود امام از تخت پیش آمدند و روی صندلی نزدیک من نشستند، رئیس پادگان نیز نشست ولی دو مامور سر پا ایستادند. من با امام صحبت کردم و تمام مطالب را به ایشان گفتم، گفتم آقای آملی ظاهرا تقاضا داشتند اجازه بدهید بازارهای تهران و شهرستانها که تعطیل است. " گفتند: "باز کنند مانعی ندارد" گفتم: "حوزه های درس هم تعطیل است اجاز می دهید درس شروع شود؟ " گفتند: "آری"، غرض من از این سؤال و جواب ها این بود که ایشان را به

مهمترین اوضاع کشور و پیامدهای دستگیری معظم له آگاه سازم، ایشان هم کاملا از اوضاع مطلع شدند. "

خانه ای تنها، در بیابان کوشک

37 چکیده: باید از خود دل برید و به وصال رسید و من در روزی غم انگیز وحزن آلود که آسمان از درد درون خبر می دهد و ابرها متراکم، سردرگریبان خویش فرو برده و هوای گریه در سر دارند قصد دیدار می کنم. پرندگان جهان آواز غم می خوانند و خاک این مهربان و صمیمی و آسمان این همیشه نجیب، بهت زده پذیرای ما هستند با سینه ای درد آلود و قلبی مالامال از آه و افسوس و چشمانی اشکبار به 45 کیلومتری شهر مقدس قم می رسم. بیابان کوشک نصرت جز بیابان و کویر که با تو از داغ فراق می گوید چیز دیگری به چشم نمی رسد. به دنبال نشانی می گردم، اما از هیچ کس و هیچ چیز خبری نیست. هر چه بیشتر می گردم کمتر نشانی می یابم. در روبرو تنها چشم اندازی از کوه و بیابان بر پرده دیدگانم نقش می بندد و من تنها به یاد می آورم مهربانی این خاک را . . . هوا آفتابی است، گویا خورشید امروز از مرتفع ترین قله می خواهد منظره غم آلود وداع یادگار پیر جماران را با مردم نظاره کند. ابرها طاقت نمی آورند، بغض خویش را می شکنند و گریه می کنند و من با اشک آسمان فرصتی می یابم تا به درون خود بیندیشم. به بالاتر

ره می سپارم. در منطقه ای بوی روحپرور بذر و دانه را استشمام می کنم و بعد از آن فقط بوی خاک را، کویر را، بیابان را و آسمان را . . . خدایا، حاج احمد آقا خمینی، در این کویر برهوت به انجام چه کاری دل داده بود؟ و باز جلوتر می روم. هنوز 5 کیلومتر را پشت سر نگذاشته ام که خانه ای ساده و محقر با دیوارهای گلی خیر مقدم می گوید. یکبار دیگر دوروبرم را ورانداز می کنم. درست رسیده ام، چرا که دوستی می گفت در این بیابان تنها یک خانه است و آن هم مامن حاج آقا احمد بوده است دو مرد یکی پیر و دیگری جوان به استقبال می آیند و مرا به داخل خانه فرا می خوانند. گریه ام می گیرد. سادگی و صمیمیت خانه ما را متحیر و منقلب می سازد. نمدها و چند تکه موکت برزمین نقش عشق زده است. بوی حاج احمد را احساس می کنیم. بوسه ای بر در و دیوار می نشانم و گشتی در خانه می زنم. لوازم مختصری در خانه است و یخچال کوچکی که یادگار امام راحل (ره) است و باز هم گریه امانم را می برد. تسبیح قهوه ای حاج آقا، کتابهای قدیمی که یادگار پدر هستند، تختی کهنه و چوبی، و صندوقچه ای که رنگ و روی آن از قدمت دیرینه اش حرف می زند، در اتاقی جای گرفته

است. جایی که حاج احمد به راز و نیایش شبانه دل می داده است. در و دیوار خانه سرشار از خاطرات و رازهایی است که تا قرن های قرن نیز نامکشوف خواهد ماند و من می اندیشم که چه انسان های بزرگی که دل به این دنیا نمی بندند و به دنبال چیز دیگری هستند. چند عکس به یادگار می گیریم و با چشمانی خیس و ماتم زده بیرون می آییم. خدایا، اینجا بر حاج احمد چه می گذشته است؟ او در این برهوت به دنبال چه چیزی بوده است؟ او از کویر چه می خواسته است؟ این مرد بزرگ با چه نیتی به این دور افتاده ترین می آمده است؟ و من مثل همیشه به دنبال پاسخ! چون همیشه هر چه قدر بیشتر جستجو می کنم، کمتر نشانی می یابم و تنها درمی یابم که این خانه در وسط این بیابان پذیرای مردی بوده است که روزها و شبهای بسیاری را در آنجا می گذرانیده است. . . شبهایی پر از گلهای دعا و نماز و نیایش. حالا به پای حرفهای "مصیب" می نشینیم که این خانه را او برای حاج آقا احمد ساخته است. خیلی غمگین و ناراحت حرف می زند. چهره اش از سالها همراهی حکایت می کند و در ابتدا می گوید: من زمانی کارگر حرم امام"ره" بودم و به درخواست حاج احمد به اینجا آمدم و این

خانه را برای ایشان ساختم و از همان روزهای اول خود ایشان به اینجا می آمدند و به ما سر می زدند گویی ایشان در اینجا به دنبال گمشده ای بودند. حاج مصیب ادامه می دهد: از رفتار نیک و سجایای اخلاقی ایشان هرچه بگویم، کم گفته ام. وی در اینجا نماز جماعت می خواندند، دعا می کردند، به تلاوت قرآن می پرداختند و گاهی هم با دوستان به مباحثه دل می دادند و گاهی این مباحثه ها چندین ساعت نیز به درازا می کشید، ایشان هر گاه که به جماران می آمدند می گفتند: مرا دعا کنید سید احمد به همه اطرافیان توجه داشتند سال اول که اینجا را ساخته بودیم هنوز برق نداشتیم حاج احمد فانوس کوچکی را روشن می کرد و همه دور هم می نشستیم. او بسیار خاکی و متواضع بود. گاهی روی خاک دراز می کشید و چندین ساعت به آسمان زل می زد. وی ادامه می دهد: یخچال کوچکی را که می بینید یادگار پدرش بود و ایشان همیشه از من می خواستند که مواظب این یخچال باشم. "محمدرضا متقی" نیز که اهل یکی از روستاهای نزدیک این منطقه است و چند سال در دمت حاج سید احمد خمینی بوده است می گوید: ایشان خیلی ساده زندگی می کردند و گویی خاک برای ایشان قداست خاصی می داشت. همیشه به ما مهربانی و محبت می کردند ودر چند ماه پیش ایشان

45 روز تمام در اینجا ماندند و زندگی کردند. گاهی ما اینجا فوتبال بازی می کردیم و حاج آقا احمد ، سوت به دست، بازی بچه ها را داوری می کرد. چشمان "مصیب" و "محمد رضا" هر دو اشکبار است. گویی دیگر حرفی برای گفتن ندارند و اشک دلشان اینرا باز می گوید. با دلی بجای مانده در این خانه کوچک اما با صفا و روحانی از این دو دوست عزیز خداحافظی می کنیم و به سوی تهران ره می سپاریم. در گوشه ای از بیابان ماشین توقف می کند، از ماشین بیرون می آیم و به خاک فکر می کنم که امروز آبرودار نجیبی است و شاید نجابت این خاک رهنمای این فرزند برومند امام راحل"ره" به این بیابان بوده است. به تهران ره می سپارم یاد حرفهای "مصیب" می افتم که می گفت: حاج آقا احمد هر وقت به اینجا می آمدند به روستاهای دور و نزدیک منطقه می رفتند و با مردم به گفتگو می نشستند. به آنها یاری می رساندند از مشکلات آنها آگاهی پیدا می کردند و به همین جهت اهالی این روستاها عشق عجیبی به ایشان داشتند . . . حاج آقا احمد به خیلی از فقرا و خانواده شهدا و فرزندان آنها سر می زدند. . . ذکر و فکر آقا فقط بچه های محروم و فرزندان شهدا بود. . . می شود مثل یک

درخت نجیب باخدا دست داد سبز و بلند بنشین روبروی پنجره ها دل بر این دردهای کهنه مبند و من هنوز به خاک و غمهایم فکر می کنم: سرمایه احساس من مشتی دو بیتی است عمری ست می بالم به این غم های کوچک با آنکه بیهوده ست، اما می سپارم زخم بزرگم را به مرهمهای کوچک مهدی صدیقیان

خداشناسی در دیوان اشعار امام خمینی

اشاره

13 1 چکیده: حضرت امام در انتقال زلال اندیشة ناب خداشناسی، در مجموعة اشعار دیوان به مطالبی اشاره فرموده اند که می توان چهار محور اساسی را در میان آنها استنباط کرد. این چهار محور را می توان مبانی نظری شناخت خداوند تلقی کرد: 1. تأکید بر اندیشة توحیدی در بیان مقام احدیت ذات حق تعالی؛ 2. بحث جلوه گری و جلوه بینی در تشریح رابطة بین کثرات و ذات احدی؛ 3 . بحث زیبابینی و زیباشناسی در توضیح شناخت خداوند به زیبای مطلق و سیطرة زیبایی در دار هستی؛ 4. بحث حاکمیت عشق در میان موجودات و خداشناسی بر مبانی عشق یا خداشناسی عاشقانه. در شمارة قبل، چهارمین رکن از ارکان نظری خداشناسی به چاپ رسید و مورد نظر خوانندگان محترم قرار گرفت. در این شماره نیز سعی بر نگاهی اجمالی و ساده بر دیگر مبانی شده است.

فصل اول: اندیشة توحیدی

یکی از محورهای مهم و اساسی خداشناسی در اندیشة حضرت امام، اندیشة توحیدی محض و ناب است. در دیدگاه ایشان شناخت خداوند به وحدانیت و نایل شدن به مقام توحید ذاتی، صفاتی و افعالی به عنوان کمال معرفت، محور اساسی در سراسر دیوان است. از نظر وی چون خداوند جان جهان و تنها مؤثر در وجود و دادرس موجودات

در رسیدن به کمال حقیقی شناخته شود پس سزاوار است که انسان در مقام نظر و عمل، تسلیم محض فرمان او شده و در حوزة اندیشه و شناخت، خداوند احد و واحد را حقیقت محض دانسته و ماسوا را مَجاز و سایه و سراب ادراک نکند و در عالم هستی، صفات و افعال آن ذات احدی را شهود نماید و چشم دل به روی او بگشاید. بدین ترتیب از رهگذر هماهنگی ادراک عقلانی و قلبی یا هماهنگی اندیشه و شهود بر محور ذات اقدس، درخت اندیشة توحیدی رشد نموده و ثمرات آن به بار می نشیند: آنروز که عاشق جمالت گشتم دیوانة روی بی مثالت گشتم دیدم نبود در دو جهان جز تو کسی بیخود شدم و غرق کمالت گشتم[1] » » » گرد است اگر هستی دیگر بینی بودی جز بود او نباشد هرگز[2] » » » در این عرصه است که موحّد دلبستة او شده و غیر او هوسی در سر نمی پروراند: عاشق روی توام ای گل بی مثل و مثال بخدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا پرده از روی بینداز بجان تو قسم غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا[3] » » » این دلبستگی و دلدادگی، باطن عشق است و عاشق از رهگذر این عشق، جز تقرب و وصال

و شهود نمی طلبد و جنت و حور و قصور نمی جوید. تنها در این جهان بینی توحیدی و خداشناسی موحّدانه است که آدمی اندیشه های موهوم و مشوّش را رها کرده و افکار خود را بر پایة محکم و استوار بنا می کند و به آرامش ابدی می رسد: به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا جز تو ای جان جهان دادرسی نیست مرا مده از جنت و از حور و قصورم خبری جز رخ دوست نظرسوی کسی نیست مرا[4] » » » ما ندانیم که دلبستة اوئیم همه مست و سرگشتة آن روی نکوئیم همه[5] انسان موحّد حقیقت لا اله الا الله را اینگونه دریافته که فقط موجود حقیقی اوست و ماسوا به تبع او موجود است و وجود خود را وامدار او می داند. تنها خداوند منشأ اثر است که با یک امر ایجاد می کند و با یک امر هلاک. پس اگر خدای احد و واحد را در هستی نبیند، عیب از اوست: عیب از ماست اگر دوست زما مستور است دیده بگشای که ببینی همه عالم طور است لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان چشم خفاش که از دیدن نوری کور است یارب این پردة پندار که در دیدة ماست بازکن تا که ببینیم همه عالم نور است[6]

انسان اگر قید پندارگرایی را رها کند و واقع گرایی را پیشة خود سازد، به عیان، حضور آن هستی بخش بی همتا را مشاهده می کند که یکه و تنها هر لحظه تمام هستی را تحت فرمان خویش دارد. مدیر و مدّبر عوالم وجود را قادر مطلقی می بیند که هم کفو و شریکی ندارد. هستی را از او می بیند که به سوی ذات احدی در حرکت و صیرورت است: این همه غلغل و غوغا که در آفاق بود سوی دلدار روان و همه بانگ جرس است[7] غایت این حرکت، دیدار و وصال آن مبدأ ازلی و ابدی است که با تحقق آن، هدف آفرینش تأمین می شود: با مدّعی بگو که تو و جنت النعیم دیدار یار، حاصل سرّ نهان ماست[8] » » » چراکه اقامتگاه اصلی همة موجودات، ذات اقدس الهی است و غرض از حرکت کاروان هستی، رسیدن به این اقامتگاه است که ازلی و ابدی است نه موقتی و گذرا و تنها در این جاست که ماسوا آرامش و قرار می گیرد: سر کوی تو به جان تو قسم جای من است خم زلف تو، در میکده مأوای من است[9] » » » کاش روزی به سر کوی توام منزل بود که در آن شادی و اندوه مراد دل بود[10] » » » کوی

او، مجلا و منظر تجلیات خاصة الهی است که در مقام وصول حاصل می شود. در این تجلیات، معضلات و مشکلاتی در اسرار الهی نمایان می شود که بر سالک واجب است تا با صعوبت هرچه تمامتر از آن بگذرد. پس به میکده که مقام مناجات است به طریق محبّت پناه می برد تا با قدم مناجات مشکلات را برطرف کند و به قرب ذات اقدس رسد و به آرامش ابدی و جاودانه بپیوندد. اما علت این همه تلاش و غوغا و حرکت و صیرورت چیست؟ حقیقت آن است که این علت فقط در یک چیز خلاصه می شود و آن چیزی نیست جز آنکه موجودات همه «مبتلای خداوند» هستند. همه به بلای فراق موجدِ خویش گرفتار گشته اند و به فراقش در رنج و ابتلاء. و برای گذر از این فراق سوزناک، حاضرند سر اندر قدوم یار نهند و جان اندر هوای وی دهند: من سر نمی نهم مگر اندر قدوم یار من جان نمی دهم مگر اندر هوای دوست کردی دل مرا زفراق رخت کباب انصاف خود بده که بود این سزای دوست؟ مجنون اسیر عشق شد اما چو من نشد ای کاش کس چو من نشود مبتلای دوست[11] » » » اما این ابتلاء و پریشان حالی موجود هم علتی دارد: این پریشان حالی

از جام «بلی» نوشیده ام این بلی تاوصل دلبر بی بلا دمساز نیست[12] » » » درواقع از لحظه ای که موجودات، اقرار به ربوبیتِ رب العالمین کردند و مربوب ذاتِ اقدسِ احدی قرار گرفتند و از کتم عدم پا به عرصة وجود نهادند؛ مبتلا به بلا و سختی ها و ناملایماتِ «فراق» شدند تا زمان آن رسد که وصال به ربّ، تحققّ حقیقی یابد و گویا این چنین مقدّر شده است که حقیقت وصال، باطن فراق قرار گیرد تا از ژرفای عمیقِ بُعد، قُرب به ذات احدیت، ظهور و تجلّی یابد و اینچنین زبان تکوین، گویای رنجِ فرقت و غمِ هجرت شود: ای که روح منی از رنج فراقت چه نبردم ای که در جان منی از غم هجرت چه کشیدم[13] » » » اما کاروان هستی مستانه و عاشقانه به سوی او در حرکت است تا در کُنج قفسِ خودی نماند و به منزلگه معشوق رسد: به مستی کاروان عاشقان رفتند ازاین منزل برون رفتند از «لا» جانب «الا» نمی دانی برون رفتند از خود تا که دریابند دلبر را تو در کُنج قفس منزلگه عنقا نمی دانی[14] » » » حرکتی که پایان و انجام ندارد و از صبح ازل تا شام ابد همچنان ادامه دارد: این قافله از صبح ازل سوی تو رانند

تا شام ابد نیز به سوی تو روانند سرگشته و حیران همه در عشق تو غرقند دل سوخته هر ناحیه بی تاب و توانند ای پرده نشین در پی دیدار رخ تو جانها همه دل باخته، دلها نگرانند[15] » » » بدین سبب موجودات در این حرکت ابدی به امید وصلِ معشوق، رنج بلای هجران و غم آلام و بلایا را متحمل می شوند و به جان می خرند و همچنان به یکدیگر وعدة نزدیکی دیدار را مژده می دهند: وعدة دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد ایام هجران می رود[16] » » » مژدة وصل به رندان خرابات رسید ناگهان غلغله و رقص و طرب برپا شد[17] » » » باد بهار مژدة دیدار یار داد شاید که جان به مقدم باد بهار داد[18] » » » میان مژدة دیدار یار، و دیدار او فرق است. اما به یک اعتبار مژدة دیدار، چنان برای عاشق خوشایند وگوارا است و چنان موجب ابتهاج در ذات است، که این خبر برای او عین واقعیت خبر می شود و تقدم و تأخر زمانی را از میان برمی دارد و ظاهر خبر، باطن واقعیت را برای او نمایان می سازد. از این رو گیرندة خبرحاضر است جان خود را فدای رسانندة خبر کند. حال تصور کن! که اگر

دیدار، حاصل شود و باطنِ خبر برای عاشقِ طالب تحققِ عینی یابد از شدتِ ابتهاجِ حاصله از مشاهده، شاهد چه چیزی را باید فدا و نثار مشهودِ خود کند؟!

فصل دوم: جلوه گری و جلوه بینی

این اندیشة توحیدی انسان را به کجا رهنمون می شود؟ آنکس که خدا را تنها علت موجده و مبقیه می یابد که همواره در خلق جدید است و به سر، سودای این علت دارد، در عالم آفرینش کثرات را چگونه می بیند و می شناسد؟ چگونه بین این کثرات و آن واحد یگانه ارتباط برقرار می سازد؟ رابطة بین وحدت و کثرت را چگونه تبیین می کند؟ در مکتب خداشناسی امام، آفرینش جلوه است و بس: در سراپای دو عالم رخ او جلوه گر است که کند پوچ همه زندگی باطل من[19] » » » تمام کثرات جلواتی هستند که نشان از صاحب جلوه دارند. تنها یک چیز مشهود عالم است. کثرات، آیاتِ حاکی از اویند که از او خبر می دهند و از خود هیچ ندارند و ارزش انسان در این خلاصه می شود که حاصل زندگی اش این بینش و باور باشد: حاصل کون و مکان، جمله زعکس رخ توست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما[20] » » » اگر آدمی خود را در معرض امواج دریای جلوة الهی قرار دهد و

موانع را از پیش روی سمع و بصر و عقل و دل بردارد، همة وجودش در معرض تابش امواج نورانی الهی، گرما می گیرد و به نورِ فروزانِ متجلی در جان، و به عشق رؤیت روی جانان، دیدار دلبر حاصل می شود. نور رخسار تو در دلها فروزان شد، نشد عشق رویت در دل هر پیر و برنا هست و نیست[21] پس آن دلبر پرده نشین از پس حجاب برون می آید و عاشق با دل آینه دار، نور او را در هستی مشاهده می کند: دلبر پرده گی از پرده برون خواهد شد پرتو نور رخش در دو جهان خواهی دید[22] » » » و اینگونه است که دیده، رخ زیبای خدا را می بیند و گوش، آوای خدا را می شنود و تا بدانجا سیر می کند که حتی جلوات الهی را نمی تواند شرح کند: بشکنم این قلم و پاره کنم دفتر را نتوان شرح کنم جلوة والای تو را[23] » » » جلوة والای خدا از جانب بشر نه شرح کردنی است و از جانب او نه تمام شدنی: جلوة دلدار را آغاز و انجامی نباشد عشق بی پایان ما جز آن چرا و چون نداند[24] » » » اما با آنکه آن دلربا صد هزاران جلوه گری می کند باز در نقاب است. عجب که این زیبارو هم

پرده نشین است و هم بی حجاب است: ای خوب رخ که پرده نشینی و بی حجاب ای صد هزار جلوه گر و باز در نقاب[25] حاصل آنکه همة موجودات در معرض امواج جلوات الهی هستند و چون مانعی وجود ندارد، این امواج را می گیرند، سمع موجود، امواج مسموع الهی را جذب می کند و صدای خدا را می شنود. بصر موجود، امواج مبصرات الهی را می رباید و رخ او را می بیند. بعنوان مثال، بارانی که از آسمان نازل می شود هر آن چیزی را که در مسیر امواج قطرات باران قرار گیرد، نمناک کرده و اجسام را آب زلال بر تن می نشاند. اما اگر بر سر موجود، چتری و سایبانی باشد دیگر تنِ جسمانی او نمناک نمی شود. لذا اگر انسان، چنین دیدن و شنیدنی را تجربه نکند و امواج الهی را نگیرد، به سبب موانعی است که جسم و جانش را در محاصرة آنان قرار داده است: آفاق پر از غلغله است از تو و هرگز با گوش کر خود بصدایی نرسیدیم[26] » » » پس به محض رفع موانع، بی درنگ در صف سایر موجودات با آنها همسو شده حتی از آنان نیز سبقت گرفته و به شهود جلوات حق می نشیند و سرچشمة متکثرات را از وحدتِ ذات حق جستجو می کند: در هرچه بنگری رخ او

جلوه گر بود لوح رخش به هر در و هر رهگذر زدم[27] » » » از اعماق فرش تا ورای عرش را جلوة او می بیند: ای پردگی که جلوه ات از عرش بگذرد مهر رخت عجین به بن موی موی ماست[28] » » » هرجا که می رود آنجا را از رخ او روشن می یابد، «الله نورالسموات والارض» و جلوات را به نور او نورانی و به روشنی او روشن می بیند: هرجا که می روی ز رخ یار روشن است خفاش وار راه نبردیم سوی دوست[29] همه آفاق روشن از رخ تواست ظاهری جای پای نمی خواهم[30] ماهی در آب است و به دنبال آب می گردد. انسان، غرقِ جلوات خدااست و به دنبال خدا می گردد. این شیوة جاهلان است نه عارفان.چگونه ندانستی که او از شدّت ظهور و تجلی در خفاست؟: با عاقلان بگو که رخ یار ظاهر است کاوش بس است این همه در جستجوی دوست[31] » » » پس ای انسان: از این خواب گران برخیز، خفاش صفتی را رها کن، پردة جهل را کنار زن، کوری چشم را به بینایی روح و جان شفابخش و رخ او را به نظاره بنشین: بیدار شو ای یار از این خواب گران بنگر رخ دوست را به هر ذرّه عیان تا خوابی در خودیّ خود

پنهانی خورشید جهان بود زچشم تو نهان[32] و «حجاب ظلمانی» را از پیش رو بردار و همچون خفاش در جلدِ «ظلمت خودی» نمان تا نورِ خورشید با شکوه او را بینی: بردار حجاب تا جمالش بینی تا طلعت ذات بی مثالش بینی خفاش! زجلد خویشتن بیرون آی تا جلوة خورشید جلالش بینی[33]

فصل سوم: زیبابینی و زیبا شناسی

در مکتب خداشناسی امام، خداوند زیبایی مطلق است که او را جز به زیبایی و جمال جمیل، نه می توان دید و نه می توان شناخت. زشتی و شرّ و هرگونه امری که در تقابل تناقض با زیبایی است در وجود آن ذات اقدس احدی راه ندارد. او منشأ خیر و زیبایی است و وجود او سرشار از لطف و حُسن می باشد: جز رخ یار جمالی و جمیلی نبود در غم اوست که در گفت و گوئیم همه[34] » » » من دل سوخته پروانة شمع رخ او رخ زیباش عیان بود و عیان است هنوز[35] » » » آن خوب رخ، رخ زیبای خود را بدون حجاب به تماشا نشسته و در آینة هستی تصویری جز زیبابی چهرة او منعکس نشده و چشم هستی نیز جز رخ زیبای او در صفحة آینة خود، چیز دیگری ندیده است: دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را نیست گوشی

که همه نشنود آوای تو را[36] » » » انسان با چنین شهود و معرفتی، زیبابین و زیباشناسی است که در سراسر عمر، حیات خود را در دریای لذت و ابتهاجِ مستی آور غرق کرده است. دریایی که اثری از شرّ و زشتی و ردّپایی از ناپاکی و پلیدی به قدر ذرّه ای و قطره ای درآن راه ندارد: امواج حسن دوست، چو دریای بی کران این مست تشنه کام، غمش در کرانه است[37] » » » هرکجا پا بنهی حُسن وی آنجا پیداست هرکجا سر بنهی سجده گه آن زیباست[38] » » » آن زیبارو هر دم در هستی جلوه گر شده و تمام جلوات را همچون صاحب جلوه زیبائی می بخشد. هرچه جمال است از جمال او بهره گرفته، و هرچه جمیل است از دست توانای او مایه گرفته: ای جلوه ات، جمال ده هرچه خوبرو ای غمزه ات هلاک کن هرچه شیخ و شاب[39] » » » زیبایی او عین اصالت است و زیبایی ماسوا عین اعتبار که جامة حقیقت بر تن نکره است: رخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند گر کشی پرده ز رُخ کیست که رسوا نشود[40] اگر ماسوا را بهره ای از زیبایی است به لطف و کرم آن بخشندة حُسن است که به موجودات اعتبار و آبرو بخشیده است،

چراکه ماسوا همه عین فقر و ربط ووابستگی و نیاز به ذات آن واجب متعال هستند: همه خوبان بر زیبایی ات ای مایة حسن فی المثل در بر دریای خروشان چو خس است[41] » » » بنابراین هرچه در خود می بینند از او می بینند و وابسته به او، و برای وجود خود حقیقتی نمی یابند. حتی خود را هیچ هم نمی انگارند: انموذج جمالی و اسطورة جلال دریای بی کرانی و عالم همه سراب[42] » » » و از درک این حقیقتِ رنج آور لذت می برند و آن را به عنوان بزرگترین گنجینة زندگی خود حفظ می کنند: جمله خوبان بر حُسن تو سجود آوردند این چه رنجی است که گنجینة پیر و برناست[43] » » » پس، از مجاز بیزاری می جویند و به حقیقت پناه می برند: سرو بستان نیکویی گل گلزار جمال غمزه ناکرده، زخوبان همه بیزارم کرد[44] » » » و چون زیبایی موجودات مجاز است به همین سبب در پی آن زیبایی مطلق و حقیقی بر می آیند تا هرچه بیشتر به او نزدیک شده و از او بهره مند شوند: بگشای نقاب از رخ و بنمای جمالت تا فاش شود آنچه همه در پی آنند ای پرده نشین در پی دیدار رخ تو جانها همه دل باخته، دلها نگرانند[45] » » » پس آن دلبر

نازنین عاشق را واله خود کرده از او شیفتة دلسوخته می سازد: چه کنم شیفته ام سوخته ام، غمزده ام عشوه ات واله آن لعل گهربارم کرد[46] » » » عقل و هوش از او می رباید به وادی جنونش می اندازد و پریشان حال و پریشان گویش می کند: حجاب از چهرة دلدار، باد صبا بگرفت چو من هرکس بر او یک دم نظر افکند مجنون شد[47] و غم عشق و رنج فراق و درد جنون را به ودیعت می سپارد: همه سرگشتة آن زلف چلیپای ویند در غم هجر رخش این همه شور و غوغاست[48] » » » اما این عاشقی و دلسوختگی، این شیدایی و دیوانگی، این دوری و غمزدگی برای زیبابین و زیباشناس، عین صدرنشینی بر جهان قدس و سرفرازی بر عالم هستی است: عاشقان صدرنشینان جهان قدسند سرفراز آنکه بدرگاه جمال تو گداست[49] و اینچنین است که عاشقِ زیبایی مطلق هرگز حاضر نمی شود تماشای دلبرش را به دو عالم دهد: رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار بدو عالم ندهم روی دل آرای تو را[50] » » » حتی هر لحظه تمنای آن دارد که محبوب، سر زلف[51] را به کناری زند و رخسار گشاید. آن چنان که جهان را محو زیبایی خود کند زمانی در خود سازد. تا از وجود موجودی غیر

از آن زیبای مطلق دیگر اثری نماند: سر زلفت به کناری زن و رخسارگشا تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا[52] » » » جان موجودات فدای آن رخ زیبا، که هستی آنها در گرو نیستی و فدا شدن در اوست: سربه خاک سر کوی تو نهد جان، ای دوست جان چه باشد که فدای رخ زیبا نشود[53] » » » وقتی رخ زیبای یار جلوه گری کند، و ذات جمیل به اعتبار ظهور کثرت اسمائی و صفاتی، مشهود واقع شود، شاهد اگر جان خود را فدای مشهود کند، حق است. جان آدمی برترین سرمایه ای است که حاضر است آن را در طبق اخلاص نهاده و هدیة محبوب کند. انسان عاشق در این اندیشة چاره ساز و راه یاب، تنها راه شهود و وصال زیبای مطلق را، شکستن بت انانیّت و منیّت می یابد و بس. با چشم و گوش غرق در غرور انانیّت نه جمال آن دلبر را میتوان دید و نه نغمة او را می توان شنید: با چشم منی جمال او نتوان دید با گوش توئی نغمة او کس نشنید[54] این کوری و کری فقط یک درمان دارد و بس. اگرانسان خود را نبیند و حجاب خودی را کنار زند دیگر بین او و خداوند حائلی باقی نمی ماند، او

به تماشای معبود خواهد نشست: این ما و تویی مایة کوری و کری است این بت بشکن تا شودت دوست پدید[55] » » » و در این تماشاگه حقیقتی را خواهد دید که زبان قادر به بیان آن نخواهد بود: «سبحان الله عمایضعون» لب فروبست هر آن کس رخ چون ماهش دید آنکه مدحت کند از گفتة خود مسرور است[56] » » » از منظر امام، خداوند دریای جمالی است که ماسوا، امواج این دریا به شمار می آیند. این امواج همچون دریای جمال، جمیل است. امواج در دل این دریا ظهور می یابد و خودنمایی می کند حتی پستی و بلندی آن هم از دریاست. پس به اعتباری موج دریاست اما عجب آن است که موج دریا نیست، بلکه جلوة او و نمودی از اوست پس موج هم دریاست و هم دریا نیست. جلوات، هم خدایند و هم خدا نیستند. خدایند زیرا نشانه و آیة اویند. وجود استقلالی ندارند جز وجود تبعی. و غنایی ندارند جز فقر محض و عینِ ربط. و جلوات نیز به همان سبک، خدا نیستند چون صاحب عکس، همان عکس است اما ویژگیهای حیاتی صاحب عکس در عکس وجود نیست. پس عکس عین صاحب عکس نیست. جلوه عین صاحب جلوه نیست و موج نیز عین دریا نیستٍ ما همه

موج و تو دریای جمالی ای دوست موج دریاست عجب آنکه نباشد دریا[57]

منابع

[1]. دیوان امام. سروده های امام خمینی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1378. [2] . همان، ص217. [3] همان.ص41. [4]. همان، ص41. [5] . همان، ص179. [6] . همان، ص52. [7] . همان، ص52. [8] . همان، ص55. [9]. همان، ص59. [10] . همان، ص104. [11] . همان، ص63. [12] . همان، ص65. [13] . همان، ص146. [14] . همان، ص182. [15] . همان، ص102. [16] . همان، ص111. [17] . همان، ص88. [18] . همان، ص75. [19] . همان، ص174. [20] . همان،ص45. [21] . همان، ص69. [22] . همان، ص118. [23] . همان، ص42. [24] . همان، ص98. [25] . همان، ص47. [26] . همان، ص147. [27] . همان، ص141. [28] . همان، ص56. [29] . همان، ص64. [30] . همان،ص160. [31] . همان، ص64. [32] . همان، ص227. [33] . همان، ص247. [34] . همان، ص179. [35] . همان، ص127. [36] . همان، ص42. [37] . همان، ص61. [38] . همان، ص49. [39] . همان، ص47. [40] . همان، ص112. [41] . همان، ص53. [42] . همان، ص47. [43] .همان، ص49. [44] . همان، ص82 . [45] . همان، ص102 [46] . همان،

ص82 . [47] . همان، ص91. [48] . همان، ص49. [49] . همان، ص49. [50] . همان، ص42. [51] . سر زلف اشاره به ظهور انوار تجلیات وحدت است. [52] . همان، ص43. [53] . همان، ص112. [54] . همان،ص214. [55] . همان، ص214. [56] . همان، ص52. [57] . همان، ص43. مینا درفشی 1

خداشناسی و خودشناسی

اشاره

18 چکیده: اشاره: مقاله ذیل نمونه دیگری از مقالات تحقیقی خارجی است که به دستمان رسیده است و جهت ملاحظه خوانندگان عزیز چاپ می شود. مجله حضور آمادگی دارد تا نظریات و مقالات انتقادی و تحقیقی را در اینگونه مباحث به منظور گشایش فضاهای وسیعتری در پژوهش و تحقیق به چاپ رساند. این مقاله ضمن بیان این مطلب که نظریه ولایت فقیه امام خمینی (س) برگرفته از مفهوم انسان کامل در فلسفه عرفان اسلامی قدیم و تفکر سیاسی - اسلامی است، نظریات خاص عرفانی آیت الله خمینی (س) را با اندیشه های سیاسی ایشان پیوند می دهد. مقاله در نهایت روشن می کند که برای نخستین بار آیت الله خمینی در اواخر سال 1960 میلادی، به طور رسمی نظریه ولایت فقیه را مطرح کردند. در حقیقت در کتاب بسیار مهم ایشان; یعنی مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة - که در اوایل سال 1930 میلادی نگاشتند - این نظریه به طور ضمنی عرضه شده بود. فرضیه خداشناسی و تشیع در فرهنگ اسلامی، موضوعهای شناخت هستی و معرفت در مورد وحی; عقل و اندیشه مورد بحث قرار می گیرد. وحی منشا نبوت است; در حالی که عقل و اندیشه منشا شناخت فلسفه و عرفان هستند. حکمای اسلامی کوشیده اند عقل را برای تصدیق و اثبات یک موضوع

منطقی در مفاهیم مذهبی به منظور دفاع از مذهب و تسهیل در کار مبلغان به کار ببرند; در فلسفه اسلامی، گرچه هدف علمی از شناخت عقل، منشا یک دانش معین محدود می شود، برای خود در شناخت هستی وسعتی را فرا می گیرد. عقل یا فهم در فرضیه صدور، اولین مخلوق است (الصادر الاول) . که کاملترین شکل عقل است. در نظریه حقیقی، عقل، خودش هدف عملش هست. فلاسفه اسلامی ادعا می کنند که پیامبران و فلاسفه هردو از یک منبع بهره می برند. عقل منشایی مطمئن برای فیلسوف است، در حالی که وحی منشایی برای پیامبر است. تعقل به عنوان انعکاس تصویر خود یک موقعیت معرفتی دارد; امتیاز هستی شناسی خودش را به منزله یک دانش بلاواسطه دارد (شهود) که برای برقراری شیوه ای که همه قدرتهای طبیعی بتوانند به وحدت برسند; وقتی که یک شیوه ادراکی در دسترس نیست، مورد نیاز انسان است. تعقل به عنوان منشا عرفان در فرهنگ اسلامی، ملهم از دو نظریه برگرفته از فرموده های پیامبر (ص) است: "هرکسی که خودش را بشناسد خدا را می شناسد. " و مطابق یکی از فرموده هایی که به حضرت علی بن ابیطالب (ع) ، پسرعمو و داماد پیامبر، امام اول شیعیان (به تاریخ 661م. ) نسبت داده شده است: "تو می پنداری که جسم

صغیری هستی، در حالی که در تو کل جهان نهان است" درون گرایی (شناخت درون) یک موقعیت معرفتی (شناخت جهان) به دست می دهد، به واسطه این که جهان خارج و درون انسان به وحدت رسیده اند. فرضیه خداشناسی ابن عربی )1240-1165م. ) که مسیر اصلی عرفان اسلامی است، در ایران گسترش یافت و در فرهنگ ایرانیان و در میان شیعیان نمونه و برجسته گردید و به شکلهای قابل توجهی رشد یافت; مانند جلال الدین رومی )1273-1207م. ) که گرچه یک شیعه نبود، با اثر ارزنده اش; یعنی مثنوی تاثیر آشکاری در اخبار و احادیث شیعه داشته است و عبدالکریم جیلی )1403-1366م. ) مولف کتاب الانسان الکامل و کتابهای بسیار دیگر، که بعضی از آنها در شرح کتاب معروف ابن عربی "فصوص الحکم" نوشته شده است. حاشیه نویسان و شارحان کوشیدند تا فرضیه خداشناسی ابن عربی را با اعتقادات شیعه تطبیق دهند. مهمترین شرح از حیدر آملی )1320 م. ) است "نص النصوص" نام دارد، که تقریبا شامل کلیه نظریات مربوط به نبوت و امامت است و پس از آن به کرات در تفکرات شیعه امامیه آشکار شده است. فلاسفه اسلامی برجسته قدیم - که هم ایرانی بودند و هم شیعه - کوشیدند تا خداشناسی را با فلسفه تطبیق دهند، مخصوصا فلسفه

ابن سینا. و در نهایت اندیشه را با عقل. آثار صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) )1640م. ) و حاج ملا هادی سبزواری )1872-1767م. ) موفقیتهای قابل توجهی در این زمینه هستند. نظریه خداشناسی آیت الله خمینی (س) آیت الله خمینی )1982-1902م. ) به عنوان یک متفکر الهی در بعضی از آثارش ظاهر می شود. در حقیقت ، او عرفان اسلامی را در فیضیه آموخت. آیت الله به عنوان یک عارف خیلی از نظریاتش را به ابن عربی و ملاصدرا و شارحان و حاشیه نویسان آثار آنها مدیون است; او معتقد است که خدا (حق) و موجودات (خلق) دو صورت از یک حقیقت غایی هستند; حق درون است (باطن) و خلق بیرون (ظاهر) . درون که ماورای عالم مادی است (غایب) در بیرون ظاهر می شود که آن ظهور (تجلیات) حق است. براساس اندیشه های [امام] خمینی (س) تکامل ظهور شش مرحله دارد; هر مرحله یک لحظه از هستی است، در حالی که هستی خودش مجموعه این لحظات مختلف است که معنایش این است که هستی در تمام لحظاتش همانند است. این مراحل، فاعلیت مطلق را شرح می دهد و اینکه جهان چگونه خلق شده است. گرچه این مراحل مجرد محض هستند، واقعی اند; زیرا اساس حرکت را در تمام جهان به وجود می آورند، آن اصل و

اساسی که در آن جهان خارج و ضمیر خودآگاه به منزله سقوط و عروج نشان داده می شوند. اولین مرحله (احدیت ذات) است; یعنی اینکه خداوند غیب مطلق است و در مقام الوهیت است و نام و نشانی ندارد. او وجودی غیر مادی و مجرد محض است; یعنی او وجودی مطلق است نه متعین. دومین مرحله وحدت (واحدیت ذات) است; یعنی این که ذات در صفت تجلی می کند و صفت در ذات; خدا در این مرحله گرچه هنوز غیب مطلق است، منشا صدور است که فقط به صورت غیرمستقیم از طریق یک مظهر متجلی می شود که [امام] خمینی (س) آن را خلیفه الهی می نامد. مرحله بعد صادر اول است"فیض اقدس" که دو چشم انداز دارد. از یک دیدگاه که غیرمادی و انتزاعی صرف است هویت مطلق و مقام الوهیت را در نظر می گیرد که ذات حق را متجلی می کند و از دیدگاه دیگر، اسمای الهی مورد بررسی قرار می گیرد و اینکه خداوند همزمان با حفظ وحدت مطلق خود، در آن اسماء متجلی می شود. خلیفه الهی واسطه بین حق و خلق است که اولین تجلی; یعنی تجلی به حضرت اسم الله الاعظم است تجلی خلیفه الهی در سایر اسماء الهی، از میان اسم اعظم الله رخ می نماید که جامع جمیع اسماء الهی

است و تجلی حق را در جهان [عالم کثرات و تعینات] سبب می شود که یکی مرتبه و حضرت غیب و معانی که عالم آن (اعیان ثابته) و دیگری مرتبه و حضرت شهادت (محسوس) است. آیت الله خمینی (س) معتقد بود که اسم اعظم "الله" خداوند و صاحب "رب" در مقام ظهور پیامبری محمد است و نظر به اینکه اسم اعظم الله جامع جمیع اسماء الهی و منشا حقایق مخلوقات الهی است; پس حقیقت محمد (حقیقت محمدیه) صورت اسم اعظم "الله"; یعنی مظهر انسان کامل است که مشتمل برهمه حقایق عالم امکان است. [حضرت] محمد (ص) که انسان کامل است، اولین آفریده [صادر اول] است. آیت الله خمینی حدیثی از حضرت رسول (ص) را نقل می کند با این عبارت که: "اول ما خلق الله روحی (نوری) ". محمد یک پیامبر بود وقتی که آدم بین آب و خاک بود (1) ، او به عنوان مظهر اسم اعظم "الله "ترکیب کننده تمام نبوتهاست; یعنی منشا اصلی و کامل کننده آنهاست. او مساوی است با "عقل کلی" و در اینجاست که [امام] خمینی (س) نقل می فرماید که پیامبر (ص) به [حضرت] علی (ع) فرمود: "خداوند مخلوقی بهتر از من نیافریده است" که برای توضیح آن، حدیث دیگری از [حضرت] رسول (ص) نقل می کند با

این مضمون: "آدم و من دونه تحت لوائی. (2) " او [امام خمینی (س) ] به روش ابن عربی کوشیده است نشان دهد که همه پیامبران، وحی و معرفتشان را از "حقیقت محمدیه (ص) " کسب کرده اند [زیرا او صورت حضرت واحدی احدی و جامع جمله کمالات الهی است] و جمیع کمالات پیامبران; یعنی (مقام جمع) به او داده شده است، به طوری که او برهمه پیامبران ولایت دارد. هر پیامبر از دیدگاه شناخت وجودی (هستی شناسانه) مظهر یکی از نامهای الهی و از نظر شناخت معرفتی (معرفت شناسانه) مظهری از حقایق آن اسم است; به هنگام ظهور آخرین پیامبر (حضرت محمد (ص» که مظهر اسم اعظم "الله" است; همه کمالات و مظهر جمیع اسماء الهی، یعنی همه حقایق و اعیان ثابته و موجودات و نیز تمام حقایق معرفتی ظاهر شد. [امام] خمینی (س) به یکی از احادیث امام حسین (ع) - سومین امام 61ه. ق. 680/م - استناد می کند که آن حدیث عبارت است از اینکه: "روح علی (ع) با روح محمد (ص) متحد بود; آنها هردو، نوری از خدا بودند. " و با استفاده از آن، درباره حدیثی از حضرت علی (ع) توضیح می دهد که آن حدیث چنین است: "من به طور پنهانی با پیامبران بودم و با -

پیامبر اسلام - حضرت محمد (ص) آشکارا همراهی می کنم. " او می افزاید که پیامبر و امامان از روحی واحد هستند که آن روح جلوه ای از کمال، اسماء و صفات الهی است; این روح یا نور الهی در امام دوازدهم - که از سال 227ه. ش. 878/ میلادی، در پرده غیبت به سر می برد - استقرار یافته است. نظریه [امام] خمینی (س) ممکن است به عنوان نمونه مجسم یک نظریه الهی تفسیر شود، بر این اساس که حقیقت محمدیه (ص) ، جامع جمیع حقایق و وجودی و معرفتی است که در وجود یگانه ای شکل گرفته است; به این دلیل بود که [امام] خمینی این مطالب را به طور سری و محرمانه آموزش می داد; او به شاگردانش می آموخت که عقاید و افکار عرفانی او محرمانه است و نباید برای دیگران بازگو شود; زیرا ممکن است که آنها را درست نفهمند. نبوت و امامت اما آیا هر پیامبر از نظر موقعیت وجودی و معرفتی با تعینی خاص زاده شده است؟ بر اساس تعلیمات آیت الله خمینی، جواب ممکن است در زمانی واحد مثبت یا منفی باشد. [امام] خمینی برای وجود و آفرینش پیامبران دو نشاه را مشخص می کند. یکی، وجود عقلی و مرحله ماوراء ماده (نشاه عقلیه) و دیگری، وجود جسمانی و مادی (نشاه خلقیه) .

اگر ما پیامبر را مظهر تجلی یک نام مشخص بپنداریم، باید بپذیریم که موقعیت وجودی و معرفتی او، تعینی خاص داشته است; اما پیامبر در نشاه خلقی، وجود انسانی دارد، و اینجا باید پذیرفت که پیامبر با تواناییهای بالقوه ای خلق شده است تا برای قبول مسئولیتهایی که در نشاه عقلی و وجود ماورایی برای او مقرر گردیده بود - که همان تعلیم شریعت است - آماده باشد. برطبق نظریه آیت الله خمینی (س) ، پیامبر اکرم (ص) قبل از اینکه به مقام پیامبری برسد، می بایست در ابتدا چهار سفر روحانی را که مرتبه های تجلی حق در دنیاست، پشت سر بگذارد. آیت الله خمینی (س) در بحث درباره معراج پیامبر (ص) از خلق به حق، و بازگشت به سوی خلق، به مقاله ای از محمدرضا قمشه ای، در کتاب ملاصدرا "اسفار اربعه" که موقعیت نبوت را به عنوان مقامی برتر (ولایت) بررسی کرده است، ارجاع می دهد. قمشه ای می نویسد: اولین سفر از مخلوق است (خلق) به سوی خالق (حق) . در این سفر، انسان می تواند به شناخت حقیقی وجودش برسد، اگر او در شکستن حجاب ظلمانی (خودی و من پرستی) که حجاب عقل و حجاب روح است، موفق باشد و به این موقعیت برسد، هستی حقیقی پیدا می کند به طوری که جمال مطلق را در خودش می بیند

که نتیجه اش محو است (فنا) و ممکن است باعث سرمستی و بی خبری او شود و سخنانی از سر بیخودی برزبان آورد (شطح) ، و ادعا کند که او، خودش خداست (3) . این وضعیت ممکن است پیش بیاید مگر این که فضل الهی راهش را اصلاح کند و او را به گونه ای هدایت نماید که خداوند را بپرستد و ستایش کند. دومین سفر "از حق به حق به وسیله حق" است; در این سفر، سالک در صفات و اسماء الهی سیر می کند و به آنها معرفت پیدا می کند و در پایان سفرش [اندک اندک خود را چون قطره آبی در دریای مواج عظمت مطلق احدیت غرق می بیند (و) ] به اتحاد با خدا می رسد که موقعیت اولیاء الله است. سومین سفر "از حق به خلق" است که سالک در این سفر با افعال خدا آشنا می شود، او سپس با هوشیاری کامل (صحو) از میان سه عالم به سفرش ادامه می دهد: عالم قدرت مطلق (جبروت) ، عالم روحانی (ملکوت) و عالم انسانی (عالم شهادت یا ناسوت) ; که سالک پس از طی این سه عالم ممکن است به منزلت یک پیامبر برسد; اما بدون قدرت قانونگذاری "شریعت". سفر چهارم "از خلق به خلق به وسیله حق" است (هستی خود سالک) . در این سفر، سالک

یک معرفت کامل از کل کائنات، خصوصیاتشان و ظهورشان، اعمال و کارهایشان و ارتباط آنها با خداوند کسب می کند. او می تواند پیروانش را با تمام مخلوقات آشنا سازد و پس از آن به مقام پیامبری با شریعت نائل شود. آیت الله خمینی (س) این چهار سفر را به صورت ذیل مطرح کرده است: "اولین سفر از خلق به سوی حق" است که لازمه آن تجلی ذاتی حق است. سفر دوم "از حق است به سوی حق" که با تجلی خاص حق در وحدت مطلق خود بر سالک، پایان می یابد که سبب محو و فنای ذاتی او می شود که در این حالت چنان به حیرت می افتد و از خود بیخود می شود که جز سیمایی از او باقی نمی ماند. با مدد گرفتن از فضل الهی، سالک سفر سوم را "از حق به سوی خلق به وسیله حق" آغاز می کند که تجلی حق در واحدیت خود با ظهور در آثار و مظاهرش است. در این سفر، سالک به حقایق درجات و مراتب موجودات آشنا می شود. او ممکن است به موقعیت یک نبی ست یابد; اما معرفتش کمتر است و نمی تواند شریعتی جدید بنانهد. سفر چهارم "از خلق (مظاهر) به سوی وجود مقید (اعیان خارجی) است. در این سفر، سالک جمال مطلق را به صورت خاصی در مظاهر می بیند

و یک معرفت کامل از شیوه دنیا و کمال آن پیدا می کند. او سپس یک پیامبر صاحب شریعت می شود که شناخت کامل از خدا، اسماء و صفاتش دارد. از دیدگاه آیت الله خمینی به نظر می رسد که پیامبر در سفر دوم خویش به مرحله خودشناسی دست پیدا می کند و در سفر چهارم به مرحله خداشناسی می رسد; تفاوتهای کلی این مراحل و مراتب است که تفاوتهای کلی بین پیامبران را مشخص می کند. هر پیامبری، از نظر شناخت وجودی و معرفتی (خودشناسی و خداشناسی) ، مظهر یکی از اسماء الهی است و پیامبر خاتم (ص) نماینده و مظهر جمیع اسماء الهی است; یعنی همین واقعیت و حقیقت نمایی و اصلی است که پیامبری او را کامل و ابدی می سازد. بنابراین آیت الله خمینی می گوید: وقتی که حضرت محمد (ص) هستی پیدا کرد، منشا دیگری برای قانونگذاری باقی نماند. نظر آیت الله خمینی (س) را برای تاکید آنچه ایشان درباره اتحاد روح امامان و حضرت محمد رسول الله (ص) گفته است، در این باره می آوریم; [امام] می گوید: اولیای کامل ممکن است چهار سفر روحانی را طی کنند به گونه ای که حضرت امیرالمومنین علی (ع) و ائمه اطهار راهنمایی کرده اند که این مطلب، پذیرش نتیجه گیری نهایی میرزا محمد شاه آبادی، استاد آیت الله

خمینی را برای او قطعی و مسلم می کند که گفته است: "اگر حضرت علی (ع) قبل از پیامبر (ص) ظهور می یافت، یک پیامبر می شد و یکی از بنیانگذاران شریعت محسوب می گشت". از اینجاست که امامت، یک ولایت قانونگذاری را که از ولایت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) صادر می شود، بنا می نهد که این ولایت به امام غایب اختصاص دارد، امام بی نظیری که جامعه شیعه به طور کلی او را به عنوان امام زمان تایید می کند و به او اعتقاد دارد. جایگاه معرفت شناسی ولی فقیه آیت الله خمینی برای سایر مردم که از پیامبران یا اولیای الهی نیستند، نوعی قانون و دستورالعمل مطرح می کند که آنان بتوانند برآن اساس، سفرهای روحانی را انجام دهند تا به شناخت کامل حق - تعالی - دست یابند. این قانون زیربنای خودشناسی [امام] خمینی و عقیده او درباره ولایت فقیه است. در اولین مرحله این قانون، به سالک - که برادر روحانی است - توصیه شده است که با اصطلاحات عرفانی آشنا شود تا با رموزی که عارفان در تجربه های عرفانی خود اظهار می دارند، آشنایی داشته باشد. در دومین مرحله، سالک که در مسیر خدا گام بر می دارد (سالک راه حق) باید قرآن را به طور عمیق بخواند و با معارف آن آشنا شود تا از همه

انواع جهالتها رهایی یابد. خواندن و بررسی قرآن به دانش پژوه امکان می دهد که از قضاوتهای قبلی دست بردارد و نوعی تحول در او ایجاد شود که این تحول و دگرگونی سبب می شود از شناخت عالم محسوس فراتر رود و به معرفتی کامل و والا دست یابد. در سومین مرحله، سالک که اینک یک محب روحانی است از برخی حقایق بدیهی خداشناسی، مانند شناختن حقیقت الله با اسماء و صفاتش و ارتباط بین اسماء الهی آگاه می شود. در چهارمین مرحله، سالک که [امام] خمینی او را برادر ایمانی می نامد، برای شناخت حقیقت بدیهی قطعی آمادگی پیدا می کند; یعنی اینکه متوجه می شود خدا همه چیز است که [این مطلب] محور اصلی نظریه خداشناسی و عرفان ملاصدرا را تشکیل می دهد. در پنجمین مرحله، سالک یک انسان صاحب بصیرت می شود (مکاشف) ، که در شهر دانش (مدینه علم) قدم می نهد، در آنجا به حقیقت موجودات معرفت پیدا می کند و آنچه را که می شنود، می بیند. او همچنین به اتحاد با خدا [فنای فی الله] می رسد. در ششمین مرحله، حقیقت مطلق، به شکل علم لدنی، خودش را برای سالک آشکار می کند، که پس از آن، وی از حقیقت موجودات در خودشان و راهی که خدا به آنها نشان داده است، آگاه می شود. در اینجا سالک به نوعی اطمینان مطلق

دست پیدا می کند که در نتیجه او را به عارف الهی بدل می سازد. او با بصیرت کامل در می یابد که چگونه خلیفه الهی به واسطه اسم اعظم "الله" در سایر اسماء الهی ظاهر می شود; به دنبال آن، او می فهمد که چگونه حقیقت رسالت حضرت محمد (ص) - حقیقت محمدیه - اصل و منشا وحی سایر انبیاء و مکمل آنهاست. معرفتی که پس از طی این شش مرحله حاصل می شود چیزی است که آیت الله خمینی ی گفت به آن رسیده است. مفهوم این معرفت تکمیل "خودشناسی" است که نتیجه اش " خداشناسی" است; زیرا کسی که خودش را بشناسد، خدا را می شناسد [من عرف نفسه، فقد عرف ربه "حدیث نبوی"، (و) ]. معرفتی که از این مفهوم حاصل می شود شناخت خود به منزله یک جهان کوچک [عالم اصغر] است که شناخت کامل جهان را به منزله یک جهان بزرگ [عالم اکبر] دربردارد: [اتزعم انک جرم صغیر فیک انطوی العالم الاکبر"حضرت علی (ع) "، (و) ] این مساله یک معرفت درونی محض است و هرکس ادعا می کند که آن را داراست، ممکن است به طور مطلق ادعا کند که او چیزهایی می بیند و می داند که دیگران نمی توانند ببینند و همان طور که [امام ]خمینی به آن مرحله رسیده است، می گفت که واقعیات مسلمی را اظهار می دارد که

هیچ کس تاکنون آنها را نشنیده است. در واقع چنین مطالبی را به طور مطلق مریدان و شاگردانش پذیرفته بودند و از جانب آنان امکان پذیر محسوب می شد; چون زیر نفوذ روحانی قوی او قرار داشتند. خودشناسی به منظور اثبات ولایت اهمیت این بیانات در مبنایی بودن آنهاست برای سرچشمه گرفتن از رموزی که برای توانایی پذیرش مقام مرجعیت لازم است که [این امر] از معرفت نفس ناشی می شود. [امام] خمینی عنوان آیت الله العظمی را در سال 1342ه. ش1963/م. به دست آورد که عنوانی برای مرجع موثق روحانی است که به بصیرت و معرفت مذهبی او اشاره دارد. در طول انقلاب، او سه عنوان را با موفقیت به دست آورد. اولین عنوان "بزرگترین مرجع تقلید شیعیان جهان "است که مسئولیت کلیدی خطیری در امور سیاسی - اجتماعی، به عهده آیت الله خمینی گذاشت; با وجود این، مساله مذکور مانع مسئولیت روحانی سایر علما در قبال پیروانشان نمی شد. دومین عنوان، نیابت امام [زمان (عج) ] بود که مسئولیت بی قید و شرط ایشان را در مورد امور سیاسی مورد تاکید قرار می داد و مسئولیت سایر علما را به حوزه وظایف مذهبی، منحصر می کرد و آنان را در تبلیغات نظریه های سیاسی خود محدود می ساخت. سومین عنوان "امام" بود که آیت الله خمینی براساس آن، ولایت مطلق

را در جهت سیاسی و روحانی - حتی برسایر علما - به دست آورد. [البته] عنوان "امام" بدان معنا نیست که آیت الله خمینی، خود را یکی از امامان شیعه بپندارد، بلکه این حالت منحصرا نشان می دهد که او به موقعیت بالایی در معرفت نفس و خودشناسی رسیده است و از کسانی است که علمش شبیه به علم مطلق یک امام است. بنابراین، عنوان "امام" به معنای شناخت معرفتی است نه شناخت هستی. اهمیت این مساله برای آیت الله خمینی در بعد سیاسی اش است چیزی که [امام ]خمینی برای به دست گرفتن قدرت بر آن تکیه می کرد. ایشان با صراحت این نظریه را اعلام کرد که فقها باید از طرف امام غایب [عج] مسئولیت ولایت بر مردم را به عهده بگیرند; ریشه های این نظریه را در فلسفه اسلامی می توان یافت. فلاسفه اسلامی، فلسفه را به دوبخش تقسیم می کردند: یکی (نظری) ; و دیگری (عملی) . فلسفه نظری; شامل ریاضیات، فیزیک و متافیزیک می شود. فلسفه عملی، مباحث اخلاقی و سیاسی (اخلاقیات و سیاسیات) را شامل می شود. فلسفه نظری و عملی در فلسفه اسلامی کاملا باهم مرتبط هستند و وجود هیچ کدام بدون دیگری ممکن نیست; در نتیجه این حقیقت، نسبت بین علم و اخلاق آشکار می شود. در جوامع اسلامی پیشین عرب، قدرت و ثروت مترادف

با اخلاق محسوب می شده اند; در حالی که در جوامع توحیدی عموما و جوامع اسلامی خصوصا، قدرت و ثروت سرو کاری با اخلاق ندارند; هیچ یک از آنها مبنای رفتار اختلاف انگیز میان انسانها نیستند; زیرا برطبق نظر اسلام، انسانها از نسل آدم هستند و آدم از خاک ساخته شده است. برابری (مساوات) که اولین هدف در حکومت حق (مدینه فاضله) بود، معنای حقوقی دارد که در اجتماع مدینه مشهود بود. پیامبر که از طریق وحی به شناخت کامل دست پیدا کرده بود; مرجع، قانونگذار و رئیس حکومت بود. این نوع حکومت به وسیله مسلمانان یک نمونه کامل شناخته شده است. فارابی پس از سه قرن ادعا کرد پیامبر که به صورت عقل فعال [عقل کل] نزول کرده است، اولین حاکم شهر اخلاق (مدینه فاضله) و مردم متخلق به اخلاق (باتقوا) است. این نحوه حکومت، مدینه فاضله اسلامی بود. این مدینه فاضله اسلامی به کرات در اندیشه سیاسی اسلامی ظاهر شده است و به عقیده من، شیعه امامیه جدی ترین مدافع این مدینه فاضله بود و هنوز هم هست که به وسیله حضرت مهدی [امام دوازدهم غایب (عج) ، آن حکومت اسلامی] تجسم خواهد یافت. فارابی در مدینه فاضله افلاطون، حکومتی را یافت که مانند حکومتی که پیامبر (ص) ایجاد کرده بود، بر مبنای

اخلاق بود. از آنجا که هدف زندگی اجتماعی انسان، این است که با خوشی و سعادت توام باشد، فیلسوفی که براساس نظریات فارابی یک عقل شایسته الهی (عقل کل) را به کار می برد و کسی که روحش با عقل فعال (عقل کل) به وحدت رسیده است، کسی است که آنچه را برای یک زندگی سعادتمندانه لازم است، می شناسد; بنابراین، او بهترین حاکم و بهترین قانونگذار است. [امام] خمینی در خطابه های سیاسی اش، به افکار سیاسی فارابی تمسک جست و نیز از نظریات ابوالحسن عامری )381 ه. ق991/م. ) بهره گرفت و عقیده فلسفی فارابی در مورد حکومت را به ولایت فقیه انتقال داد. نظریات عامری با فارابی درمورد هدف زندگی اجتماعی انسان; یعنی رسیدن به سعادت و خوشی مشترک بود، و در مورد خصوصیات حاکم به طور مشخص یکی این که عقل داشته باشد (حکیم بودن) و دیگر آن که موضوعات الهی را به خوبی مسائل انسانی بشناسد، شرط می دانستند. عامری جوامع انسانی را به چهار گروه ذیل تقسیم می کند: 1- روحانیان; 2- سربازان (جنگجویان) ; 3- دبیران و نویسندگان; 4- خدمتگزاران. نظر او این بود که حاکم باید از بین روحانیان انتخاب شود و اولین وظیفه اش نگهداری مذهب و اصول فقه باشد که ریشه در اعتقاد دارند; زیرا همه

خوبیها در تقوا و اطاعت از خدا [نهفته] است. بنابراین، فلسفه حکومتی فارابی یک حکم فقهی در اندیشه سیاسی عامری، و در روزگار اخیر عقیده اصلی و محور حکومت اسلامی [امام] خمینی (س) شد. آیت الله خمینی در رساله اش در مورد "حکومت اسلامی" کوشید نشان بدهد که فقها حق مشروع در حکومت دارند; زیرا آنها کسانی هستند که می توانند شریعت را در غیبت امام [زمان (عج) ] نگاهبانی کنند. آنها پیروان راستین سنت پیامبر (ص) و دوازده امام معصوم (ع) هستند و حاکمان ملی و رهبران آن و مسئولیت اجرای قانون های الهی به آنان سپرده شده است. برجسته ترین فقیه، در دیدگاه [امام] خمینی (س) ، کسی است که همان ویژگیهایی که در حکومت مدینه فاضله فارابی، و ولایت فقیه عاقل در فلسفه عامری مطرح است، دارا باشد. او باید عاقل، شجاع، متقی، یک مدیر خوب و مجتهد باشد و قدرت برخورد با موقعیتهای جدید را داشته باشد و بتواند مسائل عصر و زمانش را حل کند. [امام] خمینی (س) همچنین دیدگاه عامری را که حکومت فقیه باید نمونه و سرمشق برای سایر مسلمانان باشد، پذیرفت [و به آن عمل کرد]. [امام] خمینی حکومت یک نفر را ترجیح می دهد; اما مانند فارابی امکان وجود چند نفر در راس حکومت [حکومت شورایی] را -

که عامری قبول نداشته است - می پذیرد. [امام] خمینی، حتی در توضیحاتش در مورد نسبت بین حاکم و مردمش، نظریات عامری را قبول دارد. فارابی گفته است: "ملت مانند

یک بدن است که تمام دستگاه ها در خدمت نهاد حکومت هستند"; با وجود این، عامری می گوید که نسبت بین حکومت و تابعانش (رعایا) به نسبت بین ارباب و زیردستانش شباهت دارد; چون ارباب مسئولیت بیشتری در قبال زیردستانش نسبت به مسئولیت آنان در قبال خودشان دارد; [امام] خمینی این ارتباط را ولایت و مراقبت می داند. اقتدار حاکم در هرسه مورد امر مشهودی است. در نمونه [مطرح شده از جانب امام خمینی]، شخصیت مقتدر حاکم در نظام جمهوری اسلامی ایران معلوم است; که با آنکه به مردم نیز بعضی حقوق را تفویض می کند; این مساله را که آخرین کلام از جانب ولی فقیه خواهدبود، کاملا بدیهی و معلوم می سازد. معهذا "ولایت فقیه" هنوز موضوعی بزرگ و وسیع برای مناظره در جهان اسلام، حتی در میان روحانیان شیعه امامیه است. نمونه ای که آیت الله خمینی (س) مطرح کرده است، نشان می دهد که چگونه ممکن است یک مسئولیت روحانی - بویژه در اسلام - که برمبنای خودشناسی عرفانی پایه گذاری شده است، به یک مسئولیت سیاسی تبدیل شود.

پى نوشت ها

: 1. اصل حدیث نبوی چنین است: "کنت نبیا و آدم بین الماء والطین" 2. متن کامل حدیث نبوی چنین است: "آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة" (روز قیامت آدم و همه پیامبران پس از او زیر پرچم

ولایت من هستند.) 3. این حالت مثل "اناالحق" گفتن منصور حلاج است . سلمان البدور (از دانشگاه اردن)

خمینی، عاشق حقیقت و فدایی حق، اراده آفت

14 چکیده: از اراده و لطف الهی است که در سیره مبارزه بین خیر و شر آغاز شده از اولین روز پیدایش دنیا، شخصیت های بزرگ تاریخی ظهور کردند که با مرور زمان به اوج و مرتبه کمال، عقل و حکمت رسیده و ضمن مداخله در روند حوادث، در صحن تاریخ تحولاتی را ایجاد کرده اند. این احساس زمانی بر من چیره شده است که زندگی نامه امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و تاریخ انقلاب اسلامی را مطالعه کردم. آیت الله امام خمینی مهر خاص خود را در صفحه تاریخ بشر زده و می توان وی را پدیده الهی نادر ارزانی شده به جهان اسلام و آن از جمله به مردم ایران دانست. امام خمینی در راه نجات دین، مردم میهن خود، شکنجه های بسیار، زندان، تبعید و سختی های فراوانی را متحمل شد. ولی توانست اقشار جامعه را بر علیه رژیم منفور شاه که دستش به خون مردم آغشته شده بود و اخلاق، معنویات، فرهنگ، تاریخ این مردم و کشور را به سوی نابودی می کشاند، بشوراند. لذا می توان زندگی نامه وی را الگوی واقعی برای کسانی دانست که در کره زمین، وظایف اصلی خود را به خوبی درک می کنند و آثار باقی مانده از او را گنجینه ای برای تمام بشر محسوب

کرد. این شخصیت پاک دامن تاریخی که تمام عمر خود را جهت نیل به هدفی مقدس خرج کرد و با معنویات و اخلاق عالی، استعداد بی نظیر خود، پایه یک مکتب فلسفی، سیاسی و ایدئولوژیک مسلح به ارزش های اسلامی و دارای میراث غنی ادبی و فرهنگی که شناخت کامل از این مکتب مستلزم مرور زمان طولانی است را بنا نهاد و تلاش های وی فقط در راه مردم خود نبوده و بلکه خدمت گزار تمام بشر و به سخنی دیگر، زمانه خود بوده است. کافی است که آثار نوشته شده در مورد مقایسه بین کاخ رضا شاه و محل زندگی امام را برای درک معنویات وی مطالعه کنیم؛ کاخ با شکوه و براق استوار شده بر روی آه و ناله مظلومین و اشتهای بی نهایت سیر نشده از خون مردم و معنویات مبتذل شده، در یک سو و زندگی معمولی یک رهبر و فدایی حق و انسانی دارای قلبی غنی تر از تمام ثروت های دنیای فانی و سرمست از عشق الهی و رسیده به اوج محبت و معنویات، در سوی دیگر... با اینکه تمام جامعه جهانی از امام خمینی به عنوان سیاستمداری مدبر و رهبر جسور انقلاب و سرپرست یک کشور، شناخت دارند ولی فعالیت وی شامل بخش های مختلفی بوده است. این شخصیت اعجازبرانگیز و دارای

انرژی پایان ناپذیر حتی اطرافیان خود و کسانی که شناخت خوبی از وی نداشته اند، را نیز به حیرت انداخته بود. وی یک شاعر بزرگ نیز بوده است. امام خمینی قلم خود را در شعر فارسی بخش غنی و متکی بر سنن تاریخی و ادبی که به لحاظ زیبایی و معانی خود از جایگاه خاصی در ادبیات جهانی برخوردار است نیز آزموده و اشعاری را در وزن های غزل، رباعی، قطعه و ترجیح بند حاوی موضوعاتی از قبیل دنیا و آخرت، زیبایی، زندگی، انسان، جدایی وصال، فلسفه، اخلاق قوم و غیره، نوشته و در شعرسرایی هرگز از شاعرانی بزرگ چون سعدی و حافظ کم نیاورده است. آیت الله خمینی که به طور عمیق با علوم بیان، فلسفه و فقه آشنایی داشت، از دوران جوانی اش مشغول به سرودن اشعاری با تخلص «هندی» بوده است. شعر، برای تحقق خلاقیت سرشار از قدرت امام خمینی نقش یک پنجره را ایفا می کرد. منبع این قدرت پایان ناپذیر از عشق الهی سرچشمه می گرفت و این عشق الهی با خون و روح این شخصیت بزرگ ترکیب شده بود. موسی نشده کلیم کلی خواهی شد تا جلوه حق تو را ز خود نرهاند در طور رهش مقیم کی خواهی شد با یار ازل ندیم کی خواهی شد شعر برای کسانی کلید است که

می خواهند به دنیای اسرارآمیز و قلب شاعر نویسنده آن وارد شوند. درک خوب از معانی اشعار شخصیتی بزرگ و قدرتمند و سرمست از عشق الهی چون امام خمینی و سر زدن به دنیای داخلی و درون قلب وی، نیازمند با سواد و با فهم بودن همه خوانندگان است. اشعار کلاسیک و دارای محتوای عمیق و افکار فلسفی عملی، خواننده را به تفکر و اندیشه وامی دارد و به حیرت می اندازد. «عشقی که انسان را آدم کرده است» انعکاس واقعی خود را در اشعار امام خمینی بازیافته است: لذت عشق تو را جز عاشق محزون نداند تا نگشتی کوه کن شیرینی هجرانی ندانی رنج لذت بخش هجران را بجز مجنون نداند نازپرورده ره آورد دل پرخون نداند و یا: یاران نظری که نیک اندیش شوم تکبیرزنان رو سوی محبوب کنم بیگانه ز قید هستی خویش شوم از خرقه برون آیم و درویش شوم این اشعار احساسات داخلی، عشق به زندگی و قلب بزرگتر از دنیای یک عاشق حق و انسانی فروتن را طوری با مهارت منعکس می کند که خواننده آن از قدرت قلم شخصیتی که زندگی پرکشمکش را پشت سر گذرانده است، به حیرت می افتد. این اشعار سرچشمه گرفته از عشق عالی، مقدس و پاک به خدا، نوعی بیان از ایده های سرشار از پاکی معنویات و

زیبایی آمده در قرآن کریم برای بشر و بیانگر دنیای پر از آرزو و خیالات خوش دنیای درونی یک بزرگوار، سرکرده، رهبر و سیاستمداری چون آیت الله سید روح الله الموسوی خمینی است. سیره زندگی، اعمال و باقی ماندگانش حتی در زمان قید حیات وی، ماهیت جاودانه به خود گرفته و کاخی را در قلب میلیون ها انسان بلند کرده است. اکنون 15 سال از زمان ارتحال این بزرگوار می گذرد. ما در مقابل روح مقدس فرزند بزرگ مملکتی که به اندازه تاریخ جهان قدمت دارد، سر تعظیم فرود می آوریم و خاطره عزیز این شخصیت گرانقدر که میراث ارزشمندی از وی برای بشر باقی مانده است، را گرامی می داریم و مغفرت خداوند متعال را برای او مسألت داریم. در «دنیایی که به آن می آیند و از آن می روند» ... زمان که بر همه چیز دنیا محاط است، در قبال عشق الهی و حرف حق، عاجز و ناتوان می باشد. زمان که عمر دنیا را رفته رفته کوتاه می کند، فقط از حرف حق و عشق الهی به عنوان امانت مقدس نگهداری می کند و آن را به حافظه خود می سپارد. عشق همانند حفاظ از قلب حفاظت می کند و مانند باد خنک بر روح آدمی می وزد. زمانی که این اشعار را می خواندم، به یاد حرفی که شنیده بودم، افتادم:

«اگر هر کدام از رهبران در دنیا می توانستند مصراعی از شعر بسرایند، به طور یقین، بشر در قبال بسیاری ای فجایع ایمن بود». ای کاش، تمام رهبران در دنیا می توانستند عاشق حق باشند و آن را قبله خود قرار دهند. فرخ روزی که فارغ از خویش شوی طغیان کنی و خرمن هستی سوزی از هر دو جهان گذشته درویش شوی یا حق گویان رسته ز هر کیش شوی تو ای شخصیت مدبر، رحمت الهی بر تو باد. تا زمانی که امانت تو در دستان مطمئن و محبت تو در قلوب سرشار از نور الهی حفظ می شود، یاد تو جاودانه بوده و زنده خواهد ماند. عطر یار س گلناره اینانج (از جمهوری آذربایجان) با مروری در اشعار امام خمینی درمی یابیم که ایشان در کنار رهبری دینی و سیاسی از استعداد بزرگ شاعری نیز برخوردار بوده است. این محصول نخستین آشنایی بنده با اشعار امام است. از رؤیت دال الهام بخش و تماس با روح فردی که تاریخ ایران را از محور خود خارج کرده احساسات غیرقابل توصیفی به انسان دست می دهد. اشعار امام از آن حکایت دارند که ایشان در طول همه عمر بسوی حق تلاش کرده است. ایشان یک عشق و سجده گاه دارند و آن عشق هم حضرت حق است که

همه قبله ها را بخود معطوف ساخته است. دوستی عاشقانه کم است و برای رسیدن به یار باید تلاش کرد و قربانی داد و همواره در جهاد بود. این جهاد در واقع جنگ زاهد با درون خود و با نواقص خویش است. تلاطم های در بطن شاعر نیز پایان نمی یابد و عذابهای ناشی از حالات روحی که به وی دست می دهد وی را با پیوندهای محکمتری به عشق خود می بندد. ولی لذت این حالات مگر قابل توصیف است؟ آنکه عاشق نیست چطور می تواند قدر عشق را ببیند. با این حال امام تلاش می کند همانند فانوس دریابی راه را به گمراهان نشان دهد. شاعر انسانها را مورد خطاب قرار می دهد و قبل از آنکه مرگ در بزند تلاش می کند سیم دل آنها را به صدا بیاورد. عاشق امام در اغلب اشعار خود «یار» و «دوست» را مورد خطابت قرار می دهد. به عنوان درویش در حال سماع این کلمات از زبان ایشان جاری می شود. این یار طبیعی است که به زخمهای دردناک و خونین وی التیام می بخشد. این زخمها در گردش دنیا و در لابلای مشکلات دنیا از بین می رود و رقت قلب نصیب ما می شود. به غیر از بهترین دوستی که برای من جایگزین مجلس دوستان است دوست نزدیک دیگری نیست که به

زخمهایم التیام بخشد عاشق شراب عشق را نوشیده و مست شده است. وی وقتی که شربت ساقی را مثل عشق خدایی به دل گرفته، میکده به خانه قلبش تبدیل شده است. این تعبیر امام خمینی در مطابقت با تعابیر معاصر صوفی اشاره ای به مستی از عشق خدا می باشد. درویش نام خدا را ورد زبان و روح خود را مست می کند و رند سرمست به حسرت عشق رهسپار می شود. چنان مست شو که عقل را از دست بده و خود را به فراموشی بسپار راه منتهی به دلبر برای عقل های بیدار برای همیشه بسته است طریق شاعر آگاه از این است که راهش به ابدیت می رسد. این راه را همه ما طی می کنیم. راه برخی بسیار هموار و عده دیگران پرفراز و نشیب است. بعضی ها در خانه قبر روی تشک می خوابند و برخی ها روی خار. امام قصد آن را ندارد که به باز کردن چیستانی بپردازد که بزرگان و متفکران جهان از باز کردن آن عاجز مانده اند. وی فقط تلاش می کند با خود به تفاهم برسد و هماهنگی بین روح و جان خویش ایجاد نماید. نه ابوعلی سینا و نه صدری بزرگ به نغز بلایا نرسیدند به منشأ بلایا و به راهی که مقصدش نیستی است نرسیدند عشق به خدا در

فطرت انسان و در بطن گلی است که از آن ساخته شده است. خداوند به پدرمان آدم و مادرمان حوا که برای تزیین دنیا آفریده است عشق روح خود را دمیده است. همانگونه که در غزل فوق «مقصد راه نیستی» نیز آوردیم، سیمایی که تاریخ معاصر ایران را از محور خود برون کرده متوجه آن نکته بود که خارج کردن دنیا از محورش محال است. هر گام بشر تحت نظر خدا است و کسی نمی تواند بدون اجازه خدا حتی برگی را از درخت بچیند. هر روز از دری به در دیگری و از منطقه ای وارد منطقه دیگری می شویم، ولی باز هم بی انتهایی در انتظار ما نشسته است. تو می توانی از یک کاروان جدا و همراه کاروان دیگری شوی و می توانی ساروان خود را عوض کنی ولی مقصد عوض نمی شود. کاروانی که با آن سفر کرده ای فقط یک مقصد و یک حجاز دارد، آن هم بی انتهایی بی سوی خدا. از این سطرها نیز هویدا است که خمینی پیراهن درویشی بر تن کرده، بار سفر را بسته و با حزن به فانی بودن دنیا لبخند می زند. کسی که از درک این مهم عاجز مانده، خدا به او رحم کند. امام که توانسته بود هزاران انسان را به راه تمسک به کلام و اراده

اسلام سوق دهد. هنگامی که با خدا و با خود تنها می ماند دنیا رنگ دیگری برای وی می گرفت. و مکالمه وی با خدای خود شروع می شود. عذاب اینجا است که عذابها شروع می شوند. این عذابها از درک لابد بودن این بحث ناشی می شود که جام مرگ بالاخره روزی به وی نیز داده خواهد شد. وقتی که زنگ عجل به صدا درمی آید برخی با حزن و برخی ها با شوق به آن می پیوندند. چرا طوفان از بالا به روی لاله سرخ می کوبد مگر او زیبایی لاله سرخ را نمی بیند جرقه های عذاب این عذاب جفایی است که عاشق در راه محبوبش متحمل آن می شود. دردهای عذابی که برای نیل به دلبر متحمل می شود در واقع تلاشهای اندکی در راه سعادت ابدی است. بشر برای رسیدن به یار خود دارد مجادله می کند. برای این کار پیش گرفتن راه کعبه عشق معنی ندارد. کعبه باید در داخل تو و در خانه قلب تو باشد. اگر روحت صاف نباشد چه معنی دارد که رویت را به کعبه گذاشتی و یا نگذاشتی. ای سالک کعبه را مجوی. آن را در داخل قبله گاه خود بجوی. برای یک کعبه در شرابی در دست ساقی و برای دیگری در کلمه «لبیک» درویش و برای دیگری در بت ها و غیره... اگر پرده ها

را از جلوی چشمانت برداری و چشم بصیرت دلت باز شود در می یابی که خیر و شر در مغز درک تو از او است. خدا را در چارچوب امکانات اعطا شده به ما و اجازه لطف شده به ما درک می کنیم. دنیا را به اندازه ای احساس می کنیم که احساسمان از خدا همانقدر است و بشر را بحدی دوست داریم که میزان محبت ما به خدا همانقدر است. ای حافظ کعبه، مگر وقت فرا نرسیده است؟ بردار پرده را که کعبه دل مستان همیشه باز است کعبه دل وقتیکه پرده ها کنار زده می شود چهره لاله سرخ مانند پیامبر ناجی حضرت محمد(ص) نور می افشاند. غزل بندهای دل را با هم می خوانیم: غیر از لاله سرخ سیمای تو، من امید دیگری نمی شناسم اگر مرا نجات ندهی نمی دانم عاقبتم چه خواهد بود عطر این گل رز سرتاسر دنیا را فراگرفت و انسانها را از خواب غفلت بیدار کرد. اشکان خون رنگ لاله سرخ قطره قطره به چشمان بسته شده از غفلت تراوش کرد و اذهان خواب آلود را بیدار ساخت. حضرت محمد(ص) برای ساربانی ما و گسترش عطر اسلام و عشق خدا به دنیا آمد. رایحه دلبر در دلها جاری شد و روحیه ها را قوت بخشید: همه عطرهایی که از گلزار طلایی به مشام می رسد

با عطر دلبر جلوه دار می شود و نور ظلمت را درمی نوردد عطر یار سرابی با ایجاد چشمه جوشان در دشتی درصدد اغفال بندگان خدا برآمده است. از درون این سراب در دشت آتش زبان گونه های لاله سرخ گرم می شود و خارهای آن دلها را می خراشد. پیامبر ما روی دلهای تشنه آب پاشید و دشت را دوباره زنده کرد. فانوس دریایی شاعر در غزلیات خود تارک دنیا بودن درویش ها را بهترین راه برای رسیدن به خدا نمی داند ولی با این حال بیان می کند که دلش مکان محتشمی برای عشق به خدا است. نور حق فانوس دریایی است که فقط افرادی با دیده های باز آن را می بینند. آنهایی که چشم بصیرتشان بسته است در تاریکی و آبهای خروشان گمراه می شوند و به مقصد نمی رسند. در اشعار امام شاهد دوری از دنیا و تلاش برای راهیابی به اسراری که حوادث پنجگانه از درک آن عاجز مانده اند می شویم. این تلاشها همانگونه که به نظر می رسند واقعی هستند. زیرا دستانی که به سوی خدا دراز می شوند و دیدگانی که برای آن می گریند دست خالی برنمی گردند. او کوتاه ترین راه منتهی به حق را نشان می دهد. پروردگار به بندگان محبوب خود اجازه می دهد تا آنها مسائلی را که دیگران نمی فهمند درک کنند و چیزهایی که از احساس آنها عاجز

مانده اند حس نمایند. ولی درهای بصیرت انسانها را بتدریج بازمی کند. اگر از یکی از درها به شایستگی عبور کند در آن صورت قدر موارد اعطا شده به وی را می داند و فقط در سایه شکرگذاری همه اینها، درب دیگری به رویش باز می شود... بدین ترتیب تا به آخر می رسد. هر آفریده ای فقط در حدی که آفریدگارش مجاز دانسته از دانش و تدبر برخوردار می شود. امکان دارد برخی ها در طول عمرشان دست از کتاب برندارند ولی همانگونه که ابله به دنیا آمده اند مثل ابله هم عمر را به پایان برسانند. اما دیگری مطالبی را که از کتب خوانده در زندگی خود تطبیق می دهد و از خدا می خواهد که زندگی را به وی بفهماند و حق را به رویش باز کند. پروردگار متعال نیز این درها را به رویش باز می کند و دل بنده اش را آکنده از رحمت و شفقت خود می کند. از رذالت بازمی دارد و به سوی مرحمت خود سوق می دهد. خداوند دوست داشتن را به آفریده های خود یاد می دهد. شاعر از مشعل فانوس دریایی شعله هایی در قلوب انسانها ایجاد کرده و به ایجاد فانوس دیگری در اعماق دورتر دریا دعوت می کند. اگر درون تو فانوسی نباشد فانوس دریا راه تو را روشن نمی کند. آن باید در دل تو باشد تا

بتوانی ظلمت را درنوردی. با آتش دوزخی در دست نمی توان به جانها نور افشاند. همانگونه که در نمونه های فوق الذکر شاهدش هستیم امام خمینی در اشعار خود با رمز سخن می گوید. تلاش می کند زیبایی، عشق، لامکانی و غیرقابل دسترس بودن خدا را به خوانندگان برساند. بدون تردید، شاعر، خدا، فلسفه جهان، مرگ و عشق را به وسیله درک خدادادی محصول مرحمت و سخاوت آفریدگار به دیگران انتقال می دهد. زندگی چه ما باشیم و یا نباشیم از روزی که خداوند کلمه «کُن» را فرموده موجودیت یافته و تا لحظه «نابود شو» ادامه خواهد یافت. (بخش مطبوعات سفارت جمهوری اسلامی ایران باکو) خانم اراده آفت

خودباوری و خودباختگی از دیدگاه امام خمینی(ره)

13 چکیده: «مسلمانها باید خودشان را پیدا کنند، یعنی بفهمند که خودشان یک فرهنگی دارند، خودشان یک کشوری دارند، خودشان یک شخصیتی دارند» . امام خمینی(ره) از نظر اسلام انسانها آزاد آفریده شده اند و دارای شخصیت وهویت مستقل می باشند، لذا حق ندارند خود را تحت سلطه دیگران قرار بدهند. اما اینکه چرا بعضی از ملتها همیشه زیر سلطه دیگران زندگی می کنند و افراد زورگو و دولتهای استعمارگر آنهارا اسیر خود کرده اند، دلائل گوناگون دارد: گاهی جهل و نادانی انسانها باعث شده که در زیردست دیگران زندگی کنند و گاهی غفلت و سهل انگاری بشر باعث شده که از زندگی مستقل و راحت بی بهره بماند. ولی شاید مهمترین عامل «نداشتن ایمان و یک جهان بینی درست که بر پایه اسلامی بنا شده باشد» . و بالطبع محروم ماندن از آثار و برکات چنین عقیده و پشتوانه ای خود عامل اساسی درانحراف از مسیر اصلی و گردن نهادن بر دستورها و امر و نهی هایی است که به خورد مردم می دهند. در این میان وظیفه افراد آگاه ودلسوز است که با دلائل متقن و روشن، اینگونه افراد بشر را بیدارکنند و با نشان دادن راههای صحیح زندگی، استقلال فکری و جسمی رابه آنها هدیه کنند، چراغی هر چند کوچک و کم نور به دست آنهابدهند، درست همان کاری که ائمه طاهرین «علیهم السلام»

انجام دادند. تا در تاریکیهای جهل و ظلم راهنمای راهشان باشد. رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله)فرمود: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» چرا که امام حسین(علیه السلام)چه برای زمان خود و چه برای آیندگان چراغ راه هدایت می باشد. ایشان با ظلم ستیزی خود چهره منفور ظلم و ظالم را برای مردم جهان برملا کردند. مقاله حاضر به مناسبت سالگرد امام خمینی(ره)به پیروان و علاقمند آن امام عزیز در سه بخش تقدیم می شود: 1- هشدارهای حضرت امام در باره خود باختگی و خودباوری. 2- عوامل خودباختگی و خودباوری از دیدگاه امام راحل 3- راهنمایی های روشنگرانه امام راحل برای رسیدن به خودباوری. هشدارهای حضرت امام(ره)در باره خودباختگی و خودباوری امام امت می فرمایند: «چرا هر روز این مظاهر الهیت و قدرت خدایی را می بینید وبیدار نمی شوید؟ از این غربزدگی بیرون بیایید... به خود بیایید.یک قدری به اسلام فکر کنید. نشکنید این سد بزرگی را که قدرتهای بزرگ را شکست نمی توانید هم بشکنید» . این مرد بزرگ همیشه سعی بر آن داشته که ملتها را خصوصا مردم مسلمان ایران را متوجه نعمتهای بالقوه و بالفعلی که خداوند دروجود آنها قرار داده، نماید. از این رو، در هر مناسبتی چه در دوران خفقان و چه بعد ازانقلاب اسلامی محور سخنان ایشان بیداری و هوشیاری و استقلال مردم بود و اعتقادشان به این

بود که گر چه دشمن با انواع دسیسه ها وتبلیغات دورغین سعی کرده ما را عقب نگهداشته و کاری کند که خودمان هم باور کنیم واقعا کاری از دست ما بر نمی آید، ولی مامی توانیم به یاری خداوند توی دهن اینها بزنیم. می فرمودند: «شما می توانید کشور را اداره کنید. می توانید مدیریت داشته باشید.» می فرمودند: و یکی از مصیبتهای بزرگی که برای این ملت بار آورده اند، اینکه ملت را نسبت به خودشان هم بدبین کردند. «... تبلیغاتی که اینها کردند ما به خودمان هم حتی سوء ظن پیدا کردیم. یعنی خودمان هم باختیم خودمان را» «آنها یک همچوفرهنگی را برای ما درست کردند که ما از خودمان بی خود بشویم وآنها تمام چیزی که ما داریم و حیثیتی که ما داریم ببرند.» انسان وقتی آزاد است که جسم و روح و تفکرش هم آزاد باشد تابتواند به کمک این نیروی بزرگ سه گانه ادامه حیات بدهد، در این رابطه «هیتلر» هم سخن بجایی می گوید: او می گوید: گر چه ماظاهرا زنده بودیم، اما در حقیقت چون اجسام بی روحی بودیم که تمام ارزشهای زندگی را از ما گرفته بودند. این قانون طبیعی است: ملتی که خود را تسلیم دیگری کرد تا او دخالت کند، این ملت لیاقت شکست و بدبختی را خواهد داشت. در یک بیان دیگر امام راحل آداب و فرهنگی را که غرب برای مسلمانها

به ارمغان آورد. «ام الامراض» می نامند و سفارش می کنند که ملت مسلمان اکیدا از آن بپرهیزند. می فرمایند: «در سالهای بسی طولانی، جوانان ما را باافکار مسموم پرورش داده و عمال داخلی استعمار بر آن دامن زده اند و از یک فرهنگ فاسد استعماری جز کارمند و کارفرمای استعمار زده حاصل نمی شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگی حاضر رابررسی کرده و به اطلاع ملتها برسانید و با واست خداوند متعال آن را عقب زده و به جای آن فرهنگ اسلامی انسانی را جایگزین کنید تا نسلهای آینده با روش آن که انسان ساز عدل پیروزی است،تربیت شوند.» امام عزیز چون پدری دلسوز و با تدبیر سعی در ایجاد وحدت بین اقشار مختلف ملت مسلمان داشتند و هر گاه قدمی یا قلمی در رابطه با ایجاد سستی و تفرقه می دیدند، پدرانه نصیحت می کردند. می فرمودند: «من از آنها گله دارم برای اینکه می بینم که درنوشته هایشان بعضی نوشته هایشان، اینها راجع به فقها... یک قدری حرفهایی زده اند که مناسب نبوده است بزنند. اینها غرضی ندارند، من می دانم که غالب اینها می خواهند خدمت کنند، نه این است که مغرض باشند و از روی سوء یت حرفی بزنند،اینها اطلاعاتشان کم است.» امام همیشه از افراد تحصیل کرده انتظار ویژه ای داشتند، چراکه آنها با علم و آگاهی دادن به مردم نقش مؤثری دارند. در یک بیان زیبا خطاب به دانشگاهیان می فرمایند: «یک

فرد دانشگاهی که انحراف پیدا کند، غیر از یک فرد بازاری و کارگر است. انحراف اساتید دانشگاه انحراف خودشان تنها نیست. انحراف یک گروه است ; چه گروهی؟ آن گروهی که می خواهند مملکت را اداره کنند که گاهی به انحراف یک کشور منجر می شود.» در بیانات امام مکرر شنیده ودیده بودیم که به وحدت جامعه اسلامی اهمیت خاص قائل بودند،بخصوص دو قشر عظیم و تحصیل کرده حوزه و دانشگاه که مسئولیتهای کلیدی کشور هم به دست این دو قشر است سفارش می کنند. «آنهادنبال این بودند که این دو قدرتی قدرت متفکر ملت هست و ممکن است که ملت ها را اینها بیدار بکنند، اینها را از هم جدا بکنند،نه فقط جدا، طوری بکنند که مقابل هم بایستند، صف آرایی بکنند.» نیز می فرمودند: «نیروی هر دو قدرت متفکر ملت به جای رویارویی با دشمن اصلی و عمال داخلی آنها، در رویارویی بایکدیگر تباه شد. هر دوی آنها به جای کارکرد عقلی، احساسی،برخورد کردند نتیجه آن شد که آن قدر در بدگویی از یکدیگر پیشی گرفتند که پلهای پشت سر ویران گردید.» این هشدار جدی امام درحال حاضر بسیار قابل تامل و تفکر می باشد، که خدای ناکرده دوباره تاریخ سیاه تفرقه بین این دو گروه عظیم و کاری تکرارنشود. امید است انشاءالله هر دو قشر حوزه و دانشگاه درتمامی طول عمر با برکتشان در کنار هم

بوده و برای هم کار بکنندو تنها منحصر در نام «وحدت حوزه و دانشگاه» نباشد; زیرا امام راحل این دو نیروی بزرگ را به علم و عمل تشبیه فرموده اند: «دانشگاه و حوزه را به علم و عمل می توان تشبیه کرد. آنچه که خوانده شده رفتار الگویی آن عالم است. پس عالم بودن عمل کردن است» و در بیان دیگری امام راحل حوزه ای و دانشگاهی را به چشم و گوش تشبیه کرده اند. ایجاد جنگ روانی و تضعیف روحیه انسانهای مبارز، یکی ازابزارهای کاری دشمنان بشریت خصوصا جهان اسلام است که غالباقربانیان بیشتری هم می گیرد. در این میان فقط بصیرت و اتحادانسانهای آزاده و مبارز و حق جو می باشد که کارساز بوده ومی تواند اثرات جنگ روانی و امثال ذالک را از بین ببرد. از آنجا که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی در هیچ زمانی بیکارننشسته اند و درصدد ضربه زدن می باشند. امام بزرگوار خطاب به حوزه و دانشگاه می فرمایند: «حوزه های مقدسه علمیه و دانشگاهیان قدیم و جدید و طبقه جوان ملتهای بزرگ اسلام باید خودشان را مجهزکنند برای عصرهای تاریکی که پیش بینی می شود. اسلام محتاج به دفاع بیشتری است. این دنیا با همه فریبندگی بر ما و شما خواهدگذشت. چه بهتر که این عمرهای کوتاه و وقتهای کم، صرف خدمت به اسلام و مسلمین و استخلاص ممالک اسلامی از تحت فشار ظلم

استعمار واستبداد گردد. شما آقایان محترم با مجاهدات و تجنب از هواهای باطل. حب دنیا را از دل بیرون نمائید تا شایسته خدمت به احکام نورانی آسمانی گردید.» همانطور که این پدر بزرگوار، جوانان راذخائر فوق الارضی می نامیدند. به همان نسبت هم نگران آینده آنهابودند. لذا می فرمودند: «جوانان دبیرستانی با هشیاری کامل توجه داشته باشند که عمال اجنبی، آنان را حتی با اسم اسلام راستین،به دام شرق یا غرب نیندازند... جوانان عزیز دبیرستانی ودانشگاهی توجه کنند که سران و سردمداران گروه ها که می خواهندبااسم اسلام پایه های آن را سست کنند و جوانان را به دام اندازند، هیچ اطلاعی از اسلام و اهداف و قوانین آن ندارند و باخواندن چند آیه از قرآن و چند جمله از نهج البلاغه و تفسیرهای جاهلانه و غلط نمی شود اسلام شناس شد... در حقیقت تمسک به قرآن ونهج البلاغه برای کوبیدن اسلام و قرآن است تا راه را برای رهبران غربی و شرقی خود باز کنند و شما جوانان عزیز و سرمایه های کشوررا بر ضد مصالح کشور خودتان بسیج نمایند. ای جوانان عزیز! هشیار باشید و با تفکر و تعقل فعالیت این منافقین بلندگوی غرب را بررسی نمایید. امروز بزرگترین دلیل بر بطلان راه آنان همبستگی تمامی نیروهای ضد انقلاب و کوشش همه آنان در مخالفت باجمهوری اسلامی است که خواست ملت می باشد... اینان همان اندازه دردعوی

اسلامی بودن خود صادقند که در دعوی مخالفت با غرب و آمریکاکه اکنون صداقتشان در دامن غرب و طرفداری بی چون و چرای غرب ازآنان به ثبت رسیده.» در بیان دیگر فرمودند: «و نکته دیگری که از باب نهایت ارادت و علاقه به جوانان عرض می کنم این است که درمسیر ارزشها و معنویات از وجود روحانیت و علماء متعهد اسلام استفاده کنید و هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی خود را بی نیاز ازهدایت و همکاری آنان ندانید.» «به پدر و مادر این عزیزان نصیحت کنم که شما فرزندان خودتان را و جوان ها خودشان را از دست این گرگهایی که به صورت آدمیزاد درآمدند و شما را منحرف می خواهند بکنند، توجه داشته باشید... شما تمام قوای خودتان راهم که روی هم بگذارید، در مقابل این سیل خروشانی که ملت مسلمان و ارزنده ایران به راه می اندازد قطره ای بیش نیستند. چرا خودتان را به تباهی می کشید و بااسم استقلال ایران می خواهید ایران را به چنگال گرگهای قدرتمند مبتلا کنید. یک قدری تفکر کنید ما خیر وهدایت شما را می خواهیم.» همانطور که امام راحل فرموده اند عده ای به نام اسلام طوری جوانها را گول می زنند که جوان ساده و باصفا فکر می کند اسلامی راکه آن ها عرضه می کنند بهتر از اسلامی است که حاکم بر جامعه انقلابی ما است. هر روز با ایراد گرفتن به احکام

فقهی و مسائل دیگر اسلامی جوآنهارا نسبت به احکام نورانی اسلام بدبین می کنند و ایمان واعتقادشان را متزلزل ساخته و به نفع اغراض شخصی خود از آنهاسوء استفاده می کنند. امام امت این پیر فرزانه گویا چنین روزهایی را پیش بینی می کرد، لذا فرمود: «ما متاثریم برای جوانهایمان متاثریم برای این بازی خورده ها... که شماها را وادار می کنند بروید، شماها استقامت کنید، کارها را درست کنید ; ما بیاییم حکومت کنیم... یک قدری فکر لازم دارد که این را برای چه می کنید؟ مگر اینها نبودند ادعامی کردند ما با خلق موافقیم «امروز هم قشر جوان را یدک می کشند» با دیگران مخالف، با امریکا مخالفیم. شما دیدید عملابر خلاف این عمل کردند و به دامن امریکا پناه بردند و آمریکا ازآنها حمایت می کند(البته بعضی از آنها در میان مردم ایران زندگی می کنند و از فضای باز سیاسی که حاصل خون شهیدان و جانبازان گرانقدر می باشد استفاده می کنند و همچنین از سایر خدمات ملی بهره مند می شوند، ولی عملا و علنا در خدمت بیگانه هستند و گویاسخنگوی آنها می باشند و اندیشه های شوم آنها را در نوشته ها وسخنان خود پیاده می کنند چرا توجه ندارید به مصالح خودتان آن روزی که این ها بیایند و سلطه پیدا کنند، معلوم نیست با شماهاچه خواهند کرد. «ما میل نداریم که شماها، جوانانی که می توانید برای این ملت ذخیره باشید تباه شوید تباه فکری بشوید

و بعد هم تباه جانی. انتظار این پدر پیر از فرزندان خود تنها اصلاح و هدایت خودشان نیست، بلکه از آنها می خواهد که دیگران را هم ارشاد کنند: نوباوگانی که بی خبر هستند و از دام صیادان شیاد اطلاعی ندارند. از این رو می فرمایند: «نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان وجوانان داخل و خارج آن است که از راه اشتباه برگردید. و بامحرومین جامعه که با جان و دل به جمهوری اسلامی خدمت می کنند.متحد شوید و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور وملت از شر مخالفین نجات پیدا می کند و همه با هم به زندگی شرافتمندانه ادامه دهید تا چه وقت و برای چه گوش به فرمان اشخاص هستید که جز به نفع شخصی(حزبی) خود فکر نمی کنند» «شماجوانان عزیز هشیار با دوستان داخل کشور خود دست به دست هم دهیدو این نوباوگان بیخبر را ارشاد(کنید)و از دام صیادان شیادبرهانید. » «عوامل خودباختگی و خودباوری از دیدگاه امام«ره» زمانی که مردم مسلمان ایران به زور زیر سلطه اجانب و دست نشانده های آنان زندگی می کردند و مجبور بودند افکار نادرست غربی را در کشور شان تحمل کنند. با دمیدن صبح انقلاب اسلامی و نفس مسیحایی حضرت امام، مردم ایران به اصالت و هویت واقعی خودبازگشتند و با افشاگری امام عزیز به پوچی ابرقدرتهای شرق و غرب پی بردند.

در این رابطه امام راحل فرموده اند: «ما از اروپائیان چنان وحشت کردیم که یکسره خود را باخته وعلومی که خود در او تخصص داریم و اروپائیان تا هزار سال دیگرنیز به او نرسند به سستی تلقی می کنیم. کسی که منطق الشفاء وحکمه الاشراق و حکمت متعالیه صدرای شیرازی دارد، به منطق و حکمت اروپا چه احتیاج دارد.» و نیز خطاب به روسای اسلام فرمودند: «الان بر روسای اسلام، بر سلاطین اسلام بر روسای جمهور اسلام(روسای احزاب داخل کشور)تکلیف است که این اختلافات موسمی جزیی را که گاهی دارند این اختلافات را کنار بگذارند... اگر همه با هم همدست بشوند، هفتصد میلیون می گویند این جمعیت، اما هفتصدمیلیون متفرق به قدر یک میلیون هم نیستند، هفتصد میلیون متفرق به درد نمی خورد. هزارها میلیون متفرق هم به درد نمی خورد. امااگر این هفتصد میلیون، دویست میلیونش، چهارصد میلیون با هم دست بدهند، دست برادری بدهند حدود و ثغورشان را حفظ کنند... درمصالح اسلامی که مشترک بین همه است با هم توحید کلمه کنند اگراینها توحید کلمه کنند، دیگر یهود به فلسطینی طمع نمی کند، دیگرهند به کشمیر طمع نمی کند، برای این است که نمی گذارند شما متحدبشوید» خطاب به مردم عزیز ایران فرمودند: «مجاهدت شما جوانان و مسلمین برومند ایران همه طبقات که با وحدت کلمه دست اجانب راکوتاه کردید، الگویی ست برای همه مستضعفین. من امیدوارم

که همه مستضعفین که زیر بار مستکبرین هستند، بواسطه این مجاهدات شما به خود بیایند و خودشان را نجات بدهند.» رهبر معظم انقلاب قدرت اقتصادی مسلمانها را یک حربه کاری علیه جهان خواران می دانستند و تاکید داشتند که مسلمانان هم از نیروی خدادادی نفت بر علیه آنها استفاده کنند. می فرمودند: «اگر چند مدتی شیرهای نفت به روی غرب بسته شود، آنها تسلیم شما می شوند. آنها محتاج به نفت شما هستند» ، زمان جنگ عراق بر ایران در سال 65 یا 64،ایران یکی از پایانه های نفتی کویت را مورد هدف قرار داد(بخاطرهمکاری کویت با عراق در جنگ... ). چند روز بعد جرائد نوشتند که امریکا بخاطر بمباران پایانه کویت، حدود یک هزار میلیون یامیلیارد خسارت دیده است. این همان نکته ای است که امام به آن اشاره فرموده بودند. در رابطه با عرضه «اسلام امریکایی»اعتقادشان بر این بود که این نوع از اسلام از پیچیدگی خاص برخوردار می باشد که به راحتی قابل شناسایی نیست. می فرمودند: «ای کاش همه تجاوز جهانخواران همانند تجاوز شوروی به کشورمسلمان و قهرمان پرور افغانستان علنی و رو در رو بود تامسلمانان ابهت و اقتدار دروغین غاصبین را در هم می شکستند، ولی راه مبارزه با اسلام امریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد.» رهبر کبیر انقلاب اسلامی همیشه آرزو داشتند که دو مرکز مهم حوزه و

دانشگاه با هم و در کنار هم باشد تا بوسیله علم و آگاهی آنها، مردم مسلمان هم از آگاهیهای لازم بهره مند شوند و همه باهم در جهت منافع کشور و بر ضد دشمنان اسلام به فعالیت بپردازند: «و از نقشه های اجانب، کوشش در جدایی این دو قطب و تفرقه اندازی بین این دو مرکز حساس آدمساز بوده و هست جداکردن این دومرکز در مقابل آنها را یکدیگر قراردادن اینها را در مقابل هم قرار دادن و در نتیجه خنثی کردن فعالیت آنان در مقابل استعمارو استعمارگران از بزرگترین فاجعه های عصر حاضر است.» این سخنان گهربار که برگرفته از قرآن کریم می باشد، همیشه باید سرلوحه همه اقشار ملت مسلمان و انقلابی ایران قرار بگیرد. قرآن می فرماید: «و اطیعواالله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین» و همه با روح وحدت ایمان پیروفرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع(که موجب تفرقه اسلام است)نپوئید که در اثر تفرقه ترسناک و ضعیف شده قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد; بلکه همه باید یکدل(در راه خدا)پایدار و صبور باشید که خدا همیشه با صابران است. اگر در همه جوامع اسلامی روشنگری و افشاگری مثل روشنگریها وافشاگریهای حضرت امام صورت می گرفت، مردم مسلمان جهان خصوصا نسل جوان دنباله روی آداب و سنتهای غلط غرب و اروپا

نمی شدند، برخی مشکلات اخلاقی و روحی برای جامعه ببار نمی آمد و نسل جوان که سرمایه مهم و ذی قیمت هر کشور می باشند دچار سر در گمی وخودباختگی محض نمی گردید. با توجه به دنیای امروز غرب و اروپا که حدود هفده میلیون انسان مبتلا به «ایدز» دارد و یا تمدن فعلی که در آن به سرمایه گذاری بیش از(شخصیت گذاری پرداخته شده)و درنتیجه طغیان و عصیان و احساس پوچی در نسل جوان(نظیر ایجاد حزب سبزها درآلمان)ایجاد کرده و سبب نگرانی و یاس دانشمندان و محققان گشته و (گرایش به هیپی گری و پانکیسم و غیره که دستاورد دنیای فریبنده و به ظاهر متمدن امروز است)آیا باز هم کسانی می خواهندبه دنبال آداب و فرهنگ غربی بروند. و ترقی و تمدن را از آنجابه ارمغان بیاورند؟ «یا دست به اصلاح جامعه خود بزنند؟ !» ایمان به خدا، همان نیرویی که مردم مسلمان را با مشت و دست خالی به میدانهای مبارزه می کشاند مورد توجه حضرت امام بود که بارها در سخنانشان به آن اشاره می کردند که نباید از این نیروغافل بشویم. «... این ها همه چیزهایی است که روی یک نقشه ای درست شده است که ماها از مقدرات کشورمان غافل بشویم... اینهادیدند که اینها با مشت خالی لکن با ایمان، با ایمان به خداآمدند به میدان و قدرت های بزرگ را شکست دادند و همه را بیرون کردند. دستشان

را قطع کردند. اینها الان لمس کردند که آنی که اینها را شکست داد، این ایمانی بود که این جوانها داشتند و این توجهی بود که به اسلام داشتند.» همان طور که رسول گرامی اسلام فرموده اند، اسلام بالاتر از همه چیز است «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» «اسلام قدرت کوبنده اش رانشان داد... اجانب احساس کردند جنبه کوبنده اسلام را و می خواهنددر جنبه سازنده اش اخلال کنند. ما به جنبه کوبنده اسلام تا اینجارسیدیم. باید جنبه سازنده اش را هم به دست ملت با پشتیبانی خدای تبارک و تعالی شروع و به اتمام برسانیم. بدخواهان نمی خواهندببینند که جنبه سازنده اسلام نمایش پیدا کند در دنیا تا مکتبهای دیگر را دفن کنند.» امروز حکام غربی به عظمت اسلام اذعان دارند و معتقد هستند که اسلام تنها مکتبی هست که کمونیست را شکست داد. در حالی که ما ازآنها شکست خورده بودیم، چرا که اسلام هم به دنیا توجه دارد و هم به آخرت توجه دارد. در همین راستا، استعمار تمام نیروی خود رابه کار گرفته است تا برنامه های مترقی اسلام را نامناسب با جهان امروز نشان بدهد. لذا با پایین آوردن ارزشهای اسلامی توسط عمال خودفروخته داخلی چنین وانمود می کند که احکام اسلامی اشباع کننده خواسته های ملل مترقی امروز نیست.» راهنمایی های روشنگرانه امام راحل برای رسیدن به خودباوری«ای مسلمانان و ای مستضعفان عالم، دست به دست

هم دهید و به خدای بزرگ روی آورید و به اسلام پناهنده شوید و علیه مستکبران ومتجاوزان به حقوق ملتها پرخاش کنید.» قرآن کریم می فرماید: «و نومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» پس هر کس به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست. باز می فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» خدا یاراهل ایمان است، آنان را از تاریکی های جهان بیرون آرد و به عالم نور برد. امام امت در همه سخنرانی های خودشان مردم را دعوت به سوی عزت اسلامی می کردند و مکرر می فرمودند که اگر به آغوش «اسلام ناب محمدی» صلی الله علیه و آله باز گردید. سیادت بر دنیاخواهید داشت: «بر شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق وبررسی حقایق اسلام در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره اصالتهای اسلامی را در نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا می سازد، فراموش نکنید. مبادا قرآن مقدس و آئین نجاتبخش اسلام را با مکتبهای غلط و منحرف کننده ای که از فکر بشرتراوش کرده خلط نمائید» . طنطاوی مفسر اهل سنت در تفسیرش می گوید: انحطاط مسلمین و ترقی اروپا از یک نقطه شروع شد و آن اعراض از دین است. لازم به توضیح است که دین اروپائیان غالبا مانع ترقی علمی و اکتشافی

واختراعی آنها می شد، به عنوان مثال گالیله در کشف خود نتوانست موفق بشود، زیرا کلیسا او را متهم به کفر کرد، ولی اسلام همیشه مشوق علم آموزی و ابداع و اختراع بوده است، به طوری که درجنگهای صدر اسلام حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل تعلیم اسرا آنان را بدون فدیه دادن آزاد می کردند. آنچه که تمام انقلابها را رو به سوی کندی می برد، برگشتن از اصول آن انقلاب است. به عبارت دیگر فراموش کردن اهداف انقلاب و غرق شدن درکارهایی که جلوی حرکت تند چرخهای انقلاب را می گیرد و مانع بر سرراهش ایجاد می کند. امام بزرگوار سفارش اکید داشتند که دولتمردان انقلاب اسلامی از اصول انقلاب و ولی نعمتهای خود غافل نباشند، چرا که مردم به مسئولین نظام اعتماد کرده و حراست وحفاظت اصول نظام اسلامی را که خونبهای هزاران شهید و جانباز است به دست آنها سپرده اند، ایشان در این رابطه فرموده اند: «شماآقایان محترم، با مجاهدات و تجنب از هواهای باطل حب دنیا را ازدل بیرون نمائید تا شایسته خدمت به احکام نورانی آسمانی گردید.» آگاهان هر جامعه در پیشرفت آن جامعه نقش مؤثری دارند. از این رو تلاش و خدای ناکرده کوتاهی آنها نیز مؤثر می باشد وخسارتهایشان جبران ناپذیر. لذا سفارش می کنند که: «دانشگاهی نباید خود را بی نیاز از حوزه ها بداند، به بهانه اینکه در زمینه علوم

تجربی درجه ای از دانش دست یافتند و توانستند اداره اموررا به دست گیرند دیگر نیاز به حوزه نیست. همانگونه که وجوددانشگاه برای کشور بایسته است وجود حوزه بایسته تر می نماید واداره کشور بی وجود حانیت باعث شکست در برنامه های اجرایی است» این دو قشر مهم جامعه باید در هر حال مکمل یکدیگر باشند. این دو قشر می توانند کاستی های یکدیگر را گوشزد نموده با همدلی و همراهی و ارائه نظرات و پیشنهادات مفید در رفع آن بکوشند. آنگاه می توان گرههای کور کشور را گشود. رسیدن به چنین نقطه ای چندان دور از دسترس نیست. از دست دادن این فرصت ها در این راه جبران ناپذیر خواهد بود. «اگر این نهضت شکست بخورد، تا آخردیگر ایران روی خوش به خودش نمی بیند. همه مسئول هستید، من یک طلبه، با شمای دانشگاهی فرق نداریم، هر دو مسئول هستیم.» امام امت با راهکارهای خاصی که بنا نهادند، پرچم مبارزه رابر علیه تمام مستکبران و جهانخواران برافراشتند و پیروز گشتندو بار دیگر مسلمانان جهان عظمت واقعی اسلام را به چشم خود دیدندو قدرت آن را لمس کردند. علاوه بر پیروزی مردم مسلمان ایران،این حرکت اسلامی مردم جهان را امیدوار ساخت که می توانند خود رااز دست استعمارگران نجات بدهند. غیرت دینی در همه زمانها وسیله تحرک برای انسانهای آزاده و مذهبی بوده است حتی افراد غیرمذهبی هم به قدرت و اقتدار دین اذعان دارند،

گرچه خودشان پابندنیستند; همین نیروها انسانهای تحت سلطه وستم را به اربابان جامعه تبدیل می کنند. هیتلر می گوید: ما عقیده داریم که اگر احساس مذهبی در یک قوم تقویت شود، لااقل می تواند آن ملت را مافوق درجه انسانی قراردهد. زیرا ایمان داشتن به یک چیز اساس آزادی فکر و رها ساختن او از قید اسارت است اگر امروز پایه های احساس مذهبی را استوارنگاه دارند در صورتی که معتقدات مذهبی با اصول یک تعلیم وتربیت درست هم آهنگ باشد این روش پایه های

معتقدات مردم رامستحکم می کند. و در تصفیه اخلاق و عادات عمومی مؤثر است. امیداست انشاءالله به یاری خداوند بزرگ و عمل به احکام نجاتبخش اسلام عزیز، بتوانیم سایر مردم مسلمان و غیر مسلمان جهان را نیزاز دست استعمارگران ظالم نجات بدهیم. علی رغم همه تبلیغات پرسر و صدای غرب علیه اسلام، در گوشه و کنار جهان نغمه های امیدبخش به گوش می رسد. جورج نیلسن می نویسد: خطر بزرگ دیگری که موجبات نگرانی اروپائیان را فراهم آورده، مسئله مهاجرین فعلی اروپا به عنوان تهدیدی جدی و بالقوه و مهاجرت مسلمانان به اروپا است که خواستار شغل و مسکن و امکانات رفاهی شده در عین حال حاضرنباشند جذب فرهنگ و نحوه زیست کشور میزبان شوند. و نیزمی نویسد: بیشتر اندیشمندان غربی با تسلط سیستم آکادمیک سکولار،خاصه در زمینه جامعه شناسی بر این تصور بودند که اقلیتهای قومی و مذهبی نیز به زودی در سکولاریزم حل خواهند شد، اما چنین تصوری محقق نشد; بلکه به گفته او در نیمه دوم دهه هشتاد میلادی، شاهدرشد سریع انتشار کتابها و مقاله های مختلف در خصوص مسلمانان اروپا هستیم. البته عامل قدرت مذهبی با آنچه که در خاور میانه می گذشت بی ارتباط نبود. زمانی که امام عزیز می فرمودند ماانقلابمان را صادر می کنیم، بعضی از افراد کوته فکر خیال می کردنداگر ایران را درگیر جنگ بکنند یا مرزهای ایران را کنترل بکنندمی توانند مانع

صدور انقلاب بشوند. «بروس موزلیش» در کتاب خمینی مخفی می نویسد: امام خمینی رهبری است که مناسبترین زمانی را برای فعالیت سیاسی خود انتخاب کرده و انقلاب اسلامی در پی خود«انقلاب پنهان» دارد که با رهبری امام به تمام جهان سروری خواهد یافت. خطر صدور انقلاب اسلامی برای غرب از همه سلاحهای مرگبار شکننده تر است، چرا که به قول قرآن کریم خواب و راحتی را از آنها گرفته است. قرآن کریم می فرماید:« و لا تهنوا فی ابتغاء القوم ان تکونوا تالمون فانهم یالمون کما تالمون و ترجون من الله ما لا یرجون و کان الله علیما حکیما» و نباید (از تعقیب کردن) در کار دشمنان سستی و کاهلی کنید که اگر شما از آنان به رنج و زحمت می افتید، آنها نیز از دست شما رنج می کشند، با این فرق که شما به لطف خدا( و بهشت ابد) امیدوارید و آنها( چون بی ایمانند به خدا و اجر قیامت) امیدی ندارند و خدا دانا و حکیم و( کریم) است و امیدواران را محروم نمی سازد. علامه محمد تقی جعفری(ره) در آخر نوشتارشان به قطعنامه کنگره ای که از سوی انجمن دولتی حقوق تطبیقی دانشگاه حقوق پاریس نوشتند اشاره کرده اند به این مطلب که: « در پایان این کنفرانسها قطعنامه ای به امضای کنگره... رسانیدند که همه آنها عظمت و استحکام فقه

اسلامی را تصدیق کردند و صلاحیت آن را برای پاسخگویی همه جوامع بشری اعلام نمودند.» کلام خودمان را با سخن دیگر از امام راحل به پایان می برم که فرمودند:« ما به تمام جهان تجربه هایمان را صادر می کنیم و نتیجه مبارزات با ستمگران را بدون کوچکترین چشم داشتی به مبارزان راه حق انتقال می دهیم و تمامی آزادیخواهان باید با روشن بینی و روشنگری راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرتها، خصوصا امریکا، را بر مردم سیلی خورده کشور مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم نمایند.» از خدا می خواهیم این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر امریکا و شوروی به صدا درآوریم. فاطمه وثوقی

داستان: روزی که مسیح را دیدم

15 چکیده: اشاره: مجموعه داستان "روزی که مسیح را دیدم" باالهام از خاطراتی درباره امام خمینی (س) نوشته شده است. "دکترمحسن پرویز" نویسنده این کتاب که اثرش را به سفارش واحد ادبیات نوشته است از نویسندگان متعهد و جوان معاصر است. مجموعه داستان فوق الذکر در مرحله تصویرگری و حروف چینی است و بزودی از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) منتشر می شود. یکی از داستانهای این مجموعه را تقدیم خوانندگان حضور می کنیم. توضیح و تقدیم: از من خواسته اند تا خاطره خودم را از ایام حضور آیة الله خمینی در دهکده " نوفل لوشاتو" برای بچه های ایرانی بنویسم. اگر چه من نویسنده نیستم ولی به نظرم آمد که ثبت چنین خاطره ای هم کمک به تاریخ بشریت است و هم ادای احترام است به مردان بزرگی که دنیا را متحول کرده اند. همان طور که خواهید دید حضور آن مرد بزرگ اثر زیادی در دهکده ما - و حتی همه فرانسه - برجا گذاشت. من سعی کرده ام به خاطره ام شکل داستانی بدهم تا خواندنی تر شود. دوست ایرانیم، آقای دیلماج، ترجمه به فارسی و ویرایش متن فارسی آن را برعهده گرفتند که به این وسیله از ایشان تشکر می کنم. در خاتمه، این خاطره - یا داستان - را تقدیم

می کنم به همه بچه های خوب ایرانی. لویی "نوفل لوشاتو" ساکت بود و آرام; درست همان طور که پدر می خواست. البته بهتر است بگویم همان طور که پزشکان می خواستند! آنها به پدر توصیه کرده بودند تا در یک منطقه آرام و بی سر و صدا استراحت بکند. به نظر آنها، دور بودن از محیط شلوغ و پر سر و صدای پاریس، بهترین دارو برای پدر بود. توی این چند هفته ای که به نوفل لوشاتو آمده بودیم، حال پدر بهتر شده بود. دیگر مثل گذشته عصبی نبود. اگرچه هنوز هم صورتش خشماگین و اخمو بود ولی خیلی آرامتر شده بود. چند ماه پیش، وقتی که پدر برای اولین بار کنترل خودش را از دست داد و به صورت مادر سیلی زد و بعد هم به داخل اتاق خودش رفت و در را قفل کرد، تازه فهمیدم که اتفاقی افتاده است. پدر همیشه صبور و آرام بود و قبل از آن ندیده بودم به مادر پرخاش کند. کم کم متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده است. شرکتی که پدر رئیس آن بود، ورشکست شده بود. خیلیها می گفتند که پدر تقصیری نداشته و مسایل دیگری در این ورشکستگی مؤثر بوده است ولی پدر خودش را مقصر می دانست. کم کم چهره خندان پدر تبدیل به یک صورت اخمو شد. حالا

او حساس شده بود و بر اثر کوچکترین موضوعی ناراحت می شد و به همه پرخاش می کرد. پزشک خانوادگیمان توصیه کرد به روانپزشک مراجعه شود و همه روانپزشکانی که با آنها مشورت کردیم، معتقد بودند که باید از پاریس خارج شویم و در یک منطقه آرام و بی سر و صدا زندگی کنیم. دهکده نوفل لوشاتو بهترین محل بود. فاصله چهل کیلومتری آن تا پاریس آن قدر زیاد نبود که به حساب آید; می توانستیم برای انجام کارهای ضروری به پاریس برویم و برگردیم. محیط آرام و زیبای دهکده باعث شده بود تا حال پدر روز به روز بهتر از پیش شود. بوی عید از همه جا احساس می شد. مدت زیادی تا عید باقی نمانده بود. هر سال جشنهای شب عید تولد مسیح و سال نوی میلادی خوشحالمان می کرد ولی امسال چیز دیگری باعث شده بود تا از سالهای گذشته هم خوشحالتر باشیم; حال پدر هم بهتر شده بود. نیاز او به دارو کمتر شده بود و کم کم حالت طبیعی گذشته خودش را پیدا می کرد. دیگر لازم نبود مشت مشت از آن قرصهای رنگارنگ بخورد و مثل یک آدم معتاد، بیحال روی خت بیفتد، حالا می توانست روزی چند ساعت قدم بزند و از طبیعت زیبا استفاده کند. و همه چیز بخوبی پیش می رفت تا این

که آن اتفاق افتاد! یک روز که از مدرسه بر می گشتم، شلوغی بی سابقه ای در کوچه مان توجهم را جلب کرد. جلوی باغی که کمی آن طرف تر از خانه مان بود، جمعیت زیادی جمع شده بودند. خبرنگارانی که دوربین هایشان را به گردن آویخته بودند و از پشت در چوبی و سبز رنگ باغ سرک می کشیدند، حس کنجکاوی هر عابری را تحریک می کردند. داخل باغ اتفاقی افتاده بود که من از آن بی خبر بودم. خود را داخل جمعیت کردم و جلو رفتم تا ببینم چه خبر است. هرچه سرک کشیدم چیزی نفهمیدم. از یک خبرنگار پرسیدیم: "اینجا اتفاقی افتاده است؟ " خبرنگاه پاسخ داد: "هنوز نه; ولی از حالا به بعد اتفاقهای مهمی خواهد افتاد! " و پرسید: "شما اهل این دهکده هستید؟ " از حرفهای او چیزی سردر نیاورده بودم. جواب دادم: "بله; خانه مان کمی آن طرفتر است. " خبرنگار گفت: " بزودی دهکده تان مشهورترین دهکده دنیا خواهد شد! " با تعجب پرسیدم: "متوجه نمی شوم. چه اتفاقهای مهمی قرار است در دهکده ما بیفتد که باعث شهرت آن می شود؟ " جواب داد: "تا به حال اسم آیةالله خمینی را شنیده ای؟ " این اسم را شنیده بودم. هم در اخبار رادیو وتلویزیون اسمش را شنیده بودم و هم توی روزنامه ها عکسش را دیده بودم. می دانستم

که رهبر مذهبی ایران است. گفتم: " همان که رهبر مذهبی ایران است؟ " گفت: "آفرین پسر; خودش است! حالا همسایه شماست! به اینجا آمده! " با شنیدن این موضوع، هیجان زده شدم. پرسیدم: "حالا شما برای چه اینجا جمع شده اید؟ مگر قرار است بیرون بیاید؟ " پاسخ داد: "نه، بیرون نمی آید ولی قرار است مصاحبه کند. منتظریم تا اجازه بدهند و به داخل باغ برویم. " کنجکاوی باعث شده بود تا بخواهم هر طور شده او را ببینم. دیدن کسی که هر روز عکسش توی روزنامه ها چاپ می شد، یک افتخار بزرگ بود و می توانستم پیش همکلاسیهایم پز بدهم! پرسیدم: "اگر من هم منتظر بمان، راهم می دهند؟ " گفت: "نمی دانم; باید از آن آقا بپرسی! " به سویی که اشاره می کرد، نگاه کردم. مردی با کت و شلوار اتو زده و سر و وضع مرتب، آن طرف در چوبی، داخل باغ ایستاده بود. به سوی او رفتم و صدایش کردم. "ببخشید! منزل ما چند خانه آن طرفتر است. به من گفتند که آیة الله خمینی به اینجا آمده است. آیا می توانم او را از نزدیک ببینم؟ " مرد، فرانسوی نبود. این را بعد از اینکه صحبت کرد، از لهجه اش فهمیدم; ولی خیلی خوب فرانسه را می فهمید و می توانست فرانسوی صحبت کند. پرسید:

" از آیة الله خمینی چه می دانی؟ " گفتم: "این که رهبر مذهبی ایران است و هر روز در روزنامه ها عکسش را می اندازند! " گفت: "می دانی که در ایران انقلاب شده و ایشان رهبر این انقلاب است؟ " چیز زیادی نمی دانستم. کلا خیلی از سیاست سر در نمی آوردم و علاقه ای به بحث راجع به آن نداشتم . گفتم: "ببخشید; جواب سوالم را ندادید! آیا می توانم او را ببینم؟ " کمی فکر کرد و گفت: "به غیر از شما، کس دیگری هم هست؟ " به خبرنگارها اشاره کردم و گفتم: "خوب می بینید که; اینها هم هستند! " لبخندی زد و گفت: "خبرنگارها قبلا دعوت شده اند; می خواهند مصاحبه کنند. آنها را نمی گویم! اگر شما تنها باشید، مانعی ندارد; ولی باید قول بدهید که فقط یک گوشه بنشینید و نگاه کنید. نباید نظم جلسه را به هم بزنید! " گفتم: "قول می دهم! " و چند لحظه بعد که در باغ گشوده شد، من هم همراه خبرنگارها به داخل رفتم. آیة الله خمینی پیرمردی بود با لباس روحانی و پارچه سیاهی که دور سر پیچیده بود. وقتی که برای اولین بار نظرم به چهره او افتاد، ضربان قلبم تندتر از قبل شد. چیزی در چهره اش بود که بیننده را به خودش جذب می کرد. من مسیح

را دوست داشتم. همیشه یک چهره نورانی از او در نظرم مجسم می کردم; چهره ای مهربان و با جذبه. مجسمه های مسیح و تصاویر کلیسا نمی توانستند مرا قانع کنند. چهره ای که از مسیح در نظر داشتم، با همه اینها فرق می کرد شاید برای یک مسیحی اعتراف سختی باشد، ولی اعتراف می کنم که برای یک لحظه احساس کردم مسیح در مقابلم نشسته است! چیزی در وجود او بود که مرا بهت زده می کرد. عکاسها تند تند عکس می انداختند و خبرنگارها سئوال می کردند و او پاسخ می داد و همان آقایی که دم در دیده بودم، ترجمه می کرد ولی من توجهی به سؤال و جوابها نداشتم; محو تماشای چهره نورانی او شده بودم. آن قدر از خود بیخود شده بودم که نفهمیدم چگونه یک ساعت گذشت و وقت مصاحبه به پایان رسید. مادر - برخلاف پدر - مذهبی بود. مسیحی مومنی بود که هر هفته به کلیسا می رفت و مراسم مذهبی را انجام می داد. همه می گفتند که من هم به مادر کشیده ام; آخر من هم دوست داشتم همراه او به کلیسا بروم. البته حالا که به گذشته ها فکر می کنم، می بینم شاید این امر به سن و سال من بوده است. خیلی از نوجوانها در سنین بلوغ به سمت مذهب کشیده می شوند و من هم یکی

ازآنها بودم; یکی از نوجوانهایی که دوست دارند جواب سؤالهای فراوانشان را در کلیسا پیدا کنند. وقتی به خانه رسیدم، مادر نگران شده بود. پرسید: "چرا این قدر دیر کردی؟ " گفتم: "ببخشید، فکر نمی کردم این قدر طول بکشد. الان توضیح می دهم. " و بعد، همه چیز را برایش توضیح دادم. احساس می کردم هرچه بیشتر توضیح می دهم، نگرانی مادر بیشتر و بیشتر می شود. نگرانی و دلشوره را می شد از چهره او خواند. شنیدم که زیرلب گفت: "پس این همه رفت و آمد، به خاطر این بود! " پرسیدم: "مادر، می خواهی مسیح را ببینی؟ " با تعجب گفت: "مثل این که توی این چند ساعت خیلی فرق کرده ای! این حرفها چیست که می زنی؟ " گفتم: "مادر، به خدا خود مسیح است که برگشته! باید از نزدیک او را ببینی! " مادر با ناراحتی گفت: "دیگر این حرف را تکرار نکن! درست است که ادیان الهی ریشه مشترکی دارند و باید به افراد روحانی احترام گذاشت ولی یادت باشد که نباید هیچ کس را با مسیح مقایسه کنی! " می دانستم که اگر او را ببیند، خودش هم احساس مرا پیدا می کند، ولی دیگر چیزی نگفتم. مادر هنوز هم نگران بود. از او پرسیدم: " به نظر شما آمدن او به اینجا اشکال دارد؟

" مادر گفت: "نه; از نظر من، نه! ولی پدرت دنبال یک جای ساکت و آرام می گشت. حالا دیگر اینجا آرام نخواهد بود! نمی دانم عکس العمل او چه باشد. الان هم که پدرت بیرون است. امیدوارم دوباره وضع روحی او خراب نشود! " توی کوچه، سروصدای رفت و آمد آدمها و ماشینها سکوت قدیمی و همیشگی دهکده را به هم زده بود و چند دقیقه بعد که پدر از راه رسید، فهمیدم که نگرانی مادر بی دلیل نبوده است. او درست پیش بینی کرده بود. پدر عصبانی بود. دوباره چند تا قرص خورد، کتش را درآورد و خودش را ولو کرد روی مبل راحتی. با ناراحتی گفت: "امسال سال بدبیاری من است. هرجا می روم، بدشانسی هم دنبالم حرکت می کند! آن از ورشکستگی شرکت; این هم از وضعیت اینجا! " مادر سعی کرد او را آرام کند; گفت: "خیلی طول نمی کشد. شاید تا چند روز دیگر دهکده آرام شود! " پدر با عصبانیت گفت: "خدا کند این طور باشد; خدا کند این طور باشد! تازه حالم کمی بهتر شده بود. " مادر گفت: "توی روزنامه خوانده ام که او قصد دارد به ایران برگردد. شاید هم همین چند روز آینده برود! " شنیدن این که ممکن است خیلی زود از دهکده برود، ناراحت کننده بود.

گفتم: "راست می گویید؟ خیلی حیف است! " پدر با ناراحتی گفت: "حالا چرا به اینجا آمده؟ به این دهکده کوچک؟ ! " مادر جواب داد: "نمی دانم. توی روزنامه که نوشته بود در پاریس می ماند. " گفتم: "نمی دانید چقدر خبرنگار جمع شده بود! از همه جا خبرنگار آمده بود; از همه جای دنیا! " و بعد رو به پدر کردم و ادامه دادم: "کاش شما هم آمده بودی و او را می دیدی; انگار خود . . . " قبل از اینکه اسم "مسیح" را بر زبان بیاورم، یاد حرف مادر افتادم و ادامه صحبتم را خوردم! بعد از لحظه ای ادامه دادم: "خیلی با جذبه و روحانی است! " پدر با تمسخر گفت: " خودمان به اندازه کافی کشیش داریم! " گفتم: "ولی او با همه کشیشها فرق دارد. یک جور دیگر است! " مادر برای این که به بحث ما خاتمه بدهد، گفت: "خیلی خوب; بهتر نیست تو به اتاق خودت بروی و به درسهایت برسی؟ " فقط چند روز تا تعطیلات سال نو باقی مانده بود. باید این چند روز را هم تحمل می کردم. توی اتاق رفتم و کتابهای درسی خودم را جلوی رویم پهن کرد. اما حوصله درس خواندن نداشتم. یک جاذبه روحانی در او بود که انسان را به

طرف خودش می کشید. دایم در فکر او بودم. طوری بود که آدم از نگاه کردنش سر نمی شد. احساس نیاز می کردم; نیاز به او. احساس می کردم باید دوباره او را ببینم; بنشینم و به او نگاه کنم; همین! پدر عصبانی بود. عصبانی تر از روزهای پیش. توی اتاق قدم می زد و با خودش صحبت می کرد. " آسایش ما را گرفته اند. توی این دهکده دورافتاده هم راحتی نداریم. همه اش سروصدا. همه اش شلوغی. همه اش رفت و آمد. خسته شدیم! دیگر نمی شود از این خانه بیرون رفت. همه جا شلوغ است. همه جا سرو صدا است. همه جا رفت و آمد است. چقدر پلیس! چقدر خبرنگار! " وقتی پدر عصبانی بود، نمی شد با او صحبت کرد. این را به تجربه فهمیده بودم. این بود که چیزی نگفتم. پدر هنوز هم قدم می زد و با خودش صحبت می کرد. "باید به پلیس شکایت کنم; این جور نمی شود! ما هم حق و حقوقی داریم; چقدر عذاب بکشیم؟ " دیگر نمی شد سکوت کرد. می دانستم اگر پدر به این نتیجه برسد که باید شکایت کند، حتما خواهد کرد. آن وقت مشکل بزرگی ایجاد می شد. دلم را به دریا زدم و گفتم: "الان توی این مدت که او اینجاست، شما یک بار هم به دیدنش نرفته اید. شما که کاری ندارید، حالا

یک بار به دیدن او بروید، شاید فایده ای داشته باشد. " پدر گفت: "چه فایده ای! او هم مثل بقیه کشیشهاست; حتما همه اش نصیحت می کند! من حوصله نصیحت شنیدن ندارم. تازه او که به زبان ما صحبت نمی کند; چه فایده ای دارد؟ " گفتم: "پدر! من فکر می کردم شما یک فرد منطقی هستید! شما خودتان قبلا به من یاد داده اید که آدم نباید زود قضاوت کند! من که می گویم او مثل بقیه نیست. لازم هم نیست زبانش را بفهمی; آدم از دیدنش هم لذت می برد! همین دیروز که سخنرانی می کرد، تعدادی دانشجوی فرانسوی هم آمده بودند. یک خبرنگار از آنها پرسید که وقتی فارسی بلد نیستند، چرا می آیند و پای سخنرانی او می نشینند؟ آنها هم گفتند که از جاذبه روحانی جلسه استفاده می کنند. اولش فکر می کردم که فقط من این طوری هستم ولی دیروز دیدم که خیلیها مثل من هستند! شما که نمی دانید چه جاذبه ای دارد. شما را به خدا، یک بار هم که شده، بیایید; ضرر که ندارد! " پدر کمی آرام شده بود. روی صندلی نشست و به فکر فرو رفت. احساس کردم کم کم راضی می شود. دوباره گفتم: "حالا شما یک دفعه بیاید. همین امروز سخنرانی می کند. به خاطر من که پسرتان هستم، بیاید. فقط چند دقیقه آنجا بنشینید; اگر

خوشتان نیامد، برگردید! شما که کاری ندارید! " پدر آرام بود. گفت: "خیلی خوب! کی باید برویم؟ " کمتر از نیم ساعت تا زمان سخنرانی وقت باقی بود. می دانستم که او خیلی وقت شناس است این را توی همین چند روز فهمیده بودم. اگر می گفت فلان ساعت سخنرانی می کنم، دقیقه ای تاخیر نمی شد. گفتم : "می توانیم همین حالا برویم. " پدر آماده شد و راه افتادیم. از این که می دیدم توانسته ام موقتا پدر را از شکایت خودش منصرف کنم، خوشحال بودم. جمعیت مشتاق شنیدن سخنرانی او روز به روز بیشتر می شد. به غیر از خبرنگارها، خیلی از مردم به آنجا می آمدند. و جالب آن بود که بعضیهایشان - مثل ما - حتی کلمه ای از حرفهای او را نمی فهمیدند! او که آمد، همه به احترامش ایستادند. توجه من بیشتر از همه، متوجه پدر بود. با دیدن قطره های اشکی که در چشمانش حلقه زده بود، خیالم راحت شد و به او چشم دوختم. باز هم جاذبه روحانی اش مرا به سمت خود کشید و از خود بیخودم کرد! بعد از آن روز، پدر هم برای شنیدن سخنرانی او هر روز با من می آمد و حالش روز به روز بهتر می شد. با وجود آن که شلوغی و رفت و آمد در دهکده کم نشده بود، پدر دیگر آن حالت عصبانیت و

ناراحتی گذشته را نداشت. آن شب، شب تولد مسیح بود. جشنهای سال نوی آن سال با همه سالهای دیگر فرق می کرد. جشن تولد مسیح در دهکده ما، یک جشن درست و حسابی بود; یک جشن معنوی! دور درخت کاج شب کریسمس جمع شده بودیم که زنگ در به صدا درآمد. به همدیگر نگاه کردیم. این وقت شب کسی را نداشتیم که زنگ بزند. خواستم بروم و در را باز کنم که پدر گفت: "نه، من خودم می روم! " مادر به من اشاره کرد و من هم به دنبال او راه افتادم. در را که گشود، مردی با چند شاخه گل و یک جعبه شیرینی پشت در ایستاده بود. مرد با خوشرویی سلام کرد و گفت: "اینها را از طرف آیةالله خمینی آورده ام. ایشان تولد حضرت مسیح پیغمبر (ص) را به شما تبریک گفتند و از این که ممکن است حضورشان در دهکده موجب زحمت شما شده باشد، عذرخواهی کردند! " پدر حیرت زده ایستاده بود و چیزی نمی گفت. من هم غافلگیر شده بود. یعنی او تا این اندازه به فکر مردم بود! مرد می خواست برود. پدر شیرینی و گل را گرفت و گفت: "از جانب ما از ایشان تشکر کنید! " مرد که رفت، پدر به داخل آمد و در را بست. جلو رفتم و

گلها و شیرینی را از دستش گرفتم و به سمت اتاق برگشتیم. مادر پرسید: "چه کسی بود؟ " قبل از اینکه پدر چیزی بگوید، به خود جرات دادم و گفتم: "امسال ازطرف مسیح برایمان هدیه فرستاده اند; گل و شیرینی! " پدر بی آن که چیزی بگوید، به سمت اتاق خودش رفت و چند لحظه بعد صدای هق هق گریه اش را شنیدم! گویی چیزی در درونش شکسته بود و برای اولین بار می دیدم که بلند بلند گریه می کرد. پدر دگرگون شده بود! پدر زودتر از همه آماده شده بود. درست مثل روز یکشنبه هفته قبل که همه با هم به کلیسا رفتیم، تصمیم گرفته بودیم که سه نفری به سخنرانی او برویم! از در که بیرون آمدیم، پدر با نگرانی ایستاد و به اطراف نگاه کرد. کوچه حالت طبیعی نداشت. افرادی در گوشه و کنار کوچه ایستاده بودند. تعداد پلیسها بیش از هر روز بود و همه چیز مشکوک به نظر می آمد. مادر گفت: "می خواهید امروز نرویم! " دست هر دوشان را کشیدم و گفتم: "برویم! " پدر گفت: "می رویم! " و راه افتادیم. آن طرف کوچه چند نفر ایستاده بودند و به سوی ما نگاه می کردند. یکی شان پدر را به دیگری نشان داد و به سرعت دور شد. آن دیگری

به سوی ما دوید و وقتی به پدر رسید یقه او را گرفت و بدون هیچ پرسش و جوابی، سیلی محکمی به گوش او زد! مادر جیغ کشید! پدر هیچ نگفت! ناگهان پلیسها از همه طرف بیرون ریختند و مرد را دستگیر کردند. سروصداها که بالا گرفت، چند نفر از باغ سبز بیرون آمدند و به سمت ما دویدند. در مدت چند دقیقه کوچه شلوغ شد. پلیسها و خبرنگارها ما را دوره کردند. یکی از پلیسها به پدر گفت: "شما باید برای تنظیم پرونده و شکایت از این فرد با ما به پاسگاه پلیس بیایید! ما خودمان شاهد همه چیز بودیم! " پدر با آرامش غیر منتظره ای پاسخ داد: "ولی من از کسی شکایت ندارم. رهایش کنید برود! " پلیس با تعجب گفت: "ولی او به شما اهانت کرد. او جلوی چشم همه ما، بدون دلیل به شما سیلی زد! " پدر گفت: "عیبی ندارد. بگذارید برود; من شکایتی ندارم! " و دست من و مادر را کشید و راهمان را به سوی در سبز باغ باز کرد. خبرنگارها و پلیسها همان طور حیرت زده ایستاده بودند. یکی از کسانی که از باغ خارج شده بود، خودش را به پدر رساند و گفت: "این مرد دفعه اولش نیست. چند روز است

که در اینجا از این دیوانه بازی ها در می آورد. پلیس هم می گوید تا کسی از او شکایت نکند، ما نمی توانیم کاری بکنیم. چرا از او شکایت نمی کنید؟ " پدر گفت: "این یک نقشه است. شما با قوانین اینجا آشنا نیستید. اینها می دانند که من مریض هستم. به این فرد پول داده اند تا این کار را بکند وبعد بگویند از وقتی که آیةالله خمینی به اینجا آمده، وضع امنیت محل به هم ریخته است و دولت فرانسه نمی تواند ناامنی را تحمل کند و زمینه اخراج ایشان را فراهم بکنند. اگر من کایت بکنم، مطمئن باشید که فردا این موضوع در روزنامه ها مطرح می شود و در پارلمان هم مطرح می کنند و می گویند به خاطر حضور آیة الله به یک فرانسوی اهانت شده است. شکایت من به ضرر ایشان تمام می شود. من شکایت نمی کنم! " ته دل خودم به پدر آفرین گفتم و دست او را محکمتر از قبل در دست خود فشردم. وقتی به محل سخنرانی رسیدیم، بوی خوشی توجهم را جلب کرد; بوی عطر گلهای سیب! رخت سیبی که او هنگام سخنرانی به آن تکیه می کرد، گل داده بود و بوی عطر گلهایش فضا را پر کرده بود! بوی عطری که با خود شادی به ارمغان می آورد.

در این آسمان تهی از غروب

17 چکیده: به امام العاشقین آیة الله فی الارضین حضرت امام خمینی (س) انتهایی نیست نه! عشق را انتهایی نیست; میخانه ای که خورشید بیکرانش را آفتاب تویی. پرنده ترجمان گشاده پرواز را بال در سروش کلام تو می یابد. آفتابی دیگر در آسمانی دیگر گونه. هان! این پرنده در آبی عطر کلام تو جنون ناب رهایی را به پرواز برخاسته است که خوشا رهایی و پرواز در مستی سروش جاودانه ی تو. انتهایی نیست نه! این آسمان تهی از غروب را انتهایی نیست، که خورشید بیکرانش را آفتاب تویی. شهرام شاهرخ تاش

در باغ خاطرات

18 چکیده: اهمیت دادن به درس حجت الاسلام مسیح بروجردی (نوه حضرت امام) در زمان بیماری امام، یک بار که به اتفاق خانواده از قم به تهران آمده بودیم، در بیمارستان کنار تخت ایشان حرفی زدم. آقا در حالی که چشمانشان بسته بود و حال مناسبی نداشتند، فرمودند: "گویا صدای فلانی است"; گفتند: بله، آمده است تا شما را ببیند." امام فرمودند: "مگر کلاسها تعطیل است؟ " گفتیم: "خیر"; امام اجازه ندادند حرف دیگری بزنیم و بلافاصله فرمودند: "نه، من راضی نیستم کسی درسش را به خاطر دیدن من تعطیل کند. هر چه زودتر به قم برگردید و درسهایتان را ادامه بدهید". رسیدگی به فقرا حجت الاسلام والمسلمین محمد علی گرامی (از شاگردان حضرت امام) یادم هست یک روز از رودسر با من تماس گرفته بودند که مسجدی را می خواهیم بزرگ کنیم [از امام بخواهید] اجازه بدهند از سهم امام استفاده کنیم. من مطلب را به اطلاع آقا رساندم. آقا فرمودند: خیر، امسال وضع فقرا خیلی بد است، من باید به اینها رسیدگی کنم، فعلا در همان مسجد نماز بخوانند. اهتمام شگفت انگیز نسبت به مسائل کشور آقای علی محمد بشارتی در پایان یکی از سفرهایم به کشورهای: امارات، قطر و بحرین، مصاحبه ای رادیو تلویزیونی در اوج جنگ انجام دادم و طی آن

گفتم: "امنیت در خلیج فارس تفکیک پذیر نیست، یا برای همه است، یا برای هیچ کس. سپس ادامه دادم: بنابراین، اگر ما نتوانیم نفت خود را صادر کنیم نمی توانیم اجازه دهیم دیگران نفت خود را صادر کنند. در آن صورت تنگه هرمز را می بندیم." شب هم این مصاحبه از تلویزیون پخش شد. فردا صبح که به اداره آمدم، مسئول دفتر من گفت: آقای حاج سید احمد آقا تماس گرفتند و شما را کار داشتند. من بلافاصله با ایشان تماس گرفتم. حاج سید احمد آقا فرمودند: حضرت امام می فرمایند: من دیشب رادیو لندن را گرفته بودم مصاحبه شما را پخش می کرد، گوینده گفت: قائم مقام وزیر امور خارجه ایران مجددا تهدید کرد که ما تنگه هرمز را می بندیم; امام می فرمایند: آیا شما گفته اید اگر نفت ما قطع شود تنگه هرمز را می بندیم یا نه؟ اگر گفته اید; ولی آنها حذف کرده اند، شما تکذیب کنید. عرض کردم خدمت حضرت امام سلام برسانید و عرض کنید ما برای وصل کردن رفته بودیم نه برای تهدید. سپس اضافه کردم بله، من گفته ام اگر نفت ما قطع شود، تنگه هرمز را می بندیم. ساعت یازده و نیم جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد آقا، مجددا تماس گرفتند و گفتند: حضرت امام به این مقدار هم بسنده نکردند; فرمودند: مجددا مصاحبه دیده شود، پس

از آنکه یقین کردند آرام شدند. غرض از نقل این خاطره، دقت زیاد حضرت امام، در مسائل سیاسی و عملکردهای مسئولان است و توجه به این موضوع مهم که صحبتها شعار نباشد تا مشکلی برای کشور پیش نیاید. در ضمن این خاطره برای آن دسته از افراد بی اطلاع قابل توجه است که می گفتند: حضرت امام به کارهای کشور کاری ندارند، و مسئولان را به حال خودشان رها کرده اند و اصلا فرصت شنیدن اخبار هم ندارند. این خاطره، عمق اهتمام و توجه حضرت امام را به مسائل کشور نشان می دهد. «نماز اول وقت» سردار صیاد شیرازی خاطره ای که شاید موقع شروع عملیات یا قبل از آن بوده این است که ما خودمان را برای علمیات آماده می کردیم. خدمت حضرت امام (س) رسیدیم. شاید یکی از آن جلساتی که ضبط و ثبت نشده همین جلسه ای است که من عرض می کنم و شاید بیش از همه جلسات، اثر روحی و روانی در من گذاشته است و مطلبی که خدمتتان می گویم آثارش تا کنون هم در زندگی و هم در اخلاقم باقی مانده است. زیرا در آن جلسه به فیض بسیاری رسیدم. در جلسه افراد بزرگواری چون; حضرت آیت الله خامنه ایی، آقای هاشمی رفسنجانی، وزیر دفاع و فرمانده محترم کل سپاه حضور داشتند. طبق

معمول گزارشها خدمت حضرت امام (س) داده می شد. امام روی مبل نشسته بودند ما به صورت نیم دایره وسط اتاق نشسته بودیم. بین صحبتهایمان حضرت امام (س) حرکتی انجام دادند که اثر اخلاقی شدیدی روی من گذاشت، یادم نیست کی داشت صحبت می کرد; چون همه چیز متوجه آن حالت و آن عدل بسیار مقدسی بود که امام به ما نشان داد. وسط صحبت بدون اینکه بحث تمام شود، مخاطب بگذارد برود، خوب آدم خیلی یکه می خورد. در همین حالت و با همین اشتیاقی که صحبت می شد (خوب گزارش در محضر فرمانده معظم کل قوا بود) ایشان بلند شدند و به گوشه اتاق رفتند. همان موقع اولین کسی که صحبت کرد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. عین جملاتی که رد و بدل شد در اینجا نقل می کنم; چون در من خیلی نفوذ کرد. آقای هاشمی فرمودند: "آقا کسالتی شد؟ " چون تنها چیزی که در ذهنشان می آمد این بود که یک کسالتی ممکن است برای آقا پیش آمده باشد. امام فرمودند که: "خیر وقت نماز است" این پاسخ چنان قاطعانه بود که مثل اینکه ما اصلا تا حالا نماز با چنین حالتی نخوانده ایم. من ساعت را نگاه کردم، هنوز یکی - دو - سه دقیقه به وقت شرعی مانده بود، حضرت (س) چگونه وقت نماز را

تشخیص داده بودند، این را خدا می داند. بعد از محضر ایشان سؤال شد که: "اجازه می فرمایید ما در محضر شما نماز بخوانیم؟ " امام فرمودند: "مخالفتی ندارم." سجاده شان آنجا پهن بود شروع کردن به مقدمات نماز; و ما هم رفتیم، وضو گرفتم و پشت سر حضرت امام (س) نماز با حالی خواندیم. مردم جلو هستند مهندس میرحسین موسوی یکی از آن چیزهایی که شاید الان مهم باشد و از امور مورد توجه حضرت امام (س) نیز بوده است و شما تقریبا با آن آشنا هستید، برایتان می گویم. دلیل بیان این خاطره این است که معلوم شود حضرت امام (س) چگونه با اعتقاد محکم به یک خط واندیشه ای، از اول عمر تا آخر آن را می پیمودند. موقعی که برای روزنامه خدمتشان رسیده بودیم پس از آنکه ما یک مختصری توضیح دادیم، ایشان مطالبی بیان فرمودند که فکر می کنم آن مطالب در جایی مندرج شده است. فکر می کنم در صحیفه نور باشد به دست آوردنش کار مشکلی نیست به هر حال بعد از ختم آن جلسه خدمت حضرت امام عرض کردیم که ما خیلی تنها هستیم; حمله زیاد هست یک حالت فشاری هست (اول انقلاب بود نیروهای ضد انقلاب زیاد بودند و گروهکها با آن نشریات عجیب و غریب خود، فعالیت می کردند، نشریه هایی که درمی

آوردند دائم ما را در معرض اتهام قرار می دادند) ; حضرت امام (س) فرمودند: یک موقعی چرچیل در جنگ جهانی دوم گفت"هر کس بر موج نفت سوار است بر سیاستهای جهان سواره"; و گفتند: البته آن از نظر اقتصادی درست می گفت من نمی گویم با چنین مضامینی ایشان آن مساله را مطرح می کردند. می فرمودند که: "امروز درآینده این انقلاب کسی رستگار خواهد شد و پیش خواهد رفت که با مردم باشد; با موج مردم باشد، اگر کنار بیفتد قطعا از بین خواهد رفت. شما بروید با مردم باشید خط آنها را دنبال کنید. "این یادم هست; یعنی با خط مشی مردم، خود حضرت امام هم به مردم عمیقا اعتقاد داشتند و ما می توانیم این امر را در ملاقاتهای ایشان با مردم مشاهده کنیم، و حتی من می خواهم فراتر از این برویم; یعنی خاطره ای دارم که بسیار پر معناست و نیز برای خود بنده و دوستانی که در خدمتشان بودیم خیلی تکان دهنده بود: یک شب در منزل حاج احمد آقا - سه یا چهار سال پیش - خدمتشان بودیم، بحث فداکاریهای مردم پیش آمد; حضرت امام فرمودند که: مردم خیلی جلو هستند ما عقبشان داریم می دویم. یکی از دوستان عرض کردند: خوب حالا ما اگر بگوییم دنباله روی مردم هستیم و دنبال مردم

می رویم، این مطلب در مورد ما صدق می کند و درست است; ولی در مورد شما نمی توانیم این حرف را بزنیم شما در جلو مردم هستید، شما در کنار مردم هستید من یادم هست که امام عصبانی شدند که "مردم جلو هستند" حجه الاسلام مسیح بروجردی ? حجه الاسلام محمدعلی گرامی ? علی محمد بشارتی ? سردار صیاد شیرازی ? مهندس میر حسین موسوی

در حدیث دیگران

17 چکیده: خوشتراز آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران بسیار ناقص مانده است . پهنای اندیشه , زوایای شخصیت و آفاق وجودیت بحری است پرگهر,اکسیری است ناشناخته و آفتابی بلند که تنها خفاشانی ناتوان از رویت , حقیقت از دیدارت محروم مانده اند. و نامحرومان بلندای عظمت و روحی و فکریت , در کویر ذهن خویش فرو مانده اند. تو, چهره استثنایی و رمز و معمای این قرن بودی , پدری دلسوخته , رهبری خردمند وامید همه محرومان . در ظلمت تاریخ معاصر, درخشیدی و روزنه امیدی برای ستمدیده گان آفریدی . از تزویرگران نقاب برگرفتنی و مسلمانان را به عزت و قدرت خویش فرا خواندی و بیم و یاس رااز آنان زدودی . دشمنانت : (صاحبان زر و زور تزویر) همه آنچه در توان داشتند, علیه توبه کار گرفتنداما فریادت رساتر گشت , مبارزه ات جدی تر و عمیق تر گردید و راهت پرفروغتر شد ازاسلام ناب محمدی ,اسلام مردم پابرهنه مغضوب قدرتها وابرقدرتها گفتی و اندیشه مذهبی را به متن جامعه آوردی. سالهای سال , برای بیداری واحیاگری واحقاق حقوق غارت شدگان تبعید و سختی ومبارزه راانتخاب نمودی و تا لحظه آخر, دراین راه از پای ننشتی . ازافغانستان , فلسطین , لبنان

, آفریقا و آمریکای لاتین و همه آنجا که ظلمی رفته و حقی پایمال شده گفتی و به قیام فرا خواندی . پس آنک ,اینان , پس از تو, چرا برخود نگریند که این سوختن و گریستن کمترین کاری است که دلباختگان تو داشته اند. و بیشترین مسوولیت خویش را شناخت پیام و رهروی از راهت یافته اند واینک آنچه در ذیل می آید, برگرفته ای است از:اظهار نظرهای برون مرزی : (رسانه ها, شخصیت ها, دوستان و بیگانگان ) که هر یک , به مقدار برکه وجودی خویش سیراب گشته و برایت سخنی دارد. ( حوزه )الگویی از رهبری ایده آل ژنرال موسی ترائوره , رئیس جمهوری مالی : امام خمینی , شخصیت استثنایی بود که تاثیری جاودانه در تاریخ معاصرایران ,امت اسلامی و جهان برجا گذاشت .امام خمینی , تجلی تمام ایده آلهای رهبری واستقلال ملی است .رهبری در مسیرارزشمند رابرت موگابه : ما, عزادار در گذشت اندوهناک یک قهرمان بزرگ روحانی هستیم , شخصیتی که تمام ملت ایران را در مسیر یکی ازارزشمندترین انقلاباتی رهبری کرد که جهان تا به حال به خود ندیده است . ترکیبی عملی از جامعه مدرن و شریعت زمزم , نشریه ای اسلامی در یوگسلاوی به همراه عکس بزرگی از امام :

...بدون شک ,امام خمینی , با رهبری انقلاب درایران , مردم رااز سلطه رژیم استبدادی شاه ,اقتصاد آمریکایی و سلطه فرهنگی و سیاسی و استثمار نجات داد...امام خمینی تعهد داشت که : ترکیبی عملی از جامعه مدرن و شریعت راارائه نماید, تا نشان دهد که اجرای شریعت در کشورهای اسلامی , ممکن است واو راه حلهای مناسبی برای احتیاجات دنیای مدرن امروزارائه می کند.امام ,اعلام نمودند که :احتیاجی به علمایی نیست که برای 14 قرن , تنها همان مشکلات قدیمی را, که اکنون کم و بیش شناخته شده اند یااهمیت خود را در دنیای جدیداز دست داده اند, مورد بحث قرار دهند.ایشان گفته اند: علمایی احتیاج است که چشم اندازهای تازه ای در توسعه اسلامی باز کنند و به احتیاجات مدرن زندگی روی زمین پاسخ دهند.الگوئی جاوید سراسقف کلیسای انگلیکن استرالیا: بی شک , آیه الله خمینی به عنوان یک رهبر مذهبی و به صورت الگو باقی خواهد ماند.از بزرگترین انبیای انقلاب رهبر لیبی : با قلبی شکسته و مجروح , فقدان جبران ناپذیر و جانسوز امام امت را تسلیت می گویم و خود را دراین غم بزرگ همچون فرزندان سلحشورایران و تمامی مسلمانان و مستضعفان جهان , داغدار می دانم . امام خمینی ,از بزرگترین انبیای انقلاب و دشمن

سرسخت :امپریالیسم , صهیونیسم واستکبار جهانی بود. بی شک , نام ایشان در تاریخ اسلامی برای همیشه ثبت خواهد ماند. مزار و زیارتگاه مسلمانان و مبارزین استقلال و آزادی وزیر خارجه بورکینافاسو:امام خمینی , رهبری تمام مسلمانان جهان را بر عهده داشت . مزار وی , در آینده , زیارتگاه همه کسانی که برای آزادی واستقلال مبارزه می کنند, خواهد شد. در سایه عرفان قلعه ای خلل ناپذیر محمدامیراوز ( از ماهنامه تکلیف چاپ اسلامبول )امام خمینی : در سایه عرفان , در مقابل هرگونه ستمی , ظلم و شکنجه چون قلعه ای خلل ناپذیر بود.زدودن بیم و یاس از مسلمانان شیخ ابراهیم غنیم ,از علمای برجسته فلسطین : گشودن چشم جهانیان به اسلام و زدودن یاس از قلوب مسلمانان ,از دست آوردهای امام خمینی بود. جاودانگی پیام زکی بدوی , رئیس کالج اسلامی لندن : پیام امام خمینی به مسلمانان و دیگر جهانیان تا مدتهای بسیار مدیدی طنین انداز خواهد بود.اسلامی بنیانگذار رنسانس عبدالرحمن دیلی (در روزنامه ملی گازته ):امام خمینی , به عنوان نامی غرورآفرین در مبارزات ملت مسلمان , علیه استعمار و نظم در خاطره ها زنده خواهد ماند...انقلاب اسلامی , نقطه عطفی در تاریخ معاصرایران به شمار می رود.امام خمینی , با سرنگون کردن رژیم شاه

, مایه امید مستضعفان جهان و بنیانگذار رنسانس اسلامی شد. رهبری جنبش بیداری شیخ سعید شعبان : رحلت عالم عالی مقام , قهرمان قرن و معجزه آفرینی که ایران رااز چنگال استعمار واستکبار نجات داد و جنبش بیداری اسلامی جهان را آغاز و رهبری کرد, مایه تاسف بسیاراست .تغییر معادلات الدیار:امام خمینی , همه معادلات سلطه گری ریشه دار در دنیا را تغییر داد.شکست غرورابرقدرتها جنگ , چاپ راولپندی :امام , با مجاهدات خویش , غرورابرقدرتها را شکست . تاثیرپذیری . المجاهدالمصوعی ,از علمای سومالی :امام خمینی , نه تنها توده های مردم ایران را به حرکت درآورد, که هم اکنون , مردم تمام دنیا نیز تحت تاثیرامام خمینی هستند.انقلاب اسلامی , در کل عالم اسلامی و دلهای همه مستضعفین , تاثیرات بزرگی گذاشته است . در حقیقت ,این انقلاب , یک بازنگری به حقیقت اسلامی است و در سطح جهان ,اسلام را با محتوای جدید عرضه کرده است . روزنه امید تراب زمزمی , نویسنده تونسی : نهضت امام خمینی , روزنه امید صدها میلیون مسلمان و میلیاردهاانسان تحت ستم , در سراسر جهان است .تغییر دهنده واقعیت سیاسی قرن بیستم رادیو کلن : بدون تردید, نام امام خمینی , در تاریخ جهان در ردیف مردانی ثبت خواهد شد

که واقعیت سیاسی قرن بیستم را تغییر داده اند. او, در درجه اول , شخصیتی بود پیرواصول دین اسلام و یک مبارز مذهبی , که بر سر عقاید خود, حاضر به مصالحه و معامله نبود. همین وی را به صورت شخصیتی پرنفوذ و جاذبه , برای همه کسانی درآورد که در جریان موج اسلام گرایی به دنبال هویتی می گشتند که ریشه در قرآن داشت . سفیراسرائیل در رژیم شاه :امام خمینی , معرف افراطی گری شیعه بود که اسلام متعصبانه را به مرزهای ما آورد.این تلقی ازاسلام , بزودی , محو نخواهد شد.شایستگی اداره جامعه بشری نماینده مسلمانان آرژانین : ما رهبری رااز دست دادیم که قادر به اداره جامعه بشریت بود و جا دارد که بر خود بگیریم . هدیه ای آسمانی در عصر ظلمت شیخ سعید شعبان : خداوند,امام خمینی رااز مزایای بی مانندی برخوردار کرد واو را در عصر کفر و جاهلیت به جهان اسلام اهداء نمود, تا با اراده ای محکمتراز فولاد وایمانی استوارتراز کوهها, در برابر مشرکان و مستکبران قیام کند واسلام را تجدید حیات بخشد.امام خمینی , دولت اسلامی راا در پایگاهی , به وسعت یک میلیارد مسلمان , بنا نهاد و ندای وحدت شیعه و سنی را تحقق بخشیدجاودانگی روحی که او

دمید ,رئیس شورای موقت حاکم بر غنا:ارتحال امام خمینی ,ضایعه ای جبران ناپذیر رای تمامی مردم جهان سوم بود که از مبارزات ایشان علیه سلطه واستعمار قدرتهای بزرگ ,الهام گرفته بودند. من اطمینان دارم , روح انقلابی که امام خمینی در دوران رهبری در دل ها واذهان میلیونها مردم سراسر جهان دمید, فروکش نخواهد کرد. پرچمدار بزرگ اتحاداسلامی رهبر نهضت اخوت اسلامی پاکستان :امام خمینی , پرچمدار بزرگ اتحاداسلامی مسلمانان بود,او, به مستضعفین و مسلمانان , توان مبارزه علیه سلطه گرانن بخشید و روح جدیدی به جهان تحت ستم داد.پدر مستضعفان اسقف کاپوچی :امام , پدر مستضعفان جهان بود واز دست دادن ایشان , غم بزرگی برای تمام محرومان دنیاست . حیات جاوید رهبری مسلمانان غنا:امام خمینی , تاابد زنده است وانفاس قدسیه اش در سراسر جهان طنین انداز خواهد بود. آرمانی بلند روسینیس پاپااستانیدیس , نماینده سندیکای کارگران یونان , در مراسم بزرگداشت امام خمینی , در سالن هتل امپریا پالاس آتن : ...و عقیده داریم که امام خمینی , نمرده است , بلکه در قلب همه مردم , مخصوصا کارگران ایرانی , که در رده ول مت قرار دارند, جای دارد. بااین آرزو خاتمه می دهم که اگر تفکرانسانی وجود داشته باشد, همه رهبران دنیا,از یونان و سایر

کشورها, روش رهبری رهبر دانای ایران را درک نموده و آن راالگویی برای خود قرار دهند که فقیر زیست و بدون داشتن زندگی لوکس و یااستخر و گردشهای تفریحی , زندگیش را وقف یک ماموریت صحیح و یک حرف صادقانه نمود. هدف او,این بود که ملتها, آزاد دوستانه و با عشق زندگی کنند. ایفای نقش بارزی در جهان دبیر کل جبهه آزادیبخش اریتره :امام خمینی , با دفاع از ستمدیدگان و محرومان جهان و پایداری در برابر نیروهای استکباری و تجاوزگر, نقش بارزی در جهان ایفا نمود.خاری در چشم ستمگران جلال طبالبانی : قاطعیت حضرت امام , در رویارویی بااستعمار و توطئه آن , خاری در چشم ستمگران بود.امام خمینی , تمام عمر پربارش را در راه ایجاد عدالت و آزادی مستضعفان جهان سپری ساخت . پرونده مجاهدتهای ایشان , پراز شهادت وافتخاراست . امام خمینی مرد قرن بیستم ماهنامه فامیس از سریلانکا جولای :89 هیچ کس , در جهان ,انتظار نداشت :امام خمینی , بتواند حکومت شاه را, که از سوی آمریکای ابرقدرت , حمایت می شد سرنگون سازد. و در حالی که در پاریس اقامت دارد, بتوانداز تظاهرات واعتراضات مردم تهران , انقلابی بسازد که رژیمی را ساقط کند. تاکنون , دانشجویان دروس تاریخ , فقط انقلاب فرانسه

و شوروی را می خواندندامااکنون , بایدانقلاب اسلامی را, که ماهیتی دیگر و جدای از آن دو دارد نیز, مطالعه کنند. . او, به جهان ثابت کرد که اسلام , دین چهارده قرن قبل , تواناست , تا نظام شاهنشاهی متکی به ابرقدرتها را ساقط کند و برای نابودی آن , نیازی به دموکراسی غرب یا کمونیست شرق نیست . فقدان امام خمینی , فقدان رهبر بزرگ برای مردم ایران است . نمایندگانی پس ازامام خمینی , برای ادامه خط او خواهند آمد... [فامیس] , برایانقلاب اسلامی دعا می کند! رمز و معمای قرن یک روزنامه از غنا: شخصیت امام خمینی , به عنوان رمز و معمای قرن باقی خواهد ماند.تغییر دهنده مسیر تاریخ ایندیپندنت : به ندرت ,اتفاق می افتد که یک نفر, به تنهایی , بتواند مسیر تاریخ را عوض کنداین , درست همان کاری بود که آیه الله خمینی از عهده آن برآمد. در گذشت مردی که مسیر تاریخ را عوض کرده است , تغییر سریعی در سیاستهای انقلابی که او به پا کرده , نخواهد داد. تاریخ , مدیون مبارزه او رئیس کمیسیون روابط عمومی و آمریکا: تاریخ , مدیون مبارزه آیت الله خمینی , علیه امپریالیسم و کمونیسم خواهد بود. سخن در سکوت پلنیکا, چاپ

بلگراد:امام خمینی , در سکوت , سخن مگفت اما صدای او, تا فواصل دور, در جهان ,انعکاس می یافت . احیاگری برانشوایگر سایتونگ چاپ آلمان :امام خمینی ,اسلام را به عنوان یک مذهب جهانی , دوباره زنده کرد. شخصیتی همیشه پیروز آل پائیس , پر تیراژترین روزنامه اسپانیا:امام خمینی , شخصیتی همیشه پیروز بود. باید رمز پیروزی او را کشف کرد. محققی شگفت آور و سیاستمداری زیرک واشنگتن پست : آیه الله خمینی , یکی از رهبران ریاضت کش و انعطاف ناپذیراسلام بود که شاه ایران را برانداخت و آمریکا را تحقیر کرد.او, محققی شگفت آور بود و سیاستمداری زیرک .راه رستگاری وزیر دفاع سوریه : راه امام خمینی , راه رستگاری ملتهای محروم است . معمارانقلاب رئیس جمهور تانزانیا: ایشان , معمار و مشخصه انقلابی بود که در عصر حاضر, پیروزی مستضعفان بر مستکبران را به منصه ظهور رساند. واکنش کاخ سفید و نظام شوروی السفیر:این پیرمرد بااراده , سردمداران کاخ سفید را به پشت کیسه های شن و سنگرهای بتونی کشاند و جنبش تغییر را در شوروی , سرعت بخشید.حماسه آفرینی ژاپن تایمز:ایران , تحت رهبری آیه الله خمینی , به مبارزترین کشور جهان تبدیل شد.امام خمینی , دانشمند بی نظیر قرن بیستم ماهنامه الیچه کورال (ندای بیداری

) از سریلانکا, (سال 4 ش م ) همراه با عکس بزرگی ازامام , در صفحه اول , متن زیر را درج نمود: امام خمینی دانشمندی بی نظیر قرن بیستم , رهبری بزرگ که اسلام را به تخت قدرت برگرداند. قهرمانی که در دنیای مدرن امروز, رکوردهای جدید را شکست و با بنیانگذاری جمهوری اسلامی , عدم جدایی دین از سیاست را به ناآگاهان نشان داد.او با شعار نه شرقی نه غربی , حکومت اسلامی , دولت بی همتایی را به وجود آورد. او,افتخاراین قرن است . مردی که مسلمانان را به پیروزی از سنت پیامبر[ص] , فرا خواند.او مبارزه کرد, تا دل مسلمانان را متوجه اسلام کند. ما, در فقدان چنین رهبری , که قلب میلیونها مسلمانان را در سراسر تسخیر کرده بود, بااین که : چنین ضایعه ای خواست خداوند بوده است , خود را تسلی دهیم .مظهر مقابله با غرب نشریه انگلیسی زبان پترویوت چاپ دهلی :امام خمینی , در طول دهسال گذشته , به عنوان مظهر مقابله با غرب واحیا کننده اسلام واقعی , که حاضر به هیچ گونه سازشی با جهانخواران نبوده است شناخته شد. یک روزنامه آرژانتینی :اسلام , تولد مجدد خود راازامام خمینی دارد واو بود که بااحیای ارزشهای فراموش شده میلیونهاانسان ,

تعجب رهبران غرب و جهانیان را برانگیخت .گوهری گرانبها الشعب ,الجزایر:امت اسلامی , گوهری گرانبهای و کم یاب را, که جهان اسلام تاکنون به خود ندیده است ,از دست داد. وحشت دوابرقدرت پاکستان تایمز:امام خمینی , تنها رهبری بود که هر دوابرقدرت را به وحشت انداخت .اسطوره اینترویواسپانیا: آنچه ازاو, ( امام خمینی ) باقی ماند, بیوگرافی نیست , بلکه چیزی است که ما می دانیم اسطوره خمینی است . بی نظیر بوتو: رهبرانی چون امام خمینی , شاید در طول قرنها, یک بار دیده به جهان بگشایند لذا رحلت ایشان , خسارت جبران ناپذیری برای تمام مسلمانان به حساب می آید. ارنستو کاردینال , روحانی مبارز نیکاراگوآ: آزاد مردان دنیا, در غم از دست دادن امام خمینی سوگوارند.به اعتماد آفرینی تایمز لندن : خمینی مردی بود که توده ها را با کلام خود مسحور می کرد وی به زبان مردم عادی سخن می گفت و به طرفداران فقیر و محروم خود اعتماد به نفس می بخشید. اسلام ,استقلال و مقاومت در برابر سیطره خارجیان رادیو مسکو: فعالیت آیه الله خمینی , موجب تحولات و دگرگونیهای بی نظیر در حیات اقتصادی , سیاسی و معنوی جامعه ایران شد. سه نکته , پایه واساس تعالیم امام خمینی , در طول مبارزات

او, بود:اسلام , استقلال و مقاومت در برابر سیطره و آقایی خارجیان .رهبری قدرتمند تلویزیون بی بی سی : آیه الله خمینی , یکی از قدرتمندترین رهبران خاورمیانه در قرن اخیر بود.ارائه طریقه ای جدید رادیو بی بی سی : آیه الله خمینی , مردی بود که توانست کشورایران را, که پرچمدار نفوذ غرب در خاورمیانه و آسیای شرق بود, به اولین جمهوری اسلامی مدرن عالم مبدل سازد. رهبرایران , به خطوط فکری و سیای و رسم مملکتداری مرسوم در دنیا پشت کردو طریقه جدیدی را به دنیا ارائه داد.رهبری نفوذ ناپذیر ...او تنها کسی است که می توانداجتماع رااز آشفتگی کامل برهاند. او, مردی است که می خواهد یک دولت کاملااسلامی را,استوار براصول قرآن و سنت اسلامی , در جهان پیاده کند... خلاصه این که اسکان ندارد, بتوان , مستقیما, وی را تحت نفوذ قرار داد... نارضایتی وی از آمریکا بسیار واقعی است . اگر پیش بینی من درست باشد که : وی چهره مسلط جامعه , در چند ماه آینده خواهد بود, باید گفت که : آمریکا نمی تواندامید چندانی به ایران داشته باشد. در صحنه بین المللی ایران از نظر ما سازش ناپذیر است . ( اسناد لانه جاسوسی سند شماره 32( پرچمدار عدالت در عصر حاضر

ولید جنبلاط: جهان بشریت , رهبری عظیم رااز دست داد که در طول حیات پر مبارزه اش , کهن ترین دژهای استعمار را در هم شکست . جهان اسلام , با فقدان وی , یکی از برجسته ترین مبارزین تاریخ خود رااز دست داد, همانگونه که آزادی خواهان جهان , پچمدار عدالت را, در عصر حاضراز دست داده اند.الهام دهی رئیس جمهوراوگاندا: آیه الله خمینی , رهبر و روحانی بزرگی بود که نه تنها مسلمانان ایران , بلکه تمام جهان ازایشان الهام گرفته اند. فقیهی نابغه رئیس جمهورالجزایر:این فقیه نابغه , حیات خود را وقف اسلام حنیف کرده بود. سازش ناپذیری امام ساندرز: ...روش اتخاذ تصمیم خمینی آرام و سنجیده است او با صبر بی پایان همه نطقه نظرها را گوش می کند و به هنگام اخذ تصمیم او تنها بدون واسطه اقدام می کند وقتی وی تصمیمی می گیرد قاطعانه از آن دفاع می کند. در جلسات انفرادی با غربیها یا آنها که تمایلی به غرب دارند, خمینی بسیار بی تفاوت است و عکس العملی در مقابل مطالب مورد بحث ندارد.( اسناد لانه جاسوسی , شماره 159,61( سولیوان :امام خمینی , می خواهد: فرهنگ اسلامی را جانشین فرهنگ غربی بکند. ( اسناد لانه جاسوسی شماره 235.,61( خدمات امام وزیراعظم

ایالت پنجاب :امت اسلام , در سراسر جهان , رهبری برجسته را از دست داد. خدمات امام , جهت ترویج اسلام و سر بلندی مسلمانان , هرگز فراموش نخواهد شد. وزیراعظم ایالت سند: نقش و تاثیرامام خمینی , در عظمت بخشیدن به اسلام و مسلمانان , برای همیشه در تاریخ جاودانه خواهد ماند. شکل دادن به تاریخ معاصر فرهاد کوچ , روزنامه نگار ترک , در روزنامه گازته :امام خمینی , بدون شک , نقش بسیار بزرگی در شکل دادن به تاریخ معاصرانقلاب داشت .او, کلیه , تئوریهای سیاسی و دکترین های تاریخی و جریانات فلسفی را زیرورو کرد و توانست , در دورانی که تکنولوژی و زندگی مدرن , بر دیگر مظاهر زندگی چیرگی پیدا کرده است , با هدایت انقلاب اسلامی , نظامهای ارزشی غرب را متزلزل کند.امام خمینی , با حرکت انقلابی خود, در دل دنیای غرب , خون و وحشت آفریداما در میان ملت خود, مظهر آنچنان عشق و مهری بود که امروز, 50 میلیون ایرانی , در غم رحلت او, در ماتم فرو رفته اند.نفوذی کم نظیر هنری پرشت , کاردار آمریکا در رژیم شاه : ...ما تجربیات سختی ازانقلاب اسلامی داشته ایم . تردیدی نیست که آیه الله خمینی , یکی از مردان بزرگ

تاریخ , دراین قرن , بود. کمتر کسی را می تواند یافت که :از جاذبه و نفوذی همانند آنچه او, (نه تنها در ایران , بلکه در جهان داشت ) برخوردار باشد و توجه قدرتهای بزرگ را تااین حد به خود معطوف دارد.او, مردی بود که شخصیتش درک نشد.او, سازشکاری نمی کرد و مردی اصولی بود. صدای مظلومیت محرومین مرکز, چاپ اسلام آباد:امام , صدای مظلومیت محرومین سراسر جهان بود. مظهر عزت اسلام ملی گازته :امام خمینی , مظهر عزت اسلام بود. عزت , شرف , متانت و قاطعیت او, آنچنان بود که حتی دشمنان قسم خورده را به تحسین وا می داشت ما, در وجود آن رادمرد بزرگ , عزت اسلام و وقار مومن را نظاره گر بودیم .او, در زمانی که بیشترین امکانات مادی را در دست داشت , هرگز به زندگی مادی خود چهره تازه ای نبخشید...امام خمینی , آموزگار بزرگ شهادت بود.بمب زنده گونش , چاپ ترکیه : ده سال پیش , هیچ کس متوجه نشد که : بمب زنده ای وارد پاریس شده است .رهبریتی برخاسته از میراث فرهنگی رشید بن عیسی , محقق و متفکرالجزایری : برای اولین بار, در میان مسلمانان , رهبریتی در سطح عال به وجود می آید, رهبریتی که از

میراث فرهنگی خویش برخاسته است .این رهبریت , از دانشگاههای اروپا و آمریکا فارغ التحصیل نشده و با آثار غرب مخلوط نگشته است . لزوم و تعمق دراندیشه امام پاپ : در مورد آیه الله خمینی و آنچه او, در بخش وسیعی از جهان , انجام داد, باید بااحترامی عظیم و تفکری عمیق اظهار نظر کرد.راه امام , راه اسلام و راه نجات ماره عبدالعزیز,از مرکزاسلامی هامبورگ آلمان :... برای رسیدن به اهداف متعالی اسلام , راهی , جز راهی که امام خمینی برای نجات مسلمانان انتخاب کرده است , وجود ندارد. عصری تازه ایجاد السفیر:امام خمینی , آخرین تاریخ ساز قرن معاصر بود که سلطه افسانه ای غرب را لگدمال کرد و با ایجاد اتحاد انقلابی , عصر تازه ای را به وجود آورد. باانتقال وی از دنیای فانی به جهان باقی , عصر خمینی پایان نخواهد یافت . دشمنی سران مرتجع عرب با خط انقلابی وانسان ساز امام خمینی , آنان را به خروج ازاسلام و دشمنی با آن کشاند.

در سایه پیام امام

5 1 چکیده: یکی از توفیقات بسیار مهمی که خداوند به انسان عطا کرده نعم الهی است . در قرآن از نحوه دادن نعمتهای الهی بر مردم از کلمه " اسباغ" استفاده می شود "و اسبغ علیکم نعمة ظاهرة باطنة" . 1 و نعمتهای مهمتر پنهان تر هستند و توجه به آنها دقت بیشتری می خواهد . در راس نعمتهای الهی نعمت هستی و وجود است . یعنی هیچ ضرورتی نداشت که ما موجود باشیم . وجود ما ضروری نیست . در حالیکه خداوند لطف کرده و به ما لباس هستی بخشیده است . اتفاقا این از آن نعمتهایی است که ما هیچ توجهی بدان نداریم . دومین نعمت، نعمت انسانیت است . ما می توانستیم سنگ، جانور و یا درخت باشیم . خداوند لطف کرد و از بین این همه گزینه ها ما را انسان صاحب اراده آفرید . این هم نعمتی است بسیار بزرگ که ما قدرش را چندان نمی دانیم و از آن نعمت های پنهان است . وقتی انسان شدیم، نطق و اراده پیدا کردیم و سعادت و شقاوت پیدا کردیم; نیاز به هدایت پیدا کردیم و اگر هدایت الهی نبود ما سرگردان می شدیم و زندگی ما تباه می شد . در اینجا نعمت هدایت آمد . خداوند پیامبران و اولیا را فرستاد، علما بزرگ

را ظاهر کرد که نعمت هدایت بر ما تمام باشد و لذا نعمت هدایت هم یکی از نعمتهای الهی است . ما به وجود حضرت امام به عنوان یک نعمت باید نگاه کنیم نعمتی که به ملت ایران، به مسلمانان و به کل مردم جهان عرضه شد . البته معنای نعمت این نیست که کسانی که نعمت برایشان آمده است حتما قدردان آن باشند . اگر قدر نعمت دانستن اتوماتیک بود، شکر نعمت چندان مهم نبود و چون این غفلت بسیار رایج است، شکر نعمت هم یک عبادت بسیار بالایی است . حضرت امام در واقع یک نعمت پنهان به معنای حقیقی کلمه بود . قدرش را ملت ایران در زمان خود امام تا حد خوبی شناخت . البته در جهان اسلام این حد کمتر بود . ولی معنایش این نیست که در آینده این را نشناسند و یا از این گوهر تابناک پرده برداری نشود . نعمت دانستن علما و بزرگان، استفاده از فکر آنهاست . یعنی ببینیم که آنها مسائل را چگونه فهمیدند و تامل کنیم، سپس برای کار و عمل خود قدمی برداریم . یکی از جنبه های حیات پرنور و مبارک پیام ایشان به گورباچف است . ترکیب و نفس این پیام دارای نکات بسیار جالب و نو است . امام واقعا یک

فرد نوآور به معنای حقیقی کلمه بود . ایشان در زمینه های مختلف دارای نوآوری است . یکی از نکات مهم در این پیام این است که امام در بیش از سیزده موضع به نحو مستقیم و یا غیرمستقیم خطر تسلط غرب را گوشزد می کنند . و مدام به گورباچف هشدار می دهند که این مسئله امری بسیار مهم است که مبادا در دام اغوای غرب و زمینه های آن گرفتار شود . جالب اینجاست، زمانی که امام این پیام را می دادند، ما این مقدار احساس نمی کردیم که تهدیدی را که امروز غرب و به خصوص آمریکا و صهیونیست برای بشریت دارند، جدی باشد . به نحوی که به نظر می آید امام به این حادثه خیلی دقیق تر از دیگران توجه داشتند . البته این دورنگری امام منحصر به شناخت آمریکا و غرب نیست . یکی از ویژگی های امام توجه به مسائل زودتر از دیگران بود . حال ممکن است در توجیه این مسئله برخی افراد سراغ معنویات خاص امام بروند . چون این، حوزه ای نیست که من در آن بحث کنم، از جهت دیگری موضوع را مطرح می سازم . به نظر می رسد آنچه به امام این امکان را می داد تا چیزهایی را دقیقتر و زودتر از دیگران بفهمند، تکنیک و توانایی فکری ایشان در

بردن مسائل به ریشه ها بود . ایشان می توانست پدیده ای را تا ریشه اش تحلیل کند و آنجا فعل و انفعالات ریشه را می توانستند طبق ضابطه ببینند . لذا وقایع را دقیقتر می دیدند . غیر از آنچه در مورد خطر گرفتار شدن در دام لیبرالیسم غرب اشاره کردم مواردی را نیز به عنوان نمونه عرض می کنم . یکی از موارد جالب، پیش بینی امام در مورد حمله عراق به کویت بود . یک سال قبل از اتمام جنگ تحمیلی عراق علیه ایران من در وزارت امور خارجه مسئولیت داشتم سفیر ما از کویت آمده بود و معمولا وقتی او از کویت می آمد، شیعیان آنجا وجوهاتی برای حضرت امام می فرستادند . موقع برگشتن به کویت خدمت امام رسید و عرض کرد که من معمولا بعد از اینکه از ایران برگشتم به دیدن شیخ کویت می روم . اگر مطلب و نکته ای باشد من به او بگویم . امام فرمودند: که به شیخ کویت بگوئید که امروز جنگ با ایران تمام شود فردا صدام به شما حمله خواهد کرد و در این تردید نکنید . سفیر با من مشورت کرد که من این مطلب را به شیخ بگویم یا نه . گفتم حتما بگویید همه تلقی مان این بود که امام می خواهد شیخ کویت را بترساند و او را از

پشتیبانی صدام باز دارد . حقیقتا باید اعتراف کنم که در آنجا همه بر این نظر بودیم و گفتیم از این جهت گفتنش ضروری است . ولی بعدها دیدیم که نه، این برای ترساندن نبود . این توجه به یک ریشه خاصی از پدیده بود . یعنی صدام چرا به ایران حمله کرد و چون در این امر موفق نشد نمی توانست جنگ را این طوری تمام کند، جنگی که بیش از هشتاد، نود میلیارد دلار خسارت مالی برای عراق قرض بالا آورد و صدام لازم بود با این همه کشتار و این همه شعارهای توخالی به جای دیگری حمله کند . حالا من می خواهم بگویم ما بر اساس چرتکه خودمان می خواهیم بفهمیم که امام چرا این پیش بینی جالب را کرد . این پیش بینی به نظر من چیز بسیار بدیع و کم نظیر بود . یک مورد دیگر فتوای امام در مورد سلمان رشدی است . در واقع خیلی ها به اسلام بد می گفتند یعنی این اصلا چیز جدیدی نبود . در غرب کاریکاتور می کشیدند، کتاب می نوشتند اما آن چیزی که با سلمان رشدی آغاز شد و امام خیلی صریح به آن توجه کرد آغاز یک تعرضی بود به نفس اسلام که با تقدس زدایی از مقدسات شروع می شد و نهایتا با یک معارضه کامل

با اسلام می بایست ختم پیدا کند . امام این را سریع متوجه شدند و فتوای ایشان به نظر من نقش بازدارنده عظیمی داشت . یعنی وقتی غرب دید این فتوا در دنیای اسلام با چنین استقبالی روبرو شد، متوجه شد این تهاجم علیه اسلام و مقدسات اسلام نمی تواند براحتی پیش برود و این نکته بعدا توسط بسیاری از متفکرین در دنیای اسلام مورد تاکید قرار گرفت . البته امروز که پرده ها کنار رفته ما می بینیم که معارضه با اسلام کاملا روشن شفاف شده است . یک فیلسوف فرانسوی به نام بودریار کتابی دارد به اسم "شفافیت شرق" و معتقد است که در غرب به تدریج شرهایی که پنهان بود، در روش و منطق و عمل غرب آشکار می شود . امروز دوران شفافیت شر است . شما می بینید که ضدیت با اسلام دیگر چیز پنهانی نیست . قرآن کتاب تروریسم معرفی می شود . دولت امریکا رسما از کشورهای خاصی که در جهان اسلام با آنها روابط نزدیک دارد و زیر بلیطش هستند می خواهد که در تعالیم دینی خود در مدارس، مفاهیمی از قبیل شهادت و جهاد را حذف کنند چون اینها سبب می شود که افراد به تروریسم پناه ببرند . رئیس جمهور امریکا در گزارشی که چند ماه پیش به کنگره داد اشاره کرد که ما مبارزه مان

با تروریسم فقط در حد نظامی و اقتصادی نیست . ما یک نبرد ایدئولوژیک را با ریشه های فکری که تروریسم پرور هستند شروع کرده ایم و بویژه به جهان اسلام توجه کرد و گفت ما بر این اساس در دنیای اسلام پروژه مان این است که حکومتهایی را که بر اساس شریعت بنا شده اند سرنگون کنیم و کمک کنیم، حکومتهای لائیک روبیایند . یعنی مبارزه با اسلام کاملا علنی شد . امروز اگر چیزی شبیه فتوای امام مطرح شود خیلی مهم نیست . چون معارضه با اسلام و ریشه تفکر اسلامی کاملا روشن است اما آن زمانی که امام در مورد سلمان رشدی آن نظر را دادند در واقع توجه به چنین وضعیتی بود که در پیش بود . اما درباره پیام حضرت امام، یک روز بعدازظهر مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند که یک پیش نویسی است که حضرت امام در مورد پیامی طراحی کردند و فرمودند این را من ببینم و اگر نکات ویرایشی یا پیشنهادی است، خدمتشان بگویم و تا روز بعد غروب به من وقت دادند . گفتند این مقدار شما فرصت دارید . من این متن را شاید هفت، هشت بار با دقت نگاه کردم و شش مورد اشکال خدمت امام نوشتم . پنج مورد آن عمدتا دیپلماتیک بود

و یک مورد دیگر محتوایی بود . آن محتوای اش این بود که من خدمت امام نوشتم شما با این نحو قاطع که در مورد مردن مارکسیسم صحبت می کنید و اصلا صدای شکستن استخوانهایش را می شنوید و به تاریخ این را سپردید، شاید به این شدت نباشد . در واقع شاید سیاست گورباچف این باشد که چرخهای زنگ زده مارکسیسم را روغن کاری کند و دوباره آن را احیا کند . یعنی مشکل، مشکل تاکتیکی در امر مارکسیسم باشد . در آنجا من نظر رهبرانی را که به تازگی از مسکو دیدن کرده بودند نوشتم و گفتم برخی از آنها رسما اعلام کرده اند که مارکسیسم نمرده و باید از آن ترسید . بعدا حاج احمد آقا به من فرمودند که حضرت امام آن پنج مورد را که عمدتا اشکالات کوچک و ویرایشی بود قبول فرمودند و این یکی را پایش محکم ایستادند و می گویند نه، در این مورد لاریجانی اشتباه می کند و این طوری نیست . این نکته مهمی بود . ضمنا حاج احمد آقا گفتند که امام فرمودند وقتی برگشتند با هم صحبت می کنیم . من این طووری فهمیدم که نظر حضرت امام این است که این مسئله را من در آنجا توجه کنم و ببینم حقیقتا چگونه است . بعد از اینکه

از سفر برگشتیم خدمت امام گزارش دادیم تا گزارشم تمام شد امام فرمودند که آیا آنها مارکسیسم را قبول داشتند یا نه و من در آنجا خدمتشان گفتم اگر به اندازه یک مو تعلق خاطر در اینها در مورد مارکسیسم بود باید در مقابل پیام شما اقلا یک جا عصبانی می شوند که اصلا این طور نبود . به نظر من آنها بکلی مارکسیسم را رها کرده اند . در هر صورت آن چیزی که من از پیام امام درباره سقوط امپراتوری شوروی می خواهم استفاده کنم این است که امام در این پیام در مورد خطر غرب بیش از دوازده مورد خیلی صریح و روشن هشدار داده اند . پیام امام سه محور دارد: محور اول این است که مارکسیسم یک خطر و یک تهدید بزرگی بود و یک ضربه عظیم و یک خسارت بزرگی برای شوروی بود ولی خطر لیبرالیسم غربی یعنی مسلک غرب و سرمایه داری غرب کمتر از آن نیست امام در اینجا می فرمایند: البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید ولی حقیقت جای دیگری است . شما اگر بخواهید در این مقطع گره های کور اقتصادی سوسیالیزم و کمونیزم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید نه تنها

دردی را از جامعه خویش دوا نکرده اید که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند . در جای دیگر می فرمایند مشکل اصلی کشور شما مسئله اقتصاد و مالکیت و آزادی نیست . در پیام بیش از پنج مورد این محور به عنوان هشدار آمده است . محور دوم توجه امام به این است که اگرچه ظواهر و بیانات مسلک غرب که ما اسمش را لیبرالیسم می گذاریم با مارکسیسم تفاوت دارد، لاکن اینها یک جوهر مشترک دارند . این هم از ویژگیهای امام در توجه به ریشه و پایه امور است و آن ریشه مشترک در واقع مادی گرایی ماتریالیسم است . امام در این پیام می فرمایند یکی از مظاهر مشترک اینها خدازدایی و دین زدایی است . در جایی دیگر می فرمایند مارکسیست ها دین را افیون جامعه می دانند و این یکی فریاد جدایی دین از سیاست سرمی دهد . یعنی توجه به اینکه مبادا ظواهر مسئله شما را گول بزند دو مکتب در ظاهر متفاوت هستند ولی از یک ریشه بسیار مهم فلسفی یعنی مادیگرایی پیدا شده اند . محور سوم تاکید امام معرفی راه نجات ملتهاست که همان توجه به اسلام است . این نکته بسیار اهمیت دارد یعنی تلقی امام از اسلام تلقی فرهنگی نبود که بگوییم اسلام یک مولفه فرهنگی کشور

ماست . امام اسلام را یک تفکر زنده می دانست که به درد همه انسانها می خورد و محدود به کشور ما یا کشورهای خاص یا به زمان خاص نیست و لذا خیلی صریح و روشن رهبر کشور دیگری را که عملا در طول امپراتوری مارکسیستی بر بخش عظیمی از دنیا سیطره داشت به اسلام دعوت می کند این تلقی از اسلام غیر از تلقی اسلام خانه نشین و اسلام محدود به امور شخصی است . این اسلام، در وسط معرکه است . اسلامی است که باید برای همه انسانها راه توفیق را تمهید کند . این انتظار بسیار بالایی است و یک تلقی بسیار متفاوتی از تلقی سکولاریسم از دین است . در آنجا دین یک امر کاملا شخصی است . دین در تلقی امروز لیبرالیزم حتی حق بیرون رفتن از حوزه فرد را ندارد . یعنی من که مسلمان هستم، دین من تا حد وجود خودم است . حق این را ندارم که این را به بیرون از وجود خودم اعمال کنم . این کجا و تلقی امام از اسلام کجا که آن را برای همه بشریت مستقل از تعلقات مختلف یک راه سعادت و ترقی می دانستند . در اینجا اولین سوالی که به نظر می آید این است که آیا هشداری که امام

در مورد مسلک غرب و تفکر غرب می دادند تا چه حد واقع بینانه بود؟ آیا امام این خطر را در ذهن خود زیاده از حد بزرگ نکرده بود؟ آیا این واقع بینانه بود که ما یک چنین تزی را از قبل داشته باشیم و به تهدید غرب توجه کنیم؟ آن زمانی که امام این پیام را دادند شاید این مقدار روشن نبود ولی امروز به راحتی نه تنها برای ما بلکه برای غالب افراد آگاه در سطح عالم - از تفکرهای مختلف حتی در غرب - روشن است و همه یک نگرانی بزرگی را مطرح می کنند و آن خطر جهان گشایی غربی است یعنی امروز بشریت روبرو است با یک پدیده ای که این پدیده اولا با پدیده مارکسیسم کاملا قابل مقایسه است ثانیا از لحاظ خطرات و امکانات به مراتب فراتر از آن است . مارکسیسم وقتی که پیدا شد یک ویژگی خیلی خاصی داشت و آن این بود که همه امکانات خود یعنی امکانات تبلیغی، سیاسی و اقتصادی امپراتوری شوروی را برای پیش برد مارکسیسم به کار می برد و لذا در فرصت بسیار کمی بر بخش عظیمی از دنیا سیطره پیدا کردند . امروز غرب دقیقا همین کار را می کند . فقط مقیاسها خیلی بالا رفته . یعنی اگر قبلا روسها برای تبلیغ مارکسیسم می بایستی جزوه بنویسند

و رادیوهای ترانزیستوری خود را راه بیاندازند، امروز امکانات غرب با تکنولوژیهای جدید قابل مقایسه با گذشته نیست . اگر یک روزی می خواستند از لحاظ اقتصادی جایی را تحت فشار قرار دهند امروز امکانات غرب به مراتب بیش از آنها است . از لحاظ نظامی هم در حدی از وقاحت است که رئیس جمهور امریکا رسما یک آیین نامه ای را امضا می کند که به دولت اجازه داده است هر کسی را که دشمن می پندارد A I C می تواند او را ترور کند، چه امریکایی باشد چه غیر امریکایی - همین کسانی که به ما می رسند می گویند فلانی در زندان است، آیا دادگاه او صالح بود یا نه، وکیل داشته یا نه، توانسته از خودش دفاع کند یا نه، حالا در مورد خودشان هیچ نیازی به این حرفها نیست . اینها مثلا در یمن شش، هفت نفر را کشتند - امریکایی و غیرامریکایی - و گفتند که ما تشخیص دادیم که اینها با القاعده در ارتباط بودند . خوب این را شما تشخیص دادید . همان حرفهایی که خودتان می زدید چه شد؟ آیا اینها توانستند از خودشان دفاع کنند؟ آیا دادگاهی در کار بود؟ شاید شما اشتباه کرده باشید . امروز وقاحت امریکا در تسلط بر عالم این گونه است . البته باید بدانند که

ناکام خواهند ماند . چون پروژه های جهان گشایی در تاریخ بشر سابقه دارد . یعنی از چنگیز و ناپلئون و هیتلر، همه دنبال جهان گشایی بودند و جالب است که تاریخ یک مورد توفیق جهان گشایی را ثبت نکرده است . این مسئله بسیار مهمی است ولی خوب خرج دارد . یعنی اگر عدم توفیق هیتلر برای دنیا 60 میلیون آدم و این همه خسارت بود، به هرحال حضرت امام در این پیام بین جهان گشایی مارکسیسمی و جهان گشایی غربی مقایسه ای کرده است . در این مقایسه یکی موضوع جذب تحصیل کرده ها و نخبگان کشور است . مارکسیست ها در این زمینه توفیق زیادی داشتند . قبل از انقلاب در دانشگاهها و مراکز تحصیلی ما آنها پرچم دار مبارزه بودند و مسلمین کاملا منفعل می نمودند . امام به مسلمانان روحیه داد و اگر قیام و نهضت امام نبود، حقیقتا معارضی برای چپ وجود نداشت . چرا این نخبگان ما، در دانشگاهها جذب اینها شدند؟ اینها بچه های ما بودند . چه جذبه ای مارکسیسم برای آنها داشت؟ مارکسیسم دو شعار زیبا داشت: علم مداری و عدالت محوری . به بچه های ما می گفتند ببینید حرفهایی که این آخوندها می زنند اینها همه خرافی است . ما، در مارکسیسم بر اساس علم کار می کنیم . شما اگر آثارشان را ببینید همه

صحبت از علم می کنند . می گفتند ما می گوییم که باید به شکل دیالکتیک روشن کنیم که این سر درد ناشی از تقابل چه عواملی در بدن شماست . امام شما و اسلام شما می گوید که شما وقتی که مردید تمام نمی شوید . شما را به جهنم و برزخ و بهشت می برند و یک چیزهای عجیبی است . اینها علمی نیست . وجود انسان همین است که هست، بیشتر از این نیست . بنابراین این حرفهای علمی نیست . درباره عدالت محوری نشان می دادند و می گفتند که در دیانت شما افرادی پولدار هستند و بعضی دیگر فقیر هستند . اصلا یک نوع طبقات را اسلام قایل بوده . شما بردگی در زمان اسلام داشتید . ولی ما بردگی نداریم مساوات هم داریم . مالکیت ابزار تولید و زمین، اینها همه با حکومت است . مردم باید کار کنند، هرکسی باید کار داشته باشد و این البته خیلی جاذب بود . امروز تفکر غربی و لیبرالیسم غربی هم در مورد نسل تحصیل کرده و جوان ما همان جذبه را دارد و فقط نوع دیگر است . آنها هم سر پل اولی را در بین تحصیل کرده های ما می زنند . اگر شعار مارکسیستها علم گرایی و عدالت بود، شعار لیبرالیسم مدرنیته و آزادی است . به جوان تحصیل کرده می گویند

که باید مدرن شوی گذر از سنت به مدرنیته را مطرح می کنند و سنت در اصطلاح آنها به تقلید از ماکس وبر یعنی مجموعه تفکرات دینی، یعنی عقلانیتی که بر اساس وحی و دیانت باشد . اینها همه زیرمجموعه سنت است و در کنار خرافات در نظر غربی ها دین اسلام و دین آن قبیله وحشی در افریقا فرقی ندارد . به نظر آنها هر دو مبنای غیرمعقول دارد . به جوان ما می گویند که این چه دینی است که همه چفت و بست است . چپ می روی می گویند بکن، راست می روی می گویند نکن . حرام است حرام است یعنی چه؟ انسان باید آزاد باشد . روی پای خودش باشد . صبح که آدم از خواب بیدار می شود باید احساس کند بنده هیچکس نیست . نباید از جهنم بترسد این خیلی جاذب است . بعد می گویند حالا اگر تو باید دینی داشته باشی دینی است که خودت باید به آن برسی . تو کاملا آزادی . این یک نوع تلقی است که به نظر من جذبه اش را نباید دست کم بگیریم . حضرت امام در پیام خود اشاره کردند مارکسیسم دین را طبق شعار معروف خود افیون جامعه می داند . و جالب است که در تفکر غربی هم فریاد جدایی دین از سیاست سرمی دهند . جدایی

دین از سیاست در واقع دین را از حوزه جمعی بیرون می برد و این را به شکل یک موجود افیونی درمی آورد یعنی اگر مارکسیستها دین را افیون می دانستند لیبرالها دین را افیونی می کنند و بعد آن را در یک گوشه ای می گذارند . تلقی هر دو در این جهت هم قابل مقایسه است اینها برای توده مردم شعارهای قشنگی داشتند . مارکسیستها علی الاصول به توده مردم یک نوع ایده مبارزه بی امان با تمرکز سرمایه و اختلاف طبقاتی می دانند . می گفتند که حق توست که کار داشته باشی، خانه داشته باشی و بی پناه نباشی . این شعار برای جوامعی که بیکاری در آن زیاد است و فقر بالا است، یک عده ای پول زیاد دارند و عده ای دیگر ندارند بسیار جاذب است . جالب است که شبیه همین را ما می بینیم لیبرالیسم برای توده های مردم دارد، فقط رنگ و لعابش فرق دارد . پیام تفکر غربی برای توده های مردم این است که مردم شما باید وضعتان خوب شود . این طوری نمی شود زندگی کرد . باید شما نان و آب داشته باشید تا بتوانید از لذات زندگی این دنیا استفاده ببرید . اما چگونه می شود مملکت را آباد کرد؟ به سرمایه احتیاج دارد . این سرمایه کجا است؟ آنها می گویند سرمایه دست ما غربی هاست

. بنابراین هیچ کشوری در توسعه اقتصادی موفق نمی شود مگر بخواهد از سرمایه ما استفاده کند . برای اینکه از سرمایه ما استفاده کنید باید زمینه اش را درست کنید . نمی شود شما در تهران در زمینه بی حجابی و مفاسد اخلاقی و این چیزها سخت بگیرید و از آن طرف تجار ما بیایند و در تهران سرمایه گذاری کنند . پس باید زمینه درست کنید و لذا اگر بخواهید زمینه سرمایه گذاری غربی در کشور شما آماده شود باید حکومت شما حکومتی باشد نسبت به این مظاهر تسامح داشته باشد . اجرای شریعت نباشد . به ما می گویند احکام دین را اجرا نکنید دست دزد را ببرید خیلی وحشتناک است . اعدام در ملا عام خیلی وحشتناک است . من نمی خواهم بگویم که ما حتما باید این کارها را بکنیم . هر کدام از اینها مجاری فقهی خود را دارد و بعضی از اینها در زمره تعزیرات است و تعزیرات مجازاتهایی است که حاکم شرع تعیین می کند . ولی اینکه آنها به ما دیکته کنند که ما خوشمان می آید شما این جوری باشید، این خیلی نکته عجیبی است و نشان از تهاجم آنها دارد . و در هر صورت تفکر لیبرال برای جذب توده های مردم کم از مارکسیسم ندارد . تفاوتش این است که مارکسیستها صریحا با

خدا مبارزه می کردند و لذا یک مقدار حساسیت عمومی بیشتر بود . البته امروز لیبرالیسم هم همین کار را دارد صریح انجام می دهد، هرچند مدت زیادی پنهان کاری کردند و توانستند در جوامع مسلمانان نفوذ کنند . حالا پرده برداری از آنها کار مشکل تری است . متانت امام در این بود که ده پانزده سال بلکه زودتر به این خطر توجه کرد . آخرین مطلبی که می خواهم تاکید کنم همان بحث ریشه است . این بحث ریشه فایده اش این است که امروز اگر بخواهیم با این مسئله در جوامع خودمان و بیرون از آن مقابله کنیم که باید بکنیم، بایستی در مقابل تهاجم غربی بایستیم . باید درست بایستیم و راه را بدانیم . در این پیام امام باز نکاتی هست برای کسانی که می خواهند از امام استفاده کنند و شکر این نعمت را به جا آورند . از آن فکر و از آن تیزبینی برای آینده استفاده ببرند . امام لیبرالیسم و کمونیسم و مارکسیسم را دو روی یک سکه می داند که محور مشترک آنها ماده گرایی است . امام تعبیر زیبای فلسفی دارند به اسم تنازل موجود و محسوس، یعنی این دو نحله از تفکر هر دو در یک ریشه و یک سرچشمه مشترک هستند و آن یک موضعی است که اصطلاحا در

فلسفه امروز موضع انتولژیک گفته می شود . یعنی ما برای اینکه ما به اشیا مجوز وجود بدهیم و بگوییم که اینها موجود هستند باید تست محسوسیت را بگذرانند . در اصطلاح فلسفه امروز به این گفته می شود اصل تنازل یعنی ما عالم موجود را به عالم محسوس تنزل بدهیم . امام در اینجا بحث زیبایی دارد . اگرچه از امام آثار فلسفی مفصلی باقی نمانده است که قابل مقایسه با آثار فقهی و اصولی ایشان باشد اما همان مقدار اشاراتی که باقی مانده، حکایت می کند که این بخش متاسفانه به خاطر نامساعد بودن شرایط کلی حوزه های علمیه نتوانست آن گونه که باید و شاید آشکار شود ما امروز از این ذخیره بزرگ محروم مانده ایم . چگونه باید با آنچه گفته شد مبارزه و مقابله فلسفی کرد؟ چالشی که امام در پیش گرفتند چالشی است که امروز در بحث فلسفه ذهن بسیار متداول است . امام این چالش را به حوزه ذهن بردند و در آنجا سوالی را مطرح کردند . گفتند اگر تنازل موجود به محسوس درست باشد، شما یک مجسمه را در نظر بگیرید . آیا ما می توانیم به این مجسمه استناد فهمیدن بدهیم؟ قطعا نمی توانیم . در صورتی که به انسان و حیوان می توانیم استناد فهمیدن بدهیم . این مجسمه

هرچه قدر پیشرفته باشد شما نمی توانید بگویید که این مجسمه چیزی را فهمید . از لحاظ فلسفی می توانم بگویم دو مطلب را امام مطرح کردند . در سطح اول خودآگاهی را مطرح کردند، به اسم اینکه این از بدیهیات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است . یعنی شما اگر روباتی بسازید که همه کارهای معقول انسانی را انجام دهد یعنی به تلفن جواب بدهد، نازش بکنید خوشحال شود، به او بگویید بیا، بیاید و بالعکس، از بیرون که نگاه کنید به نظر می آید که می فهمد البته امام در این قسمت اشکالی دارد اما اگر حتی به او بگویید می فهمد مسلما خودفهمی ندارد . یعنی ما انسانها نه تنها می فهمیم بلکه خود فهمی داریم . نطق در فلسفه دارای سه پایه است: یکی فهم فعال یعنی ما می فهمیم این آتش است و با محیط ما تعامل دارد، یکی دیگر توانایی در بیان این فهم و سوم قدرت رفتن ذهن به فوق ذهن، یعنی نه تنها می فهمیم بلکه فهم خود را هم می توانیم تماشا کنیم . در فلسفه این سه تا را فلسفه نطق می دانند . یعنی فهمیدن، بیان و قدرت رفتن ذهن به فوق ذهن

. شما در مورد روباتها نمی توانید بگوئید آنها قدرت رفتن ذهن به فوق ذهن را دارند . این نقطه ای است که قابل تنازل نیست . یعنی اگر فهم را به مادی تنازل دهیم، خود فهمی را نمی توانیم تنازلش دهیم . البته امام در قسمت بعد خود فهم را هم بحث کردند و فرمودند حتی فهم حیوانات هم قابل تنازل نیست . این البته یک بحث جالب دیگری است . فیلسوفی به اسم چانس در این زمینه یک تزی دارد و آن تز این است که حتی فهم فعال را هم ما نمی توانیم در حد مغز متنازل کنیم . یعنی آیا ذهن همان مغز است یا نه، لب مسئله تنازل این است آیا ذهن همان مغز است یا نه . چون مغز همه وجهه مادی فهمیدن را دارد او مثالی می زند و آن اسمش در فلسفه برهان نقضی اتاق چینی است، برهان او این است که می گوید شما فرض کنید یک آدمی در یک اتاقی نشسته و زبان چینی نمی داند اما کامپیوترهای بسیار بزرگی در اختیارش هست . از یک طرف از یک سوراخی در این اتاق نوشته چینی می آید که ما اگر به آن نگاه کنیم متوجه نمی شویم که چه چیزی نوشته است ولی این را می داند که کامپیوتر کاملا آن را

می شناسد و از آن طرف کامپیوتر جواب چینی بیرون می آید مثلا این به چینی می گوید حال شما خوب است کامپیوتر می فهمد و جواب می دهد بد نیست اگر شما دو ساعت این دستگاه را نگاه کنید می گوئید که آن آدمی که داخلش هست چقدر زبل است . زبان چینی را مادرزادی می داند . هرچه از او سوال می کنیم جواب می دهد . در حالی که او اصلا زبان چینی نمی فهمد . پس صرف رفتار خارجی و تعامل نمی تواند حکایت از فهم بکند . یعنی حتی اگر شما روباتی بسازید که تمام ویژگیهای یک حیوان را داشته باشد نمی توانید بگویید که فهمیده است . استناد فهم بالاتر از این است . استناد فهم یک چیزی را کم دارد و آن رفتن فراتر از ماده است . پاسخ امام این است . ممکن است امام به مباحث مدرن فلسفه امروز آشنایی نداشت اما در فلسفه بسیار ریشه نگر و عمیق بود و در همین پیام یکی دو رگه از آن تسلط فلسفی ایشان وجود دارد که بسیار قابل تامل است . خداوند را انشاالله به همه ما توفیق شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی را بدهد و از جمله آنها پاسداری از اسلام و از راه اولیا و علما بزرگ که ستاره آنها در عصر حاضر

حضرت امام بودند . البته این پیام جهات سیاسی و آثار و برکات فراوانی برای نظام ما داشت که بیان آنها محتاج بررسیها و فرصتهای دیگری است . محمدجواد لاریجانی 1

در سوگ یار و برادر امام

28 چکیده: در آخرین روزهایی که شماره 17 حضور برای چاپ آماده می شد، ناگهان با خبر شدیم که برادر عزیز امام راحلمان، یار دیرین و ظهیر هماره آن سفر کرده نیز بجمع سالکان کوی ملکوت پیوست. اگر چه در دوره های مختلف و بخصوص پس از استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی آن رحیل به حق پیوسته علی الظاهر چندان در صحنه نبود اما انصاف باید داد که در مسیر حرکت و انقلاب آنهم انقلابی باشکوه و عظمت انقلاب اسلامی نیروهایی هستند که به تعبیر ارباب هنر پشت صحنه اند و چه بسا نقش آنها بقدری حساس است که نبودشان در پیشبرد امور خللی آشکار در پی خواهد داشت حضرت آیةالله پسندیده غیر از وکالت از امام (ره) برای اخذ وجوه شرعی، بعنوان برادری بزرگ و دوست داشتنی متکفل قسمتی از امور بیت امام به ویژه در سالهای تبعید و غربت بود. به راستی آن شب دیجوری که از طرف سازمان امنیت طاغوت امام را دستگیر و به تهران اعزام و از آنجا راهی ترکیه و سرانجام مهاجر اجباری عراق کردند، چه کسی متولی امور بیت امام در قم بود؟ اگر چه مرحوم حاج آقا مصطفی و حاج احمد آقا و آقای اشراقی و سایر بزرگواران بودند ولی همواره تکیه گاه قبیله نور

بود، برای امام چون هارونی دردمند محسوب می شود و برای یاران امام سکینه ای اطمینانبخش. باعث دلگرمی طلاب مبارزی بود که چراغ بیت امام را روشن و مریدان را در حلقه مهر خویش پدرانه یاری و دلگرمی می بخشید. بی سبب نیست که امام عزیز درباره آن بزرگوار چنین فرموده است. "آقای پسندیده نسبت به من هم سمت پدری دارند و هم سمت استادی. " امام کرارا می فرمودند: "اگر آقای پسندیده نبودند من نمی توانستم درسم را به این راحتی ادامه دهم". اگر چه جا دارد در شماره مخصوصی تحت عنوان با قبیله نور یا ویژه نامه بیت امام در کاری مستقل و مناسب با شان و جایگاه آن بزرگوار اثری را تدوین کرد; اما در همین فرصت اندک مطالبی را پیرامون شخصیت ایشان شامل پیامها، خاطرات، اخبار مراسم مختلف در تکمله حضور 17 جای می دهیم و بنا به سخن معروف شرح هجران و سوز جگر را به زمانی دیگر خواهیم گذاشت آنگونه که بتوان به سزا و بایسته ادای تکلیف کرد. انشاءالله تعالی دفتر حضور

در کشور امام خمینی (س)

4 چکیده: اشاره: آنچه بعنوان قسمتی از سفرنامه آقای میشین (رئیس موسسه فرهنگی پالیا که بیش از 5 هزار نویسنده عضو آن هستند) می خوانید نتیجه تلقی ها و استنباطها و در مواردی اطلاعات نه چندان دقیق اوست - اگر چه در موارداندکی غیرواقعی می نماید - اما باید در نظر داشت که اکثر افرادی که بعنوان علاقمندان انقلاب اسلامی یا پژوهشگران واندیشمندان در سایر ممالک پیرامون انقلاب اسلامی و امام خمینی مطالبی را می نویسند نه تنها تاریخ و روند دقیق انقلاب و علل وانگیزه فلسفه وجودی انقلاب اسلامی اطلاعات کافی و عمیق ندارند بلکه اکثرا در فضایی زندگی می کنند که در نقطه مقابل مخالف جمهوری اسلامی است. برای هر غیرایرانی ره آورد ارزشمند دیدار از ایران و کسب اطلاعات دقیق از امام خمینی و نتایج انقلاب اسلامی است که وقتی با اطلاعات غیرواقعی و تحریفی سابق خود تطبیق می دهد دچار شگفتی و اعجابی می شود که بی تردید تا مدتها آنها را در حیرتی خاص فرو می برد. » » » خردمندان عصر قدیم می گفتند: برای یک سیاح کافی است سر راه دختری را ببیند تا درباره وضع اخلاق کشور قضاوت کند. در دولتی که اخلاق حکمفرماست، زن را می پوشانند; در کشور فاسد لباس را از تن زن درمی آورند. در ایران اسلامی حتی در تابستان

سوزان زنان از طبقات پایین و بالا همگی لباس مخصوصی به نام "حجاب" به تن دارند. الکساندر پوشکین در مجموعه معروف اشعار خود تحت عنوان "تقلید از قرآن" نوشته بود: "برای شما حتی سایه فساد، در پناه شیرین سکوت ترسناک است." من هم شاهد هستم که نصف تهران را پیاده گشتم ولی هیچ جا زانوی برهنه دختران را ندیده ام! ایران، کشور سنتهای اسلامی است. در حالی که در روسیه دوران "دگرگون سازی" حتی رئیس جمهور می تواند مشروب خوار باشد، در ایران، شراب تفریح جمعیت بسیار محدود و قلیل یهودی است. به همین دلیل سفارتخانه های غربی در تهران، به منظور به نمایش نگذاشتن علاقه گناهکارانه خود به شراب، از دستگاههای مدرن برای اضمحلال شیشه ها و برچسبهای رنگارنگ برخوردار شده اند. معمولا سفارتخانه ها به مناسبت اعیاد ملی خود دو ضیافت ترتیب می دهند. ابتدا از دولتمردان، سیاستمداران و شخصیتهای فرهنگی به سفارت ما برای برگزاری جشن "استقلال روسیه" دعوت کردند و کمی بعد برای دیپلماتهای شراب خوار از کشورهای دیگر، ضیافت الکلی برپا کردند. سفارت روسیه در نزدیکی مقر سفیر انگلستان واقع شده است. می گویند که در جریان ملاقات تاریخی استالین، روزولت و چرچیل در تهران بین دو سفارتخانه پلهای هوایی چوبی ساخته شده بودند. اکنون هم طوطی های آزادی پرست ترجیح می دهند در سرزمین بریتانیای کبیر دانه بخورند ولی برای خواستگاری و

عشق بازی و خیانت به زوج های خود به "سرزمین روسیه "می آیند. از طرف موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی از من دعوت شد که با این کشور باستانی آشنا شوم. اشتباه نخواهم کرد اگر بگویم که در تهران و اصفهان همه گفت وگوها با تحسین از نقش پیغمبرگونه امام خمینی در این دنیای فانی پایان می یابند. همیشه تاکید می کنند که انقلاب اسلامی تحت رهبری امام خمینی انقلابی بیشتر اخلاقی و روحی بود تا سیاسی. من هم می خواستم فریاد برآورم که خدایا! پروردگار توانا! چرا باوجدان ترین انسان را به آسمانها برده ای؟ مگر روی کره زمین کاری برای انسان درستکار باقی نمانده است؟ من در ایران شاهد صحنه ای شدم که بیش از هر چیز دیگر در عمرم، مرا تکان داد. من به افتخار مشاهده فیلم مستند تشییع جنازه و آخرین وداع مسلمانان با امام کبیر نایل آمدم. ژوئن گرم سال 1989 میلادی بود. هرجا که نگاه می انداختی، میلیونها مسلمان ماتم زده و عزادار را می دیدی. امام خمینی خردمندانه فرموده بودند: "ای دولتها! تسخیر کشورها مهم نیست، تسخیر قلوب مهم است! " به همین دلیل میلیونها مسلمان از کشورهای مختلف جهان کریدور زنده ای تشکیل داده بودند که از آن تابوت حاوی پیکر پاک امام را ببرند. میلیونها مسلمان سعی می کردند این تابوت را به آغوش بگیرند

و روی آن آب می ریختند گویا امام هنوز زنده بود و آب زلال چشمه می توانست عطش او را ارضا کند. من طی سه روز در تلویزیون تهران این صحنه های تاریخی را تماشا کردم و هر موقع تعجب می کردم که بر چهره های غمگین مسلمانان حتی یک قطره اشک نبود. نمی توانستم به چشم خود باور کنم. نخیر، چنین چیزی غیر ممکن است! ! آنگاه فهمیدم که اشکهای جاری عزاداران هنوز از صورت مردم پایین نیامده بود، در اثر گرمای تابستان فورا خشک می شد. ... و اینک تابوت را با مواظبت به داخل چرخبال بردند. چرخبال خواست به پرواز درآید ولی نتوانست. مومنان سوگوار آن را رها نمی کردند. مردم مانند خوشه انگور به چرخبال آویزان شده بودند. من به مترجم خود گفتم که این غیرممکن است، در زندگی واقعی اینطور نمی شود. اگر در روسیه برای کسی از این صحنه تعریف کنم، باور نخواهند کرد. ولی حسین، مترجم من، با وقار گفت: "نخیر، اینجا اینطور نیست! مردم نمی خواهند پاسدار کبیر اسلام را از دست خود رها کنند! " در آن لحظه من به یاد خانم یلنا بونر افتادم که در روسیه "کشیش پیغمبری" شده و به پند واندرز دادن به مسیحیان پرداخت. این زن "دمکرات" مراسم کلیسایی روز فصح (عید پاک) در کلیساهای قدیمی ارتدوکس را بدترین

برنامه های تلویزیون خواند. بونر که لقب جاسوسی "روباه" دارد، فریاد زد: "به نمایش گذاشتن تعلق خود به دین ارتدوکس، با حکم تواضع و فروتنی مغایرت دارد." من هم فکر کردم: این "روباه "به دین و ایمان من چکار دارد؟ چرا به مسیحیان درس می دهد؟ چرا به ما می گوید، ما چه برنامه هایی باید ببینیم؟ چرا با آیین خود به صومعه دیگران وارد می شود؟ اگر بونر سعی می کرد به مسلمانان ایرانی چنین چیزی را بگوید، به او خیلی مودبانه راه به نزدیک ترین فرودگاه را نشان می دادند. و اینک، اولین نتیجه گیری من از سفر به ایران این بود که کلیسای ارتدوکس ما هنوز باید در آخرین نبرد، نبرد برای قلوب ما، برنده شود. امام خمینی می فرمودند: "دانشمندان ما نباید از غرب بترسند. استادان ما نباید از غرب واهمه داشته باشند. جوانان بی باک ما باید بر علیه غرب برخیزند." من در ایران اغلب شنیده ام که بهترین اصل قانون اساسی، قدرت روحانیت است. به همین دلیل اعتبار امام خمینی در جهان اسلام مطلق است. امام به موقع ملت خود را از استبداد روحی دشمنان و معاندین و سیطره آمریکا رها کرد. ولی ببینید، اسقف اعظم ما چه نفوذ سیاسی دارد؟ از جدول سیاستمداران که در "نزاویسیمایا گازتا" درج می شود، برمی آید که دختر رئیس جمهور وزن سیاسی

به مراتب بیشتری دارد تا سرپرست روحی ما. فکرش را بکنید: تاتیانا بوریسونا از اسقف اعظم سراسر روسیه مقام بالاتری دارد. عجب روزگاری است! استدلال همیشگی سرویس های ویژه آمریکا در مبارزه با اصولگرایی اسلامی، مساله حجاب است. بله، همان حجاب که یک روپوش سبک زنانه است. آمریکایی ها حجاب بی آزار را به عنوان مظهر بردگی زنان شرقی تلقی کردند. ولی اگر شما به این زنان پیشنهاد کنید که بدون حجاب به خیابان بروند، شما را دیوانه محسوب خواهند کرد. یک خبرنگار زن تلویزیون تهران که با او در ایران آشنا شدم، زیر مباحثه درباره حجاب خط پررنگی کشید و گفت: "در روزی که آمریکا از ما ستایش کند، باید عزاداری سراسری اعلام کنیم." در روسیه کمتر کسی می داند که در سال 1989 امام خمینی از تهران برای گورباچف پیامی فرستاده بود. اما خدمتگذاران کرملینی گورباچف تفکرات پیغمبرگونه امام خمینی را درباره بلایی که به روسیه نزدیک می شد، از مردم کشور پنهان کردند. دمکراتهایی که در ماه اوت 1991 سعی کردند به بادبان سیاسی کرملین باد صهیونیسم را بدمند، نیز این پیام را پنهان نگه می داشتند. تنها الکساندر پروخانوف در روزنامه اپوزیسیون معنوی "دن" پیام معروف امام را درج کرد. کلمات این پیام تا به حال مبرم و حیاتی است: اشتباهات رهبران

سابق کرملین در عرصه اقتصاد شما را به ارزش های کاذب هدایت خواهد کرد. غرب مثل باغ شکوفا، در برابر شما جلوه خواهد کرد. غرب شما را شیفته خود خواهد نمود. ولی خود را به آغوش غرب نیندازید و در آنجا دنبال حقیقت نگردید. پند مرا بشنوید: سعی نکنید گره مسایل اقتصادی سوسیالیسم را با استفاده از تجربه غرب باز کنید. در این صورت جامعه شما برای مدت زیادی غرق در ناخوشی ها و بیماری ها خواهد شد. امام خمینی با فراست خاص خود خاطرنشان ساخت که مسایل روسیه ناشی نه از مسایل مالکیت، اقتصاد و آزادی بلکه از فقدان ایمان است. زندگی بدون ایمان باعث بروز ابتذال می شود. از موقع آفرینش جهان تا امروز دو حزب وجود دارند: حزب الله و حزب شیطان. کارهایشان با هم تفاوت زیادی دارند. جای تاسف است که گورباچف به پند واندرز خردمندانه امام خمینی گوش نکرد. روسیه می توانست در راه تمدن، راه خدا و نه راه شیطان، قرار بگیرد و پیش برود! مکتب گورباچف مبنای عقیدتی آنارشیسم دوران پرسترویکا شد. نقش تعادل حقوق و وظایف، وظیفه بی شایبه و آزادی موجب ویرانی در وطنمان شد. روشنفکران "مصیبت زده" مسکو که به آزادی بدون وظیفه و حقوق بدون دین دست یافتند (من آنها را " بتهوفنی" می نامم زیرا که اغلب به تالار به

نام بتهوفن در بولشوی تئاتر می روند تا در آنجا با رئیس جمهور ملاقات کنند و بر علیه نویسندگان روس داد و فریاد کنند) نقش مشعل دار را ایفا کردند. استادان فرهنگ به دنبال رهبر خود شتافتند. ولی کمتر کسی از آنها همراه با گورباچف به صومعه او - "بنیاد گورباچف" - رسیدند. اگر قبلا بخش ایدئولوژیکی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مطبوعات، تلویزیون و ادبیات را کنترل می کرد، در حال حاضر بانکهای گوسینسکی ها و برزوفسکی ها این نقش را به خود اختصاص داده اند. تقریبا در هر روزنامه و برنامه تلویزیونی فرستاده "دمکراسی "غربی خدمت می کند. و اما موسیقی توام با مواد مخدر و همجنس طلبی، پرچم عصر حاضر شده است... من در روز دوم اقامت خود در تهران در دفترچه خود نوشتم: "ایران، یک دولت مستقل اسلامی است. رئیس جمهور به دیدگاه روحانیون توجه می کند. قضاوت های سیاسی رئیس جمهور و روحانیون مستقل است. آنها به هیچ عنوان در خدمت منافع استراتژیکی کشورهای دیگر نیستند." در اینجا باید توضیح دهم، منظورم از استقلال چیست. یکی از نشانه های اصلی دولت نیرومند و مستقل، حفاظت محکم از مرز است. اما بر کسی پوشیده نیست که مرز می تواند بسته باشد ولی خود کشور در حالت اشغال پنهانی و نامریی به سر برد. این وضع در نتیجه تصرف

فضای اطلاعاتی و مهمترین میادین آن نظیر تلویزیون، مطبوعات و سینما صورت می گیرد. روسیه، نمونه بارز و آشکار "اشغال مسکوت" است. این اشغال از زمان گورباچف شروع شد. او ساکت بود وقتی که قبیله روس ستیزان، این قتال مزدور با تنفر شدید به ریختن رنگ سیاه بر چهره های داستایفسکی، بوندارچوک، لئو گومیلف، ک. واسیلیف، و. بیلوف و مطران ایئوآن پرداختند. گورباچف خیال کرد که او می تواند سکوت اختیار کند و بالاتر از نبرد باشد در حالی که رزمآوران روس در درگیری با " ستون پنجم" شهید می شدند. گورباچف که این خیانت را کرد، از فوروس به عنوان دلقک ناقابل بازگشت، حتی به درد کارگردان مارک زاخاورف برای نقش "پادشاه لیر" نخورد. ایرانیان شانس آوردند که در قلوب آنها قوانین الهی فرمانروایی می کند و نه سخنان توخالی سیاستمداران حراف. امام خمینی تاکید می کرد که "دمکراسی اسلام از دمکراسی غربی کامل تر است". قرآن، بزرگترین ارزش در جهان اسلام است. می توان هر چیزی اعم از خانه، خانواده، زن مورد علاقه و غیره را از دست داد ولی اگر قرآن پیش تو باشد، تو غنی ترین انسان دنیا هستی. در ایران با پرنوگرافی که روح انسان را فاسد می کند، و با تبلیغ زورگویی در صفحه تلویزیون شدیدا مبارزه می کنند. البته، کلمه " مبارزه" بسیار نرم و

ملایم است. این فساد را ریشه کن می کنند. یک نمونه عبرت انگیز برای روس ها. از مدتی پیش ایرانیان متمول ویلاهای خود را با آنتنهای بشقابی مزین کرده بودند تا فیلمها و برنامه های بیش از حد "آزادمنشانه" را تماشا کنند. در سراسر ایران تعداد این آنتن های ماهواره ای قریب به 200 هزار بود. به صاحبان آنها سه روز مهلت دادند که بشقابها را جمع کنند. چرخبالها از بالا نظارت می کردند. نتیجه این کار چشمگیر بود! اکنون در کلانتری ها کوههایی از این بشقابها گذاشته شده اند. ولی ببینید، در روسیه چه می گذرد. در همه کانالها تبلیغات بی وقفه پرنوگرافی کانال TVN قطع نمی شود: "در TVN توت فرنگی (یعنی نمایش های سکسی) همیشه تازه است! " من گاهی اوقات احساس می کنم که "رئیس هنری" این کانال که همزمان معاون رئیس کنگره بین المللی یهودی است، خود را سوسلوف (دبیر ایدئولوژیکی کمیته مرکزی در زمان برژنف - م.) عصر حاضر پنداشته و هدف فاسد کردن مردم روس را دنبال می کند. آقای گوسینسکی، چرا شما برنامه های پرنوگرافیک خود را برای تل آویو پخش نمی کنید؟ اگر شما و آقای سوانیدزه، رئیس تلویزیون روسیه، دوست دارید بازی های "لسبی های برلین" را تماشا کنید، در دفاتر خود از این فیلمها لذت ببرید. چرا این علاقه بیمارگونه خود را بر سر مردم روسیه می ریزید؟ همه مسلمانان روسیه بر علیه فساد شما

قیام کرده اند. من ضمن سفر در سرزمین خجسته ایران اغلب به این فکر می افتادم که کارمندان دولت ما چگونه از آمریکا دفاع می کنند. کسی حق ندارد در برابر آمریکا دست بلند کند و بر علیه آن حرفی بزند. اگر جرات این کار را بکند، یک دسته روزنامه نگاران درنده خو به جان او خواهند افتاد. در کشورم بدون اینکه میزان درستی رعایت شود، شیوه زندگی آمریکایی را تبلیغ می کنند. در بهترین وقت تلویزیونی، "پوزنر" از صفحه تلویزیون ما را متقاعد می کند که با آمریکا دوست شویم. دختران آمریکازده ایدئولوگهای شوروی سابق نیز به روس ستیزی خود می بالند. یکی از آنها گفت: "پدرم پیرو لنین بود. او از جوانان دعوت می کرد که به ساختمان راه آهن بایکال - آمور که بزرگترین ساختمان سوسیالیسم بود، بروند. ولی من توصیه می کنم که در آمریکا خوشبخت شوید. من شانس آوردم که بعد از چهار ازدواج ناکام در روسیه، در کالیفورنیا به فضاهای جنسی بی سابقه ای دست یافتم! زنده باد آمریکا! من جهتگیری جنسی خود را تغییر داده ام. من "شوهر" مهربانی دارم که یک دختر سیاه پوست است! " چه پیشرفتی: در گذشته نه چندان دور پدر این دختر یا به عبارت دقیقتر، "زن سیاه پوست"، همراه با برژنف مزین به هیات رئیسه کنگره ها و تریبون بالای مقبره لنین بود. چهره واقعی "دمکراسی آمریکایی" را تحت لایه کلفت

روژ لب و پودر سیاسی پنهان می کنند. خانم نودورسکایا زودتر بچه دار خواهد شد تا تلویزیون درباره جنایات نظامیان آمریکایی حقیقت را بگویند. اما در ایران به "مساله آمریکا" توجه کافی می کنند. در سفارت سابق ایالات متحده در تهران اولین موزه جاسوسی در شرق تاسیس شده است. همه اشیای نمایشی، آمریکایی هستند. بازدیدکنندگان می توانند با چشم خود گزارشهای رمزی و مکاتبات دیگر لانه جاسوسی را که این لقب روی سفارت آمریکا در تهران مانده است، ببینند. جالب توجه است که کارمندان سفارت آمریکا با ماشینهای ویژه کاغذ خردکن تمام مکاتبات خود را نابود کرده بودند ولی به برکت کار بزرگ خطشناسان، زبان شناسان و دستیاران داوطلب، این مکاتبات سری "احیا" شده و کشف رمز گردید. دانشجویان تهران طی 400 روز سفارت آمریکا را در محاصره داشتند. سازمان سیا و پنتاگون مجبور شدند یک عملیات نظامی برای رهایی جاسوسان خود طراحی کنند. قرار بود هواپیمای حامل نیروی هوابرد در حومه تهران به زمین بنشیند. ولی این عملیات از همان ابتدا با شکست مواجه شد. هواپیما به موقع فرود با چرخبال تصادف کرد. خرابکاران آمریکایی مجبور شدند برگردند. در جایی که در آوریل سال 1980 هواپیما و چرخبال با هم تصادف کردند، اکنون شعبه موزه جاسوسی قرار دارد. من زمانی را به خاطر دارم که

در پارک فرهنگ به نام گورکی در مسکو هواپیمای جاسوسی "او - 2" را که از روی آن از تاسیسات محرمانه در خاک روسیه عکس برداری می کردند، به نمایش گذاشته بودند. اما بزودی هواپیمای جاسوسی را از پارک برداشتند. ولی حیف! بایستی آن را برای همیشه آنجا بگذارند و کنار آن پاسبان نظامی هم بگذارند تا نسلهای آینده درس عبرت بگیرند. دولتمردان ایرانی همین کار را کردند. امام خمینی در خطابه های خود تاکید می کرد: "اسلام فرمانروایی نمی کند بلکه خدمت می کند. اگر انسان اصلاح شود، همه چیز دگرگون خواهد شد." با رشد بهروزی مردم، جمعیت ایران نیز رشد کرد. در کتابهای راهنمای دوران برژنف که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی چاپ شده بودند، جمعیت این کشور برابر 32 میلیون نفر اعلام شده بود. اکنون این رقم به 60 میلیون نفر رسیده است. هیچ کشور دیگری با رشد آنچنان سریع جمعیت روبرو نشده است. قیمتهای مغازه ها حاکی از سطح زندگی نسبتا بالای ایرانیان است. برای مثال، قیمت شلوار و کفش خوب 5 -10 دلار است. با 20 دلار می توان کت و شلوار خوبی خرید. پرواز از تهران به اصفهان 5 دلار هزینه دارد. تازه نهار یا شام هم به شما خواهند داد. ولی مسیر از تهران و اصفهان تقریبا برابر مسافت بین مسکو وپطرزبورگ است.

چیزی که در ایران مرا تحت تاثیر خود قرار داد، بانک بود. مساله این است که قرآن رباخواری را منع کرده است. بانکها پول را به صورت مشارکت در سود، واگذار می کنند. این بانکها بیشتر ریسک می کنند تا بانکهای کلاسیک نزول خوار. ایرانیان از نزول سرسامآور بانکهای اروپایی خبر دارند و دوست دارند بر امتیازات و محاسن اسلام در عرصه باریک بانکداری و امور مالی تاکید کنند. قوانین بازنشستگی در کشور امام خمینی نیز شایان توجه است. حقوق بازنشستگی 100 درصد دستمزد را تشکیل می دهد! در روسیه شهروندان! مدافعین وطن از این نعمات بزرگ برخوردار نیستند. ولی علتش فقط این است که قانونگذاران ما عادت بدی دارند که از قوانین بازنشستگی کشورهای غربی اقتباس کنند. آنها نمی دانند در ایران، در کشوری که اسلام به سیاستمداران حکم می دهد که در دنیای افکار خردمندانه و کارهای به نفع مردم باشند و از آن خارج نشوند، چقدر از انسان مواظبت می کنند. روسها چیزی دارند که از ایران یاد بگیرند. برای مثال، در زمان تعطیلات مدرسه ای دختر یا پسر، پدرشان مرخصی مکملی دریافت می کند. در ایران مادران تنهای بی سرپرست وجود ندارند. خوابگاههای زنانه نیز یک چیز غیرموجود است. کارخانجات عهده دار پرداخت مالیات از دستمزد کارگران خود می شوند و خزانه دولت را مرتبا تکمیل می کنند.

تنها در یک کشور دیگر، در کره شمالی، شهروندان از پرداختهای غارتگرانه آزاد هستند. روسای کارخانجات نهار رایگان هم ترتیب می دهند. برای نهار سبزیجات تازه، کبات گوشت گوسفند یا گاو، مرغ برشته یا با قارچ و دوغ داده می شود. تکرار می کنم: همه این غذاها رایگان است. در کارخانجات سراسر ایران اسلامی! در جاده های مدرن و در خیابانهای شهر می توان صندوق صدقات کمیته امداد امام خمینی را دید. دستیاران داوطلب کمیته همیشه در جریان مشکلات اقتصادی شما هستند. شما در کنفرانس آموزشی در دانشگاه هستید و حتی نمی توانید تصور کنید که خدمت گذاران کمیته در همان کلاس نشسته اند. این نحوه جمع آوری پول خیریه مانع از پیدایش گدایی و تحقیر انسان می شود. بر کسی پوشیده نیست که گدایی در مترو و ایستگاههای راه آهن مسکو تحت سیطره مافیا است. برعکس، پول از صندوقهای ایرانی با آرم کمیته امداد امام خمینی قاعدتا به گیرندگان مشخص توزیع می شود. آمار حاکی از آن است که درصد بسیاری از دانشجویان ایرانی کامپیوتر دارند. من در تهران از مدرسه قالی بافی نیز دیدن کردم. ابتدا فکر کردم که در مرکز پژوهشهای فضایی هستم. کامپیوترهای فراوان، تمیزی کامل، دستگاههای مدرن... در نزدیکی این کارگاه موزه قالی بافی قرار دارد. این دیدار فراموش نشدنی بود. رئیس این مدرسه گفت که پدرش یک

بار به وزارت دادگستری رفت و خواهش کرد که زندانیان را به این مدرسه برای یادگیری حرفه دیرینه اعزام کنند. قالی ها معجزه آفریده و روح آنها را زیبا کردند. زندانیان سابق تا به حال به این موزه می آیند و یاد اولین استاد خود، بنده عاقل و مهربان خدا را گرامی می دارند. من که به انتشار یک سری کتابها تحت عنوان "رهبران ملتها، قرن بیستم" پرداختم، به شاهان، دبیران کل، روسای جمهوری و سرپرستان روحانی علاقه مند شدم، معیشت بهتر از هر چیز دیگر اخلاق این شخصیتها را نشان می دهد. من دوبار به افتخار زیارت از خانه امام خمینی نایل آمدم. تخت خواب و رف های پر از کتاب، تمام تزیینات این اطاق را تشکیل می داد. امام هر ماه 10 دلار به عنوان حق اجاره به صاحبخانه پرداخت می کرد. با توجه به اظهاریه درآمدهای چندین میلیاردی کارمندان دولت روسیه که به زور این سند مالیاتی را پر می کنند، مشکل بتوان به این سادگی باور کرد. برخی از آنها هواپیمایی های خود را در خارج از کشور، خانه هایی برای اجاره، ویلاهای شیک، حرم و حتی سرویس بازجویی دارند. ولی امام خمینی زندگی متواضعانه ای داشت. او به ملت خود نیز وصیت کرد: "بهتر است که مرا خدمتگذار بنامند، نه رهبر. خدمتگذاری مهم است، نه رهبری. اسلام ما را به

خدمت موظف می کند. من به حمایت مالی نیازی ندارم. من به وسیله قلم و چند صفحه کاغذ با شاه مبارزه کردم". خانه امام خمینی در قسمت شمالی تهران در خیابان شهید حسنی کیا واقع شده است. این خیابان فقط 3 متر عرض دارد. شواردنادزه با ماشین شیک "زیل" خود وارد همین خیابان شده بود تا پیام گورباچف را تسلیم امام کند. مردم تهران تا به حال تعریف می کنند که امام خمینی که همیشه مهمان نواز بود، به فرستاده دبیر کل شوروی حتی پیشنهاد نکرد که بنشیند. به امام چنین کلماتی نسبت داده می شود: "بگذار روی زمینی بنشیند که بدان خیانت کرده است. این آقا تنها به عنوان وزیر امور خارجه شناخته نشده است." عده ای می گویند که منظور امام، تعلق فرستاده کرملین به قبیله لجام گسیخته بی دینان بود. امام خمینی نسبت به ادیان مختلف تسامح از خود نشان می داد ولی بی دینان را قبول نمی کرد و با چشم تحقیر به آنها می نگریست. ولی طبق فرضیه دیگری که بیشتر مقرون به حقیقت است، امام خمینی اطلاعات درستی درباره دورویی گورباچف و گذشتهای مشکوک وی به آمریکایی ها داشت. تا آن موقع دبیر کل شوروی در مذاکرات با شولتس، وزیر امور خارجه آمریکا، موشکهای شوروی "اس. اس. - 23" را از دست داده بود. مارشال آخرومیف شواردنادزه را "مهمترین

آمریکایی در تیم شولتس" در مذاکرات در کرملین خواند. ولی ببینیم آناتولی دوبینین، دیپلمات معروف و شاهد عینی دیگر، در کتاب خاطرات خود تحت عنوان "با اعتماد فراوان" چه می نویسد: "نظامیان به ویژه از فعالیت شواردنادزه ناراحت بودند و فکر می کردند که او بیش از حد با آمریکایی ها سازش می کند. کار به درگیری های آشکار در جلسات دفتر سیاسی بین مارشال سوکولوف و شواردنادزه کشید". ولی روزنامه آمریکایی "نیویورک تایمز" از فعالیت شواردنادزه تحسین کرد و نوشت: "درحالی که شواردنادزه در مقام وزیر امور خارجه اتحاد شوروی کار می کرد، هر مساله مورد اختلاف اینطور حل می شد: گذشتهای روسها 80% بود و گذشتهای آمریکایی ها 20%". احتمال می رود که امام خمینی از ابتکار گورباچف و شواردنادزه مبنی بر کاهش موشکهای "اس. اس. - 20" در آسیا حمایت نکرده باشد. این موشک ها بخشی از سیستم دفاعی ما در برابر پایگاه های آمریکایی در ژاپن و اقیانوس هند بودند. جان کلام، امام دلایل فراوانی داشت که با نماینده "تفکر نوین" سرد برخورد کند. به برکت گورباچف ها، شواردنادزه ها و یا کوفلف ها ما در وطن خود آواره شده ایم. عده ای از آینده می گریزند و دیگران به گذشته گرایش دارند و همانجا دنبال راههای نجات می گردند. پرچم دولتی سابق اتحاد شوروی برای عده زیادی عصای سفر شده است. و اینک دعوتهای بازگشت به مقدسات

مسیحی و اسلامی بیش از پیش شنیده می شوند. البته، ما که کلاه قدیمی تزارهای روسی را از نو می بریم و می دوزیم، ممکن است به جای آن از "خیاطهای بی غرض" اونیفرم نیروهای ناتو یا "کمک" نظامی آمریکایی را دریافت کنیم. الکل نیز برای مردم روسیه مصیبت بزرگی است. به پیشخوانهای مغازه های ما توجه کنید. این که نمایشگاه بین المللی ودکا است. گویا همه کشورها به جان مرد روس افتاده اند که شراب بخورد و پول بپردازد. گرجستان برای مستی مرد روس کار می کند. شواردنادزه برای برقراری دیکتاتوری خود پول کم آورده است. ولی مرد روس شراب می خورد و نمی فهمد که بدین وسیله به شواردنادزه کمک می کند. لیتوانی سرکش و متکبر به کشورهای زیادی بدهکار است. و حالا مرد روس ودکای ساخت این کشور مستقل را می خورد و به حل مسایل آن

کمک می نماید. لهستان، ایتالیا و اسپانیا نیز در کمین نشسته اند. اسرائیل، ترکیه، فرانسه و انگلستان طبق معمول روی کمک انتر ناسیونالیستی مرد روس حساب می کنند. آمریکا هم با ما تعارف نمی کند! روسها شراب می خورند و مست می کنند. در خانه خود، سر کار، در دفترهای شرکتها و در روستاها می خورند. روی نیمکت و در بیمارستان که دم مرگ هستند، می خورند. ما با تشریک مساعی به ائتلاف جهانی ودکایی کمک می کنیم که بحران خود را حل کند. زنده باشی،ای ایران فرخنده، که سعی نمی کنی این سم الکلی را به مرد روس بخورانی! من که در کشور امام خمینی گشت و گذار می کردم، پیش خود فکر می کردم: "آیا واقعا دولتی وجود دارد که از اتباع خود مواظبت می کند؟ " من هر چه قدر به دور و بر خود نگاه می کردم، کسی را ندیدم که مست باشد. مفهوم یک آیه از قرآن یادم آمد: "واقعا الله تصمیمی می گیرد که خود می خواهد". علاقه روسها به فساد الکلی چه علتی دارد و چرا مسلمانان خود را از این زهر مصون کرده اند؟ جسارتا ادعا می کنم که مسلمانان نسبت به مسیحیان یک امتیاز دارند: زندگی آنها با ایمانشان هماهنگ است. ولادیمیر سولویوف، فیلسوف روس، در رساله معروف " بحث کبیر و سیاست مسیحی" نوشته بود: "مسلمانان هیچ قاعده زندگی غیر

از آنچه که دین می دهد، ندارند در حالی که مسیحیان زندگی واقعی خود را بر اساس قانون دیگری مبتنی می کنند که ما از دوران ماقبل مسیحی به ارث برده ایم". در قرآن، کتاب مقدسی که از طریق حضرت محمد (ص)، رسول خدا، به بشریت اعطا شد، تمام فعالیت مسلمانان مقرر شده است. در زمان خود الکساندر پوشکین هم با شور و شوق نوشته بود: "در قرآن اندیشه های خردمندانه چقدر زیادند! " ایوان بونین، نثرنویس برجسته روسی، از قرن بیستم جواب پوشکین را داده و نوشت: "لعنت بر آنکه احکام قرآن را نمی شنود. لعنت بر آنکه برای دعا و نبردها خاموش شده است". اما در قرن بیستم کوششهایی برای بدنام کردن قرآن نیز به عمل آمده بودند که این امر حاکی از نیت سوء عقل تحریف شده است. می گفتند که اسلام یک دین ثانوی و مخلوط است. در این مباحثه یهودیت از همه فعال تر بود زیرا که خود نویسنده ای که به قرآن تهمت زد، یهودی بود. در عین حال باید به نظرگاه نویسندگان مسیحی قرن بیستم، برندگان جایزه نوبل و محققین معتبر در محافل علمی اشاره کرد. آنها اول از همه به "مطابقت علامت ها و نشانه های تاریخی و علمی قرآن با اکتشافات علم مدرن" اشاره کردند. برای مثال، در قرآن اغلب کوهها به عنوان تثبیت کننده زمین

ذکر می شوند: "کوهها زمین را نگه می دارند تا تکان نخورد". 13 قرن بعد از آنکه قرآن به بشریت نازل شد، در اواسط قرن بیستم نظریه "تخته های تکتونیک" به وجود آمد. مطابق با این نظریه این " تخته های تکتونیک" جابجا می شوند، روی هم قرار می گیرند و رشته کوههای بلند را تشکیل می دهند. همینها زمین را "تثبیت" می نمایند. در غیر این صورت زمان ما همیشه دستخوش سلسله بی پایان فجایع وحشتناک می شد. لازم به تذکر است که برای اولین و آخرین بار قرآن در زمانی که محمد (ص) هنوز در قید حیات بود، تدوین شد. کسی که سعی کند حقیقت قرآن را تحریف کند، هدف خشم و غضب خداوند واقع خواهد شد. گناه تحریف حقیقت با هواهای نفسانی، نابخشودنی است چونکه انسان را به آغوش شیطان می برد. در سوره 15، آیه 39 آمده است: "ابلیس گفت: مالک من! در ازای اینکه مرا از راه راست به در بردی، من در زمین همه تفریحات گناهکارانه آنها را تزیین کرده و آنها را به شر وادار خواهم کرد." مهمترین هدف ایدئولوگهای "ستون پنجم"، ایجاد تضاد و درگیری بین اسلام و دین ارتدوکس در روسیه و ویران کردن تمدن منحصر به فرد روسی است. رهبران عالیمقام کشور مانند خرس در لانه اش با مشاوران و اصلاح طلبان از "ستون پنجم"

محاصره شده است. آنان با چوب روس ستیزی در دست به طور خشن روسیه را به سوی مرزهای رویارویی قهری با اسلام سوق می دهند. هر موقعی که مساله اصولگرایی اسلامی مطرح می شود، رهبران روسیه ترجیح می دهند مواضع غربگرایانه ای اتخاذ کرده و از ادعاهای ژئوپلتیکی واشنگتن حمایت کنند. علت همدستی ضداسلامی با غرب باید در فقدان نظریه منسجم نظام فدرال جستجو شود. ولی مسکو دیر یا زود مجبور خواهد شد برخورد خود را با اسلام گرایان مشخص کند. در اینجا باید این واقعیت را درک کرد که مسلمان راستین همیشه اصولگرا است. اسلام وسیله ارعاب ملتهای قرن بیست و یکم نیست بلکه دین میانه روی روشنگرانه است. دیالوگ بین مسلمانان و مسیحیان باید بدون مداخله "نیروی ثالث" که از تجربه دسایس و توطئه های جهانی برخوردار است، صورت بگیرد. همین سازندگان شایعات به رسانه های گروهی مسکو اطلاعات کاذبی را تزریق کرده اند که ایران به چچنی ها در زمینه یادگیری فن تروریسم کمک می کند. به گونه ای تبلیغ کرده اند که گویا در حومه تهران شبه نظامیان چچن دوره آموزشی می بینند. ولی اینها تهمتی بیش برای مقامات ایرانی نیست. فعالان "نیروی ثالث" از متهم کردن مسلمانان و مسیحیان به روحیه ناسیونالیستی نیز رویگردان نمی شوند. آنها تلاش می کنند مظاهر فاشیستی را در نظریات دینی ما تعبیه کنند و به افکار عمومی این افسانه

را تحمیل کنند که مسلمانان و مسیحیان دستخوش "یهودی ستیزی دینی "شده اند. به عقیده آنها، در روسیه "یهودی ستیزی دینی" از گروه مطران فقید ایوآن و در ایران از پیروان امام خمینی بر می آید. پاسداران تلموذ یهودی سعی می کنند مسایل تاریخی را ماست مالی کنند. کلیسای کاتولیک با کمک آنها در قرن بیستم مسئولیت جمعی در قبال کشتار مسیح را از یهودیان سلب کرد. در همان حال اسرائیل تمام ملت آلمان را مقصر سلطه جویی هیتلر اعلام کرد. یک جمله الکساندر مین نیز یادم آمد: "در روسیه هر جا بروی و با هر کسی صحبت کنی، می بینی که این یکی سلطنت طلب است، دیگری یهودی ستیز و سومی فاشیست است". وقتی که این کتابها را می خوانی، تعجب می کنی، چگونه یهودیان در روسیه به این بهروزی عجیب رسیده اند؟ آنها نویسنده، روزنامه نگار، عضو کابینه دولت و بانکدار هستند. تنها قانون اساسی ژاپن بنی اسرائیل را از احراز مقامات وزیران و فعالیت در نهادهای قدرت منع می کند. ولی ایرانیان تسامح بیشتری نسبت به بنی اسرائیل از خود نشان دادند تا ژاپنی ها. در پارلمان ایران حتی سهمیه هایی برای نمایندگان اقلیتهای ملی وجود دارند. از طرف جمعیت یهودی کشور یک نفر به مجلس انتخاب می شود. ولی اگر در پارلمان اسرائیلی حداقل یک مسلمان حضور داشت، چه بحران سیاسی در این کشور رخ می داد!

امام خمینی به نمایندگان مجلس، خدمتگذاران ملت، وصیت کرد که زندگی متواضعانه ای داشته باشند: "در روزی که نمایندگان پارلمان ساکن کاخ ها شوند و خدای نکرده هویت فقرا را از دست دهند، ما باید به این کشور الوداع بگوییم". من که در کشور خمینی سفر می کردم، دیدم انقلاب اسلامی به توسعه این کشور چه تحرک نیرومندی بخشید و نتایج آن را با اصلاحات گورباچف و یلتسین در روسیه مقایسه کردم. یک متخصص روسی در کارخانه فولادسازی که همراه با من از تهران به مسکو پرواز می کرد، در این زمینه به من کمک کرد. وقتی که ما بر فراز دریای خزر پرواز می کردیم، او بعد از گفت و گوی رفیقانه یک "سر بزرگ" را برای من فاش ساخت: او حدود نیم کیلو طلا و یک بسته دلار پیش خود دارد. البته، من همسفر خود را از نظارت دقیق گمرکی در فرودگاه "شرمتیوو" مطلع کردم. ولی او جواب داد: "این که پول جنایی نیست. من بر اساس قرارداد در اصفهان کار کردم. هم طلا و هم پول کار کرده است! " بعد از آن همان همسفر با آب و تاب از سرگذشت خود تعریف کرد. دو سال پیش در شهر استاری اوسکول از توابع بلگورود به برخی از کارگران پیشنهاد کردند که به اصفهان،

پایتخت قدیمی فارسها، برای کار بروند. تا آن موقع خانواده او موقعیت سختی داشت زیرا که او برای مدتی بیکار مانده بود. او بدون اینکه قرارداد استخدام را بخواند، آن را امضا کرد. برادران خود را هم متقاعد کرد که به مشرق زمین بروند. آخر این جوانان بی هدف در شهر گشت و گذار می کردند و ودکا می خوردند تا وضعیت مصیبت بار خود را فراموش کنند. چند روز بعد همسایه همسفرم که مامور سابق میلیشیا است، پیش او آمده و فریاد زده است که: "شنیده ام که اسم خود را برای بردگی نوشته ای؟ اگر مریض بشوی، چه کسی تو را معالجه خواهد کرد؟ دو ماه بعد تو را مثل فرعون با تابوت خواهند آورد. فکر کن! این سفر تو به ورای سه دریا برای خانواده ات چه مصیبتی ایجاد خواهد کرد". این همسایه قبلا دبیر حزبی نهاد خود بوده و کسی نمی توانست با او بحث کند. ولی حرفش را گوش نکرد و به اصفهان پرواز کرد. و اینک در کارخانه ذوب آهن کار می کند. او می گوید: - بهتر بود فضانورد می شدم! می دانید برای انسان روس دست کشیدن از مشروب خواری چقدر سخت است؟ درد ایذایی است! دومای ما می خواست یلتسین را از ریاست جمهوری برکنار کند. ولی برای چه؟ بهتر است که قانونی را وضع کنید که به

موجب آن رئیس جمهور از مشروب خواری شدیدا منع شود. او خودش فرار خواهد کرد. ما چقدر احمق بودیم که اینقدر می خوردیم! تمام کشور خود را بر باد دادیم و بهترین لقمه ها را به دشمنان خود بخشیدیم. و حالا دست از پا درازتر نشسته ایم! تنها کشوری که در آن از زنان بدکار خبری نیست ایران است. ما چند روز بعد از شروع کار در ایران فهمیدیم که این یک آسایشگاه واقعی است. نهار مجانی است، بهترین طب در دنیا در اختیار شما است. کارگران را از یک قسمت کارگاه به قسمت دیگر با ماشین می برند. آنها 238 نامزد ریاست جمهوری داشتند که کمیسیون، 4 نفر را که از همه عاقل ترند، باقی گذاشت. محمد خاتمی، مدیر کتابخانه ملی و وزیر سابق فرهنگ در دوران امام خمینی، برنده شد. برای نویسندگانت بگو که در پارلمان ایران فقط یک یهودی هست. آنها خودشان کشور خود را اداره می کنند. هر خانواده ای به امام خمینی عشق می ورزد. پسر فیدل کاسترو وقتی که به خانه امام رفت و دید امام چه زندگی ساده ای داشت، به زانو افتاد و تصمیم گرفت به دین اسلام بگرود. باز می گردم به استادی اسکول، زنم را برمی دارم و دوباره به اصفهان برمی گردم. این دفعه برای مدت طولانی. من در روسیه کی بودم؟ مشروب می خوردم

و زجر می کشیدم. آخر چه وقتی در مسکو هم نظم را برقرار خواهند کرد؟ ایرانیان طی دو هفته این کار را کردند. همه آمریکایی ها را از کشور خود بیرون انداختند و تمام شبکه جاسوسی پلید آنها را درو کردند... استاد میشین رئیس موسسه فرهنگ پالیای روسیه

درسی که امام خمینی (ره) از سید الشهداء (ع) آموخت

اشاره

8 چکیده: اشاره پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی حکومت به دست انسان های نالایق افتاد، فرهنگ اصیل اسلامی به تدریج از فضای جامعه برچیده شد. ارزش های والای انسانی یکی پس از دیگری به ورطه فراموشی سپرده شد و دگرگون گردید. تبعیض نژادی، قومیت گرایی درتقسیم بیت المال و انتصاب های غیرمعقول در توزیع قدرت و مسئولیت ها، شیوع یافت.1فاصله طبقاتی در عرصه های اقتصادی، که ارمغان دوران جاهلیت بود، دوباره در میان مسلمانان رواج یافت و روح و جان و رمق جامعه را گرفت. مردان حماسه ساز و جهادگر به سوی سست عنصری و بی تفاوتی سوق داده شدند؛ به طوری که در مدت حکومت پنج ساله امام علی علیه السلام ، به یاری آن حضرت برنخاستند و به ارزش های جاهلی رو آورده و پشت به امام معصوم، حرکت انحرافی خود را ادامه دادند.بعد از شهادت امام علی علیه السلام مرکز حکومت اسلامی از مدینه و کوفه به شام انتقال یافت و در زمان معاویه و پسرش یزید، فساد و تباهی در سرزمین های اسلامی به اوج خود رسید. در این هنگام، امام حسین علیه السلام چون اوضاع سیاسی و اجتماعی اسلام را این گونه آشفته و مضطرب دید، قیام بر ضدّ حکومت شیطانی را آغاز کرد. آن حضرت در این راه هرگز

از ملامت وتوجیه مصلحت اندیشان و مداراگران تردیدی به دل راه نداد؛ تا پای جانِ خود و یارانش در این وادی ماند و با حماسه ای تاریخی، اساس حکومت یزیدی را به یک باره ویران ساخت.در طول تاریخ بشر، انسان های بسیاری، از مکتب حماسی اباعبداللّه الحسین علیه السلام سرمشق گرفتند و برضدّ ظلم و جور و طاغوت های زمان قیام کردند و تا مرحله بذل جان و شهادت، از حیثیت، شرف، استقلال، دین، مذهب و فرهنگ خویش دفاع نمودند که تحقیق و تفحّص پیرامون هریک، مجال دیگری می طلبد.» » »در این نوشتار، سعی بر این است تا به بخشی از این تأثیرگذاری که در انقلاب اسلامی ایران نمود یافت و چگونگی تأثیرپذیری حضرت امام خمینی قدس سره از نهضت اباعبداللّه الحسین علیه السلام اشاره شود و این موضوع در حدّ توان، مورد بررسی و مقایسه اجمالی قرار گیرد.1. سازش ناپذیری قال الحسین علیه السلام لولید بن عقبه:«انّا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه. و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق و مثلی لایبایع بمثله».2هنگامی که یزید به جانشینی پدرش معاویه بر مسند قدرت قرار گرفت، فرمانروای مدینه را مأمور کرد تا از امام حسین علیه السلام بیعت گیرد. آن امام همام وقتی پیام

یزید را دریافت، خطاب به ولید (فرمانروای مدینه) نخست مقام و منزلت خود و خاندان و اهل بیت علیهم السلام را یادآوری کرد؛ سپس به ویژگی های نابهنجار یزید مانند: عصیان، سرکشی، می گساری، آدم کشی و ترویج فساد در جامعه اشاره نموده و فرمودند:«هرگز شخصی مانند من نمی تواند از کسی مثل یزید پیروی کرده و با او بیعت بکند.»اماماز این لحظه مبارزه آشکار خود را با حکومت طاغوتی آغاز کرد.پس از چهارده قرن، حضرت امام خمینی علیه السلام که یکی از فرزندان همین خاندان بود، چون تمام آن اوصاف و خصوصیات اخلاقی یزید را در عملکرد و قوانین حکومت های غرب و شرق به طور پیچیده و گسترده مشاهده نمود و رژیم شاه را هم نوکر حلقه به گوش و عامل اجرای سیاست های شیطانی غرب در ایران و منطقه دید، همانند جدّش اباعبداللّه الحسین علیه السلام زندگی در این سیستم و رژیم را بر خود و دیگران روا ندانست و برای مبارزه با همه آنها، شور حسینی را در جامعه به پا کرد. او در نخستین روزهای نهضت، ضمن سخنرانی ها و بیانیه های متعدد، جنایت های آمریکا، اسرائیل و رژیم حاکم بر ایران را نسبت به اسلام برای مردم تشریح کرد و با استناد به جمله معروف امام حسین علیه السلام که می فرماید: «انّی لا اری الموت الاّسعادة و

لا الحیوة مع الظالمین الاّ بَرَما»،3 تکلیف مردم، علما و حوزه های علمیه را در قبال این جنایت ها تبیین کردند. ایشان با الهام از همین مکتب رهایی بخش و بویژه جمله مورد بحث «و مثلی لایبایع بمثله»، در طول نهضت و در موارد مختلف چنین می فرمودند:الف: «... برای من جای شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبّار، علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیّع، نابودی با ننگ است. امروز مسلمین و خصوص علماء اعلام در مقابل خدای تبارک و تعالی مسئولیت بزرگی دارند. من برای چند روز زندگی با عار و ننگ، ارزشی قائل نیستم...».4 ب: «... خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در این جا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی این جاست. باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد...».5 ج: «... آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هردو بدتر. همه از هم بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سروکار ما با این خبیث هاست؛ با آمریکاست...6 دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از

آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریکا خصوصاً متنفر است...».7 د: «... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است، ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوبِ دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار می نمایند، سلب خواهد کرد...».8ه: «... من بارها گفته ام رابطه ایران و آمریکا، رابطه گرگ و میش است و هرگز بین آن دو آشتی نیست...9 ما تا آخر ایستاده ایم و با آمریکا رابطه برقرار نخواهیم کرد؛ مگر این که دست از ظلم بردارد...».10قال الحسین علیه السلام :«الا و انَّ الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السّلّة و الذّلّة و هیهات منّا الذّلّة یأبی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و...».11 امام حسین علیه السلام چون وظیفه خود را مبارزه و قیام تشخیص داد، از این رو برای ادامه نهضت و سازمان دهی آن، از مدینه خارج شد. در این هنگام برخی از مشاهیر و

اصحاب از روی مصلحت اندیشی، خیرخواهی و احیاناً خودباختگی، آن حضرت را به سکوت و مدارا دعوت کردند و یا آن که جهت رهایی از ظلم و ستم بنی امیه، از امام خواستند به سرزمین یمن مهاجرت کند. اباعبداللّه علیه السلام نیز مناسب حال هریک، جوابی فرموده و خروج و قیام، جهاد در راه خدا، دفاع از حریم اسلام و مبارزه با طاغوت را بر همه آنها ترجیح داد. حتی در روز عاشورا طی خطابه ای، برای چندمین بار بر این امر به عنوان یک اصل و ارزش، تأکید کرد و فرمود:«بدانید و آگاه باشید! این حرام زاده، پسر حرام زاده مرا بر سر دو راهی قرار داده است: یا به مبارزه برخیزم و به فوز عظیم شهادت نایل آیم و یا با سکوت خود، ذلّت و خواری را برگزینم. اما ذلّت و خواری، از ما دور است و خدا و رسولش و مؤمنان، آن را سزاوار ما نمی دانند».سپس آن حضرت تا مرحله شهادت به نهضت خود ادامه داد و درس آزادگی، رشادت و پایداری در برابر ظلم، کفر و شرک را برای امت اسلامی و همه انسان ها از خود به ودیعه گذاشت.شبیه این اتفاق در انقلاب اسلامی برای حضرت امام خمینی قدس سره هم رخ داد. او چون حرکت حماسی خود را بر ضدّ رژیم دست

نشانده اجانب شروع کرد، افراد و شخصیت های مختلف از روی حسن نیّت و ساده اندیشی و با این قبیل تصورات که «شاه، شیعه است»؛ «اگر شاه برود، مملکت کمونیستی می شود»؛ «با مشت خالی نمی توان جلوی توپ و تانک ایستاد»؛ «شاه بماند و سلطنت بکند نه حکومت» و... سعی داشتند ایشان را از ادامه مبارزه باز بدارند. همچنین از جانب عوامل ساواک و ایادی مختلف رژیم ترفندها و تلاش های پیگیری در این باره انجام پذیرفت؛12 ولی هیچ کدام سودی نبخشید. حضرت امام خمینی علیه السلام در فروردین 1341 ضمن بیانات مهمی، رژیم پهلوی را خونخوارتر از مغول معرفی نمود و با اعلام خطر جدّی، سکوت علما در برابر جنایت های شاه را، همراهی با دستگاه جبّار دانست؛13 چنان که مقاومت یک ساله او منجر به فاجعه مدرسه فیضیه در فروردین 1342 گردید که رژیم می خواست با این جنایت تاریخی، در محافل حوزوی ترس ایجاد کند و مردم و علما را به عقب نشینی وادارد. اما امام خمینی قدس سره با سخنرانی ها و بیانیه های آتشین، اقشار مختلف مردم را در صحنه مبارزه نگاه داشت و همه را به مقاومت و سلحشوری دعوت کرد. او در یکی از نامه های خود به برخی از آقایان، خطاب به مزدوران شاه چنین نوشت:«... من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های

مأمورین شما حاضر کردم؛ ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبّارهای شما، حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی، بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم...».14 در همین ایام که فضای اختناق و سرکوب بر کشور حاکم بود، یکی از مراجع بزرگ نجف با ارسال نامه ای از امام خمینی قدس سره و سایر مراجع و علما درخواست کرد تا از ایران خارج شده و به نجف اشرف هجرت نمایند و در جوار حرم امام علی علیه السلام به تدریس، تحقیق و زندگی آرام بسنده کنند؛ اما امام خمینی قدس سره در بخشی از جواب آن نامه، ضمن تشکر از ایشان، چنین مرقوم فرمودند:«... ما می دانیم با هجرت مراجع و علمای اعلام اعلی اللّه کلمتهم مرکز بزرگ تشیّع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد... که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده، از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می کنیم و... ما تکلیف الهی خود را ان شاء اللّه ادا خواهیم کرد و به «احْدَی الْحُسْنَیَین» نایل خواهیم شد؛ یا قطع دست

خائنین از حریم اسلام و قرآن کریم و یا جوار رحمت حق جلّ و علا انّی لا اری الموت الاّسعادة ولا الحیوة مع الظالمین الاّ برما...».15 پس از حماسه جاویدان 15 خرداد 42 و مخالفت با قرارداد ننگین «کاپیتولاسیون» در 4 آبان 43، مزدوران رژیم در هر دو مرحله، معظّم له را شبانه از منزلشان در قم ربودند و در تهران و در مکان های مختلف زندانی کردند؛ سپس به ترکیه و از آن جا به عراق تبعید نمودند. امام خمینی قدس سره در طول اقامت اجباری در نجف، بدون آن که کوچک ترین کُرنشی به سردمداران حزب بعث از خود نشان بدهد، سرافرازانه به تدریس، تحقیق و تربیت شاگردان برجسته پرداخت و در مواقع لزوم با سخنرانی و صدور بیانیه و ارسال پیام هایی، به نهضت تاریخی خود ادامه داد. در مهر ماه 1357، انقلاب اسلامی ایران با رهبری و هدایت های قاطعانه امام خمینی قدس سره به مرحله سرنوشت سازی رسید؛ چنان که دشمنان احساس خطر کردند. در این هنگام رژیم بعثی عراق به دستور و فشار رژیم شاه و با راهنمایی آمریکا، رهبر کبیر انقلاب را بر سر دو راهی سکوت و سلامتی یا خروج و در به دری قرار داد. امام امت به تأسّی از جدّش اباعبداللّه الحسین علیه السلام یک لحظه هم این ذلّت را

تحمّل نکرد و تصمیم به خروج و قیام گرفت و در جواب مأموران امنیتی عراق فرمود:«... اگر شما مسئولیت هایی در قبال ایران دارید، من نیز به نوبه خود در برابر اسلام و ملت ایران مسئول هستم و ناگزیرم وظیفه ای را که خداوند برایم تعیین کرده است و آن را یکی از تکالیف معنوی خود می دانم، انجام دهم...».16 سپس راهی مرز کویت شد. چون دولت کویت از ورود معظّم له به آن کشور ممانعت کرد، به طور موقت به کشور فرانسه مهاجرت کرد و در آن جا طی مصاحبه ای، علّت خروج خود از نجف را، چنین بیان داشت:«... اگر من در نجف می ماندم، خود را گناهکار احساس می کردم. برای من غیرممکن است که بی تفاوت بمانم...17 اگر نگذارند در این جا (پاریس) فعالیت سیاسی خود را ادامه دهم، فرودگاه به فرودگاه سفر خواهم کرد و در آن جا خواسته های خود را بیان خواهم کرد...».18 ایشان در بخشی از پیام های خود به ملت ایران، طلاب، دانش آموزان و دانشجویان سراسر کشور ضمن تأکید بر ادامه نهضت و ارائه رهنمودهای مهم، علت هجرت خود به پاریس را چنین بیان فرمودند:«... اکنون که من به ناچار باید ترک جوار مولی امیرالمؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم، که مورد هجوم همه

جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده اند، به سوی فرانسه پرواز می کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است؛ مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است...».19«... دوستان عزیز! فشار شاه موجب شد که نتوانم به فعالیت اسلامی خود که تکلیف الهی است، ادامه دهم و تصمیم گرفتم به یکی از کشورهای اسلامی مهاجرت نمایم. کویت با داشتن گذرنامه و اجازه ورود، حتی عبور از شهر تا فرودگاه را برای خود خطرناک خواند. فعلاً عازم پاریس شدم تا با تمام مشکلات به وظیفه دینی خود که خدمت به کشور اسلامی و مردم محروم وطنم است، موفق گردم...».20قال الحسین علیه السلام لمحمّد حنفیّة:«انّی لَمْ اخْرُجْ اشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ انَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فی امَّةِ جَدّی. اریدُ انْ آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهی عَنِ المُنْکَرِ وَ اسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ ابی علیّ بن ابی طالب علیهماالسلام ».21 امام سوم شیعیان در وصیتی به برادرش محمد حنفیّه، اهداف و انگیزه های قیام عاشورا را در سه موضوع خلاصه کرد:1 اصلاح در میان امت.2 اجرای امر به معروف و نهی از منکر.3 نشر فرهنگ و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام .آن حضرت به

خوبی می دانست که هیچ یک از موارد فوق با وجود حاکمیت جور و ستم، امکان پذیر نیست؛ لذا نخست مبارزه با سردمدارانِ یزید را در سرلوحه برنامه های اصلاحی و مبارزاتی خویش قرار داد تا با سرنگونی آن و تشکیل یک حاکمیت الهی، زمینه را برای تحقّق کامل آن سه اصل مهم آماده سازد. و اصولاً می توان دریافت که یکی از سیره ها و سنّت های مهم و اصیل در میان انبیا، همین مبارزه با طاغوتیان و تبهکاران است و این مطلب، خود یکی از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر نیز به شمار می آید و با وجود یک حاکم جائر هرگز نمی توان زمینه ای برای اصلاح جامعه تصور کرد. بنابراین، امام حسین علیه السلام در این حرکت حماسی به هر سه موضوع عینیّت بخشید: هم به سیره و سنت انبیا و جدّ بزرگوار و پدرش عمل کرد؛ هم آمر به معروف و ناهی از منکر در بُعد حکومتی و اجتماعی شد و هم این که، یک نوع اصلاحِ عمیق و اساسی در جامعه به وجود آورد.در اوایل دهه چهل (1341)، زمانی که سیره انبیا کلاًّ در ایران و جهان به دست فراموشی سپرده شده بود، «امر به معروف و نهی از منکر» تنها در بُعد فردی و اغلب در موارد کم اهمیت،

به کار گرفته می شد و لذا اصلاح جامعه هم کاری بس دشوار، بلکه محال جلوه می نمود. حضرت امام خمینی قدس سره به پیروی از مکتب اباعبداللّه الحسین علیه السلام به جنگ با طاغوت های عصر برخاست و پرچم مبارزه با کفر و شرک جهانی را بر دوش گرفت. این، در حالی بود که در فضای آن ایام، دخالت در این گونه مسائل، خلاف شأن یک روحانی تلقّی می شد و جرأت و شهامت افزون می طلبید. البته اگر هم کسان اندکی احساس مسئولیت نموده و فعالیت های سیاسی انجام می دادند و اعتقاد به مبارزه داشتند، تنها به اظهار تأسّف و نصیحت به دولت بسنده می کردند یا نهایتاً خواستار «عمل به قانون اساسی و انتخابات آزاد»22 می شدند و هرگز با رژیم و شخص شاه درگیر نمی شدند!ولی حضرت امام خمینی قدس سره منشأ همه گرفتاری ها را رژیم سلطنتی، شخص شاه و دولت های آمریکا، شوروی و اسرائیل دانست23 و اعلام کرد: «با وجود رژیم شاه و ایادی بیگانگان در ایران، عمل به قانون اساسی امکان پذیر نیست و انتخابات هم هرگز آزاد نخواهد شد.»24 رهبر کبیر انقلاب در اغلب سخنرانی ها و بیانیه های خود به این مهم تأکید کرد تا این که به پشتیبانی اقشار مختلف مردم، رژیم شاه را سرنگون ساخت و ابّهت ساختگی دولت های جهانخوار را که در اذهان و تار

و پود مردم به منزله یک کابوس وحشتناک جلوه گر بود درهم شکست و جرأت و شهامت و قدرت ایستادگی در مقابل مستکبران را به مستضعفان عالم آموخت. ایشان با این حرکت حماسی، هم جامعه بشری، بویژه مسلمانان را به اصلاح و بازگشت به خویشتن فراخواند، هم امر به معروف و نهی از منکر را در سطح بین المللی زنده کرد و گسترش داد و هم به سیره انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام عمل نمود.به علاوه در آن ایام، اغلب کسانی که می خواستند با فساد مبارزه کنند، همواره از ریشه آن غفلت ورزیده و تنها با شاخ و برگ های فساد درگیر می شدند و طبیعتاً این روند، ناخواسته به تقویت ریشه می انجامید و به منزله «آب در هاون کوبیدن» بود. مانند: مبارزه با افراد معمولیِ بهائیت که اغلب به خاطر فقر مالی به آن فرقه گمراه روی آورده بودند و یا درگیر شدن با رانندگان اتوبوس و تاکسی برسر پخش موسیقی مبتذل و امثال آن؛ در حالی که بنیان گذار اصلی بهائیت و تولید کننده ترانه های مبتذل در ایران، خود رژیم شاه و نخست وزیرش امیرعباس هویدا بود که هیچ کس با آنها کاری نداشت! اگر این روند ادامه می یافت، نه تنها فساد و تباهی از بین نمی رفت، بلکه روز به روز بر وسعت

و عمق آن افزوده می شد. در این هنگام حضرت امام خمینی قدس سره حرکت ریشه ای خود را آغاز کرد و همگان را به ریشه های فساد و گمراهی متوجه ساخته و در موارد گوناگون می فرمودند:«... مطالعه باید بکنیم ببینیم ما تکلیفمان چیست؟ قرآن به ما چه گفته؟ باید چه بکنیم؟ هی ما قرآن را خوانده ایم که فرعون کذا و کذا، موسی کذا و کذا، تدبر نکردیم که خوب، آن چیزی که گفته، برای چه گفته؟ برای این که تو هم مثل موسی باشی نسبت به فرعون عصرت. تو هم عصایت را بردار مخالفت کن با این مردک...».25«... آن وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حجاز بودند... ابوسفیان و امثال اینها، اینها نظیر حکّام و سلاطین بودند و دارای همه چیز بودند و پیغمبر اسلام با آنها در افتاد... جلوتر بروید حضرت موسی عصایش را برداشت با فرعون، با سلطان عرض می کنم مصر با او در افتاد نه این که از قِبَل سلطان مصر مردم را خواب کرد. مردم را با همین عصا و با همین تبلیغات بر ضدّ سلطان عصر خویش شوراند...».26«... علمای اسلام، پیغمبر اسلام، ائمه اسلام همیشه مخالفت با این سلاطین عصر خودشان کرده اند...».27 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حضرت امام خمینی قدس سره همچنان این روند کارساز و تفکّر

طاغوت برانداز خویش را ادامه داد و مردم جهان و بخصوص مسلمانان را بر ضدّ استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا فراخواند. چنان که معظّم له در یکی از پیام های خود به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجّاج در مکه، چنین می نویسد:«... من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمامِ آنان از پای نخواهیم نشست؛ یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگ تری که شهادت است، می رسیم و...».28«... البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم؛ حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را، توسعه طلبی و تفکّر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود، ملت های دربند شاهد آن خواهند بود.ما با تمام وجود از گسترش

باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد جلوگیری می کنیم، ان شاء اللّه ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت قرار گرفته و باید صدای مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با آمریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا در آوریم...».29 به امید آن روز

پى نوشت ها

: 1 ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 198؛ ناسخ التواریخ، محمدتقی سپهر؛ تاریخ خلفاء، جلال الدین سیوطی.2 اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاووس، ص 3.23 صحیفه نور، ج 1، ص 4.25 همان، ص 505 همان، ص 6.65 همان، ص 7.105 همان، ص 8.110 و 9 همان، ج 20، ص 10.113 همان، ج 19، ص 11.74 اللهوف، ص 97؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، مرکز تحقیقات باقرالعلوم(ع)، ص 12.423 در هر دو مورد، به کتب تاریخ انقلاب اسلامی مراجعه شد.13 صحیفه نور، ج 1، ص 8 و 14.12 همان، ص 15.40 همان، ص 16.43 روزنامه اطلاعات، شنبه 17.15/7/1357 همان، یکشنبه،

18.16/7/1357 کیهان، سه شنبه، 19.18/7/1357 صحیفه نور، ج 2، ص 20.111 همان، ص 21.115 موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 22.291 این خواسته ها و شعارها برای اغفال مردم و انحراف نهضت، هر از چندگاهی از جانب رژیم و شاه در مطبوعات عنوان می شد و با کمال تأسف مورد استقبال برخی محافل مذهبی و روشنفکری قرار می گرفت!23 ر.ک: صحیفه نور، ج 1، ص 56، 62، 94، 105، 106، 207، 274، ج 2، ص 4، 8، 26، 41، 67، 103، 117، 121، 132، 181 و...24 همان، ج 2، ص 82 و 25.87 همان، ص 26.34 همان، ص 27.165 همان، ص 183 و 28.207 همان، ج 20، ص 29.118 همان، ص 232. عبد الرحیم موگهی

دریچه ای به مبحث اسلامی کردن دانشگاهها

4 چکیده: دانشگاه در منظر شخصیتی چون امام خمینی از دو جهت جایگاهی ویژه می یابد. از یک سو امام ، عالمی برجسته و فقیهی عارف و عامل و مسلط بر پهنه وسیعی از علوم و معارف حوزوی بود که نفس این وسعت دامنه توام با عمق و اجتهاد نظر و رای بدیع در هریک از آن زمینه ها، از اهتمام و عنایت کم نظیر ایشان به کسب دانش و معارف حکایت می کند که به گونه ای فراتر از رسم متعارف حوزه های عصر خودشان، با وسعت نظر و سعه صدر لازم، از مشربهای مختلف عقل و نقل و شهود بهره گرفته است. طبعا چنین شخصیتی با آن پشتوانه عظیم علمی که خود مولود درک صحیح از تاکیدات مکتب نجات بخش اسلام برفریضه کسب علم است، به دانشگاه به عنوان جایگاه تعلیم و تعلم و کشف رموز و آیات خلقت به مثابه تجلیگاه بعدی از فطرت حقیقت جوی بشر می نگرد که چنانچه در مسیر درست هدایت شود می تواند، نردبان صعود وی در طی طریق رسالت "خلیفة اللهی"باشد. از طرف دیگر، امام رهبری بصیر و دوراندیش بود که افق نگاه نافذش به رسالت آینده انقلاب در هدایت و راهبرد جهان اسلام نظر داشت و در این چشم انداز، دانشگاه نقش و اعتباری کم نظیر

برای تربیت متخصصان متعهدی دارد که بتوانند چارچوب سیاستهای حاکم و ظالم جهانخواران را درهم شکنند و جسارت ایجاد داربستهایی بر محور کرامت انسانی را داشته باشند. او که بروشنی هرچه تمامتر به نقش عنصر "علم و آگاهی" در مناسبتهای فعلی و جهان آینده آگاهی داشت، به اهمیت دانشگاه در دستیابی به این ابزار حیات و رمز حضور موفق در نبرد سرنوشت ملتها واقف بود و به همین دلیل در بحبوحه گرفتاریها و در شرایطی که بحران و مشکلات ناشی از جنگ تحمیلی به اوج رسیده بود و بخش وسیعی از شهرها و موقعیتهای حساس کشور زیر بمباران و در معرض پرتاب موشکهای کینه جویانه جبهه متحد استکبار جهانی قرار داشت، با دوراندیشی و آرامش بی همانندش فرمود: "جنگ چیز مهمی نیست، حل می شود...، اما مسئله دانشگاه یک مسئله فوق العاده است و این افرادی که از دانشگاه در می آیند یا مخرب یک کشور هستند یا سازنده آن". (1) امام شاهد و ناظر تیزبینی بود که با نگرانی بسیار، سالها سلطه استعمار و ایادی دست نشانده اش بر دانشگاههای کشور را نظاره کرده و نتیجه این سلطه را بارها گوشزد نموده بود. از یک طرف دانشگاهها از نظر تخصصی و علمی آنچنان بی بضاعت بودند که در بسیاری از زمینه های علمی به بیگانگان نیاز داشتند

و امام نشانه این بی کفایتی علمی یا باور نداشتن به کفایت آن را در مراجعه خانواده سلطنتی و مقامهای عالی رتبه رژیم برای درمان ابتدایی ترین بیماریها و جراحیها به مراکز درمانی خارج مثال می زد. از سوی دیگر امام امت به تربیت شدگان و پروش یافتگان نظام دانشگاهی کشور نظر داشت که امثال "هویدا"ها و "شریف امامی"ها را تحویل جامعه داده بود که از هیچ خدمتی به بیگانگان فروگذار نمی کردند و همچون نوکران حلقه به گوش اطاعت فردی را می کردند که خود مطیع بی اراده اربابان خارجی بود. امام با تلخی هرچه تمامتر از روندی یاد می کرد که استعمار از طریق سلطه بر مراکز تعلیم و تربیت و نظام علمی کشور ، با دست و تدبیر این تحصیلکرده های خود فروخته به غارت سرمایه های مادی و معنوی ما می پرداخت و بندهای اسارت ملی با سرپنجه این پرورش یافتگان نظام دانشگاهی وابسته تنیده می شد. امام با آن ویژگیها و با آگاهی از چنین مطامعی که همراه با دسیسه های گوناگون خناسان به جدایی و تفکیک همه جانبه دانشگاه از سنت علمی و فرهنگی ریشه دار حوزوی منجر شده بود در مسند رهبری و مدیریت این انقلاب که در درجه اول یک انقلاب فرهنگی به حساب می آمد، نمی توانست نسبت به دانشگاه کم اعتنا بماند. براین اساس علاوه بر عنایت

و توجه مستمری که در فرآیند مبارزات پیش از انقلاب به قشر دانشگاهی و نسل متدین اما معدود اساتید و دانشجویان آن سالها از خود نشان می دادند، از فردای پیروزی انقلاب، نظام تعلیم و تربیت کشور و بویژه آموزش عالی آن کانون توجه رهبری انقلاب قرار گرفت و از هر فرصت برای تحول وبازسازی این مرکز مهم انسانسازی استفاده شد. ماهها و حتی سالهای اول انقلاب، به دلیل حضور و نفوذ جریانهای فکری چپ و نیز تداوم فرهنگ گذشته، بخش مهمی از توجه امام مصروف مقابله با توطئه ها و دسیسه های خطرآفرین این عوامل می شد. اما مسئله تحول در نظام فرهنگی و علمی کشور موضوعی نبود که از نظر ایشان دوربماند. بارزترین نمود این توجه چهارده ماه پس از پیروزی انقلاب در پیام نوروزی 1359 ظاهر شد که طی آن فرمودند: "باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاههای سراسر ایران به وجود آید". این اشاره، نقطه شروع وانگیزه حرکتی شد که فرزندان و پیروان راستین امام در دانشگاهها آغاز کردند و تحت عنوان "انقلاب فرهنگی "نقطه عطفی در جهت حاکمیت و حضور و نفوذ فرهنگ اسلامی انقلاب در دانشگاهها به حساب آمد. صرف نظر از پاره ای تلاشهای عناصر لیبرال حاضر در مسند قدرت برای انحراف این حرکت، در حقیقت پس از این رخداد است

که نفوذ رسمی جریانهای فرهنگی ضدانقلاب در محیط دانشگاهی کمرنگ می شود و "مسئله اسلامی شدن دانشگاهها" در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی و دست اندرکاران و مدافعان انقلاب فرهنگی قرار می گیرد و آزمونی سخت برای طیفهای حاضر در صحنه نظام دانشگاهی کشور برپا می شود. طبعا بخش متشابهی از پرورش یافتگان و هواداران فرهنگ غیراسلامی گذشته نمی توانند خود را با این حرکت همسو کنند و اردوگاه کیفی وفاداران به ارزشها و اهداف اصیل انقلاب و رهبری ، با فرار مغزهای خودباخته روبرو می شود. گذشته از پاره ای افراط و تفریطها و نیز معدود افراد فرصت طلب، موضع افراد و عناصر دانشگاهی در آن جریان، آیینه تمام نمایی است که سره را از ناسره شناخت و محک ارزشمندی برای تشخیص هویت افراد فراهم آورد. انقلاب فرهنگی مورد نظر امام با برداشتها و تفسیرهای گوناگونی مواجه شد که بخش عمده برداشتهای ناصواب، مربوط به معاندینی بود که براثر زمینه های فرهنگی و تربیتی گذشته خویش یا به نحو شیطنت آمیز قصد داشتند تصویری انحرافی از آن ارائه نمایند و در مناسبتهای مختلف کوشیدند تا ضمن افشای این جلوه های دروغین، ویژگیهای دانشگاه اسلامی مورد نظر را تشریح نمایند. اگر بخواهیم رئوس این ویژگیها را برشماریم می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم: 1- دانشگاه اسلامی، در درجه اول مامور به

تربیت انسان الهی است و این رسالت بدون تاکید بر بعد تزکیه نفسانی محقق نمی شود. براین اساس، خدا باوری و خداترسی، اصل مقدمی است که باید آشکارا در محصولات نظام دانشگاهی جلوه کند و سلامت اخلاقی و اعتقادی استادان و حاکمیت فرهنگ معنوی بر فضای عمومی دانشگاه از لوازم اجتناب ناپذیری است که برای تحقق این امر مورد تاکید قرار گرفته است. 2- خودباوری و خوداتکایی علمی و فرهنگی از لوازم اساسی تحقق استقلال جامعه اسلامی است و دانشگاه در تامین آن نقش اصلی برعهده دارد. براین اساس تاکید بر وجه معنوی و اعتقادی دانشگاه به هیچ وجه، نمی تواند عامل یا بهانه ای برای تسامح وتساهل در قدرت علمی و ژرفای پژوهشی دانشگاه باشد. کوشش برای انطباق هرچه بیشتر مناسبتهای علمی و پژوهشی دانشگاه با نیازهای واقعی حال و آینده جامعه اسلامی و گسترش پهنه آن بر همه سطوح و حوزه معارف و دانشهای مورد نیاز بویژه تعمیم و تعمیق آن تا عالیترین سطوح تحصیلی در داخل کشور و پرهیز اکید از اتکا به سیاستهای اعزام دانشجو به خارج بویژه به کشورهایی که قصد سلطه و تحکم برما را دارند از بارزترین نمودهای مواضع امام در این زمینه است. بلند همتی و آینده نگری امام در این عرصه تا بدانجاست که پذیرش دانشجو

از تمام کشورهای اسلامی و تربیت کادرهای متعهد برای تحقق رسالت جهانی انقلاب را خاطرنشان می سازد. 3- تعهد اجتماعی و مسئولیت سیاسی دانشگاه و دانشگاهیان از دیگر وجوه مورد عنایت موکد حضرت امام است. امام از دانشگاهیان انتظار دارند همچون ناظری بصیر و آگاه، هوشمندانه و متعهدانه عملکردها و تصمیم گیریها را مدنظر داشته و با نقادی دلسوزانه خطا و لغزش احتمالی را گوشزد نمایند و همچون مشاوران و کارشناسانی امین مساعدت خویش را از دست اندرکاران و مجریان امور دریغ ندارند. همچنین در رخدادها و مراحل حساس و تعیین کننده ای همچون انتخابات، همراه با دیگر بازوان فکری جامعه، با ارائه ملاکها و معیارها مردم را برای مشارکت و حضور موثر در سرنوشت خویش مدد رسانند و در جهتگیریها و خلق بسترهای اجتماعی - فرهنگی تسهیل کننده راه تحکیم مقاومت ملی و انقلابی در برابر جهانخواران، امت اسلام را حامی و هادی باشند و به مدد قدرت فنی و دانش خویش در تشخیص و افشای ترفندهای دشمنان، لحظه ای درنگ به خود راه ندهند. 4- به عنوان شرط و ابزار تحقق اهداف فوق، وحدت و همسویی حوزه و دانشگاه را از رسالتهای اجتناب ناپذیر این دو مرکز فکری برمی شمارد و لوازم و موانع آن را گوشزد می نماید. از آن جمله، به فنی ترین مباحث نظری و

ظرایف روشی توجه داشته و می فرماید: "فرهنگ دانشگاهها و مراکز غیرحوزوی به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت ها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله ها، حوزه و دانشگاه درهم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیعتر گردد." علاوه بر توجه به این ظرایف و ملاحظات درونی، توطئه دیرینه و ریشه دار خناسان و عوامل بیگانه را بسیار جدی گرفته، به طرفین خاطرنشان می سازد که در هر موقعیت و موضوعی که محتمل است تقابل یا دوگانگی احساس شود، مراقب دشمن باشند و ردپای آن را بیابند. در مجموع می توان گفت، اصلی ترین محور پیوند دهنده حوزه و دانشگاه در مشرب امام ، فرهنگ اسلام ناب محمدی است که تبعیت و تاکید هریک از این دو جریان برمشخصه های آن، سبب تالیف قلوب و جلب طرف دیگر می شود و جدایی و انحراف از آن اعم از رویکردهای متحجرانه ای که ممکن است به نام اسلام از سوی پاره ای مدعیان اسلام مطرح شود یا دیدگاههای التقاطی و غرب باورانه ای که از سوی مدعیان به اصطلاح تفکر علمی مطرح شود، به جدایی و سوء ظنهای نامیمون گذشته دامن خواهد زد. لذا وقوف و آگاهی کامل و التزام عملی به شاخصه های اسلام

ناب، ضامن تقویت و تحکیم این وحدت است و اکنون که سالها از طرح موضوع اسلامی شدن دانشگاهها می گذرد موقعیتها و ناکامیها را در پرتو این شاخص می توان ارزیابی کرد. در کنار مجموعه ملاحظات ایجابی فوق، امام از نظر سلبی نیز به مسائلی اشاره دارند که ممکن است از طرف دوستان جاهل یا بدخواهان مغلطه گر مطرح شده باشد. ایشان صریحا می فرمایند که منظورشان از دانشگاه اسلامی، حصر دانشگاه به رشته ها و معارف معمولی دینی حوزه ها نیست واساسا طرح این موضوع را یک مغلطه می دانند، آنجا که می فرمایند: "منظور آن نیست که دانشگاه ما نباید علم و صنعت تحصیل کند، بلکه باید فقط همین آداب صلوة را بجا آورد. این یک مغلطه ای است که تا صحبت دانشگاه اسلامی می شود، آنهایی که می خواهند ما را به طرف شرق و عمدتا به طرف غرب بکشانند فریاد می زنند که اینها با تخصص مخالف اند، با علم مخالف اند، خیر، ما با تخصص مخالف نیستیم، با نوکری اجانب مخالفیم... ما می گوییم تخصصی که ما را به دامن آمریکا بکشد یا انگلستان یا شوروی و یا چین. این تخصص، متخصص مهلک است نه تخصص سازنده. ما می خواهیم متخصصینی در دانشگاه تربیت شوند که برای ملت خودشان باشند." امام با برداشتهای سطحی و متحجرانه ای که ممکن است به نام دفاع از اسلام

و روحانیت نیز مطرح شود برخورد نموده، بعضی از این موارد را توطئه های بسیار خطرناک نامیده اند. ایشان در سالهای اولیه انقلاب فرهنگی با اقداماتی که در بعضی دانشگاهها برای تفکیک یا پرده کشی در کلاسها صورت گرفته بود مخالفت کردند و مانع از اجرای آن طرحها شدند. همچنین با عقایدی که به عنوان دفاع از روحانیت، مدعی حق انحصاری روحانیت برای شرکت در فعالیتهای سیاسی شده بود، بشدت برخورد نمودند تا آنجا که می فرمایند: "از قراری که من شنیده ام در دانشگاه بعضی از اشخاص رفته اند گفته اند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا می گفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا کست خورده اند حالا عکسش را دارند می گویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه می گویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هردویش غلط است... این یک توطئه ای است که می خواهند همانطوری که درصدها سال توطئه شان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفاده های زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الان هم گرفتار ضررهای او هستیم، حالا دیدند این شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا

دخالت در سیاست حق مجتهدین است. دانشگاهیها بدانند این را که همانطوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق مابین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسه ای و اینها نیست، همه شان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئه ای است برای اینکه شما جوانها را مایوس کنند... این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران، برای اینکه آن یک عده از علما را کنار می گذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته می شوند، این تمام ملت را می خواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این می خواهد مجتهد را داخل کند، این می خواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهیها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند می کنند. اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند...". پی نوشت: 1- صحیفه نور، ج19، صفحه 352. ستاد تنظیم آثار موضوعی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س

دشمن شناسی امام

اشاره

18 چکیده: با استفاده از کلام امام و اسناد لانه جاسوسی ابعاد وجودی حضرت امام، سرشار از برجستگیها و خصایص ممتازی است که هر یک به نوبه خود و به تنهایی کافی است تا از امام چهره ای استثنایی و سرآمد معرفی کند. یکی از این ویژگیها، فراست و دقت فطری امام در شناخت دشمن و حربه ها و راهبردهای اوست. در پرتو این ویژگی است که امام دشمن اصلی و خطر عمده را در مراحل مختلف حیات سیاسی خویش باز شناخت و متناسب با آن به مقابله با توطئه ها و دسیسه های دشمن همت گماشت و در دام مشغولیت با مسائل حاشیه ای و فرعی و فراموشی دشمن اصلی گرفتار نیامد و متقابلا تکیه گاهها و نقاط قابل اتکا و اعتماد و مراکز و منابع تامین نیرو و امکانات جبهه اسلام و انقلاب را در مقابله با دشمن بخوبی شناخت و از تمامی آن امکانات بدرستی سود جست. درک اهمیت مسئله فرهنگ در معنای عام و گسترده آن و جایگاه عظیم جبهه فرهنگی در صحنه مبارزه همه جانبه حق و باطل بویژه در شرایط امروزین جهان از مصادیق بارز این تیزبینی و دقت نظر ایشان است. از میان گسترده مسائل فرهنگی، شناخت اهمیت نقش دانشگاهها و قشر دانشگاهیان اعم از استادان و دانشجویان و به

طور کلی حاملان و مسلحان به سلاح دانش و تخصص و صاحبان فکر و اندیشه که مغز متفکر جامعه را تشکیل می دهند و در این معنا طبعا در برگیرنده هر دو قلمرو حوزه و دانشگاه و روحانی و دانشگاهی است از برجستگی خاصی برخوردار است. امام در تدارک و آرایش نیروهای جبهه انقلاب در مقابل استکبار، از یک سو شناخت دقیق و درستی از فرزندان و سربازان بالقوه و بالفعل انقلاب در این قشر به دست می دهد و از سوی دیگر لغزشگاهها و خطرات ناشی از نفوذ و سلطه دشمن از این دریچه را بخوبی تشخیص می دهد. در جای جای سخن امام، مسئله تامین و تربیت نیروی انسانی خود یافته و دارای اعتماد به نفس و مسلح به دانش و تخصص و مبرا از خودخواهیها و نفس پرستیها به عنوان اصلیترین عامل ایجاد، بسط، تداوم و صیانت انقلاب رخ می نماید. صراحت، تکرار و تاکیدات حضرت امام در این زمینه تا به حدی است که لااقل در شرایط فعلی و برای این نسل، نیازی به ارائه موارد و نمونه های آن نیست. از همین زاویه نگرش است که اصولا امام مسئله دانشگاهها را حتی در بحرانی ترین شرایط جنگ تحمیلی، از اهم مسائل کشور معرفی می نمایند و در تاریخ 19/9/64 خطاب به اعضای

شورای عالی انقلاب فرهنگی می فرمایند: "ما جنگ داریم، جنگ چیز مهمی نیست، حل می شود. . . اما مسئله دانشگاه یک مسئله فوق العاده است. " در همین راستا، امام نسبت به راههای نفوذ و شیوه ها و مکانیسمهای تسلط دشمن بر دانشگاهها که نهایتا به سلطه همه جانبه بر کشور می انجامد، حساسیت و تیزبینی ویژه ای داشتند و مسئله اعزام دانشجو به خارج را از این نقطه نظر مورد مداقه قرار دادند. ایشان در فرصتها و موارد متعدد این نکته را یادآور می شوند که خارجیها و بیگانگان بنا ندارند جوانان و فرزندان ملتهای مسلمان و جهان سوم را که برای تحصیل به آنها رو می آورند با دست پر برگردانند و به همین لحاظ نوعا نسبت به اصل این سیاست با نوعی تردید نگریسته، تاکید بر مراکز داخلی و بسط و توسعه آنها را به نحوی که ما را از خارج بی نیاز کند، مورد نظر داشته اند. به عنوان نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد. "جوان عزیز ما که سرمایه ها میهن هستند باید بدانند که رفتن به غرب و شرق برای آموختن علوم مختلف، آنان را از رسیدن به مقصود که استقلال و آزادی است باز می دارد و وابسته شان خواهد نمود. باید به خود تلقین کنیم که در غرب هیچ خبری جز عقب نگه داشتن ما از قافله

تمدن و تعالی نیست (1) " ". . . در خارج به جوانان ما درس اساسی نمی دهند. . . این طرز تفکر که غیر از خارج در جای دیگر نمی شود تحصیل کرد امری است باطل چرا که با اینگونه تبلیغات می خواهند جوانان ما را به خارج بکشند و با تفکر خودشان به ایران برگردانند." (2) در موارد معدودی نیز که با توجه به واقعیتها و ضرورتها، اساس اعزام دانشجو به خارج را نفی نفرموده اند، اصل نفی سلطه و بیگانه ستیزی و هوشیاری در قبال دریچه های سلطه جویان را در این مقوله دقیقا مورد عنایت قرار داده، اعزام دانشجو به کشورها و مراکزی که قصد سلطه بر کشور ما را دارند منع نموده اند. ایشان می فرمایند: "ما باید فکری بکنیم که جوانهای ما در همین جا خوب تحصیل بکنند و بر فرض احتیاجی به خارج رفتن باشد، به کشورهایی بروند که استعماری نباشد و طمع اینکه ما تحت سلطه آنان باشیم نداشته باشند. . . استفاده از علوم و گرفتن آن از دیگران مانعی ندارد ولی باید توجه داشت که از جایی علوم را بگیریم که نخواهند ما را منحرف کنند. " "دانشجویان متعهد را در کشورهایی که صنایع بزرگ پیشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نیستند بفرستند و از فرستادن به امریکا

و شوروی و کشورهایی که در مسیر این دو قطب هستند احتراز کنند." (3) صحت و دقت مواضع امام در این زمینه هنگامی روشنتر می شود که با مراجعه به اسناد لانه جاسوسی نقطه نظرات دشمن و انتظارات امریکا، سمبل و سردمدار قدرتهای استکباری و مصداق بارز قدرتهایی که قصد سلطه بر کشور ما را دارند باز یابیم. این اسناد که به حق ارزشمندترین اطلاعات در بیان حقایق مربوط به روابط این قدرت شیطانی با ملت ماست، و در استثنایی ترین وضعیت، در تاریخ روابط دیپلماتیک معاصر، به برکت حرکت انقلابی - اسلامی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در اختیار ما قرار گرفته است، حاوی نکات و اطلاعات ارزنده ای در معرفی نقطه نظرهای امریکا در قبال دانشجویان ایرانی در امریکا به طور اخص و تحصیلات خارج کشور به طور اعم است و انتظارات و توقعات این رژیم را درباره این مقوله روشن می سازد. بررسی کلی این اسناد حاکی از آن است که "سباقه تحصیلات در امریکا" یکی از کلیدیترین اطلاعاتی است که از نظر تنظیم کنندگان این اسناد می تواند معرف علاقه و تمایل افراد ایرانی به داشتن حسن رابطه با امریکا تلقی گردد. به طوری که در آن قسمت از اسناد، که به توصیف خصوصیات افراد یا بیان بیوگرافی اشخاص اختصاص دارد، تقریبا در

مورد همه تحصیلکرده های امریکا، از سوابق تحصیلی و اقامت آنها در امریکا به عنوان یک خصوصیت مثبت و قابل اتکا و اطمینان در هت حفظ منافع آن کشور یاد شده است. به عنوان مثال در اسناد متعددی که موضوع آن معرفی و شرح ملاقاتها و اقدامات یکی از سران دولت موقت است مکررا به موضوع تحصیلات و اقامه او در امریکا اشاره می شود و این موضوع حتی در معرفی بسیار خلاصه و پنج سطری که از این فرد به عمل می آید، جای ویژه و مهمی را به خود اختصاص می دهد. به طوری که هنگام معرفی این فرد به عنوان سفیر ایران در کشورهای شمال اروپا، به رسم معمول دیپلماتیک، شرح مختصری از خصوصیات و ویژگیهای این مامور سیاسی، از طرف سفارت امریکا در ایران تهیه و به سفارت امریکا در محل خدمت او ارسال می شود تا ماموران سفارت امریکا در آن کشور شناخت لازم را درباره این فرد داشته باشند. در این گزارش مختصر پنج سطری که همه خصوصیات و اطلاعات مورد نیاز برای معرفی یک سیاستمدار برجسته را دربرمی گیرد، یک سطر به سابقه تحصیل و سکونت او در امریکا اختصاص داده می شود. (4) در یک مورد دیگر، سابقه سکونت یک وزیر ایرانی بعد از انقلاب اسلامی که تحصیل کرده امریکا بوده است، به

عنوان عامل تمایل او به برقراری رابطه تجاری ایران با امریکا یاد می شود. به طوری که در سند آمده است " (نام وزیر) . . . او مدتها در امریکا به سر برده، روی این حساب برقراری روابط بازرگانی بین دو کشور را تایید خواهد کرد." (5) در یکی از اسناد، از سابقه آموزش بسیاری از فعالین سیاسی ایران در امریکا به عنوان عامل مساعد در خوش بینی امریکا نسبت به مناسبات مساعد بین دو کشور یاد می شود. اگر به زمان تنظیم این سند که 27/12/57 یعنی حدود یک ماه بعد از پیروزی انقلاب بوده است دقت نماییم متوجه می شویم که این قدرت استکباری حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و نابودی رژیم دست نشانده اش در ایران، تا چه پایه چشم امید به دانشجویان ایرانی تحصیلکرده در امریکا دوخته بوده است. متن سند بدین صورت است: "بدون شک بسیاری از ایرانیان باهوش و فعالین سیاسی در ایالات متحده آموزش دیده اند. ما تصور میکنیم که احتمالا به علت این آموزش، مناسبات مساعدی بین ایالات متحده و ایران در پیش است" (6) در سندی دیگر ضمن شرح جریان ملاقات با یکی از وزرای ایران بعد از انقلاب و در شرایطی که فضای جامعه مملو از شعارها و موضعگیریهای شدید ضد امریکایی بوده است، تنظیم کننده

سند، از فضای ملایم و بدون لفاظی حاکم بر مذاکرات بین کاردار امریکا و وزیر ایرانی با خرسندی یاد می کند و آن را همان وضعیت مورد انتظار از یک تحصیل کرده امریکایی می داند. "رویهم رفته مذاکرات در فضای ملایم و بدون لفاظی صورت گرفت. چنانکه از یک اهل علم و سواد می توان انتظار داشت و کسی که در دانشگاههای امریکا تحصیل کرده است. (7) به غیر از اسنادی که مستقیما به تحصیلکرده های ایرانی در امریکا مربوط است، در یکی از اسناد، به مقامی عالیرتبه در دولت موقت اشاره می شود و ضمن آن به سابقه هفده ساله تحصیل و سکونت او در آلمان استناد شده و تصریح می شود که آلمانها، چنین شخصی را به عنوان "آدم خودشان در تهران" (8) تلقی می کنند. در همین سند اظهار نظر شده است که آلمان با در اختیار داشتن یک ایرانی تحصیلکرده آلمان در پست مهمی در دولت ایران اسلامی، از امتیاز ویژه ای برخوردار است که دیگر حکومتهای خارجی از آن محروم اند. "شویس (مقام وزارت خارجه آلمان) احساس می کرد که با در نظر گرفتن عدم محبوبیت ایالات متحده و انگلیس در ایران در حال حاضر، پیوندهای آلمانی او (مقام ایرانی تحصیلکرده آلمان) برای "بن" یک امتیاز در سر و کار داشتن با تهران به شمار

می آید که حتی فرانسویها آن را ندارند." (9) اسناد فوق بیانگر توقع و انتظار بیگانگان از ایرانیان تحصیلکرده در آن کشورهاست. ما در سند دیگری، علاوه بر این توقعات، تدارک و برنامه ریزی و عمق علاقه دشمنان در پذیرفتن هر چه بیشتر دانشجویان ایرانی را شاهدیم. به طوری که در سال 1356 در همان حال که امریکاییها در همه ابعاد به نحو بیسابقه ای بر ایران تسلط و سیطره داشته و تقریبا همه امور با هدایت آنها برنامه ریزی و پیگیری می شده است و در همان زمان بنا بر آمارهای غیر رسمی، رقمی بین سی تا پنجاه هزار دانشجوی ایرانی در امریکا مشغول تحصیل بوده اند، به عنوان یکی از محورهای چندگانه در ترسیم خطوط اصلی سیاست امریکا در ایران، سفارت امریکا در تهران به مقامات امریکایی توصیه می کند که با وزارت علوم ایران برای تحصیل هر چه بیشتر جوانان ایرانی در امریکا همکاری به عمل آید. ". . . با وزارت علوم دولت ایران همکاری کنید تا جوانان ایرانی بیشتری برای تحصیل در امریکا آماده شوند و به عمل آیند." (10) اهمیت این توصیه وقتی بهتر معلوم می شود که در سند دیگری می خوانیم: در سال 1355، بیش از پنجاه دانشگاه آمریکایی با موسسات آموزشی ایران رابطه داشته اند. (11) براستی آمریکا چه انتظار و

توقعی از دانشجویان ایرانی در آمریکا دارد که در اوج تسلط همه جانبه بر ایران و در شرایطی که چند ده هزار دانشجوی ایرانی در آمریکا به سر می برند و دانشگاههای آمریکا بر دانشگاههای داخلی ما نیز نظارت و نفوذ دارند، هنوز جذب دانشجویان ایرانی به آمریکا در ردیف اهداف و برنامه های درجه اول سفارت آن کشور در ایران قلمداد می شود؟ محتوای این اسناد که خواست درونی و تمایل باطنی آمریکا را در عریان ترین وجه آن به ما نشان می دهد، بیانگر این است که امام با تیزبینی و هوش سیاسی و فطرت سالم خود گویا دقیقا از قبل، این تمایلات و انتظارات را دریافته و با آگاهی کامل از منویات دشمن به مقابله با آن برخاسته و به خنثی سازی آن همت گماشته است. باشد که این مشی امام، راهنما و راهبرد نظام و مسئولان جمهوری اسلامی در مواجهه با دشمن و مقابله با تهاجم فرهنگی غرب قرار گیرد و اظهارات و اقدامات خوشبینانه و ساده لوحانه بعضی از مسئولان و دست اندرکاران را که فکر می کنند از طریق اعزام دانشجو به کشور امریکا و دیگر مراکزی که تحت سیطره و نفوذ علمی و سیاسی این قدرت هستند می توانیم از چنگال سلطه علمی و تکنولوژیک آنها رهایی یابیم، جای خود را به تبعیت

از رهنمودهای امام بسپارد، و با غلبه روحیه خود باوری و اعتماد به نفس و از طریق تکیه و تاکید بر مراکز داخلی و گسترش آنها دشمن را از دستیابی به آرزوهایش مایوس کنیم و در مواردی که بناچار و ضرورتا باید موقتا دانشجو به خارج اعزام نماییم، در انتخاب کشور محل تحصیل دقت نماییم تا آنها را در کانونهای فساد و توطئه علیه اسلام و انقلاب قرار ندهیم.

پى نوشت ها

: 1. از پیام حضرت امام (س) در 22 بهمن 2 1362. از بیانات حضرت امام (س) در دیدار با مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی 24/4/64 3. از وصیتنامه حضرت امام (س) 4. اسناد لانه جاسوسی، شماره 10 اسناد صفحات 71 و 82 و 85 و 5 86. همان شماره )1-6( صفحه 6 273. همان شماره 28 صفحه 7 165. همان شماره 18 صفحه 8 100. همان شماره 18 صفحه 9 123. همان شماره 18 صفحه 10 124. همان شماره 1 تا 6 صفحه 11 71. همان شماره 8 صفحه 160 علی محمد حاضری

دلایل تبعید امام

11 چکیده: بسمه تعالیحضور: شرایط سیاسی و اجتماعی که موجب شد رژیم شاه حضرت امام را تبعید کند چه بود؟ چرا برای تبعید ابتدا ترکیه و سپس عراق را انتخاب کردند؟ - در سال 1343 شرایط اجتماعی و فشارهای مردمی و پشتکار پیروان و یاران امام و روحانیت اسلام و طلاب و مدرسین حوزه علمیه قم سبب شد که حضرت امام را پس از ده ماه زندان و حصر در تهران و شهر قم آزاد کردند و چنان تصور می کردند که معظم له پس از آزادی از زندان و حصر نهضت و حرکت اسلامخواهانه را ادامه نخواهند داد، ولی ایشان در بدو ورود به قم و در فرصت جشنهای مردمی چند روزه در قم که روزنامه اطلاعات آن روز در مقاله ای تفاهم علما و مراجع را با مقامات سبب آزادی ایشان قلمداد کرده بودند که حضرت امام با صراحت تمام موضعگیری کردند و دستور دادند که در منبر چنین تفاهمی رد شود وخواسته شود کسی که با آنها تفاهم کرده است اعلام کنند وگرنه مردم چنین روزنامه ای را تحریم خواهند کرد و اضافه بر آن خود معظم له در شروع درس سخنرانی صریح و کوبنده ای در رد تفاهم ادعایی فرمودند: "تفاهم با مقامات! ؟ چه تفاهمی؟ ! چه کسانی

با شما تفاهم کرده اند؟ اعلام کنید. . . خمینی با شما تفاهم کند؟ امکان ندارد این معنا! ! و اگر هم خمینی با شما تفاهم کند وضع شما آنطوری است که ملت اسلام تحمل نمی کنند و بیرونش می کنند. " و این آغاز سال 1343 بود و هر روز که می گذشت بر شدت مبارزات حضرت امام با رژیم فاسد و جبار افزوده می شد تا در مهرماه 1343 که مصونیت مستشاران نظامی امریکا از تصویب مجلس گذشت و حضرت امام آن سخنرانی معروف را بر ضد آن قانون در روز تولد حضرت زهرا (س) که برابر با چهارم آبان 1343 بود فرمودند و تنظیم کننده لایحه و تصویب کنندگان و توشیح کننده و اجرا کنندگان را خائن به اسلام و کشور دانستند و شدیدترین حملات را به رژیم شاه و امریکا بویژه به رئیس جمهور امریکا داشتند و متن پیاده شد. سخنرانی را نیز به صورت اعلامیه به توسط موتلفه اسلامی و به صورت گسترده دستور پخش دادند که شرایط سیاسی و اجتماعی را سبب شد که جز تبعید حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) هیچ راه گریزی برای حفظ رژیم و شاه و استمرار سلطه بی قید و شرط و ننگین آمریکا نمانده بود و انتخاب ترکیه نیز به دلیل وابستگی افراطی

نظامیان حاکم آن روز ترکیه به امریکا بود و چون مردم ترکیه، امریکا را مایوس کردند حاکمان عراق آن روز برای هدف محدود کردن امام برای امریکا اطمنیان آورتر بود! و هم اوضاع سیاسی آن روز فرهنگ حاکم بر حوزه و روحانیت مشکلات جدی در راه استمرار مبارزات حضرت امام پدید می آورد. حضور: دولتهای استکباری بخصوص امریکا در قضیه تبعید حضرت امام چه نقشی داشتند؟ جواب: از پاسخ به پرسش اول، نقش امریکا در تبعید حضرت امام (س) روشن است و نیازی به توضیح نیست، ولی نقش دولتهای استکباری دیگر نظیر شوروی و دولتهای اروپایی از سکوت نکبتباری که در این باره داشتند به خوبی قابل درک است و خصوصا درباره شوروی شاید امکان دستیابی به سازش محرمانه سردمداران آن روز شوروی با حاکمان سلطه طلب امریکا در شرایط کنونی باشد و معلوم شود چه سازش خیانتکارانه ای علیه ملل منطقه و ملت ایران به طور اخص انجام گرفت که رهبر بیدارگر و بنیانگذار اسلامخواهی در چه توطئه و نیرنگهایی از موطن خود تبعید شد. حضور: چرا رژیم شاه به جای ترور یا حبس ترجیح داد حضرت امام را تبعید کند؟ - ترور امام برای رژیم شاه آسان نبود بلکه در ذهنیت مقامات اطلاعاتی و امنیتی اطراف شاه، هرگونه حمله و ترور

ایشان، نهضت اسلامی را تبدیل به انقلاب می کرد و از این جهت سخت هراس داشتند و چه بسا از جانب امریکا هم به دلیل همین خطر منع می شدند که مقدمات حمله به امام یا طرح ترور را اجرا کنند، زیرا در بیت و یاران و اطرافیان حضرت امام هیچ نفوذی برای خودشان امکان فرضی نداشت تا توطئه های داخلی را سامان دهند. اما نقشه حبس کردن امام در سال 1342 تجربه شده بود که در اثر همان بازداشت در شب پانزدهم خرداد قیام مردمی پانزدهم خرداد و ادامه آن تا آزاد کردن حضرت امام تجربه ای نزدیک و ملموس بود که تکرار آن برای رژیم قابل پیش بینی نبود که مردم تجربه دیده در سال گذشته بازداشت جدید را چگونه عکس العمل نشان خواهند داد، لذا ترور و حبس هر دو خطرناک می نمود و تبعید با آهنگ محدود کردن و به فراموشی سپردن ایشان را تنها راه علاج دانستند، غافل از اینکه هر کس خود را در پرتو نور خدا قرار دهد چون نور خدا خاموش شدنی نیست و هر کس خود را لایق نور گرفتن کند خاموش شدنی و فراموش شدنی نیست. و امام - قدس سره الشریف - در ترکیه با تمام سفارشها و محدودیتهای پدید آمده با توکل بر خداوند

و توسل بر پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) بویژه حضرت صاحب الامر (س) به کار و تلاش مناسب پرداختند و در آماده کردن ملحقات مسائل فقهیه امر به معروف ونهی از منکر و دفاع و. . . تلاش فرمودند و در هر چه مردمی تر کردن بحث ولایت فقیه همت گماشته و بحثی که صدها سال در حوزه های علمیه شیعه سامان داشت چنان سامانی دادند که برای اسلامخواهان حقجو برنامه حکومت اسلامی شد و خداوند جل و علا چنان به این حرکت برکت داد که نه تنها تبعیدها سبب فراموش شدن ایشان نشد بلکه هر روز درخشندگی نور خدا بر جبین ایشان فزونی یافت تا آنجا که مردم ترکیه زبان به اعتراض گشودند و تعدادی از نمایندگان مجلس ترکیه، ارتش ترکیه و مقامات امنیتی ترکیه را مورد سئوال و استیضاح قرار دادند . حتی بنا به نقل برخی خبرگزاریها تعدادی از نمایندگان مجلس ترکیه رئیس ستاد ارتش ترکیه را در مجلس ترکیه کتک زدند و در ایران اسلامیمان هم منصور، اعدام انقلابی شد و از جانب برادران شهید بخارایی، امانی، نیک نژاد و صفا هرندی به صورتهای گونه گون در مراحل بازجویی و بازپرسی و محکمه اعلام شد تا مرجع تقلید شیعیان جهان در تبعید است هر روز باید منتظر اعدام مزدوران تبعید کننده

و توهین کننده به ایشان باشید که پس از محاکمه و شهادت این اسوه های جهاد و شهادت حضرت امام - رضوان الله تعالی علیه - را از ترکیه بیرون بردند. حبیب الله عسگراولادی

دیدار اعضای بیت حضرت امام خمینی (ره) با رهبر انقلاب

14 چکیده: حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار همسر مکرمه و اعضای بیت شریف حضرت امام خمینی (س) ، حجت الاسلام حاج سید حسن خمینی و اعضای بیت مرحوم حاج سید احمد خمینی با ایشان، حادثه تلخ و مصیبت بار رحلت حاج سید احمد خمینی را یک امتحان و ابتلاء الهی دانستند و بار دیگر فقدان آن مرحوم را به خانواده ایشان تسلیت گفتند. مقام معظم رهبری با تاکید بر این مساله که اعتقاد انسان به اینکه در معرض تصرف اراده الهی است، تلخی اینگونه حوادث را کمتر خواهد کرد، اظهار داشتند: این فقدانها و مصیبتها منطبق بر طبیعت عالم است و دنیا دار فنا و زوال است ولی خدای متعال با این مصائب می خواهد به کسانی که تحمل اینگونه سختی ها و رنجها را می کنند علو مقام و ارتقاء درجات بدهد. حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به همسر گرامی حضرت امام خمینی (س) فرمودند: خدای متعال به لحاظ زحمات و رنجهایی که شما برای امام بزرگوار کشیدید و امام راحل را برای این امت حراست کردید و یار دلسوز و محبی برای ایشان بودید، امروز می خواهد بااین مصیبتها که بر شما و دیگر اعضای بیت آن امام راحل عظیم الشان وارد شده است،

به شما ارتقاء درجه بدهد. این گزارش همچنین حاکی است در این دیدار همسر گرامی حضرت امام (س) تشکر خود را از عنایات و توجهات مقام معظم رهبری نسبت به اعضای بیت امام راحل ابراز کرد. در این دیدار حجت الاسلام سید حسن خمینی طی سخنانی تسلیم و قبول خود و دیگر اعضای خانواده آن مرحوم به قضای الهی در این مصیبت پیش آمده را ابراز داشت و با عرض تسلیت به محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی، ابراز خرسندی خود و اعضای یت حضرت امام و مرحوم حاج سید احمد خمینی و حفظ نظام جمهوری اسلامی به دست توانای رهبر معظم انقلاب و یاران باوفای امام اعلام داشت.

دیدگاهها و خاطرات

24 چکیده: منتخب پیامهای رهبران، روسای جمهور، نخست وزیران و شخصیت های سیاسی، مذهبی، احزاب و جمعیت ها، گروهها و مردم پنج قاره جهان در سوگ ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (س) : - حضرت امام خمینی، رژیم شاه را که موجب استضعاف و استثمار ایران به وسیله امپریالیستها شده بود، سرنگون ساخت و بر سرنوشت خویش حاکم نمود و فصل جدیدی در تاریخ مردم ایران گشود. - درگذشت مرحوم امام خمینی، مبارز بزرگ ضد امپریالیستی عصر ما، نه تنها ضایعه ای برای مردم ایران بلکه برای تمام کسانی است که تلاش می کنند خود تعیین کننده سرنوشت خویش باشند. (منگیستو هایله ماریام، رئیس جمهور اتیوپی) - هدف اصلی این رهبر سیاسی تیزبین، حرکت دادن ملت ایران در قیام علیه ظلم و طغیان، و بازگرداندن حیثیت و شرافت به اسلام بوده است. - با شما در غم فقدان این فقید نابغه، که عمر و حیات خود را صرف خدمت به دین مبین اسلام نموده اند، شریک می باشیم. (شاذلی بن جدید، رئیس جمهور الجزایر) - حضرت آیت الله خمینی رهبری عظیم الشان و روحانی بود که نه تنها الهام بخش مسلمانان در ایران بلکه درواقع سراسر جهان به شمار می آمد. (یوری موسهوینی، رئیس جمهور اوگاندا) - امام خمینی شخصیتی که به خاطر پایداری و

مبارزه مستمرش علیه امپریالیسم و سلطه جویی آن در تمام اشکالش، شناخته شده است. - رحلت این مرد بزرگ، برای همه کسانی که جهت حفظ استقلال و حاکمیت واقعی مستضعفین جهان تلاش می کنند، ضایعه ای جبران ناپذیر است. (بلز کمپائوره، رئیس جمهور بورکینافاسو) - امام خمینی معمار و مشخصه انقلاب ایران بود. - امام خمینی در زمان ما پیروانی بی شمار داشت و قدرت مستضعفان بر مستکبران را به منصه ظهور رسانید. - امام خمینی، این انقلاب، ملت ایران و منابع آن را در راه ایجاد یک نظام جدید سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عادلانه بسیج نمود. (علی حسن مووینی، رئیس جمهور تانزانیا) - رحلت تاسف بار رهبر بزرگ ملت ایران، که در تاریخ ایران انقلابی عظیم به وجود آورد و در راه تحقق آن مجاهدتهای فداکارانه اعمال نمود، باعث کمال تاثر و اندوه اینجانب است. (تورگوت اوزال، نخست وزیر ترکیه) - ما برای او عزاداریم چون همنوعان خود را دوست داشت، بخاطر همان عشق، او مردم ایران را از بردگی نجات داد. - ما برای او عزاداریم چون انقلاب او یک انقلاب مذهبی و معنوی بود. - امیدوارم روح امام خمینی برای همیشه راهنمای ایرانیها باشد. (کنت کائوندا، رئیس جمهور زامبیا) - ما خود را در غم فقدان قهرمان بزرگ و رهبر انقلاب

ملی شما سهیم می دانیم. - به خوبی آگاهیم که تاریخ، همیشه آیت الله خمینی را به عنوان فردی شجاع و حکیمی بصیر و دانا به یاد خواهد داشت. (رابرت موگابه، رئیس جمهور زیمبابوه) - درگذشت آیت الله خمینی که مبین آمال و آرزوهای مردم ایران بود، ضایعه ای غیرقابل جبران می باشد. (ر . پرماداسا، رئیس جمهور سری لانکا) - با ارتحال ایشان اسلام یک رهبر روحانی عالی مقام را از دست داد. - خداوند او را پس از عمری طولانی و پرافتخار به سوی خود برد. (الصادق المهدی، نخست وزیر سودان) -نقش ایشان در مبارزه به خاطر شرافت مردمش و جاذبه ایشان به عنوان یک رهبر مذهبی، برای همگان شناخته شده بود و مورد توجه ملتها قرار داشت. - رحلت ایشان به طور وسیع، نه تنها در ایران بلکه در بخش بزرگی از جهان اسلام، اثر عمیق به جای نهاد. (هنک چین سن، رئیس جمهور سورینام) - بی شک جهان اسلام و مسلمین، عالمی بزرگ و مجاهدی نستوه را از دست داد. - امام خمینی مجاهدی بود که ایران را به جایگاه واقعی خود، که همان مبارزه با ظلم، استبداد و دیکتاتوری است، هدایت کرد. - امام خمینی با اقتدار تمام از ارزشهای اسلام دفاع کرد و در این راستا رهبری انقلابی

را به عهده داشت که اثرات آن در چهار گوشه جهان باقی خواهد ماند. - امام خمینی با عظمت زیست و با عظمت، دار فانی را به سوی جهان ابدیت درحالی ترک گفت که بارزترین الگوهای ایمان، زهد، و تقوا را در جهان امروز باقی گذارد. (حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه) - با کمال تاسف و اندوه از رحلت ناگهانی استاد و امام بزرگوار حضرت آیت الله روح الله خمینی اطلاع یافتم. فقدان غیرقابل جبران ایشان، ضربه ای سنگین به امت اسلامی در سراسر جهان تلقی می گردد. - معظم له همواره به خاطر تقوا و اخلاص و فداکاری در راه هدف اسلامی، در یادها باقی خواهد ماند. (محمد زیاد باره، رئیس جمهور سومالی) - بشریت همیشه دانش و جاذبه ایشان را به یاد خواهد داشت. (ژوزف ساید مومو، رئیس جمهور سیرالئون) - یاد حضرت آیت الله خمینی به خاطر مبارزاتش برای رهائی مردم ایران از فقر و استثمار، همواره در خاطرها باقی خواهد ماند. (فرانس آلبرت ری، رئیس جمهور سیشل) - مرحله اخیر آغاز شده پیشرفت سریع روابط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و ایران به نام آن فقید مزین است. (م . گورباچف، رئیس جمهور شوروی) - این ارتحال را به عنوان خسارتی بزرگ، نه تنها برای ملت ایران بلکه برای کل

مسلمین جهان می دانم. - راه امام خمینی یعنی شرافت و بزرگواری. - معظم له - رضوان الله علیه - در مقاومت و پایداری، صفحات زرینی ثبت کردند که به عنوان سرچشمه روشنائی برای نسلهای آینده باقی خواهد ماند. (محمد عبدالعزیز، رئیس جمهور صحرا) - امام بزرگوار آیت الله روح الله الموسوی الخمینی همواره مظهر اعتقاد، ایمان، قدرت عزم و شجاعت در راه اعتلای کلمةالله و نصرت درمقابل امپریالیسم و صهیونیسم و استعمار بوده و خواهد بود. - ملت و دولت جمهوری دموکراتیک عربی صحرا در این مصیبت عظیم در کنار ملت و دولت قهرمان ایران، همراه با تحمل این محنت و رنج، راه امام خمینی را ادامه خواهد داد. (محفوظ علی بیبا، نخست وزیر صحرا) - من احساس بسیار غم انگیزی از درگذشت حضرت امام خمینی می نمایم. - کوششهای ایشان منجر به تاسیس جمهوری اسلامی ایران شد که مراحل آن را به تنهائی و با فداکاری، تعهد و آینده نگری مخصوص خود به انجام رساند. - فقدان ایشان خساراتی جبران ناپذیر برای مردم جهان سوم است که از مقاومت و مخالفت ایشان با استثمار و قدرتهای بزرگ الهام گرفته بودند. - آن فقید در تاریخ بعنوان بزرگترین رهبر مذهبی شناخته می شود. - آن فقید در تاریخ به نام بزرگترین انقلابی قرن

بیستم باقی می ماند. - مطمئنم که روح انقلابی رهبری فوق العاده ایشان، در قلب میلیونها مردم در تمام جهان باقی خواهد ماند. (جری جان راولینگر، رئیس جمهور غنا) - حضرت آیت الله امام خمینی، اقدامات بارزی در راه هدف مقدس خود که مبارزه با تمام اشکال سلطه جویی و وابستگی امپریالیسم باشد به عمل آورد. - گر چه حضرت امام خمینی از جهان رخت بربسته اند اما یادشان برای همیشه در قلوب مردم ایران باقی خواهد ماند. (کیم ایل سونگ، رئیس جمهور کره شمالی) - نام و اعمال امام خمینی، همواره در ذهن تمامی مردم جهان سوم، به عنوان یک مرد حکومت و سیاست، باقی خواهد ماند. (لانسانا کونته، رئیس جمهور گینه) - امام خمینی را می توان از بزرگترین پیامبران انقلاب و پایبندان آن و دشمن سرسخت امپریالیسم و صهیونیسم و استکبار جهانی دانست. - نام امام خمینی بر روی سنگ تاریخ اسلام برای همیشه ثبت شده، مکتوب خواهد ماند. (معمر قذافی، رئیس جمهور لیبی) - از خداوند مسئلت داریم که ملت ایران بتواند این غم جانکاه را تحمل نموده، پیام ایشان را که بر خویشتن داری، استقلال و غرور ملی تکیه دارد، همیشه در یاد داشته باشد. (دیدیه راتیس راکی، رئیس جمهور ماداگاسکار) - آیت الله خمینی در زمان حیات خود وظیفه

بزرگی را که اراده خداوند به او محول کرده بوده به اتمام رساند. - رحلت پدر ایران جدید ضایعه بزرگی برای "نامیبیا" به شمار می آید و ما به شما در غم و اندوهی که به برادران و خواهران ایرانی و ملت بزرگ شما وارد آمده است، می پیوندیم، زیرا مصیبت شما، مصیبت ما نیز هست. - درواقع انقلاب اسلامی ایران که به وسیله حضرت آیت الله خمینی قالب ریزی گردید، الهام بخش بسیاری از مردم مستضعف جهان که مدتهاست به وسیله امپریالیزم به استضعاف کشیده شده اند، می باشد. (سام نجوما، رهبر سواپو) - او تنها یک رهبر بزرگ برای ایران نبود بلکه منبع الهام و هدایت برای هنر جهان اسلام بود. (سفیر کشور پاکستان در امارات متحده عربی) - او به جهان نشان داد که اسلام تنها نیرویی در جهان است که می تواند بدبختیهای انسانها را ازبین ببرد. - او پدید آورنده، رهبر، راهنما و پیشوای این انقلاب است; او که به وسیله این انقلاب، پیروزیها را در پی یکدیگر به ارمغان آورد. - مستضعفین جهان، یک رهبر، یک پدر و یک راهنما و مرشد را از دست دادند ولیکن ایمان و اعتقاد به میراث خمینی را از دست نداده اند. - هیچ چیز را توان بیان مصیبت عظمای وفات آیت الله روح الله خمینی

نیست. (عبدالقادر قدوره، رئیس مجلس سوریه) - مرحوم مغفور زندگی خویش را وقف نمود تا از راه انقلاب و به ویژه در این روزها علی رغم تمامی فرهنگ و تمدن مادی حاکم بر جهان امروز با شکوفائی و افتخارات گذشته اسلام و تمدن و فرهنگ متعالی و میراث غنی آن را مجددا بازگرداند. (محمدالامین احمد، رئیس شورای ملی صحرا) - فقدان شخصیت بزرگی همچون آیت الله روح الله موسوی خمینی، زیان عظیمی برای تمامی مسلمانان و مستضعفین و رنجدیدگان جهان می باشد. (محمد سید اکتی، وزیر خارجه صحرا) - نهضت فلسطین، این بزرگوار را در حساسترین شرائط از دست داد. (احمد عبدالرزاق اسلامی، سفیر فلسطین در پاکستان) - جهان اسلام رهبر عظیم الشانی را از دست داد، بالاخص دنیای مستضعف لطمه بسیار بزرگی دیده است. - ده میلیون مسلمان کشمیر برای آزادی چشم امید بسوی ایشان داشتند. (حسین نقوی (مفتی کفایت) و سید ساجد حسین (معاون نخست وزیر) از کشمیر) - پیکار پیگیر این مرد قدیس در سیمای دوران ما چون کارنامه پاکیزه رهایی بخش حک خواهد بود. (عبدالله نایمی، منشی اول انجمن نویسندگان افغانستان) - در این برهه که نیروهای استکباری برای خفه کردن جنبش اسلامی تلاش می کنند و روسای جمهور و پادشاهان ما برای سازش با یهود و صهیونیسم از یکدیگر

سبقت می گیرند، داغ فراق تو، سخت دشوار است. (شیخ سعید شعبان) - امام خمینی با حکمت و شجاعت وصف ناپذیر خود، خدمتی به اسلام کرد که در حجم همه جهان بود. - در عصر حاضر هیچ مصیبتی از این مصیبت بزرگ برای مسلمین دردناکتر نبود. (علامه محمد حسین فضل الله) - نهضت امام خمینی، روزنه امید صدها میلیون مسلمان و میلیاردها انسان حت ستم در سراسر جهان است. - امام خمینی دیگر در میان نیست، اما راه او باعث شده که هزاران خمینی در سراسر عالم حیات یابند. (تراب زمزمی، نویسنده تونسی) - امروز برای جهان سیاسی و جهان دینی روز تاریکی است، یک مرد بزرگ از دست رفته است. - با یاد این مرد، اعماق قلبمان همیشه شاد خواهد ماند. (رازافی تیس آلونیتازوی، سرگرد ارتش ماداگاسکار) - به عنوان یک فرد شیعه خود را امروز بی سرپرست می بینم. (سردار غلام عباس، نماینده مجلس ایالتی پاکستان) - آنچنان مرد مجاهدی مثل او در صد سال اخیر وجود نداشته است. - امام خمینی آنچنان ذخیره ای در دنیا باقی گذاشت که صدها سال زبانزد همه خواهد بود. - درگذشت آیت الله امام خمینی، دلم را لرزاند. - او مردی مومن، مجتهد، تاریخساز و معمار سده اخیر بود. (عبدالله بخاری، رهبر مسلمانان هند) - اسم دیگر ایران،

امروز کشور نور است. امام این نور را روشن نمودند. - امام ما حضرت روح الله خمینی موسوی - رحمةالله علیه - امروز در پیش روی ما نیستند ولی برای همیشه رهبر ما خواهند بود. (محمد سرور فاروق عباسی، مدیرکل سابق وزارت امور خارجه پاکستان) - تاریخ به زودی، با کمال افتخار و سربلندی، نقش خطیر و ارزنده امام خمینی را به یاد خواهد آورد. (منیر شفیق، نویسنده و نظریه پرداز فلسطینی) - ما نمی توانیم زیانی را که جهان مستضعف از ارتحال ایشان دیده است، کاملا ارزیابی کنیم. تنها از خدا می خواهیم که روان پاک امام همواره ما را رهبری فرماید. - خداوندا! به ما حوصله و توان تحمل غم فراق آقای خمینی - اعلی الله مقامه - و استمرار زندگی در پرتو رهنمودهای ایشان را عنایت فرما. (میرزا کلب عباس بیگ، سرگرد بازنشسته از هندوستان) - وای بر خرداد ماه که در آن قدس شریف ما در شهرها و مهدادیان سقوط کرد و در همین ماه نیز مقدسترین انسان زمان و مبشر ادیان، امام خمینی از ما گرفته شد. -ای امام! تو از قله های تعبد و تحجر بالا رفته دستت آسمان را لمس کرده بود که دیگر فاصله ای با خالق نداشتی و در طرفةالعینی به او پیوستی. آرام باش

که آرامگاه مومنان گهواره آیندگان است. (نبیه بری، رئیس جنبش امل) - حضرت آیت الله روح الله خمینی بزرگترین پشتیبان پاسداری از حرمت پیامبر و عاشق راستین رسول الله و دلسوز انسانها بودند. - ایشان بشریت را از بند ستمگران و ظالمین رهایی بخشیدند. - از میان سران جهان اسلام، امام خمینی اولین کسی بودند که عرصه حیات را بر اهانت کننده به ساحت مقدس پیامبر (ص) ، تنگ نمودند. (راجه اورنگ زیب خان، رئیس انجمن جوانان پاکستان) - دربرابر این حادثه جانگداز، هرچقدر که غم و حزن از خود ابراز دارم، کم است. - تصمیم های امام همچون تصمیمهای علی (ع) قاطع بود. (سید محمد کونین، رئیس انجمن رفاه المنتظر هندوستان) - تعالیم او مسلمانان را از انفعال به در آورد و مصمم کرد تا در راه خدا به جهاد برخیزند. - آرزو می کنیم ثمره تعالیم امام درمیان مسلمانان باقی بماند و وی برای همیشه به عنوان اسوه حسنه ای جاویدان بماند. - آن فقید به هنگام برخورداری از کلیه امکانات، بی علاقگی خود را نسبت به دنیا نشان داد و برعکس، علاقه خود را به حکومت، نه به عنوان قدرت، بلکه به مثابه وسیله ای برای دعوت انسانها به راه راست و دفاع از مذهب نشان داد. (هیات مدیره انجمن مسلمانان ایتالیا) -

شکی نیست که با رحلت امام آیت الله العظمی خمینی، امت اسلام یکی از بارزترین و بزرگترین رجال معاصر خود را از دست داد. (دبیرکل جبهه آزادیبخش ملی الجزایر) - قاطعیت حضرت امام در رویارویی با استعمار و توطئه های آنها، خاری در چشم استعمارگران و ستمگران بود. - پرونده مجاهدتهای ایشان پر از شهامت و افتخار است. (جلال طالبانی) - او پناهگاهی برای همه بود که در ظلمت تاریخ معاصر می درخشید. (حزب الله لبنان) - امام خمینی تنها رهبر یک نظام نبود بلکه امام امتی بود در سطح جهان، که تحمل فراق او را رنجی در حجم جهان نیاز است. (علامه محمد حسین فضل الله) - پس از رحلت امام امت، رسانه ها گفتند که دشمن آمریکا از دنیا رفت. (سید حسن نصرالله، حزب الله لبنان) - آیت الله خمینی برای رها ساختن ایران اسلامی از چنگال امپریالیسم و تقلید کورکورانه، یک انقلاب تاریخی را در ایران تحقق بخشید. (رهبر حزب رفاه ترکیه) - جهان عرب و اسلام، رهبر و مرشدی عظیم را از دست داد. (ولید جنبلاط، دبیرکل حزب سوسیالیست ترقیخواه لبنان) - اقدامات معظم له موجب شد مسیر تاریخ ایران به طور اساسی تغییر یابد. (دیوان داوری لاهه) - امام خمینی به عنوان قافله سالار نهضت اسلامی، در حیات پرافتخار

خویش، ملل رنجدیده را از ظلم جباران و ستمگران رهایی بخشید و به اسلام و قرآن حیاتی دوباره داد. - امام نور خدا را چنان در جهان هستی پراکند که از این پس سلطه گران و ظالمان، برای همیشه محرومان و مستضعفین را در مقابله با خود خواهند دید. (سید ساجد نقوی، رهبر شیعیان پاکستان) - نامه امام - رضوان الله علیه - به گورباچف و دعوت او به اسلام، که بعد از نامه های پیامبر اکرم (ص) به کسری و قیصر روم و پادشاهان دیگر قلمداد می شود، حیات جدید به اسلام بخشیده است. - او با فساد و مفسدین، و کفر و کافرین مبارزه کرد و پرچم خدای را در زمین به اهتزاز درآورد. - امام خمینی پرچم "لااله الاالله" را به دوش کشیدند و امانت را ادا کردند و با کفار مبارزه کردند و پرده تاریکی را کنار زدند. (شیخ اسد بیوض التمیمی، رهبر سیاسی مذهبی سازمان جهاد اسلامی فلسطین) - رهبری حضرت امام خمینی از حمایت مردم خود برخوردار بود زیرا که در وجود ایشان محاسن عمیق و الهی زمامداری توام با رحمت و شفقت وجود داشت. (ایدی عمرو، دبیرکل سازمان وحدت آفریقا) - فقدان معظم له امت اسلامی را بدون رهبر گذاشت. (فدراسیون خوجا) - امام سمبل

تعهد و چراغ هدایت بودند. - با تسلیم ناپذیری درمقابل شیطان بزرگ، از اسوه حسینی (ع) کاملا تاسی فرمودند. - وجود والای ایشان یک فرد نبوده بلکه نهضتی در فردی نهفته بود. - عمرها در کعبه و بتخانه می نالد حیات / تا ز بزم عشق یک دانای راز آید برون. (تاج الدین حیدری، سرپرست نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان) -ای سلاله پیامبر، جهان اسلام و مستضعفین دنیا رهبریهای تو را هرگز فراموش نخواهد کرد. (فضل حسین مشعل، دبیر نهضت اجرای فقه جعفری) - امام - رحمة الله علیه - چون شمشیری بر گردن دشمنان اسلام بود. - امام امت، اسلام را به اصالت خویش بازگرداند. - امام امت، اسلام و مسلمین را عزت و عظمت بخشید. - ضایعه رحلت حضرت امام جبران ناپذیر است. (احمد جبرئیل) - اسلام کنون یک اندیشمند بزرگ، یک استراتژیست و انقلابی کبیر را از دست داده است. (جمعی از جوانان مسلمان چین) - رهنمودهای خمینی کبیر همچون خونی در رگ میلیونها مسلمان دور زده و آنان را به جنب و جوش درمی آورد. - خمینی جاودان است، خمینی زنده است. (زاهد حسین جعفری، انجمن جان نثاران اهل بیت (ع» - این رهبر دارای نظرات دینامیک بود که یقین داشت ابرقدرتی جز خدا وجود ندارد. (رئیس کانون وکلای کراچی) -

امام به آرزوهای ما جامه عمل پوشاندند; ما را هدایت کردند; ایمان ما را تجلی بخشیدند; راهمان را روشنایی و الهامات ما را حقیقت بخشیدند. - ما اکنون یتیم هستیم ولی از او برای خود ارثی داریم. (آقای محمد، مسئول یک شرکت مراکشی در بلژیک) - انسانی با اعتقادات اسلامی از دنیا رفت که توانست کار بزرگی را برای جلب توجه دولت شوروی به مذهب انجام دهد. (والری مارچنکو، مبلغ مسیحی شوروی سابق) - خمینی محبوبترین کلمه قرن می باشد. - امام امت، استادی بزرگ برای کسانی که در سنگر علم و معرفت تلاش می کنند، بود. (علی ابوتراب سیدی آبادی بلتستانی از پاکستان) - حال ما در هجر رهبر کمتر از یعقوب نیست / او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم. (کوثر نیازی از پاکستان) - خداوند متعال به یمن پیامبر (ص) و به دست امام خمینی اشتباه این عقیده را که مکتب و دین منشا تحول و انقلاب نیست ثابت کرد. (احمد خان (مهندس برق) و اظهر سعید اعوان (مهندس ساختمان) از پاکستان) - دلهایمان غمگین و خونین و اشکهایمان روان است به خاطر این مصیبت بزرگ. (ام العلیم جار، یک خواهر یمنی) - امام در این زمان محافظ دین و شریعت، سپه سالار لشکر حضرت حجت و پرچمدار حقیقی

اسلام بود. - امام خمینی یک شخصیت تاریخ ساز اسلام بود. - وای بر ما که امروز از نعمت بزرگ اسلام محروم شدیم و آن شفقت و محبتی که رهبر انقلاب اسلامی به ما داشتند، از دست دادیم. - امام خمینی با کردار خویش ثابت کرد که ما، هم دارای سیرت امام حسن (ع) و هم دارای سیرت امام حسین (ع) هستیم. - او در راه اسلام، هم جهاد بالقلم کرد و هم جهاد باللسان، هم جهاد باالنفس و هم جهاد بالسیف. - او پیکر زهد و تقوا و مجسمه صدق و صفا بود. - او مرد مجاهدی بود که از نوک قلم، حکومت شاهی را طوری زخمی کرد که دیگر جان برنشد. (فاطمه تسکین، یک دختر هندی) - امام خمینی معلم انقلاب اسلامی بود. - درگذشت ایشان ضایعه ای بزرگ برای مسلمین جهان است. (یک دانشجوی مسلمان چینی) - ثبات و محکم ایستادن امام خمینی در مسئله "نه غربی و نه شرقی" است که اکثریت مردم را به دنبال خود کشید. (شعله ضرغامی از پاکستان) - امام خمینی دارای شخصیت عظیمی بود و در تمامی طول عمر در مسیر ائمه چهارده معصوم و شهدای کربلا قدم برداشت. (دکتر ظاهر حسین نقوی از دهلی نو) - صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

/ تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید. - خمینی رهبر انسانیت و معلم بشریت بود. - امروز دنیا غمگسار است، رهبر کبیر ایران فوت شده است. (عقیل ترابی از پاکستان) - من به عنوان یک کاتولیک برای (امام) خمینی دعا خواهم کرد. زیرا وی احترام ابدی خداوند را کسب کرده است. (والدوز سانتوز پلانکو از برزیل) - امروز پدر معنوی مسلمانان، خار چشم قدرتهای شیطانی، فریادرس مسلمانان محروم، ما را در غم فراق خود به عزا نشاندند. (ولایت حسین و افتخار احمد از پاکستان) - اگر ممکن است یک پوستر از امام خمینی برایم بفرستید، زیرا در خانه ام جایی برای آن درنظر گرفته ام. - تاکنون این قدر متاثر نشده بودم. (ادوارد اسپاکاسی، یک شهروند برزیلی)

دیدگاهها

30 چکیده: اشاره: در فاصله کوتاه بعد از رحلت با تلاش خستگی ناپذیر همکارانمان در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، دیدگاهها و مواضع یادگار گرامی امام که در حقیقت تفسیر مواضع و اندیشه های امام خمینی می باشند، در مجموعه ای با عنوان "دیدگاهها " تنظیم و همزمان با اربعین رحلت آن عزیز منتشر شد. گزیده ای از این اثر که آئینه ای است از چهره عملی و نظری آن عزیز، از نظر خوانندگان گرامی می گذرد. حضور تاکید بر خودسازی و تزکیه نفس الان در کنار مرقد امام هستیم امام یکی از خصوصیاتش خودسازی بوده است یعنی وقتی ایشان بحمدالله در انقلاب پیروز شد و رهبری این نظام را به عهده گرفت که قریب به 60 سال روی خودشان کار کرده بودند. امام اولین تالیفشان یک کتاب عرفانی - اخلاقی بود، دومین تالیفشان هم همچنین، سومین تالیفشان هم همچنین. یعنی سالها روی مسایل عرفان و خودسازی کار کرده بودند و بحمدالله موفق شدند و جزای این کار بزرگشان را از خدا گرفتند. جزای خوبی هم گرفتند. و آن این بود که در آن دنیا ما می دانیم که جای امام بسیار خوب است و در این دنیا هم به مناسبت آن پاکی ها امام به صورتی درآمدند که وقتی جمله ای می گفتند مردم به خیابانها می ریختند. به نظر من

این به خاطر مرجعیت امام نبود این نفوذ کلمه مال این نبود که امام یک رهبر سیاسی قوی بود برای اینکه رهبران سیاسی قوی در دنیا زیاد می بینیم. ما مرجع و فقیه زیاد دیدیم اما این چیزی که در امام به صورت یک مساله واقعا مافوق حالت معمول بود آن خلوص و پاکی امام بود. آن چیزی بود که در موقع صحبت کردن کلیه شنوندگانش و کلیه کسانی که چه مستقیم صحبت ایشان را شنیدند و چه از طریق رادیو و تلویزیون می شنیدند مانند یک روح جالبی در فکرشان و ذهنشان و قلبشان جا می گرفت و طبق دستور امام عمل می کردند. اینکه مردم دنبال کلام امام را می گرفتند و به خیابانها می آمدند و آن تعدادی که شهید شدند مجروح شدند، زندان رفتند، شکنجه دیدند همه این مبارزات درست که اوضاع اجتماعی چنین حالتی را بوجود آوده بود اما اینکه از غیر نترسیدن در مردم ایران پیدا شده بود مسلم از خلوص کلام امام بود. شهریور 69/ اگر بخواهیم قضایای اقتصادی را حل کنیم باید قضایای سیاسی مان را حل کنیم و اگر بخواهیم قضایای سیاسی مان را حل کنیم باید محاسبه داشته باشیم، مبادله داشته باشیم، ببینیم اگر قدمی که بر می داریم برای خداست، این اعتراضی را که داریم برای

خداست. یا نه این برای اینست که می خواستم من انجام دهم، می خواستم من مطرح باشم، چون من مطرح نیستم حالا نباید این باشد این بعد سیاسی دارد. شهریور69/ این دنیا مکانی است که همه دیر یا زود باید از آن رخت برداریم و آنچه باقی می ماند اعمال و گذشتها و ایثارهای ماست. اگر سنت حسنه ای باقی گذاریم یقینا تا ابد باقی خواهد ماند. تاریخ 2/8/69 اختلاف داخلی فراتر از سلیقه ها، بیشتر از حب نفس است و اگر انسان خود را تطهیر کند و در چارچوب شرع حرکت کند و آراسته به اخلاق اسلامی شود به هیچ وجه، اختلاف پیدا نمی کند چون با توکل بر خدا راه حق شناخته می شود و دیگر دعوائی نیست. ولی اگر پای حب نفس پیش آمد انسان همه چیز را از خودش و برای خودش می داند و می خواهد، در اینجا وسوسه، بدبینی، حسادت، رقابت نادرست چهره کریه خود را به معرض نمایش در می آورد و انسان برای رسیدن به هدفش ممکن است از وسایل نامقدس هم استفاده کند. تاریخ 5/2/71 امام خمینی (س) این بنده صالح خدا به واسطه توکل و ایمان خالصی که به مبداء آفرینش داشتند در همه ابعاد وجود خود تنها به خاطر قرب و رضایت الهی عمل می کردند و هرگز قائل به نتیجه اعمال

نبودند، ایشان در زمینه خصوصیات بارز اخلاقی همیشه بر دو اصل صداقت و دوری از تزویر و ریا تاکید داشتند و ما باید به پیروی از سجایای اخلاقی این حکیم و عارف فرزانه در راه تهذیب نفس و اخلاص عمل تلاش نمائیم. عمل و کلام امام برخاسته از صداقت و یکرنگی با مردم بود و این صداقت امام بود که در صحنه های گوناگون انقلاب اسلامی همه آحاد مردم را به حرکت وا می داشت تا با قدرت و استواری آماده فداکاری و بذل جان و مالشان باشند. 12/3/71 تاکید بر تداوم راه امام ما سیاستمان نه شرقی و نه غربی است و سیاست نه شرقی و نه غربی ما ترسیم کننده اش امام است و مجریانش شهدای ما و پیام آوران آنها فرزندان شاهد هستند. نگذارید انقلابی که این همه صدمه خورده و این همه دنیا در مقابلش ایستاده از مسیر خودش منحرف شود. مسئولین شما هم چنین اجازه ای نخواهند داد. ما اینجا با اماممان پیمان می بندیم، با خانواده های شهدا پیمان می بندیم با فرزندان شهدا در کنار امام پیمان می بندیم که لحظه ای از اسلام ناب محمدی (ص) عدول نخواهیم کرد. تاریخ 20/4/69 باید در مقابل تمامیت کفر بخصوص امریکا بایستید. ما باید کمربندها را محکم ببندیم، چرا که فرزندان امام هستیم

و لحظه ای از اهداف و آرمانهای اسلامیمان عدول نمی کنیم. تاریخ 19/6/69 امروز در غیاب امام باید استمرار تفکر و خط امام در صحنه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی بیشتر از گذشته مورد تاکید و توجه قرار گیرد. هر چند که جسم امام در میان ما نیست، اما راه، هدف و مقصود امام به عنوان مقدس ترین ارزش ها در مسیر انقلاب و نظام استمرار دارد و ما باید خط امام راحل را به خوبی بشناسیم. نسخه شفا بخش انقلاب ما همان راه امام است و باید سعی کرد تمامی مسلمانان جهان را به اتحاد فرا خواند. تاریخ 17/3/70 امروز اگر حوزه ها و دانشگاهها اندیشه های بلند حضرت امام (س) را به طور صریح برای مردم بازگو نکنند مرتکب گناهی نابخشودنی خواهند شد زیرا ما امروز بیشتر از هر موقعی نیازمندیم که احکام نورانی اسلام از پیرایه ها و موانع رها شوند. حضرت امام (س) در هر برهه حساس از تاریخ انقلاب اسلامی بخشی از مسائل زیربنائی جامعه اسلامی را با فتواهای صریح خود حل کردند و این گونه مسائل را که تا آن زمان کسی مورد توجه قرار نداده بود مطرح فرمودند و احکام صریح اسلامی را در مورد آنها تعیین فرمودند. امروز حوزه ها و دانشگاهها باید مسائل جاری کشور را

بر اساس دیدگاهها و مواضع امام راحل مورد تحقیق و پژوهش قرار بدهند. تاریخ: 7/7/70 حمایت از رهبری امروز من و شما باید در همان خط حرکت کنیم. خالصا و مخلصا برای خدا و اسلام و نظام اسلامیمان از رهبر بزرگوارمان حضرت آیت الله خامنه ای ( دامت برکاته) حمایت کرده و در راه او که راه امام عزیزمان است گام برداریم. امروز دنیا مترصد است که ببیند ما چگونه حرکت می کنیم سرپیچی از ولایت، سقوط نظام را بدنبال دارد. امروز ولایت، نقطه وحدت امت حزب الله است. نظام از ولایت جدا نیست چرا که بدون ولایت نظام اسلامی نیست و بدون نظام، انقلاب نمی تواند راه خود را در جهان طی کند. امروز نظام اسلامی ما چشم و چراغ مسلمانان جهان است. اگر دو جریان انقلابی ما، دو جریانی که به اسلام و امام و ولی فقیه و نظام علاقه مندند دست در ست یکدیگر بگذارند بر تمامی ضد انقلاب داخل و خارج غلبه پیدا می کنند والا گروهی که روی کار می آید بخون هر دو جریان انقلابی تشنه است و هر دو جریان را نابود می کند. تاریخ: 7/11/68 ما امروز باید همه متحد باشیم، امروز باید در کنار نظاممان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهره های شناخته شده

انقلاب که سالیان سال در زندانهای رژیم سفاک پهلوی به سر برده از افرادی است که در طول انقلاب خدمات زیادی کرده و در جبهه ها مستقیما جنگیده است. پس باید افتخار کنیم که چنین رهبری را داریم و همگی پشت سر او حرکت کنیم و مقابل قدرت جهنمی امریکا خواهیم ایستاد. در مقابل قدرت جهنمی غرب و شرق خواهیم ایستاد و از آرمانهای اماممان دفاع می کنیم. تاریخ 69 هیچکس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستورات رهبری عمل کنند. تاریخ: 7/8/69 ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم، اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند بدانید که نقص از ماست. اگر امروز اختلاف موجب شود که اقتدار ولی فقیه صدمه بخورد گناه بزرگی مرتکب شده ایم. ما امروز اختلاف را از هیچکس نمی پذیریم. اگر روزی از پشت سر ولی فقیه کنار رویم و اگر ولی فقیه نفوذ کلمه اش کم شود چه گناه بزرگی مرتکب خواهیم شد. تمام زحمات ملت عزیز، شهدا و امام از بین می رود، تمام سختیهایی که در طول مبارزه متحمل شدید همه اینها از بین می رود. ما باید سعی کنیم اتحادمان

را حفظ کنیم و پشت سر ولی فقیه حرکت کنیم. تاریخ: 19/10/69 امروز همه باید متحدتر، محکم تر و قاطع تر پشت سر رهبری باشیم و نگذاریم که رهبرمان احساس تنهایی کنند. همانطور که نگذاشتید امام (ره) احساس تنهایی کند. " اطاعت از خامنه ای، اطاعت از امام است" هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست. و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت الله خامنه ای است در خط امریکاست. همانطور که امام با یک اشاره، شما مردم را به خیابانها و جبهه ها فرا می خواند، امروز، مهیا هستیم که با یک اشاره رهبری به خیابانها و جبهه ها سرازیر شویم. من بعد از رحلت امام با خدا و امام عهد کرده ام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و بر خلاف رهبری و حتی خلاف میل رهبری بر ندارم و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینه ها بر امریکا پیروز می شویم. تاریخ: 12/11/69 حمایت از رئیس جمهور و مسئولان اجرائی شما، مسئولان بالا و رئیس جمهور عزیزمان را خوب می شناسید. اگر رئیس جمهور ما ضد آمریکایی نباشد، چه کسی در ایران ضد آمریکا است؟ رئیس جمهوری ما تمام تلاش خود را صرف بیرون

کردن شاه و آمریکا از این مملکت کرده است و در واقع ضربه اساسی را بر پیکر آمریکا در منطقه زده است. او شاگرد امام است و به دستور امام عمل کرده است و او کسی نیست که قدمی از خط امام و هدایتهای ایشان جدا شود. تاریخ 16/6/68 ما می خواهیم کشوری داشته باشیم با اقتصادی سالم و مرفه اما غیر وابسته و مستقل. این اهداف به این سادگی ها تحقق یافتنی نیست. اگر شما به میدان مبارزه آمدید و شاه را بیرون کردید و حکومت اسلام را تشکیل دادید برای این بود که از آرمانهای امامتان دفاع کنید. ما باید کاری بکنیم که دولت آقای هاشمی در سیاستهای اقتصادی خود موفق شود، در غیر اینصورت چهره نظام مقدس ما خدشه دار می شود و در نتیجه جاذبه خود را در بین ملل مستضعف از دست می دهد. وفقیت برنامه های اقتصادی به معنای ذبح آرمانهای اسلامی و انقلابی نیست. اگر کسی به آمریکا حمله کرد نباید این تفکر پیش بیاید که رفاه اقتصادی تحقق یافتنی نیست. باید بدانید که انقلاب ما جدای از محتوای اسلامیش نمی تواند اصالت خود را حفظ کند. باید همه از برنامه های دولت پشتیبانی کنیم. تاریخ: 2/5/69 ما باید تلاش کنیم رئیس جمهور قوی داشته باشیم و اگر ضعفی در دستگاه اجرایی

مشاهده می کنیم آن را بگوییم اما این ضعف موجب نشود خدای نکرده ما در مسئله شخص آقای هاشمی بخواهیم کوتاهی کنیم. تاریخ: 19/10/69 ما با تمام وجود از دولت دفاع می کنیم. مگر ما مرده ایم که بگذاریم آقای هاشمی تنها بماند مگر ما می گذاریم که هر کس هر کاری که دلش بخواهد بکند. آقای هاشمی در خط امام است. انقلابی بزرگ است و در زندانها و شکنجه گاه ها از امام و خط امام دفاع کرده است. ما امروز از دولت ایشان پشتیبانی می کنیم. نظام ما، نظامی اسلامی است و ما از مجلس، قوه قضائیه و روسای آنها دفاع می کنیم. تاریخ: 12/11/69 راه اندازی چرخهای اقتصاد کشور یکی از راههای مهم و اساسی شکوفاسازی اقتصاد کشور است. در شرایط بعد از جنگ و سازندگی باید دولت و همه مسئولین نظام را که از شاگردان حضرت امام (س) هستند با تمام وجود یاری رسانیم تا در اجرای برنامه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی موفق شوند. تاریخ: 8/5/70 امروز هیچکس منکر پاره ای از ضعفها و نارسایی ها در گوشه و کنار کشور نیست اما هیچ انسان منصف و آگاهی نمی تواند منکر این واقعیت شود که ریاست محترم جمهوری از دست اندرکاران هوشمند، با درایت و قوی نظام و انقلاب است. او سرداری است مجتهد و با

تجربه که در طوفان حاکم بر جهان کفر و استکبار با سیاستهای اصولی خود بدون جار و جنجال های رایج ایران را به سر منزل مقصود هدایت نموده و این دوران سخت را پشت سر خواهد گذاشت. آقای هاشمی رفسنجانی انقلابی بزرگی است که تقریبا تمامی عمر خود را در مبارزه با استکبار گذارنده است. ایشان فرد لایق و شایسته ای برای احراز ریاست جمهوری است. امام آقای هاشمی را شدیدا دوست داشتند و بر کفایت و تدبیر ایشان اذعان داشتند. از خدای بزرگ می خواهیم که ایشان را توفیق دهد تا با درایت و حسن تدبیر ایران را به صورتی که مورد نظر امام عظیم الشان و مقام معظم رهبری است اداره کند. تاریخ: 2/3/72 با همه انتقادهایی که ممکن است جناح های سیاسی از آقای هاشمی بطور روشن و مبهم داشته باشند هر دو طرف به این واقعیت رسیده اند که اگر بناست، کسی مسئولیت دستگاه اجرایی کشور را داشته باشد از همه بهتر آقای هاشمی است. بعضی ها ایجاد شبهه می کنند که من با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم، اما حقیقت مطلب اینگونه نیست و ما در اصول کلی وحدت رویه و نظر داریم و اصلا هیچ اختلافی در میان ما وجود ندارد. تاریخ: 26/4/72 فشارهای اقتصادی نباید ما را مایوس کند کسی منکر

فشار و مشکلات اقتصادی نیست مگر رئیس جمهوری نگفتند که "این مرحله گذار، خطرناک است" گاهی چند دولت را ساقط می کند، گذار از این مرحله شوخی بردار نیست، اگر بخواهیم برنامه های زیربنایی به نتیجه برسد تنش هایی را به دنبال دارد و حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی انجام اصلاحات بنیادی در زیر ساخت های اقتصادی چندین دولت را ساقط کرده است. البته ممکن است بعضی از سیاستها و برنامه ها غلط باشد اما بی انصافی است که بخاطر چند تا اشتباه کارهای زیربنایی بزرگی که انجام شده منکر شویم و آنها را نادیده بگیریم. امیدواریم ملت ایران همچنان دولت را در این مرحله حساس حمایت کنند تا ان شاء الله همه گردنه های صعب العبور را به سلامت طی کنند و به نقطه نوید بخشی برسیم. در آینده بعید نیست که مشکلات افزون شود اما ملت ایران همه فداکاریها و از خودگذشتگی ها را برای بقای اسلام و کرامت انسانی تحمل کرده است. 4/12/73 مقابله با آمریکا و استکبار جهانی ما بارها و بارها گفته ایم که عدول از سیاست های اسلام ناب، مرگ انقلاب است و با مرگ انقلاب هرگز نظام باقی نمی ماند. انقلاب ما چهره اسلام ناب است همان اسلامی که امام فرمودند، قربانی می خواهد و دعا کنید من قربانی آن شوم. کوچکترین نرمشی

در برابر غرب بزرگترین ضر به به حیثیت انقلاب و نظام و اسلام است. تاریخ: 12/6/69 یقینا امروز انقلاب اسلامی مانع توسعه سلطه امریکا در منطقه خلیج فارس است. انقلاب اسلامی ایران به عنوان هسته مرکزی انقلابهای رهایی بخش تنها نیروی است که در برابر کفر جهانی و اردوگاه استکبار به خوبی ایستاده است و نخواهد گذاشت که امریکا یگانه تصمیم گیرنده در مقدرات منطقه خاورمیانه باشد. امروز اگر در برابر سلطه امریکا کوتاه بیائیم "نظم نوین" خود را در منطقه پیاده خواهد کرد. مسلمانان باید به عنوان مدافع ایدئولوژی اسلام در برابر سیاست های سلطه طلبانه امریکا بایستند و با حفظ اتحاد و برادری تعیین کننده سرنوشت ملت های خویش باشند. تاریخ: 20/4/70 ما باید همگی مهیای یک مبارزه عمیق در عرصه های گوناگون با امریکای جنایتکار باشیم زیرا امریکا و اذنابش به چیزی غیر از نابودی اسلام و انقلاب و بی حیثیت کردن مسئولینمان راضی نخواهد شد باید بدانیم هر امتیازی که به دشمن دهیم به همان اندازه از آرمانهایمان عقب نشینی کرده ایم و اشتهای سیری ناپذیر او برای بلعیدن منافع مسلمین بیشتر می شود. تاریخ: 15/5/70 امروز دیپلماسی ما در قبال سیاست های ظالمانه اردوگاه استکبار، تهاجمی است و سیاست ترسیمی حضرت امام تهاجم بر دشمنان فتنه گر را بر، همه ما

واجب کرده اند و به طور دقیق در این زمینه در نقطه مقابل هر گونه مماشات و سازشی قرار دارند. تاریخ: 27/6/70 امروز باید هشیار باشیم و بدانیم که دیپلماسی احتیاط عامل گستاخی اردوگاه استکباری غرب در برخورد با ارزشهای انقلاب و نظام است. تجربه سیزده ساله انقلاب اسلامی به همه ما اثبات کرده است که جهان استکباری هرگز با ما شوخی ندارد و برای نابودی جاذبه ها و ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی از هیچ وسیله ای دریغ ندارد. در برابر این شیوه عمل استکبار، دیپلماسی ما باید تهاجمی باشد. اگر قرار است که انقلاب اسلامی و آرمانهای امام با قدرت و سربلندی ندای حق طلبی خود را به گوش جهانیان برساند هرگز با دیپلماسی نرمش و احتیاط، این هدف امکان پذیر نیست. راه ما راه امام است و این راهی روشن و عاری از هر گونه ابهام می باشد که رهبری انقلاب دنبال کننده آن هستند. دیپلماسی احتیاط در شرایطی که استکبار غرب از هر وسیله برای نابودی ما استفاده می کند نمی تواند ادامه دهنده راه امام و انقلاب اسلامی باشد. تاریخ 19/11/70 امریکا بخون اسلام و مردم ما تشنه است غرب هیچگونه امتیازی بما نخواهد داد مگر اینکه اسلام محمد رسول الله صلی الله علیه و آله را در مقابلش ذبح کنیم. همه

بدانند که آنها به چیزی غیر از نابودی اسلام راضی نیستند. آنها یک قدم بنفع ما بر نمی دارند الا اینکه از تمامی آرمانهای اسلامیمان دست برداریم. این سخن صریح امام است که اگر روزی غرب از ما تعریف کند آن روز روزی است که ما باید در خودمان شک کنیم و خدا آن روز را نیاورد. ما باید متکی به مردممان باشیم، باید متکی به کارشناسان خودمان باشیم، متکی به فرهنگ خودمان باشیم گول غرب را نخوریم. تاریخ: 5/2/71 روحانیت معظم به عنوان رهبران سیاسی و مذهبی مردم به این معنا توجه کنند که مسائل و مشکلات داخلی موجب نشود خطر قدرتهای خارجی را کم رنگ جلوه بدهیم. تاریخ: 14/12/73 حمایت از آزادی بیان و انتقاد سازنده امروز خیلی راحت می شود به هر دستگاه اعتراض کرد یا خیلی راحت می شود تجلیل و چاپلوسی نمود ولی ما باید سعی کنیم که در نظاممان چاپلوسی جا نیفتد. چون اگر امروز چاپلوسی جا بیفتد منشا تمام خطرات برای نظام خواهد بود. شما یادتان است که وقتی فردی از امام تجلیل می کرد که از آن چاپلوسی و تملق فهمیده می شد امام با آن برخورد می نمودند. باید سعی کنیم چاپلوسی در کار نباشد. اگر خدای ناکرده امروز ما تخم چاپلوسی را در کشورمان بپاشیم مطمئنا افرادیکه

اهل تملق نیستند از صحنه خارج می شوند. اگر جلو این مسئله که الحمدلله در نظام ما زیاد نیست گرفته نشود قدم بقدم بسمتی می رویم که نظام ما را صدمه خواهد زد، و شما آقایان و سایر کسانی که دستتان به روزنامه ها و رسانه ها می رسد باید روی این مسئله که اصلی ترین مسئله نظام است توجه زیادی بنمایید. انتقاد از آن چیزهائیست که اگر ما تصور کنیم که نظام با انتقاد صدمه می خورد اشتباه کرده ایم. ما نظاممان با انتقاد رشد پیدا می کند. الان نظام ما در دنیا به عنوان یک نظام قدرتمند مطرح است، پس اگر ما از انتقاد چشم بپوشیم و ملاحظاتی باعث بشود که ما انتقاد نکنیم، دریچه آزادی را که یکی از اصول انقلاب و یکی از شعارهای خدشه ناپذیر انقلاب ماست را بسته ایم، پس روی این مسئله باید پافشاری کنیم. مسئله آزادی اگر از نظام گرفته شود نظام صدمه جدی می خورد که جبران آن کار مشکلی است. البته انتقاد با اشکال تراشی و چوب لای چرخ گذاشتن فرق می کند و ممکن است خیلی از کسانی که بیرون گود هستند راحت اشکال تراشی و اعتراض بکنند. تاریخ: 15/1/69 اگر حدود و ثغور آزادی بیان مشخص شود مسلما ثمرات ارزشمندی به دنبال خواهد داشت ولی اگر محدوده مشخص نباشد

مردم و مسئولین سر در گم می شوند و هر کسی که بخواهد از مسئولی انتقاد نماید و یا مطلبی را عنوان کند که به نفع نظام و انقلاب باشد از ترس این که مبادا مورد هجوم قرار گیرد ترجیح می دهد به مجامله پناه ببرد. اما وقتی که فردی از مسئول بخصوصی در نظام انتقاد نماید، ضعف آن مسئول آشکار می شود و او را بیشتر مورد سئوال قرار می دهد در نتیجه این کار موجبات شکوفایی را فراهم می سازد زیرا در اینجا فرع فدای اصل می شود، اصل، آزادی بیان است و فرع، فلان مسئول یا کار و محیط کار آن مسئول است. از طرف دیگر فرد مسئول وقتی که با دلسوزی و صداقت نقطه ضعف خود را برطرف کرد، دیگر با کی از انتقاد نخواهد داشت. اگر زمینه انتقادات صادقانه در جامعه وجود نداشته باشد نقاط قوت و ضعف مسئولین در پرده ای از ابهام می ماند و مردم با این رشد بالای سیاسی که دارند متوجه مساله می شوند. وقتی مردم نقطه ضعف را فهمیدند و دیدند که مسئولین بدان توجهی نکرده اند آن وقت آنان را نادان فرض می کنند. این بهتر است که همه مسئولین را نادان فرض کنند و یا نقاط ضعف ها هر چه باشند با صداقت بیان گردد و روی آنها بحث شود؟ !

ایجاد زمینه شهامت در ابراز نظرات و انتقادات به عهده وسایل ارتباط جمعی خصوصا مطبوعات است. ما باید همه این را بپذیریم که هیچکس مطلق نیست، مطلق خداست. همه کم یا زیاد اشتباه می کنیم، باید عیب ها و ایرادها را دوستانه گفت و راه درست را از نادرست مشخص کرد. اگر کسی صریحا مطالب را نگوید مجامله کرده است و مجامله زمینه فساد را مهیا می کند. مجامله و سکوت در برابر کژی ها و کاستی ها مقدمه رشد افراد متملق و مجامله گر است. هر کس که در بیان عیب ها و نقایص کوتاهی کند از حقیقت گویان مجال ابراز عقیده را خواهد گرفت. روزنامه ها و همه وسایل ارتباط جمعی در این جهت لازم است که حق و حقیقت را با روشنی و صراحت لهجه برای مردم بیان کنند و از ثناگویی بیهوده و مجامله بپرهیزند زیرا در غیر اینصورت کم کم افراد انقلابی و مومن جای خود را به افراد متملق و مجامله گر خواهند داد و نتیجتا انقلاب از درون فرو می پاشد و پوسته ای بیشتر باقی نمی ماند و در یک حرکت، خرد شده و از بین می رود و در این مواقع است که کودتاها موفق می شوند. تاریخ 17/2/69 یکی از مسائل مهم و مورد تاکید حضرت امام دفاع از حریم آزادی واقعی

و اسلامی است. طلاب و دانشجویان باید در کمال آزادی حرف خود را بزنند و انتقادات و آراء خود را مطرح کنند. اصلا بحث آزادانه از جاذبه های اصلی در یک نظام اسلامی و مردمی است. دانشجویان باید خود سانسوری را کنار بگذارند و در بیان مشکلات و مسائل جامعه مشارکت فعالانه داشته باشند. اگر بخواهیم دانشگاهها و مجامع علمی پشتوانه قوی نظام و انقلاب باشند باید فاصله این قشر شریف را از حاکمیت و کارگزاران کم کنیم. اگر مسائل گوناگون سیاسی - اقتصادی و فرهنگی با تبادل نظر کارگزاران و صاحبنظران دانشگاهی مورد بررسی قرار بگیرد مسلما می تواند در راهگشایی مشکلات موجود مؤثر باشد. ما باید برای هدایت نسلها و تثبیت ارزشهای انقلاب و جوابگویی به مسائل جهان اسلام به دنبال رشد و تعالی همه جانبه آحاد ملت اسلامی بخصوص دانشگاهیان و طلاب باشیم. اگر حرکت دانشگاهها و حوزه ها به درستی هدایت نشود در آینده یقینا ضربه خواهیم خورد. تاریخ 7/7/70 تقوای سیاسی و مذهبی لازمه موضع گیری منطبق بر عدل و انصاف است و همه ما در برابر مقدرات جامعه مسئولیم. کلکم راع و کلکم مسئول. اما مسئولیت روحانیت شاخص و متعهد و دارای موقعیت و مکنت در نظام اسلامی بیشتر از سایر آحاد ملت است، لذا باید سعی کند

بیش از سایرین در متن فعالیت های سیاسی و اجتماعی جانب عدل و انصاف را در نظر بگیرد. روحانیت متعهد و مسئول باید با تمامی جناحهای سیاسی و اجتماعی ارتباط تنگاتنگ داشته باشد، حرف تمامی خطوط مختلف را بشنود تا به یک جمع بندی و استنتاج درست برسد. امروز باید بیشتر از گذشته ثناگویان مبتذل، متملقان بی تقوا و فرصت طلبان تفرقه افکن از صفوف روحانیت مسئول و کارگزاران انقلاب و نظام طرد شوند، کسانی که موقعیت و محبوبیتی در نزد مردم دارند باید بیش از دیگران مواظب گفتار و عمل خویش باشند زیرا ممکن است خدای نکرده با یک موضع گیری نادرست آبروی افراد بی گناه را بریزند یا حقی را پایمال کنند و یا مثلا در پیچ و خمهای سیاسی گرفتار ثناگویان مبتذل، متملقان بی تقوا و فرصت طلبان تفرقه افکن بشوند و از معیارهای الهی - اسلامی دوری جویند. اگر قرار است امتیازی به افراد داده شود باید در صدر ادله صلاحیت و تقوای آنها در نظر باشد. مسئولین نظام بخصوص روحانیت باید موافق و مخالف جریانهای سیاسی را با یک دید بنگرند، اصلا دیدگاه مسئولین باید در ورای مسائل گروهی و شخصی قرار داشته باشد. مسئولین و روحانیون کارگزار نظام باید کاملا اطرافیان

خود را بشناسند. اگر یک مرجع یک مدرس و یا یک روحانی وابسته به حکومت مجذوب اطرافیان خود شوند به نحوی که از شناخت واقعیت های جاری و ملموس جامعه غافل گردند آن شخص روحانی یا مقام مسئول دیگر خودش نیست بلکه شخصی از خود بیگانه است که به دور از واقعیت ها، حرف اطرافیان را تکرار می کند. باید توجه داشت که طرح آزادانه دیدگاهها و آراء مختلف برای حفظ و بقاء اصول اساس ارکان نظام و انقلاب ضروری است. یک روحانی چه امام جمعه چه پیش نماز چه منبری چه مرجع و چه شخصیت حکومتی باید دائما به افراد نزدیک این مساله را گوشزد کند که آزادگی لازمه دین است و اینگونه گمان نکنند که فلانی شخصیت بزرگی است و هیچ کس نباید بگوید بالای چشم او ابروست. بجز رعایت حریم رهبری معظم انقلاب اسلامی که وظیفه همه است مسئولیتها هر اندازه بزرگتر باشد مردم باید نسبت به طرح نقطه نظرات و انتقادات خود درباره آنها حساس تر باشند. یک روحانی باید با حبت باشد، تلخی و عدم گذشت موجب می شود که افراد عادی و حتی دوستانش از انتقال واقعیات به او صرفنظر کنند و از ترس این که مبادا موقعیت شغلی اش به خطر افتد تنها مطالبی را که خوشایند اوست منتقل نمایند. در این

صورت بدترین وجه ممکن یعنی ثناگویی مبتذل، چاپلوسی و تملق، ابزاری در دست اطرافیان آن مقام مسئول و شخصیت می شود تا علاوه بر از خود بیگانگی و دوری از واقعیات کم کم اطرافیان هم باورشان بشود که شاخص حق و باطل بر ایشان آن شخصیت است و نقش خود را که باید حافظ منزلت و حرمت شخصیت باشند و مسائل را آنگونه که هست به او بگویند، فراموش کنند. احترام به عقاید و دیدگاههای گوناگون ضامن سلامت و رشد فرهنگ انقلاب ست شخصیت های سیاسی و روحانی هرگز نباید خود را عقل کل بدانند. همه ما کم و بیش ممکن است دچار اشتباه شویم باید با صراحت به اشتباهات اعتراف کنیم تا مردم اعتمادشان از ما سلب نشود. یکی از گرفتاریهایی که متاسفانه بعضیها به آن دچار شده اند این است که نمی توانند نظرات مخالف خود را تحمل کنند. این شیوه عمل منجر به دیکتاتوری می شود و با فرهنگ انقلاب و اصول بنیادین نظام اسلام ما مغایرت دارد. تاریخ 23/8/70 طرح آراء و دیدگاههای گوناگون در جامعه نشانه آزادی اندیشه در عرصه های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و وجود آراء و اندیشه های متفاوت در یک جامعه لازمه پیشرفت و تعالی است. ما هرگز از طرح اندیشه های مخالف واهمه نداریم زیرا معتقد هستیم که ایدئولوژی اسلامی حاکم بر

کشور جوابگوی مسائل و نیازهای جامعه است. ایران اسلامی یکی از آزادترین کشورهای جهان است و اصل آزادی به عنوان یکی از سه رکن بنیادین نظام و انقلاب اسلامی در سایه ایمان، اراده و روح حق طلبی ملت ما همواره باید محفوظ بماند. برخورد آراء و نقطه نظرات مختلف در مراکز فرهنگی، علمی، آموزشی و تربیتی موجب شکوفایی و خلاقیت این گونه مراکز خواهد شد. ما نباید توقع داشته باشیم همه افراد جامعه یکسان بیندیشند. برخورد آراء و اندیشه ها در حوزه، دانشگاه، مراکز علمی، آموزشی و تربیتی موجب شکوفایی خلاقیت و نبوغ افراد جامعه اسلامی می شود. نظام و انقلاب باید همیشه فضای سالم تعالی و تبادل افکار و اندیشه ها را حفظ کند تا همه بتوانند حرفشان را بزنند. با حربه تکفیر و تهدید نمی توان نیازهای فرهنگی جامعه را پاسخ داد. ما باید به نحوی جوابگوی نیازهای جامعه باشیم که مرز بین حق و باطل مخدوش نشود. برای ترویج حق طلبی باید زمینه طرح اندیشه های گوناگون مهیا باشد و در مراکز علمی و آموزش، تضارب اندیشه ها را قدر بدانیم. صدا و سیما - مطبوعات و دیگر رسانه های ارتباط جمعی باید حقیقتا برای جوابگویی به نیازهای اجتماعی و فرهنگی مردم تلاش کنند. سلب اعتماد مردم از رسانه ها موقعی رخ خواهد داد که آنها

به جای پاسخگویی به نیازهای جامعه راه دیگری در پیش گیرند. تاریخ: 14/11/71 دستگاههای خبری کشور باید به گونه ای عمل کنند که انقلاب و نظام از مسیر حقیقی خود منحرف نشوند و قبل از آنکه رسانه های بیگانه ضعفهای ما را بزرگ کنند، خودمان برنامه ها و نتایج سیاستهایمان را نقد و بررسی کنیم. دیدگاهی که بیان ضعفها را باعث تضعیف نظام می داند، دیدگاه اشتباهی است، نقد یک حرکت و سیاست بد دقیقا عین حمایت از نظام است و رسانه ها و دستگاههای خبری کشور باید در این زمینه به نحو احسن ایفای نقش نمایند. مردم انتظار دارند در اخبار گزارش ها و تحلیل های شما دیدگاههایشان را ببینند. بزرگترین ضعف دستگاه خبری در یک جامعه این است که رسانه های بیگانه جلوتر از آنها اطلاعات مورد نیاز آن جامعه را تامین کنند. کار شما بسیار ظریف و حساس است و گاهی خطرناک و پر حادثه، اما کسی که شغل و تخصص خبری را انتخاب می کند باید پذیرای مشکلات آن باشد. میزان تشخیص حق و باطل و ملاک عمل برای ما رهنمودهای مقام رهبری به عنوان ولی و پایه اساسی نظام و انقلاب است و حکم ایشان حرف نهایی در همه صحنه هاست. بحمدالله رسانه ها از نظر کمی و کیفی در کشور ما رشد خوبی داشته اند و از

آزادی وسیعی برخوردارند که ضرورت دارد این آزادی حفظ و گسترش یابد، چون آزادی بیان موجب پیشرفت و شکوفایی هر جامعه انقلابی است. خبرگزاری جمهوری اسلامی در ابعاد اجتماعی باید ساده زیستی و از خود گذشتگی را در میان مردم و مسئولین ترویج و تشویق کند و با تهیه گزارش و اخبار واقعی و صحیح اجازه ندهد آفت چاپلوسی و تملق گریبانگیر انقلاب، نظام و کارگزاران گردد. مردم ایران در طول سالهای گذشته به کرات ثابت کر ده اند که از آگاهی و شعور سیاسی بالایی برخوردارند و اگر رسانه های خبری ما با صراحت واقعیت رویدادها را به مردم بگویند آنها خود توان تشخیص حق و باطل، سره و ناسره را دارند و این وظیفه اول یک رسانه خبری است. خبرگزاری باید در تهیه و انتقال اخبار به گونه ای عمل کند که مصالح نظام و انقلاب به عنوان یک اصل اساسی حفظ و در عین حال اخبار و گزارش ها در برگیرنده دیدگاههای اقشار مختلف جامعه باشد. دانشجو و کارگر و کارمند باید بتواند به راحتی دیدگاهی موافق یا مخالف را مطرح کند و این رمز پیشرفت و موفقیت نظام اسلام است. خبرگزاری زبان نظام است و باید تلاش کند که واقعیتها را آنگونه که هست به مردم منتقل کند. متاسفانه بعضی ها به

غلط معتقدند اگر از سیاستی و یا عملکرد مسئولی در یک گوشه ای از کشور انتقاد شود، نظام تضعیف شده است. این تفکر غلط به تدریج کار را به جایی می رساند که مسئولی در منطقه ای از کشور عمل خود را عین اسلام و حرف خود را حکم اسلامی دانسته و باورش می شود که اسلام و انقلاب همان است که من مسئول فکر می کنم. این ها باورهای غلطی است. اگر رسانه های گروهی و خبرگزاری ما خوب عمل کنند، این گونه روحیه ها ترویج نمی شود. حضرت امام (س) شدیدا با چنین روحیه هایی مخالف بودند و امروز ما نباید اجازه بدهیم روحیه دیکتاتوری دوران ستمشاهی دوباره به جامعه اسلامی و انقلامی ما بازگردد. اینگونه روحیات و نفوذ آن به جامعه مقدمه دیکتاتوری است و رسالت رسانه های خبری و خبرگزاری جمهوری اسلامی این است که با آن مقابله کنند. تاریخ: 6/3/72 حذف حصارهای خودسانسوری لازمه تحقق جامعه سالم است. مردم، انقلاب، نظام، امام، و رهبر و کشورشان را دوست دارند. بنابراین لازم است در کمال آزادی حرفشان را بزنند، این جوی که درست کرده اند و مردم را از دستگاه اطلاعات می ترسانند به مصلحت انقلاب و نظام نیست. نباید این جو باشد، چرا مطبوعات و نمایندگان مجلس بعد از موضع رئیس محترم جمهوری جرات پیدا می کنند و

حرف دلشان را بیان می کنند! همین حرفها را که قبل از سخنرانی رئیس جمهوری می دانستند چرا نمی گفتند. در یک جامعه سالم و اسلامی مردم هرگز دچار خودسانسوری و ترس نمی شوند. سعی کنید مردم را تشویق و تهییج کنید تا حرفشان را بزنند. باید این شجاعت را در افراد ایجاد کنیم که اگر وزیری مرتکب اشتباه شد همه بتوانند عملکرد او را نقد و بررسی کنند. امام جمعه، نویسنده روزنامه نگار و مردم کوچه و بازار به او اعتراض کنند، چرا که وجدان عمومی بهتر از هر فردی واقعیت ها را می فهمد. این مساله که هر انتقادی را تضعیف دولت و نظام بدانیم دقیقا به عکس است، تذکر دلسوزانه و انتقاد موجب می شود که قبل از اینکه مشکل به معضل تبدیل شود، راه یابی و حل گردد و احتیاج به بسیج عمومی نشود. ما این جو را که اطلاعات نمی گذارد مردم و رسانه ها حرف خودشان را بزنند، باید بشکنیم، دستگاه اطلاعات به ضد انقلاب، نفوذی، منافق و سلطنت طلب اجازه ابراز وجود نخواهد داد، ولی باید از خدا بخواهد که رسانه های عمومی حرف مردم را بزنند و واقعا هم می خواهد. تاریخ: 18/7/73 حمایت از محرومین و مستضعفین بعضی از دستورات اصولی ائمه اطهار (ع) هم سو بودن با مستضعفین و محرومین، ایستادگی

در مقابل قدرت های ظالم، برخورد با فئودالها و سرمایه داران زالو صفت از خدا بی خبر، مستقل بودن در تمامی زمینه ها، دوری از هواهای نفسانی، اطاعت از امر مولا و عامل به دستورات قرآن و رسول است. حال ما معتقدیم که شیعه ائمه اطهار هستیم آیا زندگی ما فرهنگ حاکم بر خود و خانواده ما همسو با مستضعفین و محرومین است؟ آیا حاضریم از خود و فرزندان خود کم گذاشته و به فقرا و نیازمندان کمک کنیم؟ صرف شعار بنفع محرومین بدون عمل چیزی است که مورد طعن و لعن قرار گرفته است. اگر ما عامل به دستورات نباشیم چگونه ادعا می کنیم که شیعه امیرالمومنین هستیم؟ (می شود شیعه علی بود ولی سر سفره هایی نشست که غذاهای گوناگون آن را زینت داده است؟ ) می شود ادعای شیعه ائمه اطهار بودن را کرد ولی فرزندانمان به بهترین وجه زندگی کنند، از بهترین وسائل استفاده کنند و فرزندان فقرا حسرت یک شب نان سیر خوردن را بکشند؟ می شود شیعه علی بودن را یدک کشید در حالیکه برادران مسلمانمان در شهرهای مختلف و روستاهای کشورهای اسلامی با فلاکت زندگی کنند؟ اگر مانند فقرا زندگی کردیم شیعه ائمه اطهار هستیم و به یکی از اهداف ائمه اطهار رسیده ایم. تاریخ: 3/3/69 ما هرگز

اجازه نمی دهیم، سرمایه داران زالو صفت که به خون حزب الله عزیز و محرومان و پابرهنگان تشنه اند، با در اختیار گرفتن مقدرات اقتصادی، در بدنه این نظام مقدس و الهی نفوذ کنند. امروز اردوگاه استکبار برای انحراف انقلاب اسلامی تلاش مضاعفی به کار گرفته است، همه باید هوشیار باشیم و بدانیم که اقتصاد از سیاست و فرهنگ جدایی ناپذیر است. تاریخ: 27/6/70 انبیاء از طبقه فقرا و محرومین جامعه خود محسوب می شوند و هرگز چیزی از مال دنیا بجز تعالیم الهی از خود به ارث نمی گذارند. انبیاء همواره با اغنیاء در جنگ هستند و جنگ بین فقر و غنا از تعالیم همه ادیان الهی است. علما اگر بخواهند وارث راستین انبیاء باشند نباید از مال دنیا چیزی به ارث بگذارند و باید همواره جنگ بین فقر و غنا را سرلوحه رفتار و سلوکشان قرار دهند علماء مربیان و معلمان باید مسیر تعلیماتشان به پیروی از پیامبران (ع) جنگ بین فقر و غنا باشد زیرا جنگ فقر و غنا جنگ مکتبی ماست. مکتب ما بر چارچوب عدالت استوار است و معنای عدالت برابر با قسط در تمام زمینه هاست - در مکتب ما همانند سایر مکاتب الهی جنگ بین فقر و غنا از جنگ های مقدس و بنیادین محسوب می شود و این

جنگ در تمامی طول تاریخ تا نابودی ظالمین، استثمارگران و مستکبران وجود خواهد داشت. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جنگ بین فقر و غنا همانند نماز و سایر واجبات دینی برای ما از طرف پیامبران ترسیم شده است و حکم عبادت را دارد. علما، معلمان و مربیان از انبیاء تعالیم الهی را به ارث می برند و تبیین جنگ بین فقر و غنا از تعالیم گرانقدر پیامبران است. تاریخ: 16/8/70 از ابتدای شکل گیری انقلاب اسلامی، محرومین و توده های شریف و متدین تکیه گاه اصلی انقلاب بوده و هستند لذا مسئولین باید خود را حقیقتا خدمتگزار سرمایه های اصلی جامعه انقلابی و اسلامی بدانند. در یک نظام اسلامی و متکی بر معنویت هیچ خدمتی بالاتر از خدمت به محرومین، کارگران و توده های زحمتکش وجود ندارد. تاریخ: 3/5/72 متاسفانه امروز هم خون مستضعفین را سرمایه داران بزرگ و کوچک می مکند، بعضی خیال می کنند به بخش خصوصی بهاء دادن به معنای آزادی عمل سرمایه داران به شکلی است که هر اندازه خواستند خون مظلومین را در شیشه بکنند. این گونه نمی شود. امام راحل از اول گفته اند که روحانیت به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است، زیرا آنها نمی گذارند مردم مستضعف زندگی عادی و سالمی داشته باشند. مشکل ما تنها این نیست که دولتهای غربی

با ما مخالف هستند، اگر ما با سرمایه داران بزرگ به طور سنجیده ای برخورد می کردیم آنها نمی توانستند در برابر دولت و ملت یک مساله ای را ایجاد کنند، از موقعی که سرمایه داران تحت لوای بخش خصوصی به تخریب اقتصادی مشغول هستند هر روز سنگی در مقابل توان اقتصادی مردم مظلوم و مستضعف انداخته و هر روز سیاست های اقتصادی دولت به بازی گرفته می شود، هرگاه سر نخ این تخریب ها دنبال شد، چند نفر سرمایه دار بزرگ را در پشت صحنه می بینیم. اگر ما با سرمایه داران همانند منافقین برخورد می کردیم اوضاع کشور به این صورت در نمی آمد، یک عده سرمایه دار زالو صفت به این بهانه که اقتصاد دولتی مضر است به حال خود رها شده و به جان این ملت افتاده اند. کسی منکر این نیست که اقتصاد دولتی مضراتی دارد اما به این بهانه نباید لجام گسیختگی اقتصاد حاکم شود، امروز آزادترین اقتصادها هم دارای مکانیزمهای کنترل و ارشاد مخصوص به خود هستند و درست است که مارکسیسم به عنوان یک نظام فکری و اقتصادی شکست خورد، ما آن را از اول قبول نداشتیم، اما اسلام با سرمایه داری مطلق و بی چون و چرا هم مخالف است. اسلام با بی بند و باری اقتصاد مخالف است، ما نباید تابع سیاستهای اقتصادی درهای باز غرب باشیم،

اگر تابع این سیاستها باشیم مانند شوروی سابق مطمئنا در آینده کارمان از شرایط کنونی مشکل تر می شود. تاریخ: 73/7/3

دیدگاههای نظری امام خمینی (ره) در حوزه سیاست خارجی

اشاره

12 چکیده: مقدمه پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) تحول نوینی را در باب مسائل سیاسی ایران اعم از سیاست داخلی و خارجی به دنبال داشت. در بعد داخلی، تغییر در ساختار حکومت و نحوه ای اداره کشور و سپردن امور به دست مردم و در بعد خارجی و بین المللی، تغییر رفتاری - ارزشی که در هر دو بعد بر مبنای اسلام ناب محمدی خلاصه می شود. لذا سیاست خارجی ایران پس از انقلاب اسلامی به کلی با آنچه که در رژیم گذشته جاری و ساری بود تفاوت پیدا می کند. این تغییرات ناشی از رهنمودهایی است که امام راحل در احکام و فرامین، پیامها و توصیه ها، مکتوبات، سخنرانیها و مصاحبه ها در مواضع و مواقع مختلف بیان می نمودند. در این مقاله برآنیم تا چند نمونه مهم و تاثیرگذار از مواضع و دیدگاههای نظری ایشان را در حوزه سیاست خارجی در شرایط و مناسبتهای مختلف بررسی نماییم. قبل از آنکه وارد بحث اصلی شویم لازم می دانم تعریف سیاست و محورهای یاست خارجی از دیدگاه امام (ره) را بیان نمایم. تعریف سیاست از دیدگاه امام (ره) «سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد و تمام این مصالح جامعه را مد نظر بگیرد و اینها هدایت

کند به آن چیزی که صلاحشان است» (1) «سیاست عبارت است از اداره کشور بر اساس مصلحت دینی و دنیوی مردم» (2) محورهای سیاست خارجی از دیدگاه امام به طور کلی می توان محورهای زیر را در زمینه سیاست خارجی از کلام و نظرات ایشان استنباط نمود: 1- عدم اتکا به قدرتهای جهانی که در سیاست نه شرقی و نه غربی امام تجلی نموده است; 2- نفی سلطه پذیری و سلطه گری; 3- حفظ کیان و تمامیت ارضی کشور و رعایت مصالح بلند مدت نظام; 4- دعوت به ارزشهای توحیدی و مبانی اسلام; 5- دفاع از حیثیت و شرافت اسلام در مجامع بین المللی; 6- اظهار همدردی با مستضعفان جهان و دعوت از آنها به اتحاد با یکدیگر; 7- دعوت به اتحاد مسلمانان; 8- مبارزه راهبردی با رژیم اشغالگر قدس; 9- همزیستی مسالمت آمیز و برقراری عادلانه و دوستانه با کشورهای جهان و نفی انزواگرایی; 10- معرفی اسلام به عنوان دینی جامع، کامل و کاربردی. (3) لازم به توضیح است که تعدادی از این محورها به کرات در کتابها، مقاله ها، رساله های دانشگاهی، مصاحبه ها و. . . بحث شده است و توضیحات مفصلی راجع به آنها داده شده است و تقریبا همگان از آنها با اطلاع اند از آنجا که در این مقاله سعی می شود از تکرار مکررات خودداری شود

و به جای گفته ها به ناگفته ها پرداخته شود و مطلب حالت تکراری و خسته کنندگی نداشته باشد از بحث راجع به آنها خودداری می شود و به مواردی پرداخته می شود که کمتر راجع به آنها صحبت شده و غریب مانده اند. انزواگرایی یا حضوری فعال در روابط بین الملل یکی از اصولی را که حضرت امام در سیاست خارجی بر آن تاکید می کردند سیاست نه شرقی و نه غربی بود که درباره مفهوم سیاست نه شرقی و نه غربی همان طوری که قبلا توضیح داده شد در بسیاری از کتابها و نوشته ها توضیح داده شده لذا از تکرار آن خودداری می کنیم فقط به آن جنبه ای که برداشتهای نادرست از این اصل شده است می پردازیم. برداشت نادرستی را که بسیاری از عوام از این اصل می کنند این است که با توجه به اینکه بر نظام بین الملل کفر حاکم است و بسیاری از کشورها بخصوص کشورهای پیشرفته صنعتی با دین میانه خوبی ندارند بهتر است هیچ گونه رابطه ای با آنها نداشته باشیم و مرزهایمان را بر تمام جنبه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آنان ببندیم در حالی که حضرت امام هرگز چنین منظوری از این اصل نداشته اند بلکه برعکس، باید با استفاده از اصل دعوت که به عنوان اولین اصل در سیاست خارجی اسلام مطرح است با حضوری بسیار فعال و

گسترده در تمام زمینه ها و با تمام کشورها رابطه مسالمت آمیز (نه گرگ و میش) برقرار کنیم (بجز رژیم صهیونیستی و کشورهایی که مفهوم رابطه متقابل عادلانه را درک نمی کنند) و با تقویت جنبه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی با استفاده از مبانی اسلامی بتوانیم جامعیت و برتر بودن دین اسلام و قوانین سعادت آفرین آن را به جهانیان بشناسانیم، چگونه هم می توانیم شعار صدور انقلاب را بدهیم و هم قطع رابطه را بدون رابطه با جهان چگونه و با چه وسیله ای می توانیم اسلام را معرفی نماییم. آیا با توسل به زور و تهاجم و جنگ می توانیم انقلاب را صادر و اسلام را معرفی کنیم یا با برقراری رابطه حتی با کشورهای غیر مسلمان و کشورهای لائیک، به تدریج و در میدان عمل می توانیم هم مصلحت اسلام را که معرفی و جهانی شدن آن است و هم منافع ملی کشورمان به عنوان ام القری را تامین نماییم. نباید اینطور فکر کنیم که هر چه را که در دیگر کشورها است بد است و مضر بلکه بایستی بدانیم که بسیاری از پیشرفتهای علمی و فنی و اقتصادی که در جهان ست برای ما نیز مفید است و بایستی بتوانیم با شیوه های درستی این دستاوردها را گزینش و گلچین کرده، در اختیار بگیریم، در

عصری که ارتباطات بسیار گسترده و سهل شده است و با وجود شبکه های جهانی (اینترنت) ، ماهواره ها و. . . چه بخواهیم و چه نخواهیم ارتباطات وجود خواهد داشت. حال که چاره ای جز ارتباط با دیگر کشورها با هر فلسفه ای نداریم بهتر است در اندیشه ارتباط درست و مؤثر باشیم نه ارتباطی ناخواسته و تحمیلی، لذا این تعبیر از سخنان امام که رهبری دوری اندیش و آینده نگر بودند هرگز درست نیست و تعبیر ایشان هرگز به معنی بستن مرزها نیست و تمایل حضرت امام به دنبال کردن اهداف جهانی اسلام و انجام وظایف درست اسلامی در قبال مسلمانان و حتی غیر مسلمانان به کلی با عدم ارتباط منافات دارد امام معتقدند که نظام بین الملل همانند یک شهر است که محله های مختلف آن با هم ارتباط دارند و ما بایستی منزوی نباشیم بلکه بایستی همان گونه که پیامبر با ارسال سفیران و مبلغان رابطه برقرار می کرد، عمل کنیم و با کشورها رابطه برقرار کنیم. پاسخ قانون اساسی به ابهامات یکی دیگر از منابع و مصادر سیاست گذاری خارجی قانون اساسی است که مورد تایید و تاکید حضرت امام بوده است و مطالعه دقیق اصول مرتبط با سیاست خارجی ما را به این مطلب رهنمون می کند که جهتگیری قانون اساسی به سوی برقراری توسعه و تحکیم

روابط با بازیگران بین الملل و به خصوص با کشورهای اسلامی و جهان سوم می باشد و هرگز در این سند صحبتی از قطع یا تقلیل ارتباط بجز مواردی که با اصول دینی تعارض دارد به میان نیامده است و در اصل یکصد و سی دوم قانون اساسی تصریح گردیده است روابط صلح آمیز با دولتهای غیر محارب نه فقط کشورهای مسلمان یا همسایه. (4) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصلها و بندهای مختلفی شیوه های برخورد و اصول روابط و سیاست خارجی دولتمردان جمهوری اسلامی ایران را در حوزه عمل ترسیم کرده است که به صورت اجمال به اشاره برخی از این اصول می پردازیم. در اصل دوم و سوم به نفی هرگونه ستمگری، ستم کشی، سلطه گری، سلطه پذیری، استقلال سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، طرد کامل استعمار و تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس و معیارهای اسلام و تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان جهان و حمایت از آنها تاکید شده است. در اصل یازدهم به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم واحده و انا ربکم فاعبدون» دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اعتماد ملل اسلامی و در اصل چهاردهم به رفتار حسنه و بر مبنای قسر و عدل اسلامی با افراد غیر مسلمان تا زمانی که بر ضد

اسلام و جمهوری اسلامی توطئه و اقدامی نکنند توصیه شده است. در اصل یکصد و پنجاه و دوم و سوم به دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطه گر و روابط صلح آمیز با دولتهای غیر محارب و نفی هر گونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه به شئون کشور گردد اشاره شده است. در اصل یکصد و پنجاه و چهارم جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می داند بنابراین ضمن خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفان در برابر مستکبران در هر نقطه از جهان حمایت کند. (5) پاسخ امام به ابهامات حضرت امام گوشه نشینی و سیاست انعزال را خلاف عقل و شرع معرفی نموده ضمن تاکید بر رابطه با همه دولتها (به جز چند کشور محدود آنهم به دلایل کاملا منطقی) بستن مرزها به روی کشورها و قطع روابط دیپلماتیک با آنها را به معنای فنا و هلاکت و مدفون شدن کشور تلقی می کند و طرحان سیاست انزوا را مورد انتقاد قرار داده می فرمایند: «این معنا که گاهی اهل غرض و جهال آن را بیان می کنند یا نمی فهمند یا غرضی

دارند زیرا تا انسان جاهل یا مخالف با اصل نظام نباشد نمی تواند بگوید که یک نظام باید از دنیا منعزل باشد ما با هیچ ملتی بد نیستیم ما به حسب طبع اولیه می خواهیم با همه دولتها دوست باشیم می خواهیم که روابط حسنه با احترام متقابل نسبت به همه داشته باشیم و اگر چنانچه ما احتیاج به یک چیز داشته باشیم و آنها احتیاج به یک چیز داشته باشند تبادل کنیم مگر این که دولتهایی باشند که با ما خلاف رفتار کنند» (6) امام همواره به روابط صلح آمیز تؤام با دوستی تاکید داشته و آن را جزء ضرورت زندگی اجتماعی و سیاسی می دانستند و همواره داشتن رابطه را بر ترک آن مقدم می دانستند با این شرط که این رابطه براساس احترام متقابل باشد و منافع و مصالح طرفین رابطه مدنظر باشد نه اینکه یکجانبه باشد. با شناختی که همگان از شخصیت جامع و کامل و آینده نگر و واقع بین امام داریم از آن بزرگوار انتظاری جز این نداریم. «ما با همه ملتهای عالم می خواهیم وست باشیم با همه دولتهای عالم به حسب طبع اولی می خواهیم دوست باشیم و روابط حسنه داشته باشیم با احترام متقابل نسبت به همه رابطه داشته باشیم» (7) از نظر امام خمینی (ره) روابطی مردود است که موجب سلطه شود لذا در

این باره می فرمایند: «اگر روابط تجاری با کفار موجب ترس بر حوزه اسلام شود ترک این روابط بر تمام مسلمانان واجب است» (8) در اینجا فرقی میان استیلای سیاسی یا فرهنگی و معنوی دشمن وجود ندارد «اگر روابط سیاسی که بین دولتهای اسلامی و دول بیگانه بسته می شود و برقرار می گردد موجب تسلط کفار بر نفوس و بلاد و اموال مسلمانان شود یا باعث اسارت سیاسی اینها گردد برقراری روابط حرام است و پیمانهایی که بسته می شود باطل است و بر همه مسلمین واجب است که زمامداران را راهنمایی کنند و وادارشان نمایند بر ترک روابط سیاسی اینچنینی هر چند بوسیله مبارزه منفی باشد. » (9) وحدت مستضعفان جهان به عنوان یک ماموریت مهم در سیاست خارجی در ان امام به عنوان یک رهبر نجات بخش برای همه مستضعفین جهان چه مسلم و چه غیرمسلم و حتی چه الهیون و غیرالهیون همیشه خواستار سعادت تمام ابناء بشر بودند و نسبت به همه افراد بشر احساس مسئولیت می کردند و این مسئولیت پذیری جهانی الهی را چه در پیامشان به گورباچف و احساس مسئولیت در برابر نجات مردم کمونیست و چه در قطع رابطه با رژیم نژادپرست سابق افریقای جنوبی که ملتی مسلمان نبودند، و چه در برابر سایر مسلمانان بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، زبان،

مذهب و طبقه به وضوح می بینیم که مساله وحدت بین مستضعفین عالم را مهمترین و ثمربخش ترین راه برای مقابله با مستکبرین عالم مطرح می نمایند و اتحاد و یک صدایی و حمایت از یکدیگر را در مقابله با ظلم در سراسر جهان تنها راه رفع ظلم در جهان مظلومان می دانند لذا استراتژی مهمی را در این زمینه اتخاذ نموده و می فرمایند: «من امیدوارم که یک حزب به اسم مستضعفین در تمام دنیا به وجود بیاید و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند و مشکلاتی را که بر سر راه مستضعفین است از میان بردارند و در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب قیام کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین به مستضعفین عالم ظلم کنند» (10) در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز (اصل یازدهم) با استناد به آیه شریفه «ان هذه امتکم واحده و انا ربکم فاعبدون» اصل وحدت بین مسلمین را به عنوان یک فوریت در سیاست خارجی تصریح نموده، بیان می دارد دولت جمهوری اسلامی موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملتهای اسلامی قرار دهد و کوشش کند تا وحدت سیاسی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد. (11) در تایید استراتژی وحدت آفرین امام از قول یکی از نشریات می خوانیم: امام خمینی در

تمامی دوران مبارزات خود که در ایران انجام گرفت طرح اسلامی خود را بر دو اصل وحدت و فلسطین قرار داد و لحظه ای از اندیشه تحقق وحدت اسلامی و اهمیت آن غافل نماند، وحدت اسلامی را از انبان شعارها و آرزوهای ذهنی بیرون آورده و به طرح عملی جدی و حقیقی مبدل ساخت تا مسلمانان بتوانند آن را محقق سازند. امام به درستی اعتقاد داشت طرح موضوع وحدت اسلامی و فراخوان مسلمانان بدون پشتوانه محکم و تبیین اصول و مبانی آن و یا طرح اسلام به عنوان رسالت جهانی دشوار است، بنابراین تلاش مجدانه ای به عمل آورد تا خلل و نقص موجود را که برای مسلمانان جهت شناخت اسلام ابهاماتی به وجود آورده بود را بوسیله تاءلیف کتابهای مختلف و در زمینه های مختلف، سخنرانیها و موضع گیریهایشان، اصلاح نمایند. توصیه به دولتها و ملتها به همدلی و وحدت همانطوری که می دانیم در سیستم و صحنه بین المللی واحدهای تصمیم گیرنده و عمل کننده دولتها هستند و دولتها زبان گویای ملتهایشان می باشند اگر قرار باشد همه مستضعفین جهان با هم وحدت داشته باشند این امر از طریق دولتها سریعتر و سهل تر قابل دسترسی است به این دلیل لازم است دولتها با ملتهای خود همدل و همصدا باشند تا این امر محقق شود لذا می بینیم بنیانگذار جمهوری اسلام

ایران به خوبی به این مساله توجه داشته و آنها را به یکدلی و یک صدایی دعوت می کنند تا در سایه آن بتوانند بر مشکلات غلبه کرده و به دشمن اجازه سلطه ندهند. «اگر وحدت کلمه اسلامی بود و اگر دولتها و ملتها اسلام به هم پیوسته بودند معنا نداشت که قریب یک میلیارد جمعیت مسلمین زیردست قدرتها باشند اگر این قدرت به قدرت بزرگ الهی منظم شود هیچ قدرتی بر آنها غلبه نخواهد کرد» (12) «ملتها و دولتها اگر بخواهند به پیروزی و هدفهای اسلامی به تمام ابعادش که سعادت بشر است برسند باید اعتصام به حبل الله کنند از اختلافات و تفرقه بپرهیزند فرمان حق تعالی را «واعتصموا بحبل الله. . . جمیعا ولاتفرقوا» را اطاعت نمایند. » (13) پله های بعد یا مرحله بعدی تحقق وحدت بین دولتهای مستضعف با یکدیگر است تا با این اتحاد و عملکرد همراستای خود ستم مستکبرین را بر عالم رفع نمایند و در مجامع و صحنه های بین المللی با اتخاذ موضعی واحد ظالمین را عاجز کنند و خود قدرتی بزرگ را تشکیل می دهند در این مورد امام تاکید بیشتری بر وحدت بین دولتهای مسلمان می کنند و می فرمایند: «دولتهای اسلامی باید به منزله یک دولت باشند کانه یک جامعه هستند، یک پرچم دارند، یک کتاب دارند، یک پیغمبر

دارند. اینها همیشه باید با هم متحد باشند با هم علاقه های همه جانبه داشته باشند و اگر چنانچه این آمال حاصل شود که بین دولتهای اسلامی از همه جهت وحدت پیدا بشود امید است که بر مشکلات خودشان غلبه کنند و قدرتی بزرگتر از قدرتهای دیگر در مقابل سایر قدرتها باشند» (14) امام موفقیت استعمارگران در استعمار طبقه محروم را نتیجه تفرقه و جدایی بین مسلمانان و سران کشورهای اسلامی می داند. «روزگاری که پنجه های استعمار تا اعماق کشورهای اسلامی فرو رفته است، روزگاری که استعمار تمام نیروها و امکانات خود را در راه ایجاد تفرقه میان مسلمانان و سران کشورهای اسلامی بسیج کرده است، می کوشد تا به هر وسیله که در اختیار دارد از پایبندی و عمل به تعالیم اسلام جلوگیری کند تا بدین وسیله استعمارگران با خیال راحت به هدفهای غیرانسانی، استعمار طبقه محروم نائل شوند» (15) نفی ملیت گرایی و قومیت گرایی مهمترین عاملی که مسلمانان و مستضعفان عالم را در رسیدن به وحدت عمل باز می دارد ملیت گرایی و قومیت گرایی است که امام خمینی آن را نفی کرده و عاملی برای تفرقه و دشمنی مسلمانان می داند همانطور که می دانیم تاکنون جهان اسلام به خاطر همین حربه های استعماری لطمات فراوانی دیده است و چه خونها و امکاناتی که در این راه به هدر

نرفته است، جنگهای فرقه ای در پاکستان و افغانستان نمونه بارزی است که متاسفانه همچنان ادامه دارد و منجر به برادرکشی و نسل کشی و عدم آرامش و امنیت در آن منطقه شده است که ریشه های استعماری دارد، تا بدین وسیله آنها را سرگرم این امور کرده و خود به راحتی بتوانند منابع آنها را غارت کرده و کارخانجات اسلحه سازی خود را پررونق تر سازند. از این قبیل است جنگ بین عرب و عجم که صدام راه انداخته و آن را اسباب تفرقه و تشنج قرار داده و جوانان هر دو کشور را که می توانستند نقش مهمی در سازندگی کشورشان داشته باشند و مردم را از وابستگی به سلطه گران نجات دهند قربانی کرده و بسیار نمونه های دیگری در الجزایر، سودان، یمن و جنگهای فرقه ای در لبنان و. . . (16) «از مسائلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمین طرح و عمال استعمارگران در تبلیغ آن به پا خواسته اند قومیت و ملیت است، ملی گرایی در مقابل ملتهای دیگر مسلمانان مساله ای است که اسلام و قرآن کریم و دستور نبی اکرم برخلاف آن است آن ملی گرایی که به دشمنی بین مسلمین و شکاف در صفوف مؤمنین منجر می شود برخلاف اسلام و مصلحت مسلمین است و از حیله های اجانب است که از اسلام و گسترش آن رنج

می برند. (17) از تجربیات بارز این عصر که ملی گرایی باعث تضعیف و شکست مسلمین شده می توان از ناسیونالیسم عرب که جمال عبدالناصر از آن دم می زد عنوان کرد که با این تبلیغات و با این احساسات غیرعاقلانه حمایت بسیاری از کشورهای غیرعرب را نتوانست در جنگ اعراب و اسرائیل جلب نماید و همین امر منجر به شکست آنها و قدرت گرفتن اسرائیل شده است. «من مکرر عرض می کنم که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این که این ملی گرایی ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران (18) «آن چیزی که دول اسلامی را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور می کند آن قضیه نژادبازی است. این نژاد ترک است، این نژاد ایرانی است، این نژاد عرب است، قضیه نژادبازی ارتجاعی است» (19) مصلحت در سیاست خارجی از نگاه امام تعریف مصلحت چنانکه اهل لغت مصلحت را تعریف کرده اند مصلحت معنا و وزنا منفعت است (20) واژه مصلحت یا اسم مکان به معنای جایگاه و مکان صلاح است که ضد آن افساد می باشد و همین طور در یک معنا مفرد مصالح است. (21) ابوحامد غزالی شافعی در تعریف مصلحت آن را در پنج مورد اهم خلاصه می کند: حفظ دین، جان (نفس)

، مال، عقل و نسل، برخی دیگر عرض را نیز به معیارها و موارد فوق اضافه می کنند. در تعریف دیگری مصلحت را جلب منفعت و دفع ضرر در حدودی که مقاصد شرع حفظ شود تعریف کرده اند. (22) حضرت امام مصلحت و سربلندی اسلام و ملت هر دو را همواره فراراه خود قرار داده بودند و به اشکال گوناگون و در مناسبتهای مختلف بر آن تاکید می کردند. تمام محورهای سیاست خارجی از نظر امام مواردی هستند که تامین منافع ملی و عزت و سربلندی ایران و مصالح اسلام را به دنبال دارد نمی توان گفت که امام فقط به توسعه و معرفی مجدد اسلام می پرداختند و بس (حتی اگر اینطور هم باشد باز هیچ منافاتی با تامین منافع بلندمدت مردم ندارد) تمام اصولی که امام بر روی آن تاکید می کردند در درازمدت منافع ملی و مصالح اسلام هر دو را تامین می کرد نظیر خوداتکایی در تمام زمینه ها (عدم وابستگی به شرق و غرب) ، نفی سلطه پذیری و سلطه گری، هم زیستی مسالمت آمیز و روابط توام با احترام مقابل و. . . یکی از بزرگترین آموزه های بنیانگذار جمهوری اسلامی به ملت ایران و مسلمانان جهان درس عزت طلبی است و در نظر داشتن عزت در سیاست خارجی به این معنا است که در تصمیم گیریهای بین المللی به گونه ای

مصلحت سنجی شود که عزت کشور و اسلام خدشه دار نشده و آن تصمیم منتهی به ذلت مسلمین نگردد. (23) لذا در نظر داشتن عزت کشور و مسلمانان و رعایت اصل نه شرقی و نه غربی و حفظ استقلال کشور هیچ کدام نباید مجوزی برای غافل شدن از منافع کشور باشد و باید یک ظرافتهای خاصی را به کاربرد و برنامه ریزی استراتژیک انجام داد و با درنظر گرفتن مصالح اهم و مهم همه اهداف را تامین کرد. امام معتقد بودند که ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی کنیم و مکرر این را به مسئولین نظام تذکر می دادند. (24) در این راستا به اهم عملکرد امام در این رابطه می پردازیم. خنثی کردن توطئه دشمنان امام (ره) با بینش عمیق همواره به این مقوله توجه داشته و در موارد خاص به تذکر و راهنمایی به مسئولین نیز می پرداختند و به افراد ناآگاه داخلی این موارد را هشدار می دادند و نیز توطئه دشمنان را نیز خنثی می کردند زمانی که بعضی افراد زمزمه انزواگرایی را سر می دادند و می گفتند ما روابط با دیگر کشورها را می خواهیم چکار و یا زمانی که افرادی لازمه ارتباط با کشورهای دیگر را ست برداشتن از اهداف و اصول آرمانی انقلاب و اسلام می دانستند و نیز در جواب

کسانی که فقط به رابطه با ملتها تاکید می کردند و رابطه با دولتها را رد می کردند می فرمایند: «ابرقدرتها و امریکا خیال می کردند که ایران به واسطه انقلابی که کرده است و می خواهد استقلال و آزادی را که یک مساله تازه و برخلاف رویه همه حکومتهاست به دست بیاورد، به ناچار منزوی خواهد شد وقتی که منزوی شد زندگی نمی تواند بکند دیدید که نشد و ایران روابطش با خارجیها زیادتر گردید. حالا به این مطلب افتادند که ما چکار داریم به دولتها اینها همه ظالم هستند و کذا و ما باید با ملتها روابط داشته باشیم که این هم نقشه تازه و مساله بسیار خطرناک و شیطنت دقیقی است. ما باید همان گونه که در زمان صدر اسلام پیامبر سفیر به اطراف می فرستاد که روابط درست کند عمل کنیم و نمی توانیم بنشینیم و بگوییم که با دولتها چه کاری داریم. این برخلاف عقل و شرع است و ما باید با همه رابطه داشته باشیم منتها چند استثنا دارد که الان هم با آنها رابطه نداریم. (25) مصلحت اهم در سیاست خارجی; مصالح «ملت» یا «امت» ؟ آنچه که گفته شد، چارچوبهای کلی مصلحت سنجی در سیاست خارجی بود که از بیان بنیانگذار جمهوری اسلامی، اهم این موارد را به دست آوردیم. اما نکته این است که در

همه مواقع، مصلحت یابی به این سادگی میسر نیست که تنها با دانستن این چارچوبها و اصول، مصلحت اقوی را که مبتنی بر یکی از این مبانی باشد، برگزینیم و اعلام دیپلماسی کنیم. چه این که در بعضی موارد، خود همین اصول - در یک مقوله واحد - با یکدیگر تزاحم پیدا می کنند. چنان که قبلا نیز گفته شد در مرحله اول در مواقع تزاحم، حفظ «عزت» به عنوان یک مصلحت عالی، از ارزش بالایی برخوردار بوده و ملاک قویتری نسبت به سایر مصالح دارد. اما یک فرض و صورت دیگر نیز محتمل است و آن این که اگر در خصوص مساله ای، عزت کشور در تزاحم با عزت جهان اسلام واقع شد و یا به یک بیان اگر مصالح ملت با مصالح امت تزاحم پیدا کرد، در این مقام کدام از این دو بر دیگری ترجیح دارند؟ در زبان شناسی سیاسی واژه ملت برای مردم یک کشور با حدود جغرافیایی و مرزهای شناخته شده بین المللی است و مراد ما از ملت نیز همین مفهوم متعارف آن است. مفهوم «امت» نیز علاوه بر قرآن، در فلسفه اسلامی و دیدگاههای جامعه شناسانه مفاهیم مختلفی دارد. اما مقصود ما از امت، همان امت اسلامی است که فرای مرزهای جغرافیایی و اختلافات نژادی و زبانی و قومی، همگی مسلمان بوده و

فارغ از مذهب، پیرو دین اسلام هستند. اما جواب پرسشی که طرح شد بستگی به نوع اندیشه و مبنای فکری پاسخ دهنده دارد. به طور کلی به سه نظر می توان در این خصوص اشاره کرد: (26) نظر اول در این نظر مصالح مسلمین به هیچ وجه مورد توجه نبوده و تنها مصالح کشور مدنظر است. افراطی ترین پیروان این نظریه، وطن پرستان (اغلب سلطنت طلب) هستند که اگر احیانا برای خالی نبودن عریضه سخنی هم از اسلام بگویند، بیشتر متمایل هستند تا خدمات ایران به اسلام را بیان کرده و به رخ بکشند. برای این قافله معمولا خشایار شاه، کورش، داریوش و تاریخ ایران باستان ارزشی افزون تر از تاریخ اسلام دارد و پر واضح است که برای اینان اصولا تزاحمی میان مصالح ملت و امت پیش نمی آید و هر چه هست ملت است و وطن و کشور. البته باید گفت که معمولا در شرایط حساس و در «محک تجربه» این مدعیان وطن دوستی، به راحتی دست از وطن شسته و تسلیم می شوند. آخرین نمونه این محک، در مساله جزایر سه گانه ایرانی و مشکل آفرینی استکبار از طریق امارات برای

جمهوری اسلامی بود که عده ای از این طایفه به اصطلاح وطن پرست در یکی از نشریات خود به خاطر اغراض سیاسی به راحتی حاضر شدند این جزایر را تقدیم کرده و از اصل، ایران را غاصب! این جزایر بدانند: «جزیره ابوموسی، متعلق به امارات متحده عربی است. ایران، جزیره ابوموسی در مرکز خلیج فارس را در سال 1971 به تصرف درآورد و بعد از آن دو جزیره تنب بزرگ و کوچک را نیز مالک شد. (27) ملی گرایان و شبه روشنفکران مذهبی نیز از آنجا که به مصالح مسلمین هیچ توجهی ندارند، داخل در همین گروه هستند تفاوت این طایفه با وطن پرستان و سلطنت طلبان، جلوه مذهبی و دینی این گروه است و درست به همین جهت از وطن پرستان به عنوان اصحاب افراطی این نظر یاد کردیم. کم رنگی و عدم تعمیق در مبانی دینی از یک سو و شدت روحیه ملی گرایی از سوی دیگر موجب شده است تا در سیاست خارجی این گروه نیز جایی برای مصالح مسلمانان باقی نماند. بروز اختلاف میان سران دولت موقت و پرچمداران نهضت اسلامی در اوایل انقلاب (به خصوص در مساله سیاست خارجی و رابطه با امریکا) دقیقا ناشی از همین تفکر و نظر بود. حضرت امام در چند مورد به این خصوصیت ملی گرایان - یعنی در نظر نداشتن مصالح

مسلمین - اشاره کرد و در جایی می گویند: «. . . و ملی گرایان بی خبر از اسلام و مصالح مسلمین را از خود برانید که ضرر ایشان بر اسلام از ضرر جهانخواران کمتر نیست. اینان اسلام را وارونه نشان می دهند و راه را برای غارتگری باز می کنند. (28) نظر دوم طرفداران این نظریه از نیروهای درون نظام بوده و نسبت به سیاست خارجی یک نگرش عملگرا (پراگماتیک) دارند. از نظر این گروه مصالح امت اسلامی محترم می باشد ولی مصالح کشور مقدم است. بر طبق این نظر همین که ما بتوانیم در کشور خودمان قوانین اسلامی را تحت نظر ولی فقیه پیاده کنیم، کافی است. در بعد بین الملل ما مسئول حل مشکلات کشور خودمان هستیم نه مسئول رفع معضلات همه مسلمین و البته اگر در مواردی توانستیم و برایمان مقدور بود و ضرری هم به مصالح کشورمان وارد نمی آمد، کشورهای دیگر مسلمان را دستگیری و یاری نموده و در مجامع بین الملل همواره (در شرایط بی ضرری برای کشور) مدافع آنان خواهیم بود. بنابراین در این نظریه مصالح کشور در اولویت بوده و رعایت مصالح مسلمین بیشتر در همین دلسوزی و همدردی با آنان خلاصه می شود. نظر سوم این نظر که در واقع باید آن را فراتر از یک نظر و تئوری، یک دکترین نامید، دکترین حضرت

امام در سیاست خارجی است. با توجه به آنچه در کلام و عمل امام مشاهده می کنیم، ایشان گسترش نفوذ اسلام در کل جهان را به عنوان یک وظیفه و راهبرد بزرگ در سیاست خارجی در نظر داشتند و همواره مصالح اسلام و مسلمانان (مصالح امت) را بر مصالح ملت - در شرایط تزاحم - اولویت می دادند. البته این اولویت، یک شرط مهم و اساسی دارد و آن این که اگر آن ملت و کشور به عنوان الگو و سردمدار جهان اسلامی قرار داشت و در این شرایط موجودیت و هستی این الگو - که در فرهنگ سیاسی اسلام از آن به «ام القری» تعبیر می شود - به خطر افتاد; مصالح ام القری استثنائا بر مصالح امت اولویت دارد و نه تنها ام القری، که سایر مسلمانان و کشورهای مسلمان نیز باید مساعدت کنند تا بیرق دار امت اسلام دچار تزلزل نشده و نابود نگردد. بنابراین نظر، کشور ام القری نیز در مقابل مسائل و مشکلات جهان اسلام که به تصریح قرآن «امت واحده» هستند، مسئول بوده و باید به حل مشکلات انسان مبادرت ورزند، حضرت امام این وظیفه را به عنوان یکی از اصول همیشگی سیاست خارجی ایران چنین بیان می دارند: «ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت

از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی، نیاز سربازان اسلام را تامین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه نظامهای کفر و شرک آشنا می سازد. (29) بنابراین کشوری مثل ایران که پیشتاز جبهه اسلام در مقابل جبهه کفر است، باید در شان یک کشور ام القری از نیروی دفاعی قوی برخوردار باشد و به مقدار نزلت سرپرستی و سردمداری امت اسلام، بنیه اقتصادی قوی و مستحکمی داشته باشد. نکته ای که در این بحث وجود دارد این است که اگر این فرض را بپذیریم که «ام القری» باید این چنین خصوصیاتی داشته باشد و وظایف مشخصی در قبال کل امت دارا باشد و از طرفی همه امت نیز در قبال آن شکور و مسئول هستند، آنگاه این مساله مطرح می شود که حال، «ام القری» چه کشوری است و این که شما (ایران) ادعا می کنید ام القری هستید، بر چه مبنا و دلیلی این سخن را می گویید. همانطور که می دانیم امام خمینی انقلاب اسلامی را در کشور ایران رهبری و

به ثمر رساند که از بسیاری جهات با انقلابهای دیگر متفاوت است یکی از تفاوتهای مهم این انقلاب نگاه جهانی آن بخصوص مهم بودن سرنوشت همه مسلمانان جهان و توسعه اسلام در جهان از دیدگاه بنیانگذار آن بوده است. لذا امام کشور ایران را مرکزی برای توسعه و نشر اسلام و ماءمن و مفر مسلمانان جهان می دانستند و در واقع یکبار دیگر طنین لا اله الا الله از بام ایران برخاست و از دید حضرت امام و ملت مسلمان ایران و بسیاری از مسلمانان جهان کشور ایران امروز، ام القری (مادر) همه مسلمانان به شمار می رود و تشخیص و تعیین مصلحت در یاست خارجی با این دیدگاه در مورد ایران بسیار متفاوت خواهد شد تا اینکه صرفا آن را کشور ایران و محدود به منافع ملت ایران قلمداد کنیم. از طرفی بسیاری از رهبران در کشورهای دیگر نیز داعیه رهبری امت اسلامی را دارند و کشور خود را ام القری مسلمانان می دانند و خود را شریک در سرنوشت دیگر مسلمانان و دلسوز به مصالح آنان می دانند نظیر رهبران کشور عربستان (بخصوص خاندان آل سعود که از زمان به قدرت رسیدنشان این ادعا را دارند) ، صدام در عراق و ملک حسین متوفی (شاه سابق اردن و حتی سابقا کشور پاکستان، و لذا می خواهیم بدانیم

راه شناسایی ام القرای واقعی از ام القراهای ادعایی چه بوده و در حقیقت ویژگیهای ام القری چه می باشد تا براساس آن، به تشخیص صحیح نائل آییم. ویژگیهای ام القری در قرآن کریم شهر مکه موصوف به صفت ام القری گشته و به پیامبر اکرم از جانب خداوند فرمان داده شده است تا مردم ام القری و اطراف آن را انذار کند (از خدا بترساند) : «و کذلک اوحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری و من حولها» (30) در این که بیت الله الحرام و بلدالحرام یعنی سرزمین مکه برترین مکانهای روی کره زمین است، جای هیچ تردیدی نیست و اساسا اگر سرزمین مکه از مکانهای دیگر برتر نبود خداوند خانه خود را در آنجا بنا نمی کرد و جهت قبله دین خاتم خود را به آن سو قرار نمی داد. اما برخی با استناد به همین آیه کریمه، هم اکنون ام القری - در مفهوم خاص سیاسی اش - را به دولت و جغرافیای سیاسی فعلی آن سرزمین تسری می دهند و بعضی از هموطنان نیز «اخباری گونه» نسبت به این که ایران را ام القرای جهان اسلام بدانیم، حساس هستند. غافل از اینکه اولا مقصود از ام القری در چنین مباحث، مسئول بودن و مسئولیت داشتن یک کشور در مقابل کل امت اسلام است. ثانیا این معنی از ام القری که در واقع نوعی پیش قراولی

امت اسلام است، ویژگیها و خصوصیاتی دارد و به صرف ادعا نمی توان یک کشور را ام القری نامید. از میان این خصوصیات و ویژگیها به مهمترین آنها اشاره می کنیم. 1- رهبری و نظام حکومتی همچنان که قبلا گفتیم از وظایف بزرگ حکومت اسلامی هدایت مردم به سوی سعادت حقیقی و اجرای احکام و حدود الهی می باشد. بنابراین بدیهی است که راهبر و حاکم این حکومت - که رهبر جهان اسلام نیز خواهد بود - می بایست اطلاع دقیقی از مبانی دینی و احکام شریعت داشته باشد. به همین جهت رهبری واقعی حکومت اسلامی شایسته کسی است که هم اطلاعات عمیق دینی داشته و هم بالاترین تدبیر و قوه مدیریت را دارا باشد. نظریه های صائب و تصمیم گیریهای دقیق در شرایط حساس و بحرانی جهان اسلام، می تواند بسیار راهگشا باشد. همچنین داشتن روحیه ای «وحدت گرا» که نتیجه آن می تواند به «همگرایی اسلامی» و «وحدت امت» بینجامد و دوری جستن از اندیشه های آن می تواند به «همگرایی اسلامی» و «وحدت امت» بینجامد و دوری جستن از اندیشه های افراطی فرقه ای - مذهبی که ضد وحدت است، از خصوصیات و ویژگیهای برجسته یک رهبر نمونه کشوری است که می خواهد (یا می تواند) ام القری جهان اسلام قلمداد شود. (31) حال تصور کنید در کشورهایی که ملاک حکمرانی حاکمان، لیاقت و شایستگی

اسلامی نبوده و ملاکهایی چون خون و ژن و نظام موروثی برای حکومت مطرح می باشد و از دیگر سو حاکم و حکمرانان آن کشور کمترین اطاعتی از اصل دین و شریعت (فارغ از نوع مذهب) ندارند; آیا به راستی چنین حکومتهایی می توانند حکومت اسلامی واقعی تلقی شوند; چه رسد به اینکه ام القری باشند. یا اگر نظام حکومتی براساس ملاکهای کشورهای غربی (مثل زور و کودتا توسط نظامیان) باشد و یا رؤسای آن حکومتها مشروعیت خود را - به تمامی - از طریق دموکراسیهای لیبرال هدایت شونده! غربی به دست آورده و در عین حال کمترین اطلاعی از دین و مسایل دینی نداشته و حتی تمامی تحصیلات خود را در کشورهای غیراسلامی و در رشته های غیردینی غرب گذرانده باشند; آیا چنین اشخاصی می توانند مصالح واقعی جامعه خود و مصالح امت اسلام را شناسایی کرده و مفاسد آن را دفع نمایند؟ آیا به راستی چنین افرادی می توانند راهبرد وحدت اسلامی را ترسیم و همگرایی مذاهب مختلف و متنوع اسلام را موجب شده و جبهه مستحکمی در مقابل جبهه کفر به وجود آورند؟ قطعا در نزد هر صاحب خردی پاسخ به این پرسش منفی خواهد بود. بنابراین در نظر گرفتن نظام حکومتی و ساز و کار به قدرت رسیدن حاکم، یکی از معیارهای راهگشا در

تشخیص حکومت مقتدر و شایسته اسلامی است و باید دید که حاکم آن کشور لیاقت، شایستگی و شانیت ریاست ام القری را دارد یا خیر؟ )2 )32- رعایت حدود و حفظ شعائر اسلامی در جامعه بدون شک جوامعی که در حفظ شعائر اسلامی به حداقل بسنده می کنند و بعضا حتی در سطح جامعه و رسانه های عمومی آن کشور فساد علنی و رفتارهای آشکار دیده می شود، شایستگی سیادت جهان اسلام که می بایست به سوی فضیلت و معنویت حرکت کند را ندارند و قطعا چنین کشورهایی نمی توانند الگوی امت برای رسیدن به فضایل اخلاقی و اجتماعی گردند. بنابراین معیار، کشوری بیشترین لیاقت و شایستگی ام القری بودن را دارد که بیشترین پایبندی به اصول دینی را داشته و این اصول را در سطح جامعه خود پیاده کرده باشد. )3 )33- شجاعت و شهامت کفرستیزی ام القرای جهان اسلام به واسطه مسئولیت سنگینی که در نجات مظلومان و محرومان و ستمدیدگان مسلمان دارد، می بایست شهامت و جسارت برخورد با مستکبران و زورگویان را داشته باشد. کشورهایی که در عمل نشان داده اند که زیر یوغ بندگی مستکبران هستند، چگونه می توانند داعیه نجات امت اسلامی را داشته باشند، بدون تردید کشورهایی که بیشترین ملاطفت را با دشمنان درجه یک اسلام دارند، نمی توانند و نخواهند توانست حتی برای مسلمانان دلسوزی کرده و از محرومین دردی را

دوا کنند. 4- دفاع از حدود و ثغور اسلام در مجامع بین المللی یکی از وظایف مهم ام القری اسلامی صیانت از حیثیت و هویت اسلام در جهان است. ام القری بایستی نسبت به مسائل و اعتبار و خدشه وارد شدن به اصول و مقدسات اسلام حساس بوده و در مقاطعی که دشمنان اسلام قصد ضربه زدن به اصول و مقدسات آن را دارند ساکت ننشیند و به هر وسیله ممکن از آن دفاع کند و فرصت هر نیت پلیدی را در نطفه خفه نماید و یا در صورت بروز آن به بهترین نحو آن را در مجامع بین المللی مطرح کرده و ریشه آن را بخشکاند. همان طوری که مشاهده کردیم در قضایای مختلفی که برای اسلام و مسلمین و قرآن کریم پیش آمد بسیاری از کشورها و رهبران آنها که داعیه رهبری امت اسلام را دارند یا سکوت کامل کرده و یا تحرک اندکی از خود نشان داده و یا به طریقی با عاملان اهانت از در سازش برآمدند نظیر قضیه فلسطین، کتاب توطئه آیات شیطانی و قتل عام مردم مسلمان بوسنی و. . . در حالی که در تمام عمر امام فلسطین یکی از دغدغه های اصلی ایشان بوده و هنوز هم جمهوری اسلامی ایران بزرگترین مدافع حقوق فلسطینیان در جهان است و در قضیه

توطئه کتاب آیات شیطانی نیز امام با شهامت و صلابت کامل این توطئه را خنثی کرد (که جای بحث مفصلی دارد) و حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی را صادر کردند و در سایر موارد نیز جمهوری اسلامی ایران همواره مدافع اسلام و مسلمانان به هر طریق ممکن بوده و هست. 5- تلاش در جهت اشاعه احکام و فرهنگ غنی اسلام یکی دیگر از ویژگیهای ام القری تلاش برای معرفی و اشاعه احکام، قوانین، فرامین، و فرهنگ دین مبین اسلام در جهان به شیوه های مختلف و در مناسبتهای مختلف می باشد که بایستی تلاش شود تا از طریق گفتگو، مفاهمه، تبلیغات، تاءلیف قلوب و. . . کامل بودن و سعادت بخش بودن آن را به جهانیان شناساند و مهمترین ابزار در این راه فرهنگ اسلامی می باشد که متاسفانه تا کنون کشورهای اسلامی عملکرد چندان رضایت بخشی در این زمینه نداشته اند و تبلیغات غریبان بر آنها اثر گذاشته به جای صدور فرهنگ اسلامی، یا آن را به کلی فراموش کرده و یا به صورت خیلی کمرنگ به آن عمل کرده اند و به جای آن فرهنگ غرب را با آغوش باز پذیرا شدند فقط در بعد از انقلاب اسلامی و رهنمودهای امام مبنی بر صدور انقلاب بوسیله فرهنگ و تبلیغات فرهنگی یکبار دیگر نام اسلام

در جهان زنده شد و تمام هم ایشان همین مساله بود. در سالهای اخیر هم ریاست جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به نظریه هانتینگتون مبنی بر برخورد تمدنها که نه تنها مورد استقبال جهانیان قرار نگرفت بلکه باعث ناخرسندی بسیاری از دانشمندان و جامعه شناسان جهانی قرار گرفت، نظریه گفتگوی تمدنها را ارائه کردند که علاوه بر اینکه فطرتهای سالم و پاک دنیا آن را پذیرفتند سازمان ملل متحد از آن استقبال کرده و سال 2000 را سال گفتگوی تمدنها نامیدند و کنفرانس سران کشورها را به این مناسبت تشکیل دادند که باز هم افتخاری برای مسلمانان و ایرانیان شد که اساس و مبنای این نظریه رهنمودهای نجات بخش قرآن کریم و اسلام عزیز و امام راحل بود. 6- دارا بودن توانمندیهای ژئوپولتیک و راهبردی این معیار اگر چه به عنوان یک شرط مجرد چندان قابل توجه نیست اما به عنوان یک امتیاز بسیار حائز اهمیت است. کشورهایی که دارای جمعیت و نیروی انسانی اندک و مساحت ناچیزی هستند یا از اهمیت ژئوپولتیک ضعیفی برخوردارند، خواه ناخواه قابلیت و استعداد لازم را برای سازماندهی امت اسلامی و جهان اسلام نداشته و یا حداقل می توان گفت که با مشکل مواجه خواهند شد و در مواجهه با دشمنان بسیار آسیب پذیر خواهند بود. آنچه که گفته

شد مهمترین خصوصیات و ویژگیهایی است که به واسطه آنها یک کشور، استعداد و توانایی و قابلیت ام القری بودن را پیدا می کند. بنابراین می توانیم این نتیجه را بگیریم که ام القری بودن یک کشور، بستگی به تحقق این شرایط و ویژگیها دارد و لذا می تواند ثابت و همیشگی نباشد: با این توضیح که یک کشور ممکن است در یک زمان ام القری باشد و در زمانی دیگر لایق این منصب نباشد. نتیجه این که ام القری در یک نسل به نسل دیگر به ارث نمی رسد، مگر این که صفات و شرایط نیز به نسل بعدی منتقل شده و به ارث رسیده باشد و آن کشور همچنان به لحاظ معیارهایی که گفته شد برجستگی و شایستگی ام القری بودن را داشته باشد. (34) با عنایت به توضیحاتی که در رابطه با ام القری بودن کشوری ارائه شد می توان این نتیجه را گرفت که از زمان پیدایش انقلاب اسلامی به رهبری امام تا کنون که چند سال از رحلت ایشان می گذرد مشخصه های ام القری به طور کامل فقط در کشور ایران وجود داشته و بس. امیدواریم که برای همیشه مدافع مظلومین و موطن امید مسلمانان باقی بماند زیرا هر فکر و ایده و مکتبی نیاز به محافظانی دارد که آن را حفظ کرده، توسعه داده تثبیت نمایند و برای

این امر حتما بایستی یک پایگاه فیزیکی نیز وجود داشته باشد تا به وسیله آن برنامه توسعه و اشاعه و یاری مسلمانان و محرومین صورت گیرد که از آن پایگاه به ام القری تعبیر می شود لذا در نظر گرفتن مصالح و منافع آن پایگاه برای بقای آن الزامی است و حفظ و صیانت از ام القری عین مصلحت اسلام است با این توصیف هیچگونه تضادی بین منافع و مصالح مردم (کشور ایران) به عنوان ام القری و مصالح و منافع اسلام وجود ندارد. برای هر چه بیشتر روشن شدن موضوع باز هم از کلام امام بهره می گیریم: «روابط خارجی ما براساس حفظ آزادی، استقلال و حفظ مصالح و منافع اسلام و مسلمین است» . (35) امام با قاطعیت تمام حفظ مصالح و منافع مردم را از وظایف غیر قابل انکار خویش تلقی می کنند: «سیاست ما همیشه بر مبنای حفظ آزادی و استقلال و حفظ منافع مردم است که این اصل را هرگز فدای چیزی نمی کنیم» . (36) امام هدف از تشکیل حکومت را فقط برای تامین منافع و مصالح مردم می دانند و قبل از پیروزی انقلاب در پاسخ به سؤالی، هدف از تشکیل حکومت را اینگونه بیان می فرمایند: «حکومت آینده هیچ تعهدی جز در برابر ملت و حفظ منافع و مصالح آنها ندارد» .

(37) بنابراین می توان این نتیجه کلی را گرفت که مصلحت در سیاست خارجی اول مصلحت اسلام است بعد مصلحت مردم یا منافع ملی البته در مورد مصلحت اهم اسلام همانطوری که در مقدمه فصل بیان شد کسانی می توانند این مساله را درک و هضم نمایند که دیدگاه امام را براساس اسلامی و مفاهیم و اهداف اسلامی درک کنند در خارج از این چارچوب هیچگاه نمی توانند این اولویت را بپذیرند. مورد دیگری که به نظر می رسد توضیح داده شود این است که مصلحت اسلام خود در واقع مصلحت مردم می باشد یعنی اسلام به خودی خود نیازی به مصلحت ندارد و مکتب اسلام برای سعادت و خوشبختی انسانها برنامه تعریف کرده است در نهایت صلاح اسلام مصالح و منافع برای سعادت بشر است و امام به این وجه مستتر در مکتب اسلام توجه کرده و در تشخیص مصلحت اهداف بلندمدت را مدنظر دارند و خود را مامور سعادت همه انسانها می دانند نه فقط سعادت مردم کشوری خاص مثل ایران. خشونت سیاسی در عرصه بین المللی و اندیشه صدور انقلاب همان طوری که در طول تحقیق و به مناسبتهای مختلف و با شیوه ها و الفاظ مختلف توضیح داده شد، مهمترین هدف امام خمینی در مبارزه با ظلم و ستم و در پیروزی رساندن انقلاب نجات اسلامی بود

که توسط رژیم منحط پهلوی و با برنامه ریزیها و تبلیغات آنها قرار بود که از جامعه ایران رخت بربندد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از آنجا که امام به عنوان یک مسلمان رسالت خویش را تبعیت از پیامبر اسلام در توسعه و نشر تعالیم نجات بخش اسلام قرار داده بودند همواره تلاش می کردند که یکبار دیگر اسلام را در سراسر جهان معرفی و از نو احیا کنند. اسلامی که با تلاش دشمنان و تبلیغات استعمارگران در مدت زمان طولانی فقط اسمی از آن باقی مانده بود و مذهب و مکتب، و عملکرد آن هم در اغلب کشورها وسیله ای شده بود در خدمت استکبار و استعمار مسلمانان. هدف امام جایگزین کردن اسلام ناب محمدی به جای اسلام امریکایی بود که این هدف را تحت عنوان صدور انقلاب مطرح کردند و یکی از آرزوهای بزرگ ایشان صدور کامل انقلاب و ارزشها و قوانین اسلامی بود. در این مجال کوتاه با توجه به گسترده بودن ابعاد صدور انقلاب، بررسی صدور انقلاب از دیدگاه امام کاملا میسر نمی باشد. در این بررسی سعی شده است به یکی از جنبه های صدور انقلاب که با اهمیت می باشد و شبهاتی هم در اذهان مردم به وجود آورده است و گاهی دشمنان انقلاب برای معرفی چهره ای بد از انقلاب و امام

آن را دستاویز قرار می دهند و همچنین به مناسبت اینکه بحث خشونت سیاسی، گفتگوی تمدنها و مفاهمه بحث مطروحه روز جامعه ما می باشد بپردازیم. حضرت امام شخصیتی بسیار مهربان و رئوف بود و چهره ای پر عطوفت داشت و رافت و لطافت همیشه و در همه حال در چهره و بیان ایشان هویدا بود و جاذبه ای خاص در رخسارشان وجود داشت، لبریز از دوستی و محبت و شفقت به مردم. هرگز مانند بسیاری از رهبران که به هنگام خشم و ناراحتی برمی آشفتند و فریاد می زدند نبودند در بدترین حوادث با آرامش و طماءنینه صحبت می فرمودند لذا نشان دادن چهره ای خشن و مستبد از ایشان توسط دشمنان اسلام و شیطان بزرگ امریکا ظلم بزرگی در حق این رادمرد بزرگ جهان است. عملکرد و شخصیت ایشان در طول زندگی شان، تئوری بعضی افرادی که معتقد هستند بایستی برای معرفی و صدور انقلاب و یا احیای ارزشهای اسلامی به هر وسیله ای متکی شد را رد می کنند و هرگز توقع نداشتند به زور و اجبار دیگران را پیرو و دنباله رو انقلاب اسلامی کنند. همان طوری که در تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران با وجودی که می دانست هر آنچه ایشان بپسندند مردم ایران نیز لبیک می گویند ولی هرگز نخواست حق انتخاب را از مردم بگیرد و اراده آنان را سلب نماید،

لذا می بینیم آن را به رفراندم گذاشته و بیش از 98% مردم با انتخاب و اختیار خود به استقرار جمهوری اسلامی رای مثبت دادند. کسی که به خود اجازه نمی دهد اختیار از کسانی که در قلوب آنان قرار دارد بگیرد چگونه ممکن است در سیستم جهانی برای صدور انقلاب متوسل به زور و خشونت گردد. امام اعتقاد کامل به آیه شریفه لااکراه فی دین داشته و معتقد بودند با معرفی چهره و عملکرد واقعی اسلام و قوانین آن سعی شود تا جهانیان به لحاظ قابلیت ذاتی که در اسلام وجود دارد به آن تمایل پیدا کنند. امام برای احیای ارزشهای اسلامی ابتدا حتی با رژیم شاه نیز متوسل به خشونت نشده اند ایشان ابتدا به پند و اندرز و توصیه به شاه و دولتمردانش پرداختند و به آنها توصیه می کردند که به اصلاح سیستم بپردازند و عظمت و اقتدار مردم مسلمان ایران را حفظ کنند. لذا در این بررسی گزیده هایی از فرمایشات امام در رابطه با صدور انقلاب فارغ از هر گونه اعمال زور و خشونت و از طریق راههای مشروح تحلیل می گردد. فرهنگ مهمترین وسیله انتقال پیام می توان گفت امام اولین کسی است که باب گفتگوی تمدنها و فرهنگها را گشودند و به آن ارج می نهادند و آن را مهمترین

ابزار برای تفاهم و ارتباط می دانستند لذا معتقد بودند که برای صدور انقلاب بایستی کار فرهنگی کرد همانطوری که همه می دانیم هرگز کار فرهنگی نمی تواند با خشونت همراه باشد. همانطوری که می دانیم کسانی یا کشورهایی که می خواهند فرهنگشان را به دیگران تحمیل کنند از ابزارهایی استفاده می کنند که کاملا مقابل خشونت و نهی کننده آن هستند و سعی می کنند با بهتر جلوه دادن فرهنگ و اندیشه خود و اثبات برتری فرهنگشان با استفاده از جاذبه های آن فرهنگ، دیگران را به دنبال خود بکشانند و برای این کار سعی می کنند بر قلب و روح و فکر و اندیشه افراد تسلط پیدا کنند که این امر هرگز با زور و خشونت قابل تحقق نیست. ایجاد ترس و رعب و وحشت افراد را منزجر و بی میل می نماید. حضرت امام می فرمایند: «ما که می گوییم انقلاب را می خواهیم صادر بکنیم می خواهیم این مطلب را همین معنایی که پیدا شده، همین معنویتی که پیدا شده است در ایران همین مسائلی که در ایران پیدا شده می خواهیم صادر بکنیم. ما نمی خواهیم شمشیر بکشیم و تفنگ بکشیم و حمله بکنیم ما می خواهیم انقلاب فرهنگی مان را انقلاب اسلامی مان را به همه کشورهای اسلامی صادر بکنیم و اگر این انقلاب صادر شد مشکل حل است» . (38) حضرت امام معتقدند اگر اسلام

آن طوری که هست و آن طوری که در قرآن و احکام اسلامی بیان شده است معرفی شود در کشورهای اسلامی بخصوص در جمهوری اسلامی پیاده شود، جایگاه خود را پیدا خواهد کرد و نیازی به توپ و تانک ندارد. «ما می گوییم اسلام را می خواهیم صادر کنیم معنایش این نیست که ما سوار طیاره بشویم و بریزیم به ممالک دیگر یک همچو چیزی نه گفتیم و نه ما می توانیم اما اینکه می توانیم به وسیله دستگاههایی که داریم به وسیله همین صدا و سیما به وسیله مطبوعات به وسیله گروههایی که به خارج می روند اسلام اگر آن طوری که هست معرفی بشود مورد قبول همه خواهد شد آن چیزی که با ارشاد حاصل بشود قلب مردم را برمی گرداند و این کار این هنر از اسلام برمی آید و این هنر از احکام اسلام می آید نه با یک توپ و تانک بخواهد کار بکند. » (39) از نظر حضرت امام هدف اصلی هدایت و اصلاح است لذا اگر هیات حاکمه به چنین اصلاح و ارشادی مبادرت ورزید هدف تحقق یافته است و تنها در صورت تخطی هیات حاکمه از ارزشها و مبانی اسلامی است که انقلاب علیه آنها را جایز می داند. امام در مورد بکاربردن خشونت و اسلحه و استفاده از زبان و

منطق گفتگو و علم در خدمت به بشریت می فرمایند: «ما امیدواریم که بشر به رشدی

برسد که مسلسلها را به قلم تبدیل کند. آن قدری که قلم و بیان در خدمت بشر بوده است مسلسلها نبوده است. » (40) در جای دیگر باز هم در رد خشونت و اهمیت تبلیغ و دعوت درست می فرمایند: «ما که می گوییم می خواهیم انقلابمان را صادر بکنیم می خواهیم با شمشیر باشد بلکه می خواهیم با تبلیغ باشد می خواهیم تبلیغات گسترده ای را که کمونیستها و دیگران بر ضد اسلام می کنند با تبلیغات صحیح خنثی بکنیم و بگوییم که اسلام همه چیز دارد» . (41) هدف از صدور انقلاب بیداری دولتها و ملتها «اینکه می گوییم باید انقلاب به همه جا صادر بشود این معنای غلط را از آن برداشت نکنند که ما می خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همه کشورهای مسلمین را از خودمان می دانیم همه کشورها باید در محل خودشان باشند ما می خواهیم این چیزی که در ایران واقع شده و خودشان از ابرقدرتها فاصله گرفتند و دست آنها را از مخازنشان کوتاه کردند این در همه ملتها و در همه دولتها بشود. آرزوی ما این است معنای صدور انقلاب ما این است که همه ملتها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و از این تحت سلطه بودنی که هستند و از اینکه همه مخازن آنها دارد به باد می رود، خودشان به

نحو فقر زندگی می کنند، نجات بدهند» . (42) «بارها گفته ام ما با کسی جنگ نداریم. امروز انقلاب ما صادر شده است. همه جا اسلام است و مستضعفین به اسلام چشم دوخته اند باید با تبلیغات صحیح اسلام را آنگونه که هست به دنیا معرفی نمایید وقتی ملتها اسلام را شناختند قهرا به آن روی می آورند و ما چیزی جز پیاده شدن احکام اسلام در جهان نمی خواهیم» . (43) امام در بیان موضع اسلام در رد خشونت و اعتقاد ارزش اسلام به اراده و خواست انسانها می فرمایند: «اسلام دیکتاتوری نیست، آن که دیکتاتور است مسلم نیست» . (44) حضرت امام با نصایح خود به حاکمان کشورهای اسلامی و دعوت آنها به بکاربردن گرفتن خط مشی صحیح و حاکمیت بخشیدن به احکام الهی ابتدا به انقلاب زبرین (در هیات حاکمه دول اسلامی) تاکید داشتند و در صورت عدم درایت حاکم اسلامی انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان و شرطی اساسی برای تحقق ارزشهای اسلامی می دانستند. هدف امام از صدور انقلاب ابتدا بیداری و تغییر افکار و اذهان مردم بود تا از زیر بار ظلم خارج گردند. و همواره در صحبتهایشان به روشنگری دین اسلام می پرداختند و جامعیت دین اسلام را بیان می کردند تا از طریق بیان و ماهیت واقعی اسلام آن را به دنیا عرضه

داشته و صدور انقلاب را محقق سازند. «مکتب اسلام همزمان با این که به انسان می گوید خدا را چگونه عبادت کن به او می گوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی داشته باشد. هیچ حرکت و عملی از فرد و یا جامعه نیست که اسلام در مورد آن حکمی مقرر نکرده باشد. من امیدوارم که حکومت اسلامی در ایران تشکیل بشود و مزایایی که در حکومت اسلامی هست بر بشر روشن گردد تا بشریت بفهمد که اولا اسلام چگونه است و روابط بین حکومتها و ملتها چه روابطی است و طرز اجرای عدالت به چه صورت است و شخص اول مملکت در زندگی با رعیت هیچ فرقی ندارد. » (45) حضرت امام صدور انقلاب را یک رسالت دینی براساس سیره پیامبر (ص) می دانند: «ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم. نهضت برای اسلام نمی تواند محصور باشد. نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیا است. نهضت انبیا برای یک محل نبوده است. پیغمبر اکرم (ص) اهل عربستان است لکن دعوتش مال عربستان نبوده، محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال همه عالم است» (46) «امیدوارم که موفق بشوید به این که اسلام را در همه کشورهای اسلامی و حقایق

اسلام را در همه دنیا پیاده کنید. » (47) حج ابزاری مهم در دستیابی به اهداف سیاست خارجی اسلام بنابر فرمانی که در آیه سوم مبارکه التوبه این گونه از طرف خداوند به نبی اکرم (ص) ابلاغ شده است «و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بریء من المشرکین و رسوله» همچنین به ابراهیم خلیل الله (ع) خطاب می شود که مردم را به حج بخوان تا برای شهود منافع خود از همه اقشار بیایند. این منافع منافع جامعه است منافع: سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیایند و ببینند تو که بر آنان پیغمبری عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا تقدیم کردی همه ذریه آدم باید به تو اقتدا کنند ببینید که چگونه بتها را شکستی و آن چه جز خداوند بود به دور افکندی. سالها و یا شاید قرنها بود که این کنگره عظیم سیاسی - اجتماعی - عبادی که می توانست تمام اهداف مکتب اسلامی را جامه عمل بپوشاند فقط جنبه عبادی فردی پیدا کرده بود و رسالت واقعی آن که اعتقاد واقعی به خدا و دوری از هر گونه شرک و چندخدایی و تشریک مساعی و رفع مشکلات مسلمین بود به فراموشی سپرده شده بود تا اینکه یک بار دیگر خمینی بت شکن وارد مسائل دنیای اسلام شد و رسالت این روز را

در اعمال و اقوال و نوشته هایش به جامعه اسلامی گوشزد کرد. امام خمینی در حج سال 1362 ه. ق سنت پیامبر را احیا کرد و از این کنگره بزرگ اسلامی به عنوان مهمترین ابزار سیاست خارجی و بهتر بگویم سیاست خارجی اسلام استفاده کرد امام در این چند سال آخر عمر پربرکت در پیامهای مختلفی که به کنگره سالیانه حج فرستادند تمام جنبه هایی را که می تواند در این کنگره مطرح و از آن بهره برداری شود بیان کردند و یا بهتر بگوییم منشور حکومت اسلامی را در این پیام بیان فرمودند که در این جا به سه پیام مهم که در برگیرنده همه مسائل و مشکلات جهان اسلام و تقریبا همه جنبه های متصوره برای مراسم سیاسی و عبادی حج می باشد اشاره می کنیم. 1- اسلام دارای فرهنگ غنی انسان ساز است که ملتها را بی گرایش به راست و چپ و بدون در نظر گرفتن رنگ و زبان و منطقه به پیش می برد و انسانها را در بعد اعتقادی و اخلاقی و عملی هدایت می کند و از گهواره تا گور به تحصیل و جستجوی دانش سوق می دهد. اسلام در بعد سیاسی، کشورها را در همه زمینه ها بدون تشبث به دروغ و خدعه و توطئه های فریبنده به اداره و تشبث حکومت سالم هدایت می کند و روابط را با کشورهای دیگری که

به زیست مسالمت آمیز و خارج از ظلم و ستمکاری متعهد هستند محکم و برادرانه می کند، اقتصاد را به صورتی سالم و بدون وابستگی به نفع همگان در رفاه همه مردم، با اهمیت دادن به مستمندان و ضعیفان بارور می کند و برای رشد بیشتر کشاورزی و صنعت و تجارت کوشش می نماید و در بعد نظامی به همه کسانی که صلاحیت دفاع از کشور را دارند برای مواقع اضطراری تعلیم نظامی می دهد و در این مواقع بسیج عمومی اختیاری و احیانا اجباری می کند و در حال عادی برای دفاع از مرزها و تنظیم شهرها و امنیت جاده ها و حفظ نظم و انتظام نیروی مؤمن ورزیده تربیت می کند. )2 )48- در لبیک، لبیک، نه بر همه بتها بگویید و فریاد را بر همه طاغوتها و طاغوتچه ها کشید و در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیرحق پاک سازید و به موازات عشق به حق از بتهای بزرگ و کوچک طاغوتها و وابستگانشان برائت بجویید و همه آزادگان جهان از آنان بری هستند و در لمس حجرالاسود بیعت با خدا بندید که به دشمنان او و رسولانش و صالحان آزادگان دشمن باشید و به اطاعت و بندگی آنان هر که باشد و

هر باشد سر ننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در راس آنان شیطان بزرگ، زبونند هر چند در ابزار آدم کش و سرکوبی جنایتشان برتری داشته باشند. و در سعی بین صفا و مروه با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافتهای دنیایی گسسته شود و همه شک و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود و همه دلبستگیهای مادی گسسته شود و آزادگی ها شکفته گردد و قید و بند شیطان و طاغوت که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند، و در هم ریزد. و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعده های حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون تفکر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راههای نجات را از حق در آن مواقف کریمه طلب کنید. پس به منا روید و آرزوهای حقانی را در آنجا دریابید که آن قربانی نمودن محبوبترین چیز خویش در راه محبوب مطلق است و بدانید تا از این محبوبها که بالاترینش حب نفس است و حب دنیا تابع

آن است نگذرید به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه گریزان شوند. و شرط همه مناسک و مواقف برای رسیدن به آرزوهای فطری و آمال انسانی اجتماع همه مسلمانان در این مراحل و مواقف وحدت کلمه تمامی طوایف مسلمین است بدون اعتنا به زبان و رنگ و قبیله و طایفه و مرز و بوم و عصبیتهای جاهلی. )3 )49- حج کانون معارف الهی است که از آن محتوای سیاست اسلام را در تمامی زوایای زندگی باید جستجو نمود. حج پیام آور ایجاد و بنای جامعه ای به دور از رذایل مادی و معنوی است. حج تجلی و تکرار همه صحنه های عشق آفرین زندگی یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیاست و مناسک حج مناسک زندگی است و از آنجا که جامعه امت اسلامی از هر نژاد و ملتی باید ابراهیمی شود تا به خیل امت محمد پیوند خورد و یکی گردد و ید واحده شود و حج تنظیم و تمرین و تشکل این زندگی توحیدی است حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادی و معنوی مسلمانان است. (50) نتیجه گیری امام تمام تلاش

خود را بکار بردند تا ابهامات و نقصهایی که در زمینه یاست خارجی کشور اسلامی و ایجاد رابطه با کشورهای دیگر متصور است را در بعد نظری و عملی برطرف نمایند. که بعد نظری اندیشه امام در زمینه سیاست خارجی در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت. امام تلاش کردند تا دستورات سیاسی و اجتماعی اسلام را که یا بدست فراموشی سپرده شده بودند و یا امکان اجرا پیدا نکردند را احیا کنند و چهره ای از اسلام را به نمایش گذاردند که در این چهره اسلام کاملترین دین، دقیق ترین قانون زندگی، مترقی ترین فرهنگ و تمدن و وسیله ای برای نجات و سعادت بشر معرفی شد. این هدف را امام به وسایل گوناگون از طریق تحریر کتابها، مقالات، سخنرانیها، موضعگیریها و احکام در همه زمینه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی اجتماعی و حقوقی بیان کردند. تمام محورهای سیاست خارجی از نظر امام مواردی هستند که تامین منافع ملی و عزت و سربلندی ایران و مصالح اسلام را به دنبال دارد. اصولی را که امام بر آن تاکید داشتند در دراز مدت هم منافع ملی و هم مصالح اسلام را تامین می کرد. امام برای معرفی چهره اسلام و نجات مردم و صدور انقلاب و تجربه های مثبت ملت ایران اعتقاد به اقدامات فرهنگی در دنیا داشتند تا از طریق

آن بتوان در مردم جهان بیداری و آگاهی ایجاد کرد و توسل به خشونت و زور از نظر امام مردود بود به نظر نگارنده با وجودی که مدت فیض رسانی امام به صورت کامل و آشکار خیلی کوتاه بود ولی در همین مدت کوتاه امام رسالت خویش را انجام داده و آنچه را که می بایستی منتقل کنند منتقل شد و آنچه که بایستی روشن می شد روشن گشت. لذا امام توانست در احیای ارزشهای اسلامی توجه دادن مردم به منافع و مصالحشان موفق شود و حال بر عهده ماست که از این ارزشها و تلاشهای امام پاسداری کنیم. ان شاء الله.

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور، ج 9، ص 2 .239. مزینانی، محمدصادق، رسالت سیاسی حوزه ها در اندیشه امام خمینی، فصلنامه حوزه، ش 95 و 94، دی ماه 1378، ص 3 .70. برای مطالعه بیشتر اصول و محورهای سیاست خارجی ر. ک به محلوجی، محمد; جلوه های سیاست اسلامی; بی جا، چاپ اول، 4 .1372. یزدانی، عنایت الله; انزواگرایی یا انزواگریزی، مجله سیاست خارجی، سال سیزدهم، ش 2، تابستان 1378، ص 5 .363. گواهی، عبدالرحیم; مجله سیاست خارجی، سال یازدهم، ش 2، تابستان 1376، ص ص 6 .561-562. صحیفه نور، ج 10، ص 7 .352. صحیفه نور، ج 10، ص 8 .252. صحیفه نور، ج 10، ص 9 .352. خمینی، روح الله; تحریرالوسیله،

ج 1، چاپ اول، ص 10 .485. دفتر اول، در جستجوی راه امام از کلام امام، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1362، ص 11 .185. نشریه ندای القدس، سال سوم، ش 47، مهر 1378، ص 12 .1. صحیفه نور، ج 6، ص 13 .49. صحیفه نور، ج 6، ص 14 .122. صحیفه نور، ج 6، ص15 .127. دفتر اول، پیشین. 16. ر. ک به منصوری، جواد; نظری به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، انتشارات امیرکبیر، بی تا ص ص 17 .51 -56. صحیفه نور، ج 13، ص 18 .81. صحیفه نور، ج 13، ص 19 .81. صحیفه نور، ج 1، ص 20 .89. تقوی، سید محمدناصر; حکومت و مصلحت، چاپ اول، انتشارات امیر کبیر، 1378، ص 13. 21. تقوی، پیشین. 22. تقوی، پیشین. 23. تقوی، سیدمحمدناصر; مصلحت در سیاست خارجی، مجله سیاست خارجی، سال دوازدهم، ش 3، پاییز 1377، ص 24 .589. صحیفه نور، ج 20، ص 25 .239. صحیفه نور، ج 19، ص 26 .73. تقوی، پیشین، ص 27 .593. نشریه راه زندگی، چاپ لس آنجلس، ش 28 .528. صحیفه نور، ج 19 ص 29 .199. صحیفه نور، ج 20، ص 30 .238. سوره شوری، آیه 31 .7. تقوی، پیشین، ص 32 .594. تقوی، پیشین، ص 33 .598. تقوی، پیشین، ص 34 .598. تقوی، پیشین، ص 35

.598. صحیفه نور، ج 3، ص 36 .236. صحیفه نور، ج 3، ص 37 .51. صحیفه نور، ج 4، ص 38 .177. صحیفه نور، ج 12، ص 39 .283. صحیفه نور، ج 18، ص 40 .243. صحیفه نور، ج 13، ص 41 .228. صحیفه نور، ج 18، ص 42 .80. صحیفه نور، ج 17، ص 43 .249. صحیفه نور، ج 15، ص 44 .200. صحیفه نور، ج 7، ص 45 .252. صحیفه نور، ج 23، ص 46 .84. صحیفه نور، ج 10، ص 47 .115. صحیفه نور، ج 17، ص 48 .86. پیام امام (ره) به زائران بیت الله الحرام - 49 .25/5/1364. بخشی از پیام امام (ره) به زائران بیت الله الحرام 50 .16/5/1366. بخشی از پیام امام (ره) به زائران بیت الله الحرام 7631/4/92. مریم السادات میرزا حسینی

راه امام جاودانه است

10 چکیده: در نبردگاه تاریخ، پیوسته حق و باطل در کشمکش و نزاع و هریک با تلاشی مستمر، خواهان نابودی دیگری بوده و می خواسته اند خود را جایگزین دیگری کنند. این حقیقت در طول تاریخ وجود داشته و فرهنگ های گوناگون بدان دچار بوده اند. اگر در روزگاری نمرود حکومت باطل خود را پی ریزی می نموده، ابراهیم خلیل دربرابرش مردانه و تنها قیام کرده و تار و پود حکومتش را بر باد داده است واگر در دورانی، فرعون الگوی باطل بوده، موسایی در برابرش قد علم کرده که نمونه حق است. اگر ابوسفیان، جاهلیت قبل از اسلام را با زور سر نیزه، به تصرف خود و قوم خوددرآورده و با ظلم و ستم و زنده به گور کردن دختران و استفاده از دست رنج دیگران و به برده کشیدن آزادگان و جنایت های بی شمار، می خواسته باطل خود رابرقرار سازد، محمد رسول خدا و پیام آور حق و جاودانه ترین سفیر الهی، دربرابرش با تحمل رنج ها و ظلم ها و مشقت های فزون از حد جانانه ایستاده ومقاومت کرده و خط بطلان بر او و منش های ننگین جاهلیت آن زمان کشیده و حکومت الهی را برقرار و استوار ساخته است. و اگر بنی امیه، در طول حکومتشان، خواسته اند انوار درخشان الهی را خاموش وبی فروغ سازند، و با نعره «لعبت هاشم بالملک، فلا خبر جاء و لا

وحی نزل» اسلام را به کلی ویران سازند و انتقام بدر و احد را از مسلمانان بگیرند و ندای«الله اکبر» را از ماذنه ها بردارند، حسین بن علی علیه السلام با یاران اندکش، عظیم ترین و جاودانه ترین نهضت تاریخ را برپا نموده و با نثار خون پاک خود و خون پاک فرزندان پیامبر و یاران باوفایش، حق را بر باطل چیره ساخته وامید امویان را به یاس و نومیدی مبدل ساخته و جز ننگ و عار برای یزیدیان ومجد و کرامت و عظمت را برای حسینیان در بر نداشته که خون بر شمشیر پیروز شدو حسین بر یزید غلبه کرد و دوباره صحنه فتح مکه با چهره ای خونین و توسط آن که زبان علی در کام داشت; یعنی «زینب» برقرار گشت و باز هم حسین پیروز شدو حق غلبه کرد و باطل بر باد رفت و نقشه های شوم یزیدیان نقش بر آب شد وبنی امیه با تمام یاورانشان در قهقرای تاریخ جای گرفتند و عزت و اقتدار اسلام با نثار خون و با مظلومیت رهبر مستحکم تر از گذشته نمایان گشت. و چنین بوده است راه و رسم روزگار. اگر عباسیان نیز با فریب و نیرنگ چند روزی، لباس خلافت را غاصبانه در برکردند و بر مردم ناجوانمردانه حکومت راندند، هرگز نتوانستند قلوب مردم راتسخیر کنند که همواره خداجویان،

دنباله رو خداشناسان واقعی بودند و خداشناسان و پیشوایان، مردم را پیوسته در این نبرد سهمگین، رهنمایی کرده و به سوی خدادعوت می نمودند. و این سان گذشت و گذشت تا به دوران معاصر رسید. پهلوی، نمرودزمان در برابر خمینی، ابراهیم زمان قرار گرفت. نبرد با همان شدت و قدرت دوران پیامبر و امامان ادامه داشت تا سرانجام خمینی بر شاه پیروز شد و حق ازپشت ابرهای تاریک جلوه گر شد و دوباره خون بر شمشیر پیروز گشت، چرا که خمینی راه حسین و خط خونین عاشورا را دنبال کرد و با الهام از صحنه های پیروزمندانه کربلا، مسیر حرکت خون بار حسینی را در کربلای ایران و در عاشورای 15 خرداد تا22 بهمن طی کرد و سرانجام، حکومت الهی را جایگزین حکومت دو هزار و پانصدساله شاهنشاهی نمود. بی گمان بشر در طول زمان، رهبران بزرگ و مصلحان خداجوی بی شماری به خود دیده،ولی گویا بسیاری از آنان به درجه والای اولیای صالحین خدا نرسیدند و به مقام قرب نایل نشدند و یا به خاطر شرایط موجود نتوانستند در زمان خود انعطافی تاریخی بیافرینند که جهاد و نهضتشان، دگرگونی و تحولی در جهان پدید آورد،چنان که انبیا و اولیا و آن گونه بودند. گویا این هم سنت الهی است که چنین فتح و پیروزی به هر کس داده نمی شود، جز اولیای خاص که مسیر

انسانیت را تغییردادند: «ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه» همان هاکه درهای ملکوت بر ایشان گشوده شده بود و خمینی قطعا از این اولیای ویژه خدابود. او است که از ابراهیم، موسی، عیسی، محمد و امامان، میراث برده است وویژگی های پیامبران و امامان را در دوران خود به خویش اختصاص داده است. امام ندای مبارزه را سر می دهد و با فریاد «الله اکبر»ش تمدن توحیدی را احیامی کند. امام با مشت گره کرده خویش رو در روی فرهنگ ستم شاهی و جولان باطل وضدخدایی زمان می ایستد، و امت او بار مسوولیت را مفتخرانه بر دوش می کشد و باخلافت الهی در روی زمین تجدید عهد می کند، پس از آن که سال ها، بلکه قرن ها ازافول آن گذشته بود. امام با تیغ ایمان، تاریکی ها و ظلمت ها را می شکافد ورسالت الهی را در عرصه فرهنگ های گوناگون عرضه می کند و به تماشای جهانیان می گذارد که هان! فرهنگ معنوی الهی دارای ابعادی است که شما مادی گران زمان به آن پی نخواهید برد، ولی باید آن را بپذیرید، چرا که علی رغم خواسته شما، محقق شد. و بدین سان بسیاری از دل های زنگار خورده و نفوس قفل شده به خود آمد و ازخواب غفلت بیدار شد و به فطرت پاک خویش بازگشت تا تاریخ ذلت و خواری را کنارزند و فراتر

از مسافت های مادی، طی طریق کند و به انگیزه والای امام پی ببرد ودرهای بسته شده آسمان ها را بر روی خویش بازگشاید و صراط مستقیم را تا پیروزی کامل بر نفس و شهوت های نفس دنبال نماید. و امام هرگز سکوت نکرد. درون او شعله نوری پر فروغ بود که هیچ گاه به خاموشی نگرایید; حتی کم رنگ هم نشد. امام به دنیا فهماند که دو راه در پیش است: 1 راه مستضعفین; 2 راه طاغوت و راه مستکبرین که پیوسته خون مستضعفان رامکیده و همه چیزشان را حتی فرهنگشان را به یغما برده است و اسلام نیز دو اسلام است: الف) اسلام محمدی; ب) اسلام امریکایی که اسیر هواها، عقب افتادگی ها،جاهلیت ها و بدعت ها است و اسلام محمدی را چنان که محمد(ص) پایه ریزی کرده بود به مردم فهماند و فاصله این دو اسلام را که فاصله حق و باطل است، نشان داد و دگربار حق را از باطل جدا ساخت، و فهماند که اسلام شناسنامه ای کافی نیست، بلکه باید اسلامی را انتخاب کرد که حرکت زا و نهضت آفرین باشد: «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما». امام دو راه را خوب روشن کرد و راه خدا را از راه طاغوت مشخص ساخت و به مردم فهماند که اگر در صراط مستقیم حرکت کردند، الهی اند، چون صراط مستقیم، انسان را به خدا می رساند و اگر

الهی شدند،تمام اعمال و حرکات و سکنات و اندیشه هایشان الهی می شود، ولی راه طاغوت راه ظلمات است: «والذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات» و راه طاغوت بی گمان، انسان را به هلاکت می افکند، خواه به طرف راست باشد یا به طرف چپ: «الیمین والیسار مضله والطریق الوسطی هی الجاده». و این عین هدایت انبیا و کتاب های آسمانی و منذران الهی در طول تاریخ بوده است که مردم را در مسیر توحید قرار می دادند تا سعادت مند شوند و از راه انحرافی «المغضوب علیهم» یا «ولا الضالین» نجات می دادند تا در تاریکی هابه بیراهه نروند و امام کاری جز این نکرد و همین است سر محبوبیت او و رازجاودانگی اش. امام ظلمت های دوران را دریافت و دید چگونه احساس ها و حواس مردم توسط این ظلمت ها رو به تباهی نهاده و خردها به ویرانی کشیده شده است. امام آمد تا غفلت ها و جهالت ها را پس زند و راه خدا را برای ملت های دربند ومظلوم، روشن سازد و آنان را به سوی «الله» فراخواند و از «من» با تمام کشش ها و سرکشی هایش دور سازد و ریشه های فرهنگ مادیت را بخشکاند و اسلام راستین را جایگزین ایده های غلط مادی سازد و قوانین زنده و تحرک بخش و انسان ساز قرآن را در ایران و سپس در تمام جهان حکم فرما کند: «و یکون الدین کله لله». امام

لوای سیر ارتقایی را به سوی تکامل برافراشت و به گم شدگان آموخت که باید در این مسیر بی وقفه به پیش روند تا به حق برسند و هیچ درنگ و توقف دراین راه روا ندارند: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه» وکدح; یعنی سیر با مشقت و دشواری، که راه بهشت راهی مشقت بار است و بی رنج نمی توان به آن دست یافت: «نابرده رنج، گنج میسر نمی شود». امام به مردم فهماند که اگر روزانه ده بار «اهدنا الصراط المستقیم»می گویند، باید بدانند که یک طرف صراط در دنیا و طرف دیگرش در آن قسمت ازجهان و به تعبیر امام در مبدا نور است و هر که جز این دعوتی دارد،دعوتش طاغوتی است نه الهی هرچند در قالب های اسلامی باشد. و معنایش این است که باید به سوی هدف غایی و نهایی در حرکت بود و توقف، حتی برای یک دم، معناندارد که انبیا و اولیا تا دم آخر ایستادند و هرگز در جا نزدند و درنگ راجایز ندانستند و در مسیر مستقیم «لله» تا «الیه راجعون» حرکت کردند. و ملت ایران که به حق امام خود را شناخته بود در این مسیر تکاملی تا پای جان و فراتر از آن، حرکت کرد; حرکتی همگانی و جمعی و بدون درنگ که امید است این حرکت، هم چنان با

شتابی افزون تر و در همان مسیر بی انحراف به سوی راست وچپ و بدون گرایش به ایسم ها و ایده های رنگارنگ مادی، به پیش رود و ملت خداجوی برای نگهبانی و نگهداری از این خط الهی، بدون ترس و واهمه از بوق های تبلیغاتی غرب و یاوه سرایی های مستکبران، به حرکت جمعی خود، با وحدت بیش ترادامه دهد و رسالت الهی امام را تا انتقال حکومت به ولی الله الاعظم ارواحنا فداه به مقصد رساند و با پیروی و اطاعت از ولی امر مسلمین که الگوی بارز خط امام است،روح امام را شاد سازد. و هرچند مسوولیت بس سهمگین است، ولی با وحدت و یک دلی و یگانگی چنان روزهای اول انقلاب آسان و میسرمی گردد. نگذارید یاد و خط امام فراموش شود و از آن با تمام وجود دفاع وپشتیبانی کنید و مطمئن باشید که راه پیروزی، ادامه دادن به راه امام است وبس، چرا که این راه شما را به خط مستقیم «الی الله» می رساند و از کژی ها ولغزش ها باز می دارد تا در زمره «الذین انعمت علیهم» قرار گیرید و ازافتادن در خط ظلمانی طاغوت دور شوید. سلام بر امام، و سلام بر وارثان امام و سلام بر پویندگان راه امام تا روزرستاخیز. استاد سید محمد جواد مهری

راههای ماندگار شدن اندیشه امام خمینی

7 چکیده: پاسداشت نیکان و ماندگار ساختن یاد و سیرت بزرگمردان, جایگاه ویژه ای در ادیان توحیدی دارد. کتابهای آسمانی, آکنده از سرگذشت و خاطره پیامبران و فرستادگان خداوند است; سفیرانی که در طول تاریخ بشریت, پا به پای انسانها حرکت کرده و پیام خداوند را به فرزندان آدم رسانده اند. خداوند کریم, همواره از مجاهدتها و مقاومتهای پیامبران یاد می کند و بزرگیهای آنان را می ستاید و همراه با تلاوت شبان و روزان قرآن, یاد آنان را بر زبان مؤمنان تازه می دارد. قرآن, از ابراهیم خلیل گزارش داده: آن بزرگمرد, برای بهره وری بیش تر بشر و فرزندانش از تلاشهای توان فرسای او در انتشار توحید, از خداوند می خواهد نامش را در جهان جاودانه سازد:(واجعل لی لسان صدق فی الآخرین.)1 و بگذار تا در نسلهای آینده نامم به راستی و بلندی یاد گردد. و خداوند با زنده نگهداشتن توحید در میان فرزندان ابراهیم2, نام او را در تاریخ جاودانه ساخت. خداوند, نام و یاد پیامبر اسلام را نیز چونان جدش ابراهیم, در میان مسلمانان جاودانه کرد. و نام آن عزیز را در اذان, این بزرگ ترین شعار اسلام و در نماز, در ردیف نام خود بر لبان نمازگزاران جاری ساخت. ملتهای پاک

سرشت, کسانی را که برای جامعه بشری خدمت کرده و کاروان انسانی را گامی به پیش برده اند, بزرگ می دارند و جایگاه والایی برای آنان در نظر می گیرند و برای بهره وری بیش تر, از میراث پیشینیان و پیوند نسل امروز با نسل دیروز, یادشان را گرامی می دارند و نامشان را ماندگار می سازند, تا افزون بر ابراز حق شناسی, میراث علمی و فرهنگی آنان از گزند باد و باران در امان ماند. و برای نسلهای فردا, مایه های تشویق و پرورش اراده ملی و مذهبی را به ودیعت نهند. ما که وارث مکتب بزرگ اسلام هستیم و در میان ملتها, تمدنی دیرین و با کرامت را در پشت سرداریم و پیشینه پرافتخار و درخشان داریم, شایسته است که یاد رهبران و رادمردان تاریخمان را زنده نگهداریم, تا امروز و فردامان نیز بسان گذشته, بلکه بهتر و بالنده تر, افتخارآمیز و درخشان شود. ملتی سرفراز می شود و راه سعادت و کمال را می پوید که گذشته خود را, بزرگان خود را, افتخار آفرینان خود را بر تارک جامعه خود قرار دهند و از گذشته خود عبرت بگیرند و پیروزیها و شکستها را دقیق مطالعه کنند و بزرگان اهل اندیشه و ابتکار خود را بسان مشعلی فرا

راه حال و آینده خویش قرار دهند. بسیارند آنان که بر حوزه ها و امت اسلامی حق دارند و هر یک به سهم خود خشتی بر این بنیاد نهاده و کاروان امت را تا بدین منزل رهبری کرده و به آن شکوه و عظمت بخشیده و با دستانها و دسیسه ها در افتاده اند. در این میان, نقش امام خمینی بسیار برجسته و رخشان و روح افزاست و بایستگی ماندگار ساختن آن بزرگمرد برای ادامه رسالت و شفاف شدن نشانه های راهش بسی حیاتی است. امام, به جامعه اسلامی حیاتی دوباره بخشید و هویتهای فراموش شده را فرا یاد آورد. با انقلاب اسلامی که او و یاران ناب اندیشش پدید آوردند, موجی از دین خواهی در سرتاسر جهان شکفتن گرفت3 و در سراسر جهان, نهضتهای اسلامی با الهام از سخنان روح بخش او به حرکت درآمدند. به برکت امام مذهب اهل بیت در دنیا شناسانده شد. مکتبی که آگاهانه و یا از سر جهالت, سالها در نهانخانه فرهنگ جهان جای داده شده بود و نامی از آن برده نمی شد4, دگربار درخشندگی خود را به دست آورد و محققان و پژوهندگان در پی آن بر آمدند که بدانند شیعه کیست و امام حسین(ع) و امام صادق(ع) کیانند و واژه های

شهادت و انتظار و تقیه به چه معنایند. عزّت و حرمت امت اسلامی و کرامت و سربلندی عالمان دین, مرهون زحمتها و رنجهای بی دریغ آن بزرگ مرد است. پیش از انقلاب اسلامی, کشور در گردابی از فقر, جهالت, فحشاء, فساد و الحاد غوطه ور بود. سرنوشت مردم ما, بازیچه ابرقدرتهای شرق و غرب و شرکتهای چند ملیتی قرار گرفته بود و فریاد عالمان و روشنفکران متعهد در گلو خفه می شد و مبارزان مسلمان اسیر شکنجه های قرون وسطایی ساواک بودند و ایادی استعمار و دلالان قدرتهای بزرگ در همه جای میهن اسلامی ما جولان می دادند5 امام, کاخ ستمکاران را بر سرشان خراب کرد و دستگاه های فساد را بر چید و کشور ما را از یوق استعمار غرب و امریکا آزاد ساخت. امام, چهره شرق متجاوز و غرب ریاکار را در پنهانی ترین لایه های آن به جهان بازشناساند و نقاب از چهره دروغین و پرمکر و تزویر آنان برافکند و پنجه در پنجه مهیب ترین قدرت ستمگر دنیا, درافکند و ریشه های تسلط آمریکا را بر ایران, از بُن درآورد و با اتکای به خداوند, داغ ننگ پستی و شکست را بر پیشانی سردمداران کاخ سفید نهاد. امام در تمام میدانها جلودار ملت بود و در

بزرگ ترین و هراس انگیزترین آوردگاه حق و باطل, با پشتوانه ملت با یکی از خطرناک ترین و جرّارترین ارتشهای مدرن جهان روبه رو شد و متجاوزان بعثی را, که از پشتیبانی تبلیغاتی و تسلیحاتی همه قدرتهای شرق و غرب و کشورهای خاورمیانه برخوردار بودند6, از خاک میهن اسلامی بیرون راند و به خاک مذلّتشان نشاند. اکنون ما وظیفه داریم برای همیشه و همه گاه در راه به اهتزاز درآوردن پرچم حق, که با نام امام خمینی در عصر ما آذین بسته شده و نام او نقش ماندگار این پرچم پرافتخار است, تلاش کنیم. باید نام خمینی بماند و پرچمی را که او افراشت, همیشه برافراشته ماند. پیوند نسل نو با انقلاب اسلامی در گرو آشنایی نزدیک تر فرزندان ما با رهاوردهای امام است. نسل اوّل انقلاب, کم وبیش, با راه امام مأنوس بود و پا به پای رهبرش حرکت کرد و مقاومتها و مجاهدتهای بزرگان دین و یاران امام را به روشنی و آشکارا دید و از نزدیک شاهد مبارزه آزادیخواهان با ایادی شاه و آمریکا بود, نسل انقلاب, با قهرمانانی که به خون, غلطیدند و در سیاهچالها, شکنجه می شدند و مرگ را در آغوش می گرفتند آشنا بود و در این غمها, از درون می گداخت. نسل

انقلاب از پایمردی مردان مرد, یلان روزگار, آذرخشهای شبهای دیجور, داستانها می دانست. و پس از پیروزی انقلاب این نسل تربیت شده مکتب خمینی بزرگ و شهیدان والا مقدار در حراست از دستاوردها, قهرمانانه تلاش کرد. اکنون نسل دوّم که باید پرچم حق را بر دوش کشد و برافرازد, از این مسائل بی خبر است و یا کم خبر و یا دستهایی تلاش می ورزند که بی خبر بماند و از گذشته جدا ماند, بی هویت و سرگردان و حیران, کم کم به دامگه صیادان بی رحم نزدیک شود. نسل نوخاسته نمی داند که روشنایی امروز, چگونه به دست آمده, آن شبهای هراس انگیز و دیجور, چگونه به فجر نزدیک شده اند و این نسیم دل انگیز چگونه پس از آن دوران تفت و جهنم سان, وزیدن آغازیده است: (یری الناس دُهنا فی الزجاجة صافیا ولم یدر ما یجری علی رأس سمسم.)7 مردم روغن شفاف را در آبگینه می بینند امّا نمی دانند بر سر دانه کنجد چه آمده است. این گروه, که ایمان به هدف و پیروزی در انقلاب و جنگ به پدرانشان توش و توان بخشیده بود, اینک در سیطره و چنبره تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته اند. زرق و برق زندگی, تلاش برای مصرف بهتر و عشق

به بهره وریهای افزون تر وأ جایی برای آرمان گرایی و عشق به ایثار و شهادت در آنان به جای نمی گذارد. این, حال و وضع, همراه با هیاهوی تبلیغات گمراه کننده و وعده های دلفریب روشنفکر نمایان و سربرآوردن دوباره ایسمها و مکتبهای پرزرق و برق الحادی و نابودی میراث گذشته توسط بدخواهان وأ بیش از هر زمان دیگر, ما را به آن دم مسیحایی امام, نیازمند می کند. ما امروز شدید به آن نَفَس گرم, صدای دل انگیز, نگاههای نافذ و دستان پرقدرت نیازداریم که از افسردگی با آن دم مسیحایی, به درآییم و در روح و جان ما, دوباره ایثار و جهاد, جوانه زند. شگفت این که در این روزگار نیاز و تشنگی, سخنان امام پنهان و آشکار از سوی دستان آلوده و مغزهای علیل و جریانهای سیاسی, تحریف می شود, که آفتی است بزرگ برای نسل دوم و همه ملت شریف ایران. امروزه, افزون بر کسانی که در فضای جدید, دشمنیهای گذشته خود را با امام آشکار کرده اند, جریانهایی با ادعای همراهی و دوستی, سیره و گفته های امام را تحریف می کنند یا در قالب تحلیل و تفسیر آن, با آن برخورد گزینشی دارند و یا با دستاویز قراردادن سخنان متشابه و جدا کردن

آن از نشانه ها و شرایط زمانی و مکانی, آن را وسیله توجیه و تفسیر اصول و مبانی کلی و اساسی قرار می دهند و حال آن که این متشابهات و سخنان مبهم است که بایستی به وسیله سخنان شفاف و اصول خدشه ناپذیر شرح گردند, این کسان, در قالب هواداری از امام, در اصول اساسی انقلاب, بلکه گاه در ضروریات دین خدشه وارد می سازند. در مشروعیت نظام سیاسی برگرفته از دین و احکام حقوقی و جزائی دین تردید می افکنند. در مثل, بدون توجه به گفته های روشن امام در باره مقوله های مقدسی همچون: جهاد و شهادت و مبارزات حق و باطل و جنگیدن با مفسدان و فتنه گران تا مرز نابودی آنان, با آوردن سخنانی از امام درباره محبت و رحمت و صفا و مهربانی در صدد القاء این نکته اند که امام در اردوگاه اهل تسامح و تساهل جای دارد. زهی خیال باطل. امام, تنها و تنها در اردوگاه اسلام جای دارد, با تمامی امر و نهیها, باید و نبایدها و احکام ریز و درشت آن. درد و دریغ که شماری از همراهان امام و بزرگ شدگان در خوان نعمت او, در برابر این موج ویرانگر تحریف, سکوت پیشه کرده اند و گاه با همنوایی

با تحریف گران, بدانان مدد می رسانند و به بهانه تضارب آراء, از بذل بیت المال در این راه دریغ ندارند. غافل از آن که اگر امروز در محکمات انقلابی تردید روا داشته شود, فردا اصل آن انکار خواهد شد و اگر امروز دین ویژه برخی از امور معنوی و اخلاقی قلمداد شود, فردا اصل نیاز به دین و مذهب آشکارا زیر سئوال می رود وأ این کسان که امروز اصلی ترین مبانی مذهبی و سیاسی حضرت امام را هدف قرار داده اند, به این بسنده نکرده و در صورت پیروزی, پشتیبانان امروز خود را به جرم همراهی با امام در روزهای جهاد و مبارزه, از میان بر خواهند داشت. این ضرورتها و موجهای ویرانگری که هر آن به ما نزدیک می شوند و کیان جامعه را تهدید می کنند, نیاز به حراست و ماندگاری راه امام را دو چندان می سازد. و این درک و احساس را به همه کسانی که اهل درک و احساس هستند می دهد که باید با اندیشه های ناب امام, راه را بر ناپاکیها و آلودگیها بست. اکنون به پاره ای از راه کارهای ماندگار شدن اندیشه های حضرت امام می پردازیم: 1. نهادینه کردن آرمانهای امام: مهم ترین راه برای ماندگار کردن امام,

که گذشت روزگار آن را کهنه نمی کند, عمل به اندیشه ها و نهادینه کردن سیرت امام در تار و پود نظام است. به دیگر سخن, همان چیزهایی را که سبب پیروزی نهضت اسلامی گردید. در ماندگار شدن آن نیز به کار بندیم. » امام نُماد غیرت دینی بود و حمایت از قرآن و اسلام در سرلوحه حرکت بنیادین و حماسه پرشکوه او بود. انگیزه ای که این پدیده بزرگ قرن را به وجود آورد دفاع جانانه و قهرمانانه و بی باکانه امام از جایگاه والای قرآن و اسلام بود. امام, در برابر بی اعتنا شدن رژیم وابسته شاه به عقاید و قانونها و آیینهای اسلامی برخروشید و کاری کرد کارستان. او, پس از انقلاب هم بر همان مواضع بود, کوچک ترین بی حرمتی به دین و عقاید اسلامی را بر نمی تابید. موضع گیری تاریخی وی که در برابر دست نشانده غرب, سلمان رشدی, ورق زرینی بر کارنامه آن عزیز افزود و نام خمینی را به برکت دفاع از قرآن و رسول الله بر تارک جهان به درخشش درآورد. او, سلمان رشدی را مرتد شمرد و تاوان آن, یعنی محاصره اقتصادی و قطع ارتباط بازار مشترک اروپا را پرداخت و فرمود: اینها در برابر بزرگی آرمان و حمایت از

مقدسات هیچ است: (أ هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دنیای دون امروز و پایه ریزی فرهنگی جدید, بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی, فشار و سختی و شهادت و گرسنگی را به دنبال دارد و مردم ما این راه را انتخاب کرده اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار می کنند.)8 این اصل بلند, در همه حال و در هر برهه باید سرلوحه برنامه ها و موضع گیریهای نظام باشد و با مصلحت سنجیهای نابخردانه, شانه از زیر این مسؤولیت سنگین و خطیر, خالی نکند که دفاع از هیمنه و شکوه و مرزهای عقیدتی اسلام, دفاع از شکوه و عظمت خود است. عمل به این اصل جاودانه است که سربلندی می آورد و ماندگاری امام را پایندان است. » دفاع از محرومان و مستضعفان از دیگر اصول اساسی و هدفهای بلند امام بود. او درد فقرا را احساس می کرد و در اندیشه یتیمان و بیوه زنان و پابرهنگان بود و آنان را صاحبان اصلی انقلاب می شمرد و می گفت: آن جامعه ای که در کنار توده های محروم و تهی دست, زراندوزان و اقشار مرفه میدان دار باشند, اسلامی

نیست. او, چون مولایش علی(ع) ساده زندگی می کرد و برای رفاه زندگی محرومان به کارهای اساسی و زیربنایی دست زد و بخشی از اموال سرمایه داران و غارتگران بیت المال را به سود تهی دستان مصادره کرد. او, به دولتمردان سفارش می کرد: صلاح دنیا و آخرت شما در آن است که ساده زندگی کنید و برنامه ریزیهای اجتماعی و اقتصادی نظام اسلامی در راستای فقرزدایی و کمک به اقشار کم درآمد باشد. او, حمایت از پابرهنگان و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را از افتخارات روحانیت و برکتهای انقلاب اسلامی می شمرد و دعایش این بود: (خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسؤولین ما پشت کردن به دفاع از محرومین و روآوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا, و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیش تری برخوردار بشوند.)9 اگر می خواهیم بمانیم و نام امام همیشه در آسمان جهان بدرخشد و پویا و با نشاط به سوی قلّه های مجد و شکوه در حرکت باشیم, باید با پابرهنگان, گام برداریم. جهت گیری نظام, دفاع از آنان باشد و در آوردن آنان از تنگناها و محرومیتها و بی سامانیها, این نیروی بی کران و بی پایان را اگر هر نظامی در کنار خود

داشته باشد, هیچ گاه از پای در نمی آید. » استقلال سیاسی و اقتصادی ایران اسلامی همیشه وجهه نظر امام بود. او دست آمریکا و اسرائیل را از کشور کوتاه کرد و مردم را به این نکته توجه داد که نان از عمل خویش خورند و توان و توش خود را به کار گیرند که با زحمت و تلاش و تولید و قناعت, خود را از بیگانگان بی نیاز سازند. آن که استقلال اقتصادی ندارد, استقلال سیاسی نخواهد داشت. امام تأکید می کرد: کشور ما این توان را دارد که نان خود را از سفره خود تهیه کند و با توجه جدّی ملت و دولت به کشاورزی و آباد کردن زمینهای بائر و جلوگیری از اسراف و نابودی زمینهای زراعی, نه تنها از واردات گندم بی نیاز بوده که خود صادر کننده آن خواهیم بود. پدر استقلال ایران, به فرزندانش اندرز می داد: نیرو و اراده شما از ملتهایی چون ژاپن و آلمان کم تر نیست. آنان با اتکای به نفس و قناعت و پشت کردن به مصرف گرایی و تجمل پرستی, در صنعت وأ به خودکفایی رسیدند و در وادی اقتصاد از دشمنانشان پیش افتادند10 و ما که رهبرمان علی(ع) آن مرد کار و تلاش و زهد و قناعت

بود, چرا مصرف کننده بازار بیگانگان باشیم و برای برآوردن نخستین نیاز زندگی و سیر کردن کودکانمان, دست نیاز پیش دشمنان اسلام دراز کنیم. آیا این برای ما مایه شرم نیست؟ چرا شرم آور است. اگر آهنگ ما, براساس این نغمه آسمانی امام باشد و از استقلال پاس بداریم و دستورهای امام را در این باره سرلوحه برنامه ها قرار دهیم, نام امام و نظام اسلامی همراه با استقلال اقتصادی و سیاسی در همیشه تاریخ, خواهد درخشید وگرنه خواهیم فسرد و چراغ زندگی مان خاموش خواهد شد. » ماندگار کردن امام در جهت گیریهای بین المللی, دفاع از حقوق محرومان و مستضعفان در سرتاسر جهان است. امام بر این باور بود که اسلام, دین بشریت است و پیامبر اسلام برای همه انسانها برانگیخته شده است و انقلاب اسلامی نیز, که ادامه نهضت پیامبر(ص) است, رسالتی جهانی دارد و ما وظیفه داریم تجربه هایمان را به همه جهانیان صادر کنیم و نتیجه مبارزه و دفاع در برابر ستمکاران را بدون کوچک ترین چشمداشتی, به مبارزان راه حق انتقال دهیم و محصول صدور تجربه های انقلاب, جز شکوفه های پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملتهای دربند نیست.11 امام, کمک به مبارزان افریقای جنوبی را برای به دست آوردن

آزادی و کمک به مبارزان لبنان و فلسطین را تکلیفی دینی می شمرد و آشکارا اعلان می داشت: ( ما اعلام می کنیم که: جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ایران, به عنوان یک دژ نظامی و آسیب ناپذیر نیاز سربازان اسلام را تأمین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه نظامهای کفر و شرک آشنا می سازد.)12 کمک به مجاهدان مسلمان در سراسر جهان, افزون بر انجام تکلیف دینی, خط مقاومت را استوار می سازد و کمربند ایمنی برای انقلاب اسلامی به وجود می آورد. مظلومان جهان سوم, فرسنگها دور از ام القرای اسلامی, در خط مقدم, دشمن را مشغول می کنند و نیروهای او را پیش از رسیدن به مرزهای جغرافیایی ما, تحلیل می برند و پراکنده می سازند. اگر دشمن از نهضتهای آزادی بخش فارغ شود, بی محابا در پشت مرزهای ما خیمه می زند و محاصره اقتصادی را به حصر نظامی بدل می سازد. نه این است که مردم غیور لبنان و مسلمانان از جان گذشته, با امداد از نیروی معنوی امام و مقام معظم رهبری, بیش از دو دهه در خط مقدم, با دشمن صهیونیستی درگیرند و

راه لشگرکشی این دشمن سیری ناپذیر و توسعه طلب را قهرمانانه سدّ کرده اند و ماشین نظامی آن را به گل فرو برده اند؟ کاری کرده اند کارستان. اینان در این دو دهه خیزشها و حماسه هایی داشتند که در تاریخ عرب بی سابقه و یا کم سابقه است. اگر دشمنی با استکبار و پرورش کودکانمان با این خوی ومنش, برنامه نظام ما و برنامه ریزان باشد و کمک به آنان که در خط مقدم استکبارستیزی اند, هدف سیاستگذاریهای ما باشد, خورشید نام امام و انقلاب اسلامی هیچ گاه در افق تاریخ غروب نمی کند. » توجه به ایثارگران, خانواده ها و فرزندان شهداء, جانبازان در سرلوحه سفارشات امام بود. آنان در روزهای سخت مبارزه, از جان و مال خود گذشتند و در سرتاسر میهن اسلامی, در مرزهای غرب و جنوب, با دشمنان اسلام و گروهکهای الحادی جنگیدند و آرامش و امنیت را برای فرزندان این مرز و بوم به ارمغان آوردند و اگر فردا نیز برای اسلام و انقلاب خطری رخ دهد, باز اینانند که پیشاپیش, راه را بر دشمن خواهند بست. ییادآوری می شود که در این حماسه های خونین و پرشکوه, به جز فرزندان ایرانی امام, هزاران نفر از جوانان غیور شیعه عراق با پناه آوردن به

امام, در کنار برادران ایرانی خود در دفاع مقدس شرکت داشته اند و از خود رشادتها نشان داده اند و در کارزارهای نفس گیر و سخت, مردانه و قهرمانانه با دشمن خون آشام بعثی در افتاده و برای جبهه حق شکوه و عظمت آفریده و مظلومانه با پیکرهای غرقه به خون به خاک افتاده اند. سفارش امام این بود که: این برادران مجاهد و فداکار میهمان عزیز مایند و همواره باید برای خدمت به اسلام و دفاع از انقلاب عزیز بمانند و مبادا سیاستهای غلط و یا احساس بی نیازی نسبت به این برادران و غفلت از توطئه های آمریکا که همواره در پی پراکنده کردن این جمع است, سبب رنجاندن آنان گردد و جمهوری اسلامی از نیرویی بزرگ و کارآمد محروم شود: (قدر این نعمتهای بزرگ الهی را بدانند و در شرایط کنونی و آینده های دور اولویت را به این عزیزان و کسانی بدهند که در راه اسلام خون داده اند و مبارزه کرده اند و به شدت از بهانه جویی و سنگ اندازی و مانع تراشی و کاغذبازی که مانع رشد آنان و ملّت دلاور ایران است خودداری ورزند.)13 2. بازتاباندن اندیشه های امام در حوزه ها: امام فرزند حوزه بود و بذر انقلاب اسلامی را نخست

در حوزه افشاند, پس از آن که ریشه دواند, روئید و به بار نشست, گام بعدی را برداشت. امام, تا به تربیت و اصلاح بخشی از بدنه حوزه دست نزد و شماری از علاقه مندان و شاگردان خود را نساخت و آنان را در معنویت اوج نداد, نتوانست حرکت بنیادین خود را بیاغازد. او, ابتدا در حوزه دگرگونی آفرید که توانست, در کل جامعه دگرگونی بیافریند. امام, رسالت حوزه را ادامه رسالت پیامبران و امامان می دانست و با این نگاه و نگرش به پیش رفت. او, ناپویایی و بی حرکتی و بی جنبشی و بی آرمانی حوزه را در دور بودن آن از قرآن می دانست; از این روی ندای بازگشت به قرآن را سرداد. او, به حوزویان یادآور شد: قرآن اساس علم و آگاهی و منبع اصلی اجتهاد و تفقه است و تربیت درست و سیادت حوزه و جامعه بستگی به صحنه درآوردن قرآن دارد. البته نه تنها با قراءت و تلاوت آن که با رویکرد دقیق و علمی و هدفمند و با برنامه به قرآن. تدریس و تفسیر, به کار بستن در زندگی جمعی و فردی و قراردادن آن در رأس برنامه های آموزشی. در این صورت قرآن از مهجوریت به در می آید و از شرّ

جاهلان متنسّک و عالمان متهتّک نجات می یابد.14 امام بر این باور بود که درس اخلاق و تزکیه جانها, مقدم بر تعلیم دیگر دانشهاست. خود در این وادی ره پیموده بود, هم تعلیم دیده بود و هم تعلیم داد. هم جان خود را تزکیه داد و هم جان دیگران را تزکیه کرد. او, به اخلاق و عرفان روحی تازه بخشید و به عرفان منادی گوشه گیری و مردم گریزی و همسو با تصوّف خط بطلان کشید15 و سکه مقدس نمایان گریزنده از اجتماع و مردم را از رونق انداخت و عرفان و اخلاق را باجهاد و مبارزه درهم آمیخت. دست آورد آموزه های امام تربیت رزمندگان و مجاهدانی بود که با زمزمه دعا و نیایش در قلب دشمن فرو می رفتند و سنگرها محراب نمازشان بود. امام حوزه ای را شایسته انتساب به امام صادق(ع) می دانست که پرچمدار علم و دانش و تعهد و مسئولیت پذیری باشد و دفاع از اسلام و پیشبرد آن را هیچ گاه از یاد نبرد. امام, از این که دشمنان اسلام, حوزه را هدف گرفته و اندیشه های خود را در محیط حوزه ها می پراکنند, نگران بود و در برابر آن اعلان خطر کرد دشمن در حالی که خود قدم به قدم پیش

می آمد و سنگرهای مسلمانان را, یکی پس از دیگری تسخیر می کرد, در حوزه ها از زبان کسانی که دم و دستگاهی داشتند و نفوذ و مریدی, چنین واگویه می کردند و بر گوشها زمزمه که کاری به پیرامون خود نداشته باشید و زهد و قداست را با سیاست و اجتماع چه کار! امام, در برابر این ترفند خوش ظاهر ایستاد و اسلام بدون سیاست را اسلام اموی و آمریکایی خواند و اسلام کسانی که در بحبوحه مبارزه علی(ع) با ناکثان, او را رها کردند و برای عبادت, به کُنجی خزیدند, به این پندار که عُزلت گزینی و زهدورزی هم دنیای خود را آباد می کنند و هم آخرت خود را, غافل از آن که نه دنیای خود را توانستند آباد کنند و نه آخرت خود را. او, به طلاب یاد داد به قرآن و حدیث, به قراءت و تفسیر علی و ابوذر و مالک اشتر بنگرند و دنیا و آخرت را همسو با یکدیگر نگاهبانی کنند. روش اجتهادی و فقاهتی امام, دگرگونی ژرفی در حوزه ها آفرید و به بحثهای علمی گرمی خاصی بخشید. این روش, حوزه را از خمودگی به درآورد و به آن شادابی داد و به عرصه یک گفت وگوی علمی و فنی وارد کرد

و این حرکت برکتهایی را در پی داشت و شاگردان وی را از انزوای حاکم بر حوزه ها, بیرون آورد و به عرصه اجتماع کشاند و در برابر پرسشهای روز قرارشان داد. امام, در برهه ای اندیشه های اصولی بزرگانی, چون: مرحوم نائینی را به بوته نقد گذاشت و جسارت نقد را به طلاب داد که در هاله ای از قداست قرار گرفته بودند و کسی جرأت نقد و بررسی آنان را در خود نمی دید. او به حوزویان, شهامت نقد و انتقاد داد و به طلاب مدرسه خود آموخت: اندیشه ور باشند و گفتار بزرگان را بی چون و چرا نپذیرند.. امام خود, از بزرگ ترین منتقدان اندیشه ها بود.16 و می خواست این حالت, همه حوزه را در بر بگیرد و حوزویان, اندیشه هیچ بزرگی را به خاطر بزرگی نپذیرند. امام تأکید می کرد: اصول دانشی است ابزاری برای رسیدن به فقه, و به میزان ضرورت باید آن را تحصیل کرد. در این علم, مسائلی گنجانده شده که نه تنها ما را به هدف نزدیک نمی کند که راه ما را دورتر می سازد. امام, در درس اصول به یکی از شاگردان, که کاوشهای حاشیه ای را برای تقویت ذهن مفید می شمرده, گفته است: (اگر می خواهید

فکر شما پیچیده شود ریاضیات بخوانید و با نقد و طرح مسائل فرعی و لغو, با دین خدا بازی نکنید.)17 امام در جای جای

مباحث اصول به مسائل لغو و یا مسائلی که کاربرد کم تری دارند, اشاره کرده است.18 در مقدمه بحث از مقدمات اجتهاد می نویسد: (مسائلی که ثمر ندارد و یا در رسیدن به مقصود نیازی به دقتها و موشکافیهای رایج, نیست, بهتر است ترک و یا کوتاه شوند. گرچه به بسیاری از موضوعات دانش اصول در این زمان نیاز است و نمی توان این زمان را به دوره امامان قیاس کرد, ولی بایسته است مسائل غیرضروری رها شود و عمر و فرصت در موضوعات مورد ابتلا به کار آید و در مسائل دانش اصول, به مقدار نیاز بسنده شود.)19 امام, مباحث اصول را با فلسفه در نیامیخته است و از این که برخی از بزرگان این دو دانش را در هم آمیخته اند, شکوه می کند. اگر گه گاه به ضرورت و یا تناسب, پاره ای از مسائل فلسفی را در بحث اصول مطرح کرده, این نکته را یادآور شده و جایگاه هر یک را معیّن کرده است . امام در فرعهای مسائل اصولی نظریه های نو و ابتکاری دارد که آقای فاضل, از شاگردان برجسته و بنام امام, در مقدمه عالمانه بر کتاب (مناهج الاصول) به پاره ای از نوآوریهای ایشان اشاره کرده است.20 فقه امام نیز, چونان

اصول وی ژرف است و پویا و روش اجتهادی فقه پژوهی او, مجتهد ساز. نگاه امام به فقه, نگاه به قانونهایی بود وحیانی که برای همه زوایای زندگی و مسائل ریز و کلان انسانها برنامه دارد و شایستگی آن را دارد که اداره پیشرفته ترین جامعه های بشری را بر عهده گیرد. امام در فهم و کاربرد مسائل فقهی به معیارهایی توجه داشت که توجه به آنها در استنباط مسائل و کاربردی کردن فقه در جامعه بسیار دخیل است: عقل و داده های آن در استنباط احکام, روشنگری معانی و گسترش گزاره ها و موضوعهای شرعی و تعارض دلیلها, در بینش امام جایگاه ارزنده ای داشت.21 مفاهیم و موضوعهای شرعیه را نه دستورهایی فلسفی و ویژه خواص که آن را عرضه شده از سوی خدا برای همه مردم می دانست و فهم آنان را در شناخت مفاهیم و ساوار کردن احکام بر موضوعها و گزاره ها دخالت می داد.22 در دید امام, فقه, تئوری اداره جامعه است, یعنی برای همه زوایای زندگی دستور دارد و همه اجزای آن, از قانونی یکسان و هدفمند پیروی می کنند. به مسائل فقهی به طور جدای از هم نگاه نمی کرد, بلکه هر مسأله را در پیوند با دیگر موضوعها و در پیوند با

رسالت کلی و روح حاکم بر احکام مطالعه می کرد و با برقراری تناسب و پیوندها, مسأله را در مسیر اصلی خود هدایت می کرد.23 اصول کلی و روح شریعت از مسائلی بود که همه شاخه ها و مسائل فرعی می بایست با آن هماهنگ باشند. در مثل, در بحث ربا, امام, با در نظر گرفتن روح حاکم بر نظام اقتصادی و توجه به عدالت اجتماعی و تنفر شریعت از ربا و رباخواران, به این نکته دست یافت که روایات وارده در جایز بودن فرار از ربا و کلاه شرعی, هر چند سند آنها بی مشکل باشد, از معصوم صادر نشده اند و یا می بایست توجیه گردند و روح شریعت با این گونه مجوزها بیگانه است.24 حقایق و واقعیتهای خارجی را در تعیین موضوع و حکم دخیل می شمرد و از آن روزنه ای کارگشا در راه استنباط مسائل گشود. در مسأله خمس و سهم سادات, امام از این حقیقت بیرونی: اگر یک پنجم اموال مازاد مردم به درستی دریافت شود به مراتب بیش از مقدار معیشت سادات فقیراست, این را به دست آورد که خمس حق اختصاصی سادات نیست, بلکه خمس از آن حکومت اسلامی است و سادات عائله و تحت تکفل حکومت هستند و نظام اسلامی باید

آنان را به شیوه آبرومندی اداره کند.25 نقش زمان و مکان در استنباط احکام فقهی از مسائل مورد توجه امام بود و ایشان با دخالت دادن این دو عنصر در صدور روایات و فتاوی فقهاء, باب جدیدی از معارف و دین پژوهی را به روی فقهاء گشود.26 مهم ترین کار امام در عرصه فقه سیاسی و اجتماعی, وجود خارجی دادن به فقه و بر پایی نظامی بر اساس قانونها و آیینهای اسلام بود. بدخواهان در قرنهای اخیر, چنین وانمود می کردند که دین قدرت اداره جامعه را ندارد و بسیاری این را باور کرده بودند و روشنفکران غربزده به روشنی می گفتند: اجرای قانونهای اسلام در این زمان نه ممکن است و نه مفید.27 امام با به صحنه درآوردن فقه ثابت کرد اسلام تنها یک ایده نیست, بلکه فکری است قابل عمل و امام اسلام را در قالب نظامی جهانی به دنیا عرضه داشت و تأکید کرد: سعادت جامعه ما و دیگر جامعه های اسلامی در گرو پیاده شدن اسلام است و به جز نظام اسلامی هر حاکمیت دیگر به نفی کرامت و استثمار انسانها خواهد انجامید. ولایت فقیه, از مهم ترین تئوریهای فقهی امام بود. او در برابر مکتبهای لیبرالیسم عرب و کمونیزم شرق, با دلیلهای عقلانی و روایی

و در عمل, ثابت کرد تنها حکومتی که کرامت و آزادی انسان را پایندان است و اسلام را بدون انحراف به چپ و راست پیش می برد, ولایت اسلام شناس متدین, کاردان است و در سایه زعامت انسانهای نادان و ناپارسای دین ستیز, مایه های خدادادی انسانها نابود می شود و زمینه چیرگی دوباره استکبار جهانی بر مردم ما فراهم می شود. این آموزه های ژرف و کاربردی امام, در زمینه عقاید و اخلاق و فقه, بویژه دیدگاههای سیاسی و اجتماعی حضرتش ضرورت دارد که در متون آموزشی حوزه جای گیرد و محققان در پیرامون آن کاوش کنند.شیوه بهره وری حوزه ها از اندیشه امام آنچه مهم است ضرورت انس طلاب با تفکر و دانش و روش اجتهادی حضرت امام است; امّا این که این پیامها و تجربه ها چگونه در حوزه طرح شود, باید کارشناسان, خبرگان و اهل نظر, نظر بدهند چه بسا کسانی بگویند نمی شود, کتابهای امام را متن درسی حوزه قرار داد; زیرا این کتابها برای تدریس نوشته نشده اند. یا این که بگویند اگر به طور طبیعی قضیه پیش برود و اندیشه های امام کم کم جای خود را بیابد بهتر است و طلاب با ذوق و شوق بیش تری دنبال مطلب را می گیرند.

و شماری هم از استادان و اهل نظر بر این نظرند که باید اندیشه های فقهی, اصولی, کلامی, تفسیری اخلاقی و فلسفی امام, در قالبهای مناسب و در جزوه های درسی و به شکل متن آموزشی دقیق و فنی درآید و در حوزه ها عرضه شود. و شماری هم می گویند: پاره ای از کتابهای امام به همین شکل و هیأت شایستگی آن را دارند که متن درسی برای طلاب قرار بگیرند, مانند تحریرالوسیله, اربعین امام, زبدة الاحکام وأ. به هر حال, این مهم, باید به گونه ای سامان بیابد و به گونه ای از اندیشه های امام استفاده شود که هم جذب کننده و هم علمی و دقیق باشد. اگر اندیشه های امام به درستی در حوزه نشر بیابد و طلاب به آنها آشنا شوند و مرحله به مرحله با اندیشه های امام, به پیش بروند و برای هر سطحی, متنی در نظر گرفته شود, روش دگرگونی آفرین و نشاط انگیز امام, سرمنشأ دگرگونیهای عمیقی درآینده حوزه ها خواهد شد. نکته دیگری که باید یادآور شد و بسیار اهمیت دارد, شایستگی کسانی است که به تفسیر و تبیین اندیشه امام در حوزه می پردازند. اینان باید در ساخت اندیشه, به اندیشه امام نزدیک باشند, امام را به درستی بشناسند,

با مبانی کلی و دیدگاههای سیاسی و اجتماعی او, آشنایی داشته باشند وأ. 3. نقش شاگردان و نزدیکان: به طور معمول دانش, اخلاق, روش, چگونگی سلوک و پیام مردان بزرگ و اندیشه ور را شاگردان و درس آموختگان و تربیت شدگان در مکتب آنان می پراکنند. آنان برای خدمت به علم و اخلاق و پاس زحمتهای استاد, آموزه های او را به علاقه مندان می آموزانند. اندیشه های شیخ مفید, به وسیله سید مرتضی و سید رضی و شیخ طوسی به نسل بعدی رسید و در هیاهوی خشونت گریهای مخالفان, از گزند روزگار, در امان ماند. افکار میرزای شیرازی و مکتب سامرا, به وسیله دانش آموختگان چون: میرزای دوم و میرزای نائینی در عالم تشیع منتشر شد و در دوره اخیر, آن که نام مرحوم نائینی را در حوزه های ایران برجسته کرد, شاگردان بزرگ و توانمند وی بودند. امام شاگردان بسیاری را تربیت کرد و بسیاری را در مکتب فقهی و اخلاقی خود پروراند. همه کسانی که توفیق شرکت در درسهای اخلاق و فقه و اصول امام را در قم و نجف پیدا کرده اند و از آن کان علم و اخلاق و تهذیب نفس بهره برده اند شاگرد امام بشمارند و نیز آنانی که در دوران پرمخاطره نهضت

و دوران دفاع مقدس در کنار امام بودند, پرورش یافتگان مدرسه اویند. روشن است این افراد بهتر از دیگران با مبانی کلامی و فقهی استاد خود آشنایند. کسانی که در درسهای حکومت اسلامی امام شرکت جسته و آن را درک کرده و فهمیده اند, و یا در تدوین قانون اساسی حضور داشته اند و از مبانی حکومتی امام به طور دقیق از طریق خود و با شاگردان برجسته وی در مجلس خبرگان قانون اساسی آگاهی یافته اند, بهتر مبانی امام را می شناسند از کسانی که از دور دستی بر آتش داشته و با تکیه بر پیشداوریها, مبانی و اندیشه های امام تفسیر می کنند. کسانی که در دوران ده ساله پس از انقلاب و دفاع مقدس, در خدمت امام بوده و در متن مسائل نظامی و دفاعی و سیاست خارجی قرار داشته اند, بهتر می توانند بگویند نظر امام در رابطه با جنگ و جهاد چه بوده و در برابر امریکا و اسرائیل, چه موضعی داشته است. تأثیر گذارتر از آن, تفسیر و روشنگری اندیشه های امام, استقامت یاران و شاگردان او, بر راه امام است; چه که مسؤولیت و تعهد نزدیکان در حراست و پاسداری از حرکت بزرگان دین مهم تر از دیگران است. مردم پیامبر را از

آینه علی و سلمان و ابوذر و عمار می شناختند و علی را در آینه اویس قرن و ابن عباس و مالک اشتر و صعصعه و میثم تمار. معاویه, همیشه به دنبال آن بود که از یاران نزدیک علی صید کند و از زبان او بشنود که از دوستی علی(ع) نه تنها سود نبرده که زیان کرده و راهی که در پی علی پیموده بی فرجام بوده است. هرکس به امام خمینی نزدیک تر بوده, وظیفه و مسؤولیتی سنگین تر دارد. مردم به امام از دید و رفتار آنان می نگرند و اگر آنان بر اثر سختیهای راه و یا ضعفهای نفسانی و یا برداشتهای خام وأ در ادامه مسیر دچار تردید شوند و در آرمانهای خود تجدید نظر کنند, ناآگاهان در درستی راه امام به شک می افتند و بدخواهان از آن برای اهداف ناپاکشان محملها ساز می کنند و این خسارتی است بزرگ. 4. نشر و حراست از آثار امام: نشر درست آثار, از راههای ماندگار شدن صاحبان اندیشه است. چه بسیار از آثار متفکران که بر اثر درست نشر نیافتن در گوشه ای بدون استفاده به جای مانده و آفریننده اثر نیز از یاد و خاطره ها رفته است. و چه بسا آثاری که پس از قرنها

از گوشه انزوا برون آمده و نویسنده آن از گمنامی, بیرون آمده و نام وی در تاریخ به ثبت رسیده است. امام خمینی آثار بسیار دارد. پس از پیروزی نهضت اسلامی, براثر فروتنی و گریزی که از طرح نام خود داشت, اجازه نداد نوشته هایش منتشر شود, ولی پس از رحلت آن بزرگوار مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام, به نشر نوشته های امام همت گماشت و تاکنون بسیاری از دست نوشته ها و سخنان امام ثبت و ضبط شده است. مهم ترین رسالت این مؤسسه و نهادها و ارگانهایی که به گونه ای مسؤولیت دارند, حراست از اسناد و مدارک, شرح و تبیین ابهامها و راه بستن بر تحریف و برخورد با تحریف گران است. در زمان حیات امام, پاره ای از جریانهای سیاسی و افراد, به تحریف سخنان امام دست زدند و پاره ای نسبتهای نادرست به امام دادند که امام در برابر آنها موضع گیری کرد و نقاب از چهره آنان برداشت و دروغ گویی آنها را بر همگان, نمایاند. آن بزرگوار, به این نیز بسنده نکرد, هوشیارانه و آینده نگرانه, برای راه بستن بر خطرها و تحریفهای آینده, در وصیت نامه الهی سیاسی خود یادآور شد: (من در طول مدت نهضت و انقلاب, به واسطه سالوس

و اسلام نمایی بعضی افراد, ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هرکس, حال فعلی اوست.)28 اکنون نشانه هایی از نگرانیهای امام پدیدار شده است و تحریف گران, دروغ پردازان, بی محابا, به تحریف اندیشه های امام می پردازند, تحلیلهای غیر واقعی و نادرست ارائه می دهند, عقیده, مرام و مسلک خود را با نام امام این جا و آن جا مطرح می کنند که این, وظیفه همه پیروان ناب اندیش, نویسندگان و هنرمندان بالیده در سایه امام, نهادها و مؤسسه های مسؤول را بسی سنگین می کند. در مَثَل مؤسسه آثار, امروز افزون بر تحقیق و نشر آثار امام, کتابها, دست نوشته ها و تقریرها, می باید هوشیارانه همه سو را بنگرد و کوچک ترین حرکت ناهنجار و تحریف گرانه در ساحت اندیشه امام را ردیابی کند, تا کسی هوس این گونه بازیها را نکند. نباید از کنار تحریفها و نسبتهای نادرست که به امام داده می شود, که بی گمان, هدفهای شومی در پس این حرکتها وجود دارد, به سادگی

گذشت و آن را نوعی ابراز سلیقه دانست و غیر درخور اعتناء. بله, نشر فکر و ابراز عقیده در اسلام آزاد است و نویسندگان و اهل نظر و اندیشه, می توانند از عقاید خود دفاع کنند, ولی نسبت دادن رأی و اندیشه خود را به دیگران, کاری است ناروا و به دور از ساحَت علم و اندیشه. بالاتر, تحریف اندیشه ای, بد نشان دادن و ناشایست جلوه دادن آن است, نه نقد و بررسی و این ضدآزادی و ضد ارزش است. حتی کسانی که به نقد اندیشه دیگران می پردازند, افزون بر شایستگیهایی که باید داشته باشند, باید همه سویه به دیدگاههای مورد بررسی بنگرند و مدارک ارائه شده را دقیق بنگرند, آن گاه, کاستیها را بنمایانند. برخلاف این روش و سلوک عالمانه و خردمندانه, گاه دیده می شود کسانی, بی آن که شایستگی نقد و بررسی و حتی قدرت فهم اندیشه های امام را داشته باشند, با کنار هم چیدن سخنان ایشان, که هر کدام شأن نزول خاصی دارد و در برهه های ویژه از گوینده آن صادر شده , به گمان خود درصدد کشف تناقض در سخنان امام برآمده اند. ییا شماری از همین قماش ناشایستگان, برای ضعیف و بی مبنی نشان دادن دیدگاه امام در باب ولایت

و حکومت, فرازهای بسیاری از سخنان پیشینیان را ردیف کرده و آنهایی را که با ایده خود هماهنگ یابیده و در برابر دیدگاه امام پنداشته اند, مهم, علمی و فنی جلوه داده و دیدگاه امام را کم رنگ و غیر علمی و غیرفنی جلوه داده اند. در مجموع, این را به خواننده القا می کنند که اندیشه امام در برابر دیگر اندیشه ها, کم مایه است و از مبنای قوی بهره ندارد. در برابر این ترفندها و شگردهای ناجوانمردانه است که باید فرهیختگان ناب اندیش پیرو امام, آشنایان با مبانی ایشان, نهادها و مؤسسه های مسؤول, نگذارند این حرکت شوم امام زدایی پا بگیرد و برای ماندگار شدن اندیشه امام, از جان مایه بگذارند و اندیشه امام را آن گونه که هست, عرضه بدارند که این اندیشه, به خاطر زلالی و نابی و برگرفته شدن از مکتب وحی, جای خود را باز می کند و گسترش می یابد. 5. تبلیغ رسا و سازنده: آگاهاندن مردم از راه و روش امام, یادآوری, تحلیل و بازجُست تاریخ گذشته و نمایاندن صحنه های پرشکوه و افتخارآمیز آن, در ماندگار کردن راه امام, نقش به سزایی دارد. در این میان, هنر اثرگذارترین است. هنر ریشه دینی دارد و همزاد با دین است. بیش تر

آثار هنری, جان مایه دینی دارند و بیش تر هنرمندان در دامن دین بالیده اند. هنر و دین خدمات متقابل داشته اند. هنرمندان دین را بر بالهای پرقدرت احساس و زیبایی, به همه کرانه های جهان بازتابانده اند و دین نیز, نام هنرمندان دینی را ماندگار کرده است. اسلام, سرچشمه جوشان هنر است. اسلام وقتی در انسان با ذوق و مستعد و پراحساسی اثر گذاشت و در اعماق ضمیر وی ریشه دوانید, محال است او را آرام بگذارد و تنها به صورت احساس درونی در ژرفای دل وی بماند, بلکه او را بر می انگیزد, تا در جهان بیرون, برای تحقق عقیده خود, حرکت ابداعی انجام دهد و این, همان هنر راستین است. شاعران, سخن سرایان, تصویرگران, سینماگران, مجسمه سازان, معماران وأ بزرگی که با اثرپذیری از اسلام, شاهکارهایی آفریده اند و از این دریچه, پیام اسلام را به گوش جهانیان رسانده اند, بسیارند. امام خمینی, هنرشناس بود و هنرمند و به آثار هنری و زیبا بها می داد. امام با جهت دادن و حمایتهای معنوی, هنرمندان را برانگیخت و چنان دگرگونی در آنان پدید آورد که در هیچ شرایطی حاضر نشدند مایه های خدایی خویش را به دنیا بفروشند, بلکه هنر راستین خود را در راستای ترویج اسلام ناب

محمّدی(ص) و حمایت از محرومان, به کار گرفتند.29 امام, کاروانی بزرگ از هنرمندان متعهد را با نغمه های آسمانی خود, به حرکت واداشت و اینان هم, با شور و شوق آثاری آفریدند که در ماندگاری راه امام نقش پایداری خواهند داشت. امروز, هنرمندان بالیده در دامان انقلاب, اگر به درستی میدان بیابند و از سوی نهادها و مؤسسه های مسؤول, تشویق و تأیید شوند, گامی است بزرگ و حرکتی است دگرگون ساز و در راستای ماندگار ساختن راه و روش و آرمانهای والای امام. هنرمندی که به اسلام عشق می ورزد, به امام عشق می ورزد و شیفته و شیدای راه و روش و آرمانهای اوست, می تواند نقش بزرگی از خود برجای بگذارد و توان آن را دارد که این شیدایی را به همه نسلهای پس از خود برساند و آنان را از این سرچشمه زلال و گوارا و همیشه جوشان, سیراب کند. امام, نُماد عشق, اخلاص, ایثار, مقاومت وأ بود; مقوله و تابلوهای ارزشی که در هنرمند شور می آفریند و او را بر می انگیزد که ابداع کند, بیافریند و خلقی را در این شور و احساس فرو برد. فرزدق, کمیت, دعبل و ابوفراس, همین شور و احساس را داشتند که شور آفریدند و پیام امام صادق

و کاظم(ع) و شهیدان کربلا و فخ را در هر سو پراکندند, مردمان را از راه و رسم آنان آگاهاندند و مظلومیت آنان را به زیبایی ترسیم کردند و بر حرکت شیعی, شور دیگر بخشیدند. پس روشن شد کسانی می توانند وارد وادی مقدس هنر انقلاب بشوند که امام را به خوبی بشناسند و از آرمانهای او آگاه باشند و وجودشان از عشق به اسلام و انقلاب لبریز باشد. باید رمان نویس و فیلم ساز برای خلق اثری, به عمق ماجرا راه یابد و سالها و ماهها, روح و جان خود را با کسان و قهرمانان مورد نظر مأنوس سازد و با قهرنان, احساس یگانگی بکند.30 درباره قهرمان قرن ما نیز, اگر کسی می خواهد قلم بزند و اثر بیافریند, و مدحی بگوید, باید از شراب روحانی آن عارف واصل جرعه ای نوشیده باشد. بر خلاف این اصل روشن که در نزد همه خردمندان عالم پذیرفته شده است, متأسفانه می بینیم در جمهوری اسلامی به کسانی امکانات داده می شود که درباره انقلاب, جنگ, امام وأ کتاب و مقاله بنگارند و فیلم بسازند و اثر هنری خلق کنند که هیچ گونه سازواری با پدیده های یاد شده و شخصیت والای امام ندارند. در مثل به تازگیها کتابی نشر یافته به

نام (سه دیدار) که هرکس با امام آشنا باشد و این اثر را بخواند, به خوبی به ناآشنایی نویسنده با راه و روش و آرمانها و اندیشه های امام, پی می برد.31 6. نشر پیام امام در فراسوی مرزها:امام شخصیتی است جهانی و مخاطبان پیامش همه انسانهایند. او تمامی انسانها را به بیداری و بازگشت به سرشت خدایی, و مستضعفان را به اتحاد و مبارزه برای ریشه کن کردن ستم و مسلمانان را به وحدت و همدلی فرا خواند و موجی از بیداری و معنویت در سراسر جهان پدید آورد. چه کسی بهتر از امام عظمت و ستم ستیزی موسی(ع) را نشان داد و پرده از جنایات صهیونیسم برافکند و ثابت کرد میان دین یهود و صهیونیسم جهانی, فرسنگها فاصله است؟ چه کسی بهتر از امام, عیسی و مریم(ع) را به دنیا معرفی کرد و به مسیحیان گفت: عیسی(ع) حامی ستمدیدگان بود و امروز ناجوانمردانه مذهب او, حربه ای برای کوبیدن مستضعفان در دست مستکبران قرار گرفته و خطاب به روحانیون مسیحی و پاپ گفت که چرا از قدرت خود استفاده نمی کنید و جنایتهای امریکا و اسرائیل را محکوم نمی کنید: (من به شما که روحانیین مسیح هستید, به وسیله شما به ملت امریکا به روحانیین امریکا, به روحانیت

مسیح در تمام دنیا پیام می فرستم که هم مظلومان را دریابید و هم حضرت عیسی را و هم مذهب مسیح را. مذهب مسیح و حضرت عیسی در معرض اتهام واقع شده است. این مذهب را دریابید. آقای پاپ در معرض اتهام است.)32 در برابر این موضع گیریهای انسانی و اسلامی امام, تاکنون در دو جبهه خارجی و داخلی از گذشته تاکنون مخالفتها وجود داشته است. دشمنان خارجی به سرکردگی امریکا, برای تحریف و محدود کردن پیامهای روشنگرانه و بیدارگرانه, امام از هیچ حرکت و ترفند و دستانی خودداری نکرده اند. آنان این را دستاویز قرار داده اند که ایران درامور کشورهای دیگر دخالت می کند و تهدیدی علیه همسایگان است. از سویی القاء کرده اند: انقلاب اسلامی نتوانسته است به شعارهای خود عمل کند و در مسیر ناکامی قرار دارد و کارایی چندانی بر گره گشایی از گرفتاریها و دشواریهای جامعه ندارد و به آن امید نبندید از زاویه ای می گویند: انقلاب اسلامی ویژه شیعیان ایرانی است و کاری به بهروزی دیگران ندارد وأ.در جبهه داخلی شماری از کژاندیشان پیامهای رهایی بخش امام را, به جهانیان, به سُخره گرفتند و این جا و آن جا, در این محفل و آن محفل و روزنامه ها و تریبونها گفتند: صدور

انقلاب با کوله پشتی های انقلابیون ایران ممکن نیست. شماری گرفتاریها و دشواریها و گره های کور اقتصادی و اجتماعی را یکسر به پافشاری ایران اسلامی و انقلابی در برابر استکبار جهانی می دانند و مبارزه با اسرائیل و پشتیبانی از شیعیان محروم لبنان را عامل نابسامانیها می دانند و در توجیه پیامهای امام در دفاع از مستضعفان جهان می گویند: آن سخنان مربوط به شرایط ویژه ای بوده که اکنون وجود ندارد و مناسبتهای کنونی دنیا این شعارهای تند را بر نمی تابد. اینان برای این که شعارهای ضد ارزشی و همخوان با شعارهای دشمن را به درون لایه های اجتماع ببرند و افکار عمومی را بفریبند, می گویند: ما کلاه خود را نگهداریم, ما را به دیگران چه کار؟ به این حال و با همه سنگ اندازیها و مخالفتها, انسانهای بسیار, در سراسر جهان, کم وبیش, با نام خمینی, آرمانها, اندیشه ها, منش و روش او آشنایند و کشورهای ستمدیده و غارت شده که غارتگریهای غرب را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده اند بهتر به ژرفای پیامهای امام راه می یابند. رجعت به دین در میان ملتها و گسترش الهیات رهایی بخش, بخشی از نشانه های این پدیده مبارک است و مقاومت نهضتهایی چون:

نهضت اسلامی لبنان و فلسطین و مقاومت اسلامی بوسنی وأ از تجربه های موفق این همبستگی است. اینک, برعهده پاسداران فرهنگی انقلاب است که پیام امام را, که همان پیام اسلام ناب است, با استفاده از فرهنگ و زبان به ملتهای تشنه آب گوارای این کوثر زلال, برسانند و محاصره تبلیغاتی و جنگ روانی دشمن علیه اسلام و امام را بشکنند. از دشمن انتظاری نیست که با این هدفها و شعارهای اصلی و استراتژیک ما, موافق باشد, ولی دست کم, دوستان از این نکته نباید غفلت کنند که دست برداشتن از کمک به مستضعفان, بویژه ستمدیدگان و آوارگان لبنان و فلسطین, نه تنها گرفتاریها و دشواریها و رنج و سختی ما را بر طرف نمی کند و ابر قدرتها از دشمنی خود با اسلام نمی کاهند که عقب نشینی ذلت بار, دشمن را در مواضع خود جری می کند و مسلمانان محروم, امید و اعتماد خود را به امام و انقلاب اسلامی از دست خواهند داد. 7. نشستهای علمی: در نشستهای علمی تجربه ها و دانشها, از سینه هایی به سینه هایی انتقال می یابند و اندیشه ها با هم برخورد می کنند و کاستیهای یکدیگر را بر طرف می سازند و قوتها را می نمایانند و در این برخورد

و دادوستد علمی, اندیشه های قوی, زمینه ماندگاری و رشد می یابند و اندیشه های ضعیف, کم کم از دور خارج می شوند و یا خود را به سطح مورد پذیرش می رسانند. این گردآییها و نشستها, اگر با برنامه ریزی دقیق و به کار گرفتن محققان و نویسندگان و صاحب نظران و صاحبان اندیشه و به دور از تشریفات دست و پاگیر و هزینه های غیر ضروری, برگزار شوند و در واقع کسانی که اهل استفاده رساندن و یا استفاده بردن هستند, زمینه حضور و ارائه مقاله و نظریه خود را بیابند, کارساز و در نشر فکر و اندیشه و گشودن گره از گره های فکری مفید خواهند بود. کنگره بررسی مبانی فقهی امام خمینی (نقش زمان و مکان در اجتهاد) که در سال 1374 برگزار شد, از نشستهای علمی مفید بود که برکتهای علمی بسیاری برای حوزه و حوزویان در برداشت. محققان و صاحب نظران با دیدگاههای گوناگون, امّا در چهارچوب و با اسلوب متین و منطقی, در کنار یکدیگر نشستند و درباره این مقوله اساسی که نقش غیر در خور انکاری در استنباط احکام

و در مسائل راهبردی نظام اسلامی دارد, به کندوکاو پرداختند. برای ماندگار کردن اندیشه ها و رسالتها و آرمانهای امام, چه نیکوست یاران امام به دور از وابستگیهای جناحی, همواره, با نوشته ها و مقاله های عالمانه و دیدگاههای جدید و کارگشا گرد هم آیند و برادرانه, اندیشه های آن عزیز را برای تواناسازی بنیه نظام, به بحث بگذارند. این گفت وگوهای عالمانه و فنّی رو در روی, افزون بر زدودن ابهامها و شرح سخنان امام, در همبستگی جناحهای اصلی انقلاب اسلامی کارگر است و نقشه های بدخواهان را, برای دور کردن اینان از یکدیگر, نقش بر آب می کند. 8. نگارش و نشر رساله علمی, مجلّه و کتاب: از روشهای مفید آموزشی در حوزه های گذشته, نگارش و نشر تقریرات استادان بزرگ از سوی شاگردان برجسته آنان بوده است. طالب علمان, همیشه تلاش می ورزیده اند که آنچه را از استادان و یا با مطالعه و تلاش خود به دست می آورند, و برای دیگران مفید می دیدند, بنگارند و نشر بدهند. در این نگارش تقریرات درسی جایگاه ویژه ای داشته که هم در نشر اندیشه ها بسیار کارایی داشته و هم در شناساندن چهره های علمی حوزه. پس از انقلاب این حرکت پرارزش, که پیش از آن

اندکی کم رنگ شده بود, شتاب بیش تری گرفت و توجه به مقوله های فقهی, کلامی, تاریخی وأ فزونی یافت و آثار خوبی نیز نگارش و نشر شد. از این مهم تر, که گامی است بلند در راه نشر معارف اسلامی و حضور جدّی طلاب در صحنه مطبوعات, تدوین و نشر مجله های متین و وزین و پرمحتوا در حوزه علمیه قم و مشهد است. در این بین, مجلّه ها و کتابهایی که به اندیشه های امام در آنها پرداخته شده و نویسندگان آنها, تبیین و تفسیر اندیشه های امام را وجه همت خود ساخته اند, رشدی چشم گیر داشته که گامی است بزرگ در ساحَت اندیشه امام شناسی. اگر این حرکت شتاب بیش تری بگیرد و طلاب و فضلای بیش تری به این جرگه بپیوندند و آنچه را امام در طول حیات علمی و سیاسی خود, شایسته تحقیق و بررسی داشته, به بوته بررسی و تحقیق بنهند, هم حوزه در عرصه اندیشه نقش اساسی تر و ماندگارتری ایفا می کند و هم اندیشه های امام را در جامعه, آن گونه که باید, بازتاب می دهد. امام در درسهای رسمی و بیش تر در برخورد با تنگناهای فقهی در مرحله اجرای احکام پس از انقلاب, به مسائلی اشاره کردند که

تفقه در آن به حلّ مشکلات اجتماعی و اداره نظام کمک می کند و در گذشته در اثر دچار نبودن حوزه با آنها, کم تر موضوع بحث و پرسش قرار گرفته است. مانند اختیارات حاکم اسلامی, مالکیت, مالیات, بیمه, بانکداری و ربا, مسائل کار و صدها مسأله مربوط به اقتصاد و هنر وأ33 گرچه در سالهای اخیر برخی از این مقوله ها در میان فضلا و محققان و حتی مراجع موضوع بحث قرار گرفته, ولی در میان بزرگان و درسهای عالی (خارج) هنوز جایگاه راستین خود را پیدا نکرده است. شیوه اجتهادی و مبانی فقاهتی امام راحل در حل این مسائل کارگشاست و پژوهشگر با کندوکاو در دیدگاههای کلامی و فقهی امام گوهرهای تابناکی راه خواهد یافت. 9. نمادها: نمادها, یاتاریخ مجسم در ماندگار شدن گذشته نقش مؤثری دارند و برای یادآوری رفتگان چه چیزی بهتر از تجسم عینی آثارشان می توان پیدا کرد. جهانیان برای جاودان کردن نام بزرگانشان, نشانه های کوچک و بزرک آنان را نگهداری می کنند تا یاد آنها با گذشت روزگار از میان نرود. خانه های کوچک و بی آلایش همسران پیامبر که از گل بنا شده بود و از کوتاهی, دست آدمی به سقف آن می رسید, در تجدید یاد خاطره پیامبر(ص) اثرگذاری فراتر

از هر اندرز و پند داشت. این آثار با شکوه, به فرمان ولید بن عبدالملک اموی خراب شد.34 آثار شکوهمند امامان و گنبد و بارگاه آنان, یادمانهایی اند که خاطره آنان را تجدید می کند و دلها را به خود می کشاند.35 گرچه دولت فرانسه, اقامتگاه کوچک امام در روستای نوفل لوشاتو را, که بزرگ ترین انقلابهای جهان از آن هدایت شد, برنتابید و ضمن حادثه ای مشکوک آن را از میان برد36, ولی خوشبختانه, در گوشه و کنار میهن اسلامی, هزاران یاد و خاطره از امام به یادگار مانده که درخششی زیبا و روح نواز دارند. به واقع گلزار شهیدان جلوه ای از جلوه های امام هستند که او امام شهیدان بوده و دیگر, جماران, قبله گاه دلهای مشتاق است. آن خانه کوچک و آن حسینیه بی آلایش که در دل کوهساران بردامنه قله ایران قرار گرفته است. جماران از امام خاطره ها دارد و گویای بزرگیهای مردمی که فراتر از این سپنج سرا و عالم خاک می اندیشید. که کاخها در برابرش کوچک می نمایند. برای نشان دادن روح بزرگ زهد و قناعت و بی توجهی امام به دنیا, آیا اندرزی بالاتر از این سرای کوچک وجود دارد؟ چه فراوان افراد با دیدن آن زندگی ساده و به

دور از تجمل دگرگون شده اند. یکی از اسرار پیروزی امام در جماران نهفته است. سیاحان و زواری که به هوای شناخت اسلام و انقلاب از ایران دیدن کرده اند در پاسخ این پرسش که کدام یادگار امام در نظرتان مهم تر است, خانه بی ریای جماران را مثال زده اند. زائری از کشور یونان از حسینیه جماران چنین گزارش می دهد: (این جا زیباترین مسجدی است که در عمرم دیده ام. زیبایی و تقدس آن به خاطر مادیات نیست. به خاطر این نیست که از طلا و یا نقره و یا بلور ساخته شده باشد, بلکه به خاطر روح بزرگ امام خمینی است.)37 اینک حسینیه جماران و اقامتگاه امام, روزانه شاهد کاروانهایی از زائران است که از سراسر ایران و جهان برای دیدار خانه امام و منبر و محرابی, که از آن جا کشتی امت هدایت می شد, بدانجا می آیند. چه مناسب است رهروان راه امام, کارگزاران نظام و رهبران معنوی با نصب العین قرار دادن این بقعه با صفا و این خانه عنبرآگین, سیرت امام را در خود زنده نگهدارند و با ساده زیستی و تواضع و مردمداری, پیوند خود را با توده ها استوارتر سازند و زندگی را به کام محرومان و تنگدستان شیرین تر کنند.

مزار امام در بهشت زهرا, نمادی دیگر است که چون آرامگاه دیگر امام زادگان قبله دلها شده و پیوسته زائران کویش بدان جا ره می سپارند. در سالگرد رحلتش, همواره عاشقان امام در کنار مزارش گرد می آیند. این گردهماییهای میلیونی افزون بر تجدید خاطره های افتخارآفرین, وحدت و عزت و اقتدار نظام اسلامی را به نمایش می گذارد. آستانه مقدسه ای که اثرگذاری آن در همبستگی مذهبی و ملّی و ماندگاری راه امام, و شکست ترفندهای بد اندیشان, شگفت انگیز است.پی نوشتها: 1. سوره (شعراء), آیه 84. 2. سوره (زخرف), آیه 28; (معانی القرآن), ترجمه و تفسیر محمد باقر بهبودی/498. 3. (جهان به کجا می رود), آدام شاف, ترجمه فریدون نوائی/18, نشر آگه; مجله (گلستانه) سال اول شماره 44/10, پانوشت12. مقاله علی اصغر قرباغی. 4. (در آستانه قرآن) رژی بلاشر, ترجمه محمود رامیار/241, دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 5. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی), فردوست, ج502/1; ج249/2 و 512 ,496 وأ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. 6. درباره کمکها و پشتیبانی وسیع شرق و غرب به صدام, بویژه کمکهای آلمان, ایتالیا, امریکا و فرانسه ر.ک: (ما اعتراف می کنیم), (محسن صفری), نشر حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی; (جابه جایی در قدرت), الوین تافلر, ترجمه شهیندخت خوارزمی /467 نشر سیمرغ; روزنامه

(انتخاب), 78/4/6. 7. (سیره نبوی), شهید مطهری/187, صدرا. 8. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج108/21, وزارت ارشاد. 9. همان, ج129/20. 10. مجله (حوزه) شماره 38 357/37; (رهنمودهای امام در جهت خودکفائی). 11. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج118/20. 12. همان/238. 13. همان, ج297/19. 14. همان, ج20/20. 15. همان, ج123 ,4/17. 16. (امام خمینی در چشم انداز یاران), مصاحبه های مجله حوزه با یاران امام خمینی, /160, از مصاحبه آیت اللّه معرفت. 17. از خاطرات نگارنده, از درس یکی از مدرسان در مشهد مقدس. 18. (انوار الهدایة), امام خمینی, ج369 ,230/1, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 19. (الرسائل), امام خمینی/98, اسماعیلیان قم. 20. (مناهج الاصول), امام خمینی, ج1, مقدمه/16, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 21. (کتاب البیع), امام خمینی, 15/3, اسماعیلیان. 22. همان, امام خمینی, ج371/1; ج119/5. 23. (صحیفه نور), ج98/21. 24. (کتاب البیع), ج403/2. 25. همان, ج491/2. 26. همان مدرک, ج118/5. 27. روزنامه (کیهان) مورخه 1358/3/7, سخنرانی حسن نزیه وزیر نفت در دولت موقت. 28. (صحیفه نور), ج206/21. 29. همان, ج30/21. 30. درباره فیلم بودای کوچک, که در غرب افراد بسیاری را به بودیسم متمایل ساخته, گفته شده است: کارگردان آن مدتها در سرزمین تبت به سر برده و با آشنایی کامل با عقاید و

فرهنگ بودائیان این فیلم را ساخته است. 31. (سه دیدار), نادر ابراهیمی, ج166 ,155 ,150/1, حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. 32. (صحیفه نور), ج5/11 و 92. 33. همان مدرک, ج170/20 و 172; ج57 ,41 ,34/21. 34. (الطبقات الکبری), ابن سعد ج499/1 دار صادر. 35. (کشف الاسرار), امام خمینی/67. 36. روزنامه (کیهان), 78/9/1. 37. (خورشید بی غروب), محمد سپهری98 ,97 ,93/, سازمان تبلیغات اسلامی. سید عباس رضوی

رسالت سیاسی حوزه ها در اندیشه امام خمینی

3 چکیده: از گفت وگوهای مهم و در خور درنگ درحوزه کاری حوزه, نقش آفرینی این نهاد و نخبگان آن در سیاست است. مقصود از نقش آفرینی حوزه در سیاست, این است که آیا حوزه به عنوان نهادی دینی, همان گونه که وظیفه دارد به تبلیغ دین و ارشاد مردم بپرزاد, وظیفه دارد پایه های حکومت اسلامی را برافرازد و به اجرای قانونها و آموزه های اسلام بپردازد, یا این که حوزه در این عرصه ها هیچ گونه وظیفه و رسالتی ندارد, بسان کلیسا؟ به انزوا کشاندن حوزه ها و دور کردن روحانیان از تلاشهای سیاسی در گذشته, بیش تر ریشه در نقشه ها و حرکتهای استعماری داشت, تا فکر و اندیشه و تراوش فکری شماری ازحوزویان و متفکران حوزوی. البته واگویه ها و تبلیغات و به بوق و کرنا دمیدنهای دشمن و همیشه و همه گاه از جدایی دین از سیاست سخن گفتن, کم کم در ذهنها جا باز کرد و این ذهنیت را به وجود آورده که دخالت در سیاست, نه تنها وظیفه روحانیان نیست, که به دور از شان آنان است. به گفته حضرت امام, (آخوند سیاسی) در نظر آنان یک فحش و ناسزا پنداشته می شد.1 امام خمینی در چنین

روزگاری و دوران رواج چنین اندیشه هایی, گام به میدان سیاست نهاد و از جایگاه فقیه و اسلام شناس, با گوناگون بیانها و سخنها, از حوزه و روحانیت خواست تا در عرصه های سیاسی حضور یابند و به عنوان وظیفه و رسالتی دینی, نظام طاغوتی را براندازند و پرچم حکومت اسلامی را برافرازند. این اندیشه متعالی و رهگشا و مترقی را امام, بارها پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن, به مناسبتهای گوناگون عرضه کرد و بر آن پای فشرد. آن بزرگوار, انجام رسالت تاریخی و وظیفه دینی حوزه را تنها در صورتی امکان پذیر می دانست که این نهاد دینی در متن سیاست حضور یابد و برخوردار از قدرت اجرایی گردد. این باور از چند اصل اساسی زیر سرچشمه می گیرد که بدون توجه به آن اصول, اظهار چنین دیدگاهی غیرمنطقی است: 1. اصل پیوند دین و سیاست. 2. نقش آفرینی و حضور کارآمد در عرصه سیاسی, وظیفه مهم پیامبران و امامان معصوم(ع). 3. مشترک بودن عالمان دینی و فقیهان عادل و پرهیزکار با پیامبران در این وظیفه. 4. تشکیل حکومت از مهم ترین و اساسی ترین وظیفه های عالمان و فقیهان ژرف اندیش, عادل و پرهیزکار. بنابراین, بررسی اندیشه (بایستگی حضور گسترده عالمان دین در عرصه های

سیاسی) از نگاه امام, بسته به روشن گری وتحلیل اندیشه آن بزرگوار نسبت به اصول یاد شده دارد. در این نوشتار, که به پاس بزرگداشت صدمین سالگشت تولد حضرت امام خمینی نگاشته می شود, بر آنیم که نگاهی گذرا به چگونگی نگرش آن فرزانه, به این موضوع و مبانی آن داشته باشیم. پیش از آن اشاره ای گذرا به مفهوم (سیاست) و کاربرد آن در فرهنگ اسلامی مفید و مناسب می نماید: مفهوم سیاستدانشوران علوم سیاسی, تعریفهای گوناگونی از سیاست ارائه داده اند. شماری آن را (علم قدرت), گروهی آن را (مطالعه دولت) و یا (تصمیم گیری در باره مسائل ناهمگون) و شماری دیگر نیز به عناصر دیگری در تعریف سیاست اشاره کرده اند2 که در جای خود باید به نقد و بررسی آن پرداخت. در فرهنگهای فارسی و عربی نیز, کاربردهای گوناگونی برای واژه سیاست, برشمرده اند: تدبیر امور, پرورش, سرپرستی, فرمان و دستور, عدالت و داوری و... بیش ترین اهل نظر و اندیشه در نوشته های خود, سیاست را به اداره جامعه و حکومت برمردم تفسیر کرده اند, از باب نمونه: (السیاسه القیام علی الشئ بما یصلحه...وکان بنوا اسرائیل یسوسهم انبیائهم ای تتولی امورهم کما یفعل الامراء و الولاه بالرعیه....)3 سیاست, قیام بر امری, برای اصلاح آن است.

پیامبران بنی اسرائیل, سیاست می ورزیدند; یعنی امور مردم را عهده دار شده و مانند امیران و والیان, به کار مردم رسیدگی می کردند. این واژه در روایات و ادعیه نیز به همین معنی آمده و با معنای لغوی و اصطلاحی آن تا حدودی هماهنگ است. از باب نمونه: امام صادق(ع) می فرماید: (ان الله ادب نبیه... ثم فوض الیه امر الدین والامه لیسوس عباده.)4 خداوند پیامبرش را با آداب نیک بیاراست... آن گاه, سرنوشت دین و دنیای مردم را به وی سپرد, تا بندگانش را سیاست و رهبری کند. امام خمینی, باره ها در سخنرانیها و بیانیه های خود, تفسیر خود را از سیاست بیان داشته است. از جمله در یکی از سخنرانیها, پس از ریشه یابی اندیشه غلط و ضد دینی: (جدایی دین از سیاست) می گوید: (مگر سیاست چیست؟ روابط بین حاکم و ملت, روابط بین حاکم با سایر حکومتها... جلوگیری از مفاسدی که هست, همه اینها سیاست است.)5 یا در جای دیگر می گوید: (سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد, تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد... این, مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها علمای بیدار اسلام.)6 با توجه به همین معناست که پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان(ع)

در روایات و زیارت جامعه (ساسه العباد)7, (ساده العباد و ساسه البلاد)8 و... خوانده شده اند. علامه مجلسی درباره این که پیامبر اسلام(ص) باید برای خود جانشینی معصوم برگمارد, می نویسد: (هکذا تقضی السیاسه المرضیه وعموم الرحمه الاهیه وثبوت الشفقه المحمدیه.)9 سیاست مورد رضایت و رحمت گسترده خدا و ثبوت شفقت محمدی چنین اقتضایی را دارد. یعنی اقتضای سیاست الهی این است که زمام امور به دست سیاستمداران الهی سپرده شود; چرا که زندگی بدون سیاست ممکن نیست. اگر سیاستمداران الهی به این کار نپردازند, سیاست بازان حرفه ای به جای آنان نشسته و به ستم و فساد خواهند پرداخت. بنابراین, سیاست از دیدگاه امام خمینی, عبارت است از: اداره کشور براساس مصلحت دینی و دنیوی مردم. این چنین سیاستی, جز از پیامبران, اولیای خدا و عالمان بیدار و خداجوی بر نمی آید.10 با توجه به همین معناست که امام, سیاست همراه با خدعه, نیرنگ و فریب را به پیروی از آموزه های اسلام و فرموده حضرت امیر(ع)11 سیاست اصیل اسلامی نمی داند.12 با توجه به همین معناست که می گوییم: پیامبران, بویژه پیامبر اسلام(ص) مظهر دیانت و سیاست بودند و ضمن راهنمایی و روشن گری شریعت, به مسائل سیاسی و امور اجتماعی مردم نیز توجه داشته و آن را

از برنامه ها و هدفهای دینی خود بر می شمردند. به گفته امام خمینی: (پیامبر اکرم(ص) مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد... انبیا شغلشان سیاست است و دیانت همان سیاستی است که مردم را از این جا حرکت می دهد و به تمام چیزهایی که صلاح ملت و مردم است [هدایت می کند].)13 پیوند دین و سیاستطرح این بحث و مستندهای آن, هر چند در این گفتار, بحثی مقدمی به شمار می آید, ولی اهمیت ویژه ای دارد; زیرا تا پیوند دین و سیاست روشن نگردد و به شبهه جدایی دین از سیاست, پاسخ گفته نشود, نظریه بایستگی و بایایی پرداخت عالمان دین به امور سیاسی, جایگاه واقعی خود را باز نمی یابد. پرسش اصلی این است: آیا سیاست و حکومت جزئی از دین و اداره اجتماع بدون توجه به آموزه های اسلام کاری غیر دینی, بلکه ضد دین است و یا این که سیاست و حکومت از مباحث عقلایی است و دین در این باره رسالتی ندارد و مردم و یا نمایندگان آنان باید براساس شناخت مصالح, نیازها را برآورند و بازدارنده ها را از سر راه بردارند و به امور سامان دهند. در این مقوله و در زمینه این پرسش, دیدگاههای گوناگونی وجود دارد که در

این جا به دیدگاه کسانی می پردازیم که بر جدایی دین از سیاست باور دارند و سپس بر اساس مبانیی که در دست داریم به آنان پاسخ خواهیم داد: نظریه جدایی دین از سیاست: شماری بر این پندارند: دین از سیاست جداست. این گروه در این باب یکسان سخن نگفته اند. گروهی از آنان, بر این پندارند: از متون دینی بر می آید: دخالت در شوون دنیوی, از هدفهای دین نیست, امور سیاسی و اجتماعی, به عقل و تجربه بشر واگذاشته شده است. شماری از اینان حتی گفته اند: حکومت پیامبر اسلام(ص), هیچ پیوستگی و پیوندی با رسالت او نداشته و وظیفه پیامبر(ص) و رسالت آن حضرت, تنها هدایت مردم در امور معنوی و اخروی بوده است. البته آن حضرت به سبب بیعت مردم, حکومت را در دست گرفت و گرنه در این عرصه, هیچ مسوولیتی نداشت. گروهی دیگر بر این گمانند: سامان دادن به امور اجتماعی و سیاسی با آموزه های اسلام ناممکن است! در حقیقت اینان پنداشته اند: دین توانایی چنین کاری را ندارد و نمی تواند چرخ جامعه را به گردش درآورد و زندگی مردم را اداره کند. پاسخ: از نگاه امام خمینی پیوند عمیق و گسترده ای میان دین و سیاست در مجموعه اصول و فروع

دین به چشم می خورد. بر همین اساس وی, در درازای زندگی سیاسی خود تلاش ورزید تا پندار جدایی دیانت از سیاست را از میان بردارد و به این سخن واهی, پاسخ درخور و ژرفی بدهد و در عمل ثابت کند که می شود بین دین و سیاست جمع کرد و دین را که سیاست جزء جدایی ناپذیر آن است, پیاده کرد. اندیشه, حرکت, خیزش و تکاپوی امام در سرتاسر زندگی از این اصل جاودانه و حیاتی سرچشمه می گرفت و زندگی وی پیوند ناگسستنی با اندیشه او داشت. اگر به مبارزه با ستم و ستمگران پرداخت, یا به دفاع از ستمدیدگان و مستضعفان برخاست و به برقراری عدالت اجتماعی, همت گماشت, یا تئوری ولایت فقیه و ضرورت برپایی حکومت اسلامی را پخت و عرضه کرد, بایستگی و بایایی مبارزه با استعمار و صهیونیسم و برگذاری آیین براءت از مشرکان در حج در کانون توجه خود قرار داد, یا نماز جمعه و عیدین را بر پا داشت, همه و همه, ریشه در این تفکر سرچشمه گرفته از اسلام ناب ایشان داشت که دین عجین با سیاست است. امام, برای استوارسازی این اندیشه, دلیلهای بسیاری آورده که در ضمن ارائه فهرستی از آنها, پاره ای از آنها را شرح می دهیم:

1. ساختار طبیعی دین اسلام. 2. سیره پیامبران, بویژه پیامبر گرامی اسلام در مبارزه با حاکمان ستم و تشکیل حکومت اسلامی. 3. تعیین تکلیف رهبری و حکومت پس از خود در روزهای نخستین بعثت. 4. اگر دین, دارای نظام و حکومت نباشد, ضامن اجرا ندارد. 5. درگیری پیاپی و گسترده امامان معصوم(ع) با حکومتهای ستم پیشه. 6. آیات و روایاتی که همکاری و ولایت پذیری از ستمگران را روا نمی دانند و... . ساختار طبیعی دیناز نگاه امام, اسلام تنها دین عبادت و موعظه نیست. اسلام دینی است جامع و کامل که برای همه شوون زندگی انسان: اقتصاد, سیاست, تربیت و... قانون و رهنمود دارد. امر به معروف و نهی از منکر, حدود, تعزیرات, قصاص, دیات و... مهم ترین و اساسی ترین بخش آموزه های اسلام را تشکیل می دهند. (اسلام دین سیاست است. این نکته با اندک دقتی در احکام حکومتی, سیاسی, اقتصادی اسلام روشن می شود. آن که می پندارد دین از سیاست جداست نه دین را شناخته و نه سیاست را.)14 آیات و روایاتی که بر بعد سیاسی اجتماعی اسلام دلالت دارند, بسیارند و شمارش آنها دشوار. امام در وصیت نامه سیاسی الهی خود به این نکته اشاره دارد: (قرآن کریم و سنت رسول الله(ص) آن قدر

که در حکومت و سیاست احکام دارند,در سایر چیزها ندارند, بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام, عبادی سیاسی است.)15 امام در کتاب ولایت فقیه, در این باره به روشنی سخن گفته است. وی در آن جا, آیات اجتماعی قرآن را صد برابر آیات عبادی آن می داند و با آگاهی ژرفی که از کتابهای روایی دارد اظهار می دارد: از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است, سه چهار کتاب به مسائل عبادی و وظیفه انسان در برابر خدا می پردازند و بخشی هم به اخلاق ویژه شده اند و در باقی, از اجتماع, سیاست, حقوق و...سخن می رود.16 امام, حتی از این هم پا را فراتر نهاده و مسائل اخلاقی و عبادی را در پیوند با مسائل سیاسی قلمداد کرده است. از باب نمونه: نماز جماعت, نماز عیدفطر و قربان, نماز جمعه, حج و... با این که از آیینها و مناسک عبادی بشمارند, بعد سیاسی آنها نیز جلوه گری ویژه ای دارد.17 در بین این عبادتها, نماز جمعه جایگاه ویژه ای دارد; چرا که در روزگار حضور امام معصوم(ع) و یا نماینده او و در روزگار غیبت نایب عام امام و یا کسی که از سوی وی اجازه دارد, باید این نماز را بگزارد و زمینه انجام

را آماده سازد.18 افزون بر این, بر اساس روایات, باید در خطبه های آن مصالح دین و دنیای مسلمانان بیان شود و مردم از رخدادهایی که در دیگر کشور اسلامی روی داده و همچنین از مسائلی که عزت و استقلال آنان به آنها بستگی دارد, آگاه شوند.19 و.... (ماهیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه, تشریع گشته است.)20 یا: (مذهب اسلام از هنگام ظهورش, متعرض نظامهای حاکم در جامعه بوده است. و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که برای تمامی ابعاد و شوون زندگی فردی و اجتماعی, قوانین خاصی دارد و جز آن را برای سعادت جامعه نمی پذیرند.)21 در نگاه امام, بین دین و سیاست جدایی وجود ندارد. دین بدون حکومت, کامل نیست و اگر دین, بر معنای دقیق کلمه بخواهد پیاده شود, باید پیروان آن تشکیل حکومت بدهند و کسانی که غیر از این درباره اسلام می اندیشند, یا اسلام را نشناخته اندو یا هدفهای سیاسی ویژه ای دارند.22 دینی که سیاست جزو ماهیت و جوهره آن است و رهبرانش (ساسه العباد) معرفی شده اند و همه افراد امت اسلامی را مسوول سرنوشت یکدیگر می داند: (کلکم

راع و کلکم مسوول عن رعیته.)23 و (اهتمام به امور مسلمانان)24 را از نشانه های جامعه سالم اسلامی بر می شمارد و.... چگونه می توان گفت که دین را از سیاست جدا می داند و چگونه اجازه می دهد که کارشناسان و ویژه کاران آن مکتب از سیاست و اجتماع به دور باشند. افزون براین, اگر دین تنها برای ساماندهی امور اخروی و معنوی بشر برنامه داشته باشد, آن همه آیات و روایات سیاسی و اجتماعی برای چیست؟ بنابراین, این که در متون دینی از سیاست و حکومت سخنی به میان نیامده, سخنی است واهی و به دور از خردورزی و برخاسته از جهل به آموزه های والای اسلامی. امام, از ژرفای دل و با تمام وجود, ایمان داشت و آن هم ایمان آگاهانه و از روی دانش و بصیرت که تشکیل حکومت از سوی پیامبر(ص) وظیفه دینی و به دستور خدا و برابر قرآن مجید بوده است.25 امام, همه سونگر بود. اسلام را جامع می دید و یک سویه به مطالعه و داوری درباره اسلام نمی پرداخت. امام خمینی, برای پیامبر اسلام(ص) سه مقام و سه جایگاه الهی باور داشت: رسالت, قضاوت و رهبری جامعه26. بر همین اساس, آن حضرت تشکیل حکومت داده و به اجرای آموزه های اسلام

پرداخته است. پندارگرایان, برای بافته ها و پندارهای خود, تنها به آیاتی که بیانگر رسالت پیامبرند استدلال می جویند و حال آن که آیات دیگری در قرآن وجود دارد که به روشنی به وظیفه دینی پیامبر در جهت تشکیل امت و رهبری آنان دلالت دارند.27 امام خمینی, منصب حکومت و قضاوت را با مرگ پیامبر(ص) پایان یافته نمی داند; بلکه پس از رحلت پیامبر(ص) برای امامان معصوم نیز ثابت می داند. عقیده دارد: گماردن جانشین در همین راستا از سوی پیامبر اسلام(ص) صورت گرفته است و اگر پیامبر(ص) به این بخش رسالت خویش عمل نمی کرد, رسالت ناتمام بود: (اگر پیامبر اکرم(ص) خلیفه تعیین نکند (فما بلغت رسالته)28 رسالت خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجرای احکام و ضرورت قوه مجریه و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام عادلانه ای که مایه خوشبختی بشر است, سبب شده که تعیین جانشین مرداف با اتمام رسالت باشد.)29 از سخنان یاد شده, به دست می آید که اسلام دارای نظامهای گوناگون: سیاسی, اقتصادی و ... است. مجری این نظامها در روزگار حضور, پیامبر و امامان هستند. و در روزگار غیبت ولی فقیه. این, چنانکه خواهیم آورد, نه تنها به حضور عالمان و فقیهان در صحنه سیاست می انجامد که بر

بایستگی و بایایی آن نیز دلالتی روشن دارد. در این نتیجه, بین دیدگاه انتصاب و یا انتخاب و حتی وکالت فقیه, تفاوتی نیست; زیرا بر اساس همه این مبانی, محدودیت قلمرو مسوولیت عالمان دینی, به مسائل فردی و عبادات نادرست است. شماری از مدعیان جدایی دین از سیاست, بر این پندارند که: دین نمی تواند و نباید در شوون دنیای بشر از جمله سیاست و حکومت دخالت کنند. مهم ترین و مشهورترین دلیل آنان در این باب این است: دین و آموزه های دینی, ثابت هستند و مقوله های اجتماعی و سیاسی, همواره در حال دگردیسی و هماهنگ با دگرگونی فرهنگ و دانش و تجربه های اجتماعی بشر, شکل جدید به خود می گیرند, از باب نمونه: روابطی که در جامعه صنعتی وجود دارد, هیچ گاه در جامعه های بدوی وجود نداشته است. همچنین روابط مالی که در جامعه پیچیده امروزی وجود دارد, در جامعه بدوی صدر اسلام وجود نداشته است. از این دو مقدمه, نتیجه گرفته اند: چون دین ثابت, با نیازهای دگرگون شونده, نمی تواند همراه و همگام باشد, پس تنها راه حل این است که: دین را از گردونه زندگی اجتماعی و سیاسی دور کنیم; چرا که اصرار بر دخالت دین, سبب عقب ماندگی و جلوگیری از

رشد جامعه و توسعه اجتماعی است. از دیدگاه امام, این پندار و گمان از آن جا ناشی شده که اینان یا نتوانسته اند بین ثبات دین و آموزه های آن و نیازهای دگرگون شونده انسان و زمان جمع کنند و یا به سبب هدفهای کینه آلود سیاسی, به چنین تبلیغاتی روی آورده اند. از دیدگاه متفکران اسلامی, امام خمینی و شاگردان ایشان, هر دو مقدمه دلیل, سست و بی بنیادند; زیرا: الف. بسیاری از نیازهای انسان, هر چند در زمانها و مکانهای گوناگون به شکلهای مختلف بروز می کنند, اما در اصل ثابت هستند, از باب نمونه: در زمینه روابط حقوقی و اقتصادی, در گذشته قراردادهایی همانند: بیع, اجاره, عقد شرکت و... وجود داشته, امروزه گرچه در شکل و قالب آنها دگرگونیهایی به وجود آمده و روابط حقوقی و معاملی, شکلهای پیچیده ای به خود گرفته اند, ولی از جهت حقوقی, همان بیع و اجاره و شرکت به شمار می روند. بنابراین, هم نیازهای دنیوی ثابت وجود دارد و هم بسیاری از نیازهای دگرگون شونده ما می توانند شکلهای گوناگون نیازهای ثابت به شمار آیند. امام خمینی در پاسخ این گروه, در وصیت نامه سیاسی الهی خویش می نویسد: (گروه اول[ کسانی که می گویند: احکام اسلام برای هزار و

چهارصدسال پیش وضع شده است و نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند] که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند, یا غرض مندانه خود را به بی اطلاعی می زنند; زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشاء و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل, چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود: قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر, باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت, عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود, امروز چون قرن اتم است, آن روش کهنه شده و ادعای آن که اسلام با نوآوریها مخالف است,

همان سان که محمد رضا پهلوی مخلوع می گفت : (که اینان می خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند.) یک اتهام ابلهانه بیش نیست.)30 امام در ادله سخنان یاد شده, به معنی درست تمدن و نوآوری پرداخته و هماهنگی اسلام و آموزه های آن را با نوع درست آن اعلام داشته است. ب. این ادعا که آموزه های دینی, همه ثابت و درخور انعطاف و دگرگونی نیستند نیز, درست نیست; زیرا در دین عناصری وجود دارد که سبب انعطاف پذیری آن در پاره ای از موارد و برابری آن با نیازها و خواسته های زمان می گردد. اجتهاد پذیری اسلام, نقش زمان و مکان در اجتهاد, اختیارهای حاکم اسلامی و حکم حکومتی, قوانین ثانوی, قاعده اهم و مهم و تقدم اهم بر مهم و... از عواملی بشمارند که برابری آموزه های اسلام را با شرایط و موارد گوناگون و نوین فراهم می آورند. در پرتو این عناصر پویا و کارآمد, حکومت اسلامی می تواند با توجه به اصول و مبانی فقهی در هر یک از مسائل نوپیدای اجتماعی سیاسی, اقتصادی, راه حل دینی ارائه دهد. افزون برهمه اینها, مقصود از دخالت دین در شوون دنیوی بشر, از جمله حکومت و سیاست, این نیست که در هر مورد جزئی

حکمی داشته باشد, بلکه مقصود این است که اسلام اصولی دارد که همه مسائل جزئی مورد نیاز, از آن قابل استنباط است. از باب نمونه: دزدی, فساد, ستم به دیگران و... پدیده هایی اجتماعی اند که در زمان ما شکلهای گوناگونی پیدا کرده اند که با گذشته درخور سنجش نیستند, چه در شیوه و چه در گونه و چگونگی, ولی با این حال, اینها رویه ثابتی دارند و آن دست یازی به حدود و حقوق دیگران است و این امری است ثابت. آنچه لازم بوده بیان حکم کلی بوده که خداوند بیان فرموده و برابرسازی حکم کلی خداوند, بر موارد جزئی, به دست فقیهان, اسلام شناسان, مردم, حاکمان و مجریان قانون است. بنابراین, به بهانه دگرگونی نیازها, نمی توان احکام کلی شریعت اسلام را زیر پا نهاد و آنها را احکامی مربوط به صدر اسلام و یا جامعه هایی همانند آن دانست, آن گونه که سکولاریستها و پیروان آنان می گویند. با این همه, شگفت این جاست که شماری از خام اندیشان پنداشته اند: به کارگیری عنصر مصلحت در احکام حکومتی از سوی امام راحل, همان جدایی ساختاری نهاد دین از حکومت و سکولاریزم و عرفی شدن حکومت اسلامی است و مصلحت اندیشی, عنصری برون دینی به شمار می رود.

بنابراین, به هر اندازه از مصلحت بهره ببریم, به همان اندازه از دین و شریعت جدا شده ایم.31 ما در گذشته در مقاله ای مستقل ثابت کردیم: مصلحت عنصری اصیل, ریشه دار و جوشیده از متن دین است و چیزی نیست که بنابر نیاز و کاستیهای موجود در فقه, به ابتکار امام خمینی وارد اندیشه سیاسی اسلام شده باشد.32 ج. جدایی ناپذیری دین و حکومت, در دوران حضور: گروهی هر چند پیوند دین و حکومت را پذیرفته, ولی آن را ویژه دوره حضور معصومان(ع) دانسته اند و بر این باورند که در روزگار غیبت, قیام و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی روا نیست. این تفکر, چون با خودکامگی حاکمان ستم ناسازگاری نداشت, بلکه به گونه ای غیر مستقیم توجیه گر ناشایسته کاریهای آنان نیز بود, از سوی آنان پشتیبانی می شد و گسترش می یافت, تا جایی که پیش از انقلاب اسلامی, هواداران این اندیشه با مبارزان و هواداران راه امام خمینی, سرناسازگاری گذاشتند و روحیه بی تفاوتی, سکون و سکوت و ستم پذیری را به کالبدها می دمیدند. امام خمینی در کتاب ولایت فقیه, ضمن بیان دلیلهای ولایت فقیه, به این تفکر و پیامدهای زیانبار آن اشاراتی دقیق و ژرف دارد: (اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر

از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ کس نمی تواند بگوید: دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم, یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود, قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد, منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.)33 چون در گذشته, در مقاله ای مستقل به شرح به این دیدگاه و نقد مبانی آن پرداخته ایم,34 در این جا به همین اندازه بسنده می کنیم. سیره پیامبران و امامان معصوم(ع)با نگاهی به تاریخ و آیات قرآن, در می یابیم: پیامبران الهی بیش از دیگران با سیاست سروکار داشته اند, به گونه ای که همه پیامبران با دشمنی و کینه توزی پادشاهان و دنیاداران روبه رو شده اند. رویارویی حضرت ابراهیم(ع) با نمرود, حضرت موسی(ع) با فرعون و قارون, قیام حضرت عیسی(ع) در برابر رهبران یهودی و حکومت دست نشانده حاکم بر فلسطین که به پی گیری دستگیری و محکوم شدن آن حضرت انجامید, نهضت و دعوت پیامبر اسلام(ص) از قدرتهای بزرگ آن روزگار, همه و همه, گواه آن است که

پیامبران الهی, نه تنها با سیاست و حکومت کار دارند که با همه طاغوتها به نبرد برخاسته و تا براندازی آنان از پای ننشسته اند.35 قرآن, برقراری عدل و قسط در جامعه بشری را از هدفهای پیامبران الهی شمرده است: (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس.)36 ما پیامبران را با دلیلهای روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان

فرو فرستادیم تا مردم عدل و قسط را بپادارند و آهن را فرستادیم که در آن صلابت شدید و سودهایی برای مردم است. تکیه بر حدید به عنوان عامل قدرت, بیانگر بازدارنده هایی است که در راه تعالی و تکامل جامعه اسلامی و انسانی وجود دارند. این بدان سبب است که پیامبران برای نجات و برقراری عدالت اجتماعی دگرگونی بزرگی را در جامعه به وجود می آورند, تا نابسامانیها را ریشه کن ساخته و دنیا را به شکلی نو بسازند. روشن است که ستمگران با این دگرگونی که ارکان حاکمیت آنان را به لرزه درمی آورد به رویارویی بر می خیزند. در این جاست که پیامبران پس از ارائه نشانه های روشن و عرضه معیارهای سنجش برای پدید آوردن جامعه و حکومتی خدایی, نیاز به (حدید) و حرکتهای مسلحانه پیدا می کنند: (وکاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله وماضعفوا وما استکانوا والله یحب الصابرین.)37 چه بسا از پیامبران که خدا دوستان بسیاری, همراه آنان به نبرد پرداختند و در آنچه در راه خدا به آنان رسید, سستی نگرفتند و ناتوان نشدند. خدا صابران را دوست دارد. امام خمینی در تفسیر آیه: (لقد ارسلنا...) به شرح سخن گفته که چکیده ای از

آن را در این جا می آوریم: (همه انبیا, از آدم تا خاتم, برای اصلاح جامعه آمده اند و در این راستا, تلاشهای بسیار کرده اند. آیه شریفه (عدالت اجتماعی) در میان مردم را یکی از اهداف پیامبران دانسته است. تناسب (حدید) با بر پایی عدالت اجتماعی, به این صورت است که: پیامبران دعوت خود را شروع می کنند و در جهت پیاده کردن اهداف خود هستند, اگر گروهی سد راه شدند, نخست باید با بینات و موازین, با آنها سخن گفت و اگر نشنیدند, با (حدید) باید در برابر آنها ایستاد. همه پیامبران این گونه بودند. خداوند موسی(ع) را به سراغ فرعون می فرستاد که با سخنان نرم با او سخن بگوید و وقتی این سخنان در او کارگر نمی افتد, نوبت به قیام می رسد. آیا می شود گفت که: پیامبر اسلام(ص) کاری به جامعه نداشته است. آن بزرگوار کدام روزش از مسائل سیاسی خارج بود؟ دولت تشکیل می داد, با کسانی که بر ضد اسلام و مردم بودند جنگ می کرد. مساله دخالت در سیاست در راس تعلیمات انبیاست مگر قیام به قسط, بدون دخالت در سیاست امکان پذیر است.)38 روشن است که اگر پیامبران در اندیشه درهم شکستن سلسله ستمگران نبودند و نجات انسانها را از

نظامهای شیطانی هدف قرار نمی دادند, نه نیازی به شمشیر بود, نه نیروی مسلح و نه نبرد و درگیری. تنها و تنها تبلیغ معارف دینی بدون اجرای آنها در محیط اجتماع, چه ضرری برای حاکمان ستم و مفسدان داشت که از گسترش آن جلو می گرفتند؟ اگر حاکمیت با ستم و ستمگران باشد, چند جمله موعظه بدون هیچ درگیری چه اثری خواهد داشت که آنان را وادار به رویارویی کند؟ گزیده سخن: دقت در هدفهای پیامبران الهی و شیوه برخورد آنان با قدرتهای زمان, نشانگر دخالت آن بزرگواران در سیاست و تلاش گسترده و ژرف و همه سویه آنان برای برپایی حکومت الهی است. در تشکیل حکومت به وسیله پیامبر گرامی اسلام(ص) تردیدی نیست. پس از هجرت به مدینه, تشکیل حکومت از نخستین کارهای آن حضرت بود. پیامبر(ص) مسجد را کانون اسلام و مرکز ساماندهی به امور سیاسی و اجتماعی قرارداد و خود به عنوان رهبر دینی سیاسی کارها را به دست گرفت و کارگزارانی به دیگر جاها گسیل داشت و آنی از سرپرستی مردم و رسیدگی به امور اجتماع و ساماندهی روی برنگرداند. امام خمینی, به شرح, در این باره سخن گفته که چکیده ای از آن را در این جا می آوریم: (استعمارگران, برای انزوای روحانیت, جدایی سیاست

از دیانت را طرح کردند. سرسپردگان استعمار و روحانیون درباری نیز, به تبلیغ این مساله پرداختند. بنابر منطق این طایفه که می گویند: مسلمان نباید در سیاست دخالت کند, به پیامبر اسلام(ص) ایراد وارد می کنند, چون رسول الله پایه سیاست را در دیانت گذاشته است. تشکیل حکومت و مراکز سیاست داده است. این آخوندهای درباری, یا باید پیامبر اکرم(ص) و خلفای اسلام را طرد کنند و بگویند آنها مسلم نبوده اند برای این که دخالت در سیاست می کرده اند و یا باید خود و حکومتهای خود را تخطئه کنند.)39 شماری از روشنفکران مذهبی, با الگوگیری از بحثهای متفکران غربی, چنین گمان برده اند: هدف بعثت پیامبران, تنها خدا و آخرت بوده است و پیامبران, کاری به حکومت و سیاست نداشته اند. اگر می بینید پیامبر اسلام(ص) نیز تشکیل حکومت داده, همانند یکی از مردم با تقاضاها و بیعت مردم به چنین کاری دست زده و گرنه در اسلام, هیچ دستوری درباره حکومت نرسیده است! علی عبدالرازق در بین اهل سنت و دکتر مهدی حائری و مهندس بازرگان از این جمله اند. ما در همین نوشتار و با استناد به آیات و روایات ثابت کردیم. که پیامبران برای تشکیل حکومت آمده اند و نیز با استناد به آیات و

روایات آوردیم که مقام و منصب حکومت و قضاوت, از مقامهای دینی پیامبر(ص) بوده است و واگذار شده از سوی خداوند.40 یعنی خداوند آن حضرت را امام و رهبر مسلمانان قرار داده و از آنان خواسته است که از پیامبر(ص) پیروی کنند. پیامبر اسلام(ص) نیز به دستور خداوند امامان معصوم را به این مقام برگمارد. از این روی, می توان گفت: در فرهنگ شیعی (امامت) تجسم (فلسفه سیاسی اسلام) است. در این فرهنگ (امامت) الگوی رهبری و حاکمیتی است که از متن اسلام بیرون می آید. امام خمینی در ذیل آیه شریفه: (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم) به این نکته اشاره کرده41 و از این شبهه که دین و پیامبر(ص) نقشی در اداره زندگی مردمان ندارند و تنها به کار آخرت می پردازند, به گونه استدلالی و روشن پاسخ داده است.42 از نگاه شیعه, امامان معصوم(ع) به حکم این که راه پیامبر(ص) را می پویند و همان را ادامه می دهند, رسالتی را که بر دوش دارند, همان رسالتی است که پیامبر(ص) بر دوش داشت: اجرای آیینها و دستورهای اسلام و برپایی حکومت قسط و عدل.43 امام خمینی می گوید: (بنای انبیاء و اهل بیت, علیهم السلام, این نبود که از مردم کناره گیری کنند, آنان با

مردم بودند و هر وقت دستشان می رسید حکومت را می گرفتند.)44 از باب نمونه, امام علی(ع) حکومت تشکیل داد و کارگزارانی برای اداره امور سیاسی, قضایی و اقتصادی به این سوی و آن سوی سرزمینهای اسلامی گسیل داشت.45 پس از امام علی(ع), امام حسن(ع) حکومت را به دست گرفت, ولی با پدید آمدن پدیده ها و شرایط ویژه ای ناگزیر به صلح شد, با این حال, در همان قرارداد با معاویه, قید کرد: پس از او حکومت به وی واگذار گردد.46 قیام امام حسین(ع) نیز, برای دگرگونی حکومت باطل و حاکمیت حق بود: (سیدالشهداء, سلام الله علیه, وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی, جائری, در بین مردم دارد حکومت می کند تصریح می کند حضرت: که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند, به مردم ظلم می کند, باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می تواند, با چند نفر با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود ولکن تکلیف بود آن جا که باید قیام کند و خونش را بدهد, تا این که این ملت را اصلاح کند, تا این که علم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد.)47 پس از امام حسین(ع) نیز نشانه های بسیاری

در زندگی امامان(ع) به چشم می خورد که آن بزرگواران برای به دست آوردن حاکمیت سیاسی تلاش می ورزیده اند. پاسخ به یک پندار شماری بر این پندارند: امامان معصوم(ع) در مسائل سیاسی و اجتماعی, بیش تر, نقش منفی داشته و برای خود در زندگی سیاسی و اجتماعی رسالتی نمی شناخته و داعیه و آرزویی برای قدرت و تشکیل حکومت نداشته و اگر گاه با حاکمان زمان خود درگیر می شده اند, برای دفاع از خود بوده است, نه بر پایی حکومت. یکی از این پندار گرایان خام اندیش, پس از آن که نبوت و حکومت را ناسازگار با هم می بیند48 می نویسد: (علی(ع) پس از پیامبر اسلام(ص), هیچ تلاشی برای دستیابی به حکومت از خود نشان نداد و حتی به هنگام بیعت, پس از کشته شدن خلیفه سوم, از آنان می خواست که او را رها کنند و در پی رهبر دیگری باشند. امام حسن(ع) نیز, آشکارا با معاویه صلح کرد و حکومت را به او واگذاشت. اگر علی(ع) و یا امام حسن(ع) حکومت را ماموریت الهی یا نبوی می دانستند, به خود اجازه چنین کاری را نمی دادند. حرکت امام حسین(ع) نیز صد درصد دموکراتیک و دفاعی بود. افزون بر همه اینها, امام صادق(ع) نیز, هنگامی که

نامه ابومسلم خراسانی را دریافت می کند که برای به دست گرفتن خلافت تقاضای بیعت کرده بود, پاسخ امام منفی بود. امام رضا(ع) هم, حکومت را نپذیرفت و جانشینی مامون بر آن حضرت تحمیل شد.)49 پاسخ این سخن بسیار روشن است. کسی که اندک مطالعه ای در تاریخ اسلام داشته باشد به خوبی در می یابد چرا حضرت امیر(ع) می فرماید مرا رها کنید و یا امام حسن(ع) به صلح تن در می دهد و یا چرا امام حسین(ع) اگر هدف دفاعی داشت, در مدینه و یا در مکه دست به این کار نزد و فرسنگها راه پیمود و در یک بیابان خشک و سوزان به دفاع برخاست و یا چرا امام صادق(ع) به نامه ابومسلم خراسانی پاسخ منفی داد و یا امام رضا(ع) ولایتعهدی مامون را نمی پذیرفت؟ البته به طور گذرا به این مسائل خواهیم پرداخت پیش از آن, برگی از وصیت نامه امام را مطالعه می کنیم که هم به زیبایی اصل شبهه را طرح کرده و هم افزون بر پاسخ, پیامدهای زیانبار این گونه اندیشیدن را نمایانده است: (آنچه گفته شده و می شود که انبیاء علیهم السلام, به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان

از آن احتراز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم, اشتباه تاسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و بازکردن راه برای استعمارگران خونخوار است;زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده اند, جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند. و اما حکومت برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی, همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشان اسلام, صلی الله علیه وآله, و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند. از بزرگ ترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است, چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است. باید ملت بیدار و هوشیار ایران, با دید اسلامی این توطئه ها را خنثی نمایند و گویندگان و نویسندگان متعهد به کمک ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه گر را قطع نمایند.)50 آنچه این شبهه ها را از بنیان فرو می ریزد این است که مدعیان برای اثبات ادعای خود, گزینش عمل کرده اند و با اشاره

به قعطه هایی از تاریخ, بدون تحلیل شرایط زمان و مکان به نتیجه گیری پرداخته اند. علی(ع) و حکومت: اما این سخن که علی(ع) برای دستیابی به حکومت پس از پیامبر(ص) هیچ تلاشی انجام نداد, بسیار سست و بی پایه است; زیرا رفتار و سخنان آن بزرگوار عکس این مطلب را نشان می دهد. تلاش آن حضرت برای دستیابی به حکومت, به اندازه ای بود که گروهی او را متهم به آزمندی در حکومت کردند و امام در پاسخ می فرماید: (انما طلبت حقا لی وانتم تحولون بینی و بینه.)51 من حق خود را طلب کردم و شما می خواهید بین من و حقوقم جدایی افکنید. علی(ع) برای دستیابی به حق خود, در دل شب به همراه حضرت فاطمه و دو فرزندش به خانه های انصار رفت و از آنان خواست که او را در رسیدن به حکومت, یاری دهند. متاسفانه به جز شماری اندک, به بهانه این که کار از کار گذشته, آن حضرت را یاری ندادند.52 بنابراین, اگر مقصود این است که آن حضرت در مرحله نخست برای به دست گیری حکومت تلاش نکرد, این برخلاف رفتار و سخنان آن حضرت است و اگر مقصود, سکوت و رویارو نشدن با خلفا باشد تا اندازه ای درست است. آن

حضرت پس از آن که زمینه لازم را برای استقرار حکومت حق ندید و از سوی دیگر مصلحت اسلام و مسلمانان را در سکوت و حتی همکاری دید, برای مدتی سکوت کرد, ولی بارها به روشنی استدلال می فرماید: حکومت حق او بوده است و دیگران به زور آن را در دست گرفته اند.53 اما این که نویسنده نامبرده نوشته: آن حضرت از پذیرش حکومت سرباز زد و این جمله حضرت را دلیل آورده: (دعونی و التمسوا غیری)54 درست نیست. امام, با جمله یاد شده می خواست شرایط خود را اعلام و با روی آورندگان به خود, حجت را تمام کند.55 به گفته ابن ابی الحدید, پس از کشته شدن عثمان, گروهی به نزد علی(ع) آمدند و پیشنهاد بیعت و خلافت کردند, به شرط آن که آن حضرت, براساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سنت خلفای پیشین رفتار کند. (همان شرایطی که در شورای شش نفره به آن حضرت عرضه شد) علی(ع) با این شرط آنان مخالفت کرد; چرا که آن را نادرست می دانست. سخن یاد شده (دعونی والتمسوا غیری) در پاسخ به این گروه بود. بنابراین, حضرت از پذیرش حکومت سرباز نزد, بلکه از حکومتی که عمل به سیره خلفای پیشین جزو شرایط آن باشد, سرباز زد.

در خود همین خطبه نیز فرازهایی وجود دارد که سخن ابن ابی الحدید را تایید می کند. حضرت پس از فراز یاد شده می فرماید: (واعلموا انی ان اجبتکم رکبت بکم ما اعلم و لم اصغ الی قول القائل و عتب العاتب.)56 بدانید که اگر من پیشنهاد شما را بپذیرم, با شما چنانکه می دانم, رفتار خواهم کرد و به گفته هیچ کس و نکوهش هیچ فردی گوش نخواهم داد. صلح امام حسن(ع): امام حسن(ع) ناگزیر به صلح و واگذاری حکومت به معاویه شد. امام در پاسخ به اعتراض یکی از یارانش در واگذاری حکومت به معاویه فرمود: (والله ما سلمت الامر الیه الا انی لم اجد انصارا ولو وجدت انصارا لقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم الله بینی و بینه.)57 سوگند به خداوند که حکومت را به معاویه وانگذاشتم, مگر برای این که یار و یاوری نداشتم. اگر یاور داشته باشم, شبانه و روز با معاویه خواهم جنگید, تا خداوند بین من او حکم فرماید. حضرت در این پاسخ, به نبود یاران و در پاسخهای دیگری که داده است, به مصلحت مردم و جلوگیری از کشتار بی حاصل اشاراتی دارد در ماده دوم نامه قید شده: در صورت مرگ معاویه, حکومت به حسن و حسین(ع) برسد.58 اگر امام حسن(ع)

حکومت را حق خود و سپس امام حسین(ع) نمی دانست, شرط یاد شده معنایی نداشت. افزون بر این, در موارد بسیار, حکومت راحق خود و معاویه را غاصب حق خود شمرده است.59 واما این که نوشته است: قیام امام حسین(ع) صرفا دموکراتیک و در پاسخ به درخواست مردم کوفه بود و در نتیجه قیام و نهضت امام حسین(ع), وظیفه شرعی و رفتار دینی او نبوده است;یعنی اگر مردم از امام دعوت نمی کردند, قضیه کربلا و عاشورا مشروع نبود. با نگاهی گذرا به تاریخ می یابیم که نهضت و قیام امام حسین(ع), پیش از دعوت مردم کوفه آغاز شده است. مردم کوفه وقتی که دیدند امام حسین(ع) یزید را به رسمیت نشناخته و مدینه را به عنوان اعتراض ترک کرده است, از وی دعوت کردند, تا به کوفه بیاید و تشکیل حکومت بدهد و مردم کوفه در کنار وی خواهند بود. براساس گفته های خود آن حضرت, هدف او از نهضت, اصلاح امت اسلامی و انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر بود.60 امام خمینی در جاهای گوناگون به شرح درباره نهضت عاشورا و هدفهای رهبر و جلودار آن سخن گفته است. در پاره ای از موارد با استناد به سخنان خود آن حضرت, به روشنی بیان کرده:

امام حسین(ع) برای اصلاح امور امت و تشکیل حکومت اسلامی قیام کرد و نهضت عاشورا را به وجود آورد. بنابراین, از دیدگاه امام خمینی, نهضت امام حسین(ع) نهضتی دینی, شرعی و براساس وظیفه دینی وی بوده است. امام حسین(ع) در روایات بسیار, حکومت را حق خود و امامان پس از خود دانسته و بر آن تاکید می کند, از باب نمونه آن حضرت می فرماید: (مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله وحرامه.)61 اساس کارها باید در دست عالمانی باشد که خدا باور و آشنای به دستورهای او باشند. عالمانی که در انجام حلال و حرام خداوند امین و درستکارند. امام حسین(ع) در سخنان یاد شده, متولی اجرای احکام شریعت را عالمان دین می داند. آیا این که مقصود از: (العلماء بالله) تنها امامان معصوم هستند یا فقهای دارای شرایط را نیز در روزگار غیبت شامل می شود؟ محل بحث ما نیست. در هر حال, حدیث یاد شده ادعای آنان را رد می کند; زیرا در این روایت امام(ع) حکومت را حق عالمان دانسته است. امام خمینی در کتاب ولایت فقیه به شرح این روایت پرداخته و می نویسد: (از این روایت, دو مطلب مهم به دست می آید: یکی ولایت فقیه و دیگری این که:

فقها باید با جهاد خود و با امر به معروف و نهی از منکر, حکام جائر را رسوا و متزلزل و مردم را بیدار گردانند, تا نهضت عمومی مسلمانان بیدار, حکومت جائر را سرنگون و حکومت اسلامی را برقرار سازد.)62 امام حسین(ع) در پاسخ به درخواست بیعت با یزید می فرماید: (انی لا ابایع له ابدا لان الامر انما کان لی من بعد اخی الحسن.)63 به هیچ روی با یزید بیعت نمی کنم, چون حکومت پس از برادرم امام حسن(ع) حق من است. و به هنگام رویارویی با سپاه دشمن درنهضت کربلا, از قول پیامبر اسلام(ص) نقل می کند: ای مردم! رسول خدا فرموده است: هر کس حاکم ستمگری را ببیند که به حقوق الهی و احکام دین تجاوز می کند, پیمان خدا را می شکند و با سنت پیامبر(ص) مخالفت می ورزد و به بندگان خدا ستم روا می دارد, و در برابر چنین حاکم ستمگری واکنش نشان ندهد, گناه همان ستمگر را دارد خداوند او را به جایی می برد که همان ستمگر را می برد. امام حسین(ع) پس از آن که فساد دستگاه حکومت را افشا می کند, به روشنی می فرماید: (من, از هرکس شایسته ترم که وضع موجود را تغییر دهم... شما نیز, باید از

روش من در مبارزه با ستم پیروی کنید; زیرا عمل من برای شما حجت و سرمشق است.)64 امام خمینی, با استناد به روایت یاد شده, مبارزه با ستم و تشکیل حکومت اسلامی را از هدفهای امام حسین(ع) در نهضت عاشورا بر می شمارد.65 بنابراین, حرکت امام حسین(ع) صرفا دموکراتیک و یا تنها برای دفاع از جان و ناموس خود نبود, بلکه حرکتی دینی بود, برای مبارزه با ستم و واژگون ساختن حکومت یزید و تلاش برای برپایی حکومت اسلامی. امام صادق(ع) و ابومسلم خراسانی: رد پیشنهاد ابومسلم خراسانی, به هیچ روی نمی تواند دلیلی بر سرباز زدن امام صادق(ع) از حکومت باشد, زیرا: 1. امام صادق(ع) شرایط را برای مبارزه مسلحانه آماده نمی دید. روایت سدیر, دلیل خوبی بر این مطلب است. سدیر صیرفی به امام صادق(ع) اعتراض می کند: چرا قیام نمی کنی؟ حضرت در پاسخ از نبود شرایط و یارانی که بتوانند او را در امر نهضت یاری دهند, سخن می گوید.66 2. امام صادق(ع) می دانست که ابومسلم و همچنین ابومسلمه, در این دعوت راست نمی گویند و با او نیستند و تنها می خواهند از آبرو و جایگاه و نفوذ وی برای رسیدن به آرزوهای خود, سود ببرند. ابومسلم خراسانی, هر چند به ظاهر به امام

صادق(ع) نامه می نویسد, ولی وابسته و مامور بنی العباس بود. او نخست از سوی ابراهیم عباسی به خراسان اعزام شد و پس از مرگ او از مبلغان برادرش سفاح شد و در زمان وی, همواره مورد احترام بود. پس از وی, منصور عباسی از قدرت او دچار ترس و وحشت شد و او را کشت. بنابراین, امام چون از نیت او آگاهی داشت, نه تنها دعوت او را نپذیرفت, به عبدالله, که او نیز نامه ای از ابومسلم دریافت کرده بود, یادآور شد: فریب او را نخورد; چرا که بنی عباس این اجازه را به تو و فرزندان امام حسن(ع) و همچنین به فرزندان امام حسین(ع) نخواهند داد که به حکومت برسند. اما عبدالله به جای پند گرفتن از امام(ع) آن بزرگوار را متهم به حسادت کرد.67 نتیجه آن شد که عبدالله و یارانش همگی به وسیله سفاح گرفتار و یا کشته شدند. امام رضا و نپذیرفتن ولایتعهدی: به چه دلیل امام رضا(ع) خلافت و یا ولایتعهدی مامون را در مرحله نخست نمی پذیرفت؟ آیا مامون در واگذاری حکومت به امام(ع) صداقت داشت و یا این که هدفهای سیاسی دیگری داشت؟ آیا مامون با این کار در صدد جذب ایرانیان و یا نابودی قیامهای علویان نبود؟ آیا مامون با

این کار نمی خواست به حکومت خود مشروعیت ببخشد؟ و.... پژوهشگران بر این باورند: مامون در پیشنهاد خلافت و ولایتعهدی صداقت نداشت, بلکه انگیزه های سیاسی مانند: جذب ایرانیان, سرکوب نهضتها و قیامهای علویان, مشروع جلوه دادن حکومت خود و... او را به این کار وادار کرده بود. از این روی, امام رضا(ع) از پذیرش پیشنهاد مامون سرباز می زند; اما نه به علتی که حکومت را حق الهی و شرعی خود نمی داند, آن گونه که این آقایان پنداشته اند, بلکه به همان دلیل که حکومت را حق الهی خود می داند, پیشنهاد مامون را رد می کند; چرا که پذیرش پیشنهاد; یعنی تایید و به رسمیت شناختن مامون. در پاسخ به مامون, امام انگیزه خود را در نپذیرفتن خلافت چنین بیان می فرماید: (ان کانت هذه الخلافه لک والله جعلها لک. فلایجوز لک ان تخلع لباسا البسکه الله و تجعله لغیرک و ان کانت الخلافه لیست لک فلایجوز لک ان تجعل لی ما لیس لک.)68 اگر این خلافت از آن توست و خدا آن را به تو داده, در این صورت روا نیست حکومتی که خدا به تو داده آن را به دیگری واگذار کنی. و اما اگر خلافت از آن تو نیست, تو نمی توانی آن را

به دیگری واگذاری. امام در همین روایت, از انگیزه های مامون در پیشنهاد واگذاری حکومت به وی سخن گفته است. مامون نیز در این گفت وگو, به روشنی می گوید: باید ولایتعهدی را بپذیری. امام ناگزیر می شود و با شرایطی ولایتعهدی را می پذیرد. امام(ع) پس از مراسم بیعت اجباری, در حضور مردم و دیگران می فرماید: (لنا علیکم حق برسول الله و لکم علینا به حق فاذا انتم ادیتم الینا ذلک وجب علینا الحق لکم.)69 ما اهل بیت, به واسطه رسول خدا(ص) بر شما مردم حقی داریم, شما نیز بر ما حقی دارید وقتی که شما حق ما را به ما دادید, بر ما لازم است که حقوق شما را رعایت کنیم. مامون انتظار داشت که: امام رضا(ع) به ستایش او بپردازد, ولی آن بزرگوار هیچ گونه اشاره ای به مامون نکرد, بلکه خود را صاحب حق معرفی کرد. امام رضا(ع) تنها همین سخن را ندارد. همین مطلب را در جای دیگر به روشنی بیان می فرماید70 و یا از حوزه کاری گسترده امام سخن می گوید71 و یا در پاسخ خرده گیرندگان برخود که چرا حکومت را پذیرفته و آیا با زهد سازگاری دارد, می فرماید: (ریاست با زهد و تقوا ناسازگاری ندارد, ولی من حکومت مامون

را مشروع نمی دانم و بر پذیرش ولایتعهدی او ناگزیر شده ام.)72 یا: (ای فلان, آیا پیامبر بالاتر است و یا وصی و جانشین او؟ مرد گفت: پیامبر. فرمود: آیا مسلمان بهتر است یا مشرک؟ مرد گفت: مسلمان. امام فرمود: یوسف, با آن که پیامبر بود از عزیز مصر که مشرک بود, خواست که او را به سرپرستی خزائن و امور اقتصادی بگمارد و حال آن که مامون مسلمان است و من وصی پیامبرم. با این حال, بر این کار ناگزیر شدم.)73 افزون بر آنچه که یادآور شدیم, نشانه های بسیاری در زندگی امامان به چشم می خورد که آنان برای به دست آوردن حاکمیت سیاسی تلاش می ورزیده و دیگران را غصب کننده حق و حکومت خود می دانسته و از شیعیان می خواسته اند: با آنان همراهی و همکاری نداشته باشند74 و برای این که امور شیعیان زمین نماند. به تشکیل دولت در دولت تشویق می کرده اند75. دلالت مقبوله عمر بن حنظله بر چنین مطلبی روشن است. امام خمینی در کتاب ولایت فقیه, به سیره امامان(ع) اشاره کرده و به بسیاری از شبهه های یاد شده, پاسخ گفته است. در بخشی از آن گفتار بلند می نویسد: (ائمه, علیهم السلام, و پیروانشان, یعنی شیعه, همیشه با حکومتهای

جائر و قدرتهای سیاسی باطل مبارزه داشته اند. این معنی از شرح حال و طرز زندگانی آنان کاملا پیداست... حکام جور, همیشه ازائمه(ع) وحشت داشتند آنها می دانستند که اگر به ائمه, علیهم السلام, فرصت بدهند قیام خواهند کرد و زندگی توام با عشرت و هوسبازی را بر آنها حرام خواهند کرد. این که می بینید هارون, موسی بن جعفر(ع) را می گیرد و چندین سال حبس می کند یا مامون, حضرت رضا(ع) را به مرو می برد و تحت الحفظ نگه می دارد و سرانجام مسموم می کند, نه از این جهت است که سید و اولاد پیغمبرند و اینها با پیغمبر مخالفند... اینها می دانستند که اولاد علی(ع) داعیه خلافت داشته و بر تشکیل حکومت اسلامی اصرار دارند و حکومت و خلافت را وظیفه خود می دانند, چنانکه روزی به امام پیشنهاد شد: حدود (فدک) را تعیین فرماید تا آن را به ایشان برگردانند, طبق روایت, حضرت حدود کشور

اسلامی را تعیین فرمود: یعنی, تا این حدود حق ماست و ما باید بر آن حکومت داشته باشیم و شما غاصبید.)76 امام در ادامه سخنان بالا, به عالمان و فقیهان دردآشنا و آگاه می گوید: باید به پاخیزید و حکومت ستم را سرنگون سازید و حکومت اسلامی را برپا کنید. روحانیان وارثان پیامبران و امامان معصوم(ع) جایگاه و رسالت حوزویان و عالمان بیدار و آگاه دین, همان جایگاه و رسالت پیامبران الهی است. همان گونه که مبارزه با ستم, در افتادن با قدرتهای زورمند و زورگو و رهبری سیاسی مردم, از بر نامه های پیامبران از جمله پیامبر گرامی اسلام(ص) بوده است, عالمان دین نیز, باید در صحنه های گوناگون اجتماعی, به عنوان وظیفه ای الهی حضور داشته باشند و برای اجرای آموزه های اسلام, از راه برقراری حکومت اسلامی تلاش ورزند. از این روی, در روایات از آنان به عنوان: (امین)77, (خلیفه)78 و (وارث)79 پیامبران یاد شده است. امام خمینی با شرح این روایات به یکسانی وظیفه و قلمرو کاری پیامبران و عالمان دینی نظر داده است, از باب نمونه در کتاب (ولایت فقیه) می نویسد: (الفقهاء امناء الرسل; یعنی کلیه اموری که به عهده پیامبران است, فقهای عادل موظف و مامور انجام آنند... فقط فقهای عادلند که

احکام اسلام را اجرا کرده نظامات آن را مستقر می گردانند, حدود و قصاص را جاری می نمایند, حدود و تمامیت ارضی وطن مسلمانان را پاسداری می کنند. خلاصه, اجرای تمام قوانین مربوط به حکومت به عهده فقهاست... همان طور که پیغمبر اکرم(ص) مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را حاکم و رئیس مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است, فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر گردانند.)80 با این نگرش, پیوند حوزه و سیاست, پیوندی برخاسته از روح دین و متن شریعت است و کسانی که جز این گفته و نوشته اند و حرکتها و خیزشهای عالمان شیعی را معلول جبرهای اجتماعی و سیاسی پنداشته اند, به بیراهه رفته و نادرست سخن گفته اند.81 بر این اساس, دخالت حوزه در سیاست از محکمات اندیشه امام خمینی است. این باور را امام, بارهای بار, پیش از انقلاب اسلامی, در آثار گوناگون خود و پس از آن در مناسبتهای مختلف عرضه کرد. بالاتر, آن بزرگوار, سکوت, بی تفاوتی و کناره گیری روحانیت را از مسائل سیاسی و اجتماعی, با اسلام راستین و رسالتهای اجتماعی که عالمان دین بر عهده دارند, ناسازگار می دید82

و با تاکید از آنان می خواست که در صحنه های گوناگون اجتماعی حضور داشته باشند و مردم را نیز بدان فراخوانند.83 امام, نه تنها شناخت مسائل سیاسی و دخالت در سیاست را وظیفه عالمان دینی و در قلمرو کاری آنان می داند, بلکه بر این باور است که اگر فقیهی اعلم در دانشهای دینی باشد, ولی با سیاست و سیاسیون و روابط حاکم بر جهان معاصر, آشنا نباشد, مجتهد جامع الشرایط نیست.84 امام خمینی نقش آفرینی و حضور در صحنه ها و عرصه های سیاسی را به معنای عام آن, تنها ویژه حوزه و عالمان بیدار دین نمی داند, بلکه از همه مردم مسلمان, زن و مرد, می خواهد که به دقت بنگرند و در برابر مسائل سیاسی و رخدادهای داخلی و خارجی در میان امت اسلامی و مستضعفان جهان از خود واکنش نشان دهند;85 اما برای حوزه ها, عالمان بیدار و آگاه دین رسالت و مسوولیتی ویژه باور دارد که آنان وارث پیامبران و نایب امامان هستند. افزون بر این, میزان مسوولیت با مقدار آگاهی پیوند مستقیم دارد. آنان که از رخدادهای اجتماعی و ترفندها و توصیه های دشمنان آگاهی بیش تری دارند و از راههای درمان و رویارویی با آنان نیز, آگاهی دارند, طبیعی است که تلاش

آنان پیامدهای بهتری دارد و انتظار بیش تری از آنان برای حضور در صحنه های گوناگون می رود. از دیدگاه امام, عالمان دینی متعهد و مسوول برخوردار از این مزایایند; زیرا از توطئه های دشمنان و هدفهای آنان, آگاهی بیش تری دارند. افزون بر این, توجه و علاقه و ارادت مردم به آنان, اثرتلاشهای آنان را چند برابر می کند; از این روی, در آموزه های دینی مسوولیتهای اجتماعی سنگینی بر عهده عالمان دینی گذاشته شده است. امام خمینی, پاره ای از آنها را مورد استناد خود قرار می دهد, از جمله این سخن مولا(ع) را: (وما اخذ الله علی العلماء ان لایقاروا علی کظه ظالم و لاسغب مظلوم, لایقیت حبلها علی غاربها.)86 اگر خداوند از دانشمندان پیمان نگرفته بود که بر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستم دیدگان آرام نگیرند, بی گمان زمام خلافت را بر گردنش رها می ساختم. امام خمینی, به پیروی از مولا(ع) می گوید: (علمای اسلامی موظفند که با انحصارطلبی و استفاده های نامشروع ستمگران مبارزه کنند و نگذارند عده کثیری گرسنه و محروم باشند و در کنار آنها ستمگران و غارتگران حرامخوار در ناز و نعمت بسر برند.)87 بنابراین, از دیدگاه امام, هر انسان مسلمانی باید خود را در برابر جامعه اسلامی و امور مسلمانان88,

بلکه مستضعفان جهان89, مسوول و متعهد احساس کند. این مسوولیت با توجه به ویژگی شخص و قلمرو مسوولیت گسترش می یابد. تشکیل حکومت اسلامی رسالت مهم عالمان دین گونه های حضور عالمان دین و فقیهان آگاه در صحنه های سیاسی و اجتماعی بسیار است. بخشی از آن به عنوان این که عضو جامعه اسلامی هستند و بخشی دیگر به سبب مسوولیتی که در هدایت و رهبری امت اسلامی از سوی امامان معصوم(ع) به آنان واگذار شده است. در این میان, بر پایی حکومت اسلامی برای اجرای آموزه های اسلام از مهم ترین و اساسی ترین رسالتها و وظیفه های آنان به شمار می آید. امام خمینی در آثار گوناگون خود, پیش از انقلاب اسلامی, همچنین در پیامها و سخنرانیهای خود به شرح, مبانی عقلی و نقلی این مقوله را یادآور شده اند: (برانداختن (طاغوت); یعنی قدرتهای سیاسی ناروایی که در سراسر وطن اسلامی برقرار است, وظیفه همه ماست. دستگاههای دولتی جائر و ضد مردم, باید جای خود را به موسسات خدمات عمومی بدهند و طبق قانون اسلام اداره شود و به تدریج, حکومت اسلامی مستقر گردد.)90 امام, با استناد به سیره پیامبران, در مبارزه با ستمگران و همچنین امامان معصوم(ع) روحانیت را به مبارزه ای همه سویه با آنان فرا

می خواند91 و این وظیفه را بر همه وظیفه های دیگر مقدم می داند; چرا که انجام بسیاری از دیگر وظیفه ها و رسالتهای عالمان دینی, در سایه حکومت اسلامی, امکان پذیر است.92 از باب نمونه, اجرای آموزه های اسلام, پاسداری و گسترش اسلام, دفاع از حقوق مردم, یاری ستمدیدگان و محرومان و مستضعفان, مبارزه با کفر و استکبار و... در سایه و در پرتو و با پشتیبانی و تدارک حکومت اسلامی میسر است. امام خمینی, در مرز جغرافیایی خاصی نمی اندیشید, روی سخن وی, به همه مسلمانان در سرتاسر جهان بود. این که باید کاخ ستم فروریزد و از بنیان برافکنده شود و حکومت اسلامی بنیان گذارده شود, را رسالت همگانی مسلمانان جهان می دانست, در هر کجا و با هر فرهنگی و مرامی که بودند: (وظیفه علمای, اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه دهند و در این راه که سعادت صدها میلیون انسان است, حکومتهای ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند.)93 امام در دوران ستمشاهی چند رهنمود مهم برای برپایی حکومت اسلامی به عالمان آگاه و دردآشنای دین, می دهد: 1. اسلام راستین, بویژه اصول سیاسی و اجتماعی و شیوه حکومتی آن را, آن گونه که هست به مردم بشناسانند94

و شبهه ها را دقیق و عالمانه و روشن گرانه پاسخ دهند و اثر ناشایست و تباهی آفرین جوآفرینها و تبلیغات دشمنان دین و استعمار و ایادی آنها را از ذهنها و اندیشه ها, با منطق و خرد بزدایند و بفهمانند که برخلاف تبلیغات مسموم دشمن, اسلام, دین حکومت است و گسترش عدل و داد: (بر مسلمانان, بویژه روحانیان و طالبان علوم دینی واجب است که علیه تبلیغات دشمنان اسلام, بر هر وسیله ممکن بپاخیزند و نشان دهند که اسلام دین حکومت است و قوانین عدالت گستر آن در جهت برپایی حکومت الهی است.)95 2. ارائه الگوی حکومت اسلامی به مردم دنیا, بویژه روشنفکران, یکی دیگر از اموری است که زمینه را برای ایجاد حکومت اسلامی فراهم می کند.96 3. عالمان دینی باید یاس و ناامیدی, انزوا و افسردگی, سکوت و بی تفاوتی را کنار بکذارند و در برابر ستمها و ستمگران ایستادگی کنند. در دنیای امروز, مبارزه با حاکمان ستم از مهم ترین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر به شمار می آید.97 4. عالمان دینی باید روابط خود را با موسسات دولتی قطع کنند و از هر گونه کاری که کمک به آنها به شمار آید بپرهیزند.98 5. موسسات قضایی, مالی, اقتصادی, فرهنگی و سیاسی جدیدی

را پی بریزند.99 در حقیقت امام, از عالمان آگاه و بیدار می خواهد که تا زمانی که شرایط برای برپایی حکومت اسلامی فراهم نشده است, دولت در دولت پدید آورند. از میان اصول یاد شده, امام بر مبارزه با ستم تاکید بیش تری دارد و در چندین جا به این اصل پرداخته100 و به فلسفه آن نیز اشاره کرده است. در حقیقت, منع امامان معصوم(ع) از همکاری و همراهی با حکومتهای ستم, طرحی است که اسلام برای نابودی حکومتهای غیر اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی ارائه داده است: (بیش از پنجاه روایت, در وسائل الشیعه و مستدرک و دیگر کتب هست که از سلاطین و دستگاه ظلمه کناره گیری کنید, به دهان مداح آنها خاک بریزید, هر کس یک مداد به آنها بدهد یا آب در دواتشان بریزد, چنین و چنان می شود... از طرف دیگر, آن همه روایت در مدح و فضیلت عالم و فقیه وارد شده و برتری آنها را بر سایر مردم گوشزد کرده اند. اینها, طرحی را تشکیل می دهند که اسلام برای تشکیل حکومت اسلامی ریخته, برای این که ملت را از دستگاه ستمکاران منصرف و روگردان سازد و خانه ظلم را ویران کند و درب خانه فقها را به روی مردم بگشاید. فقهایی که

عادل و پارسا و مجاهد و در راه اجرای احکام و برقراری نظام اجتماعی اسلام می کوشند.)101 یادآوری: شماری بر این گمانند که امام خمینی, تئوری حکومت اسلامی و ولایت فقیه و ضرورت برپایی حکومت اسلامی را در نجف اشرف طرح کرده و پیش از آن در این باره سخنی نگفته است. حال آن که بیست و پنج سال پیش از آن, در کتاب (کشف الاسرار) به روشنی مردم و بویژه عالمان را به مبارزه با حکومت ستمشاهی و تشکیل حکومتی بر اساس اصول اسلام فراخوانده است. امام در کتاب یاد شده, با رد همه الگوهای حکومتی غیردینی, با دلیلهای عقلی و نقلی, به اثبات حکومت اسلامی پرداخته است.102 دفاع هشیارانه از اندیشه حکومت اسلامی امام, تنها طراح و پیاده کننده حکومت اسلامی و ولایی در این قرن نبود, بلکه در هم کوبنده عالمانه و موشکافانه مخالفان اندیشه والا و متعالی حکومت اسلامی نیز بود. وی, با نمایاندن چهره مخالفان و ریشه یابی اندیشه های آنان و نشان دادن مردابهایی که اندیشه های ضد اسلامی آنان از آنها تغذیه می کنند, رسوای عام و خاص شان ساخت: (این که دیانت از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور سیاسی و اجتماعی دخالت نکنند, استعمارگران گفته و شایع کرده اند.

این را بی دینها می گویند. مگر زمان پیامبر اکرم(ص) دیانت از سیاست جدا بود؟ مگر در آن دوره عده ای روحانی بودند و عده ای دیگر سیاستمدار و زمامدار...؟ این حرفها را استعمارگران و عمال سیاسی آنها شایع کرده اند تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعه مسلمانان بر کنار سازند و ضمنا علمای اسلام را از مردم و مبارزات راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت, می توانند بر مردم مسلط شده و ثروتهای ما را غارت کنند.)103 در سخنان یاد شده, امام به خاستگاه استعماری این پندار: که روحانیت نباید در سیاست دستی داشته باشد, اشاره و انگیزه نظریه پردازان را نیز از طرح و ترویج چنین دیدگاهی روشن کرده است. استعمارگران و ایادی آنان, چون اسلام راستین و عالمان آگاه و متعهد را سد راه خود دیدند, با همه توان, تلاش ورزیدند که اسلام را محدود و روحانیت را از سر راه خود بردارند. برای رسیدن به این هدف با تبلیغات گسترده, به شستشوی مغزی مردمان پرداختند و واگویه کردند: جای دین و روحانیت, در مسجدهاست و باید روحانیان کار خود را در آن جا انجام دهند و نباید در مسائل سیاسی و اجتماعی دخالت کنند. انگیزه آنان از نشر این

گونه اندیشه, مسخ آموزه های حرکت آفرین اسلام, چون جهاد و مبارزه با ستمگران, استقلال و آزادیخواهی و... بوده و هست. آنان با نشر این گونه سخنان برآنند که اسلام راستین را از صحنه اجتماعی و مسلمانان, بویژه عالمان و رهبران دینی آنان را از دخالت در سیاست باز دارند تا در عین ادعای مسلمانی, نسبت به این امور بی تفاوت گردند. امام خمینی, این توطئه شیطانی دشمنان اسلام را این گونه ترسیم کرده است: (با تبلیغات و تلقینات خود تلاش کرده اند تا اسلام را کوچک و محدود کنند و وظایف فقها و علمای اسلام را به کارهای جزئی منحصر گردانند. به گوش ما خوانده اند که: فقها جز مساله گفتن کاری ندارند و هیچ تکلیف دیگری ندارند. بعضی هم نفهمیده و گمراه شده اند, ندانسته اند که اینها نقشه است تا استقلال ما را از بین ببرند و همه جهات کشورهای اسلامی را از دست ما بگیرند و ندانسته به بنگاه های تبلیغات استعماری و به سیاست آنها و به هدفهای آنها کمک کرده اند.)104 متاسفانه در دو قرن گذشته, تبلیغات استعمارگران و ایادی آنان سبب گردید که در جهان اسلام, شماری از روشنفکران, به این اندیشه گرایش پیدا کنند. در ایران نیز, پیش از انقلاب اسلامی دخالت

در سیاست ضد ارزش بود و عالمی که به این سمت گرایش می داشت, با انگ (آخوند سیاسی) پایگاه اجتماعی و حوزوی خود را از دست می داد. این ترفند در حوزه ها و در محفلهای اسلامی, کارگر افتاد و شماری از روحانیان ناآگاه را در برابر اندیشه های نو و سیاسیون دینی و باورمندان به مبارزه سیاسی قرار داد, امام از اینان دل پرخونی داشت و می گفت: (این گونه افکار ابلهانه, که در ذهن بعضی وجود دارد, به استعمار گران و دولتهای جائر کمک می کند که وضع کشورهای اسلامی را به همین صورت نگه دارند و از نهضت اسلامی جلوگیری کنند. اینها افکار جماعتی است که به (مقدسین) معروف اند و در حقیقت مقدس نما, نه مقدس, باید افکار آنها را اصلاح کنیم و تکلیف خود را با آنها معلوم سازیم چون اینها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند.)105 پس از انقلاب اسلامی, در پیام روشن گرانه به مراجع و عالمان بزرگ و روحانیان کشور, با سوزوگداز, این درد جانکاه را که به جان حوزه ها و مسلمانان افتاد بود, چنین ترسیم کرد: (در شروع مبارزات اسلامی... عده ای مقدس نمای واپسگرا, همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس

قدرت آن را ندشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است, هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان, غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد, قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید.)106 سوگمندانه, پرونده تفکر این گروه هنوز بسته نشده است. از این روی, امام راحل, در اواخر عمر شریف خویش از روحانیت متعهد می خواست که مراقب باشند که این اندیشه از لایه های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند. امام ترسیم چهره و کارهای آنان را برای طلاب جوان, بایسته می دانست. امام در پاسخ این گروه, به نکته ای دقیق و ظریف اشاره دارد و آن نکته این است: این گروه با ادعای تقدس که دارند اگر در روزگار پیامبر(ص) و علی(ع) می زیستند چه می کردند؟ آیا دخالت آن بزرگواران را نیز در مسائل سیاسی و اجتماعی تخطئه می کردند؟ از اینان هیچ بعید نیست, مگر خوارج نهروان به تخطئه علی(ع) نپرداختند. با پیروزی انقلاب اسلامی, ضربه اساسی بر پیکر استعمار فرود آمد. هیبت استکبار

فرو ریخت و اسلام بر کرسی اقتدار نشست و جلال و شکوه دیرین خود را باز یافت. دین و سیاست در هم آمیخت و عالمان و روحانیان نیز در صحنه های سیاسی و اجتماعی حضوری جدی پیدا کردند. در این برهه, استعمار بیش از پیش, بر تز استعماری جدایی دین از سیاست, پای فشرد و همه تلاشهای خود را برای بیرون کردن دین از صحنه زندگی و به انزوا کشاندن عالمان دین متمرکز کرد و با سازماندهی ایادی خود در داخل کشور, همان شعارهای کهنه را در قالبهای نوعرضه داشتند. شماری از ورشکسته های سیاسی که تا دیروز از حکومت دینی و دخالت دین در امور سیاسی سخن می گفتند, با آنها همصدا شدند و جدایی دین از سیاست را شعار خود قرار دادند, حال یا به بهانه قداست دین و عالمان دین و یا به بهانه این که عالمان دین چون تخصص و تجربه کافی در مسائل سیاسی و حکومتی ندارند, بهتر این است که در سیاست دخالت نکنند! این ارتجاع و بازگشت به گذشته است. گذشته ای که مورد پسند استعمارگران و حاکمان ستمگر بود و هست. در حقیقت این افراد, خواسته یا ناخواسته, آب به آسیاب دشمن می ریزند. پیوند دین و سیاست در سیره مسلمانان از

صدر اسلام تا امروز, همه عالمان شیعی و اهل سنت و همه مسلمانان بر این باور بوده اند: اسلام دینی کامل و جامع است و آموزه های آن همه شوون و زوایای زندگی انسان را در بر دارد. حتی علی عبدالرازق, از روشنفکران معاصر اهل سنت, با این که به جدایی دین از سیاست باور دارد و با همه توان بر آن بوده که حکومت پیامبر اسلام(ص) را عرفی جلوه دهد, پذیرفته است که برداشت همه مسلمانان و عالمان مسلمان بر این نظر بوده که حکومت پیامبر اسلام(ص) جزو رسالت آن حضرت بوده است.107 پس از پیامبر(ص) نیز, برداشت و عمل مسلمانان از سیاست و حکومت, همان سیره پیامبر اسلام(ص) بوده است. مسلمانان, عالمان و حتی حاکمان, حکومت را از آن خداوند می دانسته و وظیفه خود می دانسته اند برای اجرای آموزه های اسلام و تشکیل حکومت اسلامی تلاش ورزند. پس از رحلت پیامبر(ص) کسی با اصل تشکیل حکومت مخالفتی نداشته, بلکه اختلاف بر سر این بوده که چه کسی باید به جای پیامبر(ص) بنشیند. حاکمان اموی و عباسی و حتی حاکمانی که پس از آنان, زمام امور مسلمانان را بر عهده گرفتند, به عنوان حاکم دینی بر مردم حکومت می کردند و خود را نماینده دین و پیامبر(ص)

می شمردند.108 تاریخ حوزه ها و نهضتهای اسلامی, در روزگار حضور و غیبت, نشان می دهد که عالمان و متفکران اسلامی, افزون بر رسالت روشنگری و تبلیغ دین, در سیاست نیز, دخالت می کردند. شمار عالمانی که در راه حاکمیت اسلام و استوار ساختن آن به شهادت رسیده اند, کم نیستند.109 علی عبدالرازق, در پدیده ای به این روشنی خدشه می کند و می پندارد این حرکتها, دلیل بر جدایی دین از سیاست است: (مقام خلافت اسلامی, از روزگار نخستین خلیفه[ ابوبکر] تا امروز, همواره شاهد مخالفت معارضان و شورشیان بوده و تاریخ اسلام, خلیفه ای را نمی شناسد که همگان با او همراه باشند و قیامی علیه او صورت نگرفته باشد.)110 تاریخ بیانگر این است که انگیزه رهبران نهضتهای اسلامی, مخالفت با اصل حکومت نبوده, بلکه داعیه بیش تر آنان, هماهنگ کردن دین و دولت بوده است. انگیزه قیام آنان این بوده که: حاکمان از کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) دور افتاده و به هوا و هوس حکم می راندند. از باب نمونه: هدف قیام امام حسین علیه یزید, قیام زید بن علی, حرکت شهدای فخ و دیگر قیامهای بزرگ, براندازی حکومت ستم و برپایی حکومت دلخواه و براساس معیارها و ترازهای اسلامی بوده است. این از متن دعوت

و چگونگی بیعت و تایید امامان شیعه, به دست می آید.111 گروهی از عالمان دینی در روزگار حضور, با اجازه امامان معصوم(ع) با ورود در کارهای حکومتی و پذیرش مسوولیت و مقامی از سوی حاکمان, در پوشش تقیه, از قدرت موجود به سود اسلام و مسلمانان بهره گرفته و به بخشی از احکام اجتماعی و سیاسی اسلام جامه عمل پوشاندند. عبدالله بن سنان از یاران امام صادق(ع)112, نجاشی113 از معاصران امام صادق(ع), علی بن یقطین114 از یاران موسی بن جعفر... با حکومتهای زمان خود همکاریهایی داشته اند115 و در پرتو این همکاریها, به شیعیان و جامعه اسلامی کمکها و خدمتهای شایانی عرضه داشتند. در روزگار غیبت نیز, بسیاری از عالمان, از جمله: ابو احمد پدر سید مرتضی و رضی و خود آن دو بزرگوار در دولت عباسیان ازجایگاه ویژه ای برخوردار بودند. نقابت سادات و نظارت بر امور دادرسی و نیز ریاست حاجیان و... بخشی از کارهای اجتماعی سیاسی آنان بود.116 عالمان شیعی با حاکمان فاطمی در مصر و دولت بنی عمار در طرابلس و... همکاریهایی داشته اند. کتاب دعائم الاسلام, نوشته قاضی نعمان, منشور سیاسی و فرهنگی دولت فاطمی بود. قاضی ابن براج, شاگرد مکتب سید مرتضی بیش از بیست سال سرپرستی دادرسی طرابلس را بر عهده داشت.117 شهید

اول, با مبارزان شیعه در شام, فارس, خراسان و ری, در پیوند بود. علی بن موید, از رهبران سربدار خراسان, برای دریافت پاسخهای فقهی و سیاسی نظام اسلامی سربدار, از شهید اول یاری خواست و شهید لمعه دمشقیه را در پاسخ به این درخواست نگاشت و توسط (آوی) برای آنان فرستاد.118 از آن روزگار تا کنون, عالمان شیعه, برای اجرای احکام الهی و جامه عمل پوشاندن به احکام سیاسی و اجتماعی اسلام, تلاشهای فراوانی را انجام داده اند. حضرت امام, پس از اشاره به این که جدایی دین از سیاست برای انزوای دین و روحانیت, طرح شده, می گوید: (علمای ما در طول تاریخ, این طور نبود که منعزل از سیاست باشند. مساله مشروطیت یک مساله سیاسی بود و بزرگان علمای ما در آن شرکت داشتند; تاسیس کردند. مساله تحریم تنباکو یک مساله سیاسی بود و میرزای شیرازی, علیه الرحمه, این معنی را انجام داد. در زمانهای اخیر هم, مدرس و کاشانی اینها, مردم سیاسی بودند و مشغول کار بودند.)119 در روزگار صفویه و قاجاریه عالمان بزرگی در صحنه سیاست حضور داشته اند. این بزرگواران هر چند به ظاهر از حکومت صفویه ولایت پذیرفته بودند, ولی براساس مبانی فقهی, خود را کارگزار امام زمان(عج) می دانستند. در گذشته به تحلیل

فقهی این مقوله پرداخته و دیدگاه امام راحل را بیان کرده ایم.120 پی نوشتها: 1. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج29/5, ارشاد اسلامی. 2. (مبانی علم سیاست), عبدالحمید ابوالحمد, ج15; ,21/1 (آشنایی با علم سیاست), جمعی از نویسندگان خارجی, ترجمه بهرام ملکوتی;/30 (اصول علم سیاست), موریس دوورژه, ترجمه ابوالفضل قاضی8; , 3/ (مقدمه ای بر سیاست), هارولدلاسکی, ترجمه منوچهر صفا/134, شرکت سهامی کتابهای جیبی. 3. (لسان العرب), ابن منظور, ج108/6, نشر ادب الحوزه, قم. 4. (اصول کافی), کلینی, ج266 ,28/1, دارصعب, دارالتعارف. 5.(صحیفه نور), ج239/1. 6. همان, ج218/13. 7. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج320/95, موسسه الوفاء, بیروت. 8. همان, ج23/25. 9. همان, ج192/38. 10. (صحیفه نور), ج217/13 218. 11. (نهج البلاغه), فیض الاسلام /191. 12. (صحیفه نور), ج217/13. 13. همان /217 218. 14. (تحریرالوسیله), امام خمینی, ج234/1. 15. (صحیفه نور), ج178/21. 16. (ولایت فقیه), امام خمینی/5, موسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی. 17. (صحیفه نور), ج;23/13 ج18 ,111/20. 18. (احکام نماز جمعه مطابق با فتوای امام, با حواشی مراجع عظام), تنظیم: اسدی, علم الهدی48 ,34 ,19/. 19. (تحریر الوسیله), امام خمینی, ج234/1, دارالتعارف, بیروت. 20. (ولایت فقیه)/20. 21. (صحیفه نور), ج168/4. 22. همان مدرک, ج176/21. 23. (میزان الحکمه), ری شهری, ج237/4, مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. 24. (اصول کافی), ج163/2. 25.

(ولایت فقیه)/60. 26. (الرسائل), امام خمینی,/ 50 54, اسماعیلیان. 27. سوره (احزاب), آیه 36; ,6 (نساء) آیه65 ,6/. 28. سوره (مائده), آیه 67. 29. (ولایت فقیه)/15. 30. (صحیفه نور), ج177/21 188. 31. مجله (کیان), شماره 58/24, مقاله: فرایند عرفی شدن فقه شیعی. 32. مجله (حوزه), شماره های 85 86, مقاله: مصلحت نظام از دیدگاه امام خمینی. 33. (ولایت فقیه)/19 20. 34. مجله (حوزه), شماره های 70 185/71. 35. (صحیفه نور), ج178/21. 36. سوره (حدید), آیه25. 37. سوره (آل عمران), آیه 146. 38. (صحیفه نور), ج15/146. 39. همان, ج138/17. 40. مجله (حوزه), شماره 224/91, مقاله: قلمرو اجتماعی دین از دیدگاه شهید مطهری. 41. (ولایت فقیه)/60. 42. (صحیفه نور), ج178/21. 43. (ولایت فقیه) /138. 44. (صحیفه نور), ج118/19. 45. (ولایت فقیه)/20. 46. (صلح امام حسن), شیخ راضی آل یاسین, ترجمه سید علی خامنه ای/356, آسیا. 47. (صحیفه نور), ج208/2. 48. مجله (کیان), شماره 65/28. 49. (آخرت و خدا هدف بعثت

انبیاء), بازرگان /42 43. 50. (صحیفه نور), ج178/21. 51. (نهج البلاغه), فیض الاسلام, خطبه171, فیض الاسلام. 52. (بحارالانوار), ج419/29, دارالرضا, بیروت; (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج;47/2 ج114/11. 53. (نهج البلاغه), خطبه 171; ,6 ,3 ,2 (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج307/1. 54. همان, خطبه /91. 55. (امامت و رهبری), شهید مطهری /140 141. 56. (نهج البلاغه), خطبه 91. 57. (بحارالانوار), ج147/44. 58. (صلح امام حسن), شیخ راضی آل یاسین. 59. (بحارالانوار), ج22/44. 60. (مقتل) خوارزمی, ج;188/1 (تاریخ الامم والملوک), طبری, ج4/266. 61. (تحف العقول) ابن شعبه/271, موسسه الاعلمی, بیروت; (ولایت فقیه)96/ 97. 62. (ولایت فقیه)95/. 63. (موسوعه کلمات الامام الحسین)278/. 64. (تاریخ الامم والملوک), ج304/4. 65. (صحیفه نور), ج208/2. 66. (اصول کافی), ج242/2. 67. (بحارالانوار), ج132/47. 68. همان, ج129/49. 69. همان/146. 70. همان /129. 71. (علل الشرایع), ج95/1. 72. (بحارالانوار), ج130/49. 73. همان 136/. 74. (ولایت فقیه)138. 75. همان123. 76. همان 139,138. 77. (اصول کافی), ج46/1. 78. (وسائل الشیعه), ج65/18. 79. (اصول کافی), ج32/1. 80. (ولایت فقیه), 60 61. 81. مجله (کیان), شماره 17/10. 82. (ولایت فقیه) ;133 (امام و روحانیت) , مجموعه دیدگاههای امام درباره روحانیت 76 ,102 ,50, دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. 83. (ولایت فقیه)103 ;104 (امام و روحانیت)106 ,74. 84. (صحیفه

نور), ج47/21. 85. همان, ج136/9. 86. (نهج البلاغه), خطبه3. 87. (ولایت فقیه)28. 88. (اصول کافی), ج163/2. 89. همان 164. 90. (ولایت فقیه) 138. 91. همان. 92. همان141 ,95. 93. همان29. 94. همان116 141 ,119 ,118. 95. (کتاب البیع), امام خمینی, ج490/2, اسماعیلیان. 96. (ولایت فقیه)118 119. 97. (در جستجوی راه از کلام امام), دفتر هشتم, روحانیت260 324, بویژه282 ,278 ,265. 98. (ولایت فقیه)138. 99. همان. 100. (مکاسب محرمه), ج137; ,93/2 (ولایت فقیه)141. 101. (ولایت فقیه)140 141. 102. (کشف الاسرار), امام خمینی188 ,185. 103. (ولایت فقیه)16. 104. همان130. 105.همان131. 106. (صحیفه نور), ج91/21. 107. (الاسلام و اصول الحکم), علی عبدالرازق149 ,145. 108. همان, ج198/1. 109. همان, ج89/21. 110. (الاسلام و اصول الحکم) 68. 111. (الکامل فی التاریخ), ابن اثیر, ج478/4, دارصادر, بیروت; (تاریخ الامم و الملوک), جریر طبری, ج497/5. 112. (اختیار معرفه الرجال), شیخ طوسی, تحقیق مصطفوی412, شماره771, دانشگاه مشهد. 113. (بحارالانوار), ج370/47. 114. (کافی), ج110/5. 115. مجله (حوزه), شماره 75 مقاله: موضع واقع بینانه مقدس اردبیلی در برابر شاهان صفوی. 116. (الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه), سید علی خان458, 560, موسسه الوفاء, بیروت. 117. (المهذب), عبدالعزیز بن براج طرابلسی, ج34/1, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم. 118. (اللمعه الدمشقیه), شهید اول, شرح کلانتر, ج133/1, دارالعلم الاسلامی. 119. (صحیفه نور),

ج31/20. 120. مجله (حوزه), شماره های 89 09/612. محمدصادق مزینانی

رهبری امام خمینیدر دوران دفاع مقدس

10 چکیده: بروز جنگ تحمیلی در بامداد انقلاب، دوران دیگری را در رهبری امام خمینی پدید آورد. ملت فداکار ایران که به تازگی از استبداد داخلی رهیده بود و میرفت تا بشارت های جمهوریت و اسلامیت را تجربه کند، با جنگی ناخواسته روبه رو گشت. همراهی امام و امت در سالیان دفاع مقدس که دوستان و دشمنان دین و وطن را شگفت زده ساخته بود در حقیقت، نمودار خودآگاهی سیاسی و تاریخی به شمار می آمد. ناکامی های گذشته، این آموزه را خاطرنشان می ساخت که فقط در پرتو اندیشه های زندگی سازانة اسلام و رهبری زمان شناسانه و پارسایانه می توان بر نظام سلطه و فریب چیرگی یافت. تأمل در چند و چونیِ دوران جنگ تحمیلی و فرماندهی امام و بسیج همگانی در جهت فراخوانی دفاع از کیش و وطن، ره توشه های بسیاری برای نسل امروز و آیندگان به همراه دارد. پرسش انگیزیِ گفتار و نوشتار تحلیل گران دربارة ایام دفاع مقدس، می باید نمودار واقعیت هایی باشد که سبب تداوم انقلاب شده است. اظهارنظرهایی که حاصل آن چیزی به جز انتقال پندارهای بیگانه با ایثار و امامتِ عدالت خواهانه و مسالمت جویانه نیست، چندان نمی پابد. زیرا آن چه در آن روزگار رخ داد، همان بود که حرکت دینی و ملی مردم ایران می طلبید. آنان پس از پیروزی و دست یابی به حاکمیت،

در قبال تهاجم هماهنگ شدة صدام راهی جز مقاومت نداشتند. پذیرش صلح تحمیلی که یک ترفند استکباری بود پیامدهای ناگواری به همراه داشت که از نگاه مخالفان جنگ پنهان مانده بود. در این مقال با اشاره هایی چند به شاخصه های دوران دفاع مقدس، رهبری امام را در عبور ملت از بحران های آن روزگار خواهیم نگریست. هم خوانی شاخصه ها از ویژگی های زعامت امام همچون قاطعیت در مواضع و موفقیت در جذب نیروهای انسانی و کارآمد و مرزبانِ اندیشه های والای دینی و سیاسی حکایت دارد. 1. آرمان گرایی در جنگ و دفاع جنگ و دفاع در منظر رهبر فقید انقلاب، فراتر از گرایش های ناسیونالیستی بوده و نمودار آرمان های دینی و عدالت خواهی پیامبران ابراهیمی است. هجوم ارتش بعثی عراق به مرزهای ایران، در حقیقت تهدیدی برای اسلام و مسلمانان منطقه به شمار می آمد. زیرا صدام با جلب حمایت سیاسی و تسلیحاتی قدرت های غربی و امریکا و اسرائیل، قصد براندازی جمهوری اسلامی را داشت. انقلابی که در ایران بروز کرده بود، دیر یا زود حاکمیت های استبدادی منطقه را رسوا و بی اعتبار می ساخت و خیزش همگانی مسلمانان را سبب می گشت. جنگ تحمیلی که در سال های نخستین پیروزی ملت بر سلطه گران داخلی و خارجی، رخ داد می توانست از فروپاشی سیاست ها و قدرت های تزویرگرانه پیش گیری نماید و ملت ها را از

خودآگاهی تاریخی و اجتماعی و حماسه آفرینی در عرصة سرنوشت جمعی دور نگاه دارد. اگر به ابعاد تبلیغات رسانه ای عراق و حامیان او نگریسته و آثار روانی آن را بررسی کنیم، به روشنی می توان از توطئة بازدارندگیِ ملت ایران از صدور انقلاب یاد کرد. آنان آرامش و حضور تعیین کنندة ایرانیانِ ایثارگر و بیدارگر در جهان اسلام را مغایر با منفعت طلبی درازمدت خود می دانستند. با طرح تهاجم نظامی گسترده، نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن ناگزیر از دفاع و حفظ تمامیت ارضی در برابر اشغال گران بود و مانور سیاسی دینی و افکندن طرح نو برای زندگی مسلمان امروز ناممکن می شد. چنان که تاریخ جنگ تحمیلی به دست می دهد، عراق با مشاهدة ناکامی در تجاوز نظامی خود ناگزیر از مظلوم نمایی و صلح طلبی شد که حاصل آن طرح مقولة جنگ افروزی جمهوری اسلامی بود. این همه بی گمان انقلاب ایران را از گسترش و نفوذ در حیات سیاسی مسلمانان بازمی داشت و چهرة آن را ناسازگار با واقعیت ها و پیشرفت و امنیت می نمایاند. امام خمینی از همان آغاز جنگ تحمیلی، واکنش های ملت ایران در برابر تجاوزگران بعثی را دفاعی و اسلامی تلقی می نمود. دعوت رهبری به حضور در جبهه ها، بر پایة ایمان به خدا و آخرت صورت می گرفت و پیکارگری شان به عنوان یک تکلیف دینی سیاسی شناخته

می شد. معروف گرایی و منکرستیزی که می باید محور کوشش ها و زندگی یک مسلمان باشد در منظر امام خمینی، در عرصة سیاست و قدرت حاکم بر جامعة مسلمانان است. خودکامگی و عدالت گرایی حاکمان، مصادیق بنیادی معروف و منکر به شمار می آیند. فلسفة قیام و نهضت امامان و پیامبران را می توان در چهارچوب اصل فراموش شدة امر به معروف و نهی از منکر گنجانید، مشروط بر این که شناختی ژرف و اساسی از این آموزة سیاسی اجتماعی در دست داشته باشیم. «سیدالشهداء سلام الله علیه که همة عمرش را و زندگی اش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم [نهاد، می خواست که] ... معروف در کار باشد، منکرات از بین بروند. حضرت صاحب سلام الله علیه و ارواحناه فداه هم که تشریف می آورند برای همین معناست. تمام انبیا که قیام کرده اند در عالم طبیعت... مقابله با طاغوت [کرده اند]... تمام این ها قیام کردند در مقابل جور، در مقابل ظلم... ما سرمشق باید بگیریم از این ها و ما باید قیام کنیم در مقابل ظلم. مسلمان ها باید در مقابل جورها، در مقابل ظلم ها، در مقابل منکرات قیام کنند، همان طوری که ملت شریف ایران بحمدلله قیام کرد... من باید تشکر کنم از این ملت... خصوصاً از کسانی که در جبهه ها مشغول هستند یا پشت جبهه ها.»[1] امام خمینی چه

در جنگ و چه در صلح، همواره به انبیا و اولیای حق نظر دوخته و پیروی از آنان را سیاست خود در رهبری ملت گرفته و بر روش های پیشنهادی دیگران ترجیح می داده است. الگوپذیری از پیامبران و امامان شیعه، به ویژه حضرت حسین بن علی(ع) در دوران دفاع مقدس، به روشنی نمودار آرمان گرایی رهبری انقلاب بود و بسا خوشایند دولت های دست نشاندة منطقه نبود. زیرا آنان اسلام را به صورت یک دین عبادی و شخصی درآورده و مسلمان را بیگانه با مفاهیم و اصول اجتماعی و حماسی اسلام پرورش داده بودند. افزون بر انقلاب اسلامی و پیروزی غیرمنتظرة ملت ایران، جنگ تحمیلی و پایداری شگفت انگیز رهبری و مردم در جبهه ها و پشت جبهه ها، بسترساز بیداری مسلمانان گشت. آیات جهادی و دفاعی قرآن کریم که در سنت نبوی تجلی یافته بود بار دیگر در میدان های نبرد حق و باطل کاربرد عینی یافت. بی تردید این همه با حاکمیت طاغوت های منطقه ناسازگاری داشت و آنان را به حمایت از صدام و سپس تلاش در ختم ماجرای جنگ برمی انگیخت. آن چه دل مشغولی قدرت های کوچک و بزرگ را پدید می آورد، همانا آسیب پذیری دولت نامشروع اسرائیل در برابر گسترش فرهنگ و حماسة مسلمانی بود که رزمندگان مسلمان ایرانی در تبعیت از قرآن و رسول اکرم(ص)

به نمایش گذاشته بودند. صهیونیست ها هیچ گاه توان مقابله با آرمان خواهی امت اسلام را نداشته و هماره سعی در بی هویتیِ جوانان مسلمان داشته اند. اسلام زدایی از زندگی و برنامه ریزی های کلانِ امت مسلمان، سیاست همیشگیِ اشغال گران قدس بوده و هست. امام خمینی با اشارت به آیة کریمة «و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجراً عظیماً»[2] که از پاداش چشمگیر پروردگار برای مجاهدان پیروز یا شهید یاد کرده است محبت خداوند نسبت به آنان را خاطرنشان می سازد. تردیدی نیست که این همه حاکی از اسلام گرایی و آرمان بلند شهادت در راه خدا و دین حنیف ابراهیمی است و پیکارگری رزمندگان مدافع آیین و وطن را فراتر از عامل ماده و طبیعت می برد و تقرب و محبوبیت نزد حق متعال را سبب می شود. «این اجر عظیم که به قلم با عظمت عظیم مطلق وعده داده شده است، چگونه آن را با فکر ناچیز بشر می توان تحلیل کرد؟ گویی این اجر عظیم همان حُب خداوند تعالی است که در سورة مبارکة صف آمده است: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص.»[3] محبوبیت نزد بارگاه احدی را کدام فیلسوف توانا یا عارف علمی بزرگ دانا می تواند درک کند تا از آن سخن گوید و یا به سخن قلم درآورد؟... بارالها

این وصف مجاهدان فی سبیل الله و اجر عظیم آنان است که در صحنه های کارزار با دشمنان تو و دشمنان رسول معظم تو و دشمنان قرآن کریم تو به شهادت رسیده اند یا در این راه پیروز گردیده اند.»[4] نگرش بلند رهبر فقید انقلاب نسبت به اسلام و آرمان طلبیِ مسلمانان مجاهد و محبوب حق و رسول مکرم او سبب می شود که دولت های اسلامی را مکلف به مقابله با طاغوت عراق سازد و سران بی تفاوت یا همکار در یورش صدام را سرزنش نموده و از فرجام کارشان بترساند. «در قرآن کریم است که اگر دو طایفه ای از مسلمین با هم اختلاف کردند شما مصالحه بدهید بین آنها را و اگر یکی از آنها یاغی باشد و طاغی باشد، با او قتال کنید تا این که سر نهد به احکام خدا. کدام یک از کشورهای اسلامی بررسی کردند در این که طاغی و یاغی کیست؟... بر کدام مملکت اسلامی پوشیده است این معنا که صدام به ما [تجاوز] ... کرده است و طغیان کرده؟... بر همه دولت های اسلامی به نص قرآن واجب است که مقاتله کنند با دولت عراق تا برگردد به ذکر خدا و به امر خدا.»[5] «و من به همه دولت هایی که در جنگ تحمیلی و یورش غیرانسانی به ایران، با دولت کافر بعث

همکاری می کنند، چه همکاری تبلیغاتی و چه نظامی... اخطار می کنم که علاوه بر خذلان الهی و ننگ ابدی از جزای عاجل به دست ملت های خود و ارتش نیرومند کشور اسلامی ما غافل نباشید و خود را به هلاکت نکشید.»[6] رهبر فقید انقلاب پس از یادکرد غدیر که در حقیقت آرمان نامة تشیع علوی و مرزبان اسلام محمدی است مسألة حکومت و نظام جامعه را طرح می کند. از آن پس خطر مقدسین را یادآور می شود که با اندیشة سیاسی اسلام بیگانه بوده و سعی در سیاست زدایی از امت اسلام داشته اند. حکمیت و صلح تحمیلی در دوران خلافت امیرمؤمنان(ع) و امام حسن(ع)، در واقع کوشش مقدس نماهایی بود که عافیت طلبی را بر جهاد و شهادت در راه خدا و تعالی کلمة او ترجیح داده بودند. در دوران جنگ تحمیلی عراق و ایران نیز پاره ای از متحجران و مقدسان، ادامة نبرد را به مصلحت ندانسته و از صلح سخن راندند. امام خمینی آنان را وارثان مقدسان نهروانی می شمارد. «غدیر آمده است... [تا] بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطة آن سیاست، اقامة صلوة کند، اقامة صوم کند، اقامة حج کند، اقامة همة معارف را بکند... ما الان مبتلای به جنگیم.

یک دسته ای در همین قضیه هم دارند اشکال تراشی می کنند... اشخاصی [هستند] که می گویند که بیایید صلح بکنیم، بیایید یک سازشی بکنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم. به حضرت امیر تحمیل کردند، مقدسین تحمیل کردند، آنهایی که... [پیشانی شان] داغ [سجده] داشت... آنها تحمیل کردند به حضرت امیر حکمیت را... این ابتلا را حضرت امیر داشت، الان نظیر... [آن را] ما داریم... دنیا نمی داند که کی متجاوز است. ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حکمیت [نرویم]. ما در این هفت سالی که [جنگ] بوده است فهمیدیم که این حَکَم ها کی ها هستند... قضیة امام حسن و قضیة صلح، این هم صلح تحمیلی بود... این [رخدادها] ما را هدایت می کند به این که نه زیر بار صلح تحمیلی برویم و نه زیر بار حکمیت تحمیلی.»[7] مبارزه و دفاع در نگاه امام خمینی به ایران اختصاص نداشت. همان زمان که رهبری انقلاب در جنگ تحمیلی عراق و ایران، به مسلمانان ایرانی می اندیشید، از حمایت مسلمانان فلسطینی و لبنانی دریغ نمی ورزید. زیرا جمهوری اسلامی، نظامی سیاسی آرمانی تلقی می شد و رهبری نظام به پیروزی و شکست اسلام نظر داشت. بی گمان این سیاست، خشم و کین نظام استکباری جهان را برمی انگیزد و قدرت ها را به سمت اسلام ستیزی و

تفرقه افکنی در میان مسلمان ها می راند. از این منظر، پدیدة جنگ تحمیلی را باید در چهارچوب آرمان گرایی و دفاع دینی سیاسی، تجزیه و تحلیل نمود. چنان که مواضع سیاسی امام به دست می دهد، او در سالیان پیش از انقلاب و جنگ، دغدغة قدس و نجات مسلمانان را داشت و از منافع آنان همواره جانب داری می کرد. به سخنی دیگر آرمان گرایی بنیان گذار جمهوری اسلامی، شاخصة مرجعیت دینی سیاسی شیعه بوده و در هر زمان و مکان در شکل دفاع از کیان اسلام و مسلمانان مظلوم و استعمار شده ظهور می یافته است. با بروز جنگ تحمیلی در مرزهایی جغرافیایی ایران، امام خمینی حرکت اسلامی انقلابی ملت را در خطر نابودی نگریسته و ایرانیان را به پیکار در راه خدا و دین فراخواند. «امروز همه قدرت ها و ابرقدرت ها دست به دست یکدیگر داده اند که نگذارند فلسطینی های مسلمان به هدف شان برسند... چرا که پیروزی آنان پیروزی اسلام است... همه شیاطین مجتمع اند که نگذارند اسلام رشد کند و ما باید این معنا را در نظر داشته باشیم که با تمام قوا و تا آخرین نفرمان مهیا شویم و در راه خدا جهاد کنیم. دفاع از نوامیس مسلمین و دفاع از بلاد مسلمین و دفاع از همة حیثیات مسلمین امری است لازم، و ما باید خودمان را برای

مقاصد الهی و دفاع از مسلمین مهیا کنیم.»[8] 2. توکل و اتکال به خداوند چنان که از آیات جهادی و دفاعی قرآن کریم برمی آید، پیامبر و مسلمانان صدر اسلام در جنگ ها تکلیف توکل و اعتماد به نصرت و حمایت الهی داشته اند. امام خمینی نیز همواره به پروردگار توکل داشته و ملت و رزمندگان را به نیرومندسازی خویشتن در پرتو ایمان به خدا و امدادهای غیبی فرامی خواند. «من از ملت بزرگ ایران خواهانم که در هر مسأله ای که پیش می آید قوی باشند، قدرتمند باشند، متکی به خدای تبارک و تعالی باشند و از هیچ چیز باک نداشته باشند. ما از آن قدرت های بزرگ نترسیدیم، این [صدام] که قدرتی ندارد... با تأیید خدای تبارک و تعالی این ریشه های فساد قطع خواهد شد و اسلام گسترش پیدا خواهد کرد در همه جا. و ما متکی به خدا هستیم و با اتکا به خدا از هیچ چیز ترسی نداریم.»[9] «ملت ما... با این اتکال به ذات مقدس حق تعالی می تواند... لشکرهای زیاد را شکست دهد... مثل سربازهای صدر اسلام الان دارید عمل می کنید. و به آنها [رزمندگان] بشارت می دهم که شما اگر بکشید آنها را، شما به بهشت می روید و اگر آنها هم شما را بکشند، شما به بهشت می روید.»[10] 3. عنایت های غیبی پیروزی

نظامی رزمندگان در منظر رهبری انقلاب، پدیده ای شگفت انگیز و الهی تلقی شده است. نابرابری در تسلیحات و حمایت های نظامی و تبلیغاتی، واقعیتی انکارناپذیر بوده و با این همه آنان از توان روحی و رزمی بالایی برخوردار بوده اند. «این خدای تبارک و تعالی است که این پیروزی ها را نصیب شما و نصیب ملت شما کرده است... [بعثی ها] در سنگرهای از پیش ساخته نشسته اند... و به همه جور مهمات مجهز هستند... آن وقت یک عده از این طرف در بیابان ها راه بیفتند و آنها را از سنگرها بیرون کنند و سنگرها را خالی کنند و از آنها آن قدر اسیر بگیرند که شما می دانید، یک مسأله ای نیست که ما [آن را] یک امر عادی حساب بکنیم و پای خودمان حساب کنیم. این مسأله مافوق طبیعت است. این مسأله روی عنایاتی است که خدا به شما کرده است و دارد و برای ما همة این عنایت خدای تبارک و تعالی بالاترین درجه است.»[11] امام خمینی شهادت طلبی جوانان ایرانی در دوران دفاع مقدس را پاره ای از عنایت های الهی برمی شمارد و با یادکرد دوران انحطاط اخلاقی پیشین، این همه را تحول و نعمت بزرگ می خواند. «جوان هایی که می رفت به کلی از دست اسلام و از دست مسلمین بروند، خداوند به ما برگرداند و آنها را... [چنان] متعهد

کرد که الان برای شهادت داوطلب می روند و در جبهه ها در حالی که جنگ می کنند تکبیر می گویند، نماز می خوانند و در شب ها مناجات با خدا می کنند.»[12] همراهی و همدلی زنان و مردان پشت جبهه که در تقویت روحیة رزمندگان و برانگیختن حس فداکاری در جوانان تأثیرگذار بوده است نمونة دیگری از امدادهای خداوند نسبت به ملت ایران به شمار می آید. مشاهده های عینی آن روزها در سرتاسر کشور به دست می دهد که جنگ و دفاع در ایران برخلاف دیگر کشورهای در حال جنگ، به نظامیان محدود نشده و دغدغه ای ملی بوده است. «بحمدلله امروز ایران، تمام مردم، زن و مرد و کوچک و بزرگ با هم هستند. یک طایفه ای از این واحد مشغول جهاد هستند در راه خدا در جبهه ها، و دسته [هایی]... هم در پشت جبهه ها با شما هم پیوند و هم رأی هستند و... [چنین] ملتی که این طور با هم پیوند... [دارند] ممکن نیست، مورد آسیب واقع بشود و تا این توجه به خدا، اتکال به خدا [هست]... هر قدرتی در مقابل او نابود است، هیچ است.»[13] امام خمینی با مقایسه ای که بین رزمندگان جنگ تحمیلی با مسلمانان عصر پیامبر و ائمة اطهار (علیهم السلام) دارد، برتری آنان را در ایثارگری می نمایاند. «پیغمبر اسلام چقدر خون دل از این مردم

همان بلاد خودشان می خورد؟ امیرالمؤمنین چقدر شکایت کرده است؟ قرآن چقدر شکایت کرده است؛ شکایت از همان مسلمان ها. امیرالمؤمنین... منبر می رفت و آرزوی مرگ می کرد... می خواستند یک ارتش را... برای دفاع از اسلام راه بیندازند... چقدر خون دل می خوردند، چقدر زحمت می کشیدند، [برخی مسلمان ها] نمی آمدند. امروز داوطلب [برای جهاد و شهادت] شما دارید می روید. داوطلب طرف شهادت می روید؛ طرف مرگ می روید.»[14] «حماسه هایی که شماها در کردستان و نیز دوستان شما در جاهای دیگر و از قبیل «جبهة مسلم» و «محرم» و سایر جبهه ها آفریدید، قابل توصیف نیست و شما مستعد این باشید که امام زمان (سلام الله علیه) از شما توصیف کند و خدای تبارک و تعالی به شما عنایات خاصة خودش را بکند.»[15] در پیامی که رهبر فقید انقلاب خطاب به خانوادة شهیدان و ایثارگران جنگ تحمیلی دارد، فرزندان برومندشان را وارثان ایمان و عزت خوانده و آنان را به سلوک مؤمنانه در طریق پدران فداکار دعوت می کند. «شما گواهان صادق و یادگار عزم ها و اراده های استوار و آهنین، نمونه ترین بندگان مخلص حقید که مراتب انقیاد و تعبد خویش را به درگاه اقدس حق تعالی با نثار خون و جان به اثبات رسانیدند و در میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و

غلبة ارادة انسان را بر شیطان مجسم کردند... عزیزانم... بار امانت پدران تان را که میراث عزت و راه و رسم زندگی آنان بوده است، به خوبی بر دوش کشید و تقوا و پاکی و پاکدامنی را پیشه کنید و نظم در زندگی و تمامی مراحل آن حکمفرما سازید و با جدیت به تحصیل علوم و کسب معارف و بهره وری از استعدادهای الهی خود بپردازید و هیچ گاه سلاح مبارزه با ظلم و استکبار و استضعاف را بر زمین نگذارید.»[16] امام خمینی در جهت تداوم عنایت های الهی نسبت به ملت ایران همواره مواضع خاضعانه و شاکرانه داشته و از همة کسانی که به نوعی در دفاع از اسلام و ایران مشارکت عملی و خالصانه داشته اند، قدردانی می نمود. محبت و حمایت معظم له نسبت به خانوادة شهیدان قابل تأمل است. «من وقتی این صحنه های اسف آور و افتخارآمیز را می بینم، عاجزم از این که در مقابل آنها مطلبی بگویم، شما خودتان زبان گویای افتخار هستید.»[17] 4. آزمون و شکیبایی جنگ تحمیلی، آزمونی برای همگان بود. هر کس و هر گروهی در دوران هشت سال دفاع مقدس، ماهیت خود را نمایاندند. امام خمینی با ذکر اصل امتحان و ابتلای ایمان آورندگان به کاهش در جان و مال و ثمرات زندگی و امنیت، مقام بندگان خالص را

خاطرنشان می سازد. رزمندگان و مرزنشینان جمهوری اسلامی و دیگر ایرانیان هر یک در آزمون خود سرافرازانه جلوه گر شدند و برگ افتخاری دیگر افزودند. آنان در حقیقت رهروان انبیا و اولیای حق در امتحان های الهی بودند. «امتحان ملازم با وجود انسان است و هیچ انسانی بدون امتحان نخواهد [بود]. گاهی امتحان به خوف، به جوع، به نقص در اموال و انفس، به نقص در ثمرات و امثال اینهاست... بشر در امتحان واقع است. با ادعای این که من مؤمن هستم رها نمی شود. پیغمبرهای بزرگ امتحان شدند... حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیه) امتحان شد... شما دزفولی ها و اهوازی ها و سوسنگردی ها امتحان دادید و خوب از امتحان بیرون درآمدید.»[18] امام خمینی استقامت و شکیبایی در مواضع را شرط پیروزی و دست یابی به آرمان های بلند انسانی و اجتماعی می داند. معظم له با ذکر آیة کریمة «واستقم کما امرت و من تاب معک»[19] از دشواری و ضرورت آن یاد کرده و همگان را مخاطب فرمان الهی استقامت می شمارد. در تجلیل از شهیدان نیروی هوایی و خانوادة آنان، استقامت در راه اسلام و عزت یادآور می شود که آنان در گفتار و رفتارشان متجلی ساخته اند. «من از شما بانوان محترم، بازماندگان شهدای نیروی هوایی و اقربای معلولین نیروی هوایی تشکر می کنم که با روی گشاده و با روحیة قوی

با من مواجه هستید و به مخالفین نهضت با شجاعت و استقامت نمایش می دهید که شما شیرزنان مثل شیرمردان در راه اسلام و در راه کشور اسلامی برای فداکاری و برای مجاهدت حاضرید... بحمدلله امروز ملت ما عموماً و ارتش و قوای مسلح ما خصوصاً و نیروی هوایی بالاخص، این امتحان را و این مأموریت الهی را عمل کردند، هم فداکاری کردند و هم استقامت.»[20] 5. قداست کلمه و مقام شهید کمتر واژه ای به اندازة واژگان شهادت و شهید و در دوران دفاع مقدس، کاربرد داشته است. موافق و مخالف در برابر نام و تصویر و مزار شهید، ناگزیر از خضوع و تکریم مقام والای او بوده اند. زیرا شهادت آگاهانه در راه آرمان انسانی و الهی، با عشق و اخلاص آمیخته بوده و بسترساز خوبی ها و سرافرازی های یک ملت بیدار است. امام خمینی بارها از شهید و شهیدان راه خدا یاد کرده و در حقیقت از چشم یک عارف به حقیقتِ شهادت و قداست مقام شهید نگریسته است که درخور بیان است. تردیدی نیست که چنین نگاهی در تشویق و ترغیب جوانان و بزرگ سالان به حضور عاشقانه در جبهه ها و همچنین در شکیبایی همسران و مادران و پدران تأثیر گذاشته است. امام خمینی محصول روایت هایی که دربارة مقام شهید آمده

است، حیرت آور می خواند، به ویژه از سخن رسول اکرم(ص) یاد می کند که آن حضرت فرمود: «شهید به وجه الله می نگرد.»[21] آسان بودن چنین نگاهی عارفانه که ویژة نبی و شهید است از نزدیکی منزلت شهید به منزلت نبی حکایت دارد. شهید در حقیقت حجاب های میان خود و پروردگارش را که خطرسازترین آن حجاب خود و جان است درهم فروشکسته و از عالم طبیعت سر برکشیده است. او دیگر جز خدا و نور او نمی نگرد و نمی طلبد. «انسان خودش حجاب بزرگی است... همه حجاب هایی که هست، چه آن حجاب هایی که از ظلمت باشند و چه آن حجاب هایی که از نور باشند، منتهی می شود به این... حجابی که خود انسان است. ما خودمان حجاب هستیم بین خودمان و وجه الله... و اگر کسی فی سبیل الله و در راه خدا این حجاب را... شکست و آن چه که داشت... تقدیم [خداوند] کرد، این [شهید است و] مبدأ همه حجاب ها را شکسته است، خود [خاکی اش را برای خود ملکوتی اش] شکسته است. خودبینی و شخصیت [بازدارنده از تقرب] خودش را شکسته است و تقدیم کرده است... وقتی که [انسان] شهید شد چون همه چیز را در راه خدا داده است، خدای تبارک و تعالی جلوه می کند به او... این... آخر کمالی است که برای انسان هست.»[22] در جای

دیگر، رهبری انقلاب عظمت مقام شهید را نمایانده و بشر را از تصویر کردن شهید در ضیافت خاص خداوند ناتوان می خواند. نوع بهشت و سکونت و رزق شهید در جهان آخرت نیز قابل تأمل است و در تصور خاکیان نمی گنجد. زیرا پروردگار در قرآن کریم نسبت به آنان، خطاب دوستانه ای دارد که دیگر مؤمنان از آن درجه بی نصیب بوده و بدان غبطه می خورند. «از شهیدان ارجمندی که خداوند تعالی در شأن آنان کلمة بزرگ «احیا عند ربهم ترزقون»[23] را فرموده است، بشری قاصر مثل من چه تواند گفت؟ آیا بار یافتن نزد خداوند و ضیافت مقام ربوبی از آنان را می توان با قلم و بیان و گفت و شنود توضیح داد؟ آیا این همان مقام «فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی»[24] نیست که حدیث شریف بر سید شهیدان و سرور مظلومان منطبق نموده است؟ آیا این جنت همان است که مؤمنان در آن راه دارند یا لطیفة الهی آن است؟»[25] همراهی شهادت طلبی و عزت گرایی در رزمندگان جنگ تحمیلی، شهید را در عین حال که در مرتبة والایی می نمایاند، او را هدایت گر انسان ها و نسل ها به سمت حقیقت حیات و خلقت می شناساند. اساساً عشق و عرفان در اسلام با عزت خواهی عارف برای خود و دیگران در دنیا و آخرت، از مکتب ها و

گرایش های عرفانی دیگر متمایز می شود. شهیدان همچون پیامبران از یک سو به کمال و قرب و حب و مقام محمود می اندیشند و از دیگر سو پای در خاک و ماده داشته و مشعل دار طریق همنوعان گشته اند. بدین سان نمی توان کمترین خودبینی را به آنان نسبت داد. به سخنی دیگر عرفان شهید در عمل او متجلی شده و روشن بینی او و دیگران را سبب گشته، و در قطره های زلال خون او شکوفا می شود. جاودانگی نام و مرام حسین بن علی و همراهان او را می باید از این منظر نگریست. امام خمینی نظارة شهیدان بر خاکیان را خاطرنشان می سازد

که نمودار آرمان ها و سلوک های خالصانه و باطل ستیزانه شان است و بشارت دهندة آینده ای سرشار از عزت و عدالت. «و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و عزت به معراج خون تافته اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده اند و بر بسیط ارض ثمرات رشادت ها و ایثارهای خود را نظاره می کنند که از همت بلندشان، جمهوری اسلامی ایران پایدار و انقلاب ما در اوج قلة عزت و شرافت مشعل دار هدایت نسل های تشنه است و قطرات خونشان سیلابی عظیم و طوفانی سهمناک را برپا کرده است و ارکان کاخ های ظلم و ستم شرق و غرب را به لرزه انداخته است.»[26] هنرمندان شهید، گروه دیگری از شهیدان راه اسلام اند که به سبب آمیختگی هنر و عرفان در نگاه های خویشتن، جایگاه خاصی در کلام امام یافته اند. چنین هنری که در عرصه های گوناگون خود نمی تواند با تعهد و مردم و آرمان های آنان بیگانه یا در ستیز باشد، بی گمان هموارکننده و روشنگر نسلی خواهد بود که در پی هویت خویش بوده و عزم بازگشت به میراث های معنوی هنری فراموش شده شان را دارند. آنان همراه با هنرشان به معراج راه می گشایند و قطره های خونشان را بسان آینه ای، بازتاب دهندة اندیشه های بیدارگرایانة خود می سازند و خواب

بیدادگران فریبکار را آشفته می نمایند. «خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه های عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمایة زوال ناپذیر آن گونه هنری است که باید به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی، همیشه مشام جان زیباپسند طالبان جمال حق را معطر کند... هنر در مدرسة عشق نشان دهندة نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی است. هنر در عرفان اسلامی، ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.»[27] 6. رفتار انسانی با اسیران جنگی در مشاهده هایی که دوست و دشمن از میدان ها و فتح و حماسه های رزمندگان مسلمان ایرانی داشته اند، کسی گزارش از برخورد غیرانسانی با اسیران جنگی نداشته است. همان گونه که نبرد عقیدتی در چهارچوب آموزه های توحیدی و عدالت طلبانه صورت می پذیرد، طبعاً پس از پیروزی و چیرگی مجاهدان راه خدا بر تجاوزپیشگان، آنان رفتارهایی متناسب با انصاف و هدایت گری گمراهان و فریب خوردگان خواهند داشت. امام خمینی تربیت انسانی و الهی را هدف نهایی علم و تعلیم دانسته و ظهور عینی آن در جبهه ها؛ در برخورد با اسیران جنگ را از ویژگی های پیکارگران راه انبیا می شمارد. از دیدگاه معظم له، انسانیت برخورد شایسته با مخالفان را می طلبد و می باید خیر و عدل و انصاف را در گفتار و رفتار با

آنان به نمایش نهاد. زیرا هدایت گری که شیوة پیامبران است بدون محبت و شفقت ممکن نیست. البته این همه در ارتباط با مخالفانی است که دست به سلاح نبرده و در شمار محاربان نبوده اند. «اگر ما تربیت بشویم... با همه اشخاصی که با ما هم حتی مخالف هستند به طور [عادلانه و هماهنگ با] انسانیت عمل می کنبم، چنان که الان می بینید که ارتش ما و پاسدارهای ما با این اسرایی که آوردند، به طور انسانیت عمل می کنند و باید بیشتر عمل کنند. من سفارش می کنم تمام کسانی را که این [اسیران]... در اسارت آنها هستند؛ به حسن سلوک و به رفتار انسانی. [زیرا آنان] مهمان اند... اسلحه داشتن دلیل بر خیانت است و توطئه... اگر هر یک از [سپاهیان] ... عراق که به روی ما اسلحه کشیده است، اسلحه را کنار بگذارد و پناه بیاورد به مملکت اسلامی ما، آنها را مثل مهمانان عزیز می پذیریم.»[28] 7. حمایت دولت خدمت گزار از رزمندگان دولت های شهید رجایی و مهندس میرحسین موسوی در دوران دفاع مقدس، سیاست هایی درخور تقدیر داشته و بار سنگین جنگ و جبهه ها را تحمل کرده اند. «من می خواهم حالا... [برای] شما [بازاریان]... بعضی گرفتاری هایی که دولت الان با آن مواجه است عرض کنم... در سرتاسر کشور [اعضای دولت] خدمت هایی کرده اند که در

این پنجاه سال نشده است. این [همه] آیا سزاوار این نیست که ما تقدیر کنیم از آنها و [نیز] تشکر؟ یک قضیه الان قضیة جنگ است. شما شاید بعضی تان بدانند که جنگ در هر روز چقدر خرج دارد، چقدر مهمات می خواهد؟ [افزون بر آن همه]... آن خرابی هایی که در جنگ به ما وارد شده است... آواره هایی که [در شهرها اسکان داده اند]... دولت... هر روز مواجه با یک مشکلات عظیم است... [با این همه] با تمام قوا جنگ را مقدم می دارد.»[29] رهبر فقید انقلاب که همواره پشتیبان دولت مهندس میرحسین موسوی بوده و کفایت و مدیریت او و همکارانش را ستوده است، در برابر پاره ای مواضع جناحی، آن مجموعه را موفق و کارآمد می خواند. «ما باید عملکرد دولت را روی هم رفته حساب کنیم، ببینیم که آیا این دولت در این مدتی که در جنگ بوده است و در محاصرة اقتصادی بوده است... موفق بوده روی هم رفته یا نه؟ بی انصافی است که ما بگوییم [دولت میرحسین موسوی] موفق نبوده، بی انصافی است که ما بگوییم که [این] دولت [کارآمد نبوده است]...»[30] 8 . دستاوردهای دفاع مقدس رسوایی صدام امام خمینی در بیان دستاوردهای دفاع مقدس یا به تعبیر دیگر؛ برکات جنگ تحمیلی به آثار درون مرزی و برون مرزی آن اشاره کرده

است. آشکار شدن چهرة فریب کارانة صدام و رژیم بعث عراق که مدعی حمایت و رهبری اعراب و صهیونیسم ستیزی بود بیش از دیگر برکات جنگ خودنمایی می کند. تهاجم به خوزستان و ظلم و قتل همسایگان عرب به دست داد که صدام در راه دستیبابی به قدرت، اعراب را نیز قربانی می کند. «یکی از آثار... [جنگ تحمیلی] این است که دشمن ما [صدام] را روسیاه کرد در دنیا. این [شخص] می خواست که برای خودش یک حیثیتی پیدا کند... حالا هم هرچه می خواهد سالوسی کند و نماز بخواند و اظهار اسلامیت بکند... دیگر فایده ندارد... [در] این خوزستان عربها را غالباً کشتند. اگر ایشان با عرب موافق است، چطور عرب کُشی می کند؟»[31] اسلام و بسیج مردمی توانمندی اسلام در بسیج نیروهای انسانی و نظامی کشور، یکی دیگر از دستاوردهای جنگ تحمیلی است که سبب بازدارندگی مهاجمان دیگر می شود. پیش از انقلاب و دفاع مقدس، اسلام به صورت یک کیش رسمی و شخصی درآمده بود که تضادی با منافع خودکامگان و استعمارگران نداشت. از این رو بود که مکتب های الحادی غرب در میان نسل جوان نفوذ کرده و پرچم دار مبارزه با امپریالیسم شدند. با ظهور پدیدة انقلاب اسلامی در ایران، اسلام بار دیگر روح حماسی اش را در کالبد مسلمانان دمید و آنان را به ظلم

ستیزی و بسترسازی سیاسی برای حاکمیت آزادی و عدالت فراخواند. دوران درازمدت جنگ تحمیلی، عرصة فراختری برای آرمان گرایی های مسلمانان پدیدار ساخت. آنان با عمل و ایثار و استقامت خود نشان دادند که اسلام هنوز توان رهبری و حماسه آفرینی در نسل های نو را دارد، هرچند که سرمایه داری غرب و صهیونیسم آنان را به سمت مصرف گرایی و سکس و خشونت و اعتیاد و انتحار رانده اند. «شیاطین فهمیدند قدرت اسلام در ایران چیست... خلیجی ها فهمیدند که نه، مسائل آنطورها نیست و اگر خدای نخواسته یک وقت شیطنت کنند، ممکن است عکس العمل داشته باشد. دیگران هم فهمیدند که نه، قدرت اسلام بیش از این مسائل است که اینها خیال می کنند. قدرت اسلام است که یک مملکت را یک پارچه بر ضد آنها به راه می اندازند [و] بسیج می کند. این قدرت اسلام است. این هم یکی از برکاتی بود که از این جنگ تحمیلی برای آنها ننگ به بار آورد و برای ملت ما سلحشوری و قدرتمندی و بیداری.»[32] آنگاه که رهبر فقید انقلاب، نیروهای مردمی و بسیجی را مخاطب خویش می سازد، خضوع و خشوع رهبری را در برابر ملت پایدار نشان می دهد و به حمایت خالصانة آنان در جبهه ها و پشت جبهه ها، دلگرم و امیدوار و مفتخر است. بی گمان همین نگرش واقع بینانة امام خمینی بود

که رهبر ملت ایران را خدمت گزار آنان شناساند و ساحت رهبری انقلاب نظام را از هرگونه خودکامگی پیراست. «در خاتمه به تمامی شما خواهران و برادرانی که در محیط جنگ به زندگانی دلاورانة خود ادامه می دهید و از کشته شدن به دست دشمنان خدا در راه خدا ترسی ندارید و با چنگ و دندان از میهن عزیزتان برای رضای خدا دفاع می کنید و موجب دلگرمی رزمندگان اسلام می شوید و همه چیز را در طبق اخلاص قرار داده اید و با فداکاری های مکرر، شجاعت و شهامت را در تاریخ سراسر مبارزات بی امان تان ثبت نموده و می نمایید و درس فداکاری و رشادت به مستضعفین جهان می آموزید که وعدة خدا بر حکومت پابرهنگان جهان حق است، به شما که با مبارزات خویش روی ابرقدرتها و قدرتها را سیاه کردید، درود می فرستم و در مقابل صبر و استقامت تان خاضع و خاشعم.»[33] ظهور ارتش جمهوری اسلامی در عرصة معادلات سیاسی دستاورد دیگر جنگ تحمیلی را می توان خودنمایی و توانمندی ارتش جمهوری اسلامی به حساب آورد. نیروهای ارتشی، به خصوص نیروی هوایی سهم بسیاری در پیروزی ها داشته و همواره دشمنان را دچار وحشت و فروپاشی قدرت ساخته اند. امام خمینی با ذکر عبارت معروف «الخیر فی ماوقع» (خیر در رخدادهاست)، جنگ تحمیلی را دربردارندة خیر و برکت برای

ملت می شمارد و مقاومت ارتش ایران در برابر تهاجم صدام را جلوه ای از آن همه به حساب می آورد. «ضدانقلاب در ایران شایع می کردند که ارتش ایران، ارتشی است که از بین رفته و دیگر نمی تواند در مقابل دشمن ها مقاومت کند... می گفتند که اصلاً ارتش لازم نیست، [سازمان] ارتش باید به هم بخورد... در این جنگ تحمیلی ثابت شد که ارتش نیرومند است... و همة کسانی که در ارتش هستند، در رأس ارتش هستند، وفادارند.»[34] رسوایی سازمانهای ضدامپریالیستی نقاب افکندن گروه های مسلح و ضدامپریالیستی چون فدائیان خلق و مجاهدین خلق در دوران دفاع مقدس را باید دستاورد دیگری از آن دانست. شعارهای خلقی و حماسی آنان به هنگام آزمون، بیگانگی خود را با حقیقت و آرمان های مردمی نمایاند. «این اشخاصی که ادعا می کنند و ادعا می کردند که ما طرفدار مظلومین هستیم، طرفدار خلق هستیم، فدایی خلق هستیم، مجاهده برای مردم می کنیم، ثابت شد به این که همة این حرف ها، صحبت های خلاف واقع بوده است و الان که کشور ایران با حزب بعث منحط در جنگ است... از آنها هیچ خبری نیست. این هم یکی از خیراتی بود که برای ما در این جنگ تحمیلی حاصل شد.»[35] تجلی هم گرایی در روزگار جنگ پس از پیروزی انقلاب، به تدریج نغمه های اختلاف و ناهمگرایی

ملی در کشور پراکنده گشت. رخداد جنگ تحمیلی که سبب ظهور اتحاد و انسجام ملت در مقابل هجوم بعثی های عراق شد، بی بنیادی آن نظرها و خبرها را به دست داد. «یکی دیگر [از برکات جنگ تحمیلی، نمایش هم گرایی ها بود]... دائماً می گفتند که انقلاب در اول یک چیزی داشت، مردم با هم بودند و حال دیگر [با هم] نیستند... با هم [اختلاف دارند] ... در این جنگ ثابت شد که سرتاسر کشور با هم هستند و مردم به همان روح انقلابی باقی هستند و الان از همه جا... جوان های ما... [درخواست] می کنند که به جنگ بروند، لکن احتیاجی نیست.»[36] شادابی شهروندان و نیروهای مسلح تحرک ملی و نظامی که شادابی و شکوفایی استعدادها را به همراه خود دارد از خیر و برکت های دیگر دفاع مقدس است. دوران صلح و آسایش، ملت و به ویژه نیروهای مسلح را به عافیت طلبی و سستی سوق می دهد. از این رو هرچندگاه یک بار، مانورهای نظامی ضرورت می یابد تا آمادگی دفاعی کشورها سنجیده و تداوم یابد. امام خمینی فضای جنگ تحمیلی را شاداب کنندة روان های خوگرفته به راحت و خمودی می شمارد و آن را سبب تحرک اجتماعی می خواند. «وقتی... [جنگ] واقع می شود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست می کند انسان را... بیرون می آورد

و او فعالیت می کند و جوهرة انسان که باید همیشه متحرک و فعال باشد، بروز می کند.»[37] قدرت نمایی ملت ایران رژیم عراق و نیز رژیم های حامی صدام در همان هفته های نخستین جنگ تحمیلی به دست آوردند که انقلاب مردم ایران، انگیزة فداکاری و هم گرایی را پرورش داده و آنان آزادی و استقلال خود را همواره پاس خواهند داشت. بدین سان دستاورد سیاسی یادشده که بازدارنده از تهاجم های نظامی دیگر بود درخور تأمل است. «یکی از امور که باز خیر بود برای ما، این [بود] که دولت عراق فهمید که با کی طرف است. اینها دائماً... می گفتند که اگر ما حمله به ایران کنیم، در همان حملة اول دیگر کار تمام است... حالا فهمیدند که نه، مسأله این طور نیست. در عین حالی که ما... بسیج عمومی را اجازه ندادیم... فهمیدند اینها که خیر، کاری از آنها برنمی آید و اگر دولت ایران بخواهد، آنها را انشاءالله به زودی از بین می برد.»[38] 9. صلح گرایی پس از گذشت دورانی از جنگ تحمیلی، دست اندرکاران حاکمیت بعث عراق و همچنین قدرت های اروپایی و امریکایی بدین واقعیت پی بردند که نمی توان جنگ بی حاصل را ادامه داد و امنیت و منافع خود در منطقه را به خطر انداخت. از این رو کم کم فریاد صلح طلبی صدام و حامیان او در میان اعراب

و غیراعراب در رسانه ها آشکار گشت. تردیدی نبود که آنان می خواستند صلح تحمیلی را جایگزین جنگ تحمیلی سازند. امام خمینی در صلح و جنگ با دولتها، به تکلیف نظر داشت که اسلام بر دوش حاکمان و مردمان نهاده است. از این منظر شکست و پیروزی را باید بر پایة خرسندی و ناخرسندی خداوند محاسبه نمود. بسا شکست هایی که عین فتح و پیروزی است و بسا فتوحات که جز شکست و ننگ به همراه ندارد. «برای اسلام باید جنگ بکنیم، برای اسلام باید فداکاری بکنیم... اسلام گفته است که شما باید پایداری کنید... ما پیروز هستیم. صدام حسین دستش را دراز کرده برای این که با ما مصالحه کند. ما با او مصالحه نداریم. [صدام] یک آدمی است که کافر است، یک آدمی است که فاسد است، مفسد است و... ما نمی توانیم با او مصالحه کنیم. ما تا آخر با آنها جنگ خواهیم کرد و ان شاءالله پیروز خواهیم شد... ما هدفمان این است که تکلیفمان را عمل بکنیم. تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم... کشته بشویم تکلیف را عمل کرده ایم، بکشیم هم تکلیف را عمل کرده ایم.»[39] امام خمینی چنان که پس از قبول قطعنامة شورای امنیت خاطرنشان ساخت، به صلح پایدار می اندیشید. «همان طور که قبلاً گفتیم ما با

مردم خود، با صداقت صحبت می کنیم. ما در چهارچوب قطعنامة 598 به صلحی پایدار فکر می کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست... ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین المللی نیست و ما تا قبول قطعنامه از سوی عراق جواب دشمنان اسلام را در جبهه ها خواهیم داد.»[40] رهبر فقید انقلاب در سالگرد فاجعة مکه و یادآوری مظلومیت حاجیان ایرانی، پایان تلخ جنگ تحمیلی را خاطرنشان می سازد و ملت را به شکیبایی فرامی خواند. «در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود، صحبت از چراها و بایدها، نبایدها کنند، هرچند این مسأله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست... من باز می گویم که قبول این... [قطعنامه] برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.»[41] پانوشت ها: [1] . صحیفة امام، 205 21/. [2] . سورة نساء/ 74. [3] . سورة صف4/. [4] . صحیفة امام، 391 20/ 390. [5] . همان، 276 13/. [6] . همان، 269. [7] . همان، 118 20/ 115. [8] . همان، 286 285. [9] . همان، 232 13/. [10] . همان، 235 234. [11] . همان، 293 17/. [12]

. همان، 369. [13] . همان، 222. [14] . همان، 152 151. [15] . همان، 108. [16] . همان، 38 20/ 37. [17] . همان، 408 13/. [18] . همان، 455 454. [19] . سورة هود / 112. [20] . صحیفة امام، 463 13/ 462. [21] . رک: وسائل الشیعه، کتاب جهاد، 16 15/. [22] . صحیفة امام، 515 13/ 513. [23] . سورة آل عمران/ 169. [24] . سورة فجر/ 30 29. [25] . صحیفة امام، 135 17/. [26] . همان، 196 20/. [27] . همان، 145 21/. [28] . همان، 511 13/. [29] . همان، 274 17/. [30] . همان، 126 20/. [31] . همان، 331 13/. [32] . همان، 332 331. [33] . همان، 544. [34] . همان، 246. [35] . همان. [36] . همان، 247. [37] . همان. [38] . همان، 248 247. [39] . همان، 251 250. [40] . همان، 101 20/. [41] . همان، 95 49. ابوالفضل هدایتی

رهبری امام در جنگ تحمیلی

26 چکیده: گزارش از جلسه دفاع از پایان نامه "شیوه های رهبری امام خمینی برای بسیج در جنگ تحمیلی" عنوان رساله کارشناسی ارشد آقای عمادالدین باقی است که در روز چهارشنبه اول مهرماه سالجاری در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی دفاع شد. استاد راهنمای این رساله آقای دکتر نادر سالارزاده، استاد مشاور آقای دکتر نعیم بدیعی و استاد داور آقای دکتر پناهی بودند. روش تحقیق رساله مزبور تحلیل محتواست و درباره 914 پیام امام خمینی در جریان جنگ هشت ساله بررسی بعمل آمده است. در ابتدای جلسه آقای باقی با طرح خلاصه رساله خود و تعریف متغیرها و مفاهیم گزارش به دفاع از کار تحقیق خود پرداخت و سپس استادان حاضر مطالبی بیان کردند که خلاصه ای از آن به شرح ذیل است: دکتر پناهی: ما باید روی آثار امام خمینی بیشتر کار کنیم. بررسی آثار حضرت امام برای درک وضع فعلی ما امر لازمی است و ارزش اساسی این رساله نیز بخاطر تحقیق و بررسی در آثار امام است. البته به خاطر سوابق نویسندگی آقای باقی انتظار تحقیق گسترده تر و عمیق تری را داشتیم و بهتر بود شیوه های رهبری امام که عنوان رساله است به صورت منسجم تر و هماهنگ تری بررسی و تبیین می شد. ضمنا پرسشهای مطروحه بایستی دقیقا محور تحقیق باشد

و به نظر من بعضی اشکالات ویرایشی و استنادی نیز دارد. دکتر بدیعی: در این رساله بررسی پیامها به صورت صحیحی انجام گرفته است و کار هم در قالب تحلیل محتوا بوده لاکن بررسی چیزی است و توضیح و تبیین و نتیجه گیری چیز دیگری که به نظر می رسد روی این پیامها می شد نتیجه گیریهای عمیق تری کرد. دکتر سالارزاده: شیوه های رهبری در واقع کاری است که رهبر از طریق ارسال پیام انجام می دهد. حضرت امام از طریق همین پیامها جنگ را اداره کردند. رساله از دیدگاه نظریه کارکردگرایی به موضوع پرداخته است و می توان از دیدگاههای دیگری نیز مسئله را بررسی کرد و این بابت اشکالی به وارد نیست. در خاتمه آقای باقی به پاسخگویی پرسشها و انتقادات پرداخت و ضمن توضیح بیشتر درباره رساله و خواندن بعضی از قسمتهای آن اظهار داشت: به علت ضیق وقت این گونه جلسات و اینکه می بایستی فشرده رساله مطرح شود طبعا پاره ای از بخشها علیرغم توضیح کافی در اصل رساله و نتیجه گیریهای لازم ابتدائا بیان نشد. بعد از خاتمه جلسه و مشورت استادان نهایتا رساله آقای باقی نمره قبولی دریافت کرد. ضمنا خلاصه رساله ایشان در همین شماره مجله حضور، در بخش مقالات چاپ شده است.

رهنمودهای امام در جهت خودکفایی

16 چکیده: سپیده آزادی , آنگاه طلوع خورشید ملتی را نوید می دهد که آن ملت به خودکفایی برسد و متکی به خویش باشد: نان از عمل خویش خورد و منت از دیگران نبرد. چه انسانهایی که فقر و ناداری , آنان را به دامن فساد سوق داده , شخصیت و هویت نان را در پیشگاه ثروت و قدرت , قربانی نموده است , و چه بسیار دولتهای فقیری که دست نیاز به سوی قدرتهای اقتصادی دراز کرده و راه تسلط همه جانبه آنان را بر خود گشوده اند. از آنجا که ثروت , قدرت می آفریند و فقر, ضعف و سستی , قدرت اقتصادی توانگران ,از دیرباز, حربه ای بوده است برای نفوذ در ممالک زیر سلطه و وسیله ای برای ترویج فرهنگی و مکتب دولت حاکم و قدرتمند بر ملل فقیر و ضعیف و در مواردی برای به زانو درآوردن آنان و وضعیت کشورهای مختلف جهان معاصر, شاهدی است براین مدعا. تحلیل گران سیاسی , تنگناهای اقتصادی به وجود آمده از جانب دولت مستکبر آمریکا رااز مهمترین علل سقوط دولت ساندنیسیت , قلمداد کرده اند. روزنامه[ وال استریت] , با درج مقاله ای در رابطه با انتخابات نیکاراگوئه نوشت : [ درانتخابات ریاست جمهوری ...

دموکراسی پیروز نشد بلکه تروریستهای مورد حمایت کاخ سید به پیروزی دست یافتند... جورج بوش , رئیس جمهوری آمریکا, در ماه نوابر گذشته , با خانم جامورو, در کاخ سفید دیدار کرد و قول داد که در صورت پیروزی او, درانتخابات ریاست جمهوری , تحریم اقتصادی علیه نیکاراگوئه را لغو خواهد کرد. مخالفان , بااین شعار تبلیغاتی برای پیروزی درانتخابات , وارد میدان شدند: [علیه ساندنیستیها رای دهید] یا[ شاهد مرگ کودکانتان باشید] تحریم اقتصادی نیکاراگوئه , به منظور فشار به ساندیستیها و ساقط کردن رژیم ماناگوا وضع شده بود] 1 . بنابراین , وابستگی اقتصادی ,از عوامل مهم واساسی نفوذ استعمارگران , در ممالک جهان سوم است . هر ملتی که بخواهد خود رااز سلطه اجانب نجات بخشد, می بایست بر توان خویش تکیه کند و دست حاجت , به سوی دیگران دراز نکند. تجربه ثابت کرده است که : ملتهااگر بخواهند مستقل باشند, خواهند توانست . بهبود وضع نابسامان اقتصادی , آبادانی شهرهای ویران , ترمیم خسارتهای عظیم جنگی و تلاش در راه زندگی عزتمند, راهی است که بسیاری از کشورها و ملتهای بااراده طی کرده اند. اسلام و خودکفایی در مکتب اسلام , به مسئله حفظ هویت واستقلال اقتصادی ,ارزش بسیار داده شده است . مسلمانان ,از

هرگونه رکون و وابستگی به ظالمین , که قطبهای اقتصادی امروز, مصداق بارز آنند, به شدت نهی شده اند : [ ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار] 2 . بدون تردید وابستگی اقتصادی , می تواند راهی باشد برای رکون و تکیه مالی به دشمنان اسلام , که فرجامی جز شکست و آتش در بر نخواهد داشت . در روایات اسلامی , به کار و فعالیت , در جهت بی نیازی از دیگران , ارزش بسیار داده شده تحمل و زحمت و رنج برای رسیدن به غنا و بی نیازی عبادت به شمار آمده است . امام باقر[ ع] در هوای بسیار گرم نامناسب در مزرعه خویش به کار مشغول بود. و در پاسخ معترض که کار کردن در سن پیری را بر آن حضرت , خرده می گیرد و قصد موعظه آن حضرت را دارد, می فرماید: [من , به قصد بی نیازی از تو و مردم , کار می کنم واین عبادت است و اگر دراین حالت بمیرم در حال طاعت خداونداز دنیا رفته ام] 3 . و یاامام صادق[ ع] در حال کشاورزی و کار, در جواب کسی که می گوید: این بیل را به من بدهید تا من کار راانجام دهم . می فرماید: [نه

, من اساسا دوست دارم که مرد برای تحصیل روزی رنج بکشد و آفتاب بخورد] 4 . علاوه بر روایاتی که کار را عبادت دانسته اند, روایاتی داریم که از تنبلی و سستی , به شدت نکوهش کرده اند. امام امت ,از دیرباز, به مساله خودکفایی توجه داشته است واز وابستگی اقتصادی کشورهای اسلامی وایران زمین , به دشمنان اسلام , رنج می برده و همواره خواستار قطع وابستگی و سلطه اقتصادی اجانب و رسیدن به خودکفایی ملت اسلام بوده است : [...من اعتقادم این است , که انسان اگر با هر زحمت و مرارتی زندگی کند و زندگیش مال خودش باشد, مستقل باشد... و نان جو خودش را بخورد...ارزشش صدها مقابل این است که انسان در آپارتمانهای عظیم بنشیند و دستش , پیش دیگران دراز باشد] 6 . [آیا برای مسلمانان جهان ننگ نیست که بااین همه سرمایه های انسانی و مادی و معنوی , با داشتن مکتب مترقی و پشتوانه الهی , تن به سلطه قدرتمندانه مستکبر و دزدان دریایی و زمینی قرن می دهند] 7 . مسلمین , نباید تحت سلطه کفار باشند خدای تبارک و تعالی , برای هیچ یک از کفار سلطه بر مسلمین قرار نداده است و نباید مسلمین ,این سلطه کفار را قبول

کنند. 8 پس از ذکراین مقدمه ,اینک , به اجمال رهنمودهای امام خمینی را در راستای رسیدن به خودکفایی , مورد مطالعه قرار می دهیم . محورهایی که ما, دراین نوشته بحث می کنیم , عبارتنداز: 1 شرائط خودکفایی . 2 موانع . 3 موجبات .شرائط خودکفایی امام راحل , برای رسیدن به خودکفایی , شرایطی را برشمرده اند که اهم آنها به قرار ذیل است : 1. تبیین نظری اقتصاداسلامی . 2. حفظ اصول وارزشها. 1. تبیین نظری اقتصاداسلامی برای رسیدن به خودکفایی , شرط اول , ترسیم تئوری نظام اقتصادی اسلام است و تنها در سایه یک فقه مدون و محکم ناظر بر زمان است که می توانیم به خودکفایی برسیم . فقه اسلام , در بردارنده همه مسائل اخروی و دنیوی انسان بوده و هست و توانایی گشودن گره از همه مشکلات اقتصادی جامعه را دارد,اما به خاطر دور شدن فقهااز صحنه زندگی و عمل , فقه ,از متن جامعه , کنار رفت واز حل مسائل گوناگون اجتماعی ,از جمله :اقتصادی , بازمانداین سرنوشت تلخ , موجب گردید که در صده های اخیر,این اندیشه برذهنها راه یابد که اسلام برای اداره جامعه برنامه ای ندارد واین سبب گردید که جوانان , به التقاط و مکتب مادی روی

آوردند. حضرت امام , در برابراین تفکر می ایستد و می فرماید: [تمام چیزهایی که دراداره یک کشوراحتیاج به آن هست , دراسلام هست .اسلام رااگر کسی تعهد به آن داشته باشد,امکان ندارد که ... زیربار وابستگی برود, زیربار وابستگی به کفار برود] 9 .. حضرت امام , در راه تحقق و تبیین صحیح سیستم اقتصادی اسلام , به دو مطلب بسیار تاکید می کنند و آن را شرط اساسی طرح دوباره اسلام در صحنه اقتصادی , می شمارد: پویایی اجتهاد. استفاده از کارشناسان .پویایی اجتهاد نیازمندیهای اقتصادی و مادی انسانها, در بستر زمان , در حال تنوع و گسترش است و هر چندگاه , موضوعات جدیدی پدید می آیدازاین روی , اسلام ,اجتهاد مداوم را برای همه زمانها و جوامع گوناگون ضروری می داند. امام امت , براین نکته تاکید کرده واز علماء و فقها و متخصصین این فن می خواهد که در مجامع قانون گذاری حضور یافته و با در نظر داشتن نقش زمان و مکان , به استنباط و تبیین احکام شریعت و مسائل اقتصادی آن بپردازند: [به عهده علماءاسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام , طرحها و برنامه های سازنده و در برگیرنده منافع

محرومین پابرهنه های راارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین رااز تنگناها و فقر معیشت , در آوردند] 10 . و برای تبیین درست نظام مستقل اقتصادی اسلام , دخالت دادن عناصری , مانند :[مصلحت نظام] ,[ زمان و مکان] ,[ حکومت] و... را دراجتهاد واستنباط نظریات فقهی ضروری دانسته و می فرمایند: [تذکری پدرانه به اعضاء عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان , قبل ازاین گیرها, مصلحت نظام را در نظر بگیرند چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب کنونی , نقش زمان و مکان دراجتهاد و نوع تصمیم گیریهاست . حکومت , فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند و بااین بحثهای طلبگی مدارس که در چهارچوب تئوریهاست , نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بستها می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد. شما در عین این که باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد (و خدا آنروز را نیاورد) باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده , اسلام در پیچ و خم های اقتصادی نظامی ,اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جامعه نگردد] 11 . افزون براین ,

مجتهدی را شایسته اظهارنظر در مسائل اقتصادی واحکام مالی اسلام معرفی می کند که بر مسائل پیچیده اقتصادی و رمز و رموز آن آشنایی داشته و آگاه به زمان خویش باشد: [... آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرها, فرهنگ حاکم بر جهان , داشتن بصیرت و دیداقتصادی ,اطلاع از کیفیت برخورد بااقتصاد حاکم بر جهان , شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت ,استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنداز ویژگیهای یک مجتهد جامع است] 12 . استفاده از کارشناس امام , در تبیین خط قانون گذاری , خصوصا قوانین اقتصادی , به مسؤولان توصیه می کند که -از به کارگیری کارشناسان فن و متخصص متعهد غافل نباشند.ایشان مشورت با کارشناس را, در فهم موضوعات عرفیه , حجت شرعی می دانند: [مجلس محترم شورای اسلامی , که در راس همه نهادهاست , در عین حالی که ازاشخاص عال , متفکر و تحصیل کرده برخورداراست . خوب است در موارد لزوم ,از دوستان متعهد و صاحب نظر خود, در کمیسیونها دعوت کنند که با برخوردها نظرها وافکار, کارها سریعتر و محکم ترانجام گیرد و از کارشناسان متعهد

و متدین در تشخیص موضوعات , برای احکام ثانویه اسلام نظرخواهی شود.... واین نکته لازم است که : رداحکام ثانویه , پس از تشخیص موضوع به وسیله عرف کارشناس , با رداحکام اولیه فرقی ندارد چون هر دو حکم الله می باشد و نیزاحکام ثانویه , ربطی به اعمال ولایت فقیه ندارد... در موضوعات عرفیه , که تشخیص آن با عرف است , با مشورت کارشناسان , حجت شرعی است که مخالفت با آن , بدون حجت قوی تر, خلاف طریقه عقلاءاست] 2 . 13. حفظ اصول وارزشها یاین پرسش , باید پاسخ گفته شود که آیااز دیدگاه حضرت امام , رسیدن به خودکفایی ارزش ذاتی دارد و می بایست آن را به هر قیمت بدست آورد؟ گرچه با قربانی کردن اهداف واصول باشد؟ آیا می توان عدالت اقتصادی واجتماعی را فدای خودکفایی مالی نمود؟ آیا می توان از تکاثر ثروت و سلطه مترفین و یا دو قطبی شدن جامعه , در راه رسیدن به این مقصود, چشم پوشید و آیا می توان در راه غنای معیشتی ,از آزادی مطلقه مالکیت و... صرف نظر نمود و یا بایداهداف انقلاب اسلامی را کنار گذاشت ؟ با نگاهی کوتاه به گفته ها و سیره حضرت امام , می بینیم که پاسخ همه

سوالات منفی است و حضرت امام , در عین تکیه بر خودکفایی , هموراه بر حفظ اصول وارزشهای اسلامی وانقلابی تکیه کرده و حفظ آنها را در راس همه برنامه های خود قرار داده است . دراینجا برخی ازاصول کلی را, که حراست و حفاظت از آنها در راه رسیدن به خودکفایی لازم است بدین شرح ذکر می کنیم : معنویت حفظ ارزشهای انقلاب . عدالت اقتصادی . دفاع از محرومان و مستضعفان . معنویت از مسائل اساسی در دیدگاه حضرت امام , توجه به معنویت و نقش زیربنایی آن در رابطه با همه مسائل اقتصادی و دنیوی است . در دیدگاه حضرتش , آنچه که هدف اصلی بعثت پیامبران را تشکیل می دهد, توجه دادن انسان به مساله آخرت و خدا و معنویات است و فقط در سایه آن است که انسان را به آرامش رسیده و کمال مطلوب را درمی یابد.اگراسلام , به مساله مادیات توجه فرموده ,از جهت مقدمیت وابزار بودن آن , در راه رسیدن به کمالات معنوی است . دراین راستا حضرت امام مرتب هشدار داده اند که پرداختن به مساله اقتصاد و مادیات , بدون توجه به معنویات جامعه ,انحراف بوده و ما را به همان گردابی دچای خواهد کرد که امروز غیر مسلمانان

با آن دست به گریبانند و در جستجوی راه چاره برای فرار و گریز! و در نهایت , سرنوشت و بقای نهضت اسلام ,به حفظ معنویات و گسترش آن بستگی دارد. امام , قدس سره , دراین راستا, با کسانی که به تحریف اسلام پرداخته و با تاثیراز مکاتب مادی شرق و غرب , گرفتارالتقاط گردیده و با تفسیراحکام اسلام به مادیت , در واقع , به اقتصاد, بیش ازارزش واقعی آن , بها داده و آن را زیربنا فرض کرده اند, به مبارزه برخاسته و به افشای خطر و پیامدهای این تفکر می پردازد: [ اخیرا ما مبتلا شدیم به یک عده ای که ... تمام معنویات را به مادیات برمی گردانند. می گویند: مسلمیم لکن نه توحیدشان توحیداسلامی است و نه بعثت شان اسلامی است و نه نبوت شان نبوت اسلامی است و نه امامت شان و نه معادشان همه اش بر خلاف اسلام است ...اینها هم به اسم اسلام می خواهند به کلی اسلام را کنار بگذارند و یک چیز مادی جای او بگذارند که همه چیزش مادی باشد. به اسم ترویج اسلام مادیت می کنند. 14 [ وامام , با طرح درست اسلام و ترسیم جایگاه معونیت و مادیت در مسائل اقتصادی اسلام به تشویق منحرفین

, برای بازگشت درست به اسلام می پردازند. ایشان سر شکست طرحهای اقتصادی دنیا و به بن بست رسیدن قدرتهای بزرگ مالی را, دورماندن آنان از معنویات معرفی کرده واحتیاج به معنویات رااز علل اساسی وجود جنبشهای مردمی در جوامع صنعتی و پیشرفته معرفی می کند. امام جواب سئوال خبرنگار شبکه تلویزیون آلمان غربی که می پرسد: دراروپا تحرک جدید به چشم می خورد و آن یک تحرک مذهبی است ...این تحول را چگونه ارزیابی می کنید, می فرماید: [ ان تحرک مذهبی ازاین است که : مردم ازاین پیشروی مادی سر خورده اند و دیدند که تمام این پیشرفتهایی که شداست , چیزهایی نیست که برای بشر ضرر بشر بوده تا به نفع بشر. و آن چیزی که بشر طالب است ] این است که به روحش آرامش بدهد و آن چیزی که آرامش می دهد مذهب است . 15 همین روی کرد به مذهب و معویت را به گورباچف هم توصیه می کند 16 . حضرت امام , معنویات را رمز بقای اسلام و نهضت معرفی می کند و هشدار می دهد که در غیراین صورت , حتی در فرض استقلال , اقتصادی , راه انحطاط و شکست باز خواهد بود: [آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی

پیدا کنند... وازاین خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند, آن روزاست که ما برای کشور, باید فاتح بخوانیم ... مادامی که این ملت ...این جوانهای ما توجه به معنویات دارند...جمهوری محفوظ است و هیچ کس نمی تواند به او تعدی کند. آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما, راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان باشد, آن روزاست که ابرقدرتها می توانند در ما تاثیر کنند] 17 .حفظ ارزشهای انقلاب توجه به ارزشهای اسلامی وانقلابی در برنامه ریزیهای اقتصادی ,از مسائلی است کآه حضرت امام به آن اهمیت فراوان داده است و همواره بر لزوم حفظ و تدوم آونها به مسؤولان و مردم هشدار داده اند. در دیدگاه حضرتش ,ارزشهای اسلامی وانقلابی , تنها چیزهایی هستند که ملت , به خاطر دست یابی به آنهاانقلاب کرده و در راه آن تا مرز شهادت به پیش رفته اند و هیچ توسعه , پیشرفت نمی بایست ما را به عقب نشینی ازاصول اساسی باز دارد. در همه برنامه ریزیهای سیاسی واقتصادی باید عزت , شرف مومنین و ذلت منافقین و دنیاطلبان , شعار حمایت او مظلومین عالم , مبارزه با ستم , دفاع ازاسلام و در یک کلمه دیانت ما محفوظ بماند. تکیه یک جانبه

بر برنامه های اقتصادی می تواند به نفی آرمانهای انقلاب , بی توجهی به اسلام و نهضت های اسلامی , رو آمدن سرمایه داران بی درد و پیامدهای تلخ ناشی از آن , بیانجامد. تنها باقی ماندن براصول اساسی است که می تواند عزت و کرامت مومنین را تضمین کرده , و ما را بر تداوم انقلاب یاور باشد, چه بسیاری از دولتهای انقلابی واسلامی که با شعار, آزادی و کرامت انسانها قیام کردند, ولی سرانجام مشکلات اقتصادی و رسیدن به رفاه بیشتر, موجب گردید که آنان از شعارهای انقلابی خود دست بردارند و برای رسیدن به زندگی بهتر و حل مسائل اقتصادی خود, هویت و شرافت اسلامی و ملی خود را در پیشگاه ثروت و رفاه قربانی کنند. بدین جهت امام امت همواره بر حفظ شعائر و آرمانهای انقلاب تکیه کرده و آن را را در راس همه امور می شمارد . مسائل اقتصادی و مادی ,اگر لحظه ای مسوولین رااز وظیفه ای که برر عهده دارند منصرف کنند, خطری بزرگ و خیانتی سهمگین است . باید دولت جمهوری اسلامی , تمامی سعی و توان خود را دراداره هر چه بهتر مردم بنماید, ولی این بدان معنی نیست که آنها راازاهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است

منصرف کنند. مردم عزیز ایران , که حقاجهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند, باید سعی کنند که سختی ها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسؤولان بالای کشور, به وظیفه اساسیشان , که نشراسلام در جهان است , برسند 18 . حفظ آرمانها واصول , در راس همه فعالیتهای حضرت امام , قرار داشت . در قضیه سلمان رشدی , شاهد بودیم که :استکبار جهانی , پنداشت , با محاصره اقتصادی خواهد توانست ,امام رااز نظرش برگرداند واو را واردار به عقب نشینی کند, ولی امام , با شجاعت واستقامت , در مقابل همه توطئه هاایستاد و ثابت کرد که آرمانها وارزشهای اسلامی , بسیار والاست وایران اسلامی , به هیچ وجه از آن عدول نخواهد کرد. بدین جهت , امام , در بیانیه ای , به کسانی که ممکن است در آینده , صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی را موقتی بدانند و وسوسه های پیشرفت اقتصادی , آنان را به سوی پیوند با غرب و فراموش کردن ارزشهای اسلامی وانقلابی بکشاند, هشدار می دهد 19 . همچنین آن بزرگوار, نظیراین حساسیت و غیرت دینی را (پیش ازاین ) در رابطه با ملی گرایان و متخصصان بی تعهد داشتند 21 .عدالت اقتصادی واژه عدالت , که

عدالت اقتصادی از بارزترین شاخه های آن است , ریشه در فطرت انسانها داشته و بشر, همواره به عنوان یک آرمان و کمال مطلوب به جستجوی آن پرداخته و در رسیدن به آن از بذل جان و مال دریغ نداشته است .اگر بگوئیم که بیشتر جنگها و منازعات برخاسته از مسائل اقتصادی , پیش از آن که ناشی از فقر و تنگدستی باشد,از بی عدالتی و تبعیض اجتماعی سرچشمه گرفته است , سخنی به گزاف نگفته ایم . بدین جهت , شعار عدالت اجتماعی واقتصادی , همواره در سرلوحه همه مکاتب و مذاهب و نهضتها قرار داشته است واز پرشورترین شعارهای انقلابها بوده است . در شریعت اسلام , عدالت ,از جایگاه ویژه ای برخورداراست . عدالت اجتماعی واقتصادی دراسلام , در جهان بینی توحیدی ,اسلام و طرز نگرش اسلام به انسان و کرامت او دارد.از میان صفات بی شمار خداوند, عدل و عدالت , جزءاصول و شعائر قرار گرفته است .این , نمایانگر عدالت خداوند در جهان هستی و لزوم و ضرورت استفاده عادلانه بشراز مواهب خدادادی می باشد.انسانها, در راه تقرب به او, می بایست , عدالت را پیشه خود سازند. در بعد نبوت و رسالت : عدالت ,ازاهداف اصلی انبیا اعلام گردیده است . برای تحقق آن

, به پیامبران رئوف خود, دستور داده است که دست به سلاح ببرند 21 . علی[ ع] در شیوه حکومت , براجرای عدالت تاکید کرده واز آغاز حکومت خویش , واژگونی جامعه غیراسلامی و دو قطبی رااعلام می کند و در عمل نیز, با به زیر کشیدن مستکبران و زالوهای اقتصادی و غارتگران بیت المال , به نفع محرومان و مظلومان , عدالت اقتصادی واجتماعی را جلوه گر می کند. بااشاره به اوضاع نابسامان اجتماعی واقتصادی و رشد سرمایه های بادآورده می فرماید: الا وان بلیتکم قد عادت کهیئتها آگاه باشید! تیره روزیها, درست همانند زمان بعث پیامبر[ص] , را دیگر, به شما روی آورده است . سوگند به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرد, به سختی مورد آزمایش قرار می گیرید و غربال می شوید و همانند محتویات دیگر, هنگام جوشش , زیر و رو خواهید شد, آنچنان که بالا, پایین و پایین , بالا قرار خواهد گرفت . در مورد برگرداندن اموالی که به دست حکام پیشین ,از بیت المال غارت شده بود, می فرماید: والله لو وجدته قد تزوج له النساء و ملک به الاماء, لردوته 23 . به خدا سوگند, آنچه از عطایای عثمان اگر بیابم , به صاحبش بر می گردانم گر چه

زنانی را بر آن کابین بسته و یا کنیزانی را با آن خریده باشند. پس از پیروزی انقلاب , حضرت امام قدم به قدم , با در نظر گرفتن شرایط لازم , به شعارها واصول عدالت خواهانه انقلاب , جامعه عمل پوشاند. با مصادره اموال طاغوتیان غارتگر به نفع مستضعفان و توزیع عادلانه امکانات در بین مردم واجرای برنامه های اقتصادی عادلانه , درراستای عدالت اقتصادی حرکت کردند. حضرت امام , مکررا, براین اصل تاکید داشتند که : عدالت , زیربنای همه مصالح واصلاحات و ظلم و بی عدالتی , سرمنشا همه تباهی ها به شما می رود که در همه برنامه ریزیهای اقتصادی و تنظیم نظام اقتصادی باید رعایت گردد . استقلال اقتصادی کشور و رفاه بدون اجرای عدالت , بی ثمر خواهد بود زیرا, جامعه به دو قطب , تقسیم خواهد شد:اقلیت ثرتمند و ممتاز و اکثریت فقیر. دراین صورت , واضح است که :اقلیت ثروتمنداست که زمام امور را در دست خواهد گرفت . دفاع از محرومان و مستضعفان ازامور مهمی که امام امت در سرلوحه برنامه ریزیهای اقتصادی و سیاسی کشور بدان تکیه کرده است , دفاع همه جانبه از محرومان مستضعفان جامعه اسلامی , بلکه همه محرومان , جهان می باشد. این مساله روشن است

که محرومان و مستضعفان در جوامع مختلف , کمتر مورد توجه قرار گرفته و می گیرند و عقربه اقتصادی جوامع بشری و حکومتها, همیشه , به سود حاکمان و سرمایه داران , در حرکت بوده است . مستکبرین همواره با شیوه های مختلف , و بااستفاده از زور و زر و تزویر, قدرت سیاسی جوامع را به نفع خود رقم زده اند. چه بسیاراز نهضتهایی که در جهان , با عنوان دفاع از حقوق محرومان و مستضعفان قیام کردند و با دست و بازوی محرومان به پیروزی رسید. ولی به تدریج به انحراف , دچار آمده و دوباره مستکبرین ,از راهی دیگر, خود را بر مردم تحمیل کردند. تنها حرکتهای الهی است که محروم زدایی , همیشه سرلوحه کارشان است ازاین روی بیشتر, پیروان پیامبران الهی و مصلحان از طبقه محروم و زجر کشیده است . برنامه اساسی اسلام ,ایجاد جامعه ای آباد و سالم و بدوراز نکبت فقر و تهی دستی می باشد. پیامبران وائمه هدی(ع) عملا براین راه رفته اند. واین نمایانگر حمایت همه جانبه آنان ,از مستضعفان و محرومان جامعه می باشد. و در حکومت علی بن ابیطالب (ع) , توجه به فقر و طبقات مستضعف جامعه , در راس برنامه های حکومتی آن حضرت قرار داشت

. در نامه حکومتی به مالک می نویسد: ثم الله الله فی الطبقه السفلی من پیروزی و تدام نهضت اسلامی ما نیز, بیش از همه گروهها, مدیون فداکاری وایثار طبقه محروم جامعه بوده و هست یعنی کسانی که در رژیم ستمشاهی به استضعاف کشانیده شده بودند و همه عرصه های پیشرفت و ترقی و رسیدن به حقوق شرعی وانسانی بر آنان بسته شده بود.این طبقه , همیشه مورد عنایت خاص حضرت امام بودند و همیشه آن بزرگوار,از حقوق این گروه دفاع کردند. پر واضح است که حمایت و دلسوزی حضرت امام , نه برخاسته ازاضطرار و ناچاری و نه از نوع کمکهای دولتهای دیگر برای جلوگیری از خطر طغیان فقرا علیه حکومت , که نشات گرفته از دین و فطرت انسان دوستی آن عزیز بود: [خدا می داند که من مطلعم و رنج می برم . من مطلعم ازاین دهات و شهرستانهای دورافتاده ... من مطلعم از گرسنگی مردم واز وضع نابسامان زراعت و فلاحت . خدا می داند که من گاهی به فکر می افتم که این زمستان آینده , چه خواهد شد؟ خیلی ناراحت می شوم .این بیچارها, آیا نان دارند یا ندارند؟ چه خواهد گذشت دراین زمستان سیاه , به این ملت فقیر بدبخت] 24 . این

دلسوزی برای فقرا, در طول عمر پر برکت امام , مشاهده می شود: قبل ازانقلاب , در فریاد علیه نابسامانیها و ظلم به طبقه ضعیف به و به استضعاف کشاندن آنان , جلوه کرد و پس ازانقلاب , با برنامه های جدی درصدد رفع محرومیتها بودند و گامهای بسیار مثبتی هم دراین راه برداشتند. اساسا, دراندیشه حضرت امام , توده مردم و طبقات زجر کشیده , جایگاه بلندی داشتند.ایشان جنگهای پیامبران , بویژه پیامبراسلام را, جنگ بین فقر و غنی , جنگ بین زورمند و ضعیف و ... می دانستند 25 . دراندیشه امام , صاحبان اصلی انقلاب , که در تمام جبهه ها حضور فعال و ایثارگرانه دارند, محرومان و طبقات پایین جامعه اند 26 . دراین راستا, توصیه و تاکیدایشان , همیشه ,این بود که : مسؤولان به گونه ای برنامه ریزی کنند که طبقات محروم بتوانند رشد کنند و به مراکز فرهنگی و سایر مدیریتها راه یابند. برای تحقق این امر مهم ,از علما, برنامه ریزان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی می خواهند که طرحهایی ارائه

بدهند که محرومان ازاین وضع , نجات پیدا کنند. 27موانع خودکفایی حضرت امام , قدس سره ,استعمار رااز موانع اساسی استقلال و خودکفایی به شما آوردند: [ از جمله نقشه ها, که مع الاسف , تاثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده , بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غربزده و شرق زده نمودن آنان است ... غم انگیزتراین که : آنان , ملتهای ستم دیده زیر سلطه را در همه چیز, عقب نگهداشته و کشورهای مصرفی بار آوردند و به قدری ما رااز پیشرفتهای خود و قدرتهای شیطانیشان ترسانده اند که جرات دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم] 28 . دراینجا, به نمونه ای از تاثیراین فرهنگ غلط اشاره می کنیم . [آقای شیخ موفق ... روزی بر سر منبر می فرمودند که : مردم , قدر زندگیتان را بدانید و شکراین همه نعمت و راحتی که خدا به شما ارزانی کرده و شما را به برکت دین وایمانتان , در میان همه ملتها, عزیز داشته ... به

جا آورید که اروپایی ها به مکافات کفر و نکبت شرکشان گرفتار شده اند که خداوند, مجبورشان کرده که دراعماق هولنک چاههای نفت و معدنهای زغال و مس و آهن و سرب و غیره کار کنند و با مرگ سیاه و آوار و گرد و خاک قرین باشند و یا در کارخانه ها, در روغن و دود و بدبختی کار کنند و رنج ببرند و ماشین بسازند و در کاغذ بپیچند و به اینجا بفرستند و ما به برکت این دین وائمه , دست کنیم و قیمتش را بپردازیم و بدون هیچ دردسری پشتش لم بدهیم واز دست رنج آنها به راحتی استفاده کنیم] 29 . واین طرز تفکر غلط هم اکنون در میان سران برخی ممالک اسلامی و عربی , که صاحب منابع عظیم نفت و مواد خام می باشند, بوضوح دیده می شود. بنابراین , برای رسیدن به خودکفایی مبارزه بااستعمار و القائات شوم آنان و مکاتب الحادی , در راس برنامه ها می باشد. موجبات خودکفایی عوامل و موجبات رسیدن به خودکفایی در کلمات امام بسیار بوده که در این مجال فرصت بررسی همه آنها نیست و فقط به برخی از آنهااشاره می کنیم . خودباوری انسان ,موجودی است که خداونداستعدادها و مایه هایی که برای یک

زندگانی شرافتمندانه به کار می آید, دراو به ودیعت نهاده است . در برخورداری ازاین تواناییها, بین انسان شرقی و غربی , سیاه و سفید فرقی نیست , بلکه آنچه هست در کشف و بهره برداری است که هر ملتی وقتی به تواناییها, دست خواهد یازید و بر طبیعت سیطره خواهد یافت که به نیکی تواناییهای خویش را کشف کند وایمان بیاورد که تواناست . حضرت امام , قدس , در راستای رسیدن به بی نیازی اقتصادی , گام نخست و سنگ زرین را, خود باوری و کشف استعدادهای خدادادی دانسته و خواستار بهره برداری درست از آنها شده است : شما اگر چنانچه باورتان باشد که نمی توانید صنعت بکنید و نمی توانید صنایع بزرگ و کوچک را, و چیزهایی که احتیاج به غرب بوده است , خودتان آنها را درست کنید, تااین باور هست , نمی توانید که انجام بدهید.اول باید باورتان بیاید که ما هم انسانیم , ما هم قدرت تفکر داریم , ما هم قدرت صنعت داریم .این قدرت , در همه افراد بشر, به قوه هست .اگراین باوری برای شما پیدا شد... و یک ملت , وقتی که یک مطلب را باور کرد که می تواندانجام بدهد,انجام خواهد داد. اساس باور,این دو مطلب است :

باور ضعف و سستی و ناتوانی و باور قدرت و قوه و توانایی اگر ملت ,این باور را داشته باشید که می توانیم در مقابل قدرتهای بزرگ بایستیم ,این باور,اسباب این می شود که توانایی پیدا کند و در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادگی کند.این پیروزی که شما به دست آورید, برای این که باورتان آمده بود که می توانید 30. حصراقتصادی ازاموری که می تواند ملتی را به خود آورد واو را به نیازمندیهای خود متوجه سازد,محاصره اقتصادی است . حصراقتصادی ,انسان را به بهره گیری از توان واستعدادهای خود تشویق می کند و چه بسیار ملتهای که در سایه اتکای به خود در هنگامه جنگ و محاصره اقتصادی , به اقتصاد شکوفایی دست یافته اند. کشور عزیز ما نیز,ازاین موهبت الهی بی بهره نماند و توانست در سالهای جنگ و محاصره اقتصادی , به موفقیت های چشمگیری دست یابد بدین جهت ,امام امت , حصراقتصادی را عامل پیشرفت و پیدا کردن شخصیت گم کرده واز دست داده می دانستند: [شما دیدید که دراین جنگ تحمیلی که پیش آمد و محاصره اقتصادی ما شدیم , خودارتشیها,این قطعات را درست کردند.اگر قبل ازاین بود, یکی از آن قطعات را نمی توانستند درست کنند.از بابااین که شخصیت خود را گم کرده بودند,می

گفتند: باید متخصص بیاید. من اعتقادم است که :اگر ما در محاصره اقتصادی یک ده سال پانزده سال , واقع شویم , شخصیت خودمان را پیدا می کنیم] 31 . قناعت و دوری از رفاه کنترل مصرف و یا قناعت می تواند در بهبود زندگی فرد و جامعه نقشی حساس , داشته باشد. در روایات اسلامی از قناعت , به عنوان وسیله عزت و بی نیازی و گنج فنا ناشدنی 32 , یاد شده است و در نقطه مقابل ,اسراف و تبذیر و مصرف گرایی وسیله شکست و ذلت معرفی شده است . واین مطلبی است که عقلانی که محتاج به استدلال و برهان نمی باشد. با نگاهی به تاریخ ملتها, می بینیم که : ملتی توانسته است به خودکفایی اقتصادی و پیروزی در برنامه های خویش نائل آید که بر خود سخن گرفته واحتیاجات زاید بر زندگی و رفاه بیشتر رااز خود دور کند و لذت زودگذر را فدای عزت و سوکت ملی خویش بنماید. به عنوان نمونه ,از ژاپن نام می بریم که امام امت , بارهااز نحوه زندگی سازنده آنان یاد کرده اند 33. [ اصطلاح[ موتای نای] یک روح قناعت و صرف جویی به ژاپنیها داده است و آنان را بر آنن داشته است که حداکثراستفاده

راازامکانات موجود خود بنماید. ...از موارد خاص صرفه جویی ژاپنیها, در مصرف کاغذاست . در ژاپن , هیچ وقت کتابها و روزنامه های خوانده شده به همراه زباله دور ریخته نمی شود...این در حالی است که ژاپن , دومین کشور دنیا,از نظر تولید کاغذاست و بیشتر کاغذهای تولیدیش از طریق تولید مجدد به دست می آید... در ژاپن , زباله های فلزی پس از جمع آوری استفاده مجدد به عمل می آید... نکته دیگر که در زندگی آنان حایزاهمیت است , صرفه جویی در مصرف انرژی است . آنان , سعی می کنند به جای گرم کردن محوطه خانه , فقط اعضای بدن افراد داخل خانه را گرم بنمایند تاانرژی حرارتی کمتری مصرف شودازاین روی ,از سیستم های بزرگ و پرخرج تهویه مرکزی در خانه های مسکونی , کمتر دیده می شود و در همین زمینه , می توان از کیسه های شنی کوچک انفرادی , که در جهت گرم نگهداشتن اعضای بدن در زمستان مورداستفاده قرار می گیرد نام برد... ژاپنیها, رای صرفه جویی در مصرف انرژی , هیچ وقت پس از خوابیدن بخاری و یا وسیله گرم کننده داخل خانه خود را ورشن نگه نمی دارند بلکه در شبهای سرد برای گرم شدن از لحاف و روانداز بیشتراستفاده

می کنند 34 . در سایه اینگونه اقدامات در سایه اینگونه اقدامات و سخت گیریهای اقتصادی بود که ژاپن , توانست به مرز خودکفایی برسد و دیگران را محتاج کمکهای صنعتی واقتصادی خویش بگرداند. براساس گفته صاحب نظران , عاملی که ژاپنیها را به تلاش واداشته است , روح ملی آنان است . کشور ما که اهداف بلندتری را دنبال می کند, می بایست رفاه بیشتر و مصرف افزون را فدای کرامت انسانی و عزمت اسلامی خویش کند نه این که در عین احتیاج و وابستگی , شاهد شاخص بالای اسراف و تبذیر و مصرف گرایی و تجمل باشیم و مواد غذایی مااز رقم های بالای حجم زباله تشکیل بدهد. امام امت , نسبت به این مساله , حساسیت بسیار داشتند و مکرراارزش قناعت و ضررهای اسراف و رفاه زدگی را گوشزد کرده اند: [مردم در سر دو راهی عزت و ذلت قرار داشته و باید تصمیم بگیرند یا رفاه مصرف گرایی و یا تحمل و سختی واستقلال] 35 . حضرت , بااشاره به نزدیکی سال نو ونوروز می فرماید: چون , نزدیک سال نواست , می خواهم به همه ملت ,این نصیحت را بکنم : ...ما در حالی که جنگ زده هستیم ...این قدر آواره داریم , این همه

بیمار داریم ,این همه معلول در بیمارستانها داریم ... باید یک قدری راجع به مراسم عید کوتاه بیاید شما, همه این قشرهایی که برای اسلام ,الان دارند زحمت می کشند... عائله خودتان حساب کنید. مقداری که می خواهید تشریفات زاید را عمل کنید, نکنید و برویداز اینها, دلجویی کنید...اگر بخواهید یک ملت قوی و آزاد باشید,از تشریفات یک قدری بکاهید36 . در وصیت نامه , مردم را به خطرهای رفاه زدگی واقف , کرده و خواستار ممنوعیت ورود کالاهای لوکس و تجملاتی شده اند. از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز, جلوگیری نمایید. و مردم به آنچه دارند بسازند, تا خود همه چیز بسازند. واز جوانان : دختران , پسران , می خواهم که استقلال و آزادی وارزشهای انسانی را, ولو با تحمل زحمت و رنج , فدای تجملات و عشرتها و بی بند و باریها و حضور در مراکز فحشا..., که از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه می شود, نکنند, که آنان , چنانچه تجربه نشان داده , جز تباهی شما واغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما... و مصرفی نمودن ملت و کشور شما به چیز دیگری فکر نمی کنند 37 . سیره و روش زندگی حضرت امام نیز, نمونه اعلای زهد

و قناعت و جلوگیری ازاسراف و تبذیر بوده است که باید برای همه مردم , خصوصا, مسوولان و دست اندرکاران نظام اسلامی و...الگو باشد. 38 تکیه بر عوامل تولید بدون تردید, در میان همه کارهای مفید و سودآور, عوامل مولد و برطرف کننده نیازهای اساسی انسان یعنی کشاورزی , دامداری و صنعت ,ازاهمیت ویژه ای برخورداراست زیرا, در حقیقت , کشاورزی , موجبات حیات بشری را را فراهم ساخته و براساس آن , جوامع ,استوار می گردد. صنعت نیز در دنیای کنونی ,ازاهمیت فراوانی برخورداراست , به طوری که زندگی بشر امروز, به گونه ای گسترده با آن پیوند خورده و زندگی به صورت مجموعه به هم پیوسته صنعتی در آمده است . بدینسان , کشاورزان و کارگران از آن جهت که زندگی را برای انسانها ممکن و سهل ساخته اند, حقوق بسیاری بر عهده انسانها دارند. افزون براین , دست یابی به کشاورزی و صنعت و صحیح پایه های استقلال کشور را تشکیل داده و می تواند سرنوشت سیاسی واجتماعی ملتها را دگرگون سازد. چه بسیاراز ملتهای که امروز, در عین گسترش و عظمت , براثر کمبود مواد غدایی محتاج دولتهای استعمارگر گردیده واصلی ترین شریان حیات و زندگی خود را به دست مستکبران سپرده اند. گره خوردگی این

مساله , با سیاست های مریض ضداخلاقی ابرقدرتها, براهمیت خودکفائی در کشاورزی و صنعت می افزاید. دراسلام , به این دو قشر, (کشاورز و کارگر)اهمیت بسیار داده شده است وانسانهایی که در راه تهیه معاش خود وانسانهای دیگر در تلاش اند, همانند مجاهدان در راه خدا به حساب آمده اند. ( الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله ) و زارعین گنجهای خداوند و بهره رسان به همه خلاق خداوند و موجودات دیگر معرفی گردیده اند. درارزش کار و کارگر همین بس که : پیامبراسلام , دست کارگر را می بوسد و بدین وسیله ارزش کار و کارگر را به نمایش می گذارد. کشور عزیز ما که برخورداراز سرزمینهای بسیار وسیع کشاورزی می باشد, در رژیم ستمشاهی , براثر نفوذاستعمارگران و سیاستهای غلط حاکمان , کشاورزی از صحنه خارج گردیده بود و سرزمینهای وسیعی ,از بهترین زمینهای حاصل خیز, با تبدیل به ساختمان , ویلا, تا جایی که کشور ما با توان بهره دهی نان چندین کشور, خود, محتاج بیگانگان گردید. امام امت , سالهای پیش از پیروزی , خطر نابودی کشاورزی را به ملت تذکر داده و خواستار قطع وابستگی از خارجیان گردید. بعداز پیروزی نهضت نیز, مرتب به ارزش نیروی مولد کارگر و کشاورز تکیه کرد و خواستار

حمایت همه جانبه از کشاورز و کشاورزی و کارگر, در راستای خودکفائی اقتصادی کشور گردید: دو قشراز ملت ستون کشور وانقلابند: یک قشر, کارگر که با مجاهدات پی گیر خود قبل ازانقلاب و بااعتصابات دامنه دار خود,انقلاب را به پیروزی رساند و بعدازانقلاب هم آنها هستند که با کوشش خود, و جهاد خود, در راه اسلام ,این انقلاب را به پیش می برند و قشر دوم کشاورزان اند. کشاورزان و کارگران اساس استقلال کشورند 39 . [کارگران ازارزشمندترین طبقه و سودمندترین گروه , در جامعه ها هستند. چرخ عظیم جوامع بشری , با دست توانای کارگران در حرکت و چرخش است . حیات یک ملت مرهون کار و کارگراست] 40 . [... در هر کشور, کارگر و کشاورزاساس آن کشور هستند.اساس اقتصاد کشور بسته به کار و کارگر و کشاورزاست] 41 . استفاده از تجربیات اقوام دیگر از مسائلی که امام امت , قدس سره , در راستای تشویق امت اسلامی به خودکفائی اقتصادی یاد می کنند, مطالعه اوضاع ملتهای جهان واستفاده از تجربیات اقوام دیگراست . مساله مطالعه سرنوشت دیگران از موضوعاتی است که قرآن کریم آن را به عنوان منبع تفکر, مورد تاکید قرار داده و ما را به سیر و سیاحت و نظر در آفاق وانفس فرا

خوانده است کرارا, سرنوشت اقوام مختلف را به تصویر کشیده و در پایان مردم را به درس گرفتن از آنان فراخوانده است . مسلما, سنت خداوند, حاکم بر همه سرنوشتها و سقوطها و صعودهاست . و در گشت و گذار در ممالک مختلف , شناخت و تجربیات ملتها است که سنت خداوند را می تواند کشف کرد و مورداستفاده قرار داد [ ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم] 42 . بیانگر یک سنت الهی در مورداراده و تصمیم یک ملت در سرنوشت خویش است . و یا آیه شریفه : اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفوها فقسقوا فیها فحق علیها القول قدمرناها تدمیرا 43 نقش مستقیم اسراف و رفاه گرایی و لذت طلبی را در سقوط تمدنها و ملتها به تصویر می کشد. که مسلمااین قانون ,اختصاص به ملتی خاص نداشته و همگان می توانندازاین سنت خداونداستفاده کنند. امام امت , در راستای خودکفائی در جهت تشویق ملت , برای دست یابی به استقلال اقتصادی از ملتهایی نام می برد که سرنوشتی مشابه وضعیت ما را داشته و توانسته اند در سایه تکیه بر خوداز نیستی اقتصادی به هستی برسند,از جمله : کشورهای : ژاپن , هند و چین کشورهایی هستند که امام , کرارا,از آنها نام

برده اند.امام امت , در وظائف نویسندگان و گویندگان می فرماید: [نویسنده های ما, بهترین خدمتشان امروزاین است که :این ملتی که ایستاده در مقابل شرق و غرب و نمی خواهد تحت نظام شرق و یا نظام غرب باشد,امید هب آنها بدهند که می توانید تا آخر وابسته به شرق و غرب نباشید... بفهمیداین معنا را, که نژاد ژرمن از نژاد آریا بالاتر نیست و غربیهااز ما بالاتر نیستند, زودتر کار راه انداختند. مشغول بشوید و کار راانجام بدهید] 44 . [ژاپن , همین معنا را مبتلا بود و بعد بیدار شد واراده کرد و شد یک مملکت صنعتی که الان صنعت او مقابله می کند با آمریکا. هندوستان بیدار شد بااینکه از همین نژادهایی بود که غیر غربی بودند] 45 . و در مورد دیگر,امام ,از کشوری نام می برد که در محاصره اقتصادی , برای تهیه نان خویش و رسیدن به خودکفائی , در پشت بام هایشان گندم می کاشتند 46 . نکته مهم این که :این کشورها,از نظراقلیمی , جغرافیای ,اقتصادی و سیاسی سرنوشتی مشابه ما را دارا بوده اند. جنگ همه چیز آنان را نابود کرده بود, ولی سرانجام , توانستند بر همه مشکلات غلبه کرده و اقتصاد زنده و نوی را در مملکت خود پی

افکنند. ما دراینجا, در مقام بررسی همه نکات قوت و ضعف این ملتها نیستیم و فقط برخی از نکاتی که می تواند برای مردم ما, درس و موجب تلاش بیشتر شود, یادآوری می کنیم کار و تلاش , عدم اسراف و تبذیر,اعتماد به نفس , هویت ملی و روح جمعیو ... در گزارش مجله نیوزویک , نهم مارس , 1970 درباره ژاپن آمده است : چگونه ژاپن به معجزه اقتصادی خود موفق شد؟ پاسخ به این سوال این است که بخش عمده این موفقیت , به سبب ظرافتها و پیچیدگیهای منش ژاپنیان است که مردمانی پرانضباط و علاقمند به کار و... می توانند در تعقیب مصالح مشترک خود به وضع خارق العاده بکوشند. یکی از صاحب منصبان ژاپنی در لندن گفت : موسسه همچون پدری است که در تمام طول عمر, حامی و مراقب فرزندان خوداست و فرزندان هم عاشقانه در راه آن فداکاری می کنند. براستی ژاپنیان , خود رااجتماعی ازافرد منفرد نمی دانند بله خانواده های بزرگند47 . رفتار ژاپنیان , بسیار با خوش بینی همراه و برکار خانواده هااستواراست مثلا, به آسانی از تعطیلات آخر هفته یا مرخصی , در راه مصالح عمومی , صرف نظر می کنند. آنان احساس می کنند که با کوشش بسیار, در

راه پیشبرد کار موسسه , در موفقیت کشورشان سهیم اند 48 . [....از نکات متعددی که توجه خاص ناظران خارجی را به خود جلب می کند, پنج نکته , مهم تراز همه بنظر می رسد, که عبارتنداز: عادت به پس انداز, آمیختن شیوه تولید فردی و خصوص قدیمی , با تولید جدید به مقدار زیاد, علاقه واصرار به کار و زحمت , که مورد تشویق و تجلیل جامعه است , و سرانجام اعتقادی محض و کورکورانه به آینده . صاحب نظران , متفقا, معتقدند که ژاپنیان بسیار سخت کوشند و ساعتهای متمادی کار می کنند و بسیار باانضباط و وظیفه شناس اند... نکته بسیار جالب توجه این است که مصرف کنندگان ژاپنی از 1960 تا 1966, هیچده درصد درآمد خالص خود را پس انداز کرده اند واین درصد بسیار قابل ملاحظه ای است] 49 . همین روحیه کار و فعالیت و صرفه جویی و قناعت را در مردمان هند هم مشاهده می کنیم : مصرف آنان , کرباسی های دست ساز خودی را بر پارچه های زربفت بریتانیا ترجیح دادند. نهرو,از پیدایش روحیه رفاه گرایی و مصرف , در جامعه هند,احساس وحشت می کند. نهرو پس ازاستقلال هند, وحشت خویش راازاین که دست هندی در خریدها بیشتر باز شوداینگونه ابراز

کرد که : من آرزو نمی کنم که هر فرد هندی دارای یخچال و تلویزیون واتومبیل و غیره و غیره شود. 50 و نیز سائر کشورهایی که باانبوه مشکلات روبرو بودند, ولی سرانجام توانستند در سایه کار و فعالیت روی پای خود بایستند و خود رااز دیگران بی نیاز سازند, می تواند درس خوبی برای ما باشد در همین زمینه به گزارشی از چین دقت کنید: [ با وجود شدت نقصان محصول صنعتی پیشرفت کلی تکنولوژیکی در سراسر زندگی چین منعکس است . گرچه , خیلی مانده است تا چین بتواند حجم مصنوعات خود را به آن پایه که تکافوی احتیاجات کشور را بدهد برساند, معهذا, تقریبا, چیزی نیست که چین لازم داشته باشد و خود نتواند آن را بسازد.از لکوموتیوها دیزل الکتریک برای راه آهن گرفته تا جنگنده های جت برای نیروی هوایی , تانکهای سنگین برای ارتش , کشتی با حجم 16000 تن و کامپیوترهای الکتریکی پیشرفته ... همه این تلاشهای غول آسا به وسیله مغز, پی و عضله بزرگترین جمعیت زمین تقویت می شود. موفقیت و یا شکست کشور به آمادگی مردم چین در پشتیبانی دراز مدت ازاین نقشه عظیم بستگی دارد. ...رشد صنعت , تغییر سطح زندگی , مدرنیزه کردن هر چیز و همه چیز, شاهکارهای

تلاش انسانی ثمره عظیم کارانسانی آنچنان است که وصف آن در حیطه قدرت ما نیست] 51 . تااینجا, برگی از دفتر زندگی چند ملت را ذکر کردیم و عوامل موفقیت آنان را دریافتیم .اینک مناسب است , شمه ای از عوامل شکست پیشینیان خود را نیز ذکر کنیم : به گزارش همه مورخان , عامل شکست سلطان حسین صفوی را در برابر سلطان محمودافغان , رفاه , لذت طلبی و عیاشی سلطان حسین ذکر کرده اند: شاردن درباره تجمل و عاقبت این تجمل می گوید: تجملی که بر سپاه ایران حکومت می کند, آن را تباه خواهد ساخت درباره همین سپاه نقل کرده اند. سه روز و سه شب ,افاغنه به جمع اسباب واثاثیه سپاهیان گریخته مشغول بودند و معادل یکصدهزار تومان عاید محمود شد و محمود در حیرت بود که این اسباب را چرا به همراه آورده اند. بالش نرم و دواج گرم و سامان بزم را به میدان رزم چه مناسبت 53 . وضعیت سپاه قزلباش را در برابر سپاه افغان چنین نوشته اند: تمام سپاه , با لباسهای فاخر واسبان فربه و زین لگام زرین در برابراردوی افغان , سراپرده ها و چادرهای پوش رنگین بر پا کردند. 53 در برابراین سپاه مرفه و تجمل , سپاه

افغان رااینگونه وصف کرده اند: [ اکثر با گندم برشته غذای خود را تکافو می کردند... کرباسهای رنگین به تن داشتند و در گل و باران , کفشهای خود را در می آوردند که ضایع نشود] 54 . در پایان این بخش چند نکته را تذکر می دهیم : بیشتر گزارشها مربوط به تجربیات کشورهای دیگر, مربوط به سالهای آغازین پیروزی و تلاش آنها می باشد. شایدامروز, رفاه و لذت طلبی و... در برخی از آن کشورها راه یافته باشد. از کشورهای دیگر سخن گفتن و نوشتن به معنای بی توجهی از کار عظیم و باارزش کارگران , کشاورزان , مدیران و... حزب الله کشور خودمان نیست که عظمت کار آنان به وصف نیاید. بلکه هدف ما,از نقل اخبار دیگران , به منظوراستفاده از تجربیات دیگران است . نقل پیشرفت دیگران به معنای الگو قراردادن آنان , در همه زمینه های زندگی نیست که فرهنگ ما ویژگیهای خاص خود را دارد که باید پاس داشته شود. آنچه ذکر شد, شمه ای بوداز بیانات حضرت امام , درباره رسیدن به قله خودکفایی و به هیچ وجه , قصد بررسی کامل ابعاداندیشه حضرت امام را نداشته ایم پاورقیها 1. روزنامه کیهان , 68/12/13. 2. سوره هود, آیه 113. 3. بحارالانوار, ج 287.46

طبع بیروت . 4. بحارالانوار, ج 130.11. 5. وسائل الشیعه , ج 529.2. 6. صحیفه نور, ج 285.14. 7. همان مدرک , ج 125.15. 8. همان مدرک , ج 37.16. 9. همان مدرک , ج 152.14. 10. مجله پاسداراسلام , شماره 69. 11. همان مدرک , شماره 86. 12. پیام امام به حوزویان مورخه : 67/12/3. 13. صحیفه نور, ج 202.17. 14. همان مدرک , ج 124.120. 15. همان مدرک , ج 170.10. 16. مجله پاسداراسلام , شماره 86. 17. صحیفه نور, ج 216.17. 18. مجله پاسداراسلام , شماه 89. 19. پیام حضرت امام به حوزویان . 20. همان مدرک . 21. سوره حدید, آیه 25. 22. نهج البلاغه , فیض , خطبه 16. 23. همان مدرک , خطبه 15. 24. مکرر: همان مدرک نامه 53. 24. در جستجوی راه ,از کلام امام دفتراول .25. 25. همان مدرک , .14. 26 همان مدرک , .64 ,45 ,44. 27. مجله پاسداراسلام , شماره 69. در جستجوی راه از کلام امام , دفتراول .81. 28.از وصیت نامه حضرت امام . 29 بازگشت به خویشتن , دکتر شریعتی , .135. 30. صحیفه نور ج 194.14. 31. همان مدرک , ج 77.14. 32. میزان الحکمه , ج 280.8. 33. صحیفه نور, ج 17.14. 34. مجله

صف , شماره 32. 35. صحیفه نور, ج 98.17. 36. همان مدرک , ج 7580.16. 37. از وصیت نامه امام . 38. مجله پاسداراسلام , شماره 96 92. 39. صحیفه نور, ج 211.14. 40. همان مدرک , 211.12. 41. همان مدرک , 209.7. 42. سوره رعد, آیه 11/ 43. سوره اسراء, آیه .16. 44. صحیفه نور, ج 05/14/ 45. همان مدرک , ج 79.14. 46. همان مدرک , ج 78.14. 47. ژاپن , .66, نوشته هرمان کان , ترجمه سروش حبیبی . 48. همان مدرک , .79. 49. همان مدرک , .302. 50. سیاست واقتصاد در عصر صفوی , .484. 51. دیوار دو طرف دارد, نوشته فلیکس کرین , ترجمه اختر شریعت زاده , 131 ,130 ,129. 54,53,52. سیاست واقتاد در عصر صفوی , .374, 774.

رهیافت تصمیم گیری در منظر امام خمینی با تاکید بر نظام بین المللی

اشاره

9 چکیده: به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا جز توای جان جهان دادرسی نیست مرا عاشق روی توام ای گل بی مثل و مثال بخدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا با سپاس و ستایش از خداوند متعال که به ملت مسلمان ایران نعمت آزادی - امنیت - مشروعیت و ولایت عطا فرمود و با عنایات و الطاف بیکرانش ملت ایران را خالق یوم الله هایی چون 15 خرداد و حماسه خونین شهر و دیگر روزهای باشکوهی که تجلی قدرت نمایی خداوند بود گردانید. سپاس از خداوندی که به ما نعمت بهره مندی از رهبری امام خمینی (ره) عطا فرمود. او که به انسانها کرامت و به مومنان عزت و به مسلمانان قوت و شوکت و به دنیایی مادی و بی روح معنویت و به جهان اسلام حرکت و به مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله شرافت و شهامت داد. او که به ملتها فهماند که قوی شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن ممکن است. موضوع این مقاله رهیافت تصمیم گیری در منظر امام خمینی با تاکید بر نظام بین الملل می باشد. مقدمه مقاله با بررسی جایگاه تصمیم گیری در تئوریهای کاربردی علوم سیاسی آغاز می گردد. خلاصه این بحث در سه نکته

اساسی متمرکز شده است. 1- اهمیت تصمیم گیری در حیات سیاسی ملتها زمانی بیشتر خواهد بود که کشوری به استقلال سیاسی و اقتصادی نایل آید و مدیریت نظام، وظیفه اخذ تصمیمات مناسب در برهه های خاص را برعهده داشته باشد. 2- تصمیم گیری، معرف رفتار و عمل سیاسی انسانهاست و نظریات و توصیه های سیاسی مدیریت نظام در قالب تصمیمات سیاسی تاثیر گذار است. 3- تصمیم گیری سیاسی از این حیث حائز اهمیت است که تصمیم گیرنده از لحاظ زمانی و فرصت مورد نیاز محدودیت دارد در حالیکه واقعیت پدیده ها و قضایای سیاسی پیچیده و پیش بینی نشده است. دانش سیاسی امروز در زمینه های فوق گامهای ابتدایی را پیموده است و علمای سیاسی برپایه های نظریه تصمیم گیری عقلایی و تصمیمات آماری به ضرورت پردازش مقوله تصمیم گیری در سیاست توجه وافر دارند. قسمت دوم بررسی بعضی خصائص و ویژگیهای منحصر به فردی است که امام (ره) در امر تصمیم گیری داشتند که به اختصار اشاره خواهد شد: 1- تصمیمات امام (ره) ترجمان آیات و روایات و سنت پیامبر و ائمه می باشد که پس از نزدیک به یک قرن تعلیم و تعلم، تزکیه و تهذیب وفراگیری و تدریس شاخه های مختلف علوم اعم از فلسفه، عرفان، فقه و اصول تحقق یافته است. 2- اهمیت موضوع تصمیم گیری در بیانات امام به برداشت از

سیاست و رابطه دین با سیاست مرتبط بود. چرا که با قبول این فرض که سیاست از دیانت و یا دیانت از سیاست جدا نمی باشد، عدم اهتمام انسان به امور کشور اسلامی به منزله گناه و نافرمانی تلقی می نمود. 3- امام خمینی در نگرش خویش نسبت به تصمیم گیری بین بینش ها و گرایش ها رابطه مستحکمی قائل بود به عقیده امام سرچشمه معضلات بشر تنها در عدم آگهی آنها سبت به مسائل اجتماعی خلاصه نمی شود، بلکه علل اساسی مشکلات جامعه عدم تهذیب و تزکیه و فقدان گرایشهای معنوی است. 4- امام خمینی از شخصیتهای سیاسی خاص بود که شخصیت علمی وی محدود به یک بعد نمی شد بلکه در زمینه های مختلف فلسفی، فقه، اصول ، عرفان و اخلاق عملی توانمند بودند این موضوع باعث می شد که دیدگاههای امام در حوزه های مختلف به یکدیگر نزدیک شود و مبانی تصمیم گیریهای سیاسی وی را شامل شود. به عنوان مثال شخصیت عرفانی امام در مسائل سیاسی و تصمیمات سیاسی متجلی بود تا آنجا که قدم اول در بهبود وضعیت مظلومین و مسلمانان را یقظه و بیداری معرفی می نامند. (1) آنجا که می فرماید: "ملتی که بخواهد سرپای خود بایستد و اداره خودش را خودش بکند لازم است که اول پیدا شود در مسیر الی الله هم اهل معرفت گفته اند که یقظه،

بیداری منزل اول است. " )5 )2- اهمیت روحیه و تحول روحی در تصمیم گیری امام (ره) در این رابطه به اهمیت روحیه در تصمیم گیری ملتها و مبارزه سیاسی و در رابطه با تحلیل انقلاب اسلامی، مبنی بر نظریه "تحول روحی" (3) و "انقلاب درونی" بارها اشاره نمودند. ایشان در اهمیت تحول روحی در تصمیم گیری می فرمایند: "انسان دارای روحی است و جسمی، آن که انسان به او انسان است، روح انسان است نه جسم انسان. . . لب انسان روح انسان است. (4) تاکید امام این است که جسم انسان تنها ابزاری است در استخدام روح و مبدا و منشا تمام فعالیتهای انسان، روح انسان است، روح است که درک می کند، اراده می کند، و در نهایت تصمیم گیری می کند. 6- تصمیم گیری های حضرت امام (س) برپایه اعتماد به خداوند، اعتماد به نفس و اعتماد به مردم بود. یعنی اتکا به مثلث اعتمادی که قاعده آن حسن ظن و اعتماد به خداوند و به تبع آن اعتماد به نفس و به مردم بود. امام بارها به اعتماد سه گانه اشاره داشتند. ارکان تصمیم گیری سیاسی صاحب نظران علم سیاست در تبیین نظریه تصمیم گیری، ارکانی را برای تصمیم گیران برشمرده اند که بدون توجه به آنها تصمیم گیران در عرصه سیاسی ناتوان و عقیم خواهند بود. (5) در این

قسمت به اختصار این ارکان مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. اطلاعات رکن نخست تصمیم گیری سیاسی اطلاعات است. اطلاعات در واقع علائم و نشانه هایی است که در یک تصمیم گیری سیاسی راه حل ها و راه کارهای سیاسی را میسر می سازد. اطلاعات وسیله ای است که بین تصمیم گیرنده و واقعیات محیط پیوند و ارتباط برقرار می کند تا نحوه برخورد فرد با پدیده ها را مشخص سازد. تحلیل و ارزیابی تحلیل و ارزیابی از ارکان مهم در امر تصمیم گیری سیاسی است. منظور از تحلیل این است که اخبار و اطلاعات به دست آمده کنار هم قرار گیرند. لازم است این امر با توجه به فرمولهای خاص و گرفتن نتایج ممکن و کشف مجهول بر اساس معلومات انجام شود منظور این است که اطلاعات به دست آمده از محیط به فرد تصمیم گیرنده منتقل شود و در دستگاه ذهن او وارد شود و عملیات تجزیه و تحلیل بر روی آنها صورت گیرد. بر این اساس مفهوم تحلیل قرابت بسیاری با تصمیم گیری دارد. اهمیت تحلیل اطلاعات به این علت است که در مسیر راه تصمیم گیری راهها و انتخابهای متعددی وجود دارد. فرد تصمیم گیرنده باید یکی از آنها را انتخاب کند این انتخاب دارای تبعاتی در سطح محیط بین المللی و داخلی خواهد بود که می تواند نتایج مهمی به دنبال داشته باشد.

لذا تصمیم گیرنده باید نسبت به اطلاعات موجود که از خارج به دست آمده تفکر نماید و با ارزیابی کردن راههای مختلف اقدام نماید. آینده نگری آینده نگری رکن دیگری از تصمیم گیری سیاسی است و نگرش تصمیم گیرنده به آینده به دو قسمت قابل تقسیم می باشد. نخست اهداف و مقاصد، دوم پیش بینی حوادث، پدیده ها و جریانات سیاسی و توضیح اینکه تصمیم گیرنده، از سویی به اهداف آرمانی، برنامه ها و ایده آل ها و خواسته های مورد نظر می نگرد و از سوی دیگر به واقعیات موجود در متن حوادث، پدیده های موجود و شرایط و مقتضیات می نگرد. وی سعی می کند برپایه این محورها تحولات سیاسی آتی را پیش بینی کند. (6) دشمن شناسی و کنش های دشمن یکی دیگر از آرمان تصمیم گیری سیاسی کنش و واکنشهای دشمن می باشد و ملاحظه آن در تصمیم گیری است. در علوم سیاسی در نظریه بازیها این رکن و کیفیت عمل مناسب مورد توجه صاحب نظران قرار دارد. تصمیم گیران سیاسی در اجرای تصمیمات خود مواجه با دشمنانی خواهند بود. این دشمنان پیوسته درصدند با ایجاد موانع جدی و فراهم نمودن مشکلات مانع از انجام تصمیمات فرد شوند. لذا تصمیم گیرنده ناچار است بخشی از توان و نیروی خود را جهت خنثی کردن اقدامات دشمن مصروف دارد. نکته مهم این است که مطالعه تصمیم گیریها بدون توجه به دشمن و

بدون در نظر داشتن عمل و عکس العمل دشمن اغلب با ناکامی و شکست همراه می باشد. افکار عمومی و حساسیتهای مردمی یکی دیگر از ارکان تصمیم گیری سیاسی افکار عمومی و واکنش های قومی آنهاست. تصمیم گیرندگان سیاسی جهت اجرای تصمیمات و موفقیت در برابر مشکلات موجود نیازمند به جلب افکار عمومی و برخورداری از حمایت مردم و پشتیبانی آنها هستند. تصمیمات سیاسی چون یک حرکت سیاسی اجتماعی را مدنظر دارد می بایست همراهانی تصمیم گیرنده را یاری نمایند. لذا تصمیم گیرندگان سیاسی باید ملاحظه حساسیت ها، افکار عمومی و اقوال و برداشتهای آنها را داشته باشند و به مقولاتی چون مشارکت سیاسی مردم، رضامندی مردم، مردم اتکایی، حفظ وحدت ، پرستیژ و حیثیت توجه نمایند. رعایت جلب نظر، اعتماد، رضایت و خشنودی مردم در اخذ تصمیمات سیاسی ضروری می باشد. امام خمینی (ره) و رهیافت تصمیم گیری در صحنه بین المللی یکی از عرصه های مهم تصمیم گیری، عرصه بین المللی است. اهمیت تصمیم گیری و نگرش مدیریت نظام سیاسی به مسائل بین المللی ناشی از روابط پیچیده دیپلماسی و بین دولتها و حساسیتهای سیاسی بین الملل است. روابط بین الملل که بر اقدامات متقابل میان مجموعه ای از واحدهای انسانی ملت، کشور و امپراطوری دلالت دارد، از ابعاد گوناگون نظری، تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قابل مطالعه و بررسی است. (7) شناخت اوضاع و احوال جهان و تصمیم گیری سیاسی

به موقع و حساب شده در صحنه بین المللی اساس موفقیت دولتهاست که نظریات و توصیه های سیاسی مدیریت نظام در شکل گیری آن نقش اساسی را ایفا می نماید. شکل گیری انقلاب اسلامی و ایجاد نظام جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی طیف وسیعی از خیزش اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی را در سطح خارجی، منطقه ای و جهانی به دنبال داشت. انقلاب اسلامی مفاهیم و اطلاعات جدیدی مانند جهان اسلام، جهان مستضعفین و مستکبرین، اسلام ناب محمدی و . . . را خلق نمود. پیروزی انقلاب اسلامی همراه با مفاهیم جدیدش نمایانگر یک جریان فکری و احیای یک طرز تفکر بنیادی بود که توسط امام خمینی بوجود آمد. در آغاز بحث مربوط به رهیافت تصمیم گیری امام خمینی (ره) در صحنه بی لازم است اجزاء ساختار بین المللی معرفی گردد، سپس به تحلیل این اجزاء از دیدگاه امام خمینی (ره) پرداخته شود. تحلیلگران نظامهای بین المللی بازیگران، ساختار، روندها و محیط را عناصر اصلی و متغیرهای مستقل نظام بین الملل محسوب می نمایند. دیدگاه امام خمینی نسبت به هریک از واحدهای نظام بین الملل محور اصلی تصمیم گیریهای سیاسی آن حضرت را تشکیل می دهد که به اختصار اشاره خواهد شد. بازیگران نظام بین الملل به شرح ذیل می باشد: 1- افراد: به نظر امام هر فردی توان اقدام در روابط بین الملل و تاثیر

بر رفتار سیاسی واحدها را دارد. اگرچه برحسب مقام و موقعیت متفاوت باشند. انسانهایی که در مناصب دینی و مذهبی قرار دارند. همچون علما و روحانیون در دین اسلام و پاپ رهبر و روحانی در مسیحیت توان تاثیر بر واحدها و بازیگران روابط بین الملل را بیشتر از سایرین دارند. یک فرد انسان در مقام نمایندگی مجلس قادر به ایفاء نقش بین الملل است چنانکه شهید آیة الله مدرس به عنوان نماینده مجلس در مقابل اولتیماتوم روسیه ایستاد و مجلس نیز به واسطه این مقاومت دلیرانه آن را رد کرد. )2 )8- گروههای انسانی در قالبهای فرهنگی، تخصصی، هنری ، ورزشی و. . . از واحدهای مؤثر در روابط بین الملل می باشند. هیئتهای بین المللی نمونه های دیگر از این گروهها هستند. امام کلیه گروههای انسانی را به عنوان بازیگران نظام بین المللی مورد توجه قرار داده ند. گروههای انسانی از سویی در بعد عملی و نظری و از سوی دیگر در بعد مثبت و منفی بر رفتار سایر واحدها تاثیر می گذارند. از این رو در تمامی تصمیم گیریهای سیاسی به نقش سیاسی آنها توجه دارند و همواره خواهان فداکاری این گروهها در راه تامین استقلال و آزادی هستند. 3- ملتها: ملتها یکی از واحدهای روابط بین الملل می باشند که همواره مورد توجه امام می باشند. و به علت جایگاه

رفیع آنها در تغییر و تحول بین المللی همواره مورد تمجید و ستایش امام قرار داشتند. "شماها منتظر این نباشید که دولتهای شما برای شما کار بکنند. امتها خودشان باید به فکر خودشان باشند. . . اگر بخواهید به مشکلات خودتان پیروز بشوید. . . ملتها باید قیام بکنند. " )4 )9- حکومتها: حکومتها مشکل ترین بازیگران سیاسی نظام بین الملل هستند که به نمایندگی از کشور و ملت خود با سایر واحدهای روابط بین الملل در تماس هستند و بر رفتار یکدیگر تاثیر می گذارند. امام خمینی در اطلاعات بین المللی و ارزیابی و تحلیل حوادث و رخدادهای نظام جهانی و نیز دشمن شناسی از قابلیتهای بالایی برخودار بودند و در باره حکومتهای جهان تحلیل و ارزیابی جامع و دقیقی داشتند. در بیانات امام مخالفت، کارشکنی و هجوم نظامی کشورهای بزرگ به نهضت اسلامی ایران، (10) دفاع چین و آمریکا و شوروی از سرکوب ملت استقلال طلب ایران توسط شاه، اعمال سلطه و ظلم و غارت مخازن مسلمین جهان توسط امریکا در طول نیم قرن گذشته، (11) به عنوان ام الفساد قرن حاضر، اقدامات حکومتهای مدعی اسلام برخلاف مصالح کشورشان با نزدیک شدن و وابستگی به اسرائیل و امریکا و کمک به صدام، گوشه ای از اقدامات آشکار حکومتها در روابط بین الملل معرفی شده است و

نشانگر قابلیت و ارزیابی امام و درک اطلاعاتی بالای آن حضرت نسبت به واقعیات حوزه بین المللی است. "همه فسادهای دنیا زیر سر این قدرتهای بزرگ است و الا این کوچکها اهمیتی ندارند. " )5 )12- بلوکها: بلوکها مجوعه ای از واحدها و بازیگران روابط بین الملل هستند که قادر به حرکت هماهنگ و منسجم برای تعقیب اهداف مشترک و اتخاذ استراتژی واحد در جهت تاثیرگذاری بر سایر بازیگران هستند. در بیانات امام توقیف دارایی یک کشور و ممانعت از حق طلبی یک ملت با جلوگیری از تشکیل شورای امنیت توسط غرب (13) تجاوز و جنایت شرق تجاوزگر و غرب جنایتکار نسبت به ملل مستضعف جهان (14) نمونه هایی از اقدامات و اثرات مستقیم و بارز این بلوکها می باشد. 6- سازمانهای بین المللی: این سازمانها به صورت سازمانهای دولتی - غیر دولتی، جهانی - منطقه ای، سیاسی، نظامی و فرهنگی بروز کرده و بر رفتار سایر واحدها اثر می گذارند. تحلیل و ارزیابی امام از سازمانهای دولتی این گونه است که سازمانهایی که توسط دولتهای بزرگ تشکیل شده در جهت تامین منافع خودشان عمل می کنند. (15) از این رو سازمان ملل و حقوق بشر و امثال اینها برای منافع ملتها از جمله فلسطین قدمی برنداشتند. (16) در اندیشه امام خمینی بازیگران به عنوان واحد تاثیرگذار بر رفتار سایر واحدها در روابط

بین الملل از اهمیت بالایی برخوردار هستند. امام در تصمیم گیری سیاسی با استفاده بهینه از ارکان اساسی تصمیم گیری سیاسی خط مشی دقیق و جامعی نسبت به مسائل مربوط به سازمانهای بین المللی اتخاذ نمودند و بیانات بسیاری در این زمنیه ابراز داشتند که نمایانگر تاکید ایشان بر هوشیاری در برابر سازمانهای بین المللی و مشارکت گسترده در عضویت سازمانهای بین المللی، منطقه ای به منظور سازماندهی هرچه بیشتر به مبارزات ضد استکباری و نیز توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ملتهای مسلمان از طریق استفاده از هویت جمعی ملتهای اسلامی که در قالب سازمانهای بین المللی متجلی خواهد شد. روندهای بین الملل روندها، یا فرآیندهای روابط بین الملل دومین متغیر مستقل یا عنصر عمده نظام بین المللی است. ابعاد و حوزه های روابط، لزوم و علل روابط، نوع و چگونگی روابط، ماهیت روابط و اهداف بازیگران روابط مولفه های اساسی روندهای نظام بین الملل هستند که امام خمینی با این مولفه ها با دقت و ظرافت برخورد نموده اند. امام (ره) در نگرش جامعه شناختی به روندهای روابط در همه ابعاد از طریق بیانات و مکتوبات خود توجه لازم را داشتند. حوزه های گوناگون روانی، عقیدتی، اخلاقی ، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی براساس ابعاد انسانی در روابط بین واحدهای نظام بین الملل در نظر گرفته شده است. و با توجه به توزیع ناهمگون منابع طبیعی، فطرت اجتماعی انسان، حکم عقل و

سفارشات شرع، ایجاد و گسترش روابط بین واحدهای نظام بین الملل ضروری است. امام روابط با بازیگران را مورد تاکید قرار داشتند مگر با کسانی که در چارچوب عقلایی نبودند ایشان می فرمایند " ما باید با ملتها و دولتها رابطه پیدا کنیم. آنها را که می توانیم ارشاد کنیم و از آنهایی که نمی توانیم ارشاد کنیم سیلی نخوریم. بنابراین من به شما سفارش می کنم که در هرجا و در هر کشوری که هستید رابطه تان را محکم کنید و رفت آمد داشته باشید. " (17) قانون حاکم بر روابط بین الملل قانون حاکم بر روابط و قاعده عملکرد نظام بین الملل متغیر مستقل دیگری از نظام بین الملل محسوب می شود. روش تصمیم گیری سیاسی امام در قبال قوانین بین المللی نشان دهنده بینش عمیق امام نسبت به مسائل بین المللی است. امام ضمن برشمردن قوانین و قواعد مورد ادعای بازیگران بین المللی (18) اعلام می دارد. . . قواعد و قوانین مورد ادعای بازیگران بیانگر قانون کنونی حاکم بر روابط آنها نیست. باید با توجه به واقعیات موجود در روابط آنها به قانون و قاعده نظام بین الملل پی برد و خط مشی سیاسی دولتها را بر پایه واقعیتها قرار داد. در دوران معاصر منطق ظالم در روابط بین الملل، راهنمای عمل و اقدام بازیگران بین المللی و حاکمان روابط بین الملل گشته است.

لذا قانونی ظالمانه و غیر انسانی بر عملکرد نظام بین الملل حاکم است. صحنه روابط بین الملل یک صحنه تنازع بقا است با گستردگی خاص خود. حفظ استقلال، آزادی و ارزشهای انسانی و داشتن یک زندگی شرافتمندانه در چنین محیط پر آشوبی نیازمند هرگونه لوازم پیشرفت مادی و معنوی است، تا نیل به مقاصد متعالی برابر یک حرکت مردمی آسان شود. امام با اشاره به صحنه پیچیده روابط بین الملل خطاب به مجلس شورای اسلامی می فرمایند: "مجلس امروز مواجه است با دنیای پر آشوب صنعتی و سیاسی پیچیده و فرهنگهای غربی و شرقی و صحنه های تنازع بقای بین المللی و چنین مجلسی باید انباشته از مطلعین و دانشمندان و متخصصان در هر رشته باشد. " (19) ساختار روابط بین الملل ساختار روابط بین الملل یکی دیگر از متغیرهای مستقل و عناصر عمده نظام بین الملل می باشد که عبارت است از روابط نهادینه شده در بین بازیگران در مدت زمان طولانی. از دیدگاه امام خمینی همچنانکه روندها بر حسب ابعاد انسان، در حوزه های مختلف جریان می یابد ، می توان ساختارهای گوناگونی به تعداد ابعاد انسانی تصور نمود. ساختار چیزی جز روابط نهادینه شده روندها نیست. در تحلیل امام خمینی: قانون ضد انسانی بدتر از جنگل و ماهیت ظالمانه روابط و روندها نتیجتا موجب پیدایش ساختاری با همین ماهیت خواهد بود، امروزه ساختار

استکباری مبین ساختار کلی نظام بین المللی است. لازم است تصمیم گیرندگان با توجه به شرایط موجود در نظام قانونمند بین الملل و ساختارهای فوق الذکر ارائه طریق نمایند. یکی از موارد مهم ساختاری، ایجاد ساختار روانی است که مستلزم تصمیم (20) ، عزم، خودیابی و کسب استقلال روحی (21) واحدهای مرعوب برای مقابله با ایجاد کنندگان ساختار ارعاب در نظام و روابط بین الملل می باشد تا ساختار اطمینان و آرامش جایگزین ساختار ارعاب گردد. (22) محیط روابط بین الملل محیط بین الملل متغیر مستقل دیگری در نظام بین الملل است. نظام بین الملل با محیط خود دارای تاثیر متقابل می باشد از این رو عطف توجه به محیطی که نظام بین الملل در درون آن واقع گردیده حائز اهمیت است. محیط از دیدگاه امام عالم هستی مرکب از طبیعت و ماورای طبیعت است وانسان در حال سیر از عالم طبیعت به عالم ماورای طبیعت است و عاقبت آن منوط به خدایی یا شیطانی بودن عمل انسان است. (23) قدرت و کنترل قدرت قدرت و کنترل قدرت از جمله متغیرهای وابسته نظام بین الملل به شمار می رود. قدرت در نظام بین الملل به معنای توانایی تاثیر بر رفتار دیگران است. (24) امام خمینی در رابطه با ضرورت دستیابی به قدرت و استفاده کاربردی آن در امر تصمیم گیری سیاسی می فرمایند: "ضعیف همیشه محکوم

است. ضعیف محکوم سه نیزه است. محکوم قلم هایی است که این قلم ها از سه نیزه بدتر است. محکوم این است که ابرقدرتها هرچه دلشان می خواهد بگویند وهرکاری می خواهند سر این ضعفا، این ممالک ضعیف بیاورند و آنها هم صحه بگذارند. " (25) قدرت بازیگران نظام بین الملل از سه منبع طبیعی، انسانی و ماورای طبیعی سرچشمه می گیرد. تاکید امام بر سه منبع اصلی نظام بین المللی نمایانگر بینش فکری عمیق و جامع ایشان نسبت به منابع اصلی قدرت می باشد. از دیدگاه امام صحراها، دریاها و کشورهای بسیار وسیع (26) ، ذخایر زیرزمینی فراوان مانند اورانیم، مس (27) ، نفت (28) ، موقعیت سوق الجیشی، خودکفایی اقتصادی (29) ، بنیه قوی دفاعی (30) و. . . بیانگر منابع طبیعی قدرت کشورها می باشند. از دیدگاه امام اتکاء به نفس، روحیه قوی، استقلال روحی، فرهنگ مستقل، کار و کوشش، خودیابی و یافتن خویشتن، مهارت و نیروی انسانی ماهر و. . . از جمله منابع انسانی هستند. منابع ماوراء طبیعی نیز عبارتند از ایام الله که روز قدرت نمایی خداست تائیدات غیبی الهی و انجام امور خارق العاده، پیروزی به واسطه رعب الهی، رحمت خدا و وجود چنین منابع قدرتی در وجود امام خمینی باعث گردید تا در تصمیم گیریهای سیاسی مهم این گونه با قاطعیت عمل نماید. "من به تمام دنیا

با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما باشند ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست، یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است، می رسیم. و همانگونه که در تنهایی و غربت بدون کمک و رضایت احدی از کشورها و سازمانها و تشکیلات جهانی انقلاب را به پیروزی رسانیدیم و همانگونه که در جنگ نیز مظلومانه تر از انقلاب جنگیدیم و بدون کمک حتی یک کشور خارجی، متجاوزان را شکست دادیم. ما به یاری خدا، باقیمانده راه پر نشسیب و فراز را با اتکای به خدا تنها خواهیم پیمود و به وظیفه خویش عمل خواهیم کرد. (31) در مقام بین المللی برای تعدیل این منابع از حالت بالقوه به حال بالفعل استفاده از دو دسته ابزار ضرورت دارد. الف) مادی ب) معنوی (32) امام در تصمیم گیریهای خود در نظام بین الملل به این عوامل تاکید دارند. امام خمینی با بیاناتی چون "تجهیزات دنیایی و دینی" (33) ، ابزار و ساز و ، سلاحهای مدرن نظامی و خشم انقلابی و مقدس ملتها (35) و. . . ابزارهای اعمال قدرت را مورد تاکید قرار می دهند. از دیدگاه ایشان این ابزارهای مادی و معنوی در عرصه های گوناگون سیاست، اقتصاد و فرهنگ

در راستای اهداف بازیگران بین المللی به کار رفته می شود. این ابزارها در عرصه های مورد نظر با شیوه های گوناگون به کار می رود و از خشونت تا همکاری قابل تصور است که ترور اشخاص و شخصیتها، تجاوز و دفاع، برائت و تبلیغات نشانگر این شیوه هاست. یکی از مبانی عمده تصمیم گیری امام در عرصه های اعمال قدرت دستیابی به حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور بود. امام می گوید: "باید ایرانی بسازیم که بتواند بدون اتکاء به آمریکا و شوروی و انگلستان، این جهانخواران بین المللی، استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی خویش را به دست گیرد و روی پای خود بایستد و هویت اصیل خویش را به جهان عرضه کند. " (36) شیوه های اعمال قدرت از طریق مانور نظامی و سیاسی (37) ، مداخله (38) ، مبارزه، شرارت و بهانه جوییهای تجاوزگرانه (39) ، فتنه و جاسوسی (40) ، تبلیغ (41) ، تبیین (42) ، ارشاد (43) و. . . بیانگر شیوه های به کارگیری قدرت می باشد. از سخنان امام خمینی نتیجه گیری خواهد شد که برای ایجاد ساختار توحیدی انسانی و ایجاد تعادل و ثبات در روابط بین الملل باید به عناصر قدرت توجه کرد بازیگرانی که از منابع قدرت خویش غافل هستند، باید در فعلیت بخشیدن به عوامل و عناصر قدرت خویش بکوشند و در این راستا وحدت مستضعفین

و جهان اسلام را سرلوحه کار خود قرار دهند. تحول، تغییر، تعادل و ثبات در روابط بین الملل وجود دگرگونیهای کمی و کیفی در روابط بین الملل، نشانگر متغیرهای وابسته دیگری در نظام بین الملل است که شامل تعادل و عدم تعادل، ثبات و بی ثباتی ، تحول و تغییر می گردد. تعادل در نظام بین الملل به معنای قرار گرفتن همه متغیرهای مستقل و وابسته در جای خود است. حال اگر تمام اجزای روابط بین الملل دارای چنین توازن و قرارگرفتن در جای مناسب خود باشند نظام بین الملل در حال تعادل است و در غیر این صورت دچار عدم تعادل خواهد گشت. امام خمینی روابط بین الملل را در حالت تعادل دانسته و حفظ آن حالت و بالاتر از آن تقویت و تحکیم آن را ضروری می دانند. "ما امیدواریم که تعادل دنیا به خطر نیفتد. برای این که ما به هیچ طرفی از طرف شرق و غرب تمایلی نداریم و ما با همه روابط علی السویه داریم و با همه رفتار عادلانه داریم". (44) ثبات و بی ثباتی ثبات در نظام بین الملل به معنای آرامش، صلح و روابط مسالمت آمیز

بازیگران می باشد و ناآرامی جنگ و روابط خصمانه آنان به مزله بی ثباتی در روابط بین الملل خواهد بود. در منظر امام ثبات و آرامش نظام بین الملل، از آنجا که نظامی انسانی است باید آرامش انسانی باشد نه مانند آرامش یک حیوان در مقابل یک انسان. (45) از جمله عوامل بی ثباتی در نظام بین الملل که باعث نا آرامی روابط بین الملل در زمان حاضر است. حضور آشکار نظامی قدرتها و ابرقدرتها در مناطق حساس جهان است. امروزه اگر قدرتهای استکباری در مناطقی چون افغانستان و. . . نبودند، آرامش و ثبات برقرار بود. لذا برای ایجاد آرامش انسانی در نظام بین الملل باید از طریق نابودی بحران زا و جنگ افروز کوشید، تا یک نظام بین الملل با ثبات بوجود آید. تحول و تغییر تحول و تغییر از متغیرهای وابسته نظام بین الملل محسوب می شود. تحول به معنای دگرگونی کیفی و ماهوی و تغییر به معنای دگرگونی کمی و صوری. در روابط بین الملل تحول و تغییر در نظام بین الملل در دو جهت بوده است. الف) انحطاط و توحش ب) اعتلا و تمدن. از دیدگاه بی تفاوتی و غفلت، خواب مرگبار، خوف و هراس، غربزدگی و شرق زدگی و بن بست ایدئولوژیک، نشانگر تحول منفی در روابط بین الملل است. آتش ملتها و دولتها، بیداری، خواستن و توانستن، آگاهی، اراده و امید

نشان دهنده تحول مثبت در بازیگران نظام بین الملل و در نهایت روابط بین الملل فرهنگ استعماری، عدم استقلال فکری، عدم پرورش صحیح، عدم رشد سیاسی، خودخواهی، به زندان کشیدن جناحهای آزادیخواه و استقلال طلب، فرنگی م آبی و خودباختگی، نوکری اجانب . . . نشانه انحطاط و توحش است و آزادیخواهی، استقلال، وظیفه شناسی، کمالات انسانی و نفسانی، عظمت روح، رشد در همه ابعاد مادی و معنوی انسانی، نشانه ترقی، اعتلا، تمدن و پیشرفت بازیگران در روابط بین الملل است. نتیجه اینکه در این مقاله در دو مرحله شخصیت حضرت امام در عرصه سیاست و تصمیم گیری معرفی گردید. در مرحله اول مبانی تصمیم گیری سیاسی، خصوصیات و ویژگیهای منحصر به فرد، و در مرحله دوم برداشتهای سیاسی حضرت امام در عرصه بین الملل. با توجه به دگرگونیهای کمی و کیفی در حال پیشرفت، مشخص شد که توان بالای تصمیم گیری امام در یک دوره زمانی خاص در نظام بین الملل، آنچنان تاثیر گذار و جهان شمول بود که باعث تغییرات بنیادی در سرنوشت ملتها و دولتهای معاصر گردید و تبعات سیاسی - اجتماعی بسیاری را در سطح جهان به دنبال داشت و همچنین نشان داد که تداوم و توسعه ملتها در گرو تصمیم و تلاش و اراده انسانهاست. امام برداشتهای نوینی را در عرصه تصمیم گیری وارد نمود به طوری که مقام

معظم رهبری عصر حاضر را عصر اندیشه های پر ثمر امام خمینی برای ملتهای خواهان استقلال و آزادی معرفی نموده و فرمودند. (46) "این عصر را باید عصر امام خمینی نامید و ویژگی آن عبارت است از بیداری و جرات و اعتماد به نفس ملتها در برابر زورگویی ابرقدرتها و شکستن بتهای قدرت ظالمانه و بالندگی نهال قدرت واقعی انسانها و سربرآوردن ارزشهای معنوی و الهی".

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور، ج18، 16/9/62، ص2 1705. صحیفه نور، ج12، 3 14/3/59. صحیفه نور، ج14، 29/10/59، ص4 1. صحیفه نور، ج5، 7/12/57، ص5 114. صحیفه نور، ج5، 7/2/57، ص6 118. تئودر الکساندر کلمبین، نظریات مختلف در روابط بین المللی، ترجمه برزگر، (تهران: انتشارات نوید 7 )1365. عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و روابط بین الملل، رهیافت تصمیم گیری، ص49، 8 43. صحیفه نور، ج10، ص9 178. صحیفه نور، ج5، ص10 262. صحیفه نور، ج17، ص11 191. صحیفه نور، ج18، ص12 175-176. صحیفه نور، ج18، ص13 125. صحیفه نور، ج10، ص14 192. صحیفه نور، ج11، ص15 285. صحیفه نور، ج2، ص16 151. صحیفه نور، ج18، ص17 15. صحیفه نور، ج7، ص18 242. صحیفه نور، ج17، ص19 247. صحیفه نور، ج18، ص20 232. صحیفه نور، ج10، ص21 110. صحیفه نور، ج20، ص22 222. صحیفه نور، ج1، ص23 162. صحیفه نور،

ج5، ص24 62. ژ. و. لاپیر، قدرت سیاسی، ترجمه دکتر بزرگ نادرزاده، (تهران: نشر زبان، 15 )1362. صحیفه نور، ج11 تا ص26 30. صحیفه نور، ج13، ص27 126. صحیفه نور، ج6، ص28 32. صحیفه نور، ج10، ص29 213. صحیفه نور، ج10، ص30 105. صحیفه نور، ج20، ص31 240. صحیفه نور، ج20، ص32 118. علی اصغر کاظمی، نقش قدرت در جامعه و روابط بین الملل. (تهران: نشر قوس، 1369، چاپ اول) . 33. صحیفه نور، ج1، ص34 238. صحیفه نور، ج19، ص35 97. صحیفه نور، ج17، ص36 127. صحیفه نور، ج8، ص37 91. صحیفه نور، ج10، ص38 240. صحیفه نور، ج3، ص39 25. صحیفه نور، ج3، ص40 240. صحیفه نور، ج3، ص41 231. صحیفه نور، ج18، ص42 243. صحیفه نور، ج18، ص43 236. صحیفه نور، ج14، ص45 193. صحیفه نور، ج19، ص46 159. پیام مقام معظم رهبری به مناسبت سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی محمدرحیم عیوضی

روحانیان در هرم مدیریت نظام

4 چکیده: نسلی که امروز با آن روبروییم و با آن سروکار داریم و نیز آنان که پس از این می آیند و پا به عرصه می گذارند, از رخدادهای آغاز انقلاب و آنچه بر این پدیده شگفت قرن گذشته, بی خبرند و آنچه را نسل انقلاب دریافته و جانش با آن در آمیخته, احساس نکرده است; از این روی روشن گری و آشنا کردن این نسل به آنچه بر این انقلاب گذشته است و نیز توجه دادن آنان به فلسفه تصمیمها, آهنگها, عزمها و برخوردهای امام خمینی و ترسیم سیره عملی آن بزرگوار در مسائل اصلی نظام, وظیفه ای است ملی و دینی. شاید از پرسشهای مهم نسل جدید و بی خبران از مسیر جریانها, این باشد: پافشاری امام بر حضور روحانیان در اداره نظام اسلامی بر چه اساس و تراز و معیاری استوار بوده است. آیا چون امام, خود از روحانیان به شمار می رفت و در مسلک عالمان دین بود, چنین تصوری داشت؟ یا آن که آگاهی دینی امام او را به این جا کشانده بود؟ و یا فراز و نشیبهای تاریخ آموخته بود که باید عالمان دین و نخبگان حوزوی در مدیریت نظام نقش داشته باشند؟ و.... امامی که از یک سو هم

سیاست شناس بود و هم سیاسیون را آزموده بود; و از سوی دیگر, در دریای معارف اسلامی غرق بود در جای جای سخنانش به این پرسش پاسخ داده که در این نوشتار به آنها اشاره می کنیم: از سپیده دم پیروزی و شاید اندکی پیش از آن, این پرسش مطرح شد و در پاره ای ذهنها نقش بست: (جایگاه روحانیان و حوزه ها پس از پیروزی کجاست؟) در این که عالمان زمان شناس و روحانیان آگاه و انقلابی, توانسته بودند در پرتو رهبری امام, به خوبی و به شایستگی مردم را در نهضت بسیج و سازماندهی کنند و آنان را به صحنه آورند و آنان را علیه تباهیها بشورانند. و پی و بنیان استبداد و استعمار را به لرزه درآورند و فرو ریزند و حکومت ستمشاهی را براندازند, گمانی وجود نداشت. همگان این حقیقت را دریافته و پذیرفته بودند.1 آنچه کم و بیش, ذهنها را به خود مشغول می داشت, این بود: آیا عالمان دین و روحانیان آگاه, در ادامه نهضت, در جایگاه پند و اندرز دهی و ارشاد گری قرار خواهند گرفت و از راه منبر و محراب با مردم رو به رو خواهند شد, یا آن که به میدان مدیریت قدم خواهند گذارد و با به دست گرفتن

زمینه های خدمت و مدیریت, به گونه مستقیم, ژرف و همه سویه, در امور جاری کشور به نقش آفرینی خواهند پرداخت. به دیگر سخن, این پرسش وجود داشت: روحانیان در حاشیه قدرت خواهند زیست و تنها به نظارت, آن هم نظارت اخلاقی و نه قانونی می پردازند, یا آن که به متن کار و تلاش سیاسی و اجتماعی, گام می نهند و عهده دار پستها و مقامهایی می گردند؟ در این زمینه, دو دیدگاه جدای از هم و ناهمگون, وجود داشت که به آنها اشاره می کنیم: شماری بر این باور بودند: روحانیت در حریم حکومت قدم نگذارد و خود را به کارهای اداری و اجرایی گرفتار نسازد, همان گونه که حوزه های تشیع از دیرباز خود را از حکومتها, از هر نوع آن, جدا کرده و تنها به نظارت اخلاقی و خیرخواهی می پرداختند, درحکومت اسلامی نیز, کاری به مسائل سیاسی و اجتماعی نداشته باشند و دورادور, امر به معروف و نهی از منکر کنند, آن هم به گونه ای که دخالت در امور پیش نیاید. کسانی که از این دیدگاه جانبداری می کردند و می کنند, به چند دسته تقسیم می شوند و هر دسته ای مبنا و انگیزه ای برگزیده اند که درنوشتاری دیگر, از این مقوله

به شرح سخن گفته ایم2 و در این جا, به اشارتی بسنده می کنیم: جدایی دین از سیاست: در باور شماری از آنان, از اساس بین دین و سیاست ناسازگاری وجود دارد. نباید مسائل دینی را با مسائل سیاسی و اجتماعی در هم آمیخت و آن دو را یکی دانست; زیرا سیاست (به نظر این گروه) همراه است با خدعه و نیرنگ , دروغ و دغل و... و این مقوله ها با جوهر دین و دیانت سازگاری ندارند.3 به نظر صاحبان این تفکر, قلمرو دین و شریعت مسائل فردی و پیوند بندگی بین آفریده و آفریدگار است. آنچه در پیوند و پیوسته به اداره زندگی مادی انسان و رخدادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است, از ساحت دین به دور است. بر این اساس, تلاش در جهت سیاسی کردن دین و دینی نمودن سیاست, تلاشی است بی ثمر و ناکام. این باور که ریشه در تفکر (سکولاریسم) دارد, هرگونه دخالت دین در امور اجتماعی را با جوهره دین ناسازگار می شمرد و از مدافعان و پاسداران دینی, مانند حوزه ها و فقیهان و عالمان نیز می خواهد که قدم در این مقوله نگذارند, چون در حوزه کاری و مسوولیت آنان نیست. این دیدگاه, برخاسته از برداشت نادرست از آموزه های

دینی و اسلامی است. دینی که سیاست جزء ماهیت و ارکان اصلی آن به شمار می رود و رهبران آن به عنوان: (ساسه العباد)4 معرفی شده اند و بسیاری از دستورهای آن بدون نظام سیاسی و حکومتی و نیروی اجرایی, درخور پیاده شدن نیستند, چگونه با سیاست ناسازگار است؟ خداوند در آیینها و برنامه هایی که برای بشر فرو فرستاده, بویژه در آخرین آیین که محمد(ص) برای بشر به ارمغان آورده, در کنار تربیت و ساختن فرد و همراه آن, به ساختن و پرداختن جامعه نیز اهمیت فراوان داده و قرآن پیامبران الهی را از پیشتازان استقرار عدالت اجتماعی در جامعه بشری می داند و به ابزار و وسائل اجرای عدالت در گستره اجتماع مانند: قانون, میزان و آهن دلالت آشکار دارد.5 به گفته امام خمینی: (هدف بعثتها, به طور کلی, این است که: مردمان بر اساس روابط اجتماعی عادلانه نظم و ترتیب پیدا کرده, قد آدمیت را راست گردانند و این با تشکیل حکومت و اجرای احکام, امکان پذیر است.)6 سیاست, به معنای سامان دادن امور زندگی در جهت خیر و صلاح انسانها, از پایه های اساسی دعوت پیامبران الهی بوده است. چدایی افکندن بین دیانت و سیاست و نیز پرهیز دادن فقاهت از سیاست, از سیاستهای استعماری است:

(این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند, استعمارگران گفته و شایع کرده اند, این را بی دینها می گویند: مگر زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده ای روحانی بودند و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟)7 عالمان راستین, با حضور در انقلاب اسلامی و شرکت گسترده و همه سویه در نظام سیاسی اسلام, بر این تز استعماری خط بطلان کشیدند و در عمل نشان دادند از این که او را (آخوند سیاسی)8 بخوانند, به تعبیر امام نه تنها هراس و نگرانی ندارند که آن را از افتخارات حوزه و مکتب تشیع می شمارند. امام, در پاسخ کسانی که بین فقاهت و سیاست و دین و مسائل اجتماعی گونه ای ناسازگاری می بینند و محدوده کار فقها و عالمان دینی را تنها در استنباط و استخراج احکام شرعی و اعلام آن به مردم می دانند, می گوید: (منافات ندارد که فقیه باشد, دخالت در امور مسلمیین هم بکند.)9 اگر کسی اندک آشنایی با معارف قرآنی داشته باشد, می فهمد که نسبت مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام به مسائل عبادی و فردی بسیار بیش ترو گسترده است.10 نوشته های فقهی نیز, به جزچند کتاب,

بیش تر درباره مسائل و احکام و آداب اجتماعی و دادو ستدها و مانند آن است. شرف و پاکی عالمان دین:شماری بر این عقیده اند:چون ابزار کار و سرمایه و سلاح عالمان دین, مردم هستند و با این پشتوانه است که می توانند, به رسالت خویش عمل کنند, بنابراین, شایسته است که روحانیان از کارهای اجرایی و حضور در میدانهای اداری بپرهیزند, تا زمینه های اثر گذاری, پیامها و سخنان آنان, همچنان پایدار و ماندگار باشد. پیوند ژرف عالمان دین با مردم, ایجاب می کند که عالم دین همواره در دید و داوری مردم, بزرگ,باشرف,پاک و با شوکت بماند و اگر این پایگاه سست شود و یا از دست برود, فلسفه وجودی حوزه ها و روحانیت نیز نمود عینی و عملی نخواهد داشت. دخالت در امور و پذیرفتن مدیریت از سوی عالمان دین, گرچه به انگیزه خدمت و سودرسانی به مردم هم باشد, گاهی به مسائلی کشیده می شود که راه جرات و جسارت مردم نسبت به اهل علم را می گشاید و با این گونه رخدادها و رویدادها, حریم حرمت حوزه و روحانیت شکسته می شود و به همان اندازه و میزان اثر گذاری آنان در نفسها فروکش می کند. پس چه بهتر که روحانیان و عالمان از این

گونه امور بر کنار باشند.11 صاحبان این اندیشه, بر خلاف دسته اول, پیوند دین و سیاست را پذیرفته اند, لکن بر این باور ند: بازوهای اجرایی و مدیران و دست اندرکاران مسائل سیاسی و اجتماعی در نظام اسلامی, عالمان دین و روحانیان نباشند, تا پیشینه درخشان حوزه و روحانیت, که نگهدار و نگهبان شریعت است, بر اثر ناخرسندی مردمان از کارها و کار کردها مخدوش نگردد. اینان, پیشنهاد می کنند: روحانیان در نظام اسلامی, ناظر بر امور باشند, نه مدیر و مجری. مقصود از زیر نظر داشتن کارها,زیر نظر داشتن اخلاقی است, یا قانونی؟ پاسخ:اگر نظاره گری قانونی و نهادینه شده در قانون اساسی مقصود است که این بدون دخالت و مدیریت عملی, در خور اجرا و پیاده شدن نیست. چگونه می شود (ولی فقیه) و ولایت آنرا پذیرفت; اما از او خواست که از اختیار های قانونی خود, استفاده نکند؟ اگر مقصود از نظاره گری عالمان دین بر امور, نظارگی اخلاقی است که این گونه نظاره گری, بدون دخالت در مدیریت کشور امکان پذیر است, اما کاری از پیش نمی برد.در طول تاریخ, در کنار حکومتهای ستم, عالمان خیرخواه و نظاره گر بوده اند که گاه با سخن و گاه با قلم, خیرخواهیهای کرده و راه نموده و از

بی راهه و کژراهه و باتلاقها و سیاهیها و درشتیها و خشونتها پرهیز داده اند; اما ره به جایی نبرده اند و نتوانسته اند, مردم را از رنج و بدبختی برهانند و احکام سیاسی اجتماعی اسلام را پیاده کنند و بگسترانند. افزون بر این, این که گفته می شود:وارد میدان سیاست و مدیریت شدن با بزرگی و شرف و پاکی اهل علم نمی سازد و (فلانی روحانی جلیل القدری است که اصلا به کار مردم کاری ندارد) سخنی است نادرست و ناسازگار با روح شریعت و دین و آیین محمد(ص) و سیره و روش و منش علوی(ع) : (این طور نیست که آدم خوب کسی باشد که در کناری نشسته باشد, تسبیحی دست بگیرد و در مسجد ذکر بگوید. اگر انسان خوب این گونه بود, حضرت رسول(ص) و حضرت امیر(ع) هم این کار را می کردند...بلکه بر عکس همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند.)12 پیامبر(ص) دارای سه منصب در عرض هم بود: ابلاغ, قضاوت و حکومت.13 با تاسیس (مدینه النبی) که خود در راس آن قرار داشت, توانست شکوه و عظمت اسلام را در تمام زمینه های :قضایی, سیاسی, اقتصادی, و اجتماعی به نمایش بگذارد.در عمل بین مسجد ومردم, نماز و نیازهای اقتصادی و ... پیوند ناگسستنی به

وجود آورد.همانها که در مسجد از ترس خدا اشک می ریختند و به خود می پیچیدند, از همان پایگاه, به سوی جبهه های نبرد با کفر و نفاق گسیل می شدند و هیچ گونه ناسازگاری هم بین آن دو نمی دیدند. امام علی(ع) نیز, که در اوج معرفت و عرفان و بندگی قرار داشت, به هنگامی که تکلیف امامت و رهبری امت بر دوش او آمد, از آن شانه خالی نکردو با شهامت و شجاعت, اعلام کرد: (در مدیریت و سیاست خلفای پیشین تجدید نظر می کنم, حقوق از دست رفته را به مظلومان بر می گردانم, آنهایی که بی جهت و بی دلیل از کار برکنار شده اند, باز می گردانم و کسانی که بی معیار بر کرسی و منصب مدیریت نشسته اند, کنار خواهم زد.)14 آیا این گونه دخالتها و مدیریتهای انقلابی و دگرگون ساز با پاکی و شرف و بزرگی آن امام همام, ناسازگاری داشت, یا آنها را عین عدالت و معنویت می شمرد؟ امام بزرگوار خطاب به کسانی که زیر پوشش پاکی و بزرگداشت وشرافت عالمان دین, با اصل حضور آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام, مخالفت می ورزیدند و می گویند: (ما میخواهیم احترام اینها محفوظ باشد. اگر اینها وارد سیاست بشوند, احترامشان از

بین می رود پیش مردم و ما میل داریم که احترامشان محفوظ باشد.)15 می گوید: (...این قداست, در زمان حضرت رسول نبوده؟ حضرت رسول قداستش محفوظ نمانده؟ حضرت امیر قداست نداشته؟ حضرت سیدالشهداء و امام حسن(ع) قداست نداشتند؟)16 امام علی(ع) با حضور در تمامی صحنه های: نظامی, سیاسی, اجتماعی و پذیرفتن مدیریت و مسئولیت رهبری امت, بر تمامی پندارهای موهوم کوته اندیشان و بسته ذهنان خط بطلان کشید و به روشنی می فرمود: (اگر بتوانم به وسیله این حکومت و مدیریت, حقی را زنده کنم و داد مظلومی را از ستمگری بستانم, بهترین ارزش و افتخار را به دست آورده ام.)17 البته که عدالت دشمن ساز است.دو نفر که به قاضی می روند, همواره یکی ناخرسند برمی گردد.نباید به خاطر این گونه ناخرسندیها, دست از کار کشید و مدیریت نظام اسلامی را رها کرد و ازآن فاصله گرفت. مردم, به شیفتگان خدمت عشق می ورزند و از تشنگان قدرت, بیزارند. گواه این سخن اظهار ارادتها و مهربانیها و دوستیها و مهرورزیهای مردم نسبت به شهدای خدمتگزار روحانی, مانند:شهید مطهری, بهشتی, باهنر, مفتح, مرحوم طالقانی و ...است.اگر مردم احساس کنند عالمان خدمتگزار, مورد بی مهری برخی از نابخردان و ورشکستگان سیاسی قرار گرفته اند, با جان و دل, به پشتیبانی از

آنان برمی خیزند. این گونه نیست که کار اجرایی و اداری عالم دینی, وی را از چشم مردم بیندازد و مردم او را بزرگ نشمارند و به او مهر نورزند, بلکه بر عکس, خدمت عالم دین به مردم, جایگاه وی را بالا می برد و او را در کانون توجه ها و مهرورزیها قرار می دهد و اگر همه عالمان دینی و روحانیان لباس خدمتگزاری بپوشند و در غم و درد مردم شرکت جویند و در صدد راه اندازی درست و قانونی و شرعی کارهای مردم باشند و در راه خدمت, سر از پا نشناسند, مهرورزی و دوستی مردم به روحانیت و حوزه ها و عالمان دین, نهادینه می شود. شماری دیگر از کسانی که به پرهیز روحانیان از کارهای اجرایی نظر دارند و این کارها را با جایگاه والا و مقدس روحانیت ناسازگار می بینند, توجیه دیگری دارند. اینان می گویند: کارهای اجرایی, همیشه موفقیت آمیز نیست و چه بسا در پاره ای از کارها کندکاری, کم کاری, بدکاری, و یا کاستی و کمبودهایی به وجود می آید که شماری از مردم را نا خرسند و خشمگین می سازد و یا در گرماگرم کارها, به کسی ستم می شود, آبروی فرد و یا افرادی زیر سوال می رود, شخصی

بی جهت از کار برکنار می شود و یا بر سر کار می آید و گرفتاریها و دشواریهای روزمره دیگری نیز ممکن است پیش آید و زندگی را بر بعضی از مردمان تنگ وتاریک سازد; از این روی,اگر روحانیان مستقیم در امور اداری و اجرایی, حضور داشته باشند, همه این انحرافها و ضعفها و دشواریها به آنان نسبت داده می شود و در نتیجه, زمینه هدایت و ارشادگری از آنها گرفته می شود و پایگاه تبلیغی و مردمی خود را به تدریج از دست می دهند و پیامدهای نا گوار دیگری نیز به دنبال آن رخ می نماید.بنابراین, صلاح و مصلحت حوزه و حوزویان نیست که در کارهای اجرایی دستی داشته باشند. در پاسخ به صاحبان این تز و اندیشه باید گفت: نخست آن که: بسیاری از نسبتها و بدگوییها, از روی کینه ورزی به اصل نظام اسلامی است و ارتباطی به روحانیت ندارند. آنانی که به گفته امام, از اسلام سیلی خورده اند, همیشه دست اندر کار شایعه و شکاکیند و در هر کوی و برزن و به هر مناسبت شروع به لجن پراکنی و جوآفرینی و شایعه پراکنی می کنند و به هیچ خط قرمزی هم پای بند نیستند.18 دو دیگر:مدیریت روحانیت به معنای این نیست که هیچ

گونه مشکلی در هیچ زمینه ای دیده نشود و هیچ گونه خلافی صورت نگیرد. کسی ادعا نکرده است, اگر روحانیت دست اندر کار امور مملکت گردد.یک روزه همه جا بهشت می شود و ایران مدینه فاضله و کشور بدون کمبود وکاستی خواهد شد و همگان از حقوق خود به گونه شایسته برخوردار خواهند شد. سه دیگر: بر فرض وجود دشواریها و ناکامیها بر سر راه اداره نظام, که بخشی از آنها طبیعی است و بخشی از سوی دشمنان و بخشی هم برخاسته از بی تجربگی و ناکارآمدی مدیران در بخشهای گوناگون و... این سخن نا درست است که برای نسبت ندادن پاره ای از انحرافها, کاستیها و کمبودها به روحانیت از آنان بخواهیم که از صحنه های مدیریت جامعه کنار بروند و در امور سیاسی و اجتماعی دخالت نکنند, تا دیگران جایگزین آنان شوند. این انتظار و چشم داشتی غیر منطقی است که بگوییم: در حکومت اسلامی و مدیریت روحانیت, نباید هیچ گونه خلاف و کاستی وجود داشته باشد وگرنه آبروی روحانیت به خطر می افتد; آیا در حکومت علی(ع) که پاک ترین و پرهیزگارترین و بامعنویت ترین و باایمانترین همه روزگاران به شمار می رود همه کارگزاران و دست اندرکاران حکومت وی, خالص,صالح, درست کردار بودند؟ آیا در بیت

المال خیانت نمی شد؟ آیا به مردم و حقوق آنان به خوبی رسیدگی می شد؟ بی گمان به گواهی تاریخ و سخنان آن حضرت در نهج البلاغه پاسخ منفی است.19لکن این دلیل بر آن نمی شود که آن حضرت نباید دخالت کند و کارها را به دیگران بسپارد. امام راحل در این زمینه می گوید: (آن مقدسی که خیال می کند کنار نشسته و دخالت در امور اسلامی نمی کند... به واسطه این مثلا یک اعوجاجی از یک نفر می بیند, یا از یک گروهی می بیند کنار برود, این برخلاف اسلام عمل می کند.این معانی در صدر اسلام هم بوده است در زمان ائمه ما هم بوده است... و لکن آنها کنار نمی رفتند...)20 نداشتن تجربه و تخصص: شماری از مخالفان حضور روحانیان در کادر مدیریت نظام اسلامی, نغمه دیگری ساز کردند و آن را در بوق وکرنا دمیدند: روحانیت در امور اجرایی و اداری سررشته ندارد.تجربه عملی و تخصص علمی و آشنایی با فنون و روشهای مدیریت از ابزار نخستین هر مدیر و مسوولی است و روحانیت در این زمینه آمادگیهای لازم را ندارند.درست است که روحانیان و حوزویان در رشته علوم اسلامی مهارت و تخصص ویژه دارند, لکن این تخصص در صحنه کارهای اجرایی کارآیی چندانی ندارد.

بنابراین, شایسته است که این گونه امور را به اهل تجربه و تخصص واگذارند و خود دورادور بر کار مدیران و مسوولان نظارت داسته باشند. آقای بازرگان این مطلب را به روشنی در جمع علما و در مدرسه فیضیه اظهار داشت: (علما خوب است نظارت داشته باشند و در اداره مملکت دخالت نکنند....علما تجربه شان کم است...ما که تجربه مان بیش تر است, بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم.)21 دولت موقت در این زمینه بسیار کوشید تا عالمان دین و آگاهان حوزه ها را به هر بهانه ای از مجاری امور دور سازد وهمه چیز را خود به دست بگیرد.تلاش این دولت و اعضای کژاندیش و کوتاه فکر آن, هنگامی به اوج خود رسید که در مجلس خبرگان قانون اساسی, ولایت فقیه به عنوان روح قانون و محور همه مدیریتها و فعالیتهای اساسی نظام مطرح شد. اینان در این حرکت نابخردانه خود, تا پیشنهاد انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی هم پیش رفتند. حساسیت بازرگان و یاران او, چه وابستگان به بیگانه و چه فریب خوردگان و چه کژاندیشان, آنگاه اوج گرفت که در عمل مدیریت و مدبریت شهید بهشتی و یاران باوفای امام را در اداره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی می دیدند و ترس آن را

داشتند که روحانیت با این روند, همه کارهای کلیدی را به دست گیرد و آنان را که شایستگی اداره دولت و ملت را نداشتند, از صحنه برانند. بازرگان, که همیشه مخالف حضور روحانیان آگاه در صحنه مدیریت کشور بود, به این بهانه که آنان تخصص ندارند, وقتی که در راس کار قرار گرفت و در اداره کشور در ماند و پی به ناتوانی خود برد, اعتراف کرد: (نه خود من یک سیاستمدار و دولتمرد و نخست وزیر حرفه ای بودم و نه پدران و اجداد من چنین سابقه ای داشتند و در نتیجه, یک سلسه اشتباهات و خطاهایی ازمن سرزد که هرگز پیش بینی آن را نمی کردم.)22 این مدعیان تجربه و تخصص, بهترین فرصت را از انقلاب گرفتند و نتوانستند کاری از پیش ببرند, نه تنها خدمت چشمگیری از آنان دیده نشد, بلکه خیانتهایی نیز آگاهانه و یا ناآگاهانه از آنان سر زد: 1. برهم زدن قرار داد و پیمان نظامی ایران با آمریکا, با این که آمریکا از ایران پول گرفته بود و سلاح ها و تجهیزات مدرن نظامی خریداری شده را تحویل نداده بود . 2.کم کردن از مدت خدمت سربازی و بخشودن دوره های گذشته, با نیاز شدید کشور به ارتش قوی. 3. برخورد قاطع نکردن

با تجزیه طلبان کردستان. 4. استفاده از افراد جاسوس و بدسابقه در هیات دولت و در استانداریها و مدیریتها. 5. میدان دادن به ساواکیها و طاغوتیها. و... این همه ننگ و نفرت در دولتی رخ داد که رئیس آن و اعضای آن, ادعای تخصص و تجربه کاری داشتند و دیگران را بی تخصص می خواندند. این پرمدعاها, هیچ گاه حاضر نشدند تخصص را تعریف کنند و به تقسیم بندی آن بپردازند و به روشنی بگویند در کدام بخش نباید روحانیت به خاطر بی تخصصی دستی داشته باشد, تا ببینیم در آن بخشها روحانیت ادعایی دارد یا ندارد؟ اگر مقصود از تخصص, سد و جاده و ساختمان و پل سازی است, یا راه اندازی و اداره صنایع سنگین, امور کشاورزی و دامی, دارویی و پزشکی و ... هیچ عاقل و انسان صاحب شعوری نگفته در این کارهای فنی, صنعتی و علمی از غیر متخصص استفاده شود و یا روحانی غیر متخصص, عهده دار این کارها شود و ساحت روحانیت بری از این نسبتهای نا بخردانه است. و اگر مقصود از تخصص, تخصص در قانونگذاری, قضا, آموزش و پرورش و... است, که به گفته امام, روحانیت در این زمینه از دیگران چیزی کم ندارد: (می گویند که روحانیون باید بروند سراغ کار

خودشان و ملت را بگذارند و سیاست را بگذارند برای ما, شما سیاست را پنجاه سال در دست داشتید و هیچ غلطی نکردید.شما کجا کار مثبتی توانستید انجام بدهید؟ هر کدامتان که ملی بودید یا فرض کنید متدین بودید, تا صدایتان در می آمد تو سرتان می زدند...شما را من می شناسم.)23 در دوران حکومت پهلوی این به اصطلاح دکترها و مهندس های با تجربه و برخودار از تخصص, چه دسته گلی به سر این ملت زده اند و چه خدمت چشمگیر و بنیادی انجام دادند که حال به مدیریت و سازندگی روحانیت اشکال می گیرند و همواره به آن خرده می گیرند و آن را بر نمی تابند. در دوران دولت موقت و حاکمیت لیبرالها, چه معجزه ای رخ داد که اکنون این گونه به حضور روحانیت در مدیریت نظام می تازند؟ شماری از پندار گرایان و دنیا گرایانی که با حضور عالمان برجسته دینی در صحنه و یا حضور روحانیان آگاه در مدیریتها و با حضور فقیه جامع الشرایط در راس امور, جایی برای خود نمی یابند, و یا روزنه ای برای خدمت به اربابان خود پیدا نمی کنند, بر آن شده اند جلوی خورشید کلام امام را بگیرند و فکر کرده اند با جامعه کران, لالان, و

کوران و لادگان طرف هستند هر چه بگویند و ببافند, کسی متوجه دغل بازیها و تحریفها و شگردهای کینه آلود آنان نخواهد شد.این بار در باب ولایت فقیه, به تحریف سخنان امام پرداخته اند و به انکار خورشید نشسته اند و گفته اند اصل دخالت روحانیان در مدیریت نظام, از مسائلی است که وارد بر انقلاب شده و پیش از انقلاب, چنین چیزی نه تصور داشته و نه هم مطرح بوده است.24 زهی خیال باطل! حضرت امام در این باب, چنان روشن, شفاف و بی آمیغ سخن گفته که هیچ کس, حتی بی انصاف ترین انسانها و کم خردترین و کم فهم ترین و لاده ترین آنها نمی تواند, آن فرازهای روشن سخنان امام که در باب ولایت فقیه و روحانیت است, نا دیده بگیرند. با این حال کسانی برای هدفهای ویژه سیاسی, دست به تحلیها و تفسیرهای ناشیانه و به دور از خرد زده اند و یکی از اینان می نویسد: (این رساله فقهی امام ولایت فقیه اولا, یک بحث فقهی است که کلیات را در بر دارد و وارد جزئیات نشده است, ثانیا, در سالهای نزدیک به پیروزی این رساله مورد بحث و نظر نبوده است. ثالثا, در پیش نویس قانون اساسی کم ترین اشاره ای به ولایت فقیه

نشده است.)25 در پاسخ این پرسش و یا تعبیر بهتر شبهه, چند نکته را باید در نظر داشت: 1. امام از نخستین روزهای شروع مبارزات اسلامی در آموزشهای خصوصی و عمومی خود و به سال 1346, به روشنی حوزویان را مورد خطاب قرار داده و می گفت: (شما هم می توانید مملکت را اداره کنید, مگر دیگران چطور بودند که شما نیستید.)26و درجای دیگر در همان تاریخ به شایستگی فقها برای اداره امور و نیز تخصص آنها در مسائل سیاسی و اجتماعی اشاره می کند و می نویسد: (آنچه مربوط به نظارت واداره عالیه کشور و بسط عدالت بین مردم و برقرای روابط عادلانه مردم باشد, همان است که فقیه تحصیل کرده است.)27 کژ اندیشان و شبهه آفرینان در نوشته های خود, این فراز از سخنان امام را آورده اند, ولی با این توجیه انحرافی که:(امام, کلی گویی کرده و به مسائل جزئی

نپرداخته) از کنار این سخن روشن و گویای امام گذشته اند. آیا سخن از (اداره), (عدالت) و (روابط عادلانه) کلی گوئی است.آیا به کار بردن چنین واژگانی در نوشته و سخنرانی, کلی سخن گفتن است و به مسائل جزئی نپرداختن؟ این آقایان که خود را متخصص وانمود می کنند, اگر بخواهند در همین مقوله سخن بگویند, از چه واژگانی استفاده می برند؟ با نگرش گذرا به برخی از مطالب این رساله فقهی (ولایت فقیه) که در حقیقت رساله سیاسی, اجتماعی است بر اساس ترازها, معیارها و مبانی فقهی در بردارنده طرح حکومت اسلامی, با روح ولایت فقیه است, در می یابیم که امام راحل از همان آغازین روزهای حرکت گسترده و بنیان برافکن خود, بر این باور بود:عالمان برجسته دین دانایی و توانایی اداره جامعه و حکومت دینی را داراند: (این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد, در عده بی شماری از فقهای عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند, می توانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند.)28 با وجود این سخن شفاف و روشن امام, آیا می توان به ایشان نسبت داد که پیش از انقلاب نظر ایشان این بوده: عالمان دین و روحانیان بزرگ و آگاه, نباید در اداره جامعه

نقشی داشته باشند. در طول سالیان درازی که در تبعیدگاه به سر می برد نیز, براین اندیشه ناب اسلامی و انقلابی و دینی استوار و پابرجا بود و پیامهای ایشان در این برهه هم, بر محور این مساله دور می زند که روحانیت باید باور کند که می تواند کاری بکند و از تبلیغات دشمنان در این زمینه نباید هراسی به دل راه بدهد و دست از آرمان ها و هدفهای بلند و متعال خود بردارد. در پاسخ به تلگرافهای و نامه های روحانیان می نگارد: (با توجه به وظایف سنگینی که ان شاءالله در آتیه به عهده شما خواهد بود و مصالح مسلمین به دست شما سپرده خواهد شد, از حالا خود را برای این سنگر عظیم مجهز و مهیا فرمایید...)31 2. درآستانه پیروزی انقلاب اسلامی, در پاریس در جمع خبرنگاران رسانه های جهانی, در پاسخ پرسش یکی از خبرنگاران که پرسیده بود: نقش روحانیت پس از تشکیل حکومت اسلامی چگونه خواهد بود؟آیا تمام کارهای کلیدی و اهرمهای قدرت را به دست خواهد گرفت؟ آیا از افراد متخصص و با تجربه سود خواهد جست؟ آیا به جز روحانیون و معممین, کسان دیگری هم کارها را عهده دار خواهند شد؟ بالاخره آیا روحانیت به دیگران مجال و میدان حکومت و

مدیریت خواهد داد, یا نه؟ در این برهه تاریخی امام, با تکیه به باورهای و دیدگاههای پیشین خود, پاسخی می دهد که مفهوم و پیام آن چنین است: روحانیت, هدفش از مبارزه, حکومت کردن نیست; یعنی در مبارزه قصد آن ندارد که خود به نام و نوایی برسد, بلکه می خواهد قانون اسلام و سیاست اسلامی را در جامعه آینده پیاده کند.البته طبیعی است که در برخی از امور دخالت مستقیم خواهد داشت و در برخی از امور هم به ارشاد و نظارت خواهد پرداخت. و یا به طور روشن می گوید: (ممکن است علما, هم به صورت عضو کامل و یا عضو ناظر در آن شرکت کنند.)30 یا: (روحانیان در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا می باشند.)31 روشن است که این سخنان ناسازگاری با آن دیدگاههای اصولی امام ندارد.امام در آن شرایط تاریخی به دنیا اعلام کرد: هدف روحانیت از نهضت و قیام, منافع شخصی و گروهی نیست.آنان برای رهایی ملت از زنجیر استعمار و استبداد, می کوشند, نه برای رسیدن به مکنت و مقام و حکومت و ریاست. به دیگر سخن, امام بر این باور بود: آن دسته از کارهایی که بدون حضور و مدیریت روحانیت سامان می یابد و اجتهاد و فقاهت شرط

احراز آنها نیست و تنها جنبه اجرایی و اداری دارند, لزومی ندارد که روحانیت آنها را به دست بگیرد, دیگران هم اگر صالح و شایسته باشند و کارشناس و کاردان, می توانند عهده دار آنها گردند واین برای عالمان دینی شان و مقامی نیست که در راس مدیریت اجرایی, مانند:ریاست جمهوری, وزارت و ... قرار گیرد. سخنان امام, در رابطه با نقش نظارتی و هدایتی روحانیت در حکومت اسلامی, مربوط به این گونه کارها و مدیریتهاست. امام بر این باور و عقیده باقی ماند و حتی پس از پیروزی هم اجازه دخالت در این گونه امور را نداد. لکن در عرصه عمل, معلوم شد, حضور نداشتن عالمان و روحانیان در این گونه امور, ممکن است به انقلاب و آرمانهای اسلامی آن ضربه های جبران ناپذیری وارد سازد و تجربه هم نشان داد که حضور و مدیریت روحانیت در این گونه امور, ضرورت دارد; از این روی امام اجازه کار و تلاش و نقش آفرینی و مدیریت آنان در دستگاه اجرایی دادند, با آن که کار در این دستگاه را (شانی برای علما)32 نمی شمردند: (پیش از انقلاب من چنان فکر می کردم وقتی انقلاب پیروز شد, افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند; لذا بارها گفتم روحانیون

می روند کارهای خودشان را انجام می دهند. بعد دیدم خیر, اکثر آنها افراد ناصالحی بودند.دیدم حرفی که زده ام درست نبوده است.)33 یا می گوید: (در مصاحبه هایی که کردم, چه با کسانی که از خارج آمدند, حتی در نجف و پاریس و چه در حرفهایی که خودم زدم, این کلمه را گفته ام که: روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسائل اجرایی است... لکن وقتی ما آمدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم اگر روحانیون را بگوییم بروید... این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می رود ... از این روی تن دادیم که رئیس جمهورمان از علما باشد.)34 3. افزون بر اینها, گیریم که امام, پیش از پیروزی انقلاب اسلامی, بر این نظر بوده: بایسته نیست عالمان دین و روحانیان در کار اجرایی نقشی داشته باشند. ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه عملی دید, مدیریت نداشتن عالمان دین و روحانیان در کشور, به مصلحت نظام نیست و ممکن است با دور شدن آنان از مسائل اجرایی و اداری, اساس و بنیاد حکومت اسلامی دچار آسیب و آفت گردد;از این روی از آن نظر پیشین خود برگشت و نظر دیگری برگزید. این رویه نیکو, در میان فقیهان شیعی, صاحب نظران و سیاستمداران خردمند وجود دارد که

هرگاه به نظری رسیدند که با نظر پیشین خود, ناسازگار یافتند, ولی با حق ودلیل و مصلحت سازگار دیدند, از نظر پیشین خود دست برمی دارند و نظر جدیدی را که با معیارها برابر دیده, می پذیرند و اعلام می دارند: (آنچه مهم است این که ما می خواهیم مطابق شرع اسلام مسائل را پیاده کنیم پس اگر قبلا اشتباه کرده باشیم, باید صریحا بگوییم اشتباه نموده ایم و عدول در بین فقها از فتوایی به فتوای دیگر, درست همین معنا را دارد.)35 از مجموع دیدگاههای امام, به دست می آید: ایشان از آغاز شایستگی و توانایی عالمان دینی را برای اداره امور سیاسی و اجتماعی, باور داشته و بارها پیش از پیروزی نیز آن را به زبان آورده, لکن پس از پیروزی و در آستانه آن برای پرهیز از نسبت ناروای قدرت طلبی و پاره ای نسبتهای ناروای دیگر به عالمان دین و روحانیان آگاه, دوست داشتند: فقها و روحانیان آگاه کارهای بنیادی مانند:رهبری و قضاوت را مستقیم در دست داشته باشند و از پستها و کارهای دیگری مانند ریاست جمهوری, وزارت و ... که از دیگران اگرصالح و متخصص باشند نیز ساخته است, بپرهیزند به همین جهت, در جمع خبرنگاران می گوید: (ممکن است علما به صورت عضو

کامل و یا عضو ناظر) در امور شرکت کنند. منظور از عضو کامل, همان کارهای ویژه حوزویان است و عضو ناظر, سایر اموری که به آن اشارت شد. از این روی, هیچ گونه ناسازگاری در سخنان و سیره امام, در این باره وجود ندارد. چرایی حضور؟ روشن شد که امام هم بر اصل حضور روحانیان در انقلاب و اداره نظام پای می فشرده و هم آن را ضروری و لازم می شمرده است این باور از محکمات اندیشه ایشان است که از روزهای نخستین شروع حرکت و خیزش اسلامی, تا واپسین روزهای زندگی از آن سخن گفت. در ادامه نوشتار, بر آنیم که چرایی این حضور را در چشم انداز اندیشه امام, بررسی کنیم, تا نسل جوان و آیندگان, با ژرف نگری و بصیرت بیش تر و بهتری به آن مقوله بنگرند و در پاسخ شبهه آفرینان, خناسان و فریب گران بتوانند از انقلاب و ارزشهای آن و نیز مدیران و مسولان روحانی آن دفاع کنند. پاسخ این پرسش در سخنان امام بسیار گسترده است که در این جا به چند محور از آن اشارت می کنیم: 1. ماهیت انقلاب اسلامی و خواست مردم: در انقلاب اسلامی, دین, باورهای دینی, تکلیف و وظیفه شرعی, نقش بنیادی دارند و رهبری امام

خمینی بر معنویت این قیام افزود و آن را به حرکتی مکتبی و ارزشی ژرف و همه سویه دگر کرد. این انقلاب در دورانی و در حاکمیتی روی داد که از یک سو به دین و شعائر دینی توجه نمی شد و با دین به گونه جدی و برنامه ریزی شده مبارزه می گردید و تلاش می شد از متن زندگی مردمان به کنار رانده شود; و از دیگر سوی, ستم, برتری دادنهای بی وجه, خوار کردن و به خواری انداختن مردم و پایمال کردن حقوق مردم و نادیده گرفتن جایگاه انسان مسلمان و... جامعه را فرا گرفته بود و قدرتهای خارجی, به ویژه آمریکا و صهیونیت جهانی در این سرزمین فرمانروایی و تاخت وتاز می کردند و منابع انسانی و زیر زمینی را به یغما می بردند. این همه و دهها ناهنجاری و زشتی و پلیدی دیگر سبب شد, مردم بپاخاستند تا ارزشهای دینی را در جامعه حاکم سازند و در پرتو آن به سامان یابی سالم زندگی و برگردندن کرامت و حیثیت انسانی و نیز پیاده شدن قسط و عدل قرآنی دست یازند. جانبداری همه سویه و پیروی آگاهانه مردم از امام خمینی و گسترش پیامها و رهنمودهای ایشان نیز, به این جهت بود که آنان امام را

تجسم عینی و عملی ارزشها می دیدند و سخن و سیرت او را همسو و همآهنگ با معیارهای قرآنی و اسلامی یافتند و در چهره با صلابت او, فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) و سیاست ناب علوی را جلوه گردیدند. امام خمینی, به عنوان عالم دینی, رهبری بزرگ ترین انقلاب معاصر را به عهده گرفت و با قدرتی شگرف و عظیم و قاطعیتی بی بدیل, قدرت دین را در زوایای گسترده به نمایش گذاشت. او کلیه مواضع, تاکتیکها و استراتژیهای انقلاب را از متن و جوهره دین استخراج کرد و مبانی دینی را در این سرزمین متجلی ساخت. این واقعیت از همان آغاز, سلطه گران جهانی را سخت در اندیشه فرو برد و آنان را وادار به تلاش برای به انزوا کشاندن دین و زدودن ارزشهای دینی, از صحنه زندگی مردم کرد. آنان که از نقش حساس و سرنوشت ساز و دگرگونی آفرین دین و عالمان دینی به هراس افتاده بودند, استقرار و استمرار و رشد جمهوری اسلامی را بر نمی تابیدند و بی تابانه جمهوری اسلامی را مورد تهاجم قرار دادند و شبان و روزان, بر طبل یورش می کوفتند. گرچه تهاجم فرهنگی در کلیت خود, هدفهای گوناگونی داشت که هر یک از آنها بخشی از سناریوی فرهنگی غرب را

نشان می داد; اما آنچه در جوهره تمامی این هدفها جاری بود و هست, ناسازگاری کینه آلود با دین و مذهب و حاکمیت ارزشهای دینی است. تجلی پرشکوه و جامع دین در عرصه حیات بشری, دشمنان نظام و انقلاب را علیه نظام ارزش گرا و انسان دوست, در یک صف قرارداد و کانون های قدرتهای جهانی را واداربه وا کنش. این بازتاب, آن گاه شدت بیش تری یافت که ولایت فقیه به عنوان رکن رکین نظام مطرح شد و بر آن اساس انقلاب تداوم یافت و نظام نهادینه گردید. انقلابی با این ویژگیها که یاد شد, به طور کامل از دین و معارف دینی الهام گرفته بود و طبیعی بود که کارشناسان دینی می بایست در کنار آن حاضر و ناظر باشند, تا قانونها و آیینها به درستی و شایستگی, برابر ترازها و معیارهای دینی, پیاده شود و پیش رود. به اعتراف دوست و دشمن, روحانیان, به عنوان کارشناسان دین, هنر بسیج و سازمان دهی نیروهای انسانی و جهت دادن به تواناییها و ساز و برگ مادی را در پدید آوردن انقلاب و دفاع از آن به خوبی عهده دار شد. از آغاز, مردم انقلاب را با روحانیت درآمیخته می دیدند و روحانیت جدای از انقلاب و انقلاب جدای از

روحانیت را تصور نمی کردند. از آن آن مقدسی که خیزش بزرگ و حماسی مردم, نظام یافت و در قالب جمهوری اسلامی ریخته شد, همگان می دانستند که (اسلامیت) نظام در گرو حضور و نظارت و مدیریت روحانیان و فقیهان آگاه, عادل, همه سونگر, جامع اندیش و عالی مقام است. از این روی, چون محتوای نظام (اسلامی) است و شکل و قالب آن (جمهوری) این دو اقتضا می کند که روحانیت برابر خواست مردم و براساس آشنایی با معارف دینی عهده دار مسوولیتها و مدیریتها گردد. امام بزرگوار براساس این برداشت از اسلام و انقلاب و خواست مردم, می گوید: (من دولت تعیین می کنم... من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم من به واسطه این که ملت مرا قبول دارند[ دولت تعیین می کنم].... دولتی که ما می گوییم, دولتی است, متکی به آراء ملت است, متکی به حکم خداست.)36 می نگرید که در این بخش از سخنان امام, هم به ماهیت انقلاب و مشروعیت آن که (متکی به حکم خداست) و هم به (آراء ملت) که پذیرش ژرف و خواست مردمی آن را نشان می دهد, به روشنی اشاره شده است. بدین سان, روشن می شود: سپردن کار به روحانیان آگاه و ژرف اندیش, در این

نظام چیزی نیست که از بیرون بر این کشور تحمیل شده باشد, بلکه ویژگی بافت و جوهره انقلاب; یعنی حکم خدا و اسلام و خواست مردم است که حضور روحانیت را در صحنه های سیاسی و اجتماعی و مدیریت, می طلبد. از آن جا که به گفته امام (میزان رای ملت)37 و مردم هم به قانون اساسی با محور بودن ولایت فقیه رای داده اند, نتیجه می گیریم: مردم در انقلاب اسلامی, مدیریت اهل علم و حوزویان را به گونه قانونمند پذیرفته و به آن صحه گذاشته اند. 2. آموزشهای دینی: پیش از این اشارت شد: انقلاب با الهام از معارف قرآن و فرهنگ ناب محمدی(ص) و علوی(ع) آغاز شد و استقرار پیدا کرد و استمرار آن نیز در گرو همین ویژگی است. از این زاویه اگر به قرآن و سخنان و سیره معصومان بنگریم می توانیم چرایی حضور روحانیت در اداره نظام اسلامی را بهتر درک کنیم و به شبهه آفرینان پاسخ منطقی و همراه دلیل ارائه دهیم. امام, با بهره گیری از قرآن و سنت, که مجموعه آموزشهای فردی و اجتماعی اسلام در آن دو گرد آمده است, به این نتیجه رسیده بود که عالمان آگاه و متعهد, شایسته ترین افراد موجود برای کارهای کلیدی نظام اسلامی به

شمار می روند و بر این ادعا دلیلهای فراوانی اقامه می کرد که در کتاب (ولایت فقیه)38 موجود است و ما به دو دلیل از آن دلیلها که آسان یاب تر و همگانی و فراگیر ترند, اشاره می کنیم: الف. سپردن امانتها به شایستگان: قرآن مجید در زمینه سپردن مسوولیتها و کارها به افراد کاردان و کارشناس و شایسته می فرماید: (ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل.)39 خدا به شما فرمان می دهد: امانتها را به صاحبانشان باز گردانید و چون در میان مردم, به داوری پرداختید, به عدل داوری کنید. امام خمینی, در تفسیر آیه می نویسد: (عده ای بر این عقیده اند که: منظور از (امانت) هرگونه امانت خلقی (مانند مال مردم) و خالقی (یعنی احکام شرعی) می باشد و مقصود از (رد امانت الهی) این است که: احکام اسلامی را آن گونه که هست اجرا کنند. گروه دیگری معتقدند که: مراد از (امانت) (امامت) است. در روایت هم آمده که مقصود از این آیه, ما (یعنی ائمه, علیهم السلام) هستیم.40 که خداوند تعالی به ولایت امر (رسول اکرم(ص) و ائمه(ع)) امر کرده ولایت و امامت را به اهلش رد کنند.)41 امام پس از این اشاره به این

نکته می پردازد که خطاب ادامه آیه: (اذا حکمتم...) به زمامداران و رهبران است و قضاوت تنها نیست; زیرا قاضی قضاوت می کند, نه حکومت گرچه از جهتی حاکم است, اما این حکومت از همه جهت نیست.42 بنابراین, مجموع آیه به قرینه ادامه آیه های بعدی, ظهور در مسائل حکومتی و مدیریتی دارد و منظور از (رد امانت به اهلش) آن است که کارهای اداری و اجرایی در حکومت دینی به دست شایستگان و وارستگان سپرده شود. روشن است که نمونه برجسته و کامل و جامع شایستگی, امامان معصوم(ع) هستند و در زمان حضور امام معصوم(ع) همه قلمرو کاری حکومت و نظام اسلامی در دست اوست, لکن در زمان غیبت این امانت; یعنی فهم و استنباط احکام دینی و اجرای حدود و قانونها و آیینهای آن در گستره جامعه به دست عالمان و فقیهان عالم و عادل سپرده شده است. بدین سان در می یابیم در اموری که جز فقیه کسانی دیگر در آن تخصص ندارند, به گونه واجب شرعی, فقیه عهده دار آن مسوولیت و مدیریت باید باشد و در امور دیگر نیز, اولویت از آن کسانی است که در نگهداری و پاسداری این امانت شایسته ترند. امام خمینی, با توجه به این رهنمود قرآنی است که بر حضور

و دخالت عالمان و روحانیان در امور قضایی و اجرایی و حتی سیاسی و اجتماعی اصرار دارد, و آنان را نمونه روشن (اهل) در این آیه شریفه می داند. (از مهمات امور مساله قضاوت است که سروکار آن با جان و مال و ناموس مردم است. وصیت این جانب به رهبر و شورای رهبری آن است که: در تعیین عالی ترین مقام قضایی که در عهده دارند, کوشش کنند که اشخاص متعهد سابقه دار و صاحب نظر در امور شرعی و اسلامی و در سیاست را نصب نمایند... و نگذارند این مقام به غیر اهلش سپرده شود و کسانی که اهل هستند از تصدی این امر سرباز نزنند و به اشخاص غیر اهل, میدان ندهند... و می دانند که تصدی قضا برای اهلش واجب کفایی است.)43 ب . اهتمام به امور مسلمانان: اهمیت دادن به امور مسلمانان و تلاش برای سروسامان دادن به زندگی اجتماعی مردم, بست و گشادکارها, گشودن گره ها و فراهم ساختن بستر خدمت به همگنان و همنوعان, وظیفه ای است همگانی که در معارف اسلامی به این مهم سفارش و تاکید بسیار شده است و مسلمانان به انجام این مهم فراخوانده شده اند: در مجموعه های روایی, بخش ویژه ای در اهمیت پرداختن به امور جامعه

اسلامی به چشم می خورد: تعاون, تعاضد, تراحم, همیاری و اهتمام به امور مسلمانان, نمونه هایی از فراخوانی مردم مسلمان به حرکتهای اجتماعی است: (من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم.)44 آن که شب را به صبح آورد و اهتمامی نسبت به امور مسلمانان نداشته باشد, مسلمان[ کامل] نیست. و در بیانی دیگر امام صادق(ع) می فرماید: (من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم.)45 آن که صدای انسانی به گوشش بخورد که از مسلمانان کمک می طلبد, و آن را پاسخ ندهد, مسلمان نیست. اهتمام به امور مسلمانان تنها شامل مسائل فردی و جزئی آنان نیست, بلکه هرگونه تلاش اجتماعی, سیاسی, فرهنگی و برآوردن نیازهای اقتصادی را در بر می گیرد. هر کس با توجه به موقعیت اجتماعی و جایگاه مردمی خود, باید به انجام امور زندگی برادر مسلمانش اهتمام ورزد و او را در دشواریها یار و مددکار گردد و در اندوه ها و غمها و دشواریها و گرفتاریها او را وانگذارد و در زندگی همواره در کنار دیگر مردمان قرار گیرد. عالمان دینی, از آن جهت که از مردم هستند و با مردم, به این امر سزاوارتر و شایسته ترند. عالمان دین, (حجت) خدا هستند بر مردم و (مجاری امور)46 به دست آنان سپرده شده

است; از این روی, باید همیشه درصحنه باشند و با حضور, تلاش, نقش آفرینی در زوایای گوناگون جامعه و مدیریت خود به این اصل مهم اسلامی و انسانی عمل کنند: (همه امور و تمام کارهای مسلمین, به آنان واگذار شده است. در امر حکومت, تمشیت امور مسلمین و اخذ و صرف فوائد عمومی و هر کس تخلف کند, خداوند بر او احتجاج خواهد کرد.)47 امام, با اشراف و آگاهی همه جانبه ای که بر معارف اسلامی داشت و مردم و نیازهای اساسی آنان را نیز به درستی می شناخت و اهل درد و درمان و طرح و برنامه بود, مقوله (اهتمام به امور مسلمانان) را بسیار خوب تفسیر کرده است: (ما باید اهتمام به امور مسلمانان داشته باشیم و اهتمام به امور مسلمین, تنها مساله گویی نیست. علاوه بر آنها, امور سیاسی و اجتماعی و سایر گرفتاریهای مسلمین است که هر کس به آنها اهتمام نکند,مسلمان نیست و شما باید بر تمام امور مسلمین نظارت داشته باشید و سعی کنید که مساجد ما به مساجد صدر اسلام برگردد و توجه داشته باشید که عزلت و کناره گیری در اسلام نیست.)48 برپایی نظام اسلامی و اداره شایسته آن و کمک به امور زندگی مردم, از نمونه های روشن و انکارناپذیر (اهتمام

به امور مسلمانان) به شمار می رود. بی گمان, این مهم در پرتو قدرت و تواناییهای اجرایی و به دست گرفتن زمام امور, بهتر انجام می پذیرد. اگر عالمان دین و روحانیان آگاه و شایسته, افتخار خدمتگزاری منت مردمان را در سرلوحه کار و مسوولیت خود دارند, باید وارد صحنه مدیریت شوند, تا بتواند در این زمینه به شایستگی ایفای مسوولیت و ادای وظیفه کنند. فقیهی دژ اسلام است که در عمل اسلام و قانونها و آیینهای سرافرازانه و عزت آفرین آن را پیاده کند و در برابر هجوم بیگانگان, قد برافرازد و از شرف و کرامت مسلمانان به دفاع برخیزد. این چنین فقیهی است که (حصن)49 و حصار اسلام نامیده شده و این لقب و عنوانی تشریفاتی نیست, بلکه جایگاه فقیه در نظام سیاسی و اجتماعی اسلام را نشان می دهد: (اگر فقیه کنج منزل بنشیند و در هیچ امری از امور دخالت نکند, نه قوانین اسلام را حفظ کند, نه احکام اسلام را نشر دهد نه دخالت در امور اجتماعی مسلمانان کند و نه اهتمام به امور مسلمین داشته باشد, به او حصن الاسلام گفته می شود؟ او حافظ اسلام است؟!)50 می بیند که امام (اهتمام به امور مسلمانان) را یکی از مبانی و پایه های حضور روحانیت

در صحنه عمل می شمارد و در گوناگون سخنرانیها و پیامها, سربسته و روشن از آن نام می برد. 2. فقه تئوری کامل: قدرت و توانایی فقیه, که پرتو جلوه ای از قدرت بی پایان و جاودانه دین در بیداری و هدایت توده های مردم بود, توانست پایه های نظام چند صدساله ستمشاهی را از اساس ویران سازد و به جای آن جمهوری اسلامی را بنیان نهد. همین قدرت و توانایی در مراحل پس از پیروزی به شایستگی کارآیی خود را نشان داد و در برابر تمامیت کفر و شرک و نفاق جلوه ای شگفت پیدا کرد و خشم و هراس جبهه متحد کفر و شرک را برانگیخت. امام امت به عنوان فقیهی دانا و هوشیار و استوار, تئوری نوینی در دنیا پی افکند و روشهای مدیریتی ویژه ای را در دنیا مطرح کرد که مانند ندارد, از آن جمله: مقوله (ولایت فقیه) و قلمرو گستره کاری مجتهد عادل در بست و گشادکارها, سروسامان دادن به زندگی سیاسی اقتصادی مردم ایشان با بهره گیری از منابع دینی, از یک سو تاسیس و تشکیل نظام و حکومت اسلامی را وظیفه و تکلیف فقیهان می شمرد: (وظیفه فقهاست که عقاید و احکام و نظامات اسلام را تبلیغ کنند و به مردم تعلیم

دهند, تا زمینه برای اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام در جامعه فراهم آید.)51 و از دیگر سو, بر این باور بود: (فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است)52 و از این دو چنین نتیجه می گیرد: (یک مجتهد, باید... علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شان مجتهد است, واقعا مدیر و مدبر باشد.)53 افزون بر اینها, در بینش امام, فقیهان آگاه می بایست طرح و روش مدیریتی را پی ریزی کنند که توان پیاده کردن احکام فقهی را دارا باشد; زیرا: (هدف اساسی این است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات, جواب داشته باشیم.)54 روشن است که انجام این کار سترگ و بنیادی و اساسی, بدون حضور در صحنه و در دست گرفتن پستهای اجتماعی, سیاسی, قضائی و... نشاید. فقیهی که می خواهد از دور دستی بر آتش داشته باشد و به نظارت بسنده کند و وارد میدان و عرصه کار نشود, نمی تواند در سازمان و ساماندهی, امور پیروزی به دست آورد: (روحانیت, تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد, نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه

کافی نیست.)55 بنابراین, بدون حضور درمیدانهای: سیاسی و اجتماعی و بدون دخالت در اداره امور حکومتی, نمی توان فقه شیعی را پیاده کرد و بر این اساس اگر زمینه اجرای احکام دینی و فقهی فراهم شد و عالمان دینی هم در خودتوان و شایستگی لازم را دیدند, نباید صحنه ها را خالی بگذارند که عذر آنان پذیرفته نخواهد بود: (اگر طلبه ای منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث, مسئولیت نپذیرد... در پیشگاه خداوند بزرگ یقینا مواخذه می شود و هرگز عذر او موجه نیست. ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم... هرگز فرصت و شرایط بهتر از این را نخواهیم داشت.)56 4. ارزیابی عملکردها: نمودار دیگری که با آن می توان بایستگی حضور روحانیان در مدیریت را ثابت کرد,عملکرد آنان در طول سالیان پس از پیروزی

است. اگر به دیده انصاف و از روی داد به قضیه بنگریم و پیش داوریها و بدبینیها و جناح گراییها را کنار نهیم, به روشنی می توانیم عملکرد روحانیان و دولتهایی را که به گونه ای عالمان و روحانیان آگاه در آن نقش مدیریتی و اجرایی داشته اند, با دیگر دولتها نیز با دولتهای پیش از انقلاب مورد ارزیابی قرار دهیم. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی, در این مرز و بوم, سالیان سال خاندان پهلوی با آن همه بوق و کرنا سروصدا, حاکم بودند, درحالی که گرفتاریها, و دغدغه ها, بازدارنده ها و درگیریهای خانمان براندازی مانند: جنگ هشت ساله و حصر اقتصادی و توطئه های داخلی را هم نداشتند. اگر بیلان کار دولتهای پس از پیروزی و مدیریتهایی را که بخش مهمی از آن بر دوش روحانیت راستین و فداکار بوده است, با دوران پنجاه ساله دوران پهلوی بسنجیم, به درستی داوری خواهیم کرد که تفاوت از زمین تا آسمان است: (... مقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملکرد دولت و جهاد سازندگی در روستاهای محروم از همه مواهب, حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه با طول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن... و با نظریه حصر اقتصادی و

توطئه های پی درپی آمریکا و وابستگان خارج و داخلش... و دهها مسائل دیگر.)57 نشان می دهد که در این مدت کوتاه, که در بخشی از کارهای اجرایی, عالمان و روحانیان رشته امور را در دست داشته و در هرم مدیریت قرار گرفته اند, بیش تر از تمام دوران پهلوی به مردم و جامعه خدمت شده است. اگر مساله را از زاویه مقایسه دولتهای به اصطلاح ملی و به گفته خودشان دولت متخصصان و اهل فن با مدیریت روحانیان نیز بسنجیم, باز به این نتیجه خواهیم رسید که (دو صد گفته, چون نیم کردار نیست) صاحبان ادعا و لاف و گزاف بسیارند; اما مردان عمل و سازندگی, راست کردار و راست گفتار و شیفته خدمت, اندک و انگشت شمار. عالمان بزرگ و روحانیان آگاه و دست اندرکار اجرا, در این دوران کوتاه از مدیریت, با توجه به گرفتاریها و دشواریها سیاسی و اقتصادی بسیار و ویران گریها و نابسامانی آفرینیهای دشمن, جنگ هشت ساله و پیش از آن اشوبهای گروهکها در جای جای میهن اسلامی, محاصره تمام عیار اقتصادی, بایکوت سیاسی و تبلیغات شبان و روزان رسانه های استکباری, شایعه پراکنیها, ترور و هتک چهره های خدمتگزار و... توانسته اند با اتکای به خداوند بزرگ, به دین, میهن و مردم,

چنین افتخارآمیز خدمت کنند و در جای جای میهن اسلامی نسیم دل انگیز انقلاب با شکوه اسلامی را بوزانند, نشانگر هوشیاری, توان مدیریتی, استواری, خستگی ناپذیری, شایستگی و تعالی اندیشه این جمع فداکار و ایثارگر و خدمتگزاراست که بر اهل داد و انصاف پوشیده نیست. امام به عنوان فقیهی مدیر و مدبر, نه تنها فقه و فقیهان را در اداره و مدیریت کارآ و توانا می دید, بلکه با تقوا, انصاف, هوشیاری و دقت نظر وزیرکی که داشت, به مقایسه مدیریتهای روحانیان و دیگران پرداخت و مدیریت عالمان و دینداران را از مدیریت دیگران, قوی تر و موفق تر و عزت آفرین تر و ارزش گراتر می دید. (من با یقین شهادت می دهم که اگر افرادی غیر از روحانیت جلودار حرکت انقلاب و تصمیمات بودند, امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر آمریکا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامی و انقلاب چیزی برایمان نمانده بود.)58 این گواهی انسانی است که عمری با عدالت و انصاف زیسته و پرورش یافته و جز خشنودی خدا و انجام وظیفه به هیچ چیز دیگر نیندیشیده است. شهادت و تایید او از مدیریت شایسته روحانیت و ستودن آن, برخاسته از وابستگی صنفی و گروهی نیست; زیرا افق فکر و

اندیشه امام و حوزه داوری و قضاوت او, بسی والاتر و بالاتر از آن بود که در دام این گونه مسائل گرفتار آید, بلکه قضاوت و شهادت او براساس واقع بینی و درک بالای سیاسی و اجتماعی او بود که هم به خوبی سیاست و زوایای آن را می شناخت و هم به درستی سیاسیون را آزموده بود.تجربه دولت موقت و حاکمیت لیبرالها و ملی گراها را پیش روی داشت و آن را دولتی ناموفق و ناکام خواند:(من شخصا مایل به روی کار آمدن آنان نبودم, ولی با صلاحدید و تایید دوستان قبول نمودم و الآن سخت معتقدم که آنان به چیزی کم تر از انحراف انقلاب از تمام اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند, در حالی که در کارهای دیگر نیز, جز حرف و ادعا هنری ندارند.)59 آن گاه که محک تجربه و آزمون به میان می آید و مرحله و هنگامه عمل, افراد به خوبی ماهیت خود را نشان می دهند, به فرموده مولا علی(ع):(فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.)60 در دگرگونی روزگار, گوهر مردان پدیدار می شود. امام, با تجربه ای که پیش روی داشت و مقایسه ای که انجام می داد, مدیریت فقیهان و عالمان دین را بر مدیریت پر ادعای دیگران برتری

می داد و آن را می ستود و بر این باور بود: توفیق عالمان آگاه و خدمتگزار, برخاسته از پشتوانه معنوی و مردمی آنان است که برای رسیدن به قدرت از ابزارهای ناروا و نامشروع بهره نگرفته و نمی گیرند. در منطق عالمان و حوزویان, هدف وسیله را توجیه نمی کند; از این روی, مدیریت عالمان دینی در نگاه مردم, گونه دیگری از تکلیف و وظیفه درآمیخته با بندگی و خشنودی پروردگار است:(در ترویج روحانیت و فقاهت, نه زور سرنیزه بوده است, نه سرمایه پول پرستان و ثروتمندان, بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده اند.)61 در داوری تاریخی امام, واقع بینی و عینیت گرایی دیده می شود نه ستایش ذهنی و خیالی. امام با نگاه و نگرش به عملکردهای دولت موقت و لیبرالها و کارنامه حوزه و روحانیان در طول انقلاب و نهضت اسلامی, به این نتیجه رسید: اهل حرف و ادعا و مردان هنر و صداقت و تعهد را باید از یکدیگر بازشناخت و نباید هر دو را به یک دیده نگریست. 5. تجربه تاریخی: امام دیده بان تیزهوش و تیزبینی بود که جلوتر از زمان می اندیشید. همواره گذشته راه چراغ راه آینده قرار می داد و براساس تجربه هایی

که در طول زندگی سیاسی خود آموخته و دیده بود, نهضت و انقلاب و نظام را پیش می برد و اداره می کرد. در زمینه موضوع این نوشتار نیز, تجربه های فراوان داشت و از تاریخ مشروطه همواره به عنوان درس عبرت یاد می کرد و از تکرار دوباره آن بیم داشت. یکی از مبانی آن بزرگوار در زمینه حضور و مدیریت روحانیان در نظام اسلامی, آن بود که: اگر این مدیریت از نظام گرفته شود و روحانیت مشغول و گرفتار کارهای حوزوی گردد و نسبت به سرنوشت نظام و اداره آن احساس مسوولیت نکند و از دخالت در امور بپرهیزد, دوباره همان داستان مشروطه تکرار خواهد شد و روشنفکران و ملی گرایان غیرمذهبی و سیاستمداران خود فروخته و وابسته, میدان دار خواهند شد و خواهد آمد بر سر مردم و مملکت مسلمان, آنچه که بر سر مشروطه آمد. بنابراین, باید فتنه را در نطفه نابود ساخت و جلو انحراف را از سرچشمه بست, تا دوباره دشمن در دیوار آهنین اراده ملت رخنه نکند و این نعمت بزرگ حکومت اسلامی را از آنان نگیرد:(همه دیدید و نسل آتیه خواهند شنید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب, روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند,

از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به غرب زدگان سپردند.)62 آن پیر روشن ضمیر, این تجربه تلخ را از زوایای گوناگون تحلیل و بررسی می کرد, ترفندهای روشنفکران وابسته و ورشکستگان وا زده سیاسی را می دید و می شنید و بانگ بر می داشت: هان ای حوزویان! غفلت و تغافل بس است, یاس به خود راه ندهید. تهمتها و شایعه ها در اراده پولادین شما خللی وارد نسازد, طوفانها شما را از پای در نیاورد, نوح گونه به ناخدایی کشتی انقلاب ادامه دهید و رهبری و اداره بندگان شایسته خدا را عهده دار شوید و دستهای پیدا و نهان را که در صدد شکستن این کشتی اند, شناسایی و از سر این ملت کوتاه کنید. (درجنبش مشروطیت, همین علما در راس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت... لکن دنباله اش گرفته نشد, مردم بی طرف بودند و روحانیون هم رفتند هر کس سراغ کار خودش. از آن طرف عمال قدرتهای خارجی و گویندگان و نویسندگان آنها کوشش کردند به این که روحانیون را

از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی که می توانند به قول آنها; یعنی فرهنگ رفته ها و غربزدها و شرق زدها و کردند آنچه را کردند.)63نکته ای که در این سخن امام, بیش تر باید مورد توجه قرار گیرد, شناخت و تاراندن موج آفرینان فتنه گر و زمینه سازان حیله گر است. برای پرهیز از تکرار تاریخ, باید هشدار امام را جدی گرفت, تا مبادا امواج تبلیغی و تخریبی گویندگان و نویسندگان مزدور و وابسته, به عقب نشینی عالمان آگاه و پرهیزکار بینجامد.روشن است که استکبار جهانی و ایادی پنهان فرهنگی و سیاسی او, بی کار نمی نشینند آنان با استخدام و به کارگیری قلم بمزدها تلاش می ورزند تا همواره فضای مسموم و تنش زایی را فراهم سازند, تا بتوانند آبها را گل آلود کنند و از آن ماهی بگیرند. امام ما را به رشد سیاسی فرا می خواند و در برابر حزبها و جناحهایی که قارچ گونه از گوشه و کنار سر بر می آورند و آرمانها و اهداف و ارزشهای دینی را نشانه می گیرند, بسیج می کند که اگر احساس کردیم: (آن ریشه های پوسیده باز به هم پیوند بکنند و اسباب زحمت بشوند.)64 آن را بخشکانیم و نگذاریم

فلان آقا: (در منزلش, با الفاظش یا قلمش یا مقاله اش, مطالبی بگوید که بر خلاف مسیر ملت است.)65 و هشدار دیگر این که: (نباید گروه گروه بشویم که در ظرف چند ماه دویست گروه با اسماء مختلف و یا حرفهای مختلف.(66)همان مسائلی که در صدر مشروطیت برای شکستن آن قدرتهایی که آن وقت مجتمع شده بودند... دوباره مشغول شدند... و هر چه می خواهند به دولت حمله کنند به ملت حمله کنند, هر چه می خواهند به مجلس خبرگان حمله بکنند.)67 در مشروطیت, قلمهای مسموم و زهرآگین و کینه آلود به کار افتادند و واقعیتها را واژگون جلوه دادند و مردم و بویژه جوانان را به کژ راهه کشاندند و در نتیجه, شایستگان دلسرد و ناامید شدند و ورشکستگان و غرب زدگان میدان دار.(مثل زمان مشروطیت نشود که آنها که اهل کار بودند مایوس بشوند و کنار بروند... و عده ای که با اسلام سروکار دارند, به نام اسلام و پیروی از آداب اسلامی روی کار بیایند.)68گزیده سخن: در چشم انداز اندیشه والای امام, تجربه, حکم می کند: عالمان بیدار و آگاه با مطالعه در نهضت مشروطیت, خود را از صحنه های اجرایی و اداری کنار نکشند و نگذارند دوباره این غفلت تکرار شود و این اقتدار اسلامی به سستی

گراید و مکتب در غربت و اسارت نامردمان قرارگیرد. از آن چه بدان اشارت کردیم روشن شد: 1. به نظر امام, حضور روحانیان در هرم مدیریت نظام اسلامی ضرورت دارد, تا بدان جا که اگر شخصی از روحانیان و عالمان دین. توانایی انجام کاری و خدمتی را در این نظام داشته باشد و از آن بپرهیزد, عذر و توجیه وی در نزد خداوند پذیرفته نیست. 2. هدف امام از آغاز انقلاب اسلامی از حضور روحانیان در عرصه های گوناگون اجتماعی, عبارت بود از: به دست گیری کارهای کلیدی و بنیادی که در قلمرو و گستره تخصص او قرار دارند, مانند: رهبری, قضاوت, قانونگذاری و... اما در کارهای اجرایی, مانند ریاست جمهوری, وزارت و... اگر افراد شایسته غیر روحانی, این امور را در دست بگیرند, لزومی بر حضور روحانیان نیست, گرچه برای امام به تجربه ثابت شد که این نوع از حضور هم, بایسته است. 3. افزون بر ضرورت و چگونگی حضور, امام امت چرایی حضور روحانیان در مدیریت نظام را نیز, تفسیر کرده است و آن را بر اساس ماهیت انقلاب, خواست مردم, فقه, تئوری کامل اداره جامعه, تجربه تاریخی و... شرعی و عقلی می شمارد.پی نوشتها: 1. (شکست شاهانه) مارویین زونیس, ترجمه اسماعیل زند, بتول سعیدی107 ,168, نشر نور.

2. مجله (حوزه), شماره 331/60. 3. (ولایت فقیه), امام خمینی 128, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 4. (مفاتیح الجنان), محدث قمی, زیارت جامعه. 5. سوره (حدید), آیه 25. 6. (ولایت فقیه), امام خمینی59. 7. همان16. 8. همان. 9. (امام و روحانیت), مجموعه سخنان و دیدگاههای امام درباره روحانیت 483, دفتر سیاسی سپاه پاسداران. 10. (ولایت فقیه)5/. 11. طلوع و غروب دولت موقت), سمیعی208 شباویز, تهران. 12. (امام و روحانیت)564. 13. (ولایت فقیه)17. 14. (نهج البلاغه), فیض الاسلام, خطبه 16. 15. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج177/13, وزارت ارشاد. 16. (امام و روحانیت)462. 17. (نهج البلاغه), ترجمه شهیدی, خطبه 33, سازمان آموزش انقلاب اسلامی, تهران. 18. (صحیفه نور), ج205/18. 19. (سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب), علی اکبر ذاکری, ج1/74, مرکز انتشارات, دفتر تبلیغات اسلامی, قم. 20. (صحیفه نور), ج205/18. 21. مجله (حوزه), شماره 108/32. 22. (از سید ضیاء تا بازرگان), ناصر نجمی, ج1863/2. 23. (صحیفه نور), ج170/13. 24. (انقلاب ایران در دو حرکت), مهدی بازرگان82/, دفتر نهضت آزادی. 25. همان85. 26. (ولایت فقیه)127. 27. همان126. 28. همان39. 29. (نهضت امام خمینی), سید حمید روحانی, ج165/2, بنیاد شهید. 30. (صحیفه نور), ج180/4. 31. همان. 32. همان, ج178/18. 33. همان. 34. (امام و روحانیت)504. 35. (صحیفه نور), ج178/18. 36. همان,

ج285/4. 37. همان, ج181/10. 38. در این اثر گرانبها, حضرت امام, به گونه گسترده و استدلالی, بحث حکومت و ولایت فقیه را مطرح کرده و از آیات و روایات, سیره و دلیل عقل و جامع بودن دین اسلام بر بایستگی حکومت اسلامی کمک گرفته است. 39. سوره (نساء), آیه 58. 40. (اصول کافی) کلینی, ج276/1, دارالتعارف, بیروت. 41. (ولایت فقیه)72. 42. همان 76 ,73. 43. (صحیفه نور), ج188/21. 44. (اصول کافی), ج164/2. 45. همان. 46. (ولایت فقیه)112. 47. همان71. 48. (صحیفه نور), ج84 ,54/17. 49. (اصول کافی), ج38/1. 50. (ولایت فقیه)72. 51. همان116. 52. (صحیفه نور), ج98/21. 53. همان. 54. همان. 55. همان. 56. همان. 57. همان179. 58 . همان 98. 59. همان 96. 60. (نهج البلاغه), حکمت 217. 61. (صحیفه نور), ج90/21. 62. همان186. 63. همان, ج202/15. 64. همان, ج65/10. 65. همان. 66. همان. 67. همان. 68. همان, ج81/151. ابوالقاسم یعقوبی(کارگزار)

روز شمار تبعید حضرت امام خمینی (س)

13 چکیده: 61 مهرماه سال 1341 جلسه مهم حضرت امام خمینی (س) با مراجع قم در رابطه با انجمنهای ایالتی و ولایتی 11 آذر ماه سال 1341 لغو تصویبنامه ساختگی انجمنهای ایالتی و ولایتی به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینی (س) و صدور پیام حضرت امام خمینی (س) در مورد ختم این غائله 2 بهمن سال 1341 تحریم رفراندوم غیر قانونی و قلابی شاه از سوی حضرت امام خمینی (س) 2 فروردین ماه سال 1342 فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه 15 خرداد سال 1342 دستگیری شبانه حضرت امام خمینی (س) . قیام تاریخی ملت ایران در اعتراض به دستگیری حضرت امام (س) 4 تیرماه سال 1342 انتقال حضرت امام خمینی (س) از پادگان قصر به سلولی در عشرت آباد. 21 فرودین سال 1343 سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی (س) در مسجد اعظم قم پس از آزادی از حبس و حصر. 4 آبان 1343 سخنرانی کوبنده حضرت امام خمینی (س) به مناسبت طرح اسارتبار کاپیتولاسیون. 13 آبان 1343 بازداشت و تبعید حضرت امام خمینی (س) به ترکیه 21 آبان سال 1343 انتقال حضرت امام خمینی (س) از آنکارا به بورسای ترکیه 13 مهرماه سال 1344 انتقال حضرت امام خمینی (س) از

ترکیه به بغداد 16 مهرماه 1344 حرکت امام خمینی (س) از سامرا به کربلا بعد از تبعید به عراق 23 مهرماه 1344 ورود و استقرار حضرت امام خمینی در نجف بعد از تبعید به عراق 23 آبان 1344 شروع درسهای حوزه ای حضرت امام خمینی در نجف پس از تبعید به عراق - 12 اردیبهشت 1356 پیام حضرت امام خمینی (س) به مناسبت چهلم شهدای قم 2 مهرماه 1357 محاصره منزل حضرت امام خمینی (س) توسط نیروهای بعثی عراق 10 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمینی (س) از عراق به سوی کویت 13 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمینی (س) از عراق به فرانسه 12 بهمن 1357 بازگشت امام خمینی (س) به میهن اسلامی پس از 15 سال تبعید.

روز شمار زندگی امام خمینی

18 چکیده: مقدمه: روزشمار نویسی - برخلاف شیوه نگارش مقاله و کتاب - بصورت مختصر و مستند به بررسی وقایع می پردازد و گرچه تشریحی نیست، سرفصلهای مهم تحقیق را شامل می شود که برای پژوهشگران مسائل جدیدی را مطرح و نمای دیگری را آشکار می کند. در روزشمار حاضر وقایع - به استثنای چند رخداد - در روز وقوعش عنوان گشته است و وجود فاصله تاریخی میان آنان به علت حذف اتفاقهای تکراری و مشابه یا کم اهمیت است. با مطالعه زندگینامه امام خمینی (ره) فعالیتهای معظم له را می توان در محورهای زیر تقسیم بندی کرد: 1. علمی و عرفانی 2. اجتماعی و خانوادگی 3. رسیدگی به امور مذهبی مسئولیتشان 4. سیاسی: پیام، تلگراف، ملاقات، سخنرانی و. . . روزشمار حاضر اطلاعاتی از حیات پربرکت رهبر کبیر و فقید انقلاب اسلامی را در دو بخش زیر ارائه می کند: الف. از ولایت تا پیروزی انقلاب اسلامی ب. از پیروزی انقلاب اسلامی تا عروج ملکوتی الف. از ولادت تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران 1/7/1281 (برابر با 20 جمادی الثانی 1320( : ولادت در خمین 21/11/1281: شهادت پدر گرامیشان در 47 سالگی 15 سالگی: درگذشت مادر و سپس عمه بزرگوارشان 19 سالگی: ورود به حوزه علمیه اراک 20 سالگی: ورود به حوزه علمیه قم 25

سالگی: پایان دروس سطح 27 سالگی: آغاز تدریس فلسفه و پایان نگارش کتاب مصباح الهدایه 1308: ازدواج با خانم خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران 29 سالگی: پایان نگارش کتاب شرحی بر دعای سحر 12/9/1309: ولادت آقا مصطفی، فرزند ارشدشان 7/4/1314: نامه عرفانی به آقامیرزا جواد همدانی (همت) 27/11/1317: نامه اسرار عرفانی به آقا سید ابراهیم خویی 5/12/1317: پایان نگارش کتاب شرح چهل حدیث 1322: پایان نگارش کتاب کشف الاسرار در رد کتاب اسرار هزار ساله 15/2/1323: نگارش نخستین اعلامیه سیاسی که در کتابخانه وزیری یزد موجود است. 30/5/1323: پایان نگارش شرح حدیث جنود عقل و جهل 24/12/1324: ولادت احمدآقا، دومین پسر ایشان 1328: استفسار از آیةالله العظمی بروجردی درباره تشکیل مجلس مؤسسان 7/7/1328: مصوبه تعیین هیاتهای رسیدگی به امور طلاب و امتحانات حوزه 23/3/1330: پایان نگارش «رساله الاستصحاب» 6/4/1330: پایان نگارش «رساله فی التعادل و الترجیح» 28/3/1331: پایان نگارش «رساله در طلب و اراده» دی 1331: مصاحبه با مجله ترقی درباره ضرب و شتم مردم و طلاب به دست ماموران 11/2/1333: پایان نگارش «رسالة فی التقیه» 19/5/1333: پایان نگارش جلد اول الطهارة 5/8/1335: پایان نگارش جلد دوم الطهارة 22/12/1335: پایان نگارش جلد سوم الطهارة 7/8/1336: پایان نگارش جلد دوم مکاسب محرمه 25/4/1337: پایان نگارش جلد چهارم الطهارة 10/1/1340: ارتحال حضرت

آیةالله العظمی بروجردی 12/6/1341: سخنرانی در مخالفت با اسراییل و بهاییها 14/7/1341: تصویب لایحه ضد اسلامی و ضد قانون اساسی انجمنهای ایالتی و ولایتی شامل 92 ماده و 17 تبصره، در هیات دولت اسدالله علم 16/7/1341: تشکیل جلسه مراجع تقلید قم، به همت امام خمینی، برای اعلام مخالفت با این لایحه 17/7/1341: تلگراف معظم له به محمدرضا پهلوی در مخالفت با این لایحه 28/7/1341: تلگراف ایشان به اسدالله علم 6 و 14/8/1341: سخنرانی درباره ضرورت لغو این لایحه 15/8/1341: تلگرافهای جداگانه به محمدرضا پهلوی و اسدالله علم در اعتراض عملکرد نخست وزیر و عدم تقید او به نصیحت علمای اسلام در لغو مصوبه فوق 2 و 9/9/1341: سخنرانی درباره ضرورت لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی 11/9/1341: لغو لایحه فوق با اعلام رسمی دولت 11/9/1341: سخنرانی و پیام معظم له درباره لغو این لایحه 2/11/1341: مخالفت ایشان با رفراندم اصول ششگانه انقلاب باصطلاح سفید، که در قانون اساسی پیش بینی نشده بود. 3/11/1341: دو پیام و سخنرانی درباره حمله ماموران ساواک به مدرسه فیضیه و محاصره منازل آقایان خوانساری و بهبهانی و ضرورت عزل نخست وزیر 22/12/1341: دو پیام درباره اعتراض به زیر پا گذاشتن احکام اسلام و اعلام عزای عمومی نوروز 29/12/1341: سخنرانی درباره توطئه های استعمار و مسئولیت علما 2/1/1342: سخنرانی در ضرورت صبر در برابر مصایب

به دنبال حمله ماموران به مدرسه فیضیه قم 13/1/1342: پیام به علمای تهران در استیضاح اسدالله علم (نخست وزیر) 10/2/1342: سخنرانی برای اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران درباره ماهیت اصلاحات ارضی 12/2/1342: سخنرانی و پیام در افشای جنایات حکومت پهلوی و ارزیابی قیام ملت 13/3/1342: سخنرانی معروف به عصر عاشورا معظم له 15/3/1342: دستگیری و اعزام سریع ایشان به تهران و حبس در باشگاه افسران و سپس در زندان قصر، که به قیام پانزده خرداد و سرکوب وحشیانه مردم انجامید. 25/3/1342: پرهیز امام خمینی از پاسخگویی در بازجویی معظم له در زندان قصر به علت عدم استقلال قضایی در ایران 4/4/1342: حبس در بازداشتگاه پادگان عشرت آباد 11/5/1342: اقامت تحت الحفظ ایشان در داوودیه تهران و از آنجا به منزل آقای روغنی در قیطریه 18/1/1343: ورود به قم، پس از رفع حصر، و پیام در تاسف از تسلط اسراییل و عمالش بر ایران 21 و 26/1/1343: سخنرانی در رد تفاهم با رژیم و توطئه های حکومت پهلوی و تکلیف اسلامی در مقابله با آن 15/3/1343: انتشار اعلامیه مشترک با مراجع تقلید قم به مناسبت سالگرد قیام پانزده خرداد 18/6/1343: سخنرانی معظم له درباره توطئه های استعماری در ممالک اسلامی 4/8/1343: سخنرانی و پیام بر ضد اعمال کاپیتولاسیون در ایران 13/8/1343: دستگیری و تبعید معظم له به آنکارا 19/8/1343:

تفویض وکالت و وصایت به حاج آقا مصطفی 21/8/1343: اقامت در شهر بورسا، در 460 کیلومتری آنکارا، و آغاز نگارش کتاب تحریرالوسیله، که 2 جلد است و یک سال طول کشید 13/10/1343: دستگیری دوم حاج آقا مصطفی و تبعید ایشان نزد پدر بزرگوارشان 13/7/1344: تبعید به عراق، با ورود به بغداد و حرکت به شهر کاظمین 15/7/1344: حرکت از کاظمین به سامره 16/7/1344: حرکت به کربلا، در میان استقلال باشکوه علما و مردم 23/7/1344: ورود به نجف با استقبال بی نظیر مراجع تقلید و علمای اعلام و مردم که به تدریس در حوزه علمیه این شهر انجامید. 23/8/1344: سخنرانی درباره وظیفه سران کشورهای اسلامی و مسئولیت علما 26/1/1346: نامه سرگشاده به امیر عباس هویدا درباره خیانتهای شاه و دولت 17/3/1346: پیام به سران دولتهای اسلامی در تحریم روابط تجاری و سیاسی با اسرائیل، به دنبال جنگ رژیم صهیونیستی با کشورهای اسلامی معروف به جنگ شش روزه یا ژوئن 17/6/1346: سخنرانی درباره توطئه رژیم پهلوی برای نابودی اسلام 20/1/1347: سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه بصره درباره توجه به تعالیم اسلام 6/6/1347: نامه به جمعی از مبارزان فلسطینی درباره اجازه صرف وجوهات در راه مبارزه با اسرائیل 19/7/1347: مصاحبه با نماینده الفتح درباره وجوب مبارزه با اسرائیل 14/8/1347: نامه به حجت الاسلام سعیدی درباره لزوم براندازی سلسله

پهلوی 11/10/1348: پیام به انجمنهای اسلامی دانشجویان فارسی زبان در اروپا درباره خیانت استعمار و ضرورت توجه به اسلام 1/11/1348: آغاز تدریس سلسله درسهای ولایت فقیه (حکومت اسلامی) 19/3/1349: نامه به حاج احمد آقا درباره پرهیز از ورود به مسائل مرجعیت، پس از ارتحال آیت الله العظمی حکیم 20/4/1349: نامه به فضلا و محصلین حوزه های علمیه در مورد هجوم سرمایه داران امریکایی به ایران 27/4/1349: نامه به انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا درباره مقابله با تبلیغات ضد اسلامی بهمن 1349: پیام به زائران بیت الله الحرام درباره مسلمانان فلسطین و افشای جنایتهای رژیم پهلوی 1/4/1350: سخنرانی درباره جنایتهای حکومت پهلوی، جشنهای شاهنشاهی و وجوب قیام علما 21/8/1350: پیام به ملت ایران درباره نغمه های استعماری و ضرورت مقابله با توطئه های حکومتی 2/10/1350: تلگراف به احمد حسن البکر، رئیس جمهور عراق، درباره خشونت ماموران عراقی بر ضد ایرانیان مقیم عراق و سخنرانی درباره احتمال مهاجرتشان به لبنان 2/4/1351: پایان نگارش جلد سوم کتاب البیع 17/5/1351: پیام به دانشجویان مسلمان مقیم خارج درباره تلاش برای پیشبرد آرمانهای اسلام 20/6/1351: پیام به ملت و علمای ایران در تشریح ستمکاریهای رژیم پهلوی 19/7/1351: پیام به عموم مسلمین و دولتهای اسلامی و عربی درباره مصیبتهای جانگداز فلسطین 24/12/1351: پیام به انجمنهای اسلامی دانشجویان مقیم خارج درباره دسیسه های حکومت پهلوی

5/1/1352: پیام به ملت ایران درباره جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی 16 و 17 و 22/7/1352: پیامهای جداگانه به سران دولتهای اسلامی و ملتهای مسلمان ایران و جهان درباره جنگ سوم عربها و اسرائیل (معروف به جنگ رمضان یا اکتبر) ، که از 14 مهر آغاز شده بود. 26/3/1353: پایان نگارش جلد چهارم کتاب البیع 14/9/1353: بیانات خطاب به فرماندار نجف درباره اقدام رژیم عراق برضد انقلابیون 21/12/1353: پیام به ملت مسلمان ایران درباره تحریم شرکت در حزب رستاخیز 2/4/1354: تلگراف به احمد حسن البکر در اعتراض به اخراج علمای ایرانی از عراق 20/4/1354: پیام به ملت ایران در تاسف از سرکوب مردم و حیله های حکومت پهلوی 30/6 و 2/7/1354: پیامهای جداگانه اتحادیه های انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و امریکا و کانادا درباره مقاومت مردم و نوید پیروزی و رشد سیاسی ملت 25/2/1355: پایان نگارش جلد پنجم کتاب البیع 1355: انفارکتوس در نجف 3 و 4/5/1356: پیامهای جداگانه به انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و امریکا و کانادا در افشای جنایات رژیم پهلوی و اسلامی نبودن اقدامات آن 6/7/1356: هشدار به روحانیون حوزه علمیه نجف نسبت به برداشتهای غلط از احکام اسلامی و اعمال حکومتی 1/8/1356: صدور اعلامیه به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی 10/8/1356: سخنرانی درباره قدرت روحانیت و خدمات علما و

ضرورت همبستگی روحانی و دانشگاهی 21 و 25/8/1356: پیام به علما و ملت ایران و پاسخ به تسلیت دانشجویان خارج کشور و مسلمانان ایران و جهان درباره شهادت حاج آقا مصطفی و ادامه مبارزه بر ضد رژیم پهلوی و تلاش برای نجات اسلام 18/9/1356: نگارش وصیتنامه جدید و تعیین وصی در مورد وجوهات شرعیه; این اقدام در 16 دی نیز دوباره تکرار شد. 15/10/1356: نگارش وصیتنامه جدید و تعیین حاج احمد آقا به عنوان وصی، در پی شهادت حاج آقا مصطفی که وصی معظم له بود. 2/11/1356: پیام به ملت ایران درباره قیام 19 دی قم و نوید پیروزی به آنان 24/11/1356: پیام به انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا درباره وظایف روشنفکران مسلمان 8/12/1356: پیام به مردم آذربایجان درباره سرکوب قیام 29 بهمن تبریز 2/1/1357: پیام به مسلمانان ایران و جهان درباره حمله اسرائیل به جنوب لبنان 4/2/1357: مصاحبه با مجله لوموند فرانسه درباره مسائل سیاسی و اعتقادی و اجتماعی ایران و اسلام 13/4/1357: پیام به ملت ایران در رد چراغانی کردن معابر به مناسبت سوم و نیمه شعبان به علت سرکوب مردم 31/5/1357: پیام به مردم آبادان درباره فاجعه سینما رکس 18/6/1357: پیام به ملت ایران درباره فاجعه جمعه سیاه )17 شهریور تهران) 27/6/1357: پیام به ملت ایران به مناسبت زلزله طبس

و کمک مستقیم مردم به آسیب دیدگان 1/7/1357: محاصره منزل معظم له در نجف، به دست ماموران بعثی که 3 روز ادامه یافت. 12/7/1357: مهاجرت به کویت و بازگشت اجباری به عراق، که به اقامت یکروزه (فردا) در بغداد و زیارت کاظمین انجامید. 14/7/1357: مهاجرت به فرانسه و آغاز 118 روز اقامت در پاریس و نوفل لوشاتو 17/7/1357: نخستین سخنرانی در فرانسه درباره مفاسد و جنایتهای رژیم پهلوی 20/7/1357: نخستین مصاحبه در فرانسه درباره آینده حکومت اسلامی 22/7/1357: اعلام ممنوعیت فعالیتهای سیاسی حضرت امام در فرانسه، از سوی دولت این کشور 24/7/1357: پیام درباره امکان مهاجرت به سوریه و سخنرانی درباره تساوی لطنت با دیکتاتوری 26/7/1357: پیام به زائران بیت الله الحرام درباره گرفتاریهای ملت ایران آبان 1357: گفتگو با وزیر کابینه ضیاءالحق در رد وساطت این کشور میان معظم له و رژیم پهلوی و امریکا 14/8/1357: نامه به آیت الله دکتر بهشتی درباره اقدامات بنیادی تشکیل شورای انقلاب اسلامی آذر 1357: نامه به ابوجهاد و اعلام همبستگی نهضت و جمهوری اسلامی ایران با ملت فلسطین 1/9/1357: پیام معروف به پیروزی خون بر شمشیر درباره وظایف مردم در آستانه ماه محرم آذر 1357: نامه به آیت الله نوری همدانی درباره ویژگیهای اعضای شورای انقلاب اسلامی 16/9/1357: رد ملاقات با ملک حسین 20/9/1357: برگزاری تظاهرات میلیونی مردم ایران

در روز عاشورای حسینی 20/9/1357: دیدار دوم نمایندگان دولت فرانسه با حضرت امام در اعتراض به اعلامیه معروف به پیروزی خون بر شمشیر 2/10/1357: پیام تبریک به مسیحیان جهان به مناسبت میلاد حضرت مسیح (ع) 2/10/1357: مصاحبه با حسنین هیکل، روزنامه نگار معروف مصری 6/10/1357: ملاقات با نمایندگان حرکت محرومین لبنان 7/10/1357: مصاحبه با ریچارد کاتم، نویسنده معروف امریکایی 10/10/1357: دیدار سوم نمایندگان دولت فرانسه با معظم له و دفاع ایشان از اصول انقلاب اسلامی 12/10/1357: پیام به ملت ایران درباره تحریم پرداخت مالیات و پول آب و . . . به دولت شاه 14 تا 17/10/1357: تشکیل کنفرانس گوادلوپ، با حضور سران چهار کشور (امریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه) 18/10/1357: دیدار چهارم نمایندگان دولت فرانسه با امام و تحویل پیام جیمی کارتر که با مخالفت شدید امام خمینی نسبت به دخالت امریکا در اوضاع ایران روبرو شد. 22/10/1357: تشکیل شورای انقلاب اسلامی به فرمان معظم له، یک روز قبل از تشکیل شورای سلطنت 26/10/1357: فرار محمدرضا پهلوی از ایران 3/11/1357: دیدار پنجم نمایندگان دولت فرانسه برای تحویل درخواست شاپور بختیار مبنی بر تاخیر معظم له در بازگشت به میهن 4/11/1357: رفع بیعت از کارکنان بیت به علت سفر خطرناک به میهن، که تداعی وداع امام حسین (ع) با یارانشان بود. 8/11/1357: آخرین سخنرانی در فرانسه 9/11/1357: آخرین مصاحبه در فرانسه 11/11/1357:

پیام تشکر از دولت و ملت فرانسه 12/11/1357: بازگشت سرافرازانه به میهن در میان استقبال میلیونها مشتاق و سخنرانی تاریخی در بهشت زهرای تهران در تعیین استراتژی انقلاب و حکومت اسلامی 15/11/1357: انتصاب مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری دولت موقت 19/11/1357: سان دیدن از رژه افسران و همافران و درجه داران نیروی هوایی، که پس از اظهار وفاداری آنان در پادگان نیروی هوایی به حمله نیروهای گارد به پادگان انجامید. 21/11/1357: پیام به ملت ایران درباره حمله لشکر گارد به نیروی هوایی و خالفت با تشدید زمان حکومت نظامی، که به تسخیر پادگانها و پاسگاهها و کلانتریها و . . . به دست مردم منجر شد. 22/11/1357: پیام درباره عدم اعتبار سوگند نظامیان به رژیم طاغوت 22/11/1357: اعلام بیطرفی ارتش 22/11/1357: پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پایان 2500 سال رژیم سلطنتی 22/11/1357: پیام معظم له به ملت ایران درباره ضرورت حفظ آرامش و همکاری مردم با دولت موقت پایان بخش اول علیرضا برزگر -

روز شمار زندگی شهید آیة الله سید مصطفی خمینی از تولد تا شهادت

20 چکیده: تا 21 سالگی در محضر استادانی چون: آیت الله صدوقی، آیت الله حائری، آیت الله سلطانی، آیت الله شیخ محمدجواد اصفهانی، دوره سطح را تمام کرد. از 21 سالگی از حوزه درس خارج فقه آیت الله العظمی بروجردی و پس از رحلت ایشان از محضر پر فیض حضرت امام خمینی بهره مند می شد. به سن 30 سالگی نرسیده بود که جامع معقول و منقول بود. از آغاز نهضت امام خمینی در خرداد 1341 بعنوان یکی از افراد فعال نهضت وارد صحنه مبارزه شد. 13 آبانماه 1343 پس از دستگیری و تبعید امام ایشان نیز دستگیر و راهی زندان قزل قلعه شد. در سال 1342 بعد از دستگیری امام در اثر هجوم وحشیانه به منزل ایشان یکی از فرزندانش را از دست داد. 13 آبانماه 1343 در حمله مجدد به منزل ایشان فرزند خردسال دیگرش را دژخیمان شاه کشتند. اول آبانماه 1356 ه. ش، برابر یا یکشنبه 10 ذیقعده 1397ه. ق. رخسار خویش را در نقاب خاک کشید. ساعت 10 صبح از نجف اشرف پیکرشان را به طرف کربلا بردند و در کنار آب فرات غسل دادند و ساعت 3 بعدازظهر همان روز پس از طواف در حرم حضرت امام حسین (ع) و

حضرت اباالفضل العباس (ع) مجددا به نجف اشرف برگرداندند. دوم آبانماه 1356 در تمام مدت تشییع پیکر ایشان، بازار نجف اشرف تعطیل بود. پیکر ایشان را پس از طواف در حرم حضرت علی (ع) در جوار مقبره علامه حلی به خاک سپردند. شبهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه آبانماه 1356 از سوی حضرت امام در مسجد جامع نجف اشرف مجلس ترحیمی تشکیل شد. خبر شهادت ایشان حوزه های علمیه نجف اشرف، قم، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز و. . . را تعطیل کرد. دوشنبه 10 ذیقعده در مسجد اعظم قم برای ایشان مجلس ترحیمی برگزار شد که بیش از هشت هزار نفر شرکت کردند. دوشنبه 2 آبان 1356 از طرف یکی از علمای بزرگ حوزه علمیه قم برای تکریم از مقام ایشان مجلسی تشکیل شد. جمعیت شرکت کننده بیش از چهل هزار نفر بود. پنجشنبه 5 آبان 1356 از طرف عموم بازرگانان و اصناف قم مجلس با شکوهی تشکیل شد که منجر به تعطیلی تمام بازار و تیمچه های اطراف بازار شد. شنبه 7 آبان 1356 در مسجد ارک تهران از طرف دانشگاهیان، روحانیان، استادان، مهندسان ، پزشکان، بازرگانان و اصناف تهران مجلسی برگزار شد. پس از آنها تا روزهای متمادی در شهرهای مشهد، شیراز، تبریز، اصفهان، کاشان، یزد، همدان، اهواز ، کرمانشاه ، قزوین

، زنجان، رضائیه و سایر بلاد مجالسی برای بزرگداشت و تجلیل از ایشان برقرار شد. جمعه 6 آبان 1356 در شهر لندن مجلس ترحیم باشکوهی تشکیل شد که پایان این مجلس به تظاهرات خیابانی منجر شد. پس از برگزاری مجالس متعدد ترحیم سیل تلگرافهای تسلیت به جانب بیت حضرت امام روانه شد و در پاسخ برخی از این تلگرافها بود که امام به افشاگریهایی علیه جنایات رژیم پهلوی پرداختند و به تعبیری جرقه های نخستین انفجار نور (انقلاب اسلامی) از همین مجالس شروع شد.

روش آزادی(1)

6 چکیده: و گذری بر دیدگاه های امام خمینی(ره مقدمه قبل از ورود در بحث، ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد: 1- هر انقلابی بعد از گذشت مدتی از عمر آن، با خطراتی مواجه می شود که در این میان دو خطر عمده بنیان انقلاب راتهدیدمی نماید. اول، رویگردانی انقلابیون از اهداف انقلاب و دوم،استحاله اهداف و شعارهای انقلاب. تاریخ ثابت کرده است گاهی همان کسانی که آفریننده انقلاب بوده اند، بعد از گذشت مدتی از عمر انقلاب، آگاهانه یا ناآگاهانه و با غفلت از ارزشهای انقلابی و میدان دادن به نیروهای فرصت طلب و دشمنان داخل و خارج، زمینه نابودی انقلاب را فراهم نموده اند. ازسوی دیگر گذشت زمان، بسیاری از ارزشهای انقلابی رابه فراموشی می کشاند و یا در مقاطع گوناگون موجب تفاسیر مغرضانه و جاهلانه از شعارهای انقلاب می شود. در این هنگام بسیاری ازشعارهای انقلاب تحریف شده، ضد ارزشها به ارزش و ارزشها به ضدارزش تبدیل می شود و آنان که تا دیروز مخالف باماهیت انقلاب بودند، امروز زیر چتر شعارهای انحرافی، از همه انقلابی تر جلوه می نمایند. انقلاب اسلامی ایران نیز از چنین خطراتی مصون نیست. شاید به همین دلیل مقام معظم رهبری (مدظله العالی) با ملاحظه گذشت بیست سال از انقلاب، سال 78 را سال امام خمینی (ره) نامیدند تا همگان با مراجعه به وصیت نامه و سایر سخنان امام، شعارها و آرمانهای اصیل

امام را مورد توجه بیشتر قرار دهند و دشمنان فرصت طلب رانیز با ملاک هایی که امام خمینی (ره) درسخنان خود بیان فرموده است. به خوبی بشناسند و دریک کلام، سال 78 را سال تجدید میثاق با اهداف بلند امام خمینی (ره) بدانند. 2- در اهمیت قلم همین بس که قرآن مجید به آن قسم خورده است:(ن و القلم و ما یسطرون)قسم به قلم و قسم به آنچه را که می نویسند. قلم اگر در جهت رشد و تعالی انسانها به حرکت در آید، موجب شکوفایی افکار و استعدادها می شود و الا فساد و تباهی در پی خواهد داشت. این نقش هدایت کننده و گمراه کننده قلم است که آن را تا حد سوگند خوردن، بالا می برد و به آن بهامی دهد. از سوی دیگرایفای این دو نقش بستگی به «صاحب قلم» دارد. و این که آیا نویسنده خود را در مسیر تربیت ربانی قرار داده است یانه؟ اگر «صاحب قلم» خود را تربیت و متخلق به اخلاق الهی کرده باشد، قلم او نیز بها و ارزش و قداست دارد; این قلم وصاحب آن شایسته تکریم و تجلیل وقابل دفاع می باشند. اما چنان چه «صاحب قلم» قلم را رها از هرقیدالهی به حرکت در آورد و تنها به این انگیزه که «باید چیزی نوشته شود.» قلم را به دست گرفته باشد،هرآن چه از این قلم تراوش نماید،

نتیجه ای ویران کننده برجای خواهد گذاشت. از این رو، در حدیث آمده است که: «اذا فسد العالم فسد العالم» هرگاه عالمی فاسد شود، عالمی را به فساد می کشاند. و نیز از معصوم(ع)در تفسیر آیه مبارکه (فلینظرالانسان الی طعامه) نقل شده است که: «منظور از طعام، این غذای ظاهری نیست بلکه منظور این است که به علمی که می آموزید، نظر کنید و از آن چه که اندیشه و روح را به تباهی می کشاند، برحذر باشید.» روشن است که مطبوعات اکنون نقش خوراک دهی فکری و روحی جامعه را ایفامی نمایند و از تفسیر مذکور مستثنی نیستند. همین نقش برجسته قلم و مطبوعات در سخنان امام خمینی(ره)نیز که خود آئینه آیین محمدی بودند. بارها مورد اشاره و تذکر قرار گرفته است که این مقاله در صدد بیان آن است. 3- از اصول مهم در آزادی قلم، این است که عنان قلم ازکف رهانشود و هر آن چه در ذهن نویسنده آن است، بر قلم جاری نگردد. در تمام کشورها، آزادی قلم، مقید به حدودی است که صاحبان قلم باید آن را مراعات نمایند. لکن در جوامع مختلف، حدود آن متفاوت است، به این معنا که اعتقادات و مبانی دینی حکومتی هر جامعه،میزان آزادی قلم و مطبوعات را تعیین می کند. در جوامع غیر الهی که به ارزش های دینی حساسیت چندانی ندارنداما در مقابل، قوانین مختلفی در جهت حفظ جامعه و

نظام وضع شده است که چنان چه صاحب قلم، این قوانین را زیر پا بگذارد باواکنش شدید جامعه و حکومت مواجه می شود. هیچ کس دراین اختلاف نظر ندارد که یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، «آزادی قلم و مطبوعات» است اما مسلما به هیچ عنوان معنای آن، آزادی نامحدود قلم نیست. دلیل بر این مدعا، جملات ونکاتی است که امام خمینی(ره)کرارا در سخنان خود بیان فرموده اند. پرواضح است که او به دور از افراط و تفریط و فارغ از خطبازی و جناح بازی ها نظرات خود را بیان فرموده اند و از آن جا که ایشان بنیانگذار و معمار جمهوری اسلامی می باشند، برهمگان لازم است نظرات ایشان را به عنوان فصل الخطاب و محور عملکرد خود بدانند. آزادی بیان و مطبوعات و حدود آن الف آزادی و اسلام و مقدسات از مواردی که بارها در سخنان امام خمینی(ره)به عنوان یکی ازحدود مهم آزادی بدان اشاره شده است و رعایت آن را در «آزادی» لازم دانسته اند، این است که نباید آزادی تبدیل به وسیله ای جهت اهداف ضد اسلامی و ضد مقدسات شود. «آزادی مطلق که باید باشد،که آنها می گویند این است که... فلان دسته ای که هیچ اعتقادی به اسلام ندارند، اینها آزاد باشند و بیایند و هرچه دلشان می خواهد،بگویند و هرکاری می خواهند، بکنند ولو به ضد اسلام حرف بزنند ولو به ضد جمهوری اسلامی

حرف بزنند و این هم آزادند و یک دسته نفهم هم می گویند تخیر باید این چیزها باشد.» حفظ اسلام و شعائر دینی از مواردی است که تحت هیچ عنوان، قابل معامله ومعاوضه نیست. درست است که یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، آزادی است اما مردم مسلمان ایران، آزادی ها را درچارچوب انقلاب و نهضت اسلامی خود خواسته اند و می خواهند. «معنی آزادی این نیست که ... حرف هایی را بزند که شکست نهضت ملت است... این آزادی نیست. ... در چهارچوب این نهضت، نهضت اسلامی، همه مردم آزاد هستند... اما اگر بخواهند ... اسلام را بشکنند... یک همچوچیزی نمی شود باشد.» حمله به اصل ولایت فقیه که امام احیاگر آن است. و طرح شعارهای انحرافی وحذف علائم و اسم اسلامی در شعارها همه نشان ازروحیه اسلام ستیزی عده ای می باشد که تحت عنوان آزادی ودمکراسی دست به چنین اقداماتی می زنند. «شما بعدها مبتلای به این هستید،دانشگاه که باز بشود، مبتلای به یک همچو اشخاصی هستید که باصورت اسلامی وارد می شوند. همین مسائل که حالا مثلا طرح می کنند که باید ولایت فقیه مثلا نباشد، این دیکتاتوری است... می خواهند یک آزادی خاصی درکار باشد، دلبخواهی درکار باشد.. . یا به اسم دمکراسی و امثال ذلک، الفاظ جالبی که در هیچ جای دنیا معنایش پیدا نشده، تا حالا هرکس برای خودش یک معنایی می کند، به این طورچیزها گرفتار هستید» . «اینها که

دم از دمکراسی می زنند،اینها همان دمکراتیک غربی می خواهند... اینها جزو غربزده هاهستند.» در مقطع کنونی که متاسفانه بدون هیچ گونه نظارتی از سوی دولت، مطبوعات به اصطلاح تمرین آزادی می نمایند، آنچه را که امام خمینی(ره)بارها نسبت به آن هشدار می دادند، اکنون به اسم آزادی واقع می شود. خط استحاله ارزشها و قداست زدایی، گویی جزو وظایف مهم برخی مطبوعات کنونی می باشد. آیا به اسم آزادی، می توان مقدسات را زیر سوال ببریم؟ «روزنامه ها آزادند مطالب بنویسند، اما(آیا)آزاد هستند که اهانت به مثلا مقدسات مردم بکنند؟!» این که برخی از روزنامه های به اصطلاح جامعه مدنی، قیام اباعبدالله(ع)را زیر سوال ببرند، یا پیشنهاد دهند که قسمتهایی از زیارت وارث تغییر داده شود، یا اصل ولایت فقیه که از اصول مسلم قانون اساسی و انقلاب اسلامی است، زیر سوال برده شود، آیااین نمونه ها و مواردی دیگر از قبیل زیرسوال بردن ارث و دیه ودهها مطلب دیگر که به وفور در مطبوعات دیده می شود، از مصادیق ضدیت با اسلام و مقدسات نیست؟ سوالی که همه مردم ایران از دولت جمهوری اسلامی دارد این است که چرا تاکنون با این مطبوعات برخورد نشده است؟ چرا وزارت ارشاد که وظیفه دارد از فرهنگ اسلامی دفاع نماید،خود یکی از حامیان اصلی این گونه مطبوعات شده است؟ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چه برنامه ای برای اصلاح این گونه مطبوعات ارائه داده است؟ آیا نمی دانند که آزادی مطبوعات تازمانی است

که در عقاید واحکام اسلامی تشکیک ایجاد نشود؟ «آزادی در حدود این است که به اسلام ضرر نخورد.» گاه که از حامیان آزادی بیان سوال می شود که چرا این گونه به مطبوعات آزادی داده شده است؟ پاسخ می دهند که: آزادی در چارچوب قانون اساسی است و همه دربیان عقاید مختلف آزادند. اما از افقی که امام خمینی (ره) به قانون نظر می نمایند، این آزادی بیان مقید است. «آزادی در حدود قانون است، دین کشورما،اسلام است. آزادی در حدود این است که به اسلام ضرر نخورد و قانون اساسی ما دین را اسلام می داند.» «آزادی معنایش این نیست که بنشینید برخلاف اسلام صحبت کنید.» امام خمینی(ره)این مرد بزرگ قرن بادیدگان تیزبین خود به خوبی می دانستند که آنان که فریاد «دمکراتیک» و «آزادی» را سر می دهند، هدف دیگری را دنبال می نمایند و آن، رها کردن اسلام و اصالت دادن به قومیت و ملیت است. این هشدار امام خمینی(ره)و اعلام خطر اوست که در ورای این گونه شعارها، خصومت و ضدیت با اسلام نهفته است. «همه اقشار ... کارگرها... دهقان ها... بازاری ها... دانشگاهی ها... بیدار باشید. من توجه شما را به این... خطر عظیم عطف می کنم. خطر بزرگ است با صورت های «آزادی ما می خواهیم» ، «دمکراتیک ما می خواهیم» ... در تمام حرف هایشان اسلام در کار نیست.. . بر ضد اسلام قیام نکنید.»

ستیز با اسلام جزو اصول لایتغیر دشمنان است که در وقایع اخیرنیز شاهد آن بودیم. امام خمینی(ره)باز توجه مردم به این گونه توطئه ها که به اسم آزادی انجام می گیرد، جلب می نمایند و بازهشدار می دهند: «من حجت را دارم تمام می کنم برملت ایران. من می بینم بدبختی هایی که از دست همین اشخاصی که فریاد آزادی می کشند... ماآزادی در پناه اسلام می خواهیم ... اساس مطلب، اسلام است... اینها می خواهند یک مملکت غربی درست کنند برای شما که آزادهم باشید، مستقل هم باشید، اما نه خدایی درکار باشد و نه پیغمبری و نه امام زمانی... شما شهادت را برای خودتان فوزمی دانید برای این که مثل مثلا سوئیس شوید؟!... شما برای اسلام قیام کردید... جایی که گفتند جمهوری، بدانید که توطئه توکاراست. اسم اسلام را نیاوردند. هرجا گفتند جمهوری دمکراتیک،بدانید... آزادی منهای اسلام است، استقلال منهای اسلام است.» امام خمینی(ره)در بخش دیگری از سخنان خود، صریحا کسانی را که از اسم «اسلام» احتراز می نمایند و «دشمن» معرفی می نمایند: «دشمن ما فقط محمدرضاخان نبود. هرکس جمهوری را بخواهد، دشمن ماست برای این که دشمن اسلام است. هرکس پهلوی جمهوری اسلامی،ودمکراتیک بگوید: این دشمن ماست، هرکس جمهوری دمکراتیک بگوید،این دشمن ماست.» بنابراین شناخت این گونه دشمنان امکان پذیر است و باتوجه به شعارهای گروهها وجناحها به راحتی می توان پرده از واقعیات برداشت. «مسلمین توجه داشته باشند که در حزب هایی

که صحبتشان از اسلام نیست، صحبتشان از دموکراتیک است... آزادی را می خواهنداما آزادی به غیر اسلام. ملت ما توجه کنند که لااقل داخل این طورحزب ها نشوند. شما، عزیزان خودتان را برای اسلام دادید... اینهامی خواهند هدر بدهند خون شما را.» «آنها که می خواهند یک قدری در پرده صحبت کنند جمهوری دمکراتیک اسلام. اینها همه خدعه است.... اسلام را مخالف می دانندباهواهای نفسانی خودشان.» البته ستیز دشمن با اسلام و تمام شعائر و شعارها و ارزشهای اسلامی، طبیعی است; زیرا دشمنان انقلاب از همین ها ضربه خورده اند. ستیز آنان با اسلام قابل توجیه است ولی مسامحه و سهل انگاری دستگاه های فرهنگی کشور در قبال این گونه مطبوعات به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. حذف شعائر اسلامی، به معنی مقابله با «اسلام» است. و میدان دادن به این گونه اعمال به اسم آزادی و نشاط، از دیدگاه امام خمینی(ره)به معنی میراندن شعائر اسلامی است: «انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام رابمیرانیم.» همه باید بدانند که غایت در همه چیز، اسلام است: «تمام مقصدما باید اسلام باشد. » و تضعیف آن به هر اسم و عنوان، قابل دفاع نمی باشد. جلوگیری از این نوع آزادی، وظیفه ای است که مسوولین موظف به آن می باشند: «اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی درحال و آینده و رئیس جمهور و روسای جمهور ما بعد و

به شورای نگهبان و شورای قضایی ودولت در هرزمان، آن است که نگذارند این دستگاههای خبری ومطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند... و مردم وجوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند، به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند.» آیا مسوولین و مردم و جوانان به این بخش از وصیت نامه امام خمینی(ره)عمل نموده اند؟! ابوالقاسم آرزومندی

روشن و سبز

25 چکیده: هنگامی که حسین کشته شد گنجشکها آرزومند مردن شدند. هنگامی که حسین کشته شدای کاش همه چیز همچون غبار می شد. آن روز چشمهای همه اسبها سرخ شده بودند. در آن روز بی معنا بودیم مانند کسی که قلب را درون دیوار حفر می کند. چگونه من شعر بنویسم در حالی که تمامی کلمات روی دستم آتش می گیرند و غمی خونم را می نوشد که دیروز و فردایم را آغشته می کند و تارهای وجودم تمنای گریستن بر تو را دارند و قلبم آرزو می کند که ای کاش در آبشار دستهایت نابود می شد. پس اشکی را بگیر که از قلب و جگرم می چکد. تو می دانی که من در تو قرآن و جویبار و دروازه مسجد را می بینم و قربانیان سرزمینم را. کدام چیز است که از صدای تو، باد بر آن حمله برد جز صیحه های خشم؟ کدام چیز است که خورشید بر آن از حدقه های چشم تو حمله برده جز شعله های آتش؟ آه ای چشمهایت،ای دو پنجره نور بر این زمان زمزمه پیامبران وجاودانگی کوله بار تو بود کدام چیز است که از چهره تو به ارث برده جز درد و رازهای رنج. تو ترس ما را از بالای شنزارها دیدی آن روز که ما به دود اجاقی مباهات می کردیم و تو به ما از

آفاقی که با شهاب سیاهی در ریسمان بود خبر می دادی. روزی که تو بر شبهای تاریک ما می گریستی. تو عیسی نبودی پس چگونه با سخن مجهز شدی؟ ابراهیم نبودی پس چگونه خوابت، خنجر را برکشید؟ موسی نبودی پس چگونه برای پیروانت، نمک دریا را شکر کردی؟ ای جاودانه! پیوسته روح پر ثمرخواهی بود. ستاره بر ستاره من بزرگی می کند در حالی که ستاره تو بزرگتر است و داستانهای تو بزرگتر. و با وجود ناتوانی زمان، باقی خواهد ماند، روشن و سبز. ابری را ندیدیم جز اینکه گفت سفرخواهم کرد. هیچ قیمتی ندیدیم مگر اینکه گفت خواهم پرداخت. ستاره ای را ندیدیم مگر اینکه رد ستاره ای دیگر را گرفته بود. هیچ خوابی نبود جز اینکه ما را گریاند. پس شب آخر چگونه است؟ ای خدای من! آن چیست که ستاره مسافر حملش می کند جز زخمی که خدا لمسش کرده بود. تو از جهان من خارج و یا چیزی خرافی نیستی اما شبیه شگفتیهای آسمانی. تو چیزی هستی که در آن رنگ زخم من است. عمری هستی که لحظات ترسناک آن را درهم نشکست. به دنبال چیزی می گردی که هاله ای از بزرگی بر گرد آن باشد. تو چیزی خرافی نیستی. ای مرگ، بس است. پس از تو تمامی کلمات سفر کردند و مرا خاموشی و

سکوت می کشد و یاد تو زنده ام می کند. هر قدر تلاش کردم تا شعری بنویسم لحن سخنم خشوع کرد و مرد. پس من مرثیه مرگ را نمی نویسم بلکه از مرگی می نویسم که شکل ولادت دارد. ترجمه شعری از جواد جمیل ( شاعر عراقی ) - در شب شعر کنگره عاشورا

رویکردهای گزینشی و جناحی به اندیشه های سیاسیامام خمینی

4 چکیده: نام گذاری سال 1378, به سال امام خمینی, از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی, فرصت ارزشمندی بود تا حوزه و دانشگاه و همه متفکران اسلامی و علاقه مندان به اندیشه های امام خمینی, در سرتاسر جهان, راه و اندیشه های امام را از لابه لای برداشتها و قراءتهای گوناگون بازشناسند و پس از بررسی دقیق و فنّی, آنها را مشعل فروزان راهشان سازند. بازشناسی اندیشه و سیره امام از زوایای گوناگون: سیاسی, اقتصادی, فرهنگی وأ کاری است بس مهمّ و ضروری و نیاز امروز و فردای جامعه های اسلامی و درمان دردها و بیماریهای مزمن و خطرناک اسلامی است. تلاشهایی که در این راستا انجام گرفته, بسیار اندک است و با آنچه باید باشد و درخور آن است, بسیار فاصله دارد. امام شخصیتی جهانی است. بسته به دوره و یا ملّتی ویژه نبوده و نیست. گرچه به عنوان رهبری مذهبی ملّی, افتخار ایران و ایرانیان است; امّا پیام او الهی و جهانی است. برخلاف شماری از دگراندیشان که پنداشته اند دوره امام و اندیشه هایش سپری شده است ما بر این باوریم که راه و اندیشه امام در حال گسترش است. در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی, حتّی در غرب, راه

و اندیشه امام, راه یافته و هواخواهان بسیاری پیدا کرده است. بی گمان جهان در آستانه دگرگونی بزرگ به سود معنویت و اسلام ناب محمّدی قرار دارد. اعلان سال امام, مایه امیدواری بسیاری از علاقه مندان به راه و اندیشه های آن بزرگوار شده است. اینان بر این انگار بودند که در سال امام, حرکتها, برنامه ها, نگارشها, تلاشهای هنری, فرهنگی, سیاسی و اقتصادی, بیش از پیش رنگ ایده ها و آرمانهای امام را خواهد گرفت و سخنان او بر همه زوایای جامعه, خوش خواهد درخشید; امّا حرکتهای کینه توزانه دشمن از یک سو و ناآگاهی, سهل انگاری و گاه خیانت نیروهای جبهه خودی از دیگر سوی, نگذاشتند آن گونه که باید, آفتاب اندیشه امام, بر همه زوایای زندگی فردی و اجتماعی این مرز و بوم, خوش بتابد. در این سال, نه تنها حرکتهای گزینشی, جناحی و سیاسی در تفسیر و روشنگری اندیشه های امام, انجام نپذیرفت, که بر دامنه آن افزود. حرکتهای سطحی, گزینشی و گاه تحریف گرانه در رسانه های نوشتاری باب روز شد و بی هیچ رادع و مانعی, تحریف گران, سطحی نگران, جناح گرایان, در ساحَت اندیشه امام غبار می انگیختند و گاه در پوشش دفاع و ترویج اندیشه های امام, و با بودجه بیت المال,

جریده و ویژه نامه هایی در باب اندیشه های آن بزرگ, نشر یافت و اندیشه هایی ترویج شد که با اندک دقت ودرنگی در می یابیم که اینها همان تئوریهای غربی است که رنگ و لعاب اندیشه امام عرضه شده است. شگفت این که در این حرکت ویرانگر و آلوده گر, شماری از افراد, که در پرتو نام آن بزرگ, نامشان مطرح شده و جایگاهی یافته اند, جلودار و زمینه ساز, شده اند و چنان بر طبل تحریف اندیشه های امام می کوبند که دشمنان اندیشه امام نیز, شگفت زده شده اند, اینان, بی شرمانه در پاره ای از اصولی ترین اندیشه های امام تشکیک کرده و به تحریف آن پرداخته اند و از قراءتهای گوناگون در بدیهی ترین و روشن ترین اصول اندیشه ایشان سخن گفته اند. این از بزرگ ترین آفتها و خطرهایی است که امروزه اندیشه های حضرت امام را تهدید می کند که باید امام باوران اندیشه ور و انقلابیون فرهیخته و پرورش یافتگان مکتب امام و آشنایان با راه و کلام او, چاره اندیشی کنند و این حرکت بزرگ را از پایگاه علمی قوی, هدایت کنند و نگذارند هر تازه از راه رسیده ای به این ساحَت وارد شود و آسمان اندیشه امام را مه

آلود سازد. دریغ و درد که در پاره ای از همایشها و سمینارهایی که به نام و یاد امام و برای روشنگری اندیشه او برگزار می شود, کسانی بیگانه با اندیشه امام و مخالف راه و منش و روش او, به سخنرانی می پردازند و مقاله ارائه می دهند و تأسف انگیزتر این که در نشریه هایی که به مناسبت این نشستها و کنگره ها ارائه می شود, کسانی قلم می زنند, یا ناآشنای با مبانی امام هستند و یا حرفهای دیگران را از روی غرض به نام امام قالب می زنند. در بسیاری از این نوشته ها و همایشها به آن بخش از سخنان امام می پردازند که در راستای هدفها و اندیشه های وارونه و باژگونه خودشان است. از باب نمونه در مقوله هایی چون: آزادی, خشونت, مردم سالاری, مقبولیت و مشروعیت, جمهوریت, قانون اساسی وأ به عنوان روشنگری و تحلیل اندیشه های امام, پیش انگاره های خود را از لابه لای آثار و فرازهایی از سخنان امام جست وجو می کنند. حوزه های علمیه که حیات دوباره خود را مرهون تلاشهای قهرمانانه امام هستند, در برابر این حرکتها وظیفه ای سخت و سنگین دارند. پاسداری هوشیارانه از اندیشه های امام, ستیز عالمانه با حرکتهای گزینشی و تحریف

گرانه, دور کردن دستان ناپاک و آلوده, تبیین و تفسیر درست و روشن آنها, بر عهده حوزه است; بلکه بر عهده همه کسانی است که به راه امام باور دارند و در راه پیاده شدن آنها سر از پای نمی شناسند و همه گاه تلاش می ورزند. بنابراین, دولت و ملّت, حوزه و دانشگاه, نویسندگان و هنرمندان متعهد, مسؤولان فرهنگی کشور, بویژه مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و شاگردان آن حضرت, در این راستا باید بیش از پیش سرمایه گذاری کنند و از جوّسازی و فضاسازیهای دروغین که امروزه پاره ای از مطبوعات در پی آن هستند نهراسند. تحریفها, باژگونه معنی کردنها, برخوردهای سیاسی و گزینشی با اندیشه های امام راحل, در مقوله های گوناگونی صورت گرفته است که نقل و نقد همه آنها, در این مقال نمی گنجد; از این روی, به پاره ای از برخوردهای گزینشی با نظریه (ولایت مطلقه فقیه) بسنده می کنیم. سبب انتخاب این مقوله در این مقال, این است که نظریه ( ولایت فقیه) مهم ترین و محوری ترین اندیشه سیاسی امام راحل به شمار می آید و به طور طبیعی دیگر اندیشه های سیاسی ایشان, با توجّه به آن بحث و طرح خواهند شد.افراد و گروههای گزینش گر افراد و گروههای

گوناگون در عرصه اندیشه امام که گام, گذاشته اند, به انگیزه هایی که هم خود می دانند و هم ما از آنها با خبریم, دست به گزینش زده و آن گاه به عرضه آن پرداخته اند. این گروهها و کسان را در یک جمع بندی, در سه گروه می توان جای داد: 1. کسانی که اسلام را به گونه ای که امام شناساند, قبول نداشته و ندارند. اینان, از همان روزهای نخست, به ولایت فقیه اعتقادی نداشته اند, ولی بزرگی, جایگاه والا و پذیرش همگانی امام سبب شده بود که با اندیشه های ایشان به گونه ای روشن, به ناسازگاری نپردازند. اینان دست به شگردی زدند و آن این که گاه, اندیشه های آن بزرگوار را به گونه ای تفسیر و تحلیل کردند که همگون و همخوان با اندیشه های خودشان باشد. شماری از اینان ناسازگاری خود را با امام و اندیشه های او در همان سالهای نخست و شماری دیگر از این گروه در سالهای اخیر, آشکار کرده اند. این جریان, به گونه ای رسمی و آشکار از سوی دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامی در داخل و خارج کشور حمایت می شوند.1 2. افراد و گروههایی که به اسلام و اصل ولایت فقیه باور دارند و دفاع از امام

و اندیشه های او را نیز, بر خود لازم می دانند, ولی با برخوردهای گزینشی و جناحی, برداشتهای نادرستی از اندیشه امام دارند. شماری از اینان, با توجه به پاره ای از سخنان امام راحل, درباره: حاکمیت ملّی, آزادی حق انتخاب, حقّ انتقاد و نظارت, ضرورت مشارکت سیاسی همه مردم وأ مشروعیت ولایت فقیه را (مدنی و مردمی) دانسته اند و تنها از (رأی و انتخاب مردم) همانند کشورهای غربی در مشروعیت حکومت سخن گفته اند.2 گروهی دیگر اندیشه های سیاسی امام راحل را, بویژه در باب حکومت و ولایت فقیه, به دو دوره پیش و پس از انقلاب بخش کرده اند و با توجه به بها دادن ایشان به نقش مردم و مسأله انتخابات, پس از انقلاب اسلامی, دیدگاه امام را پس از تشکیل حکومت ناسخ دیدگاه پیش از انقلاب می دانند. در حقیقت اینان, بر این باورند: امام در آثاری چون: کتاب البیع, ولایت فقیه وأ به مشروعیت الهی معتقد بود, ولی پس از انقلاب, مشروعیت مردمی را پذیرفته است.3 افراد و کسانی نیز, عکس این را ادّعا کرده اند, به این بیان: امام راحل, پیش از انقلاب, با تکیه بر جمهوریت, به همان مشروعیت مردمی باور داشته, ولی پس از انقلاب اسلامی, از مشروعیت الهی سخن گفته

است.4 3. گروهی دیگر, با توجه به آثار فقهی امام, چون: کتاب البیع, ولایت فقیه وأ دیدگاه آن بزرگوار را ولایت انتصابی فقیهان دانسته اند. این گروه بر آنند که: دین شناسان و خبرگان, رهبر گمارده شده از سوی خداوند را کشف می کنند و به مردم می شناسانند. وظیفه مردم, تنها تایید و پذیرش و پیروی از اوست. شماری از اینان نقش مردم در سرنوشت خود, حقّ انتخاب و انتقاد و مشارکت سیاسی مردم را در امور سیاسی, به کلّی نادیده گرفته اند. در حقیقت این افراد, همانند گروه دوّم از جمع میان نظریه (ولایت فقیه) و حقوق اجتماعی مردم ناتوان مانده اند.5 ریشه یابی پیش از آن که به نقد و بررسی گفتار گروههای یاد شده بپردازیم, اشاره ای به ریشه این برداشتهای گوناگون مفید و مناسب می نماید: با نگاهی به برداشتهای یاد شده, درمی یابیم که سرچشمه همه این برداشتهای گوناگون از نظریه ولایت فقیه نسبت دادن آنها به امام راحل, نگه نداشتن آداب بحثهای علمی است. نویسندگان یاد شده, به شیوه های نادرست زیر, به تفسیر گفته ها و نوشته های امام راحل, روی آورده اند: 1. گردآوری گزینشی سخنان امام: این گزینش گران, برای تفسیر سخنان امام راحل, در نظریه (ولایت فقیه) به چند عبارت,

بدون توجّه به دیگر سخنان ایشان بسنده کرده اند. 2. پیش داوری و اثرگذاری باورهای شخصی در انتخاب و نسبت یک دیدگاه به امام: تحلیل گر و بررسی کننده دیدگاههای امام, گاه خود اندیشه ای دارند و آن اندیشه به خاطر شناختی که اهل اندیشه و به پیروی از آنها مردم از آن دارند, زمینه بروز نمی یابد, از این روی, بر موج اندیشه مورد پذیرش سوار می شوند و یا خود را در برابر اندیشه های وارداتی باخته اند و تلاش می کنند باورهایی را که دارند, در آن قالب عرضه کنند. در هر حال, حرکتی است نادرست و ویرانگر اندیشه های سالم و بالنده. از باب نمونه: پیش از انقلاب اسلامی نیز, شاهد گروههای التقاطی و انحرافی زیادی بودیم که مفاهیمی چون: مارکسیسم, سوسیالیسم و گاه سرمایه داری را به اسلام نسبت می دادند. منشأ این برداشتهای ناروا نیز, برخوردهای گزینشی با منابع دینی و یا پیش داوری و تأثیر باورهای پیشین آنان در تفسیر متون دینی بود. 3 . سیاست زدگی: بی گمان, پاره ای از دیدگاهها و سخنان گروههای یاد شده, پیش از آن که رأی و نظری علمی و پژوهشی باشد, بازتاب خشم و انتقام در عرصه سیاسی و مدیریتی جامعه است. بنابراین, بخش بزرگی

از این بحثها, هر چند ظاهری علمی دارند و با رنگ و لعاب علمی عرضه می شوند; امّا با خود روح و باطن سیاسی را حمل می کنند. دوستیها و دشمنیهای سیاسی, خوش آمدها و بدآمدهای جناحی و دیگر انگیزه های سیاسی سبب پاره ای از این نسبتها به امام راحل شده است.شیوه درست شناخت اندیشه های سیاسی امام خمینی امروزه فهم و شناخت و سپس تبلیغ اندیشه های سیاسی امام, از بایسته های نظام جمهوری اسلامی ایران است. نظام نیاز دارد برای بقای خود و ادامه حیات, همیشه و همه گاه, آبشخور این شریعه بزرگ و همیشه جاری و ساری را از آلودگیها به دور دارد و با حرکتهای علمی و فنی دقیق و پشتیبانی از حرکتهای دقیق و علمی, نگذارد آلاینده ها, این شریعه زلال را بیالایند.براین اساس, بایسته است برای پیش گیری از ارائه نسبت دادن قراءتهای گوناگون به ایشان, روش درست فهم و شناخت اندیشه های آن بزرگوار را بشناسیم, از آن جمله: 1. نگهداشت ترازها و معیارها: کسانی که می خواهند به شناخت و سپس روشنگری و تفسیر و یا اظهار نظر در موضوعی بپردازند, باید با دانشهایی که برای این کار و آن موضوع, جنبه مقدمی دارند, آشنا باشند. از باب نمونه:باید با زبانی

که آن موضوع نگاشته شده آشنایی کامل داشته باشند, قواعد آن را بدانند, کاربرد واژه ها را به خوبی بشناسند. افزون بر این, اگر آن موضوع فنّی و تخصّصی باشد باید با آن فنّ نیز, آشنا باشند.در مثل اگر کسی بخواهد یک متن کلامی یا فلسفی و یا فقهی را تفسیر کند, باید اهل کلام , فلسفه و فقه باشد. کسی که می خواهد یک متن ریاضی, طبیعی و یا حقوقی را تفسیر کند,باید از این دانشها شناخت کافی و بهره وافی داشته باشد و گرنه از عهده تفسیر برنمی آید. آثار و سخنان امام, بویژه در موضوع ولایت فقیه, از متون فنّی است. بی گمان, کسی که می خواهد به تفسیر آن بپردازد, باید دانش و تخصصهای لازم را داشته باشد. امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که هر دانشی, کارشناسان و متخصصان ویژه دارد و پذیرفته نیست کسی که در دانشی دستی ندارد و از آگاهیهای لازم در آن دانش بی بهره است, به ابراز عقیده بپردازد و اگر چنین کند, بی گمان مورد تمسخر همگان قرار می گیرد.در طب, ریاضی, فیزیک, شیمی, طبیعت, تاریخ, جغرافیا, سیاست وأ هر کسی به اظهار نظر نمی پردازد و از همین مقوله است فقه, اصول, تفسیر, کلام, فلسفه وأ با

این حال, چگونه است که برای اظهار نظر درباره دین و اندیشه های عالمان و متفکران اسلامی, از جمله امام خمینی تخصص لازم نیست و هر کسی می تواند از اندیشه های حضرت ایشان سخن بگوید و به تحلیل تفکر ایشان بپردازد؟امام اندیشه خود را بر مبنای دانشی و در قالب و چهارچوب علمی ویژه, طرح کرده, چطور می شود کسی که هیچ آشنایی با آن دانش و چهارچوبهای ویژه علمی ندارد و مدرسه نادیده است, در قلّه اندیشه امام, به بحث بپردازد؟ همان گونه که قرآن و سنّت, خاصّ و عام, ناسخ و منسوخ, مجمل و مبیّن, مطلق و مقیّد, محکم و متشابه و أ دارد, سخنان برآمده و برگرفته از آنها نیز, این گونه است. بی شکّ همه کس نمی تواند این مسائل را بفهمد و به ارزیابی بنشیند. 2 . جامع نگری: آموزه های اسلام و همچنین آرا, و اندیشه های اندیشه وران اسلامی, بویژه در قلمرو دین و اندیشه های سیاسی, همانند: فروشگاه نیست که خریدار برابر سلیقه شخصی خود هر کالایی را می پسندد, برگزیند و به دیگر کالاهای موجود بی اعتنا باشد. نگرش سیستمی و جامع به موضوع از اصول اولیّه تحقیق است, که بی توجهی به آن برای یک محقق ناپسند است و

کار او را از سکّه می اندازد و به مانند کالای تقلبی جلوه می کند.بنابراین, اگر بخواهیم دیدگاه اسلام را درباره موضوعی بشناسیم, و افزون بر شایستگیهای لازم برای این کار, باید همه متونی که در این راستا آمده گرد آورده و سپس به بررسی و اظهار نظر در آن بپردازیم. تنها با استناد به یک آیه یا حدیث, بدون آگاهی از آیات و احادیث دیگری که ممکن است در همین باره سخنی داشته باشند, قیدی باشند, یا روشنگر,نمی توان یک تئوری ساخت و پرداخت. همچنین اگر بخواهیم دیدگاه فرد و یا مکتبی را از موضوعی به دست آوریم, باید همه مدارک مربوطه را گرد آوریم و سپس به اظهار نظر بپردازیم. درباره اندیشه های حضرت امام نیز باید این قاعده, پاس داشته شود. با گزینش چند فراز از آثار و یا سخنان حضرت ایشان, نمی توان نظریه ای را به وی نسبت داد. شیوه درست آن است که با جامع نگری در آثار و سخنان امام, از آغاز تا پایان, به گردآوری مطالب بپردازیم و تا آن جا که ممکن است اجزاء و عناصر آن را به صورتی هماهنگ و منسجم عرضه کنیم. 3. توجه به مبانی فکری امام: در آثار نوشتاری و گفتاری امام راحل, مبانی فکری و

همچنین شیوه فقهی اجتهادی ایشان در زاویه های گوناگون آمده است. بی گمان, شناخت این مبانی و شیوه ها در فهم و تحلیل و نسبت اندیشه ای ایشان بسیار کارساز است. امام خمینی, درباره اندیشه ( ولایت فقیه) آثار و سخنان بسیاری دارد. ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی, در کشف الاسرار و در مبحث اجتهاد, و همچنین در تحریر الوسیله, کتاب البیع و ولایت فقیه, از این مقوله, گاه به اجمال و گاه به شرح بحث کرده است. در صحیفه نور, که مجموعه سخنان, رهنمودها, مصاحبه ها و نامه های ایشان در طول ده سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی آمده, در این باره جستارهای بسیاری دارد. با جامع نگری در آثار و رهنمودهای امام, به این نتیجه می رسیم که نسبت دادن قراءتهای گوناگون به ایشان, درست نیست.قراءت امام از حکومت و ولایت فقیه, بر یک نسق هماهنگ بوده است.گرچه هر اندیشه وری, در درازای حیات علمی خود, سیر تکاملی را می پیماید و امام نیز از این قاعده جدا نیست. امّا ایشان با تلاشهای علمی و اجرایی خود توانست زوایای گوناگون اندیشه های خود, بویژه اندیشه ولایت فقهی را, بیان کند.روشن است که پذیرش سیر تکاملی یک اندیشه, غیر از ناهماهنگی و در یک نسق نبودن آن

است. پس از نکته های یاد شده, به اصل بحث می پردازیم و به پاره ای از برداشتهای گزینشی درباره ولایت فقیه اشاره می کنیم. چون بیش تر برداشتهای گزینشی, در مقوله:مشروعیت ولایت فقیه و شؤون و اختیارات ولیّ فقیه, انجام پذیرفته است, ما نیز, بحث خود را در این دو محور سامان می دهیم و پس از ارائه دیدگاه امام, به نقد و تحلیل دیگر دیدگاهها می پردازیم:ملاک مشروعیت در اندیشه سیاسی اسلام درباره حاکمیت و ملاک مشروعیّت حکومت از سوی متفکران و فلاسفه سیاسی, دیدگاههای گوناگونی ارائه شده است.6 بی گمان, مشروعیت حکومت در اندیشه سیاسی اسلام, الهی است. به این معنی که منبع همه قدرتها در جهان هستی از جمله قدرت سیاسی, خداوند است; چرا که براساس بینش اسلامی, همه جهان ملک خداست, هیچ کس حقّ تصرف در چیزی را ندارد, مگر با اجازه خدایی که مالک حقیقی همه چیز و همه کس است.حکومت بر انسانها نیز در اصل حقّ خداست و هیچ کس حقّ حاکمیت بر دیگری را ندارد, مگر آن که از سوی خداوند اجازه داشته باشد. همه متفکران اسلامی, بر این باورند که:حکومت پیامبر با اجازه و نصب الهی صورت گرفته است, پس حکومت دو مشروعیت دارد. از نگاه اهل سنّت, به جز رسول خدا(ص)

کس دیگری از سوی خداوند به حکومت برگمارده نشده است;ولی شیعه این دیدگاه را قبول ندارد و به باور او, امامان معصوم(ع) نیز پس از رسول خدا(ص) از سوی خداوند با میانجی پیامبر(ص) به حکومت گمارده شده اند. بحث اصلی ما در روزگار غیبت است. در این روزگار که شیعیان به امام زمان(ع) دسترسی ندارند تا از حکومت آن حضرت بهره مند شوند, چه کسی باید حکومت را بر عهده گیرد؟ به دیگر سخن, حقّ حاکمیت از آن کیست؟ آیا کسی از سوی شارع گمارده شده است؟ و یا این که انتخاب حاکم اسلامی با شرایط و یا بدون شرایط,به مردم واگذار شده است؟ در این باره دو دیدگاه اساسی وجود دارد: 1. بیش تر اندیشه وران اسلامی, از زمان شیخ مفید تاکنون, بر این باورند که در دوره غیبت, حقّ حاکمیت الهی از آن فقیهان برجسته, عادل, آگاه و با تدبیر است و ملاک مشروع بودن آنان نیز, نصب عامّ است که از سوی امامان معصوم(ع) صورت می گیرد. 2. شماری دیگر, می گویند: شارع مقدس تنها ویژگیهای حاکم را بیان کرده, ولی انتخاب او را از میان کسانی که شایستگی رهبری و سکانداری جامعه را دارند, به مردم واگذارده است.صاحبان این دیدگاه, رأی و انتخاب مردم را به

گونه ای مستقیم و یا غیر مستقیم, برای مشروعیت حاکم اسلامی لازم می شمارند, ولی آن را شرط کافی نمی دانند, بلکه براین باورند: مردم وظیفه دارند از بین فقیهان که ویژگیهای رهبری جامعه را دارند, یکی را برگزینند, تا حکومت او مشروعیت یابد. در حقیقت این دیدگاه, انتخاب مردم را در ردیف شرایطی چون: فقاهت, عدالت می داند که با نبود آن مشروعیت ولایت فقیه از بین می رود. به اصطلاح, دخالت رأی مردم را در موضوع ولایت فقیه, به گونه شرطیت پذیرفته است.دیدگاه امام خمینی از تحقیق و بررسی همه سویه در آثار و گفتار گوناگون امام خمینی برمی آید که آن بزرگوار به همان دیدگاه نخست:(مشروعیت الهی) باور داشته و آنچه پاره ای از مطبوعات به ایشان نسبت داده اند که ایشان به (انتخاب) و یا (مشروعیت مدنی) گرایش داشته, سخنی است نادرست و بدون دلیل. امام, در کتاب البیع,در جاهای بسیار به مشروعیت الهی ولایت فقیه, اشاره کرده است. از باب نمونه, در ذیل توقیع منسوب به امام زمان(ع) می نویسد: (مضافاً الی انّ الواضع من مذهب الشیعه انّ کون الامام حجةاللّه تعالی عبارة اخری عن منصبه الالهی و ولایته علی الامّه, بجمیع شؤون الولایه لاکونه مرجعاً للاحکام فقط, و علیه فیستفاد من قوله(ع); (انا حجّةاللّه

وهم حجّتی علیکم) انّ المراد ما هو لی من قبل اللّه تعالی لهم من قبلی و معلوم انّ هذا یرجع الی جعل الهی له علیه السلام وجعل من قبله للفقهاء.)7 امام(ع) در ذیل مقبوله می فرماید:(فانی قد جعلته حاکماً.) امام خمینی می نویسد: (از این عبارت استفاده می شود که امام(ع) فقیه را حاکم قرار داده و همه شؤون قضایی و ولایی را به او واگذار کرده است.)8 و در پاسخ به این اشکال:اگر امام صادق(ع) شخصی را برای قضاوت و یا حکومت گمارده باشد, اعتبار آن تنها در همان زمان است.از تأیید و نصب فقها به وسیله دیگر امامان معصوم(ع) سخن می گوید.9 و در کتاب ولایت فقیه نیز, در جاهای گوناگون به گمارده شدن فقیهان از سوی خداوند و یا امامان معصوم(ع) اشاره دارند, از جمله: (لازم است که فقها, اجتماعاً یا انفراداً, برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام, حکومت شرعی تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد واجب عینی است و گرنه واجب کفایی است. در صورتی که هم ممکن نباشد, ولایت ساقط نمی شود;زیرا از جانب خدا منصوبند.)10 وی, پس از پیروزی انقلاب اسلامی,با وجود تأکید فراوان بر نقش و جایگاه مردم, همچنان از مشروعیت الهی ولایت فقیه و حکومت اسلامی

سخن می گفت. بنابراین, سخن کسانی که پنداشته اند:سخنان امام درباره نقش مردم پس از پیروزی انقلاب اسلامی,ناسخ دیدگاه ایشان درباره مشروعیت الهی ولایت فقیه است, بنیاد و پایه ای ندارد. امام راحل, در پیامی به مناسبت انتخابات مجلس خبرگان می نویسد: (واضح است که حکومت, به جمیع شؤون آن و ارگانهایی که دارد, تا از قِبَل شرع مقدّس و خداوند تبارک و تعالی شرعیت پیدا نکند, اکثر کارهای مربوطه به قوهّ مقننّه و قضائیه و اجرائیه, بدون مجوّز شرعی خواهد بود و دست ارگانها که باید به واسطه شرعیت آن باز باشد, بسته می شود, و اگر بدون شرعیت الهی کارها را انجام دهند, دولت به جمیع شؤونه طاغوتی و محرّم خواهد بود و لهذا, تعیین خبرگان و فقیه شناسان از تکالیف بزرگ الهی است.)11 و در جای دیگر با روشنی بیش تری می گوید: (اگر فقیه در کار نباشد, ولایت فقیه در کار نباشد, طاغوت است. یا خدا, یا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد, رئیس جمهور و یا نصب فقیه نباشد, غیر مشروع است. وقتی غیرمشروع شد, طاغوت است, اطاعت او اطاعت طاغوت است, وارد شدن در حوزه او, وارد شدن در حوزه طاغوت است.طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی

یک کسی نصب شود.)12 بر اساس بیان یاد شده, حکومت و همه نهادهای آن, به وسیله (ولیّ فقیه )شرعی می شوند. از این روی, اگر شخصی از سوی همه مردم انتخاب شده باشد, ولی (ولیّ فقیه) حکومت او را امضاء نکند و به رسمیت نشناسد, حکومتش غیرمشروع است و پیروی از او نیز, پیروی از طاغوت به شمار می آید. امام خمینی, به هنگام تشکیل نخستین دولت اسلامی, در چندین جا به مشروعیت الهی حکومت اسلامی اشاره کرده است, از باب نمونه: (به واسطه ولایتی که از سوی شارع مقدس دارم, ایشان (مهندس بازرگان) را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم, واجب الاتباع است. ملت باید از او اتباع کند, یک حکومت عادی نیست, یک حکومت شرعی است, باید از او اتباع کنند. مخالفت با این حکومت, مخالفت با شرع است.)13 اگر برای مشروعیت حکومت(رأی و انتخاب) مردم ملاک باشد و یا این که جزیی از مشروعیت باشد, آیا می توان (وجوب پیروی) را به گونه ای که امام بیان کرده , تصویر کرد؟ همچنین در حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی, به مبنای مشروعیت ولیّ فقیه, اشاره کرده,می نویسد: (چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولیّ امر باشد, این جانب رأی ملّت را تنفیذ و ایشان

را به سِمت ریاست جمهوری اسلامی ایران, منصوب نمودم.)14 بر اساس نمونه های یاد شده و همانند آنها, می توان به این نتیجه دست یافت: امام خمینی به مشروعیت الهی حکومت اسلامی باور داشته است.نقش مردم در حکومت از سوی دیگر, امام خمینی بسیار بسیار از دخالت مردم در سرنوشت خود,بایایی پیروی از آرای مردم, ناروایی تحمیل بر مردم, حقّ انتخاب, انتقاد و نظارت سخن گفته است,

از جمله می گوید: (ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی, به آراء عمومی.)16 در جای دیگر, امام جمهوریت حکومت را بر اساس رأی مردم و اسلامیت آن را بر اساس قانون الهی می داند: (امّا جمهوری است برای این که به آراء اکثریت مردم متکّی است و امّا اسلام برای این که قانون اساسی اش عبارت است از قانون اسلام.)17 سفارش و توصیه امام بزرگوار به شرکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری, مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در بسیاری از پیامها و سخنرانیها و حتی وصیت نامه امام راحل دیده می شود.18 وی درباره انتخابات به روشنی می گوید: (ما بنای بر این نداریم که تحمیلی بر ملتمان بکنیم. اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آراء ملّت هستیم. ملت ما هر طور رأی داد, ما هم از آنها تبعیت می کنیم.)19 ییا: (تخلّف از حکم ملّت برای هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد.)20 (هیچ گروه و شخصی نمی تواند با خواست ملّت ایران مخالفت کند.)21 (ملت ایران خواستار حکومت اسلامی است.)22 با توجه به فرازهای یاد شده و همانند آنها, این نکته به خوبی روشن می شود که از نگاه امام, حکومت دیکتاتوری

محکوم و رأی و انتخاب مردم از ارزش ویژه ای برخوردار است. یادآور شدیم که شماری از نویسندگان با توجه به بخش نخست گفتار امام راحل, مشروعیت الهی را استفاده کرده اند و گروهی, نوعی تضّاد و دوگانگی را. به این معنی که در پاره ای از سخنان امام بر مشروعیت الهی تأکید شده است و در پاره ای دیگر بر مشروعیت مردمی و شماری نیز, با توجه به هر دو بخش, مشروعیت الهی مردمی و شماری بدون توجه به بخش نخست, مشروعیت مردمی را استفاده کرده اند. برای این که نشان دهیم, گروهها گزینشی و جناحی با سخنان و آثار امام برخورد کرده اند, نقد و بررسی آن ضروری می نماید.نقد و بررسی بی گمان, امام راحل, به مشروعیت الهی ولایت فقیه باور دارد. در تأیید این سخن, به گفته ها و نوشته های ایشان, پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن استناد شد و اکنون هم به چند نمونه اشاره می شود: (قضیّه ولایت فقیه چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است, همان ولایت رسول اللّه است.)23 و نیز در پاسخ به سنگ اندازی و اشکال تراشیهای لیبرالها در تصویب اصل (ولایت فقیه)

به بهانه این که حکومت باید با ملّت باشد می گوید: (شما فقیه را اطلاع بر آن ندارید که می گویید ولایت فقیه نداریم. ولایت فقیه از روز اوّل تا حالا بوده, از زمان رسول اللّه تا حالا بوده أ)24 با این سخنان آیا می توان گفت که (رأی مردم) مشروعیت ساز است. افزون بر این, سیره عملی ایشان که در گماردن مسؤولان همواره به مقام شرعی خود اشاره می کرد و نیز, مؤیّد این نکته است: شماری از نویسندگان یادآور شده اند:درست است که امام خمینی چه پیش از انقلاب و چه پس از آن, به مشروعیت الهی باور داشته, ولی در نامه ای در آخرین روزهای حیات خویش به شورای بازنگری قانون اساسی نوشته, مشروعیت را به رأی مردم واگذاشته است: (من از ابتداء معتقد بودم و اصرار داشتم که: شرط مرجعیت لازم نیست.مجتهد مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را به رهبری حکومتشان تعیین کنند, وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد, قهراً او مورد قبول مردم است. در این صورت, او ولیّ منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است.)25 در سخنان یادشده دو احتمال وجود دارد: 1. مقصود

از نفوذ, نفوذ طبیعی باشد; یعنی هنگامی رهبر و ولیّ امر می تواند جامعه را اداره کند که مردم او را پذیرفته باشند; از این روی (انتخاب), تنها نتیجه ای که دارد, از قوه به فعل در آمدن حکومت او و پذیرش همگانی اوست. 2.مراد از نفوذ, نفوذ تشریعی باشد; یعنی برای این که حاکم مشروع باشد و حکم او از نظر شرع نفوذ داشته باشد, مردم باید حاکم را برگزینند و اگر گزینشی در کار نباشد ولایت او غیرمشروع است. به عقیده ما, این سخنان نیز, در راستای مشروعیت الهی ولیّ امر است و از شاهد ها و نشانه ها برمی آید که امام, باید همان نخست را در نظر داشته باشد.بر این باوریم: امام خمینی, با این که به دیدگاه نصب و مشروعیت الهی ولیّ فقیه, باور داشت;امّا در مرحله عمل و اجرا به رضامندی و خواست مردم نیز توجه شایان می کرد و بین مشروعیت الهی و خواست مردم هیچ گونه ناسازگاری نمی دید.بنابراین, از دیدگاه امام, مردم در چارچوب اسلام نقشی تمام عیار دارند.ولی فقیه اگر پذیرش همگانی پیدا نکند و مورد اقبال مردم قرار نگیرد, توان به کار بستن ولایت را ندارد و نمی تواند حکومت تشکیل دهد, هر چند مشروعیت وی به حکم و

نصب امامان(ع) باشد.سخن امام به شورای بازنگری قانون اساسی نیز, در این راستا قابل تفسیر است. چون اگر ولیّ, برگزیده مردم نباشد و مورد قبول مردم واقع نشود, باز هم ولایت دارد و از جایگاهی که دارد, فرو نمی افتد. مشروعیت یافتن ولایت فقیه, بسته به اجازه خداست, ولی قدرت پیداکردن و تشکیل حکومت و فرمانروایی وی, بسته به اراده و خواست مردم و اقبال مردم است.اگر مردم حکومت او را بپذیرند, حکومت او, از قوه به فعل در می آید.همین معنی را امام به هنگام تشکیل نخستین دولت اسلامی یادآور شده است: (ما دولت را تعیین کردیم, به حسب آن که هم به حسب(قانون) ما حقّ داریم و هم به حسب (شرع)أ. به حسب ولایت شرعی که داریم و به حسب آرای ملّت که ما را قبول کرده است.)27 بر این اساس, ولایت شرعی هنگامی می تواند در قالب تشکیل دولت و حکومت تبلور یابد که متّکی به آرای ملت باشد. بنابراین, هیچ گونه ناسازگاری میان اراده الهی و اراده و خواست مردم قابل تصّور نیست. به دیگر سخن, امام راحل, مشروعیت در فلسفه سیاسی را الهی می داند, ولی مشروعیت در جامعه شناسی سیاسی, یعنی پذیرش همگانی را نیز, نادیده نمی گیرد; چرا که فلسفه سیاسی اسلام, بر

پایه امامت بنا نهاده شده و امامت بدون امّت, بی معنی است. حتی در حکومت معصومان نیز, تا زمانی که امام معصوم(ع) خواست مردم و رضایت عمومی آنان را به همراه نداشته باشد,هرچند دارای مشروعیت الهی است, نمی تواند حکومت تشکیل دهد و یا در صورت تشکیل, دوام نخواهد یافت. امام خمینی, در پاسخ به استفتاء نمایندگان خود در دبیرخانه ائمه جمعه سراسر کشور به این جمع بندی, به خوبی اشاره کرده است که در این جا هم استفتاء را می آوریم و هم پاسخ امام را: (جضرت آیةاللّه العظمی امام خمینی رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران, پس از اهداء سلام و تحیت, در چه صورت فقیه جامع الشرائط بر جامعه اسلامی ولایت دارد.) امام خمینی در پاسخ نوشته است: (ولایت در جمیع صور دارد, لکن تولّی امور مسلمین و تشکیل حکومت, بستگی دارد به آراء اکثریت مسلمین که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و صدر اسلام تعبیر شده است به بیعت با ولیّ امر مسلمین.)28 سخنان یاد شده به روشنی دلالت دارد که حکومت فقیه بر مردم از سوی خدا بر مردم جعل شده است و مشروع بودن آن نیز, از سوی شارع است. فقیه چه موفق به تشکیل حکومت بشود و چه

نشود, ولایت دارد.البتّه قدرت یافتن فقیه و تشکیل حکومت او بسته به اراده و خواست مردم است. اگر مردم پذیرای ولیّ فقیه شدند حکومت و ولایت, از قوه به فعل درمی آید.بنابراین, هرچند در اندیشه سیاسی امام خمینی, مشروعیت در فلسفه سیاسی اسلام, با مشروعیت در جامعه شناسی سیاسی, به معنای پذیرش همگانی,تلازمی ندارد, ولی حاکم اسلامی, حقّ استفاده از زور را برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد. نپذیرفتن و ناسازگاری مردم با نظام اسلامی و ولیّ فقیه, به دو گونه زیر متصور است: 1. به هر دلیل و انگیزه ای, مردم حکومت اسلامی را نپذیرند, بی گمان, در این صورت, چه در روزگار حضور و چه در روزگار غیبت, حکومت اسلامی پا نمی گیرد و به حقیقت نمی پیوندد;چرا که یادآور شدیم شرط به حقیقت پیوستن و از قوه به فعل درآمدن حکومت اسلامی, پذیرش مردم است. از باب نمونه علی(ع) با این که از سوی خدا به ولایت و حکومت برگمارده شده بود, ولی پس از پیامبر(ص) بیست و پنج سال حاکمیت نداشت; زیرا مردم با آن حضرت همراهی نکردند. 2. ولیّ فقیه و حاکم اسلامی پس از تشکیل حکومت, با مخالفت و ناسازگاری مردم روبه رو گردد. در این صورت, یا شمار مخالفان اندک است, یا بسیار.در صورتی

که شمار آنان اندک و در عین حال در صدد براندازی باشند, حاکم شرعی وظیفه دارد در برابر آنان بایستد, همان گونه که علی(ع) با اصحاب جمل و صفین و نهروان عمل کرد.اما در صورتی که بیش ترین مردم با حاکمیت حاکم اسلامی مخالفت کنند, در این صورت, با این که ولیّ فقیه هنوز مشروعیت خود را از دست نداده است, ولی با از دست دادن نفوذ کلمه و اقبال مردم, قدرت اعمال حاکمیت را از دست می دهد. با آنچه در این بخش آمد, سستی و بی پایگی سخنان کسانی که بین دو بخش سخنان امام راحل, تضادّ و دوگانگی پنداشته اند, روشن شد; چرا که امام خمینی در عین باور به مشروعیت الهی ولیّ فقیه, سرپرستی امور مسلمانان را براساس رضامندی مردم و آرای اکثریت آنان می دانست. همچنین با آنچه آمد سستی و بی پایگی سخنان کسانی که بخش نخست سخنان امام را مربوط به پیش از انقلاب اسلامی و بخش دوّم را مربوط به پس از انقلاب اسلامی می انگاشته اند, روشن شد; چرا که امام راحل, در هر دو زمان به مشروعیت الهی و حقوق مردم توجّه داشته است.حوزه اختیار ولیّ فقیه و قراءتهای گوناگون درباره شؤون و حوزه اختیار ولیّ فقیه نیز, قراءتهای گوناگونی

به امام راحل, نسبت داده شده است. شماری پنداشته اند: امام پیش از انقلاب اسلامی, بر این باور بود که ولایت فقیه, مطلقه است و هیچ حد و مرزی در حوزه اختیار حکومتی برای وی وجود ندارد. ولی پس از انقلاب اسلامی, با تأیید قانون اساسی, در حقیقت پذیرفته است که حوزه اختیارات ولیّ فقیه, مقیّد به چارچوب قانون اساسی باشد.29 شماری دیگر بر این باورند: امام, نخست به (نظارت فقیه) و سپس به (ولایت فقیه) و پس از آن به (ولایت مطلقه فقیه) باور داشته است.30 گروهی دیگر گفته اند: امام خمینی درباره حکومت اسلامی و اختیارات آن دارای دو تئوری بوده است. در تئوری نخست, حکومت اسلامی را حکومت قانون و فقه و در تئوری دوّم, حکومت اسلامی را فوق قانون و فقه, بلکه فوق شریعت می دانسته است.31 شماری دیگر از فرق قلمرو اختیار حکومتی بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی, با رهبران پس از او سخن گفته اند.32 در هر یک از دیدگاههای یاد شده, به فرازهایی از آثار و یاسخنان امام راحل نیز استناد شده است. ما بر این باوریم که این شرح و تحلیل ها درست نیست. امام خمینی از آغاز تا پایان عمر شریفشان, به ولایت مطلقه فقیه باور داشته است. همان گونه که

آن بزرگوار فرقی و جدایی بین اختیارهای حکومتی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و ولیّ فقیه نمی دیده, فرقی نیز, بین اختیارهای حکومتی والیان امر در روزگار غیبت, باور نداشته است.33 امام, در سال 1322 برای نخستین بار در کتاب (کشف الاسرار), به بحثهای حکومت اسلامی پرداخته و از ولایت فقیه در چندین جای این اثر, سخن گفته است. از باب نمونه, پس از اشاره به مبانی فقهی ولایت فقیه, به روشنی گستره ولایت را از فتوا و قضا فراتر دانسته است وی پس از یادآوری چند حدیث, به عنوان مبانی فقهی ولایت فقیه, در ذیل یکی از آنها می نویسد: (پس معلوم شد آنهایی که سنّت و حدیث پیامبر می کنند, جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است, برای آنها هم ثابت است; زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد, معنایش آن است که کارهای او را در نبود او باید انجام دهد.)34 این فراز که بیانگر ولایت مطلقه فقیه است, با آنچه در کتابهای ولایت فقیه و کتاب البیع و همچنین آخرین نامه ایشان آمده, هماهنگی کامل دارد. ده سال بعد در رساله اجتهاد و تقلید, همه مسائل حکومتی را: امور قضایی سیاسی وأ از شؤون و

اختیارات ولیّ فقیه دانسته است.35 وی, در همین رساله در تفسیر حدیث عمربن حنظله به عنوان یکی از مدارک ولایت فقیه می نویسد: (ویدل قوله (فانّی قد جعلته حاکماً) علی انّ للفقیه مضافاً الی منصب القضا منصب الحکومه ایة حکومة کانت لانّ الحکومة مفهوماً اعمّ من القضاء المصطلح والقضا من شعب الحکومة والولایة و مقتضی المقبوله انّه علیه السلام جعل الفقیه حاکماً و والیاً.)36 جمله: (انّی قد جعلته حاکماً) دلالت دارد که فقیه افزون بر مقام داوری, دارای مقام و منصب حکومت نیز هست. انجام همه کارهای حکومتی با اوست; زیرا حکومت از جهت مفهومی, فراگیر تر از قضاوت است. قضاوت, شعبه ای از حکومت و ولایت به شمار می رود. برابر مفاد و مقتضای مقبوله, امام صادق(ع) فقیه را به عنوان حاکم و والی قرار داده است. امام راحل با نگاشتن تحریرالوسیله, بار دیگر بر حوزه گسترده اختیار و قلمرو کاری ولیّ فقیه پای فشرد و ولیّ فقیه را در همه امور سیاسی, قضایی و اقتصادی مسؤول دانست: (فی عصر غیبة ولیّ الامر وسلطان العصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف یقوم نوّابه العامة وهم الفقهاء الجامعون شرایط الفتوی والقضا مقامه فی اجراء السیاسیات وسائر ماللامام(ع) إلاّ البدأة بالجهاد.)37 در روزگار غیبت, نایبان عامّ امام معصوم(ع) که فقیهان دارای ویژگیهای

فتوا و داوری باشند, جانشین امام(ع) در اجرای سیاستها و دیگر کارهای حکومتی امام معصوم(ع) خواهند بود, مگر در جهاد ابتدایی. امام, در نجف در درس خارج خود در سال 1348 نیز, از ولایت مطلقه فقیه دفاع کرد و گستره کاری و حوزه اختیار حکومتی ولیّ فقیه را همسان قلمرو کاری و حوزه اختیار حکومتی پیامبر دانست, در چندین جا از کتاب ولایت فقیه,38 و کتاب البیع,39 این مسأله آمده است. امام راحل پس از نگارش و تصویب قانون اساسی, در سال 58, همچنان بر ولایت مطلقه فقیه اصرار داشت و در پاره ای از سخنرانیها, یادآور شد: (این که در قانون اساسی هست, این بعض شؤون ولایت فقیه هست, نه همه شؤون ولایت فقیه.)40 در سال 1366 نیز, بر همین معنای ولایت مطلقه فقیه, تأکید کرده است و با توجه به حال و وضع پیش آمده, به شرح و بیان نمونه ها و مصداقهای تازه ای از آن پرداخت. آن بزرگوار در نامه 66/10/16 نیز همانند دیگر آثارشان به ولایت مطلقه واگذار شده به نبیّ اکرم(ص) اشاره کرد و سپس قلمرو کاری و حوزه اختیار حکومتی ولیّ فقیه را بسان قلمرو کاری پیامبر(ص) می داند.41 با توجه به آنچه آمد, سستی و نادرستی سخنان زیر روشن می شود: (امام

خمینی در نجف برای فقیه به هیچ وجه محدودیت قائل نبود, ولی به ایران که آمدند با تأیید قانون اساسی, در حقیقت, پذیرفتند که بیعت مردم, حکومت ولیّ فقیه را تسجیل می کند و بدان مشروعیت می بخشد و چون در قانون اساسی اختیارات ولیّ فقیه شمرده شده, ولیّ فقیه مقید به چارچوب قانون اساسی است.)42 نویسنده یاد شده وقتی با این پرسش رو به رو می شود که این تفسیر شما با نامه امام به مقام معظّم رهبری, در زمان ریاست جمهوری, سازگار نیست; چرا که ایشان در آن نامه, به روشنی ولایت مطلقه فقیه را همان ولایت مطلقه رسول الله(ص) می داند, از پاسخ روشن طفره می رود و سپس می گوید: من به عنوان یک حقوقدان مسائل را بررسی می کنم! پس از آن شواهدی را برای نظریه خود ارائه می دهد که به هیچ روی قانع کننده نیست. در این جا باید یادآور شد: نویسنده یاد شده گویا در قانون اساسی هم (پس از بازنگری) دقت نکرده; زیرا اگر دقت می کرد, برای وی روشن می شد که قانون اساسی, ولایت فقیه را مطلقه می داند, نه مقیّده: (قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقنّنه, قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر

ولایت مطلقه امر وامامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.)43 (نویسنده یاد شده و شماری دیگر از هم پندارهای او پنداشته اند: برای ثابت کردن ولایت مطلقه فقیه, نمی توان به اصل یاد شده استناد کرد; زیرا پنداشته اند عبارت: (بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند) شرح اختیارات ولیّ فقیه را به اصول آینده: (اصل 110 قانون اساسی) ارجاع داده اند. در این اصل, حوزه کاری ولیّ فقیه در یازده بند آمده است. بنابراین, اصل 57 به اجمال حد و مرز قلمرو کاری رهبری را یادآور شده و در اصل 110, شرح آن را آورده است. پس حد ومرز قلمرو کاری ولیّ فقیه از نظر قانون اساسی در همین یازده وظیفه انحصار نمی یابد و ولایت مطلقه نیز از دیدگاه قانون اساسی به همین معناست. پاسخ: این سخن که اصل 57 قانون اساسی در مقام بیان حد و مرز قلمرو کاری و اختیار حکومتی ولیّ فقیه نیست و از این روی, نمی توان به واژه (مطلقه) که در آن آمده استناد جست, درست نیست و با گفت گوهای خبرگان شورای بازنگری قانون اساسی سازگاری ندارد; زیرا از این گفت وگوها, استفاده می شود که خبرگان بازنگری با توجه

به معنای واژه (مطلقه) و دلالت آن بر گستردگی حوزه کاری و اختیار حکومتی ولیّ فقیه, حتی بیش از آنچه در اصل 110 آمده, این واژه را به اصل 57, افزوده اند با افزودن این کلمه, پس از گذراندن اصل 110, به اصل 57 خواسته اند, از این توهم که اصل 110 نشانگر حصر حوزه کاری و قلمرو اختیار حکومتی ولیّ فقیه در موارد یازده گانه است, جلوگیری کند.44 شماری از کسانی که امروز, از محدود بودن حوزه اختیار ولیّ فقیه سخن می گویند, آن روزها می گفتند: با افزودن ولایت مطلقه به اصل 57, ولایت مطلقه را در قانون اساسی گنجانده ایم و دیگر مشکلی نخواهیم داشت و کارهایی که ولیّ فقیه در چارچوب مصلحت انجام می دهد, همه آنها قانونی است.45 افزون بر این, استناد به عبارت: (بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند), به هیچ روی, درست نیست; چرا که این عبارت درباره اعمال قوای سه گانه است, نه در باره حوزه اختیار حکومتی و اعمال اختیارهای ولیّ فقیه. شورای بازنگری قانون اساسی در اصل 57, به سه نکته زیر پرداخته است: 1. قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه, مجریه و قضائیه که بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می

گردند. 2. این قوا, زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت اعمال می گردند. 3. این قوا مستقل از یکدیگرند. اگر واژه (مطلقه) در اصل 57, تنها یک بند توضیحی است و هیچ چیز به قانون اساسی و این اصل نیفزوده است, اصرار قانونگذاری بر این که این واژه در این اصل گنجانده شود, به چه معنی است؟ افزون بر این, اگر در استناد به اصل 57 مناقشه گردد, می توان ولایت مطلقه را به خوبی استناد به اصول دیگر که در قانون اساسی آمده, استفاده کرد. از باب نمونه: اصل یکصد هفتم, مسؤولیتهای ناشی از رهبری را به گونه ای فراگیر بر عهده ولیّ فقیه گذاشته است. همچنین در بندِ هشتم اصل 110 آمده: ([از جمله وظایف و اختیارات رهبر:]حلّ معضلات نظام که از طرق عادی قابل حلّ نیست, از طریق مجمع تشخیص مصلحت.) تعبیر (همه مسؤولیتهای ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت) ناظر به همه اختیارهای حکومتی ولیّ فقیه است که از سوی امام راحل, ولایت مطلقه فقیه نامیده شده است. تعبیر به (معضلات نظام), گذشته از آن که به صورت جمع آمده و همه مشکلها را در بر می گیرد, اطلاق نیز دارد و در نتیجه, همه دشواریهای پیش آمده را در هر زمینه

ای, از امور حکومتی شامل می شود. از سوی دیگر, قید شده است: مقصود از این (معضلات) آنهایی هستند که از طرق عادی, حلّ شدنی نیستند. بی گمان, مقصود از (طرق عادی) همان راههای شناخته شده قانونی است; زیرا اگر برای نظام دشواری و مشکلی پیش بیاید که راه حلّ قانونی داشته باشد, می توان گفت که این دشواری از راههای قانونی قابل حلّ است در نتیجه, حل معضلات نظام, در همه امور حکومتی, در صورتی که از راههای قانونی قابل حلّ نباشد, بر عهده رهبر است که از راه مجمع تشخیص مصلحت نظام, به حلّ آنها بپردازد و این جزء ولایت مطلقه فقیه است.46نظارت فقیه یا ولایت فقیه شماری از نویسندگان با استناد به پاره ای از آثار نوشتاری امام راحل و فرازهایی از سخنان آن بزرگوار در پاریس و قم پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن, که اشارت به چگونگی حضور روحانیان در صحنه سیاسی کشور دارد, نتیجه گرفته اند: هر چند امام راحل, پس از انقلاب اسلامی نظریه ولایت فقیه (و سپس ولایت مطلقه) را طرح کرد و از نظریه (نظارت فقیه) که دیدگاه اصلی وی بود, برگشت, ولی این برگشت به دلیل ضعف مبانی آن نبوده, بلکه آماده نبودن شرایط زمانی و مکانی برای

اجرای آن بوده است.47 این دیدگاه چنین وانمود کرده که حضرت امام, ولایت فقیه را به عنوان شیوه ای موقت و اضطراری طرح کرده است. ییکی از اینان برای ثابت کردن پندار خود, به دو عبارت از کتاب کشف الاسرار و سپس به فرازهایی از سخنان حضرت امام درباره نقش روحانیت استناد کرده است: (ما نمی گوییم که حکومت باید با فقیه باشد, بلکه می گوییم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است, اداره شود و این, بی نظارت روحانی صورت نمی گیرد, چنانچه دولت مشروطه نیز, این امر را تصویب و تأیید کرده است.)48 آیا امام راحل, درباره نقش فقیه در روزگار غیبت در کتاب کشف الاسرار, تنها همین عبارت و همانند آن را دارد و یا این فراز از بین سخنان بسیاری که آن بزرگوار درباره نقش روحانیت و ولایت فقیه دارد, گزینش شده اند. امام خمینی در چندین مورد از کتاب کشف الاسرار, از ولایت فقیه و اختیارات او سخن گفته است.49 ایشان در پاسخ به نویسنده یاد شده که می نویسد: این که حکومت حقّ فقیه است, هیچ دلیل ندارد, می نویسد: (مبانی عمده اش (حکومت حقّ فقیه) اخبار و احادیث امامان معصوم(ع) است که آن هم متصل است به رسول خدا(ص)

و آن هم از وحی الهی است. اینک چند حدیث در این جا ذکر می کنیم تا معلوم شود, به کلّی از فقه بی خبرند.)50 و سپس توقیع شریف امام زمان(ع)51 و مقبوله عمربن حنظله52 و روایات دیگری53 را به عنوان مدرک ولایت فقیه یادآور می شود. همین روایات را در کتاب (ولایت فقیه)54 و (کتاب البیع)55, به عنوان دلیلهای ولایت فقیه, عرضه داشته است. وی پس از ثابت کردن ولایت فقیه یادآور می شود: فقیه می تواند ولایت و حکومت را با شرایطی به دیگران واگذارد. این شرائط, شرایطی است که سبب می شود که حکومت به دست عدول مؤمنان باشد, نه ستمگران.56 نمونه های یاد شده و مانند آن دلالت دارند که در همان زمان نیز, دیدگاه اصلی ایشان ولایت فقیه بوده است; امّا به جهت نبود زمینه برای به وجود آمدن و پدیدار شدن آن در خارج, نظارت بر قوانین مجلس را طرح می کند, تا از این راه در حدّ ممکن از اسلام و ارزشهای آن پاسداری کند و حکومت را نیز از فساد دور نگه دارد.57 از فراز زیر که طرح مسأله است, به دست می آید نظارت فقیه, یک نظر مقطعی و در محدوده خاص زمانی بوده است: (اگر در میان نمایندگان مجلس مؤسسان

که شاه را انتخاب می کنند, چند تا مجتهد و عالم و عادل بود چه می شد؟ آیا بهتر نبود که مجلس ما از این گونه افراد در میان خود داشت.)58 همانند این مطلب را در سخنان میرزای نائینی درباره مشروطیت می توان دید, آن بزرگوار چون به حکومت عدل امیدی نداشت, برای کم کردن ستم اجازه می دهد که با شرایطی دیگران به حکومت بپردازند.59 نویسنده یاد شده60, افزون بر کتاب کشف الاسرار, با استناد به فرازهایی از سخنان امام درباره نقش روحانیت پس از پیروزی انقلاب اسلامی نتیجه گرفته که دیدگاه اصلی امام راحل, همان (نظارت فقیه) است, نه ولایت فقیه از جمله به فراز زیر از سخنان ایشان در پاریس اشاره کرده است: (من در آینده پس از پیروزی انقلاب اسلامی, همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت, نقش هدایت و راهنمایی, در صورتی که مصلحتی در کار باشد, اعلام می کنم و اگر خیانتی در کار باشد, با آن مبارزه می کنم, لکن من در خود دولت نقشی ندارم.) و در پاسخ خبرنگاری که می پرسد: آیا شما وظیفه رهبری جمهوری اسلامی را می پذیرید:61 پاسخ می دهد: (من شخصاً مقامی را نمی پذیرم.)62 (من برای خودم نقشی جز هدایت ملت و حکومت بر نمی گیرم.)63

(من و سایر روحانیون پستی را اشغال نمی کنیم, وظیفه روحانیون ارشاد دولتهاست.)64 در پاسخ به استنادهای یاد شده باید به چند نکته توجه داشت: 1. دفاع از نظریه ولایت مطلقه فقیه به این معنی نیست که روحانیت همه یا بیش تر پستهای سیاسی کشور را در اختیار داشته باشد. ولیّ فقیه محور و مرکز نظام است, همه کارها را خود به تنهایی انجام نمی دهد, بلکه از دیگران کمک می گیرد و به گونه ای که وضع و حال روز اقتضا کند, تقسیم کاری مناسبی را برای سامان مند کردن امور و اجرای

کارها انجام می دهد.65 و یا در صورت مصلحت, به دیگری اجازه می دهد که کارهای حکومتی را سامان دهد.66 2. عمل و سیره امام عکس برداشت یاد شده است; زیرا امام از ابتدای نهضت تا آخرین روزهای عمر, هیچ گاه از نقش هدایتی و سرپرستی جامعه دست برنداشت. ایشان, نه تنها به نظارت بسنده نکرد, بلکه جامعه را در زمانها و برهه های گوناگون به سمتی که بایسته بود, هدایت کرد. امام, مردم را به تظاهرات و اعتصابات علیه رژیم شاهنشاهی فرا خواند و همچنین دستورالعملهای ره گشایی را در برهه های گوناگون به مسؤولان اجرایی ابلاغ کرد وأ حال آن که اینان بر این باورند: نظریه نظارت فقیه, نقش سلبی دارد نه ایجابی.67 روشن شد و از عملکرد امام به دست می آید که وی, بیش تر نقش ایجابی داشته است, تا سلبی. 3. از سخنان امام در همان جا نیز, بر می آید که مقصود ایشان از نظارت فقیه, نظارت ویژه ای است, نظارت ولایی که به گماردن و برکنار کردن می پردازد.69 بنابراین, نظارت در این باب مقابل ولایت نیست, بلکه نوعی از ولایت است. 4. اهتمام امام به ولایت فقیه, دلیل دیگری است بر این که ایشان, این اندیشه را نه به عنوان موقت

و از روی ناگزیری و ناچاری که به عنوان یک نظام سیاسی نوین بر مبنای اندیشه سیاسی اسلام مطرح کرده است; از این روی, همان گونه که یادآور شدیم: ایشان بر این باورند که اگر ولایت فقیه در کار نباشد طاغوت است.70 اگر نبودِ ولایت فقیه, با طاغوت بودن حکومت ملازمه دارد, آیا می توان وجود آن را امری موقتی دانست؟ آیا موقتی خواندن ولایت فقیه با سخنانی که از امام در مشروطیت ولایت فقیه آوردیم, از جمله آن جا که آن را شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص) می دانست, هماهنگ است؟ 5. افزون بر همه اینها, فرازهایی که بدان استناد شده, درباره لازم نبودن سرپرستی و در دست گرفتن امور اجرایی است, که این سخن, هیچ پیوندی به ولایت فقیه ندارد. امام, با اعتقاد ژرف به ولایت فقیه, بر این باور بود که با گماردن دیگران به حکومت, کارها, آن گونه که شایسته و بایسته است, سامان می یابد و از این روی, بازرگان را به مقام نخست وزیری گمارد.71 ولی بعدها روشن شد که اعتمادی به وی و دارو دسته وی نیست, باید خود ایشان و روحانیت کارها را در دست بگیرند وگرنه قضیه مشروطه تکرار خواهد شد. آن جا که امام می گوید: در آغاز

اشتباه کردم72, منظور ایشان بر کار گماردن لیبرالها و دسته ملی گراها و دادن پُست نخست وزیری به بازرگان است, نه اندیشه ولایت فقیه. بنابراین, نسبت این دیدگاه به امام, بی گمان از سه غرض و یا دست کم ناآگاهی به اصول اوّلیه تحقیق و عملکرد و اندیشه های سیاسی امام است. این جاست که به شماری از کسانی که ادّعای خط امام دارند, باید گفت: (این تذهبون). شماری از دگراندیشان پنداشته اند: امام راحل درباره حکومت اسلامی و ولایت فقیه دو تئوری جدای از یکدیگر داشته است: در تئوری نخست, حکومت اسلامی از دیدگاه امام مشروط به احکام فقهی بوده است, ولی در تئوری دوّم, امام ولایت فقیه را مطلقه و فوق فقه و شریعت می دانسته است.73 برای رویکرد نخست, به فراز زیر از امام راحل استناد شده است: (حکومت اسلامی, نه استبدادی است, نه مطلقه, بلکه مشروطه است.)74 و برای رویکرد دوّم, بر این بخش از سخنان ایشان: (اگر اختیارات حکومت, در چارچوب احکام فرعیه الهیه باشد, باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبیّ اسلام(ص) یک پدیده بی معنی و محتوا باشد.)75 اینان پنداشته اند: واژه (مطلقه) در عبارت نخست و همچنین در عبارت دوّم, به یک معنی است. با این که چنین نیست.

مقصود امام از (مطلقه) در فراز نخست, حکومت استبدادی است.امّا مطلقه در عبارت دوّم, به معنای حکومت استبدادی نیست, بلکه به معنای آن است که مصلحت شناسی پیامبر(ص) در چارچوب احکام فرعیه نیست. در عین حال, پیامبر اسلام(ص) و یا هر حاکم اسلامی دیگر, در جایی که اسلام دارای احکام ثابت است, حق قانونگذاری ندارد و در جایی هم که حقّ دارد, دل بخواهی نیست, بلکه مقیّد به مصلحت است. بنابراین, از دیدگاه امام خمینی, ولایت مطلقه فقیه, هم مشروطه است هم مطلقه. مشروط است به قانونها و آیینها و احکام اسلام, مطلق است به اعتبار این که مصلحت شناسی او, در چارچوب احکام فرعیه نیست, بلکه فراتر از آن است. اشتباه این نویسنده و هم پندارهای او در این است که تفسیر درستی از فقه و احکام اسلامی ندارند. اینان پنداشته اند: قانون و فقیه, یعنی احکام اوّلیه. درست است که امام خمینی از حاکمیت قانون در حکومت اسلامی سخن گفته, ولی مقصود وی از قانون, فراتر از احکام فرعیه الهیه است. در حقیقت, احکام حکومتی نیز, جزو فقه و شریعت اسلامی به شمار می آید; چرا که آن اختیارها از سوی خداوند به حاکمان اسلامی داده شده است: (حکومت در اسلام, به مفهوم تبعیت از قانون است أ. آن

جا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم(ص) داده شده است, از طرف خداوند است.)76 نویسنده یاد شده (مطلقه) را به معنای رها از هرگونه قید و بند در فقه و امر تشریع دانسته و آن را به امام نیز, نسبت داده است77, در حالی که نه امام و نه هیچ فقیه دیگری, تاکنون چنین سخنی نگفته اند. پیش داشته شدن احکام حکومتی بر احکام شرعی در جاهایی به معنای تعطیلی فقه و شریعت و همچنین بالاتر از فقه و قانون عمل کردن, نیست, بلکه از باب قاعده تزاحم و پیش داشتن اهم بر مهمّ است. و این قانونی است عقلایی و مورد تأیید شریعت. در عین حال, مربوط به مرحله اجرای احکام اسلامی است, نه تشریع و قانونگذاری. پیش داشتن حکم حکومتی بر حکم شرعی اوّلی, به معنای تعطیل کلّی و یا نسخ آن نیست, بلکه دستور به توقف موقت اجرای آن, به سبب تزاحم با یک حکم شرعی اهم است. این حقّ را شرع و عقل, به حاکم اسلامی داده است. پیامبر(ص) و علی(ع) بارها از این حقّ استفاده کرده اند. به تازگیها, آقایی ادعای شگفتی کرده که ناشی از عوام بودن او باید باشد و آن این که: اختیارهای حکومتی بنیانگذار جمهوری اسلامی, با رهبران پس از

او تفاوت دارد. امام خمینی چون نظام را تأسیس کرده, مشروعیت خود را نه از نظام سیاسی و قانون که از انقلاب گرفته, از این روی, دارای اختیارات مطلقه می تواند باشد, ولی رهبران پس از او, چون مشروعیت خود را از نظام و قوانین می گیرند, اختیارات مطلقه ندارند!78 باطل بودن این سخن, روشن است کسی که اندکی با فقه آشنا باشد, این سخن بی پایه را نمی گوید. با این حال, در پاسخ باید گفت: امام خمینی معتقد به مشروع بودن الهی حکومت اسلامی است و عقیده دارد, فقیه دارای شرایط را خدا حاکم قرار داده است و مشروع بودن همه قوا به اجازه و تنفیذ ولیّ فقیه بستگی دارد و در این مسأله, فرقی بین والیان امر و فقهای دارای شرایط نیست, همگی به ولایت از سوی خدا گمارده شده اند, ولی آن کسی که مردم به او اقبال کردند, حکومت را به دست می گیرد. از دیدگاه اسلام, هیچ فرقی بین والیان امر و فقهای قدرت مند در دوره های گوناگون نیست. همان گونه که بین حوزه کاری و قلمرو اختیار حکومتی پیامبر اسلام(ص), که بنیانگذار اسلام و حکومت اسلامی است, با علی(ع) و دیگر امامان معصوم تفاوتی نیست. در اختیارهای حکومتی فقهای دارای شرایط نیز,

در دوره های گوناگون تفاوتی نیست. امام خمینی به روشنی می گوید: (میان رسول الله و امیرالمؤمنین, علیهما السلام, با فقیه غیر معصوم تفاوتی در اختیارات حکومتی نیست.)79 با بیان یاد شده, چگونه می توان فرق و جدایی بین حوزه کاری و قلمرو اختیار حکومتی امام خمینی و رهبران بعدی را توجیه کرد. در این جا از جهت مقام معنوی بحث نداریم. اگر امام خمینی می گوید: همان ولایتی را که رسول اکرم(ص) داشتند, پس از آن نیز ولیّ فقیه دارد, نمی خواهد بگوید آنان از نظر مقام و جایگاه معنوی یکسانند. در این جا نیز اگر ما می گوییم, رهبران پس از امام خمینی, در قلمرو کاری و اختیار حکومتی, با ایشان یکسانند, مقایسه آن تنها از این جهت است, نه از جهتهای دیگر. افزون بر این, قانون اساسی نیز حاکمیت ولیّ فقیه را بر قوای سه گانه پذیرفته است. در قانون اساسی, ولایت مطلقه فقیه گنجانده شده است. بنابراین, توجیه یاد شده در فرق بین قلمرو کاری اختیار حکومتی امام خمینی و رهبران پس او, درست نیست.پی نوشتها: 1. شماری از روشنفکران غیر مذهبی, نهضت آزادی و همچنین شماری از چهره های کینه ورز و یا ساده لوح سیاسی در حوزه و دانشگاه در این مسیر گام بر

می دارند. 2. مجلّه (کیان), شماره 24/13, دفاعیات عبداللّه نوری, در دادگاه ویژه روحانیت. 3. نشریه (اندیشه حکومت), شماره 13/3, کنگره امام خمینی (اندیشه حکومت); فصلنامه (علوم اسلامی, شماره 44/5 45, مصاحبه با موسوی خوئینی ها, مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم. 4. (حکومت ولایی), محسن کدیور,206, نشر نی. 5. این دیدگاه را دگراندیشان و شماری از افرادی که از آنان اثر پذیرفته اند, بسیاری از فقیهان و از جمله امام راحل نسبت داده اند. از جمله, کدیور در نظریه دولت در فقه شیعه می نویسد: (در دیدگاه امام, مردم, نه بلاواسطه و نه بواسطه نمایندگانشان, حقّ دخالت در اعمال ولایت یا نظارت بر اعمال ولیّ فقیه عادل را ندارند و در عزل و نصب ولیّ شرعی, هیچ حقّی ندارند و با وجود فقاهت و عدالت, دیگر امکان امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حاکمیت اسلامی نیست.) 6. (تاریخ فلسفه سیاسی), دکتر بهاءالدین پازادگار, ج134/1, ج733 ,655/2 وزوار; (خداوندان اندیشه سیاسی), مایکل ب.فاتر, ترجمه جواد شیخ الاسلامی, امیرکبیر. 7. (کتاب البیع), امام خمینی, ج475/2, اسماعیلیان. 8. همان/479. 9. همان/480. 10. ( ولایت فقیه), امام خمینی/42, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 11. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج103/17. 12. همان, ج253/9. 13. همان, ج31/5. 14. همان, ج76/15.

15. همان, ج207/4. 16. همان, ج260/2. 17. همان, ج21/4. 18. همان 212; ج254 ,253 ,252 ,246 ,245 ,234 ,232/18; ج59 ,58/15; (وصیت نامه سیاسی الهی امام). 19. همان, ج181/10. 20. (در جستجوی راه از کلام امام), دفتر نهم/343, امیر کبیر. 21. همان /13. 22. همان/14. 23. (صحیفه نور), ج27/10. 24. همان/53. 25. همان, ج129/21. 26. همان, ج170/9. 27. همان, ج35/5. 28. (مجموعه مقالات دوّمین کنگره بین المللی امام خمینی و احیاء تفکّر دینی), ج392/3, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی, به نقل از اسناد منتشر نشده موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار, سند شماره 657. 31. مجلّه کیان شماره 26/41. 29. (اندیشه حکومت), شماره13/3 در مصاحبه با محقق داماد. 30. (حکومت ولایی)/141 146. 32. دفاعیات عبدالله نوری در دادگاه ویژه روحانیت. 33. (کتاب البیع), ج467/2, ( ولایت فقیه)/41. 34. (کشف الاسرار)/188. 35. (الرسائل), ج101/2 102. 36. همان/106. 37. (تحریر الوسیله), ج443/1. 38. (ولایت فقیه), امام خمینی42 ,40. 39. (کتاب البیع), ج488/2. 40. (صحیفه نور), ج133/10. 41. همان, ج170/20. 42. نشریه (اندیشه حکومت), شماره 13/3. 43. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), اصل57. 44. (مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), ج1629/3 به بعد. 45. همان/1636. 46. نشریه (اندیشه حکومت), شماره 21/3. 47. (حکومت ولایی)/144 147; مجلّه (حضور)

شماره 100/27 پذیرفته که امام در کشف الاسرار معتقد به (نظارت فقیه) بوده است! 48. (کشف الاسرار)/222. 49. همان189 ,188 ,187 ,179/. 50. همان /187. 51. (وسائل الشیعه), ج101/18. 52. (اصول کافی), ج86/1; (وسائل الشیعه), ج99/18. 53. (روایت منقول از علی(ع); اللهم ارحم خلفائی أ) روایت تحف العقول از سیدالشهداء: (انّ مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماءأ) 54. ( ولایت فقیه)/48 به بعد. 55. (کتاب البیع), امام خمینی, ج467/2 488. 56. (کشف الاسرار)/189. 57. همان/185. 58. همان. 59. (تنبیه الامه و تنزیه الملّه), علامه نائینی/46 49, با مقدمه و پاورقی سید محمود طالقانی, شرکت سهامی انتشار; مجلّه (حوزه) شماره 76 168/77. 60. (حکومت ولایی)/142. 61. (صحیفه نور), ج206/4. 62. (صحیفه نور, ج215/4. 63. همان, ج107/3. 64. همان, ج128/22. 65. (کتاب البیع), ج498/2. 66. (کشف الاسرار)/189. 67. (حکومت ولایی)/137. 68. (مقنعه), شیخ مفید/675, کنگره شیخ مفید; (سرائر), ابن ادریس, ج191/2, مؤسسه نشر اسلامی; (النّهایه), شیخ طوسی/607 608, دارالکتاب العربی. 69. مقنعه/675 676. 70. (صحیفه نور), ج253/9. 71. همان, ج253/5. 72. همان, ج211/16 212; ج178/18. 73. مجله (کیان), شماره 26/41. 74. ( ولایت فقیه)/33. 75. (صحیفه نور), ج170/20. 76. ( ولایت فقیه)/34. 77. مجله (کیان), شماره 20/41. 78. دفاعیات عبدالله نوری در دادگاه ویژه روحانیت. 79. (کتاب البیع), ج467/2; ( ولایت فقیه)/14. محمد

صادق مزینانی

رییس قلم و بیان «سخنان حضرت آیت الله جعفر سبحانی درباره امام خمینی (س)»

7 چکیده: علماء و دانشمندان بر سه گونه اند، گروهی می توانند دانش خود را از طریق بیان به دیگران منتقل کنند اما دارای قلم نیستند، به این معنا که نمی توانند اندیشه های خود را روی کاغذ بیاورند و به صورت جامعه پسند منتشر کنند. گروه دوم برعکس هستند، دارای اندیشه هایی بوده و با قلم می توانند افکار خود را به روشنی بنویسند و منتشر کنند، اما فاقد بیان زبانی هستند، قدرت تدریس و بیان آنها کم است. در این میان گروه سومی داریم که از هر دو منقبت برخوردارند، هم در مقام بیان و هم در مقام قلم استعداد دارند، هم خوب تدریس می کنند و هم خوب می نویسند. مرحوم امام اعلی الله مقامه الشریف از این قسم سوم بودند. هم در تدریس و سخنرانی استاد بزرگی بود و سخت ترین مسائل را به روشن ترین بیان برای ما می گفت و در سخنرانیهایی که برای جامعه می کرد، اندیشه های عرفانی و اندیشه های اجتماعی را درست روشن می کرد و دارای قلم بود، هم قلم فارسی و هم قلم عربی. مسائل علمی و اندیشه های خود را از همان دوران جوانی می نوشت و ضبط می کرد و آنچه از ایشان منتشر شده است روشن و واضح است. بنابراین امام در

میان علماء این ویژگی را دارد. باید بگوییم ذوریاستین است. هم ریاست بیان را دارد و هم ریاست قلم را و البته در حوزه هم معروف بودند. آن وقتی که حضرت امام تدریس می فرمودند کاملا معروف و مشخص بود که ایشان یک فرد خوش بیان است و درس را روشن می کند و مشکلات را حل می کند. ما هم خودمان در طول زمانی که خدمتشان بودیم و درس خواندیم، این موضوع را لمس کردیم. اگر قرار باشد مطالب یا سخنانی را پیرامون آثار و تالیفات امام بازگو کنیم باید بگویم که بخشهای عمر ایشان، هر کدام یک تقاضایی داشت و طبق آن تقاضا حضرت امام (ره) حرکت می کرد. مثلا از سال 1310 ه. ش تا سال 1324 ه. ش نوع آثار امام عرفانی و اخلاقی است. چون در آن زمان استاد بزرگوارش مرحوم شاه آبادی در قم بودند و در محضر ایشان تحصیل می کردند و قهرا تحت تاثیر افکار فلسفی و عرفانی استاد بودند و آن اندیشه ها را پرورش می دادند و آثار منتشر شده در این دوره یا عرفانی است یا اخلاقی. در قلمرو اخلاق آن چهل حدیثی است که ایشان اینها را به عنوان درس اخلاق برای طلاب می گفت. درس اخلاقی که ایشان شروع کردند و در آن زمان چون منبر

و سخنرانی ممنوع بود. ایشان تحت عنوان درس، این مساله را مطرح کردند، چون درس را مزاحم نبودند، کسی متعرض نمی شد. این درس از سالهای 1315 یا 1316 شروع شد و بعد از سال 1320 هم ادامه داشت. بخشی از این درسها به صورت چهل حدیث منتشر شد و پایان تحریر آن سال 1318 ه. ش برابر با 1358 ه. ق است. تقاضای آن زمان این بود که درس اخلاق بگوید و حقایق را در لابلای اخلاق برساند و آن کتاب هم کتاب عرفانی اخلاقی است و در عین حال دارای نکات اجتماعی هم هست. باز در این فترت می بینیم ایشان حاشیه بر فصوص الحکم دارد چون در این دوره از محضر مرحوم شاه آبادی بهره مند شده و فصوص را خدمت ایشان خواندند و به مرور زمان بر این کتاب حاشیه زده و تمام حواشی را در خود کتاب وارد نمودند که بعدها هم مستقلا چاپ شد. باز در این دوره که چون موج، موج فلسفی - عرفانی بود، تحت تاثیر اساتید بزرگش کتاب "مصباح الهدایه" را نوشتند که در حقیقت اسماء صفاتی است. یک دوره عرفان است در قالب اسماء صفات که مستقلا چاپ شده است. دو سه سالی قبل از 1310 یعنی می شود 1308، جو، جو عرفانی بوده

برای حضرت امام که در همان زمان شرحی بر دعای سحر نوشته است که این کتاب اخیرا هم چاپ شده است. (سال 1348 ه. ق - 1308 ه. ش) . آثار دیگر این دوره )1308 - 1324( یکی کتاب "آداب الصلوة" است و دیگری "اسرار الصلوة" که البته "آداب الصلوة"، غیر از اسرار الصلوة است و ایشان به ما می فرمودند که غالبا اسرار الصلوةها آداب الصلوةاند. اسرار الصلوة یا نوشته نشده و یا کمتر نوشته شده است ولی ایشان دونوشته دارند، یکی آداب الصلوة و دیگری اسرار الصلوة که مربوط به این دوره است و در این دوره ایشان از محضر مرحوم " آیة الله رفیعی" هم بهره می گرفت که یک نوع کشش فلسفی - عرفانی داشت و یا مرحوم آیةالله "شاه آبادی" که باز هم تمایلات به بخش فلسفی - عرفانی داشته است. البته از سال 1305 تا 1315 در درس مرحوم آیةالله موسس - آیةالله حائری - فقها و اصولا وارد می شد. در آن زمان یک کتاب کوتاهی در فقه نوشتند به عنوان قاعده من ملک - من ملک شیئا ملک الاقراربه - . البته در آن زمان که در درس آیةالله حائری حاضر می شد، باز آثار کوتاهی در قواعد فقهیه دارند، از جمله کتابی به نام "قواعد"

که نکات برگرفته ضبط شده از درس استاد است ولی علت اینکه در آن زمان اصول مرحوم آیةالله حائری را نمی نوشت، این بود که اصول نوشته شده توسط ایشان چیز فوق العاده ای نداشت که ایشان دست به قلم باشد و آنها را بازگو نماید. (کتاب اصول آقای حائری درر نام داشت) . سال 1320 شد و کشور را متفقین اشغال کردند و فشار برگذشت، قلمهای مسموم هم که زمان پهلوی کار می کردند. در این اوج بلبشو بیشتر به جان تشیع و اسلام افتادند و مردی که شاید سابقه دروس دینی هم داشت کتابی نوشت به عنوان اسرار هزار ساله - یک کتابچه کوچک - حضرت امام کم کم مسائل فلسفی عرفانی را رها کرد و وظیفه دید که این کتاب را نقد نماید، چون این کتاب غوغایی در ایران بر پا کرده بود. سؤالهای متعددی را نوشته بود، اشکالاتی را مطرح کرده بود و به خیال خودش دنبال جواب می گشت و ادعا داشت که اینها جواب ندارد و اگر می توانید جواب دهید. امام در آن زمان در ظرف 2 ماه، آنکه من از خود ایشان شنیدم، فرمود - در ظرف 2 ماه کتاب کشف الاسرار را نوشت - امام فرمود: چند صفحه اول را پاکنویس کردم، دیدم بقیه احتیاج به پاکنویس ندارد و فقط اصلاحات

جزئی صورت گرفت. زمانی شد که از مرحوم آیةالله بروجردی برای زعامت حوزه علمیه قم دعوت به عمل آمد و پس از ورود ایشان به حوزه یعنی سال 1324. حضرت امام خمینی (ره) به سوی مسائل فقه و اصول بیشتر کشیده شد، یعنی آن علاقه خاصی که به فقه و اصول در دورانهای قبلی داشت، چند برابر شد و احساس کرد که باید در حوزه بیشتر این مسائل را تعقیب کرد. و در عین حال که خود یک مجتهد عالی مقامی بود، از درس مرحوم آیةالله بروجردی بهره های وافر برد و کسانی که درس مرحوم آیةالله بروجردی را دیده باشند و درس امام را، خواهند دید که خیلی با هم نزدیک بوده و ایشان تحت تاثیر روش مرحوم آیةالله بروجردی بودند ولی در عین کمالات درس مرحوم آیةالله حائری را - که تشقیق شقوق است و ایجاد احتمالات - نیز دارا بودند. این هم در بحث ایشان بود. خلاصه در اینجا قلم را به سوی فقه و اصول برد. اول کتابی که نوشتند، حاشیه بر کفایه و در حقیقت درس خارج بود که برای گروهی از فضلا تدریس می کرد و مرحوم آیةالله مطهری یکی از مؤسسین این درس به شمار می رفت. این درس را ایشان در سال 1324 شروع کردند و

به جای اینکه از جلد اول اصول شروع کنند. از جلد دوم و مباحث عقلی شروع کردند، چون مرحوم آیةالله بروجردی جز اول و جلد اول کفایه را تدریس می کردند (یعنی خارج کفایه را تدریس می کردند. ) ایشان ناچار شدند جلد دوم را تدریس کنند که در ظرف 7 سال این بخش تمام شد (اواخر بهار 1330( و به عنوان حاشیه بر کتاب کفایه در عین حالی که درس مستقلی بود، چاب شد و آنچه از ایشان چاپ شده است عنوان رسائل; مربوط به همین دوره است. یعنی این دوره اولی که برای مرحوم مطهری تدریس می کرد، ما هم از استصحاب به درس ایشان ملحق شدیم و بعد هنگامی که جلد دوم تمام شد، بنا شد از جلد اول شروع کنند. آغاز این شروع 1330 بود و جلد اول را هم تدریس کردند. من جلد اول را به قلم خودم منتشر کردم; یعنی درسهای ایشان را نوشتم به نام و عنوان تهذیب الاصول و ایشان عنایت فرمودند از اول تا آخر دیدند. ملاحظاتی که داشتند، تغییراتی که لازم بود، اصلاحاتی که باید صورت می گرفت، انجام دادند و این کتاب به نام تهذیب الاصول، جلد اول منتشر شد و اولین تقریراتی بود که در ایران و در قم از یک شخصیتی

که محصول خود حوزه علمیه قم بود، منتشر شد و به حمدالله مورد توجه فضلاء و علماء قرار گرفت و حتی به نجف هم ارسال گردید و در آنجا هم نسبتا مورد استقبال قرار گرفت. بعدا ایشان آمدند جلد دوم را دو مرتبه بحث کردند که قبلا هم یک بار بحث کرده بودند و ما هم از استصحاب ملحق شده بودیم. همان را هم ما نوشتیم. یک دوره اصول ایشان را ما نوشتیم و منتشر کردیم که جلد دوم آخرش 1377 ه. ق برابر با 1337 ه. ش بود. زمانی که من اصول را منتشر کردم، ایشان دیگر خیلی علاقمند نبود که آنچه به قلم خودشان نوشته اند، منتشر شود; چون کتاب های مرا کافی می دانستند. در عین حال آثار دیگری در این میان در فقه و اصول به جای نهادند. اولین اثری که ایشان شروع کردند، مساله اغسال ثلاثه بود یعنی مسائل مربوط به زنان که یکی از مسائل مشکل کتاب طهارت است. بعدا کتاب تیمم را نوشتند. این در فقه بود که در قم منتشر شده بعدا ایشان لازم دیدند مکاسب محرمه را شروع کنند. مکاسب محرمه را شروع کردند و در دو جلد منتشر شد. مقداری هم از بیع تدریس کردند - تا اواسط بیع فضولی - که مساله

تبعیدشان به ترکیه پیش آمد. از اینجا به بعد بقیه اش در قم نیست، رفتند نجف دو مرتبه کتاب بیع را از اول شروع کردند و در مدت اقامت خود بیع و خیارات را تدریس کردند که در پنج یا 6 جلد منتشر شده است. باز از آثار ایشان که بعد از آمدن مرحوم آیةالله بروجردی دست به کار شدند، حاشیه بر "وسیله" است. "وسیله" مرحوم سید را مطالعه و حاشیه کردند و بعدا این حواشی را در ترکیه وارد متن نموده و مسائلی افزودند که به عنوان تحریرالوسیله به چاپ رسید که چون مسائل عباداتی را زیاد ندارد، ناچار شدند که "عروه" را هم حاشیه کنند. چون قبلا وسیله را تحشیه کرده بودند، تحشیه عروه آسان می نمود و بعدا ایشان مصلحت دیدند درباره ارث هم، ارث مرحوم حاج ملا هاشم خراسانی را حاشیه کنند. مدتها این حاشیه در نزد من بود ولی بعدا به خود ایشان رد کردیم. این هم آثار فقهی است که از ایشان منتشر شده است. ولی آثار اصولی; ایشان یک اثری دارد که الان نمی دانم دست کیست; این اثر خوب است منتشر شود. آن اثر، تقریرات ایشان از درس مرحوم آیةالله بروجردی است، ایشان به درس مرحوم آیةالله بروجردی حاضر می شدند و می فرمودند: "دیدم آقای بروجردی زحمت می کشد و

درس می گوید، خوبست ما هم که زحمتی می کشیم می رویم پای درس، چرا این درس ها هدر برود، خلاصه درس مرحوم آیةالله بروجردی را در اصول از اول تا مبحث "حجیت ظن" نوشت. و اینکه از آن به بعد ایشان بقیه را موفق به نوشتن نشد، به خاطر یک نوع مناسباتی که با مرحوم آیةالله بروجردی پیش آمد که به ادامه کار موفق نشدند. این نسخه را نمی دانم دست کیست. همچنین ایشان دیوان اشعاری داشتند که بسیار قطور بود و این اشعاری که از ایشان چاپ شده است، یک دهم آنها نیست. ایشان چون در عاریه دادن کتاب خیلی سخی بودند و این کتاب را کسی از ایشان عاریه گرفت و یا از خانه ایشان کسی برد. در آن دیوان اشعاری را که از دوره جوانی گفته بود، ضبط کرده بودند. به نظر می رسد اینها آثاری باشد که از مرحوم امام (ره) به یادگار مانده باشد. آن بخش اول که عرض کردم از سال 1307 یا 8 تا اوائل 1321، در واقع غیر از آن بخش اخلاق که احساس وظیفه کرد و همینطور کتاب "کشف الاسرار"، بقیه بر اساس یک نوع رابطه استاد و شاگردی بود و ذوق خاصی که از درون می جوشید و کشش را نسبت به این مسائل افزایش می داد هم از

نظر تدریس و هم از نظر نگارش. اما بحث اخلاق چنانکه گفته شد، احساس وظیفه عامل اصلی آن بود چون هیچ گونه جلسه مذهبی در خانه ها و مساجد وجود نداشت، خلاصه ایشان این بحث را شروع کردند، هم طلبه ها حاضر می شدند و هم افراد دیگری که صاحب فکری و فضلی بودند; در رابطه با کتاب کشف الاسرار هر چند، تعدادی جواب نوشته شده بود اما علماء جواب حضرت امام را انتخاب کردند که چاپ شود. در رابطه با کتاب کشف الاسرار از خود امام شنیدم که فرمود: حکمی زاده به من پیغام داد که این سؤالها را که من مطرح کردم، این اشکالها را خیال نکنی که من این اشکالات را معتقد بودم - لابد از ترس جانش بود - من دیدم این اشکالات دست و پای جوانها ریخته شده و کسی نیست جواب بنویسد، من این را نوشتم شما را تحریک کنم که جواب بنویسید. اما به نظر اینجانب ایشان (حکمی زاده نویسنده جزوه اسرار هزار ساله) آدمی که علاقمند باشد و این کار را با هدف مثبت انجام داده باشد، نیست و نبود. آدم علاقمند این کتاب را، این سؤالها را پخش نمی کند; آن هم به زبان اعتراض، آن هم به زبان نیشخند و نیشدار. مسلما او تحریک شده مقاماتی

بود. خصوصا در آن زمان که ایران در اشغال متفقین - آمریکا، انگلستان و شوروی - بود. مملکت ثباتی نداشت و در همان زمان هم وی به مسائلی دامن زد ولی باید گفت: "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" کسی اگر کتاب کشف الاسرار را مطالعه کند، از همان زمان فکر امام را می خواند که یک مرد انقلابی و در فکر تشکیل و تهیه حکومت اسلامی است. حضرت امام بدون ذکر نام مولف و با هدف دوری از ریا و اینکه می خواستند این کار بدون ریا باشد، این کتاب را نوشتند ولی چون کتاب خوبی، کتاب با عظمتی بود، جریان برعکس شد، ایشان فرمودند; ما می خواستیم مشهور نشویم، کتاب ما را بیشتر مشهور کرد. و اما در رابطه با شیوه تدریس ایشان باید گفت: شیوه تدریس ایشان در فقه بدینصورت بود که اول با مساله بطور ریشه ای برخورد می کرد که این مساله در فقه کی پیدا شده و اقوال علمای شیعه را از زمان شیخ و قبل از شیخ طوسی می گرفت و تا حالا بیان می کرد و از کتب اهل سنت بیشتر به "خلاف" و "تذکره" مراجعه می نمود با حالی که این دو کتاب از نویسندگان شیعی است ولی معتقد بود که اینها بهتر عقاید عامه را ضبط کرده اند. خلاصه بعد

از آنکه اقوال مساله را قشنگ روشن می کرد که آیا مساله مشهور است یا نیست، شهرتی است یا نیست؟ اقوال موافق چیست؟ نظریات مخالف کدام است; بعدا شروع می کرد، اگر مساله، مساله روایتی بود، روایات را خواندن. گاهی همه روایات را می خواند و دسته بندی می کرد و گاهی از اول روایات را دسته بندی می نمود و می خواند. این دیگر دو جور بود; گاهی ایجاب می کرد از اول دسته بندی کند و روایات را بخواند و بعدا جمع کند، گاهی هم ایجاب نمی کرد. باید گفت که روایات را دسته بندی نمی کرد، اول می خواند و آخر هم دسته بندی می کرد. از نکته های جالب در درس ایشان یکی هم این بود که به شاگرد هم مجال می داد که حرف بزند و در این زمینه درس ایشان، مثل برخی از دروس نبود که از اشکال شاگرد ناراحت شود. برعکس ایشان خوشش می آمد که در درس یک نفر اعتراض کند و بیشتر ماها را تشویق می کرد که نسبت به حرف استاد منتقد باشیم، مقلد صرف نباشیم. می فرمود: سخن را از استاد بشنوید اما در سخن او فکر کنید. و می فرمود که استاد من مرحوم آیةالله حائری فرمودند که "ما درس مرحوم فشارکی را نوشتیم و خدمتشان تقدیم کردیم. بعد مرحوم فشارکی گفت که خوب نوشتید اما یک اشکال دارد، اشکال کار

این است که مطالب مرا نوشتید ولی هیچ از خودتان اظهار نظر نکردید، شاگرد باید حرف استاد را بنویسد، بعدا یک خطی زیرش بکشد، اشکال به استاد کند و اگر اشکال گیرش نیامد، چند تا فحش به استاد بنویسد آن زیرش". این خود نشانه این است که ذهن شاگرد باید ذهن نقاد باشد، ذهن مقلد نباشد. از خصوصیات درسشان همین انتظار اشکال و جواب بود. کسی که کتاب تهذیب الاصول را مطالعه کند، در آنجا می بیند که، قسمت اعظم ان قلت ها از من است، یعنی ان قلت را من گفتم، ایشان جوابش را یا در درس فرمود و یا اینکه ان قلت را من می نوشتم ایشان قلت را در جواب مرقوم می فرمود. کاربرد این شیوه به این لحاظ بود که اعتقاد داشتند اشکال مساله را روشنتر می کند. از دیگر خصوصیات درسشان این بود که افراد فاضل اگر حرف می زدند، خوب گوش می داد و اما اگر افراد بی مایه حرف می زدند، به گونه ای آنها را ساکت کرده و اجازه نمی داد وقت دیگران تلف بشود. به اشکالات مرحوم مطهری دقت می کرد و حتی قسمتی از اشکالات ایشان را در نوشته هایش ان قلت می نمود و جواب می نوشت و خیلی به ایشان عنایت داشت که مسائل حل بشود. همیشه کوشش می کرد که از بزرگان به

نیکی نام ببرد. یک موقع من کلامی را از بزرگی نقل کرده بودم و نوشته بودم که: "و هذا فاسد" ; ایشان قلم کشید یعنی که احترام مشایخ رعایت شود و به جای فاسد، بنویسید غیر تام و لذا از آن به بعد ما می نویسیم غیر تام. خیلی احترام مشایخ و علماء را در نظر می گرفت و در بین علماء بیشتر به مرحوم آقای حاج شیخ از نظر عمق و مرحوم آیةالله بروجردی از نظر تتبع و فقاهت معتقد بود و غالبا کلمات مرحوم آقای نائینی را بیشتر در اصول متعرض می شد. چون مرحوم نائینی در نجف یک مقام عظیمی داشته و اندیشه هایش خلل پذیر نبود، یعنی آنچنان عقیده به او داشتند که بسیاری از افکار او را خلل ناپذیر فکر می کردند و ایشان بیشتر به آن اشکال می کرد و آن را بیشتر مطرح می نمود و در اصول معتقد بود که نباید با فلسفه درآمیزد; فلسفه مقامی دارد، اصول مقامی دارد و به زور نباید مسائل هر علمی را وارد علم دیگر کرد و به خاطر همین کمتر به سخنان مرحوم آیةالله اصفهانی - آشیخ محمد حسین اصفهانی - متعرض می شد و معتقد به تفکیک بود که باید مسائل هر علمی را تفکیک نموده و هر علمی را با مبادی خودش اصلاح

کرد. از نکاتی که باید عرض کنم، اخلاقشان بود در مکان درس، ایشان تا زمانی که مرحوم آیةالله بروجردی زنده بود منبر نمی رفت و روی زمین می نشست. مسجد سلماسی که تدریس می کرد با زیلو مفروش بود و چون مسجد روی آب انبار ساخته شده بود، بسیار مرطوب و لااقل در زمستانها سرد بود، من یک روز پتویی آوردم و انداختم که ایشان بیاید روی پتو بنشیند، ایشان آمدند و نشستند ولی بعد از درس فهمیدند که پتو مال من است، من آورده ام; گفت: جناب میرزا امروز آوردی و من به احترام شما نشستم، فردا بیاوری من نمی نشینم ها! من می خواهم یکسان باشد، همگی روی زیلو بنشینیم، همه مایکسان باشیم. یک شب مسجد سلماسی روضه بود. سال 1328 یا 1329. من هم بودم ایشان آمدند روضه، خوب مردم که در آن زمان درست ایشان را نمی شناختند، فضلا و طلاب می شناختند ولی توده مردم کمتر. و ایشان همان وسط که جا بود نشستند همین که وارد مسجد شدند و دیدند آن وسط جای خالی هست، همان وسط نشستند و به روضه ای که خوانده می شد، گوش می دادند. بعدا که روضه تمام شد، مردم سینه زنان از مسجد سلماسی درآمدند و به تکیه رفتند، ایشان هم به دنبال آن مردم می رفتند و گریه می کردند. دستمال هم دستشان بود. تمام ابوابی

که ایشان نوشتند، فقهای قبلی هم در آن بحث کرده اند اثر ابتکاری ایشان همین تحریرالوسیله است که در آن یک سری مسائلی را که از قلم مرحوم سید افتاده بود، اینها را وارد کردند و به اندازه یک ربع "وسیله" به آن افزودند. مسائل حکومتی را، مسائل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر و مسائلی از مسائل مستحدثه را آوردند. این ها مسائلی بود که فقهای قبلی کمتر بحث کرده بودند ولی ایشان به بحث آنها پرداختند و الا بقیه مسائل از قبیل تیمم، اغسال ثلاثه، بیع، خیارات و. . . بحث شده بود. وقتی کتاب تحریرالوسیله منتشر شد، آن مسائل حکومتی در افکار و اندیشه ها تاثیراتی داشت و موجهایی ایجاد کرد و خیلی مسائل را روشن نمود ولی کتاب حکومت اسلامی ایشان سبب شد که خیلی از کتابها پیرامون حکومت اسلامی نوشته شود و آن خیلی اثر داشت. ایشان از روز اول به مسائل سیاسی عنایت داشتند. می فرمود که من در دوران پهلوی یقین داشتم که این فشار باقی نمی ماند. تعبیری که ایشان کرده اند; مقرون به این بود که بیخ گلوی مردم را گرفته اند و این همیشه باقی نخواهد ماند. روزی این گلوها آزاد می شود و می فرمود; من یقین داشتم به این مساله. تشکیل حکومت اسلامی برای ایشان

یک فکر و اندیشه قدیمی بود و کسی هم اگر کشف الاسرار را مطالعه کند، جسته و گریخته این فکر در آنجا جوانه زده است و زمان مرحوم آیةالله بروجردی که فدائیان اسلام - مرحوم نواب و مرحوم واحدی و. . . - دستگیر شدند و در آستانه اعدام قرار گرفتند یعنی سال 1334، ما هم خودمان به این افراد علاقمند بودیم. مرحوم نواب و مرحوم واحدی انسانهای دلسوخته ای برای اسلام بودند. من رفتم خدمت امام، نزدیک ظهر بود. گفتم اطلاع دارید که اینها چنین و چنان اند و در آستانه اعدام قرار دارند، شما یک فکری بکنید ما که دسترسی به آیةالله بروجردی نداریم. یعنی یک مرحله ای منزل آیةالله بروجردی به گونه ای بود که امثال ماها نمی توانستیم داخل برویم و مساله را برسانیم و علاوه بر این مامورین دولتی هم چنین چیزی را اگر می فهمیدند، اجازه نمی دادند. ایشان دو تا نامه نوشتند، دادند دست من، نامه ای به مرحوم آیةالله بهبهانی و نامه دیگر به مرحوم صدر الاشراف. خوب دیگر وسایل در آن زمان همین ها بودند که می توانستند با روحانیت تماس بگیرند و یادم می آید که به مرحوم صدرالاشراف و مرحوم بهبهانی نوشتند که واحدی یک برادرش اعدام شده و خودش در آستانه اعدام است. نامه ها را ما به دست هر دو

بزرگوار رساندیم. مرحوم آیةالله بهبهانی جواب داد. ایشان گر چه نامه های سیاسی را با خط فرد دیگر جواب می داد ولی نامه حضرت امام را با خط خودشان جواب داده بود. این نامه به خط خود آقای بهبهانی بود و حضرت امام می فرمود که من فهمیدم که خط، خط آقای بهبهانی است. اما من نمی دانم مرحوم صدرالاشراف جواب داد یا نداد. ولی بالاخره فشار از بالا زیاد بود و این بزرگان دلسوخته های اسلام در آن زمان اعدام شدند و ایشان این دو اقدام را کرد که من خودم واسطه اش بودم (سال 1327( . خاطره ای را که می گویم کسی نمی داند، موقعی که اسرائیل غاصب آمد و فلسطین را گرفت، صداهایی که از حوزه بلند شد، یکی مربوط به مرحوم آیةالله خوانساری بود و نیز مرحوم آیةالله بروجردی هم یک اعلامیه عربی داد ولی حضرت امام (ره) یک نامه مستدل به زبان فارسی همراه آیات و روایات به پاپ نوشت و نامه را به نماینده پاپ در ایران داد تا به پاپ برسانند. اگر این نامه یافته و چاپ گردد، قطعا یاد و نیز سند خوبی از بینش و روشن بینی ایشان است.

زن در نگاه و نهضت امام خمینی(ره)

6 چکیده: گذشته از برخی چهره های ماندگار در عرصه های ابتکار و خلاقیت و ادبیات و حماسه و تعهد اجتماعی، که «زن بودن» را همان «انسان بودن» تلقی کرده و آمادگی های فطری و ذاتی شان را ظاهر ساخته اند، بیشتر چنین است که زن با گذار از سنت و مذهب هم نتوانسته است در دوران تجدد، به تغییر و تحولی درخور انسانیتِ خویش نایل شود؛ چرا که در این دگرگونی ها، تنها شکل و شمایلِ ظاهری اش عوض شده است.انقلاب 57، یک بار در تاریخ کشورمان نشان داد که می توان از جامعه زنانِ ایرانی و مسلمان، انتظار قبول جایگاه انسانی و آرمانی خود را داشت. مهم این است که زمینه ها و انگیزه های کمال جویانه را در دنیای زنان به وجود آورده و آنان را در سیر و پویه خودآگاهانه خویش یاری کرد.در این مجال، با ارایه نمونه هایی از رفتار و گفتار حضرت امام خمینی قدس سره ، به ارزیابی پدیده بازگشتِ زنان ایرانی در برهه ای تعیین کننده از تاریخ کشور خواهیم پرداخت.البته در یادکردهای تاریخی از زنان، می بایست بدین مهم نظر داشت که چه میزان، زنان در درازنای نهضت و انقلاب به حقوق انسانی و اجتماعی خویش دست یافته اند؟ به هر حال این همه، در حکم زمینه سازی بوده و باید به احقاق

حقوق زنان منتهی شود. انقلابی که بر دوشِ استوار و لطیفِ زن، به پیروزی گل بر گلوله نایل شده و نظامی خودکامه را به موزه تاریخ فرستاده است، اینک باید انتظارهای حقوقی و مطالبات عادلانه جامعه زنان ایرانی را پاسخ دهد.دیدگاهی که تنها تکلیف زن در قبال کشور و انقلاب و نظام را مطرح کرده و از اندیشه گری و نهادینه شدنِ راه کارهای دست یابی زن به حقوق و جایگاهش می گریزد، به نوعی دیگر بر وی جفا می کند. چنان که از آموزه های اصیل دینی بر می آید، رعایتِ متقابل حقوق، سبب تحکیم پیوندها و تضمین حرکت ها و نهضت خواهد بود. از این رو رهبران و جنبش هایی، کارآمد و کام یاب خواهند بود که دیده ابزاری نسبت به زنان نداشته و در هموارسازی طریق نیل به حقوق و آزادی های انسانی شان بکوشند.انفعال و نومیدی و دل سردی جامعه زنان در برابر تهدیدها و آسیب های اجتماعی، بی گمان محصول بی اعتنایی به خواسته های فطری و کمال گرایانه آنان است که بیشتر در شعارها می ماند و اثری بر عینیت زندگی بر جای نمی گذارد.سرگذشتِ زن ایرانیاز دیدگاه امام خمینی قدس سره ، زنان در دوره پهلوی، بیش از مردان، از حقوق انسانی و اجتماعی شان محروم بودند و مورد آزار و بیداد قرار گرفتند؛ زیرا که زن تا مرز کالای تجاری سقوط کرده و ابزار سیاست های

استبدادی و استعماری وقت درآمده بود. تماس با غرب، فقط در بهره گیری منفی و انحطاطی بود، و هرگز زنان ایرانی را از دست آوردهای علمی و فکری معاصر در مغرب زمین آگاه و برخوردار نساختند.«این ها [حاکمان] تربیتِ انسانی را از ایران به کلی از بین بردند و تربیت های غربی، نه آن هم تربیت های صحیح غربی، [بلکه] تربیت های فاسد غربی در بین ما رواج دادند.»(1) «من می توانم بگویم که در زمان این پدر و پسر [پهلوی ها] به بانوانِ ما، بیشتر ظلم شد، تا به سایر اقشار.(2) قلم های مسمومِ خطاکار و گفتار گویندگان بی فرهنگ در این نیم قرن سیاه اسارت بارِ عصر ننگینِ پهلوی، زن را به منزله کالایی خواستند درآورند.(3) نسبت به زن، این قشرِ انسان پرور و آموزگار چه ظلم ها و خیانت هایی در ظاهرِ فریبنده ای به اسم زنِ مترقی روا داشتند.»(4) از گفتار و مواضع رهبری حتی در دهه های پیش از انقلاب به دست می آید که وی بیش از هر چیز، دغدغه حجاب و معاشرت زنان را داشته است. امام خمینی از این که رژیم پیشین، در ماجرای کشف حجاب، به زور و خشونت توسل می جست و بسا که موجب سقط جنین می شد، سخت رنج می برد. در کتاب کشف الاسرار، و نیز خطابه ها و اعلامیه های وی در طی نهضت و انقلاب، هرگاه از

زن مسلمان ایرانی و سرگذشتِ غم بار او یادی رفته است، پوشش اجباری و شرکت در جشن های شاهانه که منافی با عفت زنان بوده است در شمار بیدادهای پهلوی آمده است.«به اسم کشف حجاب، چه کارها کردند! چه پرده ها دریدند از این مملکت! چه زورگویی ها کردند و چه بچه ها سقط شد در اثر حمله هایی که این ها می کردند به زن ها که چادر را از سرشان بکشند.»(5) موضع گیری رهبر فقید انقلاب، پیش از قیام 15 خرداد، به هنگام کسب خبر در جهت نکوداشتِ جشن هفده دی از سوی زنان گرد آمده در آرامگاه رضاشاه، حاکی از اهمیت حجاب از دیدگاه وی بوده است. امام خمینی، با خاطرنشان کردن فاجعه خونین مسجد گوهرشاد که به حمایت از حجاب زنان صورت گرفت به دولت وقت هشدار می دهد که ملت را به بزرگ داشتِ خاطره قیام گوهرشادِ مشهد، فراخواهد خواند. بدین سان، می توان گفت که رهبری انقلاب، به دلیل خاستگاه روحانی اش، همواره رابطه زن و حجاب وی را منظور داشته است.«شاید همان سالِ آخری بود که 15 خرداد، بعدش پیش آمد. من شنیدم که زن ها می خواهند بروند سرِ قبر رضاشاه و راجع به همین قضیه کشف حجاب تظاهرات بکنند ... گفتم ... اگر این کار را بکنید، من به ملت می گویم که عزا بگیرند برای روزی که

قتل عام کردید در مسجد گوهرشاد!»(6) رهبری انقلاب در جای دیگر، فلسفه مبارزه با کشف حجاب و حمایت از زنان ایرانی را، همانا حفظ قدرت و مدیریتِ سازندگی جامعه از رهگذر عفاف و تلاش آنان بر می شمرد.«نقشه این بود که با توطئه کشف حجابِ مفتضح در زمان قُلدر [رضاخان] این قشر عزیز [زنان] را که جامعه را باید بسازند، تبدیل کنند به یک قشری که فاسد کنند جامعه را.»(7) زنان در دورانِ استبداد، اندک اندک متوجه مقام و حقوق سیاسی و اجتماعی خویش شدند.امام خمینی بر این باور بود که شاه هر چند از آزادی زن، یا آزادزنان و آزادمردان در اجتماع ایرانی سخن می راند، در واقع هیچ زنِ خودآگاه و روشن فکری نمی تواند به نقدِ سیاست های شاه بپردازد. امام خمینی، زن دیروزِ ایرانی را، اسیر شهوت و خیابان می نگریست و یا گرفتار خشونت و زندان.«رژیمِ شاه است که با غرق کردن آن ها [زنان] در امور خلاف اخلاق می کوشد تا مانع آن شود که زنان آزاد باشند ... زنان، مانند مردان زندان های ایران را پر کرده اند.(8) شاه از آزادی زنان صحبت می کند. آزادی کدام زن؟ در ایران زنان با شخصیت که خواستار حقوق انسانی خود هستند ... می دانند که آزادی زن در منطق شاه، یعنی به انحطاط کشانیدن زن از

مقام انسانی او، و در حد یک وسیله با او رفتار کردن. آزادی زن در منطقِ شاه، یعنی پر کردن زندان ها از زنان ایرانی که حاضر نیستند به پستی های اخلاقی شاهانه تَن بدهند.»(9) امام خمینی، زن پیش از انقلاب را که می خواست بازگشت به خویشتنِ خویش داشته و جامعه و فضایی آکنده از روشنایی و عدالت و فضیلت پدید آورد، دچار خشم و کینه شاهانه می نگرد. هیچ زنی، بهره ای از آزادی اندیشه و بیان و قلم و فعالیت سیاسی و اصلاح گرانه نداشت و به کم ترین بهانه ای دستگیر و روانه زندان می شد. بدین سان رهبر فقید انقلاب، گستره زن ستیزی و در واقع خودکامگی حاکم بر مردان و زنانِ آزاداندیش ایرانی را یادآور می شود.«[زنان و مردان] آزاد نیستند که یک قلم برخلاف آن ها [حاکمان] و بنا به مصلحتِ مملکت بنویسند. آزاد نیستند یک کلمه راجع به او [شاه] بگویند!(10) کدام زن توانست راجع به مسایل روز یک کلمه بگوید؟ ... زن ها آزاد نبودند که راجع به مسایلِ جامعه فعالیت کنند یا حرف بزنند؛ راجع به گرفتاری های ملت.»(11)حقوق انسانی و اجتماعی زناندر نگاه رهبر فقید انقلاب که از جهان بینی و شناخت های توحیدی حکایت دارد زن همچون مرد، انسانی است آزاد و مسؤول در قبالِ سرنوشت خود و جامعه.«زن ها اختیار دارند؛ همان طوری که

مردها اختیار دارند. خداوند شما زنان را با کرامت خلق کرده است، آزاد خلق کرده است.»(12) چنان که از تاریخ صدر اسلام به دست می آید، زنان به دنبال ظهور پیامبر، به تولدی دیگر دست یافتند. کارنامه زنان مسلمان پیش از هجرت و تأسیس جامعه آرمانی مدینه و پس از آن، حتی در روزگار خلفای اموی و عباسی، حاکی از نحوه نگرشی نوین در عرصه حیات و فعالیتِ زنان است.امام خمینی، اسلام را آیینی واقع بینانه و مدافع زنان و حقوق و تساوی آنان با مردان می شناسد.«اسلام در وقتی که ظهور کرد در جزیرةالعرب، بانوان حیثیت خودشان را پیش مردان از دست داده بودند. اسلام آن ها [زنان] را سربلند و سرافراز کرد. اسلام آن ها را با مردان مساوی کرد.»(13) رهبر فقید انقلاب در مصاحبه با روزنامه آلمانی دنیای سوم، اسلام و به خصوص نگرش شیعی را با مشارکت فعال زنان در جامعه و سیاست مغایر تلقی نمی کند و با نقدِ منصفانه فرهنگ و تمدن غرب، رویکرد جهان معاصر نسبت به حضور و تساوی زن و مرد را در عرصه زندگی می پذیرد:س: شنیده ایم که تشیع، سبکِ زندگی غربی را برای این که با سنت های مذهبی توافق ندارد، رد می کند. آیا ممکن است شما نظر خود را درباره این مسأله براساس مذهب تشیع بیان

کنید؟ج: تشیع که مکتبی است انقلابی و ادامه اسلام راستین پیامبر است ... نه تنها زنان را از صحنه زندگی اجتماعی طرد نمی کند، بلکه آنان را در جامعه در جایگاه رفیع انسانی خود قرار می دهد. ما پیشرفت های دنیای غرب را می پذیریم، ولی فسادِ غرب را که خود آنان از آن ناله می کنند نه.(14) در پاسخ دیگر، گونه گونی حقوق زنان در نظام سیاسی برآمده از اسلام خاطرنشان شده و آشکارا امکان حضور در انتخاباتِ تعیین کننده سرنوشت کشور، بیان شده است. این نوع موضع گیری ها، از هم خوانی رهبری با مطالبات مشروع و قانونی و تاریخی ملتی بزرگ در طی نهضت ها و تجربه های گران قدرِ گذشته، حکایت می کرد. به همین سبب، انقلاب 57، جاذبه اش چنان بود که کم تر عنصر و جماعتی حاضر بود از حمایت و همراهی با آن، دریغ ورزد. در این میانه، به ویژه جامعه مظلوم و محرومِ زنان ایرانی را می باید در نظر گرفت که همواره چشم به راه گشوده شدن میدان ها و افق های امیدبخش زندگی جمعی بوده اند.درست در همین مواضع واقع گرایانه است که انسجام و حرکتِ شگرف زنان ایرانی شکل می گیرد و در واقع آینده نهضت اخیر مردم مسلمان ایران را رقم می زند. امام خمینی با بیان مقام و حقوق زن در اسلام، و نفی ستم و خشونت درباره زنان،

در عین حال دین و فرهنگ و تمدنِ ایرانیان به ستوه آمده از فریب و بیدادِ شاهانه را احیا کرد.س: زنان، توده عظیمی از مسلمانان را تشکیل می دهند، چه نقشی و چه حقی شما برای زن در نظام اسلامی قایل هستید؟ج: ... در نظام اسلامی، زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد: حق تحصیل و حق کار و حق مالکیت و حق رأی دادن و حق رأی گرفتن. در تمام جهاتی که مرد حق دارد، زن هم حق دارد ... این که در خارج منعکس کرده اند که در اسلام با زنان با خشونت رفتار می شود، امر غیرصحیحی است و تبلیغات باطلی است.(15) رهبری انقلاب در روزهای آغازین پیروزی، اثرآفرینی زنان در جنبش های سده اخیرِ ایران را یادآور شده و آنان را به تداوم حرکتِ سیاسی و اجتماعی در قبال خودکامگی ها فرامی خواند.«زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کند. شما [زنان] همان گونه که در نهضت ها، نقش اساسی داشته اید و سهیم بوده اید، اکنون هم باز باید در پیروزی سهیم باشید و فراموش نکنید که هر موقع که اقتضا کند، نهضت کنید و قیام کنید.»(16) امام خمینی، در آستانه پیروزی انقلاب، در جهت مقابله با تبلیغاتِ مخالفانِ تحول در نظام سیاسی ایران، به صراحت از آزادی های زنان در عرصه های تحصیل و

اشتغال و سیاست و مسافرت و نحوه پوشش، یاد می کند. این موضع گیری شفافِ رهبری، بی گمان جذب نیروهای گوناگونِ جامعه زنان ایرانی، به خصوص دانشجویان و دانشگاهیان را که پیوسته بسترسازی نهضت های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه را بر عهده داشته اند سبب شد. تحجرستیزی امام خمینی درباره حقوق و حضور زنان مسلمان ایرانی، گام بلندی بود که نویدبخش فردای سرافرازی برای کشور به شمار می آمد.«خیال می کنند اسلام آمده است که فقط زن را خانه نشین کند! چرا با درس خواندنِ زن مخالف باشیم؟ چرا با کار کردنِ او مخالف باشیم؟ چرا زن نتواند کارهای دولتی انجام دهد؟ چرا با مسافرت کردن زن مخالفت کنیم؟ زن چون مرد، در تمام این ها آزاد است. زن هرگز با مرد فرقی ندارد. آری در اسلام، زن باید حجاب داشته باشد، ولی لازم نیست که چادر باشد، بلکه زن می تواند هر لباسی را که حجابش را به وجود آورد، اختیار کند.»(17) در مورد زناشویی و متارکه، چنان که تاریخ حاکی است، جور و جفای بسیاری بر نیم پیکره انسانی جامعه ایرانی رفته است. امام خمینی، با مشروط ساختن عقد و نکاح به وکالت در متارکه از سوی زن، آزادی و حقوق وی را در اسلام نشان می دهد. بدین گونه هر زنی می تواند در صورت عدم تمایل از همسرش جدا

شود، به خصوص که شاهد اجحاف او بوده و خود را در بند یافته باشد.در آمدنِ حق طلاق از صورت یک طرفه که مورد سوء استفاده پاره ای از مردان سودجو و ستمگر قرار گرفته است به میزان زیادی از فاجعه زناشویی های تحمیلی و ناموفق می کاهد و زنان را از بیماری های روانی و اخلاقی نجات می بخشد.«برای زنان محترم، شارع مقدس راه سهل معین فرموده است تا خودشان زمام طلاق را به دست گیرند. به این معنی که در ضمنِ عقد و نکاح اگر شرط کنند که وکیل باشند در طلاق به صورتِ مطلق؛ یعنی هر موقعی که دلشان خواست طلاق بگیرند و یا به صورتِ مشروط؛ یعنی اگر مرد بدرفتاری کرد یا مثلاً زن دیگری گرفت، زن وکیل باشد که خود را طلاق بدهد، دیگر اشکالی برای خانم ها پیش نمی آید و می توانند خود را طلاق بدهند.»(18)زن، خانواده و جامعهزن، پیوند سالم یا ناسالم خانواده و جامعه را سبب می شود. نقش و تأثیری که زنان میان این کانون کوچک و بزرگ دارند، بی شک مردان نخواهند داشت. شاید بتوان وجود عواطف سرشار زن و لطافت روحی و فکری وی را باعث این برتری تلقی کرد. به هر حال، برای این که بتوان از جامعه ای در حال رشد و طراوت و تکامل برخوردار شد

و آزادی و استقلال فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن را فراچنگ آورد، باید نهاد خانواده را در بستر سالمی قرار داد.چه در شرق و چه در غرب، در حقیقت، بینش ابزاری که زن را موجودی مکلف و برده واسیر نشان می دهد سبب ناکامی زنان در برقراری رابطه معقول و مقبول میان خانواده و جامعه می شود. در آن جا که زن به حقوق انسانی اش آشنایی یافته و براساس آن ازدواج می کند و به تعلیم و تربیت فرزندانش همت می گمارد، می نگریم که او به خاطر خودآگاهی اجتماعی وتاریخی اش، در عینِ همسر و مادر بودن، عنصری تأثیرگذار در حرکت جامعه شناخته می شود. این که در عصر حاضر خانواده های شرقی و غربی، و به تبع آن جامعه ها و نظام ها، با بحران های فرساینده و فزاینده ای روبه رو شده اند، از ناتوانی در ایجاد تعادل میان این کانون های خرد و کلان حکایت دارد. فرار نگران کننده دختران و پسران از خانه و آوارگی و سرگردانی روحی وبزه کاری های در حال رشد، نشان می دهد که گرایش به تجرد نتوانسته مانع گسست و بحران اخلاقی باشد.امام خمینی، رهبری، زمینه سازی تربیت و اصلاح و پیشرفت جامعه، و آزادی خواهی و استقلال طلبی را که جوهره نهضت های مردمی است محصول نهاد تأثیرگذار خانواده تلقی می کند.«نقش خانواده و خصوص مادر در نونهالان، و

پدر در نوجوانان بسیار حساس است ... اساساً تربیت از دامان پاکِ مادر، و جوار پدر شروع می شود و با تربیت اسلامی وصحیحِ آنان، استقلال وآزادی و تعهد به مصالح کشور پایه ریزی می شود.»(19)زنان و انقلابتاریخ ایران، حاکی از نهضت هایی است که رکن اصلی آن را زنان تشکیل داده اند. از قیام اصلاح طلبانه سید جمال الدین اسدآبادی به بعد که شاهد جنبش های مردمی تنباکو و مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت و 15 خرداد بودیم، به روشنی حضور انکارناپذیر زنان را می نگریم. پژوهش های سیاسی تاریخی نشان می دهد که سرگذشت زن ایرانی، همواره با انقلاب و حرکت ظلم ستیزانه پیوند خورده است.پدیده انقلاب 57، در میان تجربه های پیشین، برجستگی بارزی دارد؛ چرا که زنان، فضای بی فرهنگی عصر استبداد را حس کرده و بر اثر آشنایی و تماس با فرهنگ و تمدن، امکانِ سنجش و گزینش الگوی مناسب رفتاری و شخصیتی را به دست آورده بودند. گستره حضور زنان مسلمان ایرانی در جریان انقلاب، بدون هیچ دعوت واپس گرایانه ای صورت گرفت. در حقیقت موج برآمده از انقلاب چنان خرد و کلان را به خودجوشی برانگیخته بود که متولیانِ سنت و ارتجاع و تحجر، توان مقابله با آن همه را از کف داده بودند. امام خمینی، که زنان را دوشادوش مردان به حمایت از انقلاب، تشویق می کرد، بدین

نکته نظر داشت و آزادی اجتماعی و سیاسی زنان را زمینه ساز پیروزی انقلاب برشمرد.«[در ماجرای انقلاب، این طور نبود که بگویند: شما زنان] بیرون نروید! در بین مردم نروید! فریاد نزنید! مظالم را نگویید! با همین فعالیتِ شما و آزادی شما بود که این پیروزی برای ملت ما نصیب شد.»(20) امام خمینی، تأثیرگذاری حرکت و مشارکتِ سیاسی زنان را، بیش از آن می داند که در ظاهر به چشم می خورد.«شما [زنان] در آتیه برای مملکتِ ما پشتوانه هستید.»(21) «ما نهضت خودمان را مدیون زنان ها می دانیم. مردها به تبع زن ها در خیابان ها می ریختند. تشویق می کردند زن ها مردان را. خودشان در صف های جلو بودند.»(22) «بانوان این نهضت را پیش بردند. برای این که بانوان ریختند توی خیابان ها. در صورتی که بانوان بنابراین نبود که بریزند در خیابان ها، [اما] ریختند توی خیابان ها.»(23) «[زنان] پیشرو این نهضت اسلامی بودند. رشد سیاسی خودشان را اثبات کردند. نهضت را راهنمایی کردند. شما رهبرانِ نهضت هستید ... من شما [زنان] را به رهبری قبول دارم و خدمت گذار شمایم.»(24) «ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست، آسیب نخواهد دید.»(25) بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضور و مشارکت زنان در انقلاب را، ناشی از آموزه های دینی و انگیزه های ایمانی دانسته است.«این اسلام و قرآن است که خانم ها را آورده است بیرون، و

هم دوش مردها بلکه جلوتر از مردها وارد در صحنه سیاست کرد.(26) شما در چه تاریخی چنین دیده اید؟ امروز زن های شیردل، طفل خود را در آغوش کشیده و به میدان مسلسل و تانک دژخیمان رژیم می روند.(27) زندان های شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است ... جلسات سیاسی که زنان در شهرهای مختلف ایران به پا می کنند کم نیست.(28) اگر این ها [زنان و مردان مبارز] نبودند، ما هیچ قدمی برنمی داشتیم. این هایند که من را وادار می کنند به قدم برداشتن.»(29)زنان و جنگرهبر فقید انقلاب، در یادکردِ مجاهدت زنان مسلمان ایرانی در جبهه های جنگِ تحمیلی، اشارتی به تفسیر و طرز تلقی های متحجرانه قاعدین زمانه دارد که همواره مزاحم پیشرفت جامعه بوده اند و سنگ حمایت از اسلام و ایمان نیز به سینه زده اند.«ما مفتخریم که بانوان و زنان پیرو جوان، و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و هم دوشِ مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند. و آنان که توانِ جنگ دارند در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی، از واجبات مهم است شرکت [کرده] و از محرومیت هایی که توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آن ها، بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل

نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده اند.»(30) «و درودِ خداوند بر زنانی که در این انقلاب و در دفاع از میهن، به درجه والای شهادت نایل گشته اند.»(31) آری، در ایام جنگ و دفاع از ایران و اسلام، باز زنان را می نگریم که پیشتاز نبرد و استقامت بوده و به مردان نیرو بخشیده اند. این بار، میهن دوستی زنان ایرانی نشان داد که آنان از نهضت و حرکتِ توحیدی و انبیایی برنگشته و هم چنان بدان وفادار مانده اند. سخت کوشی های زنان در جبهه و پشت جبهه، به راستی جای کم ترین تردید و انکاری را در گرایش اجتماعی و متعهدانه آنان بر جای نگذاشته است. البته این همه بار سنگینی را بر دوش حاکمیت و مدیریت کلانِ نظام می گذارد تا به تکلیف خود در جهت تأمین حقوق و تحقق مطالبات زنان، رفتار کنند.1- صحیفه نور، ج 7، ص 2.248- همان.3- همان، ج 12، ص 4.72- همان، ج 16، ص 5.126- همان، ج 10، ص 6.139- همان، ج 13، ص 7.69- همان، ج 14، ص 8.130- همان، ج 2، ص 9.44- همان، ج 22، ص 10.153- همان، ج 9، ص 11.155- همان،

ص 12.231- همان، ج 11، ص 13.254- همان.14- همان، ج 3، ص 15.159- همان، ج 4، ص 16.34- همان، ج 5، ص 17.153- همان، ج 4، ص 18.103- همان، ج 10، ص 19.78- همان، ج 15، ص 20.161- همان، ج 9، ص 21.230- همان، ج 6، ص 22.185- همان، ج 6، ص 23.185- همان، ج 7، ص 24.47- همان، ج 6، ص 25.85- همان، ج 13، ص 26.31- همان، ج 12، ص 27.236- همان، ج 2، ص 28.143- همان، ج 3، ص 29.102- همان، ج 5، ص 30.16- همان، ج 21، ص 31.172- همان، ج 14، ص 202. ابوالفضل هدایتی

زندگی امام به روایت امام

4 چکیده: متن زیر فرازهائی از زندگی حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - است که پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامی ایشان حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است: بسمه تعالی به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد: 1279 شمسی در خمین، اما در واقع 20 جمادی الثانی 1320 هجری قمری مطابق اول مهر 1281 شمسی است. )18 جمادی الثانی 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است) نام خانوادگی: مصطفوی; پدر: آقا مصطفی; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانساری الاصل و خمینی المسکن) صدور در گلپایگان به وسیله صفری نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مکتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهای ابتدایی سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدی (دایی) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقای نجفی خمینی منطق شروع و نزد حضرت عالی (») ظاهرا (سیوطی و شرح باب حادی عشر و) منطق و مسلما در مطول مقداری. در ادراک که سنه 1339 قمری برای تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد علی بروجردی مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی منطق و نزد مرحوم آقا

عباس اراکی شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمری بود) هجرت آیت الله حائری به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسی است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانی موسوم به آقا میرزا محمد علی و سطوح را نزد مرحوم آقای حاج سید محمد تقی خوانساری مقداری و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید علی یثربی کاشانی تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت الله حائری (حاج شیخ عبدالکریم) می رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینی و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا علی اکبر یزدی. و عمده استفاده در علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقای آقامیرزا محمد علی شاه آبادی بوده است پس از فوت مرحوم آقای حائری با عده ای از رفقا بحث داشتیم تا آنکه مر حوم آقای بروجردی - رحمةالله - به قم آمدند برای ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضای

آقایان; مثل مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسی، صبیه حضرت آقای حاج حاج میرزا محمد ثقفی طهرانی. تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفی، متولد: 1309 شمسی; 3 دختر در قید حیات با یک پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد. پی نوشت: » منظور آیت الله پسندیده می باشند.

ساز و کارهای تحقق عدالت اقتصادی از منظر امام خمینی

6 1 چکیده:

مقدمه

نابرابری و منازعه معلول کمبود امکانات و منابع و فقدان توزیع مناسب و عادلانه در جامعه است . آگاهی از این مساله، از مهمترین انگیزه های تلاش انسان ها در کسب ثروت به شمار می رود و این تلاش، کشمکش و نزاع و ستم را به دنبال می آورد . زیرا همه از قدرت یکسانی برخوردار نیستند . اما آیا نزاع و نابرابری، سرنوشت محتوم و همیشگی بشر است؟ در بحث عدالت اقتصادی با نفی این پرسش در صدد ارائه پاسخ یا پیشنهاد راههایی هستم که نشان دهد چگونه می توان با شرایط و امکانات موجود، به عدالت و برابری دست یافت . یعنی دستیابی به موقعیتی که همگان به حقوق خود رسیده و در جایگاه و مرتبه ای متناسب با شان خویش قرار گیرند . در این پژوهش، درصدد ارائه دیدگاه های امام خمینی برای موفقیت در ایجاد عدالت اقتصادی در جامعه هستم . اندیشمندی که خود تلاش در پیاده نمودن اندیشه های خویش در جامعه ایران داشته است و بطور ملموس با شرایط و مقتضیات عینی عدالت اقتصادی آشنا گشته است . هدف چیزی جز دست یافتن به راه های عینی تر تحقق عدالت اقتصادی در جامعه نمی باشد .

سوال و نظریه

اشاره

سوال اصلی این است که: ساز و کارهای تحقق

عدالت اقتصادی در اندیشه امام خمینی چیست؟ فرضیه ام این است که: امام مجموعه ای از ساز و کارهای دولتی و مردمی از قبیل ایجاد آرامش اقتصادی، تامین اجتماعی، مشارکت مردم، تولید کافی و ... را برای تحقق عدالت اقتصادی لازم می شمرد . عدالت اقتصادی متغیر وابسته و مجموعه ساز و کارهای دولتی و مردمی متغیرهای مستقل هستند . این نوشته در چند عنوان سامان یافته است: الف) چارچوب نظری; ب) عدالت اقتصادی در اندیشه امام; ج) ساز و کارهای تحقق عدالت اقتصادی از دیدگاه امام خمینی; د) فرجام سخن . چارچوب نظری پژوهش از ارتباط میان ابعاد عدالت و ساز و کارهای تحقق عدالت اقتصادی حاصل می شود . لذا دارای دو بخش است و به تشریح این دو قسمت پرداخته می شود .

الف) چارچوب نظری

اشاره

عدالت مفهومی است که برای فهم بهتر و انطباق آن با شرایط جامعه و افراد، نیازمند عملیاتی شدن است . در این جا، به بیان ابعاد و مولفه های عدالت می پردازم و در پایان به تعریف عدالت اقتصادی از دیدگاه امام اشاره خواهم نمود . ساز و کارهای عدالت اقتصادی، مبحثی است که در ادامه بحث مفهومی عدالت تشریح خواهد شد و بنا به مقتضای پژوهش، به ارائه دیدگاه های امام خمینی در این خصوص خواهم پرداخت .

1) ابعاد و مولفه های عدالت

1 - 1 - برابری و مساوات: برابری از مهمترین ابعاد و بلکه اصلی ترین معنای عدالت است . معنای برابری این است که همه افراد صرفنظر از ملیت، جنس، نژاد و مذهب، از حق برابر به منظور استفاده از نعمت های مادی و معنوی موجود در جامعه مطابق کار انجام شده برخوردار باشند . (1) مبنای برابری نیز این است که "انسان ها به حسب گوهر و ذات برابرند و از این نظر دوگونه یا چندگونه آفریده نشده اند . " (2) اما آیا برابری ذاتی انسان ها سبب برابری آنها در همه زمینه هاست؟ و آیا تفاوت استعدادها و شایستگی های افراد باعث نابرابری آنها با سایرین نمی گردد؟ به شیوه های متفاوت می توان به این سوالات پاسخ داد: ارسطو عقیده دارد برابری نسبی است و نسبت به اشخاص مختلف فرق می کند و باید با هرکس مطابق با ویژگی های آن شخص برخورد نمود . (3) بنابراین ارسطو برابری را در لحاظ نمودن تفاوت های افراد در برخورداری از ثروت و قدرت و احترام می داند . از طرف دیگر، عده ای برپایی مساوات عادلانه را در دادن میزانی آزادی معقولانه می دانند تا میدان برای فعالیت کلیه افراد فراهم گردد و در چنین صورتی است که "به از طرف دیگر، عده ای برپایی مساوات عادلانه را در دادن میزانی آزادی معقولانه می دانند تا

میدان برای فعالیت کلیه افراد فراهم گردد و در چنین صورتی است که "به موجب اینکه مقدار فعالیت ها و کوشش ها یکسان نیست، اختلاف و تفاوت به میان می آید، یکی جلو می افتد و یکی عقب می ماند، یکی جلوتر می رود و یکی عقب تر، به عبارتی معنای مساوات این است که هیچ ملاحظه شخصی در کار نباشد . " (4) البته هر دو گروه بر موضع یکسانی پای می فشرند اما گروه دوم آزادی را شرط لازم برابری می داند . 1 - 2 - قانونمندی: قانون مجموعه مقرراتی است که برای استقرار نظم در جامعه وضع می گردد . کار ویژه اصلی قانون، آموختن شیوه های صحیح رفتار اجتماعی به افراد جامعه است و اجبارا از افراد می خواهد همانگونه رفتار کنند که قانون می گوید . مطابق اصول جامعه شناختی نیز فردی بهنجار تلقی می شود که طبق قوانین جامعه رفتار نماید . اما آیا متابعت از هر قانونی سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت می گردد؟ در پاسخ باید گفت هر قانونی توان چنین کاری را ندارد . قانون در صورتی تعادل بخش است که خود عادلانه باشد و عادلانه بودن قانون به این است که منبع قانون، مجریان و واضعین آن عادل باشند . تنها در چنین صورتی است که قانونمندی افراد سبب عادل شدن آنها می گردد .

اما علاوه بر این مطلب شرط دیگری نیز وجود دارد . و آن اینکه قانون علاوه بر عادلانه بودن باید با اقبال عمومی مردم نیز روبرو گردد; که البته وقتی منبع قانون مورد قبول مردم باشد و آنان به عدالت در وجود قانونگذاران و مجریان آن اعتماد یابند، قانون را می پذیرند و به آن عمل می کنند . در جامعه ای دینی که اکثریت مردم آن مسلمان هستند، قانون اسلام حاکم است، زیرا منبع قانون مورد پذیرش مردم است . لذا قانون مجوز امر و نهی داشته و عمل به آن عادلانه است . بطور کلی هماهنگی مستمر انسان با هنجارهای اجتماعی و سنن و آداب منطقی جامعه، از مظاهر عدالت انسانی است و فرد را جامعه پسند و استاندارد معرفی می کند . (5) علامه محمدتقی جعفری در این مورد می نویسد: "زندگی اجتماعی انسان ها دارای قوانین و مقرراتی است که برای امکان پذیر بودن آن زندگی و بهبود آن وضع شده اند، رفتار مطابق آن قوانین عدالت و تخلف از آنها یا بی تفاوتی در برابر آنها ظلم است . " (6) 1 - 3 - اعطای حقوق: "منظور از حق، امتیاز و نصیب بالقوه ای است که برای شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن او اجازه و اختیار ایجاد چیزی را دارد یا

آثاری از عمل او رفع شده و یا اولویتی برای او در قبال دیگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار این حق برای او، دیگران موظفند این شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذیرند . " (7) طبق این تعریف، عدالت زمانی مستقر می گردد که به حقوق دیگران احترام نهاده شود و اجازه و اختیار و اولویت و یا تصرفی که حق فرد است به او داده شود و از تجاوز به حقوق او پرهیز شود . حق در معنای ذکر شده نه به معنای آن چه که هست و وجود دارد، بلکه به معنای آن چیزی است که باید باشد . چه تا به حال رعایت شده باشد و چه نشده باشد . (8) هر چیزی در اجتماع دارای حق است و تعادل اجتماع هنگامی میسر می گردد که این حقوق مراعات شود . برای مثال یکی از بزرگترین حقوقی که افراد بشر دارند، حق تعیین سرنوشت است، حال اگر به دلایلی این حق از انسان سلب شود، به عدالت رفتار نشده است . برای اینکه این بعد از عدالت اجتماعی به خوبی اجرا شود، کارهایی باید صورت گیرد . در درجه اول باید حقوق، اولویت ها و آزادی های افراد به درستی معین و مشخص گردد، ثانیا

این حقوق به خوبی و از سوی افراد و مراجع صلاحیت دار مراعات شود و ثالثا جایگاه صحیح این حقوق معین شود . همه افراد ملزم به شناخت حقوق متقابل خود با دیگران هستند . سعادت و کمال هر انسانی در گرو شناخت و مراعات حقوقی است که بر گردن اوست . 1 - 4 - توازن: توازن ارتباط زیادی با توزیع عادلانه دارد البته نه فقط به این معنا که امکانات بطور صحیح به افراد مستحق برسد، بلکه علاوه بر آن، امکانات باید به حد لازم و موردنیاز وجود داشته باشد . هرچیزی که برای اجتماع لازم است باید به قدر لازم باشد . نکته دیگر در بحث توازن این است که تقسیم امکانات نیز درست صورت بگیرد . برای مثال، در جامعه کارهای فراوانی در بخش های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... وجود دارد، این کارها باید اولا میان افراد تقسیم شود و ثانیا تقسیم کار باید به اندازه لازم و ضروری باشد و مطابق احتیاجات هر بخش بودجه و نیرو مصرف شود . (9) عدل به این معنا سبب بقا و دوام کل مجموعه می گردد . همچنین از پیدایش شکاف طبقاتی و ایجاد طبقات مرفه و ثروتمند با ثروت های کلان و از سوی دیگر طبقات فقیر و نیازمند جلوگیری می کند .

توازن، مصلحت کل جامعه را تامین می کند و به این مساله نظر دارد که توزیع نقش ها و امکانات، بخشی و مقطعی و محدود نباشد . بلکه همه جانبه بوده و کلیه قسمت ها و افراد را دربرگیرد .

2) ساز و کارهای تحقق عدالت اقتصادی

2 - 1 - اقدامات دولت در تحقق عدالت اقتصادی: با نگاهی به وضعیت اقتصادی جامعه درمی یابیم که عمده ترین مشکلات اقتصادی که سد راه تحقق عدالت اقتصادی می گردند، در هر سه بخش تولید، توزیع و مصرف نهفته اند . گام نخست برای رفع این مشکلات، حل نمودن مشکل تولید است . زیرا با تولید انبوه و کافی، بخش زیادی از مسائل توزیع و مصرف نیز مرتفع خواهد شد . عمده ترین ضروریات مساله تولید عبارتند از: 1 . تولید ضروریات زندگی به اندازه کافی; 2 . ایجاد کار مناسب برای همه افراد در سن کار و برابری افراد در داشتن شرایط مساعد کاری . برای انجام این کارها، به دولت اجازه داده شده است تا در اقتصاد مداخله داشته باشد، زیرا تصور می شود در اختیار قرار دادن تمامی مراحل تولید به بخش خصوصی، نابسامانی های اجتماعی و افراد و تفریطهایی را در پی داشته باشد . از این روی "به منظور تضمین و تعیین حداکثر و حداقل تولید کالاهای ضروری" (10) دولت در

عرصه تولید نقش ایفا می کند به این شکل که در درجه اول با تاسیس واحدهای اقتصادی مردم را در فعالیت های اقتصادی شرکت دهد و در مرتبه بعد، تسهیلات سرمایه ای و تامین مالی سرمایه گذاری ها را تامین کند تا مقدمات کار فراهم گردد . (11) علاوه بر مطالب ذکر شده، همه افراد در سن کار، باید از شغل مناسب برخوردار باشند، چرا که بیکاری علاوه بر جنبه اقتصادیش که سبب گسترش فقر شده و از طریق تاثیر بر دستمزدها، بر فقر تعدادی از شاغلان می افزاید، (12) به لحاظ اجتماعی معضلات بسیاری به همراه دارد و نوعی بیماری اجتماعی محسوب می شود . دولت با مدیریت صحیح، بایستی از بوجود آمدن افراد بیکاره نیز پیشگیری نماید . "بیکاره کسی است که اصولا برای هیچ کاری آمادگی پیدا نکرده است و کاری به او یاد نداده اند و اگر هم بخواهد کار کند از عهده برنمی آید . " (13) تامین شرایط اشتغال در جامعه از سوی دولت، بایستی همراه با در نظر گرفتن برابری همه افراد باشد . یعنی شرایط و امکانات کار کردن برای همه اقشار فراهم شود که یکی از لوازم آن داشتن آزادی شغل است; تا به تناسب استعداد، علاقه، توان و شایستگی های خویش شغلی را که می خواهند برگزینند و به آن مشغول شوند

. برنامه های دولت در بخش توزیع در دو جهت متمرکز می گردد: 1 . رعایت برابری اقتصادی در توزیع ثروت های عمومی و تسهیلات رفاهی، عمرانی و بهداشتی; 2 . رعایت حقوق افراد در دادن دستمزد واقعی به آنها (تناسب درآمد با میزان کار) . دولت موظف است امکانات رفاهی مانند وسایل حمل و نقل عمومی، لوله کشی فاضلاب شهری، روشنایی معابر، جمع آوری زباله و عمران و آبادانی تمامی نقاط کشور را برای همه بخش ها و مناطق کشور و همه افراد بطور برابر تامین نماید . به عبارت بهتر، توزیع این امکانات باید همه جانبه باشد و کل مناطق کشور را در برگیرد . توزیع ناصحیح پیامدهای اجتماعی و فرهنگی ناگواری ایجاد می کند مانند: مهاجرت روستائیان به شهرها و یا مهاجرت از شهرهای کوچک و دورافتاده به شهرهای بزرگ، گسترش بی رویه شهرنشینی، پیدایش شهرهای خیلی بزرگ، حاشیه نشینی، زاغه نشینی و ... از سویی توزیع نامتناسب در درون خود شهرها نیز سبب می گردد تا این شهرها به دو بخش مرفه نشین و فقیرنشین تقسیم گردد و شکاف طبقاتی ایجاد گردد . علاوه بر موارد ذکر شده در بالا، باید دستمزد افراد مطابق کار و استحقاق آنها به آنها پرداخت شود . و بدین ترتیب از استثمار و تضییع حقوق افراد جلوگیری شود . آنچه در بخش مصرف مطلوب است، بهره مندی

عموم مردم از امکانات ضروری یک زندگی سالم و مناسب است . برای نیل به چنین هدفی، دولت بایستی با آموزش روش های کنترل جمعیت و تنظیم خانواده، مانع از افزایش بی رویه مصرف کنندگان گردد و با تعلیم روش صحیح مصرف و الگوی صحیحی از آن، از اسراف و اتلاف منابع اقتصادی بکاهد . مداخله دولت در اقتصاد می تواند به شکل های نظارت، قانونگذاری و اجرای طرح های اقتصادی باشد . برای کارساز بودن مداخله دولت در اقتصاد، محدوده ای به نام قلمرو آزادی نظر قانونی در نظر گرفته شده است تا تغییرات و مقتضیات زمانی نیز در قانونگذاری دولت لحاظ شود . به این ترتیب دولت قادر به برنامه ریزی صحیح و حل پیشامدهای اقتصادی ناشی از تحولات فنی و تکنولوژیکی خواهد بود . علاوه بر اعمالی که بطور ایجابی صورت می گیرد، فعالیت هایی نیز از جانب دولت بطور سلبی در جهت بهبود وضعیت اقتصادی صورت می گیرد، مانند مبارزه با فساد اداری، رشوه، ربا، استثمار، مقابله با احتکارگران و گرانفروشان، جلوگیری از اسراف و اتلاف منابع و ... مولفه اصلی برخورداری افراد از دارایی های موجود، کار است . با این وجود در برخی مواقع حوادثی اتفاق می افتد که موجب از بین رفتن و یا کاهش درآمد می گردد . زیرا برای شخص اتفاقاتی پیش می آید که از انجام کار

محروم می شود . همچون بیماری، از کارافتادگی، فوت، بیکار شدن و ... و یا مسائلی چون افزایش تورم، هزینه های غیرمترقبه و ... سبب کاهش درآمد و یا کاهش بهره مندی افراد می گردند . (14) در اینگونه موارد دولت کوشش هایی در جهت جبران این خسارت ها و کمبودها انجام می دهد که از آن به تامین اجتماعی تعبیر می شود . اصول 43 تا 48 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به این امر مهم اختصاص یافته است . شهید سیدمحمدباقر صدر، مسئولیت و ضمان دولت در تامین اجتماعی افراد را از نوع ضمان اعاله می داند به این نحو که "اعاله فرد، تهیه وسایل و لوازم زندگی او بطور مکفی است ... دولت باید حاجات اصلی عمومی به غذا، مسکن و لباس را تامین کند . " (15) مبنای اصلی تعهد دولت در تامین اجتماعی افراد جامعه، ایجاد توازن اقتصادی در جامعه است . منظور از توازن این است که افراد جامعه از حیث "سطح زندگی" متوازن باشند تا به این وسیله از شکاف طبقاتی کاسته گردد . حدود و اندازه کمک دولت به نیازمندان تا زمانی است که آنان بی نیاز گردند . یعنی "بتوانند متناسب با مقتضیات روز، از مزایای زندگی بهره مند گردند . " این کمک ها علاوه بر مسلمین، غیرمسلمانان ساکن در قلمرو اسلامی را

نیز شامل می شود . (16) منابع دولت در تامین اجتماعی، علاوه بر مالیات های شرعی مانند خمس و زکات، از محل درآمدهای عمومی و ثروت های دولتی است، مانند فئ که در اصل "ثروت هایی است که مسلمانان از کفار، بدون قتال به غنیمت گرفته و در اختیار پیغمبر یا امام، به اعتبار مقام و منصب ایشان قرار می داده اند ... " (17) یا مانند طسق که "به استناد آن امام اختیار دارد از احیا کننده زمین و شخص منتفع مالیات اخذ کرده و آن را در راه تامین هزینه های عمومی جامعه به مصرف برساند . " (18) 2 - 2 - مشارکت اقتصادی مردم در تامین عدالت اقتصادی: اصلاح و بهسازی امور اقتصادی زمانی میسر خواهد گردید که علاوه بر فعالیت های دولت در این زمینه، مردم در حل این مسائل مشارکت فعال نمایند . "در جامعه اسلامی باید کوشش شود دولت همه مصالح مردم را مورد توجه قرار بدهد و تامین کند ولی از سوی دیگر کارها هرچقدر ممکن است کمتر دولتی شود . " (19) تجربه اقتصادی کشورها نشان داده است که جمع زدن میان آزادی اقتصادی افراد و مداخله دولت در اقتصاد ناممکن است . زیرا زندگی در دوران کنونی، از یکسو نیازمند مداخله فزاینده دولت در اقتصاد و تامین مسائل

رفاهی، بهداشتی و عمرانی است و از طرف دیگر، این مداخله سبب کاهش آزادی های افراد می گردد . بدین جهت مناسب ترین راه این است که کارها تا حد ممکن با سعی و تلاش خود مردم حل و فصل گردد و دخالت دولت تنها برای تضمین عادلانه بودن امور اقتصادی صورت گیرد . (20) مردم با اجرای قوانین و عدم تخلف از آنها، بزرگترین مشارکت را در اقتصاد می نمایند; بطور مثال در بخش تولید درست کار می کنند و طفره نمی روند و از طرفی کم کاری نیز نمی کنند; به عبارت بهتر وجدان کاری دارند و بدینوسیله از فساد اداری، کاهش تولید و یا تولید نامطلوب پرهیز می کنند . در بخش توزیع به گرانفروشی، احتکار، کم فروشی، استثمار و ... نمی پردازند و در صورت مشاهده قصوری از جانب دولت به انتقاد پرداخته و آرا و پیشنهادات خود را ارائه می دهند . در بخش مصرف، مهمترین نقش مردم، پرهیز از اسراف و تبذیر و اتلاف منابع است که اصلی ترین نقش مردم در تمام مراحل اقتصاد است . بکار بردن الگوی صحیح مصرف در انجام این وظیفه به مردم کمک می نماید . شهروندان با پرداخت مالیات هایی که موظف به پرداخت آن هستند، می توانند مشارکت خود را در اقتصاد نشان دهند و حتی اگر در جامعه وضعیتی پیش آید که به

کمک بیشتر مردم نیاز داشته باشد، در حد توان خود به دولت یاری می رسانند . دولت در این مواقع ضریب های مشخصی برای این مالیات ها تعیین می کند .

ب) عدالت اقتصادی در اندیشه امام خمینی

نظر امام به عدالت اقتصادی، برخاسته از برداشتی است که از اسلام دارد . ایشان، اسلام را دینی می داند که برای همه بخش های زندگی انسان چه در اجتماع و چه در خانواده، قوانین و مقررات دارد که مطابق با روحیه و خلقت انسان است و در صورت عمل به آنها، به سعادت و کمال خواهد رسید و از این رو این قوانین مطابق با عدالت و انصاف است . با این مقدمه می توان گفت از آنجا که همه انسان ها در خلقت برابرند، در برابر قوانین خلقت نیز برابر خواهند بود . نژاد، رنگ، جنسیت، قومیت، زبان و ... به این اصل خدشه ای وارد نمی کنند، زیرا یگانه عامل برتری انسان ها بر یکدیگر، تقوا و اخلاق نیکوست . (21) قانون برای همه مردم است و همه باید آن را مراعات کنند و هیچ قشر و گروهی از آن مستثنا نیستند . (22) پس از بیان این مسئله، امام به آزاد بودن افراد در برخورداری و بکار انداختن استعدادها و لیاقت ها و توانایی هایشان تاکید می نماید و بیان می کند مردم می توانند از این استعدادها

بهره برداری نموده و به هر جایگاه و مقامی که خواستارند دست یابد، زیرا از نظر ایشان، هیچ فرد یا گروهی دارای حق ویژه نیست و ملاک و معیار همان توانی است که فرد از خود نشان می دهد . ایشان با تاکید فراوانی به هیات حاکمه، از آنان می خواهد تا هم سطح کم درآمدترین اقشار جامعه زندگی کنند و دائما از زندگی علی (ع) مثال می آورد که چگونه خود را با شهروندان دولت اسلامی یکسان می دانست . (23) راه رسیدن به چنین شرایطی این است که حکومت به قانون عمل کند (که به تبع آن مردم نیز به قانون عمل خواهند کرد) زیرا قانون چنانکه ذکر شد به سود و نفع تمامی اقشار جامعه می اندیشد . (24) وقتی قانون و حکومت مبتنی بر قانون وجود داشته باشد، نهایی ترین تامین کننده عدالت، عمل به قانون خواهد بود . قانون هنگامی ارزشمند است که به آن عمل شود . امام عمل به قانون را عاملی برای از بین رفتن اختلافات و ایجاد برابری می داند . (25) با عمل به قانون، کار ویژه آن که ایجاد نظم عادلانه است، محقق خواهد شد . ایشان در این زمینه معتقد است: "اسلام به قانون نظر آلی دارد، یعنی آن را آلت و وسیله تحقق عدالت در جامعه می داند، وسیله

اصلاح اعتقادی و اخلاقی و تهذیب انسان می داند . قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه به منظور پرورش انسان مهذب است . " (26) در بعد اعطای حقوق، مفروض اساسی این است که همه افراد دارای حق هستند، هیچ فردی را نمی توان یافت که برخوردار از حقی نباشد; از طرف دیگر همه افراد همانگونه که دارای حق هستند، مکلف به رعایت حقوق دیگران نیز می باشند . عدالت به دنبال رعایت حقوق همه افراد است و امام احقاق حق را با تمام لوازم و آثار آن می پذیرد . این مطلب را در این کلام ایشان می توان دید . "اگر احکام اسلام پیاده شود مستضعفین به حقوق خودشان می رسند . تمام اقشار ملت به حقوق حقه خودشان می رسند . ظلم و جور و ستم ریشه کن می شود ... . در جمهوری اسلامی آزادی است، استقلال است ... مستمندان به حقوق خودشان می رسند . عدالت الهی بر تمام ملت سایه می افکند . " (27) ایشان با دادن پیام آزادی و استقلال، اجازه و اختیار افراد در بهره مندی از حقوق خود را به آنها نوید می دهد و با ریشه کن نمودن ظلم و ستم مانع از تضییع حقوق آنان می گردد . با فرض اینکه حفظ توازن اجتماع، محوری ترین مساله مورد توجه امام در تحقق عدالت اجتماعی نباشد، اما

از مهمترین مسائل است و شاید تاکیدی که امام بر احقاق حقوق مستمندان و مستضعفین و اقشار کم درآمد نموده اند، در کمتر جای دیگری بتوان یافت . ایشان به طور مکرر تاکید می کند که باید به منافع کلیه اقشار جامعه توجه نمود و منافع عموم را در نظر داشت . (28) برای تحقق این هدف، همواره به مسئولین در این مورد سفارش می نمود . توازن را یکی از شرایط مهم توسعه کشور می داند و در غیر اینصورت با آن مخالف است . امام در جایی می فرماید: "اسلام تعدیل می خواهد، نه جلو سرمایه را می گیرد و نه می گذارد سرمایه آن طور بشود که یکی صدها میلیارد دلار داشته باشد ... و این یکی شب که برود پیش بچه هایش نان نداشته باشد ... این عملی نیست، نه اسلام با این موافق است، نه هیچ انسانی با این موافق است . " (29) با ذکر ابعاد و مولفه های عدالت از دیدگاه امام، تعریف عدالت اقتصادی در اندیشه امام خمینی عبارت است از: احقاق حقوق افراد با رعایت برابری و مساوات در میان آنان و با تکیه بر قانون، به نحوی که به ایجاد توازن در اجتماع منجر شود .

ج) ساز و کارهای تحقق عدالت اقتصادی از دیدگاه امام خمینی

در بحث ساز و کارها نیز همانگونه

که در قسمت مفهوم عدالت از دیدگاه امام یادآور شدم، عمل به قوانین اسلام در راس همه امور قرار می گیرد . در کنار این مساله، توجه به مستمندان و افراد بی بضاعت و توجه به آسیب دیدگان، جایگاه با اهمیتی در اندیشه امام دارد، بطوریکه در تمام بخش های تولید، توزیع و مصرف، عنایت به این مساله را می توان دید . علاوه بر این، امام رسیدن به آسایش و رفاه مردم را هدف کلیه برنامه های خود می داند، رفاهی که برای عموم مردم است و شرایط همگان را درنظر می گیرد . با این مقدمه به سراغ ساز و کارهای تحقق عدالت اقتصادی از دیدگاه امام می رویم . امام خمینی در بخش تولید چند مساله را مورد توجه قرار می دهند . نخست اینکه تولید ضروریات زندگی در داخل کشور صورت گیرد و محتاج به واردات این کالاها از خارج نگردیم; به عبارتی بر رسیدن به خودکفایی در تمامی صنایع و مواد کشاورزی تاکید می کند . مطلب دیگر این است که رسیدن به خودکفایی با همت و تلاش همه مردم صورت گیرد و هرکس در هر جایگاهی قرار دارد و به هر کاری مشغول است به نحو احسن وظایفش را انجام دهد . و بالاخره نکته آخر این است که اعتماد به نفس داشت و اطمینان داشت که

با توکل بر خدا و تلاش و کوشش می توان به تولید کافی دست یافت . برای داشتن اعتماد به نفس، امام مکررا به کشاورزان و کارگران و پژوهشگران امید می دهد که ظرفیت منابع طبیعی و نیز منابع انسانی کشور به حدی است که می توان به استقلال اقتصادی رسید . (30) دولت موظف است برای همه کار فراهم کند و ابزار و شرایط انجام کار را نیز تامین نماید، حتی برای انجام این کار توصیه به قرض الحسنه می کند زیرا سبب می شود، فرد برای پرداخت طلبش کار کند; هم قرضش را بدهد و هم از مازادی که برایش باقی می ماند استفاده نماید . (31) کار هسته مرکزی و محرک تولید است، تا کاری صورت نگیرد وبه هیچ هدفی در اقتصاد نمی توان رسید، هر فرد باید ایمان داشته باشد که در هر جایگاه و با هر شغلی که دارد، می تواند در پیشبرد امور موثر واقع شود . (32) یکی از دلایل مخالفت فراوان امام با ربا علاوه بر جنبه منع شرعی آن، این است که بیکاری درست می کند، یعنی افرادی بدون هیچ فعالیت اقتصادی به ثروت هنگفت دست می یابند در حالیکه استحقاق استفاده از این پول را ندارد . (33) در بخش توزیع، امام هم به مساله برابری و هم به رعایت حقوق افراد توجه می کند

و معتقد است که توزیع عادلانه زندگی همه مردم کشور را بهبود خواهد بخشید . (34) در زمینه

توزیع تسهیلات رفاهی و بهداشت عمومی، امام تصریح می کند که: "حق ندارد حاکم و ولی امر در وقت، یک ناحیه را بیشتر به آن توجه کند تا ناحیه دیگر، حق ندارد یک طرف از کشور را زیادتر از طرف دیگر کشور آبادکند . حق ندارد حتی یک جایی را کمتر از جای دیگر فرض کند که خیابان کشی کند یا آسفالت کند . " (35) پرداخت دستمزد افراد باید به موقع و متناسب با کار افراد به آنان داده شود و اگر کارفرمایی تخطی نمود، مجازات شود . (36) امر به معروف و نهی از منکر نیز راهی است که امام برای ممانعت از پیش آمدن توزیع نامناسب توصیه می نمایند (37) و در درجه بعد قضات را مسئول دفاع از حقوق مردم قرار می دهد . (38) در کنار تلاش برای ایجاد محیطی که توزیع کالا در آن عادلانه صورت می گیرد، باید آثار ناگوار ناشی از توزیع ناصحیح در گذشته را از بین برد و شرایط بهتری برای افراد زیان دیده ایجاد نمود . امام خمینی توجه فراوانی به این دسته از افراد می کنند و رسیدگی به وضعیت زاغه نشینان و چادرنشینان اطراف شهرهای بزرگ و مسکینان و نیازمندان را در اولویت قرار می دهند و معتقدند رسیدگی به این افراد بایستی

در اولویت قرار گرفته و سپس از رفع مشکلات آنها به بخشهای مرفه نشین رسیدگی نمود . (39) این کار به ایجاد توازن نیز کمک خواهد نمود . پرهیز از تجمل پرستی و اسراف و صرف هزینه های غیرضروری دیگر، توصیه همیشگی امام به مسئولان است . اعضای دولت نه تنها باید از تجمل پرستی و اسراف پرهیز نمایند، باید همچنین سعی کنند تا از حاکم شدن چنین وضعیتی بر جامعه پیشگیری کنند . برای مثال از ورود کالاهای تجملی و مصرف ساز به کشور جلوگیری نمایند . (40) پیشنهاد امام این است که به جای اینکه پول های زیادی صرف تشریفات، مراسم استقبال، مهمانی های بزرگ و سایر هزینه های غیرضروری شود، این پول را صرف کمک به معلولان و مستمندان و جنگ زدگان نمایند . وظیفه مهم دیگر دولت، مقابله با رشوه، ربا، احتکار، گرانفروشی، سرقت اموال عمومی و اتلاف و اسراف منابع کشور است . البته امام در مقاطع مختلف از بازاریان و تجار نیز درخواست می کند تا از این امور جلوگیری کنند اما به هر صورت دولت موظف به پیگیری این گونه امور است . (41) محور اصلی در فعالیت های اقتصادی قانون است اما عواملی چون حرص و طمع و تنگ نظری و نیز حاکم شدن فرهنگ مصرفی بر جامعه، مانع از متابعت از قانون می گردد که

باید با آن مبارزه نمود . به نظر امام گرچه تجارت و فعالیت اقتصادی برای مردم آزاد است اما نظارت دولت و تعیین نوع و قیمت کالاها از بسیاری مسائل جلوگیری می کند . (42) دولت موظف است برای کوتاه کردن دست غارتگران و سوء استفاده کنندگان اموال دولتی با آنان با جدیت برخورد نموده و قیمت مورد استفاده را از آنان بگیرد . (43) تا بدینوسیله مشکل تورم و کمیابی کالا نیز حل گردد . یکی از مقدمات مهم انجام هر فعالیت اقتصادی، آرامش و امنیت است که پشتوانه همه بخش های اقتصاد اعم از تولید، توزیع و مصرف می باشد . (44) دولت موظف به ایجاد محیط امن اقتصادی و اطمینان دادن به مردم از وجود چنین امنیتی است . در چنین شرایطی مردم از عدم تعدی به حقوق و کار و پیشه خود مطمئن می گردند و با آسودگی فعالیت می کنند و سرمایه گذاری در کشور افزایش یافته، افرادی که در خارج از وطنشان زندگی می کنند نیز بازمی گردند و سرمایه های خود را در فعالیت های اقتصادی به کار می اندازند . در نتیجه دولت توان انجام اصلاحات و رسیدگی به ضعفا را پیدا می کند . (45) سفارش امام به همه و به خصوص دولت این است که به ثروت های افراد اگر مشروع باشد، احترام بگذارند و هیچکس حق

ندارد در مال کسی چه منقول و چه غیرمنقول دخل و تصرف کند و یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع و پس از بررسی دقیق ثبوت حکم از نظر شرعی . (46) مجلس یکی از کارگزاران اصلی تحقق عدالت اقتصادی در جامعه است و می تواند با تصویب طرح ها و پیشنهادات مربوط به عمران و رفاه مردم و خصوصا افراد بی بضاعت به پیشرفت اقتصادی کمک نماید و مشکلات اقتصادی همچون فقر و تورم را حل کند . (47) نکته موردتوجه این است که مجلس باید شرایط و مقتضیات زمان و مکان را مدنظر داشته باشد . امام قوانین اسلام را دارای چنان قابلیتی می داند که بتوانند مطابق با اوضاع و شرایط حاکم هماهنگ گردند، ایشان می فرماید: "مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد . " (48) بنابراین مجلس و نیز علما و مراجع موظف به آگاهی و شناخت عمیق از اوضاع و تحولات کنونی کشور

هستند و مطابق با این تحولات بایستی به قانونگذاری و اجتهاد بپردازند . مسئولیت دیگر دولت در راه رسیدن به عدالت اقتصادی، تامین اجتماعی است . هدف اساسی تامین اجتماعی علاوه بر رسیدن به برابری در میان افراد، تعادل و توازن جامعه است . به نظر امام سطح زندگی افراد نیاید آنقدر از هم فاصله داشته باشد . که یک نفر از همه امکانات و ثروت ها برخوردار باشد و فرد دیگر حتی به نان شب خود محتاج باشد . (49) یکی از دلایل تاکید فراوان امام بر رسیدن به خودکفایی و تولید مایحتاج ضروری مردم نیز، برخوردار شدن عموم مردم از زندگی مناسب تر است تا توازن در جامعه برقرار گردد . برای اینکه تامین اجتماعی به نحو درست صورت گیرد، پیشنهاداتی از سوی ایشان وجود دارد . برای مثال، امام سفارش می کند مسئولان کشور و کلا اعضای دولت از میان طبقه متوسط و یا پایین تر از آن انتخاب شوند; زیرا از مشکلات و مسائل اقشار پایین جامعه بیشتر اطلاع دارند و بهتر می توانند این مشکلات را حل کنند; ولی مسئولان ثروتمند و یا از طبقات بالا با این مسائل آشنا نیستند، بلکه بیشتر این افراد تنها به افزایش ثروت و قدرت خود می اندیشند . (50) و یا سفارش دیگر امام

این است که در خدمات رساندن به کشور، رسیدگی به مستمندان و ضعفا در اولویت قرار گرفته شود، لذا اگر قرار بر خانه سازی باشد، ابتدا باید برای ضعفا خانه ساخته شود و سعی شود همه افراد بی بضاعت خانه داشته باشند; (امام داشتن خانه را از حداقل حقوق هر فرد می داند). (51) و یا اینکه برای طبقات پایین اشتغال ایجاد شود تا همه آنها از زندگی مناسبی برخوردار شوند . (52) برای انجام چنین خدماتی، نیاز به منابعی است; از جمله بخش زیادی از مصارف خمس و زکات به رفع احتیاجات عمومی مردم اختصاص دارد; (در عین اینکه باید گفت سیستم خمس و زکات از عادلانه ترین شیوه های دریافت مالیات از مردم به شمار می رود; زیرا از هر گروهی، متناسب با میزان درآمدش مالیات گرفته می شود). (53) درآمد این مالیات ها به حدی است که می تواند یک کشور را اداره نموده و همه احتیاجات مالی آن را رفع نماید (54). بجز مالیات های معین، مردم نیز در جهت بهبود وضعیت نیازمندان کمک هایی انجام می دهند که در قسمت مربوطه ذکر خواهد شد . برای رسیدگی بهتر و کامل تر به وضعیت معلولین و آسیب دیدگان و خانواده شهدا، امام مواردی را برای تصویب سریع به دولت ارائه نمودند که عبارتند از: اولویت فرهنگی یعنی ورود به مدارس و دانشگاه ها با

تسهیلات مقتضی; اولویت اقتصادی در داشتن مسکن و زمین و وسایل زندگی و ... ; اولویت در استخدام; کارت مجانی برای سوار شدن در اتوبوس; کارت نیمه بها برای استفاده از وسایل نقلیه بین شهری; تشکیل دفترچه مخصوص برای قدرت خرید از تعاونی های دولتی; بیمه درمانی و استفاده از کارت ویژه خرید دارو; قرار دادن حقوقی رسمی برای معلولین فاقد قدرت کار و خانواده شهدا; ایجاد برنامه هایی در رادیو به عنوان معلولین و خانواده شهدا; معالجه بیماران معلول و آسیب دیده و پرداخت هزینه معالجه آنان در خارج از کشور در صورت نیاز . (55) علاوه بر موارد ذکر شده، امام مصارف بخش زیادی از وجوه شرعیه و سهم امام را که در اختیار روحانیون قرار می گیرد را در جهت کمک به نیازمندان قرار می دهد و از جمله در آتش سوزی، سیل، کمک به معلولین، زلزله زدگان، ... . (56) با وجود اینکه در موارد ذکر شده که توسط دولت انجام می شد، مردم نیز مشارکت داشتند، اما عرصه هایی نیز وجود دارد که مردم فارغ از دخالت و حضور دولت به تحقق عدالت اقتصادی کمک می کنند . تاکید امام نیز بر این است که کارها تا جایی که امکان دارد غیردولتی بوده و توسط خود مردم انجام شود . ایشان دولتی شدن کارها را نوعی بیماری

می داند که باید از آن دوری کرد و تا می توان کارها را به مردم سپرد; حتی کارهایی که هم از عهده دولت و هم مردم بر می آید توسط مردم انجام شود; (57) ترقی و پیشرفت کشور در گرو تلاش تمامی مردم است . اگر هرکس در هر قسمتی قرار گرفته، به اصلاح و بهبود همان قسمت بپردازد، اصلاح امور به سرعت پیش خواهد رفت (58) و دستیابی به عدالت اقتصادی میسر خواهد شد . کمک مردم به دولت در تامین اجتماعی نیز حائز اهمیت است ضمن اینکه مردم بهتر می توانند این کار را انجام دهند; به اینصورت که نیازمندان و بی سرپرستان را در میان خویشان و همسایگان خودشناسایی نموده و مشکلات آنها را حل نمایند . (59) امام متمکنین هر استان و شهرستان را مسئول رسیدگی به وضعیت مستمندان آن منطقه قرار می دهد . (60) با همه اهمیتی که مشارکت مردم در رفع مشکلات اقتصادی دارد; اما مهمترین نقش و بهترین شیوه مشارکت مردم، متابعت آنها از قوانین است . فروشندگان و تجار، نه تنها نباید مبادرت به گرانفروشی و احتکار نمایند، بلکه باید تا جایی که می توانند به مردم بی بضاعت تخفیف دهند . (61) مردم همچنین بایستی با پرهیز از اسراف و تبذیر از هدر رفتن منابع اقتصادی جلوگیری کنند

و به پیشنهاد امام این پول را صرف کمک به نیازمندان کرده و یا حتی این پول را به بانک بسپرند تا صرف فعالیت های اقتصادی نماید . (62)

د . فرجام سخن

عدالت آرمان اصلی اندیشه یک رهبر شیعی است و این آرمان در اندیشه امام خمینی به نحو برجسته ای خود را نشان می دهد . یکی از دلایل آن می تواند تفاوت دیدگاه امام با سایرین باشد; زیرا امام راه تحقق عدالت اقتصادی را تنها در تامین شرایط یکسان برای همه مردم و یا در گرفتن پول از ثروتمندان و تقسیم آن میان فقرا جستجو نمی کند; بلکه تاکید خاصی بر رسیدگی به طبقات پایین می نماید . با نگاهی دقیق می توان دریافت که با انجام این کار، به بسیاری کار و ویژه های عدالت می توان دست یافت; یعنی هم برابری را برقرار نمود، هم عده ای از مردم را به حقوقشان رساند و هم به توازن واقعی دست یافت . ساز و کارهای دیگری که از سوی امام مطرح شده اند نیز در راستای تحقق عدالت اقتصادی سامان یافته اند . تولید کالاهای ضروری و لازم زندگی به حد کافی و به سفارش امام تا مرز رسیدن به خودکفایی، افراد را از حداقل امکانات یک زندگی مناسب برخوردار نموده به تحقق برابری یاری خواهد رساند . داشتن کار حق واقعی

هر انسانی است که دولت با تامین آن، این حق را برآورده می سازد و از سویی، بطور برابر شرایط و امکانات و ابزار کار کردن را به فراخور نیاز افراد در اختیار آنها قرار می دهد . توزیع عادلانه خدمات رفاهی، بهداشتی و عمرانی در تمام نقاط کشور و برای همه شهروندان، برابری و توازن را به همراه می آورد و پرداخت صحیح دستمزد افراد مطابق با کاری که انجام می دهند و آن چنانکه شایسته یک دولت اسلامی است، اعطای شایسته یک دولت اسلامی است، اعطای شایسته حقوق افراد به شمار می رود که برای انجام بهتر آن بایستی با کارفرمایان خاطی و کسانیکه از آن سرباز می زنند برخورد شود . علاوه بر آن، نقض کنندگان قوانین اقتصادی و غاصبینی که با احتکار و گرانفروشی و یا کم فروشی، حق مردم را پایمال می کنند، باید به سزای اعمال خود برسند تا قانونمداری در جامعه حاکم گردد و افراد به حقوق خود برسند . ساز و کار دیگر، تامین اجتماعی است که ضمن جلوگیری از ایجاد شکاف طبقاتی و گسترش نابرابری، بی عدالتی های برجای مانده از گذشته را نیز جبران می سازد . مشارکت اقتصادی مردم، ساز و کارهای دیگری در جهت تحقق عدالت اقتصادی ایجاد می کند که می توان به پیروی و متابعت از قوانین، تخلف ننمودن از مقررات

و پرداخت وجوهی که باید به دولت پرداخت، به عنوان مهمترین مشارکت ها اشاره نمود که ناشی از قانونمند بودن افراد جامعه است . رفتار قانونمند دیگر پرهیز از اسراف و پرداختن به تجمل گرایی و مصرف زدگی است که با پیشنهاد امام مبنی بر در اختیار گذاشتن هزینه های اضافی پرداختن به این امور به نیازمندان، رسیدن به توازن را نزدیک می سازد . در پایان باید گفت گرچه امام راه هایی چون کنترل موالید برای پیشگیری از افزایش جمعیت مصرف کننده را پیشنهاد نمی کند، اما ساز و کارهای پیشنهادی ایشان طرح رسیدن به جامعه ای است که در آن تولید کافی برای تامین شرایط مناسب زندگی برای عموم مردم، با عدالت اقتصادی همراه گشته است .

پى نوشت ها

: 1 . علی آقا بخشی، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1375، ص 128 . 2 . مرتضی مطهری، وحی و نبوت، تهران: صدرا، 1373، ص 127 . 3 . ارسطو، سیاست، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (شرکت سهامی)، 1371، ص 122 . 4 . مرتضی مطهری، بیست گفتار، تهران: صدرا، 1374، ص 128 . 5 . سیدمحمد خامنه ای "ریشه ها و مفهوم عدالت در فقه و حقوق اسلام"، عدالت در روابط بین الملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحی، تهیه کننده: سیدعبدالمجید میردامادی، تهران:

انتشارات بین المللی الهدی، 1374، ص 31 . 6 . محمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 3، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1358، ص 255 . 7 . حسین توسلی، "فلسفه حق در اندیشه سیاسی آیةالله مطهری"، فصلنامه علوم سیاسی، سال چهارم، شماره سیزدهم، بهار 1380، ص 181 . 8 . دکتر بهشتی، حق و باطل از دیدگاه قرآن، تهران: بقعه، 1378، ص 21 . 9 . مرتضی مطهری، مجموعه آثار (1)، تهران: صدرا، 1370، ص 78 . 10 . محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 2، مترجم: ع اسپهبدی، تهران: انتشارات اسلامی، 1360، ص 286 . 11 . همان، ص 290 . 12 . احمد ساعی، مسائل سیاسی - اقتصادی جهان سوم، تهران: سمت، 1377، ص 88 . 13 . محمد بهشتی، اقتصاد اسلامی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362، صص 140 - 141 . 14 . مهدی طالب، تامین اجتماعی، تهران: بنیاد فرهنگی رضوی، 1368، ص 44 . 15 . محمدباقر صدر، پیشین، ص 293 . 16 . همان، ص 297 . 17 . همان، ص 308 . 18 . همان، ص 166 . 19 . دکتر بهشتی، پیشین، ص 121 . 20 . محمدباقر صدر، پیشین، ص 273 . 21 . صحیفه امام، ج 5، ص 476 .

22 . همان، ج 4، ص 329 - 330 . 23 . همان، ج 2، ص 345 - 6 - 7 . 24 . همان، ج 14، ص 413 و 414 . 25 . همان، ج 14، ص 413 و 414 . 26 . امام خمینی، ولایت فقیه، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی: 1373، ص 62 . 27 . صحیفه امام، ج 6، ص 525 . 28 . امام خمینی، ولایت فقیه، پیشین، ص 74 . 29 . صحیفه امام، ج 8، ص 470 . 30 . همان، ج 17، ص 130 . 31 . همان، ج 12، ص 423 - 4 . 32 . همان، ج 8، ص 210 . 33 . همان، ج 12، ص 423 . 34 . همان، ج 4، ص 505 . 35 . همان، ج 11، ص 292 . 36 . همان، ج 6، ص 80 و 81 . 37 . همان، ج 14، ص 336 . 38 . امام خمینی، ولایت فقیه، پیشین، ص 162 و 163 . 39 . صحیفه امام، ج 13، ص 195 - 6 . 40 . همان ج 21، ص 410 - 11 . 41 . از جمله صحیفه امام، ج 17، صفحات 275، 276،

391، 392 . 42 . صحیفه امام، ج 21، ص 156 - 7 . 43 . همان، ج 20، 434 - 5 . 44 . همان، ج 14، ص 287 . 45 . همان، ج 17، ص 165 - 6 . 46 . همان، ج 12، ص 205 . 47 . همان، ج 12، ص 362 و 363 و نیز: همان، ج 18، ص 462 . 48 . همان، ج 21، ص 291، 292، 293 . 49 . همان، ج 8، ص 469 . 50 . همان، ج 21، ص 413 . 51 . همان، ج 6، ص 262 . 52 . همان، ج 6، ص 454 . 53 . همان، ج 8، ص 240 . 54 . امام خمینی، ولایت فقیه، پیشین، ص 64 . 55 . صحیفه امام، ج 12، 185 - 186 . 56 . همان، ج 8، ص 251; ج 10، ص 270 - 1; ج 11، ص 47; ج 20، ص 74; ج 20، ص 10 . 57 . همان، ج 19، 36 - 37 . 58 . همان، ج 7، ص 105 - 6 - 7 . 59 . همان، ج 3، ص 1 - 2 - 3 - 5 - 6 - 7

. 60 . همان، ج 5، ص 337 - 8 . 61 . ج 5، ص 284 - 5 . 62 . همان، ج 15، ص 386 - 7 - 8 .

فهرست منابع

1 . ارسطو، سیاست . تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371 . 2 . آقابخشی، علی . فرهنگ علوم سیاسی . تهران: مرکز اطلاعات و مدارک ایران، 1375 . 3 . امام خمینی، ولایت فقیه . تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373 . 4 . بهشتی، محمد . اقتصاد اسلامی . تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362 . 5 . حق و باطل از دیدگاه قرآن . تهران: بقعه، 1378 . 6 . توسلی، حسین . "فلسفه حق در اندیشه سیاسی آیت الله مطهری . " فصلنامه علوم سیاسی . سال چهارم، شماره سیزدهم، بهار 1380 . 7 . جعفری، محمدتقی . ترجمه و تفسیر نهج البلاغه . ج 3 . تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1358 . 8 . خامنه ای، محمد . "ریشه ها و مفهوم عدالت در فقه و حقوق اسلام" عدالت در روابط بین الملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحی . تهران: انتشارات بین المللی الهدی، 1374 . 9 . ساعی، احمد . مسائل سیاسی - اقتصادی جهان سوم . تهران: سمت، 1377

. 10 . صدر، محمدباقر . اقتصاد ما . ترجمه: ع - اسپهبدی . ج 2 . تهران: انتشارات اسلامی، 1360 . 11 . صحیفه نور . 12 . طالب، مهدی . تامین اجتماعی . تهران: بنیاد فرهنگی رضوی، 1368 . 13 . مطهری، مرتضی . بیست گفتار . تهران: صدرا، 1374 . 14 . وحی و نبوت . 1373 . 15 . مجموعه آثار )1370 . )1 . نجمه کیخا 1

سازوکارهای تحقق عدالت سیاسی در اندیشة امام خمینی

اشاره

11 چکیده: از جمله شیوه های جدید در مطالعة مفاهیم علوم انسانی این است که به هر مفهوم از منظرهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، روانشناسی، ادبی، فلسفی و... می نگرند. در این شیوه، موضوع از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد و به عبارتی به صورت بین رشته ای مطالعه می شود. مزایای فراوانی در این نحوه از بررسی نهفته است. به ویژه زمانی که بخواهیم مفهومی همانند عدالت اجتماعی را مورد بررسی قرار دهیم و با زمینه های تحقق آن در جامعه آشنا شویم. برپایی عدالت از مقاصد اصلی دین اسلام و سایر ادیان الهی بوده است. این مفهوم با تمام زندگی انسان در ارتباط است و برای شناخت راه ها و زمینه های برقراری آن بایستی با ابعاد گوناگون آن آشنا گردیم. از همین رو استفاده از رهیافت بین رشته ای برای مطالعة آن می تواند مفید و لازم باشد. در این نوشته، عدالت از منظر سیاست نگریسته و ویژگی ها و سازوکارهای تحقق آن در اندیشة سیاسی امام خمینی ردیابی شده است. امام خمینی، نه تنها به عنوان یک فیلسوف و فقیه و مرجع فعال در عرصه اجتماع حضور داشت، بلکه با تأسیس نظام جمهوری اسلامی، از طریق نهادهای سیاسی و نهادینه ساختن زمینه های اجرایی دین در جامعه نیز نقش ایفا

نمود. اما رهبری جامعه از سوی ایشان به معنای انجام و تحقق تمام امور از سوی ایشان نبود، بلکه امام، انقلاب را حاصل فعالیت مردم و ادامة آن را نیز منوط به مشارکت و پشتیبانی آن ها می دانست، حتی در تحقق موضوع بسیار مهمی همانند عدالت اجتماعی نیز چنین دیدگاهی داشت که به تفصیل در ضمن پژوهش خواهد آمد. لازم است در ابتدا مراد از مفهوم عدالت را در این مقاله یادآور شوم. با توجه به برداشت های گوناگونی که از مفهوم عدالت انجام شده است، نگارنده با ترکیب چند شاخص بسیار مهم و اساسی از عدالت اجتماعی، یعنی توزان، اعطای حقوق، برابری و قانونمندی، تعریفی از عدالت ارائه نموده که عبارت است از: برقراری مساوات، توازن و روحیة اطاعت از قانون در جامعه، به گونه ای که با مراعات حقوق تمامی شهروندان همراه باشد.[1] نخست چارچوب نظری می آید. و با تعریفی که از عدالت ارائه شد، سازوکارهایی برای تحقق شاخص هایی که در تعریف عدالت ذکر شده است، ارائه می گردد. آن گاه به بررسی اندیشة سیاسی امام خمینی در این خصوص پرداخته می شود. الف. چارچوب نظری 1. مشارکت سیاسی مشارکت سیاسی روندی است که در طی آن قدرت سیاسی میان افراد جامعه توزیع می گردد. به این معنا که تمامی شهروندان از حق تصمیم گیری، ارزیابی،

انتخاب و انتقاد بهره مند می گردند. مایکل راش نیز مشارکت سیاسی را «درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی»[2] می داند. لازمة مشارکت سیاسی فعال، وجود آزادی سیاسی است، چرا که در فقدان آزادی، نظارت و انتقاد صورت نمی گیرد. آزادی سیاسی حقی است که تمام شهروندان، بایستی بطور برابر از آن برخوردار باشند. بنیاد نظری مشارکت بر این اصل استوار است که حکومت از آن مردم و برای مردم است و بنابراین، این مردم هستند که باید زمام امور را در دست داشته باشند، چون که گردش امور و هدایت آن از سوی کلیة افراد ناممکن است، تعدادی از شهروندان به نمایندگی از سوی مردم هدایت امور را بر عهده می گیرند. همانگونه که گفته شد، انتخاب افراد، نظارت و ارزیابی، ارائه پیشنهاد و انتقاد از آنها و نیز تعیین اهداف نظام و جهت گیری کلی آن، از سوی مردم و با موافقت آنان انجام می شود. این امور از وظایف مهم مردم بوده و در قبال انجام آنها مسؤولند. چرا که اهمال و سستی در برابر آن تنها به زیان خود مردم بوده و به ستم بر آنان خواهد انجامید. مشارکت سیاسی شهروندان به دو شیوه قابل تحقق است که عبارتند از: فعالیت های

مشارکت جویانه و فعالیت های پیرومنشانه. در بعد مشارکتی، شهروند درصدد اعمال نفوذ بر روند سیاستگزاری است. این فعالیت ها در اشکال تصریح منافع، تألیف منافع و سیاستگزاری صورت می گیرد. که در جریان آنها شهروندان به بیان درخواست ها و پیشنهادات خود به نفع سیاست ها پرداخته و به اعمالی چون رأی دادن، حمایت سیاسی از رهبر یا گروه سیاسی و تقاضا و پیشنهاد می پردازند. در بعد پیرومنشانه، شیوه هایی چون ارائه منابع، دریافت منابع، رفتار قانونمند و ارائه و دریافت منابع وجود دارد که مردم در کنار برخورداری از مزایای تأمین اجتماعی و خدمات رفاهی دولت، به پرداخت مالیات، انجام خدمت نظام وظیفه، اطاعت از قوانین و انجام برخوردهای بهنجار، سوگند وفاداری خوردن به حکومت، گوش دادن به سخنرانی رهبران سیاسی و... مبادرت می ورزند.[3] نمونة چنین اعمالی در اسلام نیز مورد توجه بوده است و مسلمین علاوه بر پرداخت مالیات، موظف به پرداخت وجوهی چون زکات و خمس می باشند. پاره ای از این موارد در سخنان علی(ع) ذکر شده است، آنجا که می فرمایند: «موظفید از فرمان من سرپیچی نکنید! در کارهایی که انجام آنها به صلاح و مصلحت است، سستی و تفریط روا مدارید و در دریاهای شدائد به خاطر حق فرو روید».[4] در اسلام مشارکت سیاسی با عنوان شوری مورد پذیرش قرار گرفته است. علامه

محمدتقی س عدالت عبارت است از برقراری مساوات، توازن و روحیة اطاعت از قانون در جامعه، به نحوی که با مراعات حقوق تمامی شهروندان همراه باشد س مشارکت سیاسی روندی است که در طی آن قدرت سیاسی میان افراد جامعه توزیع می گردد جعفری در این خصوص می نویسند: «انتخابات، شئون حیات و کیفیت آنها در زمینه همه موضوعات زندگی مادام که به نهی صریح برخورد نکند، در اختیار مردم است و چون اسلام این اختیار انتخاب را پذیرفته و شورا و جماعت را اصل قرار داده است؛ بنابراین حکومت مردم بر مردم را در یک معنای عالی پذیرفته است».[5] مواردی همچون شوری، بیعت، نصیحة ائمة المسلمین و... که ناظر به فعالیت های مشارکت جویانه می باشد، در آیات و روایات دینی فراوان یافت می شود. مقام رهبری جامعه در اسلام از شأن و منزلت والایی برخوردار است و رهبر باید دارای ویژگی ها و توانایی هایی خاص و منحصر به فرد باشد چرا که در زمان غیبت، به نیابت از جانب امام معصوم زعامت و رهبری مردم را به عهده دارد. گرچه رهبری در اسلام با نظریات و آراء متفاوتی روبرو شده است، اما در همة این نظریات مردم از حق انتخاب برخوردار بوده و رهبر مادام که مقبولیت مردمی را کسب ننماید، به رهبری انتخاب نمی شود.

پس از انتخاب نیز، هیأتی از خبرگان مردم، وظیفة نظارت بر رهبر را عهده دار می گردند. مشارکت سیاسی مردم زمانی فعالانه، آگاهانه و مؤثر است که مردم منبع اصلی اعمال و رفتارهای حکومتی یعنی قانون را قبول داشته باشند و به منابع استخراج قانون باور داشته و آن را بپذیرند. از طرف دیگر افراد جامعه باید یقین نمایند که تصمیم گیری و عملکرد نظام منطبق بر ارزشهای پذیرفته شده آنان و قانون حاکم بر جامعه است، در این صورت است که حکومت مشروعیت لازم را کسب می نماید و به تبع آن از مقبولیت عام نیز برخوردار خواهد شد. چرا که در تلقی مردم حکومتی عادلانه است که مشروعیت داشته باشد و قانون آن عادلانه باشد، چنین حکومتی است که با مشارکت فراوان مردم روبرو خواهد شد. 2. گزینش سیاسی مایکل راش (محقق امور سیاسی) معتقد است: «گزینش سیاسی فرایندی است که به وسیله آن افراد، مقامات رسمی را در نظام سیاسی به دست می آورند یا در نقش صاحب منصبان رسمی، اساساً در مقامات سیاسی و اداری ظاهر می شوند، اما در بعضی موارد در نقش منصب داران دیگر مانند اعضای قوة قضائیه، پلیس و ارتش خدمت می کنند».[6] معمولترین فرایند گزینش سیاسی در جهان امروز، انتخاب از بین دو کاندیدا یا بیشتر توسط رأی مخفی است؛

اما انتصاب مقامات نیز از جایگاه بالایی برخوردار است. وقتی در گزینش افراد به خصوصیاتی همچون سن، جنس، قومیت، تحصیلات، شغل و... توجه می گردد، خصوصیات عام تری مد نظر است و افراد بیشتری را در برمی گیرد تا آنگاه که به میزان ثروت و دارایی، شأن و منزلت، آمادگی روانی و ایدئولوژیک و مهارت ها و تجربه های افراد توجه می گردد. از منظر عدالت اجتماعی، آنچه در فرایند گزینش سیاسی اهمیت دارد این است که معیارهای گزینش افراد مبتنی بر چه معیارها و ویژگی هایی است؟ آیا در گزینش افراد خصوصیات اکتسابی و استعداد و توان واقعی فرد موردنظر قرار می گیرد یا بر ویژگی های انتسابی، موروثی و س امام خمینی: «باید مردم را برای انتخابات آزاد بگذاریم و نباید کاری کنیم که فردی بر مردم تحمیل شود» س «ملت الان باید همه شان ناظر امور باشند. اظهارنظر بکنند در مسائل سیاسی، در مسائل اجتماعی» طبقاتی او انگشت نهاده می شود؟ روشن است که شیوة اول مناسب تر و به عدالت نزدیکتر است، عامل تعیین کنندة دیگر در عادلانه بودن گزینش، سیستم گزینش افراد است. آیا انتخاب افراد برای در دست گرفتن مناصب، شخصی است یا سازمانی؟ به عبارتی افراد پس از گذراندن مراحل خاص به یک مقام دست می یابند یا اینکه د ر بدو امر، از سوی چند تن

از افراد سازمان به کار گماشته می شوند. معمولاً در سیستم های حکومتی از هر دو شیوه استفاده می شود، اما هرچه فرایند انتخاب افراد غیر شخصی تر گردد، از دخالت عوامل نامربوط به استعدادها و توانایی های فرد در انتخاب او کاسته می گردد و به استقرار شایسته سالاری در جامعه نزدیک تر می شویم. 3. امنیت فراهم گشتن شرایط و زمینه های برابر برای ارتقا و پیشرفت همة افراد جامعه و برخورداری یکسان آنها از فرصتهای اجتماعی، از عوامل مهم تأمین برابری در جامعه است و یکی از کلیدی ترین راه ها برای فراهم نمودن چنین زمینه ای، تأمین امنیت در جامعه می باشد. با ایجاد امنیت پایدار و گسترده، همگان بطور برابر از فرصت مناسب و مساعد برخوردار می شوند تا به انجام بهتر کارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بپردازند. امنیت از مقولات مهم و رایج زندگی بشر از گذشته های دور تا امروز بوده است و گذر زمان نه تنها از اهمیت آن نکاسته است، بلکه روز به روز بر اهمیت آن افزوده گشته و ابعاد و دامنة وسیعتری یافته است. یکی از دلایل این امر این است که انجام هیچ کاری بدون وجود امنیت متصور نیست در نبود امنیت نه عدالت تحقق می یابد و نه آزادی. بی جهت نیست که بسیاری از فلاسفة بزرگ سیاسی عامل تشکیل حکومت را تأمین

امنیت دانسته اند. «ریشة امنیت در لغت از امن، استیمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم اطمینان و آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و ناآرامی است».[7] امنیت دارای دو بعد ذهنی و عینی است. به عبارت دیگر امنیت هم شامل اطمینان و آرامش فیزیکی است و هم آرامش روحی و روانی را در برمی گیرد، باری بوزان امنیت را با توجه به این دو بعد، اینگونه تعریف می کند: «امنیت عبارت از حفاظت در برابر خطر (امنیت عینی)، احساس ایمنی( امنیت ذهنی) و رهایی از تردید(اعتماد به دریافتهای شخصی) می باشد».[8] بنابراین برابری سیاسی، فرهنگی و اقتصادی زمانی برقرار خواهد بود که افراد جامعه از جانب کلیة تهدیدات فیزیکی و روحی و روانی مصونیت داشته باشند. با شنیدن واژه امنیت آنچه در درجه اول به ذهن متبادر می شود، فراغت از جنگ و درگیری مسلحانه و برخوردهای خشونت آمیز و در نهایت دستیابی به صلح است. با این تصور، تهدید نظامی مهمترین عامل برهم زنندة امنیت به شمار می رود و به تبع آن مهمترین وظیفه دول، افزایش قدرت نظامی و توان دفاعی است. با وجود همة اهمیتی که امنیت نظامی داراست، این بعد از امنیت اهمیت درجة اولی خود را از دست داده است و به جای آن امنیت فرهنگی و اقتصادی

بالاترین درجة اهمیت را دارا هستند. البته با وجود نزول اهمیت امنیت نظامی، افزایش قدرت دفاعی کشور همچنان حائز اهمیتی بالا است. با چنین برداشتی از امنیت در دنیای امروز می توان اقسام ذیل را برای امنیت در نظر گرفت: الف. امنیت شخصی: به معنای امنیت فرد در زندگی خود و سلامت جسم و صحت فرد و شهرتش در حد قانون می باشد. ب. امنیت عمومی: فعالیتی حکومتی است که هدفش استقرار امنیت در کشور می باشد و این فعالیتها متضمن کارها و اعمال دفاع اجتماعی و مدنی، تنظیم عبور و مرور و ... می باشد؛ ج. امنیت اجتماعی: (تأمین اجتماعی) به دو معنی به کار برده می شود: 1. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه از تهدیدات یا اقدامات خلاف قانون شخص، گروه و دولت. 2. پیش بینی و تدارک کمک دولت برای تأمین نیازهای مردم و در نتیجه بیماری، بیکاری، سالمندی و ... د. امنیت ملی: توانایی یک ملت برای حفاظت از خود و ارزشهای داخلی در مقابل تهدیدات خارجی.[9] تقسیم بندی ارائه شده مجموعه فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دولت را در جهت تأمین امنیت در کشور شامل می گردد. از این رو می توان امنیت را با توجه به این ابعاد نیز طبقه بندی نمود. ه‍ . امنیت سیاسی: مراد از امنیت سیاسی، اطمینان

شهروندان به احقاق حقوقشان از سوی دولت است. افراد جامعه هنگامی که از امنیت شخصی، عمومی و اجتماعی شان از جانب دولت اطمینان حاصل کنند، به امنیت سیاسی دست یافته اند. وظیفة دولت در این مورد این است که در مراحل مختلف قانونگذاری، قضاوت و اجرای قوانین، بیطرفی خود را نسبت به شهروندان حفظ نماید. و شهروندان نیز از این بیطرفی اطمینان حاصل کنند. اقدام سیاسی یا اداری دولت علیه افراد و گروه ها، خشونت دولتی و سلب حیثیت و منزلت افراد از سوی آن از مهمترین تهدیدات دولت نسبت به افراد است.[10] که به امنیت سیاسی خدشه وارد می سازد. در این میان آنچه بیش از همه به فراگیر شدن امنیت سیاسی در جامعه کمک می نماید و مهمتر از همه اینکه افراد جامعه را نسبت به اقدامات دولت خوشبین می کند، اقتدار سیاسی دولت است که خود برآمده از مشروعیت بالای نظام می باشد. امنیت اقتصادی و فرهنگی در بخشهای مربوطه بحث می گردد. ب. تطبیق بر نظریه امام خمینی 1. مشارکت سیاسی ایفای نقشهای سیاسی حق مسلم هر ملتی است. مردم حق دارند در تمام وجوه سیاسی از تشکیل حکومت و تعیین نوع رژیم گرفته تا اداره کوچکترین امور محلة خود، بطور برابر مشارکت داشته باشند.[11] این عقیده از آن فردی است که در نخستین

روزهای پس از انقلاب 1357، دیدگاه مردم را در خصوص نوع نظام سیاسی جویا شد و پس از آن در تشکیل مجلس شورای اسلامی، پذیرش قانون اساسی از سوی مردم، انتخاب اعضای خبرگان قانون اساسی و خبرگان رهبری، انتخاب رئیس جمهور و... نظر مردم را از طریق انتخابات آزاد جویا گشت. از نظر وی، مشارکت سیاسی حقی است که همگان دارند و باید بطور برابر در امور حکومتی نقش ایفا کنند. حکومت بایستی زمینه های مشارکت سیاسی مردم را به گونه ای فراهم نماید که تبعیضی میان مردم ایجاد نشود و همه احساس کنند به حقوق خود رسیده اند. از جمله زمینه های تحقق این امر، برگزاری انتخابات آزاد بدون هیچ تحمیل نظر و اجباری به مردم است. امام خمینی همانگونه که در سرنگون کردن رژیم طاغوت به نیروی مردم تکیه و اعتماد نمود، در تعیین مسئولین نظام و تصمیم گیری در خصوص مسائل اساسی حکومت نیز مردم را قابل اعتماد و توانا تشخیص می دهد و معتقد است: «باید مردم را برای انتخابات آزاد بگذاریم و نباید کاری کنیم که فردی بر مردم تحمیل شود. بحمدالله مردم دارای رشد دینی سیاسی مطلوب می باشند و خود افراد متدین و درد مستضفعان چشیده و آگاه به مسائل دینی سیاسی و همگام با محرومین را انتخاب خواهند کرد...»[12] اهمیت

دادن به مردم، مردم را ولی نعمت خود دانستن، خود را خدمتگزار مردم خواندن و تمام دستاوردهای کشور را مرهون مردم دانستن، در جای جای سخنان امام به چشم می خورد. مردم توده ای از جاهلان نیستند که مصالح خویش را تشخیص نداده و به راحتی تحمیق گردند؛ بلکه قدرت تشخیص و تعیین درست از نادرست را دارند. مسلمان بودن و درد و رنج کشیدن و خصوصاً بار یک انقلاب را بر دوش کشیدن، راه صحیح را به مردم نشان می دهد تا فردی را برگزینند که به مشکلات آنان آشنا باشد. بر این اساس، کسانی که در پی منافع شخصی و جناحی اند و مردم را وسیله تحقق خواسته های خود می دانند، نه حق تحمیل نظر بر مردم را دارند و نه در میان آنان از جایگاه و ارزش برخوردارند. برابری مردم در انجام مشارکت سیاسی از مؤلفه های موردنظر امام خمینی است. نباید میان طبقات و اقشار مختلف کشور تبعیضی قائل شد. همه بطور برابر در انتخابات شرکت می کنند و نوع شغل و طبقه و عضو جناح خاصی بودن، تفاوتی در رأی مردم ایجاد نمی نماید: «انتخابات دست مردم است، رئیس جمهور و نخست وزیر با آن رعیتی که در کشاورزی کار می کنند و آن بازاری ای که در بازار کار می کند، راجع به انتخابات یک جور هستند، علی السواء

هستند. یعنی رئیس جمهور یک رأی دارد، نخست وزیر هم یک رأی دارد. رأیشان با هم فرقی ندارد و همة مسؤول هستند.»[13] رأی زنان و مردان نیز در انتخابات برابر است و آنان همدوش مردان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی شرکت می کنند.[14] از آنجا که مردم از رشد و آگاهی سیاسی برخوردارند، لازم است در همة امور نظارت کنند؛ همه امور بایستی با صلاحدید و نظر مردم و تحت نظارت آنها انجام شود. این امر وظیفه و تکلیفی است که بر دوش مردم نهاده شده است.[15] از نظر امام خمینی انتقاد سالم باعث پیشرفت سریع تر امور کشور می گردد و به دولت در انجام بهتر وظایفش یاری می رساند.[16] لذا مردم وظیفه دارند پیشنهادات، راهنمایی ها و انتقادات خود را به دولت ابراز نمایند و در مواقعی که مسئولین عمل خلافی انجام دادند تذکر دهند.[17] این پیشنهاد امام از باب امر به معروف و نهی از منکر است که یکی از فروعات دین به شمار می رود. و از نکات بسیار جالب توجه است که رهبر نظام اسلامی از مردم درخواست می کند او و دیگر مسئولین را به حال خود رها نساخته و از آنها در هر امری توضیح بخواهند و به هر امری با نگاه چرایی و انتقادی بنگرند؛ چرا که طبق حدیث «کلکم راع و

کلکم مسئول عن رعیته» همة مردم در برابر همدیگر و در برابر حکومت مسئولیت دارند.[18] رهبر بزرگ انقلاب از مردم می خواهد که همة آنها به انجام امر به معروف و نهی از منکر مبادرت نمایند تا کارها از مسیر صحیح خویش خارج نگردد. «باید همه زن ها و همه مردها در مسائل اجتماعی و در مسائل سیاسی وارد باشند و ناظر باشند، هم به کارهای دولت ناظر باشند، هم به مجلس ناظر باشند، اظهارنظر بکنند. ملت الان باید همه شان ناظر امور باشند. اظهارنظر بکنند در مسائل سیاسی در مسائل اجتماعی، در مسائلی که عمل می کند دولت، استفاده بکنند، اگر یک کار خلاف دیدند.»[19] سخنان امام در باب نظارت و انتقاد مردم بسیار است اما به جهت تفصیل زیاد بحث، به همین مقدار کفایت می شود. اما دربارة فعالیت های مردم، حمایت آنان از دولت و پیروی از قوانین و دستورات رهبر، قابل توجهند که از دید امام خمینی درو نمانده اند. خصوصاً در مورد شرایط خاصی که ایران در اوایل انقلاب از لحاظ مقابله با گروهک ها و منافقین و سپس جنگ با عراق داشت، حضور مردم و حمایت های جانی و مالی و معنوی آنان، بیشتر احساس می شد. دادن روحیة فداکاری و استقامت به قوای مسلح و پشتیبانی از آنان[20] کمک های مردم از پشت جبهه ها

و کمک به دولت در اداره جنگ و تأمین نیرو[21] از مواردی هستند که امام از مردم درخواست می کند. او معتقد است حضور مردم در صحنه و آگاهی آنان از مسائل جامعه، مهمترین مانع در برابر هجوم توطئه های داخلی و خارجی است.[22] دیگر مسأله مورد توجه رهبر انقلاب اطاعت مردم از قوانین و مقررات است. تمامی ساختارها، نهادها، اعمال و رفتارها باید قانونمند باشد. قانونمند بودن، نزدیکترین مسیر نیل به عدالت اجتماعی است؛ زیرا قانون، حقوق و مصالح تمامی افراد را در نظر دارد و با رعایت آن همه به حقوق خویش می رسند و نوعی توازن و برابری در جامعه ایجاد می گردد. خصوصاً اینکه، قانون اساسی در یک کشور اسلامی، ملهم از قواعد و فرامین اسلام است که به مصالح و سعادت مردم توجه ویژه ای دارد: «مجلس باید قانون اساسی را به صورت نهایی بررسی و تنظیم نماید و سعی شود که در آن کلیه حقوق و آزادی ها و فرصت های رشد و تعالی و استقلال این ملت بر مبنای موازین اسلامی که ضامن حقوق همه افراد است و اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران بدان رأی مثبت داده است، پیش بینی گردد...»[23] امام خمینی بر قانونمندی مردم و مسئولان تأکید دارند و بر این باورند که کارگزاران نظام بایستی به آرای

عمومی مردم احترام بگذارند و ضوابط اسلامی را در همه سطوح جامعه و به نحو متوازن رعایت نمایند و هیچ امتیاز خاصی برای خویش قائل نگردند.[24] 2. گزینش سیاسی حکومت شایستگان معلول انتخاب افراد لایق و کاردان برای عهده دار شدن مناصب مهم جامعه است، تحقق چنین امری نیازمند شیوه هایی است که بطور عادلانه، انسانی با کفایت را برگزیده و مشغول به کار کند، امام خمینی انتخاب کردن اشخاص صالح توسط مردم را جزدء بهترین راه های گزینش صحیح در جامعه می داند. علت این مسأله، اعتمادی است که وی به مردم دارد و اینکه مردم هیچگاه خلاف مصالح خود عمل نمی کنند. لذا هنگامی که انتخابات آزاد باشد و افراد ناصالح در آن دخالتی نکنند، قطعاً اشخاص صالحی انتخاب می شوند که همواره مصالح ملی را در نظر خواهند داشت.[25] انتصاب افراد توسط دولتمردان، راه دیگر گزینش سیاسی در جامعه است. به عقیدة امام خمینی، تعهد و تخصص و توجه به منافع ملی و خدمت بهتر به کشور، شرایطی هستند که در انتصاب افراد بایستی در نظر داشت. در مقابل، حرف شنوی بدون تأمل و توجه به رفاقت ها و دوستی ها در این امر، موجب ناکامی در خدمت به کشور است.[26] از دیدگاه امام، کسب جایگاه بالا در حکومت، به خودی خود شأن و ارزشی ندارد،

آنچه مهم است رسیدگی به امور کشور و اجرای احکام اسلام در اجتماع است. از همین رو، وی از مدیران و مسئولانی که لیاقت و توان کافی برای انجام وظیفه خود ندارند می خواهد که از کار کناره گیری کنند تا به واسطه ضعف و بی تدبیری آنان، آسیبی به کشور نرسد.[27] راه دیگری که برای گزینش افراد در سطوح پایین تر وجود دارد، انجام مصاحبه است. به این صورت که از جزوه ای که قبلاً مشخص شده و یا مطالبی که گمان می رود بایستی افراد برای عهده دار شدن آن شغل بدانند، سؤالاتی می شود و سپس بهترین افراد برگزیده می شوند. بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، در مورد مذکور، خصوصاً پس از اینکه اطلاع یافت برخی هیأت های گزینش سؤالات نابجایی از افراد می پرسند، دستور داد هیأت هایی از افراد صالح و متعهد که به مسائل روز آگاهی کامل داشته باشند، تشکیل شود و کتابچه هایی تهیه گردد که حاوی مسائل شرعی که عموماً افراد به آنها نیاز پیدا می کنند و نیز مطالبی باشد که دانستن آنها س امام خمینی به کارگزاران حکومتی توصیه می نماید به گونه ای با مردم رفتار کنند که آنان بفهمند هدف اسلام سامان دادن به زندگی دنیا و آخرت آنان است ضروری است. و حتی الامکان این کتاب ها را به افراد آموزش دهند و سپس از آنها

مصاحبه به عمل آید. مسأله موردتوجه در این بخش این است که معیار گزینش «حال فعلی افراد» است مگر آنکه آن افراد از گروهک ها و مفسدین بوده و یا حال فعلی آنها اخلال گری باشد و الا تجسس احوالات اشخاصی که مفسد و خرابکار نیستند، بطور کلی ممنوع است. مطلب دیگر اینکه، میزان انتخاب یا عدم انتخاب افراد بایستی موازین اسلامی و انسانی باشد نه رفیق بازی و باند بازی و... تنها در این صورت است که گزینش صحیح و اسلامی انجام خواهد شد.[28] اگرچه امام خمینی، در مصاحبه و گزینش افرادی که اخلال گر و مفسد نیستند، تجسس را ممنوع می داند اما در مورد انتصاب افراد در مقامات بالاتر و مهم تر، ارزیابی سابقه کار و تحصیلات و زندگی فرد اهمیت دارد. خصوصاً تحقیق این مسأله که فرد قبل از انقلاب چه می کرده و چه افکاری داشته است.[29] از جمله علل انجام این امر از سوی امام، وضعیت خاص آن زمان کشور بوده است. وجود تعداد زیادی گروهک و افراد نفوذی و منافق میان مردم که تشخیص بسیاری از آنها به آسانی ممکن نبوده سبب شده بود تحقیق از وضعیت سابق افراد ضروری گردد. برای مثال می توان به شخصیتی همچون بنی صدر اشاره کرد که تا مدت زیادی هویت او بر مردم فاش نشد

و ضربات فراوانی به کشور وارد آورد. در کنار این مسأله، امام معتقد بود اگر کسی از وضعیت گذشته اش توبه نمود، توبه او قبول است ولی نباید جایگاه حساسی برای او در حکومت در نظر گرفت زیرا مشخص نیست آیا او واقعاً توبه نموده است یا خیر.[30] در مجموع می توان نتیجه گرفت نوع شیوه گزینشی خاصی مورد نظر رهبر انقلاب نبوده است، آنچه برای ایشان از اهمیت برخوردار بوده است، گزینش افراد شایسته، لایق و کاردان برای مشاغل حساس جامعه است. افرادی که به قوانین امور آشنا

بوده و در جهت احقاق حقوق ملت کوشش نمایند. از دیگر سوی می توان چنین نتیجه گرفت که وقتی ملاک اصلی گزینش تعهد و تخصص باشد، نوعی توازن در گزینش افراد از تمامی اقشار و طبقات و نقاط مختلف کشور ایجاد می شود. تأکید بر انتخاب شایستگان و انتخاب آزاد مردم، به معنای دادن فرصت برابر به افراد مستعد و با لیاقت برای عهده دار شدن مناصب جامعه است. 3. امنیت سیاسی پیامبران الهی و کلیه ادیان آسمانی، دستیابی به امنیت و آرامش را از جمله اهداف دعوت خویش به شمار می آورده اند. آنان عدالت اجتماعی را یکی از نتایج این وضعیت می دانستند که باعث احقاق حقوق مستمندان و مظلومین می شده است. به همین جهت پیغمبران جنگ های زیادی داشته اند از جمله حضرت موسی(ع) با فرعون و یا ابراهیم(ع) با نمرود که برای حفظ منافع توده ها در برابر اشراف صورت گرفت.[31] ایجاد امنیت بر دوش قوای انتظامی ارتش و سپاه پاسداران و در درجة بعد بر عهده تمامی مردم است. هنگامی که مرزهای کشور مورد تهاجم قرار گرفت. همگان باید برای دفاع برخیزند. حمایت از نیروهای مسلح نیز وظیفة دیگری است که مردم به انجام برسانند.[32] علاوه بر حفظ مرزهای کشور از تهاجمات خارجی، فعالیت های حکومتی در داخل کشور مرحلة دیگری از تأمین امنیت

به حساب می آید. به این معنا که دولت در تمام مناطق کشور امنیت را تأمین نماید و از بروز آشوب و هرج و مرج در داخل پیشگیری کند. به ویژه در مناطقی که امکان درگیری و برخورد با اعمال مفسده جوها بیشتر است انجام این امر ضرورت بیشتری می یابد. از جمله راه های پیشگیری از ناامنی در داخل کشور، رعایت توازن از سوی دولت در توزیع امکانات و تسهیلات و مناصب حکومتی است. نباید میان طوایف و گروه های مختلف تبعیض وجود داشته باشد و رفتار دولت با همة آنها، باید رفتاری برابر و یکسان باشد تا همه مردم احساس امنیت و آرامش نموده و باور داشته باشند که دولت عدالت اجتماعی را در میان آنان رعایت خواهد نمود. ویژگی خاص ایران از لحاظ داشتن اقوام و قبایل گوناگون، به ویژه در مناطق مرزی ایجاب می کند دولت اهتمام بیشتری به این مناطق نماید و سعی در رفع محرومیت ها و کمبودهای آنها کند. ملاحظه می شود در برخی موارد تأمین امنیت از طریق عدالت میسر می گردد همانگونه که در بسیاری موارد تأمین عدالت منوط به وجود امنیت در جامعه است به عبارت بهتر این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. اطمینان مردم به درستی و صحت فعالیت های حکومتی در تأمین عدالت نقش مهمی دارد. ابتکار و

خلاقیت و شکوفایی استعدادهای افراد تنها در سایة آسایش فکر و امنیت جان و مال و ناموس و ایجاد فرصتی امن و برابر برای همگان امکان پذیر است. از اینرو، امام به دستگاه های قضایی و مأموران اطلاعاتی، امنیتی و حکومتی توصیه هایی برای مراعات امنیت مردم می نماید: «از شورای عالی قضایی می خواهم امر قضاوت را که در رژیم سابق به وضع اسفناک و غم انگیزی درآمده بود با جدیت سر و سامان دهند و دست کسانی که با جان و مال مردم بازی می کنند و آنچه نزد آنان مطرح نیست، عدالت اسلامی است از این کرسی پراهمیت کوتاه کنند...»[33] امنیت قضایی از مصادیق با اهمیت امنیت به شمار می رود. قضات با احقاق حقوق مردم و جان و مال و آبروی آنان سروکار دارند و اگر قضاتی شایسته و عادل تعیین نگردند و یا اینکه آنان منافع شخصی و گروهی خویش را بر حقوق مردم ترجیح دهند، کسی نسبت به حقوق و متعلقات خویش اطمینان و آرامش نخواهد داشت. در این صورت ناامنی قضایی مردم باعث ناامنی سیاسی برای همگان خواهد شد و دامن دولت را نیز خواهد گرفت. پیامد این مسأله، کاهش مشروعیت دولت و تشکیل دسته های آشوب و شورش در جامعه و ایجاد ترس و هراس میان مردم خواهد بود که در

این صورت حقوق بیشتری از مردم پایمال می گردد. مأمورین قضایی، امنیتی و اطلاعاتی از تفتیش منازل مردم بازداشته شده اند و اصولاً بجز در مورد گروهک هایی که به اسلام و مسلمین ضرر می زنند، به دنبال عیب دیگران رفتن و ریختن آبروی آنان صحیح نیست. امام خمینی، دولت را از روی آوردن به افراط و تفریط در انجام وظایفش بر حذر داشته و می فرماید: «نباید با مردم بدرفتاری کرد، نباید داخل منازل مردم ریخت، مردم باید در خانه هایشان مطمئن باشند، در زندگیشان، کسب و تجارتشان اطمینان داشته باشند، دولت اسلامی موظف است مردم را مطمئن نماید در همه چیز، در سرمایه هایشان، در کسب و کارشان، دولت حق ندارد به آنها تعدی نماید...»[34] در ضمن این صحبت، امام به داشتن فرصت برابر و مناسب برای انجام کسب و کار مشروع افراد اشاره می کند. از نظر وی چنین شرایطی نه تنها جلو فرار سرمایه و خروج افراد مستعد را از کشور می گیرد، بلکه سبب بازگشت کسانی می گردد که از کشور رفته اند.[35] نکته قابل توجه در این قسمت این است که هر رفتاری از سوی دولت اسلامی، از ناحیة اسلام به حساب آورده می شود. چه بسا رفتارهای خلاف قانون دولت و مسئولان با مردم، سبب انزجار برخی افراد نسبت به احکام اسلام شود از اینرو

امام خمینی، به کارگزاران حکومتی توصیه می نماید به گونه ای با مردم رفتار کنند که آنان بفهمند هدف اسلام سامان دادن به زندگی دنیا و آخرت آنان است و در سایة آن احساس آرامش نمایند. نباید با افراد تازه مسلمان شده یا توبه کرده سختگیری نمود بلکه حال فعلی آنان ملاک است و گذشته آنان به حساب نمی آید.[36] امنیت مد نظر امام، هم ناظر به بعد روانی آن است و هم بعد فیزیکی آن را دربرمی گیرد. از سوی دیگر، او به تمام ابعاد امنیت اعم از امنیت شخصی (حفظ آبرو و حیثیت افراد و سلامت جسم آنان)، امنیت عمومی (فعالیت منظم و دقیق مأمورین انتظامی)، امنیت اجتماعی (مصونیت افراد جامعه از تهدیدات مأموران دولتی و قضایی) و امنیت ملی (دفاع از تمامیت ارضی کشور) توجه داشته است و آنرا مقدمه ای برای دستیابی افراد به اولویت ها و حقوق خویش و برقراری توازن و برابری در جامعه می داند. ج. خاتمه با توجه به شاخص توازن، برابری، قانونمندی و اعطای حقوق که برای مفهوم عدالت برشمرده شد، می توان ساز و کارهایی همانند مشارکت سیاسی، گزینش سیاسی و امنیت سیاسی را برای تحقق این ابعاد و مؤلفه ها بیان کرد و اندیشة امام خمینی را نیز با این شاخص ها مورد سنجش قرار داد. در مباحث پیش گفته،

علاوه بر مشارکت مردم در انتخابات، بحث نظارت، انتقاد و عمل به قوانین از سوی مردم و کارگزاران نیز در موضوع مشارکت مورد توجه قرار گرفت. مشارکت به همة ابعاد برابری، اعطای حقوق، توازن و قانونمندی توجه دارد و می تواند آن ها را تأمین نماید. گزینش سیاسی افراد، همان گونه که ذکر شد، سبب نیل افراد به حقوق خویش و نیز شایسته سالاری در سطح جامعه می گردد و وقتی ملاک آن مبتنی بر تخصص و لیاقت انسان ها باشد، به احقاق برابری و عدالت سیاسی در جامعه می انجامد. به همین نحو، مؤلفة امنیت سیاسی، به عنوان شاخص دیگری از عدالت سیاسی، فرصتی برابر را برای رشد و خلاقیت همة افراد در جامعه فراهم می نماید.

پى نوشت ها

: [1] . نگارنده در مقاله ای مبسوط که پیش از این در فصلنامة حضور منتشر شده است به توضیح این مؤلفه ها پرداخته است. ر.ک. به: «ساز و کارهای تحقق عدالت اجتماعی از منظر امام خمینی». فصلنامه حضور، شماره 43، زمستان 1381. [2] . مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: سمت، 1377، ص 123. [3] . گابریل آلموند و دیگران، چارچوبی نظری برای بررسی سیاست تطبیقی، ترجمه علیرضا طیب، تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1376، ص 91 92. [4] . نهج البلاغه، ترجمه عبدالحمید آیتی،

چ 4، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، نامه 50. [5] . محمدتقی جعفری، مجموعه مقالات حاکمیت خداوندی، مجمع جهانی، تهران، مجمع جهانی اهل بیت، 1377، ص 171. [6] . مایکل راش، پیشین، ص 144. [7] . قربانعلی دری نجف آبادی، نگاهی به امنیت از منظر امیرمؤمنان(ع)، حکومت اسلامی، سال پنجم، شماره چهارم، زمستان 79، ص282. [8] . باری بوزان، مردم، دولتها، هراس، ترجمه: پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1378. [9] . احمد امیدوار، امنیت امنیت ملی، ابعاد نظری و راهبردیهای عملی، (مقالاتی پیرامون امنیت ملی و نقش نیروهای انتظامی)، تهران: سازمان عقیدتی سیاسی ناجا، 1379. ص78 و 79. [10] . باری بوزان، ص61. [11] . صحیفه امام، ج4، ص72. [12] . صحیفه امام، ج 21، ص 10. [13] . صحیفه امام، ج 18، ص 283. [14] . صحیفه امام، ج 18، ص 403. [15] . صحیفه امام، ج 17، ص 41. [16] . صحیفه امام، ج 19، ص 398. [17] . صحیفه امام، ج 6، ص 115. [18] . صحیفه امام، ج 8، ص 487. [19] . صحیفه امام، ج 13، ص 193. [20] . صحیفه امام، ج 14، ص 405. [21] . صحیفه امام، ج 14، ص 26، 75، 263 و... . [22] . صحیفه امام،

ج 14، ص 284. [23] . صحیفه امام، ج 5، ص 432. [24] . صحیفه امام، ج 4، ص 266. [25] . صحیفه امام، ج 5، ص 321. [26] . صحیفه امام، ج 19، ص 157. [27] . همان. [28] . صحیفه امام، ج 17، ص 220. [29] . صحیفه امام، ج 13، ص 475. [30] . همان. [31] . آیین انقلاب اسلامی، گزیده ای از اندیشه و آراء امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1376، ص 459. [32] . صحیفه امام، ج 14، ص 502. [33] . صحیفه امام، ج 21، ص 423. [34] . صحیفه امام، ج 17، ص 165. [35] . همان. [36] . صحیفه امام، ج 17، ص 022. نجمه کیخا

سازوکارهای تحقق عدالت فرهنگیدر اندیشه امام خمینی

10 چکیده: اگر عدالت توزیعی را مهم ترین نوع عدالت اجتماعی به شمار آوریم، توزیع عادلانه اطلاعات، زیربنای عدالت اجتماعی است؛ زیرا عدالت اطلاعاتی یا به دیگر سخن، عدالت فرهنگی، پایه و اساسی برای عدالت سیاسی و اقتصادی خواهد بود. اعمال قدرت بر بخش وسیعی از جامعه، تنها در صورت داشتن اطلاعات کامل از وجوه مختلف جامعه میسر می شود. موفقیت در کارهای اقتصادی نیز منوط به آگاهی از تغییرات قیمت و ارزش کالاها، عرضه و تقاضا و سایر مؤلفه ها و تحولاتی است که بر امور اقتصادی تأثیرگذار است. عدالت فرهنگی علاوه بر اثرگذاری بر عدالت سیاسی و اقتصادی، خود یکی از مهم ترین نیازمندی های دنیای امروز است که تبادل اخبار واطلاعات در آن موقعیت بالایی یافته است. با این مقدمه، پرسشی که مقاله حاضر به دنبال پاسخ گویی به آن است عبارت است از این که: سازوکارهای تحقق عدالت فرهنگی در اندیشه امام خمینی چیست؟ انتخاب اندیشه امام خمینی برای تبیین این مقوله به علت تأثیرگذاری فراوان ایشان بر آگاهی و نگرش مردم در عرصه های فرهنگی، معنوی، دینی و سیاسی است. ایشان صریحاً بیان می کند که فرهنگ زیربنا است و از این رو باید بر ذهن و روان انسان ها تغییر ایجاد شود تا بتوانیم در عرصه های مختلف توسعة

اجتماعی موفق باشیم. برای دست یابی به پاسخ پرسش مذکور، در ابتدا به پاره ای از ارتباط میان مفهوم عدالت و سازوکارهای تحقق عدالت فرهنگی حاصل می شود و حکم چارچوب نظری برای پژوهش حاضر را دارد. آن گاه به اندیشه امام خمینی در باب عدالت فرهنگی پرداخته می شود.[1] «فرهنگ عبارت است از ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی تولید می نمایند».[2] فرهنگ، محتوای باطنی و چارچوبة ذهنی افراد یک جامعه را تشکیل می دهد. شخصیت افراد متأثر از فرهنگ خاص جامعه ای است که در آن زیست می کنند و تظاهرات خارجی افراد که به صورت آداب و سنن و هنجارهای اجتماعی آنان نمود می یابد، برگرفته از مایه ها و باورداشت های درونی آنان است. لذا فرهنگ دارای دو سطح ذهنی و مادی است. بدین صورت که سطح ذهنی آن به صورت زیربنا عمل نموده و با تغییر خود در سطح مادی ایجاد تغییر و تحول می نماید. از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم فرهنگ، مشخص کننده شیوة نگاه و برخورد ما با مسائل است. برای مثال، دیدگاه و عملکرد ما نسبت به اقتصاد، فرهنگ اقتصادی ما را می سازد و یا دیدگاه ما نسبت به حکومت، سیاست و سیاستمداران، فرهنگ سیاسی ما را شکل می دهد، تا آنجا که حتی از فرهنگ

گفتگو، فرهنگ کتابخوانی، فرهنگ ورزش و... نیز صحبت می شود. عدالت فرهنگی به دنبال یافتن راه هایی است که در شکل گیری ذهنیت ها و تغییر آنها و در نتیجه در نوع رفتار افراد عدالت برقرار گردد. اما چه عواملی بر ذهن و عمل افراد تأثیر می گذارند؟ آنچه در درجة اول به ذهن خطور می کند این است که علم و معرفت و کسب آگاهیهای تازه، ذهنیت فرد را شکل می دهند و تفاوت آگاهیها، باعث تمایز انسان ها از همدیگر می شود. بنابراین یکی از زمینه های تحقق عدالت فرهنگی، برابری افراد در بهره مندی از علم و معرفت مطابق با طبع و ذوق و علاقة آنهاست. اساس استبداد بر جهل نهفته شده است. جاهلان از حقوق خویش بی اطلاعند، نه می دانند چه حقی بر گردن دارند و نه از حقی که بر گردن دیگران دارند آگاهند، لذا اصلی ترین عامل شکل گیری حکومت های مستبد می گردند و این حکومت ها نیز عملاً تا زمانی مستدام می مانند که جهل مردم تداوم داشته باشد. بنابراین مبارزه با جهل و ناآگاهی، گامی در راه تحقق عدالت به شمار می رود. آگاهی به دو طریق رسمی و غیررسمی انجام می شود اصلی ترین کانال غیررسمی آن خانواده است. «فرد در خانه با فرهنگ جامعه آشنا می شود. از مشاهده رفتار والدین متوجه این حقیقت می شود که آیا پدر و مادر و

سایر اعضای خانواده او از میزان های خاصی پیروی می کنند، یا رفتار آنها تابع هیچ قاعده و اصلی نیست؟ آیا این میزان ها موافق یکدیگر هستند، یا متضاد می باشند؟ آیا پدر و مادر او همیشه در مقابل دیگران گذشت و اغماض روا می دارند یا در یک مورد گذشت می کنند و در مورد دیگر سختگیر هستند؟...»[3] بنابراین اعتدال روحی و روانی فرد در خانواده نضج می گیرد. پرهیز از افراط و تفریط و داشتن شخصیتی ثابت، متعادل و میانه رو نه جزمی و دگم در نتیجة زندگی در خانواده ای با چنین خصوصیاتی ایجاد می گردد. برخورداری از روحیه و منش متعادل زمانی میسر است که با محیط پیرامون، بطور مداوم، تبادل فکر و اطلاعات برقرار نماییم و از تحولات جدید مطلع باشیم. در غیر این صورت اعتدال روانی جای خود را به رکود و تحجر می دهد. یکی دیگر از ابزار مهم انتقال اطلاعات به افراد، مدرسه است. مدرسه نهادی رسمی است که بخش اعظم اطلاعات فرد از محیط پیرامون را به او می رساند و او را برای نهادها، سازمان ها و نقش های مختلف موجود در جامعه آماده ساخته با هنجارها و قواعد اجتماعی آشنا می سازد. فرد شیوة صحیح زندگی اجتماعی را می آموزد و از حقوق خود و سایرین اطلاع می یابد، مهمتر از همه اینکه آمادگی شرکت فعالانه

در زندگی سیاسی و پذیرش مسئولیت در جامعه را می یابد. وسایل اطلاع رسانی، شیوه ای دیگر در انتقال اطلاعات به افراد است که امروزه نقش و جایگاه قابل ملاحظه ای یافته است. مطبوعات و رسانه های صوتی و تصویری می توانند در آن واحد جمعیت بی شماری را پوشش دهند، لذا هم به لحاظ زمانی و هم مکانی از سایر طرق خبررسانی سریعتر و وسیعتر عمل می نمایند. به همین جهت نیز مطبوعات و رسانه ها جایگاه بالایی را در فرایند جامعه پذیری افراد خصوصاً جامعه پذیری سیاسی آنان به خود اختصاص داده اند. «جامعه پذیری بطورکلی به معنی روندی است که بدان وسیله اعضای یک جامعه ارزش های گوناگون فیزیکی، فرهنگی، تکنولوژیک و زیبایی شناختی جامعه را طی دوره طولانی و اغلب در سراسر زندگی، به تدریج درونی و از آن خود می کنند بطور مشخص تر، جامعه پذیری سیاسی را می توان ترکیبی از مکانیسم ها، روندها و نهادهای گوناگونی دانست که به وسیله آنها اعضای جامعه به تدریج از روابط قدرت طبقه حاکم در جامعه شان آگاهی و شناخت می یابند و الگوها را می پذیرند.»[4] بطورکلی، جامعه پذیری از خانواده آغاز شده، در مدرسه ادامه می یابد و توسط رسانه ها و مطبوعات استمرار می یابد. علاوه بر این، کانال های اطلاع رسانی فرصت بحث و انتقاد و گفتگو را به نحو وسیعی فراهم نموده و به ارتقاء آگاهی عمومی جامعه کمک بیشتر می نمایند. علاوه

بر موارد ذکر شده، در جوامع اسلامی راه های دیگری در آگاه نمودن و پرورش ذهنی افراد وجود دارد. یکی از این موارد مسجد است که علاوه بر مکان عبادت و ذکر خدا بودن، باعث تقویت روحی افراد می گردد، علاوه بر آن مساجد از گذشته مکان آموزش علم هم بوده اند و معمولاً دارای کتابخانه و کلاس هایی همچون قرآن خوانی یا جلسات سخنرانی و بحث بوده اند. مورد دیگر، تریبون های نماز جمعه است که هر هفته علاوه بر ذکر و توصیه به تقوی، مهمترین اخبار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جهان اسلام را به اطلاع عموم افراد می رسانند و مهمتر از همة اینها فریضة حج است که همة مسلمانان جهان را در یک مکان گردهم آورده و علاوه بر افزایش وحدت میان آنان، سبب تبادل فکر و اطلاعات میان آنها می گردد. بطور کلی، نهادهایی مانند آموزش و پرورش، خانواده، مطبوعات و... در جهت تنظیم و نظارت بر رفتار اجتماعی عمل می کنند و شیوه های رفتار شایسته و ناشایسته را به افراد آموزش می دهند. تعالی فرهنگ عمومی جامعه و پیشرفت آن در جهت خیر و صلاح عمومی نیازمند راهنمایی مطمئن و الگویی صحیح است که مورد توافق اکثریت شهروندان قرار گیرد. این الگو در مواقعی اساطیر بوده اند و در مواقعی مسلک ها و مرام های ساخته و پرداختة

ایدئولوگ ها، در زمان هائی نیز مذهب چنین نقشی داشته است. با وجود اهمیت هر سه مورد، تأثیر و نمود بیرونی مذهب بیش از سایر موارد بوده است. در اینجا، تأکید اصلی و ویژه بر اسلام است که دارای «طرح و برنامه کوتاه، میان برد و بلندمدت (تاریخی جهانی)، نقشه ها و راهنمای عمل و روابط و رفتار فردی و اجتماعی آحاد، گروه ها، ملت وامت اسلامی و مسئولان دولت و نظام سیاسی اسلام و ساماندهی و تدبیر و اداره آنهاست.»[5] از آنجا که این باور وجود دارد که این طرح از ناحیة خدا بوده و عملی ترین و مناسبترین طرح برای ساختن جامعه ای سعادتمند است، درجة استقبال مردم نیز از آن بیشتر است. هرچه «امکان تعبیر وتفسیرپذیری مذهب و تطبیق آن با شرایط متحول تاریخی»[6] بیشتر باشد، نقش آن در عرصه های مختلف زندگی بیشتر است و اسلام به دلیل داشتن چنین خصوصیتی در تکامل اجتماعی انسان نقش بسزایی داشته است. «تلقی از دین می تواند مهمترین عامل شتاب بخشیدن به رشد و بلوغ مردم و آشنا کردن آنان به حقوق خود و استقرار نظم قانونی معقول در جامعه و فراهم آوردن زمینه ای باشد که دینداران بتوانند تأمین کننده سربلندی و نیرومندی مادی و معنوی جامعه و کشور باشند.»[7] در یک جامعه اسلامی و یا دینی، پایبندی به

دین، از اصلی ترین عوامل مشروعیت بخش به شمار می رود که سبب افزایش فرمان پذیری مردم از حکومت و کمک و حمایت آنان از دولتمردان و اطاعت آنان از قوانین جامعه می گردد. دین، نخست بر فرد صحه می گذارد و آنگاه به جامعه می پردازد، به عبارت بهتر، دین برای تحقق عدالت اجتماعی، در مرتبة اول بر عدالت فردی و شخصی تأکید می نماید و پس از پرورش انسان های عادل به ایجاد جامعه عادلانه همت می گمارد. فرد عادل در هر جایگاهی که قرار داشته باشد، به قواعد و مقررات آن عمل می کند و رفتاری صحیح و شایسته از خود نشان می دهد. چنین فردی بهنجار و موردپسند اجتماع است. بنابراین با افزایش شمار عادلان، جامعه بر محور فضیلت و انصاف حرکت خواهد نمود. در چنین جامعه ای هر فرد و نهادی، نقش و وظایف مشخص و تعیین شده ای دارد و مطابق با آن عمل می نماید. بدین ترتیب صلاح خود و جامعه اش را تأمین می کند؛ توازن ناشی از دین، مصلحت و خیر تمام افراد جامعه را دربردارد و به همین جهت مذهب از عوامل همبستگی اجتماعی به شمار می رود. تأکیدی که بر افراد عادل می گردد، بطور مشخص تری در رفتار هیأت حاکمه مورد تأکید واقع می شود. عدالت شخصی، پایة عدالت تقنینی، اجرایی و قضایی است. به عبارت بهتر، با وجود قانونگذار،

مجری و قاضی عادل است که می توان از قانون، اجرا & pma ;1649; برخورداری از روحیه و منش متعادل زمانی میسر است که با محیط پیرامون به طور مداوم، تبادل فکر و اطلاعات برقرار نماییم و از تحولات جدید مطلع باشیم & pma ;1649; نهادهایی مانند آموزش و پرورش، خانواده، مطبوعات و... در جهت نظارت بر رفتار اجتماعی عمل می کنند و شیوه های رفتار شایسته و ناشایسته را به افراد آموزشی می دهند و قضاوت منصفانه سخن به میان آورد. از سوی دیگر عملکرد و رفتار مردم جامعه متأثر از رفتار هیأت حاکمه است چرا که مردم بر دین و شیوة هیأت حاکمه عمل می نمایند (الناس علی دین ملوکهم). لذا رفتار معتدلانة حکمرانان به جامعه هم تسری می یابد. مسأله حائز اهمیت دیگر، امنیت فرهنگی است، که از وظایف اصلی و بنیادین دولت به شمار می رود. این مسأله هم در سطح کلان و هم در سطح خرد مورد توجه است، به عبارت بهتر دولت بایستی در درجة اول محیط فرهنگی مساعد و مناسبی برای پرورش فکری و روانی آحاد افراد جامعه به وجود آورد و در درجة بعد، برابری و انصاف را در عرصة فرهنگ در برابر کلیه افراد لحاظ کند. وجود آزادی اندیشه و بیان برای همة افراد و قشرهای مختلف و تأمین برابر و یکسان

امکانات فرهنگی برای پیشرفت فکری و پژوهش های علمی و کلیه رشته ها، سبب تأمین امنیت فرهنگی در سطح فرد می گردد از سوی دیگر، ایجاد یک نظام فکری مستحکم، پیدایش هویت عمومی منسجم اعضای جامعه و همدلی و همبستگی آنان سبب تأمین جو فرهنگی مساعد در کشور در سطح کلان خواهد گردید. پوچی، بی ارادگی، بی هویتی، سردرگمی و بی هدفی و از طرف دیگر فرار سرمایه های فکری و متخصص، ترس از ارائه نظر و رکود و جمود فکری جامعه از نتایج ناامنی فرهنگی است. شاید نتوان ترکیب «عدالت فرهنگی» را در میان سخنان امام پیدا نمود، اما شاخص ها و ابعاد عدالت فرهنگی به وفور در سخنان وی یافت می شود. فرهنگ، محوری ترین و اساسیترین بحث را در اندیشه امام تشکیل می دهد. بطوری که ایشان تغییر و تحول در هر بخشی از جامعه را از طریق تحول در فرهنگ میسر می داند. این فرهنگ است که جامعه را به سمت پیشرفت و یا انحطاط می برد.[8] لذا برای رسیدن به پیشرفت و کامیابی، توجه به فرهنگ اهمیت بالایی دارد. «بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است، اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی،

صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد، ولی پوچ و پوک و میان تهی است...[9] راه اصلاح یک مملکتی فرهنگ آن مملکت است. اصلاح باید از فرهنگ شروع بشود.»[10] از مجموع این سخنان چنین نتیجه گرفته می شود که عدالت فرهنگی، مقدم بر عدالت سیاسی و اقتصادی است. فرهنگ با اندیشه و باور و ذهنیت افراد سروکار دارد و باور اساس هر تحولی است. بدین جهت عدالت فردی نیز مقدم بر عدالت اجتماعی قرار می گیرد و تزکیه و تهذیب نفس و پرهیز از تندروی و تفریط و نه ظالم و نه مظلوم شدن، توصیة دائم امام به مردم می گردد. تبادل فکر و اندیشه[11] و تربیت صحیح اسلامی طرق دیگر عادل شدن افراد از دیدگاه رهبر انقلاب است. از دید هدف تمامی ادیان الهی این بوده است که رفتار و اعمال و اعتقادات بشر صحیح گردد و به محاسن اخلاقی مزین شود.[12] بعثت پیامبر اکرم نیز برای تعلیم راه رفع ظلم به مردم بوده است[13] انسان دیندار به قوانین الهی که مطابق روحیات و مصالح تمامی بشریت نظام یافته است، احترام می گذارد، و اصولاً هدف تشریع قوانین اسلام، برقراری نوعی نظم اجتماعی عادلانه است که باعث پرورش انسانی مهذب می گردد.[14] مبارزه با ظلم و جهل و بی عدالتی، هنگامی متصور است که نسبت به

ظلم و عدل، آگاهی وجود داشته باشد. زمانی که ندانیم عدل چیست، کاری برای ایجاد آن نمی توانیم انجام دهیم. آگاهی و معرفت از لوازمی است که برای عادل شدن افراد جامعه لازم است. دانش و معرفت پس از طی مراحل گوناگونی حاصل می شود نخستین مرحله از خانواده آغاز می شود. نظر امام درخصوص این مطلب این است که: «... بچه وقتی در دامن مادرش هست، می بیند مادر اخلاق خوش دارد، اعمال صحیح دارد، گفتار خوش دارد، آن بچه از همان جا اعمالش و گفتارش به تقلید از مادر که از همه تقلیدها بالاتر است و به تزریق مادر که از همه تزریق ها مؤثرتر است، تربیت می شود...».[15] تعادل روحی و روانی، عدالت خواهی و ظلم ستیزی از طریق خانواده شروع می شود و در مدرسه کاملتر می گردد. آموزش عمومی برای همگان از اصول موردتوجه رهبر انقلاب است.[16] تا آنجا که از باسوادان می خواهد، افراد بیسواد را در منزل خویش تعلیم دهند و منتظر اقدامات دولت نباشند. رشد عقلی افراد در دورة مدرسه شکل می گیرد، به همین دلیل بایستی بچه ها را از همان دوران کودکی به خوبی تربیت نمود تا خواهان عدالت و تابع قوانین جامعه بارآیند. تربیت و جامعه پذیری صحیح در مدارس سبب آسان شدن کار دانشگاه ها می گردد. دانشگاه خوب، مسیر پیشرفت کشور را مشخص می کند.

رهبر عادل انقلاب عقیده دارد، سبب بسیاری ناکامی های ایران و علت ضعف در برابر انگلستان و امریکا و روسیه و تحمیل قراردادهای ظالمانه بر کشور به علت بی توجهی به تعلیم و تهذیب کودکان، نوجوانان و جوانان در مدارس و دانشگاه ها بوده است. اگر مراکز تعلیم و تربیت به وظایف خویش عمل می نمودند، هیأت حاکمه و مسئولان و کارگزاران نظام که اغلب از دانشگاه ها تأمین می شوند، شخصیت های با کفایت و پاکدامنی بودند که مشابه محرومیت ها و ظلم و فسادی که اکنون بر جامعه حاکم است، وجود نمی داشت. «چه غم انگیز و اسفبار است که دانشگاه ها و دبیرستان ها به دست کسانی داده می شد و عزیزان ما به دست کسانی تعلیم و تربیت می دیدند که جز اقلیت مظلوم محرومی همه از غرب زدگان و شرق زدگان با برنامه و نقشه دیکته شده در دانشگاه کرسی داشتند.»[17] نکتة دیگری که در ضمن این سخن امام قابل ذکر است. مسأله برابری افراد در تعلیم دادن است بطوریکه از جمله اسباب عقب ماندگی مراکز تعلیم و تربیت از دیدگاه امام، نابرابری در استخدام اساتید و تعلیم دهندگان خصوصاً عدم استفاده از اقشار پایین جامعه است. مراکز اطلاع رسانی و رسانه های گروهی و همچنین محافل روشنفکری و روحانیون، عمل اطلاع رسانی را در تمام طول عمر افراد و در تمامی مراحل زندگانی برعهده دارند،

اضافه بر آن، برخی رسانه ها همچون تلویزیون می توانند در تمامی نقاط، در دسترس همگان قرار گیرند و اخبار و اطلاعات جدید را به مردم برسانند؛ همگان حق دارند تا بطور برابر به اطلاعات دسترسی داشته باشند. نابرابری اطلاعاتی یکی از مصادیق نابرابری های اجتماعی است که در دهه های اخیر پدید آمده است. امام خمینی معتقد است که رادیو و تلویزیون یک «دانشگاه عمومی» است که باید مردم را تربیت کند و همه افرادی که آگاهی و توانایی دارند باید از فرصتی برابر با سایرین برخوردار باشند تا بتوانند از این وسیله برای رساندن طرح ها و پیشنهادات خود به مردم بهره گیرند.[18] طبق این سخن امام، وسایل عمومی خبری علاوه بر دادن آگاهی، وظیفه انتقال نظرات مردم را نیز عهده دار هستند، فایدة این بحث علاوه بر مسائل علمی، در بحث مشارکت سیاسی مردم حائز اهمیت است که پایه و اساس آن در فرهنگ قرار گرفته است علاوه بر آن رهبر انقلاب، صدا و سیما را مرکزی برای دفاع از حقوق مظلومان می داند.[19] به این شکل که امکان دفاع از حقوقشان را در صدا و سیما داشته باشند. مطبوعات نیز همچون رادیو و تلویزیون، مسائل روز را به مردم می رساند. یکی از زمینه های ایجاد چنین امری این است که آزادی قلم و بیان

وجود داشته باشد تا اطلاعات و حقایق بطور واضح و صریح و صحیح به مردم برسد. افراد جامعه باید از ظلم و اجحافی که در جامعه می شود مطلع گردند و روزنامه ها بهترین وسیلة مطلع نمودن هستند؛ اما نبایستی طریق افراط و تفریط را بپیمایند و یا بطور مثال در خدمت قشر و طبقه ای خاص قرار گیرند، بلکه از آنجا که همة مردم در مطبوعات حق دارند، روزنامه بایستی در خدمت مردم باشند و آنها را در جریان مسائل قرار دهد. آنان وظیفه دارند از مستضعفین و مظلومین دفاع نمایند و ترس و هراس را از چهرة جامعه بزدایند.[20] امام درخصوص کار ویژه مهم مطبوعات که هدایت گری جامعه است می فرماید: «تمام رسانه ها مربی یک کشور هستند، باید تربیت کنند کشور را و باید خدمت کنند به ملت».[21] دادن طرح ها و برنامه های مفید و سازنده و مشخص نمودن جهت عمل دولتمردان جامعه در راستای احقاق حقوق افراد جامعه و حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان[22] خدمات ارزشمندی است که روشنفکران، علمای اسلام و کارشناسان اسلامی به جامعه می رسانند. به باور رهبر بزرگ ایران، تنها بیان این مطلب از سوی علمای اسلام، که ثروتمندان هیچ امتیازی از جهت ثروتشان بر فقرا ندارند و اولویتی از این جهت برای آنان در نظر

گرفته نمی شود. سبب شکوفایی استعدادهای خفتة محرومین و قشر کم درآمد جامعه می گردد[23] اعتماد به نفس و اتکا به اراده و توان خویش از نتایج اطلاع رسانی صحیح است. نقش مساجد، نمازهای جمعه و حج نیز در بالا بردن سطح معارف بشری بر کسی پوشیده نیست. امام عباداتی مانند حج را تنها از بعد فردی نمی گیرد، بلکه به اهداف عظیم اجتماعی که در پشت آن نهفته است اشاره می کند که از جملة آنها اجتماع تعداد زیادی از مسلمین در مکانی واحد و تبادل فکر و اطلاعات میان آنهاست. نتیجه این تبادلات می تواند تلاش برای بهبود وضعیت جوامع اسلامی و رفع تبعیض و اختلاف از آنها باشد.[24] در خطبه های نماز جمعه و نمازهای عید فطر و... مسائل و نیازهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور مطرح می گردد و شرکت کنندگان از اوضاع کشور و وضعیت مسلمین اطلاع می یابند.[25] امام خمینی در خصوص اهمیت مساجد در آگاهی دادن و ظلم ستیزی می فرماید: & pma ;1649; فرهنگ، محوری ترین و اساسیترین بحث در اندیشة امام خمینی است & pma ;1649; اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد» & pma ;1649; تزکیه و تهذیب نفس و پرهیز از تندروی و تفریط و نه ظالم و نه مظلوم شدن، توصیة دائم امام به مردم است «مسجدها محلی بوده است که از همان

مسجد ارتش راه می افتاد برای جنگ با کفار و با قلدرها از توی مسجد، آنجا خطبه خوانده می شد، دعوت می شدند مردم به اینکه مثلاً آدم متعدی در فلان جا قیام کرده بر ضد مسلمین یا مال مردم را چپاول می کند... و از همان مسجد راه می افتادند و می رفتند طرف دشمن.»[26] ملاحظه می گردد که بسیاری از عبادات اسلام جنبة سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دارد. از هر طریقی که نگاه کنیم، نمی توانیم بگوییم اجتماع عظیمی همچون حج که در آن مسلمانان سراسر جهان از تمامی قاره ها و کشورها و از دوردست ترین نقاط عالم در زمانی مشخص و در مکان واحد جمع می گردند و اعمال و عبادات مشترکی انجام می دهند، تنها با هدف تقویت روحیة فردی افراد است. زیرا اگر چنین می بود، نیازی نبود زمان و مکان حج مشخص و یکسان باشد. به هر حال مسلمین تاکنون استفادة زیادی از چنین اجتماعات معنوی و سازنده ای نبرده اند و بیشترین میزان بی عدالتی در کشورهای اسلامی صورت می گیرد که در زمرة کشورهای جهان سوم قرار گرفته اند. علاوه بر داشتن اطلاعات و دانستن مسائل روز، امنیت فرهنگی زمینة دیگری برای بهتر اندیشیدن و صحیح تر تعلیم دیدن است. اعتیاد به مواد مخدر، سبب می گردد فرد اعتماد به نفس، استقلال و شخصیت مستقل نداشته باشد و با وضعیتی

که برای او پیش می آید، نتواند به مصالح و ضروریات کشور خویش فکر کند و کمکی نماید. امام خمینی بر این باور است که بیگانگان برای از بین بردن روحیة چرایی و انتقادی جوانان، به پخش مواد مخدر در کشور مبادرت می نمایند و تعداد زیادی از جوانان را معتاد می کنند و جوان معتاد به غارت منابع طبیعی کشور، وجود ظلم در جامعه، عدم وجود آزادی و... نمی اندیشد[27] و به عبارت بهتر روحیه ظلم ستیزی و عدالت خواهی از او گرفته می شود. امام در سخنانی می فرماید: «اینها می خواستند هر قوه ای که احتمال بدهند در مقابل اجانب و ارباب ها می ایستد و هر فکری را که احتمال بدهند که این فکر در تقابل آنهاست، اگر بتوانند فکر را از آنها بگیرند. فکر را چگونه باید بگیرند؟ با اعتیاد به مشروبات، با اعتیاد به هروئین و امثال این مخدرات که فکر انسان را می گیرند، انسان را از میان تهی می کند...»[28] در جامعه ای که مواد مخدر و سایر ابزار مبتذل برای از بین بردن اندیشه و فکر جوانان، فراوان یافت می شود، امنیت فرهنگی مورد تهدید است. مطبوعات و اهل قلم می توانند امنیت فرهنگی را به نحو مطلوبی در جامعه ایجاد نمایند. برای مثال امام توصیه می کند: «نویسنده های ما، گویندگان ما، همه شان دنبال این باشند که

به این ملت امید بدهند، مأیوس نکنند. ملت را، بگویند توانا هستیم، نگویند ناتوان هستیم، بگویند خودمان می توانیم...»[29] علاوه بر ایجاد آرامش و اطمینان مطبوعات نباید محیط کشور را متشنج و پرهرج و مرج نشان دهند بلکه موظفند از تیترهایی که سبب تحریک و تضعیف مردم می گردد و یا مخالف واقعیت است، پرهیز نمایند.[30] از مصادیق بارز امنیت فرهنگی، داشتن آزادی سیاسی است. اگر آزادی نباشد، هیچ فردی نمی تواند به راحتی فکر کند و اندیشه های خود را منتقل نماید و در نتیجه قدرت ابتکار و خلاقیت افراد می خشکد. امام خمینی آزادی مردم در اظهار عقیده و نظرشان را از خصوصیات یک مملکت متمدن می داند[31] در جای دیگری امام از اهل قلم می خواهد که به مردم بگویند: «اسلام برای ملیت خاصی نیست و ترک و فارس و عرب و عجم ندارد. اسلام متعلق به همه است و نژاد و رنگ و قبیله و زبان در این نظام ارزش ندارد؛ و قرآن کتاب همه است...».[32] با ذکر این مطلب، امام خمینی خواسته است به مردم اطمینان دهد که فعالیتهای فکری و جسمی آنها و حقوقی که در جامعه دارند، پایمال نمی گردد و آنان را به اطمینان و آرامش و انجام فعالیتهای اجتماعی دعوت کند. تفصیل بهتر این مطلب در بحث امنیت سیاسی

ذکر شده است. از آن چه در این مقاله در باب عدالت فرهنگی از دیدگاه امام خمینی آمد این نتیجه حاصل می شود که امام خمینی در درجه نخست، بر زیربنا بودن عدالت فرهنگی بر سایر ابعاد عدالت تأکید داشته و اصلاح روح و روان انسان ها را مقدم بر هر چیز دیگری قرار می دهد. در مرحله بعد،

استفاده از تمام ابزارها و امکانات اطلاع رسانی و خبرگیری را موردتوجه قرار می دهد تا آن جا که از تلویزیون به عنوان مربی جامعه یاد می نماید. سپس توجه به این مرحله اساسی است که از دید ایشان بهترین راه اصلاح فرهنگ و روان انسان ها در روی آوردن به معنویت و ادیان توحیدی است. توجه ایشان به مواردی همچون حج، مسجد، نماز جمعه و... که علاوه بر بعد عبادی، جنبه اطلاع رسانی و تبادل افکار مردم با یکدیگر را موردنظر قرار می دهد، حائز اهمیت است. رفع موانعی که از رشد و تفکر خلاق انسان ها جلوگیری می کند و تأمین امنیت نویسندگان و کسانی که کار فرهنگی می کنند و لزوم آرامش و امنیت برای همة مردم، از اموری است که امام خمینی برای تحقق عدالت فرهنگی متذکر می گردد. [1] . به علت تفاوت برداشت ها از تعریف عدالت، نگارنده از ترکیب چند مؤلفه مهم و اساسی عدالت اجتماعی، یعنی توازن، اعطای حقوق، برابری و قانون مندی تعریفی ارائه داده است که عبارت است از: «برقراری مساوات، توازن و روحیة اطاعت از قانون در جامعه، به نحوی که با مراعات حقوق تمامی شهروندان همراه باشد». توضیح این مؤلفه ها به طور مبسوط در مقاله ای از نگارنده با عنوان «سازوکارهای تحقق عدالت اجتماعی از منظر امام خمینی» در نشریه حضور،

شماره 43، زمستان 1381 به طبع رسیده است. [2] . آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چاپ اول، تهران: 1373، نشر نی، ص 36. [3] . علی شریعتمداری، روانشناسی تربیتی، تهران، امیرکبیر، 1375، ص 210211. [4] . عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، تهران: نشر نی، 1375، ص 118. [5] . علیرضا صدرا، «ویژگی های فقه سیاسی شیعه»، فصلنامه علوم سیاسی، شماره 14، سال چهارم، تابستان 1380، ص 39. [6] . حسین بشیریه، جامعه شناسی سیاسی، تهران، نشر نی، 1376، ص 222. [7] . محمد خاتمی، نقد و نظر، سال دوم، شمارة سوم و چهارم، تابستان و پائیز 1375، ص 1415. [8] . صحیفه امام، ج 7، ص 473. [9] . همان، ج 15، ص 243. [10] . همان، ج 1، ص 390. [11] . همان، ج 21، ص 180. [12] . همان، ج 6، ص 288. [13] . همان. [14] . کلمات قصار، پندها و حکمت ها، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1372، ص 63. [15] . همان، ص 25. [16] . صحیفه امام، ج 11، ص 446. [17] . همان، ج 21، ص 430. [18] . همان، ج 6، ص 399. [19] . همان، ج 18، ص 468. [20] . همان: ج 19، ص 148. [21] .

همان، ج 7، ص 322. [22] . همان، ج 20، ص 340. [23] . همان. [24] . همان، ج 10، ص 159. [25] . همان، ج 9، ص 333. [26] . همان، ج 4، ص 447. [27] . همان، ج 12، ص 110. [28] . همان، ج 8، ص 395 و 396. [29] . همان، ج 13، ص 537. [30] . همان، ج 9، ص 352. [31] . کوثر، مجموعه سخنرانی های حضرت امام خمینی، همراه با شرح وقایع انقلاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371، ج 1، ص 346، 28/8/57. [32] . صحیفة امام، ج 5، ص 781. نجمه کیخا

سالشمار زندگی امام خمینی(بخش سوم)

اشاره

4 چکیده:

دوران مبارزه علنی امام خمینی (1431 1343)

اشاره

دوره چهارم زندگانی امام خمینی، با مبارزه و حرکتهای آشکار ایشان علیه رژیم ستمشاهی آغاز می شود. این دوره، از سال 1341 آغاز و تا آبان1343 ادامه می یابد. فرقی که این دوره با دوره های پیشین دارد، در این است که در این دوره، از تلاشهای ستم ستیزانه امام خمینی، اسناد فراوانی در ساواک به جای مانده است که در مواردی برای روشن شدن رویدادها به آنها اشاره می شود، اما به طور کلی اگر بخواهیم به تمام این اسناد که تا کنون بخش اندکی از انبوه اسناد مربوط به امام خمینی نشر یافته، بپردازیم پیوند این بخش از بحث با بخش پیشین از هم می گسلد و مقال، ناهمگون می شود.برای روشن شدن بهتر زمان مبارزه امام خمینی لازم است به پاره ای از رویدادهای سال 40 نیز اشاره شود.در این دوره بیش تر رویدادها، براساس تاریخ هجری شمسی ثبت شده است; اما از آن جا که شمار زیادی از نامه ها و پیامهای امام، دارای تاریخ هجری قمری است و ما در آغاز تاریخ هجری قمری،سپس هجری شمسی را بر گزیدیم، همین روال را در این دوره نیز، ادامه می دهیم. از این دوره به بعد، افزون بر آشنایی با تلاشهای ستم ستیزانه امام خمینی، با شیوه و روش مبارزه ایشان و حرکتهای دقیق و سنجیده و هوشیارانه

آن مرد بزرگ آشنا می شویم. 1

رجب 1381 /اول دی ماه 1340

با رحلت آیت الله بروجردی در فروردین 1340 ه.ش. شاه در تلگرافی به نجف، رحلت ایشان را به آقای حکیم تسلیت می گوید. هدف شاه این بود که اعلام کند، تنها علمای نجف شایستگی مرجعیت دارند و مرجعیت علمای قم را به رسمیت نمی شناسد.این، بدان خاطر بود که مرجعیت از قم برچیده شود و در نجف شکل بگیرد، تا مشکلی بر سر راه کارهای خلاف وی بروز نکند. اما این کار نتیجه عکس داشته است. برابر سندی به تاریخ 20/1/40 آقای شیخ بهاءالدین محلاتی، در جلسه انجمن دانشجویان اسلامی شیراز گفته است: «صحبت شده که چون دولت قصد دارد حوزه علمیه قم را منحل نماید، از این رو، اعلی حضرت همایونی به آیت الله حکیم تلگراف تسلیت نموده. قبل از این موضوع، عده زیادی طرفدار آیت الله حکیم بودند; ولی بعد از این که از مقصود دولت مطلع شدند، طرفداران آیت الله حکیم به صدی دو تقلیل یافته است.» (1) رژیم شاه که پس از کودتای 28 مرداد 1332، با بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبه رو شده بود، دولتهایی را پیاپی روی کار آورد، تا بحران را مهار کند. پس از زاهدی، حسین علاء و پس از وی دکتر اقبال از 20/1/36 تا 6/6/39 نخست وزیر

شدند. اما بحران به گونه ای بود که آمریکا، با توجه به مطالعاتی که درباره ایران داشت، این کشور را در آستانه انفجار و انقلاب می دانست و خواهان اصلاحات فوری بود; از این روی، با برکناری اقبال، شریف امامی به عنوان رئیس دولت برگزیده شد که می باید با برگزاری همه پرسی دوره بیستم مجلس، به اوضاع سامان دهد. اما او نیز کاری از پیش نبرد و در 15 اردیبهشت 1340، ناگزیر ، پست نخست وزیری را ترک کرد.با فشار آمریکا در 16/2/1340، دکتر علی امینی روی کار آمد و حکومت او تا 21 تیرماه 1341، بیش تر دوام نیافت.امینی، که از او به عنوان مهره آمریکا یاد می شد، عضو کابینه زاهدی و کارگردان کنسرسیوم نفت بود و مدتها سفیر ایران در آمریکا.همزمان، با روی کار آمدن دکتر امینی در 19/2/1340، مجلسین (سنا و شورا) برافتادند.مجلس شورا، تا مهر 1342 در زمان دولت علم بازگشایی نشد.دکتر علی امینی، از خاندان قاجار بود و با شعار و داعیه اصلاح طلبی روی کار آمده بود و دستگاه حاکمه آمریکا از وی پشتیبانی می کرد.از آن طرف شاه، در انتخابات آمریکا از رقیب جان اف کندی، پشتیبانی می کرده و او هم رای نیاورده بود، از این روی، به شدت احساس نگرانی می کرد و چاره ای جز پذیرش دکتر علی امینی را نداشته است.امینی، برای حل

بحران در ابتدای کار، 33 میلیون دلار از آمریکا وام می گیرد، تا به بحران اقتصادی پایان دهد. (2) او برای به دست آوردن اعتماد علما و مراجع، در 13 رجب /1381 اول دی ماه 1340، سفری به قم داشته است. در ساعت 5/12 روز 13 رجب، با امام خمینی در منزل ایشان در باغ قلعه، دیدار کرد. این دیدار، بدون تشریفات و در حد معمول در جمع طلاب برگزار شد. امام خمینی،در آغاز سفارشهایی به نخست وزیر کرده و در ضمن یادآور شده است: «ایران تا کنون، نخست وزیرهای فراوانی به خود دیده، امیرکبیرها، قائم مقام ها که برخی خاطر خوبی در تاریخ به جای گذاشته اند و عده ای نیز مورد لعن و نفرین بودند. شما یقین داشته باشید هرچه به این ملت خدمت کردید، همان قدر محبوب و مورد علاقه مردم هستید و در پیشگاه الهی عزیز و محترم خواهید بود.» در این دیدار، امام از جایگاه و نقش حوزه علمیه قم سخن می گوید.دکتر علی امینی در این دیدار می گوید: دولت و مردم از حوزه انتظار دارند که در دانشگاه و مراکز فرهنگی حضور داشته باشد. امام، با اشاره به دوران خفقان رضاشاهی، یادآور می شود: در آن زمان، برای علمای راستین امکان حضور در مراکز فرهنگی نبوده است. خبر این دیدار را هفته نامه «ندای حق» در روز 13 دی

ماه برابر با 25 رجب منتشر کرد. (3) دولت علی امینی، لایحه اصلاحات ارضی را که در زمان دولت اقبال تهیه شده بود و با توجه به مخالفت آقای بروجردی مسکوت گذاشته شده بود، در سه شنبه 19 دی ماه 1340 به تصویب رساند. (4) علمای قم به هیچ روی، با این لایحه اعلام مخالفت نکردند; زیرا توجه داشتند که رژیم ممکن است، به بهره برداری نادرست از این حرکت بپردازد .از این روی، حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی در دولت امینی و در دولت علم تا 20 اسفند 41، (5) به مناسبت عید فطر 1831 /اسفند1340 در تلگرافی از آقایان: نجفی ، گلپایگانی و شریعتمداری، به خاطر مخالفت نکردن آنان با این لایحه تشکر کرد. (6) و نظر وی این بود که اعلام کند، علما با این لایحه موافق هستند. در پاسخ به این شگرد، آقای گلپایگانی به تاریخ 20/12/1340، اعلام کرد از سوی علمای اعلام، موافقتی با این لایحه نشده و هر قانونی که برخلاف احکام مقدسه اسلام باشد، بی اثر است. (7) بعدها رژیم شاه ناسازگاری علما را با کارهای خلاف شاه، از جمله انقلاب شاه و ملت، به دروغ و برای درهم کوباندن پایگاه مردمی عالمان و مراجع بزرگ دین، چنین وانمود کرد که آنان با اصلاحات اراضی ناسازگاری دارند.

هفتم شوال1381/23 اسفند 1340

در این تاریخ، آقای کاشانی بیمار و بستری می شود.امام خمینی به خاطر علاقه ای که به آقای کاشانی داشته، به دیدن وی می رود. در این دیدار، پس از گفت وگوهای بسیار، آقای کاشانی، خطاب به امام می گوید: «می دانید که من اهل تملق نیستم، به جدم قسم، شما خیرالموجودین و امید ملت هستید. شما را در بین مراجع، از همه بهتر می دانم و این اعتقاد من است.» (8) امام پس از این دیدار نیز، پرسای حال آقای کاشانی بوده و نامه ای هم برای وی نوشته است. (9) پس از آن که آقای کاشانی به رحمت حق می پیوندد، امام دو روز برای ایشان، مجلس ختم می گیرد. (10)4

ذی قعده 1381/21 فروردین 1341

دکتر امینی، که با فشار و خواست آمریکا در راس دولت قرار گرفته بود، بعد از لایحه اصلاحات ارضی موضوع «انقلاب سفید» را مطرح می سازد و خود بر آن شد تا آن را به اجرا بگذارد.شاه که از وی وحشت داشته، خود تصمیم به اجرای دستورهای آمریکا می گیرد و بنا به خواست دولت آمریکا، در 21 فروردین 1340 شاه و فرح سفر چهل وپنج روزه خود را به آمریکا آغاز می کنند، تا از نزدیک در جریان خواسته های آمریکا قرار گیرند.شاه در این سفر، دریافت که آمریکا بر آن است رفرم «انقلاب سفید» را پیاده کند و چنانچه

وی از این کار سر باز بزند و امروز و فردا کند، به طور کامل آن را ادامه خواهد داد. با تعهد شاه، دولت آمریکا می پذیرد علی امینی را کنار بگذارد و از نظر اقتصادی و نظامی از شاه پشتیبانی کند. با اطمینان دولت آمریکا از فرمان برداری شاه، علی امینی کنار گذاشته می شود و در 27 تیر ماه1341، شاه اسدالله علم را به مقام نخست وزیری بر می گمارد. روزنامه اطلاعات، 26 فروردین 1341 در همکاری شاه و آمریکا این تیتر را برگزید: «شاهنشاه اطمینان یافتند که آمریکا، پشتیبانی سیاسی و نظامی خود را از ایران ادامه خواهد داد . دستگاه دولتی آمریکا نیز، به نوبه خود اطمینان یافت که شاهنشاه یک متحد استوار است که تصمیم قاطع به اصلاحات اقتصادی و اجتماعی دارند.» (11) آمریکاییها پی گیر اصلاحات سیاسی بوده اند، حتی بعد از برگماردن علم نیز، این پی گیری ادامه داشته است. (12) دولت آمریکا، برای ارزیابی اوضاع ایران و برای اطمینان از آهنگ شاه در اجرای اصلاحات آمریکایی، معاون ریاست جمهوری، جانسون را در سوم شهریور 1341 به ایران فرستاده است (13) و پس از گزارش وی، آمریکا به آهنگ شاه برای پیاده کردن اصلاحات مورد نظر خود، اطمینان می یابد. 8 1

جمادی الاولی 1382/16 مهر ماه 1341

شاه برای اجرای اصلاحات آمریکایی، ناگزیر

بوده در آغاز آزادیهایی به افراد و احزاب بدهد و با پدیدآوردن رویدادهایی، عناصر مخالف را ارزیابی کند و با شناخت کامل به مبارزه و سرکوبی آنها بپردازد، شاه از سال 39 38 فضای باز سیاسی را پدید آورد و احزاب سیاسی به میدان مبارزه سیاسی علنی وارد شدند.جبهه ملی دوم از تاریخ 1339/4/30، به برگزاری جلسه های حزبی پرداخت.این جبهه، تشکیل یافته بود از: حزب ایران، حزب ملت ایران، حزب مردم ایران و جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی ایران. این جبهه، 5 مرداد 1339 اجتماع بزرگی در میدان جلالیه (پارک لاله کنونی) در اعتراض به فرمایشی بودن انتخابات برگزار کرد (14) و پیش از همه پرسی دوره بیستم در 24 آذر 1339، شماری از رهبران جبهه ملی با شریف امامی دیدار داشتند. (15) پس از آن، اعلامیه هایی نشر دادند و نشستها و تظاهراتی، گزاردند. و حتی رژیم به تشکیل یک کابینه ائتلافی با آنها، ابراز تمایل کرده و شماری از آنان نیز،و به سفارش رژیم، حاضر شدند که با حذف نام دکتر مصدق به تلاشهای سیاسی خود ادامه بدهند. این گرایش و نرمش، با مخالفت مصدق و شماری از اعضای جبهه، مانند: مرحوم طالقانی، مهندس بازرگان و یدالله سحابی روبه رو شد و نتیجه این شد که این دسته در اردیبهشت 1340،نهضت آزادی

در ایران را به سه شعار اصلی: ایرانی، مصدقی و مسلمان، بنیان گذارند.در این مبارزه، جبهه ملی، کاری از پیش نبرد; اما اعضای نهضت آزادی بعدها دستگیر شدند. (16) شاه برای ارزیابی علما و مراجع، پس از درگذشت بروجردی، در 16 مهرماه 1341، خبر از تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی داد. و روزنامه های عصر تهران، با تیتر درشت و برای برانگیختن حساسیتها، می نویسند: «طبق لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در هیئت دولت به تصویب رسید و امروز ]16 مهر] منتشر شده به زنان حق رای داده شد!» (17) در این لایحه، سه موضوع حساسیت برانگیز وجود داشته است: 1. زنان حق داشتند نمایندگان خود را برگزینند و یا به عنوان نماینده برگزیده شوند و در هر همه پرسی که در کشور برگزار می شود، حق رای خواهند داشت. 2. قید «اسلام» از انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شده بود. 3. در مراسم سوگند، به جای قرآن، کتاب آسمانی آورده بودند. (18) افزون بر حساسیت برانگیزی، رژیم در نظر داشته، خود را طرفدار آزادی زنان بشناساند و با همراه کردن این معیت بزرگ، با مخالفان خود درافتد و به هدفهای شوم آمریکا، جامه عمل بپوشاند و افراد ناسالم را بر کارهای کلیدی بگمارد و دست اقلیتهای مذهبی را باز بگذارد و از عناصر بدنام گروه

گمراه و استعماری بهائیت، در بدنه نظام استفاده کند. 9 1

جمادی الاولی 17/1382مهرماه 1341

پس از انتشار خبر تصویب لایحه، به پیشنهاد امام خمینی، جلسه رایزنی در منزل شیخ مرتضی حائری، تشکیل می شود. در این جلسه افزون بر حاج شیخ مرتضی حائری و امام، آقایان: گلپایگانی و شریعتمداری حضور داشته اند و تصمیم گرفته می شود: 1. در پیامی به شاه، مخالفت علمای اسلام با مفاد لایحه، اعلام و لغو فوری آن درخواست شود. 2.در نامه و پیغامی به علمای مرکز و شهرستانها، موضوع مطرح و خطری که متوجه اسلام و ملت ایران است، بازگو شود. 3. هفته ای یک بار و اگر لازم شد، بیش تر، جلسه تبادل نظر میان علمای قم برقرار شود، تا مبارزه با وحدت کامل همراه باشد. (19) برابر اتفاق و همداستانی علما، امام، در روز 17 مهرماه 1341، این تلگراف را به شاه مخابره می کند: «بسم الله الرحمن الرحیم حضور مبارک اعلی حضرت همایونی پس از اهداء و تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر شد، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، اسلام را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زنها حق رای داده است و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است.بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و

آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید: مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است، از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند، تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی روح الله الموسوی الخمینی» (20) آقای گلپایگانی (21) و آقای شریعتمداری (22) نیز، پیامی به مانند پیام امام، به شاه ارسال داشته اند. به تاریخ 21 مرداد 1341 / ربیع الاول 1382، آقای گلپایگانی در پاسخ به شماری از علما که نظر ایشان را درباره شرکت زنان در همه پرسی در صحنه های اجتماعی، پرسیده بودند ایشان در پاسخ نظر خویش را اعلام کرد.وقتی دربار از ماجرا با خبر شده، هیئتی را نزد ایشان فرستاده آقای گلپایگانی هم، مفاسد این کار را گوشزد نماینده دربار کرده است. (23) از این نامه استفاده می شود، رژیم شاه از ماهها پیش مساله انتخابات زنان را مطرح کرده است; ولی چون می دانسته و با خبر بوده که علمای دین به مخالفت برخواهند خاست، در متن قانون، از آن سخنی به میان نیاورده و قید مرد بودن را برداشته است; اما از روزنامه ها خواسته که حضور زنان را در همه پرسی پوشش خبری بدهند و تیتر کنند که این نشانگر بی توجهی به هشدارها و یادآوریهای پیشین عالمان دین است. این که عالمان دین با شرکت زنان در همه پرسیها و

گزینش کردن و گزینش شدن به ناسازگاری برخاسته اند، انگیزه هایی بوده از آن جمله، فسادآفرینی و فسادانگیزی این حضور در آن برهه زمانی .نظامی که تاروپودش بر فساد و تباهی استوار است و گوش به فرمان قدرتهای تباهی آفرین، نمی تواند پاسدار درست و سالم حضور زنان در صحنه اجتماع باشد. از این روی، امام خمینی می گوید: «ما با ترقی زنها مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم.مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟ مگر آزادی زن و آزادی مرد با لفظ درست می شود.» (42(15

جمادی الاولی1382/23مهرماه 1341

در 23 مهرماه، شاه به پیام مراجع قم پاسخ داد و آنان را با عنوان:«حجت الاسلام» مورد خطاب قرار داد و امور مربوط به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را به دولت واگذارد: در بخشی از این تلگراف که گویا یک متن بیش تر نداشته آمده است: «پاره ای قوانین که از طرف دولت صادر می شود، چیز تازه ای نیست و یادآور می شویم که ما بیش از هر کس در حفظ شعائر دینی کوشا هستیم و این تلگراف برای دولت ارسال می شود. ضمنا توجه جناب عالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و هم چنین به وضع سایر ممالک دنیا جلب می نماییم.توفیقات جناب مستطاب را در ترویج مقررات اسلامی و هدایت افکار عوام خواهانیم.» (52(2

جمادی الاولی 1382/28مهرماه 1341

پس از تلگراف شاه و یادآوری این نکته که مساله به دولت واگذار شده، علمای قم پس از رایزنیها، به این نظر رسیدند که تلگرافی به اسدالله علم، رئیس دولت، مخابره کنند و خواهان لغو لایحه ضد اسلامی و مخالف قانون اساسی انجمنهای ایالتی و ولایتی بشوند. آقایان: گلپایگانی، نجفی مرعشی (26) و شریعتمداری در 28 مهرماه، به علم تلگراف زدند و خواهان لغو تصویب نامه شدند. (27) امام نیز، در همین تاریخ، در تلگراف خود به اسدالله علم نوشت: «در تعطیل طولانی مجلسین، دیده می شود که دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است.مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا، برای شخص جناب عالی و دولت ایجاد مسؤولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد....» و پس از اشاره به سه مورد ناسازگار شرع و قانون اساسی و واگذار نشدن لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از سوی شاه به دولت، می افزاید: «انتظار می رود به تبعیت از قوانین محکم اسلام و قوانین مملکتی، اصلاح این امر را به اسرع وقت نمایید... و اگر ابهامی در نظر حضرت عالی است، مشرف به آستانه قم شوید، تا هرگونه ابهامی حضورا رفع شود... در

خاتمه یادآوری می شود که: علمای اعلام ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالفه با شرع مطاع، ساکت نخواهند ماند.» (28) همان گونه که در پایان امام تهدید کرده بود، آقای خوئی از نجف تلگرافی به شاه (29) و در 26 مهر1341 تلگرافی به حاج و آقای حکیم نیز، در 14/8/1341 تلگرافی به سید محمد بهبهانی ارسال می دارد. (31) و تمام علما و حوزه ها واصناف در این مبارزه، با حوزه قم همراه شدند .دیگر شخصیتهای اسلامی نیز تلگرافهایی مخابره کردند که در جلد دوم، سوم و چهارم کتاب اسناد انقلاب اسلامی آمده است. امام در سخنرانیها و نامه هایی که برای علمای شهرها می فرستد، به نکته هایی اشاره و گزاره هایی را مطرح می کند که فراتر از لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی است.از این روی، در آن زمان، این سخنرانیها و نامه ها، موجی فراگیر پدید می آورد.اما درست در برابر این خشم عمومی، ایستادگی و از مخابره تلگرافها، جلوگیری می کند. نمونه ای از تلاش امام برای گسترش نهضت، نامه ای است که 29 جمادی الاول 1382 برابر با آبان 1341 به آقای فلسفی می نویسد: «...امید است خداوند این زبان گویای اسلام را از شر اشرار حفظ فرماید. یقین داشته باشید که خدای تبارک و تعالی، با ما است و هیچ قوه ای نمی تواند با خواست خداوند متعال... مبارزه کند... امید

است که جناب عالی و سایر وعاظ محترم، که زبان قرآن و ملت هستند، در این قضیه دینی، دین خود را به وجه احسن ادا فرمایند و موجب رضای خداوند تعالی و نبی اسلام، صلی الله علیه و آله و سلم، و ائمه هدی، علیهم صلوات الله، را فراهم فرمایند....» (32) واعظان و ارشادگران مردم، این پیام را با گوش جان نیوشیدند و در هر مجلس و محفل، به روشنگری پرداختند.هدفهای آشکار و نهان طراحان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را افشا کردند.

چهارشنبه 2 جمادی الثانی1382/9 آبان 1341

سید احمد خوانساری، به مناسبت سوم جمادی الثانی ، روز رحلت فاطمه زهراء(س)، اطلاعیه ای صادر کرد و در آن اعلام داشت:مجلسی در مسجد سید عزیزالله برقرار می شود و در این مجلس افزون بر تجلیل از فاطمه زهرا(س) عرض اخلاص به مقام مقدس رسول خدا(ص)، موضوع مهم مذهبی نیز مطرح می گردد. (33) امام خمینی که از برگزاری چنین مجلسی از سوی آقای خوانساری با خبر می شود، در روز 2 جمادی الثانی نامه ای به شرح زیر، به آقای فلسفی می نویسد: «...اعلامیه آقای خوانساری را ملاحظه کردم و خالی از تعجب نبود.اصل اقدام ایشان، بسیار به موقع و لازم است; لکن کیفیت آن خیلی نارساست.برای این مطلب دینی که اساس روحانیت و دیانت و ملیت در خطر است، مجلس روضه درست کردن و در ضمن آن،

اساس دیانت را قراردادن، بسیار موهن است، نسبت به مقصد.و از آن بدتر آن که مسجد سیدعزیزالله را [برای چنین مجلسی، انتخاب کردن] که چهارهزار جمعیت مقدس بازاری در آن مجتمع می شود. و البته می دانید دولت از دیانت نمی ترسد، تا از بازاری متدین و دعای اینها یا نفرین آنها وحشت کند....من نمی دانم این چه افکاری است؟ باید این امر به توسط یک کرور اعلامیه به تهران و حومه تهران، حتی قزوین، قم و بلاد دور منتشر شود و گفته شود و نوشته شود که: چون، برای این اجتماع، جایی در تهران نیست، خارج تهران در بیابان می رویم. در این صورت از دو حال خارج نیست، یا آن که با سر نیزه جلوگیری می کنند و آن خیلی بعید است، آن وقت تکلیف یکسره می شود و ما غالب می شویم و سقوط دولت حتمی است و یا [جلوگیری] نمی کنند، تمام ناراضیها به شما ملحق می شوند و غوغا می کنند و عظمت مطلب، آنها را از پا در می آورد و طرفین مطلب به نفع مسلمین است. حالا این فرصت از دست رفت; لکن فرصت دیگری باقی است و آن این است که: جناب عالی در ضمن صحبت، تکیه کنید به این نکته که ما نمی خواهیم اجتماع بزرگ درست کنیم والا در صورت لزوم در خارج تهران

اجتماع می کنیم و مطالب مهم تر را به گوش ملت می رسانیم... سرکار می دانید، در این حال که ما قرار گرفتیم، قضیه از آشتی و صلح گذشته و پای نابودی احکام اسلام و فتح در کار است و هیهات منا الذله.نترسید، ملاحظه نکنید، آقای خوانساری را نمی گیرند، شما را نمی گیرند.دنیا اقتضا ندارد.شما بهتر می دانید. بنده از ناراحتی دیگر نمی توانم عرض بکنم....» (34) این جلسه به هنگام و با شکوه برگزار می شود خبرگزاری آسوشیتدپرس در تاریخ 11/8/41 از تهران گزارش می دهد: «دیروز، صدها نفر از روحانیون ایرانی در مسجد سید عزیزالله، واقع در تهران، اجتماع نموده و بر علیه دولت تظاهرات کردند. این اولین تظاهرات مخالفان دولت اسدالله علم است که از پنج ماه به این طرف تشکیل گردیده و روحانیون دولت را متهم نموده اند که برخلاف قانون اساسی کشور، حکومت می کند.» (35) برابر گزارش ساواک، آقای فلسفی در تاریخ 19/8/41 تلگرافی، به قم برای امام مخابره می کند و یادآور می شود: چند شب قبل درمسجد حاج عزیزالله، میتینگ بوده و آیا این گردهم آیی را ادامه دهیم یا خیر؟ به نظر می رسد این گردهم آیی اثر خوبی داشته است. (63(8

جمادی الثانی 15 1382/ آبان 41

با این که حدود یک ماه از مبارزه علما با ناهنجاریها و حرکتهای ضداسلامی می گذرد، اما دولت سکوت پیشه می کند و پاسخی به خواست علما

نمی دهد. امام خمینی در جلسه ای که بدین منظور برگزار می شود، از علما و مراجع می خواهد که طی قطعنامه ای برکناری علم را از شاه بخواهند که مورد موافقت قرار نمی گیرد. (37) در 15 آبان ایشان دو تلگراف، به تهران مخابره کرده است: یکی برای شاه و دیگری برای علم نخست وزیر.در تلگراف به شاه با اشاره به پاسخ شاه و توجه به این نکته که: «[شما] توفیق این جانب را در ترویج مقررات اسلامی و هدایت عوام خواستار شده اید، موجب تشکر گردد» یادآور می شود: ایستادگی در برابر بدعتها و ارشاد و هدایت، وظیفه عالم و روحانی است.یعنی موضوع مورد بحث نیز در راستای هدایت عوام و مبارزه با بدعت، شایسته پی گیری است و شاه و علم را نیز در بر می گیرد. امام، افزون بر این نکته ظریف، به چند نکته مهم دیگر اشاره می کند: 1.علم به امر خداوند و دستور شاه و خواست مردم که در طومارها و تلگرافها بازتاب یافته، در لغو تصویب نامه بی اعتناست. 2. علم، از نشر افکار و بازتاب تلگرافها در مطبوعات، جلو می گیرد و اختناق پدید آورده و تهدید می کند. 3. علم با چنگ زدن به الزامات بین المللی، در صدد از بین بردن قرآن و رسمیت دادن به «اوستا» «انجیل» و برخی کتابهای ضاله و نابود کردن قرآن است.

4. اعلی حضرت، نباید به عناصر چاپلوس اعتماد بورزد، آنان که بر خلاف دین و قانون عمل می کنند. امام، در پایان، بسیار زیرکانه، شاه را تهدید می کند، اگر علم را وا ندارد که از کارهای خلاف خود دست بردارد، پرده ای دیگر از روی ماجرا بر می دارد: «انتظار ملت مسلمان است که با امر اکید، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده، استغفار نماید و الا ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلی حضرت، مطالب دیگری را تذکر دهم.» (38) روز 16 آبان آقای گلپایگانی (39) ، 7 آبان آقایان مرعشی نجفی (40) و شریعتمداری (41) در تلگرافی به شاه و علم، خواستار لغو تصویب نامه شدند. نهضت آزادی ایران نیز، نخستین اطلاعیه خود را علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و افشای سیاستهای جدید شاه، در آبان (42) ، نشر داد. در اعلامیه دیگری، به روشن گری انگیزه علما از مخالفت با حضور زنان پرداخت، در بخش پایانی اطلاعیه آمده است: «آقایان ترس دارند که با بیرون انداختن زنها در جنجالهای سیاسی و کشاندن به پرده دری و بی عفتی، هم آنها را از وظائف طبیعی باز دارند و هم اختلافات و مناقشات را در حریم کانونهای پاک و گرم خانوادگی وارد نمایند والا

اگر اطمینان به حسن نیت متصدیان و دفع مفاسد و محظورهای شرعی و اخلاقی و اجتماعی باشد، کسی خواهران مسلمان را از حق بیان و حق دفاع از انجام دادن وظائفی که شرع و عقل، بر سبیل فطرت به

عهده مرد و زن گذارده است، منع نمی کند.» (34(15

جمادی الثانیه 22 / 1382 آبان 1341

اسدالله علم، در تاریخ 21/8/1341 در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: دولت نیز با نظر علما موافق است (44) و درباره شرکت زنان، در انتخابات، باید مجلس تصمیم بگیرد. علم در تلگرافی که به تاریخ 22/8/41 برای آقایان: گلپایگانی، نجفی و شریعتمداری ارسال کرده، آنچه را در مصاحبه مطبوعاتی گفته بوده، یادآور می شود: «اولا، نظریه دولت در مساله شرط اسلامیت برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان انجمنهای ایالتی و ولایتی همان نظریه علمای اعلام است (با حفظ حقوق اقلیتهای مذهبی).... ثانیا: سوگند امانت و صداقت در کارها و مصالح عمومی با قرآن مجید است... در مجلس شورای ملی... نمایندگان اقلیتها در مقابل قرآن مجید، با کتاب مقدس خود سوگند یاد کنند. ثالثا، در مساله مسکوت بودن عدم شرکت با نوان در انجمنهای ایالتی و ولایتی که مورد اعتراض قرار گرفته است... دولت نظر آقایان محترم را به مجلسین تسلیم و منتظر تصمیم مجلس خواهد بود.» (45) علم پاسخی به تلگراف، امام نمی دهد; چون به خوبی دریافته بود که وی، آشنایی دقیق با مسائل سیاسی دارد و سیاستها و سیاستمدارها را خوب می شناسد. ساواک در سال 35 درباره برخوردهای امام گزارش می دهد: «برخوردهایی که تاکنون داشته، حائز اهمیت

است و نمی توان وی را فریب داد.» با رسیدن تلگراف یاد شده به قم، امام خمینی با چند تن دیگر از علما و بزرگان حوزوی، تشکیل جلسه می دهند و به گفت وگو می نشینند. امام به خوبی دریافته بوده که اسدالله علم ترفندبازانه می خواهد جمعیتها و گروه های مذهبی و روحانی را فریب دهد و فکر و ذهن و عزم آنان را از لغو تصویب نامه دور کند. به نظر ایشان لایحه ای که در هیات وزیران تصویب شده، با مصاحبه و تلگراف لغو نمی شود، بلکه لازم است به طور رسمی در هیات دولت لغو گردد. امام با بیان زوایای قضیه، این نکته را روشن می سازد; اما شماری از علما و روحانیان، همین که تلگراف علم به دست آنان رسید، دستور برپائی جشن دادند و مردم نیز پنداشتند پیروزی رخ داده، به جشن و شادمانی پرداختند و به منزل مراجع رفتند. امام خمینی، وقتی از رویداد آگاه شد، آشفته و خشمگین در جمع مردم حاضر شد و از مردم خواست که فریب نیرنگ بازیها را نخورند و به مبارزه ادامه دهند; تا دولت به گونه رسمی، تصویب نامه را اعلام کند. پس از روشن گریهای امام، شادی در مردم تبدیل به خشم و طوفان شد (46) و گروه های مذهبی و روحانیان، پس از چندی پی بردند که رژیم در صدد فریب آنان بوده

و این بار، مبارزه شتاب بیش تری گرفت.

جمعه 25 جمادی الثانی 2 1382/ آذر 1341

پس از افشای ترفند و نیرنگ رژیم، از سوی امام، اصناف و بازرگانان قم، در نامه ای به امام، درباره انتخابات ایالتی و ولایتی دو پرسش از محضر ایشان کردند: تاریخ دقیق پرسش روشن نیست و شاید بین 22 تا 25/8/41 باشد. و اسفند 41 که بعضی گفته اند، به هیچ روی درست نیست. (47) »1. آیا مصاحبه را که آقای نخست وزیر در تاریخ 21/8/1341 با مطبوعات نموده نظر حضرت عالی را تامین نموده یا خیر؟ 2. آیا تلگرافی را که آقای نخست وزیر در این موضوع برای حضرات آیات نموده، قانع کننده هست، یا نه؟» امام خمینی این دو پرسش را در 6 بند پاسخ می دهد و مانند یک حقوقدان، دقیق به ارزیابی پاسخ علم می پردازد و آن را کافی نمی داند. در این نامه، به روشنی به خطر صهیونیست جهانی اشاره دارد و آن را زیان آور به استقلال و اقتصاد کشور می داند. هشیارانه و دقیق و همه سونگرانه، تاروپود سخنان علم را در هم می ریزد و اعلام می دارد: سخنان علم، هیچ ارزش قانونی ندارد و باید هیات دولت تصویب نامه را لغو کند. در بند 3 پاسخ نامه امام می خوانیم: «وعده اصلاح الزام آور نیست و به هیچ وجه ارزش قانونی ندارد و ما را قانع نمی کند و

اگر فرضا، آقای علم بنویسند: این سه امر، که در تصویب نامه مذکور است، لغو است باز ارزش قانونی ندارد; زیرا چیزی که در هیات وزیران تصویب شد، به الغاء آقای نخست وزیر لغو نمی شود و به قوت خودباقی است. بنابراین، خطربزرگی که برای اسلام و استقلال و کیان مملکت، به واسطه این تصویب نامه، که شاید به دست جاسوسان یهود و صهیونیستها تهیه شده، برای نابودی استقلال و به هم زدن اقتصاد مملکت به قوت خود، به نظر دولت آقای علم باقی است و دولت خود را ذی حق می داند که به آن عمل کند، هر چند مخالف قانون شرع یا قانون اساسی باشد، یا برخلاف احساسات دینی و ملی بیست میلیون جمعیت ایران یا تمام مسلمین باشد; زیرا تا در هیات وزیران تجدید نظر به عمل نیاید و اصلاح نشود، به قوت خود باقی است... این جانب، حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم. قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست که در ایران به حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگ بار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه می کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شؤون ساقط می کنند. تلویزیون

ایران، پایگاه جاسوسی یهود است... ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود، سکوت نمی کنند و اگر کسی سکوت کند، در پیشگاه خداوند قاهر مسؤول و در این عالم محکوم به زوال است.» (48) پس از این موضع گیری امام، آقای گلپایگانی در 26/8/1341، سومین تلگراف خود را در پاسخ به تلگراف علم مخابره کرده و پاسخ وی را قانع کننده ندانسته و خواسته است که برای رفع اضطراب، هیات دولت آن را لغو و یا اصلاح کند. آقای مرعشی (49) و شریعتمداری (50) در 27/8/1341 در پاسخ تلگراف علم، اعلام کردند: پاسخ قانع کننده نیست. علمای تهران، در روز پنج شنبه 24 جمادی الثانی، برابر با اول آذر در اطلاعیه ای به روشن گری پرداختند و ترفندها و نقشه های استعماری و ضداسلامی دولت علم را برای مردم بازگو کردند. و از مردم خواستند که در روز پنج شنبه اول رجب در مسجد سید عزیز الله گردهم آیند، تا عمق جریانهای اخیر برای آنان بازگو شود. (51) آقای خوانساری و دیگر آقایان تهران، در این زمینه اطلاعیه دادند. از شهرستانها طومارها و تلگرافهای فراوانی به مرکز و قم مخابره شد و روند مبارزه شتاب بیش تری یافت در روز جمعه 2 آذر، یعنی ده روز پس از مخابره تلگراف علم، سه گروه از اصناف و هیاتهای مذهبی تهران و عده ای از

طلاب و مردم قم، به نزد مراجع، از جمله امام خمینی رفتند و پشتیبانی و آمادگی کامل خود را برای ادامه مبارزه اعلام داشتند. امام، در جمع آنان سخنرانی می کند که بخشی از آن، به جای مانده است: «شما بیش از پیش در کار خودتان مستقیم باشید و پایداری نمایید، ما هم ثابت هستیم. خطری که متوجه دین شده است، قابل اغماض نیست و لذا به تمام معنی بایستی مسلمانها جدیت نمایند، تا این غائله رفع شود.» (52) در گرماگرم مبارزه مردم به رهبری علما، علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، جبهه ملی دوم، با دولت، ارتباط برقرار کرد و انتظار می کشید، در این گیردار، مجالی فراهم آید، تا به قدرت برسد و در انتخابات شرکت کند. برابر گزارش ساواک در 3/8/41 از سوی شاه، به شماری از اعضای سران جبهه ملی، مانند:اللهیار صالح، دکتر معظمی و دکتر سنجابی، و... پیشنهاد پست در دولت می شود، ولی نامبردگان پذیرش هرگونه پستی را مبنی بر اختیارهای بیش تری و آن هم با رهبری مصدق داشته اند. (53) جبهه ملی در تاریخ 7 آذر 1341، در اطلاعیه ای، خبر دیدار و گفت وگوی خود را با اسدالله علم، نخست وزیر، به آگاهی مردم رساند. شماری از اعضای جبهه ملی، به این گفت وگو و مذاکره خرده گرفتند و آن

را نادرست دانستند. (54) جبهه ملی که دنبال شعار مناسب برای شرکت در انتخابات آزاد در زمان علم می گشت، شعار «اصلاحات آری، دیکتانوری نه» را مطرح کرد و خواستار سلطنت شاه برابر قانون اساسی شد. و ناسازگاری و نظر مخالف با اصلاحات ارضی و لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی نداشت.1

رجب 8/1382 آذر 1341

با اعلام جلسه در اول رجب از سوی علما و روحانیون برجسته تهران، شور و هیجان ویژه ای در مردم پدید آمد.یک هیجان خاصی ایجاد شد.همه گروهها: دانشگاهیان، فرهنگیان، کارمندان، تجار و بازاریان، کارگران و... انتظار آن روز را می کشیدند.بنا بوده روز دوشنبه 28 جمادی الثانی، بازار تعطیل شود. (55) این تعطیلی، چند تعطیلی دیگر نیز در پی داشته، پنج شنبه، به عنوان اعتراض، جمعه برابر معمول و شنبه به مناسبت شهادت امام علی النقی(ع).چهار نفر از علمای بزرگ تهران: بهبهانی، تنکابنی، خوانساری، آملی به اتفاق دیگر علمای تهران، بر آن بودند، تا به دست آوردن نتیجه، در مسجد سیدعزیزالله، متحصن شوند و هیاتهای مذهبی نیز آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری اعلام داشتند. حتی یکی از رئیسان هیاتها گفته چهل تن از اعضای هیات ما وصیت نامه های خود را نوشته اند.در همان زمان که قرار بر تعطیلی بازار بوده، شماری از کارگزاران، با آقای فلسفی دیدار می کنند و خواستار برگزار نشدن جلسه روز پنج شنبه

می شوند و ایشان در پاسخ، تشکیل این جلسه و برگزاری آن را یک وظیفه شرعی و برای مبارزه لازم می شمرد. (56) علم وقتی که متوجه می شود علما پی به نیرنگ وی برده اند و فریب او را نخورده و به مبارزه ادامه می دهند، در گفت وگویی می گوید:چرخ زمان به عقب بر نمی گردد. (57) آقای فلسفی، شب انتشار این خبر: (58) یعنی شب چهارشنبه 30 جمادی الثانی، در مسجد ارک تهران، برای انبوه مردم درباره مسائل روز و دیکتاتوری به سخنرانی می پردازد (59) و می گوید: «اکنون گذشته است آن زمانی که مانند عین الدوله ها (قبل از مشروطه) در اتاق در بسته به میل خود قانون وضع کنند.» در پاسخ به گفته اسدالله علم، می گوید:چرخ زمان به عقب برنمی گردد مشروطه به استبداد مبدل نمی گردد.» مردم پرشور، پس از منبر، با شور و هیجان تمام، این شعار را تکرار می کنند و به خیابانها سرازیر می شوند و موجی بزرگ می آفرینند. (60) عصر چهارشنبه، ده نفر از علمای تهران، در منزل آقا باقر قمی تشکیل جلسه دادند تا درباره چگونگی برگزاری مجلس فردا به گفت وگو بپردازند. (61) دولت که خود را درگردابی بس عمیق می بیند، شبانه جلسه ای تشکیل می دهد و از نخست وزیری، نزدیک ساعت ده به وسیله آقای عماد تربتی به علمای تهران خبر می دهند که هیات دولت تشکیل

شده است، نظر مساعد، همین امشب صادر می شود، آقایان منتظر باشند. ساعت دوازده تصویب نامه هیات دولت در لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به اطلاع علما می رسد. (62) همان شب; یعنی7/9/14، تلگرافی به شماره 41776 از علم برای آقای گلپایگانی مخابره می شود: «موضوع در جلسه هیات دولت مطرح و تصویب شد که تصویب نامه مورخ 14/7/41 قابل اجرا نخواهد بود.» (63) و شبانه از چهارتن از علمای بزرگ تهران، آقایان: خوانساری، بهبهانی، تنکابنی و آملی امضاء می گیرند که چون برابر تصویب هیات دولت، لایحه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی، اجرا نخواهد شد، اجتماع روز پنج شنبه اول ماه رجب، مورد ندارد. (64) آخرین امضاء را ساعت یک شب از آقای تنکابنی، پدر آقای فلسفی، می گیرند و اطلاعیه آن را رژیم تکثیر و به در و دیوار می زند. با این حال، مردم در روز پنج شنبه، دسته دسته به مسجد سیدعزیزالله آمدند و مسجد و بازارهای پیرامون را جمعیت فرا گرفت.با این که از بلندگوی مسجد اعلام می شود: تصویب نامه را دولت لغو کرده و خبر آن را به علما رسانده و آنان اطلاعیه داده اند، مردم باور نکرده و مسجد را ترک نمی کنند.از این روی، آقای فلسفی، به مسجد آمد، و خبر لغو تصویب نامه را به مردم رساند و یادآور شد: دولت، این خبر را، دیشب به

آقایان مراجع قم و تهران داده است. (56(4

رجب 1382/11 آذر 1341

خبر لغو تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی که شب پنج شنبه در تلگرافی به آقای گلپایگانی می رسد، ایشان روز پنج شنبه اول رجب، برابر با هشتم آذر، در اعلامیه ای، مردم را از لغو تصویب نامه، با خبر می سازد و در اعلامیه دیگری از علما و عموم مسلمانان در مخالفت با تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، تشکر می کند. (66) گویا امام را از لغو تصویب نامه، آقای بهبهانی با خبر می سازد. امام پس از این که باخبر می شود، صبح روز پنج شنبه به منزل آقای شریعتمداری می رود و جلسه ای تشکیل می دهند و در آن جلسه تصمیم می گیرند تا لغو لایحه را از رادیو و روزنامه ها اعلام نکنند، اطلاعیه ای ندهند و قضیه را پایان یافته ندانند. (67) آقای نجفی مرعشی، با پیغام امام، جلوی چاپ تلگراف تبریک خود را می گیرد. (68) اعلام نشدن لغو تصویب نامه از رادیو و روزنامه ها، خشم مردم تهران و قم را برانگیخت. امام نیز، در پیامی، خواهان ادامه مبارزه تا اعلام دولت در جراید شد. روز جمعه 9 آذر 1341، شماری از مردم تهران و شهرستانها برای آگاهی از دیدگاه علما و گرفتن رهنمود، به قم آمدند. ساعت 2 بعد از ظهر، صحن حیاط و اتاقهای منزل امام پر از جمعیت شد و اجتماع کنندگان، با

فرستادن صلوات نسبت به امام ابراز احساسات کردند. و امام در سخنانی ابراز داشت: «هر چند مضمون تلگرافی که [دولت] برای علمای قم فرستاده، قانع کننده می باشد; ولی تا در جراید رسمی کشور لغو تصویب نامه، به طور صریح اعلام نگردد، ما نمی توانیم به این تلگراف، ترتیب اثر دهیم. و هیات حاکمه بداند که اگر خبر لغو تصویب نامه را در جراید اعلام نکند، ما این تلگراف را کان لم یکن فرض کرده، به مبارزه ادامه خواهیم داد.» (69) جمعیت به دیدار آقای شریعتمداری رفتند ایشان نیز، خواهان درج لغو تصویب نامه در روزنامه ها شد. پس از آن جا، به منزل آقای مرعشی رفتند که ایشان در منزل نبود. جمعیت به نزد آقای گلپایگانی رفتند و ایشان تلگراف نخست وزیر را وافی به مقصود دانست. نظر علمای قم، وقتی به وسیله افراد مورد اعتماد به آقای فلسفی (70) می رسد، ایشان شب شنبه در مسجد ارک، سخنرانی پرشور و احساس برانگیز، دیدگاه علمای قم را، در بالای منبر برای مردم بازگو می کند و در بخشی از این سخنرانی می گوید: « تا فردا شب به دولت فرصت می دهیم که از طریق جراید و رادیو لغو تصویب نامه را اعلام نماید، در غیر این صورت، دولت مسؤول عواقب بعدی خواهد بود.» (71) نتیجه این شد که اسدالله علم، روز شنبه 10 آذر 41 در

یک مصاحبه مطبوعاتی لغو تصویب نامه را رسما اعلام داشت و روزنامه ها نیز در تیتر اول خود نوشتند: «در هیات دولت تصویب شد که: تصویب نامه مورخه 14/7/41 قابل اجرا نخواهد بود.»27 در روز 11 آذر 41، برابر با 4 رجب 1382، امام خمینی، در اطلاعیه ای از مردم تشکر کرد و تلاش و قیام آنان را ستود. در فراز پایانی اطلاعیه آمده است: «قیام عمومی دینی شما، موجب عبرت برای اجانب گردید; لکن لازم است متذکر شوید که باید مسلمین بیش از پیش، بیدار و هوشیار بوده و مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند و صفوف خود را فشرده تر کنند که اگر خدای نخواسته، دستهای ناپاکی به سوی مقدسات آنها دراز شود قطع کنند.» (73) آقای شریعتمداری (74) و آقای مرعشی (75) در 18 آذر در اعلامیه ای تشکر خود را از مردم ابراز داشتند. امام خمینی در روز دوشنبه، 12 آذر، برابر با پنجم رجب، در آغاز درسهای حوزه علمیه قم، پس از چهل روز تعطیلی، به سخنرانی پرداخت و نکته هایی را درباره این مبارزه یادآور شد، از جمله گفت: «قیام، قیام قرآنی و دینی بود. به بنده در شبی که بنا بود فردای آن در مسجد سید عزیزالله، برای تنبه دولتها دعا کنند، اطلاع دادند: دولت بنا دارد مقاومت کند. ما دیدیم علما در این جا

تکلیف دیگری دارند. من تصمیم آخر را ضمن ابتهال به خداوند متعال گرفتم و به هیچ کس هم نگفتم ولکن خداوند بر دولت و شاه و ملت منت گذاشت. اگر خدای نکرده جسارتی به علمای تهران شده بود، من یک تصمیم خطرناکی گرفته بودم. اما دولت بعد از نیمه شب، متوجه شد، نمی شود با قوای مردم مقاومت کرد; در همان نیمه شب از علمای بزرگ تهران کاغذ گرفت که این غائله خاموش شود. تا این که صبح برای علمای قم هم تلگراف زد و ما در منزل آقای شریعتمداری بودیم. تلگراف خوب است ولکن، خوفی بوده که برای حیله باشد، تا این که دیروز مذاکرات زیاد بین این جا و تهران شد، تا در جرائد نوشتند.» (67)10

شعبان 17 1382/ دی ماه 1341

دولت پس از شکست در جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی، یک بار دیگر قدرت خود را در رویارویی با روحانیت می آزماید بر آن می شود به مناسب 71 دی، روز کشف حجاب، از زنان بی حجاب برای رژه خیابانی و تظاهرات استفاده کند. امام پس از آگاهی از مطلب، بی درنگ به دولت هشدار می دهد که در صورت انجام چنین برنامه ای، علمای اسلام در برابر آن، همان روز را به مناسبت فاجعه مسجد گوهرشاد، عزای ملی اعلام خواهند کرد و از مردم خواهند خواست که

دست به تظاهرات بزنند و از کارگزاران ابراز تنفر کنند. (77) از این روی، در سخنرانی 12 آذر خود می گوید: «چرا این مطبوعات این قدر آزاد است؟ چرا جشن هفده دی را آزاد می گذارند؟ اینها وسیله منفوریت است. منفور نکنید سلطان مملکت را. ما نصیحت می کنیم، این هفده دی را به وجود نیاورید. ما مفاسد را می دانیم. حفظ کنید این مملکت را. ترقیات مملکت به هفده دی نیست، ترقی مملکت به دانشگاه است که آن را به این صورت درآورده اید.» (78) دولت که در این طرح هم شکست خورد، برای فرمانبری از ارباب، ورق دیگری را در باب اصلاحات! رو کرد. در روز 19 دی ماه، که کنگره دهقانان، به کارگردانی ارسنجانی در تهران برگزار شد (79) ، لوایح شش گانه شاه و ملت اعلام گردید و در پی آن دولت اعلام کرد: آن را در ششم بهمن به رفراندم خواهد گذاشت. لوایح شش گانه بدین شرح بود: »1. الغاء رژیم ارباب و رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی ایران براساس لایحه اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب 19 دی ماه 1340 و ملحقات آن. 2. تصویب لایحه قانونی ملی کردن جنگلها در سراسر کشور. 3. تصویب لایحه قانونی فروش سهام کارخانجات دولتی، به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی. 4. تصویب لایحه قانونی سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی. 5. لایحه

اصلاحی قانون انتخابات. 6. لایحه ایجاد سپاه دانش، به منظور تسهیل اجرای قانون تعلیمات عمومی و اجباری.» (80) با اعلام این لایحه های شش گانه، زمینه برای ادامه مبارزه با رژیم، خیلی خوب فراهم شد. 52 1

شعبان 1382/2 بهمن 41

پس از انتشار لایحه های شش گانه، بنا به درخواست علمای قم، یکی از کارگزاران دولت، به نام بهبودی، برای گفت وگو به قم آمد و در چند بار دیدگاهها و پیشنهادهای علمای قم برای رژیم برد و پاسخهای رژیم را برای آنان آورد که نتیجه ای نداشته است از این روی آقا روح الله کمالوند، با هماهنگی علما و مراجع قم، بی سروصدا به دربار می رود.شاه، به پندواندرزهای کمالوند، توجه نمی کند و با غرور می گوید: «اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود، من باید این برنامه را اجرا کنم; زیرا اگر نکنم من از بین می روم و کسانی روی کار می آیند و به این کارها دست می زنند که نه تنها هیچ اعتقادی به شما و مرام و مسلک شما ندارند; بلکه این مساجد را بر سر شما خراب خواهند کرد و شما را نیز از بین خواهند برد.» آن گاه، برای فریب روحانیت، وعده می دهد: اگر روحانیت کارشکنی نکند، اطمینان می دهم هر پیشنهادی که داشته باشد، برآورده سازم. به عنوان گله، به این نکته اشاره

کرده بود که علمای ما،باید شاه دوستی را از علمای اهل تسنن بیاموزند که بعد از هر فریضه ای به پادشاه کشور خود دعا می کنند. آقای کمالوند در پاسخ گفته بود: «آنها مامورین رسمی دولت هایشان هستند و دعا کردنشان به پادشاه، روی انجام ماموریت است، مانند: استانداران و فرمانداران ایران.... ولی علمای شیعه در تاریخ هزارساله خود، هیچ گاه مامور حکومتها نبوده و نخواهند بود.باید حسابها را از هم جدا کرد.» نکته دیگری که در این گفت وگو، آقای کمالوند به شاه گوشزد می کند: پیش بینی نشدن رفراندم در قانون اساسی است. می گوید: شما دولت مصدق را به جرم رفراندم تحت پی گرد قانونی قرار دادید، اکنون چگونه خود به آن دست می زنید؟ شاه می گوید: ما رفراندم نمی کنیم «تصویب ملی» انجام می دهیم. از این روی، مطبوعات و رادیو لفظ «تصویب ملی» را به کار می برند. (81) آقای گلپایگانی نیز، نامه ای به شاه می نویسد و آن را یکی از علما، به دربار می برد.در گفت وگویی که با شاه دارد، شاه به وی می گوید: «من اگر این کار نکنم، نه سلطنت من و نه عمامه شما باقی می ماند.» (82) امام نخستین شخصیتی است که با آقای کمالوند در قم ملاقات می کند (83) و علمای قم پس از آن برای گرفتن تصمیم نهایی، جلسه ای تشکیل می دهند.در این جلسه

تاریخی، دو دیدگاه مطرح می شود: شماری با توجه به پیروزی در جریان تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی بر این باورند که باید با اصلاحات آمریکایی مبارزه شود و شماری دیگر، بر این باورند که شاه ایستادگی می کند و دارای ارتشی سراپا مسلح است و روحانیت کوچک ترین وسیله ای برای مبارزه ندارد و مشت با درفش سازواری ندارد. امام خمینی پس از گفت وگوها و بیان نظرها، شرایط حساس روز را می شکافد و درباره خطری که کیان دین را تهدید می کند، هشدار می دهد: «آقایان توجه داشته باشند که با وضعی که پیش آمده، آینده تاریک و مسؤولیت ما سنگین و دشوار می باشد.... آن که روبه روی ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما می باشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته... خطری که اکنون عموم مردم را تهدید می کند بزرگ تر از آن است که به توان از آن چشم پوشید.ملت اسلام در معرض فنا و نیستی قرار خواهد گرفت... کاری که از ما ساخته است، بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است، آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود.» (84) پس از سخنان امام خمینی، قرار می شود که مراجع و علمای حاضر در جلسه، هر یک، با

صدور اطلاعیه ای با رفراندم به مخالفت برخیزند و به افشاگری علیه رژیم دست بزنند.آقای گلپایگانی در 1/11/1341 طی اطلاعیه ای راجع به رفراندم می نویسد: «مراجعه به آرای عمومی در قبال احکام شرعیه، بی مورد و موجب نگرانی علمای اعلام و عموم مسلمین و مضر به استقلال و مصالح مملکت است و این گونه عملیات، غیر قانونی و به دلائل متعدد صحیح نیست.» (85) امام خمینی در پاسخ پرسش گروهی از مؤمنان تهران که نظر ایشان را درباره رفراندم خواسته بودند، بامداد سه شنبه 2 بهمن41، در اعلامیه ای، به نقد قانونی رفراندم می پردازد و این رفراندم اجباری را، مقدمه ای برای از بین بردن مذهب می داند: «اساسا رفراندم، یا تصویب ملی در قبال اسلام، ارزشی ندارد و ... به پاره ای اشکالات اشاره می نماییم: 1. در قوانین ایران، رفراندم پیش بینی نشده.... 2.معلوم نیست، چه مقامی صلاحیت دارد رفراندم نماید و این امری است که باید قانون معین کند. 3. در ممالکی که رفراندم قانونی است، باید به قدری به ملت مهلت داده شود که یک یک مواد آن مورد نظر و بحث قرار گیرد.... 4. رای دهندگان باید معلوماتشان به اندازه ای باشد که بفهمند، به چه رای می دهند.... 5. باید رای دادن در محیط آزاد باشد و بدون هیچ گونه فشار و زور و تهدید و تطمیع انجام شود.» (86) هنوز مدتی از نشر و

پخش اعلامیه امام و دیگر مراجع نگذشته بود که بازاریها و کسبه جنوب شهر تهران، دست از کار کشیده و به خیابانها سرازیر شدند.و فریاد بر آوردند: «رفراندم قلابی مخالف اسلام است » بازار یک سره تعطیل شد و تظاهراتی باشکوه برپا گردید و آقای خوانساری و شمار بسیاری از علما و روحانیون، در پیشاپیش تظاهرکنندگان به حرکت درآمدند و به منزل آقای بهبهانی، نزدیک سه راه سیروس، که رسیدند آقای بهبهانی به استقبال مردم و علما شتافت. (87) آقای فلسفی در آن جا به سخنرانی پرداخت و در پایان این شعار تکرار کرد:«ایران کشور خفقان است.مرگ بر خفقان » در پایان افزود: قرار است بازار سه روز تعطیل شود. (88) در همین راهپیمایی، 2/11/41، (89) آقایان: خوانساری و بهبهانی، در اعلامیه ای حرام بودن رفراندم را اعلام کردند.اعلامیه را به دست آقای فلسفی دادند و ایشان متن آن را برای مردم خواند و اعلام داشت: آقایان، بعداز ظهر، در مسجد سیدعزیزالله، در بازار تهران، که آقایان خوانساری و بهبهانی نیز به آن جا می روند، حضور یابند. (90) بعد از ظهر، مردم به مسجد رفته و علیه رفراندم شعار دادند.پلیس، آقای فلسفی را از رفتن به مسجد باز داشت و ایشان تا بعد از رفراندم، در منزل پدرش، اقامت گزید. (91) کامیونهای

پلیس، در وسط بازار قرار گرفتند و نیروهای پلیس، به مردم حمله ور شدند و در مسجد را بستند.آقای خوانساری در راه رفتن به مسجد، مورد حمله قرار گرفت.در آغاز، پلیس مردم پیرامون ایشان را به چماق و باطوم و قنداق تفنگ پراکنده ساخت، آن گاه نسبت به ساحت مرحوم خوانساری، بی احترامی روا

داشت که ایشان به منزل باز گردید و در منزل محصور شد. شهید محلاتی در این هنگام با ایشان همراه بوده است. (92) این برخورد ناشایست، سبب شد که آقای خوانساری از آن به بعد، وارد مسائل سیاسی نشود.و آقای بهبهانی نیز،با تهدید پلیس، در منزل ماندگار شد. (39(

چهارشنبه 26 شعبان 1382/3 بهمن 1341

پس از انشا اعلامیه امام و د آستانه ورود شاه به قم، شما زیادی از اهالی پایین شه د وز سوم بهمن، به قصد زیا ' ح م مطه ، د حالی که ق آن د دس' داش'ه و ف یاد می زدند: «ما 'ابع ق آنیم، ف اندم نمی خواهیم» اه اف'ادند و هنگامی که به میدان آس'انه سیدند و -معی' انبوه شد، گ وهی از اوباش به دس'یا ی و ب نامه یزی ساواک با شعا :«-اوید شاه » با م دم و د و ، و د گی شدند. م دم نیز به آنان حمله و شده و عکسهای شاه ا از هم د یدند.مامو ان شه بانی ب ای هایی اوباش از دس' م دم غیو ، به م دم یو ش آو دند و م دم به مقاوم' پ داخ'ند.شعا « اسلام پی وز اس'، اس'بداد محکوم اس' » فضا ا آکنده

بود و ماشین شه بانی د آ'ش خشم م دم می سوخ'.پس از چندی، کامیونهای ا 'شی، نظامیان مس'ق د پادگان منظ یه ا ب ای ویا ویی با م دم، به قم آو دند.د و پن- ه مد سه فیضیه ا، که م دم به آن پناه ب ده بودند، خ د ک دند و دس' به غا ' یازیدند.مزدو ان نظامی، زیانهای بسیا ی به م دم م'دین و طلاب ز- کشیده، وا د ساخ'ند و شما ی نیز م- وح شدند. وزنامه های عص ، به 'حیف واقعه پ داخ'ند و اعلام ک دند: «کشا وزان قم، با طلاب زدوخو د ک دند و از ط ف وحانیون، از دول' 'قاضا شد نظم ا ب ق ا کند و دول' فو ی اقدام ک د.» (94) به دنبال این حمله ددمنشانه ا 'ش به م دم و مد سه فیضیه، امام خمینی د ظه وز 26 شعبان، سوم بهمن د اعلامیه ای پ شو و هی-ان انگیز و وشن گ ، پ ده از وی ح ک' شوم ژیم ننگین پهلوی ب داش': «انا لله و انا الیه ا-عون.بعد از نصایح بسیا و اداء وظیفه وحانی'، ن'ی-ه این شد که ام وز که 26 شه شعبان اس' از اوائل وز، عده ای -اله با

مامو ین دول' د شه مقدس قم به اه اف'ادند و به م دم بی پناه قم و طلاب و وحانیون، حمله ک ده و اهان' نمودند و بسیا ی ا ک'ک زدند و به زندان ب دند.-معی از مامو ین و -اله، به مد سه فیضیه، م-او ح م مطه یخ'ه و 'ی اندازی ک دند و با چوب و چماق، طلاب مظلوم ا ک'ک زدند و به بازا و خیابان قم یخ'ه و بعضی دکانها ا غا ' ک دند و د و پن- ه و شیشه مغازه ها ا شکس'ند. هیچ کس پیدا نشد که به داد م دم م'دین و وحانی' بسد. این اس' حال ما د این ساع' که ظه اس' و عاقب' ام معلوم نیس' چه خواهد شد.این اس' معنای ط فدا ان دول' از دیان' و این اس' معنای آزادی ای و ای دهندگان....» (95) (م'اسفانه د چاپ -دید صحیفه نو ، 'ا یخ این اعلامیه به اش'باه 2/1/42 ثب' شده اس'.آقا، یا آقایان 'صحیح کننده، چون دیده اند د م'ن اعلامیه از حمله نظامیان به مد سه فیضیه سخن به میان آمده، پنداش'ه اند، این واقعه مشهو یو ش به فیضیه اس' که د 'ا یخ 2/1/42 خ داده اس'، 'و-ه نک ده اند که این یو ش به

مد سه فیضیه، 26 شعبان، دو ماه قبل از 25 شوال; یعنی 2 ف و دین خ داده اس'. اش'باه د 'نظیم 'ا یخ اعلامیه ها و سخنان امام، د -اهای دیگ صحیفه نیز، به چشم می خو د. این د حالی اس' که د چاپ اول، 'ا یخ آن صحیح ضبط شده اس'.) شه قم به دنبال زدوخو د اوباش و مامو ان با م دم، د سوم بهمن، به صو ' یک شه -نگ زده د آمد و منزلهای علما و م ا-ع، د حلقه محاص ه شدید نی وهای نظامی و ان'ظامی ق ا گ ف' و وحانیان ا که ب ای 'بلیغ ماه مضان از قم خا - می شدند، به بازداش'گاه می ب دند. عص وز سوم بهمن، یک وز پیش از و ود شاه به قم، م ا-ع و وحانیان ب -س'ه، -لسه ای با حضو امام 'شکیل می دهند. ف ماندا قم د خواس' دیدا با علما می کند. و پس از پذی ف'ه شدن، د -لسه حاض و م ا'ب 'اسف ژیم ا از ویدادها، به اطلاع آقایان ساند و پیشنهاد می کند ب ای ب ط ف شدن سوء 'فاهمها آقایان علما، با شاه دیدا ی د قم داش'ه باشند. امام خمینی، پیش از دیگ ان لب به سخن می گشاید و

می گوید: «... با یو ش وحشیانه دی وز مامو ین دول' به علما و م دم شیف 'ه ان و ه'ک اهالی مح' م قم و -امعه وحانی' این شه و '-اوز به یم این حوزه مقدسه، دیگ -ای هیچ گونه 'فاهم و حسن م اوده با دس'گاه حاکمه باقی نمانده اس' و هیچ اهی -ه' ملاقا' با شاه، و-ود ندا د، مگ آن که شاه ب ای -ب ان اهان' و '-اوزی که به حیم مقدس وحانی' شده، آقای علم ا، به عنوان م- م اصلی، از مقام نخس'وزی ی عزل نماید و به این بگی وببندها و اعمال پلیسی پایان بخشد، 'ا اه ب ای ملاقا' و مذاک ه با او هموا گ دد.» (96) دیگ علمای حاض د -لسه نیز، سخنان امام ا 'ایید می کنند و ف ماندا قم، س افکنده -لسه علما ا ' ک می کند. علما، د این -لسه 'صمیم گ ف'ند: ف دا، علما و م دم از منازل خود بی ون نیایند و کسی با شاه دیدا نکند. م دم، ب اب 'وصیه امام عمل می کنند و این نخس'ین ویا ویی امام خمینی با شخص شاه بوده (97) که به شد' وی ا نا اح' ک ده، 'ا آن -ا که د سخن انی خود د

قم، د وز 4 بهمن، به شد' به ل-ن پ اکنی علیه علما و وحانی' پ داخ' و آنان ا «ا '-اع سیاه» و بد' از «ا '-اع س خ» می نامد و با واژگان زش' و ادبیا' لمپنی، از وحانی' نام ب د که این ح ک' ناهن-ا به دو از خ د، ژ فای کینه او ا به وحانی' و اسلام نمایاند. (98) عص وز چها شنبه سوم بهمن، صدها نف از علما و وحانیان ب -س'ه 'ه ان د منزل آقای غ وی کاشانی گ دآمدند. پلیس، به منزل آقای غ وی یو ش ب د و پس از ض ب و ش'م، شما ی از وحانیان و واعظان، ا دس'گی و به زندان افکند. این دس'گی ی دس'ه -معی از شه یو 1320 'ا آن وز، سابقه نداش'ه اس'. امام خمینی، پس از اطلاع از این - یان، د همان وز و یا وز بعد از آن، اعلامیه بسیا 'ندی داد و آنچه ب مل' د این چند وق' گذش'ه بازگو ک د و نوش': «مسلمین آگاه باشند که اسلام د خط کف اس'. م ا-ع و علمای اسلام، بعضی محصو و بعضی محبوس و مه'وک هس'ند. دول' ام داد حوزه های علمیه ا ه'ک کنند و طلاب بی پناه ا

ک'ک بزنند و بازا مسلمین ا غا ' کنند و د و پن- ه مغازه ها ا بشکنند. د 'ه ان، حض ' آی'الله خوانسا ی و حض ' آی'الله بهبهانی ا د محاص ه شدید ق ا دادند و عده ای از علمای مح' م و وعاظ معظم ا محبوس نمودند و ما از آنها به هیچ وسیله نمی'وانیم اطلاع پیدا کنیم. ا اذل و اوباش ا 'حیک می کنند که به علما و وحانیین اهان' کنند. آقایان طلاب و مبلغین ا مانع می شوند که ب ای 'بلیغ اسلام د نواحی ای ان ب وند و 'بلیغ احکام کنند. با ما معامله ب دگان ق ون وسطی می کنند. به خدای م'عال، من این زندگی ا نمی خواهم. انی لا ا ی المو' الا سعاد" ولا الحیو" مع الظالمین الا ب ما. کاش مامو ین بیایند و م ا بگی ند، 'ا 'کلیف نداش'ه باشم. فقط - م علما و اسلام و سای مسلمین آن اس' که دفاع از ق آن و ناموس اسلام و اس'قلال مملک' می نمایند و با اس'عما مخالف' دا ند. این اس' حال ما، 'ا آقای علم و ا سن-انی چه بگویند؟» (99) ا سن-انی که امینی وی ا به وزا ' کشاو زی گما ده بود، د دول' علم

نیز، 'ا 20 اسفند 41، ب وزا ' باقی ماند،سپس کنا گذاش'ه شد و به عنوان سفی ای ان به ای'الیا ف'. (100) اشا ه امام به وزی کشاو زی، شاید از آن -ه' باشد که شاه به بهانه 'قسیم اسناد مالکی' 'قسیم ا اضی، به قم سف ک ده بود (101) که از سوی ا سن-انی ط ح یزی شده بود. با 'اسف د چاپ -دید صحیفه نو (102) ، این اعلامیه م بوط به ف و دین 24 دانس'ه شده که صحیح نیس' اول بهمن 41 د س' اس' که د چاپ اول آمده اس'. (103) زی ا د ف و دین 42 ا سن-انی وزی نبوده و با 'و-ه به مح'وای اعلامیه، صدو آن ا سوم و یا چها م بهمن، د با ه خدادهای قم و 'ه ان باید دانس'. شهید محلا'ی گوید: «وق'ی د قم نحوه بخو د ا 'شیها ا با م حوم خوانسا ی 'شیح ک دم، امام ف مودند: دیگ وظیفه ما دفاع از وحانی' اس' و اعلامیه شدیدی داد که من آن ا د 'ه ان چاپ ک دم.»401 آن اطلاعیه که شهید محلا'ی د این ف از نام می ب د، گویا همین اطلاعیه باشد. آقای گلپایگانی نیز، د 'لگ افهای -داگانه ای

که ب ای آقای خوانسا ی و بهبهانی د 3 بهمن ا سال ک ده، از وضعی' پیش آمده، اظها نگ انی ک ده اس'. (105) د م-له «حضو »، 'لگ افی از شاه به آقای گلپایگانی ب ای نخس'ین با من'ش شده اس'. چون 'ا یخ نداش'ه آن ا م بوط به مبا زه با 'صویب نامه ان-منهای ایال'ی و ولای'ی دانس'ه اند (106) ; اما با 'و-ه به این که به دس'گی ی علما اشا ه شده، باید م بوط به این ب هه باشد. پس از اعلامیه امام، -امعه وحانی' م کز، د اطلاعیه خود با اشا ه به خدادهای وز دوم بهمن و دس'گی ی علما و وعاظ و حمله ژیم به طلاب قم، ب 'حیم ف اندم ب اب ف'وای علما، 'اکید ک ده اس'. (107) د همین 'ا یخ، دانش-ویان مسلمان دانشگاه 'ه ان نیز، د اعلامیه ای با اشا ه به مبا زا' وحانی'، پش'یبانی خود ا از مبا زه وحانی' اعلام داش'ه اس'. (108) د وز چها م بهمن، شما ی از چاقوکشان سازمان ضدامنی' 'ه ان، د حالی که س 'یپ حکیمی، پیشاپیش آنان ح ک' می ک ده، با شعا «-اوید شاه» به دانشگاه یو ش ب ده اند، پلاکا 'ها ا پا ه و

به آ'ش کشیده، به آزمایشگاه حمله ب ده و وسائل آن ا د هم شکس'ه و دانش-ویان ا د س کلاسها، با چوپ و چماق ک'ک زده اند. پس از آن، د 6 بهمن، ب ای ا- ای ف اندم، د 'ه ان حکوم' نظامی ب ق ا شده (109) و د قم و مشهد نیز، اخ'ناق پلیسی، چ' خود ا گس' انده اس'. (110) هم زمان با دس'گی ی علما د سوم بهمن، د چها م بهمن شما زیادی از مخالفان، از -مله هب ان نهض' آزادی، آقایان: سید محمود طالقانی، مهدی باز گان، یدالله سحابی، عز'الله سحابی، دک' شیبانی و شما ی از -بهه ملی دس'گی شدند. بیش' بازداش'شدگان نهض' آزادی محاکمه و محکوم می گ دند; اما نی وهای -بهه ملی، کم کم از زندان ها می شوند. (111) د وز 7 بهمن 1341، وزنامه ها از قول منابع سمی نوش'ند: د ف اندم 6 بهمن 5 میلیون و 600هزا ای انی، به اصلاحا' ای دادند و شما آ ای مخالفان نیز قمی معادل 4150 ای اعلام شد. کاخ سفید، از این ف اندم خسند شد. -ان اف کندی، ئیس -مهو آم یکا، د 13 بهمن 41، پی وزی شاه ا به وی 'بیک می گوید و سفی انگلیس، د دیدا با اسدالله علم خشنودی ملکه

انگلیس ا از ب گزا ی ف اندم به او ابلاغ ک د و ا'حاد -ماهی شو وی نیز، ب نامه های شاه ا س'ود. امام خمینی چند وز پیش از ماه مضان پیشنهاد داد: ب ای وشن' ساخ'ن موضع علمای اسلام د ب اب ژیم شاه، م اسم نماز -ماع' و وعظ و 'بلیغ د س اس ماه مضان، که از دوشنبه، 8 بهمن آغاز می شود، 'عطیل شود و د اطلاعیه هایی، عل' این 'عطیلی به دنیای اسلام اعلام گ دد. این ط ح، د مسا-د: 'ه ان، اصفهان، شی از و بسیا ی از شه ها ا- ا شد اما با وسوسه مامو ان امنی'ی و با صحنه سازیها و شایعه های گوناگون: دول' می خواهد مسا-د ا بگی د ب ای مسکن کودکان س اهی، خوابگاه سبازان و... شما ی این اع'صاب ا شکس'ه اند و ط ح به طو کامل ا- ا نشد. (211(13

رمضان 19 82/ بهمن1347

د این 'ا یخ، گ وهی از افس ان ع اقی با پش'یبانی حزب بع" ع اق، به هب ی عبدالسلام عا ف، علیه عبدالک یم قاسم دس' به کود'ا زدند. یک ماه بعد، د سو یه بعثیها دس' به کود'ا زدند و ق ا داد ا'حادیه ع اق، سو یه و مص د 28 ف و

دین 42 د قاه ه، به امضاء سید. (311(1

شوال /7 1382 اسفند 1341

پس از به پایان سیدن ماه مضان، د وز عید سعید فط ، گ وهی از م دم 'ه ان و شه س'انها ب اب سن' سالهای پیشین، به قم وا د شدند و ب ای اب از پش'یبانی از ح ک'های س'م س'یزانه وحانی'، به دیدا علما و م ا-ع ف'ند. د آن وز، امام خمینی،ب ای -مع سخن می گوید و یادآو می شود: «علما، از این خفقان ' سی ندا ند و به گونه های مخ'لف سال' خویش ا به ان-ام می سانند. شما آقایان مح' م، د ه مقامی که هس'ید، با کمال م'ان' و اس'قام'، د مقابل کا های خلاف ش ع و قانون این دس'گاه بایس'ید. از این س نیزه های زنگزده و پوسیده ن' سید، این س نیزه ها به زودی خواهد شکس'. دس'گاه حاکمه با س نیزه نمی'واند د مقابل خواس' یک مل' بز گ مقاوم' کند، دی و یا زود شکس' می خو د.... خوب اس' که قد ی عب ' بگی ند، بیدا شوند و د سیاس' خود '-دید نظ کنند. به -ای قانون شکنی و به زندان کشیدن علما و مح' مین، به -ای س نیزه و قلد ی د مقابل د خواس' مل'، 'سلیم شوند

و به این حقیق' 'و-ه کنند که با س نیزه نمی'وان مل' ا ساک' و 'سلیم ک د، با زو و قلد ی نمی'وان وحانی' ا از وظایفی که اسلام به عهده آنان گذاش'ه اس' بازداش'.» (114) ساواک نیز د گزا شی د ازدامن، از دیدا م دم 'ه ان با امام خمینی سخن گف'ه و مطالب بیش' ی از آنچه د «کوث » (م-موعه سخن انیهای امام، با 'حلیل، چاپ احیای آثا امام) آمده گزا ش داده اس'. نک'ه شایان 'و-هی که د پایان گزا ش آمده، د با ه پهلوان نامو کشو مان، غلام ضا 'خ'ی اس' که نشان می دهد ژیم چقد به پیوند این پهلوان ملی، با علما و امام خمینی حساس بوده اس': «ساع' 14 وز 7/12/41 مشاهده شد که غلام ضا 'خ'ی به ا'فاق یکی از دوس'انش وا د قم شدند و چند نف از اعضاء -بهه ملی، با او 'ماس گ ف'ند و - یان سخن انی خمینی ا به او بازگو ک دند و به وی ابلاغ ک دند که به دیدن آقایان: شیع'مدا ی و خمینی به منزل آنها ب و و ایشان هم گف'ند: می وم.» (511(2

شوال 1382/8 اسفند 1341

دس'گاه شاه ب ای قانونی ک دن ف اندم ب ابسازی آن با قانون

اساسی، به 'کاپو و 'لاش بخاس'. شاه د هش'م اسفند ماه 1341، د کنف انس اق'صادی 'ه ان ب مشا ک' آینده زنان د ان'خابا'، پای فش د. (116) ب اساس آن، دول' لایحه ای ا 'هیه ک د که پس از ان'شا علما و م ا-ع، به نقد آن پ داخ'ند. ب ای نقد این لایحه و آگاهاندن م دم از زوایای آن، اطلاعیه ای از سوی علما، پس از -لسه ای که منزل امام ب گزا می شود (117) ، نش می یابد. گویا م'ن اطلاعیه، از سوی امام خمینی 'نظیم و بدون 'و-ه به 'به علمی، شما ی از م ا-ع و اسا'ید حوزه، امضای خود ا ب آن نگاش'ند. (118) ساواک گزا شی از این -لسه داده اس'. (119) این هماهنگی و وفاق بز گ علمای دین، خوشحالی و شادمانی فضلا و طلاب حوزه و م دم م'دین ا ف اهم آو د و ژیم ا سخ' 'کان داد. 'ا یخ این اعلامیه، -ایی ثب' نشده; اما با 'و-ه به سخنان شاه د هش'م اسفند و حمله به علما به خاط این اعلامیه د 23 اسفند، د پایگاه نی وی هوائی دزفول (120) ، باید صدو آن ا بین 10 'ا 15 اسفند دانس'. د 12 اسفند اطلاعیه ای د همین با ه از

سوی سید عبدالله شی ازی121، د 20 اسفند اعلامیه ای همانند اعلامیه 9 امضایی از سوی سید محمد صادق وحانی122، صاد شد. د 21 اسفند، پ سشهایی د این با ه از آقای م عشی می شود. (321(16

شوال 1382/22 اسفند 1341

امام خمینی د 16 شوال اعلامیه ای خطاب به علما و وحانیون صاد ک د و د آن نوش': «چون دس'گاه حاکمه می خواهد، با 'مام 'وان احکام ض و ی اسلام ا از بین بب د، عید امسال ا به عنوان عزا اعلام می کنم.» (124) آقای شیع'مدا ی نیز، د وز 17 شوال اعلامیه ای، همانند آن، نش داد. (125) به نظ می سد بین او و امام د این با ه مشو 'ی صو ' گ ف'ه اس'. آقای میلانی (126) و وحانی (127) نیز، د این با ه اعلامیه دادند. امام د نامه ای به آقای فلسفی، از ایشان می خواهد د این با ه اعلامیه بدهد. امام سفا ش می کند د اطلاعیه، از شهاد' امام صادق سخن به میان نیاید، بلکه یادآو ی شود: به خاط ض به هایی که دول' به اسلام زده اس'، عید ا عزا اعلام می کنیم. (128) علمای 'ه ان د اطلاعیه ای به 'ا یخ 28/12، با امضای 46 'ن، که د آغاز آن امضای آقایان: 'نکابنی و محمد 'قی آملی

دیده می شود، عید 42 ا عزا اعلام می کنند. (129) د همین 'ا یخ، آقای بهبهانی، د اعلامیه -داگانه ای عید ا عزا اعلام ک ده اس'. (130) اعلامیه دیگ ی از امام خمینی د با ه ط حهای دول' و اعلام عزا، من'ش شده که 'ا یخ ندا د و گویا 27 یا 28 اسفند و د آس'انه عید من'ش شده اس': «بسم الله ال حمن ال حیم. انا لله وانا الیه ا-عون. وحانی' امسال عید ندا د. دس'گاه حاکمه ای ان، به احکام مقدسه اسلام '-اوز ک د و به احکام مسلمه ق آن قصد '-اوز دا د. نوامیس مسلمین د ش ف ه'ک اس' و دس'گاه -اب با 'صویب نامه های خلاف ش ع و قانون اساسی، می خواهد زنهای عفیف ا ننگین و مل' ای ان ا س افکنده کند. دس'گاه -اب ه، د نظ دا د 'ساوی حقوق زن و م د ا 'صویب کند; یعنی ا حکام ض و یه اسلام و ق آن ک یم ا زی پا بگذا د; یعنی دخ' های هی-ده ساله ا به نظام ا-با ی بب د و به سبازخانه ها بکشد; یعنی بازو س نیزه دخ' های -وان عفیف مسلمانان ا به م اکز فحشاء بب د. هدف ا-انب ق آن و وحانی' اس'...

ما باید به نفع یهود آم یکا و فلسطین (اس ائیل) ه'ک شویم، به زندان ب ویم.... ق آن و وحانی' باید س کوب شود. من این عید ا ب ای -امعه مسلمین عزا اعلام می کنم، 'ا مسلمین ا از خط هایی که ب ای ق آن و مملک' ق آن د پیش اس'، آگاه کنم.... من چا ه د این می بینم که این دول' مس'بد، به - م 'خلف از احکام اسلام و '-اوز به قانون اساسی کنا ب ود....» (131) د هنگام سال 'حویل، هنگام خاموشی چ اغهای ح م، بسیا ی از این اعلامیه د میان -معی' پخش می شود. ب اب گزا ش ساواک د 7/1/42، د وز سوم ف و دین، همین اعلامیه به وسیله کسانی، به طو مح مانه د منزلهای افس ان ا 'ش انداخ'ه می شود. (132) شاه نیز د وز 12 ف و دین 1342; یعنی دو هف'ه پس از ان'شا اعلامیه امام، د مشهد، به پندا خود به آن پاسخ می دهد: «یکی از این ناشین ان'شا داده که دخ' ان 18 و 19 ساله ا می خواهند به نظام وظیفه بب ند. د حالی که ما از 'عداد اف اد نظام وظیفه کم می کنیم....» (133) گویا، شاه از امکان اث گذا ی این

اعلامیه د میان م دم و ا 'شیان وحش' داش'ه که به طو کلی منک چنین مطلبی می شود. از خاط ا' آقای خ م آبادی اس'فاده می شود که آقای کمالوند ده وز پیش از عید از خ م آباد به قم می آید و با شاه دیدا می کند (134) ب اب گزا ش ساواک، وی که پیش از عید به قم آمده، د وز 11/1/42 به 'ه ان می ود. اگ منظو وی دیدا با شاه باشد، باید آن ا دیدا دوم وی دانس'. (135) با 'و-ه به این که دیدا آقای کمالوند از سوی دول' پیشنهاد شد (136) و ب اب مدا ک ساواک از خ م آباد 'ا قم و 'ه ان، 'ح'نظ بوده اس'، دول'، با ب نامه د وز 2 ف و دین به مد سه فیضیه حمله ک د، 'ا د مذاک ه با آقای کمالوند از حبه 'هدید ب ای به سازش کشیدن م ا-ع اس'فاده کند. ژیم، پس از این واقعه موفق شد آقای شیع'مدا ی ا با خود هم اه کند. 32 1

شوال 1382/29 اسفند 1341

پس از اعلامیه امام علیه دول' علم و عزای ملی اعلام شدن سال -دید از سوی ایشان، د واپسین وزهای سال 1341، قم از وضع عادی خا - شد و

ژیم، کامیونهای ا 'شی پ از سباز ا به شه گسیل داش' و با این ح ک'، شه ا د یک عب و وحش' عمیق ف و ب د. اما امام خمینی، فضای ' س و خفقان ا د هم می شکند. وی د مس-د اعظم قم، د آخین د س سال 41 و د آس'انه سال -دید، آمادگی خود ا ب ای فداکا ی د اه اسلام اب از داش' و از طلاب خواس' آنان نیز آماده ه گونه از خودگذش'گی باشند: «... ب ای چه باید از 'هدید اینها ب' سم. من امسال 63 سالم 'مام اس'. پیغمب اک م 63 سالش بود که وفا' ک د [گ یه حضا ]... خود ا آماده کنید ب ای کش'ه شدن، خود ا آماده کنید ب ای زندان ف'ن، خود ا آماده کنید ب ای سبازی ف'ن، خود ا آماده کنید ب ای ک'ک و اهان'; خود ا آماده کنید ب ای 'حمل مصائبی که د اه دفاع از اسلام و اس'قلال ب ای شما د پیش اس'.... کم بندها ا محکم ببندید ب ای حبس ب ای 'بعید شدن، ب ای سبازی ف'ن، ب ای عمامه ب داش'ن....» (731(

جمعه 25 شوال 1382/2 فرودین ماه 1342

با موضع گییهای وشن علما و م

ا-ع و اعلام عزای عمومی د عید 1342، ژیم، د صدد ب آمده بود با 'هدید، علما ا از صحنه مبا زه خا - و به سازش بکشاند. به نوش'ه سپهبد مبص ، معاون ئیس شه بانی آن زمان، آهنگ حمله به فیضیه که د وز دوم عید خ داد، د وزهای آخ سال 1341، با 'شکیل کمیسیونهایی، مو د ب سی ق ا گ ف'ه و به ا- ا گذاش'ه شد. (138) از م-موع گزا شهای ساواک و ویدادهای آن زمان، اس'فاده می شود که ژیم شاه ب ای از صحنه خا - ک دن م ا-ع و پایان دادن به مبا زه آنان و شناسایی اف اد سازش ناپذی ، ط ح چند سویه ای ا با م احل گوناگون پی یزی ک ده بود: 1. پدید آو دن فضای ' س و وحش' د میان وحانیان و م ا-ع. 2. مذاک ه و سازش، با د خواس' دیدا آقای کمالوند با شاه و دول'. از اسناد م بوط به آقای کمالوند که د ک'اب خاط ا' آقای خ م آبادی چاپ شده ب می آید که ایشان ب ای گف'وگو و حل اخ'لاف د با و م ا-ع، ب گزیده شده بود. وی د 23/21/41 از خ م آباد به قم می آید (139)

و پس از دیدن کش'ا فیضیه و دیدا با کلیه آیا' قم و ف ماندا قم د وز 11/1/42 هسپا 'ه ان می شود. (140) از آن -ا که کش'ا فیضیه د زمان حضو آقای کمالوند د قم، خ می دهد، معلوم می شود ، دس'گاه ب ای این کش'ا ب نامه داش'ه و این واقعه ا'فاقی نبوده اس'. می خواس'ه از این اه دس' بالا ا د گف'وگوها داش'ه باشد و علما ا به سازش وادا د. 3. ب نامه این بوده که اگ این گف'وگوها، به ن'ی-ه ن سید، علیه کسانی که به سازش 'ن د نمی دهند، دس'گاه 'بلیغا'ی و د وغ پ اکنی ژیم به کا اف'د و با پخش شب نامه های -علی، علما و وحانیان ا بی اع'با کنند. 4. با 'هدید به سبازی ب دن طلاب، م ا-ع ا 'ح' فشا ق ا دهند و اگ سازش نک دند، این ط ح ا به ا- ا بگذا ند; از این وی، ژیم ب ای با دوم از آقای کمالوند می خواهد به 'ه ان بیاید و د وز و ود ایشان به قم، شما ی از طلاب ا به عنوان سباز دس'گی می کنند (141) که یکی از موا د گف'وگوهای ایشان با کا گزا ان دول'ی د قم د با ه سبازی طلاب

اس' (142) . گویا د این سف ، ایشان 'نها با دول'یان به گف'وگو پ داخ'ه اس'. (143) ا- ای ط ح، با حمله به فیضیه د وز دوم ف و دین آغاز گ دید. د آن وز، سه م-لس د قم 'شکیل شد که زمینه ا ب ای ا- ای ط ح، ف اهم ساخ'. 1. منزل امام. 2. مد سه ح-'یه، م-لس آقای شیع'مدا ی. 3. مد سه فیضیه، م-لس آقای گلپایگانی. دو -لسه نخس'، صبح و -لسه سوم بعد از ظه از ط ف آقای گلپایگانی ب گزا شد. از ظاه ام ب می آید که اح'مال حمله د دو -لسه اول بیش' بوده; زی ا ب گزا کنندگان آن دو -لسه، عید ا عزا اعلام ک ده بودند اما به -لسه سوم یو ش ب ده می شود; زی ا امام، شگ د و ' فند آنان ا افشا ک د و ب نامه ای یخ' که ناگزی نباید ط ح د آن -ا ا- ا بشود بدین گونه: شما ی از مامو ان و آشوبگ ان، بی هنگام صلوا' ف س'ادند. امام پی به شگ د اینان ب د، به یکی اط افیان حاض د -لسه سخنانی گف' و وی، پش' ' یبون ق ا گ ف' و اعلام

داش': «به اف ادی که مامو ی' اخلالگ ی و ای-اد ه -وم -، د این م-لس ا دا ند، ا'مام ح-' می کنم که اگ یک با دیگ ح ک' سوء... نشان دهند. .. فو ا به ط ف صحن مطه ح ک' می کنم و د کنا م قد مطه حض ' فاطمه معصومه(س) سخنانی ا که لازم اس' به گوش م دم سد، شخصا ای اد خواهم ک د.» به دنبال این سخنان، م-لس آ ام گ ف' و مساله ای پیش نیامد; زی ا به گف'ه امام، مامو ان می باید با مسؤولین ده بالا 'ماس بگی ند. (144) د با ه م-لس مد سه ح-'یه که مامو ان به آن-ا حمله نک دند، آقای فسن-انی می گوید: « د مد سه ح-'یه هم اط افیان آقای شیع'مدا ی بودند و شایع بود که دو 'ا از پهلوانهای قم می ه ایها که مدیی' آن م-لس با آنها بود وابطی هم با شه بانی داش'ند و به صو 'ی مساله ا حل ک دند و ق عه فال اف'اد به نام مد سه فیضیه.» (145) د بعدازظه شما ی از بازا یان که بعدها «-معی' مؤ'لفه اسلامی» ا 'شکیل دادند، به دیدا امام آمدند و یکی از اف اد شع ی می خواند: عید

ما وزی بود کز ظلم آثا ی نباشد هیچ مظلومی گ ف'ا س'م کا ی نباشد (146) مزدو ان شاه، ب نامه خود ا د فیضیه به ا- ا گذاش'ند. زمانی که آقای انصا ی بالای منب بود، مامو ان و اوباش، با ف س'ادن صلوا'های پی د پی، نظم م-لس ا به هم یخ'ند و پس از آن، با شعا -اوید شاه، به -ان م دم اف'ادند. شما ی ا زخمی و م- وح و شما ی ا با پ ' ک دن از طبقه بالا به پایین، به شهاد' ساندند. دهها نف د این ف'نه شوم، -ان خود ا از دس' دادند که 'نها هوی' سه 'ن از آنان وشن شد: سید یونس ودبا ی و دو 'ن از پیشه و ان قم. د این غوغا و آشوب، آقای گلپایگانی که م-لس از ایشان بود و د آن -ا حضو داش'، به یکی از ا'اقهای مد سه ب ده شد 'ا آسیبی به ایشان ن سد. زمانی که امام از وی ان گ ی و آشوب و کش'ا طلاب و م دم د فیضیه، با خب شد، به میان م دم وحش'زده ای که د بی ونی خانه ا-'ماع ک ده بودند آمد. شهید ع اقی (147) و آقای لواسانی د این زمان

ف ا سیدند. آن دو د فیضیه بودند و شاهد واقعه. د آن -ا می شنوند که اوباش و مامو ان آهنگ یو ش به منزل امام ا دا ند. از این وی، محمد صادق لواسانی، 'اکید می ک د که د خانه امام بس'ه شود.

امام نپذی ف'. زمانی که وی ح ف خود زیاد پای فش دند، امام گف': «من باید به فیضیه ب وم و ببینم به طلبه هایم چه می گذ د». با خواهش امام ا از ف'ن باز داش'ند. (148) سید یونس ودبا ی ا که د فیضیه آسیب دیده بود، به منزل امام آو دند. و شخص امام، از وی پ س'ا ی می ک د (149) ; ولی ب اث - اح'های زیاد، به شهاد' سید. د وز سوم ف و دین هم، -معی به خاک و خون کشیده شدند. مد سه طالبیه 'بیز نیز، با ویدادی همانند آنچه د مد سه فیضیه قم خ داد، وبه و گ دید که به زد و خو د مامو ان ساواک و طلاب ان-امید و د این د گی ی، یکی از مامو ان شه بانی، کش'ه شد. به دنبال این حادثه، صدها کماندو، با اسلحه گ م و س د، به مد سه یو ش ب دند. م دم قم، وق'ی می شنوند بناس' به منزل امام حمله شود، خود ا به منزل امام ساندند; اما امام از م دم خواس' که به منزلهای خود ب گ دند. د وز سوم ف و دین، امام، م دم ا ب انگیخ' از مد سه

فیضیه دیدن کنند و به بالین وحانیان آسیب دیده د بیما س'انها ب وند. (150) شاه د این ح ک' نیز، شکس' خو د. ح ک' نابخ دانه و کینه'وزانه او و ا بابان او، ب ویک د م دم به دین افزود و م دم صف دشمنان خود ا به وشنی دیدند و وز به وز به اق'دا و نفوذ م -عی' افزوده شد. آ ی سیل 'لگ افها به قم س ازی شد. علمای ع اق و س 'اس ای ان، به قم 'لگ اف زدند، به علما 'سلی' گف'ند: قم کانون 'و-ه ها شد. د وز سوم، م اسم 'شییع -نازه شهید سید یونس ودبا ی، با شکوه خاصی ب گزا می شود. (151) د وز 4/1/42، ژیم به ح ک' مسخ ه ای دس' زد و آن می'ینگی اس' که با ش ک' شما ی از اوباشان و ف یب خو دگان که از 'ه ان آو ده بود، د میدان آس'انه به اه انداخ'. 'ا- و اعظ، د آن -مع به سخن انی پ داخ'. (152) این 'ظاه ا' د سایه قد 'نمائی نی وهای نظامی ان-ام گ ف' و ساواک، ب اب گزا شی که داده، شما آنان ا دوازده هزا نف یاد ک ده اس'.

آخر شوال 1382/6 فرودین 42

از وز ششم ف و دین، نمازهای -ماع' د قم و 'ه ان و پا ه ای از شه س'انها، د اع' اض به ژیم 'عطیل شد. د گزا ش ساواک آمده اس': «... از وز سه شنبه (ام وز) ششم ف و دین، کلیه مسا-د 'عطیل می شود و هیچ یک از ائمه -ماع' د مس-د نخواهند ف'... مامو ویژه که د قم بوده گزا ش می دهد: م دم قم از اقداما' مامو ین شدیدا عصبانی بوده و بدگویی می کنند و د حال حاض ، یک عمامه به س د قم از منزل خا - نمی شود و 'مام نمازها ا 'عطیل ک ده اند. ح'ی آی' الله م عشی ن-فی هم نماز خود ا 'عطیل ک ده و نماز نمی ود و مد سه فیضیه د 'ص ف پلیس اس'....» (153) ب گزا نشدن نماز -ماع' د 'ه ان و بسیا ی از شه ها، به مد' یک هف'ه، به د ازا می کشد. ساواک د وز ششم ف و دین گزا ش می دهد: وز گذش'ه عده ای، د حدود هف'اد الی هش'اد نف به منزل آی" الله خمینی ف'ه بودند که قیافه ها شباه' به دانش-ویان و کسبه بازا 'ه ان داش' و یکی از آنها اعلامیه ای ا ق اء' می ک د که:

«ما افس ان ا 'ش ا-ازه نخواهیم داد که حکوم' زو و قلد ی ادامه یابد و مش وطه و قانون اساسی 'عطیل شود... و هم چنین نسب' به وقایع فا س اب از 'اسف شده اس'.» (154) مامو ان ن'وانس'ه اند این نی وهای ا 'شی ا شناسائی کنند. و منظو از وقایع فا س، ح ک' ایل قشقائی د منطقه فا س، به س ک دگی خس و قشقایی، ط فدا مصدق، بوده که م'هم به انگیزاندن م دم علیه دول' می شود. نی وهای ا 'شی ب ای س کوب ایل قشقایی به آن منطقه اعزام می گ دند. ب اب گزا ش س هنگ بدیعی، ئیس ساواک قم، د 8/1/42، شما ی از م دم 'بیز، با آقای شیع'مدا ی دیدا داش'ند و از خدادهای 'بیز، گزا ش دادند و آمادگی خود ا ب ای فداکا ی اعلام ک دند: «زنها [د 'بیز] می گف'ند ما -ان خود ا د اه دین و ق آن و علما خواهیم داد. ح'ی زنها خود ا مسلح ک دند. 'مام م دم 'بیز، پی و -وان، زن و م د آماده اند ب ضد دول' اقدام نمایند....» (155) بعد از حمله به مد سه فیضیه، ئیس شه بانی قم، 'مام 'اکسی دا ان ا -مع می کند و

به آنان دس'و می دهد که به هیچ وی وحانیان و طلاب ا سوا 'اکسی و واحد نکنند. آنان نیز ب اب دس'و ، وحانیان ا سوا نمی ک دند که بسیا وضع ناخوشایندی به و-ود آو د. امام پس از آگاهی از این موضوع، ئیس شه بانی ا می خواهد و پس از نکوهش او، می گوید: «اگ این دس'و لغو نشود، دس'و می دهم از 'ه ان 'عداد زیادی سوا ی به قم بیایند و طلاب ا م-انی -ابه-ا کنند.» ئیس شه بانی، پس از این، انندگان 'اکسی ا -مع، و دس'و صبح خود ا لغو می کند. (156) از خاط ا' آقای خ م آبادی اس'فاده می شود که آقای شیع'مدا ی، پس از واقعه فیضیه، پیشنهاد سازش با ژیم ا مط ح می کند و این پیام ا به وسیله آقای کمالوند به امام می ساند که امام مخالف' می کند. (751(7

ذی قعده13 1382/ ف و دین 42

ژیم شاه، ب ای از صحنه خا - ک دن علما و به سازش واداش'ن آنان، از 'مام وسائل به ه می ب د. ب ای این هدف، آقای وح الله کمالوند ا به 'ه ان ف ا خواند که ب اب اسناد ساواک، وی د 11/1/42 به 'ه ان ف'ه اس'. 'ا یخ بازگش' وی به قم، وشن نیس'.

اما آقای طاه ی خ م آبادی، د خاط ا'ش می نویسد: پس از بازگش' آقای کمالوند، به منزل امام ف'م و ایشان ا از بازگش' آقای کمالوند، باخب ساخ'م. هنگامی که وا د کوچه امام شدم، با دو اعلامیه س 'اس فحش و ناسزا به امام و آقای شیع'مدا ی، و به و شدم، یکی به نام: «-بهه ملی» و دیگ «سازمان زنان ای ان». ایشان ساع' هف' و نیم وا د منزل امام می شود، اما می بیند امام با آ امش کامل مشغول مطالعه اس' و هیچ آثا نا اح'ی د چه ه ایشان دیده نمی شود. امام می گوید: قبل از این که دیگ ان با آقای کمالوند دیدا کنند، من باید ایشان ا ببینم. (158) این همزمانی بازگش' م حوم کمالوند به قم و ان'شا اعلامیه د وغ علیه امام، بدان -ه' بوده که ایشان ا د 'نگنا ق ا دهند، 'ا دس' از مبا زه ب دا د. اما امام خمینی، ثاب' و اس'وا به اه خود ادامه می دهد و د 13/1/42 اعلامیه مع وف خود ا که شاه پ س'ی، یعنی غا 'گ ی صاد می کند و با 'و-ه به این که د آن اعلامیه اشا ه ای به 'بلیغا' ژیم علیه علما شده: «شب ها پاسبانها و قه های ف-یع با امضاء م-هول پخش

می کنند.» (159) گزا ش م بوط به دیدا امام ا با آقای کمالوند د این 'ا یخ گمان می زنیم. نشانه و 'ایید کننده گمانه زنی ما این اس' که امام بعد از دیدا با آقای کمالوند و آگاهی از هدفهای شاه، ممکن اس' این اعلامیه ا نوش'ه باشد; زی ا اطمینان یاف'ه که شاه د صدد ا- ای ب نامه های خود و آم یکاس'; از این وی حمله ا ب ده وی شخص شاه. امام د این اعلامیه می نویسد: «اینان با شعا شاه دوس'ی به مقدسا' مذهبی اهان' می کنند. شاه دوس'ی; یعنی غا 'گ ی، ه'ک اسلام، '-اوز به حقوق مسلمین، '-اوز به م اکز علم و دانش. شاه دوس'ی; یعنی ض به زدن به پیک ق آن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام، محو آثا اسلامی'. شاه دوس'ی; یعنی '-اوز به احکام اسلام و 'بدیل احکام ق آن ک یم. شاه دوس'ی; یعنی کوبیدن وحانی' و اضمحلال آثا سال'. حض ا' آقایان 'و-ه دا ند اصول اسلام د مع ض خط اس' ق آن و مذهب د مخاط ه اس'. با این اح'مال، 'قیه ح ام اس' و اظها حقایق وا-ب «ولوبلغ مابلغ... اکنون که م -ع صلاحی'دا ی ب ای شکای' د ای ان نیس' و ادا ه این مملک' به طو

-نون آمیز د - یان اس'، من به نام مل' از آقای علم شاغل نخس'وزی ی اس'یضاح می کنم. با چه م-وز قانونی د دو ماه قبل حمله به بازا 'ه ان ک دید... من اکنون قلب خود ا ب ای س نیزه های مامو ین شما حاض ک دم; ولی ب ای قبول زو گوییها و خضوع د مقابل -با های شما حاض نخواهم ک د....» (160) این پیام شو انگیز امام، اث بسیا خوب و ژ فی میان م دم به -ای گذاش'. 01 1

ذی قعده 16 1382/ ف و دین 1342

د این 'ا یخ، امام خمینی د پیامی از اب از احساسها، همد دیها هم اهیها و شو آف ینیهای مل' مح' م ای ان; بویژه م دم 'ه ان 'شک ک د. زی ا م دم غی 'مند 'ه ان پس از واقعه دوم ف و دین، بازا ها ا بس'ند و دس' از کا کشیدند و با و-ود فضای عب انگیز و خفقان و اخ'ناق، انز-ا و 'نف خود ا از دس'گاه -با اعلام نمودند. امام د این پیام، یادآو شده: «حفظ قانون اساسی از آن وس' که ضامن حفظ مذهب -عف ی و قوانین اسلام اس'.» ایشان د این پیام، 'عطیلی بازا ا به پش'یبانی از وحانی' و اسلام

می داند و از هدف شوم دس'گاه، پ ده ب می دا د که نابودی وحانی' ا د دس'و کا خود ق ا داده اس': «گویندگان با اشاعه اکاذیب به ه'ک و 'ضعیف وحانی'، یگانه پش'وانه مملک'، کوشا هس'ند و از هیچ 'هم' و اف' ایی خوددا ی نمی کنند. این پش'وانه باید شکس'ه شود، 'ا ا-انب آزادانه به مقاصد شوم خود بسند. وحانی'، باید ز- ببیند، ه'ک شود، این لباس، د خود سوخ'ن اس'.» (161) پس از چندی از ویداد خونین فیضیه، که د سها 'عطیل شده بود بز گان حوزه ب آن شدند که د سها ا ش وع کنند. م'ولی مس-د اعظم می گوید: آقایان، باید 'ضمین بدهند که د مس-د اعظم مساله ای پیش نیاید که شیشه ها ا بشکنند و.... امام با شنیدن این سخن، حاض نمی شود د مس-د اعظم د س بدهد و د س خود ا د صحن کوچک ادامه می دهد و این سبب بخو د علما با م'ولی مس-د اعظم می شود. از این وی پیشکا آی'الله زاده ب و- دی، از امام می خواهد د س ا د مس-د اعظم ادامه دهد و امام نیز می پذی د. (261(17

ذی قعده 2831 / 42/1/32

پس از فا-عه خونین فیضیه، علما و م ا-ع ن-ف، واکنش نشان دادند، د 7/1/42 آقای خویی پیامی ب ای

شاه ف س'اد. (163) شما ی از علمای ن-ف، به ئیس-مهو ها و پادشاهان کشو های اسلامی 'لگ اف مخاب ه ک دند و از -نای' ژیم شاه، پ ده ب داش'ند. سید عبدالله شی ازی، ب ای -مال عبدالناص پیام ف س'اد (164) این باع" شد که وزنامه اطلاعا' د 15/1/42، علمای ن-ف ا به ا 'باط با -مال به 24 'ن، آقای شی ازی (167) به 25 'ن، آقای حکیم به 32'ن از علمای ای ان پیام ف س'ادند و فا-عه خونین فیضیه ا 'سلی' گف'ند. آقای حکیم، از علمای ای ان خواس'ه بود که دس'ه-معی به ع'با' مها- ' کنند 'ا د این با ه 'صمیم گی ی شود: «امید اس' حض ا' علما، دس'ه -معی مها- ' به ع'با' عالیا' بنمایند، 'ا ب'وانیم ای خود ا د با ه دول' صاد نماییم.» (168) ژیم شاه، پیش از سیدن پیام آقای حکیم به علما، دس' به بازی سوایی زد. ئیس شه بانی س هنگ پ 'و، ئیس شه بانی قم، س هنگ بدیعی، ئیس ساواک قم، هم اه با ف ماندا قم خواس'ا دیدا با امام شدند امام از پذی ف'ن آنان خوددا ی و زید. ئیس شه بانی می گوید: به آقا بسانید که ما از ط ف شخص

اعلی حض '، مامو یم که پیغام همایونی ا به ایشان بسانیم. امام خمینی پاسخ می دهد: «ا'فاقا من هم به همین -ه' که شما از ط ف شاه می خواهید با من ملاقا' کنید، از پذی ف'ن شما معذو م.» مامو ان شاه از د منزل امام بی ن'ی-ه باز می گ دند و به منزل آقای شیع'مدا ی می وند و 'هدید شاه ا به ش ح زی به او ابلاغ می کنند: «'لگ افی از آی' الله آقای حکیم، به دس' شما می سد که شما ا دعو' به خا - شدن از ای ان و ف'ن به ن-ف ک ده اس'. اگ بخواهید ب وید، دول' وسایل ف'ن شما ا ف اهم می کند; ولی اگ بخواهید وی آن 'لگ اف س وصدایی اه بیندازید، کماندوها و زنان ه -ایی ا به خانه های شما می یزیم. شما ا می کشیم، نوامیس'ان ا ه'ک می کنیم و خانه های'ان ا غا ' می نماییم.» (169) آن گاه می افزایند این پیغام همایونی، -دی اس' و 'نها -نبه 'هدید ندا د! و از او می خواهند. که پیام ا به امام خمینی بساند. ف دای آن وز، 'لگ اف آقای حکیم به امام خمینی و دیگ م ا-ع و علمای قم، سید. گویا سیدن این پیام به قم د وزهای 17 و یا 18 ف

و دین بوده اس'. پس از این 'هدیدهای ژیم، آقای شیع'مدا ی وا د مذاک ه با ژیم می شود و قول می دهد که دس' از مبا زه ب دا د و امام خمینی ا نیز از مبا زه بازدا د که موفق نمی شود. ب ای وشن شدن این موضوع، به نقل سند مح مانه ای از ساواک قم می پ دازیم که مدعی اس' د 18/1/42 آقای شیع'مدا ی قول همکا ی داده اما موفق نشده اس'، آی'الله خمینی ا از مبا زه ب کنا دا د. 'ا یخ این سند 22/1/42 اس'، یک وز پیش از ان'شا پاسخ 'لگ اف امام به آقای حکیم. « یاس' ساواک 'ه ان د مذاک ا'ی که وز 18/1/42 آی' الله شیع'مدا ی با آقای ئیس شه بانی قم به عمل آمده اس'، شیع'مدا ی قول می دهد که: د آینده، هیچ گونه فعالی' و 'حیکا'ی علیه دول' و لوایح شش گانه ننموده و اعلامیه ای هم به چاپ ن ساند. ضمنا، خمینی ا هم اضی نماید که به همین نحو عمل نموده، دس' از مبا زا' و 'حیکا' خود ب دا د; ولی اطلاع سیده حاکی اس' که د 'ه ان، اعلامیه ای به امضای شیع'مدا ی و خمینی 'ح' عنوان: «'شک و اظها 'اسف» چاپ و من'ش گ دیده

اس' (که دو نسخه ونوش' آنها به پیوس' ایفاد می گ دد) بلافاصله آقای ئیس شه بانی به وسیله 'لفن با شیع'مدا ی 'ماس و اظها می دا د، مگ ق ا ب این نبود که دیگ اعلامیه ای چاپ نکنید و اعمال خلافی ان-ام ندهید. شیع'مدا ی می گوید: این اعلامیه ها م بوط به قبل از مذاک ا' ما بوده (یعنی 10 و 11 ذی قعده) د ضمن آی'الله خمینی ا هم ن'وانس'م اضی کنم و گف'ه اس': من دس' از مبا زا'م نخواهم کشید.» )11 )170 ذی قعده، ب اب با 17 ف و دین اس' و گف'وگوی شیع'مدا ی با ئیس شه بانی، د 18 ف و دین بوده اس'. از این 'ا یخ به بعد، آقای یع'مدا ی کا های خود ا با ساواک، هماهنگ می کند; اما امام خمینی از این همکا ی، 'ا 15 خ داد، اطلاعی نداش'ه اس'. پس از آن، مبا زان به شیع'مدا ی بدگمان می شوند و کم کم وشن می شود که گونه ای همکا ی با ساواک دا د. و اگ با مبا زان و علما هم اهی می ک ده، ط ف خود ا دول' می دانس'ه، نه شاه. امام کا خود ا ادامه داد و به ح ک' خود ش'اب بخشید. از این وی، بی اع'نایی به هشدا ژیم که: کسی حق

پاسخ گویی به 'لگ اف آقای حکیم ا ندا د، ایشان د 'ا یخ 23/1/42 پاسخ 'لگ اف آقای حکیم ا نش داد; زی ا ژیم شاه، نگذاش' این پیام به آقای حکیم مخاب ه شود. امام خمینی، د این پاسخ، حفظ اس'قلال مملک' ا د سایه «وحد' کلمه علمای اسلام و م ا-ع وق'» می داند و د با ه ه- ' به ع'با' می نویسد: «ما می دانیم با ه- ' م ا-ع و علمای اعلام، اعلی الله کلم'هم، م کز بز گ 'شیع د پ 'گاه هلاک' اف'اده و به دامن کف و زندقه کشیده خواهد شد و ب اد ان ایمانی عزیز ما د شکن-ه و عذاب الیم واقع خواهند شد. ما می دانیم با این ه- '، 'غیی ا' و 'حولا' عظیمی وی خواهد داد که ما از آن بیمناکیم... و از عموم طبقا' ب ای صیان' احکام اسلام و اس'قلال ممالک اسلامی، اس'مداد می کنم و اطمینان دا م، با وحد' کلمه مسلمین، سیما علمای اعلام، صفوف ا-انب و مخالفین د هم شکس'ه و هیچ گاه به فک '-اوز به ممالک اسلامی نخواهند اف'اد. ما 'کلیف الهی خود ا ان شاء الله ادا خواهیم ک د و به احدی الحسنیین نائل خواهیم شد....» (171(27

ذی قعده 2831 / 42/2/1

ژیم که 'وانس'ه بود با 'هدید و

فضاسازی شما ی از علمای قم ا ساک' و شما ی ا با خود هم اه کند، ب ای -لوگی ی از ح ک' 'وفنده امام، دس' به شگ د دیگ ی زد و آن، دس'گی ی طلاب و گسیل داش'ن آنان به پادگانها بود. (172) ب اب اسناد ساواک د 28/1/42، مامو ویژه ژیم د قم با آقای کمالوند، دیدا می کند و آقای کمالوند به مامو ویژه ژیم می گوید: این کا ژیم د س' نیس' که مامو ان شه بانی د 'ا یخ 24/1/42 بدون سیدگی به پیشینه طلاب آنان ا دس'گی ک ده و 'حویل نظام وظیفه داده اند. شما ی از دس'گیشدگان کا ' 'حصیلی سمی دا ند و شما ی از آنان دا ای زن و ف زند و از م'ولدین 1313 هس'ند که ب اب قانون م'کفل شناخ'ه شده اند. این دس'گی ی، باع" عب و وحش' و مخفی شدن طلاب د خانه ها شده اس'. و شما ی ا دس'گی ک ده، نه اعزام می کنند و نه م خص. د حاشیه این گزا ش آمده اس': «'یمسا یاس' ف مودند: اقدام لازم به عمل آمد. به این معنی که 'ا 20 15 وز اینها ا بگی ند. اگ وحانیون ساک' شدند، به کلی از بازب ی د

بین طلاب ص ف نظ خواهد شد و الا دو م 'به ش وع می شود.» (173) پس از دیدا مامو ویژه د با ، با آقای کمالوند و بی ن'ی-ه بودن گف'وگوها، دس'گی ی طلاب د وز اول ا دیبهش' 1342 و ف مان اعزام وحانیان قم به سبازی صاد شد. د این 'ا یخ، طلاب ا به طو گس' ده دس'گی و کا 'های معافی'ی ا، که خود صاد ک ده بودند، پا ه می کنند. و از -مله دس'گی شدگان، آقای علی اکب هاشمی فسن-انی اس'. (174) دس'گی ی آقای فسن-انی د 21 ف و دین، خ داد که از نخس'ین دس'گی شدگان به شما بود (175) و اعزام ایشان به 'ه ان، د اول ا دیبهش'، ان-ام گ ف'ه. امام خمینی، به وحانیانی که دس'گی و به پادگانها گسیل داده شده بودند، پیام می دهد: «نگ ان نباشید، 'زلزل به خود اه ندهید و با کمال شاد' و سبلندی و وحی قوی بایس'ید و شما ه ک-ا باشید سبازان امام زمان(ع) می باشید و باید به وظیفه سبازی خود عمل نمائید.» (176) وحانیان ب اب دس'و امام عمل می ک دند و با افس ان و د -ه دا ان 'ماس می گ ف'ند و د اندیشه دیگ سبازان اث می گذاش'ند و اندیشه های امام ا د

پادگانها می پ اکندند. وی هم ف'ه این ' فند ژیم به زیان آن 'مام شد و سبازان امام زمان(ع-) پیام امام خمینی ا به حساس' ین نقطه مو د ا'کای ژیم، ساندند. (177) پس از ف و دین 1342 «-معی' مؤ'لفه اسلامی» شکل می گی د و کا های خود ا هماهنگ با امام خمینی به ا- ا می گذا د. (871(8

ذی حجه 12 / 1382 ا دیبهش' 1342

حوزه علمیه قم د وز 11/2/42 د اطلاعیه ای اعلام ک د م اسم چهلم شهدای فیضیه، از دوازدهم ا دیبهش' آغاز می شود. (179) بدین مناسب' امام خمینی، د وز 23/2/42 پیام مهمی داد و د این پیام کوبنده شاه ا عامل همه -نای'ها مع فی ک د و دول' ا یاغی خواند: «اشکال بز گ آن اس' که به ه دس'گاهی که -وع می شود، می گویند: اینها که شده اس'، به ام اعلی حض '! اس' و چا ه ای نیس'. از نخس'وزی 'ا ئیس شه بانی و ف ماندا قم همه می گویند: ف مان مبا ک اس'. می گویند: -نایا' مد سه فیضیه به دس'و ایشان اس'. به دس'و اعلی حض '، م یضها ا از م یضخانه بی ون ک دند. به دس'و ایشان اس' که اگ د -واب حض ' آی' الله حکیم کا ی ان-ام دهید، کماندوها و زنهای

ه -ائی ا به منازل شماها بیزیم و شماها ا بکشیم و خانه ها'ان غا ' کنیم. دس'و اعلی حض ' اس' که بدون م-وز قانونی، طلاب ا بگییم و به لباس سبازی د آو یم. دس'و اعلی حض ' اس' که به دانشگاه بیزند و دانش-ویان ا بکوبند. مامو ین، 'مام قانون شکنیها ا به شاه نسب' می دهند. اگ اینها صحیح اس'، باید فا'حه اسلام و ای ان و قوانین ا خواند و اگ صحیح نیس' و اینها به د وغ - مها و قانون شکنیها و اعمال غی انسانی ا به شاه نسب' می دهند، پس چ ا ایشان از خود دفاع نمی کنند، 'ا 'کلیف م دم با دول' وشن شود... وزا ' دادگس' ی دول'، با ط حهای خود و الغاء اسلام و -ولی' از ش ایط قضا'، مخالف' خود ا با احکام مسلمه اسلام ظاه ک د. از این به بعد، باید د اع اض و نفوس مسلمین، یهود و نصا ی و دشمنان اسلام و مسلمین دخال' کنند... 'ا این غاصب یاغی، س کا اس'، مسلمین وز خوش نخواهند دید. من به س ان ممالک اسلامی و دول ع بی و غی ع بی، اعلام می کنم: علمای اسلام و زعمای دین و مل' دیندا ای ان و ا 'ش ن-یب، با

دول اسلامی ب اد اس' و د منافع و مضا همدوش آنهاس' و از پیمان با اس ائیل، دشمن اسلام و دشمن ای ان م'نف و منز- اس'....» (180) م-الس چهلم شهدای فیضیه، د قم، 'ه ان و بسیا ی از شه س'انها بسیا با شکوه ب گزا گ دید. د قم، د مس-د اعظم، م-لس یادبود شهدا، با ش ک' انبوه علما، طلاب و م دم ب گزا شد. ئیس ساواک قم گف'ه بود: ه کس د این م-لس منب ب ود، بازداش' خواهیم ک د و اگ مخالف'ی با دول' صو ' بگی د، م-لس ا به هم خواهیم زد. د این م-لس، دک' محمد صادقی 'ه انی، ب ای حاض ان سخن گف'. و با کمال شهام'، علیه ژیم پهلوی دس' به افشاگ ی زد و م-لس با آ امش، ب گزا شد. (181) از آن-ا که دس'گی ی دک' صادقی ح'می می نمود، به پیشنهاد امام، به منزل ایشان می ود و از این وی، ساواک ف' و آمد به منزل امام ا به کن' ل خود د می آو د که پس از چند وز، دک' صادقی با عمامه سیاه از منزل امام خا - شده و ساواک به ایشان دس' نیاف'ه اس'. (182) د 'ه ان

و بعضی از شه س'انها، ه شب چندین م-لس و م اسم بز گداش' شهدای فیضیه د مسا-د گوناگون ب گزا می گ دید. د 12/2/42 امام، د پاسخ 'لگ اف اصناف همدان نامه ای ا سال داش' و د آن، هدفهای شوم ژیم و وظیفه م دم مسلمان ا، بیان ک د. « ژیم د صدد 'ص ف د احکام ض و یه اسلام اس' و باید د ب اب آن ایس'اد و با منطق قوی اسلامی، مفاسد و قانون شکنیها ا ب ملا کنید و اعلامیه صاد و اع' اض نمائید.» (183) آقای شیع'مدا ی د 11/2 و آقای م عشی ن-فی د 184( 12/2( چهلم شهدای قم ا 'سلی' گف'ند. 01 1

ذی حجه 14 / 1382 ا دیبهش' 1342

د این 'ا یخ، امام خمینی د پاسخ پیامهای علمای ن-ف، از -مله آقای خوئی، از -نای'های ژیم پهلوی پ ده ب می دا د و اه چا ه و هایی از این گ داب ا د دفاع همگانی از اسلام می داند: «ما ام وز موا-ه هس'یم با دس'گاه -با ی که د نظ دا د احکام اسلام ا، یکی پس از دیگ ی، 'غیی دهد. آنچه 'اکنون با ص اح' د نطقهای خود اظها ک ده اند، 'ساوی حقوق زن و م د اس'، د

همه -ها' که چندین حکم ض و ی اسلام پایمال می شود. اخی ا د ط حی که وزی دادگس' ی 'هیه ک ده اس'، قید -ولی' و اسلام ا از قضا' لغو ک ده و چیزهای وحش'ناکی د زی پ ده اس' که اگ غفل' شود، اساس مذهب د مع ض خط اس'. حض ا' افاضل م'ذک باشند که ام وز، 'کلیف به همه طبقا' م'و-ه اس'. م ا-ع عظام و علمای اسلام و فضلای مح' م و سای طبقا' همه مکلف هس'ند به مقدا میسو ب ای دفاع از اسلام و احکام مقدسه، 'شیک مساعی کنند.» (185) د 14/2/42 آقای خوئی به نامه علمای ای ان د با ه ویدادهای ای ان پاسخ می دهد. (681(11

ذی-حجه 15 / 1382 ا دیبهش' 1342

'لاش خس'گی ناپذی و مخلصانه امام خمینی و موضع گییهای ب-ا و خ دمندانه ایشان د سال 41 و 42 د - یان مد سه فیضیه، سبب شد، د قلب م دم مؤمن و مسلمان -ای بگی د و محبوب دلها شود، وز به وز، نفوذ کلمه اش افزون گ دد و م -عی' ایشان دامن گس' د و او بین م دم مؤمن پایگاهی بس اس'وا بیابد. ساواک که ن'وانس'ه بود د آن م د الهی نفوذ کند و ایشان ا به

'سلیم و سازش وادا د، از نفوذ امام خمینی وحش' داش'. اسناد من'ش ه از ساواک نشان می دهد که از آغازین وزهای ا دیبهش' ماه، م -عی' امام مط ح بوده و م دم به ایشان وی آو ده اند. د 'ا یخ 10/1/42 ساواک گزا شی از ا-'ماع علمای 'ه ان دا د که پس از گف'وگوی بسیا ، امام ا به عنوان هب شیعیان ب گزیده اند. (187) د 'ا یخ 3/2/42 ساواک گزا ش می دهد: «طبق اطلاعیه حاصله، وحانیون ط از اول د صدد هس'ند علما و وحانیون د -ه دو 'ه ان و شه س'انها ا به پش'یبانی از آی' الله خمینی 'شویق و نامه هایی به امضا بسانند، مبنی ب این که مخالف' آی'الله خمینی مو د 'ایید 'مام آنها می باشد، (کما این که اعلامیه ای مبنی ب پش'یبانی وحانیون فا س پخش شده بود که به ع ض سیده اس'.) (188) « ساواک د سند دیگ ی، به 'ا یخ 4/2/42 -ایگاه بلند و نفوذ کلمه و شه ' امام خمینی ا د خا - و داخل، به دلیل د اف'ادن ایشان با ژیم می داند: «'م کز قد 'های وحانی د اط اف وی گ دیده و به خاط همین م کزی'، هم اکنون حوزه های علمی مذهبی خا - از

ای ان نیز نامب ده ا مشخص' ین کن -امعه وحانی' ای ان می شناسند. و 'لگ اف 'سلی آمیز واقعه اخی از -انب آی'الله حکیم خطاب به وی، ن'ی-ه همین شاخصی' اوس' و خود وی نیز، عملا داعیه م -عی' ا دا د.» (189) د 7/2/42 ساواک اس'ان پن-م (ک مانشاه) گزا ش می دهد. «کلیه علمای اعلم شیعه -هان، به نفع آقای خمینی از هب ی شیعیان کنا ه گی ی و نامب ده ا یگانه م -ع 'قلید شیعیان دنیا مع فی نموده اند.» (190) ساواک، د با ه مقام و پایگاه به دس' آمده ب ای امام خمینی و م -عی' وی، د 15/2/42 گزا ش می دهد: «به طو ی که آی' الله بهبهانی اظها داش'ه و از منابع دیگ نیز مو د 'ایید ق ا گ ف'ه د سنوا' گذش'ه، بازا یها و مقدسین که و-وها' ش عی پ داخ' می کنند، ماهیانه بین دویس' الی سیصد هزا 'ومان به آی'الله خوانسا ی می پ داخ'ه اند و مشا الیه، این و-وه ا بین وحانیون قم، ن-ف و 'ه ان 'قسیم می ک ده اس'; ولی پ داخ' این و-وه ش عی از ماه گذش'ه به آی' الله خوانسا ی به میزان قابل ملاحظه ای کاهش یاف'ه و د مقابل، مقدسین و بازا یها، حق امام

ا ب ای آی' الله خمینی حواله نموده اند، به طو ی که آی' الله خمینی د ماه گذش'ه چها صدهزا 'ومان پ داخ' داش'ه; ولی د ماههای قبل ح'ی سی هزا 'ومان نیز پ داخ' نداش'ه اس' و د مقابل آی'الله خوانسا ی، د حدود یک صد هزا 'ومان پ داخ' نموده اس'.» (191) -ایگاه و نفوذ کلمه امام خمینی سبب شده که شخصی به نام: افصح الم'کلمین، از وابس'گان د با ، به قم سف کند و به دنبال چا ه باشد. وی بعد از سف به قم و دیدا با امام خمینی و آقای شیع'مدا ی و شیخ عبدالنبی ع اقی، د نامه ای به س هنگ نشاط می نویسد: «میان

آقایان علمای ام وز قم، مثل آقایان: ع اقی و شیع'مدا ی و خمینی و گلپایگانی و ن-فی م عشی، ه چند اکث ا مخالف دول' می باشند، ولی از همه م'هو ' آقای خمینی اس' که 'صادفا یکی دو ماه اس'، ' قی غی من'ظ ه ای نموده و هیچ چا ه ای از ب ای فع خط مخالف'های آینده ایشان نیس'، مگ این که یکی از علمای مقبول' مانند آقای ن-فی یا آقای ع اقی 'قوی' شده، دس' او ا از حوزه قم کو'اه کنند.» (192) این گزا ش و سخنانی که از امام خمینی نقل شده شایان دق' اس'. باید یادآو شویم که د گزا ش ساواک به سال 1335، قبل از فو' آقای ب و- دی، به این نک'ه اشا ه شده بود که آقا وح الله خمینی، بیش' ین شاگ دان ا پس از آقای ب و- دی دا د )500 نف ) و دا ای اهمی' اس'. ژیم شاه و ساواک، نسب' به -ایگاه امام، بیش از پیش حساس می شوند و به خوبی د با ه ایشان مطالعه می کنند و د صدد خ اب ک دن شخصی' ایشان ب می آیند.1 1

ذی-حجه 15 / 1382 ا دیبهش' 1342

ژیم پهلوی ب ای د هم کوباندن وحانی' و 'ف قه

افکندن بین وحانیان به شگ د -دیدی دس' زد. سید حسن ح-' ا علم ک د و از اخ'لاف او با یکی از م ا-ع، به سود خود به ه ب دا ی ک د. با خواس' ژیم، اعلامیه هایی با عنوان «هیا' مصلحین» از سوی ح-' به نگا ش د می آمد و 'وسط ساواک پخش می شد. سید حسن ح-'، د او- مبا زا' م دم، د مضان 1382، 'لگ افی به شاه مخاب ه ک د و 'لاش و زید از این اه به مال و منالی بسد (193) . وی، پس از واقعه خونین فیضیه، هماهنگ با ژیم، نخس'ین اعلامیه خود ا با نام «هیا' مصلحین» د 15/2/42 نش داد. اما ساواک که هنوز امیدوا به سازش با وحانی' بود، و نش آن ا به صلاح ندانس'، گ چه علیه امام خمینی و شیع'مدا ی بود. (194) وی، پس از 15 خ داد، به 'لاشها و ح ک'های ضدم دمی خود، افزود.1 1

ذی حجه 16 / 1382 ا دیبهش' 1342

د 'ا یخ 16/2/42 امام خمینی، به پیام 'سلی' علمای همدان، پاسخ داد و نمونه هایی از مخالف'های ژیم ا با احکام اسلامی بشم د که به پا ه ای از آنها اشا ه می شود: »1. شواهدی د دس' اس' که دس'گاه -با ،

به حکم الزام و خباث' ذا'ی د صدد هدم اساس اس'. حمله مسلحانه به م کز فقاه' و ه'ک م ا-ع و فقهای اسلام و حبس و ز- شاگ دان مک'ب اسلام و اهان' به ق آن ک یم و سای مقدسا' مذهبی، نمونه با ز آن اس'.... 2. اعلام به 'ساوی حقوق زن و م د از ه -ه'، الغاء اسلام و -ولی' از من'خب و من'خب و الغاء اسلام و -ولی' از ش ائط قضا'، نمونه ظاه دیگ ی اس'.» (195) به این موضوع، امام، ب ای نخس'ین با د دیدا با افصح الم'کلمین اشا ه می کند: «د فک اف'اده ام م'قابلا اعلامیه ای ان'شا بدهم که مباین' ط ح او ا با اسلام م'ذک شوم.» (196) و این سخن نشان می دهد که دیدا این آقا با امام خمینی، پیش از 12/2/42 بوده; زی ا امام خمینی د اعلامیه 12/2/42 خود به این موضوع اشا ه ک ده اس'. 3. «سخ'گی ی ک دن و ا-حاف نمودن به ح-ا- بی' الله الح ام و د مقابل وسائل ف اهم نمودن و 'سهیل نمودن ب ای مساف ' چند هزا نف عمال اس ائیل به لندن، ب ای 'وطئه ب ضد اسلام و به آنها اسم مذهب گذاش'ن.... 'خفیف د ک ایه طیا ه

و به ه مساف ی از ف قه ضاله [بهائی] پانصد دلا ا ز دادن نمونه دیگ ی اس'. 4. زمزمه 'غیی خط که اخی ا با دیگ آغاز شده.... 5. خط اس ائیل و عمال ننگین آن، اسلام و ای ان ا 'هدید به زوال می کند. من ب ای چند وز زندگی با عا و ننگ، ا زشی قائل نیس'م و از علمای اعلام و سائ طبقا' مسلمین، ان'ظا دا م که با 'شیک مساعی ق آن و اسلام ا از خط ی که د پیش اس' ن-ا' دهند... ». امام خمینی د پاسخ به علمای یزد، د نامه ای که د ا دیبهش' 1342 نوش'ه، به -ز مو د چها م، به دیگ مو دها اشا ه ک ده اس' و نک'ه اضافی آن این اس' که ام وز، مانند گذش'ه نباید ساک' بود و از ا-'ماع کنا ه گی ی ک د: «ام وز، وزی نیس' که به سی ه سلف صالح ب'وان ف'ا ک د. با سکو' و کنا ه گی ی همه چیز ا از دس' خواهیم داد.» (197) 'ا یخ دقیق این اطلاعیه وشن نیس'; اما با 'و-ه به این که د اطلاعیه پیشین، امام، اشا ه ای به سف بهائیان به لندن نشده، باید 'ا یخ آن ا

15 یا 16 ا دیبهش' دانس'; زی ا منبع امام ب ای آنچه د سخن انی خود دا د، م-له دنیا اس' که 'ا یخ ان'شا آن 7/2/42 اس'. (198) به طو طبیعی چند وز طول می کشد که م-له من'ش و به دس' امام بسد; از این وی، پیام امام به علمای یزد ا نمی'وان قبل از 15 یا 16 ا دیبهش' دانس'. 71 1

ذی حجه 21 / 1382 ا دیبهش' 1342

م اسم چهلم شهدای قم، که از 12/2/42 ش وع شده بود، د این 'ا یخ; یعنی 21/2/42، هنوز ادامه داش'. از سوی آقای حکیم، م-لس خ'می د مس-د ا ک 'ه ان اعلام می شود. (199) د همان وز، از ط ف سید عبدالله شی ازی د مشهد، د مس-د بناها، مس-د خ'م اعلام می گ دد. (200) ژیم از ب گزا ی م-لس خ'م آقای حکیم د 'ه ان -لوگی ی می کند; زی ا می' سد د این م-لس از امام خمینی، به بز گی یاد شود.2 1

ذی-حجه 25 / 1382 ا دیبهش' 1342

امام خمینی، پس از پایان پذی ف'ن م اسم چهلم شهدای فیضیه، د مس-د اعظم سخن انی افشاگ انه و پ شو ی ک د. این نخس'ین سخن انی ایشان اس' که نوا آن، و-ود دا د.

د «صحیفه نو »، 'ا یخ این سخن انی 10/1/41 ذک شده (201) که به هیچ وی، د س' نیس'. د م-موعه «کوث »، 'ا یخ آن 12/2/42 د هنگام ش وع -لسه د س یاد شده (202) که این 'ا یخ نیز، د س' به نظ نمی سد. د ک'اب «بانگ آزادی»، فه س' نوا سخن انیهای امام، به پی وی از «کوث » 'ا یخ آن ا 12/2 دانس'ه اس' (203) که صحیح نیس'; زی ا: 12 .1 ا دیبهش'، آغاز م اسم چهلم شهداء فیضیه قم و ب اب باهش'م ذی ح-ه بوده اس'. بناب این، د وز چهلم، د سها ش وع شده باشد د س' به نظ نمی سد. وز پس از چهلم هم، وز ع فه و پس از آن عید ق بان بوده اس'. 2. د این سخن انی امام می گوید: «پس چ ا نمی گذا ید، فا'حه بگییم؟ چ ا فا'حه 'ه ان ا به هم می زنید؟» د پاو قی کوث آمده: منظو از فا'حه 'ه ان، که ژیم از ب گزا ی آن -لوگی ی ک ده، م اسمی بوده که د 'ا یخ 17 ( 21/2/42 ذی ح-ه) ق ا بود از ط ف نماینده آقای حکیم د مس-د ا ک 'ه ان

ب گزا شود. بناب این، سخن انی بعد از 21 ا دیبهش' بوده و چون وز 22 ا دیبهش'، عید غدی خم بوده اس'، د ن'ی-ه، 'ا یخ سخن انی ا باید از 23 به بعد دانس'. 3. د کوث آمده: این سخن انی د آغاز د س، پس از م اسم بز گداش' چهلم شهدای فیضیه بوده اس'، د خاط ا' آقای هاشمی فسن-انی آمده: این سخن انی پیش از این که د سها ب ای محرم 'عطیل بشود، ای اد شده اس'. (204) و آقای خ م آبادی، که د -لسه سخن انی حضو داش'ه، آن ا آخین د س امام دانس'ه اس'. (205) و به ه حال، بی گمان نمی'وان 'ا یخ آن ا 12 ا دیبهش' دانس' و ب اب اسناد ساواک، 'ا یخ آن 25 ا دیبهش' اس' که د س' به نظ می سد. شاید هم این سخن انی د آغاز ش وع د سها، پس از واقعه خونین، ب گزا شده و پس از چند وز، د سها به مناسب' محرم 'عطیل شده اس'. 4. از آن -ا که امام خمینی د این سخن انی، چند با می گوید: امسال سال بدی بود، 'نظیم کنندگان صحیفه نو ، منظو امام ا از سال، سال شمسی پنداش'ه

از این وی 'ا یخ آن ا ف و دین 41 دانس'ه اند. اما باید 'و-ه ک د که منظو د این سخن انی سال قم ی اس' که با محرم آغاز می شود. ایشان د پایان سال و د هنگام ش وع سال -دید، به ویدادهایی که د این سال ا'فاق اف'اده اس' اشا ه می کند و به '-زیه و 'حلیل آن می پ دازد. 5. ضبط سخن انی امام که به عنوان د س بوده، حکای' از و-ود یک 'شکیلا' یک پا چه و دقیق د آن 'ا یخ دا د. به نظ می سد که نی وهای مؤ'لفه اسلامی، با سازمان دهی و 'شکیلا' د اه گس' ش اندیشه امام 'لاش می ک ده اند و ب گزا ی م اسم عاشو ای 'ه ان و حمای' بازا 'ه ان از امام، حاکی از و-ود 'شکلهای مذهبی اس'. خواندن خاط ا' شهید ع اقی، د این با ه، -الب اس'. امام خمینی د این سخن انی به ویدادهای سال، اشا ه می کند: 1. د این سخن انی، امام پس از چند دعا این سال ا ب ای وحانی' از -ه'ی سال بدی می دانند: «و این سال ب ای وحانی'... بسیا بد سالی بود و از -ه'ی بسیا خوب سالی بود... بد بود ب

ای این که... یک مملک'ی که باید به صلاح و به صح' مع فی بشود د -امعه بش مع فی شد به م کز فساد... بخواهیم بگوییم مثل زمان مغول اس'، نمی'وانیم همچو بی اح' امی به مغول بکنیم....» 2. ژیم پهلوی از حوزه علمیه قم می' سد و از گذش'ه د صدد نابودی آن بوده اس': «لااقل، بیس' سال پیش از این اس' که اینها نقشه شان این بود که قم نباشد. د زمان حیا' م حوم آقای ب و- دی ضوان الله علیه، هم نقشه این بود که ایشان نباشند و قم نباشد. قم ا با منافع خودشان مض می دانند... قم موی دماغ بود، نزدیک بود به اینها، مفاسد ا زود اد اک می ک د و کا های اینها، زود ب ش منکشف می شد. اینها قم ا نمی خواس'ند، من'هی نمی'وانس'ند به ص اح' له-ه بگویند: قم نه، می گف'ند: ن-ف آ ه، مشهد آ ه. د قم چیزی به نظ نمی خو د....» )3 )206. امام اسدالله علم ا شخصی بی سواد می داند و هدف دول' ا نابودی اسلام مع فی می کند: «دیدیم... از اولی که این دول' بی سواد و بی حیثی' وی کا آمد، از اول اسلام ا هدف ق ا داد: د وزنامه ها با قلم د ش' نوش'ند که بانوان ا حق دخال'

د ان'خابا' داده اند، لکن شیطن' بود; ب ای انعطاف نظ عامه م دم به آن موضوع بود که نظ شان به الغاء اسلام و الغاء ق آن د س' نیف'د و لهذا، 'و-ه ما د دفعه اول، منعطف شد به همان قضیه [زنان] بعد که مطالعه ک دیم، دیدیم که آقا قضیه، قضیه بانوان نیس' این یک ام کوچکی اس'، قضیه معا ضه با اسلام اس'....» 4. ژیم د صدد ب دن دخ' ها به سبازی بود و زمانی که امام قضیه ا فاش ک د، شاه چا ه ای -ز 'کذیب نداش'. ژیم از این به بعد، د صدد پ ونده سازی ب ای امام ب آمد و ب ای ایشان از دادگس' ی اخطا یه ف س'اده شد که آو نده آن می گوید: من مقلد حا- آقا وح الله هس'م و بدون گ ف'ن امضا، منزل ایشان ا ' ک می کند. (207) «د وزنامه ها، به ص اح' له-ه نوش'ند که ب دن بانوان به سبازی، 'صویبش د دس' 'نظیم اس'; لکن بعد از آن که دیدند که خیلی فضاح' با آمد، م دم نا اح' شدند... گف'ند: اکاذیب اس'، پ ونده سازی خواس'ند بکنند، پ ونده سازیهای بچگانه مضحک بکنند....» 5. امام با بیان غم انگیز حمله ژیم به فیضیه و بی ون

ک دن طلاب م- وح از بیما س'ان، به نک'ه حساس انگش' گذاش' که همه اینها ا کا گزا ان دول'ی، به دس'و اعلی حض ' ان-ام دادند و چنانچه وی مخالف این ف'ا ددمنشانه اس'، باید اعلام کند، نه این که مانع م-لس خ'م د 'ه ان شود. «این سال بد بود ب ای این که حمله به اسلام زیاد شد، حمله به ق آن زیاد شد، م اکز علم ا کوباندند... عزیزهای ما ا زدند، س هایشان ا شکس'ند، پاهایشان ا شکس'ند، بعضیشان ا کش'ند... دس'گاه شه بانی می گوید که: سازمان امنی'، سازمان امنی' می گوید: شه بانی، دو'ایشان می گویند: ام اعلی حض '. اس' می گویند که ام اعلی حض ' اس'؟ اعلی حض ' با دیان' اسلام مخالف اس'؟ ... اگ نیس'ند بگویند... اظها 'اسف کنند به این که م دک آمده اس'، یخ'ه مد سه فیضیه ا خ اب ک ده اس'. بنده باز این مسائل این -وانهای خودمان ا ندیدم و بعد از مباحثه می وم می بینم. اول وق'ی اس' که می وم می بینم. ب وم آن-ا، یک فا'حه ای بخوانم، ب ای آنهایی که کش'ند (گ یه حضا ) یک اظها 'اث ی بکنیم ب ای اینها. اینها که نمی گذا ند ما فا'حه هم بگییم (گ یه حضا ) اگ

دهقانها ک دند، پس چ ا نمی گذا ید فا'حه بگییم؟ (گ یه حضا ) چ ا فا'حه 'ه ان ا به هم می زنید؟ (گ یه حضا )... م دک می ف س'د ئیس شه بانی ا، ئیس این حکوم' خبی" ا، می ف س'د منزل آقایان، من اهشان ندادم. ای کاش اه داده بودم 'ا آن وز دهنشان ا خ د ک ده بودم. می ف س'ند، منزل آقایان که اگ نفسشان د فلان قضیه د آید، ف موده اند: اعلی حض ' ف موده اند: اگ نفس شما د آید، می ف س'یم منزلهای'ان ا خ اب می کنیم، خود'ان ا هم می کشیم، نوامیس'ان ا ه'ک می کنیم....» )6 )208. امام د این پیام ، هشیا انه به سف دوهزا نف بهائی با پانصد دلا ا زی که ب ای ه یک از آنان 'هیه شده، اشا ه می کند و د کنا این گشاده دس'یها و پول خ - ک دنها و هم اهیها با این گ وه صهیونیس'ی،از بد ف'ا ی که با ح-ا- می شود یاد می کند که د «منی» نیز د صدد دس'گی ی اف اد بوده اند. از این وی، سکو' ا -ایز ندانس'ه و ن'ی-ه آن ا چی گی یهود و بهائی' می داند: «این سکو' م گبا اسباب این می شود که زی چکمه اس ائیلی،

به دس' همین بهائیها، این مملک' ما، این نوامیس ما، پایمال بشود. وای ب دین ما، وای ب این اسلام وای ب این مسلمین. ای علما ساک' ننشینید، نگویید: علی مسلک الشیخ، ضوان الله علیه، والله شیخ اگ حالا بود 'کلیفش این بود. سکو'! ام وز سکو' هم اهی با دس'گاه -با اس'; نکنید سکو'. دو هزا بهائی ا با پانصد دلا ا ز به ه یک و هزا و بیس''ومان 'خفیف هواپیما... حالا که خط ب اسلام وا د شده و آن خط یهود اس' و حزب یهود، که همین حزب بهائی' اس'. این خط که حالا نزدیک شده، اگ آقایان، علمای اعلام، خطبا، طلاب، همه با هم، همصدا بگویند که آقا ما نمی خواهیم که یهود ب مقد ا' مملک' ماحکوم' کند، ما نمی خواهیم که مملک' ما با مملک' یهود هم پیمان بشود د مقابل پیمان اسلامی....» (209) امام خمینی، پس از این سخن انی وشن گ انه، منطقی، پ شو و کوبنده و افشاگ انه به ط ف فیضیه به اه اف'اد. طلبه ها نیز پش' س امام به اه اف'ادند. وضع فیضیه ا که امام دید، بسیا دگ گون شد. -لوی یکی از ح- ه ها وی زمین نشس' و گف': یکی وضه بخواند، طلبه ای وضه سوزناکی خواند. دانه های اشک وی گونه های

امام س ازی شد. از این صحنه غم انگیز و 'ا یخی، عکسی مو-ود اس'. (012(22

ذی حجه 26 / 1382 ا دیبهش' 1342

ژیم پهلوی که 'مام 'لاش خود ا ب ای به سازش کشاندن امام خمینی، بی ن'ی-ه دید و پ ونده سازی و این -ا و آن-ا پ اکندن شبنامه و 'هدید ایشان، ط فی نبس'، به طو سمی اندیشه کش'ا م دم ا مط ح ک د. شاه د سخن انی خود د 26 ا دیبهش' 1342 د ه'ل ونک، محل گشایش سومین کنگ ه سالانه مناطق 354 لاینز بین المللی د ای ان، کینه دیینه خود ا آشکا ک د و به طو وشن و گس'اخانه از کش'ا م دم و مبا زان سخن گف': «... ما خواس'ه ایم که ا-'ماع ای ان ا از 'مام فسادها، چه مادی و چه اخلاقی، یک م 'به خلاص کنیم; یعنی د یک زمان گف'ه ایم که: ناد س'ی و بدفک ک دن و ناپاک فک ک دن، باید یشه کن شود. م'اسفانه اف اد زیادی ا از اه قانون شاید دنبال ک دیم و دنبال خواهیم ک د و م'اسفانه 'نبیه خواهند شد. ولی -امعه باید، این ق بانیها ا بدهد... اگ 'ا به حال گف'یم که: یکی از ع-ایب این اس' که انقلاب بز گ

ما، که شاید د 'ا یخ بی سابقه باشد، بدون خون یزی و بدون هیچ گونه مقاوم'ی پیش ف'ه اس'. اگ م'اسفانه لازم باشد که بگوئیم انقلاب بز گ ما با خون یک عده بی گناه یعنی مامو ین دول' و خون یک عده اف اد بدبخ' و گم اه م'اسفانه آغش'ه خواهد شد. این کا ی اس' که چا ه ای نیس' و خواهد شد....» (211) امام خمینی د آس'انه ماه محرم د وز 26/2/42، -لسه ای 'شکیل داد که د آن نمایندگانی از شه س'انها ش ک' داش'ند. بنا به گزا ش ساواک، از قول سید لطیف نامی، که د آن -لسه حضو داش'ه، امام خمینی سفا ش می کند: وعاظ نباید از نی وهای ان'ظامی ب' سند; زی ا دول' نمی'واند د وزهای محرم، ع صه ا ب م دم 'نگ بگی د: «و ما 'صمیم دا یم که اگ د ماه محرم کوچک' ین اهان' به -امعه وحانی' ف اهم آو ند، حکم 'کفی آقای علم، نخس'وزی ا، از ط ف خود من و آقایان میلانی و گلپایگانی و حکیم و خوئی از ن-ف و احیانا شیع'مدا ی صاد نمائیم و ق'ل او ا وا-ب شما یم....» و د م حله بعد، چنانچه دول' کا ی ان-ام دهد، اعلامیه صاد ک

ده و از حیف و میل بی'المال سخن می گوییم که نمونه هایی از این اس افکا یها ا می شما د و می افزاید د ب اب این حیف و میل، می بینیم یک کا گ با 8 س عائله، وزی 8 'ومان مزد دا د. (212(24

ذی حجه 28 / 1382 ا دیبهش' 1342

امام خمینی ب ای ماه محرم، ب نامه های بسیا خوبی ا به ا- ا گذاش'. ب اب گزا ش ساواک، د 6/3/42 شما ی از مبلغان از سوی ایشان مامو ی' یاف'ه اند د ایام محرم، به قط ، کوی'، بح ین و پاکس'ان ب وند. حا- سید محمد ضا سعیدی خ اسانی و سید عباس مه ی از سوی امام ب ای 'بلیغ د کوی' نامزد شدند. د این گزا ش، اسامی پانزده 'ن دیگ ذک شده که از سوی امام بناس' به کوی'، قط ، بح ین و پاکس'ان اعزام شوند. (213) امام خمینی، ضوان الله علیه، د 18/2/42، به واعظان و خطبا و هیا'های مذهبی پیام می دهد، سال' و وظیفه آنان ا د ب اب 'بلیغا' ژیم وشن می کند. د این پیام آمده اس': دس'گاه -با از ' س این که مبادا، کا های خلاف انسانی و ضد دینی و وطنی آنها ب ملا شود، از مبلغان و هیا'های

مذهبی 'عهد گ ف'ه اس': «که از مظالم دم نزنند و دس'گاه -با ا به خود س ی واگذا ند. لازم اس' 'ذک دهم که: این ال'زاما'، علاوه ب آن که ا زش قانونی نداش'ه و مخالف' با آن هیچ اث ی ندا د، ال'زام گی ندگان، م- م و قابل 'عقیب هس'ند.» امام، از مبلغان خواس' که مانند امام حسین د اه احیای شیع'، شهاد' ا ب گزینند و از زندان و شکن-ه ن' سند و سکو' نکنند که سکو' د ب اب دس'گاه -با ، سبب لطمه خو دن اسلام می شود. د این پیام، مبا زه با بدع' ا وظیفه علما می شم د و از م دم می خواهد د نوحه های خود از مصیب'های وا ده ب اسلام و م اکز فقه و دیان'، یاد کنند و خط اس ائیل ا ب ای م دم، بنمایانند. «آقایان بدانند که خط ام وز ب اسلام، کم' از خط بنی امیه نیس'. دس'گاه -با ، با 'مام قوا به اس ائیل و عمال آنها (ف قه ضال و مضله) هم اهی می کند. دس'گاه 'بلیغا' ا به دس' آنها سپ ده و د د با ، دس' آنها باز اس'. د ا 'ش و ف هنگ و سای وزا 'خانه ها ب ای آنها

-ا باز نموده و شغلهای حساس به آنها داده اند. خط اس ائیل و عمال آن ا به م دم 'ذک دهید....» (214) پس از صدو اعلامیه امام، د همان وز، پاک وان، ئیس ساواک، د 'لگ افی به کلیه ساواکیها، با اشا ه به دس'و امام خمینی و گسیل طلاب و وحانیان به شه ها و ق اء، دس'و می دهد، اوضاع ا زی نظ داش'ه باشند و عناص مخالف و ب انگیزاننده ا دس'گی کنند: «و از پخش ه گونه اعلامیه و عکس خمینی -دا -لوگی ی شود....» (215) ب اب گزا ش دیگ ی از ساواک، امام، دس'و داده، 'ا هف'م محرم نظم و آ امش ا حفظ کنند و از هف'م به بعد، به بیان حادثه مد سه فیضیه و فا-عه مس-د گوه شاد بپ دازند. (216) و با این هنمودها و سفا شها امام خمینی، سوگوا ی د محرم 42، با حال و هوای دیگ ی ب گزا شد. شه بانی کل کشو د اعلامیه ای، م دم ا به سوگوا ی مش وع و ب اب با معیا های ش ع ف ا خواند و اعلام ک د: کسانی که از این م اسم، اس'فاده شخصی بکنند، 'نبیه خواهند شد. (712(3

داد 1342

شهید ع اقی د خاط ا' خود می نویسد: د دوم، یا سوم محرم پیشنهادی ا -ه' مبا زه با ژیم پهلوی، با امام مط ح ک دیم و آن این که: یک حساب -ا ی د بانک صاد ا'، به نام امام باز شود و اعلام گ دد: این حساب ب ای 'عمی مد سه فیضه اس' و ه کسی از یک 'ومان، پن-'ومان و ده 'ومان به حساب بیزد. هدف، شما اف اد اس'، نه مقدا پول، 'ا وشن شود م دم با وحانی' اس'. امام پیشنهاد ا می پذی د و می گوید: با آقای شیع'مدا ی هم صحب' کنید. وی نیز، پس از اطلاع از موافق' امام، پیشنهاد ا می پذی د و حساب مش' کی د بانک صاد ا' باز می کند و با 'لاش زیاد، موافق' مدی کل بانک ا ب ای بازنگهداش'ن چها شعبه د 'ه ان، د ایام عاشو ا و 'اسوعا به دس' می آو ند. (218) د یکی از وزهای محرم که فقط م دم 'ه ان و قم از آن حساب آگاه بوده اند، صدهزا 'ومان وا یز می شود. (219) آقای فلسفی د سخن انی شب عاشو ای خود، پیامی از امام خمینی و آقای شیع'مدا ی بالای منب خواند که آن دو از

م دم خواس'ه بودند: به این حساب پول وا یز کنند. (220) د این -ا مناسب اس'، س نوش' این حساب ا ذک کنیم. ب اب اسناد ساواک، آقای شیع'مدا ی نیمی از این پول -مع شده د این حساب ا ب ای خید دا ال'بلیغ ب داش' ک ده اس'. د سندی به شما ه 24063/321، به 'ا یخ 21/6/43 چنین آمده: «آقای شیع'مدا ی مهمانخانه ا م قم ا، -ه' 'اسیس مد سه دا ال'بلیغ اسلامی، به مبلغ هش'صد و پن-اه هزا 'ومان، از آقایان حا- آقا محمد آقازاده و حسن کاشانیان، که به طو مش' ک مالک مهمانخانه مذکو بوده اند، خیدا ی نموده و مبلغ 450 هزا 'ومان آن ا نقدا پ داخ' که به ق ا اطلاع، آقای حسن کاشانیان کلیه این مبلغ ا باب' سهم خود اخذ و ق ا شده بقیه که سهم آقای حا- آقا محمد آقازاده می باشد، 'ا چند ماه دیگ به وسیله آقای شیع'مدا ی پ داخ' شود. به طو ی که اس'حضا دا ند، حسابی به شما ه 10 بانک صاد ا' و معادن، به نام آقایان: خمینی و شیع'مدا ی اف''اح شده بود که مبلغ 425 هزا 'ومان د حساب مزبو ، -مع آو ی شده اس'. آقای شیع'مدا ی،

مبلغ 210 هزا 'ومان آن ا از بانک د یاف' و اظها داش'ه: این مقدا سهم من اس' و ظاه ا به همین مناسب' بین خمینی و شیع'مدا ی اخ'لافی حاصل شده اس'.» (122(4

محرم 7 / 1383 خ داد 1342

امام خمینی د این 'ا یخ، نامه ای به آقای سید احمد خوانسا ی می نویسد و از ایشان می خواهد که د با ه ح ک'های ضد انسانی و ضداسلامی ژیم، اعلامیه مش' ک بدهند. د بخشی از آن، می نویسد: «شما که د م کز هس'ید، خانه نشین شده اید. اصلا نه ح فی، نه اعلامیه ای، هیچ کا نمی کنید. شما که د 'ه ان هس'ید، م دم ا دعو' به ق آن; یعنی وحد' و یگانگی نمی کنید، فایده اش چیس'؟ شما باید م دم ا دعو' به قیام کنید. شما باید م دم ا به ا'حاد دعو' کنید 'ا موقعی که می خواهیم دس'و قیام بدهیم، آنها آماده باشند، 'ا یشه شاه و دول' ا از میان ب دا یم... چ ا د مقابل حکام سکو' می کنید؟ شما شنیده اید که حض ' علی خانه نشین شده بود; اما دس'و این بوده که 52 سال خانه نشین شود و بالاخ ه، پس از این مد'، پد مخالفین ا د آو ده اس'. یعنی م دم دیدند حق با حض '

علی اس'، آن وق' د مقابل بی دینها قیام ک ده اند....» آقای خوانسا ی موافق' خود ا با امضای نامه ای ملایم اعلام می دا د. (222(7

محرم 10 / 1383 خ داد 1342

د وز هف'م محرم د مشهد دو نف پاسبان به دس' پخش کنندگان اعلامیه های آقای قمی و امام خمینی، د مس-د گوه شاد از پش' با چاقو مو د حمله ق ا می گی ند که یکی فو' و دیگ ی نیز وضع بسیا وخیمی می یابد. (322(9

محرم 12 / 1383 خ داد 42

شه بانی کل کشو د اعلامیه ای م دم ا به سوگوا ی مش وع! ف ا می خواند و از 'نبیه کسانی که از آن به ه ب دا ی ناد س'! بکنند، سخن به میان می آو د. د وز نهم محرم، شما ی از اهل منب ا به ساواک می ب ند و از آنان می خواهند سه موضوع ا عای' کنند: 1. علیه شخص اول مملک' سخنی نگویند. 2. علیه اس ائیل سخنی به میان نیاو ند! 3. م 'ب به گوش م دم نخوانند که اسلام د خط اس'! دیگ ه چه بگویند آزادند. (224) امام خمینی د سخن انی وز عاشو ای خود، به این سه نک'ه اشا ه ک ده اس'. یکی از ویدادهای مهم و به

یاد ماندنی، این ب هه از زمان، سخن انی آقای فلسفی د شب عاشو ا، د مس-د شیخ عبدالحسین 'ه ان اس'. د این سخن انی پ شو و هی-ان انگیز، آقای فلسفی به اس'یضاح دول' علم پ داخ' و دول' ا د ده ماده اس'یضاح ک د و پس از پایان ه ماده، م دم با «صحیح اس'، صحیح اس'» مخالف' خود ا با دول' علم اعلام ک دند. آقای فلسفی، بالای منب ، نامه امام خمینی و آقای شیع'مدا ی ا ب ای م دم خواند امام، د این نامه از آقای فلسفی 'شک و از هم اهی مبلغان، که وظیفه اسلامی خود ا ان-ام می دهند،'قدی می کند و د پایان یادآو می شود: «چون ب ای '-دید ساخ'مان مد سه فیضیه که قبلا با -ناب عالی صحب'ی شده بود، حسابی د بانک صاد ا' شعبه قم باز شده اس' و بناس' که از وز 'اسوعا و عاشو ا نیز، بانک سپ ده ا قبول کند، اگ صلاح دیدید، 'ذک ی به مسلمین بدهید....» (225) این سخن انی 'ا یخی ا، شخصی با زی کی و هشیا ی خاص ضبط می کند و د دس' س همگان ق ا می دهد. به این گونه که از بعد ازظه ضبط صو'ی ا زی منب ق ا می دهد

و خود نیز د زی منب ، پنهان می شود و د هنگام سخن انی به ضبط سخنان آقای فلسفی می پ دازد، بدون این که نی وهای ساواک م'و-ه قضیه بشوند. آقای فلسفی شب یازده و دوازده ا نیز به سخن انی پ داخ' و د شب دوازدهم، با شما ی از انقلابیون، دس'گی شد. 01 1

محرم 13 / 1383 خ داد 1342

د وز عاشو ای 42، هیا'های سینه زنی 'ه ان، بدون بخو د، مسی های خود ا پیمودند. شهید ع اقی می گوید: ما، پیش از ب گزا ی م اسم، با طیب و حسین مضان یخی صحب' ک دیم. ژیم مس-د حا- ابوالف'ح ا می بندد; اما سینه زنی د آن محدوده آغاز می شود و این گونه دم می گی ند: گف' عزیز فاطمه نیس' زم گ واهمه 'ا به 'ن وان بود زی س'م نمی وم د خیابان مخب الدوله، شعا می دهند: خمینی خمینی خدا نگهدا 'و. بمی د بمی د دشمن غدا 'و. مسی ح ک' کا وانهای عاشو ایی این گونه بوده: ساع' 9 مس-د حا-ابوالف'ح،

واقع د میدان شاه (قیام)، س چشمه و م-لس، مخب الدوله، استانبول،میدان فردوسی و ساعت 12 د مقابل دانشگاه 'ه ان و ساع' یک، مقابل کاخ م م می سند و د آن-ا، شعا می دهند: مرگ بر این دیکتاتور . (226) ب اب اطلاعا' مو-ود، ق ا بوده که صبح وز عاشو ا، آقای شیع'مدا ی د فیضیه سخن انی کند و عص عاشو ا، امام خمینی، شیع'مدا ی به فیضیه نمی ود. وز قبل از آن; یعنی وز 'اسوعا، شیخ غلامحسین زن-انی ابه ی، به ساواک قم اطلاع می دهد که ف دا ایشان به فیضیه نخواهد ف'. (227) آقای شیع'مدا ی د منزل به سخن انی می پ دازد. از این سخن انی، از دول' و وزنامه کیهان ان'قاد می کند و اعلام می دا د ا 'باطی با عبدالناص و-ود ندا د و دول' ا م'هم می سازد که د گی ی به و-ود می آو د. د وز صبح عاشو ا، د منزل امام نیز، -لسه عزادا ی بوده و سه 'ن از آقایان منب ی، به سخن انی علیه دول' می پ دازند. (228) امام خمینی بعد از ظه عاشو ا به مد سه فیضیه ف' و سخن انی مهم و 'ا یخی خود ا ای اد ک د. امام د

این سخن انی، با ها از خط اس ائیل و بهائیان وابس'ه اس ائیل سخن به میان آو د و هشدا داد از وحانی' دفاع ک د و به نصیح' شاه پ داخ': «آقا! من به شما نصیح' می کنم. ای آقای شاه! ای -ناب شاه! من به 'و نصیح' می کنم، دس'ب دا از این کا ها، آقا اغفال دا ند می کنند 'و ا. من میل ندا م که یک وز اگ بخواهند 'و ب وی همه شک بکنند.» آن گاه امام به اهان'های شاه د سخن انیهای خود به وحانی' اشا ه ک د و گف':خدا کند که م اد' وحانی' نباشد. امام سخن انی خود ا با بشم دن وضع اسفبا مملک' و ناشایس'گیها و ناکا امدی دول' به پایان ب د. (229) این سخن انی که مخاطب آن شخص شاه بود باز'اب بسیا گس' ده ای داش'.1 1

محرم /14 1383 خ داد 1342

شب یازدهم، 'ظاه ا' باشکوهی از ط ف دانش-ویان دانشگاه 'ه ان به عنوان پش'یبانی از امام خمینی ان-ام شد. اینان 'ظاه ا' خود ا از مس-د هدای'، واقع د اسلامبول، آغاز ک دند و با شعا : خمینی پی وز اس'، به سوی بازا اه پیمودند و با گذ از بازا ، میدان مولوی و

میدان شاه، د مد سه حا- ابوالف'ح ا-'ماع ک دند. صبح وز یازدهم مح م م دم د مس-د سلطانی بازا گ دآمدند و با شعا خمینی، خمینی، خمینی ب'شکن... شکوهی ویژه آف یدند. ح ک' پ شو خود ا ادامه دادند، 'ا به -لو دانشگاه سیدند. د این هنگام دانش-ویان با شنیدن ف یاد: خمینی، خمینی، از کلاسها بی ون آمدند و به -مع 'ظاه کنندگان پیوس'ند. این 'ظاه ا'، 'ا ساع' 2 بعد از ظه با شو و هی-ان ف اوان ادامه یاف' و پیوند انقلابیون مؤمن و دانشگاهیان ا به نمایش گذاش'. (230) پی نوش'ها: 1. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -/1سند شما ه 15/2، م کز انقلاب اسلامی. 2. «'ا یخ سیاسی معاص ای ان»، دک' سید -لال الدین مدنی، -1/352، دف' ان'شا ا' اسلامی، قم. 3. م-له «'ا یخ و ف هنگ معاص »، شما ه 3، 4/196; «یک صد سال مبا زه وحانی' م' قی»، عقیقی بخشایشی، -2/71، دف' نش نوید اسلام، قم. 4. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -1/170، نش اح ا ، 'ه ان. 5. «یادداش'های علم»، وی اس'ا علی نقی عالیخانی، -1/46، مازیا و معین. 6. «ب سی و 'حلیلی از

نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -7 .1/170. «اسناد انقلاب اسلامی»، -1/19، م کز اسناد انقلاب اسلامی. 8. «خاط ا' و مبا زا' شهید محلا'ی»28/، م کز اسناد انقلاب اسلامی. 9. م-له «'ا یخ و ف هنگ معاص »، شما ه 10 .57/240 -6. «س گذش'های ویژه از زندگی امام خمینی»، -5/87، پیام آزادی. 11. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -12 .1/136. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -13 .1/277. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -14 .1/137. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -15 .1/96. همان16/ .69. «دای "المعا ف 'شیع»، -17 .2/565. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -18 .1/142. همان143/; «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -19 .1/229. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -20 .1/149. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -21 .1/252. «اسناد انقلاب اسلامی»، -22 .1/26. همان، -23 .5/17. همان، -24 .1/25. «ب سی و 'حلیلی از نهض' خمینی»، سید حمید وحانی، -25 .1/145. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو

ی، -26 .1/252. «اسناد انقلاب اسلامی»، -1/28 و 27 .29. همان، -28 .5/18. «صحیفه نو »، امام خمینی، -1/38، چاپ دوم، م کز مدا ک ف هنگی انقلاب اسلامی. 29. «اسناد انقلاب اسلامی»، -30 .30/1. همان31/ .28. همان 32/ .33. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»238/، سند شما ه 87، م کز اسناد انقلاب اسلامی. 33. «اسناد انقلاب اسلامی»، -34 .1/32. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»، 239/، سند 35 .88. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -36 .1/259. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»240/، سند 37 .89. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -1/254، م کز اسناد انقلاب اسلامی. 38. «صحیفه نو »، امام خمینی، -1/35، 36; «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -39 .1/257. «اسناد انقلاب اسلامی»، -40 .1/34. همان41/ .39. همان، -42 .5/22. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -43 .275 -1/273. همان 44/ .276. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -1/174، 45 .177. «اسناد انقلاب اسلامی»، -46 .1/37. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -47 .1/175. «صحیفه نو »، -1/33. د این -ا، 'ا یخ اعلامیه امام

اسفند 41 ذک شده به طو قطع، صحیح نیس'. 48. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی،-/177 1، 49 .178. «اسناد انقلاب اسلامی»، -44/، 50 .47. همان، -51 .25/5. «نهض' وحانیون ای ان»، علی دوانی، -3/143، مؤسسه خییه و ف هنگی امام ضا(ع). 52. «کوث »، م-موعه سخن انیهای امام خمینی، هم اه با ش ح وقایع انقلاب اسلامی، -53 .11 -1/9. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -1/267، سند 54 .29/2. همان268/، سند 55 .30/2. «نهض' وحانیون ای ان»، علی دوانی،-56 .3/149. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی» 57/ .243. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی. 58. همان59/ .240. «نهض' وحانیون ای ان»، علی دوانی، -60 .3/151. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»61/ .242. «نهض' وحانیون ای ان»، علی دوانی، -3/152 د این-ا عص پن-شنبه آمده که صحیح، چها شنبه اس'. 62. همان63/ .152.«اسناد انقلاب اسلامی»، -64 .1/44. همان65/ .52. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»66/ .245. «اسناد انقلاب اسلامی»، -1/52، 67 .53. «نهض' وحانیون ای ان»، علی دوانی،-68 .3/157. «کوث »، -69 .1/13. همان70/ .15. «نهض' وحانیون ای ان»، علی دوانی، -71 .3/158. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»72/ .245. «کوث »،

-1/14، به نقل از وزنامه کیهان 10 آذ 73 .41. «نهض' وحانیون ای ان»، -74 .3/162. همان، -75 .3/159. همان76/ .162. همان164/; «کوث »، -77 .1/22. «انقلاب اسلامی و یشه های آن»، عباسعلی عمید زن-انی446/، ک'اب طوبی. 78. «کوث »، -79 .1/25. «ای ان د عص پهلوی»، نوش'ه و 'حقیق دک' مصطفی المو'ی، -11/406، چاپ لندن; «یادداش'های علم امی اسدالله»، -80 .1/63. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -واد منصو ی، -1/336; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -81 .1/218. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، سید حمید وحانی، -82 .225 -1/223. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -83 .1/150. همان84/ .165. «کوث »، -1/35; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -85 .1/225. «اسناد انقلاب اسلامی»، -86 .1/57. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -1/230; «صحیفه نو »، -1، چاپ -دید. 87. همان88/ .233. «خاط ا' ومبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»89/ .227. «اسناد انقلاب اسلامی»، -90 .1/58. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -91 ./235 1. «خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی، 92/ .228. «خاط ا' و مبا زا' شهید محلا'ی»93/ .46. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -94 ./237 1. «کوث »، -95 .1/40. «صحیفه

نو »، -96 .1/26. «کوث »، -1/43; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -97 .1/254. «هاشمی فسن-انی دو ان مبا زه»، -1/133، دف' نش معا ف انقلاب. 98. همان; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -99 .1/265. «نهض' وحانیون ای ان»، -100 .3/212. «'ا یخ معاص ای ان»، پی' آو ی، ' -مه محمد فیعی مه آبادی، -3/183، عطائی. 101. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -102 .1/342. «صحیفه نو »، -1/62، چاپ -دید. 103. «صحیفه نو »، -104 .1/25. «خاط ا' و مبا زا' شهید محلا'ی»105/ .46. «اسناد انقلاب اسلامی، -106 .1/61. م-له «حضو »، شما ه 107 .1/16. «نهض' وحانیون ای ان»، -108 .3/209. همان109/ .211. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -110 .244 -1/5. همان111/ .266. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -112 .1/277. «کوث »، -113 .1/45.«'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -114 .1/313. «کوث »، -47 -1/8; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -115 .1/289. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1، سند شما ه116 .119/2. همان345/; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -117 .1/292. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -118 .1/160. «صحیفه نو »،

-1/29; «اسناد انقلاب اسلامی»، -1/63. امضا کنندگان عبا 'ند از: م 'ضی حسینی لنگ ودی، احمد حسینی زن-انی، محمد حسین طباطبائی، محمد موسوی یزدی، محمد ضا موسوی گلپایگانی، سید کاظم شیع'مدا ی، وح الله خمینی، هاشم آملی و م 'ضی حائ ی. 119. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، محمد حسن -بی، سند شما ه 14، م کز انقلاب اسلامی. 120. «'ا یخ سیاسی معاص ای ان»، دک' -لال الدین مدنی، -121 .2/19.«اسناد انقلاب اسلامی»، -122 .1/70. همان، -123 .5/33. همان، -124 .1/71. «صحیفه نو »، -1/37; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -125 .1/315. «اسناد انقلاب اسلامی»، -126 .5/36. همان، -1/72; «نهض' وحانیون ای ان»، -127 .3/250. «اسناد انقلاب اسلامی»، -128 .5/37.«خاط ا' و مبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»251/، سند 129 .108. «اسناد انقلاب اسلامی»، -2/58; «نهض' وحانیون ای ان»، -130 .3/251. «اسناد انقلاب اسلامی»، -131 .2/56. «نهض' وحانیون ای ان»، -132 .3/247. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 133 .16. «نهض' وحانیون ای ان»، -134 .3/249. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -135 .1/160.همان، سند شما ه136 .38. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 137 .58/3. «کوث »، م-موعه سخن انیهای امام خمینی، -138 .1/52. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -139 .1/556. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -1،سند

36 و 140 .37. همان، سند 141 .38. همان142/ .189. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1، سند 143 .15/3. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 144 .58/3. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -145 .1/336. «هاشمی فسن-انی، دو ان مبا زه»، -146 .1/138. «ناگف'ه ها»، خاط ا' شهید ع اقی158/، مؤسسه خدما' ف هنگی سا. 147. همان148/ .160. «کوث »، -149 .1/56. «ناگف'ه ها»150/ .161. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -1/357; «کوث »، -151 .1/56. «کوث »، -152 .1/56. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1/577، سند 153 .32/3. همان، سند154 .6/3. همان، سند 155 .8/3. همان /564، سند 156 .7/3. «ناگف'ه ها»157/ .164. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -158 .1/176. همان159/ .164. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، 160 .19/325. «صحیفه نو »، -161 .1/39. همان41/; «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -162 .1/391. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -163 .1/185. «اسناد انقلاب اسلامی»، -164 .1/80. همان.165/ .81. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -166 ./398 1. «اسناد انقلاب اسلامی»، -167 .1/86. همان168/ .87. همان169/ .84. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -170 .1/399. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 171 .51. «ب سی و 'حلیلی

از نهض' امام خمینی»، -1/404; «صحیفه نو »، -172 .1/43. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -173 .1/191. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1، سند174 .15/3. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -175 .1/405. «هاشمی فسن-انی دو ان مبا زه»، -176 .1/146. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -177 .1/406. «هاشمی فسن-انی، دو ان مبا زه»، -178 .1/150. «ناگف'ه ها»، 179/ .168. «اسناد انقلاب اسلامی»، -180 .4/70. «صحیفه نو »، -181 .1/48. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -182 .1/414. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -1/163. د این -ا سخن انی آقای صادقی به مناسب' نخس'ین سالگ د آی' الله کاشانی، همزمان با بازگش' آقای کمالوند از 'ه ان دانس'ه شده اس'; یعنی قبل از چهلم شهدای قم. 183. «صحیفه نو »، -184 .1/49. «اسناد انقلاب اسلامی»، -185 .5/50- ;1/99. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 186 .54. «نهض' وحانیون ای ان»، -187 .3/331. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1/ سند18/3، 188 .19/3. همان، سند189 .22/3. همان، سند190 .23/3. همان، سند191 .24/3. همان، سند192 .26/3. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 193 .58/4. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1/594، سند 194 .74/3. همان مد ک595/، سند

195 .75/3. «صحیفه نو »، -196 .1/50. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند197 .58/4. «صحیفه نو »، -198 .1/44. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»277/، به نقل از وزنامه دنیا، سال19، شما ه741، مو خ199 .7/2/1342. «اسناد انقلاب اسلامی»، -200 .2/78- ;1/106. همان، -201 .4/71. «صحیفه نو »، -202 .1/8. «کوث »، -203 .1/62. «بانگ آزادی، فه س' نوا سخن انیهای حض ' امام خمینی»، -1/، مؤسسه 'نظیم و نش آثا امام خمینی. 204. «هاشمی فسن-انی، دو ان مبا زه»، -205 .1/145. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، 206 .1/198. «کوث »، -207 .1/69. همان72/; «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -/197 1; «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند 208 .59. «کوث »، -209 .1/79. همان210/ .82. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -211 .1/199. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -212 .1/426. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند213 .61. همان، سند64; «یا ان امام به وای' اسناد ساواک»، شما ه 1، شهید سید محمد ضا سعیدی2/، اسناد 'ا یخی وزا ' اطلاعا'. 214. «صحیفه نو »، -215 .1/52. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند شما ه216/ .63. همان، سند217/ .62. «ب سی و 'حلیلی از زندگانی امام خمینی»، -218 .1/427. «ناگف'ه ها»219/ .177. «خاط ا' آی' الله طاه ی خ م آبادی»، -220 .1/211. «خاط ا' و مبا زا'

ح-"الاسلام فلسفی»221/ .268. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1، سند شما ه232 .92/3. م-له «حضو »، شما ه28/329; «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند شما ه 223 .55. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1/628، سند 224 .13/3. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -225 .1/432. «خاط ا' ومبا زا' ح-"الاسلام فلسفی»226/ .268. «ناگف'ه ها»181/; «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1/633، سند 227 .140/3. «'ا یخ قیام 15 خ داد به وای' اسناد»، -1/616، سند 228 .128/3. «زندگی نامه سیاسی امام خمینی»، سند شما ه 66 و 229 .67. «صحیفه نو »، -230 .1/54. «ب سی و 'حلیلی از نهض' امام خمینی»، -1/440 به بعد. علی اکبر ذاکری

سالشمار زندگی امام خمینی

8 چکیده: بخش دوم1356/1316 آقای دکتر عباس زریاب خویی, که برهه ای در محضر امام دانش اندوخته و در محفل درسی ایشان حاضر شده, گزارشی داده است از مجلس درس و بحث امام و آشنائی ایشان با مسائل حکمی و فلسفی و عرفانی, که اکنون آن بخش از گزارش را که مربوط می شود به سال 1316ه‍.ش. در این جا نقل می کنیم: ([آقای خمینی] در سال 1316 شمسی از مدرسین فاضل و بنام حوزه قم بود و با آن که جوان بود و در حدود سی وشش سال داشت, مورد تعظیم و احترام همگان بود. عصرها, حدود دو ساعت به غروب مانده به مدرسه فیضیه می آمد و در ضلع جنوبی مدرسه در جلوی یکی از حجرات می نشست و با فضلای درجه اول حوزه, مانند مرحوم سید محمد یزدی, معروف به داماد, و مرحوم شیخ حسن نویسی و مرحوم فاضل لنکرانی, به بحث و جدال در مسائل فقهی و اصولی می پرداخت و گاهی (یعنی به ندرت) تند می شد و صدای خود را بلند می کرد, چنان که فضای مدرسه از صدای او پر می شد.أ این گونه موارد بسیار نادر بود و او, غالباً, درمباحثات خونسرد و تسلّط او بر نفس معروف بود و با

وقار و جاذبه شخصی خود, همه را به احترام وا می داشت و همه او را به تفوّق در فضل و تقیّد به ظاهر و اصول اخلاقی می ستودند. به همین جهت, این حسن اعتقاد همگان به من نیز سرایت کرد و من آرزو می کردم که اطلاعات و تحصیلات من روزی مرا موفق به حضور در درس او بکند.)11357/1317 امام, پس از درگذشت آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری, در مدرسه فیضیه درس اخلاق شروع کرده و کم کم دامنه این درس گسترش یافته است.2 و افزون بر روحانیان و فضلا, بسیاری از بازاریان در آن شرکت می کرده اند. استقبال از این درس به گونه ای بوده که در هفته ای دو روز: پنج شنبه و جمعه, جلسه درس برگذار می شده است. ایادی رژیم رضاخان, از آن جا که می دانسته اند با ادامه و اوج این گونه جلسه ها, مردم به کسب خویها و ویژگیهای فاضله, روی می آورند, به کارشکنی پرداخته و بر آن شده اند که آن را به تعطیلی بکشانند. امام خمینی در پاسخ به فرستاده اداره پلیس که خواهان تعطیلی مجلس درس اخلاق بوده گفته است: (من موظف هستم به هر نحوی که هست, این جلسه را بر گذار نمایم. پلیس شخصاً بیاید

از انعقاد آن جلوگیری به عمل آورد.) ایادی رژیم که با سرسختی امام روبه رو شده به کار شکنی پرداخته اند و امام ناچار شده که درس اخلاق را از مدرسه فیضیه به مدرسه حاج ملاصادق که منطقه ای دور دست بوده, انتقال دهد و پس از فرو افتادن رضاخان از کرسی اقتدار, دوباره به فیضیه برگردد.3 با توجه به این که شاگردان امام, به روشنی گفته اند: این درس پس از فوت آقای حائری بوده و سخت گیریهای رژیم رضاخانی, در سالهای 1357ه‍.ق. بر حوزه کم تر شده و امام خمینی نگارش کتاب اربعین خود را که کتابی است اخلاقی, در سال 1357 هجری شروع و در روز جمعه چهارم محرم هزار و سیصد و پنجاه وهشت هجری, به انجام رسانده است; از این روی ما آغاز درس اخلاق ایشان را سال 1357ه‍.ق. انگاشتیم. این درس نزدیک به هشت سال به درازا, کشیده و به گونه ژرف و همه سویه در مشتاقان و علاقه مندان اثر گذاشته است و این را می شود از تربیت شدگان این محفل بزرگ اخلاقی, به خوبی دریافت. ([امام خمینی] از زمان مرحوم حایری تا 1368 هجری, دروس کفایة و مکاسب و منظومه و اسفار را تدریس و فضلاء برجسته تربیت نموده و بخصوص

در فن اخلاق و درس آن استاد منحصر به فرد حوزه قم بوده و حدود هشت سال در مدرسه فیضیه هفته ای دو روز: پنج شنبه و جمعه, صدها نفر از فضلاء حوزه و غیره را از بیانات شیوا و درس اخلاق مستفیض و با ذکر: (الهی هب لی, کمال الانقطاع إلیک و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل إلی معدن العظمة وتصیر أرواحنا معلقة بعزّ قدسک) که همه روز در اختتام درسش می فرمود, قلوب اهل ذوق و تهذیب را نورانی و صفا و جلا می داد تا در چند سال اخیر که درس مذکور را برای پاره ای از موانع تعطیل و حوزه درس خارج فقه و اصول را دائر [نمود]أ.)4 با توجه به این که فوت آقای حائری, در ذیقعده سال 1355ه‍.ق. بوده است, آغاز درس اخلاق را در سال 56 و یا 57 می توان دانست که تا سال 1364 و یا 1365ه‍.ق. ادامه داشته است.1318 1358/ عباس زریاب خوئی, که شرح منظومه سبزواری را در سال 1318ه‍.ش. نزد امام خمینی فرا گرفته است از شیوه تدریس, آگاهیها ویژگیهای ایشان چنین می نویسد: (در آغاز سال 1318 شمسی از بعض از طلاب شنیدم که: آقای روح الله خمینی, درس

شرح منظومه حاج ملاهادی را آغاز خواهد کرد. من که در انتظار چنین فرصتی بودم, با شور و شوق تمام به درس او که در مَدْرَسْ (سالن درس) مدرسه دارالشفا منعقد می شد, حاضر شدم و به انتظار, پایان دادم. او درس را به جای آن که از آغاز کتاب شروع کند, از طبیعیات شروع کرد و استدلال او برای این کار, روش معلم اول یا ارسطو بود که الاهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود و به همین جهت, الاهیات را ما بعدالطبیعه نامیده بود. روش تدریس او, برخلاف استادان دیگر بود; یعنی هرگز مطلب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی کرد, بلکه پس از آن که یکی دو جمله از متن کتاب می خواند, شروع می کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان قوّت می گرفت که صدایش را بلند می کرد و جلسه درس, به جلسه خطابه و تذکیر بدل می شد. او می خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی به مسائل اخلاقی و اجتماعی دینی [هم] بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می آمیخت که انسان نمی توانست موضوع درس را از بحث دینی اخلاقی او

جدا بداند و این امر, تأثیر شدیدی در مغز و روح متعلّمان به جای می گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسه درس, حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشه عمیق دینی در خود احساس می کرد که شاید تا یکی دو ساعت دوام داشت. او خود, سرشار از این کیفیت عرفانی, دینی و فلسفی بود. او برای خود جهانی از اندیشه معنوی دینی ساخته بود که عناصر تشکیل دهنده آن, مذهب شیعه اثناعشری, افکار نو افلاطونی منطوی در فلسفه اشراق, عرفان محیی الدین عربی و حکمت متعالیه ملاصدرا بود. او, این عناصر را عمیق تر و ذاتی تر از اسلاف خود, در خود پیوند داده بود و به شکل متعادل و منسجم و هم آهنگی به وجود آورده بود که می توان آن را به یک سمفونی تشبیه کرد.)521 ربیع الثانی 19 1358/ خرداد 1318 در این تاریخ, امام خمینی کتاب (سرّ الصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین) را به پایان رسانده است. این کتاب, در بردارنده نکته ها و مقوله های بلند و ژرف عرفانی است. ایشان در این اثر, به بیان نماز سالک و چگونگی حضور قلب و اسرار نماز می پردازد. این اثر, تشکیل شده است از: مقدمه, شش فصل, دو مقاله و خاتمه. مقاله

اول در مقدمه نماز و اسرار آن و دارای ده فصل و مقاله دوم در اسرار مقارنات نماز و دارای دوازده فصل است.1319/1359 دکتر محمد باقر, از استادان برجسته زبان فارسی پاکستان, در مصاحبه ای با فصلنامه دانش در سال 1369ه‍.ش. خاطره جالبی از امام نقل کرده که مربوط به سال 1319ه‍.ش. است. این که می گوییم سال 1319ه‍.ق. بدین خاطر است که دکتر محمد باقر, در این مصاحبه, خاطره خود را مربوط به پنجاه سال پیش می داند و با توجه به تاریخ مصاحبه, سال 69, می توان آن را مربوط به سال 1319ه‍.ش. دانست. دکتر محمد باقر, برای نخستین بار, به عنوان استاد زبان فارسی در سال 1939م1358/ه‍.ق.1318/ه‍.ش. به ایران آمده و پس از آن 25 بار دیگر به ایران سفر کرده و با اساتید زبان فارسی دیدار و آنان را برای تدریس, به پاکستان دعوت کرده است. در این رفت وآمدها, کتابهای بسیاری از ایران خریده که اکنون کتابخانه بزرگی از این آثار تشکیل شده است. گویا, این خاطره مربوط به نخستین سفر وی باشد که به سال 1939م. یا یک سال پس از آن انجام شده است. او, سفری به قم داشته و در آن جا با امام خمینی آشنا می شود و امام او را

به خمین می برد وأ که بهتر است این خاطره زیبا را از مصاحبه وی بخوانیم: (به جاست خاطره جالبی که از امام خمینی در ایران دارم, نقل کنم. عرض کنم که: بنده با امام خمینی پنجاه سال پیش, دو دفعه نهار خوردم. به قم رفتم و در حیاط مسجد, مردی را دیدم که قدم می زدند. من پیش رفتم, گفتم: آقا! شما که هستید؟ گفتند: که من روح الله خمینی. و پرسیدند: شما که هستید؟ گفتم که: من استادِ زبان فارسی در دانشگاه پنجاب هستم و این جا برای گردش آمده ام. گفتند: پیش من بیایید. پرسیدند: ماشین دارید؟ گفتم: بله. گفتند: بسیار خوب. داخل ماشین نشستم. مرا به خمین بردند. آن جا ما ناهار خوردیم. ناهار خیلی ساده بود. چلوکباب و آب. بعداً برگشتم. آن روزها ایشان از شاه خیلی شکایت می کردند. من گفتم: آقا من مهمان شاه هستم و شما شکایت می کنید؟ گفتند: این طور می گویم که شما به موازین اسلام توجه کنید. من گفتم که: من مسلمان هستم و علمای مثلِ شما را خیلی احترام می ورزم. بعد از انقلاب اسلامی ایران, شنیدم ایشان در مجلس هایی گفته بودند که من یک دوست به نام دکتر محمد باقر در پاکستان دارم. تا این

که روزی سفیر کبیر شما که برادرِ کوچک نخست وزیر وقت بود, پیش من آمد و به من گفت: امام در تلاشِ شما هستند. شما را می خواهند ببینند. من به اسلام آباد رفتم. از اسلام آباد به تهران و این دفعه آخر بود. حضرتِ امام تهران تشریف آورده بودند. آن روز من گفتم: آقا! این روزها در روزنامه های پاکستان چاپ شده که شما بر ساختمانهای سلطنتی و زر و جواهر قابض شده اید؟ ایشان به یک افسر نظامی اشاره کردند و او مرا در همه ساختمانها برد. در آن جا شش تا محل به من نشان دادند. به من گفتند: شما ایرانی که نیستید؟ گفتم: نه ایرانی که نیستم ولی من ایران را دوست دارم. آن جا رفتم و چیزها دیدم و حالا آن همه را موزه ساخته اند. بعداً مرا به بانک ملّی بردند و آن جا که تاج و زر و جواهر و همه چیز را همان طور که بیست سال پیش در زمان شاه دیدم, ملاحظه کردم. امام خمینی این همه امکانات را برای من درست کرده بودند. پس از بازگشت, ایشان پرسیدند که: ناهار می خورید؟ گفتم: بله. گفتند: بیایید. مثل اولین ملاقات, کباب و یک لیوان آب آوردند. بعداً پرسیدم: آقا! یادتان هست

که شما در خمین یک منزل داشتید و کرایه اش فقط پانزده تومان بود؟ گفتند: حالا هم هست. پرسیدند: می خواهید بروید؟ گفتم: نخیر, چون می خواهم برگردم و حالا خسته هم شده ام. بعد گفتند: ولی کرایش اش حالا پانزده تومان نیست, 1500 تومان است. این خاطرات خیلی شیرین را از ایران آوردم.)6 شعبان /1360 شهریور 1320 در این برهه, با شروع جنگ جهانی دوم فرو افتادن رضاخان در دام نازیها, متفقین برآن شدند از راه ایران, جبهه روسیه را توانا سازند; از این روی انگلیس , آمریکا و شوروی, ایران را در کف اختیار خود گرفته و نیروهای مسلح رضاخان که سالها بر توانایی آنها می نازیده, بدون هیچ گونه ایستادگی, کشور را در دست بیگانگان تجاوزگر رها کرده اند. روحانیت نیز, که همیشه در برابر هجوم استعمارگران سدّ پولادین بوده, با ویرانگریهای رضاخان و رخنه ای که او در دیواره بلند آن وارد ساخته بوده, جایگاه مناسبی برای میدان داری و بازتاب نداشته است. نخستین کار متفقین بر کنار کردن رضاخان بوده است. او نگران بوده که حکومت از خاندان وی به در رود و به دست دیگران بیفتد; زیرا به خوبی می دانست: انگلستانی که او را آورده اکنون دارد می برد و همان کشور نیز اینک

تصمیم گیرنده است, هر کسی را بخواهد, روی کار می آورد. از این روی, به دیدار محمد علی فروغی شتافته و او نیز, با قرار و مدارها و پیمانهایی, قول به همکاری داده و با موافقت انگلستان, محمد رضا به جای پدر نشسته و رضاخان به جزیره موریس تبعید شده است.7 امام خمینی, بر وابستگی رضاخان و محمد رضا به انگلستان بارها اشاره کرده و بارها, خاطره ای را نقل می کند که در هنگام جنگ جهانی دوم, رادیو دهلی که زیر نظر انگلستان بود, اعلام کرد: ما رضاخان را آوردیم و حالا بر کنار کردیم: (در رادیو دهلی که آن وقت تحت [نظر]أ انگلیسیها بود, من خودم شنیدم که رضاخان را ما آوردیم در ایران, آوردیم و بعد به ما خیانت کرد, بردیم آن را. آوردن و بردن را خود آنها گفتند.)8 فردوست, در خاطرات خود, از چگونگی روی کار آمدن رضاخان, توسط انگلیسیها چنین می گوید: (شاپور جی, روزی کتاب محرمانه ای را به من نشان داد که در یک بند آن نوشته شده بود که: نایب السلطنه هندوستان می خواست فرد مناسبی را برای اداره ایران پیدا کند و به دستور او, پدر شاپور جی این فرد را, که رضا بود, پیدا کرد و به نایب السلطنه

معرفی نمود. شاپور جی منظورش این بود که سلطنت پهلوی به دست پدر او تأسیس شده است.)9 امام خمینی که از آغاز کودتای رضاخانی, کارهای وی را زیر نظر داشته و با آنها مخالف بوده در سالهای سیاه اختناق رضاخان, در رباعی می سراید:از جور رضا شاه, کجا داد کنیمآن دم که نفس بود, ره ناله ببست امام می گوید: وقتی رضاخان دیکتاتور را از ایران راندند, مردم, بسیار شادمانی کردند.11 گزارش کرده اند: مردم ایران, با این که کشورشان در تصرف قوای متفقین بود, همین که خبر رفتن رضاخان از رادیو پخش شد, به تکیه ها و مسجدها روآوردند و با این که محرم نبود فریاد (یاحسین) سردادند و از سالها خفقان خود را رها دیدند.12 دوشنبه ربیع الثانی/1361 اردیبهشت 1321 امام خمینی, در این تاریخ کتاب (آداب الصلوة) خود را به پایان رسانده است. این کتاب بسان کتاب سرّ الصلوة است با افزودهایی بر آن. امام در مقدمه با اشاره به سرّ الصلوة, درباره انگیزه خود از نگارش این کتاب, می نویسد: (ایّامی چند پیش از این, رساله ای فراهم آوردم که به قدر میسور از اسرار صلوة در آن گنجانیدم و چون آن را با حال عامّه تناسبی نیست در نظر گرفتم که شطری از آداب قلبیّه این

معراج روحانی را در سلک تحریر درآورم, شاید برادران ایمانی را از آن تذکّری و قلب قاسی خود را تأثّری حاصل آید.)13ییک شنبه 24 محرم 11 / 1362 بهمن 1321 درگذشت مرحوم آقا رضا مسجدشاهی در اصفهان,14 استاد امام خمینی. امام, از ایشان اجازه نقل حدیث نیز دارد.151362/1322 حاج شیخ مهدی پایین شهری قمی, از علمای قم, فرزندی داشته به نام علی اکبر حکمی زاده. حکمی زاده, از احمد کسروی کژاندیش و مخالف سرسخت دین مبین اسلام, اثر می پذیرد و به کژ راهه می افتد و این جا و آن جا, به نشر اندیشه های نادرست خود می پردازد. او, در سال 1313 شمسی مجله (همایون) را در قم منتشر می سازد.16 کسروی, در مجله پیمان 17 در شماره شانزدهم و هفدهم خود به تبلیغ از مجله همایون پرداخته است.18 مجله همایون, با داعیه اصلاح طلبی و در واقع برای نفوذ در حوزه بنیاد گذاشته شده بود و در شماره 7 از سال اول, همگام با تلاشهای رضاخان و با تجلیل از وی, مراسم عزاداری سیدالشهداء را کاری زشت و نامشروع و خلاف عقل و حتی بدعت شمرده است!19 این مجلّه, بیش از 12 شماره نپاییده و از ساحت فرهنگ پاک شده; زیرا افزون بر مشکل مالی صاحب امتیاز,

از سوی اهل مطالعه نیز, استقبال نشده است.20 اما علی اکبر حکمی زاده, که اندیشه های خود را به گمان و پندار خود, حق می دانسته, به پراکندن اندیشه های باطل و سخیف خود پرداخته و در 1322, کتاب (اسرار هزار ساله) را در 38 صفحه نوشته و نشر داده است و در آن به اسلام, تشیع و حوزه ها حمله می کند و عقائد وهابیت را مطرح می سازد. امام خمینی یک روز در راه رفتن به مدرسه فیضیه, می بیند: شماری درباره کتاب (اسرار هزار ساله) بحث می کنند. از این روی, بر آن می شود که از میانه راه بر گردد و به نقد این اثر سخیف بپردازد. یک ماه, تا چهل روز درس را تعطیل می کند و اثر ارزشمند (کشف الاسرار) را می آفریند و در این اثر افزون بر پاسخ گویی به شبهه ها, کانون توطئه را نیز, که همانا حکومت رضاخانی باشد, نشانه می رود و در مقدمه می نویسد: (امروز که دنیای آتش خیز, به ناچاری دست خود را طرف دین و روحانیت دراز کرده و خواهد کرد و از نیروهای معنوی استمداد می کند, بعضی از نویسندگان ما حمله بر دین و دینداری و روحانیت را بر خود لازم دانسته, بدون

آن که خودشان نیز مقصودی جز فتنه انگیزی داشته باشند, با قلمهای ننگین خود اوراقی را سیاه کرده, بین توده پخش کرده اند. غافل از آن که سست کردن مردم را امروز به دین و دینداری و روحانیت, از بزرگ ترین جنایات است أ.)21 در مقدمه به عوام فریبی نویسنده اسرار هزار ساله اشاره می کند و این سخن بی مبنی و بی مایه وی را که دین, همان فهم عقلی ماست, مورد نقد قرار می دهد: (یک سره می گویید: دین عبارت از راهنمایی عقل است و عقل ما, هر چه فهمید همان دین است. اگر عقل شما و ما هر چه فهمید, همان دین است, پس چرا از دین اسلام و قرآن خدا و پیغمبر اسلام اسم می برید؟ شما عوام فریبی را بی دلیل به بزرگان اسلام نسبت می دهیدأ.)22 چاپ اول کشف الاسرار در سال 1323 ش. و چاپ سوم آن در سال 1327 در 334 صفحه منتشر شده است.11 جمادی الاولی 15 / 1363 اردیبهشت 1323 در این تاریخ, امام خمینی, از خود سندی را به جای گذاشته که از سندهای تاریخی و مهم زندگانی ایشان به شمار می رود. سید علی محمد وزیری کتابخانه ای در یزد بنیان گذاشته بود که اکنون از شعبه های کتابخانه

آستان قدس رضوی در یزد به شمار است, و در آن دفتری بوده که از مردان نامی, شخصیتهای علمی و بزرگان حوزه درخواست می کرده: آنچه به نظرشان مهم و جالب می آید به یادگار بنویسند, تا به عنوان مجموعه ای از دیدگاهها, اندیشه ها و رهنمودهای نویسندگان, محققان, فیلسوفان و مردان بزرگ و نامور در دسترس همگان قرار گیرد. امام خمینی نیز نامه ای در آن یادنامه می نگارد که می شود گفت: نخستین بیانیه سیاسی آن حضرت است. وی, با ذکر آیه (قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی وفردی) عالمان بزرگ دین را به قیام برای خدا فرا می خواند و ایرانیان را به همبستگی و روحانیان را به دوری گزیدن از دنیا و منافع شخصی, سفارش می کند. هشدار می دهد اگر قیام پا نگیرد و پیوند بین عالمان دین برقرار نشود, روزهای سیاهی در انتظار مردم خواهد بود: (شما که به حق مشروع خود قیام نکردید, خیره سران بی دین از جای برخاستند و در هر گوشه زمزمه بی دینی را آغاز کردند و به همین زودی به شما تفرقه زده ها, چنان چیره شوند که از زمان رضاخان بی شرف روزهایتان سخت تر شود!)232 رمضان 31 / 1363 مرداد 1323 امام خمینی, همزمان

با درس اخلاق, به نگارش کتابهای اخلاقی نیز می پرداخته و آنچه را برای سعادت فرد و جامعه به کار می آمده, از آیات و روایات معصومان و سخن بزرگان و از دریای معارف ناب اسلامی به در می آورده و به کسانی که در اندیشه اصلاح خود بوده اند, عرضه می داشته است. این حرکت بزرگ معنوی را در همه برهه های زندگی پی می گرفته, بویژه آن گاه که از قیل وقال مدرسه به دور بوده, در مثل, ماه رمضان 1363, شرح حدیث جنود عقل و جهل را در محلات نگاشته است. در کتاب شریف کافی, روایتی وجود دارد که امام صادق(ع) برتریهای اخلاقی را لشکر عقل و پستیها و فرومایگیها را لشکر جهل می نامد و امام بر این روایت بلند و سعادت آفرین شرحی نگاشته که در آن به بسیاری از نکته های ظریف و راهگشا اشاره دارد و می نمایاند که تنها هدایت گر انسان و رساننده آن به سرچشمه نور, سخن خدا و کلام معصوم است. وی, در مقدمه با اشاره به کتاب طهارة الأعراق, نوشته ابن مسکویه, اخلاق ناصری نوشته خواجه نصیر طوسی و احیاء العلوم, نوشته غزالی می نویسد: (این نحو تألیف علمی را در تصفیه اخلاق و تهذیب باطن تأثیری بسزا

نیست. اگر نگوییم اصلاً و رأساً نیست. و یا از قبیل تاریخ الأخلاق است.)24 و درباره کتاب اخلاق اثر گذار و پالایش گر اخلاق و پیدایش باطن می نویسد: (کتاب اخلاق آن است که به مطالعه آن, نفس قاسی نرم و غیر مهذّب مهذّب و ظلمانی نورانی شود و آن, به آن است که عالم در ضمن راهنمایی, راهبر و در ضمن ارائه علاج, معالج باشد و کتاب, خود, دوای درد باشد, نه نسخه دوا نما.)2514 محرم 9 / 1364 دی ماه 1323 پس از رحلت آقای حائری, حوزه علمیه قم را, سه تن از آیات عظام: صدر, حجت و خوانساری, سرپرستی می کرده اند. این گونه سرپرستی نامتمرکز, با همه دلسوزیهایی که اداره کنندگان داشته اند, نابسامانیهایی را در پی داشته است; از این روی, اصلاح طلبان, دارندگان اندیشه ها و ضمیرهای روشن, از آن جمله امام خمینی, به فکر چاره می افتند. ذهنها به سوی آقای بروجردی, از شخصیتهای برجسته و نامور حوزه نجف که در آن هنگام در زادگاه خود, بروجرد, ساکن بوده, متوجه می شود. دست به کار می شوند تا ایشان را به قم دعوت کنند, مگر به وسیله ایشان, حوزه سامان یابد. امام خمینی, که از جایگاه علمی, هوشیاری, اندیشه باز و توان مدیریتی

ایشان آگاهی داشته, بیش از دیگران به تلاش می پردازد. احمدآقا فرزند حضرت امام از قول مادر نقل می کند: ([امام] گاهی 50 تا 60 نامه برای علمای سراسر کشور دستنویس می کردند که از آقای بروجردی بخواهند به قم تشریف بیاورند.)26 امام حتی برای همراه کردن علمای بزرگ همدان که با مرجعیت ایشان موافق نبودند, به آن جا مسافرت کرده و پس از گفت وگو موفق به همراه ساختن آنان شده است.27 باری, آقای بروجردی, دعوت دلسوزان و فاضلان و نخبگان حوزه قم را می پذیرد و در 14 محرم 1364, وارد قم می شود و در آن شهر رحل اقامت می افکند.28 امام, پس از ورود آقای بروجردی به قم, برای ترویج ایشان تلاش بسیار می کند و در همین راستا, در درس وی شرکت می جوید: (پس از فوت مرحوم آقای حائری, با عده ای از رفقا بحث داشتیم, تا آن که مرحوم آقای بروجردی, رحمه اللّه, به قم آمدند. برای ترویج ایشان, به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی, عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود.)29 امام, به این نیز بسنده نمی کند و به تلاش بر می خیزد, تا

شهریه آبرومندانه ای برای آقای بروجردی سامان دهد; از این روی, نامه ای به آقای فلسفی می نویسد و از وی می خواهد برای کمک به شهریه آقای بروجردی و حفظ آبروی ایشان, با شماری از تجار تهران, گفت وگو کند.30 امام از این هم فراتر می رود. برای تواناسازی و شکوه علمی دستگاه آقای بروجردی, به تلاش بر می خیزد. از شیخ محمد علی حائری, شاگرد آقا ضیا و استاد برجسته حوزه می خواهد که در جلسه استفتاء آقای بروجردی شرکت بجوید. وی, با این که شخصی منزوی بوده, به خاطر اصرار و پافشاری امام, می پذیرد که در جلسه استفتاء شرکت کند.31 امام بر این باور بوده که با تواناسازی پایگاه نهادِ مرجعیت, می توان جامعه را سالم ساخت, حوزه ها را از حالت رخوت, سستی, بی برنامگی, بی قانونی و بی قاعدگی به در آورد و حوزه سالم, سر زنده, شاداب پویا و حاضر در صحنه های اجتماعی داشت. سرآمدی آقای بروجردی در دانش فقه و اصول, روش جدید استنباط, گستردگی دانشهای دخیل در استنباط وأ خیلی زود او را شهره آفاق می کند و فاضلان بسیاری بر گرد او حلقه می زنند. مردم او را مقتدا و مقلَّد خویش قرار می دهند و این گرایش, با

افول ستاره درخشان آسمان مرجعیت, آقا سید ابوالحسن اصفهانی, در 9 ذیحجه 1365/13 آبان 32,1325 به اوج خود می رسد. در این برهه, مراسم یادبود آقا سید ابوالحسن اصفهانی در تبریز, به درگیری مردم با توده ایها به رهبری پیشه وری می انجامد و در مهر 25/9/21 ارتش وارد تبریز می شود.3310 شوال 27 1364/ شهریور 1324 پس از واقعه شهریور 20 و اشغال ایران, انگلیسیها از نخست وزیر وقت خواسته بودند که آقای سید ابوالقاسم کاشانی را که از مخالفان سرسخت آنان بوده, دستگیر و تبعید کنند. رژیم به بهانه این که کاشانی ستون پنجم آلمان است! در 27 خرداد 1323ه‍.ش/ 26 رجب 1363 در گلاب دره شمیران ایشان را دستگیر کرده و به متفقین سپرده و آنان نیز وی را به زندان خود در اراک و سپس کرمانشاه, افکنده اند. آقای کاشانی, 28 ماه در این دو زندان به سر برده و در پایان جنگ جهانی دوم, در سال 1324 آزاد شده است. آقای کاشانی, پس از آزادی در 27 شهریور 1324, در میان استقبال مراجع و علما و اهالی قم, وارد این شهر شده و پس از سه روز اقامت در منزل ابوالفضل تولیت, به سوی تهران حرکت کرده است.34 پس از دو استقبال بزرگ از بزرگان

دین: حضرات آیات بروجردی و کاشانی در قم, سومین استقبال را مردم قم و علما, در همین سال, از حاج آقاحسین قمی به عمل آورده اند. آقای بروجردی یک اتوبوس از فضلای

قم به استقبال ایشان فرستاده و آیات دیگر نیز, وی را بسیار بزرگ و گرامی داشته اند.3529 صفر 11 1367/ دی ماه 1326 در 29 نوامبر 7 / 1947 آذر ماه 1326, سازمان ملل, سرزمین فلسطین را به طور رسمی بین یهود و عرب بخش کرده و بزرگ ترین خیانت را در حق مسلمانان روا داشته است. پس از چند روز, آقای کاشانی که تازه از تبعیدگاه بازگشته بوده, نخستین بیانیه سیاسی خود را خطاب به مسلمانان جهان صادر کرده و مردم مسلمان را به تظاهرات علیه سیاستهای استعماری فرا خوانده است. در روز یک شنبه, 20 دی ماه 1326, بیش از سی هزار نفر از مردم تهران به دعوت آقای کاشانی در مسجد امام خمینی (سلطانی) تهران شرکت جسته و مخالفت خود را با این حرکت ننگین و صهیونیستی اعلام داشته اند. صهیونیستها, در دلِ سرزمینهای اسلامی, گام به گام به پیش می روند, تا این که در قلب امت اسلامی آشیانه فساد و کانون تباهی آفرین را بنیان می نهند و دولت غاصبانه اسرائیل را تشکیل می دهند. کاشانی بیدار, به بیدارگری می پردازد و مردم را از این مصیبت بزرگ می آگاهاند و مردم را به صحنه می کشد و اعتراض مردمی مسلمانان را به گوش

جهانیان می رساند و علیه صهیونیست جهانی و دستان آلوده استعماری به سخنرانی می پردازد. در خرداد ماه 1327 که اولین جنگ اسرائیل و اعراب آغاز می شد36, شمار زیادی از جوانان پرشور به رهبری فدائیان اسلام اعلام آمادگی می کنند, تا برای دفاع به فلسطین بروند. گروهی شمار داوطلبان را 5000 هزار نفر ذکر کرده اند.37 و در این اجتماع, اعلامیه آقای بروجردی علیه صهیونیست پخش شده است.38 پیش از این اجتماع و حرکت ضدصهیونیستی, در 25 خرداد 1327, منزل آقای کاشانی به دستور عبدالحسین هژیر نخست وزیر وقت, به محاصره درآمده که با قیام و حرکت مردم مسلمان رو به رو شده است.39 در روز 15 بهمن 1327, به سوی شاه تیراندازی شده و ایادی رژیم, انگیزاننده اصلی این رخداد را آقای کاشانی دانسته40 و در شب 17 بهمن 1327, وی را بازداشت و به قلعه فلک الافلاک خرم آباد زندانی و از آن جا به لبنان تبعید کرده اند. امام خمینی خاطره ای را مربوط به زمان حضور آقای کاشانی در قلعه فلک الأفلاک, از روح الله کمالوند نقل می کند که در خور توجه است و نشان می دهد شجاعت عالم بیدار سید ابوالقاسم کاشانی و پریشان گویی ایادی رژیم و نگرانی آنان را از وارد

شدن علمای دین در عرصه سیاسی: (مرحوم آقای کاشانی, رحمه الله, را که تبعید کرده بودند به خرم آباد و محبوس کرده بودند در قلعه فلک الافلاک أ مرحوم حاج آقا روح الله گفتند که: من از این رئیس ارتش که در آن جا بود خواهش کردم که: من را ببرد خدمت مرحوم آقای کاشانی. قبول کرد و ما را بردند پیش ایشان أ آن شخص شروع کرد صحبت کردن و رو کرد به آقای کاشانی که آقا! شما چرا خودتان را (قریب به این معانی) به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت می کنید؟ سیاست شأن شما نیست, چرا شما دخالت می کنید؟ از این حرفها شروع کرد گفتن. آقای کاشانی فرمودند: (خیلی خری) شما نمی دانید که این کلمه در آن وقت, مساوی با قتل بود. ایشان گفتند: (تو خیلی خری, اگر من دخالت در سیاست نکنم کی دخالت بکند؟)41 پس از دستگیری آقای کاشانی, آژانس صهیونیسم در تهران به تکاپو می افتد و شمار بسیاری از یهودیها را به فلسطین اشغالی می کوچاند. از سال 1328 تا آن پایان چهار هزار نفر و تا نیمه خرداد 1329 شصت هزار نفر به فلسطین اشغالی برده شده اند. دولت ایران از این مجالس پیش آمده بهره برده و در

روز 14 اسفند 15 / 1368 جمادی الاولی 1369, دولت متجاوز و غیرقانونی اسرائیل را به رسمیت شناخته و در بیت المقدس سرکنسولگری دایر کرده است.42 ربیع الاول /1368 بهمن 1327 امام خمینی به خاطر بینش بلند و جایگاه والا در حوزه و آشنایی با رمز و راز مسائل سیاسی, در نزد آقای بروجردی که عالم آگاه و بسیار روشن بوده, جایگاه بلندی می یابد و در کارهای مهم, از جمله مسائل سیاسی, با ایشان به رایزنی می پرداخته است: (بر اثر قضایای سیاسی که در زمان آقای بروجردی اتفاق افتاده بود, از طرف مرحوم آقای بروجردی و علما, [امام] مأمور شد با شاه صحبت کند. نظر مراجع و علما این بود, نماینده ای باید برود و حرف ما را صریح و پوست کنده به شاه منتقل کند و این کار از کسی غیر از حاج آقا روح الله (حضرت امام خمینی) بر نمی آید و ایشان هم طی دو ملاقاتی که با شاه انجام دادند, حسابی بر نقطه نظرات مراجع و علما تأکید کردند و به شاه درباره عاقبت سیاستهایش هشدار دادند.)43 شاه پس از بهمن ماه 1327, که از ترور جان سالم به در می برد, بر آن می شود مجلس مؤسسان را تشکیل دهد و بر حوزه قدرت

خود بیفزاید شاه که با دستگیری و تبعید آقای کاشانی و سرکوب مؤمنان و مسلمانان پرشور, به گمان خود بازدارنده ها را از سر راه خود برداشته بوده برای آگاهی از نظر آقای بروجردی, درباره تشکیل مجلس مؤسسان وأ, دکتر اقبال وزیر کشور وقت را به قم فرستاده است.44 امام در جلسه ای خطاب به وزیر کشور می گوید: (ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی را نمی دهیم, زیرا این گونه تغییر, افتتاحیه ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد که هر وقت هر طور که سیاست و منافع او اقتضا می کند در قانون اساسی دست ببرد و طبق اغراض و امیال خود, قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید.)45 پس از این جلسه, دکتر اقبال به حضور آقای بروجردی رسیده و به ایشان اطمینان داده که مجلس مؤسسان, هیچ گونه دست یازی به قانونهای مربوط به دیانت اسلام نخواهد کرد و با این شرط, آقای بروجردی موافقت کرده است. پس از پخش این خبر, امام و شماری از فضلای حوزه, در نامه ای به تاریخ 22 جمادی الاولی 3 1368/ فروردین 1328, این موضوع را از ایشان پرسیده اند و

آقای بروجردی با همان شرط, موافقت خود را با مجلس مؤسسان اعلام کرده است.46 اول جمادی الاولی 10 1368/ اسفند 1327 در این تاریخ, نگارش رساله (لاضرر) امام خمینی به پایان رسیده است. قاعده لاضرر, با این که قاعده فقهی است, اما امام آن را در بحث اصول فقه, در بخش براءت مورد بحث قرار داده است. و امام خمینی این بحث را در دوره اول درس خارج اصول فقه خود تدریس کرده است. این رساله, در ضمن الرسائل امام و به تازگی از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام با تحقیق جدید منتشر شده است.11 رمضان 15 / 1368 تیر ماه 1328 در این برهه, حضرت امام, کتاب انوار الهدایه را در روستای درکه شمیران به انجام رسانیده است. این کتاب, تعلیقه ای است بر مباحث عقلی کفایه که از جلد دوم آن, مباحث قطع و سپس شک و اصول عملیه آغاز می شود. این کتاب نتیجه دوره اول خارج اصول امام خمینی است. درس خارج اصول فقه (مباحث عقلی) را امام در آغاز به درخواست آقایان: منتظری و مطهری شروع کرده47 و سپسها شماری به این جمع پیوسته اند.مباحث الفاظ توسط آقای بروجردی تدریس می شده است. و در آغاز کتاب انوار الهدایه نیز امام اشاره می کنند

که آنچه در هنگام بحث به ذهنم رسیده در این جا آورده ام.48 با توجه به تاریخ نگارش انوار الهدایه, گویا شروع درس خارج اصول فقه امام در سال 1367, یا آغازین روزهای 1368 باشد و همزمان با آن, منظومه و فصل نفس اسفار را نیز امام تدریس می کرده است. گویا درس فلسفه امام , تا دو سال پس از این تاریخ هم ادامه داشته است. آقای واعظ زاده خراسانی در این باره می گوید: (در سال 13[28[ که من به قم آمدم, مرحوم مطهری همراه حضرات آقایان: منتظری و حاج آقا رضا صدر و حاج آقا مهدی حائری یزدی, فرزند آیت الله حائری و چند تن دیگر, به طور خصوصی اسفار ملاصدرای شیرازی را نزد امام می خواندند. این درس, از چند ین سال و پیش از آن آغاز شده بود و گویا تا دو سه سال دیگر هم ادامه داشت و بعداً تعطیل گردید و دیگر امام درس فلسفه نداشتند.)49 امام خمینی نیز در شرح حال خود در این باره نوشته است: (پس از آمدن ایشان [آقای بروجردی] به تقاضای آقایان, مثل: مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه باز ماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت

نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد.)50 شهرت امام در فلسفه تا آن حد بود که با وجود بودن استادان برجسته ای مانند علامه طباطبائی, آقا روح الله کمالوند گفته است: (در قم اگر کسی فلسفه بلد باشد, حاج آقا روح الله است که او هم الآن تدریس فلسفه ندارد.)51 و شاید در همین سالهای 1328 و بعد از آن بوده که شماری از متحجران برخورد ناروا با فلسفه داشته و حتی کوزه آبی را که از آن آقا مصطفی آشامیده بود, آب کشیده اند; چرا که پدرش فلسفه تدریس می کرده است.52 یا شماری از مقدسان کم مایه و کم خرد, از رفتن به جلو حجره حضرت امام خودداری می کرده اند.53 امام, به تدریس فلسفه ادامه می داده, تا این که در اسفار به قاعده (الواحد) (ان قلت, قلت)های بسیار مطرح می شود, امام به این نتیجه می رسد که بحث را تعطیل کند54, بویژه که احساس کرده بوده آقای بروجردی تدریس فلسفه را به صلاح نمی داند. احمد آقا خمینی, از حرکتها و تلاشهای ضد فلسفی آن زمان, چنین گزارش می دهد: (مقدس مآبهای متحجر حتی در زمینه دروس عرفان و فلسفه

تحمل بینش امام را نداشتند, متحجرین شرایط را جوری مهیا ساختند که وقتی می خواستند کتاب (منظومه) را از جایی بلند کنند از انبر استفاده می کردند و لمس کردن آن را نجس می دانستند امام شکستن جوّ تحجر را در درون حوزه قدم اول مبارزه تشخیص دادند. لذا وقتی در قم (منظومه) و (اسفار) تدریس می کردند مورد تهاجم تهمت و افترای دشمنان متحجر واقع شدند, اما روحیه و توان علمی و مبارزاتی امام و یاری خداوند متعال نگذاشت در مقابل جمود فکری متحجرین شکست بخورد, به نظر من مبارزه امام با مقدس مآبها در درون حوزه از مسائل سیاسی و مبارزاتی مهمتر بود زیرا اگر سد متحجرین که به آمیختگی و امتزاج بین دین و سیاست اعتقاد نداشتند شکسته نمی شد امام هرگز نمی توانستند قدم بعدی مبارزه را که بسیار طولانی بود با قوت و استحکام بردارند.)55 البته شخصیت امام برای بسیاری درخور احترام بوده و تعبد و تهجد ایشان را می ستوده و می گفته اند: (یک نفر مدرس فلسفه باشد و این قدر تعبد داشته باشد, در حوزه دیده نشده است.)56 به هر حال, امام در حدود سالهای 28 30 درس فلسفه را رها و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخته است. ابتدا در

مسجد کوچکی که نزدیک سه راه موزه بوده [مسجد محمدیه] تدریس می کرده و چون شاگردان زیاد شده اند به مسجد سلماسی رفته است.57 درس فقه و اصول مورد استقبال طلاب قرار گرفته و حتی فضلای حوزه, درس اصول ایشان را پر بار تر از درس اصول آقای بروجردی می دانسته اند; زیرا از جمله برجستگیهای این درس, نقدهای عالمانه, دقیق و موشکافانه امام بر میرزای نائینی بوده که شماری آن را بر نمی تابیده اند.58 پنج شنبه 13 ذی حجه 15/1368مهر1328 آقای بروجردی, حفظ کیان حوزه و سامان دهی آن را رسالت و وظیفه خود می دانسته است. از این روی برای این مهم, هیأتی را تشکیل داده و اعضای آن هیأت را که از برجستگان و نخبگان حوزه بوده اند مأمور کرده است : دیدگاهها و طرحهای اصلاحی خود را برای اداره حوزه, پس از رایزنی, ارائه دهند و در طرحها و پیشنهادهای خود, مصالح حوزه را در نظر بگیرند. از جمله اعضای آن, امام خمینی, شیخ مرتضی حائری, داماد, سید مرتضی مبرقعی, حاج ریحان الله گلپایگانی, آقای سلطانی, وأبوده اند. جلسه های آنها هر شب در مدرسه حاج ملا صادق برگزار می شده و آزمونهای حوزه, رتبه بندی, هیأت ممتحنان,تعیین درسهای اصلی و جنبی در هر سطح و

أجزو برنامه کاری آنان بود.59 ییکی از این جلسه ها در پنج شنبه 13 ذی حجه 1368, سال مورد گفت وگو, برگزار شده است.60 این هیأت گامهای بلندی برای بِه سامانی حوزه برداشته و حتی درباره چگونگی گرفتن وجوهات, پیشنهادی داشته که با مخالفت آقای بروجردی روبه رو شده است.61 امام نقل می کند: جلسه ای برای رایزنی در یک امر سیاسی در منزل ما, با حضور آقایان: بروجردی, حجت, صدر, و خوانساری تشکیل شد و من در آن جلسه به آقایان گفتم: (که شما قبل از هر کار, تکلیف این مقدس نماها را روشن کنید. با وجود آنها مثل این است که دشمن به شما حمله کرده و یک نفر هم محکم دستهای شما را گرفته باشد.اینهایی که اسمشان (مقدسین) است, نه مقدسین واقعی, و متوجه مفاسد و مصالح نیستند, دستهای شما را بسته اند. و اگر بخواهید کاری انجام بدهید, حکومتی را بگیرید, مجلسی را قبضه کنید که نگذارید این مفاسد واقع شود, آنها شما را در جامعه ضایع می کنند. شما باید قبل از هر چیز فکری برای آنها بکنید.)62 گروهی گفته اند:این جلسه درباره مجلس مؤسسان بوده است. در این صورت, مربوط به سال 27 و 28 می شود. در هر حال, این فراز از سخن امام

در آن برهه و در جلسه بسیار مهم سیاسی که بزرگ ترین و برجسته ترین عالمان شیعی در آ ن حضور دارند, حساسیت امام را نسبت به مقدس نماها, نه مقدسان واقعی, که بازدارنده حرکتهای صحیح و تعالی بخش و حیات آفرین, بوده اند, نشان می دهد و حکایت از تیز نگری امام و توجه آن حضرت, به ژرفای قضایا دارد.ربیع 1369/ زمستان 1328 در این برهه, عالمان دین و آگاهان و روشن ضمیران حوزه دین, با جبهه بهائیت وابسته به صهیونیست جهانی درافتاده بوده اند. بهائیت به خاطر وابستگی همه سویه با صهیونیست جهانی, در این مرز و بوم و در بین مسلمانان و دینداران به فتنه انگیزی می پرداخته است. تلاش این گروه, از آن جا حساسیت برانگیز بوده که همزمان بوده است با تشکیل دولت غاصب اسرائیل. در این هنگامه, از جمله عالمان بیدار و نقش آفرین علیه بهائیت و حساس به این گروه امام خمینی است.هنگامی در روزنامه ها و نشریه ها حادثه تلخ ربوده شدن دختری مسلمان یزدی بازتاب می یابد و نوشته می شود: بهایی رباینده دختر قصد دارد به زور در کراچی پاکستان, با او ازدواج کند. ناآرامیهایی را در کراچی و نگرانیهایی را در ایران به بار می آورد.گویا آقای بروجردی اقدام در

این باره را مصلحت نمی دانسته است; از این روی امام خمینی طی تلگرافی به وزیر خارجه وقت می نویسد: (علمای اعلام و اهالی شیعه کراچی, تلگراف کرده که بهاییها, دختر بچه ای را به نام فرخنده دهقان یزدی, که سید و شیعه است, ربوده و در پاکستان می خواهند به ازدواج در آورند و در اثر اعتصاب عمومی, دادگاه آن جا ازدواج را توقیف کرده و بهاییها به سفارت ایران تشبث کرده اند. لازم است فوراً دستور دهید سفارت از ازدواج غیر مشروع, شدیداً جلوگیری کند و دختر را از آنها بگیرد و به ایران مسترد و به اولیایش تحویل دهند. نتیجه را اطلاع دهید. روح الله الموسوی الخمینی.)63 مبارزه عالمان بیدار دین, علیه فرقه استعمار ساخته بهائیت در سال 1334 به بعد, به اوج خود می رسد و امام از جمله نقش آفرینان این حرکت بزرگ است.648 جمادی الاولی 7/1369 اسفند 1328 در این تاریخ, آقای بروجردی نامه ای به آقای فلسفی نوشته و در پایان یادآور شده است: (فعلاً در ارتباط با موضوع پاکستان ربوده شدن دختر ایرانی توسط شخص بهایی و نامه امام به وزیر امور خارجه ایران صلاح حقیر نیست که به این عجله تلگرافی بفرستم.)65 هم ایشان در نامه ای دیگر به تاریخ 6

ذیحجه 1369, برابر با 8 شهریور 1328 به آقای فلسفی می نویسد:( جوابی که داده اند, دال بر این است که ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد است, نه خطا و سهوأ به هر تقدیر, مذاکرات در این موضوعات را لغو و بیهوده می بینیم.)66 رخداد مهم و سرنوشت ساز و ماندگار سال 1329, به هلاکت رسیدن رزم آرا است. رزم آرا به جرم خیانتهای بی شمار, به دست فرزندان قهرمان اسلام از پای درآمد و پرونده ننگینش بسته شد. این حادثه در روز 16 اسفند 17/1329 جمادی الاولی 1369, رخ داده است.67 از پای درآمدن رزم آرا زمینه را برای تصویب قانون ملی شدن نفت فراهم کرده است. مجلس در 24 اسفند و نمایندگان مجلس سنا در 29 اسفند همان سال, آن را به تصویب رسانده اند.68 این صفیر گلوله فرزندان قهرمان اسلام, فدائیان اسلام, و شجاعتها و گستاخیهای آنان و تلاشهای شبان و روزان آقای کاشانی بود که مصدق را به اریکه قدرت رساند که متأسفانه دیری نپایید از پشت خنجر زد.جمعه نهم جمادی الاولی 27 1370/ بهمن 1329 امام خمینی در این تاریخ رساله تعادل و ترجیح را در شهر قم می نویسد و پاکنویس آن را در 23 رمضان 6 /

1370 تیرماه 1330, در محلات به انجام می رساند.69 این رساله را امام در دوره اول درس خود نوشته و چنین استفاده می شود که تدریس آن هم در سال 1370 بوده است. این روش را بسیاری از علماء داشته اند که پس از درس به نگارش گفته ها و دیدگاههای خود می پرداختند. امام بر اساس همین روش, پس از درس, گفته ها و دیدگاههای خود را یادداشت می کرده و در مجال دیگر به بازنویسی و پاکنویس آن می پرداخته است.9 رمضان 1370 ه‍.ق/ 7 تیرماه 1330 امام در این تاریخ, نگارش رساله (استصحاب) خود را در شهر محلات به پایان می رساند. این رساله, محصول دوره اول خارج اصول امام است که جلد اول (الرسائل) را از صفحه 69 تا 358, در بر می گیرد. رساله دیگری که در سال 1370ه‍.ق. امام خمینی, نگارش آن را به انجام می رساند, رساله (اجتهاد و تقلید) است. امام, در این رساله برای نخستین بار به شرح, از ولایت فقیه و حوزه اختیار آن, سخن گفته است. این رساله در جلد دوم (الرسائل) هشتاد صفحه را به خود اختصاص داده است.پنج شنبه 25 رمضان 1371 ه‍.ق.27/ خرداد 1331 ه‍.ش از آن جا بحث تعادل و ترجیح, استصحاب, اجتهاد و تقلید

از بحثهای پایانی کفایة الاصول است و رساله استصحاب را در رمضان 1370 امام به پایان رسانده, شاید نگارش نخستین اجتهاد و تقلید, پیش از ماه رمضان بوده است. گویا حضرت ایشان, پس از رمضان 1370, در آغازین روزهای سال 1371, دوره دوم خارج اصول خود را آغاز کرده که دستاورد این دوره به قلم خود ایشان, به بازار اندیشه عرضه شده است. همچنین این دوره را شاگردان حضرت ایشان, از جمله استاد سبحانی تقریر کرده اند. تهذیب الاصول, نگاشته آقای سبحانی,و نیز جواهر الاصول تقریر آقای لنگرودی و تنقیح الاصول تقریر شیخ حسین تقوی, که از سال 1331 تا 1340ه‍.ش. تدریس شده, تقریر همین دوره اصول امام هستند. امام همراه با تدریس خارج اصول فقه, بر مبنای کفایة الاصول آخوند خراسانی, به نگارش دیدگاههای خویش پرداخته است و در دوره دوم وقتی به بحث طلب و اراده می رسد و بحث جبر و اختیار مطرح می گردد, بر آن می شود این بحث را رها کند; زیرا امکان بیان شایسته آن در بحث اصولی نبوده است. شاگردان امام, از ایشان می خواهند بحث را به گونه همه جانبه پی گیرد امام می پذیرد70 و سپس نتیجه این بحث را, می نگارد و پاکنویس آن را در روز پنج شنبه

25 رمضان 1371, در شهر همدان به پایان می رساند و این رساله با نام: طلب و اراده, نشر می یابد. امام, در کتاب مناهج الوصول إلی علم الاصول, دربردارنده بحث های جلد اول کفایة, تدوین شده دور دوم خارج اصول, هنگامی که به بحث جهت چهارم از بحثهای اوامر در طلب و اراده می رسد, می نویسد: (ثم انّ مبحث (الطلب والارادة) بما هو علیه من طول الذیل لایناسب المقام ولهذا افرزتُه رسالةً مفردةً وترکته هاهنا حذراً من التطویل.)71 بحث طلب و اراده, گرچه بحثی فلسفی است, امّا امام خمینی آن را در دانش اصول بررسی کرده است.1371/1331 در این سال امام خمینی, همراه دو تن از دوستان و همفکران خود, طرحی تهیه کرده که براساس آن, موقوفات کشور می باید زیر نظر یک تن از مراجع بزرگ تقلید اداره و در آمد آنها هزینه گردد. امام و یاران بر آن بودند این طرح به تأیید آقای بروجردی برسد و پس از آن در مجلس شورای ملی طرح شود که امید بود با پشتوانه های قوی که در مجلس داشتند, مانند آقای کاشانی و یاران وی, به تصویب برسد. اما در دستگاه آقای بروجردی, افرادی با دسیسه چینی جلوی این حرکت را که می توانست بسیار برای حوزه مفید

افتد و کارگشایی داشته باشد, گرفتند.72 گویا در همین سال, امام خمینی نامه ای به آقای کاشانی می نویسد و در آن از سیر کارها و برنامه ها و کارهای اصلاحی انتقاد می کند و از ایشان می خواهد بنیه دینی نهضت را توانا سازد و کم تر به کار سیاسی بپردازد. امام در یکی از سخنرانیهای خود می گوید: (در خلال نهضت کاشانی و دکتر مصدق که جنبه سیاسی نهضت قوی تر بود, در نامه ای به کاشانی نوشتم که: لازم است برای جنبه دینی نهضت اهمیت قائل شود. او, به جای این که جنبه مذهبی را تقویت کند و به جنبه سیاسی چیرگی دهد به عکس رفتار کرد; به گونه ای که رئیس مجلس شورای ملّی شد و این اشتباه بود. من از او خواستم برای دین کار کند نه این که سیاستمدار شود.)73 به این نامه در مورد دیگر نیز اشاره دارد.74 ولی خبری از این نامه نیست. در این دوره, امام خمینی افزون بر انتقاد از کاشانی, به دکتر مصدق نیز انتقاد می کند, هم از زاویه سیاسی و هم از زاویه اعتقادی. از زاویه سیاسی هدف وی را خدمت می داند و به عملکرد وی انتقادهایی وارد می سازد که سخنان ایشان را نقل خواهیم

کرد. اما از زاویه مذهبی امام بر این باور است که وی و دار و دسته اش, هدف دینی را تعقیب نمی کردند و از آغاز بر جنبه ملی نهضت تکیه داشتند. ارزشهای دینی را به تمسخر گرفتند; از این روی خدمتهای آنان منجر به نفی مذهب و یا سست شدن آن می شد که نتیجه آن ناخشنودی روحانیت و مذهبیان گردید. 1. امام درباره عملکرد سیاسی دکتر مصدق در تاریخ 57/8/16 می گوید: (قدرت دست دکتر مصدق آمد, لکن اشتباهات هم داشت. او, برای مملکت می خواست خدمت بکند, لکن اشتباه هم داشت. یکی از اشتباهات این بود که آن وقتی که قدرت دستش آمد این [شاه] را خفه اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کاری برای او نداشت آن وقت, هیچ کاری برای او نداشت, بلکه ارتش دست او بود, همه قدرتها دست او بود و این هم این ارزش [را] نداشت آن وقت أ. غفلت دیگر این که مجلس را ایشان منحل کرد و یکی یکی وکلا را وادار کرد که بروید استعفا بدهید. وقتی استعفا دادند, یک طریق قانونی برای شاه پیدا شد و آن که بعد از این که مجلس نیست, تعیین نخست وزیر با شاه است. شاه تعیین کرد نخست وزیر را. این

اشتباهی بود که از دکتر واقع شد و دنبال او این مرد را دوباره برگرداندند به ایران. به قول بعضی که محمد رضا شاه رفت و رضاشاه آمدأ)75 2. امّا از زاویه اعتقادی, امام در 25 خرداد سال 60, جبهه ملی را که علیه لایحه قصاص برخاسته بود, با اعلام حکم ارتداد گردانندگان در هم کوبید و پیشینه این گروه را به رهبری مصدق در مخالفت با دین, افشا کرد: (و این جبهه ملی که بر ضد اسلام می خواهد راهپیمایی راه بیندازد و مسلمانها هم بنشینند تماشا کنند که به ضد اسلام مقاله بنویسند و سَبّ اسلام را بکنند و حکم ضروری اسلام را غیر انسانی بخوانندأ شما می فرمایید که آن کسی که دعوت می کند به این که بیایید با این حکم غیر انسانی اسلام راهپیمایی کنید, مسلمانها بنشینند تماشا کنند سبّ به رسول الله بشود, سبّ به قرآن بشود. این سبّ به قرآن است أ. یک گروهی که از اولش باطل بودند. من از آن ریشه هایش می دانم. یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند, از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت اللّه کاشانی دید که اینها خلاف دارند می کنند و صحبت کرد. اینها کاری کردند که

یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند اسمش را آیت اللّه گذاشته بودند. این در زمان آن بود [مصدق] که اینها فخر می کنند به وجود او. او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم أ من به آن آقا عرض کردم که: این دیگر مخالفت با شخص نیست, این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود, سیلی را بر اسلام می زد. اینها تفاله های آن جم عیت هستند که حالا قصاص را, حکم ضروری اسلام را, غیر انسانی می خوانندأ جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است أ.)76 شهید محلاتی این خاطره امام را در بیان خاطرات خود آورده و می گوید: امام در منزل پدر خانم خود, آقای ثقفی, بوده که این حرمت شکنی و بی ادبی را نسبت به آقای کاشانی می شنود.777 ذی حجه 1371/7 شهریور 1331 محمد تقی خوانساری از مراجع, استادان امام و مدرسان بنام حوزه علمیه قم بوده است. او, در مدرسه فیضیه اقامه نماز جماعت می کرده است و بسیاری از بزرگان, از جمله

امام خمینی در نماز وی حاضر می شده اند.78 آقای خوانساری, از مخالفان پرشور دستگاه ستمشاهی بوده و از حرکت و قیام پرشور فدائیان اسلام, پشتیبانی می کرده است. فدائیان اسلام, با وی در پیوند بوده اند و گاه و در هنگامه های مهم, پس از نماز ایشان, به سخنرانی علیه رژیم می پرداخته اند. فدائیان اسلام, در پناه آقای خوانساری, در قم از پایگاه بسیار خوب و والایی برخوردار بوده اند, تا این که یک سری برخوردهایی بین آنان و پیرامونیان آقای بروجردی, رخ داده و همین سبب شده است آن گونه که باید و شاید نتوانند در قم به تلاش بپردازند ناگزیر قم را ترک کرده اند.79 آقای خوانساری با آقای کاشانی نیز, پیوند نزدیک داشته و در دوران نهضت ملی شدنِ نفت با ایشان همکاری می کرده و در عرصه های سیاسی حضور چشم گیر داشته است. در تاریخ سه شنبه 20 آذر 1330, اطلاعیه ای برای شرکت در انتخابات مجلس هفدهم صادر می کند.80 آقای کاشانی هرگاه به قم مشرف می شده, وارد بر آقای خوانساری می شده است. از این دیدارها عکسهایی نیز وجود دارد. در یکی از این عکسها حضرت امام نیز در کنار آن دو بزرگوار دیده می شود. آقای خوانساری در

هفتم ذیحجه 1371, در شهر همدان, چشم از جهان فرو بسته و جنازه وی به قم انتقال داده شده است. در هنگام ورود جنازه آقای خوانساری, امام احساس می کند آقای بروجردی گویا قصد آن ندارند که در تشیع جنازه شرکت بجویند. امام, دست به کار می شود و زمینه را برای شرکت گروهی از سوی آقای بروجردی در استقبال تشییع جنازه آماده می کند و این زمینه سازی سبب می شود که ایشان گروهی را برای این منظور, گسیل بدارد و خود آقای بروجردی نیز بر جنازه نماز بگزارد,81 بدون این که کوچک ترین بی احترامی به ایشان بشود. امام خمینی, با این حرکت, هم در جهت بزرگداشت آقای خوانساری کوشیده و هم از سست شدن موقعیت آقای بروجردی جلوگیری کرده است.25 ربیع الثانی 1372/22 دی ماه 1331 در سال 1331ه‍.ش. آقای سید علی اکبر برقعی, همکار حکمی زاده در مجلّه همایون, گرایای به وهابیت, به کنفرانس صلح و دین رفته بوده و در بازگشت توده ایها در قم به استقبال از وی پرداخته و شعارهایی علیه آقای بروجردی و اسلام سرداده اند. این حرکت, باعث شده که احساسات مردم برانگیخته شود و به رویارویی با توده ایهای شاه ساخته برخیزند. برای این جمع آقایان: تربتی و شهید محلاتی

جلوی صحن سخنرانی کرده اند و بین دو طرف درگیری پدید آمده و یک نفر کشته شده است». وقتی که جمعیت پیش آقای بروجردی می روند, ایشان می گوید: بروید پیش حاج آقا روح الله خمینی. شهید محلاتی همراه با جمعیت و خبرنگار نشریه ترقی, نزد امام می روند و این نشریه با امام گفت وگویی در این باره انجام می دهد که در شماره 32 بیست و دوم دی 1331, نشر می یابد.82 این نشریه با عنوان (ملاقات با نماینده رسمی حضرت آیت اللّه العظمی حاج آقا حسین بروجردی) چنین گزارش می دهد: (ساعت دو بعد از ظهر برای مصاحبه به اتفاق آشیخ فضل اللّه محلاتی به در منزل آیت اللّه بروجردی رفته و ایشان چون حالشان مساعد نبود, از این لحاظ, فرمودند اگر نظریه مرا می خواهید, نزد آقای سید حاج روح الله خمینی, نماینده رسمی من در این مورد بروید. لذا من به منزل آقای خمینی رفته و پس از تعارفات معمولی تقاضای خود را به ایشان عرض کردم و معظم له فرمودند: نظریه آیة اللّه العظمی این بوده که باید برقعی از قم که شهر مذهبی است خارج [شود]أ.)83 بعد از چند روز, علی اکبر برقعی را به یزد تبعید کردند و غائله پایان یافت. گروهی

خواستند از این واقعه علیه دولت مصدق استفاده کنند, که آقای بروجردی با دوراندیشی جلوی آن را گرفت و از دولت حمایت کرد. شاید سخنان آقای بروجردی در سر درس در تجلیل از دولت مصدق در این باره باشد: (من از رئیس دولت که دارد به مملکت خدمت می کند, هیچ شکایتی ندارم. او, با این که مشاغل فراوان دارد, با من تماس گرفت و من هر چه گفتم آن را انجام دادأ طلاب مشغول کار خود باشند و غائله را دنبال نکنند.)84 این واکنش آقای بروجردی سبب می شود که مصدق قانونی را از تصویب بگذراند که هر کس به شخص اول روحانیت, که مرجع تقلید عمومی است, توهین کند, بدون شاکی خصوصی از 3 ماه تا یک سال زندان دارد. این قانون را دکتر مصدق در 18 اردیبهشت 1332 ابلاغ می کند.85 امام, در رخدادهای مهم, از سوی آقای بروجردی به بست و گشاد کارها می پرداخته است از جمله حادثه ای که در مشهد رخ داده بوده, امام از سوی آقای بروجردی, با اختیارات تام به آن جا می رود و قضیه را از نزدیک پی گیری و حل می کند و در نهاوند نیز مشکلی پیش می آید, امام از طرف ایشان برای حل مشکل می

رود و یا زمانی که آقای بروجردی برای زیارت به مشهد سفر می کند, امام از سوی ایشان مراجعات و امور مالی بیت ایشان را بر عهده می گیرد.86 شعبان 1373 / فروردین 1333 امام خمینی در تاریخ شعبان 1373, نگارش رساله تقیه را, که در درس خارج از آن به شرح بحث می کند, به پایان می رساند. ایشان از نگارش این رساله به مناسبتی در کتاب طهارت یاد می کند.8724 شوال 5 1373/ تیر 1333 در این تاریخ, نگارش کتاب مناهج الوصول الی علم الاصول امام به پایان می رسد این اثر, گزیده ای از مباحث الفاظ خارج کفایه, در دوره دوم اصول ایشان است که پس از درگذشت ایشان چاپ و منتشر شده است. این کتاب و انوار الهدایه در مجموع, نتیجه بحث خارج اصول ایشان در دو دوره است که هر یک بخشی از مباحث را در بردارد.10 ذی حجه 19 1373/ مرداد 1333 در این تاریخ جلد اول طهارت امام, به پایان می رسد.7 ربیع الثانی 1 / 1375 آذر 1334 در روز 25 آبان 1334, علا ترور شده و در پی این ترور نافرجام, مظفر ذوالقدر را دستگیر کرده اند. و در روز اول آذر, سید مجتبی نواب و دو تن از یارانش و ششم

آذر, خلیل طهماسبی و هفتم آذر سید عبدالحسین واحدی در اهواز دستگیر شده اند.اینها نیروهای اصلی و نقش آفرین فدائیان اسلام بوده که یکی پس از دیگری دستگیر شده اند.88 نشانه ها و حال و روز حکایت از آن داشته که این اشخاص, به جوخه اعلام سپرده می شوند.از این روی امام خمینی دست به کار می شود تا مگر این که جلوی این حرکت شوم را بگیرد. به سه تن از رجال کشور: قائم مقام رفیع, بهبهانی و صدرالاشراف نامه هایی می نویسد. امّا به جز یکی, دیگران پاسخ نمی دهند و تلاش امام به نتیجه نمی رسد.89 و رهبران فدائیان اسلام, در 21 دی ماه, پس از یک محاکمه فرمایشی به شهادت می رسند.7 جمادی الاولی 30 1375/ آذر 1334 در هفتم جمادی الاولی 1375, حاشیه امام خمینی بر عروة الوثقی سید کاظم یزدی, به پایان می رسد و پس از آن, تعلیقه ای بر وسیلة النجاة سید ابوالحسن اصفهانی دارد که تاریخ دقیق آن روشن نیست. گویا همین تعلیقه زمینه ای شده که امام در بورسیای ترکیه تحریر الوسیله را بنویسد.22 ربیع الاول 1376/5 آذر 1335 جلد دوم کتاب طهارة امام خمینی که درباره دماء ثلاثه است, در 22 ربیع الاول به پایان می رسد.جمادی الثانی /1376

دی ماه 1335 در کتاب: رجال قم و بحثی در تاریخ آن, نوشته سید محمد مقدس زاده, شرح حال امام خمینی و آثار ایشان آمده است. نویسنده از امام به عنوان یکی از مدرسان برجسته حوزه علمیه قم نام می برد: (روح الله خمینی (حاج آقا روح الله) از اساتید درجه اول امروز حوزه علمی قم [است]أ امروز, هر چند به مجلس درس حضرت آیت الله بروجردی حضور می یابد, خود نیز از اساتید عالی فقه و اصول به شمار می رود. سابقاً در بعض ایام هفته, خصوصاً روزهایی که دروس معمولی تعطیل می شد, مباحث اخلاقی را در ایوان مدرسه فیضیه مطرح می فرمود و طلاب علوم دینی و دانش پژوهان از محضرشان مستفیض می شدندأ.)9011 شعبان 21 1376/ اسفند 1335 در یازده شعبان 76, جلد سوم کتاب الطهارة (درباره تیمم) امام به پایان رسیده است.12 شعبان 22 1376/ اسفند 1335 سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی از آغازین روزهای سال 1335 کار خود را آغاز کرده قانون آن در 10 بهمن از مجلس سنا و در 23 اسفند 1335, از تصویب مجلس شورای ملی گذشته است. در 22 اسفند 1335, توسط دایره ایلات و مذاهب, این سازمان,نخستین گزارش تحلیل از حوزه علمیه قم, تهیه می شود. در این

سند, آقای بروجردی به عنوان مرجع اول شناخته شده که درسی پرجمعیت داشته که در آن هزار و سیصد طلبه شرکت می جسته اند. از این شمار, هزار نفر, کم وبیش, شاگردان همیشگی و ثابت درس ایشان بوده اند. در همین گزارش, شهریه طلاب نیز, بازتاب یافته, کم ترین شهریه صدوبیست ریال و بیش ترین آن چهار صد و پنجاه ریال. در این گزارش, مراجع و مدرسان درجه دوم حوزه نیز نام برده شده اند و شمار شاگردان, حوزه نفوذ کلام و محل اقامه نماز جماعت آنان, روشن شده است. بر اساس این گزارش, پس از آقای بروجردی, امام خمینی بیش ترین شاگرد را داشته است, در حدود پانصد نفر: (آقای حاج آقا روح اللّه خمینی که از لحاظ درس حایز اهمیت است, در حدود 500 نفر, منطقه نفوذ تقلید ایالات مرکزی و غرب ایران.) امام, آقای سید محمد حسین طباطبایی وأ جزو کسانی معرفی شده اند که به مسائل اجتماعی علاقه مند بوده اند. در این گزارش آمده که تمام علما و مدرسان مخالف کمونیسم هستند, ولی به دستگاه حاکمه کشور هم اعتقادی ندارند.91 این گزارش, به خوبی جایگاه علمی و سیاسی امام را در آن برهه نشان می دهد و روشن می کند که پاره ای حرکتهای رژیم

و دیدارهای دست اندرکاران بلند پایه رژیم با علما و مراجع قم, براساس این گزارش بوده است و آنان از پیش نیروهای ذی نفوذ و کارا را شناسایی کرده اند.19 ذی قعده 26 1379/ اردیبهشت 1339 در این تاریخ, لایحه تحدید مالکیت که از آذر 1338 مطرح شده بوده و آقای بروجردی با آن مخالفت کرده, در راستای اصلاحات ارضی, با اصلاحاتی در 39/2/26 از تصویب مجلس سنا گذشته اما مسکوت مانده است.92 شاه در نامه ای به آقای بروجردی, برخلاف معمول, ایشان را (حجة الاسلام) خوانده و یادآور شده است: (اصلاحات ارضی در دیگر ممالک اسلامی اجرا شده است و ما دستور دادیم قانون اصلاحات ارضی, مثل سایر ممالک اسلامی اجرا شود.) آقای بروجردی, از امام و چند تن از بزرگان حوزه دعوت کرد تا در این باره رایزنی کنند. شماری جرأت اظهار نظر در جمع را نداشتند و شماری نیز ناراحت شدند. ولی امام خمینی در جمع گفته است: (شما به شاه بنویسید: (ما دستور دادیم) بر خلاف قانون اساسی است کشور مشروطه است و مجلس دارد.) در نتیجه آقای بروجردی در نامه ای به شاه نوشته است: (در سایر کشورها اول جمهوری اعلام شده و بعد اصلاحات.)93 این قانون تا پس از درگذشت آقای بروجردی مسکوت ماند.شنبه

8 جمادی الاولی 7 1380/ آبان 1339 در این زمان نگارش کتاب مکاسب محرمه امام خمینی به پایان می رسد. ایشان, پس از تدریس مکاسب به تدریس کتاب بیع می پردازد که نگارش آن در نجف بوده است.13 شوال 10 / 1381 فروردین 1340 در 13 شوال, آقای بروجردی, مرجع بزرگ تشیع, به رحمت ایزدی می پیوندد. به این مناسبت کسانی که در آستانه مرجعیت قرار داشته اند, به طور معمول مجلس ختم گرفته اند; امّا امام خمینی با این که زبانزد خاص و عام بود, برای پرهیز از شائبه مرجعیت, در آغاز مجلس ختمی برای ایشان نگرفته ولی به اصرار دوستان و شاگردان, در روز شهادت امام صادق(ع) مجلس ختم از سوی ایشان برگزار شده است.94 دوری گزیدن امام از نام و عنوان مرجعیت در حالی بوده که به گزارشهای گوناگون, از جمله به گزارش کیهان در 12 فروردین 1340. درس امام پرشکوه ترین درس و با جمعیت بسیار, بیش از چهارصد نفر بوده است.95 آنچه تاکنون درباره سالشمار زندگی امام, ذکر شد, از تولد تا سال 1340ه‍.ش. بود. امّا از سال 1340, تا 1368 که به دیار باقی شتافت, بویژه رستاخیز و خیزش بزرگ سال 1342 و دوران پیش از پیروزی انقلاب نیاز به بررسی اسناد و مدارک

بسیار دارد و باید در مجالی فراخ تر به آن پرداخت.پی نوشتها: 1. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی), محمد حسن رجبی/117, مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 2. مجله (کیهان اندیشه), شماره 5/29. 3. (بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی), سید حمید روحانی, ج39/1. 4. (آثار الحجه), ج45/2. 5. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/118, به نقل از: مجله (تحقیقات اسلامی) شماره 1 و50/2. 6. (گفت وگو با استادان فارسی), همراه مجلّه دانش, شماره 24 و 20/25 22, رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران, اسلام آباد. 7. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی), فردوست, ج109 ,95/1, مؤسسه اطلاعات. 8. (صحیفه نور), رهنمودها و سخنرانیهای امام خمینی, ج51/5, وزارت ارشاد. 9. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی), ج82/1. 10. (نهضت روحانیون ایران), علی دوانی, ج187/2, مؤسسه خیریه امام رضا(ع).11. (صحیفه نور), ج34/3. 12. (آن چه گذشت. نقشی از نیم قرن تکاپو), دکتر عبدالهادی حائری/34, معین, تهران. 13. (آداب الصلوة), امام خمینی, به اهتمام سید احمد فهری /60, آستان قدس رضوی. 14. (گنجینه دانشمندان), محمد شریف رازی, ج242/1. 15. (اربعین حدیث), امام خمینی, حدیث اول. 16. مجلّه (حوزه), شماره 43 87/44. 17. (از نیما تا روزگار ما), یحیی آرین پور, ج68/3, زوار. 18. (شهید مطهری افشاگرأ ) علی ابوالحسنی (منذر) /307, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه

مدرسین. 19. همان /306. 20. مجلّه (حوزه), شماره 43 87/44. 21. مجلّه (حضور), شماره 7/1, مصاحبه با احمد خمینی. 22. (کشف الاسرار), امام خمینی/7. 23. (نهضت روحانیون ایران), علی دوانی, ج187/2. 24. (شرح حدیث جنود عقل و جهل), امام خمینی/12, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 25. همان /13. 26. مجلّه (حضور), شماره 8/1. 27. (بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی), سید حمید روحانی, ج99/1. 28. (گنجینه دانشمندان), ج347/1. 29. مجله (حضور), شماره 5/1. 30. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی)/175, سند 534, مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 31. مجلّه (حوزه), شماره 62/55, مصاحبه با آیت اللّه فاضل لنکرانی. 32. (آثار الحجة), ج131/1; (زندگی رجال و مشاهیر ایران), ج196/1. 33. (خاطرات آیت اللّه طاهری خرم آبادی), ج80/1, مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 34. فصلنامه (تاریخ و فرهنگ معاصر), شماره 6 193/7 194. 35. (گنجینه دانشمندان), ج249/1. 36. فصلنامه (تاریخ و فرهنگ معاصر), شماره 6 193/7. 37. (انقلاب اسلامی و ریشه های آن), عباسعلی عمید زنجانی/429. 38. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/236. 39. (تاریخ و فرهنگ معاصر), شماره 6 195/7. 40. همان /68. 41. (صحیفه نور), ج216/13. 42. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/169. 43. فصلنامه (حضور), شماره 9/1. 44. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/230. 45. (بررسی تحلیلی از نهضت امام خمینی),ج123/1. 46.

(زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/231. 47. (سیمای استاد در آئینه نگاه یاران), به اهتمام سید حمید جاوید موسوی/71, مقاله حکیم فرزانه, انتشارات صدرا. 48. (انوار الهدایه), امام خمینی, ج29/1, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 49. (سیمای استاد در آئینه نگاه یاران)/110. 50. فصلنامه (حضور), شماره 5/1. 51. (خاطرات آیت اللّه طاهری خرم آبادی), ج91/1. 52. (صحیفه نور), ج89/21. 53. مجلّه (حوزه), شماره 43 93/44. 54. همان, شماره 55/55. 55. فصلنامه (حضور), شماره 9/1. 56. (سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی), ج11/3, پیام آزادی. 57. مجلّه (حوزه), شماره 57/55. 58. (سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی), ج40/5. 59. مجلّه (حوزه), شماره 43 44/44. 60. همان/106. 61. همان /44. 62. (ولایت فقیه), امام خمینی/123, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 63. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/233, سند 11. 64. مجلّه (کیهان اندیشه), شماره 8/29. 65. (خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفی)/487, سند 43. 66.همان488 ,198/, سند 44. 67. (آن چه گذشت أ) 106 ,104/. در آن زمان, به این مناسبت مجلّه توفیق این شعر را منتشر کرده است: به علی گفت خانمش روزی رفت و افتاد ناگهان لب حوض 68. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/153. 69. (الرسائل), امام خمینی, ج92/2, مؤسسه اسماعیلیان. 70. رساله (طلب و اراده), امام خمینی, مقدمه.

71. (منهاج الوصول الی علم الاصول), ج242/1. 72. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/227. 73. (در جستجوی راه از کلام امام), دفتر پنجم /23, امیرکبیر. 74. مجلّه (تاریخ و فرهنگ معاصر), شماره 6 242/7. 75. (صحیفه نور), ج36/3. 76. همان, ج19 ,15 ,14/15. 77. (خاطرات و مبارزات شهید محلاتی)/28. 78. مجلّه (حوزه), شماره 43 89/44. 79. (سیمای استاد در آئینه نگاه یاران)/129. 80. مجلّه (حکمت), سال اول, شماره 38/12 ویژه آیت اللّه خوانساری. 81. مجلّه (حوزه), شماره 43 55/44. » امام خمینی گویا در سخنرانی 59/4/29 خود به همین جریان اشاره دارد که می گوید: (ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم. من نمی خواهم بگویم که در زمان ملیت, در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف می کنند, چه سیلی به ما زد آن آدم. من نمی خواهم بگویم که طلبه ها مدرسه فیضیه را به مسلسل بستند در آن زمان همان طور که در زمان پهلوی بستند که من و آقای [مرتضی] حائری بالای سر این جوانهائی که از مدرسه فیضیه به تیر بسته شده بودند, رفتیم و اطباء جرأت نمی کردند بنویسند این زخمی شده است أ.) 82. (خاطرات و مبارزات شهید محلاتی)/29. 83. ماهنامه (ترقی), شماره 4/32. 84. (سیمای استاد در آئینه نگاه یاران)/131, مقاله

واعظ زاده خراسانی; مجله (حوزه) شماره 43 226/44, مصاحبه آقای واعظ زاده خراسانی. 85. (خاطرات و مبارزات شهید محلاتی)/30. 86. مجلّه (حوزه), شماره 43 43/44 مصاحبه با سلطانی طباطبایی. 87. (کتاب الطهاره), امام خمینی, ج59/2, اسماعیلیان. 88. (نهضت روحانیون ایران), ج209/2. 89. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/237. 90. (رجال قم و بحثی در تاریخ آن), سید محمد مقدس زاده /117. 91. (مطالعات سیاسی), دفتر دوم /394 396; (تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد), جواد منصوری,ج1, سند شماره 2/12, مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 92. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی) /238. 93. مجلّه (حوزه), شماره 43 110/44. 94. (خاطرات آیت اللّه طاهری خرم آبادی), ج117/1. 95. (نهضت امام خمینی), سید حمید روحانی ج759/2, سند شماره36, به نقل از کیهان شنبه 12فروردین ماه1340 شماره0225. علی اکبر ذاکری

سالشمار زندگی امام خمینی/بخش نخست

13 چکیده: سخن از معجزه قرن و شخصیت وارسته ای مانند امام خمینی,آسان نیست, انسانی که در هر زمینه اسوه و الگو بود. از نظر علمی والا, بر علم فقه و اصول چیره, با فلسفه و عرفان همدم, با رجال و درایه آشنا, با علم اخلاق همراه و به آن آراسته. شب زنده دار بود و به مستحبات اهتمام می ورزید. مسائل را خوب می شناخت. دردهای سیاسی, اجتماعی کشور ایران را خوب دریافته بود و برای درمان آن هم راه حل داشت. هم دشمن را خوب می شناخت و هم دوست را به خوبی در می یافت. او, در اوج دوران هراس انگیز رضاخانی رشد کرد و بالید و تجربه اندوخت و در دوران محمد رضا پهلوی تجربه خود را به کار گرفت و حکومت شاهنشاهی را واژگون و نظام اسلامی را بنیاد نهاد. و در این راه آزارها دید و تبعید شد; اما نهراسید و هیچ گاه نترسید. این شخصیت را باید شناخت با دوران زندگی او آشنا شد, زمینه های رشد وی را ریشه یابی کرد, معلمان و استادان او را شناخت و به دیگران شناساند. ما در این مقاله بر آنیم که گوشه هایی از زندگانی پرفراز و نشیب امام خمینی را به

مناسبت صدمین سال تولد آن عزیز, در این سال 1378 که سال امام خمینی نامیده شده, بشناسیم و بشناسانیم. مراحل زندگی ایشان را می توان به شش دوره تقسیم کرد. 1. از تولد تا 19 سالگی در خمین. 2. دوران تحصیل در حوزه اراک. 3. ورود به قم تا سال 1341. این دوره چند برهه مهم دارد: الف. از ورود تا آغاز تحصیل نزد آقای شاه آبادی. ب. دوران تحصیل در محضر مرحوم شاه آبادی و تدریس فلسفه, فقه و اصول. ج. ورود آقای بروجردی به قم و تدریس سطوح عالیه توسط امام تا آغاز مبارزه. 4. آغاز مبارزه آشکار از سال 1341 تا 1343 در ایران. 5. دوران تبعید در ترکیه, نجف و رحل اقامت در پاریس. 6. دوران بازگشت به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی ایران, تا رحلت. آگاهیهای ما از دوره نخست زندگی امام, اندک و دوره دوم نیز, کوتاه و برهه ای است. از دوره چهارم و پنجم, دانستنیها و آگاهیهای مناسبی در دسترس است و کتابهایی نوشته شده اما باز هم نیاز به بررسی دارد و دوره ششم, تنها نیاز به نگارش دارد و آگاهیهای گسترده ای در این باب وجود دارد. مهم و درخور بررسی دوره سوم زندگانی امام است که شخصیت ایشان پدیدار

می شود و هستی می یابد و شکوفا می گردد. از این دوره, دو برهه نخست آن , نیاز به بررسی بیش تر دارد که منابع اندکی در دسترس داریم. برای آشنایی با دوره زندگانی امام, و خاطره ها, رویدادها, سرگذشتها و دیده ها و شنیده های امام را از لابه لای سخنرانیها و نوشته های ایشان بیرون می آوریم و به بازسازی این برهه و دیگر دوره های زندگانی آن عزیز می پردازیم. در این دوره, شخصیت علمی, سیاسی امام, شکل می گیرد. می آموزد و می آموزاند, نگاشته های عرفانی خود را عرضه می دارد, تجربه می اندوزد و در رخدادهای سیاسی, درنگ می ورزد, جنبشها, مبارزه های سیاسی را پی می گیرد, به دیدن علمای مبارز می رود, در جریان قیام آنان قرار می گیرد, با مدرس دیدار می کند, در جلسه های بحث مجلس شورای ملی در زمان رضاخان برای آگاهی از چند و چون کار, شرکت می جوید, در جریان مبارزه ها و کارهای آقا میرزا صادق تبریزی, حاج آقا نورالله اصفهانی, حاج آقا حسین قمی از نزدیک قرار می گیرد. او, علاقه بسیار به مبارزان و انسانهای تلاش گر در راه خدا دارد به دیدار یک یک آنان می شتابد به شاگردان خود نیز

سفارش می کند به دیدار آنان بروند. از جمله دیدار, از محمد تقی بافقی را سفارش می کند. پس از قیام مردمی گوهرشاد, آقازاده مجتهد خراسانی به تهران تبعید می شود و در منزلی زیر نظر قرار می گیرد. امام به دیدن این مرد بزرگ می شتابد و چون همکلام شدن با وی ممنوع بوده, از دور به تماشای سیمای آن مرد مبارز می ایستد. دوران ننگین و نفرت انگیز و هراس آلود رضاخانی را زیرنظر می گیرد و در آن باره می اندیشد. مبارزه, مطالعه های سیاسی, در جریان اوضاع روز قرار گرفتن, با مبارزان به گفت وگو پرداختن و ... هیچ وی را از آموختن, آموزاندن و نگارش باز نمی دارد. در فقه, اصول, فلسفه و عرفان هم به آموختن می پردازد و هم به آموزاندن . پس از درگذشت استادش شیخ عبدالکریم حائری, حوزه را خالی از مدیر مدبر و زعیمی که همه چیز بر محور او بچرخد می بیند, به تکاپو می افتد و از آقای بروجردی که از ناموران حوزه نجف بوده و در آن برهه در بروجرد ساکن بود, دعوت می کند و با تلاش بسیار زمینه را بر ورود ایشان, آماده می سازد. پس از آن در راه استوارسازی مرجعیت ایشان دست به

کار می شود و از مشاوران نزدیک وی قرار می گیرد. امام, روز به روز, گستره حضور سیاسی خود را می گستراند به آقای کاشانی نامه می نویسد و در راه جلوگیری از تلاش بهائیان که نماینده صهیونیسم بین المللی هستند تلاش می ورزد و...او, به دنبال مرجعیت نمی رود, بلکه مرجعیت به دنبال وی می آید, کم کم در این جایگاه مقدس قرار می گیرد در سال 41 با زمینه ای که فراهم می شود تلاشهای آشکار سیاسی خود را می آغازد و پس از اندکی خوش می درخشد و قیام قهرمانانه او به پیروزی و رهایی مردم از ستم می انجامد. تلاش ما در این نوشتار بر آن بوده که شرح حال او را, با استفاده از خاطره ها, شنیده ها و گفته های خود وی و دیگران, بازسازی کنیم و برهه ای را که گفته می شود و خاطره ای به آن پیوند دارد, با ذکر تاریخ و بیان رخدادهای آن, روشن کنیم. گاهی برای به هم پیوستگی رخدادها, به ناچار مسائل سیاسی آن برهه را ارائه کرده و گاه از استادان امام خمینی نیز نام برده ایم, بویژه از آقای شیخ عبدالکریم حائری. رخدادهای دوران زندگانی امام, گاه تاریخ هجری قمری و گاه هجری شمسی دارند,

ما در آغاز تاریخ قمری را یادآور و سپس آن را با تاریخ شمسی, برابر ساخته ایم. در هر سال, امکان دارد چند روزی پیش و پس باشد که طبیعی خواهد بود. در آن جایی که تنها سال آمده, ما در گاه برابرسازی از سال استفاده برده ایم که در آن برهه چهار تا پنج ماه اختلاف بوده و گاهی نیز فصل ذکر شده که در برابرسازی یکی از ماههای آن فصل را با تاریخ قمری, برابر ساخته ایم. 20 جمادی الثانی 1320ه.ق./ اول مهر1281ه.ش.1 امام خمینی در روز تولد حضرت زهرا(س) در بیستم جمادی الثانی 1320, چشم به جهان گشوده است از پدری به نام آقا سید مصطفی, عالم سرشناس و بنام خمین و از مادری به نام هاجر آغاخانم, دختر آقا میرزا احمد مجتهد خمینی. پدر امام, آقا سید مصطفی, پس از ازدواج به نجف اشرف, رخت کشیده است. حضور وی در نجف همزمان بوده با مبارزه ها و حرکتها و جنبشهای ضد استعماری میرزای شیرازی علیه انحصار تنباکو. وی, پس از گرفتن اجازه اجتهاد, در سال 1312ه.ق. به خمین بازگشته و به کارگشائی امور مردم و پاسخ گویی به مسائل شرعی مردم پرداخته است.2 پس از چند سال, خداوند به این خانواده فرزندی می بخشد که نام

او را روح الله می گذارند. از آغاز تولد به دستور پدر, به دایه پرهیزگاری به نام خاور سپرده می شود و شرط می کنند در دوران شیرخوارگی, تنها از غذایی که از منزل آقا مصطفی برای وی برده می شود استفاده کند.3 ذی قعده 1320/ اسفند 1281 در این زمان آقا سید مصطفی, برای دیدار با والی اراک و شکایت از خانهای ستم پیشه و شرور منطقه خمین: جعفر قلی و میرزاقلی سلطان, به همراه چند تن محافظ, به سوی اراک حرکت کرده است. در بین راه درگیری بین او و خانهای منطقه رخ داده که به خلع سلاح سردسته محافظان و شهادت سید مصطفی انجامیده است. آقا مصطفی در روز شهادت 42 سال داشته و کوچک ترین فرزند وی, آقا روح الله, کم تر از پنج ماه داشته است. پس از این رخداد, عمه امام, صاحبه خانم, در خانه برادر اقامت گزیده و همراه هاجرخانم, به سرپرستی و تربیت کودک پرداخته است.4 4 ربیع الاول 30 / 1323 اردیبهشت 1284 ش صاحبه خانم همراه با عموی هاجرخانم و بچه های خردسال برادر, برای گرفتن حکم قصاص قاتل, روانه تهران شده و با تلاش فراوان, توفیق یافته است با صدر اعظم وقت, عین الدوله دیدار کند و حکم قصاص قاتل

را بگیرد. دو سال بعد, در 4 ربیع الاول 1323ه.ق.برابر با 30 اردیبهشت سال 1284ه.ش. قاتل در میدان بهارستان, به دار آویخته شده است.5 اعدام قاتل به دستور محمد علی میرزا ولیعهد, بوده که پس از سفر مظفرالدین شاه به فرنگ اداره کشور را بر عهده داشته است. قصاص میرزا جعفر خان کمره ای, هشداری به مخالفان مسیونوز و شماری از بازاریان سوء استفاده گر از آشفتگیهای جامعه نیز بوده است. محمد مهدی شریف در این باره می نویسد: (والا حضرت ولیعهد, به واسطه کشتن (سید مصطفی) نام کمره یی, میرزا جعفرخان کمره یی را در میدان می کشند. این فقره, اسباب خوف عمومی می شود. به خصوص, نان و گوشت خیلی سخت بود, فراوان شد.)6 1335ه.ق./1296 امام, در کودکی در مکتب خانه ملا ابوالقاسم, به فراگیری خواندن و نوشتن و قراءت قرآن, و نزد آقا شیخ جعفر و مرحوم میرزا محمد افتخار العلماء به فراگیری درسهای ابتدایی پرداخته است. در نوجوانی, عمه مهربان خویش, صاحبه خانم را از دست داد و پس از وی, مادر دلسوخته وی چشم از جهان فرو بسته است.7 1326ه.ق./1297 دوران کودکی و نوجوانی امام, همراه با ناامنی و حمله های پی درپی اشرار به خمین بوده است. جنگ جهانی اول, از سال 1914م./1332ه.ق., شروع

شده و در سال 1918م/1336ه.ق. به پایان رسیده است و این جنگ خانمانسوز, سبب شده بوده, منطقه بیش از همیشه ناامن گردد. در سال 1336ه.ق. علی قلی خان زلکی, دست به شورش زده و روستا و دیه های پیرامون گلپایگان را غارت کرده است و همزمان با وی, رجبعلی خان در حدود اراک علم طغیان برافراشته و به غارت خوانسار و کمره پرداخته است. این هجوم سالهای بعد نیز ادامه داشته است.8 مردم خمین, به دفاع از شهر و دیار, مال و ناموس برخاسته اند. جوانها, پیرمردها و نوجوانان, در این روزهای پرخطر و سرتاسر آشوب, به عرصه دفاع گام گذاشته اند امام خمینی نیز, در آن زمان که نوجوانی شانزده ساله بود, تفنگ به دست در کنار دیگر دفاع گران در برابر هجوم, زلقی و رجبعلی قرار گرفته است خود از این دفاع به نیکی یاد می کند: (من از بچگی, در جنگ بودم... مورد هجوم زلقی(زلکی)ها بودیم, مورد هجوم رجبعلی ها بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من, در عین حالی که تقریبا شاید اوایل بلوغم بود, بچه بودم, در این سنگرهایی که بسته بودند در محل و اینها می خواستند هجوم کنند و غارت کنند, آن جا می رفتیم, سنگرها را سرکشی می کردیم.)9 و در موردی

دیگر در این باره می گوید: (ما در همان محلی که بودیم; یعنی خمین که بودیم, سنگربندی می کردیم. من هم تفنگ داشتم, منتها من بچه بودم, به اندازه بچگیم (بچه شانزده ساله) تفنگ دستمان بود و تعلیم و تعلم تفنگ هم می کردیم... سنگر می رفتیم و با این اشرار, که بودند و حمله می کردند و می خواستند بگیرند و چه بکنند [مقابله می کردیم]... دیگر دولت مرکزی قدرت نداشت و هرج و مرج بود... یک دفعه هم, یک محله خمین را گرفتند و مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند. ما هم جزو آنها بودیم.)10 1337ه.ق./ 1297 امام در این برهه, درسهای حوزوی را شروع کرده و مقدمات را نزد حاج میرزا مهدی (دایی خود) منطق را نزد حاج میرزا رضا نجفی خمینی (شوهر خواهر خود) سیوطی, شرح باب حادی عشر, منطق و مقداری از مطول را نزد برادر بزرگ خود سید مرتضی پسندیده, آموخته است.11 1339ه.ق./1299 جهت ادامه تحصیل به حوزه اراک رفته و در حوزه سلطان آباد اراک که به سرپرستی شیخ عبدالکریم حائری اداره می شده, به فراگیری دانشهای حوزوی پرداخته است. این مدرسه, حدود سیصد طلبه داشته و شهریه حوزه در مجموع به ششصد تومان می رسیده است12 که حکایت از

رفاه نسبی طلاب دارد. مرحوم حائری از شاگردان میرزا حسن شیرازی بوده و در سال 1318ه.ق. به دعوت محسن اراکی, عالم منطقه سلطان آباد, به این منطقه آمده و حوزه علمیه آن شهر را بنا نهاده است شش سال بعد, در سال 1314, همزمان با اعلام مشروطیت در ایران, به نجف و از آن جا به کربلا هجرت کرده است.13 محسن اراکی, مشروطه خواه بود که بعد از اعلام مشروطه, به طرفداری از شیخ فضل الله نوری برخاسته و فرزند وی, در تحصن حضرت عبدالعظیم شرکت داشته است.14 چنین به نظر می رسد که آقا شیخ عبدالکریم حائری به این نتیجه رسیده که با وجود جو سیاسی موجود, امکان پیشرفت حوزه اراک میسر نیست; از این روی به کربلا رخت کشیده است. بار دیگر در سال 1336ه.ق. از آقای حائری دعوت شده و ایشان به اراک سفر کرده است. پیام دعوت مردم را آقای حاج آقا اسماعیل, فرزند محسن اراکی که میزبان نیز بود به آقای حائری رسانده است. ایشان پس از ورود به اراک, به تدریس و تعلیم پرداخته و حدود هشت سال در این شهر ماندگار شده است.15 امام خمینی(ره) در 19 سالگی وارد حوزه اراک شده و منطق را در محضر آقا شیخ علی محمد بروجردی و

آقا شیخ محمد گلپایگانی, و لمعه را در محضر آقا عباس اراکی فرا گرفته است.16 حضور ایشان در حوزه اراک, زیاد نبوده; زیرا با هجرت آقای حائری از اراک به قم ایشان نیز, آن جا را ترک کرده است. در همین زمان آقای محمد تقی خوانساری از تبعیدگاه هند, برگشته و در مدرسه سلطان آباد, به تدریس مشغول شده است. وی به خاطر مبارزاتش در سال 1333 به هند تبعید شده, پس از چهار سال به خوانسار بازگشته و پس از توقف کوتاهی به سلطان آباد اراک آمده و به تدریس مشغول گردیده است.17 امام در اراک با آقای خوانساری آشنا شده و گاه در سخنرانیها, از دوران اسارت وی در هند, نکته هایی را نقل می کند. شاید این نخستین باری باشد که با عالم فرزانه ای که علیه انگلستان مبارزه کرده و تبعید شده است, آشنا می گردد. درباره آقای خوانساری و مبارزه و سختیهایی که وی در این راه کشیده بود, می گوید: (در قضیه عراق اگر مجاهدات علماء عراق نبود, پسر سید در جنگ کشته پسر مرحوم آسید محمد کاظم در جنگ کشته شد. علمای این جا[ نجف] تفنگ به دوش گرفتند رفتند مقابلت. مرحوم آقای خوانساری, آقا سید محمد تقی خوانساری, رضوان الله علیه, به

حبس رفت; یعنی گرفتند اسیرش کردند; یعنی با یک عده دیگری اسیر کردند و بردند به خارج[ هند] و ایشان می فرمودند که: ما را انگلیسیها می شمردند: یک, دو, سه, چهار, تحویل یک کس می دادند. آن وقت می گفتند که اینها, آدم خورند زنگباریهایی بودند, سیاه هایی بودند, آدم می خورند. ما مامورین انگلیس می شمریم که مبادا شما را بخورند.)18 در یک سخنرانی دیگر در مدرسه فیضیه, که علیه قلمهای مسموم و مخالفان روحانیت سخنرانی می کند, می گوید: (این آخوند بود که در جبهه عراق به جنگ رفت و اسیر شد. همین مرحوم آقای سید محمد تقی, رضوان الله علیه, یکی از اشخاصی هست که در جبهه رفت و جنگ کرد و مدتها هم اسیر بود این قدرت را نشکنید, صلاح ملت و کشور نیست....)19 دیدار با چنین شخصیتهایی و شنیدن خاطره ها, قصه ها و غصه های آنان, هر جوانی را وادار به درنگ و پی گیری جریانها و رخدادهای سیاسی, اجتماعی می کند. افزون بر این, امام, مقداری از سطوح را نزد آقا محمد تقی خوانساری فرا گرفته است.20 22 رجب 1340 / اول نوروز 1301 آقای حایری, در آستانه نوروز 1301, آهنگ قم کرده و بر آن بوده که هنگام سال تحویل در

جوار حضرت معصومه باشد. ایشان روز 22 رجب از اراک حرکت و 24 رجب, به قم رسیده است. حاج میرزا مهدی بروجردی, آقا شیخ احمد یزدی و خدمتگزارشان کربلایی علی شاه, ایشان را همراهی می کرده اند. علما و مردم قم در 4 کیلومتری شهر به استقبال ایشان رفته اند. در قم, در منزل آقای حاج شیخ مهدی پائین شهری قمی که از دوستان قدیمی ایشان بوده رحل اقامت افکنده است در روزهای عید, بازدید کنندگان و علمای قم, از جمله محمد تقی بافقی و میرزا محمد ارباب و دیگران اصرار داشته اند که در قم بماند و ایشان هم پس از استخاره, این پیشنهاد را پذیرفته و در قم ماندگار شده است.21 ورود آقای حائری به قم, همزمان بوده با دوران کودتای رضاخان که در سوم اسفند 1299ه.ش. رخ داده22 و سید ضیاء به نخست وزیری برگمارده شده است. بعد از مدتی که مرحوم حائری در قم مستقر شده, حوزه قم را بنیان نهاده است. احمد شاه قاجار به قم آمده و برای عرض تبریک تاسیس حوزه علمیه قم, خدمت آقای حائری رسیده است. در همان مجلس, محمد تقی بافقی از باب ارشاد, امر به معروف و نهی از منکر, نکته هایی را به احمد شاه, یادآور می شود.23

ذی حجه 1340ه.ق./ مهر 1301 به گفته استاد جعفر سبحانی, از شاگردان امام, ورود امام به حوزه علمیه قم, چهار ماه پس از ورود آقای حائری بوده24 و این طبیعی به نظر می رسد; زیرا آقای حائری, برنامه قبلی برای آمدن به قم نداشته است. امام در مدرسه دارالشفاء, سکنی گزیده و بخش پایانی مطول را نزد ادیب تهرانی, مشهور به آقا میرزا محمد علی و مقداری از سطوح را نزد مرحوم آقای حاج سید محمد تقی خوانساری, فرا گرفته است.25 این جوان سرزنده و با نشاط با ورود به قم به دیدار علمای شهر رفته و سیره عملی آنها را مورد مطالعه قرار می دهد. امام خمینی, در دیداری که در سال 1364ه.ش با طلاب حوزه علمیه قم, تهران و دیگر شهرستانها داشته, آنان را به ساده زیستی دعوت کرده و از ساده زیستی علمای قم در آغاز ورودش به این شهر سخن گفته و الگوی عینی نشان داده است: (شاید آقایان کمی شان یادشان باشد, در آن وقتی که ما اوایلی که آمدیم قم, که در آن جا چه اشخاصی بودند. شخص اول قم, در جهت زهد و تقوا و اینها, مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمی, مرحوم آشیخ مهدی وعده دیگری و شخص نافذ آن جا و متقی, مرحوم

آمیرزا سید محمد برقعی و مرحوم آمیرزا محمد ارباب. همه اینها را من منزل هایشان رفتم. این که ریاست صوری مردم را داشت و ریاست معنوی هم داشت, با آن که زاهد بود. در زندگی مشابه بودند. مرحوم آشیخ ابوالقاسم, من گمان ندارم هیچ طلبه ای مثل او بود. زندگی اش یک زندگی ای بود که مثل سایر طلبه ها. اگر کم تر نبود, بهتر نبود, مرحوم آمیرزا محمد ارباب, که من رفتم مکرر منزلشان, یک منزلی داشت دو سه تا اتاق داشت, خیلی ساده, بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدی همین طور. سایرین هم همین طور. عده هم زیاد بودند آن وقت. وقتی انسان در آن محیط واقع می شد که اینها را می دید, همین دیدن اینها برای انسان یک درسی بود. وضع زندگی آنها برای انسان یک وضعی بود, درس بود برای انسان, عبرت بود.)26 این نگاه و این دیدارها نشان می دهد طلبه جوان, تازه وارد, در پی کسب حقیقت و الگوی تقوا بوده است. گویا آقا میرزا محمد ارباب, بیش تر از دیگران او را جذب کرده و از محضر او استفاده معنوی برده است. ارباب در سال 1341ه.ق. در گذشته است.28 محرم 1341ه.ق/ پاییز 1301ه.ش سردار سپه در اسنفند 1299 کودتا کرده و برای فریب

مردم, دست به کارهای ظاهرپسند و مذهبی زده است. امام خمینی که از همان آغاز, مسائل سیاسی را پی گیری کرده, در این باره می گوید: (لکن من از همان زمان, از کودتای رضاخان تا امروز, شاهد همه مسائل بوده ام. رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسی و اظهار دیانت و سینه زدن و روضه به پاکردن و از این تکیه به آن تکیه رفتن در ماه محرم, مردم را اغفال کرد. پس از آن که مستقر شد حکومتش, شروع کرد به مخالفت با اسلام و روحانیین, به طوری که مجالس روضه ما هیچ امکان نداشت که منعقد بشود.)29 ردارسپه, برای به دست آوردن وجاهت, پس از کودتای اسفند 1299, در محرم سال 1341 به عزاداری پرداخته, در قزاقخانه چادر بسیار بزرگی بر پا و روضه خوانی مجللی راه انداخته است. دسته های محله ها, به تکیه قزاقخانه رفته و هر روز, از اول دهه, سردار سپه و افسران قشون, به عنوان صاحب مجلس از دسته ها پذیرایی می کرده اند. تمام گروهها به این روضه خوانی رفته و در حرکتی بی سابقه, در عزاداری قزاقها شرکت جسته اند. روز عاشورا, دسته قزاقها همراه با وزیر جنگ; سردار سپه و همه افسران در خیابانها و بازارها می گشته و مانند

دیگر دسته ها به تکیه ها رفته و با آنها همراه شده اند. در شب شام غریبان, دسته قزاقها, مانند دیگران شمع به دست, مراسم شام غریبان برپا داشته اند. پیشاپیش آنان سردار سپه و نزدیک شصت نفر از افسران در حرکت بوده و با بازوبندهای مشکی و سر برهنه, هر یک, یک شمع گچی به دست گرفته و افتان و خیزان, نوحه خوانان, از مجلس بیرون می رفته اند. این حرکتها, سبب شده که رضاخان بین مردم جایگاه بیابد و با عوام فریبی, خود را دیندار نمایاند.تظاهر در بین مقامها چنان بالا گرفته بود که نمایندگان مجلس از 11 تا 13 محرم, به کار س پردازی ارباب کیخسرو, نماینده زردتشتیان در مجلس, مراسم عزاداری بر پا کرده و مانند سردارسپه طاقه شال به علمهای دسته های محله ها بسته و به روضه خوانها پاکت تقدیم می داشته اند. چه بسا که اگر عاشورا نگذشته بوده, شاید دسته هم به راه می انداخته اند.30 به طور طبیعی کسانی که اهل مردم فریبی و خود را دیندار نمودن هستند, در نشر این خبرها در سرتاسر کشور, و در استوارسازی جایگاه خود, می کوشیده اند. امام خمینی از عزاداری های سردارسپه چنین یاد می کند: (مثلا در یک محرمی من یادم است

که گفتند که: همه تکایای تهران را این[ رضاخان] رفته دیدن کرده, شرکت کرده در عزا و خودشان هم روضه داشتند و مسائل تبلیغی و همه اینها را داشتند, تا کم کم وقتی مستقر شد, پایش محکم شد آن وقت آن صورت دیگرش را نشان داد. تمام مجالس روضه و وعظ و خطابه را در تمام سطح ایران قدغن کرد....)31 گویا سردار سپه, سالهای بعد تا زمان استقرار حکومت خود, مراسم عزاداری را ادامه می داده و در جهت فریب مردم, تلاش می کرده است. یکی از علماء حوزه علمیه قم, که خود شاهد عزاداری سردار سپه بود, در این باره می گوید: (رضاخان, قبل از حکومت, رئیس قزاقها بود. تظاهر به دینداری می کرد, برای قزاقها یک مرکز روضه خوانی ساخته بود که در آن جا مفصل عزاداری می شد و دسته قزاقها, منظم ترین دسته های سینه زنی بود. خودم شاهد بودم که در منزل آقا سید کمال الدین بهبهانی, برادر مرحوم آقا سید عبدالله بهبهانی, از علمای بزرگ مشروطه, واقع در پامنار که مرکز سیاست تهران بود, قزاقها, به سرکردگی رضاخان آمدند. آن چنان منظم بودند که به قول معروف, یک مو نمی زد, حتی یک سال دسته قزاقها, قمه هم می زدند.)32 مستوفی, درباره بازتاب افراد

نسبت به عزاداریهای رضاخان می نویسد: (بعضی معتقد بودند که این عزاداری برای حفظ انتظامات است و برخی آن را تظاهر دانسته و انتقاد می کردند و پاره ای از مشروطه چیهای دو آتشه, آن را عمل مرتجعانه می دانستند; اما نزد عامه مردم این کار پسندیده بود.)33 از جمله کسانی که می دانسته رضاخان اهل این حرفها نیست و مردم فریبی می کند, شهید مدرس بوده است. رضاخان, از مدرس می ترسیده است. شاید درباره عزاداری مجلسیان به کارپردازی ارباب کیسخرو, نماینده زردشتیان و یکی از طرفداران سرسخت رضاخان بوده که امام خمینی خاطره ای از مدرس نقل می کند که گفته است: (در مجلس ما یک مسلمان هست, آن هم ارباب کیخسرو!)34 1341ه.ق./1301 آقا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی, استاد امام خمینی, پس از حرکت جدید و بنیان تازه حوزه علمیه قم در سال 1341, از تهران به قم هجرت کرده و به آموزاندن منظومه و اسفار به خیل طلاب مشتاق پرداخته است سطح فقه و اصول, می آموزانده و خود در محضر آقای حائری میآموخته است.35 استاد مطهری او را از استادان بزرگ و بنام فلسفه در نیم قرن اخیر می داند که جامع معقول و منقول بوده است.36 وی, از سال 1341 تا 1349ه.ق. در قم می

زیسته37 سپس به قزوین و از آن جا به تهران, کوچیده و در تهران مرجع تقلید بوده و در سال 1393ه.ق. چشم از جهان فروبسته است. امام خمینی, در شرح حال خود, مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینی را استاد فلسفه, ریاضیات, هیات و حساب خود معرفی کرده است.38 استاد مطهری در این باره می نویسد: (استاد بزرگ ما, آیت الله خمینی, مدظله, شرح منظومه و قسمتی از اسفار را نزد او خوانده اند. او را (بالخصوص از نظر حسن تقریر و بیان) می ستودند.)39 3 آبان 1302 ه.ش./ 16 ربیع الاول 1342 امام خاطره ها و داستانهایی در سخنرانیها از دیدار خود با مدرس, دیدار از مجلس شورای ملی, حضور در منزل مدرس و مدرسه سپهسالار نقل می کند که در این جا به آنها اشاره می کنیم: (مرحرم مدرس, خدا رحمتش کند, مردی بود که ملک الشعراء گفته بود: از زمان مغول تا حالا مثل مدرس کسی نیامده. می گفت که بزنید که بروند از شما شکایت کنند, نه بخورید و بروید

شکایت کنید. من رفتم پیشش, خدا رحمتش کند, اخوی ما نوشته بود به من که یک نفری است این جا رئیس غله است, آن وقت یک رئیس غله زمان رضاشاه بود, به من نوشت که بروید به آقای مدرس بگویید که این مرد آدم فاسدی است, دو تا سگ دارد یکی اش را اسمش را سید گذاشته و یکی اش را شیخ, شما بگویید که این را از این جا بیرونش کنند. من رفتم به ایشان گفتم. گفت: بکشیدش. گفتم: آخر چطور بکشم؟ گفت: من می نویسم بکشیدش....)40 این دیدار, گویا در زمانی بوده که هنوز رضاخان, چهره حقیقی خود را ننمایانده بوده, به گونه ای که اخوی امام امکان برکناری رئیس غله رضاخان را توسط مدرس می داده است. از این روی تاریخ صدور فرمان احمد شاه را برای ریاست وزرایی سردار سپه در 13 آبان 1302 ه.ش. برای گزارش این خاطره برگزیدیم. سردار سپه پس از دریافت حکم ریاست وزرائی, در بیانیه ای برنامه خود را در چند کلمه چنین اعلام کرده است: 1. حفظ حقوق مملکت. 2. اجرای قانون.41 به طور معمول کسانی که درصدد فریب مردم هستند, تلاش می ورزند, شعارهایی زیبا ارائه دهند و با آن گروهی را جذب و گروهی را بفریبند, آن

گاه هدفهای اصلی خود را عملی سازند. گویا رئیس غله رضاخان, از هدفهای پشت پرده اربابش آگاه بوده و پیش از پرده برون افتادن هدفهای او, آنها را مطرح کرده و به روحانیت و سادات توهین کرده است. امام, در دو جا دیدار با مدرس, داشته است: 1. مدرس نماینده مجلس بوده برای دیدن وی باید به مجلس رفت و امام خمینی به بهانه بیان همین مشکل به مجلس رفته و چند روزی در جلسه های علنی مجلس جزو بینندگان بوده است. خود بیان می کند: آن زمان بچه و جوان بوده است. 2. دیدار با مدرس در منزل, و رساندن پیام اخوی به وی. امام در سخنرانیها, خاطره هایی نقل می کند که نشان می دهد به منزل مدرس رفته و از نزدیک حال و روز و چگونگی زندگی وی را دیده است. دیداری هم با مدرس در مدرسه سپهسالار داشته است.42 و با توجه به این که پایان کار مدرس در تهران در سال 1307 بوده43 و امام در سال 1308 ازدواج کرده, این حضور را می توان در پیوند با خاطره ای که ذکر شد, دانست. دیدار با مدرس و سیره وی, اثر عمیقی در اندیشه سیاسی امام داشته است و سبب شده, به طور پی گیر

تمام جریانهای سیاسی کشور, بویژه مخالفت علما را با رضاخان پی گیری کند و از دیگر سوی, به مطالعه قانونها و آیینهای کشوری, از جمله قانون اساسی آن زمان بپردازد و با درنگ و دقت بسیار نکته ضعفهای قیامهای زمان خویش را دریابد و روی آنها بیندیشد. اینک به نقل چند نمونه از خاطره های امام درباره دیدار از مجلس و منزل مدرس می پردازیم: (من در بعضی مجالس زمان رضاخان رفته ام در مجلس, به عنوان تماشاگری و مجالس دیگری هم که از آن زمان تا اخیر بوده است, شنیده ام. آنجائی که من دیده ام, مجلس, مجلس شورا نبوده است, مجلس مبارزه بین افراد در آمال خودشان بود, جنگ و نزاع بود, حتی بعضی اشخاص که اشخاص صحیحی بودند و در خارج از مجلس حدود را حفظ می کردند, در مجلس که وارد می شدند, مثل این که ملزم می شدند به این که نظیر آنهای دیگری که به طور غیر اسلامی رفتار می کردند[ رفتار کنند] گاهی هم بعضی از آنها منحرف بشوند.)44 درباره حضور مدرس در مجلس می گوید: (آنها از مدرس می ترسیدند. مدرس یک انسان بود, یک نفری نگذاشت پیش برود کارهای او[ رضاخان] را تا وقتی که کشتندش. یک نفری غلبه می کرد

بر همه مجلس, بر اهالی که در مجلس بودند غلبه می کرد, یک نفری.تا توی مجلس نبود (من آن وقت مجلس رفتم. دیدم. برای تماشا, بچه بودم, جوان بودم رفتم.) مجلس آن وقت, تا مدرس نبود, مثل این که چیزی در آن نیست. مثل این که محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازک و با آن (عرض بکنم) قبای کرباس وقتی وارد... مجلس می شد... طرحهایی که در مجلس داده می شد, آن که مخالف بود مدرس مخالفت می کرد و می ماساند مطلب را.)45 امام, از دیداری که با مدرس در منزل ایشان داشته, چنین گزارش می دهد: [)مدرس] وقتی که وکیل شد; یعنی از اول به عنوان فقیهی که باید در مجلس باشد تعیین شد... و منزلش محقر از حیث ساختمان, یک قدری بزرگ بود, ولی محقر از حیث ساختمان و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود, کرباسی که باید از خود ایران باشد, می پوشید.)46 (مرحوم مدرس, هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد, در مقابل ظلم آن مرد سوادکوهی, آن رضاخان قلدر, ایستاد. مرحوم مدرس را علماء به عنوان طراز اول به تهران فرستادند... آن جا هم یک خانه ای محقر و من ایشان را

هم دیده بودم و منزل آن مرحوم, رضوان الله علیه, می رفتم و مکرر خدمتشان می رسیدم....)47 از این سخنان امام خمینی استفاده می شود که ایشان بارها به دیدن مدرس رفته است و اگر آشنایی با مدرس را شکایت از رئیس غله خمین بدانیم, بعد از آن تا زمانی که مدرس در روز دوشنبه 16 مهر ماه 1307ه.ش. برابر با 22 ربیع الثانی 1346ه.ق. دستگیر و به خواف تبعید شده48, ادامه داشته است و می توان امام را در مسائل سیاسی, اثر یذیرفته از مدرس دانست. 4 محرم 1342 ه.ق/25 مرداد 1302 علمای عراق در مبارزه های استقلال طلبانه این کشور در سال 1920م/1339ق شرکت پرشکوه و قدرت مندانه داشته اند. اما وقتی دولت انگلستان, در جنگ پیروز گردیده, ملک فیصل را در راس حکومت عراق برگمارده و با بستن قراردادی, امتیازهایی از وی گرفته, که از آن جمله, در اختیار داشتن نهر دجله و فرات بوده است.49 آگاهی مردم از این قرارداد, سبب اعتراض به ملک فیصل گردیده و علمای عراق از جمله علمای ایرانی ساکن عراق, قرار داد یاد شده را به رسمیت نشناخته و با برنامه های فیصل در مورد همه پرسی و تشکیل مجلس موسسان, به مخالفت برخاسته اند و خواستار خارج شدن نیروهای انگلیس

از عراق شده اند. دولت عراق, دو تن از علما را به نامهای شیخ محمد خالصی و سید محمد صدر تبعید کرده,50 و در پی آن, علمای ایرانی ساکن نجف و کربلا, از جمله آقا سید ابوالحسن اصفهانی میرزای نائینی, میرزا مهدی خراسانی, شهرستانی و... به عنوان اعتراض, خاک عراق را ترک و به ایران آمده اند. این بزرگان, در 4 محرم الحرام 1342 وارد قم شده و مورد استقبال آقای حائری موسس حوزه قم قرار گرفته و در هنگام ورود به قم, شهر به احترام این بزرگان تعطیل گردید.51 احمدشاه به دیدن آنان آمده و آقای حائری به احترام میهمانان, مباحثه و تدریس خود را تعطیل و به آنها واگذارده است. این حضرات آیات, درمدت هشت ماه حضور در قم مباحثه و تدریس داشته اند.52 رضاخان که در آن زمان مساله جمهوری را به پیروی از ترکیه مطرح کرده, با مخالفت مردم و علمای بزرگ, از جمله مدرس روبه رو شده است. رضاخان, در روز 6 فروردین 1303, به قم رفته و پس از دیدار با آقای حائری و اصفهانی و نائینی در اطلاعیه ای اعلام کرده: اکنون قضیه جمهوری, موقوف و باید تمام هم خود را برای ترقی و پیشرفت کشور به کار بست و در این باره

با آقایان حجج اسلام قم, تبادل نظر شده است. آقایان: نائینی و اصفهانی طی اطلاعیه ای که در 12 فروردین 1303 صادر شده, اشاره کرده اند: (در موقع تشرف رئیس الوزراء برای موادعه به دارالایمان قم, اظهار شد که: جمهوری مرضی عموم نیست و از مردم خواستند که قدر این نعمت را بدانند.)53 در واقع, از زحمتهای دولت ایران که در راه بازگرداندن آنها کشیده بوده, تشکر کرده اند. مبارزه علمای نجف با رژیم وابسته آن کشور و انگلستان در توجه امام به مسائل سیاسی و مبارزه علیه ستم بی تاثیر نبوده است. امام خمینی آن گاه که از مبارزات علمای اسلام سخن می گوید, حرکت عالمان بزرگ نجف را که خود شاهد آن بوده, می ستاید. (مرحوم آسید ابوالحسن و مرحوم آقا نائینی و مرحوم شهرستانی و مرحوم خالصی, اینها را که تبعید کردند از عراق به ایران, برای این بود که اینها برخلاف آنها[ حکومت عراق] صحبت می کردند. خلاف این دستگاه ها حرف می زدند از این جهت تبعید کردند و اینها را هم فرستادند به ایران که ما خودمان دیگر اینها را شاهدیم.)54 امام خمینی که به ماجرای جمهوری خواهی رضاخان نیز اشاره دارد و بر این عقیده است که مدرس به تنهائی در برابر وی

ایستاد, زیرا می دانسته او نظر خیر ندارد و درصدد به دست آوردن قدرت است: (در زمان رضاخان, یک مدرسی بود که در مجلس بود نگذاشت رضاخان آن وقت که می خواست جمهوری را درست کند, مدرس نگذاشت و لو برخلاف مصالح شد و اگر درست شده بود بهتر بود, لکن آن وقت اینها نظر سوء داشتند; یعنی او به سلطنت که نرسیده بود, او می خواست رئیس جمهور بشود و بعدش حالا کارهای دیگر بکند و کسی که جلوی او را گرفت, مدرس بود.)55 صفر 1343 / پائیز 1303 ه.ش. رضاخان که با مذهبی جلوه دادن, کار خود را آغاز کرده بود و دست برداشتن از جمهوری گری را بنا به نظر آیات عظام: نائینی, اصفهانی و حائری, نمایانده بود, برای تبادل نظر و بهره برداری از جایگاه والای علمای نجف, پس از سرکوب شورش شیخ خزعل در خوزستان56, در پاییز 1303 ه.ش.57 روانه نجف شده است. برابر آنچه حرز الدین در معارف الرجال آورده, جلسه ای که در حرم برگزار می شود و نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی و عده ای دیگر شرکت می جویند. موضوع گفت وگو پادشاهی رضاخان است که علما با آن موافقت می کنند, به شرط آن که رضاخان برابر نظر علما عمل کند

و اصل دوم متمم قانون اساسی را مبنی بر نظارت پنج تن از علمای طراز اول بر مصوبات مجلس, اجراکند. رضاخان هم پیمان می بندد که چنین کند.58 امام خمینی از این دیدار خاطره ای نقل کرده که مربوط به آیت الله فیروزآبادی است. گویا ایشان, رضاخان را در گفته هایش صادق ندانسته و با احتیاط بیش تر برخورد کرده است. آیت الله سید محمد یزدی فیروز آبادی از مراجع ساکن نجف بود که در ربیع الاول 1345 در سامرا, چشم از جهان فرو بسته است و جنازه او را به نجف آورده و در آنجا دفن کرده اند.59 وی, در مدتی که آیات عظام: اصفهانی و نائینی و... نجف را ترک کرده اند,مسوولیت حوزه نجف را به عهده داشته است.60 امام خمینی که پی گیر جریانهای مخالف رضاخان بوده, چنین می گوید: (رضاشاه به مرحوم فیروزآبادی وقتی آمده بود به نجف, مرحوم فیروزآبادی در حرم از او ملاقات کرده بود, رضا شاه گفته بود: من مقلد شما هستم آقا. مرحوم فیروزآبادی گفته بود: (مطلب معلوم است.) قضاوت ایشان مرا یاد کتاب موش و گربه انداخت امروز. کتاب ارزنده ای است کتاب موش و گربه, کتاب آموزنده ای است. این همان وضع حال سلاطین و قلدرها را در وقت قدرت

و در وقت کمی قدرت, وضع حیله بازی آنها را مجسم کرده است, به اسم کتاب موش و گربه که سجاده را یک وقت انداخته و نماز خوانده و توبه کرده و پیش خدا استغفار کرده من دیگر کاری نمی کنم....)61 11 ذی حجه 1343ه.ق./ 10 تیر 1304 در این تاریخ حاج میرزا جواد ملکی تبریزی, یکی از استادان اخلاق و عرفان امام خمینی در قم, چشم از دنیا فرو بسته است.62 وی در تبریز به دنیا آمده و پس از فراگیری درسهای مقدماتی و سطح, به نجف رخت کشیده و در آن حوزه, فقه را در محضر حاج آقا رضا فقیه همدانی, اصول را در محضر آخوند خراسانی فرا گرفته است. او, از همراهان و ندیمان جمال السالکین آخوند ملاحسین قلی همدانی بوده و در حدود سال 1321 به تبریز بازگشته است. بعد از قضایای مشروطه, به سال 1329 به قم رخت می کشد و در حوزه قم به تدریس می پردازد و متن درسی خود را مفاتیح الشرایع مرحوم فیض کاشانی قرار می دهد. وی سه ماه: رجب, شعبان و رمضان را روزه می گرفته است.63 مرحوم ملکی دو مجلس درس اخلاق داشت: یکی در منزل برای خواص و دیگری در مدرس مدرسه فیضه برای همگان نماز جماعت را

در مسجد بالای سر حضرت معصومه, سلام الله علیها, برگزار می کرده و حضرت امام خمینی در نماز جماعت ایشان شرکت می کرده است. امام در درس اخلاق ایشان که در منزل برای خواص بوده نیز, حاضر شده است.64 امام خمینی در کتاب شرح دعای سحر در سه جا, از کتاب اسرار الصلوه مرحوم ملکی نقل کرده و از ایشان تعبیر به بعضی از اعاظم مشایخ از اهل سیروسلوک و معرفت یاد می کند.65 کتاب مشهور این عالم فرزانه (المراقبات) نام دارد و رساله ای نیز با عنوان (لقاء الله) از ایشان به یادگار مانده است. رحمت خدا بر او باد. امام خمینی, همراه با تهذیب نفس و فراگیری مسائل عرفانی و فقهی و اصولی, پی گیر جریانهای سیاسی نیز بوده است. امام معتقد بود. علم باید ایمان بیاورد و علمی که ایمان به همراه نداشته باشد, حجاب اکبر است و در مقاله ای که درباره لقاء الله پس از فوت مرحوم ملکی نوشته و همراه با رساله لقاء الله وی چاپ شده, در این باب می نویسد: (من نیز چندان عقیده به علم فقط ندارم و علمی که ایمان نیاورد, حجاب اکبر می دانم, ولی تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود, علوم, بذر مشاهدات است, گو که

ممکن است گاهی بی حجاب اصطلاحات و علوم, به مقامات رسید, ولی این از غیر طریق عادی و خلاف سنت طبیعی است و نادر اتفاق می افتد.)66 1304/1344 در این سال آقا میرزا علی اکبر یزدی, استاد امام در ریاضیات از دنیا رفته است. امام در شرح حال خود می نویسد: (ریاضیات, هیات, حساب نزد ایشان[ سید ابوالحسن قزوینی] و مرحوم آقا میرزا علی اکبر یزدی[ خواندم].)67 ابومحمود میرزا علی اکبر بن ابی الحسن یزدی, از متالهین و حکمای عالی قدر بوده که در روزگار آقای حائری در حوزه قم, کرسی تدریس معقول و حکمت داشته است68 وی, شاگرد آقا میرزا حسین سبزواری, ابوالحسن جلوه, آقا علی زنوزی, آقا محمد رضا قمشه ای بوده و در قم گروهی از فضلا و اعلام, مانند: آقا سید محمد تقی خوانساری و آقا حاج سید احمد خوانساری و امام خمینی به درس او حاضر می شده اند. او به ریاضیات, بیش از الهیات, چیرگی داشته است.69 در کتاب گنجینه دانشوران قم آمده: (امام خمینی, حکمت را نزد حکیم شهیر مرحوم آقا میرزا علی اکبر قمی فرا گرفته است.)70 میرزا علی اکبر یزدی در سال 1344 به رفیق اعلی پیوسته و آقای حایری, بر جنازه او نماز گزارده و در قبرستان شیخان, نزدیک قبر

میرزای قمی, دفن شده است.71 دیگر استادان امام خمینی, آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی, صاحب وقایه الاذهان است که در سالهای 1344 تا 1346 در قم می زیسته.72 و پس از درگذشت حاج آقا نورالله در قم, به اصفهان بازگشته است.73 وی که به تشویق آقای حایری به قم آمده, دانشهای گوناگونی را که در آن زمان در حوزه استاد نداشته تدریس می کرده است. او استاد بی بدلیل در علم عروض و قوافی بوده و امام, آشنایی با فلسفه غرب و علم عروض و قوافی را رهین تلاشها و زحمتهای این دانشمند اصفهانی است. استاد جعفر سبحانی, نسخه ای از کتاب مسجدشاهی را به خط امام خمینی, در اختیاردارد که آن را امام نزد استادش خوانده است. این کتاب آمیزه ای از متن و شرح است, متن از آن حاج شیخ مصطفی مجتهدی تبریزی و شرح آن از مسجد شاهی اصفهانی است.74 نسخه برداری کتاب و فراگیری آن از استاد فن, حکایت از تلاش پی گیر امام خمینی در یادگیری دانشهای گوناگون دارد. افزون بر نسخه برداری, رساله (اداء المفروض فی شرح ارجوزه العروض) که در تاریخ 21 شعبان 1346 به اتمام رسیده, امام رساله (الزوراء) را 14 ربیع المولود 1349ه.ق. نسخه برداری کرده و نسخه ای

از رساله شرح قاضی سعید قمی بر حدیث راس الجالوت نگاشته است.75 همین عشق و علاقه به فراگیری, سبب شد که امام از آقای اراکی بخواهد تفسیر صافی را برای وی تدریس کند و آقای اراکی به جهت اصرار امام, تنها چند شب به این درس پرداخته و آن را رها کرده است.76 امام برای آشنایی با فلسفه غرب و اندیشه های مادی, کتاب نقد فلسه داروین را نیز نزد مسجد شاهی اصفهانی خوانده است.77 حادثه مهم سیاسی این سال, برگزیدن رضاخان از سوی مجلس موسسان در 21 آذر 1304ه.ش, به پادشاهی ایران و فروپاشی حکومت قاجاریه است. رضاخان, خواسته ای را که از راه طرح عنوان جمهوری نتوانسته بود به دست آورد, با پشتیبانی انگلستان, توانسته بود به سلطنت برسد و حدود نیم قرن خود و خاندانش سرنوشت این کشور را به دست بگیرند. رضاخان که هنوز خود را نیازمند به علما می دانست, در آغاز سلطنت, در سفری که به قم داشته خود را مقلد آقای حائری معرفی کرده است.78 10 محرم1345ه.ق./30مرداد 1305 سرلشکر محمد حسین آیرم, امیر لشکر آذربایجان و از دوستان نزدیک رضا خان, در آذربایجان رفتاری داشته خشم و نفرت عموم را برانگیخته است. وی, در عاشورای سال 1304 ه.ش. با چند زن بدکاره به

استخر شاهگلی تبریز رفته و پس از می خوارگی زنها را برهنه کرده و به استخر می اندازد. این کار خلاف شرع, بی ادبانه و گستاخانه وی در عاشورای حسینی, سبب گردیده است که سید ابوالحسن انگجی, عالم و پیشوای مردم تبریز, قیامی علیه وی به راه بیندازد و مردم را علیه او بشوراند. پس از شورش تبریز که در آغاز سلطنت رضاخان بوده, وی سپهبد امیر احمدی را به تبریز فرستاده است و در تماسی با آقا سید ابوالحسن انگجی, در ظاهر به نام بازداشت آیرم و در واقع برای حفظ جان او, سوی تهران روانه اش کرده است.79 آقا سید ابوالحسن انگجی درباره رفتار زشت آیرم به سپهبد امیراحمدی می گوید: (من حاضرم که این خانه ام بر سرم فرود آید و آنا بمیرم, به شرطی که پای رضاشاه از ایران کنده شود.)80 گویا بعد از دستگیری آیرم و فرستادن وی به تهران, شورش آذربایجان فروکش کرده است.81 1345ه.ق./1305ه.ش امام خمینی در حوزه, از محضر استادان گوناگونی بهره مند شده است. در نزد آقا محمد تقی خوانساری و آقا میرزا سید علی یثربی کاشانی, سطوح را می خوانده و همراه ایشان در درس آقای حائری شرکت می کرده است. آقای یثربی از سال 1341ه.ق تا 1347ه.ق. در قم

بود82, سپس به کاشان رفته است. استفاده امام از درس خارج فقه و اصول آقای حائری از سال 1345 تا 1355 که زمان فوت ایشان است, ادامه می یابد. امام خود در این باره می نویسد: (و سطوح را نزد مرحوم آقای حاج سید محمد تقی خوانساری, مقداری و بیش تر نزد مرحوم آقا میرزا سید علی یثربی کاشانی, تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت الله حائری حاج شیخ عبدالکریم می رفتیم و عمده تحصیلات خارج, نزد ایشان بوده است.)83 در 5 اردیبهشت 1305ه.ش./13 شوال 1344 رضاخان, در مراسمی, جشن تاجگذاری را برگزار کرده است و در آن, شماری از روحانیان شهرها نیز شرکت داشته اند. مدرس, از کسانی بود که با تغییر رژیم مخالف بوده و به خوبی خطر را احساس می کرده است. اما کسی از نظر وی پشتیبانی نمی کند از آقای شاه آبادی نیز نقل شده که ایشان آینده را خطرناک می دانسته و خطاب به مدرس گفته است: (این مردک, الآن که به قدرت نرسیده است, این چنین به دستنویس علما و مراجع می رود و تظاهر به دینداری می کند و از محبت اهل بیت(ع) دم می زند, لکن به محض آن که به قدرت رسید, به همه علما

پشت می کند و اول کسی را هم که لگد می زند, خود شما هستید.)84 روشن است چنین شخصیتی که سالها استاد امام خمینی بوده, افزون بر مسائل عرفانی نسبت به مسائل سیاسی نیز, با شاگرد خود سخنانی داشته است. مدرس در تحلیلی که از تغییر رژیم دارد, چنین پیش بینی می کند: (ممکن است شماره کارخانه های نوشابه سازی روز افزون گردد, اما کوره آهن گدازی و کارخانه کاغذ سازی پا نخواهد گرفت. درهای مساجد و تکایا به عنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد; اما سیلها از رمانها و افسانه های خارجی... به وسیله مطبوعات و پرده های سینما به این کشور جاری خواهد گشت, به طوری که پایه افکار و عقاید و اندیشه های نسل جوان ما از دختر و پسر, تدریجا, بر بنیاد همان افسانه های پوچ قرار خواهد گرفت و مدنیت مغرب, معیشت ملل مترقی را در رقص و آواز و دزدیهای عجیب آرسن لوپی و بی عفتیها و مفاسد اخلاقی دیگر, خواهند شناخت, مثل آن که آن چیزها, لازمه متمدن بودن است.)85 همان گونه که مدرس پیش بینی کرده, حوادث رخ داده است و این پیش بینی مدرس را نباید به دوران پهلوی ویژه ساخت, بلکه در هر زمان که ارزشهای غربی و

مدنیت اروپا بر سر دیگر ملتها سایه افکند, این اندیشه ها و رفتار میدان دار می شوند. احکام اسلام ضدبشری معرفی می شوند, رقص و آواز رسمیت می یابند و ناهنجاریهای اخلاقی دامن می گسترند و تلاشی می شود جوانان را از محفلها و مرکزهای مذهبی دور کنند. امام خمینی, در تحلیلی که از آن روزگار دارد, از این که علما و آگاهان جامعه از شهید مدرس پیروی نکرده و او را در مبارزه با سردارسپه یاری نرسانده اند, تاسف خورده و آن را یکی از اشتباههای علما می داند: (در همان زمان یکی از اشتباهات این بود که مردم یا آنهایی که باید مردم را آگاه کنند, پشتیبانی از مدرس نکردند. مدرس تنها مرد بزرگی بود که با او[ رضاخان] مقابله کرد و ایستاد و مخالفت کرد و در مجلس هم, بعضیها موافق با مدرس بودند و بعضیها هم سرسخت مخالفت می کردند با مدرس و در آن وقت, باز یک جناحهایی می توانستند که پشت سر مدرس را بگیرند و پشتیبانی کنند و اگر پشتیبانی کرده بودند, مدرس مردی بود که با منطق قوی, و اطلاعات خوب و شجاعت... ممکن بود که در همان وقت, شر این خانواده کنده بشود و نشد.)86 18 رمضان 1345ه.ق./ 1 فروردین 1306

در آغاز سال 1306, شمار زیادی از مردم به قم آمده, تا در هنگام تحویل سال در جوار حضرت معصومه باشند. در این سال, عید, همزمان با ماه رمضان بوده است. نخستین سال سلطنت رضا شاه بوده و خانواده وی نیز, در آغاز سال جدید, به قم آمده, در هنگام تحویل سال نو, در غرفه بالای ایوان آینه بارویهای باز و موهای بیرون آمده, حضور داشته اند. آقای محمد تقی بافقی یزدی, که در امر به معروف و نهی از منکر شهره بوده, وقتی از این وضع با خبر شده به آنان پیام داده است: شما کیستید؟ اگر مسلمان نیستید, در این مکان چه می کنید و اگر مسلمانید, پس چرا در حضور چندین هزار جمعیت در غرفه حرم (مکشفه الوجه والشعر) باروی باز و موی بیرون نشسته اید؟ با رسیدن پیام آقای بافقی به آنان, هیاهو بلند شده و شماری خانواده سلطنتی را ترسانده و گفته اند: این آخوند مردم را برانگیخته که شما را اذیت کنند. خانواده رضاخان وحشت زده تلگرافی به دربار زده و جریان را به رضاخان گزارش داده اند: شاه با تیمورتاش و شماری از ارتشیان, به قم آمده, حکومت نظامی اعلام کرده و قلدرمآبانه با کفش داخل حرم شده اند. آقای بافقی را که

برابر برنامه همیشگی به موعظه مردم مشغول بوده, تیمورتاش بی رحمانه و بی ادبانه از حرم بیرون آورده و در ایوان آینه نزد رضاخان برده است. او, عمامه شیخ را به گردنش پیچیده و با حربه ای که داشته, به سروصورت شیخ می زده است. شیخ را بسیار کتک زده اند. خود رضاخان نیز به شیخ حمله می کند و با ادای کلمات رکیک و کفرآمیز, چندین لگد به پهلو و شکم شیخ می زند و شیخ مظلوم در زیر ضربه های بی رحمهای خدانشناس, صاحب الزمان را صدا می زده است. او را به تهران می برند و در زندان شهربانی کل به مدت شش ماه نگاهش می دارند 87و پس از آن, وی را به شهر ری تبعید می کنند. ایشان به مدت حدود 19 سال در این جا به سر می برد و در روز دوازدهم جمادی الاولی 1365, چشم از جهان فرو می بندد. آقای حایری, با این رفتار دستگاه به مخالفت برخاسته و از روی اعتراض, به زنبیل آباد قم رفته است.88. گفته اند: وی برای در امان ماندن حوزه گفته است: (اسم حاج شیخ محمد تقی را هم کسی پیش من ذکر نکند و مجبور به تقیه بود.)89 گویا شیخ نگران بوده: که اگر

دنباله ماجرا گرفته شود, شاید مردم و علما علیه حرکتهای ناهنجار, خشن, غیرانسانی و غیراسلامی, رضاخان دست به کاری بزنند و او هم, دست به کشتار مردم بی گناه بزند.90 امام خمینی در درس اخلاق خود, همیشه حرکت شیخ محمد تقی, بافقی را ستوده و او را نمونه ای از انسانهای مجاهد دانسته و از طلاب می خواسته است, به دیدن وی به شهر ری بروند. [)امام] هرگاه می خواست یک مرد مجاهد و یک مومن حقیقی و یک انسان نمونه و آدم واقعی و پرهیزکار با حقیقت را معرفی کند, مرحوم بافقی را نشان داده و می فرمود: (هرکس بخواهد در این عصر مومنی را زیارت و دیدار کند که شیاطین تسلیم او, و به دست وی ایمان می آورند, مسافرتی به شهر ری نموده و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) مجاهد بافقی را ببیند) و گاهی شعر معروف را که برای همین موضوع سروده شده, می خواندند:چه خوش بود که برآید به یک کرشمه, دو کارزیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار.)9115 ربیع الاول 21/1346 شهریور 1306 در این تاریخ, (قانون نظام اجباری) توسط رضاخان, به اجراگذاشته شده و این, مرحله جدیدی

از نارضایی مردم را به دنبال داشته است. علما, از جمله حاج آقا نور الله اصفهانی, به مخالفت برخاسته و این مخالفت, با همراهی علما و مردم رو به رو شده است. حاج آقا نورالله از رهبران مشروطه بوده و در مسائل سیاسی اجتماعی عصر خود نقش اساسی داشته است. بی محابا دستگاه رضاخانی را به باد انتقاد می گرفته است.92 از تهران دستور رسیده: قیام سرکوب شود. و در دوم شهریور 1306 رئیس الوزرا دستور ویژه ای در این باره صادر کرده است: (سعی شود بین علما اختلاف ایجاد شود و مخالفان مفسد فی الارض شناخته شده و به شدت مورد تعقیب قرار گیرند.)93 آقا نورالله, وقتی از جریان با خبر شد, با استخاره تصمیم مهاجرت به قم گرفته است و در تاریخ 15 ربیع الاول 1346ه.ق وی و همراهان: همه علمای اصفهان هزاران نفر مومنان اصفهان وارد قم شده اند.94 بنا به سفارش آقای حائری از مهاجران استقبال با شکوهی به عمل آمده است95 و علمای شهرهای گوناگون از این حرکت پشتیبانی کرده اند و این حرکت را مدرس نیز پشتیبانی کرده است.96 علمای اصفهان در قم خواسته های خود را چنین اعلام کرده اند: 1. جلوگیری یا اصلاح و تعدیل نظام وظیفه. 2. اعزام پنج نفر

از علما مطابق (اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه) به مجلس. 3. جلوگیری کامل از منهیات شرعیه. 4. ابقا و تثبیت محاضر شرع. 5. تعیین یک نفر به سمت ناظر شرعی در وزارت فرهنگ. 6. جلوگیری از نشر اوراق مضره و خطرناکی که به عناوین مختلف انتشار می یابد و تعطیل مدارس بیگانه.97 این قیام, گرچه به ظاهر علیه نظام اجباری بود اما در واقع بهانه ای بود برای مبارزه علیه رضاشاه و این مطلب از خاطرات علی اصغر حکمت وزیر فرهنگ و معارف رضاخان نیز استفاده می شود او درباره قیام روحانیون اصفهان می نویسد: (مخالفت روحانیون ظاهرا تحت عنوان اصلاح قانون نظام وظیفه, ولی باطنا جنبش سیاسی بود.)99 در هر صورت این قیام 105 روز به درازا کشیده و رژیم رضاخان وحشت زده تلاش کرد, آن را در هم بکوبد و سرانجام این گردآیی بزرگ و قیام پرشور, با شهادت حاج آقا نور الله با آمپول هوای دکتر احمدی, در روز اول رجب 4/ 1346 دی 1306 به پایان رسیده است.100 این قیام به طور طبیعی, در اندیشه طلاب حوزه علمیه, اثرگذاشته و به آنان این نکته را آموخته است: باید به مسائل سیاسی, بهای لازم را داد و آنچه به سرنوشت کشور, اسلام و مسلمانان مربوط می

شود, باید پی گیرانه دنبال کرد. امام خمینی که در آن زمان جوانی 26 سال بوده, سپسها از این حرکت و قیام به نیکی یاد می کند و رهبری آن را می ستاید: (چند قیامی که در ایران از جانب روحانیون شد که یکی از آنها از اصفهان بود که با یک دایره وسیعی که تقریبا از همه شهرهای ایران اتصال پیدا شد و در قم مجتمع شدند و مرحوم حاج آقا نور الله راسشان بود و مخالفت با رضاخان کردند, این را هم با قدرت و حیله شکستند.)101 (قیام اصفهان را کی کرد؟ مرحوم حاج آقا نور الله. دیدید که آمده اند علمای اسلام به این جا[ قم] و علمای بلادهم جمع کردند, قیام بر ضد رضاخان.)102 و باز در تاریخ 3/3/59 در دیدار با طلاب حوزه علمیه قم از این قیام سخن می گوید و بر شکست آن و دیگر قیامها تاسف می خورد103: (در زمان این مرد سوادکوهی, در زمان رضاخان قلدر نانجیب یک قیام از علماء اصفهان شد که ما در واقعه حاضر بودیم, علماء اصفهان به قم آمدند و علماء بلاد هم از اطراف در قم جمع شدند و برخلاف دستگاه نهضت کردند و چون آنان زور نداشتند نهضت را به فریب و حیله و

یا چیز دیگر شکستند.)104 مرحوم شهید بهشتی, پس از اشاره به قیام علمای اصفهان, از نقش آن بر اندیشه امام خمینی, چنین می گوید: (در قم اجتماع عظیمی از روحانیون سرشناس شهرهای بزرگ به عنوان اعتراض به تصمیمات و خودکامگیها و خودسریهای رضاخان تشکیل می شود. امام فرصت پیدا می کند. یک طلبه جوان, کنجکاو و پرشور, شیوه های درگیری قدرتهای خودکامه با روحانیت را با قلدرهای زمان از نزدیک تجربه کند.)105 1347ه.ق./1307 در سال 1347ه.ق. میرزا محمد علی شاه آبادی از تهران به قم آمده و تا سال 1354, به مدت حدود هشت سال, در قم ماندگار شده است. در تمام این مدت, امام خمینی مسائل عرفانی را از محضر ایشان بهره می برد. احمد آقا فرزند امام, آشنایی ایشان را با آقای شاه آبادی از قول امام این گونه بیان می کند: (یک روز امام با مرحوم آقای الهی, از شخصیت های عارف مسلک قزوین, در قم ملاقات می کنند. در جریان این ملاقات, مرحوم آقای شاه آبادی بزرگ هم حضور داشته اند. امام فرمودند: مقداری با هم صحبت کردیم و یکی دو تا سوال از مرحوم آقای شاه آبادی بزرگ پرسیدم. وقتی جواب مشروح و کاملی شنیدم مطلع شدم که ایشان اهل فلسفه و عرفان هستند. زمانی

که تصمیم داشتند از مدرسه دارالشفاء تشریف ببرند, من هم به همراه ایشان راه افتادم. در بین راه سوال کردم: منظومه و اسفار و نظایر آن را درس می دهید؟ جواب دادند: والله نمی توانم حال و حوصله اش را ندارم. امام ایشان را برای تدریس عرفان راضی می کنند و فصوص ابن عربی را به مدت 6 سال نزد ایشان می خوانند.)106 مرحوم شاه آبادی جامع معقول و منقول بوده در فلسفه و عرفان, شاگرد میرزای جلوه و میرزای اشکوری بوده است. در منقول, فقه و اصول, شاگرد حاج میرزا حسن آشتیانی در تهران و آخوندخراسانی در نجف و میرزا محمد تقی شیرازی در سامرا بوده است. او, به مقام مرجعیت و افتا می رسد و فضلا از محضرش کمال بهره را می برند. شهید مطهری می نویسد: (در عرفان امتیاز بی رقیبی داشت. استاد بزرگ ما آیت الله خمینی, مدظله, در آن مدت[ که در قم بود] از محضر پرفیض این مرد بزرگ استفاده برده بود و او را بالاخص در عرفان, بی نهایت می ستود. معظم له در سال 1369ه.ق. در تهران درگذشت.)107 امام خمینی در نوشته هایش از این استاد بارها یاد می کند و با عنوان: شیخ بزرگوار ما, جناب عارف بالله, شیخ محمد علی

شاه آبادی, ادام الله ظله علی رووس مریدین, شیخنا العارف الکامل یاد می کند. امام در سال 1347, نخستین نگارش خود را با عنوان: (شرح دعاء سحر) عرضه داشته است. در این کتاب, به سازواری مطالب به نکته های عرفانی و فلسفی اساسی اشاره کرده و از حقایق آفرینش که مظاهر اسماء و صفات الهی هستند, سخن گفته است. نگارش این کتاب نشان از آن دارد که امام خمینی, پیش از حضور در درس آقای شاه آبادی, با مسائل فلسفی و عرفانی آشنایی کامل داشته و از محضر ایشان در جهت ژرفا بخشیدن اندیشه های عرفانی خود سود برده است. امام در این کتاب در متن و حاشیه, سیزده مورد از آقای شاه آبادی به بزرگی یاد می کند و جالب است که در چاپ جدید, تا صفحه 90, چهار موردی که از ایشان نقل می کند, در حاشیه کتاب است108 و یک مورد هم در پایان کتاب109و در دیگر موردها, دیدگاههای آقای شاه آبادی را در متن یادآور می شود.110 و این شاید از آن جهت باشد که پیش از شرکت در درس آقای شاه آبادی, نگارش کتاب را آغاز کرده و تا نیمه کتاب را نگاشته, سپس اندیشه های استاد را در حاشیه افزوده و نیمه دوم را

در زمان شرکت در درس ایشان نگاشته است. امام, در این کتاب در سه مورد از اسرار الصلوه میرزا جواد ملکی, بهره برده که از ایشان به بعض مشایخ, یاده کرده است. افزون بر این دو استاد بزرگ, از استادان عارف دیگر خود, با کنایه یاد می کند: (سمعت احد المشایخ من ارباب المعرفه رضوان الله علیه, یقول:)111, (سمعت احد اهل النظر رحمه الله تعالی, یقول:)112, (سمعت ایضا من بعض الاجله من اهل العلم والمراقبه).113 شاید دو مورد اول میرزا علی اکبر یزدی منظور باشد که از فلاسفه بنام بوده است و یا مرحوم ارباب, که هر دو در زمان نگارش کتاب درگذشته بوده اند, و شاید مورد سوم رفیعی قزوینی, منظور باشد. به هر حال, این نشان می دهد: امام خمینی, غیر از آقای شاه آبادی و میرزا جواد تبریزی, استادان دیگری در عرفان داشته است. در این کتاب, امام از اندیشه ها و کتابهای عرفای مشهور بهره برده است. در هیئت, از کتاب هیئت شهرستانی و مجله الهلال و کتاب (ارواء الظماء) که کتابی جدید در اندیشه فلکی بوده استفاده کرده است.114 دوران تدریس امام نیز از 1347ه.ق. با تدریس فلسفه آغاز می شود, منظومه سبزواری و اسفار اربعه.115 در سال 1347, شبها در مدرسه دارالشفاء شمسیه تدریس

می کرده است.116 شاید درسهای عرفان نظری: شرح فصوص ابن عربی اثر قیصری و مقدمه آن را پس از فراگیری و دوره دیدن در نزد آقای شاه آبادی تدریس کرده باشد. استاد جوادی آملی سال 47 را سرفصل جدیدی از زندگانی امام می داند و بر این باور است در زندگی نود ساله امام خمینی, دو دهه ممتاز بوده است: (دهه اول: دهه انس او به جهان غیب و عرفان (از 1347ه.ق.تا 1358ه.ش) دهه دوم : دهه انس او به عالم شهادت و رهبری )1357ه.ش. تا 1368ه.ش). و با ورود آیت الله شاه آبادی به قم, دهه انس او به جهان غیب آغاز می شود.)117 1348ه.ق./1308ه.ش. با اجباری نظام وظیفه رضاخان, بنابر نقلی, علمای تبریز: سید ابوالحسن انگجی و آقا میرزا صادق تبریزی, به مخالفت برخاسته اند. این اعتراض که همراه با قیام عمومی بوده, وقتی پایان یافته که سه مسلسل در آستانه بازار نصب و این دو عالم بزرگوار را دستگیر و تبعید کرده اند.118 در کتاب (علمای معاصرین) آغاز قیام و فتنه تبریز, سال 1347 ذکر شده که آقای انگجی از تبریز خارج گردیده و پس از مدتی به زیارت حضرت رضا(ع) مشرف شده و یک سال در جوار آن حضرت به سر برده و آن گاه به

تبریز بازگشته است.119 اما نویسنده کتاب (علمای معاصرین), علت فتنه را ذکر نکرده است. در برخی منابع ذکر شده که به خاطر قضیه تغییر لباس بوده که آقای انگجی به مخالفت برخاسته و از تبریز به سمنان تبعید شده است.120 گویا آقای انگجی, پس از تبعید به سمنان, دیداری از قم داشته آن گاه به مشهد رفته و پس از یک سال به تبریز بازگشته است.121 میرزا صادق آقا تبریزی از علمای برجسته و بانفوذ تبریز, از نهضت حاج آقا نورالله حمایت کرده122 و علامه امینی او را فقیهی هوشمند و دوراندیش, معرفی کرده است.123 وی همراه با آقای انگجی دستگیر و به سردشت, تبعید شده است.124 و بنابر نقل نویسنده علماء معاصرین, وی بیست روز در منطقه سنندج بوده و پس از آن از راه همدان و اراک به قم رفته و دیگر به تبریز بازنگشته است و بعد از چهار سال واندی در شب جمعه ششم ذی القعده 1351 در قم, چشم از جهان فرو بسته است.125 امام خمینی, در سخنان خویش از قیام علمای تبریز به نیکی یاد می کند و در همین یاد کرد, اشاره دارد که از حضور مرحوم آقا میرزا صادق, بهره برده است: (یک نهضت هم از آذربایجان شده, مرحوم آمیزا صادق آقا,

مرحوم انگجی. آنها هم نهضت کردند. آنها را هم گرفتند بردند. مدتها در تبعید بودند که مرحوم آمیرزا صادق آقا, بعد از آن هم که گفتند که شما آزادید, دیگر نرفت به آذربایجان, در صورتی که آذربایجان او را خیلی گرامی می داشتند. هیچ دیگر نرفت. در قم آمدند و تا آخر عمرشان در قم بودند و ما هم خدمتشان می رسیدیم.)126 (در زمان ما, چندین دفعه قیام کردند روحانیون بر ضد رضاخان. چندین دفعه یک دفعه از خراسان, یک دفعه از آذربایجان, یک دفعه از اصفهان. همه اطراف ایران را دعوت کردند به قم, که ما اینها را شاهد بودیم. اینها همه قیام بر ضد رضاخان بود. البته قدرت او داشت و شکست می داد. علمای آذربایجان را گرفت و برد در سقز گمان می کنم بود. دو نفر بزرگان علمای آن جا مرحوم صادق آقا و مرحوم انگجی. اینها را بردند در سقز یا یک دهات از کردستان, اینها مدتها در آن جا تبعید بودند, بعد هم که رهایشان کردند, مرحوم آمیرزا صادق آقا, آمد قم و دیگر نرفت به آذربایجان و در همان جا فوت شد.)127 22 ربیع المولود 6 / 1348 شهریور 1308ه.ش. در این تاریخ, امام خمینی تعلیقه خود را بر شرح حدیث راس الجالوت

قاضی سعید قمی به پایان رسانده است. سید علی رضا ریحان یزدی, کتابی دارد با عنوان (آئینه دانشوران) که چاپ اول آن در سال 1354ه.ق به پایان رسیده است. وی در این اثر, آقا سید روح الله خمینی را به عنوان یکی از استادان فلسفه و معقول معرفی می کند. چاپ دوم آن, که به سال 1378ه.ق. انجام شده, افزوده هایی دارد. در این چاپ, درگاه معرفی امام خمینی, به مطلع شعری از ایشان اشاره می کند که سی سال قبل از آن; یعنی حدود سال 1348ه.ق. ورد زبان دانشجویان بوده است. (از متخصصین علوم فلسفه و عرفان و از علاقه مندان به مطالعه کتب صدرالمتالهین در حوزه علمیه قم, در روزگار تالیف اصل کتاب دانشمند عالی مقام, آقای حاج آقا روح الله خمینی بودند, به طوری که چکامه های دلنواز عارفانه آن جناب نیز, ورد زبان ما دانشجویان بود. از آن جمله غزل شیرین بود که هنوز مطلعش را فراموش نکرده ام:من در هوای دوست گذشتم زجان خویشدل از وطن بریدم و از خانمان خویشولی اکنون که قریب سی سال از آن روزگار می گذرد, شهرت فقاهت حضرت معظم له عالم گیر شده و از جمله[ ایشان را در ]آیات الله و مراجع تقلید شیعه بشمارند.)128 رمضان 1348/ بهمن 1308

امام خمینی در این تاریخ ازدواج می کند. همسر امام خدیجه خانم, دختر حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی است. آقای ثقفی در دوران تحصیل در قم, با امام آشنا شده است. امام, از دختر ایشان خواستگاری می کند. آقای ثقفی, موافقت خود را اعلام می دارد. ولی مادربزرگ خدیجه خانم, از آن جا که زندگی مرفهی داشته و فکر می کرده زندگی با طلبه ای ساده زیست برای نوه اش مشکل است, با این ازدواج موافقت نمی کرده است; از این رو خانواده آقای ثقفی, برآن می شوند که پاسخ منفی بدهند. تا این که همسر امام خواب می بینند با خاندان عصمت همنشین شده است! از این روی پاسخ مثبت داده می شود و در ماه رمضان مراسم ازدواج صورت می گیرد و پس از مدت کوتاهی اقامت در تهران, به قم می روند.129 و از آن جا که آقای کاشانی, از دوستان و همسایگان آقای ثقفی بوده, در ایام عقد, با امام گفت وگویی داشته است و پس از این گفت وگو و در همان مجلس, در حضور آقای ثقفی و دیگران, امام را (اعجوبه) می نامند130. امام خمینی درباره همسر و فرزندان خود چنین می نویسد: (نام عیال این جانب, خدیجه ثقفی, معروف به قدس ایران, متولد

1293 شمسی, صبیه حضرت آقای حاج میرزا محمد ثقفی طهرانی, تاریخ ازدواج 1308ه.ش. فرزند اول مصطفی متولد 1309 شمسی, 3 دختر در قید حیات با یک پسر, احمد متولد 1324. دختران به ترتیب سن, صدیقه, فریده, فهمیمه, سعیده و بعد از احمد لطیفه. آخرین فرزند درحیات, احمد.)131یک شنبه 25 شوال 24/ 1349 اسفند 1309 پایان نگارش کتاب شریف (مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه) است در آغاز کتاب پس از حمد و ثنای الهی و معرفی نویسنده که مفتخر به انتساب به رسول خدا, پیامبر جن و انس است, درباره هدف از نگارش کتاب می نویسد:(من دوست داشتم که در این رساله, به یاری خدای تعالی که ولی هدایت در آغاز و انجام است, گوشه ای از حقیقت خلافت محمدی و نمی از دریای حقیقت ولایت علوی را که درودهای ازلی و ابدی بر آن دو, باد. برای تو کشف نمایم که چگونه این دو حقیقت در عوالم غیب و شهادت, سریان داشته و در مراتب نزول و صعود نفوذ دارند.)132 رمضان 1350ه.ق./دی ,بهمن 1310 فصوص الحکم ابن عربی از مهم ترین متنهای عرفان نظری است و تنها شمار اندکی توان فهم آن را دارند. بر این کتاب, شرحهای گوناگونی نگاشته شده که مهم ترین آن, شرح قیصری است.امام خمینی حاشیه ها

و تعلیقه هایی بر شرح فصول الحکم قیصری دارد که در 205 صفحه منتشر شده است. از جمله آثار بلند عرفانی, مصباح الانس است که امام تعلیقه و حاشیه ای نیز بر آن نگاشته است.در آغاز این تعلیقه ها آمده است: (قراءت این کتاب شریف را نزد شیخ عارف کامل استاد خود در معارف الهیه, حضرت میرزا محمد علی شاه آبادی اصفهانی, دام ظله, در ماه رمضان 1350 آغاز کردم.) در صفحه 44 دست نوشته این اثر, که در مجموع 133 صفحه بوده, ذکر شد: (تا این جای کتاب را نزد شیخ عارف کامل خود شاه آبادی, روحی فدا, خواندم: زیرا ایشان به تهران رفتند و من محروم از فیض ایشان شدم.)133 آقای شاه آبادی, در سال 1354ه.ق. به تهران رفته و امام خمینی تعلیقه بر مصباح الانس را در 26 جمادی الثانی 1355ه.ق. براب با 22 شهریور 1315 در خمین به پایان رسانده است. به نظر می رسد, امام خمینی در این سالها, افزون بر حضور در درس خارج آقای حائری, به تدوین و تدریس کتابهای فلسفی و عرفانی می پرداخته است.محرم 1351ه.ق./ 16 اردیبهشت 1311 پس از این که رضاخان کارها را در دست گرفت و زمام حکومت را از هر جهت در اختیار گرفت, طرحهایی را که روشنگران

غرب زده و لائیک ارائه می داده اند, یکی پس از د یگری به اجرا می گذارده است و تلاش می کرده شعائر مذهبی را کم رنگ و به مرور نابود و از بین ببرد. او که پیش از سلطنت, در مراسم سوگواری محرم شرکت می کرده, پس از سلطنت, نخست, محل روضه قزاقخانه را به تکیه دولت انتقال داده و از شکوه و جلال و مدت آن کاسته و پس از آن, در محرم سال 1310 مراسم قمه زنی, زنجیر زدن, سنگ زدن و دسته راه انداختن را تعطیل کرده است. رضاشاه در نهم محرم همان سال در تکیه دولت حضور یافته و روضه ساده ای در حضور وی خوانده شده است. در سال 1321 رضاخان در هیچ مراسم سوگواری محرم شرکت نکرده و تنها در بلدیه روضه خوانی مختصری شده است. سیاحت گری از برپایی مراسم ماه محرم در این سال, چنین گزارش می دهد: (امسال شاه, روزهای تعطیل را از چهار روز به سه روز تقلیل داده و از کارهای فرعی و قدیمی مرسوم در دسته ها جلوگیری شده است.... امسال برای آن که عشق و علاقه سربازان را از امام حسین(ع) منحرف کنند, رژه های مخصوص و دسته های مفصل موزیک و هیاهوی بسیار به راه

انداخته اند, تا شاید بتوانند این[ توجه] را به شاه معطوف کنند.)134 تمام این کارها, به بهانه اصلاح روش عزاداری و به جهت این که شماری روایات نادرست را نشر می دهند, انجام می گرفته است. جلوگیری از عزاداری امام حسین(ع) در سال 1314 به اوج خود رسیده و هرگونه روضه و عزاداری ممنوع شده است. در بخشنامه ای به تاریخ 24 خرداد 1314 در دوران وزارت فروغی مراسم ختم, برابر ترتیب ویژه و تنها در یک روز مشخص شده است.135 امام خمینی از این تنگناها و بازدارندگیها, چنین سخن می گوید: (باید بعضی از تجربیاتی را که در طول زندگی دارم, به شما بگویم. از وقتی که رضاخان در ایران بر سر کار آمد, من متوجه بودم و این طور می فهمیدم که هر چیز که برای اسلام مفید تر بود, حمله به آن بیش تر می شد. آن روز روحانیت مهم ترین پایگاه ملت در مقابل اجانب بود; لذا شدیدترین حملات به آن می شد, با شعر و نثر و هر چه داشتند به آن حمله می کردند و برای اضمحلالش درهای بعضی از ادارات را به روی آنان گشودند و درحوزه ها و شهرها, به قدری آنان را در فشار قرار دادند که ما از صبح تا

به شام در باغها زندگی می کردیم. با عاشورا و تبلیغات اسلامی شدیدا مخالفت کردند, چون می دانستند این پایگاهی است برای رسوایی حکومتها.)136 21 جمادی الاولی 21 / 1352 شهریور 1312 ش در این تاریخ محمد علی فروغی به جای مخبرالسلطنه رئیس الوزراء می شود و سیاستهای نوگرایانه و مذهب زدایانه, با سرعت بیش تری ادامه می یابد فروغی برای این منظور زمینه سفر رضاخان را به ترکیه که آتاتورک بر آن حاکم بوده, فراهم می سازد. نه ماه بعد; یعنی از 12 خرداد ماه تا 14 تیر 1313 ش. رضاشاه به ترکیه رفته و زمینه را برای برنامه کشف حجاب فراهم ساخته است. صدرالاشراف, در خاطرات خود می نویسد: (رضا شاه بعد از مسافرت ترکیه, در اغلب اوقات, ضمن [بیان] پیشرفت سریع کشور ترکیه از رفع حجاب زنها و آزادی آنها صحبت و تشویق می کرد.)137 امام خمینی در سخنان خویش به تاثیرپذیری رضاخان از آتاتورک اشاره می کند: (این مرد بی صلاحیت, وقتی که ترکیه رفت, آن جا دید که آتاتورک یک همچون کارها و همچون غلطهایی کرده است, از همان گونه از قراری که آن وقت می گفتند, تلگراف کرده است به عمال خودش که مردم را متحد الشکل کنید... و بهانه دومی که باز به تقلید

از آتاتورک بی صلاحیت, آتاتورک مسلح غیرصالح باز انجام داد, قضیه کشف حجاب با آن فضاحت بود.خدا می داند که به این ملت چه گذشت در این کشف حجاب.)138 از تعبیری که امام دارد: (از قراری که آن وقت می گفتند) استفاده می شود که ایشان پی گیر جریانهای سیاسی بوده و به روشنی از اثرگذاری این سفر بر حرکتهای ضدمذهبی رضاخان سخن می گوید. تنها سفری که رضاخان در زمان سلطنت خود به خارج داشته و زمینه این سفر را فروغی ماسونی و وابسته به انگلیس 139 و روشنفکر مخالف مذهب فراهم ساخته, همین سفر است. 24 جمادی الثانی 12 / 1353 مهر 1313 انجمن آثار ملی که در سال 1301 تشکیل شده بود, به تلاشهای خود در سال 1305 شتاب بخشیده است و با پشتیبانی رضاخان, محمد علی فروغی ریاست و ارباب کیخسرو, خزانه داری آن را به عهده می گیرند. و با تلاشی که انجام می گیرد آرامگاه فردوسی, به سبک آرامگاه کورش ساخته و کنگره ای در بزرگداشت فردوسی, در روز پنج شنبه 12 مهر 1313 در تالار دارالفنون برگزار می شود. این کنگره با نطق نخست وزیر و رئیس انجمن آثار ملی, فروغی, گشایش یافته و مورد حمایت شدید زردتشتیان و بهائیان قرار گرفته است.

پس از برگزاری کنگره و برانگیخته شدن حس ملیت و غرور ملی, گروهی بر آن شدند که زبان رایج را از واژگان خارجی, بویژه واژگان عربی بزدایند.140 و فرهنگستان در این زمان به ساخت واژگان جدید پرداخت و مبارزه علیه اسلام و تاسف بر این که اعراب حکومت شاهنشاهی را از بین بردند, شدت بیش تری یافت. شاید این خاطره که امام آن را نقل می کند, در همین برهه رخ داده باشد: (در چندین سال قبل (محتمل است, گمان می کنم زمان رضاخان بود) یک مجمعی درست کردند و یک فیلمهایی تهیه کردند و یک اشعاری گفتند و یک خطابه هایی خواندند, برای تاسف از این که اسلام بر ایران غلبه کرده, عرب بر ایران غلبه کرده, شعر خواندند, فیلم به نمایش گذاشتند که عرب آمد و طاق کسری را, مدائن را گرفت و گریه ها کردند. همین ملیها,همین خبیثها, گریه ها کردند, دستمالها را درآوردند و گریه کردند که اسلام آمده و سلاطین را, سلاطین فاسد را شکست داده و این معنی در هر جا به یک صورتی به ملت ها تحمیل شده است. در ممالک عربی, عرب باید چه باشد. این تلقین است, این مخالف با قرآن است.)141 1313/1353 برابر نقل آثار الحجه )79/( حاج سید محسن

جبل عاملی, در سال 1353 به قصد زیارت امام رضا(ع) به ایران می آید و سفری نیز به قم دارد و مورد تجلیل آقای حایری قرار می گیرد و آقای حایری, در زمانی که آقای جبل عاملی در قم بوده, جای نماز خود را به وی واگذار می کند. گویا امام خمینی در همین سفر سید محسن جبل عاملی به قم بوده که از ایشان اجازه نقل حدیث گرفته است که با یک واسطه, سند خود را به شیخ مرتضی انصاری می رساند: وی در آغاز حدیث نخست کتاب اربعین می نویسد: (اخبرنی اجازه مکاتبه ومشافهه عده من المشایخ العظام والثقات الکرام.) به من خبر دادند گروهی از مشایخ بزرگ و ثقه های گرامی, با اجازه مکاتبه ای و زبانی. آن سه تن از مشایخ خود را که با یک واسطه, سند خود را به شیخ انصاری می رسانند, یاد می کند که از جمله آنان است سید محسن جبل عاملی. (ومنهم السید السند الفقیه المتکلم الثقه العین الثبت العلامه السید محسن الامین العاملی ادام الله تاییداته...) شخصیت دیگر مرحوم مسجدشاهی است که پیش از این ذکر شده و سومی, ابوالقاسم دهکردی اصفهانی است. 30 ربیع الاول 10/1354 تیر 1314 سال 1314/ 1354 یکی از سالهای پرحادثه بوده است. سالی

بوده که رژیم رضاخان, به گونه بسیار گسترده, علیه مذهب دست به کار شده است و مردم را در تنگنای شدید قرار داده و نظام اجباری; یعنی وادار کردن مردم به پوشیدن کلاه پهلوی (یک لبه), پوشیدن کلاه تمام لبه شاپو (کلاه بین المللی) در سال 1314 ش, یکسان پوشی (متحد الشکل), جلوگیری از تشکیل مجلسهای عزاداری, گسترش بی حجابی. در سال 1307 ش, از طرف حکومت (رفع حجاب آزاد گذاشته شد) و وقتی در سال1314 بر آن تاکید شد, عالمان بزرگ مشهد جلسه ای تشکیل داده و در آن بر گفت وگو با رضاخان تاکید کرده اند, حاج آقا حسین قمی, در 30 ربیع الاول 1354 مشهد را به قصد تهران ترک گفته و در حضرت عبدالعظیم, در باغ سراج الملک, رحل اقامت افکنده است, تا زمینه ملاقات با رضاخان فراهم آید. اما به دستور رضاخان, باغ به محاصره نیروهای نظامی درمی آید142 و هیچ گونه اجازه ملاقاتی با شاه به وی داده نمی

شود. پاره ای از خواسته های وی بدین شرح است: 1. آزادگذاردن زنان در حجاب. 2. لغو اجباری اتحاد شکل. 3. عمل به موقوفات. 4. منع فروش مشروبات الکلی.143 و... امام خمینی, به قیام حاج آقا حسین قمی به دید احترام می نگرد و خود به دیدار حاج آقا حسین قمی در شهر ری می شتابد و از نزدیک در جریان مبارزه این شخصیت بزرگ قرار می گیرد: (یک وقت مرحوم آقای قمی خودش تنها پا شد راه افتاد آمد که من تهران بودم, ایشان به حضرت عبدالعظیم آمدند و ما رفتیم خدمتشان و ایشان قیام کردند, منتها حبس کردند در همانجا حبسش کردند و بعد هم تبعیدش کردند.)144 و در مناسبتی دیگر, درباره قیام علمای خراسان و آقا حسین قمی می گوید: (قیام خراسان را کی کرد؟ علمای خراسان, مرحوم آمیرزا یونس و مرحوم آقازاده و امثال اینها... یک قیام تنهایی آقای قمی کرد که آمد به حضرت عبدالعظیم و ما هم حضرت عبدالعظیم بودیم و منتها این قیامها شد و قدرت, آن قدرتی بود که اینها را شکست داد.)145 در تاریخ 11 تیر 1314 ش/ اول ربیع الثانی 1354ه.ق. آقای حائری تلگرافی به شاه زده و از آنچه روی داده اظهار نگرانی کرده و آن را بر خلاف

مذهب جعفری دانسته است.146 نخست وزیر وقت, محمد علی فروغی, در 12 تیر, پاسخ وی را بی ادبانه می دهد و خود شاه به قم می رود و به آقای حایری می گوید: (رفتارتان را عوض کنید وگرنه حوزه قم را با خاک یکسان می کنم. کشور مجاور ما[ ترکیه] کشف حجاب کرده و به اروپا ملحق شده است. ما نیز باید این کار را بکنیم و این تصمیم هرگز لغو نمی شود.) رضاخان پس از این گستاخیها منزل را ترک می کند و شماری را به جرم برانگیختن آقای حایری دستگیر می کنند.147 مردم مشهد وقتی از محاصره محل سکونت حاج آقاحسین قمی آگاه می شوند و از ستم پیشگیهای رضاخان و ایادی وی و حرکتهای ضدمذهبی او, به تنگ می آیند, در مسجد گوهرشاد گرد می آیند و علیه رضاخان شعار می دهند و سخنرانان کارهای کثیف و ننگین او را یکی, پس از دیگر افشا می کنند. جمعیت, لحظه به لحظه آن به آن, بیش تر می شود و شعارها تندتر. روز شنبه 11 ربیع الثانی 21/ 1354 تیر 1314 حضور مردم بسیار انبوه می شود و شعارهای ضد (سلطنت) ضد (کلاه بین المللی) و ضد (حجاب زدایی) داده می شود.148 و سخنرانان از جمله بهلول, علیه

کارهای خلاف شرع رضاخان سخن می گویند. گزارش کرده اند در نیمه شب 12 ربیع الثانی, مسلسل ها به کار می افتد و شماری از مردم به خاک و خون کشیده می شوند و حرمت حرم رضوی را ایادی خون آشام رضاخان می شکنند و پس از قیام خونین گوهرشاد حاج آقا حسین را به آستانه مقدسه عراق تبعید می کنند در این ماجرا, حدود سی تن از علمای خراسان دستگیر و تبعید می گردند و گروهی از آنان, خود را از چشم ماموران به دور می دارند.149 از جمله تبعید شدگان آقای سید یونس اردبیلی بوده و از جمله دستگیر شدگان محمد آقازاده, فرزند آخوند خراسانی بوده که دستگیر, محاکمه و محکوم به اعدام می شود که با تلاش بسیار برادرش مهدی از اعدام نجات می یابد150, ولی در منزلی در تهران, زیر نظر قرار می گیرد, تا این که در 13 ذیقعده 1356ه.ق. چشم از دنیا فرو می بندد.151 امام خمینی, این قیام را می ستاید و می گوید: آقا زاده را جلوی منزلی که زیر نظر بوده, دیده است: (یک نهضت, نهضت علمای خراسان بود. مرحوم آقازاده و مرحوم آسید یونس و سایر علمای آن وقت, همه را گرفتند آوردند در حبس, در تهران و من خودم

مرحوم آقازاده, رضوان الله علیه, را آمیرزا محمود[ محمد] آقازاده, رضوان الله علیه, را دیدم که یک جائی نشسته بود, بدون عمامه, با این که تحت مراقبت بود, یک جائی نشسته بود بدون عمامه و کسی هم حق نداشت پیش او برود و ایشان را بدون عمامه می بردند توی خیابان, به دادگستری محاکمه کردند...)152 و در یک سخنرانی دیگر می گوید: (و گروههایی از علما از بلاد آوردند, تهران و مثلا مرحوم آقازاده که یک شخص بسیار نافذی در خراسان بود, ایشان را اسیر کردند و آوردند به تهران که شخصی که به او می گفتند: (سلطان خراسان) آوردندش به تهران. و من خودم ایشان را دیدم که در یک منزلی که آن جا تحت نظر بود. بیرون یک صندلی گذاشته بودند, برای این که مثلا کسالت داشت آن جا نشسته بود. و این را برای من نقل کرده اند که: ایشان را با سر برهنه و چند تا سرباز و سپاهی همراه او می بردندش برای عدلیه آن برای این که محاکمه اش کنند.)153 همان گونه که امام اشاره کرده است: 24 تن از 31 تن را دستگیر و به تهران فرستاده, شماری را تبعید و شماری را تحت نظر گرفته و شماری را زندانی کرده اند.154 رجب

1354/ پاییز 1314ه.ش در نیمه دوم سال 1314, دولت در بخشنامه ای به اداره های دولتی ابلاغ کرده است: باید تمامی اسناد و مکاتبه های رسمی, تنها به تاریخ شمسی باشد و از ذکر تاریخ قمری خودداری شود.155 12 شوال 17/1354 دی 1314 بعد از سرکوبی قیام گوهرشاد, دولت در 17 دی اعلام کشف حجاب کرده و آن را اجباری دانسته است. در بخشنامه ای در همین باره اعلام کرده است: اگر کسی از وعاظ و غیره بر ضد کشف حجاب سخنی بگویند, دستگیر و توسط شهربانی تنبیه شود. از این زمان به بعد بوده که زنهای با حجاب حق نداشته اند در کوچه ظاهر شوند.156 در جشنهای کشف حجاب, حتی از علما می خواسته اند که با همسران خود, بدون حجاب, شرکت جویند: امام در این باره می گوید: (پیش علمای شهرها می رفتند و می گفتند: هر کدام ضعیف بودند و ضعیف القلب بودند, شرکت می کردند و هر کدام قوی بودند [شرکت] نمی کردند نقل کردند که یکی شان رفته بود پیش مرحوم آقای کاشانی گفته بود که: فرمودند که شما باید در آن مجلسی که چیز[ جشن بی حجابی] است شرکت کنید. ایشان فرموده بود فلان خوردند. او گفته بود که آن بالاییها گفتند. گفته بود: من

هم همان بالاییها را می گویم.)157 یکی از نویسندگان غربی, کارهای ضدمذهبی رضاخان را چنین برشمرده است: جشن هزاره فردوسی در 20 مهر 1313, و یورش به حقوق اسلامی در سال 1307, رفع حجاب از زنان در سال 1314. و در این سال, بر مردان به سرگذاردن کلاه اروپائی (کلاه شاپو) اجبار می شود. همو می افزاید: (تخمین زده می شود که از سیصدهزار نفرجمعیت مرد و زن تهران, نزدیک به چهل هزار زن, رفع حجاب کردند... در مه1935/ خرداد 1314, دخترها با لباس ورزشی رژه رفتند. در 28 ژوئن 2/ 1935 مرداد 1314 نخست وزیر یک مجلس عصرانه تاریخی در یکی از باشگاه های بزرگ تهران ترتیب داد که اعضای کابینه و مقامات بلندپایه با همسران خود در آن شرکت کردند... اصلاحات رضاشاهی در زمینه لباس مردم, منجر به یک قیام در مشهد مقدس گردید. و نیروهای ارتش که مجهز به مسلسل بودند, به داخل مسجد یورش بردند....)158 7 ربیع الاول 7/ 1355 خرداد 1315 در ششم دی ماه 1307 قانون: (متحد الشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله کشور) به تصویب مجلس هفتم رسیده است. این قانون, در بردارنده چهار ماده بوده است. برابر ماده اول, همه مردان ایرانی باید یکسان لباس بپوشند ماده دوم قانون, درباره استثنا

شدگان از این قانون بوده که شامل موارد ذیل می شده است: 1. مجتهدین مجاز از مراجع تقلید. 2. مراجع امور شرعیه دهات و قصبات پس از امتحان. 3. مفتیان اهل سنت دارای مجوز از دو مفتی سنی. 4. پیشنمازان دارای محراب. 5. محدثینی که از دو مجتهد مجاز اجازه روایت داشته باشند. 6. طلاب فقه و اصول که از عهده امتحان برآیند. 7. مدرسین فقه و اصول. 8. روحانیون اقلیتهای مذهبی. ماده سوم آن درباره کیفر بزهکاران بوده و هدف از آن را وحدت ملی, رفع اختلاف ظاهر با خارجیان, جدا کردن اهل علم واقعی از روحانی نمایان و... برشمرده اند.159 این قانون که از ابتدای سال 1308 به اجرا گذاشته شده, در سال 1315 ش به طور کامل به اجرا درآمده است; زیرا در این سال (موسسه وعظ و خطابه) در تهران تشکیل شده و هدف تربیت روحانی درباری بوده است.160 برابر قانون: لباس متحدالشکل, روحانیان می بایست امتحان بدهند و پس از قبولی لباس روحانی بپوشند و کسانی که از عهده آن بر نیایند و یا گواهی لباس نداشته باشند, به شهربانی برده شده و لباسهای آنها قیچی می شود. برابر گزارش حکومت قم در تایخ 7 خرداد 1315ه.ش. آقای حایری پیشنهاد می کند: طلاب برای امتحان به

تهران نروند در قم از آنها امتحان گرفته شود و رژیم هم موافقت می کند.161 آقای حایری برای جلوگیری از دخالت دولت و این که نگذارد طلاب خلع لباس شوند, به فضلای حوزه ماموریت می دهد, تا امتحانات را تحت نظارت خود درآورند. در این امتحانها افرادی مانند آقایان: صدر, حجت, خوانساری, سید محمد باقر قزوینی, حاج آقا روح الله خمینی و مرعشی نجفی و... به طلاب کمک می کرده اند.162 اما این امتحانها به دستور آقای حائری در روز 19 خرداد متوقف می شوند.163 دولت رضاخان که از این برنامه ها طرفی نبسته دستور داده است: (در قم هفت نفر معمم نباید بیش تر باشد.)164 و در نتیجه طلاب ناگزیر بوده اند که روزها در باغها به سرببرند و شبها به قم بیایند. امام خمینی, هم از امتحان دولت از طلاب خاطره ای نقل می کند و هم از آوارگی طلاب در باغهای پیرامون قم, از ترس ماموران و هم از برداشتن عمامه ها و قیچی کردن لباسهای علما و روحانیان که در این جا نقل می کنیم: 1. (خدا رحمت کند مرحوم فیض[ قمی], رضوان الله علیه165, را... توی همین مدرسه فیضیه نزدیک این جایی که حوض بود, زمان رضاخان فرمودند به من:که چی عیبی دارد[ امتحانهای طلاب]

خوب اینها می خواهند, صالح را از غیرصالح جدا کنند (می خواستند امتحان بکنند و آن امتحانهایی که می خواستند بکنند و روحانیت را از بین ببرند) ایشان باورش آمده بود می فرمود که: خوب اینها می خواهند صالحها را کنار بگذارند باشد, بدها را بفرستند. من عرض کردم آقا! اینها از صالح می ترسند. اینها از روحانی صالح می ترسند, از بدش چه ترسی دارند؟ بدش که همراه هست, همراهشان.)166 2. درباره آوارگی طلاب در باغهای پیرامون قم, از ترس دستگیری و آزار و اذیت ایادی رضاخان می گوید: (روحانیت را با تمام قوا کوبیدند, به طوری که این حوزه علمیه ای که آن وقت, البته هزار و چند صد تا محصل داشت, رسید به یک چهار صد نفر, آن هم چهار صد نفری که توسری خورده, چهار صد نفری که هیچ نتواند یک کلمه صحبت کند, تمام منابر را در سرتاسر ایران, تمام خطبا را در سرتاسر ایران, زبانشان را بستند.)167 (من گاهی که مباحثه داشتم در مدرسه فیضیه و چند نفری بودند, یک روز دیدم که یک نفر است! پرسیدم, گفت: قبل از آفتاب اینها باید بروند در باغات برای آن که مامورین می آیند و دنبالشان و آنها را می گیرند. قبل از آفتاب می رفتند,

در باغات شهر و بعد, آخرهای شب بر می گشتند به محل...)168 3. امام درباره برداشتن عمامه ها و بیرون آوردن و یا قیچی کردن لباس علما و روحانیان می گوید: (این مدرسه فیضیه را که ملاحظه می کنید که آن وقت شاید 600, 700 نفر طلبه در خود مدرسه فیضیه ساکن بود. روز نمی توانستند در مدرسه باشند, فرار می کردند, به باغات شهر و آخر شب می آمدند برای این که ماموران دنبال این بودند که اینها را بگیرند و ببرند عمامه هاشان را بردارند. علمای تهران را تعقیب می کرند و بعضی از اشخاص موجه از علما را در کلانتری می بردند و همان جا لباسهایشان را می بریدند که بلند نباشد, لباس روحانی نباشد, همان جا قیچی می کردند....)169 امام در نامه ای به احمد آقا, گوشه ای از جنایتهای رژیم رضاخان را بر می شمرد و خاطره ای در همین باره نقل می کند: (شیخ نسبتا وارسته را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می خورد, دیدم که گفت: به من گفتند عمامه را بردار من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دو تا پیراهن برای خودش بدوزد. الآن هم خدا بزرگ است. پسرم[ !احمد آقا] من چنین حالی را اگر بگویم

به همه مقامات دنیوی می دهم, باور کن, ولی هیهات, خصوصا از مثل من گرفتار به راههای ابلیس و نفس خبیث.)170 4. از آن جا که احتمال بوده, تمام روحانیان را خلع لباس کنند, امام در جمع شماری از امامان جماعت, این سوال را مطرح می کند: اگر شما را خلع لباس کردند چه می کنید؟ و خود نظری در خور و شایسته می دهد. امام در نامه ای به تاریخ 19 اسفند 1347 به شهید سعیدی, به این جریان اشاره می کند: (در نظر دارم که به یکی از آقایان ائمه[ جماعت] در زمان فشار برای تغییر لباس, گفتم: اگر شما را اجبار به تغییر لباس کنند, چه می کنید؟ گفتند: در منزل می نشینم و بیرون نمی آیم. گفتم: اگر من را اجبار کنند و امام جماعت باشم, همان روز با لباس تازه به مسجد می روم. باید پستها را نگهداشت و در وقت مقتضی با اعراض دسته جمعی طرف را کوبید.)171 آیه الله فاضل لنکرانی, در مصاحبه با مجله حوزه, در همین باره این خاطره را از پدر بزرگوارش نقل می کند: (ما با عده ای از دوستان از جمله امام خمینی, رحمه الله علیه, جلسه ای تشکیل دادیم در آن جلسه, بحث این بود که اگر

کار به جایی برسد که ما را خلع لباس کنند وظیفه چیست؟ در نتیجه تصمیم گرفتیم که اگر از لباس هم خارج شدیم, وظیفه تحصیل و ارشاد مردم را به هر صورت که شده ادامه بدهیم....)172 5. تبلیغات علیه علما و روحانیان آن قدر شدید بوده که رانندگان, روحانیان را سوار نمی کرده و می گفته اند: سوار کردن آنان بد یمن است. امام خاطره هایی در این زمینه نیز نقل می کند.173 این همه نشانه شدت کینه رژیم رضاخان نسبت به روحانیت است. کسی که دست نشانده انگلستان باشد, برنامه ای جز سست کردن پایه های اسلام و روحانیتی که منافع آن کشور را در ایران و عراق به خطرانداخته, ندارد. 17 ذی قعده 10/ 1355 بهمن 1315 در این تاریخ آقای حایری, چشم از دنیا فرو بسته و روح ملکوتی او, به ملکوت اعلی پیوسته است. او رنجهای بسیاری را تحمل کرده و با متانت و بزرگواری و مبارزه منفی توانسته کیان حوزه را حفظ کند. او, شاهد جنایتها, کشتارها, بی حرمتیها, بی احترامیها به دین و آستانه های مقدسه و مردم دیندار بوده است. او شاهد بی حرمتی به حرم رضوی و قتل عام مردم شریف و غیور مشهد مقدس بوده است. او, کشف حجاب و سخت

گیری بر طلاب و روحانیان را به چشم خود دید. او, کار خبیثانه رضاخان را در جلوگیری از عزاداری سید الشهداء(ع) دیده و بر آن اندوه ها خورده و این اندوه بزرگ را همیشه با خود داشته است. از این روی, تا آن جا که ممکن بوده پیش از درس دستور می داده ذکر مصیبت کنند. اما تحمل این همه بیداد و ستم و بی توجهی به ارزشهای دینی حدی داشته است. او از سه چهار ماه پیش از مرگ, پیوسته به ذکر (امن یجیب المضطر اذا دعاه) مشغول بود.174 و آرزوی رسیدن به وصال حق را داشته و این بیت را زمزمه می کرده است:خرم آن روز که از این منزل ویران برومتا این که شب هفدهم ذی قعده, روح مقدس او از قفس تن و دنیای پر از اندوه پرید. مردم سینه زنان در تشییع جنازه اش شرکت کرده اند و عصر همان روز مجلس ختمی در مسجد امام حسن(ع) برگزار شده و قرار بوده مجلس بعدی, شب, در مسجد عشقعلی باشد که سرهنگی از تهران آمده و مانع آن شده است. او ماموریت داشته از تشییع جنازه آقای حایری, جلوگیری کند, ولی اتومبیل وی در حسن آباد تهران خراب می شود و بعداز ظهر به قم می

رسد که کار از کار گذشته است! حتی در منزل آن مرحوم نیز اجازه برگزاری مجلس ختم نداده اند.17526 رمضان 10/ 1356 آذر 1316 رضاخان که از مدتی قبل, مدرس را به خواف تبعید کرده بود, سرانجام با زمینه سازیهای قبلی و براساس گزارشهایی که مدعی بوده به او رسیده که مدرس با مخالفان تماس دارد, دستور داده او را به کاشمر ببرند و در این تبعیدگاه در دهم آذر به ایادی خود دستور می دهد: کار مدرس را یکسره کنند که چنین می شود و مدرس به شهادت می رسد.177 وی جزو شخصیتهای مورد علاقه امام بود. ایشان افزون بر این که به دیدار مدرس به مجلس و منزلش رفته بوده گاهی نیز به مدرسه سپهسالار می رفته و از نزدیک با روش مدرس آشنا می گردیده است:(من درس ایشان[ مدرس] یک روز رفتم. می آمد در مدرسه سپهسالار که مدرسه شهید مطهری است حالا, درس می گفت. من یک روز رفتم درس ایشان, مثل این که هیچ کاری ندارد, فقط طلبه ای است دارد درس می گوید. این طور قدرت روحی داشت.)178 این سخنان حکایت از درس آموزی امام از روش مدرس دارد که هم سیاسی بوده و هم به کار علمی می پرداخته و سیاست او را از

کار علمی باز نمی داشته است.ادامه داردپی نوشتها: 1. (در نوشته امام, تاریخ تولد ایشان 20 جمادی الثانی, برابر با 30 شهریور یاد شده; اما در تقویمهای تطبیقی 20 جمادی الثانی, برابر با اول مهر است. احتمال جا به جایی در ماههای قمری طبیعی است. شرح زندگانی امام به قلم خود ایشان در مجله (حضور), شماره 5/1 آمده است. 2. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی), محمد حسن رجبی/110, به نقل از (خاطرات آیت الله پسندیده) به کوشش محمد جواد مرادی نیا/ 15; 8 مجله (ندا), شماره 12/1. 3. فصلنامه (ندا), شماره 13/1, مصاحبه با دفتر خاور, بهجت خانم. 4. همان. 5. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی), محمد حسن رجبی/111, انتشارات مرکز انقلاب اسلامی. 6. (واقعات اتفاقیه در روزگار), محمد مهدی شریف کاشانی, به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان, 22/160, نشر تاریخ ایران. 7. فصلنامه (ندا), شماره15 ,14/1. 8. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/112. 9. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج163/10, وزارت ارشاد. 10 .همان, ج92/16. 11. فصلنامه (ندا), شماره;15/1 فصلنامه (حضور), شماره 1370 ,5/1. 12. (آثار الحجه), محمد رازی, ج57/1, موسسه دارالکتاب للطباعه والنشر. 13. (تشیع و مشروطیت در ایران), عبدالهادی حائری,/ 179, امیر کبیر. 14. (مجموعه ای از مکتوبات و اعلامیه ها... شیخ شهید فضل الله نوری), محمد ترکان,

ج379 ,121/2, موسسه خدمات فرهنگی رسا. 15. (آثار ا لحجه), ح 15/1. 16. فصلنامه (ندا), شماره 15/1. 17. (آثار الحجه), ج145/1. 18. (امام و روحانیت)/178, سپاه پاسداران, (صحیفه نور), ج260/1. 19. (صحیفه نور), ج119/9. 20. فصلنامه (حضور), شماره ;5/1 زندگی امام, به قلم خود ایشان. 21. (آثار الحجه), ج15/1. 22. (فرهنگ معین), ج596/5. 23. (آثار الحجه), ج85/1. 24. مجله (کیهان اندیشه), شماره 5/29. 25. فصلنامه (ندا), شماره ;15/1 (حضور), شماره 1. 26. (صحیفه نور), ج157/19. 28. (آثار الحجه), ج220/1. 29. (صحیفه نور), ج143/6. 30. (شرح زندگانی من), عبدالله مستوفی, ح462 1/3 زوار; (علما و رژیم رضاشاه), حمید بصیرت منش /109, نشر عروج. 31. (صحیفه نور), ج153/9. 32. مجله (حوزه), 88/46 43, مصاحبه با حجه الاسلام والمسلمین بدلا. 33. (شرح زندگانی من), مستوفی, ج461/3. 34. (صحیفه نور), ج209/3. 35. (شواهد الربوبیه), تصحیح و تحقیق و مقدمه از استاد جلال الدین آشتیانی/ صد و سی ونه. 36. (خدمات متقابل اسلام و ایران), شهید مطهری/619, صدرا. 37. مجله (کیهان اندیشه), شماره 143/29, مقاله جناب آقای استادی. 38. فصلنامه (ندا), شماره 15/1. 39. (خدمات متقابل اسلام و ایران)/620. 40. (صحیفه نور), ج104/7. 41. (مدرس), ج60/1, بنیاد تاریخ. 42. (صحیفه نور), ج269/16. 43. (مدرس), ج107/1. 44. (صحیفه نور), ج115/12. 45. همان, ج63/7. 46. (امام و

روحانیت), /426. 47. همان/189. 48. (مدرس), ج107/1. 49. (آثار الحجه), ج24/1. 50. (تشیع و مشروطیت در ایران)174 173/. 51. (آثار الحجه), ج24/1. 52. همان /25. 53. (تشیع و مشروطیت در ایران) /189. 54. (صحیفه نور), ج260/1. 55. همان, 199/8. 56. (تشیع و مشروطیت در ایران)/182. 57. (شرح حال رجال ایران), مهدی بامداد, ج1/50, زوار, تهران. 58. (معارف الرجال), محمد حرزالدین, ج1/49, کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی, قم. 59. (ریحانه الارب), میرزا محمد علی مدرس, ج364/4, خیام. 60. (تشیع و مشروطیت در ایران)/182. 61. (صحیفه نور), ج/193. 62. (آثار الحجه), ج26/1. 63. همان /26. 64. رساله (لقاء الله), مقدمه از آقای احمد فهری,/ د, ه. 65. (شرح دعاء السحر), امام خمینی224 ,81 ,47/, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 66. رساله (لقاء الله)/259, نهضت زنان مسلمان. 67. فصلنامه (حضور), شماره ;5/1 فصلنامه (ندا), شماره15/1. 68. (آئینه دانشوران یا قصص العلماء), علی رضا ریحان یزدی/260, مصطفوی, چاپ دوم. 69. (شواهد الربوبیه), مقدمه / صد وسی ونه; (خدمات متقابل اسلام و ایران)/611. 70. (گنجینه دانشوران قم), سید محمد مشکواه/17. 71. (آثار الحجه), ج216/1. 72. (کیهان اندیشه), شماره ;143/29 (کیهان فرهنگی), سال ششم, شماره3/8, مقاله های آقای استادی. 73. (آثار الحجه), ج78/1. 74. (کیهان فرهنگی), سال ششم شماره ;2/3 (کیهان اندیشه), شماره 5/29, مقاله

آقای سبحانی. 75. (سیری در آثار و تالیفات حضرت آیت الله العظمی امام خمینی), محمد حسن فقیه یزدی/20, نشر مدرس. 76. (آیت الله اراکی), از سلسله دیدار با ابرار/56. 77. (کیهان فرهنگی), سال ششم, شماره2/3. 78. مجله (حوزه), شماره89/44; ,43 مجله (یاد), شماره 27/4, مصاحبه با آیت الله اراکی. 79. (زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران), حسن مرسلوند, ج67/1, الهام . 80. (علما و رژیم رضا شاه)/395. 81. (زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران) 302/1. 82. (کیهان اندیشه), شماره 143/2. 83. (فصلنامه (حضور), شماره 1. 84. (علما و رژیم رضا شاه)/345. 85. همان/205. 86. (صحیفه نور), ج34/3. 87. (مجاهد شهید, آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی), محمد رازی98 93/, پیام اسلام. 88. مجله (حوزه), شماره 64/34, مصاحبه با آیت الله محمد رضا طبسی. 89. (آثار الحجه), ج46/1. 90. (تاریخ بیست ساله ایران), حسین مکی, ج287/4. 91. (مجاهد شهید آیت الله بافقی)/12. 92. (اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت بیدار گرانه حاج آقا نور الله اصفهانی), موسی نجفی/371, چاپ کلینی. 93. همان/374. 94. (آثار الحجه), ج28/1. 95. (تاریخ بیست ساله ایران), حسین مکی, ج;416/4 (اندیشه سیاسی حاج آقا نور الله اصفهانی)/500. 96 . (علما و رژیم رضاشاه),313 309/. 97. (اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانه حاج آقا نورالله اصفهانی);/386 (تاریخ بیست

ساله ایران), ج437/4. 98. (علما و رژیم رضا شاه)/54. 99. همان/296. 100. همان; (اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانه حاج آقا نورالله اصفهانی)/432. 101. (صحیفه نور), ج28/8. 102. همان30/96. 103. همان, ج106/12. 104. (کوثر) مجموعه سخنرانیهای امام, ج308/1, موسسه تنظیم و نشر آثار امام; (صحیفه نور), ج291/1, در این مدرک چند کلمه افتادگی دارد. 105. (اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانه حاج آقا نورالله اصفهانی), /24. 106. فصلنامه (حضور), شماره;7/1 مجله (تاریخ و فرهنگ), شماره 187/5, شرح حال آقای شاه آبادی. 107. (خدمات متقابل اسلام و ایران)/616. 108. (شرح دعاء السحر)65 ,15 ,10 ,4/. 109. همان /105. 110. همان146 ,140 ,124 ,121 ,120 ,95 ,94/. 111. همان/35. 112. همان26. 113. همان. 114. همان 35 34/. 115. (فرهنگ دیوان امام خمینی)/هیچده, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 116. مجله (حوزه), شماره 14/84, مصاحبه با حاج شیخ جعفر صبوری قمی. 117. (بنیان مرصوص, امام خمینی در بیان و بنان آیت الله جوادی آملی)/94, نشر اسراء. 118. (علماو رژیم رضاشاه)/397. 119. (علمای معاصرین), ملا علی واعظ تبریزی/179, اسلامیه. 120. (زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران), ج302/1. 121. (گنجینه دانشمندان), محمد شریف رازی, ج245/1. 122. (تاریخ بیست ساله ایران), ج433/4. 123. (شهداء الفضیله), عبدالحسین امینی/392, دارالشهاب. 124. (علما و رژیم رضا شاه)/396. 125.

(علما معاصرین)/154. 126. (کوثر...), ج309/1. 127. (امام و روحانیت)/232. 128. (آئینه دانشوران) /304. 129. (فصلنامه (ندا), شماره 18/1, مصاحبه با دختر امام خمینی. 130. (زندگی نامه سیاسی امام خمینی)/122. 131. فصلنامه (حضور), شماره5/1. 132. (مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه), امام خمینی, ترجمه سید احمد فهری20/19, پیام آزادی. 133. (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس), امام خمینی/251, پاسدار اسلام. 134. (علما و رژیم رضاشاه)/141. 135. همان. 136. (صحیفه نور), ج199/15. 137. (علما و رژیم رضا شاه)/188, به نقل از خاطرات صدرالاشراف/302. 138. (صحیفه نور), ح;369/1 ج3/2. 139. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی), ج36/2. 140. (علما و رژیم رضا شاه)/69. 141. (صحیفه نور), ج281/12. 142. (علما و رژیم رضاشاه)458 455/. 143. مجله (حوزه), شماره 54/44 43. 144. (صحیفه نور), ج31/8. 145. همان, ج30/9. 146.

(آثار الحجه), ج;51/1 مجله (حوزه), 45/31. 147. (علما و رژیم رضا شاه)/259. 148. (قیام گوهرشاد), سینا واحد/53. 149. همان مدرک58 57/. 150. (علما و رژیم رضا شاه)/477. 151. (مرگی در نور), عبدالحسین کفائی/414, زوار. 152. (صحیفه نور), ج;1/261 (کوثر), ج309/1. 153. (کوثر), ج516/1. 154. (علما و رژیم رضا شاه)/476. 155. (تاریخ بیست ساله ایران), 285/6. 156. (علما و رژیم رضا شاه)/504. 157. (صحیفه نور), ج152/13. 158. (تاریخ معاصر ایران), پیتر آوری, ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی, ج7/2, موسسه انتشاراتی عطائی. 159. (علما و رژیم رضا شاه)/171. 160. همان مدرک98 ,96/, این موسسه پیش از دو سال پیش تر فعالیت نکرده, اما قوانین آن تا سال 1320 به قوت خود باقی بوده است. 161. همان/250. 162. مجله (حوزه), شماره 45/62. 163. (علما و رژیم رضا شاه)/251. 164. (حوزه), شماره 45/62. 165. (رجال قم و بحثی در تاریخ آن), سید محمد مقدس زاده154/. 166. (صحیفه نور), ج125/7. این سخنرانی در مدرسه فیضیه بوده است. 167. همان, ح127/1. 168.همان, ;215/5 ج143/9. 169. (امام و روحانیت)/218. 170. (صحیفه نور), ج358/22. 171. همان /83. 172. مجله (حوزه), شماره 138/43 430. 173. (صحیفه نور), ج;11/3 ج255/4. 174. (آثار الحجه), ج65/1. 175. مجله (حوزه), شماره57/58. 177. (علما و رژیم رضا شاه)/332. 178. (صحیفه نور), ج61/962. علی اکبر ذاکری

سایبان دجله و زمزم ، امام

21 چکیده: نگاهی به امامیه ها در قالب مثنوی در قالب مثنوی افراد خاصی (در این زمینه) طبع آزمایی کرده اند. بی تردید میدان طرح مسائل و عرض ارادت و توصیف در این پهنه وسیعتر از غزل است، اما اندکند شاعرانی که بتوانند حق مطلب را ادا و شعری خوش و ماندگار بسازند. زبان و سبک و سیاق هرکدام متفاوت است; بعضی ها انوری وار و ناصرخسروگونه با واژگان و عناصر و زبانی باستانی شعر ساخته اند. افرادی هم روان و ساده با زبانی نزدیکتر به زمانه خود احساس و عاطفه خویش را در این قالب شعری ریخته و کوشیده اند در گره خوردگی عاطفه و خیال، نوعی ظرافت و هنرنمایی به خرج دهند. سروده ها از جهت کمیت و تعداد ابیات متفاوتند. معمولا شاعران مسن و آنان که عمری را سپری کرده اند سراغ قصیده و مثنوی می روند. از آن میان می توان به حمید سبزواری، محمود شاهرخی و مرحوم مهرداد اوستا، . . . اشاره کرد. هریک هنر خویش یا به قول نظامی عروضی سمرقندی صناعت شاعری خویش را با ساخت و نشر مثنویها و قصاید بلند به اثبات رسانده اند. از جوانترها و نسل بعد از انقلاب یا شاعران نسل انقلاب احمد عزیزی است که با حال و هوای شطح آلود مثنوی

بلند (پاییز لاله ها) را برای امام سروده است. سایر شاعران بیشتر کوتاه سروده اند تا بلند. از جمله مثنویهایی که در این باب برگزیده ایم مثنویی است با نام (آتش قهر خدا) . روند کلی این شعر چنین است که نخست تصویری از اوضاع قبل از انقلاب بدست داده است. با توجه به جو خاص آن دوره (قبل از انقلاب) شاعر کوشیده از واژگان و تعابیر خاص و درخور آن فضا و جو استفاده کند. از آن جمله است: شب، ظلمت، تیغ، شقاوت، سیاهی، آسمان بی کوکب، نبود شهاب، وجود داغ های ستم بردلها، نبود چراغ و شمع، لبهای چون یخ فسرده، مردن آرزوها در دل، اهریمن و بیداد افزون، جغد شوم شب، سیلاب وحشت، خون، کرکسان با چنگ های خونریز، شباویز گلوخسته، خفاشهای تیره جان، یغماگران شوخ، تیره شام سرد، زدن نبض زندگی، شب تار و. . . وجود این ترکیب های تیره و یاس آور در فراز نخست شعر و ناگهان انفجار نور با تقدیر و قضا و قدر الهی و شکست سکوت شام و برخاستن فریاد آزادی و بیداری صوراسرافیل، شاعر با طرح وجود فریادگر و بیدادگر بزرگ قرن، در قسمت دیگر شعر، تصاویر و تعابیری را برای امام بکار می برد که مهمترین آنها بدین قرار است: مردی با خشم خدایی مردی که فریادش بانگ

رهایی است مردی با عزمی از کوه پولاد مردی چون آتشفشان و تندر مردی رازدان اسرار غیب مردی با صدچشمه خورشید در سینه مردی از نسل خلیل مردی از دوده احمد مردی که در آستین دست علی و ذوالفقارش را دارد و سرانجام خلاصه تمام این تعاریف و توصیفات یعنی "روح خدا فریاد قرن ما خمینی" در بخش سوم شعر به نقش و حضور امام در جامعه می پردازد و از طلوع خورشید آزادی بربام ایران و امواج خشم خلق و عزم ابراهیمی و دست خدایی امام و سرنگونی بت و برخاستن گرد از جان شوم شب پرستان سخن گفته است. نگهداری و حفظ و پاسداری آزادی را هشدار داده و صبر و جهاد و حفظ اتحاد را رمز پیروزی و استمرار انقلاب می داند و همیشه پرهیز از اختلاف و دامن زدن بدان را (که سرمایه دیو رهزن است) یادآور می شود. شعر از جهت زبان چندان جدید نیست اگرچه به آثار دوره های شعر کلاسیک می ماند اما روح کلی شعر از جو انقلاب و بعد از آن تاثیر پذیرفته است. مثل اکثر سروده های قالب مثنوی به یک گزارش تاریخی، اجتماعی و سیاسی می ماند تا یک شعر برخوردار از عاطفه و خیال و سایر لوازم شاعرانه و ظرافتها و باریک اندیشی ها و نازک خیالی

هایی که خواننده از یکی دوبار خواندن، زده و خسته نشود. از جمله مواردی که به یک نظم سست می ماند، به شواهد زیر می توان اشاره کرد: آیا به دل نبود تو را از شب هراسی پس ای برادر پاس آزادی نگهدار آزادگان از ناسپاسی عار دارند من ای برادر سخت از شب بیم دارم برخیز و دیگر بار آهنگ سفر کن با کاروان آمیز و با آن ره سپر باش گویا شدی از نشئه این باده مدهوش هشدار کازادی بدست آسان نیاید. در مجموع شعری است شعارگونه و برای ثبت وقایع و بعضی از جریانهای مهم و اساسی خوب است. اما بعنوان نمونه ای قوی و محکم، قابل ذکر نیست. از آنجا که روح کلی و زبان و ساختار این اشعار تقریبا یکسان است و احصاء و استخراج تعابیر آنها را چندان لازم نمی دانیم تنها به نقد گذرایی از آنها بسنده می شود. آتش قهر خدا شب بود و ظلمت پرده برعالم کشیده تیغ شقاوت نای مرغ حق بریده گیتی سراسر بود در کام سیاهی چونانکه یونس در درون بطن ماهی نی کوکبی در آسمان بد، نی شهابی نی روز نی از شب بسوی آفتابی برهر دلی بود از ستم چون لاله داغی نی در فلک شمعی که بربالین چراغی چون یخ زحسرت حرفها برلب

فسرده دل بی امید و آرزو در سینه مرده هرگه که اهریمن فزون بیداد می کرد از شوق جغد شوم شب فریاد می کرد از هر کران سیلاب وحشت موج می زد خون از حضیض خاک سربر اوج می زد از کینه جوق کرکسان با چنگ خونریز خستند در غوغای شب حلق شباویز خفاشهای تیره جان شب تاز بودند در شب ز حرص لقه در پرواز بودند یغماگران شوخ ارزشهای والا بردند خواب آلودگان را رخت و کالا گفتی که در آن تیره شام سرد و خاموش کردست سیر خویش را گردون فراموش نوری دگر از، هیچ روزن سر نمی زد گفتی که نبض زندگی دیگر نمی زد ناگه بفرمان قضا در آن شب تار شد انفجاری در دل گردون پدیدار بشکافت قلب تیره شب را شهابی تا راه بگشاید بسوی آفتابی از نای مردی در سکوت شام بیداد برخاست چون از صور اسرافیل فریاد مردی چه مردی خشم او قهر خدایی فریاد جان افزای او بانگ رهایی مردی چه مردی عزم او چون کوه پولاد آتش فشانی تندری صدقرن فریاد مردی چه مردی سر غیب آیینه او صد چشمه خورشید اندر سینه او مردی چه مردی زیر این تاق مقرنس شد قرنها چون او ندیده دیده کس مردی که از نسل خلیل الله نسب داشت در کوله

بارش رنجها از جور شب داشت مردی که بود از دوده احمد تبارش در آستین دست علی با ذوالفقارش مردی که بود اندر رگش خون حسینی روح خدا فریاد قرن ما خمینی آری ندای او خروش قرن ما بود نی نی غلط گفتم خروش قرنها بود در آن سکوت تلخ شب برداشت فریاد شورید چون سیلی دمان برکاخ بیداد بانگ رسایش تاق شب را سرنگون کرد وز مغز امت نشئه شب را برون کرد توفنده خشمش بود گفتی صرصرعاد یا آتش مهر خدا بر کاخ شداد با عزم ابراهیمی و دست خدایی بت را نگون کرد از سریر کبریایی از جان شوم شب پرستان گرد برخاست طاغوت را از سینه آه سرد برخاست فریاد و شور از شهر خاموشان برآمد امواج خشم خلق چون توفان برآمد آتش فشان قهر ملت شعله ور شد کاخ ستم اندر دمی زیر و زبر شد خورشید آزادی ببام ما برآمد منشور این دولت بنام ما برآمد اما برادر من درونی ریش دارم از بازگشت شب بدل تشویش دارم من ای برادر سخت از شب بیم دارم چون سوز زخم خنجر دژخیم دارم از زخم شب ما را بود برتن نشانه برپشت ما ثبت است نقش تازیانه ترسم که شب از ره فراز آید دگربار وان ماجرای رفته بازآید دگربار

هشدار کازادی بدست آسان نیاید وین گوهر نادر بکف ارزان نیاید گویا شدی از نشئه این باده مدهوش کان رنجهای رفته را کردی فراموش از چیست رنج زخم شب از یاد بردی این درد مشکل را چرا آسان شمردی از چیست پیر عشق را حرمت نداری پا از حریم معرفت بیرون گذاری آیا بدل نبود تو را از شب هراسی کاینسان همی پویی طریق ناسپاسی آزادگان از ناسپاسی عار دارند برمنعم خود شکر نعمت می گذارند ترسم که کفران برق غیرت برفروزد تا خرمن ما ناسپاسان را بسوزد پس ای برادر پاس آزادی نگهدار وین گوهر نایاب را بیقدر مشمار اکنون سیه کاران بجان کوشند در کار تا شحنه شب حکمران گردد دگربار خصم سیه دل دمبدم افسانه سازد تا راه را هموار بربیگانه سازد سرمایه این دیو رهزن اختلافست گرتو بدان تن دردهی کاری خلافستبرخیز و دیگر بار آهنگ سفر کن از فتنه غولان در این وادی حذر کن با کاروان آمیز و با آن ره سپر باش با خضر وقت خویشتن اندر سفر باش ره توشه این کاروان صبر و جهاد است پیروزی جاوید ما در اتحاد است گر در پناه نوح کشتیبان درآییم باشد کزین جاوید ما در اتحاد است ما را به آیین خرد حجت تمام استبی شبهه راه عافیت

راه امام است محمود شاهرخی - جذبه مثنوی "رامشگر" سروده محمدحسین بهجتی (شفق) از سنخ آثاری است که در قالب غزل بررسی و تحت عنوان "دیدار" دسته بندی شد. این شعر هم پس از ملاقات و دیدار آن نوازشگر و رامشگر "حضرت امام" سروده شده است. زبان صمیمی و روح عاطفی حاکم بر شعر قابل توجه است و اگر خواننده از شاعر و روحانی بودن او مطلع نباشد و نیز نداند که این شعر را برای امام (ره) سروده است، بی تردید تعجب خواهد کرد که شخصی به عنوان نماینده امام و امام جمعه یک خطه از میهن اسلامی تا این حد صمیمی و دوستانه با امام (ره) گفتگو کند. کاربرد این تعابیر برای امام (ره) آنهم از طرف شاعر تنها می تواند در پناه مجوز شاعری و در قلمرو خیال شاعرانه قابل قبول و توجیه باشد. برای مثال: چنگ برگیر و به شیدایی بنال یا زهره سان رامشگری را ساز ده مایه آرامم ای رامشگرم نازنیم، دلنوازم، دلبرم سوی نی دست عنایت کن دراز. نکته قابل توجه در این شعر، شناخت دقیق شاعر از روحیه عرفانی و سلوک و طی منازل و طریقت امام (ره) است. شاعر قبل از آشکار شدن بعد شاعری امام از مسلک اشراقی وی آگاه بوده است. به

ابیات و شواهد زیر بنگرید: خوان سرود عشق بردلهای ما تا کنی آباد از آن دنیای ما نغمه سرکن سوز عالم را چو عود عطر عرفان زن برآفاق وجود از سخنهای تو بگرفتیم یاد کانچه جز عشق است برباد است باد هسته هستیست عشق روی یار خود در این آیینه باشد آشکار غیر عشق دوست جاودانه نیست و آنچه از او نیست جز افسانه نیست وجود این معانی و صراحت بیان شاعر که از آگاهی و شناخت او حاصل آمده است، اشعار بلند و عرفانی امام (ره) را به یاد می آورد: ره رو عشقم و از خرقه مسند بی زار بدو عالم ندهم روی دل آرای تو را همه جا منزل عشق است که یارم همه جاست کوردل آنکه نیابد به جهان جای تو را دکه علم و خرد بست در عشق گشود آنکه می داشت بسر علت سودای تو را من کشته آن ساقی و پیمانه عشقم من عاشق دلداده آن روی نکویم راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توست آنکه هشیار است و بیداراست مست باده نیستسالها باید که راه عشق را پیدا کنی این ره رندان میخانه است راه ساده نیست گرنداری سر عشاق و ندانی ره عشق سر خود گیر و ره عشق به رهوار سپار اشعار فوق به عنوان شواهدی

بود که در یک تورق سریع و گذرا در چند غزل از یک مجموعه شعری امام (ره) (محرم راز) یادآور شدم. روانی شعر، ویژگی قابل توجه و چشمگیر دیگر آن است. از میان عناصر مختلف شعری تنها به موج انگیزترین آنها اشاره می کنیم. یعنی عناصر شعری قابل توجه در قلمرو موسیقی و آلات و ابزار سرود و رامشگری را یادآور می شویم: نوازشگر، چنگ برگرفتن، رامشگری بسان زهره، سازدادن، نی، نی نواز، آواز را در نی بلند کردن، آواز برآوردن، آهنگ برآوردن، نغمه سرایی کردن، لب به ترنم واکردن، عندلیب آسا لب گشودن، رامشگر بزم الست، سرود عشق خواندن، مغنی. وجود این همه تعابیر و ترکیبات از خانواده موسیقی و دست نیاز و طلب و خواهش شاعر برای لب گشودن و نغمه سردادن امام (ره) خود از شناخت و آگاهی شاعر از روحیه و زمینه های شاعری و نغمه پردازی امام (ره) خبر می دهد و سرانجام با دعای لطیف و شاعرانه و کاربرد صفت مغنی و پیر مغان و دعا به جان او برای مستی دل دنیا و دنیای دل، شعر را پایان می برد و چنین می گوید: باد یا رب سایه پیر مغان برسر عشاق، باقی جاودان زین مغنی مست بادا متصل هم دل دنیا و هم دنیای دل رامشگر ای نوازشگر لبت

را بازکن قصه اندوه خود آغاز کن ای به هر حرفت هزاران شعله شور و زلبت جاری هزاران چشمه نور چنگ برگیر و به شیدایی بنال زندگی را گرم کن از شور و حال زهره سان رامشگری را سازده از نوا نیرو به اهل راز ده تا به رقص آید مسیحا در فلک تا فرو افتد زعرش حق ملک مایه آرامم،ای رامشگرم نازنینم، دلنوازم، دلبرم سوی نی دست عنایت کن دراز موج اسرار نهان در نی نواز تا شکافد چون دل من کوه طور جوشد از هر صخره اش دریای نور تا که دنیا وادی ایمن شود از تجلی عالمی روشن شود بحرها جوشد، خروشد موجها مهر گردد ذره ها بر اوجها گرکنی آواز خود در نی بلند کهکشانها را کشانی در کمند از دل پردرد آوازی برآر و ز دو لب آهنگ دمسازی برآر از تپشهای دل دیوانه گوی ز اشک شمع و سوزش پروانه گوی باز گوی از حال گل پیراهنان پاکبازان، صابران، رویین تنان بازگو پیغام سرخ لاله ها التهاب عشق و اشک ژاله ها قصه گو از سنبل پرپرشده وز دل گلهای پرآذر شده داستان گوی از کلیم و از شعیب در شداید جلوه امداد غیب ریز در هر پرده موج احتراق بیشتر کن شعله های اشتیاق خون شد از خاموشیت

صدها جگر از سکوتت سینه ها شد پرشرر خوش برآر آوا که مشتاقیم ما در غمت مشهور آفاقیم ما دیده ها از شوق پرگوهر ببین قلبها از شعله خاکستر ببین نغمه سرکن چون نسیم نوبهار تا بروید گل، شکوفه لاله زار در ترنم چون لبانت وا شود برلب ما خنده ها پیدا شود عندلیب آسا چو بگشایی دهن جان رفته بازآید سوی تن دانم ای رامشگر بزم الست قصه ناگفته ات بسیار هست قصه ناگفته در گوشم نواز تا شوم از هر دو دنیا بی نیاز گرچه در هر قصه شوری اندر است قصه ناگفته گفتن خوشتر استخوان سرود عشق بر دلهای ما تا کنی آباد از آن دنیای ما نغمه سرکن، سوز عالم را چو عود عطر عرفان زن برآفاق وجود از سخنهای تو بگرفتیم یاد کانچه جز عشق است برباد است باد هسته هستیست عشق روی یار حق در این آیینه باشد آشکار غیر عشق دوست، جاویدانه نیست و آنچه از او نیست جز افسانه نیستباد یارب سایه پیرمغان برسر عشاق، باقی جاودان زین مغنی مست بادا متصل هم دل دنیا و هم دنیای دل محمدحسین بهجتی مثنوی "قصه عاشق ترین عاشقان" اثر "احمد نوروزی فرسنگی" بی تردید یکی از زیباترین سروده هایی است که در این قالب شعری برای امام (ره) سروده شده است. استفاده بهینه و بجا

از اساطیر، به خصوص از اساطیر عرفانی و غنایی چون حلاج، لیلا، مجنون، کوهکن"فرهاد"، بیستون و تیشه، رخش و فرهاد، برای وصف این عاشق جدید و سرانجام با ظرافت و لطافت، بدون اینکه با صراحت، داستان و حرکت فرهاد و کوهکنی او را رد کند، می گوید: کوهکن از رنج هجران حبیب تیشه را برسر زد از جور رقیب عاشق ما پرده ای نو می زند تیشه را بر فرق خسرو می زند تا که رخش عزم را، هی می کند یک شبه صدساله ره طی می کند نکته مهم در این آمیختگی اساطیر و سرانجام طرح اسطوره جدیدی با تعبیر "عاشق ما" این است که شاعر برای امام (ره) شخصیت یک بعدی مثل حلاج و فرهاد و مجنون، . . . قائل نیست، بلکه امام را در عین عاشق بودن و شیدایی، مبارزی ستم سوز و طاغوت کش می داند. سالکی زاهد و زاهدی بت شکن و حماسه آفرین معرفی می کند. تعبیر "سردار عشق" ترکیبی است بجا، زیرا "سردار" بیشتر برای پهلوانان و قهرمانان حماسه آفرین کارایی و مناسبت دارد و عشق هم برای سالکان الی الله. شاعر هم همراهان سردار عشق را به نیاسودن جز بر، دار عشق فرا می خواند و هم از کیمیای وجود امام حرف می زند که مس ها را زر می کند. و لازمه دم زدن از

عشق روح الله را کفن برتن کردن می داند: الله الله عشق را باور کنید کیمیا اینجاست مس را زر کنید ای که او را حلقه بردر میزنی خود نه با دستان که با سر می زنی یا ز روح الله و عشقش دم مزن یا کفن کن برتن خود پیرهن اگر قرار باشد میانگین کاربرد کلمات و تموج (فرکانس) آن و واژگان خاص را ترسیم کنیم، همانطور که "بیدل" را شاعر آیینه ها می نامند برای این شعر و شاعر به استناد نتیجه حاصل از همان میانگین; کلمه "عشق" را که موج انگیزترین واژه این شعر است برمی گزینیم. زیرا شاعر در این شعر 25 بیتی، 24 بار کلمه عشق و تعابیری چون عاشق، عاشقان، عشاق، عاشق ترین و. . . را به کار برده است. تقریبا در هر بیت یک تعبیر از عشق و مشتقات آن به چشم می خورد. عناصر و ترکیباتی که با این واژه خاص ساخته بدین قرار است: هواداران عشق نم نم باران عشق قصه عشق ماجرای عشق بزم عاشقان عاشق ما مست عشق معنای عشق نای عشق پرتوی از عشق غیر عاشق قصه های عشق عشق مجنون قصه عاشق ترین عاشقان جمله عشاق عشق او فرهاد عشق اندیشه را عاشق حق جوی عشق را باور کردن سردار عشق دار عشق عشق روح الله.

وجود این ترکیبها دلیلی است بر پرباری و غنای شعر از جهت آمیختگی و استخدام عناصر مختلف شعری و خویشاوندی خانواده های کلمات و واژگان شعری. قصه عاشقترین عاشقان گوش داریدای هواداران عشق تشنگان نم نم باران عشق بار دیگر قصه ی عشق و جنون بشنوید از راهیان دشت خون ماجرای عشق و وصل یار را قصه حلاج و وصف دار را گرچه بشنیدید، یک بار دگر بشنوید از نای غم بار دگر قصه لیلی و مجنون واگذار پا به بزم عاشقان ما گذار گرچه مجنون سر به صحراها نهاد از غم لیلی خود از پا فتاد عاشق ما را نوایی دیگر است مست عشق دلربایی دیگر است گفت مولانا چه خوش معنای عشق از زبان نی که باشد نای عشق "نی حدیث راه پرخون می کند قصه های عشق مجنون می کند" من چه گویم سر به مهر این نامه استخارج از وسع زبان و خامه است پرتوی از عشق او مانده بجا گشته راه و رهبر و رهیار ما غیر عاشق را بکویش راه نیست رهسپار راه او گمراه نیستبشنویدای عاشقان با گوش جان قصه عاشق ترین عاشقان جمله ی عشاق سرگردان او صدهزاران کوهکن حیران او نای او از نای نی غم دارتر عشق او از کوهکن خونبارتر ماجرای بیستون و تیشه را قصه فرهاد

عشق اندیشه را کهنه کرد این عاشق حق جوی ما زاهد شب، شیر میدان پوی ما کوهکن از رنج هجران حبیب تیشه را بر سر زد از جور رقیب عاشق ما پرده ای نو می زند تیشه را برفرق خسرو می زند تا که رخش عزم را، هی می کند یک شبه صدساله ره، طی می کند توسن تصمیم را تا زین کند یکسره دشت جنون آذین کند ای که همراهید با سردار عشق هان نیاسایید جز بر دار عشق الله الله عشق را باور کنید کیمیا اینجاست مس را زر کنید ای که او را حلقه بر در می زنی خود نه با دستان که با سر می زنی یا ز روح الله و عشقش دم مزن یا کفن کن برتن خود پیرهن احمد نوروزی فرسنگی مثنوی افقهای سرسبز اثر (م. بیقرار) کوتاه اما بارور است و برخوردار از روح شاعرانه، زبان صمیمی شعر قابل توجه است. آن را به عنوان نمونه ای کوتاه از این قالب شعری می آوریم. افقهای سرسبز تو را می شناسیم و خورشید را افقهای سرسبز امید را تو را می شناسیم و مهتاب را بلندای آن روح بی تاب را تو را می شناسیم و پیوند را صمیمیت گرم لبخند را تویی آفتاب برافروخته زبان فصیح دل سوخته نگاه تو آغاز روییدن استخدا را همین شیوه

دیدن است تو را می شناسیم و ما را تو نیز که آزاده مردیم و دشمن ستیز نهادیم دل را به خط ولا سپردیم تن را به شط بلا همان نخلهاییم اگر سوخته ز تاب و تب عشق افروخته تو بر پا بمان ما کنار توایم تو نوحی و ما از تبار توایم هلا ابر بارانی نو بهار بر این دشت عطشان دمادم ببار م - بیقرار مثنوی (پاییز لاله ها) اثر احمد عزیزی یکی از نمونه های بلند و خوش و باروری است که می توان زیر عنوان امامیه به بررسی و تحلیل آن پرداخت. به استناد بیت آخر این مثنوی، گویا شاعر پس از اعلام نوشتن وصیت نامه توسط امام و نگهداری نسخه هایی از آن در مجلس شورای اسلامی و آستان قدس رضوی و در جریان بیماری قلب امام از آن نگرانی و اضطراب تاثیر پذیرفته است. نگاهی کوتاه به ویژگیهای شعر و شاعر در این مثنوی: 1- هر خواننده ای که با دقت و آگاهی این شعر را بخواند، حداقل با من منتقد همعقیده است که عزیزی مثل بسیاری از اشعار بلندش در این اثر هم به هر سو سرک می کشد. از این شاخه بدان شاخه می پرد. آن روح ناآرام و زبان روان و جاری او و حال شطح زده و

جان بی قرار و سیالش در این شعر هم جلوه گر است. 2- ویژگی دیگر شعری عزیزی کاربرد عناصر و مفردات و کلماتی از زبان محاوره و عامیانه است، که حداقل در قالب تراش خورده ای چون غزل نمی گنجد; اما در فراخنا و سینه باز و میدان گسترده مثنوی می توان برایش جا و محلی یافت. (همانطور که عزیزی یافته است. 3- جا دارد برای این شعر از انواع و خانواده و شبکه های کلمات و مفردات، شبکه جدیدی را بنام خانواده و شبکه شطح بازکنیم و نمونه های زیر را یادآور شویم مانند: عزلت نیلوفران حسرت خوارگی خواهر لبخندها اخمت کند روح های صد منی سنگفرش هوش شعار آتش و شبنم روابط با گل مریم نور یک صدم آیینه رمیدن آیینه از پهلوی ما پالوده دل قطعنامه دست عباس رگ تفسیرها صلح با شمشیر فتوا از ابروی کسی بردن شهید غمزه تو رهبر تصنیف سوز و ساز لاله از ششماهگی هم لاله بود عاشقی در انحصار لاله هاست تناسخ لاله ها در ما نبض آب را در چنگ داشتن ابله رنگ. 4- پس از عناصر شطحی شعر مهمترین ترکیبها و عناصر تجریدی آن را یادآور می شویم: پاییز جدایی پاییزهای انتظار غربت افسانه ها عزلت نیلوفر برکه ناباور شیشه حسرت خوارگی دست مرهم بخش نامحرم آیینه روح های

صد منی سنگفرش هوش شعار شبنم کور باطن نوای خون هوای گل مظلومی نام غرور گریه ها رگ تفسیرها کافر عشق پیر عشق تصویر عشق خرقه الا شهید غمزه تفسیر نگاه غدیر سرخ رویاهای سرخ عرش رویاها شهید وصل نینوای خسته اندوه وحشی شرح آه غرور گریه شعار آتش درد نوش مست تاوان تکامل تمثیل بهار ذات زمین لاله های خوب نبض آب زخم صراحت زخم شبگرد وصیت نامه درد. 5- کلمات و عناصری از قلمرو و زبان عامیانه و محاوره عبارتند از: خون چکانی شل شدن اخم خیابان ناشی کردها سنگفرش صد من یک صدم افیون رمیدن هفده شهریور پالوده دست عباس قطعنامه انحصار تعارف کردن ششماهگی بره آهو اهل جنوب گیاه هرزه من بمیرم. . . 6- نکته دیگر، یکدست نبودن شعر در محور افقی است. پراکندگی مطالب و عدم تسلسل موضوعات در فضای کلی شعر از یک طرف و نیز ناهمگونی و ناهمخوانی دو مصرع، رهایی شاعر را از قید شعرسازی و خوش تراشی و مناسب گزینی عبارات اثبات می کند. گویی شاعر به نوعی سوررئالیزم دچار می شود و حرفهایی را بدون درنظر گرفتن رشته و پیوند اصلی و میانی اشعار و ابیات می زند. اگرچه در جای خود بسیاری از حرفها خودجوش و زیبا هم هستند، اما هر سخن جایی

و هر نکته مکانی دارد. قدرت شعرسازی شاعر بسیار بالاست و هم این توان واژه گزینی و احضار و استخدام آنها موجب اندکی پرگویی می شود که شعر را از یکدستی و حسن انتخاب دور می کند مثلا در این بیت: عارفان پالوده ی دل می خورند زهر را پیران کامل می خورند مناسبت بین دو مصرع چندان شاعرانه نیست اگرچه مصرع اول به رایحه و شمیم عرفان معطر شده است و چاشنی عرفانی دارد اما تعبیر "پالوده دل" کاملا عامیانه و حداقل برای رساندن هدف و پیامی که شاعر درنظر دارد ضعیف است، به تعبیر دیگر، لفظ، کشش بار محتوی و مفهوم و معنی را ندارد و عدم تناسب بین لفظ و معنی از نکات ضعف شعر است خواه در این اثر و خواه در هر اثر بزرگ. یا این بیت: ما مقیم سایه سار سوسنیم ما گیاه هرزه ی این گلشنیم اگرچه از ترکیبات جدیدی برخوردار است و نوعی خودشکنی و شکسته نفسی در آن نهفته است اما تناسب کاربردی شعر ضعیف است. 7- اینک بپردازیم به بازی با کلمات و ایهام آفرینی شاعر که از جهاتی موجب غنای زبان شعر شده است: زندگی با نفس های ناتنی زندگی با روح های صدمنی در این بیت یکجا به زبان کنایه از نااهلان و نامحرمان سخن می گوید و

با تعبیر جدید نفس های ناتنی از آنان یاد می کند و در مصرع دوم نیز آدمهایی را که به تعلقات دنیوی دلبسته اند و به قول مولانا "تنشان در خاک و دنیا و زمین چنگالها زده و ریشه ها دوانده و هرگز نمی گذارد که جانشان از این خاکدان زشت و پلشت سوی بالا پربگشاید" چنین معرفی می کند که آنها روح های صد منی دارند، کسی که روح صد منی دارد یعنی سبکبار و سبک روح نیست و همین سنگینی حتی اگر به جانب روح باشد، مانع طیران او خواهد شد. یا در این بیت: پس شعار آتش و شبنم چه شد پس روابط با گل مریم چه شد به زبان شاعرانه شاید بتوان این تعبیر "شعار آتش و شبنم" را برداشتی از این آیه شریفه قرآن دانست که: (. . . اشداء علی الکفار رحماء بینهم) یعنی با کفار به شدت برخورد می کند و برای کفار مثل آتش است، یعنی ریشه کفار و دشمنان را می سوزاند. آتش است در خرمن هستی دشمن و در مقابل با مومنان با رحمت و عطوفت و رافت برخورد می کند. مثل شبنم که رمزی است برای روشنی، حیات و. . . لطافت; و روابط با گل مریم هم روابط پاکی و نیکی و. . . است که از نظر شاعر زیر سؤال

رفته است. یا در نمونه های زیر: تشنه لب تا سایه و شن می رویم روز روشن کور باطن می رویم ما گرفتاریم با فتق غرور یک صدم آیینه در ما نیست نور گول

افیون گول ساغر می خوریم گول رندان حناگر می خوریم صلح قسط و قاسط و ناس است این قطعنامه دست عباس است این در لابلای تعابیری با پژواک و طول موج چشمگیر، آن حالت حیرت و تردید را چنین ترسیم می کند: ای غرور گریه ها آغاز تو ای جراحت های دیرین بازشو دشت خون را هی هی و هورا گرفت پیر ما را بغض عاشورا گرفت ای ریاضت کش رگ تفسیرها صلح باید کرد با شمشیرها امشب از نی خون حکایت می کند ذوالفقار امشب شکایت می کند 8- باید گفت در بسیاری از ابیات، عزیزی در سایه همان تخیل بارور و شناخت قابل توجهی که از بار و توان کلمات و عناصر شعری دارد به نوآوری دست می زند با بدیع نگاریها و تصویرسازی ها و آینه کاریها به شعر، رنگ و صبغه خاصی می بخشد و نیز موجب گسترش دامنه زبان و توسعه قلمرو تخیل و ترکیب سازی می شود، از آن جمله ابیات لطیف و قابل توجه زیرند: دشمنان فرصت نشین کینه ات دوستان نامحرم آیینه ات ما نوای سرخ خون را نایی ایم از چه می ترسیم عاشورایی ایم داغدار لاله های دور شد من بمیرم پیر ما منصور شد ما همه فرمانبر عشق توایم در طریقت کافر عشق توایم شاعر وقتی به امام می رسد و با او

سخن می گوید و می خواهد ارادت و اطاعت از آن پیر را با شعر خویش به اثبات برساند، چنین می گوید: ما ز ابروی تو فتوا می بریم ما به خال تو تولا می بریم پیر زیبا، پیر شاعر، پیر عشق پیر صد آیینه ی تصویر عشق رهبر ما از بهاران تاکنون پیر ما از سربداران تاکنون عارف در خلسه مولانا شده بودی در برکه ها دانا شده یا خمینی تیغ تیز لا تویی یا خمینی خرقه ی الا تویی یا خمینی منکر تو منکر استیا خمینی نفس تو اولی تر است پس محب خال تو خون می خورد عارف عشق تو افیون می خورد پس شهید غمزه ی تو محرم است کافر عشق تو مهدور الدم است نازکن تا لیلة الاسراء شویم غمزه کن تا مرجة العذرا شویم یوسف ما تحفه ی پیراهنت جان فدای یک دو رکعت دامنت ما ز شرح سوز آهت عاجزیم ما ز تفسیر نگاهت عاجزیم رهبر شمشیر و خون و هیبتی رهبر دوران سخت غیبتی در ادامه چنین عاشقانه و از سوز دل می گوید: عشق تو دشت شقایق پرور استخانه ی تو هفده شهریور استبهر تو رنج قرون بردیم ما پانزده خرداد خون خوردیم ما چون غم تو مرجع تقلید شد پس عدالت در نجف تبعید شد سایه بان دجله و زمزم تویی

وارث خون، وارث آدم تویی ای حسینی مرد صحرای قیام زینبی رفتار کن با این پیام وه چه زهری شهد مطلوب شماست وه چه یحیایی در ایوب شماست نکته ای را که در نقد شعرهای بلند تخیلی یادآور شدم، در این شعر هم به چشم می خورد. تنها زبان شعر در این اثر به عصر ما بسیار نزدیکتر است و حتی باید گفت: امروزی است ولی در شعرهای قبلی زبان و روح قالب شعر به عصر انوری و عنصری و ناصرخسرو و اقمارشان برمی گشت. شاعر پس از گذر از مرحله نجوا با امام، لاله ها را بهانه کرده و بسیاری از حرفهای در دل نهفته را به عنوان توصیف و معرفی و ارزیابی لاله ها بیان نموده در 13 بیت تقریبا متوالی در صدر هر مصرع از لاله مایه گذاشته است. 10- اشارات داستانی و اسطوره ای این شعر بدین قرار است: کردها و شیعیان و سرباز ارغون، سربداران، منصور (حلاج) ، دست عباس "حضرت ابوالفضل عباس"، ذوالفقار، اسکندر، ابوذر، لیلة الاسراء، غدیر، محمد"ص"، علی"ع" ، جوریان باشتین، هفده شهریور، پانزده خرداد، نجف، دجله و زمزم، وارث آدم، یحیا، ایوب، دشت خاوران و مازندران. 11- از جهت سبک و سیاق یا مکتب شعری وجود باریک خیالی و ظریف اندیشی و تصویرسازی های عزیزی که نوع افراطی اش در

نثر، همان شطح است، برگردان دیگری است از سبک هندی ولی تحت تاثیر ادب و فرهنگ و زبان شعری معاصر. در اشعار زیر می توان رگه ها و ویژگی های سبک هندی را یافت. ما ز شرح سوز آهت عاجزیم ما ز تفسیر نگاهت عاجزیم پیر زیبا، پیر شاعر، پیر عشق پیر صد آیینه ی تصویر عشق داغ دست لاله لرزان توام داغ چشم شبنم افشان توام آه پاییز جدایی جان گرفتخون چکانی های گل پایان گرفتبازکن ای درد نوش مست پیر از سر نو باده ی سرخ غدیر زخمیان با جنبش حق همرهند زهر نوشان حقیقت آگهند نور تاوان تکامل می دهد هرچه خون لازم شود گل می دهد عشق تو زخم صراحت خورده است هرچه خون تو جراحت خورده است گرچه نبض آب در چنگ من استخون تو زیباتر از رنگ من است ما مقیم سایه سار سوسنیم ما گیاه هرزه ی این گلشنیم 12- اگر قرار باشد این مثنوی را که اتفاقا بلندترین سروده در این قالب در وصف امام (ره) است با اشعار قبلی و سروده های دیگر مقایسه کنیم مشخصه مثبت این اثر همانا زبان شعری معاصر اوست و هیچگونه نمود و شواهدی برگذشته گرایی در آن یافت نمی شود. افعال و جمله ها و عبارات و سایر اجزاء کلام و شعر در این اثر بسیار روشن و

ساده و با پرهیز کامل از تقییدات لفظی و معنوی ساخته شده است. از جمله به موارد زیر می توان اشاره کرد: عشق تو دشت شقایق پرور است خانه تو هفده شهریور است"با ایهام 17 شهریور که هم نام محلی است و هم نام جمعه خونین 17 شهریور" ما مریدان توایم ای سربدار ما ز ابروی تو فتوی می بریم پس شهید غمزه ی تو محرم است من بمیرم پیر ما منصور شد پیر ما امشب هوای گل نداشت باز در باران دویدن تشنه لب باز غربت در خیابانهای شب آه پاییز جدایی جان گرفت سالک از خویشتن فانی شده در طریقت کافر عشق توایم ما همه فرمانبر عشق توایم پس عدالت در نجف تبعید شد. . . 13- نکته دیگر: رعایت رستاخیز کلمات از طریق آشنایی زدایی واژگانی است. مثلا: فتوی بردن، چندان مرسوم نیست، بلکه فتوی دادن بیشتر جا افتاده است، در این بیت: ما ز ابروی تو فتوا می بریم ما به خال تو تولا می بریم یا خون کردن که صورت دیگر خون بپا کردن یا برپا کردن است. در این بیت: چیست فرمان پیر ما تا خون کنیم خواب را از خاک خود بیرون کنیم یا: دشمنان فرصت نشین کینه ات دوستان نامحرم آیینه ات 14- با استخراج عناصر شعری از خانواده و

قلمرو طبیعت اعم از طبیعت بی جان و جاندار دامن نقد را فراجمع می آوریم: پاییز، گل، بهار، نیلوفر، برکه، جنگل، شبنم شرجی، روز، مهتاب، غروب، شب، باران، کوه، لاله ها، سنگ، آتش، سایه، درختان، شقایق ها، شن، گلزار، دشت، خاک، صحرا، دجله، زمزم، آب، گیاه و. . . پاییز لاله ها آه پاییز جدایی جان گرفتخون چکانی های گل پایان گرفتباز ماندیم و یادی از بهار زخمی پاییزهای انتظار باز ما و باز ما و باز ما خسته و لب بسته ی آواز ما شعر مثل زخم روی شانه هات می روی با غربت افسانه هات زندگی با عزلت نیلوفران زندگی در برکه ی ناباوران مثل ببری که غرورش شل شود مثل سنجابی که بی جنگل شود شیشه ی لبریز حسرت خوارگی زخم و شبنم شرجی و آوارگی روز زیر خواب ها پنهان شدن شب پر از مهتاب سرگردان شدن خواهر لبخندها اخمت کند دست مرهم بخش گل زخمت کند دشمنان فرصت نشین کینه ات دوستان نامحرم آیینه ات تو پر از تبخاله ی تب می شوی با غروبی در درون شب می شوی باز در باران دویدن تشنه لب باز غربت در خیابانهای شب زندگی با نفس های ناتنی زندگی با روح های صدمنی کردها در کوه پنهان گشته اند لاله های زخم عریان گشته اند تو تغافل می کنی زخمت کم است تو تعارف می کنی: شب

مرهم است می فتد بر سنگفرش هوش تو نعش صدها کودک آغوش تو لیک گلهای شهادت خفته اند رودها زخم زمین را رفته اند پس کدامین گل گلوی زخم ماست پس چه شولایی به روی زخم ماست پس شعار آتش و شبنم چه شد پس روابط با گل مریم چه شد آن درختان سایه بان بودند وای آن شقایق ها جوان بودند وای ما گرفتاریم با فتق غرور یک صدم آیینه در ما نیست نور تشنه لب تا سایه و شن می رویم روز روشن کور باطن می رویم گول افیون گول ساغر می خوریم گول رندان حناگر می خوریم می رمد آیینه از پهلوی ما گرد صورت می نشیند روی ما از چه می ترسیم غربت بود بود از چه می ترسیم آتش مرد زود ما نوای سرخ خون را نایی ایم از چه می ترسیم عاشورایی ایم شیعیان سرباز ارغون نیستند سربداران اخته از خون نیستند داغدار لاله های دور شد من بمیرم پیر ما منصور شد پیر ما دوشینه شوق مل نداشت پیر ما امشب هوای گل نداشت زهر می نوشد که لبخندی زنند منکران در خون او قندی زنند عارفان پالوده ی دل می خورند زهر را پیران کامل می خورند مردم از زهر خوش جام تو پیر مردم از مظلومی نام تو پیر صلح قسط و قاسط و ناس است این

قطعنامه ی دست عباس است این ای ز گلزار شهیدان ناز تو داغم از گمنامی آواز تو داغ دست لاله لرزان توام داغ چشم شبنم افشان توام ای غرور گریه ها آغاز تو ای جراحت های دیرین بازشو دشت خون را هی هی و هورا گرفت پیر ما را بغض عاشورا گرفت ای ریاضت کش رگ تفسیرها صلح باید کرد با شمشیرها امشب از نی خون حکایت می کند ذوالفقار امشب شکایت می کند چیست فرمان پیر ما تا خون کنیم خواب را از خاک خود بیرون کنیم ما همه فرمانبر عشق توایم در طریقت کافر عشق توایم ما ز ابروی تو فتوا می بریم ما به خال تو تولا می بریم عارف در نور ربانی شده! سالک از خویشتن فانی شده! پیر زیبا، پیر شاعر، پیر عشق پیر صد آیینه ی تصویر عشق رهبر ما از بهاران تاکنون پیرما از سربداران تاکنون عارف در خلسه مولانا شده! بودی در برکه ها دانا شده! ناجی ما از سکندر تاکنون راعی ما از ابوذر تاکنون یا خمینی تیغ تیز لاتویی یا خمینی خرقه ی الا تویی یا خمینی منکر تو منکر استیا خمینی نفس تو اولی تر است پس محب خال تو خون می خورد عارف عشق تو افیون می خورد پس شهید غمزه ی تو محرم است کافر عشق تو مهدور

الدم است نازکن تا لیلة الاسرا شویم غمزه کن تا مرجة العذرا شویم یوسف ما نفخه ی پیراهنت جان فدای یک دو رکعت دامنت ما ز شرح سوز آهت عاجزیم ما ز تفسیر نگاهت عاجزیم رهبر شمشیر و خون و هیبتی رهبر دوران سخت غیبتی در غدیر سرخ این صحرای سرخ دیدمت در عرش رویاهای سرخ چشم تو نور ولی را می رساند هم محمد هم علی را می رساند جوریان باشتین روزگار با تو گردیدند هرشب سربدار عشق تو خون، دیدن تو جرم بود در ملاء بوسیدن تو جرم بود ای شریک عاشقان در شهد وصل! نینوای خسته ی رجعت به اصل! رهبر تصنیف سوز و ساز ما پیر آیینی ترین آواز ما عشق تو دشت شقایق پرور استخانه ی تو هفده شهریور استبهر تو رنج قرون بردیم ما پانزده خرداد خون خوردیم ما چون غم تو مرجع تقلید شد پس عدالت در نجف تبعید شد سایه بان دجله و زمزم تویی وارث خون وارث آدم تویی ای حسینی مرد صحرای قیام زینبی رفتار کن با این پیام وه چه زهری شهد مطلوب شماست وه چه یحیایی در ایوب شماستبازکن ای درد نوش مست پیر از سر نو باده ی سرخ غدیر زهر می نوشیم ما هم چون تو زار ما مریدان توییم ای سربدار زخمیان با

جنبش حق همرهند زهر نوشان حقیقت آگهند لاله ها با غربت خود ساختند لاله ها این کاخ را افراختند لاله یک زخم هزاران ساله بود لاله از ششماهگی هم لاله بود لاله آمد غیب را غلغل کند لاله آمد تا حقیقت گل کند لاله زخم سرخ ما را زاد و رفت لاله ما را لا و الا داد و رفت نور تاوان تکامل می دهد هرچه خون لازم شود گل می دهد عشق یک شبنم بهار لاله هاست عاشقی در انحصار لاله هاست لاله ها در خاک پاسخ می شوند لاله ها در ما تناسخ می شوند لاله مشعل می گذارد داغ را لاله محشر می کند این باغ را لاله تمثیل بهار و کوه ماست لاله نوع وحشی اندوه ماست لاله در صحرای ما آواز کرد لاله سنگستان ما را باز کرد لاله می سوزد که یخ ها واشود نرگس از ذات زمین پیدا شود لاله های زخم - آغوش اسیر لاله های خوب و خونگرم کویر لاله های سور دشت خاوران لاله های خرم مازندران لاله های کودکی در دشت ماه لاله های بره آهو در نگاه لاله های سرزمین های غروب لاله های خاکی اهل جنوب رنگ می ریزد زدست پیر من خاک بر فرق من و تصویر من گرچه نبض آب در چنگ من استخون تو زیباتر از رنگ من است ابله رنگم چه می دانم چه ای من گل سنگم چه

می دانم چه ای عشق تو زخم صراحت خورده است قلب سرخ تو جراحت خورده است ما میان خلسه ی تو پا شدیم خون تو جوشید تا ما وا شدیم من شکاف سینه ات را دیده ام من شبی با زخم تو خوابیده ام می چکد خون از گل افتادگیت ای شقایق آه از دلدادگیت ما مقیم سایه سار سوسنیم ما گیاه هرزه ی این گلشنیم این دوای زخم شبگرد تو بود این وصیت نامه ی درد تو بود احمد عزیزی آخرین نمونه از قالب مثنوی شعری است سروده صدیقه وسمقی که به امام تقدیم شده است. گزارش شاعرانه ای است از تاریخ انقلاب و شکست طاغوت، تکرار ریختن طاق کسری و آشفتگی کاخ های غرب و شرق واژگونی ملک جمشید و. . . از جهت کاربرد تعابیر و تنوع تلمیحات و خلق تصاویر شاعرانه، شعری است غنی و با اینکه در اشعار انقلابی و حماسی امکان آفرینش ها و ظرافت کاریهای شاعرانه به میزان سروده های عرفانی و عشقی و غنایی خصوصا در قالب غزل نیست، اما این اثر در مجموع با اندکی اغماض از بعضی موارد، شعری است مثبت و با توجه به تعداد اندک شاعره ها باید گفت "وسمقی" به خوبی توانسته است از عهده شعر برآید، البته تاریخ سرودن شعر و مناسبت تاریخی (دهه فجر 1360( و انگیزه خلق

این اثر را نیز باید درنظر گرفت; زیرا اگر شعری را در سال 69 یا 70 یا 68 سروده باشند و با اشعار 7 یا 8 یا 10 سال پیش مقایسه شود در آن صورت می توان نمودار رشد یا عدم رشد و تعالی و یا تنزل و سقوط آفریننده اش را ترسیم و سپس قضاوت کرد. ترکیبها و تعابیر تجریدی شعر عبارت است از: غوغای عرش شوکت موهوم بوی مرگ پیام عشق حجاب جهل فرق شب شیطان دون دست غیب رهواران نور مشرق عرفان بشیر وصل یار سر عشق. والفجر. . . خواب ضحاکان و دیوان پلشت دوش از غوغای عرش آشفته گشت آتش آتشگه نمرودیان زیر خاکستر گریزد ز آسمان طاق کسری، شوکت موهوم ریخت مامن مستکبران شوم ریخت کام گفتی خواست بگشاید زمین داد حق بنشست گویی در کمین بوی مرگ اندیشه قارون گسست هرکجا او را مفری بود، بست در حصار کاخ های غرب و شرق بس عظیم آشفتگی افتاد و خرق شب سراسر ز آسمان استاره ریخت ماه لختی سرکشید اما گریخت کاهنان ازلام را انداختند سوی منزلگاه ظلمت تاختند منکران آشفته و حیران شدند در حجاب جهل خود پنهان شدند زیر پرده شب کسی "والفجر" خواند اینچنین باید که برشب حکم راند در کنام اهرمن خواند این پیام

تیغها آهیخت باید از نیام تیغ صبح آمد به فرق شب فرود خون فجر افشان شد و ظلمت زدود بار داد اذناب را شیطان دون تا مگر مکری بسازند و فسون تا مگر خورشید را از فجر خون برکشند این خیل دزدان زبون دست غیب از سوی خیرالماکرین آمد و بشکست اصنام زمین واقعه ناگاه واقع شد چنان گوییا خورشید در شب شد عیان هاتفی هنگام فجر آواز داد عاشقان را خوش خبر از راز داد کآمد آن عیسی نفس، پیر زمان مژده بادا برهمه مستضعفان آمد آن از خیل رهواران نور شب ستیز ظلمت افکن، شان نور مشرق عرفان، بشیر وصل یار قایم میزان و آهن، دادیار ساقی آمد، جام می آورد پیش جرعه جرعه بردمان از یاد خویش عکس روی یار در جام اوفتاد بس دل عاشق که در دام اوفتاد در هوای خاک کویش بی شمار رخت بربستند یاران از دیار سوختند و باز برآتش زدند طعنه بر افسانه آرش زدند شعله ها در جان ما افروختند عاشقان را سر عشق آموختند دیگر اینجا نام از مجنون نماند نام جز از خفتگان در خون نماند در مقام عشق گمنامی خوش است غرقه در خون باده آشامی خوش است صدیقه وسمقی دکتر منوچهر اکبری

سفری به تاریخ

16 چکیده: گشت و گذاری در خمین، زادگاه رهبر آزادگان جهان 90 سال به عقب باز می گردیم، سلسله متزلزل پادشاهی قاجار توان اداره صحیح مملکت را ندارد، قدرت مرکزی تضعیف و به موازات آن قدرتهای محلی سر برآورده اند. در هر گوشه مملکت شاهزاده ای با به کار گرفتن خدم و حشم. بساطی به راه انداخته و یاغیان و اشرار از فرصت استفاده کرده، مردم را غارت می کنند. بار مالیاتهای فزاینده بر دوش مردم سنگینی می کند. شلاقها تنها بر گرده محرومین و پابرهنگان فرود می آید. قدرت حکومت مرکزی - حکومت ایالتها و ولایتها، خان های کوچک و بزرگ محلی و بالاخره طراران و دزدان و اشرار، بسان حلقه ای ملت را در محاصره گرفته و هر لحظه حلقه تنگتر می شود. ملت گرسنه است، ملت بی دفاع است و مردم ستم دیده اند. . . در چنین شرایطی، خمین کوچک در میان جلگه ای بزرگ نیز به کام آشوب فرو رفته است. کمر مردم از ستم خان ها و شاهزادگان خمیده است "هر کس در خود قدرتی سراغ دارد از اعمال آن دریغ نمی کند و خلاصه همه درها به روی مردم بسته است. در این زمان در شهر کوچک خمین تنها یک در بر روی مردم باز است. تنها یکجا ملجا محرومان است و دلها فقط در یک خانه آرام

می گیرد و آنجا جایی جز بیت و منزل حاج آقا مصطفی خمینی نیست. خانه ای قلعه مانند که در پس دروازه محله سادات در شرق خمین واقع شده است، خانه ای نه چندان بزرگ که دو برج بلند در شمال و مشرق آن چشمها را به سوی خود می خواند. برجهایی که بر فراز آن بارویی به ارتفاع تقریبی دو متر جهت سنگربندی ومذقلهایی (سوراخهای مورب) برای تیراندازی تعبیه شده است. این برجها به واسطه ارتفاع بلندی که دارند بر شهر مشرف بوده و از آنجا هر گونه حرکتی کنترل می گردد. رودخانه ای که از پشت بیت می گذرد، جنوب قلعه را امنیت بخشیده است. شبها دروازه شرقی شهر بسته می شود و نگهبانانی چند بر فراز باروی شهر تا صبح بیدارند. و به گاه اضطرار و وجود خطر تهاجم اشرار، بر تعداد نگهبانان اضافه می شود و تا صبح فریاد "بیدار باش - بیدار باش" به گوش می رسد. بیت مصطفوی از طریق کوچه ای پیچ در پیچ و باریک به بازار و مسجد جامع متصل می گردد، کوچه ای که از ابتدا تا انتها در زیر دید و کنترل با روی برج قرار دارد. هجوم اشرار و دزدان غارتگر (که سر در آخور شاهزادگان و خان ها داشتند) و صدای ناهنجار سم ستوران که با سرعت به پیش می تازند، هول و هراسی عظیم در

دل مردم می افکند و غبار مرگ بر جبین شان می نشاند. در چنین مواقعی، خان های شهر اگر با دزدان همراهی نکنند، امیدی به خیرشان نیست و لذا هیچ مامن و پناهی جز بیت آقا مصطفی خمینی یافت نمی شود. آقا مصطفی، سیدی جلیل القدر و مجتهدی محبوب و عاملی که برای دفاع از محرومان سلاح بر دوش گرفته و برای حفظ حیثیت و آبرو و مال و جان مردم، جان در طبق اخلاص نهاده است و مردم، آنانی که به هیچ جا راهی ندارند و قدرت دفاع از خود و خانواده را در خود نمی بینند همه به منزل آقا مصطفی روی می آورند، پس از ورود این بی پناهان و پا برهنگان درها بسته می شود، مردان بر روی برجها رفته و در شت باروها سنگر گرفته و به سوی دشمن شلیک می کنند. این روحیه سلحشوری و مبارزه و دفاع است که کارساز بوده و تهاجمات اشرار را با شکست مواجه می کند. در این دوران و در این منزل است که کودکی چشم به جهان می گشاید (تاریخ 20 جمادی الثانی 1320 هجری قمری) و از طرف پدر نام روح الله بر خود می گیرد. هیچ کس از آینده خبر ندارد. مردم تنها اطراف خویش را می بینند که جز سیاهی چیزی به چشم نمی آید. ظلم و ستم اشرار و خان ها به

اعلا درجه خود رسیده است، مصطفی چاره ای می اندیشد، "شکایت خان ها به حکومت منطقه بردن". لذا راه اراک را در پیش می گیرد و با اسب بدان سو می تازد، اما قبل از رسیدن به مقصد (در روز جمعه 12 ذیقعده 1320 قمری) آماج تیرکین ظلمه قرار می گیرد. و خون سرخش زینت بخش صحرا می گردد. او در واقع انتقام حمایت از سیلی خوردگان را پس می دهد، انتقام پناه دادن به محرومان و پا برهنگان، و در این زمان روح الله چهار ماه و بیست و دو روز بیشتر ندارد. مبارزه با اشرار ادامه می یابد و روح الله (که اطرافیان او را آقا روح الله صدا می زنند" در همان خانه بزرگ می شود. با گذشت زمان با رنجها و محن مردم آشنا می شود و در می یابد که پدرش برای چه قربانی شد بنابراین در همان دوران صباوت همراه با برادر بزرگتر در مبارزه با اشرار شرکت می جوید و از فراز با روی قلعه به سوی متجاوزین شلیک می کند. و اما امروز از آن دو برج که منشا خیر برای اهالی خمین بود تنها یکی بیش نمانده است. صحن خانه ای که بنیانگذار جمهوری اسلامی در آن پا به عرصه وجود نهاد، خاموش و ساکت در زیر بارش باران و تابش آفتاب با دیوارهای کهنه درد دل می کند. این صحن کهن خاطراتی

خوش و ناگوار در دل خود جای داده است. حوض کوچک منزل نور خورشید را تکرار می کند، درهای چوبی و کوچک بیت بسته است. پله های برج با شیب بسیار تند پیچ و تاب خورده و به زحمت خود را به بارو می رساند ولی در آنجا دیگر اثری از مبارزان نمی یابد. آجرهای کف حیاط هنوز مانده اند ولی عبور از تاریخی یکصد ساله، از آنها رنگ و رویی باقی نگذارده است. امروز کف کوچه سفالت شده، خانه های خشت و گلی اطراف به مرور جای خود را به خانه هایی نوساز با نمایی آجری یا سنگی داده اند. تنها زادگاه امام است که همچنان با خشت و گل خویش در این میان جلب توجه می کند، و همه را به خود می خواند، باروها ندا می زنند: "خمینی، سازش ناپذیری را در اینجا تجربه کرد، ظلم ستیزی را از پشت مذقلهای ما آغاز کرد. محروم نوازی را در این خانه و از پدر به ارث برد. آغاز نقطه جهاد را در این مکان گذارد، نخستین آثار تلفیق دین و سیاست را در این منزل رویت کرد. " آری این منزل اگر چه کمتر از 20 سال از امام میزبانی نکرد. لیکن خاطراتی بیش از قرنها در دل خود جای داده است.

سلام بر خط سرخ شهادت

1 1 چکیده: با شهید نمودن یک تن دیگر از ذریه رسول الله و اولاد روحانی و جسمانی شهید بزرگ [محراب] امیر المؤمنین (ع)، سند جنایت منحرفان و منافقان به ثبت رسید . سید بزرگوار و عالم عادل عالیقدر و معلم اخلاق و معنویات، حجت الاسلام والمسلمین شهید عظیم الشان، مرحوم حاج سید اسد الله مدنی (رضوان الله علیه)، همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت، به دست منافقی شقی به شهادت رسید . اگر با شهادت رسیدن مولای متقیان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد . اگر خوارج سیاه بخت از شهادت ولی الله الاعظم طرفی بستند و به حکومت رسیدند، این گروهک های خائن نیز به آمال خبیث خود که سقوط حکومت اسلام و برقراری حکومت آمریکایی است، می رسند . آنان لعنت خدا و رسول و ننگ ابدی را برای خود، و اینان غذاب ابدی خدا و نفرت و لعنت قادر متعال و امت اسلام را برای خود و هم پیمانان و اربابان خونخوار خویش به بار آوردند . ملت بزرگ و روحانیت معظم، چون صفی مرصوص ایستاده اند که هر پرچمی از دست توانای سرداری بیفتد، سردار دیگری آن را برداشته و به میدان آید و با قدرت

بیشتر در حفظ پرچم اسلامی به کوشش برخیزد . شهید مدنی با شهادت مظلومانه خود، ضد انقلاب و منافقین ضد اسلام را به کلی منزوی کرد . این چهره نورانی اسلامی، عمری را در تهذیب نفس و خدمت به اسلام و تربیت مسلمانان و مجاهده در راه حق علیه باطل گذراند و از چهره های کم نظیری بود که حد وافر از علم و عمل و تقوی و تعهد و زهد و خودسازی برخوردار بود . به شهادت رساندن چنین شخصیتی به تمام معنی اسلامی، همراه با تنی چند از فرزندان اسلام و یاران باوفای انقلاب اسلامی در میعادگاه نماز جمعه و در حضور جماعت مسلمین، جز عناد با اسلام و کمربستن به محو آثار شریعت و تعطیل جمعه و جماعت مسلمین توجیهی ندارد . اگر تا امروز برای جنایت ها و شرارت های خود بهانه های بی پایه ای می تراشیدند، در شهادت این عالم متقی که جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمی اندیشید، بهانه ای جز انتقام از اسلام و ملت شریف نمی توانند بتراشند . انتقام از اسلام که آن را اساس سقوط دستگاه های جبار و شکست ابرقدرت ها در ایران و پس از آن در منطقه می بینند، و از ملت قدرتمندانه که پشت بر آنان نموده و کاخ های آمال و آرزوی آنان را در هم کوبیده و تمامی آنان را

از صحنه تا ابد بیرون رانده است می گیرند . مردم رزمنده ایران و خصوص مردم غیرتمند آذربایجان که چنین روحانی متعهد و معلم عالی قدری را از دست داده اند و حریف شکست خورده خود را می شناسند، با عزمی جزم و اراده ای خلل ناپذیر، انتقام خود را از آنان می گیرند . اینجانب شهادت این مجاهد عزیز عظیم و یاران با وفایشان را به پیشگاه اجداد طاهرینش، خصوصا بقیه الله - ارواحنا له الفدا - و به ملت مجاهد ایران و اهالی غیور و شجاع آذربایجان، و حوزه های علمیه و به خاندان محترم این شهیدان تبریک و تسلیت می گویم . خط سرخ شهادت، خط آل محمد (ص) و علی (ع) است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است . درود خداوند و سلام امت اسلامی بر این خط سرخ شهادت، و رحمت بی پایان حق تعالی بر شهیدان این خط در طول تاریخ، و افتخار و سرافرازی بر فرزندان پرتوان پیروزی آفرین اسلام و شهدای راه آن . ننگ و نفرت و لعنت ابدی بر وابستگان و پیروان شیاطین شرق و غرب، خصوصا شیطان بزرگ آمریکای جنایتکار که با نقشه های شیطانی شکست خورده خود، گمان کرده ملتی را که برای خداوند متعال و

اسلام بزرگ قیام نموده و هزاران شهید و معلول تقدیم نموده، با این دغل بازی ها می تواند سست کند و یا از میدان به در برد . اینان پیروان سید شهیدانند که در راه اسلام و قرآن کریم، طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را قربان کرد و اسلام عزیز را خون پاک خود آبیاری و زنده نمود . ارتش و سپاه و بسیج و سایر قوای مسلح نظامی و انتظامی و مردمی ما پیرو اولیایی هستند که همه چیز خود را در راه هدف و عقیده فدا نموده و بر اسلام و پیروان معظم آن شرف و افتخار آفریدند . از خداوند تعالی عظمت اسلام و مسلمین و رحمت برای شهیدان، خصوصا شهدای اخیرمان و بالاخص شهید عزیز «مدنی» معظم و سلامت کامل برای مجروحین این حادثه، و صبر و استقامت برای ملت بزرگ، خصوصا آذربایجانی های عزیز و بازماندگان شهیدان خواهانم . سلام و درود بر همگان . و اسلام علی عبادالله الصالحین . روح الله الموسوی الخمینی 21 شهریور 0631 بسم الله الرحمن الرحیم - انالله و انا الیه راجعون 1

سه دست خط منتشر نشده از حضرت امام خمینی (س) در اولین روزهای هجرت

3 چکیده: آنچه که تقدیم خوانندگان محترم مجله حضور می شود متن کامل اولین و دومین نامه ای است که حضرت امام به محض ورود به ترکیه برای خانواده گرامیشان به ایران فرستاده اند. طبق گزارشهای ساواک حضرت امام، روز 13 آبان وارد آنکارا شده اند و مستقیما به هتل پالاس طبقه چهارم اتاق 514 هدایت شده و در آنجا اقامت گزیده اند; اما پس از 24 ساعت اقامت، به علت ترس ماموران و مشکوک تلقی کردن محیط، ایشان را به محلی دیگر منتقل می نمایند. سومین نامه، دست خطی است از آن امام راحل که در پشت یک عکس مرقوم فرموده اند. دست خط اول نور چشمی مصطفی خمینی ایران - قم با سلامت وارد آنکارای ترکیه شدم به هیچ وجه نگران نباشید، حالم خوب و راحت هستم خمینی دست خط دوم شب شنبه نهم صفر استبسم الله الرحمن الرحیم نور چشم محترم مصطفی ایدهم الله تعالی و اعزه من اکنون در بورسا ترکیه بحمدالله با سلامت زندگی می کنم و حالم خوب است نگران من نباشید. آنچه مقدر است از جانب خدای تعالی جمیل و مورد تشکر است و قبلا تلگرافی کردم و کاغذی نوشتن شمابه وسیله سازمان از سلامت خودتان مطلعم نمایید و در صورت موافقت

آنها کتاب مکاسب و حواشی آن را با وسیله حاشیه و وسائل را بفرستید. اگر عبای زمستانی را هم بفرستید با چند پیراهن و شلوار بد نیست. لازم به تذکر نیست که باید با مادر و متعلقین با کمال مهربانی و عطوفت رفتار نمایید مخصوصا خدمت کنید به مادر که رضای خدای تعالی در آن است. هوای اینجا از ایران بهتر است. در هر صورت برای من به هیچ وجه نگران نباشید و راضی نیستم به هیچ کس تشبث نمایید. خداوند تبارک و تعالی حاکم است و نعم الحکم وصیت من همان است که در وصیت نامه نوشتم. اثاث منزل هم مال مادر است. کتب هم مال شما است. برای من پس از فوت، چند (10) سال روزه و دو سه سال نماز استیجار نمایید. از خداوند تعالی توفیق شما و تاییدتان را خواستارم روح الله الموسوی الخمینی دست خط سوم بسمه تعالی - این عکس در عشر آخر شعبان المعظم 1384 در شهر استانبول در موقعی که به واسطه حوادثی به آنجا منتقل شده بودم برداشته شد. از خداوند تعالی صلاح حال مسلمین و عظمت اسلام را خواستارم. به تاریخ 29 شرعی شهر رمضان المبارک 1384 روح الله الموسوی الخمینی شعر منتشر نشده ای از حضرت امام خمینی (س) انتظار فرج

از نیمه خرداد کشم از غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرسی نیست که در هجر رخش داد کشم داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منت آن را که به من داد کشم عاشم عاشق روی تونه چیز دگری بار هجران و وصالت به دل شاد کشم مردم از زندگی بی تو که با من هستی طرفه سری است که باید بر استاد کشم سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

سیاست و حکومت در رویکرد امام به سیره پیامبر(ص)/بخش نخست

2 چکیده: تحلیل و تفسیر حرکت امام خمینی, به عنوان روحانی برجسته مذهبی, در عرصه سیاست, بی درک بنیانهای فکری او, میسور نیست.او, که هم چون دیگر علمای حوزه, عمر خویش را در کاوشهای نظری علوم دینی و فقه پشت سر نهاده بود, با چه نگرشی از خیل کاروان اندیشه گران سنتی برون خزیده و به ترسیم خطی دیگر در عرصه دینداری روی آورده است؟ آن هم در عصری که به سبب زشت کاریهای سیاست گران و قدرت طلبان, ورود در میدانها و عرصه های سیاست,دور شدن از اسلام و ارزشهای معنوی به شمار می آمد و سیاست چیزی جز حیله و فریب تلقی نمی شد و به گفته خود او, فردی به ملاقاتش آمد و به نصیحت گفت: (آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن, خدعه, نیرنگ و خلاصه پدرسوختگی است و آن را شما برای ما بگذارید.)1 چگونه توانست از منظری دیگر به نظاره بنشیند و با تعریفی دیگرگون از سیاست, آن را با دیانت سازگار کند و در جواب همو بگوید: (أاز اول, ما وارد این سیاست که شما می گویید, نبوده ایم.)2 نگاه امام به سیاست و درنگ جدی در آن, به عنوان یکی از بابهای فلسفه که

با حیثیت وجودی و معرفتی بشر, پیوندی ناگسستنی دارد, سبب شد تا به ارائه تفسیری جدید از دین نیز دست زند و واقعیت آن را به درستی عرضه داردو آنچه را که تا پیش از او وارونه در منظر توده مردم نهاده بودند, به شکل بایسته ای دگرگون سازد و همانی را که از سیاست بیگانه اش می پنداشتند و پردازنده به آن را (عده ای مقدس نمای واپس گرا و متحجّر) مطرود می شمردند و روحانیت را تنها به سست عنصری و حماقت می شناختند و ارج می نهادند و ناگزیر فقیه هم مجاز نبود از دایره و حصار آن بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت کند, 3فریاد برآورد: (والله اسلام, تمامش سیاست است, اسلام را بد معرفی کردند, سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد.)4 و در تعریف سیاست نیز بگوید: (مگر سیاست چیست؟ روابط بین حاکم و ملت, روابط بین حاکم و سایر حکومتها, جلوگیری از مفاسدی که هست, همه اینها سیاست است.)5 با این تعریف از سیاست که امام ارائه کرد, در هم تنیدگی آن را با دیگر جنبه های زندگی جمعی بشر نموده است: (هر کس اجمالاً به احکام اسلام و بسط آن در جمیع شؤون جامعه نظر کند و به عبادات که

وظیفه بندگان و خالق آنهاست, مانند نماز و حج (گرچه این دو نیز دارای جهات اجتماعی و سیاسی مربوط به حیات و معیشت دنیوی است) و به قوانین اقتصادی و حقوقی و اجتماعی و سیاسی نظر کند, خواهد دید که اسلام عبارت از احکام عبادی و اخلاقی صرف نیست, کما این که بعضی, بلکه کثیری از جوانان و کهن سالان مسلمین گمان برده اند.)6 و در ادامه پا از این فراتر نهاده و اسلام را تنها برای تأسیس حکومت عادله می داند که: (در آن قوانین مربوط به مالیات, بیت المال أجزائیات, قضا, حقوق, جهاد, دفاع و پیمانهای بین دولت اسلامی و دولت های دیگر وجود دارد.)7همسازی دین و سیاست: در نگاه امام, همسازی سیاست و دیانت, نه به صورت تصنعی و مکانیکی, بلکه حقیقی و واقعی است و آن احساس تنافی که بر آن تبلیغ می شد و می گفتند: (اسلام دین جامعی نیست, دین زندگی نیست, برای جامعه نظامات و قوانین ندارد, طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده, اسلام فقط احکام حیض و نفاس دارد, اخلاقیاتی هم دارد, امّا راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد.)8 در باور امام, برخاسته از نگاه کسی است که هم از سیاست بیگانه است و هم از دیانت و چنین فردی

نه دین را شناخته است و نه سیاست را.9 از همین رو, حضرتش در پاسخ خبرنگاری که می پرسد: ( عده ای تبلیغ می کنند که فعالیت سیاسی از فعالیت دینی جداست) می گوید: (شعار سیاست از دین جداست از تبلیغات استعماری است که می خواهند ملتهای مسلمان را از دخالت در سرنوشت خویش بازدارند در احکام مقدس اسلام, بیش از امور عبادی, در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است.)10 تفکیک میان این دو, برای کسی که از فراز به دین و حیات بشری می نگرد, ناممکن است, گرچه برای آن که دایره اندیشه اش محدود است و به تعبیر امام: از مسجد تجاوز نمی کند, فهم این نکته آسان نیست, ولی: (باید به این نادانان (که جدایی دین از سیاست را تفوّه می کنند) گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله, آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند.)11 و: (دیانت اسلام یک دیانت عبادی تنها نیست و همین طور یک مذهب و دیانت سیاسی تنها نیست. عبادی است و سیاسی. سیاستش در عبادتش مدغم است و عبادتش در سیاستش مدغم است; یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد.)12 آغاز طرح اندیشه جدا نبودن دین از سیاست, پیش از امام بود:

(و سید جمال نخستین کسی بود که احساس کرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حرکت ایجاد کند, باید به آنها بفهماند که سیاست از دین جدا نیست. این بود که او این مسأله را به شدت در میان مسلمین مطرح کرد.)13 او, طرح همبستگی دین و سیاست را برای دو جبهه لازم می دانست, یکی جبهه استبداد داخلی و دیگر استعمار خارجی: (و کوشش فراوان داشت که شعور مذهبی مسلمانان را برای مبارزه با استبداد و استعمار بیدار سازد و برای این برنامه, نسبت به هر برنامه اصلاحی دیگر حق تقدم قایل بود.)14 اما با توجه به جایگاه سیدجمال در میان توده مردم و قضایایی که بر او گذشت, در گستراندن این اندیشه, توفیق چندانی نیافت, ولی طرح آن از زبان فقیهی برجسته که به مرجعیت از طرف مردم پذیرفته شده و مردم با وسواس می کوشند تا کوچک ترین آداب مذهبی خود را با دستورهای وی برابر سازند, ارجی دو چندان می یابد, بویژه آن که برابر سنت پذیرفته شده مذهبی, اجتهاد, عنصر سازوار کننده شریعت و دیانت با زمان و زمانه مادی, در مرجع, در حد اعلای متصور وجود دارد و بیان جدا نبودن سیاست از دیانت, از زبان چنین انسانی, خود, این همانی دین و سیاست

را می نماید, حتی اگر به صورت احکام ثانوی باشد; گو این که امام بی هیچ تردیدی آن را از احکام اولیه می شمارد, چنانکه از جای جای سخنان او برمی آید.15 منشأ نگاه امام فلسفه نگرش امام به سیاست از دریچه دیانت, و ضرورت بنیانگذاری حکومت را چگونه می توان تبیین کرد؟ گذشته از آنچه که در دایره معرفتی امام درخور جست وجوست, که تشکیل حکومت در حد وجوب دینی بالا می رود, آن جا که می گوید: (ما که به ولایت معتقدیم باید به ضرورت تشکیل حکومت معتقد باشیم و باید کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود, مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامی لازمه اعتقاد به ولایت است, باید کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود.)16 از دو زاویه دیگر می توان بدان نگریست: 1. جامعیت اسلام و فراگیری آن از یک سوی و توجه همه سویه امام (نه فقط از منظر فقه) به آن , از سوی دیگر, پاسخی درخور و ارجمند است. اسلام خود نیز مدعی این فراگیری است و خود را در پاسخ گویی به همه نیازمندیهای بشری توانا می داند: (اسلام آیینی است جامع و شامل همه شؤون زندگی بشر, ظاهری و معنوی أاسلام نظامی نوین

و طرز تفکری جدید و تشکیلاتی تازه عملاً به وجود آورد, در عین این که مکتبی است اخلاقی و تهذیبی, سیستمی است اجتماعی و سیاسی, اسلام معنی را در ماده, باطن را در ظاهر, آخرت را در دنیا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری می کند.)17 شماری این فرض را به نقد گرفته و برآنند, فراگیری دین با واشکافی مفهوم دین و انتظاری که بشر از آن دارد, معنی می یابد. اینان دین را تنها در عرصه زندگی فردی و معنویت تعریف می کنند که به روشنی پای آن از گلیم سیاست برچیده می شود; چرا که سیاست امری دنیوی است و از دین چنین انتظاری نیست که به امور دنیایی بشری پرداخته و آن را به سامان آورد,این عقل و تجربه بشری است که به ارائه راه حّل و به گره گشایی از دشواریها پرداخته است. عمل شماری از کارشناسان دین و فقیهان پیشین نیز در پرهیز از تلاشها و تکاپوهای سیاسی و سفارش به دخالت نکردن دینداران در عرصه سیاست, که البته بی مبنای دینی نبود, 18 بر این دیدگاه گواه آورده می شود و به نقد نظریه می پردازد. امام در پاسخ به این دسته, از چشم اندازی دیگر به سه

مقوله از دین نظر می کند و بایسته های آن را بیان می دارد: الف. بایستگی اجرای احکام. چگونه می شود یک جامعه را به مرحله خوش آیند دینی رساند, بی آن که احکام آن دین به اجرا درآید؟ با طرح این ناسازگاری آشکار, امام می گوید: (طبق آیه شریفه, احکام اسلام محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجراست أ. بدون تشکیل حکومت و بدون دستگاه اجرا و اداره که همه جریانات و فعالیتهای افراد را از طریق اجرای احکام تحت نظام عادلانه در آورد, هرج ومرج به وجود می آید و فساد اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی پدید می آید. پس برای این که هرج ومرج و عنان گسیختگی پیش نیاید و جامعه دچار فساد نشود چاره ای نیست جز تشکیل حکومت و انتظام بخشیدن به همه اموری که جریان می یابد.)19 و به روشنی و آشکار به سیاست ورزی اسلام 20 می پردازد و دیانت اسلام را یک دیانت سیاسی دانسته 21 که بسیاری از احکام آن عبادی سیاسی است.22 دیانت بی اجرای احکام و عملی شدن دستورهاو آیینهای آن, معنی نمی یابد و عملی شدن آنها, همان ورود به عرصه سیاست و اقدام عملی برای تشکیل حکومت است. از این روی, در

پاسخ به نامه دانشجویان مقیم آمریکا و کانادا, هم آنان را به شناخت و شناسایی اسلام دعوت می کند و هم به تبع آن به کوشش برای پیاده کردن حکومت اسلامی.23 بین این دو امام جدایی نمی بیند.او, تمام وجود قانون را به تنهایی برای اصلاح جامعه کافی نمی داند: (برای این که قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجرائیه و مجری احتیاج دارد. به همین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون, بین احکام شرع, یک قانون و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است.)24 ب. ماهیت و چگونگی قانونها و آیینهای اسلام. دلیل دیگر بر لزوم ورود به عرصه سیاست و تشکیل حکومت, چگونگی و ماهیت احکام شرع است. ماهیت قانونها و آیینهای اسلام می رساند که: (برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است.)25 روشنی این مطلب در نگاه امام به گونه ای است که با سیری اجمالی در داده های دینی, به دست می آید.26 (دستورات اسلام در باب جهاد, حدود, قضا, خمس و زکات و حتی بعضی از عبادات, چون: نماز و حج و أ) بویژه امربه معروف و نهی ازمنکر, بدون وجود یک جامعه اسلامی با حاکمیت دینی تحقق نایافتنی است

و حدود و احکام تعزیراتی اسلام نیز, بدون یک تشکیلات حکومتی ناکارآمد خواهد بود.27 و هدف بعثتها که نظم و ترتیب بر اساس روابط اجتماعی عادلانه است (جز با تشکیل حکومت و اجرای احکام آن, امکان پذیر نیست.)28 امام در تأیید نظر خویش به احکام مالی, دفاعی, ملی, و احکام حقوقی و جزایی اسلام اشاره می کند.29 ج. دفاع از اراضی. دیگر جهتی که امام برآن پا می فشارد بایستگی حفظ سرزمینهای اسلامی است; چرا که در پرتو وجود یک پایگاه مادی (زمین) ارزشها و هدفهای بلند دینی شایستگی اجرا می یابند. به همین جهت می گوید: (از طرف دیگر, احکامی که راجع به حفظ اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام است برلزوم تشکیل حکومت دلالت دارد مثلاً این حکم:(واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل(انفال/ 8( که امر به تهیه و تدارک هرچه بیش تر نیروی مسلح و دفاعی به طور کلی است.)30 با حفظ سرزمینهای اسلامی, امنیت ملی تامین می شود و این مسأله با وجود حکومت مقتدر اسلامی میسر است. چگونه می شود اسلام درصدد راهنمایی انسانها به سمت وسوی تعالی و خدایی شدن باشد, ولی زمینه های اصلی رشدونموّ آن را فراهم نیاورد؟فراهم کردن این زمینه, به زمین امن

و آرام متکی است که این هرگز آن را از نظر دور نمی دارد. ارجمندی جانباز در راه وطن در تفکر اسلامی, در چنین بستری معنی می یابد. بدین گونه, امام جامعیت و فراگیری اسلام را به عرضه دید گذارده و انتظار از آن را از حیطه محدود معنوی و فردی, به عرصه گسترده جامعه و حکومت می کشاند و انگاشتی غیر از این را نادرست شمرده و می گوید: (گمان نشود اسلام مثل مسیحیت(کنونی) است, فقط یک رابطه معنوی مابین افراد و خدای تبارک و تعالی است و بس.اسلام برنامه زندگی دارد, اسلام برنامه حکومت داردأ. نماز و دعا و زیارت, احکام اسلام نیست, یک باب از احکام است. دعا و زیارت یک باب از ابواب اسلام است, لکن سیاست دارد اسلام, اداره مملکتی دارد اسلام, ممالک بزرگ را اداره می کند اسلام.)31 و این معنی که کسی بگوید: (اسلام به زندگی چه کار دارد, این جنگ با اسلام است, این نشناختن اسلام است. اسلام به سیاست چه کار دارد, این جنگ با اسلام است أ.)32 بنابر آنچه آمد, شناخت صحیح اسلام به عنوان دین خاتم و همه زمانی, با حضور در عرصه های سیاسی و اجتماعی پیوندی وثیق دارد. 2. دومین پاسخ, رویکرد خاص امام به سیره پیامبر اکرم(ص)

است که امکان ارائه بهتری دارد. بدین معنی که زندگی پیامبر(ص) به عنوان تجسم عینی دیانت و الگوی پذیرفته شده دینداران در همه ادوار, مستند نگرش امام قرار می گیرد. او با استناد به عملکرد پیامبران و پیامبر اسلام (ص) به ترسیم سیاست خویش دست می زند و به روشنی اعلام می دارد: در زندگی تمام پیامبران, انجام کارهای سیاسی به عنوان یک اصل جدی و پایا وجود داشته است: (حتی حضرت عیسی که تابعین امروز او خیال می کنند حضرت عیسی یک معنویاتی گفته است. ایشان هم همینطور بوده که از اول بنا بوده به این که معارضه کند.آن وقتی که تازه متولد شد, می گوید:من کتاب آوردم أیک همچو عیسی نمی نشیند توی خانه و مسأله بگوید تا چه شود؟اگر می خواست بگوید و مسأله گو بودأدیگر چرا اذیتش می کردند؟)33 این توجه امام, بویژه به زندگی پیامبر(ص) انگیزه جدی برای ورودش به عرصه سیاست بود و حکومت مورد نظر وی نیز, چیزی جز آنچه در حیات پیامبر تجلی یافته, نبوده است.34 بسط این سخن به مقدمه ای نیازمند است:رویکرد مسلمانان به زندگی پیامبر(ص) تاکید قرآن بر الگوپذیری مسلمانان از پیامبر(ص):(و لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة)(احزاب 21/(و بایستگی پیروی بی چون و چرا از آن حضرت:(ما

آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا)(حشر / 7( و سزاوارتر بودن حضرتش بر همگان:(النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم (احزاب/ 33 آیه 6( ویا واجب بودن پیروی از رسول الله (نساء / 64,احزاب/ 36 اوأ) از همان ابتدا مسلمانان را به توجه به زندگی پیامبر(ص) کشاند از این روی, سنت نبوی به دقت مورد ثبت و ضبط قرار گرفت, تا بر اساس آن شیوه زندگی مسلمانی ترسیم گردد. وجود رموز و پیچیدگیها در قرآن نیز که با سنت پیامبر تفسیر می یافت, بر جایگاه مهم آن تاکید بیش تری می کرد. کتابهای بسیار نگاشته شده از صدر اسلام تا کنون, در تصویر دقیق حیات پیامبر(ص), کوششی برای رسم الگوی زندگی بود که به راستی در تاریخ ادیان نمونه و بی مانند است. البته در این جا از یک نکته نمی توان چشم پوشید و آن نقش باورهای سیره نگاران و دیدگاههای آنان در شکل دهی به آن واقعیت است. بهره وران از آن نیز بی ذهنیّت پیشین بدان ننگریسته اند. در نتیجه رویکردهای چندی به سیره پیامبر اکرم ظهور یافته است: 1. رویکرد تربیت نفوس: تاریخ اسلام به عنوان منبع جدی فهم دینی و عمل اجتماعی در نظر شماری از دین باوران, به عنوان الگویی در تربیت افراد انسانی

به شمار آمده است. این پیرو همان باور پیشینی است که دین تنها, برای ساختن افراد انسانی است. با نگهداشت دستورها و آیینها و آموزه های آن, انسان از زمینی بودن خود خارج شده و بُعدی ملکوتی و الهی می یابد. دین به بیش از این نمی پردازد. آموزه ها و احکام دینی, در مرحله نخست و به خودی خود, درصدد اصلاح نفوس و تربیت آنان است و این پرورش چه بسا با کناره گیری از جمع و گریز از هیاهوی اجتماع تحقق بیابد, بلکه جز از این راه, دست یافتنی نیست.35 نگرشهای عرفانی به دین با شکلهای گوناگون خود, در این راستا معنی می یابد.36 هواداران اخلاق خردگرایانه نیز, به مانند اینان, از وحی و داده های آسمانی جز این نمی خواهند که بتوانند انسانی متعالی بسازند و وی را از آلوده شدن به پلیدیها و زشتیها باز دارد و در مسیر راستی و کمال افکند.37 عارف در جامعه های اسلامی که خود را برتر از هر انسانی می دانست.پا جای پای پیامبر می گذارد و هرگز خود را نافرمان دستورها و آیینهای دینی نمی پنداشت, زندگی منزویانه انفرادی یا رفتاری نه چندان خوش آیند زمانه, با آرایه هایی ویژه داشت و این رفتار جز از نگرش وی به سیره

فردسازانه رسول خدا و یا دست کم ادعای چنین دنباله روی و پیروی شکل نمی گرفت. خلوت گزینی و دوری از جمع و جامعه, زیباترین وجهه دین در زندگی آنان بود که گاه قرنها آنان را از زمانه خویش به دورشان می داشت. آنان این فخر را هرگز انکار نمی کردند! از این باب ورود در سیاست را خلاف شأن دینی می انگاشتند. قاضی سعید قمی از عرفای عهد صفویه در باب ورود به عرصه سیاست و جامعه چنین می گوید: (این یک حکایت تثبیت شده توسط سنت است که وقتی به رسول خدا پیشنهاد شد که میان منزلت بندگی و مقام پادشاهی یکی را انتخاب کند, حضرتش اولی را برگزید و خواست عبد نبی باشد, نه ملک نبی, از این روی, سلطنت ظاهری, در خور جانشینی او نیست, تا چه رسد به نوعی از سلطنت که در دست جباران باشد.)38 در این نگاه, عمل به احکام فردی دین (که تمام احکام از این زاویه این چنین است) و دقت و وسواس بیش از اندازه در انجام صحیح آن, وی را به قلّه کمال انسانی می کشاند بی آن که نیازی به تلاش و تکاپو در جامعه باشد. البته نه بدان معنی که او را از تلاشهای اجتماعی به طور

کامل بازدارد, بلکه از آن روی که تلاش اجتماعی, از ارزش دینی و تلاش اصلی و ذاتی او به شمار نمی آید و حتی تلاش گران و تکاپو گران در عرصه اجتماع, چه بسا دنیا گرایانی اند که از پاداش دینی چندان بهره ندارند.39 انسان برای معنوی شدن و روحانی شدن, باید در خارج از زمان خویش زندگی کند و آمیزش با انسانها و درآمیختن با زمانه, دوری از کمال است. امام در تصویر فضای ذهنی چنین افرادی می گوید: (در شروع مبارزات اسلامی, اگر می خواستی بگویی: شاه خائن است,بلافاصله جواب می شنیدی, شاه شیعه است, عده ای مقدّس نمای واپسگرا, همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنان قدعلم کند. خون دلی که این پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است, هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاده و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در مسایل فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید. حماقت روحانیت, در معاشرت با مردم, فضیلت شد. به زعم بعضی افراد, روحانی زمانی قابل احترام و تکریم

بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد والاّ عالم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک,کاسه ای زیر نیم کاسه داشت.)40 ناسازگاری بین والایی انسان دیندار و کسی که در سیاست دستی دارد, آنچنان ریشه در اذهان دوانده بود که حتی مبلغ دین (کارشناس اسلامی) با گریز از کارها و تلاشهای اجتماعی و غرق شدن در کارها و تلاشهای عبادی و فردی, ارج و منزلت می یافت.پرحجمی و افزونی بخشهای احکام فردی کتابهای فقهی, دلیلی روشن بر این نگرش به حیات و سیره پیامبر(ص) است.41 این که از چه زمانی چنین نگرشی استواری یافت شاید بشود به سخن هانری کربن اعتماد کرد: (تشیع صفوی پدیدآور گونه ای روحانیت رسمی گشت که به گونه ای انحصاری با فقه و رعایت قانون (شریعت) سروکار یافت, تا به درجه ای که تشیع اصلی در جوهر عرفانی و باطنی خودگویی خود را پنهان کرد.)42 امام در نقد تعریض گونه به این دسته می گوید: (اگر ما مسلمانان کاری جز نمازخواندن و دعا و ذکرگفتن نداشته باشیم, استعمارگران و دولتهای جائر متحد آنها, هیچ کاری به ما ندارند. شما برو هر قدر می خواهی اذان بگو, نمار بخوان, بیایند هرچه داریم ببرند, حواله شان با خدا!أ اگر منطق این باشد آنها کاری به ما ندارندأ.شما هرچه می

خواهید نماز بخوانید. آنها به نماز شما چه کار دارند.)43 2. رویکرد ایجاد جامعه دینی. شماری نگاه دسته نخست را به دین, چندان استوار و نزدیک به واقع ندانسته اند. چگونه می شود دین برای به سامان آوری اوضاع فردی انسان آمده, باشد بی آنکه به جامعه او که بستر شکل گیری شخصیت انسانی است, نظر افکنده باشد؟ اینان با تفسیری دیگر از دین و قراءتی جدید, به تصویر الگوی اجتماعی از دین دست زده و در تأئید دریافت خویش هم به دستورهای اجتماعی از صله رحم, نگهداشت حال یک دیگر, تا پرداخت خمس و زکات و حضور در عرصه های اجتماعی چون جهاد و امر به معروف و نهی از منکر وأ تکیه کردند و هم آن را بی هیچ ابهامی در زندگی پیامبر(ص) به نظاره نشستند. نگاهی گذرا به زندگی پیامبر(ص) در دوره سیزده سال مکه و ده سال مدینه, از حضور دائمی آن عزیز در عرصه اجتماعی و فراخوانی دیگران به این میدان حکایت دارد. از دعوت همه گاه و پیاپی پیمانهای گوناگون, از حضور در صحنه اجتماعی, تا کوشش در میدانهای جنگی, همه و همه, برای ساختن یک جامعه دینی, فراتر و جامع تر از تربیت نفوس فردی است. تربیت دینی, در یک جامعه دینی به

بار نشسته معنی می یابد. نمی توان انسانی را که در جامعه نیرنگ باز و فریبکار زندگی می کند, به صدق و راستی فرا خواند. چگونه می توان از انسان متعالی در جامعه ای پست, سخن گفت؟ بنابراین, اندیشه گری در باب جامعه, ضرورتی دینی است. تمام انسانها, مسؤول جامعه خویشند:(کلّکُم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته.) و:(من اصبح ولم یهتم باُمور المسلمین فلیس بمسلم.) داده های بسیاری از دین رنگ اجتماعی دارد و از همین منظر, نقد و خدشه های بسیاری را برای نگرش اول می توان وارد ساخت. در این رویکرد, پرداختن به جمع و امور اجتماعی, مقوله ارزشی است. در این تصویر, پیامبر(ص) نه یک راهب منزوی و معنویت گرای کناره جوی, بلکه تلاش گری غم خوار و انسانی پرتکاپو در دل جامعه است. معنویت در نگاه این دسته به معنای دوری گزیدن از انسانها و درخود فرو رفتن نیست. کوشش و پویایی و بر دوش کشیدن مسؤولیت اجتماعی, عین حقیقت انسانی و معنویت متعالی است. چنانکه پیامبر(ص) خود رهبانیت امت خویش را جهاد در راه خدا دانسته که در معنای گسترده خود, تمامی تلاشها و تکاپوهای ایثارگرانه انسان در پهنه اجتماع را شامل است.44 از آغازین روزهایی که پیامبر به دعوت خویشاوندانش پرداخت تا آن زمان

که با تن دادن به تمامی سختیها دین الهی را رسماً اعلام کرد و تا آن روزی که به ناچار به جدال و مقاتله با خویشان, دوستان و آشنایان خود برخاست و تا آن روزی که تمام همت و حمیّت او به ابلاغ پیامی گره می خورد, در همه حال, در پی پی ریزی و استوارسازی جامعه ای دینی بود که در آن انسانها بتوانند آن گونه که باید به گذران زندگی بپردازند. بی گمان پیروی از چنین پیامبری, با رویکرد ایجاد جامعه دینی, همیشه زمینه آماده ای پیش رو ندارد. در نتیجه, در این هنگام, یا بایستی به سکوت و انزوا تن داد یا به تقیه و توریه روی آورد, اما خطر هرگز! نباید به ستیزه و مبارزه, برخاست, گرچه, حکومت در دست نابکاران باشد و ستم در جامعه بیداد کند, وظیفه آن نیست که انسان در عرصه سیاسی وارد شود. این نگرش به چند پایه قوام یافته بود: الف. عنصر غیبت و آرمان ظهور امام زمان که پیوسته ذهن برخی از فیلسوفان و اندیشه وران اجتماعی را به خود مشغول داشته و به طور جدی به دخالت نکردن آنان در امور حاد سیاسی انجامیده است. (پس از غیبت امام دوازدهم نظریات تشیّع نسبت به قدرت دنیوی حتی بیش

تر متمایل به عدم دخالت در امور سیاسی شد, هر چند این مقاومت منفی در برابر قدرت دنیوی با انکار حقانیت آن قدرت همراه بود و از مشاجره های مکرر با رژیم و سلسله ها خالی نبود.)45 و تصور ظهور امام زمان با انگاره فراگیر شدن ظلم و فساد, هرگونه تلاش سیاسی را در پیشگاه انتظار منفی قربانی می کرد و نازیبا می شمرد. ب. عنصر واجب بودن حفظ جان. تکلیف بشری تا پای جان معنی می یابد که نه پیامبر(ص) و نه خداوند, بشر را به فوق توان او تکلیف نمی کنند. آن جا که خطر از جان گذشتن است, دیگر هرگونه تکلیفی برداشته شده است و گاه عرض و ناموس نیز پای بند تلاشهای سیاسی می شده که در قالب تقیه و توریه بروز می یافته است. حافظه تاریخی اسلام از چنین توجیه ها داستانها دارد و امام حسین(ع) در برابر همه اینان است که می

فرماید: دین در دست آنان بازیچه ای بیش نیست:(الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم یحوطونه حیث مادرّت به معایشهم.) تا آن جا که بتوان به نام و نان رسید با دین همراهند و آن گاه که دینداری در معنای حقیقی خود, ایثارگری و جان فشانی طلب کند, دیگر جز به نام و نان نمی اندیشند. امام خمینی در پاسخ به این دسته از افراد که تا چند منزلی اسلام, پیش می آیند, اعلام می کند: (فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی عبادی است که رسول الله به آن امر فرمود: حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می داند گفت: تأسّی به رسول الله و امر خداوند را تخطئه می کنید و تأسّی به آن بزرگوار و اطاعت فرمان حق تعالی را برخلاف می دانید, و مراسم حج را از براءت از کفار تنزیه می کنید و اوامر خدا و رسول را برای منافع دنیایی خود به طاق نسیان می سپارید و براءت و نفرین را نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین کفر می دانید.)46 این گونه نگاه محدود به دین, نگاهی سودجویانه و به

طور طبیعی, غیر ارزشی است.3. رویکرد تأسیس حکومت دینی: (اگر جوهر سیاست هنر زندگی و کار با دیگران است, پس چهار تا از پنج ستون اسلام (نماز, روزه, زکات, حج و ستون پنجمی که در این جا استثنا شده, شهادت به وحدانیت خدا و نبوت محمد است.) برای اعتلای روح همکاری و انسجام گروهی در میان پیروان این دین, کاملاً مناسبند (جهاد یا جنگ مقدس, که به زعم بعضی از مسلمین ششمین ستون است. برای ایجاد همین تأثیر دارای قدرت بازهم بیش تری است.) اگر طبق نظرگاه دیگری, بزرگ ترین مشخصه سیاست تلاش برای قدرت است, به زحمت می توان جهان بینی سیاسی بزرگ تر از آن اسلام یافت, زیرا که اسلام طبیعت انسانی را همواره از هر دو جهت نیازهای جسمی و روحی ملاحظه می کند و هرگز به ارایه محض آرمانهای آن قانع نیست بل همواره در جست وجوی وسایل اجرای آنهاست. و قدرت یک وسیله اساسی برای نیل به این مقصود است. قرآن, مؤمنان را به پیروی از الگوی محمد(ص) که او را اسوه حسنه می نامد, دعوت می کند, چون بزرگ ترین موفقیت محمد(ص), بنیانگذاری دولتی براساس تعالیم اسلام بوده, مسلمین از این جهت نیز موظفند که از سرمشق وی پیروی کنند.)47 امام خمینی از این

زاویه به سیره پیامبر نظر می کند و آن را چیزی بالاتر و والاتر از دیدگاه دو دسته پیشین و فراتر و کامل تر از آنها می بیند که در یک جهان بینی خاص معنی پذیراست. نگاه امام به خدا, نبوت, هستی, انسان, دین و قیامت, وی را به تفسیری متفاوت از سیره کشانده است. او در زندگی پیامبر(ص) جز تلاش برای تشکیل حکومت دینی که در زمین آن هم جامعه دینی می روید و هم انسان تربیت شده ربوبی, چیزی نمی بیند: (سنت و رویّه پیامبر اکرم دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است; زیرا اولاً خود تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می دهد که تشکیل حکومت داد و به اجرای قوانین و برقراری نظارت اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است, والی به اطراف می فرستاده, به قضاوت می نشسته, و قاضی نصب می فرموده و سفرایی به خارج و نزد رؤسای قبایل و پادشاهان روانه می کرده, معاهده و پیمان می بسته, جنگ را فرماندهی می کرده, و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می انداخته است. ثانیاً: برای پس از خود به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم چنین تعیین حاکم می کند, به این معناست

که حکومت پس از رحلت رسول اکرم(ص) نیز لازم است و چون رسول اکرم, با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ می نماید, ضرورت تشکیل حکومت را نیز می رساند.)48 امام, در جای جای سخنان خویش, از همان ابتدا, بر این فهم از سیرت پیامبر(ص) پای فشرده و حرکت خویش را در سایه آن توجیه کرده است تصویری که امام از زندگی پیامبر(ص) ارائه می کند, الگویی برای تشکیل یک حکومت دینی و فعالیت مذهبی است. بنابراین, تفسیر حرکت امام جز در پناه فهم صحیح سیره رسول, با نگرش حکومتگری ممکن نیست و با شناخت این وجهه از حیات پیامبر(ص) روشن کردن زوایای تاریک و مبهم حیات سیاسی امام نیز آسان می گردد. از این رو مناسب است در عملی مقایسه گون , نگرش امام به سیره پیامبر, در تشکیل حکومت اسلامی, بازگشوده شود. الف. ضرورت تشکیل حکومت به عنوان هدف بعثت پیامبر(ص): امام در ضرورت تشکیل حکومت, علاوه بر استناد به عقل به سیره پیامبران, بویژه پیامبر اکرم(ص) تکیه می کند و بر آن است که تمام پیامبران در صدد ایجاد حکومت بوده اند: (اهداف آنان این بوده است که حکومت الله را استقرار بخشند.)49 (اراده خداوند تعالی بر آن است که با رهبری حکیمانه انبیاء عظام و وارثان

آنان, مستضعفین را از قید حکومت طاغوتی آزاد و سرنوشت آنان را به دست خودشان بسپارد.)50 و آنان با تکیه به مردم در برابر سلاطین جور51, برای شکل دهی به حکومت مبارزه می کردند.52 گرچه ممکن است شماری از پیامبران در دستیابی به این هدف والا توفیق چندانی نیافتند;53 اما هرگز از آن غافل نبوده اند. پیامبر اکرم نیز بیش از هر پیامبر دیگری, در جهت تشکیل حکومت کوشیده: (تا آخرین لحظات پر برکت زندگی خود, در راه آن, با همه توان, فداکاری و ایثار فرمود.)54 (پیغمبر اسلام دستش را دراز کرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت می کرد به اسلام و دعوت می کرد به سیاست اسلامی و حکومت تشکیل داد و خلفای بعد حکومت تشکیل دادند, در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتی که انحراف در کار نبود, سیاست و دیانت توأم بودند.)55 قیام و حرکت پیامبر در تشکیل حکومت برای آن بود که بتواند اسلام را به مردم ابلاغ کند و آنان را به سوی توحید دعوت کند.56 بدین طریق امام به سیره پیامبر(ص) با رویکرد تأسیس حکومت دینی نگریسته و در گام به گام رسالت آن حضرت و لحظه لحظه آن, چیزی جز کوشش برای ایجاد حکومت نمی بیند57

و بین رسالت آن حضرت به پای داری و حکومت پیوندی وثیق می یابد58 و بی هریک دیگری را ناکافی می داند. بر همین اساس, هرگاه از سوی درباریان و متحجران مورد انتقاد واقع می شد, بی هیج تردیدی آنان را به زندگی پیامبر و حرکت پیامبران ارجاع می داد: (أ ما هم به تبع از نبی اکرم قیام کردیم, برای این که این ملت محروم را به کمال لایق خودشان برسانیم.)59 (و می خواهیم اسلام را, لااقل, حکومتش را به یک نحوی که به حکومت اسلام در صدر اسلام شباهت داشته باشد, اجرا بکنیم.)60 (درصدر اسلام, از زمان رسول خدا, تا آن وقتی که انحراف در کار نبود, سیاست و دیانت توأم بودند. این آخوندهای درباری و این به اصطلاح سلاطین آمریکایی یا شوروی, یا باید پیغمبر و پیغمبران را و خلفای پیغمبر و پیغمبران را تخطئه کنند یا باید خود و حکومتهای خود را تخطئه کنند.)61 امام بدین گونه بر حرکت خویش صحه گذارده و تحمل و سختیها و دشواریهایی را که در این راه, دوش می کشد, به تأسی و پیروی از پیامبر(ص), می شمارد.62 امام با این رویکرد, تمامی مراحل تشکیل حکومت را با الگوگیری از سیره رسول اکرم(ص) پشت سر می گذارد و صرف ضرورت

ایجاد حکومت دینی, او را به افتخار سیاسی نمی کشاند, بلکه بر مبنای سیره و به مقتضای عقل, به تدریج سدها و بازدارنده ها را از سر راه برداشته و وارد عمل می شود.مراحل تشکیل حکومت 1. آماده سازی نیروها: پیش از هر چیز در ایجاد حکومت, داشتن نیروهای کاردان و خبره لازم است. پیامبر(ص) در سیزده سال حضور در مکه, بدین کار پرداخت و با تحمل سختیهای بسیاری, به ساختن انسانهایی دست زد که بتوانند عهده دار مسؤولیت اجتماعی و سیاسی شوند, نیروهایی که با کم ترین خواسته و مزایا63, جان خویش را در کف اخلاص نهاده و ایثار کنند. (مدتی که در مکه بود, حضرت نمی توانست یک حکومتی تشکیل بدهد, لکن مشغول جمع آوری افراد بود, مشغول یک سیاست زیرزمینی بود.)64 دعوتهای اصولی و تدریجی پیامبر(ص) از پنهانی و انفرادی تا عمومی و آشکارا, از درون شهری و قومی تا برون مرزی, کوششی توان فرسا, در جمع و ساختن نیروهای کارآمد برای تأسیس حکومت بود. (قبلاً که در مکه بودند, نقشه کشی بود, مسأله, مسأله درست کردن کار و سازنده کردن بود که افراد را بسازند.)65 به همین جهت پیامبر(ص) در مکه بیش تر به پند و اندرز و تواناسازی قوای فکری و عقیدتی دست می زند.

(روزهایی که در مکه به سر می بردند, فقط تبلیغ الی الله ومعرفی ذات مقدس حق تعالی و معرفی اسلام بود. یاورانی نداشتند تا بتوانند با کمک آنان با مشرکین بجنگند و اسلام را گسترش دهند, و همان طور که در قرآن ملاحظه می فرمایید سوره هایی که در مکه نازل شده, فقط جنبه پند و موعظه و معرفی را دارد و از جنگ و جدال صحبتی نیست و متن احکام در آن کم تر شده.)66 امام نیز بر همین اساس, حرکت خویش را پایه گذاشت و از آن روزی که تلاشهای سیاسی را پیشه خود کرد, تا زمان پیدایی انقلاب و به دنبال آن نظام دینی, نیروهایی را پرورده و ساخته بود. 2. فضاسازی برای پذیرش حکومت: پیامبر(ص) برای به کار بستن هدفهای سیاسی خویش, بی گمان, جامعه زمان خویش را به درستی شناخته و به دیگر سخن, توجیه خردمندانه ای از وضع و حال موجود داشته است که در پی آن, در صدد روشنگری راه عمل و اقدام معقول برآمده. آماده کردن فضای عمومی, افزون بر آماده سازی نیرو, در دستور کوشش سیزده ساله پیامبر قرار داشته است. آن حضرت, در آغازین روزهای دعوت خویش, تا آن روز که به تلاشها و تکاپوهای آشکار و رسمی دست زد,

کارها و فضاسازیهایی برای سامان دهی به یک نظام سیاسی انجام داده است. در این عرصه, بیش از هر چیز, اخلاق, صلابت, سابقه نیکو, نسب و همانندی با عرب وأ67 کارایی داشتند و مردم را این خصال زیبا, متوجه او کردند و به سوی او کشاندند. البته سختیهای فراوانی که در این راه کشید, در جای خود روشن است. (آقایان می دانند که پیغمبر اسلام, تنها قیام فرمود و در یک محیطی که همه با او مخالف بودند, قیام فرمود و زحمتهای زیاد, مذمتهای زیاد, رنجهای فراوان برده تا این اسلام را به مردم ابلاغ فرمود, دعوت کرد مردم را به هدایت, دعوت کرد به توحید, آن قدر مشقت ایشان تحمل فرمود که گمان ندارم کسی طاقت آن را داشته باشد.)68 نرمی و مهرورزی, خوشرویی و یکدلی و به تعبیر قرآن نرمی قلب و آرامی آن69, سبب توجه انسانهای بسیاری به سوی آن حضرت شد, تا بدانجا که حتی مشرکان مکه, در جریان شعب ابیطالب و شکستن پیمان صحیفه, به مخالفت با سران و حمایت از آن حضرت برخاستند و حس همدردی و دلسوزی بر آنان, سرانجام, سران شرک را به تسلیم وا داشت.70 سیر منطقی دعوت پیامبر(ص) و حرکت حساب شده و دقیق او, که گاه به خشم شماری

می انجامید و فرود آمدن تدریجی قرآن که همچون قطره های آب, آهسته آهسته در دل سنگ عرب جاهلی اثر می گذارد و نیز زیبایی, شیوایی و بی نظیری کلمات قرآن که گاه دشمن ترین افراد (چون ابوجهل, ابوسفیان و اخنس بن شریق) را بر می انگیزد که به نوای دل انگیز او گوش فرا دهند,71 همگی در آماده کردن فضای مناسب برای گامهای بعدی, در شکل دهی حکومت در مدینه, سخت کارگر بود. امام نیز با الگوپذیری از این روش, وارد عرصه گردید و با حرکت گام به گام و حساب شده خویش که گاه به خشم غیرقابل کنترل حکمرانان می انجامید, فضای مناسبی را فراهم ساخت تا بتواند حکومت اسلامی را پایه گذارد. 3. دگرگونی پایه های نگرش و باورهای عمومی: در نگاه سیاست بازان, دستیابی به قدرت به هرگونه, ناپسند نیست. ماکیاولی در کتاب شهریار خود بر آن است که هدف اساسی فرمانروا, باید حفظ وضع موجود باشد و مقصودش این است که فرمانروای جدید, باید وضع موجود را نگاه دارد و بویژه در حفظ سلطله خویش بر نظام حکومتی بکوشد. به نظر وی عالی ترین پاداشی که مردمان بر سر آن به رقابت بر می خیزند, (جاه و مکنت) است. یعنی بهترین موهبتی که بخت قادر

به بخشش آن است.72 او بر این باور است: (هرکسی که بخواهد به اصلاح حکومت کشوری همت گمارد و آن را به صورت مقبول در آورد و کاری کند که بقایش مبتنی بر همگان باشد, باید لااقل تظاهر به حفظ اصول کهن کند به نحوی که در نظر مردم چنان آید که تغییری در نهاد روی نداده است.)73 این نگاه توجیه گرانه وسیله برای هدف نامقدس, هرگز در راسته کار پیامبران نیست. پیامبر هم به هدف خود ایمان دارد و هم به وسیله ای که برای رسیدن به آن به کار گرفته می شود. وسیله در نگاه پیامبر, به هدف توجیه نمی شود.74 پیامبر نه در پی دست یابی به مال و مقام دنیا, که درصدد فراهم کردن زمینه های حکومت دینی است و این زمینه, زمانی پدید می آید که پایه های فکری و ارکان باوری مردم دگرگونی یابد. عرب که در زندگی قبیله ای خویش, بی تشخص فردی, گاه به عنوان موجودی مملوک در مالکیت اشراف در می آمد و پذیرای هرگونه ستمی بود, وهرگز برای خویشتن حقی بالاتر از این نمی فهمید, با انگیزشهای پیامبر و مبارزه های پی گیر آن حضرت به خود آگاهی انسانی رسید که دیگر حاضر به تسلیم در قبال اشراف نمی شد.

پایداری تاپای جان و تحمل شکنجه بسیار یاسر, سمیه, بلال, خباب بن ارتّ و صهیب و دیگران, نتیجه چنین خودآگاهی است. تبلیغ و روشنگری پیامبر, با تکیه بر وحی و پشتکاری فردی, و همراهانی دلداده (گرچه اندک) آنچنان باورهای سنتی را درهم شکست که عرب بدوی, خود را انسانی هم طراز با همانانی می دانست که روزی تصور همسانی, برایش محال می نمود. دی گر نه حاضر به پذیرش ستم بود و نه در خدمت ثروتمندان, و نه آلودگی به گناه را شأن انسانی خود می دانست. این دگرگونی در باور و عقیده و تحول جهان بینی, فرصت مناسبی فراهم کرد تا پیامبر بتواند به ساماندهی حکومت بیندیشد. پیامبر هرگز از فرصتهای موجود کهن, ولی منفی بهره نگرفت و حاضر به استفاده از قدرت مندان و ثروتمندان آن دیار نشد.75 امام با در نظر داشت چنین سیاستی, به دگرگونی باورها دست می زند و به جوان ایرانی که خود را در مقابل بیگانه, کوچک می پنداشت, نیرو بخشید تا احساس وجود کند و نیز زنان ایرانی که یا عزیز و فاسد بودند و یا دیندار محقّر, به عرصه ای کشاند که هم با ایمان باشد و هم احساس عزت کند و روحانی که در طی سالیان دراز به باور ارزش

بودن کناره گیری, ظاهرسازی و با زمانه خویش نبودن, خوی کرده بود, دگرگون ساخت. ب. دستیابی به فضای مادی و تشکیل حکومت: تمامی تلاش پیامبر بزرگ, زمینه های مساعدی فراهم کرد; اما هم چنان تشکیل حکومت ناممکن است; چرا که گرچه سرزمین مکّه تحول یافته است. و مردم با شرک و مشرکان بی میانه شده اند, ولی قدرت مادی مکه هنوز در دست سران شرک است و پیامبر بایستی در پی تأمین آن بکوشد. در این راستا, او به سال یازدهم هجری با گروهی از مردم یثرب, از قبیله خزرج آشنا می گردد, کسانی که از (زمین) به عنوان عنصری مهم در ارکان حکومت, بهره دارند. دعوت از پیامبر و آهنگ آن حضرت و مسلمانان به هجرت, هرگونه بازدارنده تشکیل حکومت را از سر راه برداشته و پیامبر وارد تلاش رسمی تر برای پیاده کردن هدف متعالی خود می شود. مدتی که در مکه بود حضرت نمی توانست: (یک حکومتی تشکیل بدهدأ و آمدند به مدینه, آن جا دیگر حکومتی بود, تشکیل دادند.)76 (آن روز که حضرت با آن وضع شکست خورده و ناگوار از مکه خارج گردید, افراد عادی که سطحی فکر می کنند, نمی توانستند پیش بینی کنند که این مهاجرت چه مصالحی به دنبال خواهد داشت, لکن

وقتی به مدینه تشریف بردند, معلوم شد چه نتایجی بر هجرت ایشان مترتب بود.)77 امام به استناد زندگی پیامبر در مدینه, به روشنگری حرکت خویش می پردازد و احکام حکومتی و سیاسی که از این پس برای پیامبر مشخص می شود, فرا راه امام قرار می گیرد. امام بر آن است که اگر بخواهیم حکومتی تشکیل بدهیم, باید با الگو پذیری از پیامبر(ص) به تبلیغات و تعلیمات دست بزنیم78, بی عرضه داشت واقعیتهای زندگی آن حضرت و سیره او, تحلیل صحیح و حقیقی از اسلام ناممکن است. امام خود, به وجود بازدارنده هایی بر سر این راه آگاه است. مهم ترین آن, گروه مقتدر و متحجر مقدس نماهاست که سالیان دراز در باوری ناسره در غلتیده و جز خویش را به راه نمی دانند. اصلاح این مقدس نماها, روی دیگر تبلیغات و تعلیمات است. مبارزه با اینان, بخشی از تلاشها و تکاپوهای امام را به خود اختصاص می دهد: (امروز جامعه مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی, جلو نفوذ اسلام و مسلمین را می گیرند و به اسم اسلام صدمه می زنند. ریشه این جماعت, که درجامعه ما وجود دارد, در حوزه های روحانیت است. در حوزه های نجف و قم و مشهدأ اینها هستند که اگر یک نفر بگوید

بیایید زنده باشید, بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگی کنیم أ با او مخالفت می کنند.)79 امام بی هیچ مصلحت اندیشی ماکیاولیستی, در جست وجوی حقیقت زندگی, گام بر می دارد, اگرچه این نوع نگرش, وی را از پشتیبانی ما دی شماری محروم کند; اما به روشنی به علماء سفارش می کند: (شما قبل از هر کار, تکلیف این مقدس نماها را روشن کنید. با وجود آنها مثل این است که دشمن به شما حمله کرده و یک نفر هم محکم دستهای شما را گرفته باشد. اینهایی که اسمشان مقدسین است, نه مقدسین واقعی, و متوجه مفاسد و مصالح نیستند, دستهای شما را بسته اند. و اگر بخواهید کاری انجام بدهید, حکومتی را بگیرید, مجلسی را قبضه کنید که نگذارید این مفاسد واقع شود, آنها شما را در جامعه ضایع می کنند.)80 پیامبر(ص) در مدینه به طور جدی به کارهای سیاسی روی می کند. سرزمین مدینه, با دیگر عناصر یاد شده چنین امکانی را برای آن حضرت فراهم آورده است. از بنیانگذاری مسجد قبا, بستن پیمان برادری میان مهاجران و انصار, تدوین نخستین قانون اساسی تا جنگهای بسیاری که پیامبر با آن دست به گریبان شد, همه در راستای شکل دهی به یک نظام دینی بود. اما او در این

دیار نیز از بازدارنده های جدی به دور نیست. وجود منافقان و دوچهرگان به ظاهر هم کیش مسلمانان و نیز یهودیان, کسانی که به هر روی تاب پیروزیهای پیامبر را ندارند و همچنین مشرکان که دشمنان خارجی مسلمانانند, باز دارنده های جدی راه پیامبرند. پیامبر(ص) با به کار بستن روشهای خوش آیند و خردمندانه, در رویارویی با این سه دسته, کارها را سامان داد. این حرکت بزرگ, الگویی بس کارآمد برای امام است.81 که چگونه در جبهه های گوناگون داخلی و خارجی به پاک سازی محیط برای تشکیل حکومت بپردازد. ج. ویژگی حکومت پیامبر(ص): مشروع بودن حکومتها یا بر اساس قراردادهای اجتماعی و یا براساس اصالت وظیفه انسانی است که هر یک در جای خود بحثی پردامنه می طلبد. فرق اساسی این دو که در این نوشتار به کار می آید این است که: در حکومتهایی که مشروع بودن خود را از مردم و قرار داد یافته اند, بی گمان هم وضع قانونها و آیینهای جامعه و هم کارآمدی حکومت را در آن راستا تعریف و تفسیر می کنند و قلمرو مشروع بودن این حکومتها نیز, برابر پیمانی است که بدان تن داده اند و بیرون از آن, از حیطه اختیار حکومت خارج است, گرچه مصالحی واقعی اقتضای دیگری کند.

اما در نظام اصالت وظیفه, آنچه مشروع کننده حکومت است, شایستگی و وظیفه مندی است, گرچه کارآمدی آن به همراهی مردم تکیه دارد.82 در چنین حکومتی, همه آنچه که پسند مردمی است, مشروع نیست, بلکه آنچه مصلحت انسانی (در معنای خاص ارزشی) مشروع است. این جدایی و فرق اساسی, ما را در فهم مشروع بودن حکومت اسلامی یاری می رساند. امام می گوید: (حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت, حاکمیت منحصر, خداست و قانون فرمان و حکم خداست. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد. همه افراد از رسول اکرم گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستندأ. باری, حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حکم فرمایی دارد.آن جا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم و ولایت داده شده, از طرف خداوند است.)83 بنابراین حکومت پیامبر, با دیگر حکومتها, در نگاه امام فرق اساسی و جدی دارد, نه استبدادی است که حاکم اختیار تام داشته و بر جان و مال مردم چیره باشد, بلکه قدرت او محدود به قانونهای الهی است و هرگز پیامبر از آن بر نمی تابد.84 بنابراین, می توان گفت: (اسلام, بنیانگذار

حکومتی است که در آن نه شیوه استبداد حاکم است که در آراء و تمایلات نفسانی یک نفر را بر سراسر جامعه تحمیل کند و نه شیوه مشروطه و جمهوری [به سبک شرقی و غربی] که متکی بر قوانینی باشد که گروهی از افراد جامعه برای تمامی آن وضع می کنند, بلکه حکومت اسلامی, نظامی است ملهم و منبعث از وحی که در تمام زمینه ها از قانون الهی مدد می گیرد و هیچ یک از زمامداران امور جامعه را حق استبداد رأی نیست. تمام برنامه هایی که در زمینه زمامداری جامعه و شؤون و لوازم آن, جهت دفع نیازهای مردم به اجرا در می آید, باید بر اساس قوانین الهی باشد. این اصل کلی حتی در مورد اطاعت از زمامداران و متصدیان امر حکومت نیز جاری و ساری است.)85 زمامدار در این گونه از حکومت دارای ویژگیهایی است, به گونه ای که بی وجود آنها, هرگز فردی شایستگی (مشروعیت) حکمرانی نمی یابد, گرچه از طرف مردم پذیرفته و برگزیده شده باشد. (شرایطی که برای زمامدار ضروری است, مستقیماً ناشی از طبیعت طرز حکومت اسلامی است. پس از شرایط عامه مثل: عقل و تدبیر, دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از: 1. علم به قانون 2. عدالت.)86 امام, با

این تصویر, جدایی بین حکومت اسلامی یافته در زندگی پیامبر اکرم را همراه با شرایط زمامداری, با دیگر حکومتها و زمامداران آن نشان می دهد و با این نگاه, الگوی حکومت اسلامی خویش را عرضه می دارد. د. هدف حکومت اسلامی: حکومت اسلامی به دنبال چه اهدافی است؟ و برای چه هدفهایی شکل می گیرد؟ فیلسوفان سیاسی, حکومت را برای هدفهایی دانسته اند. منتسکیو, آزادی و امنیت را هدف حکومتها دانسته و معتقد است که انسانها با شکل دهی به حکومت و وضع قوانین, به دنبال امنیت و حداکثر آزادی هستند و: (آزادی حق انجام آن چیزی است که قانون روا داشته است و اگر کسی بتواند آنچه را که قانون منع کرده است, انجام دهد, دیگر آزادی وجود نخواهد داشت أ آزادی سیاسی فرد, آرامش خاطری است که از اعتقادش به ایمنی خود [در اجتماع] ناشی می شود, برای دست یافتن به این آزادی, لازم است که تشکیلات حکومت به نحوی باشد که هیچ کس در اجتماع از دیگری هراسی نداشته باشد.)87 آرمان آزادی صلح و امنیت منتسکیو, جای خود را به (رضایت) جان لاک و ژان ژاک روسو می دهد. اینان هدف تشکیل حکومتها را رضایت عمومی افراد می دانند که در قالب قراردادها حاصل می شود.88 و در

نگاه بنتام, غایت و هدف یک قانونگذار, باید سعادت مردم باشد و سعادت در سودمندی همگانی نهفته است. (بنابراین, علم قانونگذاری عبارت از تشخیص آن چیزی است که خیر جامعه معینی را که منافع آن مورد نظر ماست تأمین کند.)89 و این سودمندی در میانه و کشاکش جست وجوی لذت و گریز از درد که تنها غایت آدمی است معنی می یابد.90. (بنابراین, حکومت را می توان به پزشکی تشبیه کرد, بدین معنی که کار آن فقط گزینش از میان چند شرّ است. هر قانونی یک شر است; زیرا هر قانونی نوعی نقض آزادی است. حکومت فقط می تواند میان شرها یکی را برگزیند. در این حال, هدف قانونگذار هنگام چنین گزینشی چه باید باشد, او باید از دو امر یقین حاصل کند: اول این که همواره حوادثی که او می کوشد از آنها جلوگیری کند, در واقع شر هستند. دوم این که این شرها بزرگ تر از شرهایی هستند که او می خواهد به عنوان وسیله جلوگیری از آنها به کار بردأ.)91 ژان بُدن, غایت برین حکومت و دولت را, شادی راستین فرد و کشور به طور یکسان در فضیلت عقلی یا تفکر می داند.92 و نیز رفاه مادی; چرا که: (تفکر و اندیشه, هر چند غایت برتر است,

نه انسان می تواند بدون تأمین غایت فروتر بقای خود را حفظ کند و نه کشور را می توان به خوبی اداره کرد, مگر آن که امور عادی از قبیل نگهبانی و دفاع از اتباع, دادگستری و تهیه خواربار لازم ملحوظ گردد. همانگونه که اگر انسان چنان روحش در تفکر مستغرق شود که خوردن و آشامیدن را از یاد برد, حیاتش دوامی نخواهد داشت.)93 دیدگاههای دیگری نیز در این باب وجود دارد که در جای خود باید جست وجو کرد..94 با توجه به چنین دیدگاهها, این بحث, به جد در باب حکومت اسلامی قابل طرح است که به راستی هدف و غایت آن چیست؟ آیا می توان برای آن از هدفهای شمرده شده چیزی پذیرفت یا خیر؟ امام می گوید: (عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته, شأن و مقامی نیست, بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه

اسلام است.)95 و از قول حضرت امیر(ع) نقل می کند: (حکومت برای هدفهای عالی; یعنی برای اجرای حق و از بین بردن باطل است, نه برای به دست آوردن منصب و مقام.)96 و در جای دیگر می گوید: (آنها [انبیا و اولیاء]أ می خواهند ملت را هدایت کنند, راه ببرند و همه مصالحی که برای انسان متصور است, برای جامعه متصور است. سیاست این است که جامعه را هدایت کند, در راه ببرد. تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است, صلاح ملت است, صلاح افراد است و این مختص به انبیاء است و دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند.)97 امّا روشن است آنچه امام به عنوان هدف حکومت اسلامی بر شمرده, خود به بسط و تفسیر نیازمند است. بدین معنی که هدف برین هدف اعلای حکومت اسلامی چیست؟ و نیز روش تربیت در این حکومت چگونه است؟ کارکردها, و ابزار و روشهای آن در رویکرد امام به سیره حضرت رسول, کدام است؟پی نوشتها: 1. (صحیفه نور, رهنمودهای امام خمینی, ج65/1, وزارت ارشاد. 2. همان. 3. همان, ج92/21. 4. همان, ج65/1. 5. همان, ج239/1. 6. (کتاب

البیع), امام خمینی, ج460/2. 7. همان. 8. (ولایت فقیه), امام خمینی/7 8, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 9. (تحریر الوسیله), امام خمینی, ج234/1. 10. (صحیفه نور), 33/4. 11. (ولایت فقیه), /157. 12. (صحیفه نور), ج120/3. 13. (پیرامون انقلاب اسلامی), شهید مطهری/52 53, صدرا. 14. (نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر), شهید مطهری/25, صدرا. 15. (ولایت فقیه)/173; (صحیفه نور), ج128/17. 16. (ولایت فقیه)/20. 17. (امامت و رهبری), شهید مطهری/31,صدرا. 18. (مسأله ربا به ضمیمه بیمه), شهید مطهری/134. 19. (ولایت فقیه)/26. 20. (تحریر الوسیله), ج234/1. 21. (صحیفه نور), 120/3. 22. همان, ج178/21. 23. همان, ج185/1 و 186. 24. (ولایت فقیه) /17. 25. همان/28. 26. (کتاب البیع), ج460/2. 27. (ولایت فقیه)/34. 28. همان 77 78. 29. همان20 25. 30. همان/32. 31. (صحیفه نور), ج119/1. 32. همان, ج165/2. 33. همان, ج158/20. 34. همان,159/20. 35. (گلستان), باب سوم, حکایت دوم; (انسان کامل), شهید مطهری/133, صدرا. 36. (انسان کامل), شهید مطهری/187. 37. (انسان الکامل), عبدالکریم بن ابراهیم الجیلانی, ج68/2 69. 38. (تفکر نوین سیاسی اسلام), حمید عنایت, ترجمه ابوطالب صادقی/12, امیرکبیر. 39. (علم و تمدن در اسلام), سید حسین نصر/337. 40. (صحیفه نور), ج91/21. 41. (توضیح المسایل), بخش عبادات و نیز کتابهای اختصاصی در باب عبادات. 42. (دین و دولت در عصر صفوی)/24. 43.

(ولایت فقیه)/16. 44. (کلام امام), دفتر اول/14. 45. (دین و دولت در عصر صفوی)/21. 46. (صحیفه نور), 94/18. 47. (تفکر نوین سیاسی اسلام), عنایت/ پانزده و شانزده. 48. (ولایت فقیه)/18. 49. (صحیفه نور), ج75/15. 50. همان, ج87/2. 51. همان/207 و 208. 52. همان/97. 53. همان, ج268/10. 54. همان, ج75/15. 55. همان, ج138/17. 56. همان, ج120/1. 57. وصیت نامه ٌ امام. 58. (صحیفه نور), ج158/20. 59. همان, ج270/4. 60. همان,ج84/ 3 85. 61. همان, ج138/17. 62. همان, ج159/20. 63. همان, ج84/3 و 85. 64. همان, ج57/15. 65. همان, ج5/3. 66. همان, ج182/1. 67. (تاریخ سیاسی اسلام), رسول جعفریان, ج2. 68. (صحیفه نور), ج182 ,118/1. 69. (آل عمران), آیه 159. 70. (السیر والمغازی), ابن اسحاق161 162. 71. (السیرة النبویة) ابن هشام, ج337/1, داراحیاء التراث العربی, بیروت. 72. ماکیاولی, کوئیفتن اسکینر/57 و 58. 73. (خداوندان اندیشه سیاسی), مایکل ب.فاستر, ترجمه جواد شیخ الاسلامی,ج639/2, امیرکبیر. 74. (وحی و نبوت), شهید مطهری121 122, صدرا. 75. (کلام امام), دفتر اول/14 15, امیرکبیر. 76. (صحیفه نور), ج55/15. 77. همان, ج182/1. 78. (ولایت فقیه)/151 152. 79. همان/132 133. 80. همان/132. 81. (صحیفه نور), ج287/1; ج90/18 به بعد. 82. (حکومت), محمد جواد لاریجانی/23 به بعد. 83. (ولایت فقیه)/34. 84. همان/35. 85. (کتاب البیع)/20 21. 86. (ولایت فقیه)/37. 87. (خداوندان

اندیشه سیاسی), ج2, ص302. 88. همان/335. 89. همان/484. 90. همان/485. 91. همان/495. 92. همان/671. 93. همان/672. 94. ر.ک: مجموعه خداوندان اندیشه سیاسی. 95. (ولایت فقیه)/44. 96. همان/45. 97. (صحیفه نور), ج217/13 812. علیرضا واسعی

سیاست و حکومت در رویکرد امام به سیره پیامبر(ص)(بخش پایانی)

2 چکیده: در شماره پیش، بخشی از دیدگاه های امام را در باب حکومت و سیاست در رویکرد او به سیره پیامبر(ص) به بحث گرفتیم و ادامه آن را، که کاوشهای پایه ای در این مقوله است، به این شماره وعده کردیم.در این مقال، چهار مقوله را دنبال می کنیم: 1.مبانی حکومت 2.غایت حکومت 3.قلمرو حکومت 4.شرائط حکومتگر پیش از ورود به این مقوله ها، بایسته است به دیدگاه امام، در باب انسان، نظری افکنیم، تا تصویر کامل تری از هندسه فکر سیاسی او عرضه شود; چرا که نگاه هر فرد به سیاست و حکومت، بی گمان، برخاسته از جهان بینی او به طور عام و نگرش وی به انسان، به طور خاص است. کسی که جهان را پدیده ای مادی و انسان را تنها حیوان شعورمند بازداشته در آن می بیند، آنچه در ذهن خود از حکومت، ترسیم کرده، مادی و محدود به مرز و مکان خاص است و او که انسان را پدیده ای الهی در پهنه خداگون هستی می بیند، تنها به بعد مادی و زندگی دنیایی او نظر ندارد، بلکه بینش چنین فردی به گستردگی دیدگاه الهی وی، دامنه می یابد و تمامی نگرشهای او در این عرصه، معنی و توجیه می یابد. امام خود، در نقد دیدگاههای غیر الهی می گوید: «تمام رژیمهای

غیرالهی که به دست غیرانبیا تحقق پیدا کرده است، حدود دیدشان همین طبیعت است، احتیاجات طبیعی را می توانند آنها برآورند و... تنها رژیمی که و تنها مکتبی که کار دارد به انسان... این مکتبهای انبیاء است.» (1) راز ناتوانی رژیمهای غیرالهی از تربیت انسان تا مرتبه برین و فوق طبیعت، درک نکردن واقعیت انسانی بشر است;از این روی، حکومت ها در پی ساختن انسانها و تهذیب نفس او نیستند: «شاید هیچ حکومتی را پیدا نکنید که دنبال تهذیب نفس مردم باشد، کاری به آن نداشتند، حکومت دنبال این بوده است که بی نظمی نشود.... فقط حکومتهای الهی است که برای اصل مقصد... که انسان را آن طور که [باید] باشد، درست می کند.» (2) از این روی، به جاست از نگرش امام به انسان که برگرفته از دیانت اسلامی و سنت نبوی است، سخن به میان آید:

انسان در نگاه امام

2.انسان موجودی خدایی، با فطرت پاک و خداگراست، که بر سرشتی صحیح و بی آلایش ساخته شده است. (3) این پدر و مادر (4) جامعه، (5) محیط، تربیت و بیگانگانند، (6) که انسان را به سوی دیگر کشانده و از مسیر اصلی دور می کنند.انسان خداشناس و خداجو، در دیدمهر و نوازش الهی، به هدایت تشریعی به راه راست هدایت یافته است و تمام زندگی او را، از

ابتدا و در تمام برهه ها و مرحله ها، تا فرجام، دستورها و آیینهای فرو فرستاده شده از سوی خداوند در برگرفته (7) و آنی از منظر و محضر او به دور نیست. )2 )8.احکام و آموزه های مقدس آسمانی، تنها، راه درست زیستن را به انسان می نماید و بشر، بی تجربه دینی و بی تمسک به داده های وحیانی، هرگز نمی تواند راهی به سر منزل ببرد و عقل بشری نیز به تنهایی راهگشای وی نیست، از این روی، با تمسک به آن احکام می توان انسان شایسته ای شد. (9) و آزادی و استقلال و پیشرفتها نیز در گرو عمل به آن است. (10) به همین جهت اسلام برای تمام آنات زندگی انسان، از روزی که زاده می شود تا روزی که چشم از دنیا می بندد و رخ در نقاب خاک می کشد، دستور و حکم دارد. (11) هیچ آن و مرحله از زندگی بشر، در تفکر اسلامی به بوته فراموشی نهاده نشده است. )3 )12.تعالی خواهی و کمال جویی بشر، جز با اختیار و حق گزینش وی نیست.از این رو، انسان گزیننده و آزاد و با قدرت محاسبه و ارزیابی گری، راه را از بی راه بازشناخته و بهترین آن را برای خویش برمی گزیند. (13) گرچه او، در میان دو مرز جبری: ولادت و مرگ، می زید و عناصر فعالی بیرون از توان و

اختیار وی، در او اثر گذارند; اما هرگز وی در این قلمرو ناگزیر نیست و این خود بشر است که برمی گزیند، (14) می سازد، به پیش می رود و یا در نشیب واپس گرایی و پستی در می افتد.عالم هستی نیز، در راسته خواست بشری، همراهی و همسویی دارد.ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا آنچه را آدمیان می جویند، فراهم سازند و به این اشرف آفریده های هستی یاری می رسانند، تا به اوج و تعالی دست یابد. همه هستی، برای او و زمینه ساز پیشرفت و کمال اوست. 4.رسیدن به این فرجام، در جامعه و محیط ساخته شده و متعالی، متصور است.به همین جهت انسان رو به پیش در جامعه ای ناهمگون، ناساخته و بازدارنده با سیاست و سیاستگری نابرابر و ناترازمند سازگاری ندارد.پس بایستی بر اساس داده های تشریعی، به حکومت و نظام اجتماعی بشر اندیشه شود و شاید سخن پیامبر(ص) در بایستگی گماردن امیر برای جمع ناشی از همین نگرش باشد. (15) به گفته امام خمینی: «انبیا آمدند که این افسار گسیخته را مهارش کنند و بیاورند تحت ضوابط و بعد از این که مهار شد، راه نشانش بدهند و برای این که تربیت بشود، یک تربیتی که برسد به آن کمالاتی که تا آخر برای او سعادت است.» )5 )16.در نگرش امام به

انسان، دو نکته اساسی وجود دارد: الف.اهمیت دین به عنوان راه و روش درست زندگی. ب.آخرت باوری در عین ارجمندی حیات دنیایی. بر اساس نگاه ایشان، انسان، در پرتو دستورها و آیینهای دینی به ساخت زندگی دنیایی در پیوند با آخرت خویش دست می زند.در نتیجه، آن گاه که میان دین خواهی و حفظ نفس ناسازگاری پیش آید، این دین است که ماندگاری اش برتری دارد. (17) این که امام به روشنی می گوید:«ما برای خدا نهضت کردیم برای پیاده کردن دین او نهضت کردیم.» (18) نشان دهنده اهتمام وی به جنبه های غیرمادی و ارزشهای فرا عقلی بشر است. فهم و روشن گری این نکته برای آنان که حقایق هستی را باور ندارند، ناممکن است.چگونه دین که برای هدایت انسان و ارائه راهکارهای زیستن و دستگیری وی در وقت سختیها و راحتیها آمده، خود قربانی و فدایی بخواهد؟ امام با الگو قرار دادن زندگی پیامبر(ص) که جز با جانفشانی و رنج بردن و سختیها در راه دین،نزیسته، بدین ساحت روی می کند. (19) پیامد نگرش بیان شده، برتری آخرت بر دنیاست، آن گاه که میان این دو ناسازگاری در افتد. دنیا در نگاه امام، تنها وسیله و مقدمه ای برای رسیدن به یک هدف والا و جایگاه بلند است (20) و هرگز ابزار، قربان شدن هدف را نمی طلبد، این هدف

است که وسیله را به کار می گیرد: «انما الدنیا قنطرة فاعبروها و لا تعمروها» (21) از این پل دنیا، جز برای گذار نباید بهره گرفت. اگر روزی لازم آید برای نگهداری هدف و رسیدن زودتر به آن، وسیله را در هم بشکنیم، امری شایسته است; اما هرگز نمی توان هدف را برای لذت بری از راه، نادیده انگاشت و بدان بی اعتنا بود. (22) با این پیش درآمد که به جایگاه انسان در نگاه امام پرداخته است، می توان مقوله های دیگر را آسان تر بیان کرد.به این معنی که اگر سیاست و حکومت در دایره جهان بینی و نگرش کلی او بگنجد، پذیرفتنی است، چنانکه پیامبر(ص) از همین چشم انداز به ترسیم هستی پرداخته و حکومت و سیاست امت را به دوش گرفته است. (32(

مبانی حکومت

اشاره

پیش از بیان مبانی حکومت از نگاه امام، شایسته تر آن است که تعریف امام از حکومت عرضه شود.وی حکومت اسلامی مورد نظر خویش را چنین می شناساند: «اسلام، بنیان گذار حکومتی است که در آن، نه شیوه استبداد حاکم است که آراء و گرایشهای نفسانی یک نفر را بر سراسر جامعه بگستراند،نه شیوه مشروطه و جمهوری [به سبک شرقی و غربی] که متکی بر قانونها و آیینهایی باشد که گروهی از افراد جامعه برای تمامی آن برمی نهند; بلکه حکومت اسلامی، نظامی است الهام

گرفته و نشات یابنده از وحی که در تمام زمینه ها از قانون الهی مدد می گیرد.این اصل کلی، حتی در مورد پیروی از زمامداران و کارگزاران امور حکومت نیز جاری و ساری است.» (24) از این ترسیم حکومت، می توان اصولی را بیان داشت که با وجود آنها، اسلامی بودن آن، تبلور می یابد و به حقیقت می پیوندد.

1.اصل ارزش مندی انسانها

حکومت و حاکم در جامعه انسانی معنی دارد.اگر در حکومتی، به انسانیت انسانها بهایی داده نشود و انسانها به عنوان یک موجود ارزش مند، صاحب اختیار و نقش آفرین در زندگی خود نباشند، حکومت نیز غیرانسانی خواهد بود. مقصود از انسان، انسانهای اثر گذارند.مقصود، طبقه، دسته و گروه، نژاد و مردمان اقلیم ویژه ای نیست.انسانها از هر پایگاه علمی، اجتماعی، اقتصادی برخاسته باشند، انسان به شمار می آیند و ارزش مندند و ارجمند. پیامبر اسلام(ص) از آغازین روزهای رسالت خویش، تا فرجامین زمان حیات خود، هرگز انسانها را از این زاویه دسته بندی نکرد،گرچه پس از آن حضرت، گاه، به نام اسلام، چنین حرکتهایی صورت گرفت. بنی امیه، با مسخ اسلام می خواستند حکومت اسلامی را به حکومت عربی دگر کنند: «درست، در مقابل اسلام، که ملیتها را می خواست کنار بگذارد و هر بشر، ملت واحده باشند و برای یک رژیم، برای یک طایفه ای دون طایفه ای، برای یک رنگی با

رنگ دیگر فرقی نباشد.بنی امیه، آمدند همان عروبت را گرفتند که اگر آنها موفق شده بودند، اسلام را متبدل می کردند به یک معنایی که همه اش دنبال این باشد که آن عروبت جاهلیت زنده بشود. » (25) عمل بنی امیه در کشاندن حکومت به سوی یک قوم، امری ضد اسلامی است.پیامبر(ص) در نخستین قانون اساسی در مدینه، بر این اصل اساسی، ارزش مندی انسانها، انگشت نهاده و همگان را به یگانگی و یک پارچگی سیاسی اجتماعی در زیر یک پرچم و معیار انسانی فرا می خواند. (26) برای آن حضرت تنها، یک چیز می توانست انسانها را رده بندی کند و در مرتبه ها و پایه های گوناگون قرار دهد و آن شایستگیهای دریافتی و یافته های اختیاری انسانها بوده است. پیامبر(ص) حتی نسبت به آنانی که نه تنها به او احترام نمی گذاردند، بلکه سنگ بر سر راهش می افکندند، به دیده تحقیر و انکار نمی نگریست و بالاتر آن که در برآوردن و برقرار کردن امنیت و رفاه آنان کوشایی داشت; (27) چرا که آنان نیز انسانهایی بوده اند اثرگذار در جامعه ای که آن حضرت می خواهد در آن به حرکتهای اصلاحی و تربیتی دست بزند.با این که پیامبر(ص) مشروعیت خویش را از خداوند دریافته است; اما این تنها پذیرش انسانهاست که می تواند زمینه تکاپو و تلاشهای اصلاحی او را فراهم کرده و بدان معنی دهد.البته

آن حضرت،بیش از هر گروهی، به توده مستمند و مستضعف جامعه تکیه داشته است; از آن روی که ناآلودگی درونی آنان زمینه مساعدی را برای تن دادن و پذیرش ارزشهای متعالی فراهم کرده بود: (28) «اسلام برای همه است[اما] از توده پیدا شده است و برای توده کار می کند.... پیغمبر اکرم از همین جمعیت پایین بود.... اصحاب او از همین مردم پایین بودند، از این طبقه سوم بودند.» (29) امام با چنین نگرشی به سیره پیامبر، دریافته است که تنها با احترام به انسانها و با تکیه به آنان است که می توان جامعه برینی پایه نهاد و حکومتی الهی را طراحی کرد. (30) تاکید ایشان بر ارزش و توجه به آراء و دیدگاههای مردم، (31) نه به عنوان سکوی پرش و در عرصه تبلیغات، بلکه به عنوان ولی نعمتهای حقیقی نظام (32) و تاکید بر احترام به آنان جدای از هرگونه نگرشهای سیاسی و جناح بندیهای حاکم و بارنکردن اندیشه ها و باورهای سیاسی خویش بر ذهن و دوش مردم، ناشی از این نگرش است: «ما بنای بر این نداریم که یک تحمیل به ملتمان بکنیم و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم.ما، تابع آرای ملت هستیم.ملت ما، هرطوری رای داد، ما هم از آنها تبعیت می کنیم. ما حق نداریم،

خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم.» (33) بارکردن عقیده و مرام سیاسی و یا اندیشه ویژه، بر ذهن و اندیشه انسانها، ناکارآمد است و تنها می تواند «تن»ها را به همراهی وا دارد که با وجود جبر و فشار دیگر، رویگردانی جدی را به دنبال دارد; اما آنچه درنگرش امام خوشایند است، پیروی جانهاست،جانهایی که با معرفت و شناخت به پیروی آمده اند.پیامبر(ص) در مشاوره با مردم در امور اجتماعی، به دنبال چنین فرجامی بوده است. (34) نگاه به ارجمندی و بزرگی انسانها در جهان بینی اسلامی، اصلی استوار است، آنان که به توحید باور دارند، نمی توانند به آن بی اعتنا باشند:«من قتل نفسا... فکانما قتل الناس جمیعا» (35) به زیبایی ارج انسانی را می نماید.همه آدمیان آفریده خدای یگانه و از منشایی یکتایند و هیچ کس حق فخرفروشی بر دیگری را ندارد و نمی تواند او را کوچک بشمارد که هر انسانی عالم بزرگی است. (36) هرگز حکومت اسلامی نمی تواند با پست شماری انسانها، تبلور یابد و به حقیقت بپیوندد. پیامبر(ص) از همان ابتدا به رویارویی با آنانی برخاست که انسانها را به هیچ و تنها ابزار کار خویش می انگاشتند: «قرآن در مقابله با قلدرها آیات زیادی دارد و رسول اکرم، سیره اش

این بود که از اول مقاتله می کرد با این اشخاص که می خواستند مردم را استثمار کنند، می خواستند مردم را استخدام کنند، بر این قیام کرد.» (37) ناگفته نماند که اصل حق داری و ارزش مندی انسان، دو مرز دارد: الف.اصل معنویت و ارزشها: از چشم انداز دیانت اسلامی، هستی آدمی در جهانی با دو رکن معنویت و مادیت شکل می گیرد، نابرخورداری انسان از هر یک از آن دو، کاستی و کمی وجودی اوست; از این روی، اسلام در مقایسه با دیگر ادیان توحیدی از کمال و تمامیت برخوردار است، نه تنها برای دنیا و رفاه و آسایش دنیایی آمده و نه تنها برای آخرت.جداکردن دو بعد: مادیت و معنویت از یک دیگر، فروکاستن از پیکره زیبای اسلام است.امام بر این اساس به حکومت و نظام سیاسی می نگرد.ارزشها مبنایی از حکومتند که در ترازسازی اصل پیشین به کار می آیند.همه آنچه در آرای مردم تبلور یافته و خوشایند آنان است، در نگرش امام اصالت نمی یابد.او تا جایی که به ارزشها و معنویت آسیب وارد نسازد،از نظر مردم بهره می جوید و در صورت ناسازگاری، این ارزشهاست که در مرتبه برتر می ایستد: (38) «در سراسر زندگی پیامبر(ص) اصل برتری معنویت ارزشها تبلور داشته است.او تا آن جا برای انسان ارج و بها قایل می شد که در جهت راستی و

حقیقت گام بردارند و برای برقراری پرچم توحید که تجسم و عینیت ارزشهاست، همه چیز خود را فدا کرد.» (39) ب.اصل استقلال دین و برتری اسلام:چنانکه اشاره شد، در نگاه امام، دین به عنوان پدیده ای آسمانی و قدسی از جایگاهی والا برخوردار است و هرگز، هیچ انسانی نمی تواند آن را قربانی هدفها و خواسته های خود کند.اسلام، که آخرین دین و برترین آن است،پذیرش سلطه دیگر ادیان و دیگران را بر خویشتن و باورمندان خویش نمی پذیرد، هر چند تمام انسانها به پذیرش آن رای دهند. (40) البته در این میان، از یادآوری این نکته نمی توان شانه خالی کرد و آن را نادیده انگاشت که معیار بالا در مقام ارزشی و تئوریکی، خواست مردمی و اراده آنان را در چهارچوب و مرز ویژه قرار می دهد.اما در مقام عمل و تحقق خارجی باز این انسانها هستند که برابر شرایطی رفتار می کنند و چه بسا رفتار آنان با آن معیارها ناسازگار افتد و حاکم اسلامی، در این جا، برابر نفوذی که دارد، تنها می تواند مردم را از چنین کژراهه روی آگاه کند; چنانکه پیامبر(ص) به همین روش سفارش شده و بدان عمل کرده است:«فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر.» (41) گاه امر برتر و مهم تری، ممکن است پذیرش کوتاه مدت امری را که به ظاهر

ناسازگار با برتری دین است، اقتضا کند; اما این استثنایی است بر قاعده استوار. چنانکه پیامبر(ص) در جریان صلح حدیبیه به ناچار، ماده هایی را می پذیرد که در ظاهر، با شان مسلمانی و ارزشهای اسلامی ناسازگاری دارند، تا جایی که شماری از تندروان با آن حضرت به تندی سخن می گویند اما پیامبر، امر مهم تری را به آنان یادآور می شود که در فرجام در برتری اسلام و مسلمانان کارگر می افتد. (42) امام نیز، در پذیرش قطعنامه جنگ ایران و عراق، با توسل به چنین الگویی عمل می کند. (43) بنابراین، آرای مردمی و ارزش داری آنان، هرگز به صورت مطلق و بی حدومرز نیست; (44) بلکه در قلمرو دیانت و ارزشهاست. «ما می خواهیم یک حکومت الهی باشد، موافق میل مردم، رای مردم و موافق حکم خدا، آن چیزی که موافق با اراده خداست، موافق میل مردم هم هست.» (54(

2.قانون

در جامعه انسانی، که خواسته ها، سلیقه ها و ذوقهای گوناگونی وجود دارد، به اضافه حس خودخواهی و فزون طلبی بشر، همیشه خطر هرج ومرج و به هم پاشیدگی آن را تهدید می کند; بویژه آن که بر این جامعه باورهای گوناگون مذهبی و دینی سایه افکند.در چنین جایی چگونه می توان عمل کرد؟ در نظام قبیله ای، توده مردم بی تقسیم کار و تشکیلات رسمی تعریف شده، زیر نظر یک فرد، به عنوان رئیس قبیله

انجام وظیفه می کنند و همگان در برابر همو پاسخ می گویند; معیاری برای ارزیابی عمل آنان جز خوشایندی رئیس قبیله وجود ندارد و نیز خود او هرگز در برابر توده مردم پاسخ گو نیست.ساماندهی چنین جامعه کوچکی به شیوه بیان شده، البته چندان دشوار نیست، گرچه هرگز پیشرفت و ترقی در آن پدید نمی آید; اما در جامعه بزرگ انسانی، امکان اداره آن به گونه توده ای ناممکن است.وجود قانون سامان بخش قلمروهای تکاپو و تلاش یکان یکان مردم و نیز روشن کننده میزان حقوق و دایره آزادی آنان ضرورت می یابد.قانونی که برای همگان و از پیش تعریف شده باشد.پیامبر(ص) با هجرت به مدینه و رویاروی گردیدن با جامعه بزرگ شهری با آداب و رسوم و عقاید متفاوت، پیش از هر چیزی به تدوین قانون روی می کند که در آن همه حقوق و آزادیهای شهروندان: مسلمان، یهودی و مشرک، بر شمرده شده و همه کارها و وظیفه های آنان را روشن می سازد. (46) پیامبر(ص) در این منشور جهانی، بر آن است که همگان را در برابر یک معیار معین و روشن تسلیم کند.چنین رویکردی، لازمه جامعه مدنی متکثر، هر چند کوچک است.امام با توجه به چنین مقوله، توجه به قانون و نگهداشت آن را فرض می شمارد و سر برتافتن از آن را امری نابخشودنی و گناهی

بزرگ می داند (47) و به نظر ایشان، مردم آزاد نیستند که قانون بشکنند و باید قانون مند حرکت کنند: «در تاریخ هست که چنگیز، با آن طبع وحشیگری و صحرایی که داشته است، با آن خونریزیهایی که کرده است، تابع یک قانون بوده است که به آن قانون می گفتند: یاسا (نامه بزرگ) و مغول، چنگیز و سایر مغول، تخلف از آن قانون نمی کردند... .» (48) قانون در نگاه امام، با دو منشا الهی و انسانی است.البته آنچه بیش از هرچیز در نظر آن جناب بوده، قانونها و آیینهای الهی است; بویژه در امور کلی و عرصه هایی که جنبه دینی آن برجسته است.تن دادن به قانون الهی و بایستگی پیروی از آن، به فراوانی در کلام وی ظهور داشته است. «در اسلام، حکومت، حکومت قانون، حتی حکومت رسول الله و حکومت امیرالمؤمنین حکومت قانون است. پس حکم از آن قانون خداست و قانون خدا حکومت می کند. در مملکت اسلامی، باید قانون خدا حکومت کند و غیر قانون خدا، هیچ چیز حکومتی ندارد.» (49) هیچ کس نمی تواند برخلاف قانون الهی عمل کند یا سخن بگوید: «اسلام دین قانون است، قانون، پیغمبر هم خلاف قانون نمی توانست بکند، نمی کردند.البته نمی توانستند بکنند.» (50) توجه به این نکته بایسته است که قانونهای الهی با احکام دینی فرق دارد.احکام

ممکن است به صورت قانون درآید و می تواند در حد حکم باقی بماند. آنچه امام بر آن پا می فشارد، تنها احکام دینی که خود به آن رسیده، نیست; بلکه آن دسته از قانونها و آیینهای اسلامی است که به شکل گردآوری و تعریف شده در جامعه انسانی عرضه شده است که حتی پیامبر(ص) نیز نمی توانست از آن سر برتابد.و از این نظر آن حضرت نیز، با دیگران برابر بوده است. (51) دستورها و فرمانهای دینی که در قرآن آمده است (نصوص قرآنی) قانونهای تعریف شده ای بود که پیروی از آن برای همگان لازم می نمود. شاید بتوان با دو ویژگی قانون را از احکام شریعت، بازشناساند: الف.قانون از پیش تعریف و از سوی مردم پذیرفته شده است.اگر دستوری ناروشن و یا مورد تایید و پذیرش مردم قرار نگرفته باشد، نمی تواند ملاک داوری، بازخواست و یا ستایش قرار گیرد.از این روی، قانون ازدواج در اسلام برای آنان که در جامعه اسلامی می زیند; اما دینی غیر از اسلام دارند، ضرورت پیروی ندارد و سرپیچی از آن، جرم به شمار نمی آید. پیامبر(ص) نیز در قانون اساسی مدینه به چنین نکته ای، به روشنی تاکید دارد که این قانون برای آنان است که آن را امضا کرده و پذیرفته اند. (52) ب.قانون در امور جمعی و در رویارویی

انسان با دیگران معنی می یابد.در زندگی انفرادی سخن از قانون نمی توان گفت. بنابراین، تمامی احکام فردی شریعت از دایره قانون بیرونند. دسته دوم، قانونهای انسانی است.انسانها در اداره امور خویش، به سازوکارهایی نیاز می یابند که در شریعت به گونه روشن از آن سخن به میان نیامده است.آدمیان خود با روشهای کارآمد، شورا و رای گیری که از کوشاوردهای موفق بشری است، به تدوین قانون دست می زنند که البته هرگز در جامعه اسلامی، با دستورهای کلی شریعت ناساز نیست.پیروی از این قانون نیز برای همگان ضروری است.امام خود نیز، به سر برنتافتن از این قانون، اذعان می کند و پیروی از آن را همچون قانونهای دسته نخست، واجب می داند که هیچ کس نمی تواند به بهانه اجرای احکام اسلامی از قانونهای برنهاده شده بشری، که البته به صورت روش مند، به پذیرش رسیده سر برتابد. (53) قانونها، چه الهی و چه برنهاده شده بشری، دو وظیفه بزرگ بر دوش دارند: 1.روشن کننده وظیفه ها و تکلیفهای انسانهایند.جامعه انسانی، با تقسیم کارو تعهد و مسؤولیت پذیری انسانها و داشتن هدف تعریف شده و روشن به پیش می رود که قانونها راهکارهای دستیابی به آن را بیان می کنند. 2.روشن گر حقوق، اختیارها، آزادی و قلمرو آن برای انسان است. (54) انسانها در محیط زندگی خویش، تنها انجام دهنده کارها و تکلیفها نیستند; بلکه

افزون بر آن، از حقوق و آزادی برخوردارند. (55) قانون، هم حقوق انسانها و هم دایره و قلمرو آزادی آنان را بیان می کند.بنابراین، در نگاه امام، قانون به عنوان اصل مبنایی در حکومت، که خود ریشه در سیره پیامبر(ص) و داده های وحیانی دارد، امری بس مهم و ارجمند است. (56) قانونها در نگاه امام با دو معیار اساسی در خور سنجش اند: الف.فراگیری: هم به لحاظ کمی و هم از جهت کیفی، بایستی فراگیر باشد.بدین معنی که هم برای همه انسانها، نه گروه اندک، باشد و هم به تمامی جنبه های وجودی انسان و نیازمندیهای وی نظر داشته باشد. (57) ب.برابر انگاری انسانها: چون قانونها برای به سامان آوری جامعه انسانی است، ناگزیر بایستی برای همگان باشد و هیچ کس در پیشگاه قانونهای متعالی، بر دیگری برتری ندارد;85 بلکه همه در برابر قانون برابرند. (85(

3.عدالت

اگر بگوییم هیچ مکتبی به مانند اسلام، بر اصل عدالت و قسط پافشاری نداشته، سخنی گزاف نیست. در نگرش اسلامی، قوام هستی و جامعه بشری بر عدل استوار است: «هدف انبیا در گرفتن حکومت از دست جائرین اجرای عدالت بود نه این که بخواهند، از دست جائرین بگیرند که خودشان حاکم باشند، از دست جائرین می گیرند که عدالت الهی را اجرا بکنند، این کار، کار انبیاء بوده، عدالت الهی را می خواستند

ایجاد کنند لله تعالی.» (59) امام در سیره پیامبر(ص) و دیگر انبیا، چیزی جز عدل و اجرای آن نمی بیند.پیامبر(ص) حتی در هنگامه های سخت از مسیر عدالت خارج نمی شد:«لا یجرمنکم شنان قوم الا تعدلوا.» سرلوحه تمامی حرکتهای آن حضرت است. او، در تمامی سختیها و دشواریهای پیش آمده، هرگز از این اصل چشم نپوشید و آن گاه که در جنگ حنین، شماری از انصار با انگیزش دیگران، بر آن حضرت در چگونگی تقسیم غنایم برآغالیدند و خرده گرفتند، به روشنی فرمود:«اگر من به عدالت رفتار نمی کنم، پس چه کسی عادل است.» امام بر این اساس و نگرش، عدالت را به عنوان اصل مبنایی برا ی حکومت می داند و این اصل بر دو اصل پیشین حاکم است.نه آرای مردمی و نه نظر خبرگان جامعه، هیچ یک نمی تواند حرکتی بر خلاف عدالت را مشروع کند. (60) نامشروعی ظلم، اساس تفکر اسلامی، بویژه شیعی است. امام، به روشنی، حکومت اسلامی را حکومت عدل و قانون را قانون عدل معرفی می کند (61) و یکی از ناسانیها و فرقهای حکومت اسلامی را با دیگر رژیمها، در عدل خواهی آن می داند (62) و حتی انگیزه برانگیختن پیامبران را اجرای عدالت می داند: «هر یک از انبیاء که آمدند برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت

را در همه عالم بکنند. لکن موفق نشدند، حتی رسول ختمی مرتبت(ص) که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود.» (36(

4.ایمان و باور دینی

اعتقاد به خدا، که ویژگی بارز بشر است، جهت ده و عنصر سازنده وجود اوست که گاه، به عنوان فصل شناسان و جداکننده انسان از دیگر حیوانات،

به شمار آمده است.انسان، موجود باورمندی است که بدون آن، هرگز نمی تواند زندگی اش را به سامان آورد. (55) همه حرکتهای انسانی و تلاشهای وی، پیرو باوری است که نسبت به هستی دارد.امام، با توجه به چنین دریافتی از حقیقت وجودی بشر و نیز باوری که خود دارد، به پیروی از الگوهای بزرگ دینی، پای در عرصه حکومت می نهد.نگهداری ایمان و باور مردم، از اصول پذیرفته شده دستگاه فکری امام است.چنین اعتقادی در مردم، نگهدارنده نظام و امنیت اجتماعی است; از این روی، حکومت نمی تواند بدون توجه به آن عمل کند. حکومت پیامبر(ص) با تکیه بر باورهای پالوده، قوام و دوام یافت.باوری که خود آن حضرت، با تلاش و پویایی، آن را در مردم پدید آورد و آنان را از اعتقاد و پرستش غیرخدا، به عبادت خداوند کشاند و بر گرد محور «لا اله الا الله» رستگاری را برای جامعه عرب بدوی، به ارمغان آورد.تمامی نیازهای معنوی، فکری، مادی، فردی و اجتماعی انسان را در پناه آن، برآورده ساخت: «پیغمبر بزرگ اسلام، همه چیزش را فدای اسلام کرد، تا پرچم توحید را به اهتزاز درآورد و ما به حکم پیروی از آن بزرگوار، باید همه چیزمان را فدا کنیم، تا پرچم توحید برقرار ماند.» (65) ایمان بدین معنی، از گستردگی و

فراخی برخوردار است که می تواند همه انسانها را در خود جای دهد، چنانکه در حکومت پیامبر(ص) گروه و دسته های گوناگونی جای داشته و زندگی می کردند.امام، به پیروی از آن حضرت، در پی پدیدآوردن ایمان خردمندانه و باور ژرف است، نه در پی دست یافتن به قدرت و به کارگیری زور و فشار بر مردم. حکومت، تنها برای پدیدآوردن نظم ظاهری و تهیه بنیه های امنیتی و رفاه عمومی نیست; بلکه بایستی بتواند در استوار سازی باورهای مردم، کارگر افتد و زمینه های گست وسستی در ایمان را از بین برده و زمینه های شکوفایی آن را فراهم سازد.اصل ایمان داری و باورمندی، هرگز به معنای پذیرش و تن دادن به خرافه ها و کژیها و یا فریب مردم نیست; بلکه هدف آن است که انسان، همان گونه که به امنیت اجتماعی نیازمند است، به امنیت درونی نیز نیاز دارد.از این روی، امام، به مردم سفارش می کند تا در تواناسازی روحیه و ایمان کسانی که از روحیه و ایمان سستی برخوردارند، بکوشند. (66) طرح ایمان، به عنوان مبنایی برای حکومت، شاید در ابتدا چندان درست به نظر نیاید; اما با درنگ در آن و مطالعه در سیره پیامبر(ص) و کوشش آن حضرت در استوارسازی باورها، درستی این اصل، نمایانده می شود.

هدف حکومت

انسانها به حکم ضرورت، به زندگی گروهی روی دارند و

به گفته فارابی: «هریک از آدمیان، به سرشت و طبیعتی آفریده شده اند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود، محتاج به اموری بسیارند که هر یک، به تنهایی نتواند متکفل انجام همه آن امور باشند و بلکه در انجام آن، احتیاج به گروهی بود که هریک از آنها، متکفل انجام امری از مایحتاج آن بود و هر یک از افراد انسان، وصول بدان کمالی که فطرت طبیعی او برای او نهاده است، ممکن نبود، مگر به واسطه اجتماع، اجتماعات و تجمع گروه های بسیار، که یاری دهنده یک دیگر باشند و هریک، برای هر یک در انجام بعضی از مایحتاج او، و آنچه در قوام وجودش، محتاج به آن بود، قیام نماید، تا بدین وسیله، همه آنچه، جمله آن جماعت برای آن قیام کرده و کاری انجام داده اند، گرد آید، تا برای هریک از افراد، همه مایحتاج او، که هم در قوام وجودی و حیات طبیعی بدان محتاج بود و هم در وصول به کمال، فراهم شود.» (67) حکومت، زاده زندگی جمعی و سازمان یافته بشری است; حال باید دید که هدف اصلی حکومت چیست؟ فیلسوفان، در باب هدفهای حکومتها، گوناگون سخن رانده اند.پیش از آن که، به بخشی از آنها اشاره کنیم، بایسته

است به اجمال، نگاهی به ناسانیها و فرقهای حکومتها داشته باشیم. بی گمان، آنچه در حکومتهای دینی، مردم سالار و انسانی هدف است، در حکومتهای استبدادی، دیکتاتوری و غیرمردمی دیده نمی شود.در حکومتهای سلطنتی، گرچه بر گونه ای مصالح توده مردم و جامعه پیش نظر باشد; اما بیش از آن نگهبانی و نگهداری قدرت، جایگاه و خانواده اصالت دارد; از این روی حکومتگران، از هرگونه ستم، خشونت و فشار کوتاهی نمی کنند، گو این که تمام انسانها برای برآوردن معاش و فراهم کردن رفاه آنان آفریده شده اند که البته گاه، ستایندگان و مبلغان دربار، چنین گزافه هایی را القا می کردند. در حکومتهای دیکتاتوری، گرچه شکل خاصی از زمامداری نیست، با این حال، هدفهای شخصی در فرجام خویشاوندی نقش آفرین بوده است و حتی در حکومتهای دینی، که با عنوان خلافت در تاریخ اسلام بروز و ظهور یافته است، جز شماری از آنها، همگی بر روال پادشاهی سیر کرده و هدف و مقصد اصلی در آن شخص خلیفه و شمار کمی از پیرامونیان او بوده است; از این روی، بر تارک تاریخ اسلام، بازیگری حکومتگران به نام دین و با پوشش مقدس جانشینی پیامبر خلیفه لکه ننگی نقش کرده است. در باب هدف حکومت، این روشها مورد توجه ما نیست، هر چند این شیوه ها نیز از باب ضرورت حیات

جمعی و برای برآوردن نیازهای بشری، شکل یافته است. افلاطون بر آن است که: «واحد حکومتی و کشورداری بدان جهت در عرصه جهان سیاست ظهور می کند که هیچ فردی به تنهایی نمی تواند خودکافی و بی نیاز از همیاری همنوعان خود زیست نماید. ما همه، بدون استثناء نیازمندیهایی داریم... و با داشتن این نیازمندیهای گوناگون، ما هر کدام قهرا و از روی ضرورت، به همکاری و همیاری با یک دیگر می شتابیم، تا این نیازهای بی شمار را چاره جویی کنیم و همین که ما انسانها به این گردهمایی تعاونی و همبستگی بنیادی از زندگی طبیعی خود از روی ضرورت در یک مکان خاص موفق و کامیاب گردیدیم، آن گاه این سازماندهی و همزیستی را کشورداری می نامیم.» (68) بنابراین، هدف حکومت برخاسته از چنین ضرورتی، تنها ساماندهی زندگی جمعی است، اما در نگاه ماکیاولی حتی این مقدار هم در حکومت، هدف نیست; بلکه هدف اصلی اقتدار و سودبری شخص حکومتگر است و بس. پس هر راهی برای او رواست تا پایه های حکومت خویش را استوار بخشد: «لازم است که شهریار، شخصیت خود را، به ظاهر، پسندیده نشان دهد و در دورویی و تلبیس ماهر باشد و مردم چنان ساده اند و به قدری زیر نفوذ نیازهای آنی خود قرار دارند که همواره هر فریبکاری، فریب خوردگانی را پیدا خواهد کرد.» (69)

به هر حال در باب هدف حکومت، آرای گوناگونی وجود دارد: «برخی چنین اندیشیده اند که وجود دولت، بدان علت توجیه پذیر است که آدمیان را به تحصیل سعادتی قادر می سازد که به هیچ وجه در عزلت و دوری از اجتماع برایشان دست نمی دهد، پاره ای دیگر دلیل موجه بودن دولت را چنین می پندارند که به افراد ایمنی می بخشد و از مالکیت آنان محافظت می کند، و دلیل برخی دیگر هم این است که آن را وسیله تحقق تدبیر و نیت خداوند برای انسان می پندارند و همچنین کسانی هم بر این گمان بوده اند که دولت هیچ منظوری را برآورده نمی سازد، یعنی خود غایت خویش است.» (70) درک صحیح هدف و تفسیر درست آن، در حکومت و دولت، روشهای به کارگیری سیاست را به درستی می نمایاند. ماکیاول که تنها بهره و سود حکومتگر را هدف حکومت می بیند، روشهایی را روا می داند که با آن سازگار باشد; چون: زور، تزویر و امیددادن و آزمند گردانیدن. (71) اما آنان که آزادی همگانی، امنیت، صلح و ثبات، کامروایی و سعادت مندی، فضیلت عقلی و تفکر، یا صلح و امنیت را، هدف حکومت می دانند، روشهای اداره و سیاست را انسانی ترسیم می کنند. اندیشه وران مسلمان نیز، از پرداختن به این مقوله بی بهره نبوده اند: قاضی ابو یوسف، آنچه را خلیفه باید انجام دهد و عهده دار

شود، چنین بیان می کند: «بر قرار کردن حقوق الله و به اجرا درآوردن حدودی که به وسیله او، مقرر شده است، مقرر کردن حقوق دیگر مؤمنان و راست باوران و تضمین برخورداری آنها از این حقوق، احیای اصول و پیمانهای حکام با فضیلت و پرهیزکار (که به وسیله حکام شرور بعدی به کناری نهاده شده) جلوگیری از بیدادگری و رسیدگی به شکایات مردم، از روی مداقه کامل، در تعقیب فرمانهای خدا، دعوت مردم به اطاعت از خدا و دوری جستن از ارتکاب به گناه، رعایت قانون خدا در حق خود و دیگران بالسویه و بدون توجه به این که دیگران از آن زیان می بینند و ستاندن مالیات حلال از مردم و مصرف آن در راههای حلال.» (72) ماوردی نیز، سیاست اسلامی را ترسیم کرده و در ضمن روشن گری و بیان جایگاه خلافت، به هدف آن نیز اشاره می کند. وی، در پیشگفتار کتاب خود می نویسد: «خداوند، جلت قدرته، برای امت [مسلمان] پیشه یی را به جانشینی پیامبر(ص) معین فرموده و کار سیاست را به دست او سپرده است، تا امور ایشان را بر طبق شریعت دین تدبیر کند و مسلمین در پیروی از او یگانه شوند. پس امامت اصلی است که قواعد ملت به آن مستقر می شود و مصالح امت از آن انتظام می یابد،

تا امور عامه به برکت آن ثبات پذیرد. امامت، مقامی است که همه ولایات (اختیارات) خاصه از آن صادر می شود و فرمان آن بر هرگونه فرمان سلطان تقدم و برتری دارد.» (73) در این نگاه، خلیفه، در بالاترین جایگاه برای تدبیر امور مردم و پدیدآوردن یگانگی بین مردم و نیز، فرانهادن قواعد ملت و مصالح امت قیام می کند و می توان گفت: هدف حکومت بر آوردن امنیت و اداره و بست و گشاد کارهاست. بر همین اساس، ماوردی وظیفه هایی را برای خلیفه بر می شمرد: »1. حفظ دین بر طبق اصول مستقر آن. 2. اجرای احکام میان اصحاب دعوا. 3. حمایت از جان و مال و عرض مسلمین. 4. اقامه حدود. 5. پاسداری از مرزها. 6. جهاد با کسانی که به الحاق به زمره اهل ذمه فرا خوانده شده، ولی این دعوت را رد کرده اند. 7. گردآوری غنایم، فیء و صدقات. 8. توزیع درآمد بیت المال، بدون اسراف، یا خست. 9. نصب کارگزاران و گماشتگان آزموده و شایسته. 10. مباشرت و نظارت شخصی در جمیع امور عامه.» (74) همچنین وی به روشنی یادآور می شود که امامت برای خلافت نبوت در نگهداری دین و سیاست دنیا بر نهاده شده است. (75) قاضی ابویعلی نیز (احکام السلطانیه19( چون ماوردی گماردن امام و خلیفه را واجب می داند; از آن

روی اگر امام نباشد، در کار مردم، فتنه می افتد و برای این سخن، به روایتی از پیامبر(ص) استناد می جوید: «الفتنة اذا لم یکن امام یقوم بامر الناس.» بنابراین، وی، هدف حکومت را جلوگیری از آشوب و هرج و مرج می داند. احمد الحضری، هدف حکومت را برابرسازی احکام اسلامی می داند و بر آن است که: «وصف حکومت اسلامی، تنها وصف اشخاص آن نیست، بلکه مقصود از حکومت اسلامی، آن آمادگی، بسیجیدن و تهیه ساز و سلاح است که در راس آن، دولت پای بند به برابرسازی احکام، استوار است، از عبادتها، دادوستدها و تنبیه ها.» (76) وی، حکومت را ابزاری برای برپاداشتن دین و جامه عمل پوشاندن احکام شریعت می داند که هدف استقلالی برای آن، نمی توان شمرد.

هدف حکومت در نگاه امام

برابر جهان بینی امام، تمامی صحنه های حیات فردی و اجتماعی بشر، باید در پیوند با حقیقت هستی دیده شود. هیچ بخشی از آن، در بیرون از هندسه فلسفی وی، قرار نگیرد. او، به حکومت نیز از این چشم انداز می نگرد و هدف حکومت در نظر وی، همان چیزی است که پیامبر(ص) در رسالت و حکومت خویش، دنبال می کرده است. بنابراین، تمامی جنبه های زندگی انسان، چه از نظر فردی و چه اجتماعی، چه مادی و چه معنوی، هدف حکومت است: «تربیت غرب، انسان را از انسانیت خودش خلع کرده و به

جای او، یک حیوان آدمکش گذاشته است.... حکومتها و پرورشهایی که در حکومت هست، حکومتهای انسانی نیست; ولی مکتبهای الهی و توحیدی، در صدد ساختن انسان اند. تمام هم انبیاء، این بوده که آدم درست کنند. که آدم در مملکتی باشد. آزادی، به جوری که ضرر به غیر نزند. استقلال فکری، استقلال روحی، استقلال انسانی.» (77) هدف انبیاء در حکومت، دستیابی به قدرت، تقویت پایه های اجتماعی خویش، به هستی و ناتوانی کشاندن قوای دیگر و یا رسیدن به دارایی و ثروت، نبوده است، حتی: «مقصد اصلی این نبود که حکومت بکنند، مقصد اصلی این نبود که نظام ایجاد کنند، مقصد اعلا، این نبوده که عدالت اجتماعی ایجاد کنند، مقصد اعلا، اینها نیست.» (78) بلکه چیزی فراتر و بالاتر از اینهاست. حکومت، ابزاری است برای دست یافتن به هدفهایی بس بلند; از این روی، پیامبر(ص) در سراسر زندگی خود بر آن است، تا با تزکیه انسانها و آموزش آنان، به یک فضای امن متعالی آکنده از رنگ خدا ست یابد; جامعه ای که در آن حتی عدالت آرمان بشری تحت شعاع آن قرار دارد و دیگر انسانها، نه برای دست یافتن به حقوق خویش، یا آزادی، بلکه برای شهادت و رسیدن به خدا می کوشند: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.» (79) در چنین نگاهی، «حکومت و

سیاست» تنها مقدمه ای برای رسیدن به اخلاق برین است که به گونه خلاصه، می توان آن را چنین برشمرد: الف. اصلاح فردی: حکومت اسلامی، تنها به امور اجتماعی و نظام سیاسی نمی پردازد; بلکه به امور فردی و حتی مسائل پنهانی آنان نیز اندیشه می کند: «حکومتهای مادی، متکفل نظم ظاهری اند، اگر یک حاکمی، خودش هم عادل باشد، تنها زمانی به انسان کار دارند که مخل نظم ظاهری باشد; اما به تربیت باطنی او، کاری ندارند، در حالی که اسلام و حکومتهای الهی، این جور نیستند. اینها در هر جا و هرکس در هر جا هست و در هر حالی که هست، برایش احکام دارند.» (80) اما، هدف حکومت را در بعد فردی، ساختن انسان می داند و به دیگر سخن، حکومت بر آن نیست که در زندگی اجتماعی بشر به تامین امنیت و آسایش، یا رفاه به فراهم آوردن تواناییهای زندگی دست بزند، بلکه افزون بر آن،بایستی به انسان سازی نیز روی کند; (81) چنان که در عصر رسول خدا(ص) چنین بود و کسانی چون: علی(ع)، ابوذر، سلمان و... ساخته این دوره اند. ب. اصلاح اجتماعی: اصلاح و به سامان آوری جامعه در مسیر صحیح انسانی، به گونه ای که همگان در آن، هم از ارزش انسانی برخوردار باشند و هم در گستره اختیارهای خویش، توان مند باشند و هم از

اصول و قواعد دینی برخوردار، در حکومت اسلامی نیز، هدف است. «انبیاء آمدند که همه مردم را آدم کنند.» (82) «انبیاء آمده اند که همه احتیاجات انسان را، هر چه احتیاج دارد انسان، بیان کنند که انسان اگر عمل کند، به سعادت تمام می رسد.» (83) حکومت پیامبران، بویژه دوران ده ساله حکومت پیامبر اسلام(ص)، بهترین نمونه حکومت برتر است که در آن، ساختن جامعه ای سالم و متعالی هدف است: «پیغمبرهای بزرگ و ائمه اطهار(ع) دنبال این بودند که تربیت کنند مردم را. خدای تبارک و تعالی، انبیاء را فرستاده برای تهذیب مردم.» (84) ج. اصلاح امور دنیوی: درحکومت دینی، که حکومت پیامبر(ص) به حقیقت پیوسته واقعی آن است، دنیا و امور آن را از میدان بیرون نمی کند، بلکه خود اساس و پایه هستی است; از این روی، دفاعها و جهادها، ساخت و سازها، تلاش و کوشش، سفارش و واداشتن به آموختن دانشها و فنها و تجارت و کسب درآمد، انجام کارهای تولیدی، خدماتی، رفاهی و دیگر کارها در حکومت پیامبر(ص) در این راستا درخور ارزیابی است. به این معنی که در حکومت اسلامی، تنها به اصلاح انسان و شکوفایی ارزشها به معنای طرد و نفی امور دنیاست، نمی پردازند و حکومت مسلمان، نمی تواند به این بهانه، مردم را به تنگدستی و فقر زیستی فرا

خواند، بلکه حکومت عهده دار برآوردن نیازهای زندگی و ساختن امور دنیایی آدمیان نیز هست. د. تواناسازی بنیه معنوی: دنیاسازی و اصلاح امور آن، که اصل ضروری و کاری ارزشی است، هرگز در نگاه حکومت اسلامی، بریده از معنویتها، نگریسته نیست. امام، در گفته های خویش، بیش از هر چیز، به این جنبه اشاره می کند; از این روی، می توان هدف حکومت و حکومتگری او را، تکامل یافته تر و برتر از همه آنچه دیگران عرضه داشته اند، ارزیابی کرد: «شما، شاید هیچ حکومتی را پیدا نکنید که دنبال تهذیب نفس مردم باشد; کاری به آن نداشتند، حکومت دنبال این بوده است که بی نظمی نشود... فقط حکومتهای الهی است که برای اصل مقصد، این بوده است که انسان را آن طور که باید باشد، درست کند.... انسان فزون خواه، سیری ناپذیر، در هیچ حدی محدود نمی شود. انبیا آمدند این افسار گسیخته را مهارش کنند و بیاورند تحت ضوابط و بعد از این که مهار شد، راه نشانش بدهند و برای این که تربیت بشود، یک تربیتی که برسد به آن کمالاتی که تا آخر برای او سعادت است.» (85) کامل شدن انسان و رسیدن به سکوی تعالی که آرمان بشر است در حکومت اسلامی، پیش نظر است: «اسلام مقصدش بالاتر از اینهاست. مکتب اسلام یک مکتب مادی نیست،

یک مکتب مادی معنوی است، مادیت را در پناه معنویت اسلام قبول دارد، معنویات، اخلاق، تهذیب نفس. اسلام برای تهذیب انسان آمده است برای انسان سازی آمده است.» (86) و اسلام آمده برای خارج کردن انسان از اسارت خویش (87) . کوتاه سخن این که: حکومت اسلامی فراتر از کسب رفاه مادی و بهره های دنیوی، یا پدید آوردن عدالت و برابری و یارسیدن به آزادی و یا دست یافتن به زیبایی است، البته هرگز ناسازگار با اینها، بی توجه به آنها نیست; بلکه خود جهت دهنده آنهاست. حکومت اسلامی در پی فراهم کردن آزادی انسانی است; آزادی که در آن همه انسانها برخوردار از حقوق برابر و بهره مند از بهره ها و رفاه یکسان (مساوات) در جامعه ای بالنده و رو به پیش (عدالت مند) است. هدف اصلی و اعلا، معرفی ذات اقدس الهی، با همه صفات و اسماء است (88) که به راستی فوق عدالت خواهی و مساوات طلبی است. بنابراین، می توان گفت: هدف حکومت در نگاه امام، برتر از تمامی آن چیزهایی است که فیلسوفان سیاسی بر شمرده اند.

قلمرو حکومت

از آنچه بیان شد، می توان قلمرو حکومت اسلامی را بسیار دگرسان با آنچه دیگر حکومتها دنبال می کنند، بیان کرد; چرا که هدف اصلی در این گونه حکومت، انسان سازی و جهت دادن انسان به سمت و سوی عالم بالا و جایگاه هستی اش

است; از این روی، حکومت اسلامی، جایگاهی ویژه می یابد، حکومت اسلامی در نگاه امام، برگرفته از حکومت پیامبر(ص) است و از قلمروی به گستردگی حاکمیت آن حضرت، برخوردار است و حاکم اسلامی (ولی فقیه) به همان میزان اختیار دارد. برای بیان قلمرو حکومت، از این چشم انداز، ناگزیر باید اختیارهای حاکم اسلامی را کوتاه و سربسته بیان داشت. بی گمان، پیامبر(ص) بر تمامی زوایای حیات جمعی و فردی انسانها حکومت داشته و از گفته های او، در هر زمینه ای، واجب است پیروی بشود: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم.» (89) آنچه حضرت بیان می دارد، سر لوحه برنامه زندگی مسلمانان قرار دارد; از این روی، پیامبر(ص) در مقام حاکم اسلامی، از اختیارهایی بس گسترده برخوردار است و هرگز، کسی را نشاید که به او خرده گیرد و یا انتقاد کند. هر چند او نیز، چون دیگر آدمیان است (90) ; ولی پیروی از او واجب است. وجود مقام عصمت در آن عزیز، گمان هرگونه کژاندیشی، بیراهه روی، ستمگری وخودخواهی را می بندد و نیز پیوند غیبی با عالم بالا (از راه وحی) راهکارهای درست را در اختیار او می نهد. بنابراین، هرگونه دلبستگی بدو، جز کمال یابی و تعالی نیست. اهل سنت برای خلیفگان آن حضرت نیز، چنین اختیارهایی را پذیرفتند. آنان در آغاز، باب انتقاد و خرده گیری را نبستند، ولی

در گذر زمان، چنین بابی بسته شد. اما شیعه، براساس باوری دینی، جانشین پیامبر را گمارده شده از سوی آن حضرت و خدا دانسته و همان اختیارها را برای او پذیرفته است و بدین گونه، جریان امامت، که در تفکر شیعه ادامه یافت، چیزی جز ادامه رسالت و نبوت و حاکمیت الهی نبوده است. پس از غیبت کبری که دسترسی به امام معصوم، ممکن نبود، این بحث پیدا شد که چه کسی عهده دار امر ولایت و امامت امت است و او از چه اختیارها و حقوقی برخوردار است که خود، بحث درازدامنی را به خود ویژه کرده است. امام، با طرح اندیشه ولایت فقیه، که البته در بین فقیهان بی سابقه نبود، به ترسیم حکومتی پرداخته که در آن، حاکم هم چون پیامبر(ص) و امامان(ع) از اختیارهای گسترده (مطلقه)ای برخوردار است. برای روشن شدن دایره اختیارهای ولی فقیه می توان گفت: 1. مشروعیت حکومت در نظام ولایت فقیه، از سوی خداوند تعالی است; همان گونه که پیامبر(ص) و امامان(ع) نیز چنین بوده اند: «حکومت، به جمیع شؤون آن و ارگانهایی که دارد، تا از قبل شرع مقدس و خداوند تبارک و تعالی شرعیت پیدا نکند، اکثر کارهای مربوط به قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه، بدون مجوز شرعی خواهد بود و دست ارگانها که باید به واسطه شرعیت آن،

باز باشد، بسته می شود و اگر بدون شرعیت الهی، کارها را انجام دهند، دولت، به جمیع شؤونه، طاغوتی و محرم خواهد بود.» (91) در این دیدگاه، هر چند مردم، در انتخاب مسؤولین نظام، نقش دارند، اما مشروعیت نظام، از طرف پروردگار است. 2. حکومت بدون ولایت فقیه، نامشروع و طاغوتی است: «اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است، یا خدا، یا طاغوت.» در ادامه، حتی نصب رئیس جمهور را بدون نصب فقیه، غیرمشروع دانسته و پیروی از او را پیروی از طاغوت می داند. (92) پس در نظام حکومت اسلامی، این ولی فقیه است که از سوی خداوند به تمامی تلاشها و کارها مشروعیت می بخشد و بدون آن، نظامی نامشروع خواهد بود. 3. ولایت فقیه، ادامه رسالت پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) است (93) و دروغ انگاشتن آن، بسان دروغ انگاشتن امامان، به شمار است. (94) در نتیجه، پیروی از ولی فقیه، واجب (95) و قیام علیه حکومت اسلامی، خلاف اسلام و در حکم کفر است (96) و حتی نپذیرفتن ولایت فقیه، با توجه به لوازم آن، ارتداد است. )4 )97. اساسی ترین نکته که در باب اختیار ولی فقیه، گفتنی است، گستره ولایت اوست که امام، به روشنی ولایت فقیه را همان ولایت رسول الله می داند. (98) بنابراین، ولی فقیه تمامی اختیارهای پیامبر(ص)

و امام(ع) را داراست و آنچه در قانون اساسی است، پاره ای از شؤون آن هر چند امام، ولایتی را ویژه معصوم می داند که آن ولایت کبری است; (100) اما در امور حکومتی، ولایت فقیه را کم تر از ولایت پیامبر(ص) نمی داند; چنانکه در نامه معروف خود به رئیس جمهور وقت، در باب اختیارهای حکومت اسلامی می نویسد: «از بیانات جناب عالی در نماز جمعه، این طور ظاهر می شود که شما حکومت را، که به معنای ولایت مطلقه ای، که از جانب خدا، به نبی اکرم(ص) واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه، تقدم دارد، صحیح نمی دانید و تعبیر به آن که این جانب گفته ام: حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است، به کلی بر خلاف گفته های این جانب است... باید عرض کنم: حکومت، که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص) است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است.» (101) در این نامه، امام، به نکته های جزئی اشاره می کند که گستردگی ولایت و اختیار فقیه را می نماید. بنابر آنچه گذشت، در یافتن قلمرو حکومت اسلامی، چندان مشکل نمی نماید و می توان، قلمرو حکومت اسلامی را چنین بیان کرد: 1. قلمرو زندگی فردی: نگاه حاکم به انسان، نگاه رهبر

دینی و پیامبران به امت. همان گونه که پیامبر در پی رهایی انسان از قید و بندهای نفس و محیط است، حاکم نیز چنین است و شان پیامبری می یابد. 2. ساحت معنویات و اخلاق: شان حاکم که در این جا، چون مرشد و مراد است برای پیرو و مرید. لحظه لحظه حیات معنوی انسانها، زیر نظر و اشراف حاکم اسلامی، محک می خورد و اصلاح می شود. 3. قلمرو تعامل اجتماعی: که نگاه دولت به شهروند است، با تمام ویژگیهای یک حکومت متعالی انسانی.

ویژگیهای حاکم

اشاره

گرچه در این باب، سخن به فراوانی گفته شده است; اما به عنوان کامل کننده بحثی که دنبال می کنیم، اشاره ای، هر چند گذرا، به آن لازم می نماید; چون مبانی حکومت، هدف حکومت و قلمرو حکومت در تفکر اسلامی، تعریف خاصی یافته است، حاکم و رهبر نیز، ویژگیهای دیگری را باید دارا باشد. ماوردی، ویژگیهای خلیفه پیامبر(ص) را چنین بر می شمارد: 1. عدالت. 2. علمی که به اجتهاد در آیات و احکام می انجامید. 3. سلامت حواس. 4. سلامت اعضا، تا از حرکت و سرعت قیام باز ندارد. 5. تدبیر و رای درست. 6. شجاعت و توانایی. 7. نسب. (102) فارابی، ویژگیهای رئیس، یا رهبر حکومت فاضله را چنین بر می شمرد: »1. سلامت تام و اعضاء و جوارح کامل، به طوری که وظایف خود را

به سهولت و به آسانی انجام دهند و با کلیه قوا هماهنگ باشند. 2. هوش و فطانت به نحوی که قادر باشد قصد گوینده را از اوضاع و احوال خاصش، به فراست دریابد. 3. حافظه سرشار، به قسمی که آنچه را می فهمد و می بیند و می شنود و ادراک می کند، در ذهن خود نگاه دارد. 4. حزم و قریحه، به طوری که مساله را از منظری که به او عرضه شده است، دریابد. 5. فصاحت، به قسمی که زبانش قادر باشد او را در بیان کامل آنچه در دل دارد، یاری کند.

6. دلبستگی مخلصانه به تادب و تعلم و خضوع درک علم به سهولت و بی آن که هیچ رنجی و مشقتی احساس کند. 7. حریص نبودن در خوردن و آشامیدن و معاشرت با زنان و گریز از لهو و لعب و بیزاری از لذات ناشی از این کارها. 8. احساس درستی نسبت به حق و اهل حق و احساس دشمنی با باطل و با کسانی که به باطل تمایل دارند. 9. روح بزرگ و عشق به کرامت و عظمت طبیعی، بی آن که اثری از غرض در آن باشد. 10. بی اعتنایی به درهم و دینار و انواع دیگر ثروت. 11. دلبستگی آمیخته با اخلاص طبیعی، به عدالت و مردم عادل و نفرت از بی عدالتی و مردم بی انصاف و ستمگر. 12. اراده قوی و شهامت و تصمیم سریع، بی آن که در آن، اثری از ترس، یا ضعف روحی باشد.» (103) شهید مطهری، به صورت منطقی تری به بیان ویژگیهای رهبری می پردازد: حسن تشخیص، قاطعیت، عدم تردید و دو دلی، شهامت، اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالی، پیش بینی و دوراندیشی، ظرفیت تحمل انتقادات، شناخت افراد و تواناییهای آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها، نرمی در مسائل فردی، صلابت در مسائل اصولی، شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهای عقلی و

عاطفی و عملی آنها، پرهیز از استبداد و از میل به پیروی کورکورانه، تواضع و فروتنی سادگی و درویشی، وقار و متانت، علاقه شدید به سازمان و تشکیلات برای شکل دادن و انتظام دادن بر نیروهای انسانی. (104) امام نیز، بر اساس آنچه در سیره پیامبر(ص) یافته است، ویژگیهایی را بیان می دارد: 1. حاکم اسلامی در راستای جریان رسالت و امامت، از جانب خداست، در این صورت، حکومت اسلامی، معنی می یابد. )2 )105. حاکم اسلامی، بایستی چون مردم و برخاسته از میان آنان و با آنان باشد، چنانکه پیامبر اکرم(ص) آن گونه بود. )3 )106. حاکم اسلامی، باید پیرو شریعت اسلامی باشد و از قوانین الهی سربرنتابد و اگر چنین باشد، دست او، دست خدا می شود. همان گونه که خداوند به پیامبر(ص) چنین فرمود: «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» دست پیامبر، ست خداست. )4 )107. عدالت پیشگی از دیگر شرایط حاکم اسلامی است و حتی «یک کلمه دروغ، او را از عدالت می اندازد، یک نگاه به نامحرم، او را از عدالت می اندازد.» )5 )108. حاکم، باید مجاهد با نفس و به معنی واقعی، آدم باشد: «رسول اکرم یک آدم بود، یک انسان کامل بود و یک عالم را تهذیب کرد.» )6 )109. فرد صالح و دارای شایستگیهای لازم باشد، تا بتواند مملکت

را به صلاح بکشاند. )7 )110. گذشته از همه آنچه که بیان شد، حاکم اسلامی، بیش از همه، ناگزیر باید فقیه باشد، تا بتواند جامعه انسانی را براساس دستورات صحیح شریعت به پیش ببرد. )8 )111. آگاه به زمان و مکان و مسائل آن باشد. )9 )112. دارای بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری، باشد. )10 )113. باید نبض تفکر زمان و نیاز آینده را در دست داشته باشد. (114) با توجه و درنگ در این ویژگیها، آنچه به عنوان: مبانی، هدف و قلمرو حکومت بیان شد، معنی می یابد که تجسم کامل آن، در وجود مقدس حضرت نبی اکرم(ص) و حکومت آن حضرت بوده است.

پى نوشت ها

: 1. «صحیفه نور»، رهنمودهای امام خمینی، ج482 282/7، وزارت ارشاد. 2. همان، ج3 .321/11. همان، ج4 .082/6. همان، ج091/9; ج5 .16/7. همان6 .602/. همان، ج7 .571/11. همان. 8. همان، ج9 .651/11. همان، ج10 .981/2. همان، ج11 .641/4. همان، ج12 .66/1. همان، ج13 .021/1. همان، ج14 .173/22. همان، ج15 .96/1. «الدولة والسیاسه»، دکتر احمد الحصری16 .03/. «صحیفه نور»، ج17 .421/11. همان، ج73/7 به بعد. 18. همان، ج19 .832/01. همان، ج20 .051/91. همان، ج491/7; ج21 .432/3.بحارلانوار، ج913/41، مؤسسة الوفاء، بیروت. 22. «صحیفه نور»، ج23 .341/7. همان، ج24 .711 511/7. «کتاب البیع»، امام خمینی. 25. «صحیفه نور»، ج26 .521/11. «مکاتیب الرسول»،

حسینعلی احمدی، بخش پیمان مدینه. 27. «ارشاد»، شیخ مفید، ج28 .541/1. «انسان و ایمان»، شهید مطهری/95، صدرا. 29. «در جست وجوی راه از کلام امام»، رهنمودهای امام خمینی، دفتر اول/41، امیرکبیر. 30. «صحیفه نور»، ج582/4; ج31 .832/5. همان، ج41/3، 32 .82. همان، ج33 .32/61. همان، ج34 .181/01. «مغازی»، واقدی، ج35 .544 444/1. سوره «مائده»، آیه 36 .23. حیوة القلوب، مجلسی، ج37 .3/113. «در جست وجوی راه از کلام امام» دفتر اول38 .51 41/. «صحیفه نور»، ج39 .261/4. همان، ج40 .67/2. سوره «نساء»، آیه 41 .141. سوره «غاشیه»، آیه 42 .12. «مغازی»، ج175/1 به بعد. 43. رک: صحیفه نور، ج02/042 به بعد. 44. «سیری در سیره نبوی»، شهید مطهری/832، صدرا. 45. «صحیفه نور»، ج46 .211/3. «الوثائق»، پرفسور حمیدالله. 47. «صحیفه نور»، ج48 .701 501/71 . همان، ج49 .56/2. همان، ج50 .102/7. همان، ج51 .35/01. همان52 .961/. «الوثائق»، پرفسور حمید الله. 53. «صحیفه نور»، ج54 .861/7. همان، ج55 .172/6. همان56 .112/. همان، ج57 .92/01. همان58 .961/. همان، ج59 .352/6. همان، ج60 .652/91. قانون اساسی جمهوری اسلامی. 61. «صحیفه نور»، ج62 .531/11. همان، ج63 .3/8. همان، ج64 .702/21. «انسان و ایمان»، شهید مطهری/33 به بعد. 65. «صحیفه نور»، ج66 .77/2. همان،67 .201/. «اندیشه های اهل مدینه فاضله»، ابونصر فارابی، ترجمه سجادی68 .252 152/. «جمهوریت»، افلاطون، فصل 69

.5. «خداوندان اندیشه سیاسی»، ج2، قسمت اول/74، امیرکبیر. 70. همان71 .9/. همان72 .84/. «تاریخ فلسفه در اسلام»، میان محمد شریف، ج251/2، مرکز نشر دانشگاهی. 73. «نهادها و اندیشه ها»، حمید عنایت74 .941/. همان75 .451 351/. «الاحکام السلطانیه»، ماوردی76 .5/. «الدولة والسیاسة»، دکتر احمد الحضری77 .03/. «صحیفه نور»، ج78 .38 28/7. همان، ج79 .55/9. سوره «انشقاق»، آیه 80 .8. «صحیفه نور»، ج81 .532 432/1. همان، ج82 .352/1. همان، ج83 .8/8. همان، ج84 .851/6. همان، ج85 .822/2. همان، ج86 .421 321/11. همان، ج87 .51/7. همان، ج88 .23/81. همان، ج89 .651/2. سوره «احزاب»، آیه 90 .6. سوره «آل عمران»، آیه 91 .461. «صحیفه نور»، ج92 .301/71. همان، ج93 .352/9. همان، ج94 .471/01. همان، ج95 .071/9. همان، ج96 .13/5. همان، ج897 .51/1. همان، ج998 .452/9. همان، ج99 .72/01. همان، ج100 .231/11. همان، ج101 .732/91. همان، ج102 .171 071/02. «الاحکام السلطانیه»، ماوردی103 .6/. «تاریخ فلسفه در اسلام»، میان محمد شریف، ج104 .471/5712. «وحی و نبوت»، شهید مطهری105 .041/. «صحیفه نور»، ج106 .561/1. همان، ج107 .58/3. همان108 .211/. همان، ج109 .331/11. همان، ج110 .131/5. همان، ج111 .221 021/4. همان، ج112 .051/51. همان، ج113 .89/12. همان114 .74 64/. همان/100. علیرضا واسعی

سیره عملی امام خمینی در ماه مبارک رمضان

10 1 چکیده: دانشنامه ر امام خمینی رره عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد افطار به می کرد برم پیر خرابات گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد با باده وضو گیر که در مذهب رندان در حضرت حق این عملت بارور افتاد (1) عالمان ربانی چلچراغ های پر فروغی هستند که در هر عصری در آسمان علم و عمل می درخشند و با کسب نور و گرما از خورشید رسالت و امامت بر زمینیان تجلی می کنند و آنان را به سوی منابع نور و برکت دودمان وحی رهنمون می سازند و بر بال عرفان ناب محمدی نشانده به مشکات ملکوت عروج می دهند . در میان آن دین باوران کفر ستیز، چهره محبوب قرن، فقیه تیزبین، سیاستمدار خداجو، فیلسوف، عارف، مفسر ژرف اندیش، حضرت امام خمینی از موقعیتی ویژه برخوردار است . او با عمری که روزها و ساعت ها و لحظه هایش با مراقبه و محاسبه سپری می شد صدها آیه قرآن را تجسم و عینیت بخشید، او مظهر ارزشها قرآن و اهل بیت بود . ماه رمضان برای امام ارزش خاصی داشت، بدین جهت در ماه رمضان ملاقات های خود را تعطیل می کردند تا بهره بیشتری از برکات این ماه ببرند . ایشان می فرمودند: «خود ماه رمضان، کاری است»

(2) لذا کارهای دیگر را کم می کردند و بیشتر به دعا و قرآن می پرداختند . در این ماه شعر نمی خواندند و نمی سرودند و گوش به شعر هم نمی دادند و دگرگونی خاصی متناسب با این ماه در زندگی خود ایجاد می کردند; به گونه ای که این ماه را سراسر به تلاوت قرآن مجید، دعا و انجام مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری می کردند . (3) غذا بسیار کم می خوردند حتی در روزهای بلند و طولانی روزه می گرفتند اما وقت افطار و سحر آن قدر کم می خوردند که خادمشان فکر می کردند آقا چیزی از غذا نخورده . (4)

عبادت و تهجد

از جمله برنامه های ویژه حضرت امام در رمضان عبادت و تهجد بود . امام عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی می دانستند . و به صراحت بیان می کردند که در وادی عشق نباید به عبادت به چشم وسیله ای برای رسیدن به بهشت نگاه کرد . (5) اکثر آشنایان امام نقل می کنند که از سن جوانی نماز شب و تهجد جزو برنامه هایشان بود . بعضی از اهل بیت ایشان می فرمودند: وقتی در ظلمات و تاریکی نیمه شب آهسته وارد اتاق امام می شدم معاشقه امام را با خدا احساس می کردم و می دیدم که با خضوع و خشوعی خاص نماز می خواندند و قیام و رکوع و سجود را

به جا می آوردند که حقا وصف ناپذیر بود . با خودم فکر می کردم که شب امام حقیقتا لیلةالقدر است این حالات امام نه یک شب و دو شب بلکه یک عمر برقرار بود، گفته اند که پنجاه سال نماز شب امام ترک نشد . یکی از اعضای دفتر ایشان در این باره می گوید: پنجاه سال است که نماز شب امام ترک نشده، امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب خواندند . (6) و اگر شبی موفق به نماز شب نمی شدند فردایش بسیار ناراحت و محزون بودند از مرحوم آیة الله مصطفی خمینی (ره) نقل شده که می فرمودند: دیدم آقا (امام) در اتاق خود هستند و صدای گریه ایشان بلند است از مادرم پرسیدم چه شده که آقا گریه می کنند مادرم فرمودند ایشان در شبی که موفق به نماز شب و راز و نیاز با خدا نشود چنین حالی را دارد . (7) امام توجه خاصی به نوافل داشته و هرگز نوافل اش را ترک نمی فرمود . نقل شده که امام در نجف اشرف با آن گرمای شدید هوا ماه رمضان را روزه می گرفت و با این که در سنین پیری بودند و ضعف بسیار داشتند تا نماز مغرب و عشاء را

به همراه نوافل بجای نمی آوردند . افطار نمی کردند و شبها تا صبح نماز و دعا می خواندند و بعد از نماز صبح مقداری استراحت می کردند . (8) و صبح زود برای کارهایشان آماده می شدند . (9) خانم زهرا مصطفوی می گوید: راز و نیاز امام و گریه ها و ناله های نیمه شب ایشان چنان شدید بود که انسان را بی اختیار به گریه می انداخت . (10) یکی از برادران پاسدار که محافظ امام بود می گفت: امام شبها معمولا دو ساعت به اذان صبح بیدار بودند یک شب متوجه شدم که امام با صدای بلند گریه می کنند من هم متاثر شدم که امام با صدای بلند گریه می کنند من هم متاثر شدم و شروع کردم به گریه کردن . (11) یکی از اساتید قم نقل می کرد شبی مهمان حاج آقا مصطفی بودم، ایشان خانه جداگانه ای نداشتند و در منزل امام زندگی می کردند، نصف شب از خواب بیدار شدم و صدای آه و ناله ای شنیدم نگران شدم که در خانه چه اتفاقی افتاده است حاج آقا مصطفی را بیدار کردم و گفتم ببین در خانه چه خبر است . ایشان نشست و گوش داد و گفت: صدای امام خمینی است که مشغول تهجد و عبادت است . (12) و در ماه رمضان این شب زنده داری و

تهجد وضعیت دیگری داشت یکی از محافظین بیت می گوید: در یکی از شبهای ماه رمضان نیمه شب برای انجام کاری مجبور شدم از جلوی اتاق امام گذر کنم حین عبور متوجه شدم که امام زار زار گریه می کردند، هق هق گریه امام که در فضا پیچیده بود واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد که چگونه امام در آن موقع از شب با خدای خویش راز و نیاز می کند . (13) آخرین رمضان دوران حیات امام به گفته ساکنان بیت از رمضانهای دیگر متفاوت بود، به این صورت که امام همیشه برای خشک کردن اشک چشمشان دستمالی را همراه داشتند، ولی در آن ماه رمضان حوله ای را نیز همراه بر می داشتند . تا به هنگام نمازهای نیمه شبشان از آن استفاده کنند . (14) یکی از محافظین بیت می گوید: در رمضان سال قبل از رحلتشان بعضی وقتها که به نزد ایشان می رفتم می دیدم که قیافه شان کاملا بر افروخته است و چنان اشک ریخته اند که علاوه بر دستمال اشکشان را با حوله پاک می کردند .

توجه ویژه به قرآن

امام خمینی توجه خاصی به قرآن داشت به طوری که روزی هفت بار قرآن را می خواندند . (15) هر فرصتی که به دست می آوردند - ولو اندک - قرآن می خواندند بارها دیده شد که امام حتی در

دقایقی قبل از آماده شدن سفره که معمولا به بطالت می گذرد قرآن تلاوت می نمود . (16) امام بعد از نماز شب اش تا وقت نماز صبح قرآن می خواند . (17) یکی از اطرافیان امام می گوید: امام در نجف چشمشان درد می کرد به دکتر مراجعه کردند، دکتر بعد از معاینه چشم امام گفت: شما باید چند روزی قرآن نخوانید و به چشمتان استراحت بدهید! امام خندید و فرمود: دکتر من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم چه فایده ای دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم شما یک کاری کنید من بتوانم قرآن بخوانم . (18) یکی از همراهان امام در نجف اظهار می کرد که امام خمینی (ره) در ماه رمضان هر روز ده جزء قرآن می خواندند; یعنی در هر سه روز یک دوره قرآن می خواندند . برادران خوشحال بودند که توانسته اند دو دوره قرآن را در ماه رمضان بخوانند ولی بعد فهمیدند که امام ده دوره قرآن را ختم کرده اند . (19) علاوه بر آن هر سال چند روز قبل از ماه رمضان دستور می دادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظر مبارکشان بود رائت شود . (20)

گزیده هایی از توصیه های امام به مناسبت ماه رمضان

اشاره

شما در این چند روزی که به ماه رمضان مانده به فکر باشید خود را اصلاح کرده

توجه به حق تعالی پیدا نمائید، از کردار و رفتار ناشایسته خود استغفار کنید، اگر خدای نخواسته گناهی مرتکب شده اید قبل از ورود به ماه مبارک رمضان توبه کنید، زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید، مبادا در ماه مبارک رمضان از شما غیبتی، تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند در محضر ربوبی با نعم الهی و در مهمان سرای باری تعالی آلوده به معاصی باشید . شما اقلا به آداب اولیه روزه عمل نمایید و همانطور که شکم خود را از خوردن و آشامیدن نگه می دارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصی باز دارید . از هم اکنون بنا بگذارید که زبان را از غیبت، تهمت، بدگویی و دروغ نگهداشته، کینه، حسد و دیگر صفات زشت شیطانی را از دل بیرون کنید . اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان در اعمال و کردار شما هیچگونه تغییری پدید نیامد و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقی نکرد معلوم می شود، روزه ای که از شما خواسته اند محقق نشده است . اگر دیدید کسی می خواهد غیبت کند، جلوگیری کنید و به او بگویید: ما متعهد شده ایم که در این سی روز ماه مبارک رمضان از امور محرمه خود داری ورزیم و اگر نمی توانید او را

از غیبت باز دارید از آن مجلس خارج شوید، ننشینید و گوش کنید، باز تکرار می کنم تصمیم بگیرید در این سی روز ماه مبارک رمضان مراقب زبان، چشم، گوش و همه اعضا و جوارح خود باشید . (21) توجه بکنید که ماه مبارک را به آدابی عمل بکنید . . . فقط دعا نباشد دعا به معنای واقعی اش باشد . (22)

پى نوشت ها

: 1( امام خمینی، دیوان اشعار (تاریخ سرودن شعر 29 شعبان 1407( 2( پا به پای آفتاب ج1، ص286 . 3( برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج3، ص90 . 4( همان، ص89 . 5( رضا مختاری، سیمای فرزانگان، ص220 . 6( روزنامه جمهوری اسلامی، 2 بهمن 64، ص3، ویژه نامه . 7( امام در سنگر نماز، ص83، و هزار و یک نکته حسین دیلمی، نکته129 . 8( حسین دیلمی، هزار و یک نکته به نقل از کتاب حبیب و محبوب، ص53 و سیمای فرزانگان، ص180 . 9( رضا مختاری، سیمای فرزانگان، ص 159 و برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره)، ج 3، ص 99 . 10( برداشتهایی از سیره امام، ج 3، ص 132 . 11( همان، ص 286 . 12( هزار و یک نکته، نکته 104 . جلوه ای از خورشید، ص90 . 13( برداشتهایی از سیره امام، ج 3، ص

126 . 14( برداشتهای از سیره امام، ج 3، ص 126 . 15( برداشتهایی از سیره امام، ج 3، ص 8 . 16( همان . 17( همان، ص 7 . 18( پابه پای آفتاب، ج 1، ص 181 . 19( سیمای فرزانگان، ص 159و 161 و برداشتهایی از سیره امام، ج 3، ص 8 . 20( محمد حسن رحیمیان، در سایه آفتاب، ص 115 . 21( جهاد اکبر، ص 44 و محمد رضا اوحدی، روح عرفانی روح الله، ص 95 . 22( پاسدار اسلام، شماره 100 مورخ 1/69 سال 9، ص 26 . محمود اکبری 1 دانشنامه امام خمینی ره

سیره نبوی از دیدگاه امام خمینی

21 چکیده: اشاره: سیره نبوی، به عنوان بخشی از وقایع تاریخی در جهان بینی اسلامی یکی از منابع شناخت معارف الهی محسوب می شود و مسلمانان همواره برآنند تا با تمسک به آن آداب و ارزشهای بجای مانده از سنت پیامبر گرامی اسلام، خود را به آداب و خصال نبوی متصف و محمود گردانند. این مجموعه از آداب و سنن که مخزن الاسرار فرهنگ اسلامی محسوب می گردد در طول اعصار و قرون همواره مورد توجه زاید الوصف علما واندیشمندان بزرگ اسلامی قرار گرفته و هر یک از آنان به فرا خور سعی خویش در جهت تنقیح و انطباق آن با اصول و معیارهای برگرفته از قرآن و سنت قطعی نبوی کوشیده اند. رساله "دستور زندگی، سیره نبوی از دیدگاه امام خمینی (قده) " پژوهشی در همین راستا که به خامه مولف گرامی آقای فاضل عرفان تصنیف شده است. مولف در این رساله که از یک مقدمه و چهار فصل تشکیل شده است، به بحث و تحقیق در خصوص بازتاب آداب و سنت نبوی در زندگی و سلوک حضرت امام می پردازد و به مناسبت، سخنانی از حضرت امام را در روشنگری زوایایی از سیره نبوی نقل می کند. مولف، در مقدمه کتاب بحث را با ذکر جایگاه سیره می آغازد

و آنگاه با موضوعاتی چون انحراف از سیره نبوی، قرآن و نقل تاریخ، معنا و مفهوم سیره، لزوم آشنایی مسلمانان با سیره نبوی و پیروی از آن ، حجیت و اعتبار سیره نبوی ادامه می دهد. فصل اول: "سیره فردی" به توصیف و تبیان مهم ترین خصلتهای شخصی رسول گرامی اسلام (ص) از زبان و بیان حضرت امام خمینی می پردازد. در فصل دوم تحت عنوان "سیره اجتماعی" حضرت رسول (ص)، به مباحثی چون اصلاحات اجتماعی، استقلال فرهنگی، ترک رهبانیت، و رعایت آزادی عقیده پرداخته می شود، و مولف اقوال و آراء حضرت امام را به مناسبت ذکر و تبیین می نماید. مباحثی چون توام بودن دیانت و سیاست ، تشکیل حکومت ، عمل به تکلیف الهی، حامیان سیاسی از میان مردم، ایجاد روابط سیاسی، موضوع های فصل سوم با عنوان "سیره سیاسی" است و عناوین فصل چهارم: "سیره نظامی" نیز عبارتند از: هدف نبودن جنگ، حضور مستقیم و استقامت در میدان نبرد، سرداران سپاه ، مسجد و بسیج. لازم به یادآوری است که این کتاب در آینده چاپ و انتشار خواهد یافت. در ذیل توجه خوانندگان گرامی را به خلاصه مقدمه این کتاب جلب می کنیم: خلاصه مقدمه کتاب دستور زندگی سیره نبوی از دیدگاه امام خمینی پیامبر اسلام تنها پیامبری است که تاریخی مدون

و منسجم داشته و تاریخ نویسان کوچکترین حرکات ایشان را نیز به ثبت رسانده اند. امروزه حتی جزئیات زندگانی آن حضرت در بسیاری از موارد به صورتی مستند و قطعی در دست ماست. اطلاعاتی از قبیل: سال و ماه و روز تولد ایشان - بااندک اختلافی که وجود دارد - حوادث دوران شیرخوارگی، صباوت و جوانی، مسافرتهایشان به خارج از حجاز، شغلهای ایشان پیش از بعثت، تاریخ ازدواج، تعداد فرزندان - اعم از کسانی که هنگام حیات حضرت از دنیا رفتند و یا پس از رحلت ایشان درگذشته اند - و سن آنان و ... همچنین حوادث و رویدادهای زمان بعثت و رسالت ایشان و اسامی و خصوصیات نخستین کسانی که به او ایمان آوردند، سال ایمان آوردن آنها، همه و همه دقیقا و تحقیقا روشن است مسلمانان صدر اسلام، همه روزه و در مناسبتهای گوناگون خدمت پیامبر اکرم (ص) می رسیدند و از نزدیک سبک و شیوه زندگی آن حضرت را مشاهده کرده، سعی می کردند زندگی خود را با روش زندگی رسول اکرم، تطبیق دهند. اصولا همه حرکات و سکنات پیامبر، مورد توجه خاص مسلمانان قرار داشته و ضمن آنکه آن را حجت قول و فعل خویش قرار می دادند، برای دیگران نیز بازگو کرده و به حافظه می سپردند. پس از رحلت آن حضرت

همین محفوظات و معلومات سینه به سینه نقل شد تا آنکه تقریبا از نیمه دوم قرن اول هجری، تدوین سیره آغاز گردید و برخی از نویسندگان توانستند با همت و تلاش فراوان، اطلاعات ذهنی و شفاهی مسلمین را به کتابت درآورند. متون اولیه تاریخ اسلام از قبیل: "سیره ابن اسحاق"، "سیره ابن هشام"، "مغازی واقدی"، "طبقات ابن سعد"، " تاریخ طبری" و ... در طول سالیان دراز، میان بسیاری از مسلمانان از قداست خاصی برخوردار بوده است. از ابتدای نگارش سیره پیامبر اکرم، دستهای مرموزی، براساس انگیزه ها و اهداف شیطانی، به کار افتاد و عمال مزدوری به کار گماشته شدند تا نگذارند سیره رسول خدا (ص) بدون پیرایه و فارغ از حب و بغضهای شخصی و گروهی به رشته تحریر درآید. آنان هر نکته ای را که به ضرر خود می دیدند، حذف کرده و یا واژگون جلوه می دادند. از طرفی نیز داستانهای بی پایه و اساس را - به نفع خود - ساخته و منتشر می کردند. آنچه گفته شد علت به وجود آمدن انحراف در بیان و نگارش سیره رسول خدا (ص) بود; اما استمرار و بقای این انحراف، معلول سبک و شیوه ای است که تاریخ نگاران و سیره نویسان در ثبت حوادث و رویدادهای صدر اسلام برگزیده اند. در حقیقت علت عمده

استمرار تحریف، انحرافی است که این جماعت از سبک و روش قرآن در بیان رویدادهای تاریخی داشته اند. بنابراین راه حل اساسی، بازگشت به قرآن و استفاده از روش این کتاب عظیم در ثبت و بیان وقایع است. آیات قرآن را در بعد تاریخی می توان به دو بخش عمده تقسیم کرد: 1( آیاتی که دیدگاههای کلی ارائهمی دهد و اصول و قوانین غیر قابل خدشه را مطرح می سازد. 2( آیاتی که به ذکر وقایع جزیی و رخدادهای عینی اعم از جنگها و غزوات، تمدنها، تفرعنها، توحشها، خصال نیک پیامبران و مردان خدا، رفتار امم گذشته با آنها، طغیانگری و صفات بد جباران و طاغوتها و ... می پردازد. امام خمینی (قده) بر سرمشق قرار گرفتن سنن و اصول حاکم بر جوامع تاکید کرده و می گویند: "تاریخ باید سرمشق ما باشد و ما وقتی که تاریخ را نگاه می کنیم، تحولاتی که پیدا شده است در اسلام و مسلمین، هر جا که قوت ایمان در کار بوده است و مردم و مسلمین به قوت ایمان حرکت می کردند، نصر با آنها همراه بوده است و هر وقتی برای رسیدن به آمال دنیایی بوده است، نصر از آنها فرار می کرده است." (1) داستانها و سرگذشتهای قرآن، حاوی آموزنده ترین درسها و نکات زندگی است و بخصوص،

تاکیدهای مکرر قرآن بر اینکه امت اسلام نیز چنانچه ظلم و ستم پیشه کند از ابتلا به عذاب الهی و سرنوشت سوء پیشینیان مصون نخواهد بود، همچون زنگ خطر، تکان دهنده و بیدارکننده است. با این همه، انسانها در بستر تاریخ سرگذشتهای مشابه پیدا می کنند. اینان اگر قصص انبیاء و تاریخ را با چشم عبرت می نگریستند و با دید یک دانش تجربی به آنها توجه می کردند، می توانستند برای خود زندگی صحیح و بدون لغزشی فراهم سازند. شیوه قرآن کریم در مورد زندگی مردان بزرگ الهی معمولا سخن از روش زندگی و سیره آنان ا ست. در تمام مواردی که قرآن کریم سخن از نیکان یا بدان به میان آورده، در حقیقت در صدد تجلیل و تکریم و یا انتقاد از سیره و روش آنها بوده است. از دیدگاه قرآن، شیوه سازنده بحث از شخصیتهای بزرگ همین است، لذا هنگامی که داستان اصحاب کهف را مطرح می کند و درسهای سازنده این داستان را گوشزد می نماید، سرگرم شدن به مباحث بی فایده ای مانند کشمکش بر سر تعداد اصحاب کهف را مورد نقد و نکوهش قرار می دهد. آنچه گفته شد خلاصه ای از شیوه قرآن در بیان رویدادهای تاریخی است، ولی متاسفانه بسیاری از سیره نویسان مسلمان از این روش پیروی نکرده و بیشتر بازگو

کننده حوادث و یادآور متن رویدادها بوده اند و توجه چندانی به علل حوادث، و یا نتایج تلخ و شیرین آن نداشته اند. در قرن چهاردهم در فن سیره نگاری، تحولی به وقوع پیوست و برای تدوین و تحریر آن روش تحقیقی و تحلیلی نوینی بنا نهاده شد. امام خمینی (ره) در طول مدت نورافشانی خود به امت اسلامی سعی داشتند سیره ای منقح و منطبق با اصول و معیارهای برگرفته از قرآن و سنت قطعی پیامبر اسلام، و بدور از هرگونه خرافه واندیشه واهی ارائه دهند. استفاده از تاریخ در دیدگاه امام خمینی (ره) چونان استفاده از علم فیزیک در شناخت و تفسیر جهان مادی است. ایشان همواره در صدد شناسایی علل و عوامل شکستها و پیروزیهای ملتهای گذشته بودند و آنها را برای امت اسلامی در نوشته ها و سخنان خود تشریح می کردند. واژه سیرة (2) ، بر وزن فعلة از ماده سیر است. سیر یعنی حرکت کردن، رفتن، راه رفتن. سیره یعنی نوع حرکت، روش راه رفتن. بنابراین "سیر" ناظر به اصل حرکت و رفتار در خارج است و "سیره" تحلیل و تفسیر و تبیین آن را به عهده می گیرد. انتخاب این واژه، انتخابی بسیار مناسب و دقیق است. (3) اما همانند بسیاری از اصطلاحات دیگر از قبیل: فلسفه، علوم تجربی

و غیره، تدوین سیره نیز در مرحله پیاده شدن و خارج از لفظ و اصطلاح، آن گونه که شایسته معنای حقیقی لفظ است، عمل نشده و از وظایف اصلی آن که همان تحلیل و تفسیر حرکتهای رسول خدا (ص) است، غفلت شده است. (4) آشنایی با سیره نبوی در حقیقت یافتن الگو و سرمشق زندگی برای دستیابی به حیات طیبه الهی است. سیره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حکومت و رهبری، سیاست خارجی، تبلیغ، جنگ و صلح و اسیران جنگی، خانواده و... برای همه انسانها آموزنده است. انسانها نیاز به قهرمان و الگویی دارند تا در راه رسیدن به زندگی متعالی و ایده آل آنان را هدایت و رهبری کند. "اگر یک ملتی بخواهد مقاومت کند برای هدف حقی، باید از تاریخ استفاده کند، از تاریخ اسلام استفاده کند، ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته و اینکه گذشته سرمشق است از برای ما". (5) در شرایط کنونی که ملتهای مسلمان برای کسب حقوق از دست رفته خود به پا خاسته اند و در راه تجدید مجد و عظمت دیرین، و شناخت معارف و فرهنگ اصیل اسلامی گام برمی دارند و در مقابل فرهنگها و الگوهای عروسکی شرق و غرب قیام کرده اند، عالی ترین خدمت علمی و عملی به ملتهای

مسلمان شناساندن قهرمانان راستین و وارسته الهی است. تا مبدا کسی دلباخته و فریفته اندیشه ها، ارزشها و الگوهای کاملا بیگانه و متضاد با روح و جان دارد. در این راستا می توان - بحق - امام خمینی (ره) را در صدر معتقدان و عاملان به سیره نبوی و معلمی شایسته برای شناساندن سیره ای روشمند و عملی به جهان تشنه فضیلت و حقیقت معرفی کرد. ایشان در دوران مبارزه با حکومت طاغوت، همواره الگوی حکومت آینده را، حکومت صدر اسلام (پیامبر ص و علی ع) عنوان کرده و در بیانی می فرمایند: "اگر چنانچه اسلام تحقق پیدا بکند، همان معانی که در صدر اسلام بود و همان برابری که در صدر اسلام بود، همان قطع ایادی ظلمه که در آن وقت بود، انشاء الله تحقق پیدا می کند". (6) سخنان حضرت امام (ره) در زمینه لزوم آشنایی و پیروی از سیره و سنت رسول خدا (ص) برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومین (ع) می باشد. اکنون به بحث حجیت و اعتبار سیره نبوی می پردازیم. این بحث را از این جهت ضروری می دانیم که بیانات گهربار امام امت (ره) پیرامون سیره پیامبر (ص) را همراه با پشتوانه ای استدلالی و برهانی نقل کرده و اکتفا به روش نقلی نکرده باشیم. دلایل حجیت سیره نبوی را به چهار دسته می توان تقسیم کرد:

1- نصوص قرآنی 2- احادیث و روایات 3- اجماع 4- دلیل عقلی آیات فراوانی در قرآن، پیروی از پیامبر (ص) را لازم و واجب شمرده است. از مجموع این آیات استفاده می شود که براساس فرمان الهی، امر و نهی پیامبر - بدون استثنا - باید مورد پذیرش و اطاعت قرار گیرد، زیرا ایشان جز به خواست خداوند چیزی نمی گوید و اطاعتش قرین اطاعت خداست و همان گونه که مردمان به اطاعت خدا دعوت شده اند، به اطاعت رسول خدا نیز مامور شده اند. اطاعت و پیروی از رسول خدا (ص) در همه شوون لازم است; زیرا پیامبر اکرم (ص) نه تنها لاینطق عن الهوی بلکه لایتحرک عن الهوی و لایسکن و لایسکت عن الهوی است. بعضی از دانشمندان اسلامی، برای حجیت سنت و سیره نبوی به احادیث تمسک کرده اند، (7) ولی برخی نیز استناد به احادیث رسول خدا (ص) در این موضوع را دور صریح می دانند; زیرا حجیت این احادیث مبتنی بر حجیت سنت است، حال اگر حجیت سنت نیز مبتنی بر این احادیث باشد، توقف شئ بر نفس لازم می آید. البته اگر اعتبار این احادیث را مستند به آیات قرآن بدانیم، اشکال دور برطرف شده، گرچه در این صورت احادیث و روایات دلیل مستقلی نخواهند بود و برگشت به دلیل اول (نصوص قرآنی) می کند. برخی از علما و دانشمندان

برای حجیت سنت و سیره نبوی، به اجماع مسلمانان تمسک جسته اند. استاد عبدالوهاب خلاق می گوید: "مسلمانان اتفاق کرده اند بر اعتبار آنچه که از پیامبر به عنوان تشریع صادر شده، و با سند صحیح نقل گردیده است." (8) اما، عمده ترین و قویترین دلیل عقلی بر حجیت سیره رسول خدا (ص) دو دلیل است. 1- ادله ای که بر عصمت آن حضرت و امتناع غفلت و خطا و سهو بر ایشان دلالت می کند; زیرا اعتقاد به عصمت باعث می شود انسان یقین پیدا کند که تمام اعمال و گفتار پیامبر (ص) موافق با موازین شرع است و می تواند برای دیگران ملاک و حجت باشد. 2- اعتبار و حجیت سنت جزو ضروریات دین است; زیرا از نظر جنبه های عملی چاره ای جز پذیرفتن سنت نیست و اگر سنت را فاقد ارزش بدانیم، با توجه به اینکه اشارات قرآن به حدود و احکام الهی از حیث کمیت محدود و از حیث دلالت در بسیاری از موارد، کلی و مجمل است، در تعیین وظیفه و تکلیف شرعی خویش با بن بست و سردرگمی روبرو خواهیم شد. بنابراین انکار سنت، مستلزم تعطیل عمل به دین و ابهام و اجمال احکام شرعی است و این با حکمت خداوند سازگار نیست. 1- صحیفه نور، ج6، ص2 .50- بعد از اشباع یاء، تبدیل به سیره شده

است. ر.ک: لسان العرب 390 -389 :4. 3- در سیره نویسی - به معنای صحیح آن - اسلوب و روش رفتارها، کنشها و واکنشها آورده می شود نه صرف وقایع و رخدادهای تاریخی. این روشی است که بخش عمده فلسفه تاریخ را تشکیل می دهد. 4- فلسفه نیز یعنی علم به حقایق موجودات و تمیز آنها از غیر موجودات. ولی با وجود چنین تعریفی، اختلافات فلاسفه در معرفی کردن موجودات و جداکردن آنها از غیر موجودات،اندک نبوده و گاه برای اثبات چیزهای موهوم و غیر واقعی، از استدلال و قیاس نیز استفاده کرده اند. و همینطور اختلافات فاحشی که در علوم حسی و تجربی (اعم از طبیعی و انسانی) وجود دارد. 5- صحیفه نور، ج4، ص6 .15- صحیفه نور. 7- ر.ک: استاد محمد سلام مذکور، مدخل الفقه الاسلامی، ص75. 8- عبدالوهاب خلاق، علم اصول الفقه، مکتبه الدعوة الاسلامیة، شباب الازهر، ص38 و خلاصة التشریع، ص37; و نیز ر.ک: علامه خضری، اصول فقه، ص433.

سیره ی عملی امام خمینی رضوان الله علیه در ماه مبارک رمضان

اشاره

6 چکیده: عالمان ربانی، چلچراغ های پر فروغی هستند که در هر عصری، در آسمان علم و عمل می درخشند، و با کسب نور و گرما از خورشید رسالت و امامت. بر زمینان تجلی می کنند و آنان را به سوی منابع نور و برکت دودمان وحی، رهنمون می سازند، و بر بال عرفان ناب محمدی صلی الله علیه و آله نشانده، بر مشکات ملکوت، عروج می دهند. در میان دین باوران کفر ستیز، چهره ی محبوب قرن، فقیه تیز بین سیاست مدار ایزدخواه فیلسوف عارف ژرف نگر، عالم متخلق و رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی، رضوان الله علیه، از موقعیتی والا و ویژه برخودار است; زیرا، روزها و ساعت ها و لحظه های عمر او، بامراقبه و محاسبه سپری شد و صدها آیه ی قرآن را مجسم ساخت و عینیت بخشید. امسال، که از سوی مقام معظم رهبری، «سال امام خمینی; رضوان الله علیه» نام گذاری شده است، مناسب است سیره ی عملی ایشان را در ماه مبارک رمضان مورد بررسی قرار دهیم تا جان را با شهد محبت و شناخت حاصل از رفتار ایشان، صفایی دیگر دهیم. حضرت امام، رضوان الله علیه، توجه ویژه ای نسبت به ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقات های خودشان را در ماه رمضان تعطیل

می کردند و به دعا و تلاوت قرآن و...می پرداختند. و خودشان می گفتند: «خود ماه مبارک رمضان، کاری است» (1) . یکی از یاران امام، در این باره گفته است: در این ماه، ایشان، شعر نمی خواندند و نمی سرودند و گوش به شعر هم نمی دانند. خلاصه، دگر گونی خاصی متناسب با این ماه در زندگی خود ایجاد می کردند، به گونه ای که این ماه را، سراسر، به تلاوت قرآن مجید و دعا کردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری می کردند (2) . ایشان، به هنگام سحر و افطار، بسیار کم می خوردند، به گونه ای که خادم شان فکر می کردند که امام، چیزی نخورده است! (3) حضرت امام رحمه الله درباره رمضان چنین می سرایند: ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد عشق و طرب و باده، به وقت سحر افتاد افطار به می کرد برم پیر خرابات گفتم که تو را، روزه، به برگ و ثمر افتاد با باده، وضو گیر که در مذهب رندان در حضرت حق این عملت بارور افتاد (4) عبادت و تهجد از جمله برنامه های ویژه ی حضرت امام، رضوان الله علیه، در ماه مبارک رمضان، عبادت و تهجد بود. امام، عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی می دانستند. و به صراحت بیان می کردند که در وادی عشق، نباید به عبادت به چشم

وسیله ای برای رسیدن به بهشت نگاه کرد (5) . اکثر آشنایان امام نقل می کنند که از سن جوانی، نماز شب و تهجد، جزء برنامه هایشان بود. بعضی از نزدیکان ایشان می گفتند که وقتی در ظلمت و تاریکی نیمه ی شب، آهسته وارد اتاق امام می شدم، معاشقه امام را با ایزد احساس می کردم و می دیدم که با خضوع و خشوعی خاص، نماز می خواندند و قیام و رکوع و سجود را به جا می آوردند که حقا وصف ناپذیر بود. با خودم فکر می کردم که شب امام، حقیقتا، لیلة القدر است (6) . یکی از اعضای دفتر ایشان، در این باره می گوید: پنجاه سال است که نماز شب امام، ترک نشده است. امام، در بیماری و در صحت و در زندان و در خلاصی و در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب خواندند (7) . امام، رضوان الله علیه، توجه خاصی به نوافل داشتند و هرگز، نوافل را ترک نمی کردند. نقل شده است که امام، در نجف اشرف، با آن گرمای شدید، ماه مبارک رمضان را روزه می گرفت و با این که در سنین پیری بودند و ضعف بسیار داشتند، تا نماز مغرب و عشا را به همراه نوافل به جای می آوردند، افطار نمی کردند! و شب ها تا صبح، نماز و دعا می خواندند و بعد

از نماز صبح، مقداری استراحت می کردند و صبح زود، برای کارهایشان آماده می شدند (8) . خانم زهرا مصطفوی می گوید: راز و نیاز امام و گریه ها و ناله های نیمه شب این، چنان شدید بود که انسان را، بی اختیار، به گریه می انداخت (9) . یکی از اساتید قم نقل می کرد: شبی، میهمان حاج آقا مصطفی بودم. ایشان، خانه ی جداگانه ای نداشتند و در منزل امام زندگی، می کردند. نصف شب، از خواب بیدار شدم و صدای آه و ناله ای شنیدم، نگران شدم که مگر اتفاقی افتاده است; حاج آقا مصطفی را بیدار کردم و گفتم: «ببین چه خبر است!» . ایشان نشست و گوش داد و گفت: «صدای امام است که مشغول تهجد و عبادت است» (10) . در ماه مبارک رمضان، این شب زنده داری و تهجد، وضعیت دیگری داشت. یکی از محافظان بیت می گوید در یکی از شب های ماه مبارک رمضان، نیمه شب، برای انجام کاری مجبور شدم از جلوی اتاق امام گذر کنم. حین عبور، متوجه شدم که امام، زار زار گریه می گردند! هق هق گریه ی امام که در فضا پیچیده بود، واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد که چه گونه امام، در آن موقع. از شب، با خدای خویش راز و نیاز می کند (11) . آخرین ماه مبارک رمضان دوران

حیات امام، به گفته ی ساکنان بیت، از ماه مبارک رمضان های دیگر متفاوت بود! به این صورت که امام، همیشه، برای خشک کردن اشک چشم شان دستمالی را همراه داشتند، ولی در آن ماه مبارک رمضان، حوله ای را نیز همراه بر می داشتند تا به هنگام نمازهای نیمه شب شان، از آن استفاده کنند! (12) توجه ویژه به قرآن امام خمینی، رضوان الله علیه، توجه خاصی به قرآن داشتند، به طوری که روزی، هفت بار قرآن می خواندند! امام، در هر فرصتی که به دست می آوردند، و لو اندک، قرآن می خواندند. بارها دیده شد که امام، حتی در دقایقی قبل از آماده شدن سفره - که معمولا به بطالت می گذرد - قرآن تلاوت می کنند (13) ! امام، بعد از نماز شب اش تا وقت نماز صبح، قرآن می خواند (14) . یکی اطرافیان امام می گوید: امام، در نجف، چشم شان درد گرفت و به دکتر مراجعه کردند. دکتر، بعد از معاینه ی چشم امام گفت: «شما باید چند روزی قرآن نخوانید و به چشم تان استراحت بدهید» . امام، خندیدند! و فرمودند: «دکتر: من، چشم را برای قرآن خواندن می خواهم! چه فایده ای دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یک کاری کنید که من بتوانم قرآن بخوانم (15) !« . و در ماه رمضان یکی از همراهان امام در نجف، اظهار می کرد

که امام خمینی، در ماه مبارک رمضان، هر روز، ده جزء قرآن می خواندند; یعنی، در هر سه روز، یک بار قرآن را ختم می کند (16) . علاوه بر آن، هر سال، چند روز قبل از ماه مبارک رمضان، دستور می دادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظر مبارک شان بود، قرائت شود (17) . گزیدهایی از توصیه ها و سفارش های امام، رضوان الله علیه، به مناسبت ماه مبارک رمضان شما، در این چند روزی که به ماه رمضان مانده، به فکر باشید، خود را اصلاح کرده، توجه به حق تعالی پیدا نمایید. از کردار و رفتار ناشایسته ی خود، استغفار کنید! اگر خدای نخواسته، گناهی مرتکب شده اید، قبل از ورود به ماه مبارک رمضان، توبه کنید! زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید! مبادا در ماه مبارک رمضان، از شما غیبتی، تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند و در محضر ربوبی، با نعم الهی و در مهمان سرای باری تعالی، آلوده به معاصی باشید! شما، اقلا، به آداب اولیه ی روزه عمل نمایید و همان طوری که شکم خود را از خوردن و آشامیدن نگه می دارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصی باز دارید! از هم اکنون، بنا بگذارید که زبان را از غیبت، تهمت، بدگویی و دروغ نگهداشته، کینه،

حسد و دیگر صفات زشت شیطانی را از دل بیرون کنید! اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان، در اعمال و کردار شما هیچ گونه تغییری پدید نیامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقی نکرد، معلوم می شود روزه ای که از شما خواسته اند، محقق نشده است. اگر دیدید کسی می خواهد غیبت کند، جلوگیری کنید و به او بگویید! «ما، متعهد شده ایم که در این سی روز ماه مبارک رمضان، از امور محرمه خود داری ورزیم.» و اگر نمی توانید او را از غیبت باز دارید، از آن مجلس خارج شوید! ننشینید و گوش کنید! باز تکرار می کنم تصمیم بگیرید در این سی روز ماه مبارک رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همه ی اعضاء و جوارح خود باشید. توجه بکنید که به آداب ماه مبارک رمضان عمل کنید; فقظ، دعا خواندن نباشد، دعا به معنای واقعی اش باشد (18) .

پى نوشت ها

: 1. پا به پای آفتاب، ج 1، ص 2 .286. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی ره، ج 3، ص 3 .90. همان، ص 4 . 89. روزنامه ی جمهوری اسلامی، مورخ 8/1/69. امام خمینی ره 29 شعبان / 5 .1407. روزنامه جمهوری اسلامی، 6 .64 / 11 / 20. امام در سنگر نماز، ص 83; هزار و یک نکته، حسین دیلمی، نکته ی

7 .129. هزار و یک نکته، حسین دیلمی; حبیب و محبوب، ص 53; سیمای فرزانگان، ص 8 .180. سیمای فرزانگان، ص 159; برداشت هایی از سیره ی امام خمینی ره، ج 3، ص 9 .99. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی ره، ج 3، ص 10 .132. همان، ص 11 .286. هزار و یک نکته، حسین دیلمی، نکته ی 104; جلوه ای از خورشید، ص 12 .90. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی ره، ج 3، ص 13 .126. پا به پای آفتاب، ج 1، ص 14 .270. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی ره; ج 3، ص 15 .198. همان، ص 16 .7. همان، ص . 17. پا به پای آفتاب، ج 1 ص 18 .181. سیمای فرزانگان، ص 159 و 161 برداشتهایی از سیره ی امام خمینی، ج 3، ص 8. محمود اکبری

سیری در تالیفات اخلاقی عرفانی حضرت امام

19 چکیده: جهاداکبر با مبارزه با نفس این کتاب در سال 1392, ه.ق . در 90 صفحه در نجف , چاپ و منتشر شده است . کتاب دارای مقدمه ای است که نویسنده آن (نامش ذکر نشده است ) به معرفی چهره انقلابی و سیاسی ,امام پرداخته است و پس از آن مساله جهاد و مبارزه با ظلم و ستم و مبارزه با نفس را مورد بحث قرار داده است . اصل این کتاب , مجموعه آموزشهای اخلاقی امام خمینی[ ره] در حوزه علمیه نجف است . آنچه دراین مجموعه , بیش از همه , جلب نظر می کند, سیمای مردی الهی و عارفی روشن ضمیر و معلم فرزانه ای است که خود در میدان مبارزه با نفس (جهاداکبر) و در صحنه پیکار با ستمگران (جهاد اصغر)از پیشتازان بوده و با موفقیت ازاین دو میدان بیرون آمده است . این کتاب , ضمن بر شمردن مسوولیتهای سنگین علماء و طلاب و دعوت به تهذیب و خودسازی و ضرورت همپایی علم واخلاق و آموزش و پرورش و نیز خطر جدایی تعلیم و تزکیه به رسالت حوزویان در مقابل توطئه های شمنان دین واستعمارگران نیزاشاراتی دارد. بر روی هم , کتاب , بر آن است که[ آدم]

بسازد, زیرااستعمارگران و ایادی آنان همیشه ازانسان و آدم تربیت یافته می ترسیده اند. اینک نگاهی گذرا به سر خط مباحث آن می کنیم تا گفته فوق روشن گردد. 1. حوزه های علمیه و ضرورت آموختن معارف و علوم معنوی در کنار سایر علوم . در همین راستاست ,اهمیت درسهای اخلاق و معلمان اخلاق و ضرورت آن . 2. مسوولیتهای خطیر روحانیت وانتظار مردم از آنان , به عنوان الگوهای ارزشی مکتب . 3. خطر دین سازان حرفه ای در کسوت روحانیت و نقش عالم صالح و فاسد در صلاح فساد جامعه . 4. جدیت در تحصیل , به عنوان مقدمه و ضرورت همپایی آموزش و پرورش و تقدم تهذیب و تزکیه بر تعلیم و تعلم واصلاح خویش پیش از پذیرفتن مسوولیت و پیدا کردن موقعیت دراجتماع . 5. شکستن سنت غلط و تبیلغات سوئی که[ منبر] رفتن و موعظه نمودن شخصیتهای علمی حوزه را مغایر با مقام آنان جلوه داده و آن را ننگ و عار می دانست . غافل ازاینکه علی[ ع] و سایرائمه[ ع] منبر می رفته و مردم راارشاد و هدایت می کرده اند. 6. خطر دنیاگرایی واقبال به مادیات از سوی حوزویان و روش ساده زیستی و بی آلایشی آنان . 7. هشدار به حوزه

ها, درباره اختلافات و خصومتها و ریشه یابی آن که از حب نفس و خودخواهی ها بر می خیزد. 8. توجه به دعا و نیایش و نقش سازندگی آن , بویژه[ مناجات شعبانیه] و تاکیدامام[ ره] براین که با توجه به دنیا و مظاهر آن[ کمال انقطاع] حاصل نمی گردد. 10. نصحیت به جوانان واین که آنان به ملکوت نزدیکترند و بالاخره بانگ بیدارباش به همگان در برابر هجوم دشمنان اسلام بر ارزشهای دینی .اربعین حدیث , 2 جلد این کتاب , در 2 جلد, 641 صفحه , به همت انتشارات[ طه] در سال 1366, چاپ و نشر شده است . کتاب , دارای دو فهرست :اصلی و موضوعی است . همانگونه که از نام این کتاب پیداست , چهل حدیث از احادیث اخلاقی , و غیر آن عنوان شده که از منابع درجه اول با ذکر سلسله سند نقل گردیده است . , مولف بزرگوار, بعداز ترجمه حدیث به شرح بعضی از واژه های مشکل آن پرداخته و آنگاه به تعریف عنوان بحث می پردازد و گاهی نیز, به قول بزرگان اشاره کرده و نظر آنان را تایید و یا رد می نماید و سرانجام , وارد بحث و تفسیر موضوع می شود واستادانه و موشکافانه به نکته های

موضوع مورد بحث می پردازد و آن را با قلمی روان و پرمغز ارائه می دهد. دراین کتاب , خواننده با نویسنده ای روبروست که از معارف اسلامی کاملا آگاه است و مدارج عالی را فلسفه , عرفان , فقه و تفسیر و... طی کرده و در نقطه اوج آن قرار دارد و در سیر و سلوک و تربیت نفس تجربه ها دارد و پس از سیر آفاقی وانفسی قلم برگرفته تا براساس اسلام ناب محمدی[ ص] خوانندگان را به فلاح رهنمون شود. این کتاب از قلم مردی تراویده که اندیشه بلند و ذهنی باریک و نکته سنج دارد. بر روی هم اربعین کتابی است که در هدایت واخلاق و تربیت سرشاراز نکته های سودمنداست . تنوع موضوعات اخلاقی , در زمینه های گوناگون , جلوه خاصی به این کتاب بخشیده است . نویسنده بزرگوار, بر آن است که در خواننده شوری و تحولی پدید آورد واو را دگرگون سازد. هشدارهای دلسوزانه وی که با جمله : هان ای عزیز ... آغاز می گردد, بسیار نکته آموز و دلنشین است . امام[ ره] ضمن بررسی تحلیلی امراض روحی و علل و موجبات آن , به درمان و علاج دردهای روحی نیز می پردازند و خواننده را با شیوه علمی و

عملی برای ریشه کن کردن رذیلتهای اخلاقی و روحی آگاه می سازد. در مجموع , مولف بزرگواراین اثر مایه ور, می خواهد آدمی رااز صفات رذیله ای مانند ریا, عجب , کبر, حسد, حب دنیا, غضب , عصبیت و نخوت , نفاق , آرزوهای طولانی , غیبت , هوای نفس و... برهاند, واو را با خصلتهای شایسته ای مانند: توکل , صبر, توبه ,اخلاص , شکر, رضا, یقین و... آشنا سازد. البته در شرح بعضی ازاحادیث و در لابلای برخی از مباحث , مسائل عقلی و فلسفی نیز به چشم می خورد. از مقدمه کوتاهی که امام[ ره] بر آن نگاشته اند پیداست که این اثر در راستای سنت حسنه سلف صالح , یعنی , گردآوری[ چهل حدیث] به عنوان حفظ آثار پیامبر[ص] واهل البیت[ ع] و به امید شمول عنایت خداوندی , طبق حدیث :[ من حفظ اربعین حدیثا]... بوده است . ازاظهارات برخی از شاگردان ایشان چنین بر می آید که بعضی از مباحث این کتاب , همان درسهای اخلاقی است که حضرت امام[ ره] در مدرسه فیضیه و ملاصادق داشته اند. واین خود نکته آموزنده و جالبی است که امام[ ره] به آموزشهای اخلاقی , همچون : دیگر درسهااهمیت می داده اند و آن را در متن

کارهای علمی خود می دانسته ازاین روی , قبل از درس به تفکر و تتبع در آیات و روایات می پرداخته اند, تا درس گرانبار و سودمندی ارائه دهند و حاصل آن درسهااین مجموعه پرارزش است . حجه الاسلام والمسلمین فهری , چهار حدیث نخستین این کتاب را در 246 صحفه شرح و تفسیر کرده اند و پاورقیهای سودمندی بدان افزوده اند واین شرح به وسیله انتشارات[ اطلاعات] منتشر شده و در دسترس همگان قرار گرفته است . و نیز دو حدیث[ ریا] و[ عجب] از کتاب اربعین , در جزوه ای تحت عنوان : [ریا و عجب] توسط آقای فهری با توضیح و تفصیل بیشتری به چاپ رسیده است . در پایان یادآوری می کنیم که : کتاب[ اربعین] دارای اشتباهات چاپی فراوانی است .امید می روداز سوی مسوولین محترم چاپ و نشر آثار حضرت امام[ ره] با چاپی دلپذیر و چشم نواز و برخورداراز فهرست اعلام و موضوعات و سایر فهرستهای فنی , به امت عاشق امام عرضه گردد. تفسیر سوره حمد این کتاب , در 131 صفحه , با تنظیم : جناب آقای علی اصغر ربانی خلخالی و مقدمه آقای حسینی لاجوردی چاپ و منتشر شده است . تفسیر سوره حمد, مجموعه بیانات حضرت امام خمینی است

, که از طریق صدا و سیما, زیر عنوان (قرآن در صحنه ) پخش شده است . این مجموعه از نواراستخراج و تاکنون به چاپهای گوناگون منتشر شده است . عالمان و حافظان فرهنگ اسلامی از دیر باز, قرآن را به عنوان سنگ زیرین بنای تفکر خود می دانسته واز سرچشمه زلال آن سیراب می گشته اند. در تاریخ حوزه های علمیه , همپای رشد و شکوفایی سایر علوم حوزوی , علم تفسیر نیز,از رونق و جلوه خاصی برخوردار بوده است و همواره کتاب خدا مورد توجه پژوهشگران اسلامی قرار می گرفته است .البته باید توجه داشت که سبک و روش مفسرین در ورود به مباحث تفسیری و قرآنی متفاوت بوده و هر کسی از زاویه دید خود, به این دریای بیکران نگریسته است . برخی با آوردن احادیث و روایات , در ذیل آیات بسنده کرده و گروهی آن را با مباحث عقلی و فلسفی آمیخته اند و بعضی نیز, با ذوق عرفانی , قرآن را تفسیر کرده اند,اما متاسفانه , عده ای نیز با نداشتن ابزار لازم و مقدمات ضروری , برای فهم معارف قرآن در ورطه[ تفسیر به رای] افتادند و آیات قرآن را طبق پیشداوریهای خود معنی کرده و به انحراف کشیده شدند . امام[ ره]

, در آغازاین تفسیر, به اهمیت تفسیر و روشهای تفسیری اشاره می کنند و ضمن هشدار به کسانی که لیاقت تفسیر قرآن را ندارند و به سراغ قرآن می روند, برداشتهای خود را به عنوان[ احتمال] , نه تفسیر جزمی ,ارائه می دهند و آیاتی چندازاول سوره[ حمد] را تفسیر و تحلیل می کنند. با کمال تاسف بنا بر عللی , (که براهلش پوشیده نیست ) پس از پنج جلسه ,این دریای مواج فرو نشست و برای همیشه , همگان رااز منبع پرفیض تفسیرشان محروم ساخت . آنچه دراین مجموعه , جلب نظر می کند, دیدگاه بلند عرفانی حضرت امام[ ره] است او, همه عالم را جلوه حق می دید و همه را در محضر خدا, ازاین روی , جانمایه کلامش , دراین چند جلسه تفسیری , آن است که : خودشناسی اساس خداشناسی است . تااحساس نکنی که[ نیستی] ,[ هستی] مطلق را نتوانی شناخت . تا حجابهای ظلمانی[ انیت] و[ انانیت] را پاره نکنی و به تزکیه و تهذیب خود نپردازی , به جمال و جلال حق واسماء و صفات او نظر نتوان کرد: عروس حجله قرآن نقاب آنگه براندازد که دارالملک ایمان را منزه بینداز غوغااو, دراین مجموعه , منشا همه گرفتاریها واختلافات رااز[ حب نفس] می

داند و حب دنیا را نیز, مظهری از مظاهر آن و برای رسیدن سالک به هدف , دعا وادعیه را وسیله وابزاری لازم و ضروری می داند و هب آنانی که قرآن و حدیث را می خواهن ازادعیه جدا کنند, نهیب می زند. در آخرین جلسه , به عنوان پدری بزرگوار و مرشدی راه پیموده و سالکی استاد دیده , همگان را به کسب و درک معارف دینی , فرا می خواند و براین باور است که : همه طوایف اهل نظر[ یک چیز می گویند], لکن اصطلاحات گوناگون است و علت خیلی از مخالفتها عدم درک و فهم اصطلاحات هر فنی است از این روی ,از مخالفین می خواهد که اگر دسترسی به سرچشمه معارف ندارند, لااقل , به انکار آن نپردازند چون اسلام , همه اش احکام فرعیه نیست و قرآن , سفره گسترده الهی است که انسانهای مستعد و آنانی که اشتها دارند به اندازه طرفیت وسعه وجودی خوداز آن بهره می گیرند. مقاله لقاءالله این مقاله در هفت صفحه , در پایان کتاب[ رساله لقاءالله] , مرحوم آیه الله میرزا جواد ملکی تبریزی , با تعلیق و توضیح احمد فهری , به وسیله انتشارات نهضت زنان مسلمان در تاریخ 1360/02/05 به چاپ رسیده است . از

آنجا که امام خمینی , یکی از شرکت کنندگان و مشتاقان درس اخلاق مرحوم ملکی تبریزی بوده و در درس اخلاق خصوصی ایشان شرکت می جسته است , آقای سیداحمد فهری , مناسب دیده که این مقاله را در پایان کتاب استاداخلاق و فقیه وارسته زمان آیه الله ملکی تبریزی بگنجاند, تا به تعبیرایشان[ ختامه مسک] گردد. دراین مقاله , که بااصل کتاب نیز تناسب موضوعی دارد,امام , [لقاءالله] رسیده است , به معنای مشاهده جلال و جمال حق برگرداند و از توجیهات[ بارده] کسانی که لقاءالله را حمل بر حور و قصور می کنند,اظهار تاسف نموده و آن را ناهنجار و ناپند می خواند. و بر این باوراست که :[ پس از تقوای تام و تمام واعراض کلی قلب از جمیع عولم نشاتین و قدم بر فرق[ انیت] و[ انانیت] گذاشتن و توجه تام و اقبال کلی به حق واسماء و صفات او... یک صفای قلبی از برای سالک پیدا می شود که مورد تجلیات اسماءاسمائیه و صفاتیه می گردد... و در این حال , بین روح مقدس سالک و حق حجابی جزاسماء و صفات نیست]... و در پایان ضمن استناد به ادعیه و روایات , دراین باره , به همگان توصیه می کند که : طی در این

باره , به همگان توصیه می کند که : طی این طریق , بدون مرشد و شیخ و راهنما و بدون ریاضیات علمی و عملی نکند که نتیجه نخواهند گرفت و شاید که به انحراف نیز کشیده شوند. شرح دعای سحر ترجمه احمد فهری , 289 صفحه ,انتشارات نهضت زنان مسلمان , تاریخ نشر 1359. این کتاب , در سال 1347 ه.ق . تالیف شده است و ظاهرا, نخستین اثری است که در بیست و هفتمین بهار زندگی ایشان به رشته تحریر در آمده است . ( دعای سحر ) نوری است از مشکاه پر فروغ پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت وامامت حضرت امام محمد باقر (ع) که بصورت دعا و در قالب الفاظ, بر بستگان زلال معرفت و سالکان طریقت افاضه شده است .این دعا که دارای مضامینی بلند و مطالبی عرفانی و معرفتی است , توسط فرزند راستین اهل بیت ( ع ) , که بحث وارث آل بتول و حامل علم رسول و مصداق روشن ( رهبان باللیل واسد بالنهار ) است , تفسیر و توضیح داده شده است . مولف بزرگوار, درانگیزه نگارش این اثر چنین نوشته است : [....یکی از بزرگترین نعمتها, بر بندگان و رحمت گسترده بر بلاد, دعاهایی است که از گنجینه های

وحی و شریعت و حاملان دانش و حکمت نقل شده است زیرا همین دعاهااست که رابطه معنوی میان خالق و مخلوق و رشته پیوند عاشق و معشوق است و وسیله ای است برای درآمدن به اندرون قلعه محکم ... روشن است که این , غرض نهایی و مقصداعلی نیست مگر آن که به هراندازه که ممکن است , به معنای دعاهای توجه یافته و به مقدار توانایی به سر حقیقت آنها پی برده شود. من دیدم ..این دعااز دعاهایی است که قدرش جلیل تر و منزلتش رفیع تراست زیرا شامل این صفات حسنای الهی وامثال علیای ربوبی است و تجلی اقدم در آن است , پس خواستم آن رااز بعضی جهات به مقداری که آمادگی خویش با توان و آگاهی ناچیزی که دارم شرح کنم]... . امام دراین اثر شریف و گرانقدر, به مباحثی از قبیل : آداب دعاء طریق معرفت , شرح اسماء و صفات الهی ,اخلاص , تحقیق در معانی عرفانی حروف ,اسم اعظم واقسام و مراتب آن , سر سر سجود ملائکه بر آدم , حققت امر بین الامرین و... پرداخته اند و در ضمن تفسیراین دعای عالیه المضامین , نظرات وافکار بزرگانی را مانند: سیدداماد, ملاصدرا, محدث کاشانی , میرزا جواد ملکی تبریزی و ... متعرض

شده و تحقیقات ناب و عالمان خویش را نیز, در معرض انظار واذهان قرار داده اند که این خود, نشانه نبوغ واستعداد سرشاراین بزرگمردالهی است که دراوایل عمر و در آغاز جوانی , به بررسی افکار بلند مردان بزرگ دست یازدیده و توانایی آن را داشته که آرا وافکار آنان را تحلیل و تفسیر نموده و به نقد و بررسی آن بپردازدمعراج السالکین و صلاه العارفین این کتاب , در ماه رمضان 1358 ه.ق : (مطابق آبان 1318ه.ش ) در سن بین سی و چهل ,از قلم عارفانه و محققانه امام خمینی , تراویده است . برای اولین بار, در جلداول یادنامه شهید مطهری ، در سال 1360 ه.ش . بااجازه واهداء خود ایشان , در 71 صفحه ,از سوی انتشارات آموزش انقلاب اسلامی , به طبع رسیده است . و سپس تحت عنوان : [ اسرار نماز یا معراج السالکین و صلاه العارفین] در 120 صفحه , بدون ذکر خصوصیات , چاپ شده است و برای سومین بار, تحت عنوان :[ سرالصلاه یا صلاه العارفین و معراج السالکین] در 184 صفحه با ترجمه آیات و روایات و تصحیح و مقدمه آقای سیداحمد فهری ,از سوی انتشارات پیام آزادی , منتشر شده است . بالاخره , برای چهارمین مرتبه همراه

با ترجمه آیات و روایات و شرح مطالب , در 307 صفحه از سوی آقای سیداحمد فهری تنظیم و توسطانتشارات نهضت زمان مسلمان , چاپ و در دسترس عموم قرار گرفته است . این اثر گرانبها مطالب بلند و سنگین عرفانی را در قالب الفاظی رسا و شیوا بیان کرده تا جاهلان به گمراهی نروند و مستعدان از فیض آن محروم نگردند. ظاهرا,این کتاب پیش از کتاب[ آداب الصلاه] تالیف شده است , زیرا در مقدمه کتاب[ آداب الصلاه] ,امام , چنین نگاشته اند: [ ایامی چند پیش ازاین , رساله ای را فراهم آوردم که به قدر میسور,از اسرار صلاه در آن گنجانیدم]... مولف بزرگوار,انگیزه خود رااز نگارش این کتاب , چنین بیان کرده اند. [و بعداین سرگشته وادی حیرت و جهالت و بسته تعلقات وانانیت و سرگرم باده خودی و خودپرستی و بی خبراز مقامات معنویه ملک هستی , ارادت خالص کردم که برخی از مقامات روحیه اولیاء عظام را دراین سلوک روحانی و معراج ایمانی - عرفانی به رشته تحریر در آورم و من خود, گر چه از همه مدارج و معارج , به لفظ و ترکیبات آن - قناعت کردم و به حلیه هیچ یک از مقامات خلقیه و روحیه اهل قلوب زینت نیافتم , ولی

به مقتضای آن که[ احب الصالحین و لست منهم] از ذکر محبوب ,این اوراق را مزین می کنم شایداین تذکر بی مغز, و صورت بی معنی , مشفوع به اظهار عجز و نیاز شده , گوشه چشمی ازارباب نظر واولیای کمل , علیهم السلام , براین گرفتار آمال وامانی باز شود و جبر نقصان , در بقیه عمر, گردد]. با نگاهی به سرفصلهای این اثر پرمایه به این عناوین بر می خوریم : اسراراذان واقامه , فرق بین سالک و واصل , حضور قلب و مراتب و مقدمات آن , طهارت و سر آن , معنای عرفانی وضوء فلسفه ستر عورت ,ازاله نجاست از ثوبت و بدن , وقت و مکان مصلی , سراستقبال به کعبه , پاره ای ازاسرار قیام , نیت , تکبیر, قرائت ,استعاده , تفسیر سوره حمد و توحید و گوشه ای ازاسرار رکوع و سجود, تشهد و سلام و در آخراشاره ای به تکبیرهای پایانی نماز. به این امید که : در چاپ و سر آثار حضرت امام[ ره] اینگونه تکرارها و دوباره کاریها دیده نشود و با دقت و تامل بیشتر تنظیم و عرضه گردد. آداب الصلاه این کتاب , در تاریخ 1361 هجری قمری , به دست توانا و قلم شیوای حضرت امام

به اتمام رسیده است و به تصریح خودایشان ,این اثر را پیش از کتاب[ اسرارالصلاه یا صلاه العارفین و معراج السالکین] نوشته اند. این مجموعه معنوی و عرفانی به اهتمام و تلاش آقای سیداحمد فهری ترجمه و پاورقیهایی بدان افزوده گردیده است و توسط موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی , در تاریخ 1366 ه.ش . به بازار عرضه و در دسترس عموم قرار گرفته است . امام , دراین کتاب , برآنند که : مطالب بلند و سیر سلوکی و مسائل پیچده عرفانی را متناسب با فهم و درک عموم و درخوراستعداد و ظرفیت آنان , بیان کنندازاین روی , درانگیزه نگارش این اثر چنین نگاشته اند: [ ایامی چند پیش ازاین , رساله ای فراهم آوردم که به قدر میسور,از اسرارالصلاه در آن گنجانیدم و چون آن را با حال عامه تناسبی نیست , در نظر گرفتم که شطری از آداب قلبیه این معراج روحانی را, در سلک تحریر در آورم شاید برادران ایمانی رااز آن تذکری و قلب قسی خود را تاثری حاصل آید]. با سیری در کتاب ,این عناوین به چشم می خورد: حضور قلب و آثار آن , حشوع و حقیقت آن ,اخلاص و مراتب و درجاتش , طمانینه و حقیقت نیت , راههای

تقرب به خداوند,اسراری از طهارت و رکوع و سجود و به مناسبت مطالب ,اندرزها و مواعظ حسنه و نیز اشاره ای به تفسیر سوره مبارکه حمد و توحید. لازم به یادآوری ات که بخشهای زیادی ازاین کتاب را آقای سیداحمد فهری , همراه با مباحثی چند, برگرفته ازاسرارالصلاه شهید ثانی , اسرارالصلاه قاضی سعید قمی واسرارالصلاه عارف عامل , مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی و ... را در مجموعه ای به نام[ پرواز در ملکوت] در دو جلد گردآوری نموده و توسط انتشارات نهضت زنان مسلمانان , چاپ و منتشر گردیده است مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه ترجمه احمد فهری , 22 صفحه ,انتشارات پیام آزادی تهران , قطع رقعی . این اثر بسیار ژرف و گرانمایه , در 25 شوال المکرم 1349 ه.ق . به قلم رسا و توانای حضرت امام خمینی نگارش یافته است . روح مواجی عرفانی واندیشه غ پرتوان حکمی و سیمای ملکوتی آن حضرت , دراین تالیف انعکاس یافته است . دراین کتاب ارزشمند, گوشه ای ازاسرار عرفانی و حقایق معارف دینی بیان گشته و در پرتو آیات کلام الله مجید و روایات شریف , مطالب شگرف معنوی به زیورالفاظ در آمده است . مجموعه کتاب , به دو بخش , زیر عنوان :[ مشکوه]

ترتیب یافته است . مشکوه اول , شامل 54 فصل و مشکوه دوم , با سر فصلهایی مانند :[نور], [مطلع] و[ میض] مطرح شده است . در بخش نخست ,از عیب مطلق , کثرت و وحدت , خلیفه الله , و حقیقت اسماء و صفات و خلافت محمدیه[ ص] و ولایت علویه[ ع] بحث شده است . در بخش دوم , برخی ازاسرار خلافت و ولایت , نبوت سرامانت الهی (که بر موجودات عرضه شده ) شرح چند حدیث , صادراول , حقیقت عقلیه ,ارکان اربعه توحید واسفاراربعه مطرح شده است . مباحث کتاب , به صورت عرفانی و فلسفی و بگونه ای گزیده و سنگین عرضه شده و شایسته است که برای راه یابی به عمق کلام امام , و ژرفای حقایق عرفانی , قبلا, کتابهای دیگر آن عزیز, مانند :[آداب الصلاه] ,[ سرالصلاه یا معراج السالکین] و[ شرح دعای سحر] مطالعه شود, تا مشام جان , با عطر آن معانی طراوت یابد و آنگاه به مطالعه این کتاب پرداخته شود زیرا هر یک از علوم , بویژه علوم معنوی , زبان ویژه به خود را دارند و بااصطلاح مخصوص به خود سخن می گویند صاضافه بر تفسیر بعضی از آیات قرآن و شرح روایات , به اقوال برخ

از عارفان بزرگ , مانند: قاضی سعید قمی , مرحوم شاه آبادی , مرحوم قمشه ای , محی الدین عربی و...اشاره و نقد و بررسی شده است . ازاین روی ,اگر کسی در فهم اینگونه مطالب کندی و دشواری احساس کرد, به گفته خودامام : باید بر توانایی ذهنی خود بدگمان شود, نه آن که به ایراد واتهام بپردازد.این اثر گرانقدر, برای افراد زمینه دار و آشنا با معارف معنوی نوشته شده است .اگر کسی به عمق مفاهیم آن پی ببرد, بنابر توصیه اکیدامام , در پایان همین کتاب , اینگونه معارف بلند را نباید, هر جا برای هر کس , بازگو نماید. یادآوری این نکته لازم است که : ترجمه ای رساتر و گویاتر و تحقیق و تعلیقاتی پردامنه تر, همراه با چاپی خالی ازاغلاط, برای این اثرارزشمند, لازم است تعلیقات علی شرح فصوص الحکم این اثر, در سال 1406 ه.ق . با مقدمه ای از محمدحسن رحیمیان , به وسیله موسسه پاسداراسلام چاپ و منتشر شده است . برای پی بردن به عظمت واهمیت این نوشته حضرت امام , ذکر مقدمه ای ضروری است : عرفان اسلامی , در طول تاریخ , تکامل و پیشرفتهایی داشته است که در قرن هفتم , به دست محی الدین عربی ,

با حرکتی سریع , به نهایت کمال خود رسیده است . محی الدین , عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد و او, پایه گذار عرفان نظری و علمی به شمار می آیداین عارف بزرگ , بیش از دویست تالیف دارد که مهمترین کتاب او,[ فصوص الحکم] است .این کتاب , متن درسی عرفان واز دقیقترین و عمیقترین متون این علم است . براین کتاب , شروح متعددی نوشته شده که معروفترین و بهترین آن شرح [قیصری] است . به گفته شهید مطهری : [ در هر عصری , شاید دو سه نفر بیشتر پیدا نشده باشند که قادر به فهم این متن عمیق باشند]. امام خمینی , که به جرات , می توان او رااز نواد روزگار واز حسنات دهر دانست واز مشتاقان و قهرمانان این وادی است که درایام جوانی , گمشده خویش را در خدمت استادی فرزانه , همچون : مرحوم شاه آبادی یافت و مدت شش سال از محضر آن عارف کامل سود جست و خوشه ها بر چید. در همان ایام بود که[ شرح فصوص] و مقداری از[ مصباح الانس] رااز محضر استاد فرا گرفت و بر آن دو, تعلیقاتی نگاشت که حاصل آن مجموعه ای است به نام : [تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و

مصابح الانس] . حضرت امام ,این اثر را در سال 1355 ه.ق . در 35 سالگی تالیف کرده اند و به گفته آگاهان از علوم معنوی و عرفانی :[ تاکنون کس جرات نکرده است که دراین سنین از عمر, براینگونه کتابها تعلیقه بزند و دست به قلم گردد]. اما او, که از نبوغ واستعداد ذاتی برخوردار و موید به فضل و عنایت خداوندی بود, توانست با قلمی شیوا و روان , بلندترین معانی و مفاهیم عرفانی را در عباراتی زیبا و رسا و به گونه ای دلپذیر و گرانبار بیان کند. امام , دراین اثر گرانقدر وارزشمند, ضمن توضیح و تفسیرافکار و اندیشه های محی الدین عربی , هیچ گاه مطالب رااز آن جهت که از بزرگان نقل شده است , نمی پذیرد و با فکر واندیشه مستقل و بالنده خود, به پاسخگویی عالمانه و موشکافانه می پردازد و در صفحه 197 - 196, به نقد و بررسی سخن محی الدین می پردازد. و نیز در عین احترام به نظرات استاد و مراد خود, مرحوم شاه آبادی , گاه به نظرات ایشان اشکال گرفته و تحلیل عمیق و جانانه ای ارائه می دهد (ص 8692( بالاخره ,او در عرفان ( همانند سایر علومش ) مقلد نیست , بلکه مجتهدی است

صاحب نظر و مستقل , که این ویژگی , در تمام آثار باقی مانده ازایشان , کاملا پیدا و روشن است . سرگذشت این کتاب , که در مقدمه آن بیان شده , جالب و شنیدنی است : ساواک شاه , ضمن هجوم وحشیانه به منزل امام خیلی از کتب و تالیفات واز جمله : همین تعلیقات را به یغما می برد. بعداز پیروزی انقلاب اسلامی , در سال 1362 ه.ش . در شهر همدان , یکی از طلاب می بیند که شخصی در داخل مدرسه علمیه کتب خطی را برای فروش عرضه کرده است .این طلبه , دو کتاب را به مبلغ 50 تومان خریداری می کند. بعداز مطالعه

, متوجه می شود که : در آخراین تعلیقه ها نوشته شده است : [ السید روح الله الخمینی] .این طلبه , با خوشحالی فراوان , کتاب را به آیه الله حسین نوری که در آن زمان امام جمعه همدان بودند تحویل می دهد وایشان هم کتاب را به حضرت امام , تقدیم می دارند. درباره تعلیقات امام , به مصباح الانس , مرحوم آیه الله فکور, یکی از علمای اهل معرفت می گوید :[آقای خمینی , مطالبی را که به عنوان حاشیه و تعلیقه بر کتاب مصباح الانس , که از متون اصیل کتب عرفانی است , مرقوم فرموده اند, درک بسیاری از آنها بر محققین فعلی مشکل و یا نامفهوم است واساسا,ایشان ازابتدای امر یک سنخ فکر عرفانی خاص به خود داشت]. والسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا:

سیری در اندیشة سیاسی امام خمینی

13 چکیده: در باره اندیشة سیاسی نظریه ها و نظرهای فراوان مطرح شده است. «ریمون آرون» در تعریف اندیشة سیاسی گفته است: «اندیشة سیاسی عبارت است از کوشش برای تعیین اهدافی که به اندازة معقولی احتمال تحقق دارد و نیز تعیین ابزارهایی که در حد معقولی می توان انتظار داشت موجب دستیبابی به آن اهداف بشود.» [1] از نظر برخی دیگر «اندیشمند سیاسی کسی نیست که صرفاً دارای مجموعه ای از آرا و اهداف باشد و ابزارهای رسیدن به آن هدفها را به دست دهد، بلکه باید بتواند دربارة آراو عقاید خود به شیوه های عقلانی و منطقی استدلال کند تا حدی که اندیشه های او دیگر صرفاً آرا و ترجیحات شخصی بشمار نرود.»[2] و بالاخره دکتر سید علی قادری که حوزة اندیشة سیاسی را مهمترین بخش معرفت سیاسی می داند در تعریف اندیشة سیاسی چنین بیان می دارند: «اندیشة سیاسی مجموعة باورهای فلسفی است که به طور مستقیم به ادارة امور جامعه مرتبط باشد.»[3] باز شناسی اندیشة سیاسی رهبران بزرگی همچون امام خمینی که به احیای اندیشة سیاسی اسلام و تئوری حکومتی اسلام پرداخته اند، دارای اهمیت ویژه ای است؛ تجربة عملی زندگی ایشان اگر درست به جامعه عرضه شود می تواند در ایجاد نظم سیاسی مطلوب راهگشا باشد و این مقاله نگاهی دارد به

تبیین چنین اندیشه ای. با استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران و تلاش آن برای حاکمیت بخشیدن به اندیشة اسلامی در صحنة اجتماعی سیاسی، موضوع اندیشة سیاسی در اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار شد. مسائلی همچون «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام و تئوریزه کردن نظام «مردم سالاری دینی» به عنوان الگوی نظام سیاسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیازمند رسیدن به اجماعی در حوزة اندیشة سیاسی است. تجربة عملی جمهوری اسلامی چالشهای جدید فکری مهی را فراهم آورد که نحوة درستِ برخورد با این چالشها می تواند به استقرار الگوی نظام سیاسی مبتنی بر دیدگاه عقلگرایانة شیعی امام جامة عمل بپوشاند. در تبیین اندیشة سیاسی امام خمینی آنچه مفروض به نظر می رسد این است که: 1 اندیشة سیاسی ایشان در حد یک نظریه قابل بحث و بررسی است. 2 امام آن را در مرحلة عمل نیز پیاده کرده اند تا به نحو متقابل از عمل سیاسی برای اصلاح اندیشة سیاسی خویش بهره گیرد. 3 امام نه یک سیاست پیشه بلکه یک متفکر اسلامی برخوردار از اندیشة سیاسی دینی است.[4] 4 و بالاخره بنیان اندیشة امام خمینی، توحید و خداباوری است و اسلامیت همراه با عدالت و مردم سالاری دینی از مهمترین شاخصهای حکومت مطلوب ایشان بشمار رفته است. احیای اندیشة سیاسی اسلام، بویژه تئوری حکومتی

اسلام از آغاز مبارزات، مورد نظر حضرت امام بوده است. ایشان اجرای احکام اسلامی را از مهمترین دلایل لزوم برپایی حکومت اسلامی و بسط عدالت را یکی از اهداف مهم حکومت ذکر کرده اند. با بررسی مهمترین منابع اندیشة سیاسی امام[5] به طور طبیعی نوعی تحول در اندیشه و عمل سیاسی ایشان مشاهده می شود که اگر این تحول به درستی درک نشود چه بسا معاندین تنها بخشی از اندیشة امام را به عنوان اندیشة اصلی ایشان تلقی کنند که در نتیجه مفاسدی را به دنبال خواهد داشت. پژوهشگران تفسیرها و تحلیل های مختلفی در خصوص چگونگی درک تحول & pma ;1649; بازشناسی اندیشه های سیاسی رهبران بزرگی همچون امام خمینی که به احیای اندیشة سیاسی اسلام و تئوری حکومتی اسلام پرداخته اند، دارای اهمیت ویژه ای است & pma ;1649; تجربه عملی جمهوری اسلامی چالشهای جدید فکری مهمی را فراهم آورد که نحوة درست برخورد با این چالشها می تواند به استقرار الگوی نظام سیاسی مبتنی بر دیدگاه عقلگرایانة شیعی امام جامة عمل بپوشاند اندیشة سیاسی امام ارائه داده اند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود: دکتر سیدعلی قادری[6] در مقالة «امام خمنیی(ره) در پنج حوزه معرفت سیاسی» با تفکیک اندیشة سیاسی امام از آرای سیاسی ایشان، آن را معیار تمییز ثابت از متغیر در اندیشة سیاسی امام

معرفی می کند. از نظر ایشان اصل تأسیس حکومت اسلامی در اندیشة سیاسی امام، امری واجب است اما نحوه تشکیل آن در حوزة آرای سیاسی ایشان قرار دارد و نه در حوزة اندیشة سیاسی. سؤالی که در اینجا ممکن است مطرح شود این است که آیا تغییر و تحول صرفاً در حوزة آرای سیاسی رخ می دهد یا در خود اندیشة سیاسی نیز امکان تغییر و تحول هست؟ از آنجا که امام از سلطنت مشروطه به عنوان یکی از مدلهای حکومتِ مورد تأیید یاد می کند، آیا این در حوزة آرای سیاسی جای دارد یا در حوزة اندیشة سیاسی؟ و اگر در حوزة اندیشة سیاسی است پس چگونه با حکومت مبتنی بر ولایت فقیه که از نوع حکومت غیرسلطنتی است قابل جمع می باشد؟ نامبرده، انحراف از خط امام را در عدول اندیشه های سیاسی آن حضرت دانسته است نه در حوزة آرای سیاسی و حال آنکه اندیشة سیاسی نیز به خودی خود ممکن است در هر شرایطی، شکل خاصی به خود گیرد. «حسین سیمایی»[7] ساز و کار دیگری برای تمییز ثابت از متغیر در اندیشة سیاسی امام به کار برده است. به نظر ایشان ثابت های موجود در اندیشة امام را می توان به ثابت های دینی و نظری تقسیم نمود. ثابت های دینی اموری هستند که بر

اساس نصوص و اصول درون دینی لایتغیرند؛ مثلاً اسلامیتِ نظامِ حکومتی از این دست است. و ثابت های نظری آن دسته امورند که بر مبنای شناخت حاصل از زمان و نوع تحلیل و برداشت از واقعیات و مصالح اجتماعی ثابت انگاشته می شوند اما برای تشخیص میزان ثبات و احتمال تغییر این اندیشه ها می بایست به تفکیک «غایات» از «مقدمات» یا «ارزش ها» از «روش ها» روی آورد. مثلاً حاکمیت اسلام یا عدالت اجتماعی، ارزش و هدف است اما چگونگی تحقق آن یک روش محسوب می گردد.[8] «نجف لک زایی» تحول اندیشة سیاسی امام را به دو روش: گفتمان سازی وفهم مکانیزم «اجتهاد» در مکتب شیعه و فضای حاکم بر استنباط احکام اسلامی قابل توضیح می داند. طبق روش اول اندیشة سیاسی امام مرکب از گفتمان اصلاح و انقلاب است. به عنوان مثال نظریه های اولیه ای که در کشف الاسرار آمده و مبتنی بر تقاضای اجرای احکام اسلامی و به نوعی مبیّن کنارآمدن با سلطنت می باشد، مشابه آنچه آیت الله نائینی در باب مشروطه پذیرفته بود، ذیل گفتمان اصلاح قرار می گیرد. چیزی که با اصل «دفع افسد به فاسد»، قابل توجیه و توضیح است. اما بخش دیگری از اندیشة سیاسی امام، که در همان کشف الاسرار اشاره شده و نیز آنچه بعداً با عنوان «ولایت فقیه» در کتاب البیع مطرح شد، در ردیف

اندیشه های انقلابی است. مطابق این دیدگاه طرح جدی نظریه ولایت فقیه در جهت پرکردن بحران مشروعیت و خلأ قدرت بود. روش دوم، توضیح فضایی است که فقها در آن فضا به ارائة نظریات و فتاوای خویش می پردازند. بر طبق این روش محتوای اسلام شامل دو دسته اصول ثابت و متغیر است. به همین جهت در یک طیف بندی، پذیرش سلطنت مشروطه، نظارت فقها و ولایت فقیه در اندیشة حضرت امام قابل توجیه خواهد بود؛ چه اینکه سلطنت به عنوان حداقل ضرورت نظام سیاسی در یک سر طیف و در طرف دیگر آن، آرمان برقراری نظام سیاسی الهی قرار می گیرد. مطابق این دیدگاه در شرایطی که امکان ساقط کردن یک نظام سیاسی نیست، نباید برای سقوط آن وقت تلف کرد؛ بلکه در اصلاح باید کوشید. و اگر فضا و شرایط برای سقوط آن مناسب باشد، نباید در اصلاح آن وقت تلف کرد، بلکه در سرنگونی آن باید کوشش شود و این همان چیزی است که حضرت امام (س) در سیرة عملی خویش نیز به کار بست.[9] براساس این نگرش، اندیشة اصلی امام در باب حکومت دینی، حکومت ولی فقیه عادل جامع الشرایط است. این اندیشه، امام را در ردیف اندیشه پردازان انقلابی قرار داده است و با همین اندیشه بود که فلسفة سیاسی

لازم برای جایگزینی نظام پوسیدة شاهنشاهی شد و انقلاب اسلامی به بار نشست. البته اهمیت تفکرات اصلاحی امام کمتر از اندیشة انقلابی ایشان نیست. چه، در پرتو اندیشه های اصلاحی است که می توان به اندیشه های انقلابی دست پیدا کرد. انعطاف در اندیشة سیاسی امام را می توان مرهون «اجتهاد» شیعی دانست که در کنار اصل مصلحت مردم، اصل تکلیف و اصل حفظ اسلام از مبانی اندیشة سیاسی ایشان بشمار می روند. به اعتقاد لک زایی، امام اندیشه های اصلاحی و اندیشه های انقلابی خود را هم در عمل سیاسی و هم در اندیشة سیاسی خویش توأماً به کار بست و کتاب کشف الاسرار ایشان پارادایم خوبی برای چنین امری بوده است.[10] مرحله بندی تکاملی اندیشة سیاسی حضرت امام یکی دیگر از روشهای درک تحول اندیشه های ایشان است. در این منظر، با توجه به سیر تاریخ و حوادث و آشنایی هر چه بیشتر حضرت امام با اوضاع و احوال زمانه، دیدگاههای ایشان روز به روز کاملتر شده است. طبق این دیدگاه، تشکیل حکومت اسلامی از ابتدای امر مورد تأکید حضرت امام نبوده بلکه ایشان پس از درخواست از حکومت برای اجرای احکام دینی و نصیحت به دولتمردان و فعالیت برای اصلاح چارچوب فکری حاکم و نفی مشروعیت رژیم سلطنتی شاه به ارائه نظریة ولایت فقیه به عنوان الگویی بدیل

برای نظام سیاسی ایران پرداخته است.[11] در زمینة اندیشة حکومتی امام، برخی معتقدند که ایشان از آغاز تا فرجام، قایل به ولایت فقیه بوده است و اگر مواردی به ظاهر برخلاف آن بوده است را باید حمل بر تقیه مداراتی یا خوفی نمود. طبق این نظریه، امام ولایت فقیه را در مقطعی که به عصر «جمهوریت» معروف است عملی نمی دانسته اند.[12] تفسیر رئالیستی متأثر از دیدگاههای قدرت گرایانه، یکی دیگر از تحلیل هایی است که در تبیین تحولات اندیشة امام، ارائه گردیده است. در منظر برخی از طرفداران این طیف، اندیشة سیاسی امام در باب حکومت دینی تا قبل از انقلاب بر مبنای «دولت دینی» بوده است اما پس از انقلاب قرائت دیگری تحت عنوان «دین دولتی» ارائه شده است. با یک نگرش دقیقتر به منظومة فکری حضرت امام در باب اندیشة حکومتی و روش شناسی اندیشه سیاسی ایشان می توان به رهیافتهای معتدل تر و منطقی تری نیز دست یافت. اینکه ما، اندیشة سیاسی حضرت امام را از اول فقط حول محور «ولایت فقیه» قرار دهیم و عناصر دیگر طرح شده در افکار ایشان را نادیده انگاریم، کاری غیر علمی انجام داده ایم یا اگر برخی از پژوهشگران کتاب کشف الاسرار حضرت امام را مرجع خوبی برای توضیح حکومت و ولایت فقیه عادل در عصر غیبت ندانسته اند،

این نیز قابل تأمل است اما این امر به هیچ وجه نمی تواند دلیل بر عدم ارائه هر گونه تحلیل در باب تحولات اندیشة سیاسی امام باشد.[13] امام در این منظر گر چه نظام ولایت فقیه را به عنوان یک نظام ایده آل مطرح می کند اما در عین حال در وهلة اول نظامهای غیرولایتی را در برخی شرایط خاص پذیرفته بود.[14] نگرانی امام از نقض اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه و گسترش استبداد یکی از دلایل این پذیرش بوده است. چه در این اصل تأکید شده بود که قوانین نباید مغایر شرع باشند. اما آنجا که امام دیدند این اصل به فعلیت در نیامد، سلطنت و سلسله پهلوی را نامشروع و غیرقانونی دانست. طرح حکومت اسلامی در دو قالب ولایت فقیه و جمهوری اسلامی و تعامل میان این دو، یکی دیگر از دیدگاههایی است که در باب اندیشة حکومتی امام مطرح گردیده است. از این منظر طرح حکومت اسلامی در قالب جمهوری اسلامی به مفهوم عملی نبودن ولایت فقیه و یا تقیه آمیخته بودن آن نیست. در واقع شرایط طرح ولایت فقیه و جمهوری اسلامی از یک سو، و نوع مسأله سیاسی در هر دوره از سوی دیگر، کاملاً متفاوت بوده است. عمده مباحث امام خمینی در سالهای میانی نهضت، ناظر به «حاکم

اسلامی» است و امام در این دوره در صدد پاسخگویی به این است که چه کسی باید به قدرت برسد؟ و مشروعیت سیاسی و شرعی از آن کیست؟ در حالی که غالب گفتارهای عمومی و شفاهی آن حضرت در عصر جمهوریت، به پروسة حکومت داری در جامعه دینی نظر دارند. به عبارت دیگر مسألة جدید امام خمینی، بویژه پس از عزیمت به پاریس و آشنایی با مدلهای دیگر حکومت، آن است که چگونه باید حکومت بشود؟ گفتگوهای ایشان در عصر جمهوریت، بر شیوه ای مستقر است که بتواند در سایه آن، بین اسلامیت، جمهوریت ونقش سایر نهادهای جامعه مدنی در نظام جدیدالتأسیس، رابطه و انسجام برقرار نماید. ایشان پس از استقرار جمهوری اسلامی، مجدداً ولایت فقیه را به منظور حفظ سلامت نظام، قانونمند ساخت.[15] بر اساس این دیدگاه، اولاً جمهوری اسلامی، نظریة متأخر و نهایی امام خمینی در باب حکومت اسلامی است. ثانیاً در سایة چنین حکومتی و در سایة چنین تلفیقی می توان به آرمان های انقلاب در باب حقوق مردم و اجرای شریعت دست یافت. ثالثاً ولایت فقیه که خارج از نهاد دولت است در یک پروسة کاملاً خطیر از ماهیت مردمی و اسلامی جمهوری اسلامی حفاظت می نماید. در رهیافت نظری بسیار از پژوهشگران حکومت در ساختار اندیشة سیاسی امام، از دو

جزء: نوع (محتوا و ماهیت) و شکل، تشکیل می یابد و در این میان، امام بیش از هر چیز به نوع ومحتوا و ماهیت حکومت، اهمیت می دهند تا شکل آن. بر اساس این رویکرد یکی از مهمترین شاخصهای حکومت مطلوب مورد نظر امام، محتوا و ماهیت حکومت است. چرا که شکل حکومت تابع مقتضیات جامعه و تکامل اندیشة سیاسی بشر است. تقریباً میان اکثر اندیشمندانی که قائل به تمایز میان نوع و شکل حکومت هستند، این اتفاق نظر وجود دارد که شکل حکومت از مقوله های متغیر اندیشة سیاسی امام است اما برخی از آنها در مصادیق دچار اشتباه شده اند. جمهوری اسلامی از یک دیدگاه یک مفهوم واحد تلقی می گردد که خود نوعی از حکومت اسلامی است. در این نگاه، جمهوری شکل خاصی از حکومت تلقی نمی شود بلکه مربوط به ماهیت آن است.[16] و از دیدگاهی دیگر، اسلامی بودن، نوع حکومت و جمهوری شکل آن تلقی می شود و گاه در نگرش غربی، آنها را در مقابل هم نیز قرار داده اند. طرح این مسأله که جمهوری اسلامی، حکومت گذار و واسطة نیل به حکومت عادلانة اسلامی است، شاید از همین جا نشأت گرفته باشد که قائلین به این موضوع، جمهوری اسلامی را شکل خاصی از حکومت اسلامی تلقی می کنند نه نوع خاصی از حکومت

اسلامی؛ و حال آنکه امام خمینی در یک جا حکومت اسلامی را نه مشروطة سلطنتی و نه جمهوری، بلکه همان ولایت فقیه می داند.[17] و در جایی دیگر، جمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی تعبیر می کند.[18] بنابراین از منظر امام خمینی(س) شکل حقوقی رژیم مهم نیست، آنچه مهم است، محتوای آن است. به همین دلیل می فرمایند: «شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعة ما، توسط خود مردم تعیین خواهد شد.»[19] و در جایی دیگر می فرمایند: «این شکل حقوقی رژیم نیست که اهمیت دارد، بلکه محتوای آن مهم است.»[20] و همچنین اینکه «شکل دولت ها چندان اهمیت حیاتی در حفظ دموکراسی و تأمین هر چه بیشتر آرمانهای انسانی ملت ندارد. هر چند که بعضی از آنها نسبت به اشکال دیگر ترجیح دارد.»[21] در اینجا باید این نکته را متذکر شویم که منظور از شکل حکومت، همان ساختار کلی حکومت است که می تواند در اشکال مختلفی همچون پارلمانی، ریاستی و ... مطرح گردند و ما این مسأله را در قانون اساسی خود شاهد بوده ایم. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چه قبل از بازنگری و چه بعد از بازنگری به نوعی توانسته ایم تلفیقی از شکل حکومتی پارلمانی ریاستی را تجربه کنیم. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گر چه در شکل

حکومت از هر دو شیوه متأثر شده است اما به لحاظ محتوایی با هیچکدام از آن دو قابل قیاس نیست. در واقع می توان گفت که حکومت جمهوری اسلامی حکومتی است منحصر به فرد. [22] براساس این رویکرد که شکل حکومت، نقش عَرَضی در تحقق غایات حکومت دارد چه بسا این شکل و قالبی که امروز برتر & pma ;1649; عمدة مباحث امام خمینی در سالهای میانی نهضت، ناظر به «حاکم اسلامی» است و امام در این دوره در صدد پاسخگویی به این است که چه کسی باید به قدرت برسد و مشروعیت سیاسی و شرعی از آن کیست می نماید ممکن است در آینده تغییر یابد و در مقابل به همان دلیل که قبلاً ذکر شد، محتوای اصول مربوط به اسلامیت نظام و جمهوریت حکومت، در بازنگری قانون اساسی تغییر ناپذیرند.[23] بنابراین حکومت اسلامی در اندیشة امام خمینی بیانگر نوع و محتوای حکومت است که در قالب جمهوری اسلامی تجلی یافته است. شکل این نوع حکومت، متغیر و تابع محتوای حکومت و شرایط و مقتضیات و خواست مردم خواهد بود. امام خمینی در باب حکومت گر چه تمام جوانب یعنی نفس و ماهیت حکومت، زمامدار و حاکم و شکل حکومت را در نظر داشته اند اما در بیان مطلوبیت آن بیشتر به محتوای حکومتها

توجه داشته آند تا شکل آنها. ایشان به عنوان یک نظریه پرداز در باب حکومت و به عنوان یک ایدئولوگ توانست بعد از سالها مبارزه و مخالفت با وضع موجود، حکومت مطلوب خود را در قالب جمهوری اسلامی بوجود آورد. حکومتی که با رژیم های موجود در جهان شباهت چندانی نداشت. «رژیم عادلانه ای که شبیه آن رژیم در دموکراسی غرب نیست»[24] ایشان در معرفی نظام حکومتی مطلوب خود چنین می فرماید: [جمهوری اسلامی] حکومتی است متکی به آرای ملت و مبتنی بر قواعد و موازین اسلامی.»[25] از نظر امام تعبیر مرکب جمهوری اسلامی یک مفهوم واحد تلقی می شود، در این نگاه جمهوری نمی تواند شکل خاصی از حکومت باشد بلکه ماهیت آن را نشان می دهد. شکل حکومت متأثر از دو ناحیه است: یکی محتوای حکومت (اسلامیت) و دیگری رأی و نظر مردم (جمهوریت). آنجایی که امام جمهوری را به همان معنایی که در خارج است تلقی کرده اند بیشتر مفهوم شکلی آن مورد نظر است نه ماهیت و محتوای حکومت اما آنجای که بحث از نوع حکومت است جمهوری مطلوب امام تماماً همانند جمهوری های رایج نیست و مقومات و عناصر ویژه خود را دارد. امام با پیوند اسلامیت و جمهوریت سازگاری دین و مردم سالاری را در نهضت اسلامی خود متجلی ساختند. از دیدگاه امام

هر حکومتی در هر شکلی که باشد اعم از فردی، گروهی و جمعی (اکثریت) اگر در نوعیت خود مبتنی بر زور و سلطه باشد غیر مشروع و مطرود خواهد بود. این امر که جمهوریت به اسلام قید خورده است نشان از آن دارد که وزنه اسلامیت به جمهوریت می چربد. امام در اهمیت حفظ اسلامیت نهضت چنین می فرمایند: «متوجه باشید که امروز آن چیزی که اهمیتش بیشتر از چیزهای دیگر است، این است که ما حفظ اسلامیت این نهضت را بکنیم این نهضت از اولش اسلامی بود و تا اینجا هم اسلامی است و ان شاءالله تا آخر هم اسلامی باشد.»[26] یکی از دلایل مخالفت دشمنان با اسلامیت این است که اسلام جلوی منافع شخصی، ظلم و فساد و دیکتاتوری را می گیرد.[27] حضرت امام برای جلوگیری از هر گونه مفسده و افکار انحرافی بر هر دو اصل جمهوریت و اسلامیت تأکید ورزیده است اما تأکید ایشان بر جمهوریت، تأیید جمهوریت از نوع دموکراسی غربی نیست. امام به دنبال جمهوری اسلامی که خواسته ملت نیز بود تلاش کردند تا محتوای جمهوری اسلامی نیز تحقق پذیرد. تحقق محتوای جمهوری اسلامی از نظر ایشان پیاده شدن همة احکامی [است] که در اسلام هست و در جمهوری اسلامی باید باشد.[28] در حقیقت جمهوری اسلامی با

نظامهای دموکراتیک اختلاف مبنایی دارد. جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی به عنوان یک روش پذیرفته شده است اما به تنهایی یک ایدئولوژی نیست. پذیرفتن این مدل از باب کارآمدی آن در اجرای مقاصد حکومت بوده است. [1] . حسین بشیریه، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، نشر نی، تهران: 1376، ص 16. [2] . همان، ص 16. [3] . سیدعلی قادری، «امام خمینی در پنج حوزة معرفت سیاسی» ارائه شده در مجموعه مقالات انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ج 1، ص 193. [4] . جرعة جاری، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران: 1377، ص 69. [5] . کشف الاسرار، کتاب البیع و مجموعة 22 جلدی صحیفه امام. [6]. قادری، همان، صص 193، 202 تا 208. [7]. حسین سیمایی، «ثابت و متغیر در اندیشة سیاسی امام خمینی» فصلنامة حکومت اسلامی، سال چهارم، شماره دوم، ص 92. [8] . همان. [9]. نجف لک زایی، «ثبات و تحول در اندیشة سیاسی امام خمینی»، فصلنامة علوم سیاسی، سال دوم، شمارة پنجم، قم: 1378، صص 90 93 [10]. نجف لک زایی، «منطق تحول در اندیشه و عمل سیاسی امام خمینی»، جرعة جاری، صص 83، 84. [11]. سید عبدالامیر نبوی، تطور اندیشه امام خمینی، فصلنامة پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع)، شماره 6 و 7، صص 130، 131. [12].

محسن کدیور، حکومت ولایی، نشر نی، تهران: 1377، ص 176. [13] . کاظم قاضی زاده، اندیشه های فقهی سیاسی امام خمینی، مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، تهران: 1377، ص 159. [14]. کشف الاسرار، ص 275. [15] . عبدالوهاب فراتی، «مفهوم حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی از دیدگاه امام خمینی»، فصلنامة علمی پژوهشی علوم سیاسی، سال دوم، شماره پنجم، صص 233، 234. [16] . محمد حسین جمشیدی، «ویژگیهای حکومت مطلوب از منظر امام خمینی»، فصلنامة متین، سال دوم، شماره نهم، زمستان 79، صص 97، 98. [17] . ولایت فقیه، ص 33. [18] . صحیفه امام، ج 4، صص 334، 444، 512. [19] . همان، ج 4، ص 248. [20] . همان، ج 4، ص 3. [21] . همان، ج 5، ص 334. [22] . محمود دارینی «مقایسة رژیمهای پارلمانی با ریاستی و آثار آن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق(ع)، سال 17374، ص 176. [23] . اصل 177 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. [24] . صحیفه امام، ج 4، ص 314. [25]. همان، ج 5، ص 391. [26] . همان، ج 12، ص 454. [27]. همان، ج 5، ص 547. [28]. همان، ج 10، ص 535. محمود دارینی

سیمای امام در ادبیات معاصر

13 چکیده: وقتی صحبت از امام می شود و یا تاثیر آن روح بزرگ بر پیکر ادبیات ما، نمی توان از دوری این دریای ژرف تاسف نخورد. مقصد ما آسمان است و عشق زمین گسترده آن. و امام حقیقتی است که همه این معانی را در خود دارد. خورشید فقط بر گیاه و طبیعت و آب و هوا تاثیر نمی گذارد، حتی در خاطرات ما نیز گرمای آن حس می شود. خورشید مادر همه اسطوره هاست. اگر آفتاب تابان نبود چگونه کلمات و هستی آشکار می شد؟ معنای خلقت چگونه تفسیر می شد؟ و ما، در کدام بیراهه ای باید خداوند را می جستیم. اما با طلوع خورشید که تجلی عشق خداوند بر مخلوقاتش است، سهم هر یک، از این پدیده الهی معلوم می شود و هر موجودی به فراخور نیازش از آن بهره مند می شود. همین که خورشید در هر سپیده دم طلوع می کند، زندگی جاری می شود و امام عین زندگی است که بر همه پدیده های انسانی عصر حاضر تاثیر ژرف و عمیق خود را گذاشته است. من گمان نمی کنم روزی فرا رسد که امام که همچون خورشید می درخشد، در پشت افق تاریخ پنهان شود. امامی که راه آسمان را برای ما گشوده است، بدون شک جایگاهی فراتر از اسطوره هایی دارد که در کتابهای فرهنگ اساطیر می توان

آنها را یافت. وقتی از امام به عشق و آزادی و آسمان راه می یابی، آن وقت آیا درست است که کاسه ای به دست بگیریم و سهم امام را در باورهای نوظهور مذهبی و یا تاثیرش را بر ادبیات این مرز و بوم طلب کنیم؟ من هیچ گاه خاطره دیدارم از خانه امام را فراموش نخواهم کرد. تقریبا دو سه روز قبل از نگارش این مقاله بود که به اتفاق یکی از دوستان قدم به خانه امام گذاشتم. اولین باری بود که آنجا را از نزدیک مشاهده می کردم. دچار حیرت شدم و به خودم گفتم، چطور آن همه عظمت در این خانه تنگ جای گرفته بود؟ شاید اشتباه من از آنجا ناشی می شد که گمان می کردم انسانهای بزرگ و تاریخ ساز حتما در مکانهای بزرگی همانند کاخ و ساختمانهای مجلل و با شکوه بسر می برند. از میان حیاط هیچ چشم اندازی به افق و دریا و دشت و جنگل و شهر ندارد. یک دیوار سفید و مرتفع دید چشمانت را به یک حیاط پنج متری محدود می کند. همه جا بسته و در سکوتی به رنگ سفید. دیوارهایی خالی از شعار و هجوم و تهدید و ارعاب با صاحبی سرشار از شعر و شور و عشق و امید. در همین هنگام دوستم به دری اشاره

کرد که در وسط دیوار مقابل به پنجره کار گذاشته شده بود. او گفت: امام از اینجا وارد حسینیه می شد. اینجابود که پی به اشتباه بزرگ خود بردم و دانستم که آن مرد به واسطه ارتباط با مردم و پیوند با آنها بود که امام شده بود. از عشق و ایمان به خداوند هر چه نصیب برده بود، آن را بین انسانهای مظلوم و مریدان راه حق تقسیم می کرد. امام که آمد سینه خود را گشود و آزادی را به ارمغان آورد. آری آنجا خانه امام بود. خانه ای کوچک و تنگ که تنها به قلبها و دلهای مردم راه داشت، روزنه ای که از آنجا هر روز خورشید طلوع می کرد و تحولات و بیشتر حوادث جهان را از وجود خود متاثر و تاریخ عصر حاضر را به قدرت تقوی و جهان بینی خود دگرگون ساخت. من برای نوشتن این مقاله به فهرست عناوین ارائه شده بارها نظر افکندم تا یکی را برای نوشتن مطلبم برگزینم. عناوین در مجموع خیال برانگیز، فکر برانگیز و متاثر از حقایقی است که بر ابعاد و رشته های مختلف ادبیات این مرز و بوم حاکم شده است. اما من خالی از فایده ندیدم که اگر قرار است در این وادی اندیشه کنم، چه بهتر که از تجربه

خودم یادی کنم، شاید بیان این تجربه به نوعی ولو اندک و ناچیز به دنیای این مفاهیم و ارزشهایی که در این عناوین ارائه شده پنهان است، راه یابد و صاحبان قلم و اندیشمندان را راضی کند. چیزی که به نام ادبیات در کتابها و نشریات می خوانیم، مجموعه ای از احساسات و عواطف، حوادث و اتفاقاتی است که انسانها از آنها شدیدا متاثر و گاه موجب تحولاتی شده اند و در نظر آدمی هنرمند، از چنان اهمیتی برخوردار هستند که ناگزیر قلم به دست می گیرد و به ثبت آنها می پردازد. ثبت حوادث و تاثرات و عواطف دورنی توسط هنرمندان و هر آنچه مربوط به احساس و اندیشه می شود، نیاز بشر در همه اعصار بوده و هست تا در سایه آن، مسیر اندیشه های برتر را بیابد و با الهام گرفتن از ثمره قرنها تلاش و تفکر هنرمندانه، به رشد و شکوفایی بیشتری نائل گردد. آثار ادبی و هنری، ستونهای اصلی یک جامعه خلاق و اندیشمند محسوب می شوند. تکیه بر این آثار بایستی با نگرشی عمیق صورت پذیرد زیرا این ستون های فناناپذیر بر افکار و اندیشه ها سایه خواهد افکند و چه بسا قادر خواهند بود مسیر روشن الهی ما را به بیراهه های بی سر انجام و یا بدفرجامی بکشانند. ادبیات پیوند گریزناپذیری با زندگی انسانها و

نحوه نگرش آنها به جهان بیرون و پیرامون خود دارد. روح هستی در زندگی و طبیعت جاری است و ادبیات نیز انعکاسی از این روح آسمانی است. ادبیات هم چون آبی است که در رودخانه زندگی جاری است. از آن تاثیر می گیریم و هم چون هوا به آن نیاز داریم تا تاملات و تاثرات خود را در آن ببینیم و یا از آن بکاهیم و حس همدردی را در آن بیابیم و در این آئینه بزرگ و شفاف سرنوشت یکدیگر را در آن نظاره کنیم. انتخاب عنوان همیشه فکر برانگیز و مشغول کنده بوده است. عنوان مقاله مثل چهره ای می ماند که در پس آن اندیشه ای نهفته است. با خودم اندیشه کردم که چه عنوانی گویای مطلب و برازنده نام امام و تاثیر آن بر ادبیات ما می باشد. پس از دقایقی اندیشه، شانزده عنوان بر این قلم به شرح زیر جاری شد: آخرین اسطوره ادبیات ما مردی در ساحل ادبیات. بازگشت اسطوره به ادبیات ما. بزرگترین داستان پرداز عصر ما. آن مرد یک دریا حکایت در سینه داشت. گنجینه ادبیات ما. روح مقدس ادبیات ما. در باغستان خیال جای او خالی بود. داستانهای فقیر دیروز و حکایتهای غنی امروز. بازگشت اسطوره ها. تاثیر امام بر ادبیات ما. امام ما، شکوه و عظمت ادبیات

ما، عصر امام و تاثیر آن بر ادبیات. قرن پوچی و طلوع ستاره ولایت. امام سهم نمی خواهد. و امام روح تازه ای در همه اسطوره های مدفون در زمان دمید. و در حالی که در اندیشه بودم یکی از این عناوین را انتخاب کنم، ناگهان جادوی چشم هایش کلامم را ربود و با تبسم مرموز خود قلمم را طلسم کرد. اینک به شرح خاطره و تجربه ای می پردازم. انشاءالله که برای اندیشمندان و نویسندگان توانای این مرز و بوم خالی از فایده و لذت نباشد. چند سالی مانده به پیروزی انقلاب، هجوم تخیلات بی حد و اندازه در ذهنم آغاز شد. این دنیای پنهانی که مرا به تسخیر خود درآورده بود و هر روز نقشی را در خیال می زد و من، ناتوان از مقاومت و یافتن علتهای آن. همین که فکر و اندیشه ام با قلم آشنا شد کار نوشتن در غالب داستان آغاز گردید. همین جا اعتراف می کنم در آن محیط بسته و جو اختناق که مفسدین و بیگانگان بر فرهنگ این مرز و بوم هجوم آورده بودند، به عنوان یک جوان و کسی که قلم به دست گرفته، انگیزه چندانی برای نوشتن نداشتم. این نوشتن نیاز من بود نه تکلیف. لذا با شور و شوقی تمام بدون هیچ انگیزه و هدف خاصی می نوشتم و

همین که خیال و ذهن پرآشوبم آرام می گرفت، قلم به کناری می افتاد. تنها امیدو پشتوانه من یاد خدا بود - هر چند که اغلب کارم به فراموشی می کشید - اما به هر حال مرا آرام می کرد و به من امید می بخشید. یاد خدا روزنه درخشانی در ذهنم گشوده بود و من بی اختیار به هر پدیده ای از آن روزنه و دریچه نورانی می نگریستم. حداقل خاصیتی که یاد خدا در آن ایام برای من داشت این بود که مرا از تنگ نظری و یک بعدی نگری به پیرامونم برحذر می داشت. مثلا وقتی وارد باغستان خیالی و اندیشه های دیگران می شدم، بدون آن که دچار ترس و واهمه شوم، در آن به گشت و گذار می پرداختم و با آن که در این باغستانها میوه های گوناگون و یا حتی بظاهر ممنوعه ای نیز وجود داشتند، اما به پشتوانه یاد و ذکر خداوند، آن میوه ها را می چشیدم بی آن که به من گزندی برسد. این هدایتگر درونی دید و نظرم را وسعت می بخشید و مانع از آن می شد که عقایدم در یک دایره تنگ و بسته ای بیافتد و هم چون چرخی بی هدف به دور خود بگردد. به یاد می آورم که همان ایام و سالها که مطالعه آثار داستانی و ادبی برخی نویسندگان کشورمان را آغاز کرده بودم، عده ای

بودند که مرا از خواندن برخی کتابهای از جمله بوف کور صادق هدایت بر حذر می داشتند. می گفتند حکایت شومی است و چه بسا که خواننده آن از هستی خود قطع امید کند و دست به خودکشی بزند. این دلیل برای پرهیز از مطالعه این اثر برای من قانع کننده نبود و بی اختیار مرا به یاد موضوعی انداخت بسیار عبرت آموز و آن اینکه پدری همین که دید پسرش به سراغ وسایل شخصی او رفته است، به او گفت: تو می توانی به وسایل من دست بزنی، اما به آن قفسه ای که در گوشه کتابخانه است، کاری نداشته باش. خلاصه اینکه آن پسر هنوز موفق به گشودن آن قفسه ممنوعه نشده بود که ما نیز رمان بوف کور را به پایان رساندیم. البته قفسه خالی بود. مهم این بود که به هر تقدیری آن قفسه ای که بر آن قفل زده شده بود، یک روزی توسط آن پسر باز می شد. زیرا این حس کنجکاوی انسان است که می خواهد به همه جا سر بکشد و همه چیز را تجربه کند و بداند که مسیرها و راههای پیش چشم او به کجا منتهی می شود؟ انسان آگاه ممکن نیست دست از کنجکاوی و تحقیق و تجربه و آزمایش بکشد، زیرا بدنبال یافتن علتهاست و می خواهد هستی خود و عالم خارج را

به نوعی در نظر خود توجیه کند و یا به ناخت بیشتری برسد، زیرا اندیشه و ذهن انسان دارای جوهری است خود جوش که لحظه ای از حرکت باز نمی ایستد. برخی از آقایان و فضلا و اندیشمندان پا را فراتر نهاده و به طور کلی مطالعه و خواندن آثار ایشان را حرام و ضد دین معرفی می کردند. اینجا بحث ما بر سر آثار برخی از نویسندگان نیست. غرض اینکه نباید اجازه بدهیم افکاری غلط بر جامعه و اندیشمندان ما حاکم شود و ما را از محصول اندیشه دیگران محروم کند. آن بوف کور مثل آن قفسه خالی نبود. داخل آن چشم انداز زیبایی وجود داشت. منظره ای جادویی و سحر کننده با پاره ای گفتارها که عمیقا بر دل می نشیند و خواننده بی اختیار با آن مفاهیم احساس همدردی می کند. اما می خواهم بگویم صرف نظر از ارزشهای این قبیل آثار، این مشکل آثار ایشان نبود که به نوعی دچار خودباختگی و یا سرگردانی ذهنی و بی سرانجامی بود. در واقع ادبیات داستانی پیش از انقلاب ما در مجموع متاثر از فرهنگ شاهی و ارزشهای غربی حاکم بر آن بود. در این جو محیط، سنتهای ملت ما رو به نابودی می رفت. ارزشها مسخ و یا منزوی و اندیشه و هنر برگرد مفاهیم و ارزشهای متاثر از نظام شاهی می چرخید.

هنرمندان هنر خود را به این طایفه عرضه می کردند و صد البته متاثر از فرهنگ حاکم بر جامعه و محیط خود بودند و آثار آنها نیز مملو از ارزشهای کاذبی بود که هم چون تارهای فاسد کننده ای بر پیکر اجتماعی تنیده بود. آدم ها وقتی در این باغ خیال انگیز به گردش می پرداختند همانجا هم ماندگار می شدند. آنهایی که خود خالق این باغ عجیب و طلسم کننده بودند و کم و بیش به سرانجامی ایده آل و امیدوار کننده نرسیدند، در نقش باغبان، میوه اندیشه خود را به خورد رهگذران و تمناکنندگان هنر و اندیشه برتر، می دانند. و نتیجه هم از قبل معلوم بود: گسترش فساد، بی بندوباری، هنر غیرمتعهد و سرانجام به بار آمدن محصولی به نام انسانی در بند هواها و نفسانیات خود. قدم زدن در این باغهای خیال انگیز تنها مرا در شناخت این اندیشه ها و این طایفه گمگشته در هواهای نفسانی یاری می رساند. داستانها مملو از اندیشه های دین ستیزی، تحریک قوای نفسانی و شهوی انسان و به یک جمله حذف اسطوره ها و ارزشهای دینی و الهی استوار بود. به ندرت آثاری پیدا می شد که خالی از این نوع تمناهای شیطانی می بود. اما نباید دور از نظر داشت که این نویسندگان نیز با همه تجربه و آگاهی خود متاثر از

فساد حاکمان و جامعه آن روزگار خود بودند. ارضای تمایلات و رسیدن به شهرت و محبوبیت به قیمت سرسپردگی به بیگانگان و شیاطین، معامله ای بود که ثمره تلخ و زشت خود را نیز داده بود. چیدن این میوه ها زشت بود و استفاده از آنها نیز نتیجه غم انگیزی در برداشت اما برای هنرمندان گریزی هم نبود. جز تعدادی انگشت شمار از این آثار ادبی و داستانی بقیه آثار راه به جایی نبردند و کم و بیش به فراموشی سپرده شدند. انسان معمولا به دنبال ایده آلها و کمال مقصود خود می رود. گاه آن را در درون خود می جوید و گاه در میان حکایتها و افسانه ها. او نیازمند یک وجود برتر و آگاه با جاذبه های فرازمینی است و همواره نیز آن را می یابد چه در قالب یک منجی و عالم دینی و چه در شکل و شمایل یک جنگاور و کشنده دیوهای سیاه و سفید. یافتن این ایده آل فراتر از خود راهی است که شاید او را به کمال خود برساند یا لااقل قادر است تمایلات روحی او را به نوعی ارضاء کند. زیرا قهرمان جدا از هر شکل و شمایلی که دارد، بدون شک روح مقتدری خواهد داشت و کم و بیش با جهان و اسرار آن آشناست. چه کسی از این سمبل عشق و آزادی

و ایمان و اقتدار بی نیاز است؟ من هم نیازمند چنین قهرمانی بودم و همیشه احساس می کردم در این مسیر ناشناخته ای که یاد خدا چراغ روشن آن است، بالاخره مراد و سمبل عشق و آزادگی و ایمان را در چهره ای برتر و نورانی دیدار خواهم کرد. هر چند چنین دیداری رویایی بیش نبود اما امیدم هرگز تباه نشد تا اینکه سرانجام ستاره انقلاب درخشیدن گرفت. سپیده سرزد و پلیدی ها رخت بربست و مفسدین به سایه ها و تیرگی ها و تاریکی ها خزیدند، زیرا خورشید فروزانی طلوع کرده بود که در میان پنجه اش آزادی و استقلال، کرامت و شرافت انسانی و ایمان به خداوند یکتا می درخشید. آری امام این قهرمان آزادی و انسانیت که دیوهای درون و بیرون را به اسارت و عجز و درماندگی کشانده بود، از میان ماه تابان آسمان ولایت طلوع کرده بود. و مردم مظلوم این دیار عکس رخ محبوب خود را در قرص ماه می جستند زیرا از سلاطین و حکمرانان روی زمین بیزار شده بودند. آنها جز فساد و تباهی و ذلت چیزی برایشان به ارمغان نیاوردند و هر چند خیال انگیز و غیرواقعی می نماید، اما عده ای سیمای شگفت انگیز او را به قدرت ایمان و تلقین فرازمینی در پیکره ماه تابان نظاره کردند و این آغاز حضور مردی بود

از تبار آسمان. این همان قهرمانی بود که همواره در وجودم جستجویش می کردم، نه در بیرون. آن را یافتم: او همان کسی است که به هیچ قدرتی باج نخواهد داد و آسمان غیب، انوار ایمان خود را بر سیمای مقدسش تابانده است. این قهرمان آزادی و ایمان در نظر من دو چهره داشت. یک چهره او متعلق به مردم مظلوم و در بند زمین بود و چهره دیگر او متعلق به آسمان و راز و رمزهای دنیای باطن و درون بود. او با صلابت و اقتدار روحی و جاذبه فرازمینی بساط ظلم و شاه را برچید و عزت و شرافت از دست رفته را به مسلمین و مردم محروم و مظلوم بازگرداند. اما چهره دیگر او، نگاه جادوئی او حکایتها می آفرید. سنتهای غلط و آلوده به تعصبات غیردینی را می زدود و بندهای نامرئی را از دست و پای عرفان و هنر می گسست. اما با این همه او دست نیافتنی بود. چهره به ظاهر زمینی او به مسلمانان و توده های مردم انقلابی و رها شده از بند ظالمین تعلق داشت، اما چهره آسمانی او که سرشار از عشق و الهام بود، همچنان دست نیافتنی. فقط گاهی اوقات رگه ای از این دریای جنون انگیز بر عکس یا تصویرش نقش می بست. یک نگاه

او به سوئی ناپیدا، روح آشفته و حیران مرا به دست طوفانی آسمانی می سپرد. تصاویر و عکسهای او سرشار از الهام بود. نگاهش قهرمانها و شخصیتهای داستانی را از بلاتکلیفی و سرگردانی رهایی می بخشید وبا قدرت و نفوذ ایمان خود آنان را به رستگاری می رساند. نگاه او در هر تصویری رمز و نشانه ای از آسمان و غیب داشت. این تصاویر که گاه بر در و پیکر عکاس خانه ها و یا در صفحات روزنامه ها و دست فروشندگان دوره گرد به چشم می خورد، منبع و سرچشمه الهام در قصه های من شده بود. نیاز به این تصاویر را با همه وجودم احساس می کردم، زیرا نفوذ نگاهش برای من کلید ورود به آسمان بود. لذا بی وقفه به جستجوی تصاویر او پرداختم. هر روزنامه ای که تصویر تازه ای از او را به چاپ می رساند، آن را خریداری و عکس را جداگانه نگهداری می کردم. به مغازه های عکاسی مراجعه می کردم و هر روز که می گذشت عکسهای من غنی تر و متنوع تر می شد. جستجوی چندین ساله در تهران و شهرهای گوناگون باعث بوجود آمدن گنجینه با ارزشی از تصاویر امام شده بود. آلبومها پر از تصاویر شگفت انگیز شده بودند. بیش از هر چیز تبسمهای مرموز و چشمهای پرجاذبه و طلسم کننده برخی تصاویر بودند که به من الهام می بخشیدند. به نظرم

فراتر از حالتهای عادی یک مرد فقیه هشتاد و اندی ساله بود. نگاهها و حالتهای عجیب و خارق العاده او خبرها ز اسرار و حوادثی می داد که از دسترس زمینی ها و افکار بسته آنها بدور بود، اما من به خوبی احساس می کردم صاحب این نگاهها و لبخندهای مرموز دنیائی را نظاره گر است که از چشم ما پنهان مانده است، آری الهام گرفتن از حالات و نگاه امام و کشف اینکه در هر چهره، حالت و مفهوم خاصی را القاء می کند، به همراه یاد خداوند، عامل تغذیه روحی و معنوی من از این همه جذابیت و زیبایی شده بود. به فرمان او دوشنبه ها و پنجشنبه ها روزه می گرفتم و طبق فرمایش ایشان در هر چند ماهی یکی دو داستان کوتاه خلق می شد. و سرانجام بیش از هفتاد داستان کوتاه و ده رمان ثمره عشق به امام و عمل به توصیه های او بود، آن هم در کمتر از ده سال. امام به شخصیتهای داستانهای من ارزش معنوی و الهی می بخشید و آنها را از بی سرانجامی رهائی می بخشید. در حقیقت نویسنده این آثار بود که کم و بیش دچار تحول روحی و معنوی شده بود و ثمره آن خلق آثاری بود که به دور از هر گونه شعاری، ارزشها و مفاهیم انسانی و ایمانی

را به نمایش می گذاشت. تاثیر وجود مبارک ایشان بر آثار داستانی من تنها گوشه ای از برکت حضور وی و توجه من به توصیه های ایشان بود. احساس می کردم رابطه ای بین ما برقرار شده است. ابتدا در نظرم خیالی بیش نبود اما بعدا دریافتم حقیقت دارد. اجازه بدهید خاطره ای از حضرت امام برایتان بازگو کنم که تاکنون جائی بیان نکرده ام. در آن ایام که حضرت امام در قم تشریف داشتند و من در تهران بودم، ناگهان هوس دیدن ایشان از نزدیک به سرم زد. گفتم باید بروم این چهره شگفت انگیزی که تا این اندازه بر من تاثیر گذاشته را از نزدیک ببینم. شاید من اشتباه می کنم، شاید خیال می کنم رابطه ای وجود دارد، شاید این ذهنیت من است، شاید من در خیالات و تصوراتم از او یک چهره فرازمینی و خارق العاده ترسیم کرده ام، آن هم به دلیل آن که به چنین قهرمانی اسطوره ای که فقط در داستانها و افسانه ها و یا متون مذهبی می توان یافت، نیاز دارم. با همین فکر و خیالات دوربین جیبی کوچکی تهیه کرده و عازم قم شدم. بین راه همه اش به خودم می گفتم: آخر این همه راه می روی که چه بشود؟ دیدن امام که به همین سادگی نیست. هزار مانع سر راهت قرار دارد. سرانجام به شهر قم رسیدم.

کوچه ای که امام آنجا اقامت داشت، تقریبا خلوت بود. سئوال کردم. آیا می توان امام را ملاقات کرد؟ و پاسخ شنیدم: امام ملاقات عمومی نداره. انشاءالله فردا. همانجا بلاتکلیف ایستادم. همه جور فکر و خیال کردم، اما هیچکدامش نشد. تا اینکه ناگهان اتفاقی افتاد: حدود پانزده پاسدار که عازم کردستان بودند، آمدند مقابل خانه امام و گفتند; تا ما امام را ملاقات نکنیم، به کردستان نمی رویم! این شانس هم داشت از دست می رفت، زیرا آنها با لباس پاسداری و شهادت و ایثار آماده شده بودند تا داخل خانه امام شوند. این عده مدتی منتظر شدند اما کسی آنها را به داخل شدن هدایت نکرد. تا اینکه ناگهان در خانه امام گشوده شد و مردی یک صندلی چوبی با خود به بیرون آورد و آن را به روی زمین قرار داد. یکدفعه کوچه پر از آدم شد. از قضا من کنار در خانه با ناامیدی ایستاده بودم. صندلی در دو قدمی من قرار گرفته بود و در همین لحظات ناگهان از شکاف در خورشیدی تابان سر برآورد. گیج و حیرت زده و در حالی که باور نداشتم، امام را در یکی دو قدمی خود دیدم! چهره مثل قرص آفتاب، گویی که فراسوی زیارت کنندگان می نگریست، به نقطه و مکانی که نمی توان آن

را نشان داد. با انگشت، سینه امام را لمس کردم می خواستم باورم شود چنین معجزه ای حقیقت دارد! امام گویی هیچ کس را نمی دید اما انگار همه را زیر نظر داشت! من هم از فرصت استفاده کردم و چند عکس گرفتم تا اینکه پس از گذشت لحظاتی، امام با آن تبسم مرموز و پرجاذبه خود ، ما را ترک کرد. آن شب را در مسافر خانه ای سپری کردم. قصد رفتن نداشتم، زیرا فهمیده بودم فردا صبح دیدار عمومی خواهد داشت. صبح ساعت 9 با ذوقی تمام به سمت خانه امام به راه افتادم. کوچه مملو از جمعیت بود. خبر داشتم که امام روی پشت بام قرار می گیرند و جمعیت داخل کوچه او را می بیند. من پای دیوار ایستاده بودم و موج جمعیت فشاری به من وارد نمی کرد. دوربین در دست منتظر بودم. با آن که به آرزویم رسیده بودم و امام را از فاصله یکی دو قدمی دیده بودم، اما دلم می خواست امام به من نگاه کند! این هم خواسته دیگری بود که همان صبح آرزو کرده بودم. گفتم مگر می شود امام از روی پشت بام همه را رها کند و به من خیره شود؟ با آن که می دانستم همه چیز طبق میل و خواست من نمی شود، چنین آرزویی کردم. و ناگهان امام روی بام

خانه ظاهر شدند، گویی طوفانی برفراز کوچه پدیدار شد و سیل جمعیت چنان به جنب و جوش افتاد که لحظاتی احساس کردم به سلامت از این کوچه بیرون نخواهم رفت. دوربین کوچکم را آماده کردم و از خدا خواستم امام به سمت من بنگرد. در این هنگام اتفاق عجیبی افتاد. امام که برای جمعیت دست تکان می داد، گویی که پیامی زیر گوشش خواندند، ناگهان جمعیت را رها کرد و سرش را پایین گرفت و به چشمان من خیره شد. در طلسم نگاهش لحظاتی غرق شدم بعد ناگهان به خود آمدم و بلافاصله یکی دو عکس گرفتم. سرم را پایین گرفتم زیرا گردنم خسته شده بود. کمی بعد دوباره متوجه امام شدم. نگاهش کردم. با نگاه مرموزش مرا می نگریست. تبسم پرجاذبه ای بر لبانش نقش بسته بود، گویی اصلا در مقابل او یک موج خروشان از جمعیت حضور ندارد. مثل اینکه فقط ما دو نفر بودیم. آنقدر نگاهم کرد که راستش از جمعیت شرمنده شدم و با دست به امام اشاره کردم که دیگر بس است! امام پنجه اش را به طرز شگفت انگیزی که رعشه بر بدن می افکند، از برابر نگاه مرموز و سیمای متبسمش عبور داد و بین تصویر من و چهره خودش گرفت که به گمانم این حرکت عجیب و غیر عادی بود.

در این هنگام دوباره متوجه جمعیت شد. دست تکان داد به سمت راست و به سمت چپ. یکبار دیگر دوباره به استقبال جمعیت رفت. دوباره و سه باره. هنوز از گیجی این رفتار امام بیرون نیامده بودم و در حالی که اصلا انتظار نداشتم به من هم گوشه چشم دیگری بیاندازد، اما در اوج ناباوری دیدم جمعیت را رها کرد و دوباره نگاهم کرد، اما با تبسم. باز بی حرکت قرار گرفت تا از او عکس بگیرم! چند عکس دیگر گرفتم. باز ایشان متوجه جمعیت شد. اما دوباره به سمت من نگاهی انداخت. دوباره بی حرکت قرار گرفت. کمی نگاهم کرد. نزدیک به نیم دقیقه. و من گیج و متحیر و شگفت زده بر جای خود مانده بودم. اما لحظاتی بعد همه چیز خاتمه یافت. زیرا امام رفت و طوفان فرو نشست و جمعیت از موج و خروش افتاد. گویی جمعیت یکباره از خواب بیدار شد. همه رفتند و من حیرت زده بر جای خود باقی ماندم. آری چهره خارق العاده امام و جاذبه ایشان در همه ابعاد کارائی داشت: در عرصه انقلاب، در عرصه جنگ و مقاومت و در عرصه سازندگی. و هنر امروز نیز در همه ابعادش آکنده از مفاهیم و ارزشهایی است با جاذبه هایی بی نظیر که بیشتر از امام و نوع تفکر

و دید ایشان الهام می گیرد. ادبیات پس از انقلاب خصوصا داستان نه به لحاظ ساختار و تکنیک که از نظر محتوی و ارزش و به یک کلام از نظر جهان بینی عمیقا متحول شده است. در زمینه شعر نبوغ و خلاقیت فراوانی به چشم می خورد. اشعار شعرا از هذیان های بی محتوایی که بیشتر برای ارضای نفس شیطانی نقش کاغذ می شدند، رهایی یافتند. آهنگ خیال انگیز شعر و جادوی عجیب کلمات آن به دنبال ظهور امام بر پهنه گیتی و سرانجام طلوع انقلاب و انفجار نور، بر زورق طلائی انسانیت و شرافت و ارزشهای الهی نشست و آنگاه بر بستر عشق و نیاز به خالق یکتا، رو به سوی افق بی کران عالم هستی به راه افتاد. آنان در انقلاب متولد شدند و در جنگ اوج گرفتند و به دنبال هر حادثه ای، طوفانی از آتش کلمات حماسی آفریدند و دشمن را در گرداب قلم جادوئی خود دفن کردند و به عطر کلام خود جبهه ها را سرشار

از عشق و امید و شوریدگی و ایثار ساختند. شاعران ما پس از انقلاب بر برکت حضور امام و هدایت پیامبر گونه ایشان قلم خود را از مرداب عشق زمینی به در آورده و به عشق آسمانی پیوند زده و اینگونه است که اشعار آنان غبار دنیا طلبی و رفاه طلبی را فرو می ریزد و چیزی را در اعماق وجودمان می لرزانند و روح کلمات جادوئی خود را به وجود سرشار از نیاز ما می رسانند و روان ما از ثمرات این عشق فرازمینی بهره مند می شود. در زمینه داستان نیز هدایتگری و روشنگری حضرت امام ما را از بن ست بی هویتی و نشخوار اندیشه ای بیمارگونه رهایی بخشید و اینک همه چیز برای اوجگیری داستانهای ما از لحاظ تکنیک و شیوه بیان خلاقیت ها آماده شده است. نویسندگان کوشیده اند پیام امام را که همانا استقلال و آزادی از هر گونه وابستگی نفسانی و دنیوی است در فرم و شکل داستان و قصه های کوتاه و بلند بگنجانند و باید گفت در این عرصه پهناور مبارزه و تلاش جدی را آغاز کرده اند که امید است با قوه نبوغ و نیروی تخیل بر تکنیک ها و شیوه های قابل قبول و مؤثر در بیان نظرات خود دست یابند. و آنگاه به خلق آثاری بپردازند که عظمت روح امام و انقلاب به دور

از هرگونه شعار و سطحی نگری ظهور یابد. حضرت امام هنر ما و خصوصا ما را از فریب و نیرنگ و نویسندگان ما را از بی هویتی و گمگشتگی و سرگردانی در وادی نفس و غرور شیطانی رهایی بخشید. اما باید بپذیریم بازی با کلماتی که سرشار از معنا و محتوا است، بدون بکار گرفتن نیروی تخیل و تکنیک نمی تواند راهگشا باشد و نهایتا منجر به خلق آثاری می شود که نخوانده باید به فراموشی سپرده شوند. آن ادبیاتی که امام و انقلاب اسلامی پایه گذار آن است به معنای آن نیست که در هر سطر یا صفحه ای نامی از او آورده شود. امام یعنی تقوی، پرهیز از گناه، دوری از تجملات، توجه به فقرا، جنگ با ظالمین، عدالت خواهی، برابری، توجه به خداوند، دوری از شیاطین نفسانی درون و برون، احترام به پیروان سایر ادیان، برابری شیعه و سنی، امام یعنی به قلم نیروی پر توان و جادوئی بخشیدن، امام یعنی آموختن شیوه ها و تکنیک های برتر کار، دوری از شعار و سطحی نگری، دوری از تعصب، امام یعنی رهایی از بندگی شیطان فرم و قالب، امام یعنی استقلال انسان از هر نوع وابستگی، همچنان که حضرت امام جنگ با استکبار، حمایت از مستضعفین عالم، شهادت و دفاع از کیان اسلامی را به وادی

ادبیات این مرز و بوم کشاند. این ارزشها باید تصویر شوند، آن هم به شیوه ای تاثیر پذیر. ارزشهای زائیده و ظهور یافته از امام و انقلاب بایستی به ست خلاقیت و قلم های توانا سپرده شود تا با یافتن شیوه بیان و تکنیک مناسب شکل و قالبی پرجاذبه و مؤثر به خود بگیرند. امام سفره عشق به خدا و انسانها را در برابر ما گشود و آنگاه هر یک از ما به فراخور ذهنیت و خلاقیت خود چیزی از این عشق را بر می داریم و در قالب هنر و ادبیات، آن را عرضه می کنیم. اما من می خواهم بگویم امام به ما آموخت از تعصب و تنگ نظری ها دور شویم. به هنر در همه ابعاد بها بدهیم، هنر حتی اگر مفاهیم اسلامی را نیز تبلیغ نکرد، آن هنر فاقد ارزش نیست زیرا اثر هنری جلوه ای از ذات مبارک خداوند یکتاست. ترکیب رنگهاست و زیبایی های مناظر طبیعی و شگفتی های خلقت همه بیانگر دید عمیق و توجه به زیبایی به معنا و مفهوم واقعی کلمه در نزد خداوند دارد. تصویرگران هنر در همه ابعاد از موسیقی گرفته تا شعر و داستان همه از ذوق خلاق خود از سرچشمه آن - که قدرت لایزال الهی است - الهام می گیرند و امام در عرصه هنر ما هم چون

خورشیدی فروزان و الهام دهنده می درخشند. رحمت خداوند بر او باد. در پایان قطعه ای شعر گونه در وصف و مدح حضرت امام (ره) تقدیم می کنم هر چند که بنده شاعر نیستم و شعر نمی دانم. با عرض پوزش از شاعران گرانقدر این مرز و بوم. مرد حماسه ها ". . . در این قرن پوچی بدون انتظار می توانی او را به چنگ آوری او ستاره درخشان ولایت است. او از آن توست چیست در این نامه، آنچه امامش می نامند که با هر واژه ای خوشبوست چشم بگشائیم و ببینیم، حیات دوباره آغاز شده است. باید امام را عاشق بود. تا سرحد افراط تا سرحد زخم برداشتن عاشق بود باید تا سرحد آسمان عاشق بود مرد شن زارها، مرد سواحل نیلگون، مرداسرار، مرد قصه ها. . . مرد پرشکوه اشعار حماسی از دیار خود برفت. امام همه ترانه های عشق را برایمان سرود ترانه هایی که در کودکی های ما آرمیده اند همه موسیقی عشق را در طول زمان پیمود عشق و شناختی که او به ما ارزانی داشته ما را جاودانه کرده است گویی که قصه ها را هیچ مشکلی نیست زمان می گذرد و بسرعت پیش می رود و دوری از او بر قلب ما سنگینی می کند. اینکه با گامهای اساسی هر یک کوله بار حیات خویش بر دوش می کشیم، هر یک

از ما به شیوه خود اینک بی تو عشق دچار بحران شده است و هراس از این داریم که موج جنون انگیز عشق به تو روزی فروکش کند. ای امام بدان که بی تو تنهائیم خسته ایم، فرسوده ایم این عشق ما را خواهد کشت. بدرود ای آخرین اسطوره هنر ما، ای مردی که یک دریا حکایت در سینه داشتی ای الماس گرانقدر ادبیات ما ای روح مقدس هنر ما ای که در باغستان خیال و هنر، فقط جای تو خالی بود. ای که فقر و نداری را از داستانها و اشعار ما زدودی و آنها را به دست حماسه و شکوه سپردی تو شکوه و عظمت ما هستی در این قرن پوچی ستاره ولایت تو طلوع کرد تو امامی هستی که سهم نمی خواهی و ما جملگی از پیکر مقدس و نورانی اندیشه های تو سهم خود را می گیریم. . .تو خورشید هستی و ما عاشقان تو و با هر طلوع تو ما جان می گیریم در باغستان خیال ما جای تو خالی بود. والسلام تو نبودی در زد کسی از سمت خیابان، تو نبودی برخاستم از خواب هراسان، تو نبودی در هشتی تاریک، صدایی به زمین خورد مانند ترک خوردن انسان، تو نبودی از طارمی آویخت کسی پیرهنش را بر روشنی ساده ایوان، تو نبودی بر پنج دری

سایه ای از حادثه افتاد بیرنگتر از سایه انسان، تو نبودی پاشویه پر از برگ شد و ماه فرو رفت در شاخه تاریک درختان، تو نبودی ای قصه شرقی ندمیدی و شبم ماند در این شب تاریک و هراسان، تو نبودی ای رایحه سوره یوسف نوزیدی ای عطر غزلهای سلیمان، تو نبودی عبد الجبار کاکایی تقدیم به روح ملکوتی حضرت امام (ره) و همه فجر آفرینان پیروز: مثنوی انقلاب بیا تا ز مستی حکایت کنیم زمستان بیدل، روایت کنیم ز آن می پرستان آتش نشین ز اسطوره مردان غیرت جبین بخوانیم از زخم و خون و خطر بگوییم از شاهدان ظفر از آن سینه سرخان که پرپر شدند به بوی شهادت، معطر شدند چه فصل عجیبی، برادر گذشت چه شام غریبی، برادر گذشت به یاد تو می آید آن روزگار که شب بود و میهن اسیر غبار؟ شبی رخوت آلوده و هرزه گرد شبی خصم خورشید و ظلمت نورد شبی ظلم آیین و وحشت نشان شبی مرگ آواز و نامهربان شبی بود سرد و زمستان تبار شبی بی شقایق، شبی بی بهار شبی نسل ضحاکیان را پناه شبی اهرمن زاده و روسیاه شبی پاسدار سکوت و ستم شبی خصم فریاد، رنگ عدم شبی در هراس از قیام جنون شبی تشنه بوی باروت و خون شب

و سایه مردی امیر زمین و مردان خورشید، حسرت نشین و فصلی سراسر فریب و دروغ و خورشید، پژمرده و بی فروغ چه فصل عجیبی، برادر گذشت چه شام غریبی، برادر گذشت چه گلهای سرخی که پرپر شدند چه مردان سبزی، کبوتر شدند که تا ناگهان، فجر صادق دمید و خورشید مردی ز مشرق رسید ز راه آمد آن پیر سیما سحر امام شهادت، امام خطر ز راه آمد آن پیر پیروز عشق و در سینه عاشقش، سوز عشق امام آمد و بوی ایمان وزید بشارت که "نوروز بهمن" رسید بیا تا ز مستی حکایت کنیم ز مستان بیدل، روایت کنیم ز مردان سرخی که نورانی اند سحر صورت و ماه پیشانی اند از آنان که از تیره آتشند به دور زمین، خط خون می کشند از آنان که بوی خدا می دهند به دنیای ما کربلا می دهند بیا یاد گلهای پرپر کنیم حدیث جنون را مکرر کنیم به بوی شهادت، شکوفا شویم شبی حافظ نام گلها شویم شهیدانمان را زیارت کنیم به آلاله عرض ارادت کنیم "که سخت است خاموشی لاله ها دریغ از فراموشی لاله ها (») " بیا روز شد، شب نشینی بس است حرام است شب، تا که خورشید هست بیا فصل، فصل غدیر خم است علی باز هم قبله مردم است بیا با علی

باز بیعت کنیم دل خویش را، نذر غیرت کنیم بیا باز هم انقلابی شویم به کوی خطر، آفتابی شویم بیا بازهم بیقراری کنیم وجب در وجب، لاله کاری کنیم دعا کن، هوادار بلبل شویم به بوی شهادت، شبی گل شویم برادر! دعا کن که گلبو شویم شبی سبز و روشن، پرستو شویم رضا اسماعیلی پی نوشت: »- مرا کشت خاموشی ناله ها دریغ از فراموشی لاله ها (علیرضا قزوه) کاروانی اشک تا که خورشید جماران روی بر آفاق کرد کاروانی اشک در چشمان ما اطراق کرد هجرت او سینه ها را سربه سر آتش کشید رفتن او طاقت دلهای ما را طاق کرد با زبان شعر هرگز قابل تعریف نیست آنچه داغ جانگزایش با دل عشاق کرد اشک باید، در عزای ماه عالمتاب ریخت ناله باید، در رثای صبح بی مصداق کرد او به کل کائنات "ازنو" وجود تازه داد او به هر مفهوم ساده رتبه ای ارفاق کرد لاله تنها شاخه ای گل بود، مثل هرگلی لاله را داغ دل او شهره آفاق کرد پشت دیوار غریزه خاک می خوردیم ما او رسید از راه و ما را غرق در اشراق کرد حال باید روح او را در کدامین فصل جست عطر او را از کدامین باغ استنشاق کرد غلامرضا پروینی تهران - خرداد 76 آخرین پیروزی ترجمه: HPMUIRTTSAL

EHT شعری از خانم «میرزا بیگم مهرین» مترجم: محمدرضا عظیمی امام خمینی یگانه مرد قرن حاضر پیامبر محرومان و ستمدیدگان دست پرورده نیکوخصال مشرق زمین بی هیچ نشانی از فرهنگ غرب امام خمینی بی باک و جسور و نترس و دافعی برای طماعان و متکبران مردی لبریز از خوبی و سادگی و قدرتمند حتی در لحظه مرگ کدام پادشاه در سفر مرگش میلیونها عزادار به همراه خود داشت؟ سوگواران او همگی می گریستند و بر سر و سینه می زدند و تار و پود لباس بهشتی او را از هم پاره می کردند آنان همگی مامن و خانه هایشان را رها کرده بودند و از بلندی ها و پستی ها ازبلندای کوههاو از ژرفای دره های ایران زمین همچون گدازه های آتشفشان که از عمقی آتشین سر به در می آورند به تشییع پیکرش آمده بودند امام خمینی در جای جای این کره خاکی و در میان سرزمین های دوردست هیمه جان مردم را شعله ور ساخت او پیام آوری بود با چهره ای درخشان که سرانجام به ملکوت اعلی پیوست برای تزلزل پایه انقلاب جنبشی در آنسوی مرزها شکل گرفته بود درست در قلب سرزمین دشمن. آیات شیطانی آواز سرداد از درون آن کتاب سیاه از درون اندیشه ای که سالهای سال در کمین بود، کتابی پدیدار گشت کتابی که خیانتی بود به همه پیامبران تا

ابد و تنها یک پیامبر سالخورده کتاب را شلاقی ساخت بر صورت نویسنده اش و او را تا ابد لعنت گفت امام خمینی چه زندگی و مرگ با شکوهی داشت و چه قدرتی که هیچگاه او را گمراه نکرد او رها از زرق و برق دنیا بود و آزادانه زیست و قابل اعتماد و محترم بود و پس از رها ساختن ملتی از قید و بند چه با شکوه بود تشییع پیکرش به سمت آن معبود یگانه و در آرامگاه ابدیش با چه افتخار و عزتی قرار گرفت و چه پیروزمندانه و با شکوه پر گرفت به سوی ذات حق تعالی. حسن خادم

سیمای حضرت مهدی در اندیشه امام خمینی

10 چکیده: مقدمه مسئله مهدویت و ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله، جزء بنیادی ترین و زنده ترین مسائل دینی، اعتقادی و اسلامی بخصوص از منظر مکتب اهل بیت(ع) است، به همین دلیل دین پژوهان هر کدام به نوبة خود و طبق نیاز و اقتضائات زمان خود به نحوی درباره آن سخن گفته اند. از کسانی که جریان ظهور مصلح کل و عدل گستر جهانی در آثار و اندیشه او پرفروغ تجلی کرده مصلح بزرگ قرن بیستم امام خمینی است. امام درباره مهدویت از جنبه های مختلف به طور زنده، آموزنده و کارآمد سخن گفته است که در این مقاله نموداری از سخنان ایشان طرح و تحلیل می شود. بی تردید مسئله مهدویت از جهات متعدد قابل طرح است، اما برخی جنبه های آن ویژگی و برجستگی خاص دارد. 1 نقش حضرت مهدی در نظام عالم یکی از مباحث مهم مهدویت نقش آن حضرت در نظام آفرینش است. لذا در داده های دینی بر این نکته اصرار شده که زمین در پرتو وجود حجت خداوند پایدار است، و اگر جهت الهی لحظه ای در روی زمین نباشد زمین از هم متلاشی می شود، از جمله امام صادق علیه السلام، فرمود: «لوبقیت الارض بغیر امامٍ لسافت»1 یعنی اگر زمینی بدون امام باشد، فرو می ریزد و از هستی

ساقط می گردد. و در روایت دیگر امام باقر علیه السلام فرمود: «لو انّ الامام رُفع من الارض ساعةً لَماجت باهلها کما یموج البحر باهله» 2 یعنی اگر امام و حجت خدا لحظه ای از زمین گرفته شود، زمین با اهل آن همانند دریا دچار اضطراب می شود. از این گونه روایات برمی آید که وجود حضرت مهدی(عج) به عنوان آخرین امام و حجت خداوند در زمین از ضروری ترین نیازهای عالم آفرینش است، زیرا آن حضرت واسطه فیض خداوند در عالم است، و این حقیقت در اندیشه امام خمینی به گونه ای زیبا تجلی کرده از جمله ایشان می گوید: «ولی الله اعظم و بقیةالله فی ارضه ارواحنا لمقدمه الفداء که واسطة فیض و عنایات حق تعالی است و دعای خیرش بدرقة امت جد بزرگوارش صلی الله علیه و آله، می باشد...» 3 و هم چنین در اشعار نغز عرفانی خود نیز در چند مورد بر این نکته که در روایات آمده اشاره کرده از جمله گفته است: حضرت صاحب زمان مشکوة انوار الهی مظهر قدرت، ولی عصر، سلطان دو عالم با بقاء ذات مسعودش همه موجود باقی خوشه چین فرمن فیضش همه عرشی و فرشی از طفیل هستی اش هستی موجودات عالم مالک کون و مکان مرآت ذات لامکانی قائم آل محمد مهدی آخر زمانی بی لحاظ اقدسش یکدم همه مخلوق فانی ریزه خوار

خوان احسانش همه انسی و جانی جوهریّ و عقل و نامیّ و حیوانیّ و کانی4 2 حضرت مهدی عصاره موجودات یکی از حقایق دیگر که درباره حضرت مهدی مطرح است و نوعاً در ره آورد عرفانی بزرگان اهل معرفت بیشتر مطرح شده آن است که قائم آل محمد(ص) عصارة پدیده های عالم خلقت است، زیرا آنها انسان کامل را قلب و خلاصه عالم می دانند لذا در کلمات برخی از آنان چنین آمده است: «آدمیان زبده و خلاصة کاینات و میوة درخت موجوداتند و انسان کامل زُبده و خلاصه آدمیان است. موجودات جمله به یک بار در تحت نظر انسان کامل اند.» 5 امام خمینی که در عرفان همانند بسیاری از معاریف دیگر الهی دیدگاه بلندی دارد، با این روی کرد عرفانی درباره حضرت مهدی به عنوان یکی از مصداقهای انسان کامل، کاملاً موافق بوده و خود نیز در این زمینه نکته های آموزندة بیان کرده از جمله گفته است: «والعصر ان الانسان لفی خسر، عصر هم محتمل است که در این زمان حضرت سلام الله علیه باشد یا انسان کامل که مصداق بزرگش رسول اکرم و ائمه هدی، و در عصر ما حضرت مهدی سلام الله علیه است. قسم به عصارة موجودات عصر، فشردة موجودات، این که فشردة همه عالم است، یک نسخه ای است، نسخه تمام عالم،

همه عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره است و خلأ به این عصاره قسم می خورد.» 6 و در جای دیگر نیز با اشاره به آیه مبارکه سوره والعصر، از حضرت مهدی به عنوان مصداق انسان کامل که عصاره همه موجودات است یاد نموده است7 و هم چنین در جای دیگر می گوید: «وارث نبوت، امام امت و عصاره خلقت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.» 8 3 حضرت مهدی خاتم ولایت خاتم ولایت از مباحث مهم و مسایل بنیادین عرفانی است که در آثار بزرگان اهل عرفان به تفصیل درباره آن بحث شده، و مسئله خاتم ولایت بودن حضرت مهدی به عنوان بهترین ره آورد اندیشه بسیاری از بزرگان اهل معرفت مطرح است که در کلمات برخی از آنان در این باره چنین تصریح شده است «خاتم اولیاء تابع حکم شرع است چنان که مهدی که در آخر زمان می آید در احکام تابع شریعت حضرت محمد(ص) است، اما در معارف و علوم حقیقی همه انبیاء و اولیا تابع اوست، زیرا باطن او باطن حضرت محمد(ص) است. به این دلیل گفته شده که او حسنه ای از حسنات سید مرسلین است.» 9 س وجود حضرت مهدی(علیه السلام) به عنوان آخرین امام و حجت خداوند در زمین از ضروری ترین نیازهای عالم آفرینش است این

مسئله در اندیشه عرفانی امام خمینی نیز تجلی کرده است وی در این باره می گوید: «همان طور که رسول اکرم به حسب واقع حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی همان طور حاکم بر جمیع موجودات است، آن خاتم رسل است، و این خاتم ولایت، آن خاتم ولایت کلی بالاصاله است و این خاتم ولایت کلی به تبعیت است.» 10 نکته اساسی که در کلام عرفا و سخن امام وجود دارد و نباید پوشیده بماند آن است که چون ولایت مهدی جلوه ای از ولایت مقام ختم مرتبت است به همین دلیل ولایت او ولایت کامله است و همه تابع ولایت او هستند. 4 حضرت مهدی(عج) سرّ امتداد لیلةالقدر در روایتی از امام محمدتقی علیه السلام درباره لیلةالقدر رسیده که فرمود: «یا معشر الشیعه خاصِموا بسورة انّا انزلناه فی لیلة القدر تفلحوا»11 یعنی ای شیعیان در مقام بحث باید با سورة مبارکه قدر استدلال نمایید تا پیروز شوید. مراد حضرت آن است که در سورة قدر از نزول فرشتگان خبر داده و فرمود: «تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربّهم»12 در این آیه جریان نزول فرشتگان با فعل مضارع بیان شده است که دلالت بر استمرار می کند بنابراین به نص قرآن کریم تا پایان دنیا فرشتگان با روح القدس در شب قدر به زمین فرود می آیند، پس

باید بعد از پیامبر اکرم کسی که غیر از نبوت به همه صفات معنوی آن حضرت متصف است وجود داشته باشد و با فرشتگان و روح القدس سنخیت وجودی داشته باشد تا آنها در شب قدر در زمین به حضور او بیایند بی تردید هیچ کسی غیر از امام معصوم چنین شایستگی ندارد و مهدی موعود به عنوان آخرین پرچمدار امامت و ولایت تنها کسی است که سبب امتداد جریان نزول فرشتگان در شب قدر شده است. 13 بنابراین حضرت مهدی در واقع سرّ امتداد لیلةالقدر است و وجود مبارک او سبب فرو آمدن فرشتگان در شب قدر می شود، این حقیقت در اندیشه امام خمینی نیز به خوبی تبلور یافته از جمله می گوید: «امتداد لیلةالقدر: اگر سرّ لیلةالقدر و سرّ نزول ملائکه در شبهای قدر که الآن هم برای ولیّ اعظم حضرت صاحب سلام الله علیه این معنا امتداد دارد، سرّ این ها را ما بدانیم، همه مشکلات ما آسان می شود.» 14 و در جای دیگر با اشاره به مفهوم لیلةالقدر با تفصیل بیشتری در این باره سخن گفته و چنین اظهار داشته است: «چون لیلةالقدر، لیلة توجه تام ولیّ کامل و ظهور سلطنت ملکوتیه اوست، به توسط نفس شریف ولی کامل و امام عصر هر عصر و قطب هر زمان که امروز حضرت بقیةالله

فی الارضین، سیدنا و مولانا و امامنا حجة بن الحسن العسکری ارواحنا فداه، است، تغییرات و تبدیلات در عالم واقع شود، پس هر یک از جزئیات طبیعت را خواهد بطئی حرکت کند و هریک را خواهد سریع حرکت کند و هر رزقی را خواهد توسعه دهد، و هر یک را خواهد تضییق کند، و این اراده، اراده حق است و ظل و شعاع اراده ازلیّه و تابع فرامین الهیّه است.» 15 5 نظارت حضرت مهدی به عملکرد ما یکی از آموزنده ترین نکته ها در بحث مهدویت که اثر تربیتی عمیقی به همراه دارد، آن است که حضرت مهدی(ع) به طور مستقیم و غیرمستقیم ناظر بر عملکرد ماست. چون در روایات متعدد این مسئله مطرح شده که اعمال مردم در هفته به انسان کامل و حجت الهی عرضه می شود، چه این که او به عنوان خلیفه خداوند در زمین به طور مستقیم ناظر بر عملکرد انسان هاست و در قیامت به عنوان شاهد و گواه نسبت به اعمال انسان گواهی می دهد. از جمله در روایتی چنین آمده: «تعرض الاعمال یوم الخمس علی رسول الله و علی الائمة»16 یعنی اعمال مردم روز پنج شنبه بر رسول خدا و ائمه (علیهم السلام) عرضه می شود. و در ذیل این آیه که فرمود: «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنابک

علی هولاء شهیدا»17 یعنی پس چگونه است حالشان آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را به آنان گواه آوریم. در روایتی از امام صادق(ع) چنین نقل شده که فرمود: این آیه درخصوص امت محمد(ص) نازل شده که در هر عصری امامی از ما اهل بیت شاهد آنها و حضرت محمد(ص) شاهد ماست. 18 این حقیقت به عنوان یکی از زنده ترین آموزه های مسئله مهدویت در اندیشه امام خمینی به صورت زیبا مطرح شده و ایشان با اشاره به این نکته که انسان از جهات مختلف تحت مراقبت های گوناگون الهی قرار دارد و مأموران الهی به طور دقیق عملکردهای انسان را کنترل و ثبت می کنند، درخصوص حضرت مهدی به عنوان یکی از کسانی که مراقب اعمال ماست و عملکرد بد ما سبب ناخشنودی آن حضرت می شود چنین اظهار داشته است: «ببینید که تحت مراقبت هستید، نامه اعمال ما می رود پیش امام زمان (سلام الله علیه) هفته ای دو دفعه به حسب روایت که خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان امام زمان سلام الله علیه یک وقت چیزی صادر بشود که موجب افسردگی امام زمان (سلام الله علیه) باشد.» 19 و در جای دیگر می گوید: «خلاف ما برای امام زمان سرشکستگی دارد، دفاتر را وقتی بردند خدمت ایشان، و ایشان دید

شیعه های او دارد این کار را می کند این ملائکةالله که بردند پیش او دید، سرشکسته می شود امام زمان»20 و هم چنین در وصیت نامه الهی و سیاسی خود به عنوان زنده ترین سند که بیانگر نکته های بسیار آموزنده و عمیق است درباره نظارت حضرات ائمه معصومین(ع) بخصوص حضرت مهدی موعود(ع) می گوید: «ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی بن ابی طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان علیهم الآف التحیّات والسلام که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند.» 21 بی تردید طرح این مسئله برای همگان بخصوص عاشقان و شیعیان حضرت مهدی بهترین و مؤثرترین نکته تربیتی را به همراه دارد، زیرا هنگامی که انسان مؤمن و معتقد در کنار سایر اعتقادات دینی این باور مذهبی را نیز مورد توجه قرار دهد که نه تنها خداوند از طریق ناظران و مراقبان چون فرشتگان خود بر ما و اعمال ما نظارت نامحسوس دارد، بلکه انسان کامل و امام هر عصر به عنوان خلیفه او نیز به طور نسبتاً محسوس ناظر اعمال انسان است و در این عصر همه رفتارهای ما تحت نظارت مستقیم و غیرمستقیم امام زمان(عج) قرار دارد و حضرت گذشته از آن که شاهد اعمال ماست در هفته نامه اعمال ما به محضر و حضور

او عرضه می شود، به طور یقین مواظبت و مراقبت بیشتر خواهد نمود که عمل خلافی از او سر نزند، و از این رهگذر دل امام زمانش از او نرنجد و تلاش خواهد کرد که در حضور و محضر او ادب انسانی و اخلاق الهی را مراعات کند و به انجام وظایف بندگی خود پای بندی بیشتری داشته باشد. پس این اندیشه و کلام امام خمینی برای همگان بخصوص نسل نواندیش همه جوامع اسلامی پیام زنده و پُرباری به همراه دارد. امید است در عصری که اخلاق انسانی و دستورات اسلامی از سوی فرهنگ مهاجم استکبار جهانی شدیداً مورد تهدید قرار گرفته طرح این گونه حقایق الهی آنهم در قالب اندیشه و کلام مصلح بزرگ معاصر حضرت امام خمینی مفید و نجات بخش واقع شود. 6 مهدی پرچمدار توحید و رهایی همچنان که عنایت و لطف الهی اقتضاء می کند اشخاصی در میان بشر پدید آیند وظایف انسان را درباره توحید و یگانه پرستی و سایر تکالیف الهی از طریق وحی دریافت کنند و به مردم تعلیم دهند، همچنین ایجاب می کند که حقایق و معارف وحی همواره در میان مردم محفوظ بماند و افرادی پیوسته وجود داشته باشند که دین خدا نزد آنها محفوظ باشد و در وقت مصلحت به طور کامل احکام خدا در زمین

اجرا شود. 22 در میان آورندگان وحی، ابراهیم خلیل از کعبه ندای توحید سر داد و مقام ختمی مرتبت به عنوان آخرین فرستاده خداوند منادی توحید از کعبه بود و در میان حافظان دین پیامبر خاتم، مهدی موعود به عنوان آخرین سلسله اوصیاء معصوم پیامبر، روزی از کعبه ندای توحید سر خواهد داد و پرچم رهایی انسان را از زیر ظلم و ستم سالاران، برافراشته و آدم و عالم را از بیداد ستمکاران نجات خواهد داد. س «وارث نبوت، امام امت و عصاره خلقت، ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.» س «همان طور که رسول اکرم به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی همان طور حاکم بر جمیع موجودات است» این مسئله نیز همانند سایر مسائل در اندیشه امام خمینی به صورت بسیار دل انگیز مطرح شده و درباره آن گفته است: «ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش مهدی موعود روحی فداه در آخر زمان از کعبه ندای توحید سر دادند و می دهند... مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهند و بشریت را به توحید می خواند.» 23 در جای دیگر به عنصر دادگری و نجات بخش بودن حضرت تکیه نموده و می گوید: «آخرین ذخیرة امامت حضرت بقیةالله ارواحنا

فداه و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچمدار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او، و سلام بر غیبت و ظهور او، و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می شوند.» 24 امام در این کلام گذشته از جنبه سیاسی به جنبه معنوی و الهی وجود مقدس حضرت مهدی اشاره کرده و بر شئون مختلف وجودی آن حضرت درود فرستاده است و این به جهت آن است که غیبت آن حضرت همانند ظهورش پربرکت، نجات بخش است و مؤثر است، زیرا وظیفه امام تنها بیان صوری معارف و راهنمایی ظاهری مردم نیست و امام چنان که وظیفه راهنمایی صوری مردم را به عهده دارد هم چنان ولایت و رهبری باطنی اعمال را عهده دار است و اوست که حیات معنوی مردم را تنظیم می کند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق می دهد. بدیهی است که حضور و غیبت جسمانی امام در این باره تفاوت ندارد، و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف دارد اگرچه از چشم جسمانی آنها مستور است به همین دلیل وجودش پیوسته لازم است گرچه زمان ظهور آن حضرت تاکنون فرا نرسیده است. 25 و

به جهت آن که همه حالات و شئون وجودی حضرت بقیةالله به نحوی برای عالم و آدم برکت آفرین است در زیارت آن حضرت گفته می شود: «السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک حین تَقَرءُ و تبیّن، السلام علیک حین تصلّی و تقنت، السلام علیک حین ترکع و تسجد، السلام علیک حین تُصبح و تُمسی.»26 یعنی «سلام بر تو وقتی که قیام و ظهور می نمایی، و وقتی که در پردة غیب می نشینی، سلام بر تو هنگامی که کتاب خدا را می خوانی و حقایق آن را بیان می داری، سلام بر تو هنگامی که نماز می گذاری و قنوت می خوانی، سلام بر تو به وقتی که رکوع و سجده بجا می آوری، سلام بر تو به هنگامی که صبح و عصر داری.» امام خمینی در جای دیگر از حضرت مهدی به عنوان تنها کسی یاد نموده که آرمان توحید تمام انبیاء و سفیران الهی بدست او تحقق خواهد یافت و مایه نجات آدم و عالم که هدف اساسی بعثت انبیاء بوده است خواهد شد. لذا می گوید: «تحقق بخش غایت بعثت انبیاء حضرت خاتم الاوصیاء و مفخر الاولیاء حجةبن حسن العسکری، بزرگ شخصیتی که برپاکنندة عدالتی است که بعثت انبیاء علیهم السلام، برای آن بود... ابرمردی که جهان را از شر ستمگران و

دغلبازان تطهیر می نماید و زمین را پس از آن که ظلم وجود آن را فراگرفته، پر از عدل و داد می نماید و مستکبران جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می نماید.» 27 7 حضرت مهدی ذ خیره خداوند در زمین بی تردید بشر از روزی که در بستر زمین قرار گرفته است همواره آرزوی یک زندگی اجتماعی همراه با سعادت و آسایش را داشته و دارند، و به امید رسیدن چنین روزی لحظه شماری می کند و بر اساس تحلیل فلسفی اگر این خواسته انسان تحقق عینی و خارجی نمی داشت و در حد یک آرمان دست نیافتنی بود هرگز چنین آرزو و امید همگانی در نهاد بشر نقش نمی بست چنان که اگر غذایی نمی بود گرسنگی هم نبود و اگر آبی وجود نمی داشت تشنگی تحقق نمی گرفت، پس معلوم می شود به حکم ضرورت و جبر تکوینی آینده جهان روزی را به خود خواهد دید که در آن روز جامعه بشری به آرزوی خود برسد و در کنار هم در صلح و صفا با هم زیستی مسالمت آمیز همراه با معنویت و غرق در فضیلت و کمال زندگی نماید. این حقیقت بدست توانای انسانی که از او در معارف دینی به مهدی و قائم آل محمد(ص) یاد شده عینیت می یابد28 و به این دلیل امام خمینی از

حضرت مهدی به ذخیره خداوند برای بشر یاد نمود و گفته است: «خودمان را مهیا کنیم از برای آمدن آن حضرت، من نمی دانم، اسم رهبر روی ایشان بگذاریم، بزرگتر از این است، نمی توانیم بگوییم که شخص اول است، برای این که دومی در کار نیست، ایشان را نمی توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر کنیم. الّا همین که مهدی موعود است، آنی است که خدا ذخیره کرده است برای بشر.» 29 در جای دیگر با تفصیل بیشتر بحث کرده و می گوید: «... مهدی موعود سلام الله علیه که خداوند ذخیره کرده است او را... حضرت عدالت را در تمام عالم گسترش می دهد و آن چیزی که انبیاء موفق نشدند، خدای تعالی ایشان را ذخیره کرده است اجرا بکند و همه اولیاء آرزو داشتند لکن موانع اسباب این شد که نتوانستند اجرا کنند، بدست آن بزرگوار اجرا بشود، این که او را طول عمر داده برای همچو معنایی بعد از انبیاء و اولیای بزرگ مهدی موعود یک موجودی است که ذخیره شده است برای یک همچو مطلبی»30 بنابراین مهدی موعود تنها فردی است که برای تحقق آرمان و آرزوی دیرین بشر ذخیره شده و روزی در سایه حکومت و دولت کریمه آن حضرت عالم و آدم در صلح و صفا و آسایش به

سر خواهند برد. 8 مهدی مجری عدالت در تمام شئون انسانی اجرای عدالت جزء اساسی ترین اهداف و انگیزه های الهی انبیاء و اولیاء و مصلحان الهی در طول تاریخ بوده است و هم چنین اجرای عدالت در حکومت عدل گستر جهانی نیز به عنوان اصل بنیادین مطرح است و در روایات متعدد بر آن تأکید شده و بزرگان اهل عرفان نیز با استناد به روایات و معارف شهودی خود اظهار داشته اند که خداوند خلیفه ای دارد که روزی ظهور می کند و زمین را که از ظلم و بیداد پُر شده است، از عدل و قسط پُر می نماید و اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی بماند، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا این خلیفه الهی که از عترت رسول خدا و از فرزندان فاطمه و هم نام پیامبر است ظهور نماید. 31 بنابراین جریان عدالت گستری جزء اهداف اساسی دولت کریمه و حکومت جهانی حضرت مهدی است، اما پرسش مهم در این باره آن است که قلمرو این عدالت تا کجاست؟ آیا در سایه دولت کریمه مهدی تنها در بُعد اقتصادی و اجتماعی و مانند آن عدالت اجرا می شود یا تمام شئون عالم و آدم به برکت آن عدل کل تعدیل و اصلاح خواهد شد؟ ظاهراً در میان صاحب نظران که درباره عدالت گستری حضرت مهدی

سخن گفته اند، امام خمینی نخستین فردی است که قلمرو عدالت گستری دولت کریمه حضرت مهدی را فراتر از ابعاد س «ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی بن ابی طالب گرفته تا منجی بشریت، مهدی صاحب زمان علیهم الآف التحیّات والسلام که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند.» اقتصادی و اجتماعی و مانند آن که نوعاً مورد توجه عمومی است، مطرح کرده و اصلاح تمام شئون عالم و آدم را جزء قلمرو عدالت گستری آن حضرت خوانده و از این رهگذر روزنة جدیدی برای افراد محقق در مسئله مهدویت گشوده است تا جریان عدالت گستری مهدی را با استفاده از متون دینی با این رویکرد نیز مورد تحقیق و تحلیل قرار دهند. امام خود در این باره می گوید: «قضیة غیبت حضرت صاحب، قضیة مهمی است که به ما مسائل می فهماند، منجمله این که برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده کسی الّا مهدی موعود... هر یک از انبیاء که آمدند برای اجرای عدالت آمدند لکن موفق نشدند حتی رسول ختمی(ص) که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود باز در زمان خودشان موفق نشدند و آن

کسی که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می فهمند که فقط قضیه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد، بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر انحرافی پیدا کند، انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقل، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش. این ایجاد عدالت است در انسان، اگر اخلاق منحرف باشد از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد این عدالت در او تحقق پیدا کرده است، اگر در عقاید انحرافاتی باشد برگرداندن آن عقاید کج به عقیده صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان.» 32 آن گونه که اشاره شد این نحو تفسیر از عدالت گستری حضرت مهدی گرچه در متون و روایات به گونه ای اشاره شده اما در میان اهل تحقیق و اندیشه به نظر می رسد که حضرت امام خمینی در طرح و یا احیای این حقیقت همانند بسیاری از معارف دیگر مبتکر و پیش آهنگ است و شایسته است این اندیشه بلند او سبب شود که بزرگان اهل تحقیق این مسئله را در مباحث مهدویت بسط و گسترش دهند. 9 مفهوم انتظار یکی از مهمترین مسائل مهدویت که در اندیشه امام خمینی به صورت زنده و کارآمد تجلی

کرده مسئله انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) است. این مسئله که با تفسیرها و برداشت های گوناگون در میان منتظران حضرت مهدی(ع) مطرح است، در اندیشه امام خمینی با تفسیر کاملاً متفاوت ارائه شده است و به دلیل اهمیت آن مورد توجه خاص ایشان بوده است لذا با تفصیل بیشتر و در موارد متعدد درباره آن سخن گفته و با نقد بسیاری از برداشت هایی که نوعاً ناکارآمد و کم اثر و یا بعضاً نادرست است، دیدگاه حیات بخشی در این باره مطرح نموده است که به چند نمونه از سخنان ایشان اشاره می شود: «بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان (سلام الله علیه) را از خدا بخواهند، ... و یک دسته دیگر انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند انشاءالله درست می کنند، دیگر ما تکلیفی نداریم، تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد نداشته باشیم.» 33 در جای دیگر با رد این گونه برداشت ها می گوید: «این منطق اشخاصی است که می خواهند از

زیر بار در بروند، اسلام اینها را نمی پذیرد، اسلام این را به هیچ چیز نمی شمرد، اینها می خواهند از زیر بار در بروند، یک چیز درست می کنند دو تا روایت از این طرف و آن طرف می گردند پیدا می کنند... این خلاف قرآن است... اگر صد تا همچو روایت هایی بیاید ضربه به جدار می شود.» 34 س آرمان توحید تمام انبیاء به دست حضرت مهدی (عج) تحقق خواهد یافت س موضوع «انتظار» مورد توجه ویژه امام خمینی بود و ایشان تلاش کرد تا با نقد برداشت های ناصحیح از این موضوع، مفهوم درست آن را که پاسخگوی انسان معاصر باشد، ارائه دهد بدین ترتیب حضرت امام خمینی با هرگونه برداشت که موجب تخدیر مردم از انتظار ظهور شود به شدّت مبارزه کرد و با نقد و نکوهش کسانی که اندیشه ها و برداشت های ناصواب از انتظار حضرت مهدی(عج) ارائه می دهند و از خود سلب مسئولیت می کنند و همه مسئولیت ها را متوجه امام زمان و محول به آن حضرت می نمایند، می گوید: «یک عدة دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است، آنها مغرور بودند، آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند

شود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم عَلَم باطل است، آنها خیال کرده بودند که نه هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات [اشاره دارد] که هرکس عَلَم مهدی به عنوان مهدویت بلند کند، حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد آیا معنایش اینست که از ما دیگر تکلیف ساقط است؟ این خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن است ... شاید الآن هم بسیاری باور کنند که نه حکومت نباید باشد و زمان حضرت صاحب بیاید، و هر حکومتی در غیر زمان

حضرت باطل است، این یعنی هرج و مرج، ما، درستش می کنیم تا حضرت بیاید.» 35 در مجموع از سخنان حضرت امام بدست می آید که انتظار مورد توجه ویژه ایشان بوده و تلاش کرده با نقد برداشت های ناصحیح از مسئلة انتظار، مفهوم درست و تفسیر زنده و کارآمد که بتواند پاسخ گوی انسان معاصر باشد ارائه دهد. امام ضمن بیانی مبسوط می گوید: «در بعضی روایات هست که یکی از چیزهای مستحب این است که مؤمنین در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند، اسلحه مهیا، نه این که اسلحه را بگذارند کنار و بنشینند منتظر، اسلحه داشته باشند برای این که با ظلم مقابله کنند با جور مقابله کنند، تکلیف است، نهی از منکر است بر همه ما تکلیف است. باید مقابله کنیم با این دستگاههای ظالم خصوصاً دستگاههایی که با اساس مخالفند.» 36 بازن چی می فرماید: «ما باید فراهم کنیم کار را فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت.» 37 بی تردید این تفسیر از انتظار ظهور حضرت مهدی(عج) که در اندیشه و کلمات امام خمینی مطرح شده آن گونه که خود اشاره کرده است با روح و حقیقت اسلام سازگارتر است، زیرا انتظار ظهور به عنوان یک آموزة

دینی و مذهبی باید بگونه ای طرح و تفسیر شود که روحیّه تحرک، پویایی در جهت تکامل معنوی، احیای معارف و دستورات آسمانی و نشر حقایق دینی و زمینة عمل به آموزه های مذهبی را در میان افراد جامعه بیشتر ایجاد کند و مردم را به سوی زندگی همراه با معنویت سوق دهد و حیات دینی و معنوی را در کالبد فرد و جامعه تزریق نماید، چون اسلام دین زندگی و حیات در ابعاد مختلف آن است لذا فرمود: «یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و لرسوله اذا دعاکم لما یحیکم»38 یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فراخواندند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید و مسئله انتظار نیز در قاموس اسلام بخصوص مذهب شیعه جزء زنده ترین آموزه های الهی است که در انسان امید به آیندة برتر و حیات متعالی تری را نوید می دهد و این حقیقت را از تفسیر امام خمینی از جریان انتظار بخوبی می توان دریافت کرد. پس به جرأت می توان گفت در اندیشه امام خمینی موضوع مهدویت همانند بسیاری از حقایق دیگر اسلام، زنده، حیات بخش و نویددهنده مطرح شده است. روحش شاد، اندیشه اش پاینده و انقلابش پایدار باد. منابع و مأخذ: 1. اصول کافی، کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلو

من حجة، ج 1، ص 252، حدیث 10، نشر مؤسسه تحقیقات و انتشارات نور، بی تا، بی جا. 2. همان، حدیث 12، ص 253. 3. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینی)، ص 316، ج 17، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، سال 1378 ش. 4. دیوان امام، (با شرح و تفسیر قادر فاضلی)، ص 49، نشر فضیلت علم، بی جا، چاپ اول، 1371 ش. 5. عزیزالدین نسفی، انسان کامل، ص 74، نشر کتابخانه طهوری، تهران 1377 ش. 6. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 12، ص 423. 7. همان، ج 8، ص 328. 8. همان، ج 9، ص 24. 9. قاسانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، فص شیشیه، ص 43، نشر بیدار، قم 1370 ش. 10. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 20، ص 249. 11. اصول کافی، ج 1، کتاب حجة باب شأن سوره قدر، حدیث 6، ص 364. 12. سوره قدر، آیه 3. 13. حسن زاده آمل، انسان در قرآن، ص 244، نشر الزهرا، تهران 1369 ش. 14. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام) ج 19، ص 285. 15. امام خمینی، آداب الصلوة، ص 327، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ 6، خرداد ماه 1378 ش. 16. مجلسی محمدباقر، بحارالانوار، ج

23، باب 20، حدیث 38، ص 345، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت 1403 ق. 17. سوره نساء، آیه 41. 18. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 23، باب 20، حدیث 1، ص 336. 19. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 8، ص 391. 20. همان، ج 8، ص 423. 21. همان، ج 21، ص 396. 22. علّامه طباطبائی، شیعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامی، قم 1373 ش. 23. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 18، ص 87. 24. همان، ج 21، ص 325. 25. علامه طباطبائی، شیعه در اسلام، ص 152. 26. مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر 4، ص 924، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد 1377 ش. 27. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 14، ص 472. 28. علامه طباطبائی، شیعه در اسلام. 29. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 21، ص 325. 30. همان، ج 12، ص 482. 31. محیی الدین عربی، فتوحات مکیه، ج 3، باب 366، ص 327، نشر صادر، بیروت، بی تا. 32. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 12، ص 482. 33. همان، ج 21، ص 13. 34. همان، ج 3، ص 340. 35. همان، ج 21، ص 17. 36. امام خمینی، صحیفه امام (مجموعه آثار امام)، ج 21، ص 14.

37. همان، ج 21، ص 17 14. 38. سوره انفال، آیه 32. محمدامین صادقی ارزگانی

سیمای حضرت مهدی(ع) از نگاه روح الله

10 چکیده: بصیرت و آگاهی وقتی از رهگذر دانش وسیع و معرفت گسترده انسانی وارسته و پاک در اختیار افراد گذارده شود، بی شک ارزشی صدچندان خواهد داشت; معارف ناب الهی و گوهر شفاف حقایق دینی بسان ارمغانی جاودان، امروز و فردایی سعادتمند فراهم می سازد وتمامی بیراهه های انحرافی مسدود خواهد شد. امام راحل(ره) که درقرن گذشته، سرآمد فقیهان شریعت مدار و عالمان ولایت پیشه بوده است، با نگاه مسیحایی خود نخست امام زمان خود را شناخت، سپس لوح اطاعت بی چون و چرایی از آن حضرت برابر خویش نهاد، ازاینرو نمونه ای کامل از معرفت و اطاعت امام زمان(ع) محسوب می شود. باهم جلوه هایی از شناخت او را در باره حضرت مهدی(ع) ازنظر می گذرانیم: تفسیر والعصر «(والعصر، ان الانسان لفی خسر) «عصر» هم محتمل است که دراین زمان حضرت مهدی سلام الله علیه باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم و ائمه هدی و در عصر ما حضرت مهدی سلام الله علیه است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، این که فشرده همه عوالم است، یک نسخه ای است نسخه تمام عالم. همه عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره است و خدا به این عصاره قسم می خورد و می فرماید که: (ان الانسان لفی خسر) انسان در خسارت است. انسان شقی است(الاالذین آمنوا) یعنی الا آن اشخاصی

که تحت تربیت واقع شده اند. نه اسلموا; آمنوا... اگر بعثت هیچ ثمره ای نداشت الا وجود علی بن ابی طالب و وجود امام زمان سلام الله علیه این هم توفیق بسیار بزرگی بود.» در سخن دیگر فلسفه وجودی حضرت مهدی(ع) وعلت غیبت آن امام همراه با بعثت انبیاء این گونه تحلیل شده است: میلاد حضرت مهدی(ع) ، عید بزرگ انسانها «قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است که به ما مسائلی می فهماند. من جمله این که برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده، کسی الا مهدی موعود سلام الله علیه که خدای تبارک و تعالی او راذخیره کرده است برای بشر. هریک از انبیاء که آمدند برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همه عالم بکنند لکن موفق نشدند. حتی رسول ختمی(ص) که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشرآمده بود... در زمان ظهور مهدی موعود سلام الله علیه خداوند ذخیره کرده است او را از باب اینکه هیچ کس در اولین وآخرین این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعودبوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد... لهذا عید مولود حضرت صاحب ارواحناله الفداء بزرگترین عیدبرای مسلمین است و بزرگترین عید برای بشر است

نه برای مسلمین.» در پیام امام(ره) به مناسبت سالگرد قیام 15 خردادکه در سال 1362 انتشار یافت، افق نگاه آن رهبر فرزانه را نسبت به شخصیت حضرت ولی عصر(ع) در صفاتی این گونه می بینیم: «(حضرت) ولی عصر و ناموس دهر جان های ما فدای گام های اوباد. - ... که خداوند آفاق را به جلوه الهی ولی الله الاعظم صاحب العصر ارواحناله الفداء روشن فرماید و پرچم توحید وعدالت الهی را در عالم بر فراز کاخ های سپید و سرخ مراکز ظلم والحاد و شرک به اهتزاز در آورد. «و ماذلک علی الله بعزیز»پیامهای درس آموز آن رهبر فقید در مناسبت های مختلف بویژه نیمه شعبان، صحیفه دیگری از تابناکی اندیشه و گستره معرفت او درباره حضرت صاحب(عج) است. آنجا که در پیام خود به مناسبت سال نو، چون به نام امام زمان(عج) می رسد، می فرماید: «که او تاازل احیا می کند دین خدای تبارک و تعالی را» و یا به مناسبت نیمه شعبان این چنین می نویسند: «باسلام و درود به پیشگاه مقدس مولود نیمه شعبان و آخرین ذخیره امامت حضرت بقیه الله ارواحنافداه و یگانه دادگسترابدی و بزرگ پرچمدار 0 رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او. سلام بر غیبت و ظهور اوو سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می شوند. سلام بر

ملت بزرگ ایران که بافداکاری و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار می کنند.» وظیفه ما در دوران غیبت گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟ گفتا تو خود حجابی، رو نه رخم عیان است گفتم که از که پرسم، جانا نشان کویت؟ گفتانشان چه پرسی؟ آن کوی بی نشان است گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آن که سوخت او را، کی ناله یا فغان است گفتم فراق تاکی؟ گفتا که تا توهستی گفتم نفس همین است؟ گفتا سخن همان است دیر زمانی است که دوران غیبت حضرت مهدی(عج)، روزنه ای برای سوءاستفاده طاغوتیان و مستکبران هر عصری قرار می گرفته و باتاسف فراوان برخی ساده لوحان دور ازبینش و بصیرت نیز همنوابا قدرت های ستمگر، ظاهری زیبا و فریبنده از گفتار آنان راگرفته، نه تنها خود، بلکه بسیاری دیگر را نیز دچار غفلت وگمراهی می کنند. آنچه در دستور کار استعمارگران در کشورهای اسلامی برای رواج تفکر واژگونه ای در باره «قضا و قدر» و توجیه شیوه حکومتهای غاصب با عبارت «اینها همه از طرف خداست و چاره اندیشی در این مورد بی فایده است.» و یا ارایه سخنانی در باره «تزیین بهشت و دوزخ در مقابل دیدگان مسلمانان و این نکته که شما مکلف به امور زندگی دنیا نیستید و در پی آن توسعه دادن حلقه های تصوف وتشویق

افراد به روحیه زهد و کناره گیری از دنیا»...، هدفی جزدمیدن روحیه خمودی، سستی و بی حالی در برابر ظلم و ستم نبوده است. در دهه های اخیر شیوه های جدیدی در دوران غیبت ارائه می شود که پی آمدهای آن به دوری از سوولیت سنگین هریک از ما در برابرخداوند، اولیای الهی و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، خواهدبود. این راهکارهای انحرافی که به طور عمده از افکار تئوریسینهای استعماری و جاسوسهای کهنه کار و آشنا به افکار وعقاید مسلمانان تراوش می کند، به دنبال گشوده نگه داشتن راه چپاول و غارت ذخایر فکری، فرهنگی و اقتصادی جامعه های مختلف بویژه مذهب پویا، زنده و بالنده شیعی بوده و با لعاب ظواهرمذهبی سعی در رخنه همیشگی و ماندگار در افکار، آداب و رسوم ملی مذهبی مسلمانان دارد. انتظار راستین نقش بسیار مهم و ارزشمند ولایت و رهبری در آگاهی و هشیاری مردم نسبت به توطئه های دشمنان و نقش برآب کردن نقشه های آنان،نکته ای بسیار ارزشمند است که خود رادر زمان های حساس بهتر نشان می دهد. حضرت امام خمینی(ره) با نگاه همه سونگرانه خود به خوبی از شگردهای دشمنان در قرون اخیر آگاهی کامل داشت. در باره انحراف شیفتگان امام زمان(ع) در انتظار فرج توسط دشمنان می فرمود: «برداشت هایی که از انتظار فرج برداشته شده است،بعضی اش را من عرض می کنم: بعضی ها انتظار فرج را به این می دانندکه در مسجد، در حسینیه و در منزل

بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان سلام الله علیه را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند... اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند ونهی از منکر می کردند و امر به معروف هم می کردند لکن همین،دیگر غیر از این، کاری ازشان نمی آمدو فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند. دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتنداین است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذردو بر ملتها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؟ به این چیزها ماکار نداشته باشیم... تکلیف مان همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. یک دسته ای می گفتند: خوب! باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکینم تامردم هر کاری می خواهند بکنند. گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود. یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناه ها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت سلام الله علیه تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته منحرف هایی هم بودند،اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هایی هم بودند که برای مقاصدی به این (سخن) دامن می زدند. یک دسته

دیگری بودند که می گفتند: که هرحکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنهامغرور بودند... به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امرکه هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات که هرکس علم بلند کند علم مهدی، به عنوان مهدویت بلندکند. حالا ما فرض کنیم که یک همچو روایاتی باشد آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط است; یعنی خلاف ضرورت اسلام... به حسب رای این جمعیت که بعضی شان بازیگرند و بعضی شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام!... بایددعا گوی آمریکا باشیم و.. . این که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت، نه شما ست بردارید از این تکلیفتان نه این که شما دیگر تکلیف ندارید... این که می گوید حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت دریک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پرمی کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. اما مساله این است که دست سیاست در کار بوده. همان طوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیت های دنیا که سیاست کارشماها نیست، بروید سراغ

کارتان. ... اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک کنیم... که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت سلام الله علیه ... ما درستش می کنیم تا حضرت بیاید.» وظیفه منتظران چهار وظیفه مهم و بنیادین از نظر حضرت امام(ره) در عصر غیبت بر دوش شیعیان و منتظران واقعی وجود دارد: 1- قیام برای خدا «همه باید قیام بکنیم قیام واحد که بالاترین قیام همان قیام آن شخص واحد است و همه قیامها باید دنبال آن قیام باشد و قیام لله باشد... البته آن حضرت قیام لله می فرمایند و آن للهی که وآن خلوصی که برای ایشان هست، برای دیگران نیست لکن شیعه های بزرگوار آن حضرت هم باید پیروی از او بکنند در اینکه قیام کنند لله، برای خدا. اگر قیام برای خدا باشد، اگر عمل برای خدا باشد، اگر نهضت برای خدا باشد، شکست ندارد... به حسب واقع شکست نخورده است.» 2- انتظار فرج «از خداوند تعالی مسئلت می کنم که ظهور ولی عصر سلام الله علیه را نزدیک فرماید و چشم های ما را به جمال مقدسش روشن. ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تاقدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور انشاءالله تهیه بشود.» 3- تقوا

و پارسایی «اولیاء خدا و خداوند تبارک و تعالی مراقب ما هستند. ما رقیب داریم. خدای تبارک و تعالی رقیب ماهست. ملائکه الله رقیب ماهستند. یعنی پاسداری از ما می کنند. مبادا یک وقتی نامه عمل شما برود پیش امام زمان سلام الله علیه و آنجا گفته بشودبه امام زمان که این پاسدارهای شما و ایشان سرشکسته بشوند... اگر یک وقت نامه عمل یک روحانی را بردند و به امام زمان سلام الله علیه دادند و آن ملائکه اللهی که بردند دادند، گفتند: که این هم روحانی شماست. اینها پاسداران اسلام شما، و امام زمان خجالت بکشد، نعوذبالله. او علاقه دارد به شما... ما همه خادم هستیم از ما توقع هست، از شما توقع هست.» 4- دعا، یاد، توجه و حضور آنان که با شیوه ارزشمند خود هماره یاد و نام امام زمان خودرا بر لب و اندیشه خود دارند، بی شک لحظه ای خود را از حضور درمحضر پرفیض آن حضرت غافل ندیده و در هنگامه های پر خطر گناه،بانگ بیدارباش و هشدار بخشی در اعماق روح خود می شنوند. تاکید رهبر فقید انقلاب بر این نکته که مبادا «امام زمان(عج) خجالت بکشد.» اشاره به این نکته اساسی در زندگی ما دارد. اماآنچه این ویژگی را در زندگی ما همیشه پرفروغ می گرداند، توجه قلبی، زمزمه های لفظی، اظهار شیفتگی درونی و توجه به آفرینش ورسالت

هریک از ما در هستی است. باهم برخی از فرازهای سخنان آسمانی امام راحل(ره) را در باره دعا، یاد و توجه به حضرت بقیه الله(ع) می خوانیم: «من امیدوارم که ان شاءالله حضرت بقیه الله زودتر تشریف بیاورند و این طبیب واقعی بشر با آن دم مسیحیایی خود اصلاح کند اینها را.» «خداوند تمام ما را ازفداکاران اسلام قرار بدهد و از فداکاران به امام زمان سلام الله علیه که آثار رحمت خدا و آثار حمایت این بزرگوار درجبهه ها برای اشخاص ظاهر شده است و می شود. ان شاءالله.» «من امیدوارم که ان شاءالله برسد روزی که آن وعده مسلم خداوند تحقق پیدا بکند و مستضعفان مالک ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا مادرک بکنیم یانکنیم. آن به دست خداست. ممکن است در یک برهه، کمی وسایل فراهم بشود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی که مادر این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است، همه انتظارداریم وجود مبارک ایشان را. لکن با انتظار تنها نمی شود... ماباید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی الهی خودمان را بکنیم و باکی ازهیچ امری از امور نداشته باشیم.» ویژگی عصر ظهور ای سرو حدیقه معانی جانی و لطیفه جهانی پیش تو به اتفاق مردن خوشتر که پس از تو زندگانی چشمان تو سحر اولین اند تو فتنه آخرالزمانی گر ز آمدنت خبر بیارند

من جان بدهم به مژدگانی دفع غم دل نمی توان کرد الا به امید شادمانی آگاهی غبارآلود و نیمه تمام ما، گاه باورهای واژگون و یک سویه به ما می بخشد و در گرایشها و تصمیم های مختلف ما را دچارانحراف می نماید. در زمان های مختلف پاره ای از افراد که خود رافارغ از هرگونه مسوولیت در زمینه سازی شرایط ظهور دانسته وهماره به دنبال تن آسایی و فرار از مشکلات اجتماعی و مردمی هستند، زمان ظهور امام زمان(ع) را بهترین موقعیت برای رفاه،راحتی و دست یابی به تمامی نعمتهای باد آورده تلقی می کنند. ازاینرو در آروزی چنان موقعیت درخشانی لحظه شماری می کنند ودیگران را به آه و حسرت و دوری از وظایف روزمره فردی اجتماعی دعوت می کنند. غافل از آن که: به هوس کار نیاید به تمنا نشود کاندر این راه بسی خون جگر باید خورد بنگریم به گفته ها و نوشته های حضرت امام(ره) در این باره: «آن روزی که ان شاء الله تعالی مصلح کل ظهور نماید، گمان نکنید که یک معجزه شود و یک روزه عالم اصلاح شود. بلکه با کوشش ها و فداکاریها، ستمکاران سرکوب و منزوی می شوند واگر نظر شماها مثل نظر بعضی عامی های منحرف آن است که برای ظهور آن بزرگوار باید کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم راظلم فرا گیرد ومقدمات ظهور فراهم شود. (فانالله و اناالیه راجعون»)

«انبیاء هم آن طوری که می خواستند موفق نشدند و تاآخر هم نتوانستند آن طوری که دلخواه آنهاست، تحقق پیدا بکند. و در حکومت عدل بقیة الله هم عدالت جاری می شود، لکن حبهای نفسانی در بسیاری از قشرها باقی است و همان حبهای نفسانی است که بعضی روایات هست که حضرت مهدی سلام الله علیه را تکفیرمی کنند.» «در زمان حضرت صاحب سلام الله علیه حکومت واحدمی شود. عدالت یک عدالت اجتماعی در همه عالم می آید. اما نه این که انسان ها بشوند یک انسان دیگر. انسانها همانها هستند که یک دسته شان خوبند و یک دسته شان بد. منتها آنهایی که بدهستند،دیگر نمی توانند که کارهای خلاف بکنند.» اکنون که نوشتار رو به پایان است، زینت بخش آن را فرازی از پیام آن عزیز جاودان(ره) به مناسبت پانزدهم شعبان سال 1360 شمسی قرار می دهیم تا ازنسیم معرفت و شیدایی رهبر کبیر انقلاب ارمغان های بیشتری به دست آوریم: «... امید است که خداوند متعال آن روز فرخنده (سرکوبی سرکشان و ستمگران جهان) را به ظهور این مولود فرخنده هرچه زودتر فرارساند و خورشید هدایت و امامت را طالع فرماید و اکنون، مامنتظران مقدم مبارکش مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تاقانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر(عج) حاکم کنیم و ازتفرقه و نفاق و دغلبازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را درنظر بگیریم

و همگان در مقابل قانون خاضع باشیم و با صلح و صفاو برادری و برابری به پیشبرد انقلاب اسلامی کوشا باشیم و حق متعال را در همه احوال حاضر و ناظر بدانیم و تخلف از دستورات اسلام ننماییم و به وسوسه فتنه گران اعتنا نکنیم.» احمد لقمانی

سیمای رضاخان در کلام امام

اشاره

13 چکیده: تاریخ نویسی دربارة دهها سال زندگی بزرگمردی که انقلابی به عظمت و عمق تأثیرگذاری و ثمردهی انقلاب اسلامی ایران را رهبری کرد و در پی آن، نظام بی بدیل جمهوری اسلامی را در این سرزمین که قرنها گرفتار استبداد بی حساب شاهان و سایة سیاه استثمارگران بود، استوار ساخت کاری است بسیار دشوار. مرور بر نقاط عطف و سرفصلهای زندگی آن بزرگوار نیز کاری نیست که در یک مقاله بگنجد. در این مقال به بررسی مختصری از «انتقادهای حضرت امام نسبت به سیاست های رضاخانی» می پردازیم. » » » امام خمینی چهار سال پیش از مشروطه چشم به جهان گشودند (اول مهر 20 1281/ جمادی الثانی 1320( در هنگام کودتای سوم اسفند 1299 هجده سال از عمر مبارکشان گذشته بود و در عنفوان جوانی به سر می بردند. امام، این دوران آشفتگی، ناامنی را از نزدیک شاهد و ناظر و در همین ایام با اسلحه و تفنگ و سنگر آشنا شد، چنانکه خود می فرمایند: در برابر خانهایی که منطقه را ناامن کرده بودند ایستادگی کرده است. 1 سال 1339 قمری سال مهاجرت امام به اراک (سلطان آباد) جهت ادامه تحصیل همزمان، با فشارهای رضاخان بر حوزه بوده است که باعث شد حضرت امام در آن سالها تجربیات مهمی کسب کند. در

نیمه دوم حکومت رضاخان که همزمان با کشف حجاب و برداشتن لباس روحانیت بود امام در دوران جوانی به سر می برد و تجربه بسیار تلخی را گذراند. با توجه به سخنرانیهای حضرت امام می توان این دوران را دوران تکوین اندیشه های سیاسی ایشان عنوان کرد. در فضای سیاسی حاکم بر جامعه، تجربیات بسیاری اندوختند که در شکل گیری مؤلفه های اساسی تفکر تاریخی سیاسی و سپس مواضع ایشان در مقابل رژیم پهلوی تأثیر عمیق گذاشته است. نخستین واکنش امام به دولت رضاخان، سه سال پس از سقوط این دولت یعنی در 15 اردیبهشت 1323 بوده است که در این زمینه اطلاعیه ای انقلابی صادر نمودند و مردم و روحانیون را دعوت به قیام برای خدا و مبارزه با بدعتها و ظلمهای رضاخانی کردند. از جمله مبارزه با فحشا و فساد و اعتراض به از بین بردن مدارس دینی و موقوفات، ترویج کتابهای ضدشیعی کسروی و... 2 نگاه امام نسبت به شخص رضاخان اینگونه بوده است که ایشان از ابتدا رضاخان را مزدور انگلیسیها می دانست و معتقد بود که با ریاکاری مردم را فریفته است و پس از استحکام قدرت به مبارزه با دین و مذهب و حتی مظاهر آن خواهد پرداخت. «ابتدا با ظاهری مقدس و علاقه به اسلام، علاقه به روضه خوانی حضرت سیدالشهدا،

این طور علاقه را به او نشان دادند و او هم خوب عمل کرد... ابتدا با این سلاح وارد شد در کشور ما، یعنی آوردندش در کشور با قلدری، آنها را که مراکز قدرت بودند کنار گذاشت و عشایر را و کسانی که قدرتی در ایران داشتند. آنها را با قلدری و نقشه شکست داد... نقشه دوم این بود که اسلام را هرچه می تواند از آن قیچی کند... روحانیون را منزوی کردند و از هر جا هم که یک صدایی از آنها بلند می شد و یک قیامی می کردند آن را خفه می کردند.» 3 کلاً موضعگیری حضرت امام در مورد حکومت رضاخان ذیل سه محور قابل بررسی است: 1 وابستگی رضاخان به بیگانگان از جمله در این خصوص می فرمایند: «از آن روزی که رضاشاه به امر انگلستان حمله کرد به ایران و کودتا کرد، اولش اشخاص به اطلاع می فهمیدند و بعد هم شروع کرد به اراذلی و اوباشی...» 4 و یا در جای دیگری می فرمایند: «در این عصر که من درک کردم و گمان دارم هیچ یک از آقایان درک نکرده اید، ابتلای رضاخان است که انگلیسیها آن وقت رضا خان را آوردند و کودتا درست کردند و مسلّط کردند س رضاخان پس از کودتا، خود را بسیار مذهبی نشان می داد و در

جلسات روضه خوانی شرکت می کرد اما پس از رسیدن به قدرت به مبارزه با مذهب پرداخت رضاخان را بر ملّت. مأمور اجرای مقاصد اجانب بود... و خدا می داند چه مصیبتها در زمان آن پدر کشیدیم...» 5 2 عدم مشروعیت پهلوی به دلیل برقراری نظام کودتایی و سرنیزه امام کودتای رضاخان را که به دلیل برخورد با مردم بر اساس قلدری و تکیه بر سرنیزه بنا شده بود نمی پذیرفت و به همین دلیل با حکومت پهلوی به مبارزه پرداخت. در این باره می فرمایند: یک مجلسی را درست کرد یک مجلس غیرقانونی، غیرملی، برخلاف قانون اساسی بود. آن مجلس برخلاف قانون اساسی آمد و رضاشاه را نصب کرد به سلطنت و [قاجاریه را] خلع کرد. یعنی مجلس مؤسسان درست کردند آن هم با سرنیزه، سلسله پهلوی را به سلطنت نصب کرد و خلع کرد سلطنت سابق را، این طرز آمدن سلسله پهلوی روی کار و اصل اساس سلطنت پهلوی.» 6 و در جای دیگر می فرمایند: «ما شاهد قضیه بودیم که این موادی که [قانون اساسی] درست شد و اینها را به این سلطنت منحوسه رساند با سرنیزه بود، با سر نیزه رضاخان بود. نه اینکه مردم مجلسی درست کردند... مردم اختیاری نداشتند، [با] سرنیزه این کارها را درست کردند.» 7 3 انتقاد سخت

از دین ستیزی رضاخان رضاخان برای استحکام حکومت خود پس از کودتا برای فریب مردم خود را بسیار مذهبی و متدین نشان می داد. با شرکت در جلسات روضه خوانی آن هم به صورت پابرهنه، تلاش می کرد تا حمایت توده های مردم را به دست آورد اما پس از رسیدن به قدرت به مبارزه با فرهنگ و مذهب پرداخت که حضرت امام این حرکات ریاکارانه رضاخان را نوعی نفاق سیاسی عنوان کردند و در این باره می فرمایند: «در محرم روضه داشت، در یک جا بود که روضه خوانی داشت، و خودش هم حاضر می شد. دستجات از ارتشیها راه می انداخت که من او را خودم دیدم و دستجات مختلفی از ارتشیها راه می انداخت و آن وقت معروف بود که خود او در ماه محرم تکیه هایی که در تهران بود، می گفتند که می رود . بعضیها می گفتند که پیاده می رود. همه تکیه ها را در این شبهای محرم... تا آن وقتی که قدرتش محکم شد، مأموریتش را شروع کرد و مهم مأموریتش یکی این بود که روحانیون را بکوبد.» 8 حضرت امام با مقایسه دوران قاجاریه با رضاخان معتقد بودند که دوره پهلوی به مراتب از دوره قاجاریه بدتر بوده است. در این دوره فحشا و منکر آزاد بود اما مردم آزادی واقعی نداشتند. می فرمایند: «... دوره سابق

هم دوره قجر بود و آنها هم فاسد بودند اما نه به فساد اینها، این قدر اینها، این پدر و پسر، رکورد فساد را شکستند.» 9 ایشان ضمن مقایسه رضاخان با شاهان قجری معتقد بودند که شاهان قجر در این مملکت جنایت کرده اند ولیکن رضاخان به این مملکت خیانت های زیادی کرد. ایشان می فرمایند: «... ایران در این مدتی که خودمان یادمان هست... این است که از آن اولی که رضاخان آمد در ایران کودتا کرد تا حالایی که بحمدالله غلبه حاصل شده در طول این پنجاه سال که شاید سخت ترین ایام بود بر ملت ایران، اینها اگر جنایتکارتر از همة سلاطین سابق نبودند، خیانتکارتر بودند. ممکن است کسی بگوید آغامحمد قاجار هم مثل آنها جنایتکار بوده، اما آغامحمد قجر مثل اینها خیانتکار نبود، در تاریخ نیست که محمدخان قجر برای مملکت منابع مملکت خودش را داده باشد. جنایتکار بود اما خیانتکار نبود...» 10 اقدامات رضاخان در مبارزه با روحانیت و دین اسلام از جمله اقدامات رضاخان در مبارزه با روحانیت، اعزام آنان به خدمت سربازی بود و برداشتن عمامه ها. کلاً علت مقابله رضاخان با روحانیت به قرار ذیل می باشد: 1. مقاومت روحانیت در برابر مطامع رضاخان و افکار تجددخواهانه رضاخان. 2. توصیه و فشار خارجیها و قدرتهای بزرگ آن زمان در

برخورد با روحانیت. حضرت امام در این خصوص می فرمایند: «... اجانب، قدرتهای بزرگ که مطالعات زیادی در این کشور دارند ملاحظه کردند که یکی از گروههایی که می تواند مردم را بسیج کند در مقابل قدرتهای خارجی، روحانیت است. ابتدا شروع کردند با اینها دست و پنجه نرم کردن، یعنی اینها را کوبیدن. اگر شما مطبوعات آن وقت را و رسانه های گروهی آن وقت را و نویسندگان و گویندگان آن وقت را در نظر بگیرید یا آن مقداری که از آنها باقی مانده است مطالعه کنید می بینید که تمام رسانه های گروهی و تمام مطبوعات کشور و رادیو و سینما و تئاتر و تمام اینهایی که در یک کشوری می تواند کار صحیحی بکند، همه آنها در خدمت اجانب در خدمت این رژیم فاسد، به ضدیت با روحانیت برخاستند...» 11 رضاخان با ترفندهای مختلف به قلع و قمع روحانیت پرداخت و در نتیجه روحانیت در موضع بسیار ضعیفی قرار گرفت. در جنگ جهانی و حضور نیروهای خارجی در کشور روحانیت به قدری ضعیف شده بود که حتی یک فتوا هم بر ضد حضور نیروهای خارجی در کشور صادر نشد. 3. امام یکی دیگر از دلایل برخورد رضاخان با روحانیت را مقابله روحانیت با استقرار تجدد می دانست. پایگاه اندیشه های روحانیت ریشه معنوی و سنتی

داشته که جهت حفظ و نگهداری آن مانع غلبه متحدان غربگرا می شد. روحانیت در مقابل افراط و تفریطهایی که در آن زمان صورت می گرفت به مقابله برمی خاستند از جمله مقابل کشف حجاب. حضرت امام در این خصوص می فرمایند: «... اول هدفی که رضاخان در نظر گرفت کوبیدن روحانیت بود به اسم اینکه می خواهم اصلاح بکنم تمام کارهایشان از اول تا آخر به اسم اصلاح و به اسم ترقی دادن کشور بود...» 12 چنانکه می دانیم اندیش «تجدد» رضاخان با فشار خارجیها بود، حرکتی که سالها قبل در عثمانی آغاز شده بود. لذا امام اعتقاد داشتند از رضاخان که سواد آنچنانی نداشت بعید بود چنین تفکری داشته باشد. امام معتقد بودند که این ایده از سوی اجانب به رضاخان تحمیل شد. «... نمی توانیم باور کنیم که این اساس از مغز خشک خود رضاخان بود زیرا که این یک شالوده متفکرانه بود که بی دستور مدبرانه دیگران انجام نمی گرفت و اکنون هم پیروی از آن نقشه کمک به خرابی مملکت است...» 13 حضرت امام خود از رهبران اندیشه اصلاحات بودند و با جدا کردن روحانیت از بدنة تجدد به شدت مخالفت می کردند. ایشان معتقد بودند که جدایی روحانیت از تجدد، ضربه اساسی به جامعه وارد می کند. رضاخان اندیشه «تجددخواهی» را از برخی میراث خواران مشروطه

به عاریت گرفت که پس از تحولات بوجود آمده در ترکیه سعی کرد تا الگویی از فعالیت های کمال آتاتورک را انتخاب و در ایران پیاده کند چنانکه حضرت امام در این خصوص می فرمایند: «... این مرد بی صلاحیت وقتی که به ترکیه رفت، آنجا دید که آتاتورک یک همچو کارها و همچو غلطهایی کرده است، از همانجا از قراری که آن وقت می گفتند تلگراف کرده است به عُمال خودش که مردم را متحدالشکل کنید... بهانه دوم او به تقلید از آتاتورک قضیه «کشف حجاب» بود با آن فضاحت. خدا می داند که به این ملت چه گذشت.» 14 س امام خمینی معتقد بودند که جدایی روحانیت از تجدد، ضربه اساسی به جامعه وارد می کند س امام خمینی، کشف حجاب را ظلمی نابخشودنی به جامعه دانسته اند امام قبلاً نیز در کتاب کشف الاسرار که در ایام جوانی نگاشته اند نسبت به سیاست های رضاخان و استعمارگران مطالبی نوشتند. ایشان می فرمایند: «مردم را با تبلیغات و کاریکاتورهای روزنامه ها و از طرفی با فشار سخت به روحانیین و خفه کردن آنها در تمام کشور و از طرفی با شایع کردن اسباب عشرت و ساز و نواز و سرگرم کردن مردم به کشف حجاب و کلاه لگنی و مجالس سینما و تأتر و بال و آن چیزها که می دانید

و گول زدن آنها را به اینکه این گونه بازیها تمدن و تعالی کشور است و دینداران مانع از آن هستند. پس آنها [مانع] ترقیات کشور و اساس زندگی هستند. با این حیله ها و صدها مانند مانند آن، آن توده را از روحانی دلسرد... کردند و علاقه به دین دنبال آن از بین رفت. کارمندان دولت هم که عضو مؤثر کشورند، یک دستة کمی از آنها که تا اندازه ای ملتفت قضایا بودند و به واسطة گرفتن پُست های حساس، دست پیمان به اجانب داده، بر علیه مصالح کشور قیام و اقدام کردند و یک دستة زیاد گول آنها را خورده و با ساده لوحی ترقیات کشور را به این بازیچه ها پنداشتند و هرچه اسم تجدد روی آن آمد، بدون سنجش پذیرفتند و از کلمة ارتجاع به طوری آنان را ترسانیدند که هر قدر مفاسد یک موضوعی را دیدند، برای آنکه به آنها نگویند کهنه پرست یا فناتیک، چشم از مصالح کشور پوشیدند و ننگ خیالی و این کلمة موهوم را به خود نخریدند.» 15 امام بارها در سخنرانیها و خاطرات خود برخوردهای توهین آمیز عاملین رضاخان با روحانیت را با شیوه های مختلف به تفصیل بیان نمودند. 16 به اعتقاد ایشان تبلیغات رضاخان طوری بود که بر ملت نیز تأثیرگذار بود (البته نه همه مردم)

و در تحلیلهای افراد فریب خورده ریشه عقب ماندگی ایران از آمدن و نفوذ اسلام به ایران دانسته می شد و روحانیت به عنوان ابزار نشر اسلام مورد تحقیر عده ای متجددنما از هر نوع قشری قرار می گرفت. شعرای عصر پهلوی سروده های بسیاری را در قالب شعر، طنز، داستان و لطیفه... در این خصوص سروده یا نگاشته اند که اگر جمع آوری گردد کتاب پرحجمی خواهد شد. حضرت امام می فرمایند: «[رضاخان] روحانیون را آنطور کوبید. تبلیغات راه انداختند، شعرا بر ضد روحانیون، دستگاه تجهیز شدند بر ضد روحانیون، به طوری که قشرهای ناآگاه هم برگشتند از روحانی.» 17 یکی از اساسی ترین اقدامات رضاخان در ممنوعیت برگزاری مجالس روضه خوانی بوده است که حضرت امام بارها آن را نکوهش کرده است. ایشان در این خصوص می فرماید: «یک رشته هم جلوگیری از منابر و جلوگیری از روضه خوانی و خطابه، به هر عنوان در تمام ایران [بوده] شاید گاهی اتفاق می افتاد که عاشورا یک مجلس نداشت. بعضی از اشخاصی که یک قدری مثلاً جرأت داشتند نصف شب، آخر شب، سحر، مجلس داشتند که اول اذان مثلاً تمام بشود.» 18 در کنار تعطیلی مجالس روضه خوانی، تعطیلی مدارس دینی و تبدیل شدن آن به کاروانسرا و انبار از دیگر اقدامات رضاخان بوده است. «تبلیغات روحانی در آن بیست سال که ممکن بود

انجام بگیرد، مجالس تبلیغ آنها، حکم تریاک قاچاق یا بدتر از آن پیدا کرده بود. مدارس علمی را که سرچشمه این منظور بود در تمام کشور از آنها گرفته یا بستند و یا مرکز فحشای مشتی جوان تازه رس قرار دادند، مدرسة مروی را که از آن هزاران عالم روحانی بیرون آمده بود، جایگاه مشتی ارامنه کردند، مدرسة سپهسالار را به مشتی جوانها که با نام مدرسه، موقوفات آن برای پشت میز نشستن تربیت می شد واگذار کردند و امروز یعنی پس از رضاخان هم به همان حال باقی است. گویندگانی به نام وعظ و خطابه، از پیش خود انتخاب نمودند که بعضی از آنها به جای دعوت به دین، دعوت به مقاصد رضاخان که مقاصد اجانب بود می کردند.» 19 از دیگر اقدامات اقدامات رضاخان در تخریب چهره دینی و روحانیون، آزادی عمل دادن به کمونیست ها بود. دین در مرام کمونیست ها افیون توده ها محسوب می شود و روحانیون از هر جهت عامل تخدیر و عنوان «گروه ارتجاع» معرفی می شوند و روحانیون را مانع انقلاب توده ها معرفی می کردند. امام در مقابل این گروه و سیاست های تبلیغی آنها می فرمایند: س یکی از اقدامات پهلوی اول (رضاشاه) کشف حجاب و متحدالشکل کردن لباسهای عموم مردم بود «[کمونیست معتقد بودند] روحانیت با وعدة بهشت و با وعدة

این طور چیزها مردم را آرام می کنند لالایی می گویند برای مردم، مردم را بیهوش می کنند و قدرتمندها مردم را می چابند، در صورتی که اگر هر منصفی به تاریخ مراجعه کند، می بیند که انبیاء بودند که توده ها را بیدار می کردند بر ضد دولتها.» 20 از دیگر اقدامات رضاخان، بدنام کردن روحانیت بود با برچسب «انگلیسی» بودن که در میان مردم ننگی محسوب می شد. رضاخان سعی کرد روحانیت را ساخته و پرداخته انگلیسیها معرفی کند لذا ذهنیت مردم (عامی) نسبت به روحانیت کاملاً عوض شد. در این خصوص امام می فرمایند: «... اینها می گفتند: «اینها عمّال انگلیسیها هستند» این را من خودم با گوشم، در یک اتومبیلی که در تهران یک وقت نشسته بودم، دیدم که یکی به آن یکی می گوید. ما سه نفر بودیم که معمّم بودیم. گفت من مدتهاست این، این هیکلها را ندیده ام. اینها را انگلیسیها درست کردند در نجف و قم برای اینکه ملت ما را چه بکنند.» 21 کشف حجاب و عکس العمل امام یکی از اقدامات پهلوی اول (رضاشاه) کشف حجاب و متحدالشکل کردن لباسهای عموم مردم بود. نخستین موردی که حضرت امام روی آن حساسیت نشان دادند تقلید رضاخان از آتاتورک بود که کوشید لباسهای سنتی و محلی را برچیند و با فرض بر اینکه لباسهای سنتی

مانع تجدد است و باید از بین برود، طرح متحدالشکل کردن لباسها را داد و به زور سعی در انجام این طرح داشت. کشف حجاب در ذهنیت تاریخی امام بسیار منفی است و آن را به عنوان یک اقدام ضددینی مورد سرزنش قرار داده و ظلمی نابخشودنی به جامعه دانسته اند: «در طول این مدت هم گرفتاریهای همة جانب ملت ما را چه مردها و چه زنها همه می دانید. شاید بسیاریش را یادتان نباشد که من یادم است که اینها در زمان رضاخان به اسم اتحاد شکل، به اسم کشف حجاب، چه کارها کرده اند، چه پرده ها دریدند از این مملکت، چه زورگوییها کردند و چه بچه ها سقط شد در اثر حمله هایی که اینها می کردند به زنها که چادر را از سرشان بکشند.» 22 ترویج «اصلاح گری دینی» از دیگر سیاست های رضاخان و پسرش محمدرضا بود که از سوی تعدادی از غربزدگان و آخوندهای روشنفکرمأب تبلیغ و ترویج می شد. حضرت امام در کشف الاسرار می فرمایند: «در این میان چند تن آخوند... که از علم و تقوا دست کم تقوا عاری بودند به نام روحانیت ترویج کردند و با نام اصلاحات، برخلاف دین، آنها را به نوشتن و گفتن وادار کردند و کتابهای آنها را با اجازه اداره مطبوعات با خرج خود یا کسانی که

گول خورده اند به طبع می رساندند و اگر کتابی بر ضد آن نوشته می شد طبع آن را اجازه نمی دادند چنانکه کتاب «اسلام و رجعت» که نوشته شد، یکی از روحانیون قم کتاب «ایمان و رجعت» را نوشت و دروغپردازی و خیانتکاری شریعت سنگلجی،23 را آفتابی کرد و نگذاشتند چاپ بشود.» 24 حضرت امام بارها در کتاب کشف الاسرار در مقابل سیاست های به اصطلاح «اصلاح دینی» حساسیت های تندی نشان دادند. از دیگر سیاست های دوران رضاخان گسترش «ملی گرایی و باستانگرایی» بوده است که یکی از اهداف این سیاست ضربه زدن به دین مبین اسلام بود. حضرت امام در مقابل این سیاست می فرمایند: «یک مجلسی درست کردند در همان زمان آن شخص، شاید حالا اواخر زمان که در آن مجلس، نمایش غلبة اسلام بر ایران بود، که لشکر عرب آمد و غلبه کرد و... ایران را گرفت؛ آن وقت عربستان هم جزو اینجا بود، آنجا دستمالها را درآوردند و به گریه، گریه [برای] اینکه اسلام آمد و ایران را اسلامیش کرد، گریه کردند در یک مجلس عمومی... برای این بود که مردم را از اسلام همچو بترسانند که اسلام آمد و اوضاع کلی را به هم زد.» 25 و در جای دیگر می فرمایند: «اساس این بود که اسلام را از بین ببرد. تاریخ اسلام را

به اسم اینکه ما خودمان یک کذایی هستیم، تاریخ اسلام را می خواست از بین ببرد. موفق نشد. همه چیز را اینها می خواستند از بین ببرند. اسلام را ضعیفش کنند و مردم را از آنهایی که کار برای اسلام می کردند، یا کارشناس اسلام بودند جدا کنند، به اسم اینکه اینها مرتجع هستند.» 26 س رضاخان، پشتوانة مردمی را کلاً از دست داد و در دوران بحران نه تنها کسی از او حمایتی نکرد بلکه مردم از رفتن او شادیها کردند به دلیل سیاست های ضددینی و ضدروحانیت رضاخان بود که علما را به مخالفت با خود واداشت. و در قیامهای مختلف از جمله قیام تبریز، قیام اصفهان، قیام خراسان رهبری را بر عهده داشتند که حضرت امام نیز همواره در این خصوص اشاراتی داشتند. امام همچنانکه در قیام مشروطه بر تأثیر شیخ فضل الله نوری تأکید می کرد، در دورة رضاخان نیز از اهمیت و تأثیر سیدحسن مدرس سخن می گفت چنانکه بارها در فرمایشات ایشان جملات فراوانی در تکریم مدرس نقل شده است. در جایی می فرمایند: «رضا شاه از مدرس می ترسید، آن قدری که از مدرس می ترسید از دزدهای سرگردنه نمی ترسید، از تفنگدارها نمی ترسید، از مدرس می ترسید که مدرس مانع بود از اینکه یک کارهای زشتی را انجام دهد.» 27 علاقه امام به مدرس چنان

بود که در چاپ اولین اسکناس جمهوری اسلامی، طی حکمی در 7 آذرماه 1364 دستور فرمودند: «سزاوار است که اولین اسکناس که در ایران به طبع می رسد عکس اولین مرد مجاهد در رژیم منحوس پهلوی [روی آن] چاپ شود.» 28 با این سیاست های غلط که رضاخان در مبارزه با مظاهر دینی و پیش گرفتن روشهای استبدادی و از بین بردن قدرت ملت داشت، پشتوانة مردمی را کلاً از دست داد و در دوران بحران نه تنها کسی از او حمایتی نکرد بلکه مردم از رفتن او شادیها کردند.

پى نوشت ها

: 1. صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، ج 10، ص 430 و ج 11، ص 12. 2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به صحیفه امام، ج 1، ص 23 21 و همان، ص 298 293. 3. همان، ج 5، ص 208. 4. همان، ج 3، ص 384. 5. همان، ج 3، ص 409، جهت اطلاع بیشتر در این خصوص رجوع کنید به صحیفه امام، ج 4، ص 482، ج 3، ص 298، ج 3، ص 332، ج 15، ص 208. 6. صحیفه امام، ج 5، ص 63. 7. همان، ج 3، ص 418 417، برای آگاهی بیشتر رجوع شود همان، ج 4، ص 139، ج 5، ص 7. 8. همان،

ج 11، ص 395. 9. همان، ج 10، ص 187. 10. همان، ج 7، ص 390. 11. همان، ج 16، ص 177. 12. همان، جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به همان منبع، ج 12، ص 326 329. 13. کشف الاسرار، ص 189. 14. صحیفه امام، ج 3، ص 299. 15. کشف الاسرار، ص 330 331. 16. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به صحیفه امام، ج 10، ص 120و ج 9، ص 509 و ج 4، ص 22 و ج 5، ص 38 و ج 7، ص 33 و ج 9، ص 395. 17. صحیفه امام، ج 11، ص 395. 18. صحیفه امام، ج 3، ص 300. 19. کشف الاسرار، ص 332. 20. صحیفه امام، ج 7، ص 44. 21. همان، ج 12، ص 467، برای اطلاع بیشتر رجوع شود به ج7، ص 44. 22. صحیفه امام، ج10، ص 490 489، جهت اطلاع بیشتر رجوع شود همان منبع، ج 3، ص 299. 23. از آخوندهای روشنفکرمأب و البته و مبلغ اصلاحات دینی )1269 1322(. 24. کشف الاسرار، ص 333. 25. صحیفه امام، ج 9، ص 395. 26. همان، ج 12، ص 24. 27. همان. 28. همان، ج 19، ص 134. جهانگیر قاسمی

سیمای عشق در اشعار حضرت امام خمینی"س"

اشاره

19 چکیده: هرچند ابعاد مختلف شخصیت جامع و کامل حضرت امام خمینی"س" ناشناخته مانده اما به بعد عرفانی ایشان کمتر توجه شده است. غیر از آثاری چون سرالصلوة یا صلوة العارفین و معراج السالکین، شرح دعأ سحر و مصباح الهدایه الی الخلافة و والولایةٌ برخی از نامه ها و همچنین اشعار ایشان می تواند ما را با دیدگاهها و آرأ عرفانیشان آشنا سازد. اشعار بویژه غزلیات امام در این زمینه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.غزل از مناسبترین قالبهای شعر فارسی است که می تواند اندیشه ها و بینشهای نغز و لطیف از جمله معارف و دریافتهای عرفانی را منعکس سازد. از این روست که یکی از زیباترین و مهمترین دستاوردهای عرفانی یعنی عشق و محبت در غزل بازتاب وسیعی یافته و محتوا و مضمون غزل را غنا بخشیده است. هر چند عشق مجازی جایگاه خویش را در غزل استوار ساخته بود اما وقتی حکیم سنایی غزنوی غزل را به خدمت گرفت تا باورها و دیدگاههای لطیف عرفانی خود را که مثنویها و قصاید او کشش بیان آن را نداشتند بازگو کند، در شعر فارسی تحولی شروع شد که نتایجی درخشان و پربار در پی داشت. عطار، فخرالدین عراقی، مولانا و بالاخره حافظ غزلهایی عارفانه را کمال بخشیدند و زیباترین

آثار ادبی عرفانی را از خود بر جای گذاشتند. یکی از ارکان اساسی غزلهای عارفانه تبیین و تشریح عشق عارفانه است که این سنت تا امروز باقی مانده است.عشق و محبت هدیؤ بزرگ عرفان اسلامی است و چنان جایگاه بلند و بااهمیتی یافته است که آن را سخن همه عارفان می دانند و عرفان را در آن خلاصه. این رکن مهم و اساسی عرفان تا حدود قرن پنجم هجری بیشتر با واژه حب و محبت شناخته می شد و از این زمان به بعد بتدریج واژه عشق به کار رفت و در حول زمان کاربردی وسیع و گسترده یافت.(1) گرچه در قرآن واژه عشق به کار نرفته و از حب و محبت سخن گفته شده، عارفان همانند دیگر مباحث خود، ریشه و منشا عشق را در قرآن جستجو کردند، و به آیاتی در این باب اشاره نموده اند از جمله: "یا ایها الذین آمنوا مَنْ یَرْتَدّ منکم عن دینه فَسَوْفَ یَاْتِیَ اللّهُ بقَوْمٍ یُحِبّهُمْ و یُحِبّونَهُ" (مائده / 54(و "قُلْ انْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللّهَ فَاتّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ" (آل عمران2/((31)از قرن ششم عشق بعنوان یک محور در شعر عرفانی وارد شد. سنایی برای اولین بار در حدیقه الحقیقة عشق را در یک فصل مستقل مطرح کرده و به بیان کمال،

صفات، اشراق، احتراق عشق و همین عشق مجازی پرداخته است.(3) بعد از این، عشق جزء لاینفک شعر عرفانی شد و شاعران عارف در اشعار خویش ابعاد و زوایای مختلف آن را تشریح کردند.در غزلیات عرفانی امام نیز عشق عرفانی اهمیتی خاص و ویژه پیدا کرده و جنبه های مختلف آن در کسوت مجاز و استعاره به شعر تبیین شده است. در کتاب فرهنگ دیوان امام خمینی"س" و در برخی از مقاله ها به عشق در اشعار امام اشاره شده اما این موضوع تحقیق و تفصیل بیشتری می طلبد. در این مقاله کوشش شده در حد توان ناچیزم عشق و ویژگیها و صفات آن در غزلیات امام تبیین و تاحدی که این مجال اجازه می دهد تصویری روشن از عشق در اشعار امام ارائه گردد. در این جا بیان دو نکته ضروری به نظر می رسد:الف برای حفظ انسجام بحث از تحلیل اشعار امام خودداری شده و در جاهایی که ضرورت احساس می شد در کمال اجمال و اختصار در پى نوشت ها مطالبی یادآوری شده است.ب برای هر ویژگی شواهد مختلفی استخراج شده که برای حفظ انسجام و اختصار تنها به بیان چند شاهد در متن اکتفا گردیده و بخشی از این شواهد در پى نوشت ها ضمیمه شده است.با بررسی و تعمق در غزلیات امام ابتدا به این نکته

مهم و برجسته برمی خوریم که امام خود را عاشقی می دانند که عشق همچون شمع وجود ایشان را پروانه وار سوزانده و بیمار و دردمند ساخته است و البته به این مقام افتخار می کنند و آن را با هیچ چیز قابل مقایسه نمی دانند:من کشته آن ساقی و پیمانؤ عشقممن عاشق و آوارؤ آن روی نکویم(4)گرچه پیرم به سرزلف تو ای دوست قسمدر سرم عشق چو ایام جوانی باشدآتشی از عشق در جانم فکندی خوش فکندیمن که جز عشق تو آغازی و پایانی ندارمجز سرکوی توای دوست ندارم جاییدر سرم نیست بجز خاک درت سودایی(5)در اشعار امام عشق می تواند در سه محور مورد بررسی قرار گیرد: عشق و ویژگیهای آن، معشوق و صفات و ویژگیهای او، عاشق و صفات و وظایف او.الف عشق1 عشق سرمدی است. از دیدگاه امام فطرت انسان از ازل با عشق سرشته شده است و تا ابد عشق در عمق جان باقی خواهد ماند.عشق جانان ریشه دارد در دل از روز الستعشق را انجام نبود چون ورا آغاز نیستساکنان در میخانؤ عشقیم مداماز ازل مست از آن طرفه سبوئیمجلوؤ دلدار را آغاز و انجامی نباشدعشق بی پایان ما جز آن چرا و چون نداندما زادؤ عشقیم و پسر خواندؤ جامیمدر مستی و جانبازیِ دلدار، تمامیم2 عشق با وجود عاشق عجین

شده است. از این دیدگاه عشق در وجود انسان عارضی نیست بلکه در وجود و فطرت اوست.جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته گشته اندر گل مالایق طواف حریم تو نبودیم اگراز چه رو پس ز محبت بسرشتی گل ماای پردگی که جلوه ات از عرش بگذردمهر رخت عجین به بن موی موی ماستحاش للّه که جز این ره ره دیگر پویمعشق روی تو سرشته به گل و آب من است3 عالم هستی به عشق گرفتار است:(6)این همه غلقل و غوفا که در آفاق بودسوی دلدار روان و همه بانگ جرس استوه چه افراشته است در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشقعرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان در غم عشقذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیستبارک اللّه که کران تا به کران حاکم اوست)4)7 عشق قدرت فراوان دارد و عالم هستی زیر سیطرؤ اوست:عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوستگرکند جلوه در این کون و مکان حاکم اوستمن چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشقذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوستسرزلف تو بنازم که به افشاندن آنذره خورشید شد و قطره همی دریا شدذره ای نیست که از لطف تو

هامون نبودقطره ای نیست که از مهر تو دریا نشود5 برای دست یافتن به عشق تنها کوشش عاشق کافی نیست. عنایت و کشش معشوق، عاشق را عشق عطا می کند:با که گویم غم دیوانگی خود جز یار از که جویم ره میخانه به غیر از دلدارراهی کوی توام قافله سالاری نیستغم نباشد که تو خود قافله سالار منیمشکل حل نشد از مدرسه و صحبت شیخغمزه ای تا گره از مشکل ما بگشایی6 عشق تنها بهرؤ شایستگان و دردمندان است:گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبودسلطان عشق را به سوی ما نظر نبودبلقیس وار گر در عشقش نمی زدیمما را به بارگاه سلیمان نظر نبود7 بزرگی و عظمت عشق در بیان و گفتار نمی گنجد:بشکنم این قلم و پاره کنم این دفترنتوان شرح کنم جلوؤ والای تو راسرعشق است که جز دوست نداند دیگرمی نگنجد غم هجران وی اندر گفتار8 عشق با علم و خردسازگاری ندارد:دکؤ علم و خرد بست در عشق گشودآن که می داشت به سر علت سودای تو راراه علم و عقل با دیوانگی از هم جداستبستؤ این دانه ها و دامها دیوانه نیستاز پیچ و خم علم و خرد رخت ببندمتا بار دهد یار به پیچ و خم مویمعاقلان از سر سودایی ما بی خبرندما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم)9)8 زهد، تصوف و عرفان نیز انسان

را به عشق رهنمون نمی سازد. از مباحث مهمی که مکرر در دیوان امام در باب عشق بیان شده این نکته است که دل بستن به مطالب و اصطلاحات زهد، تصوف و عرفان خود حجاب بزرگی است که انسان را از رسیدن به او باز می دارد:چون به عشق آمدم از حوزه عرفان دیدم آنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بوداز ورق پارؤ عرفان خبری حاصل نیستاز نهانخانؤ رندان خبری می جویمدر محضر شیخ یادی از آن یار نبوددر خانقه از آن صنم آثار نبودصوفی و عارف از این بادیه دور افتادندجام می گیر ز مطرب که رَوی سوی صفا)10)9 برای دست یافتن به معشوق وجود پیر ضروری است:بیچاره گشته ام ز غم هجر روی دوست دعوت مرا به جام می چاره ساز کنروم در جرگه پیران از خود بی خبر شایدبرون سازند از جانم به می افکار خامم راساغر از دست تو گر نوشم برم راهی به دوستبی نصیب آن کس که او را ره بر این پیمانه نیست11 دل جایگاه عشق است و ارزش دل به عاشق بودن آن است:به می بربند راه عقل را از خانقاه دلکه این دارالجنون (10)هرگز نباشد جای عاقلهاعشقت اندر دل ویرانؤ ما منزل کرد آشنا آمد و بیگانه مرا زین دل کرددل که آشفتؤ روی تو نباشد دل نیستآن که دیوانؤ خال

تو نشد عاقل نیست12 عشق با درد و بلا و سختی همراه است:این پریشان حالی از جام بلی نوشیده اماین بلی تا وصل دلبر بی بلا دمساز نیستدر غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیمتا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیمکردی مرا از فراق رخت کبابانصاف خود بده که بود این سزای دوستعمری گذشت از غم هجران روی دوستمرغم دورن آتش و ماهی برون آب13 درد عشق بی درمان است:(11)دردی است در دل ما درمان نمی پذیرددستی به عاشقان ده کز شوق دل بمیرند14 عشق با آوارگی همراه است:من داشتم به گلشن خود آشیانه ایآواره کرد عشق توام ز آشیان خویشبا کس ننمایم بیان، حال دل خویشما خانه به دوشان همگی صاحب دردیمعاشق روی او را خانه و کاشانه نیستمرغ بال و پرشکسته فکر باغ و لانه نیستعشق دلدار چنان کرد که منصور منشاز دیارم به درآورد و سر دارم کرد15 راه عشق مشکل و پرخطر است:سالها باید که راه عشق را پیدا کنیاین ره رندان میخانه است راه ساده نیستگفته بودی که ره عشق ره پرخطری استعاشقم من که ره پرخطری می جویمگر دل از نشئؤ می دعوی سرداری داشتبه خود آئید که احساس خطر باید کرددر آتش عشق تو خلیلانه خزیدیمدر مسلخ عشاق تو فرزانه و فردیم16 عشق با ریا

سازگاری ندارد:جامؤ زهد و ریا کندم و بر تن کردمخرقه پیرخراباتی و هشیار شدماین خرقؤ ملوّث و سجّادؤ ریاآیا شود که بر در میخانه بردرمساقی به روی من در میخانه باز کناز درس و بحث و زهد و ریا بی نیاز کنبرگیر جام و جامؤ زهد و ریا درآرمحراب را به شیخ ریاکار واگذارکورکورانه به میخانه مرو ای هشیارخانؤ عشق بود جامؤ تزویر برآر17 عشق انسان را به کمال می رساند:رسد جانم به فوق قاب قوسینکه خورشید شب تارم تو باشیسفر از هیچ به سوی همه چیزم در پیشلنگ لنگان روم و همسفری می جویم 18 ارزش انسان به عشق است و جایگاه عشق از هر چیز بالاتر است:آن که سر در کوی او نگذاشته آزاده نیستآن که جان نفکنده در درگاه او دلداده نیستخانؤ عشق است و منزلگاه عشاق حزین استپایؤ آن برتر از دروازؤ عرش برین استب معشوق1 معشوق عرفانی بی مانند است:قامت سرو قدان را به پشیزی نخردآن که در خواب ببیند قد رعنای تو رارخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوندگر کشی پرده ز رخ کیست که رسوا نشودجان عزیز من بت من چهره باز کردطعنه به روی شمس و به روی قمر زدم2 معشوق در همه جا جلوه گر است.(12)حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ توستپس همین بس که

همه کون و مکان حاصل ماهرکجا پا بنهی حسن وی آنجا پیداستهر کجا سر بنهی سجده گه آن زیباستهمه جا خانؤ یارست که یارم همه جاستپس ز بتخانه سوی کعبه چسان آمده امهر جا روند جز سر کوی نگار نیستهر جا نهند بار همانجا بود نگار)3)13 معشوق نزد، و در جان ماست؛ دوری از سوی ماست:(14)رسم آیا به وصال تو که در جان منیهجر روی تو که در جان منی نیست رواعیب از ماست اگر دوست ز ما مستور استدیده بگشای که بینی همه عالم طور استلاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهانچشم خفاش که از دیدن نوری کور استیارب این پردؤ پندار که در دیده ماستباز کن تا که ببینیم همه عالم نور استامام در تکمیل این مطلب روشن می سازند که جز وجود عاشق، بین معشوق و عاشق حایلی نیست:بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ایکه میان تو و او جز تو کسی حایل نیستپاره کن انوار میان من و خودتا کند جلوه رخ ماه تو اندر دل من4 تنها طبیب و پرستار درد عاشق، معشوق است:بر سر بالین بیمار رخت روزی گذر کنبین که جز عشق تو بر بالین پرستاری ندارددردمندم نه طبیبی نه پرستاری هستدلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منیمحرمی نیست که مرهم بنهد بر دل

منجز تو ای دوست که خود محرم اسرار منیعاشقم عاشقم افتاده و بیمار تواملطف کن لطف ز بیمار پرستاری کن)5)15 معشوق دست نایافتنی است:به سر کوی تو ای قبلؤ دل راهی نیستورنه هرگز نشوم راهی وادی "منا"دیدار یار گرچه میسّر نمی شود من در هوای او به همه بام و بر زدمخاک کویش شوم و کام طلبکار شومگرچه دانم که از آن کام، طلب، کامم نیستاکنون که یار راه ندادم به کوی خودما در نیاز خویشتن و او به ناز خویش)6)16 معشوق عاشقان را به سوی خود می کشد:در صید عارفان و ز هستی رمیدگانزلفت چو دام و خال لبت همچو دانه است7 معشوق ناز و جفا می کند:هر جفا از تو به من رفت به منت بخرمبه خدا یار وفادار توامفراق آمد و از دیدگان فروغ ربوداگر جفا نکند یار دوستیش چه سود؟طبیب درد من آن گلرخ جفا پیشهبه روی من دری از خانقاه خود نگشودشب هجران تو آخر نشود رخ ننماییدر همه دهر تو در ناز و ما گرد نیازیم(17)ج عاشق1 عاشقان از هر تعلقی به دورند:می گساران را دل از عالم بریدن شیوه استآن که رنگ و بوی دارد لایق میخانه نیستتا اسیر رنگ و بویی بوی دلبر نشنویهر که این اغلال در جانش بود آماده نیستیاد روی تو غم هر

دو جهان از دل بردصبح امید همه ظلمت شب باطل کردآن که از بادؤ عشق تو لبی تازه نمودملک هستی بر چشمشش پرکاهی نبود)2)18 عاشق در پی نام و آوازه نیست:الا یا ایها الساقی زمی پرساز جامم راکه از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم راگرد دلدار نگردد غم ساقی نخوردغیر آن رند که بی نام و نشانی باشدعاشقان روی جانان جمله بی نام و نشانندنامداران را هوای او دمی برسد نیامدفارغ از ما و من است آن که به کوی تو خزیدغافل از هردو جهان کی به هوای من و ماست)3)19 عاشق از همه ظواهر حتی خرقه و سجّاده نیز دوری می کند:رهرو عشقی اگر خرقه و سجاده فکنکه بجز عشق تو را رهرو این منزل نیستمسند و خرقه وسجاده ثمربخش نشداز گلستان رخ او ثمری می جویمبرکن این خرقؤ آلوده و این بت بشکنبه در عشق فرود آی که آن قبله نماستپاره کن سبحه و بشکن درِ این دیر خرابگر که خواهی شوی آگاه ز سرّ الاسرار)4)20 عاشق در پی بهشت و نعمتهای بهشتی نیست:(21)زاهد از روضؤ رضوان و رخ حور مگویخم زلفش نه به صد روضه رضوان ندهممده از جنت و از حور و قصورم خبریجز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرافردوس و هر چه هست در آن قسمت رقیبرنج

و غمی که می رسد از او از آن ماستخواست شیطان بد کند با من ولی احسان نموداز بهشتم برد بیرون بستؤ جانان نمودخواست از فردوس بیرونم کند خوارم کندعشق پید ا گشت و از ملک و ملک پران نمود)5)22 عاشق به بیخودی و سکر دست می یابد:(23)تو گر از نشئؤ می کمتر از آنی به خود آئیبرون شو بی رنگ از مرز خلوتگاه غافلهاجرعه ای می خواهم از جام تو تا بیهوش گردمهوشمند از لذت این جرعؤ می بی نصیب استقصؤ مستی و رمز بیخودی و بیهشیعاشقان دانند کاین اسطوره و افسانه نیستهمچو پروانه بسوزم بر شمعش همه عمرمحو چون می زده در روی نکویش باشمباده از پیمانؤ دلدار هشیاری نداردبی خودی از نوش این پیمانه بیماری ندارد)6)24 عاشق فراتر از بیخودی در پی نیستی و فناست:نیستی را برگزین ای دوست اندر راه عشقرنگ هستی هر که بر رخ دارد آدم زاده نیستگر اسیر روی اویی نیست شو پروانه شوپای بند ملک هستی در خور پروانه نیستعاشق از شوق به دریای فنا غوطه ور استبی خبر آن که به ظلمتکدؤ ساحل بودتا از دیار هستی در نیستی خزیدیماز هر چه غیر دلبر از جان و دل بریدیم)7)25 حال عاشقان را تنها عاشقان دلسوخته دانند:عاشقان دانند درد عاشق و سوز فراقآن که بر شمع جمالت سوخت جز پروانه نیستدوستان غم من راز

نهانی باشدآن شناسد که ز خود یکسره فانی باشد8 عاشقان در پی دردند و از درمان دوری می جویند:درد می جویند این وارستگان مکتب عشقآن که درمان خواهد از اصحاب این مکتب غریب استدرد خواهم دوا نمی خواهمغصه خواهم نوا نمی خواهمما زادؤ عشقیم و فزایندؤ دردیمبا مدعی عاکف مسجد به نبردیمدر ره خال لبش لبریز باید جام دردرنج را افزون کنی نی در پی درمان شویدر غم عشقت فتادم کاشکی درمان نبودیمن سر و سامان نجویم کاشکی سامان نبودی9 عاشق وفادار و در عشق پابرجاست:می نیارم ز آستانت روی خود برداشتنگر دو صد بارم ز کوی خویشتن سازی توطردگر کشی یا بنوازی ای دوستعاشقم یار وفادار توامگر برانی ز درم از در دیگر آیمگر برون راندیم از خانه ز دیوار شدمدیدار یار گرچه میسّر نمی شودمن در هوای او به همه بام و بر زدم10 عاشقانی که به وصال می رسند از گفتن اسرار باز می مانند:(26)لب فرو بست هرآن کس رخ چون ماهش دیدآن که مدحت کند از گفتؤ خود مسرور است11 جایگاه عاشقان در عالم هستی بی مانند است:عاشقان صدرنشینان جهان قدسندسرفراز آن که به درگاه جمال تو گداستما عاشقان ز قله کوه هدایتیمروح الامین به سدره پی جستجوی ماستبا مطربان بگو که طرب را فزون کننددست گدای صومعه بالا به سوی ماستشاگرد پیر میکده

شود در فتون عشقگردن فراز بر همه خلق اوستاد باشتا شدم خادم درگاه بت باده فروشبه امیران دو عالم همه فرمان بدهم12 عاشق از معشوق جلوه گری می خواهد:ناز کن تا می توانی غمزه کن تا می شود دردمندی را ندیدم عاشق این ناز نیستگوشؤ چشم گشا بر من مسکین نگرنازکن ناز که این بادیه سامانش نیستراز بگشا پرده بردار از رخ زیبای خویشکز غم دیدار رویت دیده چون جیحون شودروی بگشا بر این پیر ز پا افتادهتا دم مرگ به جان عاشق دیدار توام(27)

پى نوشت ها

:1 برای تفصیل نگ : ابونصر سراج، اللمع، حَقّقَهُ و قدّم له الدکتور عبدالحلیم محمود، طه عبدالباقی سُرور، دارالکتب الحدیثه بمصر و مکتبه المثنی ببغداد، 1960، ص 86،88؛ ترجمه رسالؤ قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361، ص573552؛ علی بن عثمان هجویری، کشف المئحجوب، افست از روی متن مصحّح والنسین ژوکوفسکی، ص392 4042 امام خمینی"س" در کتاب سرالصلوة با بیان این آیه شریفه مقام محبان را در عبارت تشریح می کنند. برای تفصیل نگ: امام خمینی، سرالصلوة، با مقدمه سیداحمد فهری، ص 243 نگ: مجدودبن آدم سنایی، حدیقه الحقیقه و شریعة الطریقه، تصحیح و تحشیه مدرس رضوی، چاپ سوم، دانشگاه تهران، 1368، ص325 به بعد4 منبع مورد استفاده دیوان امام چاپ موسسه تنظیم و نشر آثار

امام خمینی"س" است5 ابیات زیر نیز به همین موضوع اشاره می کند:افسانؤ جهان دل دیوانؤ من استدر شمع عشق، سوخته پروانؤ من استگیسوی یار دام دل عاشقان اوست خال سیاه پشت لبش دانؤ من استسرکوی توبه جان تو قسم جای من استبه خم زلف تو در میکده ماوای من استمجنون اسیر عشق شد اما چو من نشدای کاش کس چو من نشود مبتلای دوستچشم بیمار تو ای می زده بیمارم کردحلقؤ گیسویت ای یار گرفتارم کردمن به خال لبت ای دوست گرفتار شدمچشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدمجز خم ابروی دلبر هیچ محرابی ندارمجز غم هجران رویش من تب و تابی ندارم6 امام مانند بسیاری از عارفان و حکیمان برآنند که حب و عشق در تمام مراتب هستی و در همؤ موجودات وجود دارد و عالم هستی بر بنیان عشق پدید آمده است. در کتاب مصباح الهدایه می نویسند "...ولولا ذالک الحبّ لما یظهر موجود من الموجودات و لایصل احد الی الکمال من الکمالات فان بالعشق قامت السموات." و همان گونه که در تعلیقات این کتاب اشاره شده این مضمون نزدیک است به سخن صدرالمتالهین: "لولاالعشق ما یوجد سمأ ولاارض و لابرّ و لابحر." (نگ مصابح الهدایه الی الخلافة و الولایه، مقدمه استاد سیدجلال الدین آشتیانی چاپ دوم موسسه تنظیم و

نشر آثار امام خمینی"س" ،7 )1373 به ابیات زیر نیز توجه کنید:همه سرگشته آن زلف چلیپای وی انددر غم هجر رخش این همه شور و غوغاستبر هر دیاری بگذری بر هر گروهی بنگریبا صدزبان با صدبیان در ذکر او غوغا بودعاشقم عاشقم و جز وصل تو درمانش نیستکیست کاین آتش افروخته در جانش نیستسرگشته و حیران همه در عشق تو غرقنددل سوخته هر ناحیه بی تاب و توانند8 در ابیات زیر نیز همین موضوع اشاره شده:سرّی که نهفته است در ساغر میبا اهل خرد جرات گفتار نبوددردی که ز عشق در دل می زده استبا هشیاران مجال اظهار نبودابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافتآن که را برهان حیران ساز تو حیران نموداسفار و شفأ ابن سینا نگشود با آن همه جرّ و بحثها مشکل مابا شیخ بگو که راه من باطل خواندبر حق تو لبخند زند باطل مادر بر دلشدگان علم حجاب است حجاباز حجاب آن که برون رفت بحق جاهل بودهوشمندان را بگو دفتر ببندند از سخنکانچه گویند از زبان بیهش و مستانه نیست9 در ابیات زیر نیز همین موضوع بیان شده:از فتوحاتم نشد فتحی و از مصباح نوریهرچه خواهم در درون جامؤ آن دلفریب استبشکنیم آینؤ فلسفه و عرفان رااز صنمخانؤ این قافله بیگانه شویمبا

صوفی و عارف و درویش به جنگیمپرخاشگر فلسفه و علم کلامیمگوش از عربدؤ صوفی و درویش ببندتا به جانت رسد از کوی دل آواز سروشاگر ز عارف سالک سخن بود روزییقین بدان که نخواهد رسید بر مقصودعلم و عرفان به خرابات ندارد راهیکه به منزلگه عشاق ره باطل نیست...10 "روایت است که از جعفربن محمدالصّادق پرسیدند که : "ما معنی العشق... گفت العشق جنونٌ الهی" (فرهنگ اصطلاحات دیوان، امام خمینی"س"، ص 230 231( دارلجنون نامیدن دل می تواند با این حدیث مرتبط باشد زیرا دل جایگاه عشق است.11 دربارؤ دردمندان عاشق و بی درمان بودن عشق فخرالدین عراقی در دیوان اشعارش نکاتی بدیع و دلکش بیان می کند. از این نظر اشعار او در خور اهمیت و توجه خاص است. او می گوید:با درد خستگانت درمان چه کار داردبا وصل کشتگانت هجران چه کار داردبا محنت فراقت راحت چه رخ نمایدبا درد اشتیاقت درمان چه کار دارد(فخرالدین عراقی، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، چاپ هفتم، کتابخانؤ سنایی، 1372، ص12)172 هویدا بودن جلوه های معشوق در سراسر عالم هستی از قرآن گرفته شده:وَلِلّهِ المشرقُ والمغربُ فَاَیْنَما تُوَلّوا فَثَمّ وَجْهُ اللّهِ (بقره117/( وَ هُوَ الْاَوّلُ والْ‌آخرُ و الظاهرُ والباطنُ و هو بکل شَئٍ علیم(حدید3/(. این موضوع بتفصیل در مباحثی که به وحدت وجود مربوط است، مطرح می شود.

(نگ: مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه، ص1364)67 به ابیات زیر نیز توجه شود:طرؤ گیسوی دلدار به هر کوی و دری استپس به هر کوی و در از شوق سفر باید کردبا عقلان بگو که رخ یار ظاهر استکاوش بس است این همه در جستجوی دوستدر هر چه بنگری رخ او جلوه گر بودلوح رخش به هر در و هر رهگذر زدمهر چه بوئیم ز گلزار گلستان وی استعطر یار است که بوئیده و بوئیم همهدر سراپای دو عالم رخ او جلوه گر استکه کند پوچ همه زندگی باطل من14 در مبحث قرب در عرفان به این موضوع اشاره می شود. قشیری گوید: "قرب بنده نبود به حق مگر به بعدش از خلق." لاهیجی در شرح گلشن راز می نویسد: "قرب عبارت از ارتفاع وسایط است میان شئ و موجد او یا قلّت وسائط." به حدیثی در این باره اشاره می شود:"اِنّ للّه سبعین الف حجابٍ مِنْ نورٍ و ظُلْمَةٍ" به آیاتی از قرآن نیز درباره استناد می شود: وَهُوَ مَعَکُمْ ایْنَما کُنْتُمْ (حدید4/(؛ وَنَحْنُ اقْرَبُ الَیْهِ مِنْ حَبْلٍ الوریدِ(ق16/( وَنَحْنُ اقْرَبُ الَیْهِ مِنْکُمْ ولکِنْ لاتُبْصِرون (واقعه85/( (برای تفصیل نگ: ترجمؤ رسالؤ قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص125؛ شمس الدین محمد لاهیجی، شرح گلشن راز، مقدمه ،تصحیح و تعلیقات محمد

برزگر خالقی، عفت کرباسی، زوار، 1371،ص82، مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه. ص2928؛ 15)94 به ابیات زیر توجه شود:درد من عشق تو و بستر من بستر مرگجز توام هیچ طبیب و پرستاری نیستبا که بتوان گفت از شیرینی درد غم یارجز غم دلدار عاشق پیشه غمخواری نداردبیچاره ام ز درد و کسی چاره ساز نیستلطفی نمای با نظر چاره ساز خویشعاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیستتو مددکار من عاشق و دلدار منیچشم بیمار توای می زده بیمارم کردپای بگذار به چشمم که پرستار منیبی هوای دوست ای جان دلم جانی ندارمدردمندم عاشقم بی دوست درمانی ندارم16 در ابیات زیر نیز به این موضوع اشاره می شود:شب هجران تو آخر نشود رخ ننمایی در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیمعمری گذشت و راه نبردم به کوی دوستمجلس تمام گشت و ندیدیم روی دوستگلشن معطر است سرا پا زبوی یارگشتیم هر کجا نشنیدیم بوی دوست17 در ابیات زیر نیز به این موضوع اشاره می شود:یار امشب پی عاشق کشی استمن نگویم ز خدنگش پیداستاکنون که یار راه ندادم به کوی خودما در نیاز خویشتن و او به ناز خویششادیم داد غمم داد و جفا داد و وفابا صفا منت آن را که به من داد کشم18 به ابیات زیر توجه شود:عاشق

از هر چیز جز دلدار دل بر کنده خامشچون که با خود جز حدیث عشق گفتاری نداردنسیم قدس به عشاق باغ مژده دهدکه دل زهر دو جهان بی نیاز باید کردمعتکف گشتم از این پس به در پیر مغانکه به یک جرعؤ می از هر دو جهان سیرم کردزهد مفروش ای قلندر آبروی خود مریززاهد ار هستی تو پس اقبال بر دنیا چه شد مستان مقام را به پشیزی نمی خرندگو خسرو زمانه و یا کیقباد باشیارم به نیم غمزه چنان جان من بسوختکاتش به ملک خاور و هم باختر زدم...19 در این ابیات نیز به این موضوع اشاره می شود:عاکف این کعبه وارسته ز مدح این و آن استخادم این میکده دور از ثنای این و آن استاین ما و منی جمله ز عقل است و عقال استدر خلوت مستان نه منی هست و نه ماییاین همه ما و منی صوفی درویش نمودجلوه ای تا من و ما را ز دلم بزدائی20 به این ابیات توجه شود:بر کنم خرقؤ سالوس اگر لطف کنیسر نهم بر قدمت خرقه گذارم بکنارصوفی صافی اگر هستی بکن این خرقه رادم زدن از خویشتن با بوق و با کرنا چه شدرهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزاربه دو عالم ندهم روی دل آرای تو راتو که

دل بستؤ تسبیحی و وابستؤ دیرساغر باده از آن میکده امید مدار21 بین زاهد، عابد و عارف دو تفاوت وجود دارد: یکی در هدف، دوم در اندیشه. هدف زاهد و عابد توجه به آخرت، دوری از آتش دوزخ و رسیدن به نعمتهای بهشتی است در حالیکه عارف در پی وصال معشوق است. جملؤ معروف امام علی(ع) این موضوع را بخوبی روشن می سازد: الهی ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جَنّتِکَ بَلْ وَجَدْتُکَ اهْلاً للعبادَةِفَعَبَدْتُکَ (برای تفصیل نگ: یحیی یثربی، عرفان نظری، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1372، ص28 به بعد)22 در این ابیات نیز این موضوع مطرح شده:بلبل باغ جنان را نبود راه به دوستنازم آن مطرب مجلس که بود قبله نمابا خلدیان بگو که شما و قصور خویشآرام ما به سایؤ سرو روان ماستبا مدعی بگو که تو و جنت النعیمدیدار یار حاصل سر نهان ماستآب کوثر نخورم منت رضوان نبرمپرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کردبه روز حشر که خوبان روند در جنتز عاشقان طریقت کسی نخواهد بود...23 در سفر اول عشق در منزل پنجم و سکر و حیرت در منزل ششم و فنا و بقا در منزل هفتم مطرح می شود. بنابراین عشق سالک را به سکر و حیرت سپس به فنا می رساند.24 به ابیات

زیر نیز توجه شود:آنچه دیدم از حریفان همه هشیاری بوددر صف می زده بیداری من خواب من استدریم علم و عمل مدعیان غوطه ورندمستی و بیهشی می زده گرداب من استراه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توستاّن که هشیار است و بیدار است مست باده نیستمستم از بادؤ عشق تو و از مست چنینپند مردان جهان دیده و هشیار مخواهبه مستی کاروان عاشقان رفتند از این منزلبرون رفتند از "لا" جانب "الاّ" نمی دانیدوستان می زده و مست و زهوش افتادهبی نصیب آن که در این جمع چو من عاقل بود...25 به این موضوع در ابیات زیر نیز اشاره می شود:از آن می ریز در جامم که جانم را فدا سازدبرون سازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم راآتشی را که ز عشقش به دل و جانم زدجانم از خویش گذر کرد و خلیل آسا شدسر نهادن بر در او پا به سر بنهادن استهر که خود را هست داند پا به سر بنهاده نیستفارغ از خانقه و مدرسه و دیر شدهپشت پایی زده بر هستی و فرزانه شویماز اقامتگه هستی به سفر خواهم رفتبه سوی نیستیم رخت کشان خواهی دیداین ره عشق است و اندر نیستی حاصل شودبایدت از شوق پروانه شوی بریان شوی...26 مفهوم همان حدیث واردؤ مشهور

است: مَنْ عَرَف اللّهَ کَلّ لِسانُهُ (بدیع الزمان، فروزانفر، احادیث مثنوی، چاپ دوم، امیرکبیر ، تهران، 1347، ص 67، 27)174 در ابیات زیر نیز به این موضوع اشاره می شود:با او بگو که گوشه چشمی ز راه مهربگشا دمی به سوختؤ پاکباز خویشعشوه کن ناز نما لب بگشاجان من عاشق گفتار توامآید آن روز که در باز کنی پرده گشاییتا به خاک قدمت جان و سر خویش ببازم دکتر سیدعلی اصغر میرباقری فرد - (عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان)

سیمای معصومان علیهم السلام در اندیشه امام خمینی(ره)

16 چکیده: امام راحل به اهل بیت(ع) عشق می ورزید و این کار را افتخاری بزرگ می شمرد. نظرهای آن بزرگوار در باره هریک از معصومان علیهم السلام شنیدنی و جالب توجه می نماید. بنابراین، بی هیچ توضیحی،به مرور این بخش از سخنان امام می پردازیم: حضرت زهرا(س) امام، حضرت زهرا را زنی می داند که عالم به وی افتخار می کند. او کسی است که در مقابل حکومتهای جبار ایستاد و خطبه خواند. امام روز ولادت فاطمه زهرا(س) را روز بزرگی می شمارد و او رازنی برابر با همه مردان می داند. زنی که انسان نمونه شمرده می شود و تمام هویت انسان در او جلوه گر است. زنی که افتخارخاندان وحی است و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد. امام ازاحترام بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف یاد می کند و آن رانشانه جایگاه ویژه زن در جامعه می داند که اگر برتر از مردنباشد، کمتر نیست. از نظر امام، حضرت فاطمه(س) عنصر تابناکی است که زیربنای فضیلتهای انسانی و ارزشهای والای خلیفه الله در جهان است. او ازمعجزه های تاریخ و افتخارهای عالم وجود است. امام معتقد است تاویل «لیله مبارکه» در آیه (اناانزلناه فی لیله مبارکه) فاطمه(س) است. رهبر راحل انقلاب تسبیحات حضرت زهرا(س) را ازتعقیبات شریفه و از افضل تعقیبات می داند و بر این باور است که اگر چیزی بهتر از آن بود، رسول

خدا(ص) آن را به فاطمه(س) عطامی فرمود. حضرت علی(ع) حضرت امام در باره منزلت امام علی(ع) می فرماید: «ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمومنین(ع) پهن می کنند، چون مردی است که به درداسلام می خورد; اسلام را بزرگ می کند; اسلام به واسطه اودر دنیا منتشر می شود و شهرت جهانی پیدا می کند; با زمامداری آن حضرت جامعه ای خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجودمی آید. البته ملائکه برای حضرتش خضوع می کنند و همه برای اوخضوع و خشوع می کنند. حتی دشمن در برابر عظمتش تعظیم می کند.» امام خمینی(ره) امیرمومنان را ظل الله (سایه خدا) می داند،سایه ای که هیچ حرکتی از خودش ندارد و هرچه هست از خداست. بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امیر(ع) را معلم همه بشر و مردی که معجزه بود و کسی نمی تواند مثل او باشد می داند. شخصیتی بی نظیر که امور متضاد را در خودش جمع کرده است; همراه با قوه بازو، اهل زهد است. جنگجو و در همان حال اهل عبادت است. شمشیرمی کشد و اشخاص منحرف را درو می کند، ولی با عاطفه است. روزهاروزه دار و شبها مشغول به عبادت است و شبی هزار رکعت نمازمی خواند. غذایش از نان و سرکه یا حداکثر زیت و نمک است، ولی در عین حال آن قدر قدرت بدنی دارد که در خیبر را می کند وچندین ذراع دور می اندازد; کاری که چهل نفر نمی توانستند بکنند. امام حسن(ع)

امام خمینی(ره) در باره قیام امام حسن(ع) علیه معاویه می گوید: در وقتی که همه با آن مردک (معاویه) بیعت کرده بودند و سلطانش حساب می کردند، امام حسن(ع) قیام کرد. و وقتی گروهی نگذاشتندقیام ادامه یابد، با شرایطی صلح کرد که معاویه را مفتضح نمود;همان قدر که سیدالشهدا یزید را مفتضح کرد. امام معقتد است گرفتاری امام حسن(ع) از دوستان و اصحابش بیشتر از دیگران بود. آنها به نقشه های امام توجه نداشتند و افکارشان ناقص بود وامام را اذیت و با دشمنش معاهده کردند. امام حسین(ع) امام خمینی(ره) در باره قیام سیدالشهدا(ع) و اصحاب و بستگانش معتقد است: چون قیام لله بود، اساس سلطنت یزید خبیث راشکستند. اساس سلطنتی که می خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتی در آورد، نابود کردند. سیدالشهدا(ع) تمام اصحاب و جوانان و مال و منال و هرچه راداشت، در راه خدا و برای تقویت اسلام و خالفت با ظلم وامپراتوری قدرتمندتر از امپراتوریهای امروزی داد، و اسلام و مذهب را بیمه کرد. امام حسین(ع)، در نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی، شخصیت عظیمی است که از عصاره وحی الهی تغذیه کرد و در خاندان سید رسل محمدمصطفی و سید اولیا علی مرتضی تربیت شد و در دامن صدیقه طاهره بزرگ گردید و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود، واقعه بزرگی به وجود آورد که کاخ ستمکاران را فرو

ریخت و مکتب اسلام رانجات بخشید. امام خمینی(ره) قیام امام حسین(ع) را نهی از منکر و استنکارظالمان می داند و معتقد است: سیدالشهدا همه عمر و زندگی اش رابرای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و مفاسدی که ایجادمی کنند، صرف کرد. امام سجاد(ع) امام خمینی(ره) به گریه ها و مناجات و ناله های علی بن الحسین(ع) توجه می کند و می گوید: این ادعیه و مناجاتها، قیام به وظیفه بندگی در مقام عبودیت است. ... سیدالساجدین و زین العابدین شبیه ترین مردم به حضرت علی(ع) در فقه و ظواهر بود و رنگش از بیداری شبانه، زرد شده وچشمانش از گریه سوخته بود. پیشانی مبارکش از سجده بسیار مجروح شده و ساقها و قدمهایش از نماز ورم کرده بود. ولی باز معتقدبود به اندازه علی(ع) عبادت نکرده است. در باره عبادت و تلاوت قرآن حضرت سجاد(ع) می گوید: بعضی از شنیدن آن (تلاوت قران حضرت سجاد(ع» غش می کردند. وقتی حضرت علی بن الحسین به نماز می ایستاد، رنگش متغیر می شد;و وقتی سجده می کرد، سرش را بلند نمی کرد تا آن که عرق از اومی ریخت; و به هنگام نماز مثل، ساقه درختی بود که حرکت نمی کرد. امام، حضرت سجاد(ع) را از بزرگترین نعمتهایی می داند که ذات مقدس حق بربندگانش منت نهاده، تا طریق عبودیت را به آنان بفهماند. امام از همگان می خواهد در حالات آن حضرت و

مناجات آن بزرگوار با حضرت حق و دعاهای لطیف آن سرور، که کیفیت آداب عبودیت را به بندگان خدا تعلیم می دهد، بیندیشند. در باورامام، مناجات آن بزرگواران برای تعلیم بندگان نبوده; و این کلامی بی مغز و باطل است که از جهل به مقام ربوبیت و معارف اهل بیت صادر شده; بلکه خوف و خشیت آنها بیشتر بوده و عظمت وجلال حق در قلب آنها بیشتر تجلی نموده است. امام(ره)، ادعیه حضرت سجاد(ع) را سازنده می داند و معتقد است: اگر مردمان بفمهند این ادعیه چه کرده و چطور می تواند تجهیزکند، نمی گفتند ادعیه برای چیست. امام منبر حضرت سجاد(ع) را در حضور یزید افشاگرانه و روشنگرمی داند. امام باقر(ع) امام(ره)، حضرت باقر(ع) را عالم آل محمد(ص) و عاشق جمال حق می خواند و می فرماید: «صدقه را پس از وقوع در دست سائل، می بویید و می بوسید واستشمام رایحه طیبه محبوب از آن می کرد. و خدا می داند برای آن ذات مقدس و عاشق مجذوب چه راحت نفس و سکونت خاطری پیدا می شد;و چطور آن اشتعالات قلبیه و احتراقات شوقیه باطنیه (را) این عشقبازی خاموش می کرد.» امام می گوید: آن حضرت در محلی که داشتند کار می کردند، به رغم این که مسوولیت معنویشان و کار تبلیغی و تعلیمی شان زیاد بود،به ایشان عرض کردند: این کار را به ما واگذار کن. حضرت فرمود: میل دارم خودم کار کنم، حرارت آفتاب

را در بدنم حس کنم. و این ارزش است که شخص اول عالم اسلام و دارای آن مقامات، کار کند وبیاموزد ارزش کار چقدر است. امام خمینی باقرالعلوم(ع) را بالاترین شخصیت تاریخ می داند;شخصیتی که جز خدا و رسول(ص) و امامان علیهم السلام کسی نمی تواندمقامش را درک کند. امام صادق(ع) امام خمینی(ره) معتقد است: آنچه از عبادت برای حضرت صادق(ع) حاصل شده، برای دیگران ممکن نیست. او می گوید: آن حضرت برای شکرگزاری صدقه می داد و شکرگزاری را محبوبترین کارها می دانست. آن حضرت در وضعی که زیر فشار حکام ستمکار بود و در حال تقیه به سر می برد و قدرت اجرایی نداشت و بسیاری از اوقات تحت مراقبت و محاصره بود، برای مسلمانان تکلیف معین می کرد. و حاکم و قاضی نصب می فرمود; زیرا مردانی که دارای سطح فکر وسیع باشند، هیچ گاه ماءیوس نگردیده و به وضع فعلی خود که درزندان و اسارت به سر می برند و معلوم نیست آزاد شوند. نمی اندیشند. آنها برای پیشبرد هدف خویش در هر وضع که باشندنقشه می کشند، تا بعدا اگر توانستند آن را اجرا کنند یا دیگران که بعد از دویست، سیصدسال می آیند، دنبال این طرح بروند. امام صادق(ع) با این عمل خویش به فکر آینده امت و بشر و همه عالم بود و می خواست بشر را اصلاح و قانون عادلانه را اجرا کند. امام خمینی(ره) طرحهای امام صادق(ع)

را درجهت آگاهی ملت اسلام وروشن ساختن وضع حکومت اسلامی می داند. امام کاظم(ع) امام خمینی(ره) دستگیری و حبس حضرت موسی بن جعفر(ع) به دست هارون الرشید را به خاطر قدرت طلبی خلفای عباسی می داند. (الملک عقیم) و معتقد است: خلفا می دانستند اولاد علی(ع) داعیه خلافت وتشکیل حکومت اسلامی را دارند و خلافت و حکومت را وظیفه خودمی دانند; زیرا وقتی از آنها خواسته شد حدود «فدک» را تعیین کنند، حدود کشور اسلامی را تعیین کردند، یعنی این حدود حق آنهابود و می بایست بر آن حکومت داشته باشند. حکام جائر می دانستنداگر امام موسی بن جعفر(ع) آزاد باشد، زندگی را بر آنها حرام خواهد کرد و ممکن است زمینه ای فراهم شود که حضرت قیام کند وسلطنت را براندازد. امام راحل(ره) می فرماید: موسی بن جعفر در حبس هم مقابله می کردو مخالف با رژیم طاغوتی بود. مسلما هفت سال و احتمالا چهارده سال امام در حبس بود; زیرا این راهی است که همه اولیای خدا پیمودند. امام رضا(ع) امام خمینی(ره) توصیه امام رضا(ع) به فرزندش حضرت جواد(ع) راذکر می کند که به وی فرمود: همراه خود اموالی بردار و هرکس ازتوچیزی خواست، انفاق کند. امام خمینی(ره) تزویر ماءمون و گفتن «یابن عم» و «یابن رسول الله» به امام رضا(ع) را به خاطر بازداشتن آن حضرت ازقیام و حفظ سلطنت خود می داند و معتقد است: اگر امام(ع) درباری

می شد، کمال عزت و احترام را به او می گذاشتند و دستش راهم می بوسیدند. او می گوید: حضرت رضا به رغم ابتلائات و مصیبتهای معنوی که داشتند، اختلافی در امت ایجاد نکردند و با آرامش راه خود را به پیش بردند و آرامش ملت را حفظ کردند. در نگاه امام راحل،آستان قدس رضوی محل تجلی نور و مکان توجه ملائکه الله است. آن بزرگوار همواره مشتاق بود به پای بوسی امام هشتم(ع) مشرف شود. او مرکز ایران را حرم حضرت رضا(ع) می دانست و امیدوار بود همه خدمتگزار آستان قدس رضوی باشند. امام خدمتگزاری به آن آستان را باعث خوشبختی و همه را محتاج توجه خاص حضرت رضا(ع)به شمارمی آورد. او می فرمود: همه در آن مرکز باید آستان بوسی کنیم و باید اظهار تاسف کنیم دستمان از آن جا کوتاه است. همه حضرات ائمه (ع) از دیدگاه امام خمینی قدس سره دارای جایگاهی رفیع بوده اند. حضرت امام خمینی به تناسب مباحث مطروحه درباره آن حضرات و یا از چشمه جوشان معرفت آن مطالبی بیان فرموده اند. در این نوشتار قطره ای از دریای معارف امام خمینی در ارتباط به حضرات امام جواد، امام هادی و امام عسگری (ع) ذکر می شود. سفارش امام رضا (ع) به امام جواد (ع) در حدیث است که حضرت رضا (ع)به حضرت جواد (ع)مرقوم فرمود:«شنیدم غلامان تو وقتی سوار می شوی

تو را خارج می کنند از در کوچک آنها بخل می کنند و می خواهند تو به کسی چیزی ندهی. به حق من بر تو که بیرون رفتن و داخل شدنت نباشد مگر از در بزرگ. و وقتی سوار شدی همراه خود طلا و نقره بردار و هیچ کس از تو سؤالی نکند مگر آنکه به او عطا نمایی. و از عموهای تو هر کس از تو سؤالی کرد، کمتر از پنجاه دینار به او مده و اگر بیشتر خواستی بدهی اختیار با توست و من اراده کردم به این امر اینکه خداوند مقام تو را رفیع فرماید پس انفاق کن و ترس مکن که خداوند بر تو سخت گیری فرماید.» مالکیت خداوند از نگاه امام (ره) حضرت امام در توضیحی پیرامون مالکیت خداوند می فرماید: بدان که مالکیت حق تعالی مثل مالکیت بندگان نیست. مملوکات خود را; و مثل مالکیت سلاطین نیست مملکت خود را چه که این ها اضافاتی است اعتباریه و اضافه حق به خلق از این قبیل نیست گر چه در نزد علمای فقه این طور مالکیت برای حق تعالی طولا ثابت است و آن نیز منافات با آن چه در این نظر ملحوظ و مذکور است ندارد ... و اما مالکیت حق تعالی که به اضافه اشراقیه و احاطه قیومیه است مالکیت ذاته حقه است که به هیچ

وجه شائبه تباین ازلی در ذات و صفاتش با موجودی از موجودات نیست ... چنانچه اشاره به این معنی ممکن است باشد،... و قول حضرت امام علی النقی (ع):«و اعلم انه اذا کان فی السماء الدنیا فهو کما هو علی العرش و الاشیاء کلها له سواء علما و قدرة و ملکا و احاطة» نشاط در نماز حضرت امام خمینی در کتاب «آداب نماز» آدابی را که برای تمام حالات نماز بلکه در تمام عبادات و مناسک ضروری است می شمارد. از جمله آن آداب «نشاط و بهجت» است در این فصل امام خمینی قدس سره حدیثی را از امام حسن عسگری (ع) نقل می فرماید که چنین است: «اذا نشطت القلوب فاودعوها و اذا نفرت فودعوها» و این دستور جامعی است که فرموده اند در هنگام نشاط و بهجت قلوب ودیعه به آنها بسپارید. و در وقت نفار و گریز آنها را راحت بگذارید پس در کسب معارف و علوم نیز این آدب را باید منظور داشت و قلوب را با کراهت و تنفر وادار به کسب نکرد. امام زمان(ع) امام خمینی(ره) امام زمان را بزرگ مجاهد عالم بشریت می داند ومعتقد است: برای اجرای عدالت، کسی جز مهدی موعود نبوده است... هریک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصود آنهااجرای عدالت در

همه عالم بود، ولی موفق نشدند. حتی رسول الله(ص) که برای اصلاح و تربیت بشر و اجرای عدالت آمده بود،موفق نشد و کسی که موفق خواهد شد عدالت را در تمام دنیا اجراکند، چه عدالت در زمین برای رفاه مردم و چه عدالت در تمام مراتب انسانیت، حضرت مهدی موعود است که ذخیره الهی است. «او ابر مردی است که جهان را از شرستمگران و دغلبازان تطهیرمی نماید; و زمین را پس از آن که ظلم و جور آن را فراگرفته، پراز عدل و داد می نماید و مستکبران جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می نماید. و چه مسعود و مبارک است روزی که جهان از دغلبازی ها و فتنه انگیزی ها پاک شود و حکومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گرددو تنها قانون عدل اسلامی بر بشریت حاکم شود و کاخهای ستم وکنگره های بیداد فروریزد و آنچه غایت بعثت انبیا علیهم صلواه الله و حامیان اولیاعلیهم السلام بوده، تحقق یابد وبرکات حق تعالی بر زمین نازل شود و قلمهای ننگین و زبانهای نفاق افکن شکسته و بریده شود و سلطان حق تعالی بر عالم پرتوافکن گردد و شیاطین و شیطان صفتان به انزوا گرایند وسازمانهای دروغین حقوق بشر از دنیا برچیده شوند; و

امید است که خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور این مولود فرخنده هرچه زودتر فرا رساند و خورشید هدایت و امامت را طالع فرماید.» امام خمینی(ره) صاحب اصلی انقلاب اسلامی را حضرت مهدی(عج) می داند. تقویت ایمان ملت ایران را یکی از علائم ظهوربقیه الله - ارواحناله الفداء بر می شمرد. نیمه شعبان رابزرگترین عید مسلمانان و بلکه بشر می خواند و می فرماید: بایدخود را برای آمدن آن حضرت آماده کنیم. پیامبر اکرم(ص) در پایان این مقاله و در بخش ویژه به ذکر گفتار و نوشتار امام خمینی(ره) در باره پیامبر اکرم(ص) می پردازیم: آن بزرگوار ولادت پیامبر(ص) را ولادت خیرات و برکات و کوبیدن ظلم و خاموش شدن بتکده ها و آتشکده ها می شمارد. و گسترش توحید وعدل در عالم را به واسطه پیامبر(ص) می داند. امام در باره منزلت اجتماعی پیامبر(ص) می فرماید: ایشان ازمیان مستضعفان برخاست و از طبقه سه، و از توده بود. ایشان شبانی کرده بود، ولی به سبب لیاقت ذاتی که داشت، خداونداو را انتخاب کرد. در نگاه امام راحل(ره)، پیامبر(ص) عابدی مقید به نماز،خیرخواه مردم، فروتن و خوش اخلاق و زاهد بود: به قدری ریاضت کشید و قیام برای حق کرد که قدمهایش ورم کرد واز سوی خدا آیه (ماانزلنا علیک القرآن لتشقی) نازل گشت. جبرئیل کلید خزائن ارض را برای ایشان آورد، ولی آن حضرت

تواضع کرد و فقر را فخر خود دانست. از بعضی زنهای رسول خدا نقل شده است: رسول الله(ص) با ما صحبت می کرد و ما با او صحبت می کردیم چون وقت نماز می شد، گویی او مارا نمی شناخت و ما او را نمی شناختیم; زیرا به خدا اشتغال پیدامی کرد. ایشان وقتی کفار را ملاحظه می کرد مسلمان نمی شوند، غصه می خورد. می خواست همه به عالم نور برسند و مبعوث شده بود برای این که هیاهوهایی را که در دنیا برای رسیدن به قدرت هست، از بین ببردو خدا خواهی در مردم ایجاد کند. پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود. با آن که مقامش آن گونه بود،ولی خدمتگزار بود و خدمت می کرد. پیغمبر اکرم، که شخص اول وبنیانگذار اسلام و هدایت مردم بود، آیا هیچ وقت سلطه جو بود؟ باهمین اشخاصی که رفقایش بودند، همه باهم دور هم می نشستند. سیاه و سفید مطرح نبود. از طریق عامه منقول است که پیغمبرخدا(ص) وقتی غضب می فرمود اگرایستاده بود، می نشست; و اگر نشسته بود، به پشت می خوابید، غضبش ساکن می شد. در صورتی که محارم الهی هتک می شد، یاری می جست وفقط برای خدا غضب می نمود. امام شیوه امامان علیهم السلام و اولیای خدا و انبیا را حسن معاشرت و رفتار انسانی و الهی می داند و می فرماید: آنها خود راخدمتگزار مردم می دیدند و کارهایی را که باید انجام دهند، باحسن رفتار

انجام می دادند. به کوشش: ع. امین

شخصیت امام خمینی (ره)

اشاره

13 1 چکیده: ر دانشنامه ر امام خمینی

دیدگاههای دکتر اسعد علی دبیر کل اتحادیه جهانی نویسندگان عرب زبان و استاد دانشگاه دمشق پیرامون شخصیت حضرت امام خمینی (ره)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و السلام علی طالبی قول الحق و متبعیه. (سلام بر دوستداران کلام حق و پیروان آن) یکشنبه 17 نیسان، روز خوشحالی جهت دور کردن متجاوز از خاک کشورمان وعید فرار استعمارگر خارجی از قلب جهان عرب است. زیرا این پیروزی، جشن عروسی فتح و ظفر است. یادآور بیست و هشتمین سالگرد پاکسازی کشور از ردپای دشمن غاصب است. بیست و هشتمین سالگرد، عدد مبارکی است که مطابق با عدد سوره فتح می باشد که سوره ای است مفتخر به محمد رسول الله: "والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم". اینها کسانی بودند که هم اشداء بودند و هم رحماء که در تورات و انجیل از آنان به خوشه گندمی تعبیر شده که کشاورزان موعود از سنبله آن متعجب شده و از چنین شکوفا شدن به صراط مستقیم هدایت شده اند. این پیروزی که در ماه نیسان روی داده است موجب تعجب روح الله - الموسوی گردیده و قالبی شد برای تاثیرات ایشان در شریت حاضر و به نظر من، تحلیل گران سیاسی اشکال مختلف این پدیده را ارزیابی کرده و

جلوه های روشن و دلنشین آن را مورد توجه قرار دادند و خطرات آن را که متوجه کاخهای سفید وسرخ می شد به دقت بررسی کردند. افرادی که در این زمینه سخن گفته اند بسیارند و رهبران سیاسی و تبلیغی دنیا نمی توانند از درک این پدیده چشم بپوشند. کیست که نداند در دهسال گذشته در دنیای شوروی سابق یا دنیای غرب چه روی داده است؟ براستی پایه های جهان سیاست دچار دگرگونی شد و شوروی کمونیست از هم پاشید و اروپا و آمریکا با پشتیبانی یکدیگر در جهت نظم نوین جهانی قدم برداشتند. اما سوال این است که جایگاه روح الله در تحولات این دنیای متلاطم کجاست؟ اگر بارزترین فعالیتهای جهانی خاورمیانه حول محور صلح و سازش اعراب و اسرائیل دور می زند، بازگشت به آنچه که انقلاب اسلامی موجب شده است می تواند اولین پاسخ باشد. مردم به یاد دارند که چگونه پرچم شاهنشاهی به زیر کشیده شد و پرچم اسلامی بر جای آن افراشته گردید و چگونه در سفارت فلسطین در تهران، پرچم فلسطین که در هیچ جای دنیا سفارتی نداشته و از سال 1948 وطن مستقلی نداشته، جایگزین پرچم اسرائیل گردید. این حرکت جدید در پایتخت جمهوری اسلامی، یک پدیده جدید جهانی است که روی داد و باقی خواهد ماند زیرا این حرکت، آغاز یک

جریان آزادیبخش در مقابل جریان تجاوزگری است که هنوز به اشکال مختلف در حال تداوم است. آیت الله خمینی، سردمداران سلطه و سودجوئی را در ایران نابود ساخت و در این راه، بجز آزادیخواهان و ابرار که جز عدالت را دوست ندارند با ایشان همراهی نکردند. سوریه از دید آنان بخاطر طرفداری از آیت الله، در زمره کشورهای عربی جای نمی گرفت. سپس جنگ تحمیلی ایران و عراق جلوه ای از تجاوز معنوی بود، قبل از آن که تجاوز مادی بوده باشد. در لندن، پاریس و دمشق در طی سالهای 1981 تا 1988 مقالات و تحلیلاتی تحت عناوین "السیاسات المقارنه "و "جیش الکلمه الطیبه "به رشته تحریر درآوردم که در همه این مقالات، چهره موثر آیت الله، بطور روشن و تابناک به تصویر کشیده شده بود. در همین ارتباط، سخنرانیهائی در دمشق و تهران و گیلان و بندر انزلی و آستارا ایراد کردم و آیت الله خمینی را به عنوان فقیهی موثر در سیاستهای داخلی و غیره و وقایع دیگر قاره ها قلمداد نمودم که همه این مسائل مهم هستند. اما از نظر من چندان مهم نیستند. چرا؟ سال 1984 به عنوان نماینده اتحادیه جهانی نویسندگان عرب خدمت امام رسیدم و کتاب "الاتحاد المسمی فراضواء القرآن" را تقدیم ایشان نمودم و به ایشان

عرض کردم سقوط شاهنشاهی مهم بود اما مهمترین چیزی که تو را به خاطر آن دوست می داریم، همانا چیزی است که ما را توسط آن به سوی بهشت جاویدان از طریق دعای سحر یا سرالصلاه - مصباح الهدایه - فصوص الحکم و غیره سوق داده اید. (این اولین کتاب امام است) تبسم ها و سخنان ایشان در این وقت و حرکت ابروان ایشان (که سلام بر آن بدر منور و مقدس باد)، بیانگر عکس العمل امام در قبال سخنان حقیر بود. اینک بعد از سالها و در سال 1994 چگونه این مدت سپری شد و کیست که جهان را از انوار تابناک روحی خود آکنده ساخته است. این تاثیر عمیق روحی ایشان که در نامه به رهبر شوروی سابق به صراحت بیان شده، مهمترین چیز است و آن گونه که ایشان مردم عادی را به سوی خداوند دعوت می کند، همان برخورد را هم با رهبر ابرقدرت شرق در این نامه انجام می دهد. آنچه را که ایشان در این نامه خواستار آن است، به وضوح بیان شده است. ایشان در این نامه آنچه را که می خواهد به جهانیان اعلام کند به رشته تحریر در می آورد و خطاب به رهبر شوروی می گوید که مرضی که دامنگیر شوروی شده است، دوری مردم از دین و

خدا است و هیچ درمانی برای مشکلات شوروی جز روی آوردن به خدا و ارتباط با او نیست و بدین گونه، فرمایشات ایشان تحقق یافت و شوروی از پای درآمد. پس امام در نامه به گورباچف، منظور خود از تاثیر را بیان می دارد و خواسته خود را عنوان می کند و مرض شوروی را دور کردن مردم از خدا و دین می داند و درمان را در ارتباط معنوی با خداوند که واجب الوجود و مبداء آفرینش است، ذکر می کند. دو نامه اخیرا از آمریکا از دوستانم به دستم رسیده است که در آنها بر روح پر فتوح امام درود فرستاده اند. یکی از این نامه ها که در تاریخ پنجم نیسان بدستم رسیده، به امضاء و مهر "هلمینسکی" است که به زبان انگلیسی بوده و ترجمه آن به زبان عربی نیز وجود دارد. "هلمینسکی" در نامه خود می گوید: "موج تحول روحی، در حال در نوردیدن آمریکاست و نیروی عظیم این توجه و تحول روحی، موجب دهشت بنده شده است که برای آن از شما می خواهم دعا کنید. ایشان در مقدمه این نامه که ما آن را نامه زیبایی قلمداد می کنیم، عنوان کرده اند که اخیرا نامه ای از دمشق به دستم رسیده که در آن تصویر زنده ای از امام علی (ع) بیان گردیده و افکار متعددی

در این خصوص مندرج شده بود و باعث شد تا من در ماههای اخیر به خواندن نهج البلاغه بپردازم و به یک دید بالاتر از آنچه که در نامه قید شده بود، درباره امام علی (ع) دست یافتم." امام خمینی در وصیت نامه خویش می فرماید: آیا نهج البلاغه بهترین روش آزادی انسان بعد از قرآن کریم نیست؟ سپس اضافه می کند که بهترین روش برای رهبری و آزادی انسان بعد از قرآن، نهج البلاغه است و امروز که در آمریکا به فهم نهج البلاغه روی آورده اند، تلاشی است جهت درک مفاهیم نهج البلاغه و مفاهیم امام علی (ع) . قصد امام از نگارش به گورباچف چه بود؟ ایشان گذشته از روحانیون مسلمان و مردم ایران، همان تحول معنوی را مد نظر داشت که اینک در سرتاسر آمریکا در جریان است. در دومین نامه ای که از آمریکا به دستم رسیده و به عربی نیز ترجمه گردیده، صحبت از اهتمام به ترجمه "اخلاص الدین" ، کتاب بیست و دوم از اضواء القرآن می باشد. این کتاب به ترجمه صوری از قرآن پرداخته و از ابواب مختلف قرآن کریم بهره گرفته است و در آن صحبت از ابن عربی به میان آمده و درباره کتاب قانون و کتاب "محیط بلاشاطی" یا "دریای بیکران" میشل ات شوتی گودز

صحبت شده است. الان مسئله قرآن در رابطه با رعایت حریم الهی بسیار مهم است. قرآن دستورالعمل نخستین و نهج البلاغه در جایگاه دوم قرار دارند. اگر امروز آمریکاییان این چنین مورد تاثیر واقع شده اند، آیا چیزی جز تاثیرپذیری از این دو کتاب است؟ اسلوب هر دو نامه مذکور، خوشحال کننده روان امام خمینی است. گویا ایشان رنگ روح پاک خود را در این دو نامه می بیند. آیا قرآن در نزد امام رتبه اول و نهج البلاغه رتبه دوم در هدایت انسانی را ندارند؟ آیا افکار ابن عربی که ایشان در نامه به گورباچف از وی یاد کرده، امروزه مورد توجه قرار نگرفته است؟ تلاشهای امام راه کوششها و جهاد اصغر در سیاست را روشن ساخت و نیز راه جهاد اکبر را منور نمود. ایشان در کتاب "چهل حدیث" خود از جهاد اکبر سخن به میان آورده و می گوید که پیامبر فرمودند که از جهاد اصغر برگشتیم و اکنون نوبت جهاد اکبر فرا رسیده است که همانا تزکیه نفس و تربیت آن در راستای خواست الهی است. این همان چیزی است که آیت الله روح الله موسوی خمینی درصدد انجام و تاثیر گذاری بر آن بودند و الحمدلله امروز شرق و غرب در مقابله با تحولات معنوی که به تعبیر نامه مذکور،

موجب وحشت آنان شده است، دچار شکست شده اند. در پانزدهم شوال، امواج آرامش مرا فراگرفت. در این روز که مصادف با سالگرد امام صادق (ع) بود، آقای فهری به من اطلاع داد که ما پنجمین سالگرد رحلت امام خمینی را در زینبیه برگزار خواهیم کرد. این خبر موجب آن شد تا اشک در چشمان من حلقه بزند و روح امام را حاضر ببینم و یک شعر بلند هفتاد و دو بیتی را بسرایم، تحت عنوان "علامه عصر بالخمینی عطر". چند بیت از این شعر را عنوان می کنم و یادآوری می نمایم که صحبت از ایشان در قالب یک گفتگوی کوتاه یا بلند نمی گنجد. زیرا ایشان نیاز بشریت در پیوند با خداوند است. همان گونه که ایشان به رهبر ابرقدرت شرق متذکر شدند. با درود به روان پاک ایشان و دوستداران می گویم: فاطمئن لن تموت سکن النور بزیت لیس لی فی الارض بیت انت یا شاف بیوتی مطمئن باش که هیچ گاه برای تو مرگی نیست و نور در روغن چراغ جاودان است من منزلی در روی کره زمین ندارم و تو زلال کننده دلها، منزلهایی.1

شخصیت حضرت امام خمینی از دیدگاه زائران غیر ایرانی خانه خدا

13 چکیده: در گذشته نه چندان دور، زائران غیر ایرانی خانه خدا، هرگاه ایرانیان را در حرمین شریفین می دیدند، بسیار عادی و بی تفاوت از کنار آنان می گذشتند. تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، نه تنها نام ایران و ایرانی برای زائران دیگر کشورها جاذبه ای نداشت، بلکه به آنها با دیدی بدبینانه و تحقیر آمیز نگاه می کردند. اما پس از پیروزی انقلاب به رهبری حضرت امام خمینی قدس سره و مطرح شدن اندیشه های والا و ارزشمند و اهداف بلند و مقدس امام در زمینه رشد و توسعه اسلام در سطح جهان و نیز وحدت و همدلی امت اسلامی به ویژه استکبارستیزی و مقابله انقلاب با دشمنان اسلام، نور امید در دل های مسلمانان جهان دمیده شد و از آن پس همگان ایران را با نام «خمینی» می شناسند. زائران ایرانی خانه خدا در موسم حج، بارها شاهد این صحنه شکوهمند و به یاد ماندنی بوده و هستند که وقتی با زائری غیر ایرانی در صفوف نماز جماعت و یا در دیگر اماکن حرمین روبرو می شوند، دست های ایرانیان را به گرمی و صمیمیت می فشارند و نام «خمینی» «خمینی» بر زبان می رانند و این نام مقدس را رمز نزدیکی، وحدت، همدلی و الفت امت اسلامی می دانند. گویی

مسلمانان دنیا، ایران را تنها با نام «امام خمینی» می شناسند. آنها امام را احیاگر اسلام در سطح جهان می دانند و چشم امید خود را در زمینه رهایی از استعمار و استبداد به این نقطه از زمین دوخته اند. در این نوشتار به برخی از اظهار نظرهای زائران غیر ایرانی خانه خدا در حج سال 77 اشاره شده است: امام خمینی محبوب جهانیانزائری از سودان: امام خمینی آشناترین نام برای مردم سودان است. زائرانی از کشورهای مراکش، کامرون، نیجریه: امام خمینی قدس سره چهره ای شناخته شده در آفریقا است. زائرانی از مصر و سنگال: امام خمینی در دل های جهانیان زنده است، تا راه و روش او زنده است.زائری از مصر: امام خمینی محبوب همه اعراب است.زائرانی از مراکش، هند و اندونزی: امام خمینی رهبر همه ما است و به هیچ وجه فقط به ملّت ایران تعلق ندارد.زائری از اندونزی: امام خمینی را همه دوست دارند. او یک رهبر فرا ملّی و فرا کشوری است.زائرانی از اوگاندا، قزاقستان و هند: امام خمینی را با تمام وجودم دوست دارم. او افتخار مسلمانان و خار چشم آمریکایی ها است.زائری از بحرین: بیست سال است که پدرم به رغم همه تضییقات دولت، عکس بزرگی از امام خمینی را در خانه نگهداری می کند.زائری از لبنان: امام خمینی متعلّق به

ایران و تشیع نیست بلکه متعلّق به جهان اسلام است. زائری از الجزایر: خمینی اولین و آخرین مرد قرن بیستم بود.شناخت ایران با نام امامزائرانی از چاد، الجزایر، و اندونزی: امام خمینی قدس سره یک قهرمان جهانی است که سبب معرفی ایران به جهان شد.زائری از ساحل عاج: به لطف امام خمینی بود که مسلمانان جهان با ایران و مسلمانان انقلابی آن آشنا شدند.زائرانی از پاکستان، سریلانکا و ازبکستان: ایران با نام امام خمینی در همه جای دنیا شناخته شده است.زائرانی از آفریقای جنوبی، تانزانیا و مالزی: امام خمینی رهبری بود که ایران را در سطح جهان و منطقه قدرتمند کرد.ویژگی های فردی امام قدس سره :زائری از سودان: من معتقدم که امام خمینی یک انسان کامل بود.زائری از سوریه: امام خمینی یک زاهد به تمام معنی بود و هیچ هدفی جز رضایت خداوند دنبال نمی کرد.زائری از لبنان: پدر من که از خانواده ای بسیار معتبر و متعهد و مؤمن لبنان است، پس از دیدار با امام خمینی گفت: هرگز قادر نبودم به چشمان امام خمینی مستقیما نگاه کنم او مرد بزرگ و خاصی بود.زائری از مصر: از طریق مجلات و روزنامه ها فهمیدم که امام خمینی زندگی خیلی ساده ای داشته و ایشان شخصی متواضع و متدیّن بوده اند.زائری از سنگال: امام خمینی مسلمانی واقعی و

بنیانگذار اسلام ناب بود.زائری از پاکستان: امام خمینی تنها حاکمی است که ساده زندگی کرد.زائری از پاکستان: در سال 1359 به همراه هیأت افسران پاکستانی در حسینیه جماران تهران، امام خمینی را ملاقات کردم. دیدار چهره نورانی امام خمینی تمامی افسران پاکستانی را تحت تأثیر قرار داد.زائری از اندونزی: امام خمینی فردی کاردان بود و الآن در میان ما زنده است.زائری از مصر: ساده زیستی امام خمینی که بعد از فوت ایشان به وسیله رسانه ها مطرح شد، به قدری بر محبوبیت ایشان در میان جوانان انقلابی مصر افزود که عده ای تصمیم گرفتند مثل ایشان بدون تشریفات زندگی کنند.زائری از ساحل عاج: امام خمینی رهبری عالم و صبور بود و روی مردم نقش مؤثری داشت. او هیچ چیز دنیا را برای خود نمی خواست و این باعث محبوبیت او شد.تأثیر گذاری امام در جهان:زائری از ساحل عاج: امام خمینی شجاع ترین رهبر دینی و اسلامی و در حقیقت رهبر همه مردم جهان بود و انقلاب اسلامی بر همه کشورهای جهان تأثیر گذاشت.زائری از کامرون: من ایمان خود را از امام خمینی گرفته ام، او خیلی روی من تأثیر گذاشت.زائری از الجزائر: امام خمینی یک شخصیت برجسته دینی بود که دنیا را تکان داد.زائری از لبنان: ما جنوب لبنانی ها هر چه داریم از برکت امام

خمینی بوده است.زائری از اندونزی: امام خمینی رهبری بزرگ و عاشق اسلام بود و اسلام را پیاده کرد.زائری از چاد: تلاش امام خمینی در راستای آگاهی دادن به مسلمانان و دعوت آنان به وحدت، قابل تقدیر است.زائری از ترکیه: امام خمینی به گردن فرد فرد مسلمانان جهان حق دارد.زائر دیگری از ترکیه: ما امام خمینی را از سال 1978 می شناسیم و بسیاری از دوستدارانِ ایران، نام فرزندانشان را خمینی گذاشته اند.زائری از مالدیو: امام خمینی را عالمی متدین، اهل علم، وارسته و فداکار می دانم که با عملش و نه با حرف، راه جدیدی را برای ملت خود باز کرد. زائری از کشمیر: مسلمانان کشمیر، امام خمینی را رهبر اعظم مسلمانان جهان می دانند.زائری از هند: در جزیره موریس، مسلمانان خود را از ارادتمندانِ امام خمینی می دانند.زائری از فلسطین: از بیست سال پیش به این طرف، از بس امام خمینی را دوست داشته و عکس او را مدام با خود داشته ام، دوستانم به من می گویند: خمینی.زائری از مراکش: ما به امام عشق می ورزیم، او بود که ملت ایران را بیدار کرد. ما در مراکش وقتی ریش می گذاریم به ما می گویند: انصار امام خمینی، من خودم از انصار امام خمینی هستم.زائری از مراکش: راه امام خمینی بهترین طریق مبارزه با طواغیت است.زائری از مصر:

من هیچ کس را به اندازه امام خمینی شایسته اطاعت و پیروی بی چون و چرا نمی دانم.زائری از سومالی: امام خمینی مرد بزرگی بود که توانست مفاسد اجتماعی و شراب را در ایران از بین ببرد.زائری از هند: امام خمینی نزد همه مسلمانان حتّی هندوهای غیر مسلمان از ارزش ویژه ای برخوردار است و مبارزه شما با استکبار آمریکا مورد تحسین همه است.زائری از آمریکای جنوبی: حقیقتا امام خمینی به مسلمانان عزت داد و این عزت همیشه به نام انقلاب ایران ثبت خواهد شد.زائری از برونئی: تمامی مسلمانان جهان رشد اسلام را مرهون زحمات امام خمینی هستند.زائری از نیجریه: امام خمینی، اسلامِ رؤیا و خیال و فکر را تبدیل به اسلام عمل و حکومت کرد. زائری از مالی: امام خمینی را می دیدیم که هنگام بیماری و در زیر سِرُم نمازش ترک نمی شد.زائری از انگلستان: امام خمینی مرد بسیار بزرگی بود که کشور را به سوی اسلام برد، من به شدت به امام خمینی علاقمند هستم.زائری از آفریقای جنوبی: امام خمینی واقعا معجزه قرن است و موجب احیای مجدد اسلام گردید.زائری از سودان: من امام خمینی را بزرگترین مرد جهان اسلام در دوران بعد از عصر صحابه و تابعین می دانم.زائری از مراکش: امام خمینی درخت پر باری نشانده که میوه های آن هم اکنون

در گوشه های جهان اسلام رسیده است.زائری از گابن: به خاطر امام خمینی و حرکت او بسیاری در آفریقا به اسلام گرویدند.زائری از سریلانکا: در زمان شاه با کشتی به بندر عباس و خرمشهر آمده و ایران آن زمان را دیده ام، تغییرات ایران در دوران امام خمینی از جهت وضعیّت ظاهری از جمله حجاب و پوشش خانم ها، رستوران ها، بازار و مغازه ها بسیار محسوس و نشان دهنده موفقیت حکومت اسلامی است.زائری از نیجریه: امام خمینی، الگویی بسیار عالی از جهاد و مبارزه را برای مسلمانان جهان از خود بر جای نهاد.زائری از ترکیه: حرکت اسلامی در ترکیه، حرکت امام خمینی را الگوی خود قرار داده است.زائری از اندونزی: ای کاش اندونزی هم یک خمینی داشت.زائری از پاکستان: ما هم در پاکستان به یک خمینی نیاز داریم.زائری از انگلستان: جهان اسلام اگر رهبرانی مثل امام خمینی داشت، امپراتوری اسلامی، وسیع و قدرتمند می شد.امام و آمریکازائری از ترکیه: اگر همه کشورهای اسلامی رهبرانی مانند امام خمینی داشتند، آمریکا هیچ کاری نمی توانست بکند.زائری از بنگلادش: امام خمینی تنها رهبری بود که در برابر آمریکا ایستاد.زائری از پاکستان: از میان رهبران دینی تنها امام خمینی بود که با دقت کامل توطئه ها را می شناخت و به موقع گوشزد می کرد.زائری دیگر از پاکستان: امام خمینی به خلوص نیت

در مقابل آمریکا ایستاد و به همین دلیل آمریکایی ها در طبس شکست خوردند و این یک معجزه بود.زائری از کشمیر: امام خمینی چهره بارز مبارزه با استکبار جهانی است.زائری از ساحل عاج: امام خمینی این پیرمرد مسلمان با دست خالی غرب را از پا درآورد.زائری از مراکش: امام خمینی زمانی که همه دولت های کوچک به آمریکا آری می گفتند، به آمریکا «نه» گفت و دست آمریکا را از منافع کشور ایران کوتاه کرد.زائری از نیجر: آمریکا خود را بالاترین قدرت می دانست، ولی آیة اللّه خمینی آمد و ثابت کرد که قدرت اسلام بالاترین قدرت است.امام و حکم اعدام سلمان رشدی:زائری از هند: ایران در دو مسأله سلمان رشدی و محو اسرائیل باعث افتخار مسلمانان شده است.زائری از ترکیه: مسأله سلمان رشدی و فتوای امام خمینی باعث غرور ما شده است.زائری از سنگال: با صدور حکم اعدام سلمان رشدی، دیگر هیچ کس جرأت نکرد علیه اسلام و مقدّسات مسلمانان زبان درازی کند.زائری از ترکیه: حکم امام خمینی درباره سلمان رشدی، دنیا را تکان داد. حالا دیگر کسی جرأت نمی کند علیه پیامبر اسلام چیزی بگوید.زائری از بنگلادش: مردم بنگلادش امام خمینی را به دلیل صدور حکم اعدام سلمان رشدی جزء قدّیسین اسلام می دانند و برای ایشان احترام قائل اند.زائری از هند: امام خمینی شخصیتی

بی نظیر در جهان اسلام محسوب می شوند، حکم ایشان در مورد سلمان رشدی اولین ضرب شصت جهان اسلام به جهان کفر و استکبار بود.زائری از هند: امام خمینی با فتوای خود علیه سلمان رشدی، خدمت بزرگی به جهان اسلام کرد و پس از آن مسلمانان یاد گرفتند که با خائنین به اسلام چکار کنند.زائری از مالی: اگر چه پس از فتوای امام خمینی هنوز کسی سلمان رشدی را به مجازات نرسانده است، اما حداقل درس عبرتی شد برای دیگران تا دیگر چنین جسارت هایی را به دین مبین اسلام نکنند.زائری از اندونزی: با شروع مسأله سلمان رشدی، کتاب ها و عکس های امام خمینی را تکثیر و در شهر «باندونگ» توزیع می کردم.زائری از سودان: من با شنیدن حکم اعدام سلمان رشدی توسط امام خمینی برای اولین بار، به عظمت مرجعیت دینی شیعه پی بردم.زائری دیگر از سودان، اگر برخورد امام خمینی نمی بود، دشمنان اسلام تا کنون کتاب سلمان رشدی را به فیلم تبدیل کرده بودند.زائری از مراکش: سلمان رشدی هم اکنون در لندن تحت الحفظ به سر می برد و جلوی پنجره های اتاقش تیغه های فلزی کشیده شده است و اتاقش به زندان تبدیل شده است.امام و جوانانزائری از مراکش: حرکت امام خمینی حماسه ای بود که در بیداری جوانان ما بسیار مؤثر بود.زائری از ساحل عاج:

امام خمینی تحوّل بزرگی را در نظام ایران و جهان اسلام به وجود آورد و جوانان زیادی خط فکری و انقلابی خود را از او می گیرند. زائری از مالی: با وجود گذشت چندین سال از رحلت امام خمینی، مردم کشور مالی و نیجریه و به خصوص جوانانِ آفریقا دائما از امام و شخصیت او صحبت می کنند.زائری از مراکش: امام خمینی پیشوای جوانان انقلابی مراکش است.زائری دیگر از مراکش: انقلاب ایران و امام خمینی و جوانان بسیجیِ شهادت طلبش سید علی قاضی عسکر

شخصیت و نقش امام خمینی در جهان معاصر

6 چکیده: گفتگوی حضور با آقای سید صدرالدین از الجزایر اشاره: امام خمینی آغازگر عصر تازه ای در تاریخ اسلام و زندگی مسلمانان است. از ویژگی های این عصر هم می توان غور و تعمق مسلمانان به اسلام را برشمرد و هم جهانی شدن حیات سیاسی اسلام را، در گذشته اگرچه اسلام به عنوان یک دین جامع الهی در اذهان وجود داشت، اما انقلاب اسلامی آن ذهنیت تاریخی را عینیت بخشید. اکنون "تمام حرکاتی که در کشورهای اسلامی خواه الجزایر، خواه مصر و یا در امریکا و اروپا انجام می شود به سبب نفوذ امام خمینی و انقلاب اسلامی است". این سخن آشنا ولی نامکرر که اکنون بر زبان سید صدرالدین می رود شرح دیگری است از حدیث انقلاب اسلامی در جهان امروز. سیدصدرالدین، اهل لبنان و در زمره صاحبنظرانی است که پس از اتمام تحصیلات سنتی علوم دینی به تحصیلات جدید نیز روی آورده اند. وی تحصیلات حوزوی خود را در لبنان به اتمام رسانیده و بعد از آن در دانشگاه سوربن به تحصیل در رشته حقوق پرداخته است و هم اکنون نیز در همین دانشگاه در دوره دکترای رشته فلسفه تحصیل می کنند. و "تشیع" محور اصلی مطالعات و فعالیت های وی را تشکیل می دهد. آنچه در پی می آید ماحصل گفتگوی

حضور با این اندیشمند مسلمان آشنا با مسایل و معضلات جهان کنونی است. صدرالدین در این گفتگو به تشریح اهداف واندیشه های امام خمینی [س ] پرداخته و دامنه نفوذ آن را در سطح جهانی مورد بحث و بررسی قرار داده است. با سپاس و تشکر از ایشان توجه خوانندگان ارجمند را به متن این گفتگو جلب می نمایم: حضور: از این که وقت خود را در اختیار ما قرار داده و در این مصاحبه شرکت کرده اید متشکریم. لطفا قبل از هر سوالی، در مورد سوابق و فعالیتهای خود توضیح دهید. سید صدرالدین : السلام علیکم و رحمة الله. من از سال 1985 در فرانسه بسر برده ام. پیش از آن، تحصیلات دانشگاهی خود را در لبنان شروع کردم ولی به طور همزمان در حوزه نیز تحصیل می کردم. تمام مراحل تحصیلات حوزوی را تا پایان خارج، طی 10 سال در حوزه گذراندم و سپس این فرصت را پیدا کردم که تحصیلاتم را در اینجا ادامه دهم و همزمان با تحصیل، به همراه دیگر برادران مقیم فرانسه، فعالیتهای خود را در زمینه های مذهبی و به ویژه درباره تشیع در فرانسه آغاز کردم. اگرچه ما مشکلات بسیاری داشته ایم، ولی شکر خدا موفق شدیم که فعالیتهای مذهبی و فرهنگی خود را ادامه دهیم. بنده علاوه بر فعالیتهای مذهبی

، در بعضی مواقع فعالیتهای سیاسی هم داشته ام که در ارتباط با موضوعات مذهبی بوده است، از جمله این فعالیتها می توانم به مراسمی که در ارتباط با ارتحال امام (رض) برگزار شد اشاره کنم. ما در زمینه تشکیل کلاسهای دینی نیز فعالیت داریم. کلاسهایی که با حضور برادران و خواهران برگزار می شود. هر پنجشنبه شب، ما دور هم جمع می شویم و بدین ترتیب، یک جامعه کوچک شیعی را تشکیل می دهیم و خیلی جالب است که بگویم از همه کشورها در این جامعه کوچک حضور دارند. همان طور که می دانید، اسلام بسیار بزرگ و گسترده است و روشی برای زندگی ارائه می دهد که می تواند برای همه صرف نظر از ملیتشان مفید باشد و فکر می کنم فقط مسلمان بودن کافی نیست. وظیفه ما است که اسلام واقعی و اسلام سعادت بخش را به دیگر کسانی که در این کشور زندگی می کنند معرفی کنیم. در پایان، بد نیست اشاره ای به موضوع تحصیل خود در دانشگاه داشته باشم. من مشغول تحصیل در مقطع دکترای رشته فلسفه در دانشگاه سوربن هستم و فوق لیسانس خود را نیز در رشته حقوق به اتمام رسانده ام. حضور: با تشکر از توضیحاتی که دادید، مایلم نظرتان را در رابطه با شخصیت امام خمینی بیان کنید و همچنین ایده های اساسی

و جهانی امام را به عنوان شخصیتی سیاسی شرح دهید. سید صدرالدین: امام خمینی (ره) مردی استثنائی بود. این انسان، هدیه خداوند به مسلمین بود تا بتوانند مسیرشان را در اسلام تصحیح کنند. مناسب می دانم برای تبیین شخصیت امام و نقششان مقایسه ای داشته باشم بین مسلمانانی که قبل از دوره امام زندگیمی کردند با مردمی که پس از ایشان زندگی می کنند. مردم قبل از امام خمینی، مسلمان بودند ولی بعد از ایشان بود که به اسلام واقعی عمل کردند. امام خمینی (ره) اسلام را از گوشه مساجد خارج کردند و مردم را به مسیری هدایت و تشویق نمودند که اسلام را بتوان به عنوان یک روش زندگی به اجرا درآورد. همچنین باید اضافه کنم که امام خمینی بود که این جرات را به مسلمانان بخشید تا بتوانند اسلام را به دیگران عرضه کنند. الان مسلمانان به مسلمان بودنشان افتخار می کنند، حال آن که پیش از امام خمینی، جرات بیان مسلمان بودنشان را نیز نداشتند. آنها امروز به واسطه اسلام احساس قدرت می کنند، این فقط امام خمینی بود که به ما اسلام حقیقی را نشان داد و اکنون با شناختی که امام در اختیار مردم قرار داده، ایشان می توانند بین اسلام واقعی یا همان گونه که امام می گفتند: اسلام ناب محمدی

(ص)، و اسلام آمریکایی فرق بگذارند. امام خمینی برای مسلمانان روشن کردند که قوی هستند و توانائیهای زیادی در اختیار دارند و باید این توانائیها را بشناسند و به خدمت بگیرند. اکنون اسلام به واسطه انقلاب اسلامی و به رهبری امام خمینی، جهانی شده است. این حضرت امام بود که چهره حضرت رسول (ص) را به یاد مسلمانان آورد. در خانه ای ساده و محقر زندگی می کرد، ولی مقتدای مسلمانان بود. در مورد شخصیت امام چیز دیگری که باید گفت این است که امام از میان مردم برخاست و به خدا اتکا کرد و به ما نشان داد که خدا بسیار به ما نزدیک است. امام خمینی به ما جنبه دیگر حیات، یعنی حیات معنوی را نشان داد، چیزی که تا پیش از ایشان مطرح نبود. ارتحال امام عزیز به ما ثابت کرد که ایشان یک فرد عادی، مانند بقیه افراد نبود، بلکه قبله آمال مسلمین بود. امام خمینی، راه را به ما نشان داد و حالا وظیفه ما است که این راه را ادامه دهیم. به همین دلایل است که اکنون مسلمانان در سوگندهایشان، به امام سوگند می خورند. اکنون همه مسلمانان; حتی آنان که اظهار علاقه چندانی به انقلاب نشان نمی دهند، امام خمینی را رهبر خود می دانند. اگرچه من معتقد نیستم

که مسلمانی باشد که به امام علاقه نداشته باشد، چرا که هر مسلمانی وقتی تنها بنشیند و به یک انسان واقعی بیندیشد، چهره و پیامهای امام را به خاطر خواهد آورد. به همین علت است که فکر می کنم نفوذ امام در جهان اسلام، بیش از حد تصور است. وقتی همه مسلمانان از امام به عنوان یک الگو صحبت می کنند، به این معنی است که امام در خانه و قلب همه مسلمین حق جو حاضر است. اکنون اگر در میان یک جامعه مسلمان فرانسوی و یا مراکشی در فرانسه زندگی کنید، اگرچه به عنوان یک واقعیت با نفوذ ایده های مخالف ایران و امام خمینی روبرو می شوید، ولی من مطمئنم تمام این مردم امام را به عنوان شخصیتی که افقهای اسلام را به مردم نشان داد می شناسند. به همین علت است که می گویم نفوذ امام در مسلمین بسیار گسترده و بسیار قوی است. حضور: از نفوذ امام در مسلمانان جهان و در بین جامعه مسلمان فرانسه صحبت کردید. آیا فکر می کنید نفوذ امام به سبب حرکتهایی است که ایشان ایجاد کرده اند؟ به خصوص انقلاب اسلامی در ایران. سید صدرالدین: به اعتقاد من، با ظهور امام خمینی، عصری برای مسلمانان آغاز شد که بسیار جدی تر از دوران قبل از امام بود. منظورم را

این گونه بیان کنم که تا پیش از امام، مسلمانان اغلب گرایشات حزبی و ملی داشتند، حال آنکه امام این ایده را بیان کردند که اسلام بزرگتر از آن است که به حزب یا ملیتی خاص محدود شود. با این ایده است که اکنون حرکتهای اسلامی از طرح حزب یا ملیتی خاص به شکلی جهانی تغییر فرم داده است. حرکتهایی که در بسیاری از موارد از شعارها و روشهای مشابهی برخوردارند. می توانم بگویم تمام حرکاتی که در کشورهای اسلامی خواه الجزایر، خواه مصر و یا در آمریکا و اروپا و یا حتی همین جا نزد ما انجام می شود، به سبب نفوذ امام خمینی و انقلاب اسلامی است، چرا که امام این راه را آغاز کرد و به ما راه را نشان داد. تمام این حرکات و وقایع که در کشورهای اسلامی از قبیل الجزایر، مصر و سودان به وقوعمی پیوندد و یا حتی در آمریکا و کشورهای اروپایی (به عنوان مثال راهپیمایی مسلمانان سوئد برای روز قدس)، و یا در هر جای دیگر، همه اینها از اصولی یکسان تبعیتمی کنند که امام خمینی ایجاد کرده اند، بدون اینکه این حرکت ارتباط سیاسی با ایران داشته باشد. امام خمینی در میان مجاهدین و تمام حرکتهای اسلامی نفوذ دارند. حضور: همه این حرکتها،

علی رغم تبلیغات ضد اسلامی و ضد امام موجود در جهان است. نظرتان در مورد این تبلیغات چیست؟ سید صدرالدین: بی شک تبلیغات زیادی علیه اسلام، امام خمینی و انقلاب اسلامی وجود دارد. تبلیغاتی بسیار قوی، تا حدی که می بینیم در زمان حج از عزیمت حجاج ایرانی به تعداد مورد نظر ایران جلوگیری می شود. آری - تبلیغات زیادی علیه اسلام، امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران وجود دارد. این تبلیغات پس ازانقلاب و خصوصا در دوران جنگ ایران و عراق به شدت وجود داشت، ولی پس از جنگ ایران و عراق و به سبب برخی اتفاقاتی که افتاد، مانند رفتار عراق با شیعیان، مشارکت عربستان سعودی (که برای برخی، الگو به حساب می آید) با آمریکایی ها در جنگ خلیج فارس و مواردی از این قبیل، اکنون وضعیت این تبلیغات را تغییر داده است. برخی معتقد بودند که می توان از افغانستان به عنوان نمونه و الگویی جایگزین ایران استفاده کرد، ولی از آن طرف وضعیت افغانستان نیز چیز دیگری می گوید. به سبب تمام این وقایع، اکنون مسلمانان آگاهانه با مسائل برخورد می کنند. اکنون آن عده از مسلمانان که هوادار انقلاب اسلامی و امام نیستند نیز همان راهی را در پیش گرفته اند که امام خمینی می پیمود. من در میان مسلمانان زندگی می کنم

و اگر بخواهیم واقع گرایانه با مسائل برخورد کنیم، باید بگویم پس از پایان دهه 80، اکنون دیدگاههای مسلمانان بسیار به هم نزدیک تر شده است، چرا که اکنون مسلمانان واقعیتها را بسیار روشنتر می بینند. بی شک این وضعیت نوین، به یاری خداوند سبحان ایجاد شده است. خداوند سبحان در قرآن می فرماید: "جاء الحق و زهق الباطل" می توان گفت باطل آن چیزی است که مقابل حق می ایستد. باطل سعی می کند که حقیقت را پنهان کند و بپوشاند، ولی اکنون به یاری خداوند تعالی پرده هایی که حقیقت را پوشانده بود به کنار رفته اند. اکنون مسلمانان واقعی بسیار به یکدیگر نزدیک شده و واقعیتها را روشنتر می بینند و این تغییر به یاری خداوند و به واسطه اتفاقاتی بود که در جهان رخ داد. (مانند آن چه که در عراق و افغانستان گذشت. نقش عربستان سعودی در جنگ خلیج فارس و مواردی از این قبیل) هواداران عربستان سعودی اکنون بسیار بسیار ناامید شده اند. این ناامیدی ناشی از سیاستهای عربستان سعودی است، چرا که مسلمانان آمریکا را از هر کشور دیگری نسبت به اسلام دورتر می دانند. نمی خواهم از اصطلاح شیطان بزرگ استفاده کنم، ولی همان طور که گفتم، آمریکا دورترین کشور نسبت به عقاید اسلام است. آمریکا دستیار اسرائیل است، اسرائیلی که دشمن مسلمانان است. این

آمریکاست که از اسرائیل حمایت می کند. حال ما عربستان سعودی را نیز در کنار آمریکا می بینیم به هر حال به سبب تمام این وقایع، اکنون مسلمانان بسیار روشنتر از گذشته مسائل را می بینند. به همین علت است که اکنون دیده می شود که مسلمانان تفرقه های درونی را کنار می گذارند، چرا که اکنون دوست و دشمن خود را بهتر می شناسند. اکنون روحیه پیروی از راه واقعی اسلام به وضوح در مسلمانان دیده می شود و می دانند که رهروان واقعی این راه فقط دوستان صادق اسلام هستند و امام خمینی و انقلاب اسلامی در ایران اکنون به عنوان رهروان صادق این راه شناخته می شوند. حضور: نظرتان در مورد نفوذ امام و انقلاب اسلامی ایران در جوامع غیرمسلمان چیست؟ البته نه همه آنها، بلکه بین آنهایی که در پی یافتن حقیقت هستند. آیا فکر می کنید آنها نیز می توانند حقایق را دریابند؟ سید صدرالدین: شاید بد نباشد آنچه که در فرانسهدیده ام، بیان کنم. من دوستان بسیاری دارم، برادران و خواهرانی که در سالهای 1979 و 1980 به سبب انقلاب اسلامی در ایران به اسلام گرویده اند و این افراد اکنون در اسلام بسیار استوارند. این اثر انقلاب اسلامی عجیب نیست. انقلابی که موفق شده چنین تحولاتی را در جهان دامن بزند، بی شک می تواند بر

روی بسیاری از انسانها به شکلی مثبت نفوذ داشته باشد. به هر حال این افراد بسیار در اسلام استوار و با تقوی هستند و این رویه به سبب زندگی در یک کشور اسلامی نیست، این افراد اینجا و در فرانسه زندگی می کنند. در اسلام بسیار قوی هستند و راه اسلام را به خوبی می شناسند. بنابراین برای افرادی که مسلمان نیستند، خواه مسیحی باشند یا دارای هر دین دیگری و حتی آنان که اساسا به خدا معتقد نیستند، بعد از انقلاب اسلامی و امام، فرصت پذیرش اسلام وجود دارد، یعنی همان چیزی که امام از خود بجای گذاشت. اکنون آنها دریافته اند که اسلام بسیار بزرگ و گسترده است. فهمیده اند که اسلام راه نجات مستضعفین است. اکنون آنها مسلمانان را می بینند که نسبت به سرنوشت دیگر مسلمانان حساسند، نسبت به فقر و فقرا حساسند و با دیدن مسلمانانی که راه واقعی اسلام را می پیمایند، می توانند ایده ای از اسلام داشته باشند. این ایده دیگر صرفا از طریق مطالعه کتب تحقیقاتی که اسلام را توصیف کرده اند، ایجاد نشده است. این ایده از احساسات و عملکرد واقعی مسلمانان نشات گرفته و این احساسات و رفتار کنونی مسلمین از آنچه امام خمینی (ره) به آنها عرضه کرد سرچشمه گرفته است. حضور: شما دیدی بسیار خوش بینانه نسبت به آنچه

در جهان می گذرد نشان می دهید. اگر چه در برخی موارد مانند به قدرت رسیدن سیاهان در آفریقای جنوبی جای امیدواری وجود دارد، ولی از دیگر سو، در جهان اتفاقات بسیار ناگوار و ناخوشایندی نیز در جریان است. شما چگونه می توانید از چنین امیدی برخوردار باشید؟ سید صدرالدین: یک مسلمان، همواره امیدوار است و امیدش از اتکاء به خداوند سبحان سرچشمه می گیرد. این درست است که اکنون اتفاقاتی ناگوار مانند قتل عام جاری در بوسنی، حمله به اسلام و مسلمانان در کشورهایی چون الجزایر و مصر و اتفاقاتی غم انگیز و غیرعادلانه از این قبیل در جریان است، با این وجود بوسنی پرده از چهره زشت دولتهای قدرتمند موجود در جهان برداشت. بوسنی نشان داد که مبارزه ای بین اسلام و دشمنان اسلام در جریان است. از یک طرف دولتهای غربی را می بینید که از سلمان رشدی حمایت می کنند و از سوی دیگر نسبت به آن چه که در بوسنی، الجزایر و یا هر جای دیگر رخ می دهد، ساکت هستند، ولی اسلام راه خود را ادامه می دهد، چرا که اسلام مکتب اخلاق و تجمع اصول انسانی است و اکنون دنیا به اخلاق و اصول انسانی نیازمند است. حضرت رسول (ص) می فرماید: "انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق". من آمده ام تا مکارم اخلاقی انسانها را

کامل کنم. من بدین جهت خوشبین هستم که اکنون می توان دید که چهره راستین اسلام بیش از هر زمان دیگر برای مردم روشن شده است. هدف مسلمانان این نیست که یک کشور تاسیس کنند، بلکه می خواهند اسلام را معرفی کنند، اسلام خودش راهش را پیدا می کند. به هر حال به همان دلیل که گفتم، یعنی اینکه اسلام عرضه کننده اخلاق و اصول انسانی است، دنیا نیاز به یک سیستم اقتصادی و مسائلی از این قبیل دارد، ولی آنچه مهم است پایه های انسانی این سیستمها است که اکنون اثری از آن دیده نمی شود. حضور: سوال دیگری که از شما داریم در مورد حج است. به نظر شما وظایف مسلمانان در کنگره بزرگ حج چیست؟ آیا صرفا یک گردهمایی است یا مسلمانان وظیفه خاصی را باید پیگیری کنند؟ سید صدرالدین: همان طور که می دانید، حج بر هر مسلمانی واجب استطاعی است. خداوند متعال می فرماید: "لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا" و نیز می فرماید: "و من کفر فان الله غنی عن العالمین" بنابراین حج بر هر مسلمانی واجب است. ولی خداوند تعالی برای حج نقشی متفاوت با دیگر اعمال اسلامی قرار داده است. خداوند نماز را واجب کرده است که می توان آن را در منزل نیز به جای آورد. نماز جمعه را

می توان در کشورها یا شهرها و مناطق مختلف به جای آورد، ولی حج اگر چه برای هر مسلمان یک واجب فردی است، ولی به واسطه آن خداوند متعال این فرصت را برای مسلمانان ایجاد کرده است که هر یک بتوانند دیگر مسلمانان را ملاقات کنند. برای حج یک معنای سمبولیک وجود دارد. مسلمانان گرد کعبه طواف می کنند که در واقع سمبل تجمع و حرکت حول اسلام است. حرکتی که حضرت ابراهیم و حضرت رسول (ص) آغاز کردند. به طرف شیطان سنگ پرتاب می کنند، حرکتی سمبولیک که حضرت ابراهیم آغاز کرد و هم اینک توسط مسلمانان دنبال می شود خداوند تعالی حج را قرار داده است تا مردم راهی را که حضرت ابراهیم آغاز کرده است، دنبال کنند. وقتی یک مسلمان به حج می رود، گونه ای از بازگشت به خویشتن را در اعمال آن می یابد. حج فرصتی برای تمام مسلمانان است تا خود را به حالتی خالص برای خدا تبدیل کنند. اما آن چه که در حج بسیار مهم است و امروزه مورد تهدید قرار گرفته است، آیه سوم سوره توبه است که: "و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر، ان الله بری من المشرکین و رسوله" خداوند تعالی می خواهد بدین وسیله بگوید که اسلام بزرگتر از آن است که به نژاد

یا ملتی مثلا نژاد عرب محدود شود. اسلام برای همه نژادها و ملیتها و برای همه مردم است. به همین علت است که مسلمانان جمع می شوند تا بگویند: "اللهم لبیک لبیک" و همه با هم بگویند: "الله اکبر". بدین ترتیب هر یک از مسلمانان با انجام اعمالشان موجودیت خود را به عنوان عضوی از جامعه مسلمانان بیان می کنند. در مورد حج باید بر این نکته تاکید داشت که هیچ روشنفکر مسلمانی نیست که بگوید در اسلام بین سیاست و مذهب جدایی وجود دارد و این درست نقطه تمایز اسلام با دیگر ادیان است. در اسلام بین مذهب و سیاست، ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. حال آن که از سال 1987، عربستان سعودی در تلاش است که اعمال حج را محدود کند و نفوذ و اثر آن را بر روی مسلمین حذف کند، با همین هدف عربستان از ورود کتاب، حتی کتابها و مجلات اسلامی جلوگیری می کند و این ممنوعیت را نه فقط در مورد کتاب که در مورد هر چیزی که برای مسلمین جالب توجه است، گسترش داده. دلیلی که عربستان برای این اقدام خود می آورد، حفظ امنیت است. به نظر من این اقدامات، همه با هدف محدود ساختن حج در محدوده مذهبی است و بدین ترتیب جنبه سیاسی حج از آن گرفته

می شود، مسلمانان اعمال حج را انجام می دهند بی آنکه احساس کنند مجموعه ای یکپارچه و امتی واحد هستند. پیش از این، امکان داشت مسلمانان در ایام حج دست به راهپیمایی بزنند و شعارهایی مانند "الله اکبر" و "لااله الاالله" سر دهند، ولی اکنون سعودیها این راهپیمایی را ممنوع کرده اند. من فکر نمی کنم که دلیل این ممنوعیت مسئله امنیت باشد، بلکه به دلیل حضور آمریکاییها در عربستان است. بدیهی است این ممنوعیت در چنین وضعیتی امکان سر دادن شعار "الموت لامریکا" وجود ندارد. به همین ترتیب اگر عربستان سعودی و اسرائیل با هم ارتباطاتی داشته باشند، دیگر امکان شعار "الموت لاسرائیل" نیز وجود نخواهد داشت. این طبیعی است که دلیل این اقدام مشکل سیاسی عربستان در رابطه با آمریکا و اسرائیل است. به هر حال در حج این حق مسلمانان است که اعمال حج را انجام دهند، چرا که خداوند تعالی می فرماید: "ولله علی الناس حج البیت" اما علاوه بر این مسلمانان با توجه به بیان دیگر خداوند تعالی: "اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج"، این حق را دارند که شعار الله اکبر سردهند. چرا خداوند گفته است یوم الحج؟ باید این اجازه ای که خداوند بر آن تصریح فرموده است، در اختیار مسلمین قرار گیرد تا بتوانند راجع به وقایع

و زندگی و مشکلات مسلمین و آنچه به منافع عموم مسلمین مربوط است صحبت کنند. بدین ترتیب باید مسلمین حق داشته باشند که مسلمان بودن خود و مخالف بودنشان با هر چیزی را که خلاف حقیقت است، بیان کنند. به هر حال امیدوارم روزی فرا رسد که مسلمین بتوانند حج را آن گونه که باید، به جای آورند. گفتگوی حضور با سید صدرالدین از الجزایر

شرح این هجران و این خون جگر

اشاره

41 چکیده: کاش تو می ماندی. . . در چشمانت که خیره می شدم شوق دیدار را می خواندم، ذهن خسته و تنهای تو همچو مرغ نوبالی که هر دم شوق پروازی به دل دارد در انتظار بود، انتظار دیدار خورشید را که سالهاست غروب کرده است; خورشیدی که حیات طیبه ات از فیض وجود او بود. همو که لحظه لحظه زندگیت را فروغی می بخشید و تو راای مرد، امین، پاکدل، پاک سرشت، متخلق به اخلاق خداوندی و انسانی کامل. . . پروراند. از آن شب تار زندگیم که پرواز روح خدا تا "مطلع فجر" را در یاد دارد، دل به تو بستم. می گفتم تو یادگار خورشید مهربانی که زندگی را گرمایی دوباره بخشید; تو را دوست می داشتم ای بهار سرشار دل آشنایم! همیشه یاد تو را زمزمه می کردم. تو ماه بودی که ستاره های درد بر آسمان سینه تو نشستند. در روزهای غربت و شبهای ظلم گرفته در وسعت وجود تو، یاد خورشید ریشه ای بس عمیق دوانده بود و روزگار بر تو تلخی می نشاند. می گفتی دیگر درون خانه مجال نفس نمانده است، در تنگنای این خانه مرا نفس تنگ شده است. ناآشنایان دنیای ظلم گرفته از راه که می رسیدند، غروب خورشید را از تو نشانه می گرفتند و این تو

بودی که از آفتاب وجودش می گفتی; اما هر بار مرثیه بلند آفتاب را بر دل می نشاندی و اشک را با گونه ها آشنا می کردی! من مانده بودم که این چه داستانی است داستان تو که اینگونه عطش را تجربه کرده است! صدای مهربان تو را در یاد دارم که از زبان رنجها به گوش می رسید; اما همواره صبر را یادآور می شدی. تو فریاد خسته درد بودی. دلت با خون آفتاب می تپید با یاد او صبح را به شب و شب را به صبح می رساندی. یاد او مشعل فروزان راه تو بود. بحق که در پی حقیقتی بودی از دست رفته! بهار که می شد به بهانه ای دل به کوی تو می سپردم، بهار را با تو بودم. می گفتم بهار فصل شکفتن گل و رویش امید است. می آمدم تا در آسمان دستانت طلوع خورشید را ببینم. طلوع بی غروب راه تو را طلوعی مهربان بر دل هزاران مشتاق می دیدم که دست بر شانه های خدائیت به تبرک می بردند. خود بگو از کدام کوچه و برزن سرزمین پهناور امام عبور داشتی که قدم مردمان آن به پابوسیت حیران ماند و از حرکت باز ایستاد و چشم آنان خیره تو نشد؟ هر زمان صبح صادق را هرگز از یاد نخواهم برد که به زیارت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) نایل می شدی،

عبا بر تن داشتی، ساده و بی آلایش از کناری عبور می کردی اما مردمان قدرشناس شهرمان که چشم به جمال تو منور داشتند تو را در حلقه محبت خود گرفتند و فریاد برآوردند: تو یادگار امامی. تو نور چشم مایی و بوسه بود که نثارت می کردند. آخرین بار که توفیق دیدارت را یافتم، آن روزی بود که آمده بودی برای افتتاح سد عظیم 15 خرداد، فرمان امام که به ثمر نشسته بود، بر لبانت تبسمی زیبا می دیدم! اما امروز به سوگ تو نشسته ام. خود ببین که هستیم دود می شود. کاش تو می ماندی و باقیمانده تابش آفتاب را در تو می دیدم و از پرتوی تابناک وجود تو بهره می جستم. کاش تو می ماندی. . . وصل تو شد سوگ ما اکبر نبوی از چشمهایت پیدا بود که تاب ماندن نداری. می خواستی بروی به دنبال پدر. به آن جا که او پر کشید و رفت. همه دیده بودیم که بهار چهره ات چسان پس از پدر گرفتار باد بی رحم و سفاک پاییز شد و برگ و بارش ریخت. دیده بودیم که خنده از سیمایت سفر کرده است. و پرنده شادی از خانه چشمانت پرواز کرده است. چشمانی که پس از پدر، همیشه پرده ای از اشک بر خود کشیده بود. تو جان پدر بودی و پدر

جان تو. و تو چسان می توانستی بدون جان تاب بیاوری. و من از همین درشگفتم که کدام عشق، تو را چند سال پس از پدر در این دنیا باقی نگه داشت؟ عشق آرمان پدر؟ عشق نهال انقلاب؟ عشق مردمی که چون تو بی پدر شده بودند؟ عشق آقایی که با سوگ و دردی پایان ناپذیر کسوت رهبری به تن کرد؟ عشق امید آن مسلمانی که در بند ستمگران در جای جای این کره مظلوم کش، چشم به ایران دوخته است؟ نمی دانم! هرچه بود، تو در این چند سال، مرغی در قفس گرفتار آمده را همانند بودی. آن روز که روی صفحه تلویزیون وداع جانستان تو را با پدر دیدیم، آسیمه سری روح فرو رفته در دریای غمت را هم می دیدیم که سر بر میله های سرد قفس تن می کوفت. آن روز پدر آرام خفته بود و تو بر بالینش بی تابانه می گریستی. نجوا می کردی. و امروز تو خفته ای و ما در درون خویش با روحی خسته و مجروح نجوا می کنیم و پاره ای جگر خویش را در میان طشتی آکنده از اشک دیدگان به نظاره نشسته ایم. ای عزیز! وقتی امام رفت، تو با ما و ما با تو پیمان بسته بودیم که همپای هم راهش را تداوم بخشیم. آخر این چه فصل

کوچیدن بود؟ هنوز چند دانگی به فصل کوچ باقی بود. هنوز گردنه های بسیاری پیش روست و رهبر به یارانی چون تو بیش از گذشته نیاز داشت. ما با دیدن تو امام را به یاد می آوردیم و آرام می گرفتیم. اینک در این کوچ زود هنگام که هنوز رایحه جانبخش حضور تو را به خوبی با جان خویش مزه مزه نکرده ایم، با این دل بی تاب و عزادار چه کنیم؟ ما همیشه فرزندان و کودکان خود را (که امام را ندیده بودند) با نشان دادن تو با امام آشنا می کردیم، آخر بگو از این پس چه کنیم؟ ای یار! خدای بزرگ هیچ نعمتی بالاتر از رهروی "خالصانه" و "صادقانه" از "ولایت" به تو عنایت نفرموده بود. آنگاه که نسیم ملایم و جانبخش ولایت امام بر این کشور خداباور وزیدن گرفت، تو در زمره کسانی بودی که پیش و بیش از همه خود را در معرض این نسیم خدایی قرار دادند. و آنگاه که نسیم "ولایت" آقایمان خامنه ای شروع به وزیدن کرد، باز این تو بودی که عاشقانه روح و جان خویش را به دست این نسیم سپردی. و از بسیاری از همگنان خویش پیشی گرفتی. و بی گمان این همه از آن رو بود که تو در کام جان خویش نعمتی شیرین تر

از "ولایت" حس نکرده بودی. به همین خاطر، نسل جوان کشور در محضر تو درس "ولایت پذیری" می آموخت و خود را چون تو در زیر این آبشار نجات بخش فرو می برد تا باز چون تو در گذرگاههای زندگی، پایش نلغزد و به تردید نیفتد. ای عزیز! اینک از بالا بلند قرب بر همپیمانان خویش نظاره کن که در دریایی از سوگ و اندوه غرقه اند و با ذره ذره وجود خویش "پاکی" و "کرامت نفس" تو را فریاد می کنند. در جوار رحمت حق آسوده بیارام و سلام ما را به شهیدان و امام شهیدان برسان. و دعای خیر خود را از هم پیمانان خویش دریغ مدار. شکوفه های بغض جماران! ابوالقاسم حسینجانی زخمه مرگ - باز هم، کاری است: بغض بچه های جماران، با هزاران یاد و خاطره و فریاد، هزار پاره می شود - و هر پاره ای، یادآور هزار "ترکش" و تنهایی! تابوت "احمد" - سر بر شانه های بهاران، موج بر می دارد. بغض، می شکند و داغ "امام" - تازه ی تازه - از زخمهای شهر، بیرون می زند. بهار، بهار غریبی است. از دست "گریه" هم، کاری ساخته نیست! . . . اما، غریبی نکنید: هر کس - در یکی از همین روزها - می میرد! راه باز است و جاده دراز. . .

از سر راه مرگ، کنار بروید. این، کار همیشگی اوست، که "سرزده" بیاید. مردان خدا، با "مرگ"، خودمانی اند! مرگ را مرانید. مرگ، که غریبه نیست. . . شکوفه های بغض جماران را بنازم - که باز هم، به داد دنیا می رسد، تا "بهار" را از "تنهایی" درآورد! همین مصیبتهای خوب، اگر نبود، آدم به خدا نمی رسید. مصیبتی که آدم را به خدا نرساند، هنوز "مصیبت" نیست: ". . . و بشرالصابرین - الذین اذا اصابتهم مصیبه، قالوا: انا لله و انا الیه راجعون! " (1) اهل "صبر" را بشارت ده. همان هایی که چون مصیبتی به آنان رسید، گفتند: ما مال خدا هستیم، و به او باز می گردیم. مهم این نیست که آدم، کی بیاید و کی برود. زیبندگی "زندگی احمد"، عرض آن بود و نه طولش. "مرگ"، با این که هر روز و هر ساعت می آید، هیچ وقت تکراری نیست. آدمهای تکراری، به درد مرگ، هم نمی خورند. آدمهای دست چندم، هرقدر که طویل باشند، نه از "زندگی" سر درخواهند آورد، و نه از "مرگ"! در روزگار "رستاخیز" - "عرض" انسان را اندازه می کنند، نه "طول" او را. "الذی خلق الموت والحیات، لیبلوکم ایکم احسن عملا! . . . " (2) خداوند، مرگ و زندگی را بیافرید، تا بنگرد چه

کسی از شما زیباتر، دل انگیزتر و مؤثرتر عمل می کند! . . . " و همه هنر "احمد"، نیز، در همین بود: هر جا که حس کرد باید بگوید، مردانه ایستاد و فریاد زد - و هر وقت که دید نباید بگوید، حتی همان "آه" را، هم، برای خویش نگاه داشت! عرض زندگی، طرح تکلیف آدمی است. و چه هنری، زیباتر از این. . . 26 اسفند 1373

پى نوشت ها

: 1. سوره بقره، آیه های 155و2 156. سوره ملک، آیه 2 هجرانی ای وصل مبارک تو هجرانی ما ای کوچ تو مایه پریشانی ما اکنون که بهار ما خزان شد زغمت برخیز و ببین حسرت و حیرانی ما قد قامت دیدار سینه اش گنجینه اسرار بود قامتش قد قامت دیدار بود بیقرار از شوق دیدار پدر همچو یوسف شهره بازار بود علی اصغر سعادتی یادگار نور ای نور، یادگار تو عزم سفر نمود از آتش فراق جهان را خبر نمود ما از فراق شمس نیاسوده ایم و باز مهتاب رفت و ماتم ما بیشتر نمود یوسف زمصر و زلف زلیخا گذشت و رفت با صد شتاب رفت چو یاد پدر نمود تاکهکشان ستاره ای از آسمان عشق راه هزار ساله خود مختصر نمود گویا طبیب جاذبه عشق را ندید بیمار عشق را معالجه ای بی ثمر نمود

"ثابت" دعای نیمه شب ما اثر نداشت زیرا دعای پیر جماران اثر نمود محمود ملک ثابت دلهایمان، کبوتر نیست در حاشیه مشایعت پیکر "احمد انقلاب" احمد اسعدی ای که مردی در رکابت جوانمردی آموخت. راهوار و سرافراز، با کوله باری از درد و رنج، غم و شادی، فراز و فرود ناگاه، چالاک و چاک چاک به دیار معبود شتافتی. غم فراقت، رنجی است گران که مردم را باور نیست. زن گریان می گفت: آقا شما را به خدا، می توان باور کرد؟ می گویم: مادر، آیا شوق دیدار را تجربه کرده ای سر در انبان غم فرو می برد و می گوید: حیف، حیف، هزار درد، هزار دریغ، هزار افسوس کشتی انقلاب در این دریای کف آلود و خشمگین در محاصره دشمنان رنگارنگ به تو نیاز داشت سکاندار و ناخدای این کشتی چقدر تو را دوست داشت ای نقطه ثقل ای نکته تعادل،ای واژه صداقت پیرمرد، بر سرزنان، چخماق در دهان و آتش در گلو، می گفت: رهبر به نماز تو آمد مردم به دیدار تو شتافتند آیا به پدر، اماممان، می گویی، پس از تو در برابر بادهای سیاه رنج های بزرگ دردهای گران، ایستاده ایم. وقتی چشمان ملتهب مردم، قامت سترگ ولی در هم فرو رفته آقایشان - مقام معظم رهبری - را دیدند، فریاد برآوردند: عزا عزاست امروز سید

احمد خمینی پیش خداست امروز عزا عزاست امروز رهبری معظم صاحب عزاست امروز پهلو به پهلو، کنار هم، چونان بنیانی "مرصوص" به نماز ایستاده اند و این فریادگویی دوباره با مخاطبی دیگر، سر باز کرده است فریادی که دیروز امام راحل به فرزندش "احمد انقلاب" زمزمه کرده بود، فرزندم! کر و فر دنیا و نشیب و فراز آن به سرعت می گذرد و همه زیر چرخهای زمان خرد می شویم و من آنچه ملاحظه کردم و مطالعه در حال قشرهای مختلف به این نتیجه رسیده ام که قشرهای قدرتمند و ثروتمند رنجهای درونی و روانی و روحیشان از سایر اقشار و آمال و آرزوهای زیادی که به آن نرسیده اند بسیار رنج آورتر و جگر خراشتر است. . . . وارستگان از قیود مادی که خود را از این دام ابلیس تا حدودی نجات داده اند در همین دنیا در سعادت و بهشت رحمتند. و اکنون مائیم و هزار بغض شکسته و پیامی که مخاطبی دیگر یافته است. ما رفتیم، ای جماعت، شما چه کرده اید و چه می کنید؟ چه کسی پاسخم خواهد داد؟ نمی دانم اما باورم نیست و دلم به راه پذیرفتن رضا نمی دهد، راهی است، راه عشق که هیچش کناره نیست. مرد همراهم می گوید: گوش کن. حدیث صبر خوش آیتی است بر دل

سوگواران اما باورت می آید، این لحظه های بیقراری را؟ وقتی رسیدم، آمده بودی، سبکبال مثل پرنده از کجا نمی دانم بوی گل آمد، سست می شوم و گام هایمان به شماره می افتند بی صبریم و بی قرار دلهایمان کبوتر نیست اما، همه، ناباورانه می تپند، در این سینه های سنگین از خوناب چشم و توای " احمد انقلاب" می تابی بر ما. یا خمینی! داغ "احمد" دیده ایم شجاع الدین ابراهیمی امشب از دامان دل دستم جداست نینوای ناله ام چون کربلاست چشمهای من به آتش دوخته ست خیمه های اشکهایم سوخته ست تا بنوشم آتش جام "حسین" می سرایم شعله نام حسین گلشن خون اند سرخ و روشن اند "اهل بیت" عشق در شعر من اند عشق من شور حسینی کرده است اشک من یاد "خمینی" کرده استشعله دارد شور سرکش می کشد "نینوایم" را به آتش می کشد هرکه بر نی، بند - بر دف، پوست داشت نینوای ناله ام را دوست داشت من چه گویم داستان رشک خود چون گدازه می چکم از اشک خود شیوه آتشفشان طغیان گریست اشکهایم آتشی خاکستریست غم بهارم را خزانی کرد و رفت عشق هم نامهربانی کرد و رفت مرگ امشب مونس دلها گرفت آمد و رفت و گلی از ما گرفت در میان آه و شیون - اشک و خون شروه شد "انا الیه راجعون" غم به دلها دیده ها وقتی

نشست گریه باید کرد یا در خود شکست عشق با غم آشنایی داشته ست زندگی رسم جدایی داشته ست تا ببوسد چهره "روح خدا" رفت "احمد" نزد "آقا مصطفی" نوح ها در نوحه خوانی می شوند بسکه خوبان آسمانی می شوند اشکهایم لاله هایی روشن اند اهل بیت گل همه در گلشن اند ای وطن! شور حسینی را ببین دوستداران "خمینی" را ببین ناله! باید خوب چاووشی کنی ای وطن! باید سیه پوشی کنی فصل گل روح بهاران پرپر است این عزای بهترین نیلوفر است چشم من از اشک غم نوشیده است غم لباس گریه را پوشیده است قطره قطره سوی دریا آمدند در "جماران" سینه زنها آمدند سوگواران حسینی! - یا علی! سینه زنهای "خمینی"! - یا علی! کربلا را هر حسینی رفته است میوه عمر "خمینی" رفته است کاش قلبم شعله سرکش می گرفت در نگاهم اشک آتش می گرفتشیعه یک سینه ست - دشت کربلاست دیده اش با اشک عمری آشناستسالها شد سوگ ممتد دیده ایم یا خمینی! داغ "احمد" دیده ایم تا چه خاکی پیر! هان بر سر کنیم ما چه باید با گل پرپر کنیم؟ این گل باغ حسینی شماست مردم! این عطر "خمینی" شماست آب باید آتش این مرگ را بدرقه باید گل صد برگ را گریه باید کرد امشب ماه رفت در "بقیع" ستان "روح الله" رفت در

خیابان آه صفها ممتد است روز تشییع و وداع "احمد" است دیده خورشید یاران مست ماست یادگار عشق روی دست ماست قایقی بر شانه می گردد سوار دستها چون موج باید بیقرار عطر گل دنبال باران رفته است "شاهد"ی نزد "شهیدان" رفته است گشت "فروردین" خزان در بوستان ما جدا ماندیم - دور از دوستان شب نگاهم را به آتش دوختم شعله گشتم چون شقایق سوختم شمع هستم ناگزیر از سوختن دوست دارم شعله را آموختن هرچه من گل کاشتم غم چید و رفت غنچه هایم را کفن پیچید و رفت چشم من بر نقش گل مبهوت ماند دستهای زخمی ام تابوت ماند دوستان آبی من نیستند شاهد بی تابی من نیستند. . . با شمایم امت پاک نبی تسلیت گوئید بر "سید علی" محو گردد سالها لبخند او داغ "پیر" او دیده و "فرزند" او فقر عشق آمد "علی" چون گنج شد شانه هایش تکیه گاه رنج شد یوسف زهرای ما چون آینه ست امتداد هرچه گل در "خامنه"ست ما به سیمای "علی" مه دیده ایم ما در این آئینه الله دیده ایم قم - محمد خامه یار

شرح دریا

14 1 چکیده: یاد خوش آن روزهای شور و حماسه بخیر . هر سال که سرودهای تاریخی و انقلابی دوران فجر انقلاب را بمناسبت سالگرد پیروزی خون بر شمشیر می شنوم، در نظرم انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین قد می کشد، از شور و غوغایی که امام در همه عالم انداخته بود، از جسارت فریادی که از او آموختیم، از شکست تمام ابهت آمریکا در ذهن و زبان ملت قهرمان و آزادیخواه ایران، از درسهای روشن و دریایی که آن معلم بیداری و قیام به همه یاد می داد، از جرات شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر شاه که از مکتب امام آموختیم . از آن روزهای خوب و طلایی که ایران در جغرافیای سیاسی جهان جای خود را یافت، انگار ایران و ایرانی و نهضت و انقلاب شکوهمند اسلامی اش برای برخی از کشورها و ملت ها تازه کشف شده باشد . از آن روزها که در پناه عظمت و روح بلند امام چشم تمام جهان خیره بسوی ما بود . روزهای خوف و خطر، روزهای انتظار آمدن مردی که قد قامتش قیام یک میلیارد مسلمان مظلوم روی زمین بود، وجودش یعنی احیای تفکر دینی، وجودش یعنی رنسانس اسلامی، مردی که هویت از یاد رفته و افتخارات مسلمانان جهان را احیا کرد .

مردی که در تمام عمر پربرکت و پر از فراز و نشیب و توام با سختی و مبارزه هرگز تزلزلی به دل راه نداد . مردی که در قاموس وجودی اش واژه وحشت وجود نداشت، مردی که از همان ابتدای نهضت مواضع شفاف و روشنی داشت و آنرا با بانگ رسا و بلند به گوش همه جهانیان رسانید . نه 12 بهمن 1357 یک روز عادی بود و نه 22 بهمن همان سال . این دو روز تبلور و تجلی همه آرزوهای ملتی بود که بعد از غیبت ذخیره عالم امکان و مجلای عالم انسان، حضرت صاحب الامر، انتظار صالحان جهان را مفهومی شیرین می بخشید . 12 بهمن 1357 یوم الله شد زیرا در آن روز طلسم ظلمت و فراق بین امام و امت شکست و مردی به آغوش مام وطن بازگشت که در عمل و حرف انقلابی بود، آمدن مردی را جشن گرفتیم که تمام مستکبران عالم از شرق و غرب آن روز ررا به ستوه درآورد، مردی که درس و استراتژی مبارزه را از پیامبر اکرم (ص) فراگرفته بود، مردی که بیش از همه به سلامت پرواز انقلاب ایمان و اطمینان داشت، مردی که در برابر اخلاص و ایثار خانواده های شهیدان و مردم آستین پاره و مستضعف و پابرهنه تواضعی علی گونه داشت

و در برابر استکبار و ابرقدرتها و زورمندان و قلدران عالم استوارتر از کوه ایستاده بود . مردی که رضایت تمام جهان الحاد و کفر را در برابر رضایت خدا، هیچ می انگاشت . مردی که با یک اشارت و نظر، افسران همافر نیروی هوایی را مرید نگاه خویش کرد، مردی که چراغ دین و خداخواهی و حق طلبی و قرآن باوری را در اوج ظلمات دیجور در ایران و در دل سایر مسلمانان آزاده عالم روشن کرد . مردی که نور قرآن و اسلام را از پس سالهای دور در هر خانه و بام برافروخت . مردی که تا پایان عمر هرگز وامدار کسی نبود . مردی که امام راست قامتان جاودانه تاریخ شد . مردی که در آستانه هزاره سوم ایستاد تا برای بشریت مهربانی و درستی را معنی کند . مردی که آرامش و خواب و قرار را از دشمنان دین خدا و اسلام عزیز سلب کرده بود . مردی که حتی قبل از بزرگان تفکر شرقی (مارکسیسم)، صدای شکستن استخوانهای کمونیسم را بگوش جان شنید و در پیام تاریخی اش به گورباچف آن ندای الهی و درونی را به آگاهی او رساند . یاد آن روزها بخیر که قیام ملتی بزرگ و رهبری بزرگ ملتی را بزرگی بخشید . الحق هرچه

از امام بگوییم کم گفته ایم، و این نه از کوتاهی و قصور ما در انجام وظیفه و خدمت در معرفی امام است که از عظمت و بزرگی اوست که اندر وصف ناید . راستی ما را وظیفه سنگین است بخصوص در انتقال حال و هوای انقلاب به نسل دوم انقلاب در توصیف بایسته و مناسب امام خوبی ها برای آگاهی بیشتر تابعین انقلاب، آنانکه یا امام را درک نکردند و یا پس از ارتحال و پیوست آن روح بلند به ملکوت اعلی، دیده به جهان هستی گشوده اند . راستی مگر می شود با فیلم و تصویر و شعر و تعریف و خاطره همه آن شور و شعور را برای نسل فعلی بازگو کرد، مگر می شود اطاعت محض و عاشقانه آن ملت بافرهنگ و به تعبیر امام ملت الهی شده آن روز ایران را برای افرادی گفت که مشام جانشان به طنین و رایحه توحید آشنا نیست . خمینی یک شخص نبود ناموس عالم بود که بپاس هزاران ستمی که شیعه مظلوم کشیده بود، خدا او را بما ارزانی داشت، او آمد تا فاصله انتظار جدش را با منتظران شیفته و شیدایش که آمدنش را پل نظر بسته اند، کوتاه کند . او آمد تا انتظار را شیرین کند، زیرا او انتظار را معنی و تعریف

جدید کرد . او احکام و آداب را جان تازه داد، او آمد تا اسلام از حد قرآن بر مرده خواندن، اسلام را از حد اعمالی تکراری، خشک، بی روح و شرطی، خارج کند، او آمد تا نشان دهد که "ان الله مع الجماعة" او آمد تا فلسفه سیاسی تشکیل حکومت را تبیین کند . او آمد تا احکام معطله دین خدا را برپا کند، او آمد تا فلسفه قیام عاشورا را زنده کند او آمد تا خمیدگی را از قاموس آنها، در برابر ظلم و ستم و شاهان و قلدران عالم حذف کند . او آمد تا دریا را شرح کند . او آمد تا بوی تلخ فقر را از مشام جان مستضعفان ارض بزداید . او آمد تا همه از قرآنها گرد بگیرند، او آمد تا قرآن را به صحنه حیات سیاسی اجتماعی بشریت فرا بخواند، او آمد تا زنان را از هویت کالایی و شیئیت نجات دهد . او آمد تا هیچ چشمی گریان از ستم ستمکاران نباشد . او آمد و دست نوازشی بر سر همه یتیمان عالم کشید . امام، تنها رهبر انقلاب نبود، بابای همه فرزندانی بود که در لبیک به حق جویی و فراخوان ایشان به مبارزه پدرانشان را از دست داده بودند .

او آمد که با تمام ابهت با جاری زلال اشک فرزند شهیدی در آغوش مادر، همدردی کند . او آمد تا بگوید پایان شب سیه سپید است . او در راستای سفر چهارم سلوک آمد . سفری که ماموریت داشت این مردم را بخدا بخواند، با این مردم باشد برای مردم باشد و رضایت خدا را با جلب رضایت مردم معنی بخشد . 22 بهمن یوم الله شد زیرا در آن روز طومار نظام ننگینی درهم پیچیده شد که تمام هویت و شخصیت یک ملت و دین را به بازی گرفته بود . 22 بهمن روزی بود که باران رحمت الهی بر این مردم بارید . 22 بهمن نمود بیعت بزرگ امتی بود که با امام بسته بود، 22 بهمن یوم الله شد زیرا اراده و خواست خدا در این مملکت نمود عینی پیدا کرد و هم از آن رو بود که این مردم الهی شدند . 22 بهمن روزی بود که امام و امت همه تخلکامی ها و سختی های مبارزه را در شکر خند نگاه نگار پیروزی از یاد بردند . 22 بهمن روزی بود که از آسمان در کام جان امت خداجوی ایران شهد و شکر ریخته شد، روز بیعت با آرمان گلگون کفنانی بود که امام را ندیده در راهش جان دادند . لیلای معرفت را نادیده

مجنون وار، خطرها را در راه دیدنش بجان خریدند . روزی بود که همه عارفان و عاشقان عالم در سماع آسمانی و شور و طربی که در جان عالم به یمن آن پیروزی افتاده بود، شادمانی می کردند . روزی بود که می شد حضور ملائکه را در بین مردم دید . روزی بود که می شد از آسمان یک خوشه ستاره چید . روزی بود که انگار دست همه به سقف آسمان می رسید . روزی بود که دست دعای این مردم از آستان حضرت حق خالی برنمی گشت روزی بود که خون مقدس شهیدان به ثمر نشست . روزی بود که آن جان جان جان جان، با عاشقان شد هم نوا، روزی بود که زان شور شیرین در جهان غوغای دیگر شد بپا، روزی بود که استکبار جهانی بخصوص آمریکا به عجز خود در برابر اراده ملتی سترگ و امامی عظیم الشان پی برد . روزی بود که آمریکا احساس کرد که اگر خدا به انجام کاری اراده کند، هیچ نیرویی نمی تواند مانع انجام آن کار شود . روزی بود که دفتر ننگین حکومت شاهنشاهی در این کشور بسته شد . روزی بود که نه تنها سرنوشت ملت ایران که سرنوشت تمام آزادیخواهان و ستمدیدگان تاریخ در آن رقم می خورد . - بواقع اینک باید پس

از 21 سال بار دیگر 22 بهمن 1357 را بازشناخت باید او را تعریف مجدد کرد، باید عظمت و نزول ملائکه را در آن روز یقینی دانست، باید به نسل دوم گفت که آنروز گویا تمام اسلام در برابر کفر و الحاد و استکبار پیروز شده بود، باید گفت که در آن روز با خواست خدا و هدایت و رهبری امام دین خدا بیمه شد . قرآن جان تازه گرفت، اسلام زنده شد . در آن روز بی تردید قلب مبارک امام زمان"عج" بواقع روشن و شاد شد . در آن روز آن عزیز می دید که چگونه نایب بر حقش ملتی را از خاک تا خدا پرواز می دهد . در آن روز هیچ جان شیفته ای در کالبد تن احساس آرامش نمی کرد . همه می خواستند از شور و شوق وصف ناپذیر از این عالم خارج شوند . بی تردید در آن روز در آسمان باز بود، در آن روز می شد به راحتی تا خدا پرواز کرد . در آن روز می شد به آنسوی آسمان سرک کشید، در آن روز به میهمانی خدا بار عام داده بودند . در آن روز اگر کسی می گریست از سر شوق بود، اگر کسی فریاد می زد از سر پیروزی بود، هرکس بر خاک سجده می گذارد، و از آن روز وظیفه سنگین تر

شد . از آن روز همه متعهد شده بودند که از آنچه بعنوان ودیعه الهی بدست آمده بود پاسداری کنند، از آن روز دلها بهم نزدیک شده بود، از آن روز همه آبهای عالم به یکدیگر راه پیدا کرده بودند، از آن روز یک قطره به واسطه اتصال به دریای بیکران ملت مصداق دریا بود، از آن روز زندگی معنای جدیدی پیدا کرد . از آن روز ما بودیم و چشمان روشن و بیدار شهیدانی که روزی خور خوان نعمت الهی بودند و شاهد هماره ما در ادامه راه روشن آنان، ما بودیم و رسالتی سنگین، ما بودیم و ادامه راهبری این کاروان عظیم مردمی که قدم به قدم خط حرکت و فرمان از امامی می گرفت که هدهدوار کاروان مرغان مهاجر را تا سرای سیمرغ الهی هدایت می کرد، امامی که نشانی عنقای مقرب و منزل و کاشانه اش را بخوبی می دانست . بخوبی می دانست که پس از پیروزی هم مبارزه ادامه دارد، بخوبی می دانست که بلافاصله پس از پیروزی توطئه های جدید فرا راه این انقلاب و مردم در حال تکوین است، می دانست که اگر یک نظر این مردم را رها کند، به هت حساسیت شرایط و موقعیت ممکن است هوای نفس یا خطر غرور پیروزی در خرمن هستی اش آتش افکند، می دانست که نوع مراقبت

پس از 22 بهمن 57 نسبت به گذشته متفاوت است . می دانست که اگر یک لمحه غفلت ورزد چه بسا آنچه عمری کاشته اند بر باد رود . از آن روز دیگر ایران به صفت اسلامی مزین شده بود و همین ترکیب فرخنده و میمون بر دوش دولتمردان و کارگزاران نظام اسلامی تکالیف سنگینی را بار می کرد . از آن روز باید زیر نظر امامی کار کرد که تیزبینی اش را حتی اطرافیانش نتوانسته بودند به کمال و عینه دریابند، امامی که خود تجسم عینی اسلام ناب بود، نماد زنده اسلام ناب محمدی بود، امام که فی الواقع در دورنمای فکر و اندیشه اش حکومتی را ترسیم کرده بود که هیچ کس نمی توانست تصورش را بکند، حکومت اسلامی حکومت مبارکی که در جهان نمونه و مانند نداشت، به همین دلیل بود که پس از 22 بهمن وظیفه ها خطیرتر بود، امام که پس از استقرار نظام، از نظام بیشتر از جگر گوشه ها و عزیزانش مواظبت می کرد، و اگر نبود آن وجود مبارک و نجات بخش، آیا کسی ی توانست خطرات بسیار سنگین و توطئه های بسیار پیچیده استکبار جهانی را پشت سر بگذارد و این انقلاب را از دل آن گردابها و طوفانهای مهیب نجات بخشد . امام که به رمز پیروزی دست یافته بود و وحدت را کد پیروزی گرفت،

آنهم در کشوری که اولین خطر، بحث تجزیه طلبی اقوام و نژادهای مختلف در آن بود . امامی که با رمز وحدت کلمه هر تفرقه و فاصله را پر می کرد، امامی که باید اقرار کرد اگر خدای ناکرده پس از پیروزی همراه این انقلاب نبود، استمرار انقلاب و تثبیت ارکان نظام، اگر به رویا نزدیک نبود حداقل با واقعیت هم فاصله دوری پیدا می کرد . امامی که با سرانگشتان تدبیر گره های کور را می گشود، ملت را از هر خمگرد و عقبه و پرتگاه و باریکه راهی، بسلامت گذر می داد، امامی که در راستای اهداف بلند و معنوی اش خیلی از عزیزان، فرزندان و یارانش را نثار کرد و خم به ابرو نیاورد، زیرا می دانست اکر کوچکترین سستی بدل راه بدهد، خدا می دانست آیا این ملت قیام کرده از پس هزاران سال، چقدر می تواند به راهش ادامه دهد . سرمستی قلم بجای رسیده است که سر خشکی و خستگی ندارد . اما شرح شیرین کاریهای آن شوخ شیدا را، باید به زمان دیگر بگذاریم و آخر کلام این است که باز هم برای استمرار و تداوم انقلاب و برای همیشه تاریخ باید این کلام بلند شهید آیةالله سید محمدباقر صدر را آویزه گوش کرد که: ذوبوا فی الخمینی کما ذاب فی الاسلام . خدایا اگر

نتوانستیم در این دنیا رهیار خوبی برای آن عزیز سفر کرده باشیم ما را آن لیاقت نصیب گردان که در روز واقعه در رابطه با حضرت امام خمینی (ره) مصداق این کلام بلند خواجه باشیم که فرمود: این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم "والسلام" دکتر منوچهر اکبری 1

شرحی بر جلوه های رفتاری امام خمینی (ره) با کودکان و نوجوانان (3)

اشاره

4 چکیده: بازی های تقلیدی کودکان غریزه تقلید، یکی از غرایز نیرومند و ریشه دار در انسان است . به برکت وجود همین غریزه است که کودک بسیاری از رسوم زندگی، آداب معاشرت، غذا خوردن، لباس پوشیدن، طرز تکلم، ادای کلمات و جمله ها را از پدر و مادر و سایر معاشران فرا می گیرد و به کار می بندد . چشم و گوش کودک چون دریچه ای باز است; می بیند و می شنود، ذهنش چون آینه است که هر چیزی در آن منعکس می شود با این تفاوت که آینه، عکس شئ را همیشه در خود نگه نمی دارد ولی ذهن کودک آن را در خود ضبط می کند . کودک حتی شیوه فکر مادر را نیز درک می کند و آنچه برداشت می نماید، ممکن است سازنده و یا ویرانگر باشد . مادر می تواند با رفتار خود خصلت هایی هم چون امانت، صداقت، وفای به عهد و . . . را در کودک احیاء کند و یا آن ها را از میان ببرد . انسان در تمام عمر، کم و بیش از دیگران تقلید می کند اما در سنین یک تا شش سالگی، بیش تر از این غریزه برخوردار است . کودک تا مدتی از مصالح و مفاسد واقعی امور چندان اطلاعی ندارد و نمی تواند

برای کارهایش هدف های عاقلانه و درستی تعیین کند . در این مدت تمام توجهش به پدر و مادر و سایر معاشران است; اعمال و حرکت آن ها را مشاهده و از آنان تقلید می کند . تقلید خود به خود انجام می گیرد و احتیاجی به تذکر ندارد . (1) کودک بعد از گذشتن از این مرحله درمی یابد که دنیای اطراف او بر خلاف باور اولیه اش - که می پنداشت دنیا قائم به ذات اوست - در روال عادی خود جریان دارد . او در این احساس درمی یابد که افراد موجود در محیط زندگی او، هر یک به ایفای نقش خاص خود سرگرم هستند . کودک با این دریافت، کنجکاو می شود تا نقش هر یک از آن ها را بررسی کرده و ویژگی های آن را دریابد، آن گاه موقعیت خود را در رابطه با محیط و افراد، سنجیده و نقشی جهت ایفا به عهده می گیرد . اجرای این نقش ها - آن چنان که در ابتدا تصور می نمود - چندان آسان نیست، بنابراین کودک باید آن ها را تجربه کند . در این زمان کودک به تقلید نقش هایی که در باور او جای مستحکمی یافته اند مانند والدین، پدر بزرگ، مادر بزرگ، برادران، خواهران و دوستان می پردازد و از ایفای نقش آن ها، بزرگ ترین لذت و تجربه را به دست می آورد

. کسب لذت برای او باعث تداوم تجربه می شود و این تجربه را به دنیای بازی خود منتقل می کند و به ایفای نقش های مورد علاقه خویش می پردازد . (2) کودک از طریق بازی های تقلیدی، به تدریج خصوصیات و ویژگی های افراد مورد علاقه خویش را به درون افکنده و آن ها را جزئی از خصوصیات و ویژگی های خود می نماید . کودکان از طریق بازی های تقلیدی، یک سری مهارت های جدید را کسب نموده و به اعصاب و عضلات خویش تسلط بیش تری پیدا می کند و از این طریق خودشان را برای زندگی آینده آماده می نمایند . حضرت امام خمینی رحمه الله که دنیای کودکان را به خوبی درک می کرده اند، معمولا زمینه مناسبی را برای این گونه بازی ها فراهم می نموده اند . عیسی جعفری نقل می کند: «زمانی که روزنامه برای امام می بردم، علی را هم می بردم . علی آن جا می ماند و به آقا می گفت: «آقا! حالا من می خواهم یک روضه بخوانم، حالا شما علی باش من آقا .» می رفت روی صندلی می نشست و بسم الله الرحمن الرحیم می گفت وحمدش را می خواند و بعد مشتش را گره می کرد و می گفت: من دولت تعیین می کنم، من توی دهن این دولت می زنم . استقلال آزادی جمهوری اسلامی» . گاهی به آقا می گفت: «من دکترم، می خواهم معاینه ات کنم .» یک گوشی برمی داشت و

می گذاشت روی قلب و سینه امام .» (3) دکتر فاطمه طباطبایی نیز در این باره چنین می گوید: «یک روز که همه دور هم در اتاق جمع بودیم، علی گفت: «من می شوم امام، مادر هم سخنرانی کند، آقا بشوند مردم .» علی از من خواست که سخنرانی کنم . من کمی صحبت کردم و بعد به آقا اشاره کرد که شعار بده، آقا همان طور که نشسته بودند، شعار دادند . علی گفت: «نه، نه باید بلند شوید، مردم که نشسته شعار نمی دهند!» بعد «آقا بلند شدند و شعار دادند .» (4) عیسی جعفری در جای دیگر، درباره این گونه بازی ها نقل می کند: «علی خیلی به امام علاقه داشت . در مقابل، آقا هم خیلی به ایشان علاقه مند بودند . روزی نبود که علی امام را نبیند . حتی وقتی که [امام] قبل از ظهر می خوابیدند، ما مواظب بودیم که مبادا [علی] برود و در بزند و آقا را از خواب بیدار کند . همیشه امام ساعت یک ربع به دوازده برای نماز بیدار می شدند و وضو می گرفتند . یک روز ساعت یک ربع به دوازده شده بود و ما دیدیم مثل این که امام هنوز بیدار نشده اند . گفتم: علی! مثل این که آقا بیدار نشده اند .» [علی] گفت: «برویم تو» گفتم: «نه» . هر چه گفتم،

او اصرار می کرد برویم تو . خلاصه در را باز کردیم و دیدیم ایشان خوابیده اند . این بچه خودش را روی آقا انداخت و آقا را بیدار کردند . ایشان بدون این که کوچکترین حرفی بزنند یا تقلایی کنند بچه را بغل کردند و در آغوش گرفتند و بنا کردن به بوسیدنش .» (5) عادت امام این بود که وسط دو نماز دراز می کشیدند و ورزش می کردند و پاهایشان را یک در میان بالا می بردند . علی هم می خواست همان کار را بکند، می خوابید و مثل امام پاهایش را بالا می گرفت . (6) یکی از اشکال سازگاری های اجتماعی، تقلید است; این امر در زندگی تمام افراد به خصوص بچه ها معمول می باشد . چنانچه می دانیم آشنایی بچه ها به فرهنگ جامعه در سنین اولیه از راه تقلید از بزرگ ترها صورت می گیرد . کودک، نخست از خویشتن تقلید می نماید، مانند این که وانمود می کندمی خواهد به زمین بخورد و یا یک چیز تخیلی را به دیگران می دهد . سپس زمانی فرا می رسد که با وانمود کردن این که روزنامه می خواند و یا سیگار می کشد، نقش دیگران را بازی می کند . بازی های تقلیدی که تا اندازه ای مستلزم همانندسازی با الگوهای مورد تقلید می باشند، می توانند یک وسیله ورزیده شدن برای شناخت و درک چشم اندازهای دیگران و یا

سلاحی علیه خود محوری باشند . تحول بازی های تقلیدی نشان می دهد که این بازی ها فرصتی را فراهم می آورد که تعدادی از صفات، بروز داده شوند . در این فرصت کودک همانند دیگران عمل کرده و سعی می کند رفتارهای آنان را تقلید نماید . (7) از طریق تقلید این توانایی در کودک پدید می آید که بیش از پیش به تطابق رفتار خود با الگو بپردازد . کودک در بازی های تقلیدی خود در دوران دبستان بیش تر نقش مربیان و معلمان را در نظر دارد . او با تشکیل کلاس درس برای خود، سعی می کند تا آن چه را که مربی او انجام داده تجربه نماید . ایفای این تجربه عاملی مهم در تشکیل شخصیت کودک است، به طوری که می توان تا سال های سال نحوه رفتار معلم و مربی را که در بازی کودک انعکاس یافته، بر روی ساخت شخصیتی او به وضوح مشاهده کرد . بنابراین توجه مربیان به چگونگی رفتار خود با کودک به ویژه در سنین پیش دبستانی و دبستانی از اهمیت و ارزش زیادی برخوردار است . کودک در دوران دبستان به مرور با صاحبان مشاغل آشنا شده، و از نقش آن ها متاثر می شود و این اثر را در بازی خود منعکس می کند . پسران کارها و مشاغلی را تقلید

می کنند که بیشتر مربوط به مردان است و دختران علاقه مندند که فعالیت های مربوط به مادران را تکرار کنند; مثلا پسرها دوست دارند که نقش پلیس، خلبان، معلم، راننده، مغازه دار و . . . را بازی کند در حالی که دختران ذوق فراوان دارند که در نقش مادر و پرستار کارهایی از قبیل آشپزی کردن، اطو زدن لباس، شست و شو، تمیز کردن خانه و . . . را به صورت بازی انجام دهند . لذا لازم و ضروری است که در این دوران، مربیان فرصت هایی را فراهم آورند تا کودکان از طریق بازدید و مشاهده مستقیما با مشاغل گوناگون آشنا شوند . (8) پیام ها و نتایج 1- کودک از طریق بازی های تقلیدی بسیاری از مفاهیم دینی، اخلاقی، اجتماعی، آموزشی، را یاد می گیرد . 2- کودک از طریق تقلید از والدین و سایر الگوها، خوبی خصلت های پسندیده و یا زشت و ناروا را یاد می گیرد . 3- هر قدر شخصیت الگوهای بزرگ سال برای کودک محبوب تر، دوست داشتنی و مهربان تر باشند، در بازی های تقلیدی از نقش آنان بیش تر استفاده می کنند . 4- کودک از طریق بازی های تقلیدی، ویژگی های افراد مورد علاقه را تقلید نموده و ویژگی های آنان را درونی و جزئی از خصوصیات خود می نماید، از این طریق یک سری مهارت های

جدید را کسب نموده و بر اعصاب و عضلات خویش تسلط بیش تری پیدا می کند . 5- آشنایی کودک به فرهنگ جامعه در سنین اولیه از راه تقلید از بزرگ ترها صورت می گیرد . 6- امام خمینی رحمه الله به نیازهای روحی و روانی کودکان توجه داشته و در زمانهای لازم، پاسخ مناسب را می داده اند: - از بازی های کودکان و انواع بازی های آنان آگاه بوده و زمینه بروز و ظهور هر یک از بازی ها را برای کودکان فراهم می کرده اند; - از این که کودکان بخواهند نقش ایشان را ایفا نمایند و جملات ایشان را ادا نمایند، ناراحت نشده بلکه خودشان این بستر و زمینه را برای کودکان فراهم می کرده اند; - با توجه به وضعیت جسمانی و بیماری های قلبی که داشتند، مانع بازی های نوه گرامی اشان نمی شدند . در واقع امام به سیادت، آقایی و فرماندهی کودک در این سن معتقد بوده و عمل می کرده اند .

پى نوشت ها

1- محسن شکوهی یکتا، تعلیم و تربیت اسلامی (مبانی و روشها)، ص 2 . 108 -109- سیامک رضا مهجور، روان شناسی بازی، ص 3 . 254- امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی رحمه الله، ج 2، ص 4 . 65- همان، ج 1، ص 5 . 190 و 6- همان، ج

2، ص 7 . 64و8- محمدعلی احمدوند، روان شناسی بازی، ص77 به نقل از روان شناسی کودک سیروس عظیمی، ص 410 تا 214 . محمد رضا مطهری

شرحی بر جلوه های رفتاری امام خمینی رحمه الله با کودکان و نوجوانان

اشاره

5 چکیده: بازیگوشی کودکان حمایت از آزادی و آمریت کودک خردسال در حدی که به خود کودک و دیگران زیان نرساند نه تنها نکوهیده نیست بلکه از دیدگاه تعلیم و تربیت اسلامی مطلوب و پسندیده نیز می باشد. لهذا نباید از شیطنت و عدم رعایت نظم و طاعت از ناحیه کودک خردسال، نگران بود. رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله، همین نکته را به پدران و مادران یادآور می گردد که اگر در فرزند خردسال خود حالاتی خارج از حدود نظم و نزاکت و بیرون از مرز طاعت و انقیاد و بالاخره طغیان و سرگشی کودکانه مشاهده کردندباید نسبت به آینده او شادمان گردند، زیرا وجود حالت فعال و جوشان در کودک خردسال، نمایانگر فزونی خرد واندیشه و کابرد بیش تر و فزاینده آن در بزرگ سالی اوست. (1) پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «عرامة الصبی فی صغره زیادة فی عقله فی کبره (2) ; شیطنت و لجاجت کودک به هنگام خردسالی نشانه زیادی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است.» و یا صالح بن عقبه روایت می کند که من از عبد صالح امام موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که فرمود: «یستحب عرامة الغلام فی صغره لیکون حلیما

فی کبره. ثم قال: لا ینبغی الا ان یکون هکذا; (3) شایسته است، کودک به هنگام خردسالی، بازیگوش و پرتلاطم و متمرد باشد تا در بزرگ سالی، صبور و شکیب گردد. سپس آن حضرت فرمود: سزاوار است که کودک خردسال منحصرا این چنین بوده و بازیگوش و پرجنب و جوش باشد.» اگر بازیگوشی و بازی طلبی کودک، سرکوب نشود و بتواند به وسیله بازی های متنوع، جسم و جان خود را شاداب و پرنشاط سازد، در بزرگ سالی از آدم های عصبی و تندخو و زود رنج و غیر طبیعی، نخواهد بود، بلکه آدمی معتدل و متین و توانمند خواهد بود. (4) امام خمینی رحمه الله نیز که آشنا به روحیات، حالات و مراحل رشد کودکان بودند درباره شیطنت و بازیگوشی بچه ها می فرمودند:«بچه شیطون است، او باید شیطنت کند و بچه ای که یک گوشه بیفتد و بخواهد، چهار زانو بنشیند، این بچه یست بزرگ سال است، بچه نباید بنشیند و اگر یک جا نشست شما باید ببینید چرا نشسته و اگر خوابید ببینید چرا خوابیده بچه باید شیطنت کند» (5) رام و مطیع بودن و آرام و ساکت بودن کودک خردسال نباید به خاطر این که والدین در سایه چنین حالتی در کودکانشان، از آرامش و آسایش بیش تری برخوردار می گردند این تصور را در آنها به وجود آورد که کودک خردسال

آن ها واجد سلامت و شخصیت مطلوبی می باشد، بلکه چنین کودکی یا بیمار است و یا این که سرانجام شخصی خواهد شد که سکوت و سازش و طاعت و تسلیم در برابر هر حق و ناحق، شیوه او خواهد گشت و چنین شخصی هرگز نمی تواند حقوق خود را از محیط خویش بگیرید. (6) و نیز روایت شده است که زیرک ترین کودکان، کودکانی هستند که از مدرسه ومحل درس گریزانند، یعنی بازیگوش هستند. (7) مجلسی دوم در ذیل این روایت، «عرامة» را به بد اخلاقی و شیطنت و بالاخره شدت علاقه کودک به بازی و فرار از مدرسه تفسیر کرده و اضافه می کند که این حالت در کودکان نشانه عقل و استقامت آن ها در بزرگ سالی است و باید کودک این چنین باشد. اما اگر کودکی مطیع و بی جنب و جوش و به اصطلاح خوش اخلاق، آرام، سر به زیر و مانند بزرگ سالان عمل نماید، در بزرگ سالی کم هوش و کم استقامت است. چنان که این امر نیز به تجربه رسیده است. (8) دکتر فریده مصطفوی درباره نوه های حضرت امام خمینی رحمه الله چنین می گوید: «نوه های آقا همه شلوغ بودند، امام رحمه الله به دختر من که از شیطنت بچه خود گله می کرد می گفتند: من حاضرم ثوابی که تو از تحمل شیطنت حسین می بری، با ثواب تمام عبادات خود عوض

کنم.» (9) و باز در همین رابطه خانم فرشته اعرابی نقل می کند: «گاهی اوقات که من نزد امام رحمه الله می رفتم و پسرم را نمی بردم، می گفتند حسین را نیاوردی؟ می گفتم چون پسر من خیلی شیطونی و بدی می کند. می گفتند حسین بدی می کند؟ خوب بچه باید بدی کند، تازه این ها بدی نیست، بچه باید این کار را بکند، شما اشتباه می کنید، مگر بچه بدی می کند؟ می گفتم آخر فکر می کنم شما اذیت می شوید. می گفتند من از این که شما بیایید و بچه هایتان را نیاورید، اذیت می شوم.» (10) بنابراین طبق تعلیم و تربیت اسلام هیچ پدر و مادری حق ندارد روح بازی گوشی(شیطنت) و سرپیچی از اطاعت در دوران خردسالی کودک را دراو سرکوب کند و به خاطر تامین آرامش و آسایش خاطر خویش کودکان سرشار و لبریز از نشاط و جنب و جوش را به موجودی مطیع، آرام، خموده و افسرده دل مبدل سازند. والدین نباید ظرفیت ها و استعدادهای کودکان خویش را که از طریق همین بازی های متنوع و بچه گانه به ظهور می رسند، به خاطر آرامش و آسایش خویش سرکوب نمایند. علمای تعلیم و تربیت، خصوصا نظریه پردازان روان شناسی بازی به این نتیجه رسیده اند که بازی ها و تحرکات بچه گانه، موجب رشد و پرورش قوای جسمانی، عقلانی، روانی، اجتماعی و اخلاقی کودکان می باشد. بنابراین وظیفه والدین

است که با غنا بخشیدن به محیط تربیتی کودک زمینه ای را فراهم نمایند تا استعدادهای بالقوه و خدادادی کودک شکوفا گردد. راجرز درباره نیاز کودک به کنجکاوی و کشف اشیا معتقد است که: کودک در درون خود این استعداد و ادراک را دارد که در مورد اشیا و چگونگی کارکرد آن ها کنجکاوی داشته باشد، به همین دلیل اسباب بازی هایش را می شکند و می خواهد درون اسباب بازی هایش را کشف کند و داخل آن را ببیند، این گونه فعالیت ها برای کودک بسیار رضایت بخش است چون به نیاز درونی پاسخ می دهد. متاسفانه گروهی از والدین پاسخ هایی به کودک می دهند که با نیاز وی به کنجکاوی و میل به کشف اشیا در تضاد است، این پیام ها به صورت کلامی ( تو بد هستی، اگر این گونه عمل کنی دوستت نداریم و...) یا غیر کلامی (اخم کردن، رو ترش کردن، لب گاز گرفتن و ...) ابراز می شوند. کودک به خاطر تهدید و تحمیق هایی که از سوی والدین می شود، از نیاز به کنجکاوی و کشف اشیا به خاطر این که نیاز اساسی تری مثل محبت و توجه مثبت والدین را از دست ندهد، صرف نظر می کند. این جا مساله سرآغاز تحریف از مسیر رشد فطری و طبیعی کودک است، که آثار مخرب و زیان باری بر روی سلامت روان و رشد تشخصیی کودک خواهد گذاشت. متاسفانه عده ای از والدین کودکانی

را می پسندند که ساکت، آرام و مطیع باشند. این گونه والدین دوست دارند کودک خردسال آن ها، بزرگ سالی کوچک شده باشد، غافل از این که، کودک است با تمام ویژگی های کودکی و هرگز بزرگ سالی کوچک شده نیست. کودک سالم از سلامت جسمی، ذهنی، عاطفی و روانی کافی برخوردار است، به طور طبیعی نیازهایی دارد که او را از بزرگ سالان جدا می کند; او به بازی و جست و خیز و ارتباط با هم سالان نیاز دارد و همه چیز را از دریچه های بازی می بیند. از احادیث و روایات اسلامی چنین استفاده می شود که وجود شیطنت و بازی گوشی و حالت فعال و پر جنب و جوش در کودک ناشی از سلامت جسمی، ذهنی، عاطفی و روانی اوست و چنین کارهایی - به ویژه برای پسران که از تحرک و انرژی بیش تری برخوردارند - امری طبیعی است و نباید موجب نگرانی والدین باشد بلکه باید با صبر و حوصله و تدبیر، این گونه رفتارها را تحمل کنند، هرچند باید آن ها را در مسیر صحیح خود هدایت کنند، تا این رفتارهای طبیعی آن ها به لاقیدی منتهی نشود. مثلا درست است که کودک باید بازی کند اما باید یاد بگیرد که به دیگران صدمه نزند، حیوانات را نیازارد، برای همسایگان مزاحمت ایجاد نکند، در پارک ها گل ها را پرپر نکند و... .

تجربه نیز نشان داده است که این گونه کودکان فعال و با نشاط و پرتحرک، اگرچه در دوران خردسالی برای والدین خود مشکلات و ناراحتی هایی ایجاد می کنند، اما در بزرگ سالی از هوش و استقامت بیش تری برخوردارند. (11) طبق تحقیقی که توسط موسن و ساسمن (1980) و مرات بارت و دری بری (1981) انجام شده کودکانی که پرجنب و جوش و بی قرار هستند وقتی که بزرگ شدند و به مدرسه رفتند لزوما بچه های شیطان و جنجال برانگیز نخواهند بود. (12) پیام ها و نتایج 1- در تعلیم و تربیت اسلامی حمایت از آزادی و بازی گوشی کودک امری پسندیده می باشد و از احادیث و روایات چنین استفاده می شود که وجود شیطنت و بازگوشی و حالت فعال و پر جنب و جوشی در کودک نشانه سلامت جسمی، ذهنی، عاطفی و روانی اوست و چنین کارهایی در هوش و استقامت او در بزرگ سالی تاثیر دارد. 2- متاسفانه بعضی از والدین کودکانی را می پسندند که آرام، ساکت و مطیع باشند تا موجبات زحمت و ناراحتی آنان را فراهم نکنند، این گونه والدین توقع و انتظار دارند که کودکشان همانند بزرگ سالان رفتار نماید در صورتی که کودک آنان میل و نیاز شدیدی به بازی و جست و خیز دارد و همه را از دریچه بازی می بیند. 3- کودکانی که آرام

و ساکت در گوشه ای بنشینند و مطیع و گوش به فرمان والدین باشند به احتمال قوی مشکل دارند. 4- وظیفه والدین است که بستر و فضای مناسبی برای جست و خیز و آزادسازی انرژی عصبی و روانی کودکان فراهم نمایند و گرنه این انرژی متراکم شده به صورت مخربی خودش را نشان خواهد داد. 5- از سیره عملی و دیدگاه های امام خمینی رحمه الله نیز چنین استنباط می کنیم که: الف) طبیعت و ماهیت کودک را پاک و مثبت می دانستند. ب) چون دارای سلامت روح و روان بودند، ادراکشان از جلوه های خداوندی بر مبنای سلامت روان بوده و بر همین اساس همه کودکان را که جلوه های خداوندی اند دوست داشته و کارهای آنان را منطبق با فطرت و طبیعت می دانستند. ج) با توجه به آگاهی که از خصوصیات و ویژگی های روحی و روانی کودکان داشتند، شیطنت و بازی گوشی آنان را امری طبیعی و فطری می دانستند. د) ایشان حاضرند ثواب عبادات خود را (که بیش از پنجاه سال نماز شبشان ترک نشده و آن مناجات های عارفانه و عاشقانه ای که داشتند) با تحمل بازی گوشی کودک عوض نمایند. و) دیدگاه و عملکرد ایشان واقعا پیشرفته و در سطح بالایی است که با دیدگاه های روانشناسان معاصر هم جهت و هم سو است. ه) ایشان بهترین و مطمئن ترین

الگوی رفتاری برای خانواده ها در عصر حاضرند.

پى نوشت ها

: 1- حجتی کرمانی، سید محمدباقر، سه گفتار پیرامون برخی از مسائل تربیتی اسلام، ص 2 65- بحارالانوار، ج 4، ص 3 378- منبع 2، ص 4 379- بهشتی، احمد، اسلام و بازی کودکان، ص 5 85- مجله آشنا، ص 30 به نقل از روزنامه اطلاعات، شماره 6 19631- حجتی کرمانی، پیشین، ص 7 66- بحارالانوار، ج 4، ص 8 379- حجتی کرمانی، سید محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 9 252- ستوده، امیررضا، پا به پای آفتاب گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی رحمه الله، ج 1، ص 10 107- اعرابی، فرشته، مجله سروش، ص 11 20- سادات، محمدعلی، راهنمای پدران و مادران، ج 2، ص 61 تا 12 63- ماسن، هنری و همکاران، رشد شخصیت کودک، ص 165 (ترجه مهشید یاسایی) محمدرضا مطهری

شعر

17 چکیده: «موسم چشم» به آن چشم بیدار در خون نشسته مرید نگاه توام چشم بسته نصیب من است از بیابان و چشمت لبی سخت تشنه، تنی سخت خسته گذشتند دلبستگان نگاهت پرستو وش از بامها، دسته دسته تو آیینه ای، آتشی، آفتابی شکوفا و شفاف و از خویش رسته نگاه مرا برده تا بی نهایت در آن چشم آیینه ای نقش بسته شکوفا شد از موسم چشمهایتبهاری که در شاخه هایم نشسته «مردی از کربلا» زین مرد که بوی مصطفی می آید بوی علی آن شیرخدا می آید بر گوش دل از غیب ندا می آید کین مرد زکوی کربلا می آید "«آتش سینا» این مرد که در سینه دل بینا داشت در نخل وجود، آتش سینا داشت عشقش به درون سینه ما جا داشت از روز فراقش دل ما غوغا داشت ابوعلی زرافشان (شاعر اهل تاجیکستان) عبدالجبار کاکائی

شما فضایل تحصیل کنید

3 چکیده: متن سخنرانی منتشر نشده امام خمینی در جمع دانش آموزان دختر کاشان در تاریخ 21/1/58 - قم بسم الله الرحمن الرحیم شما بانوان محترم، دوشیزگان عزیز، خوش آمدید. شما بانوان در ایران ثابت کردید که در پیشاپیش این نهضت قدم برداشتید. شما سهم بزرگی در این نهضت اسلامی ما دارید. شما در آتیه برای مملکت ما پشتوانه هستید. از شماست که مردان و زنان بزرگ تربیت می شوند. در دامن شما مردان و بانوان بزرگ تربیت می شوند. شماها عزیز ملت هستید; پشتوانه ملت هستید. شماها در تحصیل کوشش کنید که برای فضایل اخلاقی، فضایل اعمالی مجهز شوید. شما برای آتیه مملکت ما جوانان نیرومند تربیت کنید. دامان شما یک مدرسه ایست که در آن باید جوانان بزرگ تربیت بشوند. شما فضایل تحصیل کنید تا کودکان شما در دامن شما به تربیت برسند. من از خدای بزرگ سلامت و سعادت شما را خواهانم و امیدوارم که دوشادوش مردان در قضیه مجلس مؤسسان و مجلس شورای ملی رای بدهید تا اینکه جمهوری اسلامی و قانون جمهوری اسلامی و "مجلس شورای جمهوری اسلامی" تاسیس [شود] و ما به آنچه که خواهان آن هستیم برسیم. والسلام علیکم و رحمة الله

شمه ای از سیره عملی امام خمینی (ره)

12 1 چکیده: نمایه سیره عملی امام خمینی آخرین قسمت

عزت نفس و بلند همتی امام

حضرت امام قدس سره در عین آن که بسیار متواضع بودند، عزت نفس والایی داشتند، و از هرگونه ذلت برای خود و مسلمین متنفر بودند، و از این که مسلمانی تحقیر شود، غیرت و حساسیت ویژه ای داشتند، بارها فرمود: «وقتی عکس شاه معدوم را در برابر فلان رییس جمهور امریکا دیدم که آن طور ذلیلانه در مقابل او ایستاده بود، بسیار ناراحت شدم، و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است که شاه مملکت اسلامی در برابر کافر خدانشناس این طور اظهار کوچکی کند .» (1) شدیدترین سخنرانی امام در قم که به دستگیری و تبعید او منجر شد، برضد قانون ذلت بار «کاپیتولاسیون» بود، او هرچه فریاد داشت در برابر این لایحه ای که عزت مسلمین و ایرانیان را بر باد می داد، بلند کرد و سرانجام نگذاشت و چنین لایحه را به زباله دان تاریخ افکند . امام هرگز در برابر زورمندان کرنش نکرد، بلکه با کمال شکوه، آن ها را از خود طرد کرد . حضرت امام (ره) در مدت پانزده سال که در عراق و نجف اشرف بودند، هرگز به دولت عراق و دولتمردان بعثی روی خوش نشان ندادند، و با کمال

عزت، در بعضی از موارد به شدت به آن ها اعتراض کرده و یا بی اعتنایی می کردند . ظاهرا ساواک، متولی مسجد اعظم قم را از تدریس امام در آن مسجد ترسانده بود، متولی دستور داد تا درهای مسجد را اول صبح بستند، امام در برابر این حادثه فرمود: «هر کجا مناسب باشد درس می دهم، آن روز آمدند و در صحن ایوان طلا با کمال عزت و سرافرازی، درس فرمودند، بی آن که از کسی خواهشی کنند، روز بعد، به خواهش تولیت مسجد، دوباره به مسجد اعظم بازگشتند . یکی از علمای برجسته که بیش از نودسال از عمرش گذشته و از شاگردان آیة الله العظمی آقا ضیاء عراقی (ره) بود می گفت: «عزت و اعتباری که امام خمینی به اسلام وقرآن و تشیع داده، هیچ عالمی از علمای اسلام بعد از غیبت صغری تا به حال نداده است .» نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی که با عنوان «قائدی» خوانده می شد می نویسد: «باید بگویم تصوری که من از امام همیشه در قلبم محفوظ دارم این است که او مردی است که به یک ملت شخصیت و عزت بخشید، و بر قلوب ملتی که او را برگزیدند حکومت می کرد .» (2) کوتاه سخن آن که امام مصداق شاخص و کامل این دو آیه شریفه بود:

«و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا; (3) و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است .» «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین ; (4) عزت مخصوص خدا و رسول خدا (ص) و مؤمنان است .» و همواره ندای امام حسین (ع) به «هیهات مناالذلة; حاشا که ما زیر بار ذلت برویم» در همه ابعاد زندگی اش به ویژه در سرلوحه زندگی سیاسی اش دیده می شد .

شجاعت، صلابت و هوشیاری امام

حضرت امام - قدس سره - همچون جدش حضرت علی (ع) که در برابر منافقین، قاسطین، مارقین و ناکثین قرار گرفت، و قاطعانه در برابر آن ها ایستاده در برابر همه گروه ها که در خط اسلام نبودند، قاطعانه با شجاعت و صلابت بی نظیر ایستاد، به طور کلی ترس در قاموس وجود او راه نداشت، تا آخر عمر بر ضد امریکا سخن گفت و عمل کرد و او را شیطان بزرگ خواند، در نجف اشرف شنید که حزب بعث عراق فرزند مرحوم آیت الله بجنوردی، صاحب القواعد الفقهیه را دستگیر کرده است، برای احوال پرسی شبانه به منزل آقای بجنوردی رفت، در ضمن صحبت به آقای بجنوردی گفتند: «من وقتی که در ترکیه بودم، به من گفتند مصطفی (فرزندم) رفت زندان، من گفتم: «خوب است زندان رفته است، ورزیده می شود .»

آقای بجنوردی فرمود: آقا! ما که دل و قلب شما را نداریم . آن شب امام مزاح هایی لطیف کرد که با شنیدن آن، اندوه انسان برطرف می شد . (5) حضرت امام، از همان دوران کودکی و جوانی و در همه سال های عمر بابرکتش شخصی شجاع و قاطع بود، کتاب کشف الاسرار را در سال 1323 ش . نوشت، با این که این کتاب یک کتاب کلامی و توحید و بر ضد وهابی گری است و در پاسخ به کتاب انحرافی اسرار هزار ساله نوشته شده است، در عین حال امام در همان کتاب رضا شاه پهلوی را مورد حمله قرار داده و با تعبیراتی بسیار کوبنده او را منکوب نموده است، از فرازهای آن کتاب این است: «رضا خان سواد کوهی که نمی فهمد سیاست با سین است یا صاد . . . » حضرت امام - قدس سره - در روز عاشورا )13 خرداد 1342 ش) در آن هنگام که شاه در اوج قدرت بود، سخن رانی بسیار کوبنده ای در مدرسه فیضیه بر ضد شاه نمود، فرازهایی از این خطبه خطاب به شاه چنین بود «. . . بدبخت! بیچاره! چهل و نج سال از عمرت میره . . . کمی عبرت بگیر، عبرت از پدرت . . . خدا می داند مردم خوشحال

بودند که پهلوی (پدرت) رفت (چنین نباش) که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند .» امام در سال 43 در قضیه کاپیتولاسیون، در سخن رانی اخیر خود که پس از آن تبعید شد فرمود: «امروز رییس جمهور امریکا منفورترین افراد پیش ملت ماست .» آن هنگام که حضرت امام را پس از زندان، به قیطریه آورده و در آن جا تحت نظر قرار دادند، سرهنگ مولوی رییس سازمان امنیت وقت، نزد امام آمد و با اصرار به امام گفت: «اگر شما پنج دقیقه فقط با شاه در قیطریه ملاقات کنید، همه چیز درست می شود، انقلاب سفید همه اش حرف است، فقط شما یک ملاقاتی بکنید، سر و صداها می خوابد .» امام با کمال قاطعیت و هوشیاری، این ملاقات را رد کرد . (6) مرحوم حجةالاسلام والمسلمین سیدعباس مهری، نماینده امام در کویت می گفت: هنگامی که امام را از عراق بیرون کردند، ایشان با همراهان به مرز کویت آمدند، تا وارد کویت شوند، ولی در کویت اجازه ورود داده نشد، من به محضر امام رسیدم، به ایشان عرض کردم اجازه بدهید بروم با این مامور حرف بزنم، امام با کمال صلابت فرمودند: «ابدا! حیف نیست که وجه خود را پیش این ناکس بفروشی؟ ما برمی گردیم

خدا با ماست .» (7) دکتر حسن حبیبی، در مورد آمدن امام از نوفل لوشاتو به ایران، در مصاحبه ای می گوید: شب آخر، امام به حاضران رو کرد و فرمود: «باید متوجه باشید در این سفر یکی از چند مورد ممکن است پیش آید: 1 - هواپیما را به محض ورود به آسمان ایران هدف تیر قرار داده و ساقط کنند، یا منفجر نمایند; 2 - هنگامی که به زمین نشست، آن را به گلوله ببندند; 3 - وقتی پیاده شدیم همه را به گلوله ببندند; 4 - به شما کاری نداشته باشند، بلکه مرا به گلوله ببندند، یا توقیف کنند ویا در میان جمعیت ترور نمایند، این خطرها اصولا متوجه من است، شما نباید خود را به خاطر من به خطر اندازید، باید همه شما در این باره فکر کنید و آگاه باشید، و این موضوع را به همه اعلام کنید .» (8) حضرت امام در این شرایط سوار بر آن هواپیما شدند، و تا آخر با کمال طمانینه وارد ایران شده و تا به بهشت زهرا در میان جمعیت میلیونی رفتند و آن سخنرانی پر صلابت را نمودند، که هر لحظه فراز آن حوادث خطیر، بیانگر اوج شجاعت و اقتدار امام بود . وقتی که امام در چند روز

اول در مدرسه رفاه زندگی می کرد، آقای رفسنجانی می گفت: شب 21 و 22 بهمن شب های بسیار خطرناکی بود، یک انفجار بمب کافی بود همه مدرسه را با خاک یک سان کند، هر لحظه احتمال بمب باران می رفت، به امام گفتند: «شمااین جا (مدرسه) نباشید، زیرا ممکن است یک خمپاره همه آن خانه را ویران کند .» امام فرمود: همین جا می مانم . آن شب ها به ویژه شب 21و 22 بهمن را همه دوستان با دلهره و اضطراب گذراندند، از وحشت نخوابیدند، ولی صبح آن روز به حاج احمد آقا فرزند امام گفتم: آیا امام خوابید؟ گفت: «بله، امام مثل سایر شب ها راحت خوابید .» این فراز نیز حاکی از عظمت شجاعت امام و عمق قوت قلب او است . ماجرای هشت سال جنگ تحمیلی، و بروز حوادث تلخ به وسیله منافقان، لیبرال ها و ستون پنجم، و واقعه هفتم تیر و شهادت آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از برترین شخصیت ها، هر کدام کافی بود که امام را از پای درآورد، ولی امام تا آخر محکم، استوار و سرو قامت باقی ماند، در این راستا سخن بسیار است، برای تکمیل، نظر شما را به گفت و گوی امام با فرزندش و گفتار شهید صیاد شیرازی جلب می کنم: حضرت حجةالاسلام والمسلمین احمد آقا (فرزند امام) می گوید:

در ماجرای جنگ، یک روز بعداز ظهر حدود ساعت هفت تا هشت، موشک به اطراف جماران اصابت کرد، خدمت امام رفتم عرض کردم اگر یک مرتبه یکی از این موشک های ما به کاخ صدام بخورد و صدام طوری بشود، ما چقدر خوشحال می شویم، اگر موشکی به نزدیکی های این جا بخورد و سقف این جا پایین آید و شما یک طوری بشوید چه؟ امام در پاسخ فرمود: «والله قسم بین خودم و آن پاسداری که در سه راه بیت است، هیچ امتیازی و فرقی قایل نیستم، والله قسم اگر من کشته شوم یا او کشته شود، برای من فرقی نمی کند .» گفتم: می دانیم شما این گونه هستید، اما برای مردم فرق می کند . امام فرمودند: «نه، مردم باید بدانند که اگر من در یک جایی بروم که بمب پاسداران اطراف منزل مرا بکشد و مرا نکشد، من دیگر به درد رهبری این مردم نخواهم خورد، من زمانی می توانم به مردم خدمت کنم که زندگی ام مثل زندگی مردم باشد . . .» گفتم: پس تا کی می خواهید این جا بنشینید؟ به پیشانی مبارکشان اشاره کردند و فرمودند: «تا زمانی که ترکش موشک به این جا بخورد .» (9) نیز از مرحوم حجةالاسلام احمد آقا (فرزند امام) در مصاحبه ای شنیدم فرمود: از

طرف آقای ری شهری (که آن وقت مسؤول اطلاعات بود) نامه ای به ما رسید که نوشته بود: «مطابق اسناد و قراین، امشب جماران از طرف دشمن (صدامیان) بمباران می شود، جای امام را عوض کنید . . .» هر چه به امام اصرار کردیم که به پناه گاه برود، نپذیرفت، و فرمود: اگر همه مردم دارای پناه گاه شدند، آن وقت من هم به پناه گاه می روم . آن گاه امام در ذیل نامه آقای ری شهری این اشعار را نوشت: بر در میکده ام دست فشان خواهی دید پای کوبان چو قلندر صفتان خواهی دید از اقامت گه هستی به سفر خواهم رفت به سوی نیستیم رقص کنان خواهی دید سپهبد شهید، امیر سرافراز اسلام علی صیاد شیرازی، در مصاحبه تلویزیونی می گفت: «در یکی از درگیری ها و عملیات مهم جنگ (که ظاهرا عملیات فتح المبین بود) در جبهه در مورد حمله بین سران رزمنده اختلاف نظر بود، و ما از نظر فنی نسبت به دشمن ضعیف بودیم، بنا شد به محضر امام برسیم و نظر او را بخواهیم، من بی درنگ با هواپیما از جبهه به جماران آمده و خدمت امام رسیدم و ماجرا را عرض کردم، فرمود: «فورا حمله را آغاز کنید .» هنگام خداحافظی به امام عرض کردم شرایط چنین

و چنان است، با قرآن استخاره کنید، اگر خوب آمد حمله می کنیم . فرمود: شما به جبهه بروید، در آن جا در کنار سرداران، قرآن را باز کنید، قوت قلب پیدا کرده و عملیات را شروع خواهید کرد، به جبهه بازگشتم، و گفتار امام را به سرداران گفتم، همه آماده شدیم، قرآن را گشودیم، ناگاه سوره فتح آمد، قوت قلب فوق العاده یافتیم و حمله وعملیات را شروع کردیم، و در آن عملیات به پیروزی های عجیب نایل شدیم و فتح بزرگی نصیبمان شد .

تواضع و حسن خلق امام

مردان خدا یک بعدی نیستند، بلکه جامع اضداد بوده، و در همه ابعاد زندگی نمونه اند، در عین آن که در برابر دشمنان زورگو، چون کوه استوار و خشن هستند، نسبت به ضعیف و یتیم، سرپرستی مهربان و دلسوز می باشند، آنها بنده مطیع خدا هستند، هر آن چه را که او پسندد می پسندند، امیر مؤمنان علی (ع) چنین بود، در میدان های جنگ آن چنان خشن و باصلابت بود که دشمن قهرمان را زهره ترک می نمود، ولی همین راد مرد، هنگام دیدن یتیم، منقلب می شد و اشک می ریخت . با توجه به نمودهای شجاعت و صلابت حضرت امام خمینی - قدس سره - بعضی خیال می کنند که او تنها در این جهت، ممتاز است، ولی حقیقت این است

که او در همه ابعاد ممتاز بود، مهر و محبت او به اعضای خانواده و بستگان و مؤمنان، فوق العاده بوده، در تواضع و فروتنی در جای خود، هیچ گونه فرو گذار نمی کرد، اخلاق نیک و پر مهر او اعجاب انگیز بود، برای دریافت این امور به چند فراز زیر توجه کنید: نوه امام، نعیمه اشراقی می گوید: «هر کس از خانواده امام که به دیدارشان می رفت، احساس می کرد که آقا خیلی دوستش دارد، همه ما این احساس را داشتیم که امام بیش تر از همه به ما علاقه دارد، من هنوز یادم نمی آید که به اتاق امام وارد شده باشم و ایشان لبخند نزده باشند .» دختر امام، فریده مصطفوی می گوید: «اگر وقتی وارد اتاق می شدیم و ایشان مشغول خواندن قرآن بودند، از ما اجازه می گرفتند که خواندن این صفحه را تمام کنند، و بلافاصله آن صفحه را تمام می کردند، و بعد به ما اظهار محبت می فرمودند . . . امام با افراد خانواده، بسیار گرم و مهربان بودند، و در عین این که ما به خاطر جذبه ای که داشتند حساب می بردیم، ولی در همان حال خیلی با پدر، گرم و مهربان و صمیمی بودیم، امام همه فرزندانشان را به یک نظر می نگرند، و به همه یک اندازه محبت می کنند، به طوری

که بعد از این همه سال ما هنوز متوجه نشدیم، امام کدام فرزندشان را بیش تر دوست دارند .» (10) آیت الله موسوی اردبیلی می گوید: «یک شب خدمت امام بودیم، پیرمردی آمده بود پیش من و باکمال اعتماد می گفت من دو تا فرزندم را در راه اسلام داده ام، امروز هم جنازه پسر سومم که آخرین پسرم هم بود )18 ساله بود و در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید) را آوردم و دفن کردم، چون خودم عازم میدان هستم آمدم از شما خداحافظی کنم .» امام فرمود: «از شهامت و شجاعت این مرد حالی به من دست داد، من اراده کردم که دستش را ببوسم، اما چون او در کف حیاط ایستاده بود و من بالا بودم، دهانم به دست او نرسید .» (11) میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت می گوید: شبی در منزل حاج احمدآقا با تنی چند از دوستان در خدمت امام بودیم، بحث فداکاری های مردم پیش آمد، امام فرمود: «مردم خیلی جلو هستند، ما در عقب آنها حرکت می کنیم .» یکی از دوستان گفت: «خوب حالا اگر بگوییم ما دنباله رو مردم هستیم، این برای ما مصداق دارد، ولی در مورد شما نمی توانیم این حرف را برنیم، شما جلودار مردم هستید .» امام از این حرف ایشان عصبانی شده و

فرمود: «خیر مردم جلو هستند .» امام در سخنی دیگر در تاریخ 4/3/58 در مورد مستضعفان از مردم، خطاب به شخصیت ها فرمودند: «اگر شما کسانی را که زیردستشان هستند، ضعیف شمردید، و به آن ها خدای ناخواسته تعدی کردید، شما هم مستکبر می شوید، و زیردست ها مستضعف .» (12) امام، در عین قاطعیت در امور، بسیار متواضع بودند، هیچ گاه در منزل به اهل خانه امر و نهی نمی کردند، کارهای شخصی خود را شخصا انجام می دادند، ایشان برای یک لیوان آب به کسی فرمان نمی دادند، و همواره احترام خاصی برای همسرشان قائل بودند، ایشان وقتی به مجلسی وارد می شدند، به همگان سلام می کردند، و حتی اهل منزل ایشان نیز کمتر توانستند در این کار از امام پیشی بگیرند . خانم امام می گوید: «امام هیچ وقت به ما دستور نداده اند . . . بارها می شد که مشغول نوشتن بودند و تشنه شان می شد، عینکشان را زمین می گذاشت و به سراغ یخچال کوچک می رفت و آب می خوردند، و بی درنگ برمی گشتند و مشغول مطالعه و نوشتن می شدند .» در پاریس امام همه کارهای شخصی خود، از قبیل منظم کردن اطاق کار، و تنظیم نامه ها و اخبار، و حتی کار مشکل بایگانی را خودشان انجام می دادند . زهرا مصطفوی، دختر امام در این راستا می گوید: «امام

خودشان چایی شان را درست می کنند، و خودشان قوری و استکان خود را می شویند، حتی برای ما اگر دیدنشان برویم، چای می ریزند و می آورند، هنوز ایشان با این سن و با این مقام به من که فرزند کوچکشان هستم، نمی گویند: پاشو یا مثلا این کار را بکن و یا آن چیز را بیاور .» سال 61 بود، سران ارگان ها به خانه امام آمده بودند تا با ایشان ملاقات کنند، پیرمردی کمرخمیده نیز آمده بود و مشتاق زیارت بود، امام آن روز خسته بودند، ملاقات آقایان را نپذیرفتند و به بعد موکول نمودند، آقای صانعی به عرض امام رسانید که پیرمردی مشتاق دیدار است، امام بی درنگ فرمود: «بگویید بیایند» وقتی که به او اجازه داده شد و او به محضر امام رسید، امام تا کمر خم شدند و با او احوال پرسی گرمی کردند . (13) امام، نسبت به نوه ها بسیار صمیمی و خودمانی بودند و به آن ها بها می دادند، گاهی با آن ها شوخی بامزه می کردند، حجةالاسلام سیدحسن خمینی می گوید: آقامسیح نوه امام، فرزند خانم مصطفوی به جبهه رفته بود، پس از مدتی بازگشت، خدمت امام رسید، امام به او فرمود: «تو شهید نشدی که بنیاد شهید ما را یک سفر به سوریه بفرستد!» علاقه امام به دختر خیلی زیاد بود; یعنی

به کسانی که فرزند دختر داشتند می گفتند: «آن چیزی که مهم است دختر است .» شاید به همین خاطر بود که عقیده داشتند از دامن زن، مرد به معراج می رود . یک بار امام به یکی از دخترانشان فرمود: «حاضرم ثوابی را که تو از تحمل شیطنت فرزندت می بری با ثواب تمام عبادات خود عوض کنم .» تواضع و اخلاص امام به خانواده های شهدا و فرزندان آن ها بسیار چشم گیر و تکان دهنده بود، با علاقه و مهربانی مخصوصی از آن ها تفقد می کرد، وقتی فرزندان آنها را در تلویزیون می دیدند می گفتند: «خوشا به حال پدرانشان که ره صد ساله را یک شبه طی کردند، معلوم نیست ما چطور خواهیم مرد .» (14) آقای هاشمی رفسنجانی می گوید: روزی خدمت امام بودیم، ایشان گفتند: «نمی دانم چگونه ارزش این ملت را بشناسیم و بیان کنیم، من وقتی این جوانان را می بینم در مقابل آن ها احساس حقارت می کنم .» همه می دانند هنگامی که امام از پاریس به ایران می آمدند، یکی از خبرنگارها در داخل هواپیما از ایشان پرسید حال که به خاک ایران قدم می گذارید چه احساسی دارید؟ امام در پاسخ فرمود: «هیچ» . بهانه جویان و مغرضین به طور مکرر با تلفن می پرسیدند: چرا امام آن همه عواطف و احساسات مردم را نادیده

گرفتند و فرمودند: هیچ احساسی ندارم . یک روز در محضر امام همین اعتراض را به عرض رساندیم، با تعجب فرمود: «چقدر بی انصافند، من نسبت به عواطف و احساسات و فداکاری های مردم، در فرودگاه گفتم که این همه عواطف و احساسات بر دوش من سنگینی می کند، و من نمی توانم پاسخ آن را بدهم، ولی راجع به خاک ایران هیچ گونه احساسی ندارم، زیرا برای من خاک ایران و عراق و کویت، یکسان است .» (15) از تواضع امام به شاگردان این که: گاهی در درس که به صورت مباحثه و بحث آزاد بود، سخنی به قول خود نامناسب می فرمودند، ولی بعد عذرخواهی می کردند و می فرمودند: من تصمیم دارم به هیچ موجودی از موجودات خداوند متعال جسارت نکنم . . . من از جملاتی که در حال عصبانیت به آقایان گفته ام عذر می خواهم، شما مرا دعا کنید که بر نفس مسلط باشم . . . روزی به یکی از مستشکلین بحث به عنوان تعرض فرمودند: «آقا مثل این که فهمشان را در منزلشان جا گذاشته اند، من که نمی توانم فهم را به ذهن آنها وارد کنم .» وقتی ملاحظه فرمودند تعرض تندی بود، بی درنگ فرمودند: «من که به این آقای میرزا این طور عرض می کنم، برای این است که از ایشان انتظار ندارم،

چون من بارها از نظرات ایشان استفاده می کنم .» (16)

احترام شایان به مراجع تقلید

از ویژگی های حضرت امام - قدس سره - احترام شایان به مقام علم و دانش و اولیاء خدا بود . ایشان به مراجع جامع شرایط تقلید، احترام فوق العاده می نمودند، غیبت آن ها را بسیار زشت دانسته، و در این خصوص حساسیت خاصی داشتند، در سال های 42 و 43 در نطق تاریخی خود طلاب را نصیحت کرده و به احترام و حفظ قداست مراجع فرا خواند و هشدار داد که مبادا با بی احترامی نسبت به مراجع تقلید، ولایت شما قطع گردد، و تا آن جا که در نطق دوم ذی حجه 1383 ه . ق فرمود: «من امروز دست مراجع را می بوسم» (17) مرحوم حجةالاسلام والمسلمین سیدعباس مهری می گوید: پس از رحلت آیت الله العظمی حکیم، از کویت به نجف اشرف رفتم، شب عید غدیر به خانه امام وارد شدم دیدم تنها چراغ های معمولی بعضی اطاق ها روشن است و اصلا نشانه ای از جشن نیست، به امام عرض کردم، آقا مگر امشب شب عید غدیر نیست، آخر شما چراغ حجره تان را هم روشن نکرده اید . امام در پاسخ فرمود: «می دانید ما چه کسی را از دست داده ایم؟ ما (آیت الله) حکیم را از دست داده ایم؟ اقلا تا یک سال نباید احترام این

شخصیت را حفظ کرد؟ آیا ما فرح و سرور داریم؟ بعد از رفتن آقای حکیم ما می توانیم خوشحالی داشته باشیم؟» (18) پس از پیروزی انقلاب، نام بعضی از شهرها که نامناسب بود عوض شد . مثلا نام شاهی در مازندران به نام قائم شهر تبدیل گردید . مردم شاهرود پیش خود نام این شهر را به «امام شهر» عوض نمودند، روزی چند نفر از علمای شاهرود به محضر امام امت (ره) رسیدند و در ضمن گفت و گو گفتند نام شهر ما نیز عوض شده است . حضرت امام فرمود: «به احترام آیت الله شاهرودی (آیت الله العظمی سیدمحمود شاهرودی) که به این شهر منسوب است، بگذارید همین نام برقرار باشد .» (19) در سال 1341 ش به امام خبر رسیده بود که در بازار تهران به حضرت آیت الله العظمی سید احمد خوانساری، از طرف وابستگان به دولت توهین شده است، بسیار ناراحت شده بود، برای چند نفر از علما پیام داده بود که ماجرا چنین است، و باید بر ضد دولت قیام کرد . آقای توسلی می گوید: شاه می خواست به قم بیاید، چند نفر روحانی نما را به حضور مراجع قم فرستاده بود تا آن ها را راضی کنند که در حرم حضرت معصومه (س) با شاه ملاقات کنند، یکی از

مراجع گفته بود ما تابع آیت الله خمینی هستیم، دیگری گفته بود باید آقای خمینی تصمیم بگیرد و . . . آن چند نفر روحانی به ناچار به محضر امام رسیدند تااز او تقاضای ملاقات باشاه را کنند، قبل از گفت و گو امام به آن ها فرموده بود: از تهران چه خبر؟ آن ها پاسخ دادند: خبری نیست . امام با تندی فرموده بود; «چطور خبری نیست که دیروز به حضرت آیت الله خوانساری توهین شده است .» وقتی که آن ها در برابر تندی مقتدرانه امام قرار گرفته بودند، جا خوردند و بی آن که تقاضای خود را مطرح کنند، برخاستند و رفتند .

پیش بینی از قیام امام خمینی (ره)

اشاره

از گفتنی های جالب این که: مرحوم آیت الحق اسوه عارفان سید علی آقا قاضی (ره) استاد علامه طباطبایی صاحب المیزان که می فرمود : «ما هر چه در این مورد داریم از مرحوم قاضی داریم» (20) در عصر خود یگانه استاد اخلاق و سیر و سلوک بود و شاگردان برجسته ای تربیت کرد، و سرانجام در سال 1366 ه . ق در نجف اشرف رحلت کرد، و مرقدش در وادی السلام نجف اشرف است . آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی وصی رسمی مرحوم آیت الحق سید علی آقا قاضی، در اخلاق و سیر وسلوک

می فرمود: در نجف اشرف با مرحوم قاضی (ره) جلساتی داشتیم و غالبا افراد با هماهنگی به خدمت آقای قاضی می رسیدند، در یک جلسه ناگهانی سید جوانی وارد شد، مرحوم قاضی بحث را قطع کرد، و به آن سید جوان احترام شایان نمود، و آنگاه به آن سید فرمود: «آقا سید روح الله! در مقابل سلطان جور و دولت ظالم باید ایستاد، باید مقاومت کرد، باید با جهل مبارزه کرد .» این در حالی بود که هنوز زمزمه ای از انقلاب امام نبود، ما آن روز خیلی تعجب کردیم، ولی بعد از انقلاب فهمیدیم که مرحوم قاضی از چه جهت آن حرف ها را زد و به امام آن همه احترام شایان کرد . (21) » » » سخن درباره فضایل حضرت امام خمینی - قدس سره - بسیار است، به همین چند نمونه بسنده می شود، به امید آن که از فرهنگ انسان ساز زندگی امام، درس های سازنده بیاموزیم، و با قدر دانی از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه که از یادگارهای آن بزرگمرد تکرارناپذیر تاریخ است، روح بلند او را شاد کنیم . نظر به اینکه این مقاله در مهر ماه )9مهر مطابق 20 جمادی الثانی سالروز ولادت امام خمینی، صدمین سالگرد تولد این بزرگمرد) چاپ می شود، و روز ولادتش مصادف با ولادت

حضرت زهرا (س) است، به عنوان حسن ختام، این اشعار را اهدا می کنم : با هم مصادف است دو میلاد با شکوه زاین افتخار غرق نشاط است روزگار میلاد عصمت حق و میلاد روح حق یعنی خمینی آیت محبوب کردگار باشد چو مادر، این پسر آزاده و دلیر با دستگاه ظلم و ستم نیست سازگار جاوید باد نام خمینی به لوح دهر همواره باد جلوه این مهر برقرار

پى نوشت ها

: 1( پا به پای آفتاب، ج 2، ص 231 . 2( صحیفه دل، ص 27و169 . 3( نساء (4) آیه 141 . 4( منافقین (62) آیه 8 . 5( سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 6، ص 153 . 6 و7( پا به پای آفتاب، ج4، ص42 و ص 206، حمید روحانی، بررسی و تحلیل نهضت امام خمینی، ج 1، ص 458 و460 . 8( روزنامه اطلاعات، 19/7/60 . 9( غلامعلی رجایی، برداشت هایی از سیره امام خمینی، ص 112 . 10( همان، ص 18 و19و21 . 11( روزنامه اطلاعات - 16/1/65 . 12( مجله حضور، خرداد 70، شماره 1، ص 37 .

13( برداشت هایی از سیره امام ، ص 65، 69، 161 . 14( همان، ص 34 و 35و 201 . 15( روزنامه کیهان 1/9/66 . 16( صحیفه دل، ص 139 . 17( پا به پای آفتاب، ج 4، ص 12 و13 . 18( پا به پای آفتاب، ج 4، ص 244 . 19( نقل از یکی از علمای شاهرود . 20( یادنامه علامه طباطبایی، چاپ شفق، ص62 . 21( کرامات معنوی، ص9، اسوه عارفان، تالیف محمود طیار مراغی و صادق حسن زاده، ص92 . حجةالاسلام والمسلمین محمد محمدی اشتهاردی 1 دانشنامه امام خمینی

شمه ای از سیره عملی امام خمینی(ره)

4 چکیده: قسمت اول : پیش سخن حضرت امام خمینی قدس سره حقیقت جاودانه ای است که بر تارک جهان انسانیت می درخشد، چرا که او مظهر کامل انسانیت و مصلحی بزرگ است. سیره عملی او گنجینه پرمحتوا و عظیمی در همه ابعادانسانی است، و در یک جمله او شخص نبود، بلکه مجموعه ای ازفرهنگ ناب انسان ساز بود، اسلام محمد(ص) و علی (ع) در چهره اومی درخشید، بر همین اساس بر انسان های حقیقت جو لازم است برای ارتقا به سوی کمالات، این انسان والامقام را بشناسند، و باپیروی از آن اسوه ارجمند، بر شخصیت و شکوه انسانی خودبیفزایند، من خود را در برابر این راد مرد الهی، چون قطره ای در مقابل دریا می بینم، پس بهتر است عنان قلم را به فرزانگانی که روزگارانی با او بودند و افتخار مصاحبت با او را داشتندبسپاریم، و به بیان امین و راست گوی آن ها گوش جان فرا دهیم ; 1 مرجع والامقام، عالم ربانی حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی که به حق سلمان عصر بود، چنین می گوید:«ایشان (امام خمینی) مردی با تقوا به تمام معنی، و برای اسلام فداکار به تمام معنی است. این مرد قد مردانگی علم کرد، و درمقابل کفر ایستادگی نمود و دست غیبی هم با او همراهی کرد، به طوری که محیر العقول بود،

و در هیچ خانه ای و هیچ زاویه ای اززوایای این مملکت نبود که مرگ بر شاه گفته نشود. او جان برکف دست گذاشته، و برای تبلیغ قرآن و دین حنیف اسلام جانبازی می کند. جان برکف گرفته و برای شهادت حاضر شده است... خداوند قوه غریبی در این مرد خلق فرموده، و مانند قوه ای که به ایشان داده به هیچ احدی نداده است، و نیز جرئت و شجاعت و دیدی که به او داده به احدی نظیر آن را نداده است. کار او فقط وفقط برای خدا است، این مرد از آن مردهایی است که اگر در روزعاشورا بود هفتاد و دو تن، هفتاد و سه تن می شدند، آن وقت سینه اش را جلو شمشیر و نیزه سپر می کرد، و برای همه چیز حاضراست، و از هیچ باک ندارد، نه از آمریکا می ترسد، نه از شوروی،تمام آن ها یک طرف، او هم یک طرف، خدا چنین قلبی به او داده است... او مانند جدش علی بن ابی طالب (ع) است، داستان عمرو بن عبدود (در جنگ خندق) را شنیده اید که آن همه نعره ها از حلقوم او بیرون آمد و مبارز می طلبید، حضرت علی (ع) به جنگ او رفت واو را به خاک هلاکت افکند... فرزندش (آقای خمینی) نیز این طور است، این همه عمرو بن عبدودهادر دنیا نعره می زنند، و فریاد می کشند،

ولی او ابدا ترسی ندارداین چه شجاعتی است که خداوند به او داده است؟... حمایت از این مرد، حمایت از سید المرسلین (ص) و ائمه طاهرین (ع) و حمایت ازحجه ابن الحسن (عج) است، و کوتاهی کردن نسبت به این مرد،کوتاهی کردن در مورد آن ها است.» 2 استاد بزرگ آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر قدس سره)1400-1353ه.ق) از مراجع شجاع و کم نظیر، که در راه اعتلای کلمه حق، به فرمان صدام ناپاک، به شهادت رسید، از انقلاب اسلامی ایران و رهبر عالیقدر آن کمال پشتیبانی را نمود، از شجاعت اوهمین بس که در باره رژیم بعثی عراق، به استان دار کربلا و نجف فرمود: « با صراحت می گویم که حکام بعث عراق مانند یزید بن معاویه هستند.» این بزرگمرد در شان حضرت امام خمینی چنین فرمود: «ذوبوا فی الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام ; در وجود امام خمینی ذوب شوید (در دریای وجود او غرق گردید) همان گونه که او دراسلام ذوب شده است.» 3 استاد گران قدر حضرت آیت الله حاج شیخ علی پناه اشتهاردی(دام ظله) می فرمود: حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) درابتدای ورود به قم دستور داده بودند که یک نفر خوش خط پیداکنند تا بعضی از نوشته های ایشان را پاکنویس کند،مرحوم حجه الاسلام میرزا محمود (داماد مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی) می گفت:

جستجو کردیم تا فردی را پیدا کرده و به خدمت آقا معرفی کنیم، بعد معلوم شد که آقا آن فرد را نپسندیده اند. با تعجب علت را از حاج احمد (معروف به حاج احمد خادم) جویاشدیم،ایشان گفت: تنها به این خاطر بود که این شخص وقتی خدمت آقارسید، حاج آقا روح الله خمینی در جلسه حضور داشتند، وی به هنگام نشستن، بالاتر از حاج آقا روح الله نشست، آیت الله بروجردی ناراحت شدند و فرمودند: «من چنین خطاطی رانمی خواهم.» این نشان می دهد که آیت الله بروجردی (ره) آن قدربه امام احترام می گذاشتند که سزاوار نمی دانستند کسی بالاتر ازایشان بنشیند.» نیز طبق نقل آیت الله سید جلال الدین آشتیانی،آیت الله بروجردی فرمودند: «حاج آقا روح الله چشم و چراغ حوزه اند.» 4 نادره زمان مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید رضا بهاء الدینی قدس سره در ضمن گفتاری در شان امام خمینی قدس سره می فرماید: «امام خمینی (ره) با احیای دین و سنت الهی احیاگر شریعت اسلام و تجدید کننده حیات روحانی مسلمانان در تمام ابعاد آن است...در اخلاق و فضل نظیر امام را در حوزه نجف و قم ندیده ام، جهات معنوی و اخلاقی امام متکی به تبلیغات نبود، بلکه به واقعیت اتکا داشت، درست مثل اجدادش.» 5 رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دام ظله)در ضمن گفتاری از

اتکاء به نفس امام و پیروزی از نظر او، چنین فرمود: «در یک جا در محضر امام سخن از اداره کشور بود (خطاب به سران) فرمود: «اگر همه شما بروید، من خودم کشور را اداره می کنم.» و این یک واقعیتی است که اگر همه ما نمی بودیم امام می توانستند کشور را اداره کنند، زیرا امام با نیروی مردم و بابازوی نیرومند عناصر مردمی در اداره کشور درنمی ماندند... پیروزی امام این بود که بتوانند وظیفه شان را انجام دهند، و درنظر ایشان پیروزی این نبود که انسان بتواند آن کاری را که می خواهد انجام دهد، بلکه انسان باید بر طبق تکلیف خود عمل کند. او با این احساس و با این انگیزه مبارزه را ادامه دادندو پیش بردند، در کنار این دو خصوصیت معنوی (اتکای به نفس واحساس وظیفه) دارای دو خصلت دیگر هم بود، که وجود آن ها جز باروحانیت الهی ممکن نیست و آن ها عبارت بودند از: 1 دشمن شناسی ; 2 دوست شناسی.حضرت امام هرگز در شناخت دشمن ها و دوست ها اشتباه نکردند. ازاول دشمن ها را شناختند و اعلام کردند و تا آخر هم در برابر شان ایستادند. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دام ظله پیرامون شخصیت ممتاز و بی نظیر حضرت امام قدس سره گفتارفراوانی دارند تا آن جا که می فرمایند: «در باره شخصیت حضرت امام (ره) واقعا نمی شود حرف

زد. وقتی بخواهیم راجع به ابعادشخصیت این عزیز دوران و یادگار پیامبران، حرف بزنیم ; می دانیم که ناقص خواهد ماند. زمان زیادی لازم است تا زبان های گویابتوانند عظمت این شخصیت را حیطه بندی کنند; لذا من نمی خواهم در آن باره واقعا صحبت کنم، زیرا ما کوچک تر از آن هستیم که بتوانیم در این زمینه به بررسی ابعاد شخصیت آن بزرگواربپردازیم. » نیز می فرماید: «او کلید بود، او ریشه این درخت(انقلاب) محسوب می شد، این ریشه باید محفوظ بماند. اگر این نظام از ریشه خود; یعنی امام عزیز جدا شود مثل درختی است که«اجتثت من فوق الارض» (ابراهیم 26(یعنی از روی زمین آن را اره کرده باشند، و بین تنه و ریشه آن فاصله انداخته باشند. ممکن است چهار روزی هم نمود و هیکلی داشته باشد، اما سرنوشتش معلوم است، دیگر رابطه حیاتی وتغذیه ای بین این دو نیست.» مقام معظم رهبری، شناخت مشخصات راه امام، و عناصر اصلی حرکت امام را نخستین تکلیف ما دانسته و ویژگی های این خط را در ده عنوان تبیین می کند که خلاصه آن عبارت است از: 1 احیای اسلام و ارزش های دینی 2 اعاده روح عزت به مسلمین 3 ایجاد درک امت اسلامی در مسلمان ها 4 فرو ریختن دژ استکبار در ایران 5 ایجاد حکومت اسلامی 6 ایجاد حرکت اسلامی در جهان 7 نگرش جدید در

فقه شیعه، و دمیدن روح در حوزه های علمیه 8 ابطال باورهای غلط در خصوص اخلاق زمامداری 9 تحول ملت ایران از ضعف به قدرت 10 اثبات عملی بودن اصل «نه شرقی نه غربی» امام فقط یک رهبر سیاسی نبود، او پشتوانه ای معنوی و روحی ومایه امید ما بود، وزنه بزرگ و قله عظیمی بود که دایم می جوشید، و هر کس را به قدر ظرفیتش سیراب و بهره مند می کرد. بااین اشاره نظر شما را به شمه ای از عطر گلستان پرطراوت زندگی امام جلب می کنم: عبودیت و بندگی امام خمینی مظاهر بندگی در همه ابعاد زندگی امام آشکار بود. او آن چنان در سطح بالایی از پاکی و قداست و پرهیزکاری بودند که همسرایشان می گوید: «من شصت سال با امام زندگی کردم، ندیدم که ایشان یک معصیت بکند.» «من درست شصت سال با ایشان زندگی کردم، در طول این مدت، هیچ وقت ندیده ام آقا از من توقعی داشته باشند. توقع ایشان از ما این بود که گناه نکنیم امام تذکرمی دادند که مواظب اخلاق و سیرت خود باشید، خودتان را نگیرید وتکبر نکنید... یک شب بعد از نماز آقا نشسته بودند و من هم درخدمتشان بودم، فاطمه خانم (خدمتکار منزل) چای آورد و جلو ماگذاشت، خدمتکار دیگر منزل هم در گوشه اطاق مشغول کار بود. به آقا عرض کردم این فاطمه خانم خیلی خدمتکار

خوبی است. آقا فرمودند: غیبت نکنید. عرض کردم آقا! من که غیبت نکردم،گفتم ایشان خوب هستند. آقا فرمودند: « همین که شما می گوییداین خوب است، او (خدمتکار دیگر) می شنود، به نظر می آید که شمامی خواهی بگویی این خوب نیست، و این غیبت است.» نیز خانم امام می گفتند:«بنده تا یاد دارم و با امام زندگی می کنم هر شب(همیشه) به نماز شب می ایستادند، و سعی داشتند که مزاحم من یابچه ها نباشند، حتی یک شب هم نشد که ما به خاطر نماز شب آقابیدار شویم، مگر این که مثلا خودمان بیدار بودیم. مسافرت هم که می رفتیم آقا برای نماز شب که بیدار می شدند، طوری حرکت می کردندو آهسته راه می رفتند و وضو می گرفتند که مزاحم دیگران نبودند.» آقای محمود بروجردی، داماد امام در این باره می گوید: « در دل شب هنگامی که امام برای نماز شب برمی خاستند،لامپ را روشن نمی کردند، بلکه از یک چراغ قوه بسیار کوچک استفاده می کردند که تنها جلو پای ایشان را روشن می کرد.امام به آرامی راه می رفتند، تا دیگران بیدار نشوند.» امام درراستای توحید و عبودیت به حدی رسیده بود که دل به خدا بسته واز خلق بریده بود که از آن به «انقطاع الی الله» تعبیرمی شود، او دیگران را نیز به این ویژگی توحیدی فرا می خواند، به فرزندش حاج احمد آقا فرمودند: «پسرم! مجاهده کن تا دل

به خدابسپاری، و بدانی که جز او موثری نیست.» او هنگامی که در حوزه علمیه قم تدریس می کرد، همواره در آغاز درسش این فراز ازمناجات شعبانیه را که از امامان (ع) نقل شده می خواند «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرهاالیک... ; خدایا! کمال بریدن از خلق و پیوستن به ذات پاک خودت را به من ببخش، و دیده های دل های ما را به آن روشنایی که نگاهش به سوی تو باشد روشن کن، به گونه ای که دیده های دل ها حجاب های نور را بدرند، تا آن روشنایی به معدن عظمت برسد، و روان های مابه مقام بلند قدس ارجمندت درآویزد. سردار سرافراز، سپهبد شهید صیاد شیرازی می گفت: در دوران جنگ،با سران جمهوری اسلامی که حضرت آیت الله خامنه ای و آقای هاشمی رفسنجانی نیز حضور داشتند، در محضر امام بودیم، و گزارش جنگ را می دادیم، ناگهان دیدیم امام برخاست و به اطاق دیگر رفت،نگران شدیم، چرا چنین شد، سپس امام برگشت، آقای رفسنجانی پرسید: «آقا کسالتی ایجاد شده است؟» امام با قاطعیت فرمود: «خیر، وقت نماز است.» ساعتم را نگاه کردم دیدم درست مطابق افق تهران، وقت نماز است، همه حاضران برخاستند و با امام نماز جماعت خواندند، این حالت عبادی امام، و مراقبت او به اول وقت نماز، مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد، به طوری که آن را شیوه خود قرار

دادم و بحمد لله در جبهه و محیط خانه و همه جا، آن را رعایت نمودم، آن گونه که جلسات عملیاتی خود را با نمازشروع می کردیم و با نماز پایان می دادیم. یکی از خدمتکاران می گوید: سال 65 یک شب در کنار اتاق امام خوابیده بودم، و در ایامی بود که امام تازه از بیمارستان مرخص شده بودند، امام هنوز حال نقاهت داشتند، با این همه برای نمازشب برخاستند، ایشان وقتی خواستند وضو بگیرند، موقع مسح کشیدن پا چون نمی توانستند و برایشان مشکل بود، دستشان را بر شانه بنده تکیه داده و فرمودند: «تا جوان هستید عبادت خدا رابکنید، اگر پیر شوید مثل من دیگر نمی توانید.» یکی از نزدیکان امام می فرمود: قبل از اذان صبح در بیمارستان به اطاق امام وارد شدم، دیدم امام در مناجات و راز و نیاز خود آنقدر گریه کرده که همه چهره منورش خیس شده بود، و هنوز اشکهایش جاری بود، بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم، وقتی که متوجه من شدند، باحوله ای که همراهشان بود صورتش را خشک کردند. دکتر احمدی، یکی از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی می گوید: روزی با اعضای ستاد درمحضر امام بودیم، در ضمن گفت و گو فرمودند: «ما باید ببینیم تکلیف الهی مان چیست، همان را انجام دهیم، و فکر هیچ چیز دیگرنباشیم، وگرنه ممکن است همین مردمی که امروز می گویند زنده بادفلانی، یک

روز بگویند مرگ بر کی... ما نباید از آن پروا داشته باشیم، مهم عمل به تکلیف است. آیت الله توسلی، می فرمود: یک وقتی امام از مرحوم شاه آبادی عارف بزرگ نقل می کردند، در موقع مرگ، شیطان کوشش می کند انسان را به گونه ای از یاد خدا غافل کند، آن چیزهایی را که موردعلاقه اش است، جلو چشمش می آورد. شاید به همین خاطر بود که امام با این که به علی پسر حاج احمدآقا خیلی علاقه داشتند، ولی سه روز مانده به فوتش گفته بودند: «علی این جا نیاید.» امام دائما در حال ذکر بودند، حتی درساعات آخر عمر در یکی از موارد وقتی به هوش آمده بودند، لب های مبارکشان تکان می خورده است، وقتی دکتر گوشش را جلو می بردمی شنود که امام «الله اکبر» می گوید، با همان حال ذکر گفتن نیز از دنیا رفتند. شیفته و شیدای ولایتحضرت امام قدس سره نه تنها رابطه کامل و تنگاتنگ با ولایت خاندان رسالت (ع) داشتند بلکه شیفته و شیدای ولایت، و به عبارت دیگر مظهر و تندیس ولایت بودند، با توجه به این که مساله ولایت از نظر او بسیار عمیق تر و وسیع تر مطرح می شد، و تنها به یک دوستی ساده و خشک اکتفا نمی کرد، ایشان امامان(ع) را مظهر جمال و جلال خداوند بزرگ و صاحب ولایت مطلقه می دانستند، و همان گونه که در کلمات زیارت جامعه آمده،

به امامان (ع) اعتقاد داشتند،چنان که همواره این زیارت را می خواندند و توجه عمیق به آن داشتند، در این راستا به نمونه های زیر توجه کنید: حضرت امام در طول مدت چهارده سالی که در نجف اشرف اقامت داشتند، هر شب دو ساعت و سی دقیقه بعد از غروب آفتاب درتمام فصول سال به حرم حضرت امیر مومنان علی (ع) مشرف می شدندپایین پا زیارت مختصری می خواندند، و سپس به طرف ضلع جنوبی ضریح می ایستادند و زیارت امین الله می خواندند، سپس برخلاف معمول دیگران از پایین پا به پشت سر می رفتند، نماز زیارت ومعمولا زیارت جامعه را به طور نشسته می خواندند. نکته جالب توجه این که هیچ گاه دیده نشد که حضرت امام از بالای سر حضرت امیر (ع) بگذرند، چه رسد که توقف کنند. رعایت همیشگی این روش ضمن این که نمودار کمال ایمان و احترام آن حضرت به حریم ولایت بود، اهل نظر و معنی را متوجه نکته ای ظریف می کرد، چرا که طبق یکی از احتمالات و نقل های چهارگانه،بالای سر امیر مومنان(ع) محل سر بریده امام حسین(ع) است، همین احتمال کافی است که عارفان پاکباخته حقیقت پای خود را روی چنین مکانی نگذارند. عجیب این که یک شب امام به حرم نرفتند، افراد حاضر در بیت ایشان شگفت زده شدند که چرا امام با این که بیمار نیست به حرم نرفته است، بعدا راز

موضوع کشف شد و آن این بود که: سفیرایران در بغداد به حرم آمده بود، و به ظاهر به عنوان اهدای فرش به حرم از سوی شاه، مراسمی را برگزار کرده بود، با توجه به اطلاع دقیق آن ها از زمان تشرف امام به حرم و انتخاب همین وقت برای مراسم مذکور، و فیلم برداری از آن، معلوم شد که توطئه ای در سر داشتند، به این ترتیب معما حل شد که چرا امام آن شب به حرم مشرف نشدند. چهل و هشت ساعت، قبل از رحلت، امام در بیمارستان در بستر رحلت قرار گرفته بود و هر لحظه درد شدیدتر می شد، پزشکان و متخصصان،حال امام را بسیار وخیم اعلام کردند، آن ها گفتند: امام هنگام درد شدید به ذکر خدا اشتغال داشت و با گفتن «مولا علی (ع)»از آن حضرت استمداد می نمود. در این جا در رابطه با ولایت، گفتنی ها و ناگفتنی ها بسیار است،سخن را کوتاه کرده و نظر شما را به ذکر یک رویای صادقه و چندنکته جلب می کنم: همسر امام می فرمود: حدود یک ماه و نیم، قبل از رحلت امام خمینی قدس سره امام به من فرمود: خواب خوشی دیده ام و برای تو نقل می کنم، ولی تا زنده ام راضی نیستم که آن را برای احدی نقل کنی، در خواب دیدم که فوت کرده ام، حضرت علی(ع) تشریف آوردند و مرا غسل دادند و

کفن کردند و بر جنازه ام نماز خواندند، سپس پیکرم را در میان قبر نهادند، آن گاه فرمود: «اکنون راحت هستی؟» عرض کردم: راحت هستم، ولی درجانب راستم کلوخی وجود دارد که مرا ناراحت می کند. حضرت علی(ع) آن کلوخ را برداشته و دست مرحمت بر همان قسمت از بدن من که ناراحت بود کشید، و آن گاه به طور کلی ناراحتی برطرف گردیدو راحت شدم. یکی از وابستگان به گروهک ها که خطی جداگانه از خط امام داشتند، در مدرسه رفاه به امام عرض می کند: شما چرا درصحبت هایتان از امام زمان (عج) کم تر اسم می برید؟ امام به محض شنیدن این سخن در جا ایستاد و فرمود: «چه می گویی؟ مگر شما نمی دانی که ما آن چه داریم از امام زمان (عج)است، و آن چه من دارم از امام زمان (عج) است و آن چه از انقلاب داریم از امام زمان است.» از اموری که بیان گر شیفتگی عمیق امام به مساله ولایت دارد این که امام هنگام ذکر مصائب امامان(ع) فوق العاده متاثر و منقلب می شدند، مرحوم حجة الاسلام سید محمدکوثری ذاکر معروف قم، روضه خوان خاص بیت امام نقل کرد: پس ازشهادت آیت الله حاج آقا مصطفی فرزند امام، به نجف اشرف مشرف شدم، رفقا گفتند خوب موقعی آمده ای، امام را دریاب که هرچه ماتلاش نموده ایم تا در مصیبت رحلت حاج آقا مصطفی گریه کند ازعهده

آن برنیامده ایم، مگر تو کاری کنی (با توجه به این که گریه امام در آن وقت موجب آرامش می شد و به حال مزاجی امام مفید بود) من خدمت امام رسیدم و عرض کردم: اجازه می دهید ذکرمصیبتی کنم، امام اجازه دادند، هر چه نام حاج آقا مصطفی رابردم، امام ساکت و آرام بودند، ولی همین که نام حضرت علی اکبر(ع) را بردم، هنگامه شد، امام چندان گریست که قابل وصف نیست. موضوع دیگر این که امام در حسینیه جماران همیشه روی صندلی که در آن جا آماده بود، می نشستند، ولی در دو مورد اتفاق افتاد که در روی زمین نشستند، یکی هنگامی که برندگان مسابقه قرآن آمده بودند، امام به احترام قرآن روی زمین نشستند، دوم روز عاشورابه احترام عزاداری امام حسین(ع). این نمونه ها در عین آن که بیان گر شیدایی امام نسبت به قرآن و عترت است و حاکی از پیوندمحکم او با مقام شامخ ولایت می باشد، درس تواضع و شیفتگی دربرابر خاندان رسالت را به ما می آموزد، تا همواره حریم قداست آن ها را حفظ کنیم و سر به آستان ملکوتی آن ها بساییم. نظم عجیب و دقیق در سیره امام به طور قطع یکی از ارکان رشد و ارتقا در همه ابعاد زندگی،وقت شناسی، برنامه ریزی و ایجاد نظم و حساب در زندگی است، که در پرتو آن می توان اکثر استفاده را از

وقت کرد، و زندگی را پرمحتوا و سازنده نمود، حضرت امام خمینی قدس سره در این راستا نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده، و با نظم دقیق وبرنامه ریزی خاصی هرگز نگذاشتند که وقت عزیزش با بیهودگی وبطالت بگذرد. در این راستا استادش عارف بزرگ مرحوم آیت الله شاه آبادی درباره نظم امام هنگام شرکت در جلسه درس فرمود: «روح الله واقعا روح الله است، نشد یکروز ببینم که ایشان بعداز بسم الله درس حاضر باشند، همیشه قبل از آن که بسم الله بگویم حاضر است.» نظم ایشان به قدری دقیق بود که بعضی ساعت خود را با حرکت او به سوی حرم، یا به سوی جلسه درس تنظیم می کردند، او برای کارهای روزانه شان جدولی داشتند که خودش تهیه کرده بود، در آن جدول، کارهای همه ساعات شبانه روز امام درج شده بود، لحظه لحظه ساعات زندگی شان حتی هنگام بیماری،حساب داشت، به گونه ای که وقت بیداریشان برای نماز شب، آن چنان برای او ملکه شده بود که سر ساعت بیدار می شدند. یکی از نزدیکان می گوید: هنگامی که امام در روزهای آخر عمر دربیمارستان بستری بود یک بار نماز اول وقت ایشان به تاخیرافتاد، زیرا دکترها گفته بودند باید امام استراحت کند، من نگران حال امام بودم، از این رو فرا رسیدن اول وقت را به ایشان خبر ندادم، بعد که متوجه شد

از من گلایه کرد و فرمود: «من از شما گله دارم، چرا شما اجازه می دهید برنامه های من به هم بخورد؟» یکی از شاگردان می گوید: امام در نجف اشرف در مسجد شیخ تدریس می کرد، یک روز بعضی ازشاگردان دیر آمدند، ایشان آن روز درس فقه را به درس اخلاق تبدیل کرد، در آن درس فرمود: «من این مطلب را از استادم مرحوم شاه آبادی (ره) نقل می کنم،و ایشان از پدر بزرگوارش که از شاگردان صاحب جواهر بودند نقل کرد که او می فرمود: مرحوم شیخ محمد حسن صاحب جواهر الکلام پسری داشت که از فضلای نامی حوزه بود، در حال حیات پدر از دنیا رفت،در روز تشییع با این که هاله ای از غم سراسر نجف را فرا گرفته بود، صاحب جواهر از فرصت کوتاه استفاده کرده، تا جمع شدن علماو طلاب حوزه و مردم، نصف صفحه از کتاب جواهر را نوشت، آن گاه امام به ما فرمود: «من که به شما نمی گویم درسم بیایید، حال که شما بنا دارید تا در درس شرکت کنید، لااقل به بنای خود عمل نمایید.» آن گاه توصیه فرمود که حداکثر استفاده را از درس بنمایید. درپاریس گروهی از خبرگزاری های خارجی برای مصاحبه خدمت امام رسیدند، امام حاضر شد، آن ها به آماده سازی دستگاه های فیلم برداری پرداختند، امام از همین فرصت استفاده کرده و به قرائت قرآن پرداخت،

و از وقت استفاده کرد. زهد و وارستگی امام زهد و عدم وابستگی به دنیا و امور مادی، پایه و اساس تکامل معنوی و سیر در فضاهای ملکوتی است، حضرت امام در این راستا ازتوفیقات سرشاری برخوردار بود، دنیا را وسیله و مزرعه آخرت، ونردبان ترقی می دانست، هرگز آن را هدف قرار نداد، از این روتوانست با پیمودن وادی سیر و سلوک، به درجه عالی کمال دست یابد، وضع ساده منزل ایشان در قم در طول زندگی دلیل زهد اوبود، آجرهای پله های حیاط او ساییده شده بود، بنا می گویدتعدادی آجر تهیه شود، تا آن آجرهای ساییده عوض گردد،امام می فرماید: «همان آجرهای ساییده شده را پشت رو کنید وکار بگذارید.» تابستان طاقت فرسای قم بود، جمعی از مومنان ودوستان از امام تقاضا کردند که اجازه دهند تا برای منزلشان کولر تهیه کنند، امام اجازه نداد، فرمود: «منزل ما سرداب دارد، هر وقت برای همه طلبه ها در قم کولرفراهم شد، آن وقت مانعی ندارد.» در نجف اشرف نیز همین ماجراپیش آمد، گرمای تابستان نجف گاهی تا به پنجاه درجه می رسید،دوستان هرچه کردند که امام حاضر شود تا در خانه اش کولر نصب کنند، حاضر نشد، آیت الله حاج شیخ نصر الله (پیرمرد معروف، و نماینده بعضی ازمراجع که شخص پرهیزکار و ارجمندی بود) به امام عرض کرد: «آقا! کولر

که چیزی نیست، این را فقرای نجف نیز دارند، کولردر نجف با گرمای 48 درجه مثل لباس می ماند.» امام می فرمود: «این صحیح نیست که من این جا خوش بگذرانم، ومسلمانان (در ایران) در زندان ها و در زیر شکنجه باشند.» بعضی از تجار در نجف به منزل امام می آمدند و می گفتند: نه ازوجوهات، بلکه همین طوری می خواهیم برای شما و حاج آقا مصطفی منزل بخریم، امام جواب می دادند: «هر وقت به همه طلبه ها خانه دادند، یک منزل به مصطفی می دهند و یک منزل هم به من خواهند داد.» منزل امام در نجف خیلی گرم بود، مکرر اتفاق می افتاد که بعضی از علمایی که به امام ارادت داشتند به امام عرض می کردند مانندسایر مراجع شب ها به کوفه (که در یک فرسخی نجف قرار داشت و به دلیل وجود رودخانه فرات در آن، آب و هوای خوب داشت)به آن جا روند، امام قبول نمی کرد، و می فرمود: مردم ایران درزندان تحت شکنجه اند. امام در طول چهارده سال که در نجف اشرف بودند تنها دوبار به کوفه رفتند، یک بار برای زیارت مرقد منورحضرت مسلم (ع) و انجام اعمال مسجد کوفه، و یک بار برای عیادت حضرت آیت الله العظمی خویی (ره) که پس از بازگشت ازبیمارستان، در کوفه در خانه اش بستری بود. حضرت امام، بااین که مرجع تقلید بزرگ بودند از نظر لباس وعمامه

و محاسن، مانند یک طلبه معمولی بودند، بعضی از طلبه هابه ایشان عرض کردند: «آقایی می گوید: عمامه و محاسن شما کوچک است و در شان یک مرجع نیست.» امام فرمود: «بگویید من هنوز مشرک نشده ام.» کنایه از این که بزرگ کردن عمامه و ریش برای خودنمایی یک نوع شرک است. از وارستگی او از امور دنیا و دلبستگی او به خداوند این که:در ساعات آخر عمر، یکی از بستگان به امام عرض کرد: «چیزی نیست حال

شما خوب خواهد شد.» امام فرمود:«نه آمدنش چیزی هست، و نه رفتنش چیزی هست، و نه مرگش چیزی هست، هیچ کدام از این ها چیزی نیست.» احترام امام به قانون و مقررات حضرت امام قدس سره به اجرای قانون و مقررات جمهوری اسلامی تاکید می ورزید، و به طور جدی مردم را از هرج و مرج و بی نظمی برحذر می داشت، در استفتائات جدید که به صورت چند جلد کتاب منتشر شده، سوال های فراوانی در مورد درخواست اجازه تصرف درزمین ها و... وجود دارد، امام در همه جا پاسخ می دهند: «طبق مقررات جمهوری اسلامی.» رفتار شود. یکی از علما می گفت: ازامام اجازه خصوصی خواستم تا گاهی از ماشین های دولتی استفاده می کنم جایز باشد، امام فرمود: «باید طبق مقررات رفتار شود.» آن گاه که امام در پاریس بودند، بعضی از دوستان گوسفندی تهیه کرده به حیاط خانه استیجاری امام آوردند تا هم گوشت حلال به ذبح اسلامی فراهم شود و هم به خاطر سلامتی امام به اصطلاح خونی ریخته گردد، پس از آن که گوسفند ذبح شد با گوشت آن غذا تهیه شد، امام از آن غذا نخوردند، از علت آن سوال شد. فرمود: «شما بر خلاف قانون فرانسه رفتار کردید، طبق قانون فرانسه برای حفظ بهداشت محیط زیست، نباید گوسفند را در این جا ذبح نمود، چرا خلاف قانون رفتار نمودید؟» رعایت مقررات امام درحدی بود

که حتی در خانه مثل سایر مردم برای فراهم کردن کالاهای اساسی از کوپن استفاده می کردند، مثلا گاهی پنیر در خانه نبود،اهل خانه می گفتند کوپن ما تمام شده است. یکی از خدمتکاران منزل امام به نام سید مرتضی می گوید: «من طبق معمول از نانوایی جماران برای خانه امام نان می خریدم، نانوا که متوجه شد نان رابرای امام می خواهم نان سفارشی کنجد درست کرد و به من داد به خانه آوردم، امام به آن نان نگاه کرد و فرمود: آیا نانوا برای همه مردم چنین نانی تهیه می کند؟ عرض کردم نه، فرمود: «آن رابرگردانید و از همان نان هایی که به همه مردم می فروشدبخرید.» و نیز به او فرمود: «شنیده ام که وقتی در صف نان می ایستی می گویند این خدمتکارآقاست و تو را جلو می برند و بی نوبت نان می دهند، این کار رانکن، تو هم مانند سایر مردم در صف بایست، خوب نیست که از این خانه کسی برای خرید بیرون رود و بی وبت خرید کند.» یکی از اعضای دفتر امام می نویسد: «این جانب به عنوان یکی از خدمتگزارانی که سال ها در دفترامام بودم، به جرئت می توانم بگویم که حتی در محدوده زندگی شخصی حضرت امام نیز هیچ گونه تخطی از مقررات دولت اسلامی ندیدم، از باب مثال; فیش ها و صورت حساب های مربوط به آب، برق،تلفن و مالیات نوسازی و... به

مجرد وصول در اولین فرصت پرداخت می شد. هرگز اجازه نمی دادند که منسوبان به بیت و دفترشان نیزقدمی خارج از حیطه مقررات و ضوابط دولت اسلامی بردارند، ایشان همواره در پاسخ ها می نوشتند: «رعایت مقررات دولت اسلامی واجب است و تخلف از آن جایز نیست.» حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی اشتهاردی

شهید آیت الله اشرفی اصفهانی وامام خمینی

14 چکیده: عروج به قله های بزرگ معرفت، و دست یازیدن به حقیقت، هدف همه خداباوران و تزکیه کنندگان نفس است، چه بسیار سالکانی که در تلاش برای رسیدن به حقیقت مطلق عزم و اراده خود را بکار می گیرند، ولی در پایان راه معدودی از آنها به قلة عبودیت و ملاقات محبوب نائل می آیند، «چه سعادتمند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پست و بلندیهای حیات خویش به دامهای شیطانی و وسوسه های نفسانی نیفتاده، آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدین فی سبیل الله راه یافتند.»[1] و عبد واقعی خداوند شدند. روزگاری که زندگی بشریت به جولانگاه شیاطین تبدیل شده، تیرگی و ظلمت بر همه جا سایه افکنده، ستارگانی در آسمان معرفت و هدایت بدرخشیدند و انسانهای سرگردان زیادی را نجات دادند، شناخت زندگی این ستارگان در عصر بحران فرهنگی پاسخی است به پویندگان راه حقیقت و تلاشی برای حفاظت از ارزشها و خط اسلام ناب محمّدی. یکی از این اسوه های معرفت و هدایت شهید محراب آیت الله اشرفی اصفهانی است که حیات و مماتش سراسر عزت و افتخار در راه اسلام بود. شهید عطاءالله اشرفی اصفهانی در سال 1281 شمسی در خمینی شهر اصفهان (سده) در خانواده ای

اهل علم و دانش متولد شد. پدر، پدربزرگ و اجدادش همه از سلسله روحانیت بودند، ایشان پس از تحصیل مقدماتی در مکتب خانه های سده برای ادامه تحصیل راهی حوزه اصفهان گردید، و از اساتید بارز آن زمان، آیت الله بشارتی، درچه ای و سایر علما بهره گرفت و در سن 20 سالگی برای ادامه تحصیل وارد شهر قم شد، و چند ماهی از درس آیت الله حائری استفاده نمود و بعد از فوت آیت الله حائری، شهید اشرفی در درس علمای ثلاث حضرات آیات عظام حاج محمّدتقی خوانساری، آیت الله حجت و آیت الله صدر حضور یافت و بیشترین بهره را از درس اصول آیت الله حجت گرفت. پس از ورود آیت الله بروجردی به شهر قم، شهید اشرفی در درس ایشان حاضر شد و مدت 12 تا 15 سال در محضر وی به تلمذ پرداخت. شهید اشرفی با یادداشت درس فقهی استاد به خصوص تقریرات فقهی مورد لطف و تقدیر استاد قرار گرفت و از نزدیکان ایشان گردید و با این شایستگی و تبحر علمی آیت الله بروجردی ایشان را به عنوان ممتحن درس رسائل و مکاسب قرار دادند. آیت الله اشرفی با سالها تلاش در راه کسب معرفت در سن چهل سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد. تحولات سیاسی ایران بعد از مشروطه و تلاش رضاخان در دو دهه

برای اسلام زدایی، باعث تضعیف و کندی رشد فرهنگ اسلام در جامعه گردید. عواقب جنگ دوم جهانی همچون ناامنی، فقر، جدال احزاب و گروهها سیاسی در دهه 1320 ش، مانع جدی برای جبران خلأ فرهنگ اسلامی بود. در دهه 1330 آیت الله بروجردی با درک مشکلات بر سر راه ترویج فرهنگ اسلامی، تلاش های زیادی را در جهت نشر و تبلیغ برای جبران عقب ماندگی آن نمود. یکی از فعالیت های ماندگار آن مرد بزرگ ایجاد مدارس و حوزه های دینی در بعضی از استانها و شهرها بود. به همین منظور حوزه علمیه ای را در سال 1335 در کرمانشاه تأسیس نمود تا با تربیت طلاب و مبلغین، فرهنگ اسلام را در منطقه غرب کشور تقویت نماید. لذا اداره آن حوزه را که دارای حساسیت ویژه ای بود به آیت الله اشرفی اصفهانی محول کرد و ایشان با تبعیت از فرمان استاد در سال 1335 راهی منطقه غرب کشور شد و با استقبال گرم مردم مسلمان کرمانشاه رحل اقامت در این شهر گسترانید. بررسی تاریخ معاصر نشان می دهد که کرمانشاه به دلیل موقعیت سوق الجیشی همیشه موردتوجه سیاستمداران و فعالان سیاسی و کانون مناقشات داخلی و خارجی و بزرگترین دروازه برای تهاجم مختلف از جمله فرهنگی بوده است. با توجه به چنین موقعیتی آیت الله بروجردی توجه خاصی به آن نمود.

تأسیس حوزه علمیه و تربیت طلاب راهی بود که می توانست خلأ فرهنگی چند دهه اسلام زدایی را جبران نماید، لذا برای اداره حوزه نیاز به شخصیتی با توانمندی بالا در علم، اراده و مدیریت قوی صبر و تعامل در ایجاد همدلی و وفاق مذهبی در منطقه بود. همه این خصائل در شخص آیت الله اشرفی وجود داشت. حضور ایشان در کرمانشاه و سرپرستی حوزه علمیه این استان زمینه را برای گسترش فرهنگ اسلامی در منطقه فراهم آورد، شخصیتی که همه همه آموزه های خود را در جهت تقویت مبانی دین اسلام و ایجاد فرهنگ پایدار بکار گرفت و تا آخر عمر آیت الله بروجردی بر تعهد خویش در اداره حوزه، ثابت و استوار باقی ماند. & pma ;1649; آیت الله اشرفی اصفهانی پس از سالها تلاش علمی در سن چهل سالگی به درجة اجتهاد نایل آمد & pma ;1649; حضور ایشان در کرمانشاه و سرپرستی حوزه علمیه این استان، زمینه را برای گسترش فرهنگ اسلامی در منطقه فراهم آورد & pma ;1649; بعد از فوت آیت الله بروجردی، آیت اللله اشرفی اصفهانی قصد بازگشت از کرمانشاه را داشت که امام خمینی ایشان را بر ادامه راه و خدمت در همان استان، تشویق و تکلیف نمود شهید اشرفی در این چند سال توانست با تلاش و پشتکار باورهای مردم خون گرم منطقه را به

اسلام تقویت نمایند و با ایجاد همدلی میان اهل تسنن و تشیع تلاش دشمنان اسلام را ناکام بگذارد. بعد از فوت آیت الله بروجردی، آیت الله اشرفی قصد بازگشت از کرمانشاه را داشت که امام خمینی ایشان را بر ادامه راه و خدمت در همان استان، تشویق و تکلیف نمود. من سر نمی نهم، مگر اندر قدوم یار من جان نمی دهم، مگر اندر هوای دوست[2] رفتن به کوی دوست بدون معرفت، جستجو برای حقیقت بدون عشق میسر نیست، دوست جلوه معرفت انسان است و سفینه ای است که انسان را از طوفان سرگردانی می رهاند و سراجی است که در شب ظلمانی به سبیل هدایت می رساند. شهید اشرفی سالها از محضر امام خوشه های معرفت چیده بود و به خوبی با اندیشه ایشان آشنایی داشت، لذا بعد از فوت آیت الله بروجردی، امام را به عنوان مرجع اعلم تشخیص داد و جهت معرفی افکار، اندیشه و مرجعیت ایشان در منطقه کرمانشاه تلاش زیادی بعمل آورد. رابطه آیت الله اشرفی با امام به یک رابطه شاگرد و استاد خلاصه نمی شود بلکه رابطه مدیر و مراد، عاشق و معشوق و رابطه دو عارف حق بین در مسیر سیر الی الله بود که با زبان گفتاری نمی توان آن را با نظم کلمات مشخص کرد، رابطه ای فراتر از بیان و نگاه است، رابطه ای از

جنس جان و قلب که در آسمان عشق و معرفت می گنجد. شناخت ارتباط میان امام و شهید اشرفی با توجه به پیام امام که در شهادت ایشان صادر شد به ابتدای ورود آیت الله اشرفی به حوزه قم برمی گردد و بر اساس آن رابطه امام با آیت الله اشرفی را می توان به دو دوره تقسیم نمود: 1. دوره اول از ابتدای ورود به حوزه قم تا فوت آیت الله بروجردی 2. دوره دوم از ابتدای فوت آیت الله بروجردی تا شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی. دوره اول به دلیل فقدان اسناد، اطلاعات جامع و کافی وجود ندارد فقط بر اساس خاطرات می توان به تحلیل پرداخت و ریشه این ارتباط را می توان در هدفهای واحدی جستجو کرد که هر دو شخصیت برای رسیدن به آن تلاش می کردند و آنها را به هم نزدیک می ساخت. شهید اشرفی از بدو ورود به حوزه علمیه قم به دلیل صفات پسندیده ای همچون تقوا و مجاهدتهای علمی و عملی موردتوجه امام امت قرار گرفت و تا زمان شهادت این علاقه ادامه یافت که در این زمینه امام می فرمایند: «شهید عزیز محراب این جمعه ما از آن شخصیتهایی بود که اینجانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم. این وجود پربرکت متعهد را قریب شصت سال است که می شناسم.»[3] مطلب

مهم زمینه و منظر این شناخت است که از چه منظری و نگاهی امام به این شهید علاقه مند بود و به آن عشق می ورزید. اگرچه این رابطه شصت ساله هرگز به خوبی تبیین نشده است ولی با بررسی پیام امام که در شهادت این شهید صادر شده است به خوبی افق این رابطه مشخص می شود: «مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا عطاءالله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح می شناسم در عین حال مجاهد و متعهد و قوی النفس بود.»[4] شناخت امام از اشرفی شناخت عرفانی است؛ خصایصی که یک سالک راه دوست از خود متجلی می نماید، تا به حضرت حق برسد. سالکان راه دوست با خصایص منحصر به فرد به همدیگر نزدیک می شوند، امام شخصیتی نیست که به آسانی با کسی رابطه آشنایی برقرار کند، این راز را باید در زندگی شهید اشرفی و عمل او جستجو کرد که تا این حد مورد علاقه امام قرار می گیرد. چنین چیزی ممکن نبود مگر با صفای نفس که او سالها قبل و بعد از ورود به حوزه علمیه قم با مجاهده آن را

به دست آورده بود، و با تلاش قلة بزرگ اطمینان را فتح و در راه اطاعت مطیع امر مولا گردید و هرگز زخارف دنیا او را از حق و کوی دوست جدا نساخت. عشق بین آیت الله اشرفی و امام خمینی یک طرفه نیست بلکه شهید اشرفی هم با تمام وجود به امام عشق می ورزید و در لحظه لحظه حیاتش می توان تجلی این عشق را مشاهده کرد. و بر اثر این عشق است که درباره امام می گوید: «مقام علم، تقوا و زهد و مقام بی هوایی امام، انصافاً در زمان ما بی نظیر است...[5] کسی در تمام عمرش یک ترک اولایی از او صادر نشده است، این کلمه را بارها گفته ایم که دیگران را با امام نمی شود مقایسه کرد و ما آنچه که در تاریخ می خوانیم خیال نمی کنیم که در زمان غیبت کسی را مانند امام امت دیده باشیم در زمان غیبت کبرای امام زمان(عج) امام امت نظیر ندارد.»[6] با این نگاه می توان دریافت که نگاه مرید به مرادش چگونه است و با این نگاه در طول دو دهه در غربت به فراق یار می نشیند، و در عصری که همه حرکتها و سلاح ها و قدرت ها علیه اندیشه امام بسیج می شود، شهید اشرفی بسان یاری فداکار و عاشقی منتظر به تبلیغ و حراست اندیشه

مراد خویش می پردازد و از هیچ قدرتی نمی هراسد و همه مشکلات این راه را به جان می خرد و ثابت و استوار در کوی دوست تا آخرین قدم باقی می ماند و لحظه ای نادم نیست و از این آرمانگرایی عقب نشینی نمی کند. شهید اشرفی امام را تجسم اسلام عملی و مصداق حدیث شریف (صائناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً عَلَی هَواهُ، مُطیعاً لِأمْرِ مَوْلاهُ) می دانست. همین نگاه ژرف باعث می شود که در طول زندگی عملی و مبارزاتی پیرو امام باشد. از دهه 1340 با شروع مبارزات انقلاب اسلامی همچون یک سرباز فداکار و مریدی عاشق در جهت تثبیت انقلاب و گسترش افکار و اندیشه حضرت امام در منطقه کرمانشاه تلاش می نماید. بازشناسی این تلاشها ما را در شناخت رابطه امام و شهید اشرفی کمک می کند. من درهوای دوست گذشتم زجان خویش دل از وطن بریدم از خاندان خویش در شهر خویش بود مرا دوستان بسی کردم جُدا هوای تو از دوستان خویش من داشتم به گلشن خود آشیانه ای آواره کرد عشق توام ز آشیان خویش[7] بهای عاشقی دفاع از معشوق است. بدون حیات معشوق حیات عاشق معنا ندارد. امام مرادی بود که عشقش را در خداخواهی خلاصه نمود. ایجاد جامعه الهی و حکومت اسلامی که با انقلاب متجلی شد، طریقتی بود برای رسیدن حقیقت،

و حضور مریدان در عرصه عاشقی، دفاع از طریقت است. انقلاب اسلامی حاصل تغییر و دگرگونی در نفس انسانها به برکت پیام الهی بود که پیروزی مادی همچون (دگرگونی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی) را به همراه داشت ولی با انقلاب های دیگر از نظر ماهیت، انگیزه، محتوا و هدف فرق اساسی دارد. بر اساس همین ویژگی برای شناخت آن باید از ابزارهای متناسب خودش استفاده کرد. نمی توان با تئوری های مادی رایج انقلاب شناسی در علوم جامعه شناسی، سیاسی و روانشناسی به تجزیه و تحلیل انقلاب اسلامی پرداخت. آیت الله اشرفی خود در شمار پیشتازان اصلی این قیام و یکی از مهمترین ستون های اصلی آن در غرب کشور بود. او به خوبی راز و رمز و اهداف نهضت را می شناخت و در تمام فراز و فرود انقلاب با حمایت خود روح تازه ای به کالبد آن می دمید و تمام توان خود را برای بالندگی و رشد آن بکار می گرفت تا جایی که می توان گفت حیات انقلاب در منطقه کرمانشاه مرهون تلاش چند دهه این شخصیت روشن ضمیر بود که با همکاری مردم به تحقق پیوست. ایشان در دفاع از امام و انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نکرد. خود در این زمینه می گوید: «من اگر هیچ خدمتی به اسلام نکرده باشم جز دفاع از مرجعیت و رهبری

امام پیش خداوند روسفید هستم.»[8] ایستادگی شهید اشرفی در مقابل دشمنان انقلاب اعم از آنهایی که در سلک روحانیت بودند و به امام اعتقادی نداشتند و یا افراد وابسته به رژیم طاغوت و خودفروختگان غربی، به قبل از انقلاب و وقایع خونین 15 خرداد 1342 برمی گردد. ایشان با کوشش پی گیر در مدت 22 سال زمینه آگاهی مردم منطقه و بستر انقلاب را مهیا نمود. او برای رشد فرهنگی از روحانیون و افرادی که اعتقاد به امام و انقلاب داشتند استفاده می کرد و در برابر تبلیغ مخالفین می ایستاد. بعد از انقلاب هم با تبیین انقلاب و خط امام سعی نمود با ایجاد وفاق و اتحاد و هماهنگی میان فرقه ها و گروههای مختلف از بروز اختلاف و تفرقه که دشمن اصلی هر انقلابی است جلوگیری نماید. از طرفی دشمن که از این اتحاد و هماهنگی بزرگترین ضربه را خورده و با توجه به اهمیت منطقه، تلاش می کرد تا طبل اختلافات بخصوص اختلاف شیعه و سنی را به صدا درآورد. شهید آیت الله اشرفی با شناخت کافی از حربه دشمن در اکثر خطبه های نماز جمعه نسبت به این خطر هشدار می داد و با شفاف سازی خط انقلاب و اسلام، دشمن را ناکام می گذاشت و هر خطی که مخالف خط امام بود خط دشمن می دانست و

به شدت با آن مبارزه می کرد. یکی از بزرگترین دغدغه ایشان دفاع از اصل ولایت فقیه بود که دشمن از حضور آن در کانون سیاست و رهبری به شدت هراسان بود. لذا از روز تصویب این اصل در قانون اساسی با تمام قدرت برای حذف و تخریب آن مشغول گردید. شهید اشرفی با شناخت از این اصل به دفاع از آن پرداخت تا جایی که فرمود: «تا آن آخرین نفس و تا آن قطره آخر خونی که در بدن ما ائمه جمعه است از ولایت فقیه به رهبری امام امت و شخص امام امت حمایت خواهیم کرد و از هیچ قدرتی هم ما وحشت نداریم... ما ائمه جمعه و ما مردم شریف ایران و پیرو امام و پیرو ولایت فقیه نسبت به شخص امام هر که مخالف باشد، تا حد توان او را خواهیم کوبید.»[9] این است که ایشان در تمام مراحل زندگی به خصوص بعد از انقلاب تا لحظه شهادت لحظه ای برای دفاع از آرمان انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی آرام و قرار نداشت. حفاظت و دفاع از انقلاب به مراتب از پیروزی آن مشکل تر است، دشمن که با از دست دادن موقعیت و منافع زیاد، بعد از پیروزی انقلاب تمام مساعی خود را برای کسب اعتبار گذشته بکار گرفت

و بر این اساس دهها توطئه و حرکت علیه انقلاب ساماندهی شد. تلاش دفتر هماهنگی به رهبری بنی صدر، حرکت جبهه ملی علیه لایحه قصاص فتنه های خلق مسلمان و گروهک منافقین و دیگر احزاب ملحد در مناطق کُردنشین و اقصی نقاط ایران، کودتای نوژه در نهایت جنگ تحمیلی همه نشان دهنده عزم دشمن برای بازگشت به گذشته بود. شهید آیت الله اشرفی تمام تلاش خود را بر خنثی سازی نقشه های دشمن معطوف نمود. دفاع ایشان از رهبری امام یک دفاع تکلیفی نبود بلکه از روی اعتقاد و عشق به امام بود که خود در این رابطه می فرمایند: «اگر هر آینه امام امت در میان ما ملت شریف ایران نبود، نه ازما خبری بود نه از کشور ما خبری بود، حیات ما، استقلال ما، جمهوری اسلامی ما، هر چه داریم برکت وجود یکی از فرزندان راستین پیامبراکرم است، فرزند جسمانی و روحانی پیامبر و وارث انبیاء «العُلَماء وَرثه الانبیاء» پس از آن حادثه چهاردهم اسفند در تهران در دانشگاه یک هفته طول کشید و امام ساکت بود، دیدید به اینکه این وضع مملکت به کجا منجر شد، از جنوب و غرب و اطراف خود کشور ما همه مورد حمله واقع شدیم... . چیزی که سبب این معنا به اینکه این آتش را به وسیله اطلاعیه

امام، این آتش خاموش شد، مانند آبی که روی آتش ریخته شود قلب ها همه آرام و جلوگیری از اختلافات و دو دستگی ها شد.»[10] دشمن که از توطئه های مختلف نتوانسته اند بود شعله انقلاب اسلامی را خاموش کند جنگی نابرابر را برملت عظیم ایران تحمیل نمود. شهید آیت الله اشرفی با توجه به کهولت سن برای تقویت روحیه رزمندگان اسلام حداقل هر ماه دوبار به جبهه ها می رفت و از نزدیک با رزمندگان اسلام دیدار می کرد و گاهی در خط مقدم جبهه تیر حضور می یافته و در پشت جبهه با جمع آوری کمک های مردمی شامل، پول آذوقه و دیگر مایحتاج رزمندگان از جبهه ها حق پشتیبانی می نمود تا جایی که امام امت فرمودند: (او در جبهة دفاع از حق از جمله اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان جماهه بود و از مصادیق بارز «رجال صدقوا عاهدواالله علیه» بود).[11] شهید اشرفی در سنگرهای مختلف برای دفاع از انقلاب برای تبیین انقلاب و آرمان آن و گسترش معرفت اسلامی در سطح جامعه گسترش یافت. ایشان سومین امام جمعه ای بود که از طرف امام امت پس از شهر تهران و قم منصوب شد. جمعه، روز عبادت و روز تسبیح خدا، روز بعثت و بازگشت به درون و تزکیه و خودسازی، روز تجلی وحدت میان مسلمین و روز شناخت دوست

و دشمن است روزی که امام جمعه در سنگر محراب به انسانها درس تقوا و رستگاری می دهد و تعلیم و تربیت بر محور اندیشه الهی برای فردای بهتر ترویج می شود و به قول شهید اشرفی روز جمعه «روز بیعت با رهبری است». میعادگاه نماز جمعه جلوه ای از اعتصام به حبل الله در جهت اهداف انقلاب و نمایشی از قدرت عاشقان تا سرحد فنا در حق است شهید آیت الله اشرفی هر چند که در سال 1358 از طرف امام امت به سمت نماینده ایشان و امام جمعه کرمانشاه منصوب شد، ولی از سال 1343 به عنون نماینده تام الاختیار ایشان در کرمانشاه بود و این انتصاب دوباره وظیفه ایشان را در احیاء برگزاری نماز جمعه دوچندان نمود چون نماز جمعه بعد از انقلاب اسلامی سنگر مهمی برای پاسداری از ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی محسوب می شد، انقلابی که آرزوی 14 قرن شعار رسالت پیامبر و عدالت ائمه در آن متجلی بود. انقلاب اسلامی تمام معادلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نظام حاکم بر جهان را در هم ریخت و طاغوتیان که از فرهنگ حاکم بر جهان در جهت سلطه استفاده می کردند از رشد انقلاب راضی نبودند هدفشان این بود و هست که انقلاب را در رسیدن به اهداف و آرمانها عقیم گذارند و به

همین خاطر بیشترین توان انقلابیون به دفاع از انقلاب جلب شد و نمازجمعه یکی از سنگرهای دفاع و حیات دهنده آرمانها و ارزشها بود. که امام جمعه با تبیین خطمشی انقلاب نهال آن را در روح و باور انسانها رشد می دهد. به همین خاطر خود سنگر نمازجمعه و و ائمه آن مورد کین دشمن قرار می گرفتند و با تمام تلاش سعی در خلوت کردن و عدم برگزاری آن می نمودند. آیت الله اشرفی اصفهانی سرداری بود که در سنگر نماز جمعه درس مقاومت می داد و با توجه به حجم حمله ها چهره آنها را در لباسها و صورتهای مختلف پنهان شده بودند، رسوا می کرد. حتی فتنه دفتر هماهنگی را که توسط بنی صدر رهبری می شد خنثی نمود.[12] ایشان حرکت ملی گرایان را که در قالب جبهه ملی نتوانستند در لایه های انقلاب نفوذ کنند و میوه قدرت بچینند و علیه انقلاب موضع می گرفتند، محکوم نمود. دوره اول انقلاب دوره غربت حزب الله و خط امام بود. فریاد شخصیتهایی همچون آیت الله اشرفی از سنگر نماز جمعه ندای امیدی بود که دلهای ناآرام را به دور خود جمع می کرد. او خطاب به قلم به مزدان تفرقه افکن می گفت: «ما این قلمهای مسمومی که در مقام تفرقه اندازی است بین برادران اهل سنت و شیعه، ما اینها را از خودمان نمی دانیم

لذا این است که ما خواهش می کنیم از آن اشخاصی که می خواهند خطشان را از خط امام که آن اسلام واقعی است جدا کنند به آنها اعلام خطر می کنیم برای اینکه در این دو سال زمان انقلاب، ما دیدیم اشخاصی که خیلی وجهة عمومی داشتند، خیلی مورد توجه بودند به محض اینکه مسیر خودشان را تغییر دادند از مسیر امام و در خط دیگری مشی کردند، خود این ملت با هوشیاری ای که داشتند، کنارشان زدند.)[13] نماز جمعه آگاهی سیاسی، فرهنگی بود که جامعه را برای رشد تعالی آماده می کرد، کلاسی بود که محصلان آنها از همه صنف ها در کنار هم به قنوت می ایستادند. هر چند که گروهکهای ملحد در ابتدای انقلاب تلاش گستردة خود را در غرب کشور بخصوص در کردستان برای انحراف افکار عمومی بکار گرفتند، ولی شهید اشرفی از منبر نماز جمعه با هوشیاری توطئه های آنها را خنثی می کرد و با شفاف سازی چهره آنها، دستشان را از جامعه کوتاه می نمود «اما در این زمان خودمان گرفتار این گروهک ها و این ضد & pma ;1649; «من اگر هیچ خدمتی به اسلام نکرده باشم جز دفاع از مرجعیت و رهبری امام، پیش خداوند روسفید هستم» & pma ;1649; حیات ما، استقلال ما، جمهوری اسلامی ما، هر چه داریم به برکت وجود یکی از فرزندان

راستین پیامبر اکرم [امام خمینی] است & pma ;1649; دشمن، ایشان را تجلی اندیشه و خط امام در منطقه می دانست و می خواست با حذف ایشان، خط امام را از منطقه حذف کند خلقی ها و و این منافقین هستیم و اشخاصی دیگر که آنها علنی دیگر خودشان را بر ضد اسلام معرفی کردند، مثل دموکرات ها، کومله، اینجور اشخاص قبلاً یاداداشت هایی کرده بودم که معرفی اینها را در مقابل شما بکنم و شما را آگاهی که اینها را بشناسید و به توطئه آنها آگاه باشید و بدانید به اینکه اینها دشمن شما هستند.»[14] شهید اشرفی رکن اصلی انقلاب را ولایت فقیه می دانست و در تمام شرایط از آن دفاع می کرد. بخصوص در اکثر خطبه های نمازجمعه به تبیین و تشریح ولایت فقیه می پرداخت. کسانی که توانایی مخالفت با ولایت فقیه را نداشتند سعی در تضعیف بازوان انقلاب که در حقیقت بازوان امام بودند، می نمودند و مخالفت خود را با امام و ولایت فقیه نشان می دادند. ایشان در این زمینه می فرمود: «عمده این توطئة برای تضعیف روحانیت، آن هم روحانیت باز تنها هدف نیستند، هدف اصلی مسأله رهبر و مسأله مرجعیت و مسأله ولایت فقیه است، آنهارا می خواهند تضعیف کنند، اگر هر آینه در آن مجتمع گفتند مرگ بر بهشتی، منظورشان بهشتی نیست، چون نمی توانند نسبت

به امام توهین و جسارت بکنند، کسانی که بازوی قوی امام هستند و حامی امام و حامی انقلاب و اسلام هستند آنها را با این شعارها می خواهند بکوبند. ... که عمده هدف جداکردن مردم است از روحانیت و روحانیت را به انزوا کشاندن و لیکن این آرزو را باید به قبر ببرند» و این است که شهید آیت الله اشرفی شجاعانه در سنگر محراب به دفاع از ارزشها، آرمانهای انقلاب، ولایت فقیه و رهبری امام امت می پردازد، و با نشان دادن چهره های دشمن و جداکردن خط آن از خط امام فعالیتهای آنها را ناکام می گذارد، و همین امر مورد غضب دشمن واقع می شود چون دشمن ایشان را تجلی اندیشه امام وخط امام در منطقه می دانست و می خواست با حذف ایشان، خط امام را در منطقه حذف کند. با چنین تحلیلی آیت الله اشرفی به دست منافقین در سنگر نماز جمعه به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد. [1] . امام خمینی، صحیفه امام، ج 17، ص 49. [2] . امام خمینی، دیوان امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران 1374، ص 63. [3] . امام خمینی، صحیفه امام، ج 17، ص 50. [4] . امام خمینی، صحیفه امام، ج 17، ص 50. [5] . مجله شاهد، شماره 242، خرداد 1374.

[6] . روزنامه کیهان، شماره 11989 21/7/1362. [7] . امام خمینی، دیوان امام، ص 133. [8] . کیهان، شماره 15762 22/7/1357. [9] . غروب خورشید در محراب باختران، انتشارات شرکت سهامی چاپخانه (وزارت ارشاد اسلامی)، تهران 1362، ص 396، [10]. غروب آفتاب در محراب جمعه 112. [11]. امام خمینی، صحیفه نور، ج 17، ص 50. [12]. غروب آفتاب در محراب جمعه، ص 219. [13]. غروب آفتاب در محراب جمعه، ص 219. [14]. غروب آفتاب در محراب جمعه ص 071. سید محمد هاشمی تروجنی

شکل گیری نهضت امام خمینی (س)

11 چکیده: اشاره: پیرامون فلسفه انقلاب های جهان تاکنون مقاله ها و کتابهای بسیاری نوشته اند. پیرامون انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن نیز از سوی متفکران و اندیشمندان داخلی سخنرانی ها و تحلیلهایی ارائه شده است و از آن میان برخی را هم بصورت کتاب تدوین کرده اند. اگر چه در این زمینه در مقایسه با جایگاه و عظمت و ابعاد و شرایط مختلف و نقش آن در تحولات جهانی هنوز کاری کارستان انجام نشده است و کسی حق مطلب را آنچنان که بایسته است و بسزا ادا نکرده است; اما آگاهی از نوع نگرش اندیشمندان و مورخین و جامعه شناسان غیر ایرانی درباره انقلاب اسلامی و تاریخچه و یا زمینه ها و اهداف و چگونگی شکل گیری آن سخن دیگر است. گفتار زیر ازجمله مقاله هایی است که پیرامون اقتدار و تشکل انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی تحریر شده است. با اندک تامل درمی یابیم که تلقی و برداشت و تحلیل تاریخی - سیاسی نویسنده با اصحاب قلم و اندیشه ورزان داخلی متفاوت است. ملت ما چون در بطن انقلاب اسلامی قرار داشته و با فراز و نشیبهای آن زندگی کرده است، چه بسا زوایای ناشناخته و جریانهایی را در ذهن و زبان دارد که حتی متفکران بیگانه از آن آگاهی ندارند. تذکار این

نکته را قبل از خواندن مقاله زیر ضروری می دانیم که حتی الامکان باید سعی کنیم خود را در جایگاه و موضوع نویسنده قرار دهیم. فردی که از بیرون به انقلاب نگریسته و از منابع متفاوتی که ما در اختیار داریم محروم بوده است، با درک شرایط مذکور اختلاف برداشت و نگرش ما با نویسنده روشن می شود. البته این مقاله بیشتر از آنکه تحلیل انقلاب اسلامی باشد، روایتی است تاریخی از انقلاب. افزون بر این به زبان خطابی یا گفتاری ماننده است تا به زبان تحریر و تحقیق علمی - پژوهشی. در ماه ژوئن سال 1963 قیام آیت الله خمینی برای اکثر ناظران به نظر می رسید که به وسیله شاه شکست خورده و سرکوب شده است. تظاهرات عظیمی که در بسیاری از شهرها شروع شده بود، هنگام تبعید امام خمینی به ترکیه در 4 نوامبر 1964 فروکش کرد. پس از گذشت یک سال در ترکیه، آیت الله در اکتبر 1965 برای یک تبعید ظاهرا دائمی به عراق رفت. قیام ژوئن 1963 در یک دوره 10 ساله تحکیم سریع قدرت حکومت پهلوی، تصریح شده بود. پس از کودتای 1953، محمدرضا پهلوی بر تخت سلطنتی که هنوز بوسیله تجربه های مصدق به لرزه درمی آمد، بازگشت نمود. اما حمایتهای پی در پی و روزافزون آمریکا، پایه های اداری و سیاسی حکومت را استحکام بخشید.

محاکمه مصدق و اعدام تعدادی از طرفداران حزب توده (کمونیست) و اعدام تعدادی از اعضای باوفایش موجب برقراری دولت پهلوی به عنوان مدعی منحصر بفرد قدرت سیاسی ایران شد. در سال 1960، شاه محکم بر تخت سلطنت تکیه زد و حکومت پهلوی کاملا بر صحنه سیاست فرمان می راند. اما سال 1963، سال قاطعیت بود. در 26 ژانویه شاه تغییرات اقتصادی و اجتماعی گسترده ای را اعلام نمود که پایه و اساس آرزوهای جاه طلبانه اش بود، اما موجب بدبختی مردم می شد. مخالفت روحانیت با این تغییرات و به ظاهر اصلاحات، موجب حمله نیروهای شاهنشاهی به طلاب حوزه علمیه قم در 22 مارس گردید. در سوم آوریل امام خمینی به رژیم پهلوی به سبب اعمال بی رحمانه اش اخطار داد. پس از مبادله یکسری حملات لفظی بین شاه و آیت الله، امام خمینی در 5 ژوئن دستگیر شد. تظاهرات عظیمی در سرتاسر کشور برپا گردید. در دوم ژوئیه، امام خمینی آزاد شدند اما در خانه ای تحت کنترل بودند. وقتی که 2 نفر از رهبران تظاهرکنندگان در تهران به نامهای طیب و اسماعیل حاج رضائی اعدام شدند، محمدرضا پهلوی احساس کرد که اوضاع کشور را تحت کنترل دارد. در اکتبر 1964، شاه به آمریکاییهایی که در ایران بودند، مصونیت دیپلماتیک داد که خشم امام خمینی را برانگیخته و منجر به سخنرانی

"ضد کاپیتولاسیون" در 27 اکتبر گردید. این سخنرانی شاه را به خشم آورده و در 4 نوامبر 1964 موجب تبعید امام خمینی این روحانی 62 ساله از وطنش شد. او 11 ماه در ترکیه بسر برد و سپس رهسپار عراق شد. اما علائم و نشانه های مشکلات و گرفتاریها برای حکومت پهلوی زمانی که امام خمینی در ترکیه بودند به وضوح نمایان بود. در دهم آوریل 1965 رضا شمس آبادی با برقرار نمودن ارتباط با تعدادی از مخالفان حکومت، سعی در ترور شاه نمودند ولی موفق نشدند. در 21 ژانویه 1966، نخست وزیر ایران حسنعلی منصور بوسیله گروه فداییان اسلام به قتل رسید. با وجود این مشکلات، شاه بر روی تخت سلطنت آنقدر در امنیت بود که بتواند با ولخرجیهای گزاف، جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را در 15 اکتبر 1971 به راه اندازد. در سال 1973 در تحریم نفت اعراب که ایران در آن شرکت نکرد، به شاه امکان دسترسی تاریخی بی سابقه به دلارهای نفتی زیادی را داد که موجب خوابهای خوش خیالانه و بلند پروازانه و جنون آمیز در جهت ایجاد یک "ژاپن خاورمیانه" برای شاه گردید. وقتی که جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا برای موفقیت شاه در ایجاد "جزیره با ثبات" در سال 1977 و سلامتی شاه مشروب نوشید، محمدرضا پهلوی باید

کاملا و حقیقتا احساس امنیت می کرد. چنانچه وقتی امام خمینی عراق را ترک نموده و وارد دهکده کوچکی به نام نوفل لوشاتو در 3 اکتبر 1978 شد، شاه نمی توانست تهدید جدی برعلیه رژیمش را درک نماید. 1- تشکیل یک زبان انقلابی: بین سالهای 1964 و 1977 در همان زمانی که شاه میلیونها دلار نفتی را برای خرید سلاحهای مدرن و گرانقیمت نظامی صرف می نمود، آیت الله سالخورده نوک مدادهایش را تیز نموده و چهار زانو پشت میز کوچکش به نوشتن نامه ها، انتشار فرمانها، صدور اعلامیه ها و مخابره تلگرامها پرداخت. نوشته های امام خمینی ثابت کرد که نه تنها بسیار کم هزینه تر، بلکه به مراتب مؤثرتر از ارتش مدرن شاه است. از شروع تبعیدش در نوامبر 1964 و بکارگیری اقدامات نهایی اش برعلیه حکومت پهلوی در 1977، آیت الله خمینی، بتدریج ولی به طور پیوسته، زبان انقلابی ایجاد نمود که موجب بازگرفتن اقتدار سلطنتی از شاه شد و قبلا در عراق، امام خمینی بتدریج نهضت انقلابی اش را توسعه داده بود که با پیوستن امواج نهضت امام به رویدادهای داخل ایران، زمینه بازگشت شکوهمندانه او به ایران و برقراری نظام جمهوری اسلامی را حاصل آورد. اگر چه ریشه های این نهضت انقلابی به مراحل مقدماتی در قیام ژوئن 1963 برمی گردد و اگر چه انقلاب نهایی ایران در سال 1979

به چارچوبهای ایدئولوژیکی (مادی و معنوی) مربوط می شد، این دوره سازمان یافته تاثیر زیاد و عمیقی در تشکیل جمهوری اسلامی داشت. مهمتر اینکه، بیانات ایدئولوژیکی برجسته به وسیله امام خمینی در این دوره که به عنوان "ولایت فقیه" شناخته شده است برای اولین بار در سال 1971 منتشر گردید که از بستر آن بحث فقهی درمورد لزوم پذیرش مسوولیت سیاسی توسط روحانیون را مطرح نمود. ریشه های فقهی عقیده ولایت فقیه در نوشته های ملا احمد نراقی یکی از فقهای قرن نوزدهم، با نشانهای عمیقتر در عقاید سیاسی و قضایی دوره صفویه آشکار می باشد. جزئیات این عقیده می تواند به دوره های گذشته شیعه و تفسیر فقهی شیعه برگردد، اما طرح دوباره آن عقیده را باید در بطن نامه ها و اعلامیه های امام خمینی در دوره بین سالهای 1964 و 1977 جویا شد. در این مجموعه نامه ها با توجه به ترتیب زمانی، خصوصیات نهضت انقلابی امام خمینی، زبان اعتراض، عبارات تند، موجب حرکت و رشد و بسیج نیروهای تشکیل دهنده نهضت و انقلابیون برای حمله نهایی برعلیه شاه شد. از نقطه نظر بسیج عمومی در اذهان اجتماع شیعه، این نامه ها شاید حتی از بیانیه شخصی او در کتاب "ولایت فقیه" مهمتر باشد. جریان ولایت فقیه در دوره محدودی قبل از انقلاب بوده درحالیکه این نامه ها و اعلامیه ها به طور

وسیعی منتشر شده بودند. زبان ولایت فقیه دارای تکنیک فقهی و لحن خاصی بود، درحالیکه این نامه ها به سادگی برای اکثر طرفداران امام خمینی قابل فهم بود و درحالیکه بحث ولایت فقیه به یک رساله فقهی آموزشی محدود می شد، تعدادی از این اعلامیه ها در شکل احکام قانونی، پیروان آیت الله سالخورده را کاملا ملزم به اجراء می نمود. این خصوصیات نامه های آیت الله خمینی و اعلامیه ها که بین سالهای 1964 و 1977 نوشته و منتشر شد که نقش اساسی در فهم رشد نهضت انقلابی ایفا نمود. تشکیل تدریجی این نهضت سیاسی شاید مهمترین مقدمه ایدئولوژیکی این حرکت انقلابی باشد فقط با خواندن این اسناد است که می توانیم به نیروهای اصلی تشکیل دهنده نهضتی پی ببریم که به امام خمینی اقتدار لازم برای درخواست براندازی حکومت پهلوی را می داد. پس از بررسی دقیق این موضوعات تاریخی بعضی از خصوصیات کلیدی نهضت انقلابی امام خمینی را می توان تنظیم کرد. 2- جمع شدن طوفان (1964) : این تصور که امام خمینی از قبل تصمیم به عزیمت به عراق برای براندازی شاه داشته است، اشتباه می باشد. در نامه ای به آیت الله نجفی در تاریخ دسامبر 1964، به نظر می رسد که امام خمینی تسلیم سرنوشت خویش شده است: "هر آنچه که خداوند متعال مقرر فرموده است. او از همه به مسائل آگاهتر است.

من از خداوند متعال اجابت دعا و موفقیت را با داوری خودش طلب می نمایم. " نهضت انقلابی خمینی یک سیر توسعه تدریجی داشت تا یک سیر تصادفی. امام خمینی به وقایع و حوادث معینی پاسخهای مناسب را ارائه می کردند و در طی جریان جوابهایش یک نهضت انقلابی منحصر بفرد و بی نظیر بتدریج پدیدار شد. در ابتدا مهمترین دشمنی که به نظر امام خمینی، نیروهای اسلامی باید در مقابله با آن بسیج می شدند، غرب بود; غربی که مانند نیاکانشان در زمان پیامبر یهودیان و مسیحیان برعلیه مسلمین توطئه می چیدند تا از گسترش اهداف عادلانه اسلام در مناطق چهارگانه کره زمین جلوگیری به عمل آورند. شدیدترین سمبل ستمگری غربیها حکومت اسرائیل است. با اتحاد حدود یک میلیارد مسلمان، یهودیان قادر نخواهند بود که در فلسطین حکومت نمایند. امام خمینی برای مقابله با غرب به معرفی دو سلاح مادی و معنوی پرداختند. امام خمینی در نوشته های خود فرقی بین شیعه و سنی قائل نبودند. امام گرچه اصولا در محدوده فقه شیعه عمل می کردند، اما با هرگونه تفرقه در بین مسلمین مخالف بودند. زبان او به طور کلی از لحن اسلامی برخوردار بود. چنانچه وقتی نوشته هایش به عربی ترجمه گردیدند، سنیها نیز اهداف او را تشخیص دادند. با این اتحاد افتخارآمیز همه مسلمانان باید با

داشتن انگیزه اسلام به عنوان عامل اصلی اتحادشان برعلیه دشمن مشترکشان بجنگند. در اینجا هدف اصلی اظهارات امام اعلام بعد سیاسی اسلام است و همزمان مبارزه برعلیه کسانی که خواستار جدایی دین از سیاست هستند. حقیقت این است که تبعید امام از ایران به خاطر مبارزات سیاسی ایشان بود. این مساله قابل درک است که مخالفت با استفاده از موارد سیاسی اسلام از بعضی افکار روشنفکرانه و نظرات برخی روحانیون بی علاقه به سیاست برخاسته بود. با توجه به نامه های پیامبر به شاهان و امپراطورهای کشورهای اطراف شبه جزیره عربستان و دعوت از آنان برای پذیرش اسلام که برای همه مشهود است، امام خمینی بعد ذاتی سیاسی اسلام را برای مسلمین یادآوری کردند. اگر پیامبر اسلام پیام مذهبی را در قالب دستور کار سیاسی قرار می داد، پیروانش نیز باید اینگونه باشند. امام خمینی به مسیحیت به عنوان دینی که فقط به روابط شخصی فرد با خداوند توجه دارد، اشاره کردند نباید پنداشته شود که اسلام هم مانند مسیحیت فقط به روابط روحانی بین افراد و خداوند متعال توجه دارد. اسلام برای زندگی و برای کومت برنامه دارد. برعکس کلیسا که مکانی برای ستایش فردی جلالت و عظمت خدا می باشد، مسجد محلی است هم برای عبادت و هم برای سازماندهی نیروهای نظامی برای نبرد، دقیقا مانند زمان

پیامبر. فعالیتهای سیاسی پیامبر در برقراری اسلام در دوره تشکلش، نمونه ها و الگوهای مقدسی را برای امام خمینی فراهم آورد که حقانیت مسوولیتهای سیاسی اسلام را اثبات نماید. یادآوری زندگی حضرت محمد (ص) در هوشیاری جامعه اسلامی به عنوان الگو و معیار یکی از منابع مهم قدرت برای سوق دادن امام خمینی در برقراری نهضت انقلابی اش بود. اما نباید تصور شود که در این مرحله امام خمینی ادعا نموده است که قدرت سیاسی در اسلام باید انحصارا در اختیار علما باشد. امام خمینی تاکید نمودند: اگر نقطه ابهامی برای رهبران (شاهان و روسای جمهور) وجود داشته باشد، باید با مشورت با علمای اسلام از بین برود و حقایق اسلام بخوبی توسط علمای اسلام روشن گردد تا آنها از طریق رادیو و سایر رسانه های گروهی تبلیغ نمایند. دیگر اینکه او اظهار داشت "این آن چیزی است که به رهبران سیاسی مربوط می شود، چنانکه گروه دیگر که همان علمای اسلام هستند، آنها نیز مسوولیتهای بزرگی را به عهده دارند. این یک بیانیه قاطعی بود و وسیله ای در شکل دادن تدریجی اندیشه های سیاسی امام خمینی. پس از مدت کوتاهی به ویژه پس از تدوین کتاب "ولایت فقیه" بود که امام خمینی بطور خاص بحث مسوولیت سیاسی برای علما را مطرح نمود. با این حساب

که جنبه سیاسی اسلام به عنوان نیروی ایدئولوژیکی مهمی است که مسلمانان می توانند از حقوقشان برعلیه غرب دفاع نمایند، امام خمینی اصرار داشتند که تبلیغ این برنامه سیاسی برای مسلمانان از همه مسائل مقدم تر است. او در اهمیت تبلیغ و معرفی اسلام واقعی به عنوان یک اندیشه ای مناسب که باید به روشنی و با صدای بلند انتشار یابد، تاکید نمود: "چه کالای خوبی "شما به چنین کالای خوبی دسترسی دارید و هنوز نتوانسته اید آن را به دنیا معرفی نمایید. آنها (مسیحیان) کتاب خودشان را معرفی کرده اند. مبلغانشان به سراسر جهان رفته اند. برای انجام رهبری فکری نهضت بطور قاطع، امام خمینی تعلیم و آموزش استانداردهای زاهدانه را برای کادر انقلابی قرار داده و بر اهمیت درستی اخلاق همانند تعلیمات درسی اصرار ورزید: بسیاری از مردم هستند که جزئیات مسائل مذهبی را بهتر از هر کس دیگری می دانند ولی هنوز خداوند متعال به آنان نور لازم را عطا نفرموده است زیرا آنها به ریاضت، کار سخت و ترک لذات نفسانی نیاز دارند. آقا: شما که آمده اید تا به درجات این گروه از علما ملحق شوید! شما باید ریاضت بکشید باید به کار سخت بپردازید. شما باید مراقب باشید و نفس سرکش خود را مورد محاکمه قرار دهید. با شکل گیری یک نهضت انقلابی و کادر

انقلابی، هدف امام خمینی نمی توانست فقط در عنوان کردن موجودیت ناچیز غرب یا قدرت وابسته اش (حکومت اسرائیل) باقی بماند. به تدریج نظر او مجددا به ایران معطوف شد. 3- ایجاد ارتباطات (1965) : امام خمینی از ابتدای تبعید به متحد نمودن نیروهای مخالف متعدد و فعال داخل و خارج ایران که آمادگی پذیرش و رهبری عمومی او را داشتند، پرداخت. مهمترین آنها سازمانهای دانشجویان مسلمان در اروپا، ایالات متحده و کانادا بودند. برخلاف گزارشی که اعلام شده بود که خمینی از قبول ملاقات با نمایندگان جامعه دانشجویان مسلمان در اروپا امتناع ورزیده است، امام بلافاصله این مساله را تکذیب نموده و آن را به رژیم پهلوی نسبت داد. 4- نقشه ها برای براندازی رژیم آزمایش می شوند: در طول سال 1967 به نظر می رسد که به امام خمینی احساس پیری دست داده است و نخواهد توانست سقوط رژیم پهلوی را ببیند. در نامه ای به دانشجویان مسلمان در اروپا، وقتی که امام خمینی 65 ساله بود، چنین نوشت: "در این لحظات آخر عمر از اینکه می بینم دانشجویان علوم قدیمه و جدیده در این نهضت مقدس با یکدیگر همکاری می نمایند، احساس غرور و شادی می نمایم. " امید امام خمینی در اتحاد نیروهای مختلف ازجمله دانشجویان دانشگاهها و طلاب حوزه های علمیه بود. امام خمینی برای تقویت

روحیه و انگیزه اسلامی از دانشجویان علوم قدیم و جدیده دعوت به همکاری نمودند. در نامه مشابه ای، او از تقوای اسلامی دانشجویان مقیم خارج ستایش نمودند همچنانکه برادران دینی آنها در حوزه های علمیه بودند. با وجود تشویش از بالا بودن عمر، امام خمینی با دیدن روحیات امیدوارکننده عاشقان جوانش تشویق شده و به امکان برقراری یک نهضت اسلامی برعلیه شاه متقاعد شده بود. امام خمینی از یک نهضت مقدس اسلامی سخن می گفت که با یاری خدا باعث قطع دست عمال بیگانه و مدافعان استعمار و غرب زدگی بود. امام ادامه دادند که: "من مژده می دهم که با یاری خدا آینده درخشانی در انتظار ملتهای مظلوم می باشد". ارتباط ایشان با دانشجویان مسلمان مقیم اروپا یکی از منابع اصلی زنده نگهداشتن حرکت انقلابی بود. امام خمینی همچنین اخطاریه های شدیداللحن و تهدیدآمیزی برعلیه وقایع معینی در ایران صادر فرمودند. به عنوان مثال نامه او به دانشجویان مسلمان مقیم اروپا است که در آن امام از گروهکهای بظاهر مذهبی که رژیم پهلوی آنها را به منظور داخل کردن تبلیغات مذهبی در درون دستگاه حقوقی اش بسیج نموده بود، بشدت انتقاد نمود. در آوریل 1967، امام خمینی به اندازه ای احساس آرامش و امنیت نمود که مستقیما نامه ای به نخست وزیر ایران، امیر عباس هویدا، پس از شنیدن اخبار

مربوط به تاجگذاری شاه بنویسد. به نظر می رسد نهضت انقلابی امام وارد مرحله ای شده که مستقیما و با لحنی قاطع و مصمم با حقانیت و مشروعیت رژیم پهلوی به مبارزه برخاسته است. امام خمینی در آن اوائل در نامه ای اعلام نمود که تبعید او از کشور غیرقانونی و صرفا به خاطر مخالفتش با اعطای مصونیت سیاسی به آمریکاییان بوده است. در این مرحله امام خمینی به هر دو مورد هم قانون مذهبی و هم قانون اساسی برای اثبات غیرقانونی بودن تبعیدش، استناد می کرد. این همان قانون اساسی است که به شاه جنبه مشروعیت و قانونی بودن می داد. اگرچه امام قانون اساسی را تصدیق می کرد، ولی قانونی بودن رژیم پهلوی را به دلایل زیادی مورد اعتراض قرار داد اولا به علت فقر شدید توده های ایرانی که روز به روز فقر و نیازمندی مردم بیشتر می شد. او در این مورد شاه را بدینگونه مورد حمله قرار می داد که: "شما مردم را در وضعیت فقر و عقب ماندگی نگه می دارید و آن را پیشرفت می نامید". برخلاف این وضعیت بسیار نامناسب مردم، جشن تاجگذاری شاه بسیار مضحک بود. هزینه های این جشنها به زور سرنیزه از مردم بیچاره گرفته می شد. ثانیا ورشکستگی بازار و تجار متشخص رو به ازدیاد است که امام خمینی آن را به سلطه اسرائیل در امور

اقتصادی نسبت دادند. ثالثا سلطه اقتصادی و سیاسی بیگانگان که موجب ثروتمند شدن آنان و بدبختی ایران گردیده است. "وجود بازار سیاه برای منافع بیگانگان بود و درحالیکه تجار محلی خسارت می دیدند، سرمایه داران خارجی پیشرفت می کردند. رابعا بیم خطر نابودی اسلام وجود داشت. با نام اسلام، بزرگترین ضربه ها برعلیه قرآن مقدس و احکام الهی وارد می شد. او مخصوصا به تلاش برای تلفیق دستورات روحانیت شیعه در تشریفات حکومتی شاه حمله نمود. خامسا عدم وجود کوچکترین نشانی از دموکراسی در حکومت. شما در اعطای آزادی بسیار نالایق می باشید. امام خمینی اینگونه وانمود کرد که "خائن ترسو است" ممنوعیت آزادی مطبوعات و دیکته کردن اینکه (چه چیز را می توانند چاپ نمایند و چه چیز را نمی توانند) به وسیله سازمان به اصطلاح امنیت (ساواک) نشانی از عقب ماندگی و ارتجاع می دانست. امام خمینی نامه اش را خطاب به نخست وزیر با یک اولتیماتوم و اتمام حجت صریح و روشن به پایان رسانید: "از خشم خداوند بترس! از غضب مردم برحذر باش. با عنوان نمودن مذهب مترقی در احکام الهی مداخله مکن. به نام قرآن، احکام اسلامی را در مخاطره مینداز. اینطور با خشونت با طلاب علوم دینی، این خدمتگزاران مردم و فرهنگشان با نامیدن آنها به عنوان سربازانی غیرمفید رفتار مکن و نهایتا علمای این امت

را وادار مکن که راهشان را از تو جدا نمایند. " همچنانکه حرکت انقلابی امام خمینی شکل می گرفت و جهت می یافت، او با مسائل مالی مواجه می شد. زمانی در طول سال 1967 از امام خمینی استفتاء می شد که آیا علمایی که از طرف ایشان مامور جمع آوری مالیاتهای مذهبی بودند و در عین حال از حکومت پهلوی حمایت می کردند هنوز آن مسوولیت را باید عهده دار باشند؟ فتوای امام خمینی این بود "آنهایی که حکومت طاغوتی را قبول نموده اند و اکنون هم قبول دارند و همچنان برخلاف قوانین الهی عمل می نمایند، اگر از اینجانب هم حکمی مبنی بر جمع آوری مالیاتهای مذهبی دارند، از این پس حکمشان لغو می شود. مومنین حق ندارند مالیاتهای مذهبی (سهم امام) علیه اسلام را به آنان بپردازند. انشاءالله خداوند ما را درمقابل شرارتهای خودمان محافظت فرماید. امام خمینی همچنین اعلان جنگ اقتصادی برعلیه اسرائیل نمودند. ایشان تاکید کردند که هرگونه کمک به اسرائیل چه به شکل فروش اسلحه و مهمات باشد یا فروش نفت حرام و مخالف با احکام اسلام است. هرگونه ارتباط با اسرائیل و عمالش چه تجاری باشد یا سیاسی حرام و مخالف با احکام اسلام است. 5- تامین بودجه بیشتر با گسترش ارتباطات: بعد از اینکه امام صلاحیت علمایی را که به او ملحق

نشده بودند، رد نموده و بعد از اینکه ایشان دستورات مناسب را به طرفدارانش برای اینکه امید را از دست نداده و مقاوم و صبور باشد، ارائه نمودند با صدور حکمی در 24 مارس 1968 مرتضی مطهری یکی از برجسته ترین ایدئولوگهای انقلاب و یکی از شاگردان قدیمی اش را به عنوان نماینده اش در جمع آوری مالیاتهای مذهبی برگزیدند. امام خمینی همچنین اجازه دادند که بخشی از مالیاتهای مذهبی تحت عنوان زکات و سهم امام به احزاب مسلمان و سازمانهای آزادیبخش فلسطین اختصاص یابد. در فراز دیگری امام خاطرنشان نمودند که بهترین راه برای پیشرفت آن است که مردم مسلمان ایران با آنچه که در توان دارند داد و ستد و معامله با صهیونیستهای محلی و نظایر آنها در ایران را قطع نمایند. فتوای مذهبی دیگر امام در 28 اوت شامل پاسخ به بعضی از طرفدارانش بود که پرسیده بودند آیا مالیاتهای مذهبی مانند زکات را می توانند در جهت آموزش دادن و مسلح نمودن مسلمین برعلیه کافران یهودی استفاده نمایند؟ امام خمینی به همان اندازه که نگران اتحاد نیروهای خارج از ایران بود به همان اندازه هم به استحکام پایگاههای درون کشور می اندیشید. به این منظور او عناصر تشکیل دهنده قبلی انقلابی را ابقاء نموده و با روحانیونی که به او ملحق

نشده بودند به مخالفت برخاسته و سرانجام اعضای جدیدی را ازمیان روحانیون جوان در جهت اهدافش انتخاب کرد. در نامه ای به مطهری دستوراتی را در جهت هوشیار نگهداشتن نیروهای داخلی با توجه خاص به دانشجویان قم صادر نمودند. امام خمینی اظهار امیدواری نمودند که در آینده روحانیت به وحدت خواهند رسید. علماء به خواست خدا به اندازه کافی متنبه شده و راهشان را عوض کرده اند. امیدوارم که مردم به این مساله توجه نمایند و اختلافات و چند دسته گیها یا کلا از بین رفته یا فروکش نماید. در نامه دیگری که امام به حجت الاسلام سعیدی در تاریخ 5 نوامبر بصورت سری فرستادند، اشاره به شبکه های تبلیغاتی گسترده در مساجد نمودند. امام خمینی درمورد مساجد به آقای سعیدی نوشتند: "من از قبل اطلاع یافته ام; گزارش شده است که کسانی برای مسجد سید عزیزالله معین شده اند. اما من از موثق بودن گزارش مطمئن نیستم. نکته این است که با وجود این، نباید مقابله به سادگی ترک شود. " حجت الاسلام سعیدی دریافت کننده نامه در سال 1970 به وسیله پلیس شاه به قتل رسید که نشان دهنده حرکات زیرزمینی بود که از اوائل سال 1968 در مساجد محلی برای حمایت از امام خمینی سازمان یافته بود. در همان نامه، امام خمینی با اختلافات زیاد بین پیروانش مخالفت نمودند:

"من نمی دانم با این افراط گرایی در آنها و این سستی ما، عاقبت چه خواهد شد؟ " او از "اختلاف در خانه" شکایت داشت. منظورش در حوزه علمیه قم بود. او فرصتهای تاریخی از دست رفته را به آقای سعیدی خاطرنشان نمودند: نیاکان بسیار صالح و متقی ما که رحمت خدا بر آنان باد یک فرصت طلایی را در زمانی که رضا شاه شرور مملکت را ترک نمود، از دست دادند. فرصتهای بسیار دیگری هم بودند که از دست رفتند تا اینکه این بدبختیهای کنونی ظاهر شدند. تا زمانی که این شجره خبیثه باقی است، امیدی نیست. 6- لحظات ناامیدی (1969) : لحن منفی در صدای خمینی تا سال 1969 ادامه یافت. تقریبا یک سال بعد، او به یکی از پیروان فداکارش نوشت: "من روزهای آخر عمرم را می گذرانم و هنوز مع الاسف نتوانسته ام برای اسلام عزیز و مسلمین کاری انجام دهم. " امام در نامه ای دیگر قبول کرد که "روح ناامیدی و تسلیم که به وسیله استعمارگران در مردم و حتی در رهبران اسلامی تزریق شده است، آنان را از انجام هرگونه اقدامی بازداشته است. با ناامیدی از بالا بودن سنش امام خمینی به نسل جوان امید بسته بود که هدف او را دنبال نمایند". 7- تنظیم کیفرخواست چپ گرایان، اولتیماتوم

به شاه

(1970): سال 1970 باعث ایجاد اولتیماتوم شدید دیگری به رژیم پهلوی گردید. اخطاریه امام خمینی به موجب شهادت حجت الاسلام سعیدی بود. در 31 می امام خمینی در نامه ای که به دانشجویان مسلمان مقیم اروپا نوشتند مراتب تقدیر خود را از کوشش و تلاش آنان در جهت فهم و تبلیغ "اسلام واقعی" اظهار داشته و اسلام شناسان اروپایی و شرق شناسان را به خاطر بدجلوه دادن اسلام متهم نمودند. با توجه به ساختار و نقش اسلام و قبولاندن به مردم که حکومت بنی امیه و عباسیان غیر مشروع و غیر قانونی بوده است، می توان چهره حقیقی اسلام را از پشت این حجابها حفظ نمود. شرق شناسان با بکار بردن عبارت کلیدی "غرب زده" پیام حقیقی اسلام را تحریف نموده اند. امام خمینی همچنین از مسلمانان غیر واقعی که به وسیله تبلیغات غربی گمراه شده بودند، انتقاد نمود. او با اصرار زیاد از دانشجویان طرفدارش درخواست نمود که آنان را از خواب غفلت بیدار نمایند. در ژوئیه همان سال، وقتی که خبر شهادت آیت الله سعیدی به امام رسید، امام خمینی تلگرامی به پیروانش فرستاد که در آن به نیروهای چپ گرا و راست گرا، به متحدان شوروی و آمریکا به خاطر غارت ثروت ملی توده های ایرانی حمله نمودند. او اعلام نمود که ادامه حکومت پهلوی متضمن فقر و

بیچارگی ملت ایران، خواری و ورشکستگی تجار و در عوض معاملات سودمند برای سرمایه گذاران خارجی است. امام خمینی قانونی بودن نمایندگان پارلمان را مورد اعتراض قرار داده و از قدرتهای بیطرف بین المللی خواستند که مداخله نموده و از انجام چنین قراردادهای غیرقانونی، جلوگیری نمایند. او صریحا اعلام نمود که هرگونه قرارداد تجاری مابین حکومت ایران و کمپانیهای خارجی باطل و بی اثر است. در اوائل سال 1971 امام خمینی نقطه نظرات ایدئولوژیکی خود را بطور خلاصه طی پیامی به زائران حج بیان نمودند: "بر شما مسلمانان عزیز واجب است که از این فرصت به خوبی استفاده نموده و بکوشید تا برای مشکلات مسلمین راه حلی را بیابید. شما باید در افکار و تصمیم گیریها در جهت استقلال و ریشه کن نمودن سرطان استعمار متحد باشید. " در همان نامه، ایشان به مساله فلسطین اشاره نموده و اظهار داشتند که فلسطینیان به علت خصومت و عدم توافق مسلمین با یکدیگر و به ویژه رهبران کشورهای اسلامی، قادر به شکست اسرائیل نبوده اند. اختلاف بین مسلمین، به ویژه اختلاف بین شیعه و سنی توطئه های قدرتهای استعماری است که بین طبقات مسلمانان تفرقه ایجاد نموده تا راه را برای حکومت خودشان هموار نمایند. اما نقطه مرکزی بیانات امام خمینی غیرقانونی بودن حکومت ایران بود که با توجه دادن به

روابط دوستانه و مشترک بین ایران و اسرائیل مطرح می شد. بیگانگان در این کشور مصونیت کامل دارند در صورتی که علماء و دانشمندان، معلمان دبیرستانها و سایر گروهها از ظلم و ستم در امان نیستند. تجار محترم یکی پس از دیگر به سوی ورشکستگی می روند. ظلم و محدودیت رژیم حاکم پهلوی، گلوی این ملت را به سختی می فشرد. سرکوب و زندانی کردن و شکنجه های قرون وسطایی، آزادانه حاکمند. به نام سپاه دانش و بهداشت و اینطور نامهای غیر واقعی در جهت اهداف شرورانه استعماری همانند انحرافات و فساد اخلاقی در دل روستاها و شهرها در حداکثر ممکن می باشند. آخرین حمله امام خمینی به رژیم پهلوی به این علت بود که علیرغم فقر و بدبختی مردم و عقب ماندگی کشور به برپایی جشنهای ملی متعدد و ولخرجیهای شگفت انگیز می پرداختند: این حرکت شرم آور و خونی که خودشان آن را "انقلاب سفید" نامیده اند، یک روز باعث نابودی 15 هزار نفر از مسلمانان می شود. تا آنجا که به دست آمده است این کشتار به وسیله تانکها و تفنگها صورت گرفته که موجب بدبختی بیشتری برای ملت گردیده است. زندگی روستاییان گرفتار و کشاورزان به مراتب بدتر شده است. در حال حاضر در بسیاری از شهرها و اغلب روستاها دکتر و بیمارستان و دارو وجود

ندارد. اثری از حمام های عمومی، آب آشامیدنی و مدارس نیست. براساس گزارش بعضی از روزنامه ها در بعضی روستاها مردم اطفال گرسنه بیگناه خویش را با خوردن علف تغذیه می نمایند و در چنین وضعیتی رژیم ستمگر صدها میلیون تومان از سرمایه ها و گنجهای ملی را صرف جشنهای شرم آور می کند. جشن تولد این یا آن، جشنهای 25 ساله دیکتاتوری و سلطنت، جشن تاجگذاری شاه و بدتر از همه اینها جشنهای شیطانی 2500 ساله شاهنشاهی که فقط خدا می داند که چه مصیبتی برای مردم و چه منبعی از رشوه خواری و اخاذی برای عوامل استعمار در بر دارد. جا داشت که این بودجه شگفت انگیز بجای اینکه صرف اینگونه رویدادهای نفرت آور شود، برای تغذیه شکمهای خالی خرج می شد و برای تهیه زندگی برای مردم بدبخت هزینه می شد که قدری از بدبختیهای ما کاهش می یافت. در پایان این پیام، امام خمینی از همه مسلمین طلب کمک نمودند تا ریشه استعمار و استعمارگران را در جهان اسلامی قطع نمایند. اولین نشانه های چرخش عراق در ایجاد جوی نامساعد برای امام خمینی و فعالیتهایش در سال 1971 مشهود بود. در طول این سال، امام خمینی گاهی نامه ای برای رئیس جمهور عراق نوشته و درباره نحوه زندگی ایرانیان در آن کشور اعتراض نمودند. فعالیت امام خمینی و

ارتباط برنامه ریزی شده ایشان با طرفدارانش از پاسخهای تحریک آمیزی که او در جواب مکاتبات مرتب آنان می نوشت، مشهود است. به عنوان مثال در روز دوشنبه 26 آوریل 1971 مطابق با 30 صفر 1391 براساس تقویم شیعه در یک روز تعطیل مذهبی نامه ای از دانشجویان مسلمان مقیم اروپا دریافت نمود. یک فرصت ذخیره شده برای شیعه مجاهد فی سبیل الله مانند او که به مسائل دنیایی مکاتبات مشغول شود. اما روزی که آن نامه را دریافت نمود، نامه ای نسبتا طولانی نوشته و در آن خط مشی نهضت را برای آنها مشخص کرد. امام خمینی در این نامه مجددا امیدواری و خوش بینی خویش را ابراز داشته و اتحاد بین دانشجویان دانشگاهها و طلاب علوم دینی را نوید داده و با اصرار از آنها خواستند که فساد را در فرهنگ کنونی درک نمایند و با خواست خدا فرهنگ استعماری را دور انداخته و فرهنگ اسلامی - انسانی را جایگزین آن نمایند. عبارت کلیدی در اینجا اسلامی - انسانی است در جایی که پس از خط فاصله نوشتن کلمه انسانی در مبحث فقهی امام خمینی یک عبارت خارجی و ناسازگار می باشد و در حقیقت یک امتیاز و نشانه ای است که شرکت آزادیخواهان مادی را در تشکیل نهایی نهضت انقلابی مشخص می نماید. البته این امتیاز بطور ضمنی

ساخته شده است. اصولا هیچ نقصی در عبارت اسلامی در اینکه مفهوم انسانی را نیز در بر دارد، وجود ندارد. کاملا مشهود است که حتی همان مراحل اولیه نهضت امام خمینی در مقابل گرایشات چپ گرایان موضع سازش ناپذیری دارد. ایشان موکدا اعلام می نماید که: "اگر نسل جوان اهداف حکومت اسلامی را بفهمند، پایه حکومت های ظالمانه و استعماری همانند مکاتب گمراه کننده کمونیستی و نظایر آنها بطور اتوماتیک فرو می ریزد. یا اگر حکومت اسلامی به قدرت برسد، اساس بسیاری از انحرافات چپ گرایان از بین می رود. تدارک جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در پرسپولیس در 15 اکتبر 1971 به امام خمینی این فرصت را داد که برعلیه حکومت پهلوی اعتراض نماید. در بیانیه ای در تاریخ 27 می، امام خمینی پیام انقلابی اش را مطابق با روز برای عموم ایرانیان اعلام نموده و طلاب را در پیامش مورد خطاب قرار داده و اعلام داشت که "در شرایط فعلی من احساس تکلیف می کنم که اوضاع نامساعد مسلمین را به خاطر مبارک شما بیاورم. شاید شما آقایان هم احساس تکلیف نمایید. شاید شما هم در کمک به برادران مسلمانتان شریک شوید. " ولخرجیهای شگفت انگیز و مزخرف پهلوی در این جشنها موقعیتی بود که امام خمینی فکر کرد می تواند خشم مقدس طلاب بی علاقه به امور سیاسی را

نیز برانگیزد. او یک اخطاریه بسیار تند برعلیه "روح شهوانی" که او آن را عامل اصلی جلوگیری کننده مردم از پی بردن به حکومت حقیقی اسلامی (حکومت حضرت علی"ع") می دانست، صادر نمود. خطرات ناشی از پیروی از روح شهوانی چیزی نیست که در طلاب طرفدار امام خمینی به آن توجه نشود یا حداقل به سادگی از مخالفت با سلطنت چشم پوشی و اغماض گردد. امام خمینی بطور جدی تشکیل یک نمونه تاریخی از حکومت اسلامی را در برنامه کار خود قرار داد. او فقط دوره کوتاه خلافت حضرت علی (ع) را به عنوان حکومت ایده آل مورد توجه قرار داده )656-61( وقتی که اسلام به معنای واقعی کلمه اش ظهور یافته است. برجسته ترین ویژگی این حکومت "عدالت" بود. به عنوان یک فضیلت نافذ و لازم که با تمرینها و ریاضتهای زاهدانه جهت دار طولانی که او مشتاقانه تحمل نموده بود، به ثبوت رسید. ستایش امام خمینی از امام علی (ع) از ریاضتهای زاهدانه و حکومت ایده آل اسلامی که او پیاده کرد، نشان می دهد که چگونه خمینی اکنون خودش را در آینه خاطره اجتماع شیعه می بیند. امام علی (ع) آنچنان شخصیتی بود که وقتی که به قدرت رسید، زندگیش در زمان فرمانروایی از زندگی ما روحانیون، شما طلاب یا مغازه داران و بقالها فقیرانه تر بود. در تمام زندگی

مقدسش با تکه ای نان خشک تغذیه می کرد که نمی توانست آن را با دست بشکند و آن را با زانو شکسته و با آب مرطوب ساخته و می خورد. آن حکومت اسلامی بود. این چنین چشم پوشی از خواسته ها، جان مشروعیت حکومت است. امام خمینی اینگونه سخن حضرت علی (ع) را بیان می کند که ایشان فرموده اند "من می ترسم" که در حکومت من شخصی گرسنه باشد. چگونه ممکن است که من با شکم سیر بخوابم درحالی که حتی یک نفر از امت من گرسنه باشد و عدالت به این معنا که حاکمی با شکم سیر به رختخواب نرود درحالی که ملتش از گرسنگی بیدار باشد، اساس حقانیت یک حکومت است. بی عدالتی اینکه یک حاکم میلیونها دلار صرف زرق و برق نماید درحالی که میلیونها نفر از مردمش در فقر و بدبختی زندگی می کنند خود بزرگترین اعتراض جدی برعلیه حقانیت آن حکومت است. امام خمینی استدلال نمود که داستان غم انگیز حکومت حضرت علی (ع) به پرتگاهی می رسد که حتی از واقعه کربلا که در آن امام حسین (ع) فرزند حضرت علی (ع) و یاورانش در سال 680 میلادی به دست ارتش یزید به قتل می رسند، غم انگیزتر است. با مطرح نمودن "جشن" امام خمینی اعلام نمود که اگر کسی بخواهد برای چیزی در این دنیا جشن بگیرد باید

مدت کوتاه حکومت عادلانه حضرت علی (ع) جشن گرفته شود. در اقدام برعلیه آن حکومت نمونه اسطوره ای، شاه ایران هیچ شانسی نداشت. حکومت اسلامی مجموعه قوانین اسلامی بود که امام خمینی شروع به تبلیغ آنها به عنوان عبارت قانونی در فرهنگ سیاسی اش نمود. برعکس غیر مسلمانان که از نظر امام خمینی شامل مسلمانان قبلی و بعدی بود که فقط به فکر سیراب نمودن اشتهای سیری ناپذیر شهوترانی و عیاشی بودند، پیروان واقعی حضرت علی (ع) فقط یک منبع ساده حقانیت معتبر به نام "قوانین اسلامی" را داشتند. امام خمینی از دو جهت به جشنهای 2500 ساله حمله می کند، اول اینکه علیرغم فقر شدید مردم که از سراسر ایران طرفداران امام خمینی برای او نوشته بودند، میلیونها تومان در رابطه با جشنهای شاهنشاهی صرف می شد. دوم اینکه درحالی که اسرائیل دشمن اسلام است و مرتبا در حال جنگ برعلیه اسلام است، مستشاران اسرائیلی این جشنها را برگزار می کنند. امام خمینی تاریخ شاهنشاهی را مورد اعتراض قرار داده و مشروعیت حکومت شاهنشاهی ایران را که مایه ننگ تاریخ بوده اند، رد می نماید. به شاهان ستمگر، رضا شاه، آغا محمد خان قاجار، نادر شاه اشاره نموده و می پرسد برای چه باید جشن گرفت؟ ایشان مجددا به حکومت حضرت علی (ع) رجوع نموده، حکومت خضوع و تواضع و حکومت مردمی

زهد و عدالت که جشن محمدرضا شاه را به افتضاح کشانده و سلطنت او را غیرقانونی می داند. امام خمینی همچنین روحانیون بی علاقه به امور سیاسی را مورد سرزنش قرار داد. او درمورد ارتباط و اعتبار فقهی با سکوتشان درحالی که شاه با فروش نفت به اسرائیل موجودیت مسلمین را به خطر می اندازد، سؤال می نماید. او از علماء درخواست می کند که در جهت منع شاه از چنان اعمال شرم آور تلگرامهایی بفرستند. اما او بلافاصله به خودش تذکر می دهد که "چگونه می تواند این کار انجام شود" من بسیار سپاسگزار خواهم بود اگر آنها با مقاصد من مخالفت نورزند. پاسخی از روی خشم به آنهایی که قائل به عدم دخالت مراجع مذهبی در سیاست بودند. امام خمینی با تعجب می پرسند آیا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) رهبران مذهبی در زمان رهبری، زندگی سیاسی نداشتند. دخالت در سیاست، مسوولیت و وظیفه علماء می باشد که باید ادعایشان را مبنی بر مسوولیت تاریخی در جنگ برعلیه بی عدالتی به اثبات برسانند. امام خمینی اینگونه استدلال می کرد که از همان آغاز شخصیتهای مذهبی با ظلم و ستم شاهان مخالفت نموده اند. خداوند متعال حضرت موسی (ع) را برای نابودی فرعون می فرستد. هیچ عذری برای تنبلی و سستی و بیکار نشستن، سرمایه مسلمین را که به عنوان

مالیاتهای مختلف مذهبی دریافت می دارند هدر دادن و هیچ اقدامی هم برای اینکه برعلیه فقرشان مبارزه نمایند، انجام ندادن، وجود ندارد. پیروانشان باید شجاعت و شهامت داشته باشند. پیروزی یک ایده آل غیرقابل دسترسی نیست. اگر می خواهیم زنده بمانیم، باید کاری انجام دهیم. نباید هیچگونه اشتباهی مرتکب بشویم [در این رابطه که قبول کنیم این کومت شکست ناپذیر است]! امام خمینی مردم را برای دو نوع فعالیت دعوت نمودند: اول اینکه مردم به مبارزه منفی پرداخته و دیگر اینکه روحانیون ایرانی در منابر و مجالس وعظ و خطابه این جشنها را تقبیح نمایند. او به روحانیون اطمینان داد که حکومت نمی تواند همه آنها را زندانی نموده یا بکشد: اگر ما آنها را آزاد بگذاریم آنها مرا خواهند کشت. این به نفع آنها نیست. اما من آرزو می کنم که به نفعشان باشد. من این زندگی را برای چه می خواهم؟ مرگ بر این زندگی! آیا آنها فکر می کنند که من از این زندگی لذت می برم؟ برای توجه بین المللی به جشنهایی که برقرار گردیده بود از روحانیون دعوت نمود که تمبر چندان گران نیست با نوشتن نامه هایی به شخصیتهای سیاسی در کشورهای مختلف اسلامی آنان را از شرکت در هر جشنی که اسرائیل ممکن است برگزار کننده آن باشد، باز دارند. برقراری گروهکهای مذهبی موقعیت دیگری برای

برانگیختن خشم امام خمینی در 1971 بود در این زمان امام خمینی از خطرهای پنهانی که حکومت با موفقیت به تاسیسات مذهبی حواله می کرد، می دانست. در 12 نوامبر، او شدیدا تشکیل گروهکهای مذهبی را مردود شمردند و آن را توطئه دیگر قدرتهای استعماری و عواملشان دانستند تا مسوولیت مقدس روحانیون مسلمان را ازبین ببرند. امام خمینی دید که تشکیل گروهکهای مذهبی تلاشی از جانب حکومت پهلوی می باشد تا مشروعیت اسلامی را از پایه های تشکیلاتی تاریخی در طبقه روحانیت جدا نماید. امام خمینی از تمام روحانیون دعوت نمودند که برعلیه تشکیل این گروهکها متحد شوند و بویژه برای رهایی روستاها و شهرهایی که مورد تهاجم این توطئه حکومت قرار گرفته اند، حضور داشته باشند. پنج روز بعد امام خمینی یک حکم مذهبی صادر نمودند که اشارات قاطعی داشتند. او استفتایی را دریافت نموده بود که از ایشان در مورد مجوز شرعی مصرف قسمتهایی از مالیات مذهبی برای خانواده های زندانیان سیاسی سؤال شده بود. امام خمینی پاسخ دادند که مردم می توانند یک سوم از سهم امام را برای تامین زندگی خانواده های مسلمانان مبارزی که زندانی یا کشته شده اند مصرف نمایند. تاثیر این حکم در امور مالی اهمیت داشت. در توضیح علت مجوز شرعی این مالیات مخصوص مذهبی، یک تعبیر انقلابی حقیقی از اصل دیگر اخلاقی

شیعه است. در هر دو، هم در استفتاء و هم در خود حکم، الزام شرعی "امر به معروف و نهی از منکر" به عنوان اصل جواز شرعی برای فعالیتهای بسیار بالای سیاسی که نتیجه اش زندانی شدن یا اعدام مبارزان مسلمان بوده، ذکر شده است. در تعبیر امام خمینی از این اصل اخلاقی دیگر، پیشرفت اقدامات سیاسی با جهت دادن مبارزان برعلیه حکومت غیرقانونی در مسوولیت یک مرجع تقلید متعهد حفظ شده است. مکانیسم فقهی این اختتام منطقی اجتناب ناپذیر است. تحت ولایت امام خمینی به عنوان یک مرجع تقلید برجسته، پیروانش به امر به معروف و نهی از منکر در قلمرو سیاسی با جواز شرعی و فقهی کامل پرداختند. تفسیر این عبارات به این معناست که پیروان امام خمینی با آن براساس تعلیمات و عقیده اسلامی و خط سیر قانونی، در مفهوم عقیده و فقه شیعه به مبارزه فعالانه سیاسی برعلیه حکومت غیرقانونی بپردازند. دقیقا توضیح این تعلیمات است که موجب صدور جواز از سوی امام خمینی در امور مالی می شود که از سهم امام برای خانواده کسانی که در راه حق و در اطاعت از این حکم فقهی، زندانی یا کشته شده اند، مصرف گردد. قانونی بودن و ترتیب تعلیماتی این حکم ماورای هرگونه مبارزه حقوقی است. اهمیت این تعبیر انقلابی

از اصل "امر به معروف و نهی از منکر" نمی تواند بیش از حد تاکید گردد با وجود و اقدام فعالانه این چنین مکانیسم تعلیماتی ساده، ترکیب همزمان بحث ولایت فقیه امام خمینی به عنوان مجوز ایدئولوژیکی نهضت انقلابی تقریبا غیر ضروری است. در اواخر سال 1971، امام خمینی به نظر می رسید که به ماندن در نجف با وجودی که اغلب جمعیت ایرانیان از عراق رانده شده اند، تسلیم شده است. در سخنرانی که در 23 دسامبر ایراد نمودند به دانشجویان طرفدارش خاطر نشان نمودند که پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) زمانی که در مکه بوده اند، عقب نشینی های تاکتیکی داشته اند و به مردم دستور می دادند که به مطالعاتشان ادامه دهند و به وسیله ریاضت به تزکیه و تهذیب نفس پرداخته و بیش از هر چیز دیگر در طلب حفظ اسلام باشند که در مواقعی بسیار مهمتر از آموختن تعدادی کلمات و مفاهیم ساده می باشد. از محتوای سخنرانی امام خمینی پیداست که تعدادی از روحانیون ایرانی بودند که در عراق با ایشان تحصیل نموده و اکنون مشمول تبعید می شدند. او به آنها اطمینان داد که به خواست خدا ما یکدیگر را در اینجا ملاقات خواهیم کرد. حتی اگر من آخرین روزهای عمرم را بگذرانم و نتوانم با شما باشم، شما باز هم با یکدیگر اینجا

خواهید آمد. با هوشیاری بلکه با لحنی مسیح وار و جالب توجه، امام خمینی به پیروانش اطمینان داد که حکومتهای متخاصم نمی توانند به حوزه های علمیه زور بگویند و اینکه مسلمانان، بویژه شیعیان از آنها دفاع خواهند نمود. در یک مراجعه محرمانه به ایشان اعلام نمود که البته مهاجرت من به علت ملاحظات خاصی است که ممکن است بسیاری از مردم ندانند. اما سایر آقایان (علماء) باید بمانند و صحنه مبارزه را بلاتصدی نگذارند. او بطور مشخص و دقیق آن ملاحظات خاص را بیان نکرد. امام خمینی با اشاره به تکرار "پیروزی مستضعفان" سخنانش را به پایان رسانید. او اظهار امیدواری کرد که ایرانیان از بیش از یکصد هزار نفر پناهندگانی که از عراق اخراج گردیده اند، حمایت نمایند. اخراج بیشتر ایرانیان از عراق با بروز خصومت میان حکومتهای عراق و ایران در سال 1971 تشدید شد و این امر باعث آسیب رساندن به رشد گروههای متشکل تحت امر امام خمینی در نجف گردید: اگر چه انتقال بسیاری از دانشجویان طرفدار امام از عراق به ایران بدون شک موجب توسعه و تحکیم نمایندگی های فعالش در داخل ایران شد. 9- یک انقلابی مصمم موجب ابقای بیشتر گروه اخراجی از طرفدارانش می در نامه ای به تاریخ 13 ژوئیه 1972 امام خمینی موکدا از آمیختن اسلام

با مکاتب انحرافی و گمراه کننده که ساخته ذهن بشر بود جلوگیری نمود. (این می تواند اشاره ای به شکلهای ظهور یافته "سوسیالیسم اسلامی" نظیر سازمان مجاهدین خلق باشد که در میان دانشجویان مسلمان خارج هوادارانی داشت) . در این نامه امام خمینی توطئه های چپ و راست را برعلیه پیمان متحد اسلامی که موجب رستگاری هم در این جهان و هم در آخرت می شد، محکوم نمودند. او به ایالات متحده آمریکا و جماهیر شوروی به علت توطئه کردن برعلیه اسلام حمله کرده و ایجاد اسرائیل را به عنوان ظهور این توطئه دانستند. او از دانشجویان مسلمان که فعالانه از او حمایت می کردند درخواست نمود که او را در رسیدن به هدفش یعنی برقراری حکومت اسلامی کمک نمایند و آنها را به هدایتهای تاکتیکی و استراتژیکی مجهز نمودند که چگونه به تبلیغات مناسب برعلیه رژیم پهلوی بپردازند. در یازدهم سپتامبر امام خمینی فراخواندن روحانیون را به خدمت نظام وظیفه، حمله به حوزه های علمیه و زندانی نمودن و تبعید و کشتار مخالفان را محکوم نمود. او مجددا حکومت ایران را غیرقانونی و دست نشانده قدرتهای استعماری خواند. ظهور عبارات جدید تحت عنوان "استعمار نو"، "توسعه کشور" و "مطبوعات تحت کنترل دولت" نشان می دهد که فرهنگ سیاسی امام خمینی ماورای بحث فقهی معمولی او توسعه

یافته است. تحقیق کردن درباره منابع این توسعه، مشکل است. یکی از اسناد مورد مطالعه او کتاب "ماموریت برای وطنم" شاه بود که او آن را مسخره می کرد. با اظهار اینکه شاه بجز توقیف دانش پژوهان، نابود کردن حوزه ها، زندانی و شکنجه نمودن علماء، واگذاری موقوفات ملت به اسرائیل، محول نمودن کنترل ثروتهای باقیمانده کشور به سرمایه گذاران خارجی، تبلیغ و ترویج فحشا و. . . اعطای مصونیت سیاسی به مستشاران خارجی و توسعه فرهنگ استعمار نو به دورترین مناطق قابل دسترس کشور هیچگونه ماموریت دیگری ندارد. امام خمینی پیامش را با درخواست از سه گروه به پایان می رساند، دعوت از مردم ایران که در حد توان از قوانین ظالمانه اطاعت نکنند، روحانیون و حوزه های علمیه به مطالعه فقه بپردازند و در جهت تهذیب و تزکیه نفس و متخلق شدن به اخلاق الهی بکوشند و ملت مظلوم و ستمدیده ایران را هدایت و ارشاد نمایند. و سربازان در ارتش ایران: در تعلیمات نظامی محکم و قوی باشند چنانکه مانند حضرت موسی (ع) که در درون کاخ فرعون رشد یافته و سپس پایه ظلم و ستم او را ویران نمود. آنها هم آنگاه که شرایط مناسب باشد، تحت فرماندهی انسانی صالح و عادل، دستهای خبیث و ریشه فساد و ظلم را قطع نمایند. امام خمینی

در خلال سالهای تبعید، عنصری فعال، شاید حتی یک پیشگام و پیشقدم و حامی انقلاب فلسطین بود. او اجازه داده بود که از مالیات اسلامی شیعه (خمس) فعالانه در جهت آموزش رزمندگان و حمایت از پناهندگان فلسطینی استفاده شود. او در بیانیه ای در یازدهم اکتبر اعلام کرد: امروز بر همه مسلمین عموما و بر حکومتها و مسوولین کشورهای عربی خصوصا واجب است که از استقلال خودشان محافظت نموده، خود را در حمایت و یاری این گروه شجاع ملزم نمایند. آنها نباید از هرگونه تلاشی در فراهم نمودن تسلیحات، غذا و امکانات مورد لزوم رزمندگان کوتاهی نمایند، همچنین براین رزمندگان شجاع واجب است که بر خدا توکل نموده، پایبند به تعلیمات و دستورات قرآن بوده و با استقامت و ثبات قدم در رسیدن به هدف مقدسشان تلاش نمایند. 10- انسانی کهنسال و دریایی از مشکلات: در سال 1973، امام خمینی روابطش را با پیروان داخل و خارج ایران تقویت نموده، ضربه های شدیدتری را بر شرارتهای رژیم پهلوی وارد کرد و مدارک بیشتری برای اثبات غیرمشروع بودن دولت ارائه داد. او با صراحت بیشتری از همیشه به آن دسته از روحانیونی که به او نپیوسته بودند و به طور مستقیم و غیرمستقیم از حکومت پهلوی حمایت می نمودند، شدیدا حمله نمود. امام خمینی اعلام

کرد رژیم پهلوی با بهره برداری از امکاناتی که در اختیار دارد مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و ماموران و گماشته های متعدد در نقش واسطه قدرتهای استعماری، با نام اسلام درصدد نابودی اسلام می باشد. مثلا با تشکیل کنفرانسهای اسلامی، یا انتشار قرآن با چاپهای جدید، یا تاسیس وزارتخانه های امور مذهبی یا تشکیل هیاتهای مذهبی یا هرگونه عناوین فریبنده دیگر. هدف نهایی حکومت متوقف نمودن انجمنهای اسلامی، کنترل و جلوگیری از مراسم مذهبی و نفوذ در حوزه های علمیه بود. امام خمینی فرمان به اخراج روحانی نماهایی از حوزه های علمیه را داد که در نایل آمدن شاه و اربابان استعمارگرش به اهداف استعماری، بطور غیرمستقیم یا مستقیم در خدمت رژیم طاغوتی بودند، و او را یاری می نمودند. امام در جایی گفته بود که اگر روحانیون جعلی و قلابی و علمای نالایق از اجتماعات محو شوند بطوری که نتوانند مردم را بفریبند، رژیم طاغوتی هرگز قادر به پیاده نمودن نقشه های پلید استعمارگران نخواهد بود. در نامه دیگری در ماه بعد، او اعلام نمود: امروز عملا نقشه های وسیع و نافذی وجود دارند. نقشه هایی که آنها در خیال فاسد و زنگ زده خودشان قصد دارند تا مراجع بزرگ، علمای برجسته و خطبای شریف را به مستخدمین نالایق و بی ارزش حکومت تبدیل نمایند. در این اعلامیه، امام خمینی از این

اخبار که شاه ایران دو میلیارد دلار اسلحه و قطعات یدکی از ایالات

متحده آمریکا به اضافه خریدهای دیگری که از استعمارگر انگلیس داشته، خریداری نموده اظهار نگرانی نموده بودند. او شاه ایران را دیوانه ای خواند که به پایان زندگیش رسیده است نگرانی من درباره اسلام و مسلمین از امراض روانی است که این جانیان در آخر عمر به آن مبتلا شده اند. در پایان این نامه امام خمینی برای اولین بار از زمانی که تبعید شده بود در نوامبر 1964 از روحانیون برای مخالفت آشکار با رژیم دعوت نمود. امام خمینی با منع توده های مردم ایران از رفتن به مساجد و اجتماعات مذهبی سازمان یافته توسط سازمان اوقاف از روحانیون تابعش دعوت نمود که برای برخورد با رژیم باید شرایطش آماده شود و برای مدتی محدود از رفتن به مساجد و منابر خودداری نمایند. او به پیروانش دستور داد که از روحانیونی که تصمیم به مقابله با رژیم دارند، حمایت نمایند. در نامه ای به طلاب جوان حوزه های علمیه و دانشجویان دانشگاه، تجار، کشاورزان و سایر اقشار لحن خطاب امام خمینی از تندی مخصوصی برخوردار بود. او از حامیان جوانش درخواست نمود که: این نفت خواران بیشرم و عمال منفورشان را از کشور به مانند زباله بیرون بیندازند. او مجددا اظهار امیدواری کرد برای موفقیت و پیروزی آنان که ممکن است او برای دیدن

آن در قید حیات نباشد. او جوانان ایرانی را عزیزانی در کشور امیرالمومنین علی (ع) نامید، کشور متعلق به اولین امام شیعه می باشد نه به آخرین شاه فارس، همانطوری که سربازان ایرانی از ارتش امام زمان (عج) هستند نه ابزاری از شخص اول سلطنت. برگزاری جشنهای 2500 ساله در سال 1973 متقارن با جنگ اعراب و اسرائیل بود. امام خمینی این جشنهای مسخره سیاه را که شاه برگزار می نمود از نظر دور نداشت، آن هم در زمانی که مسلمانان بر علیه اسرائیل می جنگیدند. در اعلامیه ای در 14 سپتامبر امام خمینی شدیدا دیکتاتور ایران و حمایتش از اسرائیل را محکوم نمود و از روحانیون ایران خواست که شاه را در پیوستن به سایر کشورهای اسلامی در حمله به اسرائیل وادار نمایند. او از مردم شیعه ایران درخواست نمود که با تاسیس و تشکیل تعاونی ها و اقدام به جمع آوری اعانات و کمکهای مردمی برای فلسطینیان و کسانی که آنان را در مبارزه یاری می نمایند، حمایتهای جامعه یهودیان ایرانی را در کمک به اسرائیل خنثی کنند. در بیانیه جداگانه ای که در هفتم نوامبر منتشر شد او اعراب را در جلوگیری از صدور نفت به حکومتهای پشتیبان اسرائیل تحریض و ترغیب نمود و از آنان خواست که رزمندگان مسلمان را با حمایتهای مادی و معنوی

و ارسال خون، دارو، اسلحه و غذا یاری نمایند. 11- "حزب رستاخیز" خشم امام خمینی را برمی انگیزد (1975): سکوت سال 1974 پایدار نماند. در دوازدهم مارس 1975 در پاسخ به استفتای گروهی از مقلدین درباره حزب رستاخیز که توسط شاه در جهت مشروع جلوه دادن حکومتش تشکیل شده بود و با صحنه سازی و تظاهر و دروغ پردازی عنوان نموده بودند که موافقت افکار عمومی با طرح یک حزب سیاسی که متعلق به عموم ملت است، جلب شده، امام خمینی فرمانی نسبتا طولانی صادر نمودند. پیوستن به حزب رستاخیز برای مردم عادی موجب ترس و نگرانی جدی شده بود. مذهبیون ایرانی یا آنهایی که بطور جدی با آیت الله خمینی همدردی می کردند، نظر او را پیرامون حزب رستاخیز جویا شدند و او بدون فوت وقت و با صراحت کامل نظرش را اعلام نمود "چون این حزب با اسلام و ملت مسلمان ایران مخالف است شرکت در آن حرام و در حکم همراهی با ستمکاران و مقابله با مسلمین می باشد". گرچه این حکم یک فتوای مذهبی بود که شیعیان را ملزم به خودداری از عضو شدن در حزب رستاخیز می نمود ولی چنان شدید و قاطع بود که حتی از کشیده شدن به نبرد بین نیروهای مجنون شاه و مرجع سالخورده شدیدتر بود. مخالفت با آن یکی

از نزدیکترین مصادیق "نهی از منکر" می باشد. او اعلام کرد مخالفت آشکار با شاه نه تنها یک اعتقاد قلبی بلکه یک تکلیف شرعی است. امام خمینی سران این حزب را به مبارزه بر طبق قوانین اساسی و ضوابط بین المللی فراخواند. او یکایک قانون شکنیهای شاه را برشمرده و اظهار داشت که: سیستم پوسیده حکومت استبدادی از نظر اسلامی باطل است. فروختن افتخارات و سرمایه های ملی ایرانیان به بیگانگان بویژه تامین منافع آمریکاییان، موجب شد که از فراهم نمودن حداقل زندگی برای اقشار مختلف مردم ناتوان باشند. امام خمینی اظهار داشت، شاه ایران کلیه موازین مشروعیت و قانونی را از دست داده است و از درگاه خداوند متعال تغییر این رژیم پوسیده را مسئلت نمود. امام خمینی همچنین از طلاب، حوزه های علمیه و دانشجویان دانشگاه ها، تجار، کارگران و کشاورزان دعوت نمود که برعلیه خواسته های رژیم قیام نموده و از شرکت در حزب رستاخیز خودداری نمایند گرچه به نظر می رسید که او صرفا و مطلقا دعوت به مقاومت منفی می نماید، برای اولین بار از زمانی که تبعید شده بود قول داد که "رژیم در آستانه سقوط است" او به پیروانش اطمینان داد "پیروزی با شماست" و به آنها هشدار داد که فریب ریاکاریهای حکومتی را نخورند که با وجود بی حرمتی به احکام قرآن،

به انتشار این کتاب مقدس می پردازد. امام خمینی این اعلامیه را با اولین اشاره از زمان تبعیدش از سال 1964 به بعد به آرزوی بازگشت به ایران و رهبری نهضت برعلیه حکومت پهلوی به پایان می رساند: اینجا در گوشه عزلت در تبعیدگاهم، از مصیبتهایی که بر ملت ایران وارد می شود در رنج و تالم می باشم. آرزو می کنم که ای کاش می توانستم در این برهه از زمان در مجاهدات مقدس مردم ایران با آنها باشم و از نزدیک برای نجات اسلام و ایران با آنان همراهی و مشارکت نمایم. من از درگاه خداوند متعال مسئلت می نمایم که دستهای بیگانگان و عمال آنها را قطع نماید. 4 ماه بعد در یازدهم ژوئیه امام خمینی مجددا به آینده انقلاب اشاره نمود. اخبار ایران گرچه باعث نهایت تاسف و غم می گردد، امید به پیروزی را نیز نوید می دهد. (در دوازدهمین سالگرد قیام ژوئن 1963، پس از وصول گزارشاتی مبنی بر وقوع حوادثی ازجمله کشته و زخمی شدن تعدادی از مردم در تظاهرات قم، امام خمینی از پیروانش به علت مخالفتشان با حزب سیاسی قلابی شاه ستایش نموده و حکومت پهلوی را ارتجاعی و وابسته خواند و یکبار دیگر اظهار داشت ترسی که دیکتاتور دیوانه ایران را فراگرفته ممکن است از روی نومیدی و بیچارگی و به علت بیماریهای

روانی دست به جنایات بیشتری بزند. در روزهای آخر اوت، امید امام خمینی برای یک نهضت انقلابی زیاد بود. در نامه ای به اتحادیه دانشجویان مسلمان مجتمع در اروپا، اظهار خوش بینی نمود که اتحاد بین متقدمین و متاخرین یعنی حوزه و دانشگاه نتایج محسوسی را درپی خواهد داشت. او دانشجویان مسلمان را به بهره گیری هرچه بیشتر و بهتر از مناسب ترین موقعیت عمرشان توصیه نمود. این خوش بینی بخوبی توسعه یافت. در نامه 24 سپتامبر (مطابق با هفدهمین روز ماه مبارک رمضان 2 روز قبل از یکی از مقدس ترین روزهای ماه) او برای آغاز بیداری مردم اظهار امیدواری کرد به هت شکست شرم آور شاه و حزبش، نوشت که رژیم از شدت بیچارگی و درماندگی در خلال ماه مبارک رمضان اقدام به پخش برنامه های مذهبی از رادیو نموده است. 12- کنترل هیجان: هیجان انقلابی که در نامه های امام خمینی در سال 1975 هویدا بود در سال 1976 به دلایلی کم رنگ شد. اگر این دومرحله نبود، از او اطاعت نمی شد و در این مرحله خوش بینی اش رنگ می باخت. در اوایل سال 1976 امام خمینی دست به یک اقدام در مورد امور مالی زد که موجب تسریع در حرکت انقلاب شد. او در فتوایی که در پاسخ به یک استفتاء در مورخه 21 فوریه صادر نمود، اجازه داد که از مالیاتهای

مذهبی (خمس) متعلق به ایشان برای چاپ و انتشار کتابهای سیاسی اسلامی که بر حقایق اسلامی و عقاید اولیاالله در مخالفت و نبرد با طاغوتها دلالت کند، استفاده نمایند. 7 ماه بعد او در مقابل خواسته شاه ایران مبنی بر تغییر تاریخ ایران عکس العمل نشان داد. شاه در یک حرکت در فاصله گرفتن بیشتر از اصول قانونی و از نشانه های اسلامی و در جهت روی آوردن به آثار ایرانی قبل از اسلام، به تغییر تاریخ ایران از هجری که آغاز هجرت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) از مکه به مدینه بود به تاریخ شاهنشاهی که شروع آن از تاجگذاری کورش کبیر بوده است، فرمان داد که بطور وضوح این تغییر تاریخ خشم امام خمینی را برانگیخت. 13- مارکسیستها و بیگانگان: امام خمینی نسبت به فعالیتهای اسلامی با گرایشات مارکسیستی یا آنچه که به همان عقیده اختلاطی مارکسیستی با ترکیب اسلامی نایل می شد بسیار بدگمان بود. وقتی که او نامه ای از سوی طرفدارانش در ایران مبنی بر اعلام موضع در مورد کمونیستها و مارکسیستهای معینی که بدبختانه خودشان را به ایشان نسبت می دادند و خود را از پیروان او می دانستند (اشاره به طور خاص به سازمان مجاهدین خلق، یا به طور عام کلیه طرفداران شریعتی یا همه آنان که شامل این

توصیف می شدند. ) دریافت نمود در رابطه با اینگونه گرایشات قویترین راه حل را که برای کمونیستها ذخیره نموده بود، ارائه داد. او حدس زد که ممکن است که آن گروهها به اقدامات ضد اسلامی و ضد مذهبی در ایران دست زده باشند و تحت نامهای مختلف و با روشهای گوناگون، سازمانهای سیاسی ایجاد شده بوسیله بیگانگان به منظور تضعیف اسلام، مذهب مقدس شیعه و موقعیت متعالی روحانیون بوجود آمده باشند. امام خمینی همچنین عمال داخلی قدرتهای بیگانه اعم از چپی و راستی را محکوم نمود و ادعای پیوستنش به گروههای چپ گرا را یکی از حیله های متعدد قدرتهای خارجی دانست. او معتقد بود که خارجیها به عنوان دشمنان اسلام، به انگیزه محق و مشروع بودن علمای اسلام پی برده و در طول تاریخ با مقاصد سیاسی گوناگون در صدد تضعیف آن برآمده اند: بعضی مواقع با به قدرت رساندن عمال پلیدشان و مسلط نمودن آنان بر کشورهای اسلامی، بعضی اوقات با ایجاد و تبلیغ مذاهب باطل مانند بابیگری، بهاییت و وهابیت و مواقعی با احزاب گمراه کننده. برای اینکه جایی برای سؤتفاهم باقی نماند به اهداف خود پوشش می دادند. امام خمینی موکدا اعلان نمود: من از این گروههای خیانتکار بیزار و متنفرم، چه کمونیست باشد یا مارکسیست یا کسانی که از مذهب شیعه منحرف شده اند.

. . من آنان را خائن به کشور، اسلام و مذهب شیعه می دانم. سرانجام او توصیه نمود که بر کسانی که از طبقه روحانیت هستند و کسانی که از اسلام و مذهب شیعه دفاع می نمایند لازم است که از این گروههای فاسد دوری نمایند. آنها باید از موضع متعالی روحانیت دفاع نموده، از انحراف و مشاجره بپرهیزند و با هوشیاری نیرنگهای بیگانگان را دفع نمایند. او همچنین دستور داد که نویسندگان و متفکران محترم از تفسیر و تاویل قرآن کریم و احکام اسلام مطابق با رای و نظر خودشان باید جدا اجتناب ورزند. نظر به شرارتها و ستمها و فسادهایی که رژیم پهلوی مرتکب شده بود که آخرین آن جشن هنر شیراز بود که آمیزش جنسی را به نمایش گذاشته بودند امام خمینی پیش بینی کرد که بکارگیری نیروهای هماهنگ در برپایی چنین جشنهایی بدون اعتنا به دستورات اسلامی انشاءالله سقوط رژیم را درپی خواهد داشت. و مردم "پیروزی اسلام" را جشن خواهند گرفت. شما نمی دانید آن جشن چقدر عجیب و شگفت انگیز خواهد بود. امام در نامه ای به دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا با عنایت به شرایط داخلی و خارجی که موقعیت را برای حمله نهایی بر علیه رژیم آماده می ساخت از آنان دعوت نمود که حکومت کارتر را تحت فشار

قرار دهند تا از حمایت خود از رژیم غیرقانونی و وابسته پهلوی صرفنظر نماید. 14- نتیجه گیری: با بررسی دقیق نوشته های امام خمینی بین سالهای 1964 تا 1977 به اظهارات عمومی در مورد حالت انقلابی امام در این دوره پی می بریم زیرا که این اقدامات نهایتا به سرنگونی و سقوط حکومت پهلوی انجامید. امام خمینی نمی خواست با رژیم وارد جنگ شود بلکه یک برنامه و دستور کار انقلابی داشت اگرچه در اولین قدم مبارزه اش از حکومت پهلوی شکست خورده و از اقامتگاه اصلی اش در قم تبعید گردید. امام خمینی زمانی که در نجف، یکی از حوزه های مقدس در جغرافیای اعتقادی شیعه اقامت گزید در فرماندهی کامل بود به عنوان کسی که در اجتماعات بیش از هر کسی از نظر ایمان و اعتقاد شهرت یافته بود. امام خمینی برای اینکه طی نمودن ساعات فراغت جرقه مبارزه و آتش خشم او را فرو ننشاند با تیزبینی خاصی به وقایع ایران نگریست و حتی مراقبتی مداوم داشت در ایجاد یک بحث انقلابی و یک افسانه اجتماعی از نهضت عمومی که ماشین حرکت سیاسی را برای بازگشت او به وطن به راه اندازد. امام خمینی به تدریج حملاتش را متوجه غرب نمود که نشانه اصلی خشم او و علت غایی بدبختی مسلمین بود. امام خمینی در مبارزه با غرب از

هرگونه تفرقه بین فرق مختلف دینی اکیدا جلوگیری می کرد. با وجود اینکه لحن سخنش اصالتا از فقه شیعه سرچشمه می گرفت، از همه مسلمین جهان برای مبارزه با غرب دعوت به عمل می آورد. شاید سخت ترین مبارزه ای که امام خمینی با آن مواجه شد در اواسط دهه 1960 در پرداختن به برنامه کار سیاسی اش در برخورد با قدرتهای بزرگ مادی بود، هر دو جناح هم لیبرال و هم رادیکال. ایدئولوژیهایی که تعداد زیادی از روشنفکران مسلمان و غیرمسلمان جذب آن شده بودند. در این زمان روشنفکران ایرانی و مخصوصا فعالان سیاسی، آزادیهای مادی را حدود دو قرن آزموده اند. به همان دقت که ایدئولوژیهای رادیکال را. افزایش مهاجرت دانشجویان ایرانی به اروپا و آمریکا حقیقتا موجب تشدید این مرحله از قدرت مادی چه در جهت لیبرال یا رادیکال شده بود. امام خمینی مبارزه طلبی را تشخیص داده و بلافاصله پس از رسیدن به نجف برای برخورد و مقابله برنامه ریزی نمود. او یک ارتباط نزدیک و هوشیارانه با انجمنهای دانشجویی در اروپا و آمریکا برقرار نمود. همین کار بطور مستقیم موجب تنزل قدرتهای مادی شد. به منظور حضور فعالان سیاسی مسلمان با یک تحول ماندنی برای خیره نمودن قدرتهای مادی، مهمترین برنامه کار خمینی توجه به مسایل سیاسی اسلام به بالاترین درجه ممکن بود. اسلام

البته دارای بعد سیاسی مسلم بوده است که در طول تاریخ از شکل اولیه اش فاصله گرفته است. اما تکلیف امام خمینی که او با موفقیت کامل آن را اجرا کرد، این بود که بطور محسوس و قاطع بین مقتضیات سیاسی معاصر و نمایش کامل و مشخص و الگویی از اعتقاد و آگاهی و بینش جامعه اسلامی معامله بمثل نماید. که او در این مبارزه بطور کامل موفق بود. خمینی قادر بود از فرصتها و شرایط در راستای سیاست اسلامی در سطح قابل توجهی استفاده نماید. آنچه که موجب دسترسی خمینی به این هدف گردید مقاومت و آگاهی او بود که از تبلیغات ایدئولوژیکی استفاده می کرد و پیروان جوانش را نیز عهده دار آن نموده بود. آنچه که باعث روی آوردن پیروان جوان خمینی به او شد بیشتر مقاومت سرسختانه او در مقابل طاغوت بود. بسیاری از دانشجویان مادیگرا، حتی رادیکال، به جذب شدنشان به خمینی به سبب ثبات قدم و استقامت فردی او بر علیه شاه اعتراف نموده اند. حالت سرسختانه خمینی شاید در هیچ جایی بهتر از اعلامیه زهدگرایانه اش اثبات نمی شد. همیشه در ظهور زاهدانه و سخت گیرانه اش و در سخنرانیهای بسیار زهدگرایانه برای شاگردانش به آنها شخصیت می بخشید. او هرگز از اصرار ورزیدن به شاگردان و پیروانش در جهت تزکیه نفس، خودداری از تجملات،

اجتناب از زیاده طلبی و بطور کلی فدا نمودن خودشان در راه اهداف انقلاب کوتاهی نمی کرد. شاید تعریفی در برخورد با این زیاده طلبی ها، تقریبا به طور اجبار و ضرورتا، به خلوص، پاکی و تقوی و زهدگرایی مربوط شود که تجسم یک شخصیت ناخودآگاه است و چیزهایی که دشمن از آنها نفرت دارد. اگرچه ماهیت دشمن چه نماینده شاه باشد یا عامل غرب همیشه با زیاده خواهی، بی عفتی، ویرانی آشکار، ولخرجیهای بی حساب و اسرافها آشکار شده بود. تصویر خالص از یک زاهد انقلابی بدینگونه تجسم یافته بود. مرکز ثقل خشم خمینی نمی توانست برای مدتی طولانی در یک فضای مجرد به نام غرب باقی بماند. تجسم یک شخصیت مطلق خوب مستلزم تجسم یک شخصیت شیطانی مطلق است. بطوری که امام خمینی شاه ایران را به عنوان سردسته اشرار معرفی نمود و برای اینکه توجه اش را به طور خاص به ایران متمرکز نماید به متحد نمودن نیروهایش در تشکیلات روحانی کشور اقدام نمود و به توسعه و بسط نیروهای متشکل و فعال که شامل کلیه گروههای مؤثر، هم دانشجویان مسلمان جوان در اروپا و هم آمریکا می گردید، پرداخت. در هر صورت چه این دانشجویان در کشورهای میزبان باقی می ماندند یا به ایران بازمی گشتند، مکاتبات دسته جمعی آنها با امام خمینی اقدام قاطعی بود از خودآگاهی سیاسی که در

جای خود بطور مؤثری به صورت تبلیغاتی فعال برای اهداف آیت الله، منتقل می گردید. امام خمینی از میان طلاب و دانشجویان طرفدارش، تفاوت بین دانشجویان دانشگاههای اروپا و آمریکا و طلاب حوزه های دینی در ایران و عراق را بخوبی می شناخت. دانشجویان دانشگاهها معمولا قبل از اینکه از نظر فکری و ایدئولوژیکی به امام خمینی بپیوندند، باید به فعالیتهای سیاسیشان پوشش مذهبی بدهند. اما یک فرق بزرگ در آموزش دوره ای به یک اختلاف نظر در دستور کار سیاسیشان انجامید. امام خمینی با موفقیت کامل اختلاف بین این گروه از دانشجویان را مرتفع و بین آنان ارتباط برقرار نمود. با نیروهای متعدد که از نظر فکری بسیج گردیده بودند امام خمینی هیچگونه فرصتی را برای حمله به شاه از دست نداد. شاه فرصتهای بسیاری را برای فریاد عمومی در اختیار او قرار داد. اما زمانی که خمینی به اسرافها و ولخرجیهای تاجگذاری شاه یا جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ایران یا تشکیل هیاتهای مذهبی حمله نمود، فقط به غیرعاقلانه بودن این اعمال تحریک آمیز سیاسی و با آب و تاب اعتراض نکرد او این فرصتها را مغتنم شمرده و با حکومت غیرقانونی پهلوی مبارزه نمود. زبان این مبارزه اغلب یک بحث فقهی از یک حکم مذهبی (فتوی) بود. این زبانی بود که سخن گفتن با آن

برای خمینی بسیار راحت بود. طبیعت فقهی این فتاوا نه تنها یک واسطه ایدئولوژیکی جدی را برای مبارزه با حکومت غیرقانونی پهلوی آماده می نمود، همچنین به خمینی این حق را می داد که منابع مالی را برای دسترسی به اهداف انقلابی اش بطور خاص اداره نماید. "سهم امام" آنچنان که این مالیات مذهبی مخصوص شناخته شده است، از دیدگاه فقهی امام خمینی به عنوان یک مرجع برای مصارف مخصوصی تصریح شده بود. او از این منبع مالی برای سازمان دادن نیروهایش در داخل ایران و مصارفی در جهت تقویت مبارزه با رژیم پهلوی استفاده می کرد. در جبهه داخل کشور به منظور تشکیل یک موضع واحد، خمینی تعدادی از مبارزان را بطور همزمان ملاقات نمود. ابتدا بوسیله آیت الله مرتضی مطهری میان طرفداران اتحاد برقرار نمود. نقش میانجیگری او میان امام خمینی و طرفدارانش بین سالهای 1964 و 1977 از حکمی که براساس آن حکم خمینی او را به عنوان نماینده منحصر بفرد خویش برای جمع آوری مالیاتهای مذهبی (خمس) معین نموده مشهود است. امام خمینی برای حمایت افکار عمومی در سطح مساجد محل همطراز از طریق روحانیونی چون آیت الله سعیدی بهره مند می شد. امام خمینی اقدامات قاطع دیگری را نیز در جهت تثبیت ایدئولوژیکی نیروهایش انجام داد. اولا او با انتقاد، گرایشات و تمایلات رادیکالی در

میان گروههای روحانی را متوقف نمود. ثانیا عناصر خاموش و ساکت لیبرال را به "غرب زدگی" متهم نمود. اگرچه ترتیب این مرحله متمایز اقدامات قاطعانه نمی تواند به یک نقشه بزرگ حساب شده نسبت داده شود لکن مجموع آنها برای تثبیت نیروهای روحانی تحت رهبری شناخته شده آیت الله خمینی بسیار مؤثر بود. زمانی که به اساس اسلام در درون یک عقیده سوسیالیستی جناح شریعتی حمله می شد، وقتی که به طور جدی با نفوذ نظریات مارکسیست در درون مقام روحانیت مقابله می شد و زمانی که با فوائد سیاسی اصولی از متن قرآنی متعلق به طالقانی مخالفت می شد، امام خمینی خودش در بعضی موارد از نظرات شیعه به عنوان محدودیتهای شرعی مباحث فقهی، انتقاد می نمود. شاید مهمترین اصل به استثنای "ولایت فقیه" که بطور وسیع مورد انتقاد قرار می گرفت اصل "امربه معروف و نهی ازمنکر" بود. گرچه اساسا یک اصل اخلاقی بود نه سیاسی، توسعه ایدئولوژیکی این اصل به آرامی ادامه می یافت بدون کوچکترین مشکلات اصولی. آنچه که به این انتقال آرام از قلمرو اخلاقی به سیاسی کمک می کرد شاید بعضی خصوصیات برجسته تقسیمات تاریخی در فلسفه اسلامی بود. که به دو فلسفه نظری و عملی تقسیم می شد. مباحث فلسفه اسلامی به دو موضوع سیاسی و اخلاقی به عنوان سرفصلهای قلمرو فلسفه عملی توجه داده اند. اما موضوعات

فلسفی متعلق به نخبگان می باشند. آنها می توانند فقط کسانی را که پاسخگوی مسایل فلسفی هستند و در برابر آن واکنش نشان می دهند متقاعد نمایند. شاید مساله مهمتر برای انتقال امور اخلاقی به موضوعات سیاسی در احساسات عمومی، شناخت افسانه اشتراکی و شناخت تاریخ مشترکشان با هم باشد که آنها را نگه داشته است. نویسنده: حمید داباشی (استاد دانشگاه هاروارد) - مترجم: سیدرضا میرموسایی

شیوه های تبلیغی امام خمینی

24 چکیده: (گزارشی از جلسه دفاع از پایان نامه) "شیوه های تبلیغی امام خمینی با تمرکز بر مصاحبه های ایشان با رسانه های جهان" عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد همکار عزیزمان آقای ابوالفضل مروی (مدیر اجرایی مجله حضور) است که در ساعت 14 روز سه شنبه مورخ 4/11/79 در محل دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با حضور آقایان دکتر کاظم معتمدنژاد (استاد راهنما) ، دکتر نعیم بدیعی (استاد مشاور) و دکتر محمدابراهیم موحدی (استاد داور) مورد بررسی قرار گرفت و آقای مروی از پایان نامه خود دفاع کردند. پس از استماع دفاعیه، پایان نامه مزبور توسط هیئت داوران با درجه عالی ارزشیابی شد و به آن نمره هجده اعطا گردید. آقای مروی در دفاعیه خود ضمن توضیح درباره روش تحقیق که به صورت "تحلیل محتوا" صورت پذیرفته و اشاره به شیوه های تبلیغ در اسلام و امکانات و محدودیتهای این گونه تحقیقات اظهار داشت: "حضرت امام خمینی در طول عمر پربرکت خود جمعا 132 مصاحبه با رسانه های داخلی و خارجی انجام داده اند که متن تمامی آنها در مجموعه 22 جلدی صحیفه امام مندرج است و همین متون مبنای این تحقیق بوده است. النهایه چون یکی از این مصاحبه ها به صورت گزارش منتشر شده و پرسشها و پاسخهای آن نامشخص بود، مورد مزبور از جامعه آماری پایان نامه حذف شد.

مصاحبه های حضرت امام در مقطع زمانی نسبتا کوتاه - ولی بسیار مهمی - از زندگی سیاسی سراسر مبارزه ایشان صورت گرفته است. اولین مصاحبه در تاریخ 4/2/57 در عراق و آخرین آنها در تاریخ 17/7/59 در ایران ضبط شده که از این تعداد 117 مورد در خارج از ایران و 15 مورد در داخل کشور انجام گردیده است. . . بیشترین مصاحبه ها - 115 مورد - در فرانسه و همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی یعنی در ماههای پایان سلطنت پهلوی واقع شده یعنی در دورانی که تبلیغات خارجی انقلاب اسلامی دسترسی چندانی به وسایل ارتباط جمعی جهانی نداشته است. . . در طی مصاحبه های یاد شده حضرت امام جمعا به 1043 پرسش پاسخ داده اند که جمع پاسخهای ایشان بالغ بر 5520 سطر (مطابق مجلدات صحیفه امام که در قطع وزیری است) می گردد. " سخنران سپس با تشریح کم و کیف پرسشها و پاسخهای مصاحبه های مزبور و رسانه های مصاحبه کننده به بررسی شیوه های تبلیغی حضرت امام در این مصاحبه ها پرداخت و با ارائه ارقام آماری و نمودارهای متعدد کامپیوتری در هر مورد، نهایتا چنین نتیجه گیری کرد که بیشترین شیوه مورد استفاده امام خمینی در مصاحبه های خود "شیوه آگاهی دهنده، عقلی و استدلالی" بوده است. وی تاکید کرد که حضرت امام بر ارزش و

اهمیت رسانه های نوشتاری و همچنین صوتی و تصویری و نحوه انتشار پیام از طریق آنها وقوف کامل داشته و رسانه های صوتی و تصویری را برای پیامهای کوتاهتر و رسانه های نوشتاری را برای پیامهای بلندتر و تشریحی و تحلیلی مناسب دیده اند. وی افزود تعداد مصاحبه ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیار کاهش یافته حال آنکه حجم پاسخها افزایش زیادی را نشان می دهد. آنگاه سخنران به تحلیل و تبیین نتایج تحقیق پرداخت و در خاتمه طرحهایی را برای تحقیقات بیشتر در آثار امام خمینی از دیدگاه ارتباطات و تبلیغات پیشنهاد کرد. بعد از بیان مطالب مزبور استاد داور (آقای دکتر محمد ابراهیم موحدی) ایراداتی را نسبت به متن پایان نامه و تبیین و تحلیلهای آن مطرح ساخت از جمله لزوم توضیح بیشتر در پاره ای از موارد، جا به جایی بعضی از قسمتهای پایان نامه و تکمیل کردن بعضی از تحلیلهای ارائه شده که آقای مروی ضمن پاسخگویی اعلام داشت که در متن نهایی اصلاحات لازم انجام خواهد شد. سپس آقای دکتر بدیعی نکاتی را درباره مسایل آماری پایان نامه و جابه جایی بعضی ارقام و نمودارها بیان کردند و نهایتا آقای دکتر معتمدنژاد طی سخنانی اظهار داشتند که تهیه چنین پایان نامه هایی درباره آثار و اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بسیار کم صورت پذیرفته است و به همین

دلیل پیشنهاد چنین عنوانی از طرف آقای مروی مورد استقبال قرار گرفت. آقای دکتر معتمدنژاد ضمن توضیحات بیشتری ابراز امیدواری کرد که در آینده تحقیقات گسترده تر و عمیق تری درباره آثار حضرت امام بعمل آید. این جلسه بعد از مشورت استادان و دادن نمره قبولی عالی به پایان نامه یاد شده، در ساعت 16 به پایان رسید. فصل پنجم این پایان نامه تحت عنوان جمع بندی و نتیجه گیری در ادامه به نظر خوانندگان گرامی می رسد. مقدمه در این فصل حاصل بررسیهای به عمل آمده نسبت به موضوع شیوه های تبلیغی امام خمینی در جریان مصاحبه هایی که قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجام داده اند به طور کلی مطرح و نتیجه گیری می شود. در ابتدا توضیحاتی درباره اهمیت مصاحبه های حضرت امام داده می شود و سپس نتیجه تحقیقات و بررسیهای آماری نسبت به مصاحبه های مزبور که جامعه آماری این پایان نامه را تشکیل می دهد، بیان خواهد شد. اهمیت مصاحبه ها امام خمینی در طول عمر پربرکت خود 132 مصاحبه با رسانه های کشورهای گوناگون انجام داده اند. از این تعداد 131 مصاحبه در این پایان نامه مورد بررسی قرار گرفت. یک مصاحبه به دلیل آنکه به صورت گزارش منتشر شده است از جامعه آماری تحقیق حذف شد. حضرت امام در طی این مصاحبه ها به 1043 پرسش پاسخ گفته اند. حجم پاسخها در مجموع 5520 سطر است

(سطر کتاب صحیفه امام که در قطع وزیری چاپ و منتشر شده است. ) یعنی تقریبا برای هر سؤال حدود 5 سطر. حداقل و حداکثر سطور پاسخ میان 2 سطر تا 478 سطر است. یعنی گاه در مصاحبه ای کل پاسخ دو سطر بوده و گاه تا 478 سطر ادامه یافته است. تعداد پرسشها نیز به همین نحو است. یعنی گاه در مصاحبه ای حضرت امام فقط به یک سؤال پاسخ داده اند و گاه تعداد پرسشها 30 مورد بوده است. یعنی حداکثر پرسشهایی که ایشان به آن پاسخ داده اند 30 پرسش است. در واقع تفاوت حداقل و حداکثر پرسشها تا 30 برابر است ولی تفاوت سطور در مصاحبه ها پاسخ بیش از 230 برابر می شود و با توجه به اوضاع و احوال نوسان بسیار بالاتری را در ارسال حجم پیام نشان می دهد. تعداد مصاحبه ها در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی 117 مورد )2 مورد در نجف اشرف و مابقی در نوفل لوشاتوی فرانسه) و بعد از آن فقط 15 مورد بوده است. 115 مصاحبه نوفل لوشاتو طی حدود سه ماه و نیم صورت گرفته حال آنکه 15 مصاحبه بعدی طی تقریبا دو سال انجام شده است که اولی حاکی از تراکم زیاد مصاحبه ها در مدت کوتاه است و دومی حاکی از پراکندگی زیاد آنها در

مدت طولانی است. باید توجه داشت که 2 مصاحبه امام در نجف اشرف نیز با رسانه های فرانسوی است; اولی با خبرنگار روزنامه لوموند - در اردیبهشت ماه 1357 - و دومی بعد از 17 شهریور با رادیو و تلویزیون فرانسه که در روزنامه فیگارو چاپ شده است. در واقع این 2 مصاحبه هر چند از نظر زمانی و مکانی مخالف هستند ولی محل اصلی انتشار آنها در فرانسه بوده است. با یک نگاه ساده به تعداد مصاحبه ها در نوفل لوشاتو و تطبیق زمان انجام آنها با حساسترین ماههای انقلاب اسلامی ایران (از مهرماه سال 1357 تا اوایل بهمن ماه همین سال یعنی کمتر از دو هفته تا سقوط نظام شاهنشاهی) اهمیت فوق العاده این مصاحبه ها روشن می شود. در واقع آغاز مصاحبه ها در نوفل لوشاتو تقریبا با اوج قدرت نمایی نظام شاهنشاهی در برابر انقلاب مصادف است. در این زمان حکومت نظامی بزرگترین سرکوب را در هفدهم شهریور ماه علیه مردم انجام داده بود، سران قدرتها و ابرقدرتها آشکارا از نظام شاهنشاهی حمایت کرده بودند و فشار شاه بر رژیم عراق نهایتا منجر به دور شدن رهبر انقلاب از مرزهای ایران شده بود. اما در پایان مصاحبه ها در خارج از کشور - که عمده ترین قسمت مصاحبه ها را تشکیل می دهد - شاه از کشور گریخته بود

و پس از سپری شدن کمتر از دو هفته از آخرین مصاحبه در نوفل لوشاتو، با بازگشت امام به وطن بقایای نظام شاهنشاهی در هم پیچیده شد. می دانیم که عمده ترین ابزار تبلیغاتی حضرت امام در طول نهضت سخنرانی و پیامهای مکتوب بوده است. سخنرانیهای انقلابی و پرشور امام از لحاظ تعداد و حجم بسیار زیاد است و در درجه اول اهمیت قرار دارد که از یک عالم اهل منبر جز این انتظاری نیست. گو اینکه سابقا - در زمان طاغوت - بعضیها وعظ و خطابه و منبر رفتن را برای علما و عرفای بزرگ کسر شان می دانستند و شاید هم اکنون بعضیها چنین بیاندیشند ولی تاریخ نشان می دهد که نه تنها علمای بزرگ بلکه شخص رسول الله - صلوات الله و سلامه علیه و آله - و ائمه طاهرین - علیهم السلام - از بالای منبر برای اسلام تبلیغ می کردند و حضرت رسول (ص) خود بزرگترین مبلغ اسلام بود. در هر صورت تنها در برهه زمانی خاصی یعنی طی حدود سه ماه و نیم اقامت در نوفل لوشاتو - که در طول زندگی حضرت امام سابقه نداشته است - تعداد مصاحبه ها از تعداد سخنرانیهای ایشان بسیار بالاتر است. در این مدت تعداد سخنرانیهای آن حضرت 62 مورد، تعداد پیام 37 مورد و تعداد مصاحبه 114

مورد است. بدون رسیدن پیامهای رهبر یا رهبری هیچ انقلابی به پیروزی نمی رسد و این امر بدیهی است. البته حضرت امام علی رغم دوری از وطن راههای زیادی داشتند تا پیامهای خود را به مردم برسانند. این پیامها توسط شبکه روحانیون و مردم مبارز به سرعت تکثیر می شد و به اقصی نقاط مملکت می رسید. ولی در خارج از کشور چطور؟ تنها وسیله ای که در آنجا از لحاظ سرعت ترجمه و انتشار سریع در اختیار امام قرار داشت همین مصاحبه ها بودند. تعداد آنها به نسبت تعداد سخنرانیها و پیامهای امام - در مدت مزبور - حاکی از اهمیت آنها از دیدگاه ایشان و حداکثر استفاده از اوضاع و احوال پیش آمده بود. می توان گفت امام عمدتا با مصاحبه افکار عمومی مردم جهان را به ایران جلب کرد و با بیان مفاسد نظام شاهنشاهی و مزایای نظام اسلامی دنیا را برای قبول نابودی نظام شاهنشاهی و برقراری جمهوری اسلامی آماده ساخت; تا جایی که حتی حامیان شاه پذیرفتند که شاه رفتنی است و باید به فکر حکومت جایگزین بود. البته قبل از اینکه آنان به این فکر بیفتند، خمینی بزرگ، حکومت جایگزین را به مردم ایران و جهان معرفی کرده بود. تعداد مصاحبه ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شدت تقلیل یافته است.

از این تاریخ تا پاییز 1359، حضرت امام 15 مصاحبه انجام داده اند و از آن پس این وسیله تبلیغی به طور کلی از فعالیتهای تبلیغی امام حذف شده است. می توان استدلال کرد که پس از پیروزی و در اختیار داشتن تمامی امکانات رسانه ای کشور و سهولت صدور مستقیم پیام به تمام نقاط دنیا دیگر نیاز چندانی به مصاحبه نبوده است. خصوصا اینکه به علت درگیری استکبار جهانی با انقلاب اسلامی و اینکه رسانه های دنیا غالبا در اختیار و یا تحت تاثیر دشمنان اسلام بود، دیگر کانالهای مطمئنی - نسبت به پخش مستقیم پیام با امکانات داخلی - به شمار نمی آمده است. علاوه بر این اشتغال به امور و مسائل و مشکلات فراوان کشور بخصوص درگیری با امریکا و وقوع جنگ تحمیلی فرصت مصاحبه زیاد برای امام باقی نمی گذاشت مضافا اینکه فایده چندانی هم بر آن مترتب نبود و در آن صورت تازه درخواستهای مصاحبه ها تمامی نداشت. با این همه امام خمینی تا مدتی با بعضی روزنامه نگاران و رسانه ها به صورت پراکنده مصاحبه انجام دادند تا اینکه بعد از پاییز 1359 مصاحبه ها قطع شد. البته امام هرگز آن را طرد نکردند زیرا در زمان حیات پربرکتشان بسیاری از مسئولین کشور با رسانه های داخلی و خارجی مصاحبه کرده اند. احتمالا یکی از اهداف اساسی

حضرت امام در مجاز دانستن مصاحبه مسئولیتی کشور با رسانه های خارجی تثبیت هرچه بیشتر نظام جمهوری اسلامی و جایگزین کردن نظام به جای فرد بوده است. تلاش مستمر امام در شکل گیری و صورت بندی نظام اسلامی و تنظیم روابط و تعیین حدود و اختیارات اجزاء و عناصر آن بویژه هدایت کلی نظام - به عنوان یک نظام مترقی اسلامی - در برقراری روابط عادلانه با کشورهای دیگر، مؤید این مطلب است. مصاحبه های امام در نوفل لوشاتو با رسانه های گوناگون کشورهای مختلف با تعداد زیاد و حجم کم (مصاحبه کوتاه) بوده است. یعنی تواتر پیام و پخش سریع آن در سطح گسترده برای اوضاع و احوال زمانی آن دوران مطلوب امام محسوب می شود. امروز هم کسی نمی تواند انکار کند که بهترین حالت استفاده از مصاحبه در آن دوران حساس به همین صورت بوده است. در خاتمه این قسمت برای تاکید بیشتر بر اهمیت مصاحبه ها در زمانی که بیشترین فعالیت تبلیغی امام خمینی را تشکیل می داده آمار سخنرانیها و پیامهای ایشان را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا زمان قطع مصاحبه ها یعنی در مدتی که طی آن فقط 15 مصاحبه انجام داده اند در پی می آوریم. تعداد سخنرانیها 566 مورد تعداد پیام 155 مورد (البته بسیاری از پیامها، پیام تشکر و غیره و خطاب به اشخاص

بوده است) تعداد بیانات 78 مورد (بیانات معمولا خطاب به گروههای خاص و کوچکی بوده که با امام ملاقات داشتند) در واقع همان طور که اشاره شد در تمام دوران پرتلاطم زندگی حضرت امام، سخنرانی مهمترین وسیله تبلیغ ایشان بوده است و صدور پیام، گفتگو، نوشتن کتاب و. . . در سطح بسیار کمتری نسبت به آن قرار دارد. فقط در یک برهه خاص زمانی، پدیده مصاحبه با خبرنگاران رسانه های گوناگون عالم نه تنها مورد توجه واقع شد که در صدر مجاهدتهای تبلیغی ایشان قرار گرفت. از این لحاظ بررسی این مصاحبه ها دارای اهمیت زیادی است و احتمالا با انجام تحقیقات بیشتر و عمیق تر، نکات مهمتر و تازه تری درباره آن شخصیت عظیم الهی و آن دوران پرشکوه انقلابی به دست خواهد آمد. شیوه های تبلیغی امام خمینی منظور از شیوه های تبلیغی در واقع شیوه های پیام سازی یا نحوه ساخت پیام است. در فصل مربوط به مبانی نظری علاوه بر بحث درباره مفهوم تبلیغ و انواع و شیوه های گوناگون آن که در تبلیغات سیاسی، بازرگانی، آموزشی و غیره کاربرد دارد، نظریات بعضی از رهبران معروف قرن بیستم - منجمله نظریات مهاتما گاندی و حضرت امام - را درباره تبلیغات بیان کردیم و معلوم شد که تبلیغات می تواند به خاطر اهداف و اغراض مادی یا اهداف و

نیات معنوی و اخروی صورت گیرد، می تواند توام با سؤنیت و فریب باشد یا صادقانه و انسانی. همچنین معلوم شد که رهبرانی که نیات معنوی و اخروی دارند از تبلیغ صادقانه و انسانی پیروی می کنند و بالعکس رهبرانی که اغراض دنیوی و سلطه جویانه دارند هر نوع فریب و تقلبی را که ممکن باشد در کار تبلیغ مجاز می شمارند. تبلیغ صادقانه خیر مخاطب را می خواهد. عامل چنین تبلیغی خود را در برابر پروردگار عالم و مخاطب مسئول می داند و تبلیغ خدعه آمیز در پی فریب مخاطب است و عامل آن منافع خود یا گروه و سازمان خود را در نظر می گیرد. علاوه بر اینها چگونگی تبلیغ در اسلام و شرایط و ویژگیهای آن بیان شد و نهایتا شیوه های تبلیغ در اسلام با استناد به آیات و روایات و نظر محققان در پنج شیوه اصلی طبقه بندی شد که عبارتند از: 1. شیوه های آگاهی دهنده، عقلی و استدلالی (این شیوه توام با توضیح و استدلال است) 2. شیوه های تایید و موافقت و همفکری (این شیوه نظر مخاطب را تایید می کند و او را مورد تشویق قرار می دهد) 3. شیوه های دعوت و نصیحت و تذکر (این شیوه مخاطب را به امر خیر دعوت می کند و از او می خواهد کاری را انجام دهد) 4. شیوه های نهی و تحقیر

و تهدید (این شیوه مخاطب را ازکاری نهی می کند و یا او را مورد تحقیر و تهدید قرار می دهد) 5. شیوه های احساسی و عاطفی و ایمانی (این شیوه احساسات و عواطف افراد را تحریک می کند و کلا مربوط به احساس و امور قلبی انسانهاست) متن پاسخهای امام در مصاحبه های مورد بحث با شیوه های مزبور تطبیق داده شد. در واقع تعداد دفعاتی که هر یک از شیوه های مزبور در سخنان حضرت امام به کار رفته بود شمارش گردید. در نتیجه مشخص شد که شیوه های آگاهی دهنده، عقلی و استدلال در مصاحبه های امام بسیار بیشتر استفاده شده و کاربرد سایر شیوه ها به سبت بسیار نازل است. این نسبت در تمامی مصاحبه های حضرت امام با نوساناتی جزئی رعایت شده است و هیچ یک از عوامل زمان، مکان، مصاحبه کننده، رسانه، موضوع، سبک و نوع پرسش در آن تاثیر نداشته است. تا جایی که این شیوه ها در حوزه مصاحبه های امام شبیه امر ثابتی به نظر می رسد. علاوه بر این بررسیهای ما نشان داد که حضرت امام رسانه های مکتوب (نوشتاری) خصوصا روزنامه را بر رسانه های صوتی و تصویری ترجیح داده اند و احتمالا این ترجیح به خاطر آن است که روزنامه علاوه بر اینکه توانایی پخش پیام را با سرعت مناسب دارد، ماندگاری آن را نیز تضمین می کند. به همین دلیل

در مجموع، امام پرسشهای بیشتر و حجم پاسخ بیشتری را به رسانه های نوشتاری اختصاص داده اند. این موضوع از مهمترین نتایج تحقیق حاضر محسوب می شود. البته باید در نظر داشت که حضرت امام از تمامی رسانه ها استفاده کرده اند، لاکن رسانه های نوشتاری را برای پیامهای بیشتر و طولانی تر و رسانه های صوتی - تصویری را برای پیامهای کمتر و کوتاهتر مناسب دیده اند. به هر حال رسانه های نوشتاری در مصاحبه های ایشان در درجه اول اهمیت قرار داشته است. با توجه به کنترل امام بر زمان مصاحبه (میزان وقتی که صرف هر مصاحبه می شود) و حجم پاسخ، می توان زمان و مقدار پیام را در کنار سایر شیوه های تبلیغی ایشان قرار داد. البته بعضی از عوامل در زمان و حجم پیام مؤثر بوده است که این تاثیر در مواردی قطعی و قابل توجه است. از جمله در مورد وسیله انتقال پیام که به آن اشاره شد. ولی در پاره ای از موارد میزان تاثیر، اندک است که از لحاظ آماری می گویند "معنی دار نیست". در اینجا به بعضی از دستاوردهای دیگر این تحقیق اشاره می شود. امام خمینی پرسشهای بیشتری به کشورهای در حال توسعه تخصیص داده اند تا کشورهای پیشرفته هرچند تفاوت چندان زیاد نیست. امام در برابر پرسشهای موضوع گرا، پرسشهای باز و پرسشهای ثانوی بیشتر پاسخ داده اند. در

میان تمام کشورهایی که با حضرت امام مصاحبه کرده اند جای خبرنگاران شوروی (سابق) و بلوک شرق و امریکای لاتین خالی است. خیلی عجیب است که این دو منطقه بزرگ جهان با سوابق انقلابی، نسبت به یک انقلاب آنقدر بی اعتنا بوده اند که حتی یک بار با امام به صورت مستقل مصاحبه نکرده اند در حالی که حتی از استرالیا و آفریقا هم خبرنگاران، موفق به انجام این مهم شده بودند. البته در فهرست مصاحبه های مشترک بعضا نام بعضی از مطبوعات امریکای لاتین ثبت شده ولی نام و اثری از شوروی و بلوک شرق ابدا وجود ندارد. احتمالا این امر ناشی از مذهبی بودن انقلاب اسلامی و بی اعتنایی حکومتهای مناطق مزبور به مذهب و مسائل دینی است و اینکه رسانه های آن مناطق در چنبره عقاید جبری مارکسیسم، پویایی لازم را نداشتند و عمدتا دولتی بوده اند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پرسشهای بیشتری درباره امریکا به عمل آمده است که طبیعی به نظر می رسد زیرا، بر اثر درگیری امریکا با انقلاب اسلامی و دخالتهای ناروا در کشور ما طبعا خبرنگاران نسبت به موضوع حساستر شده بودند. کشورهای پیشرفته درباره شخص حضرت امام بیشتر سؤال کرده اند حال آنکه کشورهای در حال توسعه بیشتر به موضوع انقلاب توجه نموده اند. این مساله نیز با توجه به فردگرایی در غرب و

اشتیاق کشورهای در حال توسعه به تحول، عادی و طبیعی به نظر می رسد. رسانه های مصاحبه کننده غربی نسبت به یکدیگر دارای تعادل بیشتری هستند یعنی رسانه های نوشتاری و صوتی و تصویری تقریبا به یک اندازه برای مصاحبه مراجعه و موفق به انجام آن شده اند که حاکی از پویایی هر دو دسته رسانه در غرب است، حال آنکه از کشورهای در حال توسعه عمدتا رسانه های نوشتاری برای مصاحبه اقدام کرده اند. از نکات بسیار جالب توجه این است که درباره آزادی، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و. . . در میان بیش از 1000 پرسش فقط 4 پرسش مستقل وجود دارد یعنی حداقل پرسشها در حالی که درباره نفت و مسایل اجتماعی و اقتصادی هر یک 22 پرسش مستقل ثبت شده است. سایر دستاوردهای تحقیق جزئی است که در فصل بررسی یافته ها به صورت مفصل بیان شد. در خاتمه این قسمت لازم است تاکید شود که چنین تحقیقی در آثار حضرت امام اگر نگوییم بیسابقه، لااقل کم سابقه است. بیشتر محققان آثار امام خمینی را با توجه به بیانات موضوعی ایشان دسته بندی کرده و به نتایج مفیدی هم رسیده اند. مثلا نظر امام را درباره تبلیغات استخراج و جمعبندی کرده و نهایتا به این نتیجه رسیده اند که فرضا تبلیغات چگونه باید باشد یا جایگاه فلان مطالب

در اندیشه های ایشان چیست و نظایر آن که البته اقدام لازم و پراستفاده ای است، لاکن به نظر کافی نمی رسد. باید دید خود امام در آن زمینه چه کرده است و چگونه اقدام کرده است. مثلا اگر ایشان گفته اند اسلام را تبلیغ کنید و در همه جای جهان معرفی کنید باید دید خود ایشان چگونه این وظیفه الهی را انجام داده اند. در مقالات و رساله هایی که درباره آثار و اندیشه های امام خمینی تدوین شده جای بررسیهای آماری دقیق جدا خالی است. شاید بزرگترین دلیل آن نیز دشواری چنین تحقیقاتی باشد، ولی به هر حال این نوع تحقیق امر لازمی است که انشاءالله منبعد بیشتر شاهد آن باشیم. زمینه هایی برای تحقیقات آینده همان طور که اشاره شد اساسا بررسیهای آماری نسبت به آثار حضرت امام کمتر بعمل آمده است در حالی که چنین تحقیقاتی قطعا نکات تازه ای را از آثار ایشان استخراج خواهد کرد. مثلا می توان همین مقوله تبلیغات را در سخنرانیها، پیامها، کتابها یا بیانات امام مورد بررسی قرار داد. هر یک از آثار امام می تواند مورد تحقیقات خاص و جداگانه قرار گیرد. مثلا پیامهای مکتوب ایشان هم جنبه های اجتماعی و سیاسی دارد، هم جنبه های اخلاقی و عرفانی و هم جنبه های ادبی و غیره که هر کدام قابل بررسی دقیق آماری است. سبک

نوشتاری امام، اشعار امام، موضوعات مورد توجه امام، طرز بیان ایشان، نحوه استدلال ایشان و. . . و. . . همه را می توان در رابطه با زمان، تحولات اجتماعی، بحرانها و غیره مورد تحقیق و مقایسه قرار داد. امام درباره پاره ای از موضوعات مثلا حج پیامهای متعددی ارسال کرده اند که می توان کیفیات و ویژگیهای آن را مورد بررسی قرار داد. تمامی آثار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران موجود است و انواع شیوه های بررسی و تحلیل و تفسیر متون نیز به عنوان ابزارهای کار در اختیار محققان می باشد که با کمک آنها می توان فضاهای تازه ای را در آثار ایشان کشف کرد. هزاران پرسش قابل طرح درباره این شخصیت بی نظیر قرن بیستم بلکه قرون جدید وجود دارد که هر یک می تواند مبنای تحقیقی جداگانه قرار گیرد و این همه به خاطر وفور آثار ایشان است. بیانات، پیامها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی و نامه های امام در مجموعه 22 جلدی "صحیفه امام" منتشر شده که DC آن نیز موجود است. این مجموعه به اضافه کتابهای متعدد و بسیاری از آثار دیگر همچون ارثیه ای گرانبها از رهبر انقلاب اسلامی برای ما به یادگار مانده است که در تمام زمینه ها اعم از علمی و ادبی و فرهنگی گرفته تا زمینه های اقتصادی و سیاسی و نظامی و غیره قابل پژوهش

و درس آموزی است. جامعه ما، در حال حاضر مشکلات و مسائلی دارد که با مراجعه به آثار امام به احتمال قوی راه حل صحیح خود را پیدا می کند. آثار امام برای سالهای سال جای تحقیق و تتبع دارد. مهم این است که ما الگوهای مناسبی برای نزدیک شدن به این آثار پیدا کنیم تا نتایج حاصله هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل قابل استناد و قابل استفاده باشد. ان شاء الله.

صیانت از دیانت در سیره و اندیشه امام خمینی رحمه الله

اشاره

4 چکیده: سفارش های آسمانی در قرآن کریم آمده است: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا» (1) ; «کسانی که پیامهای خدا را می رسانند و از او بیم دارند و از هیچ کس جز او خوفی ندارند و خدا برای حساب کردن اعمال کافی است.» کار انبیا و اولیا و علمای بزرگ این است که سخن حق را به مردم برسانند. آنان برای گسترش فرهنگ الهی و نفی سنتهای جاهلی، موهوم و باطل و اضمحلال بدعتها و امور معارض با دیانت کمترین هراسی ندارند. اصولا کار بزرگان دین و جانشینان آنان این است که راه را برای اصلاح جامعه و رشد و آگاهی افراد آن و سوق دادن انسانها به سوی ایمان و پارسایی هموار سازند. ایشان برای عملی ساختن این برنامه، آفتها و موانع را از بین می برند، قاطعانه پیش می روند، سخنان غیر منطقی و سست و بی اساس بدگویان و مخالفان را تحمل می کنند و بی اعتنا به جوسازی ها و غوغای خواص و عوام و توطئه فاسدان و مفسدان، به برنامه های خود ادامه می دهند; چرا که آنان در مسیر حق گام برداشته اند و به این واقعیت توجه دارند که همه حساب ها به دست خداست.

حدیث معروفی است که خاطر نشان می کند «ان العلماء ورثة الانبیاء (2) ; عالمان وارثان پیامبرانند.» ارث پیامبران چیزی جز هدایت، تعلیم، پایداری، ارشاد، احیای نفوس و تصحیح مسیر بشریت نیست. عالمانی که وارث فرستادگان الهی هستند، 2 در تعهدات و تکالیف انسانی و اجتماعی و دینی پیامبر وارث او هستند و باید جای خالی پیامبر را در میان قوم پرکنند. عالمی می تواند استمرار دهنده حرکت انبیا باشد که چون حضرت ابراهیم علیه السلام بتهای خودپرستی و جهل و خرافه را بشکند، تلاش حضرت موسی علیه السلام را برای سرنگونی جباران در هر چهره ای که باشند پی گیرد و چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله با خلق عالی خویش مروج فضایل و مکارمی باشد که خود به آنها التزام دارد و در زندگی فردی و اجتماعی پیاده کرده است. نیز باید همچون حضرت علی علیه السلام و جانشینان او در هر فرصتی به بیان احکام و معارف الهی بپردازد و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را زنده نگاه دارد و فرهنگ سیاسی جامعه را با گفتار و کردار اصلاح کند; برای گسترش حقایق اسلامی و دفاع از حریم دین و جلوگیری از تحریف آن به پرورش و تربیت و تعلیم شاگردانی پرمایه اهتمام ورزد، جبهه حق

را رهبری کند و در هر شرایطی یاری آنان را فراموش نکند و مبارزه بر علیه اهل کفر و الحاد و نفاق را وظیفه اصلی خود بداند. این که در حدیث به تاکید آمده است که «الفقهاء امناء الرسول (3) ; عالمان دین امانتداران فرستاده خدایند.» بی جهت نیست. امانت همان محتوای رسالت است و دانشمند مسلمان باید در نشر و تبلیغ آن بکوشد و به هنگام حضور مانع برای رفع آن قیام کند. او باید خارها و علفهای هرزی را که اجازه نمی دهند در سرزمین نفوس بشری گلهای فضیلت و حق و عدالت کاشته شود کنار بزند. حضرت علی علیه السلام مسؤولیتهای اجتماعی را تنها متوجه حکام و امیران نمی داند و می فرماید: «و ما اخذ الله علی العلماء ان لایقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم; (4) و پیمانی که خدا با دانشمندان دارد این است که با ظالمان قرار نداشته باشند و بر سیری آنان و گرسنگی مظلوم تاب نیاورند.» قرآن تاکید دارد که در برابر اهل کفر و عناد باید بسیج شد و نیروها را تجهیز کرد: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» ; (5) در طریق نشر فرهنگ دینی و استقرار حق، گاه شرایطی پیش می آید که انسان به این خیال می افتد که برای پشت سر نهادن

موانع و صعوبتها با پیروان دیگر ادیان کنار بیاید تا خوشنودی آنها را فراهم سازد. اما واقعیت این است که به تعبیر قرآن، آنان موقعی راضی می شوند که مؤمنان از ایمان و تقوا و دستورات خدا و پیامبر دست بردارند. بنا بر این پیروی از خواسته های رهبران فرقه های گوناگون با فرهنگ قرآنی در تباین است: «و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم قل ان هدی الله هو الهدی و لئن اتبعت اهوائهم بعد الذی جاءک من العلم مالک من الله من ولی ولا نصیر» ; (6) «هرگز یهودیان و نصارا از تو راضی و خوشنود نخواهند شد مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی [چنانکه به تو اظهار آن کنند] بگو راهی که خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی بعد از آنکه طریق حق را به یقین دریافتی، دیگر اصلا خدا یار و یاور تو نخواهد بود. در جای دیگر قرآن، مؤمنان را از این که افرادی را جز از اهل خودشان به عنوان محرم اسرار بگیرند نهی کرده است: «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لا یالونکم خبالا ودوا ماعنتم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر

قد بینا لکم الآیات ان کنتم تعقلون» ; (7) «ای اهل ایمان! از غیر همدینان خود دوست صمیمی همراز نگیرید [چه آنکه آنها که به غیر دین اسلامند] از خلل و فساد در کار شما ذره ای کوتاهی نکنند. آنها همیشه مایلند که شما در رنج و سختی باشید; دشمنی شما را گاهی بر زبان هم آشکار سازند در صورتی که محققا آنچه در دل پنهان می دارند بیش از آن است که بر زبانشان بیان کردیم اگر عقل و اندیشه کار بندید.» البته استقامت در راه حق نیاز به یقین دارد و نباید در این مسیر از کمی همراهان هراسی به دل راه داد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله» (8) خورشید درخشان حضرت امام خمینی قدس سره خورشید درخشان قیام در سپهر ولایت بود که آیات نجات و حیات را بر صحیفه سرخ فجر نگاشت. سمند انقلاب او سرادق کفر و الحاد را سرنگون نمود و مردمان تشنه حق را از ظلمت رهانید و به سرزمین عزت رسانید و بدین گونه آیه شریفه «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ...» ; (9) تحقق یافت. امام خمینی قدس سره در خصوص ارزشهای والای دینی، مقدسات مذهبی و رعایت حریم الهی به حق و به جد

تعصب و غیرت داشت و با بیانات، موضع گیری ها و رفتارهای خویش، این ویژگی را در امت مسلمان پدید آورد و اجازه نداد کوچکترین سستی در روحیه شیعیان به وجود آید. زیرا چنین عارضه ای حریم دیانت را مورد خدشه قرار می دهد و صبغه مذهبی را کمرنگ می کند و ملتی را که با سلاح ایمان به نبرد با اهریمنان برخاسته اند از دژهای استوار معنویت دور می سازد و کار را به جایی می رساند که اگر دشمن در روز روشن هم به سرزمین ایمان و پارسایی یورش آورد مسلمین خم به ابرو نیاورند و رگ غیرتشان - که با شعارهای مداهنه و تساهل تخدیر شده - از جای نجنبد و بدین گونه زمینه های هجوم همه جانبه استکبار و نفاق به مرزهای اعتقادی فراهم می آید. او به پیروی از برگزیده پیامبران و در استمرار بخشیدن به شیوه های رشد دهنده ائمه هدی در هیچ شرایطی اجازه نمی داد گروهی با ادعاهای دروغین آزادی، مردم، ملت و ... حقایق دینی، معارف قرآنی و روایی را مورد یورش خود قرار دهند و عقاید افراد جامعه را نسبت به باورهای دینی و موازین شرعی با تردید و تشویش و شبهه های مهلک توام سازند. امام از موضع غیرت مذهبی، مبارزه با استبداد و استکبار را در راس برنامه های خود قرار داد و اصول

و قواعد ستیز را از سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سیره معصومین الهام گرفته بود. تلاش همه جانبه سیاسی او یک نبرد صرف برای درهم کوبیدن خصم به عنوان دشمنی مزاحم جامعه نبود بلکه وظیفه ای دینی و تکلیف شرعی به شمار می رفت و اهداف والای آن برطرف کردن موانع و مزاحمتها برای رشد و تعالی جامعه بود. شکست و پیروزی ظاهری در روح آن رهبر ژرف اندیش هیچ گونه احساس یاس و یا غرور ایجاد نمی کرد و این مشی مخلصانه، قاطعیت بی نظیری در امام پدید آورده بود که بر اساس آن در این راه هیچ گونه سازش و مماشاتی از خود بروز نمی داد. آن روح قدسی به افسانه کذب و موهوم جدایی دین از سیاست که از سوی عوامل ستم و نیز ملی گرایان تبلیغ و ترویج می گردید خاتمه داد و مبارزات سیاسی را که قبلا به رهبری علمای شیعه انجام گرفته ولی به پیروزی نرسیده بود به کمال رساند. (10) بیانات آن بزرگوار فریاد راستین انسانهای محرومی بود که از اعماق دلشان بر آمد و بر اعماق جان آدمیان نشست و پیرو این عواطف مقدس در طول انقلاب اسلامی به میدان مبارزه و فداکاری گام نهادند و شهادت طلبی را بالاترین فیض و عالی ترین مقصد تلقی کردند. حرکت کوبنده و

سخنان چون توفان امام نه تنها بساط استبداد شاهی را برچید بلکه بی اثر بودن احزاب و تشکل های سیاسی را که داعیه ملی گرایی داشتند به اثبات رسانید. امام خمینی به عنوان شخصیتی وارسته و مرجعی عالیقدر و حکیمی فرزانه طی مبارزه مقدس خود علاوه بر محو استبداد و خنثی کردن نقشه های استکبار، دگرگونی اساسی در روابط اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی جامعه پدید آورد. تحول فرهنگی عمیقی هم که در حوزه و دانشگاه به وقوع پیوست از برکات این تلاش بود. از آن پس حضور دیانت در عرصه سیاست به صورت امری متعارف در آمد و تفکر الحادی و التقاطی که بر دانشگاهها حاکم بود به تدریج جای خود را به باورهای اندیشه های دینی داد و بر تعداد دانشجویان مذهبی افزوده شد و مبارزانی از این قشر در پیروزی انقلاب اسلامی و فائق آمدن بر خصم، نقش اساسی را عهده دار گشتند. دستخطی به تاریخ یازدهم جمادی الاول سال 1363 ه ق از امام به یادگار مانده که در یاد نامه مرحوم سید علی وزیری آمده است. در این سند، امام خمینی رحمه الله به لزوم یک حرکت الهی در جهت مصون نگاه داشتن جامعه از مفاسد و ابتذال های موجود می پردازد و ضمن ملامت شیوه سکوت و نظاره گری، تمامی افراد و خصوصا عالمان

دینی را به قیام اسلامی فرا می خواند و هشدار می دهد که سکون و جمود، سلطه همه جانبه فساد و یاغیان را به دنبال می آورد: «... اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید فرداست که مشتی هرزه گر شهوت ران بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند ...» (11) امام خمینی در سخنان و پیامهای متعدد خود بر این واقعیت اصرار می ورزد که اگر مسلمانان بر جای خود بنشینند طعمه دیگران می شوند. آنان باید بدانند که مقصد اصلی اعتلای اعتقادات و حقایق ناب قرآنی و روایی است. باید در این راه استقامت ورزید و مشکلات و ناگواریها را به جان خرید و از هیچ قدرتی نهراسید. هدف اصلی در اسلام والاتر و برتر از زندگی دنیوی و تعفن ننگین آن است و ما نباید به بهانه این که زندگی مان مورد مخاطره قرار می گیرد و آسایش و رفاه مان کم می شود در مقابل حیله های اجانب خاموش شویم. ایشان سپس توصیه می کند که در راستای حفظ، بقا، گسترش فرهنگ اسلامی باید امت اسلامی در حد توان مجهز و آماده باشند تا دشمن نتواند به آنان یورش ببرد. (12) رافت و رحمت از نظر امام خمینی رحمه الله مبارزه

با عوامل فتنه و فساد وجهه ای رحمانی دارد و در مشی انبیا و اولیا حتی خنثی کردن توطئه های طمعکاران کینه ورز جنبه رحمت به خود می گیرد. در واقع نبرد بر علیه اهل طغیان و نفاق از بین بردن آفتها و علفهای هرزی است که رشد و اعتلای جامعه اسلامی را دچار نقصان و خدشه می سازد. اگر به بهانه آزادی، افرادی را رها کنند که به بوستان معطر معنویت مردم یورش ببرند، خود این پدیده اختناقی را برای دینداران به وجود می آورد که اصل آزادی و حیثیت انسانی را نقض می کند. زیرا اهل تقوا و مؤمنان، در جستجوی فضایی هستند تا در پرتو آن با آرامش و اطمینان و امنیت کامل به امور عبادی و رویش فضایل و مکارم در وجود خویش بپردازند و نیز نسلی را پرورش دهند که مشتاق دیانت باشند و چنین تلاشی شرایط عاری از آشفتگی و هراس را می طلبد. نبردهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها با رحمة للعالمین بودن او منافاتی ندارد بلکه مؤید و مؤکد آن هم هست چنانکه امام خمینی رحمه الله فرموده اند: «... جنگهای پیامبر، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتی بر کفاری که با آنها جنگ می کرده است. رحمت بر عالم است برای این که فتنه در عالم اگر نباشد همه عالم در

آسایش اند. اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند با جنگ سر جای خودشان بنشینند این رحمت است بر آن امتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است; برخود مستکبر رحمت است برای این که اساس عذاب الهی بر اعمال ماست ...» (13) البته اسلام ضمن آنکه پیروان خود را به مبارزه ای مستمر با کفار و مشرکان فرا می خواند مسلمین را به همزیستی مسالمت آمیز با ملتهای دیگر که آیین دیگری برگزیده اند دعوت می کند. به مسلمانان توصیه شده است که در برخورد با پیروان فرقه های دیگر، خوش خویی و رفتار پسندیده را هرگز فراموش نکنند. اما باید مراقب بود که به هنگام صمیمیت و نزدیکی با دشمنان، حیله های آنان بر ما تاثیر نگذارد. امام خمینی با الهام از مضامین آسمانی قرآن، جامعه اسلامی را برای مقابله با هرگونه تهاجم مهیا می کند و خواهان آن است که ستیزه جویی با استکبار و قدرت طلبان و دین ستیزان در روح مسلمین با تمام اقتدار و عزت زنده بماند و به مصداق «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» ; (14) «و خدا هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود.» خاطر نشان می سازد که: «... نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار

دهیم این است که دشمنان ما و جهان خواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویت ها و ارزش های معنوی و الهی مان نمی شناسند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست ها و امریکا و ... در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی مان را لکه دار نمایند ...» (15) در یکی از روزهای سال 1363 امام خمینی به میهمانان خارجی تذکر دادند که برای مردم توضیح دهید «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» یعنی چه؟ برای مردم بگویید که قتال هم رحمت است و رحمت خدا بر آنان است.» (16) ایشان ضمن آنکه سفارش می کنند با محبت و رافت و ملایمت بهتر می توان انحرافات را مستقیم تر کرد و با خوش خویی و اخلاق درست افراد را بهتر می توان به سوی حقایق جذب کرد. در جواب آنان که اسلام را دین خشونت و احکامش را خشن می دانند، می فرمایند: «... این مثل این است که یک طبیبی کارد را برداشته و شکم را پاره می کند و غده سرطانی را بیرون می آورد بگویید که این دارد خشونت می کند، این رحمت است یا خشونت؟ این جامعه مثل این می ماند ... یک نفر آدمی که می خواهد مملکت را فاسد

کند و قابل اصلاح نیست باید برای تهذیب جامعه این غده سرطانی را از جامعه دور کرد. یک حد از حدود الهی وقتی که واقع می شود یک جامعه اصلاح می شود ...» (17) رمز عزت امام از همان آغاز مبارزه سیاسی، راس حکومت و اساس سلطنت را هدف قرار داد; در صورتی که دیگران در کنار حکومت شاه، امور دیگر را آماج ستیز خود قرار می دادند. حتی برخی خواص، امام را توصیه می کردند که از مواضع خود کوتاه بیاید و این شیوه از مجاهدت امام یادآور روش مبارزه حضرت امام حسین علیه السلام است که چون از مدینه حرکت کرد فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید» (18) و بدین گونه خطر حاکم فاسد را گوشزد کرد. آن حضرت در پای بندی به اصول به گونه ای بودند که فرمودند: «والله لو لم یکن ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة.» از زمان امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت با یزید و هجرت به سوی مکه تا عزیمت به عراق، بسیاری از خواص به حضرت پیشنهاد تغییر مسیر و یا انصراف از آن را دادند ولی امام بر ادامه مسیر و پیگیری هدف و بیان انگیزش عالی خود از قیام تاکید نمود. (19) سیاست حضرت علی

علیه السلام در بیرون راندن دشمن اصلی یعنی معاویه نیز چنین بود و برای آن حضرت کمی قوای خودی و زیادی قشون دشمن مطرح نبود. ایشان در هیچ شرایطی اجازه نمی داد تا ارزشها و اصول مسلم قرآنی و سنت نبوی کم رنگ شود و دشمن در اجرای برنامه های خود گستاخ گردد. امام خمینی رحمه الله نیز پیرو راستین آن امام همام بود که فریاد زد: «... هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد صلی الله علیه و آله و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند به راه خود ... ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پا برهنگان مغضوب دیکتاتورها، خواب را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگان که به ستم و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد.» (20) امام خمینی حضور مردم در صحنه های گوناگون را در هر شرایطی مهم ترین وظیفه

آنان می دانست و به مناسبتهای مقتضی برای تحکیم و تعمیق این ویژگی و تقویت توان دشمن ستیزی جامعه و صیانت امت مسلمان از ارزشها نکاتی را تذکر می داد و آفتهایی را که امکان داشت این روحیه را به تحلیل ببرد یادآور می گردید و در این خصوص می فرمود: «... مادامی که ملت ایران همان قدرت اول را که قدرت معنوی بود و با الله اکبر پیش برد، مادامی که این حال حفظ شود، شما بیمه هستید، بیمه الهی هستید. خدا نکند که دستهایی که الان در کار هست [و] می خواهند شما را مایوس بکنند در این شیطنتشان پیروز شوند و شما را از آن حالی که در آن اول انقلاب داشتید منحرف کنند; آن روز روزی است که خدای تبارک و تعالی عنایتش را خدای نخواسته از شما برمی دارد و شما به همان حال می افتید; حفظ کنید آن حالی را که در اول نهضت داشتید.» (21) بدیهی است همان گونه که حرکت اسلامی تا کنون با صلابت و عزت تمام پیش رفته و در جهان عظمت و اقتدار آفریده است، همراه با تقویت و تحکیم روحیه تقوا و ایثار و شهادت طلبی می تواند به توفیقاتی دست یابد و موانع و مشکلات را پشت سر نهد. از زمانی که امام خمینی رحمه الله مبارزه را آغاز

کرد تا آخر یک کلمه بر زبان آورد و آن اسلام بود و در این راه محرومیتها و تنگناهای زیادی را تحمل کرد. اصولا حیات فردی و اجتماعی امام در پیروی از موازین دینی خلاصه می شد و به همین خاطر احساس پیروزی می کرد و می فرمود: «ما به هر حال چون اوامر الهی را اطاعت می کنیم پیروزیم حالا چه ظاهرا شکستی خورده باشیم، کشته ای داده باشیم و چه نداده باشیم به هر حال پیروزیم.» (22) از اهداف مهم مکتب انبیا، آزاد کردن انسانها از انواع بندهایی است که بر جسم و جانشان نهاده شده است. طاغوت ها عوامل اسارت جسم مردمند و نفس اماره جان آدمی را به بند می کشد. پیامبران در گشودن این زنجیرها هادی و یاور بندگان خدا بوده و با طاغوت های بیرونی به مبارزه برخاسته اند تا مسدود کنندگان طریق توحید را از میان بردارند و با دعوت به تزکیه و تقوا مردم را برای گسستن بندهای درونی توانمند سازند. امام خمینی رحمه الله در عصر کنونی اسوه ای پیروزمند در این دو عرصه بود و در مصاف با موانع بیرونی و داخلی رشد انسانها شهامتی شگفت از خویش بروز داد و بر هر دو فائق آمد و همچون اجداد طاهرین خویش از غیر خدا نهراسید و در سرکوبی مظاهر کفر

و الحاد لحظه ای تردید به خویش راه نداد. روزی یکی از افراد که داعیه انقلابی بودن داشت به محضر امام خمینی آمد و از فراوانی و فرساینده بودن توطئه ها شکوه کرد. امام به آرامی دستی بر سینه اش زد و فرمود: «تو چرا می ترسی؟ ! هیچ اتفاقی نمی افتد.» در ماجرای اشغال لانه جاسوسی امریکا که برخی از ملی گراها مخالفت می کردند و دلایلی برای لزوم عقب نشینی از گروگان گیری ارائه می دادند، امام فرمود: «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» البته تمامی این شهامتها و قدرت مقابله امام با نیروهای اهریمنی بیرونی ریشه در آن آزادگی درونی و قدرت معنوی امام داشت و اصولا تا کسی در پیکار با درون خویش توفیق نیابد نمی تواند در نبرد با خصم و استکبار موفق باشد و به هیچ عنوان قدرت رها کردن خود یا دیگران را از چنگال اسارتهای سیاسی و اجتماعی نخواهد داشت. (23) مصلح وارسته فرهنگ تربیتی امام خمینی رحمه الله شاگردانی را پرورش داد که از حصارهای پولادین دود و آتش عبور کردند و بر هستی غارتگران پیرو مکتب زر و زور و تزویر تاختند. این ویژگی مبنایی شد برای اینکه جهانخواران به خود آیند. امام با عملکرد خویش آیینه تمام نمای صدق و صفا و سمبل ایثار و تقوا بود و به ما فهمانید که:

«... انبیاء یک نفر بودند لکن از باب این که یک آدمی بود که از کانال عبودیت رسیده بود به مقام رسالت همه چیزش انسانی بود. یک جامعه [را] از زمان خودشان تا بعدها اصلاح کردند. یک نفر بودند ولی یک نفری که جامعه را اصلاح کردند ... .» (24) آری امام با رسالت الهی اصلاح، تربیت و تزکیه جامعه و نیز ستیز علیه بیداد را در تاریک ترین دوران توحش دنیای متمدن آغاز کرد و با اتکال به خداوند متعال و حمایت مردم دست از جان شسته جامعه جهانی و دنیای اسلام را دگرگون ساخت و تربیتی نو بنیاد نهاد که در اسلام ناب محمدی ریشه داشت. الگوی راستین تربیت دینی، تمام نیروها را از ورطه تباهی به قله فداکاری و نورانیت رهنمون ساخت. ایمان کامل امام مستلزم خشم و غضب او در هنگام بروز خلافکاری و گناه افراد بود، او در راه احکام دین و عزت مسلمانان ملاحظه کسی را نمی کرد و همچون انبیا و اولیای الهی غیرت دینی داشت. بارها فرمود: «وقتی عکس شاه معدوم را در برابر فلان رئیس جمهور امریکا دیدم که آن طور ذلیلانه در مقابلش ایستاده بود بسیار ناراحت شدم و تلخی این منظره هنوز برایم باقی است که حاکم یک کشور مسلمان در برابر

کافری خداناشناس این طور اظهار حقارت کند.» روزی یکی از نشریات بعد از انقلاب اسلامی با استفاده از هرج و مرج مطبوعاتی آن زمان به مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری اهانت کرده بود. امام فریاد بر آورد که «اینها چه می کنند؟» (25) موضع گیری ایشان نسبت به یک برنامه رادیویی و بحث الگوی زنان که طی آن نسبت به ساحت مقدس برجسته ترین بانوی عالم و والاترین اسوه زنان و سرمشق عالی برای مؤمنان یعنی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام اسائه ادب شده بود، شاهد دیگری بر حمیت دینی امام بود. امام از شهادت زائران خانه خدا در آن جمعه خونین توسط ماموران سعودی نیز به صورت چشمگیری بر آشفت و از آن فاجعه با عنوان «جهان در این ماتم نشسته و دل پیامبر خاتم شکسته» یاد کرد. صدور فتوای مهدور الدم بودن مؤلف کتاب منفور آیات شیطانی، از جانب آن روح قدسی به خاطر صیانت از مقدسات دینی و مقابله با اهانت به وحی و رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود و این که دشمنان اسلام متنبه شوند و در ذهن خودشان چنین امور وهن انگیزی را نپرورانند. امام همچون ابراهیم خلیل علیه السلام تبر فریاد و خشم و روشنگری را بر دوش خود حمل کرد و از منزل به فیضیه و

از آنجا به حرم حضرت فاطمه معصومه و از حرم به خیابان با سخنرانی، پیام و اعلامیه و حرکت دادن مردم به سوی میدان مبارزه همچنان تلاش ورزید. سرانجام آتش کینه نمرودیان مشتعل می گردد و امام را در انتخاب سکوت و سازش یا تحمل دردها و آوارگی ها مخیر می سازد ولی او راه کعبه تقرب و سرزمین هاجر و قربانگاه اسماعیل علیه السلام را انتخاب می کند، زندان می رود، تبعید می شود، شهادت فرزند حکیم و دانشور خویش را می نگرد و پس از تحمل مصائب فراوان و فشارهای گوناگون در مهد آزادی یعنی فرانسه صاحبان همه بتها را بهت زده و رسوا می سازد. روز موعود فرا می رسد و او به سرزمین انقلاب اسلامی و موطن نسل ایثار و شهادت باز می گردد. او ایران را به عنوان مرکز انتقال قدرتهای معنوی و کانون صدور ارزشهای راستین به جهان انتخاب کرد و کوشید تا جامعه را به سوی اعتدال و دیانت سوق دهد. حرکت، تحول و اصلاحات و سازندگی امام خمینی آنچنان حیرت انگیز و موزون بود که در اندک زمانی اندیشه ها و آرمانهای مردم را پرورش داد. گویی آنها سالها در کلاس سیاست دانش آموخته اند و در بردباری و استقامت در برابر مصائب و مشکلات از پولاد آبدیده تر شده اند. کور باد چشمانی که این همه مجد،

شکوه و شوکت حق را ننگرد; در کنار خورشید فروزان بایستد، از آن فروغ گیرد و از گرمای آن تحرک یابد ولی تازه از پایان شب سیاه سخن بگوید. گویی صفت خفاش های شب پرست در دل و روحشان رسوخ کرده و آنان را چنان مسخ کرده است که چون نور و تابش شمس انقلاب اسلامی را مشاهده می کنند از آن اعراض می نمایند و به جای این که در پرتو چنین درخشش جانبخشی به اوج ملکوت و معنویت پرواز کنند و ملکات روحانی خویش را تقویت کنند و با بال معارف و مکارم به خدمت

در جامعه بپردازند بر حضیض دنیا فرو غلطیده اند و در باتلاقی که خود ایجاد کرده اند دست و پا می زنند. امام کسی است که می گوید: «در تمام عمرم جز از خداوند متعال نهراسیده ام» او با چنین ویژگی، آنچنان ابهت و صلابتی در خویش پدید آورد که حوادث پرتلاطم روزگار و فشارهای سخت استکبار و تهدیدهای دشمنان گوناگون نتوانست هیچ گونه تزلزلی در شخصیتش به وجود آورد و در اقیانوس وجودش هیچ گونه موج ایجاد نگردید. برخی افراد چون از شدت گرفتاری ها دچار یاس و حرمان می شدند به خدمتش می رفتند و تقاضای مشکل گشایی داشتند; امام با آرامش باطن و صفای معنوی که از ایمان و تقوای ایشان منشا می گرفت می فرمودند: چیز مهمی نیست. آنان به واقع با اطمینان خاطر امام و مشاهده سیمای قدسی آن روح والا دشواری هایشان چون برف آب می شد و برطرف می گردید. حتی در آشفته ترین و خطرناک ترین شرایط و پیچیده ترین رخدادها که به طور طبیعی افراد نگران می شوند، امام به جای ناراحتی با یک نشاط درونی و آرامش باطنی بر هر حادثه تلخی لبخند می زد و می فرمود چیزی نیست. به همین دلیل قادر بود بر دیگران تاثیر بگذارد و آنان را امیدوار کند. این ویژگی روایتی را به ذهن متبادر می کند که می فرماید: «ان المؤمن لیسکن الی المؤمن کما

یسکن الظمآن الی الماء البارد» ; (26) فرد با ایمان در کنار مؤمن آرامش می گیرد چنان که تشنه با نوشیدن آب سرد آرام می شود.» به صلابت کوه، به آرامش دریا حضرت آیة الله العظمی اراکی خاطر نشان نموده است: خداوند یک قوه غریبی در این مرد (امام خمینی) خلق فرموده که همچون قوه ای که به ایشان داده به هیچ احدی نداده، هم چنین جراتی، چنین شجاعتی و دیدی به او داده که به احدی نداده است. (27) نویسنده ای مسیحی پس از مراجعت از ایران می گوید: خاطره من از رهبر انقلاب ایران این بود که تا به حال کسی را مانند وی صمیمی، مطمئن و آرام ندیده ام، در عین حال که مردی انقلابی و خستگی ناپذیر است ولی گویا جهانی از آرامش و اطمینان وی را همراهی می کند. (28) آرامش و وقار امام به قدری زیاد بود که دیگران را ناخودآگاه متاثر می ساخت. یکی از اطرافیان امام می گوید: یک بار متوجه شدیم که گروهی از دانشجویان فرانسوی برای گوش دادن به سخنرانی امام می آمدند و این روند طی چندین شب استمرار یافت. برادری به زبان فرانسه از آنان پرسید: آیا شما از بیانات امام چیزی هم درک می کنید و اصولا آیا زبان فارسی را می دانید؟ آنها در پاسخ وی اظهار داشتند: خیر، ما

متوجه نمی شویم که ایشان چه می فرمایند اما وقتی این شخصیت مشغول سخنرانی می شود ما به هنگام نگریستن به سیمای پرصلابتش در خودمان یک آرامش و روحانیتی احساس می کنیم. (29) در ماجرای حمله مزدوران بعثی به ایران که در پی آن فرودگاهها بمباران شد و هزاران تانک و نفربر به همراه کثیری از نظامیان عراقی به مرزهای ایران یورش آوردند و هراس و بیم چون ابر تیره ای همه جا را فرا گرفته بود، امام به دریایی از شعله ها و احساسات منفی آب اطمینان و بردباری ریخت و به آرامی فرمود: دزدی آمد و سنگی انداخت. و در همین اوضاع و احوال که همه نگران سرنوشت جنگ بودند، می گوید: این حادثه یک نعمت الهی بود. (30) امام در برابر فشارها و حوادث شکننده می فرمود: در این دنیایی که ابرقدرت ها علیه ما هستند باید به انجام وظیفه فکر کنیم. و چون بیم توطئه های سنگین گروهک ها و عوامل استکبار می رفت و در این زمینه ها بحث و تحلیل می شد امام در پایان لبخندی می زدند و می گفتند: حد اکثر این است که بیایند همین جا که ما ایستاده ایم ما را بکشند، اوج پیروزی و سعادت ما در این لحظه است. (31) یکی از یاران امام می گوید در تمام حالاتی که توفیق دیدار با امام را داشتیم

و تقاضای ارشاد یا درخواست تعیین تکلیف در مسائل مربوطه را می کردیم - چه قبل از پیروزی و چه در ارتباط با مسؤولیت های خود - هرگز شکست یا ناکامی را در سیمای ایشان مشاهده نکردم. (32) چون برای حضرت امام مبارزات هدف نبود و مقصدی والاتر و بالاتر داشتند، از وقوع برخی حوادث به ظاهر سخت و ناراحت کننده تکان نمی خوردند و گویا خود را برای این گونه رویدادها مهیا کرده بودند. در رویداد تلخ هفتم تیر، انفجار نخست وزیری و شهادت بزرگانی چون آیة الله مطهری، دکتر بهشتی، دکتر مفتح و شهدای محراب حضرت امام چنان بود که گویی از قبل به ایشان الهام شده بود. البته این موضوع بدان معنا نیست که در مقابل شهادت هفتاد و دو تن شخصیت یا کشته شدن دیگران امام بی اعتنا بود بلکه عطوفت و رقت قلب امام نیز نمونه بود ولی با آگاهی از این حوادث خود را نمی باخت و با تسلط کامل به رفع مشکلات می پرداخت و گویا هر چه حادثه ها شدیدتر می گشت اطمینان امام به هدف فزونی می گرفت. در حقیقت همین مصائب بزرگ خود دلیل این بود که به مقاصد اعلا نزدیک شده است و از این جهت شیاطین ناامید می شدند. قرآن در این باره می فرماید: «و لما رای المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا

الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ایمانا و تسلیما» ; (33) «چون مؤمنان آن گروهها را دیدند گفتند این همان چیزی است که خدا و فرستاده اش به ما وعده داده اند و پروردگار و رسولش راست گفته اند و جز به ایمان و تسلیمشان نیفزود.» در حالی که احزاب برای نبرد، قتل و تخریب به مدینه آمده بودند و می خواستند کار مسلمانان را یکسره کنند. حضرت امام حسین علیه السلام نیز هر چه به روز عاشورا نزدیکتر می شد قیافه ای شاداب تر می یافت، همچون عاشقی که می خواهد به لحظات وصل برسد. آری حوادث ناگوار در افراد عادی و حتی خواص سیاسی جهان، تشویش و دلهره پدید می آورد ولی اهل ایمان و تقوا را برای رسیدن به مقصد خویش استوارتر می کند. تلاشهای امام در آغاز مبارزه و پس از پیروزی، روندی یکسان و بدون نوسان داشت و این بسیار مهم است که انسانی سالها در غربت و تبعید با هزاران مشقت و رنج به سر برد ولی هرگز اظهار ملالت و رنج نکند و تازه مقاوم تر بشود و صلابت و قاطعیت او افزایش یابد. در سال 1342 که امام را به تهران انتقال دارند و زندانی کردند، پاکروان - رئیس سازمان امنیت - تصمیم به آزادی ایشان می گیرد. وی به این

نیت، به امام عرض می کند: بهتر است برای تغییر آب و هوا به جای دیگری بروید. امام می فرماید: واضح تر صحبت کنید، بعد چنین ادامه می دهد: شما چهار کار می توانید انجام دهید. یکی این که تبعیدم کنید، دوم این که می توانید مرا بکشید، سوم این که زندانیم نمایید و یا این که آزادم کنید. برای من انجام هر کدام از این موارد مساوی است ولی برای شما هر کدام از آنها ضرر دارد. (34) امام در سال 1323 ه ش با نگارش کتاب «کشف اسرار» به انتقاد اساسی از رژیم رضاخان پرداخت و خواهان تغییرات بنیادین در روابط و مناسبات سیاسی نظام حکومتی گردید و در آن روزهای سیاه و تاریک به حکم وظیفه دینی و روح تعهدپذیری به پا خاست و جهت بیدار نمودن امت بزرگ مسلمان از حوادث تلخی که بر آنان می گذشت و نقشه های شومی که در آستانه اجرا بود، درسی عمومی و همگانی را آغاز کرد. گام نخست مقاومت او در برابر تباهی و بیداد با درس اخلاق آغاز شد که به طور شگفت انگیزی با استقبال عمومی مواجه گردید و در مدتی کوتاه به یک اجتماع بزرگ که تمام گروهها و طبقات در آن حضور داشتند تبدیل گشت. اجتماع طبقات مختلف در این برنامه تا بدانجا بود که هیئت حاکمه را

سخت به هراس افکند و ادامه آن با مخالفت شدید رژیم روبرو گردید و عمال استکبار برای متوقف نمودن آن به دست و پا افتادند که در این ماجرا نیز امام صلابت و سازش ناپذیری خویش را بروز داد. (35)

پى نوشت ها

: 1( احزاب، آیه 2 38( الکافی، ج 1، ص 32 و الحیاة، ج 2، ص 3 ..234( بحار الانوار، ج اول، ص 216; الحیاة، ج 2، ص 4 235( نهج البلاغه 5( انفال، آیه 6 60( بقره، آیه 7 120( آل عمران، آیه 8 118( نهج البلاغه، خطبه 9 192( بقره، آیه 257 «خدا یار اهل ایمان است آنان را از تاریکی، بیرون آرد و به عالم نور برد... .» 10( در این مورد بنگرید به زندگی نامه سیاسی امام خمینی، محمد حسن رجبی 11( صحیفه نور، ج 1، ص 12 3 -4( ولایت فقیه، امام خمینی، ص 13 38( صحیفه نور، ج 19، ص 14 83( نساء، آیه 15 141( صحیفه نور، ج 20، ص 16 237( روزنامه کیهان، شماره 17 16497( تفسیر سوره حمد، امام خمینی، ص 18 109 -110( مقتل خوارزمی، ج 1، ص 19 185( نک. تاریخ طبری، ج 7، ص 275; تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 276 و بحار الانوار، ج 44، ص 20 329( صحیفه نور،

ج 20، ص 21 113( همان، ج 12، ص 22 140( پا به پای آفتاب، ج اول، ص 23 116( مجموعه مقالات کنگره بررسی اندیشه و آثار تربیتی حضرت امام خمینی، ص 24 541( صحیفه نور، ج 14، ص 25 31( پا به پای آفتاب، ج 2، ص 26 230 -231( اصول کافی، ج 3، ص 27 345( سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 6، ص 28 12( سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 29 380( سرگذشت های ویژه، ج 2، ص 30 15( با معارف اسلامی آشنا شویم، سال هیجدهم، شماره 43، ص 31 76( پا به پای آفتاب، ج 4، ص 32 177( روزنامه کیهان، شماره 33 16579( سوره احزاب، آیه 34 22( پا به پای آفتاب، ج 2، ص 35 96( زندگی نامه نایب الامام خمینی، ج 1، ص 32 غلامرضا گلی زواره

طراوت عبادت در سیره امام خمینی (قدس سره)

10 چکیده: اشک شبانه صدیقه مصطفوی(دختر امام)اظهار داشته است: یادم می آید ازدوران کودکی کم خواب بودم. چندین بار نیمه های شب بیدار می شدم ومکرر نماز شب آقا را می دیدم. از خود می پرسیدم: چرا آقا درهنگام شب این قدر می گرید خیلی از شب ها مهتاب بود و در پرتوروشنایی آن اشک چشم آقا را مشاهده می کردم و این وضع برای من که طفلی بیش نبودم شگفت بود. در دورانی هم که به نجف می رفتم وبچه های کوچک داشتم و شب ها بیدار می شدم آقا در اتاقشان که رو به روی محل اقامت ما بود در ایوان کوچکی نماز شب می خواندند و من احساس می کردم برای این که صدایشان را نشنویم گریه شبشان را بابلند گویی که مناجات پخش می کرد تطبیق می دادند من چون بیداربودم صدای گریه آقا را می شنیدم. حجه الاسلام والمسلمین حسن ثقفی گفته است: هنگامی که امام برای اقامه نماز شب برمی خیزند مقیدند بی سرو صدا باشد، یادم است درپاریس دو اتاق کوچک بود و من که آن جا می خوابیدم می دیدم امام خیلی آهسته و واقعا مثل یک سایه برمی خاستند و بدون سر وصدا وضومی گرفتند و نماز شب را بر پا می داشتند. برخی خویشاوندان که از پانزده سالگی با امام بوده اند گفته انداز دوران نوجوانی که با امام در خمین بودیم آقا یک چراغ موشی کوچک

می گرفتند و می رفتند به یک قسمت دیگر که هیچ کس بیدار نشودو نماز شب می خواندند، همسر امام می گویند تا حالا نشده که من ازنماز شب ایشان بیدار شوم چون چراغ را مطلقا روشن نمی کردند، حتی چراغ دست شویی را روشن نمی گذاشتند تا کسی بیدار نشود، هنگام وضوی نماز شب یک ابر زیر شیر آب می نهادند که صدای چکه و ریزش آب موجب بیدارشدن کسی نگردد. آیه الله سید مصطفی خوانساری صحنه ای از عبادت امام را این گونه نقل کرده است: یک سال در قم برف زیادی آمده و سیل، نصف این شهر را خراب کرده بود، در همان وضع با آن شدت سرما و یخ بندان امام نیمه های شب از مدرسه دارالشفا به مدرسه فیضیه می آمد و به هر زحمتی بودیخ حوض مدرسه را می شکست و وضو می گرفت و زیر مدرس می رفت و درتاریکی مشغول تهجدش می شد حال چه حالی داشت، نمی توانم بازگوکنم، با یک سرور و شادی معنوی نماز شب را به جای می آورد وهنگام اذان می آمد مسجد بالاسر و پشت سر آیه الله حاج میرزا جوادملکی به نماز می ایستاد و بعد برمی گشت و مشغول مباحثاتش می شد. بانو فاطمه طباطبایی گفته است: در سال1349 شمسی با حاج احمدآقا ازدواج کردم و در سال 1352 شمسی با همسر و فرزند نه ماهه ام به عراق رفتم. نیمه شب بود که به منزل امام(پدرهمسرایشان)رسیدیم،

خودشان آمدند، در را باز کردند، چند دقیقه ای به احوال پرسی گذشت و بعد نماز شب را شروع کردند، این برای من خیلی شگفت آور بود، زیرا نماز شب واجب نبود و می توانستند قدری دیرتر بخوانند اما با وجود این که علاقه زیادی به پسرشان، حاج احمد آقا، داشتند و چند سالی بود که از ایشان دور بودند مشغول نماز شدند بعدها پی بردم این رفتار به دلیل علاقه وافرشان به نماز بوده است. حضرت امام در نخستین شب اقامتشان در پاریس در آپارتمان کوچکی اقامت کردند، هنگام خواب به اتاق خود رفتند، ساعت دو بعد ازنیمه شب که به وقت نجف چهار و به وقت تهران چهار و نیم بعد ازنیمه شب بود از اتاق خود بیرون آمدند، وضو گرفتند و برگشتند،هنوز چهار ساعت به اذان صبح مانده بود، یکی از اطرافیان می گوید: تعجب کردیم که چرا ایشان زود از خواب برخاسته اند، صبح معما حل شد، زیرا امام فرمودند: این جا چه طور است؟ دیشب هر چه نشستم که صبح شود نماز بخوانم هوا روشن نشد، مشخص گردید که ایشان به عادت هر شب مطابق با افق نجف اشرف دو ساعت به اذان صبح مانده برای نماز شب بلند شده اند، خدمتشان عرض کردیم، افق این جا با عراق دو ساعت اختلاف دارد فرمودند: بیایید ساعت مرادرست کنید. حتی در شب پرواز سرنوشت ساز دوازدهم بهمن سال1357

شمسی این برنامه عبادی امام ترک نشد. یکی از اصحابشان که در هواپیمابوده نقل می کند: به احترام آقا طبقه بالای هواپیما را اختصاص به امام دادند تا در آن جا استراحت کند و کسی مزاحمشان نباشد، من جسارت کردم و گفتم بروم ببینم امام در چه حالی است، وقتی به طبقه بالا رفتم دیدم امام مشغول نمازند ودر حال ریختن اشک هستند. یک روز در قم حضرت امام بیمار شدند به دستور پزشکان می بایست به تهران انتقال یابند، هوا بسیار سرد بود و برف می بارید. یخ بندان عجیبی در جاده ها وجود داشت. حضرت امام با این که چندین ساعت در آمبولانس بودند به محض آن که به بیمارستان قلب تهران منتقل شدند باز هم نماز شب را به جای آوردند. بعد از عمل جراحی هر لحظه که امام مشکل خاصی نداشتند چشمان خود را روی هم می نهادند و می خوابیدند حتی پزشکان به این شک می افتادند که نکند اثر داروهای بیهوشی است که ایشان را به این صورت در می آورد. اما زمانی که وقت نماز شب فرامی رسید خودشان بیدار می شدند و می فرمودند وقت نماز است و این در حالی بود که برای به خواب رفتنشان به امام دارو می دادند اما به همان حالت عادی راس ساعت دو بعد از نیمه شب نماز شب را اقامه می کردند وحتی شور و حال افزون تری داشتند. یکی از نزدیکان امام

نقل می کردوقتی وارد اتاق بیمارستان شدم ایشان را در حالت عجیبی یافتم. آن قدر گریسته بودند که تمامی چهره منورشان خیس شده بود، هنوزهم اشک های مبارکشان چون بارانی جاری بود و چنان با خدای خودراز ونیاز می کردند که من تحت تاثیر قرار گرفتم، وقتی متوجه من شدند با حوله ای که بر شانه داشتند صورت خود را خشک کردند. سیاست برخاسته از دیانتحضرت امام خمینی در کتاب «کشف اسرار» که در سنین جوانی ومقارن با نخستین سال های حکومت استبدادی محمدرضا شاه نوشتنداشاره کوتاهی به مساله نماز جمعه کردند ولی در کتاب تحریر الوسیله که در زمان تبعید به ترکیه تالیف فرمودند به طورمشروح پیرامون آن مسائلی را ذکر کردند. ایشان در پیامی به مناسبت عید فطر سال 1358 شمسی فرموده اند: «... اسلام دین سیاست است، دینی است که در احکام آن سیاست به وضوح دیده می شود، هر روز اجتماعات در تمام مساجد کشورهای اسلامی از شهرستان ها گرفته تا دهات و قراء و قصبات چند مرتبه برپامی شود تا این که مسلمین از احوال خودشان و حال مستضعفین اطلاع پیدا کنند و از طرفی هر هفته یک اجتماع بزرگ تشکیل می شود تانماز جمعه که مشتمل بر دوخطبه است و در آن باید مسائل روز واحتیاجات کشور از جهات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مطرح شود برپاگردد. اسلام مردم را برای مقاصد بزرگ به

این اجتماعات دعوت کرده است....» همچنین امام تاکید نموده اند: نماز جمعه از اهمیت سیاسی فوق العاده ای برخوردار است و می افزایند: اسلام دین سیاست است و هر کس خیال کند که جدای از مسائل سیاسی است جاهل بوده و از این آیین و سیاست آگاهی ندارد. این سخن واضح و قاطع امام در احیای نماز جمعه به عنوان تجلی ترکیب اسلام و سیاست نقش فوق العاده مهمی داشته است. در بیانی خطاب به کنگره جهانی ائمه جمعه و جماعات که شرکت کنندگان آن از سوی امام پذیرفته شده بودند فرمودند: «... نماز جمعه یکی از بزرگ ترین پدیده های اسلامی و یکی ازمهم ترین ره آوردهای انقلاب اسلامی ما است اگر این انقلاب اسلامی جزاین نماز جمعه به ماچیز دیگری نداده بود برای ملت ما و مسلمین کافی بود...» نخستین امام جمعه ای که از طرف حضرت امام تعیین شد مرحوم آیه الله طالقانی بود که اولین خطبه خود را در روز پنجم مرداد1358 شمسی ایراد فرمودند. یکی از تجلیات مهم حضور دایمی مردم ایران در صحنه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عبارت از شرکت آنهادرنماز جمعه بود و جالب توجه است که حضرت امام تمام اقشار ملت ازجمله زنان را هم به شرکت در نماز جمعه تشویق فرمودند. یکی ازاستفتائاتی که از ایشان شده این است که: آیا شرکت بانوان درنمازهای جماعت یومیه و نماز جمعه کراهت دارد

یا خیر؟ امام درجواب فرموده اند: کراهت ندارد بلکه در بعضی موارد مطلوب است. زهرا اشراقی(نوه امام)می گوید آن زمان که در مراسم نماز جمعه بمب گذاری کرده بودند من هم در مراسم نماز مزبور شرکت کرده بودم. مادرم و دیگر افراد فامیل در خانه آقا بودند، چون از من خبری نشده بود همه نگران شده بودند وقتی وارد خانه شدم، دیدم مادرم به حالت اعتراض گفت: تو چرا رفتی؟ تو که باردار بودی چرارفتی؟ به خاطر بچه ات هم که شده نباید می رفتی. این را هم بگویم که از قبل شایع شده بود که آن مراسم نماز را صدامیان بمباران می کنند یا در آن بمب می گذارند، نگرانی مادرم هم از این بابت بود. ولی امام که سر میز ناهار نشسته بودند با خنده ای به من گفتند: سالمی؟ من تشکر کردم. ایشان آهسته در گوشم گفتند: خیلی کارخوبی کردی که رفتی، خیلی از تو خوشم آمد که به چنین نمازی رفتی. حرمت مسجد با وجود آن که حضرت امام نسبت به امور عبادی و نمازهای واجب و مستحب اهتمام فراوان و جدی و عمیق داشت از این که به این عنوان شهرتی بیاید پرهیز داشت و یک بار شخصی به نام علیرضا آقاخانی که برادر شهید امیرحسین آقا خانی بود طی نامه ای خطاب به امام نوشت: رسم است بزرگ تر به کوچک ترهدیه می دهد و نیز چنین مرسوم می باشد که جواب

هدیه را با هدیه می دهند. این فرزند کوچک به طمع آن که از پدر بزرگوار خود هدیه ای دریافت کند هدیه ای ناقابل خدمت پدر عزیز خود فرستاده است ان شاءالله مورد قبول واقع شود، اگر میل آن پدر مهربان بر آن قرار گرفت که فرزندکوچک خود را مورد رحمت و تفقد قرار دهند لطف فرموده عبای کهنه ای از خویش را که سال ها با آن نماز گزارده اید مرحمت فرمائید تاان شاءالله حقیر نیز با آن سال ها نماز بگذارم شایدبه حرمت آن عبای مقدس نماز ما هم قبول ذات اقدس احدیت قرارگیرد. حضرت امام طی نامه ای جواب وی را داد و از او و امثال این جوان تشکر کرد و پارچه ای برایش فرستاد. در نامه دفتر امام که در کنار آن پارچه مقدس بود این مطالب را می شد خواند: «باسمه تعالی، جناب آقای علیرضا آقا خانی، نامه شما و هدیه ارزشمندتان خدمت امام رسید و در مورد درخواستی که کرده بودیدحضرت امام فرمودند: من عبایی که نماز بسیار در آن خوانده باشم ندارم ولی این پارچه را که برای شما فرستاده اند، فرمودند در آن زیاد نماز خوانده ام وما نیز آن را جهت شما ارسال داشتیم.» در نجف امام اغلب نماز ظهر را در منزلشان می خواندند و به مسجد نمی رفتند، مسجدی در نزدیکی محل اقامت ایشان بود که به مسجد ترک ها اشتهارداشت ولی آن گونه که نقل

کرده اند شیخ انصاری در آن نماز می خواند و درس می گفت و به همین دلیل به آن مدرسه شیخ هم می گفتند. در این مسجد مرحوم بحرالعلوم ازعلمای نجف نماز اقامه می نمود و چون دچار کسالت شد دیگر به آن جا حاضر نشدهر چه خدمت امام می آمدند که در این مسجد نماز بخوانند اخلاق وفروتنی آن بزرگوار اجازه نمی داد و قبول نمی کردند. مرحوم بحرالعلوم که مردی بزرگوار و از مشاهیر حوزه بود خودش کسی رانزد امام فرستاد، اما ایشان به منظور اجتناب از شهرت قبول نمی کردند تا آن که خود آن عالم با کهولت سنشان خدمت امام آمدندو گفتند: اگر شما نیایید من نماز نمی خوانم تااین که قبول کردند. قبل از تبعید حضرت امام صاحب یکی از کارخانه های بزرگ تهران مسجدی ساخته بود و از ایشان خواسته بود تا برای آن امام جماعتی مشخص کند. امام با اکراه پیشنهاد وی را پذیرفت و بعد از تعیین یک روحانی به عنوان امام جماعت آن مسجد خطاب به وی فرمودند: شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد دوموضوع را نباید از یاد ببرید. اول این که در این مسجد نامی از من برده نشود و بعد برخورد شما بابانی مسجد به گونه ای باشد که خیال نکند چشم به ثروت او داریم. امام در یکی از سفرهایشان که مصادف با ماه رمضان بود، درمسجدی دور افتاده متروک و

بسیار کوچک که بیش از یک اتاق گلی نداشت به اقامه نماز جماعت می پرداختند، این در حالی بود که عده ای از علما به ایشان پیشنهاد کردند که در مسجد جامع شهراقامه جماعت کنند، اما آن بزرگوار نپذیرفته و فرمودند: در مسجدجامع کسی هست که اقامه جماعت کند ولی در این جا کسی نیست، ازاین رو باید این مسجد را احیا کرد. امام به انجام شعائر دینی خیلی مقید بودند، به طور مثال درباره آداب مسجد آمده است که چنانچه کسی به مسجدی وارد شودمستحب است که دورکعت نماز به عنوان تحیت مسجد بخواند. امام هروقت به مسجدی وارد می شدند نماز تحیت را به جای می آوردند. مسجدی بود به نام گذر قلعه که آیه الله خوانساری در آن جا نمازمی خواند، امام به عنوان ماموم و نمازگزار در آن حاضر می شد و درغیاب مرحوم خوانساری هم امامت مسجد مزبور را می نمودند. وقتی دقت می شد اطرافیان توجه می کردند امام علاوه بر نافله ها نمازتحیت مسجد را هم می خواندند. آیه الله محمدیزدی می گوید: زمانی که حضرت امام در قم تشریف داشتند یکی از دوستان ایشان از کربلا آمده بودند اظهار علاقه کردند که به دیدنشان بروند، اتفاقا روزی که قرار شد برویم باران آمده و کوچه ها پر از گل بود. در خدمت امام با درشکه تاسر کوچه رفتیم. پسر آن آقا برای آن که راه آقا کوتاه

شودراهنمایی کرد تا وارد حیاط مسجد شدیم و از مجاور مسجد از درفرعی خارج شدیم و از کوچه سر درآوردیم، بعد از پیچ و خم کوتاهی به منزل دوست امام رسیدیم و دیدار دو آشناصورت گرفت، وقتی امام برگشتند باز به در آن مسجد رسیدیم و خواستیم از همان راه برگردیم تا مسیر کوتاه شود و امام اذیت نشود اماایشان فرمودند: مسجد را نباید مسیر عبور قرار داد از کوچه برویم. گفتیم آقا گل است ناراحت می شوید، گفتند مانعی ندارد و راهشان را گرفتند ورفتند ما هم دنبالشان راه افتادیم. حضرت امام صرف سهم مبارک امام(ع)را برای احداث مسجد اجازه نمی دادند مگر به دو شرط: یکی آن مسجد مورد نیاز باشد و دیگر آن که بودجه آن از طریق دیگری تامین نشود. بنا به فرمایش جناب حجه الاسلام والمسلمین رحیمیان اگر سؤال کننده به دو شرط مذکورتوجه داشت و در متن سؤال آنها را قید کرده بود می فرمودند: «درفرض مذکور مجازند پرداخت کنند» اما در مورد تزئینات و تهیه لوازم غیر ضروری و درجه دوم از قبیل سنگ، کاشی، فرش و... معمولابه صورت مطلق اجازه صرف وجوه شرعی را نمی دادند. نمونه های بسیاری داشت از جمله این که یک نفر استجازه کرده بود که مبلغ سی هزار تومان بابت سهم مبارک امام برای فرش مسجدی در خیابان اباذر تهران پرداخت کند، فرمودند: اجازه نمی دهم.

در واقع امام به شکوه معنوی و جلوه های باطنی مسجد و اماکن مذهبی و جلسه های دینی و عبادی توجه داشت. حجه الاسلام والمسلمین مهری خاطر نشان ساخته است: روزی در نجف خدمت امام رسیدم وازمسائلی که در ترکیه بود از ایشان پرسیدم فرمودند: مسجدی درحوالی محل اقامت ما بود که روزهای جمعه به آن مکان می رفتیم. لااقل پنج هزار نفر در این مسجد حاضر می شدند به قدر پنج کلمه صدای بلند کسی از این پنج هزار نفر نمی شنید و زیاد مرا در حیرت انداخته بود که چرا ما مثلا این ابهت و جلالت را حفظ نکنیم. فکرکردم اگر یک خارجی این مسجد را ببیند و بعد هم بیاید در نجف مسجد هندی را مشاهده کند بعد مسجد قم را نظاره گر باشد و نمازخواندن ما را، قطعا خواهد گفت نمازها این است نه آن که ماداریم و ما جلالت و قدر نماز را حفظ نکردیم. اگر یکی از حاضران در مسجد ترکیه مثلا درست نایستاده بود و رفیقش می خواست به این حالی کند به اشاره به او می گفت: عقب بیاید و انگشتانش را مقابل انگشتان دیگران قرار دهد و صف را مستقیم جلوه دهند به طوری که اگر نگاه می کردی تمام سر انگشتان نمازگزاران مقابل هم بود. حتی به زبان به یکدیگر نمی گفتند درست قرار بگیرید این قدر با هم بیگانه بودند. امام

فرمود: این موارد مرا متاثر می کرد واز دیدن چنین برنامه هایی ناراحت می شدم. غلامرضا گلی زواره»

طرح جامع اندیشه های سیاسی مدیریتی امام خمینی

22 چکیده: چندی است اندیشه های مدیریتی حضرت امام برای شکل دهی ساختار مدیریتی کشور مورد توجه مسؤولین و محققان قرار گرفته و در این راستا چهارده پروژه تحقیقاتی در قالب رساله های علمی تدوین و در کارگاه آموزشی «مبانی نظری و اندیشه های دینی و سیاسی امام» مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. این طرحها توسط مرکز آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی دولتی (حوزه تحقیقات اسلامی در مدیریت) مطرح و با طی مراحل مختلف تحقیقی به انجام رسیده است. برای پشتیبانی محققان جهت استخراج فیشهای موردنظر از صحیفة بیست و دو جلدی امام، برنامه های نرم افزاری لازم تهیّه و در اختیار آنان قرار گرفت. این طرحها از سال 1379 برای تحقق بند ه‍ ماده 159 برنامه چهارم توسعه آغاز شد تا هم در کوتاه مدت آموزش مدیران کشور را در بر داشته باشد و هم در بلندمدت کمبودهای اساسی را در عرصه آموزش مدیریت در سطح عالی برطرف کند. اصول کلی این طرحها شامل آموزش مبانی آراء و اندیشه های امام در مراکز آموزش مدیریت دولتی و ارتقاء تحقیقات در زمینه استراتژی مدیریتی حضرت امام، نظام بخشی مطالعات مدیریت اسلامی در ایران بر اساس دیدگاههای حضرت امام کاربردی کردن آن در عرصه مدیریتی کشور و تدوین و اجرای آن، پیش بینی

و ارائه اندیشه مدیریتی امام خمینی در شأن کاملاً علمی و آکادامیک، ژرف نگری آراء و اندیشه های امام در موضوعات مدیریتی و اجرایی تر نمودن آن در نظام مدیریتی کشور، رفع خلاء اساسی در آموزش عالی اجرائی کشور، استفاده از نظرات حضرت امام در مدیریت اجتماعی و... است. توضیحات مختصری دربارة پروژه های مزبور در پی می آید: & pma ; lcxei ; نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و انگیزش و ارتباطات ( iniamohK mamI & pma ; pma ; noitavitoM & pma ; pma ; noitacinummoC ) مدیر پروژه: دکتر حسین خنیفر مجری پروژه: مؤسسه فرهنگی و پژوهشی مشاورین مدیریت تحوّل آفرین ناظر پروژه: دکتر حسن عابدی جعفری اسماعیل ثمنی در این پروژه به ابعاد زندگی و مدیریت امام خمینی به جهات آموزه های مدیریتی غنی، استخراج مدلهای سازمانی و کاربردی در سطوح مدیریت استراتژیک، ارائه الگوهای ارتباطی و انگیزشی در مدیریت اسلامی، زمان شناسی بعنوان یک بعد از ابعاد مدیریتی حضرت امام، عنایت حضرت امام به مبانی انگیزشی در مدیریت الهی برای طراحی الگوهای رفتاری سازمانهای امروزی، استفاده از ارتباطات کلامی و مصادیق ارتباطی و مبانی شخصیت بخشی در ارتباطات وأ پرداخته شده است. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و ویژگیهای مدیر مجری پروژه: آقای مجتبی درودی ناظر پروژه: آقای دکتر عابدی جعفری استاد ناصر باقری در این اثر به موارد ذیل پرداخته شده است: فصل اول؛ بیان مسأله؛ موضوع پژوهش:

امام خمینی و ویژگی های مدیر بر اساس دو سبک وظیفه گرایی و رابطه گرایی. در این فصل مفهوم رهبری «نفوذ در دیگران برای نیل به هدف» تفاوت مفهوم رهبری و مدیریت مفهوم ویژگی (جنبه های شخصیتی، سرشت، نیازها، انگیزه ها و...)، مفهوم رفتار و... بحث شده است. فصل دوم؛ شامل روش شناسی تحقیق است که شامل روش تحقیق اسنادی و کتابخانه ای است که از هر دو روش در این تحقیق بهره گرفته شده است. فصل سوم؛ این فصل شامل مبانی نظری تحقیق است و در سه زمینه کلی خصوصیات و صفات ویژه، رفتار رهبری و رهبری اقتضایی بحث شده است. فصل چهارم؛ شامل تحلیل یافته های تحقیق است که دارای سه بخش فرایند طراحی ساختار مفهومی، تحلیل محتوا، تحلیل ویژگی ها و شاخص های یافت شده و تحلیل کمی یافته ها در قالب نمودار است. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و مدیریت تحول ( iniamohK mamI & pma ; pma ; tnemeganaM gnahC ) مدیر پروژه: دکتر حسین خنیفر مجری پروژه: مؤسسه فرهنگی و پژوهشی مشاورین مدیریت تحوّل آفرین ناظر پروژه: آقای دکتر سیدعلی حسینی تاش این پروژه توجه خاصی به مدیریت تحول و تجزیه و تحلیل آن دارد و به توضیح مفاهیمی مانند مدیریت آموزشی، ارتباطات، مدیریت زمان و بهره وری، تغییر و تحول در سازمان، انگیزش، خلاقیت و نوآوری و آسیب شناسی و موانع آن

می پردازد. به کار بستن نوآوریها، انجام اصلاحات سیستمی، نقش رفتار رهبر در تحول، رهبر عامل تحول، و... از مباحث دیگر است. این اثر به این نکات توجه ویژه ای دارد: ابعاد مختلف زندگی و حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی امام مملو از آموزه های مدیریت است. مدیریت تحول یکی از شگفت انگیزترین آموزه های مدیریتی است که در کلام و پیام امام جایگاه ویژه ای دارد. با عنایت به آموزه های مدیریتی حضرت امام می توان مدلهای سازمانی و کاربردی خاصی در خصوص تحول استخراج کرد. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و نظارت کنترل ( lortnoC dna iniamohK mamI ) مجری پروژه: علی رضا ابراهیم آبادی ناظر پروژه: دکتر حسن عابدی جعفری دکتر ابوالفضل محمّدی در این پروژه سعی شده است با طرح پرسشهایی بی نظیر آیا حضرت امام در مدیریت اجتماعی نسبت به موضوع نظارت و کنترل توجه داشته اند؟ حضرت امام بر کدامین شیوه نظارت و کنترل درونی و بیرونی تأکید داشتند؟ حضرت امام بر کدامین شیوه نظارت و کنترل از نظر زمان کنترل در فرایند وظیفه تأکید داشتند؟ بر اساس دیدگاههای امام به موضوع اصلی یعنی نظارت و کنترل پاسخ داده شود. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و مدیریت توسعه ( noitartsinimdA tnempoleveD dna iniamohK mamI ) مدیر پروژه: سید محمد مقیمی مجری پروژه: مؤسسه فرهنگی و پژوهشی مشاورین مدیریت تحوّل

آفرین ناظر پروژه: دکتر حسن عابدی جعفری برزو فرّهی در این پروژه سعی شده است با برقراری ارتباط بین محورها، مفاهیم و متغیرهای مدیریت توسعه، الگویی جامعه درخصوص مدیریت توسعه از دیدگاه امام طراحی و ارائه گردد. در این اثر موضوعاتی مانند مفاهیم توسعه در دیدگاه امام، نگرش امام به توسعه، مفروضات توسعه از دیدگاه امام، توسعه مدیریت و مدیریت توسعه از دیدگاه امام، برنامه ریزی و تقدم و تأخر ابعاد توسعه از دیدگاه امام، الگوی مدیریت توسعه بر اساس دیدگاه امام، کارکردهای توسعه، مدیریت توسعه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و... مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و «قدرت و سبکهای رهبری» ( dna iniamohK mamI & pma ; touq ; selyts pihsredaeL dna rewoP & pma ; touq ;) مجری پروژه: دکتر محمدحسن مبارکی ناظر پروژه: دکتر حسن عابدی جعفری مقوله قدرت از لحاظ منابع آن و این که رهبر صاحب نفوذ، این قدرت را از کجا کسب کرده است به دو دسته قدرت مقام و قدرت شخصی تقسیم شده است که هر کدام از این دو نوع قدرت خود به اجزای متنوع دیگری تقسیم می شوند. در این پروژه علاوه بر اشاره به سبکهای رهبری و قدرت با استفاده از دیدگاههای حضرت امام موضوعات رهبری، مدیریت و نفوذ نیز مورد بررسی قرار گرفته است. نام پروژه تحقیقاتی:

امام خمینی و مدیریت استراتژیک ( tnemeganaM cigetartS dna iniamohK mamI ) مجری پروژه: دکتر داود فیض ناظر پروژه: دکتر سیدعلی حسینی تاش این طرح برای نخستین بار اجرا می شود و به دنبال کشف متغیرهای مربوط به اندیشه های استراتژیک حضرت امام است و موضوع را در ابعاد مختلف مدیریت استراتژیک که حضرت امام حرفهای بسیاری برای گفتن در این زمینه ها دارد و دارای دیدگاههای عمیق و دقیق برای استراتژیست های داخل و جهان اسلام است مورد بررسی قرار می دهد. موضوعاتی مانند الگوی جامع مدیریت استراتژیک، تجزیه و تحلیل اطلاعات رسالت نظام جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه امام، فرصت ها و تهدیدات عوامل محیطی، نقاط ضعف و قوت عوامل داخلی نظام جمهوری اسلامی از دیدگاه امام، استفاده از استراتژیهای مختلف جهت رسیدن به هدف، اجرای استراتژیها و نظارت بر آنها و حوزه های استراتژیک نظام جمهوری اسلامی در این اثر مورد بررسی قرار می گیرد. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و مدیریت تفاوتها و تضاد ( tnemeganaM tcilfnoC dna secneffiD dna iniamohK mamI ) مجری پروژه: دکتر سیدمحمد مقیمی ناظر پروژه: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ولی الله تقی پورفر این اثر ضمن اشاره به مدیریت تفاوتها و تضادها در اندیشه های امام، به تشریح تفاوت ها، علل و عوامل آن می پردازد و در تضادها انواع مدیریت تضاد، استراتژی مدیریت تضاد، استراتژی هدف مشترک،

استراتژی دشمن مشترک، استراتژی وحدت کلمه و... را مورد موشکافی قرار می دهد. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و سیاستگذاری ( gnikaM yciloP dna iniamohK mamI ) مجری پروژه: محمدکاظم کاویانی ناظر پروژه: دکتر سیدعلی حسینی تاش در این پژوهش عناصر اصلی تشکیل دهنده سیاستگذاری حضرت امام تحت عنوان هفت نقش شناسایی شده اند. عناوین هفت نقش در مدل مفهومی ارائه شده چینشی منطقی پیدا نموده اند که به هم مرتبط بوده و بر اساس اولویت هایی ترتیب می یابد. مفاهیمی که به عنوان اصول سیاسی در اندیشه امام در این مجموعه استخراج شده اند می تواند جهت دهنده یک نظام اجتماعی پایدار باشد. نقش اول، ترسیم آرمانها اهداف و دیده ها، دوم هدایت و راهنمایی، سوم روشنگری، چهارم تبیین مصالح و منافع مردم، پنجم شناسایی و تعریف نهادها جهت حفظ و قوام، ششم تقویت یا تأسیس نهادها و هماهنگی و سازماندهی، هفتم ارزیابی و کنترل. نام پروژه تحقیقاتی: امام خمینی و مدیریت بحران ( tnemeganaM sisirC dna iniamohK mamI ) مدیر پروژه: سیدحسین اخوان علوی مجری پروژه: مؤسسه فرهنگی و پژوهشی مشاورین مدیریت تحوّل آفرین ناظر پروژه: دکتر سیدعلی حسینی تاش در این پروژه که به روش مدیریتی حضرت امام در مدیریت بحران می پردازد سه پیش فرض قبل از بحران، حین بحران، پس از بحران در زیرفصل های مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد

و با ارائه مدل کلی مدیریت حضرت امام در سه مرحله به توضیح هر کدام می پردازد. در مرحله اول پیش بینی، تحلیل و تبیین و پیش گیری مورد بررسی قرار می گیرد. در مرحله دوم (حین بحران) کنترل و مقابله مورد بحث واقع می شود و در مرحله سوم حفظ آمادگی بهره برداری از نتایج، جلوگیری از بهره برداری دشمن، تلاش برای کم کردن تبعات مطرح می شود. میزگرد علمی در تاریخ 20/3/1382 میزگردی با حضور 60 تن از شخصیت های برجسته دانشگاهی سوریه، لبنان و فلسطین در دمشق برگزار گردید که گزارش آن اخیراً به دفتر مجلة حضور واصل شده است. این میزگرد به لحاظ سطح شرکت کنندگان و مطالب و پیشنهادات صاحب نظران از اهمیت خاصی برخوردار بود و افراد معروف در عرصه فرهنگ و اندیشه در آن حضور داشتند. مدیریت علمی این میزگرد فکری را آقایان طلال عتریس (رئیس مرکز مطالعات استراتژیک از لبنان) و آقای دکتر علی عقله عرسان (رئیس اتحادیه نویسندگان عرب در سوریه) به عهده داشتند و جمعی از اساتید و محققان دانشگاهی سوریه و شخصیت های برجسته فلسطینی و لبنانی درباره ابعاد شخصیتی امام خمینی سخنرانی کردند. که در پی به محورهای مهم بحثها اشاره می شود. 1 ابتکار امام در تلفیق اسلامیت و مردمسالاری از قرن 17 تا قرن بیستم همواره در میان روشنفکران

لائیک این اندیشه شکل گرفته بود که مردم سالاری با اندیشه دینی قابل جمع نمی باشد اما امام خمینی تئوریست مهمترین انقلاب با الگوی دینی ثابت کرد که اسلام قادر است بزرگترین حکومت مردم سالار را ساماندهی نماید و این حرکت امام خط بطلانی بر اندیشه های اومانیستی و لیبرالیسم غرب بود زیرا امام با صراحت اعلام کرد ملاک در حکومت اسلامی رأی مردم است و دهها انتخابات آزاد در ایران اسلامی، این اندیشه امام را اثبات می نماید. 2 طرح اسلام به عنوان مکتب فراگیر و پاسخگو امام خمینی در کتاب حکومت اسلامی سعی نمود از دو خصوصیت اسلام در عصر حاضر به خوبی دفاع نماید. اولاً امام با ادله زیادی اثبات می نماید که اسلام یک دین کامل است و همه ابعاد زندگی بشری را پوشش می دهد و ثانیاً امام سعی نمود اسلام را به عنوان یک تئوری موفق و پاسخگو ارائه نماید زیرا امام تأکید می نماید اسلام قادر است بزرگترین قدرتها و مکتبهای فکری را به چالش بکشد و پیروزی انقلاب اسلامی در مقابل دو قدرت جهانی این واقعیت را برای جهانیان ملموس و عینی نمود. 3 نظریه تشکیل حکومت اسلامی امام خمینی با طرح تئوری ولایت فقیه نگاهی نو در اندیشه سیاسی بوجود آورد و با طرح نظریه ارتباط دین و سیاست

یک اندیشه سیاسی جدید را وارد اصطلاحات دنیای علوم سیاسی نمود که برای دنیای غرب ناشناخته بود و معماری انقلاب اسلامی با تئوری مذکور نشان داد نظریه امام اندیشه ای است کاربردی و قدرت رقابت دارد و می تواند عظیم ترین حرکت را رهبری نماید. 4 اعتماد به نفس و خودکفایی امام خمینی توانست مسالمت آمیزترین انقلاب را با کمترین امکانات و بسیج فراگیر مردمی رهبری نماید که زیربنای این تحول را اصل خودباوری و اعتماد به نفس تشکیل می دهد زیرا امام توانست با شعار اعتماد به نفس و خودکفایی زمینه تحولات فرهنگی و اجتماعی را پایه گذاری نماید. 5 هشدار نسبت به خطر صهیونیسم امروز بعد از چهل سال روشنفکران مسلمان اهمیت دیدگاههای امام خمینی را در مورد اسرائیل غاصب درک می نمایند زیرا امام از اوّل هرگونه اعتماد به اسرائیل و سازش با آن را امکان ناپذیر توصیف نمود و فرمود اسرائیل یک غده سرطانی در منطقه است و واقعیتهای امروز عظمت پیش بینیهای امام را اثبات نمود. 6 پیشگوئیهای امام در مورد مسایل مهم آینده در زمینه سیاسی داخلی و بین المللی امام به عنوان یک رهبر بزرگ و عظیم الشأن و استثنایی نه تنها در تحلیل درست مسایل ایران موفق بود بلکه پیشگوییهای امام در مسائل بین الملل بیانگر عمق بینش و بصیرت امام خمینی است زیرا

امام زمانیکه سقوط شاه را پیش بینی کرد بسیاری از روشنفکران ایرانی با توجه به قدرت شاه و پشتیبانی مطلق آمریکا آن را غیر ممکن می دانستند و حتی آمریکائیها که بزرگترین امکانات جاسوسی را در ایران داشتند آن را تصور نمی کردند. همچنین امام فروپاشی شوروی را پیش بینی نمود و دهها مورد دیگر که همه حاکی از عمق نگرش امام می باشد. 7 پیوند معنویت و سیاست امام تنها شخصیتی است که به سیاست از منظر معنویت نگاه می نماید که این نگاه عرفانی و نگرش الهی کمتر در میان سیاستمداران جهان سابقه دارد. نامه امام به گورباچف نیز این ابعاد معنوی را به خوبی به نمایش می گذارد و سبک امام را بسیار به انبیاء نزدیک می نماید. اسامی افراد برجسته و شرکت کننده در این میزگرد عبارت بودند از: 1 دکتر سمیر سلیمان (استاد دانشگاه لبنان) 2 دکتر جودت سعید (اندیشه مند معروف مسلمان سوریه) 3 دکتر احمد دهمان (رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه حمص) 4 دکتر ماجده حمود (استاد دانشکده ادبیات دمشق) 5 سید عبدا... نظام (از علمای معروف شیعه سوریه) 6 شیخ نبیل حلباوی (از علمای معروف شیعه سوریه) 7 دکتر اسعد علی (استاد دانشگاه دمشق)

عاشورا در اندیشه امام خمینی (قدس سره)

اشاره

10 چکیده: با این که بیش از هزار و سیصد صد سال از واقعه جانسوز عاشورا می گذرد، اما هنوز عاشورا چشمه جوشان حماسه و آزادگی و رمز جهاد پایدار برای ماندگاری آیین الهی است; آیینی پیام آور توحید و عدل و در خور شان والای انسان، تا به برکت شعور خدادادی و شور حقیقت خواهی، شایسته جانشینی پروردگار در زمین گردیده، جان او تجلی گاه توحید و عدل شود. «عبدالله العلائلی» از علمای اهل سنت در توصیف عاشورا می نویسد: «شیعیان، مراسم یاد بود عاشورا را برای پند گرفتن و یادآوری بر پا می دارند و آن مراسمی بس بزرگ است، زیرا این مراسم یادآور پندها و درس قهرمانی جهاد و فداکاری در راه دین بوده و با یاد آن قهرمانان، روح بلند پرورش می یابد. امروز برگزاری این مراسم از لازم ترین وظایف در این مرحله از انقلاب ماست» . (1) با نگاهی به سخنان امام خمینی قدس سره از پیش از انقلاب اسلامی تاکنون، بخوبی در می یابیم که معظم له کلیه رفتارها و موضع گیری های خود را بر اساس آن واقعه تنظیم و عملی نموده است; زیرا فرهنگ عاشورا، فرهنگی همه جانبه است که ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، عرفانی، نظامی و... را در بر می گیرد. اندیشه زندگی امام خمینی قدس

سره نیز این گونه بوده و دارای ابعاد مختلف یاد شده می باشد. در یک جمله می توان گفت که امام خمینی تمام هویت انقلاب اسلامی را به عاشورا گره زده و می فرماید: «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.» درس های عاشورا از منظر امام خمینی قدس سره 1. نفی اندیشه جدایی دین از سیاستیکی از مهم ترین مشخصه های سیاسی عاشورا مساله پیوند و ارتباط دین و سیاست است . امام حسین علیه السلام با حضور اجتماعی و قیام علیه حکومت، در حقیقت درصدد دخالت در سیاست بود و همین مساله را به عنوان یک تکلیف جهت حرکت و نهضت خویش قرار داد. امام برای خود یک ضرورت می دانست که برای سست نمودن پایه های حکومت ستمگران و برقراری حکومت عدل الهی تلاش کند و همین امر از مهم ترین مشخصه های یک اقدام حکومت سیاسی است . امام خمینی قدس سره با الهام از این حرکت امام حسین علیه السلام نسبت به مسایل جامعه حساس بود و در برابر ستم ها و ظلم های رژیم پهلوی قیام نمود و مردم و جهان اسلام را به حمایت از دین خلا دعوت کرد. امام خمینی قدس سره همواره معتقد بود که جامعه اسلامی از صدر اسلام تاکنون مبتلا به این اندیشه منحرف سکولاریزم (جدایی دین از سیاست) بوده که در

دوره اخیر به اوج خود رسیده است: «این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولت های اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مساله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند» . (2) امام در حقیقت با الهام گیری از حرکت سیاسی - دینی عاشورا در صدد پاسخ گویی به سؤالات ذیل بود که امروز حکومت اسلامی الگویی جهت ملل مستضعف برگزیده است: - آیا دین داری، خداپرستی به مرزهای سیاست محدود می شود؟ - آیا پیامبران و اوصیای الهی از دخالت در امور سیاسی احتراز می نمودند؟ و آیا انجام رسالت بزرگ آنان مبنی بر اقامه قسط عدالت اجتماعی بدون دخالت در امور سیاسی ممکن است؟ امام خمینی ریشه این تز انحرافی را یک توطئه تاریخی دانسته که در صدد تغییر روند تاریخ دینی بوده است. ایشان می فرماید: «طرح مساله جدا بودن سیاست از روحانیت، چیز تازه ای نیست. این مساله در زمان بنی امیه طرح شد و در زمان

بنی عباس قوت گرفت. در این زمان های اخیر هم که دست های بیگانه در ممالک باز شد، آنها هم به این مساله دامن زدند، به طوری که مع الاسف بعضی از اشخاص متدین و روحانیون متعهد هم باور شان آمده است...» . (3) امام خمینی در یک بر آورد صحیح، اهداف این سیاست شیطانی را بیان کرده و همگان را به توجه و تامل در آن دعوت نموده است . این اهداف و آثار عبارتند از : الف: استعمار، استثمار و استضعاف ملت ها; (4) ب: محدود شدن فقاهت به احکام فردی و عبادی در منطق نا آگاهان; (5) پ: غفلت از آیات سیاسی - اجتماعی قرآن و بسیاری از ابواب فقهی; (6) ت: مطرح شدن ارزش منفی برای روحانیون سیاسی; (7) ث: تاخت و تاز امریکا و ابرقدت ها در بلاد مسلمین. )2 )8. عدالت اجتماعی آن چه پس از دوران نبی مکرم اسلام تازمان شهادت امام حسین علیه السلام مطرح بوده، این است که چه آفت هایی سبب شد تا حکومت سلطنتی اموی بر مسلمانان حاکم شود؟ چگونه ارزش ها و مقدساتی که در جامعه ریشه دوانده بودند، به تدریج رنگ باختند و به شعارهای ظاهری و بی محتوی تبدیل شدند؟ پاسخ اجمالی همه این سؤال ها عدم وجود عدالت اجتماعی است. ایجاد نظام طبقاتی، تبعیض و

نابرابری های اجتماعی سبب شد تا نظام عقیدتی، اخلاقی و سیاسی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. امام حسین علیه السلام یکی از اهداف قیام خود را عدالت اجتماعی دانسته و در خطبه ای این گونه بیان می دارد: «...و یا من المظلمون من عبادک... ... [یکی از اهداف این است که] ستمدیدگان از بندگان تو امنیت یابند» . (9) مسلم است که این عدالت و امنیت زمانی تحقق عینی پیدا خواهد کرد که ستم و ستمگران نابود شده و عدالت اجتماعی حاکم گردد. امام خمینی قدس سره هم به تبع جدش امام حسین علیه السلام در مقابل ستمگران زمان خود قد علم کرده و ضمن مبارزه ای جانانه می فرماید: «زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب الامر و زندگی همه انبیای الهی این معنا بوده است که می خواستند در مقابل جور، حکومت عدل را درست و بر پا کنند.» «سید الشهدا وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی در بین مردم دارد حرکت می کند، تصریح می کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، به مردم ظلم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند... و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: هر که ساکت بنشیند و تغییر ندهد این را، جایش همان

یزید [حاکم ستمگر] است..» . )3 )10. اصلاح اجتماعی امت اسلامی امام حسین علیه السلام در خطبه ای، انگیزه قیام خود را این گونه اعلام می نماید: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ماکان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام، ولکن لنری المعالم من دینک و تظهر الاصلاح فی بلادک; (11) خدای من تو می دانی آنچه از ما صادر شد به انگیزه رقابت در سلطنت و تمنای زیادی های دنیا نبود، بلکه برای این بود که نشانه های آشکر دین تو را بنگریم و اصلاح را در سرزمین های تو آشکار سازیم...» امام خمینی قدس سره این عبارت حضرت اباعبدالله علیه السلام را به عنوان مؤیدی برای اثبات بحث ولایت فقیه خود آورده و با استناد به آن می فرماید: «مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم صادر شده و مضمون صادقی است» . (12) بر این اساس بسیاری از سخنان حضرت امام خمینی در جهت اصلاح جامعه و آن را نه تنها وظیفه خود، بلکه وظیفه هر فرد دیگری می دانست. ایشان می فرماید: «کوشش کنید که احکام اسلام را، هم عمل کنید و هم وادار کنید که دیگران عمل کنند. همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند، موظب است که دیگران را

هم اصلاح کند...» . (13) «سید الشهدا علیه السلام روی همین میزان، خود و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود تا جامعه اصلاح گردد «لیقوم الناس بالقسط» باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند. برای سیدالشهدا تکلیف بود قیام کند، خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند و همین طور هم کرد» . (14) «امام حسین در وصیت معروف خود به برادرش محمد حنفیه، آن گاه که مدینه را قصد مکه ترک گفت، بر آرمان اصلاح طلبی قیام خود تصریح کرد و فرمود: انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; بدین جهت از مدینه خارج شدم که امت جدم را اصلاح کنم» . )4 )15. مبارزه با منکرات یکی دیگر از نکات برجسته عاشورا مساله مبارزه با منکرات بود که حکومت اموی عامل اصلی پیدایش و گسترش آن در جامعه اسلامی بودند. امام در وصیت نامه خود این رسالت را تذکر داده و می فرمایند: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب; می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم» . (16) می دانیم

که هر گاه امر به عروف و نهی از منکر در جامعه ای رواج یابد، سبب خواهد شد که برای انسان مسؤولیت اجتماعی آفریده شود تا نسبت به آن چه در امور مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد. هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی; یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد، جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج نموده و منجر به بالندگی و سازنده گی آن می گردد. امام خمینی قدس سره همانند موضع گیری های سیدالشهداء علیه السلام با تکیه بر آن رفتارها می فرمودند: «این که حضرت اباعبدالله نهضت و قیام کرد با عدد کم در مقابل این [حکومت یزید] برای این بود که گفتند: تکلیف من است که استنکار کنم و نهی از منکر کنم.» «انگیزه این بوده که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات، همه از منکرات است. غیر خط مستقیم توحید هر چه هست، منکرات است. این باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش و انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، من جمله قضیه حکومت جور.»

«سیدالشهدا همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها در دنیا ایجاد کردند، صرف نمود و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور بسته بشود و از بین برود، معروف در کار باشد و منکرات از بین برود» . )5 )17. فرهنگ آزادی و آزادگی و کرامت انسان ها تمام اصحاب فداکار سیدالشهدا - در واقعه کربلا از انسان های آزاده ای بودند که ذلت و خواری و تمنیات دنیوی و مادی لحظه ای در جوهره و ماهیت آنها جای نداشت. این گروه که در برابر سپاه سی هزار نفری یزید کمترین ترس به خود راه ندادند، تا آخرین لحظه مقابل دشمنان ایستادند و جنگیدند و به فیض شهادت نایل آمدند. عقیله بنی هاشم، پرچمدار پیام کربلا در مقابل حکومت جور و ظلم یزید با وجود تحمل مصائب بسیار، ضمن مقاومت و ایستادگی، به افشاگری حکومت وقت پرداخت و فرمود: «...ای یزید! به خدا سوگند [با این جنایت ها که انجام دادی ] نشکافتی مگر پوست بدن خود را و پاره پاره نکردی، مگر گوشت خود را. .. گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند، بلکه آنها زنده اند و در پیشگاه پروردگاشان روزی می خورند. این را هم بدان، آن کسانی

هم که کار را برای تو فراهم ساخته و تو را بر گروه مسلمانان سوار نمودند، به کیفر خود خواهند رسید و بدانند که ستمگران را بد کیفری در پیش است... قدر و مقام تو را بسیار پست می دانم... بدان که رای و تدبیرت سست و روزگارت اندک و انگشت شمار و جمعیت تو رو به پراکندگی است، در روزی که منادی خدا فریاد زند: «الا لعنة الله علی االظالمین» ; همانا لعنت خدا بر ستمکاران باد.» امام خمینی هم از نسل همین انسان های آزاده و دلاور بود. او هرگز لحظه ای زیر بار ظلم و ستم ظالمین نرفت و با تحمل زندان، تبعید، خطرات جانی، شهادت فرزند و... دشمن را به زانو در آورده و می فرماید: «من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاضر نخواهم بود» . (18) «ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیرز گشت، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ بطلان بر جبهه ستمکاران و حکومت های شیطانی زد. ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، ماهی که باید آزادی خواهان، استقلال طلبان و حق گویان

بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کنند و کلمه حق باطل را محو نماید» . (19) نتیجه امام خمینی قدس سره با تاسی به قیام خونبار عاشورا، توانست نهضت عظیم خود را به ثمر برساند و مجددا به احیای ارزش های فراموش شده توفیق یابد. نمونه هایی از ارزش های مشترک که این دو نهضت مقدس (عاشورا و انقلاب اسلامی) به آنها راحت بخشید، عبارتند از: 1. احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری ; 2. شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی; 3. احیای روحیه شهادت طلبی ; 4. احیا و تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر; 5. ایمان به جهاد فی سبیل الله ; 6. مقاومت و پایداری و پشتکار در راه مبارزه ; 7. احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و ... .

پى نوشت ها

1( سموالمعنی فی سمو الذات، او اشعة من حیاة الحسین، ص 121، عبدالله العلائلی، چاپ دوم، سال 1359 ق، مطبعة الکشاف، بیروت. 2( صحیفه نور، ج 16، ص 3 .232( همان، ج 16، ص 4 .248( همان، ج 18، ص 5 .88( همان، ج 21، ص 6 .91( همان، ج 15، ص 7 .56( همان، ج 15، ص 8 .19( همان، ج 17، ص 9 .53( در این زمینه ر.ک: شرح نهج البلاغه

ابن ابی الحدید، ج 1، ص 269; شرح الائمة، سید محمد امین، ج 1، ص 215; تاریخ کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 10 .194( فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 11 .42 -23( تحف العقول، ص 12 .243( ولایت فقیه، سید روح الله خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ اول، 1273، ص 13 .337( پابه پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج 1، ص 14 .118( فرهنگ عاشورا در پبام و کلام امام خمینی، ص 41 و 15 .37( بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 331; مقتل المقرم، 16 .156( اللهوف، سیدبن طاووس، ص 10، 17( فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 33، 38، 18 .39( کلمات قصار، پندها و حکمت ها، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1372، ص 19 .228( قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 32. سید مهدی فاطمی

عاشورا در فقه

اشاره

11 چکیده: ارزیابی دیدگاههای امام خمینی (س) و دیگر فقیهان درباره قیام سی اشاره عاشورا در مقایسه با بسیاری از رخدادهای دیگر، حجم کمی از وقایع را به خود اختصاص داده و آغاز و انجام آن در برهه ای کوتاه اتفاق افتاده است; اما یکی از معدود حوادثی است که بیشترین توجه را به خود جلب کرده و علاوه بر نقش گسترده و تاثیر عمیق اجتماعی - تاریخی خود، به صورت فرهنگی ویژه با ساختاری منحصر به فرد درآمده است. افزون بر ثمرات و رویکردهای اجتماعی - انسانی که همچنان استمرار دارد، فرجام عاشورا، شکل گرفتن فرهنگی نوین با ویژگیهای خاص خود در میان جامعه گسترده ای بود که هویت اسلامی اش، آن را از دیگر تمدنها و فرهنگها جدا می ساخت. فرجام تاریخی و دستاوردهای ماندنی عاشورا و زیر ساختهای آن، در طول دهه ها و سده های پس از خود، به جریانی هویت بخشید که امروز می توانیم از آن به عنوان "فرهنگ عاشورا" نام ببریم. نگاهی گذرا به حجم گزارشها، تحلیلها و آثاری که در طی قرون گذشته و زمان معاصر بازگو کننده زوایای مختلف این فرهنگ است، گویای عظمت، جامعیت، عمق و اصالتی است که عاشورا توانسته است به این فرهنگ بدهد. بسیاری از مقوله های کلان اجتماعی و انسانی، و حجم وسیعی از ریزترین

مسائل انسانی را می توان در این فرهنگ شاهد بود و از آن الگو گرفت. آنچه در عاشورا رخ داد از نظر زمینه ها، عناصر و عوامل شکل گیری و انجام آن، در بسیاری موارد منحصر به فرد است و به همین بیان، فرهنگ شکل گرفته ای از آن نیز هویتی ویژه دارد. اما حوزه تاثیربخشی و حرکت آفرینی آن، بسی گسترده و مستمر است. و این حقیقتی است که در ارزیابی عاشورا تا اینک، بیشترین توجه را به خود اختصاص داده است. اشاره ای دیگر تاکنون فرهنگ عاشورا از زوایای بسیاری مورد ارزیابی و کنکاش صاحبان اندیشه و تحقیق قرار گرفته است که بسی قابل تاسی و تقدیر است. طبعا عاشورا نیز بسان بسیاری مسائل و جریانات تاریخی - اجتماعی دیگر نتوانسته و نمی تواند به گونه ای هماهنگ و در یک راستا مورد داوری قرار گیرد. این واقعیت، افزون بر محدودیتهای اسناد تاریخی که به گونه ای معمول بسیاری زوایا را در ابهام و ترید باقی می گذارد، ناشی از تفاوتهای بسیار و گسترده ای است که در دیدگاههای تحلیل گران وجود دارد. تفاوتهایی که گاه بسیار عمیق و در حوزه مسائلی بس اصولی و مهم است. بخش وسیعی از این تحلیلها و ارزیابیها، حاصل اصول و پیش فرضهای قطعیت یافته ای است که ملاکهایی متقن در ارزیابی عاشورا تلقی شده اند.

و این است که با وجود مواد و منابعی یکسان در برابر ارباب تحقیق و نظر، شاهد قضاوتهایی بس متناقض خواهیم بود. بخشی از پراکندگی موجود در آراء و تحلیلهایی که درباره عاشورا صورت گرفته، ناشی از قوت و ضعف اشراف بر منابع و مستندات است، اما بسیاری نیز معلول دیدگاههای پراکنده ولی جزمی تحلیلگران حتی در اصولی ترین مسائل است که زیر بنای ارزیابی و تحلیل آنان را متفاوت می سازد. آنچه را گفتیم می توان برای مثال با این دیدگاه نشان داد که اگر عاشورا را به عنوان حرکتی ناخواسته و انفعالی تلقی نمودیم طبعا تحلیلی که بر اجزاء و در مجموع بر کل آن می گذاریم به گونه ای بسیار متفاوت با این دیدگاه خواهد بود که این حرکت، حرکتی خود خواسته و برخاسته از موضعی هجومی و در تمام مراحل کاملا انتخابی بوده است. چنان که اگر با این تلقی به ارزیابی آن پرداختیم که رهبری آن بلکه حتی هیچ یک از انبیاء و ائمه (ع) نیز در صدد برپایی حکومت و تشکیلات سیاسی برای اداره مردم نبوده اند و این تلقی را از اجزاء اعتقادی خویش شمردیم، نتیجه ای که در بررسی قیام عاشورا به دست خواهیم داد بسیار متفاوت بلکه متضاد با تحلیلی است که حرکت سیدالشهدا (ع) را در جهت برپایی حکومت عدل می داند.

طبعا در انگیزه ها و علل غائی تحلیل و بازگویی فرهنگ عاشورا نیز می توانیم شاهد این پراکندگی باشیم. و این خود سخت در نقشی که عاشورا در جامعه ایفا می کند، دخالت دارد. در واقع، نقش آفرینی عاشورا منوط به نوع انگیزه هایی است که تحلیل ما را سامان می بخشد و شکل می دهد، چرا که انگیزه تحلیل ما، به نوع برداشت ما از دستاوردهایی که از این فرهنگ انتظار داریم، شکل می دهد. همان گونه که چگونگی تحلیل و ارزیابی ما از آن، تفسیرمان را از یک جریانی که می تواند به عنوان یک " الگو" و "اسوه" معرفی گردد، تحت تاثیر می گیرد. از عاشورا و فرهنگ برخاسته از آن، تاکنون در بسیاری زوایا به گونه ای مستقل ارزیابی و تحلیل صورت گرفته است، ولی آنچه در این فرصت و به مناسبت تقارن روزهای محرم با 14 و 15 خرداد، به نظر می رسد می تواند به عنوان یک موضوع مفید و قابل پی گیری مورد توجه قرار گیرد و در قالب یک بحث مستقل عمومی تاکنون مورد عنایت لازم قرار نگرفته است، طرح قیام عاشورا و موضع سیدالشهدا (ع) در فقه، به عنوان یک مستند فقهی می باشد. پرداختن به تحلیلی فقهی درباره موضع قاطع آن حضرت (ع) و دیدگاههای آن دسته از فقیهان که در مباحث اجتهادی خویش به این

مهم پرداخته اند می تواند برای بسیاری از علاقمندان به مباحث اجتماعی، فقهی تازگی داشته و راهگشا باشد. اینکه در فقه از چه زاویه ای به حرکت امام (ع) نگریسته شده و فقه در چه قالبی می تواند به ارزیابی این حرکت بپردازد و فقها در تحلیل خود کدام چارچوب را پذیرفته و بر اساس آن به ارزیابی نشسته اند، می تواند به راحتی نوع نگرش آنان به این حرکت تاریخی را نشان دهد. سنجش این گفته ها با آنچه فقیه فرزانه، حضرت امام خمینی (س) به عنوان دیدگاه روشن اجتهادی و فقهی خویش در این خصوص، ارائه فرموده اند گویای سطح بینشها و تفاوت در ملاکهای ارزیابی فقهی عاشورا است. چنان که ملاک متقنی برای ارزیابی و سنجش تحلیل برخی کسان دیگر است که بیشتر و یا اساسا با صبغه ای تاریخی - اجتماعی به بررسی و کنکاش در این باره پرداخته اند و نه یک بررسی فقهی. برخی از اینان گاه گرفتار اشتباهاتی فاحش شده اند که از نگاه اهل نظر بلکه حتی عموم جامعه پنهان نمانده است. بهر روی همان گونه که اشاره شد ارزیابی "عاشورا در فقه" را فتح بابی می شماریم که تلاش بس بیشتری را در جهت ارزیابی و شرح جوانب مختلف آن می طلبد و این بر عهده فرصتهای دیگر و اندیشه های پر بار است که به این مهم

بپردازند. ان شاءالله. پیش درآمد از جمله مباحثی که در بحث جهاد مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است موضوع آتش بس و قرار صلح با دشمن و ترک جنگ می باشد. آنچه در فقه با عنوان "هدنه" و یا " مهادنه" آمده است به همین انگیزه و در همین مقوله می باشد. تعریفی که مرحوم محقق اول، صاحب شرایع، متوفای 676 ه . ق ارائه می دهد این است: "هی المعاقدة علی ترک الحرب مدة معینة" (1) نزدیک به همین تعریف را مرحوم علامه حلی، متوفای 726 ه. ق دارد: "هی المعاهدة علی ترک الحرب مدة بغیر عوض" (2) چنان که گفته اند قید بلاعوض ناظر به عدم اعتبار و شرطیت "عوض" در چنین قراردادی است و نه اینکه "عدم عوض" جز شروط آن باشد. (3) اینکه معاهده "هدنه" از دیدگاه شرعی چه حکمی دارد و در شرایط مختلف چه وضعیتی پیدا می کند پرسشی است که هر یک از فقهای عظام با عنایت به ادله متعددی که از کتاب و سنت در اختیار است، به بررسی و پاسخ پرداخته اند. و نیز اینکه این پیمان، برای چه مدتی می تواند تنظیم شود و تا چه زمانی محترم شمرده می شود و جدای از نصوص و ظواهر ادله عوامل وعناصر دیگری چون قوت و ضعف مسلمانان، مصلحت سنجی عمومی و

غیبت امام معصوم (ع) و نیز شوق شهادت به عنوان واقعیتهای بیرونی، به چه میزان دخالت دارد، از جمله محورهای مورد بحث در کلام فقهاست. توجه به مجموعه ادله ای که هر یک به گونه ای و گاه با برداشتهای متفاوت مورد تمسک قرار گرفته است، می تواند نمایی کلی از فضای بحث را ترسیم کند. بی نیاز از اینکه استدلالهای هر یک از اطراف قضیه را به تفصیل گرد آوریم، این اجمال می تواند جایگاه طرح قیام حضرت امام حسین (ع) در فقه را - توسط جمعی از فقها - بیشتر روشن کند. چنان که در تحلیل حرکت آن بزرگوار، و معرفی آن، به عنوان یک "الگو"، توجه به اینها سخت لازم است. از آیاتی که در این بحث بدان استدلال شده و اشاره رفته است اینهاست: 1- و ان جنحوا للسلم فاجنح لها )2 )4- و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه )3 )5- و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم )4 )6- یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة )5 )7- الا الذین عاهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا و لم یظاهروا علیکم احدا فاتموا الیهم عهدهم الی مدتهم )6 )8- فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم )7 )9- فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم )8

)10- قاتلوا الذین لا یومنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون )9 )11- و اما تخافن من قوم خیانة فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین )10 )12- فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلون و الله معکم (13) و از جمله مواردی که به سنت استدلال شده است اینهاست: 1- جریان صلح حدیبیه )2 )14- مصالحه با اهل نجران بر اساس دو هزار حله )3 )15- مصالحه حضرت امام حسن مجتبی (ع) )4 )16- پیشنهاد پیامبر (ص) به عیینة بن حصین در روز احزاب برای جدا شدن خود و قبیله عطفان از صف ابی سفیان، در مقابل دریافت 3/1 خرمای انصار )5 )17- پیشنهاد مشابه از طرف حرث بن عمرو، رئیس عطفان برای دست کشیدن از جنگ و دریافت بخشی از خرمای مدینه و پاسخ پیامبر (ص) به لزوم مشورت با سران انصار )6 )18- موضع گروهی اعزامی پیامبر (ص) به سوی قبیله هذیل برای هدایت و تبلیغ و مقاومت تا سر حد شهادت. چنان که تفصیل آن خواهد آمد. 7- عدم مصالحه حضرت سیدالشهدا (ع) و آمادگی برای شهادت به شرحی که

در بحث آمده است. نخستین بار تا آنجا که در حوصله و امکان این بررسی بوده است ملاحظه شد که برای نخستین بار، فقیه بزرگ، مرحوم علامه حلی در مبحث "هدنه" به حرکت امام حسین (ع) استشهاد نموده و آن را دلیل دیدگاه کلی خود قرار داده است. او نخست در کتاب "منتهی المطلب" به این مهم پرداخته و پس از آن در کتاب "تذکرة الفقها" مشابه آن را آورده است. او معتقد است، پیشنهاد یا پذیرش قرارداد مهادنه و مصالحه با دشمن، با توجه به ادله موجود، امری جایز است نه لازم و فرقی نمی کند که مسلمانان قوی باشند یا ناتوان. بلکه مسلمان و طبعا امام و رهبری آنان در هر شرایطی کاملا اختیار دارد که اقدام به صلح کند و یا بجنگد تا به شهادت برسد. ایشان آنچه حضرت سیدالشهدا (ع) انجام داد را انتخاب راه دوم از ناحیه حضرت (ع) می داند. بدین معنا که حضرت (ع) می توانست راه مصالحه را در پیش گیرد و هیچ الزام و تکلیف شرعی متوجه حضرت (ع) در حرکتی که به انجام رساند وجود نداشت و این تنها و تنها انتخاب خود او بود که از میان دو امرمجاز راه شهادت را برگزید وحاضر به صلح نشد. روشن است کلام مرحوم علامه

ناظر به برخی شرایط - که "هدنه" جایز نیست و جنگ ضرورت دارد - نمی شود; فقط ناظر به وجوب و عدم وجوب آن است. آن مرحوم، همین تحلیل را درباره گروهی حداکثر ده نفره ای که پیامبر اکرم (ص) به سوی قبیله هذیل گسیل داشت نیز ذکر می کند. آنان نیز در مواجهه با هجوم دشمن به ظرفیت یکصد نفر، ایستادگی نمودند تا همگی به شهادت رسیدند جز خبیب بن عدی که به اسارت درآمد و توسط افراد هذیل در مقابل استرداد یکی از افراد آنان که به دست مشرکین مکه بود، به آنان تحویل داده شد و او نیز چنان که خواهد آمد در مکه به شهادت رسید. البته شخص دیگری نیز همین سرنوشت را داشت. که در کلام علامه نیامده است و دیگران نیز که مطلب را از ایشان گرفته و نقل کرده اند به همین اکتفا نموده اند. بیان مرحوم علامه این است: "والهدنة لیست واجبة علی کل تقدیر سواء کان بالمسلمین قوة او ضعف لکنها جائزة لقوله تعالی "ان جنحوا للسلم فاجنح لها" و للایات المتقدمة بل المسلم یتخیر فی فعل ذلک برخصة ما تقدم و بقوله تعالی "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة" و ان شاء قاتل حتی یلقی الله شهیدا بقوله تعالی "و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم" و بقوله

تعالی " یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و الیجدوا فیکم غلظة" و کذلک فعل سیدنا الحسین (ع) و النفر الذین و جههم النبی (ص) الی هذیل و کانوا عشرة فقاتلوا ماة حتی قتلوا و لم یفلت منهم احد الا خبیب فانه اسر و قتل بمکة " (19) همین بیان را با کمی اختصار در تذکره آورده است: "الهدنة لیست واجبة علی کل تقدیر لکنها جائزة لقوله تعالی "و ان جنحوا للسلم فاجنح لها" بل المسلم یتخیر فی فعل ذلک برخصة قوله "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة" و بما تقدم و ان شاء قاتل حتی یلقی الله تعالی شهیدا بقوله تعالی "و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم" و کذلک فعل مولانا الحسین (ع) و النفر الذین و جههم رسول الله (ص) الی هذیل و کانوا عشرة فقاتلوا ماة حتی قتلوا و لم یفلت (یغلب خ ل) منهم احد الا خبیب فانه اسر و قتل بمکة" (20) نتیجه اینکه در دیدگاه فقهی علامه، قیام سیدالشهدا از نقطه نظر اجتماعی هر چند یک حرکت کاملا انتخابی است اما از دیدگاه شرعی هیچ الزامی برای آن وجود نداشته است. او نیز همانند برادر بزرگوارش، حضرت امام حسن مجتبی (ع) می توانست راه مصالحه را بپذیرد ولی خواست قلبی حضرت (ع)

این بود که بجنگد تا با شهادتش به ملاقات الهی برسد و این خواست نیز منطبق بر موازین کلی و ضوابط شرعی بوده است و همراه با مصلحت. لازم به یادآوری است ایشان در کتاب قواعد - چنان که خواهد آمد - مهادنه را در صورت ضرورت واجب می داند. این تحلیل هر چند موجب پی گیری اصل استشهاد به قیام عاشورا در فقه توسط برخی فقیهان دیگر شد اما طبعا نمی توانست مورد پذیرش همه آنان قرار گیرد و این است که با تردید و مخالفت، بدان نگریسته شده است. همراه شهید ثانی "قده" پس از علامه، فقیه بزرگوار، مرحوم شیخ علی بن الحسین الکرکی معروف به محقق ثانی، در گذشته به سال 940 ه. ق به ارزیابی دیدگاه مرحوم حلی پرداخت. اما در همین دوره، البته کمی پس از مرحوم محقق، فقیه نامی زین الدین بن علی العاملی، معروف به شهید ثانی که در سال 966 ه. ق به شهادت رسید، دیدگاه مرحوم علامه را بی هیچ داوری بازگو نموده است. پیش از پرداختن به دیدگاه محقق "قده" همراهی شهید ثانی را پی می گیریم. اینکه آن شهید سعید، خود نیز این نظر را پذیرفته است یا نه؟ به جزم نمی توان پاسخ داد، بویژه که آن مرحوم، بخش عبادات "مسالک" را در مقایسه با ابواب

معاملات و پس از آن، به اختصار برگزار کرده است و در بسیاری موارد مانند آنچه در اینجا آورده به بازگویی دیگر دیدگاهها بسنده نموده و به ارزیابی تفصیلی آنها نیز پرداخته است. اینکه هنگام طرح بحث، آیا شهید، کلام محقق را نیز دیده است یا نه، نظر صریحی نمی توان داد، ولی چنان که اشاره شد، روالی که در بخش عبادات برای شرح و تنقیح شرایع الاسلام معمول نموده است، جای ارزیابی مساله و پرداختن تفصیلی به آن را باقی نمی گذارده است. شهید ثانی در شرح این عبارت شرایع که "مهادنه در صورتی که دارای مصلحت باشد، جائز است" در خصوص معنای جواز و مراد محقق اول از آن، دو احتمال را مطرح می کند: 1- جواز به معنای اعم که شامل وجوب نیز می گردد. لذا امام در صورت مصلحت جائز است اقدام به صلح کند ولی در صورت ضرورت، مثل نیازمسلمانان و یا تالیف قلوب کفار، این امر واجب خواهد شد. 2- جواز به همان معنای خاص خود باشد، یعنی مهادنه هیچ گاه واجب نیست و امام در صورت ضرورت نیز می تواند نپذیرد. هر چند در صورت مصلحت می تواند بپذیرد. سپس اضافه می کند: "و بهذا المعنی قطع فی التذکرة لقوله تعالی "و ان جنحوا للسلم فاجنح لها" فیتخیر المسلم فی فعل ذلک

برخصة قوله "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة" و با تقدم، و ان شاء قاتل حتی یلقی الله شهیدا لقوله تعالی "و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلو نکم" قال: و کذلک فعل مولانا الحسین (ع) و النفر الذین وجههم رسول الله (ص) و کانوا عشرة فقاتلوا حتی قتلوا" (21) و بدین ترتیب تنها به بازگویی دیدگاه علامه حلی اکتفا می ورزد که می تواند به عنوان پذیرش ضمنی تلقی گردد. تحلیل محقق ثانی (قده) محقق ثانی که او را محقق کرکی نیز می خوانند و صاحب کتاب معروف "جامع المقاصد فی شرح القواعد" است، چنان که اشاره رفت به ارزیابی نظریه علامه و نقد آن پرداخته است. کلام این فقیه بزرگ که بحق عنوان "محقق" به او داده شده، علاوه بر اینکه موضع فقهی او را نسبت به اصل مساله مهادنه بیان می کند در بردارنده تحلیلی فقهی - تاریخی در خصوص قیام سیدالشهدا (ع) می باشد. سخن او در شرح این فراز از کلام علامه در "قواعد الاحکام" است: "و هی المعاهدة علی ترک الحرب مدة من غیر عوض و هی جائزة مع المصلحة للمسلمین و واجبة مع حاجتهم الیها". مرحوم محقق، به کلام علامه در تذکره و منتهی اشاره می کند که گفته است مهادنه هیچ گاه واجب نخواهد بود، به دلیل عمومیتی که دستور قتال

دارد و به استناد کاری که امام حسین (ع) انجام داد: "فی التذکرة و المنتهی: انها لا تجب بحال، لعموم الامر بالقتال و لفعل الحسین صلوات الله علیه". آنگاه با این تاکید که این استدلال جوابی روشن دارد به رد آن می پردازد: "و جوابه ظاهر، فان الامر بالقتال مقید بمقتضی "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة" و اما فعل الحسین صلوات الله علیه، فانه لا نعلم منه ان المصلحة کانت فی المهادنة و ترکها، و لعله (ع) علم انه لو هادن یزید علیه اللعنة لم یف له او ان امر الحق یضعف کثیرا بحیث یلتبس علی الناس، مع ان یزید لعنة الله کان متهتکا فی فعله معلنا بمخالفة الدین، غیر مداهن کابیه لعنةالله علیهما، و من هذا شانه لایمتنع ان یری امام الحق وجوب جهاده و ان علم انه یستشهد، علی انه علیه السلام فی الوقت الذی تصدی للحرب فیه لم یبق له طریق الی المهادنة فان ابن زیاد لعنه الله کان غلیظا فی امرهم علیهم السلام فربما فعل بهم ما هو فوق القتل اضعافا مضاعفة" (22) جمع بندی پاسخ آن مرحوم به استدلال و استشهاد علامه اینهاست: 1- اطلاق دستور جهاد با توجه به آیه شریفه "و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه" قید خورده است. 2- حرکت امام (ع) نمی تواند نشان

بدهد که مصلحت در پذیرش صلح بوده است یا ترک آن. 3- علت عدم پذیرش صلح توسط امام (ع) می تواند به این علت باشد که حضرت (ع) می دانست دشمن به آن پای بند نخواهد ماند. و یا به این علت که انعقاد صلح موجب تضعیف بسیار حق می شود به گونه ای که منشاء گمراهی و اشتباه مردم می گشت. 4- وضعیت و رفتار یزید متفاوت با پدرش معاویه بود. او مردی دریده بود که آشکارا با دین مخالفت می نمود و در این تلاش، هیچ فروگذار نمی کرد. 5- در چنین وضعیتی، اعتقاد امام (ع) به ضرورت جنگ و جهاد با اینکه علم به شهادت خویش دارد، امری غیر منطقی و ناموجه نیست. 6- امام (ع) در موقعیتی قرار گرفت که عملا امکان مهادنه و مصالحه از او سلب شده بود. رویه ای که ابن زیاد علیه اللعنة در پیش گرفته بود چه بسا آنان را دچار سرنوشتی بسیار بدتر از قتل می نمود. در کلام محقق هر چند برخی نکات در ابهام مانده و یا به اجمال برگزار شده است و این به خاطر صبغه فقهی بودن بحث است، اما توجه به نکات یاد شده نشان می دهد که آن بزرگوار بر محورهای مهمی انگشت گذاشته است. اینها مسائل عمده ای است که در تحلیل جامع و ارزیابی درست

عاشورا نمی تواند نادیده گرفته شود. در سنجش کلام علامه با آنچه محقق ثانی در پاسخ آورده است باید توجه نمود که علامه با این اعتقاد که امام (ع) کاملا به سرنوشت خود و یارانش آگاهی دارد و در عین حال جهاد را برمی گزیند نشان می دهد که صلح در هیچ شرایطی واجب نیست چه توان کافی باشد و چه نباشد; چرا که در صورت ضعف، حداکثر این است که به کشته شدن مسلمانان می انجامد که همان شهادت است و حضرت (ع) این را پذیرفت. لذا دلیلی بر لزوم پذیرش صلح در چنین شرایطی وجود ندارد. ملاحظه می شود که آگاهی امام (ع) به سرنوشتی که خود و اصحابش خواهند داشت، باعث می شود حرکت حضرت (ع) در نگاه علامه حلی دلیلی بر اختیاری بودن مهادنه گرفته شود و نه لزوم آن. پاسخ مرحوم محقق در خصوص استشهاد به فعل امام (ع) به دو نکته اساسی باز می گردد: الف: احراز این امر که صلح نیز دارای مصلحت بود، ممکن نیست; شاید هیچ مصلحتی در بر نداشته است. ب: آگاهی امام (ع) به شهادت خود و یاران، مانع لزوم جهاد در شرایطی خاص نیست. نکته اخیر در کلام محقق هم از نظر فقهی و هم از بعد تاریخی و اجتماعی جای بسی تامل است و آن نکته اینکه امام

(ع) راهی برای بازگشت از این حرکت نداشت چرا که ممکن بود به سرانجامی بس فجیع تر دچار گردد. به عبارت دیگر طبق این تحلیل، امام (ع) اگر پیشتر نیز امکان صلح را داشت اما با توجه به شرایطی که در کوفه پیدا کرده بود، راهی جز این نداشت و حداقل از آن زمان به بعد، مهادنه موضوعا منتفی بود و او نیز برای نجات از شرایطی سخت تر چاره ای جز آنچه اتفاق افتاد نداشت و ناخواسته باید به آن تن می داد. برای نکاتی که در شرح کلام محقق گفته شد و نیز نکته اخیر، شواهد و قرائن چندی می توان یافت و برخی صاحب نظران دیگر و نیز برخی فقها، نزدیک به همین نکات را یادآور شده اند ولی پذیرش برخی از اینها بویژه نکته اخیر جای بسی تامل و تردید دارد. برخی نکات یاد شده را در سخن صاحب ریاض و مرحوم صاحب جواهر نیز خواهیم دید. اینک با شرحی که گذشت می توان به این نکته نیز توجه کرد که با توجه به اینکه امر صلح و جنگ در حوزه تصمیم گیری و اختیار امام و حاکم بحق مسلمین است و فقها نیز مباحث خود را در بحث هدنه درباره وظیفه امام و شرایط و کیفیت تصمیم او مطرح ساخته اند، چرا علامه حلی در

هر دو عبارت یاد شده، جواز و اختیار را روی عنوان "المسلم" آورده است؟ به احتمال قوی سخن آن بزرگوار ناظر به این نکته است که اگر از ناحیه امام و حاکم، الزامی در خصوص صلح یا جنگ صورت نگرفته باشد نیروها هر یک به تنهایی می توانند نسبت به اقدام خود در این باره تصمیم بگیرند. چنان که امام (ع) در جریان عاشورا با عنایت به شرایطی که در آن قرار داشت، از الزام کردن یاران خود به ماندن در کنار خویش، خودداری کرد و تصریح فرمود که بیعت و تعهد پیشین را لغو نموده است و آنان را در تصمیم گیری برای ماندن و رفتن آزاد گذاشت و شرایط را نیز برای انتخابی آزاد، کاملا فراهم نمود. بر اساس این تحلیل، همان گونه که امام (ع) الزامی به جنگ نداشت و می توانست به صلح تن دهد یکایک یاران او نیزهمین اختیار را داشتند. لذا جمعی رفتند و عده ای ماندند. تصمیم گروه چند نفره اعزامی پیامبر اکرم (ص) به سوی هذیل به همین گونه بود. (23) نظریه صاحب ریاض (قده) فقیه ارجمند، مرحوم آیت الله سید علی طباطبایی، صاحب کتاب ارزشمند "ریاض المسائل" در گذشته به سال 1231 ه. ق در پاسخ به علامه حلی، اشاره به برخی از همان نکات می کند که در

کلام محقق ثانی آمده بود ومی تواند در توضیح آنها نیز مفید افتد. آن بزرگوار پس از ذکر دیدگاه علامه و استشهاد او به اقدام امام (ع) می نویسد: "و اما فعل سیدنا الحسین (ع) فربما یمنع کون خلافه مصلحة و ان فعله کان جوازا لا وجوبا بل لمصلحة کانت فی فعله خاصة لاترکه کیف لا و لا ریب ان فی شهادته احیاءلدین الله قطعا لاعتراض الشیعة علی اخیه الحسن فی صلحه مع معاویة ولو صالح (ع) هو ایضا لفسدت الشیعة بالکلیة ولتقوی مذهب السنة والجماعة وای مصلحة اعظم من هذا وای مفسدة اعظم من خلافه کما لا یخفی". (24) تجزیه و تحلیل مذکور، اینها را به دست می دهد: 1- اینکه اقدام حضرت (ع) بر اساس انتخاب یکی از دو طرف جواز، بوده است قبول نیست. 2- اینکه مصالحه با دشمن نیز دارای مصلحت بوده قابل پذیرش نیست; فقط جهاد مصلحت داشته است و بس. 3- مصالحه امام حسن مجتبی (ع) با معاویه موجب اعتراض شیعیان شده بود. اگر این امر دوباره تکرار می شد، شیعه اساسا از میان می رفت و عامه قدرت می یافتند. از این رو شهادتش موجب احیاء دین الهی شد. 4- احیاء دین الهی بالاترین مصلحت است که ضرورت دارد برای آن جهاد کرد حتی با علم به شهادت. بنابراین نمی توان

جواز به معنای خاص را از اقدام حضرت (ع) استنباط کرد. صاحب جواهر و تکلیفی ویژه پیش از جمع بندی این بخش از بحث و پیش از پرداختن به دیدگاه حضرت امام خمینی (قده) ، تحلیل تفصیلی فقیه پر آوازه، مرحوم آیت الله شیخ محمد حسن نجفی، صاحب کتاب معروف "جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام" متوفای سال 1266 ه. ق را پی می گیریم. مرحوم صاحب جواهر پس از اینکه اصل جواز مهادنه را امری اجماعی و متفق علیه می شمارد، به برخی ادله نیز

تمسک می جوید. آنگاه به استناد ظاهر کلام محقق در شرایع که از هدنه به عنوان امری جایز نام برده است، این نظریه را نوعی جمع میان ادله ذکر می کند; به این بیان که از یک سو جمعی از ادله دستور به مهادنه داده است چنانکه نهی از در افتادن در مهلکه نیز در آیه شریفه وارد شده است. از سویی دیگر دستور جنگ تا شهادت و ملاقات الهی صادر شده است. این تعارض بدوی، اقتضا می کند دسته اول را حمل بر اصل جواز کنیم که نمونه اش از طرف پیامبر (ص) و نیز امام حسن (ع) واقع شده است. اقدام امام حسین (ع) و گروه اعزامی به سوی قبیله هذیل، به عنوان عمل به قسم دوم ادله می باشد، زیرا کشته شدن در راه خدا به انگیزه درآمدن در جمع شهدایی که "احیاء عند ربهم یرزقون" از مصادیق در افتادن در "تهلکه " نیست. آن مرحوم پس از این بیان، به کلام علامه در "قواعد الحکام" اشاره می کند که در صورت نیاز مسلمانان، هدنه امری لازم خواهد بود و احتمال می دهد که منظور محقق در شرایع نیز، همان معنای اعم جواز باشد که شامل وجوب نیز می گردد. فراموش نشود که این احتمال را شهید ثانی نیز داد. صاحب جواهر وجوب هدنه

را برخاسته از آن دسته از ادله عقلی و نقلی می داند که لزوم حفظ نفس و نیز اسلام را می رسانند. از مفاد این ادله تنها در مواردی قطعی چون حرمت فرار ازمیدان نبرد، می توان بیرون رفت و نه اینجا. آنگاه در رد استدلال به اقدام سیدالشهدا (ع) می نویسد: "و ما وقع من الحسین (ع) مع انه من الاسرار الربانیة و العلم المخزون یمکن ان یکون لانحصار الطریق فی ذلک، علما منه علیه السلام انهم عازمون علی قتله علی کل حال کما هو الظاهر من افعالهم و احوالهم و کفرهم و عنادهم، و لعل النفر العشرة کذلک ایضا، مضافا الی ما ترتب علیه من حفظ دین جده صل الله علیه و آله و شریعته و بیان کفرهم لدی المخالف و الموالف علی انه له تکلیف خاص قد قدم علیه و بادر الی اجابته، و معصوم من الخطاء لایعترض علی فعله ولا قوله، فلایقاس علیه من کان تکلیف ظاهر الادلة والاخذ بعمومها و اطلاقها مرجحا بینها بالمرجحات الظنیة التی لاریب کونها هنا علی القول بالوجوب، علی ان النهی عن الالقاء لایفید الاباحة، بل یفید الترحیم المقصر فی الخروج منه علی المتیقن و هو حیث لاتکون مصلحة فی الهدنة و حب لقاء الله تعالی و ان کان مستحسنا ولکن حیث یکون مشروعا. و الکلام فیه

فی الفرض الذی هو حال الضرورة، والمصلحة التی قد ترجح علی القتل ولو شهیدا الذی قد یودی الی ذهاب بیضة الاسلام و کفر الذریة و نحو ذلک، ولعله لذا ربما فصل بین الضرورة و المصلحة، فاوجبها فی الاول و جوزها فی الثانی ولاباس به، فان دعوی الوجوب علی کل حال کدعوی الجواز کذلک فی غایة البعد. فالتحقیق انقسامها الی الاحکام الخمسة" (25) عناصر تحلیل صاحب جواهر (قده) برخی نکات و محورهای کلام صاحب جواهر را پیشتر در سخن فقهاء دیگر دیدیم. اما همان گونه که ملاحظه می شود نکات تازه ای در تحلیل فقهی تاریخی و حتی کلامی این فقیه بزرگ وجود دارد که جای تامل و ارزیابی شایسته دارد. مجموع نکات یاد شده را این گونه می توان فهرست کرد: 1- حرکت امام (ع) و جریان عاشورا از اسرار الهی است که ما را بدان دسترسی نیست. 2- امکان ناچاری امام (ع) در این حرکت وجود دارد چرا که امام (ع) می دانست آنها به هر حال تصمیم بر قتل او دارند و وضعیت آنان نیز همین را می رساند. 3- حفظ اسلام و رسوایی دشمنان ثمره این اقدام بود. 4- امام (ع) تکلیف ویژه ای دارد که بدان عمل کرده است و ما را نرسد که در این زمینه به داوری نشینیم و ارزیابی

کنیم به این انگیزه که وظیفه خویش را از آن استنباط کنیم. امام (ع) تکلیفی ویژه خود داشته و ما نیز به مقتضای ادله دیگر، تکلیف خودمان را داریم که همان وجوب صلح در چنین شرایطی است. 5- نهی از به مهلکه انداختن خویش، حرمت را می رساند نه اباحه را; لذا تنها به مقدار متیقن می توان از حرمت مذکور دست کشید و آن جایی است که هیچ مصلحتی در صلح نباشد. در حالی که بحث، مربوط به صورتی است که صلح ضرورت یا مصلحت دارد. مصلحتی که گاه بر شهادت ترجیح دارد چرا که گاه ممکن است همین کشته شدن موجب شکست اساس اسلام و کفر مسلمانان شود. 6- برخی میان ضرورت صلح و صرف مصلحت، فرق گذاشته اند. در صورت ضرورت قائل به وجوب صلح و در صورت دوم قائل به جواز آن شده اند و این حرف بی پشتوانه ای نیست. چرا که ادعای لزوم صلح در هر حال، همانند ادعای جواز مطلق می ماند و هیچ یک را نمی توان به گونه ای مطلق و فراگیر پذیرفت. لذا باید گفت صلح با دشمن از نقطه نظر شرعی بسته به شرایط مختلف، یکی از احکام پنجگانه را داراست. نکته اخیر در کلام ایشان اشاره به سخن کسانی چون جناب فاضل مقداد، شهید ثانی و صاحب

ریاض دارد که میان ضرورت و صرف مصلحت فرق گذاشته اند. در بررسی و ارزیابی دیدگاه مرحوم صاحب جواهر نسبت به عاشورا، در میان نکات یاد شده، دو نکته اول و چهارم بیش از همه اهمیت دارد و تحلیل آن فقیه فرزانه را از دیگر نظراتی که گذشت متمایز می سازد. در این نوشته هدف اصلی علاوه بر طرح دیدگاههای فقهی درباره عاشورا، مقایسه آن با نظرات بلندی است که حضرت امام راحل (قده) ارائه فرمودند و ملاک ارزش گذاری و پذیرش دیگر دیدگاهها نیز همان مبانی و برداشتهای امام (قده) می باشد که خواهد آمد و از این رو نیازی به پیگیری و نقض و ابرام یک یک آنها نیست ولی این را نیز ناگفته نمی گذاریم که بیرون بردن برخی حرکات اجتماعی معصومین (ع) چون عاشورا، از حوزه درک بشر عادی و ناممکن شمردن فهم آن، بر اساس متون بر جای مانده و نیز اصول و چارچوبهای دیگری که در اسلام و شریعت وجود دارد، ادعایی است که فهم و پذیرش آن برای ما دشوار است. این گونه تحلیل، عاشورا و شهادت سید شهیدان (ع) را مبدل به یک حادثه تاسف انگیز تاریخی می کند که ثمره آن فقط پذیرش تعبدی ثوابهایی بی نظیر است که برای بزرگداشت قیام عاشورا به گونه های معمول، وارد شده

است. بویژه تاکید بر این نکته که "امام (ع) را تکلیفی خاص بوده است و دیگران را تکلیفی دیگر"، به هیچ روی قابل پذیرش نیست و چنان که در کلام امام راحل (قده) خواهیم خواند - این دیدگاه - به صراحت رد شده است. این دیدگاه فقهی مبتنی بر این اصل است که امام (ع) قطعا حرکتی برخلاف اصول و ملاکهای معمول و مقرر به انجام رسانده است و مقام عصمت امام (ع) به ما می فهماند که این حرکت که خارج از چارچوبهای مورد اشاره است، حتما علتی و سری دیگر داشته است که بر فرض آگاهی از آن نیز، برای دیگران تکلیفی ایجاد نمی کند. باید گفت براساس همین ملاکها و برخی ظواهر ادله بود که جمع زیادی از افراد سرشناس معاصر امام (ع) تلاش کردند حضرت (ع) را از این اقدام بازدارند و برخی تا آنجا پیش رفتند که آن را از مصادیق "القاء در تهلکه "شمردند. ما نیز این گفته علامه حلی را نمی پذیریم که عاشورا نتیجه انتخاب یکی از دو راهی بود که هر دو نیز برای امام (ع) مجاز بود. چنان که محقق ثانی و سید صاحب ریاض نیز در رد آن به استدلال پرداختند اما تحلیل یاد شده صاحب جواهر (قده) را نیز به هیچ روی

نمی توان همراهی کرد. در بند سوم این تحلیل پذیرفته شده که دستاورد این حرکت حفظ شریعت و رسوایی دشمنان بوده است. آیا همین مقدار ثمره نمی تواند این حرکت را توجیهی منطقی و منطبق بر اصول و قواعد و ظواهر ادله ای نماید که تکلیف دیگران را نیز روشن می کنند؟ مقایسه میان فتاوا و دیدگاههای فقهی امام راحل (قده) از جمله در مبحث امر به معروف و نهی از منکر، با آنچه مرحوم صاحب جواهر (قده) در اینجا آورده است، نشان دهنده تفاوت عمده ای میان ملاکهای فقهی این دو فقیه فرزانه است. نمونه زیر به راحتی می تواند دیدگاه امام (قده) در ارائه تحلیلی منطبق بر ظواهر ادله و تعمیم وظیفه حضرت (ع) به دیگران را روشن سازد: "لو کان المعروف و المنکر من الامور التی یهتم به الشارع الاقدس کحفظ نفوس قبیلة من المسلمین و هتک نوامیسهم او محو آثار الاسلام و محو حجته بما یوجب ضلالة المسلمین او امحاء بعض شعائر الاسلام کبیت الله الحرام بحیث یمحی آثاره و محله و امثال ذلک لابد من ملاحظة الاهمیة، ولایکون مطلق الضرر ولو النفسی او الحرج موجبا لرفع التکلیف، فلو توقفت اقامة حجج الاسلام بما یرفع بها الضلالة علی بذل النفس او النفوس فالظاهر وجوبه فضلا عن الوقوع فی ضرر او حرج دونها" (26) پیش

از پرداختن به ادامه بحث توجه به این نکته لازم است که "مهادنه" اساسا مربوط به صلح با کفار است و ادله و شواهدی نیز که در بحث مطرح می شود عموما در همین زمینه است، ولی با این حال ملاحظه می گردد که قیام امام علی (ع) ، علیه حکومت وقت و ایستادگی و جهاد در مقابل جمعی که در ظاهر عنوان مسلمانی را بر خود نهاده بودند، نیز مورد استدلال و استشهاد قرار است. مصالحه حضرت امام مجتبی (ع) نیز به همین گونه است. این بدان خاطر است که بر آنان که در جبهه مقابله با امام (ع) قرار داشتند حتی اگر عنوان "کافر" نیزصدق نکند اما در حکم کفار می باشند. علاوه اینکه ملاک موجود در اینان و سایر کفار از نظر حکم مهادنه یکسان است و آن اینکه: بسته به شرایط مختلف مصالحه با اینان از نقطه نظر شرعی چه حکمی دارد؟ اگر ضرورت ایجاب کند؟ اگر مصلحت داشته باشد؟ و اگر مصلحتی نیز نداشته باشد؟ آنچه گذشت اینک پیش از پرداختن به دیدگاه حضرت امام خمینی (س) و سنجش آن با نظراتی که بازگو شد، به اختصار تمام دیدگاههای یاد شده را یادآور می شویم: علامه حلی: حرکت امام حسین (ع) یک اقدام کاملا اختیاری بود که شرعا الزامی

به انجام آن نداشت و صلح نیز روا بود. شهید ثانی: اکتفا به بازگویی دیدگاه علامه حلی نمود که می تواند به عنوان پذیرش آن نظریه تلقی گردد. محقق ثانی: وضعیت دوره امام (ع) متفاوت با گذشته بود و مصلحت سازش با یزید مورد تردید است، لذا در مقابله با کسی چون یزید، لزوم جهاد حتی با علم به شهادت، امری منطقی است. علاوه اینکه امام (ع) راهی جز این نداشت. صاحب ریاض: مصلحت، تنها در عدم سازش با یزید بود و شهادت حضرت (ع) موجب احیاء دین و ضعف دشمن گردید. علم به شهادت مانع انجام این وظیفه نیست. صاحب جواهر: حرکت امام (ع) از اسرار الهی است که دستیابی به کنه و عمق آن ممکن نیست و امام (ع) نیز چاره ای جز این نداشت، و با اینکه ثمرات عمده ای را در پی داشت اما تکلیفی ویژه امام (ع) بوده است و دیگران باید براساس موازین کلی و ادله دیگر عمل کنند و مفاد آن ادله نسبت به شرایطی که امام (ع) داشت، لزوم سازش و مهادنه است و علاقه به شهادت نمی تواند شرایط را عوض کند. نتیجه اینکه: 1- در تفسیر الزامی یا اختیاری بودن قیام حضرت (ع) دو دیدگاه وجود دارد. 2- در اینکه مصلحت تنها منحصر به راهی بود

که حضرت (ع) برگزید یا نه؟ نیز دو نظر وجود دارد. 3- علم حضرت (ع) به شهادت مانع لزوم جهاد نبود چنانکه برخلاف گفته علامه دلیل بر عدم لزوم نیز نیست. 4- در اینکه این اقدام جهادی، تکلیفی ویژه و غیر قابل تبعیت است نیز دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. یک دیدگاه، آن را قابل تعمیم نمی داند و دیگری اینکه دلیلی برعدم گسترش نداریم چرا که قابل تطبیق برقواعد و ملاکهای کلی فقهی می باشد. 5 - حداکثر انگیزه ای برای قیام حضرت (ع) ذکر شده است حفظ دین و جلوگیری از انحراف شیعیان است، اما اینکه این حرکت یک اقدام کاملا سیاسی در جهت برپایی نظام و برگرداندن مسیر رهبری جامعه به جایگاه اصلی بوده است، سخنی گفته نشد. 6- نقطه اشتراک علامه، شهید ثانی، محقق ثانی و صاحب ریاض این است که حرکت امام (ع) را در فقه اجمالا قابل اشتشهاد می دانند به خلاف صاحب جواهر که آن را خارج از حوزه درک و عمل سایرین می شمارد. فقه عاشورایی امام خمینی (س) در ارزیابی قیام عاشورا، برخی اساسا منکر وجود صبغه سیاسی برای قیام عاشورا شده اند و این تحلیل را تا آنجا پیش بردند که اصولا دخالت در چنین اموری در شان انبیاء و اولیاء (ع) که برای هدایت خلق آمده اند، نیست. برخی نیز

اهدافی در مرتبه دوم و سوم اولویت را جز علل و انگیزه های اصلی قیام ذکر نموده اند. بعضی نیز نتوانستند میان سیاسی بودن حرکت به انگیزه به دست گرفتن حکومت، و آگاهی حضرت (ع) از فرجام کار را وفق دهند و راه انکار آگاهی کامل حضرت (ع) به سرنوشتی که جز شهادت نیست را در پیش گرفته اند. و دیدیم که صاحب جواهر (قده) این قیام را حرکتی اسرار آمیز می داند که نمی توان تفسیری براساس ملاکهای جاری در فقه بر آن گذارد. در نگاه آنان که تنها راه باقی مانده برای حضرت (ع) را همین می دانند و الا دچار سرنوشتی بدتر و دردناکتر می شد، انگیزه اصلی را باید در این شمرد که حضرت (ع) برای نجات از آن وضعیت فجیع تر، از باب اهم و مهم این را برگزید. راهی که البته توانست ثمرات دیگری را نیز چون افشای ماهیت دشمن به همراه داشته باشد. آنچه حضرت امام خمینی (س) بر آن تاکید ورزید و در عمل خویش نیز به وضوح نشان داد، بسیار فراتر و متفاوت با تحلیلهای انجام شده است، چه در حوزه فقه و استنباط و چه در حیطه مسائل اجتماعی و کلامی. ساختار تحلیلی فقهی - اجتماعی امام مبتنی بر عناصر مهم زیر است: 1- حرکت امام (ع) یک حرکت

کاملا سیاسی و حساب شده در جهت برپایی حکومت اسلامی و به عنوان ادای یک تکلیف بود. 2- آگاهی امام (ع) به شهادت، مانع این حرکت نبود. یعنی امام (ع) در عین علم به شهادت خود و سرنوشت قیام، به انگیزه یاد شده حرکت نمود. 3- مصالح عالیه و پراهمیت اسلام در هیچ شرایطی نادیده گرفته نمی شود و عسر و حرج و ضرر موجب رفع تکلیف نمی گردد. خسارت و ضرر جانی را نیز باید برای چنین اموری پذیرفت و این یک تکلیف شرعی است. 4- این قیام واقدام امام (ع) کاملا قابل تاسی و به عنوان یک الگو، برای همیشه و برای همه مسلمانان است. با عنایت به اصول یاد شده به راحتی می توان از وجهه تحلیل و دیدگاه حضرت امام (س) به ارزیابی و پاسخ نظراتی که به تفصیل گذشت پرداخت. امام راحل (س) از دیرزمان و به مناسبتهای مختلف در موضع یک فقیه بزرگ و مرجع تقلید و به عنوان راهبر جامعه اسلامی، عناصر یاد شده را در سخنان و نوشته های خویش آورده است و حرکت و مبارزات خود را نیز با همین جانمایه به سرانجام رساند. آنچه از آن بزرگوار در پی می آید، اصول یاد شده را به گونه ای روشن بیان می کند. 1- قیام برای تشکیل حکومت امام (س) در

تاریخ 6/3/50 در نجف اشرف به مناسبت برپایی جشنهای شوم 2500 ساله، سخنرانی مهمی ایراد فرمود که در پایان آن ضمن اشاره به مسوولیت علما و لزوم تاسی به سیدالشهدا (ع) اضافه می کند: "اومسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد. " (27) اشاره امام (س) از جمله به نامه ای است که حضرت (ع) توسط مسلم به عقیل خطاب به مردم کوفه فرستاد: "بسم الله الرحمن الرحیم. من الحسین بن علی، الی الملا من المومنین والمسلمین. اما بعد فان هانئا و سعیدا قدما علی بکتبکم و کانا آخر من قدم علی من رسلکم. و قد فهمت کل الذی اقتصصتم و ذکرتم و مقالة جلکم انه لیس علینا امام، فاقبل لعل الله ان یجمعنا بک علی الهدی والحق. و قد بعثت الیکم اخی وابن عمی و ثقتی من اهل بیتی، وامرته ان یکتب الی بحالکم و امرکم و رایکم، فان کتب الی انه قد اجتمع رای ملاکم و ذوی الفضل والحجی منکم علی مثل ماقدمت علی به رسلکم و قرات فی کتبکم، اقدم و شیکا ان شاء الله. فلعمری ما الامام الا العامل بالکتاب، والاخذ بالقسط والدائن بالحق، والحابس نفسه علی ذات الله. والسلام. "

(28) همین دیدگاه را سالها پس از آن، به مناسبت پیام نوروزی سال 67 این گونه اظهار می دارد: "سیدالشهدا سلام الله علیه، تمام حیثیت خودش، جان خودش را و بچه هایش را همه چیز را در صورتی که می دانست قضیه این طور می شود. کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از مدینه بیرون آمدند و به مکه آمدند و از مکه آمدند بیرون، حرفهای ایشان را می شنود همه را، می بیند که ایشان متوجه بوده است که چه دارد می کند. این جور نبود که آمده است ببیند که بلکه آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد، اصلا برای این معنا آمده بود واین یک فخری است و آنهایی که خیال می کنند که حضرت سیدالشهدا برای حکومت نیامده، خیر، اینها برای حکومت آمدند، برای اینکه باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد، مثل کسانی که شیعه سیدالشهدا هستند باشد. " (29) امام در این سخنرانی همین تحلیل را نسبت به حرکت تمام انبیاء و اولیاء صلوات الله علیهم قائل است: "زندگی سیدالشهدا زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه شان این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند. " (30) امام (س) به روشنی این سخن را که سیدالشهدا در

مقابل عمل انجام شده قرارگرفته بود و لذا چاره ای جز تن دادن به آن را نداشت رد می کند و تصریح می فرماید که از ابتدا با آگاهی و اختیار کامل، حرکت را به عنوان ادای یک تکلیف شروع کرد: "امام حسین (ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد. او هم اگر نعوذبالله تنبل بود می توانست بنشیند و بگوید تکلیف شرعی من نیست که قیام کنم. دربار اموی خیلی خوشحال می شد که سیدالشهدا بنشیند و حرف نزند و آنها برخر مراد سوار باشند. " (31) "سیدالشهدا (ع) تکلیف شرعی الهی می خواست عمل بکند، غلبه بکند، تکلیف شرعیش را عمل کرده، مغلوب هم بشود، تکلیف شرعیش را عمل کرده، قضیه تکلیف است. " )2 )32- آگاهی به شهادت و حرکت برای حکومت: گفتیم که امام (س) انگیزه قیام را تلاش برای برپایی نظام و حکومت عدل می داند و در عین حال از نقطه نظر کلامی و برحسب ملاکهای عادی معتقد است امام حسین (ع) سرانجام کار را به خوبی می دانست. و این واقعیتی است که برخی نویسندگان نتوانستند آن را هضم کنند "فضلوا و اضلوا". امام راحل (س) بیش از نیم قرن پیش می نویسد: "در خبر شهادت حضرت سیدالشهدا (ع) وارد است که حضرت رسول (ص) را در خواب دید: حضرت فرمود به آن مظلوم

که از برای تو درجه ای است در بهشت، نمی رسی به آن مگر به شهادت. " (33) سالها پس از آن نیز همین حقیقت را بازگو فرمود: "حضرت سیدالشهدا (ع) به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با اینکه از اول می دانست که در این راه که می رود راهی است که باید همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم می دانست. " (34) اشاره امام (س) به جز بسیاری شواهد و قرائن دیگر، می تواند ناظر به این جملات سیدالشهدا (ع) هنگام اعزام مسلم (ع) باشد که به او فرمود: "انی موجهک الی اهل الکوفة و سیقضی الله من امرک ما یحب و یرضی. و ارجو ان اکون انا و انت فی درجة الشهداء فامض ببرکة الله و عونه. . . " (35) ملاحظه می شود که امام (ع) همزمان با اعزام حضرت مسلم (ع) برای پی گیری این حرکت سیاسی و برپایی حکومت عدل، آرزوی شهادت برای خود و جناب مسلم (ع) می کند. امام خمینی (س) در جایی دیگر به این نکته توجه می دهد که به حسب معمول نیز امکان مقابله نیروی محدود امام (ع) در مقابل دشمن نبود:

"در عین حالی که به حسب قواعد معلوم بود که یک عدد اینقدری نمی تواند با آن عده ای که آنها دارند، مقابله کند; لکن تکلیف بود. " )3 )36- تقدم مصالح عالیه: پیشتر نیز در شرح کلمات فقهای دیگر، به این مبنای حضرت امام (س) اشاره کردیم که برخی مصالح اسلامی در درجه ای از اهمیت قراردارند که عناوینی چون عسر و حرج و ضرر نمی تواند در تعارض یا تزاحم با آنها قرارگیرد. برخی مصادیق معروف و منکر از این گونه اند. دفع منکر بزرگی چون حکومت فاسد یزید و تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی از بارزترین نمونه هاست. امام (س) مبنای خویش را این گونه توضیح می دهد: "تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمده اند، تمام. و همه آنها این مساله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود. فرد هرچه بزرگ باشد، بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هرچیز است در دنیا، وقتی که با مصالح جامعه، معارضه کرد این فرد باید فدا شود. سیدالشهدا روی همین میزان آمد رفت و خودش و اصحاب و انصار خود را فداکرد، که فرد باید فدای جامعه شود، جامعه باید اصلاح بشود. لیقوم الناس بالقسط. باید عدالت در بین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا بکند. " (37) همین حقیقت را در دوران

مبارزه چنین مرقوم می فرماید: "محرم، ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدائی دادن و فدائی شدن دانست و این خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برای ملت ما تا آخر دهر. " (38) امام (س) در فتاوای خویش از جمله تحریرالوسیله در فصل دفاع و امر به معروف و نهی از منکر به گونه ای روشن مبنای فقهی مذکور را پذیرفته و فتاوای خود را براساس آن صادر کرده است. نمونه ای از آن را پیشتر آوردیم. 4- عاشورا الگویی برای همه هرچند پیش از امام (س) حداقل از زمان مرحوم علامه حلی، قیام سیدالشهدا (ع) به عنوان دلیل در فقه مطرح شد اما دیدگاهی که ایشان در همین چارچوب ارائه کرد و آن را به عنوان یک مبنا و اصل در فقه و استنباطهای خود ملحوظ فرمود، بسیار متفاوت با تحلیلهایی است که گذشت. امام (س) قیام سیدالشهدا (ع) را یک اسوه تمام عیار می داند که از نقطه نظر فقهی و عمل به وظایف و تکالیف دینی، کاملا باید سرمشق قرارگیرد. امام (س) نه تنها فلسفه قیام و شهادت سیدالشهدا (ع) را قابل درک و منطبق بر موازین

جاری در فقه می داند بلکه به عنوان یک حجت بالغه شرعی می شمارد که باید ملاک عمل اجتماعی مسلمانان قرارگیرد. و از همین روست که تبلیغ و هدایت جامعه به این حجت شرعی را وظیفه متولیان ارشاد و هدایت جامعه می شمارد: "آنچه که سیدالشهدا عمل کرد و آن ایده ای که او داشت و آن راهی که او رفت و آن پیروزی که بعد از شهادت برای او حاصل شد و برای اسلام حاصل شد، (روحانیون) به مردم روشن کنند و بفهمانند به همه که مساله مجاهده در راه اسلام آن است که او کرد. می دانست که با یک عده قلیل کمتر از صد نفر نمی شود مقابله با یک همچو ظالمی دارای همه چیز کرد. " (39) در جایی دیگر می نویسد: "مگر نه آن است که دستور آموزنده "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" باید سرمشق امت اسلامی باشد. قیام همگانی در هرروز و در هر سرزمین. عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی است در هرروز و در هر سرزمین باشد. " (40) چنان که باز در سخنرانی خویش تاکید می ورزد: "دستور است این، دستور عمل امام حسین (ع) دستور

است برای همه; "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" دستور است به اینکه هرروز و در هرجا باید همان نهضت را ادامه بدهید، همان برنامه را، امام حسین (ع) با عده کم، همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراتوری بزرگ ایستاد و گفت هرروز باید در هرجا این محفوظ بماند. " (41) آنچه امام خمینی (س) درباره حادثه کربلا ابراز فرموده است، بسیار بیش از فرازهای یادشده است. از آنچه ذکر شد، به خوبی می توان دیدگاه ایشان را در برابر نقطه نظرات و دیدگاههای فقهای بزرگی چون مرحوم صاحب جواهر به دست آورد و از این نگاه به نقد و ارزیابی آنها پرداخت. این مهم را با جمع بندی فرازهای مذکور به پایان می بریم. جمع بندی دیدگاه امام 1- حرکت امام (ع) یک اقدام کاملا سیاسی بود که حضرت (ع) شرعا خود را مکلف به آن می دانست. 2- هدف نهایی و فلسفه وجودی این قیام، تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی بود و فهم این فلسفه و درک علل قیام، دور از دسترس و خارج از توان ما نیست. 3- این حرکت یک اقدام کاملا انتخابی و به تشخیص خود حضرت (ع) بود و عملا راه برای سازش با دشمن نیز برای او باز بود. 4- مصالحه و سازش با دشمن برخلاف

مصالح اسلام و جامعه اسلامی بود. 5- حضرت (ع) کاملا به سرنوشت حرکت آگاهی داشت و به حسب معمول نیز نتیجه ای جز کشته شدن پیش بینی نمی شد. 6- آگاهی امام (ع) از سرنوشت قیام، منافاتی با لزوم جهاد برای برپایی حکومت و مبارزه با ظلم، ندارد. 7- قیام امام (ع) یک حجت شرعی و الگوی فقهی و عملی برای همه دوره ها و تمام سرزمینهاست و نه تکلیفی مختص آن حضرت (ع) . 8- در تعارض مصلحت فرد و مصالح جامعه، تقدم با جامعه است و فرد باید فدای جامعه گردد. 9- قواعد نفی عسر و حرج و نفی ضرر در امور مهمی که اسلام عنایت ویژه به آن دارد جاری نیست. 10- حتی با فرض صدق عنوان "القاء در تهلکه" نسبت به قیام عاشورا، دلیل حرمت آن، شامل مواردی چون جهاد و ضرورت مبارزه و تشکیل نظام عدل نمی گردد. 11- آنچه ملاک اصلی در جنگ و صلح است، انجام تکلیف است نه

کمی و زیادی نیرو و نه پیروزی و شکست. 12- امام (ع) در هرحال خود را پیروز می دانست، چرا که ملاک پیروزی انجام تکلیف مبارزه با ظلم و تلاش برای برپایی حکومت عدل بود. اینک با توجه به محورهای فوق می توانیم به ارزیابی دقیقتری نسبت به دیدگاههای فقهی مطرح شده بپردازیم. و بدین سان بود که فقیه بزرگ امت اسلامی، حضرت امام خمینی (س) درهای جدیدی را در تحلیل صحیح و بهره بری کامل و اساسی از قیام سیدشهیدان عالم، حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) ، گشود و روزنه هایی را که فقهای پیشین نشان داده بودند به راههای همواری مبدل ساخت تا فقها و صاحب نظران حوزه استنباط و فقاهت و دیگر ره جویان مباحث دینی - اجتماعی، گامهایی استوار بردارند. ان شاء الله. سلام و درود خداوند به روح بلند بزرگ شهیدان عالم و یاران فداکارش و نیز به روح پرفتوح فرزند شایسته اش، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (س)

پى نوشت ها

: 1. شرایع الاسلام، ج1، ص 2 .332. قواعدالاحکام، ج1، ص 3- جواهرالکلام، ج 21، ص 4 .292. انفال، آیه 5 .63. بقره، آیه6 .195. همان، آیه7 .190. توبه، آیه 8 .123. همان، آیه 9 .4. همان، آیه 10 .5. همان، آیه 11 .7. همان، آیه12 .29.

انفال، آیه13 .60- محمد (ص) ، آیه 14 .37- جواهر الکلام، ج21، ص15 .292- همان، ص 16 .294. همان، ص 17 .295. همان، ص18 .292. همان. 19. منتهی المطلب، طبع سنگی، ج2، ص20 .974. تذکرة الفقهاء، طبع سنگی، ج1، ص21 .447. مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام، ج1، ص22 .159. جامع المقاصد فی شرح القواعد، طبع آل البیت، ج3، ص 23 .467-466. اجمال جریان آنکه در سال چهارم هجرت گروهی از دو طایفه "عضل" و "قاره" به مدینه آمده و ضمن اظهار اسلام درخواست مبلغ نمودند. پیامبر (ص) نیز حدود ده نفر از یاران خویش را همراه آنان فرستاد. برخی این گروه را شش نفر شمرده و طبقات ابن سعد تعداد را ده نفر دانسته ولی نام هفت نفر را ذکر کرده است. گروهی اعزامی که در تاریخ با عنوان "سریه رجیع" از آنان یادشده است در منطقه رجیع، متعلق به قبیله هذیل، مواجه با عهدشکنی"عضل" و "قاره" شدند و ناگهان مردان طایفه ای از هذیل به درخواست آن دو طایفه، به این گروه حمله ور شدند. اینان به دفاع برخاستند ولی مردان هذیل گفتند: به خدا سوگند که ما قصد کشتن شما را نداریم و فقط می خواهیم به وسیله شما چیزی از اهل مکه بگیریم و پیمان می بندیم که شما

را نکشیم. حداقل سه نفر از گروه اعزامی تصمیم به مقاومت گرفته و به شهادت رسیدند. سه نفر باقیمانده به نامهای زیدبن دثنه، خبیب بن عدی و عبدالله بن طارق تسلیم شدند و به اسارت درآمدند. افراد هذیل آنان را برای فروش به سوی مکه می بردند که در منزل "ظهران " عبدالله نیز از کار خود پشیمان شد و دست خویش را از بند رها ساخته و شمشیر کشید ولی با سنگباران دشمن از پای درآمد و به شهادت رسید. قبر او در "ظهران" است. آنان زید و خبیب را به مکه بردند و در مقابل دو اسیر از هذیل که در مکه بود، فروختند. آن دو نیز به تفصیلی که در کتابهای تاریخ آمده در عوض دو تن از کشتگان مشرکین در بدر به شهادت رسیدند. (تاریخ زندگانی پیامبر (ص) ، محمد ابراهیم آیتی، ص 24 )357-352. ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، طبع سنگی، ج 1، ص 25 .487. جواهر الکلام، ج 21، ص 26 .296 - 295. تحریر الوسیله، ج 1، ص 27 .472. صحیفه نور، ج 1، ص 28 .174. تاریخ طبری، ج4، ص262، و ارشاد مفید، ص204. مضمون نامه این است: به عموم مومنان و مسلمانان! هانی و سعید آخرین نفراتی بودند که نامه های دعوت شما

را آوردند. همه حرفهای شما را فهمیدم. حرف شما این است که امام نداریم، تو بیا که شاید خداوند به واسطه تو ما را بر هدایت و حق مجتمع سازد. من پسرعمویم را با این ماموریت که وضعیت شما را برایم بنویسد به سوی شما فرستادم. اگر برایم نوشت که رفتار و عمل شما نیز مطابق مضامین نامه هایتان است، به زودی خواهم آمد. به جانم سوگند که آن کس می تواند امام و رهبر باشد که عمل کننده به قرآن، عدالت پیشه و ملتزم به حق باشد و جانش را در گرو خواست الهی گذارد. والسلام. 29. صحیفه نور، ج20، ص30 .190. همان، ص31 .191. همان، ج 1، ص32 .174. همان، ج 4، ص33 .16. چهل حدیث، ص34 .210. صحیفه نور، ج 17، ص 35 .58. مقتل خوارزمی، ج1، ص36 .196. صحیفه نور، ج4، ص 37 .15. همان، ج 15، ص 38 .148. همان، ج 2، ص39 .11. همان، ج17، ص 40 .61. همان، ج 9، ص 41 .57. همان، ج 10، ص 13. سید ضیاء مرتضوی

عاشورای حسینی سرچشمه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)

اشاره

10 چکیده: آنچه در عاشورای سال شصت و یک هجری اتفاق افتاد گرچه به ظاهر یک حادثه می نمود، اما حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی را در رگهای امت اسلامی دوانید . در واقع عاشورا به مکتبی تبدیل گردید که ستمدیدگان را بر ضد ظلم شورانید . از این رو ائمه هدی علیهم السلام بر حادثه کربلا به عنوان برنامه ای تحول آفرین، احیاگر و بسیج کننده تاکید داشتند و همواره می کوشیدند تا آن را زنده و سازنده نگه دارند . امام خمینی رحمه الله که به حق در سخن و رهنمود، در قیام و عمل و در حفظ میراث عاشورا اسوه بی بدیلی در تاریخ معاصر تشیع بود، می فرمود: «دستور آموزنده کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باید سرمشق امت اسلامی باشد . قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین . عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمان و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که این برنامه سر لوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد .» (1) آن رهبر فرزانه در عمل این

دیدگاه خود را پیاده کرد و با الهام از عاشورای حسینی در مقابل یزیدیان زمان ایستاد و بساط ظلم و ستم را از سرزمین ایران برچید . رهبر کبیر انقلاب، پیوستگی انقلاب اسلامی با عاشورا را خودش اینگونه بیان می فرماید: «روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود و میدانهاو خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت کربلای مکرر، . . . هفده شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید . کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت .» (2) تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از حماسه حسینی امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام توانست مسلمانان را رهبری کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند . در واقع انقلاب اسلامی ایران در پیروی از این سرمشقها متاثر از قیام امام حسین علیه السلام است . در این مقاله به صورت مختصر ضمن ترسیم برخی از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام، تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از آنها با رهبری امام خمینی را تبیین خواهیم کرد . سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام 1- سازش ناپذیری با باطل و ستم امام خمینی رحمه الله بر ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه

قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیری با آن تاکید می ورزید و در هدف خویش در این راستا از قاطعیت، عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود . امام خمینی رحمه الله این سخن استوار امام حسین علیه السلام را به یاد داشت که خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «یا اخی والله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة (3) ; برادرم! به خدا سوگند اگر در دنیا پناه و پناهگاهی وجود نداشته باشد، هرگز با یزید بیعت نمی کنم .» بدین جهت فریاد زد: «[. . . آیا] خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم . خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می کرد، [آیا] می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این قدر زحمت کشیده است [. آیا] خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد؟» (4) امام حسین علیه السلام در منزل بیضه فرصتی بدست آورد تا با سپاهیان حر سخن گوید و حقایقی را با آنان در میان بگذارد و دلیل قیام و انگیزه مبارزه خود را اعلام کند . آن حضرت در آنجا فرمود: «ایها الناس ان رسول الله قال من

رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله; (5) ای مردم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند، با سنت پیامبر خدا از در مخالفت برآمده، در میان بندگان خدا راه گناه و عداوت در پیش می گیرد، ولی او در مقابل چنین فرد جائری با عمل و یا گفتاری اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که او را به محل همان سلطان زورگو [آتش جهنم] داخل کند .» امام خمینی رحمه الله نیز هشدار می داد: «اینهایی که به امور جامعه و مصیبتهای مردم اهتمام ندارند و از جنایاتی که در کشور اسلامی می شود غافلند و ساکتند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگی مادی خود هستند، مصداق همان آیه شریفه اند: «یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم» (6) ; «بهره می برند و می خورند چنانکه حیوانات می خورند و جایشان جهنم است .» )2 )7- فداکاری برای احیاء حق زنده نگاه داشتن عاشورا به معنی زنده ماندن تمام ارزشهای والای الهی و انسانی است; یعنی

مصونیت جامعه در برابر تمام سلطه گریها، استبدادها و جهالتها و تلاش در جهت احیای فضایل و فداکاری در این راه . حضرت امام حسین علیه السلام انگیزه قیام خود را در این موضوع مهم و اساسی چنین بیان می دارد: «الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله فانی لا اری الموت الا سعادة والحیاة مع الظالمین الا برما; (8) آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل رو گردانی وجود ندارد . شایسته است [در چنین وضعی] انسان با ایمان به سوی دیدار پروردگار بشتابد . پس من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال و دلتنگی نمی دانم .» امام خمینی رحمه الله نیز بر رویش فضیلت و محو رذائل اهتمام می ورزید و در این راستا از هر گونه مجاهدت مضایقه نمی نمود . او برای رسیدن به چنین مقصد مقدسی قیام عاشورا را تذکر می داد و می فرمود: «سید الشهداء علیه السلام برای اسلام خودش را به کشتن داد .» (9) و می فرمود: «حضرت سیدالشهداء علیه السلام را کشتند اما [این کشته شدن] اطاعت خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیت برای او بود . از این حیث هیچ شکستی در کار نبود .» (10) امام خمینی رحمه

الله درباره حرکت خودش در راه احیای حق می فرماید: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خودشان بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم .» (11) و در جای دیگر آمادگی خود را برای شهادت در راه پیروزی انقلاب اعلام نموده و می فرمایند: «اگر با کشتن من انقلاب به نتیجه کامل خود برسد چرا به چنین امری راضی نباشم؟» (12) امام در جهت محو عواملی که فضیلتها را از بین برده اند و نیز برای مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان عامل رذالت و مانع احیای ارزشها فریاد می زند: «من هرگز حتی برای یک لحظه هم موضع خود را تغییر نمی دهم . این تکلیف الهی است و در صورت سکوت مسئول خواهم بود .» )3 )13- تحول روحی حضرت امام حسین علیه السلام در یاران و اصحاب خویش آنچنان تحول روحی و فکری ایجاد نمودند که هر کدام در فداکاری و ایثار بر یکدیگر سبقت می گرفتند، مثل اینکه به یک کانون نور وصل شده بودند . همه می گفتند با قلب و سینه هایمان از تو دفاع خواهیم کرد: گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر این مهر بر که افکنم آن دل کجا برم امام حسین علیه

السلام خود، یاران خویش را چنین معرفی می کند: «اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (14) اما بعد، من یارانی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بیتی نیکوتر و بهتر از اهل بیت خود سراغ ندارم . پس خداوند از طرف من به شما پاداش خیر دهد .» نمونه های وارستگی، ایثار و پایداری یاران و اهل بیت امام حسین علیه السلام را می توان در محورهای ذیل مشاهده کرد: الف) وقتی آن حضرت در شب عاشورا فرمود: «الا و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام; (15) آگاه باشید که به همه شما اجازه دادم، پس همه شما بدون این که هیچ بیعتی از من بر شما باشد، بروید» ، حضرت عباس علیه السلام، دیگر برادران امام، پسران برادرش و دو فرزند عبدالله بن جعفر نخستین کسانی بودند که سخن گفتند و خاطر نشان ساختند که ما چنین نخواهیم کرد . ما بعد از تو نخواهیم ماند و خداوند ما را بعد از تو زنده ندارد . ب) در همین ماجرا، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «والله لو علمت انی

اقتل ثم احیی ثم احرق حیا ثم اذری - یفعل ذلک بی سبعین مرة - ما فارقتک حتی القی حمامی دونک فکیف لا افعل ذلک و انما هی قتلة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا; (16) به خدا سوگند اگر بدانم که کشته می شوم، سپس زنده می شوم، آنگاه زنده زنده سوزانده شوم و دوباره زنده ام کنند و به بادم دهند و هفتاد بار این کار تکرار شود، دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را دریاری تو دریابم . چگونه این کار را نکنم با اینکه جز یک کشتن نیست، سپس برای آن کرامتی است که هرگز پایان نمی پذیرد .» ج) در همان لحظات حساس به محمد بن بشر حضرمی که از اصحاب امام بود گفتند: پسرت در سرحدات ری اسیر شده است . گفت: به خدا جان او و جان خود را در راه خدا حساب می کنم . آیا من بعد از حسین علیه السلام زنده بمانم؟ وقتی که امام حسین علیه السلام سخن او را شنید فرمود: خدایت رحمت کند . برو او را از اسارت برهان . جواب داد: چگونه شما را رها کنم؟ د) در لحظات واپسین شب عاشورا دو نفر از یاران امام با هم شوخی می کردند . بریر از زهاد و

پارسایان و عارفان وارسته، در آن موقع حساس از شدت شادمانی در پوست خویش نمی گنجید و مدام لبخند بر لبهایش جاری بود و مزاح می کرد، به نحوی که حالت سرور او اعتراض و انتقاد عده ای از اصحاب را برانگیخت و موجب تعجب آنان شد . ه) در شب عاشورا، وقتی امام حسین علیه السلام فرمود هر کس از اصحاب و یاران بماند فردا شهید می شود، قاسم که این سخنان را شنید، عرض کرد: آیا من هم از کشته شدگان خواهم بود؟ امام علیه السلام به او پاسخ مثبت داد، اما قبل از آنکه به پرسش قاسم پاسخ گوید از وی پرسید: «یا بنی کیف الموت عندک; فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟» قاسم جواب داد: «یا عم احلی من العسل; (17) عموجان! از عسل شیرین تر است .» و) عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان کاروان امام علیه السلام بود می گوید: در منزل قصر بنی مقاتل امام را خواب سبکی فرا گرفت در حالی که سوار بر اسب بود . بزودی دیدگانش را باز فرمود و دو یا سه بار آیه استرجاع را بر زبان جاری کرد . حضرت علی اکبر - که پشت سر پدرش در حال حرکت بود - چون شنید که بر زبان مبارک امام کلمه استرجاع جاری شده است،

علتش را پرسید . حضرت فرمود: فرزند عزیزم، اندکی به خواب رفتم که سواری عنان اسب مرا کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم; این جمعیت حرکت می کنند و بلاها [و مرگ] به سوی آنان حرکت می کند .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: «او لسنا علی الحق; آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «بلی والذی الیه مرجع العباد; سوگند به آنکه بازگشت بندگان به سوی اوست، اینچنین است .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: فاذا لانبالی، نموت محقین; (18) پس باکی نداریم، ما در حالی که بر حق هستیم می میریم .» قویترین عامل تحول امام خمینی رحمه الله برای ایجاد تحول اساسی و بنیادی در امت اسلامی ایران به سراغ قویترین عامل تحول روحی امت اسلامی رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب امام حسین علیه السلام و توانایی ارائه برنامه ای رشد دهنده، سوژه کربلا را به کار گرفت; زیرا می دانست هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده است . آنان در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی اینگونه به میدان نیامده اند . به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزشهای انسانی و معنوی است و اوج ایثار، حماسه، عبادت و شوق ملکوتی را

به نمایش می گذارد . امام که در مکتب تربیتی حضرت سیدالشهداء رشد کرده بود، با تعالیم عاشورایی خویش مردم را متحول نمود . او می فرمود: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم و در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (19) «سیدالشهداء و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان . آنها به ما فهمانیدند که در مقابل حکومت جور نباید زنها بترسند . نباید مردها بترسند .» (20) سرانجام امام در بسیج مردم علیه حکومت جور و محو اسباب ستم و تعدی، موفق به تحول روحی در مردم با استفاده از چشمه جوشان کربلا گردید . امام خود به این دگرگونی درونی مردم اشاره دارند و می فرمایند: «من خدا را شکر می کنم که . . . یک تحول اساسی در ملت ما پیدا شد . تحولهای معنوی پیدا شد که این تحولها را نمی توانیم اسمی رویش بگذاریم، الا این که به دست خدا بود .» (21) حتی امام این تحول را از پیروزی بر رژیم استبدادی مهمتر می داند و می فرماید: «تحول در ایران پیدا شده، تحول روحی که از غلبه ای که بر طاغوت بود و او را عقب زد مهمتر و تمام دنیا متحیر شدند از

تحول روحی که در ملت پیدا شد .» (22) امام از اینگونه تحول روحی و استقامت و مقاومت مردم در برابر ستم و تجاوز تقدیر می نماید و می فرماید: «اینجانب از فداکاری ملت ایران تشکر کرده و قدرت و عظمت او را در پناه قرآن و احکام اسلام از خداوند متعال با تضرع خواهانم .» )4 )23- امر به معروف و نهی از منکر در قیام حضرت امام حسین علیه السلام سه موضوع نقش اساسی دارند: 1- بیعت: عوامل حکومت اموی اصرار داشتند که از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرند، اما آن حضرت با شدت در مقابل این تقاضا مقاومت نمود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نگردید . همین امتناع از بیعت مشعل عاشورا را روشن کرد . 2- دعوت مردم کوفه: گرچه امام حسین علیه السلام بر حسب آگاهیهای مختص امامت و پیشگوئیهای جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله به فراخوانی مردم کوفه خوشبین نبود و به لحاظ مسائل اجتماعی - سیاسی این شهر را بخوبی می شناخت، با این وجود موضوع اتمام حجت مطرح می گردد و امام حسین علیه السلام دعوت کوفیان را می پذیرد . 3- سومین عامل که نیروی محرکه قیام عاشوراست، موضوع امر به معروف و نهی از منکر می باشد . (24) حضرت

امام حسین علیه السلام در وصیت به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و روز جزا، فرمودند: «و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب; (25) من برای تفریح و تکبر و فساد و ستم قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می باشد . من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جد و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .» امام خمینی رحمه الله نیز می فرمود: «ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت . قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود .» (26) همچنین رهبری انقلاب اسلامی در این خصوص به حماسه حسینی توجه کرده و به مبلغان و خطیبان اصرار می کند که با استفاده از عاشورا ریشه ستم و خیانت را - که منکرات بزرگی هستند - قطع کنند: «اکنون که

ماه محرم است، چون شمشیرهای الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالی مقام سیدالشهداست، باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند و با اتکا به قدرت الهی ریشه های باقی مانده این درخت ستمکاری را قطع نمایند .» (27) امام خمینی رحمه الله در جای دیگر می گوید: «سیدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمی را بهم زد و ما هم چه کرده ایم . . . ما محمدرضا را از این مملکت بیرون کردیم . . . آن همه مفاسد و غیره وجود ندارد . این یک نعمت بزرگی است .» )5 )28- عزت آفرینی و شکست ناپذیری در مکتب امام حسین علیه السلام کرامت و شرافت انسان ارزش دارند و سربلندی و عدم تسلیم در برابر دنیاطلبان و ستمگران اصل مهم و استواری می باشد . آن امام همام وقتی در محاصره کامل سپاه پلیدی قرار گرفت فرمود: «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید; (29) نه به خدا سوگند، من دست ذلت به شما نخواهم داد و هرگز مانند بردگان فرار نمی کنم .» روز عاشورا، امام حسین علیه السلام خطاب به اراذل و تبهکاران اموی فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی

الله ذلک لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت; (30) آگاه باشید که زناکار پسر زناکار مرا میان مرگ و ذلت قرار داده است، ولی ذلت از ما دور است . خدا و رسولش و انسانهای با ایمان و دامنهای پاک و پاکیزه از قبول آن برای ما امتناع می کنند .» امام خمینی رحمه الله که از نسل آن اسوه حماسه آفرینان بود همچون اجداد طاهرینش هرگز زیر بار ذلت نرفت . او رنج تبعید و آوارگی را پذیرفت و برای خطرات جانی مهیا گشت ولی حسرت یک سازش جزئی را بر دل طاغوت و استکبار نهاد . او در مسیر مبارزه با ستم و تجاوز، و رهبری انقلاب اسلامی کرارا آموزه های عزت آفرین عاشورا را مورد تاکید و درس آموزی قرار می داد . امام خمینی رحمه الله در یکی از بیانات خود خطاب به کارگزاران طاغوت فرمود: «من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگوئیها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد .» (31) آن روح قدسی در هیچ شرایطی از مواضع اصولی خود دست بر نداشت و در مقابل استکبار و اهل شرک و نفاق فریاد برآورد: «هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان

و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهم و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام خواب را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهم کرد .» (32) امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از حماسه عاشورا و خطبه های پرهیجان امام حسین علیه السلام به دنیای استکبار چنین هشدار می دهد: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانیان بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی آنان از پای نخواهیم نشست; یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است می رسیم . . . و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با

ماست .» (33)

پى نوشت ها

: 1( صحیفه نور، ج 9، ص 2 . 57( همان . 3( بحار الانوار، ج44، ص329; مقتل عوالم، ص54 و مقتل خوارزمی، ج1، ص4 . 188( صحیفه نور، ج1، ص5 . 70( الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج3، ص 208; انساب الاشراف، ج3، ص 6 . 171( محمد7/ . 12( در جستجوی راه از کلام امام، دفتر شانزدهم، ص8 . 498( مثیرالاحزان، ابن نماحلی، ص 22; تحف العقول، ص174 و لهوف، ص9 . 69( تبیان (آثار موضوعی)، دفتر یازدهم، ص 10 . 212( همان . 11( در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ششم، ص12 . 55( همان . ص 13 . 60( همان . ص 14 . 61( تاریخ طبری، ج 5، ص 418; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 285 و نفس المهموم، ص 15 . 227( نفس المهموم، صص 16 . 227 -228( همان . 17( مدینة المعاجز، ج4، ص214، حدیث 295; نفس المهموم، ص230 و موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، ص18 . 402( ابصار العین، ص 86; مثیر الاحزان، جواهری، ص33 و الفتوح، ابن اعثم، ص19 . 873( صحیفه نور، ج3، ص 20 . 225( همان، ج 17، ص 21 . 59( روزنامه اطلاعات، 22 .

20/2/1358( در جستجوی راه از کلام امام، دفتر نهم، ص 23 . 224( مجموعه ای از مکتوبات امام خمینی رحمه الله، ص 24 . 370( با استفاده از بحثهای شهید مطهری رحمه الله در کتاب عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی . 25( مقتل عوالم، ص54; مقتل خوارزمی، ج1، ص188 و ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 26 . 602( صحیفه نور، ج 20، ص 27 . 189( در جستجوی راه از کلام امام، دفتر دهم، ص 28 . 224( همان، دفتر شانزدهم، صص 29 . 548 -549( الارشاد، شیخ مفید، ج2، صص 30 . 100 -101( نفس المهموم، ص 149; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص31 . 302( کلمات قصار (پندها و اندرزها)، امام خمینی رحمه الله، ص 32 . 228( فرازهای فروزان، از نگارنده، به نقل از صحیفه نور، ج 20، ص 33 . 227( صحیفه نور، ج 20، ص 811 . غلامرضا گلی زواره

عالمان اسوه در نگاه امام

3 چکیده: واژه اسوه به معنای قدوه و مقتداست و دراصل به حالت و گرایش شخص به دیگری و پیروی از کارهای نیک و بد وی اطلاق می گردد به گونه ای که در عمل هماننداو باشد و حالت وی را بیابد. 1 بنابراین اسوه به کسی گونید که به خاطر برخورداری از قوت و توانایی مخصوص یا صفات برجسته و مشخصه ویژه قابل پیروی و گرایش است . بشر در فطرت و ذات خوداسوه طلب والگوگراست ازاین روی از راههای خودسازی واصلاح جامعه توجه به سیره و روش عملی و عینی شخصیتهایی است که دارای روحی متعالی و نفس مهذب وایمانی قوی بوده اند.نقش اسوه ها در تربیت اسوه گیری والگوسازی از مهمترین روشهای تربیتی است که نقش مهمی در تشکیل شخصیت افراد دارد. اسوه والگوهای مطرح شده در جامعه اگر برخورداراز صفات والای انسانی باشند و در مسیر شایسته و در راه خدمت به جامعه گام نهند جامعه به سوی رستگاری هدایت می شود واگر فاسد و غیر مهذب و خائن به مصالح اجتماعی باشند مردم به سوی شدارزشها گرایش پیدا می کنند. در میان گروههای مختلف جامعه نیروهای جوان از ویژگی خاصی برخوردارند. معمولالگوگیری و گرایش به ضخیتهای ایده آل و تقلید و پیروی

از رفتار وافکار آنان در میان نسل جوان از دیگران بیشتراست و گاهی چنان تحت تاثیر شخصیت مورد علاقه خود قرار می گیرند که در راه رفتن سخن گفتن حرکات و برخوردهااز رفتار شخصیت ایده آل خود پیروی می نمایند. مشکلی که بر سر راه جوانان جامعه وجود دارد نشاخت الگوهای حقیقی ازالگوهای بدلی است . یکی از راههای انحراف نسل نو در جوامع اسلامی و غیراسلامی طرح شخصیتهای فاسد و بی هویت به عنوان الگوهای ایده آل است . توجه علمای اخلاق به سیره مردان بزرگ و فرزانگان باتقوا و توصیه به مطالعه در زندگی عالمان متعهد و خدمتگزار برگرفته ازاین روش موثر تربیتی است . اهتمام اسلام به الگودهی انتخاب فرستادگان خدااز میان انسانهای خوش سابقه و ممتاز علاوه بر جلب اعتماد مردم به این خاطراست که سرمشق عملی و عینی واسوه برای امتها باشند. مهمترین و موثرترین بخش از دعوت و تبلیغ انبیاء دعوتهای عملی آنان است که باعث اعتماد مردم به راه و روش آنان می گردد. یک عمل نیک و یا یک برخورداخلاقی صحیح گاهی چنان افراد را منقلب و دگرگون می کند که روشها و عقاید ناصحیح خود را رها کرده و در مسیر صحیح انسانی گام می نهند و راه بایسته را می

یابند. خداوند که آگاه به روحیات و گرایشات بشری است و قرآن را برای هدایت بشر فرو فرستاده است به این فطرت ذاتی و حالت درونی انسان توجه کامل داشته والگوهای مناسب و شخصیتهای برگزیده ای ر به عنوان اسوه های قابل پیروی به جامعه بشری عرضه کرده است . قرآن مومنان را به تاسی از پیامبر گرامی اسلام دعوت کرده و می فرماید : لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجواالله والیوم الاخر و ذکرالله کثیرا 2 به یقین برای شما در وجود پیامبر سرمشق نیکویی است برای کسی که خدا و دوران آخرت راامید برد و خداوند را بسیار به یاد آرد. پیامبراسلام بهترین الگو در زندگی است . روحیات عالی استقامت و شکیبائی هوشیاری و درایت اخلاص و توجه به خد تسلط او بر حوادث و.... هر کدام می تواندالگو و سرمشق برای همه مسلمانان باشد. تاسی به آن حضرت در همه زمینه هاست واختصاص به سان نزول آیه در جنگ احزاب ندارد. شان نزول هرگز مفاهیم آیات را محدود نمی کند و از گسترده مفهوم و معنای آن نمی کاهد. از آن جا که اسوه دارای معنای عام و شامل اسوه های نیک و بد می شود خداوند آن را مقید به[

حسنه] کرده است و هراسوه ای را مورد تایید قرار نمی دهد. فقط اسوه های حسنه را قابل پیروی واطاعت می داند. امام علی ( ع ) که خود تبلورارزشهای انسانی و در زهد و ساده زیستی اسوه است در خطبه ای مردم را به تاسی از پیامبران مخصوصا نبی گرامی اسلام دعوت می کند: و لقد کان فی رسول الله صلی الله علیه و آله کاف لک فی الاسوه و دلیل لک علی ذم الدنیا و عیبها و کثره محازیها و مساویها .... برای تو پیامبراکرم (ص )الگوی بسیار خوبی است که بدانی و بر مذمت دنیا و معیوب بودن و بسیاری رسواییها و بدهیای آن دلیل و راهنما باشد. و درادامه از سیره شایسته و زهد موسی تلاش و نان جوین خوردن داوود لباسهای خشن خوراک ساده گرسنگی و مشکلات عیسی سخن می گوید سپس درباره رسول گرامی اسلام اضافه می کند:فتاس بنبیک الاطیب الاطهر صلی الله علیه وآله فان فیه اسوه لمن تاسی و عزاء لمن تعزی واحب العبادالی الله المتاسی بنبیه و المقتص لا ثره قضم الدنیا قضما و لم یهرعااهضم اهل الدنیا کشحا و اخمصم من الدنیا بطنا عرضت علیه الدنیا فابی ان یقبلها 3 . پس به پیامبر پاکیزه و پاک خوداقتدا کن زیرا

در راه و روش وی سرمشقی است برای آن کسی که بخواهد تأسی جوید وانتسابی برای کسی که بخواهداعمال خود را منتسب نماید و محبوب ترین بندگان نزد خد کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق خود کند و به دنبال او برود. بیش از حداقل نیازازامتناع دنیااستفاده نکرد و به آن تمایلی نشان نداد. تهیگاه اواز همه مردم دنیا لاغرتر بود و شکم اواز همه خالی تر. دنیا به وی عرضه شد آن را نپذیرفت . قرآن مجید در بسیاری از موارد برای تکمیل تعلیمات خودالگوهای مهمی که در بین آدمیان وجود دارد شاهد می آورد.ابراهیم ( ع ) یکی از پیشوایان بزرگی است که مورداحترام همه اقوام مخصوصا قوم عرب بوده و می باشد. خداونداو را به عنوان سرمشقی برای جامعه اسلامی معرفی می نماید. قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه 4 . به یقین برای شما مومنان در زندگی ابراهیم و پیروانش سرمشق خوبی است . خداوند نه تنهاازابراهیم به نیکی یاد می کند و وی راالگو واسوه می داند بلکه یاران آن حضرت را هماننداو قابل تاسی و پیروی معرفی می کند. درادامه آیات نیز به اسوه بودن آنان می پردازد.لقدکان لکم فیهم اسوه حسنه کان یرجواالله والیوم الاخر و من یتول فان

الله هوالغنی الحمید 5 . به راستی برای شما در وجود آنان ( ابراهیم و یارانش ) سرمشق خوبی است . برای کسی که خدا و دوران آخرت راامید برد و هر که روی بگرداند بداند که خدا بی نیاز ستوده است . مقید کردن تاسی کنندگان را به امیدواری واعتقاد به روز آخرت بدان جهت است که تاسی به انبیاء و مردان حق کار دشوار و سخت است که هر مدعی ایمان به آن متصف نمی گردد بلکه کسانی از آن بهره می برند که از حقیقت ایمان برخوردار باشند و در قلب به خداایمان آورده و به رحمت اوامیدوار و به خاطرایمان به آخرت در پی کسب اعمال صالح و رضایت حق باشند. طبق آیاتی که ذکر شد قرآن نه تنها پیامبران رااسوه های مناسبی برای جامعه می شناسد بلکه یاران راستین آنان را نیزالگوهای مناسبی برای اجتماع معرفی می کند . امامان معصوم چهره هائی هستند که سیره آنان برای جامعه اسلامی اسوه و قابل تاسی است . امام علی ( ع ) یکی از یاران با سابقه رسول خدا(ص )است که همانند پیامبر عمل می کرد و روش و سیره او برای جامعه اسلامی درس آموزاست . آن حضرت در تمام زمینه ها: عبادت سخاوت شجاعت

عزت و کرامت علم درایت تیزهوشی قضاوت کار و ساده زیستی اسوه والگوست . خود آن حضرت نیز زهد و ساده زیستی رااز مشخصه های رهبری مردمی می داند:اقنع من نفسی بان یقال هذاامیرالمومنین و لاشارکهم فی مکاره الدهراواکون اسوه لهم فی جشوبه العیش 6 . آیا تنها به این قناعت کنم که به من امیرالمومنین بگویند و در سختیهای روزگار یا آنان شریک و در تلخکامی زندگی اسوه والگوی آنان نباشم . امیرالمومنین رهبران جامعه را به این نکته توجه می دهد که بایداز سختیهای جامعه آگاه و خود مانندافراد جامعه در تحمل مشکلات و سختیها سهیم باشند بلکه پیشوای جامعه باید در پذیرش تلخکامیها جلودارو پیشرو باشد تا تحمیل سختیها برای افراد جامعه آسان گردد. نه این که مقام و منصب را وسیله ای برای سودجویی و کامجویی خود قرار دهد. رهبران جامعه باید ساده زیست باشند واز رفاه زدگی و دنیاپرستی و تکاثر ثروت به دور. امام حسین ( ع ) که به پیروی از دستور خدا و پیامبر علیه یزید خلیفه فاسداموی قیام کرد در خطبه ای بعداز تشریح انگیزه های نهضت خود جامعه را به قیام دعوت نموده است و خود راالگو واسوه جهاد و قیام در مقابل زشتیها و قانون شکنیها معرفی می کند:فلکم

فی اسوه 7 . من برای شماالگو واسوه می باشم . آن حضرت درجهاد و قیام شجاعت و فداکاری ایثار واز خودگذشتگی استقامت و صبر آزادگی و رادمردی و ظلم ستیزی و ظاغوت گریزی برای جوامع بشری اسوه والگوست . اسوه والگو بودن اختصاص به پیامبر و امام و یاران آنان ندارند بلکه علماء و دانشمندان و حامیان دین الهی که در مسیر صحیح گام نهنداین شایستگی را دارند که رفتار و گفتار آنان اسوه برای دیگران باشد مخصوصااگر روش آنان برگرفته از علم و آگاهی و برخاسته ازایمان به وحی الهی باشد. امروز علماء راستین و با تقوا و پیروان حقیقی رسول خدا(ص ) اسوه هایی هستند که جامعه اسلامی می تواند در مکتب آنان درس بیاموزد و رفتار وافکار آنان را در مسائل اجتماعی سیاسی فرهنگی واقتصادی سرمشق خود قرار دهد.اینان نشانه هایی دارند که در هر شرایطی از دیگران تشخیص داده می شوند: به دانشی که اندوخته انداکتفا نمی کنند بلکه مردم عمل هستند. زاهد و پارسا هستنداما نه بریده از جامعه که در صحنه های رزم حضور چشمگیر دارند. در مسؤولیت و رساندن پیام وحی به مردمان و دعوت آنان به نیکی و پارسایی و قیام علیه ظلم و بیداد وارث پیامبران 8 و خلیفه رسول

خدا می باشند. 9 در عمل به دستورات خد بهترین خلق خد بعداز پیامبر وائمه هدی و برتراز هزار عابد و زاهدند. 11 آگاهی آفرین و جهل زدا هستند. خورشیدند در بین ستارگان . 12 مداد آنان تبین کننده حق و مدافع ارزشهای الهی است ازاین روی برتراز خون شهیدان است . 13 مزد آنان به خاطر تلاش در راه خدا و نقش آنان در تبیین دین بیشتراز روزه داران شب زنده داران و جنگجویان راه خداست . 14 به گونه ای به اسلام و قرآن درآمیخته اند و با ذات اقدس ربوبی ارتباط برقرار کرده اند و فرامین او رااجرا می کنند که نگاه به صورتشان عبادت محسوب می شود. 15 از شرک به دورند در عمل و گفتارازاین روی حضور در محضرشان انسان رااز شرک دور و به توحید نزدیک می کند. عالمان اسوه وامام خمینی حضرت امام رضوان الله تعالی علیه از شخصیتهای برجسته جهان اسلام بود که دنیای خفته را بیدار و جامعه بی تفاوت را متعهد و دگرگون ساخت . وی در تمام ابعاداسوه والگو بود.انسانی وارسته و کامل و شخصیتی خود ساخته و مهذب بود. اسلام را در عبادات خلاصه نمی دانست گر چه در عبادت و تهجد نیزالگو واسوه بود. مبارزه و جهاداو

سرمشق نیکی برای تمام مسلمانان گردید. تقوا وایمانش برای همگان محرز بود.او دراخلاق واعمال در علم و فقاهت در فلسفه و عرفان در سیاست و شجاعت اسوه ای قابل تاسی بوده و هست . علم را برای علم نمی خواست بلکه علم را مقدمه ای برای خودسازی قرار داد و سپس با تقوا و آگاهی به مصاف دشمنان اسلام رفت تااسلام را در تمام ابعادش پیاده کند. امام خمینی اسوه هایی را برای خود و حوزه ها برگزید و آنان ر که در تقوا وایمانشان تردیدی نیست به جامعه معرفی کرد تا به سیره آنان اقتدا گردد. چهره های تابناکی را که سالها زیرابر پنهان بودند واهریمنان مانع از ظهورشان می شدند نمایاند. وی عالمانی را که در عصر خود به گونه ای برجستگی داشته اند و در بعدی ازابعاد وجودی انسان پیشاهنگ بوده اند به عنوان الگو واسوه معرفی می کرد. برخی درابعاد گوناگون الگوی جامعه اسلامی بوده اند وامام نیز به ابعاد مختلف آنان نظر داشته است . عده ای را در ساده زیستی برای طلاب و روحانیون اسوه می دانست و گروهی را در مبارزه بااستعمار و حفظ استقلال کشوراسلامی به جامعه معرفی می کرد وافرادی را به خاطر مبارزه با طاغوت و مستبدان داخلی می ستود

واشخاصی را به جهت اعتقاد به پیوند دین و سیاست ارج می نهاد. امام رحمه الله علیه از عالمان زیادی بااحترام و تجلیل یاد می کند ولی مااز کسانی دراین سلسله مقالات یاد می کنیم که در واقع اسوه های امام بوده اند وایشان به رفتار وافکار آنان استناد جسته و در زوایای گوناگون زندگی از مشی آن الگوهای فرزانه بهره ور شده است . ما درصدد شناساندن دانشمندانی که درانقلاب حضور داشته وامام از آنان تجلیل کرده است نیستیم گر چه آنان نیزازاسوه های علم و تقوا بشمارند زیرا حوزه و جامعه با چهره های پرفروغ و درخشان آنان آشناست مانند: مطهری طالقانی بهشتی صدر و... ما در صدد معرفی کسانی که امام به علم و فتوای آنان استناد کرده است مانند مرحوم نراقی 16 و... نیستیم . ما درصدد معرفی دانشمندانی که ناآگاهان آنان را به آخوند درباری متهم کرده اند وامام ایشان را علی بن یقطین می داند نیستیم . 17 هدف م معرفی اسوه هایی است که در مقطعی از تاریخ معاصر منشا اثر بوده اند وامام به عمل آنان استناد کرده است . آنان که به تعبیرامام باقر( ع ) به شمع به دستانی مانند که به مردم روشنایی بخشیده و جامعه رااز نور وجود

خود بهره مند ساختند 18 . آنان که در تاریکیها درخشیدند و جامعه را به نورایمان روشنایی بخشیدند و یا نمونه ای از زندگی ساده و زاهدانه پیامبر راارائه دادند. آنان که سد راه استعمار بوده و در مقابل تهاجمات نظامی و فرهنگی و استبداد داخلی به ستیز برخاستند. آنان که مشروعه را مجاز و غیر آن را خلاف دانسته و دراین راه سر به دار شدند. آنان که در مقابل مزدوران بیگانه و مشروعیت دادن به آنان به مبارزه پرداختند و آوارگی را تحمل نمودند. آنان که در راه مبارزه بااستعماراسارت و شهادت را به جان خریدند. آنان که در مقابل قراردادها وامتیازهای بیگانگان به[ آزادیستان] فکر می کردند. آنان که بااستبداد داخلی به ستیز برخاسته و محرومیت و زندان و شهادت را پذیرا شدند. آنان که برای احقاق حق مهاجرت و طی طریق نمودند و دراین راه به لقاء معبود نائل شدند. آنان که برای حفظ نوامیس جامعه اسلامی فریاد برآوردند و تسلیم استبداد نگردیدند. آنان که در مقابل ناهنجاری صاحب منصبان به قیام و شورش دعوت نمودند. آنان که در مسیر حق گام نهادند واز حقوق ملت دفاع کردند و تحقیر و توهین و هتاکیهای ناجوانمردان را تحمل کردند و مظلومانه در گوشه عزلت جان سپردند. امام

رحمه الله علیه نه تنهااز مبارزات و مجاهدات فقیهان آزاده و عالمان اسوه به نیکی یاد می کند که از هجوم نامردمان به آنان و توطئه استعمارزدگان و غرب باوران در مشوه جلوه دادن چهره های پرفروغ این بزرگان بر می آشوبد و به دفاع از آنان می پردازد و شخصیتهای اسوه رااز بدلی جدا می سازد. براین باوراست که هجوم به این فرزانگان و مشوه نمودن چهره آنان توطئه ای استعماری و آبشخور آن در خارج از مرزهاست . براین باوراست که استعمارگران در مخالفت بااسلام به مدافعان راستین و سنگرداران واقعی آن یورش می برند زیرا ضربه هایی که دراین یک قرن اخیر خورده انداز جانب فقهیان مجاهد و عالمان راستین بوده است . پرواضح است که امام از برخی الگوها نام می برد و برجستگیهای آنان را می نمایاند واین به معنای دست رد به سینه دیگران نیست .اما مسلم است چهره هایی را که نام می برد شایسته درخور پیروی هستند. عالمانی که دراین مقاله به معرفی آنان می پردازیم برگرفته از سخنرانیها و پیامهای حضرت امام موجود در (صحیفه نور) است . امام سی چهره برجسته را به مناسبتهای گوناگون : تشریح و بررسی نقش عالمان در مقطعی از تاریخ ایران واسلام برحذر داشتن مردم

و حوزه های علمیه از تجمل رفاه ردعوت به وحدت تشریح مظلومیت عالمان و... نام برده است و به گونه ای از آنان یاد کرده که واضح می شود خود از آنان بهره برده و می خواهد که دیگران نیزازاین اسوه ها بهره ببرند. م با تاسی به امام به معرفی چهره ها پرداخته ایم : برخی را در ضمن جریان مهم تاریخی و برخی را به تنهایی و فارغ از جریان خاصی و برخی را هم در ضمن معرفی یکی از الگوهای مورد نظر حضرت امام . سعی داشته ایم ترتیب تاریخی در معرفی اسوه ها حفظ بشود ولی در مواردی برای حفظ سیاق موضوع و یا به جهات دیگر این ترتیب رعایت نشده است . بحث درباره عالمان اسوه در نگاه امام را در دو محور کلی پی می گیریم . 1. اسوه های ساده زیست . 2. اسوه های جهاد و مبارزه .1. اسوه های ساده زیست در نگاه امام زهد و ساده زیستی از مسایل مهم اجتماعی است که اسلام بر آن تاکید کرده و پیامبران الهی و رهبران دینی آن راارج نهاده و بدان توصیه کرده اند. فلسف زهد و ساده زیستی آزادی و آزادگی رهایی انسان از قید تعلقات مادی و در نهایت برخوردار

شدن اواز مواهب روحی و معنوی است . با تقویت جنبه معنوی انسان روحیه ایثار در وی بارور می شود. اسلام در عین این که زهد و ساده زیستی را یکی از کمالات معنوی دانسته و بدان دعوت می کند با گوشه گیری و تنبلی و بی تعهدی در مقابل جامعه و خانواده مخالف است . بااین که زهد و ساده زیستی ازاصول زندگی رسول خدا(ص ) بود یعنی ساده غذا می خورد قوت غالبش نان جوین و خرما بود ساده لباس می پوشید و کفش و جامه خود را با دست خویش وصله می کرد زیراندازش غالب حصیر بود و بر روی زمین می نشست و بر مرکب بی زین سوار می شد وازاتین که کسی در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیری می کرد 19 ولی طرفدار فلسفه فقر نیود و مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع لازم و ضروری می شمرد: نعم المال الصالح للمرءالصالح 20 . مال حلال و شایسته زیبنده انسان صالح است . و می فرمود: نعم العون علی تقوی الله الغنی 21 . مال و ثروت کمک خوبی است برای تقوی . ائمه معصومین ( ع ) زهد وو ساده زیستی را همانند پیامبر با تلاش

و بی نیازی از مردم درآمیخته و بر آن تاکید می کردند. امام صادق ( ع )از یاران خود می خواهد که در دعا غنی و بی نیازی رااز خداوند طلب کنند:اسالواالله الغنی فی الدنیا والعافیه فی الاخره المغفره و الجنه . 22 بی نیازی و عافیت را در دنیا و مغفرت و بهشت را در آخرت از خدا بخواهید. اهمیت زهد و ساده زیستی در آن است که انسان با داشتن مال و ثروث و برخورداری از فضل الهی تبذیر واسراف نکند و دنبال تجملگرایی و دنیادوستی نباشد و علاقه به مال وی رااز وظائف اسلامی انسانی باندازد. این خلق و خوی پسندیده ای است که بزرگان و فقهای ما در مکتب اهل بیت آموخته و بدان توجه داشته اند. تاکید حضرت امام به این خاطراست که در دوران انقلاب این سیره حسنه از یاد نرود و حوزه ها به بی راهه کشیده نشوند. معرفی چهره های ساده زیست از جانب امام (ره ) در دو مقطع تاریخی مختلف بوده که برای ما درس آموزاست : 1. قبل ازانقلاب اسلامی برای پاسخگویی به کسانی که روحانیت را مفت خور و کل بر جامعه معرفی می کردند و در صدد کاستن محبوبیت و نفوذ آنان بودند. 2. بعدازانقلاب هشدار به

روحانیون که روی آوری آنان به تجمل و رفاه ممکن است باعث شکست روحانیت واسلام بشود. روحانیت در همه حال بایداین سیره شایسته رااز یاد نبرد و بدان پایبند باشد و به اسوه های مطرح شده از جانب امام و سخنان واخطارهای موکلد آن پیر طریقت توجه نماید و در میدان عمل از کارآیی آن سود برد. بااین مقدمه اکنون به معرفی اسوه های ساده زیست در نگاه امام می پردازیم :صاحب جواهر علامه شیخ محمد حسن بن باقر نجفی معروف به صاحب جواهراز علمای مشهور و بنام نجف بود که بعداز رحلت استادش مرحوم کاشف الغطاء مرجعیت یافت . وی فقیهی ژرف اندیش و عالمی متتبع و فاضلی گرانقدر و مربی دلسوز بود واز محضراساتیدی همچون : کاشف الغطاء و فرزندش : کقا شیخ موسی آقا سید عاملی مولف مفتاخ الکرامه و سید مهدی طباطبائی صاحب مفاتیح بهره برد و شاگردان زیادی تربیت کرد. کتاب گرانسنگ جواهرالکلام وی که در شرح شرایع محقق حلی است عظیم ترین کتاب فقهی و دائره المعارف فقه شیعه می باشد. این کتاب ثمره حدود 26 سال کار مدام و تحقیق است . مولف پژوهش روی جواهر رااز 25 سالگی آغاز نمود. چنان در عرصه تحقیق و کندکاو مصمم و جدی بود که مرگ

فرزند نتوانست او رااز نگارش و پژوهش باز دارد. 23 نوشتن چنین کتابی عظیم و شهرت آن بین دانشمندان و فقه مرهون نیت خالص و تلاش پی گیراوست .این میوه شیرین براثر روی گردانی از علائق دنیوی و زخارف جذاب آن به ثمر نشسته است . او به خاطر زندگی ساده و به دوراز تشریفات توفیق انجام این مهم را پیدا کرد. امام خمینی رحمه الله علیه درباره این کتاب و زندگی ساده مولف آن می گوید: [صاحب جواهر چنان کتابی نوشته است که اگر صد نفر بخواهند بنویسند شایداز عهده برنیایند واین یک کاخ نشین نبوده است ... یک منزل محقر داشتند و در یک اتاقشان به دالانی باز بوده است که از آن نسیم داغی می ورزیده وایشان مشغول تحریر جواهر بودند. از یک آدمی که علاقه به شکم شهوات مال و منال و جاه وامثال اینها دارداین کارها بر نمی آید. طبع قضیه این است که نتواند] 24 . ساده زیستی و بی تکلفی دارای آثار مثبت معنوی واجتماعی است . برخورداری از مواهب معنوی و روحی از آثار مهم ساده زیستی است . انسان تااز قید زندگی تجملاتی و دنیاگرایی آزاد نگردد و تا خود را از مسائل پرجاذبه مادی رها نسازداندیشه های تابناک و عواطف

ملکوتی وی شکوفا نمی گردد. قلبی که دنیا را در خود جای دهد و فکر واندیشه ای که در پی زخارف دنیا باشدامکان ندارد که عشق الهی بیابد واز آن عشق افروخته گردد و محل الهام واشراق خدایی باشد واز نور و علمی که الهام الهی است بهره جوید. کسی که دنبال آسایش و راحتی است و خواستار زندگی پرتجمل و راحت است مسلما توفیق انجام کارهای مهم را پیدا نمی کند چرا که تامین امکانات دنیوی و عادت به راحتی و تن پروری انسان رااز کارهای مشکل واندیشه و نگارش باز می دارد. امام امت رضوان الله تعالی علیه از روآوری برخی روحانیون به رفاه و تجمل نگران بود و آن را خطری برای انقلاب می دانست . وی پیشرفت و موفقیت روحانیت ر در صحنه های گوناگون مرهون ساده زیستی آنان می دانست و زندگی ساده انبیاء را به عنوان یک زندگی نمونه معرفی می کرد و می فرمود: آنان نه در پی باغ بودند و نه به سراغ خانه بزرگ می رفتند چرا که به همان مقدار که انسان به سراغ دنیا بروداز معنویت وارزش وی کاسته می شود و زمانی که وسیله را به جای هدف برگزیند به مقصود نهائی نرسیده شکست می خورد. 25 امام

با نگرانی تمام می فرمودند: [بااین بساطها نمی شود شیخ مرتضی و صاحب جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانی است و واقعا نمی دانم بااین وضع چه کنم .این تشریفات باعث آن خواهد می شود که روحانیت شکست بخورد... زندگی صاحب جواهر را با زندگی روحانیون امروز که بسنجیم خود می فهمیم که چه ضربه ای به دتس خودمان به خودمان می زنیم] 26 . تکیه امام روی چهره هایی همچون : صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری با مطالعه و دقت واندیشه در همه ابعاد قضیه است . این دو بزرگوار که در برهه ای از تاریخ اسلام با زعامت صحیح تالیف تربیت شاگرد و... غباراز چهره جامعه اسلامی زدوده اند و مردمان را فوج فوج به سرچشمه زلال اسلام سوق داده اند همه و همه در سایه سار زهد و ساده زیستی و روی برتافتن از زخارف دنیا بوده است . با تجمل زندگی پرزرق و برق و دنیا محوری نمی شود منشا خدماتی این چنین شد. شیخ انصاری خاتم الفقهاء والمجتهدین شیخ مرتضی انصاری )12811214 ه.ق .) که نسبتش به جابرین عبدالله انصاری صحابی بزرگوار رسول خدا (ص ) می رسد در دزفول متولد شد و تا بیست سالگی نزد پدر خود محمدامین تحصیل کرد. آن

گاه برای تکمیل دانش خود واستفاده از محضر بزرگان همراه پدر به عتبات رفت . او در عراق چهار سال توقف کرد واز محضراساتید بزرگ استفاده نمود. در سفری که به ایران داشت برای درک محضر ملااحمد نراقی صاحب مستندالشیعه راهی کاشان شد. محضر جذاب ملااحمد نراقی او را در کاشان به مدت سه سال ماندگار کرد. در سفرهایی که به مشهداصفهان و بروجرد داشت از محضراساتید مختلف بهره جست . در حدود سال 1352 - 1253 به عتبات رفت و به کار تدریس پرداخت . بعداز فوت صاحب جواهر در شعبان 1266 بنابه توصیه ایشان مرجعیت عام یافت . 27 از آن جا که شیخ انصاری در دقت و عمق نظر و تتبع کم نظیر و نظرات جدیدی در باب مسائل اصولی ارائه داده است وی را خاتم الفقهاء والمجتهدین لقب داده اند. دو کتاب معروف وی در فقه واصول : مکاسب و رسائل به خاطر عمق و سبک جزء متون درسی حوزه های علمیه قرار گرفتند. علمای متعددی براین دو کتاب حاشیه و یا شرح نگاشته اند. در تقو ورع زهد و کیاست سرآمداقران بود. با تمکن مالی فراوان و دراختیار

داشتن بیت المال زندگی ساده و فقیرانه ای داشت . می فرمود: من یک فقیر هستم . باید مانند یک فقیر زندگی کنم 28 . به قول عراقی در دارالسلام : با آن که در هر سال زیاده از صدهزار تومان از وجوه به سوی او متوجه می گردید وفات کرد و درهم و دیناری نگذاشت و در حیات به اقل مایقنع به اکتفا نمود 29 . وی نمونه انسان زاهد بود و به خاطراخلاص و تقوایش موفقیتهای زیادی کسب کرد و توانست شاگردان بنامی را تربیت نماید و کتب با ارزشی را به حوزه های علمیه ارائه نماید. امام امت رحمه الله علیه که همیشه طلاب را به ساده زیستی و دوری از تجمل دعوت می کردند روش زاهدانه و زندگی طلبگی شیخ انصاری را رمز موفقیتهای علمی وی می شمردند و به عنوان اسوه ای موفق به حوزه ها معرفی می کردند: در کیفیت تحصیل آن علوم هم هر چه بروید سراغ تجملات و ان شاءالله نمی رویدا علوم تان کاسته می شود. آنهایی که این کتابهای طقور را نوشتند و پرارزش ر زندگی شان یک زندگی طلبگی بوده مثل شیخ انصاری ...... در جای دیگر می فرماید: زندگی شیخ انصاری رالله.... بسیاری شنیده اند چه وضعی

داته است در زهد.اگر نبود آن وضع نمی توانست آن شاگردهای بزرگی را تربیت کند و نمی توانست آن کتابهای ارزنده را تحویل جامعه بدهد 30 . علماءو داانشمندان دینی که مربیان جامعه هستند تنها به تبلیغ آموزش مسال اسلامی واخلاقی نمی توانند بسنده کنند. مردم زمانی به ارزشهای والا گرایش پیدا می کنند که مبلغان مذهبی ارزشهای اسلامی را در خود به وجود آورده باشند. دراین صورت مردم آنان را به عنوان الگو و نمونه ارزشها شناخته و به حقانیت روششان ایمان می آورند. شیخ انصاری واقعا نمونه زهداسلامی بود و زندگی زاهدانه ای داشت . از نظر غذا و لباس به اندک قناعت می کرد و منزل وی منزلی کوچک و محقر و فرش آن از حصیر بود. در ساه زیستی از علی ( ع )الهام گرفته بود. ادیب الممالک در سفرنامه خود به عتبات شرح دیدار با علمای سرشناس و معروف نجف را نقل کرده و درباره شیخ انصاری آورده است : وی به دیدن ما نیامد و شخصی را نزد ما فرستاد و معذرت خواست : که جناب شیخ ازاحدی دیدن نمی کند . لذا ما خود به دیدارایشان رفتیم . وی درباره منزل شیخ مرتضی انصاری می نویسد: چون داخل خانه خلدنشانه گشتیم دیدیم راهش

باریک است واز بی چراغی بیرونش چون دل بی خردان تاریک . فانوس جلو را دراطاق گذاشتیم و تخم ارادتش در دل کاشتیم . چون نشستیم دیدم فرشش حصیراست 31 . این زندگی ساده و بی آلایش زمانی بوده که شیخ انصاری دراوج قدرت و شهرت وازامکانات مالی برخوردار بوده است . امام امت حوزه ای را موفق می داند که محصول و ثمره آن شخصیتهای برجسته و کارآمدی مانند صاحب جواهر و شیخ انصاری باشند که از نظر دقت و تحقیق و تتبع سیره عملی نمونه واسوه می باشند: [ از موضوعاتی که باید در فکر آینده اش باشیم وضع روحانیت است . وضع درسی روحانیت است . در مورد وضع درسی آنچه پرسیده ام گفته اند خوب است .البته خوب داریم تا خوب . یک موقعی است که صاحب جواهر و شیخ انصاری تربیت شود و یک موقعی هم خوب است که ماها به وجود می آییم . بین این دو خیلی فاصله است .... برای این که افرادی مثل صاحب جواهر تربیت شوند باید دسته بسیار ممحض بر تحصیل شوند. خود را مهیا کنند تا فقه را به صورت قدیم تحصیل نمایند] 32 . آیه الله حائری و بروجردی و..... آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری

یزدی )1355 1276 ه.ق .) موسس حوزه علمیه قم از عالمان متقی و دانشمندان متعهد و فقهای باا کیاست و درایت بود. وی در مکتب سامراءتربیت شده بود واز شاگردان مرحوم آیه الله میرزا محمد حسن شیرازی و علامه سید محمد فشارکی و محقق خراسانی است . آیه الله حائری عالمی روشن بین و آگاه و دارای افکاری مترقی و متعالی بود. به مشکلات حال و آینده حوزه و وظائف خطیر آن در راستای پاسخ گویی به نیازهای جامعه می اندیشید.ازاین روی مساله تخصص در فقه را برای برخی از شاگردان خود مطرح می کرد. 34 به فراگیری زبانهای بیگانه برای تبلیغ و نشراحکام نورانی اسلام اعتقاد داشت . در بحبوحه استبداد رضاخانی که عزم نابودی اسلام و حوزه های علمیه را داشت حوزه علمیه قم را با کیاست و درایت از نابودی حتمی نجات دارد و شاگردان ممتاز و برجسته و خبیری همچون امام خمینی پرورش داد.امام امت رحمه الله علیه عنایتی خاص به استاد خود داشت . به نظرات و راه و روش ایشان استناد می کرد. درباره تشکیل نظام اسلامی واهمیت آن معتقد بودنداگر مرحوم حائری حضور داشتنداز فرصت پیش آمده استفاده می کرده به تاسیس نظام اسلام دست می زدند. اگر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در

حال حاضر زنده بودند کاری را انجام می دادند که من انجام اده ام و تاسیس حوزه علمیه کمتراز تاسیس جمهوری اسلامی درایران نبود 35 . تاسیس حوزه مقدمه ای برای تشیل نظام اسلامی گردید.نیروهای پرورش یافته در حوزه با آگاهیهای علمی و سیاسی که به دست آوردند توانستند جامعه را آگاه و علیه استبداد داخلی واسعمار فرهنگی سیاسی و اقتصادی بسیج نمایند و در مقابل توطئه ها و تبلیغات سوء دشمن به مقابله برخیزند. شاه جنایتکار در سال 42 برای اجرای فرامین ارباب خود آمریکاقداماتی را شروع نمود.از جمله : علیه روحانیت که مخالف دخالت بیگانگان در کشوراسلامی ایران بودند تبلیغات گسترده ای را آغاز کرد تا آنان را مطرود و منزوی سازد.از محورهای تبلیغاتی که رژیم فاسداز آن سود می جست و روحانیون را بر آن نکوهش می کرد اتهام مفت خوری و بی خاصیتی بود. امام خمینی به مقابله با کارهای نامشروع و تبلیغات سوءرژیم برخاست و در سخنرانی معروف خود در مدرسه فیضیه به اراجیف رژیم پاسخ قاطع و در خور داد. در خصخص این ادعای رژیم دو نمونه عینی از زهد و ساده زیستی ارائه نمود: مرحوم حائری و بروجردی که هر یک در تسکیلات حوزه علمیه قم سهم بسزایی داشتند و برهه ای از

زمان سرپرستی آن حوزه مقدسه را عهده دار بودند: آیا ما مفت خوریم که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ما وقتی که از دنیا می رود شب آقازاده هایش شام نداشتند؟ ما که مرحوم بروجردی 36 ما وقتی که از دنیا می روند ششصد هزار تومان برای اداره حوزه ها قرض باقی می گذارندایشان مفت خورند؟ 37 زهد و ساده زیستی سیره و روش صالحی است که پیشوایان دینی ما اسوه های بارز آنان می باشند و عالمان متعهد و دانشنمدان عامل که وارثان انبیاء واز پروان حقیقی آنان هستنداین روش را برای خود برگزیده و دیگران را بدان توصیه می نمایند. امام رحمه الله علیه بارها بر ساده زیستی و زهد تکیه داشتند و کسانی را که داعیه پیروی از علی ( ع ) می نمودند و عملااز سیره آن حضرت به دور بودند به مطالعه بیتر در زندگی ایشان و پیروی از روش حضرتش دعوت می کردند: [آیااز زهد تقوی زندگی ساده و بی آلایش آن حضرت چیزی می دانید و به کار می بنیدید؟] 38 رمز موفقیت دانش پژوه دین و شاگردان امام صادق ( ع ) زندگی ساده و بی آلایش و بی توجهی به مسایل مادی و گرایشات دنیوی است . مرحوم حاج شیخ دراین باره

می فرمود: [باید طلبه اعمی مذهب بی قید و ساده زیست باشد.اگر می خواهد ملا بشود باید تقیدات را ول کند. عالم طلبگی این طور نیست که از در و دیوار ملایمات پیدا شود] 39 . آگاهی بر موضوع و مطلبی به تنهایی ارزش چندانی ندارد. علم عالم و آگاهی فقیه آن وقت ارزش پیدا می کند که با عمل توام گردد و اندوخته های علمی پشتوانه ای برای اعمال صالح و شایسته باشد. امام که نگران رفاه زدگی برخی از روحانیون واز بین رفتن ارزشهای اسلامی بودند ساده زیستی و عادت به آن را توصیه کردند و آنان رااز تن پروری واسارت در هواهای نفسانی که موجب ضعف و ذلت واز بین ررفتن ارزشهای اسلامی است برحذر می داشتند: [خود را به ساده زیستی عادت دهید واز تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. مردان بزرگ که خدمتهای بزرگ برای ملتهای خود کرده انداکر ساده زیست و بی علاقه به زخاف دنیا بودند]..... و درباره اثرات سوء دنیازدگی اشرافی می گویند: [آنها که اسیر هواهای پست نفسانی و حیوانی بوده و هستند برای حفظ یا رسیدن به آن تن به هر ذلت و خواری می دهند و در مقابل زور و قدرتهای شیطان خاضع و

نسبت به توده های ضعیف ستمکار و زورگو هستند ولی وارستگان به خلاف آنانند چرا که به زندگی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزشهای انسانی اسلامی را حفظ کرد] 40 امام امت که خود ساده زیست و زاهد زمانه و مصداق فرمایش علی ( ع ) بود:ان الله فرض علی ائمه العدل ان یقدر وانفسهم بضعفه الناس 41 و به گونه ای زندگی می کرد که ناظران سیاسی جهان را به تحسین واعجاب واداشت . زندگی ساده را برای روحانیون یکی ازامور مهم و رمز موفقیت آنان می دانست و توجه بیشتر به آن توصیه و تاکید می نمود.اسوه های وارسته و در خور پیروی را به حوزه ها معرفی می کرد: یکی ازامور مهم هم این است که روحانیون باید ساده زندگی کنند.... شاید آقایان کمی شان یادشان باشد و در آن وقتی که ماوایلی که ما آمدیم قم که در آن ج چه اشخاصی بودند. شخص اول قم در جهت زهد و تقوا واینه مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم قمی 42 مرحوم آقا شیخ مهدی 43 و عده دیگری و شخص نافذ آن جا و متقی مرحوم آمیرزا سید محمد برقعی 644 مرحوم آمیرزا محمدارباب 45 همه اینها را من منزلهایشان رفتم . این که ریاست صوری مردم را

داشت و ریاست معنوی هم داشت با آن که زاهد بود در زندگی مشابه بودند. مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم من گمان ندارم هیچ طلبه ای مثل او بود. زندگی اش یک زندگی عادی بود که مثل سایر طلبه هااگر کمتر نبود بهتر نبود کمتر هم بود. مرحوم آقا میزرا محمدارباب که من رفتم مکرر منزلشان یک منزلی داشت دوسه تااتاق داشت خیلی ساده بود بسیار ساده . مرحوم آقا شیخ مهدی همین طور. سایرین هم همین طور. عده زیاد بودند آن وقت 46 .پاورقی 1. مفردات راغب ، لسان العرب . 2. سوره احزاب آیه 21. 3. نهج البلاغه، خطبه 160. 4. سوره ممتحنه آیه 4. 5. سوره ممتحنه آیه 6. 6. نهج البلاغه نامه 45. 7. تاریخ طبری هشت جلدی ج 304.4. 8. بحارالانوار ج 92.2. 9. ولایت فقیه امام خمینی .81. 10. بحارالانوار ج 89.2. 11. همان 19. 12. همان . 13. بحارالانوار ج 16.2. 14. همان مدرک 17. 15. بحرالانوار ج 195.1. 16. امام و روحانیت .48. 17.مانند شیخ بهائی علامه مجلسی و محقق ثانی . سخنرانی امام در تاریخ 56/08/10. 18. محجه البیضاء ج 31.1. 19. نهج البلاغه خطبه 160. شرح آن در منهاج البراعه جلد 9. 20. معج المفهرس لالفاظ احادیث النبوی ج 335.3. 21.

وسائل الشیعه ج 16.12. 22. همان .19. 23.فوائدالرضویه 453. اعیان الشیعه ج 9.149 جواهر الکلامم مقدمه . 24. مجله حوزه شماره 89.6. 25. صحیفه نور ج 175.19. نقل آزاد. 26. صحیفه نور ج 50.19. 27. اعیان الشیعه ج 10.117 ، خدمات متقابل اسلام وایران .398. 28. زندگی شیخ انصاری تالیف مرتضی انصاری .86. 29. همان . 30. صحیفه نور ج 158.19 و ج 217.17. 31.سفرنامه ادیب الممالک به عتبات با تصحیح مسعود گلزاری .182 و 184. 32. صحیفه نور ج 50.19. 33. اعیان الشیعه ج 8.42 ، الذریعه ج 8.118 ، درر الفوائد چاپ جدید.18. 34. مجله حوزه، شماره 40.12 مصاحبه آیه اللفه العظمی اراکی . ی 35.مجله حوزه شماره 6. 36.آیه اللفه العظمی بروجردی در سال 1292 در بروجرد متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در بروجرد واصفهان به پایان رسانید و در سال 1318ه.ق . برای ادامه تحصیل به نجف واشرف عزیمت کرد واز محضر اساتید بنام نجف مخصوصا آخوند خراساتی بهره ها برد. در سال 1328 به بروجرد بازگشت و پس از مدتی (بعداز رحلت آیه اللفه حائری در سال 1363ه.ق .) به قم مهاجرت کرد و به تدریس و بازسازی حوزه علمیه قم پرداخت . وی خدمات زیادی به اسلام نمود و در راه وحدت مسلمانان قدمهای

موثری برداشت . عصر روز جمعه 4 فروردین 1340ه.ش . به درود حیات گفت . وی مظهر زهد و معنویت بود و دیناری از وجوهات استفاده نمی کرد واز ملکی که در بروجرد داشت ارتزاق می کرد. مجله حوزه شماره 4344 ویژه نامه 148.109.65(. 37. صحیفه نور ج 1. 38. در جستجوی راه امام از کلام امام دفتر هشتم روحانیت .296. 39. مجله حوزه ، شماره 38.12. مصاحبه آیه اللفه العظمی اراکی 40. صحیفه نور ج 11/19/ 41. نهج البلاغه صحی صالح خطبه 209 صفحه 325. 42.آقا شیخ ابوالقاسم فرزند محمدتقی قمی از برزگان علماء و مجتهدین و مدققین وعصر خود و در زهد و تقوا معروف بود. عمل وی موید گفتاراو بود. در نجف اشرف از محضر آیات عظام میرزا خلیل تهرانی آقا رضا همدانی سید محمد کاظم یزدی و ملاکاظم خراسانی استفاده کرد. مدتی در تهران در محضر آیه الله میرزای آشتیانی تلمذ نمود. مرحوم امین که با وی مباحثات علمی داشته است به علم واطلاعات وسیع و دقت نظرش اعتراف می کند واز نظر فقهی وی را بالاتراز مرحوم حائری موسس حوزه علمیه قم می شناسد.ایشان تقریظی بر (جماع الاسبوع) سید بن طاووس دارد. در جمادی الثانی سال 1353ه.ق . در 70 سالگی در هر قم مرحوم و

در مسجد بالاسر دفن گردید. وی به ابوالقاسم کبیر معروف بود. 2 ابوالقاسم صغیر ملا محمد کریم از علمای نامی و مدرسین برزگوار قم بود که در جمادی الاولی سال 1352ه. ق . وفا یافت . (آثارالحجه ج 39.1و 138 آینه دانشوران یا دانشمندان گمنام اثر علیرضا ریحان یزدی .25 ایعان الشیعه 410.2 نقباءالبشر ج 63.1 تاریخ قم نوشته محمدحسین ناصرالشریعه با مقدمه واضافات از علی دوانی .249. 43. آقا شیخ مهدی حکمی فرزند مرحوم آخوند ملا علی اکبر حکمی است . وی مجتهدی دانا و عالمی بینا بود. پس از تحصیلات در قم به سامراء و نجف اشرف عزیمت کرد و در محضر آیه الله میرزا محمدتقی شیرزای و سید محمد فشارکی و آخوند خراساتی تحصیلات خود را تکمیل نمود. بعداز مراجعت به قم مورد توجه و وثوق قاطبه اهالی قم قرار گرفت ونماز جماعتی عظیم داشت . وقتی مرحوم حائری به قم آمدند باایشان همکاری نمود. تاریخ قم 284 مجله حوزه شماره 90.4344 کیهان اندیشه شماره 164.29. 44. آقا میر سید محمد برقعی فرزندارشد سید عبدالله از سلسله سادات رضوی است . پس از تحصیلات مقدماتی به نجف اشرف عزیمت کرد واز اساتید حوزه علمیه نجف از جمله مرحوم آخوند خراسانی بره برد و پس از چندی دراواخر حیات والدش

به قم مراجعت کرد. وی مردی بزرگوار و جلیل القدر بود. شرح لمعه و مکاسب و کفایه الاصول نیز تدریس می کرد. از بیانی خوب و تقریر مطلوب برخوردار بود. وی در سال 1350ه.ق . رحلت کرد. تاریخ قم 280 و 277 آثار الحجه ج 220.1. 45. آیه الله میرزا محمد ارباب فرزند محمدتقی در قم متولد شد و در جوانی به ترهان مهاجرت نموده و از اساتید هر فن توشه ای برگرفت و سپس به نجف سفر نمود و از حوزه درس آیه الله محمد کاظم خراساتی سود جست . بعداز بازگشت به قم به تدریس و موعظه وامامت جماعت مشغول گردید و تا قبل از ورود آیه الله حائری به قم ریاستی بزرگ و مرجعیت تام داشت . وی در سال 1341ه.ق . در قم رحلت نمود و در گورستان شیخان بزرگ مدفون گردید. وی از طبع شعر بهره مند بود از آثار او اربعین الحسینیه است . وی پدر مرحوم میرزا محمدتقی اشراقی متوفای 1368ه.ق . و جد مرحوم شهاب الدین اشراقی دامادامام رضوان الله تعالی علیه است . (تاریخ قم .279 زندگینامه رجال و مشاهیر ایران ج 124.1 به نقل از جلداول (گنجینه دانشمندان شهداء روحانیت شیعه) علی ربانی خلخالی ج 193.1. 46. صحیفه نور ج

91.751.

عبودیت، جوهره و هدف رهبری امام خمینی (قدس سره)

6 چکیده: ویژگی های رهبری حضرت امام خمینی (س) و نقش عظیمی که در احیای اسلام و تفکر دینی ایفا کرد، ریشه در جهان بینی اسلامی و اصل توحید و عبودیت حق دارد و با توجه به این اصل و شناخت این ریشه است که آن ویژگی ها و ابعاد شخصیتی امام قابل شناخت و تبیین می شود و بدون آن هرگونه تلاش در این زمینه ناقص و بی فرجام است . شناخت مبدا و معاد و فلسفه آفرینش جهان و انسان، بعثت انبیا و رسول خاتم (ص) و اتمام و تکمیل نبوت به وسیله امامت و ضرورت حکومت اسلامی و جایگاه و نقش ولایت فقیه در آن، شرایط احراز رهبری و مقام ولایت و حجیت ادله اربعه (کتاب، سنت، عقل و اجماع) به عنوان منبع صدور احکام در مورد موضوعات و حوادث واقعه، برای تبیین تفکر دینی و نقش رهبری امام راحل، یک ضرورت قطعی است . آنچه در این زمینه طرح می شود صرفا ویژگی های یک شخص نیست . بلکه اشاراتی است به بخشی از زوایای مکتب توحید و ترسیمی است از شخصیت انسانی که در این مکتب شکل گرفته و در نتیجه نمودهایی است از رهبری اسلامی که شعاع آن تمام سطوح مدیریت را در نظام اسلامی

به گونه ای متناسب در بر می گیرد . از منظر بینش الهی خداوند متعال: آغاز و پایان هستی است «هو الاول و الآخر» . (1) - آغازگر آفرینش و بازگرداننده آن است: «الله یبدؤا الخلق ثم یعیده» . (2) - مالک حقیقی ملک هستی است: «قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء» . (3) - ملک هستی مخصوص اوست: «له الملک» (4) و در دست او است: «بیده الملک» . (5) - هیچ کس را امکان فرار از قلمرو حکومت او نیست: «و لایمکن الفرار من حکومتک» . (6) - خورشید و ماه و ستارگان در تسخیر فرمان اویند، خلق و امر مخصوص او است: «والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر» . (7) - فرمان و تدبیر همه چیز به دست اوست: «فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی و الیه ترجعون» . (8) - همه چیز در اختیار و تسخیر فرمان اوست: «لله الامر جمیعا» . (9) - تمام جهان هستی از آسمان ها (10) و زمین تا هر چه و هر که در آنهاست و از کهکشان ها و منظومه شمسی تا ذرات اتم و سلول های بدن انسان به اراده خداوند و بر اساس مداری که او پی افکنده است، همواره راه اطاعت از

فرمانش را می پویند و تسبیح گوی اویند: «ان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم» (11) و پیشانی تسلیم بر سجده درگاهش می سایند: «و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض» . (12) در فضای این حقیقت حاکم بر هستی بزرگ، چگونه می توان پنداشت که انسان این جزء، بسیار کوچک از هستی، عبث و بی هدف پا به عرصه هستی گذاشته است؟ : «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون» . (13) آیا انسان می تواند خود را تافته ای جدا بافته از کل هستی هدفدار و قانونمند، گمان کند که یله و رها واگذارده شده است؟ ! «ایحسب الانسان ان یترک سدی» ؟ (14) در حالی که هر آنچه در آسمان ها و زمین است تسلیم اراده و فرمان آفریدگار هستی اند: «له اسلم من فی السموات والارض» . (15) حقیقت در مورد انسان نیز کاملا روشن است، همان خدایی که خالق هستی و آفریدگار انسان است، یگانه هدف از خلقت انسان را عبادت حق دانسته است: «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (16) و هم او که امر و خلق مخصوص اوست، تنها ماموریت انسان را در بندگی خالص خدا دانسته: «و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین» (17) و در حالی که حکومت را فقط مخصوص به

خود اعلام می فرماید، انسان را فرمان داده که جز او را نپرستند و این است دین استوار لکن اکثر مردم نمی دانند: «ان الحکم الا الله امر ان لا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون» . (18) جالب است که در بسیاری از آیات که درباره خلقت عالم، و این که حکم و ملک و ملکوت ویژه خدا است به صورت خاص انسان را مخاطب قرار داده و رجعت اجتناب ناپذیر او را به سوی خدا مورد تاکید قرار داده است: «الیه ترجعون» . (19) آری مشیت الهی در مورد انسان این گونه تعلق گرفته است که علاوه بر تبعیت قهری در قلمرو تکوین الهی، با برخورداری از کشش های دو گانه خاکی و ملکوتی، غرائز حیوانی و فطرت های متعالی و نیروی عقل و اراده، امکان انتخاب و زمینه تکلیف پذیری در حیطه تشریع را داشته باشد: «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا» (20) پس انسان می تواند با بهره گیری از هدایت تکوینی و تشریعی خداوند، همساز با مجموعه هستی، صراط مستقیم عبودیت حق را پیموده و عملا سپاسگزار نعمت های الهی باشد و یا آن که با سرپیچی از فرمان خدا، راه کفر را پیشه ساخته و از کاروان هستی جدا افتد: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا

و اما کفورا» . (21) تعمق در آیات قرآنی و مطالعه بیشتر روی دیدگاه های اسلام درباره خدا، جهان و انسان; به خوبی تضاد عمیق بین مبانی و اهداف آیین مقدس اسلام را در برابر بینش و مبانی و اهداف الحادی و مادی به ویژه آنچه در غرب حاکم است روشن و آشکار می سازد . غربی که با قرار دادن انسان به جای خدا «اومانیسم» و آزاد پنداشتن وی از بندگی خدا، او را در بند شکم و شهوت و در چاه تاریک طبیعت و عالم ماده زندانی و ساقط و انسانیت و حیات طیبه و سعادت جاودانه انسان را به پای سرمایه و سود و متاع حیوة دنیا (22) قربانی کرده است . در حالی که از نظر اسلام انسان با بندگی حق و پیوند با مبدا عزت، قوت و کمال مطلق است که می تواند از همه بندهای عالم طبیعت رهایی یافته و به آزادی راستین دست یابد و به اوج آسمان کمال و قله انسانیت صعود کند . رسالت رهبران الهی پیامبران برای استقرار عدالت در جامعه بشری مبعوث شدند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» . (23) اما هدف برتر بعثت که عدالت جزیی از آن هدف و زمینه ساز تحقق آن است همانا

دعوت و هدایت مردم به بندگی و عبودیت حق است که همواره ملازم با نفی و اجتناب از طاغوت بوده است . «و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت» . (24) این هدف مشخصا منطبق با فلسفه خلقت (25) و یگانه ماموریت انسان در مسیر زندگی اوست . (26) و شعار لا اله الا الله به عنوان دژ استوار دین و عصاره مکتب توحید (27) با نفی غیر خدا راهگشای همین هدف برای فلاح و رستگاری انسان می باشد . (28) تلاش برای هدایت انسان ها به سوی بندگی خدا و اطاعت محض از او که فلسفه خلقت انسان و همسو و هماهنگ با مجموعه سیر هستی است بدون محو موانع از قبیل طواغیت و مترفین و ایجاد مقتضیات در مسیر زندگی شخصی و اجتماعی بشر میسور نیست و لازمه این امر تشکیل حکومت اسلامی است . همان گونه که پیغمبر اکرم (ص) به آن اقدام نمود . رهبر و حاکم در حکومت اسلامی یا به طور مشخص مانند پیغمبر و امامان معصوم - علیهم السلام - منصوب می شود، یا بر اساس معیارها و ضوابطی که شارع مقدس تعیین فرموده و همان مشخصه های عبودیت است، در زمان غیبت، شناخته می شود (29) و با گزینش و پذیرش از مجاری شرعی

و توسط مردم، در جایگاه رهبری استقرار می یابد . معیارها و شرایط احراز رهبری در زمان غیبت، مرتبه ای متنزل از همان ویژگی های پیغمبر و امام معصوم است و حدود وظایف و اختیارات وی نیز به طور کامل و در امتداد وظایف و اختیارات پیامبر و امامان معصوم - علیهم السلام - برگرفته و منبعث از مبدا حق مطلق جل و علا است . ولی فقیه همچون امام و پیغمبر هیچ گونه رای و خواسته ای که از غیر خدا نشات گرفته باشد، ندارد و در حقیقت، ولایت فقیه، ولایت فقه و فرامین الهی و عدالت و جامعیت است که در شخص واجد شرایط متبلور شده است و همان گونه که برای شخص غیر جامع شرایط هیچ گونه ولایتی متصور نیست، زوال شرایط در ولی فقیه موجب سلب ولایت از وی شده و خود به خود از این مقام منعزل می شود و مردم نمی توانند از او پیروی کنند . این در حالی است که عدم شناخت و پذیرش مردم نیز در مقام ثبوتی و جایگاه حقیقتی مقام ولایت تاثیری ندارد و طبیعی است که در عین حال، اعمال ولایت منوط به پذیرش مردم و تشکیل حکومت اسلامی است; همان طور که پذیرش و عدم پذیرش مردم در واقعیت مقام پیغمبر و امام

معصوم - علیهم السلام - تاثیری نداشته و حضرت امیرالمؤمنین (ع) امام و رهبر است چه آن گاه که خانه نشین است و چه زمانی که کار رهبری جامعه را عهده دار می شود . هرچند ممکن است برای رهبری و مدیریت تعاریف جداگانه ای مطرح باشد اما به نظر می رسد این دو مفهوم ضمن این که دارای مشترکاتی می باشند رهبری درسطح خود نوعی مدیریت عالی است و مدیریت نیز با توجه به سطوح و مراتبش در حدی با رهبری نسبت به زیر مجموعه آمیخته می باشد . به همین جهت آنچه در این مبحث مطرح می شود ناظر به هر دو عنوان است و صرف نظر از مراتب هر یک، به عنوان وجه مشترک رهبری و مدیریت ملحوظ شده است . به هر حال رهبری و مدیریت در نظام اسلامی ثبوتا و اثباتا مبتنی بر ضوابط و معیارهای الهی است که بدون شناخت دقیق معیارها و تطبیق دقیق آنها بر مصادیق در مقام گزینش تمام رده های مدیریت، تحقق کامل حکومت اسلامی غیر ممکن است . در این مبحث مختصر، به طرح یکی از این معیارها - به عنوان ویژگی اصلی رهبری و مدیریت در اسلام - می پردازیم معیاری که اساسی ترین مشخصه امام نیز بود و تفصیل ویژگی های دیگر که عموما تجلی همین ویژگی اصلی است را

به مجال دیگر وامی گذاریم . عبودیت حق عصاره اوصاف و شرایط احراز رهبری و مدیریت در اسلام، بندگی و عبودیت خداوند متعال است به گونه ای که مراتب رهبری هموزن مراتب عبودیت است و اگر پیغمبر اسلام افضل و خاتم انبیاست، چون به بالاترین مرتبه عبودیت; یعنی عبودیت مطلقه که بالاترین حد کمال انسان است دست یافته است . حقیقت بندگی خدا و اطاعت از او، قبل از آن که در رفتار و عمل متجلی شود، یک احساس درونی و باور قلبی است که متناسب با قوت و ضعف آن، رفتارها و اعمال همگون آن را باعث می شود . (30) ایمان و باور قلبی به نوبه خود نتیجه شناخت و معرفت و درجات آن است و معرفت توام با ایمان نسبت به مبدا هستی و کمال مطلق، احساس خضوع و شیفتگی را در پی دارد . بنابراین عبودیت و مدارج آن تابعی از مراتب معرفت، ایمان و عمل صالح است و نتیجه نهایی آنها قرب هرچه بیشتر به خداوند متعال است . قرب به خداوند منظور از قرب و نزدیکی به خداوند، نه قرب زمانی است و نه مکانی; چرا که این دو از خصیصه های عالم طبیعت هستند و خدا فوق عالم طبیعت و آفریدگار آن است و نه منظور قرب اعتباری است و نه وهمی که

ساحت مقدس او از این امور منزه است بلکه حقیقتی است فراتر از همه این مقولات . پشت سر نهادن تنگنای عالم طبیعت است و پرواز در ملکوت . عبور از ظلمت عالم مادی است و پیوستن به نور که، با مثالی می توان آن را برای تقریب به ذهن متنزل کرد: اگر در عالم طبیعت، خورشید را کانون نور و مبدا تمام روشنایی ها فرض کنیم وقتی می گوییم یک لامپ 1000 وات از یک شمع کوچک به خورشید نزدیک تر است، منظور نزدیکی زمانی، مکانی، وهمی و اعتباری نیست، بلکه نظر به این حقیقت است که ضمن اذعان به این واقعیت که تمام انرژی ها و نورها برگرفته از خورشید است، لامپ 1000 واتی با برخورداری از مرتبه بیشتری از نور، حقیقت وجودی آن به خورشید نزدیک تر از آن شمع است . پس دست یافتن به مراتب قرب الهی با معراج و نردبان عبودیت; یعنی صعود به مدارج بالاتر هستی و کمال و شکوفایی هر چه بیشتر وجود و شخصیت حقیقی انسان . بندگی و عشق فطرت زیبا دوستی و گرایش به کمال، آن گاه که با شناخت و احساس قلبی نسبت به خداوند متعال - که خالق تمام زیبایی ها و کمالات است و خود زیبایی و کمال مطلق است - فعلیت و شکوفایی یافت، این میل و

گرایش تبدیل به محبت و عشق و خضوع به پیشگاه خداوند زیبایی و کمال می شود: «والذین آمنوا اشد حبا لله» . (31) محبت و عشق به نوبه خود، تبعیت از محبوب و پیروی از خواست های او را: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی» . (32) و محبت و عنایت ویژه محبوب را به همراه دارد: «یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم» . (33) شدت و ضعف محبت نسبت به محبوب از یک سو تابع شدت و ضعف کمال و زیبایی در محبوب است و از سوی دیگر مرتبط با درجه شناخت و احساس قلبی نسبت به کمال و زیبایی است و از آن جا که زیبایی و کمال خداوند بی نهایت است و فطرت کمال جویی و زیبایی دوستی و ظرفیت شناخت و باور نیز در انسان نامحدود است - بر اساس عرضه نامحدود و تقاضای بی حد - راهی بی پایان به سوی مقصدی نامتناهی فرا روی انسان باز است که هر چه بیشتر در «صراط مستقیم» عبودیت (34) به پیش تازد و به مرتبه ای بالاتر از معرفت ایمان و تقرب دست یابد محبتش به خداوند بیشتر شده و تا عشق و فنای در ذات حق صعود می کند . پیوستن قطره به دریا! مرتبه نازل محبت، پیروی از امر و نهی (واجب و حرام) را همراه دارد

و در مرتبه بالاتر و در مقام عشق دیگر سخن از امر و نهی نیست بلکه پسند و ناپسند (مستحب و مکروه) محبوب ملاک عمل محب است . اگر در مرتبه نازل محبت (مقام صبر)، «صبورانه» گردن به تکلیف می نهد در این مرحله رضامندانه (مقام رضا) برخواست مولا دل می سپارد . اما باز هم راه خلوص و ناب شدن باز است و در مرحله بالاتر، محب پاک باخته، از «خود» گذشته و دیگر «خودی» در برابر محبوب نمی بیند تا امر و نهی او را بر «خود» تکلیف بداند یا پسند و ناپسند او را دلپذیر «خود» احساس کند . در این مرحله قطره برخاسته از دریا به دریا می پیوندد و با ذوب شدن در «او» ، جلوه گاه مشیت حق می شود . امام خمینی، در کتاب آداب الصلوة، می فرماید: «. . . آنچه در عبودیت از انیت و انانیت مفقود شود، در ظل حمایت ربوبیت آن را می یابد . (35) تا به مقامی رسد که حق تعالی سمع و بصر و دست و پای او شود . چنانچه در حدیث صحیح مشهور بین فریقین وارد است . (36) و چون از تصرفات «خود» گذشت و مملکت وجود را یکسره تسلیم حق کرد و خانه را به صاحب خانه واگذار نمود و فانی در «عز ربوبیت»

شد، صاحب خانه، خود متصرف در امور گردد . پس تصرفات او تصرف الهی گردد چشم او الهی شود و با چشم حق بنگرد و گوش او الهی شود و به گوش حق بشنود . . .» . عبودیت آن گاه مدیریتبه این ترتیب عبودیت و بندگی حق موجب همسویی و همگونی انسان با خدا گردیده و او را در جایگاه «خلیفه و جانشینی خدا» در زمین قرار می دهد و تصدی مقام رهبری در جامعه اسلامی و درجات آن بستگی به مدارج عبودیت دارد . اگر روزانه هر فرد مسلمان حداقل ده بار در نماز و تشهد آن، بعد از شهادت بر یگانگی خدا و شریک ناپذیری او (37) (توجه شود به شریک ناپذیری خداوند در تمام امور و زمینه ها از جمله عبادت و پیروی از حکم و حکومت او)، رسالت پیغمبر اسلام را مسبوق و همراه با عبودیت او گواهی می دهیم . (38) متضمن این معنی است که آحاد جامعه اسلامی بر این باور و فرهنگ آراسته شوند که شرط اصلی رهبری و مدیریت در نظام اسلامی عبودیت حق است . عبودیتی که دارای چنین ویژگی هایی است: عبد را از رذایل اخلاقی و جاذبه های خاکی، گناه و دلبستگی به غیر خدا دور می دارد . قرب به خدا و اتصاف به

صفات الهی را در بر دارد . رفتار و اعمال عبد را تجلیگاه مشیت معبود می گرداند . چنین ویژگی هایی طیف گسترده ای از خصوصیات ایجابی و سلبی را در شخص و شخصیت رهبری و مدیریت به همراه دارد که به برخی از آنها اشاره می شود: تشخیص الهام گونه خیر و شر و حق و باطل و تصمیم گیری بر اساس وظیفه و حکمت . جامع نگری و توجه متناسب به تمام امور بدون تداخل و غفلت از امور . شجاعت و قاطعیت در تصمیم گیری و در عین حال انعطاف پذیری و سعه صدر و رعایت اهم و مهم در چهارچوب اصول . احساس محبت بی شائبه به تمام مخلوقات و مخصوصا انسان ها و وقف دانستن خود برای سعادت و هدایت آنان بدون منت داشتن بر آنان و بدون توقع پاداش از هیچ کس جز خدا . بهره گیری و تمتع حداقل از امکانات و تطبیق معیشت و زندگی خود با سطوح پایین جامعه . نفوذ ناپذیری در برابر وسوسه های شیطانی و تمایلات نفسانی و روابط شخصی و گروهی . پیش قدمی و سبقت از دیگران در التزام و عمل به قوانین و مقررات . گزینش دستیاران و مشاوران براساس معیارهای الهی و به ویژه اخلاص در عبودیت حق . برخورداری از عزت و کرامت نفس همراه با کمال تواضع

و فروتنی در برابر مردم . شهامت و احساس قوت و قدرت در برابر ستمکاران و دشمنان حق . عدم برتری جویی و سلطه طلبی بر مردم بلکه خود را خادم مردم دانستن . و . . . امام خمینی (ره) با ایمان راسخ به خداوند عالم و بینش روشن نسبت به هستی و انسان از دریچه وحی و رسالت و پیوند عمیق با قرآن و عترت و التزام عملی به اوامر و نواهی الهی به مرتبه والایی از عبودیت حق دست یافت و مصداقی از: «ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» (39) بود . همین روحیه عبودیت و باور قلبی بود که سخن و سکوت، قیام و قعود، حرکت و سکون، مهر و کین و در یک سخن تمام شؤون و امور زندگی او را محتوای عبادی و وجهه الهی بخشیده بود . نور عبودیتی که در قلب و قالب و باطن و ظاهر امام متجلی بود، از او بنده ای ربوبی ساخته بود که توانست در نقش یک مربی بزرگ، ملیون ها انسان را در مسیر بندگی خدا تربیت کند و بسان خورشیدی عالمتاب بر جهان سرگشته امروز بتابد و جان های پاک را نور هدایت و گرمی ایمان بخشد . خلوص و اخلاص امام در بندگی خدا زمینه ساز تجلی

نور معرفت و حکمت در آیند جان و قلب او بود (40) که وجودش را از «خیرکثیر» (41) پر کرده و چشمه سارهای حکمت را بر زبان و قلمش جاری ساخته بود . (42) پایداری حرکت امام در صراط مستقیم، عبودیت و تقرب مدام او به مبدا بی زوال و قیوم متعال، منشا ثبات قدم، راست کرداری و استواری مواضع امام بود . با مروری گذرا به صحیفه نورانی ده ها سال زندگی اجتماعی و سخنان و مکتوبات و مواضع امام و عدم مشاهده دوگانگی و تضاد، فراز و نشیب، تذبذب و اعوجاج، نشانی از پیوند او با مبدا حق مطلق و دلیلی است بر آن که امام در هر موضع و مقامی جز بر اساس تکلیف و رضایت حق حرکت نکرده است چرا که اگر کسی تحت تاثیر اغراض نفسانی و دلخواه دیگران حرکت کند مسیر زندگی او همواره آمیخته با انواع تهافت ها و کژی های رسوا کننده است . کوتاه سخن این که تمام خصوصیاتی که تحت عنوان نمودها و ویژگی هایی از عبودیت حق - شرط اصلی رهبری در اسلام - برشمرده شد ویژگی هایی است که نویسنده در طی بیش از بیست و چند سال همراهی و همدمی نزدیک با امام به روش استقراء دریافته و تفصیلی از آن را در کتاب «در سایه آفتاب»

تحریر کرده است، هرچند ارتباط ریشه ای یکایک این ویژگی ها و امثال آن با مساله عبودیت حق از جنبه نظری و با بررسی آیات و روایات نیز قابل اثبات است . ارائه کامل این مبحث از بعد نظری و استقرایی و ذکر مصادیق و مشاهدات عینی از امام راحل و تاثیرات شگفت، گسترده و عمیقی که در پهنه گیتی و امتداد زمان بر جای گذاشت در هزاران کتاب نمی گنجد تا چه رسد در یک مقاله کوتاه و بضاعت و فرصت اندک نویسنده ای چون حقیر، که از واماندگان کاروان عابدان سالک است . پانوشت ها: 1( حدید (57) آیه2 . 3( روم (30) آیه3 . 11( آل عمران (3) آیه4 . 26( فاطر (35) آیه5 . 13( ملک (67) آیه6 . 1( دعای کمیل . 7( اعراف (7) آیه8 . 54( یس (36) آیه9 . 83( رعد (13) آیه10 . 31( ظاهرا منظور از آسمان ها در قرآن چیز فراتر از آسمانی است که با رصدخانه قابل شناخت است و ممکن است آسمان ظاهری در قبال آسمان مورد نظر قرآن، زمین به حساب آید . 11( اسراء (17) آیه12 . 44( نحل (16) آیه13 . 49( مؤمنون (23) آیه14 . 115( قیامة (75) آیه15 . 36( آل عمران (3) آیه16 . 83( ذاریات (51) آیه17

. 56( بینه (98) آیه18 . 5( یوسف (12) آیه19 . 40( در بیش از 40 آیه به بازگشت انسان به سوی خدا تصریح شده است . 20( انسان (76) آیه21 . 2( همان آیه22 . 3( ارضیتم بالحیوة الدنیا من الآخرة فما متاع الحیوة الدنیا فی الآخرة الا قلیل (توبه (9) آیه 23 . (38) حدید (57) آیه24 . 24( نحل (16) آیه25 . 36( ذاریات (51) آیه26 . 56( بینه (98) آیه27 . 5( کلمة لا اله الا الله حصنی (حدیث سلسلة الذهب) 28( قولوا لا اله الا الله تفلحوا . 29( من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه . . . 30( قل کل یعمل علی شاکلته (اسراء (17) آیه31 . (81) بقره (2) آیه32 . 165( آل عمران (3) آیه33 . 32( همان، آیه34 . 36( و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم (یس (36) آیه35 (61) العبودیة کنهها الربوبیة فما فقد من العبودیة وجد فی الربوبیة و ما خفی من الربوبیة اصیب فی العبودیة (آداب الصلوة امام خمینی به نقل از مصباح الشریعة) . 36( ما یتقرب الی عبد من عبادی بشیء احب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت اذا سمعه الذی

یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته (حدیث قدسی - اصول کافی ج37 . )2/235( اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له . 38( و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . 39( انعام (6) آیه40 . 162( العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء . 41( یؤتی الحکمة من یشاء و من اوتی الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا . 42( ما اخلص عبد لله عزوجل اربعین صباحا الا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه (رسول اکرم) (بحارج242/07( . حجةالاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان

عدالت اجتماعی و رضایت مردم

5 چکیده: خانم رفعت بیات (نماینده مجلس شورای اسلامی) در عرصه های انقلاب اسلامی فعالیتهای زیادی داشته اند از جمله همکاری با شهید دکتر چمران در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، فعالیت در اهواز و پشت خط مقدم جنگ تحمیلی، خدمت در سازمان تربیت بدنی، مسئولیت هفته نامه آزادی و... ایشان در حال حاضر علاوه بر انجام وظایف نمایندگی مردم زنجان و طارم در مجلس شورای اسلامی، در مقطع دکترای جامعه شناسی نیز به تحصیل اشتغال دارند. مصاحبه مجلة حضور را با ایشان در ذیل ملاحظه می کنید. » » » حضور: دربارة دیدگاههای امام خمینی و ادبیاتی که ایشان در جهان امروز بوجود آورد به طور مختصر چه تعریفی دارید و چگونه از آن استفاده کرده اید؟ خانم رفعت بیات: اولاً در مورد نام «مجلة حضور» می خواستم بگویم که کلمة پرمعنایی انتخاب کرده اید. امام خمینی می گفتند انسان همیشه در محضر خداست. من هر وقت کلمة «حضور» را می شنوم به یاد این جملة امام می افتم. اما هنگامی که امام را به پاریس تبعید کردند من و همسرم همراه تعدادی از دانشجویان، خدمت امام رفتیم و از نزدیک با شخصیت معنوی و وارستگی ایشان آشنا شدم و دیدم همة کارهای ایشان به خاطر خدا بود. امام سیاسی ترین عارف و عارف ترین سیاستمدار در طول تاریخ س

امام سیاسی ترین عارف و عارف ترین سیاستمدار تاریخ است س تأثیر دیگر اندیشه های امام این بود که زنان به خودباوری ایمان پیدا کردند بشریت است. سیاستمدار مذهبی زیاد بوده است و عارفان بزرگی هم بوده اند ولی شخصی که هر دو مقوله را با هم داشته باشد در تاریخ کم پیدا می شود. امام دنیا را آیة الهی می دید و سیاست را به عنوان یک وسیله برای خدمت به مردم می دانستند و خدمت به مردم و رسیدن به کمال الهی هدفی بود که امام به خاطر آن انقلاب کرد. تمام مبارزات امام با استکبار و استعمار برای خدمت به مردم بود و هدف او این بود که مردم با اسلام زندگی کنند، اسلامی که در آن، اقتصاد، زندگی فردی و خانواده برایشان تعریف شده باشد و انسان در هر لحظه بداند که از کجا آمده و چه کار می کند و به کجا خواهد رفت. هدف امام درک این مسائل از طرف مردم بود. او می گفت نباید مردم را رها کرد و معتقد بود که باید حکومتی داشته باشیم که این شرایط را ایجاد کند. من در طی چند سال اخیر در بیشتر مقالاتی که نوشته ام و بیشتر آن مقالات درباره زنان و کودکان و توسعه پایدار اقتصادی بوده است، سعی کرده ام که دیدگاه

امام را در مورد مسائل اجتماعی و خانوادگی تبیین کنم. حضور: با توجه به مطالعات و مقالاتی که اشاره کردید، جایگاه و نقش زن در اندیشه امام چگونه تعریف می شود؟ رفعت بیات: در دیدگاه امام بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد. امام زن و مرد را به عنوان نشانة الهی می دیدند و معتقد بودند که هر دو باید اصول و چارچوبها را رعایت کنند. در دیدگاه امام، زن و مرد را در مقابل هم نمی بینیم. زن و مرد باید همراه همدیگر حرکت کنند و در این حرکت هر کدام باید نقش خاصی را عهده دار شوند. به نظر من باید از طریق سمینارها، نشست ها و جلساتی که با مسئولین و مردم سایر کشورهای جهان داریم یا با برنامه های فرهنگی و اجتماعی مثل کتاب، اشعار و فیلم اساساً جایگاه حضرت امام و دیدگاه ایشان نسبت به انسان را تبیین کنیم. در نظام جمهوری اسلامی ما نمی توانیم دیدگاه امام را کنار بگذاریم و سپس مسائل مختلف را تبیین کنیم. مشکلات و چالشهایی که در چند سال اخیر بین روشنفکران ما، در جامعه به وجود آمده ناشی از بی توجهی به اندیشه های امام بوده است. در کشورهای غربی، رهبری و قدرت به گونه ای خاص تعریف شده است و در جامعة ایران نیز رهبری و

قدرت به گونه ای دیگر تعریف شده که این دو قابل اختلاط و امتزاج نیست. حضور: به نظر شما امام خمینی چه تأثیری بر روی تغییر نگرش نسبت به زن و جایگاه زن در جامعه داشته است. دیدگاه امام در مورد نقش و حضور زن در عرصه های اقتصادی و اجتماعی خصوصاً بحث اشتغال زنان چگونه بود. شرایط کنونی اشتغال زنان تا چه اندازه با دیدگاه امام تناسب دارد؟ رفعت بیات: با توجه به آنکه امام به عنوان مرجع تقلید مورد توجه مردم بودند، صحبتها و توصیه های ایشان در بین خانواده ها و مردم تأثیر زیادی داشت. در دیدگاه امام، زن جایگاه ویژه ای دارد و فضا برای حرکت و پیشرفت وی وجود دارد. امام زنان را به مشارکت اجتماعی و سیاسی دعوت می کرد. تأثیر دیگر اندیشه های امام این بود که زنان به خودباوری ایمان پیدا می کردند. امام زنان را به دوری از افراط و تفریط دعوت می کرد. یکی از مشکلاتی که ما، در جامعه با آن مواجه س ما نتوانسته ایم جایگاه حقوقی زن را از دیدگاه اسلام در نظام اشتغال زنان مشخص کنیم هستیم این است که ما نتوانسته ایم جایگاه حقوقی زن را از دیدگاه اسلام در نظام اشتغال زنان مشخص کنیم. در اندیشة امام خمینی که از اسلام نشأت گرفته نظام فکری

بسیار مناسبی برای اشتغال وجود دارد. از نظر امام خمینی، خانه داری بر زن واجب نیست و به خانه داری به عنوان یک ارزش افزوده نگاه می کند. از طرفی خانم خانه بجز تربیت فرزند وظیفة دیگری ندارد. امام معتقد بود که زن هنگام عقد می تواند شرایطی را برای خودش شرط کند. مثل حق اشتغال، مکان زندگی و... در این چارچوب فکری، زن نفقه دارد و مرد باید زندگی را تأمین کند. اما متأسفانه در شرایط کنونی زن باید خانه داری بکند و مسئولیتهای همسرداری و مواظبت از فرزندان و تربیت آنها را بر عهده داشته باشد و از طرفی برای کمک به گذران زندگی و تأمین معاش، وارد عرصة کار و فعالیت چه در خانه و چه در خارج از خانه شود در حالی که طبق موازین اسلامی مرد باید نفقه زن را بدهد تا زن برای اقتصاد خانواده بیرون از خانه نرود و اگر قرار است که زن در خارج از خانه کار کند باید هدف اصلی، مشارکت اجتماعی و توسعة کشور باشد. در شرایط فعلی زنان نفقه بر نیستند و بخشی از زندگی را خودشان تأمین می کنند. با این شرایط ما نمی توانیم ادعا کنیم که زندگی اجتماعی زنان با دیدگاه امام مطابقت دارد. شرایط کنونی زنان جامعة ایران نه اسلامی است

نه شرقی و نه غربی بلکه نوع خاصی است که به هیچ الگویی شباهت ندارد و از همه مهمتر اینکه از الگوی اسلام و تفکرات امام دور شده است. طبق نظر امام ما باید آنقدر به مردها حقوق بدهیم تا آنها بتوانند زندگیشان را اداره کنند و نفقه ای را که قرار است به زن پرداخت کنند به راحتی پرداخت کنند. در این شرایط اگر زن بخواهد مشارکت اجتماعی داشته باشد می تواند وقت، سرمایه و علمش را در اختیار حکومت اسلامی قرار دهد و برابر با کاری که می کند حقوق دریافت کند نه آنکه از زن سه برابر آنچه به وی می دهند کار بکشند که خلاف شرع است. حداقل کاری که دولت ما می تواند برای زنان انجام دهد این است که یک بازنشستگی زودرس به زنان بدهد بدون اینکه بخواهیم از لحاظ بیمه و مسائل حقوقی به خاطر بازنشستگی زودتر از موعد حق آنها را پایمال کنیم. با توجه به آنکه زنانی که در بیرون از خانه کار می کنند دچار پیری زودرس، مشکلات جسمی و خستگی های روحی می شوند این موارد می تواند باعث سخت شدن مسیر رسیدن به کمال برای خانواده شود که امام با از بین رفتن شرایط برای رسیدن به کمال چه برای زن و چه برای کل خانواده مخالف

بودند. به نظر من در شرایط کنونی الگوی اشتغال در ایران دارای مشکلات فراوانی است و الگوی حاکم با الگوی موردنظر امام خیلی تفاوت دارد. اگر ما بخواهیم به صورت شرعی با بحث اشتغال برخورد کنیم باید به سمت الگوی اشتغال امام حرکت کنیم اما متأسفانه مسئولان برنامه ریزی ما و مسئولان رده بالای نظام چندان به فکر این مسائل و مشکلات نیستند. ن حضور: امام خمینی در شکل گیری انقلاب اسلامی، تداوم و پیروزی آن چه نقشی داشتند؟ رفعت بیات: امام خمینی در شکل گیری انقلاب اسلامی جایگاه ویژه ای داشتند و به نظر من منشأ اصلی انقلاب امام بودند. مردم ایران امام را به عنوان یک رهبر معنوی از دل و جان خود پذیرفتند و هر اتفاقی که در ایران می افتاد امام به عنوان یک رهبر مذهبی و یک مرجع تقلید اظهارنظر می کردند و این اظهارنظرها بود که جایگاه ایشان را در دل مردم عمیق تر می کرد. امام یک رهبر سیاسی و مردمی برای انقلاب اسلامی بود و اگر امام نبود اساساً انقلاب اسلامی شکل نمی گرفت. امام یک وسیلة الهی برای پیروزی مردم ایران بر حکومت ستمشاهی بود. آنچه که من از امام س اگر امام نبود اساساً انقلاب اسلامی شکل نمی گرفت س در نظام جمهوری اسلامی ما نمی توانیم دیدگاه امام را کنار

بگذاریم در پاریس دیدم خلوص و معنویت بود و امام خدا را در خود می دید. نکته ای که برای من در صحبتهای امام خیلی جالب است این بود که امام در صحبت هایشان هیچ وقت مردم را از خدا نمی ترساندند بلکه آنان را به عشق به خدا دعوت می کردند که این یک مسئلة خیلی مهم در تربیت اسلامی است. اگر صحیفة امام را ورق بزنید متوجه می شوید که امام چندین بار فقط رژیم را از خدا ترسانده است ولی هیچ وقت مردم را از خدا نترسانده است. امام به مسئولین می گوید که آیا در مقابل کارهای خود از خدا نمی ترسید؟ ولی در صحبت با جوانان، عشق به خدا را مطرح می کردند. ما اگر در تربیت فرزندانمان بگوییم که از خدا می ترسیم یک اثر می گذارد و اگر بگوییم که چون خدا را دوست داریم مثلاً این کار را انجام می دهیم تأثیر دیگری دارد. تمام رفتارها، منشها و صحبتهای امام این موضوع را می خواست به انسان بفهماند که ما خدا را در درون خودمان احساس کنیم و سعی کنیم که به هیچ چیز تعلق خاطر نداشته باشیم، به همسر، مال و دارایی، مادیات و حتی به معنویات نیز تعلق خاطر نداشته باشیم. امام می گفت تعلق خاطر داشتن حتی به معنویت به صورتی که احساس کنیم که دوستی خاصی با

اندوخته های معنوی خود داریم به طوری که خدای متعالی را در دلمان به فراموشی بسپاریم، درست نیست. حضور: با توجه به دیدارهایی که در زمان تبعید حضرت امام در فرانسه با ایشان داشته اید، چنانچه خاطره ای از آن دوران دارید بیان بفرمایید. رفعت بیات: امام همیشه احترام خاصی نسبت به خانمها داشتند. ایشان هر موقع که در خانه اشان در نوفل لوشاتو می خواست سخنرانی کند، طوری میان دو اتاق می نشست که خانمها نیز امکان استفاده از صحبتهایش را داشته باشند. ایشان همیشه به ما وقت کافی برای گفتگو می دادند و اینگونه نبود که در آن شرایط که در جامعه به زن در تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی اهمیتی داده نمی شد ما را نپذیرند بلکه فرصت تبادل نظر را به ما می دادند و حتی اگر سؤالات ما طول می کشید تحمل می کردند. یادم هست که در پاریس معمولاً روزهای شنبه و یکشنبه، خانه امام خیلی شلوغ می شد. یک روز تعداد زیادی از دانشجویان ایرانی برای ملاقات با امام به خانه وی آمده بودند و خانه امام خیلی شلوغ بود که در آن شلوغی یک خانم خودش را خبرنگار و فرستادة فرح پهلوی معرفی کرد که برای تهیة یک مصاحبه به آنجا آمده بود. از امام سئوال کرد که حضرت آقا این درست است که اگر شما حکومتی

تشکیل دهید خانمها از همه چیز ممنوع می شوند و مجبور می شوند در خانه ها بنشینند. امام در پاسخ گفت که این تبلیغات دشمن است و هیچ مانعی برای فعالیت خانمها در جامعه وجود ندارد ولی حتماً باید حدود روابط و حجاب حفظ شود. سئوال دیگر آن خبرنگار این بود که شنیده ایم اگر شما حکومت تشکیل دهید در دانشگاه بین دختر و پسر باید پرده کشیده شود و امام این موضوع را رد کردند. بعد از مصاحبه آن خبرنگار به ما گفت که من تا امروز نمی دانستم که آقای خمینی اینقدر به صورت باز راجع به خانمها فکر کنند. حضور: به نظر شما در شرایط کنونی کدام یک از ابعاد فکری امام خمینی کمتر مورد توجه قرار دارد و به اصطلاح کمرنگ شده است؟ رفعت بیات: متأسفانه در حال حاضر ما از بیشتر ابعاد فکری امام غافل هستیم و به اندیشه های امام در سطح جامعه آنچنان که باید و شاید عمل نمی کنیم. مهمترین موضوعی که از نظر امام خمینی مهم بود و همیشه ملکة ذهن وی بود بحث عدالت اجتماعی و رضایت مردم بود. مسئولین نظام در جلب رضای مردم آنچنان که شایستة این مردم است کار نکرده اند و روشها و سیاست گذاریهای اقتصادی و آموزشی ما نیز از اندیشه های امام خیلی فاصله

دارد. تمام وجود امام برای خدمت و راضی نگه داشتن مردم می تپید و اگر الان امام حضور داشتند با خیلی از مسائل موجود برخورد می کردند. حضور: دیدگاه امام در مورد آزادی و آزادی بیان در جامعه چگونه بود و تا چه اندازه این آزادی در جامعة ما رعایت می شود؟ رفعت بیات: دیدگاه امام اینگونه بود که باید ابزار و تمهیدات لازم را برای آزادی انسانها فراهم کنیم و موانعی را که باعث عدم دستیابی مردم به آزادی می شود برداریم. نوع آزادی که امام به آن اعتقاد داشتند می بایست انسان را به کمال الهی، علم، بالندگی، هویت، شناخت و اعتماد به نفس برساند. امام با هر موردی که مانع رسیدن انسان به موارد بالا بود مخالف بودند. به نظر من مسئولین ما نتوانسته اند در این زمینه نظر امام را عملی کنند و نتوانسته اند زمینه را برای رشد و تعالی مردم فراهم نمایند. امام به خود سانسوری اعتقاد نداشت ولی از هتک حرمت و دروغ نیز برحذر بودند و مانع این مسائل می شدند اما هیچ وقت مانع بلوغ و بالندگی کشور نمی شدند. دیدگاه امام در بحث آزادی بسیار زیباست، ما اگر فکر کنیم که هر آنچه انسان را از خدا دور می کند حرام است و آنچه ما را به خدا نزدیک می کند شرعی

است، دیدگاه امام را نسبت به خیلی از مسائل پیدا می کنیم. مثلاً در مورد موسیقی امام اولین کسی بودند که گفتند شنونده مسئول حرام و حلال بودن موسیقی است و تشخیص این امر را بر عهده خود انسان و شنونده موسیقی گذاشت که کدام موسیقی او را به طرف حرام می کشاند. ریشة دیدگاه عرفانی امام در آثار محی الدین عربی ملاحظه می شود. طبق این اندیشه هرچه باعث نزدیکی انسان به خدا شود حلال و آنچه فاصلة انسان را با خدا زیاد کند حرام است. ما نباید خارج از وظیفه خودمان کاری کنیم که اسلام را وارونه جلوه دهیم، امام بسته فکر کردن را قبول نداشت. به نظر من چارچوب آزادی در دیدگاه امام خیلی از مشکلات ما را حل می کند. آن چارچوب فکری، تربیت، نحوه برخورد با جوانان، مسائل مربوط به خانمها و... را مشخص می کند. حضور: از دیدگاه امام خمینی، مجلس از چه جایگاه و موقعیتی برخوردار است؟ نقش اصلی و وظیفة نمایندگان مجلس از نظر امام خمینی چیست؟ رفعت بیات: امام اعتقاد داشت که مجلس در رأس همة امور است و مردم از طریق انتخابات در سرنوشت خودشان دخالت می کنند. امام معتقد بود که نمایندگان باید بتوانند با کارشناسی دقیق به خواست مردم عمل کنند و هیچ وقت از

خواست مردم دور نشوند. مجلس باید بتواند ساز و کار قانونی خدمت نظام به مردم را آماده کند اما به نظر من مجالس ما در طی دو دهة اخیر نتوانسته به این وظیفة خود در حد رضایت حضرت امام عمل کنند چرا که نمایندگان سعی کرده اند مشکلات روزمره مردم را که ناشی از مشکلات دو قوة دیگر است پیگیری کنند. به این معنی که مسئولیتهایی که بر عهدة قوة مجریه و قضائیه است باعث شده تا نمایندگان مجلس بیشتر درصدد رفع مشکلات به وجود آمده برای مردم برآیند. به این خاطر کار قانونگذاری به طور کامل انجام نمی شود. مسئولین باید کاری کنند که این وظیفه های اجرایی و قضایی از گردن نمایندگان برداشته شود. در شرایط کنونی بیشتر وقت نمایندگان صرف انجام کارهای بی ربط می شود. نمایندگان باید وقت کافی داشته باشند تا در مورد مسائلی که در مجلس بر روی آنها بحث می شود مطالعه کنند و اطلاعات کافی کسب نمایند تا بتوانند قوانین مناسبی را تصویب کنند. متأسفانه در حال حاضر اگر نماینده ای کارهای اجرایی و قضایی مردم را پیگیری نکند، می گویند که فلان نماینده دلسوز نیست. طبق دیدگاه امام، مجلس باید به گونه ای در رأس امور قرار بگیرد که هیچ کس خارج از مصوبات مجلس نتواند کاری انجام دهد که

باعث وارد شدن ضربه به مردم شود. امام در سال 58 در یک جلسه به روحانیون گفتند که مردم من و شماها را از تبعیدگاهها بیرون آوردند که کاری برایشان انجام دهیم و به آنها خدمت کنیم. ای روحانیون مبادا کاری کنید که مردم به اسلام بدبین شوند. نباید کاری کرد که مردم از اسلام جدا شوند و عاطفه و عشق و علاقه آنها به اسلام کم شود. مهمترین عامل سقوط یک حکومت و حتی جمهوری اسلامی این است که مردم نسبت به آن حکومت بی تفاوت شوند. اگر مردم در رأی دادنشان این اعتقاد را س مردم در میان چالشها و جناح بازیها از یاد رفته اند س متأسفانه در مورد بعضی از قوانین که در مجلس تصویب می شود کار کارشناسی مناسب صورت نگرفته است داشته باشند که رأی می دهند تا خدماتی که این نظام فراهم کرده بیشتر شود و خدمات نظام بیشتر نشود مردم از نظام ناراضی می شوند و این نارضایتی مردم از نظام آن چیزی است که دشمنان ما به دنبال آن هستند. یکی از اهداف اصلی غرب این است که ولایت فقیه در کشور ما برداشته شود و تمام تلاش غرب و آمریکا از اول انقلاب تا الان این بوده که ولایت فقیه را در اسلام حذف کنند. برای

آنها مهم نیست چه اسلامی حاکم باشد. مطرح کردن مسائل هسته ای و حقوق بشر توسط آمریکا به این دلیل است که می خواهند مردم ایران از این نظام و اسلام خسته شوند. مردم ما، در شرایط حاضر از لحاظ اقتصادی در رنج فراوانی هستند. اگر از یک طرف آمریکا و کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران از خارج بحثهای حاشیه ای را تقویت کنند و از طرفی در داخل کشور مشکلات بر مردم فشار آورد این نظام در معرض آسیب قرار خواهد گرفت و مردم از نظام رویگردان خواهند شد و سکولاریسم درونی در درون حکومت به وجود می آید که خطر آن از سکولاریسم خارجی که به نظام تحمیل می شود خطرناک تر است و در آن صورت مردم نسبت به نظام بی تفاوت می شوند. و بی تفاوتی مردم نسبت به نظام حاکم مهمترین عامل در سقوط نظام است. حضور: یکی از وظایف اصلی مجلس نظارت بر عملکرد سایر دستگاهها می باشد. امام خمینی حدود این نظارت را چگونه می دانستند؟ آیا نظارت، تمام دستگاهها را شامل می شود؟ اگر نظارت وجود دارد پس ریشة اصلی مشکلات چیست؟ رفعت بیات: یکی از مهمترین وظایف مجلس نظارت بر حسن اجرای قانون است. متأسفانه قانون اساسی و آیین نامه داخلی مجلس، دست مجلس را برای نظارت بر بعضی از نهادها از جمله قوه

قضائیه بسته است. آیین نامه داخلی مجلس می گوید که نهادهایی که زیر نظر رهبری هستند از شمول نظارت مجلس خارج می شوند و مجلس نمی تواند به آنها اخطار دهد. به نظر من برای نظارت بر این گونه نهادها باید ساز و کار مناسب آن را پیدا کرد. متأسفانه روی این ساز و کار هنوز کسی به صورت جدی کار نکرده است. به نظر من اگر در کشوری قوه قضائیه درست باشد فساد و مشکلات در آن کشور به حداقل می رسد. نظر حضرت امام این بود که مجلس نظارت کند تا حسن اجرای امور محقق شود. اما من معتقد هستم که ما نتوانسته ایم این نظارت را به نحو شایسته ای انجام دهیم. فساد موجود در کشورمان نشان می دهد که نظارت به صورت صحیح انجام نشده است. وقتی که مجلس هفتم شروع به کار کرد مقام معظم رهبری به نمایندگان گفتند که مفاسد اقتصادی را جدی بگیرند و به آن رسیدگی کنند و نکتة مهمی که گفتند این بود که با دستمال کثیف نمی توان شیشه کثیف را تمیز کرد که درون این یک جمله خیلی پیام و حرف نهفته است. من معتقد هستم که این آلودگی در سطح کسانی است که باید امنیت را در جامعه ایجاد کنند، با مفاسد اقتصادی مبارزه کنند و جلوی رانت خواران

را بگیرند. مردم که قدرت جلوگیری از مفاسد را ندارند. متأسفانه آنهایی که در این مفاسد دخیل هستند از طریق قانون این کار را انجام می دهند. به نظر من آلودگی اقتصادی و مالی در سطح بالای شخصیتهای کشوری است. چه بسا افرادی که باید ناظر بر این آلودگیها باشند ولی خود عامل این آلودگیها هستند. مدیرانی هستند که پرونده آنها به دیوان محاسبات یا قوه قضائیه می آید و در آنجا پرونده راکد می شود و به جای اینکه به این پرونده ها رسیدگی کنند آن مدیر ارتقای بیشتری پیدا می کند که این کارها به معنی فساد مسئولین است. امام هیچ وقت این کارها را قبول نداشتند و مقام معظم رهبری نیز این مسائل را قبول ندارند. س حرکت غالب و چشمگیر مجلس هفتم، اقتصادی و فرهنگی است س اگر مجلس در چارچوب قانون اساسی حرکت کند می تواند به اندیشه های امام نزدیک شود به نظر من یک فاجعه ای در نظام جمهوری اسلامی شکل گرفته است و آن فاجعه این است که مردم ما در وسط چالشها و جناح بازیهای چپ و راست از یاد رفته اند. این جناح بندی و جناحی عمل کردن باعث شده که ما نظارت را به صورت مناسب در جامعه احساس نکنیم. تا زمانی که این جناحی گری در کشور ما حاکم باشد، هم

روح امام از این مسائل ناراحت خواهد بود هم مقام معظم رهبری از این مسائل رنج خواهند برد و از طرفی دیگر مردم ما ضرر آن را باید متحمل شوند. تنها راه خروج از این وضعیت این است که کسانی که به تفکر و اندیشة سیاسی و جناحی احترام می گذارند و نیروهایی که مستقل از این جریانات سیاسی هستند هر دو باید وارد عرصه شوند و سه قوة ایران را در دست بگیرند. با این شرایط اگر در انتخابات آینده گروه و فرد مستقلی وارد عرصة اجرایی کشور نشود مردم بیشتر ضرر خواهند کرد و نارضایتی مردم از نظام افزایش خواهد یافت. امام همیشه به قشر محروم و مستضعف توجه ویژه ای داشتند. متأسفانه در اوایل دی ماه جاری خانمی در یکی از روستاهای طارم برای زایمان عازم طارم شده بود که به خاطر بارندگی و عدم امکانات نتوانسته بود خود را به شهر برساند و بچه اش سقط شده بود. به این موارد از نظر حقوق بشر جز نام فاجعه چه عنوانی می توان داد؟ وقتی که به روستاها اعتبار کافی را نمی دهیم، معلوم است که زن روستایی باید بچه اش را سقط کند و همیشه با سختی دست و پنجه نرم کند. با این شرایط کشاورزی رشد نمی کند، درآمد روستاییان بالا نمی رود و

فقر گسترش پیدا می کند و فقر به شهر می آید و شهر به انفجار نزدیک می شود در حالی که نظر امام اینگونه نبود و می گفت که هرچه داریم باید برای مردم خرج کنیم. حضور: مجلس شورای اسلامی در چند ماه اخیر تصمیماتی گرفته و مصوباتی داشته است که برخی از تحلیل گران این نوع تصمیمها و تصویب این نوع طرحها را تقابل با دولت آقای خاتمی می دانند و از طرفی آن تصمیمها را اخطار به دولت آینده تلقی می کنند، شما تا چه حدودی با این ارزیابی و نگرش موافق هستید؟ رفعت بیات: من بین مجلس هفتم با دولت خاتمی تقابلی نمی بینم ولی تعاملی را که خیلی از نمایندگان از آن صحبت می کنند نیز قبول ندارم. البته حق مجلس است که استیضاح کند و از وزیران سئوال کند یا تذکر دهد اما اینکه این حق خودش را با چه اسباب و ابزاری به تحقق برساند جای تحلیل و بررسی عمیق تر دارد. شاید هدف تعدادی از نمایندگان تقابل بوده باشد ولی این حرف را نمی توان به تمام نمایندگان تعمیم داد. ما باید مکانیسمهای بهتری را برای حل مشکلات شناسایی کنیم نه اینکه با تصویب یک طرح به صورت عجولانه باعث به وجود آمدن مشکلات عدیده ای در کشور شویم. مثلاً با قانونی که مجلس در

مورد تثبیت قیمت بنزین ایجاد کرد در واقع به شکل گیری مافیای قاچاق بنزین به مرزها کمک کرد. متأسفانه بعضی از قوانینی که در مجلس تصویب می شود بر روی آنها کار کارشناسی به طور مناسب و شایسته انجام نمی شود و حتی بعضی از طرحها و لوایح در عین اینکه بسیار مهم و حیاتی هستند بدون کمترین بررسی تصویب می شوند که بحث تثبیت قیمتها یکی از آنها بود. حضور: عملکرد مجلس هفتم را در طی هفت ماه اخیر چگونه ارزیابی می کنید؟ رفعت بیات: به نظر من همین که مجلس هفتم کشور را به تنش نمی کشاند خودش خیلی ارزش دارد چرا که در اواخر مجلس ششم ما شاهد تنشهای فراوانی در مجلس بودیم و مردم را خسته کرده بودند در حالی که مجلس هفتم بیشتر به دنبال تصویب قوانین اقتصادی برای رفع مشکلات مردم است. متأسفانه مشکلی که در مجلس هفتم وجود دارد این است که بعضی از طرحها به صورت عجولانه وارد دستور می شود و بدون کار کارشناسی از تصویب مجلس می گذرد. مقام معظم رهبری در این باره به نمایندگان توصیه کردند که قوانین کم عمق و کم اثر تصویب نکنید. بعضی مواقع طرح یا لایحه ای تصویب می شود و دو هفته بعد برای حذف آن تلاشهایی صورت می گیرد که نشان می دهد در تصویب آن

طرح یا لایحه دقت لازم صورت نگرفته است. به نظر من هدف اصلی نمایندگان، متعالی است و همگی برای کسب رضایت مردم تلاش می کنند. حضور: عملکرد مجلس هفتم را در ماههای آینده چگونه ارزیابی می کنید؟ رفعت بیات: مجلس در آینده بیشتر در زمینة اقتصادی و فرهنگی حرکت خواهد کرد ولی به خاطر شرایط حساس کشور به نظر من

مجلس تا انتخابات ریاست جمهوری به صورت سیاسی حرکت و تصمیم گیری می کند اما حرکت غالب و چشمگیر مجلس اقتصادی و فرهنگی خواهد بود. حضور: تصمیمات اخیر مجلس از جمله تصویب طرح تثبیت قیمتها را تا چه اندازه در راستای تبلیغات سیاسی برای جناح اکثریت مجلس تلقی می کنید؟ رفعت بیات: تبلیغات سیاسی بر روی رأی نمایندگان مؤثر بوده ولی هدف اصلی نمایندگان این بود که مقداری از فشار اقتصادی موجود کم کنند. البته به نظر من این تصمیم اشتباه بود چرا که تأثیر زیادی بر روی تثبیت قیمتها نخواهد گذاشت. مجلس متأسفانه حاملهای انرژی را با آب و برق و مراسلات پستی یکی گرفته بود و همه را در یک مجموعه آورده بود و برای همه یک رأی گیری شد ولی بعد جایگزینی صورت گرفت. به نظر من دولت آینده نمی تواند بخشی از درآمد خودش را که از طریق فروش بنزین و سایر خدمات ایجاد می شد کسب کند و با این چارچوب اقتصادی تثبیت قیمت، هزینه زیادی را متقبل خواهد شد و در عین حال خدمات مناسب را نمی تواند به مردم ارائه کند و تثبیت قیمت بنزین نمی تواند تعادل را در سایر قیمتها ایجاد کند. حضور: مجلس هفتم در راستای ترویج و نشر اندیشه های امام خمینی چه اقداماتی انجام داده یا

خواهد داد؟ رفعت بیات: متأسفانه مجلس تا الان برای ترویج اندیشه های امام خمینی به صورت منسجم کاری انجام نداده است ولی بعضی از نمایندگان بعضی اوقات توصیه ای از حضرت امام را در صحبتهایشان نقل می کنند که می تواند مفید باشد. به نظر من مجلس اگر در چارچوب قانون اساسی حرکت کند در واقع با این کار می تواند به اندیشه های امام نزدیک شود. ما هر کاری که انجام می دهیم اگر مردم به واسطة آن کار از ما راضی تر شوند با انجام آن کار به اسلام نزدیک تر شده ایم و در واقع به تفکرات امام جامة عمل پوشانده ایم ولی هرچه نارضایتی مردم از نظام بیشتر شود به معنی این است که از اندیشه های امام دور شده ایم. ما ترویج اندیشة امام را باید در عمل نشان دهیم. حضور: با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 84، فضای سیاسی کشور را در ماههای آینده چگونه ارزیابی می کنید؟ حضور مردم در انتخابات را چگونه پیش بینی می کنید؟ رفعت بیات: مردمی که به پای این انقلاب خون دادند مطمئن باشید که هیچ وقت از رأی دادن و حضور در عرصه سیاسی کشور منصرف نخواهند شد. به روز قدس و 22 بهمن نگاه کنید که مردم برای حضور چه شور و شوقی دارند. ما با عملکرد

خود می توانیم به حضور بیشتر مردم در عرصه انتخابات کمک بیشتر کنیم. اگر با مردم شفاف و بدون پرده حرف بزنیم فضای سیاسی حتماً مثبت و به سوی افزایش درصد آراء خواهد بود. مردم از شعار دادن خسته شده اند. کاندیداها نیز باید از کل گویی پرهیز کنند بلکه باید جزییات برنامه های خود را اعلام کنند تا مردم بتوانند بهتر تصمیم بگیرند. حضور: تفاوت مجلس هفتم با مجلس ششم را در چه می دانید؟ رفعت بیات: متأسفانه تعدادی از نمایندگان در مجلس ششم زمینه هایی را ایجاد می کردند که س اگر در چارچوب اندیشه های امام حرکت کنیم هیچوقت با مفاسد اقتصادی و سیاسی در جامعه روبرو نخواهیم شد با دیدگاه حضرت امام همخوانی نداشت. این گونه تحرکات در مجلس هفتم وجود ندارد. در مجلس ششم بعضاً دیده می شد که نماینده ای با استفاده از بلندگوی مجلس ریشه های انقلاب را به زیر سئوال می برد ولی جو مجلس هفتم خیلی آرام تر است و این آرامش وسیلة خوبی برای یک قانون گذاری خوب و عمیق برای حل مشکلات اقتصادی مردم است. متأسفانه در شرایط حاضر مشکل مسکن و بیکاری بیداد می کند که رسیدگی به این مشکلات لازم و ضروری است. حضور: تفاوتهای جناح اصلاح طلب یا به اصطلاح جناح چپ با جناح اصول گرا یا به اصطلاح جناح راست را در چه

می دانید؟ رفعت بیات: دو جناح موجود تئوری مشخصی ندارند و به نظر من آنها حتی دکترین هم ندارند و وجه اشتراک دو جناح گرفتن قدرت و مراکز مهم تصمیم گیری و کسب امتیازات است. بعضی از افراد دو جناح به صورت مقطعی به مردم بها می دهند و این هم به خاطر حفظ منافع و موقعیت خودشان است. این دو جناح اصلاً چارچوب فکری مشخصی ندارند و هرچند وقت یک بار به خاطر گرفتن کرسیهای مجلس و ریاست جمهوری تلاش می کنند تا فضای سیاسی را به نفع خود تغییر دهند. حضور: با شرایطی که فرمودید برای رشد و بالندگی نظام و رضایت هرچه بیشتر مردم به مصلحت است که کدام جناح در انتخابات ریاست جمهوری قدرت را در دست بگیرد؟ رفعت بیات: خدا نکند که یکی از دو جناح چپ یا راست در انتخابات پیروز شود. اگر شخصی که وابسته به انقلاب اصیل و فرزندان واقعی انقلاب باشد، تازه نفس و از نسل سوم که به هر دو جناح احترام بگذارد، از تجربیات دو جناح استفاده کند و از شخصیتهای مفید و مثبت هر دو جناح به عنوان مشاور و سیاست گذار استفاده کند در انتخابات شرکت کند و قدرت را در دست بگیرد برای مردم بسیار مفیدتر خواهد بود. آن گروه اصیل و

انقلابی در صورت پیروزی در انتخابات باید از دعواهای جناحی پرهیز کنند. هر گروهی که دچار فساد اقتصادی باشد گرفتار فساد سیاسی نیز خواهد شد. نرسیدن قدرت به دست یکی از دو جناح چپ یا راست می تواند یکی از عوامل مهم برای منافع ملی ما محسوب شود. ولی امیدوار هستم که دولت ائتلافی شکل نگیرد. به نظر من اگر یک گروه دلسوز وارد عرصه سیاسی کشور ما نشود نارضایتی مردم از نظام در آینده بیشتر خواهد شد و به دنبال افزایش نارضایتی مردم ما شاهد سقوط نظام خواهیم بود. حضور: دربارة اندیشه و عمل حضرت امام، شما چه توصیه ای به مسئولین نظام جمهوری اسلامی دارید؟ رفعت بیات: مسئولین ما باید با مردم شفاف باشند و آن چیزی را که به مردم می گویند عمل کنند، مردم را محور شعارها و هدفهایشان قرار دهند. در هر کاری که می خواهند انجام دهند برای یک لحظه هم که شده صحیفه امام را ورق بزنند تا ببینند که چارچوب را امام چگونه تعریف کرده است. چرا که اگر ما در چارچوب فکری و مطابق با اندیشه های امام حرکت کنیم هیچ وقت با مفاسد اقتصادی و سیاسی در جامعه روبرو نخواهیم شد. مصاحبه کننده: مسعود حسینی ده سروی

عدالت حاکم اسلامی از دیدگاه امام خمینی

اشاره

7 چکیده: مقدمه: از مهمترین پرسشهای اندیشه سیاسی این است که چگونه می توان جلو سؤ استفاده از قدرت را گرفت، بدون آنکه در انجام کارویژه های اصلی آن اخلال کرد. به طور کلی، مهار قدرت سیاسی از دو راه متصور است: درونی و بیرونی. ساز و کار درونی مهار قدرت، به معنای وجود ویژگی های خاصی در شخص حاکم است که جلو سؤ استفاده او را از قدرت می گیرد. اما ساز و کار بیرونی مهار قدرت، به معنای ایجاد راه هایی برای نظارت بر عملکرد قدرت سیاسی و کنترل آن به وسیله نهادهای بشری است. این دو گونه ساز و کار با یکدیگر جمع پذیرند، اما غلبه آنها در اندیشه سیاسی این امکان را فراهم می آورد که اندیشه های سیاسی را از نظر چگونگی مهار قدرت بررسی و طبقه بندی کنیم. پاسخ اندیشه وران سیاسی از چگونگی مهار قدرت مبتنی بر فهم هر یک از آنان از قدرت و ارزش اخلاقی آن است. نگرشی که قدرت را ذاتا خیر می داند، بر این باور است که ساز و کار اصلی مهار قدرت درونی است. در مقابل، نگرشی که قدرت را شر و فساد آور می داند، به استفاده از ساز و کارهای بیرونی مهار قدرت می گراید. پرسش اصلی این مقاله این است که در

اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) ساز و کار اصلی مهار قدرت چیست؟ در جایی دیگر به تفصیل گفته شده که قدرت از دیدگاه حضرت امام ذاتا خیر است (1) و حق اعمال آن از سوی خداوند متعال در وهله نخست به انبیاء عظام و ائمه معصومین علیهم السلام واگذار شده است. آنان مصادیق تام و تمام"انسان کامل" هستند که در سفری روحانی به بارگاه حضرت حق بار یافته اند، اما "اعتزال از خلق و انزوا اختیار" نکرده اند. آنان "مامور به آشنا نمودن و آشتی دادن گمراهان با این جلوه ها هستند. " رسیدن به این مرحله "کمال مطلوب" آن سفر روحانی است. (2) آنچه که در انبیاء علیهم السلام مانع از اشتباه و گناه می گردد، "عصمت" است. حضرت امام در تعریف عصمت می فرماید: "حالتی است نفسانیه و نوری است باطنیه که از نور کامل یقین و اطمینان تام حاصل شود" (3) رهاورد این "مشاهده حضوریه" یقینی است که نمونه عالی آن را در حضرت علی (ع) می بینیم که می فرماید: "اگر همه عالم را به من دهند که یک مورچه ای را در حبه ای که برداشته ظلم کنم، نخواهم کرد. " (4) در نتیجه، در سایه حکومت امام معصوم (ع) ، نه تنها هیچ دغدغه ای درباره احتمال سؤ استفاده از قدرت به ذهن راه نمی یابد; بلکه

با حضور امام معصوم در راس حکومت از سؤ استفاده دیگر کارگزاران حکومت از قدرت و تعدی اعضای جامعه به یکدیگر جلوگیری می شود و در نتیجه جامعه آرمانی اسلامی و "مدینه فاضله" تحقق می یابد. متاسفانه، در طول تاریخ، دوران برقراری چنین حکومتی بسیار کوتاه بوده که آخرین نمونه آن، حکومت حضرت علی (ع) است و "بالاترین مصیبتی که بر اسلام وارد شد، همین سلب حکومت از حضرت امیر، سلام الله علیه، بود. " (5) در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام، فقهای جامع الشرایط عهده دار امر حکومت بر جامعه اسلامی هستند و شرط "عدالت" در آنان جایگزین شرط "عصمت" در امام معصوم است. تعریف عدالت عدالت را با سه رویکرد متفاوت می توان مورد بررسی قرارداد: اخلاقی، عرفانی و فقهی. در آثار حضرت امام می توان درباره این هر سه رویکرد اشارتی مجمل یا توضیحاتی مفصل یافت. 1. تعریف اخلاقی در کتاب شرح چهل حدیث به نظریه علمای اخلاق درباره عدالت اشاره شده است. بر طبق این نظریه، قوای نفس انسان عبارت است از: قوه نفس ناطقه، قوه غضبیه و قوه شهویه. مجموعه فضایل نیز در چهار فضیلت خلاصه می شود: "حکمت، و عفت، و شجاعت، و عدالت. و " حکمت" را فضیلت نفس ناطقه ممیزه دانسته اند; و "شجاعت" را از فضایل نفس غضبیه و " عفت"

را از فضایل نفس شهویه; و "عدالت" را تعدیل فضایل ثلاث شمرده اند. " (6) البته در جایی دیگر عدالت همان "حد وسط" دانسته شده که به معنای "خروج از حد افراط و تفریط" و ملاک فضیلت یا "خلق حسن" است. مثلا شجاعت که حد وسط بین افراط تهور و تفریط جبن در قوه غضبیه است; بنابراین با وجود "شجاعت" می توان گفت که قوه غضبیه دارای "عدالت" است. (7) برای بیان چنین مقصودی از "عدالت"، علمای اخلاق غالبا کلمه "اعتدال" را به کار می برند و از عدالت همان معنای نخست را اراده می کنند; حضرت امام نیز "عدالت" را غالبا در همان معنای نخست به کار می برد. انسان در صورتی که از نعمت دو مربی عقل و شرع بهره مند نگردد، زمام اختیارش به دست قوای سرکش غضب و شهوت می افتد و رو به حیوانیت می گذارد. اما "اگر به واسطه تعلیم انبیاء و تربیت علما و مربیان، مملکت انسانیت این انسان کذایی، [. . . ] در تحت تاثیر تربیت واقع شد، و کم کم تسلیم قوه مربیه انبیا و اولیا علیهم السلام، گردید، ممکن است چیزی بر او نگذرد جز آنکه قوه کامله انسانیه، که در او به طریق استعداد و قابلیت به ودیعه گذاشته شده بود، فعلیت پیدا کند و ظهور نماید و تمام

شئون و قوای مملکت برگردد به شان انسانیت شیطان ایمان آورده به دستش; چنانچه در دست رسول اکرم، ء ایمان آورد، فرمود: ان شیطانی آمن بیدی. (8) "شیطان من به دست من ایمان آورد. "و مقام حیوانیت او تسلیم مقام انسانیتش شود، به طوری که مرکب مرتاض راهوار عالم کمال و ترقی و براق آسمان پیمای راه آخرت شود و ابدا سرخودی نکند و چموشی ننماید. و بعد از تسلیم شدن شهوت و غضب به مقام عدل و شرع، عدالت در مملکت بروز کند و حکومت عادله حقه تشکیل شود که کار کن در آن و حکمفرمای در آن حق و قوانین حقه باشد و قدمی برخلاف حق در آن برگذاشته نشود و بکلی از باطل و جور عاری و بری گردد. " (9) (تاکید از نگارنده است. ) سیری که انسان با گذراندن آن در سایه تبعیت از عقل و شرع، به تحصیل ملکه عدالت توفیق می یابد "تهذیب نفس" نام دارد و غایت نهایی علم اخلاق است. حضرت امام، در تعریف تهذیب نفس می فرماید: "غلبه کردن انسان بر قوای ظاهره خود، و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادن، و مملکت را از لوث وجود قوای شیطان و جنود آن خالی نمودن" )2 )10. تعریف عرفانی برای دریافت درک عرفانی حضرت

امام از مفهوم عدالت، علی رغم آنکه به عبارات صریحی در این باره دسترسی حاصل نشد، می توان به نامه عرفانی ایشان به فرزندشان اشاره کرد که در آن آیه هجدهم از سوره حشر تفسیر شده است: یا ایها الذین امنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا اللهان اللهخبیر بما تعملون (ای مومنان از خداوند پروا کنید و هر کس بنگرد که برای فردا چه پیش اندیشی کرده است; و از خداوند پروا کنید، چرا که خداوند به آنچه می کنید آگاه است. ) ایمان دارای مراتب متعددی است که در آخرین مرتبه آن مقام "عصمت" برای " انسان کامل" تحقق می یابد. اما تا پیش از این مرتبه، مراتب دیگری وجود دارد که در هر یک از آنها "تقوی" معنای متفاوتی می یابد و در نتیجه، مفهوم "عدالت" نیز از مرتبه ای به مرتبه ای دیگر و از مرحله ای به مرحله ای بالاتر متحول می گردد. نخستین مرتبه ایمان "ایمان عامه" است و آن پرهیز از مخالفت احکام الهی است و مربوط به اعمال قالبی است. (11) مرتبه دوم ایمان، ایمانی است که به قلب رسیده باشد و همین مرتبت است که انسان را از معاصی برکنار می دارد. (12) دراین صورت، تقوای اینان، تقوای از اعمال ناشایسته نیست تقوای از توجه به غیر است، تقوای

از استمداد و عبودیت غیر حق است، تقوای از راه دادن غیر او جل و علا به قلب است، تقوای از اتکال و اعتماد به غیر خداست. (13) سومین مرتبه ایمان، ایمان کسی است که در شمار "خواص اهل معرفت" قرار دارند و "با چشم قلب و معرفت باطن همه موجودات را جلوه حق می بیند و نور الله را در همه مرائی مشاهده می کنند. " (14) در این صورت، تقوای اینان "تقوای از رویت کثرت" است. هر چند به صورت "توجه به حق از خلق" باشد. دیگر مرتبه ایمان، ایمان "خلص اولیاء" است. "که از مرحله رویت حق در خلق و جمال حضرت در وحدت فعلی گذاشته اند[. . . ] در این احتمال امر به تقوی، اتقاء از رویت کثرات اسمائی و جلوات رحمانی و رحیمی و دیگر اسماء الله است". (15) جامع ترین احتمالات آن است که ایمان و تقوی در آیه "به معنی مطلقشان حمل شود و همه، مراتب آن حقایقی هستند که الفاظ، عناوین موضوعند برای معنای بی قید و مطلق از حد و حدود. " (16) در هر یک از مراتب ایمان، "معصیت" مفهوم تازه ای می یابد; این است که گفته شده " حسنات الابرار سیئات المقربین". به این ترتیب مفهوم عدالت نیز دارای مراتبی، منطبق با هر یک از مراتب

ایمان می گردد. البته حضرت امام در این نامه، به مفهوم "عدالت" اشاره ای ندارد; اما تصریح می کند که هیچ گناهی را نباید کوچک شمرد "انظرالی من عصیت" و با این نظر، همه گناهان، بزرگ و کبیره است" (17) و هر یک از آنها منافی عدالت در مفهوم عرفانی آن است. 3. تعریف فقهی حضرت امام در کتاب تحریرالوسیله، عدالت را چنین تعریف کرده است: "عدالت عبارت از ملکه راسخه ای است که باعث ملازمت تقوی در ترک محرمات و انجام واجبات می گردد. " (18) در مبحث شرایط امام جماعت، حضرت امام تعریف دیگری از عدالت ارائه می کند که از تعریف یاد شده روشن تر و گویاتر است: عدالت "حالتی نفسانی است که باعث ملازمت تقوی می گردد و از ارتکاب کبائر باز می دارد و اقوی آن است که از ارتکاب صغایر نیز باز می دارد تا چه رسد به اصرار بر آنها که خود از کبائر به شمار می آید و نیز ارتکاب اعمالی که عرفا بر بی مبالاتی فاعل آنها نسبت به دین دلالت دارد; و احوط آن است که اجتناب از آنچه که منافی مروت است نیز در عدلت معتبر است، اگر چه اقوی عدم اعتبار آن است. " (19) گناهان کبیره را از راه های متعددی می توان شناخت: 1. نصی وارد شده باشد که جزای گناهی را

"آتش یا عقاب" دانسته یا "تشدیدی عظیم" درباره آن به کار برده است. 2. دلیل، دال بر آن باشد که گناهی از کبیره ای دیگر بزرگتر یا همانند آن است. 3. داوری عقل این باشد که گناهی کبیره است. 4. متشرعان گناهی را کبیره دانسته باشند. 5. نصی وارد شده باشد که گناهی را در شمار "کبائر" دانسته باشد. (20) گناهان کبیره بسیارند که از آن جمله است: یاس از رحمت الهی، ایمن پنداشتن خود از مکر خداوند، دروغ بستن به خداوند یا پیامبر یا اوصیائش علیهم السلام، قتل نفسی که خداوند تحریم فرموده مگر آنکه به حق باشد، عقوق والدین، مال یتیم را به ستم خوردن، تهمت زنا بر زنان شوهر دار بستن، فرار از جنگ، قطع رحم، سحر، زنا، لواط، سرقت، سوگند دروغ، کتمان شهادت، شهادت زور، پیمان شکنی، دست بردن در وصیت، شراب خواری، رباخواری، خوردن مال حرام، قمار، خوردن مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز برای خدا قربانی شده بدون ضرورت، کم فروشی، تعرب پس از هجرت، یاری ستمگران و گرایش به آنان، حقوقی را بدون عذر حبس کردن، دروغ، کبر، اسراف، تبذیر، خیانت، غیبت، سخن چینی، اشتغال به ملاهی، سبک شمردن حج، ترک نماز، منع زکات و اصرار بر گناهان صغیره. (21) اصرار بر صغیره به

معنای "مداومت و ملازمت بر گناه [صغیره] بدون قصد توبه" است که موجب می گردد گناهان صغیره نیز در شمار کبایر قرار گیرند. البته "بعید نیست که عزم بر بازگشت به گناه بعد از ارتکاب آن به معنای اصرار باشد اگر چه به گناه باز نگردد به ویژه اگر عزم او در بازگشت به گناه در همان حال ارتکاب گناه نخست باشد. " گر چه "ظاهر آن است که به صرف توبه کردن پس از گناه بدون عزم بازگشت به آن، اصرار محقق نمی گردد. " (22) عدالت فقهی در شش شخص معتبر است: مرجع تقلید (مفتی) ، قاضی، امام جماعت، امام جمعه، شاهد و حاکم اسلامی. عدالت; شرط ضروری حاکم اسلامی در عصر غیبت، که دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، به استناد آیات و روایات متعدد، حق اعمال قدرت از آن "فقیه جامع الشرایط" است. حضرت امام پیش از آنکه در ضمن مباحث خارج فقه خویش در نجف اشرف "ولایت فقیه" را در حکومت بر جامعه اسلامی، اثبات کند، در برخی آثار دیگر، نیز به ضرورت حکومت "فقیه جامع الشرایط" اشاره کرده بود. (23) تنها جایی که گمان می رود حضرت امام موضعی غیر از این داشته، کتاب کشف اسرار است که در سال 1323 ه . ش به نگارش درآمده است. حضرت امام در این کتاب، ضمن اثبات

ضرورت عقلی و شرعی وجود حکومت، تصریح می کند که ما "نمی گوییم حکومت باید با فقیه باشد بلکه می گوییم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بی نظارت روحانی صورت نمی گیرد. " (24) بدین منظور، باید "مجلس از مجتهدین دین دار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهای نفسانیه عاری باشند و آلوده به دنیا و ریاست آن نباشند و جز نفع مردم و اجراء حکم خدا غرضی نداشته باشند تشکیل شود و انتخاب یک نفر سلطان عادل کنند که از قانونهای خدائی تخلف نکند واز ظلم و جور احتراز داشته باشند و بمال و جان و ناموس آنها تجاوز نکند". (25) اگر هم تشکیل چنین مجلسی امکان پذیر نباشد، حداقل آن است که به قانون اساسی مشروطه عمل شود و "مجلس شورا" با نظارت مجتهدین تشکیل شود. (26) خواه، همچنانکه در ظاهر می نماید، نظریه حضرت امام را در کشف اسرار، "نظارت فقیه" به جای "ولایت فقیه" بنامیم (27) و خواه آن را صورتی دیگر از "ولایت فقیه" بدانیم، آنچه که اهمیت دارد این است که حضرت امام حتی در هنگامی که قدرت را به "سلطان" می سپارد و مجتهدان را در مقام انتخاب کنندگان "سلطان" و ناظران بر کار او می نشاند،

"عدالت" را شرط لازم در فرمانروا می داند. "سلطان عادل "منتخب مجتهدان، اگر چه از قانون اسلام آگاه نیست و در این مورد باید به مجتهدان رجوع کند، اما در هر حال "عادل" است. حضرت امام، عدالت را در ولی فقیه نیز شرطی ضروری می داند; زیرا کسی که می خواهد " حدود" جاری کند، یعنی قانون جزای اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدی بیت المال و خرج و دخل مملکت شود، و خداوند اختیار اداره بندگانش را به او بدهد، باید معصیتکار نباشد: "ولاینال عهدی الظالمین" تنها در این صورت است که "عدالت واقعی" از مجرای عمل به قوانین اسلام د رجامعه تحقق می یابد. (28) اما اگر حاکم اسلامی، فقیه باشد، اما عادل نباشد، "در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن و اجرای قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد کرد; و ممکن است اعوان و انصار و نزدیکان خود را بر جامعه تحمیل نماید، و بیت المال مسلمین را صرف اغراض شخصی و هوسرانی خویش کند. " (29) فقیهی که "به منجلاب دنیا طلبی" درآمده باشد "نمی تواند امین رسول اکرمء و مجری احکام باشد" (30) و چه بسا برای رسیدن به امیال دنیوی خویش دست خیانت در دین بگشاید و همانند راویانی گردد که "روایت بر ضد اسلام جعل کردند. " (31) نتیجه

آنکه، "عدالت" در عصر غیبت که امکان دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، شرط ضروری حاکم اسلامی است تا از قدرت سؤ استفاده نکند; خواه این حاکم، "سلطان" عادل باشد یا "فقیه" عادل. 4. عدالت و غایت حقیقی قدرت سیاسی هدایت انسانها و تهذیب نفوس غایت حقیقی و نهائی قدرت سیاسی است. همچنانکه فساد حکومت، جامعه را به فساد می کشاند، حکومت صالح، جامعه را اصلاح می کند و این امر منوط به آن است که در راس حکومت شخصی صالح قرار بگیرد: "اگر یک انسان، یک شاه، یک رئیس مملکت مهذب و صحیح باشد، آنهایی که اطرافش هستند همه صحیح خواهند شد، آنها هم سرایت می کند صحت عملشان به پایین ترها، یک وقت می بینید که اگر بیست سال یک حاکم عادل در بین مردم باشد، یک مملکت عادل پیدا می شود. اینکه ما فریاد می زنیم جمهوری اسلامی، برای این است که اسلام فرد مهذب درست می کند. [. . . ] اگر یک حکومت صحیح در یک جایی باشد، مردم چون توجه به او دارند، آنها هم صحیح می شوند" (32) اگرچه از لحاظ فقهی شرط عدالت، در موارد مشخصی معتبر است، ولی فقیه در راس حکومت اسلامی تلاش می کند که در تداوم حرکت انبیاء، "مکارم اخلاق" در کل جامعه گسترش یابد; به عبارت روشنتر ولی فقیه، از دیدگاه حضرت

امام، یک معلم اخلاق در مسند حکمرانی است. نتیجه حاکمیت فقیه عادل این است که انسانهای عادل افزوده شوند و همه جامعه به تدریج، به صلاح و سداد دست یابد. جامعه ای که از انسانهای عادل تشکیل یافته، جامعه ای عادل است. بر اساس همین نگرش است که حضرت امام اعتقاد دارند در جامعه ای که تحت هدایت یک حکومت اسلامی است، همه باید عادل شوند و هر کس در هر مقامی که قرار دارد باید پیشاپیش خود را تزکیه کرده و عادل شده باشد. (33) لازمه این امر این است که حاکمان و مربیان آینده جامعه، پیشاپیش خود را "مهذب" کرده باشند و رسیدن به چنین مرتبتی ثمره اخلاق است، نه فقه. از این رو حضرت امام - به ویژه - در بیانات خود خطاب به روحانیون حوزه های علمیه همواره آنان را به تهذیب نفس دعوت می کند; اوج این دعوت را می توان در کتاب جهاد اکبر دید. حضرت امام در این کتاب، حوزه های علمیه را نسبت به خطرها و مسوولیتهایی که رویاروی روحانیون قرار دارد، آگاه می سازد و هشدار می دهد: "ایادی استعمار می خواهند تمام حیثیات اسلام را از بین ببرند و شما باید در مقابل ایستادگی کنید; و با حب نفس و حب جاه و کبر و غرور نمی توان مقاومت کرد، عالم سؤ، عالم متوجه

به دنیا، عالمی که در فکر حفظ مسند ریاست باشد، نمی تواند با دشمنان اسلام مبارزه نماید و ضررش از دیگران بیشتر است. " (34) حضرت امام به روحانیون توصیه می فرماید "مهذب شوید. و یادآوری می گردد: شما می خواهید جامعه ای را تهذیب و ارشاد کنید، کسی که نتواند خود را اصلاح و اداره کند چگونه می خواهد و می تواند دیگران را راهنمایی و اداره نماید؟ " (35) حضرت امام به آفات عدم تهذیب نفس در روحانیت اشاره می کند و می گوید: "تا مورد توجه مردم قرار نگرفته اید فکری به حال خود نمایید. خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می بازد; خود را گم می کند. قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود خود را بسازید و اصلاح کنید. " (36) راه تشخیص عدالت 1. مرجع و امام جماعت در فقه راه هایی برای اثبات عدالت شخص، مشخص شده است. راه اثبات عدالت در مرجع تقلید و قاضی نخست "شهادت دو نفر عادل "است; دوم "معاشرتی که مفید علم و اطمینان باشد"; سوم "شیاعی که مفید علم باشد"; چهارم "حسن ظاهر و مواظبت شخص بر امور شرعی و طاعات و حضور در جماعت ها و از این قبیل". (37)

در امام جماعت نیز راه اثبات عدالت "بینه و شیاعی است که موجب اطمینان گردد" (38) اما به طور کلی "ظاهر آن است که حسن ظاهر کاشفی تعبدی است، اگرچه بر اثر آن ظن یا علم به دست نیاید. " حسن ظاهر در شناخت عدالت به طور کلی - اعم از مرجع و امام جماعت - معتبر است. (39) همچنین "اقوی آنست که امامت [جماعت] برای کسی که خود را عادل نمی داند، در صورتی که مامومین به عدالتش اعتقاد داشته باشند، جایز است، اگر چه احوط ترک [امامت] است، و چنین جماعتی صحیح است و احکامش بر آن مترتب است. " (40) اگر هم " پس از نماز آشکار گردید که امام فاسق [. . . ] بوده، نمازی که به جماعت با او برگزار شده صحیح است. " (41) در اینجا این توضیح لازم است که عدالت فقهی در مقام تعریف با عدالت اخلاقی انطباق دارد. عدالت نفس که از طریق مجاهده و تهذیب نفس تحقق می یابد مانع از ارتکاب گناه می گردد و هر قدر که مرتبت ایمان بالاتر باشد، شدت پرهیز از گناه بیشتر است. بنابراین، عدالت فقهی نتیجه مجاهده با نفس و تحقق عدالت اخلاقی در نفس انسان است. اما آنجا که سخن از راه های اثبات عدالت به میان می آید،

عدالت فقهی و اخلاقی از یکدیگر جدا می گردند. اخلاق در صدد تحقق عدالت نفس از طریق تجویز دستورات اخلاقی است; بنابراین می توان گفت که عدالت در اخلاق، عدالت حقیقی و در مقام "بود " است. اما عدالت فقهی از طریق حسن ظاهر یا شهادت یا راه های دیگری که یاد شد، اثبات می گردد; و البته "اثبات" عدالت در نگرش فقهی، لزوما بدین معنی نیست که عدالت حقیقتا و آنگونه که هدف اخلاق است، تحقق یافته است. 2. ولی فقیه آیا راه های اثبات عدالت در ولی فقیه نیز همان است که در مرجع و امام جماعت، نقل گردید؟ به طور کلی، از نظر حضرت امام رهبر عادل، چگونه شناخته می شود و به قدرت می رسد؟ حضرت امام تلاش برای کسب قدرت سیاسی را بر فقیه جامع الشرایط " واجب عینی" می داند; در عین حال، این کار باید ازهرگونه شائبه قدرت طلبی که با عدالت منافات دارد، برکنار باشد. حضرت امام در ضمن بیان مسائل نماز جماعت، می فرماید: "اگر امامان [جماعت] رویاروی یکدیگر قرار گرفتند [و بر سر امامت به رقابت با یکدیگر برخاستند] احوط آن است که به هیچ یک از آنان اقتداء نشود. " (42) در حوزه مرجعیت و رهبری جامعه نیز تا زمانی که "من به الکفایه" وجود دارد، باید از خودنمائی و تظاهر و قدرت طلبی

پرهیز داشت. رفتار حضرت امام در قبال مساله مرجعیت، نمونه ای از باورمندی ایشان به این اصل است; بر طبق اظهارات بسیاری از شاگردان حضرت امام، ایشان شخصا قدمی برای کسب مقام مرجعیت بر نداشت و "از همان ابتدا از هر کاری که شائبه شهرت و مقام خواهی داشت"، پرهیز می کرد. (43) اما در حوزه سیاست، در میان فقیهان و مراجع عصر کسی را نمی یافت، که انگیزه های او را داشته باشد و چون او بیاندیشید; از این رو، برخود واجب دید که گام در این راه بگذارد. (44) به دشواری می توان از تحلیل فرآیند پیچیده ای که طی آن حضرت امام در مقام رهبری بلامنازع انقلاب اسلامی قرار گرفت، بهره ای نظری برای پاسخگوئی به پرسش از روش شناخت فقیه عادل به دست آورد. در اندیشه حضرت امام هم نمی توان تفسیری از این فرآیند یافت تا به عنوان جزئی از اندیشه سیاسی ایشان ارائه شود. همین پیچیدگی موجب گردید در شورای بازنگری قانون اساسی (1368) رسیدن حضرت امام را به رهبری جامعه، واقعه ای منحصر به فرد، بدانند و شیوه انتخاب رهبری را در قانون اساسی، به انتخاب دو مرحله ای از طریق مجلس خبرگان منحصر کنند. 3. رای آزاد مردم حضرت امام، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و تصویب قانون اساسی که در آن

انتخاب "دومرحله ای" رهبر به تصویب رسد، شناخت"حاکم صالح" (45) را در گرو رای آزادانه مردم می دانست. حضرت امام آزادی را اولین حق بشری می داند که "همه عالم" برای او قائل است. (46) آزادی همچنین یکی از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی بود. بر همین اساس، آزادی در انتخاب حاکم به عنوان امری "که راجع به مقدرات مملکت" است، حق اولی افراد است. (47) حضرت امام، برخی از مهمترین انتقادات خود را از حکومت شاه، از همین زاویه متوجه آن می کند. به طور کلی، رژیم سلطنتی، رژیمی "بی ربط"، "کهنه" و "ارتجاعی" است; چون "هیچوقت نبوده است که مردم اراده داشته باشند در تعیین یک سلطان". (48) محمدرضا پهلوی نیز از آنجا که منتخب مردم نیست، فاقد مشروعیت - حتی بر اساس قانون اساسی مشروطیت - (49) است. شاه، علاوه بر اینکه، منتخب مردم نیست، آزادی را نیز از مردم سلب کرده است; "کسی که سلب آزادی ملت را کرده، صالح نیست از برای سلطنت و بر فرض اینکه سلطنت این قانونی بوده، الان دیگر سلطان نیست. " (50) حضرت امام در گفتگو با خبرنگاران خارجی نیز تاکید می کنند "من مخالف اصل سلطنت و رژیم شاهنشاهی ایران هستم، به دلیل اینکه اساسا سلطنت نوع حکومتی است که متکی به آراء ملت نیست. "

)4 )51. فقیه عادل و انتخاب مردم حضرت امام صرفا از این جهت که آزادی انتخاب حاکم "حق" مردم است، بر آن تاکید نمی کند، بلکه بر این باور است که اگر انتخاب حاکم به مردم واگذار شود، آنان قطعا "حاکمی صالح" انتخاب خواهند کرد: "قهرا مردم وقتی آزاد هستند یک نفر صالح را انتخاب می کنند و آراء عمومی نمی شود خطا بکند [. . . ] قهرا وقتی که یک ملتی می خواهد یک کسی را برای سرنوشت مملکت خودش تعیین کند، این یک آدم صحیح را تعیین می کند، نه یک آدم فاسدی را; و قهرا اشتباه در سی میلیون جمعیت نخواهد بود. " (52) (تاکید از نگارنده است. ) در اینجا این پرسش مطرح می شود که مبنای اعتقاد حضرت امام به صحت رای مردم چیست؟ حضرت امام به "نوع انسان" نگرشی بدبینانه دارد و او را در "بدو امر حیوان بالفعل" می داند، مگر آنکه به مدد نیروی عقل و شروع هدایت شود. غایت حقیقی قدرت سیاسی نیز تهذیب اخلاق و منشا اصلاح جامعه، حکومت صالح و منشا فساد آن، حکومت فاسد است. با توجه به این مفروضات و اعتقاد حضرت امام به فساد پیشگی حکومت شاه و به فساد کشانده شدن جامعه بوسیله آن، چگونه می توان اطمینان داشت که مردم قطعا فرد صالح را انتخاب

می کنند و آراء عمومی خطا نمی کند؟ برای پاسخ گفتن به این پرسش، باید در این سخنان تاملی دوباره کرد. نخست آنکه به درستی آشکار نیست که آیا "افراد صالح" در این سخنرانی "فقیه جامع الشرایط" را که در راس جامعه قرار می گیرد، شامل می شود یا نه؟

حضرت امام در اشاره ای به نظریه افلاطون درباره ضرورت حکومت فیلسوفان، می گوید: "فیلسوف هم البته لابد صالح است، ما می گوئیم اشخاص صالح همان است، ما می گوئیم کسی که می خواهد یک مملکتی را اداره بکند، کسی که ما می خواهیم مقدراتمان را دستش بدهیم باید آدمی باشد که مردم انتخاب کنند و با انتخاب مردم پیش بیاید. " (53) از این عبارت و تناظری که میان فیلسوف افلاطون و"شخص صالح" امام برقرار شده، شاید چنین به نظر برسد که فقیه جامع الشرایط به همین وسیله و بر همین مبنا شناخته می شود. اما با توجه به بخشی دیگر از این سخنرانی آشکار می گردد که حضرت امام تامین شرایط آزادانه را برای رای دادن مردم، در گرو برقراری یک حکومت صالح می داند; چرا که تا زمانی که حکومت فاسد و سلب کننده آزادیهای مردم حاکم باشد، مردم نمی توانند آزادانه اظهارنظر کنند. (54) بنابراین هرگاه حاکم صالح جایگزین حاکم فاسد شد، مردم می توانند در انتخابات آزاد شرکت کنند و نظر خود را درباره نوع رژیم سیاسی و اشخاصی که باید متصدی امور مردم گردند، اعلام کنند. (درست همانگونه که تجربه یک سال اول انقلاب نشان داد. ) حضرت امام در این سخنرانی منتخبان ملت را "رئیس جمهور" یا "نمایندگان ملت در مجلس ملی" می داند

(55) و هیچ تصریحی دال بر اینکه حق انتخاب فقیه عادل از آن مردم است، در آن یافت نمی شود. البته، حضرت امام، در سخنان خود، پشتوانه عملکرد خویش را "رای اعتماد مردم" و "قبول عام آنان" معرفی می کند. اما هیچگاه خود را منتخب مردم ندانسته است. قبول عام مردم، موجب "بسط ید" فقیه عادل، می گردد و او را در انجام تکلیف الهی اش توانا می سازد. چرا که همراهی و پذیرش مردم، شرط اولی و ضروری موفقیت فقیه عادل در انجام وظایف اوست. با این همه، با توجه به مبانی حضرت امام، مبنای باورمندی ایشان به خطا ناپذیری رای مردم، حتی در سایه حکومت فقیه عادل، همچنان در پرده ابهام باقی می ماند مگر آنکه حق انتخاب مردم به نظر فقیه جامع الشرایط محدود گردد. بنابراین حضرت امام در سخنان خود طی این دوران، به روشنی درباره روش شناخت " فقیه عادل" و رسیدن او به حکومت بیش از آنچه در آثار فقهی خود درباره مرجع و امام جماعت آورده، سخن نگفته است. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حضرت امام بر شیوه مصوب در قانون اساسی که تعیین رهبر را بر عهده مجلس خبرگان نهاده، صحه گذاشت. حضرت امام در نامه ای که به تاریخ 9/2/1368 به رئیس شورای بازنگری قانون اساسی نوشت، تصریح

کرد: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. " (56) راه تشخیص فقدان عدالت همچنانکه گفته شد، عدالت یک ملکه است و ممکن است تغییر کند و به ضد خود بدل گردد. حال در صورتی که ولی فقیه بر اثر انجام کبیره ای از عدالت ساقط گردد، چگونه می توان او را از مقام ولایت برکنار کرد؟ حضرت امام در دفاع از نظریه ولایت فقیه و بیان مباینت آن با دیکتاتوری، تاکید داشت که اگر فقیه گناهی مرتکب گردد از عدالت ساقط است و نمی تواند رهبر باشد و "خود به خود" از مقام خود معزول است. در کتاب ولایت فقیه در این باره می خوانیم: "اگر فقیهی بر خلاف موازین اسلام کاری انجام دهد "نعوذ بالله" فسقی مرتکب شد خود به خود از حکومت منعزل است. " (57) همچنین در سخنانی که پیش از پیروزی انقلاب و در تشریح ویژگیهای حکومت اسلامی ایراد شده، آمده: "اسلام برای آن کسی که سرپرستی برای مردم می خواهد بکند، ولایت بر مردم دارد یک شرایطی قرار داده که وقتی یک شرطش نباشد، خود

به خود ساقط است، تمام است; دیگر لازم نیست که مردم جمع بشوند" (58) (تاکید از نگارنده است) همچنین در واکنش به مخالفان ولایت فقیه که آن را به معنای دیکتاتوری دانسته اند، می فرماید: "اسلام دیکتاتوری را محکوم می کند، اسلام یک نفر فقیه اگر دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می کند. " (59) به طور کلی، حضرت امام"فقیه جامع الشرایط" را به استناد ادله نصب فقها به عنوان جانشین امام معصوم علیه السلام "ثبوتا" دارای مقام ولایت می داند و چنانچه زمینه تصدی این منصب و اعمال ولایت فراهم گردد - و دانستیم که بر فقیه جامع الشرایط واجب است که این زمینه را خود فراهم آورد - فقیه جامع الشرایط " اثباتا" حاکم خواهد شد. به همین ترتیب، در صورتی که ولی فقیه، مرتکب گناهی گردد، ثبوتا "از ولایت فقیه ساقط است" حتی اگر کسی پی به گناه او نبرد; تنها بدین معنا می توان گفت اگر ولی گناه کند، خود به خود از ولایت ساقط می گردد. پرسشی که در اینجا همچنان باقی می ماند، این است که چه کسی و چگونه فقدان عدالت را تشخیص می دهد و به عبارت دیگر ولی فقیه اثباتا چگونه از حکومت برکنار می گردد؟ حضرت امام در یک مورد، پس از آنکه تاکید می کند فقیهی که فاقد عدالت شده باشد "خودش از حکومت می افتد; بدون

[استعفا] و بدون عزل[. . . ] خودبخود معزول می شود"، می گوید: "و ملت هم باید او را کنار بگذارند. " (60) اما در این باره که ملت چگونه این کار را انجام می دهد، توضیحی نمی فرماید. می توان گفت روشی که بدین منظور پس از تصویب قانون اساسی در 1358 رسمیت یافت و اعلام ناتوانی رهبر از انجام وظایف رهبری یا فقدان شرایط رهبری را بر عهده مجلس خبرگان رهبری گذاشت، مورد تایید و پذیرش حضرت امام نیز قرار گرفت. البته در اینجا مجددا باید تاکید کرد که نقش مجلس خبرگان تنها تشخیص و "کشف" است و خود مستقلا "حق" عزل و نصب رهبر را ندارد. چگونگی حفظ و تقویت ملکه عدالت فقیه عادل ، چگونه باید عدالت خویش را پاس دارد و آن را در درون خویش تقویت کند؟ " مراقبه" و "محاسبه" (61) که دو شرط اساسی تهذیب نفس به شمار می روند، ضامن بقاء ملکه عدالت و تقویت آن نیز هستند. بنابراین حاکم اسلامی نیز باید با توجه به عبادت و مناجات ومراقبت و توجه به نفس خویش از پا گرفتن ریشه های گناه در دل ممانعت کند. به ویژه باید آفاتی را که راه بر صاحبان جاه و مقام می بندند، بشناسد و با آنها مقابله کند. مهمترین این آفات تملق و چاپلوسی

زیردستان نسبت به اوست. 1. تملق ستیزی تملق آفتی است که به یکسان رئیس و مرووس را تهدید می کند: "کسانی که طالب ریاست و احترامات صوریه هستند از مریدان تملقها گویند و فروتنیها نمایند، قلوب آنها را با هر ترتیبی هست جلب کنند. و همین طور این چرخ به طریق دور و تسلسل می چرخد. زیردستان از ارباب ریاسات، و طالبان ریاست از زیردستان فرومایه تملق گویند. " (62) اساسا منشا خوشامد انسان از تملق گوئیهای دیگران، همان "حب نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. " (63) لذا، حاکم اسلامی موظف است در برابر تملق گویی دیگران بایستد و آنان را از این کار باز دارد. حضرت امام در سیره عملی خود همواره بر این مشی استوار بوده که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم. ایشان درباره اشعاری که در مدح ایشان سروده شده بود، می فرمود: "این شعرها که خواندید، شعرش خوب بود اما برای من اینها صحیح نیست و [. . . ] شما ثناء خدا را بکنید که یک همچو توفیقی نصیب ما شد. " (64) در جائی دیگر که نسبت به ایشان، در حضورشان سخنان ستایش آمیزی ایراد شده بود، چنین واکنش نشان داد: "این مبالغات را که راجع به من فرموده اند، من نمی پذیرم [. . . ] ایشان خوب

بیان می کنند لکن راجع به من را یک قدری باید عرض کنم تندروی فرمودند و خصوصا در حضور کس از او اینطور تمجید کنند، ممکن است که باور کند، غفلت کند و فاجعه به بار بیاورد. " (65) حضرت امام به نوع انتشار اخبار مربوط به خود، در رادیو و تلویزیون و مطبوعات نیز اعتراض داشتند و در این باره می فرمودند: "من نظری به دیگران ندارم، راجع به خودم می گویم از این وضع رادیو تلویزیون خوشم نمی آید. واقع آن است که آن قدر که پا برهنه به رادیو تلویزیون حق دارند ما نداریم [. . . ] من مدت هاست که وقتی می بینم رادیو تلویزیون را هر وقت بازش می کنم از من اسم می برد، خوشم نمی آید. " )2 )66. نصیحت مسوولیت پاسداری از عدالت نفس حاکم اسلامی تنها بر عهده او نیست; بلکه هر کس می تواند با نصیحت و موعظه مسوولیتهای حاکم اسلامی را به او یادآور گردد و او را در برابر طغیان نفس تقویت کند و یاری دهد: "انسان باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود. هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد. تنها انسان های بالا واعظشان خداست و انسان های بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر برسد به ما، ما خودمان

احتیاج به موعظه داریم ]. . . "] (67) عدالت و اشتباه 1. عصمت و عدالت در اینجا باید به تفاوت مهمی که میان عصمت و عدالت وجود دارد، اشاره کرد. صمت به معنای دوری از هرگونه گناه و اشتباهی است; اما عدالت تنها به معنای اجتناب از گناه است و با خطا و اشتباه منافاتی ندارد. حضرت امام به احتمال اشتباه کردن ولی فقیه در عین عدالت داشتن بارها تصریح کرده است. حضرت امام در پاسخ به این پرسش خبرنگار مجله تایم که پرسیده بود "آیا هرگز در مورد چیزی اشتباه کرده اید؟ " گفت: "فقط محمد رسول الله و دیگر پیامبران اشتباه نمی کردند، هر کس دیگری اشتباه می کند. " (68) حضرت امام همچنین در واکنش به منازعات طولانی احزاب در نخستین سال پیروزی انقلاب که موجب هرج و مرج گردیده بود، تصریح کرد: "اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد" حضرت امام در ادامه "از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر" (69) می خواهد . حضرت امام در سخنانی دیگر با اشاره به وقایع کردستان و عدم برخورد قاطعانه دولت موقت، می فرماید: "از اول هم که ما به حسب الزامی که من تصور می کردم، دولت موقت

را قرار دادیم، خطا کردیم. " (70) ایشان همچنین در پایان وصیت نامه خویش با تاکید بر اینکه "میزان در هرکسی حال فعلی اوست" (71) به بعضی افراد اشاره می کنند که در طول نهضت به واسطه سالوسی و اسلام نمایی شان مورد تمجید ایشان قرار گرفتند. آنچه که ناپسند و منافی عدالت است و باید از آن پرهیز شود، اصرار بر خطاست وگرنه خطا و اشتباه به خودی خود عیب نیست. "و عدول در بین فقها از فتوائی به فتوای دیگر درست همین معنا را دارد وقتی فقیهی از فتوای خود بر می گردد یعنی من در این مساله اشتباه نموده ام به اشتباهم اقرار می کنم. " (72) بر همین اساس، حضرت امام درباره خود می گوید: "ما این طور نیست که هر جا یک کلمه ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام، حالا ما آمدیم دیدیم اینجوری نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوئیم ما بر سر اشتباه خودمان باقی هستیم. ما هر روزی فهمیدیم که این کلمه ای که امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعده اش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام می کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم، باید این جوری بکنیم، ما دنبال مصالح هستیم، نه دنبال یشرفت حرف خودمان. " (73) اصرار ولی فقیه بر خطا، لااقل از دو جهت با عدالت او منافات

دارد. نخست آنکه، در چنین صورتی، "ملاحظه حال اسلام و مسلمین" (74) و رعایت مصلحت آنان نشده است و این، خلاف عدالت است. دوم آنکه، اصرار بر خطا ناشی از ضعف نفس در عین قدرت طلبی است که به دیکتاتوری می انجامد و با عدالت منافات دارد. حضرت امام در این مورد به رهبران آینده چنین توصیه می کند: "می دانید که انسان ازاشتباه و خطا مامون نیست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید، که آن کمال انسانی است، و توجیه و پافشاری در امر خطا نقص و از شیطان است. " )2 )75. چگونگی بازشناسی گناه و اشتباه از یکدیگر اینک این پرسش مطرح است که چگونه می توان میان اشتباه و گناه تمایز نهاد و یکی را از دیگری بازشناخت. روشن است که حضرت امام "اصرار بر خطا" را گناه و موجب سقوط از عدالت می داند (76) و دیکتاتوری یکی از نمودهای آن است. دیکتاتوری از دیدگاه حضرت امام، پیش ازآنکه مشخصه نوع خاصی از ساختار سیاسی باشد، یک " صفت نفسانی" است و مهمترین ویژگی فرد دیکتاتور، اصرار به تحمیل رای خود بر دیگران است، حتی اگر آن رای خطا باشد. از دیدگاه امام منشا دیکتاتورمنشی، قدرت طلبی است که خود ریشه در

حب نفس دارد. بنابراین، در صورتی که ولی فقیه بر خطای آشکار خود صراحتا اصرار ورزد، از عدالت ساقط است. این تنها ضابطه روشنی است که حضرت امام برای بیان تمایز گناه و اشتباه از یکدیگر، بیان می دارد و در بسیاری از موارد مرز میان این دو نامشخص می ماند; چندانکه نمی توان با اطمینان گفت خطایی که ممکن است عواقب ناگوار یا صدمات بیشمار به بار آورد، به خودی خود، موجب ساقط شدن ولی فقیه از عدالت می گردد یا نه; چرا که فرض بر این است که انسان عادل، "عمدا" خطا نمی کند (77) و لغزش او از سر تبعیت از هوای نفس نیست. (78) بنابراین، در نتیجه حسن ظنی که به ولی فقیه وجود دارد - که خود مبتنی بر نگرش خیراندیشانه به قدرت است - و این که ملاک عدالت فقهی " حسن ظاهر" است و حقیقت امور را جز خدا نمی داند، در مقام عمل به درستی نمی توان گناه و اشتباه را از یکدیگر باز شناخت. ساز و کارهای جلوگیری از اشتباه حال که ولی فقیه نیز در معرض اشتباه است، چگونه می توان احتمال وقوع آن را به کمترین حد رساند؟ بدین منظور می توان از دو ساز و کار مشورت و انتقاد یاد کرد. 1. شورا مهمترین ساز و کاری که حضرت

امام برای جلوگیری از اشتباه ولی فقیه در تصمیم گیری توصیه می کند، "مشورت" است که "از دستورات اسلامی است". (79) حضرت امام به رهبران پس از خود توصیه می کند "در امور مهم با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید. " (80) حضرت امام خود نیز در مقام تصمیم گیری به نظر کارشناسان اهمیت می داد و با آنان مشورت می کرد. البته حضرت امام بر این باور بود که شورا برای رهبر جنبه "طریقیت" دارد; بنابراین، رجوع به شورا برای ولی فقیه جایز است اما واجب نیست. در مواردی که رهبر خود به تصمیم صریح و قاطعی درباره یک مساله دست یافته رجوع به شورا بر او لزومی ندارد. مثلا حضرت امام درباره اصل یکصد و شصت و دوم قانون اساسی مصوب 1358 که رهبر را موظف کرده بود رئیس دیوانعالی کشور و دادستان کل کشور را "با مشورت قضات دیوانعالی کشور" منصوب نماید، می فرماید: "در قضیه ای که قانون اساسی می گوید که این دو مقام که مقام دادستان کل و رئیس دیوانعالی کشور باشد باید رهبر با مشورت قضات این کار را انجام دهد، از دو جهت موضوع دارد: یک جهت اینکه مشورت در وقتی است که شبهه باشد. در اموری که شبهه نیست مشورت هم نیست; هر امری که مورد

شبهه باشد بین چند نفری که مثلا بخواهند دادستان کل باشند و این چند نفر مورد اشتباه، که هرکدام چطورند، در مورد این اشتباه باید قضات مشورت کنند ولی اینجا موضوع ندارد، از باب اینکه مورد اشتباه من نبود. " (81) با توجه به اینکه حضرت امام رجوع به شورا را جایز می داند، روشن است که تبعیت ولی فقیه را از رای اکثریت الزامی نمی داند. ایشان، خود نیز در مواردی که مشورت می کرد، تصمیم نهایی را خود می گرفت و ضرورتا نظر اکثریت اعضای شورا را نمی پذیرفت و مطابق تفسیری از آیه 159 سوره آل عمران که اتخاذ تصمیم نهایی را به رسول اکرمء واگذاشته، عمل می کرد. (82) مثلا، حضرت امام، نتیجه جلسات مشورتی را که با حضور سران سه قوه اتخاذ می شد، بررسی می کرد و آنگاه خود تصمیم می گرفت. "البته نوعا حضرت امام نظر شورا را قبول می فرمودند. [. . . ] مسائل پولی و مالی را عمدتا قبول می کردند. در مورد مسائل مربوط به جنگ، نوعا دخالت می کردند و بعضا نظرات شورا را رد می فرمودند. " (83) گاه در مسائلی بسیار با اهمیت، حضرت امام نظر شورا را مبنای تصمیم قرار می داد که شاید مهمترین نمونه آن پذیرش قطعنامه 598 باشد: "به واسطه حوادث و عواملی از ذکر آن فعلا

خودداری می کنم و به امید خداوند درآینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور - که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم - با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم. " (84) گاه نیز نظر شورا را به رغم مخالفت با نظر خویش می پذیرفت. مهمترین نمونه ای را که می توان به آن استناد جست حجة الاسلام سید احمد خمینی بیان کرده است: در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود، اما بالاخره مسئولین جنگ گفتند که ما باید تا کنار شط العرب (اروند رود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم، امام اصلا با این کار موافق نبودند و می گفتند اگر بناست که شما جنگ را ادامه بدهید بدانید که اگر این جنگ با این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید دیگر این جنگ تمام شدنی نیست و ما باید این جنگ را تا نقطه ای خاص ادامه بدهیم و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقعیت برای پایان جنگ است. (85) با این همه حضرت امام، با رواج این تصور که ایشان در تصمیم گیری خود تابع

شخص یا جمعی دیگر است، شدیدا برخورد می کرد و بر استقلال خود در تصمیم گیری تاکید داشت: "این را عرض بکنم که من از اولی که داخل در این باب شدم، [اجازه] دخالت به کسی نمی دادم، به نزدیکان خودم هم اجازه دخالت هیچ وقت نمی دادم. خودم مستقل بودم در کارهایم. " )2 )86. انتقاد انتقاد و ارشاد و دعوت به خیر به استناد روایت "کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته" فریضه ای است همگانی و برپاداشتن آن در انحصار قشر خاصی نیست: "امر به معروف و نهی از منکر دو اصلی است در اسلام که همه چیز را می خواهد اصلاح کند، یعنی با این دو اصل می خواهد تمام قشرهای مسلمین را اصلاح بکند، به همه ماموریت داده، به همه، [. . . ] هیچ فرقی هم بین قشرها در این امر نیست که همه باید اطاعت خدا بکنند. " (87) لازمه همگانی بودن این مسوولیت آن است که هیچ کس - حتی ولی فقیه - از شمول آن برکنار نماند. بنابراین، حتی "اگر یک فرد خیلی به نظر مردم مثلا پایین، یک فردی که به نظر مردم خیلی اعلا رتبه هم هست، اگر از او یک انحرافی دید، بیاید (اسلام گفته برو به او بگو، نهی کن) بایستد در مقابلش بگوید این کارت

انحراف بود، نکن". (88) بنابراین در جامعه اسلامی هیچ کس از انتقاد بری نیست; چرا که عدم انتقاد از کسی به این معناست که او از هر عیب و نقصی مبراست در حالی که "هیچ کس و هیچ دستگاهی و هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که من هیچ نقص هیچ ندارم. اگر کسی ادعا کرد این را، این بزرگترین نقصش همین ادعاست. " (89) اساسا از نظر حضرت امام " انتقاد گریزی " ریشه در "حب نفس" دارد; به همین دلیل "میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند گرچه برای ما افعال شایسته و خوبیهای خیالی را صد چندان جلوه دهند و درهای انتقاد - گرچه به حق - برای ما بسته باشد یا به صورت ثناگویی درآید. " (90) بر این اساس می توان نتیجه گرفت، انتقاد گریزی ناشی از عدم اعتدال نفس است و چنین شخصی عادل نیست. (91) اما باید میان "انتقاد" و "توطئه" تمایز قایل شد. آنچه که آزاد است "انتقاد" است. اما "توطئه" به هیچ وجه مجاز نیست. حضرت امام درباره تفاوت انتقاد و توطئه می فرماید: "لحن توطئه با لحن انتقاد فرق دارد. انتقاد از اموری است که سازنده است. مباحثه علمی همانطور که علوم اسلامی بی مباحثه نمی رسد به مقصود، امور سیاسی هم بی مباحثه نمی رسد به

مقصد. [. . . ] این را هیچ کس جلویش را نمی گیرد لکن، یک وقت لحن، لحن انتقاد نیست، لحن، لحن تضعیف جمهوری اسلامی است [. . . ] ما با این لحن مخالفیم. این لحن آزاد نیست. توطئه آزاد نیست، انتقاد آزاد است. " (92) بر همین اساس بود که حضرت امام در سال 1358، علیه برخی از جریانهای سیاسی و نشریات وابسته به آنها اقدام کرد و ناگزیر از محدود ساختن آزادیهای آغاز انقلاب گردید: "ما آزادی دادیم و سؤ استفاده شد و آزادی نخواهیم دیگر داد. آزادی به آن معنا که اینها بخواهند خرابکاری بکنند، این آزادی نخواهد داده شد. آزادی در حدودی که قوانین اقتضا می کرد، در حدودی که اسلام به ما اجازه می دهد، اسلام اجازه نمی دهد که ما آزاد بگذاریم که هر کس [. . . ] هر توطئه ای می خواهد بکند. " (93) حضرت امام در پی این سخنان برخی احزاب را غیر قانونی اعلام کرد و دادستان انقلاب را موظف ساخت "مجلاتی که بر ضد مسیر ملت است و توطئه گر است تمام را توقیف کند و نویسندگان آنها را دعوت به دادگاه و حاکمه کند. " (94) بنابراین می توان چنین استنباط کرد که مرز میان انتقاد و توطئه در مخالفت عملی است. بنابراین در

جامعه اسلامی هیچ کس حق طغیان و مخالفت عملی با ولی فقیه و حکومتی که از سوی او به کار مشغول است، ندارد. حضرت امام درباره دولت موقت مهندس بازرگان می فرماید: "ایشان را حاکم کردم، یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب الاتباع است; ملت باید از او اتباع کند. یک حکومت عادی نیست; یک حکومت شرعی است; [. . . ] مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است. " (95) همچنین خطاب به کسانی که مخالفت خود را با اعتصاب نشان می دهند، می فرماید: "امروز اعتصاب حرام است شرعا. اینهایی که اعتصاب می کنند خائن به اسلامند". (96) و در جایی دیگر قیام علیه حکومت اسلامی را مطلقا حرام می داند: "قیام بر ضد حکومت اسلامی، خلاف ضروری اسلام است، خلاف اسلام است بالضروره حکومت الان حکومت اسلامی است[. . . ] قیام بر ضد حکومت اسلامی در حکم کفر است، بالاتر از همه معاصی است. " (97) جمع بندی از مجموع آنچه در این گفتار آمد می توان چنین نتیجه گرفت که حضرت امام بر اساس نگرش خیراندیشانه و شخصی به قدرت، سلامت و صلاح حکومت را مشروط به آن می داند که فقیهی عادل در راس آن قرار گیرد. "عدالت" فقیه

مانعی بر سر راه سؤ استفاده او از قدرت است. اما از آنجایی که عدالت، منافاتی با اشتباه ندارد و شیطان و نفس اماره همواره در کمین انسانند، ولی فقیه مکلف است همواره با بهره گیری از نصایح، مواعظ، مشورتها، و انتقادهای دیگران خود را از در غلطیدن به ورطه گناه و اشتباه بر کنار دارد و حکومت و جامعه را به غایت حقیقی آن راهبری کند.

پى نوشت ها

: 1. رک: محمد باوی. "قدرت از دیدگاه امام خمینی (ره) "، فصلنامه علوم سیاسی (پاییز 1377، ش 2 )2. روح الله خمینی. وعده دیدار، نامه های حضرت امام خمینی به حجت الاسلام والمسلمین حاج سیداحمد خمینی (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374( ، ص 3 .83. روح الله خمینی. شرح چهل حدیث (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثا رامام خمینی، 1374( ، ص 4 .552. همان; نیز رک: روح الله خمینی. جهاد اکبر یا مبارزه با نفس (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1372( ، ص 5 .49. روح الله خمینی. کوثر، مجموعه سخنرانیهای حضرت امام همراه با شرح وقایع انقلاب اسلامی (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371( ، ج 1، ص 6 .237. شرح چهل حدیث، صص 7 .511 - 510. همان، ص 8 .391. مرآة العقول،

ج 10 ص 312، کتاب نور ایمان "باب اتباع الهوی"، حدیث 9 " .1. شرح چهل حدیث، ص 10 .169. همان، ص 11 .6. وعده دیدار، ص 12 .107. همان، صص 13 .109-108. همان، ص 14 .110. همان، ص 15 .112. همان، ص 16 .113. همان. 17. همان، ص 18 .114. روح الله خمینی. تحریرالوسیلة (طهران: مکتبة اعتماد الکاظمی، 1366( ، ج 1، ص 19 .11. همان، ج 1، ص 20 .232. همان، ص 21 .233. همان. 22. همان. 23. رک: روح الله خمینی. الرسائل (قم: مؤسسه اسماعیلیان، 1368( ، ج 2، ص 102-101 و 108، تحریر الوسیلة، ج1، ص 24 .415. روح الله خمینی. کشف اسرار (بی م، بی ن، بی ت) ، ص 25 .281. همان، ص 26 .234. محسن کدیور. نظریه های دولت در فقه شیعه (تهران: نشر نی، 1376( ، ص 27 .140. روح الله خمینی. ولایت فقیه (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373( ، ص 28 .47. همان، ص 29 .38. همان، صص 30 .39-38. همان، صص 31 .61-60. همان، 32 .52. روح الله خمینی، صحیفه نور; مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی (قدس سره) . 33. همان، ج 5، ص 107; ج8، صص 34 .440-439. جهاد اکبر، ص 35 .62-61. همان. 36. همان، ص 22; حضرت

امام در موارد متعدد روحانیون را به تهذیب نفس فراخوانده است; برای نمونه های دیگر رک: صحیفه نور، (تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1368( ج 18، ص 47; ج3، ص 396-394; کوثر، ج1، ص 37 .214-196. تحریر الوسیله، ج 1، ص 38 .11. همان، ص 39 .233. همان، ص 11و40 .234. همان، ص 41 .233. همان، ص 42 .235. همان. 43. محمد رضا توسلی در: امیر رضا ستوده (گردآوری و تدوین) . پابه پای آفتاب: گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی (تهران: نشر پنجره، 1374(

، ج 1، ص 44 .283. برای نمونه رک: کوثر، ج1، ص 194; گفتگوی حضرت امام و آیت الله العظمی حکیم در این کتاب نمایانگر برداشت مراجع آن عصر از مساله سیاست و نقش خود و مردم در آن است. 45. پس از طرح مباحث ولایت فقیه در سال 1348، حضرت امام دیگر هیچگاه به صراحت، از "ولایت فقیه" نامی به میان نیاورد تا زمانی که در مجلس بررسی نهایی، این نظریه مطرح و از سوی امام مورد حمایت قرار گرفت. البته در همان دوران که حضرت امام از ولایت فقیه نامی به میان نمی آورد، ضمن تاکید بر رای اعتماد مردم ایران به خود، مشروعیت اقداماتش را به "حق ولایت شرعی" مستند می کرد; در این موارد می توان به فرمان تشکیل شورای انقلاب و سخنان حضرت امام در پی انتخاب مهندس بازرگان به نخست وزیری مراجعه کرد. (رک: صحیفه نور، ج 3، ص 105; کوثر، ج 3، ص 170 و 46 )180-178. کوثر، ج2، ص 47 .265. همان، ص 48 .285. همان، ص 49 .284. همان، ص 50 .297. همان، ص 51 .36-35. روح الله خمینی. طلیعه انقلاب اسلامی (مصاحبه های امام خمینی در نجف، پاریس و قم) ، (تهران; مرکز نشر دانشگاهی، 1362( ; ص 52 .172. کوثر، ج2، ص 53 .550. همان،

ص 54 .551. همان، ص 55 .548. همان، ص 56 .550. صحیفه نور، ج 21، ص 57 .129. ولایت فقیه، ص 58 .61. کوثر، ج2، ص 59 .288-287. صحیفه نور، ج 6 ص 60 .165. کوثر، ج1، ص 61 .507. شرح چهل حدیث، ص 9; نیز رک; صحیفه نور، ج8، ص 62 .113. همان، 63 .561-560. وعده دیدار، ص 64 .111. صحیفه نور، ج 4، ص 65 .226. همان، ج 3، ص 392; حضرت امام در واکنش به سخنان آقای فخرالدین حجازی و آیت الله مشکینی نیز واکنش متشابهی نشان دادند; رک: همان، ج 7، ص 256; ج20، ص 66 .153. همان، ج 19، ص 206; نیز رک: همان، ص 67 .215. همان، ج 8، ص 68 .442. همان، ج 7، ص 16; نیز رک: همان، ج 6، ص 69 .339. همان، ج 5، ص 70 .305. همان، ج6، ص 404; نیز رک: همان، ص 71 .407. همان، ج 72 .18. همان، ج 18، ص 73 .178. همان، ج9، ص 74 .447. ولایت فقیه، ص 75 .74. صحیفه نور، ج 18، ص 43; نیز رک: همان، ج 8، ص 76 .236. مثلا رک: همان، ج5، ص 77 .436. کوثر، ج 2، ص 78 .553. صحیفه نور، ج21، ص 79 .188.

همان، ج20، ص 80 .194. همان، ج18، ص 81 .43. صحیفه نور، ج7، ص 82 .153. سید علی خامنه ای، گفتاری درباره حکومت علوی (/بی م/: حزب جمهوری اسلامی، 1360( ، ص 83 .94. سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در: ستوده، پیشین، ج 4، ص 84 .202-201. صحیفه نور، ج20، ص 85 .239. سید احمد خمینی. مجموعه آثار یادگار امام (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374( ج1، ص 716; همچنین درباره چگونگی انتصاب بنی صدر به فرماندهی کل قوا پس از مشورت با آقایان دکتر بهشتی، آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی رک: همان، ج1، ص 86 .112. کوثر، ج1، ص 431; نیز رک: سید احمد خمینی، پیشین، ج1، ص 99; خامنه ای، پیشین، ص 87 .94. صحیفه نور، ج5، صص 551-550; نیز رک: همان، ج4، ص 288 و 297; ج6، ص 74و88 .144. همان، ج5، ص 89 .594. صحیفه نور، ج17، ص 90 .161. وعده دیدار، ص 91 .111. مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینی، که در مواردی مفسر آراء و نظریات امام بوده، صراحتا "ولی فقیه" را از دسترس انتقاد دور می داند: "من بارها گفته ام که رهبری معظم انقلاب را باید از گزند انتقاد دور داشت، رهبری مقام بزرگی است و ما به رهبر در مواقع حساس شدیدا نیازمندیم.

ولی از رهبر که گذشت باید هر کسی در هر مقامی و اگر خواهد مؤثر باشد مقام هر چه بالاتر ست باید انتقاد شدیدتر باشد تا طرف احساس قدرت نکند و قدمی بر خلاف مصالح انقلاب و اسلام برندارد. " سیداحمد خمینی، پیشین، ج1، ص 649. اما با توجه به تفسیری که از دیدگاه حضرت امام در متن آمده، این نظریه فرزند امام را باید، براساس شرایط خاص زمانی آن، فهمید. 92. صحیفه نور، ج17، ص 93 .268-267. همان، ج 5، ص 94 .296. همان، ج5، ص 95 .306. کوثر، ج 3، ص 96 .147. صحیفه نور، ج7، ص 97 .21. همان، ج5، ص 753. محمد باوی

عرف از دیدگاه امام خمینی

اشاره

6 چکیده: پیشگفتار حضرت امام خمینی (ره) از فقیهان اندیشورز و مجتهدان اصولی پرورش یافته در مدرسه فقهی قم به شمار می آیند. مدرسه فقهی قم در طول تاریخ هزار ساله خویش، این ویژگی را دارا بوده است که به طور مستقیم، با اندیشه های فقهی دیگر مدارس فقهی شیعه آشنا گردد. پس از شکوفایی مجدد مدرسه نجف توسط شاگردان مرحوم وحید بهبهانی و مرکزیت یافتن آن، برخی از دانش آموختگان مدرسه فقهی نجف به قم هجرت کردند و با تشکیل حلقه های درس و بحث، اندیشه فقهی فقیهان نجف را به درس و بحث نشستند و این خود موجب شد تا مدرسه قم با دیگر اندیشه های فقهی موجود آشنا و بارور گردد. امام راحل (ره) اگر چه از یک سو، پرورش یافته مدرسه قم و وام دار اندیشه های فقهی فقیهان آن به شمار می آیند، اما از دیگر سو، از جمله فقیهان آشنا به اندیشه فقهی فقیهان مدرسه نجف می باشند، به ویژه که مدتی در هر دو مدرسه فقهی به تدریس فقه پرداخته اند. از آن جا که حضرت امام (ره) خود اثر مستقلی درباره "عرف" به نگارش در نیاورده و در این باره، تنها به اشاراتی در برخی آثار خود بسنده نموده اند، گزیری نخواهد بود جز آن که برای

دست یافتن به نظر ایشان در این باره، اندیشه حضرتش را از میان مجموعه اندیشه های مجتهدان اصولی این دو مدرسه فقهی بکاویم تا بتوانیم به قراینی رهنمون شویم. پدیده "عرف" دارای تقسیمات و گونه های فراوانی است که در دانش فقه، با واژه های متفاوتی از آن نام برده می شود. در نخستین بخش پذیری، عرف به دو گونه لفظی و عملی فرو کاسته می شود. آن چه نوعا بیش ترین اختلاف ها و بحث ها را به خود مشغول داشته "عرف عملی "است، نه عرف لفظی; به گونه ای که می توان ادعا نمود: نزد فقیهان اصولی شیعه درباره اعتبار، دلالت و کاربرد "عرف لفظی" تا حدی اجماع و عدم خلاف وجود دارد. بنابراین، نوشتار حاضر بر این است که دیدگاه امام راحل (ره) را درباره "عرف عملی" تبیین کند. پیشینه "عرف" فقیهان شیعه از دیرباز، با پدیده عرف آشنا بوده و آن را در دانش های فقه و اصول به کار می بسته و مورد توجه قرار می داده اند. از هنگام پدید آمدن مکتب بغداد - که از نخستین مکاتب فقهی پس از عصر حضور می باشد - تا پس از تفوق مجتهدان اصولی بر فقیهان اخباری، در متون فقهی و اصولی، غالبا از "عرف" با واژه هایی همچون " و "عادت" (6) نام برده می شد و بحث از عرف نیز معمولا

از دایره عرف استعمالی فراتر نمی رفت. پس از ظهور فقیهانی همچون مرحوم شیخ حسن نجفی - صاحب جواهر الکلام - و مرحوم شیخ مرتضی انصاری، که از بزرگان مدرسه فقهی نجف به شمار می آیند، ادبیات فقه شیعه به وضع واژگان جدیدی همچون "سیره عقلائیه" و "بنای عقلا" اقدام کرد و از این هنگام به بعد، فقیهان شیعه از پدیده عرف با چنین واژگانی تعبیر می آورند. با این همه، هنوز در متون فقهی و اصولی، عرف بخش مستقلی را به بحث درباره خود اختصاص نمی داد و بحث درباره آن به صورت پراکنده و در ضمن دیگر مباحث ارائه می گردید. این مهم نیز با پدید آمدن برخی نوشته های اصولی و فقهی به همت دانشورزانی همچون مرحوم محمدرضا آل مظفر در کتاب اصول الفقه، شهید سید محمد باقر صدر در کتاب های المعالم الجدیدة و دروس فی علم الاصول، سید محمدتقی حکیم در کتاب الاصول العامة للفقه المقارن و مرحوم استاد محمدجواد مغنیه در نوشته وزین فقهی خود به نام "فقه الامام جعفر الصادق (ع) " - که خود همگان از فقیهان و پرورش یافتگان مکتب فقهی نجف به شمار می آیند - جامه عمل به خود پوشید و بحث درباره "عرف عملی" در متن مباحث فقهی و اصولی قرار گرفت. این اندیشمندان گام های مهمی

برای شکل گیری مکتب عرف شیعه برداشتند و در سامان یافتن آن نقش مؤثری داشتند. امام راحل (ره) از آن جا که در این دوره می زیستند و با اندیشه های فقهی مدرسه نجف نیز آشنا بودند، همانند دیگر فقیهان این دوره، نوعا از "عرف" با واژگانی همچون "بنای عقلا" و "سیره عقلائیه" نام برده و به صورت گذرا، ضمن دیگر مباحث، به بحث درباره آن پرداخته اند. تعریف "عرف" اهل لغت برای واژه "عرف" معانی گوناگونی ذکر کرده اند. ابن منظور در لسان العرب، "عرف" را چنین تعریف کرده است: عرف به معنای نیکی و ضد نکر می باشد که به معنای بدی است گفته می شود: "اولا عرفا ای: معروفا" احسان و نیکی کرد به او . . . عرف، عارفه و معروف هر سه واژه به یک معنا هستند و معنای آن ضد بدی است و آن عبارت است از هر امر نیکویی که نفس آدمی آن را شناخته وبا آن ها مانوس شود و موجب آرامش گردد. (7) جرجانی در التعریفات در تعریف این واژه می نویسد: عرف آنچه را گویند که - به خاطر گواهی عقل ها بر صحت آن - توده مردم بر آن استوار گشته و طبع های ایشان آن را پذیرا شده باشد. (8) علاوه بر اینان، قرآن پژوهان، جامعه شناسان،

حقوق دانان، علمای اصول و فقیهان هریک از دیدگاه خود، به تعریف "عرف" پرداخته اند. از مشهورترین تعاریف ارائه شده از سوی علمای فقه و اصول اهل سنت درباره عرف می توان به دو تعریف زیر اشاره کرد: عرف سلسله اموری است که توده مردم آن ها را به رسمیت شناخته و در داد و ستد خویش آن ها را متداول قرار دهند. (9) عرف چیزهایی را گویند که در میان توده مردم پابرجا و استوار گشته باشد، بدین دلیل که عقل های ایشان بر صحت آن ها گواهی داده و طبع های سالم و معتدل آن ها را پذیرا شده است. (10) در میان دانشمندان شیعه، تعاریف چندانی برای "عرف" ارائه نشده است. برخی از دانشمندان شیعه در تعریف عرف، می نویسند: عرف آن اموری است که خردمندان جامعه آن ها را به رسمیت می شناسند که عبارتنداز مجموعه سنت ها و روش های نیکو و پسندیده ای که در میان ایشان رواج دارد برخلاف کردارهای نادر و استثنایی که جامعه و عقل اجتماعی آن ها را به بدی یاد می کند. (11) دیگری در تعریف "عرف" چنین گفته است: منظور از عرف همان عقلا هستند از آن بعد که دارای عقل و خرد هستند[ آن چنان که] گاهی به بنای عقلا استدلال می کنند و منظور ایشان درک و فهم عرفی عقلا است. (12) چنان

که پیش از این نیز اشاره شد، از دو قرن پیش، دانشمندان شیعه متاثر از ادبیات معاصر فقه شیعه، غالبا بحث درباره عرف را با واژه هایی همچون "بنای عقلا" و "سیره عقلائیه" مطرح کرده اند. اینان در تعریفی تعلیمی، بنای عقلا را چنین تعریف نموده اند: بنای عقلا عبارت است از استمرار عمل و روش عمومی توده عقلا در محاورات، معاملات و سایر روابط اجتماعی بدون توجه و در نظر گرفتن کیش، آیین و ملت آن ها. به دیگر سخن، مراد از بنای عقلا همان استمرار عمل عقلا بما هم عقلاست. (13) حضرت امام (ره) بر این سخن است که واژه "عرف" یک واژه مجعول و تاسیسی از سوی شارع مقدس نیست; چنان که شرع نیز برای این پدیده تعریفی ارائه نداده است، بلکه این واژه همچون بسیاری دیگر از واژگان، عرفی بوده و تعریف آن به خود عرف وانهاده شده است. (14) ایشان اگرچه بارها واژه "عرف" را در نوشته های فقهی و اصولی خود به کار برده اند، اما در تاثیر از ادبیات جدید فقه عصر خویش، عرف را همان بنای عقلا می شمارند. (15) از این روی، در برخی از موارد، در کنار این واژه، واژه "عقلا" را قرار می دهند (16) و گاهی از "عرف" با واژگانی همچون

"امور عقلائیه"، "طرق العقلائیه"، " الامارات العقلائیه"، "طریقة العقلاء"، "بناء العقلاء"، "عمل العقلاء" و "السیرة العقلائیه" نام می برند و همچون بسیاری از فقیهان عصر خویش، در تعریف بنای عقلا به تعریف عرف می پردازند: عقلا در تمامی اموری که به زندگی، سیاست ها و داد و ستدهاشان مربوط می شود به اماره های عقلایی عمل می کنند. (17) در توصیف امارات عقلائیه نیز این گونه به توصیف "عرف" می پردازند: اماره های عقلایی[آن اموری است] که عقلا در داد و ستدها، تدبیرهای اجتماعی و به طور خلاصه در تمامی شئون زندگی خویش، بدانها عمل می کنند به گونه ای که اگر شارع ایشان را از عمل به آن ها باز دارد نظام جامعه فرو می پاشد و چرخه حیات اجتماعی انسان ها از حرکت باز می ایستد. (18) بنابراین، می توان گفت: تعریف "عرف" نزد امام راحل (ره) عبارت است از: روش عمومی و همگانی توده مردم (عقلا) در محاورات، معاملات، سیاسات و دیگر امور و روابط زندگی اجتماعی. لازم به ذکر است که اگرچه حضرت امام (ره) گاه در کنار واژه "عرف"، واژه "عقلا" را قرار داده و یا گاهی از پدیده عرف با واژه "عقلا" نام برده اند و یا در تعریف و توصیف آن از واژه "عقلا" بهره برده اند، با این همه، به هیچ روی به یگانگی عقل و عرف و لزوم

دخالت آن در تکون عرف باور نداشته اند، بلکه ایشان عرف را در برابر عقل قرار داده اند. (19) ارکان عرف عرف دارای دو رکن مادی و معنوی است. آن گونه که از تعاریف ارائه شده به دست می آید، عناصر سامان دهنده رکن مادی عرف عبارت است از: عمل و روش معین (قول، فعل، ترک) ، تکرار، فراوانی تکرار به گونه ای که همه یا بیش تر موارد را در برگیرد، ارادی بودن - و نه غریزی بودن. (20) عناصر رکن معنوی عرف نیز عبارت است از: پذیرش معنوی مردم و جامعه که به آن ویژگی الزام و ضمانت اجرا می بخشد; یعنی اعتقاد به رعایت آن و تنظیم رفتار براساس آن. در این که عرف این نیروی الزام آور را از کجا به دست می آورد، سخن ها و دیدگاه های گوناگونی وجود دارد; همچون قانون، اصول بنیادی حقوق، احساس حقوقی مشترک، طبیعت و نظم اشیا و امور. (21) به نظر می رسد حضرت امام (ره) همچون برخی از فقیهان، منشا رکن معنوی و نیروی الزام آور عرف را - با توجه به آزادی و اختیاری که خداوند برای اداره زندگی اجتماعی به انسان اهدا نموده است و با توجه به کارآمد بودن عرف در اداره جامعه (22) - در ضرورت حفظ نظام و عدم اختلال در

آن می دانند و در این باره می نویسند: سرچشمه و خاستگاه تمامی اعتبارهای عقلایی مسائلی از قبیل مصلحت های اجتماعی و مانند آن است. (23) روشن است که اعتبارهای عقلایی همانا به خاطر دست یابی به اهداف، مصلحت ها و برطرف کردن نیازهایی بوده که تمدن انسانی و زندگی بشری در پی داشته است. (24) هرگاه شارع انسان ها را از عمل نمودن به این اعتبارات و قوانین باز دارد، نظام جامعه فرو می پاشد و چرخه حیات اجتماعیشان از حرکت باز می ایستد. (25) حجیت عرف شرع مقدس اسلام در برخورد با عرف های موجود در سرزمین های مسلمانان، برخی را تماما و یا با اندکی تغییر مورد پذیرش و تایید قرار و از برخی نهی نموده و در برابر دسته ای نیز سکوت در پیش گرفته است و بدین طریق، سه گونه"عرف ممضا"، "عرف مردوع" و "عرف مرسل "سامان یافته است. درباره پذیرش و حجیت عرف ممضا و عدم پذیرش و حجیت عرف مردوع جای هیچ سخنی نیست، سخن تنها درباره عرف هایی است که هیچ گونه منع و یا امضایی درباره آن ها وجود ندارد، چه این عرف ها در زمان های پیشین شکل یافته باشد و چه در زمان های بعد، گونه عرف های مستحدث را سامان دهد. درباره حجیت عرف، نزد فقیهان شیعه، سه اندیشه وجود دارد: الف - حجیت ذاتی

عرف این اندیشه، حجیت و اعتبار عرف را ذاتی و بی نیاز از امضای مشروع می شمارد، حکم عرف و بنای عقلا را مستند به فطرت و برخاسته از ضرورت های زندگی اجتماعی می داند که مخالفت با آن به منزله مخالفت با مقتضیات زندگی اجتماعی، عدم رعایت مصالح و اختلال در نظام اجتماعی است و حال آن که شارع هیچ گاه از رعایت مصالح، حفظ نظام و پرهیز از اختلال در آن فروگذار ننموده، بلکه همواره احکام را برپایه همین مهم جعل کرده است. (26) ب - عقل این اندیشه اعتبار عرف و بنای عقلا را در عقل عقلا - که بر پایه حسن و قبح حکم می کند - می جوید و عرف را مرتبه ای از مراتب و طوری از اطوار عقل می داند و بر این باور است که اختلافی بین حکم عقل و عرف وجود ندارد. از این رو، به وسیله قانون ملازمه، در پی اثبات شرعی بودن عرف برآمده و دلیل اعتبار عرف را در کاشفیت آن از حکم عقل می بیند. به دیگر سخن، نزد این اندیشه، حجیت عقل به منزله واسطه عروض حجیت عرف و بنای عقلاست. (27) ج - امضا این اندیشه اعتبار و حجیت عرف را منوط به کسب موافقت و امضای شارع می داند و بر این سخن است که تنها

هنگامی عرف و بنای عقلا دارای اعتبار و قابل استناد است که از سوی شارع امضا شده باشد. روش هایی را که پیروان این اندیشه برای به دست آوردن امضای شارع ارائه می دهند عبارتنداز: 1 - عدم ردع: عرف و بنای عقلا برای اعتبار و حجیت خود، نیازمند تصریح امضا از سوی شارع نمی باشد، بلکه ثبوت عدم ردع با وجود امکان ردع، کاشف رضایت شارع و برای حجیت عرف و بنای عقلا کافی است; زیرا اگر عرف و بنای عقلا رایج در بین مردم و مورد پذیرش نباشد، بر او لازم است که از آن نهی کند. )2 )28 - عدم ثبوت ردع: عدم ثبوت ردع کاشف از امضا و رضایت شارع و برای حجیت و اعتبار عرف و بنای عقلا کافی است; زیرا شارع خود از عرف و عقلا و بلکه رئیس آن ها و نوعا دارای یگانگی مسلک با آن هاست. بنابراین، در صورت مخالفت و عدم یگانگی مسلک او با عرف بر او لازم است به دلیل شارع بودن به وسیله ردع، اختلاف و دوگانگی مسلک خود را با عرف بشناساند. )3 )29 - سکوت: برخی از پیروان اندیشه امضا با دست یازیدن به عقل و ظهور حالی، سکوت شارع را برای کشف و احراز امضا و رضایت او کافی و دلیل بر

امضا، اعتبار و حجیت عرف و بنای عقلا می شمارند. (30) حضرت امام (ره) درباره حجیت عرف و بنای عقلا اندیشه امضا را پذیرفتنی می داند و بر این باور است که تنها هنگامی عرف و بنای عقلا دارای اعتبار است که از سوی شارع امضا شده باشد و عرف و سیره های عقلائیه ای که امضای آن ها ثابت نشده، فاقد اعتبار است. (31) به نظر می رسد ایشان در میان روش های ارائه شده برای احراز امضای شارع، روش ثبوت عدم ردع را برمی گزینند و احراز عدم ردع را برای به دست آوردن امضای شارع در اعتبار و عمل به عرف و بنای عقلا لازم می شمارند: پس، صرف بناگذاری خردمندان جامعه بر عمل کردن به سخن ایشان، ثمر بخش نخواهد بود مگر اینکه عدم نهی شارع - که از رضایت او حکایت می کند - به این بناگذاری ضمیمه شود. (32) امام راحل (ره) در ارائه استدلال برای پذیرش این روش با پیروان روش عدم ردع هم صدا شده، می گویند: اگر [عرف و بنای عقلا] در نزد شرع نافذ و پذیرفتنی نمی بود باید از عمل بدان نهی می فرمود و در اثبات مقبولیت آن [در نزد شرع] همین بس که شارع از آن نهی نکرده است. (33) حضرت امام (ره) تفصیل ارائه شده از سوی برخی پیروان

روش عدم ردع را درباره ناکارآمدی این روش در خصوص معاملات و نیاز به تصریح امضا در معاملات به سبب وجود ویژگی اعتبار در معاملات، (34) ناپذیرفتنی می شمارند و این روش را به طور مطلق، در همه موارد کارامد می دانند و در بیان استدلال بر درستی سخن خود می نویسند: همانا این سخن که معاملات به دلیل اعتباری بودن نیازمند تصریح شارع به امضا و تایید آن ها می باشد، مردود است; زیرا اعتباری بودن آن ها، لزوم امضای شارع را در پی ندارد پس در [اثبات] صحت و پذیرش معاملات از سوی شرع، همان عدم ردع شارع کافی است، زیرا اگر معامله ای نزد توده عقلا نافذ و مؤثر باشد و نزد شرع چنین نباشد وظیفه شارع نهی از آن است و در اثبات مؤثر بودن آن در نزد شارع، همان عدم ردع او کافی است. (35) با این همه، ایشان درباره روش عدم ردع این گونه تردید می کنند و این روش را تنها در جایی کارامد می دانند که بتوان عرف موجود را به زمان معصومان (ع) متصل ساخت و بدین سان، ادعای در مسمع و منظر معصوم بودن را مطرح می نمایند. بدین روی، ایشان نوعا بناهای عقلایی و عرف هایی که بعدها حادث شده اند (عرف مستحدث) را فاقد اعتبار می دانند: در اینجا

تردیدی وجود دارد مبنی بر این که حجت بودن ارتکاز عقلا و بناگذاری ایشان بر چیزی پس از امضا و تایید شارع و بسنده نمودن به عدم نهی شارع، مشروط به این است که بناگذاری ایشان بر انجام عمل، در مرئی و منظر پیامبر و معصوم انجام شده باشد; ولی چنانچه آنان بنای خویش بر موضوعی جدید که در زمان معصومان (ع) نبوده استوار کنند، در آن صورت نمی توان امضا و تایید شارع را نسبت به این بنا به دست آورد. (36) و در تاکید بر این تردید، به سخنی اشاره می کنند که دست یازیدن به القای خصوصیت نیز برای حجیت این گونه عرف های مستحدث چندان کارساز نیست. (37) البته حضرت امام (ره) در جایی دیگر، با تکیه بر علم معصومان (ع) نسبت به وقایع آینده مسلمانان به این سخن اقبال نشان داده اند که ظاهرا فرقی بین عرف های متصل به زمان امام معصوم با دیگر ارتکازات و بناهای عقلایی غیر متصل به زمان معصومان (ع) وجود ندارد و بدین گونه، روش عدم ردع را برای اعتبار و جیت سیره های مستحدث همچون عرف های متصل به زمان معصومان (ع) کارامد می شمارند. (38) ایشان در جایی دیگر، تصریح می کنند که در همه موارد محل ابتلای انسان ها که شرع در آن موارد سخن، حکم و روشی ارائه نداده ولی

عرف در آن موارد دارای حکم و روش خاصی است، این عدم بیان شارع، برای کاشفیت از یگانگی روش شارع و عرف و در نتیجه امضای عرف کافی است; زیرا اهمال در چنین مواردی، در صورت وجود اختلاف بین روش شارع و عرف - با توجه به قبح عدم بیان در وقت حاجت - امری نادرست است: در فرض اختلاف شیوه شارع با روش متداول مردم، اهمال شارع در بیان شیوه خاص خویش، صحیح نخواهد بود پس، از بیان نشدن روش خاصی از سوی شارع می توان دریافت که روش او همان شیوه متداول میان عقلاست. (39) و روشن است که موارد محل ابتلا به دوران حضور معصومان (ع) اختصاص ندارد، مرحوم امام ارائه این تحلیل را درباره امضای شارع - که امضای شارع بر عرف، اقرار به احکام عرفی است و شارع به وسیله امضا، به جعل حجیت و اعتبار برای عرف و احکام و طرق عقلائیه می پردازد - سخنی بی اساس می دانند و خود بر این نظرند که امضای شارع به معنای جعل حجیت و کاشفیت نیست، (40) بلکه امضای شارع تنها به دلیل اعتبار عقلایی نهفته در عرف می باشد: صحه گذاری شارع بر قوانین عرفی عقلا دلیلی جز همان اعتبارات عقلایی نهفته در آن ها، ندارد. (41) و عمل شارع به

عرف و بناهای عقلا تنها بدین دلیل است که او خود همچون یکی از عقلاست: همانا شارع به قوانین[رایج میان عرف و خردمندان] عمل نموده آن گونه که گویا خود، یکی از آن هاست. (42) بلکه پیوسته پیامبر (ص) و ائمه (ع) همچون علقای دیگر با عرف برخورد می نمودند و مانند ایشان به عرف عمل می کردند. (43) بدین روی، حضرتش تصریح می کنند که پذیرش و اخذ هر آنچه عرف در آن شکی روا نمی دارد و به وجود احتمال خلاف در آن نیز اعتنایی ندارد، واجب است: هر چیزی که نزد عرف مسلم باشد و عقلا احتمال خلاف آن را ندهند، واجب است مورد توجه قرار گیرد. (44) بدین سان حضرت امام (ره) با بیان چنین سخنانی، تا حد زیادی به اندیشه حجیت ذاتی عرف نزدیک می شوند. ادله حجیت عرف از میان سخنان امام راحل (ره) ، می توان دلایل ذیل را برای اثبات حجیت عرف ارائه داد: 1 - علم معصوم: روشن است که معصومان (ع) عالم و آگاه به آینده بودند و می دانستند در آینده چه سیره ها و عرف هایی در جامعه مسلمانان متداول می گردد. اگر این عرف ها نزد شارع فاقد اعتبار و حجیت هستند، بر معصومان (ع) لازم بود از این عرف ها منع و ردع نمایند و ناخشنودی شارع

را ابلاغ دارند; زیرا آنان عالمان به آینده و نگهبانان شریعت اند و چون ردعی از سوی آنان اثبات نگردیده، بنابراین، با توجه به علم آن ها نسبت به وقایع آینده، می توان گفت: عرف - هرچند در زمان آینده تحقق یابد - حجت و معتبر است. )2 )45- حفظ نظام و پرهیز از اختلال در آن: از آنجا که بسیاری از امور زندگی اجتماعی بر محور عرف و امور عقلایی می چرخد، (46) شارع نمی تواند به ردع عرف بپردازد; زیرا ردع و عدم حجیت عرف اختلال نظام جامعه و زندگی اجتماعی را در پی دارد و حال آن که شارع، خود بر حفظ نظام و عدم اختلال در آن تاکید ورزیده است. (47) بنابراین، می توان گفت: شارع عرف را حجت و معتبر می داند; چنان که خود همچون دیگران به برخورد با عرف روی آورده است. )3 )48 - یگانگی روش شارع و عرف: روشن است که شارع در بسیاری از موارد، در برابر عرف راه سکوت و عدم بیان را پیش گرفته است. از این عدم بیان، به دست می آید که او خود را یکی از افراد عرف دانسته و شیوه عرف را پذیرفته است و البته این خود گواهی است آشکار بر اعتبار عرف; چه آن که در غیر این صورت، بر او

لازم است که از عرف منع کند و شیوه خود را بنمایاند. (49) در اینجا، این پرسش رخ می نمایاند که در صورت پذیرش حجیت و اعتبار عرف و کاربرد آن در گستره فقه شیعه، آیا این پذیرش و کاربرد، خروج از دایره شریعت و لغزش به سوی عرفی شدن را در پی نخواهد داشت؟ این پرسش اگرچه از هنگام ارائه آن دیرزمانی نمی گذرد و اگرچه ظاهرا در متون فقهی و اصولی به آن پرداخته نشده و فقیهان و اصولیان شیعه نوعا پاسخی به آن نداده اند، اما فقه شیعه از دیرباز با آن آشنا بوده است. سخت گیری، رعایت جانب احتیاط و عدم چشم پوشی از کوچک ترین لغزش و سهل انگاری در باب شریعت; چه هنگام اجتهاد و استنباط و چه هنگام سخن راندن از مباحثی همچون منابع و ادله فقه و چه به هنگام شرح، توضیح، توصیف و تبیین فروعات و احکام فقهی، خود گواهی آشکار بر این سخن است. حضرت امام (ره) در پاسخ به این پرسش، بر این باورند که تا وقتی عرف و بنای عقلا در دایره استنباط فقهی و بر پایه اصول و اجتهاد شرعی پیوند درونی خود را با شریعت حفظ کرده اند، پذیرش اعتبار عرف و بنای عقلا و کاربرد آن در گستره فقه

به خروج فقه شیعه از دایره شریعت و لغزش به سوی عرفی شدن نخواهد انجامید. ایشان برای القای این مفاهیم، مکرر واژه هایی همچون "فقه سنتی" و "اجتهاد جواهری" را مطرح کرده اند و بر روشی که می خواهیم به وسیله آن، اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم تا بتوانیم جواب گوی معضلات باشیم، تاکید می ورزند (50) و این روش را همان روش "فقه سنتی" و "اجتهاد جواهری" می دانند و بر عدم جواز تخلف از آن تصریح می کنند; (51) چه این که دامنه این فقه و روش آن، همه کتاب و سنت است (52) و فقه تا زمانی که بر همین روش - که شیوه سلف صالح و مشایخ معظم می باشد - استوار است، از انحراف مصون خواهد ماند. (53) بی شک، جمع بندی تحلیل این سخنان چیزی نخواهد بود جز همان کاربرد در دایره استنباط فقهی بر پایه اصول و اجتهاد روش مند شرعی با حفظ پیوند درونی با شریعت که همواره شیوه فقه سنتی سلف صالح و اجتهاد جواهری فقه پویای اسلام است. دقت عرفی، تسامح عرفی؟ بدیهی است که هر شیوه گفتاری یا کرداری رایج در بین مردم را نمی توان "عرف" دانست; زیرا "عرف" شیوه ای است که بر پایه نیازها و مصالح اجتماع استوار

می باشد و بی شک، چنین شیوه شیوع یافته ای میان آدمیان نه از مبدا عقلایی بی بهره خواهد بود و نه طبایع سلیم را به مخالفت با خود فرامی خواند تا بر عدم کارایی آن گواهی دهند. با این همه، این حقیقت را نمی توان نادیده انگاشت که عرف در درون خود، از وجود آفت تسامح گرایی رنج می برد. البته این هرگز به معنای وجود تلازم بین عرف و روند تسامح گرایی نیست. این حقیقت، که عرف در معرض تسامح گرایی قرار دارد، فقیهان و اصولیان باورمند به عرف را بر آن داشته که در هنگام کاربرد عرف، به هیچ روی از این آفت غفلت نورزند و گام نهادن در طریق دقت را فرونگذارند. از جمله معدود دانشمندان شیعه که به بحث"دقت عرفی" و "تسامح عرفی" رغبت نشان داده و به آن پرداخته اند حضرت امام (ره) می باشند. دقت عرفی نزد ایشان - بنابر آن چه از تحلیل گفته های ایشان به دست می آید - عبارت از این است که عرف به هنگام کارکرد خود، تمامی جوانب لازم و متعارف را رعایت می کند و هیچ کوتاهی و سهل انگاری را روا نمی شمارد. (54) ایشان بر این باورند که "دقت عرفی" به معنای "دقت عقلی فلسفی" نیست; زیرا روش عرف غیر از روش فلسفی و عقلی است و

عرف نیز بر پایه آن دقت ها بنا نشده است. گواه بر این سخن آنکه گاه عرف با وجود از بین رفتن برخی از حالت های یک موضوع، حکم بر بقای آن موضوع می کند و حال آن که چنین حکمی با دقت های عقلی و فلسفی ناسازگار است. امام راحل (ره) این مطالب را در تمثیلی چنین بیان می کنند: بی شک، خون همان مایع شناخته شده ای است که در قلب و رگ های [آدمی] جریان دارد و آنچه موضوع حکم نجاست می باشد خونی است که از بدن خارج می شود نه آن خون مسامحی عرفی که عرف به آن خون می گوید، ولی عرف با نهایت دقتی که در تشخیص مصادیق به کار می برد، حکم می کند رنگی که پس از شستن لباس خونی بر جای می ماند، خون نیست، بلکه رنگ خون است; اگر چه [ در این موارد] دلیل عقلی، برطرف شدن کامل عرض - (خون) - را ممتنع می داند. از این روست که عقل حکم می کند رنگ باقی مانده، همان ذرات کوچک از ماده تشکیل دهنده خون است. (55)

حضرت امام (ره) تشخیص دقت عرفی را در برابر تشخیص عقل دقیق برهانی، دقت عرفی را در برابر تسامح عقلی - و نه دقت عقلی - (56) و تسامح عرفی را در برابر دقت عقلی برهانی - و نه دقت عرفی - قرار می دهند و تصریح می کنند که این تنها فهم عرفی غیر متسامح است که در شریعت، میزان و معیاری برای امور قرار می گیرد، نه دقت عقلی یا تسامح عقلی و یا تسامح عرفی: تسامح عرفی در هیچ یک از موارد ملاک و معیار نیست. . . بلکه منظور از عرفی که باید مورد بهره برداری و استناد قرار گیرد، عرف همراه با دقت است. . . و همانا معیار، تشخیص و شناخت دقیق عرف می باشد که در مقابل تشخیص عقل دقیق برهانی قرار دارد. (57) پس تسامح و مدارای عرف در برابر نکته سنجی های دقیق عقلی قرار می گیرد نه در مقابل دقت های عرف. (58) البته مرحوم امام بر این باور نمی باشند که تسامح عرفی هیچ گاه دارای اعتبار نیست و هرگز معیار در شریعت قرار نمی گیرد، بلکه ایشان بر این باورند که در مواردی که عرف و فهم عرفی بر تسامح بنا نهاده شده است و عرف تسامح را روا می داند و در پذیرش آن درنگ را جایز

نمی شمرند، تنها تسامح عرفی پذیرفتنی است و نه دقت عرفی. گواه بر این سخن آن که چه بسا در عرف گفتاری، بین گوینده و شنونده برخی از مسامحات روی می دهد که هنگام گفت و گو به آن ها توجه ای نمی شود. در این موارد، تفاهم عرفی تنها بر همین تسامحات استوار گردیده است و نه دقت عرفی که عرف را به آن اعتنایی نیست. و این نه تنها شیوه عرف، بلکه مورد پذیرش شریعت نیز قرار گرفته است. به عنوان نمونه، در شریعت گفته شده است: "اذا قمت الی الصلوة فول وجهک شطر المسجد الحرام" شنونده از این سخن چیزی جز استقبال به نحو متعارف، با همان تسامح عرفی اش - که موضوع حکم قرار گرفته است - در نمی یابد و پر واضح است که دقت عرفی اضیق از این تفاهم عرفی متسامح می باشد: بلی گاهی آداب سخن گویی و گفت و شنود به گونه ای است که برخی از مسامحه و چشم پوشی ها میان گوینده و شنونده[در سخن] متداول است آن گونه که در حال سخن گفتن از آن ها غافل می باشند و توجه به آن ها نیازمند تفکر و دقت بیشتری است، و [فقط] در صورتی که گوینده و شنونده دقت و توجه بیشتری را روا دارند متوجه این تسامح خواهند شد. پس در این

گونه موارد[ همان] معنایی که در ابتدا فهمیده شود موضوع حکم خواهد بود. پس [به طور مثال] اگر مولا گفت: هرگاه برای نماز برخاستی روی خویش را به طرف مسجد الحرام برگردان، مخاطب از این سخن، چیزی جز همان رویکرد متداول به سوی قبله را نمی فهمد اگرچه نکته سنجی و دقت عرفی معنایی محدودتر از این فهم ساده عرفی را طلب می کند. پس معیار در مانند این موارد همان فهم رایج عرفی است. (59) حضرت امام (ره) دلیل پذیرش این گونه تسامحات عرفی را در این می دانند که شارع خود را مانند یکی از افراد عرف دانسته و شیوه ای را جز همان شیوه عرف برنگزیده است. (60) عرف و اجتهاد حضرت امام (ره) برخلاف برخی از فقیهان و اصولیان شیعه، براین باورند که از جمله شروط اجتهاد، آگاهی به عرف زمان، انس با محاورات و دریافت موضوعات عرفی است; همان عرفی که محاورات قرآن و سنت برای آن و بر شیوه آن نازل گردیده است. از این رو، مجتهد نمی تواند و نباید در هنگام اجتهاد و استنباط ، به دقایق و ظرایف مباحث علمی و عقلی روی آورد و توجه به عرف را فروگذارد و یا خود و حدس و ذهن خود را از آن نظر که او نیز ا ز

عرف است، مرجع قرار دهد و یا این که به ظاهر روایت، بدون توجه و مراعات عرف زمان خود جمود ورزد و فتوا دهد، بلکه همواره باید از آمیختن ظرایف و دقایق مباحث علمی و عقلی با عرف و معانی عرفی به شدت بپرهیزد و تنها به عرف مراجعه کند و آن را مورد توجه قرار دهد; چه این که دریافت مراد شارع و فهم متون دینی از طریق ظواهر الفاظ کلام صورت می پذیرد که این خود در بسیاری از موارد، مبتنی بر دریافت عرف و موضوعات عرفی است و عدم رعایت جانب عرف به خطا رفتن فقیهان و مجتهدان و تضییع حقوق را در پی خواهد داشت: و از آن جمله است انس پیدا کردن به چگونگی و شیوه گفت و شنودهای رایج میان عرف و فهمیدن موضوعات عرفی که شیوه سخن در قرآن و روایات بر آن پایه قرار دارد و همچنین باید از آمیختن معانی عرفی معمولی با نکته سنجی هایی که در علوم و امور عقلی - هرچند به صورت کم رنگ باشند، پرهیز کرد زیرا به طور قطع بسیاری از اشتباهات بدین خاطر صورت می گیرد هم چنان که این آمیختگی و اشتباه برای کسانی که به نکته سنجی های علمی و حتی اصول فقه متداول در عصر

ما، اشتغال دارند بسیار اتفاق می افتد به طوری که میان معانی عرفی کوچه و بازاری که در جمع گفتگوگران رواج دارد و پایه سخن در قرآن و روایات نیز بر آن نهاده شده است و میان دقت ها و نکته سنجی هایی که از محدوده فهم مردم عادی خارج است می آمیزند; فراتر از این، برخی از آنان میان اصطلاحات متداول در علوم فلسفی یا علومی به مراتب دقیق تر از آن و میان معانی عرفی آمیخته اند و این اصطلاحات را در هدفی غیر از آنچه برای آن وضع شده به کار گرفته اند. (61) کاربرد "عرف" فقیهان شیعه، که به "عرف" باور دارند، کاربردهای گوناگونی برای آن نام برده اند. مهم ترین موارد کاربرد آن، که حضرت امام (ره) در آثار خود به آن اشاره کرده اند عبارت است از: 1- کشف حکم در مواردی که دلیل شرعی وجود ندارد، عرف منبع عمده برای اثبات و به دست آوردن احکام و تعیین جزئیات آن هاست. حضرت امام (قده) اگرچه آشکارا بر این مطلب تصریح نمی کنند، ولی در نوشته های ایشان عباراتی وجود دارد که مشعر به این مطلب است. )2 )62 - تشخیص، تعریف و تنقیح موضوع حکم روشن است که هر حکم شرعی دارای موضوعی است که در بسیاری از موارد، این موضوعات تنها

به وسیله عرف و فهم عرفی شناخته می شود. در این موارد، شارع با بسنده نمودن به بیان حکم، تعریف، تشخیص و تنقیح این موضوعات را به عرف واگذاشته است: حضرت امام (ره) در این باره می فرمایند: و اما مراجعه به عرف در شناخت موضوع و عنوان، سخنی صواب می باشد که گریزی از [پذیرش] آن نیست. (63) ایشان دلیل این مساله را چنین بیان می کنند: زیرا موضوع حکم شرعی همان چیزی است که در نزد عرف به عنوان موضوع قلمداد می شود به این دلیل که[روش] شارع در بیان احکام بر امت همانند دیگر محرومان است و بیانات و خطاب های او همچون گفتمان مردم با هم است، پس همان طور که اگر قانون گذار عرفی به نجاست خون حکم کند، موضوع حکمش مفهوم و مصداقی است که عرف تشخیص می دهد و رنگ خون در نزد او موضوع نجاست به شمار نمی آید و خون محسوب نمی شود همچنین است قوانینی که شارع نسبت به عرف بیان می دارد. )3 )64 - تشخیص مفاهیم و معانی الفاظ و کشف مقصود گوینده عرف اختصاص به عمل ندارد و عرصه گفتار را نیز در برمی گیرد. این عرف که به "عرف لفظی" یا "عرف استعمالی" شناخته می شود، در کشف معانی و مفاهیم الفاظ و مرادات گویندگان، معیار قرار می گیرد. حضرت امام (قده)

درباره کاربرد عرف لفظی و اعتبار آن چنین اظهار نظر می کنند: اشکالی در این حقیقت نیست که معیار شناخت مفاهیم، مصادیق آن ها و چگونگی انطباق آن مصادیق بر مفاهیم عرف است; زیرا شارع در شیوه سخن گفتن و گفتگوهایش همچون یکی از افراد عرف است و در رساندن کلام به مخاطب واژگان و یا روش ویژه ای ندارد، پس آنچه را که مردم از جمله شخصی که بگوید: از خون پرهیز کن و بول را از جامه خویش بشوی - می فهمند همان را هم از سخن شارع درمی یابند و روش گفتگوی شارع با مردم چیزی جز همان شیوه متداول در گفتگوی مردم با هم دیگر نیست. )4 )65 - تعیین مصادیق و تطبیق موضوعات و مفاهیم بر مصادیق از دیگر کاربردهای عرف، تعیین مصداق و تطبیق موضوعات و مفاهیم بر مصادیق است. حضرت امام (ره) برخلاف برخی از فقیهان و اصولیان، بر این نکته تصریح دارند که تعیین مصادیق و تطبیق موضوعات و مفاهیم بر مصادیق، به عرف واگذار شده است: مفاهیم عرفی و شناخت مصادیق آن ها نیز چنین اند. (66) عرف در تطبیق مفاهیم بر مصادیق و نیز شناخت مصادیق داوری می کند آن چنان که در شناخت مفاهیم به قضاوت گرفته می شود در نتیجه آنچه را که عرف مصداق نداند،

مصداق موضوع حکم شرعی نیز نخواهد بود. (67) امام راحل (ره) برای اثبات سخن خود و ناپذیرفتنی بودن سخن برخی از فقیهان و اصولیان - همچون مرحوم آخوند خراسانی - که تشخیص مصداق را موکول به عقل می کنند و نه عرف، می نویسند: [صحت] آنچه که در سخن محقق خراسانی (ره) آمده و برخی نیز از او پیروی کرده اند - مبنی بر اینکه تشخیص مفاهیم به عرف واگذار شده، ولی شناخت مصداق های آن به عقل وانهاده شده است - نیازمند دقت و بررسی است زیرا واضح است که شارع در شیوه خطاب های خویش جز همانند یکی از افراد عرف می باشد و نمی توان پذیرفت که در تشخیص موضوع احکام شرعی مصادیق آن از عقل پیروی شود نه از عرف. (68) تغییر عرف عرف پدیده ای است اجتماعی که به تنظیم روابط انسان ها و حفظ تفاهم و سازش بین آنان می پردازد. این پدیده همانند دیگر پدیده های اجتماعی، این ویژگی را داراست که با اختلاف زمان و مکان دگرگون شده و در هر زمان و مکان به شکل و گونه ای خاص خودنمایی کند. این تحول و دگرگونی عرف، چنانچه بر اثر تغییر صفات اعتباری شئ صورت پذیرفته باشد - و نه به صورت تغییر نام - تحول و دگرگونی حکم و فتوا را در پی

خواهد داشت. بدین روی حضرت امام (ره) فقیهان و مجتهدان را به تاثیر دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد توجه می دهند و بر این باورند که مجتهد باید با توجه به شناخت زمان و عرف زمان خویش، در صدور حکم و فتوا قلم فرساید، هرچند فتوای او برخلاف فتاوای فقیهان پیشین تلقی گردد: زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مساله ای که در قدیم، دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند; بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر، با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. (69) البته چنان که از گفتار حضرت امام راحل (قده) پیداست، ایشان همانند برخی از فقیهان پیشین، این دگرگونی در حکم را به دلیل دگرگونی موضوعات و عناوین تفسیر می کنند. عیوب عرف برخی از اندیشمندان سه اشکال بر عرف وارد ساخته اند که عبارت است از: لبی بودن، تغییر پذیر بودن و نیازمندی به زمان طولانی برای تحقق. دو اشکال اخیر از سوی عالمان حقوق ارائه شده

است و نه فقیهان و اصولیان. حضرت امام (ره) از میان اشکال های مطرح شده ، تنها به اشکال نخست می پردازند و بر این نظرند که عرف و بنای عقلا منبع و دلیلی لبی است و نه لفظی و بدین روی، دارای اجمال و فاقد صراحت و روشنی کافی می باشد. از این رو، چون فاقد اطلاق و عموم است، نمی توان در موارد شک، به آن دست یازید: همان طور که روشن است، بناگذاری عقلا دلیل لبی[غیر لفظی] است و لفظی در آن وجود ندارد. تایید ارتکاز و بناگذاری عقلا - از سوی شارع - از دلیل های لفظی نیست تا به عموم و اطلاق آن استدلال شود. تعارض عرف و دلیل شرعی درباره مواردی که عرف با دلیل شرعی مخالف می باشد، دو دیدگاه عمده در خصوص حل تعارض و اختلاف بین عرف و شرع وجود دارد: دیدگاه نخست بر این سخن است که خبر ضعیف برای ردع عرف کافی است. بنابراین، در صورت ضعیف بودن خبر، رجحان با عرف است، مگر این که قرینه و خصوصیتی وجود داشته باشد که بی اعتباری عرف را به اثبات برساند. البته همگان در پذیرش و اعتبار عرف در صورت معلل و مبتنی بودن دلیل شرعی بر عرف و نیز در بی اعتباری عرف معارض، که پس از ورود دلیل

شرعی معتبر صریح و پس از تعیین و تحدید کامل مفهوم و موضوع دلیل شرعی حادث می گردد، متفق اند. این حکم درباره تمامی گونه های عرف جاری و ساری است. به نظر می رسد امام راحل (ره) چنین نظر دارند که روایت ضعیف توانایی ردع عرف را دارا نیست و ردع جز به صورت جدی و متناسب با قوت عرف امکان پذیر نمی باشد. ایشان همچنین ادله امارات را تنها هنگامی مقدم بر عرف و امارات عقلایی می شمارند که اماره مورد نظر از امارات عرفی و عقلایی شمرده نشود: دلایل امارات گسترش دهنده محدوده و مرز احراز می باشند و بر حکم عقلایی[عرفی] مقدم اند البته در صورتی که اماره یاد شده از امارات عقلایی[عرفی] نباشد.

پى نوشت ها

: 1. به عنوان نمونه، ر. ک. به: المقنعة، ص2 .794. به عنوان نمونه، ر. ک. به: الذریعة الی اصول الشریعة، ج1، ص3 .307. به عنوان نمونه، ر. ک. به: المهذب، ج1، ص4 .363. به عنوان نمونه، ر. ک. به: همان، ج1، ص5 .485. به عنوان نمونه، ر. ک. به: التذکرة باصول الفقه، ص39، الانتصار، ص93 و 135، شرائع الاسلام، ج3، ص712 و 716، الروضة البهیة، ج2، ص99 و ج3، ص6 .53. به عنوان نمونه، ر. ک. به: المقنعة، ص532 و 538، جواهر الفقه، ص136، المهذب، ج1، ص424 و

430 و 476، شرائع الاسلام، ج3، ص715 و ج4، ص7 .770. لسان العرب، ج9، ص8 .239. التعریفات، ص9 .64. قواطع الادلة، ص10 .49. کشف الاسرار، ج2، ص11 .593. المیزان فی تفسیر القرآن، ج8، ص12 .380. بحر الفوائد، ج1، ص13 .171. ر. ک. به: فوائد الاصول، ج3، ص192، نهایة الافکار، ج3، ص137، دروس فی علم الاصول، ج1، ص111 و 276، المعالم الجدیدة، ص169 - 168 ، اصول الفقه، ج2، ص171، الاصول العامة للفقه المقارن، 14 .198 - 197. ر. ک. به: انوارالهدایة، ج1، ص15 .194. به عنوان نمونه، ر. ک. به: انوارالهدایة، ج1، ص264 و 315، تهذیب الاصول، ج2، ص135، المکاسب المحرمه، ج1، ص161، کتاب البیع، ج1، ص16 .397. به عنوان نمونه، ر. ک. به: انوارالهدایة، ج1، ص105، 106 و 194، 17 .340. انوار الهدایه، ج1، ص194 و 18 .340. همان، ج1، ص19 .105. الرسائل، ج1، ص184 و 20 .227. ر. ک. به: دانشنامه حقوقی، ج2، ص59، الاصول العامة للفقه المقارن، ص21 .197. ر. ک. به: نقش عرف در حقوق مدنی ایران، ص22 .95 - 88. تهذیب الاصول، ج2، ص23 .133. المکاسب المحرمه، ج1، ص24 .161. کتاب البیع، ج1، ص25 .20 - 19. انوارالهدایة، ج1، ص26 .105. حاشیة الکفایة، ج2، ص188، 205 و 27 .206. مطارح الانظار، ص151، بحرالفوائد، ج1، ص171

و ج3، ص52 و 53، نهایة الاصول، ج2، ص472 - 471، فقه سیاسی، ج2، ص28 .218. فوائد الاصول، ج3، ص193، نهایة الافکار، ج3، ص138، دررالفوائد، ص29 .124 - 123. نهایة الدرایة، ج3، ص250 و ج5، ص30، اصول الفقه، ج2، ص142 و 30 .172. المعالم الجدیدة، ص169، دروس فی علم الاصول، ج1، ص263، 264و31 .265. تهذیب الاصول، ج2، ص32 .106. انوارالهدایة، ج1، ص33 .250. انوارالهدایة، ج1، ص34 .315. فوائد الاصول، ج3، ص35 .193. همان، ج1، ص315 و نیز ر. ک. به: تهذیب الاصول، ج2، ص36 .135 - 134. الرسائل، ج2، ص37 .123. ر. ک. به: همان، ج2، ص38 .124. ر. ک. به: همان، ج2، ص39 .129 - 130. کتاب البیع، ج1، ص40 .397. به عنوان نمونه، ر. ک. به: انوارالهدایة، ج1، ص106 - 105 و 41 .311. انوارالهدایة، ج1، ص42 .194. همان، ج1، ص43 .106. انوارالهدایة، ج1، ص44 .311. همان، ج1، ص45 .264. ر. ک. به: الرسائل، ج2، ص46 .130 - 129. ر. ک. به: کتاب البیع، ج1، ص20 - 19، المکاسب المحرمة، ج1، ص47 .161. انوار الهدایة، ج1، ص48 .105. ر. ک. به: انوارالهدایة، ج1، ص106 و 49 .311. ر. ک. به: کتاب البیع، ج1، ص397 و نیز ر. ک. به: انوارالهدایة، ج1، ص50 .315. صحیفه نور، ج21، ص51 .98.

همان، ج21، ص52 .98. همان، ج20، ص53 .159. صحیفه نور، ج21، ص189; ج16، ص27 و ج20، ص54 .56. ر. ک. به: الرسائل، ج1، ص184 و 55 .227. الرسائل، ج1، ص56 .228. در این خصوص، ر. ک. به: الرسائل، ج1، ص228، تمثیل ارائه شده درباره جثه کلب. 57. الرسائل، ج1، ص58 .227. همان، ج1، ص59 .228. همان جا 60. همان جا. 61. الرسائل، ج2، ص96، 97، و نیز ر. ک. به: صحیفه نور، ج21، ص62 .98. به عنوان نمونه، ر. ک: کتاب البیع ، ج1، ص397: ". . . ان ادلة الضمانات علی کثرتها فی الابواب المتفرقة غیر متعرضة لکیفیة ضمان المثلی والقیمی، مع ان بیانها محل الحاجة جدا. لو کان للشارع طریقة خاصة فانها امر مورد للابتلاء فی کل یوم مرارا، و فی مثله لایصح اهماله مع اختلاف طریقته للعرف، فیستکشف منه ان طریقته هی طریقة العقلاء بعینها. . . والظاهر ان نظر العرف فی الضمان المثلی بالمثل والقیمی بالقیمة. " 63. کتاب البیع، ج1، ص64 .381. الرسائل، ج1، ص65 .184. الرسائل، ج1، ص66 .229 - 228. همان، ج1، ص67 .184. همان، ج1، ص68 .229. همان، ج1، ص69 .184. صحیفه امام، ج21، ص982. سید علی جبار گلبانی

عرفان امام و منازل چهارگانه

اشاره

11 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم آنچه در آثار ادبی و عرفانی امام خمینی "قدس سره" در سالهای آخر عمر پر برکتش دیده می شود - چه به صورت اشعار، چه نامه ها و مکتوبات عرفانی - نشان از نوعی "شوریدگی" و "دلدادگی" و "عشق" می دهد. ابراز حالات ویژه روحی و بی تابی های معنوی در راه وصل به جانان و اینکه همه چیز را فدای "او" کردن و همه مراحل را برای رسیدن به عشق و معشوق پیمودن و در این راه، از هیچ چیز پروا نداشتن و. . . همه از نشانه ها و آثار چنین عشق و مرتبه والای از خود بریدن و به محبوب رسیدن است. آنچه انسان را به محبوب و معبود می رساند، عبارت است از: - عبادت - علم - عرفان - و. . . عشق هر یک از مراحل سه گانه اول، گاهی هم به جای "رساندن"، مانع می شود و به جای "خدایی شدن" به "خودی بودن" می انجامد و به جای ایجاد نورانیت، "حجاب" می آورد. اینکه انسان در محدوده "عبادت ظاهری" نماند، و به اصطلاحات علمی و قیل و قال مدرسه، دل خوش نکند، و مباحث عرفانی برای او دکان نشود، بلکه به کنه و جوهره ناب بندگی و آزادگی برسد، موهبتی است که خاص

ویژگان است. در متون دینی هم (چه در آیات، چه روایات، و چه حتی در سیره معصومین و بزرگان دین) به رگه هایی از اشارات و تصریحاتی بر می خوریم که از این قشری گری و جمود برظواهر، یا از ژرفایی و رسیدن به باطن و جوهر ناب بندگی یاد کرده است. آنچه در آثار امام راحل "قدس سره" بخصوص در اشعارش مشهود است، اشاره به این منازل و مراحل و وادیهای سلوک و رسیدن به مرحله چهارم و "عشق ناب به خدا" است. شوریدگیهای سالهای آخر عمر حضرت امام نیز گویای این حال متعالی و مقدس است. آنچه در این نوشته، در پی آنیم، مروری بر "دیوان امام" و ردیابی این مراحل و منازل اربعه در سروده های حضرت اوست. اگر در اشعار امام می بینیم که از معبد و مسجد و طاعت و عبادت ریایی و ماذنه و دیر راهب و سجاده و صومعه و محراب و. . . نقد می شود و از بی حاصلی اینها یاد می شود، ناظر به روایاتی است که از "عبادت بی علم" و "طول رکوع و سجود بدون تفکر" و " پرسشهای ریایی "و. . . نکوهش شده است. و اگر حمله تند و تیز امام را به کتاب و مدرسه و قیل و قال درس و بحث و شفا

و اسفار و فیلسوف و فتوحات و مصباح و اوراق و دکه علم و صحبت شیخ و عقال عقل و برهان و. . . می بینیم، باز ناظر به آنجاست که علم و اصطلاحات علمی، حجاب گردد و علم، تنها در دانستنیهای درس و بحث و تعلیم و تعلم خلاصه شود، نه آن نور امنیتی که دلها را روشن و با صفا می سازد. به فرموده امام صادق"ع": "لیس العلم بالتعلم، انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه" (1) و اگر می بینیم که با قلم و تعبیری تند، از عرفان و خانقاه و صوفی و درویش و خرقه ملوث و قلندران و مسند و. . . انتقاد می کند و اینها را همه هیچ می شمارد، آنجاست که عرفان بازی و دستگاه سازی و مرید پروری و انزواگزینی و بی خیالی، محصول اینگونه صوفیگری های بی خاصیت باشد. و. . . بالاخره اگر از می و ساغر و میکده و خم و جرعه و سبو و جام و باده و جرگه عشاق و عاکف میخانه شدن و. . . سخن می گوید، رسیدن به نهایت "عشق راستین" و دریدن همه حجابها و ظواهر و چشیدن طعم خوش "عبودیت عاشقانه" و "نورانیت علم" و "عرفان ناب" را در نظر دارد. با این مقدمات که گفته

شد، مروری به برخی از سروده های حضرت امام داریم و این مراحل اربعه و منازل چهارگانه را در اشعار او پی می گیریم. (2) با اشاره اینکه بلبل باغ جنان هم راهی به دوست ندارد و در پی آن "قبله نما"ست. می گوید: عارف و صوفی از این بادیه دور افتادند جام می گیر ز مطرب، که روی سوی صفا همه در عید به صحرا و گلستان بروند من سر مست ز میخانه کنم رو به خدا (ص 39( در غزلی دیگر، که سخن از می و جامی است که جان را فانی می سازد و انسان را از " خود" رها می سازد و همه تعلقات را می زداید و در خلوتگه رندان بی حرمت، در اثر آن سرمستی از باده عشق، سجود و قیام را بر هم می ریزد: روم در جرگه پیران از خود بی خبر، شاید برون سازند از جانم به می افکار خامم را و این "عدم نامه" را به ساغر ختم می کند و این "حسن ختام" را به گوش "پیر صومعه" می رساند. در غزلی دیگر می گوید (ص42( : رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار به دو عالم ندهم روی دل آرای تو را. . . دکه علم و خرد بست، در عشق گشود آنکه می داشت به سر، علت سودای تو را می بینیم که علم

و عقل و خرقه و مسند، همه در برابر "عشق"، هیچ است. باز می بینیم که با محور قرار دادن "عشق" و "نیستی" و "فنا"، بر علوم رایج چنین می آشوبد (ص44( : "اسفار" و "شفا"ی ابن سینا نگشود با آن همه جر و بحث ها مشکل ما در همین راستا، در غزل دیگری می خوانیم (ص 48( : از درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد کی می توان رسید به دریا از این سراب هرچه فرا گرفتم و هر چه ورق زدم چیزی نبود، غیر حجابی پس از حجاب باز در همین محور، پس از بیان آنکه "جام باده"، روح افزا و درمانگر است، نه مدرس و مربی و حکیم و خطیب و حلقه صوفی و اصحاب صلیب، می فرماید (ص51( : از "فتوحات"م نشد فتحی و از "مصباح"، نوری هر چه خواهم در درون جامه آن دلفریب است در غزل دیگری ظاهرسازیهای دراویش را به سخره می گیرد و درباره این ظواهر فریبا می گوید (ص54( : خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است آنکه دوری کند از این و از آن، درویش است نیست درویش که دارد کله درویشی آنکه نادیده کلاه و سر و جان، درویش است حلقه ذکر میارای، که ذاکر، یار است آنکه ذاکر بشناسد به عیان، درویش است وی از غزل

"سرجان"، پریشانحالی خود را از جام "بلی" می داند که از "روز الست" در دل ریشه دارد و این عشق بی انجام و آغاز را مایه خریدن ناز معشوق می شمارد و می گوید (ص65( : حلقه صوفی و دیر راهبم هرگز مجوی مرغ بال و پر زده، با زاغ هم پرواز نیست و در جای دیگر، عقل را دیوانه او شدن می داند و از خود گذشتن را، نشانه عاشقی، و می گوید (ص67( : رهرو عشقی اگر، خرقه و سجاده فکن که بجز عشق، تو را رهرو این منزل نیست اگر از اهل دلی، صوفی و زاهد بگذار که جز این طایفه را راه در این محفل نیست و در ادامه، با تاکید بر اینکه "اهل دل" بودن، راه اصلی است و آرزوی رهایی از خرقه سالوس می کند و چنین می گوید: علم و عرفان به خرابات ندارد راهی که به منزلگه عشاق، ره باطل نیست. که به عیان، خرقه صوفی و سجاده زاهد و علم و عرفان را برای رسیدن به "منزلگاه عشاق"، ناتوان می شمارد و در اینکه برای یافتن دل و دلدار، نباید راه را گم کرد و در پیچ و خم ظواهر و علوم و اصطلاحات ماند، در غزل "قصه مستی" اینگونه می سراید (ص71( : آنکه دل خواهد، درون کعبه و بتخانه

نیست آنچه جان جوید، به دست صوفی بیگانه نیست گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخ در خور وصف جمال دلبر فرزانه نیست در غزل دیگر راه علم و عقل را از دیوانگی جدا می داند و تنها راه آشنایی با دوست را مستی و دیوانگی و از خویشتن بیگانگی می شمارد (ص72( . درویشی را در درویش صفتی می داند و صوفی راستین را اهل صفا و عالم واقعی را آراسته به اخلاص، و گرنه علمش حجاب می شود و دگر هیچ و اینکه (ص74( : عارف که ز عرفان کتبی چند فرا خواند بسته است به الفاظ و تعابیر و دگر هیچ در غزل دیگری که سخن از عشق دلدار است و می زدگان بیخود از خویش، باز هم از حجاب و مانع بودن "علم و عرفان" می گوید (ص82( : عشقت از مدرسه و حلقه صوفی راندم بنده حلقه بگوش در خمارم کرد نقد از مدعیان بی باطن همچنان ادامه می یابد و در غزلی از زهد فروشان قلندر و عبادتهای کاسب کارانه و مرشد بازی های دکان دارانه و صوفی های پر ادعا انتقاد می کند (ص94( و در جای دیگر، ضمن ستایش از مستان از خود بی خود و بی نصیبی عاقلان، به حجاب بودن علم می پردازد و افق تازه ای را پیش خود می یابد، وقتی که از "عرفان" به "عشق"

می رسد. با هم بخوانیم (ص104( : در بر دلشدگان، علم حجاب است، حجاب از حجاب آنکه برون رفت بحق، جاهل بود . . . چون به "عشق" آمدم از حوزه"عرفان"، دیدم آنچه خواندیم و شنیدیم، همه باطل بود باز هم رستن از پوسته و رسیدن به مغز. می بینیم که در بتکده و کعبه و خانقاه و دیر و کنیسه، جلوه و نام و کلامی از آن "دلبر" نمی یابد و در "مدرس فقیه"، تنها قیل و قال می بیند و محضر ادیب را هم فاقد آن گمشده می یابد، حتی در صفوف قلندران هم تنها مدیحه سرایی از قلندران را مشاهده می کند و در نهایت، "یک قطره می" از جام دلبر را عطاکننده چیزی می داند که در همه ملک جهان نیست (ص108( . دیوان امام"ره" را مرور می کنیم. همچنان جلوه هایی از این حقیقت ناب که وقتی پرتو حسن به جان بیفتد، عشق همه دردها را درمان می کند و همان جلوه که بر موسی عمران نمود، در جان عاشق هم آتش می افروزد (ص115( : ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت آنکه را برهان حیران ساز تو حیران نمود و این حقیقت، در جای دیگر اینگونه متجلی است (ص117( : از در مدرسه و دیر، برون خواهم تاخت عاکف سایه آن سرو روان خواهی دید و

در اقبال به عشق و مستی گوید (ص122( : برگیر جام و جامه زهد و ریا درآر محراب را به شیخ ریاکار، واگذار با پیر میکده خبر حال ما بگو با ساغری برون کند از جان ما خمار در غزل دیگر، باز هم سخن از ساقی و میکده و عشق یار مطرح است و (ص125( : گر گذشتی به در مدرسه، با شیخ بگو پی تعلیم تو آن لاله عذار آمد باز دکه زهد ببندید در این فصل طرب که بگوش دل ما نغمه تار آمد باز در غزل "آواز سروش" (ص130 یکسره سخن از مدهوشی حاصل از میکده و پیمانه و باده فروشی است که نارسایی گامهای مسیر علم و عرفان و مدرسه و خرابات و عالم و صوفی را جبران می کند: از دم شیخ، شفای دل من حاصل نیست بایدم شکوه برم پیش بت باده فروش نه محقق خبری داشت، نه عارف، اثری بعد از این دست من و دامن پیری خاموش عالم و حوزه خود، صوفی و خلوتگه خویش ما و کوی بت حیرت زده خانه به دوش از در مدرسه و دیر و خرابات شدم تاشوم بر در میعادگهش حلقه بگوش گوش از عربده صوفی و درویش ببند تا به جانت رسد از کوی دل، آواز سروش در

غزل بعدی، باز هم صحبت از عهد بستن با پیر می فروشی است و بی حاصلی شیخ خرقه پوش و قیل و قال مدرسه (ص131( : از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشد جز حرف دلخراش، پس از آن همه خروش در غزل "نهانخانه اسرار" (ص138( نیز سخن از روی نیاز بردن بر در میکده و پیرمغان است و همان مضامینی که در ص 130 هم بود. صوفی و خرقه خود، زاهد و سجاده خویش من سوی دیر مغان، نغمه نواز آمده ام با دلی غمزده از دیر به مسجد رفتم به امیدی هله با سوز و گداز آمده ام در غزل دیگر (ص140( از دغلبازی صوفی به امان آمده و از قیل و قال مدرسه، به میکده و عالم عشق و سرمستی پناه می آورد و با روان شوریده، در پی گشودن گره های بسته با غمزه یار است: شیخ را گو که در مدرسه بر بند، که من زین همه قال و مقال تو به جان آمده ام سرخم باز کن ای پیر که در درگه تو با شعف، رقص کنان، دست فشان آمده ام و با بیان اینکه "همه جا خانه یار است که یارم همه جاست"، به شهود خدا در ذره ذره هستی اشاره می کند که اینگونه تجلی خدا را جز در دید عاشقانه عرفانی

نمی توان یافت. غزل "خال لب" نیز، که برای نخستین بار پس از ارتحال حضرت امام"قدس سره" از سوی فرزندش مرحوم حاج احمد آقا به ملت داغدیده ایران عرضه شد، همین حال و هوا و شوریدگی عاشقانه و فارغ از خود شدن و منصوروار، خریدار سر دار شدن و شرر غم دلدار به چشم می خورد و گریز از پندهای واعظ شهر و دور افکندن جامه زهد و ریا و پوشیدن خرقه پیر خراباتی و این حالت که (ص142( : در میخانه گشایید به رویم شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم و در صفحه بعد نیز، شهره شهر شدن را در پی گرفتاری در کمند سر زلف یار می داند و می گوید: مستی علم و عمل رخت ببست از سر من تا که از ساغر لبریز تو هشیار شدم در غزل "جامه دران" (ص151( خواستار جام می از دست دلبر می شود و پروانه وار گرد شمع روی دوست می چرخد و دنیا را همچون قفسی و دامی می بیند که باید از پرپر شدن در آن و ماندن در این رها شد و آرزو می کند که خرقه ملوث و سجاده ریا را بر در میخانه بردرد و از سبوی عشق، جرعه ای نوشیده و مستانه، جان از خرقه هستی درآورد: گر از سبوی

عشق دهد یار، جرعه ای مستانه جان ز خرقه هستی درآورم و این یادآور وصفی است که حضرت امیر"ع" در نهج البلاغه از متقین دارد که چنان مشتاق ثواب وبیمناک از عقاب اند که اگر "اجل" نبود، یک چشم برهم زدن جانهایشان در زندان تن نمی ماند: ولو لا الاجل الذی کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم" (3) این بی تابی از ماندن در قفس تن و زندان زندگی و شوق به رهایی از این جهان که خاص مرحله عشق است، در غزلها و موارد دیگر هم دیده می شود و اظهار امیدواری می کند که روزی برسد تا از این خانه هجرت کرده و پروانه وار در شعله شمع وجود دلدار بسوزد (ص 158( : روی از خانقه و صومه برگردانم سجده بر خاک در ساقی میخانه کنم حال، حاصل نشد از موعظه صوفی و شیخ رو به کوی صنمی واله و دیوانه کنم وی خود را "زاده عشق" می داند که با مدعی عاکف مسجد در نبرد است و خلیلانه در آتش عشق یار می رود و به مستی و بیهوشی در میکده می بالد و در نهایت چنین می گوید (ص 163( : با صوفی و درویش و قلندر به ستیزیم با می زدگان، گمشدگان بادیه گردیم و همین مضامین را در غزل "جام ازل" (ص 167( دارد

و خود را زاده عشق و پسرخوانده جام و دلداده میخانه و غلام پیر مغان می شمارد و هم از اصطلاحات مدرسه گریزان است و هم خرداندیشان و عوام: با صوفی و با عارف و درویش به جنگیم پرخاش گر فلسفه و علم کلامیم از مدرسه مهجور و ز مخلوق، کناریم مطرود خردپیشه و منفور عوامیم در "مناجات محبین" از حضرت سجاد"ع"، سخن از چشیدن شیرینی محبت خدا و آن را با چیز دیگری عوض نکردن و شوق دیدار خدا داشتن و توفیق نظر به وجه الله داشتن است: " واجتبیته لمشاهدتک واخلیت وجهه لک و فرغت فواده لحبک و رغبته فیما عندک . . . . " . اینگونه مضامین عاشقانه و پشت سر نهادن مراحل علم و عبادت و کتاب و کلام و رسیدن به شور و حال و بار یافتن به قرب و لذت بردن از انس، در اشعار متعددی از حضرت امام دیده می شود. غزل "باریار" (ص 168( یکی از این نمونه هاست که در آن از جمله می خوانیم: راز دل غمدیده خود را به که گویم؟ من تشنه جام می از آن کهنه سبویم بر دار کتاب از برم و جام می آور تا آنچه که در جمع کتب نیست، بجویم از پیچ و خم علم و خرد رخت ببندم تا بار

دهد یار به پیچ و خم مویم و این همان مراحل بالاتر از علم است که شاعری گفته است: بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد این ها مرحله ای است که حتی پای عرفان هم از پیمودن راه آن ناتوان است و تنها با شهپر عشق است که می توان در این آفاق پر کشید. حضرت امام در غزل "وادی ایمن"، در پی صاحبنظری است که این گم کرده راه را به منزل برساند و با گذراندن راه پر خطر عشق، به آن منزلگه ایمن، بار یابد. (ص 169( : از ورق پاره عرفان خبری حاصل نیست از نهانخانه رندان خبری می جویم مسند و خرقه و سجاده ثمربخش نشد از گلستان رخ او ثمری می جویم . . . ترک میخانه و بتخانه و مسجد کردم در ره عشق رخت رهگذری می جویم این ابیات را نیز دقت کنید (ص 170( : خرم آن روز که ما عاکف میخانه شویم از کف عقل برون جسته و دیوانه شویم بشکنیم آینه فلسفه و عرفان را از صنم خانه این قافله بیگانه شویم فارغ از خانقه و مدرسه و دیر شده پشت پایی زده بر هستی و فرزانه شویم در غزل "غمزه دوست" (ص 186( ، هدف از حضور در میکده و

بتکده و مسجد و دیر را بهره از " نگاه دوست" می داند و اینکه اگر به این خواسته نرسد، آنها ثمری ندارد و همه چیز سراب است: بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر سجده آرم که تو شاید نظری بنمایی مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ غمزه ای، تا گره از مشکل ما بگشایی و این مضامین، تداعی کننده عشق و شیدایی نهفته در "مناجات المریدین" امام سجاد"ع" است که عشق معبود را کارساز و درمان کننده و آرام بخش و همدم و. . . می داند و در پی این اکسیر دگرگون ساز است: ". . . فانت لاغیرک مرادی، ولک لالسواک سهری و سهادی و لقائک قرة عینی و وصلک منی نفسی و الیک شوقی و فی محبتک ولهی و الی هواک صبابتی و رضاک بغیتی و رویتک حاجتی و جوارک طلبی و قربک غایة سولی و فی مناجاتک روحی و راحتی و عندک دواء علتی و شفاء غلتی و برد لوعتی و کشف کربتی. . . " (4) (ص 16( در غزل شرح پریشانی (ص 160( نیز که با مطلع "درد خواهم، دوا نمی خواهم" از همین دلدادگی و شوق و انس و خریداری جفای یار و عشق به بیماری آن محبوب سخن می گوید و اینکه او

دعا و ذکر و فکر و قبله و قبله نماست. به هر حال، آنچه امام را جذب کامل کرده و از همه چیز و همه جا و همه کس رهانده است، همان خلوت مستان و جرگه عشاق است که ورای آن اصطلاحات و علوم و زهد و عبادت و حلقه درویشان است. این مرحله، اوج کمال روحی و رهایی از همه تعلقات است. این چند بیت را هم از غزل خلوت مستان (ص 187( مرور کنیم: در حلقه درویش ندیدیم صفایی در صومعه از او نشنیدیم ندایی در مدرسه از دوست نخواندیم کتابی در ماذنه از یار ندیدیم صدایی در جمع کتب هیچ حجابی ندریدیم در درس صحف، راه نبردیم به جایی در جرگه عشاق روم، بلکه بیابم از گلشن دلدار، نسیمی، ردپایی این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است در خلوت مستان نه منی هست و نه مایی علمهای عای بی اثر در ساختن روح و سعادت عالم، حجاب است، هم برای خود و هم برای دیگران به فرموده حضرت علی"ع": "علم لا ینفع کدواء لا ینجح". (5) علم بی فایده همچون دارویی است که اثر درمانی ندارد. و به تعبیر حضرت عیسی"ع": مثل عالمان بد، همچون صخره ای که بر دهانه نهری قرار گرفته که نه خود از آب می نوشد

و نه می گذارد آب به مزرعه های تشنه برسد: "مثل علماء السؤ مثل صخرة وقعت علی فم النهر، لا هی تشرب الماء و لاهی تترک الماء یخلص الی الزرع". (6) این حکمت متعالی را حضرت امام، در یک رباعی اینگونه می سراید (ص 212( : علمی که جز اصطلاح و الفاظ نبود جز تیرگی و حجاب چیزی نفزود هر چند تو حکمت الهی خوانیش راهی به سوی کعبه عاشق ننمود باز هم از رباعیات امام بخوانیم (ص 238( : ای پیر مرا به خانقه منزل ده از یاد رخ دوست مراد دل ده حاصل نشد از مدرسه، جز دوری یار جانا مددی به عمر بی حاصل ده در اینجا گریز از مدرسه به خانقاه است، تا عمر، حاصلی داشته باشد. ولی خواسته برتر، رها شدن از این دوست و رسیدن به عشق و جنون (ص 238( : یارب نظری ز پاکبازانم ده لطفی کن و ره به دلنوازانم ده از مدرسه و خانقهم باز رهان مجنون کن و خاطر پریشانم ده باز هم نمونه دیگر، سپردن دلق و مسند به دیگران و بر هم زدن طومار حکمت و فلسفه و عرفان، در برابر وصول به بارگاه عشق است. چنین می خوانیم (ص 223( : آن روز که ره به سوی میخانه برم یاران همه

را به دلق و مسند سپرم طومار حکیم و فیلسوف وعارف فریاد کشان و پای کوبان بدرم گرچه بنای کار در این بررسی، "دیوان امام" بود، لیکن در نامه ها و مکتوبات عرفانی حضرت امام"قدس سره" نیز اشاراتی به این "موانع راه" و "منازل سلوک" و " حجب نور" دیده می شود. دریغ است که در این نوشته، نگاهی به آن رهنمودهای حکیمانه و نواهای عاشقانه و عارفانه نداشته باشیم. در نامه ای عارفانه به خانم فاطمه طباطبایی (همسر مرحوم حاج احمد آقا) در چند مورد از این رشحات ناب دیده می شود: ". . . دخترم! سرگرمی به علوم حتی عرفان و توحید، اگر برای انباشتن اصطلاحات است - که هست - و برای خود این علوم است، سالک را به مقصد نزدیک نمی کند که دور می کند; "العلم هوالحجاب الاءکبر". و اگر حق جویی و عشق به او انگیزه است - که بسیار نادر است - چراغ راه است و نور هدایت; "العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء". و برای رسیدن به گوشه ای از آن، تهذیب و تطهیر و تزکیه لازم است. " (7) "به قدر میسور، در رفع حجب و شکستن اقفال برای رسیدن به آب زلال و سرچشمه نور کوشش کن. تا جوانی در دست توست، کوشش کن در

عمل و تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حجب، که هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیکترند. موفق می شوند و یک پیر موفق نمی شود. " (8) ". . . بافته های سابق را جز مشتی الفاظ نمی بینم و به تو و سایر جوانها که طالب معرفتند، وصیت می کنم که شما و همه موجودات جلوه اویند و ظهور ویند، کوشش و مجاهده کنید تا بارقه ای از آن را بیابید و در آن محو شوید واز نیستی به هستی مطلق رسید. " (9) ". . . شب گذشته، اسماء کتب عرفانی را پرسیدی. دخترم! در رفع حجب کوش نه در جمع کتب. گیرم کتب عرفانی و فلسفی را از بازار به منزل و از محلی به محلی انتقال دادی، یا آن که نفس خود را انبار الفاظ و اصطلاحات کردی و در مجالس و محافل آنچه در چنته داشتی عرضه کردی و حضار را فریفته معلومات خود کردی و با فریب شیطانی و نفس اماره خبیث تر از شیطان، محموله خود را سنگین تر کردی و با لعبه ابلیس مجلس آرا شدی و خدای نخواسته غرور علم و عرفان به سراغت آمد - که خواهد آمد - آیا با این محموله های بسیار به حجب افزودی یا از حجب کاستی؟ خدای عزوجل برای بیداری

علما آیه شریفه "مثل الذین حملوا التوراة" را آورده تا بدانند انباشتن علوم، - گرچه علم شرایع و توحید باشد - از حجب نمی کاهد، بلکه افزایش می دهد و از حجب صغار او را به حجب کبار می کشاند. نمی گویم از علم و عرفان و فلسفه بگریز و با جهل، عمر بگذران، که این انحراف است. می گویم کوشش و مجاهده کن که انگیزه الهی و برای دوست باشد و اگر عرضه کنی برای خدا و تربیت بندگان او باشد، نه برای ریا و خودنمایی. . . " (10) این نکته لطیف و ظریف را هم بخوانیم: "همچون عاشق بی سوادی که به سواد نامه محبوب نظر کند و دل خوش دارد که این نامه محبوب است و همچون پارسی زبان پریشان عربی ندانی که قرآن کریم را خواند و چون از اوست، لذت برد و حالی به او دست دهد که هزاران بار بهتر از ادیب دانشمندی است که به اعراب و مزایای ادبی و بلاغت و فصاحت قرآن سرخود را گرم کند و فیلسوف و عارفی که به مسائل عقل و ذوقی آن بیندیشد و از محبوب غافل باشد، چون مطالعه کتب فلسفی و عرفانی که به محتوای کتاب مشغول و به گوینده آن کاری ندارد. " (11) حضرت امام "قدس سره" در یک

نامه عرفانی دیگر خطاب به فرزند گرامی شان حاج سید احمد آقا، نکاتی در همین مقوله دارد که جملاتی هم از این نامه تقدیم می شود: ". . . پس میزان عرفان و حرمان، "انگیزه" است. هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیک تر باشند، از حجب، حتی حجب نور وارسته تر، به مبدا نور وابسته ترند، تا آنجا که سخن از وابستگی نیز کفر است. " (12) در همین نامه می خوانیم: ". . . کوشش کن کلمه توحید را که بزرگترین کلمه است و والاترین جمله است از قلت به قلبت برسانی که حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانی است و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد، فایده واثرش ناچیز است. چه بسا بعض از همین اصحاب برهان عقلی و استدلال فلسفی بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث می باشند - پای استدلالیان چوبین بود - و آنگاه این قدم برهانی و عقلی تبدیل به قدم روحانی و ایمانی می شود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه را استدلال، اثبات عقلی کرده است. " (13) حضرت امام"ره" در نامه عرفانی دیگری که برای خانم فاطمه طباطبایی در سال 65 (سه سال پیش از ارتحالش) نوشته است، اینگونه می نگارد: ". . .

در جوانی که نشاط و توان بود با مکاید شیطان و عامل آن که نفس اماره ست سرگرم به مفاهیم و اصطلاحات پرزرق و برقی شدم که نه از آنها جمعیت حاصل شد. نه حال و هیچ گاه در صدد به دست آوردن روح آنها و برگرداندن ظاهر آنها به باطن و ملک آنها به ملکوت برنیامدم و گفتم: "از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشد، جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش" و چنان به عمق اعتبارات فرو رفتم و به جای رفع حجب به جمع کتب پرداختم که گویی در کون و مکان خبری نیست. جز یک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی و معارف الهی و حقایق فلسفی طالب را که به فطرت الله مفطور است از مقصد باز داشته و در حجاب اکبر فرو برده. اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد، چه رسد به غیر آنها که خود داستان غم انگیز دارد. " (14) و به فرزندش چنین نصیحت می کند: ". . . پس از این پیر بینوا بشنو که این بار را به دوش دارد و زیر آن خم شده است; به این اصطلاحات که دام

بزرگ ابلیس است بسنده مکن و در جستجوی او جل و علا باش. جوانی ها و عیش و نوشهای آن بسیار زودگذر است که من خود همه مراحلش را طی کردم. " (15)

خلاصه سخن آنکه در مراحل سلوک و کمال نفس، باید این چهار گام را برداشت: اول: در پوسته ظاهری عبادت نماندن و به ژرفای عبودیت رسیدن دوم: دربند اصطلاحات علمی و دروس مدرسه ای، از نورانیت قلب محروم نگشتن سوم: دفتر و بساط درویشی و عرفانی نگشودن و از حصار الفاظ به درون عرفان ناب پای نهادن چهارم: رسیدن به مرحله فنا و بیخودی و رستن از همه تعلقات خودی و تعینات فردی که محصول "عشق" است و این وادی با اصطلاحات می و باده و شراب و مستی بیان می شود. پایان این نوشتار را غزل دیگری از حضرت امام"قدس سره" قرار می دهیم که از این شیفتگی و شیدایی و سرمستی از باده عشق و محبت الهی و شوق رفتن و رسیدن و حیرانی و پریشانی لبریز است. آری، غزل "محفل دلسوختگان" (ص 66( : عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیست کیست کاین آتش افروخته در جانش نیست جز تو در محفل دلسوختگان ذکری نیست این حدیثی است که آغازش پایانش نیست راز دل را نتوان پیش کسی باز نمود جزبر دوست که خود حاضر و پنهانش نیست با که گویم که بجز دوست نبیند هرگز آنکه اندیشه دیدار به فرمانش نیست گوشه چشم گشا بر من مسکین بنگر

ناز کن ناز، که این بادیه سامانش نیست سرخم باز کن و ساغر لبریزم ده که بجز تو سرپیمانه و پیمانش نیست نتوان بست زبانش ز پریشان گویی آنکه در سینه بجز قلب پریشانش نیست پاره کن دفتر و بشکن قلم و دم دربند که کسی نیست که سرگشته و حیرانش نیست

پى نوشت ها

: 1. بحار الانوار، ج 1 ص 2 .225. منبع مطالعه و بررسی "دیوان امام" است که از سوی "مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی" چاپ شده است و شماره صفحاتی که در متن می آید، براساس این دیوان است. 3. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 193 (متقین) . 4. مفاتیح الجنان، ص 124 مناجات هشتم از مناجات خمسة عشر. 5. غررالحکم، حدیث 6 .6292. العلم و الحکمه فی الکتاب و السنه، ری شهری، ص 7 .446. صحیفه نور، ج 22، ص 8 .343. همان، ص 9 .344. همان، ص 10 .345. همان، ص 11 .346. همان، ص 12 .347. همان، ص 13 .359. همان، ص 14 .361. همان، ص 15 .380. همان، ص 183. جواد محدثی

عشق در حکمت شعری امام خمینی

اشاره

16 چکیده: بسمه تعالی محور مباحث امام (ره) در دیوان اشعارشان، "عشق و عاشق و معشوق" است. عشق، موضوع اشعار عرفانی است و امام خمینی نیز از نامآوران مکتب ابن عربی در قرن حاضر به شمار می رود. در دیوان اشعار امام (ره) تا آنجا که پژوهش کرده ایم مطالب زیادی درباره این موضوع به چشم می خورد. بخشی از این موضوعات عبارتند از: "اهمیت عشق"، "مکتب عاشقی"، "حقیقت عشق"، "انواع عشق"، "مقام عشق در عالم معنا"، "نسبت عاشق و معشوق"، "برهان بر عشق"، "نسبت عشق و زیبایی"، "تضاد عقل و عشق"، "ترجیح راه عشق بر راه عقل"، "سریان عشق در عالم" و "آثار عشق". اهمیت عشق عشق، مظهر تمام صفات کمالی است. هم خالق است و هم قادر است و هم حی. عشق باعث گرمی است و سرسبزی و نشاط عالم وجود از پرتو عشق است. امام (ره) در یکی از ابیات، عالم را "پرتوی از عشق" و صاحب قدر و جلالی دانسته که سمت حاکمیت بر اسماء دارد. بنابراین در مسلک امام، عشق با مرتبه واحدیت که مقام اسماء و صفات است، مترادف است. من چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشق ذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست (1) "میکده" که در آثار امام همه جا مورد تایید

واقع شده و مقامی است که صراط مستقیم حقیقت است با عشق یکی دانسته شده است. کوی نکوی میکده باب صفای عشق طاق و رواق روی تو کاشانه من است (2) از روزی که پرچم عشق برافراشته شده، تمام عوالم وجود به جوشش و غلغله ای وصف ناپذیر درآمده اند. به تعبیر مولانا "این همه آوازها از شه بود." وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق آدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق عرشیان ناله و فریاد کنند در ره یار قدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق (3) سریان عشق در عالم در آثار عرفا مطالب فراوانی درباره سریان و جریان عشق در ذرات عالم وجود، دیده می شود. امام نیز بدین مضمون ابیاتی در اشعارشان به چشم می خورد. از نظر ایشان "آتش افروخته عشق" در همه روحها پدیدار است. عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نیست کیست کاین آتش افروخته در جانش نیست (4) عشق به حق، امروزی نیست بلکه از ازل با حقیقت ارواح سرشته است: ساکنان در میخانه عشقیم مدام از ازل مست از آن طرفه سبوئیم همه (5) برای عشق بدایت و نهایتی وجود ندارد و امری ازلی و ابدی است: عشق جانان ریشه دارد در دل از روز الست عشق

را انجام نبود، چون ورا آغاز نیست (6) مرتبه عشق مقام عشق، مرتبه واحدیت و اسماء و صفات است. عشق مظهر اسم الله است که حاکم بر همه اسماء الهی است: من چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشق ذوالجلالی که بر دهر و زمان حاکم اوست (7) اگر مرتبه جبرئیل و روح الامین را مرتبه عقل و عالم جبروت بدانیم، مقام واحدیت که فوق جبروت و حاکم و موجد آن است، مقام ومرتبه عشق است. بنابراین عشق مرتبه ظهور اسماء الهی است و مساوی با مقام ظهور حضرات ائمه معصومین (ع) است. دیوانگی عاشق خوبان ز باده است مستی عاشقان خدا از سبوی ماست ما عاشقان ز قله کوه هدایتیم روح الامین به "سدره" پی جستجوی ماست گلشن کنید میکده راای قلندران طیر بهشت می زده در گفتگوی ماستبا مطربان بگو که طرب را فزون کنند دست گدای صومعه بالا به سوی ماست (8) مقام عشق برتر از مقام عرش است. "پایه آن برتر از دروازه عرش برین است." (9) و فروتر از مقام باطنی انسان کامل است. "دریای عشق قطره مستانه من است. (10) " از این رو عشق به تعبیر مولانا ورای کفر و دین است و جنت عاشقان، نسبتی با جنت ابرار ندارد. مرتبه عاشقان مطابق اشعار امام مرتبه

"سابقون" و "مقربین" و "مخلصین" است. به روز حشر که خوبان روند در جنت ز عاشقان طریقت کسی نخواهد بود (11) حقیقت عشق عشق همانند بسیاری از امور وجدانی، نظیر آزادی و زیبایی، "یدرک و لایوصف" است: راز بیهوشی و مستی و خراباتی عشق نتوان گفت که از راهبران بی خبریم (12) "آفتاب آمد دلیل آفتاب" و امام (ره) فرمودند: عاشقم جز عشق تو در دست من چیزی نباشد عاشقم، جز عشق تو بر عشق برهانی ندارم (13) در آثار امام هرجا این کلمه به کار رفته، دلالت بر معانی عرشی می کند. امام، ما وضع له الفاظ را معانی عام می دانند. از این رو دلالت نور بر نور حسی مجازی و بر حقیقت نور که ظاهر به ذاته و مظهر لغیره است، حقیقی است. عشق، مستی، می، طرب و وجد و بسیاری از الفاظ عرفانی چنینند. حقیقت عشق، در نزد کروبیان و عوالم اسماء و صفات است و مجازا به عشقهای زمینی تلقی می کنند. عارفان معتقدند که حضرات خمس که در نزد فیلسوفان به عوالم وجود تعبیر می شود بر یکدیگر متطابقند. آنچه در عالم پایین است نازله عوالم بالاتر و آنچه در عوالم بالاتر است، حقیقت چیزی است که در عوالم فروتر قرار دارد. از نظر قرآن، حتی آهن نیز نازل شده

است و حقیقت آن در "ام الکتاب" یعنی مخزن حقایق قرار دارد. به این ترتیب عشق امری است معنوی که عشقهای جسمانی پرتوی از آن است و آنچه به نام عشقهای مجازی مذموم است و شارع مقدس از آن نهی نموده، "هوس" است و نه عشق، عشق چه روحی و چه جسمی، پاک و مقدس است. چنانکه عرفا بر این مبنا حدیث "من عشق و کتم و عف مات شهیدا" را تفسیر می فرمایند. عاکف کوی بتان باش که در مسلک عشق بوسه بر گونه دلدار خطایی نبود (14) تفاوت عشقهای روحانی با عشقهای جسمانی در آن است که در اولی با وصال، عطش عشق فزونی می یابد اما در دومی وصال مقدمه خاموشی است. این مطلب را ابن عربی در ضمن شعری تبیین کرده است. او می گوید "لبان معشوقم را می بوسم اما عطش عشقم بیشتر می شود". امام همین مطلب را با عبارات دیگری مطرح فرموده اند. هزار ساغر آب حیات خوردم از آن لبان و همچو سکندر هنوز عطشانم خدای را که چه سری نهفته اندر عشق که یار در بر من خفته من پریشانم (15) نسبت عشق و زیبایی آیا زیبایی تابعی از عشق است یا عشق، جلوه ای از زیبایی است؟ این سوالی است که عارفان پاسخهای گوناگونی بدان داده اند. برخی همچون حافظ معتقدند

که حسن و زیبایی موجد عشق است: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد و برخی همچون مولانا در تمثیل مجنون و مذمت وی در انتخاب لیلی، زیبایی را به عاشق باز می گردانند. امام (ره) در برخی اشعار به مکتب حافظ رفته اند. چنانکه حسن را پدید آورنده عشق تلقی فرموده اند: پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نیست کرد عشق آمد دردها را هر چه بد درمان نمود (16) و در برخی ابیات، زیبایی را وابسته به عاشق می دانند: معجز عشق ندای تو زلیخا داند که برش یوسف محبوب چنان زیبا شد (17) اما آنچه مسلم است آن است که زیبایی اصالت دارد و زیبایی است که سالک را عاشق و شیفته و دیوانه می کند. چه برای زیبایی معشوق واقعیت در نظر آوریم و یا در خیال عاشق مجسم شده باشد. به عبارت دیگر زیبایی مقدم بر عشق است و در همه حال زیبایی و جمال هدف و مقصود است و عشق تابع و فرع او. آن روز که عاشق جمالت گشتم دیوانه روی بی مثالت گشتم دیدم نبود در دو جهان جز تو کسی بیخود شدم و غرق کمالت گشتم (18) یا می فرماید: آشفته ام از فراقت ای دلبر حسن برگیر حجاب من

که رسوای توام (19) نسبت عاشق و معشوق در ادبیات عرفانی، توصیفات زیبایی درباره عاشق و معشوق شده است. از نظر حافظ عاشق محتاج معشوق است و معشوق مشتاق عاشق. این بحث ریشه های عمیقی در متون دینی دارد و خود تحقیقی مفصل می طلبد. امام (ره) در جای جای دیوانشان به این نسبت اشاره فرموده اند. از نظر ایشان عاشق مظهر نیاز است و معشوق سمبل ناز. پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است (20) اکنون که یار را راه ندادم به کوی خود ما در نیاز خویش و او به ناز خویش (21) شب هجران تو آخر نشود رخ ننمایی در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم (22) بلبل و گل هم از توصیفات شایعی است که عارفان فرموده اند: بلبل به باغ ناله کند همچو عاشقان گویی که باد از غم فصل خزان کند (23) عاشق سوداگر جمال است و معشوق زیبایی که از عاشق دل می برد. ما به سوداگری خویش روانیم همه او به دلبردگی خویش روان است هنوز (24) عاشق طلب سایه سرو معشوق می کند تا در سایه آن بیارامد. ما پی سایه سروش به تلاشیم همه او ز پندار من خسته نهان است هنوز (25) عاشق خود

مجازی است و معشوق خود حقیقی. سر و جانی نبود تا که به او هدیه کنم او سر و پای همه روح و روان است هنوز (26) عاشق پروانه و معشوق شمع وجود اوست: من دلسوخته پروانه شمع رخ او رخ زیباش عیان بود و عیان است هنوز ویژگیهای راه عشق عارفان همگی معتقدند که راه عشق راهی پربلا و سخت است. برخی مانند مولانا آن راه را "سرکش و خونی" نامیده اند "عشق از اول سرکش و خونی بود" و بعضی چون حافظ فرموده اند که عشق اگرچه راه پرخون است اما ابتدا در ذهن عاشق آسان جلوه می کند. "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها" در اشعار امام (ره) راه عشق راهی پرخطر توصیف شده است: گفته بودی که ره عشق ره پرخطری است عاشقم من که ره پرخطری می جویم (27) ریشه سخن امام و عارفان حقیقی به قرآن و روایات متعددی بازمی گردد. در منطق دین میان ابتلاء و مقامات معنوی نسبتی مستقیم وجود دارد. اهل ولایت بیش از سایرین گرفتار ابتلاء هستند. اساسا طریق ولایت که به اعتقاد نگارنده با طریق عشق یکی است و اختلافشان به اعتبار لفظ است، راهی است به غایت دشوار که انبیاء مرسل و ملائکه مقرب در خم آن مانده اند. این راه با فناء رخ

می نماید و کسی که از پوسته انانیت و انیت خارج نشده است، هنوز بر این وادی قدم نگذارده است: وادی عشق که بیهوشی و سرگردانی است مدعی در طلبش بوالهوس و مغرور است (28) راه عشق "سر مستند مقنع به سر است" که غیرت حق تعالی آن را از نامحرمان پوشیده است: سر عشق از نظر پرده دران پوشیده استباز رسوایی این پرده در آن بی خبریم راز بیهوشی و مستی و خراباتی عشق نتوان گفت که از راهبران بی خبریم (29) آگاهی از سرالاسرار و حقایق قضا و قدر الهی تنها با عاشقی به دست می آید. خداوند موهبت تجلی ذاتی خویش را جز بر عاشقان حرام کرده است: کور کورانه به میخانه مروای هشیار خانه عشق بود جامه تزویر برآر عاشقانند در آن خانه همه بی سر و پا سر و پایی اگرت هست در آن پا نگذار تو که دلبسته تسبیحی و وابسته دیر ساغر باده از آن میکده امید مدار پاره کن سبحه و بشکن در این دیر خراب گر که خواهی شوی آگاه ز سرالاسرار گر نداری سر عشاق و ندانی ره عشق سر خود گیر و ره عشق به رهوار سپار (30) امیرالمومنین فرمودند که حق در گمان انسان شیرین است، وای به روزی که بخواهد تحقق یابد که تحملش

بسیار سخت است. راه عشق نیز اگرچه شیرین می نماید، اما راهی است که سالک بعد از سالها ابتلائات و رنجها بدان نایل خواهد شد. این راه از راه اهل فلسفه، عرفان، ایمان، شهود و معرفت جداست، اگرچه کسی که کلید عشق را در اختیار دارد در اعلی مراتب ایمان و شهود و معرفت و حکمت و عرفان هم هست. این راه از منظر امام به تبعیت از حافظ شیرازی اختصاص به رندان دارد و تا آنجا که نگارنده تحقیق کرده است تنها مکتبی که در صراط مستقیم قرار دارد و ترجمان کلمه "مخلصین" است که از ازل تا ابد از دسترس شیطان درون و بیرون خارج است، مکتب رندی است. رند در اشعار امام با "اهل ولایت و محبت و عشق" یکی دانسته شده است: سالها باید که راه عشق را پیدا کنی این ره رندان میخانه است راه ساده نیست (31) در این مرتبه عبادت خداوند از روی ترس و طمع شرک جلی تلقی می گردد. مقام عاشقان فوق بهشت است: به روز حشر که خوبان روند در جنت ز عاشقان طریقت کسی نخواهد بود (32) در حقیقت بهشت و جهنم مراتبی از مراتب وجود عاشق است. بهشت و جهنم نازل صدها منزل است که قیامت از جمله آنهاست. مبانی تفکر

امام خمینی (ره) و عشق مبانی تفکر امام (ره) در دو دسته از اشعار ایشان قابل تحقیق است. دستور اول ابیاتی است که ناظر بر ترجیح روش اشراق و عشق بر روش فلسفه و علوم رسمی است، اگرچه این ترجیح به معنای نفی فلسفه نیست بلکه فلسفه مقدمه ورود به مسلک اشراقی است. سالک تا حجاب فلسفه را پاره نکند به مقام عرفان و اشراق نایل نمی آید. دسته دوم اشعاری است که نشان می دهد مکتبی که از نظر امام منطبق بر صراط مستقیم حقیقت است، صراط عشق است و سبیلهای حکمت، عرفان، معرفت و شهود، فقه و کلام، زهد و اخلاق اگرچه با صراط مستقیم نسبت دارند اما با آن یکی نیستند. مبنای اول: تضاد عقل و عشق آنچه در متون عرفانی با عنوان عقل و عشق مطرح است، ناظر بر تضاد عشق و عقل عافیت اندیش یا عقل جزو عقل معاش است. عقل در این مرتبه بستگی تامی به خودخواهی دارد. بدیهی است که عارف که نفی دوئیت می کند و تنها خدا را مصداق وجود می داند با حجاب خودخواهی اعم از نورانی و ظلمانی در ستیز است. در حقیقت آنچه را که عارفان مذمت کرده اند، عقل نیست و به تعبیر امیرالمومنین (ع) "نکرا" نامیده شده است. عقل در لسان روایات همه جا

مورد مدح قرار گرفته و از جنود رحمان به شمار آمده برخلاف جهل که فرمانده لشکر شیطان است. به این ترتیب فلسفه که با علوم عقلی سر و کار دارد و اعم از آن، علوم رسمی از کلام و فقه و اخلاق و تفسیر همگی مقدمه اند برای سیر انسان به سوی حق اما اگر خود اصالت یابند و عالم، در فلسفه و حتی تفسیر قرآن و حدیث توقف نماید و ورای آن را انکار نماید، اینجاست که در حجاب انکار که ضخیم ترین حجابهاست، واقع می شود و دشمن حقیقت می گردد. اما اگر فلسفه به مثابه پل عبور به عرفان و شهود باشد، عرفا با این فلسفه و عقل نه تنها ستیز نکرده اند که آن را در جای خویش بسیار نیکو دانسته اند. برای عارف "حفظ مراتب" مبنایی مهم به شمار می آید. این مطالب برای آن نگاشته شد تا آنها که عمیقا با افکار امام آشنا نیستند از ظاهر اشعار امام خیال خام نپرورند و فلسفه را رمی به بیهودگی ننمایند. بهترین گواه بر این مدعا سخنان امام و سیره عملی ایشان است. امام اگر به فلسفه اعتقادی نداشتند، سالها وقت شریفشان را مصروف تدریس اسفار و شفا نمی کردند. امام در بیاناتشان حتی دیدگاه بسیار مثبتی نسبت به حکمت یونان و فلسفه ارسطو ابراز کرده اند. نکته ای که

امام بر آن تاکید می کنند در نظر گرفتن اعتبارات علوم است. حد فلسفه را به عرفان دادن و در هم آمیختن مراتب حجابها، با ناموس خلقت در تضاد است. با این بیان شروع به سیر در اشعار امام (ره) می کنیم: 1- دلیل امام بر تضاد عشق و عقل یا روش اشراق و روش فلسفه در تضادی است که در ثمرات این دو نحوه سلوک پدید می آید. ثمره روش عاشقانه "مستی و بیخودی" است و میوه درخت فلسفه "هوشیاری و بیداری" عشق با جنون نسبت دارد و فلسفه با عاقلی: راه علم و عقل با دیوانگی از هم جداستبسته این دانه ها و دامها دیوانه نیست (33) از عبارت "بسته دانه ها و دامها" برمی آید که مقصود از عقل مذموم در نزد امام، توقف در فلسفه و محصولات علم و عقل است. مستی ضدهوشیاری است: "مستی نچشیده ای اگر هوش تو راست" (34) در جای دیگر به دلبستگی و اصالت دادن به فلسفه اشاره می کنند: ما ز دلبستگی حیله گران بی خبریم از پریشانی صاحبنظران بی خبریم عاشقان از سر سودایی ما بی خبرند ما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم (35) راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توست آنکه هشیار است و بیدار است مست باده نیست ثمره عاشقی بیخودی و مستی است و ثمره خرد،

هوشیاری و بیداری و جهان دیدگی: مستم از باده عشق تو و از مست چنین پند مردان جهان دیده و هشیار مخواه )2 )36- رمز دیگر ترجیح روش اشراق بر فلسفه را در "حد عقل" باید جستجو کرد. حافظ عقل را "چو شبنمی می داند که بر بحر می زند رقمی" امام از علوم رسمی و فلسفه تعبیر به "دکه" کرده اند: دکه علم و خرد بست و در عشق گشود آنکه می داشت به سر علت سودای تو را (37) فلسفه دارای چارچوبهای مشخص است و از اصول خاص پیروی می کند از این رو نیازمند به علم منطق و یادگیری روشهای مشخص استدلال است اما راه عشق بیرون از چارچوبهای عادی است. "راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و تو است" 3- فلسفه علم به حقایق است و عرفان و اشراق رسیدن و محو شدن در حقیقت و میان این دو مقام فرسنگها فاصله است. فیلسوف ماهیت موجودات را می شناسد و فلسفه از پی بردن به حقیقت وجود عاجز است از این رو عارف ابزار فیلسوف را ناکافی می داند. فیلسوف از طریق حواس مادی به ادراک خیالی و عقلی نائل می آید. اما برای یافتن حقیقت نیاز به چشمی دیگر و گوشی دیگر است و چون فیلسوف این گوش و چشم را فاقد است، پس

از نظر عارف فلاسفه کوران و کران نامیده شده اند. اصطلاح "کوران" در مثنوی بارها و بارها نسبت به فلاسفه به کار رفته است. امام نیز بارها از این واژه استفاده کرده اند: با فلسفه ره به سوی او نتوان یافتبا چشم علیل، کوی او نتوان یافت این فلسفه را بهل که با شهپر عشق اشراق جمیل روی او نتوان یافت 4- فلسفه با بخشی از وجود آدمی سر و کار دارد و آن ذهن است اما عرفان با حقیقت هستی انسان مربوط است. عالم ذهن عالم ثبات، اما هستی انسان دائما در صیرورت است. از این رو فلاسفه و صاحبان علم حصولی ثابت، خونسرد و با احتیاط و بی درد هستند. در مقابل عارفان و اهل حضور اهل قیام، حرکت، درد، جوشش، گرمی و ریسک و قمارند: عاقلان از سر سودایی ما بی خبرند ما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم (38) در زمره آشفته دلان زار و نزاریم در حوزه صاحبنظران چون یخ سردیم (39) مبنای دوم: مکتب عاشقی مکتب عاشقی در مسلک امام (ره) اخص از مکتب اشراقی و عرفانی است و نسبت آن نظیر نسبت کعبه و مسجدالحرام است. آنکه در کعبه است، در مسجد هم هست اما هر که وارد مسجد الحرام شد، لزوما به کعبه نرسیده است. امام در ضمن ابیاتی همه

مسلکها را مورد انتقاد قرار می دهد و تنها مکتب عاشقی را به عنوان حق مطلق برمی گزیند: ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم با مدعی عاکف مسجد به نبردیم با مدعیان در طلبش عهد نبستیم با بی خبران سازش بیهوده نکردیم در میکده با می زدگان بیهش و مستیم در بتکده با بت زده هم عهد چو مردیم در حلقه خودباختگان چون گل سرخیم در جرگه زالوصفتان با رخ زردیم در زمره آشفته دلان زار و نزاریم در حوزه صاحبنظران چون یخ سردیم با صوفی و درویش و قلندر به ستیزیم با می زدگان، گمشدگان بادیه گردیم با کس ننماییم بیان، حال دل خویش ما خانه بدوشان همگی صاحب دردیم (40) امام در بیتی اشاره می کنند که تنها بنیانی که اصیل است عشق است: غمزه کردی، هر چه غیر از عشق را بنیان فکندی غمزه کن بر من که غیر از عشق بنیانی ندارم (41) رهرو عشقی اگر خرقه و سجاده فکن که به جز عشق تو را رهرو این منزل نیست اگر از اهل دلی صوفی و زاهد بگذار که جز این طایفه را راه در این محفل نیست این نقدها به دو مطلب مهم اشاره می کنند: اول آنکه عرفان امام با طریقه اهل تصوف و عرفان اصطلاحی متفاوت است اگرچه در بسیاری موارد نیز مشابهت

دارند. دوم آنکه امام عارف اهل کشف و شهود را همرتبه عاشق نمی گیرد. عشق دلدار چنان کرد که منصور منش از دیارم بدر آورد و سر دارم کرد عشقت از مدرسه و حلقه صوفی راندم بنده حلقه بگوش در خمارم کرد. (42) در بیتی به طور مشخص به مراحل سه گانه فلسفه وعرفان و عشق اشاره می فرمایند: علم و عرفان به خرابات ندارد راهی که بمنزلگه عشاق ره باطل نیست (43) در بیتی دیگر از سه مقام حکمت، عرفان و عشق به عاقلی و حیله گری و هوشوری صاحبنظری و حیرت سوداییان و مستان تعبیر می فرمایند: ماز دلبستگی حیله گران بی خبریم از پریشانی صاحبنظران بی خبریم عاقلان از سر سودایی ما بی خبرند ما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم (44) در ابیاتی دیگر با لحن تندتری مقصود را ادا می فرمایند: با صوفی و با عارف و درویش به جنگیم پرخاشگر فلسفه و علم کلامیم از مدرسه مهجور و زمخلوق کناریم مطرود خرد پیشه و مطرود عوامیم (45) از نظر امام عارف با سالک تناسب دارد و عاشق با واصل.مرتبه واصلین کجا و مرتبه سالکین کجا! از این رو نگارنده معتقد است مراتب معرفت در نزد امام دارای سه مرحله معرفت فلسفی و حکمی، معرفت ذوقی و شهودی و معرفت ولایی و عشقی است. در مرحله عشق

فناء حقیقی و بقاء پس از فناء حاصل می شود. مبانی اندیشه های عرفانی امام در اشعارشان با عرفان شیعی کاملا قابل تطابق است. مکاتب سه گانه فلسفی، عرفانی و عشقی را می توان با حکمت بحثی، حکمت ذوقی و حکمت شیعی متناسب دانست.از اشعار امام برمی آید که علم عاشقی را همان کمت شیعی می داند که سرچشمه آن در ائمه (ع) است. ما عاشقان ز قله کوه هدایتیم روح الامین به "سدره" پی جستجوی ماست (46) فرهادم و سوز عشق شیرین دارم امید لقاء یار دیرین دارم (47) در برخی اشعار به طور مشخص از ولایت شیعی به مکتب عاشقی تعبیر کرده اند. سرخم باد سلامت به من راه نمود ساقی باده به کف جان من آگاه نمود خادم درگه میخانه عشاق شدم عاشق مست مرا خادم درگاه نمود سر و جانم به فدای صنم باده فروش که به یک جرعه مرا خسرو جم جاه نمود برگ سبزی زگلستان رخت بخشودی فارغم از همه فردوسی گمراه نمود باکه گویم غم آن عاشق دلباخته را که همه راز خوداندر شکم چاه نمود (48) آثار عشق فلاسفه معتقدند که برای تحقق وجود چیزی، دلیلی بهتر از آثار وجودی وی نیست. بویژه امور معنوی که قابل ادعا کردن است، با توجه به آثارش معلوم می شود. در متون دینی و عرفانی برای مقامات معنوی آثاری

مشخص ذکر شده که اگر آن آثار پدید آید، دلیل بر تحقق آن مقام است وگرنه، حرف و ادعاست. حضرت امام در آثارشان از همین طریق برخی ادعاها را مورد انتقاد قرار می دهند. به عنوان مثال وقتی می خواهند ادعای اخلاص برخی مدعیان را باطل کنند، می فرمایند که علامت اخلاص، جاری شدن حکمت بر زبان است و اگر ادعای اخلاص هست چرا سخنان حکمت آمیز از دهان مدعی خارج نمی شود. عشق نیز از مقولاتی است که همگان ادعای آن را دارند. اما ادعا موجب برخورداری نمی گردد چنانکه با خیال آب، هیچ تشنه ای سیراب نمی گردد. امام (ره) در دیوان اشعارشان خواص و آثار متعددی برای عشق برشمرده اند. این آثار برخی ظاهری و برخی باطنی است. محور این آثار که بسیاری خواص عشق بدان راجع است، فنای عاشق در معشوق ازلی است. آنگاه که انسان قلبش را از خودخواهی و شیطان پاک کرد، حق تعالی و جنود رحمانی در آن سکونت می گزینند. در این صورت صدق، قدرت، سبکبالی، تسلیم، پشتکار در امور خیر، تسلیم، سلامت، هدایت، شجاعت به خودی خود پدید می آید. نگارنده در دیوان امام آثار متنوعی از عشق را پژوهش کرده است. برای هر یک ابیاتی به عنوان دلیل می آوریم: 1- فنا گر اسیر روی اویی نیست شو پروانه شو پای بند ملک هستی

در خور پروانه نیست میگساران را دل از عالم بریدن شیوه است آنکه رنگ و بوی دارد لایق میخانه نیست (49) این ره عشق است واندر نیستی حاصل شود بایدت از شوق، پروانه شوی بریان شوی )2 )50- بی اعتنایی و استغناء از دنیا بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق در هستی زدن ازروی نیاز است هنوز دست بردار ز سوداگری و بوالهوسی دست عشاق سوی دوست دراز است هنوز (51) رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار به دو عالم ندهم روی دل آرای تو را (52) عاشقان روی او را خانه و کاشانه نیست مرغ بال و پر شکسته فکر باغ و لانه نیست (53) عشق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر پر گشایم سوی سامانی که سامانی ندارم (54) در غم عشقت فتادم کاشکی درمان نبودی من سر و سامان نجویم کاشکی سامان نبودی )3 )55- مستی و عدم توجه به خود راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توست آنکه هشیار است و بیدار است مست باده نیست )4 )56- اخلاص و دوری از ریا و تزویر رهرو عشقی اگر، خرقه و سجاده فکن که بجز عشق تو را رهرو این منزل نیست اگر از اهل دلی صوفی و زاهد بگذار که جز

این طایفه را راه در این محفل نیست (57) تو که دلبسته تسبیحی و وابسته دیر ساغر باده از آن میکده امید مدار پاره کن سبحه و بشکن در این دیر خراب گر که خواهی شوی آگاه ز سر الاسرار )5 )58- جنون راه علم و عقل با دیوانگی از هم جداستبسته این دانه ها و دامها دیوانه نیست مست شو دیوانه شو از خویشتن بیگانه شو آشنا با دوست راهش غیر این بیگانه نیست )6 )59- شجاعت، جسارت و سردادن در طریق حقایق جان در هوای دیدن دلدار داده ام باید چه عذر خواست متاع و گر نبود آن سر که در وصال رخ او به باد رفت گر مانده بود در نظر یار سر نبود (60) در ره جستن آتشکده سر باید باختبه جفا کاری او سینه سپر باید کرد )7 )61- ابتلاء و مصیبت و دردمندی آتش عشق بیفزا، غم دل افزون کن این دل غمزده نتوان که غم افزا نشود چاره ای نیست بجز سوختن ازآتش عشق آتشی ده که بیفتد به دل و پا نشود (62) در ره خال لبش لبریز باید جام درد رنج را افزون کنی، نی در پی درمان شوی (63) درد می جویند این وارستگان مکتب عشق آنکه درمان خواهد از اصحاب این مکتب غریب است ما

زاده

عشقیم و فزاینده دردیم با مدعی عاکف مسجد به نبردیم (64) در آتش عشق تو خلیلانه خزیدیم در مسلخ عشق تو فرزانه و فردیم )8 )65- آماج اتهامات بودن فرمانده جمع عاشقانم فرمان بر یار بی وفایم از شهر گذشت نام و ننگم بازیچه دور و آشنایم (66) غم دلدار فکنده است به جانم شرری که به جان آمدم و شهره بازار شدم به کمند سر زلف تو گرفتار شدم شهره شهر به هر کوچه و بازار شدم (67) آرزوی خم گیسوی تو خم کرد قدم باز انگشت نمای سر بازار شدم )9 )68- پشتکار گر برانی ز درم از در دیگر آیم گر برون راندیم از خانه ز دیوار شوم (69) عاشقان از در و دیوار هجوم آوردند طرف سری است هویدا ز در محکم عشق (70) از سر کوی تو راندند مرا با خواری با دلی سوخته از بادیه باز آمده ام (71) بلقیس وار گر در عشقش نمی زدیم ما را به بارگاه سلیمان گذر نبود )10 )72- هدایت و یقین سر خم باد سلامت که به من راه نمود ساقی باده به کف جان من آگاه نمود (73) ما عاشقان ز قله کوه هدایتیم روح الامین به "سدره" پی جستجوی ماست )11 )74- تسلیم طره گیسوی او در کف

نیاید رایگان بایداندر این طریقت پای و سر چوگان شوی (75) گر بار عشق را به رضا می کشی چه باک خاور به جا نبود و یا باختر نبود (76) عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دیگری بار هجران وصالت به دل شاد کشم )12 )77- روحیه خدمت به خلق خدا خادم پیر مغان باش که در مذهب عشق جز بت باده به کف حکمروایی نبود )13 )78- صدق و وفاداری زجام عشق چشیدم شراب صدق و وفا به خم میکده با جان و دل وفا دارم )14 )79- پریشان گویی و پریشان حالی در برابر معشوق ازلی و ابدی من خراباتیم از من سخن یار مخواه گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه (80) پریشان حالی و درماندگی ما نمی دانی خطا کاری ما را فاش بی پروا نمی دانی (81) فاش است به نزد دوست راز دل من آشفته دلی و رنج بی حاصل من طوفان فزاینده ای اندر دل ماستیارب، ز چه خاکی بسرشتی گل ما (82) آشفته ام از فراقت ای دلبر حسن برگیر حجاب من که رسوای توام (83) من پریشان حالم از عشق تو و حالی ندارم من پریشان گویم از دست تو آدابی ندارم )15 )84- توحد و تمرکز فاطی ز علایق جهان دل برکن از دوست شدن به این و آن دل برکن یک دوست که آن

جمال مطلق باشد بگزین تو و از کون و مکان دل برکن )16 )85- قدرت اراده و خداوندگاری و ربوبیت فرهاد شو و تیشه براین کوه بزن از عشق به تیشه ریشه کوه بکن (86) شاگرد پیر میکده شو در فنون عشق گردن فراز بر همه خلق اوستاد باش )17 )87- سبکبالی تهی دستی و ظالم پیشگی ما نمی بینی سبک باری عاشق پیشه والا نمی بینی )18 )88- به هیچ حدی قانع نبودن (ظلومیت) تهی دستی و ظالم پیشگی ما نمی بینی سبک باری عاشق پیشه والا نمی بینی )19 )89- چهره ظاهری عاشق (تاثیر باطن بر ظاهر) عاشق دوست ز رنگش پیداستبی دلی از دل تنگش پیداست راز عشق تو نگوید"هندی" چه کنم من، که زرنگش پیداست. (90)

پى نوشت ها

: 1. دیوان اشعار، ص 2 .62. همان، ص 3 .58. همان، ص 4 .134. همان، ص 5 .66. همان، ص 6 .179. همان، ص 7 .65. همان، ص 8 .62. همان، ص 9 .56. همان، ص 10 .60. همان، ص 11 .58.همان، ص 12 .105. همان، ص 13 .165. همان، ص 14 .150.همان، ص 15 .110. همان، ص 16 .115. همانجا. 17. همان، ص 18 .89.همان، ص 19 .220. همان، ص 20 .219. همان، ص 21 .53. همان، ص 22 .132. همان، ص 23 .166.

همان، ص 24 .101. همان، ص 25 .127. همانجا. 26. همانجا. 27.همان، ص 28 .160. همان، ص 29 .52. همان، ص 30 .165.همان، ص 31 .124.همان، ص 32 .70. همان، ص 33 .105. همان، ص34 .72.همان، ص35 .242.همان، ص36 .165.همان، ص37 .177.همان، ص38 .42. همان، ص39 .165. همان، ص40 .163. همان، ص41 .63. همان، ص42 .150. همان، ص43 .82. همان، ص44 .67. همان، ص45 .165. همان، ص46 .167. همان، ص47 .56. همان، ص48 .122. همان، ص49 .116. همان، ص50 .72. همان، ص51 .185. همان، ص52 .126. همان، ص53 .72. همانجا. 54. همان، ص55 .150. همانجا. 56. همان، ص57 .70، همان، ص58 .67. همان، ص59 .124. همان، ص60 .72. همان، ص61 .107.همان، ص62 .79.همان، ص63 .112. همان، ص64 .185.همان، ص65 .51.همان، ص66 .163. همان، ص67 .286.همان، ص68 .142. همان، ص69 .144. همان، ص70 .143. همان، ص71 .134. همان، ص72 .138. همان، ص73 .107. همان، ص74 .116. همان، ص75 .56. همان، ص76 .185. همان، ص77 .107. همان، ص78 .154. همان، ص79 .110. همان، ص80 .148. همان، ص81 .177. همان، ص82 .182. همان، ص83 .234. همان، ص84 .219. همان، ص85 .149. همان، ص86 .232. همان، ص87 .231. همان، ص88 .129. همان، ص89 .182. همانجا. 90. همان، ص05. علی تاجدینی

عشق، رهگشای حقیقت

اشاره

10 چکیده: طلوع ستاره شخصیت امام خمینی (س) از افق شرقی این کره خاکی و در نخستین سال آخرین قرن هزاره دوم میلادی، هدیه مبارکی از جانب هستی به بشر ظلمت زده ای بود که علی رغم همه پیشرفتهای شگفت انگیز علمی و تکنولوژیک، قرن بیستم را با دو جنگ فراگیر و خانمانسوز و صلاحهای کشتار جمعی و رژیمهای سیاسی انسان ستیز، مانند فاشیسم، نازیسم و صهیونیسم به یکی از ظلمانی ترین قرون تاریخ حیات بشر تبدیل کرد. پیام و هدیه این ستاره شرق برای جهانیان چه بود؟ این پرسشی است که طرح و بررسی آن، نه تنها برای ما ایرانیان و شرقیان که نزدیکترین مخاطبان جغرافیایی و فرهنگی او بودیم، لازم است، بلکه بررسی آن برای همه شاهدان بصیر تاریخ معاصر، درس آموزیهای نادر و کم نظیری خواهد داشت. ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید. (1) پیام آگاهی بخش و شگفت انگیز امام به میخائیل گورباچف - صدر هیات رئیسه حزب کمونیست شوروی - چند سال پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پیش بینی فروپاشی ابرقدرت شرق و توصیه ایشان به گورباچف برای کنارگذاشتن ره یافتهای مادی گرایانه و روی آوردن به خدا و انسان و جامعه و تاریخ، نشان از آن

داشت که امام، به خوبی به رسالت روشنایی بخش جهانی اش آگاه بود و نگاهی فراگیر به نقش احیاگرانه خود داشت. بصیرت و روشندلی امام را همین دلیل بس که در همان نامه اعلام کرد که اگر ابرقدرت شرق پس از فروپاشی، برای درمان دردها و جبران شکستهای خود به سراغ نسخه های سرمایه داری غربی برود. آینده ای تخلتر از گذشته اش خواهد داشت. این بیش بینی به واقعیت پیوسته - که امروزه پس از وقوع، همه شاهد آن هستیم - برای نظریه پردازان شرقی و غربی آشنا با بسیاری از علوم و فنون مدرن، در آن روزگار قابل پیش بینی نبود. پیام و هدیه امام برای بشر معاصر و در آستانه هزاره سوم، گشودن پنجره ای به روی فضای بیکران و درخشان خداباوری بود تا نوری از حقیقت و باطن هستی، به حیات منجمد شده مادی بشر گسسته از خدا و حقیقت هستی بتابد، و رکود و کدوریت مادیت را با پویش و جوشش معنویت از شور و شوق سرشار کند، و زندگی بی روح بشر معاصر را از امید و نشاط بیاکند. پیام روشنگر و گرمی بخش امام، برخاسته از عمیقترین و اصیلترین جوهر معانی و مبانی دین، یعنی عرفان اسلامی است که حقیقت آن با گوهر دین یگانه است. در چنین عرفانی،

آنگونه که امام خمینی می فهمید، سر خلقت و قوام و دوام رشته هستی، وامدار عشق است، "ما زاده عشقیم و پسر خوانده جامیم". (2) انسانها از این منظر همگی بندگان خدای واحدند که باید عشق ورزی به یکدیگر را از الگوی عشق الهی، به انسان بیاموزند که فرمود: انی اشد شوقا الیه; و چنین است که اسلام در باطن خود پیام آور صلح و عشق است. کمال و جامعیت امام در علوم عقلی و نقلی اسلامی به او توان و قدرت بخشید تا بتواند حقیقت اسلام را به دور از هرگونه تحجر و قشری گری و تعصب بشناسد. به قول مولوی; سخت گیری و تعصب خامی است تا جنینی کار خون آشامی است او فقیهی متبحر و پیشتاز و صاحب رای بود که کتابهای مهم فقهی او بر عمق دریافت و قدرت اجتهاد فقهی او دلالت دارند. (3) در عین حال، فیلسوفی بود که از ظرفیتهای برهانی عقلی خود، به گواهی تقریراتی که شاگردان (4) او از درسهایش به دست داده اند به حد کمال بهره می جست، مفسری بود که تفسیرهای به جا مانده از او، در زمره درخشانترین تفسیرهای موجود در تاریخ اسلام به شمار می رود; حدیث و سنت و سیره را به خوبی می شناخت و از آنها در فقه و تفسیر و

کلام خود بهره می برد، و بالاخره عارفی بود که بیش از چهارده اثر در موضوع عرفان و اخلاق از او به یادگار مانده است; اما برای او همه این علوم و معارف، حقیقت خود را در عرفان ناب می یابند. عرفانی که درونمایه های آن برآمده از قرآن و گفتار و کردار پیامبر عظیم الشان اسلام و ائمه معصومین (ع) است، و میراثی پربار در میان معارف اسلام به شمار می رود. امام عرفان را نه تنها مجموعه ای از معلومات، بلکه طریقتی برای عمل و ارتقا و کمال می دید، عشق او به خدا و تهجد و راز و نیازهای عاشقانه او با خالق هستی، و غزل سرایهای عارفانه او در کنار مسئولیتهای سیاسی - نظامی، عطوفت بیش از حد او در برخورد با مظلومین عالم و قهر ستم سوزش در برابر ستمگران، دو روی سکه شخصیت عرفانی او بود و تجلی اشداء علی الکفار رحماء بینهم جمع این دو حساسیت عاطفی، خود ناشی از طریقت عرفانی بود و در این مسیر پیرو حقیقی حضرت علی (ع) امیرالمومنین بود که خود منبع سرشار ولایت معنوی و عرفانی بود. من به عنوان شاگرد کوچک مکتب او که شاهد و ناظر این همه عظمت، لطافت، معرفت و معنویت او بودم، برآنم تا شاید بتوانم در این فرصت کوتاه راوی

بخشی از پیام توحیدی و پر نور و پرشور عرفانی مردی باشم که روز به روز خود را بیشتر، مرید و شیفته و مشتاق او یافته ام و به قدر تشنگی و ظرفیت اندکم از زلال وجود او بهره برده ام. چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم نه شب نه شب پرستم که سخن زماه گویم باری، در این فرصت برآنم تا پس از تعریف فایده و هدف عرفان، عرفان مثبت و پویای امام را در مقابل عرفان منفی بازگو کرده، و سیر انفسی انسان برای رسیدن به خود حقیقی یا من متعالی اش مطرح نمایم، و در پایان به رابطه عاشقانه میان انسان و خدا که از منظر امام رمز رستگاری و فلاح است، بپردازم. موضوع و تعریف عرفان هر علمی دارای موضوعی است و موضوعات متفاوت موجب تمایز علوم از یکدیگر می شود. به عنوان مثال، موضوع فلسفه "مطلق وجود" (6) است و یکی از شاخه های آن، الهیات به معنی الاخص است که درباره وجود خدا بحث می کند، و موضوع علم ریاضی "عدد" است واز عوارض اعداد سخن می گوید. موضوع علم عرفان نیز "وجود مطلق" (7) و یا "الله من حیث ذاته و اسمائه و صفاته" می باشد; اما نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که اگر شناخت ذات

خداوند در موضوع عرفان گنجانده شده، از آن جهت است که تصور اسما و صفات خداوند بدون تصور ذات حق میسر نبوده است وگرنه، شناخت ذات خداوند و حتی تفکر در (کنه) اکتناه ذات حق از حیطه درک آدمی بیرون است، امام در چهل حدیث تصریح می کنند که هیچ اندیشه ای را مجال پرواز در فضای کنه ذات نیست، و پیامبر اکرم (ص) نیز در این باره می فرماید: ما عرفناک حق معرفتک; اما معرفت و شناخت به اسما و صفات الهی که تجلیات و ظهورات حضرت ذات هستند، در حیطه توان بشر است و چنین تفکری درا ثار روایی ما عبادت شمرده شده است و فرموده اند: افضل العبادة ادمان التفکر فی الله و قدرته. (8) بهترین عبادت استمرار تفکر درباره خداوند و قدرت اوست. تعریف عرفان از منظر امام ، معرفت به هستی مطلق و حقایق عالم وجود است که از طریق مشاهده حضوری - نه حصولی - حاصل می شود، و در توضیح این مطلب می افزایند: آثار فلسفی به گونه ای دورنما انسان را با ماوراء الطبیعه آشنا می سازد; ولی مکتوبات عرفانی دلها را برای حصول به محبوب مطلق آماده می سازد. (9) بزرگان عرفان، عرفان را برترین علم دانسته اند; زیرا به گفته علما، هر علمی که از شمول و عمومیت بیشتری برخوردار بوده،

و از محسوسات دورتر و به معقولات نزدیکتر باشد، بر علوم دیگر رجحان دارد و عرفا معتقدند عرفان از چنین ویژگیهایی برخوردار است. امام معتقد بود، عارف با گام نهادن در ساحت عرفان، به حقیقت مطلق رهنمون می شود و "از نیستی به هستی مطلق می رسد". (10) عرفان نظری و عرفان عملی عرفان از منظر امام، شناختی است به حضرت حق و اسما و صفات او، و فانی ساختن انیت خویش در حقیقت مطلق و نهایتا به بقا و جاودانگی رسیدن; و باز بر این باورند که چنین معرفتی بدون خودسازی و تهذیب نفس حاصل نمی شود. بنابراین، عرفان به دو شاخه عملی و نظری تقسیم می گردد که هریک مکمل یکدیگرند. (11) در مکتب امام، عرفان عملی و نظری سخت به هم آمیخته اند. ایشان معتقدند "اندیشه و معرفت" بدون ظهور در اعمال و "عمل" بدون آراستگی به "معرفت و آگاهی" انسان را به حقیقت مطلق رهنمون نمی سازد. امام راه رسیدن به حقایق عالم هستی و تکامل و سعادت انسان را در زدودن رذایل اخلاقی و ملکه ساختن فضایل و مکرمتهای اخلاقی (12) ذکر می کنند و معتقدند در اثر تزکیه، تهذیب نفس، ذکر مدام که ثمره عرفان عملی است، دریچه معرفت به ساحت غیب، به روی انسان گشوده می شود و انسان در همین عالم طبیعت به کمال

خود می رسد. از این رو می توان عرفان امام را عرفانی مثبت و پویا دانست که از انسان خاکی و ناسوتی، موجود آسمانی و لاهوتی می سازد و به انسان نوید می دهد که در اثر تلاش و کوشش می تواند به کمال انسانی خویش راه یافته، و به دیدار محبوب آرمانی خود نایل گردد. از این رو عارف، در مکتب امام مجاهدی است نستوه و تلاشگری ست شجاع، که برای ساختن دنیایی سالم برای انسانها کوشش می کند، زیرا دنیا را مزرعه آخرت می داند. (13) از این رو در پی ساختن نظامی برمی آید که معنویت و عشق به حق، زیربنای آن باشد. در ادبیات عرفانی ما، گاه تصوف به انزواطلبی و گریز از دنیا کشیده شده، و عده ای با یدک کشیدن نام صوفی و عارف، به راحت طلبی و لاابالیگری پرداخته اند; اما از منظر امام، چنین حالتی منحرف شدن از جاده حقیقت است. بنابراین، می توان امام را مبارز و معارضی جدی با چنین تفکری که عرفان و زهدورزی را انگیزه ای برای عدم توجه به بهتر ساختن دنیای خود و دیگران می دانند، معرفی کرد. ایشان به صراحت به کسانی که انزواطلبی و عزلت گزینی و حتی عبادت خداوند را مستمسکی برای عدم توجه و خدمت به انسانها قرار داده اند، سخت می تازند. شاهد مدعای ما اعمال

و رفتار خود ایشان است. او در حالی که در حوزه های فقه، اصول، فلسفه، اخلاق، درسی پر رونق با شاگردانی چشمگیر و تیزهوش داشت. و عابد و زاهدی بود که به موازین شریعت و آداب ظاهری آن سخت ملتزم بود و از تهجد و ذکر و تهذیب نفس لحظه ای غفلت نداشت. وقتی مشاهده کرد که احکام نورانی اسلام توسط حاکمان کشورش به فراموشی سپرده می شود و شرف و آزادگی و استقلال مردم ایران به مخاطره افتاده است، علم و جهاد را به هم آمیخت و به دفاع از مظلومین کشور و اعتلای مکتبش قیام کرد. گرچه به خوبی می دانست که این عمل او، به تعطیل شدن درس و بحث او و سپری کردن عمر خود در زندان و یا تبعید خواهد انجامید. پیوند شریعت، طریقت، حقیقت امام، التزام به موازین شرع را مقدمه طریقت می شمارند و طریقت را جز با ریاضت و تمرینهای لازم حاصل شدنی نمی دانند. طریقت، بیرون آوردن از دین عادتی و اسلام مجازی است و از گامهای نخستین جهاد با نفس است. ایشان بر این باورند، هر عبادتی که بدون فکر و تامل صورت گیرد و یا به مقتضای عادت انجام شود، نمی تواند سالک را به کمال مطلوب برساند. بنابراین، در مرحله طریقت عادت، دین عادتی را

برای رسیدن به دین حقیقی ترک می کند، از این رو اگر می بینیم گریز از اموری مطرح می شود که در مرحله قبل (شریعت) مقدس شمره می شده اند (مسجد، سجاده، منبر) در حقیقت گریز و پرهیز از عادتی شدن دین است و پرهیز از اینکه مبادا خود اینها هدف قرار گرفته، و مانع رسیدن انسان به حقیقت مطلوب گردند. از منظر امام، هیچ انسانی در هیچ زمانی، از التزام به شریعت و طریقت به دلیل رسیدن به حقیقت بی نیاز نمی گردد. در این زمینه به عبادات و اعمال حضرت ختمی مرتبت و اولاد معصومین (ع) اشاره می کند که لحظه ای از عبادت حق تعالی و التزام به شریعت و ریاضت نفس به دلیل رسیدن به حقیقت، غفلت نورزیدند. جنید بغدادی، عارف معروف قرن سوم (متوفای 297( می گوید: ما تصوف را نه از قیل و قال یافته ایم; از جوع و ترک دنیا یافته ایم و از قطع مالوفات و مستحسنات. (14) این گفته او بیانگر این مطلب است که : تصوف و رسیدن به حقیقت، نتیجه ریاضت و قطع تعلقات است نه محصول بحث و نظر. بنابراین، عارف دائما در تلاش و تکاپوست تا بازدودن رذایل اخلاقی، به اخلاق نیک و کمالات عالی متصف گردد. از این رو در مکتب عرفان، سکون و یکسان بودن دو روز انسان،

خسرانی است عظیم. (15) سفر روحانی در عرفان اسلامی، کمال و سعادت انسان در گرو سفری است انفسی، سفری که سالک طریق از "من تجربی" آغاز می کند تا به خود حقیقی یا "من متعالی" برسد. بنابراین، عارف دائما در حرکتی تکاملی و صعودی است، متحرکی است که از مقصدی معلوم (من تجربی) حرکت می کند تا به حقیقتی مطلوب (من متعالی، نفس مطمئنه، رب خویش) برسد. در حقیقت از منی می گریزد که او را به اسارت در جسم فرا می خواند و به منی متصل می شود که او را به حقیقت رهنمون می سازد. در این سفر، از اوصاف حیوانی و بشری فارغ می شود و رنگ و صبغه الهی می گیرد، در حقیقت از خود فانی می شود و به عالم بقاء راه می یابد. از فردیت خویش به در می آید و با اتصال به کل، جاودانه می گردد، انسان عارف، از یک سو در می یابد جزئی از هستی مطلق است و از آنجا که جز، همواره به کل تعلق و گرایش دارد، شور و شوقی در خود حس می کند، و از دیگر سو در می یابد که فردیت فناپذیرش، میان او و هستی مطلق جدایی افکنده است و حس می کند "تا این حجب باقی است، راهی به معدن عظمت نیست"، (16) و می داند "نجوای سری حق با بنده

خاص خود صورت نگیرد مگر [پس از به در آمدن از فردیت خود]. . . ". (17) بنابراین، تلاش می کند تا فرمان موتوا قبل ان تموتوا را تحقق بخشد. به خوبی دریافته. میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز بنابراین، اولین حجاب و مانع رسیدن به حقیقت مطلق "خود" و انیت انسان است. این معرفت و شناخت اگر از طریق عقل صورت گیرد، معرفتی است عقلانی که با حجاب عقل توام است، اما اگر از طریق رویت باطنی صورت گیرد، معرفتی است شهودی. بنابراین، آنچه از سیر انفسی و سفر روحانی حاصل می شود، معرفتی است بی واسطه که در اثر اتصال روح محبوس در ظلمت جسم، با نور آزاد در عالم ملکوت حاصل شده است وانسان در این سفر روحانی و از این طریق صاحب بصیرت می گردد و رب و ملک خویش را زیبا (18) می بیند. پیامبر در حدیث رویت فرمودند: رایت ربی فی احسن صورة، و خداوند در قرآن کریم می فرماید: یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة; یعنی ای روح آرامش یافته، به سوی ربت بازگرد در حالی که خشنود و پسندیده ای. امام ، دومین حجاب و مانعی که می تواند انسان را از مسیر کمال حقیقی اش دور نگاه دارد متذکر می شوند، و در عین

اینکه علم آموزی را امری مقدس می دانند و فراگرفتن آن را برای انسان لازم می شمرند، اما هشدار می دهند که همین علم می تواند حجاب حقیقت قرار گیرد، که گفته اند: العلم هو الحجاب الاکبر، و این در صورتی است که انسان، علم را هدف قرار دهد و در محدوده علم متوقف شود. امام می گوید حتی از عقل نیز باید فراتر رفت، زیرا توانایی و گستره عقل به نسبت وسعت انسان، ناچیز است و عقل را یارای درک حقایق غیبی نیست. قلمرو ادراک عقل عالم طبیعت یا معقولات است. عقل مصلحت بین، جرات و جسارات عاقلان را به بند می کشد، و نهایتا خود واسطه و حجابی می شود میان انسان و مطلوب (خدا) ; زیرا عقل همواره از تصور و تصدیق و براهین (19) سخن می گوید، و در علم حصولی که محصول عقل است براهین، حجاب و واسطه ای میان عاقل و معقول قرار می گیرند، مگر عقل که خود، حقیقتی دیگر است. بنابراین، وسعت و توانایی انسان به قدری است که می تواند از عقل نیز فراتر رود و حقایق را که قابل فهم عقل نیستند درک کند، و برای کشف این حقایق از مدرکی دیگر مدد می گیرد که در عرفان از آن به "قلب" تعبیر می شود و در قرآن کریم نیز به این مدرک اشاره شده است

که فرمود: لمن کان له قلب. از این رو، پیام عرفانی امام به همه انسانهای اندیشمند این است که پرده غفلت را بدرند و خورشید حقیقت را در جان نظاره کنند. همان گونه که خداوند گنج پنهان بود، (20) و با آفرینش عالم هستی، حقیقت خود را آشکار ساخت، انسان نیز با پی بردن به حقیقت و گوهر ناپیدای وجود خویش و متخلق شدن به اخلاق الهی، می تواند نقش خلیفه گی خود را ایفا کرده، و کمالات خویش را به مرحله ظهور برساند و دنیایی بیافریند زیبا و متکامل. گرچه نزاع میان "عقل و دل" در آثار عرفا سابقه طولانی دارد; اما به همین مقدار بسنده می کنیم که اگر عرفا عقل را مورد مذمت قرار داده، و به آن می تازند، عقلی است که در مقابل عشق مطرح می شود و ادعای دست یافتن به اسرار الهی را دارد و منظورشان این است که نباید چنین گمان شود که هرچه حقیقت است معقول است; حال آنکه حقایقی وجود دارد که در حیطه فهم عقل نیست و زبان از بیان آن عاجز است. پس، آنجا که عقل از قلمرو خودش فراتر رفته، و راجع به اثبات وجود یا عدم آن حقایق صحبت کند، پا از گلیم خود فراتر نهاده، و کاری غیر عقلانی ا نجام داده

است. عقل از این جهت است که مورد نکوهش آنان قرار می گیرد. بنابراین، عقل از شهود و ریافت حقایقی که در قلمرو و ادراک او نیست محروم است و زبان معمولی قادر به بیان آن حقایق نیست و کلماتی برای بیان آنها نداریم. عین القضاة همدانی معرفت شهودی را غیر قابل بیان می داند و می گوید: هرچیز که بتوان آن را به عبارتی درست و مطابق آن تعبیر نمود، علم نام دارد. همچنین در بیان تفاوت معرفت با علم می گوید: معرفت با علم، تعبیرناپذیری آن از طریق زبان عادی و عبارت مطابق است. و معرفت را "معنایی می داند که هرگز تعبیری از آن متصور نشود مگر به الفاظ متشابه"; (21) و وسیله ادراک چنین عالمی را بصیرت دانسته نه عقل، و چنین می گوید: "بصیرت چشمی است در درون انسان که آدمی به وسیله آن، امور الهی را ادراک می کند". (22) بنابراین، درک حقایق غیبی و مشهود عالم ملکوت، فقط از راه اشراق حاصل می شود و تنها قلب انسان می تواند آنها را درک کند و عقل و برهان توان رد یا قبول آنها را ندارد "و همان طور که تصدیق بی تصور مردود است، تکذیب بی تصور نیز قبحش افزون است". (23) بنابراین، قبل از آنکه علمایی مانند رادولف کارناپ به بحث در این زمینه بپردازند و قضایای

مربوط به متافیزیک را از آن جهت که فاقد شرایط صدق و تحقیق هستند بی معنا بدانند، متصوفه این مطلب را به شهود دریافته، و به صور مختلف بیان کردند; با این تفاوت چشمگیر که اینان مابعدالطبیعه را بدان دلیل که در زبان نمی گنجد نفی نمی کنند; اما کارناپ بیان ناپذیری را دلیل تعقل ناپذیری را دلیل عدم وجود مابعدالطبیعه می داند. (24) ماحصل آنکه، عرفا متعقدندحقایقی وجود دارد که از سنخ معقولات نیست; لذا عقل (25) در مواجهه با آنها دچار مشکل می گردد و ناچار به سکوت می شود، زیرا رد و قبول هر امری نیاز به برهان و فهم آن دارد. به عنوان مثال، عقل از مسائلی مانند عالم آخرت، "معاد" جبر و اختیار، فهم حقیقت "امر بین الامرین" ربط "حادث" به "قدیم" دچار حیرت و سرگردانی می گردد و اصولا هریک از معارف الهیه، از قبیل سهل و ممتنع است که حل آن با طریقه بحث و برهان ممکن نیست; (26) اما برای عارفی که به بصیرت متصف گردید، و چشم دلش روشن شده، و "متصف به تقوای الهی گردید" (27) ، با فهم "و حدیث وجود" و اعتباری دانستن ماسوی الله، این مساله برایش قابل درک و فهم می گردد; زیرا در نظر او عالم آفرینش "یک فروغ رخ ساقی است که در

جام افتاد". از نگاه امام، انسان پس از فراگیری علم و تقویت قوه عقل با تصفیه خویش که نتیجه تقوای الهی و محفوظ نگاه داشتن روح وجسم خود از پلیدیهای عالم طبیعت است، می تواند به مرتبه "ایمان" و "اطمینان" راه یابد و به مکاشفات و مشاهداتی نایل گردد که هرگز در غیر این صورت برایش حاصل شدنی نیست. از این رو امام، " ایمان" را بهره قلب دانسته، و علم و ادراک را بهره عقل می دانند و معتقدند معلومات قلبی، انسان را از حیرت و تردید خارج می سازد و او را به یقینی رهایی بخش بی واسطه برهان هدایت می کند. (28) برای رسیدن به مرتبه"اطمینان" و خارج شدن از هرگونه دودلی و شک، می توان به نقش"دین" اشاره داشت، زیرا دستورات و تعالیم دینی انسان را یاری می کند تا از تنگنای فردیت خویش، حتی از اسارت عقل خود بیرون آمده، و به هستی مطلق بپیوندد و حقایق غیبی را شهود کند و به مرتبه "طمانینه" (29) و آرامش باطنی برسد. انسان به اطمینان رسیده، در حقیقت مومنی است که تحت اسارت عقل نیست و خردورزیهای عقل متعارف، میان او و خالقش جدایی نیفکند، بلکه در منظر او همه بیگانگیها به یگانگی بدل گشته است و مقهور اراده ای است که بر جهان هستی حاکم

است; اما این مقهوریت او را توانمند و مقتدر می سازد. بنابراین، اگر بپذیریم هر دین و آیینی الهی، سنتها و روشهای خاص به خود را دارند; ولی می توان همه آنها را در این حقیقت مشترک دانست که همه آنها پیروان خود را به پرستش و عبودیت خالق یکتا دعوت کرده، و سعادت و سلامت آنها را در به در آمدن از خود و متصل شدن به هستی مطلق دانسته اند. در اینجاست که جوهره عرفان که رها شدن از " من" و پیوستن به کل مطلق است با حقیقت دین، یگانه می شود. البته منظور ما این نیست که همه منظومه های شبه عرفانی را ذاتا پدیده ای دینی بدانیم و یا اینکه تمام حالات غیر مادی را احساس دینی بشماریم; ولی آنچه می توانیم ادعا کنیم، این است که حالات عرفانی همگی غیرمادی اند. بنابراین، می توان گفت عرفان و ادبیات الهی در این جهت که هر دو به فراسوی افقهای دنیوی و مادی می اندیشند و پیروان خود را به فراتر رفتن از عالم ماده دعوت می کنند، مشترکند. در ادیان الهی پرستش و پیوند یافتن با خالق هستی، رمز رستگاری است که در عرفان اسلامی کیفیت شناخت حقیقت و راه و روش وصول به آن حقیقت مطرح می شود. امام معتقدند با تزکیه و زهد و تهذیب و ذکر

مدام، معرفت الهی حاصل می شود و نتیجه چنین معرفتی عشق و محبت به خالق هستی است. از این رو قویترین رابطه میان خالق و مخلوق را رابطه ای عاشقانه می دانند و پرستش را هنگامی مثمر ثمر می دانند که بر مبنای عشق و معرفت صورت گیرد. از این رو، ملتزم شدن به دستورات شرع را عشق ورزی با خالق می دانند، نماز و عبادت در مکتب امام صرفا ادای تکلیف نیست، بلکه راز و نیازی عاشقانه میان بنده با خدای خویش است و انسان عاشق حس می کند نی ای ست از نیستان دور افتاده: از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند و همواره می کوشد تا با تعالی خویش، به معبود خود متصل گردد و این پیوند و اتصال را در گرو به در آمدن از "من تجربی" خود می داند تا بتواند به کل مطلق بپیوندد. از آنجا که انسان فطرتا از نقص تنفر دارد و عاشق کمال مطلق است، به زدودن نقایص از وجود خویش همت می گمارد. از این رو می توان عرفان عملی را مقدمه رسیدن به حقیقت و رستگاری دانست. انسان با سفر در خود در می یابد گنجی گرانبها در وجود خویش و گفته امام علی (ع) را با تمام وجود حس می کند که فرمود: اتزعم انک جزم صغیر و

فیک انطوی العالم الاکبری مپندار خود را همین خرد پیکر که در اندرونت جهانی نهان است و باز می شنود که "از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی" بنابراین، به جستجوی حقیقت در وجود خویش می پردازد و می تواند با تخلق به اخلاق الهی و ملکه ساختن فضایل انسانی، می تواند به معبود و محبوب خویش راه یابد. رابطه عاشقانه امام معتقدند تنها با شهیر عشق می توان از ظلمت و کدورت حجب بیرون آمد و به وصال معشوق رسید "محبت و اشتیاق و عشق، برای معراج و رفرف وصول است". (30) از نظر ایشان همه موجودات از موهبت عشق برخوردارند "ذره ای انسان به آن مفطور است. قوام عالم هستی بر مبنای حب است، و ملک و ملکوت بر مبنای حب اداره می شود". (31) عشق در مکتب امام، مظهر بی رنگی، صفا و خلوص است. از این رو با هرچه شان غیریت و دوگانگی داشته باشد در ستیز است. بنابراین، ستیز ذاتی میان شک و ایمان عادتی با عشق خردسوز از میان می رود و گوهر ناپیدای انسان (روح) که در محدوده عقل نمی گنجد، از اسارت آن آزاد می گردد. عشق از نگاه ایشان حقیقتی ازلی و جاویدان است و در پرتو آن حیات، کمال، امید تحرک، وحدت و فنا معنی می یابد. بنابراین، عشق از این

منظر، احساس معشوق به عاشق یا علاقه عاشق به معشوق نیست، بلکه حقیقت واحد و منزهی است که گاه به صورت عاشق جلوه می کند و گاه در چهره معشوق متجلی می گردد. به گفته غزالی "عشق را جز به عشق نتوان یافت" (32) پیر ما، معتقد است; عشق به عاشق توان می بخشد و او را به خلاقیت وامی دارد، چون آتشی سراپای وجود عاشق را فرا می گیرد و او را از نقص و کدورت، کثرت بینی و خودخواهی پاک می سازد. از این رو انسان عاشق در هرچه می نگرد جلوه محبوب خویش را می بیند، و قبل از شنیدن هر صدایی صدای معشوق خود را می شنود. ما رایت شیئا الا رایت قبله و بعده و معه. (33) بنابراین، وحدت را در کثرت می بیند و کثرات را شان و جلوه ای از یک حقیقت

واحد می داند "با که گویم که بجز دوست نبینند هرگز" (34) ; یا "جز تو در محفل دلسوختگان ذکری نیست". (35) پس، اگر عشق در آغاز، انسان را به فنای از خود می کشاند; اما در عوض او را به حیاتی جاویدان رهنمون می سازد، نشاطی دائمی و شور و شعفی وصف ناشدنی سراپای چنین عاشقی را فرامی گیرد و او را توان می بخشد تا حرکتی از "لا" (نفی خود و انیت خود و هرگونه شرک) آغاز کرده، و به آستانه "الا الله" بار یابد و حقیقت کریمه شریفه "لااله الا الله" را در خود محقق سازد. بنابراین، عرفان به نوآموز خود می آموزد که این عشق فطری را که در اثر رویت جمال محبوب حاصل شده است، (36) با اختیار و اراده خویش شکوفا سازد; و از آنجا که رویت جمال محبوب جز با قلب پاک و چشم پاک (37) حاصل نمی شود، زهدورزی و ریاضت و تهذیب نفس بر انسان عارف عاشق لازم است. در چنین ساحتی است که عاشق با متخلق شدن به اوصاف محبوب به رنگ او درمی آید، فنا را قبله بقا ساخته تا به معشوق حقیقی خویش نایل گردد. عاشق در بدایت امر به قرب و وصال محبوب می اندیشد; ولی چون به مرتبه کمال رسد معنی و صورت

بر او غالب می گردد. فداکاری و ایثار برخویشتن بینی چیره می گردد و همتی والا می یابد و به "محبوب مقید" نمی اندیشد. چنین انسانی از "من" و "ما" فراتر می رود و در بحر احدیت غوطه ور می گردد. نه از عذاب و فراق محبوب بیمناک می شود، نه به نعیم جنت دلخوش، نه خوف می شناسد نه با رجا آشناست; زیرا این دو به زمان ماضی و مستقبل تعلق دارند و او در دریایی غوطه ور است که در آنجا زمان دخالت ندارد. در حقیقت "نه متنعم بود به صبح وصال، نه متالم شود به شام فراق" از این مرحله نیز عاشق عارف بالاتر می رود و به مرحله ای می رسد که از کامروایی محبوب خویش لذت می برد هرچند خلاف مراد و دلخواه خود باشد، در نزد چنین عاشقی قهر و لطف محبوب برای او یکسان است "پسندد آنچه را جانان پسندد" زیرا هرگونه ترجیح و گزینشی از آثار و بقایای وجود و آرزو و خواسته اوست، حال آنکه او به مقام تسلیم، فنا و استغراق در محبوب رسیده است. به این ترتیب از نظر امام قویترین ارتباط میان انسان و خدا رابطه ای است عاشقانه که انسان را از هرگونه کثرت طلبی و شرک رها ساخته، و او را به توحید رهنمون می سازد و حصول چنین عشقی

را نتیجه صفای درون و ریاضت شرعی می دانند. در این صورت است که چشم حقیقت بین انسان گشوده می شود و جمال الهی را مشاهده می کند، و از آنجا که لازمه جمال، عشق حب است با رویت جمال محبوب به مقام والای عشق مشرف می گردد و از دغدغه و تشتت خاطر رهایی می یابد و فقط به معشوق خود می اندیشد (همانگونه که در عشقهای مجازی چنین است، عاشق فقط به معشوق خود می اندیشد و شاید راز اینکه عشق مجازی را قنطره عشق حقیقی دانسته اند "المجاز قنطرة الحقیقة" این باشد که در این مرحله عاشق فقط از یک معشوق دل برمی کند. حال آنکه در ابتدا از معشوقهای بیشماری جدا گشته بود) . عاشق از فردیت خود رها می گردد و به کل هستی متصل می شود. چنین انسانی از منظر امام، انسان کامل یا ولی است و می تواند واسطة العقد و هادی مردمان و انسانهای معمولی باشد. چنین انسانی مظهر تام و تمام جمیع اسمای الهی است. او از وجه ربوبی اش به عالم قدس می پیوندد و در نتیجه بر کل کائنات و عالم هستی اشراف و اطلاع می یابد و از جنبه جسمانی با انسانها مرتبط شده، و فیض و نور الهی را به آنها می رساند. بدین ترتیب هادی و مکمل انسانهای معمولی می گردد. چنین انسانهایی از افق درخشان دریچه ای

به مخزن اسرار الهی گشوده می شود و پیوسته از این دریچه کسب فیض می کنند. انسان کامل در عرفان آیینه ای است که حضرت حق خود را در آن می نگرد و از طریق او به مخلوقات خویش فیض می رساند. (38) در حقیقت چنین انسانی جلوه گاه در ناسوت است و مظهر ربوبیت حضرت حق در لباس بشریت، خداوند در کمال استغنا و بی نیازی درلباس عبودیت ظاهر می شود. محیی الدین بن عربی رابطه خدا با عالم هستی را رابطه کامل با اجزای خویش می داند. و معتقد است همان گونه که کل به اجزای خویش گرایش دارد، اجزا نیز به کل گرایش خواهند داشت (39) ، البته ناگفته روشن است که منظور او جز و کل مقداری نیست که در علوم ریاضی کاربرد دارد، جز و کل ذهنی هم نیست که در منطق مطرح می شود و جز و کل وجودی هم که فیلسوف از آن سخن می گوید نخواهد بود، بلکه جز و کل عرفانی است که عبارت است از "اطلاق" و "تقیید" یعنی ذات حضرت حق، "مطلق" است و هستی محض و عالم هستی تعین و نمود وجود اوست، او در حقیقت"بود" است و نظام هستی "نمود" او حال می گوییم آن "بود" به "نمود "خویش گرایش دارد و همان گونه که اجزا در تحقق خویش

مدیون کلند، کلیت کل نیز به داشتن اجزای خویش است. پس گرایش کل به جز، یا حق تعالی به عالم هستی و موجودات و مخلوقات ، خود گرایشی است که به خود دارد و اگر می بینیم بندگان خاص خدا به خدا مشتاقند، در قرآن کریم و در داستان حضرت داوود می شنویم که خداوند می فرماید: من نیز به آنان مشتاقترم انی اشد شوقا الیه; زیرا شوق به درک بستگی دارد و از آنجا که خداوند منبع ادراک و آگاهی است، طبیعی ست شوق او بیشتر باشد. حاصل آنکه، برخلاف نظر برخی از متشرعین که رابطه عاشقانه میان انسان و خدا را رد کرده اند، (40) امام بر مبنای اصل وحدت وجود مباینت میان حق و خلق را بشدت منکر بوده، و هرگونه کثرت و دوگانگی و تغایر را امری اعتباری می دانند. در نگاه امام، هرچه هست اوست، عالم امکان و جهان کثرات، همه و همه مظهر صفات و اسمای آن یگانه اند، بنابراین، هر پدیده ای در عالم، مظهری است که از مظهر حکایت می کند; بنابراین، عالم آفرینش با همه گستردگی اش جلوه و پرتو ذات واحده ای است که خود را در آیینه های رنگارنگ و تعینات متعدد ظاهر ساخته است. ازنگاه عارف وحدت وجودی; (41) عالم، صورت هویت حق است و مخلوقات نمود خالقیت حقند. عرفانی

که به ارتباط و عشق میان خالق و مخلوق قائلند، از آیه شریفه ونفخت فیه من روحی و حدیث معروف خلق آدم علی صورته استفاده کرده، بر مدعای خود تاکید می ورزند. برخی از اینان محبت حضرت حق را مقدمه محبت مخلوق دانسته و به آیه شریفه یحبهم و یحبونه استناد می کنند و معتقدند، این عشق دوطرفه میان خالق و مخلوق، اول بار از حضرت حق آغاز گردیده، و عارف باید با رهوار عشق خود را به او متصل سازد. چنین انسانی خود را آیینه ای می داند که خداوند در او تجلی کرد، و خود را جز نمودی از آن حقیقت نمی داند. او رابطه خود را با خالق هستی رابطه ظاهر و مظهر می بیند; اگر احتیاج خود را به خالق خود درک می کند، در عوض اشتیاق حضرت حق را نیز به خود احساس می کند و تا آنجا به پیش می رود که با خدای خویش عاشقانه به دلال می پردازد و می گوید گر آیینه محبی من نبود ظاهر نشود جمال محبوبی تو زیرا می داند: مطلق بی مقید نباشد و مقید بی مطلق صورت نبندد; اما مقید محتاج است به مطلق و مطلق مستغنی از مقید; پس استلزام از طرفین است و احتیاج از یک طرف، اما استغنای مطلق به اعتبار ذات است والا ظهور اسمای الوهیت و تحقق

نسبت ربوبیت بی مقید، از محالات است. (42) از نگاه امام، انسان مظهر "اسم" و صفت حضرت حق است و از طریق همان "اسم" یا " عین ثابت" (43) با خدای خویش مرتبط می شود و خدای را همان گونه می شناسد که در وجودش ظهور یافته است. نهایت و پایان سیر عارف در سفر انفسی، رسیدن به رب خویش است. او فقط می تواند اسمی از اسمای خداوند را بشناسد. فقط انسان کامل که مظهر اسم " الله" (44) است، قدرت معرفت به "الله" را داراست. از این رو می توان به معنای سخن پیامبر اکرم (ص) که فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه پی برد و علت اینکه نفرمود" عرف الله" را در این حقیقت خلاصه کرد که این رب که شناخته می شود ذات الوهیت نیست، بلکه خدای ظاهر شده در نفس هر موجودی است که محبوب و مطلوب اوست. به طور مثال اگر خداوند به صورت آتش بر حضرت موسی جلوه کرد، دلیل آن بود که جناب موسی (س) طالب آتش بود (آتش، رمز غلبه معشوق و سوز و گداز از عشق است) از این رو خداوند به صورت مطلوب و محبوب او بر او متجلی گردید. باری، اعتقاد به پذیرش رابطه ای محبت آمیز میان خالق و محبوب، شور و شعفی در انسان طالب حقیقت

ایجاد می کند، او همواره خود را تحت عنایت و محبت خالق حس می کند و با تمام وجود کلام خدای را که فرمود: نحن اقرب الیکم من حبل الورید را می شنود. فهم این قرب او را به وجد می آورد. چنین انسانی، کریمه انالله و انا الیه راجعون را به جهان پس از مرگ حوالت نمی دهد، هم اینک نیز درمی یابد که به سوی او در حرکت است. او خود را در محضر خدا حس می کند و خدا را بر خود ناظر می بیند. جمله معروف پیر ما که فرمود که "عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید" مبین این نگرش است. در عرفان امام، انسان از عظمت خاصی برخوردار است، موجودی است ذاتا الهی و آسمانی، نغمه ایزدی از عالم غیب بر قلب او دمیده، و او را لعت خلیفه گی بخشیده، و انسان در عالم طبیعت می تواند با آگاهی و معرفت و محبت و مجاهده و تهذیب نفس و ذکر مدام و تصفیه باطن، حقیقت را در وجود خویش حس کند. چنین انسان ره یافته ای، از منظر امام می تواند هدایتگر و مرشد انسانها قرار گیرد. با دعایی از حضرت ایشان به سخن خود پایان می بخشم. خداوندا، تو بر ما توفیق عنایت کن، تو معنی الحمدلله رب العالمین را به ما بیچاره های غافل، که

همه محامد را به خلق نسبت می دهیم بفهمان. تو حقیقت ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک را به ما بنما. ما اهل حجاب و ظلمتیم، خودخواه و خودپسندیم، تو خود حب نفس و حب دنیا را از دل ما بیرون کن، تو ما را خداخواه و خداپرست کن. انک علی کل شیئ قدیر. (45) بهمن سال 1378 - کانادا

پى نوشت ها

: 1. ق2/ .26. دیوان امام. 3. کتابهایی که تاکنون از ایشان چاپ گردیده عبارتند از: - کتاب البیع; - کتاب الطهارة; - الاستصحاب، حاصل دروس ایشان است ومربوط به یکی از مباحث عمده علم اصول فقه است; - انوار الهدایه فی التعلیقه علی الکفایه، اثر قلمی ایشان است بر مباحث عقلیه کتاب کفایة الاصول از محقق بزرگ، آیت الله آخوند خراسانی; - بدایع الدرر فی قاعدة نفی الضرر، در این اثر به مبحث اختلاف ادله و تعارض آنها به یکدیگر که از مباحث اساسی در علم اصول فقه است، پرداخته اند; - المکاسب المحرمه، مطالبی است که پس از تدریس به رشته تحریر درآورده اند; - التعادل والترجیح; - مناهج الوصول الی علم الاصول; - ولایت فقیه، این کتاب نیز حاصل درسهای ایشان است که در یک مجموعه جمع آوری شده است. 4. برخی

از شاگردان امام در حوزه های فلسفی هم اینک در حال تدریس می باشند که عبارتنداز: آیت الله عزالدین زنجانی، آیت الله منتظری، استاد جلال الدین آشتیانی، آیت الله گیلانی و از جمله شاگردان خاص امام می توان از استاد شهید مرتضی مطهری نیز یاد کرد. 5. آداب نماز (آداب الصلوة) ، در بیان اسرار معنوی نماز نگاشته شده است; - التعلیقه علی القوائد الرضویه، حاشیه ای است بر شرح فلسفی، عرفانی حدیث راس الجالوت از قاضی سعید قمی; - تفسیر سوره حمد، تفسیر است بر فاتحة الکتاب که حاوی نکات دقیق و لطایف عرفانی است; - جهاد اکبر یا مبارزه با نفس; - چهل حدیث، تالیفی است که برگرفته از روایت پیشوایان دین است که شرحی عرفانی از آنها شده است; - سرالصلوة، در بیان اسرار نماز و حقیقت معنای نماز می باشد; - شرح دعای سحر، که اولین تالیف عرفانی ایشان است که در سال 1347 ه. ق نوشته شده است; - مصباح الهدایته الی الخلافة والولایة، این اثر نیز یکی از درخشانترین آثار عرفانی است که در سن 28 سالگی به نگارش درآمده است; - حاشیه بر فصوص محی الدین ابن عربی و مصباح الانس قونیوی; - نقطه عطف; - باده عشق; - دیوان شعر، که بیشتر دارای مضامینی عرفانی است و شرح درد

مهجوری و غربت از معشوق حقیقی است، اکثر این اشعار در سن هشتاد سالگی سروده شده است; - شرح حدیث جنود عقل و جهل; 6. امام خمینی; ره عشق; ص7 .18 . همان. 8. اصول کافی; ج2، ص55 "باب تفکر". 9. ره عشق. 10. همان; ص11 .30. رسائل قیصری، ص5; اعلم ایدنا الله و ایاک: ان الوصول الی الله سبحانه قسمان، علمی و عملی و العملی مشروط بالعلمی. لیکون العامل علی بصیرة فی علمه. 12. پیامبر اکرم (ص) نیز هدف بعثت خود را پیاده کردن مکرمت اخلاقی معرفی کرده اند: "بعثت لاتمم مکارم الاخلاق"; مجمع البیان; تفسیر آیه 4، سوره قلم. 13. الدنیا مزرعة الاخرة. 14. زرین کوب، عبدالحسین; جستجو در تصوف ایران; ص15 .118. امام علی (ع) می فرمایند: من ساوی یوماه فهو مغبون. 16. امام خمینی; ره عشق; ص17 .25. همان. 18. واقعه دیدار نفس با حقیقت ملکوتی خویش، در ادبیات عرفانی سابقه ای طولانی دارد; به عنوان مثال برای معتقدین به آیین زرتشت و برحسب متون اوستایی پهلوی، وقتی مرد کامل از جهان می رود و روان او به پل چینوت می رسد، سر این پل دختری زیبا به استقبال او می آید. آن وقت روان مرد پاکدین با شگفتی از او می پرسدای دختر جوان تو کیستی؟ وی در جواب می گوید: من دثنای

تو یعنی منش نیک، گوش نیک، کنش نیک تو هستم، محبوب بودم، تو مرا محبوبتر ساختی، بلند پایه بودم تو مرا بلند پایه تر ساختی، در عو ض اگر مرد بدکاره باشد این دثنا را به صورت زنی زشت دیدار می کند. (پور داود ، یشت ها، ج1، ص588( این دثنا در لغت به معنای دین و وجدان است، در واقع همان نفس یا من ملکوتی است که نفس رها شده از اسارت تن با او دیدار می کند. دیدار با طباع تام در آثار منسوب به "هرمس" نمونه دیگری از این دیدار است که بعدها در آثار شیخ اشراق انعکاسی گسترده می یابد، در کتاب غایة الحکیم، اشاره به طباع تام از قول ارسطو و سقراط نیز نقل شده است. ارسطو در کتاب الاسطما خیس گفته است: "طباع تام قوتی است فیلسوف را، که علم و حکمت او را می افزاید حکما این سر را مکتوم نگاه می دارند. . . " به نقل از: (دیدار با سیمرغ; دکتر پورنامداریان; ص39( ; اما برای عارف و صوفی مسلمان، نفس او از طریق حواس ظاهری و قطع تعلقات در اثر ریاضت و زدودن رذایل اخلاقی و متصف شدن به ملکات حمیده، در همین عالم طبیعت شایسته دیدار با من ملکوتی با همان فرشته خود می شود و از او

بهره های حکمی، علمی می برد و هربار به مقتضای صفا و زیبایی باطن او، این فرشته را زیباتر مشاهده می کند. (به نقل از : دیدار با سیمرغ; دکتر پورنامداریان) در عرفان این حالت روحانی را "ولادت ثانی" یا قیامت صغرا یا حشر قبل از نشر می نامند. 19. برهان صدیقین در عرفان از این قاعده مستثنا است. (اربعین حدیث، ص192 - 191( ، " زیرا که صدیقین از مشاهده ذات، شهود اسما و صفات کنند و در آیینه اسما اعیان و مظاهر را شهود نمایند و اینکه این قسم برهان را برهان صدیقین گوییم، برای آن است که اگر صدیقی بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان درآورد و آنچه ذوقا و شهودا یافته به قالب الفاظ بریزد، اینچنین شود نه آنکه هرکس بدین برهان، علم به ذات و تجلیات آن پیدا کرد، از صدیقین است یا آنکه معارف صدیقین از سنخ براهین است تا قلب در حجاب برهان است و قدم او قدم تفکر است، به اول مرتبه صدیقین نرسیده، و چون از حجاب غلیظ علم و برهان رست، بی واسطه برهان به مشاهده جمال جمیل مطلق نایل گردد و به لذت دائم سرمد برسد". 20. "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف" حدیث قدسی; فتوحات; ج2، ص110. این حدیث

را بدین گونه آورده که: "کنت کنزا لم اعرف فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق و تعرفت الیه فاعرفونی". 21. تمهیدات; تصحیح عفیف عسیران; انتشارات منوچهری; مقدمه ، ص108; و در زبده الحقایق نیز آمده است. 22. همان. 23. چهل حدیث; ص24 .389. لازم به ذکر است عقلی که ناتوانش خواندیم، عقل رایج در میان علماست، والا در مجموعه روایی، عقل اول مخلوق خداوند معرفی شده که خداوند آفرینش آن را به "الله" ذات مستجمع جمع صفات نسبت داده است"اول ما خلق الله العقل" و در حدیثی پیامبر (ص) می فرمایند "اول ما خلق الله نوری" که می توان عقل را همان نور و حقیقه محمدیه دانست که در عرفان جایگاه خاص دارد. 25. پورنامداریان، تقی; دیدار با سیمرغ; ص209، مقاله عقل و فلسفه از نظرگاه عطار. 26. امام خمینی; چهل حدیث; ص27 .646. همان. 28. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل; ص29 .87. طمانینه، مقام و منزلی است که خواجه عبدالله انصاری در منزل پنجاه و نهم مطرح کرده است. 30. شرح حدیث جنود عقل و جهل; ص76 - اربعین حدیث; ص31 .127. چهل حدیث; ص32 .76. چهل حدیث; ص33 .76. غزالی، احمد; شروح سوانح; ص34 .21. منسوب به حضرت علی (ع) ، علم الیقین; ج1، ص35 .49. امام خمینی;

دیوان امام; ص36 .62. بزرگان چون افلاطون در رساله فایدروس، ضیافت و احمد غزالی در سوانح نیز معتقدند، عشق با مشاهده جمال آغاز شده است. 37. بزرگان چون افلاطون در رساله فایدروس، ضیافت و احمد غزالی در سوانح نیز معتقدند، عشق با مشاهده جمال آغاز شده است. 38. محیی الدین بن عربی; فصوص الحکم. 39. شرح قیصری; فص محمدیه، فصوص الحکم; محیی الدین بن عربی; ص40 .216. اینان در مقام برهان می گویند، لازمه یا شرط معرفت و محبت، جنسیت است و عشق از جنسیت و هماهنگی دو روح منبعث می شود; و از آنجا که هیچ سنخیتی میان حق و مخلوق وجود ندارد، بنابراین رابطه عاشقانه برقرار نخواهد شد. به عبارت دیگر، اینان بر این باورند که خداوند با تمام ذات با مخلوقات خود متباین است و هیچ گونه مناسبتی میان آنها موجود نیست تا محبتی متصور شود، و باز در لسان دیگر می گویند، محبت نوعی اراده است و به معرفت بستگی دارد و از آنجا که اراده بنده بر چیزی تعلق می گیرد که اولا، از امور ممکنه باشد ثانیا، حادث باشد تا تصرف در آن متصور شود، و چون خداوند "قدیم" است، متعلق اراده بنده نتواند بود و تصرف حادث در قدیم امکانپذیر نیست. عشق صوفیانه، جدال فقیه یا زاهد صوفی،

دکتر سجادی; ص41 .142. محیی الدین بن عربی که در سال 560 - 638 می زیسته است، عارفی است که اصل اصیل "وحدت وجود" را تبیین کرده، و بعضی معتقدند مبنای نظری او را می توان در فلسفه افلاطون و مذهب بودا جستجو کرد - ابن عربی توانست تجلی صانع در مجالی صنع را، را با نگرشی وسع و وضع مصطلحات نوین و ارائه براهین منطقی تقویت کرده، و به صورت مکتبی، فلسفی - عرفانی درآورده. تفکر او بر عرفا و فلاسفه و شعرای بعد از او تاثیر شگرفی داشته است. 42. جامی، عبدالرحمن، لوایح; ص43 .22. اعیان ثابته، صور حقایق اسمای الهی اند. 44. الله، اسم مستجمع جمیع صفات است. 45. امام خمینی; چهل حدیث; ص17. دکتر فاطمه طباطبایی

عصاره تشیع علوی

8 چکیده: (خلاصه پایان نامه) نابرابری اجتماعی از نظر امام خمینی و دکتر شریعتی در این مقاله موضوع نابرابری اجتماعی از دیدگاه امام خمینی و دکتر شریعتی را به طور اختصار مورد بررسی قرار می دهیم. هدف، به دست آوردن دیدگاههای هریک از این دو شخصیت در ارتباط با پرسشهای مطرح شده با موضوع نابرابری است. 1- امام خمینی و دکتر شریعتی چه تعریفی از طبقه دارند؟ 2- عوامل موجد نابرابری نزد این دو شخصیت کدام است؟ 3- آیا این دو شخصیت نابرابری را اجتناب پذیر می دانند یا اجتناب ناپذیر؟ 4- مکانیزمهای رویارویی با نابرابری نزد این دو شخصیت کدام است؟ 5- ایدئولوژی، جهتگیری ایدئولوژی و مخاطبان ایدئولوژی امام و دکتر شریعتی کدام اند؟ طبقه: امام خمینی در سخنان و آثار خود تعریف مشخصی از طبقه ارائه نداده است. لذا با استفاده از عناصر تشکیل دهنده یک تعریف منطقی که از مفهوم ساخته می شود، از طریق مصادیق مربوط به طبقه به مفاهیم و تعریف طبقه از دیدگاه امام می رسیم که عبارت است از: گروهی از مردم که دارای شغل و وضع مشترک درآمد، ثروت و مالکیت هستند که این اشتراک، آنها را در موقعیتی خاص در ارتباط با میزان امکانات اقتصادی و قدرت سیاسی جامعه قرار می دهد.همچنین این گروه می بایست در ارتباط

با وضع زندگی، روحیات و ارزشها و خصوصیات فرهنگی مشترک قرار گیرند تا طبقه را تشکیل دهند. (1) در بیان امام ، طبقه و قشر یکسان و معادل هم قرار دارند. امام در ارتباط با این تعریف از طبقه، برای جامعه در مقطع زمانی سه طبقه - طبقه بالا، طبقه متوسط، طبقه پایین - را در نظر می گیرد. (2) امام همچنین برای تمامی جوامعی که در ارتباط با استعمار قرار می گیرند دو طبقه ظالم و مظلوم را در نظر می گیرد که در این دیدگاه طبقات به صورت تاریخی و از نقطه نظر عامل استعمار در نظر گرفته می شود. (3) امام در این مورد معتقد است که استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نظامات ظالمانه ای را تحمیل می کنند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم می شوند: ظالم و مظلوم. امام به ارتباط عامل استعمار جامعه طبقاتی نظر دارد و بدین طریق جامعه طبقاتی ای را نشان می دهد که متشکل از دو طبقه است، که در یک طبقه، عده اندکی که دارای قدرت سیاسی و ثروت هستند و نیز اکمیت سیاسی را نیز در قبضه دارند بر طبقه دیگر که فاقد قدرت و ثروت است و اکثریت را تشکیل می دهد سلطه دارند. در رابطه فوق امام با دیدگاه

تضاد به عنصر استعمار و عمال سیاسی وابسته به آن می نگرد که علت طبقاتی شدن جامعه اند و جامعه را به دو قطب و طبقه تقسیم کرده و موجب تسلط طبقه ای بر طبقه دیگر شده اند. تعریف دکتر شریعتی از طبقه دکتر شریعتی در ارتباط با طبقه تعریف مشخصی ارائه می دهد که عبارت است از: گروهی از افراد که دارای زندگی با شکل کار و درآمد همسان و مشابه اند تشکیل یک طبقه را می دهند. افرادی که در یک طبقه قرار می گیرند و در شکل کار و زندگی واندازه برخورداری از جامعه و درآمد با یکدیگر مشترک هستند، تشکیل واحدی می دهند به نام طبقه اجتماعی که دارای یک فرهنگ و فکر و گرایش و تیپ فکری مشترکی هستند که یک لایه جامعه را فرامی گیرند. (4) لازم به ذکر است که دکتر شریعتی بین قشر و طبقه تمایز قایل است. او قشر را زیرمجموعه طبقه می داند، به طوری که هر طبقه می تواند متشکل از چند قشر باشد; مانند طبقه کارگر که می تواند متشکل از قشر کارگر ماهر، نیمه ماهر و غیرماهر باشد. در نظر دکتر شریعتی احساس طبقاتی یکی از عناصر مهم تشکیل طبقه است. از دیگر خصوصیاتی که دکتر برای طبقه قایل است می توان علاوه بر احساس طبقاتی (5) به ویژگیهای زیر نیز

اشاره کرد: اول - افرادی که دارای سبک زندگی مشابه اند . دوم - گروهی از انسانها که دارای درآمد مشابه و یکسان هستند. سوم - گروهی از افراد که دارای شغل مشابه اند. (6) دکتر شریعتی تقسیم بندی براساس برش عرضی و طولی جامعه برای جوامع طبقاتی را در نظر می گیرد. در برش عرضی، جوامع را متشکل از چندین طبقه می داند که بسته به هر دوره تاریخی این طبقات متعددند. در برش طولی جامعه براساس مالکیت بر منابع و ابزار تولید به وجود دو طبقه حاکم و محکوم معتقد است. در این تقسیم بندی (برش طولی) براساس مالکیت بر ابزار تولید در همه نظامهای طبقاتی به طور ثابت دو طبقه حاکم و محکوم موجود است. (7) دیدگاه دکتر شریعتی درباره وجود طبقات، دیدگاهی تضادی است. به طوری که به رابطه مالکیت جامعه طبقاتی معتقد است و عامل طبقاتی شدن و تسلط طبقاتی در جامعه را به سبب عامل مالکیت می داند. عناصر مشترک در تعریف امام و شریعتی در تعریف طبقه از سوی امام خمینی و دکتر شریعتی عناصر مشترکی از جمله درآمد و شغل مشترک، فرهنگ و خلق و خوی مشترک و نیز سبک زندگی مشترک وجود دارد. دکتر در تشکیل طبقه عامل احساس طبقاتی را عمده می کند که این عنصر در نظر امام، فرهنگ و

خلق و خوی مشترک گروهی از مردم است که با آن منش رفتاری مشترک و خاصی را نشان می دهند. طبقات ظالم و مظلوم مورد نظر امام و طبقات حاکم و محکوم مورد نظر دکتر شریعتی، بیانگر تضاد و تخاصم طبقاتی در جامعه است که از نظر استثمار و ظلم و سلطه یک طبقه به عنوان طبقه حاکم و ظالم بر طبقه دیگر به عنوان طبقه محکوم و مظلوم دارای مضامین مشترکی هستند. تفارق بین دیدگاه امام و دکتر از این ناشی می شود که امام به رابطه عامل استعمار طبقات ظالم و مظلوم معتقد است ولی دکتر به رابطه عامل مالکیت طبقات حاکم و محکوم اعتقاد دارد. دکتر شریعتی عامل مورد نظر امام یعنی استعمار را در ایجاد جامعه طبقاتی می پذیرد، ولی دکتر فراتر از عامل استعمار به عنصر مالکیت به عنوان عامل ایجاد کننده طبقات به صورت عاملی تاریخی و جامعه شناختی در جامعه اشاره می کند. (8) در مجموع امام و دکتر به وجود جامعه طبقاتی و تضاد ناشی از آن اذعان دارند، اما با دو دیدگاه خاص خود و به دو عنصر خاص خود در ایجاد جامعه طبقاتی و تضاد حاصله از آن می رسند. امام با دیدگاهی تاریخی و سیاسی به عنصر استعمار در ایجاد طبقات و تضاد طبقاتی بین

دو طبقه ظالم و مظلوم نظر دارد، ولی دکتر از دیدگاه تاریخی و جامعه شناختی به عنصر مالکیت در ایجاد طبقات و تضاد طبقاتی بین دو طبقه حاکم و محکوم می نگرد. دیدگاه امام و دکتر درباره طبقه را می توان در طرح زیر ترسیم کرد. (؟) منابع و عوامل نابرابری: امام خمینی منابع و عوامل موجد نابرابری در جامعه را از رویکردهای تاریخی - سیاسی، مذهبی و انسانشناختی - روانشناختی مورد نظر دارد. امام در رویکرد سیاسی عامل استعمار را تشخیص می دهد (9) که این عامل از طریق استثمار، جامعه را از حقوق خود نسبت به امکانات و فرصتها و شرایط رشد محروم می کند. معظم له استعمار را با تشکیل جوامع جدید و شکل گرفتن دولتهای وابسته و دست نشانده توام می داند. به عبارتی امام با برشمردن عامل استعمار به عنوان عامل اساسی ایجاد جامعه طبقاتی به واسطه این عامل به حکام دست نشانده به عنوان عامل دیگری در قبضه کردن قدرت و ثروت در جامعه و محرومیت اکثریت مردم از قدرت و ثروت اشاره می کند. امام در رویکرد مذهبی، ندادن مالیاتهای اسلامی (10) را در نظر می گیرد و بر این اعتقاد است که نپرداختن مالیاتهای اسلامی موجب تجمع ثروت و دارایی نامشروع و کلان نزد افراد می شود، و از آنجا که

عدم پرداخت مالیاتهای اسلامی در حکم ادا نکردن حق خدا و حق مردم از اموال و ثروت حاصله است، منجر به محرومیت عده ای می شود که این مالیاتها می بایست در طریق رفع نیاز آنها مصرف شود. امام از رویکرد انسانشناختی - روانشناختی عامل حرص و آز انسان نسبت به قدرت و ثروت را در نظر می گیرد (11) و در این رویکرد، عاملی را در انسان تشخیص می دهد که او را به سمت کسب هرچه بیشتر ثروت و قدرت می کشاند که با افزایش آن هرچه بیشتر حریص تر می شود و حرص انسان در کسب آنها بیشتر تهییج می شود. از نظر امام با برانگیخته شدن حرص و آز نسبت به قدرت و ثروت و نیز مهذب نبودن انسان، او از قدرت و ثروت در جهت امیال خود استفاده می کند. در دید امام سمتگیری قدرت و ثروت در جهت ازدیاد هر چه بیشتر، انسان را به تجمل گرایی و توجه به دنیاگرایی می کشاند که این امر موجب از بین رفتن انسانیت انسان و تبدیل او به حیوان می شود. از این دیدگاه در جامعه حیوانی حرف اول را قدرت می زند و براین اساس است که امکانات و منابع تقسیم می شود و رابطه نابرابری مبتنی بر قدرت است. مالکیت; عامل نابرابری دکتر شریعتی در آثار خود عوامل مورد نظر امام

را به عنوان عوامل موجد نابرابری می پذیرد، ولی از نکته نظر تاریخی و جامعه شناختی به عامل تعیین کننده نابرابری در ساخت اجتماعی و اقتصادی جامعه تاکید دارد. عنصر تاریخی و جامعه شناختی که دکتر به عنوان عامل تعیین کننده نابرابری در نظر دارد مالکیت است. دکتر شریعتی دو نوع مالکیت را در این رابطه تشخیص می دهد: یکی مالکیت اجتماعی و دیگری مالکیت انحصاری. (12) دکتر برابری و نابرابری را در تاریخ جوامع براساس همین دو نوع مالکیت توضیح می دهد و معتقد است که در مالکیت اجتماعی، افراد می توانند به طور مساوی از منابع و امکانات استفاده کنند، ولی در مالکیت انحصاری، منابع و امکانات را تحت عنوان حق مالکیت به صورت حقوق انحصاری خود درمی آورند و جامعه تبدیل به دو قطب متضاد می شود: کسانی که دارای مالکیت بر منابع و امکانات تولید هستند و کسانی که فاقد این امکانات و منابع اند. در مجموع عوامل موجد نابرابری را در نظر امام می توان از طریق رابطه زیر در نظر گرفت: عامل تاریخی - سیاسی استعمار عامل انسانشناختی - روانشناختی حرص و آز انسان نسبت به قدرت و ثروت ، نابرابری عامل عدم رعایت احکام مذهب در پرداخت مالیاتهای اسلامی و از نظر دکتر شریعتی رابطه عامل موجد نابرابری را می توان چنین در نظر گرفت: مالکیت

اجتماعی ، برابری مالکیت انحصاری ، نابرابری اجتناب پذیری یا اجتناب ناپذیری برابری اجتماعی: در ارتباط با وجود نابرابری، اگر وجود طبقات را موجد نابرابری بدانیم، امام خمینی معتقد به وجود طبقات در جامعه است (دید کارکردی) ولی دکتر شریعتی معتقد به جامعه بی طبقه است (دید تضادی) . از نظر امام به سبب اختلاف در سطح تواناییها و کوششها و تلاش افراد، تفاوت و اختلاف بین افراد جامعه از حیث دارایی و درآمد و ثروت ایجاد می شود. اگر این تفاوتها که ناشی از تلاش و توانایی افراد است در چارچوب قانون شرع و نیز امکانات و شرایط مساوی باشد، نابرابریهای ایجاد شده قابل قبول است. اما نابرابریهای موجود که ناشی از عدم تساوی امکانات و فرصتها همراه با عدم رعایت قوانین شرع است، قابل قبول نیست. (13) برابری اجتماعی از نظر امام ایجاد شرایط یکسان از حیث امکانات و فرصتهای اجتماعی و اقتصادی برای همگان و ایجاد جامعه ای عاری از فقر و محرومیت است تا افراد براساس استعدادها و تواناییهای خود بتوانند رشد کنند. از دیدگاه دکتر شریعتی نابرابری اجتماعی اجتناب پذیر است و طریق رسیدن به آن ایجاد جامعه بی طبقه است. (14) از نظر وی برابری معادل قسط است و قسط یعنی سهم واقعی هرکس از تولیدات اجتماعی جامعه. به اعتقاد

دکتر برابری اجتماعی در جامعه هنگامی ایجاد می شود که زیربنای اجتماعی و اقتصادی جامعه مبتنی بر قسط باشد. مکانیزمهای رویارویی با نابرابری: در ارتباط با مکانیزمهای رویارویی با نابرابری اجتماعی در آثار امام خمینی به چند عامل می توان دست یافت. این عوامل عبارتند از روی آوردن به اسلام صدر اسلام (15) ، بیداری و آگاهی افراد و جامعه (16) ، مبارزه (17) و دیگری پرداخت. مالیاتهای اسلامی و کنترل ثروت و توزیع مجدد آن توسط این مالیاتهاست. (18) برابری در صدر اسلام امام روی آوردن به اسلام صدر اسلام را به عنوان عاملی مهم در نظر می گیرند و بر این اعتقادند که اگر این نوع اسلام تحقق یابد به برابری که در صدر اسلام بود خواهیم رسید. در نظر امام اسلام صدر اسلام در جوامع کنونی هنوز پیاده نشده، در حالی که تحقق و اجرای احکام و اصول اسلام راستین به معنای تحقق برابری است. امام برای تحقق اسلام و برابری ملازم آن مکانیزمهای آگاهی و مبارزه را ارائه می کند. این دو مکانیزم (آگاهی و مبارزه) که رابطه علت و معلولی با هم دارند منجر به تغییر اساسی در جامعه می شود و اسلام راستین از طریق آگاه شدن مردم و مبارزه آنها با وضع غیر اسلامی موجود، پا به عرصه حیات

جامعه می گذارد. امام مکانیزم آگاهی را در ارتباط با آشنا شدن طبقه مظلوم به شرایط و موقعیت خود نسبت به طبقه حاکم و ظالم از دو جنبه آشنایی و آگاهی با اسلام راستین و نیز آگاهی سیاسی آنها در نظر می گیرد. در نظر امام این آگاهی به دنبال خود مکانیزم مبارزه را همراه خواهد داشت. در این رابطه اگر دو طبقه ظالم و مظلوم را به عنوان دو طبقه متخاصم در نظر بگیریم، و طریق رهایی طبقه مظلوم را آگاهی از وضعیت خود نسبت به وضع موجود و سپس مبارزه برای تغییر اوضاع در نظر بگیریم، می توان طبقه مظلوم را به عنوان "طبقه درخود" در نظر گرفت که با مکانیزم آگاهی و مبارزه به "طبقه برای خود" تبدیل شده و در فرآیند مبارزه، بر طبقه ظالم غالب می شود. این غلبه، رابطه و وضعیت طبقاتی گذشته را محو و ملغی می کند و با محو شرایط پیشین، با اجرا شدن اسلام راستین صدر اسلام و فراگیری آن در تمامی ارکان جامعه برابری که مدنظر امام در ارتباط با صدر اسلام بود تحقق پیدا می کند. مالیاتهای اسلامی و کنترل ثروت و توزیع مجدد آن توسط این مالیاتها از دیگر مکانیزمهای رویارویی با نابرابری نزد امام است. از دید امام مالیاتهایی که در اسلام تحت عنوان خمس و

زکات مطرح است از مکانیزمهای شرعی و مالی اسلام است که می تواند از انباشت ثروت و دارایی نزد افراد جلوگیری کند و ثروت را از مجاری مشخص در جامعه توزیع مجدد کند. از دیدگاه دکتر شریعتی بازگشت به توحید (19) ; توحیدی که شعارش مبارزه با جهل و ظلم و بت پرستی و نابرابری است; توحیدی که پیامبرش با دو عامل عدل یعنی برابری طبقاتی و امامت اسلامی، مردم ظلم زده و استثمار شده را به سوی خود جلب کرد مکانیزمی برای ایجاد برابری است. (20) اجتهاد و انقلاب در نظر دکتر دو عامل اجتهاد و انقلاب هم در ایجاد برابری موثرند. (21) انقلاب به عنوان عامل تغییر دهنده زیربنای جامعه وضع موجود را به نفع وضع مطلوب تغییر می دهد و اجتهاد که در نظر دکتر به معنی پالایش، نو شدن و حرکت به سوی نظام عملی و حقوقی اسلام است، روح برابری زای اسلام را در زمان و مکان به صورت پویا به حرکت درمی آورد. در ارتباط با انقلاب دکتر به مانند امام معتقد به مساعد سازی زمینه ایجاد انقلاب است. بدین معنی که در نظر دکتر، شرایط موجد انقلاب، آگاهی است و آگاهی به عنوان زمینه ساز مبارزه و انقلاب نقش اساسی دارد. این موضوع را به طور مشترک در دیدگاه

امام و دکتر به عنوان عنصر اساسی در مبارزه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، بوضوح می توان مشاهده کرد. هر دو در مخالفت و مبارزه شان با نظام شاهنشاهی به عنوان پیش درآمد و مقدمه حرکت فراگیر مردمی آگاهی را به عنوان استراتژی مبارزاتی خود قبول کرده و بدین سان با عملیات مسلحانه قبل از وقوع آگاهی مخالف بودند. دکتر شریعتی در ارتباط با اجتهاد، آن را در ارتباط با روح پویای اسلام که می بایست با توجه به زمان و مکان به طور متحول حرکت کند، به عنوان مکانیزمی در برخورد با نابرابری در نظر دارد. برای نمونه دو مورد انفاق و زکات از مواردی است که می بایست در این خصوص با توجه به عنصر اجتهاد برای مواجهه با نابرابری با آن برخورد کرد. دکتر درباره انفاق معتقد است که انفاق در اسلام به عنوان یک اصل اخلاقی مطرح نیست (هرچند آن را تبدیل به اصل اخلاقی کرده اند) بلکه یک ضرورت عینی و اجتماعی است. انفاق به عنوان ضرورت عینی و اجتماعی عبارت است از پرکردن فاصله طبقاتی و نابرابریهای موجود در جامعه. خمس و زکات; مالیاتهای اسلامی دکتر در مورد دیگر اجتهاد را در ارتباط با زکات مطرح می کند که می بایست فقیه با آن به صورت پویا در جامعه عمل کند.

چنانکه خمس به درآمد افراد تعلق می گیرد، زکات به تولید افراد ناظر است. زمانی که در دوران پیامبر زکات به عنوان مالیات اسلامی در جامعه اعمال می شد سطح تکامل و توسعه امکانات تولیدی محدود و در سطح توسعه نیافته ای بود و حدود زکات به غلات اربعه و انعام ثلاثه و نقدین محدود بود. پس محدوده اخذ زکات تابعی از توسعه و تکامل امکانات تولید در جامعه بوده و در آن زمان به تولیدات دامی و کشاورزی اعمال می شد، ولی حالا که تولیدات اجتماع با توجه به توسعه و تکامل امکانات تولیدی به مراتب از نظر عددی از اغلام اربعه و انعام ثلاثه تجاوز کرده است می بایست با دیدی اجتهادی به زکات پرداخت و محدوده اخذ زکات را تابعی از سطح توسعه و تکامل تولید در جامعه در نظر گرفت. ایدئولوژی، جهتگیری و مخاطبان ایدئولوژی: ایدئولوژی که امام خمینی طرح کرده اند اسلام ناب محمدی است که عبارت است از اسلام راستین و حقیقی که محرومین ، مظلومین و مستضعفین را به قیام و حرکت و مبارزه در مقابل استعمارگران و استضعافگران و قدرتهای استبکاری دعوت می کند. امام درصدد تمایز بین دو نوع برداشت متفاوت از اسلام است. یکی اسلام اصیل و راستین که همان اسلام ناب محمدی است و دیگری اسلام تحریف

شده متحجر و غیر اصیل که همان اسلام آمریکایی یا اسلام مرفهین بیدرد است. (22) امام در طرح اسلام ناب محمدی، همچنین درصدد شناخت خصم نیز هست که در این باره به طور صریح زراندوزان حیله گر (زر)، قدرتمداران بازیگر (زور) و مقدس نمایان بی هنر (تزویر) را دشمنان حقیقی اسلام ناب محمدی می داند. (23) ضمنا علاوه بر سه چهره زر و زور و تزویر که پوسته ای از اسلام توخالی، بی محتوا، مسخ شده و متحجر را به عنوان اسلام دستاویز خود قرار داده اند، امام آمریکا را نیز به عنوان خصم اسلام ناب محمدی عنوان می کند. امام در تبیین ایدئولوژی اسلام ناب محمدی، جهتگیری و خاستگاه طبقاتی آن را محرومین و مظلومین و مستضعفین می داند و با تحلیل دوره پیامبر، توده های محروم و مستضعف را مخاطبان پیامبر در ارائه اسلام می داند و بر این اعتقاد است که بستر و زمینه رشد و نما و حرکت اسلام ناب محمدی محرومین و مستضعفین بوده و هستند. (24) امام براساس فلسفه تاریخی که مبتنی بر قرآن است به حتمیت پیروزی طبقه محروم و مظلوم (25) ایمان و اعتقاد کامل دارد. ایدئولوژی دکتر شریعتی اسلام عقیده یا تشیع علوی است. و در ارائه آن درصدد تشخیص و تمایز بین انواع مرسوم اسلام است. در نظر دکتر، اسلام مجموعه ای از قالبهای

موروثی و منجمد قومی نیست; بلکه تجدید تولد روحی و رنسانس فکری و جهشی است که نه تنها بازگشت به گذشته ندارد، بلکه احیای گذشته در حال است. (26) اسلام عقیده، ایدئولوژی تام و تمامی است که جهان، انسان، رابطه انسان و جهان، فلسفه تاریخ و حقیقت زندگی، نظام اجتماعی و بنیاد معاش فردی و جمعی و شیوه زیستن و محتوای روابط اجتماعی و انسانی براساس آن تعیین می شود. (27) دکتر بین اسلام عقیده و اسلام به عنوان فرهنگ و اسلام عامه تمایز قایل است و اعتقاد دارد که اسلام به عنوان عقیده را در طول تاریخ تبدیل به اسلام به عنوان فرهنگ و اسلام عامه کرده اند. این تبدیل تخدیری و تحریفی در بیان دکتر به دو صورت است: یکی تبدیل اسلام به مجموعه ای از سنت های نا آگاهانه اجتماعی و قالبها و ظاهرهای ثابت متحجر و موروثی و عادتی که ویژه عوام است، و او را در انحطاط سنتی و ناخودآگاهی اجتماعی تثبیت و تقویت می کند. و دیگری تبدیل اسلام به مجموعه ای فرهنگی مرکب از فلسفه و علوم و فنون تخصصی ویژه خواص است که اسلام را از متن زندگی و مسیر حرکت جامعه و رهبری زمان به گوشه تفکر فلسفی و تخصصی - علمی و تعقل فنی و مباحث کلامی

و ذهنی کشانده و از حساسیت در برابر سرنوشت مردم و احساس دردها و شناخت نیازها و عدالت طلبی و جهاد در راه نجات و رستگاری مردم دست برداشته و از بنیان بیگانه شده است. بدین سان از نظر دکتر چنین برداشتی از اسلام، اسلام را دو تکه کرده که یک تکه اش را به صورت احکام عبادی و مراسم و شعایر ناآگاهانه و تکراری و موروثی برای عوام عقب مانده در تکیه ها و روضه ها و دوره ها و تکه دیگر اسلام را به صورت رشته های تخصصی و مباحث عقلی و نقلی تبدیل کرده است. (28) از دیدگاه شریعتی، اسلام به عنوان عقیده را از راه شناخت علمی و تحلیلی ومقایسه ای پنج اصل می توان یافت: این پنج اصل عبارت اند از: 1- الله 2- قرآن 3- محمد 4- صحابه نمونه 5- مدینه. (29) تشیع علوی تلقی واقعی از اسلام نخستین دکتر شریعتی اسلام عقیده را با تشیع علوی یکی می داند و تشیع علوی را عبارت از تلقی واقعی از اسلام نخستین (30) و نیز اسلام طبقه محروم و محکوم در برابر اسلام طبقه حاکم و برخوردار می داند. (31) دکتر ایدئولوژی مخاصم اسلام عقیده یا تشیع علوی را اسلام به عنوان فرهنگ و تشیع صفوی می داند و بر این اعتقاد است که این دو نوع

برداشت از اسلام به عنوان دو نوع ایدئولوژی در مقابل هم قرار دادند. دکتر جهتگیری طبقاتی اسلام عقیده را نجات طبقه محکوم و محروم و مبارزه با قوانین وضعی و ارزشهای وابسته به طبقه حاکم می داند. (32) او در تحلیل ادیان ابراهیمی و توحیدی و نیز اسلام بر این اعتقاد است که همه پیامبران و از جمله پیامبر اسلام (ص) ابراهیمی و توحیدی و از طبقات محروم بوده اند و به نقل از پیامبر می گوید که هیچ پیغمبری نبوده است مگر اینکه گوسفند چرانده باشد. (33) از نظر دکتر این موضوع به معنای خاستگاه طبقاتی پیامبران است که همگی از طبقه پایین بوده اند. دکتر جهتگیری طبقاتی اسلام عقیده و تشیع علوی را طبقه محکوم و محروم می داند و براساس فلسفه تاریخی که مبتنی بر قرآن و اصل انتظار در اسلام است به حتمیت پیروزی طبقه محکوم و محروم بر طبقه حاکم در تاریخ اعتقاد دارد. (34) دیدگاه امام خمینی و دکتر شریعتی درباره ایدئولوژی و مخاطبان آن، جهتگیری و خاستگاه طبقاتی ایدئولوژی و نیز ایدئولوژی مخاصم و فلسفه تاریخ ایدئولوژی را می توان در طرح زیر ترسیم کرد: (؟) در مجموع بین ایدئولوژی و مخاطبان آن، جهتگیری و خاستگاه طبقاتی ایدئولوژی، ایدئولوژی مخاصم و فلسفه تاریخ ایدئولوژی امام خمینی و دکتر شریعتی مشابهت

وجود دارد و بدین لحاظ دکتر شریعتی در آثار خود امام خمینی را به عنوان سمبل ایدئولوژی اسلام عقیده و تشیع علوی محسوب می کند. (35) منابع: 1- ص ن ، ج 5، 181 -2. ص ن، ج 6، ص 189. ص ن، ج 2، ص 164 -6. ص ن ، ج 10، ص 144. ص ن ، ج 16، ص 263. ص ن ، ج 17، ص 218 -19. در جستجوی کلام امام ، دفتر اول، ص 179. ولایت فقیه، ص43. 2- ص ن ، ج 12، ص 263 -8. ص ن ، ج 6، ص 151 و 187. ص ن ، ج 7، ص 204 -5. تبیین اسلام آمریکایی از دیدگاه امام ، بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان، ص158. سخنرانی در جمع فرهنگیان و دانش آموزان 19/12/57 . سخنرانی 16 صفر 3 .1399- ولایت فقیه ، ص4 .43- م آ 26، ص90. م آ 31 ص5 .162- م آ 31، ص6 .392- م آ 3، ص7 .60- م آ 31، ص316 و317 و323.م آ 7، ص8 .125- م آ 31، ص325 و323. م آ 23، ص115 و9 .116- ولایت فقیه، ص42 -43. ولایت فقیه، ج 2، ص10 .138- ص ن ، ج3، ص44 و258. ص ن ، ج10،

ص11 .138- ص ن، ج16، ص 30. ص ن ، ج17، ص12 .216 -217- م آ 31، ص323 -325. م آ 4، ص13 .377- ص ن، ج5، ص237. ص ن، ج20، ص14 .222- م آ 15، ص37 -39. م آ 16، ص15 .72 -73- ولایت فقیه، ج1، ص16 .220- نهضت امام خمینی، ج1، ص226. ولایت فقیه، ج1، ص17 .162- ولایت فقیه، ج1، ص18 .162- ص ن ، ج4، ص59. ص ن ، ج7، ص19 .171 -2- یاد ویادآوران، ص20 .15 -16- فلسفه تاریخ در اسلام، ص57. م آ 26، ص452 و453 و446. م آ 15، ص21 .13 -14- م آ 20، ص 393. م آ 9، ص 231 -2. م آ 20، ص 388 و 22 .389- پیام امام به مناسبت شهادت علامه عارف حسینی، شهریور 23 .1367- پیام امام به سمینار مسئولان جهاد سازندگی، 14/9/1367. 24- ص ن ، ج 5، ص 143 و 144 و 189. ص ن، ج6، ص 31. ص ن، ج 17، 245 -7 . ص ن ، ج 21، ص 80. ص ن ، ج 2، ص236 و 212 و 183 و 184 و 164 -8. ص ن ، ج4، ص25 .59- ص ن ، ج5، ص26 .235- م آ 7، ص27 .186- م آ

5، ص28 .141- م آ 7، ص29 .94 -99- م آ 16، ص30 .70- م آ 29، ص31 .144- م آ 15، ص32 .8- م آ 7، ص33 .186- م آ 32، ص34 .80- ما و اقبال، ص35 .99- م آ 27، ص252. علی محمد قدسی

عصر امام خمینی، قدس سره

اشاره

4 چکیده: قسمت دوم اشاره: در قسمت اول مقاله حاضر،نویسنده با اشاره به جمله ای از مقام معظم رهبری که می فرماید: «امام کبیرما عصر جدیدی را آغاز کردند» به بیان ویژگیهای عصری که امام خمینی، قدس سره، آغازگر آن بود، پرداختند. عصری که دین و دینداری در آن تجلی دوباره می یابد و جهانیان بار دیگر متوجه ارزشهای نهفته درتعالیم دینی می گردد. نویسنده پس از نقل اظهارنظرهای تنی چند از اندیشمندان جهان در مورد دین گرایی در عصر جدیدبرای نشان دادن و رویکزد دینی،مذهبی و معنوی بشر معاصر به بررسی اخبار، اطلاعات و گزارشهایی می پردازد که در رسانه های خبری جهان انعکاس یافته است. غرب و رویکرد دوباره به دین نشریه آمریکایی واشنگتن تایمز بااشاره به رخداد مهم رویکرد دوباره بشر به دین می نویسد: جریان بازگشت ملتها به دین باوری همانند یک سیل خروشان به راه افتاده است. این نشریه در ادامه تحلیل خوداضافه می کند: این تصور که سکولاریسم همه جهان را در برمی گیرد و عالم گیرخواهد شد به پایان رسیده است. (1) آینده این پدیده مهم و جریان مبارک آنچنان پرفروغ و روشن است که بسیاری از تحلیلگران، قرن بیست ویکم را قرن بسط نفوذ فوق العاده مذهب در ابعاد مختلف زندگی بشر می دانند (2) و در حقیقت گستره شعاع پیامهای دینی و معنوی حضرت امام خمینی می رودتا عرصه های مختلف زندگی بشر قرن21 را تحت تصرف خود درآورد.

الوین تافلر، از چهره های سرشناس تحلیل رویدادهای حال وآینده دنیای غرب در کتاب تغییر ماهیت قدرت می نویسد (نقل به مضمون): اینکه کدام کشور بر جهان قرن 21مسلط خواهد شد. سؤالی هیجانی است اما در واقع طرح این سؤال اساسااشتباه است، زیرا بزرگترین تحول امروز جهان ظهور پدیده ای جدید یعنی نیرو و قدرتی ماورای دولتهای ملی است. تافلر به عنوان نمونه ای از این نیروو قدرت ماورای دولتها به امام خمینی،قدس سره، اشاره می کند که وانست بااستفاده از نیروی مذهب بخش قابل توجهی از قدرتی را که مدتها درانحصار دولتهای ملی بود، تحت اختیارخود بگیرد. او می گوید: آیةالله خمینی [قدس سره] فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد درواقع برای حکومتهای دنیا پیامی تاریخی فرستاد اما بسیاری در جهان مضمون آن را به اشتباه دریافت کردند و مضمون واقعی پیام آیةالله خمینی [قدس سره] چیزی نبود مگررسیدن عصر جدیدی از حاکمیت جهانی. تافلر می گوید: این نکته بسیار اساسی است که غربیها باید آن را بررسی و با دقت مورد نظر قرار دهند زیرا حرکت آیةالله [امام] خمینی همان حرکت مکتب قرن بیستم را نشان می دهد که آن حرکت یک نظام جهانی رانشانه گیری نموده است و به نظرمی رسد که قلمرو و اندیشه های بشری در ادامه این حرکت، هم جایگاههای حکومتهای دولتی را تغییرمی دهد و هم اقتدار دولتهای ملی ومحلی را در مهار حوادث درون مرزی در قرن 21 کاهش می دهد. وی در انتها اضافه می کند: بازی قدرت جهانی که

در دهه های آینده پدید خواهد آمد بدون در نظرگرفتن قدرت روزافزون اسلام، مذاهب کاتولیک و مذاهب دیگر و یا منازعات جهانی و جهاد میان آنان قابل درک نیست. (3) امروزه مساجد، معابد، کنیسه ها وکلیساها در سراسر جهان پذیرای انبوه جمعیت مشتاق پیامهای الهی و معنوی شده اند. ایستگاههای رادیویی درایالات متحده آمریکا که برنامه های مذهبی پخش می نمایند میلیونهاشنونده را به خود جذب نموده اند. (4) قرآن و انجیل و کتب مذهبی در صدرپرفروشترین عناوین با شمارگان جهانی قرار گرفته اند. به گزارش شبکه تلویزیونی سی.ان.ان: در سال 1995 انتشار کتابهای عمومی از رشد نزدیک به 6%برخوردار بوده اند در حالی که انتشارکتابهای مذهبی نرخ رشدی برابر 20%در همین مدت، داشته اند. (5) تحولات مورد بحث در زمینه دین گرایی تاثیرات ژرف خود را برجنبه های گوناگون زندگی بشر از جمله بر وقایع و جریانهای سیاسی جوامع انسانی خصوصا جوامع غربی بیش ازپیش نمایان می سازند. در آخرین دوره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به جهت جلب آرای مردم از شعارهای مذهبی بهره برداری گردید. (6) نامزدهای پست نخست وزیری درجریان انتخابات اخیر پارلمانی انگلیس به توصیف اعتقادات مذهبی خودپرداختند. (7) چنانکه تحولات مورد اشاره بخش قابل توجهی از نسل جوان کشورهای بیگانه با ارزشهای دینی را تحت تاثیرات روزافزون خود قرار داده است: در مرداد 1376 به مناسبت سالگردروز جهانی جوانان کاتولیک گردهمایی عظیمی با حضور پاپ اعظم در پاریس برگزار شد که در آن بیش ازیک میلیون نفر به نیایش پرداختند، دراین مراسم جوانان

کاتولیک 140کشور جهان حضور داشتند که 200 تا300 هزار نفر آنها خارجی و در حدود750 هزار نفر فرانسوی بودند. و در یکی از دهها مراسمی که رسانه های خبری اقدام به انعکاس آن نمودند مجموعا 43 هزار نفر از جوانان آمریکایی طرفدار مسیح در شهرلس آنجلس گرد هم آمدند و هدف از این همایش آشنایی با ارزشهای مذهبی وتجدیدنظر در مورد ایمان شخصی ذکرشده بود. (8) «باربرا کانتروویتس»، نویسنده غربی، در گزارشی نسبتا مفصل که بخشهایی از آن را در ذیل می آوریم، باتشریح و توضیح روند روزافزون معنویت گرایی و توجه به پیامهای دینی در جامعه آمریکا می نویسد: استودیوهای فیلمسازی درهالیوود هم به فیلمهای خود چاشنی عرفانی و زندگی بعد از مرگ زده اند.کتاب جدید پاپ ژان پل دوم تحت عنوان «عبور از دروازه امید» در صدرجدول کتابهای پرفروش قرار دارد. رمان جیمز ردفیلد با دستمایه مسایل عرفانی و معنوی و تحت عنوان پیشگویی آسمانی در صدرجدول کتابهای داستانی قرار گرفته است. در عالم موسیقی نیز از آلبوم سرودهای مذهبی که توسط راهبان بندیکت کلیسای سانتودمینکو دوسیلوس خوانده شده، تا کنون 8/2میلیون نسخه به فروش رفته است. کتاب «داکوتا یک جغرافیای معنوی» نوشته کاتلین نوریسی که در سال 1993 انتشار یافته هنوز درفهرست کتابهای پرفروش جای دارد،او می گوید تاکنون 3000 نامه ازخوانندگانی که می خواهند تجربیات معنوی خود را با او در میان بگذارند،دریافت کرده است... وی در ادامه مقاله خود اضافه می کند: سیاستمداران

[آمریکایی] اصراردارند که اجرای مراسم عبادی درمدارس آمریکا اجباری شود آمارحضور مردم در سخنرانیها و مراسم مذهبی چندین برابر شده است و برای حضور در برخی از این سخنرانیهاباید ماهها در لیست انتظار برای ثبت نام ماند. کانترونتیس می افزاید: در دانشگاههایی که دوره ها وسخنرانیهایی درباره مباحث عرفانی و معنوی برقرار می شود کلاسهالبالب از دانشجو است. مؤسسه اینترفیس در کمبریج ماساچوست 700 دوره و کلاس در این زمینه عرضه می کند و امسال 20000 داوطلب برای شرکت در این کلاسهاثبت نام کرده اند حال آنکه این رقم درسال گذشته از 13000 نفر تجاوزنکرده بود. پاییز امسال حدود 2000 نفر درسخنرانیهای دکتر «دین اورنیش» که معمولا نطقهای پیچیده ای ایراد می کندحضور پیدا کردند و به سخنرانی اودر این باره که با کسب آسایش درونی می توان از سکته قلبی احتراز کردگوش دادند... (9) یکی از محققان در تشریح گوشه ای دیگر از جریان معنویت گرایی ورویکرد دینی در جهان امروز چنین می نویسد: هفته گذشته شبکه های ماهواره ای تلویزیونی ترانه معنوی را برای نخستین بار در جهان رسانه ای معاصر پخش کردند که یکی ازنشانه های آشکار نیازمندیهای معنوی و جامعه معنویت خواه پس ازانقلاب اسلامی ایران است. این ترانه شگفت معنوی که با نام سمبلیک و نمادین [ ragell sedeuP ] عرضه عروسکهایی است که بخشهایی از آیات کتاب مقدس یعنی انجیل را می توانند تکرار کنند که پدیده ای نو در گرایشهای مذهبی است. حجم معاملات بازرگانی کالاهای معنوی تنها در جامعه آمریکا از عددیکصد میلیون دلار

قبل از انقلاب اسلامی به رقم سه میلیارد دلاری فعلی ارتقاء پیدا کرده است. به وجود آمدن و شکل گیری تخصص و مهارت نرم افزاری نوین دربازرگانی و امور خدمات بین المللی تحت عنوان بازاریابی مذهبی یامعنوی، در بعضی از مراکز آموزشی مذهبی و سازمان کلیساها بشدت رواج پیدا کرده است و هدفش ارتباط معنوی با مخاطب فراوانتر است. خانم «ماری انجیلیکا» که یک راهبه فقیر و بی چیز بود و جز لباس راهبگی هیچ سرمایه دیگری نداشت، وانست باترغیب مؤمنان کاتولیک به مشارکت درراه اندازی یک سیستم تلویزیونی کابلی کاملا مذهبی و معنوی صرف یک شبکه تلویزیونی قوی و پرقدرت با چهل و پنج میلیون مخاطب به وجود آورده و به نیازهای معنوی تازه از طریق رسانه تلویزیون پاسخ دهد (10) ادامه دارد

پى نوشت ها

: 1. روزنامه ایران، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی، 2 .15/5/76. روزنامه ابرار، به نقل از هفته نامه فرانسوی نورل آبرزواتور، 3 .6/6/75. تغییر ماهیت قدرت، الوین تافلر، مرکزترجمه و نشر کتاب، چاپ اول 1370،ص659، 658، 657، 656 و 4 .655. روزنامه جمهوری اسلامی، به نقل ازروزنامه آمریکایی واشنگتن پست، 5 .8/3/71. ضمیمه روزنامه اطلاعات، 6 .5/4/75. روزنامه صبح، شماره 35، مصاحبه دکترگلشنی. 7. روزنامه کیهان، 8 .11/1/76. نشریه اطلاع رسانی مبلغان (ضمیمه بصائر)، آذر 9 .76. مقاله در جستجوی امر قدسی، مجله مشرق، شماره دوم و سوم، ترجمه امیرقاسمی. 10. سینا واحد، ستون فرهنگ و اندیشه،روزنامه کیهان، 57/5/32. میر احمدرضا

حاجتی

عصر امام خمینی، قدس سره

اشاره

3 چکیده: قسمت اول و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائم و نجعلهم الوارثین. (1) رهبر معظم انقلاب اندک زمانی بعد از رحلت و عروج روح ملکوتی حضرت امام، قدس سره، با اشاره به این مطلب مهم و اساسی که «امام کبیر ما عصر جدیدی را آغاز کردند»،تاکید فرمودند: بزرگترین وظیفه ما این است که مشخصات عصری را که امام،رضوان الله تعالی علیه، آغاز کردند وملت را در فضای آن قرار دادند و به جهان اعلام فرمودند بدانیم و این مشخصه ها را حفظ کنیم... (2) آنچه بوضوح مشهود است وبیقین محسوس، این است که با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و استمرارآن، جهان در حال انتقال به عصری جدید و دوره ای نو است. دوره ای که ویژگیهای خاص و منحصر به فردش آن را از دگر ادوار مختلف و پرتلاطم حیات بشری جدا می سازد. مقام معظم رهبری، حضرت آی الله خامنه ای در تعریف و توصیف این واقعیت می فرمایند: امروز یک عصر و یک دوران جدیدبه وجود آمده است، دوران جدید راباید دوران امام خمینی نامید: با آغازدوران جدید نه تنها در ایران یاکشورهای اسلامی مردم به باورهای الهی بازگشته اند بلکه در سطح جهان،عقیده ای مذهبی و گرایشی معنوی درمیان جوامعی که دهها سال تحت سلطه حکومتهای ضد مذهب زندگی کرده بودند رشد نموده است. (3) ایشان در جای دیگر، در این باره می فرمایند: امروز در دنیا گرایش به دین شروع شده است.

(4) و تاکید می فرمایند: قرن حاضر قرن گرایش عمومی بشریت، به معنویت و دین است. (5) خلف صالح خمینی، قدس سره،دگر بار تاکید می نمایند که: ما امروز نشانه های رشد معنویت و افول مادیت را در دنیا می بینیم. (6) در این عصر که مقام معظم رهبری بحق آن را عصر امام خمینی،قدس سره، نامیدند امواج گسترده توجه به ارزشهای معنوی و رویکردوسیع بشر جهت بازیابی هویت دینی و پشت پا زدن به باورهای خداستیزانه در میان همه ملل و فرق دنیای امروز، خصوصا کانون فعلی ترویج الحاد و دین ستیزی یعنی جهان غرب، چشمان جهانیان رامتحیرانه به خود خیره نموده است. به تعبیر سید شهیدان اهل قلم: اکنون بار دیگر انسان از زمین وقفس خودش روی گردانده است و به عالم معنی و آسمان توجه یافته... انسان یک بار دیگر تولد یافته و عصردیگری آغاز شده است. (7) وی با نگاهی بصیرانه وضعیت جهان معاصر را اینچنین تشریح می کند: جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد. و تااین انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید. شهید آوینی با اشاره به مبدا این تحول عظیم می نویسد: این دوران با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آغاز شده است و به این لحاظ دهه شصت را باید اولین دهه از این تجدید عهد محسوب داشت. (8) یکی دیگر از اندیشمندان معاصرنیز در این رابطه چنین اظهار

می دارد: اگر بنا باشد تاریخی را برای احیای هویت دینی (در جهان معاصر)در نظر بگیریم آن تاریخ 1977 میلادی یعنی مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی ایران که خیزش عظیمی را برای تفکرات دینی در تمام ادیان به وجودآورد، می باشد. وی در ادامه می افزاید: آخرین آمارها در مورد احیای تفکردینی که در سال 1990 صورت پذیرفته نشان می دهد که تقریبا 70%مردم اروپا احساس دینداری می کنند. در تمام ادیان از هندوئیسم گرفته تابودیسم و... و انواع فرقه های مسیحیت همه از یک نوع بازگشت به تفکر دینی خبر می دهند. وی تاکید می کند: انقلاب اسلامی موجب احیای تفکردینی در جهان گشت. (9) یکی از محققان در تبیین مبدانهضت جهانی دینگرایی در عصرجدید می گوید: اسلام دینی جهانی است و انقلاب اسلامی امروز سراسر عالم را تکان داده است وقتی به دنیا نگاه می کنیم می بینیم تمام جهان اسلام به حرکت درآمده است و همه جا صحبت ازتجدید حیات اسلام و لزوم هدایت ورهبری اسلامی است. ایشان می افزاید: در کشورهای دیگر جهان، احترام به اسلام و کوشش برای شناخت آن وبه دنبال این شناخت اعتقاد به اسلام روز به روز رشد یافته و حتی ادیان دیگر هم کم کم معانی تازه گرفته اند وسیری نو را آغاز کرده اند. (10) به هر جهت، توجه و رویکرد بشرکنونی به حوزه معارف دینی، مذهبی جهت بازخوانی عوامل اساسی ومفاهیم کاربردی شکل دهنده حیات معنوی و مادی، واقعیتی غیر قابل انکار بوده

که مورد اعتراف بسیاری از افراد مطلع و محقق و صاحب نظرقرار گرفته است. و در حقیقت: بشر کنونی همه امیدش به دین ومعنویت است. بشر سرش به دیوارخورده، باز گشته، تا خود را بیابد،غرب هم همه امیدش الان به دین است. پوپر و امثال او یعنی پوزیتیویستهاکه پشت به دین کرده اند پنبه غفلت درگوششان است. به وضع معاصر غرب نظری بیندازید! در تفکر غالب متفکران معاصر چه اهل دین و چه غیراهل دین توضیحاتی راجع به دین ومعنویت دارند. (11) امام خمینی و احیای فکر دینی «آرتگا گاست» متفکر اسپانیایی با اشاره به تحولات عمده ای - که ساختار زندگی انسان کنونی بویژه انسان غربی را در معرض خطرات عمده ای قرار داده است - می نویسد: گفته اند و شاید هم نه بی دلیل که همه اصول نوآورانه عصر جدیداکنون خود در وضعیتی بحرانی قرارگرفته اند. در تایید این نظر دلایلی چندوجود دارد که نشان می دهد انسان اروپایی (غربی) مشغول جمع کردن خیمه و خرگاه خویش از سرزمین نوینی است که طی سیصد سال گذشته در آن رحل اقامت افکنده بود،این انسان آهنگ عزیمت به قلمروتاریخی و شیوه زیستی دیگری دارد. (12) در نگاه بسیاری از اندیشمندان واقع نگر و تحلیلگران منصف تحولات بین المللی، ملی و تاریخی و... مورداشاره نگارنده سطور فوق، چیزی نیست، مگر حیات طیبه ای که بابهره گیری از ابعاد مثبت تمدن بشری در چارچوب ارزشهای معنوی واخلاقی و باورهای دینی و الهی معنی یافته

و تشخص پیدا می کند، باورهای دینی و مفاهیم مذهبی که دین مبین اسلام مصداق متعالی آن و تنهانسخه شفابخش دردهای دیرین بشراست. و آنچه در این مقال بر آن اصرارورزیده و پای می فشاریم این مهم است که تقدیر الهی و محاسبات غیبی بار مسؤولیت تاریخی زمینه سازی حیات مجدد معنوی بشریت را برعهده یگانه دوران حضرت امام خمینی، قدس سره، نهاد و ایشان بودکه طرحی نو درانداخته و رجعت دوباره ساکنان سیاره زمین را به خداجویی و دین باوری رهبری نمودو آن را تعالی بخشید. حضرت امام، قدس سره، صفحه جدیدی از حیات پر فراز و نشیب انسانی را رقم زده و عصر جدیدی راآغاز نمودند که مقام معظم رهبری بحق آن را عصر امام خمینی،قدس سره، نامیدند، عصری که درنگاه صاحبنظران صاحب بصر،سرآغاز حکومت جهانی اسلام به رهبری حضرت ولی عصرحج بن الحسن العسکری،علیه السلام، است. فصل الخطاب در این زمینه کلام نورانی حضرت امام، قدس سره،می باشد، آنجا که فرمودند: انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت، ارواحنافداه، است. (13) بسیاری از صاحب نظران معاصر با تایید نظریه شروع دوره انتقالی بشر معاصر و رویکرد او به قلمرو تاریخی دیگر و شیوه زیستی جدید در تشریح ماهیت و بررسی ویژگیهای منحصر به فرد این دوره صراحت بیشتری را در کلام خوداستخدام نموده اند. پروفسور «یاوس اوسوس» تازه مسلمان آلمانی و قائم مقام دانشکده فنی دانشگاه برمن آلمان و از رهبران برجسته مسلمانان آلمانی زبان دراروپا در این ارتباط چنین اظهارمی دارد: بیدارگر]قدس سره[امام

خمینی همه موحدان در عصر ماست، احیای دین و معنویت در روزگاری که سیطره مادیت و ابزار مادی واندیشه های ضد معنوی جامعه بشری را در چنبره خود گرفته بود مدیون و یاران]قدس سره[امام خمینی انقلاب اسلامی است. من کلام امام و جانشین برحق ]قدس سره[خمینی ایشان - امام خامنه ای، روحی فداه، رابه نفخه صور برای «زنده دلان خاموش» روی زمین تعبیر می کنم. وی با اشاره به اینکه هر کس درضمیر آگاه خود صدای اسرافیلی امام خمینی را نشنید یقینا در خواب غفلت مانده است، اضافه می کند: من با توجه به حقایق آشکاری که در متن واقعی جوامع و حکومتهای غربی می بینم و با توجه به الهاماتی که از اشارات و رهنمودهای پیامبرگونه امام خامنه ای می گیرم یقین دارم که قرن چهاردهم هجری قرن امام خمینی و امام خامنه ای است و این بزرگواران حکومت بر روی زمین را به دست صاحب الزمان، علیه السلام،مژده می دهند تا بعد از این، همه اعصار و قرون به نام اهل بیت پیامبر،صلی الله علیه وآله، باشد. احمد هوبی، اندیشمند وروزنامه نگار تازه مسلمان سوئیسی،نیز در تشریح تاثیرات عظیم انقلاب اسلامی در جمع کارشناسان سازمان پژوهشی و برنامه ریزی آموزشی در تهران گفت: امروز در اروپا احساس می شودسقوط دیوار برلین با انقلاب و قیامی که شما آغاز کردید مرتبط است. و این قیام اساسی امروز در اروپا محسوس است. در اروپا، حدود 12 تا 15 میلیون مسلمان زندگی می کنند که 100 هزارنفر آنها در سوئیس هستند. وی در ادامه افزود: نه تنها]قدس سره[امام خمینی مسلمانان را بیدار

کردند بلکه بر جهان غیر اسلام نیز از خود تاثیر بر جای نهادند. ایشان اضافه کردند: بدانید آن مرد سالخورده که رهبرشما بود هرگز نمرده است بلکه همواره زنده است و فعال، چرا که همه این تحولات به دست ایشان ایجاد شده است. (14) حمد لنسل، رئیس مرکز فرهنگی تجدید حیات اسلام در اتریش، طی مقاله ای تحت عنوان تاثیر نهضت امام خمینی بر اروپا می نویسد: بی تردید انقلاب اسلامی امام خمینی نه تنها تصویر تازه ای ازاسلام در اروپا ارایه کرد بلکه حتی زندگی مذهبی غیر مسلمانان را هم دگرگون ساخت به عبارت دیگر امروزحتی در اروپا نیز مذهبی بودن ارزش و معنی تازه ای یافته است. این عبارت را رئیس جمهور سابق اطریش در یک سخنرانی بیان کرد که انقلاب اسلامی به تمامی افراد مذهبی اعتبار و اتکای به نفس تازه ای ارزانی داشت. (15) طلال عتریسی، استاد دانشگاه لبنان هم با تاکید بر پیوند اساسی تحولات جاری در زمینه رویکردمعنوی بشر با خصیت حضرت امام تصریح می نماید: رهبری امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی اساس حرکت و تحول جهان کنونی می باشد. (16) چنانکه یکی دیگر از اندیشمندان مسلمان در این زمنیه می گوید: امام خمینی آغازگر عصر تازه ای در تاریخ اسلام و زندگی مسلمانان است، از ویژگیهای این عصر هم می توان غور و تعمق مسلمانان نسبت به اسلام را برشمرد و هم جهانی شدن حیات سیاسی اسلام را. (17) مدیر مرکز پژوهشی اسلامی درفرانسه با اشاره به عظمت روحی وفکری حضرت امام و

ویژگیهای منحصر به فرد ایشان می گوید: امام خمینی 14 قرن را در اعمالش خلاصه کرد... ما خیلی خوشبخت هستیم که در این عصر (امام خمینی)زندگی می کنیم، گویی در عصر پیامبر اکرم زندگی می کنیم.]صلی الله علیه وآله[وی تصریح می کند: مردم جهان همه مشتاقند از تعالیم امام خمینی پیروی کنند; در اکثرکشورها جنبشی آغاز شده، حتی درجوامع غربی ما می بینیم که مسایل تحت بازنگری قرار گرفته است... اکنون خیلی ها می دانند که اسلام پاسخگوی مشکلات بشری است. ایشان اضافه می نماید: جهان در حال تحول است وارزشهای جهانی در حال تغییر، غرب دچار فروپاشی تدریجی شده است واسلام جلوه خود را در سراسر جهان نشان داده است. دکتر عادل عبدالمهدی با بیان این نکته بسیار مهم که «میلیونها نفر درغرب در انتظار نجات بخش و مسیح هستند» می گوید: اگر اسلام بدرستی معرفی شودمی تواند برای آنها نجات بخش باشدتعالیم اسلام راهی برای رهایی ازسرنوشت محتوم تمدن غرب یعنی نابودی است. (28) پرفسور اسماعیل کیلبس،فیلسوف برجسته فرهنگ اسپانیولی زبانها، هم با اشاره به حیات مجدددین در صحنه زندگی بشر در وصف این واقعیت عظیم چنین می گوید: دین زنده شده است، کلیساها جان تازه گرفته اند، توجه به مذهب واندیشه های مذهبی در دانشگاههادیگر زشت و کم بها تلقی نمی شود. زیباییهای معنوی در زندگی روزمره مورد بازیابی قرار گرفته است. جهان برای نجات و زیبا کردن روابط اجتماعی اش به قدرت دینی وجاذبه های معنوی گرایش شدید پیداکرده است. وی تاکید می کند: و این همه ناشی

از دعوت نوینی با]قدس سره[بود که امام خمینی انقلاب دینی اش در عرصه افکار وذهنیت جامعه جهانی آغاز کرد. (19) دین گرایی در عصر جدید ویژگیهای نهضت گسترده دین گرایی انسان عصر جدید را اززبان نگاه برخی از شخصیتها ومطبوعات جهان غرب مورد بررسی مضاعف قرار می دهیم: فورید کالمر، جامعه شناس وسردبیر روزنامه ایتالیایی «آل استمپا» و استاد دانشکده مسایل بین المللی دانشگاه کلمبیا با اشاره به رویکرد و رجعت دوباره بشر به پیامهای معنوی و الهی می نویسد: به سبب خداجویی در میان مردم آمریکا بر میزان توجه آنان به مسایل مذهبی چه به صورت فردی و چه ازلحاظ اجتماعی افزوده شده است. این امر بدون شک مهمترین ومنحصرترین رویداد دهه هفتاد وهشتاد در آمریکاست و اگر بگوییم این جریان همه جامعه آمریکا و رفتارمردم و فرهنگ کشور را در سالهای آینده این قرن تحت تاثیر قرار خواهدداد حرف باطلی نگفته ایم. (20) بیل سایرز، روزنامه نگار و محقق آمریکایی طی ده برنامه متوالی که ازشبکه تلویزیونی عمومی (بدون آگهی)(ثآت) پخش شد گفت: مردم در سراسر جهان ازمادی گرایی و ماتریالیسم خسته شده اند و بسرعت به سوی معنویت باز می گردند، این بازگشت چندی است که آغاز شده است. وی افزود: دین و پیروی محض از اصول آن بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است. (21) جورج ویگل، متفکر غربی می گوید: غیر مادی - مذهبی شدن جهان یکی از واقعیتهای برجسته در زندگی اواخر قرن بیستم است. (22) و همچنین جرج متالینوس، استادعلوم

سیاسی کلیسا و دانشکده الهیات آتن تصریح می کند که: در این عصر مذهب و بازگشت به دیانت رونق گرفته است. (23) پروفسور جان کین دانشمندانگلیسی در مصاحبه ای مطبوعاتی می گوید: این روزها در آمریکا و انگلیس،فرانسه، اسپانیا بازگشت دینی آنقدرقوی است که همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است. (24) و پروفسور خوزه ماریا، رئیس دانشکده تاریخ باستان دانشگاه مادرید اظهار می دارد که: الان در غرب کلیساها پرجمعیت تراز سابق اند. الان در دنیا رویکرد به مذهب چشمگیر است. (25) در اینجا به نقل این چند اظهار نظراز باب مشت نمونه خروار است بسنده می کنیم و پدیده مهم رویکرددینی و مذهبی و معنوی بشر معاصرغرب و رویکرد دوباره به دین را ازطریق منابع موثق در میان اخبار واطلاعات و گزارشهای متعدد وگوناگون جستجو و بررسی می نماییم.ادامه دارد

پى نوشت ها

: 1. سوره قصص (28)، آیه 2 .5. از سخنرانی ایشان در تاریخ 3 .28/3/1368. اولین سالگرد ارتحال امام، قدس سره،مرقد امام، 4 .16/3/69. در جمع تشکلهای اسلامی دانشگاههاسراسر کشور، 5 .18/10/74. در دیدار با اعضای ستاد پیگیری قطعنامه598، روزنامه ابرار 6 .1/10/70. روزنامه اخبار، 7 .26/5/76. مجله سوره، دوره دوم، ش8 .10. مجله دانشجو، ویژه نامه شهید آوینی،ص66، تابستان 9 .77. پروفسور محمدحسین هدی، اندیشمندمسلمان مقیم اطریش، در مصاحبه باروزنامه کیهان، 25 و 10 .29/11/76. شمس الدین رحمانی، ماهنامه نیستان،ش13، مهر 75، ص11 .9. دکتر رضا داودی، کیهان،

12 .20/5/69. انسان و بحران، ترجمه احمد تدین، علمی فرهنگی، 1376، ص13 .3. صحیفه نور، ج21، ص108، 14 .2/1/68. ماهنامه امامت، شماره تیر و مرداد 15 .78. روزنامه کیهان، 16 .28/7/69. این مقاله برای کنفرانس اندیشه اسلامی در تهران ارسال شده بود.، کیهان،17 .21/11/69. کتاب امام خمینی در جهان معاصر، چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، ص18 .79. فصلنامه حضرو، ش12، تابستان 74 سید صدرالدین اندیشمند لبنانی. 19. در مصاحبه با فصلنامه حضور، ش27،بهار 78 دکتر عادل عبدالمهدی. 20.روزنامه کیهان،ستون فرهنگ و اندیشه،21 .23/5/75. کتاب خدا در آمریکا، ص22 .242. روزنامه همشهری، 23 .29/7/75. برخورد تمدنها هانتینگتون و منتقدانش،دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ص24 .51. کیهان فرهنگی، بهمن 25 .71.نشریه ینه یوژیل،چاپ ترکیه،18می7991. میر احمدرضا حاجتی

عصر اکنون «سرنوشت رمان» و سلمان رشدی

اشاره

17 چکیده: پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی اعلام تزلزلی آشکار در ارکان و مبانی بیش از دو هزار ساله تمدن غرب بود. به همین دلیل، بلافاصله پس از پیروزی، غرب را به نحوی انفعالی اما، معارضه - جویانه رویاروی خود یافت. در حقیقت این معارضه جویی غرب علیه انقلاب اسلامی و گسترش آن امری اجتناب ناپذیر بود، زیرا انقلاب اسلامی با تکیه بر اصول استقلال و آزادی که آرمان "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" از آن برمی خاست، وحدت و تمامیت خود را در تضاد با سلطه فرهنگی و اقتصادی غرب می دید. امام خمینی، در اوج مبارزات اسلامی و به هنگامی که هنوز نهضت اسلامی به پیروزی نرسیده بود، ماهیت رابطه آینده ایران اسلامی با غرب را این چنین ترسیم نمودند: "ما با ملتهای غرب نه تنها هیچ نظر سوئی نداریم، بلکه با آنان صمیمی هم هستیم ... و در هر صورت با غربیها ما رفتارمان عادلانه است و هیچ وقت با هیچ کس، رفتار ظالمانه نخواهیم داشت...... روابط دوستانه با همه ملتها داریم و دولتها هم اگر بطور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می کنیم." (1) اما، غرب که مشاهده می کرد پس از پیروزی انقلاب اسلامی "در منطقه

خاورمیانه، رقابت سنتی اعراب علیه یهود به نبرد میان اسلام بنیادگرا از یک طرف و اسرائیل و دولت های میانه رو عرب از طرف دیگر تبدیل شده است" (2) ، و منافع آینده خود را با استمرار و گسترش امواج انقلاب اسلامی در خطر اضمحلال و نابودی یافت، مقابله مستقیم با کانون انقلاب اسلامی، یعنی ایران را در دستور کار خود قرار داد، و بدین ترتیب تجهیز جنگ تحمیلی هشت ساله، که نقطه عطف تهاجم نظامی غرب و امریکا علیه انقلاب اسلامی بود رخ نمود، ولی پایان جنگ، علی رغم همه عواقبی که در پی داشت، ناکامی امریکا و غرب را تشدید کرد، چرا که به تعبیر امام: "حتی در جنگ، پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات چیزی به دست نیاوردند." (3) همین ناکامی غرب در محدود ساختن ایران و به نابودی کشاندن انقلاب اسلامی سبب شد تا غرب پس از پایان جنگ هم به تعرضات خود علیه انقلاب اسلامی ایران ادامه داده و به شیوه های نوین، مبارزه با انقلاب و ارزش های معنوی آن را در دستور کار خود قرار دهد. تالیف کتاب "آیات شیطانی"، با توجه به حجم و گستردگی تبلیغاتی که در جهت جاانداختن نام "سلمان رشدی" به عنوان نویسنده ای موفق و آگاه صورت

گرفت، بدون شک سرآغازی قابل تامل در روند رویارویی غرب با انقلاب اسلامی است. اگرچه در آغاز غرب می کوشید تا این مسئله را به موضوعی سیاسی تبدیل کند و ایران را، از نظر سیاسی، به نقض حقوق بشر و توهمات دیگری از این دست متهم سازد، اما روند رو به تزاید بیداری های اسلامی در جهان کنونی ازاندونزی تا مغرب، نشان داده که غرب در این عرصه نیز شکست خورده است. با این شکست غرب ماجرای سلمان رشدی، اکنون، ماهیت واقعی خود را، که همانا ماهیتی فرهنگی است، در ازدحام مناقشه آلود سیاسی بازیافته است. این ماجرا، بخشی کوچک اما تجزیه ناپذیر، از مجموعه معارضه جویی ها و آشتی - ناپذیری های برخاسته از ذات فرهنگ غربی است که از همان آغاز، در سپیده دم رستنگاه خویش استیلا و سلطه جویی و چپاول و غارت را، همچون مقتضیات ذاتی تحقق خویش برملا ساخته و این بار، آتشبار سنگین آفند خویش را به سوی فرهنگ اسلامی که فرهنگی زنده، ریشه دار، و قائم به ذات است نشانه گرفته، و نویسنده مرتد کتاب "آیات شیطانی "به گونه ای نمادین، نشانه این پیکار سلطه جویانه غرب می باشد. پس از صدور فتوای تاریخی امام خمینی (ره)، که غرب را به سختی در تنگنا قرار داد، سیاستمداران غربی که اهرم های

سیاسی و دیپلماتیک را، برای خروج از بن بست های موجود و فائق آمدن بر بحرانهای حاکم، راه حلی کارآ و موفق می پنداشتند، "سلمان رشدی" را در قواره یک نویسنده و دیپلمات آراستند تا طعمه منافع و منابع آینده خود قرار دهند، این که غرب، اعم از امریکا و انگلیس در پس کارگردانی و نمایش سناریوی هجوآمیز سلمان رشدی تا چه حدودی توفیق یافتند، از حیطه این بحث خارج است. اما همین قدر یادآور می شویم که رشدی بازیگری نبود که تا آخر در نقش خود ماندگار باشد و به همین دلیل، هنگامی که "داگلاس هرد"، وزیر امور خارجه انگلیس، به هنگام تمجید از تلاش های سوئد و نروژ در حمایت از سلمان رشدی، نومیدی و ناتوانی خود را در حل این بحران در عبارت کوتاهی چنین بیان داشت: "ما هر چه که از دستمان برآمده، برای حمایت از رشدی به عمل آورده ایم. " (4) رشدی دریافت که تاریخ مصرف او به سر آمده، زیرا "دلار و مارک تنها ارزشی است که غرب می شناسد و به آن توجه دارد." (5) درک این واقعیت برای رشدی اگرچه به قیمت گزاف فقدان خلاقیت و شور زندگی تمام شده بود، اما در مقابل، مبین آن نیز بود که راه حلهای سیاسی، علی رغم کارآمدی نسبی در حل بعضی از

بحرانها و تنش های ملی و منطقه ای، برای رفع بحران های عمیق فرهنگی بشر نظیر "آزادی" و "حقوق بشر"، "خلاء هویت دینی" و ... راه حلی کارآ و مناسب نیست. سلمان رشدی اعتراف می کند که: "کینکل وزیر امور خارجه آلمان به من فهماند که آلمان به خاطر یکنفر، یعنی شخص من، قادر به تغییر سیاست خارجی خود در برابر ایران نخواهد بود." (6) بدین ترتیب، این چشم انداز، پایان یک دوره از تلاشهای مذبوحانه ای بود که طی آن نویسنده مرتد کتاب "آیات شیطانی" با الهام از سیاست مکارانه استعمار پیر به دیپلماسی شیطانی روی می آورد. اما، همچنان که "آیات شیطانی" نتوانست اهداف الحادی تدوین کنندگان این سناریو، را تامین نماید، این دیپلماسی شیطانی نیز توفیری نکرد. درک این نکته، شاید برای کسانی که رویدادها را در عرصه سیاسی و آن هم "سیاست روز" دنبال می کنند، دشوار باشد. اما اگر به تحلیل این حوادث در بستر و روند واقعی آن بپردازیم حل این مشکل، آسان خواهد شد. به این سئوال، که غرب در پس نقاب حمایت از سلمان رشدی چه اهدافی را از جهات سیاسی تعقیب می کند، بسیاری از تحلیل گران و مفسران سیاسی پاسخ کافی داده اند. ولی، اینکه، جایگاه کتاب "آیات شیطانی" که در قالب رمان تدوین شده، در مجموعه ادبیات داستانی غرب کجاست

و چگونه است که نویسندگان غربی، اعم از نویسندگان حرفه ای، و رمان نویسان، به خود اجازه می دهند که از کلیه دستاوردهای فرهنگی و انسانی و اخلاقی که میراث تاریخ 300 ساله رمان است چشم بپوشند و در لوای حقوق بشر و آزادی، از مولف کتاب "آیات شیطانی" دفاع کنند؟ موضوعاتی است که کمتر بدان پرداخته شده است. اگر از این دیدگاه به ادبیات غرب و ماجرای سلمان رشدی بنگریم. نه تنها به زمینه های تاریخی شرایطی که موجبات ظهور آثاری از نوع کتاب مذکور را فراهم می آورند، پی خواهیم برد، بلکه دلایل استیصال غرب در مواجهه با این ماجرا را نیز باز خواهیم شناخت. از زمان چاپ و انتشار کتاب "آیات شیطانی" )1367 شمسی - 1988م) تاکنون، و بخصوص پس از صدور فتوای تاریخی حضرت امام خمینی با توجه به شدت ابتذال و سطحیت عمیق کتاب "آیات شیطانی" نه تنها کوچکترین مقاله ای در انتقاد از این کتاب و در دفاع از رمان، که با انتشار کتاب رشدی ارزش هایش به شدت مسخ شده و جایگاهش به عنوان یک قالب ادبی متناسب با فرهنگ غربی، مورد تردید قرار گرفته است نوشته نشده، بلکه غالبا، از سوی نویسندگان و کانون های متشکل از آنان، با بیانیه ها و دفاعیه هایی که در آن به گونه ای خام

و سطحی، و با ذکر دستاویز "آزادی قلم" به دفاع از سلمان رشدی پرداخته بودند، مواجه شده ایم، و در حالی که اصل ممنوعیت انتشار کتابهای موهن و مستهجن که مخل امنیت ملی و مذهب مسیح باشد حتی در کشوری مانند انگلستان پذیرفته شده است; در همان کشور کتابی انتشار می یابد که ایمان و عقاید بیش از یک میلیارد جمعیت جهان را به سخره می گیرد و حتی یک واکنش اعتراض آمیز نیز از ناحیه غرب برانگیخته نمی شود. اگر در این سکوت غرب و تمایل بیمارگونه ای که به انتشار آثاری موهن از نوع کتاب "آیات شیطانی" دارد، همچون یک نشانه تامل کنیم، همه چیز برای ما روشن خواهد شد. غرب اکنون در همه عرصه های انسانی به انحطاط رسیده است. انحطاطی که عینیت آن را در کندی و نافرجامی روند وحدت اروپا می توان باز شناخت، وحدتی که در نهایت، یک وحدت "صوری" و عاری از پیوندهای معنوی و اصیل است. اکنون، اروپا یعنی همین غرب فرهنگی و نیروی محرک تمدن انسان مدار غربی که مرکزیت خود را در امریکا بنا نهاده است، به شدت از آشفتگی و تعارض فرهنگی رنج می برد، چند پاره است، و هر پاره برای خود هویتی مستقل و غیر قابل انحلال در فرهنگ اروپایی لحاظ می کند. فرهنگ اروپایی هم، برخلاف

امریکا که به لحاظ فرهنگی، آسمانی بی فروغ و بی ستاره دارد، در تمامیت خود مجموعه ای است از همین فرهنگ ها. فرهنگهایی که هر کدام برای خود در کلیت فرهنگ اروپایی، زندگی و سرنوشت مجزایی داشته اند. این فرهنگ ها هر کدام برای خود نمایندگان و سخنگویانی دارند که حیات مستقل آن فرهنگ را ضمانت می کند. به عنوان مثال هم چنان که "توماس مان" و "گوته "نماینده روان فرهنگ آلمانی اند، "ویکتورهوگو" و "پل والری" تجسم فرهنگ خلاق فرانسه به شمار می آیند. حال اروپا، در آستانه انحطاط، وحدت خود را چگونه و بر چه بنیادی می تواند تحقق بخشد؟ پاسخ "میلان کوندرا" (7) نویسنده و منتقد چک به این پرسش نشانگر عمق وخامت اوضاع در غرب و در عین حال هشدار دهنده است: "در قرون وسطی، [وحدت اروپا] بر مذهبی مشترک [مسیحیت] مبتنی بود. در عصر جدید، مذهب از صحنه خارج شده و جا به فرهنگی داده است مشتمل بر ارزشهای والا که انسان اروپایی خود را با آن یکی می داند، تعریف می کند، و به عنوان اروپایی باز می شناسد. حال چنین به نظر می رسد که در قرن ما تغییردیگری صورت می گیرد، به همان اهمیت تغییری که قرون وسطی را از عصر جدید جدا ساخت. درست همانطور که مدتها پیش خدا جای خود را به فرهنگ داد، [اکنون]

فرهنگ به نوبه خود جا خالی می کند." (8) تا اینجا، سخنان کوندرا ناظر به غیاب فرهنگ است. اما برای این پرسش که در غیاب فرهنگ، چه چیز جایگزین آن ارزشهای والای برخاسته از روح فرهنگ اروپایی می شود؟ کوندرا جز سکوت پاسخی ندارد، سکوتی که در عین حال، گزنده ترین انتقادهاست: "چه مجموعه ای از ارزش های والا توان آن را دارد که اروپا را متحد سازد؟ پیشرفت های فنی؟ بازار؟ وسائل ارتباط جمعی؟ (آیا جای شاعر بزرگ را روزنامه نگار بزرگ خواهد گرفت؟) یا سیاست؟ اما چه سیاستی؟ راست یا چپ؟ آیا هنوز آرمان مشترک مشخصی وجود دارد که ورای ثنویت چپ و راست، که در عین حال احمقانه و علاج ناپذیر است، باشد؟ آیا این عامل وحدت اصل تسامح است، اصل احترام به عقاید مردمان دیگر؟ اما اگر این تسامح دیگر نتواند از آفرینشی غنی یا مجموعه عقایدی نیرومند حمایت کند آیا پوچ و بیهوده نخواهد بود؟ یا باید تبعید فرهنگ را نوعی رهایی بینگاریم، و خود را مجذوبانه تسلیم آن کنیم؟ یا خدای [غایب] تا فضای خالی را پر، و خود را آشکار سازد؟ من نمی دانم هیچ چیز در این باب نمی دانم. فکر می کنم فقط این را بدانم که فرهنگ از صحنه خارج شده است." (9) اکنون اروپا در آستانه تحقق کامل وحدت اقتصادی -

سیاسی خویش، دچار نوعی احساس شدید پریشانی و سرگشتگی است، و نسبت به غیاب فرهنگ، که عین انحطاط و فروپاشی روان جمعی اروپایی است واکنش نشان می دهد. این واکنش ها، در حوزه های گوناگون معارف بشری، صور متفاوتی دارند. فی المثل اگر در عرصه روانشناختی "اسکیزوفرنی" معرف از هم پاشی روان فردی باشد، در عرصه ادبیات، بی یقینی و نسبی انگاری مزمن "رمان" زبان گویای سرگردانی و آشفتگی روان جمعی غربی است. رمان، همچون آینه ای چگونگی شکل گیری و زوال فرهنگ غرب و کلیه دستاوردهای مادی آن را باز می نمایاند. تاریخ رمان، این اروپایی ترین قالب بیان اندیشه اروپایی، تاریخ تکه تکه شدن و زوال فردیت معنوی و انحلال آن در "روح جمعی" است. "روح جمعی"، همان ساخت دنیایی شدن و تقدس زدایی است، که مبتذل ترین صورت آن در کتاب "آیات شیطانی" توسط سلمان رشدی تحقق یافته است. و این، بدرستی همان رویدادی است که حاصل غیاب فرهنگی و ارزش های برخاسته از آن است. میلان کوندرا، در مقاله تحلیلی "رمان و اروپا" (10) با هوشمندی و تیزبینی نشان می دهد که چگونه رمان، بستر بزرگترین کشف تاریخی قرنی است که به نحوی بسیار اغراق آمیز به عقل علمی خود می بالد. در قرن نوزدهم، مقارن اختراع قطار راه آهن و به هنگامی که هگل از کشف "روح تاریخ جهانی"

خود در شعفی بی پایان غوطه می خورد "فلوبر" وجود حیوانیت را دریافت. در رمانهای فلوبر، حیوانیت یکی از ابعاد جدایی ناپذیر وجود بشری و وجه بارز تمدن غربی است. به عقیده فلوبر، حیوانیت نه تنها در برابر علم، فنون، پیشرفت و تجدد از میان نمی رود، بلکه برعکس، به همراه پیشرفت، خودش نیز پیشرفت می کند. از این دیدگاه، حیوانیت جدید، نه به معنای نادانی و جهل، که به معنای "بی اندیشگی ایده های پذیرفته شده" در نظر مردم و جامعه است. به نظر کوندرا این کشف فلوبر برای آینده جهان به مراتب مهم تر از ایده های "مارکس" یا "فروید" است. زیرا، بدون گسترش مقاومت ناپذیر ایده های پذیرفته شده، آینده جهان را نمی توان به تصور درآورد.کوندرا همچنین هشدار می دهد که: "این ایده ها که در کامپیوترها نوشته می شوند و از طریق رسانه های همگانی انتشار می یابند، ممکن است بزودی مبدل به نیرویی شوند که تمامی اندیشه اصیل و فردی را درهم کوبد و بدین ترتیب رشد جوهر فرهنگ اروپایی عصر جدید را مانع شود." (11) این هشدار کوندرا برای فرهنگ اروپایی، نه از سر تفنن بلکه بسیار جدی است. امروز در اروپا و غرب، رسانه های گروهی، در پوشش تکنولوژی اطلاعات و روزنامه نگاری، روح فرهنگ را قبضه کرده اند. در تقابل نهادن نویسنده به عنوان آفریننده خلاق فرهنگ با روزنامه نگار

به عنوان نماینده تکنولوژی اطلاعات و رسانه های گروهی تفکری صددرصد اروپایی است. چرا که در هیچ جای دیگری از جهان، این رویداد تجربه نشده است. نویسنده اثری با ارزش و ماندگار پدید می آورد که در تکامل ادبیات و فرهنگ موثر است و بدین ترتیب پاسدار خاطره آن است، اما روزنامه نگار، صرفا شارح رویدادهای جاری است رویدادهایی که شامل مرور زمان و " فراموشی هستی "می گردند. روزنامه نگاری، اگر در گذشته زائده ای بر فرهنگ محسوب می شد، امروز، برعکس فرهنگ، خود را در پشت آن باز می یابد. امروزه وسایل ارتباط جمعی تصمیم می گیرند که چه کسی باید مشهور شود. نویسندگان دیگر مردم را مخاطب نمی سازند، بلکه آنها باید از خلال دیوارهای شیشه ای نیمه شفاف وسایل ارتباط جمعی با مردم ارتباط یابند. اینها نشانه ای است از "مرگ رمان" در غرب. با این همه مرگ رمان را نباید با غیاب رمان یکی پنداشت. مرگ رمان به معنای ناپدید شدن رمان نیست بلکه به معنای آن است که رمان از تاریخ خود به کناره افتاده است. در حقیقت، غرب همچنان که انسان را از جوهر خویش تهی ساخته و فرهنگ را از محتوای حقیقی خویش خالی نموده، رمان را هم از تاریخ خویش به بیرون پرتاب کرده است. تراژدی مرگ رمان نه تنها پنداری از

سر تفنن نیست بلکه واقعیتی است که عینیت آن تجربه شده است. نخستین بار طی نیم قرن پیش، تاریخ رمان در امپراطوری روسیه متوقف ماند. با توجه به عظمت رمان روس و چهره هایی چون "گوگول" ، "داستایفسکی" و " تولستوی"، از این حادثه نباید به آسانی گذشت. ولی با وجود توقف تاریخ رمان در روسیه، انتشار کتاب های رمان در روسیه کمونیست متوقف نگشت بلکه حتی در تیراژی بسیار چشمگیر ادامه یافت. این واقعیت می رساند که افزونی آمار و ارقام نشانه حیات و پویایی یک واحد ادبی و فرهنگی نیست. افزونی تیراژ رمان های نویسندگانی از دنیاهای بزرگ و کوچک این سیاره، نمی تواند این پندار را در اذهان تقویت کند که امروزه نیز رمان از همان منزلتی که نویسندگانی چون تولستوی، گوته، داستایفسکی، کافکا، جویس، بالزاک و فلوبر بدان بخشیده اند برخوردار است. هنگامی که اثری از تاریخ خود به کناره افتد، کلیه ارزش های ذاتی آن مسخ و ناپدید شده، ارزش هایی مبدل، جعلی و موهوم جایگزین آن ارزش های اصیل می گردد. در چنین شرایطی یک اثر هنری، ادبی و یا فرهنگی ماهیت اصلی خود را وانهاده در سایه اغراض فرعی و ثانوی که نافی ماهیت آن است قرار گرفته و بدین گونه اصالت خود را نفی می کند. در مورد رمان می توان گفت که امروز از یک قالب

ادبی و اروپایی، به سطح رسانه همگانی تقلیل یافته است. در گذشته اگر آثار نویسندگان بزرگی چون فلوبر یا بالزاک، اولین بار در روزنامه منتشر می شد بدان خاطر بود که روزنامه ها هنوز ماهیت امروزین خود را پیدا نکرده و به وسیله ای در خدمت تکنولوژی و روز مرگی مبدل نشده و آن رمانها نیز نقش تاریخی خود را هنوز از دست نداده بوده اند. اما امروزه، رمان، فارغ از آن که در کجا و چگونه انتشار یابد، اثری است در خدمت تیراژ، و تبلیغات. این وضعیت را که رمان از تاریخ خود بازمانده، و به و "کیتش" (13) به دقت تشریح می کند. واژه اژلاست، ابداعی فرانسوا رابله و توسط او در زبان فرانسه رایج شده است. این واژه که از زبان یونانی گرفته شده به معنی "کسی که حس شوخ طبعی ندارد" است. واژه دوم، "کیتش" از ابداعات هرمان بروخ، نویسنده رمان عظیم " خوابگردها" ست. کلمه کیتش، نگرش کسی را نشان می دهد که می خواهد به هر قیمت، خوشایند بیشترین تعداد مردم واقع شود. میلان کوندرا، تراژدی رمان را با استفاده از این دو مفهوم چنین شرح می دهد: "برای خوشایند بودن، باید آنچه را که همه خواستار شنیدن آنند، تایید کرد و به خدمت ایده های پذیرفته شده در آمد. کیتش، برگردان حیوانیت ایده های

پذیرفته شده است با توجه به ضرورت آمرانه خوشایند بودن، و بدین سان توجه تعداد بیشتری از مردم را جلب کردن، زیبایی شناسی رسانه های همگانی به گونه ای اجتناب ناپذیر، همان زیبایی شناسی کیتش است، و به تدریج که رسانه های همگانی در سراسر زندگی ما رخنه می کنند و آن را در برمی گیرند، کیتش به زیبایی شناسی و اخلاق روزانه ما مبدل می شود. تا همین دوره اخیر، تجددگرایی به معنای طغیانی سازش ناپذیر بر ضد ایده های پذیرفته شده و بر ضد کیتش بود. امروز، تجدد با جنب و جوش عظیم رسانه های همگانی یکی گرفته می شود، و متجدد بودن به معنای کوششی لگام گسیخته است برای باب روز بودن ..." (14) به عقیده کوندرا، این دو خصلت راه یافته در زندگی انسان عصر جدید، دشمنان یگانه هنرند. هنری چون رمان "که توانسته است این فضای مسحورکننده تخیلی را بیافریند که در آن هیچکس مالک حقیقت نیست و در آن هر کسی حق دارد که فهمیده شود. این فضای تخیلی که به همراه اروپای جدید پدیدار می شود، تصویر اروپا یا دست کم، رویای ما از اروپاست، رویایی که بارها به آن یانت شده ولی با این همه به اندازه کافی نیرومند بوده است که بتواند همه ما را در حلقه اخوتی که از قاره کوچک ما بسی

فراتر می رود، متحد سازد. اما سپاهیان اژلاست ها ... در افق دیده می شوند ..." (15) اکنون، دیری است که سپاهیان "اژلاست" در پوشش "کیتش" سراسر اروپا را در نور دیده اند. و از مدافعان فرهنگ اروپایی کسی را دیگر تاب و توان پیکار نمانده است. سلمان رشدی، از پیش قراولان سپاهیان اژلاست، به مدد رسانه های همگانی و تحت حمایت همه جانبه غرب تهی شده از معنویت و ارزشهای انسانی، همه عرصه ها را فتح می کند، سلاح او، رمان نیست، بلکه محتوای مسخ شده فرمی است که رسانه های همگانی غرب تفسیر حقوق بشر را در لابلای سطور سیاه و صفحات چرکین آن باز می خوانند. ولی به زعم همه تغافلاتی که غرب را در خود فرو برده است، واکنش مسلمانان، در سراسر جهان، در قبال این توطئه حکایت دیگری دارد. سلمان رشدی به هنگام تحویل دست نویس کتابش به ادوارد سعید گفته بود: "این کتاب مسلمانان را به لرزه می آورد." (16) به راستی که آنچنان لرزه ای وجود مسلمانان را به واسطه آگاهی از سخافت و رکالت عبارات و الفاظ به کار رفته در آن کتاب فراگرفت که دامنه آن حتی جان سلمان رشدی و جهان غرب را هم بی نصیب نگذاشت. اوج واکنش های اعتراض آمیز جهان اسلام در برابر کتاب آیات شیطانی، زمانی بود که امام

خمینی فتوای مرگ سلمان رشدی را صادر فرمودند. غربی ها که هرگز گمان نمی بردند، مفاهیم رمزی و پوشیده یک کتاب به همین زودی (کمتر از پنج ماه پس از چاپ کتاب به زبان انگلیسی) واکنشی چنین قاطعانه و مشخص برانگیزد، - آنهم واکنشی از سوی بزرگترین رهبر مذهبی جهان اسلام - به ناگهان در برابر فتوای تاریخی امام خمینی قرار گرفتند که به گونه ای هوشیارانه، امت واحده اسلامی را در برابر خطری مشترک بسیج می کرد. حکم امام خمینی در مورد انتشار کتاب مبتذل آیات شیطانی که در روز 25 بهمن ماه 1367 منتشر شد به شرح ذیل است: بسمه تعالی انالله و انا الیه راجعون به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان میرسانم، مولف کتاب "آیات شیطانی" که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرئت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود شهید است انشاءالله. ضمنا اگر کسی دسترسی به مولف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام آن را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به

جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته روح الله الموسوی الخمینی 25/11/1367 به نظر امام خمینی "مساله کتاب آیات شیطانی کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راس آن اسلام و روحانیت است" (17) و به همین دلیل باید با آن به مقابله برخاست. همچنین صدور این حکم از جانب حضرت امام، نه تنها معرف آن است که ایشان به دفاع از حیثیت اسلام، قرآن و پیامبر اکرم (ص) تا چه مایه اهتمام می ورزند. بلکه نشانگر آنست که آن حضرت نسبت به غرب و لوازم و تمهیدات استعماریش آگاهی شهودی و عینی دارند و به خوبی واقفند که محتوای افکار واندیشه های مندرج در آثار هنری چگونه اثری دیرپا و عمیق بر اذهان می گذارد و در دراز مدت حقایق اصیل و مقدس را متشبه و ملوث می گرداند و از این روی، به هنگامی که بسیاری از صاحب نظران بر آن بوده اند که نباید آثاری از نوع کتاب آیات شیطانی را جدی گرفت و به آن اعتناء نمود، به وظیفه اسلامی خود عمل می کنند. امام خمینی، همچنین، عواقب دشوار این فتوا را در نظر داشتند و می دانستند که غرب، زیر بار آن نخواهد رفت، به همین دلیل، جهت توجیه کامل همه کسانی که ممکن است زیر

فشار غرب در نفس صدور فتوا و اعدام سلمان رشدی روزی تردید پیدا کنند در پیام معروف به منشور روحانیت بخشی را به این مسئله اختصاص داده و می فرمایند: "راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علماء در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران بر افروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه های شوم آنان به هراس افتاده اند و اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پر حماسه میدانند و از اینکه فضای شرارت آنان محدود شده است و مزد بگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمی توانند علیه مقدسات قلم فرسائی کنند مضطرب شده اند ... خیلی جالب و شگفت انگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتی یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحه دار می کند، عده ای در رابطه با آن شهید می شوند، بر ایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسی و تمدن است، اما وقتی بحث اجرای حکم و عدالت به میان می آید نوحه رافت و انسان دوستی سرمی

دهند. ما کینه دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته ها به دست می آوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضد اسلامی و ضد ارزشی است که بنگاههای صهیونیستی و انگلیس و امریکا براه انداخته اند و با حماقت و عجله خود را روبروی همه جهان اسلام قرار داده اند ... اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهای خطرناک و قلم بدستان اجیر شده در آستین فراوان دارد ... ترس من این است که تحلیل گران امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر ... (18) معارضات بزرگ تاریخی که در برهه های مختلف تاریخ روی می دهند و هر یک مقتضیات گوناگون دارند، بدون شک در عرصه پیکار، جنگاوران

و سلاح ویژه خود را می طلبند. در این پیکار، که طلیعه حرکت شکوهمند بیداری اسلامی در جهان است، غرب جبهه فرهنگی را گشوده و از اروپایی ترین قالب بیان ما فی الضمیر خود به عنوان حربه تهاجم بهره گرفته است. سلمان رشدی، در عین ناامیدی از تلاش سیاستمداران غربی، هنوز دست از تحریک محافل فرهنگی غرب در جهت مبارزه با ایران برنمی دارد. هرچند گاه، سفری به محفلی دارد و در جمع عده ای از نویسندگان حضور یافته و آنان را به دفاع از خود فرا می خواند. وی در مقاله ای وقیحانه می نویسد: "تلاش وسیعی برای تسخیر روح اسلام در جریان است و در شرایطی که بنیادگرایان هر روز قدرتمند تر و بی پرواتر می شوند، شهامت افرادی که درگیر جنگ اندیشه ها هستند باید از جانب غرب، ارج نهاده شود." (19) ولی اگر این سخنان رشدی، به صورت معکوس خوانده شود آنگاه شهامت پاسداران و بسیجیان غیوری هم که در برابر انحطاط غرب موضع گرفته اند و بر آن می تازند باید از سوی شرق و به خصوص دنیای اسلام ارج نهاده شود. انقلاب اسلامی ایران، از آنجا که ماهیتا با غرب در تضاد بود، پس از پیروزی درخشان خویش بی درنگ در برابر غرب موضع گرفته و کلیت آنرا به مبارزه فرا خواند و چون رویارویی

اسلام با غرب مطلقا نبردی فرهنگی بوده است این جبهه از همان آغاز، یعنی در جریان نبردهای نظامی انقلاب اسلامی ایران با استکبار جهانی و پس از آن هم چنان گشوده و داغ ماند. نسل اول نویسندگان انقلاب همگی در این عرصه متولد شده و رشد یافته اند و بدون تردید اولین سنگرگیران و تازندگان به مهاجمان فرهنگی غرب نیز هم آنانند. دشواری پذیرفتن این مسئولیت از سوی نویسندگان جوان پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنگامی آشکار می شود که بدانیم در حوزه ادبیات فارسی و رمان، پرداختن به چنین موضوعاتی، یعنی معارضه و مواجهه با غرب، امری کاملا بی سابقه و تازه است. هیچ سنتی در این باره پشتوانه اینگونه حرکت ها نیست. در واقع، توجه به اینکه "رمان" قالب ادبی صددرصد غربی است، و نخستین نویسندگان داستانی در این راه، جز از روی دست نویسان رمان نویسان غربی نبوده اند واقعیت بی پشتوانه بودن نویسندگان مورد نظر ما را بیان می دارد. داستان نویسی در ایران، طی سالهای قبل و پس از انقلاب مشروطه، یعنی ربع چهارم قرن گذشته توسط نویسندگانی چون آخوندزاده، طالبوف، میرزا حبیب اصفهانی، مراغه ای و آقاخان کرمانی پا گرفت. آنچه در بین آنها خصیصه ای مشترک بوده، این است که همگی از نزدیک زندگی در فرنگ را تجربه کرده و دست

کم به نحوی سطحی با تحولات آن ممالک واندیشه های رایج در میان آنان آشنا شده بودند. تلاش آنها و نویسندگان دیگری مانند آنان اگرچه به لحاظ تاریخی اهمیت دارد، از نظر فنی و تکنیکی فاقد ارزش های اولیه هنری است. محتوای رایج در آثار آنان نیز، حول مضامین پست و مبتذل و موهومی همچون تاریخ پرستی بدون استناد به واقعیات تاریخی، روابط مبتذل اجتماعی، فواحش و ... می چرخید. از برخی استثناءها که بگذریم وضع عمومی به اصطلاح داستان نویسی ایران تا وقوع کودتای امریکایی 28 مرداد به همین قرار بود. در خود استثناءها هم وضع تنها از جهت تکنیک و توجه به تمهیدات داستانی و استفاده از آن، جهت ارائه اثری هنری تفاوت می کرد، وگرنه محتوا تغییری نداشت. حتی برجسته ترین نویسندگان تمامی دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فاقد درکی عمیق و انتقادی از فرهنگ و تمدن غرب بوده و به همین دلیل در رویکرد به ادبیات داستانی و رمان نویسی در بهترین صورت خود ارائه دهنده تقلیدی موفقیت آمیز از فضاسازی، شخصیت - پردازی، و دیگر تمهیدات نویسندگان متوسط غربی بوده اند.اندیشه و فرهنگ در ذهن داستان نویسان حرفه ای وزنی نداشت. این که در میان آثار داستانی نویسندگان روشنفکر ایرانی، هنوز اثری در ارزش و استقلال همسنگ آثار صادق هدایت خلق نشده

است حکایت غریبی است که به تنهایی بسیار گویاست و تازه این در حالی است که مهم ترین میراثی که از هدایت در فضای داستان نویسی روشنفکری ایران هنوز قرب و عزتی دارد به گفته نویسنده کتاب صد سال داستان نویسی در ایران: "سنت ناپسندی است که هدایت آن را تحکیم بخشید و آن، محور دانستن مسائل جنسی - بر مبنای عقاید فروید - در زندگی انسانها بود." (20) داستان نویسی در ایران در چنین فضایی بالید و در مسیر تداوم خویش تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، هرگز از دغدغه ایدئولوژی زدگی، سطحیت عمیق، و فرم زدگی فارغ نشد. تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که آن زلزله تاریخی اتفاق افتاد و آن "آتش افروخته در بیشه اندیشه ها" اثر خود را به جا نهاد و در نتیجه نویسندگانی در عرصه ادبیات داستانی ظاهر شدند که بدون این که پروای پیروی از فلان سبک یا بهمان نویسنده غربی را داشته باشند به گونه ای ناخواسته و ناخودآگاهانه به خلق فضاهایی نائل شدند که در پایان کار با نقادی معلوم می شد مثلا فلان اثر با ساختار اثر بهمان نویسنده غربی مشابهت دارد. این نویسندگان، با رویگرداندن از مضامین مبتذل، بی مایه و سطحی متراکم در فضای داستان نویسی روشنفکری، تجربه های مستقیم خود را

از زندگی، جنگ، ایثار، شهادت و در نهایت "صلح" دستمایه آثار خود قرار داده و در این راستا به ارائه آثاری نائل آمدند که با توجه به محدودیت های پیش گفته و آغاز تازه آنها، در حقیقت به منزله "تولدی تازه" در عرصه داستان نویسی ایران محسوب می شود. از میان همین نویسندگان، تنی چند با تکیه به استعدادهای فردی، و فرو غلتیدن به اعماق تجربیات دشوار، به فراروی از حد مالوف روی آورده، و قالب رمان به عنوان قالبی صددرصد غربی را به وسیله رویارویی با غرب تبدیل کرده اند. تبدیل رمان به قالب معارضه جویی با غرب آخرین دستاورد نویسندگان نسل انقلاب اسلامی ایران است که با همه دشواری ها و هراس ناشی از غلتیدن به اعماق دره های ابتذال، یکی از مهیج ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه ادبیات به شمار می رود. پس از تمسک سلمان رشدی به قالب رمان برای موهوم جلوه دادن اندیشه دینی و اسلام، موج تازه ای از رویکرد نویسندگان به قالب رمان برای رویارویی با گسترش انحطاط غرب از طریق رمان و ادبیات داستانی پدیدار شده است. در واقع آن سخن کانت فیلسوف آلمانی که گفته بود با ظهور هر اثر اصیل و نو، چه مایه از پلشتی و ابتذال هم هست که پدیدار می شود درباره رمان غربی بیشترین مصداق

را دارد. کتاب "آیات شیطانی" نمونه ای از همین پلشتی و ابتذال است که به تقلید از سبک "رئالیزم جادوئی" گابریل گارسیا مارکز، نمودار شده است. نویسندگان بسیاری در کشورهای اسلامی، قالب رمان را برای انعکاس اعتراض خود علیه سلمان رشدی برگزیده اند. بدون شک اثری که خلق داستان در اذهان به جای می گذارد، از عهده دهها مصاحبه و مقاله برنمی آید و به همین دلیل مبارزه با توطئه آیات شیطانی بهترین تجلی و نمود خود را در همین عرصه ادبیات خواهد داشت. حسن خادم، نویسنده داستان "مسافر خانه شیطان" از نخستین نویسندگانی است که پس از ظهور پدیده سلمان رشدی، به این عرصه رویارویی و نبرد فرهنگی روی آورده است. خادم که از چهره های موفق داستان نویسی معاصر ایران به شمار می رود، نام خود را در دهه گذشته با انتشار کتاب "خنجر برهنه" در عرصه داستان نویسی ایران تثبیت نمود. سایر آثاری که از او تا این تاریخ منتشر شده عبارتند از: اقیانوس سوم، شمشیر پنهان، جشن کرکسها، گورستان فرشتگان، غار آسمان، دروازه مغرب، و سوسک پرنده. در همه این داستان ها تخیل، جایگاهی محوری و نقشی ویژه دارد. خادم به مدد همین تخیل، که نقطه قوت آثار اوست، در داستان هایش از حدیث نفس می گریزد و به گفتار درونی روی می آورد:

من با قدرتی زیاد و باور نکردنی موفق شده ام از تصاویری که مرا در برگرفته اند، فاصله بگیرم تا بتوانم بخشی از سرگذشت پرشگفت خویش را بازگو کنم." (21) این نحوه فاصله گرفتن از خویش و به خود همچون "سوژه" نگریستن، خط باریکی است که حدیث نفس گویی را به گفتار درونی مبدل می کند: "به نظرم می آید که در شکافی تنگ، در ژرفای لطیف آسمان فرو رفته ام. فکر می کنم که روزها، ماهها و سالهای عمر من همچون رشته هایی طویل، همانند سایه، بر دیواره های بی انتهای این شکاف نقش بسته است. و من خیره و شگفت زده بر وقایع زندگیم چشم دوخته ام. به خودم می گویم که... باید مثل سیلابی که همه چیز را از ریشه می کند و با خود می برد، در گذشتن از این وقایع که مثل سایه ای بر عمق این شکاف آسمانی افتاده است، بیشتر وسواس به خرج دهم ..." (22) گفتار درونی، برخلاف حدیث نفس، گفت وگویی است بدون شنونده، و محتوای آن خصوصی ترین اندیشه هایی است که از طریق جمله های مستقیم بیان می شود. در گفتار درونی کلام هنوز ترکیبی منظم نیافته واندیشه را به همان صورتی که در ذهن راه یافته بازسازی می کند. هم چنین، در گفتار درونی، محدودیت سبکی مانع از آن نمی شود که نویسنده از اساطیر، خواب، یا رویاء بهره گیرد، و دامنه

تخیل نویسنده را تنگ نمی کند. خادم در "غار آسمان" از همه تمهیدات برای پیشبرد رمان سود می جوید. به دنیای اساطیر نقب می زند، از تعلق به گذشته سخن می گوید و سعی می کند تا مغاک های روح را به سخن آورد: "همه فکر می کنند که بعد از مرگ دیگر بار به دنیا نمی آیند. من هم چنین فکری دارم و تنها خدا می داند که دوست دارم اینطور فکر کنم. اما دست خودم نیست. در حقیقت قادر نیستم که تفکراتم را کنترل کنم یا دست کم جلوی این نوع فکر و خیال را که خزنده پیش می آیند، بگیرم. این من نیستم که خودم را به چنین خیالهایی می رسانم اگرچه به گذشتگان دور عشق می ورزم. به خرابه ها و آثار باقیمانده و توسری خورده آنان علاقه دارم، هیچگاه سعی نکرده ام خودم را شریک زندگی آنها بدانم ......" (23) گفتار درونی، و جریان سیال ذهن که از دیرباز در میان داستان نویسان ایرانی، به عنوان سازگارترین سبک رمان نویسی با روح زبان فارسی، مروجان و هواداران به نامی داشته است، غنی ترین سبک رمان غربی است. اگرچه ریشه های تاریخی این سبک به اعتقاد بعضی از پژوهشگران به قرن هجدهم باز می گردد، اما پیدایش این سبک در رمان در خلال سالهای 1913 و 1914 در آثار دو تن از رمان

نویسان بزرگ قرن بیستم به نامهای مارسل پروست و جمیز جویس نمود عینی یافت. این دو تن بدون شناخت یکدیگر، و بی آنکه از روند تفکرات هم آگاهی داشته باشند، بنیادهای سبکی را در رمان پدید آوردند که اساس آن بر شناخت و تحلیل هندسه ذهن و تبدیل آن به "سوژه" بود و با این تجربه خود ماندگارترین تاثیر را در سرنوشت رمان قرن بیستم به جا نهادند. این نویسندگان، با نقبی به دنیای درون، به واقعیت برون پشت کرده، و از دنیای خارجی که مختصاتش حدود یک قرن پیش توسط بالزاک ترسیم شده بود در گذشتند. این آثار با وجود تمایزات ظاهری در اساس دارای پیوندهایی شگفت آور بوده اند. این نویسندگان با آگاهی خارق العاده نسبت به ادراکات حسی خویش، به قلب آگاهی راه می برده اند. به نوشته له اون ایدل مولف کتاب قصه ی روان شناختی نو: "اینان در اثر نیاز شدید به روبرو شدن با مسایل درونی و به فرایابی زندگی درون خویش در برابر دنیا مبادرت به نوشتن می کنند ... این قصه نویس ها کوشیدند تا "درونی بودن" تجربه را حفظ و ضبط نمایند. " (24) حفظ و ضبط درونی بودن تجربه، عامل اصلی تمایز شیوه جریان سیال ذهن، از همه سبک ها و شیوه های دیگر رمان نویسی است. موضوع اصلی در چنین

رمانی که همانا سیلان بی وقفه، نامنظم و بدون توالی زمانی ذهن شخصیت هاست، روند کلی رمان را تعیین کرده و همه شگردهای زبانی و بیانی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. حذف توالی زمانی ویژگی اصلی این نوع رمان به شمار می رود، چرا که رویدادها در ذهن، قبل از آنکه به سطح آگاهی برسند، بدون هرگونه طرح یا توالی ثبت می شوند. ریشه های رمان جریان سیال ذهن، گرچه به بعضی آثار نویسندگانی چون تولستوی، داستایوسکی و کافکا می رسد، اما، صورت بندی کامل این نوع رمان در آثار نویسندگانی چون مارسل پروست (در جست و جوی زمان از دست رفته، 1913م)، جیمزجویس (اولیسیس، 1922م)، ویرجینیا و ولف (خانم دلووی، 1925م)، و بالاخره ویلیام فاکنر (خشم و هیاهو، 1929م) ظاهر شده است. هر کدام از این نویسندگان، برای پیشبرد موضوع اصلی و ارائه محتوای ذهن شخصیت های خود، شیوه ها و شگردهای خاصی را برگزیده اند. با این همه، چنانکه گفته شد، این شیوه ها و شگردها وجه تمایز رمان جریان سیال ذهن از سایر رمان ها نیست، بلکه، موضوع اصلی در این رمان عامل تمایزدهنده محسوب می شود. از میان نویسندگان رمان جریان سیال ذهن، ویلیام فاکنر، به لحاظ تاثیر مستقیم و بی واسطه ای که بر رمان نو در امریکا و کشورهای دیگر داشته، چهره ای برجسته دارد.

بیشتر منتقدان ادبی، فاکنر را یکی از بزرگترین منابع تغذیه فکری و سبکی گابریل گارسیا مارکز در آفرینش رمان مشهور صدسال تنهایی می دانند. گرچه خود مارکز هم این تاثیرپذیری را تایید کرده است، اما، این مسئله نباید ما را از ابتکار و خلاقیت این نویسنده کلمبیایی اسپانیولی زبان غافل نماید. خود مارکز، گاهی تاثیرپذیری اش از فاکنر را نوعی توارد ناشی از "در اختیار داشتن مصالحی همانند می داند". (25) وی با آمیختن واقعیت ها، با اساطیر، آرمان ها و تخیلات، معجونی می آفریند که دیگران به آن رئالیسم جادویی نام داده اند. در حقیقت، این به هم آمیزی واقعیت با تخیل بزرگترین خدمت نویسنده کلمبیایی به ادبیات است. برآیند این به هم آمیزی چیزی نیست جز "آفرینش جهانی کاملا تخیلی که در آن هر آنچه شگفت انگیز است واقعی است و ... واقعیت خود شگفت انگیز است." (26) اگر در این نوشته، از گارسیا مارکز یاد کرده ایم، از آن روست که وی پایه گذار اصلی سبک رئالیسم جادویی است، سبکی که بعدها، دستمایه سلمان رشدی برای تدوین کتابی چون آیات شیطانی قرار می گیرد، و در عین حال، سبکی که حسن خادم نیز در آفرینش بعضی رمان های خود به آن تعلق خاطر دارد. غرض از یادآوری این نکته بیشتر به خاطر آن است تا نشان داده شود که یک

سبک می تواند دستمایه و آبشخور دو نحوه تلقی از جهان و آفرینش باشد. گرچه استفاده سلمان رشدی از این سبک بیشتر در جهت ملوث و مبتذل کردن واقعیت است، اما، برای خادم این نحوه ارائه واقعیات، همچنان که درباره مارکز صادق است تجسم بخشیدن به عناصر ماوراء طبیعی در زندگی است. برخلاف سلمان رشدی که به عناصر متافیزیکی با تمسخر و ریشخند می نگرد، در نظر نویسنده ای چون مارکز، عناصر ماوراء طبیعی دقیقا جزئی از حقایق زندگی است و در تایید همین نکته است که می گوید: "در میان آثار من یک سطر نمی یابید که ریشه در واقعیت نداشته باشد. مسئله این است که واقعیت های جزایر کارائیب با غریب ترین تخیل ممکن مشابهت دارد." (27) همین مسئله در آثار حسن خادم نیز به گونه ای دیگر نمود یافته است: "این حرفها به عنوان اجزای نامرئی این قصه و داستان واقعی، بندبند زندگی من هستند." (28) میلان کوندرا، نویسنده منتقدی که نظرات انتقادی او را در خصوص تاریخ تحول رمان اروپایی به منظور روشنگری این نکته که نگرش انتقادی ما به سیر رمان در اروپا چندان بی سابقه و یکسونگرانه نمی باشد نقل کرده و شاهد آورده ایم سخنی دارد که در درک تاریخ تحول تفکر اروپایی حائز اهمیت فراوان است. وی نخست به "بحران بشریت اروپایی"

می پردازد که به نظر هوسرل (29) چنان عمیق بود که بعید به نظر می رسید اروپا بتواند از آن جان سالم بدر برد. هوسرل این بحران را ناشی از ماهیت یکسونگرانه علوم اروپایی در عصر جدید می دانست و بر آن بود که هر چه انسان در دانش خود پیش می رود، از کلیت جهان و خویشتن خویش دورتر می شود. مضمونی که بعدها در زبان یک متفکر دیگر آلمانی به "فراموشی هستی" تعبیر شد. اما کوندرا، با یادآوری این سیر فراموشکارانه هستی در تفکر غربی، اعتقاد دارد که این سیر در رمان جهتی معکوس داشته است. وی می نویسد: "اگر بپذیرم که فلسفه و علوم غربی، هستی انسان را فراموش کرده اند، این نیز به روشنی بیشتری آشکار می شود که با سروانتس یک هنر بزرگ اروپایی شکل گرفته است، هنری که چیزی مگر کاوش "آن هستی فراموش شده" نیست ... رمان به شیوه خاص خود جنبه های متفاوت هستی را، یک به یک، کشف کرده است..." (30) اگر بتوانیم تا این اندازه عمیق در رمان بکاویم، آن گاه در خواهیم یافت که آثار نویسندگانی چون گارسیا مارکز، مثلا همان رمان صد سال تنهایی روایتی داستانی و در عین حال انتقادی از تاریخ شکل گیری تمدن غربی است. وحشت جنگ، زیانهای ناشی از سلطه جویی امپریالیسم، افسردگی ناشی از احساس

بیگانگی، فساد، تبدیل شدن گذشته به تاریخ در اثر تغییر تلقی بشر از زمان، تداوم سنن متعلق به فرهنگهای از میان رفته و بحران هویت، انقراض تدریجی زمان، و ... مهم ترین مضامین رمان در ارتباط با تاسیس تمدن غربی اند. رمان "صد سال تنهایی" به سال 1967 همچون "زمین لرزه ای ادبی" در سراسر امریکای لاتین منتشر شد. تقریبا همزمان با چاپ و انتشار ترجمه انگلیسی صدسال تنهایی یکی از منتقدان مشهور، با تامل در وضعیت رمان در فرانسه، ایالات متحد، شوروی و سایر کشورهای غربی اعلام کرد که رمان مرده است، و در حقیقت هم رمان دوران اختصار خود را سپری می کرد. ولی صد سال تنهایی، با درونمایه هایی متفاوت با رمان اروپایی، اعلام جابجایی زمینه مساعد برای تکوین رمان از اروپا به امریکای لاتین بود. مضامین عمده رمان های متعلق به نویسندگان امریکای لاتین، مضامینی چون انقلاب، آزادی، تحول، سنت، زیانهای امپریالیسم و استعمار زوال فرهنگ و ارزشهای ملی، روند نامتعادل و خسران بار غربزدگی و ... است. این مضامین همگی در نوعی مواجهه با ارزشهای مسلم غربی مطرح می شوند و به نظر می رسد که راه آینده گسترش رمان در کشورهای جهان سوم و غیر غربی با نوعی نگرش انتقادی به غرب هموار می شود. در امریکای لاتین شواهد بسیاری این سخن

را تایید می کنند، اما در ایران هنوز تا رسیدن به این مرحله فاصله زیادی باقی است. در حقیقت تسلط نوعی جریان روشنفکری و مبتذل بر فرهنگ و ادبیات ایران، عامل اصلی رکود رمان و ادبیات داستانی به شمار می آید و تا هنگامی که نویسندگان ایرانی نتوانند خود را از تاثیر منفی این جریان کاذب، فاقد تعهد، و غیر مسئولانه روشنفکری برهانند، به آینده رمان ایرانی نمی توان امیدی بست. به هر حال اگر جای امیدواری ای هم هنوز باقی باشد نه از جانب نسل رمان نویسان دیروزی، که از جانب نویسندگان جوانی است که از پس انقلاب اسلامی بر بالیده و به رمان نویسی روی آورده اند. این نویسندگان، با آنکه هنوز در راهی که قدم برمی دارند نو راه اند ولی از آنجا که هدفی دیگر و آبشخوری دیگر دارند، آفاقی تازه را بازشناخته اند و اگر بتوانند در این وادی تازه، رمان را به قالب بیان اصالت های معنوی خویش بدل کنند، می توان گفت از سلوک روحی خویش موفق و پیروز بدر آمده اند. همچنانکه، در عرصه ادبیات داستانی، تلاشهای موفقیت آمیزی صورت گرفته است و می توان گفت نوید رسیدن به آن مقصد عالی در آینده ای نه چندان دور داده شده است. در ضمن این نوشته از حسن خادم یاد شده و بخش هایی از رمان

غار آسمان او نقل گردیده است. غار آسمان در شمار اولین تجربه جدی خادم در زمینه رمان نویسی است، وی در این رمان، با بیانی زیبا و آمیخته با احساسات دینی و روحی، تصویری خوش بینانه از امید ارائه می دهد و خواننده را با خود تا غار آسمان بدنبال می کشاند. خادم در این رمان و همه آثار دیگرش متاثر از آثار نویسندگانی چون ویلیام فاکنر و شیوه جریان سیال ذهن است. تخیل قوی و ژرف کاو او از مهم ترین ویژگی های داستان های اوست و او به مدد همین تخیل، در آثارش بر روی اشیاء و مفاهیم غیر عادی و دشوار یاب و ناآشنا تکیه می کند. وی طرح ها و مضامین آثارش را بیشتر از تاریخ و اساطیر و گذشته ملتهای کهن بر می گیرد و به مدد تخیلی خلاق آن را می پروراند. بعضی از قصه هایش همانند قبرمیکاشول از مجموعه خنجر برهنه جز موفق ترین قصه های دهه شصت به شمار آمده و اقبال عام یافته است. درباره آثار خادم که اتفاقا نویسنده ای پرکار است سخن بسیار میتوان گفت، به خصوص آنکه جای یک نقد جامع که تمامی آثارش را مورد توجه قرار دهد جدا خالی است. اما، در این خلاء موجود، به ذکر تنها همین نکته اکتفا می کنیم که خادم با توجه به وقوف اجمالی

اش بر شگردهای رمان نویسی، و با توجه به تجربه های گذشته ای که به ثبت رسانده، یکی از جدی ترین رمان نویسان نسل انقلاب است و اگر قدری عمیق تر به نوشتن بپردازد، بدون شک، ماندگارترین آثار داستانی این روزگار به نام او ثبت خواهد شد.

پى نوشت ها

: 1- طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، ص 151و159. 2- نیکسون، "پیروزی بدون جنگ"، به نقل از: "نقد توطئه آیات شیطانی"، سید عطاءالله مهاجرانی، انتشارات اطلاعات، چاپ ششم 1372، ص3 .30- منشور روحانیت، چاپ دوم 1369، ص 4 .10- نشریه رصد/ش17، ص5 .31- رصد/ش16، ص6 .19- همان 7. arednuk naliM 8- کلاه کلمنتیس، میلان کوندرا، احمد میر علایی، تهران، دماوند، 1364 ص9 .53 -52- همان، ص10 .53- هنر رمان، میلان کوندرا، ترجمه پرویز همایون پور، تهران، نشر گفتار، 11 .1368- همان، ص872. 21. etsalegA 31. hstiK 41- هنر رمان، ص15 .279- همان، ص16 .280- نقد توطئه آیات شیطانی، سید عطاءالله مهاجرانی، ص 17 .8- منشور روحانیت. 18- منشور روحانیت. 19- رصد، شماره 5، ص20 .3- صد سال داستان نویسی در ایران، حسن عابدینی، چاپ دوم، 1369، نشر تندر، ص21 .56- غار آسمان، حسن خادم، موسسه مطبوعاتی علمی، ص22 .8- همان، ص23 .38- همان، ص24 .53- قصه ی روان شناختی نو، له اون ایدل، ترجمه ناهید سرمد، شباویز، 1367، ص25 .15-

ساعت شوم، گابریل کارسیا مارکز، ترجمه احمد گلشیری، نشر البرز، چاپ سوم، تهران 1373، ص26 .9- گابریل گارسیا مارکز، جورج آر. مک ماری، ترجمه مینو مشیری، تهران، نسل قلم، 1373 ص27 .49- ساعت شوم، ص28 .10- غار آسمان، ص29 .55- ادموند هوسرل ( lressuH dnumdE ) فیلسوف آلمانی و نظریه پرداز پدیده شناسی )1859 -1938م) . 30- هنر رمان، ص24. س . صابر

علل، شرایط و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی

10 چکیده: مقدمه انقلاب اسلامی ایران مهم ترین و بنیادی ترین رویداد در طول تاریخ معاصر اسلام است. اثر این رویداد به روشهای گوناگون و در اندازه های مختلف تقریبا در تمام کشورهای اسلامی مشاهده شده است. این انقلاب بزرگ تحت هدایت و رهبری فعال آیت الله خمینی و دیگر علمایی که از وی پیروی می کردند به دست مردم ایران خلق شد. وقوع این حادثه باعث سرنگونی معجزه آسای خاندان پهلوی و شاه قدرتمند آن گردید و به تشکیل جمهوری اسلامی ایران منتهی شد. ایران به طور بنیادین از نظر سیاسی و فرهنگی از یک کشور غربمدار و غربگرا به یک کشور اسلامی مبدل شد. بی اغراق باید گفت که این رویداد تاریخی بدون بصیرت، استقامت، فداکاری و زمامداری و همچنین اراده خلل ناپذیر رهبر روحانی آن برای پیروزی، شاید امکان به وقوع پیوستن آن وجود نداشت. رهبری و هدایت انقلاب اسلامی به دست حضرت آیت الله خمینی در تاریخ جهان معاصر اسلام بی نظیر است. توانایی حضرت امام خمینی در درک ضرورت آمادگی نظامی و آمادگی دائمی مردم ایران در جهت وقف خویش برای کشورشان را می توان یک مثال در حد اعلاء برای بیان احساسات عمیق ناسیونالیستی در نظر گرفت. تاریخ انقلاب از آغاز تا کنون را می توان به منزله یک پدیده عبرت آموز

برای تمام مستضعفان و ستمدیدگان و مسلمانانی دانست که سرنوشت خود را اسیر دستان استکبار جهانی می بینند; استکباری که دین را از زندگی مردم جدا کرده و اسلام را در حد اجرای مراسم عبادی تنزیل داده است. این نهضت بر خلاف تمام انتظارات و پیش بینی ها و در مراحل پایانی که پس از 15 سال تلاش و مبارزه خستگی ناپذیر به پیروزی نائل آمد تمام معیارهای بین المللی استکبار را مختل کرد. این نهضت تمام طبقات اجتماع، بخشها، گروههای زیرزمینی و احزاب را تحت الشعاع خویش قرار داد. بعضی از این گروههای سیاسی در باطن به انقلاب اعتقادی نداشتند. ولی مجبور بودند به علت مقتضیات زمان و واقعیات موجود به آن گردن نهند. پایگاه این نهضت که خود موضوع شگفت انگیزی است مسجد بود یعنی مکان مقدس عبادت. نقش حضرت آیت الله خمینی در انقلاب برای پی بردن و ادراک نقش حضرت آیت الله خمینی در انقلاب، در ابتدا ما باید ضمن درک و پذیرش این موضوع که نقش حضرت امام خمینی در پیروزی انقلاب بیشتر مسبوق به شخصیت روحانی و پارسای ایشان و نشاءت گرفته از دستورات اسلامی بود. تطابق این نقش با تئوریهای سیاسی برای اضمحلال شرایط اجتماعی روز چندان صحیح نیست. امام خمینی وقتی که دیدند درخواستهای مکرر ایشان برای همکاری و اتحاد بین کشورهای

اسلامی به جایی نرسید، ایشان خود زمام امور را بدست گرفتند و یک تنه به هدایت انقلاب پرداختند و الگویی ساختند تا مردم دیگر کشورهای اسلامی از آن الهام بگیرند. اگر ما به شخصیت حضرت امام خمینی و دستاورد ایشان یعنی انقلاب اسلامی بنگریم، در می یابیم که او در مرتفع ترین مکان در بین علمای شیعه در ایران قرار می گیرد. این اعتبار صرفا در راستای نقش جامع و بنیادین و غیرمعمول که در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران از خود نشان داد ختم نمی شود بلکه این اعتبار در رابطه با جایگاه علمی و فقهی امام نیز کاملا واضح و بدیهی است. تمایل و رغبت جهان غرب در جهت بد معرفی کردن امام خمینی به عنوان یک چهره مبارز که داعیه قدرت سیاسی داشت با هدف تحت الشعاع قرار دادن و بی اهمیت جلوه دادن دستاوردهای او به عنوان یک فقیه، فیلسوف و عارف است. او توانست بر تمامی مشکلات به واسطه سجایای اخلاقی و روحانی خود فائق شود. علی رغم زندگی در تبعید، او کمر همت به تربیت پیروانی از نسل جوان علما بست و با تعلیم علوم حوزوی به آنها، آنها را در راه وظایف و مبارزات سیاسی و ارشاد یاری داد. امید شاه این بود که با تبعید امام خمینی بر نفوذ و مقبولیت همگانی او خط

پایانی بکشد. این اقدام به شکست انجامید. حضرت امام در تبعید به انتشار اعلامیه ها ادامه دادند و در آنها از مردم ایران خواستند تا پیروزی نهایی به مبارزه خود ادامه دهند. این اعلامیه ها اثر بسیار زیادی بر روی بیدارسازی افکار عمومی مردم ایران داشت. در اوایل سال 1963 میلادی امام خمینی به لت سرسپردگی شاه به قدرتهای بیگانه که حامیان اصلی دیکتاتوری رژیم پهلوی بودند، به خصوص امریکا و اسرائیل حمله نمودند و خطر ادامه این روند را گوشزد کردند. در آن روزها در ایران انتقاد از خاندان سلطنتی و اسرائیل مطلقا ممنوع بود. اما امام خمینی با توجه به ویژگی شخصیتی ایشان که سازش ناپذیر بودند این ممنوعیت را نادیده گرفتند و به رابطه بسیار نزدیک نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی که بین اسرائیل و رژیم پهلوی وجود داشت اشاره کردند و به آن حمله نمودند. امام خمینی همچنین ادامه نقض قانون اساسی توسط شاه را محکوم کردند و با یادآوری سوگندی که او هنگام رسیدن به سلطنت در مورد تعهدش به حفاظت و حمایت از اسلام خورده بود و آن را نادیده گرفته بود، شاه را مورد حمله قرار دادند. امام خمینی که خود یک فقیه اسلام شناس بود اعتقاد داشت که جوهره یک کشور اسلامی باید بر مبنای حاکمیت

احکام الهی باشد. او حکومت دینی را یکی از راههای نزدیک سازی انسان به خداوند می دانست و هدف از تشکیل حکومت اسلامی را ادامه نبوت و حفاظت و صیانت از دین و تمشیت امور دنیایی انسان می دانست. به عبارت دیگر او سیاست را از دیانت جدا نمی دانست و حفاظت از اسلام و اجرای احکام الهی را از اهداف اولیه یک کشور اسلامی می دانستند. امام خمینی اعتقاد داشتند که قلمرو فعالیت در یک کشور اسلامی هم معطوف به امور دنیایی انسانها است و هم در برگیرنده مسائل جهان اخروی. بدین صورت مسئولیت یک کشور اسلامی نسبت به اتباعش این است که در رساندن آنها به کسب رضای خداوند آنها را یاری دهد. ایشان مسئولیت رهبر یک کشور اسلامی را در این می دیدند که تمام آحاد ملت را به تبعیت از اهداف شریعت رهنمون سازند. اما شاه از تمام این احکام تخطی کرد. کاملا آشکار بود که دشمنی رژیم پهلوی با اسلام تنها از امیال یک دیکتاتور برای رسیدن به قدرت نشاءت نگرفته بود بلکه این دشمنی بخشی از یک استراتژی جامع برای حذف اسلام به عنوان یک نیروی عظیم و پویا در سرتاسر جهان اسلام از عرصه های اجتماعی و سیاسی بود. این توطئه در مراکز عظیم امپریالیسم طراحی شده بود و به سرسپردگان و

عوامل محلی امپریالیسم در مناطق مختلف محول شده بود. نقش حضرت امام خمینی در انقلاب ایران از این جهت کلیدی و بارز است که خاستگاه سلسله حوادثی که باعث بوجود آمدن اولین جرقه های انقلاب شدند به طور مستقیم با زندانی شدن ایشان تنگاتنگ در ارتباطند. به علاوه امام خمینی در مقام یک رهبر انقلابی نه تنها روحا و جسما به انقلاب متعهد بودند بلکه این انقلاب نیز با ایشان هویت خویش را باز می یافت. امام خمینی عمیقا معتقد بودند که احکام صادره توسط رژیم شاه روزی ملعن خواهند شد و فقط قانون خدای بزرگ باقی خواهد ماند. امام در کشف الاسرار می نویسند که: «تمام دستورات و احکام صادره در رژیم دیکتاتوری رضاخان سرباز، هیچ ارزشی ندارند، قوانین وضع شده در مجلس بسان کاغذپاره ای می مانند که باید سوزانده شوند تمام مزخرفاتی که از مغز این سرباز بی سواد تراوش کرده اند همه پوسیده هستند و فقط قانون خدا باقی خواهد ماند و گذر زمان را در آن تصرفی نیست. » این نوع صراحت لهجه سازش ناپذیرانه که حاکی از عمق بصیرت امام خمینی از واقعیات است علاوه بر آن که باعث افزایش ترس و بیمناکی رژیم پهلوی شد و در یک سری از روحانیون نیز که در وهله اول مانند هر تشکیلات دیگری به حفظ موقعیت

و مقام خود و ارتقای منافع حزبی خود می اندیشیدند ایجاد رعب و وحشت کرد. به زعم آنها این نوع صراحت لهجه خطرآفرین بود. به هر تقدیر این فضاء و محیط ضد اسلامی قادر به برآوردن خواسته مردم ایران نبود. از اینرو پیروزی آیت الله خمینی بدون منابع مادی، حزب سیاسی و راه انداختن جنگ و بدون کمک قدرتهای خارجی بسان یک معجزه می ماند و همگی این عوامل باعث شده اند که او به عنوان رهبر بی چون و چرای یک نهضت بزرگ و موفق انقلابی شناخته شود. یکی از دستاوردهای قابل ملاحظه انقلاب اسلامی این بود که توانست از مردمی که در آن زمان بسیاری از آنها از تواناییهای مکتب خود غافل بودند این امکان را بدهد که به بازشناسی اسلام بپردازند و در این بین سجایای اخلاقی و جذبه های معنوی امام خمینی نیز به عنوان یک الگوی بزرگ نقش بسیار مثبتی در راه متعهد شدن مردم ایران به اسلام داشت. در اینجا مردی بپاخاست که به هیچ وجه در فکر اکتساب منافع فردی و فرقه ای نبود. حضرت امام خمینی به حق جلوه گاه متعالی ترین آرمانهای ملت ایران بود. انقلاب اسلامی برای درک این که چه چیزی مردم را بسوی انقلاب سوق می دهد، مایلم از کتاب علی جا علی عزت بگوویچ تحت عنوان «از اسلام بین

شرق و غرب» فرازهایی را برای شما نقل کنم. او در این کتاب می نویسد: «انقلاب هرگز صرفا رویدادی در حوزه فرهنگ، اقتصاد، جامعه و سیاست نبوده است. هر انقلاب واقعی بخش از ایمان، تجلیل، عدالت، آرزو، فداکاری و مرگ است. یعنی احساساتی که در ورای منافع مادی و زندگی هستند. هر کسی که در یک انقلاب شرکت کرده باشد یا از نزدیک شاهد توسعه این انقلاب بوده باشد می تواند وجود این ویژگیهای اخلاقی را تصدیق کند. اگر از درون به یک انقلاب نگاه کنیم و آن را نه به عنوان یک پروسه بلکه به عنوان بخشی از زندگی در نظر بگیریم، انقلاب به صورت درامی ظاهر می شود که همانند دین بر انسان اثر می گذارد. یک جامعه فاقد دین جامعه ای است ناتوان از خلق انقلاب. در کشورهای که شور انقلابی وجود دارد، کشورهایی هستند که در آنها احساس مذهبی نیز زنده است، احساس برادری، همبستگی و عدالت که در جوهره و اساس مذهبی هستند در انقلاب تبدیل به عدالت جهانی می شوند و همچنین بهشت این جهان. دین و انقلاب متولدین درد و رنج هستند و در رفاه و آسایش می میرند» . سلسله حوادثی که در ژانویه 1978 شروع شدند بعد از یک سال با محو نهایی تمام آثار رژیم شاه در

ایران به سرانجام رسیدند. در آن زمان دولت موقت انقلاب اسلامی جایگزین رژیم شاه شده نهضت اسلامی و مبارزات خستگی ناپذیر مردم ایران به رهبری حضرت آیت الله خمینی فروپاشی مهم ترین، امن ترین و مورد اعتمادترین پایگاه امپریالیسم آمریکا در منطقه را به دنبال داشت و منجر به تشکیل حکومت اسلامی گردید که بی توجه به نفوذ شرق و غرب بود. این انقلاب بارقه ای از امید در قلوب مسلمین و مستضعفین جهان ایجاد کرد و به آنها ثابت نمود که بدون اتکاء به شرق و غرب آنها نیز می توانند در شکل گیری سرنوشت خویش سهیم شوند و حکومت مورد نظر خود را تشکیل دهند. با عنایت به آنچه گفته شد تمییز انقلابهای آمریکا و فرانسه از یک طرف و انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر، آسان خواهد بود در انقلابهای آمریکا و فرانسه مردم کوشیدند تا گذشته خویش را نفی کنند در صورتیکه در انقلاب اسلامی مردم بعکس با تداوم و اوج یک بخش مهمی از میراث اسلامی ایران که ثمره سالهای زیادی از تکامل سیاسی، روحانی و فکری بود، انقلاب اسلامی را خلق کردند. در طول سالهای دیکتاتوری شاه، علائم بسیاری از نارضایتی را می توان به وضوح در این ماءمن به اصطلاح با ثبات (ایران) در منطقه پرآشوب خاورمیانه مشاهده کرد. علائم نارضایتی بسیار زیاد شدند

و نتیجه این نارضایتیها انقلاب اسلامی بود. اولین دلیل این نارضایتی را باید در تئوری سیاسی اسلام جستجو کرد که در آن رژیم شاهنشاهی نامشروع شناخته شده است. از نظر اسلام این موضوع که قدرت پادشاهی از طرف خداوند وضع شده است مردود است. بنابراین وقتی که اعتماد امام خمینی دیگر از شاه از بین رفت و علماء به عدم کفایت شاه رای دادند، دیگر حکومت او مشروعیتی نداشت. نفوذ پیوسته غرب باعث تسریع روند جدایی بین روحانیت و شاه شد. عدم کفایت شاه برای تامین و استمرار اسلام در راه هدایت و راهنمایی امور جامعه و سیاست کشور آهنگ نهضت اسلامی را سریع تر کرد. اتحاد روزافزون دستگاه سلطنت و غرب علاوه بر این که اجازه ادامه سلطنت غیرقانونی شاه را ممکن ساخته بود او را نیز در نقض مستمر اصول اسلامی گستاخ تر کرده بود و همچنین عاملی بود که شاه به عنوان مزدور بیگانه شناخته شود. زیرا امکان تسلط هر چه بیشتر آنان را برای استثمار منابع ایران فراهم کرده بود. شاه دستگاه سلطنتی سنتی را تبدیل به یک رژیم دیکتاتوری مدرن کرد و از آن به عنوان وسیله سرکوب سود جست. تلاشهای او در راستای گسترش یک فرهنگ ناسیونالیستی قوی (پان ایرانیسم) حاوی طرحهایی برای دامن زدن به گسترش احساس

تنفر نسبت به اعراب، طرد میراث اسلامی و همچنین شامل تلاش برای محدود کردن ورود لغات عربی به زبان فارسی بود. البته به رغم این تلاشها مردم ایران از اسلام و فروع آن به طور مؤثر و مستمر دفاع می کردند و به آن وفادار بودند. اشتیاق ایرانیان برای تشکیل حکومت اسلامی بر اساس خواست خدا، آنها را مهیای نفی سلطه و شهادت کرده بود. شعار «هر روز عاشوراست و هر مکان کربلاست» ناشی از تراوش ذهنیت مردم ایران است. به عبارت دیگر هر کجا که مسلمانی وجود داشته باشد، آنجا جبهه ای است که در آن حق و باطل به مبارزه با یکدیگر برمی خیزند. هر روز زندگی یک مسلمان روز نبردی است که در آن یا پیروزی و یا شهادت نصیب او می شود. این میل به پیروزی یا شهادت ایرانیان را مهیا کرده بود تا یک ربع قرن با قتل و سرکوب دست و پنجه نرم کنند. وسیله شاه برای کنترل و به وحشت انداختن مردم از افعال و افکار ضد سلطنتی ظلم بی حد و شکنجه بود و به موازات آن به استثمار وسیع منابع مردم ایران پرداخته بود. صنعت کشاورزی از بین رفته بود و این خود عاملی بود که روستاها را از معیت خالی می کرد و روستائیان مجبور بودند برای پیدا کردن

کار به شهرهای بزرگ کوچ کنند. فقر و تهیدستی توده های عمومی مردم در تضاد کامل با رفاه و کامیابی طبقه اعیان طرفدار سلطنت بود. طبقه ملاکین سابق تبدیل به دلالان ارضی شهرها شده بودند و به صادرات و واردات کالا می پرداختند و بدین گونه با توجه به زبان و اصطلاح مالی سود آنها از این تغییر بیشتر از زیان آنها بود. اما در مورد داعیه های طرفداری از حقوق زنان باید گفت که این داعیه بیشتر اقدامی برای موجه جلوه دادن رژیم در چشم کشورهای خارجی بود تا اینکه اهداف داخلی را دنبال کند. مشاوران خارجی شاه که از دیدگاه متعصب غرب نسبت به سنت اسلامی حجاب کاملا آگاه بودند به او توصیه کرده بودند که داعیه طرفداری از حقوق زنان یک راهکار عالی برای روشنفکر و خیراندیش جلوه دادن شاه است. اما زنان ایرانی نه تنها زیر سلطه اقدامات دیکته شده به شاه برای کشف حجاب نرفتند بلکه با تحمل توهین، شکنجه، زندان و شهادت در راه مبارزه با رژیم گامهای جدی و استوار برداشتند. از این رو مطبوعات آمریکا و انگلیس آشکارا مردم ایران را محافظه کار نامیدند و با ارتجاعی خواندن مسلمانان، آنها را متهم کردند که به علت مخالفت با اصلاحات ارضی شاه و رغبت آنها به پس گرفتن زمینهای اوقاف و

همچنین تمایل آنها به پوشش سراسری زنان به مبارزه با شاه برخاسته اند. به علاوه این شرایط، فساد در تمام سطوح رخنه کرده بود و باعث شده بود تا عده ای به اکتساب و جمع آوری ثروتهای هنگفت بپردازند. در واقع رژیم با فروش ارزشهای معنوی اسلام به غرب در ازای آن حمایت از سلطنت و حکومت را از غرب می طلبید. این شرایط مستعد بودند که انقلاب را به وجود بیاورند. خواسته ملت ایران در اصل اسلام بود و متمرکز به حصول ثوابهای اخروی و کاملا در تضاد با ارزشهای جاری در دنیا که اکتساب منافع مادی و قدرت است. خواسته مردم نشاءت گرفته از فرهنگی بود که خاستگاه آن اسلام بود. از این رو ایرانیان این مفهوم را که پیشرفت را به هر قیمتی باید به دست آورد پس زدند و نیز فلسفه ماکیاولی را که بر طبق آن، هدف وسیله را توجیه می کند و هردوی این دیدگاهها به وسیله غرب حمایت می شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هر آلترناتیوی برای بازگشت به وضع سابق قابل قبول بود برای مثال طرفداران مصدق و نهضت آزادی که از حمایت آمریکا برخوردار بودند و آمریکا از آنها به عنوان ذخیره در مواقع بحرانی سود می جست در این شرایط بحرانی به کار گرفته شدند. بعضی از طرفداران مصدق

و گروه نهضت آزادی در آمریکا در حال تبلیغ و ترویج خود بودند و امیدوارانه چشم به راه بودند تا روزی فرا برسد که از آنها برای تشکیل دولت موقت و دعوت شود. یک گروه دیگر از طرفداران مصدق در اروپا و به خصوص در انگلستان، فرانسه و آلمان غربی به فعالیت ادامه می دادند و آنها برای حضور در صحنه سیاست و اذهان به عنوان پژوهش درباره مصدق و سیاستهای او و نهضت آزادی به فضاسازی ذهنی می پرداختند. گروه دیگری از آنها در ایران زندگی می کردند و با استفاده از نام مصدق گروههای انشعابی دیگری را تشکیل داده بودند. به عبارت دیگر گروه نهضت آزادی و طرفداران مصدق به عنوان یک آلترناتیو مطرح بودند و از طرف آمریکا ماموریت یافته بودند تا موقتا قدرت را به دست بگیرند و مقدمات بازگشت شاه و تثبیت مجدد او را فراهم کنند. اما تبلیغات و سخنان آنها برای مردم ایران بی اعتبار بود و مؤثر واقع نشد. علت امر این بود که مردم در آرزوی تشکیل یک حکومت بر اساس قوانین اسلامی بودند. امام خمینی با توجه به شرایط موجود در بدو امر در این مورد فرمودند: اساس و پایه این انقلاب اسلام است و مردم خواهان تشکیل جمهوری اسلامی هستند. امام خمینی بعد تاکید کردند که گروههای سیاسی

که داعیه چیزی غیر از حکومت اسلامی را داشته باشند باید حساب خود را از قاطبه مردم جدا کنند. اما کسانی که می خواهند در این انقلاب شرکت کنند باید خواسته خود را با ملت هماهنگ کنند و اسم و عنوان حزب خود را کنار بگذارند و به توده مردم ملحق شوند. علاقه امام خمینی به رهبری نهضت اسلامی کاملا متفاوت از حب ریاست و رهبری در انقلابهای دیگر بود. برای اینکه مراد دیگر رهبران از حکمرانی کسب قدرت بود. انقلاب اسلامی ایران فصل کهنه حکومت چند هزارساله شاهان را بست و گشایشگر فصلی نوین با ویژگیهای مختص به خود در خاورمیانه بود. این نهضت نام انقلاب اسلامی را کسب کرد و استانداردها و معیارهای جدیدی را به جهان ارائه نمود. جمعبندی انقلاب که بر ضد حکومت دیکتاتوری شاه به رهبری امام خمینی هدایت می شد به سرنگونی رژیم شاه منتهی شد. انقلاب اسلامی ایران پس از 15 سال جرح، کشتار، دستگیری، شکنجه و تصفیه حسابهایی که بر علیه مردم ایران اعمال می شد در تاریخ 11 فوریه 1979 میلادی به پیروزی رسید. انقلاب اسلامی ایران سرانجام با تشکیل جمهوری اسلامی ایران به مهمترین هدف الهی خویش که عبارت از تشکیل حکومت بر اساس دستورات و ارزشهای اسلامی و نفی سلطه و ظلم و

فساد و تبعیض بود نائل گردید. ایران بعد از انقلاب اسلامی، اعلام حکومت جمهوری اسلامی کرد. در این حکومت قدرت در دستان مردم قرار دارد. اسلام به یک آیین زندگی تبدیل شده است و دیگر صرفا یک ایدئولوژی برای تدریس نیست. قانون اساسی ایران متضمن حمایت و پاسداری از اسلام است. زنان در ایران از جایگاه و شان در خور خویش برخوردارند و دیگر مساله استثمار و استفاده ابزاری از آنها منتفی شده است. تبعیت و فرمان برداری از قدرت خارجی بویژه قدرتهای غربی الآن یک چیز قدیمی و مربوط به دوران گذشته است. سیاستگذاری ایران مستقل از فشار کشورهای خارجی صورت می گیرد و سیاستگذاری تنها بر مبنای کسب رضایت خدا صورت می گیرد. امروز ایران یک کشور پیشرفته در میان کشورهای در حال توسعه است و آهنگ توسعه در دوره بعد از انقلاب خیلی سریع تر شده است. انقلاب تمام جنبه های زندگی مردم ایران را تغییر داده است. تاءلیف کتابی که حاوی تمام واقعیات و اصلاحات انجام شده در ایران باشد اقدامی بس مشکل و طاقت فرساست، زیرا بیان واقعیات و اصلاحات با تغییر دادن یک سری آمار و ارقام و افزایش جدول تاریخ وقایع امری ناممکن است. اصلاحات انجام شده در انقلاب تاثیر زیادی هم به صورت کیفی و هم کمی بر روی

روش زندگی و متن زندگی ایرانیان گذاشته است. واقعیت بزرگ این تغییرات این است که اصلاحات انجام شده توسط انقلاب به طور گسترده تمام کشور را در بر می گیرد و تنها نشانگر یک بخش از جمعیت که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند نیست. نه تنها مسئولیت بزرگی بر دوش رهبران مسلمانان و مسلمانان گذاشته شده است تا از درسهای انقلاب اسلامی ایران عبرت بگیرند، بلکه رهبران انقلاب ایران نیز متقابلا وظیفه دارند تا تجربیات خود را در اختیار جهان اسلام بگذارند. با این وجود شکی نیست که آنچه در ایران تا کنون اتفاق افتاده است را باید به عنوان غیر منتظره ترین و شادی بخش ترین پیروزی امت اسلام در قرن اخیر به شمار آورد. کوتاه سخن اینکه برای نتیجه گیری از این مبحث می توان صریحا اذعان داشت که انقلاب ایران در اصل یک حرکت مردمی بود. انقلاب الگویی از حضور سیاسی توده مردم بود و این در زمان ما منحصر به فرد بود. یک ساختار ساده تشکیلاتی که بر اساس رهنمودهای آیت الله خمینی پایه گذاری شده بود توانست پیشرفته ترین و پیچیده ترین ماشین جنگی شاه را غافلگیر کند. پیروزی حاصل فداکاریها و تلاشهای مردم ایران از جانب خدا بود. سپتامبر 1999 خانم فرحت . اس .اف. خان، مترجم: سید علی زیبایی

عنصراخلاق در مکتب امام خمینی

9 چکیده: امام خمینی اسوه علم و تقوی وارث راستین امامت مشعلدار فضیلت در عصر ظلمت بود.او در آغوش قلبها می زیست از کلامش آب حیات می طراوید عزم و خنجری بر سینه تردیدها بوداز زبان و عملش نسیم عاطفه می وزیداز رفتارش مهر و عطوفت مشهود بوداما بااین همه فضایل و مکرمته آنچه او راامام و جلودار ساخت اسلام بود که تمام ابعادش را باور داشت . مسجد و محراب و عبادت و دعا را در کنار رزم و سیاست و همراه فقاهت و درایت در گفتار و رفتار خویش متجلی ساخت . در یک کلام مصداق روشنی بوداز :[رهبان باللیل واسد بالنهار] نیایشگر خستگی ناپذیر شبها و پیکارگر آشتی ناپذیر روزها. روح مشتاقی که براثر سیر و سلوک منازل و مراحلی را پیموده و به مقاماتی رسیده بود. در عین حالی که روحش در بالاترین جایگاه معنوی سیر می کرد در دنیا و بااهل آن می زیست :صحبواالدنیا با بدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی 1 همنشین دنیا واهل آنند با تن هایشان و پیوسته به بالاترین جایگاه معنویند با جانهایشان . امام از آغاز حرکت تاانجام آن همواره سیر به سوی کمال راادامه داد. روزگاری که روشنفکران غربزده به هرگونه گرایش معنوی و تعبد و

دع برچسب ارتجاعی می زدند و بسیاری از شعایر دینی را به دیده کهنه پرستی و تمسخر می نگریستند واز سوی دیگر گروهی مقدس ماب و متحجراسلام را خلاصه در مفاتیح و دعا می دیدند واز هرگونه اقدام اجتماعی و فعالیت سیاسی گریز داشتند.او نهضتی را بنیان نهاد که جامع الاطراف بود: هم آگاهی و شعور سیاسی می بخشید و هم به معنویت دعوت می کرد. به عبارت دیگرامام تحول درونی و معنوی را اساس و ریشه تحول اجتماعی می دانست و براین باور بود که :اول باید مردم را مهذب کرد و آنان را با فضایل و مکارم آشنا ساخت آن گاه آنان را به سوی تغییر نظام و حکومت فراخواند.ازاین روی آن مربی پاکیزه جان در آموزشهای اخلاقی که در حوزه علمیه قم داشت ضمن بیدارگری و بینش دهی به خودسازی و دعا تاکید فراوان داشت . کتاب[ جهاداکبر] که رایحه ای از درسهای اخلاق ایشان در حوزه نجف می باشد بیانگراین حقیقت است . پس از پیروزی انقلاب و به دست گرفتن مجاری امور دینی و دنیایی مردم نیز براین شیوه و روش بود. هر سال درایام ماه مبارک رمضان ملاقاتها و مراجعات عمومی را تعطیل می کرد و با پروردگار خویش به دعا و راز و

نیاز می پرداخت . امام این ویژگی را داشت که هیچ گاه در میان خلق ازارتباط با خالق باز نمی ماند. هر چه به پایان عمر نزدیکتر می شد. بعد عرفانی و معنوی اش تجلی و نمود بیشتری پیدا می کرد.این خصوصیت از پیامها و اشعارایشان که در سالهای پایان عمر به یادگار گذاشت کاملا پیداست . از آن جا که عبادت و نیایش در زندگی امام جایگاه بس رفیعی را به خوداختصاص داده است بر آن شدیم که دراین نوشتار به این قله بلند نگاهی بیندازیم . مفهوم واهمیت دعا دع یعنی خواندن این واژه در کتب لغت به :[ خدایخوانی حاجت خواستن از خداوند برای خود یا دیگری] 2 معنی شده است . گفته اند: کلمه ای انشایی که دلالت می کند بر طلب بااظهار خضوع 3 . در فرهنگ دینی آمده است :[ مفهوم دع درخواست فراهم شدن اسباب و عواملی است که از دایره قدرت انسان بیرون باشد و آن هم از کسی که قدرتش بی پایان و هرامری برای او آسان است]. 4 پرواضح است که دع تنها به معنای درخواست زبانی نیست بلکه دع خواستی است که از تمام وجود آدمی برخیزد و زبان ترجمان آن باشد. دع حالتی است که چراغ امید را

درانسان روشن می سازد وانبساط باطنی به او می بخشد. دع غبار غفلت از چهره جان می زداید و عامل توسعه و گسترش بینش انسان نیایشگر می گردد. به وسیله دعانسان اعتماد به نفس پیدا می کند و حالت انس والفت با ذات باری تعالی دراو پدیدار می شود. براثر دعاست که روح آدمی تلطیف می گردد و نیروی عاطفه از مرزهای فردی می گذرد. دعا آموزش عشق و نیازاست . فطرت حق طلب آدمی چنین است که به پروردگار جهان عشق می ورزد. ضعف انسانی اقتضاء می کند که در برابر عظمت خداونداظهار کوچکی و نیاز کند. دعا کردن تجلی و مظهر عشق و معرفت است ازاین روی هر کس که به میزان استعداد و ظرفیت خوداز دعا بهره می گیرد. لذا می توان گفت : [ انسانهای بزرگ نیازهای بزرگتر دارند و آنان که غنی ترند محتاج ترند]. در مسیر زندگی لحظاتی برای انسان پیش می آید که احساس غربت و تنهایی می کند و به دنبال همدمی شایسته و همرازی آرامش بخش می گردد و به زبان حال می گوید:سینه مالامال درداست ای دریغا مرهمیهمدمی دل زتنهایی به جان آمد خدایاآنچه می توانداین غربت و حشتناک را به انس والفت مبدل سازد نیایش و دعاست . دعا

سکوی پرشی است که انسان رااز عالم ملک به جهان ملکوت پیوند می دهد واو را با عالمی دیگر آشنا می سازد. امام درباره جایگاه واهمیت دعا چنین می نویسد: [ ازبزرگترین نعمتهای خداوند بر بندگان واز مهمترین مظاهر رحمت پروردگار بر زمینیان دعاهایی است که از خزینه وحی و شریعت واز حاملین علوم و حکمت به ما رسیده است .این دعاها عامل ارتباط معنوی بین خالق و مخلوق و عاشق و معشوق و وسیله دخول در حوزه امن الهی و دستگیره محکم بندگان است] 5 . انسان به طور طبیعی مجذوب کمال است . کششی فطری در درون انسان وجود دارد که او را به سوی بی نهایت سوق می دهد.این کشش و گرایش نامحدود و سیری ناپذیراگر به هر مرحله ای از کمال هم دست یابد باز احساس نقص و کاستی می نماید. همین معنی دلیل بر آن است که مبداء کمال مطلق در جهان وجود دارد که همه کمالها پرتوی ازاوست عبادت و دعا برای شکوفایی این استعداد و میل انسانی است تااو را به آن کمال مطلق نزدیک سازدازاین رو می بینیم : آیات متعددی از اهمیت و فضیلت دع سخن می گویند. در قرآن مجید می خوانیم :قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعاء کم

. 6 بگو: پروردگار من برای شماارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد. ازاین آیه استفاده می شود که وزن و لرزش انسان در پیشگاه خداوند همان ایمان و توجه به پروردگار واظهار خضوع و بندگی در برابراوست و دعا وسیله ای است برای چنین توجهی از ناحیه انسان به سوی خداوند. در جای دیگری می خوانیم :وقال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا دعای شما رااجابت کنم . کسانی که از عبادت من تکبر می ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند. از آیه فوق نکاتی به دست می آید: دعاامری است مطلوب و محبوب خداوند. دعا خود نوعی عبادت است . به دعای با شرایط وعده اجابت داده شده است . در روایات نیز می خوانیم که رسول اکرم (ص ) فرمود:الدعاء مخ العباده 8 دعا مغز عبادت است . در روایتی دیگراز رسول خدا(ص ) نقل شده است که فرمود: الدعاءافضل من رائه القرآن 9 دعا برتراست از خواندن قرآن . زیرا: دعا فرع بر شناخت خداونداست . در دعانسان در خوداحساس نیاز می کند واز مرکب غرور و کبر فرود می آید. اعتماد به نفس پیدا کرده واز یاس و نامیدی می رهد.

به وسیله دع شرایط و صلاحیتهایی را به دست می آورد تا دعایش مستجاب گردد. در همین راستاست که امام بارها در بیاناتشان ادعیه را قرآن صاعد می خواندند و چنین می فرمودند: آنهایی که ادعیه را می خواهند کنار بگذارند و به اسم این که ما قرآن می خواهیم نه دع آنها قرآن را هم نمی توانند به صحنه بیاورند...اگر قرآن هم می خوانید قرآن دارداز دعا تعریف می کند مردم را وادر به دعا می کند که اعتناء به شما نداشتیم اگر دعا نمی کردید 10 گزیده سخن آن که : دعا راهی است برای رسیدن به کمال سپری است برای محافظت از لغچشها و گناهان دژی است در برابر هجوم ناملایمات و ناگواریهای زندگی . دع به جای آدمی تعادل و آرامش می بخشد قدرت ایستادگی و تحمل را افزون می سازد نشاط وامیدواری را در وی پدید می آورد. بالاخره دعا سرور عشق است و طهارت جان . عدا آدمی را در حوزه جاذبه حق قرار می دهد واز وابستگی های مادی و دنیوی می رهاند. امام از تبعیدگاه ترکیه به فرزندش نوشته است : [... کتاب مفاتیح صحیفه سجادیه و.... هم بفرستید] 11 . زمانی که در غرب می زیست واز آن جا هدایتگری مردم

را به عهده داشت به چند تن ازاساتید قرم پیام داده بود: [ انقلاب نیاز به دعا دارد براپ پیروزی انقلاب دعا کنید] 12 . اینها نمونه هایی بود که اهمین دعا را در نظرگاه امام مشخص می کند و می آموزد که : سشیر در وادی پرسنگلاخ بی دعا و به دوراز حوزه آستان بوسی حضرت حق سخت غم افزاست .دعا هدف و وسیله از آیات و روایات استفاده می شود که : دع هم هدف است و هم وسیله هم جنبه اصالت دارد و هم مقدمیت . دعااگراز مرز زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگ گردد نوعی بجهت و لذت روحی می آورد که همان حالت روحی خود هم طالب می شود و هم مطلوب هم مقدمه می گردد و هم نتجیه . ازاین روی قرآن مجید کسانی را که از دعا می گریزند به عنوان : مستکبرین در عبادت می شناسد و می فرماید: ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی 13 ..... کسانی که از دعا روی می گردانند در حقیقت از نوعی عبادت سرباز زده اند و در روایات متعددی پیشوایان دینی فرموده اند: الدعاء هی العباده الکبری 14 بزرگترین عبادتها دعاست . از مجموع اینها و موارد دیگر چنین به دست می

آید که : دع علاوه براین که وسیله است خود عبادت و هدف نیز می باشد. به این جهت دعا و نیایشهایی که به استجابت نمی رسند نمی توان آنها را بیهوده دانست زیرا خود کرنش و استمداداز بارگاه خداوندی نوعی از کمال و عبادت است .اگر بااین زاویه به ادعیه بنگریم بسیاری ازایرادها واشکالهایی که در ذهن بعضی هاست برطرف گردد. ملای رومی درباره عدم استجابت برخی از دعاها می گوید: برخی چنین می پندارند که : دع تنها برای رفع گرفتاریها و شدایداست ازاین روی به دعاهایی که اثر عینی و خارجی نداشته باشد دعای ناموفق می نامند. شخصی نیایش می کرد و خداخدا می گفت دعایش مستجاب نشد لذا آن را ترک کرد. خضر نبی در خواب به او چنین گفت : گفت هین از ذکر چون وامانده ایچه پشیمانی از آن کسی خوانده ایلبیکم نمی آید جواب گفت و آن همی ترسم که باشم رد بابگفت این به من گفت خضرش که خداکه برو بااو بگوای ممتحنبلکه آن الله تو لبیک ماست وان نیاز و درد و سوزت پیک ماست ترا در کار من آورده ام نی نه که من مشغول ذکرت بوده امچاره جویی های تو حیله ها و پیک ما بوده گشاده پای تودرد

و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یا رب تو لبیک ماست 15 انس به خدا و توجه به پروردگار حالتی است که محصول دعاست .این حالت بهترین سرمایه معنوی و قوی ترین مانع جلوگیری از گناهان و مفاسداست . امام راحل همواره توصیه می کردند که : [مردم را نبایداز دعا جدا کرد..... مردم باید با دعاانس پیدا کنندانس به خدا پیدا کنندد. آنها که انس به خدا دارند و دنیا پیششان این طور جلوه ندارد آنهایی هستند که برای خودشان ارزش ندارد برای خدا مشغول به کار می شوند] 16 . دعا و نیایش از یک سو حالت عبودیت را درانسان به وجود آورده و آن را می پروراند و خودبینی راازانسان دور می سازد واز سویی وسیله تهذیب نفس و تزکیه جان است . پیامبران هدف و همتشان این بوده است که :انسان را به این مرحله برسانند: [تمام عبادت وسیله است . تمام ادعیه وسیله است . همه وسیله برای این است که :انسان این لبابش ظاهر بشود. آن که بالقوه است و لب انسان است به فعلیت برسد وانسان بشود.انسان بالقوه انسان بالفعل بشود. انسان طبیعی می شود یک انسان الهی به طوری که همه چیزش الهی می شود هر چه می بیند.انبیاء هم برای

این آمده اند] 17 . و در جای دیگر آن زیباترین روح پرستنده زمان می فرماید: [ این ادعیه در ماه مبارک رجب و خصوص در ماه مبارک شعبان اینه مقدمه و آرایشی است که انسان به حسب قلب خودش می کند برای این که مهیا بشود برود مهمانی مهمانی خد مهمانی ای که در آن جا سفره ای که پهن کرده است قرآن مجیداست . و محلی آه در آن جا ضیافت می کند مهمش لیله القدراست و ضیافتی که می کند ضیافت تنزیهی و ضیافت اثباتی و تعلیمی] 18 . اولیاء استغفار و دعای مطالعه آیات قرآن مجید نشان می دهد که اولیای خدا و بندگان صالح اواعم از پیامبران وامامان معصوم ( ع ) و نیز مومنان راستین و شایسته همواره دعا و نیایش داشته اند. بااین که به درجات و مقامات قرب الهی قدم نهاده اند خود را بی نیازاز پیوند معنوی با ذات باری تعالی نمی دانسته اند. سیره و روش پیامبران و صالحان نیز گواهی می دهد که : در کنار خدمت به خلق نشر فرهنگ دین و آموزش ارزشهای الهی ارتباط عمیق و خالص با معبود داشته اند. قرآن دعاهاستغفارها و مناجاتهایی از آنان نقل می کند که با آهنگ دلنواز[ رب] و[

ربنا] 19 شروع می شود. آن دل باختگان حق از ربوبیت حق در تمام خواستهای خود کمک می گرفته اند. در کتب روایی نیز به دعاهایی بر می خوریم که از پیامبر(ص ) و امامان معصوم ( ع ) به ما رسیده است .از آن جمله : صحیفه سجادیه که مجموعه ای است از معارف وارزشهای اسلامی در قالب دعا. به فرموده امام راحل : [ ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که آن را قرآن صاعد می خوانندازائمه معصومین ماست . ما به مناجات شعبانیه امامان و دعای عرفات حسین بن علی علیهماالسلام و صحیفه سجادیه این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است از ماست] 20 . مضامین بلند و محتوای و سرشار از معارف ادعیه معصومین گویای این حقیقت است که : آنان از منبع وحی و رسالت الهام گرفته و جانشان از کوثر نبوت سیراب گشته است. آنچه عارفان واصل و پیشگامان معرفت، در طول تاریخ ، گفته و نوشته اند، چیزی افزون بر معارف اهل بیت (ع) نگفته اند. [...اگر نبود درادعیه الا دعای مناجات شعبانیه کافی بود برای این که امامان مامامان بحقند. آنهایی که این دعا راانشاء کردند و تعقیب کردند. تمام

این مسایلی که عرفا در طول کتابهای طولانی خودشان می گویند در چند کلمه مناجات شعبانیه هست] 21 . ناله های جانسوز امیر المومنین ( ع ) در دعای کمیل و گریه های شبانه و سجده های طولانی آن حضرت درد فراقی که سخت تراز آتش سوزان دوزخ است آرزوی وصالی که در سرتاسراین دعا به چشم می خورد نشانگراین مساله است که آن حضرت به دعا واستغفار توجه کامل داشته است . دعای عرفان امام حسین ( ع ) که یک دنیا معرت و عرفان دراو نهفته است نیز گواه این حقیقت است که آن حضرت در بیابان عرفات به دنبال معشوق و محبوب خود می گشته و خود را در برابر عظمت و قدرت او همچون قطره ای دراقیانوس بیگران می دیده است . بالاخره ادعیه ای که از پیامبران وامامان معصوم ( ع ) در دست ماست مجموعه ای است گرانقدراز: نیایش استغفار طلب عفو و مغفرت و توبه از گذشته ها و گناهان . ممکن است دراین جااین سوال مطرح شود که : معنای دعا واستغفار معصومین چیست ؟ و با عصمت آنان چگونه سازگاراست ؟اگر آنان پاک و منزه از گناه هستند پس ناله ه طلب غفرانها واظهار ندامت و پشیمانی ها در دعای آنان چگونه توجیه

می شود؟ برای پاسخ به این پرسش جوابهای متعددی داده شده است : برخی از عالمان دین براین باورند که : تمام ادعیه امامان معصوم ( ع ) برای تعلیم و تفهیم دیگران است . آنان راه و روش نیایش را به مردم می آموخته اند نه این که برای خویشتن دعا و نیایش کرده باشند. این جواب نمی تواند پاسخ صحیح و درستی باشد زیرا بنابراین باید پذیرفت که معصومین ( ع ) هیچ گاه در مقام دعا قصد جدی نداشته اند و یا آن که بعضی از دعاهای آنان حقیقی بوده و برخی تعلیمی و آموزشی ! در حالی که هیچ یک ازاین مسایل از روایات و سیره آن بزرگواران استفاده نمی شود. بعضی دیگراز عالمان دین که بخش عظیمی را تشکیل می دهند براین عقیده اند که گناه و عمل ناپسندامری است دارای مراتب ممکن است کاری از پیغمبری و یاامامی صادر شود که از جهت حکم شرعی نه حرام باشد و نه مکروه لکن متناسب با شان و مقام آنان نباشدازاین روی آن بزرگواران این چنین عملی را گناه بدانند واز پیشگاه خدا طلب عفو و مغفرت بکنند. به عبارت دیگر صفحه روح و جان آن پاکیزه جانان آن قدر صاف و پاک است که کوچکترین

ترک اولی را گناه می دانند و گاهی حسنات خود را نیز سیئات می شمارند از رسول خدا(ص ) نقل شده است که فرمود: لیغان علی قلبی وانی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مره 22 . چیزهایی قلب مرا فرا می گیرد که به واسطه آن روزی هفتاد مرتبه استغفار می کنم ! امام در توضیح این حدیث می فرماید: [پیغمبر اکرم (ص ) در عین حالی که یک موجودالهی بود به ایشان نسبت می دهد: [ لیغان علی نفسی وانی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مره] همین معاشرت کردن بااین اشخاص که ناباب بودند همین موجب یک کدورتی می شود. یک کسی که باید پیش محبوبش دائم الحضور باشد... بازش می دارد] 23 . بنابراین ادعیه واستغفارهایی که از معصومین صادر شده و در اختیار ما قرار گرفته است حقیقت دعا و نیایش و طلب آمرزش و مغفرت است نه برای تعلیم پیروان و نشان دادن کیفیت دعا (گر چه در ضمن روش دعا هم آموخته اند). امام دراین زمینه چنین می فرماید: این طور نیست که دعا برای تعلیم ما باشد دعا برای خودشان بوده است خودشان می ترسیدند.از گناهان خودشان گریه می کردند تا صبح .از پیغمبر گرفته تاامام عصر( عج ) همه از گناه می ترسیدند.

گناه آن غیر اینی است که من و شما داریم . آنها یک عظمتی راادراک می کردند که توجه به کثرت از گناهان کبیره است پیش آنها. حضرت سجاد( ع ) در یک شبش (به جهت آن چیزی که وارد شده ) تا صبح[ اللهم ارزقناالتجافی عن دارالغرور والانابه الی دارالسرور والاستعداد للموت قبل حلول الفوت] می گفته است24 البته دعاامری است دارای مراتب . هر کس به اندازه سعه وجودی و ظرفیت روحی خویش از منبع فیاض جهان از کمال و جمال حق تعالی بهره می گیرد. دعا خواندن افراد برخاسته از معرفت و شناخت آنان نسبت به پروردگاراست . بدین جهت است که : دعای مقربین و معصومین در مرتبه اعلای آن قرار دارد. امام راحل این گونه سفارش می کنند: عزیزم !ادعیه معصومین را بخوان و ببین که حسنات خود را سیئات می دانند و خود را مستحق عذاب الهی می دانند و به جز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند. واهل دنیا و آخوندهای شکم پروراین ادعیه را تاویل می کنند چون حق جل و علا را نشاخته اند. پسرم ! مساله بزرگتراز آن است که ما تصور می کنیم . آنان در پیشگاه عظمت حق تعالی از خود فانی شده اند و جزاو چیزی نمی

بینند. در آن حال کلام و ذکر و فکری نیست و خودی نیست .این ادعیه کریمه در حال صحو قبل از محو یا بعداز محو که خود را در حضور حاضر می بینند صادر شده است . و دست ما و همه کس غیرازاولیاء خلص از آن کوتاه است . 25 آثار تربیتی واجتماعی دعا آنانی که حقیقت دعا و نیایش را نشاخته اند و به آثار و ثمرات آن پی نبرده اندایراد واشکالهایی به مساله دعا گرفته اند: گاهی آن را عمل تخدیر و مانع بیداری و پیشرفت دانسته اند و گاهی وسیله ای برای توجیه ظلم و ستم و در نتیجه غفلت و بی توجهی نیست به سرنوشت مردم . به عبارت دیگر برخی چنین می پندارند که : مبارزه و هرگونه خدمت سیاسی و مردمی با دعا منافات دارد و قابل جمع نیست !ازاین روی در این جااشاره ای داریم به برخی از آثار مثبت و سازنده دعا: 1. دعا و تزکیه نفس شکی نیست که محور مسایل اخلاقی رهایی از خود و رها کردن منیت است . اسلام در تعالیمش می کوشد که انسانها را به این نکته متوجه سازد که اساس همه چیز خداخواهی است . بدین جهت هدف نهایی پیامبران الهی را در تزکیه جان

انسانها می داند: ... یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه 26 . تمام جنگها و گرفتاریهای عالم ازانانیت و خودخواهی هاست . مادر بته بت نفس است .انبیاء آمدند تااین بت را بشکنند وانسان مهاجرالی الله بسازند. یکی از آثار سازنده ادعیه آن است که :انسان رااز بتکده خودخواهی ها خلاص می کند واز ظلمتکده دنیا به عالم نور و معنویت می رساند. [ این دعاهاست که به تعبیر بعضی از مشایخ ما: قرآن صاعداست ... اینهاانسان ر دستش را می گیرد و می برد بال آن بالایی که من و شما نمی توانیم بفهمیم ... آن که سبکبار می کندانسان را وازاین ظلمتکده می کشداو را بیرون و نفس رااز آن گرفتاریها و سرگشتگیهایی که دارد خارج می کنداین ادعیه ای است که ازائمه ما موارد شده است] 27 . قلب انسان در مسیر زندگی و در بستر طبیعت کدورت و حجاب می گیرد. چیزی که می تواند غبار غفلت از چهره ان بزداید و حجاب از جلو دیده بصیرت دمی برگیرد توجه به خدا و دعا و نیایش است . عروس حجله قرآن نقاب آنگه براندازدرا منزه بینداز غوغا که دارالملک ایمانآنچه انسان را زمینی می کند واو را وابسته به مادیات می سازد همین تعلقات و مظاهر دنیایی

است . تنها راه رهایی آن است که :انسان انقطاع قلبی و روحی از آنها پیدا کند.این میسور نیست جز در سایه توجه تام و تمام به خدااز راه ذکر دعا وارتباط معنوی با پروردگار. در دعای شعبانیه چنین می خوانیم :الهی هب لی کمال الانقطاع الیک وانرابصار قلوبنا بضیاء نظرها خداوندا! جدایی کامل از غیر خودت را به ما عطا کن و دیده قلب ما را به نور ذاتت روشن فرما. بنابراین دعا سکوی پرش انسان انسان از مادیات به سوی معنویات و عامل مهم واساسی در تزکیه جان است : [شماادعیه امام سجاد( ع ) و سایرائمه را ملاحظه بفرماید مشحون است ازاین که مردم را بسازند برای یک امر بالاتراز آن چیزی که مردم عادی تصور می کنند: دعوت به توحید دعوت به تهذیب نفس و... دعا خودسازی است و هم مردم سازی] 2 . 29. دعا و تعلیم مبارزه . با توجه به معارف و منابع دینی و دقت در متون ادعیه و نیز مطالعه سیره و روش پیشوایان دینی به این نکته می رسیم که : دعا علاوه بر جنبه تربیتی و تهذیبی آموز دهنده مبارزه با زراندوزان و زورمداران نیز بوده است . یکی از عوامل مهم و اساسی در تجهیز مردم برای حضور

در صحنه های اجتماعی و سیاسی همین ادعیه است . با نگاهی به ادعیه صحیفه سجادیه در می یابیم که دعا گریز از مسوولیتهای اجتماعی و مبارزه نیست بلکه عامل کسب نیرو و توان لازم برای ادامه راه و جهاداست : [ ائمه علیهم صلوات الله که تقریبا همه شان گرفتار به یک ابرقدرتهایی بودند (که نمی توانستند یک کاری انجام بدهند شاخص ) علاوه بر آن هدایتهای زیرزمینی که می کردنداین ادعیه برای تجهیز مردم بود بر خلاف آن دولتهای قاهری که بودند. همین اعدیه بودند که اشخاص وقتی می خواندند قوت روحی پیدا می کردند و سبکبار می شدند و شهادت برای آنها هین و آسان می شد] 30 . مسلمانی که در دعا می خواند: وقتلا فی سبیلک فوفق لنا 31 شهادت در راهت را نصیب و روزی من گردان . چگونه می تواند شاهد شکنجه و آزار واذیت مظلومان و محرومان باشد و نسبت به سرنوشت آنان بی تفاوت بماند. اشتغال به دع به این معنی نیست که انسان در لاک خود فرو رود و میدان را برای تبهکاران و مفسدان باز گذارد بلکه بایدانسان اهل دعا علاوه بر شکستن بت نفس و خودخواهی به کسراصنام شیطانی و طاغوتی نیز بپردازد. دعا نه تنها با مبارزه

منافاتی ندارد که خود مجاهدپرور و رزمنده سازاست . بهترین الگوی نیایش و مبارزه پیشوایان معصوم ( ع ) بودند. دراین زمان مصداق روشن این مدعی رهبر فقیدانقلاب اسلامی امام خمینی بود که توانست با حفظ روحیه تعبد و معنویت در خویش آغازگر مبارزه ای طولانی با ستمگران جهان گردد: [دعوت به خلوت با خدای تبارک و تعالی معنی اش این نبوده است که مردم تو خانه هایشان بنشینند واز مصالح مسلمین غفلت کنند و مشغول ذکر و دعا باشند] 3 .... 32. نقش دعا در تشکیل حکومت دعا به معنای صحیح آن همان گونه که اظهار برائت از مشرکین و مستکبرین واعلام ولایت با صالحین و پیشوایان راستین را به ما می آموزد مبارزه با بدعت و بدعتگزاران را وظیفه مسلمانان می شمارد و تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت را نیز توصیه می کند. یکی از آثار مثبت و سازنده دعاین است که : زمینه سازامت و ملتی باصلابت و پرقدرت است .این مساله در متون ادعیه کاملا مشهوداست . در فرازی از دعای افتتاح چنین می خوانیم :اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزبهاالاسلام واهله و تذل خداوندا! مااز توامید داریم که حکومت گرامی را که مایه عزت اسلام و مسلمین و خواری منافقین باشد

برقرارسازی و ما را در آن حکومت از دعوت کنندگان به عبادت واز رهبران راه هدایتت قرار دهی . این تنها یک آرزو و میل قلبی نیست بلکه طرح تشکیل حکومت اسلامی بر محور قدرت و عزت و پیشگامی مسلمان است که ارائه می دهد. امام سجاد( ع ) در بخشی از دعای مکارم الاخلاق می فرماید: واجعل لی یدا علی من ظلمنی

... و قدره علی من اضطهدنی 34 . پروردگار! مرا دست قدرت و نیرو عطا کن تا غالب آیم بر کسی که به من ظلم می کند. مرا بر کسی که به قهر علیه من برخاسته است قدرت بخش . با دقت و درنگ روی دعاهای شریف به این نیجه می رسیم که :از آثار دعا برانگیخته شدن مردم است در جهت حضور دراجتماع وایجاد دگرگونی اجتماعی . دع یعنی زدودن عایقهای نفسانی واجتماعی .این که در زیارت جامعه خطاب به ائمه ( ع ) می گوئیم : وساسه العباد وارکان البلاد 35 . به این معناست : آنان بااین که اهل ذکر و دعا بوده انداهل سیاست واداره مردم هم بوده اند. پس اهل دع طبق محتوای خود دعاهای شریف باید با تمام توان با آنان که دعا و دین رااز سیاست جدا می دانند به مبارزه برخیزند. امام هم اهل دعا بود و هم اهل سیاست واداره کشور واز دعا جو ارتباط با خدا واداره اهل زمین برداشتی نداشت : [ همه چیز دراینها هست در عین حالی که دعاست . شماادعیه حضرت سجاد( ع ) را می بینید دعاست اما چه می کنداین دعا. هم معنویات هست هم قضیه حکومت هست هم از بین بردن حکومت

ظلم است چنانچه سیره ائمه هدی ( ع ) براین بوده] 36 ... امام به این نکته اشاره می کنند که سیره پیامبر(ص ) وامامان شیعه ( ع ) براین نبوده که مردم محراب و مسجد باشند واز جامعه و مردم بگریزند. بااینکه مشغول دعا و ذکر بودند به فکر واندیشه نجات مردم وایجاد حکومت الهی واسلامی نیز بوده اند: [... پیغمبر در عین حالی که وظایف شخصی خودش را به جا می آورد و خلوتها با خدای تبارک و تعالی داشت تشکیل حکومت داد و به انحاء عالم برای دعوت مردم فرستاد و مردم را دعوت کرد به دیانت و دعوت کردند به اجتماع] 4 . 37. دعا و آموزشهای اخلاقی دع علاوه بر آثار تربیتی اجتماعی سیاسی و... در تصفیه جان و روان اثری عمیق می گذراد. مکتبی است برای ارائه ارزشهای انسانی و الهی . درادعیه به ماردی بر می خوریم که ضمن بر شمردن رذایل و پرهیز دادن مردم از آنه به فضایل و مکارم اخلاقی ترغیب کرده واصول ارزشها را ترسیم می کند.از باب نمونه می توانداز دعای مکارم الاخلاق امام سجاد( ع ) یاد کرد که آن حضرت از خداوند چنین می خواهد: وهب لی معالی الاخلاق38 امام ( ع ) دراین دعا به

ضدارزشها همانند: کبر عجب منت نهادن فخر و مباهات بغض و کینه حسد بدگمانی قطع رحم ذلت پذیری بخل و امساک غیبت غضب ظلم آتش افروزی واختلاف افشاگری سرزنش دیگران و...اشاره نموده واز تمام آنها به خداوند پناه برده است . در مقابل ارزشهای والا که سزاواراست هم فرد و هم جامعه به آنها آراسته گردند بر می شمارداز جمله : عزت عبادت خدمتگزاری خیرخواهی تواضع خوش گمانی محبت و نوعدوستی نیکوکاری خوش برخوردی ستم ناپذیری ادب واحترام نسبت به معلم و مربی انفاق واحسان سپاسگزاری چشم پوشی از بدی دیگران گسترش عدل فرو بردن غیظ خاموش کردن آتش فتنه واختلاف و... پرده پوشی پیشتازی در فضایل ایثار قول حق مبارزه با بدعتگزاران اینها و نمونه های فراوان دیگر در دعاهای شریف بذر فضایل و ارزشها را در دل و جان انسانها می پاشند و ریشه رذایل و رفتارهای ناشایسته را می خشکانند. چگونه ممکن است کسی دراین مکتب پرورش یابد واین ارزشها را شبانه روز بر زبان جاری کنداما در گفتار و رفتارش اثر نگذارد. بی شک این مکارم اخلاقی ثاثیری ژرف و فراگیر بر روح اهل دعا و نیایش می گذارد واو رااز بسیاری از گناهان و مفاسداخلاقی دور می سازد. [ همه برکات از همان دعا خوانهاست

... همین دعاخوانها و همین کسانی که به ظواهراسلام عمل می کننداینها پرونده جنائیشان نسبت به دیگران یا ندارند یا کم است ... تمام این خیرات و مبرات که می بینید ازاین مومنین است . تمام این موقوفات که برای خیرات مطلق و برای دستگیری از ضعفاست ازاین اهل ذکر واهل نمازاست از غیرایشان نیست] 39 . دعا به مفهوم واقعی اش که همان احساس حضور در محضر حق تعالی است دارای اهمیت و جایگاه خاصی در معارف و منابع دینی است که دراین مقاله از زبان امام رحمه الله علیه در حد توان اشاره ای به آن داشتیم . به امید آن که ازادعیه ائمه ( ع ) توشه راه برگیریم .پاورقی ها: 1. نهج البلاغه حکمت .147. 2. و3لغتنامه دهخدا. 4. تفسیر نمونه ج 642.1. 5. شرح دعاءالسحر 19. 6. سوره فرقان آیه 77. 7. سوره غافر آیه 60. 8. بحارالانوار ج 300.90. 9. المیزان ج 35.2. 10. تفسیر سوره حمدامام خمینی .8082. 12. سیمای فرزانگان رضا مختاری ج 182.3. 13. سوره غافر آیه 60. 14. مجمع البیان ج 529.8. 15. مثنوی دفتر سوم . 16. تفسیر حمد .123. 17. همان مدرک .103. 18. صحیفه نور ج 171.21. 19. سوره ابراهیم آیه 41 40 38 38. 20. صحیفه

نور ج 171.21. 21. همان مدرک ج 240.12. 22. مفاتیح الغیب ملاصدر .458. 23. تفسیر حمد .76. 24. صحیفه نور ج 87.20. 25. محرم رازامام خمینی 10/ 26. سوره جمعه آیه 2. 27. صحیفه نور ج 240.12. 28. مفاتیح . 29. صحیفه نور ج 274.18. 30. همان مدرک ج 241.12. 31. مفاتیح دعای افتتاح . 32. صحیفه نور ج 275.18. 33. مفاتیح دعای افتتاح . 34. صحیفه سجادیه دعای مکارم الاخلاق . 35. مفاتیح زیارت جامعه . 36. صحیفه نور ج 192.20. 37. همان مدرک ج 275.18. 38. صحیفه سجادیه دعای مکارم الاخلاق . 39. تفسیر سوره حمد .180897.

غزل منتشر نشده حضرت امام خمینی (س)

3 چکیده: غزل هجرت آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم از جهان پرزده در شاخ عدم لانه کنم رسد آن حال که در شمع وجود دلدار بال و پرسوخته کار شب پروانه کنم روی از خانقه و صومعه برگردانم سجده بر خاک در ساقی میخانه کنم حالی حاصل نشد از موعظه صوفی و شیخ رو به کوی صنعی واله و دیوانه کنم گیسوی و خال لبت دانه و دامند چسان مرغ دل فارغ از این دام و از این دانه کنم شود آیا که از این بتکده بربندم رخت پرزنان پشت بر این خانه بیگانه کنم رباعی منتشر نشده حضرت امام خمینی (س) رباعی ای دوست بروی دوست بگشای دری صاحب نظرا به مستمندان نظری ما بی خبرانیم زمنزلگه عشق ای با خبر از بی خبر آور خبری

غناء در نگرش امام خمینی

11 1 چکیده: مباحث اساسی این مقاله را در ضمن چند فصل پی می گیریم: فصل اول: غناء در لغت فصل دوم: غنا در دیدگاه فقها و صاحب نظران اسلامی فصل سوم: دستجات احادیث مربوط به غناء فصل چهارم: غناء غیر مجاز چیست فصل پنجم: غناء در قرآن فصل ششم: دیدگاه حضرت امام فصل هفتم: استفتائات غنا و موسیقی خاتمه:

غناء در لغت

بعضی از لغت دانان، غناء را عبارت از آوازی می دانند که: روان آدمی را تحت تاثیر خود قرار دهد، تاثیری که حالت سبک وزنی، در آدمی پدید می آورد . 1 . در لسان العرب (ماده غناء) آمده است: "الغنی من المال مقصور و من السباع ممدود و کل من رفع صوته و والاه فصوته عند العرب غناء" اگر کلمه غنی با "الف" کوتاه نوشته شود (غنی) به معنای بی نیازی و توانگری است . ولی اگر این کلمه بر "الف" بلند و کشیده نوشته شود (الف ممدود) غناء به معنای نغمه شنیدنی موزون است . در ادامه سخن فوق آمده است: هرکسی که صدای خود را به عنوان آواز بلند کند و آن را به گونه ای موزون و ترجیح دار در حنجره خود بگرداند آن را "غناء" گویند . 2 . در کتاب مصباح المنیر در ذیل کلمه "غنا" آمده است: الغناء

مثل کتاب، الصوت ... و الغناء مد الصوت و التطویل، کلمه غناء بر وزن کلمه کتاب عبارت است از صوت ... و غناء همان کشیدن صدا و طولانی ساختن آن را گویند . 3 . در کتاب صحاح اللغة در ذیل کلمه (الیا) می خوانیم: الغناء بالفتح النفع و الغناء بالکسر من السماع . واژه غناء به فتح غین، بمعنای سود بردن و نفع بدست آوردن است ولی این کلمه اگر بر کسر غین (غناء) باشد بمعنای شنیدن است . (سماع، بگونه ای اصطلاحی، موردنظر است که آواز و آوای ویژه ای را گویند) . در کتاب اقرب الموارد مراد از سماع را در باب غناء، این گونه معنا کرده است: و کل ما التذته الاذن من صوت حسن سماع ... هرچه که از شنیدن آن گوش آدمی از شنیدن آواز نیکو، لذت ببرد را سماع گویند . 4 . در کتاب قاموس اللغة آمده است: والغناء ککسا، من الصوت، ماطرب به . کلمه غناء بر وزن کسا، از باب صدا و صوت است، صوت و آوازی که آدمی را به وجد و طرب درمی آورد . 5 . در کتاب اقرب الموارد ذیل کلمه غناء، می خوانیم: الغناء من الصوت ما طرب به . غنا عبارت است از آوازی که آدمی از راه آن

به وجود می آید در همین کتاب در ذیل کلمه طرب آمده است: طرب، فرح ... و قیل الطرب خفة تلحقک تسرک و قیل تحزنک ... و تخصیصه بالفرح، و هم . طرب، عبادت از خفت و سبک سری که به آدمی از راه شنیدن غناء، دست می دهد و خفت و رخوت و سبک وزنی اختصاص به شادی ندارد، حالت حزن و غم را نیز شامل می گردد . صاحب اقرب الموارد در پایان سخن خود می افزاید: اختصاص دادن کلمه غناء به حالت شادی، توهمی بیش نیست زیرا از راه غناء حالت اندوه و حزن نیز برای آدمی حاصل می آید و بدان غناء می گویند . 6 . مجمع البحرین در ذیل ماده غناء می نویسد: "الغناء ککسا الصوت الشتمل علی الترجیح المطرب او ما یسمی بالعرف غناء و ان لم یطرب سوا کان فی الشعر او فی القرآن . .). او در باب طرب می نویسد: (طرب، بالتحریک خفة تقری الانسان لشدة حزن او سرور و العامة تخصه بالسرور (ج2 ص109( . آنچه از دیدگاه اهل لغت در لال کلمه غناء بدیت می آید عبارت اند از: الف: غناء از مقوله صدا و آواز است ب: صدا و آوازی که در حنجره با کیفیت ویژه ای همراه است ج: آواز با کیفیت خاصی که روان آدمی را تحت تسخیر خویش

درمی آورد و به فرح و یا اندوه می کشاند

طرب

یکی از واژه های کلیدی باب غناء کلمه طرب است که بسیاری از صاحبنظران آن را ملاک حرمت غناء دانسته اند آنان می گویند استماع غناء مطرب حرام است . ابن اثیر در کتاب النهایة در ذیل کلمه طرب می نویسد: (یقال طربت عن الطریق، ای عدلت عنه،) از راه طرب جستم یعنی از راه راست منحرف گشتم و از جاده اصلی بدور افتادم . زمخشری در اساس البلاغه در ذیل ماده طرب می نگارد: (هو طرب و طروب مطراب و قد طرب طربا، و هن خفة من سرور اوهم" طرب عبارت است از خفت فکری و عقلی اینکه در سیمای سرور یا غم به آدمی دست می دهد . ابن منظور در لسان العرب در ذیل کلمه طرب یادآور می شود: "الطرب، الفرح و الحزن مطرب" طرب، همان شادی و غم را گویند: "الطرب خفة تعتری عند شدة الفرح و الحزن والهم" طرب همان خفتی است که در صورت شدت خوشی یا غم دست می دهد . فیومی در مصباح المنیر در ذیل ماده طرب می نگارد: "طرب فهو طرب من باب تعب و طروب مبالغة و هی خفة یصیبه شدة حزن او سرور و العامة تخصه بالسرور" . طرب، همان خفتی است که در صورت شدت غم یا شادی، دست

می دهد، گرچه عوام مردم کاربرد کلمه طرب را به شادی، اختصاص می دهند . دقت در موارد استعمال کلمه طرب در میان اهل لغت نشان می دهد که طرب، خروج از حالت اعتدال است حالتی ضد ارزش که آدمی در پرتو غلبه طرب در سیمای اظهار شادی و یا غم، از خود بروز می دهد و قابل ذکر است بعضی از فقها نیز، طرب را به الت شادی اختصاص داده اند حتی بعضی از آنها به برخی از صاحب نظرانی که مورد استعمال آن را تعمیم داده اند، تاخته اند . 1 نتیجه: حالت طرب که همان خفت و سبکی خاص است که از طریق غناء برای آدمی حاصل می گردد، زمینه ساز حرمت غناء است طرب، حالت خروج از حد اعتدال است و در واقع حالت تحت تاثیر واقع شدن عقل و خرد آدمی است این حالت در نظر شرع موجب حرمت عامل پیدایش خود یعنی غناء می گردد .

غنا در دیدگاه فقها و صاحب نظران اسلامی

فقها که در بسیاری از موارد، موضوع را از اهل عرف و لغت گرفته دیدگاه فقهی خود را براساس آن، طبق استنباطهای اجتهاد خود، ابراز می دارند دیدگاه فقها غالبا آواز و غنائی را مورد تکذیب و نکوهش خود دارد که با کیفیت ویژه ای در حنجره بروز کند و تاثیر روانی خاصی برجای می نهد "مدالصوت المشتمل علی الترجیع

المطرب"2 آواز بلندی که با کیفیت خاصی به خاطر حصول طرب یعنی پدید آمدن حالت خاصی که سبکی و خفت عقل آدمی را به همراه دارد (طرب در این جا به معنی فرح و شادی معمولی نیست) . علامه در القواعد در باب شهادات می نویسد: "و هو ترجیع الصوت و مده غناء" همان گردانیدن صوت در گلو و کشیدن آن را گویند او می افزاید: "فقد تحصل هنا ان المراد بالاطراب و التطریب غیر الطرب بمعنی الخفة شدة حزن او سرور کما تو همه صاحب مجمع البحرین و غیره من اصحابنا ... " نتیجه: تحقیق در باب غناء آن است که منظور از غناء حرام آن است که از راه غناء، طرب در روان کسی پدید آوردند . علامه در سخن فوق به دو نظر اساسی در باب غناء محرم، اشاره دارد، نظر مورد توجه او آن است که: غناء حصول طرب را گویند که بر اثر تحت تاثیر قرار دادن روان آدمی، رخ می دهد بنابراین هر نوع شادی را نمی توان حرام دانست . فقیه بزرگ، شهید اول در مسالک در بخش متاجر یادآور می شود: "الغناء - بالمد - مد الصوت المشتمل علی الترجیح المطرب، فلا یحرم بدون الوصفین اعنی الترجیح مع الاطراب" غناء، کشیدن صدا را گویند در حالی که دارای دو

حالت باشد یکی آنکه صدا را در گلو بگردانند و به کیفیت خاصی درآورند، و دیگر آنکه طرب انگیز باشد یعنی حالت ویژه شادی و یا غم در روان آدمی بیافریند و هر یک از این دو حالت اگر در کار نباشد در حصول غناء محرم می توان تردید داشت . شهید، در ادامه سخن فوق می نویسد: "و رده بعضهم الی العرف فیما سمی فیه غناء یحرم و ان لم یطرب و هو حسن" برخی از اهل نظر در باب تشخیص غناء حرام، به مساله اطراب، یا طرب و حضور حالت ترجیع توجه نکرده، به عرف مردمی که آن را به کار می گیرند توجه کرده اند و گفته اند، عرف و دیدگاه عملی توده مردم را ملاک تشخیص قرار می دهیم بنابراین آنچه را که عرف و توده مردم، در مجالس لهو و لعب بکار می برند را، غناء حرام می دانیم و آنچه را که در مجالس غیر لهو و لعب بکار می گیرند را حلال بحساب می آوریم . صاحب مفتاح الکرامه در باب غناء حرام به فقیه معروف مقدس اردبیلی می تازد (زیرا اردبیلی در مجمع الفایده و البرهان نوشت: آنچه که به گونه ای اجماع، غناء حرام بحساب می آید آن آوازی است که دو شرط را به همراه داشته باشد; یکی آنکه دارای ترجیع باشد و دیگر آنکه

مطرب باشد ... پس آنجا که این دو شرط با هم حضور ندارند را می توان از موارد مجاز دانست . صاحب مفتاح الکرامه پس از اشاره به کلام مقدس اردبیلی می نویسد: "فهو غیر خال من الوهن" یعنی کلام اردبیلی از حالت بی پایگی بدور نیست . 3 صاحب جواهر در کتاب تجارت، می نویسد: "و منه (ای من المحرم فی نفسه) الغناء بالکسر و المد ککسا بلاخلاف فیه بل الاجماع بقسمیه علیه . و السنة متواترة فیه بل یمکن دعوی کونه ضروریا فی المذهب" کلام صاحب جواهر مطلق غناء را شامل است چه دارای دو شرط متعارف باشد یا خیر البته نظر او با توجه به نقل نظرات دیگران روشن تر بدست می آید آنجا که می نویسد: "لاخلاف فی ان الغناء و هو عند المصنف و الفاضل فی الارشاد و التحریر، مد الصوت المشتمل فی الترجیع المطرب یفسق فاعله و ترد شهادته و کذا مستمعه بلاخلاف بل الاجماع بقسمیه علیه ... " از این نقل بدست می آید که خود ایشان، مطلق آنچه که در مجالس اصحاب هوا و هوس در جهت تقویت روحیه هواپرستی خود بکار می گیرند را غناء حرام می داند چه دو شرط (مد صوت و ترجیع مطرب) را دارا باشند یا خیر . 5 نتیجه: صاحب نظران در باب غناء دو دسته اند، دسته ای

بطور کلی غناء را حرام می دانند، و دسته ای نیز فقط غناء مطرب را حرام می دانند، اینان نیز بعضی موارد اعیاد را استثنا می دانند، و بعضی استثنا نمی دانند .

غناء در احادیث

غناء در احادیث به طور گسترده ای به چشم می ورد که در مجموع می توان احادیث مربوطه را به چند طایفه دسته بندی کرد . نخست این که طایفه ای از احادیث در صدد بیان پی آمدها و عواقب ناگوار غناء در زندگی آدمیان هستند از جمله: در حدیث می خوانیم: الغناء ینبت النفاق6 یعنی غناء مایه پیدایش بیماری روحی از جمله نفاق است، و در رهنمودی دیگر آمده است الغناء رقیة الزنا7 یعنی غنا مایه روی آوردن به فحشا است چنانکه عامل سنگدلی و قساوت است (عنی النبی قال (ص): ثلاث یقسین القلب استماع اللهو و طلب الصید و اتیان باب السلطان) 8 همچنین غناء کانون لغزشها و خطاها است . (الغناء عش الخطایا - الغناء عش النفاق) 9 همچنین پیامبر اکرم (ص) فرمود اولین کسی که به غناء روی آورد ابلیس بود (کان ابلیس اول من تغنی) و نیز آن حضرت فرمود آدم اهل غناء کور، کر و لال سر از قبر برمی آورد (یحشر صاحب الغناء من قبره اعمی و اخرس وابکم) 11 طایفه دوم از احادیث در صدد بازگو کردن برخی از ابعاد راز تحریم

غناء در اسلام اند که این طایفه از احادیث را می توان به چند دسته تقسیم کرد، از جمله: 1 . دسته ای از احادیث در باب تعریف از غناء، به موضوع دیگری که در قرآن مورد نهی و نکوهش قرار دارد، عطف توجه کرده اند و در این باره غناء را عین همان دانسته اند مثلا: در قرآن قول الزور، مورد تحریم است (واجتنبوا قول الزور، مورد تحریم است (واجتنبوا قول الزور) (حج - 22( در تفسیر آن از زبان ائمه آمده است: منظور از قول الزور عبارت اند از غناء و ... "و قول الزور الغناء" 12 در این حدیث . بسیاری از احادی مشابه و ثن پرستی، همان شطرنج بازی و قول زور همان غناء به حساب آمده است . 2 . دسته ای از احادیث به موضوع مورد نهی و نکوهش دیگری که در قرآن مطرح می باشد، در باب شناخت هویت غناء، عطف توجه کرده اند، آیه: "و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله (قمان - 6( " . و شا می گوید از امام هشتم (ع) شنیدم که فرمود: هنگامی که از امام صادق (ع) درباره غناء سوال کردند آن حضرت فرمودند: "هو قول الله تعالی و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله"13 در حدیث دیگری که از

امام باقر (ع) درباره غنائی که موجب دخول جهنم می گردد پرسیدند امام (ع) آیه فوق را تلاوت کرد . 3 . دسته سوم اخباری که در شمار روایاتی هستند که قیمت برده آواز خوان را حرام دانسته اند کسی که برده ای دارد که آواز خوان است اهل غنا است فروش آن جهت اخذ قیمت آن، حرام است "ثمن الکلب والمغنیة سحت"14 4 . دسته چهارم از احادیثی که اخذ اجرت از راه غناء را حرام می دانند فقط اجرت غناء در عروسی با شروط خاصی مجاز است البته زن و مرد نامحرم کنار یکدیگر نباشد، نامحرم صدای خوانند را نشود چنانکه امام صادق (ع) فرمودند: "اجرة المغنیة التی تزف العرائس لیس به باس و لیست بالتی یدخل علیها الرجال15 5 . دسته پنج از احادیث غناء احادیثی هستند که غناء را در شمار گناهان کبیره می دانند، در ضمن حدیث معروف شرایع الدین آمده است: (و الکبائر محرمه و هی الشرک بالله ... و المحاربة لاولیا الله والملاهی التی تصد عن ذکر الله عزوجل ... کالغنا و ضرب الاوتار و الاصرار علی الصغائر الذنوب" . 16

غناء غیر مجاز چیست

آنچه در احادیث، روایات و سخنان و آرا برخاسته از آنان در باب غناء حرام، بدست می آید آن است غنائی که در خدمت تحریک و تهییج هواهای

نفسانی است غنائی که جز سرگرمی غفلت آور و دور ساختن آدمی از یاد خدا هدفی ندارد غنائی که آدمی را از ویت خویشتن بیگانه ساخته و به دیار بی خودی، خود فراموشی و غفلت سوق می دهد حرام است و این چنین غنائی از حیث مصداق، همان است که اهل هوا و هوس در مجلس لهو و لعب و سرگرمی های بی هدف (اهداف خداپسند و معقول) خود دارند، آن نوع از غنا که هدفمند نباشد مورد نهی و نکوهش است و هدفمندی یک غنا را باید در تامین اهداف اصلی زندگی در راستای تامین اهداف اصلی خلقت دانست و آنچه از غناء که مجاز اعلان شد از جمله، از موارد هدفمندی هستند که مشمول ادله جوازاند مثلا: الف: غناء در عروسی ها همراه با چند شرط اساسی از جمله: زن و مرد (محرم و نامحرم) یکجا نباشند، سخنان دروغ و بیهوده بر زبان نیاید - ابزار و آلات مربوطه در کار نباشد) ب: غنائی که به عنوان به وجد درآوردن شتر در جهت سیر بهتر (هوی) بکار می رود . ج: غنائی که در قرائت قرآن و یا مدایح اهل بیت که در جهت تقویت روح توجه به ذکر و یاد خدا بچشم می خورد بشرط آنکه حالت ترجیع صوتی مطرب را نداشته باشد . از لابلای احادیث باب تحریم

غناء، چند نکته بدست می آید: 1 . سرگرمی هدفمند، خوب است و این نوع از سرگرمی همان است که در راستای تامین اهداف اصلی زندگی، بر مبنای وحی الهی باشد . 2 . غناء بدان جهت مورد نهی و نکوهش است که آدمی را از صراط اصلی زندگی که همان توجه به آرمان اصلی خلقت، یاد خدا و طی طریق در صراط آن (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) باز می دارد . 3 . "قول زور" که مصداق غناء به حساب آمده است، ونیز "لهو الحدیث" که مصداق دیگر از غناء است در راستای (لیضل عن سبیل الله) یعنی انحراف از خط خدا، (راه خدا، دین خدا) و بخاطر انحراف از مسیر اصلی زندگی مورد تحریم واقع شد . 4 . آنچه از غناء که گمراهی و انحراف آدمیان از صراط خدا را به همراه ندارد و از عوامل غفلت به حساب نمی آید را می توان از شمول غناء حرام بدور دانست .

غناء در قرآن

غناء در قرآن در سیمای تعابیر مختلفی به چشم می خورد که در آیات مختلفی حضور دارد از جمله: در وصف عبادالرحمن آمده است: "والذین لایشهدون الزور و اذا مرو باللغو مرو کراما (فرقان72( یعنی آنان اهل غناء نیستند و کریمانه از کنار لغو و سخنان ناروا می گذرند

. و درباره انسانهای با ایمان می خوانیم: - والذین هم عن اللغو معرضون (مومنون 3( مومنان راستین از غنا و هرگونه سخنان بیهوده گریزاند . و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله (لقمان، 6( یعنی بعضی از مردم به غنا و سخنان ناپسند روی می آورند که موجب گمراهی شان از صراط حق خواهد بود - همچنین در دستور العملی دیگر در قرآن آمده است "واجتنبوا قول الزور (حج، 30( یعنی از غنا و سخنان ناروا بپرهیزند . در لسان ائمه معصومین (س) کلمه "زور" به غنا و مجالس لهو و لعب تفسیر شده است، 18 چنانکه تعبیر"لهو الحدیث" به غنا و شرب خمر و همه گونه سرگرمی های ناشمروع تفسیر شده است19 و واژه "لغو" نیز به غنا و سرگرمیهای نامعقول و ناشمروع تفسیر شده است . 20 قابل ذکر است که کلمه زور در لغت به معنای دروغ و تهمت است چنانکه ابن اثیر در النهایه، ماده زور، می نویسد: "الزور الکذب و الباطل و التهمة ... و هی من الکبائر" و در مجمع البحرین ماده زور آمده است "الزور، الکذب والباطل و البهتة و تنها "عترت" است که می تواند از ژرفای معارف قرآن حقائق مورد نظر را در اختیار ما قرار دهد و راز تقارن میان عترت و قرآن در

وصیت نامه معروف پیامبر اکرم (ص) در چنین مواردی بیشتر آشکار می گردد وگرنه با مراجعه به چند کتاب لغت نمی توان به تفسیر قرآن پرداخت .

دیدگاه حضرت امام

حضرت امام در کتب مختلف خود از جمله در مکاسب محرمه (ج 1 ص299 الی 367( بگونه ای، مفصل به بررسی مساله غناء پرداختند، آن حضرت نخست دیدگاه برخی از صاحب نظران را ذکر کردند و سپس به نقد و ایراد از آن همت گماشتند و سپس بگونه ای جالب، حقیقت مورد نظر را ارائه کردند . امام در صدر بحث، به دیدگاه علاه اصفهانی پرداختند که او در تعریف حقیت " غناء" مورد نهی و نکوهش اسلامی گفت: "الغناء صوت الانسان الذی من شانه ایجاد الطرب بتناسبه لتعارف الناس"21 غنا آن نوع آواز آدمی است که نوعا در آدمی ایجاد طرب می کند، وی سپس می افزاید: "والطرب هو الخفة التی تعتری الانسان فتکاد ان تذهب بالعقل و تفعل فعل المسکرات لمتعارف الناس"22 طرب آن است که آدمی با حصول آن حالتی ویژه پیدا می کند و عقل او تحت الشعاع قرار می گیرد چنانکه شراب بخورد . 23 حضرت امام پس از نقل دیدگاه او به نقد آن می پردازند و می نویسد: ایشان راز تحریم غنا را در حضور طرب خلاصه کرده اند و طرب را بمعنای افراطی آن دانسته اند که همان

"ازاله عقل" می باشد در حالی که از مفاد غناء در نظر اهل لغت، چنین منظوری بدست نمی آید - به نظر ایشان (علامه اصفهانی) هنگامی که غناء برای آدمی طرب ایجاد کند یعنی خفت عقل پدید آید ... در صورتی که اگر از حیث تاثیر، به این قدر هم نباشد، غنا صدق می کند زیرا غنا دارای مراتب تاثیر است، مرتبه اعلای آن را نمی توان فقط ملاک تحریم دانست . حضرت امام در ادامه این بحث خاطرنشان می کند که غناء از مقوله کلام نیست بلکه صوت و کیفیت صوت است اصلا ماده کلام در معنای آن دخالتی ندارد تا گفته شود که کلام در آن باطل است یا لغو است یا سخن حق است یا باطل24 غناء موضوع اصلی بحث است چون "قول زور" بدان صدق می کند، مقتضای اخبار و احادیث اثبات می کند هرچیز که "قول زور" بدان گفته شود غنا بر آن صدق می کند و تردیدی نیست که قول زور عبارت است از غناء25 حضرت امام پس از بررسی اصل بحث می نویسد: " ... ان الغناء علی قسمین، قسم محرم و هو ما قارن تلک الخصوصیات بمعنی ان الغناء المقارن لها حرام لان ان المقارنات حرام فقط و لهذا حرم اجرهن و تعلیمهن و الاستماع منهن ... و قسم محلل و هو ما یتنغنی امام در

ادامه سخن فوق می فرماید: ادله از اثبات حرمت مطلق غناء قاصر است26 یعنی فقط غناء مطرب غیر مجاز است نه غیر آن و بسیاری از احادیث باب را می توان به ابزار و آلات غناء و مجالس بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس حمل کرد . 27 اما توجه خاصی به مجالس لهو و لعب و طرب انگیز هواپرستان دارد و به آنان می تازد . حضرت امام در باب موارد استثنا غناء می نویسد: برخی را نظر بر آن است که به خاطر روایت صحیح علی بن جعفر که می گوید: از امام هفتم (ع) پرسیدم آیا در عید فطر، عید قربان و ایام جشن و شادی ... استفاده از غنا مجاز است؟ امام (ع) پاسخ داد: "لاباسبه مالم یزمربه" اشکال ندارد مادامی که نوازندگی در کار نباشد در برخی ا نسخه ها آمده است: (مالم یعص به) یعنی غناء در این موارد مجاز است در صورتی که به معصیت نیانجامد . و شاید وجه جواز روایاتی که در عروسی ها غناء را جایز می داند همین باشد یعنی ساز و آواز معصیت انگیز در کار نباشد . 28 حضرت امام پس از بررسی جالب علمی و ارائه دیدگاه دیگران می نویسد: "فالاحوط بل الاقوی عدم استثنا العید و الفرح"29 یعنی در واقع باید موارد فوق را هم از

موارد حرمت استثنا نکرد . همچنین حضرت امام در ادامه بحث به این حقیقت اشاره دارد که: " فتحصل من جمیع ذالک ان التمسک لجواز التغنی بالقرآن و المراثی، بالاصل بعد تعارض الادلة غیر وجیه"30 یعنی حاصل کلام آن است که در قرائت قرآن و مراثی و غیره نمی توان غناء را جایز دانست و نظر دیگران در این باره با توجه به تعراض دلیلها اعتباری ندارد . امام در صدق غناء غیر مجاز و تحقق مصداق غناء حرام به مساله طرب انگیز بودن آن (صوت المطرب) توجه تام دارد و موضوع حکم حرمت غناء را در همین مساله خلاصه می کند . آن حضرت می نویسد: " ... و اما نفس الصوت المطرب بما هو مطرب مع کونه غناء فموضوع المحرم ... "31 قابل ذکر است که گرچه قبلا یادآوری کردیم که اکثر اهل لغت مفهوم طرب راعام می دانند و نیز اشاره کردیم که برخی از فقها همچون بسیاری از لغت دانان فارسی زبان32 معنی طرب را خاص می دانند و آن را به معنای فقط شادی و نشاط می دانند، حضرت امام نیز واژه طرب را به معنی شادی و نشاط می داند و حزن و اندوه را از معانی آن نمی داند براین اساس می نویسد: چون نوحه خوانی و ایجاد حزن از مصادیق طرب نیست لذا در

شمار موارد غناء بحساب نمی آید و در عین حال نوحه خوان باید تلاش کند تا صوت مطرب را بکار نگیرد33

استفتائات34 غنا و موسیقی

در این فصل مروری داریم به برخی از فتاوای حضرت امام درباره غنا البته آنچه در اینجا از نظر خوانندگان عزیز می گذرد چیزی است که در کتاب استفتائات آن حضرت آمده است سوال 25 - شنیدن و نواختن موسیقی که امروز به نام سرودهای انقلابی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی شنیده می شود چه صورتی دارد و در صورت مجوز شرعی موسیقی فوق، تعلیم و تعلم موسیقی و نیز خرید و فروش ابزار و آلات موسیقی به منظور فوق چه صورت دارد؟ جواب - شنیدن و نواختن موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد و خرید و فروش آلات مختص به لهو جایز نیست و در آلات مشترکه اشکال ندارد . سوال 26 - دانشجوی مسلمانی است که معتقد و متعهد به اسلام فقاهتی و انقلاب اسلامی بوده و از اعضای انجمن اسلامی دانشکده خود می باشد این فرد تصمیم دارد برای فراگرفتن موسیقی به محلی به نام "مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران" که زیر نظر دولت جمهوری اسلامی اداره می شود مراجعه کند و نواختن ریکی از آلات موسیقی را فراگیرد استدلال او در نزد برادران

و دوستانش برای انجام عمل این است که او امثال او که معتقد به مبانی اسلام و جمهوری اسلامی هستند بایستی در آینده جانشین معدودی از افراد غیر متعهد و غیر مسوولی بشوند که هم اکنون برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی سرود و آهنگ می سازند و ساخته های آنان نیز که ظاهرا مباینتی با اسلام ندارد از صدا و سیما پخش می شود، حکم شرعی در این مورد چیست و آیا فرد مذکور شرعا مجاز است برای هدف مشخصی که دارد این کار را انجام دهد یا خیر؟ جواب - موسیقی مطرب حرام است و یاد گرفتن و یاد دادن آن جایز نیست و در غیر مطرب اشکال ندارد . سوال 27 - در رساله توضیح المسائل امام در قسمت سوالات متفرقه سوالی شده در رابطه با طبل و موزیک که در ارتش می زنند جائز است یا خیر؟ و نیز آنچه مرسوم است در زورخانه ها که افراد ضرب می زنند فرموده اید: اگر به نحو مناسب با مجالس لهو و لعب باشد جایز نیست و در بعضی از مجلات از حضرت عالی سوال شده از آهنگ هائی که در رادیو تلویزیون پخش می شود فرموده اید: موسیقی مطرب حرام است و صدای مشکوک مانع ندارد، و در جای دیگر سوال شده چه نوع موسیقی در اسلام حرام است؟ فرموده اید:

موسیقی مطلقا حرام است با توجه به این سوال و جوابها خواهشمند است توضیح کافی بیان فرمائید . جواب - موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد و منظور از تعبیرات ذکر شده یکی است و اختلاف در تعبیر است . سوال 28 - حکم صداهائی که از صدا و سیما پخش می شود و بعضی از آنها در زمان طاغوت نیز پخش می شد و بعض دیگر موزیک متن فیلمهای خارجی است و بعض موسیقی بدون صدای خوانندگان زمان طاغوت است، موارد مباح و حرام آنها را بیان فرمائید؟ جواب - موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک اشکال ندارد . سوال 29 - متمنی است فتوای امام را در مورد سوالات زیر مرقوم فرمایید؟ 1 . آیا موسیقی هائیکه در حال حاضر در رادیو و تلویزیون نواخته و خوانده می شود مجاز است؟ 2 . آیا یادگیری آلات موسیقی به عنوان نواختن و همخوانی سرودهای انقلابی و مذهبی - عرفانی مجاز است؟ جواب 1و2 - موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد

و یادگیری هم حکم اصل آن را دارد . سوال 30 - اینجانب در ساعت آزاد خود به عنوان هنرآموز موسیقی صدا و سیمای جمهوری اسلامی و عضو گروه شماره 2 وزارت ارشاد اسلامی مرکز سرود و آهنگهای انقلابی می باشم و دقیقا برایم روشن نیست که آیا خدمات اینجانب مشروعیت دارد، و یا خیر؟ استدعا دارم نظر خود را در این مورد اعلام بفرمائید؟ جواب - اگر در ارتباط با موسیقی های مطرب کار نکنید مانع ندارد ولی از استعمال آلات لهو باید اجتناب نمائید . سوال 31 - حکم موسیقی چیست و به چه نوع آهنگهایی موسیقی گفته می شود و با صدای مشکوک چه فرقی می کند و آیا آهنگهایی که رادیو تلویزیون پخش می کند از نظر شرعی اشکال دارد؟ جواب - موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد و تشخیص با عرف است . سوال 32 - خواندن آیات قرآن به صورت سرود و آهنگ جایز است یا نه؟ جواب - اگر مطرب باشد جایز نیست . سوال 33 - ما مسوول برنامه صبح جمعه صدای جمهوری اسلامی هستیم و در مدت یک ساعت از برنامه یک مسابقه تفریحی داریم که طی آن دو برادر و دو خواهر شرکت کننده داریم و از آنها نیز پاسخ سوالاتی شده

آنها نیز پاسخ می دهند و هریک امتیاز بیشتری بیاورند برنده مسابقه هستند و شاید اکثر سوالات ما عقیدتی یا علمی و سازنده است، و ما برآنیم برای تشویق شرکت کنندگان از ناظرین بخواهیم کف بزنند، آیا این کف زدن از نظر شرعی ایرادی دارد یا نه؟ جواب - اشکال ندارد . سوال 34 - آیا اواز خواندن زوجه برای زوج خود درصورتی که منجر به غناء شود جایز است یا خیر؟ جواب - حرام است . سوال 35 - آیا زن می تواند برای همسر خود برقصد و همینطور مرد؟ جواب - مانع ندارد . سوال 36 - در رادیو مدح ائمه طاهرین ( علیهم السلام) یا واقعه کربلا را با وزن و ساز و با لحنی خوب می خوانند آیا استماعش جایز است یا خیر؟ جواب - اگر غناء و موسیقی نباشد مانع ندارد . سوال 37 - زدن ساز بی حلقه در عروسی چه صورت دارد؟ جواب - ساز اشکال ندارد . سوال 38 - ما حکم السماع و الاستماع الی الاناشید المذاعة من رادیو الجمهوریة الاسلامیة الایرانیة ام هناک استثنا؟ جواب - یحرم الاستماع الی ما احرز انه من الموسیقی المطرب و یجوز فیما سوی ذالک . سوال 39 - ما مسوولان برنامه صبح جمعه هستیم و در برنامه گهگاهی قطعات کوتاه

شعر و قطعات ادبی خوانده می شود برای اینکه این قسمت از برنامه به صورتی خشک اجرا نگردد از یک نوع قطعات موزیک در فواصل و در زیر صدای گوینده استفاده می کنیم که در اصطلاح واحد موزیک صدای جمهوری اسلامی ایران به آنها "ساز سلو" به معنای ساز تنها گفته می شود این قطعا اکثرا از میان آثار موسیقی دانهای به نام و خوب می باشد و محتوای اکثر آنها دور از ابتذال و طرب است آیا استفاده و پخش این چنین قطعات موزیک توام با مطلب شعر اشکال شرعی دارد یا نه؟ جواب - موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد . سوال 40 - بعضی از سرودهایی که از صدا و سیما جمهوری اسلامی پخش می شود آهنگهای تندی دارد که حتی انسان را از حالت طبیعی خارج می نماید، شنیدن این نوع سرودها چه حکمی دارد؟ و آیا شنیدن کلیه آهنگهایی که از رادیو پخش می شود موافق شرع است؟ و دیگر اینکه نواختن آهنگ برای نوازنده چه حکمی دارد; مثلا شخصی که آهنگهای شهید مطهری را می نوازد و این غم انگیز است او چه حکمی دارد؟ جواب - موسیقی مطرب حرام است و صدای مشکوک اشکالی ندارد . سوال 41 - گیتار و یا سایر

وسایلی را که هم اکنون ما در منزل داریم اگرچه اصلا استفاده نمی شود چه کار کنیم؟ جواب - آلات لهو را باید از بین ببرید . سوال 42 - آیا شخص یا اشخاصی که حرمت یک آهنگ یا موسیقی برای آنها مسجل نیست می توانند بعضی دیگر را وادار به شنیدن یا گوش دادن به آن نمایند؟ جواب - کسی را نمی توانند وادار به آن کنند . سوال 43 - در حال نگاه کردن به فیلمهای تلویزیونی که گاهی زنهای بی حجاب نیز دارد و گوش دادن به صدای تاری که نواخته می شود چه صورت دارد؟ جواب - نظر به فیلم اجنبیه که صاحبش را نمی شناسد و ریبه و فساد در آن نیست اشکال ندارد و موسیقی طرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد . سوال - موزیک نظامی و سرودهایی که از رادیو و تلویزیون پخش می شود و همچنین سرودهایی که به وسیله خانمها در حضور مردها اجرا می شود شرعا جایز هستند یا خبر؟ جواب - اشکال ندارد مگر محرز باشد که موسیقی مطرب است . سوال - هیئتهای نوازنده و کسانی که در مراسم تشییع جنازه شهدا موزیک عزا می زنند از لحاظ شرعی چه حکمی دارند؟ و آیا خرید و فروش آن لوازم حرام است یا خیر؟ جواب -

خرید و فروش آلات لهو حرام است و موسیقی مطرب جایز نیست و صداهای مشکوک مانع ندارد .

خاتمه

دقت در احادیث و آیات و نیز دیدگاههای اهل نظر در باب غنا بیانگر این واقعیت است که آن نوع از غنا که با خصیصه مطرب بودن مورد توجه صاحبنظران است همان غنائی است که آثار سؤ آن در روحیه آدمی غیرقابل انکار است، تمایلات نامظلوب را در آدمی برمی آشوبد (رقیة الزنا) و صداقت و دوستی میان افراد را تضعیف می کند (عش النفاق) و مایه سنگدلی و قساوت قلب می گردد و همچنین عقل و اندیشه آدمی را به تسخیر خویش در جهت پرداختن به اعمال مربوط به هواهای نفسانی درمی آورد . برخی از اهل نظر، راز حرمت غنا را به مساله حصول (لهو ولعب) و بکارگیری آلات مربوطه اختصاص می دهند ولی برخی دیگر از اهل نظر موسیقی کلاسیک امروز را از مصادیق لهو ولعب بشمار نمی آورند35 این گروه از صاحب نظران بر دو دسته اند، دسته ای اکثر موارد موسیقی را مجاز می دانند، 36 و دسته ای دیگر غناء و موسیقی را به غناء مطرب و غناء غیر مظرب تقسیم می کنند . البته بعضی از افراد این گروه طرب را به خمر تشبیه می کنند و می گویند: فلسفه حرمت خمر مستی و سکر

آوری است و فلسفه حرمت غناء مطرب هم همان حالت مستی و سکرآوری برخاسته از طرب است . 37 ولی بعضی دیگر از صاحب نظران این دسته طرب را به معنی شدید آن که همان حالت مستی آوری است اختصاص نمی دهند بلکه مراحل ضعیفتر طرب را نیز ملاک حرمت غناء می دانند . پانوشتها: 1 . ر . ک علامه، قواعد، باب شه 2 . ر . ک: اردبیلی، مجمع الفایده و البرهان، ج4، ص23 . 3 . ر . ک: دروس، باب مفتاج الکرامه، ج4، کتاب المتاجر، ص51 . 4 . ر . ک: جواهر، باب تجارت 5 . ر . ک: جواهر، باب شهادات 6 . ر . ک: بحار ج79، ص240 7 . ر . ک: بحار، ج79، ص247 8 . ر . ک: بحار، ج79، ص252 9 . ر . ک: مستدرک سفینة البحار ماده غناء 10 . ر . ک: مستدرک سفینة البحار ماده غناء 11 . ر . ک: مستدرک سفینة البحار ماده غناء 12 . ر . ک: محدث عاملی، وسایل الشیعه، ج باب 99 من ابواب ما یکتسب به حدیث 26 و 8 و حدیث 24 - 9 - 20 . 13 . ر . ک: محدث عاملی، وسایل الشیعه، ج12، باب 99 من

ابواب ما یکتسب به حدیث 6 - 20 - 16 - 7 - 11 14 . وسایل، ج12، ابواب مایکتسب، باب 15 و باب 16 حدیث 4، حدیث 3 - 4 - 5 - 9 15 . وسایل، ج12، ابواب ما یکتسب، باب 15 و باب 16 حدیث 4، حدیث 1 - 3 16 . ر . ک، وسایل الشیعه، ج9، جهادالنفس، باب 49، حدیث36 17 . ر . ک: علامه، قواعد، متاجر، بخش تجارتهای غیر مجاز 18 . ر . ک، بحارالانوار، ج79، ص240 و 241 19 . ر . ک: بحارالانوار، ج79، ص240 و 241 20 . ر . ک، بحارالانوار، ج79، ص240 و 241 21 . ر . ک امام خمینی ، مکاسب المحرمه، ج1، ص300 نشر مرکز آثار حضرت امام 22 . طرب آن است که آدمی با حصول آن حالتی ویژه پیدا می کند یا عقل او تحت الشعاع قرار گیرد چنانکه شراب بخورد 23 . ر . ک: امام خمینی، مکاسب المحرمه، ج1، ص300 نشر مرکز نشر آثار حضرت امام 24 . مکاسب محمرمه، ج1، ص63 25 . ر . ک: مکاسب محرمه، ج1، ص62 26 . مکاسب محرمه، ج1، ص326 - 325 27 . مکاسب محرمه ج1، ص325، 326 28 . مکاسب محرمه ج1 ص329

• 328 29 . مکاسب محرمه ج1، ص329 - 328 30 . مکاسب محرمه ج1، ص329 - 328 31 . مکاسب محرمه ج1 ص329 - 328 32 . ر . ک، دکتر معین، فرهنگ فارسی، ماده طرب 33 . ر . ک، مستدرک سفینة البحار ماده غناء 34 . ر . ک . حضرت امام ، استفتائات، ج2، ص11 الی 19، چاپ انتشارات اسلامی 35 . ر . ک: منیة السائل، ص179 36 . ر . ک، غزالی، احیا العلوم - بسیاری از اهل لهو و لعب و نیز برخی از صاحب نظران صوفی مسلک پیرو این نظریه اند - ر . ک رسالة فی الغناء نوشته آق محمود بهبهانی ص7 (مخطوط) 37 . ر . ک، علامه اصفهانی، نقل از مکاسب محرمه، مبحث غناء سید محمد شفیعی 1

غیرت دینی امام خمینی

8 چکیده: تعصب و حساسیت افراد به عقیده و مکتب مورد علاقه خودامری است اجتناب ناپذیر و لازمه قرین آن مرام حساسیت دینی هم ازاین مقوله است و نشات گرفته ازایمان به دین . به هر مقدار که ایمان به دین درافراد بیشتر و عمیق تر باشد حساسیت و غیرت دینی آنان نیز بیشتر خواهد بود. اما داوری ارزش نسبت به این موضوع بستگی به حقانیت آن مکتب و ارزشهایی است که انسان برای آنها تعصب و غیرت می ورزد لذا در فرهنگ اسلامی هیچ گاه به تعصب و غیرتمندنی به طور مطلق ارزش داده نشده بلکه در مواردی نکوهش و در مواردی دیگر ستایش به عمل آمده است . امیرمومنان علی ( ع ) پس از تبیین تعصب مذموم و موارد آن تعصب ممدوح را چنین مشخص نمی نماید: اگر ناچار به تعصب ورزیدنید در چیزی تعصب ورزید که شایسته است . همچون :اخلاق پسندیده و گزیده کردارهای پسندیده و نیکو خوی خوب و بردباری به هنگام شدت خشم . در خصلتهای نیکو تعصب ورزید همچون : حمات از پناهندگان به سر رساندن پیمانها و آراسته بودن به تقوی و ایمان دوری گزیدن از خودپسندی آراسته بودن به فضیلت دست بازداشتن از ستمکاری و بزرگ شمردن گناه

و خونریزی و خونخواری و داد مردمان ستاندن و خشم را فروخوردن پرهیزاز تبهکاری در دین 1 . امام خمینی در مرزاین دو چنین می فرماید: [عصبیت یکی ازاخلاق باطنه نفسانیه است که آثار آن مدافعه کردن و حمایت نمودن از خویشاوندان و مطلق متعلقان است چه تعلق دینی و مسکلی باشد یا تعلق وطنی آب و خاکی ...اماظهار حق و ترویج حقیقت و اثبات مطالب حقه ... یا عصبیت نیست و یا عصبیت مذمومه نیست . میزان در امتیازاغراض و مقاصد و قدم نفس و شیطان و حق و رحمان است] 2 . بنابراین آن غیرت و حساسیتی در فرهنگ اسلام موردارزش است که در جهت حفظ و حراست از ارزشهای اسلامی و انسانی قرار گیرد. این همان چیزی است که از آن به غیرت و یا حساسیت دینی و گاه تعصب در دین یاد می شود. اهمیت حساسیت دینی در متون دینی به وظایفی مانند : [امر به معروف و نهی از منکر][ دفاع ازاسلام] [ حفظ حدودالهی] محافظت بر حلال و حرام [ مبارزه با بدعت] و...اهمیت ارزش داده شده است . اهمیت وارزش دادن به این مفاهیم به معنای اهمیت وارزش دادن به حساسیت و غیرت دینی است زیرا تحقق این وظایف بدون برخورداری از غیرت

دینی امکان پذیر نیست .افزون براین در متون اسلامی از غیرت و تعصب دینی وانسانهای غیور تمجید و ستایش به عمل آمده است . به عنوان نمونه : ان الله غیور و یحب الغیور 3 و در مقام تمجیداز حضرت ابراهیم ( ع ) وارد شده است : و کان رجلا غیورالله 4 امام زین العابدین ( ع ) می فرماید: موسی ( ع )از خداوند می خواهد کسانی را که از نعمت سایه نشینی عرض پروردگار برخور دارند معرفی کند. خداوند عده ای را می شمرداز جمله : والذین یغضبون لمحارمی اذا استحلت ... 5 کسانی که در برابر شکستن حدود و محرمات من به شدت به خشم می آیند. خداوند در مواردی برای ایجاد غیرت و حساسیت در برابر منکرات و حفظ ارزشها درافراد صحنه ای از مظلومیتها را ترسیم می کند:مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و کودکان ناتوانی که می گویند:ای پروردگار م ما راازاین قریه ستمکاران بیرون آور... نمی جنگید؟ علامه طباطبایی در ذیل این شریفه می نویسد: این آیه شریفه با یاد خد مسلمانان پاک دل را به قیام در راه خدا فرا می خوانداما کسانی که این مرحله آنان را

کفایت نمی کند غیرت و تعصب آنان را با یادآوری صحنه های مظلومیت خویشاوندان بر می انگیزد 7 . نقطه مقابل انسان غیورانسان بی تفاوت سازشکار و مسامحه گری است که بیش از هر چیز به راحتی و رفاه خود می اندیشد و باانگیزه های مختلف نفسانی سعی در شانه خالی کردن از دستورات دینی و زندگی کردن عافیت طلبانه دارد. علی ( ع ) پس از بیان درجات و مراتب مختلف حساسیت انسانها در برابر منکرات به نکوهش ازافراد بی تفاوت در برابر منکر پرداخته واز آنان به مردگانی که در میان انسانها زندگی می کنند یاد می کنند:فذلک میت الاحیاء 8 . طبیعی است که رنج و عذاب اخروی نیز درانتظاراین افراداست .مرز شناخت انسان غیور و حساس راازانسان بی تفاوت و سازشکار در دو موضع می توان شناخت : 1. در برابر حوادث و مشکلات بزرگ و به هنگام بروز خطرات سهمگین انسان مسامحه کار در تلاش است که خود رااز مهلکه برهاند و باانواع بهانه های شرعی و عرفی تکلیف رااز خویش ساقط کند ولی انسان غیرتمند تحمل نمی کند و به استقبال خطر می رود و دراین راه از بذل جان و مال و آبروی خود دریغ نمی کند. 2. در برابر بدعتها و گناهان

کوچک که به چشم نوع مردم اندک جلوه می کند. چه بساانسانها که غضب خداوند را فقط در گناهان بزرگ می جویند واز کنار بدعتها و گناهان کوچک به سادگی گذشته و به نظرشان حقیر می آید ولی انسان غیرتمند حساس است و کوچکترین انحراف در آئینه قلبش منعکس می شود و واکنش نشان می دهد. در یک کلمه در کار خداوند با پیمان شکنان معامله نمی کند. سیره پیشوایان تاریخ اسلام شاهد جلوه صحنه های بی شماری از حساسیت مذهبی پیامبر اسلام (ص ) وائمه معصومین ( ع )است .افتخار پیامبر به شرکت در پیمان [حلف الفضول] و به عبارت دیگر پیمان دفاع از مظلومان که آن را با بهترین نعمتهای دنیوی معاوضه نمی کند نشان دهنده غیرت و حساسیت آن بزرگوار در برابر منکر و حفظ ارزشهای انسانی است . در همین راست از عوامل مهم وقوع جنگ در راه حمیت دینی و دفاع از نوامیس مسلمانان از غزوه بنی قینقاع می تواند نام برد 9 . علی ( ع ) نیز در عین حالی که به مخالفان شخصی و فکری خود میدان می داداما در آن جا که کیان اسلام و عزت مسلمانان اما در آن جا که کیان اسلام و عزت مسلمانان در خطر بود و

یا حدی از حدوداسلام به خاطر می افتاد بر می آشفتند واز خود حساسیت فوق العاده نشان می دادند. آن حضرت در برابر حفظ حدودالهی و بیت المال بسیار سختگیر بودند به گونه ای که یاران نزدیکش را به هنگام تخلف از قوانین الهی کیفر می داد 10 و یا گردنبندی که دخترش از بیت المال به عاریت گرفته بود از وی ستانده و به بیت المال بر می گرداند. حساسیت آن حضرت در دفاع از مظلوم به گونه ای است که حتی از مرزهای عقیدتی فراتر می رود واز ستمی که بر زنی یهودی توسط سپاهیان معاویه رفته به خروش می آید و می فرماید: اگرانسان مسلمانان ازاندوه و تاسف جان دهد جایملامت نیست 11 . فرزندان آن بزرگوار نیز غیرتمند و مدافع اسلام بودند و تمامی آنان تا پای جان در حفظ و حراست ازارزشهای اسلامی ایستادگی کردند واسوه غیور مردان تاریخ اسلام شدند که دراین میان امام خمینی از بهترین شاگردان مکتب اسلام و صدیق ترین و پیرو و پیامبر وائمه معصومین ( ع ) بوده است . سرتاسر زندگی امام خمینی جلوه گاه حساسیتهای دینی است . غیرت دینی آن بزرگوار در میان همه خصال از برجستگی خاصی برخوردار بود. آن جا که امری ازامور دین

به خطر می افتاد و یا دورنمای بدعتی رااحساس می کرد به خروش می آمد و برای جلوگیری از آن قد بر می افراشت . سخن می گفت می نوشت فریاد می کشید و مسلمانان را به یاری می طلبید.این حساسیت برخاسته از عمق آگاهی و عشق به دین وارزشهای دینی او بود. او بااین که نسبت به دشمنان شخصی گذشت داشت وازاشتباهات دوستان چشم پوشی می کردافتراها واهانتهای بدخواهان را به چیزی نمی گرفت و با کسانی که از روی ناآگاهی کافرش خواندند مدارا می کرد ولی در برابر حفظ دین وارزشهای آن حساسیت فوق العاده داشت قلبش در غم از کف رفتن عالمان دینی می شکست 12 واز غربت اسلام و بی سرپرستی مسلمین مداوم در تشویش بود. بر سر مسایل مکتبی اهل معامله نبود. زندگی آن بزرگوار سرشاراز نمونه هایی است که بیانگر غیرت دینی آن حضرت است که به ذکر نمونه هائی از آن می پردازیم : 1. دفاع از کیان اسلام نگاهی گذرا به سخنان و آثار امام از آغاز تاانجام ما راازاستدلال بی نیاز می کند. در روزگاران غربت اسلام که قلم به دستان مزدور هجوم همه جانبه را در راستای انهدام اسلام آغاز کرده بودندامام در مقابل آنان به تنهایی قدعلم کرد و

با کنار گذاشتن درس و تحقیق به دفاع برخاست . با نوشتن کتاب کشف الاسرار رخنه هایی را که سرآغاز هجوم به شریعت بود سد کرد. با این کار به سایر مدافعان اسلام شجاعت بخشید. در صحنه دیگر رژیم دست نشانده پهلوی بعداز رحلت آیه الله بروجردی به پندار خود زمینه را آماده یافت و خودش را برای مبارزه بااسلام و کنار گذاشتن احکام آن آماده می کرد. دراولین گام در مهرماه 1341 لایحه ای به تصویب هیات وزیران رساند. در آن لایحه قید اسلام و سوگند به قرآن ملغی شده بود.این کار که می رفت سرآغاز برای مبارزه علنی بااسلام محسوب شود موجب جریحه دار شدن قلوب عموم مردم و جامعه روحانیت گردید. ترس و وحشت حاکم نفسها را در سینه ها حبس کرد و بسیاری رااز مخالفت بازداشت ولی غیرت دینی و حساسیت امام راحل در برابر منکر وی را واداشت تا مخالفت خود را بااین لایحه شوم اعلام دارد.این فریاد برخاسته از حساسیت مقدس دینی به دیگران نیز جرات بخشید. آن فرزانه و یاران باوف تا عقب نشینی رژیم ازاین قانون ضدالهی غیرتمندانه پای فشردند . رایحه ای از آن حساسیت و غیرت مقدس در تلگراف امام به نخست وزیر وقت به مشام می رسد: [در تعطیل

طولانی مجلس دیده می شود که دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع مقدس و مباین صریح قانون اساسی است ...الغاء شرط اسلام ازانتخاب کننده وانتخاب شونده و تبدیل قسم به قرآن مجید را به کتب آسمانی تخلف از قانون مذکوراست و خطرهای بزرگی را برای اسلام واستقلال مملکت دارد] 13 ... در تلگرافی دیگر: [ این جانب مجددا به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید واز عواقب وخیم تخلف از قرآن واحکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون بترسید. والا علمای اسلام درباره شماازاظهار عقیده خودداری نخواهند کرد] 2 . 14. مخالفت صریح باتغییر تاریخ در سال 54 به دنبال سرکوبی قیام روحانیت قم در 15 خرداد شاه مساله را جدی تلقی کرد. دراین راست با تغییر تاریخ هجری به تاریخ قبل ازاسلام به حرکت ضداسلامی خود شتاب بیشتری بخشید. در شهریور 54 شاه در مراسم افتتاح مجلس از ورود فرهنگ اسلامی به ایران به عنوان هجوم خارجی و ره آوردانحطاط و ضعف و زبونی یاد کرد و خواستار جای گزینی فرهنگ و تاریخ ایران به جای آن گردید. مجلس فرمایشی تغییر تاریخ را تصویب کرد. 15 این اقدام هولناک با مخالفت شدید حضرت امام روبه رو

شد و آن را تحریم کردند. [کارشناسان که می خواهند مخازن ما بی مانع به غارت ببرند برای تضعیف اسلام و محواسلام آن نغمه شوم تغییر مبداء تاریخ را ساز کردند.این تغییراز جنایات بزرگی است که دراین عصر به دست این دودمان کثیف واقع شد. بر عموم ملت است که بااستعمال این تاریخ جنایتکار مخالفت کنند و چون این تغییر هتک اسلام و مقدمه محواسم آن است خدای نخواسته استعمال آن بر عموم حرام و پشتیبانی از ستمکار و ظالم و مخالفت بااسلام عدالتخواه است] 3 . 16. دفاع از حریم پیامبر واهل بیت بعد دیگراز غیرت و حساسیت امام نسبت به پیامبر(ص ) واهل بیت آن حضرت جلوه گراست . علاقه امام به اهل بیت وصف ناشدنی است . عشق او به خاندان رسالت زبان زد خاص و عام بود. همه نزدیکان امام این رااز ویژگیهای آن حضرت به شمار آورده اند. او که در سهمگین ترین مصائب و بلایاز جمله مرگ فرزند جوان و دانشمندش مثل کوه استوار بود و حتی اشکی بر گونه های مبارکش جاری نشد ولی در عزای سالای شهیدان و ذکر مصیبت اهل بیت ( ع ) شدیدا گریه می کرد. بااین که دنیا و تبلیغات روی گریه امام تفسیرهای مختلف می کردند اماامام

باکی نداشت که حتی تصویر غمگینانه او و گریه ها و ناله های جانسوزاو برای ابی عبدالله در معرض دید همگان قرار بگیرد. 17 به همین مقدار در دفاع از پیامبر(ص ) واهل بیت حساس بود. هیچ گاه به کسی اجازه نمی داد که نسبت به پیامبر و خاندان او کوچکترین اهانتی نمایند. نمونه های عینی در زندگی حضرتش بسیاراست از جمله : [در جلسه ای امام وعده ای از روحانیت طلاب حضور داشتند.امام نزدیک سماور نشسته بود. شخصی سخنی را بر زبان راند که مشعر به توهین به مقام ائمه ( ع ) بود.امام چنان برآشفت که سماور را برداشت و به طرف گوینده پرتاب کرد] 18 . حساسیت امام در زمان ما نسبت به دفاع از مقام شامخ ائمه محتاج بیان نیست . موضع گیری امام در برابر توهین به فاطمه زهرا( ع ) و پی گیری آن 19 و یا در برابر مساله سلمان رشدی بر همگان روشن است . امام در جریان سلمان رشدی تا مرز رودرویی بااستکبار غرب پیش رفتند و در ضمن فتوای تاریخی خوداز همه مسلمانان غیور دعوت به قیام علیه این توطئه استکباری نمودند: [به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم که مولف کتاب آیات شیطانی که علیه السلام و پیامبر

و قرآن تنظیم و نشر شده است همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند.از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعا آنها رااعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکس دراین راه کشته شود شهیداست] 4 . 20. حساسیت نسبت به عزت و شوکت مسلمانان از موضوعات دیگری که امام همواره نسبت به آن حساس بوده اند تجاوز به حیثیت اسلامی و خدشه دار شدن عزت مسلمانان است . قلب شریفش همواره در پی عزت مسلمانان می تپید.او همواره با بیان عظمت گذشته مسلمین و ذلت کنونی آنان را به بازگشت به قرن و به کف آوردن عظمت دیرینه فرا می خواند.ازاین که می دید کفار و طواغیت در عزتند و با مسلمانان و حاکمان کشورهای اسلامی همچون بردگان رفتار می شود رنج می برد و به خروش می آمد: [ شاه بله قربان گو بود. و من این را مکرر گفته ام واز بس متاثرم باز هم پیش شما عرض می کنم که : من وقتی عکس شاه را پهلوی جانسون دیدم که جانسون عینکش را برداشته وازاین طرف دارد چشمایش آن طور نگاه می کند و به او نگاه نمی کند واو

آن طرف میزاو سرجای خودش ایستاده بود ... مثل یک بچه مکتبی که ایستاده پیش معلمش ... من همچو متاثر شدم که م در چه حالی هستیم که این اول شخصی مملکت م به اصطلاح هست] 21 . نمونه دیگر قضیه ذلت بار کاپیتولاسیون است . رژیم شاه در سال 43 پس ازاعمال خشونتهای فراوان چنین پنداشت که صداها در گلو بریده شده و دیگر کسی را یارای اعتراض به برنامه هایش نخواهد بود. در نتیجه به این اندیشه افتاد که امتیازات بیشتری را به آمریکاییان بدهد. در این راست در مجلس طرح کاپیتولاسیون مطرح شد بدین قرار: تمام مستشاران نظامی آمریکا با کارمندان فنی واداری با همه وابستگان آنان درایران مصونیت دارند و مقامات قضایی ایران حق رسیدگی به جرایم آنان را نخواهند داشت . این امتیاز ذلت بار و سلطه آفرین خشم امام را برانگیخت .امام با خطابه ای مهیج و کوبنده مردم را به قیام و مخالفت بااین قانون ذلت بار فراخواند: انالله واناالیه راجعون . من تاثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم . قلب من در فشاراست .این چند روزی که مسائل اخیرایران را شنیده ام خوابم کم شده گریه حضار ناراحت هستم . قلبم در فشاراست . با تاثرات قلبی روز شماری می

کنم که چه وقت مرگ من پیش بیاید.ایران دیگر عید ندارد. عیدایران را عزا کردند... ما را فروختند و باز هم چراغانی کردند. قانونی در مجلس بردند... که تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده هایشان با کارمندان فنی شان با کارمندان اداراتشان با خدمه شان ... هر جنایتی که درایران بکنند مصون هستنداگر یک خادم آمریکایی ... مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند زیر پا منکوب کند پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد 22 ... این خطابه تاریخی و کوبنده به خوبی بیانگر غیرت دینی آن بزرگوار است که همانند جدش مردن را بر چنین زندگی ذلت بار ترجیح می دهد. 5. حفظ حدودالهی در نظرامام فرقی بین اصول اساسی اسلام و فروع و جزئیات آن نبوده و مراتب حساسیت امام نسبت به حفظ همه ضوابط و شرائط شریعت یکسان است و در برابر همه آنها متعبد و تسلیم بود. قلبش از کوچکترین انحراف اجتماعی منکرات و خدشه در حکمی الهی به تپش می افتاد و سریع در صدد جلوگیری بر می آمد. مخالفت شدید آن حضرت در برابر حرکتهای ضد لایحه قصاص از طرف جناحهای منحرف نمونه ای از :حساسیت آن حضرت در حفظ حدودالهی است [من دو تااعلامیه از جبهه ملی که دعوت

به راهپیمایی کرده است دیدم . در یکی ازاین دواعلامیه جزوانگیزه هایی که برای راه پیمایی قرار دادند لایحه قصاص است ... تعبیرابن بود: لایحه غیرانسانی ... یعنی چه ؟ یعنی در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایی کنند! شما را دعوت به قیام واستقامت ... می کنند در مقابل قرآن کریم ... ضروری مسلمین ... من عجالتا کاری ندارم که آیا دولت آقای رجائی یک دولت فعال است یا نه ...اما راهپیمائی در مقابل اسلام ... مقابل حکم ضرروی اسلام ... را چه جور تعبیر کنیم ؟ بسیار غفلت می خواهد... که این گروههایی که با هم ائتلاف می خواهد... که این گروههایی که با هم ائتلاف کردند واین جبهه ملی که برضداسلام می خواهد راهپیمایی راه بیندازند و مسلمانان هم ... بنشینند و تماشا کنند که بر ضداسلام مقاله بنویسد و سب اسلام را بکنند جبهه ملی ازامروز محکوم به ارتداداست ... بله اگر آمدند...اعلام کنند که از ما نبوده از آنها هم می پذیریم .اسلام در رحمتش بازاست] 6 . 23 دفاع از روحانیت. روحانیان از دیربازاصیل ترین مدافع اسلام و مسلمانان بوده و هستند. در تمام مواقعی که اسلام مورد تهدید قرار گرفته و یا بلاداسلامی مورد هجوم بیگانگان واقع شده اند روحانیان پیشاپیش مردم سینه سپر

کرده و به استقبال خطرها و حوادث شتافته اند. شرکت علماء فضلاء و طلاب در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس نمونه ای از آن است . بدین جهت دشمنان اسلام همواره براین بوده اند که این مانع را از راه خویش بردارند و یا لااقل با مخدوش کردن چهره آنان از نفوذ و قدرت معنویشان بکاهند . امام همواره مدافع روحانیت متعهد بود و همیشه نسبت به حفظ کیان آبرو و عظمت عالمان در تشویش .از بزرگان بااحترام یاد می کرد و نسبت . در غم از کف رفتن عالمی همچون برادری شفیق می گریست . و در برابر کسانی که هتک حرمت روحانیت را در سر می پروراندند به شدت برخورد می کرد. به تعبیر آیه الله اراکی : [در فوت مرحوم آقای محمدتقی خوانساری ... من از هیچ کس ندیدم این قدری که آقای خمینی گریه می کرد گریه کند. شانه هایش بالا و پایین می رفت چنان اشک می ریخت که من ازاولادش چنان اشک می ریخت که من از اولادش چنان گریه ای ندیدم . خیلی بکاءاست آقای خمینی . هیچ نسبتی با هم نداشتند... فقط عرق دینی داشت .این مرد دینی است سر تا پا حاضر است . حتی برای کشته شدن هم حاضراست] 24

. امام در پاسخ به عده ای از جوانان که نسبت به شیوه مبارزاتی عده ای از علمای پیش دچار شبهه بودند پس ازاشاره به مبارزات میرزای شیرازی و میرزا محمدتقی شیرازی فرمودند: [تمام ممالک اسلامی مرهون این طایفه روحانیت هستند.اینهایند که تا به حال استقلال ممالک اسلامی را حفظ کرده اند.این ذخایر هستند که همیشه با نصایح خود مردم سرکش را خاموش کرده اند. در عین حال روزی که ببیننداسلام در معرض خطراست تا حدامکان کوشش می کننداگر با نشر مطالب شد با گفتگو شد... فبها واگر نشد ناچار هستند قیام و اقدام کنند] 25 . در برابر کسانی که قصد تضعیف این پایگاه مقدس را داشتند به شدت عکس العمل نشان می دهد و برای جوابگویی به یاوه گوئیهای کتاب اسرار هزارساله درسها را تعطیل می کند در مقابل تبلیغات ضدروحانیت رژیم شاه رودر رو می ایستد وی می گوید: [ اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارداین ملت اسیرانگلیس ... باشد اسیر آمریکا...باشد.اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که اسرائیل قبضه کنداقتصادایران رالله اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که اینها سر خود یک همچنین قرضه بزرگی را به گردن ملت بگذارند.اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارداین هرج و مرجی که در بیت المال هست بشود] 26 .

به گفته آیه الله بهاءالدینی : [احترام و تجلیل از روحانیت از طرف ایشان سابقه ای طولانی دارد. کسی قادر نبوداهانتی به روحانیت بکند. شصت سال پیش که امام حدود 2526 سال داشت یک همچنین وضعی داشت . من خودم شاهد بودم که کسی را که به روحانیت اهانت کرداز فیضیه بیرون کرد] 27 . از سوی دیگر در راستای صیانت حوزه های علمیه امام با چهره هایی که با نفوذ به درون این مجموعه به آن ضربه می زند و با نزدیک شدن به رژیم شاه و زراندوزان و دنیاطالبان آبروی روحانیت را لکه دار می کردند به شدت برخورد می کرد و همواره خواستار شناسایی و طرداین مفسدان از میان روحانیت می گردید : امیداست که علمای اعلام و مراجع بزرگ اسلام از خیانت و نفوذ اجانب و عمال استعمار به حوزه های علمیه و جامعه روحانیت جلوگیری به عمل آورند وایادی مخالفین را که در سلک روحانیت قرار دارند واسلام و روحانیت را به سقوط وانحطاط تهدید می کنند طرد و رسوا سازند و اجازه ندهند مشتی فریب خورده و دنیا طلب استقلال هزار ساله شیعه را دستخوش امیال واغراض مخالفین اسلام و مزدوران استعمار قرار دهند. 28 در جای دیگر در رابطه با آخوندهای درباری و

وعاظ السلاطین می فرماید: باید جوان های ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام به اسم علمای اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد می کنند باید برداشته شود... جوانهای غیور ما در ایران موظف هستند که نگذارنداین نوع آخوندها (جل جلاله گویا) معمم در جوامع ظاهر شوند...این لباس شریف است نباید بر تن هر کس باشد7.29. همدردی با محرومان و مستضعفان امام با آن که شجاع و با صلابت بود قلبی رئوف داشت .از رنج و محنت محرومان در غم بود. با مستمندان همدردی می کرد و در زمان تمکن و قدرت به دستگیری آنان می شتافت . در تمام و یااکثر سخنرانیهای امام مسایل مستضعفان مطرح بود و همیشه مورد توجه حضرتش قرار داشتند. این حمایته نه از موضعی مقطعی و یا دستاویزی برای رسیدن به قدرت و یا حفظ آن است که از غیرت و حساسیت دینی آن بزرگوار سرچشمه می گرفت واز چشمه [درحماءبینهم] سیراب می شد.او به عنوان یک مسلمان غیرتمند محرومیت و بیچارگی مسلمانان را نمی توانست تحمل کند. [خدا می داند که من گاهی وقتها که به فکر می افتم که ... زمستان آتیه چه خواهد شد خوب ناراحت هستم . ما ناراحت هستیم ...اینها... آیا

نان دارند ندارند؟امسال هم که وضع خواربار خوب نیست ... چه خواهد شد؟این زمستان سیاه به این ملت فقیر و بدبخت] 8. 30. تمجیداز غیرتمندان امام خمینی افزون براین که خود غیور بودازافراد غیرتمند نیز ستایش به عمل می آورد.ایشان به دفعات از شیهد سیدحسن مدرس به عظمت نامبرده واز شهادمت و غیرتمندی آن شهید بزرگوار ستایش نموده است . آیةالله حسین نوری ،در مصاحبه با مجله ، قضیه ای رانقل می کنند که شاهد بر این مدعاست: [ اولین جلسه افتتاحیه مجلس شورای اسلامی بود قرار شد پس از پیایان جلسه بعداز ظهر همان روز در مدرسه فیضیه قم نیز جلسه ای باشد. مطالعه مدرسه فیضیه به این امراختصاص داده شده بود. آن روز جمعیت زیادی از نمایندگان و غیرنمایندگان در آن جلسه حضور داشتند. بنا شد آقای مهندس بازرگان صحبت کند.ایشان در ضمن صحبت به گونه ای تحقیرآمیزاز دخالت روحانیون در سیاست انتقاد کرد. یکی از نمایندگان ازانتهای مجلس بلند شد و فریاد زد: گوش دادن به این سخنان حرام و خلاف شرع است واز شدت عصبانیت خواست ناطق را کت بزند که مانعش شدند. فردای آن روز من تهران خدمت امام رسیدم و جریان مدرسه فیضیه را به عرض ایشان رساندم ناراحت شدند ولی وقتی عکس العمل

آن نماینده را به ایشان گفتم امام خوشحال شدند و دوبار پرسیدند که : آن آقا کی بود؟ آن آقا کی بود؟ عرض کردم آقا سیدحسین موسوی تبریزی . ایشان فرمودند:احسن وازایشان تمجید کردند] 31 . انقلاب اسلامی پیروزی ارزشها بود. پیروزی فضیلتهایی که ره آورد سالها مبارزه و تبعید صالحان و به خون غلطیدن هزاران شهید بوده است . حفظ واجراء شعائراسلامی در سرلوحه برنامه ها واهداف امام رحمه الله علیه قرار داشت .اعلای کلمه توحید عزت مسلمانان استقلال دفاع از محرومان رشد نیروهای مومن دور کردن فرصت طلبان از پستهای کلیدی جامعه و... ازارزشهایی بود که امام بر پاسداری از آنها حساس بودند.اساس رمز پیروزی و بقای نهضت را در گرو حفظ آنها می دانستند.او یک تار موی پابرهنگان را بر کاخ نشینان ترجیح می داد. رضایت مستضعفان را بر خشنودی

مستکبران بر می گزید و پوزه مستکبران را در صحنه های مختلف به خاک مالید و بر آرزوهای پلیدشان تخم یاس پاشید.اما تشویش او در حفظ این دستاوردها و آرمانها بودازاین روی در وصیتنامه تاریخی خود به وارثان انقلاب اکیدا توصیه می کند که قهرمانانه ازارزشها پاس بدارند. رهروی راه وادامه خط شریف آن بزرگ ایجاب می کند ما همچون او در برابراین ارزشها حساس بوده و دست در دست هم ارزشهای انقلاب را مو به مو جامه عمل پوشیم . مبادا غفلت ها و هوسه موجب شود که دستاوردهایی که خداوند به دست آن امام عزیز به ماارزانی فرمود به خاطر بی تفاوتیها و مسامحه کاریها و خدای ناکرده سازشکاریهااز کف در رود و آرمانها و شعائراسلامی به بوته فراموشی سپرده شود. پاورقی ها: 1. نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 234. 2. اربعین امام خمینی .146. 3. تحف العقول . 4. مرآه العقول ج 416.11. 5. وسائل الشیعه ج 416.11. 6. سوره نساء آیه 75. 7. المیزان ج 119.4. 8. نهج البلاغه خطبه 78. 9. کامل ابن اثیر ج 137.1. 10. بحارالانوار ج 09/41/ 11. نهج البلاغه خطبه .27. 12. سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی ج 131.4. 13. زندگی پیشو 27. 14. صحیفه نور ج 15.1. 15.

تاریخ معاصرایران ج 232.2. 16. صحیفه نور ج 232.1. 17. سرگذشتهای ویژه ج 56.2. 19. صحیفه نور ج 76.20. 20. همان مدرک ج 86.20. 21. همان مدرک ج 86.7. 22. همان مدرک ج 20.1. 23. همان مدرک 20.15. 24. مجله حوزه شماره 12 مصاحبه آیه الله اراکی . 25. صحیفه نور ج 17.1. 26. همان مدرک ج 103.1. 27. مجله حوزه شماره 65.32. 28. در جستجوی راه از کلام امام ج 365.8. 29. همان مدرک .377. 30. صحیفه نور ج 94.1. 31. مجله حوزه شماره 23.

فارغ از هردو جهانم به گل روی علی(ع)

15 چکیده: انقلاب اسلامی ایران، که بر محور اسلام بنا نهاده شده، بر اصولی الهی استوار است; اصولی که در ابتدای ظهور اسلام به اجرا درآمد و در عصر پیامبراکرم(ص) و خلافت حضرت امیر(ع) به شکوفایی رسید. این مقاله سیره عملی حضرت امیرمومنان(ع) را از دیدگاه امام خمینی(ره) بررسی می کند. نکته جالب توجه آن است که امام راحل عنایتی خاص به امیرمومنان(ع) داشت و طبق آمار مفتاح صحیفه نورحضرت علی(ع) بیش از سایر امامان علیهم السلام مورد توجه ایشان بوده است. البته امام در بیشتر موارد با عنوان «حضرت امیر» از نخستین جانشین معصوم رسول خدا یاد کرده است. این امر نشان می دهد که نگاه امام راحل(ره) به علی(ع)، نگاه یک فقیه شیعه به یک حاکم معصوم و الهی است و آن بزرگوار، به عنوان یک انسان کامل وحاکم منصوب از سوی خداوند، مورد توجه آن فقیه وارسته بوده است. آن راهبر راحل می فرماید: «باید حکومت اسلامی مثل حکومت علی بن ابی طالب سلام الله علیه باشد.» شخصیت حضرت امیر(ع) شناخت امام علی(ع) بسی دشوار است تا آنجا جز خداوند متعال ورسول گرامی اش او را نشناخته اند و مدعیان شناخت حضرت تنها به اندازه توان اندک خویش به این شجره طیبه نزدیک شدند. حضرت امام در موارد متعددی می فرماید: «علی(ع) که در هر جا می رویم،اسم اوهست... این علی همه چیز است; یعنی در

همه ابعاد انسانیت درجه یک است; و لهذا هر طایفه ای خودشان را به اونزدیک می کنند. این علی همه چیز ماست و ما همه باید تابع او باشیم. در عبادت فوق تمام عبادت کنندگان بود. در زهد فوق همه زاهدها بود. درجنگ فوق همه جنگجویان بود. در قدرت فوق همه قدرتمندان بود; واین اعجوبه ای است که جمع ما بین چیزهای متضاد باهم کرده است.» «علی یک بشر ملکی و دنیایی است که ملکیان از او سخن گویند. یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازه گیری کنند. اولی آن است که ... بگوییم علی بن ابی طالب(ع) فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که می توان از آن یاد کرد;و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشان است; و این ازبزرگترین افتخارات است.» فارغ از هردو جهانم به گل روی علی از خم دوست جوانم به خم موی علی طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست یاد آرم به خرابات چو ابروی علی دنیای علی(ع) یکی از ویژگیهای حاکم اسلامی، بی اعتنایی به دنیاست. حاکم مسلمانان باید چنان زاهدانه به دنیا نگاه کند که هیچ پست ومقامی نتواند او را بفریبد. امام(ره) با رفتار حکومتی اش درس بزرگی به همه حاکمان دنیا داد. او به همه آموخت که در هر عصرمی توان علی گونه حکومت کرد. آن راهبر روشن بین می فرمود: «اسلام وضعش از

اول این طور بوده است که آن حاکمش، که در راس بوده است، در زندگی در معاشرت در اینها با مردم یا پایین تربوده است یا همان جور; و بهترین حاکمی که در اسلام بعد از رسول الله(ص) پیدا شد، حضرت امیر سلام الله علیه بود. » «... در زندگیش وقتی که انسان می بیند، که یک پوستی بوده است(این طور نقل می کنند) که شبها این پوست را می انداختند وخودشان با حضرت فاطمه سلام الله علیها رویش می خوابیدند وروزها همین پوست را علوفه رویش می ریختند برای شترشان. ..» «شما ملاحظه کنید که یک نفر که خلیفه مسلمین است، زمامدارامور است، خلیفه است، این چه وضعی داشته است. در حالی که خلیفه است، می خواهد نماز جمعه بخواند لباس زیادی ندارد; می رودبالای منبر آن لباسی که دارد، حرکت می دهد. به حسب نقل تا خشک بشود و دو تا لباس ندارد. یک کفشی را که خودش وصله می کرده است، کفاشی می کرده است، ازش می پرسند; حضرت می فرماید: که این کفش به نظر شما چقدر ارزش دارد؟ می گویند: هیچ. می گوید که: امارت بر شما هم، خلافت هم در نظر من مثل این کفش و پایین تر ازاین کفش است; مگر این که اقامه عدالت کنم.» حکومت و سیاست و عدالت در اسلام هر یک از این سه مقوله، معنایی خاص دارد. در آیین وحی، جهت حکومت و سیاست به

سوی حق و عدالت است. امام(ره) چنین حکومتی را ظل الله می شمارد و می فرماید: «آن اولی الامری که پهلوی خدا و رسول قرار می گیرد، باید پهلوی خدا و رسول باشد، باید مثل خدا و رسول (بلاتشبیه) یعنی ظل خداو رسول باید باشد. حکومت سلطان اسلام ظل الله هست. معنی ظل این است که حرکتی ندارد خودش، حرکت به حرکت اوست. سایه آدم که خودش حرکتی ندارد، هرحرکتی آدم می کند سایه هم همان طور. ظل الله این است. آن اسم او. کسی را که اسلام به ظل اللهی شناخته است، این است که از خودش یک چیزی مایه نگذارد; به تبع احکام اسلام حرکت بکند. حرکت، حرکت صحیح باشد. رسول الله این طور بود. ظل الله بود.» به رغم بعضی نگرشهای باطل که سیاست را امری منفی و آلوده به نیرنگ می دانند، حکومت را امری مشروع و ضروری و سیاست را ازلوازم آن می داند. در نگاه او، افرادی که سیاست را امری منفی می شمارند، از فلسفه وجودی بعثت پیامبراکرم(ص) و ولایت حضرت علی(ع) بیگانه اند. امام(ره) جدایی حکومت از سیاست را مردوددانسته، این دو را مقدمه عدالت می شمارد و می فرماید: «حکومت عدل سیاست، تمام معنای سیاست است. خدای تبارک و تعالی این حکومت را و این سیاست را امر کرد که پیغمبر به حضرت امیرواگذار کنند. چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست. این سیاست و این حکومتی که عجین

با سیاست است، در روز عید غدیر برای حضرت امیر ثابت شد.» آن بزرگواردر معنای روایت «بنی الاسلامی علی خمس...» چنین فرموده است: «در هر عصری باید حکومت باشد با سیاست; منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلاه کند، اقامه صوم کند،اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند... به هیچ چیز مثل این امر سیاسی دعوت نشده است.» «... غدیر آمده است که بفهماندکه سیاست به همه مربوط است.» «اسلامی که حکومتش تشکیل شد درزمان رسول الله و باقی ماند این حکومت به عدل یا به غیر عدل ودر زمان حکومت امیر باز حکومت عادله اسلامی بود، یک حکومتی بودبا سیاست با همه جهاتی که بود.» دین و سیاست امام راحل(ره) جدایی دین و سیاست را رهاورد توطئه دنیاپرستان، نوعی انحراف می شمارد: «از اعوجاج هایی که پیدا شده است مع الاسف ... بزرگترینش این است که دست هایی پیدا شده است که بگویند که دین علی حده ازمسایل است و سیاست علی حده از حکومت است. هرچه پایین آمده است،این قوت گرفته است تا وقتی بازیگرهای دنیا که دیدند باید دین را یک چیز تعبدی قرار داد. این بازیگرها آمدند و این طورکردند که ما هم باورمان آمده بود که دین چکار دارد به سیاست.» حضرت امام(ره) در مقابل این انحراف بزرگ ایستاد و بارهبری انقلاب براین افکار غلط خط بطلان

کشید. آن مرجع وارسته،اندیشه جدایی دین و سیاست را به شدت مردود و به معنای تکذیب خدا و رسول و ائمه علیهم السلام می دانست: «آنی که می گوید دین از سیاست جداست، تکذیب خدا را کرده،تکذیب رسول خدا را کرده، تکذیب ائمه هدی را کرده است.» ولایت فقیه ضد دیکتاتوری تئوری انقلاب اسلامی برگرفته از اسلام ناب محمدی است وادامه مسیرولایت معصومان علیهم السلام شمرده می شود. محور این اندیشه، ولایت فقیه است. امام راحل(ره) ولایت فقیه را راه نجات جوامع از دیکتاتوری می داند و می فرماید: «شما از ولایت فقیه نترسید. فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند... اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصی بود که ازاو می ترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرتها که دست او آمددیکتاتوری بکند، اگر او شخص دیکتاتور بود، آن وقت فقیه هم می تواند باشد. اگر امیرالمومنین سلام الله علیه یک آدم دیکتاتوری بود، آن وقت فقیه هم می تواند دیکتاتور باشد. دیکتاتوری در کار نیست. می خواهیم جلوی دیکتاتور را بگیریم. ولایت فقیه ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس بر رئیس جمهور که مبادا یک پای خطایی بر دارد... جلو دیکتاتوری را ما می خواهیم بگیریم. نمی خواهیم دیکتاتوری باشه. می خواهیم ضد دیکتاتوری باشه. ولایت فقیه، ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری. چرا این قدر به دست و پا افتاده اید

و همه تان خودتان را پریشان می کنید. بی خود؟ هرچه پریشان بشوید و هرچه بنویسید، کاری از شما نمی آید. من صلاحتان را می بینم که دست بردارید از این حرفها و از این توطئه ها و از این غلطکاریها. بر گردید به دامن همین ملت...» علی(ع) و ستمگران زمان حق و باطل و عدل و ستم سابقه ای دیرینه دارند. اسلام، این فرشته نجات، توانست امتها را از زیر چکمه ستمگران آزاد سازد. انقلاب اسلامی ایران برای مبارزه با باطل و ستم پدید آمد. خداوندمتعال از دانشمندان پیمان گرفته با باطل سازش نکنند. امام(ره) هرگز با ظالمان سازش نکرده و پیوسته می فرمود: «امیرالمؤمنین، عمر خود را در پیکار با ستمگران، که خود رامسلمان معرفی می کردند، به سر برد.» «... آنهایی که حضرت امیر را به خیال خودشان نصیحت می کردندکه شما یک مدتی معاویه را بگذارید در حکومت شما باشد و بعد که پایه حکومت شما قوی شد، آن وقت او را رد می کنید، به هیچ از آن حرف ها اعتنا نکردند و حجتشان هم این بود که یک نفر آدمی که برخلاف موازین الهی رفتار می کند و ظلم در بلاد راه می اندازد، من حتی برای یک آن هم نمی توانم که او را حاکمش قرار بدهم. بلکه اگر حاکمش قرار می دادند یک حجت می شد برای اینکه می شود یک فاسقی هم از طرف او حاکم شود; و حضرت امیر مضایقه

کردند.» محمدباقر بابانیا

فاطمه(س) در اندیشه امام خمینی;

17 چکیده: این نوشتار سزاوار می بیند، نظری به دیدگاه امام خمینی; در باره شخصیت فاطمه زهرا(س) داشته باشد، گذشته از آنکه حضرت امام; از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در راه اهداف والای اسلام و اهل بیت(ع) سپری فرموده است، همزمانی میلاد امام خمینی; (بیستم جمادی الثانی سال 1320 ه .ق) و میلاد فاطمه زهرا(س) بر این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام; در برخی از پیامها و سخنرانیهای خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، نه تبیین همه آن، که اصولا از قدرت بشر خارج است، و به کلام امام; نیز در این باره خواهیم پرداخت. اینک سخنان حضرت امام; را تحت عناوینی چند به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم: 1 - فاطمه(س) مایه افتخار در دنیایی که در آن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسانها بر حسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام; فاطمه زهرا(س) را مایه

افتخار می دانند، ببینیم چه کسانی به زهرای مرضیه(س) افتخار می کنند. الف) افتخار جهان هستی امام;: روز پر افتخار ولادت زنی [است] که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است (1) . زنی که عالم به او افتخار دارد. (2) ب) افتخار خاندان وحی امام;: زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد. (3) تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است. (4) ج) افتخار پیروان او امام;: برای زن ها کمال افتخار است که روز تولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت. )2 )5 - فاطمه(س) تجلی کمال انسان امام ;: تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. (6) تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. (7) یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان،... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن فردا [روز میلاد] موجود شد. (8) تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است. (9) نکته: حضرت امام; در بیان اینکه چرا در آیه (انا انزلناه) به شکل جمع ذکر شده است فرموده اند: بدانکه نکته

آن تفخیم مقام حق تعالی به مبدئیت تنزیل این کتاب شریف است... بعبارت دیگر این صحیفه نورانیه [قرآن کریم] صورت اسم اعظم است چنانچه انسان کامل نیز صورت اسم اعظم است، بلکه حقیقت این دو در حضرت غیب یکی است و در عالم تفرقه از هم بحسب صورت متفرق [هستند]. (10) نتیجه: با توجه به اینکه حضرت امام;، حضرت زهرا را انسان کامل معرفی نموده اند و از سویی انسان کامل را صورت اسم اعظم می دانند، نتیجه می گیریم که: «حضرت زهرا(س) صورت اسم اعظم الهی است». 3 - مقامات معنوی حضرت زهرا(س) الف) نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است. (11) امام;: اصولا رسول اکرم(ص) و ائمه(علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه بحسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست. (12) ب) موجودی ملکوتی و جبروتی امام;: او [فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شده است. (13) معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است. (14) ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع) امام;: فردا [روز ولادت فاطمه زهرا] همچو زنی متولد می شود که

تمام خاصه های انبیاء در اوست. (15) د) حقیقت لیلة القدر امام;: دلالت بر آنچه احتمال دادیم از حقیقت لیلةالقدر می کند حدیث شریف طولانی که در تفسیر برهان از کافی شریف نقل فرموده و در آن حدیث است که نصرانی گفت به حضرت موسی بن جعفر که تفسیر باطن (حم، والکتاب المبین، انا انزلناه فی لیلة مبارکة، انا کنا منذرین فیها یفرق کل امر حکیم) چیست؟ فرمود: اما «حم» محمد(صلی الله علیه و آله) و اما «کتاب مبین» امیرالمؤمنین ع) است و اما اللیلة، فاطمه(س) است. (16) و در روایتی لیالی عشر به ائمه طاهرین از حسن تا حسن تفسیر شده است و این یکی از مراتب لیلة القدر است که حضرت موسی بن جعفر(ع) ذکر فرموده و شهادت داده بر آنکه لیلةالقدر تمام دوره محمدیه است روایتی که در تفسیر برهان از حضرت باقر(ع) نقل می کند و این روایت چون روایت شریفی است و به معارف چندی اشاره فرموده و از اسرار مهمه کشف فرموده ما تیمنا عین آن حدیث را نقل می کنیم: قال (رحمه الله) و عن الشیخ ابی جعفر الطوسی عن رجاله عن عبدالله بن عجلان السکونی قال سمعت اباجعفر(ع) یقول: بیت علی و فاطمة حجرة رسول الله(ص) و سقف بیتهم عرش رب العالمین و فی قعر بیوتهم فرجة مکشوطة الی العرش معراج الوحی والملائکة تنزل

علیهم بالوحی صباحا و مسائا و کل ساعة و طرفة عین، و الملائکة لا تنقطع فوجهم، فوج ینزل و فوج یصعد و ان الله تبارک و تعالی کشف لابراهیم(ع) عن السموات حتی ابصر العرش و زاد فی قوة ناظره، و ان الله زاد فی قوة ناظر محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین(ع) و کانوا یبصرون العرش و لایجدون لبیوتهم سقفا غیر العرش، فبیوتهم مسقفة بعرش الرحمن و معارج الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام، قال قلت: من کل امر سلام؟ قال: بکل امر فقلت: هذا التنزیل؟ قال: نعم (») و تدبر در این حدیث شریف، ابوابی از معرفت به روی اهلش باز کند و شمه ای از حقیقت ولایت و باطن لیلة القدر به آن مکشوف شود. (17) ه) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز امام ;: و از جمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره(س) است که رسول خدا(ص)، آن را به فاطمه(س) عطا فرمود. از حضرت صادق(ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است از هزار رکعت نماز در هر روز. (18) و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س) امام;: من راجع به حضرت صدیقه(س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت

که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق(ع) می فرماید: فاطمه(س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت برایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد. ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده ای بوده است یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام در باره کسی اینطور وارد شده باشد. ... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مساله ساده نیست، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مامور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل

که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم،... و این از فضایلی است که مختصات حضرت صدیقه(س) است. (19) ز) صحیفه فاطمیة نتیجه رفت و آمدهای بسیار جبرئیل و گفتگوی با فاطمه زهرا، جمع مطالبی در مجموعه ای شد که صحیفه فاطمیه خوانده می شد. حضرت امام;: ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که او را قرآن صاعد می خوانند از ائمه معصومین ما است، مناجات شعبانیه امامان و دعای عرفات حسین بن علی(علیهما السلام)، و صحیفه سجادیه این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ما است. (20) در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه ای که واقع می شده است، مسائل را ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است، کاتب وحی بوده است حضرت

امیر، همان طوری که کاتب وحی رسول خدا بوده است - و البته وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم - کاتب وحی حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. (21) و شاید یکی از مسائلی که گفته است راجع به مسائلی است که در عهد ذریه بلند پایه او حضرت صاحب(عج) است، برای او ذکر کرده است، که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی دانیم، ممکن است. )4 )22 - پرورش یافتگان مکتب زهرا(س) امام;: مکتبی که می رفت با کجرویهای تفاله جاهلیت و برنامه های حساب شده احیای ملی گرایی و عروبت با شعار «لا خبر جاء و لا وحی نزل» محو و نابود شود و از حکومت عدل اسلامی یک رژیم شاهنشاهی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا کشاند که ناگهان شخصیت عظیمی که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل محمد مصطفی و سید اولیاء علی مرتضی تربیت در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود واقعه بزرگی را بوجود آورد که کاخ ستمکاران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید. (23) این خانه کوچک فاطمه(س) و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد، چهارپنج

نفر بودند و به حسب واقع، تمام قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمتهایی کردند که ما را و شما را و همه بشر را به اعجاب درآورده است. (24) زنی که در حجره ای کوچک و خانه ای محقر، انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلی می درخشید، صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوه گاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است. (25) در ناحیه معنویات آنقدر در مرتبه بالا بودند که دست ملکوتی ها هم به آن نمی رسید و در جنبه های تربیتی آنقدر بوده است که هر چه انسان می بینند برکات در بلاد مسلمین هست و خصوصا در مثل بلاد ماها، اینها از برکت آنهاست. (26) زنی که دخترش در مقابل حکومتهای جبار ایستاد و آن خطبه را خواند. )5 )27 - لزوم تشکیل حکومت اسلامی حضرت امام;: ما برای اینکه وحدت امت اسلام را تامین کنیم، برای این که وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهای دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم راهی نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم ... چنانکه حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه خود می فرماید که امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به

اتحاد است. )6 )28 - زهرا(س) الگوی زندگی امام ;: الگو حضرت زهرا است، الگو پیغمبر اسلام است. (29) ما باید تبعیت کنیم و زندگی خود را برای آنها قرار دهیم. (30) ما باید سرمشق از این خاندان بگیریم، بانوان ما از بانوانشان و مردان ما، از مردانشان، بلکه همه، از همه آنها، آنها زندگی خودشان را وقف کردند از برای طرفداری مظلومین و احیای سنت الهی. (31) این خاندان ... برای ملت ها و مستضعفین قیام کردند در مقابل کسانی که می خواستند مستضعفین را از بین ببرند. (32) خطبه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در مقابل حکومت و قیام امیرالمؤمنین و صبر امیرالمؤمنین و ... و فداکاری دو فرزند عزیزش ... اسلام را زنده کردند و برای ما و شما برادرهای عزیز الگو شدند ... ما هم الگوی آنها را، تبعیت از آنها را می پذیریم. (33) همه باید به او (حضرت زهرا سلام الله علیها) اقتدا کنیم و همه باید دستورمان از اسلام را بوسیله او و فرزندان او بگیریم و همان طوری که او بوده است باشید. )7 )34 - میلاد حضرت زهرا(س) تا توجه به آنچه تا بحال بیان شد به این نتیجه می رسیم که الگویی برای زنان مسلمان مناسب تر و ارزشمندتر از فاطمه زهرا(س) نمی توان پیدا کرد و

بنابر این روز ولادت آن حضرت، بهترین انتخاب به عنوان روز زن خواهد بود. حضرت امام;: اگر روزی باید روز زن باشد، چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. (35) روز ولادت سرتاسر سعادت صدیقه طاهره که والاترین روز برای انتخاب روز زن است، به ملت شریف ایران، خصوصا زنان محترم تبریک و تهنیت عرض می کنم. (36) مبارک باد بر ملت عظیم الشان ایران بویژه زنان بزرگوار، روز مبارک زن، روز شرافتمند عنصر تابناکی که زیربنای فضیلتهای انسانی و ارزشهای والای خلیفة الله در جهان است. (37) برای زنها کمال افتخار است که روز تولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت. )8 )38 - حکم اهانت به فاطمه(س) روز شنبه 8 بهمن1367، از صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مصاحبه ای با برخی خانمها پیرامون زن و الگوی زنان پخش شد از آن جمله، یکی از خانمهادر باره فاطمه زهرا(س) مطلبی قریب به این مضمون گفت که «فاطمه زهرا تعلق به چهارده قرن قبل داشته اند و ما زنان امروز باید طبق زمان خود زندگی کنیم» روز بعد حضرت امام; در باره پخش اینگونه مصاحبه ها در نامه ای به مدیر عامل وقت صدا و سیما، چنین مرقوم داشتند: با کمال تاسف و تاثر

روز گذشته (روز شنبه 8 بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید، فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می گردد و دست اندکاران آن تعزیر خواهند شد، در صورتی که ثابت شود قصد توهین در کار بوده است بلاشک فرد توهین کننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسؤولین بالای صدا و سیما خواهد شد، البته در تمامی زمینه ها قوه قضاییه اقدام می نماید.» )9 )39- ناتوانی از درک و ترسیم شخصیت فاطمه زهرا(س) امام;: فاطمه زهرا زنی که افتخار خاندان وحی و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز می درخشد، زنی که فضایل او همطراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود، زنی که هر کس با هر بینش در باره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیامده، که احادیثی که از خاندان وحی رسیده به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند و دیگران هر چه گفته اند به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او، پس اولی آنکه از این وادی شگفت درگذریم! (40) «والسلام» 1 - صحیفه نور، ج16، ص 125،

چاپ وزارت ارشاد اسلامی. 2- همان، ج6، ص3 .187- همان، ج 12، ص 4 .72- همان، ج 14، ص 5 .201- همان، ج19، ص 6 .278- همان، ج6، ص 7 .194- همان، ج6، ص 8 .185و9 - همان. ء10 - آداب الصلوة، ص347 چاپ آستان مقدس رضوی. برای اطلاع از مطالبی در باره اسم اعظم به تفسیر دعای سحر امام خمینی، ص123 تا 158، انتشارات نهضت زنان مراجعه شود. 11- به گفتار علامه امینی در باره فاطمه زهرا، ص39 و107 مراجعه شود. 12- ولایت فقیه، ص 58، انتشارات آزادی قم. 13و14 - صحیفه نور، ج6، ص 15 .185- همان. 16- آداب الصلوة، ص356. » حضرت باقر(ع) می فرمود: خانه علی و فاطمه حجره رسول الله است و سقف خانه شان عرش رب العالمین است و در عمق خانه هاشان شکافی است، رو باز تا عرش که معراج وحی است و فرشتگان هر صبح و شام و هر ساعت و هر چشم بهم زدن بر آنان با وحی فرود می آیند و دسته های فرشتگان از هم گسیخته نمی شود، دسته ای فرود می آیند و دسته ای بالا می روند. و همانا خدای تبارک و تعالی برای ابراهیم(ع) از آسمانها پرده برداشت تا آنکه عرش را دید و خداوند نور دیده او را نیرو بخشید و همانا خداوند به نور دیده

محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین نیرو بخشید، آنان عرش را می دیدند و سقفی برای خانه خودشان بجز عرش نمی یافتند، پس سقف خانه های آنان عرش رحمان است و معراج های ملائکه و روح در این خانه ها است و با اذن پروردگارشان از هر امری سلامت است، راوی گوید: گفتم: از هر امری سلامت است؟ فرمود: به هر امری. گفتم: این چنین نازل شده؟ فرمود: آری. 17- همان، آداب الصلاة، پاورقی، ص18 .357- همان، ص 19 .408- صحیفه نور، ج19، ص 20 .278- همان، ج 21، ص 171 از وصیت نامه سیاسی - الهی امام(ره) 21و22 - همان، ج19، ص 23 .278- همان، ج 12، 24 .181- همان، ج16، ص25 .167- همان، ص 26 .125- همان، ج17، ص27 .216- همان، ج6، ص28 .187- ولایت فقیه، ص29 .36- صحیفه نور، ج7، ص30 .17و31 و32 - همان، ج 5، ص33 .283- همان، ج16، ص34 .67- همان، ج19، ص 35 .120- همان، ج 12، ص 36 .72- همان، ج 14، ص 37 .201- همان، ج16، ص 38 .125- همان، ج19، ص 39 .278- همان، ج 21، ص40 .76- همان، ج 12، ص 72. و پیامها و سخنرانیها، ج 1، ص 86. محمد اسحاق مسعودی

فاطمه(س)، شخصیتی که هزار بعد الهی دارد

1 چکیده: نامه ای تازه انتشار یافته از حضرت امام خمینی پس از رحلت حضرت امام خمینی آثار، نامه ها و مطالب بسیاری از ایشان انتشار یافته است بویژه مجموعه 22 جلدی «صحیفه امام» که کامل شده «صحیفه نور» می باشد. اخیرا نیز مجله حضور نامه ای از حضرت امام به خانم فاطمه طباطبایی را منتشر ساخت که همچون دیگر آثار آن بزرگوار نکات و معارف ارزشمندی را در خود جای داده است. آنچه می خوانید متن کامل این نامه است. بسم اللّه الرحمن الرحیمربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب الناردختر عزیزم فاطی دیگر از ویژگی های تو آن است که یک مطلب را آنقدر تعقیب می کنی و اصرار در اجراء آن داری که هیچ عذری پذیرفته نیست و از یک پیر درمانده تهی دست از معارف و معالم الهی آنرا می خواهی که یک عارف بلندپایه و یک فیلسوف پرمایه از نزدیک شدن به آن عاجز است. در باره شخصیتی که هزار بعد الهی دارد که معرفت به هر بعد آن از حیطه قلم و زبان خارج است چه می توان گفت و چه می توان فهمید. شخصیت زهرای مرضیه و صدیقه طاهره (ع) را کسی نشناسد جز آنانکه دارای ابعاد الهی تا آخرین نقطه آن باشند و

آن نیست جز پیامبران اولی العزم و خُلّص اولیاء همچون معصومین علیهم صلوات اللّه. او از مرتبه غیب احدیت ظاهر و تا آخرین نقطه شهود جلوه گر و از ادنی مرتبه شهود تا مرتبه اعلاء غیب مُتیّم دائره است چون خُلّص اولیاء علیهم سلام اللّه و هر عارف یا فیلسوف یا عالم که دعوی معرفت مقام مقدس او کند در خطا و اشتباه بسر می برد. چگونه می توان از مقام آن بزرگوار پرده برداشت که پیامبر اسلام در زمان حیاتش با او معامله یک کامل مطلق می کرد و پس از رحلت شریفش به حسب روایات معصومین چون روایت کافی از حضرت ابی عبداللّه صادق علیه صلوات اللّه که فرمود فاطمه (ع) بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هفتاد و پنج روز زنده بود و سخت در فراق پدر محزون بود و پیاپی جبرئیل نزد آن حضرت می آمد و در عزای پدر بزرگوار او تسلیت نیکو می داد و نفس مبارکش را با طَیَّبَ‌اللّهُ نفْسَک شاد می کرد و از پدر بزرگوارش و مکانت او خبر می داد و خبر می داد از آنچه بذریه او خواهد گذشت بعد از او و همواره علی علیه السلام آن مطالب را می نوشت در این هفتاد و پنج روز ملک وحی که بر انبیاء عظام نازل شده وحی خدا را می آورند بر

آن یادگار اعظم انبیاء وحی می آورد و کاتب وحی حضرت امیرالمؤمنین بود و شاید آنچه بر ذریه مبارکه او در طول تاریخ الی یوم القیمه از جانب ستمگران و جباران و غاصبان حقوق بشر وارد شده و خواهد شد در آن صحیفه شریفه که دست بدست ائمه اطهار علیهم السلام دور زده و اکنون نزد حضرت بقیه اللّه اعظم ارواحنا فداه می باشد و مورد استفاده از اسرار آن قرار گرفته اند باشد و گوئی در آن علم به آنچه تحقق دارد هست چنانچه در روایات است و البته آنچه بر ذریه او می گذرد شعبه ایست از آن در مصحف فاطمه اگر مراد از ذریه اولاد او الی یوم القیمه باشد و اگر مقصود همه شیعیان علی بن ابی طالب و ائمه معصومین باشد که در روایات می توان استفاده کرد آنچه بر شیعیان از ستمگران عالم گذشته و خواهد گذشت در آن هست و قضایای امروز ما در آن صحیفه شریفه است که نزد حضرت بقیه اللّه روحی فداه است و نکته جالب آنکه آنچه برای صحیفه است که به املاء جبرائیل و کتابت حضرت ولی اللّه مطلق امیرالمومنین علی بن ابی طالب برای هیچ یک از کتب آسمانی جز قرآن کریم نیست که کاتب وحی علی علیه السلام باشد و این افتخاری است برای شیعیان آن بزرگوار بویژه ذریه مبارکه او چون فاطی

عزیز و بستگان او. تو می گویی من از این بانو صحبت کنم و من و قلم. من و قلم و زبان بشر چگونه صحبت کند از بانویی که جبرئیل را به حسب نظری همچون پدرش صلی اللّه علیه و آله و سلم به قدرت مافوق ملکوت از غیب عالم ملکوت متنزّل می کند به عالم ملک و آنچه در غیب است در شهادت ظاهر می کند. پس بگذار از این وادی هولناک بگذرم و بگویم همین فاطمه علیها سلام اللّه که در مراحل الهی غیبی چنین است در عالم شهادت ظاهر و چون پدرش و شوهرش در صورت یک بشر ظاهر و در جمیع امور عالم ملک چون تعلیم و تعلم و بسط فرهنگ اسلامی و معارضه باطاغوتیان و جدیت برای حکومت عدل و احقاق حقوق بشریت و ابطال دعوتهای شیطانی کوشش بسزا نمود و هم او علیها سلام اللّه بود که بعد از پدرش که می خواست کجرویهای منحرفین خط ابطال بر زحمات جان فرسا رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم بکشد برای روشن نمودن اذهان عامه آن خطبه کوبنده را در مسجد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله پیش عموم حاضران در مسجد انشاء کرد و حقایق را روشن نمود و با احتجاج بر خلفاء از حکومت حق اسلامی که بنص پیامبر اسلام صلی اللّه علیه

و آله و سلم و آیات کریمه الهی از مختصات حضرت علی بن ابی طالب صلوات اللّه علیه بود دفاع فرمود و خط بطلان بر توطئه های شیطانی کشید. و هم او بود که بحسب تاریخ در بعض میدانهای جنگ حاضر می شد و چون جراحی معنوی بر دلهای مجاهدین مرهم می گذاشت و گاهی خود متکفل جراحی می شد و آن طور نبود که در خانه بنشیند و مشغول دعا و نماز شود و از مصالح مسلمانان چشم بپوشد و چه بسیار زنهای متعهدی که در صدر اسلام در میدانها حاضر و خدمت می کردند چنانچه امروز بحمداللّه تعالی خدمت بانوان در جمهوری اسلامی بر همه واضح است و برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی قشر عظیمی از آنان تعلیم نظامی با حفظ و مراعات جهات شرعیه می بینند و برای این واجب شرعی و عقلی خود را مهیا می کنند. بگذار تا یاوه گویان و حسودان و شیطان صفتان هر چه می خواهند بگویند و این نکته را بگویم که اگر حکومتی غیراسلامی یا ضداسلامی باشد چنانچه در عصر جهنمی ستمشاهی بود ما شرکت هر کس را در آن حکومت حرام می دانیم بلکه مساجدی را که برای محو اسلام و توطئه اسلام بر ضداسلام است از محرمات می دانیم و اکنون قرآن هایی که رژیم فاسد سعودی برای محو قرآن و

اسلام طبع و نشر می کند از اعظم محرمات می شماریم و خداوند تعالی همه از شرور شیاطین و متقدسین که با اسم اسلام دانسته یا ندانسته و از روی جهالت بجمهوری اسلامی و حقا باسلام ضربه وارد می کنند حفظ فرماید.والسلام علیک.و اینهم شعر یا معر تحمیلیفاطی از فاطمه خواهد سخنی بین چه می خواهد از مثل منیآنکه جبریل پیام آور اوست عارف منزلتش داور اوستکی است در جمع رسل جز احمد کاتب وحی وی از سوی احددخترم دست بدار از دل من عشق من جوی در آب و گل من امام خمینی

فتوای امام باعث بیداری عظیمی شد

6 چکیده: اشاره: آقایان دکتر غیاث الدین صدیقی و اقبال صدیقی فرزندان مرحوم کلیم صدیقی (بنیانگذار انستیتوی اسلامی و پارلمان اسلامی انگلستان) که برای شرکت در نهمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی به کشورمان آمده بودند در مصاحبه ای با مجله حضور شرکت کردند که مشروح آن در ذیل به نظر خوانندگان گرامی می رسد. حضور: در آغاز صحبت بهتر است از مرحوم کلیم صدیقی یاد کنیم. قدری از فعالیتهای ایشان و خصوصیات و زندگی وی بیان بفرمایید. اقبال صدیقی: پدر من تمام عمر خود را صرف خدمت به جنبش اسلامی کرد. او خواهان تامین قدرت سیاسی اسلام و تجدید حیات تمدن اسلامی در جهان بود. او برای این منظور سالها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت می کرد. بوجود آمدن انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی برای او مانند رویایی بود که به حقیقت پیوست. او انتظار داشت که این رویایی باشد که سالها پس از مرگش به تحقق بپیوندد. او حتی گمان می کرد که در زمان نوه های او این امر تحقق بیابد. ولی ناگهان این امر اتفاق افتاد در حالیکه او هنوز مردی جوان بود و سخت برای رسیدن به این رویا می کوشید. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی او عمر خود را وقف جلب حمایت سیاسی مسلمانان اروپا و غرب و همچنین مسلمانان اهل

سنت از رهبری امام خمینی و جامعه نوبنیاد اسلامی کرد. ایشان در طول حیات خود دو سازمان اساسی تاسیس کرد و تا هنگامی که زنده بود خود سرپرستی هر دو سازمان را عهده دار بود و اکنون مدیریت آنها به عهده آقای دکتر غیاث الدین صدیقی (برادرم) می باشد. حضور: آقای دکتر صدیقی امیدواریم شما در ادامه راه پدرتان موفق باشید. ولی بفرمایید با توجه به خدمات پدرتان به اسلام، شما چگونه می خواهید این خدمات را ادامه دهید و چه برنامه هایی دارید؟ دکتر صدیقی: من فکر می کنم وظیفه ما یعنی وظیفه مدیریت جدید این است که کارهای دکتر کلیم صدیقی را تحکیم ببخشیم. پروژه های زیادی در زمان ایشان وجود داشت که او می خواست آنها را بسط دهد ولی فرصت این کارها را پیدا نکرد. هنگامی که او به انگلستان آمد مرد بسیار جوانی بود. زمانی بود که مسلمانان اندکی در انگلستان زندگی می کردند. اکنون برای مسلمانان زندگی در آنجا آسان شده است. زیرا مسلمانان زیاد بهمراه خانواده های خود آنجا هستند و سازمانهای اسلامی و امکانات فراوان وجود دارد. وقتی دکتر کلیم صدیقی آمد فقط تعداد نگشت شماری مسلمان در آنجا وجود داشت. حفظ پاکی و صداقت و آلوده نشدن در محیط، آن موقع ها کار آسانی نبود. پدرم در ابتدا برای اینکه روزنامه نگار شود

به انگلستان آمده بود. در آغاز او توانست شغلی به عنوان آبدارچی بیابد ولی بعدها در سایه تلاش موفق شد به صورت بزرگترین مدافع و مبلغ اسلام و مسلمین در جهان غرب درآید. او همواره تقوی را عملی فراگیر تعریف می کرد و می گفت "اگر می خواهید کاری انجام دهید باید خودتان را حفظ کنید و آن را به بهترین نحو ممکن انجام دهید. "او همانطور که در روزنامه های محلی کار می کرد در کلاسهای شبانه نیز شرکت می جست تا مدارج علوم را یکی پس از دیگری طی کرد و دکترای خود را گرفت. او در مقاله نویسی در زمینه مقالات هنری، سیاسی، عکاسی، تئاتر و. . . تبحر داشت. درک عمیق او از فرهنگ غربی او را آنطور که بود ساخت. او همواره می گفت"تمدن غرب یک بیماری است، یک بیماری واگیر است و باید منسوخ گردد. " بعدها ما جلساتی با متفکرین و سیاستمداران غربی تشکیل دادیم و او در بحث آنها را شکست می داد. البته او مردی مهربان و خوش برخورد و ساده بود. او منتقد آثار ادبی و خود نیز شاعر بود. حضور: به نظر شما فتوای امام خمینی درباره قتل سلمان رشدی مرتد و حمایت تمامی مسلمانان عالم از آن چه تاثیری در غرب و بخصوص در انگلستان داشته است؟

دکتر صدیقی: بنظر من فتوای امام خمینی نقطه عطفی در تاریخ اسلام در بریتانیا بود. هنگامی که فتوا صادر شد وضعیت جامعه مسلمانان خیلی خیلی بد بود. جامعه کلا در حال انقباض بود و مسلمانان از اینکه خودشان را مسلمان معرفی کنند احساس شرم و خجالت می کردند ولی این فتوا و پیشرفتهای بعد از آن تمام وضعیت مسلمانان را تغییر داد. آنچه که به نظر من اتفاق افتاده است این است که به مرور زمان تحصیلکرده های مسلمان متقاعد شده اند که تمدن غربی یک تمدن ضداسلامی شده است. ولی برای کسی که هیچ گونه تحصیلاتی نداشته رسیدن به این نتیجه تنها با صدور فتوا امکان پذیر بود. برای چنین شخصی مهمترین چیز پیغمبر و خانواده او ویارانش هستند. ما شاهد حمایت سردمداران تمدن غربی از حق اهانت و بی احترامی به هر آنچه که برای مسلمانان عزیز است بودیم. آنها هیچگونه اهمیت یا ملاحظه ای نمی کردند تا مبادا مسلمانان از آیات شیطانی ناراحت شوند. بنابراین یک فرد عادی قادر بود که دیت با اسلام و دشمنی تمدن غربی را مشاهده کند. بنظر من این مهمترین دستاورد فتوا بود. بارها روزنامه نگاران پیش من آمده و گفته اند: " شما تنها کسانی هستید که از فتوا پشتیبانی می کنید". من هم در پاسخ همیشه می گویم: " شما اشتباه می کنید "اگر می خواهید بدانید که

چند نفر از فتوا حمایت می کنند تنها کاری که باید بکنید این است که به هر مسجدی که مایلید بروید و بیرون آن مسجد دلخواه خودتان بایستید و از مردم بپرسید که نظرشان چیست. و یا می توانید به خیابانهای مختلف شهر بروید و بپرسید آنگاه شما درخواهید یافت که از هر ده مسلمان نه نفرشان به شما پاسخ خواهند داد که خودشان مایلند تا سلمان رشدی را شخصا بکشند، نه اینکه تنها از فتوا حمایت کنند! دستاورد دیگر نیز خیلی عجیب و حیرت انگیز بود. از زمان انتشار آیات شیطانی و صدور فتوا تعداد اروپاییانی که مسلمان شده اند خیلی خیلی محسوس تر است. آمار دقیق آن بعد از مدتی طولانی معلوم شد. ولی در روزی که بی بی سی به مناسبت سالروز صدور فتوا با من مصاحبه می کرد، نظریات مردم دیگر را نیز پخش می کردند. یکی از این افراد چیز خیلی پراهمیتی گفت. وی گفت: قبل از صدور فتوا ما چیزی درباره مسلمانان نمی دانستیم. آنها جمعیتی بی شکل بودند. ما از چیزهایی که می پسندیدند و نمی پسندیدند خبر نداشتیم و از ارزشهایی که به آن پایبند بودند بی اطلاع بودیم. ولی اکنون شخصیت آنها پس از بحثهایی که به دنبال صدور فتوا شده است برای ما آشکار شده است. مردم اکنون قادرند تا ارزشهای ما را درک کنند و

نظر ما را در خیلی از موارد می شناسند تا جائیکه ما را بعنوان معیار ارزشها در جامعه انگلستان می شناسند شما شاید باور نکنید ولی هرگاه بحرانی در ارتباط با ارزشهای اخلاقی در جامعه پیش می آید مردم انگلستان مردم نامسلمان ومردم مسیحی پیش ما می آیند نه پیش رهبران کلیسایشان و از این مساله پیش ما شکایت می کنند و از ما می خواهند که راه چاره ای بیندیشیم زیرا معتقدند که اگر ما چیزی بگوییم رسانه ها گوش فرا خواهند داد و شاید برای رفع آن چاره ای بیندیشند زیرا می دانند که اگر ما چیزی بگوییم، آنرا با جدیت می گوییم. رهبران کلیسا اساسا از ارزشهای دین مسیحیت دفاع نمی کنند و حتی اگر هم چیزی بگویند به حرف خود معتقد نیستند. پس بنظر من ما داریم مطرح می شویم و بنظر من این فتوا امکانات جدید زیادی را برای قدرت اسلام در اروپا فراهم آورده است و چیز دیگری که بنظرم می رسد این است که غرب و تحصیلکرده های آن نگران این مساله اند که این صف وسیع رسمیت دین در اروپا به تدریج به سرنگونی تمدن غربی بیانجامد زیرا دیگر ارزشهای رسمی باقی نمانده اند. اینها تعدادی از دستاوردها هستند. بدون این فتوا فکر نمی کنم ما می توانستیم از این موقعیت ها استفاده کنیم و البته بخاطر این درگیری، برادران مسلمان هویت اسلامی

خودشان را دریافته اند. همین مساله باعث تشکیل پارلمان اسلامی و تعدادی از سازمانهایی شد که توانستیم تشکیل دهیم. از این فراتر اینکه آنچه دارد در تمام اروپا اتفاق می افتد این است که آگاهی مسلمانان از اینکه با دریایی از دشمن ها محاصره شده اند زیاد شده است و ما باید استوار بایستیم و کنار هم بمانیم. در گذشته مردم قادر بودند تا رهبر مسلمانی را وادارند تا علیه رهبر مسلمان دیگری سخن بگوید. حال آنکه دیگر چنین چیزی اتفاق نمی افتد. وقتی از رهبری علیه رهبر دیگری نظری بخواهند جوابی نخواهند گرفت. پس این شناخت ایجاد شده است که ما همه با هم دوستیم و با هم دشمن نیستیم باید در کنار هم بایستیم. در غیر این صورت همه ما یکی پس از دیگری شکست خواهیم خورد پس بنظر من در پی صدور فتوا یک شناخت عمیق بوجود آمده است و باعث بیداری اسلامی عظیمی در اروپا شده است. حضور: درباره تاثیر سایر فعالیتها و نظریات امام خمینی در غرب چه نظری دارید؟ دکتر صدیقی: شخصیت امام تاثیر عمیقی بر دنیای مدرن و بخصوص بر امت اسلامی داشته است. مدتها بود که ما رهبری نداشتیم که آنچه را می گفت با جدیت باشد. به نظر من این مهمترین خصوصیت امام خمینی بود. به نظر من مردم احساس می کردند

که هر آنچه ایشان انجام می دادند هیچ دلیلی جز برای عزت اسلام و کیان اسلامی نداشت. این مهمترین دستاورد او بود و این شخصیت او بود. در جامعه اسلامی خیلی معمول شده است که هرگاه چیزی مطابق معمول خوب پیش نرود مردم می گویند: " ما یک خمینی لازم داریم". او نوعی استاندارد اخلاقی و رهبری در جامعه مسلمانان بنیان نهاده است و هرکسی که می خواهد برای خود کسی بشود باید خصوصیات امام خمینی را داشته باشد. حضور: نظر شما درباره مناسک حج چیست؟ و مهمترین هدف امت مسلمان را در حج چه می دانید؟ دکتر صدیقی: البته حج مهمترین و عظیمترین گردهمایی مسلمانان است که هرساله اتفاق می افتد. علت آن البته این است که برای جهان و انسانیت، جامعیت و کیفیت اسلام به نمایش درآید. در چنین جایی است که در آن مردم می توانند بیایند و درباره یکدیگر چیزهایی بیاموزند. به هر حال ما یک پیکر هستیم و هرگاه قسمتی از این پیکر دردی داشته باشد باید بتوانیم آنرا حس کنیم و درباره آن چاره ای بیندیشیم. ولی متاسفانه بعلت وضعیت رژیم سعودی در جزیرة العرب تمام منطقه به زیر نفوذ انگلیسی ها و بعد آمریکاییها رفته است. به نظر من انگلستان در نتیجه تسلط طولانی بر سرزمینهای اسلامی متوجه این شده است

که تا مکه و مدینه را که قلب امت اسلامی است در زیر تسلط خودش نگیرد قادر به مهار و کنترل کردن امت اسلامی نمی باشد. و این دقیقا همان کاری است که کرده اند. آنها البته کسانی بوده اند که از خاندان سعودی در برابر حاکمان قبلی حمایت کردند و به آنها کمک کردند تا علیه آنها بشورند و آنها را مسلطشان کردند. از آن زمان آنها کاری جز ایفای نقش بریتانیا در این ماجرا نداشته اند و تازگیها که انگلستان از آن منطقه کنار رفته است. متاسفانه عربستان سعودی به یکی از ایالات آمریکا تبدیل شده است نه اینکه فقط به آن ملحق شود. و حال بعد از جنگ خلیج فارس آمریکاییها عملا در آنجا حضور دارند. آنها آنجایند تا کارهای خاصی را انجام دهند. آنها آنجایند تا مطمئن شوند که به جمهوری اسلامی ایران نزدیکند. شما حتما به یاد دارید که در جنگ اول خلیج فارس وقتی آنها آمدند تا حکومت اسلامی را نابود کنند موفق نشدند. بهمین علت می خواهند خیلی نزدیک باشند تا هرگاه موقعیتی پیش آید آنرا تسخیر کنند. ما باید هوشیار این مساله باشیم. مساله دیگر این است که آنها می خواهند مطمئن شوند که رژیم اسرائیل بر تمام منطقه مسلط بشود و این به اصطلاح صلح در سرزمینهای

عربی برقرار شود. همه این را می دانند و آنچه که نتیجه خواهد شد این است که اسرائیل ارباب سیاسی اعراب سرزمینهایشان خواهد شد. آنها اقتصاد و سیاست منطقه را کنترل می کنند. با حضور عملی آنها، این مساله را دارند تحقق می بخشند. پس حضور آنها یک تهدید جدی برای اسلام و مسلمین است. این مساله چیزهای زیادی را روشن می سازد مادامی که کشورهای اسلامی به هر صورت زیر ظلم نیروها باشند، نخواهند توانست به اقتدار برسند و ارزشهای آنها ارزشهای جامعه نخواهد شد. پس باید تمام سرزمینها را از زیر تسلط نیروهای کفر بیرون بکشیم و تنها در اینصورت است که حج می تواند جایگاه اصلی خود را بعنوان تجمعی برای صلح بیابد و جایی برای گردهمایی ما باشد تا با همدیگر ملاقات کنیم و از همدیگر و دردهای همدیگر بیاموزیم و به یاری هم بشتابیم. حضور: آقای اقبال صدیقی با توجه به اینکه شما یک نویسنده و روزنامه نگار هستید نظرتان درباره وظایف یک روزنامه نگار مسلمان چیست؟ اقبال صدیقی: مهمترین مساله این است که در غرب یک توهمی وجود دارد مبنی بر اینکه روزنامه نگار باید از ارزشها آزاد و از همه چیز جدا باشد و این توهم از جانب غرب ساخته و تبلیغ می شود ما به چنین چیزی معتقد نیستیم. یک روزنامه نگار مسلمان

در ابتدا و پیش از دیگر مسایل باید یک مسلمان و پشتیبان و مجاهد جنبش جهانی اسلامی باشد. این نخستین وظیفه یک روزنامه نگار مسلمان است. روزنامه نگاری باید برای خدمتگزاری به نیازها و اهداف جنبش اسلامی هدف داشته باشد. این بدان معنا نیست که یک روزنامه نگار باید از خود چیزهایی را ببافد یا دروغ بگوید. طبیعت جنبش اسلامی این است که خالص و حقیقی باشد این از سخنان اسلام است که می گوید حقیقت همواره بیش از هرچیز دیگری به کار ما خواهد آمد. احتیاجی به آن نوع دروغها و فریبکاریهایی که در رسانه های غربی هست ندارد. ولی در همین حال بعضی از روزنامه نگاران مسلمان فریب این تبلیغات غربی را می خورند و فکر می کنند که باید جدای از ارزشها باشند و یا پایبند چیزی نباشند و بهمین دلیل در این جهت قرار می گیرند و از خدمت به جنبش اسلامی که باید وظیفه اصلی آنها باشند وا می مانند. من امیدوارم حرفه خودم را بعنوان یک روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی ادامه و آنرا از دیدگاه جنبش اسلامی توسعه دهم و همچنین امیدوارم با مطالعه دقیقتری درباره جنبش اسلامی فضلی از جنبه های تاریخی و تئوریکی داشته باشم. حضور: به نظر شما برای اینکه ما در تبلیغات خود موفق شویم و مردم جهان را به دین اسلام

دعوت کنیم و ظلم و استکبار را عقب برانیم چه باید بکنیم؟ دکتر صدیقی: دین اسلام آنقدر جامع است که مردم مختلف از راههای مختلف به آن جذب می شوند بطوریکه خودمان هم از این مساله حیرت زده می شویم. بتازگی یکی به من مراجعه کرد و گفت که شخصی بعلت احکام اسلام به این دین روی آورده است. حال آنکه ممکن است که کسی که در خانواده ای اسلامی زاده شده باشد فکر کند این یک امر عادی است و چیز مهمی نیست. حال آنکه برای کسانی که جز این کل نمی باشند و اسلام را نظاره می کنند به چیزهای مختلفی از آن جذب می شوند. بنظر من مهمترین چیز در جامعه است. ما بعنوان یک جامعه مادر عمل می کنیم و این همان چیزی است که پارلمان اسلامی و انستیتوی اسلامی سعی در انجام آن دارند. ما می خواهیم به این امر اطمینان ببخشیم که جامعه اسلامی در اروپا بعنوان جامعه ای نمونه معرفی شود بطوریکه وقتی مردم بیایند و ما را نظارت کنند. درخواهند یافت که ما آدمهای تحصیلکرده هستیم ما آدمهای خوبی هستیم و افرادی هستیم که به ارزشهای اخلاقی پایبندیم و بسیار صادق هستیم و اینها همه بخاطر این است که ما مسلمانیم و هرگاه چنین چیزی اتفاق بیافتد مردم ما را از نقطه

نظرهای مختلف بررسی خواهند کرد. هرچه برای آنها آنجا باشد نظرشان را جلب خواهد کرد. و مهم این است که ما سخت بکوشیم که خودمان را بصورت جامعه ای مدرن و پایبند ارزشها و نمونه معرفی کنیم. زیرا هرچه باشد پیغمبر ما یک نمونه برای ما بودند و بهمین دلیل است که ما امروزه می خواهیم هرچه بیشتر راه او را بپیماییم. در مجموع ما برای دیگران نمونه خواهیم شد و نظر آنها جلب خواهد شد و آنها نظاره گر خواهند بود و تامل خواهند کرد و ان شاءالله دنبال این راه خواهند آمد. گفتگو با دکتر غیاث الدین صدیقی

فرازهایی از کلام مقام معظم رهبری درباره یادگار امام (س)

10 چکیده: آن بزرگوار (امام راحل) جنابعالی را با اعتمادی کم نظیر از همگنان ممتاز ساخته بود. حاج سید احمد خمینی برای رهبر کبیر انقلاب، فرزندی مهربان، مشاوری امین و یاری دیرین و سربازی فداکار و مریدی گوش بفرمان و کارگزاری لایق و کارآمد بود. یادگار امام و فرزند دلبند و عزیزترین کس او، چهره محبوب و آشنای مردم و غمخوار کشور و انقلاب و خدمتگزاری صدیق برای هدفهای امام عظیم راحل و اندیشه ای روشن و چشمی تیزبین در خدمت نظام اسلامی بودند. اینجانب جنابعالی را فردی با اطمینان و اعتماد کامل به دانش و بصیرت و هوشمندی همراه با امانت، صداقت و کارائی می دانم. نزدیکترین ها، گواهی صادق آنچنان پدری را در حق پسر یگانه اش از آن زبان پرهیزکار شنیده بودند. تلاش بی وقفه وپروانه وار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز رضوان الله علیه بسی برکات را منشاء گشته و بسی دشوارها را آسان نموده است. نقش مرحوم حاج سید احمد آقا درضایای انقلاب، وضعی استثنائی و منحصر به فرد بود. نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش نشدنی است و هر چه زمان به مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر می شود این نقش و سهم

صاحب آن بزرگتر و روشن تر می گردد.

فرایند تاریخی اندیشه ولایت فقیه

22 چکیده: آیا اندیشه ولایت فقیه نتیجه فرایند تاریخی فقه شیعه است؟ این فرآیند تا چه حد معطوف به مبانی فکری فقهای امامیه می باشد؟ درباره زادگاه بحث «حکومت در اسلام» ، آنچه از بررسی مبانی اسلام به دست می آید حاکی از آن است که ولایت ظرفی برای فقه است، یعنی ابتدا ولایت تحقق پیدا کرده و وجود یافته، سپس فقه در آن ظرف، رشد و نمو کرده است. توضیح آن که پس از هجرت پیامبر اکرم (ص) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی در آن جا، برخورد پیامبر (ص) و اصحابشان با مسائل اجتماعی و سیاسی موجب شد یک نظام داخلی به عنوان «نظام ولایی» شکل بگیرد. البته در آن موقع، این نظام شکل ابتدایی خود را داشت و نیازمند قانون، اصول و مبانی حقوق بود که به تدریج، در طی زمان پدید آمد; آنچه را ما امروزه «فقه» می نامیم. اما پیش از این دوران، چون این نیازها وجود نداشت، این نظام نیز مطرح نبود. به همین دلیل، در آیاتی که پیش از هجرت بر پیامبر (ص) نازل شده است، احکام و مسائلی که مردم به صورت روزمره به آنها احتیاج دارند بیان نشده و بیشتر مسائل اعتقادی و کلامی ذکر گردیده است; همچون مسائلی درباره ایمان

به آخرت و ثواب. پس از مطرح شدن مساله ولایت و حکومت و ملموس تر شدن نیاز به احکام و مسائل خاص آن، فقه تحقق پیدا کرد. از این زمان به بعد هم هیچ گاه تا کنون فقه از ولایت جدا نشده است. بلکه به عکس، در عصر خلفای پس از پیامبر (ص) ، این رابطه مورد نظر خاص بود، از جمله شروطی را هم که مردم برای جانشینی پیامبر (ص) به صورت تلویحی به آن اشاره داشتند، آشنایی خلیفه با فقه و همراهی ولایت با فقه بود. این وضع تا زمان امام صادق (ع) ادامه داشت. در عصر امام صادق (ع) که امید به بازگشت ولایت به مسیر اصلی خودش از بین رفت، ایشان مساله مقبوله عمر بن حنظله را مطرح کردند. بدین روی، ولایت مشروع به فقیه سپرده و او حاکم دانسته شد و مردم به او ارجاع گردیدند تا حکومت ظاهری خلفای جور را به رسمیت نشناسند و مشکلات خود را توسط فقها حل کنند. در واقع، امام صادق (ع) با این کار، ولایت را از مسیر معروف و ظاهری اش به صورت ولایت شخص فقیه درآوردند. از این زمان تا پایان عصر حضور ائمه هدا (ع) در بین مردم، متشرعان در فکر این بودند که فقهای شیعه را شناسایی کنند و آنها

را مرجع خود قرار دهند. این همان چیزی است که ما آن را «ولایت فقیه» می نامیم، اگر چه در گذشته به این نام خوانده نمی شد. در عصر غیبت، این نیاز بیشتر احساس شد، ائمه اهل بیت (ع) در میان مردم حضور نداشتند و حاکمان جور در راس امور بودند. بنابراین، تنها راهی که مردم داشتند مراجعه به فقها بود. از آن تاریخ به بعد، با مساله «ولایت فقیه» برخوردهای مختلفی شده است. شاید بتوان گفت اولین کسی که کتاب فقهی اش به دست ما رسیده است و می توان از آراء و اقوال او یک نظریه سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه برای اسلام درست کرد مرحوم شیخ مفید است. پس از ایشان نیز شاگردانش و دیگر فقها در زمان های بعدی به این مساله توجه کردند. اما نکته اساسی در باره فقهای عصر او این است که آنچه بیشتر مورد نظر آنان قرار داشت مبارزه منفی با حاکمان جور زمان و مساله قضاوت غیر شیعی بود. به همین دلیل، فقهای آن عصر، بیشتر لسان نفی را به کار برده و سعی نموده اند به شکلی، با حکومت های زمان خود مبارزه کنند. از این رو، جهات اثباتی در کلمات آنان کمتر دیده می شود. این سیر ادامه داشت تا آن که حکومتی شیعی پا گرفت و

آمال شیعه تحقق پیدا کرد. بنابراین، در عصر حکومت شیعی صفویه، فقهای ممتازی همچون محقق ثانی به این مساله توجه خاص نشان دادند و علاوه بر جهات نفی، به جهات اثباتی مساله هم پرداختند، این سیر تا زمان مرحوم نراقی ادامه داشت. چه تعاملی بین اندیشه ولایت فقیه و ساخت سیاسی جمهوری اسلامی ایران برقرار شد؟ این تعامل حاصل چند فرایند است; یکی از آنها رهبری حضرت امام خمینی است. ایشان با اندیشه های بلند خود و در زمانی طولانی، اندیشه ولایت فقیه را که برگرفته از اصل فقه بود، به گونه ای قابل تطبیق با عصر حاضر بیان کردند. این موضوع با تقیدی که مردم ایران نسبت به امامت و ولایت خاص داشتند، پیوندی به وجود آورد که به پدید آمدن ساختار نظام جمهوری اسلامی منجر شد. از سوی دیگر، پیشرفت هایی که در جهان معاصر صورت گرفته و از جمله در نظام های سیاسی جهان، مساله «جمهوریت» مطرح شده است، این موضوع با علاقه مردم ایران سبت به اسلامیت نظام تلاقی پیدا کرد و ساختاری جدید پدید آورد. اما نکته مهم آن است که این ساختار چیزی نیست که بتوان گفت تماما از اسلام گرفته شده است - با هر قرائتی که مورد نظر داشته باشیم - بلکه با تفسیر خاصی که به مردم ارائه شده بود،

و سخنانی که حضرت امام برای مردم فرمودند و دورنمایی که اصحاب ایشان ترسیم کردند، مردم به آن رای مثبت دادند. این نظام ترکیبی است از جمهوریت و اسلامیت; «جمهوری» ساختار سیاسی معروفی است که در عصر حاضر، در بسیاری از نظام های سیاسی جهان مطرح است و اسلامیت آن در پی تامین اهداف اسلام می باشد. مورد نظر حضرت امام همین بود، نه قرائت های غیر اسلامی که ممکن است وجود داشته باشد. آنچه را هم مردم به آن رای مثبت دادند «جمهوری اسلامی» بود، نه هر نوع حکومتی، هر چند تسامحا اسلامی تلقی شود. حجة الاسلام رحمان ستایش

فرهنگ بیداری

8 چکیده: تحلیل پیامها و سخنان حضرت امام خمینی (ره) از آغاز نهضت تا تبعید خورشید «دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران» آنچه در این گفتار آمده است، نگاهی است گذرا بر پیامها و سخنان امام خمینی (ره) از آغاز نهضت تا روز تبعید )3/8/1343( . بی آنکه مدعی باشیم، در بررسی و تحلیل دقیق و عمیق اندیشه ها و گهریابی از دریای درر بار کلام آن خدایی مرد، حرف آخر را زده باشیم. اما برای نسل حاضر، بویژه جوانانی که دوران قبل از انقلاب اسلامی و فراز و نشیبهایش را ندیده که در یاد داشته باشند، مرور و بازخوانی و خوشه چینی از افکار و رهنمودهای پیامبرگونه و بلند آن عارف زاهد و فقیه سترگ و امام شب شکن را عبرت آموز می دانیم و هم برای خود و حتی رهنوردان وادی کهنسالی که چه بسا بسیاری از صحنه ها و لحظه ها را از گذشته تاریخ و تاریخ گذشته در ذهن و زبان دارند. برای هر حرکت و جنبش و انقلاب باید جرقه یا آتشزنه ای را در نظر گرفت. چه بسا که در همان جرقه نخستین زبانه های آتش انقلاب سر برکشد و شعله ور شود و چه بسا که همان جرقه در دل خاکستر بظاهر خاموش نهفته باشد. تا در فرصتی زبانه بکشد. به تعبیر اصحاب

منطق همان آتش بظاهر نهفته است که بالقوه امکان ایجاد آتش را حاصل می آورد. می ماند تا نسیمی، بادی یا طوفانی آتش را شعله ور کند. اگر قرار باشد جرقه نخستین انقلاب اسلامی را با تطور و بازگشت به تاریخ انقلاب بیابیم چه بسا که لازم است حتی چند سالی به قبل از انقلاب حتی آغاز نهضت برگردیم. نقطه شروع انقلاب اسلامی را باید یازدهم جمادی الاولی در سال 1363 ه.ق بدانیم. روزی که ندای رسا، صریح و بی پروای مردی مردستان بلند شد و خلیل آسا فریاد برآورد و به همه آفلین و زوال یابندگان دل خوش نکرد. باید به تاریخی ترین سند مبارزات امام خمینی (ره) برگشت. البته وقتی به عظمت و بلندی روح آن بزرگ پی می بریم که بتوانیم هر چند ضعیف فضای خفقان زده و اختناق آلود آن روز ایران را تصور و ترسیم کنیم. عمر ما کوتاه تر از آن است که بتوان فضای سیاسی - اجتماعی و شرایط فرهنگی و اقتصادی شصت چهل پیش این کشور را در نظر آوریم. آنچه از افواه و اسناد شنیده ایم و دریافته ایم و آنچه از محتوای سخنان و پیامها و فریادهای بیدارگرانه و سخنان افشاگرانه امام برمی آید، اینست که در آن روزهای سیاه، اوضاع اسف بارتر از آن بوده است که در تصور ما بگنجد. اینک که آبها

از آسیاب افتاده است، اینک که دوران دیپلماسی و آرامش است، اینک که پیروزی بدست آمده است، در قاموس برخی که حتی جرات تکرار تلفظ واژه های انقلابی و کلماتی چون اعتراض و خشم و فریاد و مخالفت با نظام طاغوت را نداشتند،اندکی ثقیل باشد که چرا امام در آن دوران در حالی که همه هم سن و سالهایشان دنبال وجاهت ظاهری حوزوی، مرجعیت و... بودند، قیام کرد و سرمشق مبارزه قرار گرفت. بسا افرادی که آن حرکتها را خطر کردن می دانستند. بی تردید یکی از آشکارترین خصایص روحی و مبارزاتی امام صراحت همراه با جسارتی بود که خداوند به هر کس نمی دهد. آن روزها که در این سرزمین هیچ کس جرات مخالفت هر چند ضعیف یا ناهمخوانی با نظام طاغوت را نداشت و به خود جرات نمی داد حتی مخالفت یا عدم رضایتش را از عملکرد و سیاستها و حرکتها و مواضع نظام طاغوت آشکار کند. تنها یک مرد آنهم روحانی، نسبتا جوانتر از بسیاری از شخصیتها و علمای مطرح حوزه صریحا بیرق مبارزه و لوای ستم ستیزی را بر دوش کشید و خنجر فریاد را از نیام سکوت بیرون آورد. ابراهیم وار هشدار می داد که بدانید همیشه نسیم لطف و نفحات عنایت و مرحمت الهی نمی وزد. تذکر داد که باید از خویش گذشت. باید از

تعلقات دنیوی رها شد تا در مسیر نسیم روحانی الهی قرار گرفت و سرانجام برای نجات دین خدا از دست مشتی شهوتران باید قیام کرد. مردم را به خروج علیه نظام شاهنشاهی فرا خواند نه با کنایه که با صراحت و فریاد. مردم را از تفرقه دور کرد و علیه رکود و رخوت و خاک مرده ای که بر سر مردم پاشیده بودند، اعتراض کرد و خطر سیطره همه جانبه مشتی هرزه گرد شهوتران و کودک خیابانگرد و جماعتی شهوت پرست پشت میزنشین را یادآور شد. باید انصاف داد که وقتی پیام تاریخی امام را در آن حال و هوا با تامل و درنگ و با درک واژه واژه ها و مفاهیم بلند نهفته در آن پیام تاریخی می خوانیم به عظمت روح و قدرت ایمان و سترگی شخصیت امام پی می بریم و البته ما می مانیم و افسوس و انگشت تحیر از آن نعمت عظمای الهی و بحق آیت خدایی که در ظلمات متراکم آن روز ایران قد برافراشت و ما را به سوی وادی ایمن و نور و بیداری و قرآن راه برد. قسمتهایی از آن پیام را مرور می کنیم تا به جملات بیدارگرانه و اعتراض امام پی ببریم: "هان ای روحانیین اسلامی!ای علما ربانی!ای دانشمندان دیندار!ای گویندگان آئین دوست!ای دینداران خداخواه!ای خداخواهان حق پرست!ای حق پرستان

شرافتمند!ای شرافتمندان وطنخواه!ای وطنخواهان با ناموس! موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع های شخصی کرده تا به همه سعادت های دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید. "ان الله فی ایام دهرکم نفحات الافتعرضوالها" امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آئین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند." (1) اینک با هر دردمندی به توافق رسیده ایم که پیام مذکور را باید آتشزنه اعتراض از سوی امام نسبت به نظام پهلوی دانست. پس از آن موضعگیری طاغوت مطرح است و دست و پا زدنهایش که اگر جواب بدهد شاید نتواند از پس کار برآید; زیرا وارد میدان مبارزه و مقابله با خمینی کبیر شدن کاری ساده نیست. چه بسا به بهای سقوط نظام تمام شود (که دیدیم در انقلاب اسلامی همان شد) . چه بسا برای مبارزه و شکست خمینی زودتر از آن که تصور رود، نظام شاهنشاهی و تخت و تاج را باید از کف داد. از دیگر

سو نمی توانستند در یکصد کیلومتری پایتخت آن روز، بزرگترین پایگاه دینی و فقهی و کانون فقاهت و دیانت را با خود همراه نداشته باشند. مرکزی که هر چند در دل کویر است اما به دریا راه دارد، دریای اسلام و قرآن که هر لحظه ممکن است موجخیز فریاد مردمی که از آن وادی درس بیداری و اسلامخواهی گرفته اند تمام کشور را فرا گیرد. زیرا خطیبان و سخنرانان و واعظان بسیاری از همان شهر فرماندهی می شدند و برای هر مناسبت مثل عاشورا و محرم، رمضان و... بیدارگرانی را به شهرها و روستاها اعزام می کردند که به گفته ظریفی پیامآوران آزادی و رهایی و اسلام و قرآن بودند. اما از آنجا که اکثر پادشاهان از چراغ عقل و معرفت محروم بوده اند یا قدرت آنها را کور کرده است خیلی دیر بر سر عقل می آیند. البته من معتقد نیستم که لزوما همه پادشاهان افرادی ضعیف، نادان و بی سیاستند. پادشاهان و طواغیت معمولا موضعگیری هایشان از قدرت نظامی نشات می گیرد تا پشتوانه علمی و عقلی داشته باشند. عملکرد رژیم پهلوی هم از این اصل مستثنی نبود; زیرا آنها هم اصل را به حمله و حرکتهای فیزیکی گذاشتند. به خیال باطلشان می خواستند از این طریق از امام زهرچشمی بگیرند و او را به سکوت وادارند. و از

گسترش آتش خشم و اعتراض جلوگیری کنند و در نهایت با حرکت نظامی و میلیتیاریسمی و کماندویی برای همیشه حتی خاکستر اعتراض و انقلاب و اسلام را بر باد دهند. بسیاری هنوز سخنان شوم آن نخست وزیر را در هیات دولت پس از نهضت 15 خرداد (تمثیل شترسواری و دولا دولا شدن) را بیاد دارند. سخنان مهره سرسپرده ای چون پرویز ناتل خانلری را که همواره مورد توجه شخص شاه بود. و متاسفانه بسیاری از دانشگاهیان ایران بدون اندک توجه به اندیشه های شوم سیاسی و تفکر ضد انقلابی اش وی را شخصی دانشمند، علمی و... معرفی می کردند و کم نیستند کسانی که بر مرده ریگ او هنوز هم اشک تمساح می ریزند. امام در آن شرایط سخت با حرکتها و تصمیمهای دقیق و رعایت اصول مبارزاتی خاص خود امکان هرگونه تفکر و خط خاموش را از رژیم سلب می کرد. به هر مناسبت یا از بلند منبر معرفت به آگاهی و تحلیل اوضاع می پرداخت و یا پیام صادر می کرد و خلاصه آرام نمی گرفت. در تاریخ 10/1/1341 در اعتراض به حرکت کماندویی و حمله وحشیانه نیروهای نظامی و امنیتی شاه به حوزه های علمیه و ضرب و شتم و قتل طلاب جوان در حوزه بخصوص مدرسه فیضیه سخنرانی تاریخی ایراد فرمودند که در آن منبر هم، بدون کوچکترین خوف و عقب نشینی و حتی

تهاجمی تر از قبل، مجموعه نظام شاهنشاهی را اعم از هیات حاکمه، دادگستری، محاکم قضایی، وکلای مجلسین، و وضعیت اوضاع اقتصادی، کشاورزی و... همه را کوبید و سیاست نیرنگ آلود استعمار و عواملش را افشا کرد و مورد حمله قرار داد. برخی از آن نیرنگها و فریب کاریها را چنین بیان کرد که: رژیم پهلوی با توجیه حمایت از دین به مراکز دینی هجوم می برد! ، در لباس گرگ حمایت از مظلوم می کند! از سویی مدعی ایمان و اسلام و تشیع است و از دیگر سو، اهانت به علما و فحش های ناموسی، تخریب مکتبهای علمای اسلام و حبس و... خونخواری را در سرلوحه سیاستهای خود دارد. امام به صراحت و بدون کوچکترین ترس اعلام کرد که: "رژیم پهلوی خونخوارتر از مغول است." امام درتحلیلی تاریخی علیه نظام طاغوت، از حقایقی پرده برداشت و دست رژیم را رو کرد که پس از آن هرگز نظام طاغوت نتوانست آن حقایق را کتمان کند. امام به رکت حسابشده و خزنده رژیم پهلوی برای نابودی قم، شهر جنود حق اشاره کرد و قضیه تصویب قوانین خلاف شرع را به گذشته های دورتر و برگرفته از اهداف بلندتر و ریشه دارتری مرتبط دانست که همان شهر قم بود. به نص عبارتهای روشن امام دقت کنید: "من به شما عرض کنم که مطلبی

نیست که مال این چند ماهه باشد، این یک مطلب ریشه دار است، مطلبی است که مال چندین سال پیش از این است، اگر نگویم چهل و چند سال پیش از این لااقل بیست سال پیش از این است که اینها نقشه شان این بود که قم نباشد. در زمان حیات مرحوم آقای بروجردی رضوان اللهعلیه هم نقشه این بود که ایشان نباشند و قم نباشد. قم را با منافع خودشان مضر می دانند. قم یک شهر حق است، جنود ابلیس جنود حق را با مقاصد خودشان مخالف می دانند." (2) دراندیشه ها و آثار امام دقت نظر و درک واقعی و شناخت عمیق و ریشه ای از حرکات و سیاستها و نقشه های طاغوت اعجاب انگیز است. امام بخوبی دریافته بود که رژیم پس از ارتحال آیةالله العظمی بروجردی در توطئه ای حسابشده و طرحی شیطنت آمیز سعی داشت برخی از عوامل وابسته را تحریک کنند که مرجعیت را به جایی دیگر غیر از قم منتقل کنند و تلگراف بزنند که پس از آیةالله بروجردی کانون مرجعیت به نجف یا حتی مشهد منتقل شود. نخست اینکه قم نزدیک پایتخت یا مرکز حکومت بود و حداقل بازتاب حرکتهای انقلابی سریعتر به مرکز کشانده می شود; دیگر اینکه رژیم طاغوت با این کار اثبات خواهد کرد که آنقدر قدرت دارد که در تعیین مرجع برای مردم دخیل

است. از دیگر سو سیطره و تسلط خود را بر حوزه ها اثبات می کرد. تلقی و برداشت دیگر این طرح و نقشه در صورت پیروزی این بود که روحانیت هم دولتی شده است و پس از آن دربار است که می تواند مرجعی را انتخاب یا خلع نماید و نهایت همان اهداف شومی که پشت این حرکت خوابیده بود. همان که در کشورهای دیگر طی سالها انجام گرفته است، دین دولتی شده است، دولت است که امور دین را مثل سایر امور اداره می کند در آنصورت روحانیت هم تشکیلاتی چون سایر تشکیلات دولتی است به تعبیر دیگر کارمندی چون سایر کارمندان می شود، تقریبا مانند مقدماتی که در سازمان اوقاف قبل از انقلاب صورت گرفت و تعدادی هم روحانیت درباری بودند، در آنصورت روحانیتی که استخدامی بودند نه تنها طبق بخشنامه های صادره از طرف رژیم فعالیت می کردند حتی ماموریت داشتند افراد را در جهت عدم دخالت در مسائل سیاسی نصیحت کنند. این بحث در ذهنمان تداعی همان انتظاری را می کند که پس از بازداشت امام، از امام، داشتند. حرفی مقرون به این مضمون که مسئول بازجویی در سازمان امنیت آن روز که به امام گفته بودند که ما از شما یک چیزی می خواهیم و آن اینکه در سیاست دخالت نکنید. باز هم باید به نقش

خارق العاده و تیزفهمی و ذکاوت سیاسی امام اعتراف کرد که دقیقا دست روی نقطه حساس گذاشت، دقیقا هدف را نشانه رفت و دست دشمن را خواند. با زبانی ساده و صمیمی، بسیار روان و بی پیرایه از نقش ها و اهداف رژیم پهلوی پرده برداشت و حقایق اجتماعی و سیاسی را چنین پدرانه، اما قاطع و انقلابی روشن می ساخت: "اینها شروع کردند به اسم احترام از مرکزی، کوبیدن آن مرکز دیگر را، نه از باب اینکه حبی به آن مرکز را داشتند، به هیچ مرکزی از مراکز دیانت، اینها احساس حب نمی کنند، نه از باب اینکه به نجف علاقه داشتند، از باب اینکه قم را نمی خواستند، قم موی دماغ بود، نزدیک بود به اینها، مفاسد را زود ادراک می کرد و کارهای اینها زود در آن منتشر می شد. اینها قم را نمی خواستند منتهی نمی توانستند به صراحت لهجه بگویند قم نه، می گفتند نجف آره، مشهد آره. در قم چیزی به نظر نمی خورد، فهمیدند که چیزهائی به نظر می خورد، چیزهائی به چشم می خورد، چیزهائی به دهان می خورد، به گوش می خورد، فهمیدند که نه، آنطور نبوده است. اینها از آنوقت نقشه کشیدند برای نابودی روحانیت و دنبالش نابودی اسلام و دنبالش به نفع رساندن اسرائیل و عمال اسرائیل." (3) افشاگری دیگر امام، پیرامون قانون به سربازی

بردن زنان و بظاهر حق شرکت زنان در انتخاباتی بود که مجلس برای زنان تصویب کرده بود و امام طرح این توطئه را بهانه کرد و به قلب سیاستهای دشمن نشانه رفت. در این مورد هم ضدیت و معارضه رژیم پهلوی را با اسلام یادآور شد که پشت این کارها و مصوبه ها توطئه ای نهفته است و آن اینکه تصویب کرده بودند که از شرایط صلاحیت افراد انتخاب کننده و انتخاب شونده برای وکالت مجلس هم زیرکانه شرط مسلمان بودن و هم لزوم سوگند و تحلیف به قرآن را حذف کرده بودند. ظاهر امر این است که یک یا دو کلمه را حذف کرده اند یعنی هیات دولت صحبت ها کرده اند، مصوبه ای داشته اند که دو واژه "مسلمان و قرآن" حذف شود. شاید بسیاری از عالمان آن روز هم این مصوبه را به تعجیل خوانده بودند اما فقط امام بود که تا عمق قضیه پیش رفت و تقریبا محوریت مبارزه را پذیرفت و در مقابل معارضه و مخالفت و حذف اسلام و قرآن ایستاد آنجا که چنین فرمود: "دیدیم که از اولی که این دولت بیسواد و بی حیثیت روی کار آمد، از اول هدف، اسلام را قرار داد، در روزنامه ها با قلم درشت نوشتند که بانوان را حق دخالت در انتخابات داده اند لکن شیطنت بود، برای

انعکاس نظر عامه مردم به آن موضوع بود که نظرشان به الغاء اسلام و الغاء قرآن، درست نیفتد و لهذا در اولی که اینجا ما متوجه شدیم و اجتماع شد و آقایان مجتمع شدند با هم برای علاج کار، توجه ما در دفعه اول منعطف شد به همان قضیه، بعد که مطالعه کردیم، دیدیم آقا قضیه، قضیه بانوان نیست، این یک امر کوچکی است، قضیه معارضه با اسلام است. "منتخب و منتخب، مسلمان لازم نیست باشد، حلف به قرآن لازم یست باشد، قرآن را می خواهیم چه کنیم؟ ! " بعد که مصادف شدند با تودهنی از ملت مسلم، تعبیر کردند حرفشان را به اینکه خیر مراد ما از کتاب آسمانی قرآن است. ما هم از آنها پذیرفتیم به حسب ظواهر شرع لکن به مجرد اینکه اینها یک چند نفر عمله را دور خودشان دیدند یک زنده باد و مرده باد را دیدند، باز همان مسائل خبیثشان را از سر گرفتند، همان مطلبی را که ابطال کرده بودند دوباره از سر گرفتند" (4) افشاگری دیگر امام این بود که رژیم وقتی با گروهی کماندو و نیروی امنیتی مسلح و نیروهای سازمان یافته به حوزه حمله کرد و برایش گران تمام شد، با شایعه پراکنی گفت این نیروهای دولتی و امنیتی نبوده اند بلکه دهقانان

و اوباشی بوده اند که سر خود به حوزه ها حمله کرده اند و این حرفها نیز از سر جهل و نادانی نیروها و عوامل رژیم بود; ولی شرایط بگونه ای بود که با تمویه و شایعه پراکنی و دروغ امکان داشت بتوانند تا حدی ذهن و نظر مردم را از حقیقت دور کنند یا حداقل بتوانند حمله وحشیانه خود رااندکی کتمان کنند و مردم را به گمراهی بکشانند. در آن موقعیت مردی می خواست که قضیه را روشن کند و حقایق را به گوش مردم برساند. باز هم آن فقیه مجاهد، کسی جز امام خمینی و یارانش نبودند که حرکت را متوجه شخص شاه دانستند. امام بگونه ای سخن می گفتند که مردم بدانندام الفساد اصلی شخص شاه است. امام در همان افشاگری ماندگار تاریخی چنین فرمود: "این سال بد بود برای اینکه حمله به اسلام زیاد شد، حمله به قرآن زیاد شد، مراکز علم را کوباندند به حسب توهم خودشان، بچه های ما را، عزیزهای مرا زدند، سرهایشان را شکستند، پاهایشان را شکستند، بعضی شان را کشتند، از پشت بام ها انداختند. اگر اینها دهقان ها بودند پس چرا این دستگاه انتظامی کمکشان می کرد؟ اینکه دیگر مخفی نبود، این را صد هزار جمعیت از توی خیابان ها و از توی شهر و از توی مدرسه خوب می دیدند که دستگاه شهربانی دارد کمک مستقیم

می کند، این دهقان ها را کمک می کرد بر ضد اسلام. اگر راست می گویند که دهقان ها بودند، پس چرا وقتی که مرضای ما بردند در مریضخانه ها، شهربانی و اینها فرستادند گفتند: "دشمن های اعلیحضرت را می برید در مریضخانه؟ پدرتان را درمی آوریم، اینها باید بروند." (5) امام در ادامه همان بیانات جریان تهاجم کماندو را متوجه شخص شاه می داند: "اگر دهقان ها بودند، به اعلیحضرت چه کار دارند؟ اگر کماندوها بودند و آنهائی که مربوط به خود ایشان است و از دستگاه خود ایشان هست، با قول ایشان بوده است؟ با فرمان ایشان بوده است و یا بدون اطلاع و بدون فرمان؟ اگر با اطلاع هست، خوب بگویند ما تکلیفمان را با ایشان بفهمیم، خوب بفهمیم ما طرفمان کی هست؟ یک نفر است اصلا؟ اگر اینطور نیست خوب بگویند تا ما بفهمیم که این کماندوها سر خود آمدند و همین طور بیخود، بیخودی آمدند یا سازمان امنیت اینها را آورد، یا شهربانی ها آوردند، یا نخست وزیر امر کرد، یا فلان وزیر، یا فلان امیر امر کرد؟ خوب بگویند چه کسی این کارها را کرده، چرا حاشا می کنند؟ پیش هر کسی می روی، گردن دیگری می گذارند. به هر کسی اعتراض می کنی، به دیگری نسبت می دهد. دستگاه شهربانی می گوید که سازمان امنیت، سازمان امنیت می گوید شهربانی، دو تای آنها می گویند

امر اعلیحضرت. راست می گویند که امر اعلیحضرت است؟ اعلیحضرت با دیانت اسلام مخالف است؟ واقعا با قرآن مخالف است اعلیحضرت به حسب قول اینها؟ اگر مخالف هست آن حرفها چه هست دیگر؟ آنهمه کسب کرامت کجاست؟ اگر مخالف نیستند پس چرا جلوگیری نمی کنند از این وحشیگری ها؟ چرا تو دهنی نمی زنند به این شهربانی ها، به این سازمان ها، به این نخست وزیرها؟ " (6) امام خمینی فردی همه سو نگر بود. در عین حال که به مبارزات سیاسی می پرداخت با شم خاص و تیزبینی و نکته سنجی خارق العاده ای از توطئه ها و سیاستهای فرهنگی طاغوت نیز پرده برمی داشت. یکی از مواردی که از همان آغاز نهضت امام همواره خطرش را هشدار می داد نفوذ و سیطره اسرائیل و یهود است. شاید در تمام طول تاریخ روحانیت در نیم قرن اخیر کمتر عالم مبارزی تا بدین میزان به تحلیل اهداف پنهانی و بلند مدت استعمار و عوامل آن و از چگونگی نفوذ و اجرای طرحها و نقشه های شومش پرداخته باشد. آگاهی از نقش شخصیت ها و مشاورین و اطرافیان شاه و سایر مسئولین نظام و حکومت پهلوی نیز برگرفته از همان شم خاص و خدادادی بود که امام عزیز داشت. امام مقایسه می کند مشاورین سلاطین را که گاهی علما و دانشمندان بوده اند ولی متاسفانه در زمان طاغوت مشاوران اسرائیلی

و یهودهایی هستند که بجز سیطره بر ناموس و سرزمینهای مسلمین و تجاوز و تعدی در قاموسشان مفاهیمی یافت نمی شود: "ما نمی خواهیم که مملکت ما در خارج معرفی بشود که همچنین عناصر خبیثی سرکارند، ما نمی خواستیم این را. ما می خواهیم که مملکت ما از آن نقطه اولیش تا آن آخرش جوری باشند، طوری سلوک بکنند که مایه افتخار یک مملکتی باشد، بگویند آقا ما امیرکبیر داریم، وزراء سابق، مشاورین سلاطین سابق علما بودند، علی بن یقطین بوده است، گاهی ائمه اطهار (ع) بوده اند، حالا مشاورین چه کسانی هستند؟ اسرائیل! مشاورها اسرائیل! " (7) بی تردید یکی از حرکتهای خزنده دیگر استکبار مساله فرقه گرایی و دامن زدن و تقویت و حمایت از آن به گونه های مختلف است. حمایت و رشد فرقه های ضاله ای که در سده اخیر بخصوص زیر چتر تبلیغ دین و کارهای خیریه انجام می شد و با سازماندهی و برنامه ریزی و طراحی انگلیسی ها صورت می گرفت. در آن سالها که کسی از مسائل پشت صحنه و دستهای پنهان خبر نداشت، امام خبیر بود که از وجود و نفوذ بهائیت بعنوان دشمن اسلام خبر می داد. نفوذ و سیطره بهائیت در مطبوعات و جراید آن دوره سیاه از مواردی بود که امام هرگز از آن و خطرش غافل نبود. امام نه در سالهای اخیر (بخصوص

پس از پیروزی انقلاب و برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی که بعنوان جبهه مقاوم و خط مقدم مبارزه با صهیونیزم جهانی فعالیت می کند) بلکه از همان آغاز، مبارزه با صهیونیزم و شبکه جهانی آن را برای تمامی کشورهای اسلامی و امت مسلمان جهان در راس مبارزات آشکار خویش قرار داده بود. آن سالها و ایامی که حتی از رشد و نطفه بندی و شکل گیری نخستین صهیونیست ها یا کسی خبر نداشت یا جرات اعتراض و هشدار را بخود نمی داد، باز هم فریادگر بزرگ و کسی که از وجود این غده سرطانی در جهان اسلام خبر می داد امام بود. در خرداد 1341 نقطه عطف مبارزات امام یعنی حدود سی وشش سال قبل، پیش از آنکه طفل نامشروع اسرائیل قد علم کند، با غیرت و همتی علی وار از بین بردن و نابودی آن وجود نامشروع را یادآور می شد. امام جریان نفوذ صهیونیست ها را تحلیل کرد. حتی از گسترش یهود در سرزمینهای اسلامی در آن روز خبر می داد حتی سالهای آینده را می دید که روزی صهیونیزم مکه معظمه را نیز تهدید خواهد کرد. روزی که بحث مبارزه با اسرائیل نه تنها در دستور کار کشورهای اسلامی نبود بلکه بعضی از سران کوته بین و بخواب رفته منطقه هم باورشان نمی آمد روزی بیاید که قریب 2 میلیون صهیونیست

در قلب جهان اسلام و کشورهای اسلامی قد بکشد، و زندگی یک میلیارد مسلمان را به سخره بگیرد. هر روز به دامنه جغرافیایی و سیاسی اش بیفزاید، تا آنجا که مبنای رابطه سیاسی - اقتصادی بسیاری از کشورها قرار گیرد. و رابطه با کشوری ساختگی، نامشروع وبی تاریخ در قراردادها و روابط دیپلماسی و اقتصادی کشورها اصل قرار گیرد. هر گونه موضعگیری و تحریم یا محدودیت روابط با آن مورد مخالفت صریح و جبهه گری و انتقام و تلافی متقابل آمریکا و اقمارش واقع گردد. پس از گذشت سی و شش سال از آن بیانات روشنگرانه به وسعت دید و آینده خوانی و دقت نظر امام توجه فرمایید: "دو هزار نفر بهائی را به اقرار خودشان در روزنامه دنیا (بعد فردا مردک نگوید که اشاعه اکاذیب است، در روزنامه دنیا دو هزار نوشته است) اسرائیل بهائی را، اسم بهائی نیاورده است. بعضی از وابستگان به بعضی از مذاهب (اسمشان را مذهب گذاشت!) دو هزار نفر را می گویند پنجهزار است. دوتایش را اینجا نوشته است (این که نوشته حالا) اینها با کمال احترام، نه مثل حاجی های بدبخت ما که وقتی می خواهند تذکره به آنها بدهند، باید چقدر زحمت بکشند، چقدر رشوه بدهند، چقدر بیچارگی بکشند تا اینکه یک چند تا از آنها را رد کنند." (8)

امام در پاسخ برخی مقامات مملکتی که گفته بودند فلان آقا را بگیرید که علیه اسرائیل حرف زده است چنین صریح می فرماید: "... حتی آن نماینده بی عرضه آنجا هم شکایت می کند که فلان آقا را بگیرید از باب اینکه اینجا یک حرف حقی زده است، گفته اسلام در خطر است از دست یهود، آقا مگر شما یهودید؟ مگر مملکت ما، مملکت یهود است؟ " (9) نکته دیگری که در همان بیانات تاریخی می توان یادآور شد و بایداندکی باز کرد و به تحلیل آن پرداخت اینکه امام از منابع اطلاعاتی مردمی بسیار موثق و قوی و مطمئنی برخوردار بود. با وجود جو خفقان و اختناق حاکم و کنترل دقیق و لحظه به لحظه بیت و اطرافیانشان باز هم از قضایا و روابط و معاملات و ملاقاتهای سری هم خبردار می شدند. منابعی مومن و اسلامخواه اخبار دردناک و اسف باری را از ضعف و سستی و ذلت و جهل سران مملکتی به امام می رساندند. شاید افراد دیگری هم از این اخبار مطلع بودند یا کما بیش مطالبی بگوششان می رسید ولی انصاف باید داد که فقط امام و اصحاب راستینش بودند که فریاد می زدند. از فرصتها به احسن وجه بهره مند می شدند. امام بود که از

طرح و تحلیل و تذکار این مطالب که هر کدامش جرمی جداگانه محسوب می شد ابا نداشت. با جسارت و شهامتی که داشت هرگز به خضوع و تسلیم و سازش و سکوت در برابر زورگوییهای استعمار و عوامل آن تن در نداد. از جمله نکات اساسی دیگر پرده برداشتن از ساختگی بودن رفراندومی بود که به تعبیر امام به واقع با زور سرنیزه انجام گرفت. عجیب اینکه امام با مسئولین، بخصوص شخص شاه اتمام حجت کرد، اول نصیحت می کرد و از سر خیرخواهی مطالبی را به او تذکر می داد. در صورتی که شاه نادیده می گرفت امام اعتراض می کرد، افشا می کرد، فریاد می زد، منبر می رفت مسائل را به سطح جامعه می کشانید، بیانیه صادر می کرد. نکته مهم و حساس این است که امام همیشه به هدف اصلی یعنی شخص شاه نشانه می رفت و او را می کوبید زیرا بخوبی می دانست که تمام نقشه ها و سیاست ها زیر سر اوست. در جریان رفراندومی که اشاره شد امام چنین گفت: "من نصیحت کردم به شاه، فرستادم آدم آنجا، در آن اول امر قبل از رفراندوم، به وسیله بهبودی، به وسیله پاکروان پیغام دادم به او، آقا نکن این کار را، این رفراندوم را نکن، این خوب نیست برای شما این کار را بکنید، دست به این قانون نزن،

اگر امروز ارسنجانی چهار تا رعیت را بیاورد برقصاند و بگویند زنده باد، فردا چهار تا رعیت می آیند و می گویند مرده باد، نکن این کار را، صلاح یست بکنی این کار را" (10) در ادامه همین سخنان پس از اتمام حجت امام می فرماید: "گوش نکرد، دیدید چه جور شد، دو هزار نفر رای نداشتند، باقی اش زور بود، همه می دانند بازار تهران بسته شد که رای ندهد، بازار قم بسته شد که رای ندهد، سایر شهرستان ها رای ندادند، اینها دو هزار تا رای آزاد بدون سرنیزه نتوانستند تهیه کنند. ما نمی خواستیم اینطور مفتضح بشوید، ما نمی خواستیم ملت از تو رویگردان بشوند، ما می خواستیم شما آدمی باشید که وقتی یک چیزی را بگوئی، ملت، تمام ملت لبیک بگویند، ما میل داریم شاه ما اینجور باشد، ما میل داریم وزیر ما اینجور باشد که اگر یک مطلبی را گفت تمام ملت با او موافق باشند نه اینکه با حرفهایش "6 میلیون" "6 میلیون". به جان عزیز شما اگر اینها چند هزار هم داشتند، باقی اش با پر کردن صندوق، شاید به سمع ایشان نرسیده است. شاید آنها گفته اند به او که "6 میلیون، اکثریت قاطع" و الا شاه که دروغ نمی گوید! نمی شود که دروغ بگوید. "با اکثریت قاطع! تمام قاطبه اهل ایران! " پس بازار تهران

از اهل ایران نیست؟ ! خیابان های تهران اهل ایران نیستند؟ ! قم از اهل ایران نیست؟ ! روحانیون از اهل ایران نیستند؟ ! سایر شهرستان ها ایرانی نیستند؟ ! این ایران کجاست؟ ! این آراء از کجا آمد؟ " (11) نکته اساسی دیگر در بیانات مذکور مقاومت روحانیت در برابر ظلم بود. یکی از برکات ماندگار نهضت 15 خرداد را باید همین دانست که روحانیت تجدید حیات کرد، با مبارزه آشنا شد، جان تازه گرفت، از لاک سکوت بیرون آمد، بالاخره فریادها و هشدارهای مکرر امام کارگر افتاد. حداقل گروهی از روحانیت بخصوص نسل جوانترشان به ندای امام لبیک گفتند و خط فرمان از آن پیر گرفتند. بالاخره نفس مسیحایی آن مسیح دوران در حیات روحانیت و حوزه های علمیه تاثیر کرد و بسیاری از روحانیون کمر همت بستند و با امام بیعت کردند و دیدیم در ادامه مبارزه و انقلاب بسیاری از آنان بر سر پیمان الست، جان باختند، شکنجه ها شدند تبعیدها را بجان خریدند، زندان و آوارگی را در راه اهداف آن پیر خداترس و مبارز و مجاهد فی سبیل الله قبول کردند. اصولا در بررسی تاریخ تحول فکری - مبارزاتی روحانیت باید برای امام جایگاه خاصی قائل بود. اگرچه متاسفانه هنوز هم در ذهن برخی از افراد عدم دخالت در امور سیاسی

ته مانده ای دارد و دخالت در سیاست یا حضور در صحنه های سیاسی را خلاف یا خارج از شان روحانیت می دانند، حالا تصور کنید آن روزهای سخت را که هنوز روحانیت با هویت صنفی خاص مطرح نبود یا حداقل در صحنه و نقش آفرین نبود. امام باید چقدر خطر کند که آن قشر را به صحنه بکشاند، چه عظمت و قدرتی باید انزوای چندین صد ساله را بزداید و سکوت سنگین علمای نجف و قم و مشهد را بشکند و از همان روزهای نسبتا جوانی زعامت و رهبری سیاسی مبارزاتی حوزه ها را در سراسر جهان اسلام بدست گیرد. با وجود ناهمراهیها و مخالفتهای بسیار، امام اندک تزلزلی بدل راه نداد و مایوس نشد. همان روزها هر چند غریبانه و تنها، اما سرفراز و قهرمانانه از خطر پایمال شدن نوامیس مسلمین زیر چکمه های عمال اسرائیل خبر داد و هشدارهای تاریخی امام خود موضوع بحثی دیگر است: امام در بیانات زیر سکوت مرگبار امت و هیات حاکمه آن روز ایران، سکوت دردناک علمای قم و نجف و تهران و مشهد را در برابر اسرائیل و یهود و بهائیت، در برابر نوامیس مسلمین چنین جسورانه درهم شکست. "وای بر این مملکت، وای بر این هیات حاکمه، وای بر این دنیا، وای بر ما، وای بر این علمای

ساکت، وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت، این سکوت مرگبار اسباب این می شود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهائی ها، این مملکت ما، این نوامیس ما پایمال بشود. وای بر این ما، وای بر این اسلام، وای بر این مسلمین.ای علما ساکت ننشینید، نگوئید الان مسلک شیخ رضوان الله علیه، والله شیخ اگر حالا بود تکلیفش این بود: امروز سکوت همراهی با دستگاه جبار است، نکنید سکوت". (13) بخوبی می دانست که سکوت در برابر کوچکترین خلاف کاریهای رژیم طاغوت یعنی بها دادن به خلافکاریهاست. وقتی که به رفراندوم ساختگی و تحمیلی اعتراض کرد. وقتی ازاندیشه توطئه آلود تساوی حقوق زن و مرد و عوارض خطرناک و شیطانی این فکر خبر داد و علما هم با امام همراهی کردند. امام چنین فرمود: در بیانات تاریخی )10/1/41( پیرامون نقش روحانیت در احیای اسلام: "بد شد امسال برای اینکه این مطالب واقع شد و خوب شد برای اینکه شما آقایان زنده کردید اسلام را، ایستادید، در مقابل ظلم ایستادید، اگر نایستاده بودید خدا می داند که حالا رفته بودند تا آخر، ایستادگی شما اسباب این شد که حاشا کردند مطالبشان را، گفتند خیر طلاق به دست مرد است، کی ما گفتیم". (14) امام عزیز از

قدرت غیرقابل شکست و اثربخش علمای اسلام بخوبی باخبر بود، همیشه به همصدایی و وحدت این نیروی عظیم معنوی تاکید می ورزیدند: "خوب بگوئید آقا حرف را، چه می کنند؟ اگر همه علمای اسلام یک مطلبی را بگویند، حالا که خطر بر اسلام وارد شده است و آن خطر یهود است و حزب یهود که همین حزب بهائیت است، این خطر که حالا نزدیک شده است، اگر آقایان علمای اعلام، خطبا، طلاب، همه با هم همصدا بگویند که آقا ما نمی خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند، ما نمی خواهیم که مملکت ما با مملکت یهود هم پیمان بشود در مقابل پیمان اسلامی آنها، مسلمین با هم، هم پیمان می شوند، آقایان با یهود هم پیمان می شوند! چه وضعی است این مملکت؟ اگر نوکر هم هستید چرا اینقدر نوکر؟ " (15) نکته دیگر اینکه، امام در ادامه مبارزه، هر زمان که لازم می دانست به همان قانون اساسی استناد می کرد، قانونی که شاه و دولتمردان دیگر مدعی اجرای آن بودند. امام در دفاع از قانون اساسی و مخالفت با سستی پایه های آن قانون که در نوع خود در آن شرایط قانون پیشرفته و خوبی بود، به شاه اعتراض می کرد. در اعتراض به مصوبات غیرقانونی مجلس فرمایشی به قانون اساسی استناد می کرد. کاری که در سوابق مبارزاتی هیچ عالمی وجود

نداشت. امام کوچکترین حرکت فرهنگی رژیم پهلوی را زیر نظر داشت. در برهه ای از زمان در تاریخ فرهنگ این کشور افرادی در تحقیقات علمی - دانشگاهی به قبرشکافیهایی می پرداختند که بین صفوف مسلمانان تفرقه بیندازند مثلا جماعتی بظاهر موجه، در جهت اهداف فرهنگی رژیم طاغوت تفکر زرتشتیگری را ترویج می کردند. اینگونه تحقیقات و زمینه های پژوهشی از این نمونه را در دستور کار تحقیقات علمی - دانشگاهی قرار داده بودند. مبلغین و پژوهشگرانی چون پور داود و... را هم با بزرگ نمایی - به عنوان پشتوانه - جلو می انداختند. امام در آن شرایط در عین حال که مسائل مهم را در نظر داشت، از این امور هم غفلت نمی ورزید. می دانست که طرح این مسائل در افکار و تحقیقات چه بسا که به توطئه همطرازی اوستا و قرآن کریم منجر شود. اگر چه برخی از دانشگاهیان نسبت به این گرایش ها و تحقیقات مشکوک بودند حتی غیرمستقیم ابراز عدم رضایت می کردند ولی چه کسی بود که شهامت اعتراض حتی در لباس کنایه و از بستر اشاره و ایماء در محافل علمی را بخود بدهد. متاسفانه در همین اواخر برخی هم نه تنها کراهیت و نارضایتی از خود نشان ندادند که با سکوت رضایتمندانه، ناخواسته حتی بر این تحقیقات مهر تایید هم زدند. اندکی نظر به

گذشته بیفکنیم، برای درک بهتر شرایط آن روز. بار دیگر تاکید کنیم که متن اعتراضات امام نه در گوشه انزوای یک حسینیه یا مسجد و یا حتی در یک مجلس سخنرانی بود، بلکه تلگراف رسمی بود که با امضاء و مهر خطاب به اسدالله علم یکی از نقش آفرینان و مهره های نظام شاهنشاهی صادر شد. امام در تلگراف تاریخ 15/8/1341 به عواقب تخلف از شرع و قانون اعتراض می کند. در همین تلگراف هم امام از موضع قدرت و بدون کوچکترین تردید در حقانیت راهشان حرف می زند، حتی تهدید می کند که باید به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و... بترسید. از آنجا که با حذف حتی یک عبارت از متن تلگراف مهم مذکور غبن و خسرانی حاصل می آید، بار دیگر و از سر تامل و با نظر داشت به آن روزگار و شرایط تاریخی و سیطره بلامنازع طاغوت و حمایت جهانی از شاه و رژیم طاغوت بخشی از تلگراف را با تاملی عبرت آموزانه باز می خوانیم: تلگراف امام خمینی به اسدالله علم و تذکار عواقب تخلف از شرع و قانون تاریخ: 15/8/1341 تهران - جناب آقای اسد الله علم عطف به تلگراف سابق اشعار می دارد، معلوم می شود شما

بنا ندارید به نصیحت علمای اسلام که ناصح ملت و مشفق امتند توجه کنید و گمان کردید ممکن است در مقابل قرآن کریم و قانون اساسی و احساسات عمومی قیام کرد. علمای اعلام قم و نجف اشرف و سایر بلاد، تذکر دادند که تصویبنامه غیرقانونی شما برخلاف شریعت اسلام و برخلاف قانون اساسی و قوانین مجلس است، اگر گمان کردید می شود با زور چند روزه، قرآن کریم را در عرض اوستای زردشت و انجیل و بعض کتب ضاله قرار داد و به خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم (تنها کتاب بزرگ آسمانی چند صد میلیون مسلم جهان) افتاده اید و کهنه پرستی را می خواهید، تجدید کنید، بسیار در اشتباه هستید، اگر گمان کردید با تصویبنامه غلط و مخالف قانون اساسی می شود پایه های قانون اساسی را که ضامن ملیت و استقلال مملکت است، سست کرد و راه را برای دشمنان خائن به اسلام و ایران باز کرد، بسیار در خطا هستید. اینجانب مجددا به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون بترسید و بدون موجب، مملکت را به خطر نیاندازید و الا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند

کرد. (16) والسلام علی من اتبع الهدی روح الله الموسوی الخمینی در بررسی پیامها و سخنان حدود یکماه پس از آن تلگراف، امام بیاناتی دارند که در واقع باید اساسنامه و شیوه و اصول مبارزاتی مسلمین نامیده شود. آنچه از محتوای آن سخنان روشنگرانه می توان استخراج کرد و بصورت سرفصل و عنوان یادآور شد موارد زیر است. "تاریخ سخنرانی )11/9/1341( است." 1- عدم توجه به ناصحینی که از روی غفلت، مستقیم و غیرمستقیم امام را به سکوت دعوت می کردند. 2- استناد به تاریخ صدر اسلام و یادآوری موارد و شواهد و تمثیلهایی از صدر اسلام تا علما و ناصحین از گذشته تاریخی عبرت بگیرند، بخصوص از جریانهای سیاسی دوران حکومت حضرت علی (علیه السلام) 3- اشاره و تحلیل تاریخ مبارزات روحانیت بیدار و ایستادگی در برابر حکومت جائر از جمله یادآوری نقش حیاتی میرزای شیرازی در جریان تاریخی تحریم تنباکو و... نقش میرزا محمد تقی شیرازی در جریان انقلاب عراق. 4- تحلیل اینکه علمای سابق هم اصل را بر نصیحت و هدایت و وحدت می نهادند ولی مشروط به اینکه طرف مقابل و حاکمان همعصرشان نصیحت پذیر باشند. آنگونه نبود که در برابر به خطر افتادن استقلال مملکت هم سکوت کنند یا با نصیحت عمل کنند. سعی داشتند با اعزام افراد، حقایق را به اطلاع

عموم برسانند، اگر نشد و کاری از پیش نرفت و اگر نصیحت و هدایت علما خطاب به سران کشور تمثیل آب در هاون کوبیدن و در گوش مرده سخن گفتن می شد. ناچار به قیام و اقدام قاطع و انقلابی می شوند، آنهم قیامی بود که به قیام قرآنی و دینی موسوم می شد و یادآور می شدند که به غلط تبلیغ نکنند که این قیامها از سر قدرت طلبی و دنیا خواهی است. 5- تفکر قانونمند امام از همان آغاز نهضت مشهود بود. البته نه قانونی که بااسلام و احادیث نبوی مخالف باشد. امام اقرار می کند که با کمال خضوع به قوانین اسلام گردن می نهد و در مقابل هر چه مخالف دین و قرآن باشد ولو قانون اساسی باشد خالفت خواهد کرد. 6- اعتراض صریح و مستقیم به جشن 17 دی و کشف حجاب. 7- یادآوری وابستگی علمی - تحقیقاتی در مراکز دانشگاهی به کشورهای بیگانه. امام در اعتراض به وابستگی دانشگاهها چنین می فرماید: "ترقی مملکت به دانشگاه است که آن را به این صورت درآورده اید، صد سال است به یک معنی دانشگاه داریم، اما هنوز یک لوزتین سلطان را می خواهند عمل کنند باید از خارج طبیب بیاید! سد کرج را باید خارجی ها درست کنند! یک خط و جاده را باید خارجی ها بیایند بکشند. )8 " )17-

در آن شرایط تاریخی روحانیت با مشکل دیگری هم روبرو بود. عدم رهیاری با امام. پرهیز از دخالت در امور سیاسی که از جانب برخی از افراد ذی نفوذ هم تشدید با توصیه می شد. از طرف دیگر رژیم پهلوی هم به این کناره گیری و انزواطلبی برخی از افراد ساده لوح دامن می زد و به نفع آنها تبلیغ می کرد. عوامل و وابستگان دربار مبلغ این اندیشه بودند که روحانی باید برود دنبال مسجد و نماز و عبادت و... بگونه ای تبلیغ کرده بودند که روحانیت با پیشرفت و مدنیت مخالف است، متاسفانه تا حدی هم بعلت گستردگی شبکه تبلیغات و سکوتهای مصلحتی جماعتی به اهداف خود رسیده بودند. امام بود که هم باید دین تبلیغات و تفکر غلط را خنثی می کرد و از طرف دیگر باید روحانیت را به صحنه فرامی خواند. فریادها و هشدارها و بیانات بیدارگرانه امام در این شرایط نیز از مسائل محوری و بنیادین مبارزه است. امام نقش و وظیفه روحانیت را بیان می فرمود. در هر فرصت که احساس می کرد ممکن است روحانیت از این جوانب ضربه بخورد یا شکست روحی او را از صحنه خارج کند، بدانان قوت قلب می داد. خطاب به روحانیون می گوید: "اما شما آقایان! وظیفه شما این است در هر مقام که هستید وزانت و حیثیت اسلام را حفظ

کنید. اگر یک نفر از افراد شما برخلاف زی خودش عمل کند، جامعه روحانیت را بد معرفی می کند، راضی نشوید دیگران که بد معرفی کنند، خودمان هم بد معرفی کنیم". (18) در ادامه همان سخنان امیدبخش چنین می فرمایند: "به خواست خدا استقلال و حیات مملکت دست شماست. هر چه پیش بیاید به نفع شماست یا به ضرر شما. اگر به ضررتان تمام شد باید شکست روحی نخورید، شکست ظاهری مهم نیست، آنچه مهم است شکست روحی است. اگر انسان شکست روحی خورد تا آخر باید به گورستان برگردد. شما که استناد دارید به ذات مقدس حق تعالی، شما که روحانی هستید، شما که قلبتان با ماوراء الطبیعه است، این عالم شکست ندارد، عالم چیزی نیست، کسی که رابطه با خدا دارد شکست ندارد. شکست مال کسی است که آمالش دنیا باشد. اگر آمال دنیا باشد، شکست است. اگر آمال غیب و ماوراء غیب باشد، شکست ندارد. شکست مال بیچاره هاست، شکست مال کسانی است که معتمد به شیطانند و ذخائر دنیا قلبشان را فرا گرفته است. اگر یک جائی به ضرر شما تمام شد، قلبتان محکم باشد، تا آخرین فردتان بایستید. گمان نکنید این آدم شکست خورد تمام شد، تو هم یک موحدی، تو هم یک مسلمی، تو متصل به خداوندی، خدا شکست نمی خورد. "ولا تهنوا

ولاتحزنوا وانتم الاعلون ان کنتم مومنین" اگر به نفع تمام شد دست و پای خود را گم نکنید، محکم باشید، نه در آن طرف فزع داشته باشید و نه در این طرف زیاده روی داشته باشید". (19) دقت همه جانبه امام در جریان نهضت شگفت انگیز است. از ساده ترین اصول اخلاقی و تکلیفی غافل نمی ماند. هرگز اجازه نمی داد حتی علیه دولت غیرقانونی، غاصب، وابسته و منفور پهلوی ناسزا و کلمات زشت و خلاف ادب و تربیت گفته شود. از دیگر سو همیشه از حضور مردم در صحنه تشکر کرده است. در همان پیام مهم )11/9/1341( از حضور عموم برادران تشکر می کند. در همان پیام بیداری و هشیاری و حفظ وحدت را یادآور می شود. کمتر از دو ماه پس از آن سخنان روشنگر یعنی در تاریخ 2/11/1341 جمعی از متدین از امام طلب حکم یا استفتاء دارند که نظر و حکم را پیرامون تصویب ملی و قوانین خلاف شرعی که در مجلس تصویب شده بود اعلام فرمایند. همانگونه که اشاره شد نخستین نکته که در همین تلگراف و سایر نوشته ها چشمگیر است رعایت ادب کلام و پرهیز از هرگونه اهانت یا بیان و تحریر جملات و عبارتهای غیرمودبانه است، الحق تمام زوایای زندگی آن فقیه عارف و مرجع سترگ روزگار غیبت سرمشق عبرت و اخلاق بود.

در آغاز پاسخ یا استفتاء بسیار رسمی و مودبانه می گوید: "هر چند میل نداشتم مطلب به اظهار نظر برسد. لهذا مصالح و مفاسد را به وسیله آقای بهبودی به اعلیحضرت تذکر دادم و انجام وظیفه نمودم و مقبول واقع نشد، اینک باید به تکلیف شرعی عمل کنم." (20) اساسی ترین پیام این استفتاء علاوه بر آگاهی اذهان تحلیل حقوقی و تفسیر تخصصی از قانون اساسی و رفراندوم با دلایل قانونی و حقوق است. در این پیام از موضع حقوقدانی خبره و مجرب اصل رفراندوم را زیر سئوال می برد. سوالهایی که امام پیرامون اصل رفراندوم مطرح می کند چه بسا به ذهن وکلا و آنان که قانون گذار بودند، خطور نمی کرد. البته آنها تصور مخالفت روحانیت و نفوذ و قدرت آنها را دقیقا نداشتند. نمی دانستند که روزی مردی روحانی، فقیهی سیاستگزار از همان طریقی که آنها رفته بودند و به استناد قانونی که آنها برایش سینه چاک می کردند، آنها را محکوم خواهد کرد. به برخی اشکالهای قانونی که امام بدانان اشاره می کند دقت فرمایید تا به شناخت هر چند گذرا نسبت به یکی دیگر از زوایای آن مرد الهی نایل آییم: "اینجانب عجالتا از بعضی جنبه های شرعی آن که اساسا رفراندوم یا تصویب ملی در قبال اسلام ارزشی ندارد و از بعضی اشکالات اساسی قانونی

آن برای مصالحی صرفنظر می کنم، فقط به پاره ای اشکالات اشاره می نمایم. 1- در قوانین ایران رفراندوم پیش بینی نشده و تاکنون سابقه نداشته، جز یک مرتبه آنهم از طرف مقاماتی غیرقانونی اعلام شد و به جرم شرکت در آن جمعی گرفتار شدند و از بعضی حقوق اجتماعی محروم گردیدند. معلوم نیست چرا آنوقت این عمل غیرقانونی بود و امروز قانونی است. 2- معلوم نیست چه مقامی صلاحیت دارد رفراندوم نماید و این امری است که باید قانون معین کند. 3- در ممالکی که رفراندوم قانونی است باید به قدری به ملت مهلت داده شود که یک مواد آن مورد نظر و بحث قرار گیرد و در جراید و وسایل تبلیغاتی، آراء موافق و مخالف منعکس شود و به مردم برسد، نه آنکه به طور مبهم با چند روز فاصله بدون اطلاع ملت اجرا شود. 4- رای دهندگان باید معلوماتشان به اندازه ای باشد که بفهمند به چه رای می دهند، بنابراین اکثریت قاطع حق رای دادن در این مورد را ندارند و فقط بعضی اهالی شهرستانها که قوه تشخیص دارند صلاحیت رای دادن در مواد ششگانه را دارند که آنان هم بیچون و چرا مخالف هستند. 5- باید رای دادن در محیط آزاد باشد و بدون هیچ گونه فشار و زور و تهدید و تطمیع

انجام شود و در ایران این امر، عملی نیست و اکثریت مردم را سازمان های دولتی در تمام نقاط و اطراف کشور ارعاب کرده و در فشار و مضیقه قرار داده و می دهند. اساسا پیش آوردن رفراندوم برای آن است که تخلفات قانونی قابل تعقیب که ناچار مقامات مسوول گرفتار آن می شوند لوث شود و کسانی که در مقابل قانون و ملت مسوول هستند اعلیحضرت را اغفال کرده اند که به نفع آنان این عمل را انجام دهند. اینان اگر برای ملت می خواهند کاری انجام دهند چرا به برنامه اسلام و کارشناسان اسلامی رجوع نکرده و نمی کنند تا با اجرای آن برای همه طبقات، زندگی مرفه تامین شود و در دنیا و آخرت سعادتمند باشند". (21) در بهمن ماه 1341 از طرف امام خمینی پیام کوتاه دیگری خطاب به ملت ایران صادر می شود که در آن هتک حرمت به علما و حصر و حبس آنان را محکوم می کنند. طلاب و مبلغین را به تبلیغ اسلام (علیرغم مخالفت و ممانعت رژیم) دعوت می کنند. در همین پیام حماسی، فرمایشی را از سخنان حماسه آفرین امام حسین (ع) بیان می کنند. در این پیام کوتاه هم همان نور و درد و جوهر خاص که فقط آن امام بود مشهود است. از یک طرف صراحت اعتراض، از دیگر سو

محکوم کردن رژیم وابسته و آمادگی و آرزوی دستگیری خود را بیان می فرمایند تا تکلیف از عهده و دوش امام ساقط شود: پیام امام خمینی به ملت ایران تاریخ: بهمن 1341 بسم الله الرحمن الرحیم "مسلمین آگاه باشند که اسلام در خطر کفر است. مراجع و علماء اسلام بعضی محصور و بعضی محبوس و مهتوک هستند. دولت امر داد حوزه های علمیه را هتک کنند و طلاب بی پناه را کتک بزنند و بازار مسلمین را غارت کنند درب و پنجره مغازه ها را بشکنند. در تهران حضرت آیت الله خوانساری و حضرت آیت الله بهبهانی را در محاصره شدید قرار دادند و عده ای از علماء محترم و وعاظ معظم را محبوس نمودند و ما از آنها به هیچ وسیله نمی توانیم اطلاع پیدا کنیم. اراذل و اوباش را تحریک می کنند که به علماء و روحانیین اهانت کنند. آقایان طلاب و مبلغین را مانع می شوند که برای تبلیغ اسلام در نواحی ایران بروند و تبلیغ احکام کنند. با ما معامله بردگان قرون وسطی می کنند. به خدای متعال من این زندگی را نمی خواهم. "انی لا اری الموت الا سعادة ولا الحیوة مع الظالمین الا برما" کاش مامورین بیایند و مرا بگیرند تا تکلیف نداشته باشم. فقط جرم علماء اسلام و سایر مسلمین آنست که دفاع از قرآن

و ناموس اسلام و استقلال مملکت می نمایند و با استعمار مخالفت دارند. ینست حال ما تا آقای علم و ارسنجانی چه بگویند". (22) روح الله الموسوی الخمینی در سوم بهمن 1341 باز بیانیه ای دیگر از جانب امام بمناسبت حمله رژیم به مدرسه فیضیه صادر می شود که با عبارت استرجاء آغاز می شود. اصولا این پیامها از نهایت تاسف و دخالت و مصیبت خبر می دهد. جریان حمله به حوزه کشتار و کتک طلاب و مردم بی پناه قم را توسط مامورین دولت تشریح و افشا می کند. در ادامه نهضت و در همان روزها بلافاصله از جانب امام پیام دیگری در رابطه با تجاوزات دستگاه به احکام مقدسه اسلام صادر می شود که عناوین اصلی آن پیام بدینقرار است: 1- تجاوز رژیم شاه به احکام مقدسه اسلام. 2- هدف اجانب نابودی اسلام و روحانیت است. 3- دولت مستبد (شاه) و متخلف از احکام اسلام باید کنار برود. - در اسفند ماه 1341 مراجع و علمای بزرگ آن روزگار به ندای امام خمینی لبیک می گویند و در بیانیه ای نسبتا کامل و تحلیلی مخالفت خود را با قانون دولت در مورد انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی به اطلاع عموم می رسانند. تقریبا اکثر موارد این بیانیه ماخوذ از سخنان بیانیه ها و پیامهای امام خمینی یا در همان راستاست. باید گفت انصافا و

حقا پیام مهم و کارسازی بود، اما با مقایسه دقیق و عمیق متوجه می شویم که از آن روحیه نستوهی و ستیهندگی و جسارت و شدت و اعتراض امام برخوردار نیست. علت حساسیت آن یکی اینکه در آن شرایط رژیم پهلوی آگاهانه تبلیغ کرده بود که خمینی در حوزه ها مقبولیت چندانی ندارد و سایر علما و مراجع و بزرگان حوزوی باوی موافق نیستند. از این جهت تمامی تبلیغات و جوسازی های علیه امام را در ادامه مبارزه با سیاستهای ضد دینی و خلاف شرع خنثی کرد و به زبان دیگر به رژیم فهماند که مخالفان مصوبات مجلس تمام مردم ایرانند، تمام مردمی که به نحوی از یکی از آقایان مراجع تقلید می کنند. اثر خیربخش دیگر این پیام شکست سکوتی بود که امام خمینی آنرا از خدا می خواست. ضمنا ذهن و نظر روحانیون دیگری را که در حوزه ها بودند واندکی سوال یا تردید داشتند روشن کرد. بگونه ای که بر آنان حجت و تکلیف تمام شد. در تورق به سخنان و پیامهای امام با نظر داشت تطور تاریخی می رسیم به اسفندماه 1341. امام در پاسخ به سوال جماعتی از بازرگانان و اصناف شهر قم، پاسخی تحلیلی به مصاحبه نخست وزیر وقت می دهد. بار دیگر

تمام مصوبات و انحرافات را یادآور می شود اعم ازعدم تحلیف به قرآن کریم - سوء استفاده از اقلیتهای مذهبی برای کم رنگ کردن نفوذ و تقدس قرآن - عدم الزام انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان به مسلمانی - موضوع تساوی حقوق زن و مرد - رد ادعای نخست وزیر که موضوع برخی قوانین عرفی است نه شرعی و سرانجام تذکار این نکته که هیچ مجلسی و هیچ مقامی نمی تواند برخلاف شرع اسلام و مذهب جعفری مصوبه قانونی داشته باشد. عجیب اینکه امام در دل همین پیام و پاسخ به سوال مقلدین و اصناف باز روی خطر نفوذ و رشد صهیونیزم و بهائیت تاکید می کند، از جمله تذکار این توطئه و ترفند که چه بسا صهیونیست ها در لباس بهائیون ظاهر شوند. با جرات می توان مدعی شد در کلام و سخن هیچ فردی به خطر این تلبیس کوچکترین اشاره هم نشده است. چه بسا دیگران حتی متوجه موضوع هم نشده اند که بدان بپردازند یا نپردازند. خطری که امروز واقعا سراسر جهان اسلام را فرا گرفته است. امام ضمن محکوم کردن سکوت ملت مسلمان تا رفع خطر، با صراحتی خاص و قاطعانه با مواضعی شفاف روشن و حسب وظیفه شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کند. با دقت و تعمق

و تامل به بخشی از مواضع و روشنگریهای آن عزیز سفر کرده بیندیشیم: "خضوع در مقابل مذهب و قانون، تجدید نظر در تصویبنامه ها و تسلیم مذهب و قانون شدن، علامت شهامت و تمدن است و موافق نزاکت بین المللی است و سرپیچی از قانون و سرسختی در مقابل خواست ملت، از عادات قرون وسطی و خلاف نزاکت است و خوب است وزراء یک مملکت کهنسال حاضر نشوند چنین معرفی شوند و عقب افتادگی و عدم رشد یک ملت بزرگ را ثابت کنند. با اعمال خلاف مذهب و قوانین منع شدید مطبوعات در تمام کشور جلوگیری از انعکاس این نهضت بزرگ ملی و قانونی بی سابقه یا کم سابقه که یک ملت برای دفاع از مذهب و قانون اساسی قیام نموده و در تمام کشور هماهنگ شده اند، برای یک دولت مدعی تمدن، ننگ است و ما احساس خجلت و سرشکستگی می کنیم در میان خبرگزاری ها و سفارتخانه های خارجی و ما ملت ایران را از این گونه اعمال قرون وسطائی تبرئه می کنیم و تمام گناه را از معدودی تطمیع شده یا تهدید شده می دانیم. اشخاص شریف به مذهب مقدس خود و به قانون اساسی احترام می گذارند و از کارهائی که برای ملت و استقلال مملکت خطر دارد، اجتناب می کنند. اینجانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم

قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست هاست که در ایران به حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه می کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شوون ساقط می کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسی یهود است و دولت ها ناظر آن هستند و از آن تایید می کنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود، سکوت نمی کند و اگر کسی سکوت کند در پیشگاه خداوند قاهر، مسوول و در این عالم محکوم به زوال است". (23) امام در تاریخ 1/12/1341 ضمن دعوت مردم به مقاومت در برابر کارهای خلاف قانون دستگاه و رژیم طاغوت از زندانیان و گرفتاران، خطبا و علمای در حبس افتاده یاد می کند و سایر علما و خطبای بلاد را به انجام وظیفه خطیر و بیان حقایق و رسالت سنگینی دعوت می کند. امام در یک تصمیم مهم و بدیع در راستای ادامه مبارزه عید نوروز را در همان سال 41 روز عزا و تسلیت اعلام می کند. رسما اعلام می کند که من در این عید به عزا و تسلیت به امام عصر (عج) جلوس خواهم کرد ضمن اعلام خطر مجدد مردم و حضرات آقایان را

به همین رویه فرا می خواند. هر چه در بررسی مواضع امام و روند نهضت پیش می رویم از حساسیت بیشتری برخوردارتر می شود. امام در پیامی خطاب به علماء اعلام و حجج اسلام تهران پس از فاجعه مدرسه فیضیه، ضمن تشکر از اظهار همدردی در فاجعه حمله کماندوها به مرکز روحانیت از ضربات رژیم شاه به روحانیت سخن می راند و تحت نظر قرار گرفتن منازل و آمد و شد علما و مراجع و حضور کارآگاه و کماندو و مامورین شهربانی در اطراف منازل علما و مراجع را محکوم می کند. بار دیگر خطر را یادآور می شود وبه صراحت تقیه راحرام می داند و اظهار حقایق را واجب "ولو بلغ ما بلغ" اعلام می فرمایند. امام به نام و از طرف ملت ایران، نخست وزیر و دولت آقای علم را استیضاح می کند ضمن تذکار خطر سقوط مملکت در اثر بی لیاقتی مسئولین و سران مملکتی آن عبارت ماندگار معروف را بیان کرد. بی تردید آن سخنان "من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کردم" در ایجاد روحیه مقاومت در تمام اقشار ملت ایران کارساز بود. امام با این سخنان آب سردی روی دستان طاغوت ریخت وقتی مضامینی چون خمینی تا آخرین قطره خون حاضر به فداکاری است برای صیانت از کلام خدا و سخنانی مبنی بر ادامه مبارزه و

اعلام حضور خستگی ناپذیر از افشاء و برملاء کردن کارهای مخالف مصالح مملکت و احکام خدا را می فرمود تمام نقشه های رژیم را نقش بر آب می کرد. به قسمتهایی از مهم ترین و حساسترین سخنان و دست نوشته های امام در آن شرایط خاص تاریخی توجه فرمایید: "اکنون که مرجع صلاحیتداری برای شکایت در ایران نیست و اداره این مملکت به طور جنون آمیز در جریان است، من به نام ملت از آقای علم شاغل نخست وزیری استیضاح می کنم، با چه مجوز قانونی در دو ماه قبل حمله به بازار تهران کردید و علماء اعلام و سایر مسلمین را مصدوم و مضروب نمودید؟ با چه مجوز علما و سایر طبقات را به حبس کشیدید که جمع کثیری اکنون نیز در حبس به سر می برند؟ با چه مجوز بودجه مملکت را خرج رفراندم معلوم الحال کردید در صورتی که رفراندم از شخص شاه بود و بحمدالله ایشان از غنی ترین افراد بشر هستند؟ با چه مجوز مامورین دولت را که از بودجه ملت حقوق می گیرند برای رفراندم شخصی الزاما به خدمت واداشتید؟ با چه مجوز در دو ماه قبل بازار قم را غارت کردید و به مدرسه فیضیه تجاوز نمودید و طلاب را کتک زده و آنها را به حبس کشیدید؟ با چه مجوز در روز وفات امام صادق

سلام الله علیه، کماندوها و مامورین انتظامی را با لباس مبدل و حال غیر عادی به مدرسه فیضیه فرستاده و اینهمه فجایع را انجام دادید؟ تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را بر ملا می کنم. من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کردم ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم". (24) امام همواره در طول نهضت با ابلاغ پیامها و مکاتبات و ارتباط مستمر با علمای سایر بلاد و مردم حتی مراکز و حوزه های دینی اسلام سعی داشت از محدود شدن نهضت که نهایت کنترل و خفه شدنش را توسط رژیم طاغوت در پی داشت، جلوگیری بعمل آورد. برای جلوگیری از خاموش آتش نهضت اسلامی ضمن صدور بیانیه داخلی، طی تلگرافی به آیة الله العظمی حکیم در نجف مسائل را به اطلاع ایشان می رساند در اردیبهشت ماه 1342 طی نامه ای خطاب به علمای اعلام و مشایخ اسلام در یزد بار دیگر خطر رخنه عمال اسرائیل (بهائیان) را در بسیاری از پستهای حساس مملکتی یادآور می شود، ضمن تشکر از اظهار همدردی از جانب علمای

یزد شجاعانه و قهرمانانه اعلام مواضع می کند که: "اسلام به ما حق دارد، پیغمبر اسلام حق دارد، باید در این زمان که زحمات جانفرسای آن سرور در معرض زوال است، علمای اسلام و وابستگان به دیانت مقدسه، دین خود را ادا نمایند. من مصمم هستم که از پا ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم، شما هم ای علمای اسلام مصمم شوید و بدانید پیروزی با شماست "والله متم نوره ولو کره الکافرون" (25) بی تردید در تحلیل نهضت های اسلامی و فرهنگ مبارزاتی ایرانیان باید روی یکی از سنن دینی، یعنی سوگواری تاکید و توجه خاص داشت. این سنت یا مراسم که به "اربعین" موسوم است به تکریم و یاد کرد از شهدای کربلا و احیاء و بزرگداشت نهضت حسینی برمی گردد. در آغاز نهضت امام، یکی از همین اربعین گیری ها و چهلم گیری ها را باید چهلم فاجعه بزرگ قم دانست. امام عزیز به همان مناسبت و یادکردی از شهیدان قم و اظهار همدردی و تعزیت با بازماندگان آن مصیبت تاریخی مطالب مهمی را به اطلاع عموم می رساند که رئوس مطالب مهم آن پیام بقرار زیر است: الف: جرم ما حمایت از اسلام و استقلال ایران است. ب : به اعتراف مامورین شما تمام جنایات و

قانون شکنی ها به امر شاه است. ج: تا این دولت یاغی (دولت شاه) سر کار است، مسلمین روز خوش نخواهند دید. د: دستگاه جبار نمی تواند ما را از مقصدمان منصرف کند. ه: من برای نجات اسلام و ایران به افراد نجیب ارتش دست برادری می دهم . و: ملت ایران یا دول اسلامی برادروار از پیمان با اسرائیل منزجر است. ز: در چهلم فاجعه بزرگ اسلامی، بر مسببین این فجایع نفرین کنید. قبل از رسیدن به مقطعی مهم و سرنوشت در حیات انقلاب و روند نهضت باید گفت امام در تاریخهای 16/2/1342 و 28/2/1342 در تلگراف به علمای اعلام همدان مسائلی را یادآور می شود از آنها اظهار تشکر می کند و نیز وعاظ و گویندگان دینی و هیات مذهبی را به تبلیغات علیه دستگاه جبار دعوت می کند. امام تاکید می کند که در نوحه های سینه زنی از مصیبتهای وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت سخن بگویید. در گذر و نظر تاریخی به مقطعی می رسیم که از جهتی باید نقطه اوج مبارزات مرحله اول انقلاب نامیده شود. روز تاریخی سیزده خرداد 1342 فرا می رسد، روز سرنوشت ساز، روز اتمام حجت، روزی که شاه و استعمار و استکبار باید بپذیرند که خمینی کبیر مردی نیست که با نقشه های اسرائیل و نفوذ آنها در ایران و غارت ایران

و تضعیف و اهانت به روحانیت کنار بیاید و سکوت کند، روزی است که زعیم دلاور و سیمرغ به قاف رسیده وادی سلوک و عرفان مردی که یک تنه یک ملت است، در آن شرایط سنگینترین و کشنده ترین ضربه ها را بر نظام شاهنشاهی فرود آورد. خطر نفوذ اسرائیل را به مردم هشدار داد. در قسمتی از آن سخنان تاریخی و سرنوشت ساز مستقیم خطاب به شاه می گوید: "آقا من به شما نصیحت می کنم،ای آقای شاه!ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم، دست بردار از این کارها، آقا اغفال دارند می کنند تو را، من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر بکنند." (26) امام در بخشی دیگر به انقلاب سفید شاه و مردم و وابستگی شاه اشاره می کند. در همین پیام با زیرکی و ذکاوت خاص در عین نصیحت به شاه می گوید که تو اراده ای از خود نداری، مطالب را به تو دیکته می کنند، این نقشه ها و حرفها و مخالفت ورزیها با روحانیت و تعابیری چون ارتجاع سیاه، نجس بودن روحانیت، مفتخوار بودن روحانیت همه را به تو می گویند و تو بدون تامل و تفکر اینها را می گویی. امام شاه را نصیحت می کند با یادآوری این تجربه که حداقل از پدرش عبرت بگیرد، باز هم تاکید بر خطر اسرائیل و نفوذ

آن در ایران که فی الواقع بیان این سخنان رسوایی همه جانبه نظام طاغوت را در پی داشت: "امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگوئید، یکی شاه را کار نداشته باشید یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگوئید دین در خطر است، این سه تا امر را کار نداشته باشید هر چه می خواهید بگوئید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوئیم؟ ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تا هست، تمام گرفتاری ما. آقا اینها خودشان می گویند من که نمی گویم به هر که مراجعه می کنی می گوید شاه گفته، شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید، شاه گفته اینها را بکشید آن مرد که آمد در مدرسه فیضیه (حالا اسمش را نمی برم، آن وقت که دستور دادم گوش هایش را ببرند آن وقت اسمش را می برم) آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید، تمام مستقر شدند در یک گوشه ای، گفت منتظر چه هستید، بریزید تمام حجرات را غارت کنید، تمام را از بین ببرید، گفت حمله کن، حمله کردند. از ایشان می پرسی، آقا چرا این کار را کردید؟ می گوید اعلیحضرت فرموده،

اینها دشمن اعلیحضرت هستند؟ ! اسرائیل دوست اعلیحضرت است؟ اینها دشمن اعلیحضرت هستند؟ اسرائیل مملکت را به باد می برد، اسرائیل سلطنت را می برد; عمال اسرائیل، آقا یک چیزهائی، یک حقایقی در کار است. (من باز سرم دارد درد می گیرد) یک حقایقی در کار است، شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهائی ها مراجعه کنید، در آنجا می نویسد، تساوی حقوق زن و مرد رای عبدالبهاء، آقایان هم از او تبعیت می کنند، آقای شاه نفهمیده می رود بالای آنجا می گوید تساوی حقوق زن و مرد، آقا این را به تو تزریق کردند، تو مگر بهائی هستی که من بگویم کافر است بیرونت کنند. نکن این طور، نکن این طور... نظامی کردن زن، رای عبدالبهاء آقا تقویمش موجود است، نگوئید نیست، شاه ندیده این را؟ اگر ندیده مواخذه کند از آنهائی که دیده اند و به این بیچاره تزریق کرده اند که این را بگو". (27) پیام بعدی امام خطاب به حجةالاسلام فلسفی صادر شده است (تیرماه 1342( که خطباء را به روشنگری مردم دعوت می کند. در فاصله تیر 1342 تا فروردین 1343 امام خمینی تحت مراقبت و بازداشت در تهران بود ولی در 18/1/1343 بار دیگر از تسلط اسرائیل بر بسیاری از شوون حساس مملکت و تنفر و

انزجار ملت رشید ایران از اسرائیل سخن راند و نسبت به رفتار غیرانسانی با زندانیان و علما وخطبای گرفتار اعتراض کرد. شاه و عوامل و متولیان امور فرهنگی - اجتماعی رژیم سعی داشتند باایجاد تفرقه بین مردم از وحدت فراگیر جامعه جلوگیری کنند. امام چون احساس کرده بود با سکوت ممکن است ناخواسته زمینه آن اهداف پلید طاغوت فراهم آید، در تاریخ 21/1/43 با بیاناتی روشنگرانه دانشگاهیان را به اسلام می خواند و تبلیغات سوء و تحریف آمیز رژیم را به یکباره خنثی می کند. زیرا رژیم با در اختیار داشتن مطبوعات و جراید مقاله یا مطلبی را چاپ و منتشر کرده بود که روحانیت بعد از این در سیاست دخالت نمی کند، مضمون تبلیغات رژیم این بود که دولت و رژیم با روحانیت کنار آمده و بین آنها سازگاری و توافق حاصل آمده است. امام در همان پیام بیدارگرانه مفهوم سیاست و تعریف و برداشتهای غلط اندیشمندان رژیم طاغوت را باز و تحلیل می کند. و خبر کذب عدم دخالت روحانیت در سیاست را رد کرده و حقایقی را بگوش ملت ایران رساند. یکی از قاطعانه ترین و شجاعانه ترین بیانات امام خمینی خطاب به رژیم به قرار زیر است. این بیانات بی تردید از شاخصترین افشاگریهای امام محسوب می گردد. "بعد از اینکه دستگاه دید بیش از این نمی تواند این

فضاحت را تحمل کند و از تمام ممالک اسلامی و غیر اسلامی فشار آوردند و نفرت های ممالک اسلامی را نسبت به خود احساس نمود، وقتی اوضاع را چه از داخل و چه از خارج تاریک دیدند، اینها شبانه مرا به اینجا آوردند تا به اصطلاح مرا سالم به اینجا برسانند، آنها می گفتند ما باید شما را محفوظ نگاه داریم، آنها می ترسیدند که مردم به من آسیبی برسانند! ! آیا ملت اسلام قصد جان مرا دارند؟ ! بعد از رسوائی ها وقتی دیدند دیگر نمی توانند هیچ جای پایی بگذارند و تمام ملت ها، دولت های خارجی با آنها نظر خوشی ندارند و مخصوصا دیدند اکنون ایام حج و محرم است و معلوم نیست در مراسم حج چه خواهد شد و در ماه محرم چه خواهد شد، ما را آزاد کردند ولی بعدا به خیال سمپاشی افتادند، فکر کردند با مطبوعات می توانند ما را در نظر مردم خوار کنند، خیال کردند می توانند بین مردم و روحانیت جدائی ایجاد کنند. چند روز است آزاد شده ام، فرصت مطالعه روزنامه نداشتم، در زندان فراغت داشتم و مطالعه می کردم تا اینکه روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه 18 فروردین 43 را به من دادند، من از آقایان گله دارم که چرا زودتر به من ندادند، در این روزنامه کثیف اطلاعات تحت

عنوان اتحاد مقدس در سر مقاله نوشته بودند که با روحانیت تفاهم شده و روحانیون با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند، کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ این انقلاب مربوط به روحانیت و مردم است؟ ! آقایان که در دانشگاه هستید برسانید به همه که روحانیت با این انقلاب موافق نیست، ما که وسیله انتشاراتی نداریم، همه چیز را از ما گرفته اند، تلویزیون و رادیو را از ما گرفته اند، تلویزیون که در دست آن نانجیب است، رادیو هم که در دست خودشان هست، مطبوعات ما کثیف است. آنها مطلبی را می نویسند یا می گویند، فورا به تمام نقاط دور دست می رسانند، آنوقت مردم بی اطلاع فکر می کنند که روحانیون هم با آنها هستند، روحانیون با این مفاسد دوستی ندارند، اگر روزنامه اطلاعات جبران نکند با عکس العمل شدید ما مواجه خواهد شد (یکی از حضار گفت تحریمش کنید، امام فرمودند نه، حالا موقعش نیست هر چیزی جائی دارد) . خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. با سرنیزه نمی شود اصلاحات کرد، با نوشتن خمینی خائن به دیوارهای تهران که مملکت اصلاح نمی شود، دیدید غلط کردید؟ دیدید اشتباه کردید؟ خاضع به احکام اسلام شوید، ما شما را پشتیبانی می کنیم. اگر از آزاد نمودن ما برنامه دیگری دارند، اگر خیال دیگری در سر دارند، اگر می خواهند

آشوب کنند بسم الله بفرمایند. در روزنامه مورخ 12/5/1342 که مرا از زندان قیطریه آوردند، نوشتند که مفهومش این بود که روحانیت در سیاست مداخله نخواهد کرد. من الان حقیقت موضوع را برای شما بیان می کنم، آمد یک نفر از اشخاصی که میل ندارم اسمش را بیاورم، گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ، خلاصه پدرسوختگی است و آن را شما برای ما بگذارید، چون موقع مقتضی نبود نخواستم با او بحثی بکنم، گفتم ما از اول وارد این سیاست که شما می گوئید، نبوده ایم . امروز چون موقع مقتضی است می گویم اسلام این نیست، والله اسلام تمامش سیاست است، اسلام را بد معرفی کرده اند، سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم، من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم، پایگاه استقلال اسلامی اینجاست، باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد. نمی خواهند این مملکت اصلاح بشود". (28) امام خمینی پس از آزادی از زندان در تاریخ 25/2/1343 در سخنرانی بسیار طولانی اما سرنوشت سازی از آنچه گذشته است تحلیلی جامع بدست می دهد. امام خوفش آن بود که در فاصله

زندان تا آزاد شدن مبادا سیاستها و برنامه ها و تبلیغات رژیم کارساز افتاده باشد (داستان گوساله سامری در ذهن تداعی می شود) . مبادا در این فاصله جدایی رهبر از مردم اندکی خوف یا سستی و ضعف بر نیروهای انقلابی وارد شده باشد. شاید مفصلترین سخنرانی را از آغاز شکل گیری نهضت تا آن روز خطاب به مردم ایراد می فرماید: تحلیل جامع و دقیق و همه جانبه این بیانات خود می تواند به تنهایی موضوع مقالتی دیگر باشد. صرفا به جهت اهمیت و برای یادآوری و تنبه و عبرت آموزی از درسهای تاریخ نهضت به استخراج مهمترین عناوین و رئوس مطالب طرح شده در آن بیانات بسنده می شود. 1- اظهار تاسف و تالم شدید از واقعه 15 خرداد. 2- رد انتسابات و اتهامات رژیم شاه نسبت به روحانیت; از جمله تعبیر معروف ارتجاع سیاه. 3- شاه عمل به اسلام و مخالفت روحانیت را با دیکتاتوری ارتجاع و کهنه پرستی می داند. 4- تاکید بر عمل به قانون اساسی و متمم آن توسط رژیم. 5- آزادی مطبوعات به استناد قانون اساسی. 6- روسیاهی رژیم در 15 خرداد از تاریخ محو نخواهد شد. 7- اعلام کاذبانه تفاهم روحانیت با شاه و دسیسه ای برای مرفوض ساختن روحانیت. 8- اعزام یک نفر نزد مدیر روزنامه اطلاعات که یا تکذیبیه چاپ کند یا حقایق را

روشن کند. و بگوید که به او تحمیل کرده اند تا اکاذیب علیه روحانیت چاپ شود. 9- ترس در راه مقاصد اسلامی نشانه بی دینی است. 10- یادآوری قدرت اسلام و تکرار برخی تجارب اسلامی. 11- اعلام اینکه نخست وزیر را برای عذرخواهی نزد امام فرستاده اند. 12- عدم توجه دولت به وضع فقرا. 13- دلسوزی حکومت جور برای اسلام، و تاسیس دانشگاه اسلامی. 14- اعتقاد به علماء در قلب مردم است. 15- به مردم تواضع کنید تا پایگاه مردمی داشته باشید. 16- ملت پشتیبان دولتی است که خاضع به اسلام باشد. 17- ما با مظاهر استعماری مخالفیم نه با تمدن. 18- پیمان با اسرائیل غاصب. 19- اسلام در اعلا مرتبه تمدن است. 20- ما مجانا پشتوانه کشور هستیم. 21- تاسیس دانشگاه اسلامی، دسیسه ای دیگر از رژیم. 22- ما در همان سنگری که بودیم هستیم. 23- ایران به اصطلاح مترقی زمان شاه. 24- تشکر از عموم ملت. 25- اهانت به مراجع، اهانت به جامعه اسلامی است. (29) امام در مورخ 18/6/1343 حدود چهار ماه بعد بار دیگر بیانات مهمی با هدف بیان و طرح نقشه های استعمار برای غارت ممالک اسلامی ایراد فرمودند، علیرغم اهمیت این پیام باز هم برای جلوگیری از تکرار برخی از مطالب فقط به رئوس مطالب آن اشاره می شود: 1- تاسف شدید از اوضاع

دول اسلامی علی الخصوص ایران; 2- ایجاد اختلاف، حربه دول استعمار طلب برای چپاول ذخائر مسلمین; 3- طرح خائنانه تجزیه دولت عثمانی; 4- تلاش ایادی استعمار تحت لوای اسلام برای نابودی اسلام; 5- نژادپرستی عامل بیچارگی دول اسلامی است. 6- تلاش استعمار برای کوچک نمودن پیامبر و متحجر نشان دادن اسلام 7- استعمار مجال معرفی اسلام واقعی را به ما نمی دهد. 8- متحد شوید و ذخائر خویش را حفظ کنید. 9- استعمار دراندیشه اغفال ذخائر فوق الارضی (جوانان) ما است. 10- سیه روزی مسلمین همه بخاطر سران دول اسلامی است نه اسلام; 11- همکاری دولت با اسرائیل و حزب و مجلس و دولت فرمایشی; 12- خطر حضور عمال اسرائیل در حکومت; 13- وزارت اوقاف طرحی برای تسلط بر روحانیون. 14- اگر با اسرائیل موتلف نیستید، آنرا محکوم کنید و نکات و عناوینی دیگر. (30) با مروری هر چند سریع و نگاهی گذرا می رسیم به فصل الخطاب مبارزات امام خمینی قبل از تبعید یعنی تاریخ 4/8/1343 که بعد از آن بخصوص در تاریخ نهضت و انقلاب باید به جایگاه و نقش یگانه، بی نظیر، الهی و محوری امام توجه داشت. سخنان و پیام امام در مورد طرح اسارت بار و ننگین احیای کاپیتولاسیون که هر دو در چهارم آبانماه 1343 ایراد و صادر شد بسیار

مهم است. بیانات امام با آیه استرجاء "انا لله و انا الیه راجعون" شروع می شود. امام پس از اظهار تاسف و تالم قلبی از فجایع شاه و مسائل آن روز ایران بدون مقدمه وارد اصل موضوع شده است. مصوبه اسارت بار کاپیتولاسیون را مطرح می کند و آنرا تحلیل و باز می کند; بگونه ای که مردم دقیقا و بسادگی در جریان واقعیت مصوبه ذلت بار مجلس و عوارض آن قرار گیرند. با طرح دو سه مثال ساده عوارض و نتایج آن مصوبه را از بستر تمثیلهای ساده روشن می کند از جمله اینکه "... اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد، دادگاه های ایران حق ندارند محاکمه کنند! بازپرسی کنند! باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا ارباب ها تکلیف را معین کنند." (31) تمثیل دیگر که بسیاری از آنانکه مروری به تحلیل تاریخی نهضت امام خمینی داشته باشند بخوبی بیاد دارند اینست که: "دولت سابق این تصویب را کرده بود و به کسی نگفت. دولت حاضر این تصویب نامه را در چند روز پیش از این برد به مجلس و در چند وقت پیش از این به سنا بردند و با یک قیام و قعود مطلب را

تمام کردند و باز نفسشان درنیامد. در این چند روز این تصویب نامه را بردند به مجلس شورا و در آنجا صحبت هائی کردند، مخالفت هائی شد، بعضی از وکلا هم مخالفت هائی کردند، صحبت هائی کردند لکن مطلب را گذراندند، با کمال وقاحت گذراندند، دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد. ملت ایران را از سگ های آمریکا پست تر کردند، اگر چنانچه کسی سگ آمریکائی را زیر بگیرد باز خواست از او می کنند، اگر شاه ایران یک سگ آمریکائی را زیر بگیرد بازخواست می کنند و اگر چنانچه یک آشپز آمریکائی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگتر مقام را زیر بگیرد هیچ کس حق تعرض ندارد، چرا؟ برای اینکه می خواستند وام بگیرند از آمریکا، آمریکا گفت این کار باید بشود". (32) امام در ادامه افشاگری مهم هم به وامهای کمرشکن تحمیلی آمریکا به ایران اشاره می کند و در همان روزنامه ها که کسی جرات کوچکترین اعتراض را به کاپیتولاسیون نداشت امام صریحا اعلام می کند که "کاپیتولاسیون مخالف رای ملت است." امام غیر از این به عزم جزم روحانیت در مخالفت و جلوگیری از نفوذ اسرائیل بر کیان و سرنوشت مردم ایران و نیز ممانعت از

ابتذال مجلس، اعلام نفوذ بلامنازع مستشاران آمریکایی در ایران و اینکه شاه در برابر مستشاران آمریکایی در حد یک نوکر گوش بفرمان بیش نیست، فریاد دردمندانه و اعتراض خشماگین امام بر اختناق حاکم در آن عصر در سراسر کشور، جلوگیری و اعتراض روحانیون از همآغوشی دختر و پسر، جلوگیری از هرج ومرج بیت المال و ده ها مساله کوچک و بزرگ دیگر اشاره می کند. کاپیتولاسیون مخالف رای ملت استسایر ممالک خیال می کنند که ملت ایران است، این ملت ایران است که اینقدر خودش را پست کرده است، نمی دانند این دولت ایران است، این مجلس ایران است، این مجلس است که هیچ ارتباطی به ملت ندارد، این مجلس، سرنیزه است، این مجلس چه ارتباطی به ملت ایران دارد، ملت ایران به اینها رای ندادند، علمای طراز اول، مراجع، بسیاریشان تحریم کردند انتخابات را، ملت تبعیت کرد از اینها، رای نداد لکن زور سرنیزه اینها را آورد در این کرسی نشاند. نفوذ روحانی مضر به حال دشمنان ملت است نه خود ملت در یکی از کتاب های تاریخی که امسال به طبع رسیده است و به بچه های ما تعلیم می شود، این است که بعد از اینکه یک مسائل دروغی را نوشته است، آخرش نوشته است که معلوم شد که قطع نفوذ روحانیت، قطع نفوذ

روحانیون در رفاه حال این ملت مفید است! رفاه حال ملت به این است که روحانیون را از بین بردند! همین طور است، اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد این ملت اسیر انگلیس یک وقت باشد، اسیر آمریکا یک وقت باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که اسرائیل قبضه کند اقتصاد ایران را، نمی گذارد که کالاهای اسرائیل در ایران بدون گمرک فروخته بشود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که اینها سر خود یک همچنین قرضه بزرگی را به گردن ملت بگذارند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد این هرج و مرجی که در بیت المال هست، بشود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که هر دولتی هر کاری می خواهد انجام بدهد ولو صد در صد بر ضد ملت باشد، اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که مجلس به این صورت مبتذل درآید. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که مجلس با سرنیزه رست بشود تا این فضاحت از آن پیدا بشود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که دختر و پسر با هم در آغوش هم کشتی بگیرند چنانکه در شیراز شده است. اگر نفوذ روحانیون باشد . سکوت در مقابل ابرقدرت ها از معاصی کبیره است آقا فکری بکنید برای این مملکت، فکری بکنید برای این ملت. هی قرض روی قرض بیاورید؟ ! هی نوکر بشوید! ! البته دلار نوکری هم هست، دلارها را

شما می خواهید استفاده کنید نوکریش را ما بکنیم. اگر ما زیر اتومبیل رفتیم کسی حق ندارد به آمریکائی ها بگوید بالای چشمت ابروست لکن شماها استفاده اش را بکنید، مطلب اینطور است. نباید گفت اینها را؟ آن آقایانی که می گویند که باید خفه شد، اینجا هم باید خفه شد؟ اینجا هم خفه بشویم؟ ما را بفروشند و خفه بشویم؟ قرآن ما را بفروشند و خفه بشویم؟ والله گناهکار است کسی که داد نزند، والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند. (33) امام در ادامه این بیانیه تاریخی که به واقع تمام حیثیت شاه و رژیم طاغوت را برد و مهلک ترین ضربه ها را به پیکر نظام شاه وارد آورد، به دادخواهی و دادرسی برای اسلام برای نجات ایران و اسلام از زیر چکمه آمریکا و انگلیس و شوروی تمام ملل و سران اسلامی و علمای بلاد را مخاطب قرار می دهد و سخن که نه فریادی آتشین در عین حال مظلومانه و غریبانه برمی کشد. فریادی که از هیچ دلی چنان سوزناک و خداپسندانه بر نیامده است. به داد اسلام برسید "ای سران اسلام به داد اسلام برسید،ای علمای نجف به داد اسلام برسید،ای علمای قم به داد اسلام برسید، رفت اسلام. (گریه شدید حاضرین در مجلس)ای ملل اسلام!ای سران ملل اسلام!ای روسای جمهور ملل

اسلامی!ای سلاطین ملل اسلامی!ای شاه به داد خودت برس، به داد همه ما برسید. ما زیر چکمه آمریکا برویم چون ملت ضعیفی هستیم؟ ! چون دلار نداریم؟ ! آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر همه از هم پلیدتر." (34) بی تردید با بازخوانی هر بند و بخش از این بیانات درمی یابیم که بسیاری از سخنان امام که واقعا در دوران نهضت موجب تقویت روحیه ملت برای مبارزه با استکبار جهانی بود. امام در عین حال که طلب دادخواهی می کند اما شجاعانه و صریح دولت و دستگاه حاکمه و رئیس جمهور وقت آمریکا را مورد خطاب قرار می دهد و او را منفورترین افراد دنیا می داند. شاید امروز که در ایران مرگ بر آمریکا ورد زبان کودکان کوی و برزن است، امروز که حتی بسیاری از کشورها بخصوص آنها که در ستمزدگی از جانب آمریکا با ما در سالهای قبل از انقلاب اسلامی مشابهند از ما یاد گرفته اند که یکی از شعارهای آزادخواهی مرگ بر آمریکاست. نه امروز که شرایط بگونه دیگر است بلکه در آن سالها که هیچ کس شهامت و جرات نداشت کوچکترین اعتراضی کند به آمریکا و آمریکاییانی که در ایران بودند. واقعا تا کسی در آن شرایط و اوضاع قرار

نگیرد. تا سایه شوم سازمان امنیت آن روز ایران، تا سرسپردگی شاه و سایر دولتمردان آن روز را، یا قدرت و نفوذ و سیطره و سلطه آن روز آمریکا را در ایران درک نکرده، ندیده و در یاد نداشته باشد به اهمیت و شجاعت امام با این سخنان پی نخواهند برد. امروز دولت امریکا منفورترین دولت در نظر ماست اما امروز سر و کار ما با این خبیث هاست، با آمریکاست. رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما، امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما، یک همچنین ظلمی به دولت اسلامی کرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملت ایران با او خصم است. دولت آمریکا بداند این مطلب را، ضایع کردند او را در ایران، خراب کردند او را در ایران. (35) امام در قسمتی دیگر از بیانات مهمشان دقیقا تیر را به نشانه می زنند تا از اینکه اذهان متوجه حواشی شوند جلوگیری کند. دقیقا دشمن اصلی را هدف می گیرد. دشمنی به نام آمریکا، آمریکایی که براستی در تمام مسائل آن روز ایران دخیل بود، آنجا که منعی نبود علنی، در غیر آنصورت طراح پشت صحنه ای بود که سران مملکتی از شاه تا سایر افراد را مانند عروسکهای خیمه شب بازی

می چرخاند. آمریکایی که ایران را جزیره آرامش تصور می کرد. بزرگترین افتخار ایرانیان این بود که برای منافع آمریکا و ساکت کردن منطقه ژاندارم خوبی است و خوش خدمتی او موجب رضایت واقع شده بود. امام صراحتا اعلام کرد خطاب به مردم: "... برای شما آبرو گذاشتند؟ برای نظام شما آبرو گذاشتند که یک سرباز آمریکایی بر یک ارتشبد ما مقدم است؟ یک آشپز آمریکایی بر یک ارتشبد ما مقدم شد در ایران؟ دیگر برای شما آبرو باقی می ماند؟ اگر من بودم استعفا می کردم. اگر من نظامی بودم استعفا می کردم، من این ننگ را قبول نمی کردم، اگر من وکیل مجلس بودم استعفا می کردم." (36) اینک به گره خوردن سرنوشت ما بدست آمریکا دقت شود، سرنوشتی که از دیگر سو به اسرائیل مرتبط است. امام سرنوشت مجلس و دولت، وکلا و وزرا ... هم را به آمریکا پیوند می زند و منشاء همه گرفتاریهای ایران را آمریکا می داند: آقا تمام گرفتاری ما از این آمریکاست، تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکاست، این وکلا هم از آمریکا هستند، این وزرا هم از آمریکا هستند، همه تعیین آنهاست، اگر نیستند چرا نمی ایستند در مقابل داد بزنند؟ (37) وقتی از محتوای پیامها و سخنان امام به بررسی و تدوین برخی از اصول

مبارزاتی در طول نهضت تا پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی می پردازیم به اصولی چون تکرار و تداوم سخنان و افشاگریها، رعایت همیشگی وحدت صفوف در مسلمین و نکات و اصولی دیگر از جمله تبلیغ پیامها و رهنمودهایشان به اقصی نقاط ایران و حتی ابلاغ به سایر ممالک کشورهای اسلامی نیز باید توجه داشت. امام بخوبی می دانست که تمام امکانات تبلیغات و رسانه های تصویری و مکتوب و سمعی بصری یا رادیو تلویزیون آن روز هم تحت نظارت طاغوت بود و هم تمام اقشار جامعه امکان بهره مندی از آن وسایل را نداشتند، در آن روز بسیاری از شهرهای ایران فاقد تلویزیون بودند، تعداد مجله ها و روزنامه ها بسیار کم آنهم به همه نقاط ارسال نمی شد، از طرفی مشکل آمار بالای بیسوادان هم مزید بر علت بود. با نظر داشت آن شرایط و نیز نبود شبکه قوی و سازمان یافته ای در حوزه های علمیه آن روز در هر صورت لازم می دید به هر طریق حتی اگر توسط پیک فردی هم شده آراء واندیشه های خود و توطئه ها و سیاستها و ترفندهای رژیم پهلوی را به گوش هواداران و مسلمانان در سایر بلاد برساند. طلبه های جوان که سری پر شور داشتند و جز مریدان واقعی امام بودند در لحظه های حساس، در لحظه های خوف و خطر گوش بفرمان بودند تا

در اسرع وقت حامل پیام ها و اطلاعیه های امام باشند. همانگونه که در دوران انقلاب اسلامی حتی شبکه های پیچیده اطلاعاتی شاه و آمریکا و عواملشان از وجود شبکه پنهان و فراگیر اطلاعاتی خبر می داد که در خدمت امام بودند و آن رابطه و پیوند عمیقی بود که از طریق روحانیون با امام وحوزه علمیه برقرار شد. اگر می خواهیم واقعا به مقاومت اسطوره ساز امام در طول نهضت پی ببریم و از طرفی هم منکر تنهایی و مظلومیت آن بزرگمرد نباشیم، لازم است به تاریخهای نزدیک و پیاپی بیانیه ها و سخنرانی ها و افشاگریهای امام دقت کنیم. تصور بفرمایید اگر در هر گوشه ایران حداقل یک خمینی کوچک پایگاهی را اداره می کرد و لوای مبارزه را مردانه برمی افراشت و هدایت منطقه ای را بعهده می گرفت در آنصورت بود که انقلاب اسلامی می بایست در همان سال 41 به پیروزی می رسید و تاخیر در پیروزی نهضت حاصل نمی آمد. البته در سالهای بعد که یاران و شاگردان و دست پروردگان امام به ثمر نشستند دیدیم که چنان شد، حتی وقتی امام در تبعید بود چراغ یاد و خط و راهش هرگز خاموش نشد. دیدیم که با وجود جدایی جسمانی امام از این مردم ولی جریانی پنهان مثل جریانهای زیر دریایی برای پیوند حوزه ها و مردم و امام، ساری و جاری بود

و هرگز از حرکت باز نایستاد تا سرانجام آشکار شد و علنی به مبارزه با طاغوت پرداخت. در آن شرایط که امکان چاپ و تکثیر اطلاعیه ها و پیام ها بسیار مشکل بود کم نبودند ارادتمندانی که سخنان امام را چون کاغذ زر با تحمل مشقات و احتمال خطرات جانی و حبس و دستگیری و... از دیاری به دیار و از شهری به شهری حتی به روستاهای دور افتاده می بردند. اینکه چرا از امام در یک روز دو سند (یکی بیانات و دیگر پیام) در رابطه با کاپیتولاسیون باقی است بهمین دلیل است. سخنرانی برای مستمعینی که پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه زده بودند و جان کلام را مستقیما از زبان امام می شنیدند و همانجا به خاطره و حافظه می سپردند. پیام کتبی برای ارسال به سایر نقاط پیامی که با این عبارت و اتمام حجتی چنین صریح آغاز می شود. "لن یجعل الله الکافرین علی المومنین سبیلا" بلافاصله طرح مساله کاپیتولاسیون و بیان این کلمه قصار تاریخی که: "کاپیتولاسیون امضای سند بردگی ملت ایران است" (38) از آنجا که مفهوم و مضمون هر دو یکی است و شیوه مبارزه را هم در هر دو پیام از حوزه ایران خارج کرده است. سعی کرده است مساله را به سرنوشت جهان اسلام گره بزند. نهضت را دامنه دار

کند، مخاطبانی خارج از مرز هم داشته باشد، به تعبیری امام از همان آغاز یکی از اصول مبارزاتی اش را اسلام شمولی می دانست. با وجودی که می دانست سران کشورهای اسلامی با شاه ایران رابطه خوب دارند - زیرا اکثرشان در وابستگی وجه مشترک و مشابهی داشتند - اما باز به بیداری برخی از سران و بخصوص امت اسلامی در سایر کشورها امیدوار بود همان بیداری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی سالها پس از آن حتی هم اینک در اکثر کشورها و سرزمین های اسلامی حتی کشورهای غیر اسلامی در اثر انقلاب امام خمینی بوجود آمده است. امام حتی در دوران انقلاب و سالهای آخر عمر از شکست استخوانهای کمونیزم در شوروی خبر داد. امام بخوبی جابجایی استعمارگران را در شرایط تاریخی سیاسی دریافته بود. دریافته بود که تا انگلیس بتواند ثروتها و ذخایر و غنایم و نفت و... ایران را چپاول خواهد کرد و زمانی که پایگاهش سقوط کرد و نتوانست دوام بیاورد آمریکا بر صحنه می آید. بخوبی از این ترفندها پرده برمی دارد آنجا که می فرماید: "دنیا بداند که هر گرفتاریی که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموما و از آمریکا خصوصا متنفر است، بدبختی دول اسلامی، از دخالت اجانب

در مقدرات آنهاست، اجانبند که مخازن پر قیمت زیرزمینی ما را به یغما برده و می برند، انگلیس است که سالیان دراز طلای سیاه ما را با بهای ناچیز برده و می برد، اجانبند که کشور عزیز ما را اشغال کرده و بدون مجوز از سه طرف به آن حمله کرده و سربازان ما را از پا درآوردند. دیروز ممالک اسلامی به چنگال انگلیس و عمال آن مبتلا بودند امروز به چنگال آمریکا و عمال آن. آمریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانی می کند، آمریکاست که به اسرائیل قدرت می دهد که اعراب مسلم را آواره کند، آمریکاست که وکلا را یا بیواسطه یا با واسطه بر ملت ایران تحمیل می کند، آمریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر می داند و می خواهد آنها را از جلو خود بردارد، آمریکاست که روحانیون را خار راه استعمار می داند و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد، آمریکاست که به مجلس و دولت ایران فشار می آورد که چنین تصویب نامه مفتضحی را که تمام مفاخر اسلامی و ملی ما را پایمال می کند تصویب و اجرا کنند، آمریکاست که با ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن می نماید". (39) یکی از اساسی ترین اصول که در تمام مراحل نهضت حتی پس از پیروزی

انقلاب اسلامی همواره امام بدان پایبند بود رعایت "وحدت" بین اقشار مختلف جامعه بود. اصلی بنیادی که دشمن هم بخوبی از اهمیت و کارآیی آن آگاهی داشت به همین دلیل از طرق گوناگون و در هر فرصت و مناسبت برای شکست این رشته و محور حیاتی نقشه ها می کشید. اگر دشمن شناسی را یکی از اصول بلامنازع هر نهضت حرکت و انقلاب بدانیم طبیعتا باید از طرحهای خنثی کننده و تقابلی در برابر طرحهای شکننده دشمن نیز مطلع باشیم. حداقل در دوران انقلاب که ما و نسل قبل از ما بخوبی در یاد دارند بارها می دیدیم دشمن با شایعه و اخبار کذب تفرقه اندازی را تجربه می کرد و چه بسا در مواردی هم برای ما جا نمی افتاد که چرا امام حتی در لحظه ها و برهه هایی که از تفرقه خبری نبود همیشه روی اصل وحدت تاکید می ورزید. اینک می دانیم که امام همواره سالها از امت جلوتر بود و با خبرگی و هوشیاری خارق العاده امور را از قبل پیش بینی می کرد و دست دشمن را پیش از پیاده کردن طرحهایش می خواند و پیشاپیش آنها را یادآور می شد. برای نمونه تفرقه بین دانشگاهی و روحانی، سپاهی و ارتشی، آن روزها شهربانی و کمیته های انقلاب مردم و روحانیت، حتی خود روحانیت به جهت اختلاف در سلیقه یا حتی روش، حتی برتر، اختلاف

بین مراجع و مقلدین و دردناک تر از همه اختلافهای نژادی و زبانی که در مواردی هم توانستند از غفلت و بی توجهی مردم از آب گل آلود ماهی بگیرند بخصوص در حرکتهای ایذایی در مناطق کردستان، آذربایجان، ترکمن صحرا، خوزستان و... البته آن خبیر خیبرگشا آن مرد ملکوتی با نفس پاک و اثر بخشی که داشت دلها را بهم نزدیک می کرد و در کانون گرم مهر و صفایش همگان را کنار هم جمع می کرد. برای نمونه به تذکار آگاهی بخش امام پیرامون وحدت ویکدلی بین مراجع عظام و روحانیون اصرار دارند با وجودی که می دانند حتی در مواردی بین آقایان اختلافی وجود دارد. اما بخوبی می داند که در دفاع از دیانت مقدسه اسلام و قرآن مجید و اهداف بلند نهضت همگان یک دلند به اهمیت این بخش از پیام امام در آن شرایط و با حساسیت آن دوره توجه بفرمایید. دقت شود که امام با چه خضوع و تواضعی، برای حفظ مصالح بزرگ اسلامی، حتی حاضر است در برابر کوچکترین افراد کوچکی کند. در همان روزها مواظب تندروی و تشتت و تفرقه احتمالی جوانان متعصب بوده است: هدف مراجع عظام و روحانیون در هر جا باشند یکی است و آن پشتیبانی از دیانت مقدسه اسلام و قرآن مجید و طرفداری از مسلمین است، اختلافی

بین علمای اعلام و نگهبانان اسلام در این هدف مقدس نیست، اگر فرضا اختلاف اجتهاد و نظری در امری جزئی و ناچیز باشد مثل سایر اختلافات در امور فرعی، مانع از وحدت نظر در امور اصولی نیست، اگر سازمان های دولتی گمان کرده اند با سمپاشی ها می توانند ما را از هدف مقدس خود منحرف کنند و به دست جهال متعصب به قصد شوم خود برسند، خطا کرده اند. اینجانب که یک نفر از خدمتگزاران علمای اعلام و ملت اسلام هستم، در موقع خطیر و برای مصالح بزرگ اسلامی حاضرم برای کوچکترین افراد، تواضع و کوچکی کنم، تا چه رسد به علمای اعلام و مراجع عظام کثرالله امثالهم. لازم است جوان های متعصب و طلاب تازه کار از زبان و قلم خود جلوگیری کنند و در راه اسلام و هدف مقدس قرآن از اموری که موجب تشتت و تفرقه است، خودداری نمایند، علمای اعلام برای خاتمه دادن به هرج و مرج و بی نظمی ها در فکر اصلاح عمومی هستند، اگر دولت ها مجال فکر به ما بدهند. (40) پایان بخش آن پیام تاریخی که فی الواقع پایان نخستین بخش از تحلیل موضوعی - تاریخی پیامهای امام و نیز سر فصل و نقطه عطف انقلاب اسلامی یعنی 15 خرداد است اشارتی که امام به کارهای مخرب رژیم شاه دارد

و نیز اظهار همدردی با اقشار فقیر و مستضعف جامعه که هرگز از یاد و ذهن و نظر امام فراموش نشدند. قشری که امام با آنان بسیار صمیمانه سخن می گفت، قشری که امام بدانان امیدها داشت، قشری که امام یک مویشان را به تمام کاخ نشینان عالم نمی داد. یاد آن پیر پارسا و عارف ملکوتی سبز، راهش روشن و پر رهرو، مهرش همواره مهر روشن دل و جانمان باد. انشاءالله تعالی. فهرست منابع و مآخذ: منبع استخراج نمونه ها همگی از جلد نخست کتاب صحیفه نور چاپ اول سال 1361 است: اعداد ذیل شماره هایی که کنار شواهد مورد استفاده آمده است. 1- صفحه 2 .4- صفحه 3 .9- صفحه 4 .9- صفحه 5 .10- صفحه 6 .10- صفحه 7 .11- صفحه 8 .11- صفحه 9 .11- صفحه 10 .12- صفحه 11 .13- صفحه 12 .13- صفحه 13 .12- صفحه 14 .12- صفحه 15 .13- صفحه 16 .14- صفحه 17 .15- صفحه 18 .18- صفحه 19 .19- صفحه 20 .19- صفحه 21 .23- صفحه 23 و 22 .24- صفحه 23 .25- صفحه 24 .34- صفحه 25 .40- صفحه 26 .45- صفحه 27 .55- صفحه 28 .56- صفحه 29 .65- صفحه 67 تا 30 .82- صفحه 83 تا 31 .85- صفحه 32 .103-

صفحه 102 و 33 .103- صفحه 103 تا 34 .105- صفحه 35 .103- صفحه 36 .105- صفحه 37 .106- صفحه 38 .106- صفحه 39 .109- صفحه 40 .110- صفحه 211. به قلم : دکتر منوچهر اکبری

فرهنگ نقد از نگاه امام خمینی

5 چکیده: انسان موجودی است که در نهاد نخستین او, عشق به کمال و خوشبختی پی ریزی شده است. و برای دستیابی به کمال از انگیزاننده ها و وادارنده های گوناگون کمک می گیرد و بازدارنده ها را به کنار می نهد, تا زمینه رشد و بالندگی فردی و اجتماعی خویش را فراهم سازد. از جمله انگیزه هایی که در سیر تکامل انسانی و پیدایش حیات طیبه اجتماعی او, نقشی مهم و بنیادی دارد, مسأله (نقد وانتقاد) است. نقد کردن و نقد پذیری, سرمایه ای ارزنده برای صلاح فرد و اصلاح اجتماع به شمار می رود. شناخت کاستیها و تلاش برای زدودن آنها, گامی است اساسی در رسیدن به رستگاری فردی و اجتماعی. پرده پوشی بر آنچه بوده و هست و رویدادها و یا خود را به نادانی زدن, رویدادها را دگرگون نمی سازد. انسان خردمند, هماره در جست وجوی آن است که در مسیر تکاملی فردی و جمعی, آفتها, آسیبها, کم وکاستیها را بزداید, تا به درستی راه بپیماید. از این روی, در منطق فرزانگان, نقد و انتقاد قدر و قداست ویژه ای دارد و یکی از برتریهای اخلاقی و اجتماعی مهم, به شمار می رود. اگر فرهنگ نقد کردن و نقد پذیرفتن, به درستی

بیان شود و آداب نقد و ویژگیهای ناقدان و مرزهای روا و ناروای انتقاد به روشنی ترسیم گردد, بسیاری از تنشها و تشنجها و کشمکشها فروکش می کند و بسیاری از سستیها و کاستیها, زمینه ظهور نمی یابند. اگر همگان به این باور برسند که: بالندگی فردی و توسعه و پیشرفت اجتماعی آنان به وسیله نقد دلسوزان و انتقاد تیزبینان رشد و شتاب بیش تری می یابد و هیچ کس بی نیاز از یادآوری و انتقاد دیگران نیست, فضای جامعه دگرگون می شود و انتقادها جای انتقامها را می گیرند. در چنین حال و وضعی, (اخوّت دینی)1 و (الفت ایمانی)2 بر اساس (تعاون بر نیکی)3 و (تواصی به حق)4 و (دعوت به خیر)5 و (امر به معروف و نهی از منکر)6 خود را در تمام زوایا و شؤون جامعه دینی نشان می دهد و همگان خود را در دید و جلوه گاه پذیرش یادآوریهای خیرخواهانه قرار می دهند و نقد را به عنوان (هدیه)7 و تحفه ای سودمند می پذیرند. در این نوشتار, برآنیم: مقوله (نقد) و فرهنگ انتقاد را از دیدگاه امام خمینی به تصویر بکشیم و بر این باوریم: نگاه نقادانه و واقع بینانه امام به مسائل فردی و اجتماعی و تجربه عینی و عملی آن عزیز در

رخدادهای سیاسی و اجتماعی, سرمایه ای گرانبهاست که از آموزه های اسلام ناب محمدی الهام گرفته و می تواند بسیاری از گره های نابگشودنی را در زمینه مسائل سیاسی, اجتماعی, و فرهنگی گشوده و راه درمان و شیوه خردمندانه را پیش روی رهروان انقلاب قرار دهد. برای روشن تر شدن فضای نوشتار, اشاره ای گذرا به مفهوم نقد و بایستگی و جایگاه آن خواهیم داشت, سپس به رهنمودهای روشنگر امام راحل در زمینه فرهنگ نقد, آداب و مرزهای آن خواهیم پرداخت.مفهوم نقد نقد و انتقاد, به معنای جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره, جدا کردن کاه از گندم, به گزینی, خرده گیری و آشکار کردن زیباییها و کاستیهای یک اثر, به کار رفته است.8 سنجش و ارزیابی و بررسی همراه با عدل و انصاف در پدیده های اجتماعی و نگرش دوسویه به رفتارها و عملکردها و دیدن درد و ارائه درمان, از مقوّمات مفهوم (نقد) است. هدف از نقد, پاره کردن و دریدن و مثله کردن افکار و آرامش جامعه و مردم نیست, بلکه ارج نهادن به کار مثبت دیگران و یادآوری رواها و نارواها در کنار هم است. این شیوه, می تواند راه را بر پویایی و شفاف شدن جامعه هموار کند و جامعه را به سوی

آفرینش گری و ابتکار و تکامل و پیشرفت رهنمون شود. از این روی, وجهه دیگران را خراب کردن و دامن زدن به بدبینیها و پدیدآوردن جوّ بدبینی را نمی توان و نباید با نقد و انتقاد یکی دانست; زیرا عیب گرفتن آسان است, ولی بیان عیب به گونه ای و زبانی که به اصلاح صاحب عیب بینجامد, کاری است بزرگ و دشوار. و چه زیبا گفته است خواجه عبدالله انصاری: (عیب از یار بیندازند; اما یار را به عیب نیندازند.)9 شهید مطهری در تفسیر و تعریف نقد می نویسد: (قوه نقادی و انتقاد کردن, به معنای عیب گرفتن نیست, معنای انتقاد, یک شیء را در محک قراردادن و به وسیله محک زدن به آن, سالم و ناسالم را تشخیص دادن است أ.)10 در روزگار گذشته که دادوستد مردم, با نقره سکه زده شده انجام می گرفت, کسانی بودند که سرب را به گونه پول رایج سکه می زدند و با پولهای نقره می آمیختند. در کنار اینان افراد خبره و کارشناسی به عنوان (صرّاف) در جامعه وجود داشتند که سکّه شناس بودند و سکه های طلایی و یا نقره ای خالص را از ناخالص, جدا می کردند.11 این واژه درباره کسی که افکار و عملکرد افراد را می شکافد و نقطه

های کمال را از نقطه های ضعف, باز می شناسد نیز, به کار رفت. در آموزشهای حضرت مسیح(ع) چنین آمده است:(خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذوا الباطل من اهل الحق کونوا نقّاد الکلام فکم من ضلالة زخرفت بآیة من کتاب الله کما زخرف الدرهم من نحاس بالفضة المموّهة, النظر الی ذلک سواء والبصراء خبراء.)12 حق و حقیقت را هر کجا و از هر کس یافتید, بپذیرید, گرچه از اهل باطل باشد. باطل را و گرچه از زبان اهل حق بتراود, نپذیرید. همآره سخنان را مورد نقد قرار دهید; زیرا چه بسا گمراهی به وسیله آیه ای از کتاب خدا آراسته شده باشد, مانند آمیختن درهمی از مس با نقره و انسان را بفریبد و به اشتباه افکند; از این روی, در نگاه نخست, درهمِ خالص و ناخالص, یکی می نماید و کارشناسان تیزهوش می توانند سره از ناسره آن را بازشناسند. در این سخن, به مفهوم نقد و انتقاد و جایگاه نقّادان آگاه در جامعه اشارت شده و بایستگی آن, به روشنی بیان گردیده است. بی گمان, نقد به عنوان عاملی اصلاحی و پیش برنده و بالنده, به برنامه ریزان, سیاستگزاران و مدیران و مجریان, مجال بازنگری, همه سونگری و واقعیت نگری همراه با در نظر گرفتن افکار عمومی را

می بخشد و جلوی بسیاری از ریزشها و دوباره کاریها و تکرویها را می گیرد و در نتیجه, طرحها را در راستای سودهی و بهره مندی بهتر و بیش تری قرار می دهد و از اسرافها و اترافها و گاه از ریخت وپاشهای حاشیه ای و جانبی نیز جلوگیری می کند. بنابراین, در اصل نیاز جامعه و مدیران به نقد و بایستگی وجود نقادان تیزبین در اجتماع نمی توان تردید کرد, لکن این نیمی از کار است, نیم دیگر که کامل کننده این بخش است, مسأله (نقدپذیری) و به کار بستن نقد ناقدان است.نقدپذیری نقدپذیری به عنوان خوی و خصلتی انسانی و اسلامی, نقش مهمی در فرونشاندن آسیبها و آفتهای فردی و اجتماعی دارد, رواج فرهنگ نقدپذیری در اجتماع, کمک فراوانی به پایان دادن کشمکشها و درگیریها می کند. به همان اندازه که نقد و نقادی مایه کمال و رشد رفتارها و عملکردهاست, نقدپذیری نیز زمینه ساز بسیاری از خوشبینی ها و امیدواریها نسبت به اصلاح امور است. دست اندرکارانی که به پیشباز نقد می روند و از آن بیم و ترسی ندارند, از مدیریتی بهتر و کمال یافته تر برخوردارند و کم تر دچار چالش, دوباره کاری و نابسامانی می شوند. سرزمینی که گود است دو بهره از باران

آسمان می برد, یکی بهره مستقیم و دیگر آن که بارانی که در بلندی می بارد نیز, به سوی آن سرازیر می گردد. پذیرش نقد, نه تنها چیزی از بزرگواری و شخصیت سیاسی و اجتماعی انسان نمی کاهد, بلکه می توان گفت: روشن ترین گواه بر شخصیت و کمال آدمی است. به گفته امام خمینی: (أ اگر یک چیزی را دیدید که واقعاً خلاف کردید, اعتراف کنید و این اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ می کند, نه این که اعتراف به خطا شما را کوچک می کند.)13 تلخی نخستین نقد و انتقاد, با دستآوردهای شیرین آن از میان می رود. پیامدهای سازنده و سودمند نقد, سبب می شود که آدمی همواره خود را در دید نقد دیگران بگذارد و هیچ گاه کارکرد خویش را از آن بی نیاز نداند. امام جواد(ع) در ضمن شمارش نیازمندیهای همیشگی مؤمنان می فرماید:(أ و قبول ممّن ینصحه.)14 [مؤمن] نقد و نصیحت خیرخواهان را می پذیرد. امام سجاد(ع) در (رسالة الحقوق), حقوق متقابل نصیحت کننده و نصیحت شونده را این گونه بر شمرده است:(وحق الناصح ان تلین له جناحک و تصفی الیه بسمعک فأن أتی بالصواب حمدت الله عزّوجّل وان لم یوافق رحمته أ.)15 حق ناقد و نصیحت کننده آن است که با او

نرم رفتاری کنی; و به سخنان او گوش فرا دهی, اگر سخن وی درست بود, خدای را سپاس گویی و اگر سخن او نادرست بود, با او مهربان باشی [ و او را از خود دور نسازی]. به همان اندازه که پذیرش نقد, نشانه شخصیت و خاکساری آدمی است و ترازی برای شناختن انسانهای با انصاف و واقع نگر, سرباز زدن و نقد ناپذیری نشانه نوعی غرور و تکبر است که ریشه در خودخواهی و خود برتربینی و یا خود مطلق انگاری انسان دارد. از این روی, دیده شده است که گاه ناب ترین نقدها و پندها بر دلهای غبار کبر و خودبینی گرفته, اثر نمی بخشد:(أ واذا قیل له اتق اللّه اخذته العزة بالإثم أ)16 وچون به او گفته شود که از خدا بترس, او را غرور گناه بگیرد. حب نفس, حجابی بین انسان نقد شونده و ناقد به وجود می آورد که نه تنها از نقد استقبال نمی کند, بلکه به ناقد نیز به دیده دشمن می نگرد, ولی غافل از آن است که:آینه چون عیب تو بنمود راستخودشکن آینه شکستن خطاستامام خمینی در بیان فرهنگ نقد, به این نکته توجه تمام داشت که مسؤولان و دست اندرکاران, هرگز نباید خود را منّزه و مبرای از نقد بدانند, بلکه

شایسته است که سخنان و نوشته های نقدآمیز را آویزه گوش سازند و آن را به عنوان (هدیه) و ره آوردی الهی و آسمانی, به شمار آورند: (نباید ما ها گمان کنیم که هر چه می گوییم و می کنیم, کسی را حق اشکال نیست. اشکال, بلکه تخطئه, یک هدیه الهی است برای رشد انسانها.)17 به مدیران نظام اسلامی سفارش می کرد: (شما و دوستانمان در وزارت امور خارجه, باید تحمل انتقاد را چه حق و چه ناحق داشته باشیم.)18 امام راحل بر این باور بود: نپذیرفتن نقد و انتقاد, نشانه کم فروغ بودن چراغ تهذیب در درون جان است و پذیرش نقد, نشانه بزرگی روح و شرح صدر: (اگر انسان خودش را ساخته بود, هیچ بدش نمی آمد که یک رعیتی هم به او اشکال کند و از انتقاد بدش نمی آمد.)19 بنابراین, نقد کردن دیگران و نقد پذیرفتن از دیگران, در کنار یکدیگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه اند.نقد خویش پیش از دیگران آدمی, افزون بر پذیرش نقد, باید در گام نخست, به نقد خویش بپردازد و پیش از آن که به کاستی و عیب دیگران توجه کند, در جست وجوی زدودن عیبهای خویش باشد. در فرهنگ دینی به این نکته نیز سفارش

فراوان شده است. امام علی(ع) می فرماید:(طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس.)20 خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خویش, وی را از عیب دیگران باز دارد.(من لم یسس نفسه اضاعها.)21 آن که نفس خویش را سیاست و ادب نکند, آن را تباه ساخته است. اگر آدمی خود آینه خویش شود, از بسیاری انتقادها در امان می ماند و اگر همگان به فکر نقد خود برآیند, زمینه نقد اجتماعی کم تری پیدا می شود و در نتیجه پاره ای تنشها و تشنجها, به خودی خود, از بین می روند و جلو بسیاری از نقدهای ویران گر گرفته می شود.عیب کسان منگر و احساس خویشدیده فروکن به گریبان خویشآینه روزی که به گیری به دستخود شکن آن روز مشو خود پرستامام حسین(ع) فرمود:(من دلائل العالم انتقاده لحدیثه وعلمه بحقائق فنون النظر.)22 از نشانه های عالم آن است که گفتار و کردار خویش را نقد کند و به تمام ریزه کاریهای امور, آگاهی و شناخت پیدا کند. اگر مسؤولان و دست اندرکاران, هر چند گاه, به بررسی کارکرد حوزه کار خویش بپردازند, تواناییها و پسندیده ها را بگسترانند و کاستیها را اصلاح کنند, هم روند پیشرفت کارها شتاب بیش تری می گیرد و هم هدف نقدهای روا و ناروای ناقدان

قرار نخواهند گرفت. انسان وارسته و خودساخته, پیش از آن که دیگران آمار ناراستیهای او را به رخ بکشند, آنچه انجام داده در دادگاه وجدان ردیف می کند, با بررسی و حسابرسی ضعف را شناسایی و راه درمان می جوید. و گاه پس از حسابرسی به سرزنش نفس می پردازد و خود ناقد و قاضی خویش می گردد. البته شجاعت در پذیرش اشتباه و کژ راهه رویها, شجاعتی انسانی و درخور سپاس است. به زبان آوردن این عبارت که اشتباه کردم, ریشه در کرامت انسانی دارد که به دست آوردن آن کار آسانی نیست. امام خمینی, این نکته را در باب نقد نیز به خوبی در سخنان و سیره اش ترسیم کرده و به روشنی بیان داشته است که در ترکیب دولت موقت و سپردن دولت به دست لیبرالها و افراد غیر انقلابی, اشتباه شد: (من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی, همچون گذشته اعتراف می کنم که: بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند, اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود.)23 ییا: (آنچه مهم است این است که: ما می خواهیم مطابق شرع

اسلام, مسائل را پیاده کنیم. پس اگر قبلاً اشتباه کرده باشیم, باید صریحاً بگوییم که اشتباه نموده ایم و عدول در بین فقها از فتوایی به فتوای دیگر, درست همین معنی را داردأ فقهای شورای نگهبان أ هم باید این طور باشند که اگر در مسأله ای اشتباه کردند, صریحاً بگویند اشتباه کردیم و حرف خود را پس بگیرندأ این معنی ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده ام, باید روی همان حرف باقی بمانم.)24 بسیاری از ریزشها در انقلاب و بریدنها از اصول, از سوی کسانی است که در فراز و نشیبها, راه اشتباه پوییده اند و با اثرپذیری از دیگران حرفی زده و یا موضعی ناپسند پیش گرفته اند, و امروز, گرفتار شده اند و حاضر نیستند خود و موضع گیریهای خود را نقد کنند و با شهامت حق و حقیقت را بپذیرند. از این روی, لازم است همه کسانی که صاحب اندیشه و قلمند, پیش از آن که لبه تیز انتقادها را به سوی دیگران نشانه روند, اندیشه های خود را بررسی همه جانبه بکنند و اگر نقدی بر آن دیدند, از اظهار و ابراز آن شرم نداشته باشند وگرنه, کم کم در دامی خواهند افتاد و در باتلاقی فروخواهند رفت که هر چه بیش تر تلاش

کنند, گرفتارتر می شوند.جایگاه نقد و نقدپذیری در اسلام در آموزه های دینی, به مقوله نقد و نقدپذیری, اهمیت فراوان داده شده است. واژه های: نصیحت, تذکر, موعظه, استماع قول, اتّباع احسن, تواصی به حق, دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر, هر یک به گونه ای, اهمیت و جایگاه نقد و نقدپذیری را بیان می کنند. خداوند در قرآن می فرماید:(أ فبشّر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه أ.)25 پس بندگان مرا که به سخن گوش فرا می دهند, آن گاه بهترین آن را پیروی می کنند, مژده بده أ. در کلمه (استماع) نکته و نغز ویژه ای نهفته است که در (سماع) نیست. گوش فرادادن, شنیدن سخن دیگران, غیر از به گوش خوردن است.آن که گوش فرا می دهد, نقد و بررسی هم می کند, تمام پیامدهای خوب و بد و زیبا و زشت سخن را می سنجد, آن گاه دست به گزینش می زند. به هنگام برگزیدن نیز, میان خوبها و خوب ترها, به گونه ای ارزیابی می کند و در پایان با آگاهی و بررسی همه جانبه, سخن نیکوتر و پیشنهاد به واقع نزدیک تر و طرح و برنامه خردمندانه تر را بر می گزیند. قرآن به مؤمنان فرمان می دهد:(وذکّر فإنّ الذکری تنفع المؤمنین.)26

و پند ده; زیرا که پند در مؤمنان سودمند افتد. ییادآوری, فراموشیها و ناآگاهیها را به هشیاریها و بیداریها دگر می کند و همگان را به حضور و مراقبت همه سویه فرا می خواند در چنین جامعه ای, کم کاریها, کندکاریها و بدکاریها, کم تر به چشم می خورد و هر یک از مردمان وظیفه خود می دانند که نسبت به دیگران هشدار و یادآوری داشته باشند, تا کارها در روال و روند واقعی خود قرار گیرد. بسیاری از آیات شریف و روایات بر این معنی دلالت دارند که مؤمنان و باورمندان, نباید به افراد چاپلوس و کسانی که همواره از خوبیها سخن می گویند و بر سستیها سرپوش می گذارند, میدان دهند و اینان باید دوستانی برگزینند که در کنار ستایش, به نقد رفتار و کارکرد آنان نیز, بپردازند. آینه گون, خوبی و بدی, شایستگی ها و کاستیها بر آنان بنمایاند.27 امام صادق(ع) می فرماید:(المؤمن اخوالمؤمن, عینه ودلیله لایخونه ولایظلمه ولایغشه ولایعده عدة فیخلفه.)28 مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنمای اوست, هرگز به او خیانت نمی کند و ستم روا نمی دارد, با او غش و تقلب نمی کند و هر وعده ای به او دهد, سر بر نخواهد تافت. امام موسی بن جعفر(ع)

درباره برنامه ریزی زندگی مؤمنان و جایگاه نقد و نقدپذیری در آن می فرماید:(أ و ساعة لمعاشرة الأخوان الثقات الذین یعرفون عیوبکم ویخلصون لکم فی الباطل.)29 و بخشی را برای رفت و آمد با برادران دینی مورد اعتمادی که از کاستیها و سستیهای شما باخبرند و بی خدعه و نیرنگ آنها را به شما گوشزد می کنند, ویژه سازید. در این سخن معصوم, چند نکته آموزنده و الهام بخش به چشم می خورد: 1. بایستگی برنامه ریزی و سرمایه گذاری برای آسیب شناسی فردی و اجتماعی در جامعه دینی. 2. انتقاد پذیری و پیدا کردن ناقدان خالص و مورد اعتماد. 3. ناقدان باید دردشناس و دارای معرفت در مسائل مورد نقد باشند. 4. نقد باید بدون خدعه و نیرنگ و خالص و ناب باشد. در مجموع می توان نتیجه گرفت: نقد به معنای جداسازی سستیها از تواناییها وتلاش و کوشش در جهت از بین بردن کاستیها و یا کم کردن آنهاست. نقد, جایگاه ویژه و با اهمیتی دارد و پرورش یافتگان مکتب اسلام, آن را به عنوان اصل ضروری و لازم در زندگی انسانها, و بویژه مؤمنان پذیرفته و سفارش کرده اند. امام خمینی, تربیت یافته مکتب وحی, از چشم انداز زیبایی به نقد نگریست که توانست زیباییهای بسیار بیافریند.

او, در سراسر زندگی معنوی خود, هم با نقدهای علمی و اجتماعی خود, جامعه را به آبشخور اصلاح رهنمون شد و هم با نقدپذیری, فرهنگ نوینی بنا نهاد. او, پیش از پیروزی انقلاب, که در حوزه در کار تدریس و نیروهای دینی و انقلابی بود, روحیه نقد و انتقاد و اشکال و اعتراض منطقی و مستدل را در حوزه درسی فقه و اصول خود رواج می داد و به شاگردان روش نقّادی می آموخت و خطاب به آنان می گفت: (مجلس درس و بحث است, مجلس وعظ و خطابه نیست,چرا ساکت هستید و حرف نمی زنید.)30 او, ضمن پاسداشت جایگاه بزرگان و پیشینیان حوزوی و بهره مندی از تلاش علمی آنان, به نقد و بررسی موشکافانه دیدگاههای آنان می پرداخت و هیچ بزرگی, بزرگی او سبب نمی شد که دیدگاه وی در بوته نقد قرار نگیرد. او, همیشه به شاگردان سفارش می کرد: (هر سخنی گفته می شود, به نظر تنقید بنگرید, هر چه صاحب سخن هم بزرگ باشد, انسان نباید فوراً حرف او را بپذیرد, بلکه باید دقت و بررسی کند.)31 امام در دانش فقه و اصول, دیدگاههای فقیهان و عالمان بزرگی چون: میرزای نائینی و اصفهانی را عالمانه نقد می کرد و به تجزیه و تحلیل دیدگاههای آنان

می پرداخت. ایشان, در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز همین روش را به کار گرفت. پدیده ها را درست تجزیه و تحلیل و ریشه یابی می کرد و سپس آنها را با منطق و استدلال به نقد می کشید و آن را عامل رشد و بالندگی می دانست: (انتقاد بجا و سازنده, باعث رشد جامعه می شود. انتقاد اگر به حق باشد, موجب هدایت دو جریان می شود. هیچ کس نباید خود را مبرّای از انتقاد ببیندأ.)32 جامعه بالنده, مانند بچه ای است که پس از دوران شیرخوارگی نیروهای مغزی و استعدادهای درونی و ذاتی اش اندک اندک شکوفا می گردد و روحیه کنجکاوی وی, نسبت به آنچه در پیرامون او می گذرد, بیش تر و دقیق تر می شود. پرسشهایی برای وی پیش می آید و آنها را بر زبان جاری می کند در پاسخ او نباید گفت: ساکت باش, فضولی نکن! سن و سال او چنین می طلبد که بپرسد و مسایل را بکاود. و همین, نشانه سلامت فکر و قوای مغزی اوست. جامعه به معنای مجموعه انسانها در جهت زندگی مشترک و جمعی نیز, همواره رو به تکامل و پیشرفت است. طبیعی است که در روند حرکت جامعه به سوی آرمانهای انسانی و ارزشی, زمینه های پرسش

و نقد به وجود می آید و گروهی آن پرسشها را به زبان می آورند و یا در نوشته های خود مطرح می کنند. فضا و بستر جامعه باید به گونه ای آماده شود که همگان پذیرش نقد و انتقاد را داشته باشند. با پیروزی انقلاب اسلامی و رخت بر بستن حاکمیت استبداد, فضای عطرآگینی به وجود آمد که مردم مسلمان ایران ره صدساله را یک شبه پیمودند. بینشها به رشد و بالندگی رسید و مردم, هر یک, به نوبه خود دارای تجزیه و تحلیل شدند, کژیها و ناراستیها را بر نمی تافتند و نقد حاکمان و مدیران انقلاب را حق اصلی و اساسی خود می شمردند; زیرا این بار با کوله باری از تجربه تلخ گذشته به میدان آمده بودند و از ورود آسیبها و آفتها به بدنه و درونِ نظام اسلامی, بیم داشتند. در این فضای آماده, امام همچون دیده بانی آگاه و دورنگر, با استفاده از تجربه های شخصی و تاریخی و با الهام از تعالیم و آموزه های دینی, فرهنگ نقد را گسترش داد و با شجاعت تمام گفت: (هر فردی حق دارد مستقیماً در برابر سایرین, زمامدار مسلمانان را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده دهد.)33 انتقادگری و

انتقاد پذیری را امام به عنوان یک فرهنگ در جامعه دینی مطرح کرد و بر این باور بود: نوآوری و ابتکار و رشد و حیات جامعه در سایه پرسش و پاسخ و نقد و انتقاد به دست می آید. از این روی, بی تفاوتی و نظاره گری را در جامعه دینی نمی پسندید و همگان را به خیرخواهی و نظارت بر امور مسلمانان و اهتمام به کار مردمان فرا می خواند: (ما از جانب خدای تعالی مأمور ممالک اسلامی و استقلال آنها هستیم و ترک نصیحت و سکوت را در مقابل خطرهایی که پیش بینی می شود, برای اسلام و استقلال مملکت جرم می دانیم, گناه بزرگ می شماریم.)34ویژگیهای بایسته ناقدان جایگاه نقد در ساماندهی امور و ساختن و به کمال رساندن مدیران بر کسی پوشیده نیست. انتقادگری و انتقادپذیری از نشانه های مجموعه انسانی سالم و مدیریت شایسته به شمار می رود. نقد, گرچه حقی است عمومی و همگانی و کسی نمی تواند مردم را از این حق, بی جهت محروم سازد, لکن شرطهایی لازم است رعایت و توجه شود, تا نقد کامل و کارساز گردد. در این جا نگاهی داریم به این بایستگیها در آموزه های دینی و سخنان اسلام شناس ناب اندیش, امام خمینی. الف. شناخت و

تحلیل رویدادها: شناخت رویدادها و حرکت و حضور در متن آنها و پدیده های اجتماعی, سیاسی, فرهنگی و آگاهی از وجود زمینه ها و گنجاییها و بازدارنده ها و تحلیل همه سویه آنها, از پیش درآمدهای مهم و بنیادی نقد ناقدان به شمار می رود. در مجموعه های روایی برای کسانی که می خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند و این وظیفه و تکلیف دینی را به شایستگی انجام دهند, ویژگیهایی بیان شده است, از جمله: (عالم بما یؤمر و عالم بما ینهی, عادل بما یؤمر و عادل بما ینهی.)35 به آنچه فرمان می دهد و از آنچه باز می دارد, آگاهی داشته باشد و در هر دو مورد, عدل و داد را نگهدارد. روشن است آن که بدون آگاهی و شناخت واقعیتها, برنامه ها و سیاست ها, مدیران اجرایی را زیر سؤال می برد و از چپ و راست آنها را به نقد می کشد, کاری نافرجام و بی اثر و یا دست کم, کم اثر انجام می دهد و زیانی که از سوی او به مردم وارد می شود, بیش از سود آن خواهد بود. امام راحل درباره شرایط آمران به معروف و ناهیان از منکر می نویسد: (ان یعرف الآمر والناهی ان ما ترکه

المکلف او ارتکبه معروف او منکر فلایجب علی الجاهل بالمعروف والمنکرأ.)36 کسی که امر و نهی می کند, باید آگاهی داشته باشد که آنچه از معروفها که در جامعه جامه عمل نمی پوشد چیست؟ و آنچه انجام می گیرد از منکرها کدام است بنابراین, کسی که چنین شناختی ندارد, بر او انجام این دو وظیفه لازم نیست. و می افزاید: (یجب تعلم شرائط الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر وموارد الوجوب والعدم والجواز و عدمه حتی لایقع فی منکر فی امره و نهیه.)37 واجب است که [ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر] شرایط معروف و منکر را فرا گیرند و موارد واجب بودن و جز آن را بشناسند, تا این که در انجام این دو فریضه, خود گرفتار منکر نشوند. از این دیدگاه فقهی امام, چنین به دست می آید که هرگونه نقد و انتقاد در مسائل سیاسی, اجتماعی, اقتصادی, فرهنگی وأ باید از روی آگاهی و شناخت صورت بگیرد. آن که می خواهد از ارزشها دفاع کند و جلو ضد ارزشها را در جامعه بگیرد, شایسته است پیش از آن خود را با سلاح

آگاهی همه سویه آماده سازد, وظیفه خود را به درستی بشناسد, آن گاه دست به انجام وظیفه بزند. هر موضوعی را که می خواهد به نقد بکشد و امر و نهیی نسبت به آن داشته باشد, باید تمام زوایای آن را بجوید و احتمالها را پیش روی نهد, آن گاه, با تجزیه و تحلیل منطقی و روش و شیوه ای خردپسند و همسو با شریعت, نکته های مورد نظر خود را بیان کند. شهید مطهری در این باره می نویسد: (تفقه در دین که در این آیه ذکر شده است (أ لیتفقّهوا فی الدین) مستلزم آن است که انسان واقعا نقّاد باشد و کار نقّادی او به آن جا کشیده شود که هر چیزی را که گفته می شود با امر دین تماس دارند, بتواند تجزیه و تحلیل کند.)38 به دیگر سخن, دینداری و دین شناسی دو مقوله است.هر دینداری, دین شناس نیست. و سوگمندانه بیش ترین ضربه ها هم از همین گونه افراد به اسلام وارد شده و می شود. مؤمن راستین, با زیرکی و هوشمندی مسائل را پی گیری می کند و هرگز سوژه به بیگانگان و غیرخودیها نمی دهد. از این رو امام راحل با لحنی پدرانه و خیرخواهانه به ناقدان ناآگاه می گوید: (تقاضا این

است که قبل از آشنایی به مسائل, به اشکال تراشی و انتقادکوبنده و فحاشی برنخیزید و به حال این اسلام غریب که پس از صدها سال ستمگری قلدرها و جهل توده ها, امروز طفلی تازه پا و ولیده ای محفوف به دشمنهای خارج و داخل, رحم کنید.)39 آسیبی که نظام از سوی ناقدان ناآگاه و متحجّر می بیند, کمتر از آسیبی نیست که از دشمنان کینه توز می بیند. شماری از خودیهای غافل و یا جاهل, نسبت به پاره ای از مسائل جزیی آن چنان واکنش شتاب زده و تند نشان می دهند و اصل نظام و مدیران آن را هدف حمله های خود می گیرند که دشمنان قسم خورده هم به گرد آنان نمی رسند. این ناقدان ساده دل و ناآگاه و زود باور و ظاهر نگر, جریان گسترده بی دینی, قلدرمآبی, ستم, حیف و میل بیت المال,اسرافها و اترافهای کلان, نوکرمآبی, و سیطره استعمار را از این سرزمین از یاد برده اند و آبادانی و آزادی و عزت و سروری که انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی به این مرز و بوم به ارمغان آورده, نادیده انگاشته اند, هر روز به بهانه ای آتش کینه بر سر ملت و نظام می ریزند. و نظام اسلامی را که

زلال ترین و ناب ترین و مردمی ترین نظام در جهان است, نظام قرون وسطایی می خوانند مسؤولان نظام را متهم به خشونت, قانون شکنی وأ می کنند. این افراد, که برای رسیدن به هدفهای ناپاک و برنامه های تنفرانگیز خود لباس عوض کرده اند و خود را مصلح و خیرخواه جلوه می دهند, با این که سابقه آنان روشن است بر کرسی احساس تکلیف می نشینند و لجن می پراکنند, نه مصلحت جامعه را می شناسند و نه قوه بازشناسی خوب از بد را دارند. حقد و کینه است که آنان را به جوش و خروش آورده و نه احساس تکلیف و گرنه هر حکومتی,حتی حکومت معصوم(ع) کاستیهایی دارد و زوایای نازیبایی شاید به چشم بخورد و خلافهای بزرگ و کوچکی شاید انجام بگیرد وأ و در حکومت علوی هم والیان و فرماندهان برجسته حکومتی, گاه به گناه بزرگ و فساد می غلتیدند و گاه به خطا و اشتباه می افتادند. این واقعیتهای عینی و تاریخی را نباید نادیده گرفت و با ارزیابی عملکردهای مسؤولان نظام در مقایسه با نظام پیشین عدل و انصاف را در انتقادها باید در نظر داشت:مؤذن بانگ بی هنگام برداشتنمیداند که چند از شب گذشته استدرازی شب از چشمان من پرسکه یک دم خواب

در چشمم نگشته استرهبر معظم انقلاب, در زمان حیات امام, سخنانی دارند که در این بحث رهگشاست: (امروز که تمام چارچوب نظام بر مبنای اسلام است, در رأس این نظام یک مجتهد عادل زکیّ تقی زاهد است أ اگر یک وقت اشتباهی هم سر بزند, انگار دیگر شیعه و تنها کشور شیعه تمام شد, اصلاً نه کار می کنند نه کمک می کنند, نه همکاری می کنند, نق هم می زنند, اینها بر اثر چیست؟أ بعضی بر اثر هوای نفس و اغراض و امراض است و بعضی هم بر اثر تحلیل غلط و درک غلط است.)40 ب . پارسایی در نقد چشم و گوش آدمی را دوستیها, از دیدن و شنیدن آنچه بوده و هست باز می دارد. چشم به خاطر علاقه و محبت, عیبها و کاستیهای محبوب را نمی بیند و گوش از شنیدن صدای حقیقت سرباز می زند و نمی تواند و نمی خواهد سخن از کاستیهای او را بشنود.(حب الشیء یعمی و یصم.)41 دوستی چیزی, انسان را کور و کر می کند. و از سوی دیگر, دشمنی شخص با دیگری نیز چنین است و چشم و گوش را از دیدن و شنیدن بود و هست و آنچه حقیقت دارد, باز می دارد. دشمنی انسان با دیگری, سبب می شود

که انسان همواره زشتیها را ببیند و زیباییها را نبیند و هر چه خوبی است و والایی, نادیده انگارد. اگر انسان نتواند با این خوی و ویژگی زشت مبارزه کند و آن را مهار کند, همواره در لبه پرتگاه خودستایی قرار می گیرد. آدمی به خاطر علاقه ای که به خود دارد, اگر خصلت خودستایی را از خود دور نسازد, نقدهای او نیز, در حقیقت نمودی و چهره ای از خودستاییهای او به شمار می رود و برای طرح خود و دیگران متوجه خود کردن, به نقد دیگران روی می آورد. تنها کسانی از این آسیب و آفت در امانند که پیش از آن به خوی خودستانی و تهذیب و تزکیه نفس پرداخته باشند. امام راحل, این مقوله مهم را در قالب واژه (مالکیت بر نفس) به تفسیر نشسته و از شرایط بنیادین و نخستین ناقدان, چیرگی آنان بر نفس و مالکیت بر آن شمرده است. روشن است کسی که مالک بر خود نیست, مانند پشه ای است در برابر باد, همیشه دستخوش اضطراب و مشکلات است و ثبات در فکر و تحلیل و نقد او به چشم نمی خورد. در برابر آن که مالک خویش است ناخدایی را می ماند که کشتی حیات خود و دیگران را در اقیانوس

روزگار با مهارت پیش می برد و در برابر طوفانها لنگر می افکند و سرنشینان را به ساحل نجات رهنمون می گردد. قرآن مجید, هنگامی که از شخصیت موسای کلیم(ع) و روش برخورد انتقادی وی با فرعون سخن می گوید از زبان او چنین نقل می کند:(انی لا املک الاّ نفسی واخی.)42 من تنها مالک خود و برادرم هستم. امام خمینی با الهام از این لطیفه و اشاره قرآنی, در بحث بیان بایستگیهای ناقدان می گوید: (آنهایی که می خواهند صحبت کنندأ بنشینند و باخودشان فکر کنند, ببینند این زبان چماق است و می خواهد بر سر یکدسته دیگر کوبیده شود, یا این که زبان زبان رحمت است و برای وحدت. اگر چنانچه مالک نفس خودشان هستند و این امر مهم را, که مالکیت شخص بر نفس خودش است أ و می توانند ادعایی را که حضرت موسی پیغمبر بزرگ کرد, آنها هم بکنند که: (لا املک الاّ نفسی واخی) [سخن بگویند و انتقاد بکنند] امّا کسی که به این مقام نرسیده باید بگوید: (انی لااملک نفسی ولا اخی.)43 شخصی که قلم به دست می گیرد و مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به بوته نقد می نهد , باید تقوای قلم و سخن داشته باشد و این تقوا پشتوانه

ای محکم و استوار می خواهد که نامش (مالکیت بر نفس) و زمامداری خویشتن خویش است. آن که خودش در اختیار خودش نیست و هواهای نفسانی او را به هر جا که می خواهد می برد و می کشد, چگونه می تواند تضمین کند که آنچه می گوید و می نویسد از روی خیرخواهی و اصلاح امور است و نه برای مطرح کردن خود در سطح جامعه و مردم.اگر تو امربه معروف و نهی از منکر بر این طریق کنی بر تو اهل دل خندندتو راست خانه پُر از مار و جامه پرکژدم زروی خلق مگس رانی از تو نپسندندناقد خودساخته دارای سعه صدر و دریادل است, زود از میدان به در نمی رود به هنگام خشم, میزان و معیار از دست نمی دهد, حق پوشی و کتمان نمی کند و در هر فضایی که قرار گرفت به کاستیها و کمبودها و ناشایستگیها با عینک عدل و انصاف می نگرد و میزان داوریش من حیوانی او نیست: (در باطن ذات همه هست که آن که با من خوب است, خوب است و آن که با من بد است, بد. نه آن که به حسب حکم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است. نخیر, آنی که با من خوب

است آن میزان است أ و آن که برای من نباشد, فاسد است.)44 ناقد مبتلای به این درد نمی تواند نسخه شفابخش بپیچد و باید به او گفت: یک قدم بر خویشتن نِه و آن دگر در کوی دوست. به دیگر سخن, اگر کسی به این انگیزه دست به قلم ببرد و لب به سخن بگشاید که گرهی از دشواریها را برای رضای خدا و آسایش مردم باز کند و بازدارنده ای را از جلو راه آنان بردارد, این حرکت, حرکتی است خدا پسندانه و بخشی از جلوه های بندگی که (قضاء حوائج مؤمنان)45 و (اهتمام به امور مسلمانان)46 نام دارد. و اگر خدای ناخواسته برای مطرح کردن (من) و خود حیوانی و شیطانی باشد, هر چند ظاهری آراسته و ادیبانه هم داشته باشد, انتقادی است ناسالم و زیانبار. و با همین معیار, می توان (تشنگان قدرت) را از (شیفتگان خدمت) بازشناخت و نوشته ها و سخنرانیها را ارزیابی کرد و موضع گیریها را تشخیص داد. در جامعه ای که (من) ها و (منیّت)ها حکومت می کند, ناگزیر پدیده های زشتی, مانند: چاپلوسی, تظاهر, نفاق وأ زمینه رشد می یابند, در حالی که در حکومت الهی و دینی خشنودی خدا و اثبات حق و حقیقت ملاک و میزان است, نه چیز

دیگر. از این روی در فضایی که حق, محور گفتن و نوشتن و عمل کردن افراد است, فضای فرهنگی مورد اعتمادی بین دولت و مردم و مردم با مردم به وجود می آید, تنشها و تشنجها کم تر میدان ظهور می یابند و انتقادها شفاف تر و بی غلّ وغش بیان می شوند. علی(ع) به مالک اشتر می فرماید:(ثم لیکن آثرهم عندک اقولهم بمرّ الحق لک أ)47 برگزیده ترین وزیران و همکاران تو باید از کسانی باشد که سخن [و انتقاد] تلخ حق را به روشنی و با صداقت با تو در میان می گذارد. امام راحل بر اساس همین بینش و روش علوی, که حق محوری اساس همه چیز است, نه من محوری, مرز انتقاد سالم و ناسالم را می شناساند و در یک نگاه کلی می گوید: (نظری که نظر حب باشد به یک جریانی یا بغض باشد به یک جریانی, این نظر نمی تواند سالم باشد: (حب الشیء یعمی و یصم) بغض هم همین طور است, نور عقل را خاموش می کندأ این دو نظر را انسان مبتلا به آن هست. نظر بی طرف بسیار کم است. خود آدم هیچ وقت نمی تواند بی طرف باشد, لکن در نظر دادن حق را ببیند, حق تحت تأثیر حق واقع

بشودأ حق هر جا که هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت و لو بر خلاف نظر من هست.)48کسی به دیده انکار اگر نگاه کندنشان صورت یوسف دهد به ناخوبی وگر به چشم ارادت نگه کنی در دیوفرشته است نماید به چشم کروبی اگر حق خواهی و حق طلبی بر اساس تقوای الهی محور انتقاد ناقدان قرار گیرد, درگیریها و برخورد کم تر و آثار وحدت و همسویی بیش تر می گردد. در فضایی که حق حاکم و محور است, همه احساس آرامش می کنند. اگر نقدی هم نسبت به عملکرد آنان صورت بپذیرد, به جان و دل می پذیرند. امّا اگر (من )ها و (منیّت)ها ملاک نقد و بررسی باشد و همتها در جهت حذف رقیب و قلع و قمع کسانی به کار رود که به هر دلیلی با دیگر سلیقه ها همخوانی و همسانی ندارند, در چنین فضایی نقدها نه تنها راه گشایی نخواهند داشت که هر نقدی, پاسخی نقد گونه و انتقامی به خود خواهد گرفت و التهاب و بحران و سردرگمی را در جامعه دو چندان خواهد کرد. امام راحل, انتقاد با انگیزه حق خواهی را سالم ترین انتقاد و بزرگ ترین عامل نجات و کمال می شمرد و گوید: (باید اشخاصی

که می خواهند صحبت کنند, ببینند که آیا حق را می خواهند برای حق, بزرگ ترین چیزی که انسان اگر آن را داشته باشد, کمال بزرگ دارد این است که: حق را برای حق بخواهد. از حق خوشش بیاید برای این که حق است و از باطل متنفر باشد, برای این که باطل است.)49 اگر این زیرساخت در اندیشه و گفتار و رفتار مسلمانان شکل بگیرد و استوار گردد, انتقادها بستر مناسب خود را می یابند و بهترین دوستان کسانی به شمار می روند که در کنار بر شمردن زیباییها, توانها و شایستگیها وأ کاستیها را هم گوشزد می کنند و انتقادپذیری امری پسندیده می شود و پذیرفته همگان. (حق را اگر کسی برای حق بخواهد, اگر چنانچه در ضد خودش هم هست, آن را باید بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار کند و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد, باید مبغوض او باشد و فرار کند.)50 دست اندرکاران اداره نظام, اگر از دریچه حق جویی و حق خواهی, به پدیده ها و رخدادهای سیاسی و اجتماعی ننگرند, آفتها و آسیبهای فراوانی برای نظام و انقلاب به وجود می آورند که به آسانی نمی شود با آنها در افتاد و از بدنه نظام زدودشان و پیامدهای

ناگوار آنها را مهار کرد. برداشتنها و گماردنهای پی درپی, مدیریت نظام را دچار چالشی بزرگ خواهد کرد و برنامه ها و سیاستهای کلی راه به جایی نخواهند برد. و اما اگر هدف ثابت کردن و استوار ساختن حق حاکمیت و قانون باشد, رقابتها و اختلاف سلیقه ها نیز در خدمت آفرینشها و ابتکارها قرار می گیرد و همگان همسو با هم, به پیش خواهند رفت. امام امت, بیم آن را داشت که مبادا روح منیّت و خودخواهی بر روح عبودیت و خیرخواهی و پارسایی, چیره شود و میزان همه چیز (مَن) بشود و حق در محاق فرو رود: (هر کاری از من صادر بشود, چون من میزان هستم خوب است و هر کاری از رقیب من حاصل بشود بد است برای این که رقیب من است. هر چه هم خوب باشد کار خوب رقیب بد است و کار بد من خوب. این یک مسأله و یک بیماری است در انسان که معالجه او را با زحمت می شود کردأ انسان یک همچون موجودی است که حاضر است سرش را ببرد که رقیبش از بین برودأ)51 شرایط زمان و مکان نقّادی و سره از ناسره شناسی, فنّ و هنری است که در هر زمان و مکان شیوه و روش ویژه ای

می طلبد. چه بسا در برهه ای سخنی را به عنوان انتقاد به توان گفت که همان سخن در شرایط دیگر روا نباشد, گاه ناقدی از روی اخلاص فرد و یا گروه و یا دولت را به نقد می کشد که دشمن از آن, به سود خود و به زیان جامعه اسلامی بهره می برد و از سخن حق بهره ای تبلیغاتی علیه نظام می برد. از این روی, توجه به زمان و شناخت زمینه ها در طرح مسائل انتقادی نقشی کلیدی و سرنوشت ساز دارد. امام راحل, این نکته را براساس روش اجتهادی که در همه مقوله های فقهی, سیاسی و اجتماعی داشت, همواره گوشزد می کرد: (ببیند که آیا این صحبت در سطح کشور یک تشنجی ایجاد می کندأ یا آرامش ایجاد می کند؟ ببینید این روزنامه ها, این قلم, آرامش در این کشور (که الآن لازم است) ایجاد می کند, یا تشنج ایجاد می کند؟)52 توجه به زمان در نقد, در این فراز از سخنان امام, به روشنی پیداست. امام نقّاد چیره دست, ناآرام و پراحساس بود. سراسر زندگی سیاسی او را نقدهای ناب و آگاه کننده و هشیاری آفرین فرا گرفته است به رژیم ننگین پهلوی, آمریکایی جنایتکار, همیشه و همه حال, در زیر پتک انتقادهای

قوی و خردکننده او قرار داشتند. هر بی قانونی و افسارگسیختگی را, چه کوچک و چه بزرگ, بر نمی تابید و فریاد می زد. امّا همین امام پرشور و پراحساس و نقّاد و سره از ناسره شناس چیره دست و قوی, وقتی جمهوری اسلامی پا می گیرد, به اقیانوس آرامی می ماند و با ضرب آهنگ انتقاد خود, پایه های آن را لرزان نمی کند, بلکه شبان و روزان به تواناسازی آن همت می گمارد او ناقدِ زمان شناس بود. برابر زمان حرکت می کرد. او با حکومت دینی, همان رفتار را نمی کرد که با حکومت شاه می کرد. آقای فلسفی, از واعظان نقّاد سرشناس کشور, او که در رژیم گذشته گاه برفراز منبر و در مکانهای عمومی, دولت وقت را استیضاح و انتقادهای خود را با روشنی از زبان مردم و با تأیید آنان بیان می کرد.53 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پاسخ کسانی که به او خرده می گرفته اند: چرا در زمان جمهوری اسلامی شیوه انتقادی را پیش نمی گیرد, گفته است: (من در زمان شاه انتقاد می کردم, انتقاد من به ضرر شاه بود و به نفع رسول اکرم و خدا بود; اما الآن انتقاد نمی کنم برای این که انقلاب ما اسلامی است,

اگر از سوء اعمال بعضی ها به نام دولت انتقاد کنم أ آمریکا استفاده می کند.)54 آقای فلسفی, این مسأله را با امام راحل در میان می گذارد, ایشان نیز بر مشی وی مُهر تأیید می زند و می گوید: (بعضی از روزنامه ها, مطالبی خلاف واقع می نوشتند و بد می گفتند و من گفتم: بد نگویید, انتقاد کنید; اما حالا به شما می گویم: انتقاد نکنید; چون حساب شما از آنها جداست. در حکومت پیغمبر(ص) هم برخی کارهای ناشایست را افرادی مرتکب می شدند که تک تک بد بود, ولی دولت پیغمبر(ص) بر اساس اسلام بود. بنابراین, شروع انتقاد در منابر مصلحت نیست.)55ویژگیهای انتقاد سالم آنچه در فرهنگ نقد مهم است, آداب و ویژگیهایی است که انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و یا ویرانگر تقسیم می کند. امام خمینی با آن که نقد را در مسائل سیاسی و اجتماعی امری ضروری و لازم می شمرد و از آن به عنوان عامل رشد و پیشرفت یاد می کرد, لکن همواره در سخنرانیها بر این واژه تکیه و اصرار داشت که انتقاد باید انتقاد سالم باشد. در این بخش از نوشتار به ویژگیهای انتقاد سالم از دیدگاه امام می پردازیم به این امید که این معیارها و میزانها, همچون

دستورالعملی سیاسی اجتماعی در جامعه دینی مورد توجه قرار گیرد و مثل راه باشد و فضای حاکم بر مطبوعات, سخنرانیها, اظهار نظرها و مناظره ها و براساس سخنان و سیره عملی امام شکل بگیرد. روشن است که پی ریزی (حیات طیّبه) و استواری (اخوّت دینی) در جامعه اسلامی, آن گاه میسّر و میسور است که همه به فکر اصلاح و ساماندهی امور باشیم و با انتقاد سالم و سازنده, راههای عملی سودمند و گره گشا را پیش رو نهیم, تا این انقلاب و دستآوردهای آن ماندگار بماند.انتقاد نه انتقام انتقادهای برخاسته از حسدها و غرض ورزیها و تسویه حسابها, نه تنها مشکلی را نمی گشاید که وضع را بدتر می سازد; زیرا انسان کینه توز نمی تواند به انتقاد درست دست یابد. (النصیحة من الحاسد محال)56. از این روی, بسیاری از نقدهای وی انتقام است. هدف از انتقاد, بر شمردن عیبها و کاستیها نیست; بلکه پیدا کردن راههای درمان برای دردهای موجود و رهایی از بحران و آشفتگی و نابسامانی است. در انتقاد سالم, عالم محضر خداست و مردمان همه آفریده های او. کاستیها و ضعفها, با توجه به این بینش, به گونه ای مطرح می شوند که ناسازگار با آن حضور نباشد. انتقام گرفتن خویی است حیوانی, در برابر

انتقاد سالم. (انتقاد غیر از انتقامجویی است. انتقاد صحیح, باید باشد. هرکس از هر کس می تواند انتقاد صحیح بکند; اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد کند, برای انتقامجویی, این همان قلم شیطان است.)57 بنابراین, قلمی که همسو با خویهای شیطانی است و از آن فریبندگی و وسوسه58, شبهه افکنی, ظاهر آرایی59, دعوت به فقر60 و فساد, فتنه گری61, تشنج آفرینی و دشمن تراشی62 و مانند آن تراوش می کند, انتقاد نیست, بلکه انتقام گرفتن از اسلام و مردم مسلمان و نظام اسلامی است. اگر دیو کینه توزی به جای مهرورزی و مهربانی بنشیند, پرده ای تار در پیش چشم آدمی می کشد که بین او و حقیقت و واقعیت فرسنگها فاصله می اندازد. و در نتیجه نگاه او نگاهی دشمنانه و حرکتهای او هم حرکتهای براندازی خواهد شد: (یک وقت مخاصمه هست, این طرف می خواهد او را بکوبد آن طرف می خواهد او را بکوبد, این نه راه اسلام است نه مقصد اسلامی می تواند داشته باشدأ و یک وقت مباحثه است.)63 بحث و بررسی و گفت وگو, در فضای برادری و تفاهم, نه تنها مانعی ندارد, بلکه کارساز و رهگشا نیز هست. اگر بحثها به درگیری و دشمنی کشیده شود و مچ گیری و انتقامجویی رواج

یابد, نه تنها مشکلی گشوده نخواهد شد, بلکه بر مشکلها افزوده خواهد شد. امام صادق(ع) می فرماید:(ایاکم والمراء والخصومة فانّهما یمرضان القلوب علی الأخوان و ینبت علیهما النفاق.)64 از بگومگوهای بی حاصل و دشمنیها بپرهیزید; زیرا این دو مایه بیماری دلها و زمینه ساز نفاق در میان مؤمنان است. امام خمینی در شرح این حدیث نورانی می نویسد: (بیان آن که مراء و خصومت در مقال, قلب را مریض می کند و انسان را به دوستان بدبین می کند و نفاق در دل می رویاند, آن است که پیش از این مذکور شد که اعمال ظاهریه را در باطن و دل آثاری است متناسب با آنهاأ.)65 پرخاشگری و پریدن به یکدیگر و به کار گرفتن عبارتها و تعبیرهای نیش دار و کینه توزانه, بذر بدبینی و بدخواهی را درجامعه می افشاند و نتیجه ای جز تشنج و سلب آرامش و آسایش به دنبال ندارد. هیچ ملت و گروهی در سایه انتقام, به آقایی و سروری نمی رسد. (لا سؤدد مع الأنتقام.)66 بزرگواری و آقایی از راه انتقام به دست نمی آید. کسی که به بهانه انتقاد می خواهد انتقام شخصی و یا گروهی خود را از دیگران بگیرد, دارای روحیه خود کم بینی و حقارت نفس گردیده است, شفای خاطر

خود را در تخریب دیگران می بیند, از این روی, هیچ گاه نمی تواند گام اصلاحی بردارد و سخن مصلحانه و خیرخواهانه بر زبان و قلم خودجاری سازد. این گونه کسان, نه تنها کاستی و منکری را بر طرف نمی کنند که خود گرفتار کاستی و منکرند: (مع الأسف بعضی از نویسندگان و گویندگان, به جای انتقاد سالم و هدایت مفید, با انتقاد کینه توزانه می خواهند افراد جامعه را به جمهوری اسلامی بدبین کنند. اینان به جای انتقاد سازنده به فحاشی پرداخته و به جای نهی از منکر, خود مرتکب منکر می شوند.)67 ییک پارچگی جامعه در گرو انتقاد سالم و سازنده است. قلم و نوشته ای که انتقامجوست, این وحدت و یگانگی را شیطان گونه به (عداوت و بغضاء)68 دگر می سازد و در عمل, قلم او قیچی را مانند است که پیوندها را می گسلد و جامعه و ارزشهای حاکم بر آن را مُثله و پاره پاره می کند. امام رضا(ع) به عبدالعظیم حسنی می فرماید:(أ ولایشغلوا انفسهم بتمزیق بعضهم بعضاًأ)69 [به دوستان ما بگویید]: مبادا به خود مشغول شوند و همدیگر را پاره پاره کنند! امام بزرگوار این ادب را در باب انتقاد به ما آموخت که فضای دشمنی و درگیری را که فضای جهنمیان است,

از جامعه بزدائیم: (وانّ ذلک لحق تخاصم اهل النار)70 و فضای بهشت و بهشتیان را در پیوندها و پیوستگیها و برخوردها و انتقادها, حاکم سازیم: (اخواناً علی سرر متقابلین) 71 جالب این است که قرآن نیایش بهشتیان را این گونه ترسیم می کند:(أ ولاتجعل فی قلوبنا غلاّ للذین آمنواأ)72 [پروردگارا] در دل ما غل و غش و کینه نسبت به مؤمنان قرار مده. اگر بخواهیم بهشت اخلاقی اسلام را در پیوندهای فردی و معاشرتهای اجتماعی پی بریزیم, باید مواظب گفتار و نوشتار خود باشیم. در هر کجا و هر اداره ای که هستیم و مسؤولیتی که داریم, دیده بانی باشیم که عقبه نیروها را درست گرا بدهیم و خدای ناکرده با کینه ورزیها, روشهای انتقامی, گلوله های آتشین را در جبهه خودی مصرف نکنیم. مقام معظم رهبری می گوید: (امام مکرراً توصیه می فرمودند که: در مجلس از تنازعات اجتناب شود, من هم این توصیه را می کنم. مجلس باید آزاد باشد هر کسی نظر و رأی خود را ابراز کند; اما اظهار رأی غیر از خصومت و تنازع و درگیری است أ روحیه خصومت و تنازع را از بین ببرید و آن را به روحیه محبت تبدیل کنید, اگر چنانچه محبّت باشد, کارایی به حد کمال خواهد رسید.)73 پاسداشت حرمت دیگران

روح حاکم بر جامعه دینی, روح برادری و حرمت و آبرومندی است. همگان درحفظ و پاسداشت, آبرو و شرف یکدیگر می کوشند, آبرو و شرف فردی و اجتماعی افراد در امان است و نگهداشته شده. آنچه به شخصیت شهروندان صدمه می زند و بی حرمتی به شمار می رود, در جامعه دینی وجود ندارد. در پیدا و پنهان, حریمهای قانونی و ایمانی مؤمنان محترم شمرده می شود. این اصل اصیل می طلبد که انتقادها هم, در چنین فضایی به گونه ای باشد که آبروی کسی زیر سؤال نرود, موقعیت مدیر و مسؤولی به ناحق دچار تزلزل نگردد. شایسته است شیوه و روش برخورد با کاستیها و کژیها, به گونه ای گزینش شود که ناسازگاری با این اصل اساسی, نداشته باشد. از این روی, در معارف دینی به این نکته اشاره شده که: بازگویی عیبها و نقصها تا جایی که امکان دارد, غیر مستقیم و غیر علنی باشد. امام علی(ع) می فرماید:(النصح بین الملأ تقریع.)74 نصیحت و خیرخواهی آشکارا و علنی نوعی سرکوب به شمار می رود. اگر انسان بتواند عیب و کاستی کسی را به گونه ای مطرح کند که جایگاه اجتماعی و حیثیت حقوقی و حقیقی او صدمه نبیند, باید چنین کند و هرگز افشاگری و در بوق و

کرنا دمیدن, پسندیده نیست. گرهی که به آرامی و نرمی و با دست گشوده می شود, چرا با سروصدا و با دندان بگشائیم. در آموزه های علوی آمده است:(من قال لمسلم قولاً یرید به انتقاص مروته حبسه الله فی طینة خیال حتی یأتی مما قال لمخرج.)75 هر که به مسلمانی سخنی بگوید و مقصودش بردن آبروی وی باشد, خداوند او را در لجنزار دوزخ زندانی کند, تا از آنچه گفته

عذری آورد. امام خمینی با الهام از این آموزه ها, همواره سفارش می کرد: در انتقادها مواظب باشیم با حیثیت و آبروی کسی بازی نکنیم و کسی را از موقعیت و مسؤولیتی که دارد, فرو نیفکنیم.. (انتقاد آزاد است, به اندازه ای که نخواهند کسی را خفیف کنند, یا یک گروهی را خفیف کنند و از صحنه خارج کنند, انتقادات برای اصلاح امور لازم است.)76 اگر کسی خدای ناخواسته برای استوارسازی موقعیت اجتماعی خویش, به ویران گری دیگران بپردازد, و با اشاره و با بیان روشن, سبب فرو افتادن دیگران از جایگاه اجتماعی خود گردد, دچار آفت اخلاقی بزرگی شده است که به آسانی قابل گذشت و جبران نیست. درهم شکستن جایگاه اجتماعی افراد, کاری نیست که با توبه و طلب بخشش قابل جبران باشد, کسی که به وسیله قلم مسموم و زهرآگین نویسنده ای و یا با زبان نیش دار گوینده ای, خوار می گردد, و در دید جامعه و مردم جایگاه پست و گاه خیانت کار و خلافکار پیدا می کند, به آسانی نمی تواند نگاههای سرزنش آلود و بدبین را از خود برگرداند و ذهنیتها را دگرگون سازد و جایگاه ویژه خود را بیابد. از این روی, امام امت به نمایندگان مجلس شورای اسلامی می گوید:

(انتقاد کنند, انتقاد سازنده, انتقاد نصیحت و انتقاد خصمانه نکنند. در نطق های قبل از دستورأ و در صحبتهایی که وقتی معرفی می کنند وزرا را هتّاکی نکنند, این از شأن آقایان به دور است أ برخوردها برخوردهای اسلامی سالم باشد, چه در مجلس و چه در خارج مجلس أ)77 عیب و کاستی دیگران را فاش گفتن, مصاحبه انجام دادن, تیتر درشت برگزیدن و جوّ جنجال و غوغاسالاری آفریدن, از آداب نقد اسلامی به دور است. امام صادق(ع) می فرماید:(المؤمن مرآة لأخیه, فاذا رأیتم من اخیکم هفوة فلاتکونوا علیه الباً وکونوا له کنفسه وارشدوه وانصحوه وترفقوا به.)78 مسلمان, آیینه مسلمان است. اگر از برادر دینی خویش لغزشی دیدید, بر او مشورید و برای او همچون خود او باشید و او را هدایت و نصیحت کنید و نسبت به او مهربان و خیرخواه باشید. ویژگی آیینه آن است که بی سروصدا و با کمال آرامش عیبها و کاستیها را نشان می دهد, هدف آن, شکستن کسی نیست, بلکه نمایاندن و نشان دادن نازیباییها و کاستیهاست. رو به رو و با صداقت عیب را با صاحب عیب مطرح می کند و او را با انتقاد سازنده, هشیاری می دهد:ای غزالی گریزم از یاریکه اگر بد کنم نکو گویدمخلص آن شوم که عیب مرهمچو آینه

روبرو گوید جامعه دینی آیینه گونه, آبرومند و با صفا و صمیمیت می زید و کینه و کدورت بردار نیست. مردمان در چنین جامعه ای آن چنان صاف و شفاف و بی غلّ و غش با یکدیگر برخورد می کنند که نه تنها یادآوری عیب و نقد یکدیگر را بد نمی دانند, بلکه آن را (هدیه) و تحفه ای ارزشمند به شمار می آورند. امام راحل در پی, پی ریزی چنین فرهنگی از نقد و انتقاد بود. آن بزرگمرد به دیگران انتقاد داشت, لکن هرگز انتقادها و اظهارات او به آبرو و موقعیت دیگران خدشه و صدمه وارد نمی ساخت, مگر در مواردی که مصلحت نظام و مسأله مهمتری از افراد مطرح بود. و اگر اقدامی از سوی شاگردان, دوستان و یا نزدیکان ایشان صورت می گرفت که بوی تنه زدن و سست کردن جایگاه اجتماعی دیگران را داشت, از آن با شدّت جلوگیری می کرد. در زمانی که در نجف می زیست, ریاست حوزه در دست آقای خویی بود و وی به عنوان (زعیم الحوزات العلمیة) شناخته می شد. در همان روزگار, کتاب تحریرالوسیله امام را چند تن از شاگردان ایشان به زیور طبع آراستند و روی جلد آن این لقب را برای امام نوشته بودند. امام با دیدن

این عنوان, مسؤول چاپ کتاب را خواستند و گفتند: (اگر این جمله را از روی کتاب من برندارید, دستور می دهم تمام این کتاب را بریزند در دجله!)79 در مورد دیگر از ایشان استفتایی شده بود: فلان شخص در فلان شهر ادعا می کند که در جمع آوری وجوهات شرعی و مصرف آن برای فلسطینی ها از ناحیه شما نمایندگی دارد, آیا درست است یا نه؟ امام در پاسخ نوشته بود: (شما کلی سؤال کنید, بگویید آیا کسی تا به حال شخصا از طرف شما اجازه یا دستور داشته برای جمع آوری یا نه؟ و من پاسخ خواهم داد, ولی به گونه شخصی جواب نمی دهم!)80 آنان که سنگ امام را به سینه می زنند و برای خط و راه امام دل می سوزانند و نگرانند, شایسته است به این ریزه کاریهای راه امام نیز توجه کامل داشته باشند و خدای ناخواسته در کنار سفره امام و انقلاب کاری نکنند که به امام و آرمانهای او کم توجهی شود.انتقاد خیرخواهانه واژه (نصیحت) به معنای خیرخواهی از ریشه (نُصح) به معنای خالص شدن و خالص کردن است. در زبان عرب, به عسل صاف و خالص گویند: (نصح العسل.)81 و نیز به خیاط (ناصح) گویند و به نخی که در دوختن به

کار می برد (نصاح) گفته می شود. از این روی, در نصیحت افزون بر خیرخواهی, نوعی پیوند دادن نیز وجود دارد. انتقاد اگر به انگیزه خیرخواهی صورت بگیرد, می شود انتقاد سالم و سازنده و در این گونه انتقادها, پیوند مردم با یکدیگر براساس خیرخواهی و وحدت تقویت می شود و نیروها و استعدادها در جهت شکوفایی و بالندگی به کار می افتد. هرگونه انتقادی که از روی خلوص و خیرخواهی و بدون خدعه و نیرنگ انجام بگیرد, سالم و سودمند است و در برابر آن نقدی که براساس هدفهای شخصی و گروهی شکل می گیرد, انتقاد ناسالم و (غشّ) نام دارد. به همین جهت, ارباب لغت واژه (غش) را در برابر واژه (نصیحت) دانسته اند.82 آن که از روی دلسوزی و مهرورزی و با انگیزه بهبود بخشیدن به پیوندهای اجتماعی لب به سخن می گشاید و دست به قلم می زند, ناصح و خیرخواه است. از این روی قرآن کریم در موارد بسیاری از پیامبران الهی, به عنوان (ناصح امین)83 نام برده است. جامعه ای که زمینه پذیرش نقد سالم و ناصحان امین در آن وجود داشته باشد, جامعه ای است عزّتمند در برابر اگر در جامعه ای زمینه پذیرش نقد وجود نداشته باشد, ناقدان و ناصحان نتوانند انتقاد

سالم خود را به گوش دیگران برسانند, آن جامعه بیمار است. علی(ع) می فرمود:(لا خیر فی قوم لیسوا بناصحین ولایحبون الناصحین.)84 آن مردمی که خیرخواه یکدیگر نیستند و از خیرخواهان نیز استقبال نمی کنند, از سعادت بهروزی بی بهره اند. امام خمینی در بیان ویژگیهای انتقاد سالم به این نکته توجه تام و تمام دارد. او, به همه کسانی که در مقام نقد و انتقاد قرار دارند و یا شغل و کارشان اقتضای آن را دارد که مسائل را بحث و بررسی کنند که از آن جمله است نمایندگان مجلس می گوید: (مجلس باید محیطی باشد که با کمال تفاهم و خیرخواهی برای ملت و کشور مسائل را پیش ببرند, انتقاد می کنند. انتقاد خیرخواهانه باشد, جواب انتقاد می دهند, آن هم خیرخواهانه باشد.)85 امام به روزنامه نگاران و اهل قلم, این نکته را از روی خیرخواهی یادآور می شود: تلاش و همت شما این نباشد که درشت بنویسید, بلکه بکوشید که درست بنویسید. تیترها با محتوا و خبرها یکسان باشد. برخلاف واقعیت, تیترها را برجسته نکنید. در گزینش خبرها و مطلبها, خیر جامعه و نظام را در نظر بگیرید و اگر چنین نکردید; گرفتار (غشّ) و انتقاد ناسالم و ناروا شده اید: (اخباری که می نویسید, تیترهایی هست, مردم

اینها را در روزنامه ها می بینند و می فهمند که این تیتر, از کجا پیدا شده است و برای چه مقصدی این تیتر را گذاشته اندأ باید توجه کنید که روزنامه ای تیترش چیزی نباشد که محتوایش آن طور نباشدأ این غشّ است, درست مثل کاسب که روی متاعش چیز خوب می ریزد و آخرش فاسد است و این حرام است. و اگر تیتر با محتوا نخواند, غشّ است که شما با قلم هایتان می کنید.)86 این نگاه فقیهانه امام است به مسأله نقد و انتقاد, که هرگونه ناخالصی در برخوردهای زبانی و قلمی را غشّ می نامد و حکم به حرام بودن می دهد. در فضای جامعه دینی هرگونه غشّی با هر کسی با دوست و یا دشمن, رفیق و یا رقیب, با زبان, یا با قلم نادرست و ناپسند است. امام علی علیه السلام می فرماید:(شرّ الناس من یغش الناس.)87 بدترین مردم کسی است که با مردم غلّ و غش می کند. این سخن مولی, اطلاق دارد و چشم اندازی گسترده و همه غش ها را, در همه حوزه های فرهنگی سیاسی, اجتماعی و اقتصادی شامل می شود. نشانه سلامت زبان و قلم انتقادگر آن است که آن را از غشّ و خیانت خالی و خالص سازد

و خیر و نیکی و آرامش و آسایش شهروندان و هم کیشان خود را در نظر داشته باشد. آن نوشته زهرآگین که با نیش خود زندگی را بر کام همنوعان تلخ می سازد و با تک تک واژگان, تیری بر دل آزادگان می زند و شعله ای در بوستان عاشقان و شیفتگان ولایت بر می افروزد, نوشته ای است ناسالم و غش دار: (ببینید که آیا این صحبت در سطح کشور, یک تشنجی ایجاد می کندأ و یا آرامش ایجاد می کند؟ ببینید این روزنامه ها, این قلم ها آرامش در این کشور ایجاد می کنند, یا تشنج؟ اگر چنانچه تشنج ایجاد کرد, این روزنامه چماق است و آن گفتار چماق و اگر آرامش ایجاد کرد این رحمت است و این مشکور است پیش خدای تبارک و تعالی.)88 میزان و معیار انتقاد سالم از نگاه امام آن است که ذهن و فکر و اعصاب مردم را به سوی آرامش و اطمینان بکشاند, اعتمادساز باشد, نه اعتماد سوز. و اگر چنین نبود و نشد, ویرانگر و ناسالم است. تردیدی نیست که (غش) اجتماعی, از غش فردی ویران کننده تر و زیان بار تر است. آن که جوّ و فضای جامعه را با انتقاد ناسالم و غیرخیرخواهانه می آلاید, کاری بس زشت

تر و ناپسندتر انجام داده است. علی علیه السلام می فرماید:(وانّ اعظم الخیانة خیانة الاُمة وافظع الغش غش الأئمة.)89 بزرگ ترین خیانت, خیانت به مسلمانان است و زشت ترین, فریبکاری, ناراستی کردن با امام ایشان. نکته دیگر آن که غش و خدعه و نیرنگ, با پیشوای جامعه, که سکاندار کشتی امنیت مردم است, بسیار بدتر و زشتتر از غش و فریب با دیگران است; از این روی, بر خورد مردم با رهبر جامعه ولایی باید برخورد خیرخواهانه باشد (النصیحة لأئمة المسلمین)90, نه غش آلود. امام علی(ع) می فرماید:(أ فاعینونی بمناصحة خلّیة من الغش سلیمة من الریب أ)91 پس مرا یاری کنید به نصیحت به دور از دغل و ریب. پرهیز از غش و نیرنگ, در انتقاد و حرکت در مسیر خیرخواهی امت و امام, همان آرمانی است که امام امت همواره آن را بر زبان می آورد و مردم را به آن فرا می خواند و مقام معظم رهبری نیز بر آن تأکید و پافشاری دارد: (مبادا کسانی در گوشه و کنار پیدا شوند و از کاهی کوه بسازند و اگر دیدند کاری در بلند مدت قابل اصلاح است, ولی در مدت کوتاهی اصلاح نشده, مورد انتقاد قرار دهند باید زبانی و عملی و مالی و با هر وسیله ای که

می شود دولت و مسؤولان را کمک و حمایت بکنند.)92مرزهای انتقاد هر کشور و مملکتی با هر ایده و مرام و مکتبی, برای خود مرزهایی دارد و خط قرمزهایی. این مرزها هم در مسائل جغرافیایی وجود دارد و هم در مسایل سیاسی, اجتماعی و امنیتی, که از آن به (خطوط قرمز) کشورها تعبیر می شود. گذر از مرزها و نادیده انگاشتن خط قرمز, در همه جای دنیا جرم است. حتی به اصطلاح, دموکراتیک ترین کشورها هم اجازه نمی دهند که کسانی از این خطوط قرمز بگذرند و پا را فراتر نهند. در مَثَل, مارکسیسم درنظام سرمایه داری آمریکا, خط قرمز بود و آن زمانی که سوسیالیسم در دنیا مطرح بود, مارکسیستها در شرایط سختی در آن کشور می زیستند و تنگناهای ویژه ای برای آنان در نظر گرفته بودند. اگر امروز هم در مثل, شماری در آمریکا سخن از تجزیه آن کشور بزنند و بگویند: سیاهان و یا سرخ پوستان حق حاکمیت جداگانه دارند, دولت آمریکا با آنها به شدّت برخورد می کند و آنان را از سر راه بر می دارد. این حالت در سایر کشورهای جهان هم مطرح است. مقام معظم رهبری می گوید: (همه توجه داشته باشند که یک خط قرمزی وجود دارد از این خط قرمز

هیچ کس نباید عبور کند, نه این که ما اجازه نمی دهیم, در هیچ جای دنیا اجازه نمی دهندأ.)93 برای آن که به توان جامعه ای را بر سر پا نگهداشت و از گزنده ها و دست اندازیها به دورش داشت, ضرورت روشن کردن مرزهای اصلی چاره ناپذیر است. این حدّ و حق, باید به گونه ای روشن باشد که تکلیف وظیفه همگی با آن معلوم گردد. اگر چنین نشود و نباشد و در جامعه مرزی و خطی وجود نداشته باشد, همه چیز به هم می ریزد و شیرازه جامعه از هم می گسلد. چطور می توان درجامعه ای, حتی بدوی ترین آن, بدون مرز و خط زیست. هر واحد کوچک و بزرگ, هر قوم و قبیله, هر کشور و سرزمین برای بهروزی و ادامه زندگی, مرزهایی و خط قرمزهایی دارد. هر جامعه ای برای خود معیارهایی دارد و برابر آن معیارها, مرزهایی. بایستگی وجود خطهای قرمز برای روشن شدن وظیفه مردم یک کشور و وجود چهارچوب برای حرکت در محدوده آن, مسأله ای است مورد تأیید همه خردمندان و خردورزان. اگر چهار چوبها, روشن باشد, طبیعی است که انتقادگران هم محدوده نقد خویش را خواهند شناخت و نقد سیاسی و اجتماعی نیز سامان مند و اصولی خواهد شد. ما

در این جا, برای روشن تر شدن سخن, به خطهای قرمزی که باید از آنها نگذشت و پارا فراتر ننهاد, اشاره می کنیم و از سخنان و سیره امام خمینی برای آن شاهد و نمونه ارائه می دهیم: » قانون اساسی » رهبری و محوریت نظام » امنیّت ملی » وحدت مردمی » ارزشهای پایدار دینیقانون اساسی قانون برای جامعه همان ضرورت را دارد که هوا برای فرد زنده, قانون سند آبروی هر کشور و خمیرمایه نظم و انضباط سیاسی و اجتماعی آن است. هر کشوری, هر چند کوچک و دور افتاده, برای خود مرجع قانونی دارد و این اصلی است مشترک و همگانی. روشن است که داشتن قانون, به تنهایی کارگشا نیست. قانون باید آن چنان در روح و جان مردم جا گیر شود که نفس وجود قانون آنان را از دست اندازی به مرزهای اجتماعی و حقوق مردم, بازدارد. قانون اگر درست شناخته شود و درست اجرا گردد و به خوبی در روح و جان مردم جای بگیرد, بسیاری از نابسامانیها رخت برخواهند بست و همگان در سایه سار آن زندگی آرام و به دور از دغدغه ای خواهند داشت. امام خمینی می گوید: (قانون برای نفع ملت است, برای نفع جامعه است. برای نفع بعضی از اشخاص

و بعضی گروه ها نیست. قانون توجه تام به تمام جامعه کرده است. و قانون برای تهذیب تمام جامعه است.)94 همه باید در برابر قانون, سر فرود آورند و به هیچ روی در برابر آن نایستند. حال اگر قدرت مندان و زر اندوزان, جناحهایی با نفوذ, در برابر آن بایستند و هر جا قانون را به زیان خود دیدند, سربرتابند و گردن ننهند, جامعه دچار بیماری می شود و از حرکت به سوی کمال باز می ماند و بی قانونی, بسان خوره به جان جامعه می افتد و آن را از پای در می آورد. برای همین پیامدهای ناگوار است که امام, همگان را به قانون مداری فرا می خواند: (قانون در رأس واقع شده است و همه افراد هر کشوری باید خودشان را با آن قانون تطبیق بدهند. اگر قانون برخلاف خودشان هم حکمی کرد, باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند آن وقت است که کشور کشور قانون می شود.)95 هنگامی که بیش ترین مردم, به قانون اساسی رأی دادند, همان ملاک و میزان سیاستها و برنامه ریزیها و تصمیم گیریها می شود. مبارزه با چنین قانونی, گذر از خط قرمز است و فساد در زمین: (همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید و

لو برخلاف رأی شما باشد. باید بپذیرید برای این که میزان اکثریت است. بعد از این که چیزی قانونی شد, دیگر نق زدن در آن اگر بخواهد مردم را تحریک بکند, مفسد فی الارض است.)96 تا زمانی که قانون مرجع است و قانونیت دارد, گرچه برخلاف اندیشه و سلیقه و نظر من باشد, باید به آن پایبند باشم. ممکن است اشکالهایی به ذهن برسد و قانون کاستیهایی داشته باشد که نیاز به اصلاح دارد, لکن تا وقتی که قانونیت دارد باید آن را پذیرفت و به آن گردن نهاد: (در مقام عمل, قبول داریم; اما رأیمان این است که این جوری نیست; اما در عمل هم ملتزم هستیم. این هیچ مانعی ندارد.)97 بنابراین, بحث درباره مواد قانونی و انتقاد به پاره ای از اصول و یا تبصره های آن, خط قرمز نیست. آنچه مرز است و خط قرمز, اصل قانونی بودن, قانون اساسی یک کشور است.در مجموع می توان گفت: آنانی که با جوّسازی و غوغاسالاری, خود را اصل می گیرند و محور و مرکز همه چیز را منافع شخصی خود می دانند و با شیوه های گوناگون به قانون می تازند, به تعبیر امام خمینی, دیکتاتورند. (اگر بنا باشد که یک جائی بخواهند, دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکند,

ما بخواهیم بگوییم که خیر ما دادستان را قبول نداریم. این معنای دیکتاتوری است. دیکتاتوری, همین است که نه به مجلس سر فرود می آورد, نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تأیید شورای نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانی أ.)98 (نمی شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم, غلط می کنی قانون را قبول نداری, قانون ترا قبول نداردأ. مردمی که رأی دادند به قانون اساسی, منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود, نه هر کس از هر جا صبح بلند می شود بگویدأ من قانون اساسی را قبول ندارم.)99 نگهداری و پاسداری از مرزهای قانونی, وظیفه همگانی است. همگان وظیفه دارند. با گردن نهادن به آن, دفاع از آن در برابر قدرت مندان و زراندوزان و افراد و جناحهای با نفوذ, قانون را پاس دارند و بهترین پاسداشت, ایستادن اهل نفوذ, قدرت, با دیگران در یک صف در برابر قانون است: (در اسلام همه کس حتی پیامبر عظیم الشأن(ص) در مقابل قانون بی امتیاز در یک صف هستند.)100 روشن شد, از جمله مرزهای انتقاد که می توان آن را خط قرمز نامید, قانون اساسی است. حرکت بر محور این قانون, تکلیف و وظیفه ملی و دینی است و

مخالفت با اصل قانون و مصوبات قانونی, مخالفت با رأی اکثریت ملت و نامشروع به شمار می رود. کسانی که اهل قلم و سخن هستند, باید همواره این معیار و میزان را در نوشته ها و سخنهای خود رعایت کنند و برخلاف دین و جریان ملی و مردمی گام برندارند.محور نظام (ولایت فقیه) بدون نظم و نظام و ناظم, نمی توان امور کشور را سامان و سازمان داد. قانون اساسی کشورها, پشتوانه بی زبان نظامها به شمار می روند. باید مرجع دیگری باشد که از آن قانون سخن بکشد و او را به زبان آورد. رهبری جامعه, چنین نقشی دارد. او قانون را به زبان می آورد و راه را بر رهروان, روشن و هموار می سازد; از این روی, در معارف دینی ما سخن از (قرآن صامت) و (قرآن ناطق) به میان آمده است. رهبری چون برق در تن سیم است. کالبد جامعه به روح و حیات نیاز دارد, تا ادامه حیات دهد. آن نیروی توانایی که پراکندگیها را پیوند می زند, استعدادها را شکوفا می سازد, نیروها را بسیج و سازمان می دهد, رهبر است. امام علی(ع) می فرماید:(مکان القیم بالأمر مکان النظام من الخرز یجمعه ویضمّه, فان انقطع النظام تفرق وذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابداً.)101 جایگاه

زمامدار در این کار, جایگاه رشته ای است که مهره ها را به هم فراهم آورد و برخی را ضمیمه برخی دیگر دارد. اگر رشته ببرد مهره ها پراکنده شود و از میان رود و دیگر به تمامی فراهم نیاید. رهبری عمود خیمه نظام است و رشته جمع کننده تک تک مردم. انتقادها و خرده گیریها تا جایی آزاد است و میدان دارد که نخواهد این عمود را بشکند و آن رشته را بگسلد. اگر نقد وارد این حریم گردد, به انگیزه سست کردن محور نظام و پاره کردن ریسمان وحدت و انسجام مردم, بی گمان خط قرمز نادیده انگاشته و از آن گذشته است. بحث از این نیست که کسی درباره مسائل نظری ولایت فقیه, تحلیل و بررسی علمی نداشته باشد. این شیوه نقد و بررسی در مسائل علمی و نظری, همواره در میان فقها و حوزه ها مطرح بوده و هست. کارشناسان و خبرگان در این گونه مسائل علمی سلیقه ها و برداشتهای گوناگونی ارائه داده و در نوشته هایشان به یادگار گذاشته اند. بحث از این است که اگر بر اساس قانون اساسی و با رأی مستقیم مردم, یا بارأی مردم به خبرگان رهبری, فردی رهبری امت را عهده دار گردید و در رأس نظام به عنوان

پیشوا و جلودار برگزیده شد, و در راستای اختیارهای قانونی عمل کرد, کسی حق ندارد با صراحت یا با کنایه, به این مرز و حق بتازد و مشروع بودن آن را زیر سؤال ببرد و در تصمیم گیریهای او که براساس قانون شرع, قانون اساسی و مصلحت نظام است, چون و چرا کند. امام علی(ع) می فرماید:(فان اجتمعوا علی رجل وسمّوه اماماً, کان ذلک لله رضی فان خرج عن امرهم خارج بطعن او بدعة ردوه الی ما خرج منه فان ابی قاتلوه علی اتباعه غیر سبیل المؤمنین وولاه اللّه ماتولی.)102 پس اگر گرد مردی فراهم گردیدند و او را امام خود نامیدند خشنودی خدا را خریدند. اگر کسی کار آنان را عیب گذارد, یا بدعتی پدید آرد, او را به جمعی که از آن برون شده باز گردانند و اگر سرباز زد, با وی پیکار کنند که راهی دیگر را پذیرفته و جز به راه مسلمانان رفته و خدا در گردن او درآرد آن را که بر خود لازم دارد.اصل لشگر بی گمان سرور بودقوم بی سرور, تن بی سر بود وجه و چهره نظام اسلامی در مقام امامت و رهبری تبلور و تجلّی می کند و شکوه و شکوفایی انسانها در پرتو وجود او عینیّت می یابد. رهبری, در

حقیقت هم ایدئولوک نظام است و هم زمامدار و هم پشتوانه معنوی, فرهنگی و دینی برای مدیران اجرایی. ولایت فقیه, به عنوان روح قانون اساسی و شالوده و اساس نظام اسلامی, امروز از مرحله نظریه پردازی گذشته و به مرحله قانونی رسیده است. و چون در متن قانون اساسی این مسأله به رسمیت شناخته شده و نمایندگان مردم در خبرگان قانون اساسی, آن را با حوزه اختیاری گسترده, در قانون جای داده اند و سپس اکثریت به آن رأی داده اند, از آن پس هرگونه چون و چرا در اصل زنده و حیاتی (ولایت فقیه) و زیر سؤال بردن و انتقاد به آن, قانون شکنی و گذر از خط قرمز نظام و فساد در زمین به شمار می رود. این که شماری پنداشته اند: (هیچ خط قرمزی در طرح مباحث نظری و مسائل سیاسی جز آنچه قانون اساسی به صراحت مشخص و تبیین کرده وجود ندارد و هیچ مقامی مصون از انتقاد و سؤال نیست) باید به این نکته توجه کنند و خود را به نادانی و غفلت نزنند که همان قانون اساسی که آنها آن را به عنوان خط قرمز می شناسند, مواردی را به عنوان خط قرمز نظام تعیین کرده که از آن جمله است: (ولایت فقیه) و

رهبری فقیه عادل و مدیر و مدبّر. پوشیده نماند که مقصود این اشارت آن نیست که رهبری مصون از خطا و معصوم و از هرگونه انتقادی مبرّا و به دور است. امام علی(ع) با آن که معصوم بود خود را بی نیاز از یادآوری و رایزنی نمی دانست و از مردم می خواست که او را در ادامه رهبری و اداره امور یاری و مدد رسانند.103 امام خمینی نیز به روشنی می گوید: (هیچ کس نباید خود را مطلق و مبرّای از انتقاد ببیند, البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است.)104 کسانی و جریانهایی که از آغاز با ولایت فقیه و ولیّ فقیه درافتادند و زبان به انتقاد گشودند و اکنون نیز, با فضای جدید, سوداهایی در سر می پرورند, به خاطر قدرت و اقتدار آن بوده و هست. اینان از این که بتوانند این دریای بی کران را از جوش و خروش باز ایستانند و او را به عقب نشینی وا دارند, ناامید شده اند, از این روی هر روز به بهانه ای بر این برج و باروی مقدس یورش می برند. و در این لشکر کشی, به تازگیها ترفند جدیدی ساز کرده اند و آن هماهنگ نشان دادن خود با یکی از جناحهای کشور و این

ترفند, شماری از ساده لوحان را به سویی انداخته که دشمن در پی آن بود و آن انتقاد کینه توزانه و غرض آلود, از ولایت فقیه و اختیارها وأ است.امنیت ملی در هر کشوری مسأله امنیت ملی, از مهم ترین و بنیادی ترین دغدغه ها و حساسیتهای مسؤولان آن کشور به شمار می رود و برقراری امنیت, درهمه جا, نشانه اقتدار دولت و نظام است. برقراری امنیت و آسایش مردم, جلوگیری از هرج و مرج خواهان, بر هم زنندگان امنیت و آسایش مردم وأ وظیفه اساسی دولتهاست. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز, به این نکته, به روشنی اشاره دارد که شورای عالی امنیت ملی, برای تأمین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی, تشکیل می شود و با بهره گیری از امکانات مادی و معنوی کشور و هماهنگ کردن فعالیتهای سیاسی, اطلاعاتی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی, با تهدیدهای داخلی و خارجی مقابله می کند.105 به کارگیری توان مادی و معنوی برای پدیدآوردن و برقرارکردن امنیت ملی و پاسداری از آن رویارویی با جریانهایی که به آشوب و بلوا دامن می زنند, نشانگر این معنا است که (امنیت ملی) جزء خطوط قرمز حکومتهاست. در نظام جمهوری اسلامی نیز, این خط قرمز مورد توجه قرار

گرفته و به هرگونه انتقاد

و انتشار مطلب و یا نوشته ای که بخواهد این اصل را کمرنگ سازد و آرامش مردم را بر هم زند گذر از خط قرمز خواهد بود. هرگونه حرکتی که جوّ عمومی جامعه را دچار تزلزل و آلودگی روانی سازد و مردم را کلاف سر درگم کند و زمینه انتخاب و گزینشهای درست را از آنان بگیرد, حرکتی است علیه امنیت ملی. البته این سخن به این معنی نیست که آزادیهای مشروع از بین برود و جوّ خفقان و استبداد بر اندیشه ها و قلمها, حاکم گردد; اما معنی آزادی هم این نیست که نخاله ها و عقده ایها و رجّاله ها سر برآورند و میدان دار آزادی بیان گردند و به نام آزادی هرگونه فکر تخریبی را القاء کنند. نظام خوش آیند آن است که زمینه ای فراهم سازد تا جوهره انسانی انسانها رشد یابد و این به معنای آزاد گذاشتن فتنه انگیزی و فتنه گری که امنیت ملی را از بین می برد, نیست: (انتقاد غیر از توطئه است. لحن توطئه با لحن انتقاد فرق داردأ این لحن آزاد نیست, توطئه آزاد نیست, انتقاد آزاد است.)106 آزادی و امنیت ملی کامل کننده یکدیگرند. اگر قرار باشد آزادی بیان و قلم امنیت جامعه را به خطر بیندازد, باید

آن آزادی مهار گردد, تا کسانی به بهانه آزادی, هرگونه رطب و یا بسی را به هم نبافند و نظام و امنیت آن را زیر سؤال نبرند. نباید گذاشت آزادی ملعبه شود: (الآن آزادی پیش بعضی از اشخاص, ملعبه شده است که هر چه دلشان می خواهند, باید بنویسند و بگویندأ.)107 امام راحل و آینده نگر, برداشت نادرست دگراندیشان و دشمنان کینه توز را از آزادی مطرح کرده و به آن پاسخ داده است: (آزادی مطلق باید باشد که آنها می گویند این است که: چریک فدایی و فلان دسته منافق و فلان دسته کافر و فلان دسته ای که هیچ اعتقاد به اسلام ندارند, اینها آزاد باشند, بیایند هر چه دلشان می خواهند بگویند, هر کاری می خواهند بکنند و لو فرض کنید به ضد اسلام حرف بزنند, آزادند و لو به ضد جمهوری اسلامی حرف بزنند, آزادند و یک دسته نفهم هم می گویند نخیر باید این چیزها باشدأ این روزنامه ها نمی فهمند, یا فهمیده عمل می کنند چرا باید این روزنامه ها دامن بزنند به اختلافات أ روزنامه ها را به بازی گرفته اند.)108 هشدار امام به روزنامه ها, گویای موقعیت ویژه ای است که روزنامه ها دارند. آنها اگر در دست ناپاکان دین به دنیا فروشان,

وابستگان به قدرتها و محفلهای خارجی و پشت کردگان به انقلاب باشد, امنیت کشور را به خطر می اندازند و اگر در دست پاکان و انسانهای شریف, مسلمان, انقلابی, علاقه مند به وطن و ملت باشد, امنیت می آفرینند. پس روزنامه هم می تواند امنیت بیافریند و هم می تواند تشنج آفرینی کند. که در آشوب کوی دانشگاه دیدیم, بسیاری از روزنامه های دگراندیش و متأسفانه پاره ای از روزنامه هایی که با بودجه بیت المال اداره می شوند,چگونه به آشوب دامن زدند. اگر بررسیها,گزارشها, انتقادها, با انصاف و عدل همراه باشد و در تجزیه و تحلیل های روزانه حقایق را کتمان نکنند و عیبهای کوچک را بزرگ جلوه ندهند, درست نویسی را به درشت نویسی بدل نکنند, و در یک کلام, از موهبت آزادی قلم و بیان به شایستگی بهره برند, نقش مهم و بنیادی در تأمین امنیت فرهنگی و فکری مردم دارند و اگر رفتاری غیر از این داشته باشند, و به جای استوار ساختن باورها دست به ویرانگری بزنند و از نعمت آزادی سوء استفاده کنند و انتقاد را به انتقام دگرسازند, برخلاف مسیر مردم و قانون گام برداشته اند. در پایان این بخش, اصل نهم قانون اساسی را که بیانگر مرز آزادی در پیوند با امنیت

ملی است, یادآور می شویم: (در جمهوری اسلامی ایران, آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یاگروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی, به استقلال سیاسی, فرهنگی, اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کم ترین خدشه ای وارد کند و آزادیهای مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.)109وحدت ملی و روح امید از محورهای بنیادی یک نظام, (وحدت ملی) آن است. آنچه می تواند یک جامعه را در برابر آفتها و آسیبهای گوناگون مقاوم سازد, وفاق اجتماعی و همگرایی نیروها و روح امید و امیدواری مردم نسبت به آینده نظام است. امام خمینی, دو هدف اساسی را همیشه دنبال می کرد: وحدت ملی و دمیدن روح امید به کالبد مردم و جامعه با سیری در اندیشه امام درخواهیم یافت, وحدت ملی و امیددادن به مردم, از اصول اساسی تفکر ایشان است که هم در بیان و هم در بنان ایشان جلوه ای خاص یافته است. امام ترفندهای دشمن را به خوبی دریافته بود که در پی ویران کردن چه چیزهایی است. به گفته مقام معظم رهبری: (دشمن سه هدف مرحله یی و مقطعی را تعقیب

می کند: اول عبارت است از تخریب وحدت ملی أ دوم تخریب ایمان و باورهای کارساز در دل مردم أ سوم: تخریب روح امید و تخریب آینده در ذهن مردم أ اسم این تخریبها را هم (اصلاح) می گذارند.)110 امام, با تمام توان در برابر این سه هدف ویرانگر دشمن ایستاد و دیگران را نیز به ایستادگی فرا خواند. او, در مقام بیان فرهنگ نقد, همواره به این نکته اشاره داشت که انتقادها نباید مردم را سست و دلسرد کند و آنان را نسبت به نظام و مسؤولان آن بدبین و بی اعتماد گرداند: (ما امروز احتیاج به این داریم که این ملت را امیدوار کنیم و دلگرم أ نباید این مردم را سست شان کنیم أ باید همه کوشش کنیم که امید ایجاد کنیم.)111 انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر, وظیفه ای است دینی و همگانی; اما باید در انجام این دو فریضه بزرگ روشی را برگزینیم که آن رویه و روش هم معروف و پسندیده باشد, نه منکر و ناپسند. (مع الأسف بعضی از نویسندگان و گویندگان به جای انتقاد سالم و هدایت مفید, با انتقاد کینه توزانه می خواهند افراد جامعه را به جمهوری اسلامی بدبین کنند, اینان به جای نهی از منکر, خود مرتکب منکر می شوند.)112 روح

حاکم بر انتقادها و ایرادها و خرده گیریها باید این باشد که نابسامانیها سامان یابد, نارضایتیهای مردم ریشه یابی گردد و درمان شود. دشواریها و گرفتاریهای آنان شناسایی و از راه قانونی, برای آنها راه حل ارائه شود. شکل و شیوه انتقاد باید به گونه ای باشد که مردم را از صحنه انقلاب و اسلام خارج نکند, بلکه پرتو امید در دل آنها بیفکند و خرسند از این باشند که کسی و کسانی برای برداشتن بازدارنده از سر راه آنان و سامان دادن نابسامانیهای زندگی آنان دل می سوزانند و پی گیرند: (در جمهوری اسلامی همه باید با انتقادها و طرح اشکالها راه را برای سعادت جامعه باز کنند.)113 اگر در انتقادهای سیاسی و اجتماعی منتقدان, این جهت و این هدف رعایت نشود, و نقد آلودن فضای ذهنی و فکری مردم و به ناامیدی کشاندن و دلمرده ساختن آنان را در پی داشته باشد, این انتقاد نیست, بلکه به گفته امام: (انتحار)114 است. روشن است در این گونه شیوه ها و انتقادهای ویرانگر تر و خشک و باگناه و بی گناه, همه خواهند سوخت. هدف از انتقاد, باید آن باشد و فکر و دل خدمتگزاران را به یکدیگر نزدیک کنیم و مردم را در صحنه های سازندگی امیدوار و پرنشاط

گردانیم, نه آن که تیشه به ریشه منافع ملی و مردمی خود بزنیم: (در هر حال, یکی از کارهایی که یقیناً رضایت خداوند متعال در آن است, تألیف قلوب و تلاش جهت زدودن کدورتها و نزدیک ساختن مواضع خدمت به یکدیگر است. باید از واسطه هایی که کارشان القاء بدبینی نسبت به جناح مقابل است پرهیز نمود. شما آن قدر دشمنان مشترک دارید که باید با همه توان در برابر آنان بایستید.)115 در این فراز از رهنمود امام راحل چند نکته اساسی به چشم می خورد: 1. حرکت در جهت پیوند دلها و از بین بردن کینه ها و کدورتها, کاری خدا پسندانه است. 2. هنر ناقدان و مصلحان اجتماعی, باید آن باشد که مواضع خدمت را به یکدیگر نزدیک کنند و به وحدت نیروها و همدلی آنان در پیشبرد هدفهای نظام و خدمت به مردم, مدد رسانند. 3. در هر جامعه ای آتش بیاران معرکه مایه فتنه و فساد و دو دستگی هستند. آنان که به هیچ جناحی پایبند نیستند و هدفی جز جوّسازی و بدبین کردن نیروهای انقلابی به یکدیگر ندارند, آنان را باید شناسایی کرد و از خود دور ساخت. 4. سرگرم شدن در جبهه خودی و نقد و بررسی عملکردها, بزرگ کردن عیبهای کوچک و کاستیهایی

که در درازمدت قابل جبران است, نباید ما را از غیرخودی و دشمن مشترک غافل سازد. یکی از آفتهای سیاسی و اجتماعی برای یک نظام توانا و قدرت مند همین است که در مسائل جزیی سرگرم شود و از مسائل اصلی و اصولی و دشمنیهای بیرونی غافل بماند. امام خمینی, با توجه به این اصول و این که وحدت ملی مردم, به هیچ روی نباید فدای چیز دیگری بشود, می گوید: (ممکن است هر کس در فضای ذهن و ایده های خود نسبت به عملکردها و مدیریتها و سلیقه های دیگران و مسؤولین انتقادی داشته باشد, ولی لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعی و ابرقدرتها, که همه مشکلات و نارساییها از آنان سرچشمه گرفته است, به طرف مسائل فرعی منحرف کند و خدای ناکرده همه ضعفها و مشکلات به حساب مدیریت و مسؤولیت مسؤولین گذاشته شود و از آن تفسیر انحصارطلبی گردد که این عمل, کاملاً غیر منصفانه است و اعتبار مسؤولین نظام را از بین می برد و زمینه را برای ورود بی تفاوتها و بی دردها به صحنه انقلاب, آماده می کند.)116 باورها و ارزشهای پایدار دینی آخرین بخشی که در این نوشتار در باب مرزهای انتقاد و خطهای قرمز به

آن می پردازیم, برگرفته از آخرین اصل قانون اساسی است که در ذیل آن آمده: (محتوای اصل مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.)117 روح این اصل آن است که در این کشور, چند چیز از اصول پایدار و ثابت و دگرگونی ناپذیرند: 1. اسلامی بودن نظام 2. جمهوری بودن آن 3. ولایی بودن حکومت 4. مردمی بودن هر قلمی و سخنی که به این اصول اساسی خدشه وارد سازد و بخواهد به حریم آنها دست اندازی کند, ناسالم است و گذر از خط قرمز. مقام معظم رهبری در تفسیر و بیان نمونه ها و مصداقهای خط قرمز, خطاب به دشمنان انقلاب, می گوید: (شما انقلاب را زیر سؤال ببرید, اصل انقلاب را نفی کنید نظام جمهوری اسلامی را نفی کنید و کسی چیزی نگوید؟ بدیهی است این خط قرمز است. این قابل تحمل نیست. گزارشهای نامربوط که به چیز دیگری مربوط است آن را می کشانند به یک جایی که به نظام ضربه بزنند, یا

زیر سؤال ببرند. دستگاه هم تاحالا چیزی نگفته و حرفی نزده است, ولی توجه داشته باشید که اینها خط قرمز است.)118 بی گمان, نظام اسلامی, و ارزشها و باورهایی که این نظام بر آنها استوار است و در اصل سوم قانون اساسی, به روشنی بیان شده, در حوزه نقد و انتقاد ناقدان نمی گنجد. با پذیرفتن این اصول و در چارچوب آن باورها و ارزشها, اگر انتقادی صورت بگیرد تا زمانی که به سست کردن نظام و ارزشهای آن نینجامد, آزاد است و این نکته را امام راحل, به روشنی در رهنمودها و سخنان و سیره عملی خود, ترسیم کرده است. امام با آن که نقد و انتقاد را مایه هدایت و رشد و تعالی می دانست و همواره اهل سوز و درد را دعوت به خیرخواهی و نقد هدایت گرانه و سالم می کرد, اما نسبت به باورهای دینی و پایه های اعتقادی و اصول ارزشی حساسیّت ویژه داشت و غیرت دینی و شجاعت و صلابت او در این زمینه زبانزد همگان است. امام در مسأله عزل قائم مقام رهبری, این واقعیت را به اثبات رساند که چارچوب دوستی و پیوند او با دیگران بر محور باورها و ارزشهای پایدار دینی و مصلحت نظام اسلامی است; از این روی

به روشنی به نمایندگان مجلس شورای اسلامی یادآور شد: (سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست. در صورت تخطی, هر کس در هر موقعیت, بلافاصله به مردم معرفی می شود.)119 و به همه کسانی که در جامعه پایگاه و مخاطب دارند, گوشزد کرد: (طلاب عزیز, ائمه محترم جمعه و جماعات, روزنامه ها و رادیو تلویزیون, باید برای مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم.)120 پایداری امام بر اصول پایدار, شکوفه بسیار داد, اسلام را به ژرفای دلها برد, باورندگان به اسلام را فزونی بخشید. البته شماری هم تاب این اصول مداری امام را نداشتند و از گردونه و چرخه نظام به کنار ماندند.پی نوشتها:1. سوره (آل عمران), آیه 2.103. سوره (انفال), آیه 3.63. سوره (مائده), آیه 4.5. سوره (عصر), آیه 5.5. سوره (آل عمران), آیه6.104. همان.7. (اصول کافی), ج639/2, دار صعب, بیروت.8. (فرهنگ معین) و (لغت نامه دهخدا).9. (مجموعه رسائل), ج10.20/1. (اسلام و مقتضیات زمان), شهید مطهری11.285/. (انسان کامل), شهید مطهری, 12.194. (اثباة الهداة), حر عاملی, ج71/1, مطبعه علمیه قم.13. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج97/14, وزارت ارشاد اسلامی.14. (تحف العقول) 337/1,

مؤسسه اعلمی, بیروت.15. (میزان الحکمه), ری شهری, ج57/10, دفتر تبلیغات اسلامی.16. سوره (بقره), آیه 17.206. (صحیفه نور), ج18.170/20. همان مدرک19.201/. همان مدرک, ج20.74/13. (نهج البلاغه), صبحی صالح, خ176, ترجمه شهیدی, 21.185/. (فهرست غرر), ج22.389/7. (تحف العقول), 179, بیروت.23. (صحیفه نور), ج24.96/21. همان, ج25.178/18. سوره (زمر), آیه 26.18. سوره (ذاریات), آیه 27.55. (اصول کافی), ج638/2; (فهرست غرر), ج203/7, چاپ دانشگاه.28. (اصول کافی), ج29.133/2. (تحف العقول), /302, بیروت.30. (سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی), ج25/2, پیام آزادی.31. همان32.149/. (صحیفه نور), ج33.48/21. همان, ج34.190/4. همان, ج35.120/1. (تحف العقول), /263, بیروت.36. (تحریرالوسیله), ج37.466/1. همان.38. (اسلام و مقتضیات زمان)39.285/. (صحیفه نور), ج40.180/21. (حوزه و روحانیت در آئینه رهنمودهای مقام معظم رهبری), ج273/1, سازمان تبلیغات.41. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج75/70; ج165/74 (با اندک اختلافی در تعبیر).42. سوره (مائده), آیه 43.25. (صحیفه نور), ج44.97/14. (همان 45.244/. (اصول کافی), ج46.193/2. همان47.163/. (نهج البلاغه), نامه /53, ترجمه شهیدی48.328/. (صحیفه نور), ج49. 237/14. همان/ 50. 97. همان51.99/. همان.52. همان.53. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی), /230, مرکز اسناد انقلاب اسلامی.54. همان55.234/. همان.56. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج194/75, مؤسسة الوفاء.57. (صحیفه نور), ج58.78/13. سوره (ق), آیه 59.16.سوره (انفال), آیه 60.48. سوره (بقره), آیه 61.268. سوره (اعراف), آیه 62.27. سوره (مائده), آیه 63.91. (صحیفه نور), ج64.29/19. (اصول کافی), ج65.300/2. (تعلیم و تربیت), از مجموعه تبیان,

مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی.66. (فهرست غرر)67.396/. (صحیفه نور), ج68.62/14. سوره (مائده), آیه 69.91. (بحارالانوار), ج70.230/74. سوره (ص), آیه 71.64. سوره (حجر), آیه 72.47. سوره (حشر), آیه 73.10. (حدیث ولایت), مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری, ج83/2, تهیه و تنظیم دفتر مقام معظم رهبری.74. (بحارالانوار), ج75.580/75. (تحف العقول)76.87/. (صحیفه نور), ج77.236/14. همان, ج78.233/19. (بحارالانوار, ج79.97/10. (سرگذشتهای ویژه), جمعی از فضلای حوزه, ج80.92/1. همان81.75/. مفردات راغب, واژه (نصح).82. (لسان العرب), ابن منظور, واژه (نصح).83. سوره (اعراف), آیه 84.68. (فهرست غررالحکم), ج85.382/7. (صحیفه نور), ج86.239/14. همان 87.258/. (فهرست غررالحکم)88.291/. (صحیفه نور), ج89.96/14. (نهج البلاغه), نامه/26, ترجمه شهیدی90.288/. (بحارالانوار), ج66/72, مؤسسه الوفاء.91. (نهج البلاغه), خ118, ترجمه شهیدی92.117/. (حدیث ولایت), به رهنمودهای مقام معظم رهبری, ج93.82/3. روزنامه (جمهوری اسلامی), 94.75/2/15. (صحیفه نور), ج95.268/14. همان96.269. همان97.244/. همان.98. همان99.269/. همان100.244/. همان101.145/. (نهج البلاغه), خ166, ترجمه شهیدی102.143/. همان, نامه 6, ترجمه شهیدی103.275/. همان, خ104.216/. (صحیفه نور), ج105.48/21. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با اصلاحات), اصل 106.76. (صحیفه نور), ج107.268/17. همان, ج108.352/13. همان109.170/. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), اصل نهم.110. روزنامه (جمهوری اسلامی), 111.78/9/26. (صحیفه نور), ج112.230/14. همان113.62/. همان114.248/. همان115.40/. همان, ج116.48/21. (صحیفه نور), ج117.94/21. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران).118. روزنامه (جمهوری اسلامی), 119.75/2/15. (صحیفه نور), ج120.106/21. همان/212. ابوالقاسم یعقوبی(کارگزار)

فریادگر دردهای پنهان مردم

اشاره

4 1 چکیده:

اشاره

آنچه در پی می آید متن میز اندیشه ای است با حضور آقایان شجاع پوریان (نماینده مجلس شورای اسلامی) و امیر محبیان (عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت) که درباره ریشه های وقوع انقلاب اسلامی، رهبری امام خمینی، امیدهای مردم و انتظارات و توقعات آنان از انقلاب اسلامی و نظام مبتنی بر آن صورت گرفته است . امیدواریم این گونه تضارب آرا قدمی باشد - ولو کوتاه - در جهت خواست مردم و آرا بلند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضور: موضوع بحث ما در خصوص انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی است . اگر بخواهیم این تحول بزرگ را از دید تاریخی بنگریم، در قرن بیستم این انقلاب یک پدیده قابل توجه استثنایی و نو بود، که از دین اسلام خصوصا مذهب شیعه نشات گرفت . در حال حاضر که به گذشته نگاه می کنیم، هنوز این پرسش مطرح است که علل و عوامل اساسی این پدیده تاریخی چه بود؟ چه شد که مردم به رهبری امام لبیک گفتند و این پدیده عظیم را بوجود آوردند؟ شجاع پوریان: پیش از آنکه درباره بستر تاریخی انقلاب اسلامی بحث شود، درخصوص شخصیت حضرت امام چند نکته را متذکر می شوم . البته پرداختن به ویژگیهای حضرت امام و دلایلی که او را از معاصران خود متمایز کرده، به سیره

عملی و نظری ایشان برمی گردد، اما به صورت اجمال به چند نکته اشاره می کنم: یکی از مهمترین ویژگیهای امام آراستگی و پیراستگی ایشان بود که واقعا به حد تزکیه نفس رسیده بود . وجهه درونی و معنوی امام در همه حال زبانزد خاص و عام است . شاید اولین پرسشی که به ذهن برسد، این باشد که علت علاقه مردم به امام چه بوده است؟ در احادیث گوناگون آمده است که "من اصلح بینه و بین الله اصلح الله له بینه و بین الناس" کسی که رابطه خودش را با خدا درست کند، خدا ارتباط او را با مردم درست می کند . در واقع علاقه و احترام فوق العاده ای که مردم به امام داشتند برخاسته از رابطه حضرت امام با پروردگار عالم بود . همان تعبیر "مقلب القلوب" است . خداوند متعال قلبها را به سوی امام جهت داد و محبت امام را در قلب مردم القا کرد . نکته دوم اینکه امام ترجمان واقعی مطالبات مادی و معنوی مردم بود . مثلا مردم ما برنامه های دینی و ارزشی داشتند که در جامعه قبل از انقلاب این ارزشها نادیده گرفته می شد . لاابالی گری، ولنگاری، هوسبازی و عدم اعتنا به دستورات دینی مشهود بود . در چنین جامعه ای که اکثریت مردم مسلمان

هستند، صددرصد از چنین وضعیت نامطلوبی ناراحت بودند، چراکه مردم با آن ارزشها بزرگ شده و به آنها اعتقاد داشتند . مردم احساس می کردند که مصالح آنها در نظر گرفته نمی شود . همچنین منافع مادی آنها به گونه ای که مستحق هستند تامین نمی گردد . و اینجا بود که امام با آن روحیه مردم شناسی توانست مطالبات حقیقی و حقوقی مردم را پیدا کرده و فریادگر دردهای پنهان مردم باشد . این نکته بسیار مهم است . در واقع زمانی که به جریان روشنفکری سده معاصر نگاه می کنیم، می بینیم که روشنفکران ما با اقبال مردم مواجه نشدند و به این دلیل نتوانستند با مردم و دیدگاه مردم همسویی کنند، بلکه هرکدام از آنها در عالم فکری خودش حرکت می کرد . پس این امتیاز و برتری امام بود که با روحیه مردم شناسی، مطالبات بحق مردم را شناخت و توانست همانها را طلب کند . نکته دیگری که چرا مردم به عنوان رکن انقلاب امام را یاری کردند، آن روحیه مردم خواهی در اندیشه و فکر امام بود . امام از صمیم قلب به مردم اعتقاد داشت . پیش از انقلاب امام خمینی اساس و محور کار را بر این گذاشت که آگاهی لازم برای رسیدن به مرحله انقلاب در اذهان و قلوب مردم فراهم شود

و برای این کار واقعا تلاش می کرد . امام با هر نوع حرکت مسلحانه مخالف بود . پس از پیروزی انقلاب هم رفتار و منش امام بیانگر مردم باوری بوده است . اصل حکومت، قانون اساسی، نمایندگان مجلس و ... همه با رای مردم است من در اینجا می خواهم بگویم که روحیه مردم محوری به حدی در اندیشه حضرت امام رسوخ داشت که برای مردمی که در طول سالها در معادلات سیاسی و اجتماعی مغفول بودند باورکردنی نبود . اینها بخشی از دلایلی بود که اعث شد تا مردم به شخصیت امام اعتقاد یابند و راه او را دنبال کنند . بخش دیگری که در شخصیت دینی حضرت امام بین همه روشنفکران منحصر به فرد است، همسانی امام با مردم بود . زندگی، منش، رفتار و ساده زیستی ایشان بسیار قابل توجه بود . به خصوص در دنیای معاصر ما که رهبران، زندگی بسیار متفاوتی با مردم جامعه خود دارند . امام از همان روزهای نخستین انقلاب خودشان هم در کانون خطر بودند، زندان رفتند، شکنجه شدند، فرزندشان شهید شد . پس از انقلاب هم بدون هیچ اعزامی در زندگیشان تغییری ایجاد نشد و زندگی ایشان از سطح زندگی های متوسط جامعه پایین تر بود . همه اینها ویژگیهای برجسته ای است که در

زندگی حضرت امام مشهود بود . مردم دیدند که ایده ها و مطالباتشان در شخص امام جمع شد . و لذا از ایشان پیروی کردند و انقلاب اسلامی را به ثمر رساندند . حضور: در کنار شخصیت امام خمینی و اعتقادات مذهبی مردم باید به عوامل دیگر هم اشاره کنیم، عواملی که روند کلی پیروزی را شکل داد . محبیان: برای پاسخ دادن به این سوال، باید پرسش را به گونه دیگری مطرح کنیم: چرا قبل از سال 1357، مردم انقلاب نکردند و چرا در سال 57، مردم انقلاب کردند؟ چه شد که رهبری مثل امام داشتند و چه مولفه هایی با هم به وجود آمد که در سال 57، پیروزی رقم خورد؟ به نظر من، در سال 57 بردارهای سیاسی - اجتماعی و فرهنگی با هم گره خورد . اما باز باید بررسی کنیم اینها چه بود که دست به دست هم داد، با هم منطبق شد و توانست موقعیتی برای رژیم پهلوی فراهم کند که باعث سقوط آن شود . به سخنی از "لنین" اشاره می کنم که معنای مادی محض هم ندارد . او گفته است: زمانی در کشور انقلاب می شود که حاکمان نتوانند مثل قبل حکومت کنند و مردم نخواهند مثل گذشته زندگی کنند . در چنین شرایطی در کشور تحول

ایجاد می شود . اما چه شد که مردم نخواستند مثل قبل زندگی کنند و شاه نتوانست مثل قبل حکومت کند و چه شد که مردم روش دیگری را انتخاب کردند که با روش شاه همسان نبود و چه روش دینی بود که توانست رهبری انقلاب را به عهده بگیرد . یک جریان چپ و نو و همچنین عوامل مختلفی باعث این قضیه شد . بخشی از این عوامل، عوامل درونی رژیم شاه بود و برخی بیرونی . یکی از این عوامل بیرونی که رژیم پهلوی را تحت تاثیر قرار داد، حاکمیت دمکراتها در امریکا بود . شاه پشتوانه سیاسی خود را در خارج از کشور، جستجو می کرد و تا حد زیادی سرنوشت کشور خودش را با دیپلماسی آمریکا گره زده بود . بنابراین جناح کبوترها در امریکا روی کار آمدند و طبیعتا با توجه به پشتوانه صنایع خانگی، به سیاست حقوق بشر تاکید می کردند . شرایط به گونه ای پیش رفت که شاه نمی توانست موقعیت و امکانات لازم را برای برخوردهای خشونت آمیز داشته باشد و عملا آن حمایت لازم را در سیاستهای امریکا به وجود بیاورد . لذا آمریکا آن حمایت مطلوب شاه را برای او ایجاد نکرد . نه اینکه خواستند انقلاب شود، بلکه فضای جهانی به گونه ای شده بود که

قدرت و مانور شاه کمتر شود . اگر آمریکایی ها تقریبا همزمان به این نکته رسیدند که انقلاب و رژیم تازه را سرکوب کنند به این خاطر است که کنترل قضایا از دست آنها خارج شده بود . دومین نکته، بحث اقتصادی بود، یعنی رژیم شاه قبل از انقلاب یعنی - سالهای 54 - 55 - درآمد کشور را عمدتا بر نفت گذاشت . اما به جای اینکه مبانی اقتصادی را برای همه فراهم کند یکی از کارهایشان این بود که این درآمد را به بخش خاصی از جامعه منتقل کردند در نتیجه پیکر اجتماعی به جای اینکه کاملا رشد کند، متورم شده و در اینجا شاهد یک شکاف طبقاتی شدید هستیم . تزریق این پول به قشر بالا به اضافه بعضی عوامل دیگر باعث شد که مهاجرت عظیمی از روستاها به شهرها و متعاقبا حاشیه نشینی گسترده بوجود آید . چهره این فاصله طبقاتی در جامعه مشخص تر شد . اما مهمتر از همه اینکه طبقه متوسط از حالت ضعف رشد کرد و سطح توقع آن بالا رفت و خود را مطابق با سطح بالای حکومت بروز داد . بنده معتقدم زمانی که از روستاها به شهر مهاجرت مردم شدت یافت، همزمان از حاشیه شهرفشاری به بالا داشتیم و طبقه بالا تحت فشار

قرار گرفت . برای جامعه متوسط ما این موقعیت فراهم شد که خودش را رو به بالا ارتقا دهد . این ارتقا به صورت نسبی صورت گرفت . یک میل سرکوب شده ای در طبقه متوسط وجود داشت . همه تلاش آنها این بود که ناداشته هایش را فرزندانش داشته باشد . مانند آدمی که هرگاه ثروت و سرمایه ای به دست می آورد، سعی می کرد، تقسیم کند و به همه فرزندانش بدهد . اما او در مورد مسائل سیاسی نمی توانست خودنمایی کند . گاهی اوقات در جامعه، شکاف بین توقعات و جامعه به وجود می آید و اینجا بود که طبقه متوسط توقع داشت از لحاظ سیاسی هم بتواند در حاکمیت حضور پیدا کند . شاه اجازه چنین کاری را نمی داد . و علت این هم نظام سنتی حاکم بر کشور بود . نتیجه اینکه زمینه اجتماعی، حالت بحرانی به خود گرفت . جدا از نقش طبقه متوسط، عوامل دیگری هم آنجا بود . مثلا پتانسیل بعضی از خطوط بالفعل شد و جواب نداد . ما به طور کلی سه خط در داخل کشور داشتیم; چپ ها، ملی ها و مذهبی ها که به لحاظ تاریخی از درون مشروطه ای بیرون آمده بودند . قبل از انقلاب اسلامی مذهبی ها حکومت نداشتند، حتی نتوانستند دولت تشکیل دهند، اما یکی از اضلاع مهم

سیاست ایران در کومت بودند . بعد از مشروطه که بحث مردم یعنی دولت و ملت مطرح شد، ما می بینیم که چپ ها اولین گروه را سازماندهی کردند، اما به خاطر فقدان سازماندهی دقیق و قوی، در زمینه لازم هیچ زمانی نتوانستند از سطح یک حزب به سطح پیکره اجتماعی اتصال پیدا کنند و تاثیرگذار باشند . البته چپ ها آمدند و حتی در زمان دکتر مصدق وارد دولت شدند . فقط یک جایی در تاریخ معاصر مذهبی ها با ملی ها نزدیک شدند و آن هم در زمینه ملی شدن صنعت نفت بود گو اینکه در آنجا هم شکاف ایجاد شد . مهمترین جریان در داخل کشور که در طول تاریخ ما استثنا بود و منشا اثر بود، ملی ها بودند که توانستند دولت را در اختیار داشته باشند و قدرتمند باشند . اما یک مشکل داشتند و آن اینکه ایدئولوژی نداشتند . ایدئولوژی آنها را شاه خنثی کرد . ملی ها می خواستند براساس ناسیونالیسم حرکت کنند، اما شاه کمونیسم را در اختیار آنها گذاشت و باستان شناسی را مقابل آنها گذاشت، یعنی پتانسیل آنها را از بین برد . آنها از ایران حرف می زدند، و شاه چند قدم عقب تر رفت و کمونیسم را مطرح کرد . حتی کهن پرستی و باستان شناسی 2500 ساله را مطرح کرد . بحث استقلال

هم بحث مهم آنها بود، اما چون ایدئولوژی که شاه مطرح می کرد، با آنها ارتباط داشت، می بینیم; شکافی بین شاه و ملی ها به وجود آمد در واقع بین ملی - مذهبی ها و شاه اتفاق افتاد، نه بین ملی ها و شاه . یعنی شاهد بودیم کسانی مثل بختیار آماده بودند با شاه ارتباط برقرار کنند . دولت هم تشکیل دادند و به یک نوع معامله رسیدند . اما فاصله ملی مذهبی ها بیشتر بود . همین جا بود که با هم مشکل پیدا کردند . از طرف دیگر مذهبی ها که تا به حال دولت و حکومتی در اختیار نداشتند . هیچ گاه امتحانی پس ندادند ولی با این حال پیکره اجتماعی بسیار بالایی داشتند . حال باید بررسی کنیم چطور شد که آنها توانستند خود را برای شاه به عنوان یک آلترناتیو مطرح کنند، مهمترین مسئله، سازماندهی است . هرچند چپ ها روی سازماندهی تاکید بسیار زیادی داشتند . آن حرف "لنین" هم بسیار معروف است که می گوید "برای پیروزی سه چیز مهم است; اول سازمان دوم سازمان، سوم هم سازمان" . چپ ها روی سازماندهی بسیار کار کردند، اما جامعه ما بستر فعالیت برای آنها فراهم نمی کرد . به دلیل اینکه جامعه، مذهبی است . مسئله دیگر اینکه شاه روی سطح بازی می کرد، روی

یک سری نخبگان خاص که مورد توجه شاه و اطرافیانش بود بیشتر کار کردند اما نتوانستند برای مذهبی ها هم سازماندهی دقیق داشته باشند . در اینجا اشاره کنم که در زمان فدائیان اسلام، حرکتهایی از طرف آنان انجام شد که در واقع حزب نبود، بلکه یک جریان عمل گرا برای اقداممستقیم محسوب می شد . امام به تدریج روحانیت را به مثابه سازمان مطرح کرد . یعنی سازمان روحانیت به مثابه یک حزب حرکت کرد . مثلا وقتی مرحوم دکتر شریعتی می گوید: شیعه یک حزب تمام، یعنی روحانیت دقیقا همان ساختارهای حزب کامل را به خودش داد . اما نه همه روحانیت، بلکه بخشی از آنها با امام در این بخش کار می کردند، آنها یک سازماندهی را به وجود آوردند که بسیار محدود بود . شاه هم بزرگترین دشمن خود را کمونیستها می دانست و این امر به علت موازنه ای بود که بین چپ و راست وجود داشت . در واقع آمریکا و شوروی در سطح جهان مطرح بودند لذا شاه تا حدودی از این جریان غفلت کرد . . وقتی توجه کرد که دیگر دیر شده بود . یعنی به نوعی با تحقیر به روحانیت نگاه می کرد . این باعث می شد که از لحاظ اطلاعاتی هم آن توجه ویژه را به روحانیت نداشته

باشد . لذا قادر نبود بسیاری از رفتارهای روحانیت را منشا اثر بداند . شاه تصور می کرد چون با چند روحانی درباری و غیر درباری نزدیک شده توانسته است کنترل روحانیت را در دست داشته باشد . از آن طرف هم سازمانهای چپ و حزب توده ضربه خورده بودند . برای سیاهکل آن اتفاق عجیب افتاد . یعنی چپ های فدایی که خواهان مبارزه چریکی و چپ بودند، مردم آنها را تحویل دادند . برخلاف تصوری که برخی دارند، آنها نتوانستند در بین مردم موقعیتی را به دست بیاورند . آنها نتوانستند تز خود را در سیاهکل پیاده کنند . ضربه هایی که به آنها وارد شد، باعث شد که فاقد توان سیاسی شوند . اما در همین زمان روحانیت شاخه های خود را در سطح اجتماع گسترش می داد . آن زمان جریانات ملی هم وجود داشتند اما نمی توانستند زیاد منشا اثر باشند . علت آن این بود که عمدتا جریانات ملی ما از نظر پایگاه اجتماعی به بورژوازی لیبرال متصل هستند . بورژوازی لیبرال محافظه کار است و حرکت انقلابی از آن بیرون نمی آید . از طرف دیگر رهبری امام مطرح بود که شرایط خاصی برایش به وجود آمد که توانست به خوبی مدیریت کند . یکی اینکه امام رهبری سازمان روحانیت را داشت . مرجعیت ایشان

در جایی قرار گرفته بود که روحانیت به عنوان یک مرکز معتبر به آن نگاه می کرد . یعنی اینکه جدای از حکم سیاسی و یک فرد سیاسی، حکم او را حکم شرعی تلقی می کرد . جامعه هم همین طور بود . موضوع دیگری که وجود داشت این بود که روشنفکران جامعه نیز به امام نزدیک بودند . کسانی مثل دکتر شریعتی و کسان دیگری که در سطح جامعه به عنوان یک الگو تلقی می شوند با ایشان رابطه نزدیکی داشتند که این نکته از اهمیت خاصی برخوردار است . نکته دیگر اینکه امام از عنصر شیخوخیت هم بهره مند بود، یعنی چیزی که به صورت سنتی در جامعه ما اعتبارآفرین است . سابقه ناهمسازی و برخورد با رژیم پهلوی را داشت با رژیم سابق هیچ همکاری نداشت بلکه بشدت با آن برخورد کرده بود همه اینها را در نظر بگیرید . یک مسئله دیگر که باعث شد امام به عنوان یک رهبر مذهبی مطلق تلقی شود، این بود که رژیم شاه دچار پارادوکس درونی بود . این مسئله از زمان رضاشاه هم مطرح شده بود . در واقع کلیه رژیمهای سلطنتی که به نوعی بخواهند به مدرنیته نزدیک شوند به این پارادوکس نزدیک هستند . مدرنیته صرفا یک سری مظاهر نیست، بلکه نوعی گفتمان است که مسائل

زیادی را تغییر می دهد . شاید اولین کسی که می خواست این تعاریف را حل کند خود رضاشاه بود . چون بحث جمهوری را مطرح کرد ولی به این نتیجه رسید که نمی شود، همیشه اوضاع و رویدادها به سمت مدرنیته پیش برود و یک نظام که نظام سنتی محض کهن است، و نظام سلطنتی نام دارد، پابرجا باشد . شاه آن زمان - آگاهانه یا نا آگاهانه - به سمت یک جمهوری رفت تا بتواند، جمهوری سلطنتی را مطرح کند اما نتوانست و نشد . زمانی "فاروق" گفته بود که روزگاری، فقط 5 پادشاه خواهند بود، چهارپادشاه ورق (پاسور) و یک پادشاه انگلستان و هیچ چیز دیگری باقی نخواهد ماند . مدرنیته عملا شروع کرد به هضم کردن اینها در خودش . شاه هم تلاش کرد برخوردی گزینشی با مساله مدرنیته داشته باشد . یعنی مظاهر مدرنیته بگیرد و به عنوان تکنولوژی در جامعه پخش کند یعنی نوعی سکولاریسم را به جامعه تزریق کند . در عین حال خودش می گفت که یک حق الهی است که من حکومت کنم . آن روز که می دید خیلی مشکل دارد، خاطره ای تعریف می کرد، مثلا می گفت نزدیک بود از دره پرت شوم که حضرت عباس نجاتم داد . یعنی به باورهای مذهبی تکیه می کرد . اینها

باعث می شد که یک پارادوکس مهمی خودش رانشان دهد، یعنی شکافی که در درون رژیم شاه به وجود آمده بود خودش را نشان داد . همه این عوامل باعث شد که امام به یک موضوع بحرانی برای نظام تبدیل شود . در فیزیک "بحث جرم بحرانی" را داریم . وقتی می خواهید اورانیوم قوی شود، گاه در یک نقطه فضا ایجاد می شود . یا وقتی می خواهند کره بگیرند، شیر را می زنند، آن زمان شیر جسم است اما وقتی چندین بار آن را می زنیم و به کره تبدیل می شود، ناگهان محیط را شبیه خودش می گیرد و تبدیل به جرم بحرانی می شود و کره از آن به دست می آید . امام خمینی قبل از سال 57 به موضوعی بحرانی تبدیل نشده بود . در سال 56 هنوز هم به یک خطر تبدیل نشده بود . البته ممکن بود شاه امام را به عنوان یک خطر تلقی کند . ولی در اواخر سال 56 و اوایل سال 57 ناگهان به شکل تصاعدی هواخواهانش افزایش پیدا کردند و آن زمان به یک بحران تبدیل شد . آنگاه توانست رژیم شاه را پایین بکشد و سرنگون کند . این مقدمات ما را به یک نتیجه می رساند که همه عوامل دست به دست هم دادند و هنر امام در

مدیریت انقلاب نهایتا این عوامل را به تحول و پیروزی تبدیل کرد . حضور: بعضی از متفکران اعتقاد دارند پدیده انقلاب به علت عدم تعادل جامعه است . در واقع شکاف بین طبقات موجد انقلاب می شود و به هر حال شخصیتی مثل امام خمینی به عنوان یک رهبر از این عدم تعادل استفاده می کند . اما مدیریتی که در اینجا اعمال می شود و مردم را به سمتی می برد که حرکت را به نتیجه برساند، دارای چه مولفه هایی است؟ شجاع پوریان: همان طور که آقای محبیان اشاره کردند، عوامل متعددی همداستان شدند تا واقعه انقلاب به وقوع پیوست به بسترهای تاریخی و فاکتورهای مختلف سیاستهای داخلی و خارجی اشاره شد . البته من معتقدم که برای ریشه یابی انقلاب اسلامی حداقل باید تاریخ سیاسی صدساله معاصر ایران مورد ارزیابی قرار گیرد . یعنی دقیقا بحثهایی که در مشروطیت مطرح می شد، با فراز و فرودهایی مجددا در انقلاب اسلامی مطرح شد . حضرت امام به عنوان نقطه پایانی این حرکتها و جنبشها عمل کردند . امام با آن روانشناسی و دید الهی که داشتند و مطالعه و تسلطی که بر مباحث حوزوی ، دینی، و همچنین تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران داشتند به بهترین نحو انقلاب را هدایت کردند . در کنار اینها نکته مهم تئوری

حکومت بود . امام تصویر مشخصی برای بسامان کردن حرکت مردم داشتند که در زمان لازم حکومت اسلامی را تشکیل دادند . اگر ما یک نگاه سنتی صرف به عنوان مرجع دینی به ایشان داشته باشیم و اگر امام را در این حد خلاصه کنیم، قطعا نمی توانست آن مدیریت را داشته باشد که جریانات را به سمتی هدایت کند که نتیجه بگیرد . امام از همان ابتدا، نهضت و حرکت خودش را بر مبنای اندیشه تشکیل حکومت اسلامی گذاشته بود . گرچه حضرت امام تشکیلات خوبی و اساسنامه ای برای خودش نداشت، اما در واقع به شکلی پنهان بحثهای نظری و سازماندهی از طرف ایشان انجام می شد . تمام این نکات را از این جهت مطرح می کنم که امام با شناختی که از مردم داشتند، توانستند به خوبی پیش بروند . بزرگترین امتیاز حضرت امام مرجعیت دینی بود . ایشان به روانشناسی مردم وارد بودند و می دانستند که آنها به چیزهایی حساسیت دارند . مثلامردم ما به جنبشهای نیمه شعبان اهمیت بسیار می دهند و حضرت امام در یک مقطعی این جشنها را ممنوع اعلام می کنند، یعنی دقیقا مانند حرکتی که حضرت حسین (ع) داشتند . آن زمان که همه حج می گذارند، امام حسین (ع) حج را نیمه تمام می گذارد . امام در مورد

این مسائل به حساسیت مردم توجه می کردند در مجموع امام در یک برهه زمانی احساس می کند که شعور و آمادگی مردم تا حدی هست که بتوانند جرقه ها را بزنند . ایشان با شناختی که نسبت به جامعه داشت و همچنین وقوف بر مطالبات و ایده های مردم، توانست این نتیجه را بگیرد . حضور: دیدگاههای امام در حوزه اندیشه سیاسی دیدگاه متفاوتی است . این اندیشه ها با اندیشه های صاحب نظران قبل از ایشان بسیار متفاوت است . حال چگونه می توان بین وقوع انقلاب اسلامی و اندیشه های متنوع مربوط به انقلاب ارتباط برقرار کرد؟ محبیان: به نظر من، امام بین رهبری هایی که مثلا به عنوان رهبری حزبی، مدیریت علمی رهبری کلاسیک و ... مطرح می شود، رهبری عزیزی داشتند . مثلا امام نمی آید براساس اصول رهبری حزبی عمل کند مدیریت کلاسیک هم نداشتند که براساس تئوریهای شناخته شده باشد . زمانی که زندگی امام و نوع برخوردش را می بینیم و همچنین جایگاه او را در خصوص دیدگاهش بررسی می کنیم، می بینیم که او یک رهبر بالفطره است . یعنی اگر بخواهیم بدانیم زمانی که قدرت نداشته چگونه بوده، زمانی که در سال 42، موضع گیری می کند چگونه بوده، می بینیم از موضع رهبر جهانی صحبت می کند و در واقع یک رهبر بالفطره است و به همین جهت تئوری ها

را به هم می ریزد . میشل فوکو درباره انقلاب ایران می گوید: "من اولین انقلاب پست مدرن را در جهان می بینم" . پس متوجه می شویم که امام براساس تئوری هاعمل نکرده، بلکه براساس غریزه عمل کرد و توانست این تحول را به وجود بیاورد . اما در خصوص تحول در اندیشه، باید خودمان را به جای امام بگذاریم و ببینیم به جهان از چه زاویه ای نگاه می کرده است . به نظر می رسد یک مفهوم کلیدی در ذهن امام بود و باعث شد که حکومت به شکل نهاد درآید . به این نتیجه رسیدند که بقای اسلام با حکومت تضمین می شود . زمانی که امام به این نتیجه می رسد، از موضع حکومت به دین نگاه می کند و از موضع دین به حکومت می نگرد . یعنی در واقع کاری که امام انجام می دهد این است که وقتی در حکومت احکام شرعی را مطرح می کند باید بعضی معوق شوند . بعضی باید دست نگه داشته شوند . یا از طرف دیگر وقتی از موضع حکومت نگاه می کند، شاخصه اصلی آن دین است، یعنی می گوید، باید مسیر را تا جایی پیش ببریم که حکم خداوند پیاده شود . البته براساس حد این دو که مصلحت است . اگر شما مصلحت های قدیمی را نگاه کنید می بینید که در فلسفه سیاسی

اسلام چند دیدگاه است . یک دیدگاه اینکه; قیام به سیف باشد، اینها می گویند باید ما علیه حکومت مستقل با شمشیر قیام کنیم، گروهی مثل خوارج، فلسفه سیاسی خاصی داشتند، نوعی آنارشیسم را پیاده می کردند . معتقد بودند، حکومت به ظلم می کشد . در واقع حکومت معنا ندارد . حضرت علی (ع) آن را رد می کند . یک فلسفه سیاسی هم در تسنن وجود دارد; چون که آنها حاکمیت داشتند از موضع امنیتی به قضایا نگاه می کنند و بحث اقتدار را پیش می کشند . در جای دیگر می بینیم که در شیعه قبل از امام شکل دیگری حکومت دارد . امام همیشه با مصلحت پیش می روند . البته گاهی مردم مصلحت را با ضرورت اشتباه می گیرند مثلا می گویند، مصلحت مانند اکل میته است . در حالی که چنین نیست و مصلحت آن نیست که بین بد و بدتر را انتخاب کنیم بلکه یعنی بین به و بهتر را انتخاب کنیم . حتی ولی فقیه این قدرت را دارد که احکام را به حالت تعلیق درآورد . حضرت امام در حوزه سیاسی تشیع، حالت یک حد وسط را ایجاد کرد . من معتقدم که ما لرزه های عبور از آرمان گرایی، و عمل گرایی را طی می کنیم . اگر نتوانیم این را کنترل کنیم شکاف شدیدی در

جامعه ایجاد می کنیم و دو گروه به وجود می آوریم: یک گروه که عمل گرای محض هستند و یک گروه هم آرمان گرای محض که معتقدند به هر قیمتی شده باید عدالت برقرار شود . گروهی هم عدالت را رها می کنند و به بیان توسعه اقتصادی می پردازند . امام از طریق مصلحت این گره را باز کرد . شجاع پوریان: اساسا یکی از ویژگیهای حضرت امام، بعد نوآوری ایشان در عرصه های نظری و اصولی بود . وقتی منظومه های فطری امام را مطرح می کنیم متوجه تفاوتهای امام با افراد قبل از خودش می شویم . گاهی اوقات می بینیم که دیدگاه امام در مورد مسائل مختلف برای همه قابل هضم نیست، مثلا در مورد شطرنج احادیثی هست اما، حضرت امام با توجه به مقتضیات زمان و مکان آنها تغییر داد .

به طور کلی، مردم از انقلاب اسلامی دو تصویر دارند; یکی اینکه این حکومتی که در پس انقلاب اسلامی تشکیل می شود نقطه مقابل حکومتهای پیشین باشد، سمت و سویش هم با گذشته متفاوت باشد . مردم از انقلاب اسلامی تصویری دارند که کاستی ها و ناهنجاریها در آن وجود ندارد . در این انقلاب یک شالوده جدید به پامی شود . این یک تصویر است . تصویر نظری دیگری هم درباره حکومت وجود دارد . تصویری که به شکل تئوری در ذهن مردم بود . مردم احساس می کردند که انقلاب اسلامی یک نظامی را تاسیس خواهد کرد که نقطه مقابل نظام گذشته است و تمامی آن جنبه مثبت دارد . مثلا اینکه در حکومت اسلامی، اصل عدالت است که همه از آن بهره مند شوند . این نکته بسیار زیباست . مثلا وقتی قاضی بالحن متفاوتی کسی را که شاکی امیرالمومنین (ع) است مورد خطاب قرار می دهد، امیرالمومنین این عمل را نمی پسندد و برافروخته می شود . در واقع الگوها و مدلهای زیبایی در ذهن مردم نقش بسته بود . الگوهایی که معیار قضاوت آنان است . حضور: آیا تصور مردم از انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی با برداشت و تصور امام متفاوت است؟ محبیان: امام و مردم دو روی یک سکه هستند

. مردم چیزی را می خواهند که ندارند . این مسلم است که انسان هرگاه احساس عطش کند به سراغ آب می رود . مثلا آن زمان احساس می شد که سطح زندگی بهتر از این باید باشد . از نظر سیاسی اجازه رشد نمی دادند . بحث عدالت بسیار حیاتی بود . مردم حس کردند نظام شاه نظامی است که حاکمیت اقلیت ستمگر بر مردم است، و به این ترتیب مردم بین خود و حکومت شکاف دیدند و حس کردند که منافع حکومت به جیب اشخاص معینی می رود . لذا نوعی عدالت را خواهان بودند ولی نمی توانستند حرف بزنند، رعب ساواک همه جا را فراگرفته بود . مثلا وقتی حس می کردند در یک جمع پنج نفره که صحبت می کنند چهار نفر ساواکی هستند، برایشان سخت بود که مشکل را حل کنند . حریم زندگی مردم برایشان یک حریم کلیدی است . شاه به آنها اعلام می کرد به حریم زندگی شما وارد می شوم و هرکاری که انجام دهید تحت نفوذ من هستید . احساس حقارت در مردم به وجود آمد . در مقابل شاه در برابر غربی ها به گونه ای رفتار می کرد که به نظر می رسید، یک انسان غربی است . هرچند این اواخر سعی می کرد کارهایی انجام دهد که مورد توجه قرار گیرد، مثلا می گفت ما اجاز ه نمی دهیم

چشم آبی ها بر ما حکومت کنند اما عمل او چیز دیگری بود . امام بر همین مسائل انگشت گذاشت . مثلا شما به بحث کاپیتولاسیون دقت کنید . امام می گفت اگر یک آشپز آمریکایی بیاید مرجع تقلید شما را بکشد . شما هیچ کاری از دستتان بر نمی آید . دغدغه امام با مردم یکی بود . امام شاه را نصیحت می کرد و می گفت تو شاهی خودت را انجام بده، اما این مسائل را هم در نظر بگیر . امام این مسائل را مطرح کرد . اما شاه به آنها بی توجه بود، مردم همزمان با امام پیش رفتند . همان زمان روحانیت کار آگاهی بخشی را انجام می داد و قضایا را پخش می کرد . در واقع کارهای تاریک رژیم شاه را نمایش می داد . آن احساس حقارت به حس استقلال طلبی تبدیل شد و مردم احساس کردند که شاه یک عامل بیگانه است که بر آنها حکومت می کند . شاه در تلاش بود تا فضای سنتی را مخدوش کند . مردم ما ذاتا سنتی هستند و به همین دلیل سنتی بودن محافظه کاری هم دارند . مردم به گونه ای نیستند که بخواهند پشت سر هم انقلاب کنند . بلکه همیشه وقایع را عقب می اندازند تا ببینند عاقبت چه می شود . اینها سیاست صبر

و انتظار دارند . رفتارشان قابل پیش بینی نیست و از تحمل بالایی برخوردار هستند . به عبارتی دیگر می توانیم بگوییم شاه به چند حریم برخورد کرد، که یکی از آنها حریم زندگی بود، و در واقع اینها دخالتهایی است که مردم را می ترساند . مردم ما می خواهند اگر زمانی احساس شد که کاری که انجام می دهند، کار بدی است خودشان به این نتیجه برسند . شاه می خواست زندگی عقیدتی آنها را زیر سوال ببرد، مثلا اگر کسی تلویزیون را روشن می کرد، احساس می کرد که حرمت بین فرزند و والدین از بین رفته و این به دلیل حکومت شاه بود . در حالی که یک ایرانی در تلاش است که فرزندش در رفاه باشد، مثلا خودش کارگری کند تا فرزندش به دانشگاه برود، هرچه را که خودش ندارد یا در گذشته نداشته برای فرزندش مهیا کند . بعد از این قضایا او از آینده اش احساس حذف کرد، ترسید که مبادا در آینده دیگر هیچ حرمتی بین او و فرزندانش نماند . این شد که فرد محافظه کار ایران حس کرد، سنتها، باورها و طرز زندگی او زیر سوال می رود . آن چیزی که تا به حال ایرانی را نگه داشته این است که هویت ویژه ای دارند و همین مسئله به حیات او کمک کرده

است . اگر کسی بخواهد به او لطمه بزند، عکس العمل نشان می دهد . ایرانی می خواست در جامعه ای باشد که حقوقش به او داده شود . از بین اینها آزادی بیرون آمد . ایرانی دلش می خواست حقیر نباشد، خودش باشد . امام این احساس شخصیت را به مردم داد و همیشه در تلاش بود که آن را تقویت کند در انقلاب اسلامی، ایرانی احساس کرد حرفی برای گفتن دارد و همین مسئله برایش مهم بوده او می خواست که آینده ای سالم و پاک داشته باشد و به همین دلیل بود که پیامهای امام به خوبی در بین آنها جا افتاد . حضور: آقای شجاع پوریان نظر شما در این خصوص چیست؟ شجاع پوریان: به نظر من هم بین دیدگاه حضرت امام و مردم تفاوت و فاصله ای وجود نداشت . در واقع امام توانست ترجمان واقعی مطالبات مادی و معنوی مردم باشد علاوه بر اینکه توانست آن حقوقی را که در بخشهای مذهبی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نادیده گرفته می شد به آنها بازگرداند . امام خمینی در واقع به دنبال این بود که یک مدل حکومتی نو ارائه کند که در خدمت مردم باشد، زندگی آنها را تامین کند و آنها را هدایت نماید . حضور: به نظر می رسد، فضای پس از انقلاب، یک فضای

تحول بود . می توان گفت که همان طور که در زمان شاه طبقه متوسط به وجود آمد، پس از انقلاب این طبقه دچار تغییر شد و حتی از بین رفت . البته دیدگاهی است که با سیاست اقتصادی جدید و طبقه متوسط معنا پیدا می کند . حال پرسش این است که همه آنچه برایش انقلاب کردیم تحقق پیدا کرده است؟ در غیر این صورت علت عدم در هر مورد چیست؟ محبیان: من مخالف این قضیه نیستم که طبقه متوسط از بین رفت، بلکه معتقدم بعد از این تغییراتی رخ داد . این طبقه به لت سیاستهای اقتصادی دوره پالایش انقلاب به دو بخش تقسیم شد; یک طبقه که خودشان را بسیار بالا می دانستند در پی فشارهای انقلاب ساکت شدند، یعنی توقعات خودشان را کم کردند و از طرف دیگر بنا به دلایلی بخش عمده طبقه متوسط به طبقه محروم پیوست یا به نوعی با آن همنوا شد . لذا می بینیم کسانی که در انقلاب فعال بودند از طبقه محروم و متوسط بودند و بحث عدالت نیز برایشان بسیار مهم بود . ما یک دوره گفتمان امنیتی داریم که ده سال طول کشید . این گفتمان به دلیل خصلت جنگ بود و مساله ای طبیعی به نظر می رسد . ناگهان شاهدیم که در زمان آقای

هاشمی (از سال 68 به بعد) طبقه متوسط شروع به بازسازی خودش کرد . اما در این زمان ما یک طبقه جدید هم پیدا کردیم . در واقع حاکمیت دو بخش شد: بخشی از طبقه متوسط که توده مردم کنارش قرار گرفتند و گفتمان عدالت را مطرح کردند و گفتمان توسعه که باعث شد بخشی از حاکمان به طبقه بورژوا و حکومت گرایان تشبه کنند و نزد خودشان محاسبه کنند که ما حاکم هستیم و باید از منافع آن بهره مند شویم . در همین جا بود که خیلی سریع جنبه های اصالت عملی تقویت شد و جنبه آرمان گرایی تغییر پیدا کرد . مثلا می بینیم که در همان دوران، ادبیات آرمان گرایی مستضعف - مستکبر و این دوگانه بینی ها، به قشر آسیب پذیر و قشر آسیب ناپذیر تبدیل شد . یعنی گفتمان جدیدی در زمان آقای هاشمی به وجود آوردند که طبقه بورژوا از بین اینها به وجود آمد . این طبقه همیشه نوعی احساس کمبود داشت اینها ازبقیه فاصله گرفتند و سعی کردند که به شکلهایی مثل رفت و آمد در ماشینهای ضد گلوله و با تغییر زندگی خود، نوعی پرستیژ حاکمیتی را به وجود آورند . اما هنوز آرمانها باقی بود، لذا حاکمان نیز دو گروه شدند، بخش اقلیت آنها برگفتمان آرمان گرایانه باقی ماندند . بخش

اکثریت هم به حکومت پیوستند و مطالباتشان یکی شد . به طور خلاصه به بحث دوم خرداد اشاره می کنم، دوم خرداد دوران تجلی و بسط گفتمان مجازی لیبرال ایران بود . یعنی چیزی که آنها می خواهند، بحث عدالت نیست بلکه نوعی رفاه اجتماعی و گفتمان سیاسی با آن همراه است . مثلا بحث سیاسی در چارچوب رفاه اجتماعی از مطالبات آنها بود . آنها در همه حال سعی کردند حریم را از آنجا حفظ کنند . مثلا دقت کنید، در زمان شاه، از طبقه پایین بالا آمدند، بورژوارا کنار زدند . کار به جایی رسید که گفتند که ما امکانات داریم و می خواهیم زندگی کنیم، گفتند ما می خواهیم هرکاری انجام دادیم یک دفعه هم به ما ایراد نگیرند . بعد نتیجه این شد که اینها با بخشی از حاکمیت هم گفتمانی پیدا کردند و یک نوع دیدگاه جدید پدید آمد . یک موج اجتماعی پیدا شد که با موج اجتماعی طبقه بالا و با موج طبقه دوم همخوانی پیدا کرد . یعنی آن خواسته ها که حفظ حریم نامیده می شد برای مردم هم جایگاه خاصی داشت . یکی از جاها یا موضوعاتی که حکومت بر آن اثر گذاشت همان جایی بود که در زمان شاه واکنش ایجاد می کرد . در زمان شاه فرد احساس

می کرد که حکومت به زور می خواهد حاکمیت را وارد زندگی او کند . در هر دو حالت احساس می شد که حریم مورد تعرض قرار می گیرد . لذا یک سری مطالبات اجتماعی شکل گرفت، می خواهم بگویم که مسئله ای به وجود آمد و آن اینکه ما ابتدا یک تعریفی از جامعه اسلامی ارائه کردیم که به تعبیر آرمان گرایانه نزدیک بود . ما گفتیم جامعه اسلامی، جامعه ای است که حداکثر تطابق را با احکام اسلام داشته باشد . در حال حاضر به توافقی با مردم می رسیم که حریم را حفظ می کنیم، اجتماع را هم نگه می داریم . اگر به نتیجه مطلوبی برسیم، از حرکتی تند جلوگیری کرده ایم . ما باید به جامعه ای برسیم که حداقل تعارض را با جامعه آرمانی اسلامی داشته باشد . به دلیل اینکه اگر بخواهید حداکثر تطابق را با احکام اسلام داشته باشید باید سعی کنید الگوی شما امیرالمومنین باشد و قدیسی عمل کنید و ما چنین وضعیتی نداریم . ما می خواهیم شیعه باشیم . الگوی ما هم حضرت علی باشد، بعد از این به حد وسطی استرسی پیدا کنیم . همه مردم ما قدیس نیستند، ما باید تلاش کنیم، بین مسلمان بودن و مومن بودن تفاوت بگذاریم . یعنی اینکه اسلامی تا حدی جنبه مکانیکی دارد و ایمانی

جنبه دینامیکی . یعنی اینکه فرد، خودش باید به ایمان برسد . مردم ما به آرمانها نگاه کردند و دیدند که مسولین سمبل این آرمانها نیستند، لذا نوعی دوگانگی به وجود آمد . مسئولین باید مصلحت را تعریف کنند و حد وسط بین آرمان گرایی مطلق و عمل گرایی حکومتی را تعیین نمایند . نه اینکه آرمان گرایی را کنار بگذارند، بلکه باید آن را در جایش قرار دهند . مثلا دقت کنید پیامبر اسلام از اجتماع شروع کرد و به ایدئولوژی رسید . ابتدا پیامبر به عنوان "امین" شناخته شد و همه او را پذیرفتند . پیامبر در مرحله بعد، هنجارهایی اجتماعی را در نظر گرفت . پیامبر گرامی اسلام (ص) با مردم صحبت کرد، بعد گفت خدا یکی است و شریک ندارد . ما برعکس عمل کردیم، ابتدا کلاس ایدئولوژی گذاشتیم به نظر من گرایش مردم به جامعه دینی است . ولی باید به گونه ای قدم پیش گذاشت که روح مردم را بشناسیم . حضور: آقای شجاع پوریان نظر شما در این خصوص چیست؟ شجاع پوریان: در واقع پاسخ به سوال شما، کامیابی ها و ناکامی های انقلاب را نشان می دهد . به هر حال انقلاب اسلامی بر مبنای اسلام است که در ظاهر آن مردم دخالت دارند و کارگزاران را انتخاب می کنند .

ما بعد از انقلاب با پدیده جمهوری اسلامی مواجه هستیم و باید پرسید که این نظام تا چه حد دیدگاههای حضرت امام و انتظارات مردم را پوشش می دهد . قبل از انقلاب بحثهایی در کشور بود که ارعاب مردم از رژیم گذشته را به ارمغان داشت، مثلا آنها احساس می کردند حاکمیت یک گروه خاص بر مردم اعمال می شود یا احساس می کردند که حکومت در حریم فکری و اعتقادی آنها دخالت می کند و به شکلی تحقیر می شوند . امروز این مناسبات به شکل دیگری نمود می کند . ما مکانیزمی را پیش می بریم که ده سال آینده منتخبین مردم احساس کنند منتخبین واقعی مردم نیستند یا اینکه مثلا اگر در رژیم گذشته یک طبقه خاصی امکانات وسیعی در اختیار داشت در حال حاضر یک گروه جدید از درون کسانی که در حلقه حاکمیت حضور دارند، چنین هستند . مردم حس می کنند تحقیر می شوند و تکریم نمی شوند . به عبارتی دیگر اگر در آن زمان احساس می کردند که به دلیل سلطه بیگانه تحقیر می شوند، در حال حاضر گمان می کنند که ممکن است مشارکت آنها در حکومت واقعی نباشد و ایده آنها به جد در معادلات سیاسی موثر نباشد . واقعیت این است که مردم تصویر خاصی از انقلاب داشتند و نظامی متفاوت با رژیم

پهلوی را تصویر می کردند . یک نظامی را پیش بینی می کردند که تناسبی خاص با نظام علوی داشته باشد . اما متاسفانه مردم امروز احساس می کنند که از گردونه حذف می شوند و حس می کنند که دیدگاهها متفاوت شده است شاید دلایل این موضوع را بتوانیم به جنگ مربوط کنیم . ناچار در آن دوره نتوانستیم به مطالبات مردم توجه کنیم . ولی وقتی رویکرد توسعه گرانه حاکم شد، شکاف از اینجا به وجود آمد . یعنی سمت و سوی برنامه ها و برنامه ریزیها به آن جهت که مردم برایش انقلاب کرده بودند نشد و هر روز این شکاف بیشتر هم می شود . آنها به این نتیجه رسیده اند که تفاوت و تبعیض بین افراد زیاد است . مثلا ما می گوییم دادگاه شهرام جزایری و دیگر متهمان و نامی از متهمین که ممکن است از طبقه خاص حاکمیت باشند براه نمی شود . اگر یک فکر اساسی در این خصوص اعمال نشود ممکن است ما با بحرانی جدی مواجه شویم . حضور: امام خمینی در جایی سخنی به این مضمون دارند که یک موی کوخ نشینان را به همه کاخ نشینان نمی دهم . آیا منظور امام از چنین جملاتی بیان آرمانها و اهداف انقلاب و نظام اسلامی نیست؟ محبیان: اگر بخواهیم پاسخ این سوال را دقیق بگوییم

باید آمار و ارقام ارائه دهیم . مفهوم این جمله آن نبود، که ما کاخ نشینان را در کوخ و کوخ نشینان را در کاخ بنشانیم . ما باید شکل عملی برای آن پیدا کنیم . اسلام سرمایه و مالکیت را پذیرفته است اما بحث لذت و قدرت تعریف نشده . ما نمی دانیم کدام معروف است . به نظر می رسد آنچه امام مطرح کردند اصالت عدالت و تعادل بوده است . یعنی اینکه افراد به حقشان برسند . این نیست که مثل کشورهای کمونیستی فقر توزیع شود و یا شکاف جامعه غربی در اینجا بوجود آید . باید در این کشور کلیدی ترین سازمان، تامین اجتماعی باشد . یعنی ما سرمایه هایی را که بالاست به وسیله مالیات کنترل می کنیم و اینها یک جایی نمود پیدا می کند . باید کف سطح جامعه را بالا ببریم . یعنی سازمانی که اصلا مطرح نیست یا سرمایه هایش را به جای دیگر قرض داده یا به مردم بدهکار است باید مورد توجه خاص قرار گیرد پس می بینیم که فقرا، فقیرتر و سرمایه دارها ثروتمندتر می شوند . این سازمان خودش مشکل دارد . ما هیچ بوروکراسی اسلامی ایجاد نکردیم . بوروکراسی همان بوروکراسی زمان شاه است . در حکومت اسلامی نظر مردم تئوری نیست . در حال حاضر فرد فقیر در حال

حل مشکل زنده ماندن خودش است نه زندگانی کردن و این مشکلی است که باید حل شود . مثلا در اقتصاد باید گفته شود هرکس که از امکانات بیشتر استفاده می کند باید مالیات بیشتر پرداخت کند . اگر چنین شود ما شکاف بین توقعات را کم کرده ایم ضمنا باید اذعان کرد که سطح امکانات حداقل در روستاها بالا رفته است . شجاع پوریان: برای همه واضح و روشن است که یکی از اهداف امام خمینی تامین عادلانه زندگی فقرا بود . امام خمینی بسیار تلاش کرد تا این شکافها از بین برود در واقع بحث اعتقادی حضرت امام که در جملاتی مانند یک موی شما کوخ نشینان را به همه کاخ نشینان نمی دهم تجلی می کرد، نشان این است که امام می خواهند این طبقه فراموش شده را بالا بیاورند . همه جا و همیشه توده ای که مورد اطمینان حضرت امام بودند، توده محروم و مستضعف بودند . متاسفانه بعضی از جهت گیریهای ما باعث شد که شکافهای به وجود آمده مرتفع نشود . نه تنها چنین نشد، بلکه طبقات جدید هم به وجود آمد . مثلا سیاست خصوصی سازی اعث شد، کسانی که قدرت ورود به این عرصه را داشتند و بعضا از توده مردم بودند از نظر مالی پیش بروند و سرمایه دار شوند، یا حتی جایی،

امتیازاتی به مدیران دادیم که اگر هم آنها بخواهند با همان امتیازات وارد اجتماع شوند به عنوان یک سرمایه دار وارد عرصه می شوند . مثلا اگر به یک نماینده برای اولین بار که وارد مجلس شده یک ماشین جهت رفاه حالش داده شود یک مسئله طبیعی است . اما اگر قرار باشد برای بار دوم و سوم و چهارم هم که رای می آورد به او یک ماشین بدهند غیر منطقی و نامعقول است . در بسیاری مواقع بحث مفاسد اجتماعی را فراموش می کنیم و بیشتر حساسیت ما بر مسائل سیاسی است . هیچ آماری وجود ندارد که ا زابتدای انقلاب با مفسدان اجتماعی برخورد جدی شده باشد . محبیان: با همه مشکلات بنده بر این نکته تاکید بسیار دارم که ما نباید به فرقه ملامتیه بپیوندیم و نکات منفی را مطرح کنیم . به عبارتی ما محکوم به خوش بینی هستیم . پس از 1400 سال شرایطی به وجود آمد و یک حکومت دینی تشکیل شد . ما باید کفایت این موضوع را ثابت کنیم که کار بسیار بزرگی است . باید صبر عظیم داشته باشیم و روحیه خودمان را نبازیم تا انشا الله بتوانیم این رسالت را با موفقیت به آخر برسانیم و انقلاب اسلامی را به آیندگان واگذار کنیم .

می گویند یک روز شیخ ابوسعید ابی الخیر که برای سخنرانی می رفت، شخصی جلوتر از او روی منبر رفت و گفت همه از آنجایی که هستند یک قدم جلوتر بروند تا بقیه هم بشینند وقتی شیخ آمد، خطاب به حاضران گفت من هم همان نکته را می گویم . حالا صحبت ما هم همین است . شجاع پوریان: انقلاب اسلام، تجربه ای برای ایجاد حکومت اسلامی بود که برگرفته از مکتب شیعه است . حفظ این دستاورد برای همه ما، برای همه مردم مهم است . باید به گونه ای رفتار کنیم که باعث دلسردی بعضی از افراد نشویم . باید سعی کنیم ضمن در نظر گرفتن همه قضایا به حکومت اسلامی برسیم . فرنوش بهرامپور 1

فصل خاطره ها

8 چکیده: اشاره: فصل پاییز، فصل خاطره هاست; خاطره ولادتهای پر برکت، حرکتهای شورانگیز، روزهای تاریخساز، سالهاست که در سرزمین ما، پاییز با آهنگ دلنشین مهربانی از راه می رسد و همراه آبهای آسمان جاری می شود و با در آتش عشق سوزاندن عشاق و رهنوردان طریق حقجویی و عدالتخواهی، تقویم فصل را عوض می کند; و بدین سان برگ زرین و صفحه خوش نقش و نگار پاییز به یکدستی و سفیدی زمستان بدل می شود، زمستانی که در دل خود، بسیار نقشها زده و شکوفه های سپید بهار انقلاب را در کشتزار لاله های سرخ نشانده است، و این همه را قاصدانی باید که برگ برگش را از شاخه های درخت پربار انقلابمان بچینند و برای مشتاقان بخوانند تا چراغی را که هرگز خاموشی نمی گیرد در دل آنان بیفروزند. از این روست که برای تحقق هدف مذکور و رساندن پیام مودت اهل ولایت و به میمنت ولادت فرخنده بانوی بانوان عالم حضرت زهرا - سلام الله علیها - و فرزند بزرگوارش امام خمینی (س) ، به سرزمینهای ستمدیده دور دست - که آرزومند شنیدن کلام همدردی و همسویی از جانب مسلمانان عالم هستند - بانویی مکرم از بیت معظم و شریف حضرت امام (س) ، سرکار خانم فاطمه طباطبایی همسر گرامی حاج سیداحمد خمینی (ره) به

چند کشور افریقایی سفر کرده و سخنانی از سر صدق و صفا و به رهروی از پیر و مرادش حضرت امام خمینی (س) با آنان در میان گذاشته است. متن حاضر یکی از سخنرانیهای ایشان در مجمعی علمی در نایروبی است که به محضر شریفتان تقدیم می گردد: بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر صلوات خداوند و ملائکه و رسولانش بر روح ملکوتی پیامبر عظیم الشان ما حضرت محمد (ص) و اهل بیت معزز و بزرگوار آن حضرت مخصوصا دخت گرامی و همیشه جاویدان ایشان حضرت زهرای اطهر، صدیقه کبری - علیها السلام. درود بی پایان الهی به روح حضرت امام خمینی که در عصر حاضر، بیانگر حقیقت اسلام ناب محمدی (ص) بود. و سلام گرم و صمیمانه به محضر گرامی شما عزیزان که به مناسبتی مبارک و فرخنده پذیرای اینجانب گشته اید و آن، تقارن ولادت بزرگ بانوی ما، دخت پیامبر (ص) ، حضرت زهرا (س) ; و میلاد با سعادت فرزند مبارک قدم و راستین او، یعنی حضرت امام خمینی است که براستی تقارنی زیبا و تامل برانگیز و پرشکوه است; زیرا که این دو در زندگی و در تمدن ما منشا اثر بوده اند; و بنده این دو مناسبت خجسته را به

شما دوستداران خاندان رسالت تبریک و تهنیت عرض می کنم. امروز می خواهم با استفاده از این توفیق الهی، شما را به سرزمین خودم ببرم و از احوال هم میهنانم در این روزها با شما سخن بگویم; این روزها در ایران جنب و جوشی برپاست که دلیل آن، یکی برگزاری مراسم بزرگداشت مقام زن در روز ولادت کوثر - حضرت زهرا (س) - است و انتخاب این روز از جانب حضرت امام بود، ایشان فرمودند "اگر قرار است روزی، روز زن باشد چه بهتر که روز تولد این شخصیت بزرگوار باشد. " و زنان ما نیز با پذیرفتن اینچنین روزی به نام روز زن، مسئولیت خطیری را عهده دار شدند; زیرا در کشور ما زنانی وجود دارند که در قالبهای سنتی مانده اند و زنانی وجود دارند که قالبهای وارداتی جدید را پذیرفته اند; این دو دسته مساله ای ندارند و دسته سومی وجود دارند که اکثریت قریب به اتفاق زنان ما را تشکیل می دهند و این زنان "من" خویش را یافته اند و می دانند نه در تحجر قدیم باید بمانند و نه تسلیم الگوهای تحمیلی شوند; به این دلیل از خود می پرسند چه باید کرد; زیرا در فکر "شدن" هستند نه "ماندن" بنابراین می پرسند چگونه باید بشویم و زهرای عزیز (س) نیز این چگونه شدن را

می آموزد. از این روست که الگو و اسوه می شود و روز زن، روز تولد این بزرگ بانوی ما قرار می گیرد; زیرا روز "شدن" است و روز آغازین و روز حرکت به سوی من متعالی، و روز حرکت به سوی کمال و انسانیت. به دنبال این تعالی و رشد آگاهانه زنان کمال جوی، با پیروی از نظریات ترقیخواهانه امام خمینی (س) است که امروز تعداد زنان نماینده مجلس چندین برابر گذشته شده و زنان متخصص بسیاری در شغلهای مدیریتی در سطح بالا و پژوهشگری و استادی دانشگاه، پزشکی در سطوح مختلف، و مهندسی، خلبانی، منشا خدمات ارزنده ای گشته اند و این در حالی است که در سرزمین همسایه ما افغانستان با استقرار اسلام آمریکایی، زنان خانه نشین شده اند. چیزی که حضرت امام همواره با آن مبارزه می کردند همین اسلام آمریکایی است; زیرا به جای اینکه از قوانین روشنگر اسلام بهره گیرند از دستورالعملهای آمریکایی - که قصد تخریب اندیشه ها و از بین بردن وجهه اسلام را دارند - پیروی می کنند. دلیل دیگر این جنب و جوش مردم سرزمین ما، مصادف شدن این روز فرخنده ولادت با روز دانش آموز است که در سیزدهم آبان گرامی داشته می شود; منشا این انتخاب، شهادت مظلومانه دانش آموزان و دانشجویان مبارزی است که در روز سیزدهم آبان

ماه سال 1357; یعنی پیش از پیروزی انقلاب، برای اعتراض به سیاستهای رژیم پهلوی به راهپیمایی پرداختند; اما دژخیمان آن رژیم، آنان را به گلوله بستند و بدین ترتیب بسیاری از فرزندان ما را به شهادت رساندند; و نیز این روز مصادف ست با روز مبارزه با استکبار جهانی; زیرا در سالگرد واقعه خونین مذکور، دانشجویان به سوی سفارت آمریکا راهپیمایی کردند و چون این سفارتخانه در حقیقت مرکز جاسوسی و توطئه علیه ایران بود، دانشجویان انقلابی و مسلمان پیرو خط امام محل ذکر شده را به تسخیر خود درآوردند. همه این امور از برکت وجود مبارک امام خمینی است که دوست دارم هرچه بیشتر از او سخن بگویم; زیرا برای من سخن گفتن از امام همواره حالتی پدید می آورد که توصیف آن مشکل و حتی محال است. از یک سو، مرارت هجران و تلخی حضور نیافتن در محضر پربرکت آن عزیز سفر کرده و از دیگر سو، شیرینی یاد محبوب و حلاوت ذکر او; و این شیرینی اینک که در محضر شما ملت ارجمند از سرزمین زیبای افریقا قرار دارم، دو چندان شده است. نگاههای مشتاقی که از سرچشمه فطرت پاک برخاسته، و جانهای سوخته ای که در فراق امام و یادگار عزیز او، سیداحمد - که خود و زندگی اش را

وقف انقلاب کرد - همچنان سوزان است. براستی تحمل فراق ابراهیم و اسماعیل زمانمان کشنده و شکننده است که: "ما را به سخت جانی خود این گمان نبود". بگذرم و از تلخیها نگویم. سرزمین شما، افریقا سرزمین عشق و ایثار نسبت به انقلاب و امام است، سرزمین محبت نسبت به آرمانهای اسلام است، جایگاه فداکاری و کوشش و جهاد در مسیر احیای تمدن بزرگ اسلامی است. افریقا، کانون جوش و خروش و تجلی روح عصیانگر مسلمان در برابر ظلم و تجاوز و نادانی است، مگر نه این است که هرکس در هر کجای دنیا که دلش به یاد پیامبر خدا بتپد و خود را پیرو او بداند و به او معتقد باشد، همواره با نابرابریها، تبعیضها و استثمارگریها، روح لطیف او را می آزارد و کینه ای از دیوسیرتان خوش صورت در دل دارد. آری، چنین انسانی مسلمان است و همه مسلمانان برادر و خواهر یکدیگرند; زیرا که "انما المومنون اخوة" و در شادی و خوشی یکدیگر شریکند وخون آنها در رگهای جامعه اسلامی می جوشد و آنان ذره ای بزرگ از پیکره مقدس جامعه اسلامی هستند، افریقا به دلیل داشتن مردمان با معرفت و باشعور، و فطرت و طینت پاکشان یکی از ارکان جامعه اسلامی است. شما بهتر از هرکس می دانید که طعم تلخ استثمار

و بردگی در کام ملتها چسان نفرت و بیزاری ایجاد می کند، شما بهتر از هر جامعه ای درک کردید دستان خون آلود برده دارانی که جگرگوشه های این امت عظیم را در خاک دنائت خویش نابود ساختند، چسان ریشه های فکر و اندیشه را از جامعه می زدایند. شما بهتر از هر امتی می فهمید که استثمار با هر شکلی که پیش آید، حقیقتی است واحد; اگر دیروز برده داران آمریکایی و اروپایی ذخایر عظیم خدادادی ما و شما را در مسیر هوا و هوس خویش تاراج می کردند، اکنون به سرقت اندیشه ها و ذخایر اسلامی ما مشغولند، همان دستهایی که تا دیروز منابع زمینی و دریایی و هوایی شما را می ربودند; در حالی که کودکان شما از نبود آذوقه و دارو جان می سپردند، امروز به شکل دیگر و از دری دیگر و با کلامی دیگر می آیند، غرب حتی لحظه ای به فکر جان و مال و ناموس شما نیست; هر کجا منابع مفید هست این مار خوش خط و خال وجود دارد و دستان آراسته و بظاهر زیبای او نیز حاضر است. این کلام امام است، این هشدار امام است که همواره فریاد می کشید و با دلی خونین از این حقایق پرده برمی داشت و ماهیت استثمار را به ملت خویش و ملتهای مسلمان معرفی می کرد; او می گفت:

رابطه امریکا با کشورهای جهان سوم رابطه گرگ و میش است. همه می دانند که گرگ همیشه می درد و میش دریده می شود، با این تفاوت که گاهی با چنگالهای برده داری و گاهی با اهرمهای فئودالی و گاهی با تجهیزات هزارگونه و هزار رنگ سرمایه داری و ما که از آن سوی کره خاک به عشق شما و آرمان شما و حقیقت ایمان شما به سوی سرزمین شما آمده ایم عمری بود مورد تاراج غرب و شرق بودیم و همین درد مشترک است که ما را به سوی سرزمین شما که سرزمین ما نیز هست، کشانده است. سرزمین من نیز عمری مورد طمع غرب و شرق بود، دیر زمانی بود که نمی دیدیم جز با دیده آنان، و نمی شنیدیم جز از صدای آنان. در چنگال جهانخواران چنان اسیر بودیم که عرب در چنگال جهالت; و امام بدانسان بیدارمان کرد که حضرت محمد (ص) عرب را; و امام، حرفی جز حرف پیامبر نمی زد، کلامی جز کلام او نمی گفت. سخنانش حقیقت حرفهای رسول (ص) بود و من اینک پیام آور سخنان گرم اویم و آمده ام تا در میان شما برادران و خواهران خودم، یاد و نام امام خمینی (س) را زنده کنم گرچه او زنده و جاوید است; زیرا حقیقت همواره جاوید است. می خواهم

از امام بگویم تا شما نیز از نفس قدسی او مدد بگیرید. شعار امام در بعد سیاسی این بود: "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی"; البته این یک شعار توخالی و بی محتوا نبود، بلکه "عقیده" او بود که از اعماق قلب او نشات می گرفت; این شعاری بود که از اعتقادات فقهی، فلسفی، سیاسی، عرفانی او برخاسته بود و من اینک درصدد تفصیل و تفسیر این مباحث نیستم، مفهوم شعار امام "توجه به الله"; یعنی از غیر او بریدن و به او رسیدن است، مگر معنای تقوا در قرآن که به گفته اماممان کتاب انسان سازی است، غیر از این آمده، مگر بزرگان عرفان، تقوا را غیر از این معنا کرده اند. امام این شعار را سرلوحه کار خویش قرار داد و از پیروانش می خواست که چنین باشند; یعنی در همه اعمال و رفتار خود، خداوند عالم حکیم را ناظر و حاضر بدانند; ولی این شعار امام به دست دشمنان ما منحرف می شد و نسبتهای ناروا به امام داده می شد که او می خواهد به قبل از تمدن برگردد و امام در جواب این یاوه سرایان ندا می داد که: ما با پیشرفت علم و اندیشه مخالف نیستیم، بلکه با تمدن صادراتی مخالفیم که به اسم آزادی، فرزندان ما را به فحشا و

نابودی می کشاند; خانواده ها را متلاشی می کند، و بارها امام فریاد برمی آورد که این یک حیله و نیرنگ است که دشمنان اسلام به ما نسبت می دهند، که اسلام با نوآوری مخالف است، در حالی که هرگز چنین نیست، و اسلام پیروان خودش را به فراگرفتن و آموختن علم دعوت می کند تا جایی که علم آموزی را فریضه و عبادت می شمرد و عبادت بدون علم و آگاهی را بی ثمر می خواند و مداد علما را افضل از دماء شهدا می داند. در قرآن کریم " عالم" و "عابد" و "مجاهد" از هم تفکیک نشده اند; یک مجاهد فی سبیل الله کسی است که در مسیر اعتلای حق، عالمانه گام برمی دارد و عاشقانه جان می بازد بنابراین، تا آنجا که پرستش در اسلام اگر بدون آگاهی باشد، ناتمام است. و ما که آگاهانه و هوشیارانه برای استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت نه شرقی و نه غربی قیام کردیم تاوان سنگین و خونباری را متحمل شدیم، بهترین فرزندانمان را قربانی کردیم تا توانستیم پرچم مقدس جمهوری اسلامی را بر بالای سرخویش داشته باشیم; نمی خواهم از سختیها و تلخیها بگویم، ولی اگر با شما عزیزان که احساس می کنم همدرد و همدل هستیم نگویم با که بگویم؟ ما در اثر رهنمودهای حضرت امام به فطرت خویش بازگشتیم، خود

گمشده مان را یافتیم و دریافتیم که جز خدا معبودی را نپرستیم و غیر از او را اطاعت نکنیم. دانستیم که انسان در پیشگاه خدا از مقام و منزلتی والا برخوردار است، تا حدی که خلیفه و جانشین او بر روی زمین است، دانستیم این مقام و منزلت چشم دشمنان شیطان صفت ما را کور می کند و تاب تحمل چنین موقعیتی را برای ما ندارند و دیدیم و دیدید که چسان بر ما ناجوانمردانه یورش بردند و کشور ما را مورد حمله قرار دادند و مستکبران جهانی با همه ایادی خود به نابودی ما کمر بستند و جنگ سختی را بر ما تحمیل کردند و ما که تازه از زیر بار خشم شاه بیرون آمده بودیم و هنوز خود را و منابع و ذخایرمان را پیدا نکرده بودیم، گرفتار تهاجمی وحشتناک شدیم تا آنجا که به دشمن ما همه نوع کمکهای اقتصادی، سیاسی، نظامی کردند و ما را از همه چیز، حتی خرید دارو و احتیاجات اولیه کارخانه هایمان محروم ساختند; ولی امام با اتکا به خداوند و با اعتقاد به قدرت لایزال الهی، همچنان ملت خویش را به صبوری و در عین حال مقاومت و دفاع دعوت می کرد و با اعتقاد و اعتماد، فریاد می زد که "امریکا و شوروی هیچ

غلطی نمی توانند بکنند" و این هشدار امام، برخاسته از ایمان حقیقی او به مبدا عالم بود که چنان محکم و استوار او را در هدایت امت اسلامی کمک می کرد; زیرا او در کنار سیاستمدار بودن و فقیه و فیلسوف بودن، یک عارف حقیقی بود که به حقیقت "دین" و حقیقت "اسلام" دست یافته بود; او کسی بود که خدایش او را هدایت کرده بود تا بتواند بندگان خدا را به سوی حق و آزادگی و حریت، معرفت و کمال انسانی رهنمون سازد. آری او خود را ساخته بود و اینک مصمم و استوار برای سازندگی همه انسانهایی که وجدانی بیدار و فطرتی پاک و بی آلایش دارند، قیام کرده بود. قلب امام برای همه انسانها می تپید و برای او مرزهای جغرافیایی معنا و مفهومی نداشت، او سربلندی انسانها را آرزو می کرد و برای جهالت مردم و دور بودن آنان از خدا، زجر می کشید، هدف امام هرگز به اداره یک کشور و احیانا تشکیل حکومت اسلامی در کشور خودش محدود نمی شد، بلکه بسیار فراتر از این می اندیشید. در جهان بینی امام، اطاعت هر که غیر خدا، بندگی هرکس غیر خدا، تبعیت هر که غیر خدا و بالاخره تسلیم شدن در برابر غیر خدا گناهی جبران ناپذیر بود و او وظیفه علما و معلمان

و روشنفکران جامعه می دانست که رسالت پیامبر (ص) را انجام دهند. به نظر او معلمی شغل انبیاست; زیرا انبیا آمده اند تا انسان بسازند; و معلمان و تحصیلکرده های یک جامعه، چنین نقشی را باید ایفا کنند. آنان باید بیاموزند که انسان شریفتر از آن است که در مقابل خصم دون صفت از خدا بی خبر، سرخم کند. آری، امام جز خدا نمی دید و جز برای رضای خدا گام برنمی داشت. جمله ای از حضرت امام بر در و دیوار خیابانهای ما نوشته شد که اعتقاد امام بود; آن جمله چنین است: "عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید" او خالق عالم را ناظر و حاضر بر اعمال انسانها می دانست. او گناه را عصیان در برابر پروردگار می دانست. او منشا نافرمانی را جهل و ضعف و زبونی می دانست; مگر می شود کسی عظمت خالق را درک کند و نافرمانی او را بکند; مگر می شود انسانی، قدرتمندی و عدالت و مهربانی خالق را بفهمد و به خود جرات معصیت بدهد مگر نه این است که مخالفت با کسی که همه وجود ما در دست اوست، از جهالت و نادانی است. او همواره ما را به خداشناسی و خداباوری دعوت می کرد. او انسانی معتقد و به تمام معنا مسلمان بود و به شخصیتهای دینی خود مباهات می کرد. او برای

ما از پیامبر می گفت، از شخصیت او، از آغاز و انجام بودن او، از واسطه فیض بودن او و بالاخره از حقیقت او; او برای ما از زهرای عزیز می گفت، از ابهت و عظمت او، از علم او، که خطبه های آتشین او گواه این حقیقت است، از معنویت او، از مظلومیت او، از تاریخ سازی او، از همتایی او با ولایت، از همرنگ بودن او با نبوت و بالاخره اینکه زهرا (س) آشکارترین حقیقت است که در شکل یک انسان تجسم یافته و از فرط ظهور در خفا مانده است. او از آفرینش زهرا (س) برایمان صحبت می کرد که موجودی بود آسمانی; زیرا پیامبر او را "حوراء" و "انسیه" می نامید، و بوی بهشت را از او استشمام می کرد; آری، او محدثه بود و محدثه. امام برایمان می گفت که زهرا، موجودی کاملا خدایی بود که جبرئیل امین بر او نیز نازل می شد و برای او از عالم غیب خبر می آورد و علی (ع) نیز کاتب این حقایق بود و مصحف زهرا (س) مصحفی است ارزشمند که مورد استفاده فرزندان معصومش قرار گرفته است. او از همه دعوت می کرد که به زهرا اقتدا کنند زیرا برای تمام مردان و زنان عالم الگو و اسوه است. امام به ما می آموخت که از زهرا

باید متخلق شدن به اخلاق الهی را آموخت، مگر پیامبر نفرمود: " انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق"; مگر رسالت پیامبر این نبود که مکرمتهای اخلاقی را به انسان بیاموزد و زهرا (س) نیز بهترین نمونه و الگوی این رسالت " نبی" بود; او چنان به خدایش عشق می ورزید که وقتی در عبادتگاه خود به نماز می ایستاد; فانی در خالق خویش می شد، بطوری که گویی جسم او نیز از این دنیا پرواز کرده است; و به هنگامی که برای ادای حق تضییع شده خویش پا به عرصه کارزار می گذارد، چنان عالمانه و محققانه و عارفانه سخن می گوید که خطبا و بزرگان عرب را به حیرت می اندازد، و زنان ما با اقتدا به این بانوی باکرامت و با شرافت است که توانستند "من" حقیقی خود را بیابند، منی که گرفتار هوس بود، منی که گرفتار جهل و خودبینی بود "منی" که گرفتار وسوسه های شیطان صفتان بود; اما مگر شیطان و دست نشانده های او می توانند ببینند که موجوداتی اینچنین سعادتمند بر روی پای خود بایستند و با نفی سلطه آنان عزیز و شریف و سربلند باشند. حضور زنان ما در عرصه های مختلف سیاسی، علمی و فرهنگی بعد از انقلاب، افق تازه ای را فرا راه آنان قرار داد و شکل تجملی و محدود و

ظاهری مشارکت زنان را به حالت غیر تشریفاتی در سطح عالی و واقعی رساند; حضرت امام از این موفقیت زنان و حضور اساسی آنان چنین یاد کرده اند: زنان ما از پیشتازان نهضت اسلامی شمرده شدند و پس از انقلاب نیز در مقاطع مختلف تصمیم گیریهای اساسی در امور کشور نقش بسزایی ایفا کردند. آری زنان ما با رهنمودهای حضرت امام موقعیت و نقش آفرینی خویش را شناختند و فهمیدند که شعارهای توخالی غرب که در دفاع از حقوق زن سر داده می شود، فریبی و نیرنگی بیش نیست. آنان دایه های دلسوزتر از مادرند که با این ترفند و نیرنگ می خواهند از جاذبه های زنان به نفع خویش استفاده کنند و هرگز به مقام و شخصیت زن توجهی ندارند; زیرا شناختی نیز ندارند، اسلام است که از این حقیقت پرده برداشته و مقام و منزلت زن را متذکر شده است. بسیار غم انگیز است که افراد نا آگاه، اسلام را متهم کنند که به زنان توجه نکرده یا آنان را موجودی طفیلی به حساب آورده است. امام مبین این حقیقت اسلامی بود که: "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" زن و مرد فقط از لحاظ جنسیت اختلاف دارند، و وظیفه و تکلیف هر کدام متناسب با حال و خلقتشان در نظر گرفته شده; و مگر

عدالت غیر از این است؟ و اینک مستکبران جهانی با حمله فرهنگی به جان ملت ما افتاده اند و همه باور داریم که حمله فرهنگی به مراتب از حمله نظامی خطرناک تر است; زیرا با حمله نظامی خانه و کشور صدمه می بیند; ولی در حمله فرهنگی، اصالت، انسانیت، شرافت و وجدان او لطمه می بیند، حمله فرهنگی مانند سیلی ویرانگر است که خانه و کاشانه آدمی را تخریب می کند و پرواضح است که مقابله با چنین امری اگر حساب شده و دقیق نباشد، خود نیز مخرب است; و اینک حمله فرهنگی خطری است جدی و رهبر عظیم الشان ما حضرت آیت الله خامنه ای بارها و بارها این خطر را هشدار داده اند; و بیشترین ضربه نیز متوجه زنان ماست; زنان در طول تاریخ مورد حمله قرار گرفته اند و به گفته امام، همواره مظلوم واقع شده و از دو دسته و از سوی دو گروه صدمه خورده اند: 1( روشنفکران بظاهر مدافع زن که به اسم آزادی; شرافت و عزت و عفت زنان را نابود کردند و از جذابیت او برای بهره وری هرچه بیشتر و رسیدن به مطامع خود سؤاستفاده کردند که از اینگونه خیانتها در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده و تقریبا برای همگان روشن و ملموس است; 2( متعصبان و متحجران

و افراد بی اطلاع از اسلام که در نهایت، زنان را موجودی درجه دو و طفیل مرد معرفی کردند و بر اثر تعصب و جهالت، زن را خانه نشین و منزوی و عنصری بی اثر و منفعل ساختند، طبیعی است نتیجه این دو تفکر برای "زن" خطرها و زیانهای بسیاری داشته است; اعتقاد دسته اول، زنان را بی بند وبار، هرزه، مصرفی بار آورده و از خود و شرافت و اصالت خود بیگانه کرده; و دسته دوم، زنان را مطرود و عقب مانده ساخته است; و جالب اینکه هر دو دسته خود را دلسوز این موجود شریف قلمداد می کنند و امام، ما را بیدار کرد و هشدار داد که به گوش باشید اسلام هرگز با آزادی زن مخالف نیست; زیرا هدف اسلام آزادی و آزادگی است; پس با بی بند و باری مخالف است، با هرچه که شرافت او را تهدید کند مخالف است. این آزادی که قدرتهای شیطانی طالب آنند، زن را از جایگاه متعالیش پایین آورده و به حد یک شئ تجارتی تنزل داده است و اسلام برخلاف بعضی از ادیان تحریف شده خلقت زن و مرد را از "نفس واحده" دانسته: "و خلقکم من نفس واحدة" و تعالی و تکامل هر دو را خواهان است و بزرگان ما با پیروی از اسلام

راستین جهت تعالی بخشیدن به پیروان خود کوشیده اند. در ادبیات ما آثاری از بزرگان و ره یافتگان به سوی حقیقت وجود دارد که رهروان طریق انسانیت را هدایت می کنند و در حقیقت، این آثار سفرنامه واصلان و سالکان و ره یافتگان طریق انسانیت است که از خود به جای می گذارند تا شیفتگان و عاشقان این راه را هدایتگر باشند; از جمله آن آثار، آثار نفیس امام خمینی (س) است. من به یکی از این آثار به نام اربعین حدیث اشاره می کنم. قبل از ورود به بحث به دو مقدمه نیازمندیم: 1( بپذیریم که برای انسان شدن سفری لازم است، سفری در خود به منظور خودشناسی که مقدمه خداشناسی است، زیرا که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"، بنابراین ضرورت این سفر معلوم می شود. برای این منظور باید به تعریف انسان بپردازیم و ببینیم وجه امتیاز انسان از سایر موجودات چیست به عنوان مثال، وجه امتیاز انسان از حیوانات در چیست اگر به خوردن و خوابیدن و تولید مثل و ساختن محل سکونت است که حیوانات نیز این اعمال را انجام می دهند و چه بسا برخی از آنها خیلی بهتر و منسجم تر; پس آن چیزی که انسان را انسان می کند، چیست؟ برخی حس خداپرستی را وجه امتیاز انسان از سایر حیوانات دانسته اند

که در این صورت خداپرستی به جای خودپرستی، کمال پرستی به جای لذت پرستی و امثال اینها قرار می گیرد; ولی برای اینکه زودتر به بحث مورد نظر - که نظریه حضرت امام خمینی (س) است - برسم، از سایر اقوال می گذرم. امام در "اربعین حدیث" - که کتاب بسیار ارزشمندی است و دستورالعملهایی در این کتاب برای انسانهایی که قصد سفر به سوی تکامل یا بهتر بگویم برای افرادی که قصد انسان شدن دارند، وجود دارد - در تعریف انسان چنین می گویند: انسان دارای دو نشاه ظاهری و باطنی است، نشاه ظاهری و دنیوی که بدن اوست، و نشاه باطنی که نفس اوست و از عالم دیگر است. نفس دارای مقامات و درجاتی است که در هر مرحله دارای دوگونه قوایی است که در مقابل یکدیگرند; برخی آن را به ملکوت اعلی و سعادت دعوت می کنند و دسته مقابل قوایی است - که امام از آن به "لشکر" تعبیر می کنند - که نفس را به عالم سفلی و شقاوت می کشاند. همیشه میان این دو نیرو جدال و خصومت وجود دارد. بنابراین انسان میان سعادت و ضلالت قرار دارد. اگر قوای رحمانی و ملکوتی او غالب شود، او انسانی سعادتمند است و اگر قوای شیطانی پیروز شود، او انسانی شقی و

گمراه است. بنابراین، خودشناسی ضرورت پیدا می کند و سفر در خود آغاز می شود. مقدمه دوم پذیرش این حقیقت است که انسان موجودی است اجتماعی و طبیعتا برای امنیت و آسایش خودش باید به قوانینی ملزم باشد که همگان در سایه رعایت آن قوانین بتوانند به راحتی زندگی کنند و موانعی را که سد راه کمال آنهاست، از میان بردارند. بنابراین، شرط بقا و تعالی افراد انسانی رعایت اصول و مبانی ای است که می بایست همه انسانها خود را به رعایت آن اصول ملتزم بدانند و طبیعی است هرچه این اصول و مبانی محکم تر، منسجم تر، منطقی تر، عاقلانه تر باشد، تعالی و تکامل پیروانش را بهتر تامین می کند، پس رعایت اصول زیر ضروری می شود: 1( مبنا و چهارچوب

فکری و اعتقادی داشتن و خود را به رعایت آن قوانین ملزم دانستن، از لوازم انسانیت است; زیرا آزادی و رها بودن و بدون قاعده و اصول بودن با انسانیت منافات دارد. 2( به حکم عقل قوانینی را انتخاب کند که کاملتر، متین تر، جامعتر باشد تا علاوه بر اینکه ضامن اصلاح جامعه و یک زندگی سالم است، برای تعالی روح او تا رسیدن به رستگاری و انسانیت دستورهایی داشته باشد، برای بعد مادی او - که بدن و نیازهای بدن است - باید قانون و دستورالعمل داشته باشد و همچنین برای تعالی بعد معنوی انسان نیز باید روش خاصی داشته باشد. ما به این مجموعه قوانین که ضامن سلامت و سعادت پیروان خودش است "دین" می گوییم و انتخاب دین کامل و تمام را کاری عاقلانه می دانیم و معتقدیم دینی می تواند ادعای کمال داشته باشد که هم زندگی دنیوی پیروان خودش را تامین کند و هم زندگی اخروی و پس از مرگ آنان را; هم به نیازهای بعد جسمانی انسان توجه کند و هم به نیازهای بعد معنوی انسان، اسلام نه " ایده آلیسم" است نه "رئالیسم"، بلکه واقعیتها را می پذیرد و به آنها جهت می بخشد. اسلام غرایز و لذات را یک حقیقت می داند، ولی برای رسیدن آنها به نوع

متعالی و آرمانیش، راه معرفی می کند. بنابراین رئالیسم نیست به این معنا که هرچه واقعیت دارد، باید بپذیرد. ایده آلیسم نیست به این معنا که هر چیز را در راه رسیدن به ایده آل طرد کند. اسلام میان واقعیت و واقع نما تفاوت می گذارد و به آنها جهت می بخشد. این نکته غیرقابل تردید است که این دنیا منزلگاه و معبری است که انسان خواه ناخواه پس از تولد در آن قرار می گیرد و در آن زندگی می کند و در وقت تعیین شده از آنجا خارج می شود. این یک قانون کلی و جبری است. مساله دیگر که در کتب آسمانی و اقوال بزرگان و روانشناسان مشاهده می شود، این است که همه مردم با فطرت پاک خداجو، خداخواه، خداپرست، کمالجو و. . . به این دنیا پای می گذارند. همه آزاد، شریف و پاک خلق می شوند. برخی، این کمالات نهفته در وجود خویش را به فعلیت می رسانند و به منزل ابدی رهسپار می شوند; ولی برخی دیگر این کمالات نهفته را به راحتی از دست می دهند، اسیر و برده دنیا را ترک می کنند، گاهی انسان تصور می کند که دوران بردگی تمام شده; اما با کمی دقت روشن می شود که فقط یک نوع بردگی به پایان رسیده است و انواع و اقسام آن همچنان فراوان به چشم

می خورد، از جمله: برده و اسیر خرافات بودن، اسیر عادات جاهالانه بودن، اسیر و برده هواهای نفسانی بودن، اسیر شهوت و جاه و مقام بودن، به هرحال در اسارت هر چیزی که با آزادی و حریت انسان منافات پیدا کند قرار گرفتن، نوعی بردگی است و ادعای دین کامل این است که می خواهد پیروانش را آزاد، شریف و به معنای دقیق کلمه انسان بسازد، و این همان دینی است که به گفته امام خمینی (س) ، مورد پسند دنیاداران - که اساس کارشان بر مبنای به اسارت کشیدن و استثمار افراد است - قرار نمی گیرد، پس انسان، خود را ملزم می داند به دستورهای شرع و اوامر و نواهی که دین برای او مشخص کرده است، از روی عقل عمل کند و این التزام، عاقلانه است. چنین انسانی می داند که رذایل اخلاقی موجب سقوط او، و فضایل اخلاقی موجب کمال او می شود. امام خمینی (س) می گوید: گناه و سرپیچی کردن از دستورهای الهی - هرچند کوچک - انسان را سست و بی اراده می کند و جوهر شریف انسانیت را در وجود او می خشکاند. امام خمینی (س) می گوید: میان آگاهی و عمل، اخلاق و شرع، رابطه مستقیم وجود دارد. رعایت مسائل اخلاقی به پاکی و صفای درون کمک می کند و پاکی و صفای

درون، عقل را منور و نورانی می گرداند. انسان عقلانی با حقایق آشناتر است; بی دلیل نیست که قرآن، کتاب آسمانی، به تقوا و پرهیزکاری دعوت می کند و خطیب نماز جمعه باید در هر هفته، رعایت تقوا را به مردم تذکر دهد; زیرا میان تقوا و پرهیزکاری و روشن بینی و آگاهی رابطه مستقیم وجود دارد. قرآن (1) تصریح می کند که هر اندازه قلب، پاکتر، بی مرضتر و از آلودگیها دورتر باشد، عقل و فکر نیز روشن تر است; هر قدر دل و روح از کدورت پاک باشد، حقایق عالم وجود را بی پرده تر خواهد دید; و این پاکی و صفا به تحصیلات دانشگاهی و حوزوی ربطی ندارد. اینان می دانند اگر خواهش نفسانی و میل به امور جزئی و زودگذر بر انسان حکومت کند و هدف حرکت او شود عقل، درایت، دوراندیشی و فهم آنان مختل خواهد شد; زیرا انسان با هر نیروی مزاحمی با قدرت عقل به مبارزه برمی خیزد; پس اگر عقل بیمار شد با چه نیرویی باید به کمک او شتافت؟ پس روشن گردید که میان دل که مرکز عواطف و کانون احساسات است و محل اشراق غیبی و بالاخره جایگاه حق - تعالی - است و میان عقل که کانون فهم و شعور و درک کلیات است، پیوستگی و ارتباط مستقیم

وجود دارد، در اینجا به "باید"ها و "نباید"های دین پی می بریم که همه و همه برای شکوفایی استعدادهای نهفته در درون آدمی است، برای کمال بعد مادی و معنوی انسان است. بنابراین، انسانیت انسان با قبول وظایف و حفظ امانت تحقق می یابد; امانتی که آسمان و زمین از پذیرش آن سرباز زدند و به عجز خود اعتراف کردند. انسان ترقی و کمال خویش را در پرتو تکلیف و مسئولیت پذیری به دست می آورد و امام، اولین گام در جهت حرکت متعالی به سوی انسانیت را عزم و اراده; و بیدار شدن را آغاز و مقدمه حرکت می دانند. به امید آن روز که همه ما و شما با به کار گرفتن دستورهای متعالی اسلام، جامعه ای بسازیم آرمانی و ایده آل و ما نیز اعلام می کنیم که انقلاب اسلامی آغاز مرحله جدیدی در روند تکاملی بشر است، در هنگامی که تمدن شرق به پایان رسیده و تمدن غرب نیز با همه زرق و برقهایش دچار بحرانهای اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی شده است و همه اینها از پایان یافتن تمدنی حکایت می کند که مدت چهار قرن بر بشر حکومت رانده و از ذخایر و منابع آنان سؤاستفاده کرده است. بنابراین، امیدواریم که ما و شما و همه مستضعفان جهان با اتحاد و اتفاق و

چنگ زدن به ریسمان الهی ید واحد شویم و پرچم پرافتخار اسلام عزیز را در سراسر گیتی به اهتزاز درآوریم. از همه شما عزیزان که با صبر و بزرگواری به سخنان من گوش فرا دادید تشکر می کنم و اینک با جمله ای از فرموده های حضرت امام به عرایض خود خاتمه می دهم: "ما اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی برای همیشه پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است. " والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته پی نوشت: 1. انفال، آیه 29: از فراست مرد با ایمان برحذر باشید که او با نور خدا می نگرد. اگر پاک و پرهیزکار بوده باشید، خداوند به شما روشن بینی می دهد و بر بصیرت شما می افزاید.

فقه سنتی و پویا در نگرش امام خمینی (س)

9 چکیده: بسم اللهالرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین موضوعی که در این نوشتار مورد نظر است و بصورت مختصر پیرامون آن گفتگو خواهیم نمود، نقش زمان و مکان در اجتهاد است. ما در آغاز نکاتی را به عنوان پیش فرضها و یا مصادرات که در جای خود مستدل گردیده است متذکر می شویم. 1- دین، آئین زندگی بشر بوسیله انبیاء برای انسانها به ارمغان آورده شده و با خاتمیت نبوت به پیامبر اکرم (ص) شریعت کامل و ابدی و برای همه بشریت به عنوان آئین زندگی در همه ابعاد ترسیم شده است. 2- قوانین در بستر تاریخ و طول زمان دستخوش تغییرات قرار خواهند گرفت و این تغییرات گاهی ناشی از نقص قانون و عدم آگاهی قانونگذار است و گاهی ناشی از عدم انطباق صحیح آن خواهد بود و این تغییر و تحول جدا از دگرگونیهایی است که در نتیجه اغراض انحرافی و سؤ استفاده از قانون به وجود می آید. 3- آئین جاودان زندگی را که اسلام برای بشریت به ارمغان آورده است به حکم آن که الهی است و از مبدا وحی سرچشمه گرفته است در صورتی که در استنباط و کشف آن خطایی نشده باشد عاری از نقص

خواهد بود. 4- هر حکمی در صورتی به اسلام اسناد داده می شود که استنادش به شرع قطعی باشد. در صورت علم به عدم، آن اسناد خلاف شرع و حرام و افتراء به خدا و رسول است. و همچنین در صورت عدم علم، اسناد صحیح نیست. 5- عقل ام الحجج و اساس سائر ادله است; و زیر بنای احکام شرع یعنی اصول اعتقادات بر پایه عقل استوار می باشد. 6- منابع حقوق و مدارک استنباط احکام شرع مشخص و ثابتند و آنها عبارتند از: عقل، قرآن کریم، سنت. 7- برداشت از کتاب و سنت مبتنی بر قواعدی است که عقلا بر اساس آن از گفتارها و قوانین و دستورات، مفاهیم را در می یابند و جمع بندی و رفع تعارض چه مستقر و چه غیر مستقر آن بر اساس قواعد عقلائی و مقرراتی که شارع به عنوان راه حل تعارض نشان داده است انجام می پذیرد. 8- احکام مبتنی بر ملاک خاص خود وضع شده اند و هیچ حکمی خالی از ملاک نیست; و ملاک عبارت است از مصلحتی که موجب تشریع آن حکم گردیده است. 9- هرگاه ملاک حکمی بصورت قطعی بدست آمد حتما حکم مترتب خواهد شد و در دستیابی به ملاکات احکام در صورتی که تصریح به آن نشده باشد، در جایی ممکن

است که فقیه هیچگونه نکته عقلائی برای وجود نکته ای غیر از آنچه او به آن دست یافته است نیابد; ولی در جایی که ممکن است شرع مقدس به لحاظ مصلحت کلی و نوعی و کسر و انکسار و یا در نظر گرفتن بافت طبیعی و خلقت، حکمی را به گونه جعل کرده باشد و احتمال عقلائی در مدخلیت یکی از نکات فوق الذکر در ملاک تشریع موجود باشد، دیگر نمی توان کشف ملاک حکم را نمود. 10- هرگاه دو حکم در مقام امتثال با یکدیگر تزاحم کنند، ترجیح با حکمی است که دارای ملاک اهم یا محتمل الاهمیة باشد. 11- اهمیت ملاک یک حکم را ممکن است از راه عقل و مدارک آن حکم و ملاحظه آثار و تبعات و استقراء در احکام شرع و دست یافتن به روح قانون و روح شریعت بدست آورد. 12- قوانین و احکام بصورت قضایای حقیقیه تشریع می گردند و حکم ناظر به موضوع خود نیست و موضوع هر حکمی مفروض الوجود در ظرف تحقق خویش است. البته این به معنی انکار وجود احکامی به گونه قضیه خارجیه نیست. 13- هر حکمی دائر مدار موضوع خود آن حکم است و نمی توان حکم یک موضوع را به موضوع دیگری تسری داد; و مجرد تشابه ظاهری مجوز سریان حکم نمی گردد. گاهی اضافه قیود

و اوصاف جزئی و یا کاستن آن موجب تغییر موضوع می گردد. 14- احکام ثابت و تغییرناپذیرند. منظور از تغییر حکم و یا تغییر موضوع و یا تغییر مصداق، تحقق مصداق موضوع جدید است که خود مستدعی حکم دیگری است و در حقیقت همه آنها تعابیر مسامحی است زیرا حکم هیچگاه تغییر نمی کند چنانچه موضوع حکم هم که مفروض الوجود است، تغییرناپذیر می باشد. همچنانکه مصداق هر موضوعی نمی تواند مصداق موضوع دیگری باشد. (تبدل مصداق موضوع، در حقیقت جایی است که مصداق همان موضوع باشد مانند عالم که مصداقش زید بود مبدل شود به عمرو که عالم است، و در صورتی که عمرو جاهل باشد، مصداق موضوع جدید خواهد بود. و نیز فرق است میان تبدل مصداق با تحول مصداق. تحول مصداق هنگامی است که شئ به شئ دیگر استحاله گردد. در هر صورت واضح است که تمامی تعابیر مسامحی است و مراد واضح است) . 15- موضوع احکام را گاهی از راه عقل و گاهی از شرع و گاهی از سیره عقلاء و گاهی از عرف درمی یابیم; و در صورتی که موضوع را عرف تعیین می کند، ملاک عرف زمان صدور است ودر موردی که سیره عقلاء تعیین کننده باشد، بحث است که آیا معیار سیره عقلاء زمان صدور است، یا سیره

هر زمان و مکان، این امر مربوط به استظهار از دلیل می باشد. 16. دسته ای از احکام اساسا تعیین موضوع آن بعهده مدیریت مشروع جامعه است بلکه حق تشریع و قانونگذاری در حیطه مدیریت جامعه (با در نظر داشتن چارچوب شرع) را خواهد داشت; و این اختیاراتی است که شارع برای مدیریت جامعه قرار داده است. 17- علی رغم ثبات دین و تغییرناپذیری احکام شرع چون تحولات اجتماعی موجب پدید آمدن مصادیق موضوعات جدید می شوند که خود به خود احکام دیگری را طلب می کنند این دگوگونی طبیعی و اتوماتیک انجام می پذیرد، و منافات با ثبات دین ندارد و این تحولات هیچگاه ما را از چارچوب اصلی و از منابع استنباط دور نخواهد کرد. نظریات مختلف در چگونگی اجتهاد میان روش استنباط و نتایج بدست آمده از آن، رابطه مستقیم وجود دارد و تاثیر دیدگاهها در نتایج انکار ناپذیر است. ما در اینجا بصورت اجمال این نظریات را متعرض می شویم. 1- نظریه فقه پویا: این نظر مبتنی است بر عدم کفایت مدارک موجود برای پاسخگویی به نیازهای امروز جامعه، و در صدد ارائه مصادر و منابع جدیدی برای قانونگذاری است. تندرویی در این نظریه مبتنی بر این ادعا است که احکام شرع مربوط به زمان خاص خودش بوده و با تغییرات و تحولات زمان سازگار

نیست; و به عبارت دیگر احکام دین ثابت، و زمان متغیر است و انطباق آن دو بر یکدیگر ناهنجار خواهد بود. بهترین چیزی که می توان برای استناد پیروان این اندیشه بیان نمود، که هم پایه علمی داشته باشد و هم مساله از صورت حوزویش خارج نگردد، دلیل انسداد است. دلیل انسداد باب علم و علمی که در نتیجه منتهی می گردد، به حجیت منابع جدید و پذیرش احکام و مقررات موضوعه توسط قانونگذاران در عصر حاضر که برای پاسخگویی به مشکلات جامعه و اداره آن بگونه سازگار با پدیده های نو وضع می گردد، متوقف ست بر قبول مقدمات زیر، و با مخدوش شدن هر یک، نتیجه مخدوش خواهد شد; و آن مقدمات عبارتند از: 1- تغییر زمان موجب پدیدآمدن موضوعات جدیدی است، که بالطبع مستدعی احکام جدید خواهد بود. 2- احکام این موضوعات جدید را نمی توان از منابع موجود بدست آورد (نه از جهت نقص در اصل منابع بلکه به خاطر عدم وصول و عدم امکان دستیابی به آن) . 3- ضرورت وجود احکام برای موضوعات جدید امری مسلم و واضح است زیرا جامعه به آن نیازمند است، و اهمال نسبت به آن صحیح نیست. 4- اصول عملیه نمی توانند در این راستا کارگشا باشند. 5- یا باید پایه این احکام بر وهم، و بدون

حساب پی ریزی گردد و یا بر اساس محاسبات عقلایی و مصالحی را که اندیشمندان جامعه بدان رسیده اند، و در دنیای امروز متداول است پی ریزی شود. عقل ناگزیر از انتخاب راه اخیر است. نتیجه این مقدمات این است که در موضوعات جدید، احکام آنها را از قوانین مترقی که منابع آن بر اساس محاسبات و مصالح و استحسانات که ظن آور است، پی ریزی شده دریافت نماییم. ناهنجاری این نظریه به قدری واضح است که نیازمند بحث و گفتگو نیست; زیرا استمرار احکام شرع و جامعیت آن جز ضروریات دین است; و کفایت منابع موجود برای استخراج احکام نزد اهلش محرز است و اصول علمیه و اصالة الحل و سائر قواعد فقهی، و همچنین عناوین ثانویه و اختیارات حاکم و ترجیح اهم در مقام تزاحم در امتثال، بسیار کارگشا خواهد بود. 2- سبک استنباط تقلیدی این نظریه مبتنی است بر برخورد تعبدی با اکثر احکام شرع، حتی در باب معاملات و حرکت در چارچوب دلالت الفاظ، البته نه بگونه اخباریگری، ولی نتیجه این سبک استنباط، عدم قدرت پاسخگویی به مشکلات روز و علاج آنها مگر در قالب عناوین ثانویه مانند اضطرار و ضرورت و حرج است. البته اینگونه استنباط هم مراتب مختلفی را در بر می گیرد. - از مرتبه تحجر و جمود و خشک

تا برداشتهای نیمه باز. اینگونه استنباط بیشتر با اعمال فردی و محیطهای بسته منسجم است، تا با کلان نگری و حل مشکلات جهانی اسلام و ارائه آن بصورت یک فرهنگ برتر و مشکل گشا، این شیوه متداولی است که سالیان دراز بر حوزه ها حکومت می کند. لذا از آن، سبک استنباط تقلیدی نام برده ایم. 3- سبک استنباط پژوهشی (نظریه مرحوم آیت الله بروجردی) این سبک بر اساس دریافت مسائل فقهی، از اصول متلقات، یعنی از دست اول فقهاء، از آن جهت که مطالب دست نخورده و با افکار و آراء آمیخته نشده است; و نیز بررسی تاریخ روایات از لحاظ جو صدور روایات از نظر سیاسی و فرهنگی و افق فکری راوی و برداشت وی از گفتار امام (ع) و تاثیر آن در نقل به معنا. این روند استنباط گذشته از آنچه در تقریرات بحث ایشان مشهود و از تلامذه آن مرحوم شنیده شده است، در رساله مسائل مقلوبه که اخیرا بوسیله بعضی از محققین به طبع رسیده است، واقعا گویای تبحر فوق العاده و تسلط ایشان بر متون و اسناد و طبقات روات و برداشت دقیق از احادیث است. یکی از استادان حوزه علمیه که از عیون تلامذه ایشانند نقل می کنند، که می فرمودند: با توجه به اختلاف استعدادها و حافظه ها و افکار

و برداشتها و نقل به معنای احادیث و استنساخ، اگر ما در یک مسئله ای چندین روایت داشته باشیم، اجمالا می فهمیم که امام (ع) فلان مساله را فرموده اند. این سبک استنباط کاملا متفاوت با سبک استنباط تقلیدی است، که به تمام جزئیات یک حدیث توجه خاص دارد و به آن استدلال می کند و غالبا بدون توجه به تاریخ روایت به آن استناد می نماید. ممکن است گفته شود که این سبک استنباط نتیجه اش تضییق در مدارک استنباط، که پی آمد آن مجهول ماندن قسمتی از احکام شرع برای فقیه است; زیرا غالبا به قدر متیقن مفاد مجموعه ای از احادیث می توان تمسک نمود. جواب این شبهه این است، اولا: آن کسانی که به روایت صحیح اعلایی فقط عمل می کنند، آن مسلک هم موجب تضییق در مدارک استنباط می گردد. ثانیا: نکاتی را که پیروان این سبک استنباط در نظر گرفته اند، موجب می گردد که وثوق به تمامی جزئیات در حدیث حاصل نشود، مگر به مقدار قدر متیقن و روایت به همین مقدار حجت است; و پر واضح است که فقیه نمی تواند به بیش از مفاد دلیل فتوا دهد مگر بر اساس تنقیح مناط قطعی. ثالثا: پس از اجمال دلیل، و به قدر متیقن مفاد آن، مابقی موارد شک، به مقتضای قواعد عامه که از شرع رسیده است عمل می گردد.

مخصوصا آن کسانی که در موارد شک، اصل عملی در نزد آنها برائت است، تسهیلات گسترده ای در افتاء به همراه دارند. قابل تذکر است که مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه از این سبک الهام گرفته اند لذا بر آن تاکید می فرمایند. در کتاب البیع فرموده اند: ان اللازم علی الفقیه الباحث فی الاستنباط من الروایات و دعوی الانصراف والاطلاق و الغلبة و الندرة، ملاحظة العصر و المحیط الذین صدرت الروایات فیهما، فربما یکون فی عصر او مصر انصراف دون غیرهما، الا تری ان الدینار فی الاعصار القدیمة کان منصرفا الی الذهب المسکوک بسکة المعاملة و فی عصرنا منصرف الی الدینار المتعارف ای الاوراق النقدیة، لمکان اختلاف العصرین فی الشیوع و عدمه. (البیع ج 4 )180- سبک استنباط سنتی پویا (نظریه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه ایشان می فرمایند: این جانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم، اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند، مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است. به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنی که با شناخت دقیق

روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. (صحیفه نور ج 21 ص 98( مقصود از زمان و مکان، در نظر گرفتن محیط یعنی شرائط و اوضاعی است، که در سازندگی و شکل گیری موضوع مؤثر است. - طبیعت، آداب و رسوم، فرهنگ حاکم بر آن محیط، طرز اندیشه و تفکر، وضعیت اقتصادی، موقعیت سیاسی، موقعیت جغرافیایی - گاهی همه این امور و گاهی بعضی از این امور در لحاظ موضوع حکم، نزد مقنن و قانونگذار مؤثر و سرنوشت ساز است; و چه بسا بر اساس مقتضیات زمان یعنی نیازهای جامعه (متطلبات المجتمع) که در نوسان و متغیر است، شرائط جدیدی را برای موضوع حکم به همراه بیاورد، و موجب تقیید و یا توسعه و یا دگرگونی کلی آن گردد. مثلا حکمی به اعتبار کوچک بودن محیط آن روز و جنبه فردی آن، بصورت خاصی تشریع شده باشد ولی در گذر زمان و توسعه جوامع و ارتباطات، جنبه فردی آن کم رنگ گردد و یا بطور کلی از بین برود و جنبه اجتماعی پیدا کند. این بدان معنا نیست که احکام شرع تغییر پیدا کرده

است، بلکه موضوع دیگری است که بالطبع مستدعی حکم دیگری خواهد بود که اگر در زمان شارع هم مصداق آن تحقق می یافت همین حکم را به همراه داشت. بحث فنی در این باره در فصل ششم کتاب الموسیقی شده است. در آن بحث مولف به وضوح ثابت کرده است، در هر موردی احتمال عقلائی داده شود که ظرف صدور، تاثیر در شکل گیری موضوع داشته است، نمی توان آن حکم را به موضوعی که فاقد آن شرائط است تسری داد. در هر صورت چون مانعی از جمع کردن بین سبک استنباط پژوهشی و سبک سنتی پویا نیست به آن توصیه می شود; زیرا پیروی از سبک استنباط پژوهشی، یعنی بررسی دقیق و کامل در حد میسور از تاریخ یک حدیث که فقیه را هر چه بیشتر به واقع و مراد شارع نزدیکتر می کند، و حدود و ثغور موضوع و حکم روشنتر می گردد و زمینه مؤثری برای استنباط به سبک سنتی و پویا، و احراز وحدت مصداق یک موضوع و یا اختلاف آن مصداق و التفات به موارد اختلاف می گردد، و این موجب می شود که از اشتباه تسری حکمی از موضوعی به موضوع دیگر که فقط تشابه شکلی و ظاهری داشته اند جلوگیری شود. ما در اینجا نمونه هایی را از خود روایات اهل بیت علیهم السلام

ذکر می نماییم که گویای اختلاف حکم در اثر اختلاف موضوع و تبدل مصداقی به مصداق دیگری است. البته این نمونه ها بعضی ما را به سبک استنباط پژوهشی و بعضی به سبک استنباط سنتی پویا دلالت می نماید، گرچه در حقیقت آن دو روش، چنانچه گفته شد مکمل یکدیگر و دو بازوی اجتهاد برای فقیه اند که می خواهد استنباطاتش به واقع نزدیکتر و با قدرت و اطمینان خاطر به نیازهای فقهی جهان گسترده پاسخ بگوید; و قوانینی منطبق بر نیازهای جدی جوامع بشری از گهواره تا گور که دین اسلام به عنوان آئین زندگی در تمامی ابعاد برای انسان به ارمغان آورده است، از منابع مشخص - کتاب و سنت و عقل - در عصر ارتباطات آن را ارائه دهد. و این هنر فقیه است که موجب شده تا در حوادث واقعه مرجع قرار گیرد، و همگام با زمان در رویدادها به نیابت از امامت راستین پرچمدار هدایت بشر و مبلغ اسلام ناب باشد. 1- عن محمد بن سنان ان ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع) کتب الیه بما فی هذا الکتاب جواب کتابه الیه یساله عنه، جاء فی کتابک تذکر ان بعض اهل القبلة یزعم ان الله تبارک وتعالی لم یحل شیئا و لم یحرمه لعلة اکثر من التعبد لعباده بذلک، قد ضل

من قال ذلک ضلالا بعیدا و خسر خسرانا مبینا لانه لوکان کذلک لکان جائزا ان یستبعدهم بتحلیل ما حرم و تحریم ما احل حتی یستبعدهم بترک الصلاة والصیام و اعمال البر کلها، و الانکار له ولرسله و کتبه و الجحود بالزنا و السرقة و تحریم ذوات المحارم و ما اشبه ذلک من الامور التی فیها فساد التدبیر و فناء الخلق، اذا لعلة فی التحلیل و التحریم التعبد لاغیره، فکان کما ابطل الله عز و جل به قول من قال ذلک انا وجدنا کل ما احل الله تبارک و تعالی ففیه صلاح العباد و بقاوهم و لهم الیه الحاجة التی لایستغنون عنها، و وجدنا المحرم من الاشیاء لاحاجة للعباد الیه و وجدناه مفسدا داعیا الی الفناء و الهلاک ثم رایناه تبارک وتعالی قد احل بعض ما حرم فی وقت الحاجة لمافیه من الصلاح فی ذلک الوقت، نظیر ما احل من المیتة والدم و لحم الخنزیر اذا اضطر الیه المضطر، لما فی ذلک الوقت من الصلاح والعصمة و دفع الموت، فکیف دل الدلیل علی انه لم یحل الا لمافیه من المصلحة للابدان، و حرم ما حرم لما فیه من الفساد، و کذلک وصف فی کتابه و ادت عنه رسله و حججه کما قال ابو عبدالله (ع) لو یعلم العباد کیف کان بدوالخلق

مااختلف اثنان. و قوله (ع) لیس بین الحلال و الحرام الاشئ یسیر، یحوله من شئ الی شئ فیصیر حلالا و حراما. (بحار الانوار ج 6 ص 2 )93- عن محمد بن مسلم عن ابی عبدالله (ع) قال: سالته عن اخراج لحوم الاضاحی من منی فقال: کنا نقول: لایخرج منها بشئ لحاجة الناس الیه فاما الیوم فقد کثر الناس فلا باس باخراجه. (الوسائل ج 10 ص 3 )150- عن عبدالله بن سنان قال سمعت اباعبدالله (ع) یقول: بینا انا فی الطواف و اذا (فاذا) رجل یجذب ثوبی و اذا عباد بن کثیر البصری فقال یا جعفر: تلبس مثل هذه الثیاب و انت فی هذا الموضع المکان الذی انت فیه من علی (ع) فقلت: قرقبی اشتریته بدینار و کان علی (ع) فی زمان یستقیم له ما لبس فیه و لو لبست مثل ذلک اللباس فی زماننا لقال الناس هذا مراء مثل عباد. (الوسائل ج 3 ص 4 )347- عن معلی بن الخنیس قال: قلت لابی عبدالله (ع) اذا جاء حدیث عن اولکم و حدیث عن آخر کم بایهما ناخذ فقال: خذوا به حتی یبلغکم عن الحی فان بلغکم عن الحی فخذوا بقوله. (جامع احادیث الشیعة ج1 ص 5 )66 - الحسین بن خالد عن ابی الحسن الثانی (ع) قال: قلت له انا روینا فی الحدیث:

ان رسول الله صلی الله علیه و آله یستنجی و خاتمه فی اصبعه و کذلک کان امیر المومنین (ع) و کان نقش خاتم رسول الله (ص) "محمد رسول الله" قال: صدقوا، قلت فینبغی لنا ان نفعل؟ قال: ان اولئک کانوا یتختمون فی الید الیمنی و انکم انتم تتختمون فی الیسری، الحدیث. (الوسائل ج1 ص 6 )233- عن ابراهیم بن ابی البلاد، عن ابیه قال: کنت عند ابی جعفر (ع) فقلت: یا جاریة اسقینی ماء فقال لها: اسقیه من نبیذی فجاءت بنبیذ مریس فی قدح من صفر قلت: لکن اهل الکوفة لایرضون بهذا قال: فما نبیذهم؟ قلت: یجعلون فیه القعوة قال: و ما القعوة؟ قلت الزازی (اللاذی) قال: و ما الزازی؟ قلت: ثفل التمر یضری به الاناء حتی یهدر النبیذ فیغلی ثم یسکن فیشرب قال: ذاک حرام. (الوسائل ج 17 ص 7 )282- عن صفوان الجمال قال: کنت مبتلی بالنبیذ معجبا به، فقلت لابی عبدالله (ع) اصف لک النبیذ؟ فقال: بل انا اصفه لک قال رسول الله (ص) : کل مسکر حرام و ما اسکر کثیره فقلیله حرام، فقلت له: هذا نبیذ السقایة بفناء الکعبة، فقال: لیس هکذا کانت السقایة، انما السقایة زمزم، افتدری اول من غیرها؟ قلت: لا، قال: العباس بن عبدالمطلب کانت له حبلة، افتدری ما الحبلة؟ قلت: لا،

قال: الکرم فکان ینقع الزبیب غدوة و یشربونه بالعشی و ینقعه بالعشی و یشربونه غدوة یرید به ان یکسر غلظ الماء علی الناس، و ان هولاء قد تعدوا، فلا تقربه و لاتشربه. (الوسائل ج 17 ص 8 )268 - محمد بن مسلم و زرارة، عن ابی جعفر (ع) ، انهما سالاه عن اکل لحوم الحمر الاهلیة؟ فقال: نهی رسول الله (ص) عن اکلها یوم خیبر، و انما نهی عن اکلها فی ذلک الوقت، لانها کانت حمولة الناس و انما الحرام ما حرم الله فی القرآن. (الوسائل ج 24 ص 117 چاپ آل البیت) 9- سئل امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) عن قول الرسول (ص) : "غیروا الشیب و لا تشبهوا بالیهود" فقال (ع) : انما قال صلی الله علیه وآله و سلم ذلک و الدین قل فاما الان و قد اتسع نطاقه و ضرب بجرانه فامرو و ما اختار. (نهج البلاغه باب المختار من حکم امیرالمومنین علیه السلام رقم10 )17- عن علی بن المغیرة قال: قلت لا بی عبدالله (ع) : القوم یکونون فی البلد یقع فیها الموت، الهم ان یتحولوا عنها الی غیرها؟ قال: نعم; قلت: بلغنا ان رسول الله (ص) عاب قوما بذلک، فقال: اولئک کانوا رتبة بازاء العدو فامرهم رسول الله (ص) ان یثبتوا فی موضعهم، و لا یتحولوا

منه الی غیره، فلما وقع الموت تحولوا من ذلک المکان الی غیره، فکان تحویلهم من ذلک المکان الی غیره کالفرار من الزحف. (بحارالانوار ج6 ص 11 )121- عن ابان الاحمر قال: سال بعض اصحابنا اباالحسن (ع) عن الطاعون یقع فی بلدة و انا فیها، اتحول عنها؟ قال: نعم، قال: ففی القریة و انا فیها اتحول عنها؟ قال: نعم، قال: ففی الدار و انا فیها اتحول عنها؟ قال: نعم، قلت: فانا نتحدث ان رسول الله (ص) قال: الفرار من الطاعون کالفرار من الزحف، قال: ان رسول الله (ص) انما قال هذا فی قوم کانوا یکونون فی الثغور فی نحو العدو. فیقع الطاعون فیخلون اماکنهم و یفرون منها، فقال رسول الله (ص) ذالک فیهم. (بحارالانوار ج6 ص12 )121- عن الصادق (ع) قال: کان امیرالمومنین (ع) یضمن الصباغ والقصار والصائغ احتیاطا للناس، وکان ابی یتطول علیه اذا کان مامونا. (الوسائل ج13 ص13 )272- عن الصادق (ع) قال: کان امیرالمومنین (ع) یضمن الصباغ و القصار و الصائغ احتیاطا علی امتعة الناس، و کان لایضمن من الغرق و الحرق و الشئ، الغالب. (الوسائل ج13 ص14 )272- عن ابی جعفر (ع) قال: قال امیرالمومنین (ع) لایقام علی احد حد بارض العدو. (الوسائل ج28 ص24 چاپ آل البیت) . 15- عن جعفر، عن ابیه، عن علی (ع) انه قال:

لا اقیم علی رجل حدا بارض العدو حتی یخرج منها مخافة ان تحمله الحمیة فیلحق بالعدو. (الوسائل ج28 ص24 چاپ آل البیت) . 16- عن ابی عبدالله (ع) قال: کان امیرالمومنین (ع) لا یقطع السارق فی ایام المجاعة. (الوسائل ج28 ص291 چاپ آل البیت) . 17- عن الحکم بن عتیبة، عن ابی جعفر (ع) فی حدیث قال: قلت له: ان الدیات انما کانت توخذ قبل الیوم من الابل و البقر و الغنم، قال: فقال: انما کان ذلک فی البوادی قبل الاسلام، فلما ظهر الاسلام و کثرت الورق فی الناس قسمها امیرالمومنین (ع) علی الورق، الحدیث. (الوسائل ج19 ص18 . )148- عن ابی بکیر، عن بعض اصحابنا، عن ابی عبدالله (ع) قال: لا ینبغی ان یتزوج الرجل الحر المملوکة الیوم، انما کان ذالک حیث قال الله عز و جل: "و من لم یستطع منکم طولا" و الطول المهر، و مهر الحرة الیوم مثل مهر الامة او اقل. (الوسائل ج20 ص508 چاپ آل البیت) . 19- عن علی بن سوید عن ابی الحسن موسی (ع) قال: اذا قام قائمنا (ع) قال: یا معشر الفرسان سیروافی وسط الطریق، یا معشر الرجال سیروا علی جنبی الطریق فایما فارس اخذ علی جنبی الطریق فاصاب رجلا عیب الزمناه الدیة، و ایما رجل اخذ فی وسط الطریق

فاصابه عیب فلا دیة له. (التهذیب ج10 ص20 . )314- عن یونس بن یعقوب قال: نظر ابوعبدالله (ع) الی رجل من اهل المدینة قد اشتری لعیاله شیئا و هو یحمله فلما رآه الرجل استحیی منه فقال ابو عبدالله (ع) اشتریته لعیالک و حملة الیهم فقال: اما والله لولا اهل المدینة لاحببت ان اشتری لعیالی الشئ ثم احمله الیهم. (الوسائل ج3 ص21 . )345- عن ابی عبدالله (ع) قال: اذا دخل الرجل بامراته ثم ادعت المهر و قال قد اعطیتک فعلیها البینة و علیه الیمین. (الوسائل ج15 ص15( . قال صاحب الوسائل رضوان الله تعالی علیه: و قد ذکر بعض علمائنا ان العادة کانت جاریة مستمرة فی المدینة بقبض المهر کله قبل الدخول و ان هذا الحدیث و امثاله ورد فی ذلک الزمان فان اتفق وجود هذه العادة فی بعض البلدان کان الحکم ما دلت علیه و الافلا. و مواردی در روایات به چشم می خورد که التزام به آن در عصر کنونی ناهنجار و یا غیر ممکن است، از باب نمونه: عن مجمع التیمی ان علیا (ع) کان یکنس بیت المال کل یوم جمعة ثم ینضحه بالماء ثم یصلی فیه رکعتین ثم یقول تشهدان لی یوم القیامة. و فی نقل آخر یقول (ع) اشهد لی یوم القیامة انی لم احبس منک المال علی المسلمین. و فی

روایة اخری اعطی علی (ع) الناس فی عام واحد ثلاثة اعطیة ثم قد علیه خراج اصفهان فقال: یا ایهاالناس اغدو فخدو فوالله ما انا لکم بخازن ثم خرج فاذا هو بحبال علی باب المسجد فقال ما هذه الحبال فقیل: جیئ بها من ارض کسری فقال اقسموها بین المسلمین، الحدیث. (الوسائل ج11 ص83( . نکات قابل تذکر: الف - نگرش فکری امام راحل رضوان الله تعالی علیه و سبک اجتهاد سنتی پویا، ظاهرا از آغاز در ایشان بوده است یعنی این مکتب فکری است که

به وسیله ایشان پایه گذاری شده است و در عمل خود ایشان از آغاز حرکت انقلاب در سال 42 متجسد بوده است و نیز آثار این گونه تفکر را در عمل و گفتارهای علمی و بحثهای شاگردان نامدار ایشان به وضوح می توان یافت. این نکته را بدین جهت تذکر می دهم و بر آن تاکید می نمایم زیرا چه بسیار گفته ها و شنیده ها که امروز به صورت حرفهای نو واندیشه های تازه جلوه گری می کنند در سالیان گذشته توسط بنیانگذار این مکتب و شاگردان سترگ و برومندش گفته و تبیین گردیده است. خود حرکت انقلاب و پیامهای امام راحل در مراحل گوناگون قبل از پیروزی انقلاب و طرح ولایت فقیه و برپایی نظامی اسلامی در قالب مدرن ترین شیوه های حکومت در عصر ارتباطات و قانون اساسی آن و سروسامان دادن و مدیریت کشور، گویای آن است که کلان نگری و پویایی در برداشت و استنباطات، در جوهره اندیشه ایشان بوده است; و گفته های شاگردان برجسته این مکتب مانند شهید آیة الله مطهری، مخصوصا در سخنرانیهای آن مرحوم در سال 41 تحت عنوان اسلام و مقتضیات زمان و سایر مباحث ایشان مانند بیمه و ربا و کنترل نسل و . . . و همچنین در مباحث علمی و گفتارها و استفتائات شیخنا الاستاد آیت الله منتظری

دام ظله، طهارت اهل کتاب، تبیین مبانی حکومت اسلامی، بیعت و انتخاب، تعزیرات مالی، احکام زندانها، تجسس و اطلاعات، احتکار و قیمت گذاری، اقلیتهای مذهبی، منابع مالی نظام، مالیات، خدمات، گمرکات، وحدت رویه قضایی، و در باب معاملات مطالب بسیار مفید و ارزنده فرموده اند، مانند ضمانت ارزش پول، شرکتها و . . . همه، نتیجه ژرف اندیشی مکتبی است که با اطمینان می توان گفت: پایه گذار آن امام امت رضوان الله تعالی علیه بوده است که بدست توانای ایشان در قالب نظام جمهوری اسلامی جامه عمل پوشیده و شاگرد فرزانه اش مبانی علمی آن را تبیین نمود. گرچه بعضی مسائل نادره به صورت خیلی ضعیف و ناپخته احیانا از سوی دیگران مطرح شده است. اکنون جای تعجب است، کسانی که با استیحاش و طعنه به اینگونه برداشتها می نگریستند هم اکنون خود را پیشتاز آن قلمداد می نمایند و این اجحاف بر محققان پوشیده نیست ولی خوف آن می رود که حقیقت امر بر طلاب جوان در اثر حوادث سیاسی و گذشت زمان پوشیده گردد. عدم انعکاس این روند از برداشت به صورت گسترده در رساله عملیه و تحریرالوسیله شاید ناشی از نکته تدرج در بیان احکام بخاطر عدم پذیرش جامعه و بافت حوزه ها بوده است وگرنه در عمل چنانچه متذکر شدیم از آغاز تصدی مرجعیت و زعامت مسلمین

تا آنجا که مقدور بوده است براساس دید باز و افق گسترده امام راحل رضوان الله تعالی علیه بوده است. ب - مرحوم آیت الله شهید مطهری بحثهای فراوان و جالبی تحت عنوان اسلام و مقتضیات زمان نموده است. مقصود ایشان چنانچه تصریح نموده اند از مقتضیات زمان، ذوق و سلیقه و پسند زمان و یا به معنی پدیده های نو نیست، بلکه مقصود نیازهای زمان است به علت امکان التباس و اشتباه در میان کسانی که با افکار مذهبی چندان آشنایی ندارند مرحوم شهید می فرماید: من از این کلمه مقتضیات خیلی خوشم نمی آید باید بگویم نیازهای زمان. (اسلام و مقتضیات زمان ج2 ص63( . و همچنین ایشان در جای دیگر مقررات اسلامی را به دو گونه مرحله ای و مسیری تقسیم می نماید. در باره مقررات مسیری می گوید: مثل علامتهایی است که جاده را مشخص می کند و با تغییر زندگی متغیر نیست. (اسلام و مقتضیات زمان ج2 ص117( و ظاهرا مقصود از مسائل مرحله ای آن مسائلی است که برحسب حالات مختلفه تغییر پیدا می کند و مشابه این تقسیم بندی در کلمات مرحوم استاد شهید آیةالله صدر دیده می شود. ایشان می گوید: العناصر الثابتة و هی الاحکام الشرعیه المنصوصه فی الکتاب والسنة و العناصر المرنة المتحرکة و هی تلک العناصر التی تستمد - علی ضؤ طبیعة المرحلة فی

کل ظرف - من الموشرات الاسلامیة العامة التی تدخل فی نطاق العناصر الثابتة. (الاسلام یقود الحیاة ج2 ص27( . و همچنین تاثیرپذیری فقیه از محیط و نقش آن در استنباط حکم، از گفته های این شهید نامدار است، شاید نکات دیگری هم در این زمینه فرموده باشند که هم اکنون بخاطر ندارم. ج - استاد شهید ما آیت الله صدر رحمةالله علیه، منطقة الفراغ را عنوان نموده اند. بعضی از بزرگان گفته اند که مراد ایشان برای ما مشخص نیست بعضی گفته اند که منطقة الفراغ از متشابهات است و بعضی دیگر تصریح نموده اند که اصلا منطقة الفراغ وجود ندارد. ظاهرا آنچه سبب نامفهوم بودن مراد استاد شهید و یا متشابه بودن آن و یا انکار آن شده این است که در همه موارد، احکام یا به گونه عناوین اولیه و یا به گونه عناوین ثانویه مقرر شده است و در موارد شک هم اصول عملیه وظیفه را مشخص می نمایند. حتی در موارد اباحه، چه اقتضایی و چه لااقتضایی، در نتیجه شارع حکم به اباحه یا واقعا و یا ظاهرا نموده است پس موردی برای خلا و منطقه فراغ باقی نمی ماند. برداشت ما از منطقة الفراغ، احکام حکومتی (احکام سلطانی) است و حقیقتا منطقة الفراغ است زیرا هر حاکمی در حیطه سلطه خویش تصرف می نماید. بنابراین،

براساس مناسبات حکم و موضوع در احکام حکومتی، احکام تا زمان تصدی آن حاکم نافذ و قابل اجرا است و پس از تصدی حاکم جدید، موضوع آماده پذیرش حکم سلطانی جدید است; البته شکی نیست که هرگونه تغییر و تحول براساس مصلحتی است که مدیریت جدید، آن را تشخیص می دهد و مقرر می دارد و این میدان برای مدیریت جامعه همیشه خالی و منطقة الفراغ است (ما این مطلب را در الفتوی الخالدة منقح نموده ایم) قابل تذکر است که شبیه این تعبیر "منطقة الفراغ" در نوشته های شهید بزرگوار مرحوم آیت الله مطهری نیز به چشم می خورد. د - بعضی گفته اند: احکام دین ثابتند ولی برداشت از دین (معرفت دینی) متغیر و متفاوت است پس این برداشتها فاقد قداست است. اساس این گفته بحثی است کهنه و قدیمی که تحت عنوان تصویب و تخطا مطرح بوده است البته مقتضای ابطال تصویب و پذیرفتن تخطا، تفاوت در برداشت و متغیر بودن آن است و هر آن کس که توان برداشت از منابع (کتاب، سنت، عقل) را داشته باشد باید از برداشتی که خود صحیح می داند پیروی نماید و کسانی که به این مرحله نرسیده اند و دارای چنین قدرتی نیستند موظفند: یا روش احتیاط را در پیش گیرند - در صورتی که احتیاط ممکن باشد

• و یا به عالمترین فرد از خبرگان در فن استنباط رجوع نموده و احکام را از وی دریافت نمایند و متفاوت بودن معرفتها و اختلاف برداشتها مجوز سرپیچی از دریافتهای دینی خبره احکام نیست; زیرا براساس حکم عقل، سیره عقلاء در همه قرون و اعصار بر مراجعه به اهل خبره در هر فنی استقرار یافته است. طبیعت گستردگی مسئولیتها و نیازهای جامعه مستدعی توزیع نقش افراد در رفع مشکلات و خواسته های جوامع بشری است، و لذا در گردونه اجتماع هر فرد یا دسته ای عملا عهده دار رفع بخشی از مشکلات جامعه خواهند بود و عالمان دینی همچون پزشکان و فیزیک دانان و سایر دانشمندان در این گردونه قرار گرفته اند. در هر صورت: منظور از فقدان قداست، اگر وجود احتمال خطا در اجتهاد و استنباط است، این امری مورد قبول و مسلم است; و اگر مقصود عدم حجیت آن برداشتها دینی و معرفتها برای غیر مجتهد (متخصص) است، یعنی برای افراد غیر متخصص راه دیگری برای دریافت احکام دین و معرفتهای دینی به غیر از تقلید وجود دارد، واضح البطلان است. ه - عالمان دین در طول تاریخ همیشه پاسداران شریعت و حامیان راستین فرهنگ اصیل اسلامی بوده اند و در برابر هجوم افکار انحرافی و برداشتهای التقاطی سخت ایستاده اند، و چه

زحمتها و مشقتها در این راه که نکشیده و چه مرارتها که نچشیده و چه زجرها و ناسپاسیها که ندیده اند; و در بسیاری از دورانها در نهایت تهی دستی و غربت ابتکارهای علمی بزرگ و تحقیقات ارزنده از خود به جای گذاشته اند. زحمات طاقت فرسای آنان بوده است که امروز فرهنگ راستین اسلام می تواند به عنوان غنی ترین فرهنگها در عصر ارتباطات جلوه گری نماید. و هرگاه خلا و نیازی احساس می شده است با تمام خلوص و بی درنگ برای جبران آن برخاسته و کمر همت بسته اند; و دستاویز را از جاهلان و دشمنان گرفته اند. این اقدامات گاهی بسیار بزرگ و توام با دگرگونی در روش متداول و بافت مرسوم بوده است که تغییر در آن به صورت طبیعی با مشکلات مضاعف مواجه خواهد بود. از باب نمونه تحول بزرگی را که شیخ الطائفه (شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه) در دو کتاب ارزشمند خلاف و مبسوط بوجود آورده است از ابتکارات بسیار بزرگ و پراهمیت و کارساز بوده است. در مقدمه مبسوط می فرماید: اما بعد فانی لا ازال اسمع معاشر مخالفینا من المتفقهة والمنتسبین الی علم الفروع یستحقرون فقه اصحابنا الامامیه، و یستنزرونه و ینسبونهم الی قلة الفروع و قلة المسائل، و یقولون: انهم اهل حشو و مناقضة، و ان من ینفی القیاس والاجتهاد

لا طریق له الی کثرة المسائل و لا التفریع علی الاصول لان جل ذلک و جمهوره ماخوذ من هذین الطریقین، و هذا جهل منهم بمذاهبنا و قلة تامل لاصولنا، ولو نظروا فی اخبارنا و فقهنا لعلموا ان جل ما ذکروه من المسائل موجود فی اخبارنا و منصوص علیه تلویحا عن ائمتنا الذین قولهم فی الحجة یجری مجری قول النبی (ص) اما خصوصا او عموما او تصریحا او تلویحا . . . و کنت علی قدیم الوقت و حدیثه منشوق النفس الی عمل کتاب یشتمل علی ذلک تتوق نفسی الیه فیقطعنی عن ذلک القواطع و تشغلنی الشواغل، و تضعف نیتی ایضا فیه قلة رغبة هذه الطایفة، و ترک عنایتهم به لانهم القوا الاخبار و مارووه من صریح الالفاظ حتی ان مسئلة لو غیر لفظها و عبر عن معناها بغیر اللفظ المعتاد لهم لعجبوا منها و قصر و فهمهم عنها، و کنت عملت علی قدیم الوقت کتاب النهایة . . . و هذا الکتاب اذا سهل الله تعالی اتمامه یکون کتابا لا نظیر له فی کتب اصحابنا و لا فی کتب المخالفین لانی الی الان ما عرفت لاحد من الفقهاء کتابا واحدا یشتمل علی الاصول والفروع مستوفا مذهبنا بل کتبهم و ان کانت کثیرة فلیس تشتمل علیهما کتاب واحد، و اما اصحابنا

فلیس لهم فی هذا المعنی ما یشار الیه بل لهم مختصرات و او فی ما عمل فی هذا المعنی کتابنا النهایة و هو علی ما قلت فیه، الخ. و - کارشناسی موضوعات احکام چه آن موضوعاتی که تشخیص آن به صورت مباشر به عهده فقیه است، که باید از ادله آن را استظهار نماید و یا موضوعاتی که فقیه برای تبیین حکم آن نیازمند به شناخت کامل آن است، کاری بسیار ظریف و دقیق است که گاهی عدم دقت کافی و عدم ملاحظه همه ابعاد آن، ناهنجاریهای فراوان به همراه خواهد داشت. مثلا اخیرا یکی از آقایان محترم در تلویزیون بحثی علمی داشتند که در آن مبحث مطلبی را به عنوان اصل کلی بیان نمودند، عبارت از اینکه: برای مصلحت نظام اسلامی می توان دروغ گفت ! ! ! اگر این اصل یکی از اصول پذیرفته شده و جز مسلمات نظام ما به حساب بیاید، آیا دیگر عهد و پیمان و اعتباری برای گفتار و کردار و رفتار نظام باقی می ماند؟ قبول این سخن یعنی سقوط اعتبار یک نظام در نزد ملت خویش و سایر ملتها و دولتها. ناهنجاری این سخن منحصر به جهان امروز نیست، که در آن بحث از این است که آیا صحیح است حکومتها از ملت خویش چیزی را پنهان

بدارند؟ و آیا در جهان ارتباطات اسرار می تواند برای حکومتها وجود داشته باشد؟ زیرا ممکن است ما لزوم حفظ اسرار را برای یک نظام یک ضرورت و وجود سر را امری مسلم بدانیم اما این سخن که برای مصلحت نظام می توان دروغ گفت، نه تنها در عصر ارتباطات سخنی ناپخته است، بلکه در عصر حجر هم اگر گفته شود، موجب عدم وثوق به نظام حاکم و عدم اعتبار آن خواهد بود; پس اصل این کلیت خطا و تصریح به آن خطایی بزرگتر است. چنانچه گاهی در نتیجه عدم دقت در تشخیص موضوعات، احکام و فتاوای صادر شده موجب عکس العمل و مخالفت با دستورات واضح شرع و بی اعتنایی به دین می شود. اگر به80 سال پیش برگردیم می بینیم استفاده کردن از بلندگو، مدارس جدید رفتن، شناسنامه گرفتن، و ثبت اسناد و زبان خارجی فرا گرفتن، خیابان کشی، رادیو و سینما، پوشیدن کت و شلوار و . . . همه اینها حرام بوده است. ممکن است بگویند تحریم این موارد جنبه مبارزه با استعمار داشته است ولی جواب آن واضح است زیرا در تحولات اجتماعی و نیاز مبرم جامعه به دگرگونی باید برنامه صحیح و هماهنگ با تکنیک روز را ارائه داد، نه آنکه شمشیر فتوا را از نیام کشیدن و حکم به تحریم و

تکفیر صادر نمایند. فرق است میان آنکه فقیه تکنیک را حرام کند و یا استفاده محرم از تکنیک را حرام بداند، مگر در جایی که هیچگونه استفاده مشروع نداشته باشد. مسئولیت مفاسد مترتبه ناشی از عدم دقت در موضوعات احکام، که موجب وهن دین است با کیست، آیا چنین خطایی هم شامل و للمخطا اجر واحد می گردد؟ فقیه باید زمان خویش را بخوبی دریابد و از جایگاهی برتر از جو حاکم بر جامعه و جدا از تاثیرات روانی آن، با بینشی گسترده به استنباط بپردازد. عن ابی عبدالله (ع) قال: العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس. (کافی ج1 ص62( . حجة الاسلام والمسلمین سید علی اشکوری

فلسطین در ماتم ارتحال امام(ره)

7 چکیده: من در آن ایام بهمراه هزاران فلسطینی قیام کرده علیه صهیونیستها در زندان روباز «النقب» که عبارت از چادرهای پراکنده و در میان سیمهای خاردار تدابیر شدید امنیتی دربرگرفته شده بود، زندانی بودم. ما اخبار جسته و گریخته ای که از بلندگوهای گوش خراش پخش می شدو اغلب ناامید کننده و با هدف آزار نمازگزاران در اوقات نمازانتخاب می شدند، دنبال می کردیم. اخبار انتخاب شده در این مقطع بیشتر در مورد وخامت حال امام خمینی و از عدم موفقیت عمل جراحی ایشان متمرکز بود. این اخبار ما را سخت ناراحت و اندوهگین می ساخت و در آن روزهاحال و هوای خاصی بر جو زندان حاکم بود. همه ناراحت و غمگین بودند و شفای حضرت امام را از درگاه ایزد منان خواستار می شدند. آن مرد بزرگ و آن عالم ربانی که امید را در جانها زنده کرد وتوانست انقلاب اسلامی را بر ضد طاغوت و شاه مزدور به پیروزی برساند. مردم فلسطین که احساس می کردند امت، آنها را تنها گذاشته و ازآرمان مقدسش دست کشیده و کشور بزرگ عربی چون مصر با صهیونیستهاسازش کرده و قرارداد ننگین کمپ دیوید را به امضاء رسانده و ازفلسطین و قدس چشم پوشیده و پرچم رژیم صهیونیستی را بر فرازقاهره به اهتزاز در آورده است، این مرد بزرگ توانست امید واعتماد

به امت را در دل آنها زنده نماید. با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی که به فضل پروردگار، رهبری حکیمانه امام خمینی و همدلی و همراهی مردم مسلمان ایران رقم خورد، این ملت مسلمان و انقلابی بدستور امام و مقتدای خویش پرچم رژیم صهیونیستی را از آسمان تهران به زمین کشید و بجای آن پرچم فلسطین را به اهتزاز درآورد و وقتی این پیر خداجو اعلام نمود که«اسرائیل غاصب غده ای سرطانی است و باید ریشه کن شود» و روزجهانی قدس را مقدمه ای برای آزادی قدس و فلسطین قرار دادند، ملت مسلمان فلسطین اعتماد به نفس خود را بازیافت. در این زندان که هر مجموعه ای از چادرها در میان سیمهای خاردار احاطه شده بود، زندانیان در وقت نماز در یک جا جمع می شدند تا نماز را به جماعت بخوانند. روز1368 /3/ 14(/1989 /6 3(که بنده امام جماعت بودم و در حین نماز(ظهر) بودیم که بلندگوهای گوش خراش به صدا درآمد تا آن خبر ناگوار یعنی ارتحال امام خمینی(ره) را اعلام کند. نمازگزاران که از این خبر دردناک سخت منقلب شده بودند، با صدایی آرام «لاحول ولا قوه الا بالله وانا لله و انا الیه راجعون» را زمزمه کردند و اشک غم و ماتم بر گونه هایشان جاری گشت. پس از اتمام نماز که تقریبا همه شوکه شده بودیم یکدیگر را درآغوش گرفته و به هم

تسلیت گفتیم... حال و هوای عجیبی بود، صدای هق هق گریه ها بالا گرفت. در این میان من برادران را جمع کردم وبرایشان از فضایل اخلاقی و خصوصیات برجسته ایشان سخن گفتم و ازآنها خواستم صبر پیشه کنند و به حبل متین الهی چنگ بزنندهمچنین از آنان خواستم برای این عالم جلیل القدر و این امام ورهبر بزرگ نماز غائب بخوانند و چنین کردیم و از درگاه احدیت درخواست کردیم، ایشان را در فسیح جنات خویش ماوی دهد و به مسلمانان و بازماندگان حضرتش صبر عنایت فرماید و برای مردم ایران خلف صالحی قرار دهد. پس از آن هر کدام با کوله باری ازحزن و اندوه به چادرهایمان بازگشتیم و هر کس در گوشه ای با خودخلوت نمود. و اما در خارج زندان... پس از آزادی از زندان از عمق فاجعه وشوک غمباری که این خبر دردناک بر ملت فلسطین وارد آورده بود باخبر شدیم... خطبا و وعاظ نیز بر بالای منابر به شخصیت امام وسجایای اخلاقی ایشان پرداخته و کارهای بزرگ او را تشریح می کردند. خداوند امام خمینی را قرین رحمت واسعه اش نماید و او را درفسیح جناتش ماوی دهد. خاطره ای به قلم یکی از رهبران حماس

فلسطین در چشم انداز امام خمینی

8 چکیده: دیار فلسطین، محل ظهور و موطن و مزار حضرت موسی (ع) و زادگاه و مزار حضرت عیسی و نخستین قبله گاه مسلمین، همواره کانون توجه و احترام مذاهب بزرگ دنیا و همه ملل جهان است. مسلمانان همواره اکثریت مطلق جمعیت فلسطین را دارا بودند و قرن ها در سایه حکومت مسلمین، همه مذاهب و فرق در همزیستی کامل زندگی کردند اما از هنگامی که با دسایس استعماری، تسلط انحصاری صهیونیزم و نادیده گرفته حقوق اکثریت ساکنان آن دیار آغاز شد، به پایگاه استعمار در منطقه و کانون تهدید و تفرقه در منطقه حساس خاورمیانه تبدیل گردید. در نیم قرن اخیر مبارزات آزادیبخش مسلمانان مظلوم فلسطین افت و خیزهای فراوانی را پشت سر گذاشت و وابستگی اغلب حکومت ها در سرزمین های اسلامی به استعمار، مسلمانان مجاهد فلسطین را از پشتوانه وسیع هم کیشان محروم ساخته و جنبش ضدصهیونیستی را به نوعی رکود کشانیده بود. با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، روح جدیدی در کالبد مبارزات ضدصهیونیستی دمیده شد. اگر در یک تحلیل جامع و کلی تر بخواهیم به عوامل و موانع اوجگیری مبارزات ملت فلسطین پس از انقلاب اسلامی اشارتی داشته باشیم می توان گفت که وقوع انقلاب اسلامی و به تبع آن نفوذ معنوی و شخصیت امام خمینی

و مواضع وی جزو عوامل اوجگیری مبارزات و تحول روش و ایدئولوژی مبارزه و سرانجام پیدایش انتفاضه بود. اما موانع آن بطور کلی در این بود که "انقلاب اسلامی در مرحله ای از پیشرفت تکنولوژی و اوج تکامل صنعتی دنیای غرب واقع شد که در برابر مسائل و دشواری های بسیار پیچیده ای برای تداوم راه خود و تقویت جنبش های موازی قرار می گرفت که امپریالیزم رسانه ای، تنها به عنوان نمونه ای از آن موانع، قادر بود در افکار عمومی مردم جهان و حتی در داخل کشور، رسوخ کرده و با بهره گیری از روشهای پیچیده روانشناختی و خبری در سطحی وسیع دست به سمپاشی، تاثیرگذاری و مقابله بزند و جهان را علیه اهداف انقلاب اسلامی متحد سازد و یا آنرا در جنگی نابرابر قرار دهد که یک طرف آن متکی به آواکس ها و ماهواره ها و پیچیده ترین و پیشرفته ترین امکانات باشد و طرف دیگر متکی به نیروهای انسانی مومن و فداکار." (1) انقلاب اسلامی در چنان شرایطی پیروز شد و خط مشی حمایت از جنبش های آزادیبخش و نیز مبارزات فلسطین را در پیش گرفت. در زمانی که جهان در آستانه ورود به دوران تمدن سوم، عصر رایانه ها، عصر انفجار اطلاعات و پیدایش تکنولوژی ارتباطات دوسویه و آمیزش های فرهنگی، وحدت جهانی و ظهور علائم

فروپاشی ابرقدرت شرق بود و پدیده ای موسوم به نظم نوین جهانی شکل می گرفت و در درون خود شبکه های سنتی سلطه را نیز حفظ می کرد. زمانی که ستیزه های بین المللی به تدریج به سود قدرتمندان جهانی تبدیل به همکاری بین المللی شده و نظام استعمار و سلطه شکل نوینی گرفت و اکنون که در آخرین سال های قرن بیستم هستیم، نظم نوین جهانی با پشتیبانی قدرتهای نظامی و فوق صنعتی در شرف وقوع است، امریکا با هجوم گسترده موسوم به جنگ نفت علیه عراق (به بهانه اشغال کویت توسط آن کشور) زهرچشمی از اعراب و دولتهای مترقی عرب گرفت. به لیبی حمله کرد و در بمباران مقر حکومت قذافی رهبر لیبی، تنی چند از اعضای خانواده او کشته شدند اما آب از آب تکان نخورد و دنیای اسلام فقط نظاره گر این حادثه بود اکنون در سایه راه اندازی بحران ها و جریانات انحرافی (و سرگرم کردن مسلمانان به مسائل متفرقه و پرداختن به مسائلی نظیر انفجار بوئنوس آیرس، خطر هسته ای ایران و پاکستان و ... ادعای مالکیت سه جزیره ایرانی توسط امارات و جنگ داخلی بوسنی و صرب و غیره) مسئله فلسطین را می خواهند حل کنند و سوریه را که سال ها بر موضع سازش ناپذیری با اسرائیل پای می فشرد مجبور به مذاکره و سازش کرده اند. کشور

اسلامی سومالی توسط امریکایی ها اشغال شد و جنوب عراق در تصرف قوای امریکایی هاست امریکایی ها نفت عراق را خود استخراج می کنند و می فروشند و پس از کسر کردن غرامت جنگی و هزینه قشون خویش، هرچه را که خواستند به دولت عراق می پردازند. خلیج فارس نیز جولانگاه ناوگان های امریکایی گردیده است و دنیای اسلام در برابر همه این فجایع خاموش است و گاه به اعتراضات شفاهی اکتفا می کنند. اکنون جو غالب بر اعراب جو مذاکره، سازش و تسلیم در برابر اسرائیل است. هنگامی که سادات قرارداد کمپ دیوید را امضاء کرد، مصر از جرگه اعراب اخراج شد و امروز نه تنها مصر به جرگه اعراب بازگشته است که افتخار تقدم سازش با اسرائیل و به سمیت شناختن آن را نیز به دوش می کشد و ممالک مترقی ضدصهیونیستی هم اسرائیل را به رسمیت می شناسند و بدینسان یک اقلیت کوچک یهودی اراده خویش را به یک میلیارد مسلمان تحمیل و بر آنان حکمفرمایی می کند. ما این حوادث را به مثابه برگی از کتاب برای آیندگان ثبت می کنیم تا آیندگان بدانند خادم و خائن چه کسانی بودند و روند انحطاط چگونه آغاز شد و چه کسانی تا واپسین دم از حقوق غصب شده یک ملت دفاع کردند و .... در روزگاری که، افشای صهیونیزم

حتی در ممالک غربی مدعی دمکراسی، تهدید، ترور و محاکمه در پی داشت و نشانه نفوذ صهیونیزم بر ارگانهای حکومتی آنان بود و یا در برخی از ممالک جهان سوم مانند حکومت شاه در ایران که سازمان اطلاعات و امنیت آن (ساواک) با همکاری اسرائیل طراحی و تربیت شده بود سخن گفتن علیه اسرائیل ممنوع بود در خرداد سال 1342 امام خمینی در نطق معروف خویش که منجر به بازداشت ایشان و قیام پانزده خرداد شد چنین گفت: "امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما با سه موضوع کار نداشته باشید، پس از آن هر چه خواستید بگویید. یکی اینکه با شاه کاری نداشته باشید و از او حرف نزنید و یکی هم اینکه با اسرائیل کار نداشته باشید و یکی هم اینکه نگویید دین در خطر است." (2) وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 و جهت گیری ضدصهیونیستی اش پدیده ای غیرمنتظره و نگران کننده برای اسرائیل بود. ایران در زمان شاه، بازار واردات انبوه کالاها و محصولات اسرائیلی بود که رونقی به اقتصاد اسرائیل می بخشید و از آن سو با صادرات نفت به آن جان می داد و نفت ایران تبدیل به گلوله و سلاح می شد و بر سینه فلسطینیان می نشست. ایران تبدیل

به پایگاهی برای اسرائیل شده بود و همین امر از دلایل دشمنی متقابل اسرائیل با انقلاب اسلامی ایران بود. امام خمینی می گویند: "یکی از جهاتی که ما را در مقابل شاه قرار داده است کمک او به اسرائیل است من همیشه در مطالبم گفته ام که شاه از همان اول که اسرائیل بوجود آمد با او همکاری کرده و وقتی که جنگ بین اسرائیل و مسلمانان به اوج خود رسیده بود، شاه همچنان نفت مسلمین را غصب کرده و به اسرائیل می داد و این امر خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است." (3) با وقوع انقلاب اسلامی همه این روابط گسسته شد و سفارت اسرائیل در تهران تبدیل به سفارت فلسطین گردید. بدیهی است که در مصاف انقلاب با امپریالیسم، توطئه های اسرائیل بخشی از توطئه ها علیه انقلاب اسلامی ایران خواهد بود. جنگ تحمیلی یکی از آنها بود که مانع از رویارویی انقلاب اسلامی با اسرائیل شد. "آنچه که موجب تاسف بسیار است آن است که ابرقدرت ها بویژه امریکا با فریب صدام، با هجوم به کشور ما دولت مقتدر ایران را سرگرم دفاع از کشور خود نمود تا مجال به اسرائیل غاصب تبهکار دهد تا به نقشه شوم خود که تشکیل اسرائیل بزرگ که از نیل تا فرات است، اقدام

نماید." (4) عقوبت مبارزه با اسرائیل فقط تهدید و ترور نبود. در مقیاسی بزرگ، جنگ تحمیلی نیز راهی بود برای مستهلک کردن انرژی ملت های مسلمان، به فراموشی سپردن مسئله اسرائیل و یا در درجه دوم قرار دادن آن. در عین حال رهبر کبیر انقلاب اسلامی علیرغم جنگ تمام عیار با عراق، از مسئله فلسطین و اصلی بودن مبارزه با اسرائیل غافل نبودند به طوری که یکی از راههای انگیزه بخشی به مردم ایران و نسل انقلابی و حزب اللهی، شعار (راه قدس از کربلا می گذرد) بود و امام خمینی با توجه به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و شرایطی که در پایان قرن بیستم با آن روبرو هستیم، مبارزه با صهیونیزم را جز لاینفک انقلاب اسلامی ایران اعلام داشتند. محورهای اساسی در دیدگاههای امام خمینی پیرامون فلسطین (5) استفاده از حربه نفت علیه امریکا و اسرائیل: پس از فتح قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453م، دوران انقلاب و نوزائی فکری و فرهنگی (رنسانس) در غرب آغاز شد و در نیمه دوم قرن هیجدهم به انقلاب صنعتی و اقتصادی انجامید. اما درست از همان آغاز اولین انقلاب فکری در غرب، دنیای شرق انحطاط خویش را آغاز کرد به گونه ای که در قرن بیستم دیگر هیچ توازنی میان آنها وجود نداشت.

جهان به دو قطب پیشرفته صنعتی و ثروتمند یعنی غرب سیاسی و مسیحی و قطب عقب مانده و فقیر موسوم به جهان سوم تقسیم شد که ممالک اسلامی در زمره آن بودند و به مدد بهره گیری از ثروت و تولید و امکانات و سلاح های مدرن بود که غرب توانست اسرائیل را با جمعیت اندکی به اعراب مسلمان تحمیل کند. تجربه جنگ های متعدد اعراب و اسرائیل، بالاخص جنگ رمضان که ارتش های چند کشور عربی مورد حمایت ابرقدرت شوروی، از اسرائیل کوچک شکست خوردند. نموداری از ضعف آنان بود و این احساس ضعف و حقارت ناشی از این شکست ها و تلقی اینکه تداوم دشمنی با اسرائیل که با برخی از آنان مرزهای مشترک دارد، امنیت ملی آنها را به خطر می اندازد، زمینه های سازش را در اعراب بوجود آورد. در چنین شرایطی، امام خمینی بر ادامه مبارزه با اسرائیل تاکید کرد و راه موثر در این مبارزه را استفاده از حربه تحریم نفت علیه اسرائیل و حامیانش دانست. ایشان در پیامی به دول و ملل اسلامی به مناسبت جنگ رمضان اعراب و اسرائیل در تاریخ 16/8/1352 گفتند: "دولتهای ممالک نفت خیز اسلامی لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند، بعنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده، از فروش نفت به آن دولتهایی

که به اسرائیل کمک می کنند خودداری ورزند." "با داشتن آن همه ذخایر، آن همه امکانات اگر یک هفته نفت خودشان را به روی این جنایتکارها ببندند، تمام مسائل حل خواهد شد معذلک می گویند که ما این کار را نمی کنیم." (6) "اسرائیل قیام مسلحانه بر ضد کشورهای اسلامی نموده است و بر دول و ملل اسلام، قلع و قمع آن لازم است. کمک به اسرائیل چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت حرام و مخالف با اسلام است." (7) "آیا جا ندارد که اعتراض کنیم: آقا نفت مسلمین را چرا به کفار می دهی، به کفاری که در حال جنگ و تجاوز به سرزمین و امت اسلام هستند. (8) حقیقت این است که نفت چون خون در رگهای اقتصاد و صنعت دنیای پیشرفته صنعتی است و کاهش یا قطع صدور نفت موجب کم خونی و ضعف و مرگ آن خواهد شد، غرب سیاسی علیرغم همه پیشرفت هایش، مانند غول شیشه ای است که با قطع صدور نفت از پای در می آید. ممکن است تصور شود، همان اندازه که غرب به نفت محتاج است، فروشندگان نفت نیز که دارای اقتصاد تک پایه ای نفت می باشند، زندگی شان به همان اندازه وابسته به درآمد نفت است اما حقیقت این است که در صورتی که

کشورهای تولید کننده نفت در یک مدت زمان، سیاست ریاضت اقتصادی و استفاده از ذخایر خویش را اتخاذ می کردند، غرب سریعتر از آنان از پای می افتاد. فقط با یکماه قطع نفت بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عظیمی غرب را فرا می گرفت و آنان را به تسلیم وامی داشت بویژه که در آن هنگام هنوز کشورهای صنعتی تدابیری از قبیل ایجاد چاهها و منابع ذخیره نفتی را نیندیشیده بودند اما پس از آنکه مدت ها نظریه تحریم اقتصادی غرب بخاطر حمایتش از اسرائیل مطرح شد (ولی متاسفانه توسط همه ممالک اسلامی به اجرا در نیامد)، مصرف کنندگان نفت به صرف احتمال وقوع چنین امری در فکر ایجاد منابع ذخیره نفتی به مدت سه ماه افتادند و آنرا عمل کردند زیرا اقتصاد ممالک صنعتی بسیار آسیب پذیر است و برنده نهائی در جنگ نفت فقط کسی است که بتواند چند روز بیشتر مقاومت کند و ذخیره سازی نفت به منظور افزایش زمان و ضریب مقاومت بود اما اگر اعراب حاضر به جنگ نفت با اسرائیل و حامیان نیرومند غربی اش نشدند خود دلایلی داخلی داشت که این دلایل در نهایت به ماهیت وابسته، رفاه طلب، عافیت جو، استبدادی و عدم پایگاه مردمی حکومت های ممالک اسلامی مربوط می شد. وابستگی، عدم مشروعیت مردمی و روش استبدادی حکومت های منطقه مانع اصلی نجات فلسطین:

لازمه اتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی این است که مردم مبتلا به بیماری و تب مصرف نباشند و اگر هم بودند آنقدر به زمامداران خویش اعتماد داشته باشند که با آنان همکاری و همراهی کنند، ولی خفقان و استبداد به حدی بود که مردم و مخالفین حکومت نه تنها حاضر به همکاری نبودند بلکه درکمین فرصت ها می نشستند تا به محض ضعیف شدن حکومت، آن را از پای درآورند. به همین روی در صورت اتخاذ روش ریاضت اقتصادی کوتاه مدت، که نتیجه آن کمبود ارزاق، کالاها و صعود تورم بود. نارضایتی های سیاسی و اجتماعی وسعت می گرفت و برای حکومت ها خطرساز بود، بویژه آنکه در بسیاری از کشورهای عربی اصولا حکومت ها یا پادشاهی بودند و پارلمان و انتخابات وجود نداشت و یا اگر هم مانند کویت پارلمانی وجود داشت یک مجلس تشریفاتی بود که مطابق قوانین آن کشور پادشاه حق انحلال آن یا عزل و نصب اعضای مجلس را داشت و یا اگر هم نظام حکومتی جمهوری بود، تفاوتی با نظام سلطنتی استبدادی نداشت و رئیس جمهور مادام العمر بود. در نتیجه از آنجا که مردم نقشی در روی کارآوردن دولت ها نداشتند، مسئولیتی هم در قبال آن احساس نمی کردند و دلیلی هم برای شرکت اختیاری و داوطلبانه در خطر نمی دیدند. به همین دلیل است

که امام خمینی کرارا به اعراب می گوید شما هم مانند ایران شاه را کنار بزنید: "ما تا به اسلام برنگردیم اسلام رسول الله - تا به اسلام رسول الله برنگردیم، مشکلاتمان سر جای خودش هست، نه می توانیم قضیه فلسطین را حلش کنیم، نه افغانستان را نه سایر جاها را. ملت ها باید برگردند به صدر اسلام، اگر حکومت ها هم با ملت ها برگشتند که اشکالی نیست و اگر برنگشتند ملت ها باید حساب خودشان را از حکومت ها جدا کنند و با حکومت ها آن کنند که ملت ایران با حکومت خودش کرد، تا مشکلات حل شود..." (9) تاکید امام بر قیام و مبارزه علیه حکومت ها بعنوان راه نجات فلسطین: امام خمینی کرارا در مواضع و بیانات خویش، علاوه بر تاکید بر اتحاد و تمسک به اسلام و بازگشت به ارزشهای اسلامی قیام علیه حکومت ها را در ممالک اسلامی یکی از مقدمات واجب برای نجات فلسطین می داند زیرا حکومت های استبدادی به دلیل فقدان پایگاه داخلی، برای حفظ خود در برابر نارضایتی ها و مخالفت های داخلی نیاز به حمایت خارجی دارند و بدینسان میان استبداد و استعمار اتحاد بوجود می آید. طبیعی است که مبارزه با استبداد داخلی مقدم بر مبارزه با استعمار خارجی است زیرا مادامی که دشمن در خانه است، مبارزه در جبهه خارجی بی ثمر خواهد

بود. برای مبارزه با استعمار نخست باید پایگاههای داخلی آن یعنی استبداد و حکومت های وابسته و سرمایه های وابسته و پایگاههای اقتصادیش را از میان برد به همین دلیل از دیدگاه امام خمینی ، سرنگونی حکومت های وابسته و مسلط بر ممالک اسلامی، فوری ترین راه نجات فلسطین است. همانطور که گفته شد، از راههای اساسی مبارزه با اسرائیل و حامیان قدرتمند غربی آن، تحریم اقتصادی و نفتی بود اما این واقعه محتمل بود که فقط با تحمل ریاضت اقتصادی خاتمه نیابد و غرب برای نجات خویش دست به تهاجم به منابع نفتی خاورمیانه و اشغال آنها بزند. اگرچه نظام دو قطبی جهان و وجود ابرقدرت شوروی در همسایگی کشورهای اسلامی سبب خودداری غرب از چنین اقدامی می گردید زیرا قهرا پای روس ها را به میدان جنگ می کشید و جنگ جهانی سوم را شعله ور می ساخت که در آن صورت اثری از حیات روی کره زمین نمی ماند و از طرفی هرگونه درگیری امریکا و غرب با کشورهای نفت خیز منطقه خاورمیانه، نتیجه اش گسترش بیشتر نفوذ شوروی در این کشورها می شد و سرنوشت امروز جهان بگونه ای دیگر بود و غرب نیز به دلیل فقدان نفت در جنگ با کشورهای نفت خیز تاب مقاومت نمی آورد اما مهمتر از همه این موارد آن بود که در برابر سلاحهای

مدرن و تجهیزات پیشرفته کشورهای غربی، جهان سومی ها فقط با تکیه بر امواج انسانی مومن و فداکاری که به فرماندهی حکومت های خویش اعتماد دارند و با استفاده از روش جنگ های چریکی می توانستند وارد هماوردی با غرب شوند که این امر به دلایل مختلف بعید می نمود زیرا هم حکومت ها به دلیل غیر مردمی بودن قدرت بسیج امواج انسانی مومن را نداشتند و هم به دلیل ماهیت وابسته عده ای از آن ها، به سادگی، توده های مردم وجه المصالحه قرار می گرفتند، چه اساسا برخی از این حکومت ها با کمک امریکا و انگلیس به قدرت رسیده بودند. به همین دلیل امام خمینی علاوه بر راه تحریم نفتی، سرنگونی رژیم های وابسته و غیر مردمی منطقه توسط مردم آن کشورها را اصلی ترین و مقدم ترین راه می دانستند: "مشکل مسلمین، حکومت های مسلمین است. این حکومت ها هستند که این مسلمین را به این روزانداخته اند ملت ها مشکل مسلمین نیستند. این حکومت ها هستند که بواسطه روابطشان با ابرقدرت ها و سرسپردگی شان با ابرقدرت های چپ و راست، مشکلات را برای ما و مسلمین ایجاد کرده اند مشکل مسلمین فقط قدس نیست، این یکی از مشکلاتی است که مسلمین دارند. افغانستان مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ پاکستان مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ ترکیه مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ مصر مگر از

مشکلات مسلمین نیست؟ عراق مگر از مشکلات مسلمین نیست؟ باید ما تحلیل کنیم که مشکلی که در همه اقطار مسلمین هست از کجا پیدا شده است و راه حلش چیست؟ چرا مسلمین در همه جای دنیا تحت فشار حکومت ها و ابرقدرتها هستند و راه حل این مسئله چیست؟ تا اینکه هم رمز پیروزی بر همه مشکلات بدست بیاید و هم قدس و افغان و سایر بلاد مسلمین آزاد بشوند. مشکل مسلمین حکومت های مسلمین است این حکومت ها هستند که مسلمین را به این روز رسانده اند، ملت ها مشکل مسلمین نیستند، ملت ها با آن فطرت ذاتی که دارند می توانند مسائل را حل کنند لکن مشکل، دولت ها هستند شما سرتاسر ممالک اسلامی را وقتی که ملاحظه کنید کم جایی را می توانید پیدا بکنید که مشکلاتشان بواسطه حکومت هایشان ایجاد نشده. این حکومت ها هستند که بواسطه روابطشان با ابرقدرت ها و سرسپردگی شان با ابرقدرت های چپ و راست مشکلات را برای ما و همه مسلمین ایجاد کرده اند اگر این مشکل از پیش پای مسلمین برداشته بشود، مسلمین به آمال خودشان خواهند رسید و راه حلش با دست ملت هاست." (10) افشای مکرر نقشه اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات: دلایل مختلف نشان می داد که مرزهای جغرافیایی اسرائیل محدود به اراضی اشغال شده فلسطین نخواهد ماند: الف: از یک

سو شعار اصلی پارلمان اسرائیل که برگرفته از کتاب تورات است این بود که "اسرائیل، مرزهای تو از نیل تا فرات است" و این شعار در دوران ضعف و نوپایی اسرائیل که اشغالگران از جمعیت و قدرت اندکی در برابر دنیای اسلام برخوردار بودند مطرح می شد و بدیهی است که به هنگام قدرت آن را عملی سازند. ب: صهیونیست ها نژادپرست بودند و نژاد خود را برترین نژادها و بنی اسرائیل را فرزندان خدا می دانستند که باید حکومت جهان را به دست گیرند و دست کم زمانی که قدرت آن را ندارند از نیل تا فرات را به دلایل مذهبی خود، از آن خویش می دانستند. همین عقاید و روحیات یکی از دلایل رواج جهودکشی بود بطوری که حکومت تزاری روسیه آنان را قلع و قمع می کرد و هیتلر بعنوان نژادپرست دیگری که این گروه را رقیب خویش می دید، برای براندازی نسل یهود و بنی اسرائیل آنان را فوج فوج به هلاکت می رساند. ج: دنیای غرب با آینده نگری که داشت نیازمند تسلط پایدار بر سرزمین های طلای سیاه (نفت) و معادن عظیم دیگر در خاورمیانه و قبضه کردن بازار مصرف آن بود و اسرائیل وسیله مناسبی برای تحقق این رویا بود. اما این کار نیاز به زمانی طولانی و زمینه سازیهائی ماهرانه داشت. اسرائیل

همواره یکی از مهمترین عوامل ناامنی منطقه بود که اعراب و مسلمانان همواره ناچار از تجهیز و تسلیح خویش برای حفظ امنیت ملی بودند و همین امر خاورمیانه را به زرادخانه امریکا و غرب تبدیل کرد و از این رهگذر میلیاردها دلار را به جیب سرمایه داران و دولت های غربی سرازیر ساخت. د: تجربه تحمیل یک اقلیت کوچک یهودی بعنوان حکومت اسرائیل، بر اکثریت اعراب و مسلمانان ساکن فلسطین نشان داد که تکرار این تجربه در سایر ممالک عربی هم امکانپذیر است. بخصوص وقتی که اعراب در جنگ با اسرائیل شکست خوردند امید به تحقق اسرائیل بزرگ و تکرار آن تجربه بیشتر شد. امام خمینی کرارا به هدف و نقشه اسرائیل بزرگ در سخنان خویش اشاره داشته است. از جمله می گوید: "این مهره دومی که حالا آمده است، اسحاق شامیری که الان آمده است و می خواهد نخست وزیر بشود از اول برنامه خودش را گفته است. از اول گفته است که اسرائیل بزرگ باید تحقق پیدا کند - باید فلسطین به کلی از بین برود. تمام جاهایی که دست اسرائیل است اینها لاینفک از اسرائیل است، اسرائیل بزرگ یعنی از نیل تا فرات، یعنی تمام منطقه ای که عرب نشین است، حجاز هم جز این باید باشد، مصر هم جزو این است

و اینها (دولتهای عربی) نشسته اند آنجا دارند تماشا می کنند و عده کثیرشان هم همراهی می کنند و اسرائیل را می خواهند (به رسمیت) بشناسند" (11) امام خمینی معتقد بود که اهداف نهائی اسرائیل حتی فراتر از نیل تا فرات است و آنان حتی دراندیشه تسلط بر ایران هم بوده اند زیرا صهیونیست ها سال ها پیش از اشغال فلسطین و تشکیل دادن حکومت دراندیشه کودتا در ایران بوده اند: "عمال اسرائیل در ایران (در زمان محمد رضا شاه پهلوی) هر جا انگشت می گذاری می بینی که یکی از اینها در مراکز حساس، مراکز خطرناک، والله مراکز خطرناک برای تاج این آقا (شاه)، ملتفت نیستند اینها، اینها (یهودی ها)، آنها بودند که در شمیران توطئه کردند ناصرالدین شاه را بکشند، مملکت ایران را قبضه کنند شما تاریخ را نگاه کنید، تاریخ که می دانید، در نیاوران توطئه کردند، در نیاوران چند نفر رفتند ناصرالدین شاه را ترور کنند و یک عده هم در تهران بودند که حکومت را قبضه کنند. اینها حکومت را از خودشان می دانند، اینها در کتاب هاشان نوشته اند، در مقالاتشان نوشتند حکومت مال ماست، باید ما یک سلطنت جدیدی بوجود آوریم" (12) مسئله یهود و صهیونیزم جداست: رفتار بنی اسرائیل با حضرت موسی (ع)، نشان می دهد که آنان به پیشوا و پیامبر خویش هم جفا نمودند

و در خلال مدت 40 روز غیبت موسی (ع) مجددا به بت پرستی گراییدند و 40 سال قوم بنی اسرائیل بخاطر این عمل آواره شدند. تاریخ نشان می دهد که از سرسخت ترین و خطرناک ترین دشمنان پیامبر اسلام، قوم یهود بودند که نه تنها نبوت او را انکار می کردند که برای نابودی او و یا شکست دادن حکومت نوپای پیامبر در برابر مشرکین توطئه می کردند اما در یهودیان، در همان روزگار نیز دو گروه مشاهده می شدند. عده ای با پیامبر اسلام دشمنی می کردند و گروهی نیز خواستار همزیستی مسالمت آمیز و انجام مناسک همزیستی خویش بودند تا قرن ها پس از ظهور اسلام، یهودیان به استناد روش تسامح و مدارای پیامبر با پیروان مذاهب گوناگون (که تا وقتی توطئه نمی کردند آزاد بودند) با مسلمانان در کنار هم زندگی می کردند. وقتی عمربن خطاب با مرکب و لباسی ساده پس از چند ماه محاصره اورشلیم وارد این شهر شد برخلاف انتظار یهودیان با آنان به نیکی رفتار کرد و یهودیان، قرن ها با مسلمانان در کنار هم می زیستند و اما افراطیون و نژادپرستان یهودی در امتداد خط همان نیاکان خویش که موجب آوارگی قوم موسی شدند و بعدها فتوای قتل حضرت عیسی (ع) را دادند و با مذهب مسیح به جدال برخاستند و با

پیامبر اسلام نیز دشمنی می کردند، دراندیشه تحقق رویای باستانی اسرائیل بزرگ افتادند. صهیونیست ها ادامه همان خطی بودند که حسابشان را باید از یهود جدا ساخت. یهودیانی که می خواستند مذهبی باشند و خود را آلوده به بازی های سیاسی نکنند از آغاز نهضت صهیونی بویژه در امریکا و اروپا، مخالفت خویش را با آن اعلام کردند و در مواردی سازمان های مختلف یهودی دست به مبارزه با صهیونیزم زدند. پس از انقلاب اسلامی ایران، اگرچه تفکیک روشنی در این مورد بعمل نیامد و یهودیان زیادی بودند که از عدم مرزبندی دقیق میان یهود و صهیونیزم و یک کاسه کردن آنها کدورت خاطر داشتند اما شواهدی از سخنان امام خمینی دال بر این مرزبندی وجود دارد: "ما حساب جامعه یهود را از حساب صهیونیست ها جدا می دانیم، آنها (صهیونیست ها) اهل مذهب نیستند، و قیام بر ضد مستکبرین،

طریقه حضرت موسی سلام الله علیه بوده و این درست برخلاف صهیونیست هاست حساب جامعه یهود غیر از حساب جامعه صهیونیست است و ما با آنها مخالف هستیم و مخالفت ما برای این است که آنها با همه ادیان مخالف هستند، آنها یهودی هستند، آنها مردمی سیاسی هستند که به اسم یهود کارهایی می کنند و یهودی ها هم ازآنها متنفر هستند و همه انسان ها باید از آن ها متنفر باشند" (13) صهیونیزم یک پدیده سیاسی با آرمان های جاه طلبانه، نژادپرستانه و استعمارگرانه است که زیر پوشش مذهب یهود، جلوه مذهبی به خود می گیرد و بعنوان ناجی قوم یهود خواسته است این ملت را زیر چتر خویش جمع کند. مسئله اصلی صهیونیزم، اسلام است: همانطور که در تاریخ صدر اسلام مشهود است، افراطیون و نژادپرستان بنی اسرائیل و یهود، علیرغم سیاست مدارا از سوی حکومت پیامبر و آزادی آنان در اعمال و مناسک مذهبی خویش، دست به فتنه گری و بستن پیمان با دشمنان خارجی می زدند و حتی اقدام به ترور پیامبر اکرم نمودند اما ناکام ماندند. رویه دشمنی آنها با اسلام همواره ادامه داشت و در دهه های اخیر نیز به اشکال و طرق گوناگون در تخریب ا سلام کوشیده اند و برای تحریف کتاب آسمانی مسلمانان و احکام دینی آنها نیز به ترفندهای گوناگونی متوسل

شده اند که امام خمینی به نمونه ای از آن اشاره دارد: "این اسرائیلی که همین چند وقت پیش از این، همین اخیرا به قرآن کریم نسبت داد به اینکه جنایت بعضی از امراض در آلمان گردن قرآن است برای اینکه قرآن دستور داده است، در سوره پنجم آیه ششم دستور داده است که مسلمین وقتی مستراح می روند حق ندارند با صابون بعدش دست خودشان را بشویند .... از این جهت میکروب سرایت می کند به دست و کذا. آن آیه ششم سوره پنجم چه است؟ آیه وضو است و آیه غسل است این هم در آلمان یک بساطی درست کرد این مطلب، آن طوری که نوشتند به بهداری ها، به چه و چه و اسرائیل نقل کرد این مطلب را که به قرآن یک همچنین نسبتی داده" (14) حفاری مسجدالاقصی قبله اول مسلمین و ویران کردن آن و کشتار جمعی مسلمانان، نمونه ای دیگر از دلایل دشمنی اسرائیل با اسلام و مسلمین است و مسلمانان در برابر اسرائیل باید به اسلام و قرآن که وجه مشترک همه مسلمانان است تمسک کنند. اسلام و اتحاد راه نجات فلسطین: امام خمینی همواره بازگشت به اسلام و متحد شدن را شرط نجات فلسطین و جلوگیری از امیال توسعه طلبانه صهیونیزم دانسته اند و همواره با تاکید بر اینکه مسئله اصلی اسرائیل

نابود کردن اسلام است، خواستار کنار گذاشتن اختلافات از جمله اختلافات مذهبی بود. اگرچه اکثریت اعراب و مسلمانان ساکن فلسطین، پیروان مذاهب اهل سنت بودند اما امام خمینی بعنوان یک فقیه و مرجع شیعه از هیچگونه حمایتی نسبت به آنان فروگذار نمی کرد. این رویه برخلاف کسانی بود که چون اهل سنت را غاصب و کافر می دانستند معتقد بودند که سنی ها دارند مجازات می شوند و حمایت از فلسطین را به این بهانه که تقویت اهل سنت است تجویز نمی کردند. امام خمینی مسئله را نه در چارچوب های تنگ دعوای شیعه و سنی که مربوط به کیان اسلام می دانست و به همین رو، پیوسته شیعیان لبنان را در کمک به فلسطین تشویق می ساخت زیرا شیعیان لبنان در برابر اسرائیل هم سرنوشت هستند. امام خمینی حکمفرمایی یک عده قلیلی صهیونیست را بر یک میلیارد مسلمان جهان ننگ و عار می دانست و می گفت: "چرا باید یک کشورهایی که دارای همه چیز هستند و دارای همه جور قدرت هستند اسرائیل با آن عده کم بیاید و به آنها اینطور حکمفرمایی کند؟ چرا باید اینطور باشد؟ جز این است که ملت ها از هم جدا و از دولت ها جدا و دولت ها از هم جدا و یک میلیارد جمعیت، یک میلیارد جمعیت مسلمین با همه تجهیزاتی که دارند نشسته اند و اسرائیل

آن جنایات را به لبنان می کند و به فلسطین می کند." (15) نه تنها کنار گذاشتن اختلافات مذهبی که کنار گذاشتن اختلافات سیاسی میان دولت ها و ملت ها و متحد شدن علیه اسرائیل شرط دیگر نجات فلسطین و پاک کردن لکه ننگ سلطه یک عده قلیل بر اراده یک میلیارد مسلمان جهان است و این سخن معروف امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی است که اگر همه مسلمین جمع شوند و هر کدام یک سطل آب بریزند، اسرائیل را آب می برد: "برای من یک مطلب به شکل معماست و آن این است که همه دول اسلامیه و ملت های اسلام می دانند که درد چیست؟ می دانند که دست اجانب در بین است که اینها را متفرق از هم بکنند، می بینند که با این تفرقه ها ضعف و نابودی نصیب آنان می شود می بینند که یک دولت پوشالی اسرائیل در مقابل مسلمین ایستاده که اگر مسلمین مجتمع بودند و هر کدام یک سطل آب می ریختند او را سیل می برد، معذلک در مقابل او زبون هستند." (16) روز جهانی قدس روز بسیج مسلمانان علیه اسرائیل و امریکا: تجربه چند دهه اخیر حاکی از آن است که با یک گام عقب نشینی اعراب، اسرائیل چند گام به جلوبرمی داشت و از هنگامی که طرح های سازش کارانه در اعراب

وارد بورس دیپلماسی شد، اسرائیل جنوب لبنان را اشغال کرد و وقتی طرح های سازشکارانه فهد و فاس وطائف هم به کمپ دیوید افزوده شد ضعف اعراب و عدم تصمیم دولت های وابسته و مرتجع عربی برای مبارزه با اسرائیل به نمایش در آمد و اسر ائیل نیز از همین ضعف ها و فرصت ها بهره گیری کرد و گام های دیگر را برداشت از جمله آنکه، علیرغم مخالفت های وسیع، پس از مدت ها تلاش، پایتخت خود را به قدس انتقال داد که فقط با مخالفت های زبانی دولتهای عربی و اسلامی مواجه گردید. امام خمینی در مقابل این عقب نشینی ها، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را روز قدس اعلام کرد. در این روز اجتماع مسلمانان در فضایی روحانی، زمینه بسیار مناسبی برای طرح همزمان مسئله فلسطین در جهان اسلام است. اعلام روز قدس حرکتی بود در مقابل یهودی کردن بیت المقدس، سازشکاری های اعراب و پیشروی های اسرائیل. روز قدس حرکتی بود در راستای استراتژی اتحاد مسلمین و روز قدس بستر خیزش امواج انسانی و احیای وسیع مسئله قدس و بیداری مسلمین بود. چون حکومت ها در خط امتیازدهی پی در پی به اسرائیل افتاده بودند، روز قدس عامل توقف این روند و روزی بود که ملت ها را نیز وارد معادله سرنوشت ساز قدس می ساخت. "مسلمانان ننشینند که حکومت هایشان برایشان

عمل بکنند و اسلام را از دست صهیونیزم نجات بدهند ننشینند که سازمان های بین المللی برای آنها کار بکنند، ملت ها خودشان قیام کنند و حکومت های خودشان را وادار کنند در مقابل اسرائیل بایستند و اکتفا نکنند به محکوم کردن" (17) "من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی می خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن، به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می کنم، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می تواند تعیین کننده سرنوشت فلسطین نیز باشد بعنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مسلمانان اعلام نمایند." (18) امام خمینی می گفتند اگر یک میلیارد جمعیت مسلمانان مجتمع شوند و هر کدام یک سطل آب بریزند اسرائیل را آب می برد و روز قدس مقدمه ای بود برای به راه انداختن راهپیمایی ها و تظاهرات همزمان مسلمانان جهان و راه اندازی امواج انسانی علیه اسرائیل و برای نجات فلسطین. پاورقی: 1- ن، ک، بررسی انقلاب ایران. ع. باقی ص2 .16- صحیفه نور، جلد 1، ص 54 ، سخنان 3 .13/3/1342- صحیفه نور ، جلد 4، ص 30 ، مصاحبه با امل در تاریخ 4 .16/9/1357- صحیفه نور، جلد 18، ص 120، سخنان مورخ 31/6/1362. 5-

تقدم و تاخر محورهایی که در این مقاله مطرح شده به مفهوم اولویت و اهمیت هر بند نسبت به بند بعدی نیست بلکه برعکس، هر کدام از محورها مقدمه و زمینه ای برای بحث بعدی است و به همین دلیل اهمیت این بندها از دیدگاه امام خمینی در دو بند آخر بحث است که به نوعی نتیجه گیری از مجموعه بحث های پیشین می باشد. 6- در دیدار با نمایندگان جنبش های آزادیبخش در تاریخ 24/3/1361. صحیفه نور، جلد 16، ص7 .197- اعلامیه مورخ 18/3/1346 خطاب به ملل و دول اسلامی بمناسبت جنگ 1967 اعراب و اسرائیل. صحیفه نور، جلد 1، ص8 .139- سخنرانی علیه جشن های دو هزاروپانصد ساله شاهنشاهی در تاریخ 6/3/1350. صحیفه نور، جلد1، ص9 .165- صحیفه نور، جلد 12، ص282، سخنان مورخ 10 .18/5/1359- صحیفه نور، جلد 12، ص 278، سخنان مورخ 11 .18/5/1359- صحیفه نور، جلد 18، ص 98، سخنان مورخ 12 .15/6/1362- صحیفه نور، جلد، ص 96، سخنان مورخ 13 .18/6/1343- صحیفه نور، جلد 6، ص 163، سخنان مورخ 24/2/1358 امام خمینی در جمع نمایندگان کلیمی. 14- صحیفه نور، جلد1، ص 172، سخنان مورخ 15 .6/3/1350- صحیفه نور، جلد 10، ص 93، سخنان مورخ 16 .10/8/1358- صحیفه نور، جلد 8، ص 235، سخنان مورخ 17 .25/5/1358- صحیفه نور، ج 15، ص 262، سخنان

امام خمینی در تاریخ 18 .25/9/1360- صحیفه نور، ج 8 ، ص 229، پیام امام به مسلمانان جهان و اعلام روز قدس در 8531/5/61. سرویس سیاسی حضور

فلسفه برائت از مشرکین

3 چکیده: بسم اللّه الرّحمن الرّحیمالحمداللّه ربّ العالمین والصلاة والسلام علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین واصحابه المیامین. السلام علیک یا بقیةاللّه فی ارضه.اعوذباللّه من الشیطان الرّجیم، «براءة من اللّه و رسوله الی الّذین عاهدتم من المشرکین».قرار بر این بود که امشب»(1)جلسه یاد بود امام را برگزار کنیم، ولی با توجه به اینکهمراسم برائت از مشرکین، به دلیل ممانعت مقامات عربستان انجام نشد، تصمیم گرفتیم که این گردهمایی عظیم را تبدیل به مراسم برائت کنیم که اجرای این مراسم بهترین شکل یاد امام در این سرزمین است.اصولاً مراسم برائت، از بزرگترین یادگارهای امام برای زائرین خانه خدا، ملّت ایران و کلیه مسلمانان حهان است (هر چند آنچه که شد، نه تنها اثرش از مراسم برائت کمترنبود،بلکه بمراتب بیشترنیز بود.»بعد از حرم امن خدا، هیچ مکانی برای اجرای مراسم برائت مناسبتر از مِنی نیست. منی از سویی سرزمین عشق و از سوی دیگر سرزمین برائت است، سرزمین تولّی و تبرّی است.این سرزمین از یک سو یادآور عشق یک انسان الهی (ابراهیم ع ) به خداوند متعال است؛ عشقی که او را وادار می کند فرزند جوان، زیبا و پیامبری چون اسماعیل که در سنین پیری خداوند به او عنایت کرده را به دست خود قربانی کند و از سوی دیگر به پیروان ابراهیم و

محمد درس مبارزه و رجم و طرد شیاطین جن و انس می دهد.امام: در تبیین فلسفه برائت می فرمایند: باید شیاطین بزرگ، میانه و کوچک (اولی، وسطی و عقبه) را از حریم مقدس اسلام راند.«ما باید با فریادها و دعوتها و تظلم ها و افشاگری ها و اجتماعات زنده و کوبنده در مجمع مسلمین در مکه مکرمه، بتها را بشکنیم و شیاطین را که در رأس آنها شیطان بزرگ است رمی کنیم و طرد نماییم تا حجِّ خلیل اللّه و حبیب اللّه و ولی اللّه مهدی عزیز را بجا آورده باشیم والا در حق ما گفته می شود: «ما اکْثَرَ الضّجیجُ وَ اقَلَّ الْحَجیج!».1 بنابراین مِنی مکان مناسبی برای اظهار عشق و محبت به خدا و ابراز نفرت و برائت از دشمنان خدا از کلیه مشرکین و متکبرین و در رأس آن متکبر بزرگ آمریکاست.موضوع سخنم در این مراسم با عظمت «فلسفه برائت از مشرکین» است.شرک چیست؟شرک، ضد توحید است؛ توحید یعنی اعتقاد به خدای یگانه و اینکه هیچ چیز و هیچ کس در جهان منشأ اثر نیست جز خدای یکتا.شرک، یعنی اعتقاد به قدرتهای موهوم و پنداری. قدرت موهوم ممکن است بت نفس امّاره باشد، همانطور که در قرآن کریم آمده: «أفرأیتَ مَنْ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ»،2 ممکن است بت جماد باشد، همانند؛ لاتْ و هُبَل که

پیش از بعثت پیامبر اسلام در حجاز مورد پرستش قرار می گرفتند، و ممکن است بت حاکمیت های طاغوتی و قدرتهای نامشروع حاکم بر جوامع انسانی باشد که امام امت این قدرتهارا «بتهای نوین» نامیده است.موحد کیست؟موحد نه خود پرست است نه جماد پرست و نه قدرت پرست؛ موحد فقط خدا را منشأ اثر و قدرت می داند و لذا فقط او را می پرستد و از او اطاعت می کند. موحد فقط خدا را مالک سود و زیان می داند و لذا فقط از او استمداد می کند و از او بیم دارد. بر هیچ قدرتی جز خدا تکیه نمی کند و از هیچ قدرتی جز خدا نمی هراسد.مثل اعلای توحید، در قرن ما امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه بود که با تکیه بر قدرت خداوند یکتا از طاغوت ها نهراسید و در برابر همه بت های نوین جهانِ شرک و در رأس آنها آمریکا ایستاد و انقلاب اسلامی را در ایران به ثمر رسانید و صریحاً اعلام کرد که: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند...!»و نمونه بارز امت توحید، مردم مسلمان ایران است که به برکت انقلاب اسلامی و رهبری های امام و خلف صالح او حضرت آیةاللّه خامنه ای با تکیه بر قدرت خدای یکتا در برابر توطئه های پیچیده و تهاجم سنگین سیاسی، فرهنگی،اقتصادی و نظامی قدرتهای شیطانی همچنان ثابت

و استوار ایستاده اند.و شما زائرین خانه خدا، نمونه و نماینده آن امت هستید که در روز برائت با سکوتی رساتر از فریاد، فریادهای توفنده مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را در کنار خانه خدا سردادید و اعتقاد خود و مردم مسلمان ایران به توحید ناب و برائت از شرک و مشرکین جهان را به نمایش گذاشتید. و اینک نیز در سرزمین منی سرزمین برائت، برای اقامه برائت از مشرکین گردهم آمده ایم.مشرک کیست؟مشرک در برابر موحد، گاه «خود»، گاه «جماد»، گاه «زورمداران جهان» را می پرستد و گاه «هرسه» را.خطر بزرگی که جهان اسلام را تهدید می کند شرک به مفهوم سوم است که منشأ آن شرک به مفهوم اول خودپرستی می باشد.امام صادق علیه السلام درباره این نوع از شرک در تفسیر آیه: «وَالَّذینَ اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها» می فرماید: مَنْ اطاع جَبّاراً فَقَدْ عَبَدَهُ.3همچنین درباره نقش اساسی شناخت این نوع از شرک و توطئه دشمنان اسلام می فرماید:«در حکومت بنی امیه آموزش ایمان آزاد، ولی آموزش شرک ممنوع بود و انگیزه آنها از این ممنوعیت آن بود که وقتی مردم را به شرک وا می دارند، آنان متوجه نشوند.»نقش برائت از مشرکین در جهان اسلام چرا این همه پافشاری می کنیم که برائت از مشرکین اقامه شود، چرا رهبر عزیز ما حضرت آیةاللّه خامنه ای در پیامی

که در پاسخ اینجانب داده اند تأکید فرموده اند که «مراسم اقامه برائت، حق مردم ایران است و هیچ کس حق جلوگیری از آن را ندارد.»نقش برائت از مشرکین در جهان اسلام در صورت فراگیر شدن آن، نفی قدرتهای استکباری و سلطه جویی آنها است. منشأ همه مصائبی که جهان اسلام امروز گرفتار آن است سلطه طلبی قدرتهای استکباری و در رأس آنها آمریکای تبهکار است.ریشه اصلی مصائب مردم مسلمان، مظلوم و مقاوم بوسنی هرزگوین، سلطه طلبی استکبار است، صربهای جنایتکار با فرصتی که قدرتهای استکباری و در رأس آن آمریکا به آنان می دهند مرتکب جنایاتی می شوند که زبان از ذکر آن شرم دارد.ریشه اصلی مصائب مردم فلسطین سلطه طلبی استکبار است.ریشه اصلی مصائب مسلمانان جنوب لبنان، عراق، مصر، الجزایر، کشمیر، تاجیکستان و هرنقطه ای از جهان که مسلمانان در آن هشیار شده اند و می خواهند اسلام را برسرنوشت خود حاکم کنند، چیزی جز سلطه طلبی استکبار نیست.برای خاتمه دادن به سلطه طلبی مستکبرین تنها راه، وحدت صفوف مسلمین است، وحدت هم با شعار حاصل نمی شود، تا ریشه های شرک از جوامع اسلامی زدوده نشود، تا بت نفس اماره که ریشه همه فسادها و جدایی هاست شکسته نگردد و بالأخره تا برائت از مشرکین به مفهوم مطلق و کامل آن در جوامع اسلامی تحقق نیابد، وحدت

حاصل نمی شود و مشکلات جهان اسلام حل نمی گردد.با وحدت کلمه است که مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی می توانند به جنایات صربها پایان دهند، تنها دعا کافی نیست، تنها کمک مالی به مسلمانان بوسنی کافی نیست.باید دولتهای اسلامی به آنها سلاح برسانند، مسلمانان مظلوم بوسنی احتیاج به کمک نظامی دارند، اگر دولتهای کشورهای اسلامی با هم یکدل و یکزبان باشند می توانند کمک نظامی به مظلومین برسانند.دولتهای اسلامی با وحدت کلمه می توانند به حیات ننگین رژیم اشغالگر قدس خاتمه دهند. «مذاکرات صلح» و به تعبیر درست رهبر معظم انقلاب «مذاکرات ظلم!» دردی را دوا نمی کند و از نظر ما محکوم است.استکبار جهانی و در رأس آنها آمریکا خوب می داند که تنها سدّی که در برابر سلطه طلبی آنها قرار دارد اسلام انقلابی و به تعبیر زیبای امام راحل «اسلام ناب» است.به همین دلیل از همه امکانات خود برای ضربه زدن به اسلام و طرفداران واقعی آن، از انواع توطئه های فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، تبلیغاتی و نظامی با تمام توان استفاده می نمایند.ماجرای کتاب سلمان رشدی مرتد نمونه ای از توطئه های فرهنگی استکبار علیه اسلام بود که با حکم قطعی امام امت مبنی بر ارتداد و وجوب اعدام او که مورد تأیید علمای بزرگ جهان اسلام و توده مردم مسلمان جهان قرار گرفت، این

توطئه بحمداللّه خنثی شد.از آنجا که جمهوری اسلامی ایران کانون اصلی اسلام گرایی در تاریخ معاصر است، بیش از همه مورد انواع تهاجم ها و مورد بغض و کینه آمریکا است و این سند افتخار ما است.ولی به خواست خدا علیرغم همه تلاشهای آمریکا و اذنابش روز بروز اسلام گرایی در جهان بیشتر رشد می کند و همه تلاشهای مستکبرین برای ضربه زدن به اسلام نه تنها نتیجه ای ندارد، بلکه عکس نتیجه می دهد (و مکروا و مکراللّه واللّه خیرالماکرین).4همانطور که امام راحل ما پیش بینی کرده، اسلام همه سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد و این قرن، قرن پیروزی مستضعفین بر مستکبرین خواهد بود. امیدواریم در آینده ای نزدیک شاهد جهانی شدن اسلام به رهبری مهدی آل محمد باشیم.خدایا فرج او را نزدیک گردان. خدایا مظلومین بوسنی، مظلومین فلسطین و مظلومین جهان را در لبنان، عراق، مصر، الجزایر، میانمار، کشمیر، آذربایجان، تاجیکستان و... نصرت فرما.پاورقی ها:1 بحارالانوار، ج 24، ص 124، حدیث 2. 1 جاثیه : 3. 23 بحارالانوار، ج 23، ص 362، حدیث 4. 20 آل عمران: 54 .» این سخنرانی در تاریخ 11/3/1372 مطابق با یازدهم ذی الحجة الحرام (به افق حجاز) در منی ایرادگردیده است. محمد محمدی ری شهری

قانون مندی حاکم بر سیره نظری و عملی امام خمینی(ره)

6 چکیده: افکار بلند و اندیشه های حضرت امام(ره) و عملکرد ایشان به گونه ای است که بیان ناقص ما نمی تواند آن چنان که هست این موضوع را تبیین کند. با وجود این، سعی می کنیم مطالب خود را به طور اجمال در حد توان ارائه دهیم. مدیریت و تصمیم گیری بحث نخست، تبیین کلی ارتباط مدیریت با تصمیم گیری است. اصولامدیریت انباشتی از تجربه های بشری است که به تصمیم سازی وتصمیم گیری مدیران برای تدبیر امور کمک می کند. به تعبیری می توان مدیریت را مترادف با تصمیم گیری دانست که هر لحظه مدیربا هدف گذاری، سازمان دهی، برنامه ریزی، نظارت و هم آهنگی، اعلام موضع می کند که مدیران به طور معمول به آن اقدام می کنند و تلاش بر این است که این تصمیم گیری ها مدون، منضبط و مضبوط در اختیارجامعه بشری قرار بگیرد. امروزه از مدیریت به عنوان تکنولوژی طلایی روز یاد می کنند; یعنی بالاترین نوع توان مندی که در اختیاربشر قرار گرفته تدبیر امور است. البته این توان مندی به طورمطلق در اختیار رب العالمین است. همه جوامع به اصطلاح صنعتی یاپیشرفته، امروز به این مهم دست یافته اند که راز توسعه منطبق با ارزش های خودشان را در ارتقای توان مندی های مدیریت جستجوکنند. با این تعبیر، تلاش هایی که صورت گرفته در این جهت بوده که آیادر شیوه تصمیم گیری حضرت امام(ره) قانون مندی خاصی حاکم بوده است؟ تصمیماتی همچون تدوین و تصویب

قانون اساسی، توقف جنگ ویا انتخاب نام نظام جمهوری اسلامی که نزد همه مشهود است وتصمیمات خرد و کلانی که در حوزه شخصی گرفته شده، آیا از یک قانون مندی خاص پیروی می کرده اند، یا خیر؟ در توضیحاتی که ارائه خواهم کرد، تلاش این بوده که برای چنین تصمیم گیری هایی در زبان و ادبیات مدیریت، قانون مندی خاصی جستجوشود و آن قانون مندی تحت عنوان یک نظریه و یک تئوری مطرح شود که نام بحث خود را «تئوری مدیریت بر مبنای اصول»می گذارم. به عنوان مثال اصرار بر تنظیم و تدوین و تصویب قانون اساسی ازدید ادبیات مدیریت، اولین کاری است که باید انجام شود تا نظام را هدف مند کند. این امر به طور کامل با چارچوب های نظری مدیریت منطبق است و حاصل آن استقرار سریع ارکان نظام بود; یعنی سازمان دهی و تقسیم کار بین ارکان نظام و تاکید بر این که این ارکان در یک ارتباط منسجم عمل کنند. در بررسی تصمیمات حضرت امام(ره) شاهد تفاوت هایی با شیوه های تصمیم گیری رایج در مدیریت هستیم. در ادبیات رایج مدیریت این شیوه ها را تحت عنوان«نظامات تصمیم سازی» می شناسند. در این تلاش این نظریه به طورتدریجی شکل گرفت که آیا می توان در قالب ادبیات رایج مدیریت این قانون مندی را تعریف و عرضه کرد؟ به همین منظور آن چه را که در این ده دوازده سال تهیه و تدوین و سعی شده ارتباطشان

بایکدیگر سنجیده شود، در قالب بیان مدیریتی عرضه می کنیم. نظریه های مدیریت را در قالب عناصر اساسی نظریه، اصل نظریه،فرض هایی که بر آن حاکم است و استنتاج قضایا از این نظریه ارائه خواهیم کرد و سعی می کنیم به همین کیفیت این مطالب رادسته بندی کنیم. در این نظریه، چهار عنصر اساسی مورد توجه وعنایت قرار گرفته است: 1 اصول و مبانی ارزشی (که در ادبیات مدیریت کمتر به آن اشاره می شود) یکی از عناصر اصلی که حضرت امام(ره) به اتکای آن تصمیم گیری هایش را اعلام می کرد، اصول و مبانی ارزشی حاکم براسلام و وجود ایشان بود. 2 شناخت موضوع، یعنی درکی مطابق با واقعیت و شناختی بسیاردقیق و عمیق از پدیده های خارجی و آن چه که در موردش تصمیم می گیرند. 3 علم مدیریت، یعنی مجموعه اطلاعات مدیریتی که انباشته شده وبه علوم مدیریت رایج تبدیل شده است و یکی از عناصری است که درتصمیم سازی و تصمیم گیری به شدت مورد استفاده قرار می گیرد. 4 هنر مدیریت، به مفهوم توان به کارگیری علم مدیریت. معمولاهنر مدیریت را توان مدیر در به کارگیری دانش مدیریت در صحنه عمل تعریف می کنند و به تعبیری اصول و مبانی و ارزش های مفاهیم مجرد به کمک هنر مدیریت است که جنبه اجرایی پیدا می کند و به سازمان، مقررات و رویه تبدیل می شود. ترکیب این چهار عامل،

تصمیم گیری را محقق و ممکن می کند; یعنی در واقع نوعی ما حصل تهیه و تدوین و جمع آوری این عوامل چهارگانه است که به صورت یک تصمیم نمایان می شود. اصول را بایدنبایدها، جهت گیری ها و محکمات دین مبین اسلام قرار دهیم; یعنی اصولی که منبعث و برخاسته از نظام ارزشی حاکم بر جمهوری اسلامی است. به تعبیر این باید نبایدها و اصول ارزشی جوهره تصمیم های مدیریتی است که ما نام آن را «مدیریت بر مبنای اصول» می گذاریم. ارتباط مدیریت با اصول ارزشی در باب مدیریت که می گویند، جوهره مدیریت برنامه ریزی، جوهره برنامه ریزی هدف گذاری و جوهره هدف گذاری شناخت است. منتهی شمااگر از مجموعه ای که بر آن حکومت یا تصدی می کنید یا حاکمیتی رااعمال می کنید شناخت دقیق نداشته باشید نمی توانید اهداف معین وقابل وصولی را تعبیه کنید، تا هدف معین نشود، راه رسیدن به هدف روشن نمی شود. پس اگر شناخت ایجاد شد، سایر عوامل مدیریت هم به خدمت گرفته می شود. حال ببینیم جوهره شناخت چیست که به آن هویت می دهد. مهم ترین عامل در شناخت، نظام ارزشی است; به تعبیر دیگر، وزن و اهمیت عوامل در شناختی که انسان پیدا می کند، بستگی به این دارد که جهان بینی و شاکله ارزشی اش چگونه حکم می کند. بنابراین خودشناخت، بدون نظام ارزشی هویت ندارد و نمی تواند ما را به سوی تصمیم گیری های خردمندانه و حکیمانه راهنمایی کند. جایگاه علم مدیریت و نسبتش با اصول ارزشی چنین است که

مدیر به استنادنظام ارزشی که برای خود قایل است، مقررات، قوانین، سازمان ووزن عواملی را که برایش مطرح است تعبیه و طراحی می کند. نهایتامی توان این گونه تعبیر کرد که برای تحقق اهداف، اصول و ارزش ها،ابزار اصلی، علم مدیریت است. علمی که می تواند هدف و راهبرد مناسب ارائه دهد و چگونگی وضعیت سازمان، روش ها و مقررات را معلوم کند تا بتواند به هم آهنگی وتصمیم گیری و ایجاد انگیزش برسد. به این ترتیب نسبت مدیران باعلم مدیریت این گونه است که برای تولید شیوه های تصمیم گیری ونظم و نسق امور و مقرراتی که مورد نیاز است باید علی القاعده به طراحی روش ها و شیوه ها دست بزند که در ورای این طراحی هانظام ارزشی نهفته است. به این ترتیب از دید ما، علم مدیریت ابزار اصلی تحقق ارزش ها، اصول و اهداف و سیاست های یک نظام است و خود منبعث از نظام ارزشی مدیر می باشد و هنر مدیریت توان به کارگیری این علم برای تحقق اصول و مبانی ارزش ها است وتصمیم گیری، تجلی هنر مدیریت در تلفیق اصول و مبانی باواقعیت های عینی است و استفاده از علوم مدیریت و هنر مدیریت درتلفیق با یکدیگر، می تواند این موضوعات را در صحنه عمل به اجرابرساند. با توجه به عواملی که برشمردیم اگر این نگاه را بپذیریم که جوهره مدیریت، تصمیم گیری است و تصمیمات مبتنی بر نظام ارزشی ایی که جهت گیری ها و سمت

و سوها را مشخص می کند در بطن تارو پود تکنولوژی مدیریت، که از چهار عامل:انسان، نرم افزار، سخت افزار و نیروی انسانی تشکیل شده، تجلی می کند. با این کیفیت و با چنین نگاهی به بحث مدیریت، یعنی نظریه مدیریت بر مبنای اصول ارزشی، هر تصمیم و تدبیری،به گونه ای عبادت تلقی می شود. چون بشر در برابر مسائل اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی به طور مرتب باید موضع بگیرد، فرد مسلمان به استناد نظام ارزشی اش در تقابل با واقعیت ها باید تشخیص بدهد که آیا واقعیت ها را به یک نظام ارزشی حاکم کند یا نظام ارزشی رامبنا بگیرد و تصمیمش را اعلام کند. به این ترتیب هر تصمیم وتدبیری، با توجه به پایه ای که برای اصول و مبانی ارزشی در این نظریه قایل شدیم، نوعی عبادت تلقی می شود. دوم این که حصول اطمینان از شناخت موضوع، امری اساسی تلقی می شود; یعنی بدون این که از پدیده ها و واقعیت های خارجی دریافت دقیق و صحیحی داشت نمی توان به اصول و مبانی اتکا کرد، از این رو شناخت پدیده ها و اعلام اصول و مبانی و مواضعی که مدیر ابرازمی کند، یک امر بسیار اساسی است. سوم این که تصمیم گیری امری علمی محسوب می شود. به این مفهوم که تجربیات تصمیم گیری را باید تدوین و تنظیم کرد و آن ها را قابل اشاعه و استفاده نمود. علاوه بر این دو رکن، اگر بخواهیم اصول و مبانی به درستی محقق بشود،

باید هم به واقعیت ها توجه کنیم وهم از علوم مدیریت بهره بگیریم. احراز توان مندی در مدیریت،امری پیچیده و خطیر است; یعنی آگاهی از علم مدیریت کافی نیست بلکه باید توان به کارگیری این علوم و تجربیات را در صحنه عمل نشان بدهیم که به آن «هنر مدیریت» می گویند. نهایتا این که اصول و ارزش ها جان مایه مدیریت و مدیریت، علت العلل تحقق ارزش ها و اصول است. با تعریفی که از علم مدیریت دادیم، مدیریت ضمن این که از ناحیه اصول ارزش ها متاثر شده و این اصول تنظیم،تبیین و تدوین شده و به روش ها و مقررات و آیین نامه ها وتکنیک هایی در مدیریت تبدیل گردیده، وسیله ای ست برای تحقق ارزش های مدنظر مدیر یا نظام مدیریتی که در آن قرار گرفته است. با عنایت به آثار و تبعاتی که این نگرش دارد نظریه ای را که تبیین شد در چهار فراز بیان می کنیم. اول این که این نظریه اعلام می کند که تصمیمات و مدیریت هر فرد مسلمان متاثر از چهار عامل زیر است: 1 اصول و مبانی اعتقادی; 2 شناخت موضوع; 3 علوم مدیریت; 4 هنر و تجربه مدیریت. به طور خلاصه، فرد مسلمان همواره بر مبنای اصول و در جهت تحقق آن ها از یک سو و توجه به شرایط مقتضیات حاکم از سوی دیگر باکمک دانش و تجربه مدیریت، تصمیم می گیرد. هر اندازه درک ازاصول و پای بندی

به آن ها قوی تر، ناخت شرایط و مقتضیات واقعی تراست. از سوی دیگر هر قدر بهره گیری از علم و تجربه مدیریت افزون ترباشد، تصمیمات حکیمانه تر، کم هزینه تر و آثار و برکات آن ماندگارتر است. در بحث های نظریات مدیریتی باید این نوع آثار و ادعاها را بابررسی تصمیمات اثبات کرد، ما در این زمینه مطالعاتی را انجام دادیم که به طور فشرده ارائه می کنیم: فرد مسلمان بر این اساس،به طور مستمر تلاش می کند که با تجهیز درونی یعنی تهذیب وتزکیه، تعلیم و تربیت و تغییر و فراهم سازی شرایط بیرونی، درجهت پیاده شدن اصول و مبانی اش با محیط جدال کند تا آن را برای تحقق اصولش آماده نماید و تصمیمات حکیمانه تری را اتخاذ کند;یعنی تلاش مستمر برای تغییر درون و بیرون. شیوه مدیریتی امام خمینی(ره) شما می توانید با این مدل، تصمیمات حضرت امام خمینی را چه دربعد زندگی فردی و چه در بعد کلان اجتماعی تبیین کنید; مثلا چهارعاملی را که اشاره کردم، یعنی تجربه و هنر مدیریت، علم مدیریت، اصول و مبانی و عامل شناخت از موضوع را در چند تصمیم ایشان در نظر بگیرید: اصرار ایشان بر تنظیم و تبیین و جاری شدن قانون اساسی نشان دهنده اشراف و آگاهی از منظر رهبری یک نظام، به هدف مند کردن نظام بوده است; یعنی اولین کاری که در علم مدیریت باید صورت بگیرد این

است که نظام را هدف مند کنید. تدوین قانون اساسی ازاین سنخ بوده است. وقتی که بحث اسم نظام حکومتی پیش آمدفرمودند: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد». با این که تمام گروه های سیاسی، این مسئله را به صورت دیگری تعبیر و تفسیر می کردند. ایشان به استناد شناخت و استنباطی که از خواست و نگرش مردم داشتند و با تکیه بر اصول و مبانی، بدون ذره ای تردید با آرامش کامل فرمودند: «جمهوری اسلامی». این نشان می دهد که امام از آن عوامل به خوبی بهره می بردند و تصمیم می گرفتند. شناخت از موضوع و اتکابه علم مدیریت در منظر رهبری، اولین کاری است که نظام راهدف مند می کند. از آن طرف، تکیه بر اصول و مبانی و توان به کارگیری این که هدف چگونه با مجموعه شما هم آهنگ باشد. هرگاه ایشان اعلام موضوع و تصمیمی می کردند، عقب تر یا جلوتر از مردم نبودند، بلکه دقیقا در کنار آن ها بودند. به این ترتیب می بینیدکه هر چهار رکن در تصمیم ایشان در این موضوع تجلی می کند. بعضی از تصمیمات امام ظاهرا ناهم آهنگ با مقتضیات محیط است، مثلا حکم اعدام سلمان رشدی شاید از جمله این مسائل باشد. علت دیر هضمی این گونه تصمیمات امام این است که این تصمیمات در بعد زمان معنا پیدا می کند; یعنی بعد تصمیم و عمق تصمیم ممکن است پنجاه سال، یک قرن

یا چند نسل باشد. به علت محدودیت ذهن ما و دوربودن از آن نگاه و منظر این طور به نظر می آید که ایشان بدون توجه به مقتضیات و شرایط زمان تصمیم گرفته اند. منتها چون تصمیم ایشان، تصمیم بلندی است با وجود گذشت سال هاهنوز از نظر ادبیات مدیریت درک نشده است. اگر این زمان را کمی طولانی تر بکنید متوجه می شوید که به مقتضیات هم توجه شده و درواقع بر مبنای اصولی و به اتکاء مقتضیات، تصمیمی را اتخاذکرده اند. یکی دیگر از تصمیم گیری های مهم امام، پذیرش قطعنامه است. کسانی که در کوران تصمیم گیری حضرت امام بودند، خوب می دانند که در بحث قطعنامه فی الواقع مدیریت کشور تصمیم می گرفت و جلو می رفت. روزی که آمدند و گفتند به این دلیل نمی توان جنگ را ادامه داد، امام تشخیص مصلحت دادند که با حفظ اصول این جا توقف می کنیم. یعنی هیچ گاه از اصول دست برداشته نمی شود. در این مدل و در این تئوری، مدیریت بر مبنای اصول حاکم است، ولی اگر مقتضیات خوب شناسایی نشود، هزینه تصمیم بالاست. آن جا اگر این توان اجازه نمی دهد یا مقتضیات فراهم نیست یا درک از اصول و مبانی و واقعیات آن چنان که باید و شایدشفاف نیست، مدیر تصمیم می گیرد و تشخیص مصلحت می دهد. کما این که این مکانیزم در تمام نظام اداری کشور بعد از چند سالی تعبیه شد. تلاش های درونی و بیرونی امام، زبانزد همه

است. ایشان علی رغم قرار گرفتن در منصب امامت امت و رهبری انقلاب اسلامی در جهان امروز، در هیچ زمانی از تزکیه درون به عنوان یک امر اساسی واجب و مقدم بر هر کاری غفلت نکردند. بیت مکرم امام(ره)ادبیاتی در این زمینه تولید کرده که نشان می دهد، عبادت، تزکیه و تهذیب، آن هم در آن مقام، جزء لاینفک خودسازی و تجهیز درون نزد ایشان امری اساسی بوده است. از آن سو مطالعه مستمر و اطلاع روز به روز از وضعیت مردم دنیا از طریق رادیوها و روزنامه هادر چنین موقعیتی همواره یکی از اصول اساسی زندگی حضرت امام(ره) بوده است. ایشان برخی تصمیمات را علی رغم اعتقاد به صحتش اعلام نکردند و منتظر فراهم آمدن شرایط شدند. بررسی این موضوعات نشان می دهد که خیلی از تصمیمات شاید از سال58 - 59 در ذهن امام بوده، ولی هیچ موقع اعلام نکردند تا شرایطفراهم شد. این رفتارها حاکی از تبعیت تصمیمات ایشان از یک چنین مدلی است و در داخل این نظریه دو فرض اساسی وجود دارد:فرض اول این است که اعتقاد ما به دین مبین اسلام به عنوان کامل ترین و فطری ترین دین و دستورها و اصول ثابتش برای انتخاب زندگی صحیح فردی و اجتماعی، در پشت این نظریه قرار دارد و فرض دوم، مدیریت و تدبیر امور فردی و اجتماعی است. بی مناسبت نیست که اشاره کنیم

امروزه در دنیای غرب از مدیریت فردی به عنوان خود مدیریتی استفاده می شود; یعنی همان جهاد اکبر که از دیدگاه حضرت امام(ره) در آن چند مرحله باید طی شود: تفکر، عزم، مشارطه، مراقبه، محاسبه و تذکر. این ها را اگر به عنوان یک مدل تهذیب و تزکیه شخصی، هر روز و هر هفته به کاربگیرید، مدیریت فردی می شود. کسی که نتواند خود را مدیریت کنداز عهده مدیریت جامعه هم برنمی آید. به این ترتیب مدیریت وتدبیر امور اجتماعی و فردی با نگاه اعتقادی عین دین ورزی وعبادت حق تعالی است. نتیجه استنتاج هایی که از این قضیه می توان کرد به صورت زیر است:1 اصول و مبانی اعتقادی پایه و چهارچوب اصلی و شکل دهنده سمت و سوی حرکت و جوهر تصمیمات هر فرد مسلمان است. 2 اصول و مبانی اعتقادی، تعیین کننده وزن عوامل در شناخت پدیده است و به شناخت از پدیده هویت می بخشد. یعنی شناخت هایی که امروزه در علوم مدیریت وجود دارد، فارغ ازهویت های ارزشی، عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را تعبیه می کند که اگر به دنبال آن یک چهارچوب نظری نباشد، این شناخت هویت ندارد. 3 اصول و مبانی اعتقادی آفریننده علوم و فنون مدیریت برای تدبیر امور فردی و اجتماعی است. 4 شناخت از موضوع و واقعیت ها در سرعت و شتاب حرکت به سمت تحقق اصول و مبانی اعتقادی و شدت

رعایت آن ها تاءثیر می گذارد;یعنی این که ما با چه سرعتی به سمت تحقق اصول حرکت کنیم تابع مقتضیات و شرایط عینی جامعه است. از اصول دست برنمی داریم، ولی اگر شرایط فراهم نباشد، بعد زمانی تحقق اصول و مبانی، طولانی ترمی شود. مهم این است که در راه باشیم و این نوع نظریه می گویدبا چنین اعتقاد و چنین نظامی حتما به هدف می رسیم. 5 سرعت حاصل از مقتضیات و سمت و سو، تابع اصول و مبانی است. درک و دریافت عمیق از اصول و پای بندی به آن ها مقدم بر هر عامل دیگری در تصمیمات اثر می گذارد و به تصمیمات و اعلام مواضع شفافیت می بخشد. هر تصمیم مدیریتی یک حرکت اعتقادی است. به این ترتیب، اصل بر تقدم اصول است نه تقدم واقعیت ها، که از آن به عمل گرایی رئالیستی تعبیر می شود. 6 نتیجه تصمیمات و سرعت رسیدن به دستاوردها فرع بر قضیه است و در واقع فرد مسلمان عمل به تکلیف می نماید. اصلی که مکرر از ناحیه حضرت امام(ره) بر آن تاکید می شد، این بود که: «ما به تکلیف عمل می کنیم». 7 به لحاظ ورود خطا در برداشت از اصول و درک واقعیت ها آن طور که هستند، مجاهده مستمر فرد برای ارزیابی تصمیمات وچگونگی عملکرد عوامل چهارگانه ضروری است. یعنی مدیر مسلمان درچنین نظریه ای هیچ گاه از عواقب تصمیم خود غفلت نمی کند و مرتب با آثاری

که از این تصمیمات به او منعکس می شود، یا علم خود رانسبت به واقعیت ها بالا می برد یا علوم مدیریت را ارتقا می دهد،یا اصول و مبانی اش را شفاف تر می کند، با تهذیب فردی و برداشت صحیح تر و یا تجربیات مدیریتی خود که هنر مدیریت است به آن ها جلا و غنا می بخشد که بتواند در مرحله بعد با توان مندی بالاتری بر اساس این نظریه اقدام کند. 8 در جلا بخشیدن و کارآمد کردن الگوی تصمیم گیری تجهیز فردی برای درک بهتر اصول و مبانی اعتقادی، فراگیری علوم مدیریت وارتقای تجربه و هنر مدیریت و اشراف به زمان و مکان و در راس همه تزکیه نفس ضامن موفقیت روزافزون فرد مسلمان است. 9 استفاده مکرر از این الگو توسط مدیران، استحکام مدیریت فردی، یعنی تقوای ساختارهای حاکم به یک نظام در مقیاس فردی را«شاکله» می گویند. اگر عملکرد فرد مثبت باشد، می گویند فردمتقی است و با صداقت کار می کند. استفاده مکرر از از این موضوع توسط مدیران به استحکام مدیریت فردی و مدیریت اجتماعی می افزاید; یعنی یک سیستم خودش، خودش را تصحیح می کند. 10 شفافیت اندازه گیری عوامل موثر در الگو یعنی همان علوم وهنر مدیریت، اصول و مبانی و شناخت واقعیت ها موجب تمیز دادن سریع این عوامل می شود. مدیر اگر مدعی باشد که این الگو رادنبال می کند می توان در عملکرد اجتماعی و فردی اش صحت و سقم ادعایش را پیدا

کرد. 11 راه توسعه علوم و مدیریت با ویژگی های اسلامی با به کارگیری این الگو و به صورت تدریجی حاصل می گردد. 12 بهره گیری از این الگو هزینه های مدیریت را در بلند مدت کاهش و بهره وری نظام را افزون می کند. این نظریه که در قالب پیش فرض ها، عوامل اساسی ذی مدخل، آثار ونگرش حاکم به این عوامل و نهایتا استنتاج های دوازده گانه ای که اشاره کردیم و ما آن را «مدیریت بر مبنای اصول» می نامیم، براساس ادبیات مدیریت رایج، تبیین شده که بتوان در فضای اداری کشور به آن تمسک پیدا کرد. سامان یابی نظام اداری کشور در انتهای این بحث به لحاظ این که مسئولیت نظام اداری کشور برعهده بنده گذاشته شده، چند نتیجه گیری برای نظام اداری کشورمی توان از این بحث استخراج کرد که اگر نظام به آن اهتمام کنداین کار تحقق پذیر و شدنی است:1 هدف توسعه، تحقق اصول ارزش های اسلامی است. لذا سیره عملی ونظری حضرت امام(ره) و قانون مندی های حاکم بر آن ضامن موفقیت است. 2 برنامه ریزی برای تربیت و تعلیم هدف مند مدیران در تمام عرصه ها اولویت اول نظام اسلامی است که در این هیجده سال بدین مهم همت نگماشته ایم. 3 تبیین کاربردی روش های تصمیم گیری برای مدیریت فردی واجتماعی در تمام عرصه ها، همکاری سامان یافته دانشگاه، حوزه ومدیریت اجرایی را می طلبد. 4 لازمه بهره وری و شایسته سالاری در نظام اداری نهادمند

شدن چهار عامل: تعهد، تخصص، دانش و هنر مدیریت و اشراف به موضوع در مراحل مختلف از اهم مسئولیت هاست. اساس قضیه در این بحث به این برمی گردد که اگر اعتقاد ما درنظام اسلامی الگو قرار دادن حضرت امام سلام الله علیه است واز آن طرف هم مدبر العلوم خلقت و جهان هستی حق تعالی است و ازطرفی دنیا نیز عملا ثابت کرده که توسعه منابع انسانی محورتوسعه است و مدیران به هنجار برای چنین نظامی اصل و اساس قضیه هستند و با عنایت به این که حدود بیست سال از انقلاب گذشته،نشان می دهد که یکی از غفلت های اساسی و تاریخی ما بحث توسعه مدیریت بر مبنای اصول ارزش های اسلامی است که ان شاء الله باهمتی که دولت و نظام می کند آغازی برای دست یابی به چنین آرزوهاو آرمان هایی باشد. مهندس محمد باقریان

قدس و فلسطین دراندیشه روح الله

14 چکیده: 1- از مصیبتهای بزرگ مسلمین ، قضیه اسرائیل تجاوزکار است و از طرف شاه برخوردار از کمک است و دول اسلامی غالبا در این امر مهم حیاتی بی تفاوت هستند . صحیفه نور ، ج 2 ، ص 2 . 41- در فلسطین یک عده محدودی از این صهیونیست ها ، از این یهودی ها ، یک قسم از این اسرائیل یک عده محدودی این قدر ممالک عربی را که بیش از صدمیلیون جمعیت دارد ، طوری کرده است که یابعضی شان تسلیم او شده اند ، بعضی شان هم نمی توانند هیچ کاری بکنند. می گویند آمریکا پشت سر اوست . خیر بی عرضه هستید ، بی عرضه اند. . . اگر این قدرت ، قدرت صد میلیونی عرب باهم مجتمع بشوند ،آمریکا هم نمی تواند کاری بکند ، اروپا هم نمی تواند هیچ جانمی تواند کاری بکند . اگر یک وقت استشمام این را کردند که این دول عربی می خواهند باهم مجتمع بشوند ، یک کاری بکنند برهم بخورد این اجتماعشان ، مثلا رئیس جمهور مصر را ببرند به آنجا . صحیفه نور ، ج 2 ، ص 3 . 248- ما در قضیه فلسطین همیشه مخالف با شاه و اسرائیل وپشتیبانان آنان بوده و با شما همصدا بودیم و مظالم اسرائیل رابه ملت ها رساندیم و حال که ملت ایران در زیر چکمه دژخیمان

شاه و در حصار تانگ ها و توپ ها و مسلسل هایی است که از سربازان اسرائیلی در خیابان های تهران برای کشتار ملت بی دفاع ایران ازآنها کمک گرفته ، با ملت مظلوم ما همصدا شوید . صحیفه نور ، ج 2 ، ص 4 . 107- جهان عرب باید بداند امروز ضربه ای که صدام و سادات به آنها زده اند ، چنان وحشتاک است که تنها با اتحادشان می توانندجبران نمایند . . . آیا وقت آن نرسیده است که ملت مبارز و غیورفلسطین بازی های سیاسی مدعیان مبارزه با اسرائیل را شدیدا محکوم نموده و با سلاح گرم سینه اسرائیل دشمن سرسخت اسلام و مسلمین رابشکافد ؟ صحیفه نور ، ج 15 ، ص 5 125- روز قدس که همجوار شب قدر است ، لازم است که در بین مسلمانان احیا شود و مبداء بیداری و هشیاری آنان باشد . . . درروز قدس که آخرین روزهای شهرالله اعظم است ، سزاوار است که همه مسلمانان جهان از قید اسارت و بردگی شیاطین بزرگ و ابرقدرت هارها شده و به قدرت لایزال الله بپیوندند . . . صحیفه نور ، ج 15 ، ص 6 73- هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان گیتی . . . تاکی بایدقدس شما در زیر چکمه تفاله های آمریکا ، اسرائیل غاصب پایکوب شود ؟ تاکی سرزمین قدس ،

فلسطین ، لبنان و مسلمانان مظلوم آن دیار در زیر سلطه جنایتکاران بسر ببرند و شما تماشاچی باشید وبعضی حکام خائن شما آتش بیار آنان باشند . . . تاکی به جای مقابله با دشمنان اسلام و برای نجات قدس از اسلحه گرم و قدرت نظامی و الهی غفلت نموده و با کارهای سیاسی و برخوردهای سازشکارانه با ابرقدرت ها وقت گذرانده و به اسرائیل مهلت جنایت های بی امان داده و شاهد قتل عام ها باید بود ؟ . . . همان 7- روز قدس را زنده نگه دارند . امید است بازنده نگه داشتن این روز بی تفاوتی ها زائل شود و غفلت ها مرتفع گردد . . . ملت ودولت و مجلس و ارتش و سایر قوای مسلح ایران که امروز با وحدت اسلامی و انسجام الهی صف واحد هستند ، مصمم اند که . . . تابرگشت قدس و فلسطین به دامن مسلمین ، از لبنان و قدس عزیزپشتیبانی نمایند . همان . 8- مسلمانان جهان باید «روز قدس» را روز همه مسلمین ،بلکه مستضعفین بدانند . همان . 9- از اول مبارزات ، قضایای لبنان و فلسطین جزء مقاصد اصلی ما بوده است . . . اگر آمریکا و اسرائیل لا اله الا الله بگویند، ما قبول نداریم ، چرا که آنها می خواهند سرما کلاه بگذحرند . آنها که صحبت از صلح می کنند

، می خواهند منطقه را به جنگ بکشند. صحیفه نور ، ج 15 ، ص 10 209- اسرائیلی که خون مسلمین را مکیده است و فلسطین را قدس را آن طور کرده است . . . حالا ما موظفیم که حافظ او باشیم ،همه تامین کنیم او را ! آن کسی که از اول که وارد شده است درقدس و فلسطین ، همه کارهایش غاصبانه بوده است ، حالا ما به رسیمت بشناسیم ، . . . اگر نقطه مثبتی که بعضی ها می گویند این است که یکی از مواد این است که اسرائیل خارج بشود تا جنگ گذااز تا آن حدودی که در جنگ کذاست این از نقاط منفی این است . این معنایش این است که اسرائیل این همه جاها را که گرفته است ،مال خودش حالا یک چند جا را هم رها کند . . . صحیفه نور ، ج 15 ، ص 11 . 225- اگر ما همه از بین برویم بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونسیم و زیر دست آمریکا همان . 12- ما اکنون نیز تکرار می کنیم که تا ملت های اسلام ومستضعفان جهان بر ضد مستکبران جهانی و بچه های آنان خصوصااسرائیل غاصب قیام نکنند ، دست جنایتکار آنان از کشورهای اسلامی کوتاه نخواهد شد و این غده سرطانی

از بیت المقدس و لبنان اخراج نخواهد گردید . صحیفه نور ، ج 15 ، ص 13 . 158- همه دست به دست هم دادند که نگذارند که ملت فلسطین ،این راهی را که الان پیش گرفته است ، باقی باشد ، یا به صورت دلسوزی برای فلسطین که حیف فلسطین دارد چه می شود . خوب است که مثلا یک قدری مماشات کنند تا کار درست بشود و ملت فلسطین بداندکه اگر یک قدم عقب بگذارد ، راجع به همین معنایی که الان در دست دارد ، دو باره بر می گردد به آن حال اول . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 14 . 179- ملت های مسلمان باید به فکر نجات فلسطین باشند و مراتب انزجار و تنفر خویش را از سازشکاری و مصالحه رهبران ننگین وخودفروخته ای که به نام فلسطین ، آرمان مردم سرزمین های غصب شده و مسلمانان این خطه را به تباهی کشیده اند ، به دنیا اعلام ونگذارند این خائنان بر سر میز مذاکره ها و رفت و آمدها ، حیثیت و اعتبار و شرافت ملت قهرمان فلسطین (را) خدشه دار کنند که این انقلابی نماهای کم شخصیت وخود فروخته به اسم آزادی قدس به آمریکا و اسرائیل متوسل شده اند . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 15 . 115- عجبا که هر روز از فاجعه خونبار غصب فلسطین می گذرد

،سکوت و سازش سران کشورهای اسلام و طرح مماشات با اسرائیل غاصب بیشتر وحتی از تبلیغ و شعارهای بیت المقدس هم خبری به گوش نمی رسد . . . نکند اینان تصور کرده اند که گذشت زمان سیرت وصورت جنایت های اسرائیل و صهیونیزم را دگرگون ساخته است و گرگ های خون آشام صهیونیزم از فکر تجاوز و غصب سرزمین های نیل تا فرات دست برداشته اند . همان . 16- مسوولین محترم کشور ایران و مردم ما وملت های اسلامی ازمبارزه با این شجره خبیثه و ریشه کن کردن آن دست نخواهند کشید . . . و با تشکیل هسته های مقاومت حزب الله در سراسر جهان اسرائیل را از گذشته جنایت بار خود پشیمان و سرزمین های غصب شده مسلمانان را از چنگال آنان خارج کرد . . . اطمینان می دهم ملت ایران شمارا تنها نخواهد گذاشت . همان . 17- ما شاهد بودیم که درزمانی که مسلمین با کفار اسرائیل درحال جنگ بودند ، دولت ایران به امر شاه دولت اسرائیل را به رسیمت شناخت و علما مخالفت کردند . ما شاهد کمک های این مردسیاه دل به اسرائیل بودیم و در حالی که مسلمین را آواره می کردند و به خاک و خون می کشیدند ، نفت و اسلحه و کمک های دیگری که بودجه آن از خون و دسترنج ملت ایران تهیه می شد ، در اختیارآنها می گذاشت . . . وظیفه اسلامی و

ملی شماست که اضافه بر وظایف انقلابی تان در راه آزاد کردن سرزمین فلسطین ، در راه وحدت دول عرب و اتفاق کلمه آنها جدیت و فداکاری کنید . . . آرزوی ما آن است که سرزمین فلسطین و مسجد اقصی از صهیونیسم تطهیر شود ومردم فلسطین به سرزمین خویش باز گردند . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 18 248- اکیدا شایسته و بلکه واجب است که قسمتی از وجوه شرعی مانند ذکوات و سایر صدقات به مقدار کافی به این مجاهدان راه خدا اختصاص داد به مجاهدانی که در صفوف نبرد و فداکاری به منظور ازبین بردن صهیونیسم کافر ضد بشری می جنگند . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 19 138- . . . هنگامی که می بینید خون های برادران و خواهران بی گناه شما در سرزمین های مقدس فلسطین جاری است و هنگامی که مشاهده می کنید سرزمین های ما به دست صهیونیست های تبهکار ویران گشته ، در این شرایط هیچ راهی جز ادامه جهاد نمی ماند و برهمه مسلمانان واجب است که کمکهای مادی و معنوی خود را در این جهادمقدس صرف کنند . همان . 20- بهترین راه این است که مردم مسلمان ایران با همه امکاناتشان بکوشند داد و ستد خود را با صهیونیست های داخلی وغیر از آنان که در ایران هستند ، به طور کلی قطع نموده و ازلحاظ

روحی ومادی آنان را مستاصل و بیچاره نمایند . نکته ای که هیچ جای تردید در آن نیست ، اینکه وظیفه هر فرد مسلمانی که دردورترین نقاط جهان اسلامی به سر می برد همان وظیفه ایست که خلق مسلمان فلسطین بدان موظفند . «المسلمون ید واحده علی من سواهم یسعی بذمتهم ادناهم»همان . 21- برای آزادی سرزمین اسلامی فلسطین از چنگال صهیونیسم دشمن سرسخت اسلام و انسانیت چاره اندیشی کنید . از مساعدت و همکاری بامردان فداکاری که در راه آزادی فلسطین مبارزه می کنند ، غفلت نورزید . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 22 . 156- این اختلافات سران کشورهای اسلامی است که مشکله فلسطین رابه وجود آورده ، نمی گذارد حل شود . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 23 . 157- اسرائیل با تبانی و همفکری دولت های استعماری غرب و شرق زائیده شد و برای سرکوبی و استعمار ملل اسلامی به وجود آمد وامروز از طرف همه استعمارگران حمایت و پشتیبانی می شود . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 24 186- امروز ماناظر جهاد مبارزین فلسطینی در راه سپردن سرنوشت فلسطین به فلسطینی ها هستیم ، ناظر مجاهدانی هستیم که جان برکف به جهاد قهرمانانه علیه اشغال و تجاوز و در راه آزادی فلسطین وسرزمین های اشغال شده ، بپا خاسته اند ، ناظر آنچه که دیروز دست نشاندگان استعمار در اردن وامروز

در لبنان بر سر این مجاهدان آوردند ، ناظر تبلیغات و توطئه هایی که علیه آنان به انحاء مختلف همگی به تحریک و به دست گماشتگان استمعار و به منظور جدا کردن گروه های مسلمان از مبارزان فلسطینی و به خاطربیرون کردن مبارزه از مناطق سوق الجیشی انجام می گیرد ، هستیم . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 25 193- در این موقع که آتش جنگ بین مسلمین و کفار صهیونیست شعله ور است و ملت اسلام برای احقاق حق خود از اسرائیل غاصب جان برکف نهاده ، در میدان های نبرد فداکاری می کنند ، به امر شاه دولت ایران ، به مناسبت سالروز جشن دوهزارو پانصد ساله درسراسر کشورجشن بپاکرده است ; جشن برای شاهان خونخواری که نمونه آنان امروز مشهود است . مسلمین برای مجد و عظمت اسلام و آزادی فلسطین در خاک و خون می غلطند ، ولی شاه ایران برای رژیم مبتذل شاهنشاهی جشن و سرور به پا می کند . می توان گفت که این صحنه سازی ها و دستگیری ها برای سرگرم کردن ملت ایران به مصیبت های خود ودور نگهداشتن اذهان از جنگ ملت اسلام با اسرائبل است . صحیفه نور ، ج 20 ، ص 26 206- ملت شریف و مسلمان ایران از هر راه ممکن برادران مسلمان خود را در آزادی سرزمین فلسطین و نابودی صهیونیسم کمک نمایند . همان ، ص 27 210-

ما طرفدار مظلوم هستیم ، هرکسی در هر قطبی که مظلوم باشد ما طرفدار آنها هستیم و فلسطینی ها مظلوم هستند واسرائیلی ها به آنها ظلم کرده اند ، از این جهت ما طرفدار آنهاهستیم . همان ، ج 4 ، ص 28 . 3- کمپ دیوید چیزی جز یک فریب و بازی سیاسی برای ادامه تجاوز اسرائیل به مسلمین نیست . من بیش از پانزده سال است که در اعلامیه ها و سخنرانیهای خود اسرائیل را محکوم کرده و از ملت فلسطین و سرزمین آنان دفاع کرده ام . اسرائیل غاصب است و هرچه زودتر باید فلسطین را ترک کند و تنها راه حل این است که برادران فلسطینی هرچه زودتر این ماده فساد را نابود گردانند وریشه استعمار را در منطقه قطع کنند . صحیفه نور ، ج 4 ، ص 29 . 26- قدس مال همه مسلمانان است . صحیفه نور ، ج 10 ، ص 30 . 5- کشورهای اسلامی . . . با تمام نیرو از آرمان فلسطین ولبنان عزیز دفاع کنند . کشورهای اسلامی باید از سازمانهای آزادی بخش سراسر جهان دفاع کنند . ما توطئه مصر و آمریکا و اسرائیل را برای درهم کوبیدن نهضت بزرگ مردم مبارز فلسطین شدیدا محکوم می کنیم . صحیفه نور ، ج 10 ، ص 31 . 79- ان شاء الله فلسطین آزاد بشود

و بیت المقدس آن که مسجدهمه مسلمین است ، به حال اول برگردد . همان ، ج 14 ، ص 32 . 148- بیت المقدس باید به مسلمین برگردد . همان ، ج 3 ، ص 33 . 105- اگر جلوی این جرثومه فساد گرفته نشود ، طمع او بر تمام منطقه است و او قناعت نمی کند برفقط فلسطین و مسجد اقصی . همان ، ج 6 ، ص 34 . 50- ما با کمونیسم بین الملل به همان اندازه در ستیزیم که باجهان خواران غرب به سرکردگی آمریکا و با صهیونیزم و اسرائیل شدیدا مبارزه می کنیم . صحیفه نور ، ج 12 ، ص 35 . 19- سزاوارتر آن که با ملت بپا خاسته مظلوم در اراضی اشغالی فلسطین همصدا شده و از تظاهرات و قیام آنان در مقابل ستم های اسرائیل پشتیبانی عملی کنند . همان ، ج 16 ، ص 36 . 103- ما باید فلسطین را ، قدس را آزاد کنیم . همان ، ج 16 ، ص 37 20- مساله قدس . . . یک مساله خصوصی به یک کشور و یا یک مساله مخصوص به مسلمین جهان در عصر اضرنیست بلکه حادثه ای است برای موحدین جهان و مومنان اعصار گذشته و حال وآینده از روزی که مسجد الاقصی پی ریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در

گردش است . و چه دردناک است برای مسلمانان جهان درعصر حاضرکه با داشتن آن همه امکانات مادی و معنوی در مرئی و منظر آنان به پیشگاه خداوند متعال و رسولان عالی قدرش این چنین جسارت واقع شود . . . و چه شرم آور است سکوت درمقابل این فاجعه بزرگ تاریخ و چه زیبا بود که بلندگوهای مسجد الاقصی از همان روز که اسرائیل این عنصر خبیث دست به کار این جنایت عظیم شده بود ، به صدا درمی آمدند . اکنون که خون جوانان عزیز فلسطین دیوارهای مسجد قدس را رنگین کرده است و در مقابل مطالبه حق مشروعشان از مشتی دغلباز با مسلسل جواب شنیده اند ، برای مسلمانان غیرتمند عارنیست که به ندای مظلومانه آنان جواب ندهند ؟ صحیفه نور ، ج 16 ، ص 38 . 128- تکلیف ملت ها در آستان روز قدس . . . آن است در اجتماعات و راهپیمایی های خود از دولت های خویش به طور جدی بخواهند که باقدرت نظامی سلاح و نفت در مقابل آمریکا و اسرائیل به مقابله برخیزند . من به سران فلسطینی نصیحت می کنم که دست از رفت وآمدهای خودشان برداشته و با اتکاء به خداوند متعال ، مردم فلسطین و اسلحه خویش تا حد مرگ با اسرائیل بستیزند ; چرا که این رفت وآمدها موجب می شود که ملت های مبارز از شما دلسرد شوند.

صحیفه نور ، ج 16 ، ص 39 . 228- می گفتند بعد از فشار زیادی که روی ائمه جمعه آنجا (حجاز) آمد که راجع به فلسطین صحبت کنید آنها با چند کلمه دعا که خداوند مسلمین را از شر اسرائیل نجات دهد ، اکتفا کردند و همه کتک ها که حجاج ما خوردند وآن حبس ها را کشیده و اهانت شدند به خاطر این بود که اسم اسرائیل برده نشود ; چون آنان می گفتنداین گونه حج ، خلاف سنت رسول الله و بدعت در اسلام است . صحیفه نور ، ج 17 ، ص 40 . 53- مسلمانان و خصوصا مظلومان منطقه بدانند که اسرائیل باتغییر و تبدیل مهره ها که شاید برای اغفال رزمندگان فلسطین ولبنان باشد ، هیچ گاه از مقصد شوم خود که حکومت بر کشورهای مسلمین از نیل تا فرات است ، منصرف نخواهد شد . کسانی که ازاسرائیل حمایت می کنند باید بدانند که افعی گزنده را درحمایت خود قوی می کند . صحیفه نور ، ج 18 ، ص 39 . اشرف آشوری

قصه آخرین دیدار

20 چکیده: دقت و حافظه حضرت امام بسیار قوی و حساس بود نظم حضرت امام گرچه صحبت از نظم حضرت امام که زبانزد خاص و عام بوده است تکرار مکررات است معهذا بیان این موضوع در ارتباط با ساعت ملاقات روزانه پزشکان با ایشان بی مناسبت نیست. زمان شرفیابی به حضور مبارکشان هر روز صبح ساعت هشت و دو سه دقیقه بود، و این چند دقیقه احتمالا مربوط به این بود که گاه حضرت امام به خلاصه اخبار مهم رادیو در این ساعت التفاتی داشتند. این رعایت دقیق نظم باعث شده بود که پزشکان هم خود را با وضعیت فوق هماهنگ نموده و به موقع پشت درب اتاق حضرت امام آماده شنیدن صدای زنگ باشند در واقع حضرت امام عملا این خصلت مهم اسلامی را به اطرافیان خود تعلیم می فرمودند. ما بعنوان پزشکان حضرت امام از این نظم دقیق در موارد پزشکی و درمانی هم استفاده می کردیم به این ترتیب که با توجه به تحت کنترل بودن دقیق وضعیت قلبی حضرت امام از نظر تعداد ضربان قلب و ریتم و تغییرات دیگر (مانیتورینگ) به صورت 24 ساعته، برای ارزیابی تاثیر عوامل مختلف بر قلب، فقط از خانواده محترم و فرزند بزرگوارشان خواسته بودیم که برنامه کامل یک 24 اعت حضرت

امام را در اختیار پزشکان قرار دهند و از آن پس دیگر می دانستیم که مثلا در ساعت فلان حضرت امام در فلان محل و مشغول فلان کار هستند و تغییرات ضربان و ریتم قلبی را با وضعیت فوق مطابقت داده و در اقدامات درمانی در صورت لزوم مورد توجه قرار می دادیم. این برنامه آنچنان دقیق بود که اگر خدای ناکرده حادثه خاصی از نظر قلبی در دستگاه کنترل ثبت می شد که نیاز به دخالت فوری پزشک می داشت با توجه به زمان وقوع و تطبیق با برنامه حضرت امام، که در ذهن پزشکان آن حضرت ضبط بود می توانستیم محل حضور امام و وضعیت ایشان را متوجه شده و سریعا خود را به همان محل برسانیم. دقت حضرت امام دقت حضرت امام فوق العاده بود. برنامه درمانی ایشان نسبتا مفصل و پیچیده بود و نیاز به استفاده از داروهای مختلف و متعدد در ساعات معین بود که طبق جدول و در صندوقچه کوچک زمان بندی شده ای مورد استفاده شان قرار می گرفت. بخاطر نمی آورم که حتی یکبار ایشان مصرف داروئی را در زمان معین خودش از یاد برده باشند و اگر کوچکترین تغییری در برنامه داده می شد و یا مقدار دارو تغییری می کرد فورا مسئله را به پزشک گوشزد می کردند تا مطمئن شوند آن تغییر

با نظر پزشک است و یا احیانا اشتباهی رخ داده است. در این زمینه یک مورد قابل توجه است; زمانی حضرت امام به مقدار داروی جدیدی که برایشان شروع شده بود بسیار حساس بودند و ضرورت داشت مقدار آن دارو به تدریج افزایش یابد و لذا قرص به دقت تقسیم و گاه تراشیده می شد تا میزان و مقدار مطلوبی حاصل شود و اینکار معمولا توسط یک نفر انجام می شد تا مشکلی از نظر تنظیم مقدار واندازه آن دارو پیش نیاید. یکبار حضرت امام پزشکی را احضار و یکی از آن قرصهای تراشیده شده مربوط به یک ساعت معین را به وی نشان دادند و فرمودند که این قطعه از قرص قدری بزرگتر از بقیه قطعه ها است. باید چنین باشد یا خیر؟ و وقتی با بقیه قرصها مقایسه گردید مشخص شد که تفاوت مختصری وجود دارد که علیرغم جزئی بودن از دید حضرتشان پنهان نمانده است و آن قطعه قرص تعویض گردید. دقت و حافظه حضرت امام دقت حضرت امام در شناخت افراد و نیز بخاطر داشتن موضوعات مختلف مربوط به آنان هم فوق العاده بود. با توجه به تعداد پزشکان ثابت و غیر ثابت در گروه پزشکی بیت حضرت امام که در هر روز هفته یک یا دو نفر خدمتشان می رسیدند چنین تصور

می شد که ایشان بخاطر نمی آورند چه سوالی را از کدام پزشک نموده باشند و چه موضوعی را با کدام پزشک در میان نهاده باشند، ولی بهیچوجه چنین نبود. بعنوان مثال روزی ایشان مشکل گرفتگی بینی داشتند و از من راه چاره پرسیدند که استفاده از سرم فیزیولوژی برای شستشوی بینی را توصیه نمودم. بعد از یک هفته که خدمتشان رسیدم از من پرسیدند استفاده از سرم فیزیولوژی چند بار بهتر است در روز انجام شود و تا چه زمانی ادامه دهند. مشخص بود که اولا می دانستند که با کدامیک از پزشکان در آن مورد خاص صحبت کرده بودند و در طی این مدت هم نیازی ندیده بودند که با دیگران آنرا مطرح نمایند. و یا در یک مورد دیگر، حضرت امام از فرو رفتن گوشه ناخنهای شست پا به داخل گوشت انگشت پا رنج می بردند، یکروز که مسئله را با اینجانب مطرح فرمودند، از ایشان خواستم در موقع گرفتن ناخن مراقب باشند که زیاد عمیق گرفته نشود و همان موقع گفتم که اگر مفید واقع نشد ضرورت خواهد داشت ناخن توسط جراح کشیده شود. چند هفته از آن زمان گذشت. یکروز بعد از چند هفته مجددا به خود اینجانب فرمودند آقای دکتر اگر صلاح می دانید دیگر باید از جراح برای

کشیدن ناخن دعوت شود چون ناراحتی ام ادامه دارد و این ارتباط دادن موضوع را با این فاصله زمانی با همان فرد از گروه پزشکی برای من فوق العاده جالب و قابل توجه بود. اهمیت مطلب زمانی روشن می شود که لحظه ای به وضعیت حضرت امام بعنوان کسی که با دقت کامل و موشکافانه به مهمترین مسائل ایران و جهان نظر دارد بیندیشیم. توجه حضرت امام به حضور و یا عدم حضور پزشکان گروه شمه ای دیگر از دقت نظر و عطوفت ایشان بود، به این ترتیب که اگر یکی از پزشکان برای مدتی نسبتا طولانی به حضورشان نمی رسیدند جویای احوال می شدند و مواردی که به علت کسالت و یا گرفتاری فرد بود کسی را برای احوالپرسی و یا رفع مشکل مامور می فرمودند. زمانی که برای دوره مطالعاتی به خارج از کشور سفر کرده بودم، چند بار از برادران جویای احوال شدند و زمان بازگشت را پرسیده بودند. ثبات رای حضرت امام گاه پیش می آمد با توجه به ارتباط نزدیکی که پزشکان با حضرت امام داشتند شاهد برخوردها و صحبت های ایشان با افراد واقع می شدند. یکی از خصوصیات برجسته حضرت امام دقت در بکار بردن کلمات و عدم تاثیر جو موجود و یا حالات فرد در میان مطالب حضرت امام بود. در یک

مورد یکی از مسئولین مطبوعات روزی خدمت امام رسیدند و از رضایت حضرت امام از مطالب و مشی آن جریده جویا شدند و امام فرمودند که خداوند شما را موفق بدارد و سخنی از رضایت و یا عدم رضایت به میان نیاوردند. مجددا آن مسئول بصورت دیگری جویای نظر حضرت امام شدند که پاسخ مشابهی شنیدند. من شاهد بودم که آن آقا از افراد مورد وثوق در نظام جمهوری اسلامی بودند هرچه خواستند کلمه ای مبنی بر تایید وضعیت جریده از زبان حضرت امام بشنوند علیرغم اصراری که در نحوه سوالاتشان داشتند موفق به اینکار نشدند. کلماتی که حضرت امام به کار می بردند در عین حال که حالت دلگرمی را برای آن آقا ایجاد می کرد، ولی تایید صریحی را به همراه نداشت. این یکی از مواردی بود که عدم تاثیر عوامل مختلف مثل آشنائی و سوابق فرد و اصرار علاقه وی و به عبارت دیگر ایجاد رودربایستی را بر بیان اعتقاد و عقیده حضرت امام نشان می داد. حساسیت حضرت امام در مسئله حجاب و محرمیت حضرت امام اهمیت خاصی برای حفظ حجاب و مراعات محرم و نامحرم قائل بودند. گاه پیش می آمد که بنا به ضرورت خدمتشان می رسیدیم و در همان زمان یکی از خانم های بیت حضور داشتند. حضرت امام علیرغم شناخت و اطمینانی که

از برادران گروه پزشکی داشتند معهذا سعی می کردند که این حضور همزمان را به حداقل برسانند. در مواردی که عروسشان (همسر حاج احمد آقا) حضور داشت و احیانا می خواست کاری برای حضرت امام انجام دهد که آن کار به احتمال بسیار ضعیف ممکن بود حجاب و چادر ایشان را قدری جابجا کند مانع از انجام آن عمل می شدند و از دیگران و گاه از خود پزشکان می خواستند که آن کار را انجام دهند. انجام فرائض در همه شرایط اهمیتی که حضرت امام برای انجام فرائض در سر موقع و به صورت اول وقت قائل بودند فوق العاده بود. بخاطر می آورم که زمانی که از نظر جسمانی در وضعیت نامطلوبی به سر می بردند و هدف ما ایجاد حداکثر آرامش و استراحت برای ایشان بود. حضرت امام در طی شب بارها از خواب بر می خاستند و از زمان می پرسیدند تا مطمئن شوند چقدر به وقت شرعی صبح باقیمانده است و در همان حال نماز شب ایشان ترک نمی شد. اهمیت به دستورات پزشک حضرت امام اهمیت زیادی به دستورات پزشک می دادند و در انجام موارد تجویز شده بسیار دقیق بودند. ابرمردی که "نه گفتن" وی لرزه براندام شرق و غرب می انداخت وقتی از پزشک نحوه مصرف دارو و یا رعایت امر خاصی را می شنید

به آرامی می پذیرفت. حضرت امام از محدود شدن و وابسته بودن بسیار ناراحت می شدند ولی وقتی مطالب بصورت مستدل برایشان توضیح داده می شد به آسانی می پذیرفتند و در رعایت موارد پذیرفته شده دقیق بودند. گاه این پذیرش برایشان تلخ بود معهذا بعنوان یک دستور طبی مراعات می کردند. روزی ایشان مراحل نقاهت بعد از یک انفارکتوس را می گذراندند و می خواستند قدم زنان از حیاط کوچک بیمارستان به منزل وارد شوند. در مسیر سر راه چند پله و یک شیب وجود داشت که در آن شرایط رفتن ایشان بدون کمک صلاح نبود و ضرورت داشت با صندلی چرخدار از آن قسمت عبور کنند. اطرافیان صندلی چرخدار را در محل آماده نموده بودند. امام از نشستن روی صندلی چرخدار خوششان نمی آمد و بخصوص در آن مرحله از نشستن روی آن خودداری نمودند و اصرار اطرافیان هم بی تاثیر بود. همراهان از من که با فاصله ای دورتر ایستاده بودم کمک خواستند. وقتی به ایشان نزدیک شدم فرمودند چه کسی می گوید که باید سوار صندلی چرخدار شوم. من حالم خوب است. به آرامی عرض کردم من به عنوان پزشک می گویم که ضرورت دارد حضرت امام این قسمت از راه را خودشان نپیمایند. در حالیکه از شنیدن این موضوع خشنود نبودند علیرغم میل خود روی صندلی چرخدار نشستند

و من حالت تکدر را در چهره مبارکشان می دیدم. زمزمه عتاب آلودی هم بر لب داشتند که شاید حاکی از آن بود که پیمودن این راه که مشکل نیست و از کجا می دانید که برایم خطرناک است، معهذا دستور پزشک را پذیرفتند و در صندلی چرخدار آرام گرفتند و من هم زمزمه می کردم که هرگونه عتابی را بجان و دل خریدارم بشرط آنکه وجود مبارک امام محفوظ بماند و البته امام با نگاه مهربان دقایق بعد خود فهماندند که "تو وظیفه خود را انجام بده". ایجاد حس اتکاء به نفس عظمت حضرت امام گاه باعث می شد که پزشکان بخصوص در برخوردهای اول نتوانند آنچه را که بعنوان پزشک و بیمار مطرح است به راحتی انجام دهند ولی رفتار خود حضرت امام به صورت احترام به پزشک، گوش سپردن آرام به حرفهای وی و توجه به دستورات طبی و سوالهای کوتاه و مشخص کننده، ضمن ایجاد جو مناسب باعث تقویت حس اتکاء به نفس پزشک و عادی نمودن روابط متقابل پزشک و بیمار می شدند به نحوی که پس از مدت کوتاهی این ارتباط به صورت برخوردی راحت و مطمئن درآمده و دستورات و کارهای پزشکی بصورت منطقی و بدون تاثیرپذیری از ابهتی که بر این ارتباط سایه افکن بود صورت می پذیرفت. قدرشناسی حضرت امام حضرت

امام بسیار قدرشناس بودند. هر بار که قسمتی از وظائف گروه پزشکی برایشان انجام می شد، گرچه همواره آن انجام وظائف از روی عشق و علاقه عمیق همکاران بود و به آن کارها افتخار می نمودند و می دانستند که هرگونه تلاش آنها در واقع با استعانت از خداوند در راه حفظ وجودی بود که قلب امت جهانی اسلام برای وی می تپید معهذا هر چند گاه امام با جمله ای آتش به جانمان می زدند به این مضمون که "خیلی به شما زحمت دادم"، "باعث زحمت شما هستم"، "باعث دردسر شما هستم". بیان این جملات بخصوص در مواردی که حالشان نامناسب تر می شد و دقت و پیگیری از جانب پزشکان را ایجاب می نمود بیشتر تکرار می شد و با شنیدن آن اشک در چشمان پزشکان حلقه می زد. نظافت حضرت امام نظافت، تمیزی و معطر بودن حضرت امام زبانزد خاص و عام بود. هر وقت که خدمتشان می رسیدیم بوی خوشی مشام ما را نوازش می داد. این مسئله فقط ظاهر را شامل نمی شد. ما به مقتضای حرفه، امام را مورد معاینه کامل قرار می دادیم و یا لیدهای جلوی قلبی ایشان را تعویض و به دستگاه فرستنده کوچک همراهشان (تله مانیتور) متصل می کردیم و در نتیجه این پاکیزگی بدن و لباس را در سرتاسر وجود مبارکشان می دیدیم. پاسخ امام به

سئوالات شرعی پاسخ حضرت امام به سئوالات شرعی که گاه از ایشان می شد بسیار دقیق و حساب شده بود و به تناسب اهمیتی که موضوع مورد سئوال داشت عنایت ویژه ای مبذول می فرمودند. زمانی بود که علیرغم گذشت چند سال از انقلاب اسلامی سقط جنین هایی بی مورد و خلاف شرع مقدس، با مجوز قانونی در مملکت انجام می گرفت. این موضوع به سمع مبارکشان رسانده شد که بسیار مکدر شدند و دستور پیگیری صادر فرمودند. از محضرشان تقاضا نمودم که پرسشنامه مشروحی در مورد شرایط سقط درمانی و مسائل مربوط به آن را نوشته و خدمتشان تقدیم نمایم که اجازه فرمودند. پس از آماده نمودن پرسشنامه (استفتاء) که البته بر اساس بررسیهای علمی و مشاوره بامتخصصین مختلف صورت پذیرفت خدمتشان تقدیم نمودم که پس از مطالعه دستور فرمودند که به دفتر استفتائات حضرتشان در قم ارسال شود و پس از بررسی حتما مجددا به رویتشان برسانند که البته این کار صورت پذیرفت و در نهایت مشخصا پاسخ های آن را تایید فرمودند و سپس از ایشان اجازه خواسته شد که به مراکز و مقامات ذیصلاح ارسال شود که موافقت فرمودند. صبر امام صبر امام هم فوق العاده بود. مواقعی بود که با توجه به دستورات پزشکی مجبور بودند مدت نسبتا طولانی محدودیت های ویژه ای

داشته باشند گاهی مجبور به تحمل تزریق مداوم سرم برای مدت های طولانی جهت دریافت داروهای مختلف و باز بودن ورید بودند. تحمل لیدهای جلوی سینه ای برای اتصال به فرستنده کنترل ریتم قلبی (مانیتورینگ) وقتی صورت شبانه روزی و دائم پیدا کند و هر چند روز یک بار تعویض گردد صبر زیادی را می طلبد. روزی از حضرت امام الکترو کاردیوگرافی به عمل می آوردیم. این عمل وقت نسبتا زیادی را می گیرد و بیمار باید وضعیت های مختلف را به منظور یافتن و ثبت بهترین تصویر به خود بگیرد. در طی مدتی که این کار را انجام می دادیم ایشان به آرامی هر کاری که می خواستیم انجام می دادند و در حالیکه اطرافیان گاه تکرار می کردند که دیگر آقا خسته شده اند و یا بهتر است بیش از این امام را اذیت نکینم خود ایشان هیچگاه لب به شکایت نگشودند و تا انتهای کار تحمل کردند و در نهایت تشکر فرمودند. دردهای مربوط به مراحل حاد انفارکتوس و یا ایسکمی قلبی بسیار شدید است و ما اغلب می دیدیم که علیرغم چهره متالم ایشان شکایت زیادی نمی کردند. فقط یکبار در یک مرحله بحرانی شنیدم که از شدت درد فرمودند "دکتر به دادم برسید" و این جمله ما را بسیار تکان داد زیرا حکایت از شدت فوق العاده درد می کرد که

بلافاصله با مسکن قوی و داروهای مناسب دیگر درد را کاهش دادیم. نگرانی برای امت روزی یک مرحله بحرانی از وضعیت قلبی حضرت امام را می گذراندیم. مراحل سخت با استفاده از اقدامات درمانی به تدریج سپری شد و وضعیت نسبتا ثابتی حاصل گردید ولی حضرت امام بسیار ناراحت به نظر می رسیدند و این حالت کمتر سابقه داشت. پزشکان ضمن بررسی و مشورت به این نتیجه رسیدند که آن مراحل بحرانی اثر نامطلوبی در روحیه امام باقی گذاشته و ضرورت دارد که از نظر روانی تقویت شوند تا مطمئن تر گردند که خطر رفع شده است و قرار شد این مطلب توسط آقای دکتر عارفی به عرض ایشان برسد. آقای دکتر عارفی شروع به توضیح دادن کردند که آقا، اصلا جای نگرانی نیست، خوشبختانه همه چیز به خوبی انجام شده و می شود، همه امکانات فراهم است، شما مطمئن باشید... که در اینجا امام با تندی خاصی فرمودند لازم نیست به من اطمینان و دلداری بدهید. بروید فکری به حال این مردم بکنید. و ما آن حالت خاص امام را می دیدیم که حاکی از آن بود که این حرفها را به چه کسی می گوئید چه موقع امام از مرگ ترس و وحشتی داشته اند که این بار دوم باشد و بعد ما پی بردیم که در آنموقع ایشان نگرانی

خاصی در مورد برخی کارهای امت اسلامی داشتند که دلشان نمی خواست نیمه تمام باقی بماند. شجاعت و اطمینان حضرت امام کنترل وضع ضربان قلب حضرت امام ما را به تاثیر عوامل مختلف بر حالات حضرت امام مطلع می کرد. زمانی بود که هواپیماهای دشمن با نفوذ به مناطق شهری و از جمله جماران، اقدام به بمباران مناطق مسکونی می کردند. گاه این بمب ها در فاصله نه چندان دور بر زمین می افتاد و صدای انفجار آن به گوش می رسید و همزمان با صدای توپهای ضدهوایی در دل شب موقعیت ترس آوری را ایجاد می نمود. حداقل واکنش در مقابل نگرانی و ترس در انسان بصورت افزایش تعداد ضربان قلب تظاهر می کند ولی این مسئله برای گروه پزشکی حضرت امام به صورت نکته جالبی درآمده بود که در اینمواقع به صفحه مانیتورینگ ضربان قلب امام دقیق می شدند و هیچگونه تغییری در تعداد و ریتم ضربان قلب نمی دیدند و چه بسا که همین وضع آرامشی را بر دیگر ساکنین محل مستولی می ساخت. البته ذکر این نکته هم ضرورت دارد که امام در هیچ شرایطی از پناهگاه استفاده نمی فرمودند. قصه آخرین دیدار آخرین دیدار اینجانب با حضرت امام برای همیشه برایم خاطره انگیز است. اواسط دوره مطالعاتی ام در خارج از کشور جهت دیدار حضرت امام و فامیل و

دوستان به میهن اسلامی مراجعت نموده بودم و یکی دو بار خدمتشان رسیدم که جویای وضع و نحوه پیشرفت کارها می شدند. قبل از عزیمت مجدد به خارج از کشور می خواستم برای آخرین دیدار خدمتشان برسم و خداحافظی نمایم. آن روز یک پنجشنبه سرد زمستانی (در بهمن ماه 67( بود و علیرغم اینکه صبح بسیار زود از منزل خارج شدم تا خود را سر ساعت 8 بامداد در زمان ملاقات پزشکان با حضرت امام به محل ملاقات برسانم متاسفانه عوامل مختلف از جمله عدم دسترسی به وسیله نقلیه ای که امکان عبور در جاده های برفی و یخی خیابانهای شمالی شهر را فراهم نماید باعث گردید که با مدتی تاخیر به جماران برسم. برایم خیلی مشکل بود که بدون ملاقات با حضرت امام ایران را ترک نمایم بخصوص که متوجه شدم در آنروز هیچ برنامه دیدار مجدد و یا اقدام خاصی از سوی گروه پزشکی برای حضرت امام وجود نداشت. علیرغم اشتیاق فراوان برای دیدارشان نمی خواستم به دلیل یک امر شخصی مزاحم اوقاتشان گردم و تصمیم گرفتم که با همه مشقتی که برایم داشت از دیدار آخر بگذرم. برادران گروه پزشکی که متوجه وضع خاص من شده بودند گفتند که بهتر است به نحوی اجازه ملاقات بگیرم زیرا خروج از کشور با چنین

احساس و روحیه ای می تواند اثرات سوئی داشته باشد و از سوی دیگر حضرت امام به گروه پزشکی محبت دارند و می توان فرض کرد که یکبار هم بدلیل نیاز پزشک، مزاحمشان شده ایم. این اظهار نظرها اشتیاقم را به دیدار بیشتر نمود لذا از خدمه نزدیک خواستم تا در صورتیکه امام اجازه فرمایند برای خداحافظی خدمتشان برسم که پاسخ رسید دقایقی بعد با به صدا درآوردن زنگ اتاق پزشکان مرا به حضور خواهند پذیرفت. با خوشحالی در انتظار شنیدن صدای زنگ نشستم و با به صدا درآمدن آن مشتاقانه به دیدارشان شتافتم. با لبخند گرمی مرا پذیرفتند. شروع کردم که از مزاحم شدن در غیر زمان ملاقات پوزش بخواهم که فورا سخنم را قطع نمودند و با حالتی به این مفهوم که این نکته مهم نیست از زمان رفتن و زمان بازگشت مجدد پرسش فرمودند. در مورد داشتن تاریخ دقیق زمان بازگشت با تامل خاصی پرسش می فرمودند و حتی موضوع سئوال تکرار هم شد. این شکل سئوال در یک لحظه لرزشی بر جانم انداخت ولی از آنجا که شدت علاقه ما به حضرت امام باعث می شد که حتی تصور نبودن او را در ذهن نپرورانیم عجولانه این احساس نامطلوب را در اعماق ضمیر ناخودآگاه خویش مدفون ساختم و سعی نمودم اینگونه پرسش مکرر

را عادی تلقی کنم. پس از رحلت جانگدازش که فرصت مرور مجدد بر خاطرات آخرین ملاقات دست داد چنین پرسشی در مخیله ام نقش بست که آیا بنده خالص خدا که با چشم و ذهن حق بین خود همه چیز را می دید از زمان لبیک گفتن خویش به دعوت حق اطلاع نداشت و آیا زمانی که در تاریخ بازگشت من به میهن تامل می کرد نمی خواست حساب کند که آیا من جز آن کسانی خواهم بود که سعادت دیدار مجدد حضرتش را برای همیشه از دست خواهم داد؟ الله اعلم. بهرحال یک مطلب را نمی توانم نادیده بگیرم و آن اینکه گرچه ایشان همیشه نسبت به گروه پزشکی و از جمله اینجانب لطف داشتند ولی در آنروز با مهربانی خاصی از مسائل مربوط به من و مسافرت و خانواده و تحصیلم پرسش می فرمودند و در خاتمه با مهربانی برایم دعا فرمودند. من دیگر سعادت دیدار حضرتش را نیافتم و در زمان مصیبت عظمای عروج ملکوتی اش، در دیار غربت سوختم و ساختم و همیشه به این آخرین دیدار می اندیشم که اگر واقع نمی شد تا چه اندازه برای همیشه احساس غبن و حسرت می نمودم. والسلام 69/2/13 خاطراتی چند از دکتر ابراهیم نعمتی پور

قراءت امام خمینی, از مفهوم توسعه یافتگی

14 چکیده: تمام تعریفهایی که از دیدگاههای گوناگون از مفهوم توسعه ارائه شده است, چه به اشاره و چه آشکارا و پیدا, به این معنی اشاره دارند که: توسعه یافتگی, حالت و چگونگی خوشایندی (وضعیت مطلوب) است و باید راهکارهای لازم و سازوار را جهت حرکت به سوی آن حالت, در پیش گرفت; اما این حالت و چگونگی خوشایند, چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ در تفسیر آن, اختلاف نظرهای فراوانی بین صاحب نظران وجود دارد; یعنی اگر بپذیریم: توسعه, حرکت از حالت و چگونگی موجود, به سوی حالت و چگونگی خوشایند است, اختلاف اساسی در ارائه شاخص و معیارهای خوشایند است. صاحب نظران, با دیدگاههای سرمایه داری آن را به گونه ای تفسیر می کنند که اندیشه ورزان سوسیالیست آن را نمی پذیرند و شاخصهای جای گزین را معرفی می کنند, همان گونه که معمار عظیم انقلاب, امام خمینی نیز, از منظر اسلام روایت جدیدی از آن ارائه می کند که در ادامه روشن خواهد شد. سیر تحول در مفهوم توسعه 1. توسعه به مفهوم رشد پی گیر بالقوه درآمدسرانه: توسعه اقتصادی عبارت است: از کاربرد منابع تولید به گونه ای که سبب رشد بالقوه مداوم درآمد سرانه در یک جامعه بشود.1 2. توسعه به

معنای رشد پی گیر و همیشگی درآمد واقعی کشور, همراه با دگرگونیهایی در پاره ای زمینه ها: (توسعه اقتصادی, رشد مداوم درآمد واقعی است همراه با تحولاتی در آداب و رسوم اجتماعی که در گذشته مانع پیشرفت بوده اند.)2 3. دستیابی به فزونی درآمد واقعی در درازمدت و پخش و پراکندن درآمد, به گونه دلخواه: (توسعه اقتصادی, وسیله ای است برای فائق آمدن بر فقر مزمن و امید بستن به امکان بهبودشرائط اجتماعی.)3 4. توسعه برای انسان: آقای محبوب الحق, اقتصاددان پاکستانی, سرپرست پژوهشهای برنامه توسعه سازمان ملل, در گزارشی, مفهوم توسعه انسانی را مطرح می کند و سرانجام هدفهای کلیدی توسعه را طول عمر, سطح دانش, سطح معاش آبرومند می شناساند.4 5. توسعه با جهت گیریهای ارزشی و اخلاقی: لوئیس ئبک در مقاله خود, اثر احیای بنیادگرایی در خاورمیانه را بر نظریه غالب توسعه (نظریه ای که بعد از جنگ جهانی دوم از طرف غرب مطرح شد و هنوز نیز از طرف غرب از آن پشتیبانی می شود) مطرح می کند و می نویسد: (با احیای بنیادگرایی در خاورمیانه, فرض نظریه غالب توسعه در مورد لزوم دنیوی کردن امور, شدیدا مورد حمله قرار گرفته است. به قدرت رسیدن روحانیون شیعه در ایران, مبانی اخلاقی توسعه را به عنوان مهم

ترین موضوع در معرض بحث و گفت وگو قرار داده است... به نظر می رسد که این بحران نظری و عملی عمدتا مقتضای غفلت از مبانی اخلاقی است.)5 متفکرانی که توسعه را به گونه ای که گذشت, شناسانده اند, یا در چارچوبه نظام لیبرالیسم فکر می کرده که دین را توانا به پاسخ گویی به مسائل کلی اجتماع نمی دانسته اند, یا طرفدار مکتب سوسیالیسم بوده که دین را به عنوان ویرانگر و بازدارنده پیشرفت می شناسانده اند. در چنین چگونگی و حالتی, معمار انقلاب اسلامی, امام خمینی, دین اسلام را جهت پاسخ گویی صحیح به همه پرسمانهای فردی و اجتماعی, می شناساند و تفسیر حقیقی و سازوار از آن ارائه می دهد. و با ارائه نظریه جدایی ناپذیری دین از سیاست, دین را که در کنج مسجدها و حجره ها در بند شده بود, خارج ساخت و باوری نو در مورد توانمندیهای دینی در جامعه بشری پدید آورد. ایشان گفت: (اسلام, همه مسایلی را که مربوط به زندگی بشر در دنیا و آخرت است و آنچه مربوط به رشد و تربیت انسان و ارزش انسان است داراست.)6 یا می گفت: (اسلام, یک دین عبادی سیاسی است که در امور سیاسیش, عبادت منضم است و در امور عبادیش, سیاست.)7 در

وصیت نامه امام چنین آمده است: (اسلام مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیرتوحیدی, در تمام شوون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ای ولو بسیار ناچیز, که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد کرده است.)8 این گونه گفتار امام, حاکی از آن است که اسلام نیز, الگوی ویژه ای با معیارها و ملاکهای ویژه به خود برای حالت و چگونگی دلخواه و خوشایند جامعه اسلام توسعه یافته دارد. در واقع, جان و عصاره این نوشتار کشف آن الگوی دلخواه و خوشایند از اندیشه امام خمینی است, ولی قبل از آن, یادآوری چند مطلب لازم است: 1.افرادی که در این باره سخن می گویند و می نویسند, دو گونه چشمداشت از دین و مذهب دارند: الف. شماری تعریفی از توسعه ارائه می دهند و براساس آن الگویی را برای جامعه خوشایند و دلخواه خود می شناسانند, آن گاه نقش دین را در جهت دسترسی به آن, مورد بررسی قرار می دهند. اما تعریف توسعه و الگوی مورد نظری که این افراد

ارائه می دهند, خواستگاهش دینی نیست و دین را تنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده, با هر فرهنگی, می دانند. و حقیقت باور آنان, که از درون داوری آنان, چه آشکارا و چه به اشاره, بر می آید, آن است که دین, حتی دین اسلام, توانایی کافی را برای تعیین هدفها, روشنگری مفاهیم و نمایاندن الگوی دلخواه جامعه بشری را ندارد; ولی از دین به عنوان ابزاری برای برانگیزاندن توده مردم و رسیدن به آرزوهای خود, می توان استفاده کرد. ما با یک قسمت این حرف موافق هستیم و آن این است که: دین وسیله بسیار خوبی برای رسیدن به الگوی مورد نظر است, می توان با برانگیزاندن غیرت دینی توده ها, مشارکت مردمی را در همه زمینه ها فراهم کرد; اما در این که دین برای ارائه الگوی دلخواه و خوشایند جامعه پیشرفته, کارایی ندارد, ناپذیرفتنی است که در بخش بعدی اشاره می شود. ب. دین, بویژه دین اسلام, هم الگوی خوشایند را ارائه داده است و هم ابزارهای لازم برای دستیابی به آن الگوی خوشایند را. در ادامه به روشنگری الگوی دلخواه و خوشایند, خواهیم پرداخت. البته, شماری از ناآگاهان به دین اسلام, دین را در هر دو عرصه, ناکارآمد می دانند.

هر چند این نظریه با ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی, بویژه, با پیروزیها و کامیابیهای فراوان در صحنه های نظامی و غیرنظامی, منسوخ شده است, مجموعه حاضر خود جواب حلی دیگر بر آن خواهد بود. 2. به اعتقاد ما, بن بستهای موجود در جهان امروز را, به خلاف پیشرفتهای صنعتی و مادی, نمی شود برداشت و نمی توان بن بست شکنی کرد, مگر با آموزه های حیات بخش اسلام, همانند: برادری, ایثار, انفاق, عدل, عفت, انصاف, وفای به عهد و... و آن هم نه تنها در روابط فردی این مفاهیم تبلیغ گردد, بلکه در برنامه ریزیهای کلان جامعه و بخشی, الگوها برخاسته از این مفاهیم باشند. بنابراین, دنبال جامعه ای بودن که در آن آرامش, رفاه, اطمینان خاطر و سعادت باشد, با حذف دین از صحنه های اجتماعی, گرفتار شدن در چرخه ناسازگاریهاست و بیرون شدن از آنها دشوار. 3. امروزه این باور در حال رشد است که دلیل مهم شکست استراتژیها و الگوهای توسعه, نادیده انگاشتن فرهنگهای گوناگون حاکم بر جهان سوم است; زیرا ناهماهنگی آشکار بین الگوهای مرسوم و فرهنگهای جهان سوم وجود دارد که سبب ناکامروایی و ناکامیابی آن الگوها می شود. هر چند این سخن بدان معنی نیست که در ارائه الگوی دلخواه و خوشایند توسعه

وراه رسیدن به آن, به همه آن چیزی که دنیا به آن دست یافته است, پشت کنیم; بلکه مقصود آن است که تکیه اصلی باید بر فرهنگ خودی (اسلامی ملی) باشد و از دستاوردهای علمی دیگران, بویژه در بخش ابزاری, چشم نپوشیم و دامن برنگیریم. شهید سید محمد باقر صدر می نویسد: (اقتصادهای سرمایه داری و سوسیالیستی, در کشورهای اسلامی, بدون پشتوانه مردمی اند; از این روی پیاده شدن آنها در این کشورها با مشکل روبه روست... در واقع, اخلاق غرب با اخلاق اسلامی به طور کامل فرق دارد. اخلاق غربی که محور بودن بشر را مطرح می کند و فهم بشر را پیش می دارد, با عقیده و اخلاق اسلامی که برنامه حیات بخش را از راه خالق انسان دریافت کرده, فرق و جدایی جوهری دارد و مبانی اقتصاد غربی با عقائد و اخلاق اسلامی ناسازگاری دارد و همین ناسازگاری جوهری است که سبب می شود که اقتصاد بناشده بر آن عقائد, نتواند در کشورهای اسلامی, به طور کامل عمل شود و نتیجه های مفیدی به بار آورد.)9 4. اسلام یک مجموعه به هم پیوسته ای است که تمام اجزای آن در پیوند با یکدیگرند و برای رسیدن به هدف پایانی آن, می بایست به مجموعه آموزه های اسلام

توجه کرد. بنابراین, مفهوم توسعه یافتگی از منظر اسلام, ممکن نیست, مگر این که مجموعه تعالیم اسلامی در نظر گرفته شود. حضرت امام خمینی می گوید: (البته پیاده کردن مقاصد اسلام در جهان, خصوصا برنامه های اقتصادی آن و مقابله با اقتصاد بیمار سرمایه داری غرب و اشتراکی شرق, بدون حاکمیت همه جانبه اسلام میسر نیست.)10 شهید صدر می نویسد: (در شناخت اقتصاد اسلامی, مجاز نیستیم آن را به گونه جدای از یکدیگر بررسی کنیم, مثل این که عقیده درباره تحریم ربا و مالکیت خصوصی را جدای از سایر اجزای روش عمومی اقتصاد اسلامی بررسی کنیم. همچنین صحیح نیست که مجموع اقتصاد اسلامی را به عنوان یک موضوع جداگانه و سیستمی مستقل از سایر اصول نظام اسلامی, مثل امور اجتماعی و سیاسی و غیره و جدای از طبیعت روابطی که بین آن اصول برقرار است, بررسی کنیم, بلکه لازم است شناخت ما نسبت به اقتصاد اسلامی در چارچوب شکل عام اسلامی باشد, شکلی که همه سویهای گوناگون زندگی را در جامعه نظم و ترتیب می دهد.)11 جامعه دلخواه و خوشایند (توسعه یافته) اسلامی این جامعه, با اصول حاکم بر آن جامعه, شناخته و نمایانده می شود که عبارتند از: اصول سیاسی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی. در این نوشتار, در پی

آن نیستیم که تمام اصول سیاسی, اجتماعی و... را به گونه کامل از منظر امام خمینی, شناسایی و ذکر کنیم; بلکه برای روشن شدن اندیشه امام در این زمینه ها, پاره ای از اصول هر بخش را که از اهمیت بیش تری برخوردارند, بر می شماریم: 1. اصول سیاسی الف. حاکمیت اسلام. ب. ناوابستگی به بیگانگان, رد سلطه پذیری ملتهای دیگر (رابطه بر اساس احترام متقابل) این دو مورد (الف و ب) چنان روشن هستند که ما را از ذکر شاهد بی نیاز می کند. 2. اصول اجتماعی الف. آزادی سیاسی و اجتماعی در چهارچوب احکام اسلام. ب. برابری در اجرای قانون. ج. نبود ظلم بین گروههای مردم. امام در وصیت نامه خود می نویسد: (اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستم گری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع ازفساد و فحشاء و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل, برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل, چیزهایی نیست

که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.)12 3. اصول فرهنگی الف. پیشرفت درعلوم و فنون: امام می گوید: (اسلام اساسا نه تنها جلو رشد علمی و فکری بشر را نمی گیرد, بلکه خود زمینه های این حرکت را آماده تر می کند و به این حرکت جهت انسانی و الهی می دهد و تکامل علمی و فرهنگی بشر, بعد از ظهور اسلام, محققین تاریخ را خیره ساخته است.)13 ب. تقوی و جهاد: امام راحل به روشنی تمام اعلام می دارد: (به همه مسوولان کشورمان تذکر می دهم که: در تقدم ملاکها, هیچ ارزشی و ملاکی بهتر از تقوی و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسوولیتها و اداره کشور و بالاخره جای گزین همه سنتها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود, چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح, چه امروز چه فردا که خدا این امتیاز را به آنان عنایت فرموده است و صرف امتیاز لفظی و عرفی کفایت نمی کند که باید هم در متن قوانین و مقررات و هم در متن عمل و عقیده و روش و منش جامعه پیاده

شود.)14 4. اصول اقتصادی الف. فقرزدایی: معمار انقلاب, امام خمینی در پیام (فریاد براءت) این اصل را از آرمانهای مسوولان نظام می شمارد و اظهار می دارد: (همه آرمان و آرزوی ملت و دولت و مسوولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی در جامعه ما رخت بربندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور ما, از رفاه در زندگی مادی و معنوی برخوردار باشند.) ب. توزیع عادلانه ثروت: امام خمینی در این باره می گوید: (اسلام تعدیل می خواهد, نه جلو سرمایه را می گیرد و نه می گذارد سرمایه آن طور بشود که یکی صدها میلیارد دلار داشته باشد و برای سگش هم اتومبیل داشته باشد و شوفر داشته باشد و امثال ذلک و این یکی که شب برود پیش بچه هایش نان نداشته باشد, نمی شود, این عملی نیست,نه اسلام با این موافق است و نه هیچ انسانی با این موافق است.)15 ج. استقلال اقتصادی: امام خمینی می گوید: (همه چیزمان باید مستقل شود. استقلال با وابستگی جمع نمی شود. و ما فرهنگمان وابسته بشود استقلال نداریم, اقتصادمان وابسته بشود, استقلال نداریم... اول باید آن مطلب را درستش کرد, استقلال فرهنگی, استقلال اقتصادی اول باید او را درستش کرد, تا بتوانیم اسم خودمان را یک مملکت

بگذاریم.)16 د. رشد و شکوفایی اقتصادی: امام خمینی می گوید: (اسلام... اقتصاد را به صورتی سالم و بدون وابستگی, به نفع همگان در رفاه همه مردم با اهمیت به مستمندان و ضعیفان بارور می کند و برای رشد بیش تر کشاورزی و صنعت و تجارت کوشش می نماید.)17 توسعه از منظر امام خمینی با توجه به اصولی که از سخنان امام, یاد شدو اصول و معیارهای حاکم بر جامعه دلخواه و خوشایند اسلامی, روشن شد, می توان تعریفی مناسب از توسعه اسلامی را از منظر امام ارائه کرد: توسعه اسلامی فرآیند حرکت از وضع موجود به سمت جامعه خوشایند و شایسته اسلامی است که خطوط کلی و اصول حاکم بر آن, ترسیم شده است. شرح دو نکته: 1. حرکت هر بخشی در جامعه اسلامی, باید به گونه کامل, هماهنگ با سایر بخشها باشد. 2. وضع موجود, ممکن است وضع ناخوشایندی نباشد; یعنی نسبت به زمینه ها و تواناییهای موجود, ممکن است وضع خوشایندی باشد, اما با لحاظ ایده آلها و هدفهای عالی و جامعه خوشایند اسلامی, وضع ناخوشایندی باشد. 3. این اصول, افزون بر هماهنگی مورد اشاره, می توانند در پدید آوردن جامعه خوب و پسندیده اسلامی, نقش اثرگذار و پدید آورنده زمینه برای دیگر اصول را نیز داشته باشند,

در مثل, حاکمیت اخلاق اسلامی می تواند نقش یک ضامن اجرای قوی برای سیاستهای اقتصادی را داشته باشد و سلامت اقتصاد را به دنبال آورد. و یا راستگویی, عشق نورزیدن به دنیا, ایثار, همت گماشتن به امور مسلمانان و دلسوزی برای آنان, قناعت و... می توانند به گونه ای انگیزاننده قوی برای به حقیقت پیوستن هدفهای اقتصادی در جامعه اسلامی باشند. همچنین رفاه و ریشه کن کردن فقر, عاملی در جهت حاکمیت اخلاق اسلامی در جامعه است. اگر در بخش فرهنگی جهت گیریها به سوی تجمل گرایی و اسراف باشد, آز, طمع و نازش به مال دنیا , رواج داده می شود, نه جود, بخشش, ایثار و... در نتیجه نباید انتظار پیروزی و کامیابی در سیاستهای اقتصادی را داشته باشیم. تزاحم و پیشی گرفتن پاره ای از اصول بر پاره ای دیگر هر چند در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج), همه این هدفها با هم دست یافتنی اند, ولی در حال و روز کنونی که تنها در ایران حکومت اسلامی براساس دستورهای پیامبر(ص) و ائمه(ع) تشکیل شده است و دشمنان ما هر روز به بهانه های گوناگون در قالب توطئه های از پیش طراحی شده, مانع پیشرفت همه جانبه حکومت اسلامی می شوند, چه باید کرد؟ در مثل, ممکن است دشمنان

ما زمینه هایی را پیش آورند که دستیابی به هدفهای اقتصادی همچون رفاه یا رشد, به قیمت لکه دار شدن استقلال فرهنگی ما تمام شود و یا به دلیل عقب ماندگی ما از جهان به اصطلاح توسعه یافته در صنعت و تکنولوژی, رسیدن به رفاه را در پرتو چشم پوشی از سایر اصول به ما معرفی کنند. در صورت به حقیقت پیوستن چنین انگارهایی چه باید کرد؟ آیا برای به حقیقت پیوستن اصول اقتصادی, اصول دیگر را قربانی می کنیم؟ یا به دنبال استوارسازی اصول غیراقتصادی برآمده و از رفاه و دیگر هدفهای اقتصادی صرف نظر می کنیم؟ پاسخ به این پرسش اساسی را باید در دو جهت جست وجو کرد: الف. گاهی تزاحم در اصول, ناشی از انتخاب نکردن استراتژی سازوار است, در مثل, برای رسیدن به رشد و رفاه, نوعی استراتژی توسعه ای پیشنهاد می شود که لازمه عمل به آن,چشم پوشی از استقلال فرهنگی است. در این صورت, طبیعی است که باید به دنبال استراتژی مناسب تری بود تا ما را در کنار و هماهنگ با دیگر اصول به رشد و رفاه برساند. ب. تزاحم, گاهی به واسطه باز دارنده هایی است که دشمنان ما پدید می آورند, که به جهت تنگناها و عقب افتادگی ما در

بخشهایی همچون: صنعت و تکنولوژی و... است, به گونه ای که هیچ گونه راه فراری از آن نداریم. در این صورت, ازسوی سیاستگذاران, بویژه ولی امر مسلمین, جایگاه اصول, پیش و پس بودن هر یک بر دیگری نمایانده می شود. پیش بودن پاره ای از اصول بر پاره ای دیگر از منظر امام خمینی: الف. پیش بودن اصل دفاع از ارزشهای اسلامی در جهان و زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج): (مسوولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران, نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام, به پرچمداری حضرت حجت, ارواحنا فداه, است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسوولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند, خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی, تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید, ولی این بدان معنی نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است, منصرف کند.)18 ب. پیش بودن استقلال سیاسی, فرهنگی و ناوابستگی و جلوگیری از سطله بیگانه: (در مساله بازسازی و سازندگی

من اطمینان دارم که شخصیتهای رده بالای نظام و مسوولین محترم و نیز مردم وفادار و انقلابی کشورمان, چون گذشته, هرگز قبول نمی کنند که نیل به این هدف به قیمت وابستگی ایران اسلامی به شرق یا غرب واقع شود.)19 (اگر ما تسلیم آمریکا و ابرقدرتها می شدیم, ممکن بود امنیت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستانهای ما پر از شهدای عزیزمان نمی گردید; ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت.)20 در این نوشتار, در پی آن نیستیم که تمام موارد پیش و پس بودن اصول را از کلام امام پی جوییم, بلکه با ذکر دو نمونه از کلام امام خمینی, جدولی ارائه می دهیم که از مجموع گفتار ایشان می توان چنین برداشتی کرد.البته, امکان تعدیل و تغییر در این جدول وجود دارد و نظر اندیشه ورزان اسلامی و آشنایان به اندیشه های بلند امام خمینی, می تواند در این زمینه راهگشا باشد.در برخی جاها, نشان دادن این که کدام اصل باید پیش و کدام اصل, واپس داشته شود, به عنوان یک امر ثابت کاری دشوار, بلکه نادرست است. در این گونه موارد, ظروف و شرایط مکانی و زمانی, با نظر داشت به مصالح مسلمانان راهکار مناسبی برای خارج شدن از بن بست

تزاحم است. و جای این گونه اصلها که پیش داشتن آنها بر دیگر اصول, بستگی به شرایط زمان و مکان دارد, در جدول زیر, به عنوان اصول دگرگون شونده, خالی می ماند.((جهت استفاده از جدول مورد نظر به اصل مجله مراجعه فرمایید))نشانه (<) نشان دهنده نبود تزاحم بین دو اصل.نشانه (-) نشان دهنده پیش بودن اصلی است که جهت پیکان, آن را نشان می دهد.شایان توجه است که جدول بالا و بحثهای پیرامون آن, تنها ارائه روشی منطقی برای فکر کردن در باب توسعه از منظر اسلام و امام راحل است. بنابراین, اگر در پیش و پس داشتن اصلی بر اصلی, دقت کافی صورت نگرفته باشد, جای خرده گیری نیست و اهل نظر, خود, به درستی زوایای بحث را در خواهند یافت. دو ویژگی مهم استراتژیهای مناسب از منظر اسلام و امام خمینی 1. برای رسیدن به همه هدفهای اقتصادی طراحی شده باشد. براساس این ویژگی, رشد بدون استقلال اقتصادی و توزیع عادلانه و یا شکوفایی اقتصادی, بدون ریشه کن کردن فقر و پدیدآوردن رفاه نسبی, هرگز خوشایند نخواهد بود. بنابراین, استراتژیهایی که با تشدید فقر, رشد را مژده می دهند و یا شکوفایی اقتصادی را در پرتو پدید آمدن شکاف طبقاتی نوید می دهند و یا رفاه را به

قیمت وابستگی اقتصادی به ارمغان می آورند, به عنوان استراتژیهای ناموفق و مردود تلقی می شوند. 2. استراتژی صحیح اقتصادی, باید با توجه به هدفهای فرهنگی, سیاسی و اجتماعی برنامه ریزی شده باشد و آنها را قربانی نکند.21 پی نوشتها: 1. (مجموعه مقالات مربوط به اندیشه های اقتصاد امام خمینی), مقاله مفهوم توسعه یافتگی از دیدگاه امام خمینی. مک لوپ ) pulhcaM ). ) 2. همان. تیروال llaw rihT ). ( ) 3. همان. جرالدمی یر M dareG.reieM ). ( ) 4. همان. 5. مجله (نامه فرهنگ), سال دوم, شماره 6/5 1370 ,72. 6. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج4/15, وزارت ارشاد. 7. همان. ج123/13. 8. (وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی), بند دوم. 9. (اقتصادنا), شهید سید محمد باقر صدر, مقدمه. 10. (صحیفه نور), ج20/128. 11. (اقتصادنا), مقدمه. 12. (وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی), بند ب. 13. (صحیفه نور), ج188/4. 14. همان, ج123/20. 15. همان, ج37/8. 16. همان, ج109/10. 17. همان, ج204/19. 18. همان, ج108/21. 19. همان, ج36/21. 20. همان, ج51/17. 21. یادآوری: این نوشتار, الهام گرفته, اقتباس و بازسازی مقاله (مفهوم توسعه یافتگی اقتصادی از دیدگاه امام خمینی) است که این جانب همراه جمعی از محققان, به سمینار اندیشه های اقتصادی حضرت امام خمینی ارائه داده بودیم و هم اکنون, با پاره ای

اصلاحات و افزودن و کاستن, تقدیم می گردد. احمدعلی یوسفی

قیام جاودانه امام...

5 چکیده: حرکتی برخاسته از تمدن توحیدی، زیر سایه قرآن هر یک از ابعاد شخصیتی امام، ویژگی خاص به خود دارد، زیراامام در تمام ابعاد انسانی در درجه والایی قرار داشت که جدا بانگاه به سیره امامان و معصومان علیهم السلام و نظر جدی و دقیق به زندگی امام، او را می توان تالی تلو امام معصوم خواند و پس از امامان، کاملترین انسانی به حساب آورد که دوران ما افتخاردر خود پروراندن چنان شخص والایی داشته است و ما نیز افتخارزیستن در دوران چنان امام بزرگواری داشته و داریم. امام را نمی توان با اوصاف لفظی و ابجدی توصیف کرد که او فراتراز آن است: امام انسانی والا... آفتابی تابان... راهبری بینا...استادی بزرگ... فقیهی ارجمند... مجتهدی دانا... پارسایی وارسته... حکیمی خردمند... خردمندی سترگ... مدیری مدبر... مردی توانا... معلمی فاضل...دانشمندی کامل... اندیشمندی هوشمند... سیاستمداری تیزبین...مجاهدی توانمند... و رادمردی پیامبرگونه بود. و آیا الفاظ توانایی شناساندن او را دارد؟ اگر به زندگی روحی و معنوی او بنگریم، می دانیم که هرگز درالفاظ نمی گنجد: اوست عارفی خداشناس... تقوا پیشه ای زاهد وعالمی عامل. اوست الگویی برای مومنان، متقیان، پارسایان،سیاستمداران ، روحانیان، عالمان، عارفان، حکیمان و تمام اندیشمندان و متفکران روزگار. امام دارای صفاتی ویژه و در عین حال متناقض است و این چنین اندمردان بزرگ خدا: در عین حال که

هرگز نسبت به دشمن، انعطاف نداشت و با او سازش نمی کرد، با دوستان، بسیار مهربان و با مودت بود. در همان حال که کشتار جمعه های سیاه او را از پای در نمی آورد و در حرکتش ایستی دیده نمی شد، کافی بود که نام سید الشهدا علیه السلام رابشنود تا سیل اشک از دیده هایش جاری گردد. امام مصداق بارز «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» بود. دربرابر دشمنان خدا و ستم پیشگان چون کوهی استوار و محکم، ایستادگی می کرد و در برابر اشک یتیمی سر فرود می آورد. خشمش دل دشمن را به لرزه درمی آورد و مهرش دل دوست را می ربود. و همو که آن خشم و تندی را در برابر دشمنان ابراز می کرد، در محراب عبادت آن چنان خضوع می نمود و از ترس خدا می لرزید و از خشیت روز جزا اشک می ریخت که انسان را به حیرت و شگفتی وا می داشت. او چه موجودی است! روزها می غرد و شب ها می گرید. در برابر کفارخم به ابرو نمی آورد و در برابر معشوق، فروتن و سر به زیر است. به هر حال بحث درباره امام و ویژگی های روحی و اخلاقیش، کاری است بس دشوار، بهتر آن که از آن صرف نظر کنیم و دم فرو بندیم و تنها یک جمله بگوئیم: آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری. قیام امام یکی از ویژگی های امام، حرکت

و قیامش بود که هرگز در آن فتورو ضعفی دیده نمی شد و هر چند انسان های معمولی با گذشت زمان ورسیدن به دوران کهولت و سالخوردگی ، از حرکت تا اندازه زیادی باز می ایستند، امام بر عکس، هرگز از حرکت و قیام باز نایستادو هر روز بیش از روز پیش، مصمم تر و جدی تر می شد. و اگر گاهی ناچار می گشت جام زهر را سر کشد، تنها به خاطر مصالح اسلام وانقلاب بود، چون قیام او انگیزه ای غیر از خدا و هدفی جز اونداشت. او قیام را فقط برای خدا و در راه خدا می پذیرفت نه به خاطر هر انگیزه ای دیگر هر چند ارزشمند باشد. بارها از او می شنیدیم که این آیه شریفه را تکرار می کرد: «قل انما اعظم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی وتتفکروا...» بگو ای پیامبر که من تنها یک موعظه دارم برای شما و آن اینکه برای خدا قیام کنید چه با هم و چه تنها وبیاندیشید. امام که خود امام قیام بود هرگز حرکت و نهضت رامنحصر در ایران بلکه در مسلمانان نمی دانست و تمام جهانیان رابه قیام و شورش علیه ظالمان و مستکبران دعوت می کرد و به قیام علیه نفس اماره و سرانجام قیام علیه هر نوع پلشتی و زشتی وزبونی و ذلت خواهی و گناه و ضد ارزش فرا می خواند. امام در

حرکت شورشی خود علیه باطل نمونه تمدن توحیدی را درپیروی از قرآن دنبال می کرد و مردم را به حق و عدالت و آزادی بر وفق احکام شریعت و پایه های نظام تکوین و تشریع در اسلام دعوت می نمود. امام در این راه مقدس از خط انبیاء و پیام رسانان الهی الگو می گرفت که برانگیخته شدنشان تنها به خاطراین بود که انسان را از محسوس به معقول و از محدود به غیرمحدود بالا ببرند. و لذا امام، اسلام را محور قیام خود قرار دادو مردم را برای رسیدن به سعادت و خوشبختی دو جهان دعوت به پیروی درست از احکام اسلام کرد; اسلام ناب محمدی نه اسلام امریکایی; اسلام قیام نه اسلام سازش; اسلام جنبش نه اسلام جمود;اسلام تحرک نه اسلام سکون; و سرانجام اسلام اهل بیت نه اسلام دیگران. و بدین سان از مسلمانان خواست که علت برتری آنان برسایر امت ها را بشناسند و بازستانند چرا که در دوران های جاهلیت اخیر، تلاش بر این می شد که این ارزش والای اسلامی، به ضد ارزش محول شود و این دو ویژگی که امت مسلمان را به برتری واداشت به فراموشی سپرده شود: امر به معروف و نهی از منکر. امام با قیام خود می خواست این دو عامل برتری را احیا کند زیراخداوند می فرماید: «کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» شما بهترین

امتی بودید که پیدا شدید زیرا امر به معروف و نهی از منکر می کنید. پس علت برتری مسلمانان ، عمل به این دو فریضه الهی بود که متاسفانه به جمود و خاموشی گراییده بود و امام با قیام خود می خواست این دو حکم را به حالت سابق خود برگرداند و دلیل خیر بودن و برتری را به مسلمانان بازبرگرداند. و این انقلابی که امام در درون انسان ها آغاز کرد تا زمینیان رابه عرش برساند نیاز به تلاش و سعی فراوان دارد که اگر این سعی و جهاد چه در درون و چه در برون نباشد، هرگز انسان به ملاقات خداوند با روی سفید، موفق نمی شود «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه» پس باید انقلاب همواره گرم وپر حرارت باشد و هرچه از نشاط آن کاسته شود، انسان در حرکتش به سوی خداوند و لقای پروردگارش سست می شود; باید این حرکت نه تارسیدن به جمهوری اسلامی بلکه تا رسیدن به حکم الله در سراسرزمین ادامه یابد تا آنگاه که پرچم انقلاب به دست توانای امام مفترض الطاعة حضرت ولی عصر علیه السلام سپرده شود و آن گاه جهان را عدل وداد فراگیرد و از ظلم و ستم تهی گردد. امام معتقد بود که ما نمی توانیم تنها به آسایش خود بیاندیشیم و جهان ستمگر را نادیده بگیریم; ما نمی توانیم فریاد«وا اسلاماه» مستضعفین

را بشنویم و بی تفاوت باشیم. ما بایدظلم را در سراسر جهان محکوم کنیم و با ظالمان ستیز نمائیم! البته طبق شرایط امر به معروف و نهی از منکر نه خودسرانه و نه بی اندیشه و نه بدون پیروی از رهبری. آن چه مهم است این است که این وظیفه اسلامی انسانی را بشناسیم و به دیگران بشناسانیم و تا آن جا که در توانمان است و بامصالح دینی ما معارضه ندارد، تلاش کنیم و بی گمان قبل از هر چیزقیام علیه نفس اماره است که اگر درست نشود، دیگر حرکت هابی ارزش خواهد بود. «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» بدترین دشمن تو نفس خودت است که اولین گام در مبارزه، مهار کردن نفس اماره است و این برترین جهاد است و حضرت رسول صلی الله علیه وآله آن را جهاد اکبر خواند. حال اگر ما نتوانیم با نفس خودبجنگیم، چگونه می توانیم مردم را به حرکت و قیام علیه دشمنان واداریم؟! امام در آغاز زندگی با نفس خود جنگید و خودخواهی رابا تمام وجود کنار گذاشت و تنها خدا را می دید و بس. اگر ما به آن مرحله رسیدیم، می توانیم حرکت دیگر خود را آغاز کنیم و این بس دشوار است و مشکل که امید است جوانان ما به فکر چاره ای برای خویشتن باشند و قبل از هرچیز خود را بسازند تا

بتواننددر مسیر الی الله به تکامل برسند. دومین گام پس از مبارزه با نفس، باید در راه رسالت جاویدان امام برای رفع ظلم از ستمدیدگان، گام برداشت. امام رسالت انقلابی خود رابا انگیزه های والا و الگوهای ارزشمند در راه تحقق هدف نهایی که قیام لله است آغاز کرد و تحقق حکومت اسلامی در ایران را در این راستا جزیی از قیام خود می دانست، تا آن که روزی فرا رسد که دین اسلام، تمام معموره زمین را در بر گیرد «و یکون الدین کله لله»و چه بسیار از امام شنیدیم که مردم جهان را به این برنامه انسانی همگانی که برخاسته از تمدن اسلامی است فرامی خواند و چون تمام انگیزه و هدف، خدا است، لذا می بینیم تاثیری که امام در کل جهان به ویژه جهان اسلام گذاشت، از هررهبری سیاسی و مذهبی بالاتر و فراتر بود، زیرا امام اگر هم ندای حریت و آزادی و مساوات را سر می داد، در چارچوب اسلام بودنه به آن مفهوم لیبرالی و دموکراسی غربی که چیزی جز سراب نیست و واقعیت های موجود، تمام آن ادعاهای زرین! را تکذیب می کند،زیرا در همان حال که آزادی انسان ها را در انتخاب دین و عقیده و لباس و... می طلبند، در مهد آزادی دختران دانشجو را فقط به خاطر داشتن حجاب از دانشگاه بیرون می کنند و با مسخره وریشخند، تلاش در

خارج ساختن آن ها از جامعه غربی دارند! این چگونه آزادی خواهی در مساوات است که داعیه های آزادی در جهان معاصر از آن طرفداری می کنند و در عمل درست به عکس آن رفتارمی نمایند. هنوز آزادی میان سیاه و سفید در دنیای روشنفکر!کنونی حل نشده است، و با این حال می خواهند رفع ظلم و ستم ازکشورهای در حال توسعه بنمایند و با لشکرکشی از راه دور، مردم بی گناه را به خاک و خون می کشند و باز هم بی شرمانه خود رامدافع آزادی انسان ها معرفی می کنند! اینجاست که باید جوانان مسلمان با دقت بیشتر به این آزادی های غربی بنگرند و به جای الگو گرفتن از دموکراسی غربی با وجود تناقضات بی شمار، به آزادی اسلامی روی آورند تا نسیم عطرآگین اسلام ناب محمدی را درزندگی خویش استشمام کنند و احساس سعادت و خوشبختی واقعی نمایند. چه بسا ایدئولوژی هایی که در تمدن باطل با همان شعارهای انسان خواهانه و با همان محتوای انسانی، به وجود آمدند و با این که ندای رفع ستم از بی نوایان سر می دادند، خود دچار بدترین اختناق و تعصب شدند و با پیروی از تعصب های قومی و عرقی و حتی دینی،بدترین اعمال وحشیانه را علیه انسان های بی گناه، اعمال کردند وسرانجام این اندیشه های ناقص که از تراوشات ذهنی انسان های خودخواه برآمده بود به پیدایش حکومت های طاغوتی انجامید وملت های تحت ستم را به بردگی کشاند چنان

که می بینیم و می بینید. «و الذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعة یحسبه الظمان ماء حتی اذاجاءه لم یجده شیئا...» و آنان که کافر شدند ، اعمال خود راچنان سرابی می یابند که تشنگان به خیال آب، به آن روی می آورندو وقتی به آن ها رسیدند چیزی نمی یابند. هشدارتان باد ای جوانان عزیز مسلمان! به دنبال سراب دموکراسی غربی نروید که نه تنها شما را سیراب نخواهد کرد بلکه قطعا برتشنگیتان خواهد افزود و به جای آن به کوثر زلال اسلام محمدی بپیوندید و از منبع لا یزال قرآن برنامه های سعادت ساز دین ودنیای خود را فرا گیرید تا خوشبخت شوید و روی سفید. با تعمق و ژرف نگری در سخنان جاویدان امام، به آزادی اسلامی درچارچوب احکام اسلام که سعادت انسان را می خواهد، بیندیشید و این خط محمدی را تا رسیدن به لقاء الله دنبال کنید تا همراه امام وبا او در روز رستاخیز محشور گردید که انسان با هر که و هرچه دوست می دارد محشور خواهد شد. و در پایان همه را به موعظه خداوند که امام هم پیوسته آن راتکرار می کرد و بر آن تاکید می نمود، یک بار دیگر دعوت می کنیم که برای خدا و در چارچوب قوانین اسلام قیام کنید تا قیام خالصانه شما الگویی برای هر جهاد کننده در راه خدا باشد ونمونه ای برای هر عدالت خواه و

حق طلب در سراسر گیتی. و بی گمان امت اسلام بهترین ذخیره است برای حمل این امانت سنگین که آسمان ها و زمین از حمل آن سر باز زدند و انسان آن را به دوش گرفت. ای ملت شهیدپرور ایران: همه روزهای ما عاشورا است و همه سرزمین ها کربلاست، باید هر روز، روز پرخاش علیه دشمنان اسلام وروز انتقام از کافران و منافقان و مستکبران باشد. و ما وظیفه داریم که با مستکبرین و دشمنان دین ستیز کنیم نه سازش، هر چنددر این راه، سختی ها و دشواری های زیاد را متحمل شویم. ما باالهام از سخنان جاویدان امام و با توفیق الهی به وظیفه خودعمل خواهیم کرد و تا رسیدن به حکومت الله در زمین و نابودی کفر و نفاق به قیام خود ادامه خواهیم داد. فرا رسیدن عید بزرگ ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و گذشت صد سال از ولادت فرزند خلف و ارجمندش حضرت روح الله، به همه پیروان صدیقه کبری و دوستان خمینی بزرگ تبریک و تهنیت عرض می کنیم وامیدواریم این سال، که سال تجدید پیمان با خمینی است سال وحدت ملی و هماهنگی تمام اقشار ملت در رسیدن به هدف والای خمینی باشد و با نام او و به یاد او، قلب ها دگربار با صفا و پر مهرگردد و صفحه نوینی از همبستگی و اتحاد در زیر سایه ولایت، درایران

اسلامی گشوده شود. آمین رب العالمین. استاد سید محمد جواد مهری

لطیفه ربانی

2 چکیده: نامه ای منتشر نشده از حضرت امام خمینی (س) اشاره: متنی که در پی می آید نامه ای است عرفانی از حضرت امام خمینی به حضرت آیت الله سید ابراهیم خویی مقبره ای که از مصاحبان حضرت امام در مسائل عرفانی بودند. چون متن نامه به زبان عربی نوشته شده است هم متن اصلی و هم ترجمه آم جهت ملاحظه خوانندگان گرامی درج می شود. بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس آن پروردگاری را سزاست که از مکمن غیب هویت بر حضرت اسمایی تجلی فرمود و اسمای ذاتی او به حقیقت عمایی در حضرت واحدیت پیدایی نمود، و جمله نعوت و صفاتش در احدیت غیبتش صورت یکتایی گزید و نعمای وی به وجهه باطنیش کسوت یگانگی پوشید و ذات پاکی، که در تشبیه تعالی فرمود و همانند گشت، و در در تنزیه نزدیک آمد و تجلی فرمود (و همانند گشت.) و او راست کلیدهای گنجینه های غیب اسماء و مخاتیم و مهر کرده های حقایق نعمتها، پس منزهی تو پروردگارا که منتهای آرزوی عارفان از دروه کمال حضرت احدیتت کوتاه گردید و پندارهای وصف کنندگان از نیل به هویت کبریایت بی بهره باز گردید. پس استعلا جوید کبریایی حضرتت از آنکه کس بدان جای راه بدارد، و نعمتهایت درگذشت از آنکه سپاسگزار حق سپاس آنها را

به جای آرد. اولیت در عین آخریت و آخریت در عین اولیت تراست; پس تویی که پرستیده و پرستنده ای. بارالها، ترا به پنج زبان حمد و سپاس می گوییم در عین جمع وجود برای آن بخششها و دهشها که نمودار گشته در غیب و شهود. و از تو یاری می جوییم و به تو پناهنده می شویم از بدی و سوسو کننده دیو مردم که رهزن طریق مردمی است و رهبر یاران خویش به سوی ژرفچاه مغاک عالم طبع تیره ودنی پس، بارالها، ما را به صراط مستقیم را هم باش، بدان صراطی که برزخیت کبرا و مقام احدیت جمع اسمای حسناتست و درود فرست بر آنکه خاستگاه پیدایش و نمایانی است و نقطه غاتیت و پایانی، صورت و مایه هستی و بقاست، و مادت نخستین و برزخیت کبراست; آنکه نزدیک گردید و از تعینات یکسره وارهید; پس فروتر آمد چنانکه خود را نزدیک نمود به قرب قاب دو قوس وجود و تمام دایره غیب و شهود. بل باز هم نزدیکتر که آن عین حضرت عماست، بلکه چون نیک بنگری حضرتی نه آنجاست: (عنقا شکار کس نشود دام بازگیر.) و درود تو باد بر پیروان و اهل بیت او که مفاتیح ظهورند و چراغهای نورند، بل نور بر سر نورند: "و هر که را

خدا نوری به وی نداد [تا هدایتش کند به سوی ایشان] او رانوری نباشد." بویژه بر آنکه ولایت محمدی به نام او ختم کرده شد و دهشهای احمدی را او گیرنده شد، آنکه به ربوبیت ظهور کرد پس از آنکه پدران او به عبودیت ظاهر گردیدند، که عبودیت گوهری است که باطن آن ربوبیت است، آنکه خلیفه حق در ملک و ملکوت و وجودش گنجینه نامهای خداوند پایدار لایموت گشت، امام غایب از دیده پنهان، منتظر محبان و امیدواران) ثمره و ولیده حق دوستان و حق پرستان، خدایا جانهای ما فدای او بگردان. اما بعد، بتحقیق که آدمی به لطیفه ای ربانی ونفخه ای روحانی و سرشتی پاک و درست و آسمانی از موجودات دیگر ممتاز گشته است. همان سرشتی که "مفطور ساخت خداوند فطرت آدمیان را بر همان." و این لطیفه ربانی به دیگر معنی همان امانتی است که باری تعالی در این آیت بدان اشارت فرمود: "همانا امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم ..." و آن سرشت توحیدی است در مقامات سه گانه (وجود انسانی) در ترک تعنیات و بازگرداندن همه چیز یکسره به حق تعالی و افکندن اضافات حتی اضافات اسمایی و محمود محق همه شئون بالمره نزد او. و آنکه بدین جای نرسید، پس بتحقیق از فطرت ضمیر،

و به امانت الهی خیانت ورزید و به مرتبه ربوبیت نادان گردید و به مقام احدیت جفا رسانید. و ارباب قلوب و عرفان و صاحبان شهود و عیان، آنان که ایشان را سابقه حسناست، دانند که آن منزلت نتوان یافت و به آن مرتبت دست نتوان رسانید مگر به ریاضات عقلی بعد در فراغ از تهذیب باطن و تزکیت نفس و صرف بضاعت و وقف همت در معارف الهی پس از پاک ساختن درون و خالی کردن آن (از صفات دون.) پس، بیرون روای نفس ماندگار در زمین پیروی هوا و خواهشها از سرای طبیعت ظلمانی مدهش. و هجرت نما به سوی خدای تعالی، ب مقام جمع احدی، و به سوی رسول او صاحب قلوب احدی احمدی، تا آنکه موت تو در رسد که آن فنا و اضمحلال تعینات و اعتبارات است، و خدایت (به نعمتهای خویش) پاداش دهد. و در سیر به سوی پروردگارت تبارک و تعالی پدر روحانیت را پیروی نما و بگو: "من روی خویش بدان کس متوجه کنم که آسمانها و زمین را بیافرید ..." که همانا آن است بزرگ رستگاری و جنت ذاتی و لقایی که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی آن را شنیده و نه بر قلب واندیشه احدی گذشته است. پس ای

نفس، قانع شو به وصول لذتهای بهیمی و ثروتهای حیوانی و برتریهای دنیایی ظاهری; و به عبادات و طاعات خود را راضی مگردان، و سه حسن صورت و نیکویی خلقت بسنده مکن و به حکمت رسمی و بشهاب کلامی خود را خرسند مساز و به نیکویی و آراستگی گفتار ارباب تصوف و عرفان خشنود مشو و قناعت مکن و به دعوی و علمداری اهل فقه راه مپوی; چه صرف همت در اینها که یاد کردیم و ماندن بر آن، بتحقیق که هلاکت است و زیان، و (گفته اند) علم حجاب است، بزرگترین آن بلی سزاوار است که در سکون و جنبش واندیشه و آمال و پرستش و طاعتت، وجهه هم و همت تو خدای یگانه باشد که اوست آفریدگار و آورنده و بازگرداننده تو. و این (نوشته) سفارشی است با نفس تیره و دل خیره خویش، و نیز با جلیس و آقایم که در علوم الهی صاحب رای روش و در معارف ربانی دارای نظر دقیق و متقن است، عالم فاضلی، سرور امجد، آقا سیدابراهیم خویی مشتهر به "مقبره ای" خدای تعالی ایام سروریش را پاینده گرداند و وی را به نهایت آمال عارفان و غایت سلوک سالکان برساند. پس این بنده از مهام اصول حکمت متعالیه بهره ای وافر بدو رسانید و از آنچه از

بزرگان مشایخ آموخته و از صحف ارباب دانش اندوخته بود بدو بیاموزانید، چنانکه محمدالله تعالی اکنون به مراد خویش دست یافته و خود را به جامه درستی و سداد آراسته است، و در آغاز و انجام اتکا به خدای شایسته است. و سفارش خویش را مکرر و مولد می گردانم به آنچه مشایخ ما سفارش فرمودند، و آن اینکه در آشکار کردن اسرار معارف خست نمائید مگر آنکه اهل آن را بیابید و به حقایق معارف مگر در جای خود سخن مگشایید. پس خدای تعالی، نامش بزرگ باد، فرمود: " و قرآن را فرو فرستیم که شفا و رحمت است و اما ستمکاران را جز زیان نیفزاید." و از آن دوست، که خدای تعالی ایام عزتش را مستدام دارد خواهنده ام که نزد خدای خویش این بنده را یاد کند نیکو یاد کردنی. و در هیچ حال این بنده را از دعای خیر فراموش ننماید که دعابابی است که پیوسته بر روی دوستداران حضرتش گشوده است. "بارالها، در دنیا و آخرت نیکویی نصیب ما بگردان و از عذاب آتش نگاهمان دار." و ما را با نیکان برانگیزان، و از آمیزش با اشرار محفوظ بدار، به حق محمد و پیروان و نزدیکان پاک او، سلام خدا بر آنان باد. و (از این نوشته) فارغ گشت

در بیست و ششم ذی الحجه 1357 هجری قمری، بنده ضعیف، سید روح الله، فرزند سید مصطفی خمینی کمره ای. بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الذی تجلی من غیب الهویة علی الحضرة الاسمائیة وظهرت اسمائه الذاتیة فی الحضرة الواحدیة بالحقیقة العمائیة و توحدت نعوته فی احدیته الغیبیة و تفردت آلائه من الوجهة الباطنیة. علاوتفره فی عین التشبیه و دنی و تجلی فی اصل تنزیه. وعنده مفاتیح غیب الاسماء ومخاتیم حقائق آلاء. فسجانک اللهم، یا من الا یرتقی الی ذروة کمال احدیته آمال العارفین و یقصردون بلوغ کبریاء هویته اوهام الناعتین. جلت عظمتک من ان تکون شریعة لوارد، و تقدست آلائک ان تصیر محمودا لحامد. لک الاولیة فی الاخریة والاولیة. فانت معبود فی عین العابدیة والمحمور فی عین الحامدیة. فنحمدک اللهم بالسنک الخمسة فی عین الجمع الوجود علی آلائک المتجلیة فی الغیب والشهود. یا ظاهرا فی بطونه و باطنا فی ظهوره. ونستعینک یا ربنا و نعوذ بک من شرالوسواس الخناس القاطع لطریق الانسانیة السالک باولیائه الی جهنام مهوی الطبیعة الظلمانیة. فاهدنا الصراط المستقیم الذی هوالبرزخیة الکبری و مقام احدیة جمع الاسماء الحسنی وصل اللهم علی مبدا الظهور وغایته و صورة اصل الوجود و مادته. الهیولی الاولی والبرزخیة الکبری الذی دنی فرفض التعینات فتدلی فکان قاب قوسی الوجود و تمام دائرة الغیب والشهود،

اوادنی الذی هو مقام العماء بل لامقام علی الرای الاسنی: (عنقا شکاکس نشود دام بازگیر.) وعلی آله مفاتیح الظهور ومصابیح النور بل نور علی نور: "فمن لم یجعل الله له نورا [یهدیه الیهم] فماله من نور." سیما خاتم الولایة الحمدیة ومقبض فیوضات الاحمدیة، الذی یظهر بالربوبیة بعدما ظهر آبائه بالعبودیة فان العبودیة جوهرة کنههاالربوبیة، خلیفة الله فی الملک و الملکوت وخزینة اسماءالله الحی الذی لایموت، الامام الغائب المنتظر و نتیجة من سلف من الاولیاء لاغبر ارواحنا له الفداء والعن اللهم اعدائهم قطاع طریق الهدایة والسالکین بالامة مسلک الهلاکة والغوایة. وبعد فان الانسان ممتاز من بین سائرالموجودات باللطیفة الربانیة والنفخة الروحیة الالهیة والفطرة السلیمة الروحانیة فطرة الله التی فطرالناس علیها. و هذه بوجه هی الامانة المشار الیها بقوله تعالی: "انا عرضنا الامانة علی السموات والارض ..." الخ وهذه الفطرة هی الفطرة التوحیدیة فی المقامات الثلاثة عند رفض التعینات وارجاع الکل الیه واسقاط الاضافات حتی الاسمائیة وافناء الجل لدیه. ومن لم یصل الی هذاالمقام فهو خارج عن الفطرة وخائن بالامانة الالهیة وجهول بمقام الربوبیة وظلوم بحضرة الاحدیة. ومعلوم عند اصحاب القلوب والعرفان وارباب الشهور والعیان من ذوی السابقة الحسنی ان حصول هذه المنزلة والوصول بهذه المرتبة لایمکن الا بالریاضات العقلیة بعد طهارة النفس وتزکیتها وصرف الهم و وقف الهمة الی المعارف عقیب

تطهیر الباطن وتخلیتها. فاخرجی ایتها النفس الخالدة علی الارض الاتباع الهوی من بیت الطبیعة المظلمة الموحشة، وهاجری الی الله تعالی مقام جمع الاحدی والی رسوله صاحب قلب الاحدی الاحمدی حتی یدرکک الموت الذی هواضمحلال التعینات فوقع اجرک علی الله و تاسی بابیک الروحانی فی السیر الی ربه وقل "وجهت وجهی للذی فطرالسموات والارض ..." وهذا هوالفوز العظیم والجنة الذاتیة اللقانیة التی لاعین رات ولا اذن سمعت ولا خطرت علی قلب بشر. ولا تقنع ایتها النفس بحصول الملاذ الحیوانیة والشهوانیة ولا بالریاسات الدنیویة الظاهریة ولابصورة النسک وقشرها ولا باعتدال الخلق وجورتها ولا بالفلسفة الرسمیة والشبهات الکلامیة ولا بتنسیق کلمات ارباب التصوف والعرفان الرسمی و تنظیمها وارعاد اهل الخرقة وابراقهم، فان صرف الهم الی کل ذلک والوقوف علیها اخترام وهلاک والعلم هوالحجاب الاکبر. بل یکون همک التوجه الی الله تعالی بارئک و مبدئک و معیدک فی کل الحرکات والسکنات والانکار والانظار والمناسک (؟) . وهذه وصیتی الی النفس القاسیة المظلمة والی صاحبی و سیدی ذی الفکر الثاقب فی العلوم الالهیة والنظر الدقیق فی المعارف الربانیة العالم الفاضل المولی الامجد الاغا السید ابراهیم الخوئی المعروف بمقبره ای دام مجده وبلغه الله تعالی غایة آمال العارفین و منهی سلوک السالکین. فانی قدالقیت فی روعه امهات ما عندی من اصول الفلسفة المتعالیة وشطرا وافرا مما تلقیت

عن المشایخ العظام و صحف ارباب المعارف فقد بلغ بحمدالله فوق المراد و تردی برداء الصلاح والسداد و علی الله التکلان فی المبدا والمعاد. ولقد اکرر وصیتی بما وصانا المشایخ العظام ان یضنن باسرارالمعارف الا علی اهله ولا یتفوه بحقائق العوارف فی غیر محله فان الله جل اسمه قال: "و ننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمة للمومنین تولا یزید المظالمین الاخسارا." والتماس منه دام عزه ان یذکرنی عند ربه ذکرا جمیلا، ولا ینسا نی عن الدعاء فی کل الاحوال فان بابه مفتوح للراغبین. "ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة وقنا عذاب النار." واحشها مع الابرار وجنبنا عن مخالطة السیئة الاشرار بحق محمد و آله الاطهار علیهم السلام. قد وقع الفراغ فی السادس والعشرین من شهر ذی الحجة الحرام (1357) وانا العبد الضعیف السید روح الله بن السید المصطفی الخمینی الکمره ای.

ما در ایران مهمان امام خمینی بودیم

اشاره

8 1 چکیده:

اشاره

آنچه در پی می آید بخشهای عمده ای از کتاب "ما، در ایران میهمان امام خمینی بودیم" نوشته "ایگیزیانف ایسماگیل خاکیمیانوویچ" است که با ویراستاری جزیی به نظر خوانندگان گرامی می رسد . نویسنده از رهبران مذهبی روسیه است که در این کتاب گزارشی از سفر خود را به ایران - با همراهی عده ای دیگر از رهبران مذهبی جمهوریهای شوروی سابق - عرضه می دارد . شاید بعضی از بخشهای گزارش برای خوانندگان ایران چندان جالب توجه نباشد ولی به هرحال برای آگاهی از دیدگاه دیگران و نکات موردتوجه آنان خالی از لطف نیست، بویژه که کارهایی مانند شرح حال نویسی، سفرنامه نویسی یا گزارش نویسی در روسیه و جمهوریهای سابق دارای ادبیات و زمینه نیرومندی است . مقدمه: با ابتکار و نظر به توجهات شیخ "نافیگومه حضرت عاشیرف" که در سال 1998 در سمت ریاست کمیته اجرایی مرکز عالی هماهنگی ادارات دینی مسلمانان روسیه فدراتیو به کار اشتغال داشت و اکنون در پست ریاست مفتی اعظم ادارات دینی مسلمانان بخش آسیایی روسیه فدراتیو مشغول به کار می باشد و همچنین با مساعدت و التفات سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه فدراتیو "آقای مهدی صفری "در اوایل سال 1998 یکسری دوره های آموزشی در ارتباط با دین اسلام برای روحانیون و کارکنان امور

دینی انجمن های مسلمانان روسیه فدراتیو با هدف ارتقا سطح مهارت حرفه ای دینی آنان در جمهوری اسلامی ایران سازماندهی شد . در همین ارتباط بود که ما (پیشوایان انجمن های اسلامی و جوامع مسلمانان تعدادی از شهرها، استانها و جمهوری های روسیه فدراتیو و شخصیت های مذهبی دیگر) در مسکو گرد آمدیم تا به اتفاق به جمهوری اسلامی ایران پرواز کنیم . در فرودگاه بین المللی مسکو "شیریمیتیوا - 2" پس از راهنمایی های پندآمیز و ابراز آرزوهای نیک از طرف شیخ "نافیگومه حضرت عاشیرف" و رئیس مرکز فرهنگ اسلامی روسیه فدراتیو و یکی از نمایندگان دومای دولتی "عبدولواخیت نیازف" که همراه با تعدادی از کارکنان سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو به منظور بدرقه ما به فرودگاه آمده بودند، سوار بر هواپیمایی شدیم که قرار بود ما را به جمهوری اسلامی ایران برساند . بدین ترتیب، هواپیمای "توپولف - 154" ما اوج گرفت و مسیر خود را به سمت پایتخت ایران "تهران" ادامه داد .

اعضای گروه ما

گروه ما شامل بیست و چهار نفر بود که در داخل هواپیما در میان مسافرینی که قرار بود به جمهوری اسلامی ایران بروند، نشسته بودند . در زیر در ارتباط با هر یک از آنها اطلاعات مختصری را ذکر می نمایم: 1( آخماد اولین موناویر آخماتشاریفوویچ . او پیشوای مسلمانان جمعیت

اسلامی روستای "کارالاچوک" واقع در ناحیه " دورتولینسکی" جمهوری "باشقیرستان" می باشد . 2( باژیگیتف سانسیزبای بایگینژینوویچ . معاون رئیس جمعیت مسلمانان "کورگان" . 3( بیکمولین گالیمژیان میسباخویچ . امام مسجد جامع "تومین" . او نسبت به ساخت مسجدی در "تومین" دلسوزی و بذل توجه بسیار زیادی را از خود ابراز داشت . بطوریکه مراسم باشکوهی به مناسبت افتتاح این مسجد مجلل و بسیار خوب در ماه "اکتبر" سال 1997 برگزار شد . هیئت دستگاه اداری شهر "تومین" یک دستگاه اتومبیل نو "ولگا" به این مسجد اهدا کرد . آقای بیکمولین گالیمژیان میسباخویچ رئیس هیئت اعزامی ما به جمهوری اسلامی ایران بود . 4( واسیلکارامف رامیل ناایلویچ . وی بعنوان رئیس امور مربوط به اداره دینی مسلمانان جمهوری "باشقیرستان" می باشد . او یکی از شخصیت های محترم مذهبی این اداره دینی است . نامبرده برای دومین مرتبه است که به ایران می آمد . او مراسم حج در مکه معظمه را نیز بجای آورده است . 5( واخیتف آخمیت گالیاسکارویچ . امام مسجد جامع "یانااول" جمهوری باشقیرستان . 6( گاریفولین فاتیخ . رئیس حوزه علمیه "تومین" . او سردبیر (مدیرکل) روزنامه "مسلمانان سیبری" می باشد . وی همواره کوشش و انرژی زیادی را در امور مربوط به احیا دین اسلام در منطقه سیبری روسیه فدراتیو

بکار می بندد . نامبرده بعنوان یکی از رجال فعال در تبلیغات و گسترش ارزش های اسلامی، ویژگیهای مربوط به فرهنگ ملی، آداب و رسوم خلق های سیبری محسوب می شود . 7( ایگیزیانف ایسماگیل خاکیمیانویچ . پیشوای دینی جمعیت مسلمان ناحیه "کاتاف - ایوانفسک" در استان چیلیابین . 8( ایسانبیردین رامیل رافاایلوویچ . پیشوای دینی جمعیت مسلمان شهر "دورتول" جمهوری باشقیرستان . نامبرده دلسوزی و بذل توجه بسیار زیادی را نسبت به احداث مسجد بسیار زیبایی در شهر خودش ابراز داشته است . او بصورتی فعالانه در آموزش موازین و احکام دین اسلام اهالی این منطقه شرکت می جوید . وی مراسم حج در مکه را بجای آورده است . 9( ایساکایف گابدولله . رئیس جمعیت مسلمان شهر "کورگان" . 10( کاریمف آخمیت موخامیتوویچ . پیشوای دینی جمعیت مسلمان شهر "بایماک" در جمهوری باشقیرستان . 11( کاریمف صالاوات (صلوات) ساریموویچ . معاون رئیس جمعیت مسلمان شهر "کورگان" . 12( موستافین خلیل نوتفولوویچ . امام مسجد روستای "چورنایا ریچکا" (رودخانه کوچک) در استان "تمسکایا" . 13( نیازف ولید (والریان) باکیرویچ . امام مسجد "امسک" . 14 . عمراف آزکین . رئیس شورای اعضا سنی (بزرگان قبیله) مسجد "امسک" . 15( ساگیتف زاکیر راخماتولینوویچ . امام مسجد موسوم به مسجد "امام" واقع در شهر "نایابرسک" منطقه (حوزه)

خودمختار " یامالو - نینیتسکی" . 16( ساتییف رازومبای . امام مسجد جامع شهر "چیتا" . 17( ستیپچینکو ابوطالب (آناتولی) آندرییویچ . رئیس مرکز اسلامی "داغوات" در امسک . نامبرده روس می باشد . همچنین مادر او روس است، ولیکن پدرش آلمانی است . همسر ابوطالب نیز روس است . ابوطالب (او قبل از اینکه مسلمان شود، نامش "آناتولی" بود) در سال 1990 به دین اسلام روی آورد . او ضمن دوره های آموزشی دین اسلام در بیشکیک، عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران با دین اسلام آشنا شد . پسر او "سراج الدین" (سرکی) در انستیتوی اسلامی بیشکیک تحصیل نموده است و در حال حاضر نیز در یک دانشکده اسلامی بین المللی در عربستان سعودی مشغول تحصیل می باشد . وی دارای دختری بنام "فاطمه" می باشد (قبل از اینکه به دین مبین اسلام روی آورد، نام دخترش " کسینیا" بود) . دختر ابوطالب خودش بطور مستقل به فراگیری موازین و احکام دین اسلام مشغول می باشد و کلیه فرایض دینی را انجام می دهد . 18( سوخف حسن خوسااینوویچ . پیشوای دینی جمعیت مسلمان "ساراشسک" . 19( فاردییف راسوف راسولوویچ . امام مسجد ناحیه "نیفتیکامسک" در جمهوری باشقیرستان . 20( خاراسف علی . پیشوای دینی جمعیت مسلمان "تالین" و "استونی" . 21( خاریسف مارات خالیموویچ .

معاون رئیس امور مربوط به اداره دینی جمهوری "باشقیرستان" . او برای دومین مرتبه است که به جمهوری اسلامی ایران می آمد . 22( شامشوعالینف خابادیل . رئیس مسجد "امام" در امسک . 23( شایپف تکسانبای کایکینوویچ . امام مسجد جامع خاایر - احسان" در امسک . 24( شایاخمیتف آخمیت موخامیتوویچ . پیشوای دینی جمعیت مسلمان روستای "عسکاروا" در ناحیه آبزیلیلفسکی واقع در جمهوری "باشقیرستان" . اطلاعات مختصری در مورد راهنمایان و سازماندهندگان مسافرت پیشوایان دینی روسیه فدراتیو به جمهوری اسلامی ایران 1( آقای مهدی صفری . سفیر جمهوری اسلامی ایران در شهر "مسکو" . آقای صفری برای توسعه و تکامل همکاری دوجانبه میان ایران و روسیه فدراتیو اهمیت بسیار زیادی قائل می باشد . همکاری سیاسی و اقتصادی میان دو کشور مذکور در حال حاضر در شرایطی قرار دارد که روزبه روز توسعه و تکامل عمیق تری را بدست می آورد . با مساعدت آقای مهدی صفری بود که ما توانستیم در ماههای "فوریه - مارس" سال 1998 به جمهوری اسلامی ایران سفر نماییم و دوره های دینی کوتاه مدتی را که در جمهوری اسلامی ایران برای ما سازماندهی شده بود، پشت سر بگذاریم . در ایران ما را به عنوان میهمانان عالیرتبه امام خمینی پذیرا شدند . در ایران ما با سیستم اداره کشور که با

بهره گیری از موازین الهی (دینی) توسط حکومت پایه گذاری شده است و همچنین با زندگی ملت ایران آشنا شدیم و بدین ترتیب، دانش و معلومات خودمان را در ارتباط با اسلام تکمیل تر نمودیم . این مسافرت برای همه ما ثمربخش و سودمند واقع شد . ما به جهت بذل توجه و مساعدتی که آقای مهدی صفری در سازماندهی این مسافرت جالب و مفید ائمه روسیه فدراتیو به ایران، یعنی به وطن امام خمینی از خود نشان داد، سپاسگزاری و امتنان عمیق خودمان را از وی ابراز می داریم . همچنین ما از رئیس دفتر نمایندگی فرهنگی ایران در مسکو "آقای مهدی سنایی" که در سازماندهی سفر ما به جمهوری اسلامی ایران شرکت فعالانه و کارسازی را داشت، سپاسگزاری می نماییم . بعلاوه، ما از رئیس محترم گروهمان "حضرت مالیک" بسیار تشکر می نماییم . او نخستین کسی بود که ما را در سرزمین ایران ملاقات کرد، و پس از آنهم در طول تمام روزهایی که ما در جمهوری اسلامی ایران اقامت داشتیم همراه ما بود . او در طول این سفر ما را همراهی می نمود و ریاست کلیه امور مربوط به سفر ما را به عهده داشت . اصل و نسب او از ایران می باشد، اما او در مسکو تحصیل نموده است و به زبان روسی

بخوبی مسلط می باشد . ما دعا نموده و از خداوند متعال خواستاریم که یکبار دیگر این امکان را برای ما فراهم نماید که به آرزوی خودمان برسیم، یعنی التماس دعا داریم که یکبار دیگر سرزمین جمهوری اسلامی ایران را با حضرت مالیک دیدار نماییم . ما از صمیم قلب سلامت و کامیابی، شکوفایی و رونق و همچنین رفاه را برای جمهوری اسلامی ایران و ملت این کشور آرزو می نماییم . همچنین ما آرزومند موفقیت روزافزون در تشکیل یک حکومت اسلامی مقتدر و بسیار عالی (نمونه و الگو برای تمام دنیا) هستیم . شیخ نافیگولله حضرت عاشیرف (مفتی اعظم اداره دینی مسلمانان بخش آسیایی روسیه فدراتیو) نیز در سازماندهی سفر ما به جمهوری اسلامی ایران توجه و تلاش زیادی را از خود ابراز نمود . شیخ نافیگولله تلاش و انرژی زیادی را از خود در راستای احیا دین مبین اسلام در روسیه فدراتیو بکار می بندند . طبق ابتکار عمل ایشان است که تاکنون گردهم آیی ها، کنفرانس ها و سمینارهای بسیار بزرگ اسلامی در سطح روسیه فدراتیو و در سطوح بین المللی برگزار شده است و برگزار می گردد . بطوریکه، خود او نیز در این نشست ها شرکت فعالانه ای دارد . او همواره در بسیاری دیدارها با رجال سرشناس دینی و سیاسی شرکت می جوید . از

برکت اقدامات و کوششهای فعالانه او بود که با شروع سال 1992 تغییبرات بنیادین و بسیار بزرگ در اداره و هدایت جمعیت های مسلمان روسیه فدراتیو به وقوع پیوست . به طوریکه، ادارات دینی جدیدی برای مسلمانان ایجاد گردید . زیرا ادارات قدیمی مسلمانان این کشور در حقیقت به عنوان ترمزی در مسیر توسعه اسلام در روسیه فدراتیو بود . گذشت زمان ثابت کرد که اقدامات شرافتمندانه و جوانمردانه نافیگولله حضرت عاشیرف در ارتباط با دفاع و صیانت از اسلام که در روسیه فدراتیو تاسیس ادارات دینی مقتدر و توانایی را برای مسلمانان پی ریزی کرد، اقداماتی صحیح و به موقع و به جا بود . در اثر همین اقدامات او بود که ادارات دینی منطقه ای به جمعیت های مسلمان و در نتیجه به خود مسلمانان نزدیک شدند . همین موضوع، شرایط مساعدی را برای حل عملی مسائل و مشکلات انجمن های مسلمانان بوجود آورد . سیستم اداره و هدایت جمعیت های مسلمان کشور عظیم ما از طریق ادارات دینی منطقه ای در مرحله کنونی به عنوان قابل قبول ترین و حتی بهترین سیستم محسوب می شود . اکنون مفتی های جوان، تحصیل کرده، مبتکر، با انرژی و دارای پشتکار بسیار زیادی ریاست ادارات جدید دینی مسلمانان را در روسیه فدراتیو به عهده دارند . پس از شروع سال 1992 در ناحیه

"اوفا" توسط یک گروه مبتکر تغییراتی در ساختار اداره و هدایت جمعیت های مسلمان روسیه فدراتیو در راستای دفاع، حفظ و توسعه اسلام صورت گرفت که مسلمانان جمهوری های باشقیرستان و تاتارستان در کنگره های خود شدیدا از اقدامات این گروه مبتکر حمایت و پشتیبانی نمودند . در همین ارتباط، بیش از 20 اداره دینی منطقه ای تحت ریاست یک اداره واحد متمرکز و دموکراسی مسلمانان تاسیس شد . اداره مذکور بعنوان "شورای مفتی های روسیه فدراتیو" نام گرفت و "راویل گاینوتدین" ریاست این شورا را عهده دار شد . با ابتکار عمل همین گروه مبتکر بود که اسلام در روسیه فدراتیو از یوغ ادارات دینی قدیمی مسلمانان "اوفا" رهایی جست . به طوریکه، به عقیده ما اصلاحات و تحولی انقلابی در ساختار اداره جمعیت های مسلمان روسیه فدراتیو به وقوع پیوست که آن را می توان مشابه انقلاب اسلامی در ایران دانست . در اینجا جا دارد که به یکی از کلمات قصار امام خمینی اشاره نمایم: "دفاع و صیانت از اسلام در لحظات سخت یک تکلیف الهی و ملی است که برای کلیه اقشار و گروههای ملت واجب است . پاسداری از اسلام به عنوان بالاترین عبادت محسوب می شود و من شما را دعوت می نمایم که نسبت به اسلام وفادار باشید . " مفتی های ادارات دینی منطقه ای ما در

روسیه فدراتیو نیز درست به همان صورتی که امام خمینی امر نموده است، در راه اسلام حرکت می کنند . در انتهای این بخش از عبدلوحید نیازف نام می برم . او به عنوان یکی از رجال فعال در احیا و گسترش اسلام در روسیه فدراتیو می باشد . وی سالهای زیادی است که ریاست و هدایت مرکز فرهنگ اسلامی روسیه را عهده دار است . نامبرده رهبر یکی از جنبش های سیاسی سرتاسر روسیه فدراتیو به نام "رفاه" می باشد، در ضمن به عنوان نماینده پارلمان روسیه فدراتیو "دوما" می باشد که همواره در جهت صیانت از ارزش های دینی، اخلاقی، روحی و فرهنگی مسلمانان و خلق های اصیل روسیه فدراتیو حرکت می نماید . عبدلوحید نیازف نیز بطور مشترک با "نافیگولله حضرت عاشیرف" دوره های آموزشی را برای ائمه روسیه فدراتیو در جمهوری اسلامی ایران سازماندهی نمود .

در وطن امام خمینی

شب دیرهنگام بود که ما به تهران "پایتخت ایران" رسیدیم . هنگامی که در داخل هواپیما بر فراز تهران پرواز می کردیم، از بالا این شهر زیبا را که غرق در چراغ های برق شده بود و سوسو زدن لامپ های برق چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می کرد، مشاهده کردیم . شهر "تهران" منطقه بسیار وسیعی از دامنه سلسله جبال البرز را دربرگرفته است . طبق برنامه ای که برای ما در نظر

گرفته شده بود، روز پس از ورودمان به آرامگاه امام خمینی رفتیم . مرقد مطهر ایشان در مجموعه ای با سایر عمارات دیگر قرار گرفته است که محدوده نسبتا بزرگی را دربرمی گیرد . خود مزار امام به اندازه 10»8 متر و ارتفاع آن بیشتر از سه متر نیست که در داخل مسجد بزرگی با ظرفیت دهها هزار نفر قرار دارد . در داخل مرقد امام خمینی دو مقبره قرار دارد که در آنجا امام خمینی و پسر 46 ساله او دفن شده اند . در بالای هر یک از مزارها یک روپوش سبز رنگ کشیده شده است و بر بالای آن کتاب مقدس مسلمانان "قرآن" قرار داده شده است . این دو مزار از طریق جداره های شیشه ای مقبره به وضوح قابل مشاهده هستند . هر یک از زائرین در هنگام ورود به داخل این مسجد باید کفش های خود را دربیاورد و آن را به کفشداری مسجد تحویل دهد . در آنجا همیشه ازدحام زیادی از عاشقان امام خمینی وجود دارد . در آنجا معلمین مدارس مقطع ابتدایی در کنار دیواره های مقبره امام درس هایی را به شاگردان خودشان می دهند . بچه ها در گوشه و کنار مقبره می نشینند و تحت رهبری معلمین خودشان با صدای بلند سرودهایی را در ارتباط با امام خمینی تمرین

و حفظ می نماید . در گوشه ای دیگر از این مسجد بزرگ معلمین مطالبی را برای شاگردان خود تعریف می کنند . پس از سپری شدن یک مدت زمان، دانش آموزان مذکور مسجد را ترک نموده و شاگردان دیگری جای آنان را می گیرند . کلیه کسانی که در این مرقد مطهر حضور می یابند، خواندن نماز را به عنوان اولین وظیفه خود در آنجا می دانند . همانطوری که برای همگان مشهود است، در سال 1979 تحت هدایت و رهبری امام خمینی در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید که در آن زمان نه فقط به عنوان ممتازترین رویداد در ایران محسوب می شد، بلکه تاثیر بسیار زیادی را بر تمام دنیا گذاشت . به همین دلیل است که ملت ایران نسبت به بنیانگذار نخستین حکومت اسلامی در ایران احترام و ارزش بسیار زیادی قائل است . به طوری که تصاویر امام را در همه جا، حتی در داخل اطاق های کارشان نصب نموده اند . غالبا می توان سخنان، کلمات قصار و ارشادهای او را بر روی دیواره های ساختمانهای شهر مشاهده نمود . در همان روز بود که قاضی کل و دادستان ایران ما را به نزد خود دعوت نمودند . پس از انجام گردش کوتاهی او و همکارانش ما را به صرف یک فنجان چای دعوت نمودند و در آنجا ما

را با سیستم اداره حکومت آشنا کردند . ارگان های قانونگذاری، اجرایی و قضایی ایران فقط مطابق با قوانین اسلام و احکام (مقررات) شریعت پایه گذاری و به مورد اجرا گذاشته می شود . پس از سرنگونی رژیم شاه بود که جهان بینی واقعی اسلامی در این کشور به پیروزی رسید . اهالی ایران امیدوار هستند که در کشورشان یک جامعه اسلامی بسیار عالی و الگو برای تمام جهان بر پایه احکام الهی ایجاد خواهد شد . ما را در ایران در یک شهرک حکومتی که معمولا امام خمینی میهمانان خارجی خود را در آنجا می پذیرفت، جای دادند . به گروه پیشوایان دینی روسیه فدراتیو در آنجا اظهار داشتند که: "شما اکنون در سرزمین ایران باستان، یعنی در جایی که رژیم پادشاهی 2500 ساله ایران به رهبری رهبر کبیر انقلاب اسلامی "امام خمینی" سرنگون شد و جمهوری اسلامی به جای آن بر سریر قدرت قرار گرفت، حضور دارید . شما در اینجا قبل از هر چیز دیگری به عنوان میهمانان امام خمینی هستید . " مسلم است که یک چنین میهمان نوازی باعث خوشحالی ما شد . ما را در روزهای کاری هر روز به دانشگاه دولتی اسلامی می بردند . در آنجا اساتیدی که دارای تخصص بسیار بالا و مهارت عالی بودند سطح دانش و معلومات

ما را در ارتباط با قوانین الهی اسلام و احکام شریعت عمیق تر و کاملتر می کردند . در آنجا روند آموزش تا حدودی با نحوه آموزش در کشور ما متفاوت است . به طوریکه هر درس یکساعت و نیم )90 دقیقه) ادامه دارد، سپس بین هر درس نیم ساعت استراحت در نظر گرفته می شود . در هنگام ظهر نیز پس از یک استراحت دو ساعته که به نماز و نهار اختصاص داده شده است، دروس ادامه پیدا می کنند . اساتید در این دانشگاه با گچ بر روی تخته های مخصوص آموزش مطالب خودشان را نمی نویسند، یعنی به همان نحوی که در کشور ما هست، عمل نمی کنند . در آنجا اساتید با ماژیک های مخصوص مطالب خودشان را بر روی تخته های سفید رنگی می نویسند . سپس یادداشت های آنان توسط تخته پاک کن های مخصوصی به راحتی پاک می شود . اساتید در حال نشستن در پشت تریبون دروس خود را ارائه می دهند . در آنجا مردها و زنها به طور جداگانه و در ساختمانهای مختلف تحصیل می کنند . در ضمن، ساختمانهایی که زنها در داخل آنها تحصیل می کنند توسط حصارهای بلند فلزی از سایر ساختمانهای آموزشی جدا شده است . یک چنین سیستم آموزشی درست مطابق با سیستمی است که اسلام مشخص نموده است . در هر

یک از ساختمانهای آموزشی سالن هایی وجود دارد که برای نماز خواندن اختصاص داده شده است . مسجد دانشگاه تهران و اطراف آن به عنوان یکی از عظیم ترین مساجد می باشد . به طوریکه در آنجا بالغ بر یک میلیون نفر می توانند به طور همزمان نماز خود را بخوانند . ولیکن به خاطر محدود بودن میادین و فضاهای موجود کلیه کسانی که تمایل دارند در نماز جماعت در این مسجد شرکت جویند، موفق نمی شوند در این مسجد حاضر شوند . پس از اتمام نماز جمعه اینگونه به نظرمان آمد که سیل جمعیت نمازگزاران به پایان نخواهد رسید . زنها بصورت جمعیت بسیار انبوهی از مسجد خارج شدند و سرتاسر خیابانهای اطراف را پر نمودند . همه آنها از سر تا پا خودشان را با پوشش های سیاه رنگی پوشانیده بودند (حجاب اسلامی) . بدین ترتیب بود که ما شاهد یک رویداد بسیار جالبی بودیم . هنگامی که ازدحام بی شمار زنانی که از مسجد خارج می شدند، تمام شد و راه برای ما باز شد تا خودمان را به خیابان دیگری برسانیم، در آنجا تظاهراتی را مشاهده کردیم . هزاران نفر ضمن اینکه مشت های خود را گره کرده بودند و تکان می دادند، با صدای بلندی فریاد می زدند . دو دستگاه تریلر که با پارچه سیاه رنگی پوشیده شده

بودند در میان انبوه جمعیت در حرکت بودند . بر روی این تریلرها جعبه هایی قرار داشت که شباهت زیادی به تابوت داشتند . ما از مترجم پرسیدیم که این راهپیمایی بخاطر چیست و مردم به خاطر چه چیزی اینچنین فریاد می کشند . او به ما این گونه پاسخ داد: "این تظاهرات بر علیه سیاست آمریکا و اسرائیل می باشد . مردم در فریادهای خودشان "مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل! " می گویند . "باید یادآور شوم که رادیو و تلویزیون تهران که جهت فیلمبرداری از این مراسم در آنجا حضور پیدا کرده بود، از توجه به ما ائمه روسیه فدراتیو نیز غافل نبود . به طوریکه در هنگام شب همان روز بود که ما خودمان را بر روی صفحه تلویزیون دیدیم . در حین نماز خواندن در داخل مسجد دانشگاه از ما نیز فیلمبرداری شده بود . به طور کلی، ما از برخورد و استقبالی که در این مراسم باشکوه نماز جمعه از ما به عمل آمد، خشنود بودیم . هنگامی که امام جمعه از طریق میکروفون دانشگاه اعلام کرد که تعدادی از پیشوایان دینی مسلمانان روسیه فدراتیو در جمع نمازگزاران این هفته حضور دارند، پس از اتمام مراسم نماز تعداد زیادی از ایرانیان به سمت ما سرازیر شدند تا اینکه ما را

ببینند و حضور ما را در آنجا خوش آمد بگویند . آنها با تشکیل یک صف طویل در آنجا با احترام زیادی برای ما دست تکان می دادند و با ما احوالپرسی می کردند . در ضمن، اغلب آنها سعی داشتند که کارت پستال هایی با مناظر تهران، سوغاتی هایی، مجلات و شماره های جدید روزنامه ها را به عنوان یادگاری به ما بدهند . یک چنین نیک خواهی و استقبال باشکوه در ما تاثیر زیادی گذاشت، به طوریکه سرتاسر وجود ما را خوشحالی فراگرفته بود . هر روز پس از بازگشت از دانشگاه به هتل، یعنی پس از به پایان رسیدن دروس روزانه همه ما را برای گردش و بازدید به جایی می بردند . بدین ترتیب بود که ما از چندین موزه، پارک، باغ وحش و ... دیدن نمودیم و ضمن استراحت با فرهنگ دیرینه ملت ایران آشنا شدیم . همچنین در طول دیدارهایمان در گالری های بزرگ عکس، املاک و عمارتهای شیک و مجلل شاه سابق ایران " محمدرضا پهلوی" و خانه بسیار کوچک و متواضعانه ای که امام خمینی در سالهای آخر حیات خود در داخل آن زندگی می کرد، حضور یافتیم .

در شهر "قم"

شهر "قم" در فاصله 120 کیلومتری جنوب تهران قرار دارد . ایرانیان شهر قم را به عنوان یکی از شهرهای مقدس کشورشان می دانند . در این شهر تعداد

زیادی آموزشگاه عالی علمی و دینی موسوم به "حوزه علمیه" وجود دارد . شهر مذکور به عنوان یکی از مراکز علمی - دینی مسلمانان با گرایش به مکتب شیعه محسوب می شود . هنگامی که ما در این شهر به یکی از آموزشگاه های عالی علمی - دینی که در آنجا جوانانی از کشورهای بسیار زیادی (منجمله از روسیه فدراتیو) تحصیل می کنند، نزدیک شدیم پرفسورها (اساتید) و دانشجویان این آموزشگاه عالی به استقبال ما آمدند و از ما به گرمی پذیرایی نمودند . در آنجا پس از آشنایی با زندگی دانشجویان بود که ما در مسجد این آموزشگاه عالی گرد آمدیم . اساتید این حوزه علمیه حضور ما را در سرزمین مقدسشان، یعنی در شهری که اکنون 12 قرن است به عنوان مرکز علوم اسلامی است و نسل های زیادی از رجال دینی در آنجا تحصیل نموده اند، تبریک گفتند . امام خمینی نیز یک زمانی در همین جا تحصیل می کرد . او در سالهای اخیر به عنوان یکی از اساتید مطرح اصول و مبانی اسلام در این آموزشگاه عالی به حساب می آمد . درست در همین شهر بود که رهبر کبیر ملت ایران "امام خمینی" همراه با دانشجویان مرکز علمی الهیات (علوم دینی) جنبش انقلاب اسلامی را پایه گذاری نمود . سپس ادامه همین جنبش بود

که در سال 1979 به پیروزی رسید . امروزه شهر "قم" نه فقط برای ایران بلکه برای تعداد زیادی از کشورهای جهان بعنوان مهمترین مرکز اسلامی محسوب می شود . در این شهر دهها هزار دانشجو از کشورهای اسلامی و غیراسلامی تحصیل می کنند . آنها در آنجا علوم مختلف اسلامی، فقه، احادیث، قرآن، تاریخ و فلسفه و همچنین علوم عرفی، یعنی ریاضیات، فیزیک، شیمی، نجوم و ... را فرامی گیرند . در شهر قم تعداد زیادی مسجد

وجود دارد که مطابق با معماری شرقی ساخته شده اند و این مساجد آنقدر زیبا هستند که تماشای آنها تاثیر زیادی را بر روی انسانها می گذارد .

در کتابخانه شهر "قم"

پس از انجام نماز جماعت با اساتید و دانشجویان در مسجد آموزشگاه عالی علمی - دینی، از ما دعوت کردند تا در یکی از بزرگترین کتابخانه های شهر قم حضور یابیم و از آن دیدن کنیم . در همین ارتباط، ما داخل یک ساختمان بسیار زیبای چند طبقه ای شدیم . این ساختمان به سبک معماری شرقی ساخته شده بود . کتابخانه مذکور در زمینی به مساحت 16000 متر مربع بنا شده است و تعداد 28300 جلد کتابهای مختلف دینی دست نویس که تعداد زیادی از آنها را دانشمندان اسلامی نوشته اند، در آنجا وجود دارد . در این کتابخانه علاوه بر کتابهای دینی تعداد زیادی کتاب در ارتباط با جغرافیا، فیزیک، ریاضیات، فلسفه، نجوم و ... هست . کلیه کتابهای موجود در این کتابخانه بطور کل به زبانهای فارسی، عربی، آلمانی، فرانسوی، ترکی استانبولی، اردو و انگلیسی هستند . تعداد زیادی از دست نویس ها توسط چاپخانه اختصاصی کتابخانه تجدیدچاپ می شوند . در این کتابخانه نسخه های دست نویس و کتابهای بسیار قدیمی که بالغ بر 500 سال عمر دارند، نگاهداری می شوند . در آنجا ما همچنین کتابی را

در ارتباط با نجوم دیدیم که پنج قرن قبل منتشر شده بود . کتابخانه مذکور دارای کتب قرآنی است که در قرنهای پنجم و ششم چاپ شده اند . همچنین در آنجا یک کتاب قرآن وجود دارد که با موی اسب بر روی نوار باریکی با عرض 10 سانتیمتر نوشته شده است و 300 سال از عمر آن می گذرد . به دلیل برنامه نسبتا فشرده ای که در شهر "قم" برای ما سازماندهی شده بود، ما فقط توانستیم از دو طبقه این کتابخانه دیدن نماییم . در سالن اصلی کتابخانه مذکور کتابها بر روی طبقاتی تا سقف نگاهداری می شوند . این طبقات به وسیله سرپوش های شیشه ای پوشانیده شده اند . به غیر از پرسنلی که در این سالن مشغول به کار هستند معمولا هیچکس دیگری را راه نمی دهند . اما در مورد ما استثنا قائل شدند . درجه حرارت و رطوبت هوا در این مکان بوسیله دستگاه هایی بطور اتوماتیک کنترل می شود تا میکروب ها نتوانند به کتابها آسیب برسانند . همواره در زمان مقرر شده یک مخلوط هوا مرکب از ترکیب های شیمیایی را وارد می کنند . در صورت افزایش درجه حرارت هوا و یا بروز دود یا بوهای متفرقه دستگاه های مذکور به طور خودکار به کار می افتند و در عرض پنج ثانیه تمام هوای

موجود در این انبار کتاب را خارج می نمایند . کلیه کتابهایی که وارد این کتابخانه می شوند و همچنین تمام دست نویس هایی که جهت نگاهداری به این کتابخانه سپرده می شوند، قبل از اینکه بر روی طبقات محل نگاهداری جای گیرند، مرحله آماده سازی ترموشیمیایی (مطالعه در مورد کیفیت تغییرات گرمایی واکنش های شیمیایی) را پشت سر می گذارند . به همین منظور، آنها را در داخل یک محفظه نفوذناپذیر قرار می دهند و سپس یک ترکیب مخصوص شیمیایی را وارد محفظه می نمایند . این کتابهای تازه به مدت 72 ساعت در شرایط درجه حرارت معینی در داخل این محفظه نگاه داشته می شوند . کارکنان علمی این کتابخانه برای ما توضیح دادند که هر کتابی درست همانند انسان ممکن است به بیماری های خاصی مبتلا شود و چنانچه اقدامات به موقع جهت رفع آن انجام نپذیرد، این بیماری ممکن است منجر به نابودی کتاب شود . در اثر همین روش علمی است که در آنجا شرایط لازم برای یک حیات طولانی برای کتابها بوجود می آید . در این کتابخانه شعبه ای در ارتباط با تعمیر و بازسازی کتابها وجود دارد . هنگامیکه ما از این کتابخانه دیدن می نمودیم، کلیه دستگاهها و پروسه پیچیده تعمیر و بازسازی کتابها را به ما نشان دادند . به دلیل وجود یک چنین بخشی در این

کتابخانه این است که برخی اوقات کتابها و دست نویس هایی را با کیفیت های مختلف به این کتابخانه تقدیم می نمایند که برخی از آنها به وسیله سازمانها و اشخاص مختلف و برخی دیگر توسط مراکز علمی به آنجا هدیه می شوند . این کتب و دست نویس های منحصر به فرد غالبا با قصور و از روی مسامحه کاری نگاهداری شده اند و یا اینکه با بی مبالاتی به کار گرفته شده اند . به همین دلیل است که آنها با عیوب مختلفی که دارند، جهت نگاهداری شدن وارد این کتابخانه می شوند، گاهی اوقات لبه آنها تاخورده است، گاهی نیز صفحات آنها پاره پاره شده است و برخی اوقات نیز صفحات این کتابها پوسیده می شود . بنابراین، در همین شعبه است که این کتابها و دست نویس ها ترمیم و بازسازی می شوند . کتابخانه شهر "قم" از طریق یک مرکز بین المللی کامپیوتر با 400 کتابخانه جهان، من جمله با کتابخانه هایی در کانادا، ایالات متحده آمریکا، فرانسه، انگلستان و کلیه کشورهای عربی در ارتباط می باشد . مرکز مذکور برای کتابخانه این امکان را فراهم می نماید که در عرض مدت کوتاهی هرگونه اطلاعاتی را با کتابخانه های معتبر جهان مبادله کند . در همانجا میکروفیلم ویدئویی تهیه می کنند که هر یک از این میکروفیلم ها تعداد شانزده کتاب را در داخل خود جای می دهد . اقدام

مذکور در هنگام تبادل اطلاعات با سایر کتابخانه های جهان بسیار اهمیت دارد . در شعبه دیگری با کمک علم الکترونیک می توانند اندازه کتابها و دست نوشته ها را افزایش یا کاهش دهند و در صورت تمایل می توانند صفحات آنها را رنگی یا سیاه و سفید نمایند . بطورکلی، کتابهای این کتابخانه به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی می باشند . در آنجا به زبان روسی کتاب وجود ندارد . هر روز 1500 - 2000 نفر جهت مطالعه و پژوهش به این کتابخانه می آیند . پس از ورود به داخل این کتابخانه هم می توان کتاب مورد نظر را از روی طبقات محل نگاهداری کتابها برداشت و پس از نشستن در پشت میز در سالن مطالعه آنرا مطالعه نمود و هم اینکه در صورت تمایل می توان به سالن ویژه ای که در آنجا می توان کتاب موردنظر را بر روی کامپیوتر انتخاب کرد، رفت و سپس تمام آن را بر روی صفحه مانیتور مطالعه نمود و یا اینکه از مباحث خاصی اطلاعات مورد نیاز را بدست آورد . زیرا کلیه کتابهای کتابخانه مذکور بر روی میکروفیلم هایی ضبط شده است . در این کتابخانه به منظور تامین امنیت لازم در نقاط بسیار زیادی از ساختمان آن دوربین های ویدئویی نصب شده است که ترددهای موجود در این ساختمان

را کنترل می نمایند . متاسفانه ما فرصت پیدا نکردیم که با این کتابخانه منحصر به فردی که در سال 1999 نودمین سالگرد آن جشن گرفته شد، به طور کامل آشنا شویم .

آیت الله العظمی مرعشی نجفی

آیت الله العظمی مرعشی نجفی در سن 16 سالگی با ابتکار شخصی و تلاش خودش ساخت این کتابخانه منحصر به فرد را شروع کرد . برجسته نبودن احساس ضرورت برای احداث یک چنین کتابخانه ای در سالهای جوانی او و همچنین بارز نبودن اهمیت کار او برای اجتماع آن زمان در راستای جمع آوری کتابهای قدیم و دست نویس ها از جمله عواملی بودند که باعث شروع احداث این کتابخانه در شهر "قم" شد، کتابخانه ای که بعدها اهمیت جهانی پیدا کرد . آیت الله مرعشی نجفی تمام زندگی طولانی خودش را وقف امور مربوط به کتابخانه مذکور نمود . وی به مدت 80 سال به عنوان مدیر و اداره کننده این کتابخانه عظیم و بسیار باشکوه بود . او به طور همزمان به فعالیت های مربوط به ساخت و ساز ساختمان این کتابخانه می پرداخت و آن را با تجهیزات مدرن و پیچیده الکترونیکی مجهز می نمود . آیت الله مرعشی نجفی که برای ملت ایران از احترام بسیار بالایی برخوردار است تمام زندگی خود را وقف خدمتگزاری به ملت، اسلام و توسعه علوم دینی نمود . او

در سال 1989 در سن 96 سالگی ضمن اینکه تا آخرین روز زندگی خود در همین پست قرار داشت، وفات نمود (دامت برکاته!) . او در وصیت نامه خود قبل از مرگ نوشت: "من را در داخل این کتابخانه دفن کنید تا اینکه مردمی که به اینجا می آیند از کنار مزار من نیز بگذرند . " به وصیت او عمل شد، به طوریکه او را در داخل ساختمان کتابخانه در راهروی طبقه اول نزدیک درب ورودی اصلی دفن کردند . بر روی مزار او آرامگاهی را که در حدود 5/1»5/2 متر می باشد و ارتفاع آن کمی بیشتر از 2 متر می باشد، ساختند . هر شخصی که وارد این کتابخانه می شود به محض ورود به داخل سالن از کنار مزار او می گذرد و پس از توقفی کوتاه در آنجا دعای اهل قبور را برای او می خواند و بر مزار او بوسه می زند . ما نیز همین کار را کردیم . سپس در آنجا با تصاویری از روش زندگی او که بر روی دیواره های راهرو در نزدیکی مزار او نصب شده بود، آشنا شدیم (انشاالله قبر او پر نور و روحش شاد شود) . پس از وفات آیت الله مرعشی نجفی پسر بزرگش "دکتر محمود مرعشی" مدیر و ریاست این کتابخانه را عهده دار شد .

کتابخانه هر روز از ساعت 5/7 صبح تا 5/9 شب کار می کند . همچنین ما در شهر "قم" از یک کتابفروشی بسیار بزرگ که در آنجا کتابهایی به زبانهای مختلف جهان وجود دارد، دیدن کردیم . ما در آنجا با میل و رغبت زیادی تعدادی کتاب دینی به زبان روسی به یادبود دیدارمان از قم خریداری کردیم . من شخصا یک جلد کتاب قرآن که توسط "والرییا پاراخاوایا" به زبان روسی ترجمه شده بود، خریدم . دیدار ما از این کتابفروشی و شهر "قم" در مورخه 25 "فوریه" سال 1998 صورت گرفت .

در شهر "اصفهان"

اصفهان به عنوان یکی از بزرگترین شهرهای کشور ایران است . این شهر بر روی جلگه ای پهناور به فاصله 414 کیلومتری جنوب تهران واقع شده است . این شهر در حدود 000/200/1 نفر جمعیت دارد . اصفهان از لحاظ جمعیت پس از شهرهای تهران و مشهد مقام سوم را در کشور ایران دارد . شهر زیبا و قدیمی "اصفهان" از زمانهای قدیم دانشمندان، شعرا، نقاشان، معماران، استادکاران صنعت، تجار و سیل پایان ناپذیر توریست ها را مجذوب خود نموده است . و احتمالا به همین دلیل است که امروز این شهر را "نصف جهان" می نامند، هرکس که در ایران از شهر "اصفهان" دیدن ننموده باشد، انگار که اصلا

در ایران نبوده است و یا به قول ایرانیان " برای دیدن ایران، در ابتدا باید در اصفهان حضور یافت" . ما پیشوایان دینی روسیه فدراتیو نیز در طول اقامت خودمان در ایران این سعادت و بخت را پیدا کردیم که از این شهر قدیمی بسیار مجلل و باشکوه و مرکز صنعت ایران دیدن کنیم . در این شهر با کمک کشور ما یک کارخانه فلزسازی (ذوب آهن) ساخته شده است . این کارخانه توان صنعتی لازم را برای کارخانه های سیمان، قند و پالایشگاه های نفت ایران و همچنین برای اهداف و تاسیسات صنعت دفاعی و کارخانه های مربوط به تولید دستگاه های پزشکی، کارخانه های صنایع سبک از قبیل کارخانه های مخصوص تولید کفش، نساجی و ... تکمیل و تامین می نماید . بیش از 90 واحد صنعتی و اقتصادی با کمک متخصصین شوروی در ایران ساخته شده است که منجمله می توان به کارخانه های ماشین سازی، لوله های گاز ماورا ایران، کارخانه ماهی، سیلوها و ایستگاه های راه آهن، خطوط راه آهن، بنادر دریایی در سواحل دریای خزر و سیستم آبیاری ایران اشاره نمود . احتمالا به همین دلیل است که ایرانیان برخوردی احترام آمیز نسبت به روسها و کلیه کسانیکه از این سرزمین به ایران می آیند، دارند . در همین ارتباط، در شهر "اصفهان" ما را به عنوان میهمانان عالیقدر امام خمینی

محسوب نمودند و ما را در یکی از بهترین هتل های موجود در خاورنزدیک، یعنی در هتل "شاه عباس" اسکان دادند . این هتل که مدت زیادی از ساخت آن نمی گذرد (در دهه 60 میلادی) دقیقا در مرکز شهر اصفهان در خیابان "شهید آیت الله مدنی" واقع شده است و برای توریست ها دارای جاذبه ها و جاهای دیدنی بسیار زیادی است . این هتل نه فقط در میان هتل های موجود در اصفهان بلکه در مقایسه با کلیه هتل های موجود در کشورهای عربی و بطورکل در خاور نزدیک بی نظیر می باشد . هتل مذکور با استفاده از معماری اسلامی بنا شده است و نمای روی آن با تجمل بی نظیر و فوق العاده ای روسازی گردیده است . در داخل آن نیز سالن ها و رستورانهای بسیار زیبایی وجود دارد که "رستوران طلایی" و "رستوران نقره ای" نامیده می شوند . پله های مارپیچ این هتل و همچنین راه پله ها و اطاقهای آن بوسیله فرش های بسیار زیبایی پوشانده شده است، در همه جای این هتل گلدان و آثار برنزی قلمکاری شده استادکاران اصفهانی وجود دارد . پنجره های این هتل با تصاویری که بر روی قالی های پهن شده روی کف وجود دارد، نقاشی شده اند . به طوریکه تصاویر نقش بسته شده بر روی پنجره ها و فرش ها همخوانی دارند . هتل "شاه عباس" دارای محوطه فوق العاده زیبایی است

که توریست های خارجی، تجار ثروتمند و میهمانان اعیان و نامی را همواره بسوی خود جلب می نماید . یک موقعی، در زمانی که احداث کارخانه ذوب آهن اصفهان با کمک اتحاد جماهیر شوروی انجام می شد، از رئیس شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی "نیکلای ویکتورویچ پادگورنی" در همین هتل پذیرایی کردند . در اینجا در ماه "مارس" سال 1973 رئیس شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی "آلکسی نیکلایویچ کاسیکین" که به مناسبت سال جشن مربوط به تولید و راه اندازی این کارخانه ذوب آهن حضور یافته بود، اقامت گزیده بود . شهر "اصفهان" از طریق ساختمانها و عمارات بسیار مجلل و باشکوهش که به سبک معماری اسلامی ساخته شده اند و همچنین از طریق آثار تاریخی بی شماری که دارد، معروفیت خاصی را در بین جهانیان کسب نموده است . یکی از آثار تاریخی و معروف این شهر که در حدود 400 سال قبل تاسیس شده است و از معماری بسیار زیبایی برخوردار می باشد، مسجد "شاه عباس" است که این مسجد در حال حاضر نیز فعال می باشد . رشد و شکوفایی اصفهان با دوران حکومت همین شاه در ارتباط می باشد (اواخر قرن شانزدهم - اوایل قرن هفدهم) . اندازه این مسجد انسان را مات و مبهوت می نماید . طول آن 560 متر و عرض آن 210 متر می باشد . مسجد مذکور دارای

حیاطی داخلی به مساحت بالغ بر هشت هکتار است . هر روز جمعه در اینجا در هوای آزاد نمازجمعه برگزار می شود، به طوریکه 120 هزار نفر مسلمان به طور همزمان در این حیاط نماز می خوانند . این مسجد مجلل و باشکوه دارای معماری فارسی (ایرانی) است و به دلیل آرایش زیبای دیواره های داخلی آن و گنبدهای رویایی و افسانه ای اش شهرت دارد . میناکاری آبی آسمانی، آبی، نارنجی و سبز رنگ به کار برده شده در مسجد مذکور نه فقط چشمها را به خود خیره می نماید، بلکه موجب مسرت و شادی دلها می گردد . دروازه ورودی اصلی این اثر تاریخی دارای پوششی از جنس طلا و نقره می باشد . در زیر تنها سقف این بنای تاریخی تعداد زیادی صحن نماز با اندازه های مختلف، تعداد زیادی فروشگاه که استادکاران بسیاری در داخل آنها مشغول به کار هستند، وجود دارد . یک زمانی شاه عباس همراه با زنهای خود در همین جا زندگی می کرد . در آن زمانهای قدیم، یعنی هنگامیکه مسجد "شاه عباس" را ساختند بلندگو، میکروفون و علوم مربوط به قدرت و تحرک برق وجود نداشت . اما صدای امام جماعت در نماز می بایستی به طور مناسب و همزمان در همه جا طنین انداز می شد و در تمام گوشه های این سالن بسیار بزرگ که هزاران مسلمان به

طور همزمان به او اقتدا می کردند و پشت سر او نماز می خواندند توسط نمازگزاران شنیده می شد . این طور به نظر می رسد که در 400 سال قبل معماران و مهندسین این منطقه از جهان آنقدر دقیق، خبره و صاحب نظر در کار خودشان بودند که باهوش بسیار بالای خود توانسته بودند به صورت جالبی موضوع مربوط به آکوستیک (علم مربوط به انتشار صوت) را در احداث مساجد بسیار بزرگ حل کنند . امامی که نماز جماعت را در سالن بزرگ مسجد انجام می دهد، بایستی در نقطه معینی از مسجد قرار گیرد . این نقطه بر روی کف مسجد توسط یک سنگ مرمرین سفید رنگ به شکل مربع مشخص شده است . و کلماتی که توسط امام جماعت ادا می شود، از این نقطه مربع شکل طنین انداز می شود سپس به وسیله شکل خاص گنبدهای مسجد در سقف تقویت می گردد و بلافاصله این صوت تقویت شده به تمام بخش های سالن بزرگ منتقل می شود و توسط کلیه مسلمانان که نماز را برپا می دارند، شنیده می شود . ما نیز با مشاهده یک چنین تکنولوژی مربوط به چهار قرن پیش متعجب شده بودیم . به طوریکه به ترتیب بر روی سنگ نه چندان بزرگ مرمری که در وسط این سالن بزرگ قرار داشت، می ایستادیم و با صدایی آهسته کلمه ای را بر زبان می آوردیم،

بلافاصله این کلمه تقویت می شد و بطور یکسان در تمام گوشه های این سالن بزرگ شنیده می شد . بدین ترتیب بود که در هنگام قرائت نماز بوسیله امام جماعت، کلماتی را که او بر زبان جاری می نمود به طور یکسان در هر نقطه ای از این سالن بسیار عظیم شنیده می شد . این تکنولوژی در آن زمان در اثر طراحی خاص گنبدها و سقف های مسجد که توسط استادکاران خبره و قدیمی طراحی شده بود، مورد استفاده قرار می گرفت . در حال حاضر ضرورتی برای یک چنین اقدامی وجود ندارد . الساعه در کلیه مساجد کوچک و بزرگ میکروفون ها، آمپلی فایرها و بلندگوها به خدمت گرفته می شوند . مسجد شاه عباس از لحاظ زیبایی بی نظیر و از لحاظ اندازه بسیار عظیم و با شکوه می باشد، به طوریکه به عنوان یکی از بزرگترین آثار تاریخی و معماری ایرانیان محسوب می شود . در کلیه نقاط این مسجد و بر روی دروازه های آن آیاتی از قرآن به زبان عربی نوشته شده است . هر یک از صحن های نماز دارای رنگ مخصوص به خود است که هر طایفه یا قبیله ای در سالن مخصوص خود نماز می خوانده است . بدین ترتیب، سالن شاهنشاهی دارای رنگ نارنجی بوده و به غیر از شاه و خانواده او هیچکس دیگری حق نماز خواندن در این

سالن را نداشت . در طبقه اول این مسجد عظیم و باشکوه تعداد بی شماری مغازه، دکان، کارگاه های مخصوص صنایع دستی، پستخانه، دفتر تلگراف و تلفن، بوفه، رستوران، کافه و ... وجود دارد . محل استقرار این مغازه ها و کارگاه ها به نحوی مناسب انتخاب شده است که برای نوجوانان این امکان را فراهم می نماید تا با موتور گازی ها و دوچرخه های ظریف و زیبای خودشان به راحتی به آنجا تردد نمایند و بدون اینکه وسیله نقیله خود را در جائی پارک کنند و یا اینکه حتی بدون پیاده شدن از آنها خریدهای خود را انجام دهند . این موتور گازی و دوچرخه ها در همه جا در میان خریداران پیاده مشاهده می شوند . قبلا که ما، در کشور عربستان سعودی بودیم، یک چنین صحنه ای را ضمن حضور در مغازه های آنجا دیده بودیم . در آنجا نیز خریداران با موتور گازی و یا دوچرخه به داخل فروشگاه ها مراجعه می نمایند، کالای موردنظر خودشان را انتخاب می کنند، در داخل فروشگاه از یک غرفه به غرفه ای دیگر مراجعه می کنند، بدون اینکه از موتور یا دوچرخه خود پیاده شوند حساب خودشان را تسویه می نمایند و سپس به محل اقامت خودشان مراجعه می نمایند . شاید خوانندگان اینگونه تصور کنند که آنها بدین ترتیب در داخل مغازه ها با موتور گازی سر و

صدا ایجاد می نمایند و یا در اثر کار کردن موتورهای این وسایل نقلیه در داخل مغازه ها دود به وجود می آورند و بدین ترتیب باعث آزار و اذیت خریداران و فروشندگان می گردند . اما واقعیت این است که اصلا یک چنین وضعیتی پیش نمی آید . دلیلش هم اینست که رانندگان این موتورها بسیار مودب و با انضباط هستند و هیچگونه مزاحمت و مشکلاتی را برای هیچکس به وجود نمی آورند . آنها هرگز بی جهت بوق نمی زنند، به عابرین پیاده اجازه عبور می دهند، در هنگام رانندگی احتیاط و دقت زیادی را از خود نشان می دهند، سرعت خود را افزایش نمی دهند و بالاخره اینکه بین خودشان مسابقه سرعت نمی گذارند . از طرف دیگر، یک چنین موتور گازی هایی آنقدر بی سر و صدا هستند که حتی تشخیص این موضوع که موتور آن کار می کند یا خاموش است به سختی معلوم می شود . احتمالا این قبیل موتورها دارای اگزوزهای مخصوصی جهت خنثی نمودن گازهای ایجاد شده بوسیله موتور می باشد، زیرا در داخل مغازه هایی که آنها بطور مرتب در حال رفت و آمد هستند بوی سوخته و بوی دود احساس نمی شود و فروشندگان مغازه ها به راحتی و با خونسردی کامل به کارشان مشغول هستند . یک چنین موتورهای گازی دارای کیفیت بسیار بالا و طراحی کاملی هستند . به طوریکه جهت به کار انداختن موتور آنها به نیروی خاصی

نیاز نیست، باید فقط شیر باک بنزین آن را باز نمود و گاز را کمی فشار داد . مغازه های موجود در آنجا نه تنها جهت فروش کالا در خدمت خریداران هستند، بلکه به تهیه و تولید صنایع دستی نیز می پردازند . تقریبا در نزدیکی هر مغازه ای یک کارگاه صنایع دستی نیز وجود دارد . در داخل این کارگاه ها ظروف فلزی را قلمزنی می کنند، زیورآلات مختلف می سازند، تصاویر مینیاتوری رسم می کنند، صندوقچه های قدیمی را با زیورآلات نصب شده بر روی آنها می سازند، قالیچه می بافند و به تولید کالاهای مصرفی دیگر مردم می پردازند، سپس این فرآورده ها و تولیدات کارگاه ها در غرفه های همین فروشگاه ها به فروش رسانده می شود . هنگام عبور نمودن از کنار مغازه های طبقه اول این مسجد فوق العاده عظیم در همه جا فقط صدای "توک - توک - توک" بگوش می رسد . این همان صدای ابزار کار استادکاران است که بر روی ظروف مسی و برنزی قلمزنی می نمایند . به همین دلیل است که شهر "اصفهان" به عنوان یکی از بزرگترین مراکز صنایع دستی و تجارت محسوب می شود . این شهر به لحاظ قلمزنی بر روی فلزات، نقاشی مینیاتوری، اجرای گراور بر روی فلز شهرت جهانی دارد . به طوریکه در اصفهان تعداد زیادی فروشگاه و مغازه در ارتباط با فروش ظروف مسی قلمزنی

شده، جواهرآلات و نقاشی های مینیاتوری وجود دارد . توریست هایی از تمام کشورهای دنیا همواره به شهر "اصفهان" می آیند تا اینکه از تماشای آثار باستانی و معماری اسلامی ادوار مختلف تاریخی این شهر لذت ببرند . یکی دیگر از جالب ترین بناهای تاریخی اصفهان "بنای منار جنبان" می باشد . این مناره ها که در سال 1316 توسط اعضای خانواده " ابوعبدالله" احداث شده است، اکنون تقریبا 700 سال از عمر آن می گذرد . با وجود اینکه بنای مذکور بسیار قدیمی است، هنوز هم سالم بوده و به طور مرتب کار می کند . این مناره ها دارای راهروهای عبوری بسیار تنگی هستند که ما به زحمت موفق شدیم از آنجا گذشته و خودمان را به بالا برسانیم . در ارتفاع مشخصی از این مناره ها احساس بیم و وحشت به انسان دست می دهد . از وسط شهر اصفهان رودخانه ای به نام "زاینده رود" می گذرد که بر روی این رودخانه پل های بسیار دیدنی و غیرمعمولی از لحاظ معماری ساخته شده است . رودخانه مذکور شهر را به دو قسمت تقسیم نموده است . این رودخانه پهن، پر آب و تمیز را که از داخل کوهها سرچشمه می گیرد، در سرزمین اصفهان تعداد سی و سه پل قطع می کنند . این پل ها به عنوان آرایش و زینت شهر محسوب می شوند . طول

هر یک از این پل ها معمولا به 350 - 400 متر و عرض آنها به 15 متر می رسد . تعداد زیادی از این پلها برای عبور و مرور وسایل نقلیه موتوری و برخی از آنها فقط جهت عبور و مرور عابرین پیاده مورد استفاده قرار می گیرد . هنگامی که هوا در این شهر خیلی گرم باشد مردم در کنار این رودخانه فرش هایی را پهن می کنند و در آنجا استراحت می نمایند . در زیر پل های این رودخانه رستوران و کافه هایی وجود دارد که کلا دو متر از سطح آب فاصله دارند و محل استراحت خوبی برای توریست ها به حساب می آید . خود معماری این پل ها نیز غیرمعمولی است . این پله ها در هنگام شب به دلیل اینکه با چراغ های رنگارنگی تزئین شده اند، بسیار زیبا به نظر می آیند . در امتداد این رودخانه پارکهای بسیار زیبایی ساخته شده اند و در داخل یکی از این پارکها باغ وحش بزرگی وجود دارد که نمونه هایی از پرندگان موجود در جهان در داخل آن نگاهداری می شوند . مردم اصفهان در روزهای تعطیلی، یعنی در روزهای پنجشنبه و جمعه همراه با خانواده هایشان به ساحل این رودخانه می آیند و در آنجا برنامه های تلویزیون را تماشا می کنند، چای می نوشند، کتابها و مجلات را می خوانند و یا اینکه بر روی چمن دراز می کشند

و استراحت می نمایند . پلهای مستقر بر روی زاینده رود جهت عبور وسایل نقلیه موتوری به صورت یک طبقه احداث شده اند . این پلها از لحاظ زیبایی و قاومت بی نظیر هستند و در زمره بهترین پل های جهان به حساب می آیند . همچنین ما در اصفهان از "قصر چهل ستون" دیدن نمودیم . این عمارت در سال 1647 توسط شاه عباس احداث گردیده است و جهت پذیرایی از میهمانان حکومتی اختصاص داده شده است . این قصر در یک باغ شهری مستقر شده است و در روبروی آن یک حوض بسیار بزرگ ساخته شده است . قصر مذکور دارای بیست ستون می باشد که سایه این ستونها بر روی حوض آب روبروی آن می افتد و به همین دلیل است که آنرا "قصر چهلستون" می نامند . در مجموع ما، در شهر اصفهان بناهای بسیار زیاد تاریخی را دیدیم که به عقیده

ما در دنیا بی نظیر هستند . مردم اصفهان مذهبی بوده و مطابق با قوانین اسلام زندگی می کنند . در طول اقامت خودمان در اصفهان حتی یک نفر مشروب خور و یا مست را ندیدیم . در فروشگاه ها مشروبات الکلی به هیچ عنوان به فروش نمی رسد، زیرا به دلیل عدم مصرف مردم ایران در مشروبات الکلی ضرورتی در فروش آن مشاهده نمی شود . از طرف دیگر، اسلام استعمال مشروبات الکلی را ممنوع نموده است، زیرا اشخاص واقع بین و هوشیار دزدی نمی کنند، اقدام به اوباشی و عربده جویی نمی نمایند، هیچکس را مورد آزار و اذیت قرار نمی دهند و دست به جنایت و تبهکاری نمی زنند . در این شهر نیز قسمت عمده اهالی پایبند دین اسلام و مذهب شیعه می باشند، در شهر اصفهان بیش از 180 مسجد و 14 کلیسا فعالیت می نماید . ما مسیر تهران به اصفهان را با اتوبوس رفتیم، اما در برگشت به تهران برایمان بلیط هواپیمای بوئینگ 770 تهیه کرده بودند .

در شهر "مشهد"

چنانچه شهر مکه در عربستان سعودی برای مسلمانان تمام جهان به عنوان شهری مقدس به حساب می آید، در ایران شهر مشهد است که به عنوان مکانی مقدس محسوب می شود . این شهر در حدود دو میلیون نفر جمعیت دارد که در فاصله 930 کیلومتری شرق تهران در دره رودخانه "کشف رود"

واقع شده است . یک زمانی شهر مشهد به عنوان بخشی (ناحیه ای) از شهر قدیمی "طوس" بود، اما مغول ها دو مرتبه در سالهای 1220 و 1388 شهر طوس را با خاک یکسان کردند . در آن هنگام اهالی شهر "مشهد" در مکان جدیدی، یعنی در داخل روستای "سناباد" سکونت گزیدند و از آن زمان بود که شهر توسعه و تکامل جدید خود را به دست آورد . این شهر در سال 817 در ارتباط با شهادت فجیعانه امام رضا علیه السلام نام مشهد را به خود گرفت . کلمه "مشهد" را به خود گرفت . کلمه "مشهد" به زبان فارسی به معنای "محل شهادت" می باشد . مشهد از طریق مسیر راه آهن به تهران متصل شده است . در این شهر نیز یک فرودگاه بین المللی وجود دارد، به طوریکه ما پیشوایان دینی روسیه فدراتیو را با هواپیمای "توپولف - 154" از تهران به مشهد بردند . از آنجائیکه شهر "مشهد" برای مسلمانان شیعه به عنوان شهری مقدس می باشد، سالیانه میلیونها نفر زائر از کشورهای مختلف جهان جهت زیارت امام رضا (ع) به این شهر می آیند . کسانی که جهت زیارت به مشهد می روند، از این حق برخوردارند که کلمه " مشهدی" را به ابتدای نام خانوادگی خودشان بیفزایند . همانطوری که زائرین خانه خدا در مکه این

حق را دارند که به ابتدای اسم خودشان کلمه "حاجی" را اضافه کنند . به طور مثال، من شخصا هم به زیارت مکه و هم به زیارت مشهد رفته ام . بنابراین می توانم خودم را "اسماعیل حاجی ایگیزیانف مشهدی" بنامم . و اما چه چیزهایی در شهر "مشهد" زائران را مجذوب خود می نماید؟ در این شهر در سال 1405 تا سال 1418 یک مرکز دینی عظیم و باشکوهی تحت عنوان "آستان قدس رضوی" به وجود آمده است . این مجموعه مجلل مسجد "گوهرشاد" را که در آنجا آرامگاه امام هشتم شیعیان "موسی الرضا" واقع شده است، به حوزه علمیه "دودر"، کاروان سرا، ایوان "علیشید نوایی" و چهار حیاط بزرگ با فواره و حوض های بسیار بزرگی برای اجرای وضو (طهارت) قبل از نماز وصل می کند . حرم امام رضا (ع) در مرکز مسجد قرار دارد و در آنجا بر روی مزار او مقبره ای احداث شده است که در حقیقت ساختمانی بسیار زیبا و برجسته می باشد . در داخل حرم امام رضا (ع) همیشه تعداد بسیار زیادی زوار هست . آنها در آنجا قرآن می خوانند، با دست های خودشان مقبره مذکور را نوازش می نمایند و بر آن بوسه می زنند، تعدادی از زائرین برای مدت زیادی در کنار مقبره این امام می ایستند، شبکه های فلزی آرامگاه او را با

دست می گیرند و التماس دعا می نمایند . در آنجا آنقدر زیاد زائر هست که تعداد زیادی از زائرین موفق نمی شوند خودشان را به کنار مقبره ایشان برسانند . خود مسجد و تمام ساختمانهای موجود در این مجموعه و بویژه بخش های داخلی این ساختمانها با معماری بسیار زیبایی تزئین شده اند . به طوریکه هر بیننده ای را مات و مبهوت خود می نماید . هنگامی که من داخل این مسجد شدم و زیبایی داخل آن را به چشم خود دیدم، نتوانستم جلوی اشکهای خود را که از چشمانم سرازیر شده بود، بگیرم . من در آنجا اشکهای خود را در میان هزاران نفر زائری که در آن لحظه در داخل مسجد بودند، پنهان نکردم . اشکهای من از خوشحالی سرازیر شده بود و خوشحالی من از این بابت بود که خداوند متعال این امکان را برای من به وجود آورده بود که بتوانم با چشمهای خودم یک چنین صحنه های زیبایی را ببینم، زیبایی هایی که به وسیله استادکاران ایرانی ساخته شده اند و احتمالا در دنیا بی نظیر می باشند . من از مشاهده این همه زیبایی در این مسجد آنقدر سراسیمه شده بودم که قابل توصیف نمی باشد، حتی فکر نمی کردم که یک روز یک چنین زیبایی را بتوانم ببینم . من با چشمان پر از اشک خداوند بزرگ را شکر

و سپاسگزاری نمودم، زیرا خواست خدا بود که من نیز در شهر "مشهد" حضور یابم و از این مسجد زیبا دیدن کنم . به عقیده من، این استادکاران و هنرمندان ایرانی که قادرند معماری بسیار زیبای اسلامی را به نمایش بگذارند در جهان بی نظیر هستند . به همین دلیل است که در تمام طول سال تعداد بسیار زیادی زائر نه فقط از شهرهای مختلف ایران بلکه از سایر کشورهای دیگر نیز به شهر "مشهد" می آیند . دیوارها و سقف های این مسجد و سایر بناهای موجود در کنار این مسجد دارای نقش و نگار بسیار زیبایی است . کف این بناها با سنگهای مرمر و موزائیک هایی از جنس چینی بدل سنگفرش شده است و تمام لوسترهای آن آب طلا اندود شده است . درب ورودی به محوطه این مسجد دارای یک مرکز کنترل عبور و مرور زائرین می باشد که بخش کنترل زنان و مردان مجزا است . هر زائری را به طور دقیق در داخل اطاقک مخصوصی تفتیش می نمایند . تمام چیزهایی را که زائر همراه خود دارد (از قبیل کیف، وسایل، دوربین عکاسی و فیلم برداری) باید قبل از ورود به داخل مسجد به اطاق امانات تحویل دهد . جهت انجام فرایض دینی می توان در داخل محوطه مسجد در کنار حوض وضو

گرفت . نحوه احضار و دعوت مومنین برای نماز خواندن در این مسجد نیز بسیار جالب می باشد . این روش بسیار قدیمی است، یعنی مربوط به زمانی است که در آن هنگام میکروفون و بلندگو ساخته نشده بود، اما در آنجا اکنون نیز همین روش مورد استفاده قرار می گیرد . هشت نفر شیپورزن با شیپورهای بسیار بلند خودشان در بالای مناره ای به ارتفاع 43 متری قرار می گیرند . انتهای شیپورهای آنها به شکل بشقاب است و در حکم پخش کننده صوت می باشد . آنها همانطوری که ایستاده اند، به جهات مختلف چرخیده و به داخل شیپورهای خود می دمند و بدین ترتیب مومنین را دعوت به نماز می نمایند . صدای دعوت مومنین هت خواندن نماز در فاصله زیادی از شهر طنین انداز می شود . این منظره از زمین بسیار زیبا و افسانه ای به نظر می رسد . هزاران نفر این شیپورزنها را که بر روی مناره ای قرار گرفته اند و لباسهای یکسانی را به تن کرده اند و با دمیدن به شیپورهای خود مومنان را به نماز دعوت می نمایند و شیپورهای دراز خود را در جهات مختلف به حرکت درمی آورند، تماشا می کنند . شیپورهای آنان شبیه به سازهای بادی ازبکها می باشد . ازبک ها نیز در جشن ها و نمایشات خود یک چنین سازهای بادی را مورد استفاده قرار می دهند

. در زیرزمین یکی از ساختمانهای این مجموعه دینی سالن بزرگی بدون پنجره هست . این زیرزمین قبرستان است . در آنجا هزاران نفر سرباز مشهد که خلال سالهای 1980 - 1988 در جنگ میان ایران - عراق به شهادت رسیده اند، دفن شده اند . از آنجاییکه مساحت این سالن کم است و دفن همه شهدا در یک ردیف امکان پذیر نبوده است، قبرها را در آنجا بصورت سه طبقه ساخته اند . همه این قبرها از سنگ مرمری سفید رنگی پوشیده شده اند و بر روی این سنگها نام، نام خانوادگی، تاریخ تولد و تاریخ شهادت این شهدا حک شده است . روبروی مزارهای شهدا، در زیرسقفی بر روی دیواره ها عکسهایی از شهدا نصب شده است . این قبرستان به لامپ های بسیار درخشانی تجهیز شده است، به طوریکه محوطه این زیرزمین را همانند روز روشن نموده است . در آنجا تاج گل هایی وجود دارد که در هیچ جا نظیر آنها یافت نمی شود . ما ناظر بودیم که اقوام و آشنایان این شهدا به طور مرتب به آنجا می آمدند، خودشان را بر روی سنگ مزار آنها خم می نمودند، چیزهایی را به طور آهسته زمزمه می کردند و گریه می کردند . در کنار محوطه این مسجد بازاری وجود دارد که در داخل آن تعداد بسیار زیادی مغازه وجود

دارد . شهر "مشهد" به عنوان مرکز تجاری - صنعتی بخش شمال شرقی ایران محسوب می شود . در اینجا صنایع فلزی، نساجی، صنایع غذایی، تولید مواد ساختمانی و ... پیشرفت زیادی نموده است . در این شهر کارگاههای عظیمی در ارتباط با کفش چرمی، محصولات کشبافی و صنعت قالی باقی وجود دارد . در مشهد موزه ای نیز به نام موزه "قرآن" هست .

در شهر "طوس"

شهر "طوس" در نزدیکی مشهد واقع شده است و در مقایسه با شهر "مشهد" دارای تاریخ به مراتب طویلتری است . همانطوریکه قبلا نیز اشاره نمودم، شهر "طوس" تاکنون چندین مرتبه بواسطه تاخت و تاز مغولها با خاک یکسان شد، ولیکن بعدها مجددا احیا و بازسازی گردید . شاعر و حماسه سرای بزرگ ایرانی "ابوالقاسم فردوسی" در سال 940 میلادی در این شهر متولد شد . او کتاب شاهان موسوم به " شاهنامه" را نوشت . وی مدت سی سال از عمر خود را به نوشتن این اثر اختصاص داد . او در این کتاب 60 هزار بند شعر را سروده است که تاریخ کشور ایران را در آنها توصیف نموده است . او در سال 1020 میلادی وفات یافت و در شهر وطنی خود "طوس" مدفون گشت . بر روی مزار وی آرامگاه بسیار بزرگی ساخته شده

است که ارتفاعش به اندازه یک ساختمان پنج طبقه می باشد . این ساختمان به وسیله سنگهای مرمرین سنگفرش شده است . ما پیشوایان دینی روسیه فدراتیو نیز ضمن حضور در این شهر، از آرامگاه این شاعر بزرگ ایران دیدن کردیم و با حضور در آرامگاه وی خاطره او را گرامی داشتیم . خاطره مربوط به این شاعر بزرگ ایرانی برای یک مدت طولانی در قلب های ما باقی خواهد ماند . شب دیرهنگام بود که ما از طوس به شهر "مشهد" بازگشتیم . سپس مطابق با برنامه ریزی که برای ما شده بود، هنگام صبح مشهد را به مقصد شهر "گرگان" ترک کردیم .

در شهر "گرگان"

ما پس از طی یک مسافت 524 کیلومتری از مشهد به شهر "گرگان" رسیدیم . شهر مذکور چندان بزرگ نمی باشد . این شهر در بخش شمالی ایران واقع شده است و در حدود 50000 نفر جمعیت دارد . گرگان در فاصله 30 کیلومتری ساحل جنوبی دریای خزر قرار دارد و از طریق راه آهن با تهران ارتباط دارد . در اینجا کارخانه های پنبه پاک کنی، شالی کوبی و روغن کشی وجود دارد . در شهر گرگان یک مرکز بسیار بزرگ آموزش علوم دینی وجود دارد . در آنجا ما را به حوزه علمیه "امام خمینی" دعوت کردند . رئیس این آموزشگاه در

دیدار با ما اینطور گفت: "ما خوشحالیم که در کشورمان به شما خوش آمد می گوئیم . ما امیدواریم و از خداوند متعال خواهانیم که این قبیل دیدارها در آینده بیشتر و عمیق تر گردد . اتحاد و برادری میان مسلمانان برای ما بسیار اهمیت دارد . رهبر عظیم انقلاب ما "امام خمینی" نیز همین را می خواست . ما و شما به یک کتاب آسمانی ایمان داریم . آموزشگاه علمی ما که در آنجا دانشجویانی از جمهوریهای تاتارستان، باشکیرستان، چچن، اینگوش، داغستان، قرقیزستان، قزاقستان، ترکمنستان و از کشورهای دیگر تحصیل می کنند، به عنوان نمونه بارزی از همین اتحاد و برادری است . در اینجا در مجموعه 200 پسر جوان و 180 دختر جوان تحصیل می کنند (دختران در ساختمان های جداگانه ای تحصیل و زندگی می کنند) . اسلام، پیامبر مسلمانان "حضرت محمد (ص) " و قرآن باعث اتحاد ما مسلمانان گردیده است . ما باید مطابق با خواست و حکم خداوند یکتا حرکت کنیم . مرکز علوم اسلامی ما نیز همواره پشتیبان و کمک مسلمانان روسیه فدراتیو خواهد بود . برای شما در ایران آرزوی اوقاتی خوش می نمایم و امیدوارم که در کشور ما چیزهای زیادی را ببینید و با آنها آشنا شوید . در این مرکز آموزش اسلامی، دین اسلام (احکام مربوط به مذهب شیعه

و سنی) آموزش داده می شود . مسلمانان شیعه و سنی هر یک جداگانه در ساختمانهای مختلفی آموزش می بینند، اما در یک نهارخوری غذا می خورند و همچنین در یک مسجد نماز می خوانند . آنها با همدیگر به طور دوستانه زندگی می کنند، به طوری که هیچگونه اختلاف نظری میان آنان وجود ندارد . بدلیل اینکه هم شیعیان و هم سنی ها از یک خدای واحد، یک قرآن، یک اسلام و یک پیغمبر "حضرت محمد (ص) " پیروی می نمایند . اسلام نیروی بسیار عظیمی است که کلیه مسلمانان را صرف نظر از وابستگی ملی و قومی و فاصله ای که میان آنها وجود دارد، متحد می نماید، اسلام کلیه ملل جهان با مذاهب مختلف را به دوستی با یکدیگر دعوت می نماید . پس از نماز کلیه دانشجویان روسیه فدراتیو به دور ما جمع شدند و با ما شروع به صحبت کردند . معلوم بود که آنها دلشان برای وطن "روسیه فدراتیو"، والدین و اقوام خود تنگ شده است . اما فراگیری علم برای آنان از اهمیت بیشتری برخوردار است . در آنجا به افتخار دیدار با ما مراسم عکسبرداری انجام شد . در این دانشکده دانشجویان چچنی را می توان از طریق نشان های نصب شده بر روی سینه شان متمایز نمود . آنها همگی نشان "جوهر دودایف" را بر روی سینه شان نصب

کرده بودند . من از یک دانشجوی چچنی سوال کردم: "شما اهل کجا هستید، نامتان چیست، چند سال دارید و چند سال است که در اینجا تحصیل می کنید؟ " وی در پاسخ اظهار داشت که نامش "شامیل" می باشد، از جمهوری "چچن" است، سیزده سال سن دارد و جزو آن گروه از دانشجویان است که سال اول تحصیل را طی می نمایند . یکی دیگر از دانشجویان که دارای سن بیشتری بود در پاسخ به سوالات من اظهار داشت که از شهر "آگیدیل" در جمهوری باشکیرستان (باشقیرستان) همراه با خانواده اش به منظور تحصیل به اینجا آمده است، سومین سال است که در این آموزشگاه عالی تحصیل می کند و همسرش نیز در حوزه علمیه مخصوص خواهران آموزش می بیند . او گفت که به همراه خانواده اش در یک آپارتمان شخصی در نزدیکی همین آموزشگاه زندگی می کند و کرایه از بابت این آپارتمان را مسئولین آموزشگاه می پردازند . این زن و شوهر هر دو کمک هزینه تحصیلی دریافت می کنند، به طوری که کمک هزینه مذکور برای نگهداری و امرار معاش خانواده کافی می باشد . آنها صاحب دختری می باشند که در آنجا همراه با آنان زندگی می کند . آنها هر دو به زبان فارسی تسلط کامل دارند، به طوریکه این دانشجو که نامش "حمید" بود به

مدت دو روز به عنوان مترجم همراه ما بود . ما را در طول اقامتمان در شهر "گرگان" در فاصله چند کیلومتری از این شهر در جنگلی میان کوهها در یک استراحتگاه بسیار زیبا ساکن نمودند، به طوریکه آرامش و سکوت، جنگلها، کوهها، هوای کوهستان و رودخانه های موجود در آنجا همگی احساس خوبی را در ما بوجود آورده بود و استراحت بسیار خوبی را برای ما فراهم کرد . طبیعی است که ما در طول مدت اقامت خود در ایران پنج نوبت نماز روزانه را انجام می دادیم . هنگام غروب تعدادی میهمان روحانی از شهر برای ملاقات با ما به این آسایشگاه آمدند و قبل از صرف شام گفتگوی دوستانه ای میان ما صورت گرفت .

در منطقه "دریای خزر"

سرزمین جمهوری اسلامی ایران از سمت شمال با دریای خزر به طول 2670 کیلومتر همجوار می باشد . این دریا خط ارتباطی ایران را با کشورهای روسیه فدراتیو، قزاقستان، آذربایجان و سایر کشورهای دیگر فراهم می نماید . دریای خزر، خلیج فارس و دریای عمان به عنوان مهمترین منابع ایران در ارتباط با صنعت ماهی محسوب می شوند . صیادان صنایع ماهی گیری ایران به طور مداوم از این دریاها ماهی صید می نمایند . از آنجائیکه شهر "گرگان" در فاصله نزدیکی از دریای خزر واقع شده است، ما تصمیم گرفتیم

که از آنجا نیز دیدن نماییم، زیرا تعداد زیادی از ما در طول عمر خود هنوز یکبار هم این دریا را ندیده بودند . من نیز فقط از طریق نقشه می دانستم که این دریا در کجا قرار گرفته است . نیم ساعت طول کشید تا ما خودمان را با اتوبوس از گرگان به ساحل جنوبی دریای خزر رساندیم . در نقطه ای که ما حضور یافتیم، یک شهرک نه چندان بزرگ ساحلی به نام "بندر ترکمن" قرار داشت . در آنجا از ما دعوت نمودند تا قایق سواری کنیم و بدین ترتیب بود که یکباره در جزیره کوچکی به نام "عاشورا ده" که از ساحل نیز پیدا بود و حدودا در فاصله 3 - 4 کیلومتری از ساحل قرار داشت، سر درآوردیم . پس از اینکه در ساحل دریای خزر به دو گروه تقسیم شدیم، در داخل دو قایق بزرگ جای گرفتیم . این قایق ها همانطوری که در سطح آب همراه با امواج دریا تکان تکان می خوردند، در انتظار ما بسر می بردند . در میان ما یکی از پیشوایان دینی بود که از سوار شدن بر قایق امتناع ورزید . نصایح و اندرزهای ما در او موثر واقع نشد . ما او را مورد نکوهش قرار ندادیم و و وی را به حال

خودش گذاشتیم . به نظر ما دلیل امتناع وی این بود که او در جمهوری قزاقستان متولد شده بود و تمام عمر خود را در دشت های وسیع قزاقستان، یعنی در جائیکه او نه فقط دریایی را ندیده بود، بلکه حتی رودخانه ای را مشاهده ننموده بود، گذرانیده بود . آنجا فقط چاه آب و نهر مورد بهره برداری قرار می گرفت و امروز او برای اولین بار بود که در زندگی خودش یک چنین حجم زیادی از آب، یعنی دریا را می دید . ما ساحل دریا را به مقصد جزیره ترک کردیم و او در ساحل باقی ماند . پس از اینکه به جزیره رسیدیم، در آنجا رئیس دستگاه اداری این جزیره که از بومیان همانجا بود ما را ملاقات کرد . ایشان در آنجا ما را با نحوه زندگی مردم در این جزیره آشنا نمود . در این جزیره یک کارخانه نه چندان بزرگ ماهی وجود دارد و چند گروه ماهیگیر مشغول به کار هستند که از همین طریق امرار معاش می نمایند . یک زمانی در این جزیره 370 خانواده که همگی به شغل ماهیگیری می پرداختند، زندگی می کردند . در حال حاضر تعداد کمی از آنها در آنجا باقی مانده اند . تعداد زیادی از آنان اقدام به ترک جزیره کرده اند تا بر

روی زمین پهناور به حیات خود ادامه دهند . در جزیره مذکور یک مسجد فعال وجود دارد و ماهیگیران نماز خود را در این مسجد به جای می آورند . به دلیل اینکه زمان حضور ما در این جزیره با وقت نماز مصادف نبود، ما نتوانستیم در این مسجد حضور یابیم، ضمن اینکه در آن ساعت از روز مسجد بسته بود و امام جماعت آنجا که از بومیان این جزیره به دنبال کاری به جایی رفته بود . طبیعی است که در آنجا از ما با ماهی تازه دریای خزر پذیرایی کردند . سپس بر قایق ها سوار شدیم و مجددا به ساحل، یعنی به جائیکه اتوبوس و یکی از پیشوایان دینی که در آنجا باقی مانده بود و انتظار ما را می کشیدند، بازگشتیم . و حالا جاده تهران در برابر ما قرار گرفته است . از این ساحل دریا تا تهران 411 کیلومتر است هنگام غروب که گرگان را به مقصد تهران ترک کردیم و در نزدیکی های صبح بود که وارد تهران شدیم .

در قصبه "کارابولات"

ما می بایستی به تهران بازمی گشتیم، اما هر یک از روسای آموزشگاه های عالی اسلامی پس از اینکه در ارتباط با حضور پیشوایان دینی روسیه فدراتیو مطلع می شد، از خود تمایل زیادی نشان می داد که ما در نزد

آنان نیز حضور یابیم . ما وقت آزاد زیادی نداشتیم، ولیکن درخواست و تمایل بیش از حد یکی از شخصیت های معروف دینی ایران، یعنی رئیس یکی از این دانشکده ها " آیت الله نظری" که خود امام خمینی نیز نسبت به او ارزش و احترام زیادی قائل بود، ما را بر آن داشت که دعوت وی را نیز بپذیریم . به همین دلیل، به یکی دیگر از آموزشگاه های عالی دینی که در فاصله یکصد کیلومتری از شهر "گرگان" قرار داشت و ریاست آن به عهده آیت الله نظری بود، رفتیم . آموزشگاه علمی مذکور در قصبه "کارابولات" قرار داشت . در آنجا در حدود چهارصد نفر پسر بچه همراه با رئیس این حوزه علمیه "آیت الله نظری" به پیشواز ما آمدند . این بچه ها همگی از 10 تا 12 سال سن داشتند و همه آنها به مدت 12 سال در اینجا تحصیل می نمایند و سپس به صورت پیشوایان دینی با درجه مهارت و تخصص عالی فارغ التحصیل می شوند . آموزش آنها مطابق با برنامه "مدرسه حنفیه" و مکتب سنی صورت می گیرند . اما در اینجا نه تنها علوم دینی به آنان آموزش داده می شود، بلکه آموزش های لازم در ارتباط با ریاضیات، فیزیک، شیمی، تاریخ، جغرافیا، نجوم و ... را نیز فرامی گیرند . همه این بچه ها دارای

ملیت ترکمن بودند و آنها در آنجا آموزش و زندگی خودشان را با مساعدت حکومت ایران طی می کنند . در این آموزشگاه علمی علاوه بر رئیس دانشکده تعداد 12 نفر معلم در ترکیب اساتید این حوزه به کار اشتغال داشتند . در طبقه سوم این حوزه علمیه مسجد بزرگی وجود داشت و ما همگی به طور مشترک با دانش آموزان و معلمین نماز نیمروز را خواندیم . خود رئیس این آموزشگاه علمی عهده دار مسئولیت پیش نمازی آنجا بود . پس از اینکه دانش آموزان با از خودگذشتگی غرق در نماز خواندن شدند، سکوت همه جا را فراگرفت صرف نظر از هوای بسیار گرم در خارج از ساختمان حوزه، کف های مرمرین طبقات و راه پله ها در داخل ساختمان بسیار سرد بودند، به طوریکه خود ما نیز پس از اینکه در خارج از این ساختمان کفش های خودمان را درآوردیم تا از طریق پله ها بالا برویم، سرمای این کف مرمرین را به خوبی احساس کردیم . در آنجا بدلیل اینکه ورود با کفش بداخل مسجد ممنوع می باشد، ما نیز مثل بقیه کفشهایمان را درآوردیم . من در آنجا به یکی از پسر بچه ها که نظرم را به خود جلب نموده بود، نزدیک شدم و از او پرسیدم که نامش چیست، چند سال دارد و دارای کدام ملیت است؟ او

به صورتی مودبانه و با نزاکت تمام پاسخ داد که نامش "نورالدین" است، 12 سال سن دارد و ترکمن می باشد . سپس ما از بچه ها و معلمین آنها خداحافظی نموده و راهی گرگان شدیم و از آنجا هم به سمت تهران حرکت کردیم . هنوز هم چهره های مهربان این پسر بچه های ترکمن و خیرخواهی در ارتباط با معلمین آنها در خاطرم باقی مانده است .

اسلام در ایران و اهمیت آن برای ایرانیان

1 - رژیم شاهنشاهی

ایران در خاورمیانه به عنوان یک کشور باستانی است که دارای تاریخی با قدمت قرنهای بسیار زیادی است . قبلا نام این کشور " فارس" بود و یونانیان ایران را "فارس (پارس) " می نامیدند . با وجود اینکه دانشمندان شروع تاریخ پارس (ایران) را از 4000 سال قبل از میلاد می دانند، اما حاکم بزرگ پارس "کورش کبیر" به عنوان بنیانگذار حکومت ایران محسوب می گردد . در قرن ششم قبل از میلاد (در میان سالهای 600 - 530 قبل از میلاد) کورش کبیر پس از پیروزی در جنگی بزرگ با حکومتهای همسایه بود که سلطه و حکمفرمایی خود را گسترش داد و امپراطوری کبیر پارس را بوجود آورد . از آن زمان حاکمین و سلسله های شاهنشاهی بسیار زیادی تغییر یافته است و تا امروز، یعنی در طول

مدت 2500 سال نوع حکومت ایران شاهنشاهی بود . بالغ بر هفتاد سال قبل بود که طبق قانون اساسی شاهنشاهی دیکتاتوری خاندان پهلوی در کشور ایران برقرار شد . رضاشاه پهلوی به مدت 16 سال بر کشور ایران حکومت کرد تا اینکه در سال 1941 به نفع پسرش از تخت سلطنت کناره گیری کرد . پس از اینکه فرزند رضاشاه "محمدرضا پهلوی" بر تخت سلطنت نشست تا سال 1979 بر این کشور حکومت کرد، یعنی سلسله پهلوی مجموعا به مدت 54 سال بر کشور ایران حکومت نمود . سلسله پهلوی در طول حیات خود زندگی به سبک غرب را به ملت ایران تحمیل کرد . شاه و اطرافیان او خود را در ظاهر به عنوان هواخواهان اسلام و روحانیت نشان می دادند، اما در حقیقت در داخل کشور یک جو ضددینی و ضداسلامی را به وجود آورده بودند . طرد نمودن اسلام از فرهنگ ایران به عنوان وظیفه و ماموریت شاه و دولت او محسوب می شد، به طوریکه آنها به جای فرهنگ اسلامی فرهنگ شاهنشاهی را که با فرهنگ غرب و بخصوص آمریکا مطابقت داشت، در این کشور ترویج دادند . هدف اصلی اقدام آنان قطع نمودن ارتباط ملت ایران با اسلام بود . تمام اسامی، علایم، کتب درسی، روزنامه ها و مجلات از محتوای گسترش

فرهنگ شاهنشاهی برخوردار بودند . به زنهایی که طبق موازین اسلامی لباس می پوشیدند و دارای حجاب اسلامی بودند، اجازه حضور در خیابانها، اماکن عمومی و ... نمی دادند . همچنین به دانش آموزان و دانشجویانی که مایل بودند با حجاب اسلامی در دروس مربوط به مدارس و دانشگاه ها حاضر شوند، اجازه حضور در مدارس و دانشگاه ها و

در نتیجه اجازه ادامه تحصیل داده نمی شد . به منظور کشانیدن جوانان به فساد اقدام به ایجاد مراکز خاصی نموده بودند که "کاخ جوانان" نام داشتند . رژیم شاه سعی داشت فساد را از طریق پوشیدن لباس باز توسط زنان ترویج دهد و به همین دلیل بود که با حجاب اسلامی مبارزه می کرد . شاه در سال 1955 تاریخ هجری را در ایران الغا نمود و تاریخ شاهنشاهی را به جای آن به مرحله اجرا گذاشت . ملت ایران تغییر یافتن تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی را نقطه اوج مبارزه رژیم شاه با اسلام می دانست . در آن زمان به زنها اجازه شرکت در فعالیت های اجتماعی داده نمی شد . موضوعات اسلامی از فیلم های سینمایی، برنامه های رادیو و تلویزیون و همچنین از نمایشنامه ها حذف شده بود و به جای آن موضوعاتی که ترویج دهنده تحریک و تخدیر جوانان بود و آنان را به فسادی عمیق غوطه ور می ساخت، رواج یافت . در تعداد زیادی از موسسات و ادارات دولتی شغل ها را متخصصین غربی که زندگی و فرهنگ غرب را جایگزین فرهنگ اسلامی نموده بودند، اشغال کردند . خدمتگزاران و نوکران رژیم شاه در بسیاری از شهرهای ایران اقدام به کشتار دسته جمعی کردند و هیچکس آنان را تحت پیگرد قرار نداد . همه

این عوامل و سایر اشتباهات سیاسی شاه منجر به بوجود آمدن نارضایتی شدید در میان توده های ملت ایران شد به طوری که در حدود 98% از جمعیت ایران که همگی پیرو دین اسلام بودند اقدام به تظاهرات گسترده خیابانی نمودند، دست به اعتصاباتی زدند و رژیم شاهنشاهی را که باعث فلاکت و بدبختی مسلمانان ایران می دانستند محکوم کردند . هر سال که می گذشت، نارضایتی ملت ایران اوج می گرفت و رشد مبارزه با رژیم شاهنشاهی افزایش می یافت . تا اینکه جنبش ملت مسلمان ایران بر علیه حکومت شاه شروع شد . این جنبش در سال 1961 ابتدا در میان روحانیت در مراکز آموزش دینی شهر "قم" به رهبری امام خمینی آغاز شد . امام خمینی در اعلامیه های خود به طور مداوم پرده از روی جنایات رژیم شاه برمی داشت و ملت ایران را به مبارزه ای همه جانبه بر علیه شاه دعوت می کرد . امام خمینی به مدت 17 سال (از سال 1962 تا 1979( جنبش سرتاسری ملت ایران در مبارزه برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی در ایران را هدایت و رهبری می کرد . او در طول این مدت چندین بار دستگیر شد و از ایران تبعید شد . رژیم شاه با تبعید امام خمینی قصد داشت که به این جنبش اسلامی لطمه وارد نماید و آن را در

نطفه خفه کند . در همین ارتباط، شاه به صورتی فوق العاده بی رحمانه عمل می کرد . او دستور دستگیری کلیه نمایندگان فعال روحانیت را صادر کرد و به فرمان او بود که تعداد زیادی از مردم در شهرهای تهران، قم، شیراز و مشهد شهید شدند . اما این قبیل اقدامات رژیم شاه موثر واقع نشد و نه تنها شعله مبارزه بر علیه رژیم شاه فروکش نگردید، بلکه افروخته تر شد . امام خمینی که از تجربه بسیار بالایی در فعالیت های دینی و علمی برخوردار بود و در دانش و علوم دینی سرآمد بود، با اتکار به قرآن و سنت پیامبر اکرم "حضرت محمد (ص) " به نحوی درخشانتر موفق شد که ملت را با همدیگر متحد نماید . او تمام ملت ایران، یعنی ساکنین شهر و روستاها، تجار و دانشجویان، مردان و زنان، پیرها و جوانان و ... را متحد کرد و آنان را برای یک مبارزه همه جانبه و سراسری اسلامی بر علیه شاه و رژیم شاهنشاهی آماده ساخت، ضمن اینکه خودش شخصا رهبری این مبارزه تاریخی را به عهده گرفت . در این مبارزه هیچ گونه انحراف و تخطی از مسیر واقعی الهی وجود نداشت، به طوری که مبارزه مذکور و شرکت در آن برای هر یک از شرکت کنندگان در حکم وظیفه

شرعی در برابر خداوند متعال تلقی می شد . این مبارزه جنبه اسلامی داشت و به همین دلیل رژیم شاه نتوانست آن را خاموش و یا در نطفه خفه گرداند . اسلام نیروی بسیار عظیمی است که الله به پیروان آن پاداشی جزیل اعطا می نماید .

2 - انقلاب اسلامی و نتایج حاصله از آن

مومنین به مبارزه پرداختند . خداوند متعال برای آنان تکلیف نمود که مبارزه ای مقدس را آغاز نمایند تا اینکه از دین اسلام صیانت و پاسداری نموده و عدالت و دادگستری و همچنین آزادی دین را در سرزمین جمهوری اسلامی ایران ترویج دهند . آزادی دین چهارده قرن پیش توسط اسلام وضع شد، زیرا به مسلمانان این امکان را می دهد که مراسم و آیین های تکلیف شده به آنان را انجام دهند . و مسلمانانی که تفکر واقعی جهاد (مبارزه مقدس) را قبول دارند، بلافاصله پس از صدور حکم جهاد در آن شرکت می نمایند و حتی فراموش می نمایند که خداوند به مبارزین در راه خدا پاداشی عظیم می دهد . در قرآن (سوره 4 آیه 77( خداوند به مسلمانان می فرماید: "پس باید در راه خدا جهاد نمود و آنانی که به جهاد برخاستند و زندگانی این دنیا را با آخرت عوض کردند و در راه خدا مبارزه کنند، چه شهید شوند و

یا چه پیروز گردند، پاداش عظیمی به آنها خواهیم داد . " مبارزه به حق و عادلانه به عنوان یک اقدام مقدس محسوب می شود . اسلام هرگونه مبارزه ای را که به خاطر حق و عدالت خواهی نباشد و با قوانین و حدود الهی مغایرت داشته باشد، مردود می داند . شاه ایران "محمدرضا پهلوی" در طول چندین دهه سلطنت خود تز مربوط به جدائی دین از حکومت را تبلیغ می کرد و هدفش این بود که ارتباط ملت ایران را با اسلام قطع نماید و جوانان را از دین بری گرداند . سیاست ضددینی و ضداسلامی شاه منجر به بروز نارضایتی میان توده های وسیع مسلمانان گردید و طبق فرمان خداوند (سوره 9 آیه 125(: "ای کسانیکه ایمان آورده اید، با کافرانی که در نزدیکی شما هستند به مبارزه بپردازید و بگذارید که آنان پایداری و استقامت شما را ببیند . بدانید که خداوند با آن کسانی است که تکلیف خودشان را انجام می دهند (و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است) " و به رهبری یکی از روحانیون بسیار بزرگ این کشور "روح الله الموسوی الخمینی (خداوند روحش را شاد و قبرش را پرنور گرداند!) " ملت متدین ایران بر علیه رژیم شاه قد علم کرد . در نتیجه مبارزه چندساله و با کمک خداوند بود که مسلمانان

ایران موفق شدند و بر رژیم شاهنشاهی غلبه کنند . مطابق با تاریخ ایران در روز 22 "بهمن" سال 11( 1357 "فوریه" سال 1979( در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید . مسلمانان ایران حکومت را در دستهای خود گرفتند و بدین ترتیب بود که در این کشور یک حکومت اسلامی برقرار شد . اقداماتی که در آن زمان مومنین در ایران انجام دادند و در نهایت منجر به پیروزی انقلاب اسلامی این کشور شد با درخواست ها و مقتضیات سنت پیامبر اسلام "حضرت محمد (ص) " مطابقت دارد . در یکی از احادیث آورده شده است: "اگر یکی از شما عملی منکر و قابل سرزنشی را مشاهده نماید، چنانچه بتواند باید به دست خود جلوی آنرا بگیرد و اگر نتوانست اینکار را بکند باید به وسیله زبان از آن جلوگیری نماید و اگر با زبان هم نتوانست جلوی آن را بگیرید موظف است که قلبا از آن پرهیز نماید و نسبت به آن از خود تنفر نشان دهد . " مسلمانان ایران نیز یک چنین رفتاری را از خود نشان دادند . آنها با مسلح شدن به رهنمودها و دستورات خداوند و احادیث پیامبر، از خود نارضایتی شدیدی را نسبت به رژیم شاه که بر ضد دین و احکام اسلام وارد عمل شده بود، نشان

دادند . آنها با دستها، زبان و قلب خودشان به مبارزه بر علیه رژیم شاهنشاهی برخاستند و خداوند به آنان مساعدت نمود و در پیروزی انقلاب اسلامی یاریشان کرد . بدین ترتیب، ملت ایران از رژیم مستبدانه و ستم پرور شاهنشاهی رهایی جست و به جهان بینی اسلامی روی آورد و تحت یک حکومت اسلامی به حیات خود ادامه داد . الان در کشور ایران قوانین اسلامی و مقرراتی که کلیه جهات یک زندگی اجتماعی را زیر پوشش خود قرار می دهد، حاکم می باشد . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که در تاریخ 15 "نوامبر" سال 1979 به تصویب رسید مطابق با احکام اسلامی که ابعاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را منعکس می سازد، پی ریزی شده است . سیستم عدالت و دادگستری در این کشور بر اساس عدالت و انصاف اسلامی، مطابق با درخواست های قرآن و اصول سنت پیامبر اسلام "حضرت محمد (ص) " پایه گذاری شده است . امام خمینی اعلام داشت: "ما نمی خواهیم که سیستم قضایی ما همانند سیستم قضایی و دادرسی غرب باشد و قصد نداریم که قوانین حاکم بر کشورمان با قوانین حاکم در غرب مطابقت داشته باشد، زیرا ما خودمان قوانین اسلامی و الهی داریم . " قوه مجریه جهت جامه عمل پوشاندن و تحقق قوانین اسلامی در خدمت مسلمانان

ایران است و مطابق با دستورات خداوند متعال و سنت پیامبر اسلام عمل می نماید . هدف نهایی قانون اساسی جدید ایران ساختن یک جامعه نمونه اسلامی در ایران است که بتواند برای تمام دنیا الگو باشد . اقتصاد کشور ایران طبق برنامه طرحهای پنج ساله در حال توسعه می باشد . اقتصاد این کشور در جهت برآورده ساختن احتیاجات و نیازمندیهای بشری در زندگی، خوراک، لباس، تامین بهداشت عمومی، تحصیل، کار و ... پایه گذاری گردیده است، به طوری که تمرکز یافتن ثروت در دستهای برخی از اشخاص و یا گروهها بعید به نظر می رسد . هر ایرانی می تواند به میل خود تحصیل، شغل و یا کاری را که با موازین شرع اسلام مغایرت نداشته باشد، انتخاب کند . با وجود اینکه زبان و الفابی رسمی این کشور فارسی است، ولیکن به اقلیت های ملی و بومی آنجا این حق داده شده است که به زبانهای خودشان آزادانه تحصیل و یا تدریس نمایند . در کشور ایران هر نوع مطبوعاتی که با موازین شرع اسلام مغایرت نداشته باشد، می تواند آزادانه منتشر شود . در این کشور هرکس می تواند عضو هر حزبی که در چارچوب موازین اسلامی فعالیت می نماید، شود . پرچم حکومتی ایران به سه رنگ سبز، سفید و قرمز است که شعار "الله اکبر"

(خداوند عظیم است) بر وسط آن نوشته شده است . روز تعطیلی رسمی هفتگی ایران "جمعه" می باشد و تقویم رسمی این کشور مطابق با تاریخ هجرت پیغمبر اسلام "حضرت محمد (ص) " تنظیم می شود . فروشگاه ها و بازارهای ایران بیش از حد غنی می باشند . قیمت کالاهای موجود در این کشور در مقایسه با کشور ما به مراتب ارزانتر می باشد . در داخل این کشور احداث ساختمانهای مسکونی و سایر تاسیسات و مجتمع های ملی - اقتصادی در سطح وسیعی جریان دارد . تکنولوژی ساخت ساختمانهای اداری و مسکونی در آنجا در مقایسه با کشور ما تفاوت اساسی دارد . ساختمانهای آنجا به صورت ساختمانی با طبقات بسیار زیاد ساخته نمی شود . ساخت هر یک از طبقات با نصب اسکلت فلزی شروع می شود و با احداث بام خاتمه می یابد . سپس احداث سقف های میان طبقات شروع می شود و پس از آنهم شروع به ساخت دیواره های خارجی و جداره های داخلی می نمایند . ایرانیان جهت ساخت دیواره های ساختمان به طور کلی آجر سبک به کار می برند . همچنین در ساختمانهای چند طبقه بر روی بالکن هر یک از طبقات تابلوهای نسبتا بزرگی نصب می نمایند که بیانگر شماره طبقه می باشد . این تابلو از نقطه دوردست و حتی از پنجره اتوبوس هایی که در سطح خیابانهای شهر

در حال رفت و آمد هستند، قابل مشاهده است . خیابانها و جاده های ایران همواره مملو از اتومبیل است . بخاطر ترافیک سنگین خیابانها که توسط اتومبیل ها، موتور سیکلت ها، دوچرخه ها و همچنین موتورهای گازی ایجاد می شود، اغلب اوقات موتورسیکلت ها، دوچرخه ها و موتورهای گازی مجبورند خود را به داخل پیاده رو برسانند و ضمن مانور کردن در سطح پیاده رو از میان عابرین پیاده راهی را برای عبور خود باز کنند . در شهر "تهران" تعداد زیادی پل هوایی ویژه عبور عابرین پیاده رو بر روی قسمت سواره رو خیابانها نصب شده است، اما همه عابرین پیاده از این پل ها جهت قطع کردن خیابان استفاده نمی کنند . تعداد زیادی از آنها بدون توجه به تعدد اتومبیل هایی که در حرکت هستند از یک طرف خیابان به طرف دیگر آن می روند . در یک چنین شرایطی به دلیل اینکه اتومبیل ها مجبورند به عابرین پیاده اجازه عبور دهند، جریان رفت و آمد اتومبیل ها کند می گردد و حتی بیشتر اوقات بند می آید . پل های مخصوص عابرین پیاده بر روی قسمت سواره رو خیابان جالب است، به طوریکه موتورسیکلت ها نیز می توانند از آنها بالا بروند و در سمت دیگر خیابان پائین آیند . برای آنها سربالایی به شکل مارپیچ یا حلزونی بدون پله در نظر گرفته شده است . تعداد زیادی از موتورسواران، بویژه

نوجوانان از همین پلها برای عبور به سمت دیگر خیابان استفاده می نمایند . تعداد زیادی از پلهای مخصوص عابر پیاده که بر روی قسمت سواره رو خیابان ساخته شده است به صورت روبسته می باشند، یعنی دارای سرپوشی به صورت بام هستند، اما تعدادی از این پلها هم روباز هستند . کنترل رفت و آمد اتومبیل ها در چهارراهها و میادین شهر با کمک چراغهای راهنمایی انجام می شود . ولیکن نحوه بهره برداری از این چراغها با کشور ما تفاوت دارد . در چهارراه های حساس و چهارراه هایی که ترافیک سنگین می باشد چراغهای قرمزی را نصب می کنند . تعداد این چراغها شش عدد است که در دو ردیف سه تایی بر روی قسمت سواره رو خیابان نصب می شوند . این چراغها در هنگام روشن بودن سیگنال هایی را در وضعیت چشمک زن از خود منعکس می نمایند، به طوریکه این چراغهای قرمز به طور متناوب روشن و خاموش می شوند . به نظر من، یک چنین نحوه استفاده از چراغهای راهنمایی قرمز جهت تامین امنیت در رفت و آمد وسایل نقلیه موتوری به مراتب موثرتر از بهره برداری از فقط یک چراغ راهنمایی است که بطور مداوم روشن قرار دارد . در کشور ما فقط مامورین خطوط راه آهن در معابر و گذرگاه ها از چراغهای راهنمایی قرمزی که بطور متناوب روشن و خاموش می شوند، بهره برداری

می کنند . وضعیت جاده های ایران بدان گونه می باشد که برای رانندگان این امکان را فراهم می نماید که بتوانند هر لحظه سرعت وسیله نقلیه خود را افزایش دهند . ایرانیان قادر هستند که جاده های اتومبیل رو خوبی را احداث نمایند . عبور و مرور از اتوبانهای خارج از شهر با پرداخت مالیات صورت می گیرد . در بخش خروجی شهر یک مرکز کنترل و اجازه عبور وجود دارد که در آنجا رانندگان مالیات نه چندان زیادی را برای عبور می پردازند و سپس اجازه عبور از آن را دریافت می نمایند . در شهرهای ایران اتوبوسهای برقی و قطارهای برقی وجود ندارد . ایاب ذهاب مسافران در شهرهای ایران به وسیله اتوبوس و تاکسی صورت می گیرد . تعداد زیادی از اتوبوسها در آنجا دو طبقه هستند . قیمت بلیط برای عبور و مرور در شهر با وسایل نقلیه ناچیز می باشد . زنها و مردها در داخل کلیه اتوبوس ها بطور جداگانه می نشینند، به طوری که مردان در نیمه اول سالن اتوبوس و زنها در نیمه دوم سالن آن می نشینند . به همین ترتیب، درب جلویی اتوبوس برای پیاده و سوار شدن مردان و درب عقبی آن جهت پیاده و سوار شدن زنها مورد استفاده قرار می گیرد . سالن اتوبوس از داخل جهت نشستن مردان و زنان توسط جداره ای

تفکیک نشده است، ولیکن دارای میله ای است که مرز میان بخش مردان و زنها را مشخص می نماید . حتی اگر در یکی از نیمه های سالن اتوبوس پر از مسافر مرد باشد و نیمه دیگر آن خالی باشد، هیچکس حق ندارد نیمه خالی خانمها را اشغال کند . اینکار توسط اسلام منع شده است . اسلام بدین ترتیب نظم و آرامش و مقررات را میان مردم برقرار می کند . همچنین هر ایستگاه اتوبوس توسط جداره ای به دو قسمت تقسیم شده است: یک بخش برای آقایان و بخش دیگر جهت خانمها . اما هر دو بخش مذکور در زیر یک سقف قرار دارد . هنگامیکه اتوبوس به ایستگاه نزدیک می شود، مردان در نیمه مخصوص خود و زنها نیز در نیمه مخصوص بخود منتظر سوار شدن می شوند . هنگامی که مسافرین در ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، آنها در آنجا به همان ترتیبی که در کشور ما مرسوم است، یعنی بصورت ادغام و تنگ همدیگر نمی ایستند، و هنگام سوار شدن بر اتوبوس مردها فقط از درب جلویی اتوبوس و زنها از درب عقب آن استفاده می نمایند . بلیط فقط در ایستگاه های اتوبوس فروخته می شود، به طوریکه در هر ایستگاه یک باجه فروش بلیط مخصوص آقایان و یک باجه فروش بلیط مخصوص خانم ها وجود دارد .

یک چنین نحوه سازماندهی مسافران، یعنی خدمات رسانی به مسافرین مرد و زن بطور جداگانه با موازین شرع اسلام مطابقت دارد و بسیار صحیح و عادلانه می باشد . از نظر من نیز قوانین و مقررات مسلمانان به همین ترتیب باید باشد . هیچکس حق ندارد که موازین و قوانین اسلام را مورد بحث و بررسی قرار دهد و یا آن را مورد نکوهش قرار دهد، فقط این کافران هستند که از موازین و احکام اسلام خوششان نمی آید . در ایران برخلاف چیزی که شایع شده است، می توان تعداد بسیار زیادی از زنها را در پشت فرمان اتومبیل مشاهده کرد . خانمها در خیابانها و مکانهای عمومی با حجاب، یعنی با پوششهای مخصوص مشکی که آنها را از سرتاپا می پوشاند، حاضر می شوند . بطوریکه فقط صورت و پنجه های دست آنان پیدا می باشد . امام خمینی در این رابطه می گفت: "در اسلام زن باید دارای پوشش اسلامی (حجاب) باشد، اما هیچ اجباری نیست که آنها سرتاپای خودشان را با پوشش سیاه رنگی بپوشانند . هر نوع لباسی که بتواند به عنوان حجاب مورد استفاده قرار گیرد، قابل قبول می باشد" . این کلمات قصار و سخنان ارشادی امام خمینی بر پایه دستورات خداوند می باشد . خداوند متعال در این ارتباط می فرماید: "ای پیغمبر،

به همسرانت، دخترانت و زنان مومنان بگو که خودشان را با حجاب بپوشانند تا از تعرض و جسارت هوس رانان در امان باشند، که این به صلاح آنها و نشانه عفت آنان است، و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است" (قرآن سوره 33، آیه 59( در تهران یک کلیسای بسیار بزرگ وجود دارد . بخش کوچکی از جمعیت ایران را مسیحیان تشکیل می دهند . در این کشور فقط زنهایی که مسیحی هستند از حجاب اسلامی استفاده نمی نمایند . در ضمن، باید خاطرنشان ساخت که زنان ایرانی در کلیه عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی، دینی و فرهنگی جامعه بسیار فعال هستند و از آزادی کامل برخوردارند . بطوریکه آنان نیز در مبارزه انقلابی بر علیه رژیم شاه شرکت بسیار فعالانه ای را داشتند . امام خمینی برای نقش زنان در جامعه ارزش بسیار زیادی قائل بود و در همین ارتباط می فرمود: "من به زنان نیک و نامدار ایرانی افتخار می کنم . زنان ایرانی ثابت کردند که آنان نیز در مبارزات در پیشاپیش صفوف و دوش به دوش مردان گام برمی دارند و حتی گاهی اوقات از مردان پیشی می گیرند" . "ما افتخار می کنیم که زنها نیز به همراه فرزندان و جوانان کشور در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و نظامی دوش به دوش مردان در مسیر

نیل به سعادت اسلامی شرکت دارند . " "وقتی من مشاهده می کنم که زنان محترم بصورت قاطعانه، دلیرانه و بدون ترس مشکلات و زحمات زیادی را در مسیر نیل به اهدافی که در پیش داریم، متحمل می شوند و گاهی اوقات در راه نیل به این اهداف شهید می شوند، اعتقاد و اطمینان کامل پیدا می کنم که پیروزی در انتظار ما خواهد بود . " "ما موفقیتهای بیشمار را مدیون فعالیت زنان در جامعه هستیم . "

3 - انقلاب اسلامی چه چیزی را به ایران و ملت این کشور اهدا نمود؟

روحانیان ایران بودند که مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه تحت شعار سرتاسری "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" را سازماندهی کردند . در آن زمان ملت ایران شعار "الله اکبر! خمینی رهبر! " را سر می داد و در نتیجه مبارزه ای سخت، مصرانه و چند ساله و با متحمل شدن هزاران نفر شهید بود که توانست انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند . بدین ترتیب، جمهوری اسلامی ایران استقلال خود را بدست آورد و در سال 1980 مناسبات خود را با آمریکا قطع نمود . ملت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی آزادی در دین را کسب نمود . در ایران با وجود اینکه زبان رسمی زبان فارسی می باشد، اما اقلیت های ملی موجود در

این کشور آزادانه از زبان و فرهنگ خود استفاده می کنند و نه در مدارس و نه در رادیو و تلویزیون هرگز به حقوق آنان لطمه ای وارد نمی شود . زنهای مسلمان ایران آزادانه در کلیه خیابانها و اماکن عمومی با حجاب اسلامی حاضر می شوند . دخترها نیز بطور آزاد و با حجاب اسلامی در مدارس، دانشگاه ها و همچنین در مساجد حضور می یابند . در دوران حکومت شاهنشاهی پهلوی زنان ایرانی بخاطر سیاست ضد دینی خودشان را از شرکت در فعالیتهای اجتماعی دور نگاه می داشتند . اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که زنان ایران آزادی برای مشارکت در بسیاری از عرصه های حیات را کسب کردند . بطور مثال، ما در طول مدت اقامتمان در ایران مشاهده نمودیم که زنان ایرانی در فروشگاههای بزرگ به عنوان فروشنده، در هتل ها به عنوان پرسنل خدماتی، در رادیو و تلویزیون به عنوان گوینده و در ارتباط با سایر فعالیتهای اجتماعی کار می کردند . اما در هیچ جای ایران ندیدیم که کارهای سخت فیزیکی همانند باربری، حفاری در معادن زیرزمینی و ... و یا کارهایی که در شان زنان نباشد (همانند نظافت چی معابر عمومی، رفتگری در اماکن اجتماعی و غیره) را به زنان واگذار کنند . در صورتیکه در کشور ما زنان را در سطح بالایی در

ارتباط با کارهای کثیف و دور از شان زنان بکار می گیرند، به طوریکه در روسیه تعداد زیادی از زنان به عنوان باربر، نظافت چی خیابانها، حفر زمین، سوراخ کردن بتن و ... بکار اشغال دارند . و این در حالی است که کارهای منزل و نگاهداری از فرزندان کوچک در خانواده نیز به عهده آنان است . این تقریبا کار فیزیکی سنگینی است که یک زن روسی در تمام روزهای کاری با آن روبرو می شود . در نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود که در این کشور حکومت اسلامی برقرار شد و این مهمترین هدیه ای بود از طرف خداوند متعال به ملت ایران . چنانچه حکومت اسلامی وجود نداشته باشد تفکر انقلاب کردن نیز وجود نخواهد داشت . حکومت اسلامی مبتنی بر ایمان به خداوند یکتا، کتاب مقدس آسمانی "قرآن"، احکام و موازین شرعی و سنت پیغمبر "حضرت محمد (ص) " می باشد . قوه قضائیه ایران فقط از منابع و م آخذ اسلام پیروی می نماید . امام خمینی در همین ارتباط می گفت: "در کشور اسلامی باید قوانین الهی نوع حکومت اسلامی حکمفرمایی کند . جامعه بشری باید قوانین الهی را ملاک عمل قرار دهد و از آنها پیروی نماید . حال این سئوال مطرح می شود که چرا حکومت اسلامی ضروری است و حکومت اسلامی

چه چیزی را به انسان، جامعه و رکشور اهدا می کند؟ در حکومت اسلامی حاکمیت عالی (بالاترین قدرت) به خداوند متعال تعلق دارد . در این نوع از حکومت کلیه قوانینی که جهت توسعه و تکامل جامعه انسانی مورد نیاز می باشد، یعنی قوانین اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، فرهنگی ، نظامی، دینی و غیره پیش بینی شده است . چنانچه قوانین مذکور را به صورت قراردادی جزو گروه اول از قوانین بنامیم، باید خاطرنشان شود که گروه دوم از قوانین، فیزیک، شیمی، نجوم، ریاضیات، زیست شناسی، زمین شناسی و ... نیز توسط خداوند پیش بینی شده است . کلیه قوانینی که توسط خداوند به وجود آمده است، قوانین اسلامی نامیده می شوند و تمام دنیایی که در پیرامون بشر قرار دارد مطابق با قوانین اسلام سازماندهی شده است . در این دنیا همه چیز مطیع خداوند متعال بوده و از قوانین او پیروی می نماید . خورشید، ماه و ستارگان نیز تابع قوانین اسلام است و بدون کوچکترین تخطی و انحرافی در مدار تعیین شده توسط خدا می چرخند . تمام جانوران، نباتات و هر انسانی در گیتی فقط مطابق با قوانین اسلام، یعنی طبق قوانین خداوند توانا متولد می شود، زندگی می کند و می میرد . و هر چیزی که در کائنات وجود دارد (از یک جسم بسیار بزرگ

فضایی گرفته تا کوچکترین ذره ای که بر روی زمین وجود دارد) همگی از مقررات و قوانین الهی تبعیت می نمایند . خداوند متعال به بشر هوش، عقل، درک، فهم، قدرت تفکر اعطا نمود . همچنین به انسان آزادی انتخاب و آزادی عمل را ارزانی داشت . به طوری که، انسان در طول زندگی خود توانست پرده از قوانین گروه دوم بردارد و ضمن فراگیری، آنها را مورد بهره برداری قرار دهد . برپایه همین قوانین است که فرهنگ، معارف، علم و روند تکنولوژی توسعه می یابد . این بعد مادی جهان است که همه مردم به دنیا به آن اعتقاد دارند . از آنجائیکه به بشر آزادی انتخاب اعطا شده است، او به صلاحدید و تشخیص خود تصمیم می گیرد، یعنی از خداوند قادر اطاعت و فرمانبرداری می نماید و زندگی را مطابق با قوانین الهی (طبق گروه اول قوانین) تشکیل می دهد و یا از اطاعت خداوند سرباز می زند و جهت تشکیل زندگی خود از قوانین خاصی تبعیت می کند . چنانچه بشر خداوند را قبول نماید و به او اعتقاد داشته باشد، باید در زندگی خود قوانین الهی پیامبر اسلام "حضرت محمد (ص) " و کلیه پیامبران دیگر را بدون توجه به وابستگی و هویت ملی بپذیرد . در این صورت است

که او می تواند به عنوان یک مسلمان مومن و واقعی به حساب آید . مسلمان کسی است که به صورت آگاهانه، مطابق با اراده شخصی خود و بدون اجبار تسلیم خالق خود گردد . اشخاصی جزو گروه دوم محسوب می شوند که مسلمان به دنیا آمده اند، ولیکن بعدها کافر شده اند . اینها از خالق خودشان تبعیت نمی نمایند، یعنی به خدای قادر و توانا ایمان ندارند . این اشخاص عهدشکن بوده و جزو کافران محسوب می شوند . خداوند یکتا آفریننده انس و جن می باشد . حال این سئوال مطرح می شود که او به چه منظور آنها را بوجود آورده است؟ خداوند متعال برای پاسخ به این سئوال در قرآن می فرماید: "من جن و انس را آفریدم برای اینکه مرا بپرستند (قرآن سوره 51، آیه 57( " . آیا تمام انسانها و اجنه خداوند را مورد پرستش خود قرار می دهند؟ مسلما این طور نیست . درست به همین دلیل است که خداوند به صورتی بسیار منصفانه تمام انسانها را بر روی زمین فقط به دو گروه تقسیم می نماید . یک گروه همان مسلمانان هستند که خداوند یکتا را پرستش می نمایند و کلیه تکالیف الهی را انجام می دهند، و گروه دیگر همان عهدشکنان بوده و جزو کافران محسوب می شوند . بزرگترین خوشبختی و سعادت برای بشر همانا

مسلمان بودن است . خداوند قادر به مسلمان بهزیستی، کامیابی و رفاه بر روی زمین اعطا می نماید و در جهان آخرت باغهای بهشتی در انتظار او خواهند بود . در کشوری که حکومت اسلامی برقرار شده باشد، خداوند به ملت این جامعه رفاه و بهزیستی اعطا می کند و کامیابی مردم را در این کشور تضمین می نماید . در کشورهایی که حکومتشان اسلامی است، ملت از نظر درستکاری، نظم و ترتیب و پرورش با موازین اخلاقی ممتاز بوده و در سطح عالی قرار دارد . به همین دلیل، ملتی که طبق قوانین اسلامی تربیت شده است به جنایت و تبهکاری دست نمی زنند، اموال و دارائی دیگران را به سرقت نمی برد، مشروبات الکلی استعمال نمی نماید، قمار بازی نمی کند، نسبت به دیگران اقدام به کلاهبرداری نمی نماید، ناسزا نمی گوید، دیگران و حتی حیوانات را از خود نمی رنجاند و همچنین هیچگونه آزار و اذیتی را که توسط اسلام منع شده است، انجام نمی دهد . جمهوری اسلامی ایران نیز از برکت حکومت اسلامی در عرض 20 سال حیات خود پس از برقراری انقلاب اسلامی در این کشور، کشوری ثروتمند و پیشرفته از هر لحاظ شد . در همه جای کشور ایران قوانین و مقررات اسلامی حکمفرما است . ما پیشوایان دینی مسلمانان روسیه فدراتیو با حضور خود در ایران خیلی

چیزها را دیدیم و نسبت به آنها آگاهی کامل پیدا کردیم . ملت ایران به عنوان ملتی واقع بین و هوشیار است که به استعمال مشروبات الکلی و اشاعه فسق و فساد دست نمی زند . در این کشور در هیچ جای مشروبات الکلی فروخته نمی شود و هیچ کس آن را استعمال نمی نماید . ما با حضور خودمان در ایران متقاعد شدیم و اطمینان حاصل کردیم که اسلام حقیقتا هدایت کننده انسان و جامعه به راهی راست و درست می باشد . اسلام انسانهایی با موازین اخلاقی بسیار عالی را تربیت و پرورش می نماید . فقط قوانین الهی است که قادر است بشر را اصلاح نموده و جامعه را هدایت کند . هیچ قانون دیگری که بدون احتساب موازین اسلامی توسط انسان بوجود آمده باشد موفق به اصلاح بشر و هدایت جامعه به راهی صحیح نخواهد شد . قوانینی که توسط بشر بوجود می آید نارسا و ناقص بوده و دائمی نمی باشند، یعنی غالبا تغییر می یابند، منسوخ می شوند و یا مورد اصلاح مجدد قرار می گیرند . در صورتی که قوانین الهی هزاران سال است که بدون کوچکترین تغییری عمل می نمایند . به طور مثال، شخص درس نخوانده ای که در صحرای عربستان به دنیا آمد و تمام عمر خود را در آنجا بسر برده است، یعنی پیامبر

ما "حضرت محمد (ص) " 14 قرن پیش قوانین الهی و موازین شرع را به اعراب و سایر ملتها آموخت و در آنجا موازین اخلاقی و رفتاری و همچنین قوانین سیاسی، اقتصادی، حقوقی و ... را ترویج داده در صورتی که دانشمندان عصر کنونی ما هنوز نتوانسته اند که با اتکا به دانش و تجربه بسیار زیاد زندگی خود حتی یک حکم الهی را که به تجدید نظر و تغییر احتیاج داشته باشد، پیدا کنند . آنها با گذشت چند هزار سال قادر نیستند که حتی یکی از قوانین الهی را منسوخ نموده و یا قانون دیگری را جایگزین آن بنمایند . امام خمینی در این باره می گوید: "اگر شما اهداف الهی را تعقیب نمایید، در این صورت کامیابی و رفاه مادی نصیب شما خواهد شد . هر کشوری که پیرو و پایبند قوانین اسلام باشد، بدون شک پیشرفته ترین کشور خواهد شد . " ملت ایران در رفاه، سعادت و کامیابی بسر می برد، زیرا مطابق با قوانین الهی گام برمی دارد . حقیقتا اسلام بعنوان بهترین نوع زندگی بشریت است .

رهبر کبیر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران

روح الله الموسوی خمینی در تاریخ 24 "سپتامبر" سال 1902 در شهر کوچکی بنام "خمین" که در فاصله سیصد کیلومتری جنوب تهران واقع شده است، به

دنیا آمد . نام خانوادگی اولیه او "مصطفوی" بود، ولیکن او شهرت خود را بعدها به "خمینی" تغییر داد که از شهری که در آن متولد گردیده است، گرفته شده است . او فرزند ششم خانواده بود . هنگامی که پنج ماه از تولدش گذشته بود، پدرش دارفانی را وداع نمود و هنگامی که پانزده سال بیش نداشت مادرش وفات یافت . امام خمینی در یکی از مدارس دینی مسلمانان شهر قم تحصیل نمود، سپس در همین حوزه علمیه بعنوان یکی از اساتید بزرگ و مطرح علوم الهیات شد . بالغ بر 40 سال از زندگی امام خمینی با شهر "قم" در ارتباط می باشد . او هفت فرزند داشت که دو تن از آنها در دوران کودکی فوت نمودند، اما دو پسر و سه دختر او تحت نظرش تربیت و بزرگ شدند . پسر بزرگ امام "مصطفی" در دوران رژیم شاه در سن 46 سالگی شهید شد . امام خمینی در همین ارتباط گفت: "من فرزند تنی خود را از دست دادم، اما افتخار می کنم که اسلام یک چنین فرزندان فداکار و از خود گذشته ای را دارد" . امام خمینی در سن35 سالگی به زیارت خانه خدا در مکه رفت . او در سال 1962 فعالیت انقلابی خود را علیه

رژیم شاه آغاز کرد . به همین دلیل بود که تحت تعقیب و آزار قرار گرفت و در همین ارتباط وی را چندین مرتبه دستگیر نمودند و از ایران تبعید کردند . بدین ترتیب، او مجبور شد که مدت سیزده سال در عراق و مدتی را هم در فرانسه بسر برد . ولیکن در تمام طول این مدت حتی یک روز را هم دست از سازماندهی انقلاب اسلامی در ایران و هدایت انقلابیون مسلمان این کشور برنداشت . او به طور مستمر با مراکز دینی و الهیات ایران در ارتباط بود . تمام ملت ایران به رهبری روحانیت این کشور از امام خمینی در مبارزه با رژیم شاه حمایت و پشتیبانی می نمود . تا اینکه سرانجام پیروزی از راه رسید و اسلام پیروز شد . در تاریخ 11 "فوریه" سال 1979 انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید . ا مام خمینی به مدت 10 سال رهبر انقلاب اسلامی بود . او در تاریخ 4 "ژوئن" سال 1989 در سن 87 سالگی وفات یافت . وی را در قبرستان شهدای انقلاب اسلامی ایران طبق مقررات و قوانین اسلام به خاک سپردند . اعتبار و وجهه امام خمینی آنقدر زیاد بود که وقتی از تبعید (از فرانسه) به ایران بازگشت، نزدیک

به شش میلیون نفر در فرودگاه " مهرآباد" به پیشواز او آمدند . همچنین هنگامی که وفات یافت در حدود نه میلیون نفر در مراسم بخاک سپاری و خداحافظی با او شرکت داشتند . بر روی مزار او آرامگاهی با گنبد زرین و مسجدی با چهار مناره ساخته شده است . در کنار مزار او هیچگونه پاسداری وجود ندارد، همچنین ورود بداخل مسجدی که مزار امام خمینی در داخل آن قرار دارد، آزاد می باشد . امام خمینی وظیفه خود را در قبال ملت ایران با افتخار انجام داد . او با کمک خداوند توانست برای ملت کشورش استقلال راستین، آزادی و افتخار در جهان را فراهم نماید . وی در تمام طول زندگی باافتخار خود حتی یک قدم هم از موازین و احکام اسلام و سنت پیغمبر "حضرت محمد (ص) " عقب نشینی نکرد . او معلمی منحصر به فرد و ناطقی عالی بود . او شاگردانی را تربیت کرد که همگی حاضر بودند جان خود را فدای اسلام کنند . امام خمینی در تاریخ ایران بعنوان نخستین رهبر حکومتی از بین روحانیت بود که هرگز روش زندگی خود را تغییر نداد . او پس از اینکه رهبر کشور جمهوری اسلامی ایران شد در خانه ای کوچک و محقرانه که آن را اجاره نموده

بود، زندگی می کرد . یکی از نویسندگان روسی "دیمیتری ژوکف" که عضو فرهنگستان علوم روسیه می باشد در کتاب خود موسوم به "امام خمینی" در ارتباط با نحوه زندگی امام خمینی این گونه می نویسد: "امام خمینی به عنوان رهبر عظیم دینی و حکومتی ایران بود . ایشان ضمن اینکه رهبر دینی کشوری بزرگ و ثروتمند بود، در بالاترین سطح حکومت (قدرت) ایران قرار داشت . او همواره به سیاستی که کاملا تابع حقوق و قوانین الهی بود، با احترام خاصی می نگریست" . در تاریخ 8 "ژانویه" سال 1989 نخستین رئیس جمهور روسیه فدراتیو "میخائیل گورباچف" هیئت ایرانی را که حامل پیام رهبر حکومت جمهوری اسلامی ایران "امام خمینی" بود، به حضور پذیرفت . در این نامه گفته شده بود: " ... بدون شک اولین کاری که به منزله موفقیت در اقدام شما خواهد بود، همانا بررسی مجدد سیاست پیشینیان شما است که عبارت از انکار و روی گردانی از خداوند متعال و دین می باشد . قطعا همین موضوع است که شدیدترین ضربه را به ملت و حکومت شوروی وارد نموده است . عدم ایمان واقعی به خداوند یکتا مشکل اصلی شماست . کمونیسم پس از اینکه موفق نشد جامعه ای عادل و منصفانه را تشکیل دهد، پوسید . به طوری که منبعد باید در

موزه های تاریخ سیاسی کمونیسم را جستجو کرد . من از شما درخواست می نمایم که به مطالعه و پژوهش در راستای اسلام توجه خاصی را مبذول دارید . مگر مذهبی که ایران به صورت دژ تسخیرناپذیری در برابر ابرقدرتها درآورده است، برای ملت در حکم افیون است؟ مگر می توان مذهبی را که دارای نیت برقراری عدل و انصاف در جهان می باشد برای ملت افیون نامید؟ " هنگامی که ادوار شیوارد نادزه (او در آن زمان پست وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی را اشغال نموده بود) به عنوان فرستاده میخائیل گورباچف همراه به نامه جوابیه ایشان در جمهوری اسلامی ایران حضور یافت، توسط امام خمینی در سالن مجلل یک قصر باشکوه که به رهبر حکومت اختصاص داده شده باشد، به حضور پذیرفته نشد . امام او را در دفتر کار خود که اندازه آن 12متر مربع بود و در خانه کوچکی که از خشت و کاهگل ساخته شده بود، ملاقات نمود . این خانه کوچک و محقر در شمال حومه تهران قرار داشت و امام خمینی به همراه خانواده خود در آن کار و زندگی می کرد . در داخل دفتر کار ایشان یک میز پایه کوتاه همراه با قرآن و تسبیحی بر روی آن، صندلی، روزنامه، رادیو و سجاده عبادت قرار داشت

. امام خمینی تنها صندلی موجود در داخل این اطاق را به ادوارد شیوارد نادزه تعارف نمود همراهان ادوارد شیواردنادزه که جزو صاحب منصبان عالی حکومتی بودند نیز مجبور شدند بر روی کف اطاق بنشینند . در آنجا برای هریک از آنان یک فنجان چای و دو حبه قند آوردند و بدین ترتیب از آنان پذیرایی بعمل آورده شد . ما پیشوایان دینی مسلمانان روسیه فدراتیو نیز در این اطاق ساخته شده از خشت و کاه گل حضور پیدا کردیم و از آن دیدن نمودیم . وضعیت داخل این اطاق دقیقا به همان ترتیبی است که "دیمیتری ژوکف" آن را در کتاب خود توصیف نموده است . در گوشه اطاق او یک تخت کوچک و چنانچه دقیق تر بگویم یک نیمکت راحتی (کاناپه) قرار داشت که امام خمینی بر روی آن استراحت می کرد . همچنین در این اطاق یک میز کوچک، و یک صندلی بود که در واقع مبلمان دفتر کار کوچک و محقر او را تشکیل می داد . دفتر کار او توسط پل فلزی کوچکی به حسینیه ای متصل بود که امام همیشه از طریق همین پل برای نماز خواندن به حسینیه مذکور می رفت . امام خمینی می فرماید: "شادمانی و خرسندی ارتباط با خدای یکتا، انجام دعا و نمازهای یومیه در چندین

نوبت، اجرای وصایای پیامبر "حضرت محمد (ص) " باعث اصلاح هر شخصی می شود، و اصلاح همین اشخاص است که منجر به اصلاح کل جامعه می شود" . دین اسلام توسط خداوند به منظور اصلاح و پرورش بشر نازل شد . فقط اسلام است که می تواند سعادت و رفاه در جامعه را تامین نماید و تمام مشکلات جامعه را برطرف کند . امام خمینی می گفت که مسلمانان باید طبق موازین اسلام و قرآن عمل کنند . اسلام پاسخگوی تمام مسائل و موضوعات مربوط به تکامل و پرورش بشر است . قرآن کتاب تربیت انسانها می باشد . در دنیا هیچ مدرسه ای بالاتر از قرآن نیست . امام خمینی در وصیت نامه خود از مسلمانان دعوت نمود از خود در برابر دشمنان اسلام دفاع کنید . ضمن تشکیل و سازماندهی جمهوریهای آزاد و مستقل برای کشورهای خودتان، به سمت حکومت اسلامی بروید . چنانچه شما بخاطر تشکیل حکومت اسلامی در خدمت خداوند متعال باشید، او نیز یار و پشتیبان شما خواهد بود . من با قلبی آسوده و با خیالی راحت از شما خواهران و برادران دینی خود وداع می نمایم و با امیدواری نسبت به رحمت خداوند یکتا به سوی جهان ابدی می شتابم . من به دعاهای خیر شما بسیار محتاجم" . (از وصیتنامه روح الله موسوی خمینی به تاریخ

26 "بهمن" سال 1361 مصادف با 1983 میلادی) امام خمینی به پسرش "سید احمد خمینی" ماموریت داد که پس از مرگش این وصیتنامه را بخواند . امام خمینی این جهان فانی را ترک کرد و بخاطر کسب رضای حق تعالی، یعنی بخاطر چیزی که تمام عمرش را مبارزه و تلاش می کرد، از این جهان به سوی خداوند متعال رفت (لطف و رحمت خداوند شامل او باد!) انقلاب اسلامی ایران که تحت رهبری امام خمینی به سرانجام رسید، در تاریخ این کشور به عنوان رویداد برجسته ای بود که در تمام دنیا تاثیر بسیار زیادی را از خود باقی گذارد .

فهرست منابع و م آخذی که مورد استفاده قرار گرفتند:

1 . مقالات "در وطن امام خمینی" (این مقالات در روزنامه "آوانگراد" در ناحیه کاتاف - ایوانفسکی واقع در استان "چیلیابین" منتشر شده است . نویسنده مقالات مذکور "ای . خ . ایگیزیانف" در سال 1999 بود . 2 . مقاله "بهار آزادی"، ضمیمه مجله (بولتن) "نگاه سوم" که توسط سفارت ایران در مسکو منتشر می شود . این مقاله در بولتن سال 1994 در مسکو منتشر شد . 3 . کتاب "ی . ای . سیلیوانف" موسوم به "زیر آسمان آبی ایران"، مسکو، سال 1995 . 4 . کتاب "سخنان ، کلمات قصار و پندهای

امام خمینی"، تهران، سال 1995 . 5 . کتاب "د . آ . ژوکف" موسوم به "امام خمینی"، مسکو، سال 1999 . 6 . کتاب "عبدالعلا المودودی" موسوم به "اصول اسلام"، مسکو، سال 1993 . ایگیزیانف ایسماگیل خاکیمیانوویچ 1

ما، امام را از خود میدانیم

5 چکیده: (مصاحبه با دکتر سامی ناصر خلیفه) هر ساله مهمانان زیادی از کشورهای دیگر برای شرکت در مراسم سالگرد رحلت بنیاگذار جمهوری اسلامی ایران به کشورمان میآیند که مجلة حضور مصاحبههای متعددی با آنان انجام داده است. در خرداد ماه سالجاری نیز گروهی از همکاران ما، در معاونتهای بینالملل و پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی با حضور در محل استقرار مهمانان، مصاحبههایی تهیه کردهاند که ضمن تشکر از همگی آنان، دو مصاحبه را که از طرف معاونت بینالملل مؤسسه به مجلة حضور ارسال شده در پی به نظر خوانندگان گرامی میرسانیم. اولین مصاحبه با آقای دکتر سامی ناصر خلیفه (مشاور مجلس شورای ملی کویت و نویسندة روزنامه الرأی العام و استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت) و دومین مصاحبه با آقای الیاس چیکواِدره (وزیر آموزش) فرهنگ و ورزش زیمبابوه صورت گرفته است. » » » دکتر سامی خلیفه: به عقیدة من، در حال حاضر حالتی از درگیری و نبرد میان دو گروه جریان دارد: گروهی که معتقد به معیارهای مادی هستند و گروه دیگر که به ارزشهای اعتقادی باور دارند. گروه اول، همواره بر آن بوده که بر مقدرات و سرنوشت جهان عربی اسلامی سلطه یابد و تجسم آن، در قدرت نظامی امریکاست

که پس از یازده سپتامبر سال 2001، با استفاده از بهانههایی مانند مبارزه با تروریسم بینالمللی و یا گسترش دموکراسی و آزادی در کشورها، به جنگافروزی پرداخته است، در حالی که باید گفت علت اصلی و ریشهای عدم وجود دموکراسی و آزادی در کشورهای عربی و عامل استمرار نظامهای دیکتاتوری در کشورهای ما، چیزی جز سلطة غرب نبوده و نیست. در مقابل، نظامهای آزادیخواه و آزادیبخش قرار دارند که نمونة آن، حکومت مقدس جمهوری اسلامی در ایران است. در واقع مشکل حقیقی امت ما آن است که درمبارزة میان ارزشهای اعتقادی و حرص و طمع مادی، برای کسانی که در گروه ارزشهای اعتقادی قرار دارند، ابزار موجود بیفایده است، زیرا این ابزار، یعنی ابزار نظامی و اقتصادی، بیش از آنکه در اختیار مسلمانان باشد، در انحصار غرب قرار دارد. به عقیدة من تا زمانی که ابزار مبارزة ما در این نبرد، متحول نشود و به ابزار ارزشی و اعتقادی مبدل نگردد، ما در رویارویی با استبداد و سلطة غرب ناکام خواهیم بود، بدین معنا که تا زمانی که اسلام و مسلمین و اعراب در سایة رهبری متحد و روش فراگیر گردهم نیایند و نگرش خود را به ارزشها به عنوان عامل عزت و بهبود وضع جامعه عوض ننمایند، وضع خود

را در این مبارزه، بسیار دشوار خواهیم دید و گمان نمیکنم در این حالت بتوانیم بر سیطرة بیگانه غلبه نماییم. ناصر خلیفه: در هر دوره از تاریخ، یک نقطة عطف وجود دارد که به نقطة اتکای تمام نیروهای در حال حرکت، اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فکری و عقایدی تبدیل میشود. به عقیدة من در دورهای که ما در آن قرار داریم، بزرگترین و بارزترین عامل رهبری، حضرت امام خمینی رحمتالله علیه بودند که نه تنها نهضتی فقهی و دینی و نه تنها جنبشی سیاسی بوجود آورد، بلکه گفتمانی با عنوان کلی و فراگیر ارائه نمود که حتی کلیة انسانها را از بعد انسانیت آنها خطاب قرار میدهد؛ بدین معنا که حضرت امام، اصطلاحاتی را مطرح کردند مانند استضعاف در برابر استکبار، مظلومین در برابر مستبدین و...یعنی مسائلی را مطرح کردند که در هیچ دورهای کسی نتوانسته بود مشابه آن را مطرح نماید. به عقیدة من، امام(ره) مرد دوران بودند، مردی که راه را مشخص کرد، آن هم نه برای یک دهه یا دو دهه، بلکه برای دورهای تاریخی که یکصد یا دویست سال امتداد مییابد. از مهمترین ویژگیهای گفتمان امام آن بود که در نزد ایشان، «هدف» کاملاً واضح و مشخص بود. ایشان عقیده داشتند که نیرویی بیگانه آمده

تا مقدرات و سرنوشت مسلمانان را نه فقط در بعد مادی و اقتصادی و نفت و... بلکه در تمامی سطوح و ارزشهای جامعه در دست بگیرد. آمده است تا محتوای دین، یعنی اسلام حرکتآفرین (و نه اسلام بی تحرک) را زیر و رو کند. متأسفانه در دهة هشتاد و در حدود بیست سال پیش، حقیقت گفتمان حضرت امام و رسالت ایشان در جهان عرب و بویژه خلیج فارس به خوبی درک نگردید. اما پس از وفات ایشان که مشکلات و تهدیدات پیش روی جهان عرب افزایش یافت، و آنان را حتی تا به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و اخیراً اشغال عراق و... پیش برد و کشورهای عربی ما به پایگاه نظامی امریکا تبدیل شد و در درازمدت این حالت را حفظ کرد، به نظر میرسد که اکنون رهبران و سران نهضتهای انقلابی در جهان عرب، به دنبال یک مرد دوران، میگردند که گفتمان آشکار و فراگیر او، آثار گستردهای در رویارویی با بیگانه داشته باشد و امام خمینی شخصیت مناسبی از این نظر هستند، چرا که هم دیدگاه تبیین شده و آشکار داشتند و هم نمونة عملی که جمهوری اسلامی است ارائه کردند و در عمل جمهوری اسلامی، رویارویی با بیگانه را در یک دورة بیست ساله، بر مبنای خط

امام، روش امام و اندیشة امام تجربه کرده است. به عقیدة من، امروزه جهان عرب نیاز مبرم دارد به اینکه نخست روش امام را بشناسد، سپس از سرچشمة این اندیشه سیراب گردد تا بتواند با قدرت و سلطهگرانی که بدون توجه به ارزشها، تنها در فکر رسیدن به منافع خود هستند مقابله نمایند. ناصر خلیفه: ایجاد نقش راهبردی برای جمهوری اسلامی در جهان عرب در آیندة نزدیک دلایلی بسیار دشوار خواهد بود، نخست آنکه جوامع عربی و اسلامی در حالتی از تفرقه و تجزیة جغرافیایی و اختلافات مرزی به سر میبرند و رژیمهای حاکم نیز همچون مانعی هستند که از نزدیک شدن، افکار عمومی جهان عرب به ایران جلوگیری میکنند. علت دوم اینکه بیگانگان، ایران را همچون نوک پیکان مبارزه معرفی میکنند و معتقدند که تمامی جریانهای آزادیخواه جهان اسلام، از سوی ایران تحریک میشوند. موضوع دیگر اینکه به عقیده من، نیازی نیست که ایران، نقش راهبردی خود را مستقیماً آشکار نماید، بلکه میتواند روش ارائه کند و بر بینشهای عقائدی خود پافشاری نماید ودر این میان، همواره کسانی بودهاند که از این روش پیروی نمایند. مثلاً ایران، آشکارا این مسائل را مطرح کرد که فلسطین، متعلق به مسلمین است. عراق متعلق به مسلمین است. اشغال خاک سرزمینهای اسلامی قابل

قبول نیست اشغال حتی یک وجب از خاک فلسطین توسط صهیونیستها پذیرفتنی نیست و ... و زمانی که جمهوری اسلامی به این اصول پایبند باشد، کسانی هم در سراسر جهان اسلام به صورت خودکار از این روش پیروی خواهند کرد. بنابراین، رهبری غیرمستقیم ایران در میان کشورهای عربی، از طریق پایبندی ایران به اصول و مبادی ارزشها ممکن خواهد بود. ما میدانیم که جمهوری اسلامی ایران با تهدیدات بزرگ و دشواریهای مهم روبروست و چارهای ندارد جز اینکه گاهی انعطافپذیری سیاسی از خود نشان دهد و این روش نیز گاهی با برخی اصول ثابت تعارض پیدا میکند. ایران باید این کار را بکند تا بتواند راه خویش را ادامه دهد. عذر جمهوی اسلامی در این میان، پذیرفتنی است و برای رویارویی با هجوم سرسختانة استکبار، چارهای جز این وجود ندارد. اما دولتمردان جمهوری اسلامی باید بدانند که مکتب فکری سیاسی و روش پایهگذاری شده از سوی ایران، رهبران بسیاری را به خود جلب کرده و بسیاری از سرمداران، این روش را در مبارزه اتخاذ کردهاند و هر گونه سازش یا تسلیم و یا عقبنشینی جمهوری اسلامی، به معنای تسلیم شدن تمامی پیروان این مکتب و این روش خواهد بود. ناصر خلیفه: حضرت امام، نمایندة اندیشهای بودند که در مقابل اندیشة

جدایی دین از حکومت قرار دارد. در جهان عرب، جریان بسیار شدیدی وجود دارد که این اندیشة جدایی دین وسیاست را که مخالف روش و منش امام است ترویج میکند. در واقع میان این دو اردوگاه فکری، تقابل و رویارویی وجود دارد و از نشانههای آشکار این رویارویی، وجود جنبشهای آزادیبخش در جهان اسلام است. اما این جنبشها پس از مدتی، روش حکومت را در پیش گرفتند و به دستگاه حاکم نزدیک شدند و منافع خود را در نزدیکی به نظامهای سیاسی میدانند. از طرفی، مهمترین ویژگی این حکومتها، رابطه با بیگانگان است و بیگانگان نیز در کشورهای ما منافعی دارند، در نتیجه هر کس رابطه با آنان برقرار کند، به نوعی سلطة آنان را پذیرفته است. بدین ترتیب، برخی جریانهای اسلامگرا در دهة 80 و 90 میلادی، ناخواسته و بیاختیار خود را در برابر راه و روش امام یافتند و قدرت مالی، نظامی، تبلیغاتی نظامهای سیاسی جهان عرب، خودبخود در رویارویی با روش امام، که روشنشان داد. این رژیم از یکسو با علما و روحانیون و تودههای مردم درگیر شد و از سوی دیگر با گسترش ساواک و تشکیلات مخوف امنیتی چهره و ماهیت استبدادی و دیکتاتوری خود را تقویت کرد و به همگان نشان داد. شاید بتوانیم بگوییم

که مهمترین تأثیر قیام 15 خرداد 42 این بود که از یکسو مسیر حرکت را حتی برای علما و روحانیون و حوزههای علمیه آنگونه که باید ترسیم کرد و از سوی دیگر چهره رژیم را عریان کرد و نقاب را از آن گرفت. رژیم ماهیت دیکتاتوری و خونآشامی خود را نشان داد. ساواک به عنوان تنها تشکیلاتی که مرکز ثقل و نقطه اتکا رژیم شاهنشاهی بود در این مرحله فعالیت خود را گسترش داد. اما هرچه فعالیتهای اطلاعاتی، امنیتی و سرکوبگری رژیم بیشتر شد، مقاومت نیز سامان بیشتری پیدا کرد، جریانات مبارز به انسجام بیشتری رسیدند و فعالیتهای سیاسی شکل واضحتری پیدا کرد که نتیجه آن آغاز خیزش دوم مردم در سال 56 و در & pma ;9633; برداشت من این است که نهضت پانزده خرداد با حرکت مردمسالارانه 76 تکمیل شده است. حرکت خرداد 76 اوج حرکت 15 خرداد است. اگر کسی شناسنامه حرکت مردمسالارانه دوم خرداد را جستجو کند درمییابد که این حرکت ریشه در 15 خرداد دارد نهایت پیروزی شگفتانگیز و معجزهآسای انقلاب اسلامی در بهمن ماه 57 بود. دستاوردهای نهضت 15 خرداد از یکسو سیاسی شدن حوزههای علمیه، توجه کردن علما و روحانیون به مسائل کلی و هدف قرار دادن کانون شرارت شخص شاه و رژیم سلطنتی و

از سوی دیگر ارائه چارچوب منظمی برای آینده نظام تحتعنوان نظام ولایتفقیه توسط حضرت امام خمینی بود. پانزده خرداد جهت حرکت را بر اساس اعتقادات دینی تضمین کرد و آن را به بهمن 57 متصل کرد. در واقع، انقلاب اسلامی 57 از نهضت پانزده خرداد سرچشمه گرفت. امروز از نهضت اسلامی پانزده خرداد چهل سال میگذرد. چهل سالگی پدیدهها و افراد، اوج دوران شکوفایی و بالندگی آنهاست. امروز نظام مطلوب آن نهضت به شکل جمهوری اسلامی ایران مستقر شده است و این نظام افتخارش آن است که وابسته به مردم است و ملاک رفتار در این نظام شریعت و مبانی اسلام است. اکنون زمان آن فرارسیده است که از خود بپرسیم که امروز در کجا ایستادهایم؟ چگونه باید حرکت کنیم و چه بهرهایی از منظومة فکری نهضت پانزده خرداد و انقلاب اسلامی بردهایم؟ پانزده خرداد که در تاریخ گذشته ما رخ داده است، تأثیر شگرفش را بر تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی کشورمان بر جا گذاشته است و خواهد گذاشت. مهم آن است که بتوانیم جایگاه پانزده خرداد را همچنان در مقامی رفیع حفظ کنیم و مسیر حرکت آن را در تاریخ کشورمان تداوم دهیم. «و لقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم به

ایامالله» «موسی را با نشانههای خود فرستادیم. مأموریت وی آن بود که مردمش را از تاریکیها به سوی نور هدایت کند و ایام الهی را به آنان تذکر دهد.» & pma ;9633; هنر امام آن بود که مردم را در یک صف واحد متشکل کرد و آنها را به عنوان پشتیبان در پشتسر حکومت قرار داد. اما قیچیکردنهن یا نهضتهای آزادیبخش، به نسبت به توجیه و راهنمایی و آگاه ساختن ملتهای عرب اقدام می کردند و اهمیت راه حضرت امام را تبیین می ساختند. ما اکنون در جهان عرب و در کویت، روند شناخت آن مرد بزرگ را آغاز کرده ایم. اکنون در کویت، هستند کسانی که دربارة اندیشة امام پرسشهایی دارند. از چگونگی رویارویی انقلاب ایران با بیگانگان پرسش می کنند و این حالت بویژه در میان جنبشهای اسلامگرای سنی مذهب بوجود آمده است، چرا که آنها در حال حاضر با هجوم بیگانه روبرو هستند. در افغانستان، چچن، عربستان و دیگر مناطق، با اشغال وحضور اجانب و امریکا مواجه هستند. در امریکا، حتی عقیده بر آن است که در حوادثی نظیر یازده سپتامبر نیز جنبشهای آزادیبخش سنی مذهب، خطر بیشتری دارند. بنابراین، رهبران این جنبشها احساس نیاز می کنند که دریابند امام چگونه با بیگانگان مقابله کرد. ناصر خلیفه: تا کنون، نظامهای سیاسی کشورهای ما با

قدرتهای غربی و امریکا، آشکارا و مستقیم رابطه داشتند و هزینة این رابطه را نیز ملتها می پرداختند. اما اکنون، این روند به 3 دلیل تغییر یافته است: نخست آنکه فضای باز ایجاد شده در زمینة اخبار و اطلاع رسانی، به اندازه ای گسترش یافت که تأثیر بسیاری در اذهان مردم ایجاد کرد و آنها دریافتند که ارتباط رژیمها با غرب، چقدر برای منافع ملی خطرناک است. تجربة حزب الله لبنان که توانست صهیونیستها را بیرون براند و دیگر موارد موحب شد که نوعی نهضت و خیزش در جهان عرب به وجود آید و امریکا نیز احساس کرد که آنچه میان او و رژیمهای عربی برقرار بود دیگر قابل ادامه یافتن نیست. دوم آنکه ملتهای عرب که تا پیش از این، از اندیشة مقابله با امریکا می هراسیدند، مبارزه با رژیمهای عربی را در پیش گرفتند. این رژیمها نیز ثبات سابق خود را از دست دادند و سیاستمداران کاخ سفید دریافتند که رژیمهای حاکم بر کشورهای عربی، فرسوده و نیازمند تغییر هستند. دلیل سوم آنکه پیدایش برخی تغییرات و حوادث در سطح جهان، موجب ظهور نهضتهای اسلامی اصولگرا در گوشه و کنار جهان اسلام، مانند افغانستان، چچن و ... گردید و مبدأ پیدایش این نهضتها که غرب آنها را تروریست نامید جهان عرب بود. بنابر

این، غرب به سرکردگی امریکا، ایجاد تغییراتی را در منطقه ضروری دید و از آن جمله، عراق بود که شاهد بودیم و در فلسطین نیز چنین برنامه ای را دنبال می کنند. اما در خصوص ایران باید گفت که نقش ایران در این میان، یک نقش اصلی و مهم و نه یک نقش حاشیه ای و ثانویه بوده است. آنچه که ما اکنون احساس می کنیم آن است که برخلاف بیست سال پیش که ایران با جهان عرب همانند یک راهنما و دلسوز رفتار می کرد و از خاستگاه عقیدتی و منطقی و مسئولانه، سعی در یاری ملتهای عرب داشت، و در آن زمان متأسفانه ما عربها، این حقیقت را که ایران، چه نقش مهمی در تأکید بر نقش مردم می توانست داشته باشد درک نمی کردیم، اما امروزه که جهان عرب، نیاز مبرم به یاری و مساعدت ایران دارد و نیازمند «ایران دهة هشتاد» است، بر عکس جمهوری اسلامی شروع به درونگرایی کرده و به داخل ایران بیش از خارج توجه دارد. نیاز و آرزوی ما آن است که ایران، به ایران دهة هشتاد تبدیل شود و بار دیگر گفتمان فراگیر خود را که مبتنی بر اصول اسلامی است مطرح نماید. البته شکی نیست که هنوز هم اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی، حامی همة مسلمانهاست، اما

در بعد عملی و اجرایی، حالتی از درونگرایی در ایران مشاهده می کنیم. ناصر خلیفه: در خصوص احزاب در جهان عرب باید گفت که در کشورهای عربی، دو نوع حزب داریم، یک گروه حزبهایی هستند که بر مبنای یک اندیشه و اعتقاد شکل گرفته اند و دیگر، احزابی که بر اساس یک هدف اجرایی و یک «روش» تأسیس شده اند. افکار عمومی جهان عرب، احزاب مبتنی بر پایه های فکری و تئوریک را عملاً کنار گذاشته اند و آنها را موجب گرفتاریهای جهان عرب می دانند، چرا که هر یک از آن احزاب، هر گاه به حکومت می رسد، دیکتاتوری را در پیش می گیرد و شعارهای خود اعم از ملی گرایی، مهین پرستی و....) را فراموش می کنند. نمونة بارز این احزاب، حزب بعث در عراق بود. اما احزابی که «روشمند» هستند و یک هدف عملی را دنبال می کنند، مورد استقبال عامة مردم قرار گرفتند. به عنوان مثال، حزب الله لبنان را در نظر بگیرید؛ حزب الله برای خود تکلیفی در نظر آورده که آن سازماندهی مبارزه بر ضد اسرائیل است و برای این هدف، «روش» ارائه می کند،نه تئوری و اندیشه نمی گوید که چون من شیعی مذهب هستم، باید شما هم برای مبارزه با اسرائیل شیعه باشید، بلکه بدون توجه به تئوری ها، به عمل رو می آورد. این، نمونة خوبی از احزاب «روشمند»

است که مورد استقبال جهان عرب قرار گرفته است. چشم انداز آیندة این قبیل احزاب، درخشان است، چرا که از حمایت مردمی برخوردار هستند و آینده از آنِ آنها خواهد بود. ناصر خلیفه: به عقیدة من در جهان عرب، احزاب (اعم از احزاب مبتنی بر تئوری و یا احزاب روشمند) در حال حاضر توانایی سرنگون کردن یک رژیم و یا رسیدن به قدرت چه از طریف کودتا و چه از طریق فعالیتهای سیاسی نیستند، اما می توانند افکار عمومی را تحریک کنند و از این طریق، اصلاحات یا رفرمهایی را در کشورها ایجاد نمایند. احزاب می توانند از طریق اعمال فشار بر سردمداران، تأثیرگذار باشند. البته بسیاری از اعضای آنها، به زندان افتاده و یا سرکوب شدند و گرفتاریهایی برایشان پیش آمد که همین امر نیز موجب تضعیف آنها گردید و آنها را در رهبری و هدایت افکار عمومی ناتوان ساخت. اما در حال حاضر، یک اندیشه و یک مکتب مبتنی بر «روش»، هدایت افکار عمومی را در دست دارد. مسألة موجود، «امید رسیدن به وضعیت بهتر» است که مردم در سر می پرورانند و ظاهراً، رژیمهای حاکم بر جهان عرب، همچون مانعی بر سر رسیدن ملتهای عرب به خواسته های خود به نظر می رسند. مسائل بسیاری وجود دارد که خشم ملتها را برمی انگیزد. در

مسألة فلسطین و سرکوب ملت فلسطین توسط حکومت شارون، حالتی از احساس حقارت و یأس در جهان عرب پدیدار گشت و تأثیر زیادی در افکار عمومی برجا گذاشت، به گونه ای که مردم به خوبی احساس کردند که از حاکمان پیش هستند و حکومتها از ملتها عقب مانده اند. پرسش مهمی که در این مرحله در سطح مطبوعات، رسانه ها و حتی میان مردم کوچه و بازار مطرح می شد آن بود که: چه کسی مسئول رسیدگی به مشکلات ماست؟ چه کسی می تواند مشکل ما را حل کند؟ مردم، اعتماد خود را نسبت به رژیمهای حاکم از دست دادند و احساس کردند که این رژیمها، صلاحیت لازم برای حل مشکل جامعه را ندارند و همین، زمینه و مقدمه ای شد که می توان بر اساس آن، نهضتی تحول زا وتغییر دهنده (ونه اصلاحی و جزئی) را پایه گذاری کرد. آنچه که این روند را تسریع می کند، به بن بست رسیدن رژیمهای حاکم بر کشورهاست، به گونه ای که غرب نیز دیگر نمی تواند به آنها امید داشته باشد و غربیان نیز احساس می کنند که ادامة حیات این حکومتها، دیگر نمی تواند نیازهای غرب را بر آورده کند. اکنون دیگر حتی قدرتهای غربی نیز اصرار چندانی بر بقا و استمرار این حکومتها ندارند. در آیندة نه چندان دور، شاهد ظهور نهضتی مردمی و

همه جانبه خواهیم بود که هدف آن، تغییر این قبیل حکومتهاست. اما پرسش آن است که چه کسی این نهضت را هدایت و رهبری خواهد کرد؟ در گذشته، جریانهایی بودند که حرکت ملتها را هدایت می کردند، اما با ظهور مشکلات جدید و نیازهای تازه، دیگر آن جریانات متصدی ادارة امور نخواهند بود و لازم است جریان دیگری، برای پاسخ به نیاز عامة مردم و هدایت حرکت آنها به وجود آید. مثال مناسب در این باره، ترکیه است. در ترکیه، حزب رفاه به رهبری نجم الدین اربکان، ادارة امور را در دست داشت، اما پس از مدتی، این حزب دیگر پاسخگوی خواستة مردم نبود و آنها به دنبال حزب دیگری رفتند و حزب «عدالت و توسعه» حاکم گردید، همچنان که در ایران نیز این حالت پیش آمد و در نتیجه خاتمی و اصلاح طلبان روی کار آمدند. در سطح جهان عرب نیز جریان بسیار نیرومند و مهمی در رویارویی با رژیمهای حاکم وجود دارد که به دنبال رهبری مناسب می گردد و در آینده، جریانی که بتواند با درک صحیح موقعیت و وضعیت موجود، رهبری افکار عمومی را در دست گیرد پدید خواهد آمد. ناصر خلیفه: همانطور که می دانید، اکثریت جامعه ما را اهل سنت تشکیل می دهند و فقط حدود 20 درصد از جامعه

ما شیعه هستند. ممکن است از نظر بعضی ها، امام به عنوان یک شخص و یک انسان که چهارده سال پیش رحلت کرد و از میان ما رفت، باشد اما شیعیان امام را می شناسند و ایشان را تکریم و احترام می کنند و در نزد آنان، حضرت امام از اعتبار و جایگاه بسیار بالا و والایی برخوردار است. اما اهل سنت امام را اینگونه نمی شناسند. از نظر آنها، امام نیز مانند هر رهبر دینی یا سیاسی دیگر، رحلت کرد و دیگر حضور ندارد. اما در واقع همان اهل سنت نیز دانسته یا ندانسته از روش امام پیروی می کنند و خواه ناخواه پیرو او هستند. مثلاً اندیشه ای که امروز گسترش زیادی دارد، اندیشة مبارزه با بیگانگان و رویارویی با اجانب است. این اندیشه، اکنون در حالت نیاز به شنیدن و آگاه شدن قرار دارد و کتابها و سخنان امام را می خواهد. من شخصاً احساس می کنم برخی از رهبران و سران و جنبشهای دانشجویی در دانشگاهها، اکنون به کتب و سخنان امام دربارة مبارزه با اجانب به شدت نیاز دارند. ما گاهی مستقیماً به اندیشه های امام اشاره می کنیم، یعنی هر گاه مسائل مربوط به جهان اسلام و مشکلات مبتلا به مسلمانان، مانند لبنان و فلسطین باشد، به صورت مستقیم اشاره می کنیم، اما گاهی نیز

به صورت غیر مستقیم مطرح می کنیم، یعنی اندیشة امام را بیان می کنیم اما نام ایشان را مطرح نمی کنیم. ناصر خلیفه: کتاب حکومت اسلامی را خوانده و یا بهتر بگویم، با آن زندگی کرده ام. یعنی در عرصة زندگی سیاسی، همواره آن را در نظر داشته ام. کتب دیگر از جمله دعای سحر و دیگر کتابها را دیده ام کتاب گزیدة سخنان امام در 3 جلد را مطالعه کرده ام و پیشنهاد می کنم که این کتاب تجدید چاپ شود چرا که ما در کشورهای عربی، به چنین کتابهایی نیاز مبرم داریم. ولازم است که اینگونه کتابها، به صورت مناسب ترجمه و چاپ گردد. اگر کتابی وجود داشته باشد که گفته های حضرت امام دربارة مشکلات جهان اسلام و گرفتاریهای کنونی مسلمین به صورت یکجا در آن گرد آمده باشد یعنی وضعیت ایران از زمان آغاز مبارزه با امریکا که همان وضعیت کنونی ماست و در آن دیدگاه امام مطرح شود اگر چنین کتابی باشد و به ما داده شود، ما آن را چاپ و منتشر خواهیم ساخت، تا بتوانیم روش مقابله و رویارویی با استعمار را تبیین کنیم. کافی است یک نسخه از آن به ما داده شود تا ما خود نسبت به چاپ و نشر آن اقدام کنیم... ضمناً دوست دارم اضافه کنم که اولاً،

من خود را مقلدین امام هستم. من از امام تقلید می کنم. وقتی در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، من بر سر دوراهی قرار داشتم. من در آن زمان، در انگلستان و در مقطع دکترا درس می خواندم. من بر سر دو راهی قرار داشتم و از میان مراجع که تعداد آنها زیاد هم بود. نمی دانستم کدامیک را انتخاب کنم، در آن زمان بود که دریافتم امام کاملاً با دیگران متفاوت است و با احترام کاملی که نسبت به دیگر مراجع داشتم که آنها هم از نظر تقوا و زهد کم نداشتند امام را انتخاب کردم. حضرت امام، تنها متعلق به ایران نبود. تنها خود را برای ایران معرفی نکرد، بلکه افکار خویش را برای تمام جهان مطرح نمود. من همواره به دنبال اندیشة فراگیری بودم که در سایة خود، مرا با ایرانی، سوری، امریکایی و با هر کس که در این دنیا حضور دارد گرد هم آوَرد و دریافتم که این اندیشة فراگیر، همان روش امام است. خلاصه ما امام را از خود می دانیم.

ماخذشناسی اندیشه سیاسی امام خمینی

29 چکیده: جنابعالی و آقای محمد نوری بر روی طرح ماخذشناسی اندیشه سیاسی حضرت امام کار گسترده و طاقت فرسایی داشتید. لطفا درباره مراحل این کار توضیح دهید. پس از نوشتن طرح اولیه، این کار به کمک جناب آقای نوری شروع شد. طرح اولیه پس از طرح در کمیته و اعمال برخی تغییرات جزئی، به تصویب رسید و از اسفند 1377 کار شروع شد، ابتدا کارمان را با مطالعه مقالات روزنامه ها شروع کردیم; تمام روزنامه های منتشر شده پس از انقلاب، به خصوص روزنامه های معروف مثل کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی، رسالت، کاروکارگر، همشهری، ایران و سلام را که طی بیست سال اخیر منتشر شده بود، بررسی کردیم و تمامی مقالات آنها را که به نحوی اندیشه های سیاسی حضرت امام را تحلیل کرده بود، مطالعه کردیم و در یکی دو سطر به گونه ای که محتوای کل مقاله را برساند، گزارش کردیم. علاوه بر روزنامه ها، مجلات را هم به همین صورت عمل کردیم. در هر مورد، نشانی کامل نشریه را هم ذکر می کردیم تا دست رسی به مقاله آسان باشد. پس از نشریات، همین کار را درباره کتاب ها هم انجام دادیم; کتاب هایی که در آن مطلبی درباره اندیشه سیاسی حضرت امام ذکر شده بود، خواه به فارسی یا عربی یا لاتین. برای این

کار، علاوه بر شناسایی و بررسی کتابخانه های مهم و معروف قم مثل کتابخانه مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، کتابخانه مجلس خبرگان و کتابخانه مرکز علوم سیاسی باقرالعلوم (ع) ، کتابخانه های بزرگ و معروف تهران همچون کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مؤسسه بازشناسی اسلام و ایران و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی را هم بررسی کردیم. علاوه بر این، مقالاتی را هم که در این باره در اینترنت وجود داشت جمع آوری و بررسی نمودیم. اکنون این ماخذشناسی به عنوان یک راهنما برای محققان، از سوی کنگره حضرت امام به چاپ رسیده است. علی اصغر اصفهانی

مایه صفا

18 چکیده: تو یادگار امام عزیز ما بودی تسلی دل ما مایه صفا بودی میان موج خطر در تلاطم دریا به شام تیره تو فانوس رهنما بودی امین و یار دو رهبر عزیز ملت ما به راه دین تو فداکار جان فدا بودی ز فرق تا قدمت غرق نور عرفان بود تو مظهر ادب و وحدت و حیا بودی تو نور بودی نور محمدای احمد که از سلاله زهرای مصطفی بودی پس از عروج خمینی ز فرط عشق لقا تو کمتر از همگان زان پدر جدا بودی گر "اولیایی" از این پس ز دیده خون بارد به سوگ چون تو عزیزی همی روا بودی یک شعله از خورشید جلیل واقع طلب مصطفی اولیایی

مبارزات سیاسی آیت الله پسندیده به روایت اسناد ساواک

32 چکیده: از آنجا که حجم گسترده و قطور پرونده حضرت آیةالله پسندیده در ساواک و اسنادی که گویای مبارزه مستمر ایشان می باشد در این مقال نمی گنجد، به نمونه هایی از آنها اشاره می شود. در روز قیام تاریخی پانزده خرداد 1342 آیةالله پسندیده با سخنرانی در میدان مرکزی خمین حمایت خود را از امام خمینی آشکارا به نمایش می گذارد گزارش این اقدام شجاعانه در اسناد ساواک بدین شرح است: "به قرار اطلاع فردای روزی که آیةالله خمینی دستگیر شده سید مرتضی پسندیده برادر وی که در خمین می باشد در میدان شهر مردم را جمع و به منبر رفته و پس از سخنرانی نواری که در آن خمینی صحبت نموده از بلندگو پخش می نماید. . . اخیرا اکثر کشاورزان خمین به تحریک سید مرتضی پسندیده و حسین بهرامی و میرزا علی جلالی که چندی قبل تبعید بوده طوماری مبنی بر تحریم اصلاحات ارضی امضاء نموده اند. بدیهی است دستگیری این دو نفر در این موقع اثر تبلیغات سؤ آنان را در مورد اصلاحات ارضی خنثی خواهد کرد. رئیس دبیرخانه ساواک تهران. فتوحی" گیرندگان: ساواک تهران. رونوشت جهت اطلاع و اقدام به ریاست ساواک قم ایفاد می گردد. ج آیةالله پسندیده در جریان اعتراض گسترده مراجع و علما نسبت به

بازداشت حضرت امام در سال 1342 و هجرت اعتراض آمیز آنان به تهران مشارکت فعال داشت. امضای ایشان در اعلامیه چهل تن از مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم به عنوان نخستین امضا، نمایانگر نقش آن مرحوم می باشد. آیةالله پسندیده پس از تبعید حضرت امام به ترکیه به علت علاقه شدید به آن حضرت طی نامه ای به امیر عباس هویدا (نخست وزیر وقت) درخواست مسافرت به ترکیه و ملاقات با امام را مطرح و تاکید می کنند که: ". . . ادامه تبعید مرجع تقلید شیعیان حضرت آیةالله العظمی خمینی مد ظله العالی با شایعات اخیر موجب نگرانی شدید است. . . " - پرونده آیةالله پسندیده در ساواک - متن گزارش ساواک: "سید مرتضی پسندیده (برادر خمینی) به موجب گزارش شهربانی خمین پس از انتشار اعلامیه (روز دوازدهم محرم عزای ملی اعلام می شود به امضاء آقایان خمینی، میلانی، نجفی و قمی) در خمین به منظور جلوگیری از انتشار اعلامیه مذکور و دستگیری ناشر و موزعین آن به کلیه مامورین بخصوص مامورین ویژه شهربانی آموزش لازم و کافی صادر و با مراقبت های مداوم از انتشار آن جلوگیری به عمل آمده است، لکن در تاریخ 8/3/43 مامور ویژه شهربانی دو برگ از اعلامیه فوق الذکر را از جلو درب ورودی و روی منبر مسجد جامع

به دست آورده است. شهربانی خمین اظهار نظر می نماید که تصور می رود این اعلامیه به وسیله آقای سید مرتضی پسندیده که دو مرتبه از خمین به قم رفته و مراجعت کرده و ایادی مشارالیه به خمین حمل و پخش شده باشد. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم - ح. بدیعی" پس از دستگیری و تبعید امام، ساواک به منظور پیشگیری از گسترش اعتراض روحانیون مبارز در منابر و مجالس عزاداری به کلیه شهربانی ها و پاسگاه ها دستور داده بود تا از منبری هایی که دعوت می شوند تعهد کتبی بگیرند و تعیین صلاحیت شوند. آیةالله پسندیده در خمین با طرح یک اعتصاب عمومی از جانب اهل منبر اعتراض خویش را عملی ساخت. سند زیر گویای این مطلب است: "به موجب گزارش شهربانی خمین به علت عدم صلاحیت از موعظه دو نفر وعاظ به اسامی: 1- سید کاظم قریشی 2- شیخ علی اکبر مسعودی از طرف شهربانی جلوگیری و ساعت 10 صبح روز 30/3/1343 کلیه وعاظ - روضه خوان - اهل منبر شهر طبق دعوت قبلی سید مرتضی پسندیده در منزل مشارالیه اجتماع و بنا به تحریک و رهبری وی در جلسه خود به مذاکرات علیه شهربانی خمین پرداخته و اظهار داشته اند که چرا شهربانی از موعظه دو نفر واعظ مذکور جلوگیری کرده و یا اینکه چرا شهربانی

از وعاظ شهر تعهد اخذ می نمایند و این دستور فقط از شهربانی خمین صادر گردیده و مرکز چنین دستوری نداده است باید کلیه وعاظ شهر از رفتن به منبر و موعظه خودداری نمایند تا تکلیف ما روشن شود، لذا بعدازظهر روز جاری شیخ علی اکبر مسعودی، سید کاظم قریشی و شیخ محمد صادق آل طه در سه مجلس روضه خوانی دایر حضور به هم رسانیده (هرکدام در یک مجلس) با صدای بلند پیام سید مرتضی پسندیده و تصمیمات جلسه واعظین را به مردم ابلاغ و روضه خوانهای مربوطه را از منبر پائین آورده و مجالس را تعطیل نموده اند و فعلا کلیه مجالس مزبور تعطیل و نظم و آرامش برقرار است، لیکن تحریکات علنی و مخفیانه سید مرتضی پسندیده همچنان ادامه دارد. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم - ح - بدیعی" حمایت های آیةالله پسندیده از حضرت امام ادامه داشت تا آنکه ایشان جهت رونق بخشیدن به بیت امام در قم به عنوان مامن و محفل یاران و دوستان و مقلدان آن حضرت تصمیم به هجرت به قم می گیرند و این مسافرت با هماهنگی حضرت امام که توسط مرحوم حاج سید احمد آقا به ایشان ابلاغ شده بود صورت گرفته است. لذا آیةالله پسندیده از خمین به قم هجرت نموده و در بیت حضرت

امام در محله یخچال قاضی مستقر گردیدند و به عنوان وکیل تام الاختیار حضرت امام در اخذ سهم مبارک امام و پرداخت شهریه طلاب و همچنین سر و سامان بخشیدن به زندگی روحانیون مبارزی که در خط امام گام برمی داشتند و در زندان ها و تبعیدگاه ها به سر می بردند، نقش مؤثری داشتند. در سند ساواک می خوانیم: "موضوع: پسندیده - برادر خمینی حاج پسندیده برادر بزرگ خمینی که در شهرستان خمین سکونت دارد روز جمعه 18/10/1349 وارد قم شده و در منزل شخصی خمینی می باشد و روز شنبه 19/10/1349 به مناسبت میلاد حضرت رضا رسما در مجلسی که در بیرونی خمینی به همین مناسبت تشکیل شده بود شرکت و از واردین پذیرایی و دید و بازدید به عمل آورد. در این مراسم مطالب سیاسی اظهار نشد، مداحان شعر می خواندند و جمعیت زیادی بود که اکثر قریب باتفاق از طلاب اعضاء بودند و افراد عادی دیده نمی شد. نظریه شنبه - مسافرت پسندیده به قم در ظاهر به عنوان زیارت است ولی در باطن به اشاره گردانندگان دستگاه خمینی است که فکر می کنند اوضاع سیاسی با دادن شهریه آشتیانی از طرف خمینی رو به اصلاح و به نفع خمینی است و در واقع جنبه آزمایشی دارد که اگر دستگاه مانع نباشد، ایشان برای دایم در قم

بماند. نظریه سه شنبه - فشار و محدودیت زیاد ایجاد عصیان می کند. سیاست کجدار مریز درباره اینگونه عناصر مؤثر است، باید باشد ببینیم چه می کند. " حضور آیةالله پسندیده در قم آن هم در بیت شریف حضرت امام (س) باعث دلگرمی طلاب و فضلای مبارز و همچنین مومنین و مقلدین حضرت امام گردیده بود به گونه ای که ساواک با گماردن عوامل نفوذی خود در بیت لحظه به لحظه رفت و آمدها و مذاکرات را تحت کنترل خود درآورده بود. در بین سالهای 49 تا 55 که مرحوم حجةالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در قم بودند و در کنار آیةالله پسندیده به رتق و فتق امور طلاب و مومنین می پرداختند نامه های مکرر و ارتباطات مستمر حضرت امام با آنان گویای این مدیریت و هماهنگی است. آیةالله پسندیده عامل مهمی در روشن بودن چراغ خانه امام و گرمی بخش محفل مریدان و شاگردان آن حضرت در قم بودند. پس از مسافرت حاج احمد آقا به نجف و در پی آن، شهادت حاج آقا مصطفی فرزند ارشد امام، حاج احمد آقا در کنار امام ماندند و آیةالله پسندیده مدیریت بیت امام را به تنهایی عهده دار بودند. شهادت حاج آقا مصطفی باعث جرقه عظیمی در تجدید نهضت امام گردید. شهر قم به عنوان پایگاه این نهضت،

مرکز جوش و خروش انقلابی یاران امام بود. حضور آیةالله پسندیده در بیت امام یکی از عوامل مهم ارتباط انقلاب اسلامی با رهبری آن در نجف اشرف و بخصوص در زمان اقامت امام در نوفل لوشاتو بود. در راستای همین نقش مؤثر بود که ساواک حضور ایشان را در قم برای رژیم خطرناک دانسته و برای چندمین بار طی یک دادگاه فرمایشی ایشان را به تبعیدگاه اعزام می کند. متن سند ساواک: "صورتجلسه" "ساعت 1000 روز 10/3/2537 شاهنشاهی بنا به دعوت تلفنی آقای فرماندار قم کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قم در دفتر کار ایشان تشکیل و آقای فرماندار اظهار داشتند سید مرتضی پسندیده فرزند مصطفی متولد 1274 خمین شناسنامه شماره 138 صادره خمین ساکن قم در تاریخ 21/2/1337 به اتهام تحریک مردم بر ضد یکدیگر و اخلال نظم و آسایش عمومی از طریق کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی قم به مدت 3 سال اقامت اجباری در انارک نائین از توابع استان اصفهان محکوم و رای صادره با موافقت جناب آقای استاندار استان مرکز درباره نامبرده اجراء گردیده است و در اجرای اوامر صادره از مرکز و بنا به مقتضیات محلی و مصالح عمومی مقرر است محل اقامت اجباری وی به شهر دیگری که کمیسیون تعیین می نماید تغییر یابد. کمیسیون - با

توجه به توضیحات آقای فرماندار و پیشنهاد نماینده نخست وزیری با تغییر محل اقامت اجباری متهم مورد بحث موافقت دارد، لذا محل اقامت اجباری نامبرده را نسبت به بقیه مدت محکومیتش شهرستان داران اصفهان تعیین می نماید. " علی اصغر سعادتی

مبارزه ... در راستای خط امام

9 چکیده: در تاریخ تمدن بشری همواره دو تمدن وجود داشته که تمام تمدن های موجود دوران های گذشته و حال در این دو تمدن، خلاصه وگنجانده می شود. این دو تمدن مفهوم زندگی را به معنای کلی به وجود می آورد و فراتر از خود تاریخ وجود داشته و هر دو با هم درگیر بوده اند و به مبارزه پرداخته اند که گاهی این بر آن وگاهی آن بر این چیره می شده، و علت این مبارزه در جوهر دو تمدن نهفته است. این دو تمدن عبارتند از: تمدن حق و تمدن باطل. شاید برخی از این اصطلاح، شگفت زده شوند و اعتراض کنند که چگونه ممکن است باطل را تمدن خواند؟ ولی این یک حقیقت جبران ناپذیراست و هیچ وقت نمی توان بین این دو تمدن، آشتی و زندگی مسالمت آمیز برقرار کرد. در امتداد تاریخ و پیش از تاریخ، این دو تمدن، پیوسته جولان هاو گیر و دارها و حکومت ها و نبردها داشته که گویا نگرشی است ازنبرد جاودانه خیر و شر در اعماق درون انسانی; یکی انسان را به سوی خدا و فطرت توحیدی سوق می دهد و دیگری انسان را به سوی شیطان و غریزه مادی می کشاند. «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها» و این دو حالت که ما آن ها را دو تمدن می نامیم همواره از آغاز تا پایان زندگی با

انسان ها بوده و در حال نبرد بی وقفه است تا روزی فرارسد که خداوند بر مستضعفین منت نهد و آنان را برای همیشه زیرسایه ولی اعظم خویش، حضرت مهدی سلام الله علیه از شر«باطل» برهاند و حق را چون صاعقه ای بنیان برانداز بر باطل باتمام قدرت و نیرویش افکند و آن را نابود و محو سازد «بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق». پرچمدار تمدن حق و امام خمینی آن مرد همیشه جاودان تاریخ، از آغاز نهضت، پرچم تمدن حق و فطرت را بلند کرد و در راستای خط پیامبران وامامان، به مبارزه آشتی ناپذیر با تمدن باطل پرداخت و با توکل بر خدا، توانست بدون هیچ سلاحی جز سلاح پرصلابت ایمان برقدرت های تا دندان مسلح دوران خویش فایق و غالب آید و حکومت خدا و حق را بر کنگره های کومت باطل و طاغوت بنیان گذارد. واین راز محبوبیت و جاودانگی امام است. امتیاز امام بر سایر مصلحان و آن چه امام را از سایر علما و بزرگان دین و مصلحان بشری وخیرخواهان تاریخ ممیز می سازد این است که تمام مصلحان و رهبران بزرگ، هرچند خدمات ارزنده ای داشته اند و هرچند تا مراحل پیشرفته ای از مبارزه با باطل به پیش تاخته اند ولی هرگزنتوانستند هم چون صدیقان با استقامت و پایداری به راه حق خویش تا آخر راه ادامه دهند، بلکه

در میان راه یا در اواخر راه، به خاطر شدت و خشونت تمدن مادی و شیطانی، از پای درآمدند. اینجااست که امام را از سایرین ممتاز می سازد، زیرا در تمام مراحل لحظه ای درنگ نکرد و دمی باز نایستاد و آنی از مبارزه دوری نجست، بلکه هم چون اولیای بزرگ الهی و پیامبران توحیدی درنهضت و حرکت خویش پابرجا و ثابت قدم، به پیش تاخت و توانست پیروزی واقعی را بر باطل در تاریخ بشریت به ثبت رساند وبی گمان اگر راهش را چنان که او دنبال می کرد، ما نیز دنبال کنیم و پشت سر ولی فقیه زمان به مبارزه ای بی امان با طاغوت ها وطاغوتچه ها بپردازیم، همان پیروزی را به دست خواهیم آورد ولی اگر به جای مبارزه با باطل، به مبارزه با خودی ها بپردازیم وبه جای درگیر شدن با قدرت های شیطانی با دوستان خویش! درگیرشویم، نه تنها به هدف امام نخواهیم رسید، بلکه خدای نخواسته آن پیروزی چشمگیری که امام در نهضتش به ما ارمغان بخشید نیزاز دست خواهد رفت و آن گاه جز ضرر و پشیمانی چیزی عایدمان نخواهد شد «یا حسرة علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوابه یستهزؤون» مبارزه با باطل در فرهنگ امام به هر حال باز گردیم به سخن از امام، آن سلاله نبوت و عصاره ولایت، او که وارث نهضت های جاودانه ابراهیم بت شکن و موسای فرعون کش و عیسای مسیحا نفس است;

او که از نیای بزرگوارش حضرت محمد بن عبد الله -صلی الله علیه و آله- مجاهدت و مبارزه خستگی ناپذیر را تا فتح و پیروزی به ارث برده و علی وار درمیدان نبرد با باطل گام برداشته و حسین وار «حی علی الجهاد»را سر داده تا تمدن باطل را بر باد دهد و انسان توحیدی را درسرزمین توحیدی، جانشین خدا سازد; او که راهش و روشش و منشش وتفکرش و نهضتش و حرکتش حسینی است، و یزیدیان در برابرش توان مقاومت نداشته اند از او سخن بگوییم. و در کوتاه ترین سخن ببینیم امام چگونه با باطل جنگید و چگونه مبارزه کرد تا پیروزشد; آن گاه او را در عمل نه تنها در زبان الگو و راهنما وراهبر خود سازیم تا باطل را به فضل الهی براندازیم. مبارزه با باطل در فرهنگ امام خمینی، مبارزه در چند محور است 1- مبارزه با نفس: مبارزه با نفس را حضرت رسول (ص) جهاد اکبر می داند. بالاترین وارزشمندترین جهاد و مبارزه، مبارزه با نفس خود انسان است.«اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک». این نفس اماره است که باانسان همیشه همراه است و او را پیوسته به سوی باطل فرا می خواندو گاهی باطل را آن چنان حق جلوه می دهد که جز صدیقان، کسی نمی تواند از پی آن برآید و اگر کسی بخواهد در جبهه

حق بر باطل پیروز شود (چه پیروزی ظاهری و چه پیروزی حقیقی و درازمدت هم چون پیروزی حسین (ع) بر یزید) باید قبل از هر چیز، با خویشتن خویش مبارزه کند; آن هم مبارزه ای بی تعارف! این مبارزه اصل برتمام مبارزه ها و پیکارها و جهادها است و تا در آن پیروز نشویم بر دشمنان داخلی و خارجی خویش پیروز نخواهیم شد. امام در طول زندگی پربار خویش همیشه بر این امر تکیه داشته و مردم را ازنفس خویش برحذر داشته است. آن روزی که اولین رییس جمهورروسیاه ایران به خدمتش رسید و می خواست که امام ریاست جمهوریش را تصویب فرماید، امام همین نصیحت را به او کرد (گویا درون ناپاک او را خوانده بود و می دانست که در باطنش چه باطلی نهفته است) و نفس را منشا تمام بدی ها و آفت ها دانست ولی چه بایدکرد که همواره پیام رسانان الهی، پیام خدا را بازگو می کنندولی کمتر گوش شنوا دارند! و حتی هنگام تصویب دومین ریاست جمهوری نیز امام، همین مطلب را تذکر داد و مبارزه با نفس راسرمنشا تمام پیروزی ها دانست. امام قدس سره آن قدر که مردم را به مبارزه با نفس دعوت کرد به هیچ مطلب دیگری دعوت نکرد، زیرا تا انسان نفس خود را لجام نکند و آن را زیر پا منکوب ننماید، به هیچ پیروزی دست نخواهدیافت. این

راز وحشت غرب و شرق از امام است. در دوران جنگ روزنامه اشپیگل نوشت: «ما از آمریکا و دیگر غربی ها می خواهیم تا خمینی زنده است، به ایران دست نزنند زیرا او دارای یک قدرت خارق العاده ای است که هنوز برای ما مشخص و مفهوم نیست»!! همین طور است ! آنها نمی توانند ایمان را که بالاترین قدرت خمینی بود با وسائل و دستگاه های مادی، لمس کنند و آن چه ملموس نیست برای آنان محسوس نیز نمی باشد و هرگز نمی توانند به عمق این مطلب پی ببرند زیرا «فاقد الشیء لا یعطیه» کسی که خود چیزی راندارد نمی تواند آن را به دیگران بخشد. ما بر این باوریم که اگر همین یک نصیحت امام، به طور کامل ودرست، در عمل اجرا شود، تمام مشکلات ما حل شده و بر اهریمن های ظاهری و باطنی پیروز می شویم و جمهوری اسلامی هم چنان با قدرت در میدان نبرد با باطل پیش می رود و از آفات مصون می ماند. همین مبارزه با نفس است که می تواند وحدت را در زیباترین جلوه هایش مجسم سازد و انسجام و هم پیوستگی را استحکام بیشتربخشد. راستی اگر صد و بیست و چهار هزار پیامبر در یک مجلسی جلسه بگیرند و اجتماع کنند، ممکن است اختلافی میان آنان پدیدآید؟ قطعا نه! چرا؟ برای این که آنان برای خود «انیت» قائل نیستند و اصلا خودی را در

برابر خدا نمی بینند که با یکدیگرمرافعه و کشمکش داشته باشند. به خدا تمام درگیری ها ومبارزه های ما به خاطر پیروی کردن از نفس اماره است. بیایید دراین یادواره مهم و در دهمین سالگرد رحلت امام که مصادف بااربعین حسینی نیز می باشد با نیای امام «حضرت سید الشهداء علیه السلام» پیمان ببندیم که از هرچه رنگ غیر خدایی دارد بپرهیزیم و با نفس خویش که شدیدترین دشمنان است پیکار کنیم. 2- مبارزه با قدرت های متجاوز طاغوتی : امام به ما آموخت که همیشه باید در برابر طاغوتان زمان به مبارزه و قیام پرداخت و این پرچم مقدس را تا رسیدن به احدی الحسنیین (یا پیروزی و یا شهادت) باید برافراشت و نگذاشت که بر زمین افتد. آنان که در میان راه بریدند و مبارزه راکنار گذاشتند، هرگز طعم شیرین پیروزی را نچشیدند و به آرمان خویش دست نیافتند. امام در این زمینه می فرماید: «قیام شما در مقابل دیکتاتور اصلی که تمام شعائر ملی و مذهبی را زیر پا گذاشته، چون قیام امیر المؤمنین در مقابل معاویه می باشد که عمل بیش از اعمال آن دیکتاتور (محمدرضا شاه) مرتکب نشده بود».)23/6/57( «امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگر زمان برمسلمین حکومت جابرانه می کند، در مقابل او گرچه قوای شماناهماهنگ باشد، بپاخیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را درخطر دیدید،

فداکاری کنید و خون نثار نمایید. »)1/9/57( و سخن در این مقوله بسیار است که این خلاصه گویی گنجایش آن راندارد همین بس که همه می دانند امام از آن روز که نهضت را آغازکرد با آن دیکتاتور سفاک جنگید و هم چنان با طاغوت ها و شیاطین بزرگ و کوچک مبارزه کرد تا پیروز شد. ما باید همیشه امام رادر این مبارزه الگوی خود قرار دهیم و لحظه ای سستی و غفلت نکنیم که دشمن در کمین است و راه بس دراز است. 3- مبارزه با شیطان بزرگ : امام ، آمریکا را شیطان بزرگ می داند و به حق چه سخن شیوایی است. این دیگر جای بحث ندارد زیرا نشانه های شیطان بزرگ در هرکوی و برزنی و در هر شهر و دیاری و در میان هر ملت و دولتی نمایان است. 4- مبارزه با متحجرها و مقدس نماها. 5- مبارزه با جهل و بی سوادی. 6- مبارزه با عوامل و دستیارهای شیاطین بزرگ و قدرت های اهریمنی در داخل. 7- مبارزه با فرهنگ وارداتی و تهاجم فرهنگی غرب. 8- مبارزه با اسلام آمریکایی. 9- مبارزه با دنیاگرایی و رفاه طلبی. 10- مبارزه با هرچه که رنگ ضد خدایی دارد. همه این موارد را فهرست وار یادآور شدیم وگرنه باید برای هرکدام صفحه ای بلکه صفحه هایی باز گشاییم و مطلب را با استدلال ازبیانات و

سخنان و اعلامیه های امام قدس سره روشن کنیم، ولی خودمی دانیم که ملت رنجدیده و ستم کشیده ایران اسلامی، خط امام رابه خوبی می داند و از آن پیروی می کند و با این مطالب بیش از ماآشنایی دارد و فقط ما آن ها را تذکر می دهیم زیرا «ان الذکری تنفع المؤمنین». و اکنون بر ما است که تحت هر شرایطی عهده دار مسؤولیت مبارزه باشیم زیرا هرگاه لحظه ای از مبارزه باز ایستیم در مصاف دشمن قرار گرفته و مورد تهاجم تیرهای آماده شده به سوی اسلام و قرآن و دشمنان قسم خورده اسلام خواهیم بود و قطعا ملت مسلمان ومبارز ایران، یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال در نازو نعمت، ولی وابسته به بیگانگان معاوضه نخواهد کرد. یادی از 15 خرداد در پایان یادی هم از حماسه بلند 15 خرداد کنیم، حماسه ای که بانثار خون هزاران شهید در 15 خرداد 42، تاریخ نهضت را آغازنمود; نهضت مقدسی که قطعا خون آن شهیدان و شهیدانی هم چون شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی که در 20 خرداد 1349 زیرشکنجه عمال رژیم پهلوی با رهبرش پیمان خون بست و شهد شهادت رانوشید، آن را بارور ساخت و در 22 بهمن 57 به ثمر نشاند. و چه جالب است که وقتی امام یاد از حماسه 15 خرداد

می کندمبارزه با امریکا و نوکر دست نشانده اش و متحجرین و مقدس مآب هارا در چند جمله خلاصه می نماید که با یادآوری سخن امام هم یادی از 15 خرداد می کنیم و هم از این مبارزه خستگی ناپذیر امام، درس چگونه به پیروزی رسیدن را فرا می گیریم. امام در منشورش به روحانیت )3/12/67( می فرماید: «اولین و مهم ترین فصل خونین مبارزه در عاشورای پانزده خردادرقم خورد. در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود، که اگر تنها این بود، مقابله را آسان می نمود، بلکه علاوه بر آن، از داخل، جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی وتحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار باربیش تر از باروت و سرب، جگر و جان را می سوخت و می درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه ای نباشد... امریکا و نوکرش پهلوی می خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده ای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا بازی خورده و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این یانت بزرگ را هموارمی نمودند. آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگری نخورده است.» و بی گمان بزرگداشت خاطره15 خرداد، چهره خطرناک این مقدس نماهای احمق را برملا می سازد وخطر این اندیشه خطرناک را بر حوزه فاش می کند.آن قدر که امام عزیزمان از اینان وحشت داشتند، از هیچ قدرتی وحشت نداشتند. زیرا منافق

بسیار خطرناک تر از کافر و دشمن ظاهری است. این گرگان که لباس میش را در بر کرده بودند و باامام می جنگیدند، به مراتب خطرشان سهمگین تر از امریکا واسرائیل بود و اینقدر امام خون دل خورد و رنج کشید تا توانست چهره پلیدشان را برملا کند و غل و زنجیرهایشان را در هم کوبد،همان غل هایی که بر گردن مردم افکنده بودند و آنان را به اسلام امریکایی سوق می دادند. امروز نیز رنگ و بوی آنان گه و بی گاه در حوزه به چشم می خورد و باید روحانیون جوان و آگاه با دقت وهوشیاری از این مارهای زهرآگین دوری جویند و خود را و دیگران را نجات دهند. سخن را کوتاه می کنیم و بر یک آرزوی امام تکیه می نمائیم که همیشه به وحدت و هماهنگی پیروانش چشم دوخته بود. نگذارید روح امام از این همه آشفتگی ها و اختلاف ها که قطعا نقشه دشمنان است آزرده شود و با هم در این اربعین حسینی و سالروز رحلت امام،با امام و رهبر خود تجدید عهد کنیم و پیمان ببندید که هرگزاختلاف فکری مایه درگیری و نزاع و پیکار شما با هم نشود و به جای آن همه پرخاش، سر امریکا فریاد زنید که منشا تمام مصیبت ها است و بر نفس اماره داد بکشید که منشا تمام بدی ها وشرهاست. خداوندهمه راهدایت کندوبه راه امام که راه راستین

حسین بن علی سلام الله علیه است ،رهنمون گرداند.والسلام استاد سید محمد جواد مهری

مبارزه تاریخی امام و پیروزی انقلاب اسلامی

37 چکیده: مبارزه تاریخی امام این نوشتار مهمترین سرفصلهای مبارزات امام خمینی - قدس سره - و قیام اسلامی حاصل از آن را تا مقطع ارتحال امام در بردارد. تا سال 1963 نام آیت الله روح الله خمینی به عنوان یک مخالف برجسته رژیم شاه بر سر زبانها افتاده بود. جلسات درس ایشان در قم، انبوه دانشجویان را که مجذوب انتقادهایش از رژیم شاه می شدند، جلب می کرد. در مارس 1963 (اسفند 1342( فیضیه قم در سالگرد شهادت (امام) جعفر صادق (ع) ، امام ششم مورد حمله نیروهای ساواک و چتربازان قرار گرفت و عده ای از دانشجویان کشته و آیت الله خمینی توقیف شد. وی پس از یک بازداشت کوتاه آزاد شد و به انتقاد از کنترل امریکا بر ایران ادامه داد. امام بار دیگر در سالگرد شهادت امام حسین (ع) بازداشت شد. وقتی این خبر به مردمی که در خیابانها برای امام حسین (ع) عزاداری می کردند، رسید، تظاهراتی برای آزادی وی در تهران، اصفهان، مشهد، شیراز و کاشان برگزار شد. نیروهای امنیتی به 15هزار نفر شلیک کردند. امام خمینی تا ماه اوت زندانی شد. وی پس از آزادی به پیروانش گفت انتخابات اکتبر را تحریم کنند و دوباره توقیف شد. 1964 - 70:

آیت الله خمینی در مه 1964 (خرداد1343( از زندان آزاد شد. در اکتبر، مجلس با تصویب لایحه ای به مشاوران نظامی امریکایی مصونیت دیپلماتیک داد و رای به پذیرفتن یک وام 200 میلیون دلاری امریکا برای خرید تجهیزات نظامی داد. امام خمینی با صدور اعلامیه ای به این اقدامات مجلس حمله کرد و کمی بعد به ترکیه تبعید شد که در سال 1965 از آنجا به عراق رفت. طی سیزده سال بعد، شهر مقدس نجف خانه وی بود و در آنجا خود را به عنوان یک شخصیت مذهبی برجسته تثبیت کرد. انتقادهای او از رژیم پهلوی مخفیانه در ایران انتشار می یافت و پیامهایش برای مسلمانان جهان در مراسم حج در مکه پخش می شد. انتقادهای او از سیاستهای دولت ایران، اساسی بود. اصلاحات ارضی فاجعه از آب در آمد، باغهای میوه، مراتع، چراگاهها و کشاورزی مکانیزه را از قانون اصلاحات ارضی معاف کرده بودند و به مالکان بزرگ فرصت داده شده بود املاک خود را به طور غیرقانونی به اقوام خویش انتقاد دهند یا با تبدیل وضعیت آنها را در گروه زمینهای معاف از تقسیم قرار دهند. فقط 9 درصد کشاورزان ایران صاحب زمین شدند، و دولت حتی به همین عده هم برای افزایش تولید کمک نکرد. گندم و سایر مواد غذایی از

خارج وارد می شد، اما به کشاورز ایرانی کمک نمی شد. سیل مهاجرت روستاییان بیکار و بی زمین به نسبت 8 درصد در سال، در جستجوی کار به شهرها روان شد. استفاده از درآمدهای نفت، ثروتی بی حساب به ثروتمندان داد و این در شرایطی بود که اکثریت عظیم مردم با فشار روزگار می گذراندند و نارضایتیها افزایش یافت. در این حال، پس از شکست اعراب در جنگ سال 1967 از اسرائیل و امریکا، آیت الله خمینی برای احتمال آغاز تلاش مشترک علیه اسرائیل با آیت الله باقر صدر به مشورت پرداخت. 1970-77: با افزایش شدید قیمت نفت شاه اعلام کرد که ایران به زودی یکی از پنج قدرت بزرگ جهان خواهد شد! او و واقعیت کمبود مواد غذایی، راه بندیهای شدید و زیادی جمعیت در تهران را نادیده می گرفت، جهان غرب دلارهای نفتی شاه را به اسلحه تبدیل می کرد، به طوری که ایران بیش از انگلیس، تانکهای "چیفتن" انگلیسی داشت و امریکا هواپیماهای جنگی خود را قبل از این که به خط تولید بیفتد یا کارساز بودن آنها تایید شود، به شاه می فروخت. فروشندگان تسلیحات امریکا دارای موقعیت مهم در اقتصاد ایران بودند، سیمان و مصالح ساختمانی صرف ساختن پایگاههای نظامی می شد و برای ساختن خانه، مردم با کمبود مصالح

روبرو بودند. نفت، بانکداری و تسلیحات ایران به شدت تحت کنترل امریکا بود، تاجگذاری در سال 1350( 1971( و مراسم پر خرج برای خیالپردازیهای شاه در زمینه اثبات این قضیه که تاریخ شاهنشاهی ایران به 2500 سال پیش برمی گردد، شکاف عظیم بین فقیر و غنی را در ایران علنی تر کرد. آیت الله خمینی از این اقدامات به شدت انتقاد می کرد. سرکوب هرگونه آزادی بیان، مطبوعات و حتی مخالفت بالقوه به تمرکز مخالفان در خارج از کشور منجر شد. توزیع پیامهای آیت الله خمینی به شکل نوار کاست، این مخالفان را تشویق می کرد. امام خمینی از علما در ایران خواست خفقان سیاسی و برباد دادن منابع ایران را محکوم کنند. شاه وقتی در 1977 برای دیدار با کارتر به واشنگتن رفت با تظاهرات خصومت آمیز عظیمی مواجه شد. در ایران زنان دانشجو مجددا شروع به استفاده از حجاب کردند و یک مخالفت مذهبی شروع به خودنمایی کرد. در اکتبر 1356( 1977( ماموران ساواک (آقا) مصطفی پسر امام خمینی را به شهادت رساندند. سال 1978: در ژانویه به تحریک شاه، مقاله ای در روزنامه اطلاعات انتشار یافت که در آن به شدت به آیت الله خمینی حمله شده بود. روز بعد طلبه ها در قم یک اعتراض مسالمت آمیز ترتیب دادند

و اقدام به تحصن کردند، ماموران امنیتی با خشونت واکنش نشان دادند و عده ای را شهید کردند. تظاهرات به سراسر کشور انتشار یافت. آیت الله خمینی از مردم خواست برای سرنگونی شاهنشاهی به سود یک دولت اسلامی مبارزه کنند. در هر یک از مراسم چهلم شهدا، عده بیشتری به وسیله ماموران امنیتی شهید می شدند. مردم در تظاهرات خود در مقابل سربازان مسلح خواستار بازگشت آیت الله خمینی شدند. سپتامبر: شاه به این امید که نداشتن یک پایگاه موجب نابودی قدرت رهبری امام خمینی خواهد شد از عراق خواست آیت الله را اخراج کند. آیت اللهخمینی گفت آماده است به کشوری برود که تحت نفوذ شاه نباشد، اما هیچ دولتی پیشنهاد پذیرفتن و تضمین ادامه فعالیت وی را نداد. اکتبر: امام خمینی وارد "نوفل لوشاتو" در نزدیکی پاریس شد. سپتامبر: در پایان ماه رمضان یک تظاهرات اعتراض آمیز عظیم منجر به اعلام حکومت نظامی در ایران شد. صبح روز بعد وقتی مردم بی خبر از اعلام حکومت نظامی در میدان ژاله اجتماع کردند، نیروهای امنیتی به روی آنها شلیک کردند و هزاران نفر را کشتند. یک ملت وحشتزده علیه شاه قیام کرد و اعتصابها، بازارها، مدارس، دانشگاهها، ادارات، کارخانه ها و حوزه های نفت را به تعطیل کشاند و اقوام و دوستان ثروتمند

شاه، طی سه ماه با 5/1 میلیارد دلار به غرب گریختند. آیت الله خمینی از پاریس پیامهای خود را برای پخش به ایران می فرستاد. 10و11 دسامبر )9و10 محرم) : تقریبا چهار میلیون نفر به خیابانها آمدند و خواستار تشکیل یک دولت اسلامی تحت رهبری امام خمینی شدند. هزاران نفر از تظاهر کنندگان غیر مسلح کشته شدند. بازداشت شدگان شکنجه می شدند، و مجروحان را در تختهای بیمارستانها قتل عام می کردند. فشار تحمل ناپذیر و بی پایان افکار عمومی، امریکا را وادار کرد تا شاه را تشویق به انتخاب یک نخست وزیر (شاپور بختیار) برای خنثی کردن نفوذ امام خمینی کند. 16 ژانویه 1979: شاه از ایران فرار کرد و به مصر رفت و یک دولت بی قدرت و مردمی بپاخاسته را در خیابانها رها کرد. اول فوریه: امام خمینی با استقبالی بی سابقه به ایران آمد. امام دستور داد دولت موقت اسلامی تشکیل شود. پس از این که صدها نفر از اعضای نیروی هوایی از امام حمایت کردند، یک پادگان نظامی تهران ناگهان مورد هجوم گارد شاهنشاهی قرار گرفت. انبوه مردم بی سلاح به تقاضای کمک نیروی هوایی پاسخ دادند و گاردیها را مجبور به بازگشت به سربازخانه هایشان کردند. با پذیرفتن رهبری امام خمینی از طرف بیشتر نیروهای امنیتی، کلیه پاسگاههای پلیس،

زندانها، پایگاههای ارتش و ادارات دولتی به تصرف انقلابیان در آمد. 11 فوریه: سرانجام رژیم شاه سقوط کرد. 16 فوریه: چهار نفر از محافظان شاه سابق تیرباران شدند. اول مارس: امام خمینی تشکیل دولت اسلامی را اعلام کرد. اول آوریل: هویدا نخست وزیر شاه اعدام شد. 5 ژوئیه: صنایع بزرگ خصوصی ملی شد. پیروزی انقلاب اسلامی 9 ژوئیه: امام به استثنای جنایتکاران و شکنجه گران، دیگران را عفو کرد. 23 اکتبر: شاه سابق در یک بیمارستان نیویورک بستری شد. 4 نوامبر: دانشجویان ایرانی در نیویورک علیه حضور شاه مخلوع در امریکا تظاهرات کردند. سفارت امریکا در تهران، معروف به "لانه جاسوسی" به وسیله دانشجویان پیرو خط امام تصرف شد. آنها 52 امریکایی را مدت 444 روز در مقابل تحویل شاه و برگرداندن داراییهای دزدیده شده ایران، گروگان نگه داشتند. 6 نوامبر: بازرگان از نخست وزیری استعفا داد. 23 نوامبر: وزارت خارجه و اقتصاد، کلیه بدهیهای خارجی ایران را "کان لم یکن" اعلم کرد. 4 دسامبر: به دنبال رفراندم، قانون اساسی تصویب شد. 15 دسامبر: شاه سابق پس از این که نتوانست به مکزیک برود، از امریکا عازم تبعید در پاناما شد. 4 ژانویه 1980: "کورت والدهایم" دبیرکل سازمان ملل به دنبال عدم موافقت با تقاضایش برای ملاقات با گروگانهای امریکایی، ماموریتش را

در ایران ناتمام گذاشت. 17 فوریه: دبیرکل سازمان ملل تشکیل کمیسیونی برای بررسی فعالیتهای شاه سابق را تکمیل کرد. 10 مارس: یک سخنگوی خط امام گفت وقتی کمیسیون سازمان ملل نتایج بررسیهای خود را انتشار داد و نشان داد که طرفدار ایران و درستکار است می تواند به ایران برگردد و با گروگانها ملاقات کند. مارس، مه: اولین انتخابات مجلس. 23 مارس: شاه سابق درست 24 ساعت قبل از این که قرار بود، ایران استرداد او را تقاضا کند، از پاناما به قاهره رفت. 9 آوریل: روابط دیپلماتیک امریکا با ایران قطع شد. 25 آوریل: حمله کوماندویی امریکا برای نجات گروگانها در یک طوفان شن کست خورد. امام خمینی گفت این ماموریت اقدامی احمقانه بود. 30 آوریل: مردان مسلح عرب، بیست ایرانی را در سفارت ایران در لندن گروگان گرفتند. 5 مه: نیروهای امنیتی انگلیس به سفارت ایران در لندن حمله کردند و چهار نفر از پنج مرد مسلح را کشتند. 11 مه: گور رضاخان پدر شاه سابق در نزدیکی تهران ویران شد. 27 ژوئیه: شاه سابق در قاهره مرد. 11 اوت: محمد علی رجایی نخست وزیر شد. 22 سپتامبر: عراق علی رغم تعهد اعلام شده اش به منشور سازمان ملل و برخلاف عبارت اول ماده 33 منشور فوق که به حل

مسالمت آمیز اختلافات بین دولتها اشاره کرده است، به ایران حمله کرد. 24 سپتامبر: عراق به آبادان و خرمشهر حمله کرد و پالایشگاه نفت آبادان را به آتش کشید. 2 نوامبر: مجلس چهار شرط پیشنهادی امام را برای آزادی گروگانهای امریکایی تصویب کرد. 2 ژانویه 1981: در آخرین روز ریاست جمهوری کارتر گروگانهای امریکایی آزاد شدند. 10 ژوئن: امام خمینی بنی صدر را از فرماندهی کل قوا خلع ید کرد. 20 ژوئن: استیضاح بنی صدر آغاز شد. 21 ژوئن: بنی صدر از ریاست جمهوری عزل شد. 28 ژوئن: 72 مقام برجسته کشور در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در تهران شهید شدند. 24 ژوئیه: محمدعلی رجایی به ریاست جمهوری انتخاب شد. 29 ژوئیه: بنی صدر به فرانسه فرار کرد. 30 اوت: انفجار بمب، محمدعلی رجایی و جواد باهنر نخست وزیر او را به شهادت رساند. 29 سپتامبر: چهار تن از فرماندهان نظامی ایران در سقوط هواپیما کشته شدند. اکتبر: آیت الله علی خامنه ای به ریاست جمهوری انتخاب شد و میرحسین موسوی را به نخست وزیری منصوب کرد. 28 مارس 1982: ایران در شدیدترین نبردهای جنگ به پیروزیهای با ارزشی دست یافت. 24 مه: نیروهای انقلابی وارد خرمشهر شدند. بیشتر قسمتهای ایران که در مراحل اولیه جنگ به تصرف عراق در آمده

بود، بازپس گرفته شد. 14 ژوئیه: امام خمینی در پیامی از مردم عراق خواست قیام کنند و صدام را سرنگون نمایند. نیروهای ایران به عراق حمله کردند و تا حدود پانزده کیلومتری بصره پیش رفتند. اول اکتبر: با شروع سومین سال جنگ، ایران حمله علیه عراق را آغاز می کند. 2 اکتبر: در یک انفجار تروریستی در تهران 60 نفر کشته و 700 نفر مجروح شدند. 11 ژوئن: عملیاتی برای آزادی قسمتهای دیگری از خاک ایران آغاز و 50 هزار سرباز عراق به اسارت در آمدند 22 ژوئیه: حمله ایران نیروهای عراق را از حاج عمران در کردستان بیرون کرد. آوریل 1984: انتخابات مجلس دوم انجام شد. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی 5/1 میلیون رای آورد. 12 ژوئن: "پرز دکوئیار" دبیرکل سازمان ملل از عراق خواست حمله به مناطق مسکونی ایران را قطع کند. 18 مارس 1985: نیروهای ایران در حمله ای در شمال بصره از خطوط نیروهای عراقی گذشته و جاده بغداد را به خطر انداختند. 14 اوت: آیت الله علی خامنه ای برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد. 19 فوریه 1986: نیروهای ایران در یک حمله یازده روزه شبه جزیره فاو را گرفتند. عراق در این حمله از گاز خردل استفاده کرد. 2 ژوئیه: ایران شهر مرزی مهران را

پس گرفت. 4 نوامبر: رسوایی ایران گیت، معامله امریکا برای تبادل اسلحه در برابر آزادی گروگانه برملا شد. 18 ژانویه 1987: نیروهای ایران به بصره رسیدند. 17 ژوئیه: سفارت فرانسه در تهران تعطیل شد. 20 ژوئیه: شورای امنیت سازمان ملل با قطعنامه 598 خواهان آتش بس فوری شد اما ایران که خواهان معرف عراق به عنوان متجاوز بود، آن را نپذیرفت. 31 ژوئیه: بیش از 400 زایر که 275 نفرشان ایرانی بودند، در مراسم حج به شهادت رسیدند. 29 سپتامبر: به دنبال رهگیری هلیکوپترهای امریکایی در تنگه هرمز و بازرسی کشتی ایران اجر; ایران کشتیهای خود را در تنگه هرمز افزایش داد. 18 اکتبر: چهار ناوشکن امریکایی دو سکوی نفتی ساحلی ایران را با شلیک هزار گلوله به آتش کشیدند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند. 28 فوریه 1988: جنگ شهرها با شلیک 135 موشک به تهران تشدید شد. 17مارس: بمباران شیمیایی عراق بیش از پنج هزار نفر را در حلبچه کشت و متجاوز از هشت هزار نفر دیگر را به شدت مجروح کرد. 18 آوریل: امریکا چند کشتی ایران را در خلیج فارس غرق کرد، هلیکوپترهای توپدار امریکا در حمله عراق به فاو به کمک عراقیها رفتند. 2 ژوئن: هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس، کفیل فرماندهی نیروهای مسلح شد. 3 ژوئیه: ناو

امریکایی به هواپیمای ایرباس مسافربری ایران حمله کرد و 290 سرنشین آن را به شهادت رساند. 18 ژوئیه: ایران با بی میلی قطعنامه 598 را پذیرفت. امام خمینی گفت برای او این تصمیم کشنده تر از سرکشیدن زهر است. 20 اوت: آتش بس در جبهه ها و مذاکره بین ایران و عراق شروع شد. موسوی نخست وزیر گفت درهای ایران به روی بازرگانی و نفوذ غرب بسته خواهد ماند. 15 فوریه 1989: امام خمینی اعلام کرد "سلمان رشدی" به خاطر کفرگویی در کتاب " آیه های شیطانی" خود، باید کشته شود. 7 مارس: روابط دیپلماتیک انگلیس و ایران قطع شد. 19 مارس: رفسنجانی نامزد ریاست جمهوری شد. 24 آوریل: اعضای کمیته اصلاح قانون اساسی انتخاب شدند. 23 مه: امام خمینی به علت خونریزی داخلی تحت عمل جراحی قرار گرفت. 3 ژوئن: امام خمینی درگذشت. مسلم مدیا - چاپ لندن

مبانی حج ابراهیمی :از دیدگاه امام خمینی - رضوان اللَّه تعالی علیه -

5 چکیده: قسمت دوم در جلسه قبل که در کنگره عظیم حج و در کنار مرقد مطهّر بنیانگذار حج ابراهیمی (حضرت امام خمینی - رضوان اللَّه تعالی علیه -) برگزار شد، مطالبی پیرامون «مبانی حج ابراهیمی از دیدگاه امام» مطرح کرده و وعده دادم که ادامه آن بحث را به دلیل اهمیّت و نیازی که به آن هست، در جلسه بعدی دنبال کنم. ازاین رو بطور اجمال و اختصار اشاره می کنم که فلسفه حجّ از دیدگاه امام - رضوان اللَّه تعالی علیه - «قیام» است. قیام برای آزادی، قسط و عدل. قیام برای پاکسازی جامعه از انحرافات، انحطاطات و آلودگی ها که مهمترین آنها شرک زدایی از جامعه بشری است. قیام برای منافع انسانها و کوتاه نمودن دست جبّاران و ستمگران، از سلطه بر کشورهای مظلوم و ستمدیده و منابع زیرزمینی و روزمینی آنان. و در یک جمله: «قیام برای ساختن جامعه متکامل توحیدی و در اوج تکامل مادّی و معنوی». محتوای حج ابراهیمی در این جلسه موضوع سخنم «محتوای حج ابراهیمی از دیدگاه امام» است. براساس این فلسفه، محتوای حج، از احرام گرفته تا طواف و تا رمی جمرات و قربانی هرکدام معنا و مفهومی منطبق با فلسفه

حج دارد. مفهوم تلبیه زائر خانه خدا با سر دادن تلبیه 1 آری به حق می گوید و دست ردّ بر سینه باطل می کوبد، تلبیه، «نه» گفتن به خواسته های نفسانی، شیطان و استکبار جهانی است. امام صادق - علیه السلام - در حدیثی که منسوب به آن حضرت است می فرماید: «واحرم عن کلّ شیئٍ یمنعک من ذکراللَّه و یحجبک عن طاعةاللَّه». زمانی احرام واقعی می بندی و لبیک واقعی می گویی که هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل می کند، بر خود تحریم کنی و هرآنچه که مانع از اطاعت امر حق است از سر راه برداری. مخالفت با هوای نفس، خواسته های شیطان و شیطان صفتان لازمه احرام بستن، به احرام حج ابراهیمی و لبیک واقعی است. امام - رضوان اللَّه تعالی علیه - در تبیین حقیقت لبیک می فرماید: «در فریضه حجّ که لبیک به حق است - دقّت می فرمایید لبیک - لبیک به حق و هجرت به سوی حق تعالی به برکت ابراهیم و محمّد - ص - است. مقام «نه» بر همه بتها، طاغوتها، شیطانها و شیطان زاده ها است. در ادامه می فرماید: کدام بت از شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و شوروی ملحد و متجاوز بزرگتر و کدام

طاغوت و طاغوتچه از طاغوتهای زمان ما بالاترند؟!»2 طاغوتها فقط همان لات، هبل و بتهای بی جان نیستند، بت های جاندار نیز طاغوتند، وقتی که نفی شریک می کنی؛ «لا شریک لک لبیک» می گویی؛ در واقع «نه» به همه اینها گفته و تنها به او تکیه می کنی. مفهوم طواف از دیدگاه امام راحل، «طواف» هم معنا و محتوای خاصّ خودش را دارد، لذا در تفصیل و تبیین طواف حج واقعی می فرماید: «در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است دل را از دیگران تهی کنید. حجاج بیت اللَّه الحرام! دقّت کنید به معانی». آری آنگاه که طواف می کنی و دور خانه خدا می چرخی، مواظب باش که طواف تو همچون طواف مردم زمان جاهلیّت نباشد. امام باقر - علیه السّلام - فرمود: «هکذا کانوا یطوفون فی الجاهلیّة». «در جاهلیت نیز همین طور طواف می کردند». طواف شما باید با طواف آنها فرق داشته باشد. شما باید معنای طواف را بفهمید و معنای دور زدن بر این سنگها را درک کنید. اینک به فرموده امام دل از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیرحق پاک سازید و به موازات عشق به حق، از بت های کوچک و بزرگ و طاغوتها و وابستگان آنان

برائت جویید. حاجی واقعی باید از آمریکاییان جنایتکار که امروزه حرم امن الهی را به وجود پلید خود آلوده کرده اند، برائت جوید، و نیز از دست پروردگان پلیدشان چون صدّام عفلقی که کعبه دل حاجیان، حرم امام حسین و حرم امیرالمؤمنین - علیهماالسلام - را هتک حرمت کردند،3 اشقیایی که قلم و بیان، از تبیین و تصویر شقاوتشان عاجز است، اظهار تنفّر کند. جنایتکارانی که در کنار حرم حسین بن علی - علیهماالسلام - مردم را از لعنت بر قاتلان آن عزیز منع، و لعن بر اعدا و دشمنانش را از زیارتنامه اش حذف می کنند و حتی حقجویان و رهروان راه حق را در حرم این دو امام به شهادت می رسانند. اگر از شقاوت پیشگانی همچون صدام و... و اربابان آنان برائت جستید، می توانید بگویید: «خدایا! دور خانه تو می گردم، مهر و عشق تو بر دل دارم، و از غیر تو بیزارم». طواف بر گِرد خانه خدا باید نشان دهنده عشق به خدا و برائت و بیزاری از دشمنان خدا باشد، و الّا طواف نیست. مفهوم رمی جمرات از دیدگاه امام - رضوان اللَّه علیه - در حج ابراهیمی رمی جمرات نیز معنا و مفهوم خاصّ خودش را دارد. لذا می گوید: «رجم عقبات، رجم

شیاطین انس و جن است، شما با «رجم»، با خدای خود عهد کنید تا شیاطین انس و ابرقدرتها را از کشورهای اسلامی عزیز برانید». 4 بدیهی است که اگر سنگ زدن به جمرات، این مفهوم را نداشته باشد، و به معنای رمی کردن شیاطین جنّ و انس نباشد عملی بی محتواست. باز می فرماید: «باید شیطان بزرگ، میانه و کوچک ججمره عقبه، وسطی و اولی ج را از حریم مقدس اسلام و کعبه حرم راند و باید دست شیاطین را از کعبه و حرم کشورهای اسلامی که حریم آن است قطع کرد». درود و سلام خدا بر امام باد که هر چه امّت لازم داشت، در طول عمر پر برکتش، پس از پیروزی انقلاب و پیش از آن، همه را بیان کرد. در عبارت دیگری می فرماید: «با فریادها و دعوتها و تظلّم ها و افشاگریها و اجتماعات زنده و کوبنده، در مجمع مسلمین در مکه مکرّمه بتها را بشکنیم و شیاطین را که در رأس آنها شیطان بزرگ است، در عقبات رمی کنیم و طرد نماییم. تا حج خلیل اللَّه و حبیب اللَّه و ولی اللَّه؛ مهدی عزیز را بجا آورده باشیم و الّا در حق ما گفته می شود: ما اکثر الضجیج واقلّ الحجیج». 5 آری اگر حجّ

کسی این محتوا را نداشته باشد مشمول همان زائرانی خواهد شد که امام صادق - علیه السلام - فرمود: چقدر ضجّه زن زیاد است و حاجی کم! در حج ابراهیمی تک تک اعمالی که حجاج بیت اللَّه انجام می دهند فلسفه خاصّ خودش را دارد. چند تذکّر: نکاتی در رابطه با زائران بیت اللَّه از دیدگاه امام - رضوان اللَّه علیه - برای شما زائران ایرانی که پیامبران انقلاب اسلامی ایران هستید، بیان کنم؛ که او فرمود: «شما حجّاج بیت اللَّه الحرام! حامل پیام این ملّت و نمایندگان این کشور هستید، در این صورت موقعیّت شما بسیار حسّاس و وظیفه شما بسیار سنگین است»،6 برای تأمین اهداف حج باید این نکات را رعایت کنید. اینک نکات برجسته ای را که امام در پیامها و اعلامیه ها و سخنرانی های مختلف در رابطه با وظایف زائران فرموده اند، جمع بندی کرده و برای شما مطرح می کنم: 1 - اخلاص در سفر زائران بیت اللَّه باید توجّه داشته باشند که این سفر چه سفری است. «توجه داشته باشید که سفر حجّ سفر کسب نیست». 7 برادران و خواهران! شما برای کاسبی، سیاحت و تفریح نمی روید. این سفر، «سفر تحصیل دنیا نیست». 8 به فرمایش امام: «این سفر، «سفر «الی اللَّه»

است»، نه سفر «به خانه اللَّه» که خانه وسیله است. شما برای زیارت خدا می روید، «باید همانطوری که مسافران «الی اللَّه» مثل انبیاء - علیهم السلام - و بزرگان از دین ما، در تمام زمان حیاتشان مسافرتشان الی اللَّه بوده است و از آن چیزی که برنامه وصول الی اللَّه بوده است یک قدم تخلّف نمی کردند»،9 برنامه ای را که همه انبیا و اولیا در طول مدّت عمر خود داشتند، زائران خانه خدا سعی کنند در این سفر داشته باشند، دقّت کنند که آنچه را که خدا دوست ندارد، در این سفر تحقق پیدا نکند. اوّل بشناسند و بفهمند و بعد تلاش کنند، اجتناب کنند. عزیزان! مبادا این سفر را سفر تجارت قرار دهید و امور تجاری در این سفر مطرح باشد. طوری نباشد که آقا یا خانم از روزی که وارد مدینه و یا مکّه شد فرصتها و اوقات ارزشمند خود را در این دکان و آن دکان برای تهیّه و خرید اجناس آمریکایی صرف کند و ناگهان چشم باز کند و ببینند که فرصت تمام شده و او چیزی را که در این سفر به دنبالش بود، به دست نیاورده است. سعی و دقت کنیم از گروهی نباشیم که امام فرمود: «کثیری از حجّاج بیت اللَّه

الحرام که برای فریضه حج می روند و باید در آن مکان مقدس از توطئه بیگانگان به فریاد یا للمسلمین برخیزند، غافلانه در بازارها به جستجوی کالاهای آمریکایی، اروپایی و ژاپنی پرسه می زنند و دل صاحب شریعت را به این عمل که با حیثیّت حجّ و حجّاج بازی می کند به درد می آورند». 10 «کالاهایی که در حجاز به حجّاج عرضه می شود آنچه که مربوط به آمریکای مخالف با آرمانهای اسلامی و اساساً مخالف با اسلام است، خریداری آنها کمک به دشمنان اسلام و ترویج باطل است و از آنها باید احتراز شود». 11 آنچه از این عبارات و کلمات برمی آید این است که: امام خرید کالاهای آمریکایی را تحریم کرده اند. چراکه این عمل را کمک به دشمنان اسلام و ترویج باطل می دانند، و نیز اضافه می کنند: «اینجانب وظیفه خود را ادا نمودم، و شمایی که در زیارت خدا و رسول - صلی اللَّه علیه و آله - توفیق یافته اید، به دشمنان آنان کمک نکنید و موجب سرافکندگی ملّت و میهن خود نشوید». 2 - شرکت همگانی در مراسم برائت امام عزیز شرکت همگان در مراسم برائت را وظیفه زائران خانه خدا می دانند و بر آن تأکید دارند. روحانیون عزیز و مدیران

کاروانها باید توجه دقیق به این مسأله داشته باشند که متن فرمایش امام این است: «باید فریاد برائت از مشرکان و ستمکاران بطور کوبنده و با شرکت همگانی باشد». چنین نباشد که کسی این مسأله را کم اهمیّت تلقی کند، به این بهانه که: کار دارم!، می خواهم طواف کنم!، حال ندارم!، کسل هستم! و... وظیفه خطیر و الهی خود را نادیده گرفته و در امر مهمّ و سرنوشت ساز برای مسلمانان و جهان اسلام یعنی برائت ازمشرکین شرکت نکند! امام می فرماید: «حاجی در این مراسم با شکوه باید صدای مظلومیّت مسلمانان و ملتهای تحت سلطه ابرجنایتکاران را به گوش جهانیان برساند و خفتگان را بیدار و ساکتان را در مقابل جباران هشیار سازد».3 - نظم و آرامش در اجتماع برائت «لازم است نظم و ترتیب و آداب اسلامی را بطور شایسته و دقیق مراعات نمائید و از شعارهای خودساخته که ممکن است با القای منحرفان برای ایجاد اغتشاش و صدمه زدن به آبروی زائران شرکت کننده از تمامی کشورهای اسلامی و خصوصاً جمهوری اسلامی باشد، جداً خودداری کنند».12 معنای شرکت درتجمّع برائت درگیری با مأمورین سعودی نیست، بلکه امام تأکید می کنند به رعایت اخلاق اسلامی با همه، چه با کسی که در کاروانها هم اطاقی هستید و چه با کسانی که در کوچه

و بازار برخورد می کنید، چه با مسلمانان کشورهای اسلامی دیگر و چه با مأمورین دولت سعودی، برخورد باید براساس موازین اخلاق اسلامی باشد. و در عین حال امام پیش بینی می کردند و الآن هم پیش بینی می شود که ممکن است با توجّه به دشمنان زیادی که جمهوری اسلامی دارد، عده ای توطئه گر بخواهند مراسم باشکوه برائت از مشرکین را دچار بی نظمی کرده، اخلال ایجاد نمایند. با شعارهای نامناسب و با حرکتهای ناهنجار کاری کنند که حیثیت جمهوری اسلامی هتک شود. امام در همین پیامی که عرض کردم پیش بینی می کنند که ممکن است چنین اتفاقی بیفتد و بخواهند ایجاد اغتشاش کنند و آبروی زائران ایرانی را بریزند. بنابراین همه باید مواظب باشند، از پیش خود شعار درست نکنند، در وقت و کیفیت شعار و امثال آن از متصدیان امور پیروی کنند. شعار دادن وقت دارد و وقتش هم، چه در زمان امام - رضوان اللَّه تعالی علیه - و چه در این زمان به عهده نماینده رهبری و مسئول و سرپرست حجاج است. نظر امام این است که هرکس از پیش خود اجتهاد نکند و خود رأیی را کنار بگذارد، زائران خانه خدا باید طبق آنچه گفته می شود عمل کنند. اینها بخشی از نکاتی بود که هر زائری در طول سفر باید به آن توجّه

داشته باشد. و همه این مطالب از وصایا و سفارشات امام - قدس سرّه - است که بطور فشرده بیان شد و شرح آن می ماند برای فرصت دیگر. در آخر، مطالبم را در چند کلمه خلاصه می کنم: زائر خانه خدا باید به این نکات توجه داشته باشد که: » سفر حج، سفر تفریحی و تجارت نیست، بلکه سیر الی اللَّه و سفر به سوی خدا است. » در این سفر به کسی لبیک می گوید که تمام انبیا و اولیا گفتند. » حاجی مهمان خدا است و این مهمانی آدابی دارد و صاحب خانه و میزبان از ما انتظاراتی دارد که باید بجا آوریم و از کارهایی که موجب نارضایتی او می شود، دوری کنیم. از خداوند می خواهیم که توفیق انجام اعمال حج با مراعات آداب آن را بر ما عطا فرماید. والسلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته پاورقی ها: » . متن سخنرانی قبل از موسم حج سال 1370 در نماز جمعه تهران ایراد گردیده است. لازم به ذکر است که قسمت اول این بحث در میقات 2 از نظر خوانندگان گرامی گذشت. 1 . «لبیک اللهمَّ لبیک، لبیک لاشریک لک لبیک...». 2 . پیام امام خمینی - قدس سره - به زائران بیت اللَّه الحرام، 16/5/1365 ه . ش. 3 . تاریخ سخنرانی مقارن

با انتفاضه مردم مسلمان عراق و یورش وحشیانه مزدوران صدام به حرم مطهر امیرالمؤمنین - علیه السلام - و فرزند بزرگوارش در نجف و کربلا بود. 4 . پیام امام خمینی - قدس سره - به زائران بیت اللَّه الحرام 7/7/1358 ه . ش. 5 . پیام امام خمینی - قدس سره - به مناسبت عید قربان 12/6/1362 ه . ش. 6 . پیام امام خمینی - قدس سره - به مناسبت عید قربان 7/6/1363 ه . ش. 7 . از بیانات امام خمینی - قدس سرّه - در دیدار با روحانیون و رؤسای کاروانهای حج 8/7/1358 ه . ش. 8 . همان. 9 . همان. 10 . حج؛ مجموعه سخنان و پیامهای امام خمینی، ج 2، ص 11 .40 . پیام امام خمینی - قدس سره - به زائران بیت اللَّه الحرام، 16/5/1365 ه . ش. 12 . پیام امام خمینی - قدس سره - به زائران بیت اللَّه الحرام، 25/5/1364 ه . ش. محمد محمدی ری شهری

مبانی و مبادی کلامی ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی(ره)

3 چکیده: در دو دهه اخیر, رهبری دینی, بویژه ولایت فقیه, مسأله ای بحث انگیز و پر گفت وگو بوده است. کسانی, در انگاره ها بایستگیها و زیرساختهای نظری و فکریِ آن, تردید روا داشته اند و قراءت و تفسیری از اسلام که چنین نظریه ای از آن زاده شود, ناباورانه نگریسته اند و کسانی دیگر, آن را پذیرفته اند و با ارزیابی ذهنی و برداشتهای دینی خود سازگار می دانند, ولی بر پاره ای زوایای این نظریه, درنگ ورزیده اند. شاید انگیزه مهم در بحث انگیزی این موضوع, پاره ای کنشها و واکنشهای جدال آمیز سیاسی اجتماعی و در آمیختن با موضع گیریهای گروهی باشد. برخی آرا و سخنان در این باره, پیش وبیش از آن که رسانه رأی و نظری علمی پژوهشی باشد, به ناروا, تابعی از نظرگاه سیاسی و تأکید و عطفی بر کارکردهای اجتماعی افراد و گروهها درآمده است. این در آمیختگی, سبب شده است تا کم تر با سخنان و اندیشه هایی ناب و شفاف رو به رو شویم. در بیان و دفاعِ برخی کسان, این حقیقت: (حبّک للشّئ یُعمی ویصمّ)1, به روشنی دیده می شود. از سوی دیگر نیز, به حتم بسیاری از نگرشهای ناباورانه و

خرده گیریها از سر خشم و کینها و یا بازتاب بی مهریهایِ انتقام جویانه در عرصه سیاسی و مدیریتی جامعه می باشند. بی گمان, تا فضای بحث و پژوهش از این آمیختگی پاک و پالوده نشود و مشارکت در گفت وگو به اندیشه ای معیار باز نگردد, هیچ روشنگری و فهمانیدنی, نقش و خدمتی در هم اندیشی نخواهد داشت. پس هوشمندانه باید کوشید این گفتاگوی از رهزنهای فکری, دشمنیها و دوستیها و کشمکشها رها گردد, تا بحثها و تحقیقها, شفافیّت و ارزش و خلوص عملیِ خود را بازیابد. امام راحل, نظریه ولایت فقیه را در فرهنگ دینی احیاء کرد. احیای این نظریّه در سطح ذهن و اندیشه, به سه دهه پیش باز می گردد. امام, در آن روزگار, این موضوع را در سیزده جلسه, در حوزه نجف, تدریس کرد2 و کتاب (ولایت فقیه) صورتِ نگارش یافته همان درسهاست. دیگر بار ایشان در (کتاب البیع)3 همان مطالب را, کم وبیش, به همان سبک نگاشت.4 در طول تاریخ غیبت و انتظار, برای نخستین بار, با پیروزی انقلاب اسلامی,این نظریه تجسم و حیاتی عینی و عملی یافت و در متن جامعه به تمام آشکار شد و حاکمیت و مدیریت دینی در شکل نظامی استوار بر ولایت فقیه, به تجربه درآمد. با ورود این

نظریه به مرحله آزمون و عمل, امام, پاره ای آرای اصلاحی تکمیلی, ابراز داشت و در داد و ستد میان دو مرحله ذهن و عین, زوایا و چشم اندازهای بیش تری از آن را بیان کرد. این نوشتار, نگاهی بیرونی به دستاورد تفکرِ امام خمینی دارد و می کوشد تا نسبتِ مبانی معرفتی و دین شناختی با نظریه ولایت فقیه را از این منظر بازجوید.مبانی و انگاره های دین شناختی نظریه ولایت فقیه, با مبانی و انگاره های دین شناختیِ ویژه ای سازگاری دارد که بدون باور و شناخت ژرف و فقیهانه آنها نمی توان در معرفتِ دینی به چنین نظریه ای دست یافت. به همین سبب, امام, شناخت مسائل اعتقادی و فقهی اسلام را به عنوان سرچشمه های تصوّری برای دست یافتن و تصدیق کردنِ نظریه ولایت فقیه می داند: (هرکس عقاید و احکام اسلام را, حتی اجمالاً, دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد, بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.)5 به باور امام, اگر مبانی و بایستگیهای اعتقادی و نیز هویت جمعی و اجتماعیِ بسیاری از احکام دینی, به راستی و درستی درک و فهم شود, نظریه ولایت فقیه, به گونه طبیعی از آنها زاده

می شود و چندان به برهان و استدلال نیاز ندارد. در این جا به بخش نخست; یعنی مبانی, بایستگیها و انگاره های اعتقادی و کلامی و روش قراءت امام, که به دریافت این نظریه انجامید, پرداخته می شود. امام می گوید: (هرکه اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد, منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.)6 در این سخن, نسبتِ (جاودانگی) و (جامعیتِ) دین با رهبری دینی به عنوان دو مبنا و پیش فرضِ کلامی بیان شده است. برداشت و ارزیابی ذهنی ایشان را از این دو اصل, در پیوند با نظریه یاد شده می نگریم.1 . جاودانگی اسلام جاودانگی شریعت اسلام, نزد تمامی مسلمانان پذیرفته و بی گفت وگوست. آیات و روایات, پاره ای به روشنی و پاره ای به اشارت, بر آن دلالت دارند.» (أ وانه لکتاب عزیز لایأتیه الباطل من بین یدیه ولامن خلفه تنزیل من حکیم حمید.)7 أ آن کتابی ارجمند است نه از پیش روی باطل بدو راه یابد و نه از پس. نازل شده از جانب خداوندی حکیم و ستودنی است. علامه طباطبایی, آیه یاد شده را با آیه زیر, در دلالت بر جاودانگی اسلام, همسان می شمارد:8(إنّا نحن نزّلنا الذّکر وانّا

له لحافظون.)9 ما قرآن را فرو فرستادیم و ما آن را نگاهدار باشیم. » علی(ع) می فرماید:(ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق لکم, أخبرکم عنه, انّ فیه علم مامضی وعلم ما یأتی الی یوم القیمة.)10 آن قرآن, از آن بخواهید تا سخن گوید. و هرگز برای شما سخن نگوید, من شما را از آن خبر می دهم. در قرآن علم گذشته است و حدیث از آن چه می آید تا روز قیامت. ییا می فرماید:(ان هذا الاسلام أ لا انْهدام لأساسه, ولازوال لدعائمه, ولا انقلاع لشجرته, ولا انقطاع لمدّته, ولاعفاءَ لشرائعه, ولاجذَّ لِفروعه).11 این اسلام أ نه پایه هایش ویران شدنی و نه ستونهایش برافکندنی است و نه درخت آن از ریشه برآید و نه زمانش بر سر آید. و احکامش کهنه و شاخه هایش کنده نمی شود. به جز آیات و روایات, برهان عقلی مانند: (استوار بودن اسلام بر فطرت) و (خاتمت اسلام) گویای زمان شمولی و جاودانگی این شریعت است.12 برابر این اصل, آموزه ها و آیینهای اسلام, به زمان و عصر ویژه ای محدود نمی شود, بلکه جاودانه و همیشگی است و همه زمانها را در بر دارد و در تمامی عصرها و دورانها, بشر را به سوی زندگی دینی و حیات شایسته و انسانی هدایت می کند. از یک

نظر, قانونها و آیینهای اسلام بر دو گونه اند: پاره ای از قانونها هویت فردی دارند, هر کس به تنهایی و بدون پیوند با دیگری می تواند آنها را انجام دهند, مانند: نماز, روزه وأ ولی پاره ای دیگر, هویت و کاربری اجتماعی حکومتی دارند. بدون نظام سیاسی اجتماعی و داشتن نیروی اجرایی توانا, عمل به آن قانونها ممکن نیست, مانند: قانوهای جزایی, مالی, دفاع ملّی وأ همچنین پاره ای از آموزه های دین اسلام, شالوده و هویت اجتماعی دارند, مانند برقراری عدالت در جامعه وأ . امام, جاودانگی دین را به پایدار ماندنِ نام دین و پایندگی بحثها و بررسیهای علمی و نگارشی درباره گزاره های دین, نمی دانند, بلکه در نظر ایشان جاودانگی دین, بستگی به این دارد که هدفها و خواسته ها, برنامه ها و قانونهای دین, در سه سطح: اندیشه, بیان و عمل در هر عصری و برای هر نسلی بازتاب پیدا کند. جاودانه بودن دین را, حضور و تجسم عینی دین در جاری زمان می دانند: (احکام اسلام, محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجراست. تنها برای زمان رسول اکرم(ص) نیامده, تا پس از آن متروک شود و دیگر حدود و قصاص; یعنی قانون جزای اسلام اجرا نشود, یا

انواع مالیاتهای مقرر گرفته نشود, یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد. این حرف که قوانین اسلام تعطیل پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانی است, برخلاف ضروریات اعتقادی اسلام است.)13 این سخن, نشان می دهد که جدایی افکندن میان جاودانگی پاره ای احکام و به فراموشی سپردنِ پاره ای دیگر, نادرست است. همه احکام اسلام جاودانه اند, همان گونه که احکامِ فردی اسلام همیشه باقی و ماندگارند و مؤمنان باید بدانها پای بند باشند, احکام و برنامه های اجتماعی دین نیز, پایدارند و همیشگی. نظر امام, حضور دین در جامعه و جامه عمل پوشاندنِ به خواسته ها و انتظارهایِ سودبخش دین برای اجتماع, تفسیری درست و واقعی از جاودانگی دین است: (حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم, به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت, همیشگی و از سنتهای خداوند متعال و تغییر ناپذیر است.)14 در باور امام, خداوند دو چیز از ما خواسته است: 1 . زندگی اجتماعی خود را بر عدل استوار سازیم. 2 . آیینها و قانونهای شریعت را در زندگی به کار بندیم. این دو گزاره, دو خواسته اصلی و دو مؤلفه درجه اول دین است. شارع در هیچ زمانی راضی به ترک

و واگذاشتن آن دو نیست. در این جا, این پرسش پیش می آید که آیا هر گونه مدیریتی در جامعه می تواند آن دو خواسته و هدف دین را عهده دار گردد و در عمل به آنها پای بند بماند؟ آیا هر گونه حاکمیتی می تواند دغدغه دینی و اخلاقی و معنوی مردم را پاس بدارد و نهادها و شیوه های مدیریتِ جامعه را به گونه ای پی بریزد که به پیاده شدن عدالتِ اجتماعی و اقتصادی و قضایی و دیگر ارزشهای فردی و اجتماعیِ مورد نظر دین بینجامد؟ به راستی ساختارِ مدیریت هیچ خدمتی در دینداری و دین ورزی و یا نقشی در فرو نهادنِ خواسته های دین ندارد؟ خلاصه آن که در حکومتی سکولار و لائیک می توان دستورها و هدفهای دین را زنده و جاودانه نگهداشت؟ اگر در قلمرو دستورها و هدفهای فردی بتوان چنین کرد, آیا دستورها و ارزشها و هدفهایی که به حریم جمعی پیوند می خورند, جاوید خواهند ماند؟ بی گمان, هیچ اهل دقت و ژرفکاوی, به این پرسشها پاسخ مثبت نمی دهد که به دور از خرد و انصاف است. (بنابراین امروز و همیشه, وجود (ولیّ امر); یعنی حاکمی که قیّم و بر پا نگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد, ضرورت دارد; وجود

حاکمی که مانع تجاوزات و ستمگریها و تعدّی به حقوق دیگران باشد, امین و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد, هادی مردم به تعالیم و عقاید و احکام و نظامات اسلام باشد و از بدعتهایی که دشمنان و ملحدان در دین و در قوانین و نظامات می گذارند, جلوگیری کند.)15 این باور, ترجمان سخنی است که امام رضا(ع) نیاز مؤمنان به (ولیّ امر) و (حاکم صالح) را به شیوه عقلی تفسیر می کند و انگیزه های بسیاری بر بایستگی وجود (ولیّ امر) و رهبر در جامعه ایمانی بر می شمارد, از جمله می فرماید:(أ و منها انّه لو لم یجعل لهم اماماً قیّماً امیناً حافظاً مستودعاً, لَدَرستِ الملّةُ و ذهب الدین و غیّرت السّنن والاحکام ولزاد فیه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبَّهوا ذلک علی المسلمین. اذ قدوجدنَا الخلق منقوصینَ محتاجین غیرَ کاملین, مع اختلافهم واختلافِ إهوائهم و تشتُّت حالاتهم, فلو لم یجعل قیّماً حافظاً لما جاء به الرسول الاوّل, لفسدوا علی نحو ما بیّناه و غُیّرت الشرایع والسنن والاحکام والایمان. و کان فی ذلک فساد الخلق اجمعین.)16 از جمله [علتهای نیاز به رهبر] آن است که اگر برای مردمان امامی بر پانگهدارنده نظم و قانون, امین و نگاهبان و امانتدار برنگمارد مردمان سست و دین پایدار نخواهد ماند

و سنّتها و آیینهای دینی دگرگون خواهد شد و بدعتگذاران چیزها بر دین خواهند افزود و ناباوران از آن خواهند کاست و آن را برای مسلمانان به گونه ای دیگر جلوه خواهند داد; زیرا می بینیم که مردمان ناکامل و نیازمند کمال اند افزون بر آن, مردمان نابرابر وخواسته های گوناگون و احوالی پراکنده دارند, پس اگر کسی را که بر پا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پیامبر آورده بر مردم نگماشته بود, همان گونه که شرح دادیم, به تباهی می گراییدند و سنتها و قانونها و تعهدهای دینی دگرگون می شد و این دگرگونی سبب تباهی تمامی مردمان می شود. در این حدیث به شرح, سببهای دیگری بر بایستگی وجود رهبر و حکومت دینی بیان شده است, مانند این که اگر رهبری امین عهده دار حکومت نباشد, مردمان به انگیزه های گوناگون, پا از دایره حقوق و آیینهای دینی بیرون می نهند و عدالت اجتماعی اسلام فرو گذاشته می ماند و دیگر آن که: دینداران بدون رهبری دینی نمی توانند شؤون اجتماعی, مانند: دفاع از امّت اسلامی, بر پا کردن عبادات جمعی, مانند نماز جمعه وأ را انجام دهند. امام راحل, بر این باور بود, علتهایی که در این روایت بر بایستگی رهبر و حکومت دینی

در جامعه ایمانی بیان شده است, همیشه وجود دارد و مؤمنان در هر عصر و زمانی مانند صدر اسلام, به رهبر و ولیّ امر نیاز دارند; زیرا آن علتها و بایستگیهایی که سبب شد پیامبر(ص) رهبری و حاکمیت جامعه را در دست بگیرد و براساس آرمانها و هدفهای وحیانی, مؤمنان را مدیریت کند, چند گاهه, ناپایا و ویژه عصر پیامبر نبود. نمی توان گفت در آن روزگار جامعه به حاکم اسلامی نیاز داشت, ولی در این روزگار چنین نیازی وجود ندارد, بلکه هر زمانی بخواهد چنان جامعه ای با همان هدفها, برنامه ها و ارزشهای وحیانی بر پا شود, نیاز به رهبر و ولیّ امر, به عنوان کارشناس دین و مسؤول پی گیری و برپا دارنده هدفها, برنامه ها و خواسته های وحی و سازوار با نیازهای زمان, نیاز همیشگی است, نه نیاز زمانی, دونِ زمانی. (علل و دلایل متعددی تشکیل حکومت و برقراری (ولیّ امر) را لازم آورده است. این علل و دلایل و جهات, موقتی ومحدود به زمانی نیستند; و در نتیجه لزوم تشکیل حکومت همیشگی است).17 از این نگاه, رهبریِ دینی تابعی از دینداری و دین خواهی است و در کنار و همپای جاودانه بودن دین, ثابت و پایدار خواهد بود; زیرا مؤمنان وقتی می توانند به

پیمانهای اعتقادی خود, به درستی پای بند بمانند و به برنامه ها و هدفهای دینی خود برسند که رفتارها و ایستارهای اجتماعی و پیوستگیها میان حکومت و جامعه راه بر دینداری مردمان هموار کند. این امر نشاید, مگر آن که حکومت نسبت به باورها و فرهنگ دینیِ مردم مسؤولیت بپذیرد و در عمل; یعنی شکل دهیِ نظام و سیستمِ مدیریت, تعهد نشان دهد. به این ترتیب, می بینیم نیاز جامعه دینی به ولیّ امر و رهبری دینی, با نیاز آن به تشکیل حکومت در هم می آمیزد و این, نظریه ولایت فقیه را, در هر عصر, تبیین و تفسیر می کند.پاسخ به یک پندار کسانی بر این پندارند: چون حکومت, پدیده ای است دگرگون شونده و از حالی به حالی دیگر گردنده و هماهنگ با دگرسانی فرهنگ و دانش و تجربه های اجتماعی بشر, هماره شکل جدید به خود می گیرد, نمی توان آن را دینی دانست; زیرا این دگرسانی با پابرجایی و جاودانگیِ دین ناسازگار است. این پندار و گمان از آن جا ناشی شده که اینان, یا نتوانستند به خوبی بین پابرجایی دستورها و آیینهای دین و دگرگون شوندگی خواسته های انسان و نیازهای زمان, جمع کنند و یا برای توجیه اشتباه دیگر خود; یعنی (نبودن تئوری حکومت

در اسلام), به اشتباهی دیگر; یعنی تفسیرنادرست از جاودانگی دین گرفتار آمده اند. همان گونه که در شرح دیدگاه امام بیان شد, جاودانگی اسلام یکی از مبانی تشکیل حکومت در اسلام است; زیرا وقتی باور داشتیم که دستورها و آیینها و هدفهای اجتماعی اسلام, بسان احکام فردی آن جاودانه و همیشگی است و نیز دانسته شد که بدون تشکیل حکومت نمی توان آن آیینها و هدفها را پاس داشت و در زندگی به کار گرفت, به روشنی بایستگی تشکیل حکومت از اصل جاودانگی شریعت زاده می شود. اگر منظورِ اینان از ناسازگاری حکومت با جاودانگی دین, آن باشد که اسلام برای آینده بشر روشهای حکومتی و آیینهای کشورداری ندارد و در اصل چنین چیزی درخور پیش بینی نیست و در هر دوره ای بشر نیازی دارد و هر نیازی با برنامه ای سازوار با آن, باید برآورده شود و دین نمی تواند چنین روشها و آیینهایی را برای همیشه و زمانهای آینده ارائه کند که ممکن نیست. پس چون شکل و روش حکومت نمی تواند جاودانه باشد, با دین و وحی که برنامه ها و آیینهایش جاودانه است, ناسازگاری دارد. در پاسخ اینان; باید گفت: حکومت در اسلام به این معنی نیست که اسلام روشها و شیوه ها و آیینهای

مرحله ای و زودگذر حکومتی و گونه اداره مردمان را برای همه زمانها پیش بینی و بیان کرده و حاکم اسلامی وظیفه دارِ اجرایِ آنهاست, بلکه حکومت در اسلام به این معناست که اسلام از ابزار حکومت برای پیاده کردن خواسته ها و هدفهای خود استفاده می کند و چون هرگونه حکومتی نمی تواند آن خواسته ها و هدفها را پیاده کند و به اجرا بگذارد, اسلام, اصول اساسی و ساختار وهویت دینی حکومت را بازشناسانده است. اما این که چگونه و با کدام تدبیرها و روشهای موفقِ عملی و تجربی باید جامعه اداره شود و عدالت اجتماعی چگونه و با چه شیوه ها و ابزارهایی برقرار می شود, امری است بیرون دینی که به اجتهاد و فهمِ علمی و کارشناسیِ هوشمندانه و عالمانه نیاز دارد. بنابراین, دگرگونی پذیری نیازهای مدیریت و آیینهای کشورداری, هیچ گونه ناسازگاری با جاودانه بودن اصول و هویت و کارکردهای دینی آن ندارد.2 . جامع بودن شریعت باور به جامع بودن دین اسلام, مبنای دیگر ولایت فقیه است و نقش زیربنایی در پیدایی این نظریه دارد. به جز دلیلهای عقلی و نگاه بیرونی, آیات و روایات بر جامع بودن شریعت اسلام دلالت دارند:» (ونزلّنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء.)18» (الیوم أکملت لکم دینکم.)19» (ما فرطنا

فی الکتاب من شئ.)20 روایات در این باره بسیار است, که به یک نمونه بسنده می کنیم: امام صادق(ع) فرمود:(ان الله تبارک و تعالی أنزل فی القرآن تبیان کلّ شئ حتی واللّه ما ترک اللّه شیئاً یحتاج الیه العباد, حتی لایستطیع عبدٌ یقول: لو کان هذا أنزل فی القرآن, إلاّ وقد أنزله اللّه فیه.)21 خداوند, بیان هر چیز را در قرآن فرو فرستاده, تا آن جا که به خدا سوگند چیزی از نیازهای مردمان را فروگذار نکرده, تا کسی نتواند بگوید: کاش این در قرآن آمده بود, مگر آن که همان را خدا در قرآن بیان فرموده است. در اصل فراگیری و جامع بودن دین همه مسلمانان اتفاق نظر دارند; اما در مفهوم, معنی و دایره شمول, آراء, گوناگون است. نخست باید دید مراد از (دین) چیست و فراگیر بودن آن, به چه معناست؟ در روشنگری هر یک از این دو محور, دیدگاه امام, مورد نظر خواهد بود.مراد از دین وقتی گفته می شود: دین جامع است, منظور از دین چیست؟ به دیگر سخن, متعلَّق جامع بودن را چه چیزی تشکیل می دهد؟ امام, متعلَّق جامع بودن را دو چیز می داند: (قرآن مجید) و (سنّت) شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج

دارد.)22 مراد از فراگیر بودن دین چیزهایی است که به عنوان دین شناخته می شود; یعنی (قرآن) و (سنّت). (قرآن) محتوای وحیانی دارد و متن خالص و اصلی دین را تشکیل می دهد و اما (سنت) بدان, جهت دین دانسته می شود که پیامبر(ص) به عنوان روشنگر و تفسیر کننده قرآن, آموزه ای از آن را به مسلمانان تعلیم کرده است:» (وأنزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نُزّل الیهم ولعلّهم یتفکرون.)23» (ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا).24 از این آیات استفاده می شود که مسلمان باید هر آنچه را از پیامبر(ص) می شنود و یا در کردار آن حضرت می بیند, به عنوان دین و شریعت و حقایق و معارف دینی بداند. به اعتقاد شیعه, امامان(ع) پس از پیامبر روشنگر و تفسیرکننده قرآن بوده اند: (لایمسّه الاّ المطهرون)25 انسانهای پاکی که لطائف و اسرار قرآن و حقایق و معارف قرآن را می فهمند و فهم ایشان کامل و به دور از اشتباه است. اهل بیت پیامبر(ص) هستند, همانان که دریچه علم و عرفان به روی آنان گشوده شده است26: (إن تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقانا)27 امامان, بالاترین درجه تقوا را پس از پیامبر(ص) دارند. از همین روی در سخنِ پیامبر(ص), امامان(ع) به عنوان روشنگر و تفسیرکننده, با

قرآن برابر می نشینند: (کتاب الله و عترتی).28 بنابراین, افزون بر وحیِ قرآن, سنّت پیامبر(ص) و سیره و سخن امامان(ع) نیز, بدان جهت که بیان و تفسیر وحی اند, متنِ دین به شمار می آیند و قداست و حجیّت قطعی دارند. پس منظور از دین, تمامی حقایقی است که در قرآن و سنّت, وجود دارد.» معنی و تفسیر جامع بودن سخن از جامع بودن دین, بستگی به این دارد که دانسته شود هدف از بعثت انبیا و نزول وحی چیست؟ خداوند دین را برای پاسخ به کدام نیازهای بشری فرو فرستاده است؟ آیا بشر باید پاسخ تمامی نیازهایش را از دین بخواهد؟ یا آن که دین به بخشی از نیازهای او پاسخ می دهد و نباید هر چیزی را از دین انتظار داشت؟ نیازهای بشر را این گونه می توان تقسیم و بیان کرد: 1 . نیازهای دنیوی. 2 . نیازهای اخروی. نیازهای دنیوی به نوبه خود, دو گونه اند: الف . نیاز به قانون و روش, برای معنویت و کمال. ب. نیاز به قانون و روش, برای زندگی. در این که بشر برای سعادت اخروی و نیز بهره مند شدن از کمالهای معنوی به دین و وحی نیاز دارد, نزد همگان پذیرفته است. همه متفکران دینی قبول دارند که

دین راه و روش سعادت مندیِ آخرت, یعنی تمامی نیازهای آن جهانی را نشان می دهد. همچنین, بر این نیز اتفاق دارند که دین, نیازهای روحی و معنویِ بشر را پاسخ می دهد . البته در این بخش, دین پاره ای مسائل را در تأیید حکم عقل بیان می کند; یعنی در آن بخش از ارزشهایی که به حسن و قبح عقلی باز می گردد. بخش دیگر نیازهای بشر, نیاز به آیینهای زندگی است. آموزه هایی که با به کارگیری آنها, صلاح و سلامتِ زندگی فردی و جمعی فراهم آید. در این بخش, آن امور از زندگی که در قلمرو احکامِ حلال و حرام قرار دارند, مانند: خوراکیهای حلال و حرام, دادوستد و در آمدهای حلال و حرام وأ یعنی آن بخش از زندگی که متعلّق تکالیف فقهی است, قلمرو دنیوی دین, تا این مرز (احکام فقه فردی) مورد اتفاق و پذیرش همه دیدگاههاست. اما آیا چشم اندازهای اجتماعیِ زندگی بشر, که نماد اصلی آن حکومت و حاکمیت جامعه است, در قلمرو رسالت و برنامه اسلام قرار دارد و می توان برای چگونگی آن از دین انتظار بیانِ قانون و سخنی داشت یا خیر؟ این جاست که اندیشه ها و فهمها در برابر یکدیگر قرار می گیرند و گفت وگو

در تفسیر جامع بودنِ دین در می گیرد و اختلافها رخ می نماید. در این باب, دو دیدگاه وجود دارد: 1 . دیدگاهی که هدف دین را برآوردن نیازهای معنوی و سعادت اخرویِ بشر می داند و بر این باور که دین در عرصه زندگی, جز بیان حلال و حرام, جایگاهی ندارد; یعنی دنیا به آن میزانی که به کار سعادت اخروی می آید یا در کار آن مزاحمت می کند, مورد نظر دین است. دینداران در اداره امور دنیایی, باید مانند دیگر خردمندان عالم بنشینند و با خردورزی و اندیشه, دنیای خود را سامان دهند. به باور اینان, رسالت و هدفِ اصلی و جدیّیِ دین, دادن برنامه سعادت اخروی است. جامع بودن دین هم, برابر با همین رسالت و هدف, تفسیر پذیر است, نه بیش تر: (دین در نسبت با هدف خود کامل است, نه نسبت به هر چیزی. دین جامع است نسبت به آن چیزی که برای آن آمده, نه برای هر چیزی; جامعیت دین به این معناست.)29 این سخن که جامع بودن دین باید نسبت به هدف دین تفسیر شود, امری است روشن, هیچ کس جامع بودن دین را نسبت به اموری که خارج از هدف دین باشد, تفسیر نکرده و نمی کند, بلکه براساس باور خود

از هدف دین, به جامع بودن دین می نگرد و درباره آن سخن می گوید. قبض و بسطِ هدفِ دین در باورهاست که سبب می شود تفسیر جامع بودن دین, قبض و بسط یابد و مرز و شمول دین کم و بیش گردد. جامع بودن دین, به معنای سیاسی و اجتماعی بودن و داشتن برنامه برای برپایی حکومت دینی, از باوری بر می آید که حکومت و جامعه را, مورد نظر دین می بیند و برپایی حاکمیت عدل در جامعه دینداران را از هدفهای دین می داند. به گمان او, کسی که این مؤلفه را از فرهنگ دین بیرون براند, یک هدف دین را کنار نهاده است.پس گام نخست برای دستیابی به تفسیری درست از جامع بودن دین, دانستنِ هدفهای دین و داوری درباره آنهاست. از دو راه می توان هدف و یا هدفهای دین را دانست: » بررسی متون دینی. جست وجوی عقلی برای به درازا نکشیدن بحث, با توجه به آنچه پیش تر یاد شد, از هدفهای مورد اتفاق سخن نمی گوییم و تنها از فرضیه و انگاره ای سخن می گوییم که اختلافی است. از تقسیم بندی گذشته دانسته شد که دو هدف بی گفت وگوست: بیان امور معنوی مانند: پرستش, تقرّب, کمال روح وأ و دیگر

برآوردن سعادت اخروی. این دو امر را همگان از رسالت و هدف دین می دانند. حتی آن بخش از امور دنیایی که در سعادت اخروی به کار می آیند و به رشد معنویت و کمال بشر یاری می رسانند, دست کم, به عنوان اموری, درجه دوم, همگان قبول دارند. بنابراین, مدار گفت وگوها و مرز اختلاف در تعیین هدفهای دین نیز به مسأله حکومت باز می گردد که آیا حکومت, هدف دین هست یا نیست؟ دیدگاه مورد بحث, که دینی بودن حکومت را نمی پذیرد و استدلال خود را بر این بنا می نهد که در اساس, دین, امور مربوط به دنیا

را هدف گیری نکرده است. مدیریت جامعه و تأسیس نهاد حکومت, امری دنیایی و به خود بشر سپرده شده است; زیرا ساخت دین به اموری اختصاص دارد که انسان از درک و فهم آن ناتوان باشد و به جز از راه وحی و هدایت الهی, راهی به سوی آن نداشته باشد. تدبیر و سیاست اجتماع از درک و دانش بشر بیرون نیست. انسان می تواند بدون رهنمودهای وحی و دین زندگی جمعی خود را سیاست کند و آن را به سامان آورد. در این گونه مسائل که بشر نیازی به هدایت از بیرون ندارد و به کمک عقل و آزمون و تجربه خویش, تواناست امور را بگذراند, نباید از دین انتظار بیان و قانون داشته باشد و اگر هم در متون دینی از آن سخنی گفته شده, برگونه قانون و دستور دینی نیست, بلکه مقوله ای است دنباله رو و غیر مستقل. در این دیدگاه, حتی تشکیل حکومت در روزگار اولیه اسلام به وسیله پیامبر(ص), یک امر اتّفاقی و بشری تفسیر می شود و حکومت پیامبر پیوندی با رسالت و شریعت آن حضرت ندارد. علی عبد الرزاق از نخستین کسانی است که درباره بیرون بودن حکومت از قملرو دین, به شرح سخن گفته است. وی پنداشته: قرآن, معتبرترین متن

دینی, به موضوع سیاست و حکومت نپرداخته و در آن حتی اشاره و شبه دلیلی هم بر واجب بودن برپایی حکومت و عهده داریِ سیاست و مدیریت جامعه دیده نمی شود. این که متون دینی از سیاست و حکومت سخنی نمی گوید و این امر به خود انسان و دریافتهای عقلی او سپرده شده است, پنداری بیش نیست; زیرا بسیاری از برنامه ها, هدفها و خواسته های اجتماعی دین, مانند: پیاده کردن عدالت, گسترش نیکها در جامعه, جلوگیری از نادرستیها و ناراستیها و فسادها, کاربریِ احکام قضایی و مالی و آزادسازی مردمان از قید و بندهای درونی و بیرونی (طاغوتها) وأ به روشنی پیام سیاسی اجتماعی دارند و دست کم, ارزشها و اصول مورد نظر دین را در باب حکومت و مدیریت بیان می کنند. همچنین (امامت) در فرهنگ شیعی تجسّم (فلسفه سیاسی) اسلام است. در این فرهنگ, امامت, الگوی رهبری و حاکمیتی است که از متن اسلام بیرون می آید. پیامبر(ص) در زمان حیات خویش, امام و حاکم جامعه بود و مدیریت و سیاست جامعه را بر وفاق آیین وحی استوار ساخت. پس از آن حضرت, امامان شیعه(ع) این شأن را دارا بودند. در این باره, در بخشهای بعدی سخن خواهیم گفت. ادعای دیگر این دیدگاه که سامان جامعه

و مدیریت انسانی آن, بر عهده عقل و تجربه بشر گذاشته شده است و دین هیچ سخنی در باب حکومت و سیاست جامعه ندارد; زیرا دین عهده دار بیان اموری است که از سطح عقل و دانش بشر برتر باشد, ولی حکومت امری نیست که از فهم و تدبیر بشر بیرون باشد. این سخن نیز پذیرفته نیست; زیرا دانش بشر محکوم همه محدویتهایی است که انسان از درک و شناخت خود و جهان دارد. درک و شناخت انسان نسبت به خود و جهان هستی, نارسا و ناکامل است. سود و زیان واقعی خود را به تمام و کمال نمی تواند بشناسد, چگونه می خواهد برای مسیر زندگی اجتماعی و مدیریت کلانِ انسانها, به انتخابی صحیح و کامل دست یابد؟ اگر چه بشر با پیشرفت علمی, پاره ای علتها و هنجارهای اجتماعی را می شناسد; اما این اندازه بسیار ناچیزتر از آن است که بتوان بنیان خیر و شرّ زندگی جمعی و هدفها و ارزشهای ثابت و جاوید اجتماع و جامعه را بر آن استوار کرد. بلکه دراساس, علم و دانش, هیچ گاه چنان توانی پیدا نخواهد کرد; زیرا ارائه راه و هدف برای زندگیِ جمعی, نیازمند آگاهی کامل از استعدادها و برخورداریهای ذاتی انسان و برپایه شناخت و بینش ژرف

و گسترده از جهان هستی ممکن است. چنان دانایی و شناختی از دسترسِ دانشهای جزئی نگر و حتی ازنگرش عقل بشری خارج است; از این روی, می بینیم شناختها, تئوریها و مرامنامه های اجتماعی, در هر روزگاری, بشر را به راهی و روشی و انتخابی می گشانند و بسان تصویرهای سینمایی پی درپی ناپدید می شوند. افول مکتبها و ایسمها و فروپاشی نظامهایی که بر پایه اندیشه بشری حیات یافته و در شعاعی گسترده تر, تبدیل و جابه جایی تفکر مدرنیزم به پست مدرن, گواه آن است که بشر از کشفِ راه صحیح و جاودانه برای همیشه زندگی, ناتوان است و در این امر, دین باید دست او را بگیرد. به راستی اگر بشر بخواهد در زندگی جمعی خود به راهی برود که به پو چی و بن بست نرسد و ناگزیر به بازگشت نگردد, راهی است که وحی و دین نشان می دهد. یعنی مسیر جامعه و مدیریت اجتماع را بر بنیان هدفها و ارزشهایی قرار دهد که دین و وحی به او می گوید و روشهای علمی که خود کشف می کند در خدمت پیاده کردن آنها در بیاورد, نه آن که هدفهای انسانی دین را در برابر اجرای روشهای زودگذر و مرحله ای و به گمان خود,

گزینشِ مدیریتی سودمند (اما به واقع زیان بار) قربانی کند. 2 . در برابر دیدگاه نخست که به طور کامل امور دنیایی, از جمله عهده داری حکومت و سیاست جامعه را از قلمرو رسالت دین بیرون می برد و آن را تسلیمِ فکر و دانش بشر می کند, دیدگاه دیگری وجود دارد که هدف دین را فراتر از امور معنوی و اخروی می داند. این دیدگاه بهره مندی و سامان یابی زندگی دنیا و ساختن جامعه را بر تراز عدل و قسط, از هدفهای دین می شمارد و بر قلمروِ اجتماعی دین تأکید می ورزد. با وارد شدن امام خمینی به عرصه تحلیل و تفسیر و روشنگری از (ولایت فقیه) و (حکومت اسلامی) این دیدگاه به اوج رسید و جایگاهِ اصلی آن در معرفت دینی, روشن شد. به باور امام, وحی اسلام, تنها عبادی نیست که جز نمودنِ راه بندگی و عبودیت و بیان ثواب و عقاب اخروی به چیز دیگری نپردازد. از دیدگاه ایشان, جامع بودنِ اسلام, به معنای توجه دین به همه زوایای وجودی و همه نیازهای مادی و معنوی بشر است; یعنی هر چه را که انسان برای دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی نیاز دارد, بیان می کند: (اسلام, برای این انسانی که همه چیز است;

یعنی از طبیعت تا ماوراء طبیعت, تا عالم الوهیت مراتب دارد. اسلام تز دارد, برنامه دارد. اسلام, می خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع, یعنی رشد به آن طور که هست بدهد: از حظّ طبیعت دارد, رشد طبیعی به او بدهد, حظّ برزخیت دارد, رشد برزخیت به او بدهد, حظّ روحانیت دارد, رشد روحانیت به او بدهد, حظّ عقلانیت دارد, رشد عقلانیت به او بدهد, حظّ الوهیت دارد, رشد الوهیت به او بدهد. همه حظوظی که انسان دارد و به طور نقص است, الان نرسیده است, ادیان آمده اند که این میوه نارس را رسیده اش کنند.)30نسبت دین و دنیا در قراءت امام خمینی دین اسلام به زندگی و چگونه زیستن انسان در دنیا نظر دارد; چرا که در این شریعت, دینداری و پیروی به مکان و زمان و انجام آیین عبادی, ویژه نیست, بلکه هر لحظه زندگی می تواند عبادت و پیروی باشد و سراسر زمین مسجد و مقدس. به فرموده پیامبر(ص): (جُعلتْ لیَ الارض مسجداً.)31 برای من سراسر زمین مسجد است. از این چشم انداز, پیوند دین و دنیا پیوندی تمام, برابر و تراز است. زمین و آسمان, مادیات و معنویات از هم جدا نیستند, بلکه زمین جامه آسمانی می پوشد و ماده با معنی و دنیا

با آخرت و دین با زندگی گره می خورد. حکومت و اصلاح و سامانِ امورِ زندگی, همان اندازه والایی و پاکی دارند و انجام آنها پاداش که دیگر عبادتها. راه رستگاری و عبادت از متن زندگی روزانه و از بستر سیاست و تلاش برای حقوق فردی و اجتماعی انسانها و گسترش معنویت و عدالت می گذرد: (اسلام مادیات را همچو تعدیل می کند که به الهیات منجر می شود. اسلام در مادیات به نظر الهیات نظر می کند و در الهیات به نظر مادیات نظر می کند.)32 دیدگاه نخست, در حقیقت با ویژه دانستن هدف دین به اعتلای اخلاقی و به دست آوردن و رسیدن به سعادت اخروی, ساحت دین را از توجه به امور دنیا و رسیدن به سعادت دنیوی پاک می دانست. نکته مهم و اساسی که در این دیدگاه, فرد گذاشته شده این است که آیا هر شکلی و گونه ای از زندگی و حیات که فهم و اندیشه انسان توانا به درک آن است و خواسته طبعِ بشری, با اعتلای اخلاقی و آخرت گرویِ او سازوار است؟ در مثل خودبینی, خودخواهی وأ خواسته های طبیعی بشر هستند که در شکل اجتماعی, در ستم و استبداد فردی و یا حزبی و گروهی نمود می یابند. بی گمان

چنین شکلی از زندگی, انسان را از بسیاری از بهره مندیهای حیات معنوی و ارزشهای اخلاقی باز می دارد. در نتیجه, پیاده شدن هدف دین در چنان شرایطی ناممکن خواهد بود. بدین جهت اگر اصلاح زندگی دنیوی و سامان جامعه از جهت گیری و هدف دین بیرون باشد, دین در سعادت آفرینی معنوی و اخلاقی نیز توفیقی نخواهد داشت. به همین دلیل می بینیم, پیامبران, دعوتِ معنوی خود را با اصلاح و تعدیل در زمینه های اجتماعی همراه می ساختند.هدف اصلی دین امام خمینی, هدف اصلی انبیاء را هدایت و معنویت انسانها می داند; اما چون پیاده شدن این هدف, بدون دخالت در امور دنیوی و زندگی مردمان ممکن نیست, بنیادگذاردن حکومت و برپاداشتن عدل را از وظیفه ها و هدفهای رسالت می شمارند, ولی وظیفه ای مقدّمی و ابزاری. از آن روی که اصلاح دنیا شرط لازم برای اطلاح عقبی است, اصلاح دنیا نیز در قلمرو کار انبیاء و هدف مقدمه ای بعثتها قرار گرفته است. (در این کتاب شریف [قرآن], مسائلی هست که مهمّش مسائل معنوی است و رسول اکرم و سایر انبیاء نیامدند که این جا حکومت تأسیس کنند, مقصد أعلا این نیست; نیامدند که این جا عدالت ایجاد کنند, آن هم مقصد أعلا نیست, اینها همه

مقدمه است أ مقدمه یک مطلب است و او معرفی ذات مقدس حق.)33 (وقتی که مفاد آیات شریفه را می خوانیم, یا سیره انبیاء را ملاحظه می کنیم, می بینیم که آنها تمامشان یکی از کارهایی که البته مقصد نبوده, لکن مقدمه بوده, این بوده است که عدالت را در دنیا ایجاد کنند. پیغمبر می خواهد عدالت ایجاد کند, تا بتواند آن مسائلی که دارد که آن مسائل, انسان می خواهد درست کند, آن مسائل را طرح کند.)34 حضرت امام, در این که هدف اصلی دین تعلیم و تربیت و معنویت مردم است, با دیدگاهِ نخست, به ظاهر همراهی دارد. (گفتیم به ظاهر, زیرا برداشتی که امام از امور معنوی دین داردبا برداشتی که آنان از امور معنوی دین دارند, بسیار فرق دارد) مرز جدایی ژرف در اندیشه, در ظاهر و باطن, از آن جا پیدا می شود که در اندیشه سکولار, با اصلی دیدن معنویات, پیوند دین با دنیا و زندگی مردم به کلی گسسته می شود, ولی در اندیشه امام, پیوند دین و دنیا گسسته نمی شود, بلکه یکی اصلی و دیگری فرعی و فرع در خدمت اصل قرار می گیرد. حیات مادی به خدمت حیات معنوی در می آید و دنیا خادم آخرت می شود. از سوی دیگر,

اگر دین گام به درون زندگی و دنیای بشر نگذارد و از این راه کاستیها و محدودیتهای معرفتیِ او را درباره زندگی و حیات جبران نکند و سازواریهای شکلیِ حیاتِ مادی باحیات معنوی را به او نیاموزد, و نیز خواسته های نادرست بشر را در جهت دهی مادی زندگی و دست اندازی به حاکمیت و اقتدار اجتماعی, تعدیل نکند, بی گمان بشر در سراب مادیت دنیا فرو می افتد و معنویات از نظر او دور می مانند. پس, دین هم, از راه تعلیم و تربیت انسانهای صالح و مصلح در زندگی بشر نقش می آفریند و هم با بیان هدفها و ارزشها و احکامی که مؤمنان در زندگی جمعی خود بدانها دغدغه خاطر دارند, به اجتماع و جامعه شکل می دهد; یعنی از درون و بیرون, دنیای انسانها را دینی می کند. ایمان از درون, و عمل کردن برابر خواسته ها و آیینهای دین از بیرون, دو عاملِ درخور و اساسی برای دینی کردن دنیای انسانها و دست یابی بشر به سعادت دنیوی و اخروی اند. اجتماع و نظام یافتنِ چنین انسانهایی در زبان وحی, (امّت) نام دارد.حکومت و دیانت چگونه می توان باور داشت که اسلام, هیچ توجه و نظری به حاکمیت و اقتدار سیاسی جامعه ندارد, حال آن

که متون دینی از نقش بسزای حکومت در شکل گیری باورها و رفتار و روحیات و دگرگونی آنها سخن می گوید. آموزه های قرآن و سنّت, کارایی و نقشِ نهاد جامعه و حکومت را بر دینداری و یا کفرپیشگی مردمان, حتی بیش از نهاد خانواده, بیان می کند. علی(ع) می فرماید:(الناس با مرائهم أشبه منهم بابائهم.)35 مردم به فرمانروایان خود, مانندترند تا به پدران خود. قرآن, انسانهایی را که به سبب حاکمیت ضد دینی, نتوانسته اند بر دین و دینداری خویش پای بند بمانند و زندگی دینی داشته باشند, چنین تصویر می کند:(انّ الذین توفّیهم الملئکةُ ظالمی أنفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنّا متضعفین فی الارض قالوا ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها فأولئک مأویهم جهنم وساءت مصیرا.)46 کسانی هستند که فرشتگان جانشان را می ستانند, در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند. از آنان می پرسند: در چه کاری بودید؟ گویند: ما در روی زمین, مردمی بودیم زبون گشته. فرشتگان گویند: آیا سرزمین خدا پهناور نبودتا در آن مهاجرت کنید؟ پس اینان جایگاهشان دوزخ باشد و بد سرنوشتی است. نیز قرآن, سخن انسانهایی که به دست قدرتهای حاکم از مسیر دین خارج گشته و گمراه شده اند, چنین باز می گوید:(وقالوا ربّنا انّا أطعنا سادتنا و کبراءنا

فأضلّونا السَّبیلا.)37 و گویند: ای پروردگار ما, ما سران و بزرگان خود را فرمان بردیم تا ما را از راه به در بردند. پیامبر(ص) فرمود:(صنفان من امّتی اذا صلحا صلحت أمتی و اذا فسدا فسدت أمتی, قیل: یا رسول اللّه و من هم؟ قال الفقهاء والامراء.)38 دو گروهند از امت من که هرگاه صالح شدند, امت من صالح می شوند و هرگاه فاسد شدند امت من نیز فاسد می شود. گفته شد: کیانند؟ فرمود: فقیهان و حاکمان . دینی که این گونه اثرگذاری حاکمیت و اقتدار اجتماعی را به ما می آموزد و از پیوند مستقیم حکومت با دینداری سخن می گوید, چگونه می توان گفت: از این امرِ اثرگذار و سرنوشت ساز, سخنی به میان نیاورده است. و درباره آن طرح و اندیشه ای ندارد. داشتن طرح و سخن, البته به این معنی نیست که دین روشهای جزیی و کاربردی و سیستمها و چهارچوبهای معین و مشخص و برنامه های اجرایی و نظامندیهای مدیریتی جامعه را برای همیشه پیش بینی کرده; چه بی گمان, این گونه امور برعهده خرد و تجربه بشر است. اموری عقلانی و علمی اند و مربوط به نظام عقلانی و کارشناسی همه عقلای جهان, نه اموری دینی. سخن دین در باب حکومت, نشان دادن اصول,

هدفها و ارزشهایی است که تأثیر کلّی در جامه عمل پوشاندن خواسته های دین دارند. در حقیقت, دین در باب حکومت یک سخن دارد و آن اجرای عدالت: (لیقوم الناس بالقسط.)39 از آن جا که قانونها و آیینهای الهیِ اسلام, قانونهای عادلانه اند; زیرا از سوی خداوند عادل نازل شده اند و خداوند جز به عدل قانون نمی نهد و نیز اجرای قانونهای عادلانه الهی به برقراری و پایداری عدل و عدالت در جامعه می انجامد, حکومت در اسلام مجری قانونهای عدل گستر خداوند است; یعنی تدبیر و سامان زندگی مردمان بر مدار عدالت خواهی به گردش در می آید. از همین روی, امام خمینی, برای حاکم اسلامی دو شرط اساسی بیان می کند: قانون دانی و عادل بودن: (شرایطی که برای زمامدار ضروری است, مستقیماً ناشی از طبیعت طرز حکومت اسلامی است. پس از شرایط عامه, مثل عقل و تدبیر, دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از: 1. علم به قانون 2.عدالت.)40 قانون گرایی و عدالت جویی, به مانند راه و هدف در حکومت اسلامی, دو ویژگی: قانون شناسی و عادل بودن را از حاکم می طلبد; کسی که بینش دینی و تعادل درونی داشته باشد. قانونهای اسلام, با فقاهت و تفقه در دین, فهم و کشف می

شوند و به همین شیوه در بستر دگرسانیهای فرهنگی, معرفتی و ابزاری, تعبیر و تفسیر می گردند و احکام دگرگون شونده و نیازهای قانونی دانسته و پاسخ داده می شود. بدین جهت امام راحل می گوید: (فقه, تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.)41 این سخن که تعبیری دیگر از جامع بودن دین است, باور امام را نشان می دهد که حکومت بازو و ابزار اجرایی قوانین و تئوریهای اجتماعی انسانی اسلام است. این نیز روشن است که منظور از فقه در سخن امام, قانونهای موجود فقهی در کتابها نیست, بلکه مراد فهم فقاهتی و تعقّلی و وجود دستگاه اجتهاد و استنباط در ساختار معرفت دینی است. به یاری این دستگاه, می توان قانونهای دگرگونی پذیر و دگرگونی ناپذیر دین را برای تعادل یافتن زندگی و جامعه به دست آورد و با واقع گرایی کامل, ابزار حکومت را در خدمت هدفهای انسانیِ دین به کار گرفت. در این نگاه, حکومت اسلامی یک ضرورت برهه ای و زودگذر نیست که مقتضای عصری و یا نسلی باشد, بلکه یک انتخاب برآمده از متن دین است. اگر بشر بخواهد. به زندگی ای قدم نهد که عدالت و ارزشهای تکامل دهنده انسان بر آن سایه بگسترد, باید مبانی

حکومتی خود را از سرچشمه ای بگیرد که تفسیر درست و کامل از زندگی ارائه می دهد و آن سرچشمه را در جاودانگی و جامع بودن اسلام, می توان یافت.3 . امامت و رهبری, سمت دینی پیامبر پیش فرض دیگری که در فهم و پذیرش نظریه ولایت فقیه نقش دارد, تصدیق و باور به شأن و سمَت حکومتی پیامبر(ص) است. پیامبر(ص) بر اساس رسالت خویش, وظیفه داشته در جامعه حکومت تشکیل دهد و مؤمنان را رهبری کند. نبوت و پیامربی, به معنای ابلاغ وحی و راهنمایی مردمان, برابر رهنمودهای وحی است. پیامبر, یعنی راهنما, کسی که راه را نشان می دهد. ولی بشر, افزون بر راهنمایی به رهبری نیاز دارد. نیازمند است به فرد یا گروه و دستگاهی که زندگی جمعی او را سامان و سازمان بخشد و درجهت رشد و اعتلای انسانها از نیروها و استعدادهای آنان به گونه صحیح بهره برداری کند. این گونه رهبری که عهده دار رشدِ ابعاد انسانی و الهی بشر است, امامت نامیده می شود. پیامبران بزرگ هر دو سمت را دارند هم نبی و هم امام هستند. پیامبر اسلام در میان مسلمانان, هم مبلّغ وحی بود و هم از سوی خداوند زعامت و رهبری جامعه ایمانی را بر عهده داشت. در این که

پیامبر(ص) شأن و سمت رهبری داشت و این سمت الهی بود; یعنی خداوند آن حضرت را امام و رهبر قرار داد, همه مسلمانان اتفاق رأی دارند.42 از روزگار فروپاشیِ نظام خلافت عثمانی, به ویژه از نیمه قرن اخیر, با نفوذ اندیشه سکولاریسم در میان پاره ای متفکران دینی در جوامع اسلامی, گروهی این سخن را مطرح کردند که حکومت و رهبری پیامبر(ص) در روزگار نخستین اسلام, ربطی به رسالت و دعوت دینی نداشت. پیامبر(ص) از جهت بشری و به عنوان یک انسان برگزیده مردم به امر حکومت پرداخت, نه به عنوان پیامبر و ادای وظیفه دینی. حکومت, سمت الهی آن حضرت نبود, بلکه این سمت از جانب مسلمانان به ایشان واگذار شد. بدین جهت حکومت پیامبر در مدینه امر دینی به شمار نمی آید و وظیفه ای بر عهده دنیداران نمی گذارد. اساس این سخن, نظریه جدایی دین و سیاست است و در حقیقت, برای کامل شدن توجیه سکولاریم دینی ابراز شده است. طرفداران این رأی, به آیاتی از قرآن استدلال می کنند مانند:» (إنّما أنت منذر ولکل قوم هادٍ.)43 حقیقت آن است که تو بیم دهنده ای و هر قومی هدایت گری دارد.» (فإنّما علیک البَلاغ وعلینا الحساب.)44 بر تو جز پیام رساندن نیست و حسابرسی بر عهده ماست.»

(فذکّر انّما انت مذکّر. لَسْت علیهم بمُصیطر.)45 پس پند ده که تو جز پند دهنده ای نیستی. تو بر آنان سیطره نداری. این گروه, با استناد و تمسک به این گونه آیات, ادعا می کنند که پیامبر(ص) تنها عهده دار رسالت تبلیغی بوده و از سوی خداوند, هیچ گونه وظیفه اجرایی در جامعه نداشته است.46 بر هیچ ژرف اندیش و اهل نظری پوشیده نیست که در قرآن آیات دیگری وجود دارد که رسالت و وظیفه دینی پیامبر(ص) را در جهت تشکیل امت و سامان و سازمان بخشیدنِ جامعه براساس دستورهای وحی, به روشنی و اشارت, بیان می کند. آیاتی که در بردارنده دستورهای اجرایی و عملی اند و بدون اجرای آن دستورها, وحی و شریعت رها و ناپایدار می ماند, مانند آیات: جهاد47, دفاع48, صلح49, جزیه50, زکات51, قصاص52, دیات53 و حدود54, حکم پیامبر را در درگیریها و کشمکشها پذیرفتن55 و از سوی دیگر آیاتی که از مسلمانان می خواهد در صحنه زندگی از دستورهای خدا و پیامبر پیروی کنند56 وأ آیا این آیات, رسالت و وظیفه اجراییِ پیامبر(ص) را در کنار رسالت تبلیغی آن حضرت نمی فهماند؟ وقتی وحی قرآن, افزون بر مسائل معنوی و احکام عبادی, هدفها و احکامِ اقتصادی, حقوقی, جزایی و نظامی بیان می کند, جز این

است که پیامبر(ص) به عنوان آورنده و بیان کننده آن برنامه ها و فرمانها وظیفه دارد آنها را عملی و پیاده سازد. در باور امام, سمت حکومت و رهبری یک سمت و شأن الهی و دینی برای پیامبر(ص) است. همان گونه که آن حضرت از سوی خداوند سمت نبوت داشت, سمت امامت نیز داشت و حکومت آن حضرت پدیده ای برخاسته از وحی و دین بود. (خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون, یعنی احکام شرع, یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. رسول اکرم(ص) در رأس تشکیلات اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام, به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد.)57 با توجه به مجموع سخنان امام, به گونه زیرمی توان بر باور ایشان استدلال کرد:1 . واجب بودن پیروی مؤمنان از پیامبر(ص) و امام(ع):(یا ایها الذین امنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم.)58 ای کسانی که ایمان آوردید, از خدا فرمان برید و از پیامبر و صاحبان فرمان. حضرت امام, از این آیه شریفه برداشت می کند: در آیه شریفه, پیروی از خدا و رسول خدا, از مؤمنان خواسته

شده است. پیروی خدا; یعنی عمل به دستورهای شریعت و وحی که بر پیامبر(ص) نازل شد. پس عبادت و آن احکامی که در وحی آمده, پیروی از خداوند است. امّا پیروی از پیامبر(ص), به گونه دیگری است. عمل به احکام خدا, پیروی از فرمان پیامبر(ص) گفته نمی شود, بلکه پیروی خداست. پیروی پیامبر(ص) یعنی آن که مؤمنان پیرو دستورها و فرمانهایی باشند که پیامبر(ص) و امام(ع) به عنوان رهبر و زمامدار جامعه اسلامی صادر می کنند. در مثل, پیامبر(ص) امر می کند که همه مسلمانان باید با سپاه اسامه به جنگ بروند. مؤمنان باید از دستور پیامبر(ص) پیروی کنند و حق سرپیچی ندارند; زیرا خداوند حکومت و فرماندهی را به آن حضرت واگذارد. و ایشان هم برابر مصالح و تشخیص خود, به تدارک نیرو بسیج سپاه می پردازد. مؤمنان, افزون بر آن که باید به دستورهای وحی عمل کنند, وظیفه دارند که در این امور نیز از پیامبر و امام فرمانبری داشته باشند59. بنابراین, از آیه, سمت و شأنِ حکومتی و فرمانروایی پیامبر و امام دانسته می شود.2 . ساختار طبیعی دین: در قراءت امام, اسلام, دین عبادت و موعظه نیست, تا گفته شود پیامبر(ص) وظیفه و شأنی به جز بیان احکام و پند و اندرز ندارد, بلکه ساحت اجتماعی

و راهکارهای اجرایی و عملی, بخش اصیل و گسترده از این دین است. اسلام, برای زندگی روزانه انسان و رفتارهای فردی و اجتماعیِ او, برنامه دارد: داد و ستد60, ازدواج61 و طلاق62, ثروت63 و فقر64, خوراک و پوشاک65, روابط میان انسانها66 و حقوق افراد67 وأ. مسلمانان فرا می خواند تا امت و جامعه اسلامی تشکیل دهند68 و از آنان می خواهد که اجتماع خود را محکم و استوار سازند69 و از پراکندگی بپرهیزند70 و درباره کسانی که به نظم و نظام جامعه خلل رسانند, دستور پی گیری می دهد71 و خلاصه آن که: (ماهیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه, تشریع گشته است.)72 دینی که این گونه هویت و ساختار اجرایی و اجتماعی دارد, چگونه ممکن است پیام آور آن, وظیفه تشکیل حکومت و اجرا نداشته باشد. به اعتقاد امام, بخش اجرائیات اسلام, به اندازه ای سرنوشت ساز و تعیین کننده است و به گونه ای در حیاتِ دین نقش دارد که گماردن جانشین برای پیامبر(ص) رسالت را کامل و تمام می کند: (اگر پیغمبر اکرم(ص) خلیفه تعیین نکند, (فما بلَّغت رسالته)73 رسالت خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجرای احکام و ضرورت قوه مجریه

و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام عادلانه ای که مایه خوشبختی بشر است سبب شده که تعیین جانشین, مرادف اتمام رسالت باشد.)74 پس, ماهیت و ساختار قانونهای اسلام, اقتضا می کند که پیامبر(ص) حکومت و امامت جامعه را عهده دار باشد, تا از راه آن, بتواند خواسته ها و آموزه های وحی را پیاده کند.3 . گماردن جانشین پیامبر(ص) برای کدام امر دین جانشین لازم دارد؟ به راستی اگر شأن و وظیفه پیامبر(ص) تنها دریافت و ابلاغ وحی باشد, چه نیازی به جانشین است؟ مگر وحی با رحلت آن حضرت پایان نیافت؟ از سوی دیگر, امامان شیعه و جانشینان

بحق پیامبر(ص), ونه هیچ یک از خلفای اهل سنّت, در دریافت و ابلاغ وحی جانشین پیامبر نبودند. پس پیامبر(ص) برای چه منظوری جانشین گمارد (به اعتقاد شیعه؟ و خلفا در چه امری خود را خلیفة الرسول می خواندند (به اعتقاد تسنن)؟ بی گمان جانشینی پیامبر در امر حکومت و اجرای احکام و پیاده کردن نظامنامه های عملی اسلام در میان امت, بوده است; زیرا به جز این, فرض دیگری تصور ندارد: (وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم(ص) تعیین حاکم می کند, به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم(ص) نیز لازم است.)75 (زیرا مسلمانان پس از رسول اکرم(ص) نیز به کسی احتیاج داشتند که اجرای قوانین کند, نظامات اسلام را در جامعه برقرار گرداند, تا سعادت دنیا و آخرتشان تأمین شود.)76 (این که عقلاً لازم است خلیفه تعیین کند, برای حکومت است, ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند.)77 نتیجه آن که مسأله جانشینی پیامبر(ص), سمت حکومتی و اجرایی آن حضرت را الهام می کند. تشریع اسلام مجری می طلبد. مکتب و دینی که حیات آدمی را آیین مند می کند و به گونه زندگی او می اندیشد, باید به مانند عاملِ شکل دهنده زندگی به کار گرفته شود و اگر ساحت دخالت

آن به عقل و دل آدمیان , ویژه شود, به آن ستم و جفا شده است. شریعت اسلام چون کاربری اجتماعی دارد, نمی تواند نسبت به ابزارهای اجرایی جامعه بی تفاوت باشد. قانونهای مالی و حقوقی و بسیج نیروهای انسانی به کار عقل و قلب نمی آیند, بلکه تشریع آنها برای اصلاح و سامان جامعه است. اجرا و ثمردهی آنها به نهاد حکومت و قوه مجریّه نیاز دارد; چرا که بدون آن چنین کاری ممکن نیست. (پس از تشریع قانون, باید قوه مجریه ای به وجود آید. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد, نقص وارد است. به همین جهت, اسلام همان طور که جعل قوانینی کرده, قوه مجریه هم قرار داده است. (ولیّ امر) متصدی قوه مجریه قوانین هم هست أ رسول اللّه(ص) مجری قانون بود.)78 به راستی اگر مارکسیزم و لیبرالیزم در مرحله ذهن و فکر می ماندند و درباره آنها به بحث و نظر بسنده می شد و پیروان آن مکتبها حکومتهای مارکسیتی و لیبرالیستی شکل نمی دادند و نیز اگر کاپیتالیزم و سوسیالیزم تئوری اقتصادِ حکومتی قرار نمی گرفت, این مکتبها می توانستند مرکب حکومتها را رام خود کنند و بر آنها سوار شوند و عرصه سیاست و اقتصادِ جهان را به کام

بکشند. چنان که امروز شاهد آنیم. مکتب اسلام, در مقایسه با مکتبهای دیگر, نه تنها کم ندارد که از هر جهت غنای تئوریک آن بر هر پژوهشگر و دادپیشه ای روشن است. پس به چه سبب قانونهای اسلام, حتی در حکومتهای جامعه های اسلامی, آن گونه که باید و شاید, حضور قانونی و تشریعی ندارد؟ بی گمان سبب آن را باید در کوتاهی و بی مهری مسلمانان نسبت به اسلام جست. سیستماتیک نشدن تئوریهای اسلام, بویژه در حوزه سیاست و اقتصاد و در نتیجه غفلت ورزیدن حکومتهای اسلامی از به کار گیری آنها, به گمان آن که اسلام فلسفه سیاسی و مکتب اقتصادی ندارد, اساسی ترین سبب برای انزوا و مهجور ماندن اسلام از صحنه اجرا دانسته می شود. اگر چه در این میان, پاره ای از جامعه های اسلامی, برای اسلامی نشان دادن حکومتهای خود, دست بالا, پاره ای احکام حقوقی و جزایی و کیفری, مانند: قصاص و دیات و حدود, آن هم به گونه خام و غیر سیستماتیک, به اجرا درآوردند; اما این اندازه, به هیچ روی, برای به صحنه آوردن اسلام و نتیجه دادن و خوش درخشیدن آن کافی نبود. البته مسلمانان, در این ناکامی اجرایی مکتب, نقش بازدارنده و بدخواهانه استعمار غرب را, هرگز فراموش نمی

کنند. امام راحل, همواره بر این مطلب تأکید می ورزید که: (استعمارگران به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد, تشکیلات حکومتی ندارد. بر فرض که احکامی داشته باشد, مجری ندارد. و خلاصه, اسلام فقط قانونگذار است. واضح است که این تبلیغات, جزئی از نقشه استعمارگران است, برای بازداشتن مسلمین از سیاست و اساس حکومت. این حرف با معتقدات اساسی ما مخالف است.)79 در اندیشه امام, نیاز تشریع اسلام به اجرا کننده از متن شریعت بر می آید; زیرا در غیر این صورت, حقایق وحی در سعادت و بهره وریهای همه سویه بشر ابتر می ماند. نتیجه: اعتقاد به ساختار اجرایی اسلام و پیش بینی جایگاه (امامت) و ناگسسته بودن اسلام از حکومت, باور امام را درباره الهی و دینی بودن سمت حکومتی پیامبر(ص) و امامت و رهبری دینیِ آن حضرت, تفسیر و استوار می کند. متکلمان شیعی, بر این باور اتفاق دارند که سمت امامت, سمت الهی و دینی است, از جمله: » سید مرتضی, امامت را در قلمرو افعال خداوند می داند: (والذی من فعله تعالی هو ایجاد الامام و تمکینه بالقدر والآلات و العلوم من القیام بما فوض الیه, والنصّ علی عینه و الزامه القیام بامر الإمامة.)80 امامت, به نهادن و گماردن خداست و او قدرت و

وسیله و دانش رهبری را به امام می دهد, تا آنچه بر عهده اوست, انجام دهد و خدا امام را می گمارد و او را به رهبری امت وا می دارد. » نصیرالدین طوسی, امامت را مقتضای مهربانی خداوند نسبت به بندگان در فراهم آوردن زمینه های هدایت آنان, می داند: (الامام لطف فیجب نصبه علی اللّه تعالی.)81 امامت و رهبری, مقتضای لطف و حکمت خداست, پس یابد که خداوند امام را برگمارد. » علامه حلی, امامت را رهبری مردمان در امور دینی و دنیوی بیان می کند و آن را برخاسته از لطف خداوند می داند: (الامامة ریاسة عامة فی امور الدنیا والدین لشخص من الاشخاص نیابةً عن النبی وهی واجبة عقلاً لأنّ الامامة لطف.)82 امامت آن است که شخص معین به نیابت از پیامبر(ص) کارهای دنیایی و اخروی را رهبری کند و آن لازم است, زیرا رهبری مقتضای لطف و حکمت الهی است. اگر چه در بحثهای کلامی, پاره ای از متکلمان نسبتِ میان نبوت و امامت را حتمی و لازم ندانسته اند83, ولی در خصوص پیامبر اسلام(ص), تمامی متکلمان مسلمان, شیعی و سنّی, به سمت امامتِ آن حضرت باور دارند و کسانی که همراهی و وابستگی میان نبوت و امامت را رد کرده و نپذیرفته اند, چه

بسا رأی آنان ناظر به جدایی خارجی باشد; یعنی بعضی از پیامبران, در مقام عمل, نتوانستند رهبری و امامت مردمان را به دست بگیرند,84 همان گونه که بعضی از امامان معصوم(ع) به سبب فراهم نشدن شرایط اجتماعی, موفق به در اختیارگیری زمامداری جامعه نشدند, ولی در هر حال منصب زمامداری را دارا بودند.4 . پایندگی امامت نزدیک ترین مبنی و باور کلامی که نقش زیربنائی در فهم و پذیرش نظریه ولایت فقیه دارد, اعتقاد به پایندگی رهبری و امامت پیامبر(ص) و امامان(ع) است. از بحثهای پیشین دانسته شد که اسلام به دلیل گستردگی و فراگیری حوزه دخالت آن در تمامی زوایای حیات آدمی, از جمله حیات اجتماعی و نیز در برداشتنِ احکام و دستورهایی که اجرا و پیاده کردن آنها نیازمند حکومت است, پیامبر(ص) و پس از آن حضرت, امامان(ع) سمت رهبری و حکومت را از جانب خداوند دارا بودند, تا از این راه, خواسته ها و آیین شریعت را به گونه کامل در جامعه پیاده کنند. اکنون, این سخن پیش می آید که آیا در روزگار غیبت لازم است همین فرایند دینی استمرار داشته باشد, یعنی دین به تمام زوایای آن محقق و اجرا شود, یا آن که در این دوران, تنها بخش عبادی و معنوی باقی می ماند

و حوزه اجتماعی و اجرای دین رها و تعطیل می شود؟ امام خمینی(ره) می گوید: (از غیبت صغری تاکنون, که بیش از هزار سال می گذرد و ممکن است صدهزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد, در طول این مدت مدید, احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟أ قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید, فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟)85 روشن است که گذر زمان از حوزه قلمرو دین چیزی نمی کاهد و باید حقایق و زوایای شریعت برای همیشه پایدار و زنده بماند. بنابراین, همان گونه که در زمان حضورِ پیامبر(ص) و امامان(ع), حاکمیت و رهبری جامعه خواستِ دین و راهی برای اجرا و پیاده کردن شریعت است, در زمان غیبت نیز, چنین است. تا این مرحله از بحث, سخن در بایستگی دینی بودن حکومت بود. جاودانه و جامع بودن دین, الهی بودن سمت رهبری برای پیامبر(ص) و امامان(ع), وبایستگی پایندگی رهبریِ ایشان در دوران غیبت, ثابت می کند که اسلام, به حکومت نظر دارد

و دلالت دارد که (حکومت اسلامی) واژه و مفهومی تحمیلی, از سوی کس یا کسانی, بر فرهنگِ اسلام نیست, بلکه دریافت و فهمی عقلی و تفسیری ژرف و اصیل از مجموعه عناصرِ معرفتی و حقایق دینیِ همین شریعت است. پس از مرحله اثباتِ (حکومت اسلامی) به معنای بایستگی تشکیل حکومت و اسلامی بودن آن, مرحله اثبات عهده داری حکومت توسط (فقیه) پیش می آید. حال که باید حکومت, اسلامی باشد و به خدمت هدفها و احکام دین درآید, آیا هرکسی و هرگونه حاکمیّتی می تواند اسلامی بودن و اسلامی ماندنِ آن را بر عهده گیرد؟ یا برای این منظور رهبری و حاکمیت ویژه ای لازم است و در حقیقت, همان گونه که شریعت اسلام از به خدمت گرفتن حکومت غفلت نکرده, گماردن حاکم را نیز نادیده نگرفته است. در این باره با طرح یک سؤال, به رأی و پاسخ امام می پرزادیم: در زمان غیبت تشکیل حکومت بر عهده چه کسی است؟ امام, بر این باورند, تشکیل حکومت در دوران غیبت, برعهده فقیهان و دین شناسان قرار دارد و این همان نظریه (ولایت فقیه) است. وی, برای استدلال و استوارسازی این باور, از دو شیوه استفاده کرده است: 1 . شیوه عقلی و نگاه بیرونی به دین و حکومت 2

. شیوه نقلی و دلیل جویی از درون دین.شیوه عقلی در این شیوه, امام, با صغری قرار دادن نیتجه ای که در مباحث گذشته به دست آمد, یعنی این مطلب که: حکومت خادم دین و به مانند ابزاری برای تحقق خواسته ها و قانونهای اسلامی است, به اثبات (ولایت فقیه) و بایستگی عهده داری حکومت از سوی فقیه, می رسد: (ان الحکومة الاسلامیة لمّا کانت حکومة قانونیة بل حکومة القانون الالهی فقط و انما جعلت لاجل اجراء القانون وبسط العدالة الالهیّة بین الناس لابد فی الوالی من صفتین هما اساس الحکومة القانونیة, ولایعقل تحققها الا بهما: احدهما العلم بالقانون و ثانیهما العداله, ومسألة الکفایة داخلة فی العلم بنطاقه الاوسع, ولاشبهة فی لزومها فی الحاکم ایضاً, وان شئت قلت: هذه شرط ثالث من أسس الشروط.)86 از آن جا که حکومت اسلامی, حکومت قانون (آن هم فقط قانون الهی) و فلسفه آن به اجرا در آمدن قانونهای الهی و گسترش عدالت الهی در میان مردمان است, ناگزیر باید زمامدار, دو ویژگی داشته باشد. این دو ویژگی پایه حکومت قانون است. و جز با آن دو, خردمندانه نیست که چنان حکومتی, شکل بگیرد و بر پا شود: 1 . شناخت قانون. 2 . عدالت. اما کاردانی, که در حقیقت, جزیی از علم به

معنای گسترده آن است, بی گمان, برای حاکم ضروری است و البته می توان گفت: کاردانی شرطِ سوّمی است و از ویژگیهای اصلیِ حاکم. روشن شد که پایه استدلال ایشان, اسلامی بودنِ حکومت است. به باور ایشان جامعه اسلامی به حکومتی نیاز دارد که با اجرای قانونهای اسلام, دنیایی عادلانه و عاقلانه, معنویت و تربیتی سعادت مندانه پدید آورد. بی گمان, چنان حکومتی از زمامداری ساخته است که خود تئوریسین دین باشد و فرهنگ و آیین و هدفها و ارزشهای شریعت را دقیق و ژرف بشناسد و از مدیریت و مدبریت که برای راهبری مردمان لازم است, بهره مند باشد. این یک مطلب روشن عقلی است, چه در غیراین صورت, شایستگی مقام اجرا را نخواهد داشت و از پیاده کردن برنامه های اجتماعی دین ناتوان خواهد بود: (اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند, لایق حکومت نیست; چون اگر تقلید کند, قدرت حکومت شکسته می شود و اگر نکند, نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد.)87 شیوه نقلی بیش ترین تکیه امام, برای ثابت کردن نظریه ولایت فقیه, بر فهم ژرف عقل از حقایق و معارف دین استوار است. در سیر نوشتار, تأکید برفهم و استنباطهای عقلی را, که به دریافت این دیدگاه می انجامید, در اندیشه خردباور ایشان شاهد بودیم.

ایشان هم برای بایستگی حکومت اسلامی, به دلیل عقل استناد جست و هم برای بایستگی فقیه و دین شناس بودن حاکم. از این روی, در روش امام, استدلال و استناد به روایات و دلیلهای نقلی, راه و شیوه دوّمی است که با آن ولایت فقیه فهمیده و ثابت می شود. وی, پس از بیان دلیل عقل و کافی دانستن آن می نویسد: (و مع ذلک دلّت علیها بهذا المعنی الوسیع روایاتٌ نذکر بعضها.)88 افزون بر آن [عقل] روایات نیز, بر ولایت فقیه به معنای گسترده, دلالت می کند که پاره ای از آنها را یادآور می شویم. آن گاه به بررسی روایات می پردازد و از مجموع تحلیل و نقد آنها به این نتیجه می رسد: (ولایتی که برای پیغمبر اکرم(ص) و ائمه(ع) می باشد, برای (فقیه) هم ثابت است. در این مطلب, هیچ شکی نیست, مگر موردی دلیل برخلاف باشد و البته ما هم آن مورد را خارج می کنیم.)89 چون تلاش ما در این نوشتار, ارائه نگاهِ بیرونی و عقلی امام به موضوع بحث بود, ذکر روایات و چگونگی استدلال ایشان به آنها, از این مجال خارج است. در پایان, این نتیجه را یادآور می شویم که: اگر فقیهی, دلیلهای خاصه و روایاتی که بر ولایت فقیه به

آنها استناد می شود, به هر دلیل, چه از نظر سند یا دلالت, کافی بر اثبات مقصود نداند, همچنان نظریه ولایت فقیه, اعتبارِ استدلالی خود را به دلیل عقل داراست.پاورقیها: 1 . (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج165/74, مؤسسه الوفاء, بیروت. 2 . (ولایت فقیه), امام خمینی/7 مقدمه, نشر آثار امام خمینی(س). 3 . (کتاب البیع), امام خمینی, ج459/2 501, اسماعیلیان. 4 . (ولایت فقیه)/7 مقدمه. 5 . همان مدرک/3. 6 . همان مدرک/20. 7 . سوره (فصّلت), آیه 41 42. 8 . (المیزان فی تفسیر القرآن), علامه طباطبایی, ج398/17, بیروت. 9 . سوره (حجر), آیه 9. 10 . (اصول کافی), کلینی, ج61/1, بیروت; (نهج البلاغه), ترجمه شهیدی, خطبه 159/158, آموزش انقلاب اسلامی. 11 . (نهج البلاغه), خطبه 233/198. 12 . (مجموعه آثار کنکره بررسی مبانی فقهی امام خمینی), ج10. 13 . (ولایت فقیه)/18 19. 14 . همان مدرک/31. 15 . همان مدرک. 16 . (علل الشرایع), شیخ صدوق, ج251/1, باب 182 ح9, بیروت. 17 . (ولایت فقیه)/31. 18 . سوره (نمل), آیه 89. 19 . سوره (المائده), آیه 3. 20 . سوره (انعام), آیه 37. 21 . (اصول کافی), کلینی, ج59/1, ح1, بیروت. 22 . (ولایت فقیه)/21. 23 . سوره (نحل), آیه 44. 24 . سوره (حشر), آیه 7. 25 .

سوره (واقعه), آیه 79. 26 . (اصول کافی), ج213/1 260 ,214 261. 27 . سوره (انفال), آیه 29. 28 . (وسایل الشیعه), شیخ حرّ عاملی, ج19/18, ح9, بیروت. 29 . (مدارا و مدیریت), عبدالکریم سروش/274. 30 . (صحیفه نور), ج155/2. 31 . (بحارالانوار), ج324/16. 32 . همان مدرک, ج241/5. 33 . همان مدرک, ج156/20. 34 . همان مدرک/157. 35 . (بحارالانوار), ج46/75. 36 . سوره (نساء), آیه 97. 37 . سوره (احزاب), آیه 67. 38 . (تحف العقول), شیخ حرّانی/42, بیروت. 39 . سوره (حدید), آیه 25. 40 . (ولایت فقیه)/37. 41 . (صحیفه نور), ج98/21. 42 . (مجموعه آثار شهید مطهری), ج281/3 و 318, صدرا. 43 . سوره (رعد), آیه 7. 44 . سوره (رعد), آیه 40. 45 . سوره (غاشیه), آیه 21 22. 46 . (الاسلام و اصول الحکم), عبدالرزاق/53 به نقل از (الخلافه والامامة), عبدالکریم الخطیب/219 , بیروت. 47 . سوره (حج), آیه 40. 48 . سوره (انفال), آیه 60. 49 . سوره (نساء), آیه 90. 50 . سوره (توبه), آیه 29. 51 . سوره (توبه), آیه 105; سوره (حج), آیه 41; سوره (نور), آیه 37. 52 . سوره (بقره), آیه 179. 53 . سوره (نساء), آیه 92. 54 . سوره (نور), آیه 2 و 4. 55

. سوره (نساء), آیه 65. 56 . سوره (نساء), آیه 59. 57 . (ولایت فقیه)/17. 58 . سوره (نساء), آیه 59. 59 . (ولایت فقیه)/60. 60 . سوره (بقره), آیه 275. 61 . سوره (نساء), آیه 3 4. 62 . سوره (بقره), آیه 231 و 232. 63 . سوره (حشر), آیه 7. 64 . سوره (توبه), آیه 60; سوره (ماعون), آیه 1 3. 65 . سوره (مائده), آیه 4 5. 66 . سوره (فتح), آیه 29. 67 . سوره (مائده), آیه 49. 68 . سوره (آل عمران), آیه 104 و 110. 69 . سوره (آل عمران), آیه 103. 70 . سوره (انفال), آیه 46. 71 . سوره (حجرات), آیه 9. 72 . (ولایت فقیه)/20. 73 . سوره (مائده), آیه 67. 74 . (ولایت فقیه)/15. 75 . همان مدرک/18. 76 . همان مدرک/17. 77 . همان مدرک/14. 78 . همان مدرک/15. 79 . همان مدرک/14. 80 . (الذخیرة), سید مرتضی/419, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین. 81 . (تجرید الاعتقاد), خواجه نصیرالدین طوسی/221, تحقیق حسینی جلالی, اسلامی. 82 . (الباب الحادی عشر), علامه حلی/39, تحقیق دکتر مهدی محقق, آستان قدس رضوی. 83 . (الرسائل العشر), شیخ طوسی/111 114, انتشارات اسلامی. 84 . (ولایت فقیه زیر بنای حکومت اسلامی), آیت اللّه جوادی

آملی/108. 85 . (ولایت فقیه)/19. 86 . (کتاب البیع), امام خمینی, ج464/2 465. 87 . (ولایت فقیه)/38. 88 . (کتاب البیع), ج467/2. 89 . (ولایت فقیه)/211. عباس مخلصی

مبانی ولایت فقیه از منظر امام خمینی (ره) (1)

19 چکیده: اندیشه سبز و سرزنده امام خمینی(ره) در تاریخ، ماندگار وجاویدان است. گفتار و رفتار آن عزیز سفرکرده، سمبل و الگوبرای همه انسانها می باشد; زیرا آموزه ها و افکار بلندفرهیختگان مختص ملت، گروه و جغرافیایی خاص نمی باشد، بلکه شجره طیبه «سنت» آنان بر سرهمه جهانیان سایه افکنده است. منش و اندیشه های سیاسی، فقهی و اجتماعی امام راحل نیز، چراغ پرفروغ محفل همه انسانها بوده ومنحصر به زمان و مکان خاص نیست; زیرا تمام گفتار و رفتار او، از چشمه جوشان و اقیانوس بیکران معارف بالنده و پویای دین سرچشمه گرفته است، که خورشیددین هرگز غروب نمی کند. از این رو است که مقام معظم رهبری(دام عزه) فرمود: «امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است.» از سوی دیگر «سنت»برخی از بزرگان، از اصول پذیرفته جامعه به حساب آمده و رعایت آن بزرگترین نقش را در ایجاد جامعه هدف مند و ضابطه پذیردارد، چنان که گفتار و منش معصومان(علیهم السلام) دارای چنین ویژگیها می باشد. بر اساس جاودانگی «سنت» امام راحل است که رهبر حکیم وژرف اندیش، حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی» سال 1378 رابه نام سال آن امام همام و فرزانه، اعلام نموده و دولت ومردم ایران را به بهره گیری از «سنت» امام فراخوانده است، تامنش و گفتار او در جای جای جامعه و زندگی مردم

حضور داشته باشد. تردیدی نیست که گفتار و رفتار امام یکی از عوامل مهم پیروزی انقلاب اسلامی بوده، که حفظ آن نیز با الگو قرار دادن«سنت» امام، امکان پذیر است. یکی از میراث های گران سنگ امام راحل، حکومت دینی مبتنی برولایت فقیه می باشد، که ضرورت دارد، در خصوص «مشروعیت ولایت فقیه» بحث شود، زیرا ولایت فقیه یکی از ارکان نظام بوده ومشروعیت حکومت منوط به حاکمیت ولی فقیه می باشد. جای تردیدنیست که امام از طرفداران مبنای مشروعیت الهی ولایت فقیه است،چنان که منش و گفتار او دال بر این واقعیت بوده و این ازمحکمات گفتار او است. اما اهتمام امام به راءی مردم و برخی ازکلمات او سبب شده است، تصور شود: امام از دیدگاه مشروعیت الهی ولایت فقیه به مشروعیت مردمی ولایت فقیه عدول کرده است. این نوشتار می کوشد، مبنای امام را در این خصوص تبیین کند. برای روشن شدن دیدگاه امام دو مبنای عمده در خصوص مشروعیت ولایت فقیه که با عنوان «مشروعیت الهی و مردمی» یاد می شود، بایدتبیین گردد، تا نظر نهایی امام روشن شود. تفسیر دیدگاه امام خمینی(ره) در خصوص مشروعیت ولایت فقیه ضروری می نمایاند که بحث را در محورهای زیر پی گیریم: الف- همگرایی دین و سیاستیکی از مبانی عمده در خصوص مشروعیت حق حاکمیت رهبر، نظریه مشروعیت الهی است. مشروعیت الهی بعد از اثبات دخالت دین درحکومت، قابل

طرح است. براساس تز جدا انگاری دین از سیاست، دین در سیاست، دخالت نکرده و مردم با بهره گیری از عقل به گزینش رهبری پرداخته و مشروعیت رهبری از طریق راءی مردم به وجودمی آید. در عصر حاضر، امام راحل پرچ مدار پیوند دین و سیاست می باشد،که ضرورت تشکیل حکومت مبتنی بر ولایت فقیه را مطرح کرده; باوردارد که دین با سیاست رابطه دارد: «فمن توهم ان الدین منفک عن السیاسه فهو جاهل و لم یعرف الاسلام و السیاسه» امام در خصوص همگرایی دین و حکومت به آیات،روایات و عقل استدلال می کند. از سوی دیگر او تز جدایی دین ازسیاست را شعار استعمارگران تاریخ می داند، که بنیانگذاران آن در ابتدا بنی امیه و بنی عباس بوده و امروزه، استکبار پرچمدارآن می باشد. نگرش امام در خصوص رابطه دین و سیاست، با مبانی اندیشوران شیعه و سنی هم خوانی دارد; چنان که ابن حزم الاندلسی در خصوص همگرایی دین و سیاست ادعای اجماع کرده است. در روایات نیز به پیوند دین و سیاست اشاره شده است. برای ایجاد جامعه ضابطه مند، اجرای قوانین و اخذ مالیات و...احتیاج به حکومت می باشد; از این رو خردمندان بر تشکیل حکومت اتفاق نظر دارند. بعد از اثبات همگرایی دین و سیاست، این سوال مطرح می شود: در جامعه دینی، حق حاکمیت سیاسی رهبری از آن کیست و مشروعیت آن از سوی چه کسی و

یا کسانی به وجود می آید؟ ب- لزوم مشروعیتیکی از مباحث قابل طرح این است: اصولا چرا حاکمیت سیاسی حاکم نیازمند مشروعیت است؟ در پاسخ باید گفت: این حق طبیعی انسانهاست که بر سرنوشت خود حاکم باشند، همان طوری که بر اموال خود حاکمیت دارند. و این اصل عقلایی است که احدی بر دیگری ولایت نداشته باشد. از دیدگاه اسلام نیز حق حاکمیت مطلق، مخصوص خداوند است; کسی بر دیگری حق حاکمیت ندارد; مگر به اذن خداند (ان الحکم الا لله)، (له الخلق و الامر)امام علی(ع) خطاب به فرزندش امام حسن(ع) فرمود:«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا». اندیشمندان اسلامی نیز براین اصل تصریح کرده اند. امام راحل فرمود: «تردیدی نیست که بر طبق اصل اولی، حکم احدی درباره دیگری نافذ نیست، چه آن حکم «حکم قضائی» باشد و چه غیر آن... آنچه عقل بدان حکم می کند این است که حکم خداوند در حق بندگانش نافذاست چرا که او مالک و خالق آنها بوده و هرگونه تصرف و دخالتی درکار آنها، تصرف در ملک و سلطنت خود اوست...» از آنجایی که بشر مدنی بالطبع است، نیازمند جامعه قانونمند می باشد که بایدبر اساس حکومت اداره شود و تشکیل حکومت نیز نوعی حاکمیت وحکمرانی را می طلبد. از سوی دیگر حاکمیت و اقتدار سیاسی باید مبتنی بر وجاهت قانونی و شرعی باشد. در این جا یکی از اساسی ترین سوالها مطرح می شود

که: این مشروعیت و وجاهت قانونی ازکجا به وجود آمده ومنشا و ملاک آن چیست؟ صاحبان اندیشه در جواب این پرسش هر کدام تئوریهایی را بیان کرده اند که در این نوشتار تحت عنوان زیربیان می شود: ج- مبانی در خصوص منشا و ملاک مشروعیت در خصوص منشا و ملاک مشروعیت حکومت، مبانی مختلف وجود دارد که جهت رعایت اختصار به برخی از آنها اشاره می شود: نظریه عدالت: براساس این دیدگاه اگر حکومتی برای عدالت تلاش کند، مشروع ومنشا آن عدالت می باشد. نظریه قهر و غلبه: طرفداران این نظریه باور دارند که هرکسی به بهره گیری از زور،حکومت را به دست گرفت، حق حاکمیت برای او به وجود می آید.شماری از نخبگان اهل سنت بر این باور می باشند. نظریه طبیعی و فطری: عده ای عقیده مند هستند، که انسان طبیعتا فرمانبر و اطاعت پذیرمی باشد و منشا مشروعیت از طبیعت انسان سرچشمه می گیرد. ارسطواز باورمندان همین مبناست. نظریه قرار داد اجتماعی: عقیده مندان این نگرش، مشروعیت حکومت را ناشی از قراردادی می دانند که بین مردم و رهبر به وجود می آید. بر اساس این دیدگاه، رهبر در برابر مردم وظایفی دارد و مردم نیز در برابررهبر تعهد و وظایفی دارند. ژان ژاک روسو، از طرفداران این نظریه است. نظریه مشروعیت الهی: براساس این نظریه، خداوند حاکم مطلق بر تمام هستی بوده،منشا و معیار مشروعیت حکومت از خاستگاه او سرچشمه می گیرد.

نظریه اراده عمومی: بر اساس این نظریه، منشا و معیار مشروعیت حکومت، خواست مردم می باشد. نقد و بررسی همه این مبانی فرصت دیگری را می طلبد. از سوی دیگربرای تبیین اندیشه امام درخصوص مشروعیت ولایت فقیه، نیاز به بررسی همه این دیدگاه ها نیست. آنچه که در حوزه اندیشه و تفکرسیاسی اسلام، قابل تحلیل است، دو دیدگاه عمده می باشد که باعناوین «مشروعیت الهی» و «مشروعیت مردمی» حکومت، یادمی شود; که این نوشتار همین دو دیدگاه را مورد تحلیل قرارمی دهد: یکم- دیدگاه مشروعیت الهی یکی از مبانی عمده در خصوص مشروعیت حاکمیت سیاسی حاکم اسلامی،مبنای مشروعیت الهی است، که از آن به عنوان: «دیدگاه انتصابی»، نیز تعبیر می شود. نظریه پردازان این منظر براین باور هستند که شارع در زمان غیبت نسبت به رهبری جامعه سکوت ننموده و به بیان ویژگیهای رهبر هم اکتفا نکرده است، بلکه همانند زمان حضور معصوم(ع)، به گماردن رهبری پرداخته است. بااین تفاوت که در زمان حضور، افراد معینی را به رهبری گمارده است; اما در زمان غیبت فقیهان واجد شرایط را به طور عام به سرپرستی مردم منصوب کرده است. براساس این مبنا، اصل مشروعیت حاکمیت حاکم، از سوی معصوم(ع)با اذن خدا به وجود آمده و مردم در اصل مشروعیت آن، نقش ندارند. اکثریت قریب به اتفاق صاحبان اندیشه شیعی برهمین باورهستند; که به بیان دیدگاه برخی از آنان اشاره می شود: مرحوم شیخ مفید (م: 413( فرمود:

«اجرای حدود و احکام انتظامی اسلام، وظیفه «سلطان اسلام» است که از جانب خداوند منصوب گردیده اند، می باشد. و امامان نیز این امر را به فقهای شیعه تفویض کرده اند، تا در صورت امکان،مسئولیت اجرایی آن را بر عهده گیرند...» مرحوم محقق کرکی (م:940( می نویسد: «فقهای شیعه اتفاق دارند که فقیه عادل امامی دارای شرایط فتوا، که از آن به مجتهد در احکام شرعی تعبیرمی شود، نائب از امامان معصوم(علیهم السلام) است در همه اموری که نیابت در آن دخالت دارد...» مرحوم صاحب جواهر (م: 1264(می نویسد: «بل لولا عموم الولایه لبقی کثیر من الامور المتعلقه بشیعتهم معطله فمن الغریب وسوسه بعض الناس فی ذلک بل کانه ماذاق من طعم الفقه شیا و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم امرا و لاتامل المراد من قولهم: نی جعلته علیکم حاکما، قاضیا، حجه وخلیفه و نحو ذلک مما یظهر اراده نظم زمان الغیبه لشیعتهم فی کثیر من الامور الراجعه الیهم.» فقیهانی مانند مرحوم نراقی(م: 1245(، محقق حلی (م: 676(، میرفتاح حسینی مراغه ای (م:1250( و محقق اردبیلی(م: 993(... از باورمندان مشروعیت الهی ولایت فقیه هستند. امام راحل نیز بر همین باور است. چنان که امام بعد از بررسی دلیل نقلی و عقلی ولایت فقیه، اظهار می دارد:«تتحصل مما مر ثبوت الولایه للفقها من قبل المعصومین: فی جمیع ما ثبت لهم الولایه فیه من جهه کونهم سلطانا علی الامه...» ازآن

چه گذشت به این نتیجه می رسیم: از سوی معصومان(علیهم السلام) برای فقیهان ولایت ثابت است، ازآن جهت که آنان سلطان بر امت بوده اند. مشروعیت ولایت فقیه از منظر امام راحل را می توان به عنوان نظریه سوم با عنوان: «مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی» نیز،طرح کرد; ولی از آنجا که مقبولیت مردمی در اصل مشروعیت، دخالت ندارد، از این رو مبنای امام همان نگرش مشروعیت الهی است. براین اساس، از دیدگاه امام با عنوان مشروعیت الهی یاد می شود. مشروعیت ولایت فقیه از دیدگاه امام بر دو ویژگی طرح شده است که این دو ویژگی نشان دهنده تفاوت مبنای امام با مبانی برخی ازصاحبان فکر دیگر می باشد. این دو ویژگی عبارتند از: 1- مشروعیت الهی 2- مقبولیت مردمی. امام مانند صاحب جواهر، مرحوم نراقی و... از باورمندان مبنای مشروعیت الهی است. از سوی دیگر امام مقبولیت مردمی ولایت فقیه را طرح کرده است، که این عنصر در اندیشه برخی از فقها نادیده گرفته شده است. از این رو مبانی آنان در چگونگی تعیین ولی فقیه از میان فقهای واجد شرایط، دچار مشکل شده و در تزاحم ولایت فقها، راه حل مناسب ارائه نداده اند. امام خمینی(ره) به عنوان فقیه ژرف اندیش، به جایگاه مردم درشکل گیری حکومت و گزینش رهبری آن، توجه خاص نموده است تا آنجاکه فرمود: «در اینجا (ایران) آرای ملت حکومت می کند. این جاملت است که حکومت

را در دست دارد و این ارگانها را ملت تعیین کرده و تخلف از حکم ملت برای هیچ یک از ما جایز نیست.» هموفرمود: «از حقوق اولیه هر ملت است که باید سرنوشت و تعیین شکل نوع حکومت خود را در دست داشته باشد.» امام خمینی(ره)بارها به مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی ولایت فقیه اشاره نموده است. چنان که در حکم نخست وزیری آقای مهندس بازرگان نوشت: «مادولت تعیین کردیم، به حسب آن که، هم به حسب قانون، ما حق داریم و به حسب آراء ملت که ما را قبول کرده است، آقای مهندس بازرگان را مامور کردیم که دولت تشکیل بدهد; دولت موقت.»«من ایشان (مهندس بازرگان) را حاکم قرار دادم یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شرع مقدس دارم ایشان راقرار دادم...» همچنین امام در زمانی که برای تشکیل شورای انقلاب صادر نمود، فرمود: «به موجب حق شرعی و بر اساس راءی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران، که نسبت به این جانب، ابرازشده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد با صلاحیت مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتا تعیین شده و شروع به کار خواهد کرد...» در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به مقبولات مردمی ولایت فقیه، اشاره شده است. از عبارات امام به خوبی استفاده می شود که امام در کنار

ولایت شرعی فقیه، مقبولیت مردمی را در نظر دارد. بی تردید اگر راءی مردم در تعیین رهبری نقش نداشت، امام مقبولیت مردمی را مطرح نمی کرد. طرح مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی ولایت فقیه از سوی امام، برخی از شبهات و پرسشها را نیز به وجود آورده است که به چند مورد آن اشاره می شود: 1- آیا بین مشروعیت الهی ولایت فقیه و مقبولیت مردمی آن، نوعی تنافی نیست؟ زیرا مشروعیت الهی حاکی از عدم نقش مردم در گزینش رهبری است،و حال آن که مقبولیت مردمی نشان دهنده، نقش مردم در گزینش رهبری است؟ 2- معنای مقبولیت مردمی چیست؟ 3- اصولا از دیدگاه امام، مردم چه نقشی در گزینش رهبری دارند؟برای جواب پرسشهای فوق در زمینه مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی، لازم است بحث را با بیان مطالب زیر ادامه دهیم: از منظر امام به یک اعتبار، مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی دومرحله دارد: مرحله ثبوت: در این مرحله شارع اصل مشروعیت را برای فقیه به عنوان حکم وضعی جعل می کند، چنان که امام راحل بر حکم وضعی بودن ولایت تصریح کرده است: «والولایه من الامور الوضعیه الاعتباریه العقلائیه» آیت الله معرفت نیز باور دارد که ولایت از احکام وضعیه است. ولایت حقی است که از سوی شرع به فقهای واجد شرایط اعطا شده است. البته انشاء ولایت برای فقیه در حد انشاء باقی است، تا عوامل فعلیت و تنجز

آن به وجود آید. جعل ولایت برای فقیه کاشف از این است که حق حاکمیت سیاسی از آن فقهاست و دیگران حق حاکمیت ندارند. گرچه مردم دیگران را گزینش کنند. امام عقیده دارد که ولایت، حق امامان معصوم(علیهم السلام) بود که متاسفانه از آنان غصب کردند.چنان که علی(ع) به آن تصریح کرده است. امام دردمندانه چنین می سراید: تا به کی این ناکسان باشند بر ما حکمران تا کی این دزدان کنند این بی کسان را پاسبانی علیرضا انصاری

مبلغان و تهذیب نفس در اندیشه امام خمینی (ره)

10 چکیده: اشارهیکی از اهداف مقدس و مقاصد مهمّ انبیای حقّ، تربیت انسان و پرورش روحی و معنوی اوست. دین مبین اسلام نیز که به زیور اکمال و اتمام آراسته شده، می کوشد تا برای ایجاد کرامت انسانی و سلامت واقعی، آدمی را از رذایل اخلاقی و امراض نفسانی پاک سازد و شجره طیبه او را به رشد و بالندگی مطلوب برساند.توجه خاص و اهتمام وافر ثقلین به مسئله تهذیب نفس و تزکیه فردی و جمعی، نشانگر اهمیت این امر است. در این مقاله سعی نگارنده بر آن است تا با الهام از نصایح گهر بار حضرت امام خمینی رحمه الله در کتاب شریف «مبارزه با نفس یا جهاد اکبر»، گوشه ای از وظیفه خطیر مبلغان و طلاب علوم دینی در زمینه تهذیب نفس را گوشزد کند.همراهی علم و تزکیهمهم ترین هدف بعثت رسولان الهی و والاترین آرمان اولیاء رحمانی، دعوت آحاد اجتماع بشری به تزکیه و تطهیر نفس و نیل به خداشناسی است. در این میان، طایفه ای که بیش از هر کسی مورد خطاب آن بزرگان می باشد، طلاب علوم دینی و متولیان هدایت و ارشاد مردم هستند. قرآن کریم فلاح و رستگاری انسان را تنها در گرو پرهیزکاری و رهیدن از تاریکی شهوات می داند: «قَدْ أَفْلَحَ

مَنْ زَکّیها»(1)؛ «به راستی، هر کسی که نفس خود را پاک نمود، رستگار شد.»هر چند در لسان حضرات معصومین علیهم السلام به موضوع کسب علم و دانش توصیه فراوانی شده و حتی از آن با تعابیری چون «فریضه» یاد گردیده است،(2) اما انسانِ عالِم وقتی می تواند از شجره علم خویش ثمره مطلوب را برگیرد و دیگران را نیز از فواید آن برخوردار سازد که ظرف علم؛ یعنی عقل و قلب خود را از هر گونه ناخالصی زدوده باشد. در حقیقت، تهذیب باطن، عالِم را به سوی عمل به علم فرا می خواند و توجه به معنویات، آدمی را به انجام صادقانه اعمال صالح دعوت می کند و همین کردار شایسته موجب می گردد تا سخنان و کلمات پاکیزه رفعت یابد و به سوی حق و حقیقت پَر کشد: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ»(3)؛ «کلام پاکیزه به سوی او بالا می رود و عمل شایسته آن را رفعت می بخشد.»چنانچه علم در سینه پاک و مهذَّب واقع نشود و علم و تزکیه با هم همراه نگردند، نتیجه ارزشمندی عاید انسان نمی شود و چه بسا وجود آدمی را به شاخ و برگ شیطانی بارور نماید و به شجره خبیثه مبدّل سازد:«علم وقتی در این مرکز خبیث (نفسِ تزکیه نشده) وارد شود، شاخ و برگ خبیث به

بار آورده، شجره خبیثه می شود.»(4)مشکل و بزرگ رابه شکل خوبی به انجام رسانند:«کسب فضایل و مکارم انسانی و موازین آدمیت از تکالیف بسیار مشکل و بزرگی است که بر دوش شما است. گمان نکنید اکنون که مشغول تحصیل علوم شرعیه می باشید و فقه که اشرف علوم است، می آموزید، دیگر راحتید و به وظایف خود عمل کرده اید.»(5)تهذیب نفس می باشد، این علوم را فرا می گیرید.»(8)(7)(6)کنید.»نقش عالمان ربّانی در تهذیب نفسخداوند متعال هدف از برانگیختن رسولان الهی در جامعه را تلاوت آیات و نشانه های حق و تزکیه و تعلیم انسانها معرفی کرده است: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاْءُمّییّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ»(9)؛ «او کسی است که در میان امّیها پیامبری را از ایشان برانگیخت تا نشانه هایش را برای آنها بخواند و آنان را پاک سازد و کتاب و حکمت را بدیشان بیاموزاند.» در این آیه شریفه، تزکیه بر تعلیم مقدم شده است و گویای آن است که تعلیم کتاب و حکمت باید مبتنی بر تهذیب نفوس باشد.نکته مهم دیگری که در آیه وجود دارد، نقش مهم مربی الهی در سیر و سلوک الی اللّه و نیل به اخلاق و آداب معنوی است. همان گونه که فراگیری علوم کسبی یا نظری نیازمند استاد مجرّب و داناست، وصول به معارف

حقّه دین و فضایل انسانی نیز تنها در پرتو راهنمایی مربیان روحانی و هدایت عالمان ربّانی میسّر است:«چطور شد علم و اصول به «مدرّس» نیاز دارد، درس و بحث می خواهد. برای هر علم و صنعتی در دنیا استاد و مدرّس لازم است، کسی خودرو و خودسر در رشته ای متخصص نمی گردد، فقیه و عالم نمی شود، لیکن علوم معنوی و اخلاقی که هدف بعثت انبیاء و از لطیف ترین و دقیق ترین علوم است به تعلیم و تعلّم نیازی ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل می گردد؟!»(12)(11)(10)شدم.»حضرت امام رحمه الله در این موضوع به معرفی الگویی کامل پرداخته، امام علی بن ابیطالب علیهماالسلام را بهترین اسوه کمال می داند و به طلاب محترم سفارش می نماید که زندگانی سرشار از زهد و تقوا، فتوّت و طهارت، و صداقت و مجاهدت آن حضرت را سرلوحه خویش قرار دهند و با تأسی به سیره آن امام همام علیه السلام به خودسازی و تطهیر قلب از محبت دنیا که رأس همه گناهان است، قیام کنند. حضرت علی علیه السلام می فرماید:«أَیُّهَا النّاسُ إِیّاکُمْ وَحُبَّ الدُّنْیا فَإِنَّها رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ وَبابُ کُلِّ بَلِیَّةٍ...(13)؛ ای مردم! از دوستی دنیا برحذر باشید که آن سرآمد همه خطاها و درِ تمام مصیبتهاست.»زینت اهل بیت علیهم السلام باشیمبه اشارت «الْوَلَدُ سِرُّ أَبیهِ»(14)، هر فرزندی به پدر خود منسوب است

و اعمال خوب او مایه سربلندی و خرسندی پدرش را فراهم می سازد و اعمال زشت و پلید او موجب خجلت و ناراحتی پدر می شود. در حدیث است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ، فرمود: «أَنَا وَعَلِیٌّ أَبَوا هذِهِ الاْءُمَّةِ(15)؛ من و علی پدران این امتیم.» از اینرو، طلاب و مبلغان دینی باید به این مهم توجه داشته باشند که آنها بیش از دیگران به پدران این امت منسوب هستند و رفتار و گفتار آنان مایه شادمانی و عزّت، و یا برعکس خدایی ناکرده سبب رنجش آن بزرگواران می گردد.پس شایسته است که هم به شریعت طهارت بخش محمدی ارج بنهیم و در مسیر فقاهت کوشش کنیم و هم به ولایت معرفت بخش علوی توجه نماییم و بر صراط مستقیم تهذیب و طهارت گام نهیم؛ هم از تنزیل بهره مند شویم، هم به تأویل دین معرفت یابیم؛ عقلمان را با ضیای خورشید شریعت روشنی بخشیم و قلبمان را با نور ولایت منور سازیم؛ با دو بال علم و تهذیب مدارج عالی کمال را بپیماییم تا زینت اهل بیت علیهم السلام باشیم و مسرّت و خوشحالی پدران شفیق امت را موجب گردیم:«شما مربوط به رسول اللّه صلی الله علیه وآله هستید، شما با ورود به حوزه های علمیه خود را به فقه اسلام، رسول اکرم و قرآن کریم مرتبط ساخته اید.

اگر عمل زشتی مرتکب شدید به آن حضرت برمی خورد، بر ایشان گران می آید. ممکن است خدای نخواسته شما را نفرین کند. راضی نشوید که رسول خدا صلی الله علیه وآله و ائمه اطهار علیهم السلام نگران و محزون گردند(16).«خصایص و برکات انسان مهذّبحضرت امام رحمه الله در بخش دیگری از سفارشات اخلاقی و معنوی خود، طلاب علوم دینی و مبلغان گرامی را به حُسن معاشرت با مردم توصیه کرده، با اعتقاد به این معنا که مردم عیال خدایند، متذکر می شود که با نظر عطوفت و مهربانی به ایشان بنگرند؛ گناه و زشتی آنان را آشکار نسازند؛ حُسن خلق و خوش رفتاری را پیشه خود نمایند؛ عالمان و صالحان را احترام گذارند و از غیبت کردن دیگران پرهیز کنند؛ جاهلان و نادانان را حرمت بنهند و با رویی گشاده با آنها برخورد نمایند:«با خلق خدا حسن سلوک داشته، نیکو معاشرت کنید و با نظر عطوفت و مهربانی به آنان بنگرید... با بندگان خوب و صالح خدا نیکی کنید: آنان را که عالم اند به خاطر علمشان، کسانی را که در صراط هدایت اند به خاطر اعمال نیکشان و آنان را که جاهل و نادان اند چون بندگان خدایند احترام نمایید؛ خوش رفتاری کنید؛ مهربان باشید؛ صداقت و برادری داشته باشید؛ مهذب شوید، شما که می خواهید جامعه ای را تهذیب و

ارشاد کنید.»(18)(17)پاسخ] می گویند سلام.»چنانچه یک عالِم مهذَّب و انسان وارسته در یک منطقه یا محله ای زندگی کند، حتی اگر لفظا هم مبادرت به تبلیغ نورزد، صرف وجود و حرکات و سکناتش باعث هدایت مردم می شود؛ به بیان دیگر، همچون خورشیدی است که بدون اینکه سخنی بر زبان براند، تابش انوار طهارت و پارسایی اش فروغ هدایت و بصیرت را بر جان انسانها می افکند و گرما بخش وجود حقیقت جویان می گردد؛ چنان که در روایات اسلامی آمده است که با کسی معاشرت کنید که نگاه کردن به او شما را به یاد خدا بیندازد. رسول اکرم صلی الله علیه وآله ، فرمود: «قالَ الْحَوارِیُّونَ لِعیسی علیه السلام : [یا رُوحَ اللّهِ] لِمَنْ نُجالِسُ؟ فَقالَ: مَنْ یَذْکُرُکُمُ اللّهَ رُؤْیَتُهُ وَیَرْغَبُکُمْ فِی الاْخِرَةِ عَمَلُهُ وَیَزیدُ فی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ(19)؛ حواریون به عیسی علیه السلام گفتند: [ای روح خدا!] با چه کسی مجالست کنیم؟ پس حضرت فرمود: با کسی [همنشینی کنید] که دیدنش شما را به یاد خدا آورد و عملش شما را به آخرت راغب سازد و کلامش بر آگاهی شما بیفزاید.»در اعتقاد امام رحمه الله عالمِ تزکیه شده و مجاهد میدان مبارزه با نفس چنین خصیصه ای را داراست و وجود پاکش مایه تنبه و عبرت دیگران می باشد: «اگر عالم ورع و درستکاری در یک جامعه یا شهر و استانی زندگی

کند، وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان می گردد، اگر چه لفظا تبلیغ و ارشاد نکند. ما اشخاصی را دیده ایم که وجود آنان مایه پند و عبرت بوده، صرف دیدن و نگاه به آنان باعث تنبّه می شد.»(20)سخن آخربهترین وقت برای تهذیب نفس، هنگام جوانی است؛ زیرا قلب جوان از لطافت بیشتری برخوردار است و به بیان احادیث همچون صفحه سپیدی است که آماده دریافت نور هدایت و یا پذیرش ظلمات گمراهی می باشد. امام باقر علیه السلام فرمود: «ما مِنْ عَبْدٍ إلاّ وَفی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ بَیْضآءُ فَإِذا أَذْنَبَ ذَنْبا خَرَجَ فِی النُّکْتَةِ نُکْتَةٌ سَوْدآءُ فَإِنْ تابَ ذَهَبَ ذلِکَ السَّوادُ وَإِنْ تَمادی فِی الذُّنُوبِ زادَ ذلِکَ السَّوادُ حَتّی یُغَطِّی الْبَیاضَ فَإِذا غُطِّیَ الْبَیاضُ لَمْ یَرْجِعْ صاحِبُهُ إِلی خَیْرٍ أَبَدا؛(21) هیچ بنده ای نیست مگر اینکه در قلبش نقطه سفیدی وجود دارد. پس هر گاه گناهی را مرتکب شود، در آن نقطه سپید، نقطه ای سیاه خروج می کند. اگر توبه نماید، آن سیاهی برطرف می شود و اگر به گناهان خود ادامه دهد، آنقدر آن سیاهی زیاد می شود که تمام سفیدی قلب را می پوشاند. پس زمانی که همه آن سپیدی پوشانده شد، دیگر صاحب آن قلب به نیکی راه نمی یابد.»امام راحل رحمه الله در این باره می فرماید: «اگر در جوانی به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید،

دیگر در پیری کار از کار گذشته است. تا جوانید فکری کنید، نگذارید پیر و فرسوده شوید. قلب جوان لطیف و ملکوتی است و انگیزه فساد در آن ضعیف می باشد. لیکن هر چه سن بالا رود، ریشه گناه در قلب قوی تر و محکم تر می گردد، تا جایی که کندن آن از دل ممکن نیست.»(22)چگونه می توانید خود را بسازید و مهذّب کنید؟.»(23)کنید.»(25)(24)می برند و آن پاداشِ کسی است که پاک باشد.»«خداوند متعال... به نسل جوان روحانی و دانشگاهی و به عموم مسلمانان توفیق خودسازی، تهذیب و تزکیه نفس عنایت فرماید.»)1)26. شمس2/.9. ر.ک: مشکاة الأنوار، ص135 و مستدرک الوسائل، ج17، ص3.249. فاطر4/.10. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص5.28. همان، ص6.29. همان، ص7.30. مجموعة ورّام، ج1، ص59. «دشمن ترین دشمنان تو، نفس تو است که در خودت قرار دارد.»8. اصول کافی، ج2، ص9.105. جمعه10/.2. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص11.32. همان: «کرارا شنیده ام سید جلیلی، معلم اخلاق و معنویات استاد فقه و اصول، مرحوم شیخ انصاری رحمه الله ، بوده است.»12. مکارم الأخلاق، ص13.8. تحف العقول، ص14.215. کشف الغمه، ج2، ص65: «فرزند، سرّ پدرش می باشد.»15. علل الشرائع، ج1، ص16.127. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص49 17.48. همان، ص43 18.42. فرقان19/.63. بحارالانوار، ج71، ص20.189. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص27 21.26. وسائل الشیعه، ج15،

ص303 والإختصاص، ص22.243. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص61 23.60. همان، ص24.60. همان، ص25.63. طه26/.76. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص46. علی نعیم الدین خانی

متن سؤال حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی از حضرت امام (ره)

3 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم - پدر عزیز و مراد بزرگوارم، پس از عرض سلام: 1- یکی از مسائل بسیار مهم که بعد از جنابعالی (خدا آنروز را نیاورد) موجب موضعگیریهای مختلف فرزندان انقلاب و افراد گوناگون و محققین و احیانا اختلاف آنها می گردد برداشت های گوناگون سیاسی و غیرسیاسی آنان از یک متن است و از این بسیار گسترده تر از اختلاف بین متون منتشر شده حضرتعالی با آنچه بعنوان اسناد سیاسی و غیره از صدا و فیلم و متنهای دستنویس جنابعالی که منتشر نشده و در اختیار ماست سرچشمه می گیرد، شما بهتر از هر کس می دانید که بعلل گوناگون گاهی خود شخصا و گاهی اینجانب و یا مسئولین و حتی بعض افراد معمولی پیشنهاد حذف یک قسمت و یا قسمتهائی از سخنرانی ها، یا حذف و تغییر و اضافه جمله و یا جملاتی بسیار در اعلامیه ها خدمتتان عرض شده است که حضرتعالی گاهی قبول نمی فرمائید و گاهی هم پس از دقت دستور حذف و یا تغییر و اضافه را بدان صورت که مایل باشید صادر می فرمائید که انجام می گیرد حال اگر روزی تصمیم بر این گردد که حتما می گردد متن سخنرانی ها و یا اعلامیه ها و چیزهائی از این

قبیل که با صدا و خط حضرتعالی است منتشر گردد مسلما متن دستخط و یا متن اصلی صدا و فیلم بعنوان سند خدشه ناپذیر اصل قرار می گیرد و آنچه از زیاد و کم بدانصورتی که گذشت ولو بسیار هم مهم باشد یا کنار گذاشته می شود و یا تحت الشعاع خط و یا متن اصلی سخنرانی قرار می گیرد و این از مسائلی است که باید جدی برای آن فکری کرد. 2 - یکی دیگر از مسائلی که خوب است حضرتعالی برای آن فکری کنید این است که آنچه از حضرتعالی منتشر شده است در جرائد و صدا و سیما و حتی در بولتنها به یک صورت نیست گاهی دیده شده در روزنامه ای و یا مجله ای بعلل مختلف چه سیاسی و چه غیر سیاسی و یا سهوا جمله و یا جملاتی از لابلای اعلامیه ها و یا سخنرانیها در روزنامه ای آورده شده و در روزنامه دیگر نیامده است آیا کدام را باید اصل قرار داد آن متنی که این جمله را دارد و یا متنی که فاقد آن جمله است؟ بدیهی است این تردید در جایی است که دسترسی به صدا و خط حضرتعالی نیست و اینهم بسیار است چرا که خیلی وقتها است که صحبتهای جنابعالی را من و یا یکی دیگر از

دوستان می نویسیم و بعد از تصویب شما به مطبوعات و غیره می دهیم چه کسی باید تشخیص دهد آن جمله از حضرتعالی است یا نه؟ روشن است که گاهی تغییر و یا حذف و یا اضافه کلمه ای بطور کلی معنای جمله را تغییر می دهد. 3 - مسئله دیگر این است که تکلیف نامه ها و نوشته ها و پیامها و فیلم و نوارها و اشعارتان که بطور کلی منتشر نشده است و در بایگانی دفتر موجود است را هم روشن بفرمائید. 4 - پرونده های حضرتعالی در ساواک است (که الان در اختیار وزارت اطلاعات میباشد) و یک نسخه از آن را اینجانب در اختیار دارد لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم که تنها پرونده های جنابعالی در سازمان امنیت شاه در تهران 48 جلد است که تقریبا هر جلد حدود 500 صفحه می باشد که انتشار آن بدون شک پرده از مسائل بسیاری بر می دارد و طبیعی است که یکی از گرانقدرترین اسناد انقلاب اسلامی است. 5 - کتاب ها و نوشته هائی که صرفا علمی و یا اخلاقی است از ارزشمندترین کتبی است که می تواند زیربنای انقلاب فقهی، اخلاقی، فلسفی، عرفانی و اصولی باشد. 6 - بهره برداری و تحقیق و تحلیل و نیز انتشار اسناد و نامه ها و بولتنهائی که قبل و بعد از انقلاب به عنوان حضرتعالی

و یا دفتر ارسال گردیده و هم اکنون نیز در اختیار دفتر می باشد. دو سه نمونه از مواردی را که باعث نوشتن این نامه شد به عنوان ضمیمه و استشهاد تقدیم می گردد. خدا یار و نگه دارتان باد. فرزند شما احمد خمینی

متن وصیت نامه یادگار امام

17 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیمبا امید به رحمت واسعه حضرت حق جل جلاله و ایمان به حقانیت آنچه حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم آورده است و با اقرار به تبعیت محض از معصومین بزرگوار بخصوص مولای متقیان امیر مومنان و خلیفه بلافصل رسول اکرم صلی الله علیهما و آلهما. اینجانب احمد خمینی فرزند امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در تاریخ /30 شهریور 71 هجری شمسی مطابق با /23 ربیع - الاول1413/ قمری چند سطری به عنوان وصیت می نویسم تا به این اصل اسلامی عمل کرده باشم. 1- وصی خود فرزندم حسن خمینی را قرار دادم تا در صورت امکان به آنچه مورد نظرم است عمل نماید انشاءالله خداوند به ایشان پاداش خیر دهد. 2- مرا حتی المقدور نزدیک پدر عزیزم و مراد و امامم دفن کند تا شاید به حساب حضرت امام فاتحه ای هم نصیب من سراپا گناه گردد و خداوند به خاطر آن حضرت مورد لطفم قرار دهد. 3- بعد از من کار مرقد حضرت امام با ایشان است تا به کمک و هدایت برادر عزیزم جناب حجة الاسلام آقای انصاری که با در نظر گرفتن تمامی جهات بهترین فرد و دلسوزترین شخص نسبت به حرم حضرت امام است کارهای آنجا

را بعد از من دنبال کند، بعد از من حسن خمینی تولیت آن مزار شریف را عهده دار باشد. 4- کلیه اعلامیه ها و کتابها و نوشتجات حضرت امام قدس سره بعد از من در اختیار حسن خمینی است که هرگونه می خواهد چاپ و منتشر کند و در صورتی که وضع مالی خانواده ام خوب نباشد از درآمد آن برای گذران زندگیشان استفاده کند والا بهتر است پول حاصل از آن به فقراء و یا خرج حرم امام گردد درآمد آن مال همه افراد خانواده است، کار مؤسسه نشر امام نیز با صلاحدید حسن آنگونه که تشخیص می دهد است. 5 - کتابهائی که در دفتر فرهنگی است و متعلق به من است در صورتی که خانواده ام (فاطی) احتیاج مادی داشته باشد بفروشند و پولش را در اختیار او بگذارند ولی بهتر است همه بچه ها از آنها استفاده کنند در صورتی که نه احتیاج مادی باشد و نه بچه ها از آن استفاده می کنند به کتابخانه آیت الله العظمی آقای نجفی سپرده شود تا طلاب از آن استفاده کنند و اگر حرم امام دارای کتابخانه شد در آنجا گذارده شود. 6- کلیه اثاث منزل که مال من است به همسرم بخشیدم، البته اثاثی که مربوط به من است خیلی ناچیز است. 7- من شخصا در هیچ

بانک و مؤسسه ای و یا شرکتی و از این قبیل وجهی ندارم و اگر مختصر پولی در بانک تعاون اسلامی دارم شهریه های مراجع بزرگوار قم است که باید صرف فقراء گردد. 8 - وجوهی که نزد خودم است یا پول شخصی و یا وجوه شرعیه است که جای هر کدام مشخص و روی هر کدام نوشته شده است، اگر به پولی برخورد شد که مشخص نبود از اموال خودم محسوب نگردد. کلیه وجوهی که سهم مبارک و یا خیرات است در اختیار رهبر بزرگوارمان حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته قرار گیرد تا در موارد مقرره اش صرف گردد. 9- به فرزندان عزیزم حسن و یاسر (رضا) و علی سفارش می کنم که متدین و با تقوی باشند و دوست دارم در حوزه علمیه قم درس دینی بخوانند و در موقعش متلبس به لباس وحانیت شوند. معتقدم اینطور بیشتر محفوظ می مانند و سفارش مادرشان فاطی عزیزم که زن فاضل و بسیار متدینی است را به آنها می کنم او زن عارف مسلکی است که مورد علاقه شدید امام بود، نکند خدای ناکرده بعد از من به او کم محبتی شود، نکند خدای ناکرده صدای فرزندان نسبت به او بلند شود. او لطیف و دانا است و گوش دادن به نصایح او مسلما به نفع فرزندان است. سفارش

مادرم که جان عزیزم فدای او باد را می کنم - او سختیها و مرارتهای بسیار کشیده است و همیشه انیس و مونس اماممان بوده است - فرزندانم و فاطی خیلی مواظب ایشان باشند، امروز خدمت به خانم روح امام را شاد می کند. فاطی عزیزم تو خود بهتر از همه می دانی که دیر یا زود همه رهسپار دیار آخرتیم، سعی کن زندگی عادی خود را ادامه دهی و راضی باشی به رضای حق جل و علا. 10- بین خود و خدای خود رضایت کامل دارم که تمام تلاشم برای تقویت اسلام و نظام و امام بوده است و از این جهت در آرامش کامل بسر می برم البته من هم مانند همه کسانی که درگیر کارهای مختلف مبارزاتی و سیاسی هستند بی اشتباه نبودم و به این اعتراف می کنم ولی تنها کسانی اشتباه نمی کنند که کاری نمی کنند. در زد و خوردهای سیاسی ممکن است کارهائی انجام داده باشم که مناسب شان امام و یا یاران امام نبوده باشد، تقاضایم از خدا و یاران امام این است که مورد عفوم قرار دهند. من در جهت مصلحت امام به هیچ فرد و گروهی رحم نکرده ام و خیلی ها را در این راستا رنجانده ام که هنوز هم از این جهت ناراحت نیستم، از همه بخصوص مادر،

فاطی، خواهرها و بچه هاشان و قوم خویشان مادری و پدری، نسبی و سببی امید عفو و دعای خیر دارم. به حسن و برادرانش این توصیه را می نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می خواهند. هرگز گرفتار تحلیل های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است. خداوندا عبد تو پیش تو می آید و تنها امیدش به تو است عبدی شرمگین و گناهکار او را به رحمت و بزرگواری خود ببخش یا ارحم الراحمین والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته برای من 10 سال نماز و روزه بدهید. وصیتنامه های قبل از این تاریخ فاقد ارزش است. احمد خمینی - /23 ربیع الاول/ 30 /1413 شهریور1371/

مثنوی انقلاب

15 1 چکیده: سربرزدیم از تف طوفان کربلا جوشید کان خون شهیدان کربلا سربرزدیم و در نفس های و هو شدیم سربرزدیم و لاله صحرای او شدیم از جانب مشارق روزان شب نشست سربرزدیم و بیرق خورشیدمان به دست تا روز را به حال تلاطم در آوریم خورشید را به باور مردم درآوریم امواج گر گرفته کف گشته خدا راهی شدیم خیل به صف گشته خدا راهی شدیم در صف طوفان نوح او ما راهیان خشم و جلودار، روح او راهی شدیم روی زمین را طرف - طرف آزاد کرد، مسجد الاقصایمان هدف می گفت پیر اگر جریانیست از خدا این انقلاب خود فورانیست از خدا می گفت چند از آتش ما جهان رصد کنند گرد و غبار جامه دین را لگد کنند ما خویش خویش و جمله عالم برون ما دین یکسره جمود شده با سکون ما می گفت و تازه گفتنی اش گل دوانده بود بسیار گفتنیش که ناگفته مانده بود لب بست و ما به سوز صدایش نیازمند دنیا به چشمهای رسایش نیازمند آورد خال و سینه عاشق نمودمان آورد چشم داشت شقایق گشودمان سر برزدیم از تف طوفان کربلا جوشیدگان خون شهیدان کربلا سربرزدیم و پیشرو ما تمام ، تو ما بندگان بی سروپا و امام، تو ایمان ماه تصور خندیدن تو

بود اصلا تمام مذهب ما دیدن تو بود این دشت اگر نظام شقایق گرفته است از نظم مژه های تو منطق گرفته است سید بلند شو! همگان آدم توئیم از بلخ تا نجف همه در پرچم توئیم گو بر دهان صبر زمانه برافکنیم تا کعبه وهابیت از کعبه برکنیم گودت را به تبفه هیجا درآوریم تا دود از دماغم تماشا بر آوریم ما انقلاب خون حسینیم تیغ را فرمانبران پیر خمینیم تیغ را سربرزدیم از کف طوفان کربلا جوشیدگان خون شهیدان کربلا سید رضا محمدی

پرواز در آسمان خیال تو

در نماز پگاه رستگاری امام اوست که ز دنیای آزمندان به گرده نانی و یک تن پوش ژنده قناعت کرد کسی که با شب و نخلستان و چاه همدم بود صدای باد راز پر آشوب توست در گوشهای نخلستان که گیوسان بلند نخلها همه پریشان است در شگفتم از استقامت زمین که راز تو در سینه دارد و از حیات و از حرکت باز نمی ماند راز تو را اگر کوه می دانست، چون کاه جویده فرو می ریخت و مهر، می پژمرد و ماه، می مرد و آسمان، تو ماری می گشت به هم فرو پیچیده هنوز دهان خشک زمین - چاه - از حیرت صبر بزرگ تو باز مانده است تو در دل شب آیا کدام مرثیه

را خواندی که شب همیشه سیه پوش است؟ سکوت، حکایت صبر شگفت توست و آسمان، اشارتی از بیکرانی تو برای استقامت تو کوه هم کنایه خوبی نیست کفشهای پاره تو آبروی اسلام است نان خشکی که می خوری تقواست وقتی برادرت - عقیل - از عدالت تو می رنجد و بیت المال را که دزدانه مهرزنان کرده اند، باز می ستانی، معنای دقیق عدالت را می فهمم و می دانم، هر که چون تو نباشد بر حق نیست عادل نیست وقتی ز خوردن انگشتی عسل حذر می کنی، دنیا را تف می کنی دنیا پیش تو از عطسه بز و کفش پاره پست تر است و آنانکه دنیای تف کرده را می خورند پست تر از دنیایند آنک ببین که فربهان چه ساده ز تقوای تو خطابه می خوانند! و عثمان بن حنیف هنوز هم در جشن است کجاست شمشیر خشم تو که دیگهای غذا را به خون بیالاید » شکوه تو برتر ز مرز اندیشه است و بالاتر ز حد خیال نام کتاب زندگانی من پرواز در آسمان خیال توست تو در تن پرشور آفرینش خون گرم عدالتی هفت آسمان به احترام تو برپاست و رودها، ز اشتیاق تو جاری تو در شب سیاه تردید چشم سگ هار فتنه را درآوردی ذوالفقار تو دو سر داشت یک سر، عدالت و دیگر سر، باز

هم عدالت از دم تیغ تو هرکس گذشت به دوزخ رفت تو عین حقیقتی تو معیار حقی ای به راههای آسمان آشناتر از راههای زمین! اهل کدام آسمانی که این همه زلالی؟! ای خاک نشین! ای ابوتراب! نام تو شوق پریدن از خاک نام تو معنی پرواز است نام تو را هزار بار می خوانم و باز می خوانم و باز می خوانم نام تو وزن کلام من است نام تو شعر موزونی است که از خیال و عاطفه سرشار است شعری فراتر از کلام بشر شعری رساتر از اعجاز ای آیه بزرگ خداوند! با تو راه حق، هماره یکی است و حقیقت، همیشه بی رقیب . دکتر صدیقه وسمقی1

مجتهد به تمام معنا

10 چکیده: اعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. یک فاتحه هم برای مرحوم حاج آقا مصطفی و حضرت امام و حاج احمد آقا خوانده شود. تشکر می کنم از آقایان از مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، خدمتشان رسیدیم راجع به حالات و خصوصیات و خاطراتی که از مرحوم حاج آقا مصطفی (رحمة الله علیه) به یاد داریم و یادمان مانده، عرض کنیم: موقعی که از یزد آمدیم قم برای تحصیل در آن روزها آشنایی ما تا اندازه ای شروع شد ولکن آن آشنایی کامل در نجف بود. حاج آقا مصطفی آدمی با استعداد و معروف بود حافظه زیاد و استعداد زیاد داشت. آن موقع ما همین مقدار از دور با ایشان آشنا بودیم. حاج آقا مصطفی یک روحیه گرم داشت و متواضع با مردم و با طلبه ها مخصوصا گرم می گرفت. در نجف امام واقعا یک حالت غربتی احساس می کرد. یک شخص غریب بود آنطوری که باید فضلا دورش را بگیرند نگرفتند. یک دسته ای از طلبه ها بودند یک دسته که واقعا محصل بودند، اهل

فضل بودند، پیش امام می آمدند می خواستند که چیزی یاد بگیرند. یک دسته دور و بر امام آن جوانهایی بودند که از ایران آمده بودند نجف که دنبال جهات سیاسی امام بودند. مرحوم حاج آقا مصطفی اینجا نمایش پیدا می کند. یک جهت، جهت سیاسی مرحوم حاج آقا مصطفی، یک جهت جهت فضل حاج آقا مصطفی است. مرحوم حاج آقا مصطفی در هر دو جهت کار می کرد، هم جهت سیاسی و مبارزه، هم جهت فضل و دانش و علم. اما جهت فضل مرحوم حاج آقا مصطفی (رحمة الله علیه) : واقعا یک مرد دانشمندی بود. مردی دانشمند بود به تمام معنا که وقتی ما می گوییم دانشمند واقعا او دانشمند بود ایشان هم از نظر فقه، هم از نظر اصول، فلسفه، ادبیات عربی و فارسی واقعا در حد بالایی بود. مجتهد در حد بالایی بودند. واقعا مجتهد به تمام معنا بودند که در فقه و اصول می شود بگوییم کم نظیر در زمان خودش. مرحوم حاج آقا یکی از خصوصیاتی که داشت به امام خیلی علاقه داشت و نمی خواست مختصر ناراحتی برای امام پیش بیاید. یک روز گفت رفتم پیش امام، امام گفت یک نامه ای از آقای حاج آقا مهدی حائری پسر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم آمده، ایشان از آمریکا نامه ای برای من نوشته گفته که اگر در

کره ارض این مطلب را از غیر شما از کس دیگری می توانستم بپرسم از شما سؤال نمی کردم. چون می دانم که کارتان زیاد است، الان هم حال این حرفها را ندارید، در نجف و تبعید و غربت و اسارت هستید، ولکن در کره ارض غیر از شما را سراغ ندارم. یک عبارتی از محی الدین عربی سؤال کرده بود که این عبارت چه می خواهد بگوید. خوب می گفت که امام این نامه را داد دست من گفت مصطفی نگاه کن چه می گوید. حاج آقا مصطفی سرعت در جواب داشت. می گفت امام که نامه را دست من داد من یک نگاه کردم گفتم اینکه چیزی نیست امام گفت چی می خواهد بگوید گفتم که مثلا یک مطلبی امام گفت آره همینطور است. مرحوم حاج آقا مصطفی جهات علمیش انصافا در فقه و اصول در حد بالا بود و مخصوصا در رجال وارد بود. مرحوم حاج آقا مصطفی در هر دو جهت کار می کرد، هم جهت سیاسی و مبارزه، هم جهت فضل و دانش و علم ایشان هم از نظر فقه، هم از نظر اصول و فلسفه و ادبیات فارسی و عربی واقعا در حد بالایی بود. گزیده ای از خاطرات آیت الله سید عباس خاتم یزدی

مجلس در اندیشه روح الله (ره)

13 چکیده:

جایگاه مجلس شورای اسلامی از نگاه امام خمینی(ره)

مقدمه: در آستانه ششمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. اهمیت و جایگاه مجلس شورای اسلامی و نقش حضور مردم در صحنه،برهمه روشن است. هرچه ازعمر پربرکت جمهوری اسلامی ایران می گذرد،مردم متعهد و انقلابی ایران اسلامی به اهمیت و نقش تعیین کننده خود در تمامی صحنه های انقلاب آگاه تر می شوند و راز دوام و بقاءانقلاب خود را بهتر درمی یابند. یکی از اهداف شوم استکبار جهانی، دور کردن مردم از صحنه های انقلاب بوده و به انواع ترفندها متوسل شده اند ولی به لطف خداوندتبارک و تعالی ملت شریف ایران با حضور عظیم خود در صحنه های گوناگون انقلاب، این حقیقت را به اثبات رسانیده اند که از وحدت وانسجام آنان چیزی کم نشده و استکبار و مزدوران آن تا ابد حسرت گسستن اتحاد و یکپارچگی ملت ما را به گور خواهند برد. حضرت امام(ره)ضمن اشاره به وضعیت مجلس قبل از انقلاب اسلامی،نسبت به اهمیت مجلس شورای اسلامی و نقش مردم چنین می فرماید: «مادیدیم که اسلام و کشور ایران چه صدمات بسیار غم انگیزی ازمجلس شورای غیر صالح و منحرف از بعد از مشروطه تاعصر رژیم جنایتکار پهلوی و از هر زمان بدتر و خطرناکتر در این رژیم تحمیلی فاسد (پهلوی)خورد. چه مصیبتها و خسارتهای جان فرسا ازاین جنایتکاران بی ارزش و

نوکرمآب به کشور و ملت وارد شد. ازبعد از مشروطه هیچ گاه به قانون اساسی عمل نشده، ... اکنون که با عنایت پروردگار و همت ملت عظیم الشان، سرنوشت کشور به دست مردم افتاده و وکلاء از خود مردم و با انتخاب خودشان بدون دخالت دولت و خان های ولایات به مجلس شورای اسلامی راه یافتند و امیداست که با تعهد آنان به اسلام ومصالح کشور جلوگیری از هر انحرافی بشود.» حضرت امام(ره)در ادامه آن مطلب می فرماید: «اکنون که بحمدالله موانع رفع گردیده و فضای آزاد برای دخالت همه طبقات پیش آمده است، هیچ عذری باقی نمانده و ازگناهان بزرگ نابخشودنی، مسامحه در امر مسلمین است. هرکس به مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد وبا جدیت از نفوذ وابستگان استعمار و منحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگیری نمایند وبدانند که مخالفین اسلام و کشورهای اسلامی که همان ابرقدرتان چپاولگر بین المللی هستند، با تدریج و ظرافت درکشور ما و کشورهای اسلامی رخنه و با دست افراد خود ملتها،کشورها را به دام استثمار می کشانند، باید باهوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدم نفوذی به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید.» بنابراین همه مردم در سرنوشت جامعه خویش مسوول هستند و هیچ عذر و بهانه ای از کسی پذیرفته نیست که نسبت به سرنوشت اداره امور جامعه اسلامی بی تفاوت باشد

وبی تفاوتی و کناره گیری نسبت به سرنوشت اداره امور جامعه، از گناهان کبیره محسوب می شود. پس همه مردم باید خود را دخیل و سهیم در اداره امور جامعه بدانند و هرکسی به هراندازه ای که توان دارد باید نسبت به سرنوشت جامعه اسلامی تلاش نماید و حضور تک تک مردم در صحنه های سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی به عنوان یک وظیفه شرعی، عقلی و سیاسی می باشد. ومطمئن باشیم که حضور گسترده در صحنه های مختلف، دشمن را ناامیدو انقلاب را بیمه می کند. اهمیت و جایگاه مجلس و انتخابات را براساس دیدگاه حضرت امام(ره)طبق محورهای زیر بررسی می کنیم: 1- وظیفه و نقش مردم در انتخابات از دیدگاه حضرت امام(ره): از دیدگاه حضرت امام(ره)جایگاه و نقش مردم درانتخابات،اساسی، حساس وتعیین کننده است. در زیر وظایف مردم نسبت به انتخابات را به فهرست ذکر می کنیم: الف- شرکت فعالانه در انتخابات: حضرت امام(ره)همه آحاد ملت را به شرکت درانتخابات فرامی خوانند: «وصیت من به ملت شریف آن است که در تمامی انتخابات چه انتخابات رئیس جمهوری و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و... درصحنه باشند و اشخاصی را که انتخاب می کنند، روی ضوابطی باشد که اعتبار می شود. عدم دخالت مردم، از مراجع و علمای بزرگ تا طبقه بازاری و کشاورز و کارگر و کارمند، همه و همه مسوول سرنوشت کشور و اسلام می باشند، چه در نسل حاضر و چه در نسلهای

آینده، وچه بسا که در بعض مقاطع عدم حضور و مسامحه گناهی باشد که درراس گناهان کبیره است. پس علاج واقعه را قبل از وقوع باید کردو الا کار از دست همه خارج خواهد شد و این حقیقتی است که بعد ازمشروطه لمس نموده اید و نموده ایم. چه علاجی بالاتر و والاتر از آن است که ملت در سرتاسر کشور در کارهائی که محول به اوست، بر طبق ضوابط اسلامی و قانون اساسی انجام دهد.» پس همه اقشار ملت در سرنوشت کشور اسلامی خود مسوول هستند. ولذا همه باید شرکت در انتخابات را به عنوان یک وظیفه شرعی وقانونی خود بدانیم و بدون هیچ گونه درنگ و مسامحه ای در صحنه های حساس انقلاب حضور فعال داشته باشیم و بدانیم که اگر به خاطر عدم حضور ما در سرنوشت جامعه، ضربه ای به انقلاب وارد شود، همه ملت در پیشگاه خدا و شهدای عزیز مسوول خواهند بود. حضرت امام(ره)دراین زمینه می فرماید: «اگر خدای نخواسته بر اسلام یا کشور اسلامی از ناحیه عدم دخالت در سرنوشت جامعه، لطمه و صدمه ای وارد شود، یک یک تمام ملت در پیشگاه خدای قهار توانا مسوول خواهیم بود و نسل های آینده که ممکن است از کناره گیری کنونی مورد هزار گونه تجاوزواقع شوند، ما را نبخشند. یکی از وظایف مهم شرعی و عقلی مابرای حفظ اسلام و مصالح

کشور حضور در حوزه های انتخابیه و رای دادن به نمایندگان صالح و کاردان و مطلع بر اوضاع سیاسی جهان وسایرچیزهایی که کشور به آنها احتیاج دارد، می باشد و مجلس محتاج به متخصصین رشته های مختلفی است که کشور احتیاج به آنها دارد.» و در اصل ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از انتخابات، انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شورای اسلامی و نظایر اینها یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.» ب- مشورت کردن: مشورت از دستورات اسلامی است و خداوند، مومنین را به مشورت فرا خوانده و می فرماید: (و امرهم شوری بینهم.)و در جای دیگر می فرماید:(و شاورهم فی الامر)و در روایات متعددی بر اهمیت مشورت تاکید شده است. تاجایی که حضرت امیرالمومنین(ع) در وصیت خودچنین می فرماید:(ع) «اضمم آراء الرجال بعضها الی بعض ثم اختر اقربها الی الصواب وابعدها من الارتیاب.» یعنی: نظریات صاحبان رای را جمع کن و سپس نزدیکترین آن رابه صواب و دورترین آن را ازشک انتخاب کن. ما از آیات و روایات اصل لزوم مشورت را استفاده می کنیم. ازآنجا که مجلس از اهمیت والایی برخوردار است و تصمیمات مجلس شورای اسلامی در امورکشور نقش به سزایی دارند لذا ما برای این که

کاندیدای اصلح را انتخاب کنیم باید با افراد مورد اطمینان مشورت کنیم و همه امور و مصالح کشور را در نظر بگیریم و بعدخودمان تصمیم بگیریم که به چه کسی رای بدهیم. در این موردحضرت امام(ره)وظیفه همگان را روشن می کند: «در تعیین رئیس جمهور و وکلاء مجلس با طبقه تحصیل کرده متعهدو روشن فکر با اطلاع از مجاری امور و غیر وابسته به کشورهای قدرتمند استثمارگر، و استهمارگر به تقوی و تعهد به اسلام وجمهوری اسلامی مشورت کرده، و با علماء و روحانیون با تقوی ومتعهد به جمهوری اسلامی نیز مشورت نموده(نمائید. » پس بنابراین مردم مومن و انقلابی ما برای انتخاب نماینده خودبا افراد مومن و متعهد که مورد اعتمادشان هست، مشورت می نمایندو در مقام مشورت کسی حق ندارد که رای و نظر خود را به دیگران تحمیل کند. مردم ما در انتخاب وکلای خود کاملا آزاد هستند وخودشان طبق معیار و ضوابطی که معین شده، نامزدهای انتخاباتی راشناسایی نموده و به شخص مورد نظرشان رای خواهند داد. ج- انتخاب اصلح باتوجه به این اصل کلی که مسوولیت ها باید در دست صالح ترین افراد باشد، مردم نباید بی توجه از کنار این مساله بگذرند بلکه وظیفه دارند که از روی آگاهی و شناخت کامل شایسته ترین فرد راانتخاب کنند. مرحوم علامه امینی در کتاب «الغدیر» می فرماید: ابن

عباس از رسول خدا(ص)چنین نقل می کند: «من استعمل عاملا من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله وسنه نبیه فقدخان الله و رسوله و جمیع المسلمین.» یعنی هرکس از مسلمانان عاملی(کارگزاری)را بر سرکار بیاوردو به او مسوولیت بدهد. در حالی که می داند در بین مسلمانان فردی وجود دارد که او برای این کار سزاوارتر است و به کتاب وسنت پیامبر(ص)آشناتر است، آن کس به خدا و رسول خدا(ص)و جمیع مسلمین خیانت کرده است. بنابر این بر افراد جامعه اسلامی لازم است تا ویژگیهای اشخاص را برسی نمایند و از بین آنان بهترین و شایسته ترین فرد را برای تصدی امور وکارگزاری نظام اسلامی انتخاب کنند. حضرت امام خمینی(ره)معنا و معیار انتخاب اصلح را چنین بیان می فرمایند: «اگر(انتخاب اصلح)برای خودتان باشد، شیطانی است واما اگر انتخاب اصلح برای مسلمان هاست، کی و از کجاست، مطرح نیست، از هرگروهی باشد، حزب باشد، یاغیر حزب، نه حزب اسباب این می شود که غیر آن فاسد و نه صد درصد حزبی بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح برای مسلمین یعنی انتخاب فردی که تعهد به اسلام وحیثیت آن داشته باشد و همه چیز را بفهمد و چون در مجلس، اسلام تنها کافی نیست، بلکه باید مسلمانی باشد که احتیاجات مملکت رابشناسد و سیاست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد

کشور باشد وممکن است به شما و گروه شماهم مربوط نباشد، که اگر اصلح راانتخاب کردید، کاری اسلامی می کنید و این یک محکی است برای خودتان که تشخیص بدهید انتخاب برای اسلام است یا برای صلاح خودتان. امیدوارم که تا آخرهم این طور باشد و هر دوره انتخابات بهتر انجام شود، و این مساله، مساله شخصی نیست بلکه برای اسلام و از امور مهمه است.» و در جایی دیگر حضرت امام(ره)ملاک و معیار انتخاب اصلح رابرای مردم چنین بیان می کنند: «اشخاصی را انتخاب کنیم که از هرجهت صالح باشند. مسلمان بودن تنها فایده ای ندارد، باید جمهوری اسلامی را قبول داشته باشد و از مسائل روز اطلاع داشته باشد. سعی کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید. کسانی را که انتخاب می کنید باید مسائل را تشخیص دهند، نه از افرادی باشند که اگرقدرت دیگری تشر زد، بترسند، باید بایستند و مقابله کنند.» ملت هوشیار و همیشه در صحنه ایران اسلامی با در نظرگرفتن ملاک و معیارهای لازم به خاطر خدا و مصالح نظام اسلامی کشورمان با دقت کامل سوابق و ویژگی های نامزدهای انتخاباتی را بررسی نموده به دور از گرایشهای جناحی و گروه گرایی، شایسته ترین و صالح ترین افراد را برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب خواهند نمود. و بدانند که با حضور گسترده در انتخابات و انتخاب اصلح، ضربه بزرگی بر دشمنان اسلام و انقلاب خواهند زد. 2

وظیفه و نقش نامزدهای انتخاباتی از دیدگاه حضرت امام(ره) وظیفه و نقش نامزدهای ا نتخاباتی در سلامت انتخابات وحضورپرشور مردم به پای صندوق های اخذ رای اهمیت به سزایی دارند: الف شرایط نمایندگان(کاندیدهای انتخاباتی): نامزدهای انتخاباتی مجلس شورای اسلامی علاوه بر دارا بودن شرایط عمومی که در قانون اساسی ذکر شده باید شرایطی دیگری داشته باشند تا بهتر بتوانند به مردم خدمت کنند و در مصوبات مجلس قدرت وتوان اظهار نظر و نقد وبررسی لازم را داشته باشند ودر مشکلات کلیدی جامعه بتوانند تصمیمات لازم را بگیرند و همیشه مصالح نظام را مقدم بر هرچیزی بدارند. حضرت امام(ره)شرایط کاندیدای انتخاباتی(نمایندگان)را این طوربیان می فرماید: «مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رای دهند که متعبد به اسلام، وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسوولیت کنند و طعم تلخ فقر را چشیده باشند و درقول وعمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنج دیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف ودر یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی(ص)باشند. و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد،اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه،اسلام امریکایی هستند، طرد نموده و به مردم معرفی نمایند. » شرایط کاندیدای انتخاباتی(نمایندگان)عبارتند از: 1- متعبد به اسلام و معتقد به جمهوری اسلامی ایران. 2-

پشتیبان ولایت فقیه و مطیع اوامر او. 3- وفادار به مردم. 4- مطلع و آگاه به مسائل روز. 5- هدف خدمت به محرومین. ب- شرایط تبلیغات نامزدهای انتخاباتی: تبلیغات نامزدهای انتخاباتی یکی از عوامل مهم سلامت برگزاری انتخابات می باشد. کاندیداهای محترم مجلس اسلامی همان طور که مطلع هستند هدف از وکیل شدن خدمت به اسلام و مردم می باشد. بنابراین تبلیغات باید در چهار چوب اسلام باشد و شما از همان قدم اول نیت را خالص کنید و برای رضای خداوند تبارک و تعالی حرکت کنید تا در آینده بتوانید منشا خدمات شایانی برای جامعه اسلامی باشید. شرایط تبلیغات نامزدهای انتخاباتی مجلس شورای اسلامی ازدیدگاه حضرت امام خمینی(ره): «نصیحتی است از پدری پیر به تمامی نامزدهای مجلس شورای اسلامی که سعی کنید تبلیغات انتخاباتی شما در چهار چوب تعالیم واخلاق عالیه اسلام انجام شود و از کارهایی که با شوون اسلام منافات دارد، جلوگیری گردد.باید توجه داشت که هدف از انتخابات در نهایت حفظ اسلام است. اگر در تبلیغات، حریم مسایل اسلامی رعایت نشود، چگونه منتخب حافظ اسلام می شود؟ باید سعی شود تاخدای ناکرده به کسی توهین نگردد و در صورتی که رقیب انتخاباتی به مجلس راه یافت، به دوستی و برادری که چیزی شیرین تر از آن نیست. لطمه ای نخورد.» نامزدهای انتخاباتی مجلس شورای اسلامی این نصیحت پدرانه امام راحل(ره)را آویزه گوششان قرار دهید. و بدانید که

اگر می خواهیدبه این ملت شریف و بزرگوار خدمت کنید باید مسائل اسلامی رارعایت کنید. چون این ملت برای اسلام قیام کردند و در این راه پرفراز و نشیب علاوه بر سختیها و مشکلات فراوانی که متحمل شدند،شهدای گرانقدری را تقدیم اسلام و انقلاب کرده اند. و شکی نیست که شهدای عزیز و امام شهدا ناظر بر اعمال و حرکات ماهستند و ماباید سعی کنیم در مسیر اهداف آن بزرگواران حرکت کنیم. شما بایددر تبلیغات انتخاباتی به گونه ای عمل کنید که به وحدت و انسجام مردم لطمه ای وارد نشود و خدای نخواسته کاندایدی رقیب خود رامورد توهین و هتک حرمت قرار ندهید. باید برنامه ها و دیدگاههای خود را درجوی سالم به مردم ارائه دهید تا مردم با بصیرت ودرایت و رعایت همه جوانب کاندیدای مورد نظر خود را انتخاب کنند. و بدانید که این انتخابات یک امتحان است و پیروز آن کسی است که به تکلیف و وظیفه الهی خود عمل کرده باشد. به نامزدهای انتخاباتی مجلس شورای اسلامی تذکر داده شود علاوه بر این که باید با صفا و صمیمیت و به دور از اختلاف، رقابت انتخاباتی داشته باشند. باید در تبلیغات نهایت صرفه جویی رانمایند. امروز عده کثیری از مردم در فقر و مشکلات اقتصادی به سرمی برند. از چاپ عکس و پوسترهای رنگارنگ و زائد بر حد اعتدال وضرورت، پرهیز نمایند و

در حد شناسایی خودتان که ضرورت ایجاب می کند استفاده کنید و مطمئن باشید که مردم ما فریب تبلیغات کذایی وعکس و پوسترهای آنچنانی - که نوعا منجر به اسراف می شود- را نخواهند خورد. بلکه آنچه مهم است این است که شما اهداف ودیدگاهها و برنامه های خودتان را برای مردم بیان کنید و خودتان را به مردم تحمیل نکنید. بگذارید مردم شریف و آگاه خودشان آزادانه و از روی معیار و ملاکهایی که دارند، شخص مورد نظرشان را انتخاب نمایند. در این قسمت به بیان شیوا و گهربار امام راحل(ره)گوش جان می سپریم: «گرچه همه حق تبلیغات صحیح برای خود یا کاندیدهای خود یادیگران را دارند و هیچ کس نمی تواند جلوگیری از این حق نماید. والبته لازم است تبلیغات موافق مقررات دولت باشد.» 3 وظیفه ناظران و مجریان انتخابات: الف- وظیفه ناظران(شورای نگهبان): وظیفه شورای محترم نگهبان را قانون معین نموده اولین وظیفه ای که در این بخش دارند، این است که صلاحیت کلیه نامزدهای انتخاباتی را با دقت بررسی نمایند و افرادی که صلاحیت برای کاندیدای انتخاباتی مجلس را دارند، به مردم معرفی نمایند. بدیهی است که شورای محترم نگهبان بدون هیچ گونه مسامحه ای بادقت کامل سوابق و خصوصیات کاندیدها را بررسی می کنند و به وظیفه قانونی و شرعی خودعمل خواهند نمود. اما وظیفه دیگری که آن شورای محترم به عهده دارد، نظارت بر سلامت و صحت

انتخابات می باشد. بعد از برگزاری انتخابات، شورای نگهبان کلیه مدارک واسناد راجع به برگزاری انتخابات حوزه های انتخابیه را با دقت مورد بررسی قرار می دهند تا حق هیچ کس ضایع نشود و سپس مهر صحت بر انتخابات خواهند گذاشت. حضرت امام(ره)در باره وظیفه شورای نگهبان چنین می فرماید: «اعضای محترم شورای نگهبان ایدهم الله تعالی حافظ مصالح اسلام و مسلمین هستند. من به آقایان هشدار می دهم که تضعیف وتوهین به فقهای شورای نگهبان امر خطرناکی برای کشور و اسلام است. لازم است همه به طور اکید به مصالح اسلام و مسلمین توجه کنیم و به قوانین، هرچند مخالف نظر و سلیقه شخصی مان باشد،احترام بگذاریم، و به شورای نگهبان تذکر می دهم که در کار خوداستوار باشید و با قاطعیت و دقت عمل فرمایید و به خدای متعال اتکال کنید.» مصوبات مجلس باید به تایید شورای محترم نگهبان برسد تااعتبار قانونی پیدا کند. در اصل نود و سوم قانون اساسی چنین آمده است: «مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد، مگر در مورد تصویب اعتبارنامه نمایندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضای شورای نگهبان.» شورای محترم نگهبان بدون در نظر گرفتن منافع جناحی و بااستقلال کامل طبق وظیفه ای که به عهده دارند، در جهت پاسداری ازاسلام و قانون اساسی عمل خواهند نمود. حضرت امام(ره)می فرماید: «اگر در مجلس اشتباهی واقع بشود،شورای محترم

نگهبان با کمال قدرت و استقلال عمل خواهد کرد.» ب- وظیفه مجریان انتخابات: امام(ره)خطاب به مجریان انتخابات چنین می فرماید: «شما مسوول این مساله (انتخابات)هستید، هم مسوول کارخودتان و هم مسوول دیگری که تحت نظر شماهستند، که جریان انتخابات یک جریان صحیح باشد. هیچ کس در انتخابات بر دیگری مقدم نیست. همه افراد ملت یک جور هستند در انتخابات، یعنی همان آدمی که یک کارکوچک انجام می دهد با آن کسی که در راس همه امور هست، در باب انتخابات هیچ فرقی باهم ندارند، این یک رای دارد، آن هم یک رای دارد. بنابراین توجه به این که انتخابات جوری باشد که مردم پسندباشد. یعنی مردم احساس بکنند به این که مساله انتخابات به آن طوری که قانون انتخابات گفته است، به آن طوری که اسلام می خواهد،دارد عمل می شود. عمل مال شماست، قانون یک ثبتی است که می شود،یک وظیفه ای تعیین می کند، لکن آنی که مهم است درمقام عمل است،مقام عمل جوری باشد که تطبیق بکند با قانون و مردم در عمل راضی باشند. توجه کنید که اخلال گرها نیایند خرابکاری بکنند. مثلا کسی نزدیک صندوق بخواهد به مردم بگوید به این رای بدهید، آنجادیگر جای این حرف نیست که آنجا بایستد. و بگوید فلانی خوب است. فلانی بد است، باید جلوگیری بشود، تاان شاءالله یک انتخابات خوبی داشته باشیم.» اجرای انتخابات به عهده وزارت

کشور، استانداران، فرمانداران و بخشداران می باشد که مسوولین مربوطه طبق قانون به وظیفه خودشان عمل خواهند نمود. همان طوری که از بیانات امام راحل(ره)استفاده شد، مجریان انتخابات باید انتخابات را در یک جو سالم برگزار نمایند و جوری عمل نمایند که همه مردم واجدشرایط رای بدون هیچ گونه دغدغه ای با کمال آرامش و اطمینان به کاندیدای مورد نظرخودشان رای بدهند. وتوجه به این نکته لازم است که باید برای مجریان امر انتخابات هیچ تفاوتی بین کاندیدهابرایشان نباشد. آنچه وظیفه آنها است و برای مجریان اهمیت دارد،این است که انتخابات را سالم بر قرار نمایند و قطعا آن شخصی که اکثریت آراء مردم را کسب کرده باشد به مجلس راه خواهد یافت. حضرت امام(ره)خطاب به مجریان انتخابات چنین می فرماید: «شمافرمانداران و بخشداران و... همه تان موظفید به این که در این امر(انتخابات مجلس)دقت کنید که خوب انجام بگیرد، مبادا یک وقت خدای نخواسته یک تقلبی در کاربیاید. شما موظف به این هستید که خوب و موافق باشرع و اسلام و موافق با مصالح کشور اجرا بکنید.» 4- وظایف نمایندگان مجلس شورای اسلامی از نگاه امام خمینی(ره): نمایندگان مجلس شورای اسلامی باید با کمال حسن نیت و برادری،قوانین و مصوباتی که وضع می کنند بر خلاف اسلام و قانون اساسی نباشد و همان طوری که در اصل شصت و هفتم قانون اساسی آمده که در اولین

جلسه مجلس سوگندنامه یاد می کنند و متن آن را امضاءمی کنند، از همان جلسه اول تاپایان دوره نمایندگی مجلس به آن اصول پایبند باشند و در انجام وظیفه و حفظ حقوق ملت لحظه ای کوتاهی ننمایند. حضرت امام(ره) خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی چنین می فرماید: «و از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصر آینده می خواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی و کالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد کنند و نگذارند حتی یک عنصر خراب کار وابسته، به مجلس راه یابد و از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت کوشا باشند که قوانین، خدای نخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نائل آیید» نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی باید در قبال این مسؤولیت مهم احساس وظیفه نمایند و به دور از احساسات و اغراض جناحی به فکر رفع گرفتاری و مشکلات مردم محروم کشورمان باشند در این زمینه حضرت امام (ره) چنین می فرمایند: «و ان شاء الله نمایندگان محترم مجلس سنگینی بار مسئولیت و رسالت خود را در این امر خطیر احساس کرده و می کنند و به خوبی دریافته اند که نظام و مردم از آنان چه انتظاری دارند، که باید گفت مجموعه

خواسته ها و انتظارات اسلامی مردم از مجلس، رفع گرفتاری ها و محرومیت ها و دگرگونی در نظام پر پیچ و خم اداری کشور، از انتظارات به حقی است که باید آنها را جدی بگیرند. و نمایندگان محترم مجلس قبل از پرداختن به لوایح و تبصره ها و مواد غیر ضروری به فکر مسائل اصلی و کلیدی کشور باشند و بر اساس اسلام عزیز در کمیسون ها با طرح قوانین و لوایح به سمتی حرکت کنند که مشکلات اساسی مرتفع و سیاست های زیربنای کشور در امور فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در راستای کمک به محرومین و رفع استضعاف مدون و به مورد اجرا درآید.» نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی همان گونه که مطلع هستید، مجلس محل بحث و گفتگو و انتقاد و استیضاح است . اما با رعایت موازین و اخلاق اسلامی و بدون در نظر گرفتن اهداف شخصی و جناحی باید به فکر اصلاح امور جامعه باشید. حضرت امام (ره) چنین می فرماید: «مجلسی که اساس یک کشور است باید محلی برای بحث و ساختن اخلاق جامعه باشد و انتقاد و استیضاح است. اما با رعایت موازین و اخلاق اسلامی و بدون در نظر گرفتن اهداف شخصی و جناحی باید به فکر اصلاح امور جامعه باشید. حضرت امام (ره) چنین می فرماید: «مجلسی که

اساس یک کشور است باید محلی برای بحث و ساختن اخلاق جامعه باشد و انتقاد و استیضاح حق مجلس است اما برخورد با متخلف با آرامی و طرح مسائل اخلاقی، بهتر رفع اختلاف می کند تا با الفاظ نیش دار و مقابله کردن با یکدیگر، خودشان را یک واعظ حساب بکنند که می خواهند مردم را موعظه کنند و مردم هم احساس کنند که این آقایان خیر و صلاح آنها را می گویند.» امید است که خداوند توفیق دهد همه بتوانیم به رهنمودهای آن امام بزرگوار و جانشین شایسته اش حضرت آیة الله خامنه ای عمل نموده و در مسیر اهداف عالیه آن امام راحل و ولی امر مسلمین حرکت کنیم و همیشه مدافع اسلام و انقلاب و ولایت فقیه باشیم و مصلحت نظام اسلامی را مقدم بر همه چیز بداریم. حسین سوری ملکی

مجموعه آثار امام خمینی(س) منتشر می شود

22 چکیده: اشاره:به مناسبت یکصدمین سال ولادت امام خمینی مجموعؤ بزرگ آثار امام منتشر خواهد شد. مقدمات انتشار این مجموعه بزرگ که نیاز به فرصت و دقت فراوانی دارد از مدتها قبل در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی شروع شده است و هم اکنون تعدادی از ورزیده ترین متخصصان بررسی و تصحیح و آماده سازی آن را به عهده دارند و با کار شبانه روزی تلاش می کنند تا این مجموعه عظیم در سالجاری انشأاللّه به انتشار برسد.آنچه در پی می آید نامه ای عرفانی و منتشر نشده از امام خمینی و تعدادی از اسناد ساواک دربارؤ معظم له می باشد که از مجموعؤ یاد شده گزینش شده است.بیاناتزمان: 2 آذر 25 1341/ جمادی الثانی 1382مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: ادامؤ قیام تا لغو لایحؤ انجمنهای ایالتی و ولایتیحضار: بازاریان تهران1هشدار شدید امام خمینی به اسداللّه عَلم... این قانونی که می خواهند در مملکت شیوع بدهند، در حزب آقای عَلم طرح شده، و آقای عَلم بدانند که مردم از پای نمی نشینند تا لایحه لغو شود؛ و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست. مطبوعات را سانسور نموده اند و می گویند آزادی هست. ملاقات با علمای شیراز را ممنوع نموده اند. من از آیت اللّه محلاتی شیرازی2 احوالپرسی نموده ام، به او نرسیده است. جریان کار ما را دولتهای

خارج، حتی امریکا هم سابقه دارد. ما به گوش دنیا می رسانیم. دولت، خوب است وظیفؤ خود را بداند؛ ما را زیر دست یک مشت کلیمی که خود را به صورت بهایی درآورده اند پایمال ننماید. ما به همان نحو که در روزنامه ها تصویب لایحه را نوشتند، می خواهیم لغو آن را هم درج کنند. ما باز هم با مسالمت حرفهای خودمان را می زنیم؛ خدا نیاورد روزی را که به مردم بگوییم که خود می دانید. ان شأاللّه دولت متوجه می شود و جواب صریح می دهد... .پیامزمان: 3 بهمن 26 1341/ شعبان 1382مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: حملؤ ماموران و عوامل ساواک به مردم و طلاب در مدرسؤ فیضیه و خیابانهای قممخاطب: ملت مسلمان ایرانبسم اللّه الرحمن الرحیماهنّا للّه وَ اهنّا اهلَیه رَاجِعُونَبعد از نصایح بسیار و ادای وظیفؤ روحانیت، نتیجه این شد که امروز که 26 شهر شعبان است از اوایل روز عده ای رجّاله1 با مامورین دولت در شهر مقدس قم به راه افتادند و به مردم بی پناه قم و طلاب و روحانیون حمله کرده و اهانت نمودند و بسیاری را کتک زدند و به زندان بردند. جمعی از مامورین و رجاله به مدرسؤ فیضیه، مجاور حرم مطهر، ریخته و تیراندازی کردند و با چوب و چماق طلاب مظلوم را کتک زدند؛ و به بازار و خیابان قم

ریخته و بعضی دکانها را غارت کردند و درب و پنجره و شیشؤ مغازه ها را شکستند؛ هیچ کس پیدا نشد که به داد مردم متدین و روحانیت برسد. این است حال ما در این ساعت که ظهر است. و عاقبت امر معلوم نیست چه خواهد شد. این است معنای طرفداری دولت از دیانت. و این است معنای آزادی رای و رای دهندگان. ما این وضع را در شهر مذهبی قم و در جوار حرم مطهر و در حوزؤ علمیؤ قم به قضاوت افکار عمومی می گذاریم. و از خداوند تعالی اسلام و استقلال مملکت را خواهانیم. خداوند تعالی ان شأاللّه اسلام و قرآن را حفظ کند.روح اللّه الموسوی الخمینى تلگراف زمان: 10 فروردین 4 1342/ ذی القعده 1382مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: پیام تشکرمناسبت: تهاجم عوامل رژیم به مدرسؤ فیضیه و شهادت عده ای از طلابمخاطب: روحانیون تهران و شهرستانها 1 از اظهار همدردی در این فاجعؤ عظیمه که واقعؤ شهدای کربلا را به نظر می آورد متشکرم. قوای دولتی با بی رحمی اولاد روحانی و جسمانی پیغمبر را سرکوب کرده و قلب امام زمان را جریحه دار نمودند. خاطرات زمان چنگیز تجدید شد. اکنون روحانیون تامین جانی ندارند. خداوند قاهر کافی است.خمینیبیاناتزمان: 10 اردیبهشت 6 1342/ ذی الحجه 11382مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: افشای ماهیت اصلاحات ارضی، آزادی زنان و آزادی بیان رژیم شاهمناسبت: فرا

رسیدن ماه محرّمحضار: دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهرانبسم اللّه الرحمن الرحیمجوانان مسلمان دانشگاه تهران به منزل ما خوش آمدید. امید است در نگهداری دین خود استوار باشید... زیرا از شما جوانان برومند انتظار زیادی داریم. ما ملتهای مسلمان باید متحد شویم و با اسرائیل و عمال آنها در ایران مبارزه کنیم. حوزؤ علمیه هرگز مخالف اصلاحات ارضی نبوده؛ آیا دولت به ما پیشنهاد کرد و از ما نظر خواست؟ ما می دانیم این موضوع برای سرگرمی کشاورزان فراهم شده است. موضوع حق شرکت دادن زنان در انتخابات مانعی ندارد؛ ولی حق انتخاب شدن آنها فحشا به بار می آورد. موضوع حق رای دادن زنان و غیره در درجؤ آخر اهمیت قرار دارد. ما می خواهیم مشروطیت را حفظ کنیم. اکنون که در ایران حق آزادی از ما سلب شده، به فکر زنها افتاده اند! در حال حاضر آزادی قلم، بیان، افکار و حتی حق حیات از مردم سلب گردیده است. برای دفتر ولیعهد ماهی پنجاه تا شصت هزار تومان هزینه برآورد کرده اند؛ و حال آنکه به هر نفر طلبه، ما در هر ماه بیست الی سی تومان حقوق می دهیم.نامهزمان: 7 خرداد 4 1342/ محرّم 1383مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: دعوت از آقای خوانساری برای امضای اعلامیؤ مشترک علیه رژیم شاهمخاطب: خوانساری، سید احمد1[مضمون نامؤ حضرت

امام به آیت اللّه خوانساری]... شما که در مرکز هستید، خانه نشین شده اید. اصلاً نه حرفی، نه اعلامیه ای. هیچ کار نمی کنید. شما که در تهران هستید، مردم را دعوت به قرآن، یعنی وحدت و یگانگی نمی کنید، فایده اش چیست؟ شما باید مردم را دعوت به قیام کنید. شما باید مردم را به اتحاد دعوت کنید تا موقعی که می خواهیم دستور قیام بدهیم آنها آماده باشند تا ریشؤ شاه و دولت را از میان برداریم.چرا علمای تهران در مقابل این گرگهای درنده سکوت اختیار کرده اند؟ چرا در مقابل این لامذهبها که می خواهند دینمان را از دستمان بگیرند، سکوت کرده اید؟ چرا در مقابل شاه مملکت که می خواهد روحانیت را از میان بردارد قیام نمی کنید؟ چرا در مقابل حکام سکوت می کنید؟ شما شنیده اید که حضرت علی خانه نشین شده بود؛ اما دستور این بوده که 25 سال خانه نشین بشود. و بالاخره پس از این مدت، پدر مخالفین را در آورده است. یعنی مردم دیدند حق با حضرت علی است. آن وقت در مقابل بی دینها قیام کرده اند. حال ما چند سال صبر کرده ایم. در زمان پدرش هر کاری کرد هیچ کس حرفی نزد. گفته اند ببینیم آخرالامر چه می شود. تا آنطور مُرد. حالا پسرش دارد لطمه به دین می زند. باید هر طوری است حساب او را تصفیه کنیم. از

امروز به بعد، سکوت فایده ندارد. امروز دیگر روز سکوت نیست. امروز روزی است که باید در مقابل لامذهبها قیام کرد. اگر دلتان می خواهد مملکت اسلامی ما و دین و آیین ما از بین برود به من بگویید2... .بیاناتزمان: 11 مرداد 12 1342/ ربیع الاول 1383مکان: تهران، منزل آقای نجاتیمناسبت: آزادی امام خمینی از زندانمخاطب: بهبهانی، سید محمد1 خیلی خوب و موفق هستم... تا فردا غروب اینجا هستم و بعد منزلی در شمیران تهیه کرده اند که چند روز آنجا خواهم رفت، و سپس به قم می روم؛ ولی کارهایی هست که باید انجام شود و من ایستادگی می کنم که تمام محبوسین آزاد شوند. همچنین باید جلوی انتخابات مفتضح را گرفت.نامهزمان: 2 بهمن 1342/6 رمضان 1 1383مکان: تهرانموضوع: ابراز نگرانی از وضع فقرای شهرستان قممخاطب: خمینی، سید مصطفیبسم اللّه الرحمن الرحیمجناب نور چشمی، به قراری که مطلع شدم وضع فقرای قم بسیار بد است. این معنی اینجانب را کاملاً ناراحت کرده است؛ مع الاسف با وضع حاضر، آنطوری که باید و شاید نمی توانم به بندگان محترم خدای تعالی خدمت کنم. شما از قول من پس از اظهار تشکر از اشخاصی که کمک کردند، به اهالی محترم و ثروتمندان معزز تذکر دهید که خدای تعالی این روزها را برای امتحان پیش می آورد. خوب است که از امتحان

الهی سرفراز بیرون بیایید، و هرکس به مقدار خود به سادات محترم و سایر فقرا کمک کند. اگر خدای نخواسته کسی در این سرما تلف شود، همه مسئول هستیم و از انتقام خدای تعالی می ترسم. والسلام علیکم و علیهم و رحمة اللّه.مقداری وجه فرستاده شد. این مبلغ که شصت هزار تومان است با وجوهی که اهالی محترم می دهند در تحت نظر معتمدین محل، هرطور صلاح است، تقسیم شود؛ چه خاکه زغال و چه آذوقه و لباس.روح اللّه الموسوی الخمینى بیانات زمان: 22 فروردین 27 1343/ ذی القعده 1383مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: تامین خانوادؤ شهداحضار: بازماندگان شهدای قیام 15 خرداد 1 42[اگر این خانواده ها] احتیاج دیگری هم داشته باشند، بعداً تامین خواهم کرد؛ ناراحت نباشید. امیدوارم جزو شهیدان سیدالشهدأ محسوب شوند؛ خودم هم در این مصیبت شریک هستم. من هم مصیبت زده هستم. از همه مهمتر مصیبتِ دین است که دارد لطمه می خورد.بیاناتزمان: شب هنگام 25 فروردین 1 1343/ ذی الحجه 1383مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: اوضاع مبهم سیاسی جهان و منطقهمناسبت: آزادسازی روحانیون دستگیر شده در تهرانحضار: هاشمی نژاد، سیدعبدالکریم، و احتمالاً برخی از نزدیکان امام خمینی1 بسم اللّه الرحمن الرحیمفعلاً تنها هدف من ایجاد اتحاد بین تمام طبقات روحانیون است تا بتوانیم تصمیم جدیتری بگیریم... اوضاع جهان به طور کلی مبهم است و وضع ایران هم معلوم نیست؛ چون پاکستان از

پیمان سنتو2 خارج شده و پاکستان و ترکیه، شناسایی خود را از اسرائیل پس گرفته [اند] و حجاز به طیاره های اسرائیلی که حامل حجاج ایرانی بوده اند، اجازؤ فرود آمدن نداده3؛ و خروشچف4 می خواهد از پستش کناره گیری کند، و اختلاف بین سران حزب کمونیست به وجود آمده. اختلاف بین چین و شوروی شدید شده و امریکا گرفتار انتخابات و وضع داخلی خودش شده و اتحادیؤ اعراب در شرف تکوین و اتمام است؛ و به طور کلی اوضاع مبهم است؛ و به همین جهت آقایان مرخص شدند5 و باید از این شرایط استفاده کرد.بیاناتزمان: 28 فروردین 4 1343/ ذی الحجه 1383مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: رسالت مبلغان دینیمخاطب: بازاریان شهرستان شاهی1 بسم اللّه الرحمن الرحیمروش تبلیغ، وظیفؤ مبلّغفعلاً کاری با آنها نداشته باشید. شما هرچه می توانید جوانان را به مسجد دعوت کنید. جریان دین اسلام را به آنها تلقین نمایید. کم کم حساب بهاییها را هم در این مملکت خواهیم رسید. تمام کارهایی که خلاف قرآن است در این مملکت جعفری، ما همه را برطرف خواهیم نمود به فضل خداوند متعال. شما علمای هر شهرستان باید توجه داشته باشید، چه نحوه باید به راه تبلیغ وارد شد تا بتوانیم استفاده نماییم. باید به مردم رسانید که رسول اکرم با پای پیاده می رفت برای امر تبلیغ؛ حکم خداوند

را به مردم می رسانید. ما باید فعالیت نماییم برای دین مقدس اسلام. تمام مردم وظیفه دارند برای امر دین کوشش نمایند...2مگر تبلیغ عوض می شود؟ تا حال هر نحوه به مردم تبلیغ می کردید همان نحوه تبلیغ نمایید. واقعیت را باید به مردم رسانید. شخص تبلیغ کننده، ترس و واهمه نباید داشته باشد. از بالای دار هم نباید ترسی داشته باشد. آنهایی که در بندرعباس تبعید هستند، و آنهایی که کشته شده اند، مگر باک از کشته شدن داشتند؟ در موقع چشم بستن، آنها داشتند می خندیدند و سر به سوی خدا بلند می کردند. آن نحوه باید مبارزه کرد.بهترین راه تبلیغبهترین راه تبلیغ این است که من در اول گفتم. باید مطلب را به مردم رسانید. خدا شاهد است منِ خمینی از هیچ چیز واهمه ندارم؛ حرفهای خود را هم می گویم. خودشان هم می دانند حق با مراجع تقلید است. کوشش روحانیت از روی قانون قرآن است و حرفهایشان منطقی است. در این مدت مبارزؤ خود که هنوز هم ادامه دارد، هیچ تغییر نکردم؛ ولی گاهی برای دین غصه می خورم که چرا باید در مملکت جعفری ما این نحوه کارهای خلاف قرآن عملی شود. پریشب شام منزل آیت اللّه نجفی بودم. آقای شریعتمداری هم بود. گفتم: مراجع تقلید قبلی مسئول هستند؛ اگر حقیقت امر الهی را نگویید

و برای دین دفاع نکنید. باید همؤ ما دست به هم داده تا قوانینی که وضع شده منحل نماییم. خودشان هم اطلاع دارند، تا این قوانین منحل نشود، علما دست بردار نیستند. تمام کشور [های] خارج، مطلب روحانیت را فهمیده اند که هیات حاکمه دارد با علمای شیعه چه می کند. زندانها می برد، تبعید می کند. گوش به حرف علما نمی دهند... .3 تلگرافزمان: 4 خرداد 13 1343/ محرّم 1 1384مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: پیام تشکرمناسبت: فاجعؤ مولمه 12 محرّم 1383مخاطب: لاهوتی، حسنجناب آقای ثقةالاسلام آقای لاهوتی دامت برکاته گرمسارتلگراف شریف در تسلیت فاجعه مولمؤ 12 محرّم 283 موجب تشکر گردید. این واقعؤ عظیم چیزی نیست که بتوانم فراموش کنم. در اعلامیه، آن روز را عزای ملی اعلام کردم و مجالس سوگواری برقرار شد. خداوند منتقم، انتقام خون آن مظلومان را خواهد گرفت. از اهالی محترم متشکر هستم.خمینیبیاناتزمان: 8 تیر 18 1343/ صفر 1384مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: افشای دین زدایی مزدوران رژیم شاهحضار: روحانیون و طلاب تهران1 بسم اللّه الرحمن الرحیمحمله دشمن به دین"امروز روزی نیست که در خانه نشست و دعا خواند؛ روز مبارزه است. روزی است که دشمنبه دین حمله می کند و ما باید در مقابل بایستیم؛ و من تا آخرین قطرؤ خونم می ایستم؛ و شما هم باید به همه بگویید و در منابر به مردم برسانید

که خطر، دین را تهدید می کند. اگر ما کاری به دولتیها نداشته باشیم، آنها کار دارند. چنانکه من در آخرین جلسؤ ملاقات دکتر صدر2، وزیر کشور، گفتم: "ما کاری به شما نداریم؛ مشروط بر آنکه شما هم کاری به دین ما نداشته باشید." ولی نه؛ اینها کار دارند، منتها کم کم، امروز بهاییت را در ادارات راه می دهند، و با یهودیها ارتباط برقرار می کنند؛ و فردا می گویند اصلاً دین باید از قانون الغا شود. خطر به قدری زیاد است که هرکس درک کند، نمی تواند راحت بنشیند؛ و علت اینکه اگر بعضی ساکت بوده اند، مطلب را نفهمیدند. چنانکه آقای حکیم3 را نگذاشتند مطلب را درک کند، و ساکت بود.دولت نمی خواهد روحانیت قدرت داشته باشد؛ و نمی خواهد، در ایران باشد. و به همین دلیل بعد از مرگ آیت اللّه بروجردی متوجه آقای حکیم شدند. گرچه آقای حکیم را نمی خواستند؛ اما مایل بودند که مرجع تقلید، در نجف باشد که مزاحم کارشان نباشد؛ ولی نشد. از گرفتن من سودی نبردند؛ چنانکه آقای پاکروان4 گفته بود".تلگرافزمان: 24 مهر 10 1343/ جمادی الثانی 1 1384مکان: قم، اقامتگاه امامموضوع: حصر آقای سید حسن قمیمخاطب: میلانی (از مراجع تقلید)حضور محترم حضرت مستطاب آیت اللّه آقای میلانی دامت برکاته مشهدپس از اهدای تحیت و سلام از پیشامد مشهد مقدس بسیار متاسفم. گویا

مامورین بی جهت می خواهند باز فتنه ایجاد کنند.حصر آیت اللّه قمی2 جز ایجاد ناراحتی در محافل روحانیت و بین طبقات مردم برای هیات حاکمه نتیجه ندارد. منتظرم از وضع مشهد و سلامت معظم له مستحضرم فرمایید.خمینی

مرجعیت امام خمینی

اشاره

7 چکیده: امام در دوره آیت الله بروجردی - درگذشت آیت الله بروجردی در دهم فروردین 1340 شمسی، که موجب تالم بسیاری از شیعیان جهان گردید، سبب شد تا در نظام اجتماعی - دینی مردم ایران خلا بزرگی به وجود آید و آنان را با آینده ای مبهم و سؤال برانگیز روبرو سازد. آیت الله بروجردی که از روحانیون پر نفوذ و قدرتمند تاریخ معاصر ایران به حساب می آید، پس از گذشته نه سال از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری )1315 شمسی) به قم آمد و مرجعیت عامه شیعیان را برعهده گرفت. امام خمینی در آن زمان بر این باور بود که رهبری دینی و سیاسی مردم تنها از طریق نهاد مرجعیت ممکن است; لذا با شناختی که از مراتب علمی و شهامت سیاسی آیت الله بروجردی داشت، وی را فردی مناسب برای این کار یافت. از این رو هنگامی که آیت الله بروجردی در تهران بستری بود، ضمن عیادت، از ایشان خواست که مجددا به بروجرد بازنگردد و در قم سکنی گزیند. تلاشهای امام خمینی در مورد انتقال آیت الله بروجردی به قم به گونه ای بود که به اعتراف بسیاری از علما، امام بیش از هرکس دیگر در متقاعد ساختن آیت الله بروجردی برای اقامت در قم و تثبیت مرجعیت ایشان

سهم داشت. در این باره آیت الله محمدعلی گرامی می گوید: "امام به منظور تبلیغ مرجعیت آقای بروجردی به برخی از شهرستانها از جمله همدان می رفت و با افراد موجه تماس برقرار می کرد". انگیزه انتخاب آیت الله بروجردی از سوی امام، دلایل سیاسی - مذهبی متعددی داشت: اولا، امام بر این عقیده بود که مرجع تقلید شیعیان باید در ایران سکونت داشته و ایرانیان نیز او را بشناسند، زیرا اکثریت مقلدان مراجع تقلید شیعه مقیم عراق را ایرانیان تشکیل می دادند، لذا بجاست که ایران پایگاه مرجعیت تقلید شود نه عراق. ثانیا، حضور آیت الله بروجردی در قم را، سبب تقویت حوزه علمیه قم و علمای ایران می دانست، زیرا ایشان مجتهدی جامع و عمیق و در بسیاری از معارف اسلامی صاحب نظر و بلکه کم نظیر بود. علاوه بر آن - برخلاف علمای معاصر - روش تدریس ویژه ای داشت که به نظر امام، طلبه هایی که در جلسات درس وی حاضر می شدند عمیق و فهیم بار می آمدند. حجت الاسلام والمسلمین نعمت الله صالحی نجف آبادی درباره کیفیت درس آقای بروجردی می گوید: "یکی از جمله های امام خمینی این است که ایشان فرموده بودند، درس آقای بروجردی طوری است که همین طور که آدم پایش می نشیند ملا می شود. " بنا به گفته مشارالیه" امام نیز

به همراه عده ای از فضلای قم در کلاس درس آیت الله بروجردی شرکت جسته و در تقویت مقام وی می کوشیدند". حجت الاسلام والمسلمین عبدالعظیم محصلی از فضلای حوزه علمیه قم می گوید: "در آن اوان، من به کلاس خارج اصول فقه امام خمینی می رفتم و از محضرشان تلمذ می کردم; امام به شخصیت علمی آیت الله بروجردی اعتقاد والایی داشت و به همین دلیل نیز برخی از مبانی اصولیش را از او می گرفت، مثلا در اصول، بحثی است درباره اینکه مفاد نهی چیست؟ امام همانند آیت الله بروجردی آن را زجر طرف یا مخاطب می دانست. پس از پایان درس ما به همراه امام مستقیما به کلاس خارج فقه آیت الله بروجردی می رفتیم و جمعا از ایشان استفاده می کردیم، البته امام بنا به همان احترامی که به ایشان داشتند در این درس شرکت می کردند. " آیت الله محمد یزدی در مورد اهمیت قائل شدن امام به آیت الله بروجردی می گوید: "درس امام یکی از درسهای شلوغ خارج به حساب می آمد، در حالی که در محضر حضرات آیات گلپایگانی و اراکی افراد معدودی شرکت می کردند. مسجد سلماسی قم مملو از جمعیت می شد که بعدها به علت کمبود جا، کلاس درسشان به ترتیب به مسجد محمدیه و سپس به مسجد اعظم منتقل گردید. درس امام

حتی در زمان حیات آقای بروجردی، یکی از بهترین درسهای خارج حوزه به حساب می آمد، در واقع درس امام درسی کاملا علمی بود و درس آقای بروجردی، درس ریاستی، امام نیز که به آیت الله بروجردی علاقه وافری داشت و تقویت او را تقویت حوزه می دانست در درس ایشان شرکت می جست و به ریاست مقتدرانه ایشان احترام می نهاد. " حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی می افزاید: "علاوه بر امام خمینی، شخصیتهای بزرگی مثل مرحوم سید محمد داماد، مرحوم حاج آقا مرتضی حائری و آیت الله گلپایگانی، به درس آیت الله بروجردی می آمدند. " ثالثا، تمرکز مرجعیت تقلید در قم می توانست مرجع تقلید را از نزدیک در جریان رویدادهای سیاسی کشور قرار دهد. شاید امام یکی از دلایل ناکامی مشروطیت و استقرار دیکتاتوری رضاخان را دوری مراجع تقلید عراق از ایران می دانست، زیرا همین دوری سبب می شد تا حوادث و رویدادهای سیاسی را با واسطه های گوناگون و با تفاسیر متفاوت دریافت کرده و در برخی مواقع تصمیمات غیر واقعی اتخاذ کنند. در زمان رضاخان و محمدرضاشاه نیز آیت الله بروجردی دوبار ایستادگی کرد که از نقاط درخشان در سوابق سیاسی وی به شمار می رفت. رابعا، حضور آیت الله بروجردی در قم می توانست به تشکیلات حوزه علمیه قم سر و سامانی بخشیده و تعدد مرجعیت

را به وحدت مرجعیت تبدیل کند. (2) علاوه بر اینها، باید از محاسن و مکارم اخلاقی و معنوی آیت الله بروجردی یاد کرد که به وی امتیاز ویژه ای بخشیده بود. بنا به همین دلایل، امام با آن که خود یکی از فضلا و اساتید برجسته حوزه به شمار می رفت، ولی به منظور تثبیت مرجعیت آیت الله بروجردی، در درسهای ایشان شرکت می کرد و آن را آموزنده و پربار می خواند. آیت الله بروجردی نیز که به مراتب علم و فضل و تقوا و درایت سیاسی امام آگاهی داشت، ایشان را جزو مشاوران صدیق و نزدیک خود قرار داد و در اداره کردن و سر و سامان دادن به حوزه، ماموریتهای مهمی به ایشان محول نمود. (3) آقای ابراهیم نظری یکی از ماموریتهای حضرت امام را این گونه بیان می کند: "در دوران صدارت دکتر مصدق، در سال 1331 آشوبی در قم توسط شخصی به نام برقعی به راه افتاد که در آن تعدادی کشته و مجروح شدند، در دیماه همان سال، مجله "ترقی" تصمیم گرفته بود که از اهالی و شخصیتهای قم گزارشی در این خصوص تهیه کند. خبرنگار این مجله با وساطت شهید محلاتی به منزل آیت الله بروجردی رفته بود تا با ایشان مصاحبه کند، مرحوم بروجردی به وی گفته بود: من امروز

کسالت دارم و نمی توانم مصاحبه کنم، شما خواسته هایی که از من دارید بروید خدمت نماینده اول و رسمی من، جناب آقای روح الله خمینی و از او سؤال کنید. امام نیز در پاسخ به سؤالات مجله ترقی گفته بود: من به بیمارستان رفتم و از آنها گزارش تلفات حادثه را خواستم، نوشته بودند که مثلا 50 تن زخمی 10 تن کشته شده اند، گزارش را تو سرشان زدم، گفتم این به درد من نمی خورد، بنویسید دقیقا اینها را با چه اسلحه ای کشته اند، گلوله به کجایشان اصابت کرده است، اسلحه گرم بوده یاسرد؟ " (4) رحلت آیت الله بروجردی و آینده مرجعیت به هر ترتیب، آیت الله بروجردی به قم عزیمت نمود و طی سالهای 1340 - 1324 زعامت شیعیان را برعهده گرفت و سرانجام در فروردین 1340 بدرود حیات گفت. مرگ وی که مشکوک هم به نظر می رسید، موجب بروز شایعاتی مبنی بر مسموم شدن وی توسط نیروهای دولتی گردید. بنا به گفته حجت الاسلام والمسلمین موسوی نهاوندی: "در آن زمان بین مردم شایع شده بود که آقای بروجردی به مرگ طبیعی نمرده است، بلکه او را شهید کرده اند، احتمالا آن دو پزشکی که از خارج جهت معالجه وی آمده بودند او را مسموم کرده و یا با آمپول کشته

اند، زیرا آیت الله بروجردی سدی در مقابل دولت به حساب می آمد و لازم بود از میان برداشته شود. " مهم ترین مساله ای که پس از فوت آیت الله بروجردی مطرح شد، آینده مرجعیت شیعیان بود. (5) در این زمان کشمکش نیمه پنهانی بین حوزویان از یک سو و میان دولت و حوزه از سوی دیگر، درباره تعیین مرجع بعدی و نیز بقاء مرجعیت در ایران و یا انتقال آن به عراق، درگرفت. در حالی که حوزه سرگرم مراسم عزاداری وتعیین مرجع بعدی بود، شاه دو استراتژی نوبه ای را اتخاذ کرد; در آغاز قصد داشت پایگاه مرجعیت را از قم به نجف اشرف منتقل کند و بدین وسیله مراجع و روحانیت تضعیف شده تا مانع برنامه های او نباشند، لذا پیام تسلیت وفات آیت الله بروجردی را برای مراجع نجف فرستاد که روحانیون مبارز آن را بی اعتنائی به مراجع قم و قدم اول در راه تضعیف روحانیت تلقی کردند. حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا مؤیدی درباره موضع رژیم در قبال مساله مرجعیت می افزاید: "پس از این که آیت الله بروجردی از دنیا رفت، دو مساله به وجود آمد، یکی قضیه مرجعیت بود که خود شاه متوجه اصل قضیه شده بود، لذا تلاش کرد مرجعیت را از ایران به عراق منتقل کند، بدین منظور وفات آقای بروجردی را

طی تلگرافی به آیت الله حکیم (ره) - که در نجف سکونت داشت - تسلیت گفت و ایشان را به عنوان مرجع بعدی تعیین نمود. علتش هم این بود که اگر مرجعیت از ایران به عراق برود، مانعی بر سر راه برنامه های خود نخواهند داشت. (6) هرچند جواب تلگراف از سوی آقای حکیم، پس از مدتی به تهران مخابره شد، لکن به شخصیت آقای حکیم لطمه زد، زیرا اعدام فدائیان اسلام و منزوی کردن آیت الله کاشانی، از شاه چهره منفوری درست کرده بود و پاسخ دادن به شاه در آن جو حاکم، درست به نظر نمی رسید. " ناگفته پیداست مراجع نجف از انسانهای وارسته و فاضلی بودند که هریک صلاحیت احراز مقام مرجعیت را دارا بودند، ولی برخورد رژیم، کاملا جنبه سیاسی داشت و لزومی نداشت با وجود افراد صلاحیت دار در قم، مرگ آیت الله بروجردی را به مراجع نجف تسلیت گوید. حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی شاهرخی در توضیح این مساله می گوید: "البته علمای نجف مراجع بسیار خوبی بودند و مورد قبول قم و ایران هم بودند، ولی گاه گویند کلمة حق یراد بها الباطل، هدف اینها این نبود که مرجعیت و روحانیت اوج بگیرد. می خواستند که این قدرت در ایران نباشد تا بتوانند مقاصد خود را اجرا کنند، اما در

بین علما، فضلا و اساتید قم و ایران، افرادی به عنوان مرجع مشخص بودند که صلاحیت احراز آن را داشتند، این افراد را اساتید و فضلا می دانستند و طبق نظریه های مختلفی که داشتند هریک روی یکی از علما، نظر خاصی ارائه می کردند. " امام خمینی نیز در یکی از سخنرانیهای خود که پس از گذشت دو سال از رحلت آیت الله بروجردی، ایراد فرمودند به این موضوع اشاره دارند: "اینها . . . از زمان مرحوم آقای بروجردی این نقشه را داشتند، منتها با بودن ایشان، می دیدند که مفسده دارد اگر بخواهند کارهایی را انجام بدهند. بعد از این که ایشان تشریف بردند به جوار رحمت حق تعالی، از همان اول اینها شروع کردند به اسم احترام از مرکزی، کوبیدن این مرکز را. . . نه از باب اینکه به نجف علاقه داشتند، از باب این که قم را نمی خواستند، قم. . . نزدیک بود به اینها، مفاسد را زود ادراک می کرد و کارهای اینها، زود در آن منتشر می شد. اینها قم را نمی خواستند، منتها نمی توانستند به صراحت لهجه بگویند قم نه، می گفتند نجف آره. " (7) البته استقرار مرجعیت در ایران، تجربه تلخی بود که رژیم پهلوی علاقه ای به بقاء و تداوم آن در دهه چهل نداشت. گسترش شبکه روحانیت،

توسعه حوزه های علمیه، اعزام منظم مبلغین در دوران اقتدار آیت الله بروجردی از یک سو و نیز نفوذ معنوی بیش از حد وی در میان اقشار مختلف مردم و بالاخره ایستادگی ها و مخالفت های مقطعی او با برخی از اقدامات رژیم، همچون اصلاحات ارضی، از سوی دیگر، موجب دلنگرانیهایی در روابط تهران و قم می گردید که م آلا به ضرر تهران تمام می شد. آیت الله احمد صابری همدانی می گوید: "مسن بودن مراجع نجف نسبت به مراجع قم نیز زمینه چنین تلاشی را مساعدتر می کرد، با این که همه تلگراف شاه به آیت الله حکیم، ثمره چندانی نداشت و نفس همین عمل، موجب شد تا عده ای از مردم از آقای حکیم تقلید نکنند. ما هم از مراجع و بزرگان زیادی همواره سؤال می کردیم که آیا نجف مقدم است یا قم؟ آنها از جمله آیت الله محقق داماد می گفتند که ما نجف را مقدم بر قم نمی دانیم. " سؤال مهمی که در اینجا مطرح می شود آن است که چرا شاه از میان مراجع تقلید نجف اشرف، تنها به آیت الله حکیم تسلیت گفت؟ و علیرغم ایرانی بودن آیت الله سید عبدالهادی شیرازی و نفوذ قابل توجه اش در بین ایرانیان، او را مخاطب قرار نداد؟ حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی در پاسخ می گوید: "در نجف علما

و مراجع متعددی حضور داشتند، لکن مرحوم حکیم و سید عبدالهادی شیرازی، شهرت بیشتری داشتند. آقای حکیم هم عرب بود و هم دروس خود را به زبان عربی تدریس می کرد و بدین علت نیز در بین کشورهای عرب زبان نفوذ زیادی داشت. آقای شیرازی نه عرب بود و نه به عربی درس می گفت و ایرانیها نیز شاید به خاطر عرق ایرانی بودنشان، به او علاقه ای وافر داشتند. با این همه علتش این بود که آیت الله حکیم هم غیر ایرانی است و هم حوزه نفوذش غیر از ایران است و هرچه مرجعیت در او متمرکزتر شود به نفع تهران است. " تجزیه شدن مرجعیت، استراتژی بعدی رژیم بود. شاه در تلاش بود در صورتی که رجعیت به عراق منتقل نگردد، حداقل نگذارد این مقام در یک نفر جمع شود. از این رو سعی نمود تا با طرح تعدادی از مراجع در جرائد کشور به این هدف دست یابد. آقای حسین پور محمدی درباره طرح مرجعیت برخی از مراجع از سوی رژیم پهلوی می گوید: "زمانی که آقای بروجردی رحلت نمود، دولت عکس و تصویر مراجع را هر روز در روزنامه ها چاپ می کرد، مثلا امروز عکس آقای بروجردی و فردا تصویر آقای گلپایگانی و پس فردا عکس آقای داماد را، ولی اسمی از آقای خمینی

به میان نمی آوردند. تمام این آقایانی که نام بردم، همه صاحب رساله بودند و درب خانه هایشان باز بود و مردم نیز مرتب به بیوت آنان در رفت و آمد بودند. تنها دربی که بسته بود، منزل آقای خمینی بود، البته شاگردان ایشان، رفت و آمد می کردند، اما مردم عادی نه". تبلیغ از مرجعیت تعدادی از مجتهدین و حذف تعمدی نام امام خمینی که از اوایل دهه چهل; یعنی پس از شکست استراتژی اول رژیم، آغاز شده بود، در حوزه جغرافیایی ایران محدود نمی شد و کل جهان اسلام را در بر می گرفت. افزون بر این ، گسترش تدریجی علاقه مندان و مقلدان امام خمینی، بویژه پس از قیام 15 خرداد سال 42، سبب شد تا رژیم با شدت بیشتری از نفوذ ایشان جلوگیری به عمل آورد. هم چنان که قبلا گفته شد، انتقال مرجعیت از قم به عراق و تجزیه آن، دو استراتژی عمده ای بود که پس از رحلت آیت الله بروجردی، از سوی رژیم پهلوی، تعقیب می شدند، اما روند حوادث، حاکی از آن بود که رژیم در هدف اول خود شکست خورده است. در درجه بعد، واکنشهای متعدد و متنوعی نیز در حوزه، در قبال مساله مرجعیت و نیز مواضع دسیسه آمیز رژیم، به وقوع پیوست که نقش سرنوشت سازی در تحولات سالهای

بعد داشت. نخستین مساله ای که بر فضای عمومی حوزه علمیه قم سایه افکنده بود، نگرانی از آینده حوزه و نیز وضع معیشتی دانش پژوهان علوم دینی بود. این در حالی بود که نگرانی و اضطراب افرادی همچون امام خمینی (ره) ناشی از این می شد که با رحلت آیت الله بروجردی، اقتدار حوزه در برابر رژیم، تضعیف گردیده که لازم است هر چه سریع تر، مجددا احیا و تقویت گردد. حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی می گوید: "رحلت آیت الله بروجردی خیلی برای مردم سنگین بود، ضایعه، ضایعه بزرگی بود. برای این که آقای بروجردی پناهگاه مسلمانان بود در مقابل رژیمی که همه می دانستند به اسلام اعتقادی ندارد، این ضایعه، برای حوزویان نیز نگران کننده بود، زیرا وضعیت حوزه، طلاب و شهریه نامعلوم بود و اساسا احتمال اینکه حوزه ضعیف شود یا از هم پاشیده گردد می رفت، به هر حال این احتمال در اذهان بسیاری از بدبینان وجود داشت. درمصاحبه ای که با آقایان گلپایگانی و شریعتمداری انجام گرفته بود، همین مطلب در روزنامه ها نیز درج شده بود و نامبردگان تعهد داده بودند که شهریه طلاب را به طور اشتراکی پرداخت خواهند کرد. انتشار این مصاحبه، در آن شرایط ناامید کننده، مایه دلگرمی طلاب حوزه علمیه قم گردید و تا حدودی به آنها امید

می داد. " آن روزها، شایع شده بود که احتیاطهای آقای بروجردی به آیت الله گلپایگانی ارجاع داده شده و مقلدین آن مرحوم می توانند با بقاء بر تقلید از میت، در مسائل و فتاوای احتیاطی وی، به مجتهد زنده; یعنی آیت الله گلپایگانی مراجعه کنند. سؤال مهمی که در محافل حوزوی مطرح می شد آن بود که چرا امام - با این که مشاور آیت الله بروجردی به حساب می آمد - مورد ارجاع قرار نگرفت؟ آیت الله صابری همدانی در پاسخ می گوید: "این که منشا شایعه مذکور چه بوده، من نمی دانم. حتی من نوشته ای از مرحوم بروجردی که به این موضوع اشاره کرده باشد ندیدم. شاید منشا چنین شایعه دو چیز بوده است; اول این که مرحوم گلپایگانی همانند استادش، آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، آدم محتاطی بود و بدین علت با بیت و منش احتیاط آمیز آیت الله بروجردی قرابت بیشتری داشت، و دوم اینکه افکار رادیکال امام خمینی با اطرافیان آیت الله بروجردی همخوانی نداشت. با اینکه امام در استقرار و تقویت مرجعیت مرحوم بروجردی در قم تلاش زیادی کرد، اما سرانجام مورد بی مهری بیت آن مرحوم قرار گرفت. " نگرانی از آینده زعامت حوزه سبب شد تا مرحوم بهبهانی بزرگ - که در ایام سوگواری آیت الله بروجردی از تهران به قم

آمده بود - از تمام عالمانی که در مظان مرجعیت بودند دعوت کند تا طی یک نشست اضطراری در بیت مرحوم آیت الله بروجردی، درباره سرنوشت حوزه، تصمیم مشترکی اتخاذ نمایند. آیت الله طاهری خرم آبادی درباره تصمیمات اتخاذ شده در این نشست می گویند: "آقای بهبهانی که به خاطر رحلت آقای بروجردی از تهران به قم آمده بود، روز هفتم ایشان از تمام کسانی که در مظان مرجعیت بودند و جز بزرگان قم محسوب می شدند; مانند: حضرت امام، مرحوم حقق داماد، حاج آقا مرتضی حائری، مرحوم آقای زنجانی، مرحوم آقای لنگرودی و برخی دیگر از آقایان را در منزل آقای بروجردی دعوت کرد. حتی کسانی که از شهرستانها آمده بودند و جز افراد معروف به شمار می آمدند، از جمله مرحوم آقا کمالوند که از خرم آباد آمده بود، به این جلسه دعوت شده بودند. آقای بهبهانی در آن جلسه گفت، این حوزه را بعد از آقای بروجردی آقایان باید اداره کنید. آقای گلپایگانی و آقای شریعتمداری هرکدام نیمی از شهریه آقای بروجردی را متقبل شدند و آقای نجفی هم گفت که من نان حوزه را تامین می کنم. امام هم می توانست بگوید من هم مثلا مقداری از شهریه را تامین می کنم; ولی امام هیچ قدمی برنداشت. آقای حاج شیخ حسن صانعی نقل می کرد که بعد از

اتمام جلسه، وقتی امام به منزل بازگشت، احساس آرامش می کرد که مسوولیتی بر دوش ایشان قرار نگرفته است. " (8) حجت الاسلام والمسلمین احمد منتظری در روایتی دیگر از این نشست می گوید: "در این جلسه، آیت الله خمینی گفته بود که من درس حوزه را تقبل می کنم و هیچ کاری هم به شوونات مرجعیت ندارم. آیت الله نجفی مرعشی نیز گفته بود اگر سهمی (پولی) به من رسید از کمک کردن دریغ نمی کنم، لکن آقایان گلپایگانی و شریعتمداری پذیرفتند که شهریه شصت تومانی مرحوم بروجردی را به صورت نصف و نصف پرداخت کنند. البته هر دوی آنها می گفتند ما به خاطر حفظ حوزه، همیشه مبالغی را برای پرداخت شهریه طلاب از قم، تهران و تبریز قرض می کنیم. " در حالی که برخی از مجتهدین قم، حتی در زمان حیات آیت الله بروجردی، مقدمات مرجعیت خود را فراهم نموده بودند، امام خمینی با دوری از شوونات مرجعیت، بلافاصله آیت الله سید احمد خوانساری را به عنوان مرجع عام معرفی کرد و از سایر علما نیز خواست تا به منظور دستیابی به وحدت در مرجعیت، گرد او جمع شوند و به او احترام گذارند. اهدافی که امام از پیشنهاد مذکور دنبال می کرد سه چیز بود: اولا با قبولاندن مرجعیت عامه آیت الله خوانساری، عملا

از تجزیه شدن مرجعیت جلوگیری می کرد و با احیای مجدد اقتدار نهاد مرجعیت و حوزه، رژیم را در دستیابی به اهداف تفرقه افکنش، ناکام می نمود، و ثانیا به اختلافات، سلایق و کشمکش های نیمه پنهان برخی از هواداران در تعیین مرجع بعدی خاتمه می داد، ثالثا از خروج مرجعیت به آن سوی مرزهای ایران، جلوگیری می کرد. حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا فاکر درباره ناکامی امام در این تلاش می گوید: "مهم ترین مساله پس از فوت آیت الله بروجردی (ره) حفظ اقتدار حوزه و اسلام در برابر رژیم بود. هدف امام خمینی در این وضعیت، این بود که قدرت روحانیت، به یک قدرت متشکل و مستحکم مبدل شود، اگر نتوان کار آقای بروجردی، در برابر رژیم را انجام داد، لااقل بتوان جلو خرابکاری های رژیم را گرفت و این نمی شد مگر از طریق تمرکز قدرت در مرجعیت، از این رو ایشان از همان اول، خودشان را کنار کشیدند و پیشنهاد دادند که همه علما بروند و آقای خوانساری را از تهران به قم بیاورند و مرجعیت را بدو محول کنند. استدلال امام این بود که آقای خوانساری، کسی است غیر از علمای قم و همه آقایون هم، او را از نظر تقوا، زهد و علمیت قبول دارند، در ثانی با انتخاب ایشان، شائبه مسائل شخصی هم به

هیچ وجه نمی رود. با پیشنهاد مذکور، آقایان گلپایگانی و نجفی مرعشی موافقت کردند و به نظرم می رسد که آقای شریعتمداری به گونه ای با پیشنهاد امام، مخالفت ورزیدند. . . به هر ترتیبی که بود، پیشنهاد امام خمینی پذیرفته نشد و قرار شد زعیم آینده حوزه، از میان علمای مقیم قم برگزیده شود. پیشنهاد دوم که در واقع به سمت همان تجزیه مرجعیت، متمایل بود، موجب گردید تا امام در این تجزیه، مشارکتی از خود نشان ندهد و عملا از عامت حوزه کناره گیری کند. از همان اول مرحوم امام و نجفی مرعشی، خودشان را کنار کشیدند و تنها آقای گلپایگانی ، چون مطمئن نبود که آقای شریعتمداری کنار می رود سکوت اختیار کرد، بازهم مساله به جایی نرسید و شاید مصلحت این بود، و این از الطاف الهی بود که آقای گلپایگانی کنار نرفتند و در نهایت آن دو، به طور اشتراکی، زعامت حوزه را برعهده گرفتند. " بنا به اظهارات حجت الاسلام والمسلمین موسوی نهاوندی، امام در پاسخ به این سؤال که چرا شما در این مساله مهم، کناره جویی می کنید، گفته بود: "شما آقایون می خواهید شهریه بدهید، بدهید، ما همان درس خودمان را می گوئیم و همان تدریس خودمان را دنبال می کنیم. درس گفتن مال ما، اداره کردن حوزه مال شما. " علی رغم

این که امام خود را از پیشنهاد دوم کنار کشید و عملا در اداره حوزه مشارکتی ننمود، اما عده ای از علاقه مندان به وی که اغلب شاگردانش به حساب می آمدند، درصدد بودند تا مرجعیت ایشان را مطرح و به تدریج گسترش دهند. این در حالی بود که امام همچون ادوار گذشته زندگی خود، کوچکترین قدمی برای مرجعیت برنداشت و حتی در مقابل پیشنهادات و اقدامات دوستان خود در این مسیر سرسختانه مقاومت کرد. آیت الله محمدعلی گرامی در این باره می گوید: "عده ای از خواص حوزه علمیه، نظرشان درباره مرجع بعدی، امام بود، اما خود ایشان حاضر نبود قدمی در این راه بردارد، ظاهرا در سال 1340 بود که امام در پایان سال تحصیلی حوزه، در مسجد سلماسی خطاب به شاگردان خود فرمود، روزی یکی از ایرانیان، در نجف خدمت آقای لواسانی رسید، آقا از وی پرسید از شهرستان چه خبر؟ او در پاسخ گفت چه انتظاری دارید از شهری که هفتاد نماز جماعت در آن به پا می شود. بعد امام فرمود، منظور این است که کل یلعن الاخر وگرنه نماز جماعت که بدی ندارد، از اختلاف بپرهیزید، من شخصا راضی نیستم کسی برای مرجعیت من، اقدامی کند. " بی رغبتی امام به مطرح شدن، در کنار معروف نبودن ایشان، از جمله عواملی

بود که مرجعیت وی را به تاخیر می انداخت. حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی در این باره اذعان می دارد: "مطرح نشدن امام در آن روزها به گونه ای بود که بسیاری از ایرانیان، وی را نمی شناختند و اگر به قم مسافرت هم می کردند آثاری از او مشاهده نمی کردند. مثلا عده ای از شهرکرد به قم آمده بودند تا درباره مرجع بعدی، جستجو کنند. با این که چند روزی در قم مانده بودند، امام را نشناختند. بعد از طریق من، با وی آشنا گردیدند. از این رو اگر امام مطرح گردید تنها به علت تلاش شاگردان امام بود که علاقه به او داشتند و معتقد بودند نه تنها از مراجع فعلی کم ندارد، بلکه در بسیاری از مراتب علمی، برتر است". با اینکه تحریر فتاوای امام خمینی بر تمام ابواب کتاب عروة الوثقی، نج سال قبل از رحلت آیت الله بروجردی پایان یافته بود و در همین سالها نیز حاشیه وی بر کتاب "وسیلةالنجاة" سید ابوالحسن اصفهانی، به عنوان رساله عملیه، نگارش یافته بود، اما امام داعیه ای برای مرجعیت نداشت و حاضر نبود حواشی اش بر وسیلة النجاة، در قالب یک رساله مستقل منتشر گردد. آیت الله محمدعلی گرامی در مورد عدم

تمایل امام به انتشار رساله می گوید: "در زمان آقای بروجردی و حتی پس از وفاتش، امام مراقب بود که خودش را وارد جرگه ریاست و مرجعیت نکند; با این که حاشیه بر عروة الوثقی را پنج سال قبل از رحلت آقای بروجردی به پایان برده بود و نیز حاشیه بر وسیلة النجاة را سالها پیش از نوشتن حاشیه بر عروة تمام کرده بود، حاضر نشد رساله ای از خود منتشر کند. من این مطلب را از زبان خود امام نیز شنیده ام". حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی اضافه می کند: "در واقع امام قبل از فوت آیت الله بروجردی، صاحب فتوا بود و استنباط فعلی خود را به صورت حاشیه بر وسیله النجاة مرقوم نموده بود، لکن حواشی ایشان، عربی بود و در قالب یک رساله فارسی منتشر نشده بود. تنها اهل نظر که خواهان نظریات فقهی ایشان بودند به آن حواشی مراجعه می کردند. " از این رو امام، در دوره آقای بروجردی، به منظور حفظ اقتدار و وحدت مرجعیت، نه تنها علاقه ای به مطرح کردن خود نداشت، بلکه از عملکرد عده ای از مجتهدین آن روزگار نیز انتقاد می کرد. آیت الله محمدعلی گرامی: "روزی به هنگام تدریس در مسجد سلماسی، از علمایی که در زمان حیات آیت الله بروجردی رساله خود را منتشر

کرده بودند، گلایه کرد و به عنوان قدح فرمودند: در برابر کسانی که خداوند پرچم را به دست او داده است ما خودمان را علم نکنیم. احترام امام به آقای بروجردی به گونه ای بود که اگر به هنگام تدریس می خواستند مطالبی را از آقای بروجردی نقل یا رد کنند، از روی ادب و احترام نام ایشان را نمی بردند و به بعض الاکابر تعبیر می کردند. با اینکه در بررسی اقوال علما به صراحت نظریات مرحوم نائینی و آقا ضیا را با ذکر نامشان نقد و بررسی می کردند. وقتی از ایشان می پرسیدیم مراد شما از بعض الاکابر کیست؟ لکن ایشان پاسخی نمی دادند من چون با مطالعه قبلی می دانستم منظورشان آقای بروجردی است. " در عرف حوزه های علمیه شیعه، عادت بر آن است که با درگذشت مرجعی، مجتهدینی که در مظان احراز مرجعیت اند، بر جنازه متوفی، نماز می گذارند و مجالس سوگواری برپا می کنند و این خود به عنوان یکی از آثار و شوونات مرجعیت قلمداد می گردد. با رحلت آیت الله بروجردی در دهم فروردین 1340، اولین سوالی که مطرح شد این بود که کدامیک از علمای قم بر جنازه آن مرحوم نماز می خواند؟ و نخستین مجلس ترحیم توسط چه کسی برگزار می شود؟ حجت الاسلام والمسلمین احمد منتظری در مورد اولین مجلس ترحیم

آیت الله بروجردی می گوید: "اولین مجلس ترحیم آن مرحوم، توسط آیت الله گلپایگانی در مسجد امام شهر قم برگزار شد. وقتی اطرافیان آقای شریعتمداری متوجه شدند، به مسجد ریخته و سماور آنها را خاموش کردند و متذکر شدند که اولین مجلس ترحیم باید از سوی آیت الله شریعتمداری برگزار گردد. " آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی درباره علل شرکت نکردن امام خمینی در مراسم تشییع جنازه و نیز مجلس ترحیم آن مرحوم از خود امام می پرسد: "چرا شما در مراسم تشییع جنازه شرکت نمی کنید؟ فرمودند بگذارید یک نفر هم که کمتر باشد اختلاف کمتر است. چه لزومی دارد من بیایم و عده ای هم پشت سر من راه بیفتند. مرجع باید یک نفر باشد، آنچه که مهم است حفظ حوزه و اسلام است نه مرجعیت. (9) علت اینکه چرا امام در مراسم ختم آقای بروجردی شرکت نمی کرد این بود که معمولا علما وقتی وارد این مجالس می شدند، منبریها با ذکر صلوات، مقدم آنها را گرامی می داشتند و سپس به تعریف و تمجید از آنان می پرداختند. در حالی که امام از این تعریفها، ناراحت می شدند و به همین علت به این مجالس، تشریف نمی آوردند. " بنا به گفته آیت الله مسعودی خمینی، سرانجام امام با اصرار زیاد دوستان و شاگردانش و پس از گذشت

چند روز از رحلت آیت الله بروجردی، تصمیم گرفت; مجلس ختمی برگزار کند. "به هر حال هرچه دوستان اصرار کردند که اگر مجلس ترحیم برقرار نکنید حرف برایتان درمی آورند و برای شما سبک است. دیگران خیال می کنند بین شما و آقای بروجردی اختلاف بوده است. امام می فرمودند: خب آقایان دیگر هستند آنان فاتحه می گیرند. به جدم قسم می خورم هنوز سراغ ندارم کسی را که بیشتر از من آقای بروجردی را دوست داشته باشد. بالاخره با اصرار دوستان، امام قبول کردند پس از گذشت چند روز، مجلس ترحیم برگزار کنند این مجلس در روز بیست و پنجم شوال همان سال برگزار شد و امام نیز شرط کرده بود که منبری اسمی از ایشان نبرد. " حجت الاسلام والمسلمین احمد منتظری: "آخر قرار شد امام نیز مجلس ترحیمی برگزار کند، در این مجلس، آقای مشایخی در مسجد امام قم منبر رفت و در ضمن سخنانش ازامام خمینی تجلیل کرد. امام که از این کار ناراحت شده بود به اطرافیان خود گفته بود چه کسی به این گفته که اسم مرا ببره، همه شما می دانید که من از این کارها راضی نیستم. " (10) به گفته حجت الاسلام والمسلمین علی ستاری، امام خمینی در سالهای تبعید در عراق نیز برای احدی مجلس ترحیم

برگزار نمی کرد و به شدت از شوونات مرجعیت دوری می گزید، اگر با اصرار زیاد اطرافیان مواجه می شد، بنا بر مصالحی به برقراری مجلس تن می داد. "حتی زمانی که امام در نجف به سر می بردند، بعد از رحلت آیت الله شاهرودی، مجلس ترحیمی برقرار نکردند. وقتی من به ایشان گفتم که شما باید مجلس برقرار کنید و عده ای نیز تصمیم گرفته اند از سوی شما مجلس برگزار کنند، امام از ناراحتی چشمانش سرخ شد و به من گفت، چرا اینها دست از سر من برنمی دارند، من مجلس فاتحه نمی گیرم، اصلا به اینها بگوئید شما چه کاره هستید که در کار من دخالت می کنید. البته بعد از مدتی برای این که در نجف پخش نشود که امام با مرحوم شاهرودی رابطه خوبی نداشته اند، ایشان در چهلمین روز درگذشت آن مرحوم، مجلس ختم گرفتند. " نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که امام تنها پس از درگذشت آیت الله کاشانی که دیگر شائبه مرجعیت وجود نداشت، بلافاصله با میل و اراده خود، مجلس ترحیم برقرار نمودند و خود به عنوان صاحب عزا به دیگران تسلیت می گفتند. آیت الله محمدعلی گرامی در این باره می گوید: "البته با رحلت آیت الله کاشانی در اسفند ماه 1340، حضرت امام بلافاصله مجلس ترحیم

برگزار نمودند. به خاطر این که احساس می کردند آقای کاشانی مظلوم واقع شده بود. امام در این مجلس، هم صبح و هم بعدازظهر، در مسجد اعظم به عنوان عزادار می نشستند. " حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی نیز می افزاید: "بعد از فوت آیت الله کاشانی، علی رغم اینکه حوزه علمیه قم چندان وفاداری و علاقه ای از خود نشان نداد، امام برای وی مجلس ختم گرفت و به عنوان صاحب عزا، به واردین احترام می گذاشت. در این مجلس بیش از 50 الی 60 نفر شرکت نکردند. علت این بی اعتنائی هم روشن بود; چون حوزه، آقای کاشانی را یک آخوند سیاسی می دانست و برای او ارزش قائل نبود، در حالی که امام از آقای کاشانی حمایت می کرد و در حوزه نیز مشهور شده بود که آقای خمینی از حامیان آقای کاشانی است. " عزلت گزینی امام از مقام مرجعیت در حالی صورت می گرفت که هم حوزویان به مقام علمی و معنوی ایشان اعتراف داشتند و هم اقتدار از دست رفته حوزه، حضور جدی او را در مقام مرجعیت احساس می کرد. از این رو، عده ای از شاگردان امام تصمیم گرفتند طی یک برنامه منسجم وارد صحنه شده و از مقام علمی و صلاحیت ایشان برای احراز مقام مرجعیت حمایت کنند. آقایان مطهری، منتظری، یوسف صانعی، بهشتی، خلخالی،

طاهری خرم آبادی، صالحی نجف آبادی، مسعودی خمینی، ربانی شیرازی، فاضل لنکرانی، حسین نوری، ابراهیم امینی، خزعلی و جنتی، از جمله فعالین و فضلایی بودند که در گسترش مرجعیت امام در حوزه علمیه قم و نیز برخی از شهرهای ایران نقش بسزایی ایفا نمودند. آیت الله یوسف صانعی به بخشی از این فعالیت ها اشاره کرده و می گوید: "بعد از فوت آیت الله بروجردی، از آنجا که ما در حدود پنج الی شش سال، درس ایشان را درک کرده بودیم، معتقد بودیم که امام از بقیه علما داناتر است، هم احاطه اش بر فقه بیشتر است و هم دقت و تحقیقش نسبت به سایرین، زیادتر. از این رو قرار شد من و عده ای از شاگردان امام، مثل: آقایان کروبی و شهید کاظم قریشی، مرجعیت امام را تبلیغ کنیم. اولین مساله ای که برایمان سؤال برانگیز بود این بود که آیا امام رساله دارد یا نه؟ با تحقیقی که از سوی آقا مصطفی خمینی انجام گرفت، روشن شد امام بر عروةالوثقی و وسیلة النجاة، حاشیه کامل زده اند. (11) با این که ما پنج الی شش سال بود که به منزل امام، رفت و آمد می کردیم، ایشان هیچ وقت به ما نفهماند که بر دو کتاب مذکور، حاشیه زده اند و مانیز تا آن زمان خیال می کردیم

امام بر هیچ کتاب فقهی حاشیه ندارند. پس از آن که روشن شد امام بر متن آن دو اثر حاشیه زده اند، گام بعدی ما، تلاش برای طرح مرجعیت امام از طریق رسانه های گروهی بود. پس از فوت آیت الله بروجردی، خبرنگار روزنامه کیهان به منظور مصاحبه با طلاب و روحانیون، درباره مرجع بعدی، وارد مدرسه فیضیه شد. با نقشه ای که دوستان از قبل ریخته بودند، مرحوم ربانی املشی از میان جمعیت انبوه فیضیه، خود را به جلو رساند و به عنوان اولین مصاحبه شونده، مرجعیت امام را با ادله زیادی مطرح نمود. لذا اولین مرجع اعلام شده در روزنامه کیهان آن سالها، حضرت امام بودند. قدم بعدی این بود که امام می بایست برای رحلت آیت الله بروجردی، مجلس سوگواری برقرار کنند در حالی که امام به چنین کاری تن نمی داد. چون مجلس ترحیم گرفتن، دلالتی بود بر داعیه مرجعیت و امام با این که علاقه وافری به آن مرحوم داشت، چنین نکرد. ظاهرا یا خودش فرمود یا ما درک کردیم، امام آخرین مجلس را برقرار نمودند. بعد از این، تلاش کردیم بیت ایشان برای رفت و آمد باز باشد. در همین خصوص با آقا مصطفی گفتگو کردیم و قرار شد در همان ایام ، دو سه روزی، مردم به منزل

امام رفت و آمد کنند. به دوستان نیز توصیه کردیم که به هنگام زیارت امام ، این سؤال را از ایشان نکنند که بعد از آقای بروجردی، مرجع بعدی کیست؟ چون مفهوم سؤال این بود که خود شما مرجع نیستید. لذا اخوی و دیگران تلاش نمودیم و به مراجعین هم توصیه کردیم تا از امام پرسیده شود که نظر شما درباره بقاء بر میت چیست؟ چون مفهوم این سؤال، به گونه ای روشن می کرد که شما نیز مرجعید. همین طور هم شد و افرادی که به زیارت ایشان می آمدند همین سؤال اخیر را می پرسیدند. قدم بعدی، شروع تبلیغات بویژه بین برخی از روحانیون علاقه مند به امام در تهران بود. " برای مرجعیت و اعلمیت امام نسبت به دیگران دلایل متعددی وجود داشت که آیت الله یوسف صانعی برخی از دلایل اعلمیت حضرت امام را این گونه بیان می کند: " من آن موقع نه وجه و دلیل بر اعلمیت امام اقامه می کردم و به دیگران هم منتقل می نمودم و عده ای هم در تهران بالای منبر همه آن وجوه را عنوان می کردند. الان همه آنها را به یاد ندارم. یکی از دلایلی را که می گفتم این بود که مرحوم شیخ مرتضی که اهل خبره هستند، مرحوم سید احمد خوانساری را به عنوان اعلم معرفی نمودند.

از این رو آقای خوانساری به دیده او از سید محسن حکیم و سید عبدالهادی شیرازی، اعلم است. آقای خوانساری در حدود 20 الی 25 سال است که از حوزه علمیه قم کنار رفته و در آنجا (تهران) تدریس می کنند. آقایانی که به تهران می آیند خیلی حوصله درس، بحث و مطالعه ندارند، در حالیکه امام طی این مدت، در قم در مقابل افراد وزین و ارزنده ای تدریس کرده و کلامش پر از نقد و اشکال و بررسیهای عالمانه است. از این رو امام از سید احمد خوانساری، قوی تر است. اگر 25 سال پیش آقای خوانساری با امام مساوی یا از وی عالمتر بود، هم اکنون امام از وی قوی تر است. و در نهایت، آخرین مساله، نوشتن و انتشار رساله علمیه بود که ایشان حاضر نبودند برای چاپ رساله اش پول خرج کند. به هر ترتیب، در ابتدا یک کتاب کوچکی از ایشان منتشر شد و بعد توضیح المسائل نیز از روی حاشیه بر عروة الوثقی، تهیه و با امضای وی به چاپ رسید و به فروش رفت. نکته مهم این بود که امام می فرمود: حق ندارید رساله مرا (برای جذب مقلدین) به طور رایگان در اختیار مردم قرار دهید. در تاریخ مرجعیت امام، حتی یک رساله هم به صورت رایگان به

کسی داده نشد. روزی آقای آخوندی، یکی از ناشرین قم، خدمت امام آمد و عرض کرد که قرار است کتاب عروة الوثقی را با پاورقی مراجع تقلید، از جمله شما چاپ کنیم، بقیه آقایون به جهت کمک مالی به ما تعداد صد الی دویست مجلد را پیش خرید کرده اند، شما نیز مبلغی به ما بدهید. امام فرمود من پیش خرید نمی کنم و نیازی به عروه ندارم. که البته ناشر مذکور عروه را بدون پاورقی فتاوای امام به چاپ رسانید. به هر حال، مرجعیت امام با توجه به مراحلی که بیان شد به تدریج و به ویژه با آغاز نهضت مسلم گردید و رساله های وی به قیمت گران در بازار خرید و فروش می شد و موضوع به جایی رسید که همه دریافتند امام حتی از آقایان حکیم و خوانساری قوی تر است با این حال، تعداد انگشت شماری بودند که باور نمی کردند امام در علوم حوزوی از دیگران داناترست. " آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی درباره اعلمیت امام و چاپ رساله ایشان می افزاید: "عده ای از دوستان که بعد از فوت آقای بروجردی نظرشان این بود که اگر در اعلمیت امام نسبت به مراجع نجف تردید باشد، لااقل اعلم از آقایان قم هستند. آمدند منزل امام که من هم جز آن عده بودم

و با ایشان صحبت شد که شما اجازه بدهید حاشیه بر " عروه" شما را چاپ کنیم. این جریان مربوط به حول و حوش چهلم مرحوم آقای بروجردی می باشد. خلاصه با ایشان صحبت شد. امام مقداری در مورد بی اعتباری دنیا صحبت کرد و اینکه این کارها چه اثری دارد. دوستان با ایشان صحبت کردند که شما حداقل مقلدینی را در میان طلبه ها و فضلای حوزه و شاگردان خود دارید و شاید افرادی خارج از اینجا باشند که می خواهند از شما تقلید کنند. خوب، اینها احتیاج به فتوای شما دارند. شما حداقل حاضر شوید که حاشیه بر"عروه" و "وسیله" و کتابهای علمی شما چاپ شود. این حرف منطقی بود و ایشان هم قبول کرد و مدتی طول کشید تا اینها چاپ شد. آن وقت د و سه نفر از دوستان نشستند و از روی حاشیه ایشان بر عروه، رساله ای درآوردند به نام "نجاة العباد" که به فارسی بود. علت این کار هم این بود که دوستانی که علاقه به امام داشتند و ایشان را صالح برای مرجعیت می دانستند، خواه نا خواه به کسانی که با آنها مرتبط بودند، امام را به عنوان مرجع معرفی می کردند. من خودم در خرم آباد به اقوام و خویشان و افرادی که از من سؤال می کردند، امام را

معرفی می کردم. این اعلام مرجعیت امام به وسیله فضلا، مقلدینی را برای امام ایجاد می کرد. مقلد که درست شد، رساله می خواهد نمی شود به او گفت که برو حاشیه عروه را مطالعه کن این بود که فضلا دور هم نشستند و این رساله فارسی را برای کسانی که می خواستند از امام تقلید کنند، نوشتند. با این توضیحاتی که دادم امام یک نوع مرجعیت محدودی در بین فضلا، طلاب و کسانی که با آنها مرتبط بودند، پیدا کرد. بعد از ارتحال آقای بروجردی، آقا آسید عبدالهادی شیرازی نیز پس از چند ماهی در نجف فوت کردند و با رحلت مرحوم آسید عبدالهادی، آن تردیدی که در مورد اعلمیت امام نسبت به ایشان وجود داشت، منتفی شد و دایره مرجعیت حضرت امام وسیع تر شد. " حجت الاسلام والمسلمین سیداصغر ناظم زاده می گوید: "تا آنجا که به یاد دارم بعد از فوت آیت الله بروجردی، هشت الی نه رساله بیرون آمد. از نجف اشرف آیات عظام حکیم، سید عبدالله شیرازی، سید محمود شاهرودی و خویی، از قم آقایان گلپایگانی و نجفی مرعشی، از مشهد آیت الله میلانی و از تهران آقای خوانساری رساله دادند و برای آقای بروجردی مجلس ترحیم برقرار کردند. من در یکی از این مجالس، حضرت امام را دیدم، اما چون اوایل طلبگی ام بود و

بسیار جوان بودم ابتدا ایشان را نشناختم. پس از این که دریافتم ایشان، امام است از دیگران پرسیدم چرا ایشان رساله نمی دهد؟ گفتند که امام فرموده است که من یک قدم برای خودم برنمی دارم. " آیت الله مسعودی خمینی: "امام قبل از انتشار نجاة العباد گفته بود که شما این کار را نکنید، آقایان قبول نکردند و آن را منتشر نمودند. بعد از نشر هم معلوم شد غلط زیاد دارد و جمعش کردند. بعد توضیح المسایل آقای بروجردی را آوردند و حواشی امام را از کناره های رساله آقای بروجردی، استخراج کردند، امام هم مطالعه فرمود و گفتند مانعی ندارد. " بنا به اظهارات آیت الله احمد صابری همدانی، عوامل متعددی از قبیل: 1 -اعتراف حوزویان به قوت و قدرت علمی امام، به ویژه در فلسفه و اصول، 2 - شلوغ شدن تدریحی درس خارج اصول ایشان و 3 - امامت جماعت مدرسه فیضیه در غیاب آیت الله سید احمد زنجانی، در کنار تلاش بی شائبه شاگردان و علاقه مندان، رفته رفته امام در عرض سایرمراجع قم بر کرسی مرجعیت تکیه زد و مورد توجه بسیاری از اقشار مختلف مردم به ویژه قشر تحصیل کرده قرار گرفت. "زمانی که آیت الله حجت از دنیا رفت و آقای بروجردی هم به علت کسالت

جسمانی، نتوانست درس اصول خود را ادامه دهد، درس اصول فقه امام شلوغ تر شد و در حقیقت، خارج اصول فقه حوزه علمیه قم به کلاس ایشان منحصر گردید. این در حالی بود که طلاب و فضلای قم می دیدند که همه روزه امام از زمانهای سابق به حجره مرحوم شهید مطهری تشریف می آوردند و فلسفه تدریس می کنند. " در کنار افراد و گروههای حوزوی، بعضی از گروههای سیاسی که در آن زمان فعال بودند نیز نسبت به قضیه مرجعیت حساسیت به خرج می دادند. حجت الاسلام والمسلمین صالحی نجف آبادی درباره تمایل برخی از گروههای سیاسی ایران به امام خمینی می گوید: "پس از رحلت آیت الله بروجردی، از میان گروههای سیاسی فعال دهه چهل، نهضت آزادی به آیت الله شریعتمداری تمایل بیشتری داشت، چراکه آقای گلپایگانی ، عالمی محتاط بود و کمتر وارد مسایل سیاسی می شد و مردم نیز او را به عنوان عالمی سیاسی نمی شناختند، در حالی که شریعتمداری در مسایل سیاسی تبحر خاصی داشت و به درک خوبی هم از قضایا و مسایل جاری رسیده بود، طبیعتا گروه نهضت آزادی به آیت الله شریعتمداری علاقه اش بیشتر بود و گرایشهای ملایم سیاسی او را می پسندید، عده ای از طرفداران نهضت آزادی که بعدا انجمن دفاع از حقوق بشر در ایران را به راه انداختند، باآقای شریعتمداری

همکاری کردند و او نیز به آنها کمک می کرد لکن پس از طرح مرجعیت امام و نقش فعال سیاسی ایشان از انجمنهای ایالتی و ولایتی به بعد، نهضت آزادی از آیت الله شریعتمداری روی گردان و به امام متمایل شدند. " تثبیت تدریجی مرجعیت امام در کنار افزایش روزافزون مقلدین وی، به طور طبیعی، مساله پرداخت شهریه طلاب علوم دینی را به میان آورد. مهم ترین سوالی که در این زمان مطرح می شد آن بود که برخورد امام با دریافت سهم امام چیست و چه واکنشی در قبال پرداخت شهریه از خود نشان می دهد؟ این مطلب که وضعیت معیشتی طلاب، بویژه پس از فوت آیت الله بروجردی، ممکن است رو به وخامت رود و عده ای از آنان را از قم ماندن و ادامه تحصیل مایوس گرداند، برای شخص امام و سایر مراجع روشن بود، اما اینکه او نیز با راه انداختن دستگاهی همانند سایر مراجع، شهریه بدهد چیزی نبود که به آن تن دهد. آیت الله مسعودی خمینی درباره اولین شهریه پرداختی امام می گوید: "روزی حجت الاسلام غیوری از تهران به قم آمد و مبلغ بیست هزار تومان وجوهات به امام پرداخت کرد. امام نیز بلافاصله آنها را به من داد و دستور نمود که ضمن سرکشی به حجره طلاب علوم دینی، به هریک از

آنها مبلغ پانزده تومان به عنوان شهریه پرداخت کنم. من و آقای صانعی پولها را برداشته و روانه مدرسه حجتیه و سایر مدارس شدیم و طبق خواسته امام آنها را تقسیم کردیم. این اولین شهریه ای بود که امام پس از مرجعیت پرداخت می کرد. "

پى نوشت ها

: 1. مستندات این مقاله براساس مصاحبه های انجام یافته توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی - قم، تنظیم یافته است. 2. پس از رحلت آیت الله حائری در سال 1315، و قبل از اینکه آیت الله بروجردی در قم ساکن و مستقر شود، سه نفر از مراجع قم به نامهای آیت الله صدر، آیت الله حجت و آیت الله خوانساری، حوزه علمیه قم را اداره می کردند. 3. از جمله این ماموریتها، مسافرت به نهاوند و مشهد و نیز حل و فصل آشوبی بود که در سال 1331 توسط علی اکبر برقعی در قم ایجاد گردید. 4. مشروح جریان درگیری سیدعلی اکبر برقعی و توده ایها با نیروهای مذهبی و روحانیون در قم در مجله ترقی شماره 522 سال بیست و چهارم، دی ماه 1331 آمده است. 5. ناشر کتاب "بحثی درباره مرجعیت و روحانیت" در مقدمه این اثر می نویسد، این سؤال که آینده مرجعیت تقلید به دست چه کسی سپرده می شود پس از گذشت بیست ماه از رحلت

آیت الله بروجردی، همچنان باقی است. 6. آیت الله محمد یزدی نیز ضمن تایید گفته های آقای مؤیدی، آیت الله بروجردی را بزرگترین مانع اصلاحات ارضی شاه در اواخر دهه سی معرفی می کند. 7. صحیفه نور، ج1، ص66، چاپ دوم. 8. آیت الله یزدی نیز درباره این نشست می افزاید: "امام خوشحال به نظر می رسید از این که دو نفر از مراجع مسوولیت حوزه را پذیرفته و بدین صورت مانع از متلاشی شدن حوزه گردیده اند. " 9. بنا به گفته آیت الله سیدحسن طاهری خرم آبادی، امام در روز تشییع جنازه آقای بروجردی، به علت بیماری و تب در منزل بستری بوده است. 10. احتمالا این مجلس با مجلسی که قبلا بدان اشاره شد جداگانه برگزار شده است. 11. بنا به گفته آیت الله محمد یزدی امام در شهرستان محلات بر "وسیلة النجاة" حاشیه زده بود که او به همراه تعدادی از شاگردان امام از جمله آقای خلخالی آن را از عربی به فارسی ترجمه کرده بودند. عبد الوهاب فراتی

مرجعیت و رهبری

اشاره

3 چکیده: " تفکیک یا وحدت؟ " اشاره: مقاله مبسوط زیر، دو نظریه متقابل "تفکیک یا وحدت" در موضوع مهم "مرجعیت و رهبری" را در میزان اندیشه و آراء امام خمینی به معرض ارزیابی گذارده است. طبعا برداشتها و دواریهای به عمل آمده در مقاله، که مبتنی بر چارچوب تفکر امام خمینی و مستند به آراء و نظریات آن حضرت می باشند، برداشتهایی شخصی است و داوری نهایی، حق طبیعی خوانندگان محترمی است که با بهره گیری از مشعل خرد و فطرت از طریق تعمق در مبانی نظری و آراء و فتاوای امام خمینی و آنچه که در مقاله بدان استناد شده است، به حکم آیه مبارکه "فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" شایسته ترین نظرها و برداشتها را برخواهند گزید. چه بسا باشند افرادی که در عین پذیرش مبانی و آراء حضرت امام در مبحث فوق برداشتی متفاوت با نظر نویسنده داشته باشند و بدیهی است که نظرها و برداشتها به میزان جامع نگری در مرحله ارائه مستندات و دقت در استنادها و میزان تطابق با مبانی و اصول پذیرفته شده، ارزشمند و محترم خواهند بود. از اینرو فصلنامه "حضور" از طرح آراء دیگر در این مقوله، مشروط به آنکه قلمرو موضوعی فصلنامه (که همان اندیشه و دیدگاههای

حضرت امام خمینی است) رعایت شده باشد، استقبال می کند و البته نقد منطقی را نیز حق خویش می داند. تذکر چند نکته: 1- از آنجا که مقاله حاضر، علیرغم تبویب و فصلبندی ظاهری، موضوعی واحد را دنبال می کند و بدین جهت پیوستگی غیرقابل تفکیکی بین مباحث آن برقرار می باشد منصفانه آنست که از خوانندگان محترم تقاضا شود داوری و ارزیابی خود را منوط به مرور تمام مطالب مقاله کنند و بخصوص در فرازهای نقل شده از حضرت امام دقت کافی مبذول دارند. 2- هر چند که موضوع بحث، مقوله ای تخصصی و مدرسه ای است اما به لحاظ اهمیت و مورد سؤال و ابتلاء بودن آن برای آحاد جامعه اسلامی، سعی گردیده تا مباحث مقاله مخاطبین بیشتری را شامل گردد، بدینجهت از بابت توضیح پاره ای مطالب مربوط به مبادی بحث و همچنین شرح و بسط برخی از مطالب اصلی و حذف اصطلاحات که نتیجه توجه به نیاز فوق بوده است، از اهل فن پوزش می طلبد. 3- اثبات ولایت فقیه و تحقق حاکمیت آن و تبیین نقش و مسئولیت روحانیت و مرجعیت، محور اصلی جهاد طولانی مدت امام خمینی (رض) را تشکیل می دهد و بدین سبب این موضوع در اغلب نوشته ها و پیامها و سخنان آن حضرت انعکاسی وسیع دارد. بنابراین در مقام استناد، نقل

تمامی رهنمودهای ایشان در مقاله حاضر ممکن نیست و به حداقل آن از باب نمونه بسنده شده است; اما قبل از تدوین مقاله، مجموعه آراء و فتاوای ایشان در این زمینه ملاحظه گردیده و برخی از آنها چندین بار به دقت مرور شده اند. علاقمندان می توانند به منابع زیر، از آثار امام خمینی مراجعه کنند: "ولایت فقیه یا حکومت اسلامی"، "کشف الاسرار - مباحث مربوط به حکومت اسلامی، ولایت فقیه، روحانیت، فقه، خمس و مالیاتهای اسلامی"، "تحریر الوسیله و حاشیه بر عروة الوثقی - ابواب و مسائل مورد بحث مقاله"، "کتاب البیع، جلد 2 صفحات 467 تا 476"، "رساله الاجتهاد والتقلید"، "مکاسب محرمه - مسائل مرتبط با حدود اختیار حاکم اسلامی" ، "پیام امام خمینی به حوزه های علمیه، معروف به منشور روحانیت" ، " وصیتنامه سیاسی الهی - قسمتهای مربوط به خبرگان، رهبری و روحانیت" ، پاسخ به نامه حجة الاسلام قدیری" ، "پاسخ به نامه حجة الاسلام محمد علی انصاری" و بسیاری از دیگر پیامها و سخنرانیهای حضرت امام با استفاده از کلید واژه های مندرج در کتاب "مفتاح صحیفه نور" و همچنین فیشهای موضوعی استخراج شده از مجموعه آثار امام خمینی موجود در آرشیو معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) . بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه: با رحلت مرجع بزرگ جهان اسلام و محیی شریعت، حضرت آیة الله العظمی امام خمینی - رضوان الله علیه - روزگارانی پراندوه آغاز شد که در پی آن چندین تن از یادگاران وادی مرجعیت و اجتهاد چهره در نقاب خاک کشیدند که آخرین ایشان: شیخ الفقها، آیة الله العظمی اراکی - رحمة الله علیه بود. غروب خورشید چهره های شناخته شده مرجعیت، بار دیگر مومنین را در مسیر انتخاب مرجع دینی خود در مقابل انبوهی از سئوالات قرار داد. انتخاب، انتخابی بس مهم و دشوار بوده و هست و این سخن حق که سنت خداوند بر حفظ دین خویش و هدایت امت مومن و تلاشگر به سمت انتخاب اصلح می باشد، از مسئولیت ما و وظیفه یکایک مکلفین در تلاش برای شناخت و انتخاب مرجع شایسته - و انتخابی که مرضی رضای خداوند و باعث صحت اعمال و طاعات باشد - نمی کاهد. هر چند در طول تاریخ مرجعیت، بعد از رحلت مراجع بزرگ این دشواری رخ نموده است اما آنچه که بر اهمیت و حساسیت انتخاب "مرجع" در شرایط کنونی می افزاید و وظیفه را هم برای آگاهان و خبرگان و هم برای مقلدین به مراتب سنگینتر از ادوار گذشته می نماید ظهور دو عامل و پدیده مهم در ارتباط با این مقوله است

که مشابه چنین وضعیتی را در گذشته تاریخ سراغ نداریم. این دو پدیده متضاد عبارتند از: 1- موضعگیری و تبلیغات گسترده دشمنان اسلام و دول استعماری در قضیه مرجعیت. 2- پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی مبتنی بر ولایت فقیه. توضیح نخستین عامل: می دانیم که از آغاز غیبت تا قبل از پیدایش استعمار - به معنای مصطلح آن - کانون اصلی مخالفت با اقتدار زعامت دینی و محور دشمنی با رجعیت شیعه را حکومتهای جور تشکیل می داده اند به گونه ای که همین خصومتها باعث هجرت علمای بزرگ از ناحیه ای به ناحیه دیگر و سبب جابجائی حوزه های علمیه (بغداد و حله و دیگر شهرهای عراق، بلاد مختلف ایران بزرگ آنروز، جبل عامل و مناطق دیگر از شامات، هندو کشمیر. . . ) و همچنین باعث رکود و حتی انحلال برخی از حوزه ها در یک منطقه و تاسیس و شکوفایی حوزه های علمیه در مناطق دیگر بوده است. البته در همین ادوار نیز مقاطعی دیده می شود که به دلیل دانش دوستی برخی از حکومتها و یا پایبندی آنان به مسائل دینی فرصتهایی فراهم آمده است که علمای دین توانسته اند با سهولت و امکانات بیشتری امور دینی مردم را راهبری کنند; و ادواری نیز وجود داشته است که شرایط برای حفظ کیان زعامت دینی چنان دشوار

شده که بزرگانی همچون شهیدین - رحمة الله علیهما - جان خویش را در این مسیر قربانی داده اند. بیان چگونگی مجاهده محدثین بزرگوار شیعه و عالمان متعهد برای حفظ اساس تشیع و پاسداری از زعامت دینی به عنوان پناهگاه و مرجع مردم مومن، از مقصد این نوشتار خارج است و اگر تحقیقی جامع در این زمینه به عمل آید و سیر زعامت دینی از آغاز تا امروز با توجه به مشخصات و تفاوتهای عواملی همچون: زمان، مکان، نوع حکومتها و علایق و سلایق آنان، نیازها و شرایط روز و دیگر عوامل، همچنین: خصایل و گرایشها و امتیازات علمای بزرگ هر عصری بررسی و تدوین شود کمک بسیار مؤثری در فهم چگونگی تطور فقه و اصول خواهد کرد و بسیاری از سؤالات مربوط به علل اختلاف آراء فقها و اثبات و نفی اجماعات و دهها مسئله و عویصه دیگر را پاسخ خواهد گفت. واضح است که در تمام این ادوار (عصر بعد از غیبت تا استیلای دول استعماری بر بلاد اسلامی) علیرغم آنکه ارتباط مردم با علما و مجتهدین به دلیل فشار حکومتهای وقت دشوار بوده است، شناخت عالمان وارسته و مجتهدانی که شایستگی های لازم را برای مرجعیت دینی مردم - به معنای عام آن - دارا بودند بر خبرگان

و شیعیان اهل تحقیق نه تنها چندان دشوار نبوده بلکه در چنین مواقعی که حکام ستمگر، ستیز با دین و مذهب را پیشه می کردند و حوزه های علمیه را مورد تاخت و تاز قرار می دادند، شناسایی چهر ه های برجسته ای که قادر بودند دین را از گزند دست اندازی ستمگران حاکم مصون بدارند و پناهگاه مردم معتقد باشند، آسانتر از دیگر زمانها بوده است و این خود نکته جالبی است که هم در این دوره و هم در ادوار بعد از سلطه استعمار نمونه های عینی فراوانی برای آن سراغ داریم که ثابت می کند چگونه در بحرانی ترین شرایط رویارویی اسلام و تشیع با دشمنان، مقتدرترین نوع زعامت دینی - البته عمدتا در بعد ارتباط معنوی مردم با مرجع خود - پدید آمده است به گونه ای که در این بحرانها وحدت امر زعامت و تمرکز توجه مردم به شایسته ترین مجتهد وقت به مراتب شاخصتر از ادوار دیگر می باشد. این واقعیت تاریخی خود مؤیدی است بر آنچه که در ادامه این مقاله بر اساس نظرگاه حضرت امام خمینی خواهیم نگاشت که اساسا مرجعیت شیعی - برخلاف تصور بسیاری - صرفا ناظر بر شان افتاء و بیان احکام، آنهم در بخشی از فروعات احکام دینی نبوده بلکه فتوا دادن تنها شانی از شئونات ولایت فقیه و مرجعیت به معنای

واقعی آن بوده و نگاه مومنین به این مقام خطیر از منظر استمرار امامت و ولایت بوده است. از زمانیکه پای دول استعماری غرب به مناطق اسلامی باز شد و به تدریج قسمتهایی از ممالک مسلمین تحت سلطه بیگانگان قرار گرفت و یا آنکه حکومتهای دست نشانده دول بیگانه بر سر کار آمدند، حفظ دین و مذهب و پایگاه اصلی حفاظت از آن یعنی حوزه های علمیه و مرجعیت و زعامت دینی با مشکلی تازه روبرو گردید. اینک علاوه بر خصومت حکومتهای محلی که اقتدار روحانیت را مانع ادامه حاکمیت خویش می دیدند، استعمار نیز نفوذ و توسعه سلطه بر بلاد حاصلخیز مسلمین را در مواجهه با مانعی نیرومند و مقاومت برانگیز به نام دین و مذهب می دید که طبعا کانون آنرا بیدارگری روحانیت متعهد اسلام و در راس آن مرجعیت دینی تشکیل می داد. بیان سیر تاریخی نحوه برخورد دولتهای استعمارگر با دین، روحانیت و مرجعیت، و تجزیه و تحلیل ادوار پرفراز و نشیب آن نیز از مقصد اصلی این مقاله خارج است، در اینجا فقط به خطوط اصلی آن که مرتبط با مباحث بعدی این مقاله است اشاره می کنیم: استعمار ابتدا به قصد تغییر دین اهالی ممالک اسلامی و منطبق ساختن معتقدات مردم این دیار با فرهنگ و مذهب استعمارگران، پای به صحنه گذاشت و چنانکه می دانیم

پرچمداران اولیه استعمار را مسیونها و مبلغین مسیحی تشکیل می دادند. آنها قبلا در ممالک غیراسلامی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین موفقیتهای چشمگیری به دست آورده بودند اما نفوذ اسلام در اعماق فرهنگ و موجودیت ملل مسلمان و وجود محرکهای مقاومت برانگیز در نظام عقیدتی و احکام اسلامی و مقاومت علمای دین موجب گردید تا استعمار در سرزمینهای مسلمان نشین، به جز مواردی محدود و معدود، در تغییر دادن دین مردم موفقیتی حاصل نکند. چشم پوشی از منابع سرشار و غیرقابل جایگزین موجود در سرزمینهای اسلامی بخصوص در منطقه خاور میانه و علی الخصوص بلاد مجاور خلیج فارس برای استعمارگران ناممکن بود. راه حلهای مختلفی برای درهم شکستن مقاومت مردم و بی خاصیت کردن مانع اصلی، یعنی دین و روحانیت بر اساس اطلاعات جمع آوری شده از جاسوسها و کارشناسان اعزامی و شرقشناسیهای گسترده آنان به معرض اجرا گذارده شد که می توان از تشدید اختلافات مذهبی و تفرقه افکنی بین پیروان مذاهب اسلامی و تقویت گرایشهای منحرف از اسلام و ترویج مسلکهای خودساخته و نوظهوری همچون وهابیت در شبه جزیره عربستان و بابیت و بهائیگری در ایران و ترویج روحیه ناسیونالیستی افراطی (پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان ترکیسم و. . . ) در بین مسلمین و لشکرکشی مستقیم و اشغال نظامی ممالک اسلامی

و گماردن حکومتهای لائیک و خودفروخته در این ممالک نام برد. بکارگیری هر یک از روشهای فوق از سوی ممالک استعماری که در راس آنها ولت بریتانیا (در منطقه خاور میانه و همچنین روسیه تزاری و سپس بلشویکی در ایران و آسیای مرکزی) قرار داشت، آثار شوم خود را بر جای نهاد که تاریخ نمونه هایی از آن را در جنگهای بین دول اسلامی و جنگ ایران و عثمانی و از هم پاشیدگی و تجزیه امپراطوری عثمانی، و تشکیل دولتهای کوچک و متخاصم منطقه ای و ایجاد آشوبهای فرقه ای و تخریب بناهای مقدس مذهبی و اشغال نظامی و الحاق رسمی برخی از ممالک اسلامی به قلمرو مناطق مستعمراتی غرب و نفوذ در دربار امرا و شاهان تا حد عزل و نصب پادشاهان و تغییر سلسله ها; و خلاصه، دخالت در تمام شئونات مسلمین شاهد بوده است. ایران در مرکزیت منطقه ای قرار داشت که چشم طمع استعمارگران لحظه ای از آن غافل نبود. دولتین روسیه و انگلیس بارها به این مرز و بوم تاختند و با انواع دسیسه ها تا قلب دربار و حرمسراهای شاهان نالایق آن نفوذ کردند. در تمام دوران تلاش استعمار برای سلطه بر بلاد اسلامی در راس رهبری نهضتهای ضداستعماری بخصوص در ایران و عراق، چهره های درخشان فقاهت و علمای مجاهد

و روحانیون انقلابی قرار داشتند. قیامهای پیاپی علمای عراق علیه اشغالگران انگلیسی، بیدارگریهای سید جمال الدین اسدآبادی، نهضت تحریم تنباکو، پیشگامی علمای بزرگ در نهضت مشروطیت، قیام جنگل و مبارزات شهید مدرس نمونه هایی از آن است. دشمن با تجربیاتی که اندوخته بود کارآترین حربه را در سطحی گسترده به کار گرفت: خنثی سازی محرکهای دینی و سست کردن اعتقادات مذهبی مردم و تضعیف و منزوی ساختن روحانیت با به راه انداختن نهضت به اصطلاح روشنفکری سازماندهی شد. لشکر داخلی و ستون پنجم دشمن را کسانی تشکیل می دادند که به نام منورالفکرها فرهنگ ملی و اسلامی خویش را در مقابل زرق و برق پیشرفتهای ممالک غربی یکسره کنار زده و غربزدگی را افتخار و شعار خویش ساختند و در تشکیلات فراماسونری و یا احزاب سیاسی وابسته، در جبهه هجوم فرهنگی دشمن با عنوان شاعر و نویسنده و هنرمند و روزنامه نگار و استاد و سیاستمدار و متفکر و. . . ایفای نقش می کردند. تبلیغات وسیعی علیه دین باوری و روحانیت آغاز شد. عمود خیمه تبلیغاتی دشمن را تز جدایی دین از سیاست تشکیل می داد که از بدو ورود استعمارگران به دیار مسلمین و از زمان پذیرش شکست در تغییر دین مردم این دیار مورد توجه آنها قرار گرفته بود. حربه دشمن و

حیله هایش کارساز افتاد. نهضت مشروطیت بر اثر تفرقه و همچنین خیانتهای غربزدگان به بیراهه کشیده شد و شخصیتی چون شیخ فضل الله نوری که روزگاری پیامهای امثال او پایتخت را به جنبش و قیام وامی داشت در همین شهر بر چوبه دار رفت و جمعی نیز در مراسم شهادت مظلومانه اش پایکوبی کردند. بعد از جنگ بین الملل اول، منافع دول استعماری ایجاب می کرد که دولتی نظامی و قدرتمند به جای سلطنت عشیره ای و ضعیف و بی کفایت قاجار روی کار آید. رضاخان وادار به کودتا شد و با حمایت مستقیم انگلیس و چراغ سبز روسها به تخت سلطنت نشانده شد. او علاوه بر ماموریت حفظ منافع بیگانگان و ایجاد امنیت داخلی برای تامین فعالیت شرکتهای چپاولگر نفتی، صنعتی و تجاری غرب و تامین خط مواصلاتی انگلیسیها به خلیج فارس و اقیانوس هند ماموریت اصلی دیگری را نیز بر عهده گرفته بود که چیزی جز بی هویت ساختن فرهنگ اسلامی مردم و هجوم بی وقفه علیه روحانیت تا مرز نابودی اساس تشکیلات آن نبود. رضا خان ماموریتهای محوله را با قلدری و با استفاده از نیروی نظامی و پلیسی آغاز کرد و ادامه داد و در این راه تا حد صدور فرمان کشف حجاب و خلع لباس روحانیت و تعطیلی نمازهای جماعت و مراسم مذهبی پیش رفت.

قیامهای انفرادی و گروهی برخی از علمای بیداردل در این ایام خفقان با بیرحمانه ترین اشکال سرکوب شد. تحولات جهان و ایران در جریان جنگ دوم جهانی ایجاب می کرد که قوای اشغالگر متفقین در ایران به سلطنت رضاخان خاتمه دهند. او را بعد از بیست سال خوش خدمتی به بیگانه و خیانت به ملتش از پادشاهی خلع و از کشور اخراج کردند و فرزندش محمدرضا را که بعنوان یک تحصیلکرده اروپا و شیفته غرب و عنصری ضعیف الاراده و آماده اجرای فرامین، از قبل شناسایی و آماده کرده بودند بر تخت پادشاهی نشاندند. او نیز راه پدر را با در نظر گرفتن مقتضیات روز در پیش گرفت. تحکیم تسلط غرب باختگان ضددین بر ارکان و اجزاء نظام مدیریت کشور و قطع نفوذ دینداران و تضعیف بیش از پیش روحانیت با استفاده از شعارهای فریبنده نظیر ترقی و پیشرفت و مبارزه با ارتجاع، و تضیعف معتقدات مذهبی مردم و ترویج باستان گرایی پوچ و بی بند و باری و خود باختگی در مقابل فرهنگ و موجودیت غرب در دستور کار قرار گرفت و همزمان با آن چپاول منابع ملی کشور بوسیله بیگانگان، صدها بار بیشتر و عمیقتر از دوران گذشته ادامه یافت. مبارزات روحانی مجاهد شهید نواب صفوی و یاران او نیز با آنکه ضربه های کاری به

رژیم وابسته وارد ساخت اما به دلایل مختلف به نتیجه نهایی نرسید. عرصه چنان بر اینگونه عناصر مجاهد تنگ بود و تز استعماری جدایی دین از سیاست آنچنان تاثیر کرده بود و روحانیت آنچنان تضعیف شده و دچار انزوا و عزلت گردیده بود که امکان حمایت از اینگونه قیامها حتی در حوزه های علمیه آنروز نیز وجود نداشت. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت که فرصتی بود برای آنکه ملت مظلوم ایران خشم فروخفته را چند صباحی فریاد کشند نیز روحانیت همچون دیگر جنبشهای تاریخ معاصر ایران نقش پیشگامی خویش را داشت اما بنا به همان دلایلی که اشاره شد در نیمه راه متوقف ماند و مبارزات روحانی پاکباخته آیة الله کاشانی و دکتر محمد مصدق نتوانست تا رسیدن به هدف نهایی ادامه یابد و بر اثر خیانتهای حزب توده و تفرقه در دورن نهضت و نبود وحدت نظر بین علمای ذینفوذ و حمایت نشدن آیة الله کاشانی از سوی جریان کلی حوزه های علمیه و تاثیر تبلیغات مخرب سی ساله دودمان پهلوی این قیام نیز سرکوب شد و آمریکا که اینک جای استعمار دیرپای بریتانیا را در ایران اشغال کرده بود با دخالت مستقیم سازمان سیا، کودتای 28 مرداد را ترتیب داد و فصل دردناک و طولانی مدت حکومت اختناق

شاه را دوباره فراروی ملت ایران گشود. رحلت آیة الله العظمی بروجردی - مرجع مقتدر معنوی مردم - در سال 1340 ثلمه ای بود که حتی رژیم شاه اثر آنرا به زودی دریافت و بلافاصله اصلاحات آمریکایی در ایران شتابی کاملا محسوس گرفت و سیل لوایح بنیاد بربادده به سوی مجلسین فرمایشی سرازیر شد. این واقعیت تلخ تاریخی نیز خود گواهی آشکار است بر اینکه تمرکز و اقتدار مرجعیت حتی در شرایط آن روز که دامنه قدرت معنوی مرجع به قشرهایی از جامعه ایران و در زمینه هایی خاص محدود می شد و نگرش ها و ابزار مقاومت بسیار محدود تر از آن بود، چگونه به عنوان عاملی بازدارنده در مقابل هجوم مطامع استعمارگران عمل می کرده است. در این باره در ادامه مقاله نیز اشاراتی خواهیم داشت. قیام علما و مراجع قم و تهران در ماجرای تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال 1341 که نقش امام خمینی در رهبری و ادامه قیام تا رسیدن به نتابج مطلوب و لغو تصویبنامه و عقب نشینی رژیم شاه بر آگاهان تاریخ معاصر ایران پوشیده نیست، بار دیگر مرجعیت را به سمت جایگاه واقعی خویش متوجه ساخت. قیام امام خیمنی در 15 خرداد سال 1342 فصلی مبارک و پیروزمند در تاریخ رجعیت شیعه گشود. بعد از رحلت آیة الله بروجردی

• ره - "تمرکز و وحدت مرجعیت" به "تعدد" گرائید. اما همسویی مراجع تقلید ایران در آغاز نهضت که با پیگیریها و تلاشهای بی وقفه حضرت امام ایجاد شده بود ثمرات چشمگیری بر جای نهاد و کار را بر رژیم شاه، علیرغم سرکوبی خونین قیام و دستگیری رهبر آن، دشوار ساخت. اما چندی نگذشت که جنبه های منفی "تعدد" رخ نمود. تحلیلها و خط مشی ها در برابر رژیم و اینکه آیا ادامه مبارزه مصلحت است یا سکوت؟ متفاوت گشت! اکثر بزرگواران مصلحت را در سکوت تشخیص دادند و طبعا این خط مشی بر پیروانشان نیز تاثیر می گذاشت. دشمن نیز از همین زاویه با تمام توان می کوشید تا در میان صفوف پیوستگان به قیام 15 خرداد شکاف اندازد. در دوران حبس امام، خبرهای جعلی مبنی بر تفاهم بین مراجع تقلید و رژیم شاه را منتشر ساختند. ساواک که چند سالی از تاسیس آن می گذشت دست به کار شد و با تحریک ایادی یکی از کسانی که از شرایط بعد از رحلت آیة الله بروجردی استفاده کرده و خود را در حد مرجعیت تقلید مطرح کرده بود، تفرقه افکنی بین طلاب و جامعه را دامن می زد. سخنرانی معروف امام خمینی بعد از آزادی از زندان و بازگشت به قم که در آن فرمود: "اگر کسی به من

اهانت کرد، سیلی به صورت من زد، سیلی به صورت اولاد من زد، والله تعالی راضی نیستم در مقابل او کسی بایستد دفاع کند; راضی نیستم. من می دانم که بعضی از افراد یا به جهالت یا به عمد می خواهند تفرقه مابین این مجتمع بیاندازند". (1) و همچنین دیگر هشدارها و فتاوای امام خمینی در این رابطه نقشه ها را خنثی کرد و همین خط مشی در تمام دوران تبعید و حتی دوران بعد از پیروزی انقلاب مانع بهره برداری دشمنان گردید. قیام مرجع مجاهد، حضرت امام خمینی علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون به تبعید آن عزیز که 14 سال به درازا کشید، منجر شد. فصلی مشحون از رنج و زندان و شکنجه و تبعید، و خون دل خوردن در برابر بی تفاوتیها و تفرقه افکنیها آغاز شد. برای آنکه اثر مشکلات موجود در داخل تشکیلات روحانیت در ایام قبل و بعد از نهضت امام خمینی که از جهاتی مرتبط با بحث حاضر و نتیجه گیری آن نیز می باشد آشکارتر شود، اشاره ای از آن از زبان کسی که صبر و بردباری حیرت انگیزش را مردم ایران بارها دیده و شنیده اند نقل می کنیم. همان کسی که وقتی با شهادت امید آینده و فرزند فقیهش روبرو گردید آنرا لطف خفیه الهی نامید و همان کسی که جملات فوق

را آنچنان متواضعانه فرموده است. امام خمینی در پیامی بس مهم خطاب به روحانیون و مراجع بزرگوار و حوزه های علمیه که بحق منشور روحانیت لقب گرفته است، پس از بیان واقعیتهای تاریخی از پیشگامی مستمر و افتخارانگیز روحانیت در تمامی نهضتها و انقلابهای الهی و مردمی در سراسر تاریخ اسلام از آغاز تاکنون، و پس از دفاعی جانانه و مستند از سیره روحانیت متعهد در طول تاریخ و بیان این نکته که: "به هر حال خصوصیات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهمتر از همه احساس مسئولیت در برابر توده ها، روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است و چه عزتی بالاتر از این که روحانیت با کمی امکانات، تفکر اسلام ناب را بر سرزمین افکار و اندیشه مسلمانان جاری ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حیات و معنویت هزاران محقق به شکوفه نشسته است" (2) می نویسد: "راستی اگر کسی فکر کند که استعمار، روحانیت را با این همه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمی کند ساده اندیشی نیست" (3) و آنگاه به بیان نقاط ضعف و گرایشهای انحرافی در حوزه های علمیه پرداخته و می نویسد: "استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و

حوزه ها مایوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود: یکی راه ارعاب و زور و دیگری راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راههای نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت: القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد. یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افتراء بی دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز; ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست". "عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچکس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است". "قتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و

در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد والا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود! یاد گرفتن زبان خارجی کفر، و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت" "در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم! تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود. " "علمای دین باور در همین حوزه ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام بزرگ اسلامیمان نشات گرفته از همین بارقه است. البته هنوز حوزه ها به هر دو تفکر آمیخته اند و باید مراقب بود که تفکر جدایی

دین از سیاست، از لایه های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند. یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود همین قضیه است. . . " "ترویج تفکر "شاه سایه خداست"! و یا "با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ و تانک ایستاد" و اینکه: ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم! و یا: جواب خون مقتولین را چه کسی می دهد! و از همه شکننده تر: شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السلام باطل است و هزاران "ان قلت" دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایی بودند که نمی شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت" "در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود، بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس م آبی و تحجر بود; گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت جگر و جان را می سوخت و می درید." (4) امام خمینی پس از بیان واقعیتهای تلخ گذشته، نسبت به حال و آینده نیز چنین هشدار می دهد: "بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم. ولی طلاب جوان باید بدانند که

پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس م آبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند. . . روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر بر آستانه دربار می ساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آنهمه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند" "ولایتی هایی دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند، در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند"! ! "راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ . . . اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه

تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه ای به دست دشمنان کار آسانی نیست" "مردم عزیز ایران باید مواظب باشند که دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفین از به اصطلاح روحانیون سؤ استفاده نکنند و با موج آفرینی و تبلیغات اذهان را نسبت به روحانیون متعهد بدبین ننمایند و این را دلیل عدالت نظام بدانند که امتیازی برای هیچ کس قائل نیست و خدا می داند که شخصا برای خود ذره ای مصونیت و حق و امتیار قایل نیستم. اگر تخلفی از من هم سر زند مهیای مواخذه ام" (5) فراموش نکنیم که این روشنگریها و هشدارها بر قلم کسی جاری گشته است که تمام زندگیش را وقف احیای مجد اسلام و روحانیت و فقاهت و مرجعیت کرده است و سبت به روند حرکتحوزه ها بیش از همه آگاهتر و بر حفظ قداست واقعی فقاهت و اجتهاد و روحانیت از همه دلسوزتر بوده است. وقتی که انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی، به عنوان مرجعی نیرومند و پرنفوذ در سال 1356 و 57، اوج گرفت، ذهن کارگزاران رژیم شاه و دولتمردان آمریکا و اروپا بار دیگر به نقش اعجاب انگیز دین و مرجعیت دینی در به حرکت واداشتن ملتها و درمانده ساختن

قدرتمندترین رژیمها مشغول گردید. امام خمینی آشکارا ایده خود را در تشکیل حکومت اسلامی بر اساس ولایت فقیه که چارچوب تئوریک آنرا سالها قبل از آن تدریس و تدوین کرده بود مطرح می ساخت و از سوی قاطبه ملت ایران حمایت می شد. با پیروزی انقلاب که همه محاسبه ها و تحلیلها را بر هم زد، واقعیتی کاملا نوظهور در برابر دشمنان اسلام رخ نمود. حکومتی در اساس و ارکان و اجزاء: دینی و مبتی بر نظریه ولایت فقیه جامع الشرایط در ایران برقرار گردید. این همان آرمانی بود که در طول تاریخ تشیع برای تحقق آن مجاهده ها شده بود، اما هیچگاه امکان ظهور نیافته بود. اینک برای نخستین بار در عصر غیبت یک مرجع دینی در راس حاکمیت رسمی و قانونی بر یک کشور پهناور و حاکمیت معنوی بر میلیونها قلوب مسلمین قرار می گرفت. قانون اساسی بر مبنای ایده ولایت فقیه به تایید و تصویب اکثریت ملت ایران رسید. بدیهی است که از این پس تئوری اداره جامعه اسلامی بوسیله شایسته ترین مجتهد منتخب ملت که شاکله اصلی نظام نوتاسیس اسلامی را تشکیل می داد و وجه امتیاز آن با همه نظامهای معاصر و گذشته در ممالک اسلامی است، در راس مسائل مورد توجه و تعقیب دولتهایی قرار می گرفت که پیروزی انقلاب اسلامی در

ایران منافع نامشروع و پرمنفعت آنان را، هم در این کشور زرخیز و هم در کل بلاد اسلامی به مخاطره افکنده بود. پس اگر گفته شود استعمار نوین جهانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دقت تحولات مربوط به موضوع مرجعیت شیعه را زیر نظر داشته و خواهد کوشید تا با انواع شیوه ها و ابزاری که در اختیار دارد آسیب پذیری منافع دول غربی را از این ناحیه کاهش دهد و زمینه را برای بازگشت به دوران طلایی گذشته - از دید آنان - فراهم سازد سخنی است کاملا منطقی که بر اثبات آن دلایل متعدد و شواهد گویای فراوانی وجود دارد. آیا می توان باور کرد که سازمانهای جاسوسی عریض و طویل و هماهنگ آمریکایی و اروپایی و دولتمردان این کشورها که برای کنترل و بهره برداری از کوچکترین مسائل سیاسی و اجتماعی در کشورهای دیگر بخصوص ممالک اسلامی سرمایه گذاریهای هنگفت می کنند در قضیه مرجعیت عالم تشیع که نمود عینی اقتدار اسلامی در برابر هجوم بیگانگان شده است و بعد از تشکیل نظام اسلامی در ایران، حاکمیت رسمی این کشور و حاکمیت معنوی را در سطحی وسیع بر قلبهای بسیاری از مسلمانان جهان از آن خود ساخته است، بی تفاوت هستند! و اگر تحلیل و خبر و موضعی در این رابطه دارند

و رسانه هایشان مسئله را به صورتی بی سابقه و هماهنگ در متن حوادث مورد بحث خود قرار می دهند صرفا امری عادی و اتفاقی است! و هیچ هدف و منظوری را تعقیب نمی کنند؟ ! یکبار دیگر به این هشدارهای جدی و از سر آگاهی و دلسوزی بانی نظام مقدس اسلامی به دقت توجه کنیم: "راستی اگر کسی فکر کند که استعمار، روحانیت را با این همه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمی کند، ساده اندیشی نیست؟ " "اگر طلاب و مدرسین حوزه علمیه با یکدیگر هماهنگ نباشند، نمی توان پیش بینی نمود که موفقیت از آن کیست و اگر - بر فرض محال - حاکمیت فکری از آن روحانی نماها و متحجرین گردد روحانیت انقلاب جواب خدا و مردم را چه می دهد؟ " "اگر خدای ناکرده اینها [: جامعه مدرسین] شکسته شوند چه نیرویی جای آنان را خواهد گرفت؟ و آیا ایادی استکبار، روحانی نماهایی را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است، یا فرد دیگری را در حوزه ها حاکم نمی کنند؟ و یا آنها که در طوفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمر شکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده اند و نه از شهادت عزیزان متاثر شده اند

و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده اند می توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامی باشند؟ " "هیچگاه نگران مباحثات تند طلبگی در فروع و اصول فقه نبوده ام ولی نگران تقابل و تعارض جناحهای مومن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاه طلب بی درد و نق بزن گردد" "ذکر شمه ای از وقایع انقلاب و روحانیت به معنای آن نیست که طلاب و روحانیون عزیز در فردای این نوشته حرکت تند و انقلابی نمایند بلکه هدف: علم و آگاهی به نکته هاست که در انتخاب مسیر با بصیرت حرکت کنند و خطرها و گذرها و کمین گاهها را بهتر بشناسند". "اگر روحانیون طرفدار اسلام ناب و انقلاب دیر بجنبند ابرقدرتها و نوکرانشان مسائل را به نفع خود خاتمه می دهند". (6) تعجب از کسانی است که خود را آگاه بر مسائل سیاسی و پایبند به مواضع امام می دانند اما در بحثهای اخیر حول موضوع مرجعیت، هنگامیکه اهل درک و تعهد به جامعه اسلامی هشدار می دهند که مواظب حرکت مرموز و موذیانه و هماهنگ تبلیغاتی دشمن در قضیه مرجعیت و خط دهیهای رادیو بی بی سی و صدای آمریکا و اسرائیل و مجامع استعماری در آمریکا و اروپا باشید، برمی آشوبند که این اهانت به مرجعیت است! آیا هوشیار

ساختن مومنین نسبت به مهمترین مسئله سیاسی و دینی جامعه که چشم امید دشمن به انحراف و تزلزل در ارکان آن دوخته شده و برای این منظور شوم از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد، آیا بیان این حقایق اهانت است یا هوشیار ساختن جامعه نسبت به هدفها و راهها و نقطه های امید دشمن؟ . این هشدارها و بیان واقعیتها نه تنها اهانت به مرجعیت نیست بلکه برعکس، نشان اقتدار اسلام و مرجعیت و بیانگر عظمت کار آن عارف مجاهد است که قدرت اسلام و زعامت دینی را بدان پایه رسانده است که اگر در روزگاری نه چندان دور بدترین اهانتها به اسلام و روحانیت و مرجعیت می شد، امروز نه تنها اساس بساط آن رژیم درهم پیچیده شده است بلکه فرعونهای زمانه و بزرگترین انبارهای تسلیحات اتمی دنیا و دارندگان پیشرفته ترین سلاحها را در مصاف با حقانیت و صلابت قدرت معنوی ولایت عاجز و درمانده ساخته است تا جایی که به اعتراف خودشان کابوس اسلام گرایی در حال گسترش لحظه ای آرامشان نمی گذارد. اینها همان دولتهایی هستند که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آنچنان خیالشان از ثبات و قدرت رژیم شاه و اثرگذاری سیاستهای ضددینی پهلویها آسوده بود که در سندهای به دست آمده از سفارتخانه هایشان بدیهیات مربوط به وضعیت مرجعیت و حتی نام مراجع

تقلید را همراه با اشتباهاتی فاحش و خنده آور به واشنگتن و لندن گزارش می کردند اما امروز همین دولتها ناگزیر شده اند برای شناخت مرجعیت کنفرانسهای متعدد - حتی در تل آویو صهیونیست نشین - تشکیل دهند و مصاحبه و گفتگو ترتیب دهند و بقول حضرت امام (س) وضع به جایی رسیده است که آقای کارتر و ریگان هم اسلامشناس شده اند! آیا این تصادفی و اتفاقی است که دشمنان اسلام و روحانیت با استفاده از ابزار و کانالهای مختلفی که در اختیار دارند جزئی ترین مسائل و تحولات مربوط به مرجعیت را بلافاصله روی آنتنها و تلکسها برده و در رسانه هایشان ابعاد و جوانب آن را به بررسی می نشینند و از اعلمیت فلان آقا و افضلیت فلان آقا سخن می گویند و امضا و طومار می خوانند و از هراس اینکه مبادا جامعه انقلابی ایران در انتخاب مرجعیت که قدرت معنوی نظام اسلامی است به سمت نقطه ای بروند که از همانجا اینهمه ضربه ها را دریافت کرده اند به هر رطب و یا بسی متمسک می شوند، یکی اجتهادش را مورد سؤال قرار می دهد، یکی در عدالتش تردید می کند، یکی تحلیلهای روشنفکران واخورده را در بوق خود می دمد و دیگری غم سیر انتخاب سنتی مرجعیت را می خورد و یکی پایان عصر تمرکز مرجعیت و رهبری را

بعد از رحلت امام نوید می دهد و آن یکی نیز به قانون اساسی و دغدغه های به اصطلاح انقلابی متمسک می شود. این یک واقعیت محسوس و عینی است، نه شعار: که دشمن بعد از زخمهای عمیقی که از انقلاب اسلامی خورده است - برخلاف تصور بسیاری از ساده اندیشان - هوشیار گردیده و می داند که مرکزیت مقاومت و تداوم انقلاب کجاست و کدام نقطه را باید نشانه رود. با اندک تاملی در خط کلی و آهنگ حرکت تبلیغاتی دشمنان اسلام در سالهای اخیر به روشنی درمی یابیم که همسویی و همخوانی بی سابقه تبلیغات رسانه های گروهی غرب در قضیه مرجعیت که در برنامه های رادیو آمریکا، اسرائیل، بی بی سی، مونت کارلو و دهها رادیو و شبکه تلویزیونی و رسانه جمعی دیگر که به زبان فارسی و عربی برنامه پخش می کنند و بسیاری از آنها بعد از پیروزی انقلاب بخش اعظم برنامه های خود را به تجزیه و تحلیل مسائل ایران و انقلاب اسلامی با هدفهای تخریبی اختصاص داده و یا اینکه اساسا به همین منظور تاسیس و راه اندازی شده اند، امری اتفاقی و تصادفی نیست. آنها نه دلسوز دادن اخبار صحیح وقایع به مردمند و نه دلسوز اسلام و تشیع و مرجعیت. یادمان نرفته است که در جریان عملیات پیروز رزمندگان در جبهه ها

و در حوادث مربوط به رویارویی ایران و آمریکا چه حادثه های بزرگی اتفاق افتاد که در این رسانه ها بایکوت می شد و در همان حال حوادثی که صدها بار کوچکتر بودند با آب و تاب فراوان و هدفهایی خاص روی آنتنها می رفت. اگر چهار نفر معلوم الحال در جایی جمع می شدند و شعاری در خالفت سر می دادند بلافاصله در صدر خبرها و تحلیلهای رسانه های بیگانه قرار می گرفت و روزها درباره آن سخن می راندند، اما در همین تهران زمانیکه در روز قدس و در زیر موشکبارانهای وحشیانه صدام و در اوج مشکلات و گرفتاریهای اقتصادی، چندین میلیون زن و مرد فریاد حمایت از امام و نظام و ادامه دفاع سرمی دادند حتی مخابره یک سطر خبر آن نیز از سوی خبرگزاریها و رسانه های مذکور از مردم جهان دریغ می شد. به راستی چه شده است که بعد از رحلت مراجع تقلید و بخصوص بعد از رحلت آیة الله اراکی ساعتهای زیادی از برنامه رادیو آمریکا و اسرائیل و بی بی سی و سایرین به گزارشهای تلفنی مستقیم و مصاحبه های زنده و تحلیلهای آنچنانی درباره مرجعیت اختصاص یافته است؟ پاسخ را از امام خمینی بشنوید که بیش از هر کس دیگر حساسیتها و هدفهای دشمن را می شناسد: "حکومت جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات

اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است. فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. هدف اساسی این است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم. و همه ترس استکبار از همین مساله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان بوجود آورد. راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران برافروخته شدند؟ " (7) آری همه ترس استکبار از این است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند. هنوز دشمن درگیر ضربه ای است که از فتوای ارتداد سلمان رشدی خورده است. دشمن از این هراس دارد که مردم در مسئله اساسی تعیین مرجع و ملجا برای بیان وظیفه شرعیشان در تمام عمر، به نقطه ای رو کنند که برای غرب و منافع آنان خطرآفرین بوده، چرا که اگر شرایط لازم فراهم شود و مرجعیت همانند عصر اول انقلاب در راس حاکمیت نظام قدرتمند اسلامی که همه هدفش دفاع از اسلام و مقابله با دشمنان آن است متمرکز شود، رخنه های نفوذ و

نقطه های امید دشمن بسته و کور خواهد شد و امیدها برای استحاله تدریجی انقلاب و رویگردانی مردم از حکومت بر باد خواهد رفت. برای آنکه در این مقاله صرفا به تحلیل نپرداخته باشیم و دریابیم که امام خمینی تا چه حد شناختنش از نقطه مرکزی ترس دشمن در مورد تحولات پس از خویش دقیق و شگفت انگیز است به نتیجه یک بررسی مستند در مورد خطوط کلی تبلیغات چند رسانه شناخته شده بیگانه درباره مرجعیت اشاره می کنم. اگر نبود بیم از سؤ استفاده های مغرضین و وسوسه ارتکاب خلاف ادب، نمونه هایی از تحلیلها و خبرهای رسانه های بیگانه را عینا نقل می کردم تا فرزندان معنوی امام خمینی و وارثان خون شهیدان دریابند که دشمن به کجاها دلبسته و هراسش دقیقا در کدام نقطه است. در بررسی دقیق انجام شده، 642 مورد از محور برنامه های ویژه چهار رسانه بیگانه درباره مرجعیت شامل رادیو بی بی سی، رادیو آمریکا، رادیو اسرائیل و رادیو فرانسه در چند مقطع کوتاه (بعد از رحلت حضرت امام، بعد از رحلت هر یک از مراجع تقلید در سالهای اخیر، و بعد از رحلت آیة الله اراکی) مورد ارزیابی قرار گرفته است. از مجموع محورهای تبلیغاتی فوق، 59 مورد آن صراحتا و مستقیما به زیر سؤال بردن مقام علمی و موقعیت سیاسی مقام معظم رهبری،

و 296 مورد آن به زیر سؤال بردن تمرکز مرجعیت و ولایت فقیه و دفاع از نظریه جدا شدن ایندو عنوان از یکدیگر و تخریب حقانیت نظام و عملکردهای آن، و 68 مورد تبلیغ نظریه جدایی دین از سیاست که نتیجه آن تفکیک بین مرجعیت و حاکمیت سیاسی جامعه است، و 89 مورد به تبلیغ مرجعیت چهره های غیرموافق با ولایت فقیه، و 130 مورد اختلاف افکنی بین روحانیت و زیر سؤال بردن اصل مسئله مرجعیت اختصاص داشته است. ضمنا سهم هر یک از چهار رسانه فوق در تبلیغات مذکور به ترتیب عبارتند از: رادیو آمریکا 5/40 درصد، رادیو بی بی سی 36 درصد، رادیو اسرائیل 5/18 درصد و رادیو فرانسه 5 درصد. وقتیکه به متن پیاده شده برنامه های فوق مراجعه کردم به وضوح دریافتم که در تمام این برنامه ها سه هدف مشخص تعقیب می شود که به ترتیب عبارتند از: 1- تلاش برای آنکه اساسا مرجعیت در ایران متمرکز نشود و توجه معنوی شیعیان و معتقدان به انقلاب اسلامی از کانونی که علنا و رسما رودرروی جهان غرب ایستاده است به نقاط دیگر که امکان کنترل در مواقع برخوردهای احتمالی به سهولت در اختیار باشد معطوف گردد. 2- در وهله بعد همه تبلیغات برای آنست که اذهان شنوندگانی که تحت تاثیر تبلیغات هدف اول

قرار نگرفته اند و ایران اسلامی را بهترین پایگاه دفاع از اسلام و فقهات می دانند از روی کردن به حکومت و ولایت فقیه در امر مرجعیت، با انواع القاء شبهه ها و تردیدها و خدشه وارد کردن نسبت به بیانیه ها و اظهار نظرهای خبرگان معتقد به راه امام، منحرف کرده و به سوی مراکز و افراد دیگر متوجه سازند. 3- در مرحله سوم نیز ترویج و تبلیغ چهره هایی است که هر یک به نحوی در گذشته تاریخ انقلاب اسلامی با نظام و انقلاب و امام مسئله داشته اند. آنچه که گفته شد به این معنا نیست که اگر فرضا فلان رسانه بیگانه نام فرد و یا حوزه ای را به تجلیل برد - خدای ناکرده - الزاما بگوئیم این نشان وابستگی است بلکه سخن در شناخت هدفهای دشمن و خط سیر کلی او و اینکه نقاط ضعف و قوت کجاست، می باشد. امام خمینی می فرماید: "یقینا اگر جهانخواران می توانستند ریشه و نام روحانیت را می سوختند ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است و انشاءالله از این پس نیز خواهد بود به شرط آنکه حیله و مکر و فریب جهانخوران را بشناسیم. البته این بدان معنا نیست که ما از همه روحانیون دفاع کنیم، چرا که روحانیون وابسته و مقدس نما و

تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند". )2 )8- پدیده انقلاب اسلامی و تاثیر متقابل آن در نهاد مرجعیت: ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری یک مرجع مقتدر دینی و تشکیل حکومت اسلامی بر اساس اصل ولایت فقیه پدیده ای است که آثار مثبت و متعدد آن در مقوله مرجعیت و مسائل پیرامون آن غیرقابل انکار می باشد. چنانکه قبلا گفتیم تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت آرمانی تحقق نیافته بود که برای نخستین بار با مجاهدات امام و فداکاری ملت ایران عملی گردید و بدینسان استمرار امامت و ولایت - به معنای واقع آن - در عصر غیبت عینیت یافت. ظهور این پدیده افقها و مسائل تازه ای را فراروی مرجعیت گشوده و عنوان "مرجعیت دینی جامعه اسلامی" را از عرصه بسیار مضیق گذشته آن که معلول وجود صدها عامل و مانع بود به جایگاه حقیقی آن که پهنه ای به گستردگی معنا و مفهوم امامت جامعه در تمامیت امور دینی که عبادات و احکام و سیاسیات و اجتماعیات آن قابل تفکیک نیستند، بازگردانید. بدون تردید از این پس نگاه به نقش و رسالت مرجعیت متناسب با نیازها و مقتضیات انقلاب و نظام اسلامی که به فرموده حضرت امام: حفظ

آن از اهم واجبات الهی است، متحول و متکامل خواهد شد و به حکم عقل و شرع، حمایت قولی و عملی و همسویی با نظام صالح و مستقر اسلامی که حافظ احکام و حدود الهی است به عنوان یکی دیگر از شرایط و ملاکهای اصلی در انتخاب مرجع جایزالتقلید مطرح خواهد بود. وجوب احراز این شرط چنان بدیهی است که برای اثبات آن نیازی به ادله تفصیلی نیست و انکار این شرط به تناقض در فلسفه وجوب تقلید و ادله آن خواهد انجامید مگر آنکه اساسا اسلام را همان رهبانیت تحریف شده در مسیحیت بپنداریم و برای دین هیچگونه نقشی در هدایت جامعه و روابط سیاسی و اقتصادی آن قائل نباشیم، که این خود تخلف از مسلمات قرآن و سنت و سیره مسلمین است. امام خمینی می فرماید: "اسلام همزمان با اینکه به انسان می گوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او می گوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را برقرار نماید. هیچ حرکتی و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر اینکه مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است. بنابراین طبیعی است که مفهوم رهبر دینی و مذهبی

بودن، رهبری علماء مذهبی است در همه شئون جامعه". (9) "عبادت جدای از سیاست و مصالح اجتماعی نبوده است. در اسلام تمام کارهایی که دعوت به آن شده است جنبه عبادی دارد. حتی در کارخانه ها کار کردن، در کشاورزی کشاورزی کردن و در مدارس تعلیم و تربیت کردن، همه شان مصالح اسلامی است و جنبه عبادی دارد" (10) "اسلام احکام اخلاقیش هم سیاسی است" (11) "هیچگونه تناقضی بین رهبری مذهبی و سیاسی نیست، بلکه همچنان که مبارزه سیاسی بخشی از وظایف و واجبات دینی و مذهبی است، رهبری و هدایت کردن مبارزات سیاسی گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای یک رهبر دینی است". (12) "اسلام دین سیاست است، دینی است که در احکام آن، در مواقف آن سیاست به وضوح دیده می شود" (13) "شعار سیاست از دین جداست، از تبلیغات استعماری است. . . در احکام مقدس اسلام بیش از امور عبادی در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است". (14) "دیانت اسلام یک دیانت عبادی تنها نیست و فقط وظیفه بین عبد و خدای تبارک و تعالی، وظیفه روحانی تنها نیست و همینطور یک مذهب و دیانت سیاسی تنها نیست، عبادی است و سیاسی، سیاستش در عبادات مدغم است و عباداتش در سیاست مدغم ست یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد". (15)

"رسول اکرم (ص) در راس تشکیلات اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را بوجود آورد. . . پس از رسول اکرم (ص) خلیفه همین وظیفه و مقام را دارد. رسول اکرم (ص) که خلیفه تعیین کرد فقط برای بیان عقاید و احکام نبود بلکه همچنین برای اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود" (16) "این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است باطل و غلط است البته فضائل حضرت رسول اکرم (ص) بیش از همه عالم و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر (ع) از همه بیشتر است. لکن زیادی فضائل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد" (17) "خداوند متعال رسول اکرم (ص) را "ولی" همه مسلمانان قرار داده و تا وقتی آن حضرت باشند حتی بر حضرت امیر (ع) ولایت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان حتی بر امام بعد از خود ولایت دارد، یعنی اوامر حکومتی او درباره همه نافذ و جاری است و می تواند والی نصب و عزل کند. همانطور که پیغمبر

اکرم (ص) مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر گردانند" (18) "حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم است - یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است". (19) "مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم. آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، ناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه

بر خلوص و تقوا و زهدی که درخور شان مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد". (20) "حفظ این جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است" (21) "حفظ نظام از واجبات شرعیه و عقلیه است". (22) هرگاه به دیدگاههای امام خمینی معتقد و پایبند باشیم، به صورتی گریزناپذیر باید بپذیریم که استقرار

حکومت اسلامی مسائلی جدید را در قضیه مرجعیت مطرح می سازد که در گذشته تاریخ آن به دلیل عدم ابتلاء در حدو حجم کنونی و نداشتن موضوعیت، مورد بحث قرار نگرفته اند و بدین جهت چشم فروبستن از توجه به مقتضیات جدید و دلخوش کردن به سیر سنتی انتخاب مرجع و شرایط و لوازم پیشین آن نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه اگر این مسائل و ارتباط آنها با حکومت و مصلحت نظام اسلامی به درستی تبیین نشوند به بن بستهایی خواهیم رسید که نتیجه آن سرگردانی بندگان خدا و نابسامانی اداره جامعه اسلامی و در نهایت تفکیک دوباره دین از سیاست و هدر دادن زحمات امام و پیروانش خواهد بود. آیا می توان اعتقاد به تشکیل نظام اسلامی داشت و به این گفته امام خمینی پایبند بود که می فرماید: "اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره جزئی از ولایت است. . . هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است" (23) و آیا می توانیم نظام ولایت فقیه برای هدایت امت در عصر غیبت را بپذیریم اما در همین حال معتقد باشیم که مرجعیت راه خود

را می پیماید و ارتباطی با نظام و انقلاب و ولایت ندارد؟ ! بی دلیل نیست که رشته اتصال همه تحلیلها و خبرهای رسانه های بیگانه در موضوع مرجعیت، با همه تفاوتی که در ظاهر دارند یک هدف است و آن تلاش برای متفرق ساختن اذهان شنوندگان از جایگاه واقعی مرجعیت به سمت و سوی مراکزی که در برابر انقلاب و نظام اسلامی حساسیت و مسولیت لازم را نداشته و بی تفاوتند و یا آنکه با انقلاب و نظام منبعث از آن و رهبری آن در گذشته و حال مساله داشته و یا دارند. به راستی چرا این رسانه ها در تبلیغات خویش در قضیه مرجعیت از مطرح ساختن نام هر فردی - حتی کسانی که برای اولین بار نامشان در این رابطه به گوش می رسد - ابایی ندارند اما آ نجا که به مرکزیت اداره انقلاب و نظام اسلامی که می رسند جز تخریب و تحریف واقعیات و القاء شبهه و تردید دیده نمی شود. این ملاک دشمن شناسی را که حضرت امام آموخته است همیشه آویزه گوشمان داشته باشیم که فرمود: "اگر شروع کرده بودند به تعریف کردن و احترام کردن، کم کم کارمان تمام می شد. بله اگر چنانچه آمریکا از ما تعریف کند و روزنامه های آمریکا از ما تعریف کنند آنوقت است که باید

مردم بگویند قضیه چیست، یک قضیه ای است که دارند تعریف می کنند. البته باید از ما تکذیب کنند، از شما هم باید تکذیب کنند و از جمهوری اسلامی هم باید تکذیب کنند". (24) "خارجیها از امثال مدرس می ترسند نه اینکه از فلان آدمی که با رای آنها موافق است یا فرقی به حالش نمی کند این دستگاه باشد، درست باشد بساطش، آن دستگاه هم باشد، او تابع آن دستگاه است". (25) مرجعیت و ولایت فقیه اینک باید ببینیم که آیا عنوان و منصب "مرجعیت" در دیدگاه امام خمینی صرفا ناظر بر شان و ولایت بر "افتاء" است بدین معنا که وظیفه انحصاری "مرجع تقلید" در رابطه با این سمت صرفا استنباط فروعات احکام شرعی از ادله آن و بیان این احکام برای مقلدین است یا آنکه اساسا در تفکر ناب اسلامی و شیعی "مرجعیت و زعامت دینی" استمرار امامت معصومین (ع) در دوران غیبت است و طبعا بنا بر آنچه که در ادله ولایت فقیه ثابت گردیده است - قطع نظر از اختلاف آرایی که در دامنه و گستره اختیارات و حوزه ولایت فقیه وجود دارد - وقتی که یک فقیهی شرایط مقرر شرعی را برای فتوا دادن کسب نمود و در مقام مرجعیت قرار گرفت موظف به رسالتها و وظایفی می شود که فتوا و بیان احکام

تنها یکی از این وظایف است و حوزه اختیارات و تکالیف شرعی او به عنوان ملجا و مرجع دینی مردم و به عنوان فقیه واجد شرایط بسیار فراتر از آن است. در بحثهای اخیر و بخصوص بعد از رحلت آیة الله اراکی (ره) برخی در مقام پاسخ گفتن به چگونگی حل موضوع تعدد مرجعیت و رابطه آن با رهبری در حکومت اسلامی به گونه ای استدلال کرده و پاسخ گفته اند که همان معنای نخست اثبات می شود. توجه داشته باشیم که ما از رابطه مجتهد با حکومت اسلامی سخن نمی گوئیم بلکه سخن از منصبی است اعتباری و خارجی که مجتهد با قرارگرفتن در موقعیت آن بنابر روایات عدیده و آیات الهی بر امور متعددی ولایت می یابد. ساده انگاری است اگر گمان کنیم که با تضییق معنا و مفهوم و همچنین محدوده اختیارات منصب مرجعیت و با بیان اینکه حکم حکومتی بر عموم مجتهدین و حتی مراجع تقلید لازم الاتباع است کلیه مسائل مربوطه را پاسخ گفته ایم. راه حل اصولی را باید از زاویه و نگاهی دیگر جستجو کنیم. بدیهی است که تحدید اختیارات منصب فقیه جامع الشرایط که در موقعیت مرجعیت قرار گرفته است علاوه بر آنکه با نظام عقیدتی شیعه در مبحث استمرار امامت از طریق ولایت فقیه در دوران

غیبت و اختیاراتی که ائمه (ع) برای فقیه و مفتی جامع الشرایط قائل شده اند، سازگاری ندارد با واقعیت خارجی که در طول دوران مرجعیت نیز ساری و جاری بوده است نیز تطبیق نمی کند. واقعیت اینست که شیعه بر مبنای تفسیری که از خاندان وحی و معصومین - علیهم السلام - از اسلام دارد امامت و ولایت را حصن و رکن اسلام می دانسته و بر اساس آیات قرآن و حکم عقل و ادله دیگر هرگز ختم نبوت را به معنای بی نیازی امت از هادی و امام تلقی نمی کرده و بنا به روایات متواتره ای که از پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) وارد گردیده است بنیان اسلام را بر ارکانی می دانسته که در صدر آنها اعتقاد به ولایت و استمرار امامت است که بدون آن اعمال و طاعات و عبادات، مقبول حضرت حق جل و علی نیست. از سوی دیگر هر مسلمانی ضرورتا معتقد است که اعمال و رفتارش می بایست منطبق بر احکام و تکالیف الهی باشد و به حکم عقل، انطباق مذکور در دوران غیبت جز با همان سه روشی که فقهای عظام و مراجع تقلید تصریح کرده اند امکان پذیر نیست. مکلف یا باید شخصا قادر به استنباط حکم الهی از ادله شرعی آن باشد، یعنی مجتهد باشد که طبعا با

توجه به دستورات قرآنی مبنی بر وجوب تامین کلیه نیازهای جامعه اسلامی، امکان رسیدن به اجتهاد و بی نیاز شدن از تقلید برای اکثریت عملا مقدور و میسور نیست و یا آنکه عمل به احتیاط کند یعنی در اعمال و رفتارش بگونه ای عمل کند که یقین داشته باشد خلاف حکم الهی عمل نکرده است و می دانیم که عمل به احتیاط مسلتزم آگاهی بر فتاوای اختلافی فقهای واجد شرایط می باشد و دشواری آن کمتر از نیل به اجتهاد نیست و برای کمتر کسی مقدور و میسور است. در صورت تعذر دو راه قبل، در مسائل عملی و دینی که پهنه آن به گستردگی دامنه احکام الهی است که هیچ جنبه ای از جنبه های حیات انسانی را فروگذار نکرده است و اسلام از زمان انعقاد نطفه و حتی قبل از آن تا دوران رشد جنین و تولد و تا مرز تکلیف و از آنزمان تا لحظه مرگ برنامه و تکلیف معین کرده است، مکلف می بایست به کسانی رجوع کند که شرایط لازم را برای استنباط و بیان احکام الهی حائز باشند. از سوی دیگر می دانیم که بر طبق ادله شرعی و عقلی که در مباحث سه گانه "اجتهاد و مرجعیت"، "ولایت فقیه"، "قضاء شرعی" ثابت گردیده اند، متصدی هر سه منصب مذکور در دوران غیبت یک عنوان

بیشتر ندارد و آن "مجتهد جامع الشرایط" است و به تعبیر آیة الله العظمی نراقی (ره) در کتاب مستند الشیعه، عنوانهای "مفتی" ، "مجتهد" ، "فقیه" ، " قاضی" و "حاکم" الفاظی هستند که مفهوما و حیثیتا متغایر اما مصداقا متحداند. با چنین نگرشی بوده است که شیعیان بعد از غیبت امام دوازدهم (عج) به فقهای امت رجوع کرده اند و آنجا که حاکمان جامعه، شرایط شرعی را برای حکومت و ولایت نداشته اند - که تقریبا تمام دوران غیبت تا تشکیل حکومت اسلامی را دربرمی گیرد - چنین حکومتهایی را حکومت جور تلقی کرده و به جز در موارد تقیه و در حد اضطرار به آنها رجوع نکرده و احکامشان را نامشروع می دانسته اند. پس زعامت و مرجعیت دینی بر اساس یک مبنای اعتقادی و در ادامه بحث امامت و استمرار ولایت شکل گرفته است. نهاد مرجعیت برآیند چنین نیازی طبیعی و نتیجه برداشتی صحیح و جامع نگر از اسلام بوده است و این نهاد به فراخور امکانات و شرایط و موانع در هر یک از ازمنه تاریخ گذشته اسلام حیات خویش را ادامه داده است. چنانکه در عرف و سیره متداول شیعه مشاهده می کنیم "نهاد زعامت و مرجعیت دینی" در نقش نایب امام معصوم (ع) مورد مراجعه بوده است با همان وظایف و

مسئولیتهایی که از امام معصوم در زمینه بیان احکام الهی و اجرای احکام و حدود الهی و هدایت امور امت انتظار و اعتقاد داشته اند. مسلمان موظف است از حکم خدا تبعیت کند و لذا حاکم بر جامعه اسلامی باید علاوه بر صلاحیتهای دیگر، آگاهی اجتهادی به احکام داشته باشد. دایره احکام الهی به نحو یکسان: معاملات، قضاء، سیاسیات و امور اجتماعی و عبادی را شامل است و " نومن ببعض و نکفر ببعض "منطق قرآن نیست. مسلمان باید دعاوی خویش را نزد قاضی عادل جامع شرایط ببرد که همان فقیه است. مسلمان باید روابط عبادی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود را بر اساس فرامین الهی تنظیم کند و این فرامین در دوران غیبت یا از طریق اجتهاد شخصی و مستقیم و - با شرایط مقرره آن - و یا با رجوع به فقیه واجد شرایط به دست می آید. مسلمان باید خمس و زکات بدهد و بر اساس ادله شرعی، اختیار تمام یا قسمتی از موارد مصرف وجوهات شرعی به دست امام معصوم (ع) است که در دوران حضور، نمایندگان خاص منصوب از ناحیه امام (ع) وظیفه اخذ و صرف آنرا عهده دارند و در دوران غیبت اختیار این امور به عهده حاکم شرعی که همان فقیه جامع الشرایط است

واگذار گردیده است. صدها حکم و مورد دیگر امثال موارد مذکور بوده است که سبب شده تا شیعیان بر طبق نظر ائمه معصومین (ع) ، در عصر غیبت به فقیه واجد شرایط رجوع کنند. پس مرجعیت صرفا مساله گویی و یا استنباط حکم نیست بلکه بر اساس احکام شرعی، این منصب وظایفی را بر عهده دارد که دامنه آن بسیار فراتر از فتوا دادن است. همان وظایفی که بفرموده حضرت امام خمینی و بسیاری از فقهای دیگر عینا برای پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) بوده است، بدون کم و کاست (به جز اختصاصات و فضایل آن بزرگواران که از بحث ما خارج است) . حتی اگر در مبحث "ولایت فقیه در عصر غیبت" نظریه امام خمینی و بزرگان دیگر از فقها را در باب مطلق بودن اختیارات ولی فقیه نپذیریم، همان محدوده اختیاراتی که اجمالا بر آن اجماع و یا فتوای مشهور و مستفیض وجود دارد همانند ولایت فقیه در اخذ و صرف وجوه شرعی، ولایت در مال من لاوارث له، ولایت بر غایب و مفلس و مغمی علیه و مجنون و صغیر، ولایت بر ممتنع از پرداخت زکاة، ولایت بر ممتنع از احیاء زمین، ولایت بر ممتنع از اداء حقوق الناس، ولایت اجمالی بر میت و مقتول، ولایت بر نصب وصی یا ناظر، ولایت بر

نصب امین در رهن، ولایت در کلیه اموری که "لم یکن له ولی خاص" همین نحو ولایت اجمالی کفایت می کند تا به وضوح ثابت نماید که منصب "مرجعیت "منصب "ولایت" است و افتاء شانی از شونات ولایت فقیه در عصر غیبت است نه تمام آن. بهترین شاهد بر این مدعا - قطع نظر از ادله بیشماری که در ابواب مختلف فقه اقامه گردیده است - نوع تلقی مومنین از "مرجعیت" بوده است. شیعیان هیچگاه وجوب رجوع به فقیه جامع الشرایط را محدود به فراگرفتن احکام شرعی نکرده اند بلکه عملا وجوهات شرعی خود را به فقیه جامع الشرایط و یا وکلای او داده اند، مخاصمات خود را نزد فقیه جامع الشرایط برده اند، به احکام ولایی آنها پایبند بوده اند و در مواردی که شرایط اجازه داده است بر طبق فتوای فقیه وقت جهاد و دفاع کرده اند، در ازمنه ای که امکان آن فراهم بوده رهبری سیاسی مرجع و فقیه را در قیامها و نهضتهای حقطلبانه خود اطاعت و فرمانبری کرده اند و بطور کلی در تمامی امور مربوط به دین خود از تجارت و کسب و شغل و رابطه با حکومتهای وقت گرفته تا عبادیات و احکام دیگر از مرجع خویش پیروی کرده اند و عملا اینگونه امور را در حد مقدورات و امکانات

هر عصری به مراجع محول می کرده اند. متاسفانه در چند سده اخیر نفوذ استعمار و تبلیغات گسترده آنان در تبلیغ جدایی دین از سیاست چنان کارگر افتاده است که اثبات این امر بدیهی عقلانی و قرآنی نیازمند توضیح و اقامه دلیل گردیده است. کلید فهم اندیشه امام خمینی و رهنمودها و فتاوایی که در این رابطه دارند - که در مباحث قبلی نمونه هایی از آنرا نقل کردیم - در این مساله نهفته است که اساسا دین و فقه چیست و حوزه دخالت آن تا چه حد فراگیر است و بر این مبنا مرجعیت تقلید و زعامت دینی چگونه منصبی است و چه اختیارات و نقش و وظیفه ای را عهده دار است. یکبار دیگر در جملات اسلامشناس حقیقی عصر حاضر و فقیه بزرگ، حضرت امام خمینی دقیق شویم که می فرماید: "فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است". (26) "اسلام یک دین عبادی سیاسی است که در امور سیاسی اش عبادت منضم است و در امور عبادی اش سیاست" "رسول الله پایه سیاست را در دیانت گذاشته است" (27) "احکام سیاسی اسلام بیشتر از احکام عبادی آن است" (28) "والله اسلام تمامش سیاست است" (29) "در احکام مقدس اسلام، بیش از امور عبادی، در

امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است" (30) "دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است، حتی عبادتش" (31) "زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. . . مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم" (32) "باید دید پیغمبران چه وظایف و اختیارات و شغلی دارند تا معلوم شود فقها که مورد اعتماد و امانتدار ایشان هستند چه وظایفی بر عهده دارند. به حکم عقل و ضرورت ادیان، هدف بعثت و کار انبیاء (ع) تنها مساله گویی و بیان احکام نیست. . . مهمترین وظیفه انبیاء (ع) برقرار کردن یک نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقاید الهی ملازمه دارد. . . "الفقهاء امناء الرسل "یعنی کلیه اموری که بعهده پیغمبران است فقهای عادل موظف و مامور انجام آنند. . . اجرای تمام قوانین مربوط به کومت به عهده فقهاست از گرفتن خمس و زکات و صدقات و جزیه و خراج و صرف آن در مصالح مسلمین، تا اجرای حدود و قصاص - که باید تحت نظر مستقیم حاکم

باشد و ولی مقتول هم بدون نظارت او نمی تواند عمل کند - حفظ مرزها و نظم شهرها، همه و همه. همانطور که پیغمبر اکرم (ص) مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند". (33) "معنای امین این است که فقها تمام اموری را که اسلام مقرر داشته، بطور امانت اجرا کنند نه این که تنها مساله بگویند. مگر امام مساله گو بود و تنها بیان قانون می کرد؟ مگر پیامبران مساله گو بودند تا فقها در مساله گویی امین آنها باشند، البته مساله گویی و بیان قوانین هم یکی از وظایف فقهی است". (34) "خلافت همان جانشینی در تمام شئون نبوت است و جمله "اللهم ارحم خلفایی" دست کم از جمله "علی خلیفتی" ندارد. . . جای تعجب است که هیچکس از جمله "علی خلیفتی" یا " الائمة خلفائی" مساله گوئی نفهمیده و استدلال برای خلافت و حکومت ائمه به آن شده است لکن در جمله "خلفائی" که رسیده اند توقف نموده اند و این نیست مگر به واسطه آنکه گمان کرده اند خلافت رسول الله محدود به حد خاصی

است یا مخصوص به اشخاص خاصی و چون ائمه علیهم السلام هر یک خلیفه هستند نمی شود پس از ائمه علما فرمانروا و حاکم و خلیفه باشند و باید اسلام بی سرپرست و احکام اسلام تعطیل باشد"! (35) قلمرو ولایت فقیه و دتمنه رسالتها و وظایف آن اگر منصفانه در آراء امام خمینی دقت نمائیم جز این ثابت نمی شود که فقیه حائز شرایط در دوران غیبت سه منصب و مسئولیت مشخص را که پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) در دوران حضور به عنوان راهبر جامعه اسلامی عهده دار بودند، بر دوش دارد که عبارتند از: 1- ابلاغ و بیان احکام الهی 2- اجرای احکام و رهبری امت در این مسیر 3- دادرسی و تامین نیازهای قضایی جامعه اسلامی. به عبارت دیگر ولایت سه گانه تشریعیه، اجرائیه و قضائیه جزو بدیهی ترین حوزه های ولایت امر مسلمین در دوران غیبت است. حضرت امام در کتاب ولایت فقیه در ذیل توقیع شریف امام عصر (عج) که فرموده است: اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله" پس از شرحی مبسوط در مورد اینکه مراد از حوادث واقعه پیشامدهای اجتماعی است می فرماید: "حجت خدا یعنی چه؟ شما از کلمه حجت الله چه می فهمید؟ . . . اینکه می گویند "ولی امر" حجت خداست،

آیا در مسائل شرعیه حجت است که برای ما مساله بگوید؟ اگر رسول اکرم (ص) فرموده بود که من می روم امیرالمومنین (ع) حجت من بر شماست شما از این می فهمیدید که حضرت رفتند، همه کارها تعطیل شد، فقط مساله گویی ماند که آنهم به حضرت امیر (ع) واگذار شده است؟ ! ! حجت الله کسی است که خداوند او را برای انجام اموری قرار داده است و تمام کارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است. اگر کسی تخلف کرد بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوی) خواهد شد. اگر امر کرد که کاری انجام دهید. حدود را اینطور جاری کنید، غنائم، زکات و صدقات را به چنین مصارفی برسانید و شما تخلف کردید خداواند در روز قیامت بر شما احتجاج می کند. . . فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند. همه امور و تمام کارهای مسلمین به آنان واگذار شده است. در امر حکومت، تمشیت امور مسلمین، اخذ و مصرف عوائد عمومی، هرکس تخلف کند خداوند بر او احتجاج خواهد کرد". (36) امام خمینی در ذیل حدیث ". . . فانی قد جعلته علیکم حاکما" می فرماید: "این فرمان که امام (ع) صادر فرموده کلی و عمومی است. همانطور که حضرت امیر المومنین (ع) در دوران حکومت ظاهری خود حاکم

و والی و قاضی تعیین می کرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند که از آنها اطاعت کنند، حضرت امام صادق (ع) هم چون ولی امر مطلق می باشد و بر همه علما، فقها و مردم دنیا حکومت دارد می تواند برای زمان حیات و مماتش حاکم و قاضی تعیین فرماید. همین کار را هم کرده و این منصب را برای فقها قرار داده است، و تعبیر به "حاکما" فرموده تا خیال نشود که فقط امور قضائی مطرح است و به سایر امور حکومتی ارتباط ندارد. . . چون بسیاری از ما فکر نکردیم که ملت اسلام باید با حکومت اسلامی اداره و منظم شود کار به اینجا رسید که. . . برنامه های اسلام در ذهن خود آقایان علما هم کهنه شده بطوریکه وقتی صحبت می شود می گویند: الفقها امناء الرسل یعنی در گفتن مساله امین هستند. آیات قرآن را ندیده می گیرند و آنهمه روایات را که دلالت دارد بر اینکه در زمان غیبت علماء اسلام "والی" هستند را تاویل می کنند که مراد مساله گویی است! آیا امانتداری این است؟ ! " (37) هرگاه مبانی تفکر امام خمینی را که جز تفسیر اسلام راستین و تفکر ناب شیعی نیست بپذیریم درمی یابیم که ولایت فقیه تنها وجه مشروعیت حکومت و زعامت امور مسلمین در عصر غیبت در

تمام پهنه هایی است که هدایت و امام امت نیازمند آن است; ولایت فقیه استمرار امامت است با همان اختیارات و شئونی که امام (ع) در مقام هدایت جامعه در امور دینی و حکومتی و قضایی و اجرایی داشته است; و به اجماع علمای اسلام و به حکم قطعی عقل و بنای عقلا، وحدت امامت شرط لازم و غیرقابل اجتناب برای اداره نظام جامعه است که امام هشتم - علیه السلام - می فرماید: "اگر گفته شود به چه دلیل روا نیست که در زمان واحد دو امام یا بیش از آن وجود داشته باشند؟ در جواب باید گفت: به دلایلی : یکی آن که فعل و تدبیر امام یگانه اختلاف پیدا نمی کند، ولی برای دو نفر چنین توافق و عدم اختلاف در فعل و تدبیر میسور نیست; چه هیچ دو نفری را نمی توان یافت که یک اندیشه و اراده و تدبیر داشته باشند. پس اگر دو نفر باشند و اندیشه ها و اراده های متفاوت ابراز کنند، چون اطاعت از هر دو واجب است و رجحانی در کار نیست، میان مردمان اختلاف و مشاجره و فساد پیدا خواهد شد. . . " )38/1( آیا با پذیرش مبانی فوق به این نتیجه نمی رسیم که مرجعیت متداول در تاریخ تشیع - به دلیل وجود موانع و

عوامل عدیده - تنها جلوه هایی از ولایت امر مسلمین را ارائه کرده و بخشی از مسئولیتهای آنرا عهده دار بوده است و طبعا هرگاه در جامعه ای حکومت الهی و اسلامی تشکیل شد و فقیه واجد شرایط به انتخاب مستقیم مت یا خبرگان آن، ولایت و امامت مسلمین را عهده دار گردید باید کلیه اموری که در زمره شئونات امام و زعیم مسلمین قرار دارد به صورت متمرکز و تحت نظارت و هدایت او تنظیم شود؟ . آیا در اینصورت وجهی برای تعدد زعامت مسلمین و دو یا چند شاخه کردن آن در عرض یکدیگر و بدون ارتباط طولی با مقوله ولایت و امامت - که وحدت شرط عقلی و شرعی آن است - و تفکیک امور دینی از سیاسی و قضایی و اجرایی - مگر در صورتیکه اضطراری و مانعی اساسی در کار باشد - باقی می ماند؟ مگر امام خمینی نفرمود که والله اسلام تمامش سیاست است و سیاستش منضم در عبادت و عبادتش منضم در سیاست است، و مگر حاصل شناخت و تفسیر حضرت امام و بسیاری از فقهای کامل از اسلام جز این است که هیچ حکمی از احکام الهی حتی عبادی ترین آنها را نمی توان یافت که جنبه های سیاسی و اجتماعی در آن وجود نداشته باشد؟ و

مگر جز این است که فتوای مرجع تقلید مربوط به احکام عملی است؟ کدام عمل و رفتاری را در بینش راستین از اسلام سراغ داریم که یا مستقیما و یا غیر مستقیم مرتبط با مسائل سیاسی و اجتماعی نباشد؟ با توجه به غیرقابل تفکیک بودن دین از سیاست چگونه قلمرو حاکمیت واجب الاتباع فتاوا و احکام سیاسی و اجتماعی ولی فقیه را از قلمرو فتاوای واجب الاتباع مرجع تقلید تفکیک خواهیم کرد؟ بعدا در ادامه مباحث به این مساله خواهیم پرداخت که ولی و حاکم باید خود مجتهد باشد و نه مقلد، مجددا تاکید می کنیم که فتاوای مرجع تقلید ناظر بر اعمال مکلفین است، حال در مقام عمل، مکلف به چه کسی و در چه مسائلی باید رجوع کند؟ گفته اند فتاوای مرجع مربوط به حوزه احکام فردی و شخصی است. با تعریف و شناختی که از دین داریم آیا ابواب مربوط به احکام بیع و رهن و عاریه و اجاره و بطور کلی احکام تجاری و اقتصادی و احکام قضایی (عموما) و ابواب مربوط به احکام جهاد و دفاع، امر به معروف، حج ، خمس و زکوة، انفال، صید و ذباحه، ارث، نکاح و طلاق و دهها باب دیگر از ابواب فقه در دایره احکام فردی و شخصی قرار می گیرد یا

احکام سیاسی و اجتماعی؟ مکلف در این امور در مقام عمل، به حکم و نظر چه کسی باید عمل کند؟ در امور تجاری و عقود، در امور قضایی و دعاوی، در امور وجوهات شرعی و هزاران عملی که لامحاله مرتبط با حقوق دیگر افراد و واحدهای اجتماعی است آیا فتوای مرجع تقلید تقدم دارد یا احکامی که به صورت قوانین مدون تصویب شده از ناحیه تشکیلات قانونی و قضایی که با اعمال ولایت و نظارت ولی فقیه در حکومت اسلامی جاری و لازم الاتباع است؟ حتی مسائل مختلف مربوط به جنبه های اجتماعی و سیاسی احکام عبادی نظیر نماز جماعت، مسائل مربوط به مساجد و مشاهد مشرفه، حج و روزه و . . . که منطبق با احکام ولی فقیه اعلام می گردد؟ مگر نه اینست که مدعی هستیم اسلام دین جهانی و برتر است و نظام اسلامی مطلوبترین الگو برای اداره جامعه بشری است؟ که حق نیز همین است، حال چگونه نظام مطلوب حاصل خواهد شد در حالیکه دو نوع زعامت جداگانه برای جامعه اسلامی قائل هستیم که البته در عمل - چنانکه همین الان شاهد آن هستیم - به دهها می رسد. در موارد اختلاف فتوای مرجع با فتوای ولی فقیه (که مجری فتاوای دیگران نیست بلکه خود در امور گسترده مربوط

به اداره جامعه اسلامی مجتهد است) مکلفین چگونه عمل می کنند؟ آیا جز این است که یا باید فتوای مرجع تقلید را نادیده بگیرند و از قوانین و احکامی که حکومت در زمینه های مختلف و طبق آراء ولی فقیه اعلام کرده است تبعیت کنندو یا آنکه دومی را نادیده بگیرند و به فتوای مرجع عمل کنند؟ آیا این پاسخ که حکم حکومتی مقدم بر فتوا می باشد، در همه جا و در همه حال مشکلات را حل خواهد کرد؟ یا اینکه این تقدم مربوط به دورانی است که حکومت به معنای جامع و کامل آن مستقر نشده و تعدد زعامت محدود به افتاء و تولی اموری چند اجبارا در جامعه وجود داشته و یا آنکه مربوط به تفاوت دیدگاه مجتهد - به عنوان یک شخص نه مرجع جمع زیادی از مکلفین - با حاکم و ولی جامعه است؟ با توجه به ادغام غیرقابل تفکیک جنبه های اجتماعی احکام اسلامی با دیگر جنبه های آن و با توجه به اختلاف آرائی که در قریب به اتفاق

اینگونه مسائل به طور طبیعی وجود دارد و با توجه به پیدایش روزافزون صدها مسئله مستحدثه آیا این نظامی مطلوب است که قائل شویم مرجعیت طبیعتا و عنوانا جدای از منصب ولایت است و عمل به فتوای مرجع تقلید واجب است و در عین حال عمل به احکام ولی فقیه نیز واجب بلکه اوجب است؟ و آنگاه برای حل مشکل مکلفین در هزاران مساله اختلافی بگوئیم ولی فقیه طبق مصالح حکومت در هر مورد حکم حکومتی صادر کند؟ ! بد نیست به مثال مشخص و عینی اشاره کنیم. اهمیت مسائل اقتصادی بر هیچکس پوشیده نیست و در این میان نبض مسائل اقتصادی هر جامعه در جهان امروز بستگی تمام عیار به سیستم بانکداری آن دارد. حکومت اسلامی در چارچوب تشکیلات خویش، نظامی مشخص برای سیستم بانکی کشور و عقود تجاری تنظیم و پس از تصویب و تایید مشروعیت آن توسط فقهای منصوب ولی فقیه ابلاغ و اجرا می کند، فرض کنیم که فتوای مرجع تقلید با تمام یا قسمتی از روابط و ضوابط تنظیم شده مخالف است، مقلدین وی در مقام عمل چه وظیفه ای دارند؟ آیا به راستی بسیاری از مشکلات به ظاهر لاینحل کنونی جامعه ما اگر ریشه ای تحلیل شوند به همین چندگانگی برنمی گردند که نمود عینی آن را

در نگرشهای متفاوت و متضاد قشرهایی از جامعه شاهد هستیم. بسیارند کسانیکه به استناد فتاوای مرجع تقلید خویش از همراهی نظام اسلامی در امور اقتصادی و قیمت گذاری کالاها و اینگونه امور سرباز می زنند. توفیقی برای نویسنده این مقاله در دوران جنگ تحمیلی حاصل شد که مدتی به عنوان مسئول کمیسیون مرکزی مبارزه با تورم (تعزیرات حکومتی در دولت جناب آقای مهندس موسوی) انجام وظیفه کنم، از نزدیک شاهد بود که چگونه عده ای از عناصر ذینفوذ و مؤثر در بازار به استناد فتاوای مراجع تقلیدشان در زمینه تسعیر کالاها و حق دولت در وضع تعزیرات حکومتی و مقررات مربوط به کالاهای سهمیه بندی شده و کوپنی همه زحمات شبانه روزی مسئولین را هدر می دادند و قانون شکنیها و عدم همراهیهای خود را مستند به فتوا و مجاز می دانستند. اینگونه برخوردها تنها منحصر به مسائل اقتصادی نیست، در امور موقوفات، امور دادگاهها و حتی امور مربوط به تعیین سیاستهای حجاج بیت الله و مسائل فرهنگی و انتشار کتابهای وحدت شکن و امور هنری صدا و سیما و. . . نیز نمونه های فراوانی وجود دارد که امکان برشماری آن نیست. با استناد به مغایرت مفهوم "مفتی و مرجع" با "حاکم و ولی" و این بیان کلی که دایره نفوذ فتوای مرجع تقلید:

احکام فردی و شخصی است و دایره نفوذ حاکم: احکام حکومتی و سیاسی و اجتماعی است و این نتیجه گیری که پس: تعدد منصب فتوا و ولایت بی اشکال است، هرگز پاسخی منطقی به واقعیتهای عینی و خارجی و نیازهای جامعه اسلامی نداده ایم. راه حل اساسی در بازگشت به تفکر ناب اسلامی است که در صدر اسلام در زمان پیامبر اکرم (ص) و در دوران امامت ائمه هدی (ع) وجود داشته و بعد از تشکیل حکومت اسلامی در ولایت فقیه عادل واجد شرایط که به انتخاب دهها مجتهد منتخب ملت برگزیده شده است، می باشد. ابلاغ حکم خدا کردن و فتوا دادن، اجرای حکم خدا کردن و جامعه را در مسیر احکام الهی راهبری کردن و تشکیلات قضایی را بر طبق احکام الهی سامان دهی و هدایت کردن همه مسئولیتهایی هستند که در مقوله هدایت و امامت و ولایت - با شرایط مقرره آن - قرار دارند. راه حل اساسی در این نگرش امام خمینی است که اجتهاد معهود و مصطلح در حوزه های علمیه را کافی برای اداره نظام جامعه اسلامی نمی داند و برای مجتهد دیدگاهی بس وسیعتر از محدوده چند باب فقهی آنهم بدون توجه به عنصر زمان و مکان قائل است. راه حل اساسی در پذیرش و ترویج این اندیشه ناب شیعی

است که حضرت امام در بیان آن می فرماید: "حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است. . . آنچه گفته شده است تاکنون و یا گفته می شود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها با آن اختیارات [ولی فقیه] از بین خواهد رفت، صریحا عرض می کنم فرضا چنین باشد، این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است" )38/2( آیا می توان چارچوب تفسیر اسلامشناس و فقیه و مرجعی آگاه چون امام خمینی را از اسلام ناب و حکومت اسلامی و ولایت فقیه پذیرفت و در عین حال معتقد بود که زعامت و مرجعیت دینی مردم با توجه به خصوصیات و شرایط و مقتضیاتی که اشاره کردیم متعدد و متشتت باشد؟ . آیا چنین اندیشه ای در نهایت جز به جدایی دین از سیاست منتهی خواهد شد که گفته شود کار دین را به "مرجع" و کار سیاست را به " رهبری" واگذار کنید؟ ! آیا فلسفه امامت، و فلسفه انتظار در عصر غیبت و و لایت فقیه در این

عصر و عناوینی همچون: امناء الرسل، حجة الله، حصون الاسلام، خلفاء رسول الله که در تعابیر روایات آمده است با این ایده و اندیشه سازگاری دارد؟ امام خمینی در سال 58 و در پاسخ به شبهات روشنفکر م آبهایی که از تشکیل حکومت دینی مبتنی بر ولایت فقیه عصبانی بودند، فرمود: "در قضیه ولایت فقیه. . . گوینده اشان گاهی می گوید که بگذارید که روحانیون قداستشان را حفظ بکنند! قداست روحانیون که اینها می گویند معنایش این است که بگذارید روحانیون مشغول مسجد و محراب، همین مقدار، در همین حدود باشند و سیاست را به امپراطور واگذار کنید. این یک تزی است که مسجد مال پاپ، سیاست مال امپراطور، اینها هم می گویند مسجدها مال شماست، بروید مسجدتان نماز بخوانید و . . . . درس هم می خواهید، بگوئید! ! " (39) اشکالاتی که قبلا بر نظریه "تعدد" مطرح کردیم مربوط به زمانی است که مرجع تقلید، اساس ولایت فقیه و حکومت اسلامی و وجوب متابعت از حکم حکومتی را پذیرا باشد و به آن فتوا دهد، اینک تصور کنید اگر مرجعی به لحاظ دیدگاه اجتهادیش - و یا خدای ناکرده اغراض و مسائلی دیگر - قائل به چنین چارچوبی نشد و نظریه خویش را به صورت فتوا به مقلدینش منتقل نمود در این

صورت آیا دیگر وجوب اتباع از حکم حکومتی برای حل مشکل مکلفین در تضاد سیاستهای نظام اسلامی با نظریات چنین مرجعی نیز کارساز است؟ در جریان نهضت تحریم تنباکو و حکم تاریخی میرزای شیرازی (ره) که یکی از مهمترین احکام فراگیر تاریخ مرجعیت - قبل از انقلاب اسلامی ایران - بوده است نیز بنا به تصریح حضرت امام چند نفر از علمای بزرگ آنرا نپذیرفتند (40) و بدتر از آن را در قضایای مشروطیت و مبارزات آیة الله مدرس و آیة الله کاشانی خوانده و شنیده ایم و حتی در عصر استقرار کامل حکومت اسلامی در دوران حضرت امام نیز شاهد اثرگذاری منفی فتاوای مخالف با مسائل اجتماعی و حکومتی در موارد متعددی بوده ایم. در اینجا فقط به نقل یک فراز از سخنان دردمندانه حضرت امام در اشاره به چنین مواردی بسنده می کنیم: ". . . آقا خودش خیلی خیلی آدم خوبی است. می رود ده نفر از همین اشخاصی که می خواهند این کارها را بکنند . . . سلطنت طلبها . . . طبقات بالائی که می خواهند عیاشی بکنند. . . از منافقین. . . از اقلیت. . . از احزاب. . . با ظاهر خیلی خوب می روند پیش آقا می نشینند، می گویند: هی اسلام دارد از بین می رود،

دیدید چه شد! اینها می خواهند اینجا را. . . مثل شوروی بکنند. آقا فورا باور می کند. . . آقا می نویسد: ". . . مالیات نباید داد" آخر شما ببینید بی اطلاعی چقدر! . . . یک کسی می رود یک چیزی به آنها می گوید، آنها هم. . . با سلامت نفسی که دارند باورشان می آید" (41) تعدد مرجعیت در ادوار گذشته طبعا در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر واقعا و بنابر آنچه گفته شد، در دوران حکومت اسلامی، مطلوبترین نظام ممکن برای پیشبرد اسلام و انقلاب اسلامی " وحدت مرجعیت دینی و رهبری سیاسی" است و نظرگاه امام خمینی همین نظریه را تایید می کند پس حذف شرط مرجعیت از رهبری در بازنگری قانون اساسی که بر طبق نظر حضرت امام انجام شد چه پاسخی دارد؟ در سطور آتی به این مبحث مهم خواهیم پرداخت، قبل از آن به شبهه و سوالی دیگر می پردازیم: اگر به حکم عقل و شرع قائل به مطلوبیت وحدت مرجعیت و رهبری در حکومت اسلامی شدیم، تعدد مرجعیت دینی مردم در بسیاری از ادوار تاریخ شیعه را چگونه تفسیر می کنید؟ پاسخ به این سؤال برای آشنایان به مسائل مذهبی و آگاهان بر تاریخ رجعیت بسیار آسان است و هیچگاه منافاتی بین واقعیت تاریخی که اتفاق

افتاده با مطلوب بودن نظریه "وحدت" وجود ندارد. بدین بیان که در زمان حضور معصومین (ع) وحدت امامت جامعه اسلامی شرط لاینفک عقیدتی نزد شیعه بوده و لذا معتقدیم که در زمان هر یک از ائمه (ع) اطاعت از امام واحد و حاضر و ارجاع کلیه امور دینی و حکومتی و قضایی امام بر همگان، حتی امامان بعدی هم عصر با او فرض و واجب بوده است و می دانیم که امام دوازدهم (عج) به عنوان آخرین امام مسلمین کسی است که حکومت موعود جهانی را تشکیل خواهد داد و می دانیم که بر طبق روایات ماثوره یکی از بارزترین دلایل غیبت آن بوده است که به خاطر وجود حکومتهای ستمگر و اقتدار دشمنان دین خدا ونبود آمادگی لازم، استمرار حضور آن حضرت همان سرنوشتی را در پی می داشت که دیگر پیشوایان معصوم ما داشتند و تقدیر الهی آن بود که امام (ع) از نظرها غایب شود و عصر غیبت و انتظار آغاز گردد تا مومنان حقیقی با راهبری عالمان متعهد دینی مبارزه طولانی خویش را برای حفظ دین و تحقق شرایط ظهور ادامه دهند و به ستیز با منکر و حکومتهای جائر برخیزند و برای اجرای احکام و حدود الهی مجاهده کنند که عالیترین حد این جهاد و تلاش مبارزه با

طواغیت و سرنگونی آنها و به دست گرفتن زمام اداره جامعه اسلامی و استمرار جهاد برای تعمیم حاکمیت خدا بر زمین تا رسیدن به عصر ظهور است و می دانیم که این مسیر فراز و نشیبها و دشواریهایی بس سهمگین از آغاز غیبت تا زمان حاضر را طی کرده است و در تمام این ادوار بنا به حکم قرآن و سنت، شایسته ترین عالمان و مجتهدان مرجع و ملجا مردم در اعلام احکام خدا و بیان وظیفه مسلمین در قبال مسائل مورد ابتلاء بوده و همین بزرگواران در حد مقدور و میسور و به تناسب امکانی که در هر عصری وجود داشته است بر اموری همچون اخذ و صرف وجوهات مربوط به امام مسلمین و سرپرستی امور بی سرپرستان و قضاوت در مخاصمات و اجرای حدود و. . . را متولی بوده و مرجع مردم در اینگونه امور ولایی بوده اند. و از سوی دیگر می دانیم که به دلیل سلطه حکومتهای جائر در تمام این ادوار تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی که ثمره دوران طولانی جهاد شیعه و مبارزه اش برای تشکیل حکومت حقه بوده است هیچگاه امکان عملی اعمال حاکمیت کامل و اعمال ولایت در معنای وسیع آن - که همان حکومت است - برای هیچیک از فقها فراهم نگردیده است و دقیقا به

همین دلیل نیز ابعاد و محدوده اختیارات ولی فقیه به جز همان حدی که مورد ابتلاء و امکان بوده در کتابهای فقهی و آراء فقها به صورت تفصیلی و مبسوط بحث نشده، هر چند که خطوط کلی آن در ابواب مختلف فقه مورد بحث قرار گرفته است، بدین ترتیب بحث از لزوم وحدت مرجعیت و رهبری (به معنای ولایت فقیه حاکم بر دولت اسلامی) اساسا در عصر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی موضوعیت خارجی نداشته است تا کسی به استناد تعدد مرجعیت در زمان واحد در دوره های گذشته تاریخ مرجعیت، نظریه عقلانی و اعتقادی " وحدت" را مخدوش سازد. اعمال ولایت به حکم عقل و شرع منوط به امکان آن است و تضییقات حکومتهای جور در طول تاریخ گذشته شیعه و عوامل و موانع دیگر بگونه ای بوده اند که حوزه عمل مراجع تقلید و فقها را به اموری محدود می ساخته است که تعدد مرجعیت و ولایت فقهاء تزاحمی با رتق و فتق امور مومنین در آن محدوده مضیق نداشته است. مطالعه فراز ونشیبهای نهاد زعامت دینی و مرجعیت در سیر تاریخی آن نتایج جالب توجهی را به دست می دهد که مؤید نظریه مورد بحث ماست. در زمانهائیکه مقتضیات روز و دلایل مختلف شرایطی را پدید می آورده که این نهاد از قوت و اقتدار

بیشتری برخوردار گردد، به همان نسبت اعمال ولایت از سوی فقها و مراجع افزایش یافته و دامنه آن و فتاوای آنها هم در عمل گسترده تر شده است و به همین میزان نیز مفهوم زعامت و مرجعیت به مقوله زمامداری مسلمین نزدیکتر شده است و دقیقا به همان نسبت نیز "وحدت" در قیاس با ادوار دیگر نمود بارزتری یافته است تا حدی که برخی از فقها و مراجع تقلید در عصر خویش مرجع و زعیم علی الاطلاق بوده و تعدد به وحدت گرائیده است. واقعیتهای تاریخی نشان می دهد که صرفا قدرت استنباط و خصلتهای فردی یک مجتهد نبوده است که او را مرجع علی الاطلاق نموده بلکه شیعیان بنا به مبانی اعتقادی که در مبحث امامت و حکومت عدل داشته اند به محض یافتن فرصت و آگاهی، رجوع خویش را به شایسته ترین مجتهد زمانه بیشتر و گسترده تر نموده اند و زمینه اقتدار او را فراهم ساخته اند و طبیعی است که قابلیتهای مجتهد برای پاسخگویی به مراجعات و مقتضیات زمانه نیز دخالت داشته است. البته عامل وجود موانع طبیعی و قهری نظیر کافی نبودن وسایل ارتباطی و قطع ارتباطات در برخی از مقاطع تاریخ بین محل سکونت شیعیان و محل استقرار مجتهدین افضل و عدم دسترسی به ایشان نیز در پیدایش تعدد مرجعیت بی تاثیر

نبوده است. آیا اساسا نظریه وجوب تقلید اعلم (و یا افضل و اورع) مجتهدین خود شاهدی گویا بر مطلوبیت وحدت مرجعیت نیست؟ استناد به تعدد مرجعیت در ادوار گذشته برای مخدوش دانستن نظریه وحدت مثل آنست که کسی بگوید ایده تشکیل حکومت جهانی را - در صورت امکان تحقق آن - مطلوب و شرعی نمی دانم چونکه مسلمین و عقلا در طول قرنهای متمادی عملا دارای حکومتهای متعدد بوده اند! ! . سیره فقها در این مبحث، زمانی قابل احتجاج است که اولا مورد نقض آشکار و قابل اعتنایی نداشته باشد و ثانیا ثابت شود که "تعدد مرجعیت" قطع نظر از اینکه حکومت شرعی و ولایت فقیه تحقق یافته باشد یا نه، ماهیتا و عقلا و شرعا امری پسندیده باشد و در مواجهه با حفظ مصالح عامه و پیگیری اهداف انقلاب جهانی اسلامی و نظام اسلامی هیچگونه مانعی ایجاد نکند نه آنکه برعکس ثابت شود که این تعدد هر چند مکرر و طولانی مدت، خود معلول نبود مقتضی آن، که همان حکومت مستقر مشروع، می باشد و مولود اضطرار و وجود موانع مستمر بوده است. اینک که آن مرجع مجاهد با کار بزرگ خویش، آرمان تحقق نیافته فقها و شیعیان را با آنهمه خون دل و مجاهده و مبارزه محقق ساخته است آیا وظیفه پیروان

او و به خصوص یارانش در حوزه های علمیه نیست که راه استقرار نظام اکمل و مطلوب اسلامی را هموار کنند و برای رفع موانع ذهنی جامعه که نتیجه وضعیت حاصل از محرومیت طولانی مدت جامعه اسلامی از حکومت حقه بوده است، بکوشند؟ یا آنکه باید به گونه ای موضع گیری کرد که در همین عصر اول انقلاب از نظام مطلوب و آرمانهای آن فاصله گرفته و خدای ناکرده زمینه را برای تفکیک دوباره دین از سیاست فراهم نمود؟ امام خمینی - سلام الله علیه - به راحتی موانع را در مسیر انقلاب هموار نکرده است. خود آن عزیز فرمود: "ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله - برسیم و امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می خواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم" (42) او تمام زندگی و هستی اش را قربانی این راه مقدس نمود و اینک که سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) را نمایانده است، در یغمان باد اگر مسیری را در پیش گیریم که رجعت تدریجی از راه نورانی او باشد و افسوسمان باد اگر وضعیت نامطلوبی را تحکیم بخشیم و ادامه دهیم

که فرداها جبران آن بسیار دیر باشد ومسائل را - همانگونه که امام عزیز فرمود - دیگران به نفع خویش خاتمه دهند! آیا حذف شرط مرجعیت از رهبری در قانون اساسی به معنای تفکیک مرجعیت از رهبری است؟ امام خمینی در تاریخ 9/2/1362 طی نامه ای به ریاست مجلس خبرگان نظر خود را در رابطه با شرط مرجعیت برای رهبری که در بازنگری قانون اساسی مورد بحث بود بیان فرمود. این نامه مستمسک عده ای قرار گرفته است که مرجعیت را از رهبری منفک می دانند. پس از نقل مرقومه حضرت امام به بررسی مفاد آن می پردازیم و خواهیم دید که نه تنها این نامه مطلوب بودن تفکیک مرجعیت از رهبری - یا بقول برخی: لزوم تفکیک - را ثابت نمی کند بلکه بر عکس، به استناد قرائن متعددی که در آن وجود دارد، نامه خود مؤید اندیشه و مبنای کلی حضرت امام درباره دامنه ولایت فقیه است که در آثار متعدد ایشان نمود یافته و به گونه ای غیر قابل انکار با نظریه وحدت رهبری و مرجعیت همسویی دارد. حضرت امام می نویسند: ". . . خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هر گونه آقایان صلاح دانستند عمل کنند، من دخالتی نمی کنم. فقط در مورد رهبری، ما که نمی توانیم نظام اسلامی مان

را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامیمان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می گفتم ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند، منهم قبول کردم. من در آن هنگام می دانستم که این در آینده نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست". (43) چند نکته مهم در رابطه با نامه فوق: حضرت امام در مورد مرجعیت در اصل 107 قانون اساسی (قبل از بازنگری) نوشته اند: "شرط مرجعیت لازم نیست" معنای صریح جمله حضرت امام "لازم نبودن درج شرط مرجعیت برای رهبری" در قانون اساسی است و بر اهل نظر و ادب و دقت پوشیده نیست که بین این معنا و معنای "لزوم تفکیک مرجعیت از رهبری" اختلافی فاحش در میان است و جمله حضرت امام نه منطوقا و

نه مفهوماف هیچگونه دلالتی بر لزوم تفکیک مرجعیت از رهبری ندارد. و این نکته بسیار ظریفی است که متاسفانه در بسیاری از نوشته ها و گفته های منتقدین مورد غفلت قرار گرفته است. اگر معنای دوم مورد نظر باشد، مرجعیت با رهبری قابل جمع نیست و به این ترتیب دیگر اساسا بحث از لزوم وحدت مرجعیت و رهبری منتفی خواهد بود در حالیکه این جمله از نامه حضرت امام بیش از این را نمی رساند که لازم نیست رهبر نظام اسلامی به هنگام انتخاب، حائزعنوان مرجعیت شد - که همان قید سابق در قانون اساسی قبل از بازنگری بود - به عبارت دیگر لازم نیست رهبر نظام اسلامی از میان مراجع تقلید فعلی و حاضر در هنگام انتخاب رهبر، برگزیده شود بلکه شرط اجتهاد و انتخاب مجتهد عادل از ناحیه خبرگان ملت کفایت می کند و لذا امام بلافاصلهمی نویسند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهرا او مورد قبول مردم است، در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است". بدیهی است که این معنا با جمع رهبری و مرجعیت هیچگونه برخورد و منافاتی ندارد و چنانکه گفتیم استفاده معنای

لزوم تفکیک از مفهوم و یا منطوق نامه قطعا منتفی است و نوشته حضرت امام ظهوری بین در معنای دوم دارد. موضوع بحث و نوشته حضرت امام منحصرا مربوط به شرایط انتخاب رهبر است در هنگام انتخاب، نه وضعیت رهبری یا مرجعیت بعد از انتخاب. و واضح است که عدم لزوم شرط مرجعیت در هنگام انتخاب نه تنها مطلقا ربطی به دوران بعد از انتخاب ندارد بلکه حتی در زمان انتخاب نیز صرفا لازم نبودن شرط مرجعیت را می رساند و لذا ذر زمان انتخاب نیز کاملا قابل جمع با مرجعیت می باشد منتهی ضرورتا لازم نیست که حتما در هنگام انتخاب، رهبر را از میان مجتهدینی برگزینند که مرجعیتشان قبلا تحقق یافته باشد. بنابراین ، تعبیری که - شاید تعمدا - برخی رایج کرده و در این ایام تکرار می کنند که در قانون اساسی مرجعیت از رهبری تفکیک شده است، این تعبیر کاملا نادرست است و نه حضرت امام چنین چیزی را فرموده و نه اعضای مجمع بازنگری قانون اساسی آنرا مد نظر داشته اند و نه مردم به چنین معنایی رای داده اند. و طبعا نتیجه ای که از این تعبیر مغالطه ای و عوامفریبانه گرفته می شود نیز بی پایه و فاقد ارزش است و وهن به قانون اساسی و خلاف مدلول و منظور حضرت

امام است. 2- می دانیم که این نامه در زمانی نوشته شده است که غیر از امام خمینی ازمراجع تقلید دیگر نیز چند تن حاضر و در قید حیات بودند، قبل از پرداختن به نکته اصلی، نکته ظریف دیگری را اشاره می کنیم که خود پاسخ به شبهه های مربوط به مباحث قبلی مقاله نیز می باشد: آشکار است که سابقه مرجعیت فقهای بزرگواری که در زمان نگارش نامه در قید حیات بوده اند به سالها قبل از تشکیل حکومت اسلامی بازمی گردد و به همین سبب نیز وضع موجود در عصر اول حکومت اسلامی و تعدد مرجعیت در این دوره نمی تواند تاییدی بر نظریه مطلوب بودن تعدد در ادوار بعدی باشد. نظام اسلامی در عصر اول خود وارث وضعیت گذشته قبل از تشکیل حکومت مبتنی بر ولایت فقیه بوده است که سیراجمالی و عوامل و موانع وضعیت گذشته را قبلا مرور کردیم. و اما نکته اساسی در ارتباط با نامه فوق: در صورتیکه شرط مرجعیت برای رهبر که در قانون اساسی پیش بینی شده بود در مرحله بازنگری تغییر نمی یافت بدان معنا بود که هر گاه حضرت امام به عنوان مرجع و رهبر انقلاب اسلامی قبل از مراجع تقلید زمان خویش رحلت می کرد - که چنین نیز شد - خبرگان بر اساس قانون اساسی (قبل از

بازنگری) می بایست انحصارا از میان مراجع تقلید وقت، فردی را به رهبری نظام برگزینند و غیر از مراجع قانونا کاندیدای دیگری برای رهبری نظام نمی توانست مطرح باشد و از سوی دیگر می دانیم که به حکم شرع و بنا به نص قانون اساسی که ملهم از شرع و نظریات اسلام شناسان بزرگ و بیش از همه، ملهم از آراء حضرت امام خمینی بوده است، برای رهبر نظام اسلامی غیر از شرط اجتهاد و شرایطی که برای مجتهد جایز التقلید ذکر کرده اند، شرایط دیگری نیز همچون، مدیریت، تدبیر و توان اداره جامعه اسلامی نیز لازم و ضروری است و از آنجا که در ادوار پیش از پیروزی انقلاب اسلامی - بنا به دلایلی که قبلا برشمردیم - حکومت فقیه جامع الشرایط عملا و خارجا تحقق نیافته بود، شرایط ویژه منصب رهبری جامعه اسلامی نیز موضوعا مورد بحث و نیاز نبوده است از این رو در میان مراجع تقلید معاصر امام خمینی - از یکی دو تنی که به دلیل نوع نگرشها و جبهه گیریهایشان در برابر نظام و انقلاب اسلامی، هیچگاه در معرض واگذاری امر حکومت و ولایت بر جامعه قرار نداشته اند، که بگذریم - هر سه فقیه بزرگواری که در حوزه علمیه نجف و قم تشریف داشتند آمادگی لازم برای

پذیرش و توان بر انجام وظایف منصب رهبری سیاسی را نداشتند و نه مقلدین ایشان و نه سایر اقشار ملت ایران چنین ادعا و تقاضایی داشتند. آن فقهای عزیز یادگاران اسلاف صالحه از نسل مرجعیتی بودند که سالها قبل از آنکه حکومت اسلامی تشکیل شود و در شرایطی که حوزه های علمیه و روحانیت اجبارا و بخاطر تضییقات سلاطین ستمگر از مسائل سیاسی و حکومتی دور نگهداشته شده بودند، آنان مرجعیت را در همان حد متعارف و با همان شرایطی که مقتضیات روز ایجاب می کرد هر یک به تناسب موقعیت خویش در محدوده ای پذیرا شده و عمده تلاششان بر انتقال فقه و اصول و احکام عملی در دایره ای که شرایط آنروز اجازه می داد و در محدوده احکام و ابوابی که در حوزه های آن روز متداول بود، از نسل قبل به نسل بعد معطوف داشته و به همین دلیل نیز جامعه اسلامی - قطع نظر از اینکه از چه کسی تقلید می کنند - از نقش و خدمات شایسته آنان به فقه و فقاهت به بزرگی تجلیل کردند - رحمة الله علیهم ضمنا یادآور می شوم که نامه حضرت امام به ریاست مجلس خبرگان بعد از پذیرش استعفای قائم مقام رهبری و بعد از تصریح حضرت امام مبنی بر اینکه ایشان شرایط لازم را برای

پذیرش آن منصب خطیر نداشته و ندارد نوشته شده بود. و هرگاه - فرضا - رحلت امام خمینی بعد از ارتحال مراجع تقلید معاصر ایشان اتفاق می افتاد و اصل مذکور در قانون اساسی و شرط مرجعیت به عنوان شرط مقدم برای احراز منصب رهبری تغییر نمی کرد، در این فرض نیز مشکل به مراتب بیش از فرض نخست رخ می نمود چرا که با وجود شخصیتی چون امام خمینی بسیار بعید و عادتا محال می نمود که در فاصله زمانی مفروض تا رحلت امام - که بنا به سیر طبیعی و موقعیت سنی ایشان نمی توانست چندان طولانی باشد - کسی یا کسانی در این فاصله، مرجعیت را در حد مقبولیت عامه - آنهم

با حضور مرجعی همچون امام خمینی - حائز گردند تا شرایطی فراهم شود که بعد از رحلت امام بتوانند رهبری را عهده دار شوند. ملاحظه می شود که اگر منصفانه و خالی از حب و بغضها قضاوت کنیم به روشنی در می یابیم که هرگاه اصل مربوط به رهبری در قانون اساسی بازنگری نمی شد عملا در هر دو فرض مذکور دو راه بیشتر وجود نداشت; راه اول که تنها راه انطباق با قانون اساسی بود، عملا منتفی و ناممکن بوده و به بن بست می رسید و انقلاب و حکومت اسلامی در پیگیری ارزشها و اهدافش متوقف می ماند و راه دوم نیز راه نادیده گرفتن شرط مصرح در قانون اساسی (قبل از بازنگری) و زیر پا گذاشتن اصلی بود که بعد از اصول مربوط به چارچوب عقیدتی نظام اسلامی اساسی ترین رکن قانون اساسی را تشکیل می دهد و مبین ماهیت نظام اسلامی است. می بینیم که پیشنهاد اصلاح این اصل در مسیر قانونی خود و تصویب آن از طریق رفراندوم با درایت و هوشمندیی که از شخصیتی چون امام خمینی (رض) سراغ داریم راهگشای استمرار نظام اسلامی در همان مسیر اصلی خویش یعنی نظام ولایت فقیه گردید و بن بستها را شکست و حیثیت نظام و اعتبار قانون اساسی را به بهترین وجه

ممکن حفظ نمود و گذشته از آن چنانکه در نکته بعدی توضیح خواهیم داد، عدم تغییر اصل مذکور به معنای تفکیک همیشگی مرجعیت از رهبری بود و این با مبنای امام خمینی و ولایت فقیه سازگاری نداشت. 3- حضرت امام در نامه مذکور با صراحت دوبار تاکید می کنند که از ابتدا معتقد بوده و اصرار داشتند که شرط مرجعیت در رهبری نظام اسلامی لازم نیست و مجتهد عادل مورد انتخاب خبرگان منتخب ملت کفایت می کند و قهرا بعد از انتخاب، قبولیت یافته و حکمش نافذ می باشد. این تاکید و تصریح مهر بطلانی است بر گمان کسانی که می پندارند، موافقت امام با تغییر شرط مذکور، عدول از نظریات قبلی ایشان و به خاطر اضطراری موقتی بوده است - صرف نظر از اینکه بحث در بازنگری قانون اساسی است که فراتر از برهه ای خاص از یک مقطع تاریخی می باشد - عبارات نامه آشکارا بر این معنا دلالت دارند که نگاه امام خمینی به مرجعیت بعد از تشکیل حکومت اسلامی که در راس آن مجتهد عادل منتخب خبرگان ملت قرار می گیرد، نگاهی فراتر از مقوله مرجعیت در دوران نبود حکومت ولایت فقیه است; نگاهی که بر گرفته از دیدگاه کلی ایشان در باب اصالت امامت وحکومت و ولایت است که در قسمتهای دیگر این مقاله بدان

پرداخته ایم و توضیح داده ایم که اساسا امام خمینی شئونات سه گانه ا استنباط و بیان احکام (تقنین) 2- اجرای احکام و رهبری امت در این مسیر 3- قضاء و هدایت تشکیلات قضایی جامعه را از جمله شئونات غیر قابل اجتناب و انفکاک ولایت فقیه می داند و لذا در همین نامه می فرمایند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است" آیا این جز مرجعیت عامه مورد قبول مردم است؟ اگر درست در عبارات فوق دقت کنیم درمی یابیم که امام خمینی در حقیقت قید "مرجعیت" را برای رهبری در قانون اساسی (قبل از بازنگری) قیدی زائد و مشکل آفرین، و تفکیک آنرا خلاف مبنای ولایت فقیه می دانسته و لذا "مقبولیت عامه" که در قانون اساسی (قبل از بازنگری) وجود داشته و همچنین "نفوذ حکم" که از اختصاصات مجتهد جامع الشرایط و مرجعیت تقلید است را بطور طبیعی و قهری لازمه ولایت مجتهد عادل منتخب خبرگان ملت می داند. اگر کسی از نکته ای که در بند 1 توضیح دادیم غفلت کند و بدون

تامل در نامه و بر خلاف مفاد (منطوق و مفهوم) نامه، از آن برداشت تفکیک رهبری از مرجعیت کند لا محاله باید نتیجه این پندار غلط را نیز گردن نهد و آن تفکیک نهایی رهبری دینی از رهبری سیاسی جامعه است و اگر کسی با الفبای اندیشه و مبانی تفکر امام خمینی آشنا باشد به سهولت در می یابد که انتساب چنین فرضیه ای به امام خمینی در تضاد بین با اصول تفکر او و یکایک اجزاء آن است. امام خمینی از زمانیکه کتاب کشف الاسرار را نوشته است - و یقینا سالها قبل از آن - تا لحظه رحلت یک آن از دیده بر حق خویش یعنی عینیت دین و سیاست و تفکیک ناپذیری ایندو از یکدیگر ذره ای عدول نکرده است. این جمله از نامه که: "شرط مرجعیت لازم نیست" و "مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می کند" نه تنها اندک عدولی از مواضع و نگرش قبلی حضرت امام نیست بلکه تایید و تاکیدی دیگر برآنست. اگر قرار می بود امام خمینی با درج شرط مرجعیت برای رهبری موافقت داشته باشد و بر مخالفت با آن اصرار نورزد، آنگاه عدول از مواضع قبلی بود زیرا لزوم شرط مرجعیت برای رهبری نظام ، عقلا مستلزم این معنا بود که در حکومت اسلامی همیشه می بایست دو

نوع زعامت وجود داشته باشد یکی به نام "رهبر و ولی فقیه" که مرجع امور سیاسی و اجتماعی نظام باشد و یکی - یا چند نفر - به عنوان "مرجع تقلید" و عهده دار امور دینی، تا شرایطی فراهم شود که هرگاه رهبر سیاسی از دنیا رفت و یا عزل شد، . مرجع تقلیدی که مرجعیتش در زمان حیات رهبر فعلیت یافته و فراتر از آن - بر طبق قانون اساسی قبل از بازنگری - مقبولیت عامه نیز یافته باشد، به منصب رهبری انتخاب گردد و پذیرش چنین امری که لازمه باقیماندن شرط مرجعیت برای رهبری در قانون اساسی می باشد چیزی جز تجزیه زعامت جامعه به دو مقوله سیاسی و دینی نبود و این یعنی همان تفکیک مرجعیت و رهبری و تعدد مرجعیت در دوران حکومت ولایت فقیه. وقتیکه امام خمینی در بیان شرایط رهبری تصریح و تاکید دارند که اجتهاد مصطلح برای ولایت فقیه حاکم بر جامعه کافی نیست و علاوه بر احراز آن می بایست شرایط ویژه دیگری را نیز حائز باشد و وقتیکه ایشان تصریح می کنند که مجتهد جامع کسی است که علاوه بر شرایط معهود در اجتهاد متداول ، اطلاع و دیدی وسیع به وسعت آگاهی بر خطوط اصلی سیاسی و اقتصادی و روابط بین المللی حاکم بر جهان داشته

باشد و وقتیکه امام تصریح می کنند که هرگاه خبرگان منتخب ملت از سراسر کشور [که جمع زیادی از مجتهدین بزرگ را شامل می شوند] چنین مجتهد عادلی را شناسایی و به رهبری نظام اسلامی برگزیده اند، قهرا او ولی منتخب ملت می شود و مقبولیت عامه یافته و حکمش نافذ و جاری است، با وجود چنین مواضعی روشن از امام خمینی - که مستندات آن را در این نامه و فرازهای نقل شده قبلی مکرر دیدیم - آیا می توان گفت نظر امام خمینی تفکیک مرجعیت از رهبری است؟ و آیا ولایت مجتهد جامع بعد از چنان انتخابی و با چنان شرایطی جز مرجعیت در عالیترین سطح آنست؟ "مرجعیت "، "ولایت فقیه" و تاثیر عنصر "انتخاب": می دانیم که معصومین - علیهم صلواة الله - برای زعامت امت در دوران غیبت، ولی فقیه را با نام و نشان معرفی نکرده اند بلکه شرایطی را برشمرده اند که هر کس در مسیر احراز این شرایط قدم نهد و موفق به کسب آنها گردد شایسته احراز این منصب خطیر خواهد بود و اینجاست که عنصر "انتخاب" - البته به صورت مشروط - در تعیین مرجعیت و حد اعلای آن یعنی ولایت فقیه حاکم بر امت اسلامی امری اجتناب ناپذیر است و قطع نظر از شکل انتخاب که

تابع مقتضیات و شرایط، موکول به اطلاعات شخصی انتخاب کننده باشد یا گواهی دو نفر خبره عادل (در مرجعیت) و یا گواهی دهها خبره عادل منتخب ملت، اصل مساله انتخاب در اثبات مرجعیت و ولایت فقیه و وجوب تبعیت از او تنها راه عقلی و شرعی برای اعمال ولایت است (اعم از صدور فتوا برای مقلدین یا اجرای احکام و اداره جامعه و یا قضاوت و تولی دیگر امور موکول شده به فقیه در دوران غیبت) . تفاوت ماهوی نظام عقیدتی شیعه برای انتخاب مرجع و مقتدا و ولی خود (که هر سه در بینش شیعی مصداقا یکی هستند) با نظامهای به اصطلاح دمکراتیک کنونی و دیگر نظامها آنست که اصالت و مشروعیت قبل از آنکه به رای اکثریت و مقوله انتخاب برگردد به شرایطی بازمی گردد که بر فاقد آن، شرعا تولی منصبی که در معرض انتخابش قرار گرفته است حرام است و بر انتخاب کنندگان نیز شرعا واجب است که وجود شرایط را در فرد منتخب خود احراز نموده باشند، بنابراین عنصر انتخاب و رای اکثریت در تفکر تشیعی برای تصدی مناصبی که تولی آنها احتیاج به اذن شارع مقدس دارد (نظیر افتاء، اجرای احکام و حدود الهی و قضاوت و حکومت) هم در مورد انتخاب کنندگان و هم

در مورد کاندیداها و انتخاب شوندگان مقید به قیود و شرایط شرعی است که همین امر امتیاز بارز نظام ولایی و حکومتی شیعه با دیگر نظامهاست. در اینجا به این بحث نمی پردازیم که آیا اساسا مشروعیت ولایت فقیه در دوران غیبت (چه در محدوده افتاء و چه در سایر جنبه های آن) ناشی از اذن و نصب معصومین (ع) است که با روشها و مقررات شرعی و انتخاب مومنین شناسایی می شوند یا ناشی از انتخاب به صورت مشروط (و با احراز شرایط) نظر نخست نظرگاه حضرت امام خمینی و قریب به اتفاق فقهایی است که اجمالا رای به ولایت فقیه د ر دوران غیبت داده اند (و اگر دقیق شویم هیچ فقیهی یافت نمی شود که در این دایره قرار نگیرد، البته صرف نطر از محدوده اختیارات ولی فقیه) . نظرگاه دوم، نظریه ای است که اخیرا برخی بدان متمایل شده اند. (44) چارچوب بحث ما در مقاله حاضر مبانی حضرت امام خمینی است هرچند که قول به تعدد منصب مرجعیت و ولایت بر مبنای نظریه دوم - خلاف تصوری که شده است - به مراتب سستر از قول به تعدد در تطبیق با مبنای اول خواهد بود. دو رکن اصلی و غیر قابل اجتناب از شرایط فقیهی که تقلیدش جایز و ولایتش (پس از

احراز شرایط و انتخاب) نافذ می باشد عبارتند از 1- (اجتهاد) . علم به احکام الهی با بهره گرفتن از قوه اجتهاد و استنباط شخصی با توجه به مبادی و شرایطی که در بحث اجتهاد ثابت است. 2- (عدالت) با عنایت به معنا و پهنه گسترده آن که حاصل نمی شود مگر با پرهیز دائمی از گناهان و حتی پرهیز از ارتکاب خلاف مروت و پیشه کردن تقوا در حد اعلای آن و قطع علایق دنیوی و اخلاص نیت و عمل برای خالق و مخالفت با هواهای نفسانی. وجوب احراز دو شرط مذکور - و دیگر شرایطی که در محل خویش بحث شده است - به هنگام انتخاب مرجع و ولی فقیه است که عالیترین روش و سیستم حکومتی و زعامت دینی را در تفکر شیعی ارائه کرده است که قابل قیاس با روشهای شناخته شده و ساخته و پرداخته ذهن بشری نیست. در سیستمهای به اصطلاح دمکراتیک، صلاحیتهای ذاتی و اکتسابی زمامدارمنتخب، و مسئولیتهای دینی و فطری انتخاب کنندگان هیچگونه اصالت و تقدمی ندارند. آنچه اصالت دارد فرم ظاهری انتخاب اکثریتی است که بخود و اندیشه خود وانهاده شده است. وقتی که پای تعهد دینی و اصالتهای مبتنی بروحی از اکثریت و انتخاب کننده و انتخاب شونده رخت بر بندد نتیجه همان می شود که رای

کثریت بازیچه ای است در اختیار دارندگان ابزار استحمار و استثمار ملتها. و از حزب بازیها و صندوقهای رای چنین نظامهای به ظاهر دمکرات و آزادی است که جنایتکارانی چون هیتلر ، و بسیاری از رهبران کنونی امریکا و اروپا و صربها بیرون می آیند که در روز روشن فجیعترین جنایات را مرتکب شده و بدیهی ترین اصول اخلاقی و انسانی و اولین حقوق طبیعی بشریت و حتی مردمان خویش را قربانی مطامع نفسانی خود می کنند و همان اکثریت نیز در پای مسند حکومتشان کف می زنند و هورا می کشند. اگر کسی اندک اطلاعی از واقعیتهای پشت پرده گردانندگان آمریکا و اروپا داشته باشد می داند که چگونه معدودی سرمایه دار فاسد و عیاش - و عمدتا صهیونیست - در احزاب سیاسی و رسانه ها و در انتخابات این کشورها نقش تعیین کننده داشته و سیاستها و خط مشیها و دخالتهایی که در تمام نقاط جهان می شود و جنگها و فتنه هایی که افروخته می شود بر پاشنه منافع نامشروع آنان می چرخد و شعار دمکراسی و پارلمانتاریسم و حقوق بشر و افکار عمومی جز پوششی برای همان هدفها و بازیچه ای برای فریب مردم نیست. اما در نظامی که خداوند بشریت را درعصر غیبت امام معصوم (ع) بدان هدایت کرده و امام خمینی در ظلمتکده دنیای معاصر آن

را احیا کرده و تحقق بخشید، رای اکثریت تعیین کننده است اما اکثریتی که خود را مکلف می داند تا با چراغی که از وحی و هدایتهای خالق عالم برگرفته و معیارهایی که او آموخته است شایسته ترین فرد را به عنوان مرجع و حاکم دین و دنیای خویش برگزیند، همان کسی که بر فرامین الهی که سعادت بشر در گروه آنست و پهنه آن تمام رفتارها و جنبه های حیات انسانی را از سیاست تا عبادت و اجتماع و اقتصاد و فرهنگ در برمی گیرد، آگاهی اجتهادی دارد و در عمل نیز در حد عالی پایبند به فرامین الهی است که نمونه ای از این نظام مقدس را در زمامداری پیامبر اکرم (ص) و امامت مولا علی (ع) خوانده ایم و ولایت امام عزیز و نظام اسلامیمان را شاهد بوده و هستیم. این نظام همانست که امام خمینی تمام هستی خود را وقف تحقق آن نمود و امروز در عصر اول آن بارقه حیاتبخشش بر قسمتهای وسیع از جهان اسلام و حتی دیگر ممالک تابیده است و این آغاز بیداری است. پیروان امام خمینی باید مواظب باشند تا واژگان زیبا و مقدسی چون: آزادی و نقش مردم و انتخابات و اکثریت تحریف نشوند و این تحریفها پناهگاهی برای سربلند کردن دوباره اندیشه های شکست خورده

و فرسوده و آزموده و خطا رفته نگردند. در نظام ولایت فقیه، مردم مومن به آرمانهای وحی و مردمی که چارچوب بودن در چنین نظامی را پذیرفته اند پشتوانه و پناهگاه و حافظ نظام اسلامیند و در چنین نظامی، مردمند که از عالیترین سطح ارکان نظام یعنی رهبری و ولایت گرفته تا خبرگان و نمایندگان مجلس و رئیس جمهور را انتخاب می کنند. در تفکر ناب شیعی و اسلامی ، دمکراسی منهای اصالت وحی، آزادی منهای چارچوب دین، و رای اکثریت منهای اصالت ارزشهای الهی و شرایط شرعی، و زمامداری منهای صلاحیتهای خدا گفته، جایگاهی ندارد، و همین اندیشه و همین نظام و همین ولایت بود که طلسم شکست ناپذیر لطنت شاهان ستمگر را درهم پیچید و همین تفکر بود که با دست خالی و بی هیچ پشتوانه ای جز خدا بزرگترین قدرتهای جهنمی و بظاهر نفوذناپذیر را از مملکت اسلامی بیرون انداخت و 16 سال است که همه التیماتومها و خط و نشانهای دنیای پر ابهت و پر قدرت استکبار را به ریشخند گرفته است و نه تنها تسلیم نشده بلکه نهضتی که همین نظام بانی و حامی آن بوده و هست روزبروز در حال پیشروی است و خواب جهانخواران را آشفته ساخته است. آنها که به امدادهای غیبی الهی به دیده تردید می نگرند چه تفسیری

از این پدیده معجزه آسا دارند؟ به جز اعتقاد دینی مردم به امامت و ولایت کدام تکیه گاه و سلاح را داشتیم که می توانست در مقابل آنهمه امکانات خیره کننده تسلیحاتی و سیاسی و تبلیغاتی جهان برابری کند؟ شرط ادامه امدادهای الهی در گرو استمرار همان اعتقاد است. به راستی کدام جریان روشنفکری و کدام حرکت دینی غیر معتقد به نظام امامت و ولایت را سراغ دارید که در گذشته تاریخ کشورمان توانسته باشد نهضتی اینچنین رهایبخش و استقلال آور را به انجام رسانده و حتی برای چند سال مقاومت کرده باشد؟ چه کسی و با چه اندیشه ای توانست کاری را که بیش از هزار سال دیگران نتوانستند، به انجام برساند ؟ جز جوهره اصالت وحی و اصالت اندیشه امامت و ولایت و آنچه که از این آبشخور مقدس بیرون تراویده است ، می توانست این انقلاب جهانی را پی افکند؟ باید مواظب باشیم تا روشنفکرم آبها و متحجرین هر یک به نحوی بذر تردید در این وادی نورانی نپاشند. ائتلاف عملی متحجرین و روشنفکرم آبها در مسائل اخیر پیرامون مبحث مرجعیت باید هشداری برای دلسوختگان انقلاب و نظام باشد. امام خمینی به ما آموخته است که ولایت فقیه اساس اندیشه اسلام ناب در دوران غیبت و تنها وجه و روش مشروعیت نظام اسلامی

است و حفظ اقتدار و مجد نظام اسلامی از اهم واجبات الهی است. ولایت فقیه حصن انقلاب است، هرچه بر صلاحیتها و اقتدارآن و توجه و تمرکز امت به سوی این نقطه افزوده شود به همان میزان تداوم نهضت تجدید حیات امت اسلام و استقلال نظام اسلامی تضمین خواهد شد. بحث ما در این مقاله در موضوع وحدت مرجعیت و رهبری بدون توجه به کلیت و انسجام اندیشه امام و مبانی اعتقادی مربوط به استمرار امامت در عصر غیبت و بدون توجه به معنا و مفهوم اجتهاد واقعی و تعریف مجتهد جامع از دیدگاه امام و بدون توجه به ابعاد تفکیک ناپذیر دین مبین اسلام و بدون توجه به سیر تاریخی زعامت دینی و چرایی تعدد مرجعیت در ادواری از تاریخ گذشته و علل و عوامل آن ، بحثی غیر قابل هضم خواهد بود. شرط اجتهاد و اعلمیت و رابطه آن با بحث "وحدت مرجعیت و رهبری" قبل از پرداختن به اصل مطلب، ذکر چند نکته لازم است هرچند که بحث و اثبات آنها نیازمند نوشتاری دیگر است : )1 )45- امام خمینی و بسیاری از فقهای معاصر بر وجوب تقلید از اعلم مجتهدین نظر داده اند. (نظر حضرت امام به صورت احتیاط وجوبی است) 2- اصل وجوب تقلید و وجوب

تقلید از اعلم اساسا از حوزه مسلائل قابل تقلید بیرونند و نظریات فقها و مراجع در این باره که غالبا در اول رساله های عملیه آمده است فتوا به معنای اصطلاحی آن - که عمل برطبق آن و به خاطر صدور آن واجب باشد - نیست و از باب ارشاد به حکم عقل یا بنای عقلا (یا هر دلیل دیگر) ذکر شده اند. بنابراین استناد به نظریه مرجع تقلید در وجوب یا عدم وجوب تقلید از اعلم اجمالا کافی نیست. 3- برخی از بزرگان فقها نظیر مرحوم صاحب جواهر قائل به لزوم تقلید از اعلم نبوده اند و برخی نیز تقلید از افضل مجتهدین و یا اعدل آنها و یا افضل من حیث المجموع را مد نظر داشته اند. 4- اینکه اعلمیت چیست و مجتهد اعلم کیست و ملاک تشخیص اعلم کدام است و مرجع تشخیص کیست؟ اختلاف نظر فراوان وجود دارد. )5 )46- فقها فرموده اند چنانچه آرا خبرگان در تشخیص اعلم معارض باشد و شناخت اعلم به هر دلیلی و به هر شکلی (اعم از اطمینان و یا ظن و احتمال) ممکن نگردد ویا آنکه خبرگان مورد اعتماد، رای به تساوی و جواز تقلید مجتهد دهند تقلید از هر یک مجزی است. 6- اساس و مبانی آراء فوق عموما قبل از

تشکیل حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه جامع الشرایط مطرح گردیده است. و در این مقاله، تطابق این مباحث رابا مبانی و آراء حضرت امام در باب ولایت فقیه پس از تحقق حاکمیت فقیه ، مورد بحث قرار داده ایم. بخشی از آراء حضرت امام در باب جامعیت دین اسلام و تفکیک ناپذیری احکام سیاسی و عبادی و اجتماعی آن در بخشهای قبلی این مقاله گذشت و تحقیقا وجوب تقلید در احکام شرعیه منحصر به ابواب و احکامی خاص نیست و مقلد در همه احکام فرعی و شرعی باید از مجتهد واجد شرایط تقلید کند. مؤید این سخن پاسخ استفتایی است از دفتر استفتائات امام خمینی که در آن آمده است: "در تمام احکام شرعیه بر غیر مجتهد که نمی تواند احتیاط کند، تقلید واجب است و فرقی بین احکام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و غیر آن نیست". (47) متاسفانه تاثیر تبلیغات دامنه دار جدایی دین از سیاست به گونه ای در اعماق افکار و اذهان تاثیر گذارده است که هنوز پذیرش این مساله برای برخی دشوار است که: با همان شدت و حدتی که تقلید در معاملات عرفی و سنتی و عباداتی نظیر نماز و روزه و حج واجب است و اگر اعمال و رفتار عبادی و انجام معاملات مقلد بر

طبق فتاوای مجتهدی که می بایست از او تقلید کند، نباشد اعمالش باطل و معاملاتش فاسد است، با همان شدت در امور اجتماعی و سیاسی و روابط اقتصادی و تجاری مستحدثه نیز که اهمیت و ابتلاء به آنها اگر نگوییم بیشتر از مسائل دیگر نیست، کمتر نخواهد بود نیز واجب می باشد و اگر روابط مقلد در اینگونه امور منطبق با فتاوای فقیه جامع الشرایط نباشد مرتکب گناه شده و حکم خدا را مخالفت ورزیده و کلیه آثار شرعی آن نیز بر این مخالفت مترتب می باشد. هنوزحتی برخی از خواص نیز نگاهشان به وجوب تقلید در مسائل سیاسی و اجتماعی نگاهی کمرنگ و کم اهمیت است و به همین دلیل نیز آنجا که سخن از مرجع تقلید مردم در امور سیاسی و اجتماعی و مورد ابتلاء زندگی روزمره مردم به میان است با تساهل گذر می کنند و اساسا گویی این مقوله را بطور جدی وارد در مبحث تقلید نمی دانند، اما آنجا که بحث بر سر تقلید در ابوابی خاص از مسائل فقهی است که به لحاظ نوع حکم و یا قدمت موضوع آن سابقه ای دیرینه دارد و در رساله های عملیه قدما آمده است باریک بینیهایی فوق تصور دارند. براستی حکم و فتوایی که یک رهبر و حاکم اسلامی در مسائلی نظیر اصلی ترین سیاستهای اقتصادی

و اجتماعی کشور [که طبق اصل قانون اساسی جزو اولین وظایف رهبری است] و مسائلی همچون صلح و جنگ و امور مربوط به اساس تشکیلات قضایی کشور صادر می کند، آثار عملی آن بیشتر و از این جنبه مهمتر است یا فلان حکم مربوط - مثلا - به کفاره حنث یمین و یا نذر؟ البته چنانچه امام خمینی فرموده اند فرقی بین احکام الهی نیست و استخفاف حکم خدا جایز نمی باشد. مسلمان می بایست در تبعیت حکم خدا متعبد باشد و حکم الله را واجب الاتباع بداند چه دایره اثر مشهود آن تنگ باشد و چه وسیع، اما بحث در این است که اگر قرار باشد ما نسبت به انطباق فتاوای مجتهد با احکام الهی و همچنین تطابق اعمال مکلفین با احکام خدا که از مجتهد اخذ می کند حساسیت داشته باشیم و در بحث مرجعیت و انتخاب مرجع، این حساسیتها را به نقد و سخن بکشیم، اثر خارجی انطباق یا عدم انطباق کدامیک از احکام و فتاوای مذکور بیشتر است؟ اجتهاد در کدام مقوله دشوارتر است و شرط اعلمیت در کدام حوزه بیشتر راهگشا و مورد نیاز است؟ اگر فرضا احکامی وجود داشته باشند که عنصر زمان و مکان در آنها دخالتی نداشته باشد مطمئنا در اینگونه احکام، آراء فتاوای فقها و محدثینی همچون مرحوم کلینی و

شیخ مفید و شیخ صدوق و شیخ طوسی که نزدیک به عصر ائمه (ع) بوده اند، اطمینان و اطلاعشان از صحت و سقم روایات و وضعیت رجال احادیث بیشتر از ادوار بعدی و عصر حاضر می باشد و در جایگاهی بس رفیع از لحاظ مراتب علمی و تقوایی قرار داشته اند، به مراتب استوارتر و اطمینان بخش تر از آراء متاخرین است. آنچه که فلسفه لزوم اجتهاد و توجه به اعلمیت و بخصوص لزوم تقلید از حی را سبب شده است همان نیاز مستمر مکلفین در مسائل مسحدثه و حوادث واقعه بوده است. بنابر ادله ولایت فقیه و براساس فتاوا و آراء حضرت امام خمینی که در قانون اساسی نیز تصریح گردیده است، اصلی ترین شرط مشروعیت حکومت، مجتهد بودن حاکم و رهبر نظام اسلامی و افضلیت او در قیاس با دیگر مجتهدان وقت نسبت به اداره جامعه اسلامی در جنبه های مختلف آن است. فقها در مبحث تقلید ، گو اهی دو مجتهد خبره - که در تضاد با گواهی معارض نباشد - را به عنوان یکی از عمده ترین راههای -تشخیص مرجع جایز التقلید ذکر کرده اند. و می دانیم در انتخاب ولی فقیه برای رهبری نظام جمهوری اسلامی که شرعا می بایست بعد از احراز شرایط لازم صورت پذیرد، نه تنها دو مجتهد خبره بلکه

دهها مجتهد خبره ای که ازمیان صدها مجتهد موجود به رای ملت برگزیده شده اند مشارکت دارند. سؤال ایسنت که هرگاه این تعداد از مجتهدین خبره و عادل که صلاحیت علمی و عدالتشان شرعا و قانونا تایید گردیده است، وجود شرایط لازم و شرعی را که از جمله آنها اجتهاد و افضلیت مجموعی است در یکی از مجتهدین وقت تشخیص داده و به اکثریت آراء او را به منصب امامت جامعه اسلامی برگزینند، حجت شرعی بر مقلدین در مورد این انتخاب کاملتر و تمامتر است یا آنجا که دو خبره عادل گواهی دهند؟ میزان احتمال خطای در انتخاب و تشخیص در کدامیک از ایندو کمتر است؟ آیا ماهیت و تعریف اجتهاد که رکن جواز تقلید و جواز حکومت است در مقوله رهبری غیر از اجتهاد معتبر در مرجع تقلید است؟ آیا مبادی و اصول و شیوه اجتهاد چندگانه است؟ حتی اگر قائل به مطلوب بودن تعدد مرجعیت مردم در دو شاخه امور دینی، و سیاسی و اجتماعی شویم، آیا صرف تفاوت نوع احکام حکومتی و سیاسی و اجتماعی با احکام عبادی و فردی سبب می شود تا دو نوع اجتهاد از لحاظ ماهیت و شیوه و لوازم آن داشته باشیم؟ یا آنکه به غلط تصور می کنیم که در صدور احکام حکومتی و مشروعیت این احکام اجتهاد

نقشی ودخالتی نداشته و شرط نمی باشد؟ امام خمینی فرموده است: "حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی ، نماز و روزه، و حج است. . . حاکم می تواند از حج که از فرایض مهم الهی است در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگیری کند" . (48) اگر قرار باشد حکم غیر مجتهد - در صورتیکه مجتهد در جامعه موجود باشد - در تشخیص مصلحت کفایت کند و آنرا حکمی مشروع و واجب الاتباع - حتی برای مجتهدین و مراجع - بدانیم پس دیگر بحث از ضرورت احراز شرط اجتهاد و دیگر شرایط

ذکر شده در مبحث ولایت فقیه چه معنا و مفهومی دارد؟ . امام خمینی می فرماید: "اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست، چون اگر تقلید کند قدرت حکومت شکسته می شود و اگر نکند نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد. . . حکام حقیقی همان فقها هستند، پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق بگیرد نه به کسانی که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند". (49) و صریحتر از جمله فوق می فرمایند: "اگر رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد غیر مشروع است، وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است، وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است" (50) "ولایت فقیه. . . همان ولایت رسول الله است" )51/1( و یا آنجا که امام خمینی با روشنترین عبارات تصریح می کند که: "مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد. اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به

طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد" )51/2( با توجه به مبانی فوق، و خطیر بودن منصب ولایت، و اهمیت احراز شرایط شرعی آن، هرگاه دهها مجتهد خبره انتخاب شده از سوی مردم - که در حال حاضر چهره های درخشانی در میان آنان از یاران با سابقه حضرت امام وجود دارند و خود از فقیهان مشهور حوزه هایند، اجتهاد رهبر را به عنوان رکن اصلی شرایط جواز حکومت وی که صدور فتوا و حکم در احکام اجتماعی و سیاسی اسلام و در سیاستهای کلی نظام اسلامی از اختیارات و وظایف مسلم او می باشد تایید کردند، آیا بعد از چنین انتخاب و واقعه ای و بعد از ثبوت چنین حجتی بدان حد مستحکم، جای هیچگونه تردید و دغدغه ای از جنبه احراز شرط اجتهاد در رهبر، آنهم با معنای وسیع و جامع آن، باقی می ماند؟ چگونه است که وقتی سخن از مرجعیت فلان فرد به میان می آید برخی به سادگی و به صرف اینکه دو سه مجتهد جواز تقلیدش را گواهی کرده اند حجت را بر خود تمام می دانند و مراجعین را به وی احاله می دهند اما آنجا که

دهها مجتهد نظریه صریح خویش را ابراز کرده اند، ناگهان دغدغه احتیاط و درد دین داری سراغشان می آید؟ ! و عجب آنکه همین حساسیت در جایی دیگر برعکس می شود. با اینکه بارها از امام خمینی با صراحتی غیرقابل تفسیر و تاویل شنیده اند که او تقویت نظام اسلامی و حمایت از نظام ولایت فقیه را از اهم واجبات ذکر کرده و آن را تنها راه استمرار انقلاب رهائی بخش اسلام معرفی کرده است، در این رابطه برای خود رسالتی قائل نیستند و در برابر هجوم بی وقفه تبلیغاتی دشمن احساس وظیفه نمی کنند و خطاب امام را امری مفروغ و بدیهی فرض کرده و برای تقویت این دیدگاه که بیش از هر چیزی در معرض هجوم است، و برای تبیین زوایای مختلف آن و پاسخ دادن به ابهامات و القائات دشمنان، از ابزاری که در اختیار دارند استفاده نمی کنند اما آنجا که ثلمه ای حاصل می شود و فرصتی پدید می آید تا راهی برای مطرح شدن نام قاعدین و بی تفاوتها و یا مساله داران با نظام اسلامی و. . . فراهم آید ناگهان احساس مسئولیت کرده و فریاد وامرجعیتا بلند می شود! ! بدیهی است که بحث از فتوای فقها در مشروعیت حکومت عدول مومنین که فاقد شرط اجتهادند و در زمان نبود مجتهد حائز شرایط، حکومت

را به دست می گیرند از موضوع بحث ما و بحث روز جامعه اسلامی و واقعیت کنونی خارج است و عده ای که اینگونه مباحث را برای توجیه نظریه تفکیک مرجعیت از رهبری فقیه منتخب خبرگان مطرح می کنند مقاصدی دیگر دارند. شرط اعلمیت جمعی از کسانی که به هر دلیل و انگیزه ای از نظریه تفکیک میان منصب رهبری و مرجعیت حمایت می کنند، استنادشان قول مشهور فقهای معاصر و از آن جمله حضرت امام خمینی (رض) در لزوم تقلید از اعلم می باشد. ارزیابی دقیق این بحث نیازمند آگاهی به چند مساله مقدماتی مرتبط با تقلید و شرط اعلمیت است: الف - صاحب عروة الوثقی - رحمة الله علیه - عمل عامی بدون تقلید و احتیاط را باطل می داند و تقلید را عبارت از التزام به عمل به قول مجتهد معین ولو آنکه بعدا عمل نکند و حتی اگر چه فتوای مجتهد را هم فرا نگیرد تعریف می کند، اما حضرت امام و بسیاری از فقها و مراجع دیگر، تقلید را التزام و اعتقاد و نیت نمی دانند بلکه عمل مستند به فتوای فقیه معین را تقلید می گویند و بر این اساس آنچه که موجب صحت و یا فساد و بطلان اعمال مقلد می گردد: تطبیق و یا عدم تطبیق اعمال مقلد با فتوای فقیهی است که می بایست

از او تقلید کند. به عبارت دیگر نفس التزام به تقلید از مجتهد معین موضوعیت و دخالتی در صحت و فساد اعمال مقلد ندارد بلکه آنچه که باعث صحت و فساد اعمال است داشتن و یا نداشتن حجت شرعی بر آن است و فردی که احتیاط نمی کند و مجتهد هم نیست واجب است تا اعمالش را مستند به فتوای کسی کند که حکم الهی را استنباط کرده و حجت شرعی بر فتاوای خویش دارد; و به همین سبب است که فرموده اند اگر کسی تقلید نکند، آن دسته از اعمالی را که منطبق با فتاوای مجتهد جایز التقلید انجام داده صحیح است. ب: در باب وجوب تقلید و لزوم تقلید اعلم اگر به جنبه های سیاسی و اجتماعی احکام الهی توجه نکرده، و معتقد باشیم که فلسفه وجوب تقلید ربطی به استمرار امامت و ولایت در عصر غیبت ندارد و اساسا ارجاع مومنین به فقیه فقط به عنوان راهی برای تشخیص حجت شرعی در جهت تطبیق اعمال با احکام خدا بوده است و به تعبیر انتقادی و انکاری حضرت امام بگوئیم مرجع تقلید رسالتی جز مساله گویی ندارد! و بپذیریم که نوع نگاه دین به منصب مرجعیت دقیقا همان نگاهی است که به خبره اهل فن در هر یک از سایر نیازهای بشری داریم، و

اگر برخلاف آراء فقها مبنی بر ولایت فقیه معتقد نباشیم که ولایت بر افتاء تنها یک شان از شئونات فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت است و فقیه را وظیفه ای در قبال اجرای احکام و فراهم نمودن زمینه آن نیست! با چنین برداشتی از مرجعیت شاید راهی برای قبول تفکیک مرجعیت از رهبری یافته باشیم مشروط بر آنکه تناقض مبادی چنین دیدگاهی را با ادله ولایت فقیه و مبانی اسلام شناسانی همچون امام خمینی را نادیده بگیریم و از سوی دیگر آثار و تبعات این نظریه را نیز پذیرا شویم نه آنکه در مقام استدلال برای اثبات لزوم و یا جواز جدایی مرجعیت از رهبری فقیه واجد شرایط در حکومت اسلامی به استدلالهایی متمسک شویم که مرجعیت را در همان محدوده کارشناس بیان احکام شرعی معرفی کنیم اما در مقامی دیگر او را متولی اموری همچون اخذ و صرف مالیات و وجوهات اسلامی و دهها مقوله دیگر بدانیم که از بدیهی ترین اختیارات و وظایف امام و حاکم اسلامی است و از مقوله امور ولایی و حکومتی هستند نه از مقوله استنباط و بیان احکام! ! ج: امام خمینی برای اجتهاد که رکن شرایط مرجعیت تقلید، قضاء شرعی و رهبری و حکومت در نظام اسلامی است، در رساله الاجتهاد و التقلید شرایطی

را ذکر می کنند که دقت در این شرایط، راهنمای ما در بحث حاضر است و با توجه به آنچه که در ادامه بحث در بیان دامنه و بستر اجتهاد واقعی و شرایط مجتهد جامع از دیدگاه امام خمینی نقل خواهیم کرد مشخص خواهد شد که آیا شرط اعلمیت می تواند مستمسکی برای طرح نظریه جدایی رهبری از مرجعیت در نظام اسلامی باشد یا نه؟ اهم شرایطی را که حضرت امام برای اجتهاد ذکر کرده اند - بطور خلاصه - عبارتند از: 1- علم به فنون علوم عربی به مقداری که در فهم کتاب و سنت بدان نیاز می باشد. 2- انس با محاورات عرف و فهم موضوعات عرفیه ای که جریان محاوره کتاب و نت برطبق آنها بوده است. 3- آگاهی بر منطق در حد تشخیص قیاسها و ترتیب حدود و تنظیم اشکال اقترانی و غیر آن و تمییز اشکال منطقی صحیح از سقیم و آن بخش از مباحث منطق که در نوع محاورات رایج و جاری است. 4- علم به مهمات مسائلی از اصول فقه که در فهم احکام شرعی دخالت دارند. 5 - علم رجال به مقداری که در مقام تشخیص روایات به آن نیاز می باشد. 6- [ازجمله مهمترین شرایط اجتهاد]: معرفت امور و مسائلی از کتاب و سنت که استنباط احکام بدون آن معرفت

ممکن نیست. 7- حصول قوه استنباط و تکامل آن از طریق تکرار تفریع فروع بر اصول. 8 - جستجوی کامل از آراء فقهای شیعه خصوصا قدما و همچنین آگاهی بر فتاوای عامه مذهب بخصوص در مورد تعارض روایات. (52) نکته مهم آنکه حضرت امام در ذیل شش شرط نخست موکدا تکرار می کنند که آگاهی بر این علوم و معارف مقدماتی برای تحصیل اجتهاد در حد حاجت و نیازی که فهم کتاب و سنت اقتضاء می کند شرط است ولی دقتها و صرف عمر در فراگیری مسائل جانبی این علوم - بیش از حد نیاز و لازم - نه تنها تاثیری در افزایش قوه اجتهاد و استنباط ندارد بلکه حتی وارد شدن در دقتهای غیر ضروری این علوم و باریک بینیهای عقلی و عرفی و افراط در اشتغال به مباحث زاید اصول فقه - که متداول است - موجب تزلزل رای مجتهد و باعث وقوع بیشتر او در خطا و اشتباه خواهد شد. نقل چند فراز از نظریه امام خمینی در این باره پاسخی است به کسانی که به جای توجه به عناصر اساسی اجتهاد و نیازها و مسائل مهم و دشوار آن که بعدا از قول حضرت امام نقل می کنیم، اشتغال طولانی مدت به تحصیل و تدریس مبادی و علوم مقدماتی اجتهاد

نظیر اصول را نشانه ای برجسته بر اعلمیت و یا استحکام قوه استنباط می دانند امام خمینی می فرمایند: ". . . لازم است احتراز شود از خلط بین دقایق علوم و عقلیات دقیقه و بین معانی عرفیه عادیه، پس چه بسا که به خاطر همین خلط، خطا حاصل شده است. چنانکه بسیار اتفاق می افتد که مشتغلین به دقائق علوم، حتی اصول فقه به معنای رایج در اعصار اخیر، بین معانی عرفی سوقیه رایج بین اهل محاوره - که محاوره کتاب و سنت بر این معانی است - با دقائق خارج از فهم عرف دچار خلط شده اند. بلکه حتی گاهی اینان بین اصطلاحات رایج در علوم فلسفی، یا علوم دقیقتر از علوم فلسفی و بین معانی عرفیه دچار خلط خلاف واقع شده اند. . . فراگیری قواعد منطقی به صورت تفصیلی و دقتهای منطقی غیر رایج در لسان اهل محاوره لازم نیست و در استنباط نیازی بدان نمی باشد. . . و از مهمات شرایط اجتهاد علم به مسائل مهمه ای از اصول فقه است که در فهم احکام شرعی دخالت دارند ولی مسائلی که ثمره ای نداشته یا آنکه ثمره داشتن آنها نیازی به آنهمه دقتها و موشکافیها و تفصیلهای مرسوم و متداول ندارد، پس اولی ترک متعرض شدن به اینگونه مسائل و یا کوتاه کردن

مباحث آنهاست; و اولی اشتغال به مسائل مهمتر و مثمر ثمرتر است. . . پس هرکس دخالت علم اصول را در استنباط احکام انکار کند افراط کرده است. . . کما اینکه زیادی اشتغال بعضی از طلبه ها به علم اصول و داشتن نظر استقلالی به این علم و توهم اینکه اصول علمی است مستقل، و تحصیل آن موجب کمال نفس می شود، و صرف کردن عمر در مباحثی از اصول که فقه را به آنها نیازی نیست، تفریط است و عذر و دلیل آوردن به اینکه اشتغال به این مباحث موجب تقویت و تنویر ذهن و انس یافتن با دقایق فن می شود، دلیلی غیرقابل توجیه است. پس انسان عاقلی که نسبت به نقد عمر خویش بخل می ورزد [که بیهوده هدر نرود] می بایست عمرش را صرف امور غیر مقصوده نکند و جهد و کوشش خویش را مصروف اموری نماید که معاش و معادش نیازمند آن است که همانا - بعداز علم به معارف الهی - نفس مسائل علم فقه است که قانون معاش و معاد و راه وصول به قرب رب است. پس طالب علم و سعادت باید که به اندازه نیاز و آنچه را که استنباط احکام بر آن مترتب است به علم اصول اشتغال ورزد و مباحث اضافی آن را کناری نهاده

و یا آنکه کوتاه کند و گذر نماید، و همت و وقت خویش را در مباحث فقه خصوصا آنچه که در رفتار و اعمال شبانه روزیش بدان نیاز است صرف کند" (53) خوانندگان محترم توجه دارند که مسائل فوق از مرجعی بزرگ نقل می شود که خود در عالیترین مراتب علمی و فقهی قرار داشته و احیاگر اسلام در عصر حاضر بوده است، آنهم در مقام ارائه نظر اجتهادی در یک اثر علمی و تخصصی، و بیش از هرکس دیگر تعهد به دین و فقه و علوم اسلامی داشته است. چه همسویی آشکاری بین این نظرگاه امام خمینی با شاگرد فرزانه اش آیة الله استاد مطهری مشاهده می کنیم که روشنگری کرده است: "استاد شهید مطهری، در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام. . . بیان می کنند که حضور زیاد در درس را باید از نکات منفی مرجع دانست. زیرا کسی که زیاد در درس این و آن شرکت کند، قوه ابتکار و نوآوری خود را از دست می دهد و توان اندیشیدن در مسائل را با فکر باز ندارد. وی همیشه تحت تاثیر سخنان اساتید خود می باشد. ایشان، چنین عالمی را تشبیه می کند به شخصی که معده اش پر از غذاست. چنین معده ای از هضم غذا بازمی ماند و شخص گرفتار مرض می شود.

کسی که همیشه در درس حاضر بوده و سخنان دیگران را شنیده، توان اندیشیدن از وی گرفته شده است. از اینروی، معمولا افرادی که همیشه در درس حضور نیافته اند، از قدرت ابتکار بیشتری برخوردارند و نظرات جدیدی ارائه نموده اند، مانند شیخ انصاری و آیة الله بروجردی و. . . " (54) بدیهی است آنچه که گفتیم مربوط به علوم مقدماتی مورد نیاز در اجتهاد است وگرنه چنانکه امام خمینی در شرط هفتم تاکید دارند، خود اجتهاد یعنی استنباط احکام فرعی از منابع شرعی آن و تفریع فروع، ازجمله امور و علوم عملیه ای است که بدون تکرار و ممارست، قوه استنباط و کمال آن حاصل نخواهد شد. ضمنا تحصیل شرط مهم دیگر یعنی دستیابی به آراء فقهای گذشته، امروزه بواسطه تدوین مجموعه های بزرگ فقهی و حتی موضوعی حاوی آراء فقهای بزرگ و مهمتر از آن بهره گیری از حافظه های ماشینی صدها بار نسبت به ادوار گذشته آسانتر شده است و امروزه با صرف کوتاهترین زمان می توان احادیث و اقوال هریک از فقها را در هر موضوعی به راحتی ملاحظه نمود درحالیکه قبل از این گاه برای دستیابی به کتاب و قول یک فقیه و یا یک روایت ماهها و حتی بیشتر، وقت صرف می شد. حتی تا چند دهه قبل از

این که کتابهای فقها چاپ و منتشرنشده بودند مجتهد می بایست پس از پیگیری - و گاه سفرهای طولانی مدت - و دسترسی بهنسخه ای از کتاب، مدتها وقت خود را صرف استنساخ آن کند. حضرت امام خمینی در پایان بحث از شرایط اجتهاد می نویسند: "پس هرگاه کسی بعداز جهد کامل و صرف توان خویش در فراگیری آنچه که گفته شد، حکمی شرعی را استنباط کند، جایز است تا برطبق آن عمل کند. . . و موضوع جواز افتاء [فتوا دادن] عین همان است که گفته شد. پس هرگاه کسی حکم واقعی یا ظاهری را استنباط و اجتهاد کرد همچنانکه جایز است برای خود او عمل به آن حکم، فتوا دادن برطبق آن نیز جایز می باشد و این امری واضح است" (55) بنابراین آنچه که در نیل به حد اجتهاد و افتاء از جنبه علمی، اساسی و محوری است همان قوه استنباط و اجتهاد و انس با روایات و فهم فقه است که وجود این قوه در همگان یکسان نیست. چه بسا طالبان علمی که سالهای سال دروس خارج فقه و اصول رفته و می روند اما به لحاظ نداشتن استعداد و توانایی بر استنباط و فهم مدلول دقیق آیات و روایات هرگز به درجه اجتهاد نرسیده اند و چه بسا انسانهایی که به لحاظ استعداد

و قوه استنباطی قوی در مدت زمانی به مراتب کمتر از آن اجتهاد و مدارج آن را طی کرده اند که تاریخ نمونه های زیادی از آن را در گذشته و عصر حاضر نقل کرده است. نتیجه آنکه، زحمات فقهای بزرگوار گذشته و بهره گیری از پیشرفتهای جدید در تبویب و نگارش و موضوعبندی مجموعه های حدیثی و فقهی، از جهتی فراگیری علوم و مبادی مقدماتی اجتهاد و امکان استنباط را برای دارنده قوه اجتهاد بارها سهلتر از گذشته ساخته است و از جهتی دیگر گسترش روزافزون روابط اجتماعی و انسانی و پیدایش هزاران مسئله مستحدثه و پیچیدگی غیرقابل مقایسه این مسائل با محدوده موضوعات مورد ابتلاء در گذشته، که روز به روز نیز بر دامنه آنها افزوده می شود، اجتهاد را به مراتب دشوارتر از گذشته ساخته است و آنچه که در این تحولات غیرقابل انکار مهم و تعیین کننده است همان وجود قوه فراگیر استنباطی است تا مجتهد را قادر سازد پس از فراگرفتن علوم و مبادی مقدماتی با درکی صحیح و جامع از مقتضیات و شرایط زمان و مکان و شناخت حوادث روز و مسائل مستحدثه و مصالح مسلمین، احکام شرعی عملی مربوط به هر واقعه ای را براساس همان اصول و مبادی اولیه از کتاب و سنت استخراج و بیان نماید. و

دقیقا با چنین نگرشی است که آن حکیم یگانه دوران حضرت روح الله در پیامی که خطابش به مراجع تقلید و فقها و حوزه های علمیه بود فرمود: "زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدین معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. " (56) یعنی آنکه مرجعیت و اجتهاد وقتیکه در جایگاه واقعی خویش قرار بگیرد منصبی است که باید پاسخگوی امور دینی مردم، به معنی جامع و واقعی آن در همه زمینه ها باشد. مرجع تقلید فتوایش را برای تعیین تکلیف عملی مقلد صادر می کند و باید این فتاوا با توجه به موضوع و مقتضیات زمان و مکان استخراج شده باشند وگرنه بیان احکام کلی ای که در مقام عمل نتوانند مورد رجوع قرار گیرند بحثها و آراء نظری هستند که کاملترین آنها را فقهای عصر اول غیبت بیان کرده اند. با توجه به ادغام غیرقابل انفکاک جنبه های

سیاسی و اجتماعی در جنبه های عبادی و فردی احکام شرعی نمی توان بدون توجه به این واقعیات فتوا و حکم صادر کرد و لذا امام خمینی می فرماید: "مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم. " (57) با چنین نگرشی به اجتهاد و فقه است که امام خمینی در بیان ویژگیهای مجتهد جامع می فرماید: "آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند از ویژگیهای یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد" (58) حضرت امام خطاب به اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام می نویسند: "یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی، نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیریها است. حکومت، فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات

داخلی و خارجی را تعیین می کند و این بحثهای طلبگی مدارس که در چارچوب تئوریها است نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بستهایی می کشاند. . . باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد" (59) و دقیقا با چنین مبنایی است که مقام تحقیق علمی و نقد و کنکاش آراء اجتهادی و - به تبع آن - مجتهد بودن، با مقام تولی امور دینی و راهنمائی مکلفین، و بر مسند مرجعیت امور دینی و ولایی مردم نشستن کاملا متفاوت می شوند و بر این اساس است که قول به "وحدت مرجعیت" و "وحدت مرجعیت و رهبری" با آزادی عمل مجتهدین و فتح باب اجتهاد برای همیشه و همه کس، و ناروا بودن جلوگیری از آن، و اینکه تضارب و تعدد آراء - در این مرحله، یعنی مرحله اجتهاد و نقد علمی نه مرحله تعیین تکلیف بندگان خدا و جامعه - امری پسندیده است، هیچ گونه منافاتی ندارد. بنابر آنچه که از امام خمینی نقل کردیم که دهها نمونه دیگر در آثار ایشان منعکس می باشد، شرط اعلمیت که احراز آن در مرجع تقلید در مسائل اختلافی - در صورتیکه اعلم

موجود و قابل تشخیص باشد - بنابه نظر مشهور، لازم و ضروری می باشد معنایی بسیار دقیقتر و وسیعتر از آنچه که عادتا تصور شده است می یابد. اعلمیت قبل از آنکه ناظر بر کمیت و تعداد فتاوای صادره و داشتن فتوا در ابواب بیشتر فقه باشد ناظر بر استحکام قوه استنباط و داشتن فهم صحیحتر و جامعتر، از حکم و موضوع، و داشتن بینشی وسیع و جامع نگر در مجموعه مسائل و احکام دینی است. اعلم کسی نیست که تعداد فتاوایش بیش از دیگران است. اعلم آن است که مبنای استنباطش مطمئن تر، آگاهیش بر حوادث واقعه و مسائل مستحدثه که موضوع اصلی اجتهاد و فلسفه وجوب تقلید است بیشتر و شناختش از دو عنصر اساسی و تعیین کننده در اجتهاد یعنی زمان و مکان و مقتضیات ایندو دقیقتر و وسیعتر از دیگران باشد تا با استفاده از ملکه اجتهاد خویش قادر به تشخیص حکم هر واقعه و حادثه و موضوعی از ادله و منابع و اصول آن، به تناسب تحول و تکامل حوادث و رخدادها و موضوعات باشد. حتی اگر کمیت فتاوای یک مجتهد را در ابواب بیشتری از فقه در تشخیص اعلم به نحوی دخیل بدانیم این دخالت تبعی است نه استقلالی. بنابه نظر حضرت امام اجتهاد مطلق ناظر بر

فعلیت اجتهاد و استنباط حکم در همه ابواب فقه نیست بلکه ناظر بر توانایی مجتهد بر استنباط حکم در هر بابی است. (60) در روایت است که: "انتم افقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا، ان الکلام لتصرف علی وجوه". - شما زمانی فقیه ترین مردم هستید که معانی و نهفته های سخنان ما را دریابید. همانا سخن، ممکن است صورتهای گوناگونی پیدا کند. (61) علامه استاد مطهری - ره - که از مکتب فقهی امام خمینی سیراب گردیده می نویسد: "فقیه و مجتهد، کارش استنباط و استخراج احکام است. اما اطلاع و احاطه او به موضوعات و به اصطلاح طرز جهان بینیش در فتواهایش زیاد تاثیر دارد. فقیه باید احاطه کامل به موضوعاتی که برای آن موضوعات فتوا صادر می کند داشته باشد. اگر فقیهی را فرض کنیم که همیشه در گوشه خانه و یا مدرسه بوده و او را با فقیهی مقایسه کنیم که وارد جریانات زندگی است، این هر دو نفر به ادله شرعی و مدارک احکام مراجعه می کنند، اما هرکدام یک جور و یک نحو بخصوص استنباط می کنند. . . اگر کسی فتواهای فقها را با یکدیگر مقایسه کند و ضمنا به احوال شخصیه و طرز تفکر آنها در مسائل زندگی توجه کند می بیند که چگونه سوابق ذهنی و اطلاعات خارجی

او از دنیای خارج در فتواهایش تاثیر داشته" (62) و در روایت است که امام معصوم فرمود: "العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس" - انسان عالم به زمان خویش مورد هجوم اشتباهات قرار نمی گیرد. (63) و چنین است که امام خمینی فرمود: زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. با توجه به مبانی فوق، تردیدی باقی نمی ماند که اصلی ترین عنصر برای تشخیص اعلمیت یک مجتهد قدرت درک واقعیتهای زمانی و مکانی و حوادث واقعه و مسائل مستحدثه و توانایی بر فهم معانی آیات و روایات در تطبیق با این مسائل است وگرنه در تقلید، در مورد احکام ثابته و احکامی که فقها را در آنها اختلافی نیست - بنابه نظر حضرت امام و بسیاری از فقهای دیگر - شرط اعلمیت معنا ندارد. زیرا مقلد از هر مجتهدی در اینگونه امور تقلید کند چون عملش منطبق با حکم شرعی صورت گرفته ، صحیح است. اساسا وجوب تقلید و بویژه لزوم مراجعه به اعلم زمانی مطرح است که فتوا در مورد مسائل مستحدثه و حوادث واقعه و مسائل اختلافی ای باشد که تغییر شرایط زمانی و مکانی و تحول موضوعات در آنها دخیل بوده است والا اگر قرار می بود زمان و مکان و اختلاف فتاوا که ناشی از دید مجتهد نسبت به موضوعات

و عناصر خارجی و داخلی می باشد در اجتهاد و تقلید و اعلمیت دخالتی نداشته باشند دیگر اجتهاد و تقلید از مجتهد حی بی معنا بود; و فتاوای یکی از فقهای بزرگ عصر اول غیبت کافی می نمود. به این مثال توجه کنید: اگر فقیهی فتوا دهد که حق بهره برداری از معدن از آن کسی است که آنرا کشف نماید - چنانکه این نظریه با شرایطی چند از سوی فقها اعلام شده است - طبعا این فتوا مربوط به دوره ای است که راه کشف معدن، تلاش مستقیم کاشف با استفاده از ابزار معمول نظیر بیل و کلنگ و. . . بوده است حال که کشورهای قدرتمند و صاحبان مکنت با استفاده از ماهواره های مخصوص مواد موجود تا اعماق زمینها و اقیانوسها را در سراسر دنیا شناسایی می کنند، در این شرایط نیز فتوای سابق با همان اطلاقش باقیست؟ یا مثال خرید و فروش خون که در گذشته فقها بحق - فتوا به حرمت

آن می دادند ولی امروزه که حفظ جان هزاران بیمار در گرو تزریق خون می باشد و برخلاف گذشته امکان علمی آن نیز فراهم است، باز فتوای سابق باقی است با آنکه عنوان حکم تغییری نکرده است؟ و نمونه های بسیاری دیگر از این قبیل. یقینا صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی که جنبشی در جهان اسلام افکند و مسلمانان جهان را از شرق و غرب عالم در برابر هجوم فرهنگی جدید استعمار، هوشیار و متحد ساخت هرگز بدون آگاهی از شرایط، مقتضیات حاکم بر جهان و بدون توجه به عنصر زمان انجام نشده است. فتاوایی که با در نظر گرفتن موقعیتها و شرایط صادر می شوند اینچنین در احیای دین خدا اثر می گذارند. متاسفانه در بحثهای اخیر در قضیه مرجعیت، موضوع بسیار مهم و در عین حال بدیهی تاثیر زمان و مکان در اجتهاد مورد غفلت برخی از گویندگان و نویسندگان قرار گرفت و در پاره ای موارد به گونه ای استدلال می شد که گویی اجتهاد مصطلح و معهود در حوزه ها - برخلاف نظریه صریح حضرت امام - و جریان گذشته اجتهاد و مرجعیت از لحاظ میدان توجه به واقعیات و حوادث واقعه و مسائل مستحدثه کافی و وافی است و نظام گذشته که خود معلول موانع بیشمار و مشکلات ناخواسته بوده است، نظامی مطلوب است و

هرگونه بازنگری در این زمینه بدعت گذاری است! به این دسته از افراد باید گفت اگر چنین است پس تفاوتهای فاحش آراء مکاتب فقهی ادوار مختلف و تطور و تکامل غیر قابل انکار فقه و اصول و مرجعیت را چگونه توجیه می کنید؟ ظهور شخصیتهای بزرگی از فقها که در مقاطعی از تاریخ طولانی فقاهت با ارائه افقهای جدید از مبانی اصولی و فقهی و آراء بن بست شکن خود دین خدا را پاس داشتند چگونه می نگرید؟ آیا اینها نیز بدعت گذاری کرده اند؟ به راستی آیا دیدگاهها و احکام و مسائل مطروحه در کتاب شریف مکاسب شیخ اعظم - قدس سره - عینا همان احکام و مسائل مطروحه در کتب قدمای اعصار اولیه است؟ آیا اگر کسی امروز بگوید رساله های عملیه کنونی از نظر دامنه مباحث و الویت مسائل که براساس رساله های پنجاه سال پیش نوشته شده و برای پاسخگویی به نیازهای دینی مقلدین با توجه به پیدایش صدها عنوان و موضوع جدید کافی نیست، این سخن بدعت است؟ مگر نه اینکه اسلامشناس فقیه و واقعی عصر ما حضرت امام خمینی سالها قبل از تشکیل حکومت اسلامی در کتاب تحریرالوسیله، مسائل و ابوابی تازه از نیازهای روز جامعه اسلامی را مطرح ساخت و در طول دوران نهضت مجموعه ای از فتاوای راهگشا در

زمینه مسائل انقلاب همچون تحریم رفراندوم شاه، تحریم برگزاری جشنهای شاهنشاهی، تحریم همکاری مؤثر با رژیم، تحریم حزب رستاخیز، وجوب کمک مالی و تسلیحاتی به رزمندگان فلسطینی، تحریم هر نوع رابطه و همکاری با رژیم اشغالگر قدس و دهها نمونه از این قبیل را صادر کرد و بعداز پیروزی انقلاب علاوه بر صدها حکم و فتوای جدید در پهنه مسائل اساسی جامعه و حکومت و امور دینی و فتوا در زمینه انفال، مالیاتهای اسلامی، بانکداری، خرید و فروش ارز، تعزیرات حکومتی، علاوه بر اینها چندهزار استفتاء جدید را پاسخ گفت که خود چندین برابر حجم رساله های معمول را در بر می گیرد و تازه این بخشی از نیازها و سؤالات جامعه دینی ما بوده است و آن حضرت به دلیل مشغله مهمتر و رهبری نظام اسلامی در یکی از پر آشوبترین دوره های تاریخ حیات شیعه در ارتباط با جهان، امکان پرداختن بیش از این را نیافته است و لذا به منظور تعیین چارچوب حرکت صحیح حوزه های علمیه و ترسیم خطوط روشن برای مسیر اجتهاد واقعی، نظریات صریح خود را در منشور روحانیت و منشور برادری (پاسخ به نامه حجة الاسلام محمدعلی انصاری) و وصیتنامه و پیامهای حج و دیگر پیامهای مهم خود ابراز نمود. این یک حقیقت غیرقابل انکار است که

بعداز پیروزی انقلاب اسلامی و احیاء فرهنگ و باورهای دینی در جوامع اسلامی نیاز رو به فزونی مردم متدین به تطبیق رفتارهای خود با احکام الهی از یکسو و پیدایش هزاران مسئله و مقوله جدید که خود نیاز طبیعی تشکیل حکومت دینی می باشد در مسائل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تجاری و حتی احوالات شخصی و روابط خانوادگی و اجتماعی، قلمروی غیرقابل قیاس با حوادث واقعه در ادوار گذشته در برابر مرجعیت دینی گشوده است که ارائه فتاوای صریح و روشن در این رابطه و پاسخگویی به این نیازها انتظار بحق جامعه اسلامی از مرجعیت و اجتهاد است. اینک این سؤال اساسی مطرح است که بعداز احراز شرایط اجتهاد و دیگر شرایطی که برای مرجع جایز التقلید معتبر می باشند، در چنین شرایطی و با چنین گستره ای از نیازها و انتظارات، اعلم کیست؟ آیا آن مجتهدی که شناختش از مسائل مستحدثه بیشتر و آگاهیش بر ماهیت حوادث واقعه دقیقتر است و زمان و مکان، و تحولات و پیامدهای تاثیر این دو عنصر همواره فعال و متغیر را بهتر و عمیقتر از دیگر مجتهدان تشخیص می دهد قادر خواهد بود تا حکم الهی مربوط به هر واقعه و مسئله جدیده را از مبانی و ادله آن استوارتر استخراج نماید یا آن مجتهدی که شناختش از این

امور اندک و یا آنکه اساسا با بسیاری از حوادث و مسائل جدید ناآشنا و بیگانه است؟ اگر مجتهد عادلی به انتخاب اکثریت مجتهدان خبره جامعه برای منصب امامت و رهبری برگزیده شد آیا نفس این انتخاب خبرگان خود بهترین حجت شرعی نیست که او در مجموع از میان دیگر مجتهدان، در حوزه مربوط به آگاهی بر عالیترین سطوح امور فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و دینی جامعه شایسته ترین بوده است؟ و اگر دریابیم که گذشته از انتخاب خبرگان در امر رهبری، جمع زیادی از مجتهدین و فضلا و مدرسین و یاران روحانی امام جواز و یا رجحان و حتی تعین تقلید از او را اعلام کرده اند، کدامیک، از دیدگاه امام خمینی و با معیارهایی که او در کل بینش اسلام شناسانه خویش ارائه کرده است شایسته تر به مرجعیت اند؟ قطع نظر از این بینه های آشکار، آیا ولی فقیه و مجتهد منتخب خبرگان به تناسب منصب عظمایی که عهده دار گردیده است، همواره و دهها بار بیشتر و دقیقتر از دیگر مجتهدان درگیر با شناخت حوادث واقعه و مسائل مستحدثه و نیازها و مصالح جامعه اسلامی نیست؟ آیا او رخدادها و حادثه ها و مسائل مبتلا به اکثریت مردم را عینی تر و واقعبینانه تر درمی یابد یا آن

مجتهدی که به دور از این ارتباط دائمی است؟ و یا آن مجتهدی که اساسا طبق بینش محدود خویش و یا به هر دلیلی قادر به پذیرش حقانیت تلاش برای اجرای حدود الهی در جامعه و تشکیل حکومت اسلامی نبوده و در سالهای طولانی که روحانیت و ملت انقلابی و مسلمان ما درگیر صدها مسئله و بحران بوده اند او حتی از گرفتن یک موضع ضعیف و دادن یک نظریه و پیام در یکی از صدها مسائل مذکور ابا ورزیده است؟ سؤالات فوق بیشتر متوجه کسانی است که خود را در خط امام و انقلاب و علاقمند به نظام و مبانی امام می دانند اما هنگامی که امر مهم مرجعیت و انتخاب فرد اصلح به میان است همه مواضع و پیامها و هشدارهای امام را فراموش می کنند، گویی که آن پیامها - العیاذ بالله - شعارهایی بیش نبوده! ! در اینجا برای تنبه اینان و یادآوری دیدگاه امام خمینی فرازی از سخنرانی آن عزیز را در شهادت شهید مظلوم بهشتی و در وصف او نقل می کنیم: "من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متعهد، متدین و علاقمند به ملت. . . می دانستم. شما گمان نکنید که این آقایان که وارد شدند در این شغلهای دولتی، اینها یک اشخاصی بودند یا هستند

که راهی برای استفاده جز این مقام ندارند. اینها هرکدام اشخاص متعهدی بودند که در پیش مردم مقام داشتند، در پیش روحانیت مقام بزرگ داشتند و اینطور نبوده که واخورده باشند که بخواهند بیایند اینجا انحصار طلب باشند. خدا انصاف بدهد به آنهایی که انحصار طلب بودند و می خواستند بهشتی و خامنه ای و رفسنجانی و امثال اینها را از صحنه خارج کنند. . . از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت طلب که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم - آنها که مسلمان بودند می کردند - اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت طلبی بود. در صدر اسلام این اشخاص بودند. . . در طول تاریخ تا حالا بوده است. از اول نهضت اسلامی ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده اند، راحت را بر هر چیزی مقدم می داشته اند، تکلیف را این می دانستند که نمازی بخوانند و روزه ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بکنند و فکری بکنند. . . اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات، مثلا نماز و روزه و امثال اینها. برای اسلام هم غیر از این خیلی نه اطلاعات صحیح داشتند و

نه ارزش قائل بودند، همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند. . . . . . [ائمه علیهم السلام] همچو نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند و درسی بگویند و مطالعه ای بکنند و عبادت خدا را بکنند، . . . اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب یک مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است نبود، این دو رشته از اول تا حالا بوده است: رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی، و [رشته] سازش. من در طول این نهضت اشخاصی را بسیار هم مردم نمازخوان و ملا و معتبر [می شناختم] لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته ای را اذیت کرد و زد، راحت طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند; حالا یا ساکت کنار نشستند یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار نشستند یعنی موافقت کردند با دستگاه. " (64) به اصل سخن که شرط اجتهاد و اعلمیت و اینکه اعلم کیست بازگردیم. استاد مطهری در سال 1340 در سخنرانی پیرامون اجتهاد می فرماید: "این دین دین خاتم است، اختصاص به زمان معین و یا منطقه

معین ندارد، مربوط به همه منطقه ها و همه زمانهاست، دینی است که برای نظام زندگی و پیشرفت زندگی پیش آمده، پس چگونه ممکن است فقیهی از نظامات و جریان طبیعی بی خبر باشد، به تکامل و پیشرفت زندگی ایمان نداشته باشد و آنگاه بتواند دستورهای عالی و مترقی این دین حنیف را که برای همین نظامات آمده و ضامن هدایت این جریانها و تحولات و پیشرفتها است کاملا و بطور صحیح استنباط کند؟ " (65) سخن فوق، حق گوئی شاگرد فقیهی بزرگ چون امام خمینی است که می فرماید: "یک مجتهد باید هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیراسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است. فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسانی و اجتماع از گهواره تا گور است" "مادامی که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی تواند درک کند که

اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست. حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند" (66) سؤال این است که اگر واقعا فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است، و اگر واقعا اسلام تمام احکامش منضم به سیاست است، و اگر واقعا اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست و مجتهد جامع کسی است که از سیاستها و روابط اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جهان آگاهی داشته باشد، و اگر واقعا به این مواضع امام خمینی پایبندیم و قبول داریم که زمان و مکان عناصر تعیین کننده در اجتهادند آیا مجتهدی که به عنوان ولی فقیه نظام اسلامی انتخاب گردیده، شرایط حاکم بر زمان و مکان و مصالح مسلمین را در مورد احکام تجاری و اقتصادی و قضایی و حفظ حدود و امر به معروف و احکام مربوط به حج و جهاد و جماعات و عقود و ایقاعات و وجوه شرعیه و امور عبادی سیاسی اسلام را سریعتر و دقیقتر می شناسد و شناختش به دلیل ابتلاء و ارتباط روزمره با ارکان و تشکیلاتی که هریک متولی پهنه ای از امور فوق می باشند، کاملتر است یا دیگران؟

! پاسخ را از فقیه شهید (علامه مطهری) بشنویم که سالها از مکتب فقهی امام خمینی کسب فیض کرده است و تاثیر زمان و مکان در اجتهاد را از مکتب او آموخته است: "اساسا رمز اجتهاد در تطبیق دستورات کلی با مسائل جدید و حوادث متغیر است. مجتهد واقعی آن است که این رمز را به دست آورده باشد که موضوعات چگونه تغییر می کند و بالطبع حکم آنها عوض می شود والا تنها در مسائل کهنه و فکر شده فکر کردن و حداکثر یک علی الاقوی را تبدیل به علی الاحوط کردن و یا یک علی الاحوط را تبدیل به علی الاقوی کردن هنری نیست و اینهمه جار و جنجال ندارد" (67) آیا ماهیت "اجتهاد" در ولایت غیر از اجتهاد در"افتاء و مرجعیت" اس در اینجا به یک شبه ای بی پایه که اخیرا در مقابل استدلالهای غیر قابل خدشه فوق برای طفره رفتن از پذیرش حقیقت در برخی محافل شینده شده اشاره می کنیم و آن اینکه گفته شود واژه "اجتهاد" معتبر در شرایط رهبری در حکومت اسلامی یعنی ولایت فقیه اجتهاد سیاسی است و به "اجتهاد" واقعی که در مبحث مرجعیت مطرح می باشد ربطی ندارد! بر بی پایگی این سخن نیازی به استدلال نیست فقط به ذکر این نکته اکنفا می کنیم که چنین

تعریف دوگانه ای از ماهیت اجتهاد با اصول و مبانی فقهی و با اصول فقهای گذشته و حال هیچگونه سازگاری ندارد و در تضاد با الفبای مباحث اجتهاد و تقلید و قضاوت شرعی است. مگر آنکه اساسا نظریه ولایت فقیه را در زمان غیبت را منکر شویم و انواع نظامهای نامشروع حکومتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نظامهای کنونی بسیاری از امرا و پادشان بلاد اسلامی را مد نظر داشته باشیم وگرنه ماهیت اجتهاد در فقه شیع یک معنی بیشتر ندارد که همان قوه استنباط احکام شرعی فرعی از ادله تفصیلی آنهاست و همچنانکه همه فقها فرموده و قبلا نیز در همین مقاله از قول حضرت امام خمینی نقل کردیم اجتهاد را مبادی و شرایطی است که وقتی فردی که بهره مند از قوه استنباط باشد این مبادی را طی کرد و قادر بر استنباط حکمی از ادله شرعی آن شد، این حکم برای او حجت است و بیان این حکم برای دیگران همان فتوا است، و چنانچه دیگر شرایط جواز تقلید همانند بلوغ، عقل، عدالت، مرد بودن، زنده بودن، و حریص بر دنیا نبودن، مخالف هوا بودن و اعلمیت - در مسائل اختلافی و در صورتی که امکان آن و یا موضوع نیاز بدان موجود باشد -

احراز گردید همین فتوا بر مقلدین نیز حجت است و علیرغم آنکه واژه های " افتاء، قضاء و حکومت" مفهوما مغایر می باشند اما شرط اجتهاد با همان تعریف واحدی که اشاره شد در تصدی هر سه منصب یکسان است و هرگز سه نوع اجتهاد - و به تبع آن، سه نوع مجتهد جامع الشرایط - نداریم . مجتهد، مجتهد است وقتی که در احکام شرعی و فرعی فتوا می دهد"مفتی و مرجع" نامیده می شود و وقتیکه از روی مبانی اجتهادی خویش فصل دعوا و خصومت می کند "حاکم شرع" است و وقتیکه در مسند زعامت جامعه اسلامی قرار می گیرد "رهبر و ولی فقیه" است، با این تفاوت که رهبر و ولی فقیه علاوه بر شرایط مندرج در مبحث اجتهاد و افتاء، می بایست ویژگیهای دیگری همچون کیاست و تدبیر و درایت و بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت لازم برای پذیرش این مسئولیت خطیر را نیز داشته باشد و لذا گفته اند که نسبت بین ولی فقیه حاکم بر جامعه اسلامی و مجتهد از لحاظ احراز شرایط، نسبت عام و خاص من وجه است و واضح است که وجه افتراق همان شرایط ویژه رهبری، قطع نظر از اجتهاد که در هر دو وجود دارد، می باشد. و بدیهی است که منظور از مجتهد بودن در مسائل حکومتی و

سیاسی این نیست که سیاستمداری حرفه ای باشد بلکه مقصود آنست که در فقه سیاسی و حکومتی و اجتماعی اسلام که تقریبا غالب ابواب فقه را شامل می شود مجتهد به همان معنای شرعی آن باشد و لذا حضرت امام خمینیمی فرماید: "اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست، چون اگر تقلید کند قدرت حکومت شکسته می شود . . . حکام حقیقی همان فقها هستند، پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق بگیرد نه به کسانیکه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند" (68) "اگر رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد غیر مشروع است، وقتی غیرمشروع شد طاغوت است" (69) البته امام خمینی فقه را تئوری کامل اداره انسان از گهواره تا گور می داند نه فقه و اجتهادی که فقط به بخشی ناچیز از احکام اسلام نظر دارد و لذا حضرت امام در باب رسالت و ولایت فقها می فرماید: "اینکه - [در روایت] - می فرماید: "مومنان فقیه دژهای اسلامند" در حقیقت فقها را موظف و مامور می کند که نگهبان باشند و از عقاید و احکام و نظامات اسلام نگهبانی کنند. بدیهی است این فرمایش امام [ع] به هیچ وجه جنبه تشریفات ندارد. . . اگر فقیه کنج منزل بنشیند و در هیچ امری از امور دخالت نکند، نه

قوانین اسلام را حفظ کند، نه احکام اسلامی را نشر دهد، نه دخالت در امور اجتماعی مسلمانان کند، و نه اهتمام به امور مسلمین داشته باشد، به او "حصن الاسلام" گفته می شود؟ ! او حافظ اسلام است؟ ! . . . این چه "حصنی" است که هر گوشه ای را به آقای "حصن الاسلام" عرضه بداریم عذرخواهی می کند! آیا معنی "حصن همین است؟ ! اینکه فرموده اند "فقها حصون اسلام اند" یعنی مکلفند اسلام را حفظ کنند و زمینه ای را فراهم آورند که بتوانند حافظ اسلام باشند. و این از اهم واجبات است، و از واجبات مطلق می باشد نه مشروط. . . ما تمام جهات را کنار گذاشته ایم، و مقداری از احکام را گرفته، خلفا عن سلف مباحثه می کنیم. بسیاری از احکام اسلام جز علوم غریبه شده است، اصلا اسلام غریب است. از آن فقط اسمی مانده است. . . می پرسم آیا رسول اکرم (ص) اینطور بودند؟ قرآن را می خواند و کنار می گذاشتند و به حدود و اجرای قانون کاری نداشتند؟ خلفای بعد از رسول اکرم (ص) بنایشان براین بود که مسائل را دست مردم بدهند و بگویند با شما کاری نداریم؟ یا به عکس؟ . . . ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات

مهم است; حتی از نماز و روزه، واجبتر است. . . اینجا ننشینید فقط مباحثه کنید" (70) متولی اخذ و صرف خمس و زکات در حکومت اسلامی کیست؟ این یکی از مسائل مهم مربوط به بحث رابطه مرجعیت و رهبری در دوران حکومت اسلامی است. می دانیم که وجوب پرداخت خمس و زکات از احکام اولیه اسلام است و علیرغم اختلاف آرائی که در مورد احکام خمس در دوران غیبت موجود است و اینکه فقهای ادوار اخیر و آراء فقهای شیعه در رابطه با وجوهات شرعی و بخصوص خمس در دوران غیبت و نحوه وصول و مصرف آنها چه می باشد، و اینکه دلیل اختلاف و تشتت آراء دراین زمینه چیست که خارج از بحث این مقاله هستند، آنچه که مبنای بحث ما در این قسمت است: نظریه احیاگر شریعت، حضرت امام خمینی و بسیاری از فقها و مراجع تقلید معاصر است که اجمالا بر وجوب پرداخت سهم امام به فقیه جامع الشرایط در دوران غیبت فتوا داده اند. اینک سؤال صریح و اساسی اینست که در زمان حکومت اسلامی که ولی فقیه در راس آن قرار دارد آیا سهم امام و دیگر وجوهی که متصدی مصرف آنها در دوران غیبت بنا به فتوای بزرگان دین، فقیه جامع الشرایط می باشد بایستی به ولی فقیه و

رهبر نظام اسلامی و نمایندگان منصوب از ناحیه وی داده شود تا به مصرف مقرره اش برسد، یا به مجتهدین دیگر؟ می دانیم که بنا به نص آیات الهی و سنت پیامبر (ص) و روایات اهل بیت (ع) ، در تمامی درآمدها و دارائیهای افراد - در محدوده شرایطی که در کتب فقهی و رساله های عملیه بیان گردیده است - خداوند سهامی برای رفع نیازهای جامعه اسلامی و اصنافی همچون فقراء و مساکین و در راه ماندگان و سادات فقیر و. . . قرار داده است که این سهام حق دیگران است و متعلق به مالک فعلی درآمدها و دارائیها نیست و اگر بر طبق احکام شرعی از اصل و منفعت مال استخراج نگردد و به مصرف شرعی خود نرسد، تمامی اموال او مخلوط به حقوق و سهم شرعی دیگران شده است و تصرف در آن جایز نیست، و اگر با چنین مالی حج بجا آورد و یا دیگر عبادات را انجام دهد، مقبول باریتعالی نیست و اگر معامله ای با چنین اموال مخلوط به حقوق دیگران انجام دهد، اجمالا معامله اش - حداقل در محدوده سهم پرداخت نشده از حقوق شرعی - باطل و فاسد است و تصرف خریدار نیز در صورت علم به موضوع جایز نیست و خلاصه آنکه اهمیت

موضوع به گونه ای است که اگر کسی در این رابطه تکلیف خود را ادا نکند و حقوق الله و حقوق الناس که در مبحث خمس و زکوة بر عهده او قرار گرفته است، براساس موازین شرعی تادیه ننماید و آن را به دست متولی شرعی و صاحبان حق، بر طبق موازین شرعی نرساند و برائت ذمه حاصل نکند، دامنه این امر تمام زندگیش را در برگرفته و آثار تکلیفی و وضعی آن در عبادات و معاملات و احکامش جاری است. حال این سؤال مطرح است که در حکومت ولایت فقیه آیا با پرداخت سهم امام و وجوهات مشابه شرعی که می بایست به فقیه جامعه الشرایط داده شود اگر به مجتهدی غیر از ولی فقیه منتخب ملت بدهد برائت ذمه حاصل می شود یا نه؟ نظرگاه امام خمینی در این رابطه چیست؟ برای روشن شدن موضوع ، ابتدا چند فتوا و نظریه از امام خمینی (رض) نقل می کنیم آنگاه به جمعبندی مسائل و ارتباط آن با موضوع مرجعیت و رهبری می پردازیم: حضرت امام در تحریرالوسیله می فرمایند [ترجمه:] "افضل بلکه احوط دفع کردن زکاة است به فقیه در عصر غیبت بخصوص آنجا که فقیه زکاة را مطالبه کند، زیرا که او به موارد مصرف زکات اعرف از دیگران است، هر چند که اقوی عدم وجوب آن است مگر وقتیکه

فقیه مطالبه آن را برای مصلحت اسلام یا مسلمین حکم کند، پس در اینصورت پیروی از این حکم واجب است اگرچه او مقلد حاکم نباشد. " (71) و در مساله ای دیگر می فرمایند "اگر فقیهی زکاة را ولایة اخذ کند، مالک برئ الذمه می شود حتی اگر مال زکوی نزد فقیه بخاطر تفریط یا غیر آن تلف شود و یا آنکه اشتباها آنرا به غیرمستحقش بدهد". (72) و در مورد متصدی مصرف خمس می فرماید: "تمشیت امر مربوط به نصف از خمس که حق اصناف ثلاثه مذکوره [: سهم ایتام و مساکین و در راه ماندگان از سادات] است بنابر احتیاط بر عهده حاکم است، پس اگر اقوی نباشد احوط آنست که باید آنرا به حاکم برساند یا اینکه به اذن او مصرف کند. کما اینکه نصف دیگر که حق امام علیه السلام است نیز عهده دار آن حاکم اسلامی است. پس حتما می بایست آن [سهم امام را] به او برساند تا اینکه در موارد مصرفش بر طبق نظر و فتوای خود صرف نماید یا اینکه باید با اذن او در مورد مقرره صرف کند. و مشکل است پذیرش قول دفع سهم امام به غیر کسی که از او تقلید می کند مگر در وقتیکه مورد مصرف نزد وی کما و کیفا همان مورد مصرف

نزد مقلد باشد یا اینکه بر طبق نظر مقلد عمل کند". (73) همچنین امام خمینی در کتاب البیع می نویسند: "هر کس در مفاد آیه و روایات تدبر کند در می یابد که تمام سهام خمس به بیت المال تعلق دارد و حاکم حق تصرف در آن را دارد و نظر حاکم که مبتنی بر مصلحت تمام مسلمانان است، لازم الاتباع می باشد. از سوی دیگر، حاکم باید از سهم سادات، زندگی سه گروه یاد شده را برحسب تشخیص خود تامین نماید. همان گونه که امر تقسیم زکوات نیز در هر زمان، بر عهده حاکم اسلامی آن زمان قرار دارد و او بنا بر مصالحی که تشخیص می دهد، در مصارف خاص صرف می کند". (74) ضمنا حضرت امام در کتاب "کشف الاسرار" بابی را به مالیاتهای اسلامی اختصاص داده و با صراحت تمام متصدی دریافت و صرف پنج نوع مالیات اسلامی شامل خمس، زکوة، مالیات مربوط به اراضی خراجیه، جزیه و مالیات بر ارث کسی که وارث ندارد را، دولت اسلامی ذکر کرده و اساسا این امور را تحت عنوان "بودجه حکومت و دولت اسلامی" مورد بحث قرار داده است. (75) حضرت امام خمینی جمعبندی نظریه خویش را در باب اینکه متصدی وجوه شرعی کیست و اساسا فلسفه تشریع مالیاتهای اسلامی نظیر، خمس و

زکوة و جزیه و خراج و . . . چه می باشد به روشنی در کتاب ولایت فقیه - که بعداز تحریرالوسیله و رساله عملیه، تدریس و تدوین گردیده است - بیان داشته و می فرماید: "مالیاتهایی که اسلام مقرر داشته و طرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد تنها برای سد رمق فقرا و سادات نیست، بلکه برای تشکیل حکومت و تامین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است: مثلا خمس یکی از درآمدهای هنگفتی است که به بیت المال می ریزد و یکی از اقلام بودجه را تشکیل می دهد. طبق مذهب ما، از تمام منافع کشاورزی، تجاری، منابع زیرزمینی و روی زمینی، و به طور کلی از کلیه منافع و عواید، به طرز عادلانه ای [خمس] گرفته می شود. . . . بدیهی است درآمد به این عظمت برای اداره کشور اسلامی و رفع همه احتیاجات مالی آن است. هرگاه خمس درآمد کشورهای اسلام، یا تمام دنیا را اگر تحت نظام

اسلام درآید - حساب کنیم، معلوم می شود منظور از وضع چنین مالیاتی فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست، بلکه قضیه مهمتر از اینهاست. منظور رفع نیاز مالی تشکیلات بزرگ حکومتی است. اگر حکومت اسلامی تحقق پیدا کند، باید با همین مالیاتهایی که داریم، یعنی خمس و زکات - که البته مالیات اخیر زیاد نیست - جزیه و خراجات (یا مالیات بر اراضی ملی کشاورزی) اداره شود. . . " (76) امام خمینی - سلام الله علیه - پس از نقل نمونه هایی چند از مالیاتهای اسلامی می نویسند: ". . . این به عهده متصدیان حکومت اسلامی است که چنین مالیاتهایی را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین کرده، سپس جمع آوری کنند و به مصرف مصالح مسلمین برسانند". (77) برخی در مقابل این نظریات صریح حضرت امام خمینی، می گویند منظور از حاکم اسلامی - ولو آنکه مثل زمان حاضر حکومت اسلامی تشکیل شده باشد و فقیه عادل در راس آن باشد - همان مرجع تقلید است، پس اگر مراجع متعدد باشند، متصدیان اخذ و صرف خمس و وجوهات نیز متعدد خواهند بود! ! چنانکه در ابتدای این مقاله نیز اشاره کردیم متاسفانه وقتی که کسی در پی بیان سخنی نه بر اساس حجت و بنایی

محکم از شرع و شناختی کامل از حکومت و ولایت باشد دچار اینگونه تناقض و تشتت رای نیز می شود. وقتی می گوئیم بنا به دلالت عقل و نقل، مرجعیت تقلید و ولایت بر افتاء شانی از شونات ولایت فقیه در عصر غیبت است و زمانیکه حکومت فقیه جامع الشرایط تشکیل شد بطور طبیعی و بدیهی کلیه شون مربوط به ولایت در رهبری صالح نظام متمرکز می شود و از این نقطه است که امور مربوط به کلیه نیازهای دینی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی در تشکیلاتی که زیر نظر ولی فقیه اداره می شود و رابطه طولی با ولایت دارد نه رابطه عرضی، تنظیم می گردند و همچنانکه امور قضایی جامعه که در عصر غیبت از مناصب فقها است در دوران حکومت اسلامی زیر نظر ولی فقیه اداره می شوند، همینطور مرجعیت در امور دینی نیز منصب و وظیفه اوست که پا مستقیما و یا بوجود آوردن تشکیلاتی که برای پاسخگفتن به سؤالات شرعی و عملی مردم لازم و ضروری تشخیص داده شوند مثلا از طریق تشکیل شورای افتاء و نظایر آن، همانند دیگر ارکان نظام اسلامی عموما تحت نظارت ولی فقیه در چارچوبهای شرعی باید مورد پذیرش و ساماندهی شوند، این دسته از افراد بر می آشوبند و از تعدد مرجعیت با این استدلال که

مرجع تقلید کاری جز استخراج احکام الله و بیان آنها به مردم ندارد و باید او را همچون یک متخصص در دیگر رشته های علوم نگریست و از اینرو منصب مرجعیت منافاتی با منصب حکومت و زعامت جامعه اسلامی ندارد! سخن می گویند اما همینها وقتی که سخن از مناصب ولایی مرجع تقلید و تصرفات خارجی و اجرایی او نظیر دریافت و مصرف وجوهات و مالیاتهای اسلامی به میان می آید، استدلالهای نخست خود را فراموش می کنند و آثار تبعات منطقی نظر به خود را زیر پا می گذارند و بر تعدد مراجع تصدی این امور در دوران حکومت اسلامی با وجود ولی فقیه برگزیده ازسوی مردم و خبرگان ، نظر موافق می دهند! ! ضمنا برخی به استناد ذیل مسئله ای از تحریرالوسیله که می فرمایند ". . . و یشکل دفعه الی غیر من یقلده الا اذاکان. . . " که قبلا ترجمه آن گذشت، نتیجه می گیرند که راه جمع بین صدر مسئله که فتوا بر وجوب پرداخت خمس به حاکم داده اند و ذیل آن اینست که بگوئیم مراد از حاکم همان مجتهد جامع الشرایط است ولو آنکه ولایت بر امور حکومت نداشته باشد. در پاسخ، قطع نظر از ظهور واژه حاکم در معنای خاص اصطلاحی آن - بخصوص در عرف فتاوا و نظریات حضرت امام خمینی -

باید گفت به استناد نظریه نقل شده از حضرت امام در کتاب البیع که در آن از "بیت المال و حاکم" تواما سخن رفته و همچنین کتاب ولایت فقیه که در آن صراحتا می فرمایند خمس مربوط به تشکیلات دولت و حکومت اسلامی و کتاب "کشف الاسرار" که در آن صراحتا خمس و زکات و . . . را بودجه دولت اسلامی می داند، مطمئنا مراد آن حضرت در تحریرالوسیله از عنوان "حاکم" همان ولی فقیه حاکم بر دولت اسلامی پس از تحقق حکومت است و در ادوار دیگر نیز - که حکومت رسما به فقها واگذار نشده، همان فقیه مبسوط الید - نسبی - واجد شرایط مراد است. بنابراین جمله ذیل مسئله که فرموده اند: "و یشکل دفعه الی غیر من یقلده" منصرف به موردی است که حاکمیت ولایت فقیه محقق نباشد، مانند شرایط قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که تحریرالوسیله در آن زمان نوشته شده است; که بنظر حضرت امام در چنین شرایطی، خمس به همان فقیهی باید پرداخت می شد، که مکلف از وی تقلید می کرده است نه هر فقیهی. یکبار دیگر خوانندگان محترم را به بازنگری و دقت در فرمایشات نقل شده از حضرت امام در مورد خمس و دیگر مالیاتهای اسلامی جلب می کنیم تا ملاحظه شود که چارچوب فکری

و فتوایی حضرت امام هیچ راه مفری برای اینکه مالیاتهای شرعی نظیر خمس و زکوة و جزیه و خراج و حقوق مربوط به انفال و نظایر اینها را از طریقی غیر از روشی که ولی فقیه حاکم بر دولت اسلامی تعیین می کند اخذ و صرف شوند، وجود ندارد و جواز تعدد مراکز اخذ و صرف این وجوهات مربوط به دورانی است که حکومت ولایت فقیه مستقر نشده باشد یا آنکه ولی فقیه حاکم بصلاحدید مصالح امت مجوز پرداخت وجوهات را به سایر مجتهدین بدهد. شگفت آنکه این مسئله کاملا روشن و آشکار و در عین حال مهم و اساسی نیز در بحثهای اخیر حول موضوع مرجعیت مورد کمال بی توجهی بسیاری قرار گرفت و قربانی اغراضی شد که بیان آنها به مصلحت نیست. فقط اشاره می کنیم که بقای برخی از کانونهایی که موجودیت خویش را خارج از چارچوب ولایت فقیه و زعامت و امامت جامعه اسلامی تلقی می کنند بستگی به چشم پوشیدن از نظریه واضح و غیر قابل خدشه فوق الذکر دارد. در اینجا فرازهایی را از کتاب ارزشمند "در اسات فی ولایة الفقیه وفقه الدولة الاسلامیه" در همین رابطه نقل می کنیم تا بر کسانیکه آراء و نظریات امام خمینی در کتاب ولایت فقیه و کشف الاسرار و کتاب البیع و تحریر

الوسیله را کافی در مبحث حاضر نمی دانند و آراء دیگران را نیز خواهانند، حجت تمام شده باشد! مطمئنا کسی این اهانت را روا نمی دارد که بگوید مطالب این کتاب فقط برای دوران ولایت و رهبری فردی خاص نوشته شده است! ! در کتاب مذکور آمده است: "بالجمله آنچه که از مجموعه ادله استفاده می شود آن است که خمس مالیاتی است اسلامی که وضع شده است برای منصب امامت مسلمین. و مانند آنست انفال، یعنی تمام اموال عامه ای که مالک شخصی ندارند مانند زمینهای موات، کوهها و دامنه ها و دره ها و دریاها و معدنها و امثال اینها. و در روایات کثیره، بر اینکه ا ینها برای امام است تصریح شده است . . . و بر کسی که کمترین توجهی به مذاق شرع دارد مخفی نیست که خداوند تعالی تمامی اموال و املاکی را که خلق کرده است برای رفع نیازهای بشر، خمس تمامی اموال انسانها را ملک طلق شخص پیامبر و یا امام قرار نداده است بلکه مراد از آیه انفال و روایات فراوانی که در این باره وارد شده است اینست که خدای متعال اینها را برای منصب امامت قرار داده و در اختیار رسول یا امام به عنوان اینکه زعیم مسلمین و رهبر سیاسی آنها هستند قرار داده است تا اینکه آنها

را در مصلحتهای مردم صرف کنند. . . و می بینی که محدث بزرگ ، ثقة الاسلام کلینی در کتاب فروع کافی بابی خاص برای خمس و انفال قرار نداده ست بلکه روایات ایندو را در مبحث امامت از اصول (عقاید) متعرض شده است و از این مطلب آشکار می شود که او - قدس سره - ایندو [: خمس و انفال] را از شئون امامت می دیده است. و غرض از بیان تمام این مطالب جلب توجه به این نکته است که تشریع زکاة و خمس و انفال براساس حکومت اسلامی بوده است و اینکه زمام امور مذکور به ست حاکم صالحی است که از وی تعبیر به امام می شود. " (78) "امام و حاکم اسلامی، قائد و مرجع شون دینی و سیاسی - با هم است - و دین، چنانکه از برخی از عمال و بلندگوهای استعماری شنیده می شود منفک از سیاست نیست. . . و به هر حال جمع بین شون دینی و سیاسی در روایات که ذکر کردیم ثابت می کند که این امام مسلمین است که مرجع آنها در دینشان و فرهنگشان و سیاستشان و دفاعشان است. همانطور که پیامبر اکرم (ص) اینچنین بوده است. . . امام و حاکم به منزله راس مخروطی هستند که احاطه بر جمیع اجزاء آن

دارد و مشرف بر تمام آن است. اشرافی تام و کامل، پس او است که مسئول و مکلف است " (79) همچنین در موارد متعددی از کتاب "ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه" تصریح شده است که مراد از "امام" در مباحث کتاب - همان حاکم و رهبر جامعه اسلامی است که در عصر غیبت، این منصب اختصاص دارد به کسی که از سوی مسلمین مستقیما و یا از طریق خبرگان منتخب ملت به رهبری انتخاب شده و شرایط هشتگانه را که عبارتند از عقل کافی، اسلام و ایمان، عدالت، فقاهت و علم اجتهادی به اسلام و مقررات آن، قوه و حسن ولایت، نبودن از اهل بخل و حرص و طمع، مرد بودن، طهارت مولد داشتن (یعنی زنازاده نبودن) دارا باشد. ضمنا در همین کتاب، در چند باب تاکید و تصریح شده است که ملاک مشروعیت حکومت اسلامی و اثبات شونات منصب امامت (و از آنجمله: رهبری و زعامت در دین و سیاسات و اجتماعیات و اخذ و صرف خمس و انفال و وجوهات شرعی) برای رهبر نظام اسلامی، همانا انتخاب فرد حائز شرایط هشتگانه فوق از سوی اکثریت است که بصورت انتخاب مستقیم یا با انتخاب خبرگان انجام می شود. (80) و در همین کتاب تصریح شده است به اینکه: بر اقلیتی که

نظری خلاف رای اکثریت (چه در مورد احراز شرایط و چه در سایر زمینه های اختلاف و . . . ) دارند بعد از انتخاب اکثریت واجب است که نظریه اکثریت را پذیرفته و بر انتخاب مردم و یا خبرگان آنان و آثار و تبعات شرعی این انتخاب گردن نهند و حق ندارند به استناد اینکه آنها مخالف انتخاب اکثریت بوده اند از مسولیتها و وظایفی که در مبحث امامت مسلمین و ولایت فقیه ثابت گردیده است شانه خالی کنند! (81) حتی نویسنده محترم فرضی را مطرح کرده است که اگر روزگاری اکثریت جامعه اسلامی در امر انتخاب ولی و رهبر خویش بی تفاوت شده و کناره گیری کردند و تعداد شرکت کنندگان در انتخاب رهبری حتی کمتر از تعداد کنار نشستگان شدند، در اینصورت نیز به حکم عقل و شرع و به خاطر اهمیت فلسفه امامت و حکومت و ولایت در اسلام ، انتخاب انجام شده از سوی اقلیت برای اکثریت کنار نشسته نیز حجت است و امامت و آثار آن منعقد می باشد! (82) پاسخ چند شبهه و اشکال 1- گفته اند اگر وحدت مرجعیت و رهبری امری مطلوب است تعدد مرجعیت در دوران رهبری امام خمینی چگونه توجیه می شود بخصوص آنکه شنیده ایم که حضرت امام احتیاطات را به مراجع تقلید وقت ارجاع می داده اند.

ضمنا اگر چنانچه قبلا توضیح دادیم متصدی وجوهات شرعی و اخذ و صرف خمس، رهبر حکومت اسلامی است چرا حضرت امام وصیت کردند که وجوهات باقیمانده نزد ایشان را به شورای مدیریت حوزه علمیه قم جهت صرف در موارد مقرر شرعی بدهند؟ در پاسخ از شبهه نخست باید گفت: اولا ارجاع احتیاط به مجتهدین دیگر در تضاد با نظریه وحدت نیست بلکه مؤید آن و در جهت آنست، زیرا بحث ما اینست که نظام امامت و ولایت فقیه در جامعه اسلامی نظامی مخروطی و هرمی است که در راس آن ولی فقیه منتخب خبرگان ملت قرار دارد و کلیه امور مربوط به شونات دینی، سیاسی و اجتماعی و اجرایی و قضایی کشور و قوای مختلف آن رابطه طولی با رهبری نظام دارند نه رابطه عرضی (مشابه آنچه که در قضیه تعدد مرجعیت در ادوار قبل از استقرار حکومت اسلامی وجود داشته است) بنابراین ارجاع امور اعم از امور دینی و یا سیاسی و اجتماعی از سوی ولی فقیه و رهبر جامعه اسلامی به افراد و تشکیلات دیگر که بنا به دلایل و مصلحتهایی صورت می پذیرد در ارتباط با همین نظام کلی معنا می یابد. چنانکه در زمان پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) نیز مومنین - بخصوص در مناطق دور افتاده - به

اشخاص معین از صحابه واجد شرایط و راویان احادیث، از سوی ائمه (ع) ارجاع داده می شدند. آیا تلقی امت این بوده است که مرکزیت و مرجعیتی دینی در کنار مرجعیت عظمای پیامبر و امام (ع) دایر شده است یا آنکه در راستای همان نظام کلی اعتقادی امامت و ولایت بوده است ؟ مگر نه اینکه اساسا شروعیت بیان حکم و صدور رای از سوی کسانی که از ناحیه معصومین (ع) معین شده بودند به خاطر همین تعیین و نصب و ارجاع آنها بوده است؟ ثانیا چنانکه در بحثهای قبل این مقاله مبسوطا بیان گردید، بحث از مطلوبیت وحدت مرجعیت و رهبری، مترتب بر تشکیل و استقرار حکومت اسلامی است و طبعا در دوران اولیه تشکیل نظام ولایت در زمان امام خمینی ، جامعه اسلامی دوران گذر از مراحل طولانی تاریخ تشیع را به دوره پس از تحقق آرمان ایجاد حکومت اسلامی طی می کرد و در نتیجه تعدد مرجعیت و شرایط موجود در این دوره، که خود نتیجه ادوار پیش از حکومت اسلامی بوده نه بر آیند تشکیل نظام مورد نظر حضرت امام، نمی تواند مستندی باشد تا به استناد آن مبانی و چارچوب تفکر امام خمینی در مورد نظام مطلوب اسلامی که با صراحت در پیامها و کتابهای ایشان منعکس می باشد (و در این

مقاله زوایایی از آن را توضیح دادیم) نقض گردد و نادیده گرفته شود. و در مورد وجوهات شرعی و وصیت حضرت امام نیز باید گفت: اولا این مورد اساسا از بحث ما خارج است زیرا حضرت امام در دوران حیات خویش به عنوان مرجع و رهبر نظام اسلامی وجوهات شرعی را اخذ و قبض نموده و در اختیار ایشان قرار گرفته است و وصیت ایشان منحصر و مربوط به نحوه مصرف اینگونه وجوهات ریافت شده بوده است که شرعا حضرت امام خمینی پس از اخذ آنها مسول به مصرف رساندنشان در همان مواردی بوده که فتوا و نظر و صلاحدید ایشان اقتضاء می کرده است و بهترین دلیل بر اینکه این وصیت، دخلی به موضوع بحث ما ندارد اینکه اگر غیر از این باشد باید به استناد وصیت امام، شورای مدیریت حوزه - به عنوان شورا - مستقیما متصدی اخذ وجوهات شرعی مکلفین و مقلدین حضرت امام بعد از رحلت ایشان نیز باشد در حالیکه هیچکس چنین چیزی را نگفته است. ثانیا شورای مدیریت حوزه از جمله تشکیلاتی است که بعد از استقرار حکومت اسلامی و بنا به نظر موافق حضرت امام خمینی (س) تاسیس گردیده است. و از این جهت، شورا تحت نظارت ولایت فقیه در هر دوره ای امر اصلاح و مدیریت حوزه علمیه را

عهده دار است و اتفاقا وصیت امام خمینی مؤید همان نظریه مطلوب است و می بینیم که امام خمینی تصدی مصرف وجوهات باقیمانده نزد ایشان را به یکی از مراجع وقت محول نکرد بلکه به تشکیلات منبعث از حکومت اسلامی احاله داده است و این خود نشانه ای است بر شناخت مبنای حضرت امام در این جهت. 2- ممکن است برخی از غیر اهل فن تصور کنند، "یگانگی مرجعیت و رهبری" با تاکیدهای مکرر حضرت امام خمینی در مورد ضرورت حفظ فقه سنتی و فقه جواهری مغایر است. در پاسخ باید گفت نزد آشنایان مسائل فقهی بدیهی است که بین دو مقوله فوق هیچگونه مغایرتی وجود ندارد. متاسفانه برداشتهای سطحی از عناوینی چون "فقه سنتی"، "فقه جواهری" و "فقه پویا" است که چنین تصورات و شبهاتی را موجب می گردد و به همین سبب نیز برخی گمان کرده اند بین تاکید امام خمینی بر ضرورت حفظ فقه سنتی و جواهری با تاکید بر وصف "پویایی فقه" تضاد و مغایرتی وجود دارد در حالیکه هرگز چنین نیست. منظور حضرت امام از لزوم استمرار فقه سنتی و فقه جواهری در حوزه های علمیه آنست که فقه و اجتهاد می بایست از لحاظ اسلوب و روشهای استنباط - تکرار می کنم : - اسلوب و روش اجتهاد، نه دیدگاه اجتهادی و قلمرو

و نیازهای مرتبط با آن - در همان چارچوبی استمرار یابد که قدمای از فقها تا فقیهان عصر حاضر بدان پایبند بوده اند که عبارت است از توجه به مبادی و علوم مقدماتی لازم برای نیل به حد اجتهاد و همچنین تفریع فروع بر اصول بر همان نهج ثابت شده در مبحث اجتهاد. به عبارت دیگر امام خمینی در مقابله با جریان نوگرایی و روشنفکر م آبی که در دهه های اخیر داعیه اسلامشناسی داشته و در عین حال خود را بی نیاز از مبانی اجتهاد مصطلح می دیده است، بر ضرورت حفظ فقه سنتی و فقه جواهری همواره توصیه و تاکید داشته اند. هشدارهای امام خمینی برای جلوگیری از انحراف در راه و رسم اجتهاد بوده است. انحرافی که بانیان آن را عناصر ناآگاه به مسائل عمیق اسلامی و یا مشکوکین و مغرضین تشکیل می دهند که گمان می کنند استخراج احکام فقهی از کتاب و سنت بدون آگاهی بر اموری همچون ادبیات عرب، منطق و رجال و علم الحدیث و مبانی اصول فقه و دیگر شرایطی که در مسیر اجتهاد لازم و ضروری است ممکن می باشد و لذا با مراجعه به چند آیه و روایت بدون توجه به متشابهات از آیات و مباحث فنی آیات الاحکام و بی اطلاع از چگونگی سند حدیث و مدلول شرعی و عرفی و

لغوی آن و بدون آگاهی بر دهها نکته فنی و تخصصی غیر قابل اجتناب در فهم احکام شرعی، خود را اسلامشناس دانسته، و بی نیازی از فقه و اصول و اجتهاد و - به تبع آن - بی نیازی از روحانیت متعهد به اسلام را زمزمه می کنند و این جریان انحرافی با قالبها و عنوانها و شعارهای مختلف در طول تاریخ اسلام بعد از رحلت پیامبر (ص) تا به امروز وجود داشته است. که جبهه گیری خوارج در مقابل امام علی و مذهب ظاهریه در مکاتب فقهی اهل سنت و بعدا - مسلک نو استعماری وهابیت نمونه هایی از آن است. در داخل حوزه های علمی شیعه نیز مواجهه طولانی مدتی بین اخباریون و مجتهدین برقرار بوده است. آنچه که فقه اسلام و احکام الهی را تاکنون از گزند حوادث و دست اندازی اصحاب بدعت و یاتحجر حفظ کرده است همان اجتهاد همیشه زنده با اسلوب و روشهای شناخته شده آن بوده است وگرنه خدا می داند که تعبیرهای به رای و برداشتهای ناصواب و سطحی عناصر غیر متخصص در علوم دینی چه ملقمه ای به نام دین و چه خرافات و موهومات ساخته ذهن بشری به نام احکام دینی ابداع و اختراع می کردند. رسیدن به نقطه التقاط و یا معتقد شدن به پاسخگو نبودن

دین به نیازهای جامعه بشری نتیجه نهایی تخلف و انحراف از اجتهاد و فقه سنتی است. و از سوی دیگر تاکید امام خمینی بر پویایی فقه نیز نه تنها در تضاد با فقه سنتی و جواهری نیست بلکه تبیین وصف ذاتی اجتهاد در فقه سنتی است. چه آنکه می دانیم اساسا تغییر مستمر زمان و مکان به عنوان دو بستر اساسی موضوعات احکام الهی و همچنین پیدایش دائمی حوادث واقعه و مسائل مستحدثه است که فلسفه لزوم اجتهاد و استمرار آن را تشکیل می دهد. بنابراین فقه سنتی شیعه که در بستر اجتهاد جاری است همواره پویایی خود را با نظر داشتن به نیازها و مسائل مسحدثه و تبدل موضوعات و تحول عرفیات و تکامل روابط انسانی حفظ کرده است و بطور کلی "اجتهاد" فی نفسه با جمود و تحجر و ایستایی سازگاری ندارد، چنانکه با التقاط و انحراف از چارچوب شرایط استنباط نیز ناسازگار است. اگر وصف پویایی را از اجتهاد منفک بدانیم، باب اجتهاد را مسدود کرده ایم. لزوم تقلید از مجتهد حی و لزوم تبعیت از ولایت فقیه در کلیه شئونات، در تمامی ادواری که امکان تشکیل حکومت اسلامی فراهم است خود بهترین دلیل بر پویا بودن فقه اسلامی است وگرنه اگر اجتهاد ناظر بر زمان و مکان و حوادث واقعه

پیاپی نمی بود، فتاوای یکی از فقهای بزرگ عصر اول غیبت برای همیشه کافی بود. پس تاکید امام خمینی بر فقه سنتی و جواهری اصرار بر حفظ اسلوب اجتهاد است و تاکید بر پویایی فقه ناظر بر خصلت ذاتی اجتهاد. بنابراین می بینیم که نه تنها بین مقوله وحدت مرجعیت و رهبری با تاکید بر فقه سنتی و جواهری هیچگونه تزاحمی نیست بلکه برعکس، هرگاه افضل مجتهدین واجد شرایط رهبری به عنوان رهبر سیاسی و مرجع دینی مردم در نظام اسلامی ایفای نقش کند و در مواجهه با انبوه سؤالها و استفتائات، خود را موظف به استنباط احکام الهی بر اساس موازین اجتهادی، و در صورت لزوم دایر نمودن تشکیلاتی مرکب از مجتهدین و متخصصینی در ابواب مختلف فقه برای پاسخگویی به سئوالات دینی مردم بداند، فقه و دین و احکام الهی به مراتب بهتر از شرایط تعدد مرجعیت حفظ می شود و طبعا در سایه نظام ولایت فقیه و حمایتهای آن، امکانات حفظ و اشاعه مبانی فقاهت در حوزه های علمیه بیش از هر زمانی دیگر گسترش خواهد یافت و در پرتو تمرکز و اقتدار سیاسی و دینی، به مراتب سهلتر از گذشته دست منحرفین و بدعت گذاران و نفوذیها از تغییر دادن سلوک فقه سنتی و جواهری کوتاه خواهد شد و پویائی آن نیز در

بهترین شکل ممکن حفظ خواهد شد. 3- ممکن است برخی بپندارند که تمرکز امر مرجعیت و رهبری سیاسی در یک فرد زمینه طرح آراء مجتهدین را منتفی ساخته و در نهایت به توقف اجتهاد در حوزه های علمیه خواهد انجامید. بدیهی است که این، پندار توهمی بیش نیست. زیرا می دانیم که تفقه در دین و نیل به ملکه اجتهاد که امری اکتسابی و درونی است ربطی به عنوان مرجعیت که امری اعتباری و خارجی است ندارد. ولذا فرموده اند که افتاء و به عبارت دیگر مرجعیت، واجب کفایی است و در صورتیکه فرد و یا افراد واجد شرایط به این مهم بپردازند تکلیف از دیگر مجتهدین ساقط است. تاریخ نمونه های بیشماری را نشان می دهد که در ادوار مختلف آن که برجستگان از فقها و مجتهدین بودند که از دادن رساله عملیه و قرار گرفتن در موقعیت مرجعیت به خاطر حفظ اقتدار و کیان زعامت دینی موجود در آن عصر و متفرق نساختن امت سرباز زده اند و وجود مرجعیت فعلی و حاضر را کافی دانسته و حاضر نشدند با ورود در این میدان، کانونهای دیگری را در عرض زعامت فعلی جامعه ایجاد کنند، در حالیکه از جنبه مقایسه ای چه بسا آنها در مسائل علمی و اجتهادی خود را اعلم می دانسته و چه بسا واقعیت نیز چنین بوده

است; در عین حال عدم ورود آنان به وادی مرجعیت به معنای توقف فعالیتهای علمی و استنباطی و اجتهادی آنان و دیگران نبوده است. در همین عصر حاضر بسیارند مجتهدینی که در عالیترین سطوح اجتهاد قرار دارند و با تدریس فقه و اصول به تربیت صدها مجتهد و غنا بخشیدن به پهنه مسائل فقهی مشغولند و چه بسا که در مقایسه با دارندگان رساله - که اخیرا و برخلاف سیره متداول در حوزه های شیعی تعدادشان رو به فزونی نهاده! - از جهات مختلف افضل و حتی اعلم باشند اما وقتیکه می بینند زعامت دینی برای رفع تکلیف مردم معطل نمانده بلکه تحقق یافته است به هیچ وجه حاضر به دادن رساله و نشستن بر کرسی مرجعیت نیستند. حق نیز همین است و سخن ما در این مقاله نیز همین است که زعامت دینی و همچنین سیاسی و اجتماعی جامعه به حکم عقل و شرع وبنای همه عقلای عالم هر چه به سمت تمرکز و وحدت نزدیکتر شود، وحدت امت و حفظ مصالح آنان، که از اهم وظایف دینی و اجتماعی است، به همان میزان دست یافتنی تر شده و هر چه به سمت تعدد و پراکندگی و سردرگمی خلق خدا پیش برود به همان میزان جامعه اسلامی را از مزایای وحدت نظر و عمل،

محروم ساخته ایم و در مقابل دشمنان به همان نسبت آسیب پذیرتر شده ایم - و برخلاف تاکید حضرت امام - عینیت بخشیدن به اجتهاد و عملی کردن فقه که همه ترس استکبار از آنست را مانع گردیده ایم. آنچه که مهم است دقت و وسواس در مرحله انتخاب و معرفی است، که شایسته ترین مجتهدین و آگاهترین و با تدبیر ترین آنها را برای این مهم انتخاب کنند و وقتی که انتخاب طبق نظر شرع و قانون مبتنی بر آن انجام شد دیگر تکلیف ساقط است و بعد از مرحله انتخاب، آنهم انتخابی که در آن دهها مجتهد واجد شرایط مستقیما نظر داده و غیر مستقیم نظریه اکثریت جامعه اسلامی از طریق انتخاب خبرگان به دست آمده است، دیگر دغدغه کردن و اشکالتراشی و وسواس بی مورد به خرج دادن جز تخطی از روال شرع و عقل و زیر پا نهادن نتیجه روشی که شرع و قانون برای حفظ نظام امت و حفظ کیان دین و احکام الهی تعیین نموده است، معنا و مفهومی ندارد. و واضح است که تعدد مرجعیت در یک عصر هرگز فی نفسه عاملی مثبت برای توسعه باب اجتهاد نبوده و نیست بلکه چه بسا عاملی بازدارنده باشد زیرا چنانکه گفتیم مرجعیت عنوان و مقامی اعتباری برای رفع حاجت

جامعه اسلامی است و هیچگاه عناوین و مقامات اعتباری انگیزه مردان خدا در بسط و توسعه فقه و فقاهت نبوده است بلکه اگر کسی برای دستیابی چنین مقامی، جهد خود را در مسیر فقه و اجتهاد آغاز کرده و ادامه دهد یکی از اصلی ترین شرایط اجتهاد و مرجعیت را که بی اعتنایی به دنیا و مقامات دنیایی است فاقد گردیده و شایسته چنین منصبی نیست. پس باید علل و انگیزه های بسط فقاهت را در اصالت و شرافت فقه جستجو کرد، نه در مقامات برآمده از آن و لذاست که می بینیم در ادواری که زعامت دینی متمرکزتر و مقتدر تر بوده است به مراتب تعداد مجتهدین شایسته و بسط فقه و اجتهاد بیش از ادوار تعدد رو به فزونی مرجعیت ! نمود داشته و شاهد گویای آن نیز تحکیم و گسترش بی سابقه حوزه های علمیه در دوران

ولایت و مرجعیت گسترده امام خمینی در عصر حاضر است. 4- برخی از کسانیکه روح مکتب وحی و ماهیت تفکر دینی و حکومت اسلامی را به درستی در نیافته اند شبهه می کنند که اگر مرجعیت دینی مردم نیز در رهبری سیاسی جامعه متمرکز شود، باعث تمرکز قدرت در یک نقطه خواهد شد و طبع قدرت نیز فسادآور است. در پاسخ باید گفت اصولا تز "قدرت بطور مطلق موجب فساد است" در اندیشه دینی مطرود است. باید دید منظور از قدرت چیست و منشا و مرکز قدرت کجاست. قدرت لایزال و مطلق: ذات باریتعالی است، که قدرتش عین خیر و عدالت و حکمت است، و وادی اراده و خلقش منزه از شر و فساد است. بله در نظامهایی که اعتقادی به حکومت خدا و قانون خدا و حاکمیت مردان مهذب و خدا باور ندارند و امر حکومت را در محدوده پندارهای زمینی و با ملاک تشخیصهای بشری می نگرند این نظریه کاملا درست است، چون ذاتا چنین نظامهایی تضمینی برای جلوگیری از فساد ندارند، هر چه دامنه اقتدار سیاسی بین ارکان و تشکیلات چنین نظامهایی بیشتر تعمیم یابد و هر چه احزاب و گروهها و عناصر بیشتری سهیم در قدرت سیاسی و روحی جامعه شوند به همان میزان در مسیر فعالیتهای جنون آمیز

قدرت پرستان مانع ایجاد شده است. اما در نظامی که حکومت و سلطنت را تنها منحصر به خدا می داند و بندگان خدا همه در پیشگاه او یکسانند و مدیر و امیر و امام جامعه، خادم خلق خدا و متواضع ترین آنها و مجری فرامین و احکام و حدود الهی شناخته می شود، قضیه کاملا متفاوت است. در نظامی که به امارت و حکومت بر جامعه به عنوان ابزاری برای نفی کرنش بشر در مقابل انسان و حفظ کرامت انسانی و تعمیم روح عبودیت محض در مقابل خالق غنی و گسترش عدالت و مقابله با ظلم و فساد نگاه می شود، قدرت و تمرکز آن نیز ابزاری در خدمت این هدفهای مقدس تلقی می شوند. در چنین نظامی است که پیامبر اکرم (ص) که اولی بالمومنین من انفسهم بود و اشرف مخلوقات عالم و حاکم بر پهنه وجود و جان و مال و همه هستی امتش بود، وقتی که آماده رحلت می شود در میان جمعیت دامن بالا می زند تا به ادعای یکی از حاضرین ضربه عصای آن حضرت که سهوا در یکی از سفرها به او اصابت کرده است قصاص شود. در چنین نظامی، اقتدار معنوی و سیاسی امام جامعه عین رحمت و برکت است و با چنین اقتداری است که اسلام توانست در مدت

زمانی کوتاه دست قدرتمداران فاسد و امپراتوریهای فرعونی را از پهنه وسیعی از جامعه انسانی کوتاه کند و آئینی سرشار از حقیقت و عدالت را به بشریت ارزانی دارد. در نظامی که عنوان و مقام ظاهری حکومت و ریاست در نظرگاه امام و خلیفه مسلمین پست تر از آب بینی بزغاله ای تلقی می شود و ارزش کفش کهنه صد وصله را بیش از ارزش امارت بر مردم می داند مگر آنکه از ناحیه این امارت حق مظلومی از ظالمی ستانده شود و معروفی بر پا داشته شود، در چنین تفکر و نظامی سخن گفتن از فساد تمرکز قدرت عین ناآگاهی و یا غرض ورزی است. حکومت اسلامی و ولایت فقیه رسالتمدار چنین نظامی است که رهبر مقتدر آن که آوازه مرجعیتش و زعامتش آفاق را در نوردیده بود، وقتی پیروزمندانه به کشورش باز می گشت و میلیونها نفوس از سراسر ایران در تهران گرد آمده بودند تا مقدمش را تبریک گویند، خبرنگاری غربی و غرب اندیش سراسیمه به محضر امام می رود تا عباراتی آکنده از هیجان و سرمستی از این پیروزی و بازگشت از زبان او بشنود، سئوال می کند اینکه در این حال و هوا چه احساسی دارید پاسخ می شنود : "هیچ، من تکلیفم را ادا می کنم"! آیا تمرکز قدرت در چنین نفوس

مطمئنه و خود ساخته ای که عالم و مافیها را به هیچ انگاشته و جز خدا و خدمت به خلق خدا آرزویی ندارند نیز فسادآور است؟ خانه و کاشانه رهبری که دنیای قدرتمند شرق و غرب را در برابر اراده و انقلابش به زانوی تسلیم نشانده است ببینید و لیست دارائیهایش را پس از رحلت با آنچه که قبل از پیروزی و حکومت داشت (که در روزنامه های وقت منتشر گردید) مقایسه کنید و به شهادت عدول بزرگانی که با رهبر کنونی انقلاب اسلامی حشر و نشر دارند در مورد وضعیت زندگی و معیشتشان توجه کنید. آری ستمگران و مستکبران از تمرکز قدرت در چنین نظام و چنین شخصیتهایی هراسناکند. مگر نبود یک اشاره و فتوای امام که صدها هزار رزمنده بسیجی را برای دفاع از کیان اسلام و ناکام ساختن دشمن به سوی جبهه های جنگ نابرابر بسیج می کرد؟ دشمن، زخمهای کاری از قدرت متمرکز معنوی و دینی و سیاسی رهبری صالح نظام اسلامی برداشته و صدها توطئه خویش را از همین ناحیه ، خنثی و شکست خورده دیده است. هنوز اثر فتوای امام خمینی مبنی بر ارتداد سلمان رشدی و وجوب قتل او را در ایجاد روح بیداری و مقاومت در جهان اسلام و ریختن شرنگ تلخکامی در کام دشمنان دین خدا و حامیان سلمان

رشدی باقی می بینیم و هنوز سازمانهای عظیم پلیسی و امنیتی اروپا و آمریکا از ناحیه این فتوا خواب راحت ندارند. و دقیقا به همین دلایل است که می گوئیم فرزندان مکتب امام خمینی باید هوشیار بوده و مراقب روند حرکت کلی سمت دهی جامعه در مسائل تعیین کننده ای همچون مرجعیت و رهبری باشند. مبادا تحلیلها و وسوسه ها و دغدغه ها جلوه کند و راه تضعیف کانونی هموار شود که می بایست در برابر دنیای ستمزده کنونی از حقانیت انقلاب و نظام اسلامی و راه امام خمینی دفاع کند و خدای ناکرده چندی نگذرد که دوباره جدایی تلخ دین و سیاست رخ نماید و شعار : "دین را به دینداران و حکومت را به سیاستمداران واگذار کنید" دوباره زنده شود. مطمئنا اگر روزی خدای ناکرده قرار باشد انقلاب اسلامی و نظام منبعث از آن در برابر فشارها و خواسته های دشمنان ، دست تسلیم و شکست بالا ببرد، زمانی خواهد بود که توجه چشمها و دلهای مومنان، و آحاد جامعه اسلامی از تمرکز در نقطه امامت و ولایت ، که حصن حصین اسلام و قلعه دفاع از نظام اسلامی و اساس کیان امت اسلامی است ، برتافته و آهنگ تجزیه و تشتت و تفرقه ساز شود و پرچمهای مدعیان از اینسو و آنسو افراشته گردد. و

یقینا پرورش یافتگان مکتب "روح الله" اجازه ظهور چنین فضایی را نخواهند داد. واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءا فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

پى نوشت ها

: توضیح: منظور از "انتشارات مؤسسه" در پانوشتهای زیر; "انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی" می باشد. 1. "کوثر، سخنرانیهای امام خمینی همراه با شرح وقایع انقلاب اسلامی"، ج 1/1348، انتشارات مؤسسه. 2. "صحیفه نور" ج3 .88 -101 21/. همان جا. 4. همان جا. 5. همان جا. 6. همان جا. 7. همان جا. 8. همان جا. 9. "آیین انقلاب اسلامی، گزیده ای از اندیشه و آراء امام خمینی"، ص118، انتشارات مؤسسه. 10. همان، ص11 .119. همان جا. 12. همان جا. 13. همان، ص14 .120. همان، ص15 .121. همان، ص16 .122. "ولایت فقیه"، امام خمینی، ص17، انتشارات مؤسسه. 17. همان، ص18 .40. همان، ص19 .41. "صحیفه نور"، ج20 .20/170. همان، ج22 .98 21/. "کلمات قصار، پندها و حکمتهای امام خمینی"، ص124، انتشارات مؤسسه. 23. همان جا. 24. "صحیفه نور"، سخنرانی امام خمینی 25 .23/6/58. همان جا. 26. همان، ج27 .98 21/. "کلمات قصار، پندها و حکمتهای امام خمینی"، ص29، انتشارات مؤسسه. 28. همان جا. 29. همان جا. 30. همان

جا. 31. همان جا. 32. "صحیفه نور"، ج33 .21/98. "ولایت فقیه"، امام خمینی (ص) 60-62، انتشارات مؤسسه. 34. همان جا. 35. همان، ص36 .54. همان، ص37 .69. همان، ص1/38 .80. "علل الشرایع"، ص254 - ترجمه حدیث برگرفته از "الحیاة" حکیمی، ترجمه احمد آرام، ج2/387 (نقل از مجله حوزه سال 1372 ش 57 -56، ص2/38 )186. "آیین انقلاب اسلامی"، گزیده ای از اندیشه و آراء امام خمینی (ص) ، ص152، انتشارات مؤسسه. 39. "صحیفه نور" ، سخنرانی امام خمینی 40 .30/6/58. "ولایت فقیه"، امام خمینی، ص113، انتشارات مؤسسه. 41. "صحیفه نور" ج18 ص186 (نقل از مجله حوزه سال 1372 ش 56 - 57، ص42 )70. همان، ج21 ص43 .41. همان، ص44 .129. ر. ک: "ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه"، آیة الله حسینعلی منتظری، ج2/106، انتشارات الدارالاسلامیه - لبنان. 45. ر. ک: "مجله حوزه" سال 1372 ش56 - 57، ویژه مرجعیت. 46. ر. ک: همان، ص 83، مقاله اعلمیت و مرجعیت. 47. "رساله نمونه"، تنظیم عبدالرحیم موگهی، بخش استقئائات ص48 .234. "آیین انقلاب اسلامی"، ص152، انتشارات مؤسسه. 49. "ولایت فقیه"، امام خمینی، ص38، انتشارات مؤسسه. 50. "صحیفه نور" ج 251 9/، سخنرانی امام خمینی 1/51 .12/7/58. همان، ج 10/27، سخنرانی امام خمینی 2/51 .20/7/58. "صحیفه نور"، ج21/47 پاسخ امام خمینی به نامه حجة

الاسلام محمد علی انصاری. 52. "الرسائل - رسالة الاجتهاد و التقلید"، امام خمینی، ص96، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، چاپ سوم 53 .1368. همان جا. 54. "مجله حوزه"، سال 1372 ش56 - 57، ص55 .88. "الرسائل - رسالة الاجتهاد و التقلید"، ص56 .99. "صحیفه نور" ج 57 .21/88. همان جا. 58. همان جا. 59. همان، ص 61، نامه امام خمینی به اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام مورخ 60 .8/10/1367. "الرسائل - رسالة الاجتهاد و التقلید"، امام خمینی. 61. "بحار الانوار"، ج 2/184، مؤسسه الوفاء، بیروت. 62. "ده گفتار"، استاد مطهری، ص100، انتشارات صدرا. 63. "میزان الحکمه"، محمدی ری شهری، ج4/234، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم. 64. "صحیفه نور"، سخنرانی امام خمینی مورخ 65 .8/6/1360. "مرجعیت و روحانیت"، (بی نا، بی نا) ، ص 66 .52. "صحیفه نور" ج 67 .21/88. "ده گفتار"، استاد مطهری، ص98، انتشارات صدرا. 68. "ولایت فقیه"، امام خمینی، ص 38، انتشارات مؤسسه. 69. "صحیفه نور" ج 70 .9/251. "ولایت فقیه"، امام خمینی، ص 55، انتشارات مؤسسه. 71. "تحریر الوسیله"، امام خمینی، ج1، کتاب الزکاة، باب: القول فی بقیة احکام الزکاة، مساله 72 .5. همان، مساله 73 .11. همان، کتاب الخمس، باب: القول فی قسمته و مستحقیه، مساله 74 .7. "کتاب البیع"، امام خمینی، ج 2 ص 75 .495.

"کشف الاسرار" امام خمینی، ص 255، انتشارات محمد ، تهران. 76. "ولایت فقیه"، امام خمینی، ص22، انتشارات مؤسسه. 77. همان، ص 78 .24. "ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه" آیة الله حسینعلی منتظری، ج 1 ص 103، الدارالاسلامیة للطباعة و النشر - بیروت. 79. همان، ج 2 ص 80 .24. همان، ج 1، الباب الخامس فی کیفیة تعیین الوالی و انعقاد الامامة (الفصل الرابع) ، ص81 .399. همان، باب پنجم، فصل ششم، مسائل 7 ، 8، 9، 82 .10. همان، مسالة 12، ص175. نویسنده: حمید انصاری

مرزها و گونه های آزادی از نگاه امام خمینی

اشاره

13 چکیده: اشاره یکی از مسائل مطرح و پرمجادله در عرصه مطبوعات و ساحت اندیشه، بحث درباره «آزادی» است . از آن جایی که لزوم تبیین گوهر آزادی از دیدگاه اسلام در جامعه اسلامی بر کسی پوشیده نیست . لذا ما در این مقاله برآنیم، با استفاده از آراء و نظرات امام خمینی (ره) به تبیین این مقوله پرداخته و ضمن بیان منشا و انواع آن، حدود آن را از این منظر بیان کنیم . امیداست، در این سال که از سوی مقام معظم رهبری - مد ظله - به نام امام خمینی آراسته شده است در یک تلاش جمعی، جامعه بیشتر با اندیشه های آن اندیشمند بزرگ جهان اسلام آشنا گردد و زمینه تحقق کامل آرمان های ایشان برای ساخت نظامی کارا و نمونه فراهم آید . کلیات آزادی یا حریت ( ytrebil ) واژه ای است که دارای تعریف های متعددی است ; به طوری که به عقیده «منتسکیو» هیچ کلمه ای تاکنون به اندازه آزادی اذهان را متوجه خود نساخته است . (1) و حدود دویست تعریف از این واژه تاکنون مطرح شده است (2) که وجه اشتراک بسیاری از آنها «نبودن مانع بر سر انتخاب های انسان» است . شایسته است به عنوان مقدمه به برخی از این تعریف ها

اشاره و پس از بررسی مختصر، نظر امام (ره) را در این خصوص بیان کنیم . تعریف «هابز» از آزادی: «انسان آزاد کسی است که از انجام کاری که می خواهد انجام دهد، بازداشته نشود .» (3) «هلوسیوس» در باره انسان آزاد می گوید: «انسان آزاد انسانی است که در غل و زنجیر و یا زندان و محبوس نبوده و همچنین مرعوب شبه نباشد .» (4) «جان لاک» در تعریف آزادی می گوید: «آزادی رها بودن از محدودیت و خشونت دیگران است .» (5) و «هرلدلاسکی» در کتاب «آزادی در دولت امروز» آزادی را بدین نحو تعریف کرده است : «منظور از آزادی نبودن مانع برای اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فرداست .» در اعلامیه حقوق بشر فرانسه (مصوب 1789( در تعریف آزادی آمده است: «توانایی هر کاری که موجب ضرر و زیان دیگران نباشد . » در این تعاریف به «عدم المانع» اشاره شده است ; یعنی هر کس به هر نحوی که بخواهد بتواند زندگی کند، به گونه ای که کسی هم حق تهدید نمودن بر خواسته های او را نداشته باشد . در این خصوص «سرآیزایابرلین» می گوید: «دفاع از آزادی یعنی جلوگیری از این هدف منفی، یعنی جلوگیری از مدافعات غیر، تهدید آدمی برای

آن که به نوعی زندگانی که به دلخواه خود برنگزیده است تمکین نماید، تمام درها را به روی آن بستن (اگر چه این عمل آینده درخشانی برای او نوید دهد و اگر چه انگیزه کسانی که چنین وضعی را فراهم می کنند به خیر و مقرون به حسن نیت باشد) گناهی در برابر حقیقت به شمار می رود که او یک انسان است و حق دارد به نحوی که می خواهد زندگانی کند، این است معنایی که لیبرال ها در عصر جدید، از زمان اراسموس (بلکه به قول برخی ها از عهد لوکام) تاکنون منظور داشته اند .» (6) نقد و بررسی اساسا این که انسان خود باید راه زندگانی خویش را برگزیند، سخن حقی است ولی پرسش این است که آیا انسان باید در مسیر کمال دست به انتخاب بزند و یا در هر مسیری که دوست دارد می تواند گام بردارد؟ ! از نظر لیبرال ها اگر انسان به سوی هدف خاصی که مورد نظر اندیشمندان و مصلحان اجتماعی است سوق داده شود به شیئی بی اراده مبدل می گردد و در حقیقت برای لیبرال فرقی نمی کند که آیا انسان ها کمال را طی می کنند یا راه دیگری، چرا که راه خاص برای همه وجود ندارد . و هر فردی خود باید راه خویش را انتخاب کند . (7) اما در ادیان الهی

فقط به واسطه صراط مستقیم است که انسان می تواند به کمال برسد . (همچنان که ما مسلمانان در هر نماز، راهنمایی به این صراط را از حضرت احدیت تمنا می نماییم) نکته قابل ذکر این است که از نظر ادیان الهی مخصوصا اسلام، نباید افراد را مجبور به حرکت در صراط مستقیم نمود، چرا که اساسا انتخاب کمال امری انتخابی است، چنان که خداوند متعال نیز در قرآن می فرماید: «لا اکراه فی الدین» (8) و لیکن زمینه هایی را فراهم نموده که انسان ها خود راه کمال را انتخاب کنند، به طوری که در ادامه همان آیه می خوانیم: «قد تبین الرشد من الغی» یعنی خداوند با فرستادن پیامبران الهی و قراردادن عقل و اندیشه در انسان راه را از بیراهه و هدایت را از گمراهی مشخص نموده و تمام زمینه ها را برای هدایت فراهم کرده و راه مستقیم را به انسان نشان داده است . با این حال می فرماید که خواه این انسان شاکر بوده و راه راست را انتخاب کند ویا ناسپاس باشد و راه کفران «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» . (9) امام و مفهوم آزادی از نظر امام خمینی (ره) آزادی یکی از امور فطری و بنیادی اسلام است که نیازی به تعریف ندارد، لذا ایشان در

پاسخ خبرنگاری که از ایشان تعریفی از آزادی را خواسته بود، فرمودند: «آزادی مساله ای نیست که تعریف داشته باشد، مردم عقیده شان آزاد است، کسی الزامشان نمی کند که شما حتما این عقیده را باید داشته باشید، کسی الزام نمی کند شما را که حتما از این راه بروید، کسی الزام نمی کند که در کجا مسکن داشته باشید یا در آن جا چه شغلی را انتخاب کنی، آزادی یک چیز واضحی است .» (10) آن چه از این کلام نورانی برمی آید این است که امام خمینی (ره) نیز به نوعی معتقد به وجود «عدم المانع» در آزادی هستند اما چنان چه خواهد آمد، با توجه به قیود و حدودی که ایشان برای آزادی قائل هستند، چنین می توان استفاده نمود که آزادی عبارت است از: رها بودن انسان از همه قید و بندهایی که مانع تکامل و تعالی انسانی و آشکارشدن استعدادهای او، در جهت نیل به سعادت و کمال می گردد .» استاد مطهری - شاگرد برجسته امام خمینی - هم در تعریف انسان آزاد می گوید: انسان های آزاد، انسان هایی اند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند، انسان هایی اند که تن به وجود مانع نمی دهند .» (11) منشا آزادی از دیدگاه امام بر اساس اندیشه امام خمینی

(ره) آزادی عطیه ای الهی است و اسلام آن را امری فطری می داند لذا امیرالمؤمنین علی (ع) با عباراتی چون «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» (12) این مطلب را تاکید نموده اند . امام خمینی (ره) در اوج شکل گیری نهضت اسلامی ایران بزرگ ترین جرم شاه را سلب آزادی های اجتماعی دانسته و چنان شفاف و آزاد اندیشانه از آن سخن می گویند که به حق شایسته روشنفکرترین و روزآمدترین و آگاه ترین سیاستمدار فرزانه و فرهیخته دینی می باشد: «این چه وضعی است که در ایران هست» این چه آزادی است که اعطا فرموده اند، مگر آزادی عطاشدنی است؟ خود این کلمه جرم است، آزادی مال مردم هست، قانون آزادی داده، خدا آزادی را داده به مردم، اسلام آزادی داده، قانون اساسی آزادی داده به مردم، «اعطا کردیم» چه غلطی است؟ به تو چه که اعطا بکنی؟ توچه کاره هستی اصلش؟ «اعطا کردیم آزادی را به مردم» ! آزادی اعطایی این است که می بینیم ، آزادی اعطایی که آزادی حقیقتا نیست، این است که می بینید برای این است که مردم را اغفال کنند .» بنابراین در می یابیم امام خمینی (ره) آزادی را نعمتی الهی می دانستند و لذا همیشه بر این نکته تاکید می نمودند که اکنون شما درمقابل این نعمت در معرض امتحان هستید (13)

که با این آزادی چه می کنید آیا این نعمت را کفران و یا از آن حسن استفاده را خواهید نمود؟ مرزهای آزادی از دیدگاه امام متفکران از دیرباز برای این که از تجاوزها و جرایم و به طور کلی بلندپروازی ها و خودخواهی های بی جای انسان که از غریزه خودخواهی او سرچشمه می گیرد جلوگیری نماید حصاری از قانون را دور این امیال و خواسته های سرکش ایجاد نموده اند، تا بدین نحو، تندروی های او را تعدیل نموده و مصالح عمومی را در پناه قانون محفوظ نگه دارند . در حال حاضر هیچ مکتبی قائل به آزادی مطلق نیست، چرا که آزادی مطلق نه مطلوب است و نه دست یافتنی . شهید دکتر محمدجواد باهنر (ره) در خصوص کسی که معتقد به آزادی مطلق است می گوید: «مثل چنین کسی بسان شخصی است که تصور می کند که اگر درختی را از ریشه بیرون آوریم آن را آزاد ساخته ایم، اما این آزادی به معنای سقوط و از بین رفتن آن است، اگر درخت ریشه اش در زمین باشد، اما موانع رشدش برداشته شود، با آفت هایی که ممکن است به آن ضرر برساند، مبارزه شود و به اندازه کافی تغذیه گردد، به او برای این که در مسیر تکاملی خود قرار گیرد، کمک شده است ; یعنی این درخت برای

حرکت و رشد تکاملی اش آزاد است . اما اگر سنگی روی شاخه اش انداختیم، یا آن را آب ندادیم، اگر موانع ایجاد کردیم، ما با این کارمان از رخت سلب آزادی نموده ایم .» (14) از سوی دیگر اگر بنا باشد هر کس هر چه دلش خواست انجام دهد، این کار باعث به وجود آمدن تلاقی بین آزادی های افراد جامعه می گردد و طبیعت جامعه انسانی اقتضا می کند که آزادی های افراد محدود گردد تا همگی بتوانند از مواهب اجتماعی به طور عادلانه استفاده کنند، چرا که اگر برای آزادی حدی قائل نگردیم عملا زمینه سوء استفاده از آزادی را فراهم نموده ایم و به عبارت دیگر، قائل نشدن حد برای آزادی مساوی است با ایجاد مانع برای آزادی دیگران . امام خمینی (ره) همیشه بر حفظ حدود آزادی تاکید می نمودند و حدی که ایشان برای آزادی مد نظر داشتند عبارت بود از، قرار داشتن در مدار قوانین و شریعت اسلام، و لذا تخلف از آن را جایز نمی دانستند و می فرمودند: «آزادی در اسلام در حدود اسلام است، در حدود قانون است، تخلف از آن نشود به خیال این که آزادی است .» (15) ما در این مقام، حدودی را که ایشان برای آزادی قائل شده اند به دو دسته تقسیم می نماییم : الف) نظم بخشی جامعه: 1

• آزادی باید عقلایی و در چارچوب قانون باشد امام بر این اعتقاد بودند که آزادی باید منطقی و بر طبق قانون باشد و می فرمودند: «گفته می شود که مردم آزادند، یعنی آزاد است انسان که بزند سر مردم را بشکند؟ ! آزاد است که قانون شکنی بکند؟ ! آزاد است که بر خلاف مسیر ملت عمل بکند؟ ! آزاد است که توطئه بکند بر ضد ملت؟ ! اینها آزادی نیست، در حدود قوانین در حدود کارهای عقلائی آزاد است .» )2 )16 - آزادی موجب هرج و مرج نشود نظم و آرامش در هر جامعه ای یکی از مهم ترین و اساسی ترین مسائل در قوام آن جامعه است، از این رو بر تمامی اعضای جامعه واجب است که از هر چه باعث اختلال در این نظام می گردد پرهیز کنند . متاسفانه برخی با درک نکردن معنای صحیح آزادی - خواسته یا ناخواسته - دست به اعمالی می زنند که باعث به هم خوردن نظامی می گردد که با خون هزاران شهید و جانباز برپاگشته است . امام خمینی در توصیه ای به چنین اشخاصی می فرمایند: «حالا که آزاد شدیم خودمان را به هرج و مرج بکشیم؟ حالا که آزاد هستیم به زیر دستان خودمان ظلم کنیم؟ حالا که آزاد هستیم، برخلاف نظامات اسلامی و برخلاف نظامات ملی

عمل کنیم؟ هرج و مرج به پا کنیم؟ چون آزاد هستیم؟ تحت هیچ قاعده نباشیم تحت هیچ یک از قواعد اسلامی و ملی نباشیم؟ اگر این طور باشد آزادی را سلب کرده ایم .» )3 )17 - آزادی منجر به توطئه علیه نظام نگردد با پیروزی انقلاب ; امام (ره) ضمن اعلام حمایت از آزادی های مشروع مردم، همیشه بر این نکته تاکید می کردند که آزادی غیر از توطئه است، لذا هیچ کس حق ندارد به بهانه آزادی به توطئه علیه نظام و جامعه اسلامی بپردازد و خطاب به توطئه گران فرمودند: «آزادی غیر توطئه است، آزادی بیان است و هرچه می خواهند بگویند، توطئه نکنند این آدم کشها و توطئه گرها را دفن خواهیم کرد .» (18) چرا که اساسا هیچ نظامی حق توطئه بر ضد مصالح و امور خویش را به هیچ کس نمی دهد، در نظام اسلامی نیز مساله بدین نحو است و نمونه آن را می توان در برخورد رسول الله (ص) با یهودیان و مسیحیان مدینه جست و جو کرد که ایشان حقوق و آزادی ها و امتیازهای خاصی را برای آنها قائل شده بودند، اما هنگامی که یهودیان، با سوءاستفاده از آزادی های اعطایی رسول اکرم (ص) مشغول توطئه بر ضد کیان اسلام شده و به همکاری کفار قریش پرداخته و

مقدمات حمله علیه مسلمانان را فراهم نمودند، در این جا بود که رسول الله (ص) با مطلع شدن این مساله، دستور سرکوب آنها را صادر نمودند، چرا که دیگر این جا مساله آزادی مطرح نبود، بلکه توطئه علیه امت و کیان اسلام بود . ب - پایبندی به دین امام خمینی همیشه بر آن بودند که جامعه را با تعالیم والای اسلامی منطبق ساخته و گامی به سوی تشکیل حکومت اسلامی، به معنای واقعی آن بردارند و لذا نگاه ایشان به آزادی از این منظر بود و طبعا از این منظر آزادی نیز دارای حدودی است که ما در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم: 1 - آزادی بهانه ای جهت اهانت به مقدسات نگردد از نگاه لیبرالیسم هیچ امر مقدسی وجود ندارد، لذا آنها از هر گونه امر مقدسی تقدس زدایی می نمایند، و فهم و عقل خود را از هر چیز برتر دانسته، و بر همین اساس نه تنها از اندیشه های ارسطو و ارباب کلیسا، بلکه از هر گونه اعتقاد دینی ای تقدس زدایی نموده اند . (19) اما از دیدگاه اسلام هر آنچه بتواند انسان را به کمال برساند مقدس تلقی شده و دفاع از آن و حفظ حریم آن بر همگان واجب می باشد، و لذا امام خمینی (ره) می فرمایند: «مطبوعات

آزادند مطالب بنویسند، اما آزاد هستند که اهانت به مثلا مقدسات مردم بکنند؟ !» (20) چرا که مقدسات مردم ما که همان اصول و احکام نورانی دین مبین اسلام می باشد، نه تنها مقوم خود دین است، بلکه اساسا یکی از مهم ترین علل پیروزی انقلاب اسلامی می باشد چرا که مردم با الهام گرفتن از این احکام و تعالیم خویش را از سلطه رژیم منحوس پهلوی رها ساخته و زمینه را برای نیل به آزادی به معنای حقیقی مهیا ساخته اند . 2 - آزادی نباید منجر به فساد گردد از آن جا که مهم ترین هدف آزادی از منظر اسلام رشد و تعالی انسان و نیل او به کمال می باشد، این امر مسلما با ترویج فساد در جامعه در تضاد است، زیرا اساسا فساد باعث رشد و تعالی بعد حیوانی انسان می گردد و نه بعد انسانی و الهی او، و لذا بر همین اساس بود که امام (ره) فرمودند: «ما آزادی فساد نمی دهیم» (21) و خطاب به کسانی که بی بند وباری را آزادی می پنداشتند فرمودند: «شما بی بند وباری را آزادی می دانید، شما فساد اخلاق را آزادی می دانید، شما فحشا راآزادی می دانید، . . . البته آزادی که منتهی می شود به فساد، آزادی که منتهی می شود به تباهی ملت، به تباهی کشور، آن

را نمی توانیم بدهیم .» (22)

پى نوشت ها

: 1( منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی ، ص 2 . 292( سرآیزابابرلین، چهار مقاله در باره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص 3 . 236( آنتونی کوئینتن، فلسفه سیاسی، ترجمه مرتضی اسعدی ، ص 4 . 285( همان ، ص 5 . 283( آیینه پژوهش، ش 58 ص 11 . به نقل از کتاب «نظریه آزادی در فلسفه هابزولاک» . محمودی ص 6 . 87( سرآیزابابرلین، چهار مقاله در باره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص 7 . 244( آزادی در خاک، مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی ص 102 و عبدالله نصری، قبسات ش 6 - 5 ص 8 . 74( بقره (2) آیه 9 . 256( الانسان (76) آیه 10 . 3( صحیفه نور، ج 9 ، ص 11 . 88( مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص 12 . 14( نهج البلاغه، نامه 13 . 31( آیین انقلاب اسلامی، گزیده ای از اندیشه و آراء امام خمینی، ص 14 . 329( محمد جواد باهنر، انسان وخودسازی ، ص 15 . 79( کلمات قصار، ص 16 . 112 - 111( صحیفه نور، ج 6 ، ص 17 . 192( همان، ج 7، ص 18 . 42 - 43( همان، ج 6، ص 19 . 86( عبدالله نصری،

آزادی در خاک، مجله قبسات، سال دوم، ش 5 - 6 ص 20 . 80( صحیفه نور، ج 7، ص 21 . 19( همان، ج 6، ص 22 . 86( همان، ج 8، ص 272 . محمد حسین پورامینی

مرگ بر آمریکا

5 چکیده: بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (رضوان الله تعال من با اطمینان می گویم که اسلام، ابرقدرتها را به خاک مذلت می کشاند. هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید. آنهایی که خواب آمریکا را می بینند خدا بیدارشان کند. آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. ما آمریکا را زیر پا می گذاریم. ما تا آخرین نفس در مقابل آمریکا ایستاده ایم. در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریکاست. دشمن اصلی اسلام و قرآن و پیامبر عظیم الشان (ص) ابرقدرتها، خصوصا آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است. گویندگان، روشنفکران، دانشگاهیان و دانشمندان همه توان خود را صرف قطع امید دشمن اصلی ما آمریکا کنند. دانشجویان مسلمان و مبارزی که لانه جاسوسی را اشغال کردند ملت را سرافراز کردند. ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی): ما حتی یک لحظه با آمریکا کنار نخواهیم آمد. وحدت، مقاومت و اراده ملت رمز پیروزی در برابر آمریکاست. ملت مسلمان ایران و نظام اسلامی پرچمدار جبهه حق است و در یک صف بندی دائمی در مقابل آمریکای غارتگر و صهیونیستهای متجاوز قرار دارد. کسی مرگ بر آمریکا را به ملت ایران یاد نداد، مرگ بر آمریکا از اعماق جان یکایک مردم برآمد. موفقیت های بزرگ ملت ایران در عرصه سازندگی، در شرایطی

بدست آمده است که آمریکا و متحدان او، با نظام اسلامی دشمن بوده اند. ایران اسلامی هیچ نیازی به آمریکا ندارد. آمریکا از رشد انقلابی دانش آموزان ما بیمناک است. با آمریکا هیچ مذاکره ای نداریم، زیرا اصلا نیازی به او نداریم. استکبار بداند که اسلام در شرق و غرب عالم رو به گسترش است و توطئه های آنان را به شکست خواهد کشاند. آینده کشور و انقلاب و درنگاهی وسیعتر آینده دنیا در دست دانش آموزان ایران است. ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران هاشمی رفسنجانی: مردم ما از سیاست ارعاب و تهدید آمریکا وحشتی نداشته و هر روز مقاومتر می شوند. ایران با اعتبار، عظمت و افتخار در صحنه بین المللی حضور دارد. امروز آمریکا ذلیل شده و جمهوری اسلامی به عزت، احترام و افتخار دست یافته است. ای کاش آمریکایی ها شاگرد خوبی در کلاس درس تاریخ بودند. آمریکا باید بداند ملت ما با تحریکات و شیطنت ها از میدان بیرون نمی رود. تحولات امروز جهان نشان می دهد که ملت ایران تنها نیست، بلکه آمریکا تنها و منزوی است. ما صراحتا، با منطق زورگویانه و تبعیض آمیز دولت آمریکا مخالفیم. مردم ایران با صلابت و استواری با سیاستهای خصمانه آمریکا مقابله می کنند.

مسائل حقوق بشر و آزادیهای عمومی در آثار (فارسی) امام خمینی

18 1 چکیده: ر

نظر اجمالی بر پایان نامه مسائل حقوق بشر و آزادیهای عمومی در آثار (فارسی) امام خمینی

اشاره

نوشته محمدرضا کاوسی استاد راهنما: آقای عمید زنجانی استادان مشاور: دکتر تقی زاده انصاری، دکتر موسوی انسان، چون به خودش علاقمند است می خواهد هرچه بیشتر از مواهب زندگی استفاده کند و از هر عاملی که در بهتر زیستن او موثر است، بهره برداری نماید اما می بیند که قادر نیست به تنهایی به جنگ مشکلات حیات برود و بدون همکاری همنوعان خود نیازمندیهای جسمی و روحی اش را برآورد و خود را به کمال مطلوب برساند . از این رو به زندگی اجتماعی تن می دهد . هنگامی که زندگی اجتماعی بر اساس تعاون و همزیستی پدید آمد مساله حدود مسئولیتها و تعیین وظایف افراد جامعه نسبت به یکدیگر، پیش می آید . از همین جاست که پای "قانون" در اجتماع، گشوده می شود و یک سلسله قواعد و مقرراتی که به شکل حصاری، منافع همه افراد اجتماع را در خود حفظ می کند و حدود وظایف هر فرد را در برابر دیگران و جامعه روشن می نماید، در جامعه پدید می آید . با توضیحی که در بالا آمد می توان "حقوق" را این طور معنی کرد: "مجموع قواعد و قوانین لازم الاجرایی که به منظور حفظ نظام جامعه

و تنظیم روابط افراد و ملل و بهبود وضعیت جامعه، وضع گردیده است . " از دیرباز حقوقدانان و فلاسفه بر این امر معتقد گردیدند که بشر صرف نظر از مذهب، نژاد، جایگاه اجتماعی، ثروت و سایر امتیازاتش از حقوقی برخوردار است که رعایت آن بر همگان اعم از دولت و آحاد مردم واجب است . در تعریف حقوق بشر اختلاف نظرهایی وجود دارد اما در اینکه انسان به طور فطری و طبیعی دارای حقوقی است که باید محترم شمرده شود اختلافی نیست . این تفکرات حقوقی، سیاسی و فلسفی راجع به حقوق بشر که طی قرون متمادی در فکر و روح حقوقدانان و فلاسفه و متفکران نفوذ کرده بود و همچنین مشاهده وحشی گریها و شقاوتهای نازیسم و فاشیسم در جنگ جهانی دوم، انگیزه توجه به شخصیت و حیثیت انسانی و توسعه حمایت بین المللی از حقوق بشر گردید و در پی این انگیزه، اعلامیه جهانی حقوق بشر تهیه شد و به تصویب رسید . یکی از اهداف ایجاد سازمان ملل متحد، سعی در حفظ شخصیت و حیثیت انسانی بشر و کاهش اختلاف طبقاتی در جامعه بشری و در نتیجه برابری و برادری ملتها است و در این راستا مهمترین فعالیتی که صورت گرفته است، تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد . این اعلامیه

توسط کمیسیون حقوق بشر وابسته به شورای اقتصادی - اجتماعی سازمان ملل تهیه و تسلیم مجمع عمومی شد و در اجلاس مورخ 1948 که در پاریس تشکیل شد به تصویب رسید و مشتمل بر یک مقدمه و 30 ماده است . متاسفانه، اعلامیه حقوق بشر علیرغم اهمیت تاریخی و سیاسی به خودی خود از اعتبار حقوقی برخوردار نیست زیرا نه تضمیناتی به نفع فرد دربردارد و نه ضمانت اجرایی علیه کشورها و نتیجه اینکه اعلامیه، مانند سایر اعلامیه های اصولی مجمع عمومی فاقد ارزش حقوق است . مقدمه اعلامیه، متضمن مفاهیم و اندیشه های بنیادی است که الهام بخش نویسندگان اعلامیه در تدوین مواد بعدی بوده است و شامل اصولی چون وحدت خانواده بشری، حیثیت ذاتی انسان، شناسایی حقوق ناشی از آن، برابری انسانها، آزادی عقیده و بیان، توسعه روابط دوستانه بین ملتها و ... می باشد . ماده اول اعلامیه مقرر می دارد: "تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند . " ماده دوم اعلامیه، برخورداری از کلیه حقوق و آزادیهای مندرج در اعلامیه را برای تمام افراد صرف نظر از جنس، رنگ، نژاد، ملیت، مذهب، ثروت، ولادت و یا هر

موقعیت دیگر به رسمیت می شناسند . بقیه مواد اعلامیه به چهار دسته قابل تقسیم است: دسته اول، شامل حقوق و آزادیهای شخصی است از قبیل حق حیات، منع بردگی و شکنجه، حق دفاع در برابر دادگاهها و ... دسته دوم، شامل حقوق بنیادی فرد در رابطه با خانواده، سرزمین و اشیا جهان خارج است . از قبیل آزادی در ازدواج، تساوی حقوقی زوجین، حق تابعیت، حق پناهندگی، حق مالکیت ... دسته سوم، شامل آزادیهای عمومی و حقوق سیاسی بنیادی از قبیل آزادی اندیشه، عقیده، بیان و قلم، آزادی اجتماعات، شرکت در انتخابات است . دسته چهارم، شامل حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است . مانند حق کار، حق تفریحات، حق حمایت از آثار علمی، ادبی و هنری، آزادی سندیکایی و ... در اختتام اعلامیه در ماده 30 چنین آمده است: "هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادیهای مندرج در این اعلامیه را از بین ببرد و یا در آن راه فعالیتی بنماید" . صرفنظر از اینکه اعلامیه جهانی حقوق بشر فاقد ضمانت اجرایی است، اساسا چون دربرگیرنده کلیاتی بوده که محتاج به تبیین و تفسیر بیشتری است

لذا، کمیسیون حقوق بشر درصدد تدوین میثاقهایی دیگر برآمد تا این معایب را تا حد امکان برطرف سازد و در این رابطه یک طرح درباره میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و طرح دیگری درباره میثاق حقوق مدنی، سیاسی تهیه و جهت تصویب به مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهاد کرد و این مجمع طی جلسات متعددی این طرحها را بررسی نمود و به تصویب رساند . این دو میثاق، حاوی تمام اصولی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر درج گردیده است که در برخی موارد شرح و تفسیر بیشتری داده شده و در برخی موارد نیز تغییراتی در آن دیده می شود . پایان نامه "مسائل حقوق بشر و آزادیهای عمومی در آثار (فارسی) حضرت امام خمینی به بررسی و تحقیق در زمینه یکی از مهمترین موضوعات رشته حقوق عمومی یعنی حقوق بشر و آزادیهای عمومی آن هم از دیدگاه یک فقیه و عالم بزرگ و برجسته که خود اقدام به تاسیس یک نظام سیاسی - اسلامی کرده است، می پردازد . حقوق بشر و آزادیهای عمومی به عنوان یکی از شاخه های مهم علم حقوق عمومی به مطالعه روابط حقوقی فرد با قدرت سیاسی می پردازد، بنابراین ناگفته پیداست که یک طرف این رابطه "قدرت سیاسی" می باشد که در عین دارا

بودن حاکمیت می بایست مرزهایی را به عنوان مرزهای حقوق و آزادیهای افراد بپذیرد . طرف دیگر این رابطه فرد یا سازمانها، احزاب و انجمنهای سیاسی هستند که در مقابل قدرت سیاسی، از حقوق و آزادیهایی برخوردارند . ولی همانطوریکه حاکمیت مطلقه دولت غیرقابل قبول است، دامنه این حقوق و آزادیها نیز محدود است . شکل زیر به خوبی رابطه این دو مقوله را بیان می کند: رحق آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی شرکت در انتخابات عمومی، آزادی احزاب سیاسی، تساوی عمومی در برابر قوانین، حقوق زنان و اقلیت های مذهبی، نیز روشهای تضمین اجرای نظام حقوق بشر و آزادیهای عمومی که همگی در این رساله مورد بررسی قرار گرفته اند از مهمترین موضوعات این شاخه از علم حقوق هستند . در این پایان نامه، حقوق بشر و آزادیهای عمومی از باب خمیر مایه حقوقی - سیاسی آن مورد بررسی قرار گرفته است . نهضت انقلاب اسلامی ایران با رهبری حکیمانه حضرت امام خمینی فرصت بسیار مناسبی را فراهم آورد تا برای اولین بار یک فقیه جامع الشرایط و برجسته که خود اقدام به تاسیس یک نظام سیاسی کرد، آرا و اندیشه ها و دیدگاههای خود را درباره مسائل مختلف حقوق بشر و آزادی های عمومی با بهره گیری از منابع فقه و در رابطه با جامعه سیاسی اسلامی به

دوستداران حضرتش ارایه نماید . پایان نامه حاضر دارای یک مقدمه، چهار فصل، نتیجه گیری، 2 پیوست، 3 فهرست اعلام و نیز فهرست منابع به زبان فارسی و انگلیسی می باشد . در اینجا لازم است که خلاصه کوتاهی از هر فصل آورده شود تا در جریان موضوعات مورد بحث قرار گرفته و در هر بخش با بهره گیری از دیدگاهها و اندیشه های امام در خصوص حقوق بشر و آزادیهای عمومی به تجزیه و تحلیل برخی مطالب و موارد عنوان شده پرداخته شود . مطالب و موارد عنوان شده پرداخته شود . فصل اول این پایان نامه با عنوان "کلیات" به مطالعه مهمترین مبانی حقوق بشر و آزادیهای عمومی پرداخته است که در حقیقت کلید فهم دیگر فصلهای پایان نامه می باشد . مهمترین مطالبی که در این فصل می توان به آنها اشاره نمود عبارتند از: 1( مقایسه مفهوم آزادی از دو دیدگاه غربی و اسلامی . بررسی مفهوم آزادی از نظر روشنفکران و فلاسفه اسلامی و غربی و پرداختن به مساله آزادی از دیدگاه امام خمینی . 2( بررسی پاره ای از مهمترین عناصری که خاص نظام حقوق بشر اسلامی است . اشاره به "فطری بودن آزادیهای عمومی"، "اعتقاد به آزادی و کرامت انسانی"، "مفهوم مسوولیت شرعی" و ... این عناصر فقط در نظام حقوق بشر اسلام قابل قبول

هستند . 3( بررسی مشخصات عمومی نظام حقوق بشر و آزادیهای عمومی . ویژگیهایی که هم اسلام به آن اعتقاد دارد و هم دیدگاه غربی تن به آنها می دهد ولی باز هم در برخی موارد با هم اختلاف نظر دارند . این مشخصات عبارتند از: صریح و کامل بودن مقررات مربوط به حقوق بشر و آزادیهای عمومی، محدودیت های مقررات حقوق بشر (قوانین کشور، مقررات شرعی و شئونات اخلاقی) . استفاده بیشتر از دیدگاههای حضرت امام در این موارد رنگ و بوی خاصی به بیان مطالب خواهد داد . منظور از صریح بودن آزادیها آن است که حدود هر کدام از آزادیها و شرایط بهره مند شدن از آنها، بوسیله قدرت سیاسی به وضوح ترسیم شود . 4( اشاره به اهمیت و جایگاه آزادی در مکتب اسلام . در حقیقت آزادی یکی از بنیادهای اسلام است و حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی قسمت مهمی از دین اسلام و از ارکان اجتماعی مورد بررسی واقع شده است و ... محروم کردن انسان از حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی در حقیقت سرکوب کردن یکی از خواسته های فطری انسان است چونکه انسان فطرتا آزاد آفریده شده است . از جنبه های عالی و الهی انسان، آزادی و برابری اوست، این قدرت کامله خداوند است که

او را به سوی آزادی و برابری رهنمون است . 5( بررسی نظریه فطرت که بر اساس "خدامحوری" بنا نهاده شده است در صورتیکه "فردگرایی" ( msilaudividnI ) بر "انسان محوری" ( msinamuH ) و انکار فطرت الهی انسان استوار است . از نظر امام در عین حال که آزادی ریشه در فطرت انسان دارد ولی خود این انسان، در هنگام اصلاح جامعه باید فدای جامعه شود و این دیدگاهی است که از فردگرایی فاصله می گیرد و به جامعه گرایی نزدیک می شود . این موضوع دوری انسان از تنها زیستن و پیوستن وی به زندگی اجتماعی و تعیین قواعد و مقررات و قوانین اجتماعی را به خوبی نشان می دهد . نظام حقوق بشر و آزادیهای عمومی ارتباط نزدیکی با مفهوم فطرت انسان دارد . حضرت امام خاستگاه آزادی را فطرت الهی انسان می دانند . اعتقاد به عظمت و قدرت خداوند، فکر آزادی را در ذهن هر مسلمان پدید می آورد و غریزه بهره کشی از انسانهای دیگر را در وجود او سرکوب می کند . دانشمندان غربی که انسان را موجودی کاملا مادی و شبیه یک "ماشین" می دانند چاره یی جز انکار فطرت الهی انسان ندارند . در اعلامیه جهانی حقوق بشر بجای فطرت انسانی بر "طبیعت انسان" تکیه شده است . 6( در بحث حقوق بشر و آزادیهای عمومی،

مساله کرامت انسان از اهمیت ویژه ای برخوردار است . بنا بر نظر امام سلب آزادی انسان بوسیله دیگران، حوزه قدرت سیاسی یا قدرتهای دیگر، منجر به انحطاط و سقوط بشر شده و توهین به کرامت او محسوب می شود . حضرت امام در انتقاد از مدعیان حقوق بشر می فرمایند: "اینها بشر را نمی شناسند چه تا حقوق بشر را، اینها برای بشر حیثیتی قائل نیستند . " (1) حیثیت انسان ایجاب می کند که وی در تمام رفتارهای خود به ارزشهای اخلاقی توجه داشته باشد . عدم ملاحظه موازین اخلاقی بی احترامی به شرافت خود محسوب می شود . اساسا سعادت انسان به آن است که خویشتن را به فضائل اخلاقی آراسته کند . نظام مربوط به استفاده از حقوق و آزادیهای بشری نیز از این قاعده مستثنی نیست . نظام حقوق بشر باید بر پایه ای محکم از اخلاق عالی استوار باشد . فصل دوم پایان نامه به بررسی مهمترین موارد و عناصر حقوق بشر و آزادیهای عمومی می پردازد و در لابلای آنها نظرات و دیدگاههای امام را چاشنی توضیحات خود قرار می دهد . از مهمترین مطالبی که در این فصل به آنها پرداخته شده است می توان به موارد زیر اشاره نمود: 1( آزادی بیان، مفهوم و ضرورت آن . نویسنده رساله پس از نشان دادن اهمیت

آزادی بیان در یک جامعه سیاسی، به بررسی مسائل حقوقی آن از دید حضرت امام می پردازد . مفهوم آزادی بیان آن است که افراد بتوانند عملا عقیده خود را ابراز نمایند . چنین امری موجب رشد علم و افکار مردم می شود و جلوگیری از آن حرکت تکاملی جامعه و افراد را مانع خواهد شد . آزادی بیان یکی از مفاهیم شناخته شده در فقه سیاسی اسلام است و قدمت آن در اسلام به همان اوایل ظهور اسلام برمی گردد . اسلام دین مستند به برهان و متکی به منطق است و از آزادی بیان و قلم نمی هراسد . در حکومتهای استبدادی، نه ملت; دولت و تشکیلاتش را از آن خود می داند و نه دولت; ملت را به حساب آورده و برای او ارزش قائل است بنابراین هرگاه قدرت سیاسی احساس کند کسی و یا جمعیتی درصدد انتقاد برآمده، از راه بیان و قلم و یا تشکیل احزاب و انجمنها می خواهند مردم را از اسرار پشت پرده آگاه سازند به هر قیمتی که باشد سعی می کنند، نفسها را در سینه خفه کرده، سر و صداها را خاموش نمایند . بدیهی است در چنین اجتماعی نه تنها آزادی سیاسی به معنی آزادی بیان و قلم وجود نخواهد داشت بلکه دولت و ملت در یک حالت

اضطراب و ناامنی عمیق و ریشه دار بسر خواهند برد . در حکومتهای دموکراسی برخلاف حکومتهای استبدادی چون ملت، هیات حاکمه و قدرت سیاسی را منبعث از خود و مجری خواسته های خویش می داند، صلاح و فساد کارهای آن را مربوط به خود، سربلندی و سرافکندگی او را نیز مایه عزت و سرافکندی خود می داند، از این جهت نه تنها به خود حق می دهد از اعمال نادرست دولت انتقاد کند و از نظرات اصلاحی خود، او را مطلع سازد، بلکه وظیفه ملی و اجتماعی خود می داند نقائص کارهای هیات حاکمه را چه از راه بیان و قلم و چه از راه تشکیل احزاب و انجمنها و یا از هر طریقی که مقدور باشد، گوشزد نماید . مسلما، دولتها نیز از راهنمائیها و انتقادهای آنان استقبال نموده و درصدد اصلاح خود برمی آیند . 2( آزادی مطبوعات، اهمیت آن و نقش تربیتی مطبوعات مورد بررسی قرار گرفته است . از جمله معیارهایی که بواسطه آن میزان آگاهیهای مردم یک کشور ارزیابی می شود، رشد مطبوعات در آن کشور است . مطبوعات با بهره گیری از شیوه های فنی خبردهی می توانند عناصر یک فرهنگ واقعی را نشر دهند، در صورتیکه بکوشند مردم را در محیطی واقعی قرار دهند و آنها را از مسائل اساسی زندگی آگاه کنند .

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران "بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر" یکی از وظایف دولت در زمینه مطبوعات محسوب شده است . و نیز آمده است که "نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلامی یا حقوق عمومی باشد . " در هر صورت، مطبوعات یک کشور، از نظر حوزه عملکرد بایستی "در مسیر ملت" و در خدمت آنان باشد، در غیر این صورت "مورد تایید این ملت" نمی تواند باشد و نباید آنرا "یک روزنامه کشوری و ملی" حساب کرد . (2) در بررسی نقش تربیتی مطبوعات به میزان اهمیتی که قلم دارد و تاثیری که بر روحیات فرد و حرکت اصلاحی جامعه می گذارد اشاره شده است . قلم انسان هم مقدس است و مطبوعاتی هم که در اختیار جامعه انسانی گذارده می شود باید راهنما و هدایت بخش باشد . "مطبوعات باید یک مدرسه سیار باشد تا مردم را از همه مسائل، به خصوص مسائل روز آگاه نمایند ... به طور کلی مطبوعات باید یک بنگاه هدایت باشند . " (3) 3( حق شرکت آزادانه در انتخابات عمومی، فواید انتخابات و حق عمومی شرکت در آن . از دیدگاه حضرت امام انتخابات مخصوصا

" انتخابات مجلس شورای اسلامی" به واسطه مردمی بودن آن از اهمیت فراوانی برخوردار است . از نظر ایشان برای آنکه بتوان به اهداف مورد نظر از برگزاری انتخابات نائل شد، بایستی انتخابات در شرایط سیاسی آزاد و به دور از هرگونه فشار انجام شود . بر طبق قانون اساسی، در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکا و آرای عمومی اداره شود آن هم از راه انتخابات عمومی . مردم باید در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش مشارکت داشته باشند . در حقیقت یکی از ویژگیهای بارز یک حکومت مردمی انتخاب متصدیان مشاغل سیاسی به وسیله خود مردم است . حق شرکت مردم در انتخابات به منظور تعیین سرنوشت خود از مهمترین موارد و مصادیق حقوق بشر می باشد . هر نظام سیاسی که مردم خود را از حق بالقوه تعیین سرنوشت خویش محروم سازد، شالوده های شرف انسان را ویران و عدالت اجتماعی را تهدید می کند . اهمیت دادن برای حق مردم جهت شرکت در انتخابات بدان دلیل است که اولا مردم خود صاحب زندگی اجتماعی اند ثانیا اگر عادلانه ترین و بهترین نظام سیاسی بخواهد در یک جامعه استقرار پیدا کند، بدون حمایت عمومی و بهره گیری از حضور سیاسی مردم، در حصول به هدفهای خود ناموفق خواهد بود . 4( در این

قسمت به بررسی مفهوم تساوی در برابر قوانین پرداخته شده است . پس از روشن شدن مفهوم و معنای این اصل و بیان رمنشا آن، که تساوی در اصل آفرینش است، به ضرورت اجرای این اصل از دیدگاه حضرت امام پرداخته می شود . تساوی در برابر قانون یکی دیگر از اصول و ارکان حقوق بشر است . ماده (1) اعلامیه حقق بشر مقرر می دارد: "تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند و ... " ماده 7 اعلامیه جهانی حقوق بشر، همه انسانها را در برابر قانون مساوی داشته و در این مورد مقرر می دارد: "همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند ... " تساوی در برابر قانون، از اصل کلی تساوی در آفرینش و خلقت انسانها نتیجه گرفته می شود، انسانها از نظر آفرینش چندگونه آفریده نشده اند . عواملی مانند نژاد، رنگ، قومیت، مذهب و اعتقادات، گرایشهای سیاسی و موفقیت های اجتماعی، از چنان خصوصیتی برخوردار نیستند که بتوانند موجب تفاوت و فاصله گذاری بین انسانها در اجرای قانون شود . همه افراد در آفرینش برابر هستند . بنابراین تساوی در برابر قانون بدون هیچگونه محدودیتی از جهت جنس، نژاد، مذهب، نسب و ...

جز تعهدات رسمی و بین المللی است و باید این اصل در قوانین داخلی نیز رعایت گردد . 5( در قسمت پنجم این فصل، به آزادی عقیده و دین پرداخته می شود . در ابتدای امر در مورد تفاوت بین دو دیدگاه غربی و اسلامی نسبت به دین نکاتی اشاره شده است . کشورهای غربی بعد از آنکه به حاکمیت یک هزار ساله کلیسا خاتمه دادند، دین را نیز از تمام قلمروهای زندگی اجتماعی خود خارج کردند . ولی از نظر اسلام، دین برای تنظیم وجوه مختلف زندگی بشر آمده است . بر این اساس، دین یک پدیده فردی نیست بلکه نهادی است که تمام اندیشه و فعالیت و روابط پیرامون خود را دربرمی گیرد . تاریخ بشریت، نشان می دهد که پیروان بعضی از مذاهب بخاطر اختلافات دینی، کمتر رنگ صلح و آرامش را دیده و غالبا برای پاره ای از اختلافات به جان یکدیگر افتاده آتش جنگ و جدال آشتی ناپذیر را روشن کرده اند . جرائم وحشتناکی که از راه تعصبات مذهبی در میان بعضی از پیروان ادیان و مذاهب، پدید آمده گاهی آنچنان وحشیانه و غیرانسانی است که آدمی از شنیدن آن صحنه ها شدیدا متاثر شده و رنج می برد . این نوع کشمکشها و جدالها بیشتر در بین جهان "یهودیت و مسیحیت" دیده می شود . در

صورتیکه دین اسلام همیشه رفتار همزیستی مسالمت آمیز را پیشنهاد می کند و آزادی مذهبی را محترم می شمارد . از نظر اسلام، در عین حال که پذیرفتن دین الهی امری اختیاری است و از کسی تفتیش عقیده مذهبی نمی شود و با افراد دارای عقاید مذهبی خلاف اسلام با مسالمت برخورد می شود . در ماده 18 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز آمده است: "هرکس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد . این حق شامل آزادی داشتن، یا قبول یک مذهب یا معتقدات، هم چنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خود خواه به طور انفرادی یا اجتماعی ... می باشد . " حضرت امام در مورد رفتار مسالمت آمیز با مذاهب غیراسلامی می فرماید: "برخورد با همه گروهها، برخورد سالم باید باشد، یعنی اسلام همینطور است که حتی با دشمنها هم با مسالمت رفتار می کند . همه بشر را اسلام می خواهد که سعادتمند باشند و با همه هم معاشرت صحیح، برخورد صحیح، برخورد دوستانه باید باشد، حتی با آنهایی هم که هیچ اعتقادی به اسلام ندارند، برخورد، برخورد دوستانه باشد . " (4) ولی ایشان معتقد بودند که دارندگان عقاید مذهبی باطله در پاره ای موارد از جمله حق نشر عقیده مذهبی یا دست یابی به مناصب سیاسی باید با ممنوعیتهایی روبرو باشند . برخورداری از آزادی فکر،

وجدان و مذهب مورد تاکید و تصریح اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار گرفته است . ماده 18 اعلامیه مذکور چنین مقرر می دارد: "هرکس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود . این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق منفردا یا مجتمعا به طور خصوصی یا به طور عمومی برخوردار باشد . " فصل سوم رساله حاضر تحت عنوان "حقوق گروهها و طبقات خاص" به مطالعه حقوق احزاب و گروههای سیاسی، زنان و اقلیتهای دینی پرداخته است . در مورد احزاب، پس از ذکر تعریف حزب سیاسی و نقش آن در هر نظامی به مطالعه عضویت (اجباری یا اراده) در حزب، تعدد احزاب و حدود و فعالیتهای حزبی توجه می شود . از نظر حضرت امام عضویت در حزب باید کاملا آزاد باشد و افراد در صورت عدم تمایل از عضویت در آن سرباز زنند . در قسمت دوم این فصل به حقوق زنان توجه می شود . در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم

در برابر قانون تاکید فراوان شده است . دین اسلام نیز به حقوق مساوی زن و مرد کاملا عقیده دارد، ولی برخلاف دیدگاه غربیها و یا اسناد بین المللی حقوق بشر، حقوق آنها را مشابه نمی داند، زیرا در متن خلقت، زن و مرد مشابه هم آفریده نشده اند آنچه دیدگاه غربی خواستار آن است، نه تساوی حقوق، بلکه در واقع تشابه حقوق است . در مکتب اسلام به رشد زن و نجات او از موقعیتهای پست اجتماعی توجه فراوان شده است . چنین توجهی تا آن حد به پیش رفته که به زنان این امکان را می دهد که در بهره گیری از خدمات اجتماعی اسلام از مردان سبقت گیرند و به آن مقام اجتماعی که شایسته آنان است دست یابند . امام خمینی در مورد نقش تربیتی زنان می فرمایند: "مربی انسانها زن است، سعادت و شقاوت کشور ما بسته به وجود زن است . زن با تربیت صحیح خودش، کشور را آباد می کند . مبدا همه سعادتها از دامن زن بلند می شود . " (5) شخصیت حقوقی زن کاملا برابر با مرد است و هیچ امتیازی بر مبنای جنسیت پذیرفته و منطقی نیست . بند الف ماده 6 اعلامیه اسلامی حقوق بشر مقرر می دارد: "در حیثیت انسانی، زن با مرد برابر است و به همان

اندازه که زن وظایفی دارد، از حقوق نیز برخوردار است و دارای شخصیت مدنی و ذمه مالی مستقل و حق حفظ نام و نسبت خویش را دارد . " در قسمت آخر این فصل به حقوق اقلیتهای دینی پرداخته شده است . در اینجا نشان داده می شود که همه اقلیتهای مذهبی نیز مانند دیگر شهروندان مسلمان از حقوق اجتماعی برخوردارند . آنها در انجام مراسم مذهبی و تعلیم مذهب خود به همکیشان خویش آزادی کامل دارند . آنها همچنین حق مشارکت سیاسی دارند ولی برخی مقامات سطح بالای سیاسی را نمی توانند تصاحب کنند . آنها در مجلس شورای اسلامی که مهمترین نهاد سیاسی کشور است دارای نماینده هستند . طبق قانون اساسی، مذاهب دیگر اسلامی اعم از (حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی) دارای احترام کامل می باشند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند . ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای مذهبی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می کنند . حضرت امام در این مورد نیز می فرمایند: "تمام مسلمین چه اهل سنت و شیعی، برادر و برابر و همه برخوردار از همه مزایا و حقوق اسلامی هستند

. " (6) علاوه بر آن ایشان معتقد هستند که "اسلام پیش از هر دینی و بیش از هر مسلکی به اقلیتهای مذهبی آزادی داده است، آنان نیز باید از حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسانها قرار داده است بهره مند شوند، ما به بهترین وجه از آنان نگهداری می کنیم . " (7) از دیدگاه امام "دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی به طور کامل هست و هر کس می تواند اظهار عقیده خودش را بکند . (8) "همه اقلیتهای مذهبی در اسلام محترم هستند . همه گونه آزادی برای انجام فرایض مذهبی خود دارند . ما با هیچ بشری ضدیت نداریم . آنان ایرانی اند و مثل سایر ایرانیان همه گونه حق دارند . (9) از آنجا که اقلیتها جزیی از ملت ما هستند حق دارند که مانند همه افراد از حقوق اجتماعی برخوردار باشند . نوع دین تاثیری در برخورداری از اساسی ترین حقوق اجتماعی ندارند . در فصل چهارم این پایان نامه به بررسی یکی از مهمترین موضوعاتی که همواره ذهن متفکران بشری را به خود جلب کرده است، پرداخته می شود و این موضوع عبارت است از: یافتن راه مطمئن برای اجرای مقررات و مصادیق حقوق بشر و تضمین آن از سوی قدرت

سیاسی . در این قسمت، از حکومت مردمی (دموکراسی سیاسی) به عنوان ضمانت اجرای نظام حقوق بشر و آزادیهای عمومی یاد شده است . مفهوم حکومت مردمی و رابطه آن با تحقق حقوق بشر و آزادیهای عمومی مورد بررسی واقع شده است . یکی از بهترین ابزارهایی که با تکیه بر آن می توان به تحقق حقوق بشر و آزادیهای عمومی در یک جامعه سیاسی امید بست، وجود یک حکومت مردمی (دموکراسی) در آن جامعه است . بدون شک حکومتی که بر اساس خواست و تمایل عمومی تشکیل شده باشد، نمی تواند به حقوق انسانی افراد تحت فرمانش بی تفاوت باشد . در این فصل فرق بین دموکراسی ارایه شده توسط غرب و شرق و اسلام مورد بررسی قرار گرفته است: دموکراسی غربی اش فاسد است، دموکراسی اسلامی صحیح است . " (10) فاسد بودن آن دو نوع دموکراسی بدان دلیل است که آنها بر پایه هایی استقرار یافته اند که آن پایه ها موردقبول اسلام نیست، دموکراسی غربی با فردگرایی و نفی بعد معنوی انسان متمایز می گردد و دموکراسی شرق با جامعه گرایی محض و انکار خدا مشخص می شود، حال آنکه حکومت اسلامی در عین توجه به مصالح هر دوی فرد و جامعه، مکلف به رعایت قوانین شرعی نیز هست . با توجه به این نکات می توان

گفت که دمکراسی (مردمی بودن) جز ذات حکومت اسلامی است . حکومت مردمی به دلیل داشتن دو ویژگی برجسته می تواند در حفظ و حمایت از حقوق و آزادیهای اساسی موفق باشد . این دو ویژگی عبارتند از: منبعث شدن زمامداران از میان توده های مردم و ادواری بودن زمامداری . در بخشی از این فصل به رابطه دموکراسی اجتماعی و تحقق آزادیهای اساسی اشاره شده است . منظور از وجود یک رابطه بین دموکراسی اجتماعی و تحقق آزادیهای اساسی آن است که بهره مندی از پاره ای خدمات اجتماعی و برخورداری از تواناییهای اقتصادی، از شرایط لازم برای بهره گیری از حقوق فردی و اجتماعی است . به همین دلیل باید گفت دموکراسی سیاسی و دموکراسی اجتماعی مکمل یکدیگرند . در آن جامعه سیاسی که عدالت اجتماعی وجود ندارد و گروه معدودی از سلطه قوی اقتصادی و مالی برخوردارند، نمی توان تصور کرد که دموکراسی بتواند به حیات خود ادامه دهد، زیرا دارندگان قدرت اقتصادی آرام نخواهند نشست مگر آنکه بر قلمروهای قدرت سیاسی نیز تاثیر بگذارند . در اندیشه اسلامی اهمیت عدالت اجتماعی تا آنجاست که یکی از انگیزه های پیامبر اکرم (ص) در تشکیل حکومت همین نکته بوده است . "پیغمبر اسلام (ص) تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان رلکن با انگیزه بسط عدالت

اجتماعی ... " (11) مهمترین اقدامی که می بایست برای تحقق دموکراسی اجتماعی صورت گیرد، تنظیم ساختار اقتصادی و اجتماعی است که با تمسک جستن به این روش می توان در اجرای قوانین و اصول حقوق بشر گامهایی برداشت . یکی دیگر از راههای ضمانت اجرای حقوق بشردر یک جامعه سیاسی، داشتن یک دستگاه قضایی قوی می باشد . وجود یک دستگاه عدالت کارآمد که به حراست از حقوق فردی و اجتماعی بپردازد، از ضروریات یک جامعه سیاسی است . هر اندازه دستگاه قضایی نیرومندتر باشد، امید مردم در رسیدن به حقوق نقض شده شان بیشتر است . موازین حقوق بشر و آزادیهای اساسی غالبا در آن جامعه ای بیشتر پایمال می شود که دستگاه قضایی ضعیف و ناتوان است . وجود قانون اساسی مکتوب نیز یکی از راههای ضمانت اجرای حقوق و آزادیهای اساسی می باشد . قانون اساسی مکتوب به دلیل داشتن دو ویژگی برجسته می تواند نقش مهمی در حفظ حقوق و آزادیهای اساسی داشته باشد . این دو ویژگی عبارتند از: درج مقررات مربوط به حقوق و آزادیهای اساسی در قانون اساسی و امکان استناد به قانون اساسی مکتوب . حضرت امام در زمان تدوین پیش نویس قانون اساسی تاکید کرده اند که " ... سعی شود که در آن کلیه حقوق و آزادیها و فرصت های رشد

و تعالی و استقلال این ملت بر مبنای موازین اسلامی که ضامن حقوق حقه افراد است ... پیش بینی گردد . " (12)

پى نوشت ها

: 1 . صحیفه امام، ج 9، ص 517 . 2 . صحیفه امام، ج 7، ص 535 . 3 . صحیفه امام، ج 18، ص 61 . 4 . صحیفه امام، ج 8، ص 342 . 5 . زن از دیدگاه امام خمینی، ص 58 . 6 . صحیفه امام، ج 9، ص 351 . 7 . همان منبع، ج 3، ص 48 . 8 . صحیفه امام، ج 4، ص 410 . 9 . همان منبع، ج 5، ص 424 . 10 . صحیفه امام، ج 6، ص 463 . 11 . وصیت نامه امام، ص 10 . 12 . صحیفه امام، ج 7، ص 482 .1

مسوولیتهای اساسی و عمل به تکلیف در نگاه امام خمینی

6 چکیده: شخصیت امام خمینی از چنان ابعاد عظیم و گسترده ای برخورداراست که اندیشه قدرت درک و قلم توانایی تبیین آن را ندارد. بایداعتراف کرد که : قله های بلندی از شخصیت حضرتش تاکنون بر نزدیکترین یاران و عاشقان وی پوشیده مانده و یااز تفسیر درست آن ناتوان مانده اند. یکی از آن ابعاد که گفتار گویندگان و نوشتار نویسندگان کمتر بدان پرداخته شده است واز جمله شاخصه هایی است که می توانداساس و زیربنای خصلتهای دیگرامام نیز به شمار آید جایگاه عمل به تکلیف و وظیفه شرعی در حوادث واقعه و شناخت وظایف مهم واستراتژیک از دیدگاه آن امام است . نکته ای که بدون تردید می تواند برای رهروان راهش درس آموز و تعیین کننده خط مشی آینده باشد. ازاین روی دراین نوشتار برآنیم به اجمال و بااستناد به سخنان آن حضرت ابتدا به این بعداز شخصیت امام اشاره نموده و سپس مسؤولیتهای مهم واساسی رااز دیدگاه آن امام راحل یادآوری نماییم . هرانسانی بر حسب تشخیص عقل و وجدان و یا مرام و مسلکی که پذیرفته است خود را ملزم به وظایف وانجام مسؤولیتهایی می داند. کیفیت و قلمرواین مسؤولیتهایی هم بستگی به بینش و نوع تفکراو دارد.

در مکتب اسلام قلمرو مسؤولیت انسان مومن بسیار وسیع است زیرا مسلمان هم در برابر خدا و هم در برابر خویشتن و هم در برابر خلق خدا مسؤولیتهای متناسب به خود دارد که نشات گرفته از تفکر واندیشه دینی اوست . به هر مقدار که از عناصر مسوولیت زا ( علم عقل رشد و قدرت ) بیشتر بهره مند باشد مسؤولیت او نیز بیشتر خواهد بود. از آن جا که عمل به تکلیف همواره با کلفت و مشقت همراه است واین امر با خواسته های نفسانی انسان ناسازگاراست انسان مسؤول دائما در معرض عوامل وسوسه انگیز قرار می گیرد به گونه ای که عمل به تکلیف را براو دشوار می سازد. عوامل بازدارنده انسان ازانجام مسوولیت بسیارند: سختیه عقیم ماندن فعالیته حب و بغضه مقام و منصبه ترس از جان و مال حفظ حیثیت و آبرو و بالاخره هواهای نفسانی هر کدام اینها لغزشگاههایی است که انسان مسؤول را تهدید می کند. و مسوولیت هر چه دشوارتر باشد عوامل وسوسه انگیز آن نیز بیشتراست . تنها کسانی می توانند در مقام انجام مسؤولیت و عمل به تکلیف از تمامی این موانع بگذرند که ایمانشان به خدا قوی باشد. هر چه ایمان قوی تراستقامت در راه انجام تکلیف نیز بیشتر خواهد

بود. ازاین روی به شهادت تاریخ پیامبران اولیاء خد بااستقامت ترین افراد بشر در راه انجام مسؤولیت خود بوده اند. خاتم پیامبران رسول معظم اسلام آن قدر در راه عمل به وظیفه تلاش و کوشش داشت که خطاب : طه ماانزلنا علیک القرآن لتشقی 1 درباره آن بزرگوار نازل شد. سایراوصیاء آن بزرگوار نیز چنین بوده اند و عمل به تکلیف محور زندگی آنان را تشکیل داده است . علی ( ع ) آن گاه که مردم به درخانه او هجوم آوردند تااو را به خلافت برگزینند می فرماید:...لولا حضورالحاضر و قیام الحجه بوجودالناصر و مااخذالله اگراین بیعت کنندگان نبودند و حجت بر من تمام نمی نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را بر نتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند رشته این کار رااز دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم . و به هنگامی که شایعه کشتن شدن معاویه در جنگ صفین به او رسید چنین فرمود: ... والذی نفسی بیده لن یهلک حتی تجتمع علیه هذه الامه قالوا فبسم سوگند به خدایی که جان من در ید قدرت اوست معاویه هلاک نمی شود تا مردم براواتفاق کننداو را به خلافت برگزینند سپاهیان حضرت گفتند: پس چرا بااو بجنگیم ؟ فرمود:

می خواهیم که بین خود و خدایم عذر داشته باشم . عمل به تکلیف کرده باشم . امام حسین ( ع ) نیز قیام خونین خود را بر پایه ادای تکلیف الهی استوار می سازد واز زبان پیامبر(ص ) چنین نقل می کند: [...ای مردم رسول خدا(ص ) فرموده است : هر کسی زمامدار ستمگری را ببیند که به حقوق الهی واحکام دین تجاوز می کند و پیمان خدا را می شکند و با سنت پیامبر(ص ) مخالفت می ورزد و با بندگان خدا براساس ظلم و گناه رفار می نماید برای تغییر روش چنین زمامدار ستمگری به گفتار و یا کرداراقدام نکند حقا خداونداو را به همان جایی می برد که آن ستمگر را می برد... و من از هر کسی شایسته ترم که وضع موجود را براساس تکلیف شرعی تغییر دهم] 4 ... پیروان راستین کلام و پیامبر نیز هر کدام به نوبه خود و به مقتضای شرایط زمان و مکانی در طول تاریخ در راه عمل به تکلیف وانجام وظیفه الهی حماسه ها آفریده اند و ثمرات گرانبهایی را برای اسلام و مسلمین از خود به یادگار گذاشته اند. در عصرمامام خمینی تنها شخصیتی بود که بدون تردید می توان گفت در تمام عمر با برکت خود

فقط یک هدف را تعقیب می کرد و آن عمل به تکلیف بود. آنچه را وظیفه احساس می کرد به هیچ وجه درانجام آن کوتاهی نمی کرد. هیچ عاملی مانع انجام وظیفه اش نمی شد. ترس از جان در قاموس زندگی او راه نداشت چه آن وقتی که در برابر رژیم تا دندان مسلح شاه قرار گرفته بود و فریاد زد. [...والله به عمرم نترسیده ام . آن شبی که آنها مرا می بردند آنها ترسیدند من آنها را دلداری می دادم] 5 ... و چه آن گاه که دشمنان اسلام دست در دست هم با تمام قوای خویش به ایران اسلامی هجوم آوردند و قصد براندازی نظام اسلامی را داشتند و خود و یارانش را بر برابر کفر واستکبار جهانی می دید و برای آرامش خاطر یاران می گفت : [... ما هیچ وقت نبایداز جنگ وارعابها بترسیم . چرا بترسیم ؟ ما تکلیف داریم . به تکلیفمان عمل می کنیم و ما حقیم وقتی که ما حق هستیم چرا بترسیم] 6 ... سازش و مسامحه کاری در راه انجام وظیفه ازاو به دور بود و منطق او در برابر کسانی که او را تندروی می دانستند و به وی پیشنهاد مسامحه و سازش می نمودنداین بود: ...من هر

کس که آمدازاینهایی که ... می خواستند راه بروند میانه روی کنند به آنها گفتم که : تکلیف خدایی است تکلیف من نیست که بکنم . با من نیست که یک قدری آسان راه بروم . من یک تکلیف الهی دارم و مطابق تکلیف الهی ام عمل می کنم . کشته بشوم عمل کردم به تکلیف الهی ام پیش ببرم عمل کردم به تکلیف الهی ام . شم تکلیف الهی دارید. متکی به خدا باشید 7 ... و درباره عدم سازش با دستگاه شاه فرمود: [... من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کردم ولی برای قبول زورگوییها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد. من به خواست خداحکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را بر ملا می کنم] 8 ... او در راه عمل به تکلیف ملاحظه هیچ کس را نمی کرد هر چندازافراد مورد علاقه و یا نزدیکانش می بود. و بارها می فرمود: من با کسی عقد اخوت نبسته ام واگراحساس تکلیف کنم به هرکس آنچه داده ام پس می گیرم : [... خدا نکند که روزی پیش بیاید که من احساس وظیفه کنم ... نگذارید که

احساس وظیفه بشود.اگراحساس وظیفه بشود من به هرکس هر چه دادم پس می گیرم] 9 ... حضرتش بااین که مریض بود واز درد چشم رنج می برداما وقتی در برابر سفسطه های کفرآمیز کتاب اسرار هزار ساله قرار می گیرد همه درد و رنجها را فراموش می کند و به نگارش کتاب کشف الاسلاال در رد شبهات کتاب اسرار هزار ساله می پردازد. شعاراو به هنگام بی نتیجه بودن عمل به تکلیف از نظر ظاهری این بود که : ما مامور به انجام وظیفه هستیم نه مامور به نتیجه . تا آن جا در مسیر عمل به تکلیف پیش می رود که حتی حاضراست آبرو و حیثیت خود را نیز فدا کند چنانکه در پذیرش قطعنامه وقتی احساس تکلیف کرد که باید آن را پذیرفت اعلان کرد. [... قبول این مساله برای من از زهر کشنده تراست ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت اواین جرعه را نوشیدم ... در شرایط کنونی آنچه موجب امر پذیرش قطعنامه شد تکلیف الهی ام بود. شما می دانید که : من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای اواز هر

آنچه گفتم گذشتم واگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام]... 10 با شهامت تمام خطاب به مردم خود چنین می گوید: [...ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است . ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود... آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد باز به وظیفه خود عمل کرده است . ...همه مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه]... 11 بالاخره جزء جزء زندگی این مرد بزرگ شاهد گویا بر جایگاه رفیع عمل به تکلیف دراندیشه اوست همان چیزی که ملیونهاانسان را مشتاق و علاقه مند به او کرد. به فرموده رهبر معظم انقلاب : ....امام کار را برای خدا و نه برای نتیجه آن که برای ادای تکلیف انجام می داد.این آن چیزی بود که ما را عاشق امام کرد 12 ... پایدار بادامام و مسؤولیتهای استراتژیک امام خمینی نه تنها خود عامل به وظیفه و مسؤولیت بوده که همواره مسلمانان را به وظایفشان آشنا می ساخت . مسؤولیتهای آنان را در مقاطع گوناگون و حساس یادآور می کند. ...من هر وقت احساس خطر بکنم برای اسلام برای

مسلمین لازم می دانم تکلیف خودم راادا کنم و مسلمین را آگاه کنم... 13 او بحق درایفای این رسالت عظیم خویش که برخاسته از آگاهی و تعهد دینیش بود بسیار موفق بود و خروش فریادهای او تا سالهای سال در گوشها طنین انداز خواهد بود. وظایفی که امام راحل یادآور آن بود گر چه برخی به ظاهر مقطعی و مخصوص به زمان خاصی می نمود مانند: برخورد شدید وی با لوایح ضدانسانی واسارت بارانجمنهای ایالتی و ولایتی کاپیتولاسیون اصلاحات اراضی فرمایشی و.... ولی اینهاازاصول اساسی نشات می گرفت که در چهارچوب زمان خاصی نمی گنجد و ریشه در عمق مبانی دینی و فکری امام دارد. در هر صورت آگاهی و شناخت دستورات و وظایف مهم واستراتژیک از دیدگاه امام خمینی می تواند برای انسانهای متعهد و عامل به وظیفه راهنما و راهبر باشد. ازاین روی لازم دانستیم به عنوان تذکار مروری براین وظایف و مسؤولیتهای اساسی داشته باشیم تا در کشاکش حوادث و طوفانهای سهمگین و مشکلات زندگی از مسوولیتهای اصلی غافل نگشته و وظیفه اهم را فدای مهم نسازیم .تبلیغ و پاسداری از دین بررسی تاریخ انبیاءالهی و پیشوایان معصوم ( ع )این امر را روشن می سازد که سراسر حیات پر برکت آنان تلاش در راه ادای وظیفه

تبلیغ رسالت الهی بوده است . دراین راه هیچ چیز مانع انجام وظیفه آنان نگردیده است . در عصر غیبت وظیفه خطیر تبلیغ دین و حراست ازاصول آن بر عهده وارثان و خلفای راستین پیامبران (ص ) وامام معصوم ( ع ) و عالمان دین گذاشته شده است .اساسا نهاد حوزه علمیه و روحانیت برای تداوم و استمرار رسالت وامامت وانجام مسؤولیتها و وظائف آن تاسیس شده است . به فرموده امام صادق ( ع ) :علماء شیعتنا مرابطون فی الثغرالذی بلی ابلیس و عفاریته بمنعوهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا و عن ان یتسلط علیهم ابلیس و شیعته والنواصب الافمن انتصب لذلک من شیعتنا کان افضل ممن جاهدالروم والترک والخزرالف الف مره لانه یدفع عن ادیان مجبینا و ذلک یدفع عن ابدانهم 14 . عالمان پیرو م مرزبانان و سنگر دارانی هستند که مراقب هجوم لشکر شیطان بر مرزهای ایمانند و آنان رااز تسلط بر مستضعفان فکری باز می دارند. بدانید!از پیروان ما کسانی که برای چنین مهمی بپاخیزنداز کسانی که در روم برای گسترش اسلام جهاد می کنند هزار هزار مرتبه برترند چرا که اینان از عقاید پیروان ما دفاع می کنند. و آنان از جسم آنان . عالمان وظیفه شناس در طول تاریخ دین به مقتضای عصر

خویش برای انجام این مهم قیام نموده اند.اکنون این بار مسؤولیت بر دوش عالمان و دانشمندان زمان ما قرار دارد.البته باید توجه داشت که انجام وظیفه تبلیغ وارشاد و حفظ حراست از دیانت در عصر حاضر با گذشته بسیار متفاوت است . آنچه در گذشته به عنوان تبلیغ دین رائج و مرسوم بودامروز یا جاندار و یااز حداقل تاثیر برخوردار است . با پدیدآمدن سیستم خبر رسانی جدید: رسانه های گروهی بنگاههای خبری و تبلیغاتی و شیوه های تبلیغی : مانند تئاتر فیلم رمان و... تبلیغ به شیوه موجود آن کارآیی لازم را ندارد.امروزه باید به زبان زمان مسلح شد و سپس به انجام وظیفه تبلیغ و حراست از مکتب پرداخت . برای رساندن پیام اسلام ازابزار تبلیغ همانند: رادیو تلویزیون مطبوعات و... بهره جست . اینک روحانیت ازاین موقعیت استثنایی وامکانات گسترده ای که در اختیار دارد بایداز سنگر بلندتری و درافق وسیعتری به وظائف و مسوولیتهای خویش عمل کند. فقط به ارشاد عوام و بیان تکالیف شرعی آنان اکتفا نکند بلکه بااطلاع مستمراز جریانهای عظیم تبلیغاتی جهانی درابعاد سیاسی اقتصادی علمی و... علیه اسلام خود را مهیای مقابله با آن بسازد واسلام را آن گونه که امام انتظار داشت تبیین و تفسیر نماید. و تبلیغات رااز حالت تدافعی

مقطعی و عکس العملی خارج کند و در برابر تبلیغات دشمن ابتکار عمل را به دست بگیرد. امام راحل با توجه به این مسؤولیت خطیر در ظرف زمانی حاضر همواره مسؤولیت تبلیغ را گوشزد می فرمود: شمایی که بایدارشاد کنیداین ملت را باید مجهز بشوید باید مجهز به جمیع انحاءارشادات را دارند.اسلام همانطور که ابعاد مختلفه دارد بر حسب ابعادی که انسان دارد برای انسان آمده است برای انسان سازی آمده است . قرآن کتاب انسان سازی است . همانطور که قرآن ابعاد مختلفه دارد... علما هم همه بایدابعاد مختلفه داشته باشند 15 .... حضرت امام تدوین و تبیین تمام شؤون اسلام و نشر و تبلیغ آن ر با استفاده از بهترین و جدیدترین ابزار پیام رسانی به تمام جهان از وظایف اصلی فقهای اسلام و روحانیت دانسته می فرماید: [وظیفه فقهاست که عقاید واحکام و نظامات اسلامی ار تبلیغ کنند و به مردم تعلیم دهند تا زمینه برای اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام در جامعه فراهم شود... بر علمای اعلام است که : تمام شؤون اسلام را تدوین و بیان کنند و به تمام دنیا عرضه نمایند واگرامکانات اجازه داد فرستنده ای پیدا کنند و حقایق اسلام را به صورت وسیعتری بیان نمایند... حوادث واقعه چه چیزاست ؟

همه حوادث سیاسی است] 16 . وی تبلیغ وارشاد و دفاع از مبانی اسلام و نظام اسلامی را تنها وظیفه قشر روحانی و وزارت ارشاد نمی شمرد بلکه وظیفه اندیشه وران گویندگان نویسندگان هنرمندان وزارت خارجه جمهوری اسلامی انجمنهای اسلامی و هر مسلمانی که توان تبلیغ و ترویج شریعت را دارد می دانست . براین باور بود که :اگراسلام به دوراز کج اندیشه غرض مغرضان و جهل جاهلان در تمام ابعادش به جهانیان معرفی شود دیری نخواهد پایید که پهنه گیتی را تسخیر خواهد نمود. [... مساله تبلیغ تنها به عهده وزارت گویندگان و نویسندگان و هنرمندان است . باید وزارت خارجه کوشش کند تا سفارتخانه ها نشریات تبلیغی داشته باشند و چهره نورانی اسلام را بر جهانیان روشن نمایند که اگراین چهره با آن جمال و جمیل که قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمی های دوستان خودنمایی نمایداسلام جهانگیر خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزاز در خواهد آمد] 17 ... و مقابله با هجوم تبلیغاتی دشمنان علیه اسلام را نیز وظیفه دینی و ملی همگان بویژه روحانیون می دانست و می فرمود: [...وظیفه دینی و ملی ما و شماست که تبلیغات بوقهای

آمریکایی و صهیونیستی رالله خنثی کنیم] 18 ... تشکیل حکومت اسلامی قوانین اسلام که از جانب خداوند برای هدایت و سعادت بشر آمده است جز در سایه حکومت و نظامی که براساس قوانین الهی پایه ریزی شده باشد نتیجه مطلوب از آن حاصل نمی شود. علاوه براین بیشتراحکام و معارف دینی اجرا و سازندگی آن مبتنی بر حکومت است . در یک کلام قوانین و تعلیمات اسلام با حکومت عجین شده است . بحث در این مقوله سخن از بدیهی ترین مسایل دین به شمار می آید بنابراین ما ازاین زاویه به بحث نمی پردازیم . آنچه دراین جا در پی آن هستیم بیان ضرورت تشکیل حکومت اسلامی به عنوان یک وظیفه و تکلیف شرعی مسلمانان از دیدگاه امام خمینی است . ایشان پس از آن که ازاصلاح نظام شاهنشاهی ناامید گشت مصمم بر نابودی و سرنگونی آن وایجاد حکومت عدل گستراسلامی شد. از همان آغاز در بیانات پیامها و درسهای خویش ایجاد حکومت اسلامی ر براساس اصول دیانت ازاهم وظایف دینی و شرعی مسلمانان بویژه عالمان دین می دانست : [...برمسلمانان بویژه روحانیون و طالبان علوم دینی واجب است علیه تبلیغات دشمنان اسلام بپاخیزند و با هر وسیله ممکن جو شایعه دشمنان رااز بین ببرند و نشان دهند که

اسلام دین حکومت است و قوانین عدالت گستر آن در جهت ایجاد حکومتی است الهی] 19 این امر را منحصر به ایران تنها نمی دانست بلکه وظیفه همه علماء اسلام در تمامی کشورهای اسلامی می دانست : [وظیفه علماءاسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند و دراین راه که راه سعادت صدها میلیون انسان است حکومتهای ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلام تکشیل دهند] 20 ...حفظ نظام اسلامی نظام اسلامی که به قدرت لایزال الهی و رهبریهای داهیانه امام راحل وایمان واستقامت امت مسلمان درایران استوار گشت بزرگترین عطیه و نعمت خداوندی است که در طول تاریخ اسلام جزایام محدود نظیر ندارد. حفظ و حراست ازاین نعمت عظمی امری لازم و ضروری است . روحانیت در برابراین نظام الهی مسؤولیت مضاعف دارد. همچنین مسؤولان نظام نیز هر کدام به هر نسبتی که به هرم اصلی یعنی اسلام و نظام اسلامی نزدیکترند وظایف و مسؤولیتهای آنان به همان نسبت سنگینتر می شود. حضرت امام در بیانات و پیامهای خویش روی این مسؤولیت انگشت گذاشته است : ... تمام اقشار ملت از آنهایی که در سطح کشور کارفرما هستند و دست اندرکاران دولتی هستند... و سایر قشرهای ملت مکلفند به این که اسلام را حفظ کنند.

مکلفند به این که جمهوری اسلامی را حفظ کنند. و این تکلیف از بزرگترین تکالیفی است که اسلام دارد... همه مسؤول هستیم :از من طلبه تا مراجع اسلام تا علماء بلاداسلامی تا دست اندرکاران مجلس رئیس جمهورارتشیها و پاسدارها و همه قشرهای ملت در مقابل خدا مسوولند... و نعمت رااز ما سوال می کنند 21 . امام بزرگوار حفظ و حراست از نظام جمهوری اسلامی را یک اصل غیرقابل انعطاف می دانست واز آن به عنوان بالاترین واجب یاد می کرد: [... حفظ نظام جمهوری اسلامی بر همه مسلمانان واجب عینی است حتی از نماز هم واجب تراست] 22 . باید سعی کنیم از عوامل بقاء و تداوم که همان اصول و آرمانهای بلند جمهوری اسلامی است پاس بداریم و به هیچ قیمتی بر سر آن اصول سازش نکنیم و ضربه بر آن را ضربه به پیکر دین و نظام اسلام و گناهی نابخشودنی بدانیم . وظیفه داریم جلو بهانه های واهی را که موجب تضعیف نظام اسلام می شود بگیریم و به هشدارهای امام دراین زمینه عمل نماییم که می فرمود: [تکلیف است برای همه ما که :این جمهوری را که به این جا رسیده است تا آخر حفظ کنیم . تا آخر حفظ کردن این است که هر

روز محکم کنیم برادری خومان ر سراغراض جزئیه که زود می گذرد لطمه ای خدای نخواسته به اسلام وارد نکنیم لطمه ای به جمهوری اسلام وارد نکنیم اشکال اگر هست به من و دیگران اشکال را باید گفت لکن نباید تضعیف کرد قوه مققنه را قوه قضائیه را روحانیت را.اینها جرم است .اینها گناه نابخشودنی است] 23 . امام در وصیت نامه سیاسی الهی خود می نویسند: آنچه دراین حکومت اسلامی مطرح است اسلام واحکام مترقی آن است . بر ملت عظیم الشان ایران است که : در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در راغس تمام واجبات است ... و امروز بر ملت ایران خصوص و بر جمیع مسلمانان عموم واجب است این امانت الهی ر که درایران به طور رسمی اعلام شده ... با تمام توان حفظ نموده و در راه ایجاد مقتضیات بقاء آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند 24 ...وحدت تردیدی نیست که ازارکان مهم اسلام مساله وحدت واتحاداست .اسلام و دستورات آن براین پایه استوار گردیده وازاهمیت درجه اول برخورداراست . به گفته علامه محمدحسین کاشف الغطاءاسلام بر دو کلمه استوار گردیده است . کلمه توحید کلمه 25 سخنی در ضرورت وحدت و

همبستگی میان مسلمانان و جوامع اسلامی چیزی نیست که نیازمند به استدلال و برهان داشته باشد زیرا آیات قرآن و اخبار رسیده ازائمه معصومین ( ع ) بر آن دلالت صریح دارد. ایجاد وحدت اسلامی در میان مسلمانان جزء آرمانها و آرزوهای همه مصلحان و پیشوایان مسلمان بوده و در راه تحقق بخشیدن به آن سعی و تلاش فراوان کرده اند واز تفرقه به عنوان عامل اصلی شکست و سرافکندگی مسلمانان یاد نموده اند. امام راحل نیز که طلایه دار وحدت واتحاد در عصر حاضر بود وحدت را پیام قرآن و توصیه ائمه دین می دانست و درباره جایگاه والای آن در اسلام می فرمود: [... وحدت همان چیزی است که در قرآن درباره آن سفارش شده است و ائمه ( ع ) مسلمین را به این مساله دعوت کرده اند. واصول دعوت به اسلام دعوت به وحدت است . به این معنی که همه در کلمه اسلام با هم مجتمع باشند... ] 26 وی درباره پیشینه تلاش و کوشش مصلحان اسلام در راستای تحقق وحدت براساس توصیه پیامبر وائمه ( ع ) و بیان وظائف مسلمانان دراین عصر می فرماید: ...عقلا و علمای اسلام از صدراسلام تاکنون کوشش کردند برای این که مسلمین همه با هم مجتمع باشند و

هم ید واحده باشند بر غیر مسلمین . در هر جا که مسلمی پیدا بشود باید با سایر مسلمین تفاهم کنند واین مطلبی که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم سفارش کرده است و پیامبراکرم (ص ) سفارش فرموده است وائمه مسلمین ( ع ) سفارش فرموده اند و علم بیداراسلام دنبال این امر را گرفته اند و کوشش کرده اند به این که مسلمین را در تحت لوای اسلام به وحدت و یگانگی دعوت کنند 27 .وحدت اقشار جامعه امام راحل (ره )افزون براتحاد بین مسلمانان جهان در تمام مراحل نهضت به اتحاد و همبستگی هه اقشار مردم جامعه به عنوان اساس مبارزه علیه استعمار واستبداد تکیه داشت و آن رااز مهمترین وظایف دینی و وجدانی آنان می شمرد و پیروزی را در سایه وحدت و مبارزه پی گیر جستجو می کرد: بر رهمه اقشار ملت تکلیف الهی و وجدانی است که بااتحاد کلمه بدون هراس از قدرتها وابرقدرته هدف اسلامی خود را تعقیب .... و با قاطعیت و جدیت به سوی هدف پیش روند که وعده خداوند به مستضعفین نزدیک است 28 . در بیان دیگر حضرت امام وحدت و همبستگی مسلمانان را در برابرابرقدرته به هر قیمت ممکن لازم و ضروری می شمرد و گریزازاختلاف و

تفرقه رااز وظایف آحاد مسلمانان می داند: [....وقتی همه قدرتها علیه ما هستندعقل و دیانت واسلام اقضتاء می کند که با هم باشیم .این یک تکلیف شرعی است .اگر خدای نخواسته ببینیم می خواهداختلاف واقع شود تکلیف شرعی مااین است که با هر ترتیبی که می شود جلویش را بگیریم ولو باافشاء کردن ولو بااین که .یک نفر و یا یک دسته را برای ملت قربانی کنیم] 29 مبارزه با ظلم در فرهنگ اسلام ظلم ستیزی از جایگاه ویژه ای برخورداراست . ترک یاری مظلوم از بزرگترین گناهان شمرده شده و موجب خروج از جرگه اسلام می گردد. مبارزه با ظلم و ستم وایجاد عدالت اجتماعی و حمایت از ستمدیدگان ازاهداف بزرگ انبیاء واز مهمترین توصیه بزرگان دین بوده است .اصول قانون جهاد دراسلام به انگیزه رفع ظلم و ستم و حمایت ازانسانهای تحت تشریع شده واز وظایف عمومی مسلمانان است . بنابراین اصول و مبانی مکتبی و باورهای دنی مااجازه نمی دهد که به اطراف خود ننگریم و سر در لاک خود فرو ببریم و هیچ گونه احساس مسوولیت و تکلیف نسبت له انسانهای مظلوم و ستمدیده ننماییم . براین اساس امام خمینی مبارزه با ظلوم و ستم را تکلیف مسلم و ضروری هر مسلمان دانسته و می فرمود:

[تکلیف مااین است که : در مقابل ظلمها بایستیم . تکلیف مااین است که : با ظلمها مبارزه کنیم . معارضه کنیم .اگر توانستیم آنها را به عقب برانیم که بهتر واگر نتوانستیم به تکلیف خودمان عمل کرده ایم] 30 روحیه ظلم ستیزی درامام راحل از همان اوان جوانی دراوج بوده است . تا جایی که می توان از بارزترین ویژگیهای امام دفاع از مظلوم و ستمدیده و مبارزه با ظلم و ستم دراشکال گوناگون آن دانست . باره در زمانی که کسی را جرات سخن گفتن علیه ستمگران نبود. به صراحت اعلان کرد : .... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام . و درانتظار فوز عظیم شهادتم . قدرتها وابرقدرتها و نوکران آن

مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام این پابرهنه های مغضوب دیکتاتوره خواب راحت رااز دیدگان جهانخواران و سر سپرده گانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد 31 . مبارزه با آمریکا ازابتدای شروع نهضت با نشاخت عمیقی که حضرت امام از قدرتهای بزرگ جهان داشت آنها را منشا همه مصیبته جنگه جنایتها و گرفتاریهای بشر بویژه مسلمانان می دانست . دست پیدا و نهان آنان را در همه حزادث و جنایات و ستمها علیه محرومین و مستضعفین جهان می دید. آمریک با تبلیغات جهانی خود را بشردوست و مدافع حقوق انسانها جلوه داده است و به نام یاری ملل ضعیف دراندیشه سلطه سیاسی اقتصادی فرهنگی نظامی و گسترش سایه شوم خود بر سر تمام جهان می باشد. امام با پی بردن به ژرفای این قدرت شیطانی از همان ابتداء قبل ازاین که شاه را مقصر بدبختیهای ملت مسلمان ایران بداند آمریکا را مقصر و عامل اصلی جنایات می دانست و ریشه همه فسادها را در آن سوی مرزها می دید. آن

بزرگوار مبارزه با آمریکا را به عنوان مبارزه با راس ظلم و ائمه کفرازاهم واجبات و وظایف دینی می شمرد: [وظیفه ملت غیورایران است که از منافع آمریکا واسرائیل درایران جلوگیری کنند و آن را مورد هجوم قرار دهند هر چند با نابودی آن بانجامد] 32 . دفاع از سرزمینهای اسلامی امام خمینی تجاوزاجانب و دشمنان اسلام به محدوده و حریم جهان اسلام و غصب واشغال سرزمین مسلمانان را به هیچ وجه تحمل نمی کرد. در هر گوشه از جهان اسلام رخنه ای از سوی دشمنان اسلام ایجاد می شد آن را همانند خاری در دیدگان خوداحساس می کرد و همواره دراعلامیه ه پیامها و سخنرانیها و...از آن به عنوان بزرگترین جنایت نسبت به اسلام و مسلمانان یاد می کرد. کوتاه کردن سلطه غاصبان از سرزمینهای اسلامی را بر همگان تکلیف واجب و لازم می شمرد و همه مسلمانان را در قبال آن مسوول می دانست . با تمام توان علیه غصب سرزمین مقدس فلسطین و سرزمین افغانستان به مبارزه برخاست که اینک به نمونه هایی از موضع گیری آن مبارزه نستوه اشاره می کنیم : مبارزه بااسرائیل مبارزه بااسرائیل :امام در زمانی که اعلان مخالفت و مبارزه با صهیونیسم تجاوز به حریم ممنوعه شمرده می شد و مجازاتی همچون

: ترور و مرگ در پی داشت . در جوی که رژیم طرفدار اسرائیل سایه شوم خود را براین مرز و بوم گسترده بود خط مشی و برنامه های توسعه طلبانه اسرائیل وامریکا را ترسیم وافشاء می کرد. در چنین اوضاع و شرایطی که کسی را جرات شهامت آن نبود که کوچکترین حرکتی علیه آمریکا واسرائیل بکند حضرت امام براساس وظیفه شرعی که برخاسته از مبانی واصول دیانت بود به میدان مبارزه بااسرائیل آمد و خطراسرائیل غاصب وارباب او را برای مسلمانان تشریح کرد. در بیانات اعلامیه ها و پیامهااز صهیونیسم و عنوان پلیدترین پدیده سیاسی و کابوس سیاه استعمار و جرثومه فساد و تهدید ممالک اسلامی یاد می کرد: [...این جانب به حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم . قرآن کریم واسلام در معرض خطراست استقلال مملکت و اقتصاد آن تحت قبضه صهیونیستهاست ...این ماده فساد که در قلب ممالک اسلامی با پشتیبانی دول بزرگ جایگزین شده است ریشه های فسادش هر روز ممالک اسلامی را تهدید می کند. باید با همت ممالک اسلامی و ملل بزرگ اسلام ریشه کن شود] 33 . حضرتش نه تنها خود براساس احساس وظیفه شرعی به مقابله با اسرائیل وایادی او برخاست که مبارزه برای نابودی

اسرائیل و کمک به مبارزان فلسطین رااز مهمترین وظایف عقلی و شرعی مسلمانان می دانست . ملت اسلام به حکم وظیفه انسانی واخوت و طبق موازین عقلی واسلامی موظفند که در راه ریشه کن کردن این گماشته استعماراسرائیل از هیچ فداکاری دریغ نورزند و با کمک مادی و معنوی .... برادران خود را که در جبهه جنگ اسرائیل هستند یاری کنند 34 . پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا لحظات آخر عمر پربرکت خویش براین مسوولیت مهم هشدار می داد و می فرمود: من نزدیک به بیست سال است که خطر صهیونیسم بین الملل را گوشزد نموده ام ....امروزاین زالوهای جهانخوار با فنون مختلف برای شکست مستضعفان جهان قیام واقدام نموده اند. ملتها و ملل آزاد جهان باید در مقابل این دسیسه های خطرناک با شجاعت آگاهی ایستادگی نمایند. 35 در خصوص حمایت از فلسطینیان امام از جمله کسانی بودند که لحظه ای از حمایت مادی و معنوی آنان غفلت نکرد. دراعلامیه ه پیامها و بیانات نجاتبخش خویش همیشه به عنوان مظهر قهر و خروش ملت محروم و آواره فلسطین علیه صهیونیزم فریاد برآورده است . حمایت از مردم مظلوم فلسطین را تکلیف شرعی هر مسلمان بیان فرموده است : [ هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان گیتی بپاخیزید و

مقدرات خود رابه دست گیرید.... تا کی نشسته اید که مقدرات شما را واشنگتن یا مسکو تعیین کند؟ تا کی باید قدس شما در زیر چکمه تفاله های آمریک اسرائیل غاصب پایکوب شود؟ تا کی سرزمین قدس فلسطین لبنان و مسلمانان مظلوم آن دیار در زیر سلطه جنایتکاران به سر برند و شما تماشاچی باشید] 36 . و در جهت جاودانه شدن حمایت از فلسطین و مظلومان آن دیار روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان را به عنوان روز قدس و سرآغاز فصل مبارزه مستقل و جدی مسلمان براساس تکلیف شرعی به منظور نجات همه مستضعفین بویژه آزادی قدس پی ریخت و دراین باره فرمود: [من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی می خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می کنم : آخرین جمعه ماه مبارک رمضان ر که از ایام قدراست و می تواند تعیین کننده سرنوشت فلسطین نیز باشد به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند] 37 . و در بعد عمل و عینی تر شدن مبارزه بااسرائیل و حمایت از فلسطین با توجه به این که آن

حضرت از سران کشورهای اسلامی ناامید بود تشکیل هسته های حزب الله را در سراسر جهان پیشنهاد کرد و فرمود: [مسؤولین محترم کشورایران و مردم و ملتهای اسلامی از مبارزه با این شجره خبیثه ریشه کن کردن آن دست نخواهد کشید و به یاری خداوند از قطرات پراکنده پیروان اسلام و توان معنوی امت محمدی صلی الله علیه وآله وسلم وامکانات کشورهای اسلامی بایداستفاده کرد و با تشکیل هسته های مقاومت حزب اللفه در سراسر جهان اسرائیل رااز گذشته جنایتبار خویش پشیمان و سرزمینهای غصب شده مسلمانان رااز چنگال آنان خارج کرد] 38 . امروز در آن دیار مقدس سرزمین پاکان و پیامبران بزرگ شاهد حرکتی عمیق و بنیادینی به الهام از حرکت پیروزمندایران اسلامی هستیم که همگان به اصالت اسلامی رهبریت امام در آن اعتراف دارند: [..... جوانان مبارز داخل سرزمینهای اشغالی مارکسیسم سوسیالیسم و تمام دیگرانواع تئوریها را در طی 40 سال گذشته آزموده و در جنگ با صهیونیسم شکست خورده اند.امروز پی برده اند که پیروزی از جانب الله می آید] 39 . نشریه صهیونیستی جزوزالم پست می نویسد: [ این قیام از آیه الله خمینی الهام می گیرد]. حال که مبارزات مردم فلسطین براساس اسلام و تکلیف شرعی به اوج خود رسیده است نباید مسلمانان متعهد

لحظه ای ازاندیشه حمایت از فلسطین و آزادی قدس غفلت نمایند خدای ناخواسته مشکلات و سختیها آنان را به خود مشغول سازد و به تفاوتی یا سازش کاری منتهی شود. باشد تا نخل انقلاب اسلامی فلسطین به زودی به ثمر نشیند و میوه آزادی وطن اسلامی را بار آورد. مبارزه با شوروی حضرت امام همانگونه که در برابراشغال سرزمین مقدس فلسطین توسط صهیونیزم غاصب از همان ابتدااحساس وظیفه و مسوولیت کرد و در مقابل آن ایستاد اشغال سرزمین اسلامی افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی را نیز تحمل نکرد و در همان آغازاین توطئه بزرگ آگاهانه به سران شوروی هشدار داد که ازاین جنایت طرفی نخواهند بست و به نفع آنان است که ازاشغال این سرزمین مقدس دست بردارند. او در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی که درگیر باانواع توطئه های استکبار جهانی بع سرکردگی آمریکا بود که این خود می بایست موجب گرایش به ابرقدرت شرق گشته و یا لااقل اسباب خشم و خصومت او را فراهم نیاورد با قاطعیت و صراحت بی نظیر مکرراشغال سرزمین اسلامی افغانستان را محکوم کرد و حمایت بی دریغ خویش را در طول مدت اشغال بدرقه راه مبارزان آن دیار نمود: [.... من بار دیگراشغال سبعانه افغانستان را توسط چپاولگران شرق متجاوز شدیدا محکوم

می نمایم وامیدوارم هر چه زودتر مسلمانان افغانستان به پیروزی واستقلال حقیقی برسند واز دیت این به اصطلاح طرفداران طبقه کارگر نجات پیدا کنند] 40 . امام با شناختی که ازافغانستان و سلحشوری مردان آن سرزمین داشت شوروی راازاین حرکت جاهلانه بر حذر داشت اما شوروی سوار بر پیل مست هوس و غرور به نصایح واعلام خطرهای امام راحل گوش فرانداد و با یک محاسبه غلط به افغانستان یورش برد که به فضل الهی زمین گیر و در باتلاق عمیقی گرفتار شد.امام تاسف خود راازاین حادثه تلخ که برای ملت مظلوم افغانستان خسارات عظیم انسانی و مالی به بار آورد چنین اعلام کرد: [.... من متاسفم که شوروی به تذکر و هشدار من در موردافغانستان عمل نمود و به این کشوراسلامی حمله کرد. بارها گفته ام واکنون نیز تذکر می دهم که ملت افغانستان را به حال خود رها کیند. مردم افغانستان سرنوشت خودشان را تعیین نموده واستقلال خود را تضمین می کنند. و به ولایت کرملین یا قیومت آمریکااحتیاج ندارند] 41 . حمایت او محرومان و مستضعفان مستضعفان و محرومان در جوامع گوناگون کمتر مورد توجه حکومتها قرار می یگرند و غالب قدرتهای سیاسی با حربه زر و زور و تزویر آنان را دراختیار مطامع خود در می آورند.

چه بسیار حرکتها و قیامهایی که با نام محرومان و فداکاری آنان پایه ریزی و به پیروزی رسیداما پس ازاندک زمانی فرصت طلبان برایکه قدرت تکیه دادند. واز قش رمحروم و فداکار زاویه گرفتند. تنها در حرکتی که در طول تاریخ بحق حمایت و طرفداری از محرومان و مستضعفان را در راس برنامه های خود قرار داده است نهضت انبیاء و پیروان راستین آنان بوده است .این معنی هم درادیان آسمانی گذشته سابقه دارد و هم در شریعت اسلام از جایگاه خاصی برخورداراست در آیات بسیاری خداوند پیامبر گرامی اسلام را به همنشینی و حمایت از محرومان و مستضعفان فرا می خواند واز طرفداری مال اندوزان بر حذر می دارد.از باب نمونه :واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالعذاوه والعشی یریدون و جهه ولا با کسانی که بامداد و شبانگاه پروردگار خویش را می خوانند و رضای او را می جویند با کشیبایی قرین باش ... کسی که دل وی از یاد خویش غافل کرده ایم و هوس خود را پیروی کرده و کارش زیاده روی است اطاعت مکن . در ذیل این آیه حدیثی وارد شده است که بیانگر شان نزول آیه نیز می باشد و ترسیمی گویااز رفتار پیامبر(ص ) با مستضعفان و محرومان است . عده ای

از مولفه قلوبهم سران مشرکین که پیامبر برای جلب دلهای آنان به اسلام مشتاق بود واز آنان دلجویی می کرد نزد پیامبر آمدند و گفتند: پیامبر!اگر در صدر مجلس نشینی واین پشمینه پوشان بدبوی و کثیف رااز ما دور کنی . نزد تو می آییم و دینت را می پذیریم . مانع از شرکت در جلسات تو جزاینا چیزی نیست . دراین هنگام آیه شریفه نازل شد. پیامبر(ص ) بپاخاست و به جستجوی این بینوایان و مستضعفان شتافت آنان را در گوشه مسجد دید که به ذکرالهی مشغولند. به آنان فرمود: خدای را سپاس که زندگیم را به پایان نرساندتا دستور داد که در کنار گروهی ازامتم باشم و با آنان زندگی کنم . هان ! من در زندگی و مرگ با شما هستم ] 43 در حکومت علی ( ع ) حمایت از طبقه محروم جامعه در راس برنامه های حکومتی حضرتش بود.در برنامه سیاسی حکومتی علی ( ع ) به مالک اشتر می فرماید:... ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم من المساکین والمحتاجین واهل البوسی والزمنی ..... سپس خدا را! خدارا! دو طبقه فرودین او مردم آنان که راه چاره ندارندند وا درویشان نیازمندان و بینوایان واز بیماری برجای ماندگانند. از متون دینی

و سیره پیامبر(ص ) وامامان معصوم ( ع ) چنین استفاده می شود که بی توجهی به قشر محروم جامعه واحساس وظیفه و مسوولیت نکردن نسبت به آنان از فرهنگ اسلام به دوراست . حضرت امام که تبلوراسلام راستین بود در طول حیات پربرکت خویش شیفته محرومان بود وانقلاب و پیروزی آن را وامدار آنان می دانست . تعبیرات امام بزرگوار در ستایش و حمایت پابرهنگان مستضعفان از حد و حصر بیرون است . حضرتش توجه به محرومان جامعه رااز وظایف مهم انقلاب می دانست و تاکید فراوان داشت که باید جهت گیری انقلاب و نظام اسلامی به سمت حمایت او محرومان باشد. وظیفه قانونگذاری و سیاستگذاران کشور می دانست که در وضع واجرای احکام و قوانین الهی حقوق محرومان را دقیقا در نظر داشته باشند. دراین رابطه خطاب به شورای نگهبان می فرماید: [ شما بیاییداحکام الهی رااجرا کنید. باید قوانینی وضع شود که حقوق محرومین و فقراء به آنها باز گردانده شود.این وظیفه شماست] 44 . امام به خوبی آگاه بود که اگر قشر محروم جامعه ازانقلاب و نظام اسلامی سرخورده گردند میدان بر زراندوزان بازو مهار هدایت اقتصاد فرهنگ و سیاست جامعه رااز آنان به عهده خواهند گرفت ازاین روی به مسؤولین هشدار می دهد که مبادا

در دام صاحبان ثروت گرفتار آیند و مسیر حمایت از آنان را در پیش بگیرند که این با سیره معصومان ( ع ) در تضاداست : [... خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسؤولین کشور ما پشت کردن او محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد....این با سیره و روش انبیاء وایمرالمومنین وائمه معصومین ( ع ) سازگار نیست] 45 . از رهنمودهای جاودانه امام به طراحان آینده انقلاب در سیاست داخلی و خارجی کشور اسلامی حمایت از محرومان و پابرهنگان بود: [.....ما باید برای پیشبرداهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی کنیم . ما باید در درارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسایل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم . واین را بایدازاصول سیاست خارجی خود بدانیم ... ما بایدازاصول سیاست خارجی خود بدانیم .... ما باید خود را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب جبهه قدرتمنداسلامی انسانی با همان نام و نشان اسلام وانقلاب م تشکیل شود و آقایی و سروری محرومین و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود] 46 . اینها نمونه ای بوداز وظایف و مسؤولیتهای مهمی که همواره امام راحلمان آنها را به

مردم مسلمان یادآور می شود. به امیداین که هماننداواندیشه عمل به به تکلیف و وظیفه الهی بر سراسر زندگی فردی واجتماعیمان حاکم باشد تا همچون او در تصمیم گیریه قاطع و در سختیها ومشکلات آرام واستوار در برابر دشمنان سازش ناپذیر و در درون خود مطمئن باشیم .پاورقی ها 1. سوره طه آیه 1. 2. نهج البلاغه خطبه 3. 3. بحارالانوار ج 298.41. 4. تاریخ طبری ج 304.4. 5. سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی ج 20.1. 6. از سخنان امام در تاریخ 59/10/16. 7. صحیفه نور ج 102.5. 8. نهضت امام خمینی ج 375.1. 9. صحیفه نورج 40.14. 10. همان مدرک ج 241.20. 11. پیام امام به حوزویان . 12. نامه انقلاب اسلامی شماره 62 سال 1369. 13. صحیفه نور ج 13.17. 14. احتجاج طبرسی چاپ بیروت ج 17.1. 15. پیام نورروز سال 1358. 16. سخنرانی امام در تاریخ 58/03/28. 17. وصیتنامه سیاسی الهی امام . 18. صحیفه نور ج 212.15. 19. کتاب البیع امام خمینی ج 460.2. 20. ولایت فقیه امام خمینی 38. 21. صحیفه نور ج 253.17. 22. سخنرانی امام در تاریخ 64/11/23. 23. صحیفه نورج 05/2/ 24. وصیتنامه سیاسی الهی امام . 25. کتاب وحدت .203. 26. صحیفه نور ج 04/16/ 27. صحیفه نور ج 163.13.

28. صحیفه نورج 44.3. 29. سخنرانی امام در تاریخ 65/12/24:. 30. صحیفه نور ج 192.12. 31. سخنرانی امام در تاریخ : 66/05/8. 32. صحیفه نور ج 207.1. 33. پیام امام در سال 1341 مطابق با 29 صفر 1387ق . 34. پیام امام در 16 رمضان 1393ق . 35. صحیفه نور ج 63.14. 36. صحیفه نور ج 73.15. 37. پیام امام بمناسبت روز قدس 1358/05/17. 38. صحیفه نور ج 115.20 در تاریخ 66/05/10. 39. اندیشه های امام خمینی .471. 40. پیام امام در تاریخ : 59/01/1. 41. صحیفه نور ج 113.20. 42. سوره کهف آیه .28. 43. الحیاه ج 5352.2. 44. در جستجوی راه امام از کلام امام دفتراول .8187. 45. همان مدرک مستضعفین و مستکبرین . 46. همان مدرک .

مصاحبه با آیة الله فهری

2 چکیده: حوزه لطفاً شمّه ای از زندگی تحصیلی و علمی خود را بیان کنید. معمول شرح زندگی وقتی جالب و پسندیده است که فردی دارای شخصیتی ممتاز و برجسته باشد که در این صورت حتی حرکات عادّی او مورد توجّه قرار می گیرد. بر این مبنی خصوصیّات زندگی پیشوایان دین و بزرگان تا آنجا که امکان داشته ضبط و زینت بخش صفحات تاریخ شده است . مثلاً از رهبر کبیر انقلاب حضرت امام قدس الله سره عکسهایی چاپ شده که فرزند کوچکی روی ایشان را می بوسد و یا ایشان در کنار میزی ایستاده و از قوری به استکان چایی می ریزد. پیداست که این عکسه از اشخاص عادّی هیچ گونه جذّابیتی ندارد; امّا از همچون امامی چطور؟اگر آدمی دارای شخصیّتی نباشد که به اعمال و افعالش جلوه دهد باید نقاط برجسته و ارزنده ای در زندگی داشته باشد که بیان آنها جهت بخش مردم به سوی کمال باشد و اگر نه آن دارد و نه این همچون من عمر تباه که : نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم متحیرم که دهقان به چه کار کشت ما را بهتر همان که خاموشی گزیند و زحمت دیگران نپسندد!حوزه : آشنایی حضرت عالی با

حضرت امام از چه زمانی و چگونه بوده است . به سال 1318 شمسی به قصد ادامه تحصیل به قم مشرّف شدم مرحوم پدرم که از دوستان قدیمی و صمیمی مرحوم آیةالله آقای حاج سید احمد زنجانی شبیری بود مرا به ایشان سپرد. آن بزرگوار در میان جمعی بود که شمع آن جمع حضرت امام رحمة الله علیه بود. از این طریق افتخار آشنائی با حضرت امام نصیب من شد: و للارض من کأس الکرام نصیب .حوزه : ویژگیهای بارز حضرت امام که باعث شیفتگی و جذب حضرت عالی به ایشان شده است چیست ؟من چه گویم یک رگم هشیار نیست وصف آن یاری که او را یار نیست یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در بیان آن امین حوزه : در رابطه با احیای آثار به جا مانده از امام رحمة الله علیه چه پیشنهادی دارید. با بودن فرزند خلف و روشن بین و دلسوزی مانند حجة الاسلام و مسلمین آقای حاج سید احمد خمینی دامت برکاته و عنایتی که بخصوص نسبت به آثار پدر بزرگوارشان دارند همچون منی را نرسد که در این مورد اظهار نظر کند. (رحم الله امرءً عرف قدره و لم

یتعّد طوره) .حوزه : در این صورت امکان پاره ای از ابعاد شخصیّت حضرت امام را بیان کنید. این قدر هم گر نگویم ای سند شیشهء دل از ضعیفی بشکند ابعاد شخصیت حضرت امام گوناگون است و می توان مجموع آنها را در آثار باقیماندهء از او مشاهده نمود: (انّا آثارنا تدل علینا) نظری کوتاه و گذرا به آثار علمی امام ابعاد مختلفی را از ایشان ترسیم می کند; زیرا همان گونه که اثر از وجود مؤثّر حکایت می کند همچنین از خصوصیّات و ویژگیهای مؤثّر نیز کشف می کند. کتاب گلستان حاکی از گرد آوردنده آن است و در عین حال جملات زیبا و دلفریب آن نمایانگر ذوق ادبی مؤلف و اشعار لطیف و پر محتوی و آموزنده آن بیانگر قدرت شاعری و حکمت گوینده آن است ; بنابراین در بررسی هر اثر نه تنها باید به وجود آن اندیشید بلکه باید در ویژگیها و خصوصیات آن نیز تأمّل کرد. از آثار فراوان حضرت امام به آنچه این ناچیز با ترجمهء آن ارتباط داشته ام اشاره می شود: 1- شرح دعای سحر: نخستین اثری که به خامهء حضرت امام تحریر یافته شرح دعای سحر است . ایشان این کتاب را در سال 1347 در حالی که بیش از 27 بهار

از عمر شریفشان نگذشته بود مرقوم داشته اند. چنانچه خودشان در پایان کتاب می فرمایند: و قد وقع الفراغ بید شارحه الفقیر المذنب ... فی التاریخ السبع و الاربعین و ثلاثمأة بعد الالف من الهجرة. 2- مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة: در این کتاب اسماء و صفات الهی و حقیقت خلافت الهیّهء محمّدیه و علویّه و بسیاری از معارف متعالیه عرفان به گونه ای بدیع شرح یافته که نظیر آن افکار بلند موجود در این کتاب در کمتر کتابی مشاهده می شود. متن این دو کتاب با مقدّمه ای از این ناچیز با طبع زیبایی در بیروت و ترجمه آن دو به فارسی به وسیله این بنده در ایران مکرّر به طبع رسیده است . در یکی از تشرّفاتم به دست بوسی فرمودند: شرح دعای سحر غلط چاپی بسیار دارد و اضافه فرمودند: غلط نامه ای برای آن بنویسد: در امتثال آن متوجّه شدم که برای تأمین نظر مبارکشان باید کتاب مجددا طبع شود; لذا طبع دوّم با شرحی اضافی طبع و نسخه ای تقدیم حضورشان گردید.3- اسرار الصلوة یا صلوة العارفین و آداب الصلوة: این دو کتاب مربوط به بزرگترین عبادت اسلامی است که تجسّم بخش عبودیّت انسان است . و به عقیده ایشان عالی ترین تحفه و

ره آوردی است که در سفر معراج احمدی با کشف تام محمّدی از مقام قاب قوسین أو أدنی تهیه شده و برای امّت مرحومه به ارمغان آورده شده است . و می فرموده است : تا کنون خامه ای به حریم اسرار این تحفهء آسمانی راه نیافته است . حضرت امام این دو کتاب را به دو گونه که یکی کاملاً خصوصی است و دیگری جنبهء عمومی دارد نگاشته اند. در مقدمهء آداب الصلوة می فرمایند:ایّامی چند از این رساله ای فراهم آوردم که به قدر میسور از اسرار صلوة در آن گنانیدم و چون آن را با حال عامّه تناسبی نیست در نظر گرفتم که شطری از آداب قلبیهء این معراج روحانی را در سلک تحریر درآورم شاید برادران ایمانی را از آن تذکری و قلب قاسی خود را تأثیری حاصل آید .ولی با این حال در بسیاری از موارد به تعبیر خودشان عنان قلم از دست رفته و مطلب آن چنان اوج می گیرد که از اسرار الصوة نیز پیشی می گیرد. این دو کتاب بی نظیر به وسیلهء این ناچیز به عربی ترجمه شده و به نامهای : (سرّ الصّلوة او صلوة العارفین ) و (الآداب المعنویة للصلوة) در کشورهای عربی منطقه در سطح وسیعی بحمد الله

انتشار یافته است . 5- کتاب اربعین : شرح چهل حدیث یادگار دورانی است که حضرتشان مبتکرانه درس اخلاق را در مدرسهء فیضیه شروع کرده و در پرورش اخلاق طلاّب وفضلا اثر شایانی داشت . نگارش این کتاب در عصر روز جمعه چهارم شهر محرم الحرام سنهء یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری پایان یافته و در عین همگانی بودن بحثهای اختصاصی نیز دارد خصوصاً چند حدیث آخر که بحث دربارهء مشیت الهی و جبر و تفویض بحثهای اسماء و صفات الهی و بحث ولایت است که فهم کامل مطالب آنها مخصوص دانشمندان و اهل اصطلاح می باشد. چهار حدیث اوّل این کتاب شریف را در زمان حیات امام این نا چیز با پاورقی نسبتاً مبسوطی طبع کردم و بسیار مورد استقبال تشنگان زلال معارف امام قرار گرفت . در نظر داشتم که به همان نحو ادامه بدهم ولی طبع اصل کتاب اصل کتاب خللی در تصمیم ایجاد کرد. گر چه هنوز نیز به خاطر پیشنهادات بسیاری که شده انصراف کامل ندارم . تا که مشیّت الهی چه اقتضا کند.6-طلب و اراده و امر بین الامرین : این رساله از یک نظر فلسفی و از نظر دیگر رساله ای است اصولی . متن این رساله عربی و به

قلم خود حضرت امام است . ترجمهء کامل و شرح مختصر رسالهء مزبور نیز به قلم این جانب و نشر شده است .حوزه : لطف از نوآوریها و ابتکارات حضرت امام در عرفان اگر ممکن است بفرمایید. در این چشم انداز حضرت امام را در مسائل مربوط به عرفان عارف کامل می بینیم که برای خود اندیشه های عرفانی خاصّی داشته است . حضرت امام اگر چه از مکتب بزرگان عرف همچون : محیی الدین بهره برده و عرفان پیراسته از گرایش تسنّن او را به نحو احسن ذوق کرده بود ولی در عین حال افکار عرفانی ظریفی داشت که از محیی الدین گوی سبقت را ربوده است . مثلاً از محیی الدین نقل می فرمایند که می گوید: مردم دربارهء خدا و عالم در اشتباهند بدین معنی که عالم را ظاهر و خدا را غایب می دانند در صورتی که مطلب به عکس این است بلکه خدای تعالی ظاهر و عالم غایب است . سپس از عارف کامل قاضی سعید قمی نقل می فرماید که به گفته محیی الدین اعتراض کرده و فرموده است : این سخن از نظر توحیدگران درست نیست بلکه خدای تعالی ظاهر در همهء عوامل غیب و شهود است . سپس خود ایشان اظهار نظر

می فرمایند: در دید توحیدی خاص الخاص اساس غیب و شهودی نیست بلکه ، هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و اینما تولوا فثّم وجه الله و می توان گفت : شکوفایی نظرات حضرت امام مرهون استادش آیة الله شاه آبادی بوده که هر گاه به نام ایشان در نوشته هاشان می رسند می فرمایند: شیخ عارف کامل م شاه آبادی روحی فداه می فرمودند. به بیانی دیگر: همگی می دانیم که عرفان عرف برای خود آنان تجلّی گاه دارد: تجلّی علمی و تجلّی عملی . از نظر تجلّی علمی حضرت امام را باید استاد مؤسسی دانست که در برابر اساتید خود نیز دارای مبانی بود. و امّا از نظر عملی برای کسانی روشن است که از نزدیک با ایشان مراوده داشته تهجّده شب زنده داریه مناجات های درونی و کاشفه های روحانی او را از نزدیک لمس کرده باشند. همین قدر یادآور می شویم که : حضرت امام از شنیدن یک جملهء عرفانه یک بیت عرفانی و یک قطعه از صحیفهء سجّادیه سخت تکان می خورد. به شهادت نزدیکان اشک بر چشمان او حلقه می زد گویی پیوسته خود را بریده از این جهان می دید و در فکر لقاء و وصل بود. در حوزهء اخلاقی از

اخلاق یونانی بسان اخلاق غربی سخت منزجر بودند و در درس اخلاق به روایات اهل بیت علیهم السّلام دل می بستند. و دیگر مکاتب اخلاقی را یک نوع مکاتب انزوا آفرین و یا یک نوع مبادلهء سود و سرمایه می دانستند بالاخص اخلاق یونانی که بر اساس جلب منافع پی ریزی شده است . از نظر فلسفه مکتب صدر المتالهین را می ستودند زیرا در آن برهان و عرفان را به هم آمیخته دیده و شریعت را پشتوانه هر دو می دانستند و در حقیقت می دیدند که عرفان و فلسفهء شریعت در آن به یک نقطه منتهی می شوند. ولی در عین حال کرار می فرموده : در آیات قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام بالاخص صحیفه سجّادیه درجمله های کوتاه به بلند ترین اندیشه فلسفی اشاره شده و این گواه بر آن است که گویندگان این کلمات در مکتب دیگری پرورش یافته و چنین ارمغانی را به همراه آورده اند. ما در عین تشریح یک بعد از ابعاد روحی حضرت امام از درون خجلت زده و شرمساریم که هرگز نتوانستیم حتّی نیم رخی روشن از این بعد ترسیم کنیم . فسلام الله علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیاً.امام در انظار یاران آنچه فراروی

دارید پاسخ کتبی یاران و شاگردان حضرت امام رحمة الله علیه است به سه پرسش مجلّه از محضر آنان : 1- رمز موفقیت امام در چه بود؟ 2- حساسیت امام روی چه مسائلی بود؟ 3- چه خاطرهء آموزنده از امام دارید؟ مجلّه به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام پرسشهای فوق را برای بیشتر یاران و شاگردان آن مرحوم ارسال داشت که در این شماره پاسخ بزرگوارانی که تا کنون به دست ما رسیده است تقدیم می گردد.آیة الله زنجانی حوزه : به نظر حضرت عالی رمز موفقیت حضرت امام رحمة الله علیه چه بود؟ تشکر صمیمانه خود را از احیای ذکر امام راحل رضوان الله تعالی علیه که موجب احیاء و نشر فضائل انسانیّت و تقوی و مکارم اخلاق می باشد ابراز می دارم به راستی :الرجل العظیم بعد موته ینبوع نور یندفّق منه النور مرد بزرگ پس از مرگ بسان چشمهء نوری است که پیوسته از آن نور در تابش و ریزش است . فوائد و برکات احیاء مآثر و آثار این نخبه های تاریخ را مکرر کتباً و شفاهاً متذکر شده ام . هست قرآن حالهای انبیاءماهیان بحریا که کبریا و خواندن قرآن و تأکید در تلاوت آن جز از این نیست . چون تو در قرآن حق

بگریختی با روان انبیاء آمیختی پس ذکر سر گذشت اعاظم و تدبّر در ماجرای زندگی آنان یک نحو اختلاط و آمیزش با ارواح عالیه آنان است وه ! چه اختلاط و آمیزش مبارکی ! و لا حول و لا قوة اءلاّ بالله العلی العظیم . مسلم مراد از موفقیّت موفقیت در رسالت خاص خودشان یعنی در برانداختن طاغوت و طاغوتیان و الاّ موفقیت در فقاهت و رشته تخصصی دیگر در اشخاص دیگر هم موجود است و اختصاصی به این بزرگوار ندارد. هر چند به دست رمز موفقیت در آن موارد هم مهم و قابل استفاده شایان است ولی آن را در غیر شخص ایشان می توان پیدا نمود و هم آنرا الگو قرار داد. پس مورد سؤال از خاصه آن راحل عظیم است که متفرّد به آن بودند; یعنی قیام لله و نهراسیدن از کوههای موانع که هر یک از آنه انصافاً مرد افکن بودند و هم ، لا یخافون فی الله لومة لا ئم . و اینکه به تنهائی امّت بودن : ان ابراهیم کان امة قانتاً لله . داده بودش صنع حق جمعیتی که همی زد یک تنه بر امتی بر سر آن چنان محکم پی است گوئیا شرغی و غربی با وی است آری زیتونه لا شرقیه

و لا غربیه و از حدود اقطار خارج بودن خاصه آن بزرگوار بود. به عقیده این جانب آن بزرگوار نموداری از اعاظم انبیاء و مرسلین بود نمونه از اولوالعزم من الرسل . مرادم نه معنای اصطلاحی کلمه است بلکه مصداق کامل از معنای لغوی آن ; زیرا: قوم بر وی سرکه ها می ریختندلیک دریا هم فزون می ریخت قند غم که از دریا بر آن راهی بودپیش او جیحونها زانو زند! این را به رأی العین دیدم آنچه که در طی قرون هم صنفها مهال می شمردند باذن الله و والا تکال علیه ممکن ساخت . هیچ یادم نمی رود (و شاید در مذاکرات و مصاحبه ها گفته باشم .) در اوایل انقلاب یکی از آشنایان که با رژیم منحوس کارد و پنیر بود و خدمات شایانی را در معرّفی کار گزاران و افشاگری آنان انجام داده بود روزی که به مشهد مشرف بود و سخن از انقلاب رفت می گفت : برانداختن رژیم مهال است ; چون امریکا پشت سرش ایستاده است . این مقاله شخصی بود که به مناسبت خصومت و عداوت شدیدش با دستگاه منفور هرگز احتمال نمی رفت که سخن از راه عاطفه بزند و در مقام طرفداری از آن ممکن را محال بداند; بلکه

در آن مورد و موقع دید عقل متعارف جز از این نبود. مولای متقیان صلوت الله و سلامه علیه هم اخبار را با این خاصه ذکر فرمود: و لکن الله سبحان جعل رسله اولی قوة فی عزائمهم وضعفةً فی ماتری الا عین من حالاتهم . لیکن خداوند سبحان فرستادگان خود را در اراده شان نیرومند گرداند و در آنچه دیده ها از ظاهر آنان می بیند خوار نمایاند. آنگاه مدح می فرماید: و لقد دخل موسی بن عمران و معه اخوه هارون علیهمالاسلام علی فرعون و علیهما مدارع الصوف و بایدیهما العصی فشر طاله انه اسلم بقاء ملکه و دوام عزّه & gt ; موسی بن عمران و برادرش هارون علیهاالسلام بر فرعون در آمدند جامه های پشمی بر تن و چوب دستی ها در دست و با او پیمان نهادند به جاودانگی سلطنت و دام و ارجمندی و عزّت اگر مسلمانی پذیرد و راه طغیان پیش نگیرد. ملاحظه می شود که خاصه موسی بن عمران علیه السلام را در عین عظمت معنوی اتکاء اتکال به قدرت لا یزالی می فرماید که دو برادر پشمینه پوش با یک عص به ظاهر فاقد همه گونه قدرت امّا با اتکاء به نیروی لا یزالی بدون هراس از تشکیلات فرعون به او قول می دهند

که در صورت تبعیت از فرمان آنان که فرمان الهی است سلطنتش پایدار خواهد ماند.تشویق: [فشر طاله اگر یک عبدی بود براساس مبنائی می گفت :این هم مظهری از وجوداست یک حقیقت است به دو صورت موسی و فرعون کردند آشتی . راحل بزرگوار قدس سره العزیز فرمود: بگویم که از گوشت گرفته بیرونت کنند! خلاصه آن خاصه موجب امتیاز وایمنی از مشارکت در آن ( علی حد تعبیر الرضی ره ) همانا نمونه و نمودار بودن از خاصه انبیاء بود و گرنه تقدم در فقاهت واجتهاد به ماهو موجب امتیاز نمی توانست باشد. هستنداز مستعدین در فقه و فقاهت واجتهاد که برای جلوس رضاخان به اریکه سلطنت در محجلس موسسان تبریک مفصل گفته اند. فیا غفلتا عما یرادیهم و من نام لم ینم عنه و کان هو قدس سره اخاالحرب یقظانا. لازم دیدم که خاصه مهم دیگر را که مسلماامام راحل رضوان الله تعالی علیه از مشارکت ایمن بوده و فضیلت منحصر به فرد آن را حل عظیم الشان است گوشزد نمایم و باز به بوقل رضی رضزان اللفه علیه (کثیرا مااذا کرالا خوان) است . همانا در تحت نفوذ و تاثیر بودن در برابراطرافیان و خواص بود زیرا در طول زندگی آنچه که مشهود بوده و یکی از

نقاط ضعف و بلکه سقوط ازاوج عظمت بوده متاثر بودن اکثر هم طرازهای امام راحل قدس سره بوده که دراین باره قضایای تاسف بار دارم کخه داعی بر گفتن آنها نیست واز طرفی برای نمایاندن فضیلت وامتیاز آن بزرگوار راهی جز آن موجود نیست چون : (به ضد نور دانستی تو نور). داستانهائی از شهید صدیق آیه الله مطهری رضوان الله تعالی علیه و بی تفاوتی مراجع گذشته نسبت به ماجراهای آن شهید قدس سره و همچنین نسبت به خودم دارم که ظاهرا سرش اولی است . تاسیسا لقوله سبحانه:[لا یستوی منکو من الفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا وکلا وعدالله الحسنی ! واللفه بما تعملون خبیر]. فریفتن دراصل حیازت درجات مساوی هستند وانما یمتازون بعضها ثم انه سبحانه وعد کلا منهم الحسنی سبحانه لایخلف المیعاد. حوزه : حضرت امام رحمه الله علیه چه مسائلی حساسیت بیشتری نشان می دادند؟ آن بزرگوار فقط علاقه مند به دین واقامه شعائر و دفاع از حریم اسلامش بود که غمخوار بود. بد نیست این جریان را متذکر شوم : هنوز چند روزی از ورود حضرت امام به ایران نگذشته بود که یکی از رفقای اهل علم زنجانی ساکن تهران که مکرر در آن

چند روز با هیات علمیه تهران شرفیاب شده وامام به مناسبت همشهری بودن مشارالیه از حالات این جانب سئوال واستفسار فرموده بودند به این جانب تلفن کرد و ضمنا گفت چرا نمی آیید و چرا در مشهد معطل هستید. چند بارامام از شما پرسیده است . پس از سئوال و جوابهایی من پرسیدم خبر تازه چیست ؟ گفت : همه هیات علمیه تهران به مصاحبت یکی از خطبا مشرف بودیم .اماامر فرمودند که : سکوت را ممتد شکسته به منبر رود. وی هم به منبر رفت واظهار داشت : ما حاصله : این انقلاب ثمره مجاهدات شخصی نیست همه علماء در آن ذی سهم هستند . من در همان مذاکره تلفنی گفتم : جناب رفیق شفیق ! به قول تبریزیها نماز قضاء دارد اما جواب را قضایی نیست ! بنابراین در همین موقف اندک تامل نموده و پانتز باز کنید تا جواب را در ضمن بیتی از حافظ به سمع شریف برسانم و سپس ادامه بدهید. گفت : پرانتز بازاست . این بیت را خواندم : هزار نقد به بازار کائنات آرندیکی به سکه صاحب عیار ما نرسد انصافا بی انصافی شده است . غیرازایشان اول به حسابها رسیدگی می کردند چنانچه ادنی لطمه ای به آن وارد نمی شداعلامیه

می دادند آن هم شایداز کثرت اعتراض من حولهم پس اصاله الجهد محفوظ نبود اما صاحب عیار ما خود را به آب و آتش می زند و آماده هرگونه پیش آمد بود. آری صحابه هم می جنگیدند مولی هم می جنگید.اما مولی از زبان سیده نساء:کلمااو قدوانارا للحرب اطفاهاالله .... فلا ینکفی حتی یطا صماخها باخصمه و یخمدلهبها بسیفه مکدودا فی ذات الله مجتهدا فی امرالله قریبا من رسول الله (ص ) سیدا فی اولیاءالله مشمرا ناطحا مجدا کادحا وانتم فی بلهنیه من الشعین وادعون فاکهون آمنون ( اعیان الشیعه ج 300.2 چاپ قدیم) .آیه الله امینی حوزه : به نظر حضرت عالی رمزموفقیت حضرت امام چه بود؟ امام خمینی قدس سره الشریف یک شخصیت استثنایی و ممتاز بود و ویژگیهایی داشت که در کمتر کسی جمع می شود. رمز موفقیت او را باید در مجموعه آن صفات جستجو کرد. مانند: آرامش نفس قاطعیت شجاعت اخلاص استقامت بی اعتنائی به جاه و مقام بی توجهی به امور مادی و دینوی تقوی تسلط بر نفس بینش سیاسی بینش اجتماعی تدبیر آینده نگری به تیزهوشی ذکاوت ساده زیستی آگاهی به زمان هیبت و وقار خوب سخن گفتن خوب نوشتن فقاهت و مرجعیت قیافه زیبا و جالب ولی به نظر من مهمترین رمز

موفقیت حضرت امام در دو چیز بود که منشا و ریشه همه فضائل و کمالات اومحسوب می شد. 1- ایمان قوی . 2- عقل و هوش عالی . اماایمان :ایمان حضرت امام از مرحله مفاهیم و تصورات دینی فراتر رفته بود و به مرتبه حضور و شهود و یقین رسیده بود و چنین ایمانی بود که موجب توکل و آراکش اخلاص عمل به وظیفه قاطعیت شجاعت تسلط بر نفس بی اعتنائی به جاه و مقام وامور دنیوی استقامت و پایداری هدفداری و بی باکی حضرت امام می شد. به نظر من وقار و هیبت ویژه حضرت امام نیز دراثر همین ایمان کامل بود. حتی تشخیص وظیفه را نیز معلول همین ایمان و تقول می دانم . چون به مرحله یقین رسیده بود وظیفه اش را به خوبی نشان می داد و با قاطعیت هدف را تعقیب می کرد واز هیچ نیرویی نمی هراسید و به وعده های الهی اطمنیان و آرامش نداشت . سخنانش ازایمان و یقین بر می خاست لذا در دلها می نشست و دراعماق نفوس نفوذ می کرد و به آنها آرامش وامید می داد. اما عقل و هوش عالی :از مهمترین عوامل پیروزی امام عقل و فراست و تیزهوشی فوق العاده او بود. دراثر همین تیزهوشی

بود که هدف را به خوبی تشخیص می داد و راههای وصول به هدف و موانع و مشکلات و راه حلها را کاملامی شناخت و قاطعانه هدف را تعقیب می نمود. کسانی که با حضرت امام آشنا بودند و در تصمیم گیرهیای او دقت داشتند به خوبی می دانند که بزرگترین رمز پیروزی او همین دو صفت یعنی امیان کامل و عقل و درایت کافی بود. برای این موضوع شواهد فراوانی را می توان نام برد که دراثر کمی فرصت ازذکر آنها خودداری می شود.حوزه : حضرت امام روی چه مسائلی حساسیت بیشتری نشان می دادند. حضرت امام نسبت به سه موضوع بسیار حساسیت داشت 1. حفظ حراست ازاصل نظام اسلامی و صیانت از کلیه نهادهایی که در تشکل اصل نظام دخالت دارند. مانند: هیات دولت مجلس شورای اسلامی شزرای نگهبان قوه قضائیه مجلس خبرگان رهبری نیروهای نظامی و انتظامی . چون حضرت امام به ضرورت بقاءنظام اسلامی عنایت داشت هرگاه که یکی از نهادهای ذر ربط را در معرض تضعیف و تهدید می دید شدیدا از آن دفاع می کرد. به حفظ استقلال و عظمت نظام اسلامی کاملا عنایت داشت و برای دفاع از آن از هیچ عملی پروا نداشت وازایثار نفوس و اموال مضایقه نمی کرد. 2. حضور

مردم در صحنه . 3. وحدت اقشار مردم حضرت امام کاملا به این دو موضوع عنایت داشت واین دو موضوع را از مهمترین عومال پیروزی می دانست و به همین جهت همواره در تحکیم این دوامر کوشش داشت و آنها را بزرگترین عامل بقاء واستحکام نظام می دانست . همیشه در سخنرانیهایش به این دو موضوع توصیه می کرد و هرگاه که یکی از آنها را در معرض خطر می دید شدیدااز آن دفاع می نمود. برای اثبات این موضوع دهها شاهد می توان ذکر کرد. حوزه : چنانچه خاطره آموزنده ای از حضرت امامرحمه الله علیه به یاد دارید بیان کنید. من خاطرات فراوانی از حضرت امام دارم چه در دوران قبل از شورع مبارزات چه در زمان مبارزات و چه بعداز پیروزی انقلاب اسلامی که همه آنها آموزنده و مفید می باشد لکن ذکر همه آنها دراین جا امکان پذیر نیست و به همین جهت به یکی از آنهااشاره می کنم : یکی از ویژگیهای اخلاقی حضرت امام این بود که همواره مراقب نفس خود بود و در کنترل نفس و جلوگیری ازاهواء و تمایلات حیوانی و تهیه اخلاص جدیت و کوشش داشت . دراین رابطه شواهد زیادی به یاد دارم که به یکی از آنان اشاره می

نمایم : بعداز رحلت آیه الله بروجردی برای رسیدن به مقام مرجعیت حرکتهای مختلفی در سطح حوزه و در خارج آن شروع شد که کاملا محسوس بود. تنها کسی که دراین رابطه حرکتی ازاو دیده نمی شد حضرت امام قدس سره الشریف بود. نه تنها خودش دراین راه قدمی برنمی داشت بلکه به شاگردان و علاقمندانش نیزاجازه چنین فعالیتهایی را نمی داد. بنده و گروهی از شاگردانش ازاین رفتار شدیدا نارحت بودیم . به صورتهای مختلف کارهایی را پیشنهاد می کردیم . ولی مورد قبول واقع نمی شد.از جمله آنها تاسیس جلسه استفتاء بود. خوانندگان می دانند که وجود یک جلسه استفتاءاز علائم مرجعیت بوده و هست . همه کسانی که در مظان مرجعیت بودند. جلسه استفتاء داشتند ولی حضرت امام از تاسیس چنین جلسه ای شدیداامتناع می نمودند . بنده که شدیدابه ایشان علاقه داشتم دلم می خواست جلسه استفتائی برای ایشان کنم ولی می دانستم که مخالفت خواهند کرد. تصمیم گرفتم موضوع را به صورت دیگری مطرح سازم شاید مورد قبول واقع شود. یک روز به طور خصوصی خدمتشان رسیدم و گفتم : شما می دانید که در بین شاگردان آیه الله بروجردی تعدادی افراد فاضل و ممتاز هستند که حاضر نیستند بعدازایشان در درسهای دیگر شرکت کنند.

در صورتی که اگر مدتی به بحث و تحقیقات فقهی اشتغال داشته باشند آینده درخشانی خواهند داشت وازاساطین حوزه خواهند شد. آیا شما حاضر نیستید به اینها کمک نمائید؟ فرمود: حاضرم چه کنم ؟ گفتم : آنان را دعوت می کنیم کخ هر هفته چند جلسه خدمت شما باشند. شما هم مسائل فقهی دشواری را که در طول جلسات درس با آنها مواجه می شوید در

ضحور آقایان مطرح می سازید تا مورد بحث قرار بگیرد. بدین وسیله هم آنها پرورش می یابند و تکمیل می شوند و هم مشااز نظر آنها استفاده می نمائید.امام که در طول صحبت من به زمین نگاه می کرد سربرداشت و گفت : [آقای امینی من از شماانتظار داشتم که به من بگویی : پیر شده ای و مرگ تو نزدیک شده به فکر آخرت خود باش و بقیه عمرت را به غفلت و بطاعت صرف نکن اما تو در عوض به من پیشنهاد جلسه استفتاء می دهی ! آخر من که مرجع تقلید نیستم که جلسه استفتاء داشته باشم]! من از پیشنهاد خودم پیشمان شدم و عذر خواستم . و دهها نمونه دیگر ازاین قبل به یاد دارم که مجال برای عرضه آنها نیست . آیه الله بنی فاضل حوزه : به نظر حضرت عالی رمز موفقیت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه چه بود؟ با عرض سلام وابرازارادات از حسن ظن متصدیان محترم مجله حوزه به این جانب که در قدس سره الشرف چند تا سئوال مطرح و با پاسخ به آنها در پیمودن راه امام راحل طل یاری نموده اند تشکر می کنم .البه امثال بنده عاجزتراز آن هستم که درباره فضائل اخلاقی و معنویات حضرت

امام سخن بگوئیم یا چیزی بنویسیم چرا که حضرات امام تالی تلو حضرات معصومین علیهم آلاف التحیه والصلوه والسلام بود. از باب خالی نبودن عریضه عرض می شود. رمز موفقیت حضرت امام عمدت در دو چیز بود: 1.اعتقاد راسخ به مبدا و یقین به معاد و عقبات عالم آخرت و سئوال و جواب قبر و محشر. خود را بنده خدا و در محضر رب می دانست . 2. تصمیم جدی و قاطع و همت بلند. هرآنچه را که وطیفه و تکلیف شرعی تشخیص می داداقدام جدی می کرد ولواین که دنیا و من فیها. با ایشان مخالفت می کرداز تصمیم خود منصرف نمی شد. به لومه الائمین ذره ای اعتنا نمی کرد. حتی در دوران نهضت مقدسش از سال 41 تا 57 مدتی تک و تنهااعلامیه علیه طاغوتهای زمان می داد. در رسیدن به اهداف مقدس هرگز یاس را به خود راه نداد و همیشه دست اندرکاران را در پیشرفت و رسیدن به هدف توصیه می کرد که مایوس نباشند. حوزه : حضرت امام روی چه مسائلی بیشتر حساسیت داشت ؟ آنچه که اکنون به نظر می رسد حضرت امام در مساله آمریکا و سلطه آن بر کشورهای اسلامی بیشتر حساسیت داشت و فرمود: دشمن اصلی ماامریکاست و آن را

شیطان بزرگ خواند.ارتباط ایران باامریکا را ارتباط میش با گرگ تعبیر کرد. جای بسیار خوشوقتی است که موضع رهبرانقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای مدظله در خصومت باامریک همان موضع قاطع امام است . البته همه مستضعفین جهان بخصوص امن مظلوم و ستمدیده و شهید و مفقود و جانباز واسیر داده ایران (نه آنان که باارز آزاد وانحاه تقلب و خیانت سرمایه های نامشورع را چند ده برابر کرده و نسبت به وضع زندگی کمرشکن و طاقت فرسای افراد کم درآمد و شرمنده اهل و عیال بی اعتنا هستند)از ولی امر مسلمین انتظار همان موضع راداشتند. ما فرزندان انقلابی حضرت امام رحمه الله علیه در حوزه علمیه قم از رهبر محبوب انقلابمان خواهانیم : مقرر و تاکید فرمایند همه دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی در سخنرانیها و در مصاحبه ه مواضع خصمانه خودشان را باامریکا صریح و بدون لفافه اعلام فرمایندچرا که موجب دلگرمی امت جزب اللفه و یاس دشمنان خواهد بود. واز جمله مسائلی که حضرت امام رحمه الله علیه از روزاول نهضت مقدسش حساسیت داشت مساله اسرائیل و خطر آن بر مسلمین بود. آن بزرگوار در غالب اعلامیه هاو سخنرانیهایش خطر آن را گوشزد می نمود و همیشه سعی می کرد تا سران کشورها عربی علیه اسرائیل

حرکت کنند و آخرین جمعه ماه رمضان را روز جهانی قدس اعلام و به راهپیمایی در آن روز دستور صادر فرمود تا در هر سال اقل یک بار قیام عمومی علیه اسرائیل انجام بگیرد. عمده حساسیت آن حضرت در حمایت و دفاع ازاسلام بودازاین روی دراعدام سلمان رشدی ملعون اصرار می ورزید. حب و بغضش بااشخاص در محوراسلام بود. حوزه :اگر خاطره ای آموزنده برای طلاب از حضرت امام به یاد داریدخاطره عرض می کنم : 1. بنده حدود 8 سال در درس خارج فقه واصول ایشان حاضر شدم . همیشه سر ساعت در جلسه تدریس حاضر می شد. حتی آن ایام که در مسجد سلماسی قم تدریس می فرمود بعضی از شاگردان پیش از درس حضرت امام در جلسه درس دیگری حاضر می شدندازاین روی گاهی چند دقیقه بعداز شروع درس امام وارد جلسه می شدند.امام ناراحت می شد و گاهی تذکراتی می داد. معروف است : خود حضرت امام در دوران طلبگی منظم و به موقع در جلسات درس اساتیدش حاضر می شده است . مرحوم آیه الله شاه آبادی (استاد اخلاق امام ) در رابطه با نظم و حضورامام در جلسات درس گفته بود: [روح الله واقعا روح الله است . نشد یک روز ببینم که ایشان

بعداز بسم الله در درس حاضر باشد. همیشه پیش از آن که بسم الله درس را بگویم حاضر بوده است] . پس لازم است . طلاب محترم سعی کنند سر وقت در جلسات درس و بحث حاضر باشند. 2. خاطره دیگری که دارم . راجع به این تواضع ایشان است حتی در برخورد با شاگردان و کسانی که از نظر موقعیت علمی واجتماعی بسیار پایین بودند. حدود 8 سال قبل فصل تابستان در آذربایجان بودم . حضرت امام راجع به یک مطلب مهمی که مربوط به آذربایجان بود بنده را به حضورشات احضار فرمودند: پیش از شروع مطلب خطا به بنده فرمودند: [ ازاین که به شما زحمت دادم این جا آمدید عذر می خواهم] . این فرمایش آن قدر در وجود بنده اثر گذاشت که گریه ام گرفت . در دلم گفتم : خداوندا!این چه برخورد و تواضعی است ازاین انسان با عظمت الهی الحق وارث پیامبراست . در تواضعش این بس که احدی نتوانست بر او در سلام سبقت بگیرد.افسوس که از دست ما رفت و ما را یتیم گذاشت . کان لاهل العلم خیر والدو بعده امست یتامی ولده خداوند در جانش و درجات شهدائش را متعالی وارواح مقدسه آنان رااز ما خشنود و به همه ما

توفیق بندگی مرحمت فرماید به حق محمد و آله الطاهرین .آیه الله یزدی حوزه : به نظر حضرت عالی رمز موفقیت حضرت امام چه بود؟ موفقیت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در مبارزه و پیروزی و بنیانگذاری جمهوری اسلامی و رهبری جنگ تحمیلی و..... در عوامل گوناگونی بوده است .اما یک رمزاصلی که در تمام مراحل می توان آن را عامل اصلی موفقیت دانست : اخلاص در عمل کار برای خدا و حمایت از دین و خدا و بندگان خدا بود. طبع خداوند هم همه جاایشان راازالطاف جلیفه و خفیه بهره مند نموده و توفیق عنایت فرمود. تکیه بر مردم رعایت اصول شرع انور توجه به همه اقشار جامعه . شناخت شرائط زمان در سطح جهان اطلاع از دگرگونیهای جهانی به طور مستمر به کارگرفتن همه نیورهای مفید و صالح سعه صدور و بلند نظری و...... هم از رموز موفقیت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه بود. حوزه : به نظر حضرت عالی حضرت امام روی چه مسائلی حساسیت بیشتری نشان می دادند. حضرت امام رضوان الله علیه روی حفظ وحدت و همکاری همه نیروه پیش گیری از هره نوع تفرقه و تشتت رسیدگی به محرومان و مستضعفان کار دقیق و مداوم مسئوولان ساده زیستی و دوری از تشریفات

دولتمردان بخصوص روحانیان بیشتر حساسیت داشتند و مکرر تذکر می دادند. حوزه :اگر خاطره ای آموزنده برای طلاب از حضرت امام به یاد دارید یا شنیده اید بیان کنید. از حضرت ایشانخاطرات فراوانی دارم که به مناسبت حوزه و طلاب یکی دو تااز آنها را نقل می کنم : قبل از پیروزی انقلاب قرار شدامام از یکی از دوستانشان که از سفر عتبات آمده بود دیدن کند. بنده و یکی از آقایان در خدمت ایشان بودیم . در کوچه های محل دراثر باران و گل فراوان رفت وآمد مشکل بود.از درشکه پیاده شدیم . فرزندان روحانی بزرگوار راهنمایی کردند. از در مسجدی وارد شدیم واز در دیگر آن که راه را نزدیک می کرد خارج شدیم . دیدارانجام شد. پس از مراجعت وقتی خواستیم برای تسهیل در راه از همان دره فرعی برگردیم فرمودند: [مسجد را نباد طریق قرار داد]. ازاین روی از همان کوچه ای که نسبتا صعب اعبور بود به راه ادامه دادند. منظورم از نقل این داستان این بود که :امام ازارتکاب مکروه هم اجتناب می کرندامام بدون جهت امام نمی شود مراقب نفس لازم است . 2. بعداز پیروزی انقلاب اوج قدرت امام و گذشت چندین ساله از رهبری و تثبیت حکومت یک روستایی با واسطه

از من خواسته بود که : امام بخواهیم : یکی از لباسهایی را که در آن نماز خوانده اند. به او بدهند. طبیعی بود که طرح مساله برای من کمی سنگین بود. تا در فرصتی پس ازانجام کارهای مربوط در آن شرفیابی مطلب را عرض کردم . امام احساس کردند با سنگینی مطرح می کنم با تبسم شیرینی فرمودند: [ این که مطلبی نیست] . همان وقت به کسی دستور دادند: بروید آن عبا را بیاورید. بااظهار محبت به آن روستایی ناشناخته . مامور رساندن امانت شدم . وقتی از محضرشان خارج شدم بیشتر آقایان بخصوص محافظین طمع کردند! زقتی جریان را گفتیم همگان با تعجب اظهار خرسندی کردند. نتیجه این که : امام دراوج قدرت به ساده ترین افراد و خواسته آنان توجه عمیق و خاصی می فرمودند و بندگان خدا را دوست می داشتند. قدرت نباید موجب غرور شود.ازاین که فرصت نوشتن چیزی مناسب مجله را نداشتم معذرت می خواهم .آیه الله آذری قمی حوزه : به نظر حضرت عالی رمز موفقیت حضرت امام رحمه الله علیه چه بود؟ به نظر حقیر همه چیز را باور کرده بود:از خدای متعال تا بهشت و جهنم قدرت خداوند واسلام و مسلمین بویژه مردم شیعه ایران . بر این اساس .

به چیزی که نمی اندیشید خودش بود. عزت و آبروی خود را برای پیشبرداسلام مصرف می کرد نه اسلام را برای خود و مقام . در عین حال معتقد بود که : تلاش و سعی نه به دنیا می رسد و نه به عقبی . معتقد بود: همه چیز در سایه اسلام و عمل به آن دست می آید و هیچ چیز و هیچ کس را بر خدا ترجیح نمی داد. حوزه : حساسیت امام روی چه مسائلی بود؟ ولایت مطلقه فقیه انجام تکلیف شرعی و وحدت همه اقشار مسؤولین با هم و با ملت . حوزه :چنانچه خاطره آموزنده ای از حضرت امام رحمه الله علیه به یاد دارید یا شنیده اید بیان کنید.خاطره ای که برای من بسیار جالب و آموزنده بوده و هست این است که : در سالهای 33 و 34 آقای فلسفی واعظ شهیر به پشتیبانی مرحوم آیه الله العظمی بروجردی مبارزه با بهائیت را آغاز کرد و رژیم پهلوی بر حسب ظاهر پشتیبانی می کرد ناگهان با چرخش صدوهشتاد درجه ای شاه روبه رو شدیم . شاه مرجعیت شیعه و علمای بزرگ تهران را تحقیر کرد.این مطلب بر فضلای حوزه گران آمد و بک حالت حیرت و سرگردانی دست داد. چگونه بایداین تحقیر جبران

شود و راه آن چیست ؟ به معظم له پناه بردیم . من و زچند نفر دیگر خدمت ایشان شرفیاب شدیم و مساله را مطرح نمودیم . (قطعاایشان از ما بیشتر ناراحت بود). فرمودند:اگر آقای بروجردی اجازه بدهد یک روزه تمام ایران را علیه شاه می شورانیم ! خوشحالی و شادمانی که برای ماازاین اعتماد به نفس و روحانیت و مرجعیت شیعه و مردم مسلمان ایران حاصل شد فراموش نشدنی است . ما به ایشان چنین اعتمادی داشتیم آن روز نجات ایران واسلام به دست مبارک ایشان قابل پیش بینی بود که بعدا در سال 43 این اعتماد به مردم واحساس قدرت الهی توسط معظم له در سخنرانی مسجداعظم ابراز گردید که : [تمام بیابانهای قم را می توانیم از مردم غیرتمند عشایر لرستان و جاهای دیگر پر کنیم]. رحمت الله علیه و جزاه الله عن الاسلام والمسلمین خیرالجزاء. آمین یا رب العالمین .آیه الله مظاهری حوزه : به نظر حضرت عالی رمز موفقیت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه چه بود؟ با تشکر وامتنان از دست اندرکاران مجله حوزه و آرزوی توفیق برای آنان . اکنون در آستانه سومین سالگردارتحال جانگداز سیدالفقهاء و المجتهدین زعیم المله والدین استادنا الاعظم حضرت امام خمینی افاض الله علینا من برکات تربته الشریف قرار

گرفته ایم .امامی عظیم الشان و والا مقام که درک جوانب مختلف علمی و عملی او به سهولت ممکن نیست . در هر حال از باب ادای وظیفه شاگردی جملاتی هر چند کوتاه تحریر می نمایم . در پاسخ این سئوال مهم و قابل توجه و تعمق که رمز موفقیت حضرتش در چه بود و چه چیزی باعث شد تاامام راحل امت اسلام این گونه سرافراز و قدرتمند گردد؟ باید گفت : سر توفیق آن بزرگمرد را در سه چیز باید جستجو کرد سه اصلی که پایه های اساسی موفقیت چشمگیر ایشان بود.این سه پایه عبارتنداز: 1. علم 2. عمل 3. عقل مقام شامخ آن امام عزیز براهل فن و محققین حاضر امت اسلامی پوشیده نیست . حضرتش در فقه اصول عرفان فلسفه واخلاق مجتهدی بی نظیر محقق و متفکری بی بدیل بود. مقام علمی ایشان با ترکیب عمل و عقل معظم له باعث شده تا با دست مبارک وی اسلام اصیل مجد و عظمت دوباره یابد و پس از سالهای دراز غربت اسلام و مذهب از گوشه مساجد و منابر به میدان عمل و وجامه کشیده شود و قرآن مظلوم در کنار طاقچه ه طاق ایمن اجتماعی اسلامی گردد.ازاین روی در بیانان مهم خود خطاب به حوزه های علمیه

به این نکته اساسی که فقه سنتی و جواهری اسلام فلسفه عملی حکومت است تصریح فرموده اند. در میدان عمل و تقوامام بزرگوراستاد بی بدیل اخلاق در عصر خویش بود. نمونه یک انسان متخلق به اخلاق الهی و مهذب ر در وجود او باید جستجو کرد. او عارفی بود که عرفان ناب را به سیاست اسلامی آمیخته بود لذا دراین میدان بزم و رزم به جهاد فی سبیل الله پرداخت . همین مقام علمی ازو باعث شد تا به دنیای بسیار بی اهتمام گردد و حتی در زمان یکه بر اریکه قدرت مطلق اسلام تکیه زده بوداز کمترین منافع دنیا بهره برد و زند و ساده زیستی را به دیگران مخصوصا مسئوولین نظام توصیه کند. همچنین پایه دیگری موفقیت ایشان ر باید در عقل و تدبیر بی نظیر حضرتش جستجو نمود چرا که اندیشه او در ترکیب با علم و عملش ازاین مردالهی سیاستمداری بی بدیل و عالی مقام به وجود آورداز را در قلوب آزادگان عالم جای داد واو را بسیار دوراندیش نمود و حقااسلام و نظام جمهوری اسلامی استمرار و بقای خود را در طوفانهای سهمگین داخلی و خارجی وامدار تدبیر اندیشه والای سیاسی اوست . همانگونه که وجود و حصول خوددراین رعصه را نیز مدیون عقل کامل ایشان است

. حوزه : حضرت امام روی چه مسائلی حساسیت بیشتر نشان می دادند؟ در پاسخ به این سئوال باید گفت :امام عزیز مهمترین نقطه حساسیت خودرا براسلام متمرکز فرموده بود. در همان سالهای خونین 42 نیز به ضرس قاطع و فریاد آشکار فرمودند: بپاخیزید واسلام را حفظ کنید ولو بلغ مابلغ . از همین جا بود که مدام نسبت به محرومان و مستضعفان توصیه و تاکید می فرمود و آنان را صاحبان اصلی نظام وانقلاب اسلامی به شمار می آوردازاین روی مسوولان و دست اندرکاران کشور را به ساده زیستی و عدم فاصله با مردم وامت بیدار دستور می داد و به همین علت بود که نسبت به مسائل جاری حوزه های علمیه و دانشگاهها بسیار حساس بود و در سخنان گهربار و پیامهای مهم خود نسبت به این دو مرکز علمی و فرهنگی توصیه های گوناگون می فرمود واقشاراین دو کانون رااز نیرنگهای دنیا طلبان و سیاست بازان و فاسقان آگاه می نمود . حوزه :اگر خاطره ای آموزنده از حضرت امام به یاد دارید یا شنیده اید بیان کنید. واما در باب ذکر خاطره ای ازامام امت لازم است خاطره ای را که برای جمیع امت اسلامی مفید می شمارم متذکر گردم : در جلسه ای خصوصی پس

از ردو بدل شدن صحبتهائا مختلف به این جانب فرمودند: من معتقد که :این انقلاب رازابتداء تا کنون دست قدرت الهی که فوق تمام ایدی است بدین جا آورده است و همان یدالله این انقلاب عظیم را حفظ می فرماید . البته واضح است حفظ این نظام به حفظ وحدت امت اسلامی است که امام بزرگوار نیز بدان توصیه می فرمود. خاطره ای نیز برای طلاب محترم باید متذکر گردم . حضرت امام همیشه به ما طلاب می فرمود: مواظب باشید که اسلام از ناحیه شما ضربه نخورد . واین نشان می دهد که امام عزیز تا چه اندازه به افعال و کردار و اندیشه های حوزویان و روحانیان محترم توجه می فرمود و حساسیت نشان می داد. البته تمام دوران تدریس ایشان در حوزه علمیه قم سرشاراز خاطرات گرانبهاست که دراین جا مجال پرداختن به آنها نیست . فقط اشاره می کنم به نظم بی نظیرایشان درامور درسی وامور روزمره زندگی ! مساله تحقیق و موشکافی عمیق حضرتش در مسائل علمی و..... از همین فرصت استفاده کرده و به طلاب عزیز تاکید می کنم که تحقیق و تدقیق و تامل در مسائل علمی ر که همان شیوه سلف صالح و فقهاء عظام و حضرت امام علیهم الرحمه والرضوان است

رها نکند و به نکات دقیق فقهی و علمی بیش از بیش اهتمام ورزند تا به یاری خداوند آرمان و هدف والای امام فقید قدس الله نفسه القدوسی که همان جریان کامل فقه در جامعه اسلامی است برآورده گردد.ان شاءالله .

مصداق الطاف خفیه الهی

9 چکیده: اول آبانماه سال 1356 علامه شهید حاج سید مصطفی خمینی به نحو مرموزی به دست عمال ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه) در نجف اشرف به شهادت رسید. شهادت او که به تعبیر شگفت انگیز و عارفانه پدر عظیم الشانش حضرت امام خمینی از الطاف خفیه الهی بود حلقه اتصالی شد میان 15 خرداد 1342 و 22 بهمن 1357. روزی که حاج سید مصطفی خمینی گفته بود "در راه آزادی کشته ها خواهیم داد و بالاخره پیروزی ثمره پایداری است. " بسا که آرزو داشت خود یکی از این شهدا باشد ولی شاید گمان نمی برد که بزودی پرچمدار شهدای فصل پیروزی انقلاب خواهد شد. با این وجود شخصیت سیاسی و علمی او آنسان که باید مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته است. سرویس علوم حوزوی مجله حضور به مناسبت سالگرد شهادت این مونس تنهایی امام مجموعه ای از برخی خاطرات و فهرستی از آثار ایشان را فراهم آورده است که اینک به نظر خوانندگان گرامی می رسد. امیدواریم این مجموعه پیش درآمدی باشد بر اقدامات گسترده ای که در آینده نزدیک جهت شناساندن هرچه بهتر این چهره درخشان انقلاب اسلامی به دوستداران علم و دانش و مبارزان راه حق و حقیقت به عمل خواهد آمد. ان شاء الله. کاری از سرویس علوم حوزوی

مصلحت نظام از دیدگاه امام خمینی(ره)

6 چکیده: مصلحت, از گزاره های کلیدی و مهمّی است که پس از انقلاب اسلامی, از آن بسیار سخن رفته, امّا افسوس, با این که دو دهه از انقلاب اسلامی را پشت سرگذاشته ایم, آن گونه که شاید و باید, صاحب نظران و دانشوران ژرف اندیش و نکته بین, به زوایای آن نپرداخته اند. از این روی, هر از چندگاه, شاهد اظهار نظرهای نادرست و ابهام انگیز از سوی ناآشنایان به گستره, مفهوم و محتوا و کارگشایی این گزاره هستیم: گروهی به کارگیری عنصر (مصلحت) را از سوی حکومت اسلامی, امری ناپسند و (دین را فدای حاکمیت نمودن) دانسته اند.1 دسته ای دیگر, پذیرش این اندیشه را در اندیشه سیاسی ولایت فقیه, امری پسندیده, ولی بر این پندارند که به جدایی ساختاری نهاد دین از دولت و سکولاریزم و عرفی شدن حکومت اسلامی و فقه شیعی می انجامد. اینان وانمود کرده اند به هر میزان از عنصر مصلحت, بهره ببریم به همان اندازه از دین و شریعت جدا شده ایم, چرا که آنان مصلحت را عنصری برون دینی, بلکه ضدّ دین می شمرند.2 از سوی دیگر, اگر عنصرمصلحت را به یک سو نهیم و بهای لازم را به آن ندهیم, از حکومت اسلامی, جز پوسته و

لایه رویین چیزی باقی نمی ماند; چرا که کارآیی و گره گشایی در نظام سیاسی اسلام, بستگی ژرف به این عنصر دارد. با حذف این عنصر و یا به کار نگرفتن درست آن, اداره جامعه و به پیش بردن آن, بویژه درگِره گاهها و راههای دشوار گذر, ناممکن خواهد بود. پویایی, شادابی و نقش آفرینی اسلام, در صحنه های داخلی و جهانی به این عنصر بستگی دارد. امام راحل, با اشاره به همین نکته مهمّ, به کارگزاران حکومت هشدار می دهد: (مصلحت نظام, از امور مهمّه ای است که گاهی غفلت از آن, موجب شکست اسلام عزیز می گرددأ. مصلحت نظام و مردم, از امور مهمه ای است که مقاومت درمقابل آن, ممکن است اسلام پابرهنگان زمین را در زمانهای دور و نزدیک, زیر سؤال ببرد و اسلام آمریکایی مستکبرین و متکبرین را با پشتوانه میلیاردها دلار توسّط ایادی داخل و خارج آنان پیروز گرداند.)3 (در اسلام مصلحت نظام, از مسائلی است که مقدّم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم.)4 از این روی, باید روشن شود: ماهیّت و مفهوم مصلحت چیست؟ آیا مصلحت در مکتب اسلام با دیگر مکتبها به یک معناست؟ آیا برای خرد و خردمندان راهی به مصلحتها و قانونگذاری بر اساس آن وجود

دارد, یا خیر؟ فرق بین مصلحت نظام و مصلحتهایی که در احکام شرعی وجود دارند, در چیست؟ آیا با دگرگونی مصلحت, می توان حکم و یا قانون را دگرگون کرد و قانونهای دیگری را جایگزین ساخت؟ آیا در این مسأله, بین احکام شرعی و احکام حکومتی ناسانی است؟ گیریم روا باشد دگرگونی حکم, چه کسی باید این وظیفه را بر عهده گیرد؟ به دیگر سخن, مرجع تشخیص کیست؟ جایگاه مجمع تشخیص مصلحت کجاست؟ وأ. حوزه مصلحت شناسی حاکم اسلامی تا کجاست؟ آیا فراگیر و گسترده است یا مرز ویژه ای دارد؟ آیا سرپیچی از مصلحت اندیشیهای حاکم, گناه به شمار می رود, یا خیر؟ آیا می توان تشخیص مصلحت را در چارچوب معیارها و ترازها و آیینهای روشنی قرار داد؟ پاسخ مشروح پرسشهای یاد شده و همچنین بسیاری از پرسشهایی که یاد نشده, در این مقال, نمی گنجد. در این گفتار تلاش خواهیم کرد به محورهای اصلی بحث اشاره کنیم و در آینده اگر مجال بود, به شرح آنها بپردازیم:مفهوم مصلحت مصلحت در لغت, به معنای سود است و در برابر مفسده به کاربرده می شود. ابن منظور می نویسد: (الاصلاح نقیض الافساد, والمصلحة: الصّلاح.)5 بهبود بخشیدن, مخالف تباه کردن و مصلحت به معنای شایستگی است. صاحب اقرب الموارد, می

نویسد: (المصلحه: مایترتب علی الفعل ویبعث علی الصلاح, یقال: (رأی الامام المصلحة فی ذلک) ای هو ما یحمل علی الصلاح, ومنه سمّی مایتعاطاه الانسان من الاعمال الباعثه علی نفعه.)6 مصلحت, یعنی آنچه که بر عمل بار است و سبب صلاح و شایستگی می گردد. از همین باب است این سخن که: (امام مصلحت را در این دید) یعنی این, چیزی است که سبب صلاح می شود. از این روی, کارهایی که انسان انجام می دهد و سبب سودبری وی می شود, به این نام نامیده می شوند. دیگر کتابهای لغت نیز, همانند دو کتاب یاد شده, مفهوم مصلحت را شرح داده اند. مصلحت در کتاب و سنّت و کتابهای فقهی به همین معنی, با گستراندن معنای سود که سود دنیوی و اخروی را در بر بگیرد, به کار برده شده است. صاحب جواهر می نویسد: (یفهم من الاخبار وکلام الاصحاب, بل ظاهر الکتاب7 من انّ جمیع المعاملات وغیرها انّما شرعت لمصالح النّاس وفوائدهم الدنیویه والاخرویه مما تسمّی مصلحة وفائدةً عرفاً.)8 از اخبار و سخنان فقیهان, بلکه ظاهر قرآن استفاده می شود: همه دادوستدها و غیر آنها, برای مصالح و سودهای دنیوی و اخروی مردم, یعنی آنچه از دید عرف, مصلحت و سود نامیده می شود, تشریع شده اند. بر این

اساس, مصلحت از دید اسلام, یعنی هر کاری که به سود و صلاح مادّی و یا معنوی جامعه باشد. البته جهت گیری اصلی اسلام, بر آوردن سعادت اخروی و کمال انسانی است; از این روی, در گاهِ برخورد و انبوه شدن مصلحتها, مصلحتهای معنوی بر مادّی پیش داشته می شوند. با این بیان, مفهوم مصلحت در اسلام, با دیگر مکتبهای مادّی, ناسانی جوهری دارد. آنان, چون باوری به خدا و قیامت و معنویت ندارند, مصلحت و مفسده را تنها در چارچوب سود و زیانهای مادّی تفسیر می کنند, ولی از دیدگاه اسلام, مصلحت, ویژه سودهای مادّی نیست. شماری از نویسندگان, با تأثیرپذیری از مکتبهای مادّی, مصلحت را تنها به سود مادّی تفسیر کرده و پنداشته اند: مصلحت, عنصری است غیردینی که تنها در عرصه عقل عرفی, مطرح می شود; از این روی, طرح مصلحت نظام را از سوی امام راحل, سبب جداسازی نهاد دین از دولت و عرفی شدن حکومت اسلامی قلمداد کرده اند.9 جایگاه مصلحت در فقه مصلحت, از متن دین سرچشمه گرفته است. فقیهان, به مناسبتهای گوناگون در بسیاری از بابهای فقه, از آن سخن گفته اند. فقهای اهل سنّت, در کتابهای فقهی خود, بابی به نام (مصالح مرسله) گشوده اند. بسیاری از آنان, به هنگام نبود دلیل شرعی

معیّن, آن را منبعی برای دستیابی به احکام پایدار و ناپایدار قرار داده اند. عالمان شیعه نیز, در فقه, از دوگونه حکم و مصلحت سخن گفته اند: احکام پایدار و ناپایدار و مصلحت پایدار و ناپایدار.10 احکام ثابت, مصلحتی پایدار دارند که زمان و مکان و جامعه ای ویژه را در بر نمی گیرند. احکام دگرگون شونده, مصلحتی ناپایدار دارند که در هر زمان و هر مکانی به گونه ای هستند. به این دسته از احکام, احکام حکومتی, نیز می گویند. دستورهایی که از سوی پیامبر اسلام(ص) به عنوان وحی به مردم ابلاغ شده است, همه, مصلحتی پایدار دارند و دگرگونی در این گونه احکام راه ندارد, مگر موضوع آن دگرگون شود و یا در تزاحم با حکم اهمّ قرار گیرد.11 حدیث شریف: (حلال محمّد حلال ابدا الی یوم القیامه و حرامه حرام ابداً الی یوم القیامه .)12 ناظر به این بخش از احکام است. ولی دستورهایی که آن بزرگوار و یا دیگر امامان معصوم(ع) با توجّه به پیشامدها و رویدادها داده اند, مصلحتی ناپایدار و برهه ای دارند و تا هنگامی عمل به آن دستورها بایسته است که مصلحت باقی باشد. امام خمینی, برای بازشناسی احکام شرعی از حکومتی تراز ویژه ای ارائه می دهد13 و آن گاه پاره

ای از روایات را که بیانگر حکم حکومتی هستند, یادآور می شود.14نقش عنصر مصلحت در جعل احکام الهی عالمان شیعه, در بخش نخست: (احکام پایدار و دگرگونی ناپذیر الهی) بر این باورند که این احکام, بر مدار مصلحت می چرخند. هیچ حکمی را نمی توان یافت که در تشریع آن, به مصلحت یا مفسده ای توجّه نشده باشد. پیش از آن که به نقل پاره ای از سخنان عالمان شیعه, در این باره بپردازیم, اشاره ای به روایات باب, مفید و مناسب می نماید: امام رضا(ع) پس از آن که قول به (تعبّد) را در احکام شرعی ردّ می کند می فرماید:(انّا وجدنا کلّما احلّ اللّه تبارک و تعالی ففیه صلاح العباد و بقاؤهم ولهم الیه الحاجة الّتی لایستغنون بها, ووجدنا المحرّم من الاشیاء لاحاجة بالعباد الیه ووجدناه مفسداً داعیا [الی] الفناء والهلاک, ثم رأیناه تبارک و تعالی قد احلّ بعض ما حرّم فی وقت الحاجه لما فیه من الصلاح فی ذلک الوقت, نظیر ما احلّ من المیتة والدّم ولحم الخنزیر اذا اضطر الیها المضطر لما فی ذلک الوقت من الصّلاح أ.)15 در همه آنچه خداوند حلال فرموده, صلاح و بقای بندگان را می بایم و بشر بدانها نیازد دارد و بدون آنها زندگی درستی نخواهد داشت. و در همه آنچه

خداوند حرام فرموده, فساد و نابودی بندگان و بی نیازی آنها را بدان می یابیم. خداوند پاره ای از چیزهایی را که حرام کرده است, به هنگام نیاز حلال کرده; زیرا در آن هنگام, در استفاده از آنها مصلحت وجود دارد, مانند حلال بودن استفاده از مردار, خون و گوشت خوک, به هنگام نیاز شدید; زیرا درگاه نیاز, در استفاده از آنها, مصلحت است. در این بیان, امام(ع) همه احکام شرعی و همچنین احکام ثانوی را بسته به مصلحت می داند. روایتی به همین مضمون از امام باقر16 و امام صادق(ع)17 نیز نقل شده است. در روایتی دیگر امام رضا(ع) می فرماید: (خداوند, هیچ خوردنی و آشامیدنی راحلال نکرد, مگر به این جهت که در آنها سود و مصلحت بندگان است. و چیزی را حرام قرار نداد, مگر به سبب زیانبار بودن, یا سبب مرگ شدن و فسادانگیزی آن.)18 در این زمینه روایات بسیاری وجود دارد. این سخنان, گویای این نکته اند که مصلحت عنصری اصیل و ریشه دار و جوشیده از متن دین و شریعت است, نه چیزی که امام راحل, آن را پدید آورده باشد. فقهای بزرگوار شیعه, بر این سخن اتفاق دارند. سید مرتضی می نویسد: (کل شیءٍ اوجب علینا فی الشرع, فلابدّ فیه من وجه وجوب

و کلّ شیءٍ حرّم, فلابدّ فیها من وجه قبح وان کنّا لانعلم جهات الوجوب والقبح علی سبیل التفصیل.)19 هر آنچه در شریعت بر ما واجب شده است, باید انگیزه واجب بودن را در خود داشته باشد و هر چیزی که حرام شده, باید انگیزه زشت بودن را دارا باشد, اگرچه ما انگیزه های واجب و زشت بودن را به شرح, ندانیم. خواجه نصیرالدین طوسی, در (تجرید الاعتقاد)20 و علامّه حلّی, در شرح آن 21, همه احکام را بسته به مصلحت دانسته اند. اصولی محقّق, علاّمه میرزا حسین نائینی نیز می نویسد: (انّه لاسبیل الی انکار تبعیة الاحکام للمصالح والمفاسد فی المتعلقات وانّ فی الافعال فی حدّ ذاتها مصالح و مفاسد کامنة مع قطع النّظر عن امر الشارع و نهیه وانها تکون عللاً للاحکام و مناطاتها.)22 پیروی احکام الهی از مصالح و مفاسد قطعی است و انکار آن دلیلی ندارد; زیرا همه کارها با قطع نظر از امر و نهی شارع, دارای مصالح و مفاسدند و همین مصالح و مفاسد, انگیزه ها و علتهایی برای حکمها و ترازهایی برای آنها هستند. بنابراین, جعل احکام شرعی, براساس مصلحتها و مفسده هایی است که در موضوع آنها وجود دارد. خوراکیها, آشامیدنیها, روابط حقوقی وأ دارای گونه ای مصلحت و مفسده اند, خواه برای

آنها قانونی بر نهاده شده باشد یا خیر. دستور خداوند بر اساس این صلاح و فساد ذاتی است, مانند: نوشیدنیهای الکلی, مواد مخدر, ربا وأ به خاطر زیانی که به انسان و اقتصاد جامعه داشته اند, حرام شده اند و قرآن و روایات, به بخشی از زیانها و فساد انگیزیهای آنها اشاره کرده اند.نقش عنصر مصلحت در احکام حکومتی احکام حکومتی و ناپایدار نیز دارای مصلحت و مفسده اند, ولی مصالح و مفاسد احکام اوّلی و احکام حکومتی یکسان نیستند; زیرا در احکام اوّلیه, مصلحت و مفسده در متعلق آن است که فلسفه احکام نامیده می شود و دانش به آن نیز ویژه خداوند است و عقل امکان دارد, به بخشی از مصلحتها راه یابد, نه به همه آنها ولی در احکام حکومتی, مصالح و مفاسد را حاکم اسلامی تشخیص می دهد; یعنی هرگاه حاکم اسلامی, به تنهایی و یا با کمک کارشناسان, تشخیص دهد انجام و یا ترک کاری به مصلحت اسلام و یا جامعه اسلامی است, مردم را به آن دستور می دهد و یا از آن باز می دارد. فقهای بزرگوار شیعه, با این که حکومت در اختیار آنان نبوده است, در بسیاری از فتاوا و استنباطهای خود, به عنصر مصلحت, توجّه داشته اند: شیخ مفید, در

بحث (بیع) با اشاره به حوزه کاری و دامنه اختیار حاکم می نویسد: (وللسلطان ان یکره المحتکر علی اخراج غلته وبیعها فی اسواق المسلمین أ وله ان یسعّرها علی ما یراه من المصلحه.)23 سلطان می تواند احتکار کننده را وادارد که غلّه خود را بیرون آورد و در بازار مسلمانان بفروشدأ و می تواند باصلاح اندیشی خود, بر آن قیمت نهد. برابر احکام اوّلی, اگر کسی از احکام الهی سرنپیچد نمی توان او را بر کاری واداشت که به میل و مصلحت شخصی او نیست. امّا گاه بین مصلحت اجتماعی و مصلحت شخصی, تزاحم پیش می آید, حاکم اسلامی در این گونه جاها, باید مصالح اجتماعی را بر مصالح شخصی پیش بدارد و براساس آن حکم دهد, همان گونه که شیخ مفید, فتوا داد. صاحب جواهر در فلسفه این حکم می نویسد: (الخروج عن قاعدة عدم جبر المسلم باقتضاء المصلحه العامه والسیاسه, ذلک فی کثیر من الازمنه والامکنه.)24 این کار [واداشتن احتکار کننده بر فروش جنس خود] خارج شدن از قاعده وانداشتن مسلمان است بر کاری که برابر مصلحت عمومی و سیاست است, چنین کاری در بسیاری از زمانها و مکانها شایسته است. شیخ طوسی25, و بسیاری از فقهای دیگر25, از جمله امام خمینی, جلوگیری از احتکار و قیمت گذاری را

برای حاکم اسلامی, روا دانسته اند. امام خمینی, با اشاره به دامنه اختیار حاکم اسلامی می نویسد: (للامام علیه السلام و والی المسلمین ان یعمل ما هو صلاح المسلمین من تثبیت سعر اوحصر تجارة او غیرها ممّا هو دخیل فی النظام وصلاح للجامعه.)27 امام و سرپرست مسلمانان, می تواند کاری را که به صلاح مسلمانان است, انجام دهد, مانند ثابت نگهداشتن قیمتها, محدود کردن تجارت, یا غیر آن از آنچه در حفظ نظام و صلاح جامعه نقش دارد. بسیاری از فقیهان شیعه, در باب آباد کردن زمینها می گویند: اگر شخصی برای آبادانی زمین موات, سنگ چینی کرد, ولی به آبادانی آن نپرداخت, امام او را به یکی از دو کار وا می دارد: آبادانی زمین یا دست برداشتن از آن و اگر نپذیرد, حکم به خارج شدن وی می دهد تا زمین رها نماند. صاحب جواهر, حکم یاد شده را مورد پذیرش بزرگانی چون: شیخ طوسی, ابن حمزه, علامه حلّی, فخرالمحققین, شهید اوّل, شهید ثانی و گروهی دیگر می داند. وی در بیان علّت آن از دیدگاه فقهای یاد شده می نویسد: (معلّلین له بقبح تعطیل العمارة التی هی منفعة الاسلام.)28 این فقها, علت و دلیل حکم یاد شده را ناشایست بودن موات گذاردن و آباد نکردن زمینی دانسته

اند که آبادانی آن به سود اسلام است. شیخ طوسی, به هنگام بحث از زمینهایی که با جنگ به دست آمده اند, می نویسد: (له التصرف فیه بحسب مایراه من مصلحة المسلمین.)29 حاکم اسلامی, در این گونه زمینها, آن گونه که مصلحت مسلمانان می داند, می تواند دست یازد. امام خمینی می گوید: (در اموال مشروع, اگر ولیّ امر, تشخیص داد که: این قدر که هست نباید باشد, برای مصالح مسلمین می تواند تصرّف کندأ. این روشنفکرهای ما نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه, یکی اش تحدید این امور است. مالکیت را در عین حال که شارع مقدس محترم شمرده است, لکن ولیّ امر, می تواند همین مالکیت محدودی که ببیند خلاف صلاح مسلمین و اسلام است, همین مالکیت مشروع را محدودش کند, به یک حدّ معینی و با حکم فقیه, از او مصادره بشود.)30 استاد شهید مرتضی مطهّری, بر این باور است: اگر نیازهای عمومی جامعه و یا ضرورت تعدیل ثروت ایجاب کند که مالیات تصاعدی وضع شود, باید این کار انجام شود و یا اگر مصلحت جامعه اسلامی باشد می توان از یک مالک و یا گروهی سلب مالکیت کرد. حاکم اسلامی, برای مصلحتی بزرگ تر می تواند چنین کارهایی را انجام دهد.31ولایت و مصلحت در باب

(ولایات), این مسأله روشن تر است. در فقه شیعه, هر جا از ولایت سخن به میان آمده, از مصلحت نیز سخن رفته است, تا جایی که امام خمینی می نویسد: (اصل اوّلی در هر ولایتی این است که مقید به مصلحت باشد.)32 از باب نمونه آن بزرگوار درباره (قیّم) که پدر یا جدّ پدری, برای پس از مرگ خود تعیین می کنند می نویسد: (والظاهر اعتبار المصلحه فی تصرفه ولایکفی عدم المفسده.)33 در کارها و دست یازیهایِ (قیّم) مصلحت شرط است و نبود مفسده کافی نیست. محقّق حلّی نیز می نویسد: (یجوز لولیّ الطفل رهن ماله أ مع مراعاة المصلحه.)34 بر سرپرست کودک رواست که مال او را با نگهداشت مصلحت, به رهن بگذارد. صاحب جواهر, (مع مراعاة المصلحه) را تفسیر: (التی هی احسن) در آیه شریفه: (ولاتقربوا مال الیتیم الاّ بالتی هی احسن.)35 می داند.36 وی, در جای جای جواهر, مصلحت اندیشی را مورد توجه قرار داده است, از جمله در کتاب قضا, می نویسد: (اذا اقتضت المصلحة تولیة القضاء مثلاً من لم یستکمل الشرائط بان کان قاصراً فی العلم والعداله انعقدت ولایته فی احد الوجهین او القولین مراعاةً للمصلحة.)37 اگر مصلحت باشد, کسی که شرایط قضاوت در او نیست به کار قضاوت بپردازد, بر اساس یکی ازدو احتمال, یا

دو دیدگاه, سرپرستی او درست است. در مثل, اگر کسی دانش و عدالت لازم را برای این کار نداشت, از باب مصلحت می تواند به کار قضاوت بپردازد. همو, در جای دیگر می نویسد: (لو بذله الامام من بیت المال جاز بلاخلاف واشکال لانّ فیه مصلحة للاسلام والمسلمین.)38 اگر امام, جایزه را از بیت المال بپردازد, این کار بدون خلاف و بدون هیچ اشکالی رواست; زیرا در آن, مصلحت اسلام و مسلمانان است. امام خمینی, آن گاه که درباره سرپرست وقف و کارهایی که وی به عهده دارد سخن به میان می آورد, درباره چگونگی انجام وظیفه می نویسد: (کل ذلک علی وجه الاحتیاط و مراعاة الصّلاح.)39 همه اینها [کارهایی که سرپرست وقف بر عهده دارد] باید با احتیاط و نگهداشت مصلحت, انجام گیرد. درباره ولایت پدر و جدّ پدری بر فرزند و تصرف در اموال آنها وهمچنین ازدواج آنها, نبود مفسده, بلکه بالاتر, احتیاط را در نگهداشت مصلحت می داند.40 آن بزرگوار, در بحث (ولایت فقیه) به نگهداشت مصلحت تاکید بیش تری دارد. در مثل, به هنگام روشنگری ماهیت حکومت اسلامی و فرق آن با دیگر حکومتها می نویسد: (نعم للوالی ان یعمل فی الموضوعات علی طبق الصلاح للمسلمین او لاهل حوزته ولیس ذلک استبداداً بالرای, بل هو علی

طبق الصلاح, فرأیه تبع للصلاح کعمله.)41 حاکم اسلامی, می تواند در گزاره ها, برابر صلاح مسلمانان و یا صلاح حوزه حکومتی خود عمل کند. چنین اختیاری, استتبداد به رأی نیست, بلکه عمل براساس صلاح و شایستگی است. نظر حاکم, همانند عمل او, باید پیرو مصلحت باشد. همو, در جای دیگر, پس از آن که اختیارهای حکومتی فقیه را همسان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) دانسته است می نویسد: (در این زمینه فرقی بین فقیه عادل و معصومان نیست, زیرا حاکم هر که باشد مجری احکام شریعت و برپا دارنده حدود الهی و گیرنده خراج و مالیاتهاست. و در آن به گونه ای که صلاح مسلمانان است تصرّف می کند.)42 همو, در بسیاری از جاهای دیگر, نیز, به پیوند آن دو اشاره کرده است.43 نمونه ها, بیش از آن است که در این مقاله, بتوان آنها را گزارش دادو یا حتی به آنها اشاره داشت. ما, پیش از این, به پاره ای از نمونه ها اشاره کردیم.44 نمونه های یاد شده, گویای این است که عنصر مصلحت, امری بی پیشینه نیست. چیزی نیست که حضرت امام خمینی, آن را بنابر نیاز و کاستیهای موجود در فقه, وارد اندیشه سیاسی اسلام کرده باشد, بلکه جایگاهی در متن دین دارد که فقهای شیعه, به

مناسبتهای گوناگون, از آن سخن گفته اند. البتّه, آن بزرگواران, به دلیل این که هیچ گاه تصمیم گیری سیاسی اداری جامعه, در اختیار آنان نبوده است, بحثهای گسترده و ره گشایی, بویژه در بخش مصلحت نظام نداشته اند. ویژگی امام راحل, در این بود که این بحث را از صورت تئوریک در آورد و به آن بُعد عملی داد و به پژوهشگران عرضه کرد.مصلحت در دیدگاه شیعه و اهل سنت گروهی پنداشته اند: (مصلحت نظام) که از سوی امام راحل, طرح شده, همان (مصالح مرسله) اهل سنّت است; از این روی, اشاره گذرا به فرقها و ناسانیهایی که این دو دیدگاه با هم دارند مفید و مناسب می نماید: هر چند عالمان شیعه و اهل سنّت, هر دو به عنصر مصلحت, توجّه ویژه ای دارند و مسائل بسیاری را در بابهای گوناگون فقه با آن پیوند زده اند, ولی با یک نگرش کلّی به سخنان عالمان اهل سنّت درباره (مصالح مرسله) و بررسی فتواهایی که براساس آن داده اند از یک سوی, و سخنان فقهای شیعه, بویژه امام خمینی, که در آنها سخن از مصلحت به میان آمده است, از دیگر سوی, می توان گفت: چند فرق اساسی بین این دو دیدگاه وجود دارد: 1 . همان گونه که اشاره

شد, بسیاری از اهل سنّت, از (مصلحت) به عنوان یکی از منابع احکام شریعت درنبود نصّ معیّن یاد کرده اند: (اگر اعتبار یا بطلان مصلحتها را شریعت به نصّ و یا اجماع و یا قیاس اعلام دارد, واجب الاتباع است, ولی اگر شریعت در این امر سکوت کند, یعنی ادلّه شرعیه مصلحت امری را بیان نکند, جای این سؤال پیش می آید که آیا حقّ تحقیق در علّت آن را داریم یا نه؟ امام مالک, آن را جائز دانسته و پی بردن به علل و درک مصلحتها را سرچشمه ای برای قانونگذاری شمرده و آن را (مصالح مرسله) نامگذاری کرده است, مصلحتهایی که درباره آن نصّ نرسیده است.)45 براساس این دیدگاه, فقیه, حقّ دارد درنبود نصّ در امری, به مصلحت یابی, بپردازد و برابر با دیدگاه خود, حکم آن را تشریع کند. امّا عالمان شیعه, هر چند بر پیروی احکام شریعت از مصالح و مفاسد, در مقام ثبوت پای می فشرند, ولی در مقام اثبات آنچه را که از دید انسان مصلحت است, تا آن هنگام که مفید علم نباشد, پشتوانه حکم کلّی الهی قرار نمی دهند. به دیگر سخن, به مصلحت, به عنوان منبع اجتهاد نمی نگرند. محقق نائینی در این باره می نویسد: (انّه لاسبیل الی انکار ادراک

العقل تلک المناطات موجبةً جزئیه وانّ العقل ربّما یستقل بقبح شیء وحسن آخر ولایمکن عزل العقل عن ادراک الحسن والقبح کما علیه بعض الاشاعره ).46 بی گمان, عقل پاره ای از ملاکها را می شناسد; زیرا عقل در پاره ای از جاها به گونه ای مستقل, خوبی و بدی چیزها را درک می کند. بر کناری عقل از مقام شناخت خوبی و بدی, ممکن نیست, آن گونه که اشاعره می گویند [اشاعره به شناخت خوبی و بدی از سوی عقل, باور ندارند.] ایشان این سخن را بسیار روشن و انکار آن را سبب از بین رفتن اساس شریعت می شمرد.47 بنابراین, از دیدگاه شیعه, آن مصلحتی حجّت است که دلیل قطعی شرعی بر ارزش آن داشته باشیم و یا این که عقل به گونه ای قطعی بدان حکم کند. به هرحال, هیچ یک از عالمان اصول و فقیهان شیعه, مصلحت را به عنوان منبع استنباط در کنار دیگر منابع, قبول ندارند. ییادآوری: گونه نگاه فقیهان شیعه به مصلحت, به معنای بی اهمیت و یا کم اهمیت بودن این عنصر در بین آنان نیست; زیرا که فقهای شیعه, در احکام حکومتی و مسائل اجتماعی برای آن جایگاه ویژه ای باور دارند و در این باره احکام فراوانی را در کتابهای فقهی

خود آورده اند. 2 . اهل سنّت, هنگامی به (مصالح مرسله) استناد می جویند که (قیاس) ممکن نباشد.48 آنان بر این باورند که با وجود (قیاس) نوبت به مصلحت اندیشی فقیه نمی رسد, ولی شیعه اعتباری برای قیاس قائل نیست; زیرا آن را علم آور نمی داند, تا مصلحت اندیشی را پس از آن قرار دهد. 3 . عالمان شیعه, حکم براساس مصلحت را از سوی حاکم اسلامی, حکم ولایی و گذرا و غیر دایمی می دانند که از باب واجب بودن پیروی از حاکم اسلامی, باید بدان گردن نهاده شود, نه از باب حکم شرعی اوّلی, که برای همه زمانها قابل عمل باشد. ولی اهل سنّت, چون (مصالح مرسله) را از منابع اجتهاد می دانند, بر این باورند که فقیه یا حاکم, در این جاها حکم شرعی را جعل می کند. در حقیقت آنان, نوعی تشریع برای فقیه در دین باور دارند. 4 . از دیدگاه شیعه, حکم براساس مصلحت در مسائل سیاسی و اجتماعی, ویژه حاکم است, ولی از دیدگاه اهل سنّت [هر چند بسیاری از آنان مصلحت سنجی را در عبادات روا نمی دانند] همه فقها حقّ چنین کاری را دارند. افزون بر این, براساس اصل تصویب, حکم هر یک از فقها را در این مسائل, حکم

الهی می دانند, هر چند با هم فرق داشته و یا ناسازگار باشند. 5 . از دیدگاه فقهای شیعه, مصلحتی که سرچشمه حکم حکومتی می گردد, مصلحت حفظ نظام و جامعه اسلامی است; امّا نزد اهل سنّت, مصالحی که منبع اجتهاد و حکم قرار می گیرند, فراگیرتر از آن هستند.

بسیاری از کسانی که به حجّت بودن مصالح مرسله, باور دارند, آن را ویژه (مصالح ضروریه) نمی دانند, بلکه (مصالح حاجیه) را نیز جزو آن می دانند.مرجع تشخیص مصلحت بازشناخت مصلحتهای اجتماعی, بر عهده حکومت اسلامی است. مصلحت اندیشی و بازشناسی مصلحت, ویژه نظام ولایت فقیه نیست. امروزه همه حکومتها, مصلحت اندیشی و مصلحت شناسی حاکم را پذیرفته اند. در دوره حضور, پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) و دیگر امامان(ع), افزون بر ابلاغ احکام الهی, بر اساس مصلحت, برابر نیازهای زمان خود, احکامی را بیان داشته اند که در این جا به چند نمونه از مصلحت اندیشیهای رسول اکرم(ص) اشاره می کنیم: دستور پیامبر(ص) بر بریدن درخت خرمای سمرة بن جندب49, ویران کردن مسجد ضرار50, بازداشتن مردم از کشتن و خوردن حیوانات اهلی,51 از ازدواج موقّت درجنگ خیبر52, حکم به بریدن درختان53, خراب کردن ساختمانهای غیرمجاز54, بازداشتن از شکار حیوانات وأ.55 آزادی و اختیار انسان در گزینش شغل, کار, مسکن, ازدواج وأ از حقوق مسلّم اجتماعی و اسلامی اوست; امّا در زمان علی(ع) به مواردی بر می خوریم که برای مصالح اجتماعی, حق اختیار را از کسانی ستانده اند: بازداشتن اهل ذمّه از صرّافی56, بازداشتن مردم از پاره ای کسبهای به ظاهر حلال57, واجب کردن زکات بر اسب58, ازدواج اجباری59,

طلاق اجباری60, خراب کردن خانه مجرمان61, بخشش و یا واپس انداختن اجرای حدود62, کشتن زن مرتد63, حکم به مصادره اموال64, واداشتن احتکارگران بر فروش65, سنگسار غیرمحصن66 وأ در دوره غیبت, ولیّ فقیه, چون گمارده شده از سوی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) است باید به این کار بپردازد67. فقیهان شیعه در کتابهای فقهی خود, بسیاری از این مصلحت اندیشیها را آورده اند که با نمونه هایی از آن آشنا شدیم و اکنون چند نمونه دیگر را یادآور می شویم: مرحوم سید محمد کاظم یزد ی در کتاب (وقف) می نویسد: (اگر وقف کننده سرپرست ویژه ای را برای وقف بر نگمارد, چه وقف همگانی باشد و چه وقف برای گروهی ویژه, پس از تمام شدن صیغه وقف, حقّ او و حق کسانی که وقف برای آنان انجام گرفته, از بین می رود و سرپرستی وقف, بر عهده حاکم شرع قرار می گیرد و نظر حاکم در این گونه وقفها اعتبار دارد; زیرا وقف از مصالح عمومی است و مرجع در مصلحتهای عمومی حاکم اسلامی است.)68 صاحب (بلغة الفقیه) نیز, ولایت بر وقفهای همگانی را از آنِ حاکم اسلامی دانسته و در علّت آن می نویسد: (ولانّه من المصالح العامة التی یرجع بها الی الامام(ع) والی نائبه بالعموم.)69 چون وقف از مصالح

عمومی جامعه به شمار می رود, مرجع این گونه مصالح, امام(ع) در زمان حضور و نایب عامّ او در دوره غیبت است. محقق حلی, درباره جهاد می نویسد: (فرضه علی الکفایه ولایتعین الاّ ان یعینه الامام علیه السلام, لاقتضاء المصلحة.)70 جهاد واجب کفایی است, نه عینی, مگر آن که امام برابرمصلحت, آن را برعهده شخص, یا اشخاصی قرار دهد. گروهی از فقیهان, بر این باورند که اگر ولیّ فقیه, تشخیص دهد که جهاد مصلحت دارد, می تواند به آن حکم دهد.71 واداشتن بر طلاق همسر72, استفاده از زور در پاره ای از مراحل امر به معروف و نهی از منکر72, تعزیرهای مالی و بدنی74 وأ از مواردی بی شمارند که فقیهان, مصلحت سنجی آن را بر عهده حاکم شرع دانسته اند. با توجه به این که حوزه حکم حاکم و مصلحت شناسی او گسترده و فراگیر است و همه مسائل: اقتصادی, سیاسی, فرهنگی, قضایی, نظامی وأ را در بر می گیرد, روشن است که ولیّ فقیه, خود به تنهایی نمی تواند همه این مصالح را تشخیص دهد; از این روی, باواگذاری این صلاحیت به اشخاص و یا نهادهایی که تخصص و تواناییهای لازم را دارند, مصلحت اندیشی از سوی این افراد و یا نهادها مشروعیت می یابد و کارها نیز

, سامان درستی به خود می گیرد. امام خمینی خود در این باره می نویسد: (ثم انّ ما ذکرنا من انّ الحکومة للفقهاء العدول قد ینقدح فی الاذهان الاشکال فیه بانهم عاجزون عن تمشیة الامور السیاسیه والعسکریه وغیرها, لکن لاوقع لذلک, بعد ما نری انّ التدبیر والاداره فی کلّ دولة بتشریک مساعی عدد کبیر من المتخصص وارباب البصیرة, والسلاطین ورؤسا الجمهور من العهود البعیده الی زماننا الاّ ماشذّ منهم لم یکونوا عالمین بفنون السیاسة والقیادة للجیش, بل الامور جرت علی ایدی المتخصصین فی کلّ فنّ.)75 شاید در این که گفتیم حکومت حقّ فقیهان عادل است, اشکال شود که فقیهان توانایی اداره سیاسی و نظامی کشور و مانند آن را ندارند, ولی این اشکال درست نیست; زیرا اداره کشور, در هر حکومتی با همیاری و شرکت شمار زیادی از خبرگان و کارشناسان انجام می گیرد. همه حاکمان و رؤسای جمهور از گذشته تا حال, مگر گروهی اندک از آنان, آشنا به فنّ سیاست, رهبری و امور نظامی نبوده اند, بلکه امور حکومتی به دست متخصصان هر فنّ اداره می شده است.مجمع تشخیص مصلحت نظام مجمع تشخیص مصلحت نظام, بر اساس این دیدگاه: (تشخیص مصلحت حقّ ولیّ فقیه, است ولی او در این کار از دیگران کمک می گیرد.) شکل گرفت. امام

خمینی, نخست فکر می کرد که مصالح نظام از راه مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بر آورده می شود, امّا چنین نشد و در پاره ای از موارد, بویژه جاهایی که قانون براساس مصلحت نظام وضع می شد, بین شورای نگهبان و مجلس اختلاف پیش می آمد. کارگزاران نظام, چاره کار را از امام خواستند و در نامه ای به امام نوشتند: (أ برای تصویب یک قانون رایزنی و کارشناسیهای گوناگون انجام می گیرد, ولی پس ازتصویب, شورای نگهبان حاضر به تایید آن نیست, چه باید کرد؟)76 اما خمینی در پاسخ به این درخواست, دستور به تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام داد: گرچه به نظر این جانب, پس از طیّ این مراحل, زیر نظرکارشناسان که در تشخیص این امور مرجع هستند, احتیاج به این مرحله نیست, لکن برای غایت احتیاط در صورتی که بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان, شرعاً و قانوناً توافق حاصل نشد, مجمعی مرکّب از فقهای محترم شورای نگهبان و حضرات حجج آقایان أ برای تشخیص مصلحت نظام اسلامی تشکیل گردد و در صورت لزوم, از کارشناسان دیگری هم دعوت به عمل آید و پس از مشورتهای لازم, رأی اکثریت اعضای این مجمع مورد عمل قرارگیرد.)77 با این پیام, مجمع تشخیص مصلحت نظام در بهمن 1366

تشکیل شد و پس از آن که آیین نامه کاری خود را تنظیم و به تأیید حضرت امام رساند, کار خود را شروع کرد. این مجمع, براساس اختیاری که از سوی امام به آنان داده شده بود, دو کار انجام می داد: 1 . به عنوان مرجع تشخیص مصلحت نظام درجاهایی که شورای نگهبان مصوبه ای را ناسازگار با شرع یا قانون اساسی اعلام می کرد, وارد عمل می شدو تشخیص خود را اعلام می کرد. 2 . درپاره ای از موارد نیز, به قانونگذاری می پرداخت. از جمله در آبان سال 1367, قانون مبارزه با موادّ مخدر را تصویب کرد.78 در همان سال, امام اختیار قانونگذاری را از مجمع گرفت.79 به هنگام بازنگری قانون اساسی, از جمله مسائلی که در دستور کار شورای بازنگری قانون اساسی قرارگرفت, مجمع تشخیص مصلحت نظام بود که امام خمینی در نامه مورخه 1368/2/4, به رئیس جمهور وقت, محدوده بحث در شورای بازنگری را روشن کرد: (مجمع تشخیص مصلحت برای حلّ معضلات نظام و مشورت رهبر, به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد.)80 شورای بازنگری قانون اساسی نیز, پس از بحثهای فراوان, اصل زیرا تصویب کرد: (مجمع تشخیص مصلحت نظام, برای تشخیص مصلحت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای

نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظرگرفتن مصلحت نظام, نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است, به دستور رهبری تشکیل می شود. اعضای ثابت و متغیّر این مجمع را مقام رهبری تعیین می نمایدأ.)81 هدف از تأسیس شورای نگهبان این بود که اگر قانونی از مجلس بگذرد و خلاف شرع و یا قانون اساسی باشد, جلو آن گرفته شود. امّا تشکیل مجمع تشخیص مصلحت, بدان خاطر بود که مبادا حساسیتها, دقتها و دغدغه های شورای نگهبان در برابرسازیهای قانونهایی که از تصویب مجلس می گذارد, با قانون اساسی و معیارهای شرع, سبب بی توجهی آنان به مصالح نظام اسلامی گردد. البته این بدان معنی نیست که مجمع تشخیص مصلحت, چنین دقتها و حساسیتهایی راندارد و خلاف قانون اساسی و شرع می تواند قانونی را تأیید کند, بلکه بنابراین بود که این مجمع, با دید بازتری به مسائل بنگرد و ضرورتهای جامعه و مصلحتهای عمومی را در اظهار نظرها رعایت کند و تشخیص خود را اعلام بدارد و از این تشخیص, مجلس و شورای نگهبان پیروی کنند.82 حوزه مصلحت شناسی حاکم اسلامی بیان حوزه دخالت

حاکم اسلامی در شناخت مصالح, از مسائلی است که در حوزه شریعت پیامدهای مهمّی را در پی دارد. این بحث می تواند ترسیم کننده انعطاف دینی در برابر مصلحتهای اجتماعی باشد; از این روی, اشاره ای به دیدگاهها در این زمینه, لازم و سودمند می نماید. گروهی بر این باورند که حوزه مصلحت شناسی حاکم, گسترده و فراگیر است و همه مسائل اقتصادی, سیاسی, قضایی, نظامی, فرهنگی وأ را در بر می گیرد. حاکم اسلامی, در همه این زمینه ها می تواند به مصلحت سنجی بپردازد و احکام حکومتی را بر اساس آن صادر کند. گروهی دیگر, حوزه مصلحت اندیشی حاکم را به مباحها و رواها (به معنی اعمّ آن یعنی احکام غیرالزامی) محدود کرده و گفته اند: حاکم اسلامی می تواند در حوزه مباحها و رواها به سنجش مصلحتها و پیش داشتن مصلحت اهمّ بپردازد و در نتیجه, به کاری دستور دهد و یا از کاری باز دارد. علامه محمد حسین نائینی83 و شهید آیت اللّه صدر, این دیدگاه را پذیرفته اند. شهید صدر, پس از استدلال بر این که ولیّ فقیه در دوره غیبت, حقّ تشخیص مصلحتها و قانونگذاری براساس آن را دارد, می نویسد: (هر کاری که نصّ شرعی بر حرام یا واجب بودن آن دلالت نکند,

برای ولیّ امر, رواست که صفت و حکم ثانوی به آن بدهد. پس اگر او از کاری که رواست, باز دارد, آن کار حرام می گردد و اگر به آن دستور دهد, واجب می شود.)84 گروهی از فقیهان, از جمله امام خمینی, دیدگاه نخست را پذیرفته است و محدودیتی برای تصمیم گیری حاکم اسلامی در حوزه مصلحتهای اجتماعی باور ندارد. براساس این دیدگاه, حوزه مصلحت شناسی حاکم اسلامی, بسی گسترده تر از حوزه مباحهاست. امام راحل, در بیانیه مهمّ و تاریخی خود, به نمونه هایی اشاره دارد که فراتر از چارچوب احکام فرعیه و حوزه مباحها و رواهاست: خیابان کشیها, نظام وظیفه و اعزام اجباری به جبهه, جلوگیری از ورود و خروج هر نوع کالا, بازداشتن از احتکار در غیر دو سه مورد, گمرکات, مالیاتی وأ.85 بسیاری از عالمان اهل سنّت, نیز, حوزه مصلحت سنجی حاکم اسلامی را فراگیر و حکم حاکم اسلامی را, همانند امام خمینی گسترده می دانند.86 با این حال, بین این دو دیدگاه ناسانی اساسی وجود دارد که در همین مقاله, بدان اشاره کردیم.ضرورت یا مصلحت در این مقوله, گاه میان ضرورت و اضطرار و مصلحت, جداسازی بایسته صورت نمی گیرد. از این روی, گروهی پنداشته اند که احکام حکومتی و دست یازیهای حاکم اسلامی, بویژه

درجایی که احکام حکومتی بر احکام اولیه پیش داشته می شوند (مقام تزاحم) بسته به ضرورت و اضطرار است و وجود مصلحت, به تنهایی نمی تواند دلیلی برای این کارها باشد. از بحثهایی که تاکنون در این زمینه داشته ایم, به خوبی بر می آید که این سخن, بسیار سست و بی پایه است. نمونه هایی که در روایات از احکام حکومتی پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) و دیگر امامان(ع) آمده است و همچنین فتاوای فقیهان شیعه, در بابهای گوناگون فقه, شاهد گویایی بر این مدعاست; چرا که همه و یا بیش تر آنها از مصادیق بایستگی و ناگزیری نبوده اند, تنها مصلحت جامعه اسلامی, سبب شده که چنان دستورهایی را داشته باشند. شاید حضرت امام خمینی برای زدودن این پندار از ذهنها بود که به روشنی اظهار داشت: (ولایت فقیه و حکم حکومتی از احکام اوّلیه است.)87 بی گمان, مقصود امام آن نیست که حکم حکومتی از همه زوایا, با حکم اوّلی الهی یکسان است; زیرا که خود آن بزرگوار در جاهای دیگر به گذرا و برهه ای بودن حکم حکومتی, اشاره روشن دارد. مقصود ایشان این بود که تنها ضرورتها نیستند که سبب حکم حکومتی می گردند, بلکه در بیش تر جاها بدون این که ناگزیری و بایستگی باشد,

براساس مصالح, حاکم اسلامی, می تواند حکم حکومتی صادرکند. البته این بدان معنی نیست که حاکم اسلامی حقّ ندارد براساس عناوین ثانوی, حکم کند که در مسائل اجتماعی, تشخیص عناوین ثانوی و حکم براساس آنها نیز, بر عهده حاکم اسلامی و یا نمایندگان اوست. حاکم اسلامی, با اشرافی که بر مسائل و مشکلات دارد, یا خود به تنهایی عنوان ثانوی را تشخیص می دهد و یا با رایزنی با کارشناسان به آن دست می یابد و یا به گروهی نمایندگی می دهد که این کار را سامان دهند, آن گونه که امام خمینی, به مجلس شورای اسلامی با شرایطی این اجازه را داد: (آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن, مستلزم حرج است, پس از تشخیص موضوع به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی, با تصریح به موقّت بودن آن, مادام که موضوع محقّق است و پس از رفع موضوع, خود به خود لغو می شود, مجازند در تصویب و اجرای آن.)88 بر این اساس, گرفتن مالیات, خدمت سربازی, جلوگیری از ورود و خروج ارز و یا هر نوع کالا, قیمت گذاری وأ از سوی حکومت, حمل بر ضرورت کردن, درهم آمیختن مبحث و نگرشی است فردی و ناشی از نشناختن حکومت و نیازها

و پیامدهای آن. حاکم اسلامی, حتی در زمانی که ضرورت و یا حرج وأ در کار نیست, می تواند بر اساس مصالحِ اسلام و مسلمانان مردم را به کاری وادارد و یا به مالی الزام کند. فرق و پیامدهای این دو دیدگاه بر کسی پوشیده نیست.بایستگی پیروی از مصلحت اندیشیهای حاکم اسلامی مشروع بودن سنجش مصلحتها با یکدیگر و حکم به پیش داشتن اهمّ, از سوی حاکم اسلامی, از جعل ولایت برای او سرچشمه می گیرد. براین اساس, همگان باید به حکمی که او بر اساس مصلحت صادر می کند, گردن نهند. همه مردم, حتی مراجع, باید از آن پیروی کنند; زیرا دلیلهای حجت بودن حکم حاکم, آنان را نیز در بر می گیرد. سخن ما در این است که: آیا سرپیچی از مصلحت اندیشیهای حاکم, گناه است یا خیر؟ در این باره دو دیدگاه وجود دارد: 1 . بسیاری از فقیهان89, پیروی از مصلحت اندیشیهای حاکم را واجب و سرپیچی از آن را گناه می دانند. شهید سید محمد باقر صدر می نویسد: (اذا امر الحاکم الشرعی بشیء تقدیراً منه للمصلحة وجب اتباعه علی جمیع المسلمین ولایعذر فی مخالفته حتی من یری ان تلک المصلحة لا اهمیة لها.)90 اگر حاکم اسلامی, براساس مصلحت, به چیزی دستور دهد, پیروی از

آن بر همه مسلمانان واجب است, حتّی کسانی که بر این باورند, مصلحتی را که حاکم تشخیص داده اهمیّتی ندارد, نمی توانند از انجام آن سربرتابند. امام خمینی, بارهای بار, به روشنی بیان داشته که در عهد حکومت اسلامی, سرپیچی از هرگونه قانون, گناه و خلاف شرع است. از جمله آن بزرگوار, درباره اهمیت حکم تاریخی میرزای شیرازی بزرگ و واجب بودن عمل به آن می گوید: (حکم میرزای شیرازی, در حرمت تنباکو, چون حکم حکومتی بود, برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود.)91 دلیلهای ولایت فقیه, بویژه مقبوله عمربن حنظله, این دیدگاه را تأیید می کنند.92 2 . گروهی از صاحب نظران, با این که عمل به دستورهای مصلحتی حاکم را لازم و بایسته دانسته اند. سر بر تافتن از آن را گناه ندانسته اند. در باور آنان این گونه دستورها در چهارچوب قرار دادهای اجتماعی می گنجد که برای سرپیچی از آنها کیفر سازوار با آن بر نهاده شده است, مانند: جریمه, زندان وأ و کیفرهای اخروی, این گونه گناهان را در بر نمی گیرند. بررسی دقیق این مسأله, بیش از این فرصت می طلبد و به مسائل بسیاری بستگی دارد از جمله: آیا حکومت واجب شرعی است یا واجب عقلی محض؟ در فرض نخست, آیا احکام حکومتی

مثل خود حکومت از حکم شرعی بهره مندند؟ آیا می توان میان احکام حکومتی و اصل حکومت, جدایی افکند؟ وأمعیار تشخیص مصلحت پاره ای مصلحتها, بر پاره ای دیگر, به هنگام سنجش مصلحتها, پیش داشته می شوند. این اصلی است عقلی و مورد تأیید اسلام. همه فقهای اسلام, در باب (تزاحم) گفته اند که باید به اهمّ عمل و از مهمّ چشم پوشیده شود. آنچه در این مقوله, جای بحث دارد, این که: پیش داشتن مصلحتی بر مصلحت دیگر, بر چه اساس و معیاری انجام می گیرد؟ آیا در چارچوب ویژه ای باید انجام پذیرد؟ یا چارچوب ویژه ای برای آن ضرورت ندارد؟ فقیهان شیعه, چون مصلحت را پایه احکام شرعی نمی دانسته اند, نیازی به بحث و بررسی مراتب مصلحت و چگونگی پیش داشتن آن نمی دیده اند. به دیگر سخن, چگونگی تشخیص مصلحتها و معیارهای آن در فقه شیعه, به عرف و خردمندان واگذار شده; از این روی, این مقوله, از دیدگاه شرعی (کتاب و سنّت) در آثار فقهی شیعه به بحث گذاشته نشده است. ییعنی معیارهای تشخیص مصلحت, پیش از آن که شرعی باشند, عقلی اند و نمونه هایی که در روایات و فقه آمده, تایید کننده همان قاعده عقلی هستند, از جمله: حفظ مصلحت نظام و

پیش داشتن مصلحت حفظ دین بر دیگر مصالح و همچنین مصلحت جمعی بر فردی, پیش از آن که مفاد حدیث: (لاضرر) و احکامی همانند: (تتّرس) باشند, قاعده ای عقلی اند; زیرا اگر امر دائر شد بین این که دین و نظام اسلامی بماند, تا احکام اسلام را اجرا کند و یا این که دین و نظام قربانی یکی از هزارها حکم شرعی فرعی گردد, روشن است که اجرای نهصدونود ونه حکم بر اجرای یک حکم پیش داشته می شود و یا اگر امر دائر شد که چند نفر کشته شوند و یا کشوری در خطر افتد, بی گمان باید کیان کشور را پاس داشت و چند نفر را فدای هزاران انسان دیگر کرد. با این حال, آنچه از سخنان, پیامها و سیره عملی امام خمینی به دست می آید, معیارها و ترازهای بازشناخت مصلحت, از این قرارند: 1 . نگهداشت حوزه: مصلحت اندیشیهای حاکم اسلامی, اجتماع است; از این روی, حکم حکومتی حاکم, در همین قلمرو ارزش دارد و در حوزه مسائل عبادی, مصلحت اندیشی راه ندارد, مگر این که یک حکم عبادی در تزاحم, با حکمی مهم تر قرار گیرد. فقیهان شیعه, از جمله امام خمینی, در امور تعبدی, برای کشف ملاکها سهمی قائل نیستند: (ضرورة عدم طریق للعقول

الی فهم مناطات الاحکام التعبدیة والاّ فایّ فارق عند العقول بین الدّم وغیره و بین مقدار الدرهم و اقلّ منه و بین دم القروح و الجروح و غیره الی ذلک من التعبدیات, فالفقیه کلّ الفقیه من یقف علی التعبدیات ولایستبعد شیاً منها بعد مارأی روایة ابان فی الدیة.)93 عقل راهی برای شناخت ملاکهای احکام تعبدی ندارد وگرنه, چه فرقی بین خون و چیزهای دیگر و یا بین یک درهم و کم تر از آن و میان خون دمل و جراحت و دیگر خونها از دید عقل وجود دارد.فقیه, کسی است که در امور تعبدی درنگ کند, بویژه پس از آن که روایتی مانند روایت ابان را در دیه دیده است, هیچ حکم تعبدی را دور نشمارد. امام در چندین جای دیگر به این مسأله اشاره دارد.94 بسیاری از عالمان اهل سنّت نیز, برای تشخیص مصلحت در این محدوده اعتباری قائل نیستند.95. 2 . سازواری مصلحت اندیشیها و دستورهای شریعت: بین مصلحت اندیشیهای حاکم و دستورهای شریعت, نباید ناسازگاری باشد. امام خمینی, در جای جای کتاب (ولایت فقیه) و (کتاب البیع) بر این معیار تأکید می کند: (حکومت در اسلام, به معنای تبعیت از قانون است و فقط قانون است که بر جامعه حکم فرمایی دارد, آن جا هم که اختیارات

محدودی از سوی خداوند به رسول اکرم(ص) و ولات داده شده, از طرف خداوند است.)96 بنابراین, مخالفت با احکام شریعت, به هیچ روی روانیست. یادآوری خواهیم کرد که پیش داشتن احکام حکومتی بر احکام اوّلیه نیز, در چارچوب شریعت انجام می گیرد و مخالفت با احکام شریعت به شمار نمی آید. 3 . در نظر گرفتن هدفها و برنامه های شریعت: حاکم اسلامی, باید هدفها و برنامه های دین و شریعت را در نظر بگیرد و با توجه به آن مصلحت اندیشی کند. اسلام در احکام ثابت خود, هدفهایی را می نمایاند. حاکم اسلامی, با توجّه به آنها می تواند قانونهایی را برای دستیابی به آن هدفها برنهد. شهید صدر در این باره می نویسد: (کتاب و سنّت, وقتی از تشریع قانونی خبر داد و در متن قانون هدف آن را تصریح کرد, ذکر هدف صریحاً نشانه آن است که بخش خالی از قانون را که بر حسب مصلحت زمان در اقتصاد اسلامی متغیر و متحول است, چگونه می توان با قانونهایی برگرفته از هدف پُر کرد.)97 خداوند که می فرماید:(ما افاءَ اللّه علی رسوله من اهل القری فللّه و للرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل کی لایکون دولة بین الاغنیاء.)98 آنچه را خداوند از مالهای مردم دهکده ها,

بهره پیامبرش کرده است از آنِ خدا و از آن پیامبر خویشاوندان پیامبر و یتیمان و مسکینان و مسافران در راه مانده است, تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. به تعادل ثروت و پخش اموال در میان مردم نظر دارد, به گونه ای که اموال پراکنده بتواند همه نیازهای مشروع جامعه را برآورد و اموال در دست گروهی اندک, دست به دست نگردد. این یکی از هدفهای ثابت قانونگذاری اسلامی است. براساس این هدف, ولیّ فقیه و یا نمایندگان او, می توانند برای حفظ تعادل اجتماعی در توزیع ثروت, قانونهایی را بگذرانند و در برابر انباشته شدن ثروت در دست گروهی اندک, بایستند.99 امام خمینی, گاه برای ثابت کردن پاره ای از فتاوای خویش و ردّ پاره ای از فتاوای دیگر, به عدل اسلامی از اصول و هدفهای اسلام, بلکه روح اسلام به شمار می آید استناد جسته است.100 4 . پیش داشتن اهم برمهمّ: شاید مهمّ ترین و اساسی ترین مرحله در سنجش مصلحتها, شناخت و رعایت این اصل باشد, عالمان اصولی, در باب (تزاحم) از این معیار بحث کرده اند.101 امام خمینی, در صدور احکام حکومتی به این قاعده اهمیّت ویژه ای می دهد. گاه با آن که عمل به مصلحت اهمّ, برای او همانند (نوشیدن

جام زهر آلود)102 بود, با این حال, چشم پوشی از آن را روا نمی دانست. تاکید امام بر پیش داشتن (حفظ نظام) و (مصلحت نظام) بر همه مصلحتها در همین راستا قرار دارد: (طلاب عزیز, ائمه محترم جمعه و جماعات, روزنامه ها و رادیو و تلویزیون, باید برای مردم, این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام, مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم.)103 گروهی چون این قاعده و معیار عقلی و شرعی را نشناخته اند, پنداشته اند که پیش داشتن مصلحت نظام بر پاره ای از احکام شرعی به هنگام (تزاحم), قربانی کردن شریعت به پای مصلحت و یا سکولاریزه کردن دین است. چون ما در همین شماره مجلّه, در مقاله ای دیگر به این شبهه ها پاسخ گفته ایم, در این جا به اشاره ای بسنده می کنیم: پیش داشتن حکم حکومتی بر احکام اوّلیه به هنگام تزاحم, به معنای تعطیلی کلی و یا نسخ آن حکم شرعی نیست و یا به معنی جعل حکم در عرض شرع و یا بالاتر از آن نیست, بلکه دستور به اجرا در نیاوردن کوتاه مدت آن است.104 و این حق را, هم عقل و هم شرع به حاکم اسلامی داده

است. پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) بارهای بار از این حق استفاده کرده اند. بنابراین, پیش داشتن حکم حکومتی بر حکم اولیه, در پاره ای از موارد نه تشریع است و نه فوق فقه و شریعت عمل کردن و نه قربانی کردن شرع به پای مصلحت, بلکه رعایت منطقی سنجش مصلحتهاست که در خود شریعت پیش بینی شده است. امام خمینی در بخشی از پیام خود به (مجمع تشخیص مصلحت نظام) یادآور می شود: (تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این گیرها, مصلحت نظام را در نظر بگیرند, چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب کنونی, نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری هاست. حکومت, فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند. و این بحثهای طلبگی مدارس که در چارچوب تئوریها است, نه تنها قابل حلّ نیست که ما را به بن بستهایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد. شما در عین این که باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد (و خدا آن روز را نیاورد) تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ وخمهای اقتصادی,

نظامی, اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.)105 امام در این پیام, با توجه به قاعده و معیار نخست (نگهداشت مخالف نبودن قانونها با شریعت) به قاعده و معیار دوّم نیز, اشاره کرده و پیش داشتن مصلحت نظام را

بر دیگر مصلحتها از نمونه های روشن این اصل به شمار آورده است. 5 . استفاده از کارشناسان و متخصصان: از جمله معیارها و ترازها در تشخیص مصلحتها, نگهداشت زوایای کارشناسی و تخصصی مصلحتها در هر زمینه ای است. در سیره عملی آن برزگوار و همچنین نوشته های ایشان, بین تشخیص مصلحت و کارشناسی آن پیوند ژرفی برقرار است. در بحث (مرجعیت تشخیص مصالح) نمونه ای از (کتاب البیع) آوردیم که در آن از ضرورت سپردن کارها به کارشناسان و متخصصان فنّ سخن گفته شده بود.106 در جای دیگر, آن بزرگوار, به مجلس شورای اسلامی107 و مجمع تشخیص مصلحت نظام108 سفارش می کند که از کارشناسان و متخصصان متعهد و زبردست بهره ببرند. با توجه به این اصل بود که امام مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل داد و در هنگام بازنگری قانون اساسی, سفارش کرد این اصل در قانون اساسی گنجانده شود. از آنچه آوردیم سستی و بی پایگی سخنان زیر روشن شد: (پذیرش معنای مصلحت, به عنوان مهمّ ترین ابزاری که می تواند دستگاه فقه قدسی را به سرعت, عرفی کند, عنصر مهمّ دیگری است که به ابتکار حضرت امام وارد اندیشه تشیع شد. دولت مدرن, دایرمدار مصالح و منافع ملّی است و اساساً تأسیس دولتی مبتنی بر

اندیشه ولایت فقیه, بدون پذیرش عنصر (مصلحت) امکان نداشت (چنانکه در عمل نیز جمهوری اسلامی به این نقطه رسید و بر فراز شورای نگهبان, مجمع تشخیص مصلحت را بنا کرد) به همین لحاظ بود که امام می فرمودند: حفظ نظام اوجب واجبات است, یعنی برای رعایت مصالح آن می توان هر تحولی را در دستگاه شریعت پذیرا شد. مجمع تشخیص مصلحت, که در آن مصالح ملّی بدون هیچ قیدوبندی توسّط عقلای قوم تعیین می شود, شکل عملی و نهادینه دخالت عنصر عرف در ساز و کار دولت است که دارای تأثیرات بنیادینی است و فصل ممیّز اندیشه سیاسی قدیم و جدید محسوب می شود.)109 زیرا ما ثابت کردیم: 1 . عنصر (مصلحت) چیزی نیست که به ابتکار امام خمینی وارد اندیشه سیاسی تشیّع شده باشد, بلکه (مصلحت) عنصری اصیل, ریشه دار و جوشیده از متن دین است. 2 . هر چند از دیدگاه امام راحل, حفظ نظام, واجب ترین واجبهاست, ولی این, به معنای پذیرش هرگونه دگرگونی در دستگاه شریعت برای حفظ مصالح نظام نیست; چرا که دگرگونی در دستگاه شریعت به معنای گذاردن و برداشتن احکام شرعی الهی, تنها از شؤون شارع مقدس است. احکام حکومتی حاکم اسلامی, به معنی تشریع و دگرگون در دستگاه شریعت نیست. پیش داشته

شدن پاره ای از احکام حکومتی بر احکام شرعی, براساس دلیل عقلی و شرعی: اهمّ و مهمّ است که پیشینه آن به روزگار صدر اسلام می رسد. 3 . هر چند از هدفهای (مجمع تشخیص مصلحت نظام), مصالح و منافع ملّی است, ولی چنین نیست که در این کار, هیچ قاعده و معیاری در کار نباشد. در همین مقاله آوردیم که مصلحت اندیشی حاکم, باید با توجه به شریعت صورت پذیرد. بنابراین, حاکم اسلامی, نمی تواند برای برآوردن مصالح ملّی, اصول و ارزشهای اسلامی را نادیده بینگارد و حرامی را حلال و حلالی را حرام کند. 4 . براین اساس, از دیرباز, عنصر (مصلحت) در فقه شیعی مطرح بوده است و طرح آن به عنوان: (فصل ممیّز اندیشه سیاسی قدیم و جدید) درست نیست. هنر امام خمینی, در نهادینه کردن این اندیشه و گذراندن آن از مرحله تئوری به ساحت عمل و عینیّت بخشیدن به جنبه های اجتماعی و حکومتی آن بود. به امید آن که محققان و پژوهشگران با نقد و بررسی این گفتار, ما را یاری رسانند و با طرح این گونه گزاره ها اندیشه های سیاسی امام راحل را بگسترانند.پاورقیها: 1. مجلّه (کیان), شماره 58/28, مقاله: (آخرت و خدا, هدف بعثت انبیا), از آقای مهدی بازرگان. بازرگان,

در واپسین سالهای زندگانی, در یک سخنرانی, پس از آن که هدف دین را آخرت و خدا می داند, بر جدایی رسالت انبیا از سیاست و اداره جامعه, تاکید می ورزد و شعارهای (دین برای دنیا) و یا (دین و دنیا با هم) را پدید آورنده یک سری زیانها و انحرافها, از جمله: (تبدیل توحید به شرک, انحراف از دین و از بین بردن امید و ایمان مردم به دین وأ دانسته و گفته است: (در جمهوری اسلامی خودمان نیز, دیدیم که شعار: (دین و دنیا, به صورت ادغام دین و سیاست) و (سیاست تابع روحانیت) کار را به جایی رساند که گفتند: حکومت و بقای نظام (یا به بیان دیگر بقای قدرت و حاکمیت) از اصالت و اولویت برخوردار بوده, اگر مصالح دولت و حفظ امّت اقتضا نماید, می توان اصول و قوانین شریعت را فدای حاکمیت نمود و تا تعطیل توحید پیش رفتند.) بازرگان, پنداشته که مصلحت نظام و امت, از مقوله هایی است که جمهوری اسلامی, آن را پدید آورده است. ما در این مقاله ثابت خواهیم کرد که این عنصر, ریشه در روایات و فقه شیعی دارد. 2. همان مدرک, شماره 24, مقاله (فرایند عرفی شدن فقه شیعی) نوشته جهانگیر صالح پور. 3 . (صحیفه نور),

مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج176/20, ارشاد اسلامی. 4 . همان مدرک, ج112/21. 5. (لسان العرب), ابن منظور, مادّه صلح. 6. (اقرب الموارد), السعید الخوری الشرتوتی, مادّه صلح. 7 . سوره (نساء), آیه 29. 8. (جواهر الکلام), شیخ محمّد حسن نجفی, ج344/22, داراحیاء التراث العربی, بیروت. 9 . مجلّه (کیان), شماره 24, مقاله (فرایند عرفی شدن فقه شیعی). 10. بخش کردن حکم به پایدار و ناپایدار در اثار فقهای گذشته پیشینه زیادی ندارد, بلکه در قرن اخیر مطرح شده است. ولی محتوای آن در آثار گذشتگان دیده می شود. چون آنان اختیارهایی به حاکم اسلامی در تصمیم گیریها در بابهای گوناگون فقه داده اند و این همان احکام ناپایدار و دگرگون شونده است. 11. تزاحم حکم اوّلی با حکم حکومتی و پیشی گرفتن حکم حکومتی بر حکم اوّلی, به این معنی نیست که وجوب و حرمت از حکم اوّلی برداشته شود, بلکه آن حکم باقی خواهد بود و برای مصلحتی مهم تر, در مقام اجرا, حکم حاکم در کوتاه مدت پیش داشته شده است. 12. (اصول کافی), کلینی, تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری, ج58/1. دار التعارف بیروت. 13 . (الرسائل), امام خمینی/50 52, اسماعیلیان, قم. 14 . همان مدرک/52 54. 15. (علل الشرایع), شیخ صدوق, ج592/2, مکتبة الداوری , قم.

16. همان مدرک/483 484. 17. (مستدرک الوسائل), میرزا حسین نوری, ج163/16, موسسه آل البیت; ج71/3,چاپ قدیم. 18. (الفقه المنسوب للامام الرضا(ع))/254, تحقیق مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث, المؤتمر العالمی للامام الرّضا(ع) مشهد; (مستدرک الوسائل), ج165/16; ج71/3, چاپ قدیم. 19 . (الذریعه الی اصول الشریعه), سید مرتضی, ج435/1, دانشگاه تهران. 20. (تجرید الاعتقاد), محقق طوسی, تحقیق محمّد جواد حسینی جلالی/202, مکتب الاعلام الاسلامی. 21. (کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد), علامه حلّی, تصحیح و تعلیق استاد حسن زاده آملی/319, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم. 22. (فوائد الاصول), میرزا محمد حسین نائینی, تقریر, شیخ محمّد علی کاظمی خراسانی, ج59/3, انتشارات اسلامی, قم. 23. (المقنعه), شیخ مفید,/616, انتشارات اسلامی, قم. 24. (جواهر الکلام), ج458/22. 25. (النّهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی), شیخ طوسی/374, دارالکتب العربیه, بیروت. 26. (جواهر الکلام), ج486/22; (المسالک), شهید ثانی, ج141/1, دارالهدی. 27. (تحریر الوسیله), امام خمینی, ج626/2, دارالتعارف. 28. (جواهرالکلام), ج59/38. 29. (المبسوط), شیخ طوسی, ج235/1, المکتبة المرتضویه; ج27/2. 30. (صحیفه نور), ج138/10. 31. (اسلام و متضیات زمان), استاد شهید مرتضی مطهری, ج85/2 86, صدرا. 32. (کتاب البیع), ج526/2, اسماعیلیان. 33. (تحریرالوسیله), امام خمینی, ج514/1, دارالتعارف. 34. (شرایع الاسلام), محقّق حلّی, ج78/2, دارالاضواء, بیروت. 35. سوره (انعام), آیه 152. 36. (جواهر الکلام), ج160/25. 37. همان مدرک, ج68/40.
38. همان مدرک, ج225/28. 39. (تحریر الوسیله), امام خمینی, ج83/2. 40. همان مدرک, ج514/1; ج255/2. 41 . (کتاب البیع), ج461/2. 42. همان مدرک/467. 43. همان مدرک495/ ,489 ,472. 44. مجلّه (حوزه), شماره 57 56, مقاله: (جایگاه و قلمرو حکم و فتوا); مجله (فقه) کتاب اوّل, مقاله: (حکم حاکم و احکام اوّلیه). 45. (فلسفه قانونگذاری در اسلام), دکتر صبحی محمصانی, ترجمه: اسماعیل گلستانی/160, امیرکبیر. 46. (فوائد الاصول), ج59/3 60. 47 . همان مدرک. 48. (فلسفه قانونگذاری در اسلام)/160. 49. (وسائل الشیعه), شیخ حرّ عاملی, ج376/17, دار احیاء التراث العربی; (فروع کافی), کلینی, ج292/5, دارالتعارف. 50 .(نور الثقلین), شیخ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی, تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسولی محلاتی, ج269/2, ح354 و 355, اسماعیلیان, قم. 51. (وسائل الشیعه), ج325/16. 52. همان مدرک, ج441/14. 53. (سنن), بیهقی, ج83/9. 54. همان مدرک ج151/6, باب احیا الموات. 55 . (الاصابه), ابن حجرعسقلانی, ج208/2. 56. (مستدرک الوسائل), محدث نوری, ج354/13, مؤسسه آل البیت(ع); (دعائم الاسلام), قاضی نعمان مغربی, ج38/2, ح86, دارالمعارف, قاهره. 57. (وسائل الشیعه), ج111/12. 58. همان مدرک, ج51/6. 59. (تهذیب الاحکام), شیخ طوسی, ج154/10; (وسائل الشیعه), ج574/18; ج267/14. 60. (وسائل الشیعه), ج389/15 390, باب 23 از ابواب طلاق/545 546. 61. (تهذیب الاحکام), ج140/10, دارالکتب الاسلامیه; (شرح نهج البلاغه), ابن ابن الحدید,

ج74/4; ج177 ,146 ,118/3, دارالکتب العلمیه, قم. 62. (تهذیب الاحکام), ج40/10; (الاستبصار), شیخ طوسی, ج252 ,412/4; (دعائم الاسلام), ج456/2. 63. (تهذیب الاحکام), ج141/10; (المبسوط), سرخسی, ج110/10. 64. (دعائم الاسلام), ج396/1. 65. (نهج البلاغه), نامه 53. 66. (دعائم الاسلام), ج456/2. 67. (تنبیه الامة وتنزیه الملّه), علامه محمّد حسین نائینی, بامقدمه سید محمود طالقانی/98, شرکت سهامی انتشار, تهران. 68. (عروة الوثقی), سید محمد کاظم یزدی, ج237/2. 69. (بلغة الفقیه), سید محمّد بحرالعلوم, ج259/3, مکتبة الصادق, تهران. 70. (شرایع الاسلام), محقق حلی, ج278/1. 71. (جواهر الکلام), ج14/21; (ولایة الفقیه), حسینعلی منتظری, ج118/1, المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه. 72. (جواهر الکلام), ج290/32 291; ج316/33; (النهایة), شیخ طوسی509 ,475/, دارالکتاب العربی, بیروت; (شرایع الاسلام), ج66 ,12/3; (عروة الوثقی), سید محمّد کاظم یزدی; ملحقات عروة, ج75/2, مسأله 33, مکتبة الداوری. 73. (المقنعه), شیخ مفید/809; (النهایه)/300; (جواهر الکلام), ج385 ,383/21. 74. (جواهر الکلام), ج386/21 و ج225/3. 75. (کتاب البیع ), ج498/2. 76. (مجموعه قوانین و مقررات مربوط به مجمع تشخیص مصلحت نظام), 3/1 1. 77. (صحیفه نور), ج176/20. 78. قانون تعزیرات حکومتی, قانون تعزیرات, بهداشتی, درمانی وأ نیز از مصوبات همین مجمع است. 79. (صحیفه نور), ج61/21. 80. همان مدرک/122. 81. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), همراه با اصلاحات شورای بازنگری قانون اساسی مصوب 1368, اصل 112 اصلاحی.

82. (صحیفه نور), ج176/20. اصل 112 قانون اساسی نیز بر این مطلب دلالت دارد. 83. (تنبیه الامّه و تنزیه الملّله), علامه شیخ محمّد حسین نائینی, با مقدمه و پاورقی, سید محمود طالقانی/74. 84. (اقتصادنا), شهید سید محمّد باقر صدر/726, دارالتعارف, بیروت. 85. (صحیفه نور), ج170/20. 86. (المنار فی تفسیر القرآن), رشید رضا, ج182/5; (فلسفه قانونگذاری در اسلام)/220; (شرح المجلّه) سلیم رستم باز, مادّه 1801. 87. (صحیفه نور), ج174/20. 88. همان مدرک, ج188/15. 89. (تحریم تنباکو), ابراهیم تیموری, /117, شرکت سهامی کتابهای جیبی; (قرارداد رژی), کربلایی 123 ,109 ,89 ,84 ,87/. 90. (الفتاوی الواضحه), شهید صدر/116, دارالتعارف, بیروت. 91. (ولایت فقیه), امام خمینی/121, انتشارات آزادی; (کتاب البیع) ج465/2. 92. (جواهر الکلام), ج421/15. 93. (کتاب الطهاره), ج84/3. 94. همان مدرک84 ,136 ,487 ,475 ,473 ,436/ وأ. 95. (فلسفه قانونگذاری در اسلام)/161. 96. (ولایت فقیه)/34. 97. (صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی), شهید صدر/47, چاپ شده در (الاسلام یقود الحیاة), و ترجمه فارسی آن, با عنوان: (تصویری از اقتصاد جامعه اسلامی), دکتر جمال موسوی/27. 98. سوره (حشر), آیه/7. 99 . (صورة عن اقتصاد الجمتمع الاسلامی)/48. 100. (کتاب البیع), ج409 ,369/1; ج375/5. 101 . (اصول الفقه), شیخ محمد رضا مظفّر, جزء 214/3. 102. (صحیفه نور), ج239/20. 103. همان مدرک, ج112/21. 104. حضرت امام بر این

باور است که در تزاحم اهم و مهمّ, هر دو حکم فعلیت دارند, ولی مکلّف در انجام ندادن مهم, عذر دارد. ر.ک. (مکاسب محرمه), ج77/2. 105. (صحیفه نور), ج61/21. 106. (کتاب البیع), ج498/2. 107. (صحیفه نور), ج5/19. 108. همان مدرک, ج176/20. 109. مجلّه (کیان), شماره 42/12. محمدصادق مزینانی

معرفی و نقد کتاب

19 چکیده: نام کتاب : قلم در ستیز با تهاجم تهیه و تنظیم : دبیرخانه مسابقه جهان کاریکاتور توطئه شیطانی قیمت : 300 تومان قلم در ستیز با تهاجم نام کتابی است که مجموعه ای از کاریکاتورهای متنوع و آموزنده را تحت عنوان "توطئه شیطانی" در برمی گیرد. این کتاب که با چاپی بسیار زیبا و تدوینی استادانه منتشر شده است صرفا مجموعه ای از تصاویر کاریکاتوری نیست بلکه دارای قسمتهای گوناگونی است که آن را تا سطح یک راهنمای سیاسی - هنری ارتقاء می دهد. این کتاب حاصل برگزاری مسابقه بین المللی کاریکاتور با نام "توطئه شیطانی" است که هنرمندان حرفه ای و آماتور ایران و خارجی از سراسر جهان با استقبال مشتاقانه و ارسال آثار خود در آن شرکت کردند. موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی در برگزاری این مسابقه سهم مهم و قابل توجهی داشت. کتاب مزبور شامل تعداد زیادی از کاریکاتورهای منتخب در بخش حرفه ای و جوانان و نوجوانان است. اسامی شرکت کنندگان در مسابقه و بخشهایی از ترجمه انگلیسی متن در انتهای کتاب چاپ شده است. قسمتهایی از مقدمه کتاب و بعضی کاریکاتورهای چاپ شده در آن به نظر خوانندگان گرامی می رسد : "رشدی" مسلمان متولد شده و نام او نیز "سلمان" است! شاید این واقعیت در برابر بقیه

واقعیتهای موجود در پدیده "آیات شیطانی" رنگ باخته باشد ولی انکارناپذیر است. و درست از همین رهگذر است که چهره انسان ssalC dnoceS دست ساز استعمار کهنه کار، با همه زشتی خویش، رخ می نمایاند. آن سوییها برای فرود آوردن این ضربه، نه از یک غیر همدین، بلکه از کسی که ریشه در مسلمانی دارد، بهره جسته اند. شکی نیست که اسلام امروز با همه بزرگی و عظمت خویش در برابر فساد و تباهی و سلطه جویی و جهانخوارگی غرب و استعمار ایستاده است و انسان به خود وانهاده و سرگردان امروز، پاسخ تمامی پرسشهای خود را در آن باز می یابد و بدان آرام می گیرد. پس نگارش "آیات شیطانی" و حقنه کردن آن به عنوان واقعیتهای موجود در کیش مقدس اسلام، امری دور از ذهن نیست و طبیعی است که جهانخواره زخم خورده، قدرت استیلای فکری و روحی این ایدئولوژی برتر و کاملتر را برنتابد و بدین گونه به عرض اندام بپردازد. پس برای رهیابی به این مقصود شوم، چه کسی بهتر از عنصری که او را از درون تهی کرده و شریعت و سنن آبا و اجدادی اش را اسباب تحقیرش قرار داده اند؟ ! و "سلمان رشدی" دقیقا چنین کسی است چرا که ریشه در اسلام دارد و هندی تبار است. یعنی هم شرقی است و هم

مسلمان و هم جهان سومی و از سوی دیگر در خودباختگی به غرب و مظاهر آن و خود فرودست بینی، تالی ندارد. اینک سوالی به بزرگی پانزده قرن حق طلبی و عدالتخواهی، در اذهان آزاداندیشان جهان مطرح می شود و آن این که آیا اگر هنرمندی، نویسنده ای، خطیبی یا... در اثر هنری خود، کتاب خود، از پشت تریبون سخنرانی یا... شهروندی عادی از پاریس، لندن، رم، واشنگتن و... را مورد اهانت قرار دهد، با این امر چگونه برخورد می شود؟ آیا عاقلانه آن نیست که فرد مورد توهین قرار گرفته تا احقاق حق خود و بر سر جای خود نشاندن فرد توهین کننده، از پای ننشیند؟ قوانین موضوعه در این مورد چه می گویند؟ ناگفته پیداست که در این باب، آن قوانینی عادلانه ترند که از نزدیکترین و سهلترین شیوه، در این مورد، به بهترین وجه حق زائل شده را احقاق کنند. مکتب اسلام به عنوان شریعتی که دارای کاملترین قوانین موضوعه است برای این گونه اهانتها و تخفیف مقدسات، مجازاتی هم عرض و درخور، در نظر گرفته است تا راه را بر سخره گیرندگان ارزشها ببندد و مسلمانان به عنوان هدف این هذیانهای اهانتبار، این توهین منحصر به فرد در تاریخ بشر را برنتافتند و دست تظلم برآوردند و از ملیتها و تبارهای مختلف و نحله های گوناگون

فکری و مذاهب متفاوت موجود در میان امت اسلامی، تحت لوای اسلام، آن را محکوم کرده و مطرود شمردند. مردم مسلمان ایران نیز با تاسی به احکام اسلام و تحت رهبری حضرت امام خمینی - که فتوای قتل سلمان رشدی را براساس نصوص فقهی اسلام صادر کرده - بیشترین فعالیت را در زمینه جلب نظر جهانیان نسبت به ابعاد این موضوع داشته اند. و از آن سو، "آیات شیطانی" نویسان، دست به کار شدند تا "فتوا" را دستاویزی برای مخالف آزادی قلم و بیان نمایاندن اسلام و جمهوری اسلامی قرار دهند و بنگاههای خبری صهیونیستی نیز طی این چند سال، فرصت را مغتنم شمرده و از این موضوع به عنوان بهترین سوژه برای مخدوش ساختن مکتب اسلام، نزد اذهان بی طرف جهانیان، بیشترین بهره برداریها را کردند و در این راستا، همواره کوشیده اند تا وقایع و اخباری را که در این ارتباط رخ داد و می دهد، با بیشترین تحریف و نیز بی پایه ترین تحلیلها و تفاسیر منعکس کنند. در این حال، گذشته از واکنشهای سنجیده سیاسی که ملت ایران در این زمینه از خود نشان داده است، در عرصه فرهنگ و هنر نیز هنرمندان و فرهنگیان ایرانی سهم بسزایی را در محکوم کردن "پدیده سلمان رشدی" دارا بوده اند. که در این میان بواسطه نوع خاص این

موضوع و نیز مضحک بودن اساس این پدیده، هنرمندان طنزپرداز و کاریکاتوریست از جایگاه ویژه ای برخوردارند. عنوان: کتابشناسی امام حسین علیه السلام ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) مولف: دکتر نجفقلی حبیبی حروفچینی و لیتوگرافی: موسسه چاپ و نشر عروج نوبت چاپ: اول 3000/ نسخه - پائیز 1374 قیمت: 350 تومان عاشورا و مسائل مختلفی که پیرامون این حادثه مهم تاریخی وجود داشته منجر به خلق آثاری ادبی، هنری، تاریخی و تحلیلی گشت که باید گفت در واقع مجموعه فوق بمثابه گنجینه ای است از تاریخ ادبیات اسلامی که به تعبیر نگارنده "کتابشناسی امام حسین علیه السلام" می توان از آن تحت عنوان "ادبیات عاشورا" یاد کرد. عاشقان و رهروان و مریدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در دوره های مختلف، آثار بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته اند که هر یک به فراخور زبان و فرهنگ ملی ملتها، امروز به عنوان گرانبها و جاودان به نظم و نشر کشیده شده است. مجموعه "کتابشناسی امام حسین علیه السلام" به معرفی کتبی می پردازد که هر یک به بررسی موضوعی خاص از "عاشورا" می پردازد. ارائه شناسنامه ای کوتاه از کتابهایی که در زمینه زندگانی حضرت امام حسین (ع)، بررسی فلسفه قیام عاشورا، آثار ادبی که در قالب مجموعه ها داستانی نگارش شده، شرحی از زندگانی و

مبارزات یاران فداکار آن حضرت، و... بنای اصلی کتاب معرفی و شناساندن آثار مکتوبی است که به صورت مستقل در یکی از موضوعات مربوط به امام حسین (ع) به رشته تحریر درآمده. آنچه در بیان معرفی کتابهای منتشر شده در باب "عاشورا" در مجموعه "کتابشناسی امام حسین علیه السلام" آمده شامل: نام مولف - نام کتاب - نام مترجم - محل نشر - ناشر - تاریخ نشر و تعداد صفحات مجموعه معرفی شده می گردد. گردآورنده مجموعه "کتابشناسی امام حسین علیه السلام" در قسمت پایانی مقدمه کتاب، این نوید را به اهل تحقیق و دانش پژوهان می دهد که موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) در نظر دارد جهت مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام در سال 75 علاوه بر تکمیل این اثر، با افزودن آثار برجای مانده، فهرست مقالات منتشر شده در این زمینه را نیز همراه آن منتشر کند. مجموعه کتابشناسی امام حسین علیه السلام به همت برادر فاضل، جناب آقای نجفقلی حبیبی گردآوری و تنظیم و به همت موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی به زیور طبع آراسته گردیده است. عنوان: بازتاب رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) در پنج قاره جهان قطع: وزیری تعداد صفحه: 259 نوبت و تاریخ نشر: چاپ اول - پاییز 1374 حروفچینی و

لیتوگرافی: موسسه چاپ و نشر عروج بها: 350 تومان امام خمینی (س) در طول یازده سال - از روزهای آغازین پر نشاط سال 1357 که انقلاب اسلامی را با گفتار روحبخش خویش رهبری کردند تا حادثه جانسوز دهم خرداد 1368 که امت اسلام را در سوگ خود، به مویه درآورد - بیش از هر شخصیت دیگری در جهان; مورد توجه محافل خبری، رسانه های گروهی و وسایل ارتباط جمعی بوده اند. از این رو، طبیعی است که بازتاب مهم ضایعه درگذشت ایشان نیز سهم بزرگی از اخبار روز بنگاههای خبر پراکنی را به خود اخصاص دهد. انعکاس خبر ارتحال امام (ره) این گونه مراکز خبری از دو سو قابل توجه است. نخست; چگونگی انعکاس مراسم سوگواری امت داغدار و همچنین تجلیل اقیانوس مواج و بیکران مردم از مقتدای خود و دیگر تفسیر دوگانه و نحوه برخورد پدیده ای شوم به نام امپریالیسم خبری با این واقعه است. اصل مهمی که تاثیر گذاری این رخداد این دوچندان کرده، تکیه دستگاههای سخن پراکنی دنیا، بر روان شناسی ارتباط و بهره گیری از پیشرفته ترین شیوه های تکنولوژیکی جامعه شناسی ارتباطات می باشد. در فرآیند گزینش اطلاعات، این این کارشناسان کوشیده اند با دقت نظر هر چه تمامتر مطالب را انتخاب کنند. اگر چه باز خورد این رویداد بزرگ توامان با

شیطنتهای امپریالیستی گردید و در این راه، آنان رویای خدشه دار ساختن شخصیت این بزرگمرد معنوی را در سر می پروراندند، اما نقطه مشترک همه پیامها و تفسیرها پیرامون این مطلب دور می زد که "عصر خمینی" پایان نیافته، و فراتر از این، از سوی همین خبرگزاریهای مغرض، تشییع پیکر مطهر آن بزرگوار به عنوان "بزرگترین تشییع قرن" نامگذاری شد و این امر، خط بطلانی بر تمامی توطئه ها و تبلیغات مسموم و مخرب از این دست کشید. "بازتاب رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در پنج قاره جهان"، گزارش گونه ای از "آنچه در تشییع عشق، بر دیار ما گذشت" می باشد. این مجموعه حاوی نمونه هایی از اخبار مربوطه به ارتحال حضرت امام خمینی (س) در رسانه های پنج قاره آسیا، افریقا، اروپا، امریکا و اقیانوسیه است. برگهای پایانی اثر، بیان تصویری از این رویداد مهم را در بر دارد. این کتاب کار گروهی آرشیو موسسه است که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) به طبع رسیده است. عنوان: دیدگاهها قطع: رقعی تعداد صفحه: 8+108 مصور نوبت و تاریخ نشر: چاپ اول - خرداد 1374 تیراژ: 3000 نسخه بها: 250 تومان این مجموعه برگزیده ای از مواضع نقطه نظرهای یادگار امام راحل، حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی (ره) درباره اساسی ترین مسائل فرهنگی، سیاسی

و اجتماعی است; که از مقطع زمانی ارتحال حضرت امام خمینی (س) تا آخرین روزهای حیات پر بار ایشان در دیدار با اقشار مختلف مردم و در مجامع گوناگون ایراد شده است. محتوای کتاب بر مبنای یک مقدمه و چهارده فهرست موضوعی تهیه و تدوین گشته است. در سرفصلهای این مجموعه; مفاهیمی چون: تاکید برخودسازی و تزکیه نفس حمایت از نظام، رهبری و ولایت فقیه - مقابله با امریکا و استکبار جهانی - حمایت از فلسطین و وحدت اسلامی - تجلیل از شهیدان و خانواده شهدا و... به چشم می خورد. این کتاب به همت معاونت پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (س) به چاپ رسیده است. عنوان: روز چهاردهم قطع: وزیری تعداد صفحه: 205 تیراژ: 5000 نسخه بها: 200 تومان مجموعه شعری است از شاعران بنام شعر کودک و نوجوان معاصر کشورمان در سوگ سالار مومنان که با تصویر سازی "آتیه کبیری" به همت واحد ادبیات موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (س) به چاپ رسیده و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است. در این مجموعه، نفیس و ارزشمند شانزده شعر از شاعرانی چون: جعفر ابراهیمی، مصطفیش رحماندوست، افسانه شعبان نژاد، ناصر کشاورز، افشین علا، جواد محقق، بیوک ملکی، وحید نیکخواه آزاد، حسین عبدی، و...

فراهم آمده است. مطالعه این مجموعه خواندنی را به همه نوجوانان توصیه می کنیم. عنوان: مناهج الوصول الی علم الاصول قطع: وزیری تعداد صفحه: 430 + 406 نوبت و تاریخ نشر: چاپ اول - فروردین 1373 تیراژ: 5000 نسخه بها: جلد 1، 450 تومان / جلد 2، 400 تومان دانش اصول به عنوان منطق فقاهت و اجتهاد از سده های نخستین پس از غیبت مورد توجه فرزانگان مسلمان بوده است. این علم در میان شیعه و اهل سنت ادواری را پشت سر نهاده تا در جایگاه کنونی قرار گرفته است. این کتاب اثری از امام خمینی (س) است که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (س) در دو جلد به طبع رسیده است. عنوان: داغ تشنگی قطع: رقعی تعداد صفحه: 178 نوبت و تاریخ نشر: چاپ اول 1374 تیراژ: 3000 نسخه بها: 180 تومان ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (ره) همایش امام و فرهنگ عاشورا، تلاشی مخلصانه برای نشان دادن پیوند استوار نهضت حسینی و انقلاب خمینی است که منشاء خیر و برکت در جامعه اسلامی و ساخت اندیشه و فرهنگ می باشد. کتاب "داغ تشنگی" یکی از مجموعه اشعار گرانقدری است که به پاسداشت برگزاری این کنگره، تقدیم مشتاقان کوی وصالش و شیفتگان حریم ولایش می گردد و گردآوری آن نیز،

مرهون تلاش و همت گروه شعر واحد ادبیات حوزه ارجمند هنری سازمان تبلیغات اسلامی است. این مجموعه شعر، در دو بخش عمده: اشعاری درباره امام راحل (ره) و اشعار عاشورایی تهیه و تنظیم شده که توالی الفبایی در آن حفظ گردیده است. عنوان: دیدگاهها (کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا) قطع: وزیری تعداد صفحه: 275 نوبت و تاریخ نشر: چاپ اول - خرداد 1374 تیراژ: 5000 جلد بها: 600 تومان حادثه عاشورا، یکی از ژرفترین و نیرومندترین عناصر دینی ماست که به گونه ای گسست ناپذیر، با عاطفه و احساس فرد فرد ما پیوند خورده و چون خون، در رگ حیات فرهنگ ما جاری است. با وجود این پیوند عاطفی عمیق و ناگسستنی با عاشورا، کمتر به این رویداد از منظر عقلانی روشمند نگاه شده است و شناختهای ما از این حماسه خونین، گاه از حد شعارها و مطالب رایج و متعارف فراتر نرفته است. دفتر اول مجموعه مصاحبه های یاد شده، مشتمل بر سه بخش کلی: عاشورا در نگاهی تحلیلی، مبانی نظری تحقیق در نهضت عاشورا و تبلیغ و بزرگداشت فرهنگ عاشورا می باشد. در بخش نخست; با طرح پرسشهایی، کوشش شده است که از دیدگاهی تحلیلی به نهضت عاشورا نگریسته شده و ابعاد گوناگون آن مورد بررسی قرار گیرد.

"زمینه ها و بستر وقوع نهضت عاشورا"، "فلسفه و اهداف نهضت عاشورا"، "مراحل و سیر وقوع حوادث عاشورا"، و "درسها و دستاوردهای عاشورا" ابعاد و زمینه های اصلی مورد توجه این رویکرد تحلیلی به نهضت عاشورا ست. افزون بر شناختهای درجه اول نسبت به اصل رخداد و تعالیم عاشورا، مباحث معرفت شناسی ناظر به شناختها و دیدگاهها درباره عاشورا، نیز وجود دارند که در بخش دوم، بااندکی تفصیل به آنها پرداخته شده است. مباحث معرفت شناختی در این بخش در دو فصل شکل پذیرفته اند: 1- مبانی نظری تحقیق در نهضت عاشور 2- تاریخ نگاری عاشورا. موضوع وضعیت امروز تبلیغ، موانع تبلیغ سالم و سازنده و چگونگی تبلیغ آموزنده و درست و شیوه های غنی ساختن محتوای آنها از نظر تربیت و سازندگی بوده است که در بخش پایانی حاوی دیدگاههای اساتید مصاحبه شونده ای چون: دکتر حسین رزمجو، دکتر زهرا رهنورد، دکتر غلامحسین زرگر نژاد، آیت الله جعفر سبحانی، دکتر سید جعفر شهیدی، علامه سید مرتضی عسگری و حجت الاسلام محمد واعظ زاده خراسانی آمده است. جایگاه زن دراندیشه امام خمینی (س) : تبیان آثار موضوعی، دفتر هشتم تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 312 .1374 ص. 400 تومان این کتاب که حاصل همکاری موسسه تنظیم و نشر آثار امام و اداره کل مراکز و روابط

فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (واحد امور فرهنگی خواهران) است، فرمایشات حضرت امام (ره) درباره مسائل مربوط به زن را در بر دارد. واحد امور خواهران در سال 1365 نیز کتابی با عنوان "سیمای زن در کلام امام خمینی" در این باب تدوین نموده است امتیاز اثر فعلی بر کتاب پیش افزودن سخنان حضرتش تا واپسین روزهای پر ثمر حیات و همچنین مطالبی است که از کتابهایی چون آداب الصلوة، طلب و اراده، جلوه های رحمانی، ولایت فقیه، کشف الاسرار و استفتائات امام و برخی اسناد منتشر نشده موجود در موسسه استخراج شده است. کتاب دارای شش فصل می باشد. فصل اول شامل سخنان حضرت امام (ره) درباره زنان بزرگ عالم: حضرت زهرا (س)، حضرت خدیجه (س)، حضرت زینب (س) و حضرت مریم (س) است. پیامهای امام به مناسبت روز زن نیز در این فصل گردآوری شده است تا تصویر امام از "اسوه کامل زن" را بیانگر باشد: "یک زن به دنیا آمد که تمام هویت انسانی در او جلوه گر است." ص19 "از برای زن ابعاد مختلفه است. چنانچه برای مرد، برای انسان این ورق صوری طبیعی نازلترین مرتبه انسان است و نازلترین مرتبه زن است و نازلترین مرتبه مرد است. لکن از همین مرتبه نازل، حرکت به سوی کمال است.

انسان موجود متحرک است از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب، تا فنا بر الوهیت. برای صدیقه طاهره این مسائل، این معانی حاصل است. از مرتبه طبیعت شروع کرده است، حرکت کرده است. حرکت معنوی با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول ا... (ص) مراحل را طی کرده است تا رسیده است به مرتبه ای که دست هم از او کوتاه است."ص19 نکته مهم این است که امام هرگاه "مرتبه زن" را مورد تاکید قرار می دهند "انسانیت" را در تمامیت آن در نظر دارند و برخلاف بسیاری از دیدگاههای رایج، زن را موجود درجه دوم به حساب نمی آورند: "تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا (س) جلوه کرده است. یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان."ص18 فصل دوم به مقام و حقوق زن، فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، تعلیم و تعلم و آزادی زن پرداخته است تا حقوق و وظایف زن را از نظر امام تبیین نماید. از جمله مقام و آزادی زن از نظر اسلام را چنین اعلام می دارند: "اسلام زن را مثل مرد در همه شوون، همانطوری که مرد دخالت دارد، زن هم دخالت دارد ... زنها مقام کرامت دارند. زنها اختیار دارند، همانطوری که مردها

اختیار دارند."ص58 نقش اجتماعی و سیاسی: "خانمها حق دارند در سیاست دخالت بکنند" و حتی بالاتر از حق بلکه وظیفه دارند: "تکلیف شان این است."ص67 "شرکت در این امر (رفراندم) برای مرد و زن از وظایف ملی و اسلامی است."ص69 "زن و مرد و آن کسی که به حد رای دادن قانونی رسیده واجب است این مساله که در پای صندوقهای تعیین رئیس جمهور حاضر شوند و رای بدهند."ص74 "هم زنها و هم مردها در مسائل اجتماعی، در مسائل سیاسی وارد باشند و ناظر باشند". اشتغال و تحصیل: "شغل صحیح برای زن هیچ مانعی ندارد."ص69 "من امیدوارم که شما بپذیرید و شما به آن وظایفی که باید عمل کنید که هم در میدان تحصیل که یکی از امور مهم است مجاهده کنید و هم در میدان دفاع از اسلام. این از مهماتی است که بر هر مردی، بر هر زنی، بر هر کوچک و بزرگی جز واجبات است."ص20 و در پاسخ به شبهاتی که درباره حق طلاق زن در نظام اسلامی مطرح می شود به روشنی اظهار نظر می فرمایند و بارها بر حق وکالت زن برای طلاق خود تاکید می نمایند. فصل سوم اختصاص به نقش زن در تربیت انسانها دارد: "مردها در دامن شما بزرگ شدند. شما تربیت کننده مردها هستید، قدر

خودتان را بدانید اسلام قدر شما را می داند." ص110 و: "از شماست که مردان و زنان بزرگ تربیت می شود. در دامن شما مردان و بانوان بزرگ تربیت می شود." همانجا و به تبع آن بر علو مقام مادر در آئین اسلام تاکید می نمایند: "یک شب مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد ارزنده تر است. تجسم عطوفت و رحمت در دیدگاه نورانی مادر، بارقه رحمت و عطوفت رب العالمین است."ص124 و: "شما خانمها شرف مادری دارید که در این شرف از مردها جلو هستید."ص127 همچنین: "نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است. برای اینکه زنان علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند قشرهای فعال را در دامن خودشان تربیت می کنند. خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است و از خدمت همه کس بالاتر است." ص133 فصل چهارم به نقش پیشتازی زنان در پیروزی انقلاب پرداخته است: "ما بسیاری از موفقیت ها را مرهون خدمتهای شما بانوان می دانیم."ص175 "شما زنان دلیر در این پیروزی پیشقدم بودید و هستید."ص167 "شما بانوان اثبات کردید که در صف جلو هستید. شما اثبات کردید که مقدم بر مردها هستید. مردها از شما الهام گرفتند. مردهای ایران از مخدرات ایران، از بانوان ایران عبرت گرفته و تعلیم گرفتند."ص167 "این

پیروزی را ما از بانوان داریم قبل از اینکه از مردها داشته باشیم."ص168 و بر تداوم این نقش پای می فشارند تا فشارهایی که برای جلوگیری از فعالیتهای زنان به عمل می آید خنثی شود. "من از شما بانوان محترم که همدوش برادران خودتان بلکه در صف جلو این نهضت بودید تشکر می کنم و من امیدوارم که باز شما در صف مقدم باشید و این نهضت را به آخر برسانید که حکومت اسلامی ان شاءالله تامین بشود و تمام اقشار ملت، تمام مستضعفین به حقوق حقه خودشان برسند."ص168 امام خمینی (س) بارها رضایت خود را از تحول ایجاد شده در زنان جامعه ابراز می دارند و از آنان تقدیر می نمایند: "خانمهایی که در قبل وصفشان یک نحو دیگری بود و رژیم آنها را به یک مسائل دیگری مشغول کرده بود متحول شدند به کسانی که در مقابل رژیم ایستادند و با برادرها همدوش، بلکه همقدم در این نهضت شرکت کردند. این تحول ما، تحولهای اعجازآمیز بود." ص162 و یا: "من در جامعه زنها یک جور تحول عجیبی می بینم که بیشتر از تحولی است که در مردها پیدا شد و آنقدری که این جامعه محترم به اسلام خدمت کردند در این زمان، بیشتر از این مقداری است که مردها خدمت کردند."ص164 تا جایی که زنان ایران مورد مباهات

امام خود واقع می شوند: "اینجانب به زنان پر افتخار ایران مباهات می کنم که تحولی آنچنان در آنان پیدا شد که نقش شیطانی بیش از پنجاه سال کوشش نقاشان خارجی و وابستگان بی شرافت آنان از شعرای هرزه گرفته تا نویسندگان و دستگاههای تبلیغاتی مزدور را نقش بر آب نمودند و اثبات کردند که زنان ارزشمند مسلمان دچار گمراهی نشده و با این توطئه های شوم غرب و غربزدگان آسیب نخواهند پذیرفت." ص165 زیرا در نظر امام "آنچه در ایران بزرگتر از هر چیز بود، تحولی است که در بانوان ایران حاصل شد." همانجا و بالاخره: "بانوان عزیز ما اسباب این شدند که مردها هم جرات و شجاعت پیدا کنند. ما مرهون زحمات شما خانمها هستیم." ص168 فصل پنجم کتاب اختصاص به وجوب دفاع از اسلام و مملکت اسلامی برای زنان، آموزش نظامی زنان، فداکاریهای زنان در دفاع مقدس و پشتیبانی از رزمندگان دارد: "بر هر مردی، بر هر زنی، بر هر کوچک و بزرگی جز واجبات است دفاع از اسلام، دفاع از کشور اسلامی، ... آن چیزی که محل حرف است قضیه جهاد اولی است آن بر زن واجب نیست."ص202 "بر زن و مرد این کشور واجب است که دفاع بکنند. هر کس به اندازه ای که می تواند باید دفاع بکند و این

دفاع را باید تعقیب بکنیم تا ان شاءالله به پیروزیهایی که خدای تبارک و تعالی می خواهد، برسیم."ص203 "مقاومت و فداکاری این زنان بزرگ در جنگ تحمیلی آنقدر اعجاب آمیز است که قلم و بیان از ذکر آن عاجز بلکه شرمسار است. اینجانب در طول این جنگ، صحنه هایی از مادران و خواهران و همسران عزیز از دست داده دیده ام که گمان ندارم در غیر این انقلاب نظیری داشته باشد."ص209 در آخرین بخش کتاب جنایات و نقشه های استعمار و رژیم پهلوی درباره زنان از زبان امام بیان شده است. اشکالاتی چند در تنظیم مطالب کتاب دیده می شود از جمله: 1- در فهرست مآخذ فقط به مجلدا چاپ اول صحیفه نور ارجاع شده است و اطلاعات کتابشناختی سایر متابع دیده نمی شود فقط در پایان هر فصل عنوان کتاب و شماره صفحه آمده است. مثلا جلوه های رحمانی، ص47. لازم است اولا در مقدمه کتاب گستره منابعی که در تدوین اثر مورد استفاده واقع شده است (حتی آن کتابهایی که مورد مراجعه بوده ولی مطلبی از آنها استخراج نگردیده است.) معرفی شوند، ثانیا اطلاعات کامل کتابشناختی منابع مورد استفاده در پایان هر فصل یا در فهرست مآخذ بیاید. 2- کتاب فاقد فهرست الفبایی موضوعات است. از طریق فهرست الفبایی دسترسی به مطالب مورد نیاز بسیار

آسانتر خواهد بود. 3- علیرغم رعایت تقسیم بندی موضوعی در تنظیم مطالب، در هر بخش متن کامل سخنرانیهای امام درباره زن (مثلا پیامهای روز زن) جداگانه آورده شده است و گاه بخشهایی از این سخنرانیها در موضوعات فرعی همان بخش تکرار شده است. علاوه بر آنکه تکرار مطلب لزومی ندارد، متنهای کامل را نیز می توان در آغاز تقسیمات موضوعی مربوط به خود گنجانید. 4- در ضمن تقسیمات موضوعی "توصیه به حفظ و تداوم نهضت اسلامی" در فصل دوم یعنی جایگاه حقوق زن در نظام اسلامی دیده می شود. در حالی که بهتر آن بود که این بخش در فصل چهارم یعنی "نقش زنان در پیروزی انقلاب

اسلامی" جای می گرفت. ضمنا به جهت رعایت سیر تاریخی مطالب بهتر بود ابتدا جنایات رژیم پهلوی نسبت به زنان سپس نقش زنان در پیروزی انقلاب و دفاع مقدس مورد بررسی واقع می شد تا تاکید امام بر تحول زنان به خوبی نمایان می شد. 5- برخی از مطالب ارتباطی با موضوعات تعیین شده ندارند و یا مناسبت بهتر و بیشتری با بخش دیگر دارد. مثلا مدخل شماره 10 که در بخش زنان بزرگ عالم آمده است، مربوط به فعالیتهای اجتماعی زنان است: "و من امیدوارم که شما بپذیرید و شما هم به آن وظایفی که باید عمل کنید که هم در میدان تحصیل که یکی از امور مهم است مجاهده کنیم و هم در میدان دفاع از اسلام." ص20 و یا مدخل شماره 50 که در مورد مادر است در بخش مقام کرامت زن در اسلام آمده است: "مادرها مبدا خیرات هستند و اگر خدای نخواسته مادرانی باشند که بچه ها را بد تربیت کنند، مبدا شوند."ص57 6- در برخی از ارجاعات اشتباه شده است. مثلا در فصل دوم شماره 68، صفحه64 نظر امام در پاسخ به استفتاء گروهی از بانوان در مورد اختیار طلاق مردان بیان شده است ولی در فهرست مآخذ کتاب داریم "از بیانات امام در جمع خانواده های شهدا" 7- بهتر است شماره

هر فصل در آغاز آن ذکر شود و اعداد به شکل برجسته و پررنگتر از متن باشد تا دریافتن مطالب تسهیل گردد.

معرفی و نقد کتاب: پرتوهای فلسفه سیاسی در اندیشه امام خمینی (رض)

21 چکیده: آقای کامل الهاشمی نویسنده این کتاب سه عامل مهم عرفانی و فلسفی و سیاسی را که سرچشمه اندیشه امام خمینی (رض) و اساس کار و فعالیت انقلابی و سیاسی وی به شمار می رود، مورد بحث و بررسی قرار داده است. این محقق عنوان فوق را برای کتاب جدیدالتالیف خود برگزیده است زیرا به اعتقاد وی قیام امام خمینی (رض) ریشه عرفانی و روحی داشته است و برخلاف گفته برخیها این روحیه با فعالیتهای انقلابی و سیاسی در تضاد می باشد. ولی امام خمینی تعریف جدیدی از واژه عرفان که تا به حال از سوی کسی شنیده و یا تعریف نشده بود، بیان فرمود. امام عرفان را از قرار گرفتن در انزوا و در گوشه خانقاههای صوفیه و مقدسها بیرون آورد و آن را برمسند تحولات روزمره زندگی سیاسی قرار داد. تجربه سیاسی و موضعگیریهای انقلابی امام در طول حیات سیاسی شان همگی دارای ارتباط تنگاتنگ با امدادهای غیبی و فیضهای الهی بوده است که این پدیده در برخوردها و موضعگیریهای نوین سیاسی بی نظیر و کم سابقه بوده است. لذا در گفته ها و سخنرانیهای امام خمینی واژه ها و اصطلاحات جدیدی مشاهده می کنیم که قبلا در هیچ یک از سخنان و تالیفات شخصیتهای سیاسی دولتی

و مردمی دیده و یا شنیده نشده است. رفتار و منش عرفانی امام خمینی که سخت عملکرد و موضعگیری سیاسی وی را تحت تاثیر قرار داده، تمامی شخصیتها و تحلیلگران سیاسی و کارشناسان مسائل استراتژیک جهان را شگفت زده کرده است. نویسنده کتاب در ادامه بحث خود به عامل فلسفی اندیشه امام خمینی (رض) می پردازد و اندیشه فلسفی وی را از نوع فلسفه عقلی و استدلالی و واقعگرا توصیف می نماید. اما از نظر سیاسی، به نظر نویسنده تمامی خط مشی سیاسی امام براساس بیدار کردن مردم و آزادی آنها از قید و بند جهل و عقب ماندگی و وابستگی استوار گردیده است. با این مقدمه می توان اذعان کرد که بررسی شخصیت امام خمینی (رض) و آشنایی با خط مشی وی جز از طریق شناخت عوامل و ابعاد عرفانی و فلسفی و سیاسی وی امکانپذیر نیست. انسان خلاصه موجودات عالم است امام خمینی (رض) انسان را خلاصه همه موجودات عالم می داند و او را یک موجود متمایز می انگارد که هیچ موجودی شبیه او در این عالم یافت نمی شود. انسان از دیدگاه امام خمینی (رض) دارای تواناییهای فراوان و نامحدودی است; که می توانند او را به نردبان تکامل بالا ببرند و یا اینکه او را در درجات پست اسفل السافلین قرار دهند. نویسنده کتاب

سپس مقایسه ای میان انسان از دیدگاه امام خمینی (رض) و انسان از دیدگاه قرآن کریم می نماید و یادآور می گردد که دیدگاه امام درباره انسان همان چیزی است که در قرآن کریم آمده است و در واقع امام دیدگاه خود را از قرآن گرفته است. بنابراین اساس و پایه تفکرات و اندیشه های سیاسی امام خمینی (رض) برانسان استوار گردیده است، انسانی که ذکر آن در قرآن و تجارب پیامبران در طول تاریخ آمده است. انسان از دیدگاه امام خمینی (رض) که دارای نیرو و تواناییهای خلاق و سازنده است و باید آن را در جهت مسیر صحیح زندگی اجتماعی قرار داد. از این رو امام خمینی (رض) با استناد به این دیدگاه محور اصلی اصلاح فرد و جامعه را اصلاح ذات انسانی می داند، و بارها این نکته را از طریق سخنرانی و نوشته به مردم یادآوری نموده است، به گونه ای قول معروف وی"هر اصلاحی مبدا آن نفس انسان است" اقتباس صریح از آیه شریفه: "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" می باشد. قدرت مردم فناناپذیر استبسیاری از حرکتها و نهضتهای اسلامی در طول تاریخ سعی کردند به نحوی بی اعتنایی و مسامحه مردم نسبت به حوادث اطراف خود را نوعی جهل و سستی تلقی نمایند و حتی آنها را به زدودن

این افکار و اندیشه ها از تار و پود وجودش وادار ساختند، گاهی این نهضتها خود را از مردم کنار می کشیدند و درعالم جداگانه ای به دور از مردم به رتق و فتق امور می پرداختند، ولی امام خمینی (رض) به خاطر اعتقاد محکم و اطمینان کاملی که به مردم داشت، همراه با دید احترام و تقدیر به مردم می نگریست زیرا مردم را پایه گذار تمدن و تاریخ می دانست، و در یک کلام امام درباره مردم این جمله را فرمود که : "هیچ قدرتی هرچه باشد نمی تواند در برابر قدرت فناناپذیر مردم مقاومت نماید. " امام خمینی (رض) با توسل به این دیدگاه عالی و ارزشمند توانست این قدرت را به فعل درآورد و با بهره گیری از این قدرت یکی از بهترین دستاوردهای اسلام معاصر یعنی اولین حکومت اسلامی را برقرار سازد، و با استفاده از این قدرت پیوند دوستی و مودت مردم را بویژه در روزهای اول انقلاب و برقراری حکومت اسلامی تا سالروز رحلت وی و حضور جمع بیشمار در مراسم تشییع پیکر مقدس وی آنچنان نزدیک نمود که در تاریخ معاصر جهان بی نظیر است. طرح برقراری حکومت مذهبی نویسنده بخش آخر کتاب خود را به تجزیه و تحلیل اندیشه امام خمینی (رض) در برقراری حکومت مذهبی پرداخته است، نویسنده مزبور در این

بخش تاکید می نماید که تز امام درباره حکومت اساس و پایه طرح سیاسی اوست. اما این حکومت دارای ابعاد مذهبی، اسلامی، شیعی و ولایت مطلقه فقیه است. بعد مذهبی این حکومت به خاطر نقش ارزنده دین در زندگی انسان است، چون دین ارزش واقعی به زندگی می بخشد. بعد دیگر این حکومت اسلامی است زیرا مذهب و اسلام دارای جایگاه واحدی هستند، همانا دعوت مردم به پیروی از احکام الهی و رسالت پیامبران (ع) در طول تاریخ انسانیت است. مکتب اسلام نسبت به سایر مکاتب درباره تشکیل کانون زندگی و جامعه و استقرار حکومت چهره دیگری دارد. همگی را در پرتو اندیشه ها و افکار اولیای اسلام بازگو می کنند. امام خمینی (رض) در کتاب "حکومت اسلامی" خود به روشنی به این موضوع اشاره می کند و از مکتب اسلام به عنوان یک مکتب صحیح و قدرتمند در تشکیل زندگی و برقراری کومت یاد می کند. این در حالی است که برخیها خواستار جدایی اسلام از زندگی سیاسی شوند، در حالی که امام بر پیوند این دو پافشاری بسیار نمود حتی کارهای روزمره و فردی و عبادی مردم را به رنگ سیاسی و اجتماعی درآورد. نویسنده کتاب در قسمت دیگری از بحث خود به بعد شیعی حکومت مذهبی امام خمینی (رض) می پردازد که براساس ولایت مطلقه فقیه عالم و عادل استوار گشته است.

ولی فقیه از نظر شیعه همان کسی است که در زمان غیبت نقش هدایت و رهبری مردم را در دنباله نقش هدایتگر ائمه معصومین (ع) برعهده دارد، این ولی فقیه باید در برابر دفع شبهات از اسلام و مسلمین به پا خیزد و از آرمان اسلام در برابر مقاصد و توطئه های دشمنان دفاع نماید. این اصل برمی گردد به همان اعتقاد گذشته ما مسلمانان که پیامبر اکرم (ص) صرفا به خاطر تبلیغ اسلام در دوره محدود و گروه مخصوص مبعوث نگردید بلکه هدف و غایت بعثت پیامبر هدایت عامه بشریت است. لذا براساس فکر و اندیشه امام خمینی (رض) ولی فقیه باید آنچه که حضرت محمد (ص) ما را به انجام آن دعوت کرده است بدون کم و زیاد پیاده نماید و تمامی موارد شیوه حکومتی آن حضرت را در حکومت خود در نظر بگیرد. یادداشتهای پایانی در پایان این مقاله لازم دانستم که نظری کوتاه بر افکار و اندیشه های آقای " کامل الهاشمی" نویسنده کتاب بیفکنم تا بتوانم دیدگاه خودم را نیز در این مقاله بیفزایم. نویسنده در کتاب خود نتوانسته است تمامی محورهای اصلی بحث مورد نظر خود را موشکافی نماید و یا به قولی نویسنده بیشتر موضوع خود را به اندیشه های امام خمینی (رض) معطوف داشته است که این موضوع کمتر در مطالعات

گذشته مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. از سوی دیگر نویسنده برای ارائه دلیل و گواه گفته های خود فقط به چهار منبع از آثار امام خمینی (رض) که عبارتند از: کلمات قصار، آیین انقلاب اسلامی، وصیتنامه امام و کتاب حکومت اسلامی استناد کرده است، در حالی که آن امام بزرگوار آثار گسترده ای از تالیفات و نوشته ها در علوم فقه و اصول و عرفان علاوه بر سخنرانیهای سیاسی از خود به یادگار گذارده است که به منظور گردآوری اینهمه آثار مؤسسه ای تحت عنوان "مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رض) تاسیس گردیده است و تاکنون دهها جلد کتاب در این زمینه چاپ و منتشر کرده است. بنابراین برای بررسی ابعاد فلسفه سیاسی اندیشه های امام خمینی (رض) تنها بسنده کردن به چهار منبع قبلی از آثار امام کافی نیست. نویسنده بهتر بود دیدگاههای نویسندگان و اندیشمندان مسلمان و جهان غرب را درباره فلسفه سیاسی به طور خلاصه بازگو می کرد سپس اندیشه های امام خمینی را در راستای پیشرفت و تحول اندیشه سیاسی اسلام قرار می داد تا خواننده مقاله به عمق تاثیر و نقش امام خمینی (رض) در روند اندیشه سیاسی اسلام پی می برد. مهدی محمدی مترجم : جعفر ارومیه ای

معرفی کتاب «الاستصحاب» تالیف امام خمینی قدس سره

اشاره

14 چکیده: کتابهای علمی هر عصر و دورانی نماینده مجموعه داد و ستدهای فکری و کار متقابل علمی و هم اندیشی های دانشیان آن عصر می باشد که با ذوق و سلیقه ویژه مولف و برجستگی های علمی و ابتکارات و نوآوری های او ترکیب و همراهی یافته و همچون حلقه ای زرین سلسله و زنجیره دانش را در گذشته و حال و آینده با یکدیگر پیوند می دهد. و در صورتی که مولف از هوشمندی و نبوغ فوق العاده برخوردار بوده باشد کار علمی او علاوه بر برقرار نمودن ارتباط میان نسل گذشته دانش با نسل آینده تحولاتی در نظام اندیشه پردازی آن علم پدید می آورد. و این همان چیزی است که ما از آن به عنوان "سیستم اجتهاد و دستگاه خاص استنباطی" یاد می کنیم. شناسایی این دستگاههای اجتهادی کاری بس شایسته و لازم است; زیرا گذشته از ارزش تاریخی و داد و ستد تجربیات کار استنباطی، مایه رشد و ارتقاء و بالندگی علم خواهد بود، و از سویی دیگر از دوباره کاری های ملال آور جلوگیری نموده و استعدادهای سرشار را در مسیر تکامل و سازندگی قرار می دهد. در این گفتار درصدد معرفی یکی از آثار نوشتاری حضرت امام خمینی (س) برآمده ایم; چه آنکه بی شک یکی از اصول پردازان معاصر بوده واندیشه های اصلاحی او در

دانش اصول بسیار شایان توجه می باشد. هدف از معرفی این اثر و گفتگو درباره آن این است که بخشی ازاین اندیشه ها و ابتکارات اصولی را به عنوان یکی از شاخصهای برجسته اصول معاصر، ارائه نماییم و الگوی روشنی را در راستای تحول فکر اصولی، پیش رو داشته باشیم. ترسیم نمودار کاملی از شیوه های اصول پردازی و نظام اجتهادی امام خمینی (س) در اصول یا فقه، و تهیه کلیه مطالب اصولی و فقهی ایشان در کتابهای دست نوشت یا در تقریرهای معتبر از درسهای ایشان، کاری بس شایسته اهتمام است. و تدارک فهرست راهنمای اندیشه های ژرف امام در فقه و در اصول و یا علوم دیگر کاری بسیار ضروری و لازم است که اینک بدان نمی پردازیم. و نیز ترسیم همین نمودار درباره بحث استصحاب کار خوبی است که اکنون فرصت آنرا نداریم. پس هدف عمده این مقال تنها نشان دادن سرفصلهای مهم و ابتکارات عمده در مطالب کلی و بحث استصحاب و روشهای ویژه یا شاخص ایشان در این کتاب می باشد. اهمیت بحث استصحاب: هرگاه مکلف به حکم یا موضوعی یقین نمود و سپس در استمرار و ادامه آن شک کرد و به خاطر همین، گرفتار حیرت و دلواپسی گشت که آیا به یقین پیشین عمل نماید و یا آنکه در وضعیت جدید به گونه ای دیگر عمل

کند; در چنین مواردی اگر بوسیله دلیل توانستیم اعتبار یقین گذشته و یا متیقن سابق را در هنگام شک ثابت نماییم، مکلف وظیفه دارد به یقین و حالت گذشته عمل کند و یا بر اساس آن حکم دهد. وگرنه به اصل دیگری که صرف نظر از حالت سابقه و یقین پیشین وظیفه مکلف را در هنگام شک روشن می کند می بایست مراجعه کرد. (1) این مطلب در کتاب "استصحاب" مورد کنکاش و بحثهای موشکافانه قرار می گیرد. تعیین حجیت استصحاب "و عمل بر اساس یقین سابق و حالت سابقه"، و مقدار و حدود آن، و تطبیق علمی ارکان و عناصر استصحاب در مواردی همچون وجود دو حالت سابقه، و استصحاب زمان و زمانیات، و استصحاب تعلیقی و مانند آن، نیازمند بکارگیری دقیق و بررسی عمیق است که در این کتاب این کار بخوبی انجام پذیرفته است. نگاهی به استصحاب در طول تاریخ اصول بحثهای اصولی از جهت پیشینه تاریخی همواره به یک منوال نیستند. برخی از مسائل اصول فقه همزمان با پیدایش علم اصول در عرصه تدوین پدید آمده، و میدان اندیشه ها و تضارب آراء و افکار دانشوران بوده است، و پاره ای از مسائل آن بعدها به آن پیوسته است هرچند به گونه ای پنهان و نامرئی در لابه لای مسائل دیگر وجود داشته و بدانها اشارتها رفته

است. مساله خبر واحد از گونه مسائلی است که از دیرباز همراه با پیدایش علم اصول در عرصه تدوین مورد توجه بوده، هرچند در طول تاریخ به انباشتگی آن افزوده گشته و مباحث آن از غنا و سرشاری و تنومندی و عمق و دقت و تنوع بیشتری برخوردار شده است. و نیز مساله استصحاب از مسائلی است که به صورت یک مساله و دغدغه فکری همواره ذهن اصولی اندیشمندان این علم را به خود مشغول ساخته، اگرچه در آغاز به شکلی بسیار ابتدایی و لاغر مطرح بوده و چندان اهمیتی نداشته است. در مقایسه دو مساله "خبر و احد" و "استصحاب" از کتاب "عدة الاصول" (2) بخوبی پیداست که با وجود منابع روایی برای هر دو مساله - و به اصطلاح روایی بودن هر دو مساله - تفاوتهای آشکاری از نظر کمیت و کیفیت مباحث بین این دو وجود دارد. دورانهای استصحاب 1- دوره روایات استصحاب: این دوره را می توان عصر کمون و پیش نهاد استصحاب نامید. روایات بسیاری (3) که بعدها در کتابهای اصولی بدانها استدلال شده، در این دوره از ائمه اطهار صادر گشت، اگر چه تا قرنها، اساسا برای اعتبار و حجیت استصحاب به آنها توجه نمی شد و یا در محدوده بسیار کمی کاربرد داشت. 2- دوره عقلی انگاری

استصحاب: در این دوره استصحاب به عنوان یک حکم عقلی و گاهی در کنار قیاس، تلقی می شده است. شیخ انصاری در آغاز بحث استصحاب آورده است "...لکن ظاهر کلمات الاکثر کالشیخ و السیدین و الفاضلین و الشهیدین و صاحب المعالم کونه حکما عقلیا و لذا لم یتمسک احد هولاء فیه بخبر من الاخبار..." (4) در این دوران دو جریان اعتبار و انکار استصحاب وجود دارد. سید مرتضی (ره) بطور کلی استصحاب حال را انکار نموده و آنرا به معنای اثبات حکم بدون دلیل می داند. (5) و شیخ طوسی با تکیه به دلیل و حکم عقل آنرا تجویز می کند و می گوید که اگر حالت دوم حکم پیشین را بخواهد دگرگون سازد، می بایست بر این مطلب دلیلی وجود داشته باشد. (6) اصولی ژرف اندیشی همچون علامه حلی برای حجیت استصحاب بدین گونه دلیل می آورد که "الاقرب انه حجة لان الباقی حال بقائه مستغن عن الموثر، و الا لزم تحصیل الحاصل، فیکون الوجود اولی به والا افتقر و لاجماع الفقهاء علی انه متی حصل حکم ثم وقع الشک فی انه هل طرا ما یزیله ام لا؟ وجب الحکم بالبقاء علی ما کان اولا، و لولا القول بالاستصحاب لکان ترجیحا لاحد طرفی الممکن من غیر مرجح" (7) . محقق حلی مساله استصحاب را بدینگونه حل می کند که ما باید

ببینیم دلیلی که این حکم را اقتضاء کرده چگونه است. هرگاه بطور مطلق حکم را اقتضاء کرده باشد، لازم است آنرا استمرار و ادامه دهیم; مثلا عقد نکاح بطور مطلق موجب حلیت و حقوق خاص زناشویی است، پس هرگاه اختلاف شود که آیا با گفتن یک لفظ و جمله خاصی. طلاق حاصل می شود یا نه؟ می توان گفت: " حلیت امور مزبور قبل از خواندن این جمله ها ثابت بود، پس باز هم ثابت می باشد" (8) . کوشش این بزرگان آنست که همان دلیل پیشین را با این پشتوانه های عقلی درباره حالت دوم که حالت شک است نیز سریان داده و در مقابل ادعای سید مرتضی که می گوید: "عمل به استصحاب عمل کردن بدون دلیل است" بگویند: "عمل به استصحاب عمل به دلیل است." کلمات بزرگانی مانند شیخ طوسی و علامه حلی و حتی محقق حلی در مورد استصحاب، حداقل موهم این است که عمل به استصحاب و ابقاء حکم گذشته در حال ثانی - که حال عروض شک می باشد - عمل به دلیل گذشته است، و نفی این حکم نیازمند دلیل می باشد که در فرض مورد استصحاب وجود ندارد. چنین تصوری درباره استحصاب با مبانی آیندگان پیرامون استصحاب تفاوت دارد; چه آنکه در بینش اصولیان معاصر، غالبا استصحاب به عنوان یک دلیل فرض

نمی شود، و نیز عمل به آن عمل به دلیل گذشته و حکم پیشین نیست، هرچند با مسامحه می توان این حرف را زد، و یا حتی می توان گفت بهرحال استصحاب نوعی عمل کردن به دلیل و حکم سابق است، و ادله استصحاب کار ارتباط دادن همین مساله فعلی را به دلیل و حکم سابق انجام می دهند. ولی این توضیحات در نظریات گذشته بهرحال وجود ندارد. 3- دوران تنوع در ادله استصحاب همزمان با مرزبندی روشن بین اصول و امارات: مرزبندی بین اصول عملیه و امارات بطور روشن در کتاب رسائل شیخ انصاری آمده است (9) ، و بر این اساس هم این سخن در مبحث استصحاب رسائل مطرح گشته است که آیا استصحاب را می بایست از امارات دانست یا از اصول؟ و در این باره به بحث نشسته اند و می فرمایند: "استصحاب را در صورتی می توان از اصول عملیه (10) دانست که دلیل اعتبار و حجیت آن اخبار و روایاتی باشد که در این باب ذکر شده; زیرا موضوع این اخبار چیزی است که وضعیت فعلی آن مشکوک و وضع سابق آن روشن است و تنها در این مورد حکم به بقا شده است. ولی اگر مدرک استصحاب بناء العقلاء باشد، می بایست استصحاب را در زمره و شمار ادله اجتهادی به حساب آورد; زیرا

استصحاب در اینصورت یک دلیل ظنی است مانند قیاس و استقراء" (11) .که البته در مبنای این گفتار تاملی هست; زیرا چه بسا مطلب این گونه باشد که عقلاء نه به خاطر گمان آور بودن مورد استصحاب، بلکه به خاطر مصالحی همچون رفع حرج و توسعه در زندگی و مانند آن بنا بر عمل به استصحاب و حالت سابقه گذاشته اند. )4 )12- دوران گسترش، بالندگی و عمق و تنوع مطالب: این دوران با شرحهای نوشتاری و گفتاری کتاب "کفایة الاصول" که غالبا محتوای درسهای خارج را تشکیل می دهد، آغاز گشته و تا زمان حضرت امام (س) و تا امروز ادامه دارد. ره آورد این دوران، ابتکارات و نوآوری های فراوانی است که در پرداخت مساله از نظر استدلالات و مرزبندی های دقیق موارد استصحاب، پدید آمده است. قطعا یکی از شاخصهای مهم این دوران، اصول پرداز ژرف اندیش و بلندآوازه، یعنی حضرت امام (س) می باشد که با برخورداری از تیزبینی های عقلی و دقتهای عرفی حداقل نیم قرن به مطالعه و بحث و تدریس درباره اصول فقه پرداخته، و کتابهای ارزشمندی را همچون "مناهج الوصول"، "انوار الهدایة" و مجموعه کتابهای "استصحاب"، "لاضرر"، "تعادل و ترجیح"، "اجتهاد و تقلید" تالیف نموده اند، و آثار گرانقدری نیز همچون "تهذیب الاصول" از تقریر درس خارج ایشان به یادگار مانده است. اکنون در

این مقاله گزارش گونه ای را پیرامون کتاب استصحاب امام پیش رو داریم. نکته قابل توجه اینست که از عباراتی همچون "قدمر شطر من الکلام فیها" که در برخی از عبارات این کتاب آمده است می توان حدس زد که نوعی همسویی در تالیف این کتاب با نوشته هایی که بعدها به نام انوار الهدایة از امام چاپ شده است وجود داشته است. در کتاب "انوار الهدایة" از مباحث قطع تا خاتمه برائت بر کتاب "کفایةالاصول" تعلیق شده، و سپس در مورد "قاعده لاضرر" رساله جداگانه ای تالیف نموده اند. و به نظر می رسد مبحث "استصحاب" و "اجتهاد و تقلید" و "تعادل و ترجیح" هم به خاطر همین تنوع و کثرت مطالب جداگانه تالیف گشته اند. در نتیجه این مجموعه در کنار "انوار الهدایة" مجموع نظر یات امام پیرامون جلد دوم کفایة خواهد بود، و به علاوه "مناهج الوصول" که حاوی مباحث الفاظ است دوره کامل اصول دست نوشت امام را تشکیل می دهند. دورنمایی از کتاب کتاب استصحاب از نظر تدوین هماهنگ با روش کتابهایی است که پس از کفایه نوشته شده اند. عباراتی مثل قد یقال یمکن ان یقال. و فیه و مانند آن یادآور کتابهای گذشته است. در تحقیق کتاب نیز همانند روش معاصر به شناسایی منابع اقوال، احتمالات، آیات و روایات و رجال و مانند اینها همت

گمارده شده است. در اینجا نخست نمایی کلی از همه کتاب را می بینیم. با این توضیح که عنوانهای بخشهای گوناگون غالبا با توجه به محتوای آنها برگزیده شده اند. بخشهای اصلی کتاب 1- بخشهای مقدماتی: شامل تعریف استصحاب و اصل بودن یا اماره بودن آن و بحثهایی در این راستا، و اینکه استصحاب از ادله اربعه نیست، و مساله اصولی است. 2- میزان اعتبار استصحاب: آیا در احکام عقلیه هم استصحاب حجت است؟ آیا تنها در هنگام شک در رافع حجت است؟ و بررسی اخبار استصحاب بطور مفصل همین جا صورت پذیرفته است. در ادامه این بخش درباره احکام وضعیه و جریان استصحاب در آن به خوبی بحث شده است. 3- تنبیهات: مراد از تنبیهات استصحاب مطالبی است که مولف در ضمن آنها سعی می کند مبانی و آراء گذشته را بر مواردی که نیازمند دقت و موشکافی بیشتری است تطبیق نماید. در این بخش جریان یا عدم جریان استصحاب در نه مورد بررسی شده: 1. جریان استصحاب در مودای امارات. 2. جریان استصحاب در کلی. 3. جریان استصحاب در متصرمات; چیزهایی مانند زمان، حرکت، تکلم که وجودشان تدریجی و قطعه قطعه است. 4. جریان استصحاب تعلیقی. 5. جریان استصحاب نسبت به احکام شرایع گذشته، و یا عدم جریان آن. 6. جریان استصحاب و اثبات

لوازم عادی و عقلی. 7. جریان استصحاب در مجهول التاریخ در جایی که سابقه دیگری هم موجود است. 8. جریان استصحاب حکم مخصص و یا تمسک به عموم. 9. جریان استصحاب در موارد ظن غیرمعتبر، و مراد از شک در ادله استصحاب. 4- خاتمه: در جریان استصحاب سه شرط وجود دارد: 1. وحدت قضیه متیقنه و مشکوکة. معنا و تحلیل این عبارت و دلیل آن و پاسخ به این سوال که آیا وحدت عقلی مراد است، یا عرفی، یا وحدت از نظر موضوع دلیل. 2. سالم ماندن یقین سابق از آسیب شک ساری - شکی که به اصل یقین سرایت می کند - و پاسخ به این پرسش که آیا اخبار استصحاب علاوه بر اعتبار استصحاب می توانند اعتبار قاعده یقین و عدم اعتناء به شک ساری را هم تامین نمایند. 3. شک در بقاء به احراز وجدانی یا تعبدی بقاء یا ارتفاع حادثه گذشته نینجامد. برای بررسی کیفیت و چگونگی تقدیم برخی از ادله یا اصول و قواعد بر استصحاب، نخست مساله حکومت را که یکی از انحاء تقدیم یک دلیل بر دیگری است می آورند، و در این باره ابتکار ویژه ای دارند که بعد اشاره می کنیم، و پس از این در دو محور این مطلب را ادامه می دهند. (الف) رابطه ادله استصحاب با

سایر ادله و اصول، استصحاب سببی و مسببی و غیر آن. (ب) رابطه استصحاب با قواعد چهارگانه ید، تجاوز و فراغ، اصالة الصحة، قرعه. اکنون به نکات برجسته ای که در هر یک از این بخشها آمده نگاه می کنیم، و پیش از آن مرور کوتاهی بر روشها و برخی نکات کلی می نماییم. روش نقد و بررسی هرچند ارائه و ترسیم روش نقد و بررسی اصولی امام در این کتاب چندان کار آسانی نیست، ولی می توان مواردی را به عنوان نمونه ذکر کرد. این موارد هرچند از ابتکارات کتاب به شمار نیایند، ولی از شاخصه های آن هستند. 1- ریشه یابی مسائل از آغاز. این شاخصه همه کتابهای اصولی امام است، و همانگونه که بعضی از شاگردان ممتاز ایشان هم ذکر کرده اند در تدریس اصولی ایشان این خصلت بطور برجسته ای وجود داشته است. )2 )13- پرداختن به احتمالات گوناگون در هر مساله که برخی از آنها از سوی دیگران و برخی توسط خود مولف ابداع شده است. احتمال پردازی علاوه بر آنکه نشان دهنده قوت علمی نویسنده است، نردبان ترقی علم نیز می باشد. اینست که بزرگان دانش همواره توجه به احتمالات مساله را از جهات گوناگون مدنظر داشته اند. 3- بررسی اقوال برجسته و مهم. همانگونه که پیشتر هم گفته شد مولف هر کتاب تحقیقی نقش ارتباطدهنده و

حلقه اتصالی را در تاریخ و حرکت علم بازی می کند، و از اینروست که توجه به اقوال مطرح و آراء موجود در میدان و افق دید مولف امری حیاتی است. و در این کتاب بدان اهتمام شایسته شده است. 4- کوشش در تفکیک مسائل اعتباری و حقیقی و پیراستن اصول فقه و استدلالهای آن از برهانهای عقلی. این امتیاز با توجه به نبوغ خاص امام در فلسفه بسیار مهم است; زیرا قدرت تفکیک مسائل فلسفی محض و جداسازی استدلال مناسب با علوم حقیقی از استدلال متناسب با مسائل اعتباری، تنها در صورتی میسور خواهد بود که شخص در هر دو زمینه از مهارت برخوردار باشد. 5- توجه به ثمربخش بودن بحثها. این توجه به مرور تاثیراتی در مباحث خواهد داشت. قطعا امام خمینی از کسانی هستند که درصدد تهذیب و پیرایش اصول بوده اند، (14) و اصول را تنها با نگاه ابزاری و آلی برای فقه می دیده اند، (15) و رفع مشکلات فقه را از اصول دنبال می کرده اند. در نتیجه، همین توجه عملا در نوع مباحث تاثیر داشته و برای محقق بینا و دانش پژوه هشیار بسیار مغتنم است. 6- ارائه نزدیک ترین راه حل. 7- بررسی دقیق حدیثهای مورد استناد از نظر فقه الحدیث و جهات گوناگون دیگر با توجه به ضوابط حدیث شناسی که

حدیث شناسی امام خود مقاله جداگانه ای می طلبد. 8- جوابگویی به شبهات و دفاع از رای مختار و تثبیت آن. فقه الحدیث فقه الحدیث از دیرباز مورد توجه بزرگان حدیث و فقه بوده است، و تاثیرات ارزشمندی دارد که پرداختن به آنها البته از وظیفه این مقاله خارج است. بهرحال دانستن و یادآوری این نکته بسیار ضروری است که بصیرت یافتن و احاطه و وقوف به مضمون یک حدیث یا مجموعه ای از احادیث تنها با اطلاع یافتن از اوضاع و معانی الفاظ و ترکیبهای آن تمام نمی شود، بلکه علاوه بر این، نیازمند دقتها و ملاحظه های دیگری هم هست. یکی از شاخصه های مهم کتاب "استصحاب" حضرت امام برخورداری از قوه دقیق حدیث شناسی و فقه الحدیث است، به گونه ای که در بررسی احایث استصحاب - و از جمله اولین مضمره زرارة - و اخبار قرعه و قاعده تجاوز بخوبی مشهود است. نکته ها و راه حلها و تجربه اندوزی هایی که از این کتاب می توان درباره فهم احادیث بطور کلی برداشت کرد فراوان است که از آن میان به چند مورد اشاره می نماییم: 1- توجه به احتمالهای موجود در معنای حدیث. 2- ملاحظه مناسبات حکم و موضوع که موجب الغاء خصوصیت یا قید می شوند; مثلا در خصوص یکی از مسائل قاعده تجاوز می فرمایند "از آنرو که موضوع عدم اعتناء به شک

اینست که مکلف هوشیار وظیفه اش را در هنگام اشتغال به عمل بخوبی انجام می دهد، پس از این جا که در بعضی روایات "دخول در غیر آن عمل" آمده است، نمی توان قیدیت را استفاده کرد. (16) و با توجه به همین نکته است که باید گفت "عدم اعتناء به شک" عزیمت است; زیرا از ادله استفاده می شود که "بگو این جز مشکوک تعبدا موجود و یا صحیح است"، و با تعبد به تحقق آن، انجام دوباره آن عمل زیادت عمدی محسوب می شود. )3 )17- سنجش دقیق مقدار ظهور. )4 )18- بررسی نسبتهای ظهوری و یا تعرضی روایات. این عنوان که شامل حکومت و ورود می شود و از محتوای فرمایشات ایشان برداشت شده است بعدا توضیح داده می شود. 5- مقایسه روایات با جریانهای عقلایی. چند نمونه: در مورد اخبار قرعه: مضمون اخبار قرعه چیزی بیش از آنچه در نزد عقلاء رایج است نیست که در هنگام بالا گرفتن خصومت در حقوق و فقدان همه راهها، قرعه را به عنوان راه گریز از مشکل بکار می برند. بنابراین، اصلا روایات اطلاق ندارند; زیرا ناظر به این جریان عقلائی هستند. در نتیجه نمی توان گفت که این قاعده آنقدر تخصیص خورده است که با وجود آنها دیگر پسندیده نیست قاعده قرعه را معتبر بدانیم. (19) برخی از ارتکازات

عقلائیه آنچنان ریشه دار، مستحکم، پردامنه و گسترده هستند که نمی توان برای ردع و جلوگیری از آنها به روایاتی که دلالت عمومی بر ردع دارند بسنده کرد; (20) مثلا با "لاتنقض الیقین بالشک" نمی توان از جریان "اصالة الصحة" جلوگیری نمود. (21) احکام صادره از سوی شارع گاهی تعبدی محض است و گاهی ارشاد به طریق عقلاء است - مانند ادله اخبار ثقه - و گاهی از تعبدیاتی است که عقل هم راهی بسوی آن دارد و ارتکازات مناسبی در میان عقلاء درباره همان حکم تعبدی وجود دارد. در اینصورت همین مطلب موجب انصراف اطلاق روایت به موردی که عقلاء آنرا در میان خود درک می کنند خواهد بود. )6 )22- روایاتی که در بحثهای اصولی و فقه بکار گرفته می شود و حاوی خطابهای تشریعی و تقنینی می باشند از نظر مفهوم و مصداق با فهم عرفی فقیه داد و ستد می کنند نه فهم دقیق عقلانی او (23) در این باره جداگانه بحثی خواهیم داشت. نمونه ای از بحثهای کتاب 1- تعریف استصحاب در این باره بحث مبسوطی در آغاز کتاب آمده است، و چه بسا این سوال مطرح می شود که فایده این کار چیست. با الهام از کاری که در این قسمت صورت گرفته می توان گفت که تعریفها مطالب بی فایده ای نیستند، بلکه برعکس با تعریف

درست می توان کاربرد نهایی یا میدانهای احتمالی کاربرد آنرا و در نتیجه نوع بکارگیری ادله را مشاهده نمود، و از آغاز بحث با برش و سمت گیری خاصی وارد بحث شد. و برای آنکه برای همه موضع گیری ها و استدلالها و گرایشها جایی پیش بینی شده باشد، می توان تعریفها را به گونه مجموعه ای و مبنایی ارائه داد همانگونه که در این کتاب این کار تا حدودی انجام شده است. (24) نقدی بر تعریف استصحاب در صورتی که استصحاب تنها یک اصل عملی در مقام شک باشد، و هیچگونه جانب داری از واقع نداشته باشد جای آن نیست که استصحاب را حجتی بر واقع بدانیم، بلکه استصحاب تنها "ابقاء ما کان" است و یک مساله فقهی است که از لزوم و ضرورت فقهی آن بحث می شود. ولی اگر استصحاب به گونه ای برای بدست آوردن واقع باشد، در اینصورت می توان آنرا حجت گفت; زیرا با وجود آن می گوییم واقع بر عهده مکلف آمده است و معنای حجت هم در اصول جز این نیست. هر چند برخی از بزرگان حتی شیخ انصاری حجت اصولی را به معنای حجت و قیاس منطقی گرفته اند، (25) ولی در اینصورت دیگر صحیح نیست که استصحاب را "ابقاء ما کان" تعریف کنیم زیرا معنایش اینست که "چیزی را که بوده است باقی و برقرار بدان"

و پیداست که این شان شارع است و دلیلی که استصحاب را اعتبار می بخشد. و پس از این، مکلف می بایست همین راه را برای حفظ واقع بپوید. پس استصحاب یک حکم شرعی نیست و نیز عمل مکلف نیست. در نتیجه بر این مبنا که استصحاب نظری به واقع دارد و برای تحفظ واقع است (عهده دار حفاظت از آنست) می بایست تعریف "ابقاء ما کان" را کنار گذاشت و آنرا به گونه ای دیگر تعریف نمود. با توجه به این جمع بندی پیداست که نمی توان در عین حالیکه استصحاب را یک اصل عملی صرف می دانیم از حجیت آن بحث کنیم، و نیز نمی توانیم آنرا حجتی بر واقع بدانیم و در عین حال آنرا بدینگونه تعریف کنیم که استصحاب یعنی حکم به ابقاء ما کان; زیرا روشن است که این حکم به ابقاء، دلیل بر اعتبار و حجیت استصحاب است، نه خود آن. و یا نمی توان آنرا بدینگونه تعریف کرد که استصحاب یعنی ابقاء عملی و در ضمن آنرا از مسائل اصولی قلمداد نمود. و آنوقت درباره حجیت آن به بحث نشست; زیرا ابقاء عملی کار مکلف است و این با اصولی بودن سازگار نیست. در نتیجه می بینیم که هر یک از مسالک یاد شده تعریف جداگانه ای می طلبد، و نمی توان تعریفی برای استصحاب ارائه داد

که با همه این مسالک هماهنگ باشد. (26) در ادامه همین بخش درباره اماره یا اصل بودن استصحاب و اینکه از ادله اربعه نیست و مساله اصولی است بحث شده است. 2- اشتباه عنوان با خارج (معنون) عرضه عنوانها به گونه روشن و بدون در نظر گرفتن لواحق و عوارض خارجیة، هیچگاه عقل را در حکم خود سرگردان نمی سازد، ولی یک موضوع خارجی چه بسا در آغاز یک عنوان دارد، و سپس به خاطر احتمال صدق عنوان دیگری که بر آن رجحان دارد، از نظر حسن و قبح مورد شک واقع می شود که در اینجا دیگر جای استصحاب حکم عقلی نیست; زیرا فرض اینست که ما یقین داریم در زمینه مزبور حکم عقلی وجود ندارد، ولی حکم شرعی پیشین - قبل از عروض تزاحم - قابل استصحاب است. )3 )27- حل مساله شک در رافع و شک در مقتضی مستصحب گاهی استعداد بقاء و استمرار دارد و در حدوث رافع شک می کنیم، و گاهی شک در مقدار استعداد بقاء داریم و شک ما در استمرار و بقاء حکم و موضوع هم بخاطر همین است. شیخ انصاری معتقد بوده است که در جریان استصحاب میان این دو مورد می بایست قائل به تفصیل شد. (28) و تکیه گاه او هم ظهور اخبار در این مطلب

است - که البته تفصیل استظهار ایشان و یا دیگر بزرگان به طول خواهد انجامید - اما امام در این باره معتقدند که تفاوتی بین شک در رافع و شک در مقتضی وجود ندارد; زیرا دقت در احادیث این باب نشان می دهد یقین از اینرو نباید با شک شکسته شود که با خارج تعلق و پیوستگی دارد، (29) نه از آنجهت که تعلق محکمی با نفس دارد، چه آنکه از این نظر چه بسا شک و یقین و با یکدیگر مساوی باشند. پس شک از اینرو نمی تواند یقین را بشکند که اساسا ذات یقین بخاطر پیوستگی ای که به خارج دارد از استحکام و دوام برخوردار است، و در این مورد میان شک در رافع و شک در مقتضی تفاوتی نیست. این مساله بخوبی بحث شده و در همین فصل همه اخبار استصحاب گردآوری شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است. )4 )30- خلط تکوین و تشریع امور انتزاعیه اساسا جعل و رفعش بوسیله منشا انتزاع صورت می پذیرد مثلا فوقیت تنها بوسیله قرار دادن دو جسم یکی بالای دیگری قابل جعل است. ولی در تشریع و اعتباریات این تنها یک راه است ولی مانعی ندارد که مستقلا هم جعل و یا اسقاط شود مانند جزئیت و شرطیت و سببیت. همه احکام وضعیه

می توانند مستقلا یا تبعا به نحو مناسب جعل شوند - مراد از احکام

وضعیه همه مقررات و نهادهای شرعی است (31) حتی نبوت و امامت و خلافت و ماهیات مخترعه مانند نماز و روزه، حتی اباحه واقعیه ولی حجیت و امثال آنرا نمی توان از احکام وضعیه به شمار آورد. 5- در باب حجیت امارات، دلیل لفظی تاسیسی وجود ندارد تا حاکم بر دلیل استصحاب باشد (32) و در نتیجه یقین را از یقین وجدانی به یقین تعبدی توسعه دهد بلکه برای اینکار همان الغاء خصوصیت کافی است بدین معنا که عرف به خاطر مناسبت حکم و موضوع درک می کند که یقین در اخبار استصحاب، خصوصیت ندارد بلکه موضوع اصلی حجت در مقابل لاحجت است بنابراین ظن معتبر به یقین ملحق می شود و مناسبت هم اینست که یقین به جهت کشف از واقع از استحکام و دوامی برخوردار است که با شک نقض نمی شود و همین مطلب در ظن معتبر هم هست. 6- استصحاب کلی کلی موجود در ضمن فرد قابل استصحاب است و استصحاب فرد از استصحاب کلی بی نیاز نمی کند. زیرا در عالم اعتبار، حیثیت کلی غیر از حیثیت خصوصیات فردی است و سرایت دادن حکم از چیزی که وجودا با چیز دیگر متحد است، تنها بنا بر حجیت اصل مثبت امکان پذیر است. (33) جریان قسم دوم استصحاب کلی مانعی ندارد. یعنی جایی که مستصحب امر

کلی است و شک در بقاء آن به جهت شک در تعیین فرد است، بین فردی که عمرش کوتاه است و در نتیجه قطعا از بین رفته، و فردی که عمرش طولانی است و در نتیجه قطعا وجود دارد، مردد می باشد. زیرا ملاک جریان استصحاب، وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه است. و این عرفا حاصل است، زیرا با علم به وجود فردی از حیوان علم به وجود حیوان داریم، و با شک در اینکه آیا طویل العمر بوده، شک در بقاء همان حیوان متیقن خواهیم داشت. پس مشکوک البقاء همان متیقن الحدوث می باشد. (34) ولی البته با استصحاب کلی اثر فرد بار نمی شود، (35) و این همان جوابی است که شبهه عبائیة معروف را حل می کند. (36) احتمال تبدیل یافتن مرتبه ای از عرض به مرتبه ای دیگر از قسم سوم کلی نیست، زیرا فردیت با اختلاف مراتب عوض نمی شود، نه عقلا و نه عرفا. )7 )37- استصحاب زمان و زمانیات در این باره برخی به خاطر عدم تصور شک در بقاء، می گویند استصحاب جاری نمی شود. و برخی دیگر می گویند در جریان استصحاب شک در بقاء معتبر نیست و مفاد اخبار تنها نقض یقین به شک است. مرحوم امام (قده) در این مورد می فرمایند، تحقیق آنست که شک در بقاء معتبر است و از

روایات استفاده می شود، ولی با این حال در جریان استصحاب نسبت به زمان و زمانیات مشکلی پیش نمی آید (38) وجه عقلی و عرفی آن بیان شده است. 8- آیا تعلیقی بودن حکم یا موضوع، خللی در ارکان استصحاب پدید می آورد و اگر نه آیا عملا استصحاب تعلیقی کارساز است، و یا آنکه به جهت معارضه با استصحاب تنجیزی همواره گرفتار است. مثلا اگر در دلیل شرعی آمده باشد، هرگاه آب انگور بجوشد حرام می شود، هر چند بتوان درباره آب کشمش هم همین حکم تعلیقی را استصحاب نمود، ولی استصحاب تنجیزی با آن معارضه دارد، یعنی همین استصحاب حلیت آب کشمش موجود پیش از جوشیدن، و در نتیجه استصحاب تعلیقی از کار می افتد. پاسخ به این دو سوال بحثهای دامنه داری را بوجود آورده است. نظر کتاب مزبور در این باره اینست که از جهت تعلیق مشکلی در جریان استصحاب پدیدار نمی شود. زیرا تنها چیزی که در استصحاب معتبر است، یقین و شک فعلی است. (39) و اعتبار استصحاب هم در مورد حکم تعلیقی، هنگامی مطرح است که اثر شرعی برای آن فرض شده است. بنابراین هیچ مشکلی وجود ندارد. و در مورد معارضه هم استصحاب تعلیقی حاکم بر استصحاب تنجیزی است، زیرا شرط حکومت یک اصل بر اصل دیگر اینست که یکی از

دو شک برخاسته از شک دیگر باشد، و جریان اصل در شکل سببی، شک دیگر را تعبدا بردارد. و این شرط در استصحاب تعلیقی هست. )9 )40- درباره احکام شریعتهای پیشین مانند یهودی و نصرانی، همواره این احتمال هست که عنوان خاصی مانند یهودیت و نصرانیت در موضوعات آنها اخذ شده باشد. بنابراین وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه احراز نمی شود و استصحاب جاری نیست. )10 )41- لوازم و ملزومات و ملازمات عادی و عقلی استصحاب حجت نیست مثلا با استصحاب حیات زید، لازمه عادی آن که رشداندام است، ثابت نمی شود. زیرا اعتبار موجود در استصحاب، یا به معنای آنست که مشکوک را به منزله متیقن قرار بده، و یا به معنای آنست که یقین را باقی بدان، و در هر صورت شکی نیست که قلمرو این اعتبار تنها آثار متیقن خواهد بود، نه آثار الاثار. زیرا آثار متیقن تنها همان چیزهایی است که بر متیقن ترتب می یابد نه چیزهایی که بر اثر آن بار می شود. پس در جائی که متیقن سابق، یک اثر شرعی مستقیم داشته باشد، و یک اثر شرعی غیرمستقیم که در حقیقت مثلا اثر لازمه عادی و یا عقلی آنست، برد و میدان اعتبار استصحاب، تنها اینست که همان حکم و موضوع پیشین هنوز هست. و یا

آنکه یقین سابقت را نسبت به آن استمرار بده. به علاوه، اصلا معقول نیست که دلیل اصل عهده دار آثار الاثار باشد. زیرا لازمه عادی و حتی لازمه شرعی در پرتو تعبد و اعتبار تحقق می یابد، و ممکن نیست همان دلیلی که ما را به اثر متعبد می سازد همزمان به اثر اثر متعبد کند. مثلا دلیل استصحاب نمی تواند در عین حالیکه حیات زید را تحقق اعتباری می بخشد و ما را به اثر شرعی آن متعبد می کند، رشداندام و نبات لحیه را هم تحقق اعتباری بدهد، و ما را به اثر شرعی آن متعبد سازد. با این بیان حتی اگر دلیل حجیت امارات هم تعبد و اعتبار شرعی باشد، مثبتات امارات هم حجت نخواهد بود. زیرا جعل کاشفیت و طریقیت تعبدی یا هر چیزی مانند این، تنها به معنای ترتیب اثر همانست، نه اثر موضوع دیگر. و بدیهی است که لازم یا ملزوم یا ملازم یک چیز بهرحال غیر آنست. )11 )42- عرف علاوه بر تشخیص مفاهیم در تعیین مصادیق هم نقش دارد نقش عرف در این مورد بدین گونه است که خطاب شرعی طبعا دربردارنده متعلق می باشد. مثلا وقتی گفته می شود "اکرام کن"، متعلق این خطاب اکرام است. شارع در این خطاب بطور طبیعی مانند دیگران محاوره و گفتگو کرده است، و مانند

هر قانونگذار دیگری در هنگام القاء خطاب و قانون یک زبان جدید اختراع نمی کند. بنابراین هرگاه در خطاب شارع آمده باشد که یقین با شک شکسته نمی شود، این یک قضیه عرفی و قانونی است که مفهوم ومصداقش را عرف تعیین می نماید. )12 )43- در مورد خفاء واسطه مهم اینست که عرفا موضوع، همین واسطه باشد، نه آنکه عرف موضوع را چیز دیگری می بیند، هر چند تسامحا حکم را به واسطه سرایت می دهد. )13 )44- بسیاری از اصولیان، همچون شیخ و تابعان او، احراز بقاء موضوع را به عنوان یکی از شرایط جریان استصحاببدین معنا که می بایست متعلق یقین و شک، هر دو یکی باشد. در حالی که با توجه به همین نکته می بایست اینگونه عنوان کرد که شرط استصحاب، وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه است. زیرا آنچه یقین و شک بدان تعلق می یابد به صورت قضیه است. با همین تقریر دلیل این مطلب هم روشن خواهد بود. زیرا شکستن یقین به شک تنها در صورتی است که هر دو یک متعلق داشته باشند. )14 )45- اینک ملاک وحدت قضیه چیست؟ آیا حکم عقل یا عرف یا موضوعی که در دلیل آمده؟ اگر ملاک حکم عقل باشد، طبیعی است که جریان استصحاب بسیار مشکل و نادر خواهد بود. زیرا همه خصوصیاتی

که مایه شک شده به گونه ای در موضوع حکم دخالت دارند. (46) و اگر ملاک، دلیل باشد باز هم جریان استصحاب در مواردی مشکل است. زیرا بااندک تفاوتی، موضوع دو تا می شود. مثلا تراب تا سفال تا آجر، انگور تا کشمش، هرچند از نظر عرف یکی باشند، ولی از نظر دلیل، آنچه مهم است عنوانی است که در آن اخذ شده. 15- مراد از عرف، عرف مسامحه گر نیست تسامح عرفی، نه در تعیین مفاهیم و نه در تشخیص مصادیق پذیرفته نیست. زیرا الفاظی که در کلام شارع آمده، حتما می بایست بر همان معانی خودشان حمل شوند. و در مصداق آنها نیز سهل انگاری روا نیست. بلکه مراد عرف چیزی است که در مقابل دقتهای عقلی برهانی قرار می گیرد. مثلا هرگاه خون موضوع نجاست باشد، در اینجا مراد از خون چیزی است که عرف دقیق آنرا خون می داند. بنابراین اصلا مفهوم و مصداق خونی را که موضوع نجاست است، عرف تعیین می کند، و رنگ خون را عرف، خون نمی داند. و در این باره مسامحه ای را برای خود قائل نیست. هر چند برهان عقلی می گوید که عرض همواره متکی به جوهر است و وجود رنگ نشانه اجزاء کوچکی از خون می باشد. )16 )47- هرچند قاعده استصحاب و قاعده یقین و شک ساری را می توان یکجا در

یک بیان آورد. زیرا معنی هر دو قاعده اینست که یقین را نباید با شک نقض نمود و این یک خطاب قانونگذارانه است که مصادیق گوناگون دارد. ولی ظاهر اخبار تنها قاعده استصحاب است. )17 )48- تصادم و تعارض ادله لفظیه گاهی از جهت ظهور است، که در اینصورت هر یک را که ظاهرتر است عقلاء مقدم می دارند. این قسم را تقدیم ظهوری می نامیم، مانند عام و خاص. و گاهی یک دلیل متعرض حیثیتی از حیثیات دلیل دیگر است. در اینصورت ملاک تقدیم این بر آن، عندالعقلاء همین نکته است، نه ظاهرتر بودن و یا نسبتهای دیگر. و نتیجه آن گاهی مانند تخصیص است و گاهی مانند تقیید و گاهی توسعه و گاهی ورود. به این شکل می بینیم که ورود در کنار حکومت نیست. زیرا حیثیت تقدم یک دلیل بر دیگری، تنها به دو صورت است; یکی از جهت ظهور و دیگری از جهت تعرض. و در قسم اخیر گاهی نتیجه اش رفع حکمی و تعبدی موضوع است. و گاهی نتیجه اش رفع حقیقی موضوع است در حوزه تشریع. )18 )49- تقدم اصل سببی بر مسببی، به خاطر حکومت اصل سببی بر اصل مسببی نیست. بلکه برای حکومت اصل سببی بر دلیل اجتهادی است. به اینگونه که موضوع آنرا تنقیح می نماید، و

آنوقت این دلیل اجتهادی بر اصل مسببی حکومت دارد و نتیجه اش البته ورود است. )19 )50- تفکیک مسائل اعتباری از مسائل دقیق و برهانی عقلی، ملکیت مشاع یک امر عقلایی و از اعتباریات درست عرفی است که همگان آنرا می شناسند، بدون آنکه مبتنی بر مساله بطلان جز لایتجزی باشد. (51) ملکیت منافع قبل از تحقق از اعتبارات عقلائیه است. (52) اینها نمونه ای از مطالب کتاب در بخشهای گوناگون آن بود که البته بسیار مغتنم است. مطالب فراوان دیگری هم در جای جای کتاب چشم نواز بینندگان محقق خواهد بود. جمع بندی کتاب استصحاب همچون کتابهای اصولی دیگر امام (س)، از درخشندگی ویژه ای برخوردار است. زیرا از یکسو در بررسی روایات از افراط و تفریط می پرهیزد، و دقتهای فلسفی و سهل انگاری های عامیانه را کنار می گذارد. و از سویی دیگر، در بحثها به شدت از خلط و اشتباه جلوگیری می کند و مسائل حقیقی را از مسائل اعتباری تفکیک می نماید، و با کمال متانت و استواری به استدلال می پردازد، و سپس با دفاع از نظریه برگزیده، آنرا تحکیم و تعمیق می بخشد. نظریه پردازی های کتاب با توجه به احتمالات و اقوال گوناگونی که در هر یک از بخشها وجود دارد چشمگیر است. قاعده های ید، تجاوز، اصالة الصحة، قرعه، در این کتاب بطور مبسوط بحث شده اند و چشم اندازهای

گسترده ای را در هر یک از این بحثها و دیگر بخشهای کتاب بروی محقق گشوده اند. در این مقاله به گوشه ای از نکات این کتاب چشم داشتیم و به جای مقایسه آراء و امتیازات کتاب با آرای دیگر و کتابهای دیگر، به عرضه نمونه ای از آن پرداختیم. با دقت بیشتر در کتاب می توان به نکات تازه ای هم رسید.

پى نوشت ها

: 1( اصول الفقه، للشیخ محمدرضا المظفر، ج 2 .241 2/( عدة الاصول، طبع قدیم، ص 3 .302( وسائل الشیعة، ج 1/245، طبع آل البیت. 4( فوائدالاصول، طبع قدیم، ص 5 .319( الذریعة، ج 2/830 تصحیح گرجی. 6( عدةالاصول طبع قدیم 7 .304( مبادی الوصول علامه حلی - تحقیق عبدالحسین محمد علی البقال، ص 8 .251( از معالم طبع قدیم، ص 9 .231( فوائد الاصول طبع قدیم، ص 10 .191( احکام ظاهریه ای که برای چیزهایی که حکم واقعی آنها مشکوک است جعل شده اند.. 11( ر.ک. فوائد الاصول طبع قدیم، ص 12 .319( کتاب الاستصحاب امام خمینی، ص 13 .6( آیة الله فاضل لنکرانی، در مقدمه مناهج الوصول.. 14( پاورقی تهذیب الاصول ج 15 .203 2/( اشاره به تعریف امام از اصول فقه که هوالقواعد الالیة الی آخر تهذیب الاصول 16 .1/5( کتاب الاستصحاب امام، ص 331، طبع فعلی. 17( همان، ص 18 .335( مثلا

در همان، ص 19 .59( با توجه به مضمون، همان، ص 20 .399( همان/ ص 21 .373( همان/ ص 22 .381( همان/ ص 23 .347( برداشت از همان/ ص 158 و 24 .159( همان/ ص 2 تا 25 .4( فوائد الاصول طبع قدیم، ص 26 .3( کتاب الاستصحاب امام، ص 27 .4( همان ص 28 .16( فوائدالاصول طبع قدیم، ص 29 .329( کتاب الاستصحاب امام، ص 30 .32( همان ص 31 .69 -70( همان ص 32 .66( همان ص 33 .83( همان ص 34 .84( همان ص 35 .85( همان ص 36 .87( همان ص 37 .88( همان ص 38 .91( همان ص 39 .113 -114 -115( همان ص 40 .135( همان ص 41 .139 -143( همان ص 42 .148( همان ص 43 .153 -156( همان تا ص 44 .158( همان ص 45 .158 -159( همان ص 46 .206( همان ص 47 .214( همان ص 48 .218 -220( همان ص 49 .224 -226( همان ص 50 .232 -237( همان ص 51 .246( همان ص 52 .289( همان ص 182. نویسنده حجه الاسلام علی اصغر تباری

معرفی کتاب

18 1 چکیده: نام کتاب: استقلال از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 38 قطع: رقعی نام کتاب: وحدت از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 37 قطع: رقعی نام کتاب: شناخت حزب بعث و صدام از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 42 قطع: رقعی نام کتاب: تروریسم و حقوق بشر از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 55 قطع: رقعی نام کتاب: تأثیر معنویات در پیشبرد زندگی از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد

صفحات: 107 قطع: رقعی نام کتاب: امدادهای غیبی از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 74 قطع: رقعی نام کتاب: آمریکا و مسائل پیش رو از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 89 قطع: رقعی نام کتاب: خدمتگزاری به مردم از دیدگاه حضرت امام خمینی ناشر: ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی معاونت فرهنگی (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) نوبت چاپ: اول/ خرداد 20000 / 82 جلد تعداد صفحات: 122 قطع: رقعی1

معرفی کتاب: مشرب عرفانی امام خمینی (ره) و حافظ

35 چکیده: مشرب عرفانی امام خمینی (ره) و حافظ (بررسی مضامین مشترک عرفانی دیوان امام و حافظ) . احمد فرشبافیان. ناشر: مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ دوم: 1378، وزیری، 262 ص. نویسنده، کتاب حاضر را برای پایان تحصیلات تکمیلی خود در مقطع کارشناسی ارشد نگاشته و در مقدمه انگیزه خود را از این تاءلیف «ادای دین نسبت به حضرت امام خمینی (ره) » یاد می کند. نکته مهم دیگری که نویسنده در شمار انگیزه های خود در این تحقیق، یادآور می شود، حل ابهامات دیوان حافظ است: «بنده با نظری کوتاه به دیوان اشعار حضرت امام خمینی، خود را دقیقا در وادی غزلیات غزلسرای فارس یافته و دیدم علی رغم اینکه در مورد مکتب عرفانی حافظ در حد مطلوب کار انجام گرفته، ولی هنوز ابهامات و حتی بدبینی هایی در برخی اذهان موجود است و از طرفی متوجه شدم که بهترین حلال مشکل و رفع کننده اشتباهات ذهنی درباره دیدگاه حافظ، مخصوصا در مساله بهره گیری از اصطلاحات رایج عرفانی، دیوان اشعار حضرت امام است و بس، که این موضوع در مقدمه کتاب به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. » (ص 16( کتاب حاضر در دو قسمت تنظیم گردیده است که قسمت اول به عنوان یک مقدمه

و قسمت دوم آن تحت عنوان اصطلاحات و مفاهیم مشترک، نوشته شده است. وی در مقدمه به ماهیت عرفان، وجه تسمیه صوفی، تصوف، منشا و خاستگاه تصوف، سیر عرفان و تصوف در ایران، عرفان منفی و ویژگیهای بارز آن، عرفان مثبت و مشخصات بارز آن، سخنی در شعر خواجه حافظ و حضرت امام خمینی (ره) و حافظ کیست، پرداخته است. در پیشگفتار، علت اطاله سخن را در مقدمه نشان دادن خصوصیات عرفان حافظ و حضرت امام (ره) یاد می کند. عنوان این مقدمه طولانی، «نظری گذرا بر ماهیت عرفان و تصوف و تطبیق آن با روح واقعی عرفان اسلامی» است. در مقدمه، آنچه پیش از پرداختن به خصوصیات عرفانی حضرت امام (ره) و حافظ (ره) ، به عنوان قالب کلی و معیار، طرح گردیده است، تقسیم عرفان به دو شاخه مثبت و منفی است. به عقیده و گفته نویسنده، «عرفان حاکم بر روح هر دو بزرگوار با در نظر گرفتن هر دو نوع عرفان (مثبت و منفی) عرفانی است که والایی و برجستگی و فواید فراوان دارد. » (ص 17( . خصوصیات و نشانه های عرفان مثبت که روح حاکم بر آثار امام خمینی (ره) و حافظ است، به گفته نویسنده، بدین قرار است: 1. زاییده فرهنگ عمیق اسلامی است; 2. میانه رو

است; 3. از یاس و ناامیدی می پرهیزد; 4. روح حماسی و جهاد و مقاومت را در خود می پرورد. در بحث از مضامین مشترک در دیوان امام (ره) و حافظ، نویسنده نخست تعریف لغوی و اصطلاحی عرفان را باز می گوید سپس دیدگاه عرفا را برمی شمارد و آنگاه مضمون سازی و استفاده آن دو بزرگوار را برمی رسد. نتیجه ای که نویسنده در پایان این بررسیها می گیرد، این است که: «با عنایت به توضیحات و بحثهای مستوفای مقدمه، اکثرا دیدگاه عرفانی امام (ره) جامعتر از حافظ، می نماید. » (ص 17( اصطلاحات و مضامین مشترکی که در این کتاب، بررسی می شوند، بدین قرار است: آب حیات، اعتکاف، الست، بار امانت، بیگانه، پیر، تقدیر، جام، چشم، حال، حجاب، حرم، حسرت، حسن، حیرت، خانقاه، خرابات، خرقه، دل، ذکر، راز، رخ، رضا، رندی، ریا، زلف، زهد، سبکبار، سجاده، سودا، شیخ، صومعه، طرب، طلب، طور، عشق، عنقا، عیش، فقر، فنا و بقا، قلندر، لب، محرم، معرفت، می، وصال و همت. شیوه مؤلف در این اثر، چنین است که نخست تعریفی برای اصطلاح مربوط می دهد و پس از آن ابیات حافظ و امام را در ذیل آن می آورد. در تعریف اصطلاحات، نویسنده بیشتر به آثاری مانند شرح گلشن راز، نوشته لاهیجی، کشف المحجوب، نوشته هجویری غزنوی و مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، اثر عزالدین محمودبن

علی کاشانی نظر دارد. لیکن بیش از آثار کهن، به نوشته های جدید و معاصران توجه کرده و از آنان مدد می گیرد; آثاری مانند فرهنگ اصطلاحات و تعابیر عرفانی نوشته دکتر سجادی و فرهنگ اشعار حافظ اثر احمدعلی رجایی بخارایی. از معانی لغوی اصطلاحات نیز غافل نشده و برای همه اصطلاحات پیش گفته، معنای لغوی می آورد. هر از گاه برداشت کلی خود را نیز از ابیات حافظ یا امام (ره) ضمیمه می کند. مثلا پس از بحث مفصل درباره پیر و ذکر شواهدی از دیوان حافظ و امام خمینی (ره) در پایان نتیجه می گیرد که: «با توجه به شواهد و دلایل یاد شده می توان گفت پیر در دیوان حافظ در نهایت همان معصومین (ع) می باشند و بس. » (ص 101( همچنین معتقد است: «غزلهای قابل توجهی از دیوان حافظ در مورد مهدی صاحب الزمان سروده شده است که از مجموعه آنها است غزلهایی با مطلع: بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید و: ای قصه بهشت ز کویت حکایتی شرح جمال حور، ز رویت روایتی (ص 101( در یک مقایسه کلی، نویسنده عرفان امام خمینی و حافظ را در شعر و ادب می سنجد و هر یک را در بعدی از ابعاد، بر دیگری ترجیح می دهد. 1.

از حیث قدرت شاعری و هنر غزلسرایی شعر حافظ را به مراتب قویتر از غزلهای امام (ره) می شمارد. دلیل آن را هم اهتمام حافظ به شعر و انگیزه امام را در شاعری می شناساند. زیرا امام از سر ذوق عارفانه، برای دل شیدا و عاشق خود شعر می سراید و فقط هدفش رساندن پیام عرفانی است، بدون پیچیدگی صنعتی در شعر. (ص 2 )74. از حیث عرفان، می نویسد: «با توجه به سیره و احوال عینی و ملموس امام خمینی (ره) در بعد عرفانی، گوی سبقت را از حافظ و دیگران ربوده و در واقع عرفان را از حیث نظری و عملی، معنایی تازه و کامل بخشیده است. (ص3 )74. درباره قدرت حافظ و امام (ره) در بکارگیری اصطلاحات عرفانی می نویسد: «می توان گفت که هر دو شخصیت عرفانی ما به به طور یکسان و در حد کامل از اصطلاحات معمول عرفا بهره برده و از سنت ادب عرفانی کناره نگرفته اند. ناگفته نماند که از بوستان غزلهای امام، بوی سنایی و عطر عطار و مولوی و محی الدین بن عربی و دیگر مشاهیر عرفان اسلامی به مشام جان می رسد; اما عنایتی که آن بزرگوار نسبت به حافظ داشته قابل مقایسه با دیگران نیست. » (ص 75( به عقیده نگارنده کتاب «مشرب عرفانی امام خمینی (ره) و

حافظ» یعنی اثر حاضر، در صورتی توفیق بیشتر در مقایسه عرفان آن دو عارف نامی، کسب می کرد که در شناساندن مبانی عرفانی و آرای معرفتی امام به دیوان ایشان بسنده نمی کرد و به تفصیل به متون تخصصی عرفانی از قبیل شرح فصوص ایشان، می پرداخت. از طرفی، حافظ را نیز نباید در حد شاعری متوسط و متصنع که در پی استفاده از اصطلاحات رسمی عرفان در شعر است، پایین می آوردند. مشرب عرفانی حافظ در نگاه ویژه او به هستی و ترویج مکتب رندی است و به حق نویسنده در هیچ یک از این دو موضوع، نکته تازه و مهمی را باز نگفته اند. اساسا تعریف رخ و زلف و قد و خال و خطی که در دیوان حافظ است، براساس آنچه در اصطلاحنامه ها آمده است، خطایی است که در روزگار ما هیچ حافظ پژوهی، مرتکب آن نمی شود. این خطا در دیوان امام خمینی (ره) نیز خطا است و به صواب مبدل نمی شود. عنوان «مشرب عرفانی امام خمینی (ره) و حافظ» توقعی که در خواننده برمی انگیزد این است که دست کم ریشه های درسی، نظری و شخصی عرفان آن دو شناسانده شود و به دعوی و شعار بسنده نگردد. رضا علیزاده

مراحل شکل گیری حکومت اسلامی در بیان و بنان امام خمینی

10 چکیده: پیش از امام خمینی درباره حکومت اسلامی بحثهای نظری صورت گرفته و برخی از جنبشهای شیعی برای تحقق آن انجام یافته بود, ولی در عمل از آن خبری نبود. امام خمینی با تلاش بی مانند خود, ضمن روشنگری مشروعیت حکومت اسلامی و ثابت کردن این که حقیقت دین, جز با اجرای حکومت دینی غیر قابل نمود و ظهور است, حکومت دینی را از جهان آرمانی به عینیت جامعه آورد و بار دیگر, مدینه آرمانی اسلام, در برگیرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امکان ظهور و نمود یافت. و توجه مسلمانان از الگوهای مهلک غرب و شرق و زندگیهای ماشینی و مصرفی به سمت اسلام و نظام اسلامی مصروف شد. اینک همت بلند همتان باید, دیگر ما وجهاتی از صورتهای ذهنی و اندیشه ها صرف نیستیم, انقلاب اسلامی همه را دگرگون کرده است. اکنون در پهنه های بی کرانه عمل قرار داریم و فاصله علم و عین در ما از میان رفته است و این نخستین گام گاه شمار واقع بینی و واقع نگری است. ما در واقع, در حکومت اسلامی, خود را به تماشا نشسته ایم. دیگران هم این طور بهتر می توانند ما را ببینند.

کاستی و کمال ما برای همه ملتها درخور فهم شده است و همگان متوجه کنش اجتماعی ما هستند و این از آثار حیات و حضور ما در صحنه های سیاسی است. خیلی از متفکران در سراسر جهان, چشم به این نظام دوخته اند و آن را به عنوان یک تجربه بزرگ و بی مانند انسان شیعی و ایرانی تلقی می کنند. حرکتی هوشمندانه و همراه حسابگریهای خیره کننده و حیرت آور در آمیختگی دیانت و سیاست و ملیت و اسلامیت. آنها به خوبی متوجه این نکته هستند که حکومت اسلامی, در شمار حکومتهایی نیست که رنگ و بوی ایدئولوژی اسلامی را به خود گرفته اند. این حکومت دراساس و بنیاد, اسلامی است و می خواهد همه رابطه های موجود در آن, برآیند تعالیم دینی باشد و درکل, جامعه مورد نظر اسلام را به نمایش بگذارد.پیشینه های تاریخی حکومت اسلامی حکومت اسلامی, امر نوظهوری نیست و در زمان پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) تجربه شده است. شیعه که خاطره نظام عدل را هرگز از یاد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غیبت ولی الله الاعظم, در طول بیش از ده قرن, این خاطره را دنبال کرد و برای تبیین مبانی آن در عصر غیبت, سختیها کشید و در قالب گزاره ها و

مقوله های کلامی چون: مساله ولایت, خلافت و غیبت امام ومقوله های فقهی, چون: دولت ستم, پذیرش ولایت از سوی ستمکار, دولت عدل و ولایت فقیه, به بحث و مداقه در آن زمینه نشست, فقیهان برجسته ای از جمله مقدس اردبیلی و شیخ جعفرکاشف الغطاء و ملااحمد نراقی در سده های اخیر آن را در آثار خود مطرح کردند و امام خمینی آن را به کمال رساند. اهمیت بحث حکومت اسلامی برای اهل سنت, نیز کم تر از شیعه نبود. در طلیعه قرن حاضر, هر چند اندیشه ورزانی چون: رفاعه رافع الطهطاوی, یعقوب صنوع, شبلی شمیل و طه حسین, لب به ستایش تمدن غرب و دموکراسی حاکم بر آن گشودند, ولی سخت تاثیر اندیشه هاو آموزه های سید جمال الدین اسدآبادی, فکر دینی درجهان عرب و میان روشنفکران اهل سنت, احیا شد و شیخ محمد عبده, شاگرد نامدار سید, فکر دینی را در چارچوب گرایش به اصلاح اجتماعی, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن کواکبی, دو کتاب: طبایع الاستبداد و ام القری را نوشت. او با کتاب اولی, استبداد عثمانی را رسوا کرد, مساله ای که برای روشنفکران و نویسندگان قرن 19, فوری ترین مساله سیاسی بود و با نوشتن ام القری, به ریشه یابی ناتوانی و درماندگی مسلمانان

و راههای از بین بردن آن پرداخت. بر آیند این حرکتهای فکری, شخصیتی چون محمد رشید رضا بود که در جهان اسلام سنی, آرای خود را درباره حکومت اسلامی, با نظم, روشن و با شجاعت بیان کرد, محمد رشید رضا, با نوشتن کتاب: الخلافه والامه العظمی, تفسیر بی طرفانه ای از فروپاشی خلافت عثمانی و تاسیس آرای نوین حکومت اسلامی ارائه داد و بعد از او نهضت اخوان المسلمین که در سال 1928 میلادی در مصر به دست حسن البناء, تاسیس شد, جهان اسلام را به صورت گسترده ای به حکومت اسلامی دعوت کرد, ولی سرکوبی آنها به دست رژیمهای عرب و خط مشی محافظه کارانه رهبران آن در قبال قدرت سیاسی حاکم, از کشش و جاذبه آن کاست. پیدایش انقلاب مشروطیت در ایران, بار دیگر توجه اندیشه ورزان ایرانی, بویژه علمای برجسته را به مساله حکومت و نظام حکومتی اسلام, جلب کرد. از آن میان, میرزا محمد حسین نائینی, شاگرد میرزای شیرازی, کتاب ارزشمند: تنبیه الامه و تنزیه المله را به منظور توجیه شرعی حکومت مشروطه, به رشته تحریر درآورد.حکومت اسلامی از دیدگاه میرزای نائینی نائینی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله را نه برای بیان چگونگی حکومت اسلامی, بلکه به منظور توجیه شرعی حکومت مشروطه, نوشت. وی, این

رساله را در ربیع الاول سال 1327ه.ق. به پایان رساند و همان سال در بغداد منتشر کرد. نوشته نائینی, هر چند به طور مستقیم, به حکومت اسلامی مربوط نمی شود, ولی در توجیه مشروطه, وجوهی از حکومت اسلامی که خود از آن به (سلطنت اسلامیه)1 تعبیر می کند, بیان شده است. از فحوای کلام نائینی به خوبی روشن می شود که نائینی شرایط را برای طرح تمام نمای حکومت اسلامی, مناسب نمی دیده است. او, تنها برخی از اصول و قواعد حکومت اسلامی را مطرح کرده است. براساس نوشته نائینی, حکومت دراسلام, عبادت است: از امانت داری نوع و ولایت بر نظم و حفظ و اقامه سایر وظیفه ها و سیاستها و به منزله شبانی گله است.2 بنابراین, حکومت اسلامی (شورایی) و (عمومی) است, نه استبدادی و نیزماهیت حکومت اسلامی, نه تنها (ولایت بر سیاست امور امت) است, بلکه بنیاد آن به مشارکت تمام ملت در نوعیات مملکت و بر مشورت با عقلایی است3 که عبارت از شورای عمومی4 ملی است و آزادی5 و مساوات همه آحاد امت6 از اصول دیگر آن شمرده می شوند. میرزای نائینی, حکومت مشروطه را صددرصد اسلامی نمی داند; اما آن را در مقایسه با حکومت استبدادی, به حکومت اسلامی نزدیک تر می داند و

به همین دلیل, انتقال از حکومت استبدادی به مشروطه را مورد حمایت قرار می دهد.7 به نظر او, حکومت استبدادی, هم به معنی غصب (ردای کبریایی) خداوند و هم غصب (مقام ولایت), همراه با (ظلم به عباد) است, ولی مشروطه فقط ظلم به مقام امامت و ولایت است و بس که با اجازه کسی که دارای (ولایت اذن) است, می تواند لباس مشروعیت به تن کند.8 نائینی در تایید این نکته آورده است: (پس البته لازم است نحوه سلطنت اسلامیه را اگر چه متصدی مغتصب باشد, به قدر قوه تحفظ کنیم و اگر محض تعلیم امت و از برای سرمشق ولات و قضات و عمال و به غرض التزام آنان به رفتار بر این نهج و عدم تخلف از این دستورالعمل بوده, پس لازم است تعلیم کنیم.)9 علامه نائینی, تاسف می خورد از این که با توجه به نیازهای زمان, از سیاسات اسلامی بهره نجستیم و به اسیری و بندگی طاغوتها در آمدیم و گرفتار شدیم و گرفتاریها و دشواریها را به کلی بی علاج پنداشتیم و در این وادی داخل نشدیم و دیگران برای پی بردن به نیازها, خود را از این اسارت پلید, رهاندند و گوی پیشتازی از ما ربودند.10 کژی که در اندک زمانی به مشروطه راه

یافت و گامهای غیر مسوولانه ای که روشنفکران غرب زده برای از هم گسستن و فروپاشاندن این انقلاب بزرگ مردمی و آثار دستاوردهای آن برداشتند, نسل نائینی و بلکه نسل بعداز او را از اعتماد به این قبیل حرکتها نا امید کرد و در نهاد جامعه شیعی ایران, انتظار فرصت دیگری را بارور ساخت. این انتظار, پس از سقوط رضاخان, طی چندین مرحله ارزیابی و توانا شد. ظهور فدائیان اسلام, به رهبری شهید همیشه جاوید,نواب صفوی, از این مراحل شمرده می شود, تا این بزرگ ترین گام را امام خمینی پس از نهضت 15 خرداد 1342 برداشت.امام خمینی و حکومت اسلامی پس از میرزای نائینی, امام خمینی, بحث از حکومت اسلامی را دنبال کرد, با این تفاوت که امام ولایت فقیه را از مباحث فقیهی بیرون آورد و آن را در جایگاه اصلی خود; یعنی علم کلام قرار داد. امام روشن کرد که ولایت فقیه در تفکر کلامی شیعه, دنباله امامت است و بحث امامت و ولایت, از اصول عقاید امامیه شمرده می شود; از این روی نمی تواند داخل مباحث فرعی فقهی باشد, هر چند تکلیفی بودن پذیرش ولایت فقیه, برای همه مومنان , آن را از احکام تکلیفی و داخل مباحث فقهی نیز قرار می دهد و می

تواند در فقه نیز, به این اعتبار مورد گفت وگو قرار گیرد. به دیگر سخن, ولایت فقیه به لحاظ جنبه فعل الهی بودن, یک بحث کلامی است و به لحاظ جنبه فعل تکلیفی بودن, یک بحث فقهی شمرده می شود. امام, مستقیم, به سراغ دیدگاه کلامی و فقهی شیعه در زمینه حکومت رفت و از توجیه شرعی نظامهای موجود پرهیز کرد. امام خمینی در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام, تنها کسی است که با واقع گرایی حیرت انگیزو حلم و حکمت بی مانندش, توانست هزاران بازدارنده را با استمداد از امدادهای غیبی, از جلوی راه حرکت بردارد و پایه های حرکت و حکومت و حکم اسلامی را براساس آنچه در کتاب و سنت تبیین شده است و نیازهای تاریخی و اجتماعی, ایجاب می کند, بریزد. امام, تنها عالم دینی بود که توانست حق بودن اصول پایه نظام را اثبات کرده و در عرصه ظهور مدینه ها آرمان شهر اسلام را با بنیانگذاردن دولت اسلامی, عینیت بخشد و حکمت عملی اسلام را در عمل مجسم کند. امام خمینی, در سه مرحله آرمان حاکمیت دین را از ذهنیت به عینیت دگر کرد. او در مرحله نخست, با نوشتن کتاب ولایت فقیه و بخشهایی از کتابهای: البیع و المکاسب المحرمه, مبانی استدلالی یکی

از اساسی ترین مباحث کلام و فقه سیاسی شیعه; یعنی ولایت فقیه در عصر غیبت و چگونگی ستیز و در افتادن با ولایت ستم و قلمرو اختیار ولی فقیه در نظام سیاسی اسلام را پیش کشید و با این عمل خود مشروعیت حکومت اسلامی را ثابت کرد. در مرحله دوم که از سال 1357 تا آخر حیات ایشان ادامه یافت, معماری این بنای سترگ و بی مانند را در عینیت جامعه به عهده گرفت و امکان عینی و عملی آن را در گستره حیات اجتماعی به نمایش گذاشت و به پاسخ شبهه ها و نکته های پیچیده اهتمام ورزید که در طول مسیر پر پیچ و خم انقلاب, تک تک مردم جامعه با آن رو در رو می شوند. در مرحله سوم, با نوشتن وصیت نامه سیاسی الهی, به عنوان آخرین پیام ماندگار چگونگی ادامه راه و به پیش بردن حکومت اسلامی و چگونگی نگهبانی و پاسداری از آن را روشن کرد. الف. دور نمای حکومت اسلامی در اندیشه امام: ما پس از نهضت 15 خرداد 1342 با مفهوم حکومت اسلامی به گونه روشن (که البته امام پیش از آن در کتابها و آثار دیگرشان به طور فشرده به این مساله پرداخته بوده) و چگونگی آن در بنان و بیان

امام آشنا می شویم. امام پس از آزدی از زندان در 25 اردیبهشت 1343, در سخنانی, از قدرت شگفت آور اسلام, سخن به میان آورد و حکومتهای اسلامی روی کارآمده در تاریخ, به جز, یکی دو تای آنها را غیر عامل به احکام اسلام دانست11 و یادآور شد: اسلام می خواهد مسلمانان بر همه مقدرات عالم حکومت کنند.12 امام, اسلام را برای هدایت جامعه های بشری و به دست گرفتن زمام امور توانا خواند و در 18 شهریور همان سال, گفت: (اگر بنا شد حکومت, اسلامی باشد, اگر بناشد دیانت اسلام حکومت کند,تمام ثغور حفظ می شود.)13 از این اشارات که بگذریم, گسترده ترین بحث امام درباره حکومت اسلامی, به سال 1348 بر می گردد که در سیزده جلسه, از تاریخ 1/11/1348 تا 20/11همان سال, در ایام اقامت در نجف اشرف, درباره مبانی کلامی و فقهی حکومت اسلامی, سخن گفت و مجموعه و یرایش یافته این گفتارها, در پائیز 1349, با عنوان: ولایت فقیه, در بیروت چاپ و به کشورهای گوناگون, از جمله ایران فرستاده شد. امام در این کتاب, توجه همه مبارزان مسلمان را به کج اندیشی و تبلیغات خائنانه استعمارگران که می گفتند: (اسلام حکومتی ندارد, تشکیلات حکومتی ندارد)14 فراخواند و گفت : (از بزرگ ترین تاسیسهای سیاسی

و حقوقی اسلام, حکومت است و باید ضرورت تشکیل آن را باور داشته باشیم و کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود.)15 امام مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامی را لازمه اعتقاد به ولایت دانست, بویژه ولایت در امر حکومت و جنبه های سیاسی آن را مورد بررسی قرار داد و به علمای آن عصر یادآور شد: (شما وظیفه دارید حکومت اسلامی تاسیس کنید. اعتماد به نفس داشته باشید و بدانید که از عهده این کار بر می آیید.)16 به یاران خود سفارش کرد: تا از صفر شروع کنند و از جنجال چند نفر غرب زده و سرسپرده نوکرهای استعمار, هراس به خود راه ندهند.17 امام جدایی دیانت از سیاست را ساخته و پرداخته استعمارگران شمرد و هشیارانه می گفت: (آنها این تفکر را ترویج می کنند تا دین را از تصرف امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند و در ضمن, علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند.)18 به نظر امام, این القاء ها تلقینها و به ذهن خواندنها, در ایجاد زمینه لازم برای جدایی دین از سیاست, حتی در حوزه های علمیه نیز اثر کرده بود, به گونه ای که اگر کسی می خواست درباره حکومت

اسلامی سخن بگوید, باید تقیه می کرد. منظور اصلی استعمارگران از جدایی دین و سیاست, چیرگی بر منابع اقتصادی و به دست گرفتن امور مالی آنها بود. مشروعیت حکومت اسلامی: امام خمینی در کتاب ولایت فقیه, دلیلهایی را برای ثابت کردن مشروعیت و بایستگی عقلانی حکومت اسلامی آورده و به این منظور از شواهد تاریخی و نشانه های عقلی زیادی کمک گرفته که مهم ترین آنها عبارتنداز این سه دلیل:1. عمل پیامبر در تشکیل حکومت. 2. بایستگی استمرار اجرای احکام الهی و ویژه نبودن آن به عصر پیامبر اکرم. 3. بررسی ماهیت و کیفیت قانونهای اسلام به خوبی نشان می دهد که این قانونها برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع شده اند.19 امام از احکام مالی, احکام دفاع ملی و احکام احقاق حقوق و احکام جزایی اسلام سخن به میان می آورد و نمونه هایی ارائه می دهد که همگی از جامع بودن و حکومت گرایی اسلام حکایت می کنند و خاطر نشان می سازد: وجود مجموعه قانونها برای اصلاح جامعه کافی نیست و به قوه اجرائی احتیاج دارد. به همین دلیل. (خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون, یعنی احکام شرع, یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده

است.)20 غیر از دلیلهای یاد شده در کتاب البیع, به دو دلیل دیگر بر می خوریم که برای بیان ضروت و مشروعیت حکومت اسلامی عرضه شده اند: 4. هیچ یک از مجموعه احکام اسلامی: سیاسی, مالی و حقوقی نسخ نشده اند و تا روز قیامت پایدار و پابرجا خواهند بود. همین ماندگاری احکام, ناگزیر خواهان و خواستار حکومت و ولایتی است که اجرا و نگهداری و پاسداری از آنها را به عهده بگیرد. اجرای احکام, بدون حکومت امکان ندارد; چرا که سبب هرج ومرج می شود. جدای از این دلیل, حفظ نظام اسلامی و حفظ مرزها از تهاجم و تجاوز تجاوزگران نیز, از امور لازمی است که بدون تشکیل حکومت امکان ندارد.21 5. امام از روایاتی که پاره ای از آنها را دلیل بر نفوذ فتوا یا قضاوت فقها می داند, مشروعیت حکومت اسلامی را استنباط می کند و بر این باور است: مفاهیم بیش تر این روایات, بیانگر نیابت ولایی, در قلمرو گسترده اند. امام, با بهره گیری از تعبیراتی چون: (الفقهاء امناء الرسل)22, (اللهم ارحم خلفائی)23, (الفقهاء حصون الاسلام)24 (انی قد جعلته علیکم حکما)25 و (ان العلماء ورثه الانبیا)26 که در روایات آمده اند, بایستگی ولایت فقیه در سطح اداره جامعه و سرپرستی حکومت را روا می شمارد

و این درحالی است که از فقهای پیشین کم تر کسی به چنین استنباطهایی دست یافته است. امام در کتاب البیع می نویسد:(اسلام, همان حکومت است در همه شوون آن و احکام شرعی قوانین اسلام هستند و احکام جلوه ای از جلوه های حکومت و حتی مطلوبهای بالفرض هستند و از وسائلی هستند که در جهت اجرای حکومت و بسط عدالت به کار گرفته می شوند. پس این که فقیه دژ اسلام است, معنایی ندارد جز این که او سرپرست اسلام است, همچنان که پیامر و ائمه(ع) سرپرست اسلام بوده اند در همه امور حکومتی.)27 امام در ولایت فقیه, پس از بیان مستدل درباره بایستگی حکومت اسلامی, به پیشینه تاریخی انحراف از این اصل که به عصر بنی امیه باز می گردد و در دوران بنی عباس ادامه می یابد, اشاره می کند و یادآور می شود: روش آنها در حکومت, روشی ضد اسلامی و به صورت نظامهای حاکم بر ایران, روم و مصر بود و در دورانهای بعد نیز, همان اشکال غیر اسلامی ادامه یافت. امام تاکید می کند: عقل و شرع بر قیام برای دگرگون کردن چنین حکومتی حکم می کنند. در انقلاب سیاسی می باید, تا افزون بر پیش گیری از حکومت طاغوت, زمینه را برای حکومت

اسلامی پدید آورد. امام در بخشی از کتاب ولایت فقیه فرق بین حکومت اسلامی با دیگر حکومتها را برشمرده است و حکومت اسلامی را مشروط به قانونهای اسلام می داند و وظیفه قوه مقننه و مجالس قانونگذاری برنامه ریزی برای وزارتخانه های گوناگون و تشکیلات حکومت در چهارچوب احکام اسلامی است و در ویژگیهای زمامدار و رهبری,افزون بر ویژگیهای عامه: عدل و تدبیر, علم به قانون و عدالت را نیز از ویژگیهای بایسته می شمارد. قلمرو کاری و حوزه اختیار ولی فقیه: مهم ترین بخش دیدگاه امام خمینی درموضوع حکومت, آن بخشی است که به روشنگری حوزه اختیار ولی فقیه می پردازد و احکام حکومتی بر اساس مصلحت را بر احکام اولیه و ثانویه, در هنگام برخوردها و ناسازگاریها پیش می دارد. امام, حوزه اختیار ولی فقیه را بسان حوزه اختیار پیامبر(ص) و ائمه, گسترده می داند و می نویسند: (برای فقیه همه آنچه برای معصوم ثابت بوده, ثابت است, مگر آن که دلیل قائم شود که اختیارات آنها از جهت ولایت و سلطنت آنها نیست, بلکه مربوط به جهات شخصی آنان و به جهت شرافت آنان بوده است و یا آن که اگر چه دلیل دلالت می کند که فلان اختیار از جهت شوون حکومتی برای معصوم ثابت است,

اما با این حال اختصاص به امام معصوم دارد و از آن, نقدی نمی شود همان طور که این مطلب درجهاد غیر دفاعی مشهور است, گرچه در آن نیز, بحث و تامل راه دارد و امکان تسری آن به غیر معصوم هست.)28 باری امام فرق نهادن بین حکومتی رسول الله و ولی فقیه را, ناخردمندانه می داند;29 زیرا ولایت فقیه, بی گمان شعبه ای از ولایت رسول خداست. الگویابی از مسائل مهمی که در این مرحله وجود داشت, یافتن و ارائه نمونه تاریخی حکومت اسلامی بود. مطالعه آثار نوشتاری و گفتارهای امام خمینی, نشان می دهد که از نظر ایشان حکومت اسلامی در طول تاریخ تمدن اسلامی از عمر کوتاهی برخوردار بوده است.30 به جز چند سالی در زمان پیغمبر اسلام(ص) و در حکومت بسیار کوتاه امیرالمومنین(ع), جریان نداشته است.31 این بود که استناد حکومت اسلامی را مشی حکومتی رسول اکرم(ص) و حکومت امام علی معرفی می کرد.32 امام خمینی, عامل بیگانگی مسلمانان را از حکومت اسلامی و مهجوری این نظام مقدس, ناآگاهی مسلمانان از مصالح خود و در سده های واپسین, دسیسه های استعمارگران می دانست. ایشان در پژوهشهای ژرف و طولانی خود به این نتیجه رسیده بود: این پدیده شوم از آن روزهایی در جهان اسلام آغاز شد

که به گوناگونی زوایای اسلام, توجه نشد.33 این بود که در 22 مهرماه 1357, همزمان با اوج گیری انقلاب الهی ایران, در سخنرانی خود به این نکته اشاره کرد: (در قرنهای سابق یک دسته متکلمین بوده اند که اینها روی فهم تکلم خودشان, روی فهم ادراک خودشان, اسلام را آن طور توجیه می کردند که خودشان فهمیده بودند. یک دسته فلاسفه بودند که روی فلسفه ای که آنها می دانستند, اسلام را به صورت یک فلسفه ادراک می کردند, خیال می کردند که مکتب فلسفی است. یک دسته عرفا و این طایفه بودند که اسلام را به فهم عرفانی توجیه می کردند و اسلام را کانه یک مکتب عرفانی می دانستد, تا این زمانهای آخر... که اسلام را یک مکتب مادی تصور کردند.)34 زنده کردن همه زوایای اسلام, وقتی ممکن می شود که در عرصه جامعه حضور یابد و در همه زوایای زندگی فردی و اجتماعی به کار بیفتد و احکام آن, یک به یک اجرا شود. امام با توجه به این حقیقت بود که در طول چندین دهه مبارزه به کم تر از پویایی حکومت اسلامی بسنده نکرد. با تلاش بسیار و شبان و روزان حقایق را روشن ساخت که دور نمای حکومت الهی اسلام, در عروق ملت ریشه

دواند و زنگار دلها پاک شد و خردها توانایی درنگ یافتند و این نظام مقدس برای مبارزین و خرد ورزان درخور فهم و عامل فخر شد. حکومت اسلامی برای امام حکومت قانون35, مظهر عدالت حقیقی و برخورداری از نعمتهای الهی 36, مانعی برای خیانت, غارتگری و هرج و مرج37 بود و دولتهای استبدادی در باور امام, در ناسازگاری آشکار, با حکومت اسلامی بودند.38. ب. حکومت اسلامی در عینیت جامعه: پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پرتو آموزه های اسلام, توجهات حضرت حق و پشتیبانی بی دریغ مردم و رهبری خردمندانه امام خمینی در 22 بهمن 1357, زمان آن رسیده بود که اندیشه حکومت اسلامی جامه عمل بپوشد و باورها و اندیشه های مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه که در طول قرنهای گذشته, مورد گفت وگو قرار گرفته بود, در قالب یک نظام سیاسی تبلور یابد. امام خمینی, بر اساس خواست عمومی ملت ایران و برابر اصول قانون اساسی نظام اسلامی, در نقش رهبر انقلاب, ولایت و هدایت جامعه را بر عهده گرفت. او مشی سیاسی را دنبال کرد, تا چشم از جهان فرو بست. در طول این مدت, زوایای ناپیدایی از سیستم حکومت اسلامی روشن شد که خود به پژوهش مستقلی نیاز دارد. بی گمان یکی از مواردی

که در طول انقلاب, امام به گونه روشن نظرخود را درباره مشروعیت و حوزه اختیار حکومت اسلامی اظهار داشت, مربوط می شود به پاسخ نامه رئیس جمهور, در 16 دی ماه سال 1364. امام در این نامه, درباره حوزه اختیار و قلمرو کاری حکومت اسلامی اظهار داشت: (حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله, صلی الله و علیه وآله وسلم, است, یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمامی احکام فرعیه, حتی نماز و روزه و حج است. حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است, خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدی که ضرار باشد, در صورتی که رفع بدون تخریب نشود, خراب کند. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است, هر موقع آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد, یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را چه عبادی و یاغیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است, از آن مادامی که چنین است, جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج, که از فرایض مهم الهی است, در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست,

موقتا جلوگیری کند.)39 بیان و بنان امام و سیره عملی ایشان در برخورد با قدرتهای شرق و غرب و اهتمام به استقلال و آزادی و احیای ارزشهای اسلامی, مسیر حکومت را نشان می داد و راههای نارفته آینده را پرتو افشانی می کرد. امام در عمل نشان داد که جهت گیری اقتصاد اسلامی در راستای حفظ منابع محرومان و گسترش مشارکت عمومی آنان است و مبارزه اسلام با زراندوزان, بزرگ ترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود: (صاحبان مال و منال در حکومت اسلام, هیچ امتیاز و برتریی از این جهت بر فقرا ندارند و ابدا اولویتی به آنان تعلق نمی گیرد.)40 یادآور شد: (ثروتمندان هرگز به خاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی, نفوذ کنند و مال و ثروت خود را بهانه فخرفروشی و مباهات قرار دهند و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان, افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند.)41 امام بهای بیش تر را در حکومت اسلامی از آن کسانی دانست که از تقوای فزون تری برخوردار باشند.42 اجرا و برنامه ریزی این مهم را از وظیفه ها و کارهای مهم همه مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیان به شماری

آورد: (با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بیش تر حشر و نشر و جلسه و مراوده, و معارفه و رفاقت داشته باشند, تا متمکنین و مرفهین.) در کنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن را, افتخار بزرگی می دانست که بهره دوستان خدا شده است.43 امام در آمیختگی, رفت و آمد و حشر و نشر با اغنیا و ثروتمندان را ناسازگار با سیره و روش انبیا و امیرالمومنین و معصومان(ع) می دانست44 و ساده زیستی را به همگان, بخصوص روحانیت, سفارش می کرد.45 امام, کم کم همه انگیزه های وحشت جامعه اسلامی را از میان برد و نشستهای طاغوتی را سرکوب کرد و حکومتها را خدمتگزاران ملت خواند46 و سلامت یک

کشور را در این دید که میان دستگاه حاکمه با ملت تفاهم وجوده داشته باشد.47 سرانجام فلاکت بار حکام جور و غیر مردمی را درس عبرت خواند.48 او, به همه هشدار دارد: (در حکومت اسلامی, همه مردم از این به بعد, از خودشان بترسند, نه ازحکومت, ازخودشان بترسند که مبادا خلاف بکنند . حکومت عدل از خلافها جلوگیری می کند, جزا می دهد. ما از خودمان باید بترسیم که خلاف بکنیم و الا حکومت اسلام خلاف نخواهد کرد.)49 امام احکام قضایی, حکومتی و سیاسی اسلام را احیا کرد. شناخت درست حکومت و جامعه را مهم دانست, تا نظام بتواند براساس آن به سود مسلمانان برنامه ریزی کند و اجتهاد مصطلح در حوزه ها را کافی ندانست و اظهار داشت: (یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها باشد, ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد, این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد.)50 و یادآور شد: (در حکومت اسلامی, همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب

و نظام همواره اقتضا می کند که نظرات اجتماعی فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر, آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد.)51 ج. حکومت اسلامی در وصیت سیاسی الهی امام: وصیت در مفهوم حقوقی, از حق دست یازی حکایت می کند که شخص به طور مستقیم یا با واسطه, پس از مرگ در میراث مادی خود می تواند داشته باشد و موصی از این راه دست یازیها و حق استفاده زمان حیات خود را به حق استفاده و دست یازی بعد از مرگ می پیونداند و دامنه آن به داراییهایی که فرد از خود به جای گذارده, محدود می شود. ولی در مفهوم الهی و سیاسی آن, موضوع وصیت فراتر از پیوندهای اشخاص است و از قلمرو گسترده و اجتماعی تری برخوردار است و سرمایه های معنوی موصی را در بر می گیرد و از درنگ و درایت بیش تری حکایت می کند. به همین دلیل بیش تر این گونه وصیتها, از سوی چهره های برجسته معنوی و زمامداران برجسته صورت گرفته است. در اسلام, وصیت الهی سیاسی, از زمان پیامبر رواج داشته است و منابع خبری و روایی, سرشار ازاین گونه وصیتهایند. بخش مهم عهدنامه ها نیز در ردیف وصایای

سیاسی قراردارند. عهدنامه های حضرت علی(ع) به مالک اشتر نخعی و محمد بن ابی بکر, از بخشهای عمده وصایای سیاسی امام(ع) شمرده می شوند. این سنت, بعدها در میان متفکران و زمامداران مسلمان, ادامه یافت و تا عصر حاضر دوام آورد. وصیت نامه عطار نیشابوری52, وصیت نامه ملاعلی بن ملامحمد طالقانی, وصیت نامه علاء الدوله سمنانی و علامه مجلسی53, همه از این مقوله اند. وصیت در هر دو معنی خود, از صبغه دینی برخوردار است و در هزاره های گذشته, جزو احکام شناخته شده ادیان ابراهیمی شمرده می شده است. جایگاه ویژه وصیت در نظام ارزشی اسلام, سبب شد, در فقه و کلام و عرفان, مورد توجه و تامل قرار گیرد و امام خمینی, بدون تردید, در میان فقها, متکلمان و عرفا از انگشت شمارترین افرادی است که وصیت نامه سیاسی از خود به یادگار گذاشت و با این عمل خود, چنین سنت دیرین و سازنده را میان متفکران و چهره های سیاسی, زنده ساخت. امام خمینی با وصیت نامه سیاسی الهی خود, به حضور میان امت ادامه می دهد و اجرای آن در همه حوزه های انقلاب, به دوران امام خمینی, دوام می بخشد, دورانی که دشمنان, با ارتحال امام, آن را خاتمه یافته می پنداشتند. امام, دروصیت الهی

خود, چنانکه رسم رهبران سیاسی است, به آرزوهای انجام نشدنی نپرداخته است. او به عنوان یک رهبر فرهیخته و فرزانه, روی نکته هایی انگشت گذاشته و از مقوله هایی سخن رانده که امکان پیاده شدن آنها می رود. آن عزیز, سخنی فراتر از حدومرز توانائیهای یک ملت به میان نیاورده است. برای او, وضع خوشایند, رفع ناهنجاریهای معنوی, فرهنگی, اقتصادی و سیاسی جامعه, به اندازه توانائیها و کششهای مردم است و همین, رمز مهر و علاقه باطنی مردم به اوست. او از باطن مردم و از تواناییهای آنان سخن می راند. وصیت امام در یک کلمه, زبان معنوی و فرهنگ برومند توده هاست و با منظومه فکری مردم همنوایی دارد. وصیت سیاسی الهی امام, آخرین نگارش و یکی از پرتیراژترین کتابهای تاریخ مطبوعات ایران است که نزدیک به دو میلیون نسخه از آن چاپ و به زبانهای بین الملی ترجمه و نشر یافته است. اگر حجم این وصیت و وصیت نامه شرعی امام را باهم مقایسه کنیم, خواهیم دید که امام چقدر به وصیت شرعی خود, در برابر وصیت سیاسی, که به مصالح امت اسلامی مربوط می شود, کم اهمیت داده است. وصیت سیاسی الهی امام, در واقع بخش پایانی کتاب (ولایت فقیه) و کامل کننده نظریه با ارزش حکومت

اسلامی است که قرنها مورد توجه ارباب نظر بوده است. وصیت نامه سیاسی الهی امام, در حقیقت, آخرین سفارشهای ایشان برای کامل کردن و پاسداری از حکومت اسلامی, به عنوان یک امانت الهی است که آثار حیات بخش و معنوی آن به مرزهای ایران محدود نمی شود. اندیشه جهانی امام خمینی همه ملتهای محروم جهان را در بر می گیرد. او اسطوره مبارزانی چون: گاندی, نهرو, لنین, مائو و هوشی مین را شکست و الگوی مبارزی را به تصویر کشید که در جهان مقاومت ملتها, هرگز سابقه نداشته است. امام خمینی در وصیت سیاسی الهی خود, در دو مقام بحث می کند: الف. انقلاب اسلامی ایران یک رویداد الهی و غیرقابل قیاس با انقلابهای دیگر است. این انقلاب بزرگ و شکوهمند, در (پیدایش), (چگونگی مبارزه) و (انگیزه) از نهضتهای برجسته دیگر جهان, متمایز است و به این دید برای مطالعه آن نباید از همان عینکی استفاده کرد که در مطالعه انقلابهای دیگر به کار گرفته می شود. خود به خود, انقلاب اسلامی ایران, درجست وجوی تاسیس نظامی است که از نظر ماهوی با نظامهای دیگر, به طور کامل و بنیادی فرق دارد. ب. آسیب شناسی حکومت اسلامی. فرقهای ماهوی انقلاب اسلامی با انقلابهای دیگر: حکومت اسلامی بسان هیچ یک از

حکومتهای موجود نیست, در مثل (استبدادی) نیست, تا رئیس دولت مستبد و خودرای باشد, مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند و هر کس را اراده اش تعلق گرفت بکشد و هر کس را خواست انعام کند.54 فرقش با حکومتهای مشروطه سلطنتی و جمهوری در این است که: در حکومت اسلامی, اختیار قانونگذاری از آن خداوند متعال است.55 خدا مقام حکومت و ولایت بر مردم را به امام معصوم اعطا کرده و امام هم فقیه واجد شرایط را گمارده است و پیروی از او در واقع پیروی از امام معصوم است و مخالفت با او مخالفت با امام و به منزله انکار ولایت تشریعی الهی است. پس حکومت اسلام, چیزی جز حکومت قانون نیست56 و زمامدار باید علم به قوانین داشته باشد.57 در اندیشه امام خمینی, ماهیت انقلاب اسلامی ایران با همه انقلابها, در پیدایش, چگونگی مبارزه و انگیزه فرق دارد.58 پیدایش انقلاب اسلامی را باید (در تاییدات غیبی الهی)59 جست. اگر دست توانای خداوند نبود, امکان نداشت بر خلاف کمی جمعیت, تفرقه افکنیهای قلم و زبان بمزدان در مطبوعات و سخنرانیها و مجالس ضد اسلامی و ضد ملی, مراکز عیاشی, فحشا, قمار و مسکرات و مواد مخدر, وضع دانشگاهها

و مراکز آموزشی, انزوای روحانیت, ملت به صورت یکپارچه قیام کنند.60 (... رمز بقای انقلاب اسلامی, همان رمز پیروزی آن است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن عبارتند از: داشتن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور, با وحدت کلمه61 و با همان انگیزه و مقصد.) به این گونه است که امام پیدایش انقلاب را با دو عنصر; یعنی کیفیت مبارزه و انگیزه آن, مرتبط می داند: کیفیت مبارزه را ملت از مکتب اسلام آموخته اند و به همین دلیل, دشمنان, اسلام را هدف قرار داده اند و می کوشند ملتها, بخصوص ملت ایران را از اسلام مایوس کنند.62 چون دشمنان به خوبی می دانند که توحید کلمه امت اسلامی, از کلمه توحید سربرمی آورد, بنابراین, کسی نمی تواند مقربه شعار لا اله الا الله; یعنی کلمه توحید باشد و نسبت به مسلمانان دیگر, بی تفاوت و با آنان توحید کلمه نداشته باشد. اساس تشکل امت و حدت است و اساس وحدت یک انگیزه الهی; یعنی بدون داشتن انگیزه الهی نمی توان به وحدت دست یافت و زیر سایه درخت تناور توحید نشست و از ثمرات حیات بخش آن برخوردار شد.

با یاد خدا به سوی خودشناسی و خودکفایی در همه ابعادش باید پیش رفت.63 عناصر مهم حکومت اسلامی: عناصر مهمی که استخوان بندی حکومت اسلامی را به وجود می آورند و مورد توجه امام بویژه در وصیت سیاسی الهی ایشان قرارگرفته اند, عبارتند از: ملت, رهبر و شورای رهبری, و قوای سه گانه. با این حال امام سفارشهای مهم و سازنده ای به همه مسلمانان و مستضعفان جهان و حتی گروهها و اشخاص مخالف نظام, دارد و این خود از سعه صدر و چشم انداز گسترده ایشان حکایت می کند. 1. ملت: امام سعادت واقعی جامعه را در تکامل روحی و تواناساز معنوی ملت می بیند و در این راستا اراده مردم را بیش تر از هر عامل دیگر دخیل می داند. او نفی نمی کند که با رهبری درست می توان مردم را هوشیار و خردمند کرد, ولی تنها اراده رهبری را کافی نمی داند, امام با این که همه تلاش خود را برای رشد و ترقی مادی و معنوی ملت ایران به کار بست, ولی هرگز اثرگذاری تلاش و اراده مردم را در پیدایش و تکامل انقلاب, نادیده نانگاشت. او پیروزی انقلاب اسلامی و استواری و پابرجایی حکومت الهی اسلام را نتیجه جهاد عظیم مردم می داند.64 بها

و ارزشی که امام به ملت می داد, سبب شد, مردم در سایه رهبری ایشان, استعدادهای نهان خود را بروز دهند, اعتماد به نفس پیدا کنند و با دیدن خلوص عمل و شجاعت و حکمت رهبر خود, به کنش اجتماعی روی آورند, ارزش مکتب اسلام را در جریان عمل پی ببرند و با آن پیوندی ناگسستنی داشته باشند و در پرتو تعالیم الهی این مکتب و رهبری امام امت, در همه عرصه های داد وستد اجتماعی, به ایثار و فداکاری بپردازند, تا جایی که امام به شاگردان مکتب خود و تربیت شدگان مدرسه انقلاب, فخر می فروخت و به وجود آنان مباهات می و رزید. این است که در بخشی از وصیت خود می نویسد: (اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملتی می باشیم.)65 امام خمینی, معتقد بود اسلام در میان ضعیفان پیدا شده است: (از میان گدایان مدینه و مکه) انبیا هم اشراف نبودند, آنان نیز از میان ضعفا و طرفدار همانها نیز بودند.66 این است که امام در میان اقشار مختلف ملت, بیش از همه, به محرومان و توده های زحمت کش ارزش قایل بود و آنان را (نور چشم) و (ولی نعمت)

همه می خواند67 و جمهوری اسلامی را ره آورد فداکاریهای آنان می دانست.68 دوست داشت همه افراد ملت را در رفاه و آسایش ببیند.69 سفارش می کرد:هیچ گاه سلاح مبارزه با ظلم و استکبار و استضعاف را بر زمین نگذارید.70 به مجلس و دولت و دست اندرکاران سفارش می کند: (قدر ملت را بدانند و در خدمتگزاری به آنان, بویژه مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان, فروگذاری نکنند... ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری, تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.)71 او, به خوبی دریافته بود: مرفهین بی درد, نه تنها به دنبال دگرگونی در جامعه نیستند, بلکه با تمام وجود با هر حرکت حق گرایانه و عدالت طلبانه ای که بخواهد بنیانهای تفکر طاغوتی را سست و پایه های حکومت عدل اسلامی را استوار سازد, مخالفت می کنند. امام واژه مستکبرین را بر حکومتها, پادشاهان و قدرتهایی اطلاق می کند که برای اعمال سلطه بر مردم ضعیف و محروم تلاش می کنند و از نظر ایشان, مستکبران قطب مخالف مستضعفان هستند و مکتبهای الهی در طول تاریخ به حمایت از مستضعفان و برای سرکوبی مستکبران برخاسته اند. مستکبران برخلاف دارا بودن قدرت و ابهت ظاهری, از درون به شدت پوسیده و پوشالی اند و مستضعفان باید با ادامه

جهاد و مبارزه, زمین را از لوث وجود این دشمان خدا و انسان پاک کنند. نقش اثرگذار و انسان ساز اسلام, در تعالی ملت, برای امام بیش از هر کس دیگر شناخته شده بود. از این روی, از مردم می خواهد نعمت حکومت اسلامی را همچون عزیزترین امور, قدر بدانند و از آن پاسداری کنند و در راه آن که امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنند و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید, نهراسند.72 به آنان توصیه می کند نسبت به مسوولیتهای خود حساس باشند و کارهایی که بر عهده دارند, برابر قاعده ها و ترازهای اسلامی و قانون اساسی انجام دهند: (در تعیین رئیس جمهوری اسلامی مشورت کرده و با علما و روحانیون با تقوا و متعهد جمهوری اسلامی نیز, مشورت نموده و توجه داشته باشند, رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر آنان باشند, نه از سرمایه داران و زمین خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند بفهمند.)73 و از همه ملت می خواهد که هر کس به مقدار توان و حیطه نفوذش در

خدمت اسلام و میهن باشد.74 او در همان حال که در طول وصیت خود, روزگار سیاه و پرادبار پیش از انقلاب را در اذهان مجسم می کند, دورنمایی از آینده مطمئن و نوید بخش را در پیش روی ملت می نمایاند. 2. رهبر و شورای رهبری: ولایت فقیه, به عنوان تنها وجه مشروعیت حکومت در عصر غیبت, از اصول بنیادین حکومت اسلامی است. در سیستم حکومت اسلامی, رهبر نسبت به دیگران, هیچ امتیاز شخصی ندارد[) .رهبر و شورای رهبری, باید] خود را وقف خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه است و مقام والائی, بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد, ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار را در جهان دیگر در پی دارد.)75 3. قوای سه گانه: در حکومت اسلامی تقسیم کار نهادها و جدا بودن قوا در حکومت اسلامی: به مقننه, قضائیه و اجرائیه, یک اصل پذیرفته شده است و امام درباره هر یک از این قوا, سفارشهایی دارد: الف. قوه مقننه: در اندیشه امام, قوه مقننه که قانونهایی کلی و بایسته اجرای نظام اسلامی را وضع می کند, از

جایگاه ویژه ای برخوردار است و با ر اصلی بر دوش نمایندگانی است که با توجه به میزان تعهدشان باید برگزیده شوند, امام ضمن اشاره به آسیبهای غم انگیزی که اسلام و ایران, از مجلس شورای غیرصالح پس از مشروطه تا عصررژیم ننگین پهلوی و نیز نمایندگان ناشایسته و نوکرماب, دیده است, یکی از برجستگیها و امتیازهای این قوه را در نظام اسلامی, انتخابی بودن نمایندگان مجلس شورای اسلامی می داند که بدون دخالت دولت, و خانهای ولایات به مجلس شورای اسلامی راه می یابند. امام از همه مردم می خواهد تا با اراده قوی و خلل ناپذیر, در هر دوره انتخابات شرکت کنند و به کاندیدهای متعهد به اسلام و جمهوری اسلامی رای دهند.76 از نمایندگان می خواهد با کمال حسن نیت و برادری, با هم مجلسان خود رفتار کنند و همه کوشا باشند که قانونها: اسلامی و از مسیر اسلام منحرف نباشد و از (قوانین مخالف با شرع مطهر) و (قانون اساسی) بدون هیچ ملاحظه ای جلوگیری کنند.77 (به ضروریات کشور که گاهی با احکام ثانوی و گاهی به ولایت فقیه باید اجرا شود توجه نمایند.)78 و از نفوذ (عناصر منحرف) که با (دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل)79 می کنند, جلو بگیرند. ب.

قوه قضائیه: امام در بند (ح) وصیت نامه سیاسی الهی خود به امر قضاوت پرداخته و آن را از (مهمات امور) شمرده است که (با جان و مال و ناموس مردم) سروکار دارد. سفارش می کند: عالی ترین مقام قضایی از میان اشخاص متعهد سابقه دار و صاحب نظر در امور شرعی و اسلامی و در سیاست, انتخاب شود. از شورای عالی قضایی می خواهد: (امر قضاوت را که در رژیم سابق به وضع اسفناک و غم انگیزی درآمده بود, با جدیت سروسامان دهند و دست کسانی که با جان و مال مردم بازی می کنند و آنچه نزد آنان مطرح نیست, عدالت اسلامی است از این کرسی پراهمیت کوتاه کنند و با پشت کار و جدیت, به تدریج دادگستری را متحول نمایند و قضات دارای شرایطی... به جای قضاتی که شرایط مقرره اسلامی را ندارند, نصب گردند... و قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آینده, وصیت می کنم... این امر خطیر را تصدی نمایند و نگذارند این مقام به غیر اهلش سپرده شود.)80 ج. قوه اجرائیه: اهمیت این قوه نیز در وصیت امام در ردیف دو قوه دیگر است. این قوه هم می تواند مصوبات دو قوه دیگر را به اجرا درآورد و هم می تواند در اجرای

آنها خدشه وارد سازد. امام در این زمینه یادآور می شود: (گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه از مجلس بگذرد و شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسوول هم ابلاغ نماید, لکن به دست مجریان غیرصالح که افتاد آن را مسخ کنند و برخلاف مقررات یا با کاغذ بازیها یا پیچ و خمها که به آن عادت کرده اند, یا عمدا برای نگران نمودن مردم عمل نکنند که به تدریج و مسامحه غائله ایجاد می کنند.) امام توجه مسوولان قوه اجرایی, اعم از وزرا و کارمندان وزارت خانه ها و نیروهای نظامی و انتظامی را به این نکته جلب می کند: (ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن, حرام و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی می شود.) نیز یادآور می شود: (همه شما به پشتیبانی ملت احتیاج دارید...81 اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید, شماها کنار گذاشته می شوید... بنابراین حقیقت ملموس, باید کوشش در جلب نظر ملت بنمائید و از رفتار غیر اسلامی انسانی احتراز نمائید.82... قوه اجرایی باید همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشند.)83 امام (احتراز از هر امری که شائبه وابستگی داشته باشد) و (اهتمام به تبلیغ حق در مقابل باطل)84 را از وظایف این

قوه می داند. یکی از بخشهای حساس قوه اجرایی, نیروهای مسلح است. در حکومت اسلامی به نیروهای کارآزموده و مومنی نیازمند است که ضمن داشتن تخصص های نظامی, از روحیه مردم خواهی, ایمان و سلحشوری, برخوردار باشند. به این منظور آنها باید آموزشهای ویژه ای را ببینند. آموزش و تربیت نیروی نظامی به تعالی جامعه می انجامد و جامعه را از بیماری می رهاند. در اندیشه امام, نیروهای مسلح بازوان قوی و قدرتمند جمهوری اسلامی بشمارند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنیت و آرامش بخشان به ملت هستند و باید مورد توجه خاص ملت و دولت و مجلس باشند.85 (هیچ یک از نیروهای نظام, اعم از نظامی, انتظامی, سپاه و بسیج و غیره نباید در هیچ حزب و گروهی وارد شوند. آنها باید خود را از بازیهای سیاسی دور نگهدارند)86 و نسبت به اسلام وفادار باشند و در این وفاداری استقامت کنند87 و هوشمندانه عمل کنند که: (بازیگران سیاسی و سیاستمداران حرفه ای غرب و شرق زده و دستهای مرموز جنایتکاران پشت پرده لبه تیز سلاح جنایت و خیانت کارشان از هر سو و بیشتر از هر گروه[ متوجه آنهاست].) به نیروهای مسلح توصیه می کند: فداکاریهایشان را با حیله های سیاسی و

ظاهرهایی به صورت اسلامی و ملی دشمنان, خط بطلان نکشند.88 آسیب شناسی حکومت اسلامی یک جامعه آرمانی, به وسیله انبوهی از عوامل ویران گر تهدید می شود و آسیبهای مذهبی, سیاسی, اجتماعی, اقتصادی, فرهنگی و اخلاقی می تواند به آن راه یابد و پاکی و تمامیت آن را به خطر اندازد. الف. آسیبهای اعتقادی و مذهبی: بدون تردید یکی از مهم ترین عوامل ویران گر یک جامعه, رویش باورهای ناسالم و نادرست دینی در میان مردم است. بزرگ ترین صدمه را اسلام از همین عقاید نامبارک دیده است. از انحرافهای جبران ناپذیر و ویران گر جامعه اسلامی, خارج کردن قرآن از صحنه زندگی و در نتیجه کشیدن خط بطلان بر حکومت عدل الهی)89 است. این کژ روی در گذشته تا به آن جا ادامه یافت که: (نقش قرآن به دست حکومتهای جائر و آخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد.)90 آنها برای قرآن (نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان)91 با قی نگذاشتند و کتابی که برای اتحاد مسلمین و بشریت آمده بود و کتاب زندگیشان بود, (وسیله تفرقه و اختلاف گردید.)92 با توجه به این کینه پایان ناپذیر و شناخته شده قدرتهای ابلیسی و ایادی آنها

از اسلام است که امام, حفظ اسلام را در جامعه اسلامی, در راس تمام واجبات می داند.93 ابرقدرتها می خواهند ملتها از اسلام مایوس شوند, به این منظور گاهی آن را دینی ارتجاعی قلمداد می کنند و گاهی ضمن قدسی خواندن اسلام و قرآن, تنها تهذیب نفوس و تخدیر را وظیفه ادیان معرفی کرده و از توجه به دنیا و امور سیاسی, افراد متدین را باز می دارند و توجه به امور مادی و دنیوی را خلاف مسلک انبیا قلمداد می کنند. به دیگر سخن, امام در وصیت سیاسی الهی خود, مخالفان اسلام را دو دسته می داند: 1. کسانی که مدعی هستند: (احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است, نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند... دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن, مخالف است و در عصر حاضر نمی شود کشورها از تمدن جهان و مظاهر آن کناره گیرند.)94 2. کسانی که موذیانه و شیطنت آمیز, در لفافه طرفداری از قداست اسلام, می گویند: (اسلام و دیگر ادیان الهی, سروکار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای

تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند و حکومت و سیاست و سررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است.) امام تفکر دوم را خطرناک و فاجعه می داند. به نظر ایشان عده ای از روحانیان و متدینان بی خبر از اسلام, تحت تاثیر این شیوه تفکر قرار گرفته اند.95 در یکی از سخنرانیهای خود پیشینه این تفکر شیطانی را به زمان بنی امیه و بنی عباس می رساند.96 امام در مقام استدلال در برابر گروه نخست می گوید: (اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشاء و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استبعاد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل, برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل, چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی, کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود: قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر, باید عوض شود

و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود.)97 در اندیشه امام خمینی, اسلام و هیچ مذهب توحیدی, با مظاهر تمدن, از قبیل (اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته) مخالف نیست و اگر مراد از تجدد و تمدن (آزادی در تمام منکرات و فحشا, حتی هم جنس بازی و از این قبیل[ است] تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالف هستند.)98 امام در نقد نظریه دوم که اسلام را جدای از حکومت می داند, می نویسد: (باید به این نادانان گفت که: قرآن کریم و سنت رسول الله, صلی الله و آله, آن قدر که در حکومت و سیاست, احکام دارند, در سایر چیزها ندارند, بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام, عبادی سیاسی است.) ادامه می دهد: (وآنچه گفته شده و می شود: انبیا, علیهم السلام, به معنویات کار دارند و حکومت و سر رشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم, اشتباه تاسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و باز کردن راه برای استعمار گران خونخوار است.) دلیلی که امام به آن استناد می کند, این است: (آنچه مردود است, حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که

برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده اند. جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور واقامه عدالت اجتماعی همان است که مثل سلیمان بن داود و پیامبر عظیم الشان اسلام, صلی الله علیه و اله , و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند. از بزرگ ترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است.)99 از ملت بیدار و هشیار ایران می خواهد این توطئه را خنثی نمایند100 و انگیزه الهی خود را از دست ندهند; زیرا وقتی انگیزه نباشد هدف فراموش می شود و تفرقه

پیش خواهد آمده و پدیده ای که دشمنان اسلام و انسان, سخت می کوشند به آن دست یابند. برای حفظ انگیزه های دینی وجود و کوشش روحانیت ضروری است و دشمنان با توجه به نقش بزرگ علماست که همیشه می کوشند تا آنها را به انزوا کشانند و از صحنه سیاسی ایران خارج سازند امام خمینی با علم به این دسیسه ها و توطئه هاست که به انزوا کشاندن روحانیت را یکی مهم ترین نقشه های سیاسی قدرتهای بزرگ می داند101 و هشدار می دهد: (آنها می کوشند بین دانشگاهیان و روحانیان عداوت به وجود آورند.)102 در برابر این ترفند, توصیه می کنند: (نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز, هرچه بیش تر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند.)103 جایگاه ویژه روحانیت در حکومت اسلامی, ایجاب می کند: روحانیان با توجه به نیازهای زمان عمل کنند و خود را به کارهای بیهوده و تکراری سرگرم نسازند و از تحجر به دور باشند و فقاهت را در احکام فردی و عبادی خلاصه نکنند و از نفوذ افراد کژ رفتار و تبهکار درمیان خود, جلوگیری کنند104, تا بتوانند فرزند زمان خود باشند و چونان روح بیدار

از حریم معنویت تشیع و حکومت الهی اسلام پاسداری کنند. ب. آسیبهای سیاسی و اجتماعی: دنبال آسیبهای دینی و اعتقادی, نوبت آسیبهای سیاسی و اجتماعی است. دشمنان جامعه اسلامی, به منظور پدید آمدن و گستراندن نومیدی در بین مردم و در هم شکستن روحیه مردم, در همه جا تبلیغ می کنند (جمهوری اسلامی هم, کاری برای مردم انجام نداد)105 و از این راه, بذر ناامیدی و حرمان را در جامعه می افشانند و مردم را از پیمودن راه تعالی باز می دارند و روح تلاش و حرکت را از جامعه می گیرند و دلمردگی و بی هدفی را در میان گروههای گوناگون مردم, رسوخ می دهند. امام, به منظور چاره اندیشی در برابر این آسیب, از مردم می خواهد تا انقلاب اسلامی ایران را با انقلابهای دیگر و نظام موجود را با نظام طاغوت مقایسه کنند, وابستگیهای عظیم خانمان سوز رژیم پهلوی, اوضاع وزارتخانه ها, مراکز عیاشی, مراکز علمی, حوزه ها و سیستم اقتصادی متعفن آن زمان را به یاد بیاورند و با نظام اسلامی تطبیق کنند.106 البته امام وضعیت موجود را ایده آل نمی داند, اما حرکت نظام را به سوی اسلامی شدن و حاکمیت عدالت اجتماعی, تلاشی خوشایند می داند.107 امام خمینی, به اشخاص و گروههایی که به

مخالفت و ناسازگاری با ملت و جمهوری اسلامی برخاسته اند, هشدار می دهد: (مسیر یک ملت فداکار را نمی شود با دست زدن به دروغ پردازیهای بی سروپا و غیر حساب شده منحرف کرد.) به آنان یادآور می شود: (هرگز هیچ حکومت و دولتی را نمی توان با این شیوه های غیرانسانی و غیرمنطقی ساقط نمود.)108 از آنان می خواهداز راه اشتباه خود برگشته و با محرومان جامعه متحدشوند و برای استقلال و آزادی کشور خود, به تلاش بپردازند.109 از احزاب و گروههایی که راه خود را از راه مردم جدا می کنند, می خواهد: به ملت بپیوندند و با دولت تشریک مساعی نمایند.110 آنها را متوجه می سازد به گفته شهید مدرس: اگر قرار است ما از میان برویم, چرا به دست خود از میان برویم؟111 به همگان قدر و منزلت نعمت انقلاب را خاطر نشان می سازد و این که این نعمت بزرگ به مانند عزیزترین امور باید تلقی شده و در راه آن کوشش کرد و از مشکلات آن نهراسید.112 ج. آسیبهای اقتصادی: در جامعه طاغوتی و طاغوت زده, فاصله طبقاتی بیداد می کند. در این گونه جامعه ها انسانها از دستاورد تلاش خود بهره ای نمی برند و این رقابت سالم و سازنده نیست که بنیه

مالی آنها را توانا می سازد, بلکه جداییهای ظالمانه طبقاتی و ثروتهای کلان و بادآورده, که از راه چپاول ثروتهای ملی و استثمار مردمان ضعیف جامعه فراهم می گردد, امکان بهره وری بی حد وحصر از مواهب اجتماعی و طبیعی را برای شماری معلوم الحال فراهم ساخته و عده زیادتری را دچار بحرانهای مالی و سردرگم نابرابری و ناسازگاری درآمد و هزینه می سازد. امام که در دوره حاکمیت طاغوت شاهد این فاجعه بود و آثار ویرانگر این تضادها را از نزدیک دیده و احساس کرده بود, از آن روزگار سیاه و پرادبار پیش از انقلاب اسلامی, در کتاب ولایت فقیه, چنین گزارش می دهد: (استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند, نکات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند: ظالم و مظلوم, در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر, اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند, تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد, لکن اقلیتهای

حاکم و دستگاههای حکومتی جا بر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و دشمن ظالم باشیم.)113 مطالعه آخرین پیام ماندگار امام به ملت غیور و مبارز ایران, به خوبی نشان می دهد که ایشان در آخرین لحظات حیات خود, نگران آسیبهای اقتصادی جامعه بوده است; از این روی, یادآور می شود: (اسلام, نه با سرمایه داری ظالمانه و بی حساب و محروم کننده توده های تحت ستم و مظلوم موافق است و نه با کمونیسم و مارکسیسم, اسلام سرمایه داری را به طور جدی در کتاب و سنت محکوم می کند و مخالف عدالت اجتماعی می داند.)114 برداشت کج فهمان بی اطلاع از رژیم اسلامی و از مسائل سیاسی حاکم بر اسلام, که اسلام را طرفدار بی مرز و حد سرمایه داری و مالکیت معرفی می کنند و با این شیوه, چهره نورانی اسلام را پوشانده و راه را بر کینه توزان و دشمنان اسلام باز می کنند, تا آن را چون رژیم آمریکا و انگلستان و دیگر چپاولگران غرب به حساب آورند, برداشتی نادرست می داند. در اندیشه امام, اسلام یک رژیم معتدلی است که مالکیت را به گونه محدود می پذیرد و در سایه عمل به آن چرخهای اقتصاد سالم

به راه می افتد و عدالت اجتماعی, که لازمه یک رژیم سالم است, تحقق می یابد.115 امام خمینی, منشا عقب ماندگیهای اقتصادی جامعه اسلامی را وابستگی به قدرتهای بزرگ می داند که جز بردگی برای ملت ها, چیزی به ارمغان نمی آورند و با عقب نگهداشتن جامعه, آن را به بازار مصرف تبدیل و مردم را ستم پذیر بار می آورند. امام, برای مبارزه با این آسیب سفارش می کند: (باید به زندگی انسانی و شرافتمندانه روی آورد و با مشکلات مبارزه کرد و دست خود را پیش دیگران نباید دراز کرد و قدرت ابتکار را به دست گرفت.) به مردم امیدی دهد و آینده را برای آنان, روشن ترسیم می کند: (در این مدت کوتاه, پس از تحریم اقتصادی, همانها که از ساختن هر چیز خود را عاجز می دیدند و از راه انداختن کارخانه ها آنان را مایوس می نمودند, افکار خود را به کار بستند و بسیاری از احتیاجات ارتش و کارخانه ها را خود رفع نمودند و این جنگ در تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی, تحفه ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم.)116 البته امام نیازمندی جامعه اسلامی را به صنایع بزرگ کشورهای خارجی, یک امر انکارناپذیر می داند. با این حال, آن

را به این معنی نمی داند که ما باید در دانشهای پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم و راه حل را در این می بیند که تا جای ممکن, نیازهای علمی در داخل کشور برآورده شود117 و در صوت ضرورت, دانشجویان باید به دول بی طرف اعزام شوند.118 د. آسیبهای فرهنگی و اخلاقی: فرهنگ یک جامعه را می توان لب آن جامعه دانست و توان و ضعف جامعه را از ضعف و قوت فرهنگ حاکم بر آن می توان بازشناخت. پیوند فرهنگها, یک امر پرهیزناپذیر است و گستردگی پیوند فرهنگی با فرهنگهای دیگر, بنیه آن را می تواند نیرومند کند, ولی هرگونه پیوندی این نتیجه را به دنبال ندارد. اگر در داد وستد فرهنگی گزینش آگاهانه صورت نگیرد, ممکن است یک جامعه عناصر بسیار مفید, اصیل و سازنده خود را از دست داده و به ازای آن امور بسیار پوچ, مبتذل و ناسازگار را وارد سیستم فرهنگی خود بکند. مهم ترین چیز در دادوستد فرهنگی, حفظ همگونی و کمال طلبی آن است. اسلام (تعارف فرهنگی) را به عنوان فلسفه آفرینش نوع انسان می داند که در سایه آن, مردم می توانند از تجربه های ملل دیگر بهره جسته و در برابر انعطاف پذیری معقول, شکنندگی جاهل مآبانه خود

را از دست بدهد, ولی این پیوند باید از روی تعارف باشد و عناصر مثبت آگاهانه گزینش شده و در سیستم شاداب و زنده نظام اسلامی به کار گرفته شود. از زمان فتحعلی شاه و محمد شاه قاجار, که کم وبیش پای محصلان ایرانی به اروپا باز شد, فکر اعزام محصل به خارج نیرو گرفت و مرفهان که از این توانایی برخوردار بودند, به جهان غرب رفتند و در نخستین جرقه هایی که از این برخورد حاصل شد, به دلیل ناآگاهی به گذشته های اسلام و ایران و گرایش به هوسرانی و بهره مندی از مواهب و لذتهای مادی, زبان به ستایش غرب گشودند و شیوه زندگی اروپائیان را در پیش گرفتند. روحانیان و متفکران متعهد چون: شهید سید حسن مدرس که متوجه پیامدهای این پیوند نابرابر فرهنگ ایران و جهان غرب بودند, به مخالفت برخاستند: وی در جلسه 217 دومین دوره مجلس شورای ملی در صفر 1329ه‍.ق. درباره رفتن محصلان ایرانی به خارج از کشور, هشدار داد: (در این مدت عمری که داشته ایم خیلی از شاگردها به اروپا رفتند و خیلی از پولهای این مملکت را در آن جا خرج کردند, ولی نقص مملکت ما کم نشده است.)119 به این ترتیب روشنفکرانی از قماش: آخوند زاده, میرزا ملکم

خان ناظم الدوله و تقی زاده دستاورد تولید فلسفه ها و سیاستهای فرهنگی غرب, هرگز نتوانستند در قلب مردم ما جای داشته باشند, چون بیش تر آموخته هایشان با فرهنگ بومی این سرزمین, ناسازگار بود. آنان خود را در آیینه بیگانگان می دیدند و هویت خود را در فرهنگ غرب لمس می کردند و این بالاترین حد غرب زدگی فکری است. این بود که تجددخواهی, کم کم در ایران رونق گرفت و روش و منش اروپائیان به صورت یک قانون اجتماعی فراگیر شناخته شد. نوگرایان, با باری از دلباختگی به شرق و غرب, در این اندیشه بودند که آیینها, سنتها و مذهب و ارزشهای مذهبی و اسلامی, به عنوان عوامل عقب ماندگی ملی کنار گذاشته شوند و در عوض فرهنگ و تمدن ایران باستان زنده شود. شماری از آنان با یادگذشته های بس دور ایران, پستیها و کمبودهای خود را جبران می کردند و شماری دیگر, با تمسک صددرصد به دامن غرب, هویت خود را از یاد برده, به سایه فرهنگ مبتذل و عفن غرب پناه می جستند. چشم شماری از آنان نسبت به فریبکاریهای استعمار غرب و شرق بسته بود و شماری دیگر به دلیل از هم گسستگی فکری, خود را در برابر آن لاعلاج می یافتند. با ظهور

رضاخان, تجددخواهان ملی گرا, ارکان رژیم رضاخان را تشکیل دادند. آنان وانمود می کردند: در برابر افکار جهانگیر و فراگیر غرب, راهی جز پناه گرفتن در دامن آن نیست. این بود که مصرف زدگی, میل به زرق و برق و زیب و زیور و تجمل, اوج گرفت و ابتکار عمل به دست جهان غرب افتاد.آنان, با برانگیزاندن خواسته های حیوانی, خودباختگان و غرب زدگان را به دنبال خود می بردند و زیان آن دامن توده ها را می گرفت. امام شناخت دقیقی از هویت روشنفکران غرب زده داشت و آنان را افرادی غیرکارامد در امور جامعه می دانست و در یکی از سخنرانیهای خود, آنان را مخاطب قرار داد و گفت: (شما که مسیرتان غیراسلام است, برای بشر هیچ کاری نمی کنید.)120 امام آسیبهای فرهنگی را در سه نکته کلی بیان کرده است: انحراف مراکز علمی و آموزشی, بیگانگی از هویت تاریخی و فرهنگی و رواج فساد و کم رنگ شدن ارزشهای اخلاقی. 1. انحراف مراکز علمی و آموزشی: موضع امام درباره نهادهای علمی و آموزشی نوین, به عنوان دستاورد وارداتی و غیربومی, موضعی هوشمندانه و حکیمانه است. امام به خوبی توجه دارد که: استقلال و ناوابستگی آن, به خاطر استقلال جامعه علمی و اندیشه ورزان آن است. با این

دید است که امام (دانشگاه را در راس امور می داند) که مقدرات یک کشور بسته به آن است.121 درجایی دانشگاه را کشوری می داند که اگر اصلاح شود, کشور اصلاح می شود و با انحراف آن, کشور به انحراف کشیده می شود.122 فساد جامعه, در دوره ستمشاهی را نیز, ناشی از تباهی دانشگاهها ومدارس می داند.123 به باور ایشان, زمانی میسر است دانشگاه اسلامی شود که خوی و خلق حاکم بر این مراکز علمی و محتویات علمی آن, با مقاصد عالی اسلام همسو باشد. علم ماعدای ایمان فساد می آورد.124 امام, معلمان و استادان را رکن اصلی نهادهای آموزشی می داند و از همه آنان می خواهد تا خود را تهذیب کنند, تا حرفشان بتواند در دیگران اثر بگذارد. بر این باور است: از مدرسه باید آغاز کرد و دانشگاه دیر است و معلمان باید احساس کنند که پیش خدا مسوولند.125 نگرانی امام تنها ناشی از آثارمستقیم نهادهای آموزشی نیست, بیش تر توجه ایشان به آثاری است که کم کم و آهسته آهسته و ناپیدا بر روی انسان و جامعه می گذارند; از این روی تاکیدی که امام خمینی در زمینه پاسداری از حریم دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت در برابر تهاجم جهان غرب دارد, از همه زمینه

ها بیش تر است. ایشان در بخشی از وصیت خود می نویسد: (به همه نسلهای ملل توصیه می کنم که: برای نجات خود و کشورعزیز اسلام, آدم سازی دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق زدگی حفظ و پاسداری کنید و با این عمل انسانی اسلامی خود, دست قدرتهای بزرگ را از کشور قطع و آنان را ناامید نمایید.)126 امام, بخش مهمی از ضربه های بنیان برافکن و تباهی آفرین را که بر ایران و اسلام وارد شده, ناشی از دانشگاهها دانسته و می نویسد: (اگر دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت دیگر, با برنامه های اسلامی و ملی در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان جریان داشتند, هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمریکا و شوروی فرو نمی رفت و هرگز قراردادهای خانه خراب کن بر ملت محروم غارت زده تحمیل نمی شد و هرگز پای مستشاران خارجی به ایران باز نمی شد و هرگز ذخایر ایران و طلای سیاه این ملت رنجدیده در جیب قدرتهای شیطانی ریخته نمی شد و هرگز دودمان پهلوی و وابسته های به آن, اموال ملت را نمی توانستند به غارت ببرند و در خارج و داخل, پارکها و ویلاها بر

روی اجساد مظلومان بنا کنند و بانکهای خارج را از دسترنج این مظلومان پر کنند و صرف عیاشی و هرزگی خود و بستگان خود نمایند.)127 به منظور آسیب زدایی از این مراکز علمی, سفارش می کند: (نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی با گرایش به غرب و شرق, در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند.)128 2. بیگانگی از هویت تاریخی و فرهنگی: از دیگر نقشه های شوم قدرتهای بزرگ, بیگانه ساختن کشورهای اسلامی از خویشتن تاریخی و هویت اصیل فرهنگی خود است. و نتیجه آن این بوده است که ملتهای مسلمان: (خود را و فرهنگ خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق, دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والا تر و آن قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرایض غیر قابل اجتناب معرفی نمودند.)129 امام خاطر نشان می سازد: (آنها باید بدانند نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی[ کم ندارد].)130 بزرگ ترین ابزار تبلیغاتی غرب در زمینه بیگانه سازی فرهنگی, برخورداری از رسانه های عمومی: رادیو و تلویزیون, مطبوعات, سینما و تاتر است که مهم ترین ابزار انتقال فرهنگ در عصر حاضر به شمار می

روند. امام در وصیت سیاسی الهی خود از نقش تلویزیون, در رژیم گذشته یاد می کند و می نویسد: هدف گردانندگان آن, بی هویت ساختن, ملت ایران بود: (فیلمهای تلویزیونی, از فرآورده های غرب یا شرق بود که طبقه جوان, زن و مرد را از مسیر عادی زندگی و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بی خبری از خویش و شخصیت خود, یا بدبینی و بدگمانی به همه چیز خود و کشور خود, حتی فرهنگ و ادب و مآثر پرارزش که بسیاری از آن با دست خیانتکار سودجویان به کتابخانه ها و موزه های غرب و شرق منتقل گردیده است.)131 امام خمینی, نخستین فقیهی است که در باره آثار باستانی, در آثار فقهی خود از جمله در تحریر الوسیله بحث کرده و نگهداری آنها را ضروری و این آثار را از انفال عمومی برشمرده و نگهداری از آنها را وظیفه حکومت اسلامی دانسته است.132 فتوای امام, برخلاف منافع غرب بود. غربی که با غارت آثار تاریخی و فرهنگی جهان اسلام, می کوشد هرچه بیش تر آنها را از خود بیگانه نگهدارد و مانع از شکل گیری اعتماد به نفس ملتها شود. روندی که از زمان قاجار آغاز شد و با ورود باستان شناسان فرانسوی, چون:

ژان دیولافوا, هزاران تن از اشیای عتیقه و میراث باستانی این سرزمین به تاراج رفت.133 3. ترویج فساد و به انحراف کشیدن جوانان: از بزرگ ترین شگردهای جهان غرب برای درهم کوبیدن انقلاب اسلامی ایران, گسترش فساد در جامعه است: (تروج مراکز فساد و عشرتکده ها و مراکز قمار و لاتار, فروش کالاهای تجملاتی, اسباب آرایش, بازیها, مشروبات الکلی, از نقشه های شیطانی غرب و شرق و غرب زده و شرق زده, در میهن اسلامی است.)134 امام از همه گروهها, بویژه جوانان می خواهد که خودشان شجاعانه در برابر کژرویها به پاخیزند135 از آنان می خواهد: استقلال, آزادی و شرافتهای انسانی را, گرچه با تحمل زحمت و رنج, فدای تجملات و عشرتها و بی بند و باریها نکنند, چون منظور غرب, چیزی جز تباهی و اغفال جوانان از سرنوشت کشور و چاپیدن ذخایر ملتها نیست. ثمره بحث 1. حکومت اسلامی, از تاریخی معادل تاریخ اسلام برخوردار است, ولی نمونه های عینی را به جز نظام اسلامی موجود, در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) و دوران امامت علی بن ابیطالب(ع) می توان جست. 2. پیش از امام خمینی, بحث حکومت اسلامی و ولایت فقیه, از مباحث عمده فقه سیاسی و مورد توجه همه فقهای برجسته شیعه بوده است. 3. حکومت اسلامی در

سه مرحله, در بیان و بنان امام خمینی سامان یافت: الف. مرحله (ذهنیت) که از سال 1342 آغاز و با تدوین کتاب (ولایت فقیه) در سال 1348 به کمال رسید. ب. مرحله (عینیت) از سال 1357 آغاز و با ارتحال امام خمینی در سال 1368 به اوج خود رسید . ج. مرحله (وصایت) که در برگیرنده آخرین و صایای سیاسی الهی امام خمینی است و پس از ارتحال وی آغاز می شود. 4. بیش ترین توجه امام در همه مراحل شکل گیری حکومت اسلامی, روی روشنگری مشروعیت حکومت اسلامی, حدود و اختیارات ولی فقیه و آسیب شناسی آن بوده است.پی نوشتها: 1. تنبیه الامه و تنزیه المله, یا حکومت از نظر اسلام), با مقدمه و پاورقی و توضیحات سید محمود طالقانی17/, شرکت سهامی انتشار, تهران. 2. همان43/. 3. همان 51/ 52. 4. همان53/. 5. همان49/. 6. همان32/. 7. همان47/. 8. همان. 9. همان55/. 10. همان 59 60. 11. (صحیفه نور), رهنمودهای امام خمینی, ج1/73, وزارت ارشاد. 12. همان. 13. همان, ج1/90. 14. (ولایت فقیه), امام خمینی14/, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 15. همان15/. 16. همان. 17. همان16/. 18. همان. 19. همان20/. 20. همان17/. 21. (کتاب البیع), امام خمینی, ج2/461, اسماعیلیان. 22. (اصول کافی), کلینی, ج1/46, دارالتعارف, بیروت. 23.

(وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج18/65, دار احیاءالتراث العربی, بیروت. 24. (اصول کافی), ج1/38. 25. (وسائل الشیعه), ج18/99. 26. (اصول کافی), ج1/34. 27. (کتاب البیع), ج2/473. 28. همان496/. 29. همان467/. 30. پاسخ امام خمینی به نامه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان در اروپا, 10/3/1349. 31. پاسخ امام خمینی به نامه دانشجویان مسلمان مقیم اروپا, 6/2/1350. 32. (صحیفه نور), ج2/47. سخنان امام خمینی به مناسبت جشنهای 2500 ساله 6/3/1350. 33. همان, ج2/153. 34. همان. 35. همان, ج3/69. سخنان امام خمینی در مورد توبه و تعهدات دروغین شاه17/8/1357. 36.پیام امام خمینی به طلاب علوم دینی, دانش آموزان و دانشجویان سراسر کشور 16/7/1357. 37. همان, ج2/231 235. سخنان امام خمینی درمورد ابعاد سیاسی عبادی احکام اسلام و کیفیت حکومت اسلامی 16/7/1357. 38. همان203/. مصاحبه امام خمینی با خبرنگار فرانس پرس 3/8/1357. 39. همان, ج20/170. 40. همان 128/. پیام براءت به زائران بیت الله الحرام 6/5/1366. 41. همان. 42. همان129/. 43. همان. 44. همان. 45. همان130/. 46. همان, ج7/73. سخنان امام خمینی به وزیر امور خارجه ترکیه 21/3/1358. 47. همان169/. سخنان امام خمینی, خطاب به وزیر اقتصاد و دارایی و معاونین این وزارتخانه 31/3/1358. 48. همان24/. سخنان امام خمینی در جمع هیات شرکت کننده در سمینارمحاسبات وزارت دارایی, 10/4/1358. 49. همان, ج5/23. پیام

رادیو تلویزیونی امام خمینی, پس از رفراندم جمهوری اسلامی 12/1/1358. 50. همان, ج21/47. 51. همان. 52. (الذریعه), آقا بزرگ تهرانی, ج25/107, اسلامیه, تهران. 53. همان, ج25/106. 54. (ولایت فقیه)33/. 55. همان. 56. همان34/. 57. همان37/. 58. (صحیفه انقلاب اسلامی), وصیت نامه امام خمینی10/ 11 موسسه فرهنگی قدر ولایت. 51. همان10/. 60. همان. 61. همان12/. 62. همان13/. 63. همان59/ 60. 64. همان21/. 65. همان19/. 66 . (صحیفه نور), ج4/59. 67. (صحیفه انقلاب اسلامی)21/. 68. همان. 69. (صحیفه نور), ج5/259. 70. همان, ج19/296. 71. همان, ج20/235. 72. (صحیفه انقلاب)21/. 73. همان31/. 74. همان29/. 75. همان. 76. همان 28/ 29. 77. همان30/. 78. همان. 79. همان. 80. همان. 81. همان35/. 82. همان36/. 83. همان35/. 84. همان36/ 37. 85. همان40/. 86. همان42/. 87 . همان. 88. همان41/ 42. 89. همان2/. 90. همان. 91. همان. 92. همان. 93. همان7/. 94. همان13/. 95. (صحیفه نور), ج232/. 97. (صحیفه انقلاب)14/. 98. (همان)15/. 99. همان. 100. همان. 101. همان22/. 102. همان. 103. همان23/. 104. همان34/. 105. همان16/. 107. همان18/. 108. همان46/. 109. همان47/. 110. همان49/. 111. همان50/. 112. همان21/. 113. (ولایت فقیه), 42/ 43, امیرکبیر. 114. (صحیفه انقلاب)54/. 115. همان. 116. همان42/ 43. 117. پیام امام به مناسبت پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی22/11/1362. 118. همان. 119. (مدرس در

پنج دوره تقنینه مجلس شورای ملی) به کوشش محمد ترکمان, ج1/16, دفتر نشر فرهنگ اسلامی, تهران. 120. (صحیفه نور), ج7/55. 121. سخنان امام خمینی, در جمع کارکنان صنایع دفاع ملی, 26/10/1361. 122. سخنان امام خمینی, در جمع هیئت امنای روسای دانشکده های دنشگاه ملی, 22/9/1360. 123. (دیدگاهها و رهنمودهای امام خمینی درباره مسائل فرهنگی)155/ 156. 124 . (صحیفه نور), ج108 / 17 . 125 . سخنان امام خمینی در دیدار با فرماندهان, سرپرست مربیان و... 28/9/1361. 126 . (صحیفه انقلاب)28/. 127. همان39/. 128. همان40/. 129. همان23/. 130. همان/ 26. 131. همان44/. 132. (تحریر الوسیله), امام خمینی, ج1/315, کتاب خمس (القول فی الانفال). 133. (سفرنامه خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش) اثر مادام ژان دویلا فوا, ترجمه ایرج فرهوشی, دانشگاه تهران. 134. (صحیفه انقلاب)/ 44 45. 135. همان04/. غلامرضا جلالی

مفاتیح ترنم

5 چکیده: (ویژه محرم و سالگرد رحلت امام) نماز آخرین تا به اوج خود رسید آن روز در صحرا عطش می نهاد آهسته آتش بر لب گل ها عطش آفتاب از پا فتاد و ماه را در بر گرفتبست راه خیمه را انگار بر سقا عطش لحظه دیدار سر بر سینه صحرا نهاد در نماز آخرین آن مرد سر تا پا عطش تا شود این عرصه خاکی سراسر کربلا تا ابد می جوشد از رگ های عاشورا عطش کاش ابری شعله ور یک قطره باران می فشاند بر کویر روح من از آن همه دریا عطش حجةالاسلام علی پور محی آبادی (ره) در ظهر عطش ذوالجناح آمد و آیینه زخم است تنش هر چه آیینه به قربان چنین آمدنش این زبان بسته چه دیده است که در ظهر عطش چشمه در چشمه سرشک است زبان سخنش بی سوار از سفر کرب و بلا آمده است مثل باغی که به تاراج رود یاسمنش وای ای وای به خون که حنایی شده است جا به جای بدنش یال شکن در شکنش با سکوتی به بلندای هزاران فریاد نوحه می خواند و بانوی حرم سینه زنش علی رضا فولادی رنگین کمان عاطفه کجاست آن که نشان نجابت قم بود؟ کجاست آن که دلش جانماز مردم بود طنین باغ نگاهش هوای رؤیا داشت

درست مثل غروب گرفته قم بود خروش بود، خروشی پر از تغزل بود سکوت بود، سکوتی پر از تلاطم بود به چشم آینه رنگین کمان عاطفه بود به قلب حادثه ها دشنه تهاجم بود اگرچه باغ نگاهش تب شقایق داشت دلش به خرمی خوشه های گندم بود میان سفره درویشی تواضع او همیشه نان صفا، پونه تبسم بود فرشتگان خدا شرمناک او بودند و او میان همین پابرهنه ها گم بود عرق نشست به پیشانی غزل از شرم دگر مپرس که این شرم، شعر چندم بود! احمد شهدادی زمزمه مستی ای به خال لب دلدار، گرفتارترین یار را از همه عشاق، خریدارترین خاک، در سیطره سلطه نامردان استخیز، ای رند می آلوده عیارترین قصه عشق تو منظومه تکرار گل است ای گل از شوق تماشای تو پربارترین آه از این چشم به خون خفته عشاق تو، آه آه از آن چشم به هم بسته بیدارترین آه از وقت پریشانی دلسوختگان - آه از بار غم سوگ تو - آوارترین ای سر از زمزمه مستی منصوری، مست دار افراشته بر پیکر تو، دارترین «خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم» پیش از آن کاین تن دلمرده شود خوارترین عبدالجبار کاکایی ذوالجناح چه تنها می روی غمگین به سوی خیمه ها برگرد! پریشان یال زخمی قاصد خون خدا برگرد!

نمی دانم چه در سر داری اما خوب می دانم که در می مانی آن جا از جواب بچه ها برگرد تو با این چشم ها، این چشم های خیس و خون آلود به آتش می کشی چشمان اهل خیمه را برگرد چه خواهی داد پاسخ؟ پرسش اهل حرم این است: چرا برگشتی از هنگامه کو بابای ما؟ برگرد گلوی تشنه بر بالای نی شوق اذان دارد معطر گشته دشت از این اذان آشنا، برگرد و آن سو تر صدایی مبهم اما آشنا جاری است; گلی گم کرده زینب در میان نیزه ها، برگرد تو را تن پوشی از زخم است و در میدان تنی صد چاک که مرهم می نهد این زخم های کهنه را، برگرد محمد رضا تقی دخت عبور ناگهان چشمش فروغی بی نهایت را نشان می داد حتی به دل های تهی از عشق جان می داد وقتی صدایش می زدی آرام برمی گشتبا مهربانی دست هایش را تکان می داد پرمی زدی تا آخرین مرز شکفتن ها وقتی تو را در چشم هایش آشیان می داد کم کم به دستش گونه های باغ عادت کرد دستی که بوی آن عبور ناگهان می داد گل کرد در سیمای دنیا مثل یک لبخند لبخند زیبایی که غربت را نشان می داد رضا معتمد

مفهوم حکومت اسلامی در اندیشه امام خمینی

20 چکیده: «حکومت اسلامی» ، «حکومت عادلانه اسلامی» ، «حکومت عدل اسلامی» سر واژه مترادفی است که حضرت امام آنها را در آثار خود به کار برده اند. سؤالی که در این جا مطرح می شود این است که آیا «حکومت اسلامی» ناظر به شکل حکومت است یا محتوای آن؟ به طور مسلم، «حکومت اسلامی» در اندیشه سیاسی حضرت امام یک لفظ مجمل عام و کلی است که می تواند قالب های گوناگونی به خود بگیرد. این لفظ به محتوای حکومت دینی در اندیشه حضرت امام اشاره دارد. مراد ایشان از این لفظ، دولت دینی است; زیرا در اندیشه سیاسی ایشان، عدالت از چنان اهمیتی برخوردار است که دولت را برای برپایی آن تاسیس می کنند. به همین دلیل، این غایت گاهی به عنوان صفت حکومت به کار برده می شود و به «حکومت عدل اسلامی» تعبیر می گردد. دلیل این که حضرت امام «عدل» را بر اسلام مقدم می دارند این است که به عقیده ایشان، تا وقتی عدالت اجرا نشود، اصلا شریعت توان پیاده شدن ندارد. از این رو، وقتی از «حکومت عدل اسلامی» تعبیر می کنند، به غایت یا وظیفه دولت دینی اشاره دارند. اما این که حکومت اسلامی چه قالبی دارد و - به اصطلاح امروزی - رژیم سیاسی و ساختار قدرت در آن

چگونه است; آیا به سبک خلافت اسلامی است یا سلطنت مشروطه یا جمهوری اسلامی یا حکومتی پارلمانی و یا غیر آن، از این واژه هیچ یک از این قالبها و ساختارها استفاده نمی شود. اما حضرت امام، خود به دو قالب یا دو نوع حکومت اسلامی اشاره کرده اند: یکی «ولایت فقیه» و دیگری «جمهوری اسلامی» . «ولایت فقیه» به لحاظ زمانی، بر جمهوری اسلامی تقدم دارد. این مساله در سال 1348 توسط ایشان، در زمانی که در نجف تبعید بودند مطرح شده است، اما «جمهوری اسلامی» را برای اولین بار، در تاریخ 22 مهر 1357 در پاریس مطرح کردند. ولی به لحاظ وجود شناسی، «جمهوری اسلامی» بر «ولایت فقیه» مقدم است; زیرا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، «جمهوری اسلامی» به همه پرسی گذاشته شد و همین نوع نظام تاسیس گردید و پس از مدت یک سال بعد، ایشان حتی یک بار هم «ولایت فقیه» را مطرح نکردند. در این باره که حضرت امام «جمهوری اسلامی» را از کجا گرفتند، بحثهای زیادی مطرح است. اما در هر صورت، در 22 مهر 1357، ایشان به همه خبرگزاریهای جهان اعلام کردند که «جمهوری اسلامی» جانشین سلطنت پهلوی می شود. اکنون این سؤال که چالش اساسی در مباحث امروزین در باب قدرت می باشد، مطرح است که آیا «ولایت

فقیه» در اندیشه سیاسی حضرت امام اصالت دارد و «جمهوری اسلامی» فرع بر آن است یا به عکس؟ به عبارت دیگر، آیا می توانیم در اندیشه سیاسی حضرت امام در باب قدرت سیاسی، یک اصل تاسیس کنیم و بگوییم - مثلا - «ولایت فقیه» جزو ثابتات و محکمات اندیشه سیاسی ایشان است و «جمهوری اسلامی» جزو متغیرات و متشابهات؟ آیا هر یک از اجزای اندیشه سیاسی امام راحل در باب آزادی، مردم سالاری (دموکراسی) ، جمهوری، جامعه مدنی، احزاب سیاسی و دیگر موارد مرتبط با حیات سیاسی مسلمانان را باید به عنوان متشابهات بر این محکم (ولایت فقیه) عرضه کنیم; اگر با این محکم منطبق بود، اخذ نماییم، وگر نه آن را طرد کنیم؟ یا این که باید بگوییم «ولایت فقیه» متغیر است و «جمهوری اسلامی» ثابت; ولایت فقیه همانند قطب مغناطیسی هر چیز هم جنس خود را جذب می کند و غیر آن را دفع می نماید؟ کدام یک از این دو فرض در اندیشه سیاسی حضرت امام صادق است؟ این موضوع نیاز به یک بحث روش شناسانه عمیق دارد که بتوانیم بگوییم: اساسا در اندیشه سیاسی حضرت امام، چیزی به عنوان ثابتات و محکمات وجود دارد یا ندارد. به عنوان مثال، مارکس می گوید: دیالکتیک جزو ثابت اندیشه من است; هر جا اندیشه ام

با آن منطبق بود، بدانید متعلق به من است و هر جا بر اندیشه ام منطبق نگردید، بدانید از من نیست. آیا حضرت امام هم در اندیشه خودش، محکمی را به این صورت بیان کرده اند؟ مسلم است که چنین نیست و چیزی به عنوان محکم و ثابت در اندیشه ایشان مطرح نشده، وگر نه این گونه چالش ها وجود نداشت و قرائت های مختلف از اندیشه سیاسی ایشان به معرکه آراء مبدل نمی شد. پس نه حضرت امام، خود محکمات اندیشه شان را ذکر کرده اند و نه کسی از ایشان چنین چیزی پرسیده است تا ما بتوانیم به راحتی ثابتات را از متغیرات جدا کنیم. در هر حال، اگر بپذیریم که «ولایت فقیه» ثابت و محکم در اندیشه سیاسی حضرت امام مطرح است، یک سؤال اساسی مطرح می شود و آن این که اگر به واقع، منظور حضرت امام از جمهوری اسلامی، «ولایت فقیه» بوده، پس چرا «جمهوری اسلامی» را به رای گذاشتند؟ چرا در طول مدتی که از جمهوری اسلامی بحث می کردند، از ولایت فقیه سخنی به میان نیاوردند؟ کسانی که معتقدند ولایت فقیه محکم و جزئی ثابت در اندیشه سیاسی امام راحل است، مجبورند در اینجا دست به توجیه بزنند; مثلا، بگویند: اگر در آن موقع، حضرت امام ولایت فقیه را مطرح می کردند و آن را

به همه پرسی می گذاشتند، ممکن بود کسی به آن رای ندهد; برای آن که مردم از اقرار به حکومت اسلامی رنجیده نشوند، ایشان تقیه مداراتی خوفیه کردند. اما پس از این که دولتشان مستقر شد، به تدریج، اندیشه ولایت فقیه یا قالبی از حکومت اسلامی را که در سال 1348 گفته بودند، مطرح کردند. انتقادی که بر این توجیه وارد است آن که در دستگاه اخلاقی حضرت امام، چنین برخوردی با مردم، حتی اگر تقیه مداراتی خوفیه هم باشد، دروغ به حساب می آید و نمی توان چنین ادعایی کرد که منظور حضرت امام چیزی بود و آنچه را به همه پرسی گذاشتند چیزی دیگر. باید روشن شود که ما طبق چه معیاری، ولایت فقیه را «محکم» فرض می کنیم و جمهوری اسلامی را «متشابه» . ممکن است بعضی بگویند: «محکم» در اندیشه سیاسی حضرت امام، همان چیزی است که در آثار علمی و مکتوب ایشان مستدل شده; مثلا این که ولایت فقیه قالبی از حکومت اسلامی است یا آن که ولایت فقیه در کرسی درس ایشان مستدل گردیده و ادله عقلی و نقلی اش منجز شده، پس «ثابت» است، ولی جمهوری اسلامی در بحث های شفاهی ایشان آمده و چندان مستدل نیست و از این رو، «متغیر» به حساب می آید. بنابراین، آثار مکتوب و مستدل مبین نوعی ثبات

در اندیشه ایشان است و آثار شفاهی و غیر مستدل مبین نوعی تغیر. انتقادی که بر این نظر وارد است آن که طبق این معیار نمی توان ثابتات و متغیرات را از هم جدا کرد; زیرا یک اندیشمند سیاسی ممکن است در مصاحبه ها و آثار شفاهی، فرصت مستدل کردن نظرات خود را نیابد، ولی ما از طریق انی می توانیم آنها را تحت یک برهان کلی قرار دهیم و بگوییم: ایشان طبق این برهان نامکتوب کلی، نظراتی داشته اند که فرصت مستدل کردن آنها را نیافته اند. بنابراین، نمی توان بر اساس مکتوب و غیر مکتوب بودن، ثابت و متغیر را از اندیشه ایشان استخراج کرد. چگونه می توان بین دو قالب مذکور - ولایت فقیه و جمهوری اسلامی یا ثابتات و متغیرات - را جمع کرد؟ اشتباهی که رخ داده آن است که این بحث از دو منظر مورد دقت قرار نگرفته. حضرت امام در سال 1348 از یک منظر، به بحث ولایت فقیه پرداختند و در سال 1357 از منظر دیگری به جمهوری اسلامی. توضیح آن که در فلسفه سیاسی عصر نوین، با دو سؤال مهم مواجهیم: اول این که چه کسی باید به قدرت برسد و دوم این که چگونه باید حکومت کند. وقتی افلاطون سؤال اول را در حوزه فلسفه سیاسی مطرح کرد،

پاسخش «فیلسوف - شاه» بود. از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی، ما در گفتمان مشروطیت بودیم و محور اصلاح طلبان و مبارزان سیاسی مورد تهدید شاه بود. در این دوره، همواره این سؤال مطرح بود که آیا مشروطه می تواند شاه را محدود کند و از قدرتش بکاهد؟ عده ای مانند نهضت آزادی یا برخی از افراد جبهه ملی معتقد بودند که مشروطه موجب بیرون رفتن سلطنت از بحران مشروعیت می شود; قدرت شاه را باید با قانون اساسی و مجلس محدود کرد. این ها در واقع، می خواستند حکومت شاه را با اصلاحات درباری درست کنند و از برخی تخلفات او جلوگیری نمایند. حضرت امام لازم دیدند به کسانی که در این گفتمان شرکت داشتند و در این تصور بودند، ثابت کنند که محمدرضا شاه یا هر که می خواهد در راس حکومت قرار گیرد، اگر بخواهد به این صورت بر اریکه قدرت تکیه زند، نمی تواند به مشروطه عمل کند و در این صورت، مشروطه صرف لفظ خواهد بود، نه واقع عمل. به همین دلیل، در چالش بین خودشان و نیروهای مشروطه طلب، که خواستار ماندن شاه بودند، لازم دیدند که بگویند: شاه باید برود و فردی امین، عادل و فقیه در راس حکومت قرار گیرد تا لایه های قدرت، همه سالم بماند و ساختار سیاسی اصلاح شود. به همین دلیل،

می گفتند: مشکل ما بر سر عوض کردن شخص است; اگر شاه برود و فقیهی عادل در راس قدرت قرار گیرد، عدالتش به طبقات پایین حکومت نیز سرایت می کند و به عکس، اگر فرد فاسدی قدرت را به چنگ آورد، هر قدر هم مجلس کوشش کند یا قانون اساسی بازنگری شود، نمی توان حکومت و جامعه را اصلاح کرد. به همین دلیل، دغدغه اصلی ایشان در آن شرایط، ولایت فقیه بود که آن را در کتاب خود مطرح کردند. اما وقتی ایشان وارد پاریس شدند و به دنیای پیشرفته وارد گردیدند، با حکومت های جدیدی - انواع دموکراسی ها - مواجه شدند. چنین نبود که حضور حضرت امام در پاریس به منزله یک جزیره شرقی در میان دریاهای غربی باشد; جزیره ای که استفاده ای از آبهای اطراف خود نمی کند، بلکه وقتی ایشان وارد فرانسه شدند، با دنیای جدید آشنا شدند و دغدغه شان این بود که چگونه حکومت کنیم; بحث از حکومت شخص به نحوه حکومت تبدیل شد. اکنون در فلسفه سیاسی غرب، بحث اول به این موضوع تبدیل شده است که با چه شیوه ای، بهتر می توان به زندگی سامان داد. «جمهوری اسلامی» در واقع، پاسخ به نحوه حکومت دینی است و «ولایت فقیه» پاسخ به این که چه کسی باید حکومت کند. اینها دو منظر متفاوت

به بحث حکومت است. بنابراین، وقتی می خواهیم در آثار حضرت امام محکم و متشابه سازی کنیم باید جهت بحث و منظر آن مشخص باشد. بر این اساس، نظریه ایشان در باب قدرت سیاسی و چگونگی آن، «جمهوری اسلامی» است. در این باره، قصد تحمیل هم نداشتند، آن را به همه پرسی گذاشتند و مردم به آن رای دادند. اما این که چرا حضرت امام پس از استقرار جمهوری اسلامی، مجددا ولایت فقیه را در قالب نظارت، دوباره مطرح کردند، نگرانی ایشان از این بود که درست است که جمهوری اسلامی از استبدادی که در ساختار سلطنت پهلوی بود جلوگیری می کند، اما ممکن است در زد و بندهای سیاسی، این حکومت به نوعی دیگر از استبداد تبدیل شود. حال برای آن که این جمهوری اولا، مردم را نگه دارد; ثانیا، اسلامیتش از بین نرود و ثالثا، به روایت جدیدتری از استبداد کشیده نشود، ایشان احساس کردند که به یک محافظ نیاز دارد. وجود ولایت فقیه پس از استقرار جمهوری اسلامی در واقع، نقش همان محافظ را ایفا می کند; زیرا ولی فقیه فردی قدرتمند با ویژگی درونی و بیرونی منحصر به فردی است که خود نیز خارج از نهاد دولت قرار دارد; هم سعی می کند جمهوریت نظام حفظ شود و هم اسلامیت آن. ولی فقیه در جمهوری اسلامی،

مجری است یا ناظر؟ در این باره، حضرت امام به جای بحث اجرا، «ولایت» را مطرح کردند; در ابتدا، ایشان به ولی فقیه نقش نظارت دادند، ولی چون می دانستند که در روایات، ولی فقیه دارای اختیارات منصوصی است، برای او اختیاراتی قایل شدند و «ولایت» را ذکر نمودند و بدین روی، او را خارج از نهاد دولت قرار دادند تا ناظر باشد. بر این مبنا، ولایت فقیه که پس از استقرار جمهوری اسلامی مطرح می شود، برای محافظت نظام از کشیده شدن به انحرافات است; یعنی همان دغدغه ای که در سال 1348 داشتند، پس از انقلاب نیر نمود پیدا کرد. ممکن است کسی بپرسد همین ناظر یا والی، که وظیفه اش مراقبت از ترکیب و اجزای جمهوری اسلامی می باشد، ممکن نیست به استبداد کشیده شود؟ حضرت امام معتقدند: والی یا ناظر با دو دسته عوامل مهار می شود: عوامل درونی همچون عدالت و تقوا و عوامل بیرونی که متشکل از نهادهای مدنی جامعه است; مثل احزاب سیاسی، روحانیت و خبرگان - به طور مستقیم - و مردم - به طور غیر مستقیم. اینها بر کار او نظارت دارند و هر دو مکمل یکدیگرند. حضرت امام در سخنی می فرمایند: شما تصور می کنید ولایت فقیه نوعی استبداد است؟ خیر، ولایت فقیه برای جلوگیری از مستبد شدن دولت است،

نه این که خودش دولت مستبد ایجاد کند. بنابراین، ولی فقیه دولت مستبد ایجاد نمی کند و اگر چنین کند، از ولایت ساقط می شود. با توجه به این که فرمودید از منظر حضرت امام غایت وجودی ولایت فقیه اجرای عدالت است، چه ضرورتی وجود دارد که این کار به دست فقیه صورت بگیرد، در صورتی که غیر فقیه بتواند به این کار اقدام کند؟ برداشت ما از اندیشه حضرت امام این است که اگر چه ایشان غایت دولت را اجرای عدالت می داند، ولی وظیفه اش اجرای شریعت است; یعنی باید وظیفه دولت و غایت آن را از همدیگر تفکیک کرد. نکته دیگر این که بر حسب اندیشه حضرت امام اگر احکام شریعت اجرا شود، دولت را به غایت خود می رساند. این به آن معناست که ما نمی خواهیم صرفا با قواعد عرفی و عقلی به عدالت برسیم، بلکه اجرای شریعت هدف اصلی است; آنچه متضمن عدالت در جامعه نیز هست. بر این اساس، طبق نظر حضرت امام، کسی باید در راس قدرت قرار گیرد که اولا، عالم به شریعت باشد و ثانیا، بتواند قوای درونی خود را تعدیل کند; چون کسی که خودش عادل نباشد و نتوانسته باشد قوای درونی خود را به نقطه تعادل برساند، با ورود به عرصه سیاست نوین، نمی تواند به اجرای عدالت بپردازد. بدین

دلیل، فقیه باید پیش از ورود به عرصه سیاست، عدالت داشته و تمام صفات او تعدیل شده باشد. چنین کسی با صفت عدالتش، از یک سو، موجب اجرای عدالت می شود و از سوی دیگر، با اجرای شریعت توسط او، حکومت را به غایت می رساند. این نوعی در هم آمیختگی شریعت با قواعد عقلانی است. در صورتی که امر دایر شود بین عادل غیر فقیه و فقیه غیر عادل، کدام یک مقدمند؟ در اندیشه حضرت امام، عادل غیر فقیه مقدم می گردد; باید عدالت و علم به شریعت - هر دو با هم - در یک نفر اجتماع پیدا کند. والی باید واجد هر دو رکن باشد تا طبق نظریه ولایت فقیه به این عنوان منصوب گردد. عبدالوهاب فراتی

مقایسه سبک سیاسی امام خمینی و مهاتما گاندی

اشاره

13 چکیده: مقدمه یکی از راههای شناخت بیشتر شخصیتهای بزرگ سیاسی و مذهبی، مقایسه شیوه زندگی سیاسی و بویژه سبک مبارزه آنها با دشمن و خدماتشان به نوسازی سیاسی کشور است. اینکه آنها در چه زمان و تحت چه شرایطی ظهور کردند، با چه کسی یا کسانی به مبارزه برخاستند و چرا و چگونه، بعضی از مهمترین محورهای این مقایسه اند. دو نمونه از این شخصیتهای بزرگ، امام خمینی (ره) و گاندی بودند. به رغم پاره ای تفاوتهای مهم میان این دو شخصیت برجسته، شباهتهای زیادی بین سبک سیاسی آن دو و خدمتشان به نوسازی سیاسی ایران و هند وجود دارند. هدف این مقاله، بررسی و ارزیابی این تفاوتها و شباهتها به منظور تعمیق و بسط شناختمان از شخصیت امام خمینی، نوع و سبک مبارزه، و کمک ایشان به نوسازی سیاسی ایران است. 1- مذهب و سیاست: بهره برداری نوین و عقلانی از سنت در نیمه اول قرن بیستم، گاندی و در نیمه دوم قرن امام خمینی به عنوان یگانه مثالهای سیاستمداران مذهبی شناخته شدند. مهمترین ویژگی مشترک هر دو، آن است که هیچکدام جدایی بین مذهب و سیاست را نپذیرفتند. از یک سو، هر دو به سنت و ارزشهای مذهبی سخت وفادار بودند. (1) از سوی دیگر، این

وفاداری نه تنها باعث کناره گیری هیچکدام از صحنه سیاست نشد بلکه آنهارا به حضور و فعالیت در این صحنه واداشت. اظهارات مکرر گاندی و امام خمینی در این باره مؤید این ادعاست. برای مثال، گاندی گفته است: "دلبستگی من به حقیقت مرا به قلمرو سیاست کشانید و بدون تامل و در نهایت فروتنی می گویم کسانی که مدعی اند دین با سیاست وجه اشتراکی ندارد، از دین هیچ نمی دانند. " (2) برای گاندی، سیاست محروم از مذهب، کثافتی است که همواره باید ازآن اجتناب جست. (3) در این باره گاندی می گوید: "من نمی توانم حتی یک ثانیه هم بدون مذهب زندگی کنم. بسیاری از دوستان سیاسی ام از وضع من نا امید و مایوس می شوند زیرا می گویند که سیاست من نیز از مذهب ناشی می شود و آنها درست می گویند. سیاست من و تمام فعالیتهای دیگرم همه از مذهبم ناشی می شوند. " (4) او حتی از این هم فراتر می رود و اظهار می دارد: "هرگونه عمل و فعالیت یک مرد مذهبی باید از مذهبش ناشی شود. . . " (5) امام خمینی نیز دارای همین دیدگاه بود. او هم بارها بر غیر قابل تفکیک بودن دین و سیاست تاکید ورزید به نمونه هایی از سخنان امام در این مورد بنگرید: " اسلام یک دین عبادی سیاسی است که

در امور سیاسیش عبادت منضم است و در امور عبادیش سیاست . . . رسول الله پایه سیاست را در دیانت گذاشته است" (6) ، "والله اسلام تمامش سیاست است"، (7) "دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است، حتی عبادتش". (8) بدین ترتیب، سیاست امام خمینی و گاندی بر زمینه دینی و سنتی استوار بود. از آنجا که هر دو، سیاست را نوعی تحقق اخلاق دینی می دانستند، (9) به قدرت سیاسی دل نبستند هر چند که آن را پذیرفتند. به عبارت دیگر، برخلاف اکثر انقلابیون و سیاستمداران امروزی که قدرت سیاسی بر ایشان هدف است، برای گاندی و امام خمینی تنها یک "وسیله" بود; وسیله ای که به مردم امکان می دهد تا وضع خویش را در تمام مظاهر زندگی بهبود بخشند. (10) در واقع، این نبوغ منحصر به فرد امام و گاندی بود که با فراست و زیرکی به سنتهای تشیع و هندو توجه کردند و نیک دریافتند که با آنها چه کنند و از آنها چگونه بهره بگیرند. هر دو شخصیت، آمیزشی از نو و کهن بودند. بعضی از گرانبهاترین و والاترین سنتهای مذهبی در آنها تجسم یافته بود. در زندگی شخصی، قدیسانی بودند که لذتهای دنیوی را رها کرده بودند و با تقوا و پارسایی

می زیستند. همه نهادهایی را که میان توده ها رواج می دادند و روشهایی را که به کار می بستند، عناصری غنی از سنتهای گذشته بود. وفاداری و عمل آن دو شخصیت به سنت را نباید به معنای پیروی چشم بسته شان از مذهب تلقی کرد. هم امام و هم گاندی، هر گونه مذهب را که با "عقل" و "منطق" سازش نداشته و با اخلاق متضاد باشد نمی پذیرفتند. به عبارت دیگر، یکی از ویژگیهای مهم آن دو رهبر، "واقع بینی "شان بود. (11) و هر دو، هر موقعیت و پیشامدی را با نگاه خردمندانه خود می نگریستند و از مشاهداتشان راه حلی بیرون می کشیدند که هم بسیار تازگی داشت و هم بسیار عملی و در خور آن موقعیت بود، هر چند که در "حقانیت" آئین گاندی جای تردید زیادی است. این نحوه نگرش گاندی و امام به مذهب و سنت، بیانگر این حقیقت است که گرچه آن دو "نوگرایی" و "نوسازی" را تایید کردند ولی با "غربی شدن" و "غربزدگی" مخالف بودند. (12) هرچند که به نظر می رسد گاندی به دلیل بعضی از اعتقادات مذهبی از جمله آزار نرساندن به حیوانات و تاکید بر گیاهخواری ودر مقایسه با امام خمینی کشش و رغبت کمتری دراستقبال از تکنولوژی وصنعت غربی از خود نشان داد. دلیل اصلی مخالفت آن دو با

غرب، آن است که غربی به جای خویشتن جوئی در پی نسیان و هدر دادن خویشتن است. همین فراموشی باعث شده است به همان اندازه که سلطه غربیها بر محیط افزایش یابد، تسلطشان بر نفس کاهش یابد. (13) این ادعا که امام خمینی و گاندی اگر نه بی بدیل ترین لااقل نادرترین شخصیت هایی بودند که به ضدیت با فرهنگ و ارزشهای غربی برخاستند، ادعای گزافی نیست. بسیاری از انقلابیون - از مائوتسه تونگ گرفته تا هوشی مینه، از چه گوارا تا فرانتس فانون - تقریبا نسبت به غرب دیدی مبهم و دوپهلو داشتند. آنان جملگی تسلط سیاسی و اقتصادی غرب را رد می کردند و در عین حال راه و رسم سنتی زندگی مردم خویش، مخصوصا عناصر مذهبی آن را که بنیان فرهنگهای باستانی آفریقا و آسیا را تشکیل می دهد، مردود می شمردند و مخالف نوسازی و توسعه به حساب می آوردند; در نتیجه شکلهای سیاسی و فنی غربی را جانشین آن می کردند. (14) اما ایران خمینی و هند گاندی تنها استثنایی از این قاعده تسلیم به غرب است. (15) البته گاندی، برخلاف امام خمینی، در اوایل زندگی دچار تردید بود که آیا سبک و شیوه زندگی غربی، بویژه انگلیسی، را انتخاب کند یا سبک و شیوه زندگی هندی را. (16) در این دوره، وی معتقد به مبارزه از

راهی قانونی بود. (17) نسبت به انگلستان خوش بین بود و اعتقاد داشت که امپراتوری بریتانیا با بی نظری به همه کسانی که زیر حکومتش هستند توجه دارد. (18) در اوایل سفر به انگلستان برای ادامه تحصیل، مجذوب شیوه زندگی انگلیسی شد: در کلاسهای آداب و رقص نام نوشت و به آموختن زبان فرانسه و نواختن ویولون پرداخت. آوازها و تصنیفهای مد روز می خواند، کراوات می زد و به سبک انگلیسی لباس می پوشید و معاشرت می کرد. (19) حتی به شکل خطرناک و نه چاره ناپذیر به زنان متمایل شد. (20) در حالی که امام از همان آغاز جوانی راه رستگاری را تشخیص داد و بدون کمترین تردید و تزلزل، با قاطعیت و صمیمیت آن را استمرار بخشید و به سرانجام رساند. بدین ترتیب، امام و گاندی، هر دو، در این اصل مهم اتفاق نظر داشتند که برای مقابله با مسائل و مشکلات جدید، باید به مذهب بازگشت و منابع سنتهای خود را از نو بازیافت، آن دو از همین سنتها به قدرتی نایل شدند که هم پاسخگوی نیازهای مردم فقیر ایران و هند بود و هم آن دو را به عنوان رهبران مبارز و خلاق در راه نبرد با استعمار شناساند. با وجود این، مذهب امام و گاندی یکی نبود. گاندی پیرو مذهب

هندو بود. و تاکید اصلیش بر "سایتاگراها" یا "نیروی حقیقت" بود. (21) از نظر او، حقیقت خداست: "من خدا را فقط به عنوان حقیقت می پرستم و می ستایم" (22) یا حقیقت"آن چیزی است که صدای درون به شما می گوید". (23) در صورتی که امام خمینی پیرو مذهب تشیع بود و حقیقت را در اصول متعالی این مذهب از جمله توحید، نبوت، امامت، عدالت، معاد، انتظار، شهادت، دفاع از مظلوم، و. . . جستجو می کرد. از نظر وی، خدا حقیقت است. و نه حقیقت، خدا، گاندی، یک غیر موحد بود، در صورتی که امام، یک موحد; بدین ترتیب، میان اصول اعتقادی این دو رهبر تفاوت ژرف است. 2- شیوه های مبارزه اگر گاندی در اوایل قرن بیستم عزم خود را جزم کرد تا با استعمار بریتانیا به مبارزه برخیزد، امام خمینی در اواخر همین قرن، نظام پادشاهی منحط و مستبد پهلوی را از یک سو استعمار آمریکا را از سوی دیگر به مبارزه ای سخت و بی امان طلبید. نکته جالب در مبارزات این دو رهبر، شیوه هایی است که هر یک برای نبرد با دشمن و متحد و بسیج کردن مردم خود بر ضد او برگزیدند. این شیوه های مبارزه به رغم پاره ای تفاوتها، تا حدود زیادی به هم نزدیک و شبیه هستند و از شرایط خانوادگی،

تاریخی یا مذهبی امام خمینی و گاندی ناشی می شوند. گرچه خانواده هر دو مذهبی بود، اما اعتقادات خانواده گاندی اختلاطی عجیب بود از معتقدات و فرهنگ چینی، هندویی و اسلام. (24) در صورتی که خانواده امام از پیروان جدی مذهب تشیع اند. هم گاندی و هم امام در دوران نوجوانی، با مشکلات و سختیهایی روبرو بودند. امام در کودکی پدر و در نوجوانی مادر و عمه اش را از دست داد و این حوادث بر اندیشه و افکار وی تاثیر عمیق گذاشتند. اما از آن مهمتر، تاثیری است که مرگ پدر گاندی بر وی گذاشت. او که بشدت به پدرش علاقمند بود وقتی که خبر بیماریش را شنید به وحشت افتاد. چند لحظه قبل، کنار تخت پدر محتضرش ایستاده بود و پاهای او را به آرامی می مالید. گاندی مشکلات و مسائل دیگری نیز در دوران نوجوانی و جوانی داشت. خجالت و ترس بیش از حد، (25) دروغگویی، گوشتخواری، اختلاف با همسر، و بدرفتاری با او و دزدی و اقدام به خودکشی، از جمله نمونه هایی از این مشکلات هستند. (26) زندگی امام خمینی بری از این لغزشها بود. او از همان آغاز جوانی به عبادت و خودسازی رو آورد و شرایط مذهبی حاکم بر خانواده و شهرش آن را تقویت کرد. قاطعیت و

سرسختی خویشان امام در مجازات قاتلین پدرش، وضعیت نا امن شهر محل سکونتش، و بویژه فرهنگ و مذهب مورد اعتقادش ، همگی زمینه ساز سبک مبارزه وی که سرسختانه و انعطاف ناپذیر بود، محسوب می شود. به رغم این تفاوتها، شیوه های نبرد هر دو رهبر با متجاوز از پاره ای جهات به هم نزدیک و شبیه بودند: هر دو نوع شیوه، برگرفته از مذهب یا سنت بود. هر دو نوع شیوه، ترکیبی از "نمادگرایی سنتی" و "عقاید اصلاح طلبی" بود. هر دو شیوه معطوف به "عمل" و در عین حال برگرفته از "آرمان" بود. هر دو سبک، از این توانایی برخوردار بود که تمام اقشار یک جامعه را، از توده های سنت گرا گرفته تا نخبگان غربگرا، برای ایجاد یک "انقلاب سیاسی" با هم متحد و یکپارچه و بسیج کنند. 26 همچنین شیوه های نبرد هر دو رهبر، تکمیل روشهای مبارزه قبل بود. پیش از ورود گاندی به عرصه سیاست هند، مبارزه آزادیخواهانه دو روند کلی داشت: 1- روشهای تروریستی 2- خط مشی قانون اساسی که به خوش طینتی انگلیسیها دلبسته بود. هر دو جریان به طرز ناگواری شکست خورد و کشور به خط مشی و رهبری نوینی نیاز داشت. (27) همین روند دقیقا در ایران و در رابطه با رهبری امام تکرار شد. زیرا سبک نبرد وی نیز نه

مبتنی بر شیوه های خشونت آمیز و تروریستی گروههای رادیکال مذهبی و چپی بود و نه مبتنی بر شیوه سازشکارانه قبول سلطنت و تاکید بر قانون اساسی و حرکت گام به گام که گروههایی چون جبهه ملی و نهضت آزادی حامی آن بودند. حال ببینیم به طور مشخص شیوه های مبارزه این دو رهبر چیست و چه شباهتها و تفاوتهایی میان آن دو وجود دارد. 1 -2- جرات و بسیج سیاسی: امام خمینی برای بسیج و اتحاد مردم بر ضد استبداد داخلی و استعمار خارجی از دو اصل "انتظار" و "شهادت" که جزیی از سنت تشیع محسوب می شوند، بهره گرفت. گاندی نیز برای نبرد با استعمار بریتانیا از سنتهای هندو بهره برداری کرد و از دل آن اصل "آهیمسا" یا "عدم خشونت" را بیرون کشید و از نو تفسیر کرد. از نظر گاندی ، "عدم خشونت" و "نیروی حقیقت" چنان به هم پیوند دارند که عملا تجزیه و تفکیک آنها غیر ممکن است. آنها مثل دو روی یک سکه اند. با این همه، از نظر او عدم خشونت وسیله است و حقیقت هدف. او در جستجوی حقیقت بود که عدم خشونت را کشف کرد. به باور گاندی، برای کشف حقیقت، هیچ راهی جز عدم خشونت نیست. (28) به عبارت دیگر، گاندی معتقد بود که هدف از عدم

خشونت، استقرار نیروی حقیقت است علیه بی عدالتی این روش نوعی سرپیچی علنی از قوانینی است که به نظر گاندی و پیروانش ظالمانه بودند. (29) این عدم همکاری یا مخالفت مدنی، برخلاف روش متداول در غرب، از طریق مقابله رودررو، سازماندهی مخالفتها و پیدایش شکاف میان مخالفان و پیروزی یکی بر دیگری صورت نمی گیرد، بلکه از نظر گاندی باید بر پایه سازش و مصالحه و عدم نفرت از دشمن و حتی دوست داشتن وی استوار باشد. 29 این نگرش، از عقاید سنتی هندیها نسبت به مدیریت منازعه در سیاست و حقوق که معطوف بر داوری و مصالحه اجتماع است، تغذیه می شد. از نظر امام خمینی نیز "انتظار" و "شهادت" یا "قیام کربلا" دو تاکتیک مهم برای مبارزه با متجاوز و ستمگری در هر عصر و زمانی است. انتظار در مبارزه مسلمان امید و حرکت و جنبش می آفریند و شهادت، او را آماده فداکاری و از جان گذشتگی می کند و مرگ را در چشمش خوار و کوچک می سازد. همانطور که اصل عدم خشونت گاندی ریشه در مذهب و سنت دارد، تاکتیکهای مورد نظر امام (انتظار و شهادت) نیز از مذهب و سنت نشات می گیرد و به عقاید مذهبی مسلمانان در مورد چگونگی مقابله با ظلم و ستم و بی عدالتی مربوط می شوند. مهمترین هدف مشترک

امام خمینی و گاندی از این سبک مبارزه با متجاوز، زدودن آثار ترس و ضعف در پیروان خود و بازگرداندن"شجاعت و جرات" به آنها بود. (30) زیرا که سیاستهای استعماری در هندوستان و ایران حس اعتماد به نفس و خودباوری فرهنگی را در میان مردم دو کشور از بین برده، آنها را در حد افراد ذلیل و زبون و مقلد و ترسو تنزل داده بودند. بنابراین هم گاندی و هم امام خمینی بخوبی دریافتند که شرط بسیج و متحد کردن ملت بر ضد متجاوز، بازگرداندن جرات به آنهاست. با این همه، برداشت آن دو رهبر نسبت به جرات تا حدودی متفاوت بود، هر چند که در نهایت، بنابر پاره ای دلایل که بزودی توضیح داده خواهند شد، در عمل به هم نزدیک می شوند. از نظر گاندی، جرات که مستلزم نوع خاصی از فداکاری و خود کنترلی است، از عدم خشونت ریشه می گیرد. عدم خشونت اوج شهامت و قله دلیری است و زور و خشونت نشانه مسلم ترس. گاندی این مساله را چنین بیان می کند: "من خود زمانی ترسو بودم و تا وقتی می ترسیدم به زور و خشونت متوسل می شدم. فقط از موقعی که بر ترس خود چیره شدم به ارزش عدم خشونت متوجه گشتم. " (31) به همین دلیل بود که می گفت: "عدم

خشونت را نمی توان به کسی که از مرگ می ترسد یا نیروی مقاومت در خود نمی بیند تعلیم داد. " بدین ترتیب، از نظر گاندی عدم خشونت حاصل پیکار درونی است نه ترس. شجاعت و جرات در نیروی روحانی و درونی نهفته است و نه در نیروی جسمی و مادی. جرات به معنای به دست آوردن حقوق از راه تحمل رنج شخصی است که درست صورت مخالف مقابله و مقاومت با اسلحه است. جرات یعنی خود کنترلی و خودرنجی محض، توسل به نیروی حقیقت و نه نیروی جسمی، مقاومت ارادی کامل انسان در برابر اراده متجاوز و نه ناتوانی و شکست اراده یاتسلیم شدن در برابر سرنوشت، مقاومت منفی و عدم همکاری بدون مبادرت به اقدام تلافی جویانه و قربانی ساختن خود ونه قربانی کردن دیگران. (32) بی جهت نیست که گاندی گفته ا ست ملتی که برای فداکاری و قربانی دادن نامحدود آماده شده است، می تواند به مدارج عالی ارتقاء یابد. . . ملت با عظمت هند مرگ را چون بالشی در نظر می گیرند که می توان بر آن سر نهاد و استراحت کرد. چنین ملتی دارای آن نیرویی است که سرانجام می تواند متجاوز را برجای خود بنشاند. (33) مردی که به هنگام مقابله با خطر همچون موش رفتار کند، حتما باید ترسو نامیده شود. چنین شخصی

در قلب خود به خشونت و نفرت متوسل خواهد شد و اگر دستش برسد دشمن خود را بدون کمترین احساس ناراحتی خواهد کشت. مسلما چنین کسی بکلی با عدم خشونت بیگانه است. (34) گاندی در توضیح شیوه عدم خشونت خود می گوید وقتی که من از انجام کاری که وجدانم نمی پذیرد خودداری می کنم، نیروی روحی خود را به کار می برم. آنگاه برای روشن تر شدن مساله اظهار می دارد: "مثلا حکومت کنونی قانونی وضع کرده است که شامل من هم می شود اما من آن را دوست نمی دارم. اگر با زور و خشونت، حکومت را مجبور به لغو این قانون سازد، چیزی را به کار می برم که می توان آن را نیروی جسمی و مادی خواند. اما اگر از این قانون اطاعت نکنم و کیفری را هم که برای این سرپیچی تعیین شده بپذیرم، نیروی روحی خود را به کار برده ام که شامل قربانی ساختن خویش می شود. (35) بنابراین از نظر گاندی، اگر فردی که به لحاظ امکانات ظاهری و جسمی ضعیف و ناتوان است در مقابل حریف تسلیم شود یا فرار کند، این نشانه بزدلی است; اگر قدرت خود را برای وارد کردن ضربتی بر حریف خویش به کار برد و در این راه جان دهد این کاردلیری و دلاوری خواهد بود، اما عدم خشونت نیست.

ولی اگر گریختن را موجب شرمساری بداند و بدون وارد کردن ضربتی بر دشمن به مقاومت بپردازد و در سرجای خود بمیرد، این مفهوم درست مقاومت با عدم خشونت و همراه با دلاوری و دلیری است. به همان اندازه گاندی، بلکه بیشتر ، امام خمینی نیز بر جرات و شجاعت تاکید کرد. او نیز مثل گاندی معتقد بود که تحمل درد و رنج بر خویش به انسان قدرت روحانی و در نتیجه جرات می بخشد. او نیز اعتقاد داشت که کسی که از خدا بترسد از هیچکس و هیچ چیز نمی ترسد. (36) امام نیز چون گاندی بر آن بود که هرکس در مقابل دشمن از خود ضعف نشان دهد و فرار را بر قرار ترجیح دهد یا تسلیم او شود، بزدل و ترسو است. با این همه، امام ، برخلاف گاندی، جرات و شجاعت را در عدم خشونت منحصر نکرد. از نظر وی، گرچه عدم خشونت و بخشایش بهتر است از خشونت، اما در شرایط اجبار و اضطرار توسل به خشونت مجاز است، مشروط بر اینکه به قصد و نیت الهی و به منظور انجام وظیفه باشد و نه پیروی از هواهای نفسانی. به عبارت دیگر، از نظر امام دفاع از خویش در مقابل دشمن امری عقلانی و منطقی است. همین نیت و قصد

خالص است که در مکتب امام، جنگ از حالت مبارزه محض یا جنگ عریان دور می شود و به صورت "جهاد" یا "جنگ مقدس" در می آید. بدین ترتیب برداشت امام خمینی از جرات و شجاعت نه به طور کامل با طرز تلقی غربیها منطبق است (زیرا از نگاه آنها جرات و شجاعت صرفا در خودنمایی و پیروزی ظاهری و جسمی برخصم خلاصه می شود بی آنکه مساله نیت و انگیزه یا خود رنجی و خودکنترلی و خداترسی مطرح باشد) و نه با نگرش گاندی، بلکه تلفیق و ترکیبی از آن دو دیدگاه یا به عبارت دقیقتر هیچیک از آن دو دیدگاه نیست. امام گرچه اساس نظر گاندی را مبتنی بر اینکه در مواجهه با دشمن باید خویشتن دار و خود کنترل بود پذیرفت، لیکن بر آن بود که هرگونه تلاش و اقدامی برای خود کنترلی نباید از حدود عقل و منطق تجاوز کند. دوست داشتن متجاوز و عدم نفرت از وی و بخشایش او تحت هر شرایطی و به طور مطلق از ساده اندیشی است و ممکن است عوارض و خساراتی جبران ناپذیر درپی داشته باشد. با این حساب، پرخاشگری و قاطعیت و سازش ناپذیری و حتی استفاده از زور و خشونت در صورت لزوم و تحت شرایط خاص مجاز است و منطقی و

معقول. در یک کلام، از نظر امام نه جرات ناشی از عدم خشونت محض قابل قبول است و نه جرات ناشی از خشونت محض، بلکه جرات قابل قبول ایشان ترکیب و تلفیقی است از هر دو، هرچند که در شرایط عادی تا حد امکان عدم خشونت بر خشونت برتری دارد. یا به عبارت دیگر، عدم خشونت اصل است و خشونت فرع و استثناء. سیره عملی امام در مقابله با متجاوز، مؤید مطلب فوق است. در مبارزه با رژیم شاه، . تاکید اصلی وی بر روش مسالمت جویانه و اعتراض و مقاومت منفی بود تا توسل به خشونت و دست بردن به سلاح، همانطور که مبارزه گاندی نیز بر همین پایه استوار بود. امام با بیداری حس هویت و بازگرداندن جرات و اعتماد به نفس به ایرانیان، تنها مردم را تشویق و تحریک به راهپیمایی و تظاهرات آرام کرد و حداکثر از آنان خواست، از قوانین حکومت سرپیچی نمایند، مثلا سربازان از پادگانهای نظامی فرار کنند و مردم به دولت مالیات نپردازند. 36 هرچند که در صورت لزوم توسل به قدرت نظامی و مقابله خشونت آمیز با رژیم را نفی نکرد. (37) بعد از پیروزی انقلاب نیز همین شیوه توسط امام دنبال شد، یعنی اصل بر عدم شونت بود لیکن در پاسخ به توطئه های داخلی و

خارجی مثل بحران کردستان یا حادثه آمل و بویژه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، امام مجبور به صدور دستور دفاع عمل متقابل توسط کسانی شد که مورد هجوم متجاوز قرار گرفته بودند. به رغم تفاوت برداشت گاندی و امام از جرات، آنچه که گاندی را به امام در این مورد نزدیک می کند، آن است که گاندی هم تحت شرایطی خشونت را مجاز دانسته است. یکی از این موارد "نامردی" است: "من خشونت را هزاران بار بر نامرد ساختن تمامی یک ملت و یک نژاد مرجح می شمارم" (38) مورد دیگر "بزدلی" است: "من معتقدم که وقتی تنها راه انتخاب میان بزدلی یا خشونت باشد مسلما من اعمال زور و خشونت را توصیه می کنم. " به همین دلیل، وقتی که پسر ارشدش از وی پرسید که اگر در سال 1908 (موقعی که گاندی به قصد کشت مورد حمله و هجوم واقع شد) حضور داشتم وظیفه ام چه می برد؟ آیا می بایست بگریزم که کشته شوی؟ یا می بایست با نیروی جسمی و بدنی خود تا آنجا که می توانستم به دفاع از تو بپردازم؟ " گاندی پاسخ داد: "در چنین موردی وظیفه ات پرداختن به دفاع از من بود حتی اگر توسل به زور و خشونت را ایجاب می کرد". (39) با همین نگرش بود که در جنگ بوئر وشورش زولو و

جنگ جهانی اول شرکت کرد و آموختن فنون به کار بردن سلاح را به کسانی که به روشهای خشونت آمیز اعتقاد دارند، توصیه کرد. حتی او به هندیها توصیه کرد که بهتر است برای دفاع از شرف و یثیت خود به اسلحه متوسل شوند تا به شکلی خفت بار ز بون و ذلیل باقی نمانند و شاهد هتک حرمت و حیثیت خود نباشند. یا وقتی شنید که اهالی قریه ای در نزدیکی "بتیا" به محض هجوم پلیس به آنجا و غارت خانه هایشان و مزاحمت برای زنانشان، آنجا را با بهانه پیروی از اصل عدم خشونت رها کردند و گریختند، از شرمساری سرش را پایین افکند و به آنها تذکار داد که مفهوم عدم خشونت او چنین نیست. سپس گفت که من از آنها انتظار داشتم که با نیرومندترین صورت به دفاع از کسانی که زیر حمایتشان هستند، برخیزند وبسیار طبیعی و مردانه می بود اگر با شمشیر از مال و شرف و مذهب خود دفاع می کردند و البته خیلی مردانه و نجیبانه تر می بود که بدون فکر آزار رساندن به مزاحمان و متجاوزان به دفاع می پرداختند. (40) ملاحظات فوق بیانگر آنست که روش عدم خشونت گاندی به جای اینکه خشونت را حذف کند جهت آن را تغییر می دهد یعنی "خشونت روحانی" را جایگزین "خشونت فیزیکی" می کند و خشونت

روحانی گرچه مثل خشونت فیزیکی کاملا تهاجمی است ولی بی سر و صدا است. (41) بدین ترتیب، به رغم برخی تفاوتها در برداشت آن دو رهبر از شجاعت و جرات، در مجموع سبک مبارزه هر دو برای مقابله با متجاوز بسیار به هم نزدیک و شبیه بود. هر دو رهبر، روش سیاسی و مسالمت آمیز را بر روش نظامی و خشونت آمیز ترجیح دادند. هر دو، به کمک بهره برداری از عقاید سنتی و باورهای فرهنگی و مذهبی مردم، آنها را دعوت به شرکت در اعتراضات و راهپیماییها و تظاهرات کردند، هر دو معتقد به بسیج و اتحاد مردم بر ضد دشمن از طریق فراخوانی آنها به سرپیچی و عدم اطاعت و مقاومت منفی و عدم همکاری و نافرمانی مدنی بودند و دعوت به تعطیلی عمومی کردند. هر دو بشدت مخالف با نامردی و خیانت و بزدلی بودند و گریختن از مقابله با خطرات و بلایا را با توجیه دفاع کردن از عزیزان خود را مذموم می دانستند. هر دو از مرگ استقبال می کردند و پیروان خود را نیز به آن فرا می خواندند. فقط امام، برخلاف گاندی، حق دفاع و مقابله به مثل را در صورت اجبار و اضطرار و به نیت خالص و خیر نه تنها نشانه ترس بزدلی نمی دانست بلکه آن را عین جرات و

شجاعت می شمرد و اقدامی منطقی و معقول تلقی می کرد. 2-2 خویشتن داری و غلبه سیاسی هم گاندی و هم امام خمینی، توجه بیشتری به درون انسان داشتند تا به محیط بیرونی او. از نظر هر دو، نقطه آغاز هر اصلاحی خود انسان است. از این رو، ست یافتن به آزادی سیاسی مانند آزادی روحی تنها از راه تزکیه نفس تحقق می پذیرد. به عبارت دیگر، هر دو رهبر معتقد بودند که قبل از رهایی راستین ملتهایشان از چنگ استبداد و استعمار، باید خود را از هرگونه هوا و هوس پالوده کنند. طبیعی است که آن دو شخصیت، این شیوه نبرد را از

خود شروع کردند. در سال 1906 به هنگام پیاده رویهای شبانه (زمان شورش زولو) ، گاندی نخستین گام را در این راه برداشت و "برهماچاریا" یا "تسلط کامل بر نفس" را پیشه ساخت. اکنون او به این نتیجه رسیده بودکه میل جنسی روح را تیره می سازد و ازاین رو آمیزش جنسی، فقط باید به منظور تولید مثل صورت پذیرد. (42) گاندی با اقدامات ریاضت کشانه خود، بویژه روزه های پی در پی، این باور را روز به روز در خود تقویت و کامل کرد و بعدها در سایه آن از چنان اعتماد به نفسی برخوردار شد که در "اشرام"های خود با زنان یا دختران عابد نشست و برخاست و تماس بدنی داشت و حتی تا آنجا پیش رفت که یکی از آنها را در بستر خود شریک کرد، بی آنکه هیچ رفتار اشایست یا شهوانی از خود بروز دهد. امام خمینی نیز ازهمان ابتدای جوانی به امر مبارزه با نفس و شهوت پرداخت و در راه خودسازی از هیچ کوششی فروگذار نبود. وی نیز این مبارزه را تا پایان حیاتش بی وقفه ادامه داد. اما امام بر خلاف گاندی اعتقاد داشت که خود کنترلی به معنای آن نیست که انسان از تمام لذایذ و امیال به طور مطلق دست بکشد بلکه به معنای آن است

که انسان باید میان آنها "تعادل" برقرار کند و در این اقدام از حدود منطق و عقل فراتر نرود و مثلا به جسم و تن آسیب نرساند. (43) اگر کناره گیری مطلق گاندی از لذت و شهوت باعث شود که او را در ردیف عزلت گزینان و فراریان از مسئولیت اجتماعی و سیاسی قرار دهیم، سخت دچار اشتباه شده ایم. آنچه گاندی و امام را به رغم برداشت متفاوتشان از خود کنترلی به هم نزدیک می کند، "عمل گرا"یی و مسئولیت پذیری آنهاست. هم گاندی و هم امام سنگین ترین مسئولیتها را در دنیا به عهده گرفتند. هیچگاه از خطر جسارت و آشفتگی اوضاع نهراسیدند. گاندی خود یکبار گفت که من آرامش خود را در میان آشفتگیها جستجو می کنم. (44) هم امام و هم گاندی عقیده داشتند که سلاح روحی تزکیه نفس، هر چند که نامحسوس به نظر می آید، اما نیرومندترین سلاح برای دگرگون ساختن محیط و سست کردن زنجیرهای اسارت خارجی است. آن دو رهبر، به پیروان خود آموختند که تنها کسانی که بر نفس خود سلطه دارند (خویشتن داری) می توانند بر مردم حکومت کنند و بر محیط سیاسی شان کنترل و غلبه داشته باشند. به همین دلیل، امام بیش از هر چیز بر "مبارزه با نفس" تاکید داشت و موفقیت هر قیامی را مشروط به آن می دانست

که برای "الله" باشد. گاندی نیز معتقد بود که از تجاربش در حوزه روحانی است که چنین قدرتی در حوزه سیاسی دارد. (45) از این رو تاسف می خورد که چرا زودتر متوجه چنین نکته مهمی نشده است: "همه اعتقادم آن است که اگر به طور مداوم و پیوسته با ریاضت و خویشتن داری زندگی کرده بودم. اکنون انرژی و شور و اشتیاقم به اندازه هزار برابر بیشتر بود و من قادر بودم تا تمام آن را برای پیشرفت اهداف کشورم به همان اندازه هدفهای شخصی ام به کار گیرم. " )3 )46- دموکراسی و حاکمیت مردمی یکی دیگر از محورهای مورد علاقه وتوجه امام خمینی و گاندی، تلاش برای گسترش پایه های سازمانی زندگی سیاسی کشور خود و فراهم کردن زمینه برای مشارکت سیاسی مردمی بود. این علاقه و توجه گاندی و امام نیز مانند علاقه و توجه شان به مبارزه با متجاوز، ریشه در سنتهای مذهبی و فرهنگی داشت. بدین ترتیب، از یک سو هم امام و هم گاندی از جزئی از سنت (امام خمینی از جز انتظار و شهادت و خویشتن داری و گاندی از جز عدم خشونت و خویشتن داری) برای مبارزه بااستبداد و استعمار استفاده کردند و به کمک تجدید آن، توانستند مردم را بر ضد متجاوز بسیج و متحد کنند. و از

سوی دیگر، با بهره برداری عقلانی و نوین از جز دیگر سنت (توجه به امور دنیوی و مادی و عقلانی و نوین) از جز دیگر سنت (توجه به امور دنیوی و مادی و عقلانی از قبیل رعایت دقیق نظم و انضباط، استفاده مؤثر و مفید از خود و وقت و منابع) (47) موفق شدند به استقرار و گسترش نهادهای سیاسی تخصصی مدرن و در نتیجه به نوسازی سیاسی کمک کنند. (البته، امام به دلیل در اختیار داشتن ابزار"اجتهاد" و آموزه"ولایت فقیه" در مقایسه با گاندی در این زمینه از وقعیت برتری برخوردار بود. ) از این رو، هم امام و هم گاندی دو رهبر کاریزمایی محسوب می شوند که کاریزمای هر دو ریشه در "سنت" داشت و در دو بعد"شخصی" و "منصبی" نمایان گشت. یکی از مهمترین خدمات گاندی و امام به نوسازی سیاسی هند و ایران، کمک آنها به مجالس دو کشور برای مبدل شدن به یک سازمان سیاسی توده ای و مستقل بود. در هر دو کشور، قبل از اقدامات آن دو رهبر، مجلس در اختیار نخبگان سیاسی و اقشار خاصی بود. در اثر تلاشهای گاندی و امام، توان مجلس برای بسیج افکار عمومی و اصلاحات اجتماعی و آزادی سیاسی افزایش یافت. (48) هر دو شخصیت، اصل حاکمیت مردم، حق رای عموم

افراد بالغ، اصل هر فرد یک رای، و انتخابات را قبول داشتند. هر دو با دو مجلس قانونگذاری مخالف بودند، چون به نظر آنها همان یک مجلس (در ایران مجلس شورای اسلامی و در هند مجلس عوام) از عهده انجام وظایف هر دو مجلس برمی آید. از نظر گاندی و امام، مجلس اعلا (در هند) و مجلس سنا (در ایران) تکراری است و با حذف آن در هزینه های ضروری، بسیار صرفه جویی می شود. (49) هر دو رهبر، به دلیل درک بسیار عمیق شان از روانشناسی و روحیه مردم خویش، (50) در مورد خصوصیات اخلاقی و سیاسی و اجتماعی داوطلبان مقامهای نمایندگی در انتخابات، حساس بودند و ترجیح می دادند که اشخاص ساده، شریف و نیکوکار نامزد انتخابات شوند تا در مقامی که احراز می کنند وظیفه خود را بدانند و بداد میلیونها انسان دردمند برسند و فقط در جهت خیرعامه خدمتگزار باشند. همچنین، هر دو رهبر معتقد به مشارکت سیاسی زنان بودند و زمینه این کار را فراهم آوردند. گاندی در این باره از اصل عدم خشونت کمک گرفت. خویشتن داری او و تبدیل آن به یک سلاح سیاسی قوی از طریق مقاومت غیر خشونت آمیز و تاثیراتی که برای تحمل خشونت، بدون تلافی، در پی داشت، او را بی درنگ بدان سمت سوق داد که نتیجه بگیرد زنان

بسیار مناسب و مستعد این وضعیتند: "زن تجسم صورت خارجی عدم خشونت است. " (51) این باور گاندی نتایج بیشماری برای سیاسی کردن زنان هندوستان داشت، همانطور که برداشت امام از اسلام در مورد زن نیز دارای همین نتایج بود. بدین ترتیب، هم گاندی و هم امام زمینه شرکت زنان در فعالیتهای سیاسی را فراهم کردند و زنان ایرانی و هندی در مبارزات برضد متجاوزان حضور چشمگیر داشتند. (52) گاندی نیز چون امام بر این نظر بود که زن حق دارد به جزئی ترین فعالیتهای مرد بپردازد و به اندازه حق مرد آزادی دارد. زن حق دارد که در محیط و قلمرو خاص خود همان مقام اعلی را احراز کند که مرد بدست می آورد. (53) با این همه، او هم مثل امام معتقد بود که گرچه زن و مرد وضع برابر دارند، اما یکی نیستند. زوجی هستند بی همتا که مکمل یکدیگرند. (54) برای مثال از لحاظ شکل، تفاوتهای اساسی و حیاتی میان آنها هست. به همین جهت، گاندی نیز بر این باور بو دکه کارهای آنها هم باید متفاوت باشد. (55) همچنین، گاندی چون امام بر این عقیده بود که زن نباید بیش از این خود را وسیله شهوترانی مرد بشمارد و باید دست از جنون غیر عقلانی در تقلید از غرب بردارد.

اگر چنین کرد آنگاه به عنوان مادر مرد و به عنوان سازنده و رهبر خاموش و بی ادعای مرد، مقام شایسته و افتخارآمیز خود را در کنار مرد احراز خواهد کرد. (56) با این همه، نه گاندی و نه امام، هیچکدام، اعتقاد کامل به الگوی دموکراسی کلاسیک غرب نداشتند. از نظر گاندی، انتخابات غیر مستقیم بهتر به مقصود می رسد تا انتخابات مستقیم. (57) "ووکاک" حتی معتقد است که گاندی به نظام پارلمانی عقیده نداشت (58) گویا گاندی نسبت به احزاب سیاسی هم نظر خوشی نداشت چون تصور می کرد به دنبال کسب قدرت سیاسی اند. (59) در صورتی که نظر امام در این مورد مثبت بود مشروط بر این که فعالیت احزاب سیاسی مخل به مصالح ملی یا مذهبی نباشد. (60) به طور کلی، معیار امام در این مورد آن است که "هر فرد یا گروه و دسته ایی که بتواند خود را با خواسته های نهضت اسلامی موجود در ایران هماهنگ سازد. " (61) در انجام فعالیت خود آزاد است. به علاوه در نگاه هر دو رهبر به دموکراسی، "وظایف" بر "حقوق" افراد رجحان دارد. بی جهت نیست که هر دو تاکید زیادی بر ادای تکلیف داشتند. (62) بنابراین دموکراسی مورد نظر گاندی و امام، از آرمانگرایی و اخلاقیات تغذیه می کند و در عین توجه به فعالیت و قدرت

سیاسی، می کوشد خود را از رواج سیاست عاری از اخلاق، قدرت توخالی در خدمات، فساد سیاسی و اقتصادی، نخوت دیوانسالاران دولتی، و انحطاط نمایندگان حاکمیت مردم دور نگه دارد. با این الگو، امید به پل زدن بر شکاف بین جهش و شتاب تکنولوژی و بحران فرهنگ معاصر، افزایش می یابد. بزرگترین امتیاز الگوی دموکراسی گاندی و امام تغییر کیفی در صورت و محتوای دموکراسی است. اگر در نظریه سنت گرایان بر صرف "هدف" و در نظریه جدید بر " وسیله" محض تاکید می شود، در الگوی دموکراسی مبتنی بر اصول اخلاقی و مذهبی گاندی و امام خمینی، مزایای هر دو ملحوظ است و هر دو با هم همسازند.

پى نوشت ها

: 1. امام به نماز بیش از حد بها می داد حتی از سن جوانی نماز شب و تهجد جز برنامه هایشان بود. هرگز راز و نیاز و نماز شبش ترک نشد حتی در روی خت بیمارستان و در بستر بیماری. گاندی نیز در مذهب خود اهل عبادت و نیایش بود. برای مثال در این باره گفته است: "دعا و نماز زندگی مرا نجات داده است، بدون آنها از مدتها پیش دیوانه شده بودم. " رجوع کنید به : مهاتما گاندی، همه مردم برادرند، ترجمه محمود تفضلی، چاپ پنجم (تهران: انتشارات امیرکبیر، 1356( ، ص2 106. رامین جهانبگلو،

"کنونی بودن گاندی" در: خجسته کیا (مترجم و گردآورنده مهاتما گاندی، در جستجوی حقیقت (تهران: نشر مرکز، 1372( ص14، به نقل از نشریه etilautcA ecneloivnoN شماره مخصوص گاندی، پاریس 3 .1991. گاندی، پیشین، ص4 .119. همان، ص5 .118. همان. 6. کلمات قصار، پندها و حکمتهای امام خمینی، چاپ سوم (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373( ، ص7 .29. همان. 8. همان. 9. اورول در جمله زیر در مورد گاندی این مساله را نشان داده است: "اگر او را تنها به عنوان مرد سیاسی در نظر بگیریم و با دیگر رهبران دوران خود مقایسه کنیم می بینیم چه رایحه پاکی از خود به جا نهاده است. " رجوع کنید به: جورج وودکاک، گاندی (تهران : انتشارات خوارزمی، 1363( ، ص10 .19. به همین دلیل است که امام خمینی میان سیاست"شیطانی" و "حیوانی" با سیاست "الهی" تفاوت قائل بود. از نظر وی سیاست صحیح که قدرت را وسیله تامین سعادت انسان می داند از طریق دیانت متحقق می شود: "دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است. . . سیاست آن است که جامعه را هدایت کند و

راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، آنها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست. " رجوع کیند به: صحیفه نور، ج13، ص218. همچنین، در نظر گاندی، قدرت سیاسی یعنی داشتن امکان برای تنظیم امور زندگی ملی و مذهبی به وسیله نمایندگان ملی. رجوع کنید به : گاندی، پیشین، ص246; وودکاک، پیشین، ص20. همچنین در منبع زیر نگرش گاندی نسبت به قدرت سیاسی با نگرش انقلابیون و سیاستمداران حرفه ای مورد مقایسه قرار گرفته است: rebeoH ennasuS dna hploduR dyoiL , noitidarT fo ytinredoM ehT : aidnI nitnempoleveD lacitiloP ( ogacihC : sserP ogacihc fo ytisrevinU , 7691) pp. 532-652 11. حملات امام خمینی به گروهی از روحانیون مذهبی که افکار بسته و منجمد داشتند و او آنان را "تحجرگرایان" و "مقدس م آبان" می خواند و نیز توجه وی به فلسفه بیانگر واقع بینی و نگرش عقلانی ایشان به مذهب و سنت است. د رمورد واقع بینی و نگرش عقلانی گاندی به مذهب و سنت، رجوع کنید به: بهاگوانت رائودوبی، "نظریات گاندی درباره موقعیت زن در هند"، در: کیا، پیشین، صص67-68; وودکاک، پیشین ص12 .14. امام بارها در نوشته ها یا بیانات خود میان "غربی شدن" و "نوسازی" تفکیک قائل شدند. جهت اطلاع بیشتر در این باره به نمونه های زیر

توجه کنید: "ما از علم و تکنولوژی شما[غربیها] نمی ترسیم. ما از ایده ها و روسم شما می ترسیم. . . " امام خمینی، طلیعه انقلاب اسلامی: مجموعه مصاحبه های امام خمینی در نجف، پاریس و قم: (تهران ، مرکز نشر دانشگاهی 1362( ، ص363; "اسلام همه ترقیات و همه صنعتها را قبول داد، با تباهیها مخالف است. . . با همه ترقیات، همه تمدنها موافق است. . . " امام خمینی، صحیفه نور، ج9، ص166 نقل شده در: محمد حسن حسنی، "نوسازی جامعه از دیدگاه امام خمینی"، حضور، شماره 12 (تابستان 74( صص201-202; "بازسازی و نوسازی کشور قطعا مورد تایید و از برنامه های ماست. آنچه را که شاه به نام مدرنیزه کردن انجام داده، جز خرابی و ویرانی به بار نیاورده است. . . " صحیفه نور، ج3، ص48. گاندی نیز در عین مخالفت با فرهنگ غرب، ضدیتی با علم و پیشرفتهای آن نداشت: "با پیشرفتهای علم و دانش یکسره مخالف نیستم بلکه برعکس روح دانش پژوه غرب مورد تحسین و ستایشم می باشد. . . " گاندی، پیشین، ص13 .168. سه اصلی که گاندی بدان معتقد بود و آنها را پایه و اساس اقدامات سیاسی و اجتماعی خود قرار داد و ضدیت با غرب هم از همین سه اصل ناشی می شد عبارتند از: 1- در

دنیا فقط یک حقیقت وجود دارد و آن شناسایی ذات است. 2- هرکس خود را شناخت خدا و دنیا و دیگران را شناخته است. هرکس خود را نشناسد هیچ چیز را نشناخته است. 3- در دنیا فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی حکومت بر خویشتن است. هرکس بر خود مسلط شود بر دنیا مسلط شده است رجوع کنید به : دی لانزاد لفاستو. " مقدمه" در: مهاتما. ک گاندی، اینست مذهب من، ترجمه باقر موسوی، چاپ پنجم (بی جا، بنگاه مطبوعاتی سیمیشاه، 1345( ، صص53-54. ( امام خمینی نیز موافق با اصول فوق بود و آن را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار گرفت و مخالفت وی با فرهنگ غربی نیز از همین اصول نشات می گرفت. 14. وودکاک، پیشین، ص15 .21. وودکاک به نقل از "توماس مرتن" در کتابش به نام "گاندی. غول یک چشم" برای نشان دادن ضدیت گاندی به غرب و انتخاب راه پیشرفت مبتنی بر فرهنگ بومی توسط وی، گفته است: "یکی از پرمعناترین واقعیات درباره زندگی و استعداد گاندی آن بود که شرق را از راه غرب کشف کرد. " وودکاک، پیشین، ص29. نیز وودکاک به نقل از "اریک اریکسون" د راثرش که مربوط به زندگینامه روانی گاندی به

نام "حقیقت گاندی" نام دارد می گوید: "او در حالی از انگلستان رفت که هندی تر شده بود. 61. hploduR ( S ) , OP.tiC. , P. 961. 71. وودکاک، پیشین، ص18 .44. خود گاندی در مورد این خوش بینی چنین گفته است: "من در آن زمان عقیده داشتم که وجود امپراتوری انگلستان برای خیر و رفاه جهان لازم است. وفاداری واقعی من نسبت به امپراتوری، مانع از آن بود که بدخواه آن باشم. " نگاه کنید به: وودکاک پیشین، ص19 .45. جهت اطلاع بیشتر در این باره رجوع کنید به: لاری کالینزو دومینیک لاپیر، آزادی در نیمه شب، ترجمه پروانه ستاری، چاپ سوم (تهران: نشر البرز، 1374( ، ص57; کیانا ملکی، سرگذشت مهاتما گاندی (تهران: نشر اشاره، 1374( ، ص18; نیز مقایسه کنید با: hploduR ( S ) , OP.tiC. , P. 180-179 خود گاندی نیز در خاطراتش به این مسائل اعتراف کرده است: مهاتما گاندی، سرگذشت من، ترجمه مسعود برزین، چاپ دوم ( تهران: انتشارات کتابخانه بهجت، 1354( صص20 .51-59. خود گاندی جریان را چنین نقل کرده است: ". . . چیزی نمانده بود رفاقت با او [یکی از دوستانش] سبب خیانت به همسرم شود که از این خطر جان به در بردم. دوستم یک بار مرا نزدیک زن هر جایی برد و با دستورهای لازم با او به یک اتاقمان فرستاد، ترتیب کار را قبلا

داده و پولش را هم پرداخته بود. من با پای خود به دهان عفریت معصیت قدم گذارده بودم که پروردگار بزرگ، به علت لطف نامحدود خود نجاتم بخشید. . . " رجوع کنید به: همان، ص21 .28. عبارات زیر بخوبی این موضوع را روشن می کند: "من پیرو هیچ چیز جز حقیقت نیستم و هیچ انطباقی را نسبت به هیچکس نمی پذیرم جز به خاطر حقیقت"، گاندی، همه مردم بردارند، پیشین، صص123-124: "من ادعای پیامبری ندارم. من فقط یک جوینده حقیر و ساده هستم و می کوشم که آن را بیابم. " همان، ص128; "هیچ مذهبی برتر و والاتر از حقیقت و راستی نیست. " همان، ص129; نیز مقایسه کنید با: ملکی، همان، ص34، ص22 .53-54. گاندی، پیشین، ص23 .114. همان، ص24 .122. وودکاک، پیشین، ص824 شاید یکی از دلایل کثرت گرایی گاندی در سیاست و مذهب از همین جا ناشی می شود. در سیاست وی طرفدار راههای مسالمت آمیز و آشتی و عدم خشونت و اجماع بود. کثرت گرایی گاندی در مذهب از این گفته وی روشن می شود: "پس از مطالعه و آزمایش فراوان، من به این نتیجه رسیده ام که: 1- تمام مذاهب بر حق هستند 2- هر مذهب نقص و کمبودی در خود دارد 3- تمام مذاهب در نظرم تقریبا به اندازه مذهب هندو که مذهب

خودم است عزیز هستند. " گاندی، همان، صص401-301. 52. hploduR , op.tiC. , p. 602. 62. dib I. , pp. 502-602. 72. خود گاندی ترسو بودن بیش از حد خود را اینطور بیان می کند: ". . . از همه بدتر آن که ترسو بودم. از فکر دزد و جن و پری می ترسیدم. شب که می شد جرات نداشتم پایم را از در بیرون گذارم. از تاریکی وحشت داشتم. در ظلمت، خواب به چشمم نمی رفت، زیرا تصور می کردم دزد از یک طرف به سراغم می آید، جن از یک طرف و ارواح مردگان از یک طرف! تا چراغ در اتاق نبود جرات بستن چشمم را نداشتم. . . " رجوع کنید به: گاندی، سرگذشت من، ص28 .25- جهت اطلاع از توضیحات و اظهارات خود گاندی در مورد این مسائل و مشکلات، رجوع کنید به: همان، صص29 .21-35. نهرو در مورد توانایی سبک نبرد گاندی می گوید: "گاندی با انضباط نیرومندی که در مبارزه برقرار ساخت، به ما سازماندهی عظیمی داد که نه فقط منضبط بود، بلکه با رشته هایی بسیار استوار و تنگاتنگ وحدت یافته بود و تقریبا خانواده بزرگی را تشکیل می دادیم، شخصیت گاندی همه را متحد ساخت. عقاید ما با یکدیگر بسیار متفاوت بود. اما در مبارزه علیه انگلیسیها هم آواز بودیم. این رشته های پیوند بود که ما را

متفق می داشت و نسبت به یکدیگر شکیبا و متحمل می ساخت و ما را وامی داشت که حتی به کسانی که با عقایدشان موافق نبودیم احترام بگذاریم. . . " جهانبگلو، همان مقاله، به نقل از: edneM robiT , urheN cwra noitasrevnoC , liueS 6591, p. 15. علی بانو عزیزی نیز در مورد توانایی سبک نبرد امام خمینی گفته است: "شاید مهمترین کمک علما به انقلاب آن بود که آنها رهبری را برای انقلاب تدارک دیدند که به دلیل اشتهار زیاد شخصی و کاریزما بودن و ترکیب آن با کاریزمای مربوط به مقامش، یعنی مقام مرجع تقلید، توانست بسیاری از نیروهای اجتماعی مخالف غیر متجانس و دارای عقاید متفاوت را به درون ائتلاف انقلابی واحدی گرد آورد. دنیاگرایان، از جمله کسانی که دارای ایدئولوژی لیبرال - ناسیونالیست بودند، نیروهای چپگرا و روشنفکران مدرن، . بتدریج جذب این ائتلاف شدند. . . "رجوع کنید به: zizaunoB ilA , " laicoS- tnempoleveD lacitiloP ot sehcaorppA lacigolohcysP ", renieWnoryM ni , P lumaS. notgnitnuH ( sde. ), tnempoleveD lacitilop gnidnatsrednU ( notsoB : otnoroT : elttiL , ynapmoC dndnwroB , 7891). p. 305 دکتر محمد عابدی اردکانی - عضو هیات علمی دانشگاه یزد

مقایسه نظریه ولایت فقیه آیت الله خمینی و شرح ابن رشد بر جمهوری افلاطون

20 چکیده: اشاره: مقاله ای که به نظر خوانندگان گرامی می رسد تحت عنوان "مقایسه نظریه ولایت فقیه امام خمینی و شرح ابن رشد برجمهوری افلاطون" توسط "ونسامارتین" محقق و استاد دانشگاه آکسفورد انگلستان به رشته تحریر درآمده است. خوانندگان گرامی توجه خواهند کرد که این مقاله علی رغم اینکه در قالب مطلبی تحلیلی قابل توجه است از نظر منابع تاریخی و دریافتهای نویسنده دارای ضعف های مشخصی است که خود بر مسئولیت توجه هرچه بیشتر دستگاههای ذی ربط به تبلیغات گسترده و صحیح به منظور آشنا کردن جهان با زمینه ها و علل و عوامل انقلاب اسلامی و آراء و سیره امام خمینی تاکید می کند. علی ای حال این مقاله در طیف آن دسته از مقالاتی قرار می گیرد که نسبت به انقلاب اسلامی و آراء و نظریات بنیانگذار آن با دیدی مثبت به تحلیل پرداخته است و جهت آشنایی خوانندگان عزیز به درج آن اقدام می گردد. حضور آمادگی دارد نقد و تحلیلهای ارباب معرفت را درباره این مقاله در شماره های بعد چاپ کند. تلاش برای مقایسه آرا و نظرات دو متفکر مانند آیت الله خمینی و ابن رشد که در فاصله زمانی و مکانی بسیار دوری از یکدیگر زیسته اند و افزون براین یکی شیعه و

دیگری سنی است، مایه شگفتی است. با این حال، در "ولایت فقیه" و "شرحی بر جمهوری افلاطون" و اوضاع و احوال زمان هر دو نویسنده مشابهت های زیادی وجود دارد که پرسش هایی در خصوص نقش فیلسوف در بافت تاریخی مطرح می سازد. پرسش هایی نظیر این که، فیلسوف در زمینه درک، نگرش و کیفیت شخصیتی چه چیزی می تواند در خصوص سیاست عملی ارائه دهد، آیا بنا به شناخت و درک خود از ماوراء طبیعت دارای تخصص ویژه ای است که به طور اخص می تواند تحت قوانین عادلانه، جامعه ای عادل تاسیس کند، آیا این خصوصیات را می توان برای بازداشتن فساد و تباهی بکار گرفت و از همه مهمتر اینکه آیا می توان واقعیت را با ایده آل، همساز نمود. به رغم ماهیت گریز ناپذیر تفسیری و توضیحی نگرش تطبیقی، امید است که بتوانیم بر آراء این دو نویسنده نوری بتابانیم. ابن رشد و آیت الله خمینی هردو در اوضاع زمانی آشفته ای به سر می بردند. عبدالولید محمدابن رشد )1126-98( در کوردوبا متولد شد و زندگیش را در دوران زوال قدرت الموحدین در اسپانیا سپری نمود. اندلس در قرن دوازده، تحت حکومت دو سلسله از تبار بربرها بنام المرابطین و الموحدین قرار داشت. پایه و اساس اعتقاد المرابطین با سرچشمه گرفتن از مواعظ عبدالله ابن یاسین، که موجب

تغییر مذهب بربرهای صحرا شده بود، عمل متعصبانه و شدید به احکام شریعت و جنگ و مبارزه علیه کسانی که در قبال این رفتار ایستادگی می کردند ، بود. (1) در 1086، از ایشان خواسته شد تا در برابر مسیحیان، از سرداران مسلمان اندلس حمایت نمایند و بدین ترتیب کنترل منطقه را به دست گرفتند. حکومت مقتدر ایشان به تدریج در اقتدار مذهبی که به طور اخص در عدم موفقیت در اعمال قوانین تجلی یافت، رو به زوال رفت و در این زمان و در پی روندی مشابه، فرقه ای جدید از بربرها بنام الموحدین، به رهبری ابوعبدالله ابن تومرت ظهور کرد که به وحدانیت خداوند معتقد بود. آنها سپس المرابطین را به فساد، مادیگرایی و بی تقوایی متهم و در 1145 با حمله به ایشان، امپراتوری آنها را سرنگون ساختند. (2) با وجود این که اکثر الموحدین ظاهری های معتقد به اعتصام صوری به قرآن بودند و نیازی به یک ساختار حقوقی با دانش علما در تفسیر شریعت احساس نمی کردند، ولی ناچار شدند تا با شبکه علمای مالکی که در اندلس از تفوق برخوردار بودند، ارتباط پیدا کنند. (3) این امر، بطور اخص، به دلیل موقعیت مرزی اندلس و احتمال تهدید از سوی نیروهای مسیحی محقق شد. وابستگی به دکترین مشروعیت ظاهری ها و ارتش

غیریکپارچه، سبب شد تا الموحدین از موقعیتی امن برخوردار نبوده و کنترل کاملی بر کشور نداشته باشند. (4) آنها در شهرهای حاشیه ای با خطر قدرتهای محلی یا خرده - مالکان و در شهرها با نفوذ فقهای مالکی روبه رو بودند: افرادی که در دستگاههای حکومتی، پرسنل قضایی و اجرایی را تشکیل می دادند. (5) افزون براین، آنها زمینه بازرگانی قابل ملاحظه ای داشتند بطوری که یا به کار تجارت اشتغال داشتند و یا از میان خانواده های بازرگان برخاسته بودند. بنابراین، ایشان علاوه بر برخورداری از دانش و تربیت بالا از استطاعت مالی نیز برخوردار بودند. (6) فقها در مقایسه با مردم عادی شهرها اقتدار زیادی داشتند و به رغم عدم ادعای قدرت سیاسی، نفوذ سیاسی مفرطی اعمال می کردند به طوری که نقش آنها به عنوان نماینده علائق مذهبی و تجاری مردم در مقابل علائق نخبگان اشرافی متجلی شد. (7) ابویعقوب یوسف )1163-84( و ابویوسف )1184-99( دو تن از فرمانروایان الموحدین، به شکوفایی فلسفه کمک بسزایی کردند. اگرچه این امر به احتمال زیاد از علاقه شخصی ایشان سرچشمه گرفته است ولی امکان هم دارد که ایشان در جستجوی تئوری های فراتر از نظریه های ظاهری ها برای حمایت از اقتدار خود در برابر فقهای مالکی بودند. شکی نیست که آنها هم نظیر بسیاری کسان دیگر که در

تاریخ اسلام به قدرت رسیدند، از منطق به عنوان وسیله ای برای درک حقیقت استفاده می کردند و ابویعقوب یوسف در ترغیب ابن رشد بر نگارش شرحی بر ارسطو، قصد داشت تا متنی موجز و خالی از ابهام که برای مردم بیشتر قابل درک باشد، فراهم آورد. (8) ابن رشد با هر دو زمامدار هم عصر بود و به زعم خود، "شرح" را به ابتکار زمامدار نخست به رشته تحریر درآورد. وی از سلاله مقامات و فقهای برجسته مکتب مالکی بود. (9) و از همان سنین جوانی مجالس طبقات حاکمه بود. در هیجده سالگی به دربار عبدالمعین، بنیانگذار امپراتوری الموحدین در کوردوبا ملحق شد و تحت تربیت درباری قرارگرفت تا پزشک دربار و قاضی کوردوبا گردد. (10) بنا به اشتیاق ابویعقوب یوسف و با تشویق ابن طفیل - وزیر اعظم - وی به خلاصه نمودن آثار ارسطو مبادرت ورزید. (11) بنا به گفته ابن رشد، ابویعقوب از فلسفه قدیم سررشته زیادی داشت ولی همواره نگران آن بود که علاقه اش برای همگان آشکار نباشد. (12) ابویوسف که در 1184 جانشین ابویعقوب شد، همچنان به اکرام ابن رشد ادامه داد. وی بر عدالت و اقتدار اخلاقی تاکید، به فساد حمله، سیاست های کاراتر را معرفی و میزان مالیاتها را کاهش داد. (13) بنا به دلایلی که

با توجه به منابع موجود، روشن نیست، قدرت ابویوسف در دهه 1190 روبه زوال گذاشت. احتمالا به دلیل فشارهای ناشی از دشمنان مسلمان و مسیحی، قاطعیت و هوشیاری مقامات بیشتر و تنشهای سیاسی حاصل که معارض آزادی افکار بود سبب شد تا ابویوسف منکر فلسفه شده و در 1195 ابن رشد را به مراکش جایی که وی در 1198 در آنجا درگذشت - تبعید نماید. ابن رشد، علاوه بر کار روی آثار ارسطو، حاشیه بر جمهوری افلاطون را نیز به رشته تحریر درآورد که بیانگر اوضاع آشفته و ناآرام زمان خود است و در آن مستقیما به پایان کار اشاره می کند (14) و شواهدی از زوال سیاست های معاصر و سقوط خاندان المرابطین به دلیل غوطه ور شدن در لذات و نادیده گرفتن اخلاق و قانون، ارائه می دهد (15) به عنوان نمونه، ابن رشد، فساد زمان المرابطین را به عنوان مثالی جهت به تصویر کشاندن نظر افلاطون در خصوص زوال از شیوه حکومت ارباب رعیتی به اندک سالاری مطرح و در سالهای پایانی حکومت ایشان یعنی از 1145 آن را استبداد مطلق قلمداد می کند. ولی همچنین به انتقاد غیرمستقیم از الموحدین می پردازد. وی در بیان تخطی از قانون در آن دوره به خصوصیات و اخلاقیاتی اشاره می کند که از سال 40 به

بعد میان مردم، زمامداران و افراد سرشناس، توسعه یافت. "و به دلیل تضعیف ساختار ارباب رعیتی که آنها براساس آن پرورش یافته بودند، به این حد از فرومایگی رسیدند که اکنون شاهد آن هستیم. " (16) افزون براین، وی بیان می کند که "توانگران در دست درازی به اموال آنچنان افراط می کنند که گهگاه به استبداد می انجامد، درست نظیر همان چیزی که در عصر ما و در کشور ما اتفاق افتاد. (17) نظر او در خصوص قدرت روحانی و مذهبی ابهام آمیز است. از سویی معتقد است دولتهای مذهبی فاسد نیز می توانند مانند هر دولتی دیگر به استبدادی تبدیل شوند. "این امر دولت هایی را که واقعا اهداف مذهبی دارند، بی اعتبار می سازد. و این چیزی است که میان روحانیون زمان ما واقع شده است. " (18) از سوی دیگر، وی از دولت های صرفا مذهبی صحبت می کند که عملکرد آنها را عالی می پندارد. (19) ایران، رنجور از یک دوره ضعف شدید حاصل از انقلاب مشروطه 1960، تمامی پیامدهای ناشی از روند سریع مدرنیزه کردن حکومت نظامی رضاشاه پهلوی )1925-41( را تحمل کرد. این دوره شاهد حمله به نهادهای سنتی فرهنگی، بخصوص نهادهای اسلامی بود. این دوره همچنین شاهد تحقیر جایگاه علما که تا آن زمان در رده طبقات و نخبگان ممتاز اجتماعی

و سیاسی ایران به شمار می رفتند، بود. (20) با گرفتن اختیارات قضایی از ایشان و همچنین گسترش نظام آموزشی مبتنی بر سکولاریزم، ایشان از نظر مالی و پرستیژی لطمه دیدند. نفوذ ایشان کاهش و اطلاعات بسیط و تعالیم ایشان به صورت جانبی و حاشیه ای درآمد. از سوی دیگر، رژیم پهلوی نیز در تلاش برای خفیف جلوه دادن نقش اسلام در تاریخ ایران، به بزرگ جلوه دادن افتخارات ایران پیش از اسلام همت گمارده و بدین ترتیب، نفوذ اسلام و علما را در سیاست کاهش داد. قدرت اصلی علما بر بازار سایه افکنده بود و از آن برای نشان دادن علائق سیاسی خود به دیوانسالاران و نخبگان رژیم سابق، یعنی دولت قاجاریه، استفاده می کردند. از طرف دیگر، بازار نیز مخارج و هزینه علما و دیگر نهادهای مذهبی را تامین می کرد. با شکوفایی برخی گروه های تجاری در زمان پهلوی، دیگر نهادها به سرعت در اشکال جدید سازمان اقتصادی به صورت حاشیه ای درآمدند. این محیط اجتماعی و سیاسی، تجربه سازنده آیت الله روح الله خمینی )1902-89( را پدیدآورد و عکس العمل آشکار وی در "کشف الاسرار" که حوالی 1943 انتشار یافت، مشهود گردید. در این کتاب، وی آشکارا به انتقاد از دولت پهلوی در خصوص نادیده گرفتن شریعت، اشاعه قوانین ناقص و رسوم

اروپایی و مسیحی می پردازد. همچنین نظام آموزشی رژیم پهلوی در گمراه ساختن مردم را مورد مداقه قرار داده و آن را فاسد تلقی می کند. (21) شاه که در پی بحران نفتی 1951-3، برای مدت کوتاهی از سلطنت خلع شده بود، با کمک غرب مجددا قدرت را به دست گرفته و در باور اکثر مردم چنین انگاشته شد که تاج و تخت خود را مدیون غرب است. آغاز دهه 1960 با بحران اقتصادی همراه بود، بدین ترتیب نارضایتی فراگیر در خصوص پاره ای از مشکلات، در 1963 موجب بروز شورش هایی در تهران به رهبری آیت الله خمینی گردید و این نخستین مرتبه ای بود که وی در عرصه سیاسی نقشی والا ایفا می کرد. وی دستگیر و در نهایت به نجف تبعید شد و در آنجا بود که نظریه سیاسی معروف به "ولایت فقیه "را مطرح ساخت. (22) "ولایت فقیه" با استفاده از اعتقاد شیعه مبنی براینکه هر نوع اقتداری، به جز اقتدار امام غایب، باطل است، به مشروعیت دولت وقت حمله کرده و نظریه را تا آنجا بسط می دهد که اقتدار در مسائل حقوقی که به دلیل درک و شناخت علما باید در اختیار ایشان باشد، می تواند به کل دولت تعمیم یابد. بدین سان، "ولایت فقیه" شامل حملاتی قوی بر رژیم پهلوی به خاطر سیاست های سکولاریستی

آن که موجب تضعیف اسلام می شد، فساد و طمع آن که سبب زوال اخلاقی می گردید و بالاخره وابستگی آن به غرب است. برای همین آیت الله خمینی می گوید: "ما در گذشته برای تاسیس دولتی عادل و سرنگونی زمامداران فاسد، به صورت یکپارچه و متحد عمل نکردیم. بعضی ها حتی از بحث کردن در خصوص دولت اسلامی بی علاقه و بعضی دیگر اینقدر افراط کرده اند که به تمجید زمامداران جائر پرداخته اند و برای همین است که گرفتار وضع کنونی شده ایم. نفوذ و حاکمیت اسلام در جامعه کاهش یافته است، اسلام گرفتار پراکندگی و ضعف شده و قوانین اسلامی دستخوش سکون و در معرض تغییر و تحول قرارگرفته است. " (23) در ایران، رژیم پهلوی که به ظاهر، به دلیل اتکا برارتش قوی و مجهز خود، با ثبات به نظر می رسید، در باطن به دلیل عدم توسعه سیاسی و وابستگی بیش از حد به سرویس اطلاعاتی، ارتش و غرب، ضعیف بود. به هرحال علما در پاسخ به تحقیر و هتک حرمتی که به ایشان روا شده بود، جملگی در مبارزه برای متاثر نمودن اذهان جوانان به تشکیل شبکه ای از مدارس و دیگر نهادها، همت گماردند. آنها از طریق فعالیت های مذهبی خود، در میان طبقات مستضعف جامعه که در پی سیاست های اقتصادی شاه، خانه

و کاشانه خود را از دست داده بودند، اقتدار قابل ملاحظه ای کسب کرده بودند. بحران اقتصادی ناشی از اثرات صعود قیمت نفت در 1973، در میان تمام طبقات اجتماعی نارضایتی به بار آورد که منجر به انقلاب 1979 و روی کار آمدن علما به رهبری آیت الله خمینی شد و آیت الله از 1981 در عمل توانست نظریه ولایت فقیه را به ایدئولوژی دولت ایران تبدیل کند. هم در "ولایت فقیه" و هم در "شرح" ناآرامی و آشفتگی اوضاع سیاسی، دو نویسنده را برانگیخت تا به جستجوی بهترین و شاید مطلوبترین راه حل در برابر اوضاع آشفته آن زمان بپردازند. هر دو نویسنده، راه حل را تاحد زیادی در وجود یک نفر متجلی می دیدند، فقیه از دیدگاه آیت الله خمینی و فیلسوف شاه از دیدگاه ابن رشد - در هردو اثر - این شخصیت با دارا بودن خصوصیاتی چند با یکدیگر مشابهت دارند. نخست اینکه، این شخصیت باید عادل و باتقوا، مبرا از گناهان کبیره و متخلق به اخلاق پسندیده ای باشد که در سایه آن حکومت و عدالت در کشور اعتبار یابد. (24) هرست خصوصیاتی که ابن رشد در خصوص زمامدار ارائه می کند، بسیار طویل است، خصوصیاتی نظیر عشق ذاتی به مطالعه علوم نظری، دارا بودن حافظه قوی، عشق به مطالعه و حقیقت، تنفر

از لذات مادی و ثروت، شجاعت، روشنفکری و فصاحت و بلاغت. (25) فهرست ارائه شده از سوی آیت الله خمینی، به مراتب کارآمدتر است: فقیه باید حقوق مسلمانان را به ایشان اعطا نماید، خود عامل به احکام باشد، از نظر اخلاق در حد والا باشد، در قضاوت عادل، نه طماع و نه تنگ نظر و خلاصه انسانی حقیقی باشد. (26) هر دو متفکر به مشارکت و اشتغال عقیده دارند. ابن رشد مخالف کنار بودن فیلسوف از زندگی فعال است و معتقد است که وی تنها زمانی می تواند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد که در تماس نزدیک با مردم عادی باقی بماند. (27) یکی از مهمترین اهداف آیت الله خمینی تشویق علما به دراختیار گرفتن مسئولیت های دولتی بود. در نهایت، هر دو نویسنده به شناخت حقوق و قوانین تاکید خاصی داشتند. (28) بنا به گفته روزنتال، ابن رشد نه تنها تحت تاثیر "جمهوری" بوده است بلکه از تفاسیر اولیه اسلامی آن نیز تاثیر پذیرفته بوده است. (29) در واقع وی متاثر از مفهوم "فیلسوف قانونگذار" فارابی که با خصوصیات و شناخت خود، زمامدار مشروع و مطلوب جامعه اسلامی، به شمار می رود، بوده است. نکته شایان توجه اینجاست که عنوان "ولایت فقیه" خود مفرد است ولی در خلال کار، آیت الله خمینی،

عمدا و به صورت دو پهلو از یک شخصیت برجسته و "فقها" به عنوان گروه، صحبت می کند که البته مهمترین هدف وی از این کار انگیزش هرچه بیشتر فقها در پیوستن به آرمان او بود. مهمترین هدف آیت الله، چنانکه در "ولایت فقیه" ذکر شده است، تشویق علما به اختیار کردن مسئولیت های دولت اسلامی است. شواهد محکم دال براین است که آیت الله خمینی عمیقا تحت تاثیر سنن اسلامی که از تفسیر آثار افلاطون و فلسفه نوین افلاطون توسط فارابی به ابن عربی، سهروردی و ملاصدرا رسیده، بوده است. در عمل، علائق ذهنی اولیه آیت الله بیشتر برپایه سنت عرفان اسلامی شکل می گرفت تا برفقه. وی از شاگردان اساتید برجسته ای در این زمینه چون میرزا علی عباس یزدی که خود از دست پروردگان ملاهادی سبزواری و شیخ محمدعلی شاه آبادی که متاثر از دیدگاههای ابن عربی اند بود. (30) وی در اولین اثر عرفانی خود بنام "مصباح الهدایه"، اشاراتی به ابن عربی، سهروردی و ملاصدرا کرده است. (31) این اشارات در مقدمه کشف الاسرار، بسط بیشتری می یابد. (32) برجسته ترین شخصیت در این روند تفکر، انسان کامل است که برای نخستین مرتبه در آثار ابن عربی در قالب حضرت آدم که به عنوان "خلیفة الله فی الارض" خلق شد، به تصویر کشیده شده

است. (33) مفهوم "انسان کامل" بعدها توسط ملاصدرا بسط بیشتری یافت و به نظر می رسد که آیت الله خمینی آثار وی را به دقت مطالعه کرده است. "انسان کامل" در باور ملاصدرا نمودی از نفحه و صفات الهی است که به سیر و سلوک پرداخته و با درک و شناختی والا رجعت کرده است (34) و کسی که به این حد از کمال و شناخت رسیده باشد، می تواند در وادی هدایت و تفسیر، " امام" نامیده شود. آیت الله خمینی، حداقل در بیانات عمومی و علنی خود، در اعتصام به چنین عقایدی که ممکن بود بدعت و یا حتی شرک تلقی گردد، محتاط بود ولی اطلاق لفظ "امام" و "رهبر" را برخود با تمام معانی آن پذیرفته بود. بنابراین در تفسیر و تعبیر وی از نقش فقیه، می توان همان نظریه فیلسوف رهبری را که از جمهوری افلاطون سرچشمه گرفته است، مشاهده نمود. تشابه میان آیت الله خمینی و ابن رشد در خصوص نقش قانون، شریعت و تفسیر، بسیار شگفت انگیز است. چنان که پیشتر مذکور افتاد، هر دو نویسنده، علم حقوق را بارزترین صفت رهبر به شمار می آوردند و آیت الله خمینی براین علم و عدالت به عنوان خصوصیت اصلی فقیه برای حکومت تاکید می کرد. (35) وی معتقد بود که قانون،

حاکم اصلی است و در دولت اسلامی، تحت حمایت قانون، همه در امنیت کامل به سرخواهند برد. (36) وی می نویسد: "قانون، ابزار و وسیله تاسیس عدالت در جامعه است، وسیله ای برای اصلاح فکری و اخلاقی فرد و تهذیب وی. قوانین به این منظور به وجود می آیند تا در تاسیس جامعه ای سالم که از نظر اخلاقی و معنوی، انسان تزکیه یافته را تغذیه کند، به مورد اجرا درآید. " (37) آیت الله خمینی دولت وقت ایران را که فاسد می نامید و آن را با معیارهای عدالت در شریعت اسلام به عنوان قانون دولت مطلوب می سنجید. به همین ترتیب، ابن رشد، حکومت وقت را با زوال حکومت اعراب در آغازین روزهای اسلام مقایسه می کند: "شما با مشاهده وضعیت اعراب در دوره آغازین، می توانید آنچه را که افلاطون در خصوص تبدیل ساختار مطلوب به ساختار ارباب رعیتی و انسان والامقام را به " ارباب" درک کنید چرا که ایشان به تقلید از ساختار مطلوب خوگرفته بودند ولی در روزگار معاویه به افرادی ارباب صفت تبدیل شدند. وضعیت کنونی این جزایر نیز همانگونه به نظر می رسد. " (38) از نظر ابن رشد و آیت الله خمینی، زوال در کشورهای آنها به دلیل جدایی از ساختار مبتنی برقانون - که از دیدگاه آنان، همان قانون مقدس

اسلام است - بوده است. هردو در باور به اقتدار مطلق شریعت از جمله مسلمانان متعصب بوده و معتقد بودند که حد والای تقوا یعنی "مطابقت با معیارهای قانون مذهبی" و تنها قانون برتر می تواند، جامعه ای مطلوب به بار آورد. هردو براین نکته تاکید داشتند که باور و اعتقاد راسخ برای حاکم از جمله ضروریاتی است که تنها در سایه تطبیق با شریعت محقق خواهدشد. به نظر ایشان، رفاه جامعه به عنوان یک کل از بکارگیری شریعت سرچشمه می گیرد و حاکم وظیفه دارد تا زیردست را در برابر قانون و به تبع آن در برابر خیر، مسؤول گرداند. (39) بدین ترتیب، قانون، حاکم را در برابر نفع عمومی مردم متعهد می سازد. از سوی دیگر، به دلیل سرچشمه گرفتن قوانین مذهبی از وحی، خواسته این قوانین، خواسته خداوند به شمار رفته و بدان وسیله، خداوند خواسته هایش را متجلی می سازد. (40) بنابراین، حکومت مطلوب اسلامی تنها در سایه شریعت شکل می گیرد و به اعتقاد هردو نویسنده، نسبت به دیگر اشکال حکومت، برتری دارد. جدایی از آن قانون به منزله نقصان در معیارهای والای آن و بالطبع فساد در جامعه خواهدبود که به نوبه خود منجربه حکومت طاغوت خواهدشد که تنها به فکر ثروتمندان و طمعکاران می باشد. (41) تا اینجا، از شریعت تنها به عنوان قانون

آشکار اسلامی، ذکر به میان آمد ولی از دیدگاه هردو نویسنده، شریعت از معنای والاتری برخوردار است. شریعت حقایقی را بیان می کند که به طرق دیگر قابل بحث است: از نظر ابن رشد از طریق فلسفه و از نظر آیت الله خمینی از طریق عرفان (که تفاوت میان این دو در آینده مورد بحث قرار خواهدگرفت) . فقه تعصب آمیز اسلامی به فلسفه و عرفان به عنوان مواردی که بالقوه شرک آمیزند، بدبین است و فلاسفه و عرفا ناگزیر بوده اند که برای حفظ موقعیت خود به مبارزه پرداخته و از دیدگاه های خود، دفاع کنند. فلاسفه و عرفا معتقدند که شاخه مطالعاتی آنها، مجزا از مطالعه دقیق قرآن و سنت، تخصصی برای نیل به حقیقت پدید می آورد. ابن رشد و آیت الله خمینی براین باور بودند که راه آنها نه تنها با شریعت سازگار است بلکه در مواردی کاملا با آن مطابق و روشنگر آن می باشد. بنابراین هردو ناگزیر بودند تا به جستجوی سازگاریهای فلسفه و عرفان با شریعت بپردازند و نقش هریک را در تحول دولت و نقش فلاسفه در سیاست را مورد ملاحظه قراردهند. ابن رشد معتقد بود که فلسفه و مذهب هردو نمایانگر حقیقت اند و هیچ ناهماهنگی میان آنها نیست و برآن بود که چگونه می توان تناقضات را به طور صریح از میان

برد. بی تردید، فلسفه از نظر وی، حامی قوانین اسلام است و نه تنها تناقضی با مذهب ندارد بلکه آنرا تایید و تحکیم می کند و هردو وسیله ای است برای درک حقایق جهان طبیعت و ماوراء طبیعت و در نهایت فلسفه و مذهب آموزگاران حقیقتی هستند که از منبع الهی سرچشمه گرفته است و فلسفه قرآن را به عنوان منبع اسلامی از بعدی دیگر سوای لفظ گرایی و آداب پرستی فقها مورد بررسی قرار می دهد. ابن رشد معتقد بود که حقیقت، بنا به استعداد و آموزش فرد، در سطوحی گوناگون قابل درک است و فیلسوف به جستجوی بعد کامل و منطقی حقیقت مذهبی می پردازد و جز اختلاف در شیوه درک و روش شناختی، هیچ ناسازگاری میان مذهب و حقایق فلسفی وجود ندارد بنابراین اتحاد میان آنچه که از طریق منطق به دست می آید با آنچه که از راه سنت حاصل می شود، مقدور است. (42) آیت الله خمینی در آشتی دادن فلسفه - از دید وی فلسفه عرفانی - با شریعت همت گمارد. وی آنها را به عنوان دو نمود از تجلی که باهم سازگار و از یک منبع سرچشمه می گیرند، تلقی می نمود (43) و در این راه پیرو ملاصدرا بود که اصول فلسفه اش برسه اصل شم عقلی، تجلی منطقی و مذهب یا وحی، مبتنی

بود. (44) فیلسوف عارف، معرفت الهی را از طریق وحدت حضور که متضمن علم به حقیقت اشیاء است جستجو می کند. (45) یعنی درک ذاتی واقعی که به واسطه تجربه مستقیم نظام قابل درکی که در ورای عالم واقع نهفته است، پدید می آید، به عبارت دیگر، از طریق علم لدنی. با وجود اینکه آیت الله خمینی در خصوص اینکه رهروان عادی - برخلاف انبیا و اولیا - تا چه حد می توانند به این شناخت نائل آیند، مردد بود ولی به هرحال تجربه آنرا امکان پذیر می دانست. این امر از جستجوی وی در قرآن و حدیث به دنبال معنی درونی آنها در تفسیر وی از سوره فاتحه و "شرح دعای سحر" مشهود است. (46) بنظر می رسید که چنین شیوه ای، راهی ست برای دسترسی به حقایق نابی که ورای جهان مادی وجود دارد و اصول ثابتی که از آنچه که صرفا متکی به درک است، رجحان دارد. آیت الله خمینی در نخستین رساله عرفانی خود بنام "مصباح الهدایه" بررسی می کند که چگونه درک الهی به عارف نیرویی می دهد تا در یک سو "وحدت" و در سوی دیگر "کثرت" ببیند و به سیر توحید الهی پردازد. (47) از نظر ابن رشد، فیلسوف با وجود ابزار منطقی و تسلط برعلوم نظری و خصوصیات غنی فکری و

اخلاقی، می تواند با دید گسترده تر و عمیق تری نسبت به قانونگرایی محض از طریق اصولی که در ورای جهان عادی نهفته است، به جستجوی حقیقت و جمیع مضامین آن پردازد. (48) وی تمام قوه منطق خود را صرف استخراج معانی درونی آیات قرآن و احادیث کرده بود. (49) از نظر ابن رشد و آیت الله خمینی علم حقوق و فلسفه، دیدگاه خاصی در خصوص درک و دستیابی به نیازهای جامعه به عنوان یک کل در فرد به وجود می آورد که این فرد می تواند به عنوان رهبر جامعه ایفای نقش کند ابن رشد به این گفته افلاطون اشاره می کند که "چرا دولتهای کنونی از وجود فلاسفه و عقلاء بهره ای نمی گیرند؟ " و در توضیح به این دلیل اشاره می کند که "این دولت ها نه تنها از رهبری خردمندان پیروی نمی کنند، بلکه اصولا دنبال آنها هم نیستند. " ابن رشد همین وضعیت را در خصوص شهروندان حکومت های کنونی تعمیم می دهد. (50) ابن رشد و آیت الله خمینی هردو به گروه و طبقه ای

جدای از دیگران تعلق داشتند نه بدین معنی که هردو از فقهای فیلسوفی بودند که به سیاست علاقه ای وافر داشته و برحقیقت مطلق و جهانشمولی شریعت اصرار می ورزیدند. (51) پرسش این است که چگونه موقعیت ایشان به عنوان فقیه فیلسوف، اندیشه ایشان در بعد واقعی و مطلوب سیاست و دولت را رقم زده است. آیت الله خمینی که تاکیدی خاص بر تبدیل ایده آل به واقعیت داشت، چنین می نویسد که: "قانون خدا برای هر زمان و تمام انسان ها وضع شده است. " (52) و آن را با قوانین ساخته و پرداخته دست بشر، کاملا متمایز و متفاوت می شمارد. وی در "ولایت فقیه" به این نکته اشاره می کند که "شریعت نظام اجتماعی کاملی است که کلیه نیازهای فرد در مواجهه با دیگر افراد را تامین و برآن است تا انسانی اخلاقی و متقی پرورش دهد. افزون براین، تمامی شرایط لازم برای خشنودی فرد و کمال دولت و حکومت را دربردارد. " (53) قانون حاکم و پناهگاه واقعی است و امنیت هرفرد در سایه آن تضمین می گردد. (54) ابن رشد در نظری مشابه، اظهار می دارد: "قوانین مذهبی در عصر ما نیز همان خواسته های خداوند است که تنها از راه وحی قابل درک می باشد و چنانچه قوانین مورد مداقه قرارگیرد، در می یابیم که

این علم به دو شاخه انتزاعی نظیر قوانینی که امر به معرفت الهی می کنند و شاخه عملی همانند دستیابی به ارزش های اخلاقی، تقسیم می گردد و هدف آن در تعقیب این مقصود همان هدفی است که فلسفه دنبال می کند. " (55) بدین ترتیب، از نظر هردو نویسنده، قانون دولت مطلوب همان شریعت است که الهی بوده و شرایط ایجاد جامعه ای کامروا و خشنود را فراهم می آورد. در غایت مطلوب، فیلسوف فقیه هم شریعت و هم معنی پنهان آن را درک می کند و به وسیله این ادراک واجد شرایطترین فرد برای حکومت به شمار می رود و بدین ترتیب زمامدار سیاسی همان فقیه فیلسوف خواهدبود. از نظر ابن رشد علوم نظری و فن بکارگیری منطق در نیل به حقیقت درونی، از جمله خصوصیات فقیه فیلسوف به شمار می رود. از نظر آیت الله خمینی، عمق دانش فقیه فیلسوف، از طریق حضوری حاصل می شود که به وی شناخت و ادراکی فراتر از حد یک فقیه عادی عطا می کند. هردو نفر، وی را فردی موهبت یافته و پرورش یافته می دانند که قضاوتش برپایه علم است نه نظر. در پرتو چنان علم و قضاوت و آشنایی با قوانین الهی، وی تنها کسی است که می تواند حکومت را به دست گیرد و چنانچه از این کار خودداری ورزد، فساد و

ضعف روزگار، بهبود نخواهدیافت. (56) اگر به اقتدار سیاسی نائل و سپس جانشین واجد شرایطی پیدا نکند، آنگاه چنانچه افلاطون شرح داده و ابن رشد نیز تایید می کند، زوال در دولتی که وی اداره می کرده است، غالب می شود. چنانچه قدرت به دست طمعکاران و افراد نادرست افتد، قانون، خوار و خفیف شده و جامعه به سوی ناهمگونی و افتراق و در نهایت ضعف و حتی استثمار کشیده خواهدشد. اوضاع فراروی فقیه فیلسوف، اوضاعی دشوار و غامض است. آیت الله خمینی و ابن رشد هردو با این مشکل که آیا باید در سیاست محض مشارکت نمود یا خیر، روبه رو بودند. آیت الله خمینی با مشاهده اوج گیری خودکامگی پهلوی و همسویی آن با منافع غرب و نیز در دفاع از عناصر سنتی اقتصاد که از روند مدرنیزه شدن لطمه می خورد، چاره ای جز دخالت در امور سیاسی ندید و "ولایت فقیه" را برای آگاه ساختن علما به مسئولیت خود در مبارزه علیه هرنوع تلاش ستمگران برای حکومت و نیز هشدار به این امر که علم ایشان برقانون حقیقی، ایشان را مسئول دولت می سازد، به رشته تحریر درآورد. "لازم است تا فقها به صورت جمعی یا فردی در تاسیس حکومتی که مجری قوانین اسلام و حافظ قلمرو آن باشد، همت گمارند و اگر

این وظیفه توسط قابلیت های یک فرد، محقق شود، وی مسئول وظایف خود خواهدبود. " (57) ابن رشد به این نتیجه رسیده بود که طبقه عالم، تنها زمانی می توانند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهند که در تماس نزدیک با مردم عادی قرار داشته باشند. (58) و معتقد بود که کمال علم در عمل است نه در دانستن. فیلسوف باید در خدمت دولت باقی بماند و وظایف خود به عنوان یک شهروند را نیز انجام دهد. (59) به هرحال، واقعیت فراروی آیت الله خمینی و ابن رشد، باهم متفاوت بود. آیت الله خمینی نه بخاطر مشروعیت بخشیدن به ادعا برسرقدرت، به فلسفه روی آورد; هرچند که مطالعه وی در خصوص "معرفت" نوعی مشروعیت را در بطن خود نهان داشت که در مضامین فرهنگی و صوری انقلاب هویدا شد ولی در آن زمان و ساختار سیاسی موجود، از اعتبار و حمایتی گسترده برای نیل به پایگاهی مطمئن برخوردار نشد. در نتیجه آیت الله خمینی با فرض اینکه شریعت و نقش وی به عنوان فقیه موجب تماس نزدیک وی با مردم عادی شده است، به فقه شیعه روی آورد، چرا که شریعت عقاید انتزاعی در خصوص زندگی فرد و اجتماع را به عرف اجتماعی که احتمالا به آنها شکل می داد، تبدیل می نمود. (60)

شریعت میان "عالم" و مردم پیوندی برقرار می کند که فلسفه از برقراری آن ناتوان است. آیت الله خمینی، با تعبیر خاص خود، از نقش نظری علما در فقه شیعه برای مشروعیت بخشیدن به ادعای خود در مورد قدرت، استفاده نمود. وی همچنین این نقش را در بسیج گسترده افکار علیه رژیمی که آن را طاغوتی می نامید، به کار گرفت و این امر با ظهور عنایت مطلوب، با اجرای حد اعلای اصول شریعت متجلی گردید و بدین ترتیب فقیه فیلسوف به عنوان فقیه و تنها کسی که بر اریکه قدرت تکیه زده است، ظهور نمود. چنین فرصتی هیچگاه پیش روی ابن رشد قرارنگرفت چرا که تسنن ابزاری برای بسیج در راه اجتهاد و بخصوص پیوند میان مجتهد به عنوان مرجع تقلید و مقلد به وجود نمی آورد. پیوندی که بارزترین نمود آن پرداخت وجوهات شرعی مقلدین به مرجع تقلید است. افزون براین تسنن انکار مشروعیت قدرت حاکم و حتی تطبیق محدود آن را با علما، پیش نمی کشد، بدین ترتیب، ابن رشد موقعیت و نفوذ خود را مدیون اراده حاکم زمان بود. وی می توانست فقیه فیلسوف باقی بماند ولی نه کسی که برای دستیابی به قدرت برانگیخته شده است. پس آیا "شرح "تنها تحلیلی از ایده آل و چگونگی زوال آن است یا ماهیتی تجویزی

دارد؟ ابن رشد، قاضی اعظم کوردوبا، مشاور خلفای الموحدین، کسی که به دلیل نفوذش بر سیاست های خلفا تبعید شده و از همه مهمتر، طرفدار مشارکت فیلسوف در سیاست، بی تردید "شرح" را به عنوان راهنمایی برای عمل به رشته تحریر درآورده است ولی عمل توسط چه کسی؟ موقعیت شخصی و تعصب شدید وی به تسنن، بی شک وی را از در اختیار گرفتن قدرت منع می کرد. به هرحال، مجددا باید یادآورشد که ابن رشد تحت توجهات ابویعقوب یوسف و ابویوسف برشرحی از فلسفه یونانی کار می کرد. در خاتمه "شرح" با اشاره به این نکته که به دلیل ضیق وقت ناچار است تنها اشاره ای گذرا به کار خطیر وی کند، او را مورد خطاب قرار می دهد: "ما با یاری شما در درک آنها و التفات شما بر آموزش آنچه ا ز این علوم مشتاق فراگیری آن بودیم، موفق شدیم. کمک شما در تسلط براین علوم والاترین کمک در هر زمینه است. (61) می توان چنین تصور کرد که انتقاد ابن رشد از جامعه معاصر، عموما به زمان خود و یا المرابطین و "زمامداران و اربابان" توجه دارد و نه به الموحدین و به خصوص به خلفا. بدین ترتیب، محتمل است که انتخاب حاشیه نویسی بر جمهوری افلاطون توسط ابن رشد به منظور تشویق خلیفة الموحدین

برای عمل به عنوان حاکمی عادل و یا در عمل به عنوان یک فیلسوف شاه در برابر فساد داخل و تهدید خارجی، انجام پذیرفت. خلیفه ای که ابن رشد در خدمتش به سر می برد، به فلسفه علاقه مند بود، از سوی دیگر بسیاری از خصوصیاتی که ابن رشد در مورد زمامدار مطلوب متذکر می شود، چنان است که فردی عادی نیز ممکن است آرزومند آن باشد. البته خلیفه از شریعت، علوم نظری و تجربی مذهبی و قانون مطلوب آگاهی ندارد ولی چنانکه ابن رشد در "شرح" اشاره می کند، احتمال دارد که تمام شرایط لازم در یک فرد متجلی نباشد در این صورت وظایف میان یک خبره و متخصص حقوقی و شخص دیگری که او را "رهبر جهاد" می نامد، تقسیم خواهدشد. "گهگاه اتفاق می افتد که زمامدار، از مرتبه پادشاهی برخوردار نیست ولی در شناخت قوانین خبره است و دارای قدرت تشخیصی است که می تواند از میان قوانین حکم لازم را در مورد تک تک موارد حقوقی، استنباط نماید. این مقوله از شناخت به علمی تعلق دارد که آن را "فقه "می نامیم. افزون براین، اگر وی قابلیت رهبری جهاد را نیز داشته باشد، "پادشاه قوانین" است ولی همیشه اتفاق نمی افتد که این دو خصوصیت در یک فرد جمع آید، بدین معنی که رهبر جهاد

کسی سوای متخصص حقوقی است. پس به ضرورت باید در حکومت سهیم شوند. وضعیتی که در مورد بسیاری از سلاطین مسلمان بوقوع پیوسته است. " (62) احتمال دارد که وی خود را در قالب متخصص حقوقی تصور می کرده است. بدین ترتیب، آیت الله خمینی و ابن رشد، هر دو در زمانی آشفته به سر می بردند و در تلاش برای بازپس گیری رفاه کشور خود، تمام منابع، اطلاعات و علم خود به عنوان فقیه و فیلسوف را به کار گرفتند. هردو با تهدید قدرتهای غیرمسلمان مواجه بودند هرچند که آیت الله افزون برآن، با مشکل نوگرایی نیز روبه رو بود. هردو نیاز به احیای شریعت و قانون مطلوب جهت هدایت فرد و جامعه و کاهش فساد و سؤ رفتار تاکید می ورزیدند. علم به قوانین و دیدگاه برانگیزاننده آن و همچنین فلسفه، در اندیشه هردو نفر نقشی مهم ایفا می کرد هرچند که یکی به نیل به حقیقت درونی از طریق منطق و دیگری به دستیابی به آن از طریق علم حضوری باور داشت. از نظر هردو، فلسفه و شریعت شیوه های مختلف و در عین حال مکمل دستیابی به حقیقت اند و علم و خصوصیات تقوای شخصی از جمله صفات لازمه حاکم مطلوب است. آیت الله خمینی در نهایت نقش رهبری زمان خود را با تاکید

برشریعت و نقش فقیه بدست آورد و ابن رشد با وجود آگاهی از اهمیت علم قوانین، بنابه دلایلی خاص، توجه و تاکید خود را به فلسفه معطوف نمود. برای مقایسه نهایی، شاید بهتر باشد به محور اصلی یعنی جمهوری افلاطون رجوع کنیم که می گوید: "پایانی برمشکلات دولتها متصور نیست مگر زمانی که فلاسفه پادشاهان عالم گردند و قدرت سیاسی و فلسفه در دست یک تن قرارگیرد. (63) عدم انتخاب فلاسفه به عنوان زمامدار، امری نامعقول است چرا که آنها آشکارا سرآمد حد اعلای علم هستند. (64) اگر فلاسفه قدرت درک حقیقت ابدی و جاودانی را داشته و دیگران سرگشته وادی تغییر و تبدیل باشند، کدامیک برای حکومت سزاوارترند؟ (65) آمال ابن رشد و آیت الله خمینی را می توان در غایت مطلوب افلاطون متجلی یافت. این غایت، انگیزه تعمیم عرف یونانی به واقعیتهای اسلامی را نمایان می سازد. (66) هردو نویسنده نقش پویایی تفکر یونانی را در سیاست اسلام و تلاش برای پاسخ گویی به تنش های جاودان میان واقعیت و غایت مطلوب را در چارچوب این تفکر، هویدا می سازند. نویسنده: ونسا مارتین - ترجمه: سیما حاج حریری

مقدمه ای بر زندگی امام

اشاره

14 چکیده: اشاره: نوشتن زندگینامه حضرت امام خمینی (س) در قالب یک اثر ادبی رمان گونه اما مستند کاری است بس ارزشمند که بویژه باتوجه به اشارات زیبا و آموزنده مقام معظم رهبری درباره داستان و رمان مدتها در داخل و خارج مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) (خصوصا به منظور استفاده خوانندگان خارجی) مورد اهتمام بوده است. اینک با پیگیری امور بین الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، آقای دکترسیدعلی قادری که قلمی شیوا و سبکی مخصوص به خود، و آثار و تالیفاتی ارزشمند دارد این کار بزرگ را آغاز کرده است و هم اکنون جلد اول این کتاب آماده چاپ و انتشار است. لازم به یادآوری است که انعکاس شخصیت عظیم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امری نیست که در یک یا چند و چندین کتاب بگنجد و به تمام معنی آن سیمای الهی را بنمایاند. انشاءالله نویسندگان صاحب قلم و متعهد کشورمان از این بحر بی انتها درحد توان خواهندچشید. معهذا شروع کار، گام بزرگی بود که دکتر سیدعلی قادری بدان همت گماشت. برای آشنایی خوانندگان محترم، بخشی از مقدمه این اثر ارزشمند را به قلم نویسنده آن تقدیم می کنیم. آگاهی نویسنده بر مسائل سیاسی و تاریخ معاصر ایران و انقلاب اسلامی، سبک ادبی

شیوا و اثرگذار ایشان، نگرش عمیق و دقیق به زوایای ناگفته زندگی حضرت امام و توجه به جامعیت شخصیت معنوی و الهی آن حضرت را در مقدمه کتاب می توان به ارزیابی نشست: بسم الله الرحمن الرحیم این دو بخش پیش نویس مقدمه زندگینامه حضرت امام (ره) می باشد. لطفا به دست دوستانی برسانید که زندگینامه را خوانده اند تا بیشتر آشنا شوند که: هدف چیست؟ مخاطب کیست و روشم چه بوده است. بدیهی است تا آخرین لحظات که جلد اول برای چاپ آماده شود، مقدمه را دستکاری خواهم کرد، شاید ناگفته هایی را بیفزایم و گفته هایی را حذف کنم و نیز در ترکیب بندی عبارات دستکاری کنم. بخش سوم این مقدمه که "حدیث نفسی برای حرفهای خودمانی تر" نام دارد، داستان آشنایی نگارنده با حضرت امام (ره) است و البته در حال، بسیار مفصل می باشد که امیدوارم بتوانم آن را خلاصه کنم. اگر توفیق یافتم که به گونه ای آن را خلاصه کنم که شیر بی یال و دم و اشکم نشود، در ادامه این مقدمه عرضه خواهم کرد و اگر نه، داستانی دیگر خواهد بود. تمام قوس وجود من الله و الی الله است. "حضرت روح الله" گنبدی طلایی با چهار گلدسته بلند در حریمی به وسعت شش میلیون بار کمتر از وسعت خاک ایران در جنوب غربی شهر تهران از دور

پیداست. در زیر این گنبد مردی به خاک رفته که نامش "روح الله" و مرقدش زیارتگاهی روح افزاست. او نامورترین مرد این قرن و قهرمان داستان ما است. وقتی پیشنهاد شد داستان زندگی اش را برای مخاطبینی بنویسم که فارسی نمی دانند، به قصد اجازه به زیارتش شتافتم، در زیر آن گنبد، روبروی ضریحش نشستم، ساعتها به او اندیشیدم و به اینکه چگونه و از کجا آغاز کنم. از او پرسیدم اگر قلم مویی به تو می سپردند تا خود، خود را نقاشی کنی از کجا و با چه رنگی آغاز می کردی؟ به انتظار پاسخ ماندم. دیوانش با من بود، تورق می کردم، با خود می گفتم شاید در غزلی جوابم را بیابم. در دومین بیت اولین غزلی که از او برای عموم خوانده شد، چنین آمده است: فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم در این بیت می شنیدم که می گفت: خود را در خامه قلم صنع حل می کردم و با آن آسمان را رنگ آبی می زدم، درست مثل تصویر دریا در آینه آفتاب. شب را سیاه می کردم تا ستاره ها غریب نمانند. جوانه را در آغاز سبز چمنی و در پاییز به همه رنگها. به روی ساقه نسترن، غنچه نارنجی می نشاندم. گل بهی را برای شکوفه درختی که به

بار می دهد نگه می داشتم و به یاقوت می گفتم به رنگ دانه های انار ساوه باش. برف را می گفتم چون ستاره سفید ببار و سفید بمان و در هر فصلی که زمستان نیست، جاری شو. روستا را با رودی دو نیمه می کردم و با پلی به هم می چسباندم. به رود می گفتم آنچنان خروش کن که وقتی نفس زنان می روی نتوانند "دو بار در تو شنا کنند" و به ماهی می گفتم رود را به سوی سرچشمه شنا کن و کوه را فرمان می دادم به دریا بریز اما چنان آهسته و آرام که تندر گمان کند چون کوه استوار ایستاده ای. در بیشه، غزال را به خوراک علف های تازه مهمان می کردم و شیر را به شکارش می فرستادم. روی زبان قورباغه چسب می ریختم تا پشه جنگل را پر نکند و قورباغه را در دل مار فرو می بردم تا جوجه لک لک هایی که در انتظار کرمند شکار نشوند. به عقاب، دلی به وسعت بالهایش می دادم تا بر سر افعی فرود آید. پروانه را با نسیمی از شاخی به شاخی می پراندم و آنقدر گنجشک و قمری می آفریدم تا جنگل، پر آوازه گردد. . . . وقتی نوبت انسان رسید، همه رنگها را مخلوط می کنم و چهل سال ورز می دهم تا هزار رنگ شود و "در صدهزار جلوه برون

آید تا با صدهزار دیده تماشایش کنم" آزادش می گذارم تا هر کجا که خواست قرار گیرد یا از بومم به بیرون پا بگذارد، به افلاک سر بساید و ملائک را فرمان می دادم بال بگشایند تا وقتی خرامان گام می زند جز بر بال فرشته پا نگذارد. . . . اینها را در مصرع اول گفت اما مصرع دوم چه خوفناک بود؟ بر سر هر درخت تنومند جنگل پرغوغا داری آویخته بودند. دومین غزلی که پاسخم به نحوی دیگر در آن بود: گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما غم نباشد چو بود مهر تو اندر دل ما حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ تست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ماای کاش می توانستم پیمانه ای از خم این ادراک به قدح قلب بریزم و به تمام سلولهایم قطره قطره بچشانم و آنگاه که پنجه هایم مست شد، عکس رخ دوست را در شبنم سحرگاهی و شبنم را در گلبرگ شقایق های وحشی و سبد سبد، لاله لاله را در دشت دیده نقاشی کنم و نامش را بگذارم عکس رخ او در نیمرخ دوست. با این قبیل خیالات گرم می شدم اما آنچه از من خواسته شده بود اینها نبود. می خواستند اندکی از زندگی مردی که می شناسیم و نمی شناسیم، بنویسم

تا بدانیم کی به دنیا آمد؟ کجا درس خواند؟ چگونه همسر گزید؟ و چه از ذهن و قلب به زبان آورد که رهبر یک انقلاب بزرگ شد و در چه تاریخی با قلبی آرام روی امواج بازوان میلیونها عاشق، به سوی خاک رفت. چه ناتوان بودم از انجام آنچه بسیاری بر آن توانایند. به خود می آمدم و باز از خود می رفتم. خیال از پنجره های ضریح داخل می گردید، از قبر می گذشت و با او غرق گفتگو می شد. گفتم فیلسوفان می گویند موضوع اصلی فلسفه، "هستی" است و در قبال این سؤال که هستی چیست؟ می گویند: "بدیهی است". اگر از تو بپرسند هستی چیست و تو کجای هستی، هستی؟ پاسخ هستی بخش تو به این سؤال هستی خیز چیست؟ صدها جواب شنیدم و پس و پیش هر پاسخ، این جمله اش چون لوحی روبرویم بود: "تمام قوس وجود من الله و الی الله است". بارها به این جمله اندیشیده بودم و می دانستم این بیان، هم بنیان و هم غایت اندیشه اوست اما آن شب برای اول بار از هیبت آن بر خود می لرزیدم. چه معنای آن سخن این نیز هست که قائل، به معراج قوس وجود رفته است. جام یقین، به ایقان می آوردم که از این کمتر نباید گفت که بیش از صد آیه و هزار روایت پشتوانه

دارد و در اندیشه فلسفی فراتر از این، سخنی نیست. اجازه خواستم متقال بومم را خود ببافم. بومی به طول عمر او و به عرض فهم خود. با دلی شیدا و ذهنی طوفانی و پنجه ای لرزان در آن بوم خیالی تصویری کشیدم که با من الله آغاز و تا الی الله ادامه می یافت. تصویر مبهمی بود. چرا که "من الله" را از تاریکی عدم فرا خوانده بودم. حال آنکه "من الله" عین وجود است. راحت تر این بود که آن جمله اینگونه شرح شود: "از هستی مطلق به سوی مطلق هستی" اگر چه این شرح تا حدودی می توانست تصویرم را شفاف تر کند، بالاخص اگر مطلق را فهم می کردم اما مشکل تولدش حل نمی شد. چه آن زمان که به دنیا آمد از عدم آمده بود یا از وجود؟ اگر از عدم؟ تصویری خلق الساعة داشتم و اگر از وجود، وجود قبلی اش چه بود؟ و نیز آن زمان که از میانه رفت به واقع از میانه رفته بود؟ اهل کلام مشکل را با تقسیم زندگی به دنیا و عقبی حل کرده اند. پس اگر بگوییم در فلان سال به دنیا آمد نگفته ایم از عدم و اگر بگوییم در سال فلان، آهنگ رحیل نواخت، نگفته ایم به عدم شتافت. با این حال مشکل اصلی حل نمی شد زیرا تفسیر زندگی و تقسیم آن به دنیا و

عقبی فقط در علم کلام نمی گنجد. عارفان حیات را به دنیا و عقبی تقسیم نکرده اند، برای آنان زندگی ابتدا دو وجه یک چیز و سپس یک وجه از همه چیز است و در مرتبه ای دیگر "همه چیز" نیز یک معنا می یابد. و او عارفی بزرگ بود که اگر از حیات عرفانی اش نگویند، هر چه بگویند، او نخواهد بود. چه سخت بود شروع نقاشی یک روح بلند در بومی کوتاه که تنها حدود یک قرن طول داشت و بیش از رشته نخی باریک، عرضی نداشت. با این حال چاره نداشتم جز آنکه از جایی آغاز کنم و از این همه وسواس درگذرم. بالاخص که احساس می شد از میان همه ملتها کسانی چشم انتظارند تا از او کمی بیش از آنچه شنیده اند بدانند. در عصری که شب بدان اتصال داشت، وصیت نامه اش را دوباره به دقت خوانده بودم. در آن آمده است: "و آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصیت سیاسی - الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیم الشان ایران ندارد، بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب می باشد. " وقتی این عبارات را در ذهن مرور کردم، میلیون ها زن و مرد، نوجوان و پیر، باسواد و عامی، گرسنه و سیر، متمول و فقیر، از شمال تا جنوب

و از شرق تا غرب عالم در پیش چشمانم رژه رفتند. بیشتر آنها کسانی بودند که ده سال در صدر اخبار، نام او را شنیده بودند و می خواستند از او بیشتر بدانند و بدانند او از کجا آمد؟ که بود؟ چه می خواست و چه پیامی داشت؟ باز گرفتار شدم. چرا که نمی دانستم با آنهمه آدمهای گونه گون چگونه و با چه زبانی سخن بگویم. به دهان مردمی که می گویند: "خورشید ابتدا از سرزمین ما طلوع می کند"، چشم دوختم تا بدانم چه می طلبند؟ آیا برای آنها مهمتر است که زندگی اش را در تقویم ببینند یا در قامت یک فرهنگ؟ بیشتر علاقه دارند بدانند چه روزی زاده شد یا بدانند بودا را چگونه می دید و سنت ها را چطور پاس می داشت یا چگونه و چرا سنت می شکست؟ در میان این صف، تصور نسلی که سؤال اساسی اش از بازار بورس و نرخ رشد بود و می خواست بداند او به اوراق بهادار چه مقدار بها داده است، آب سرد یاس بر سرم می ریخت. چینی ها ابتدا یک شکل به نظر می رسیدند اما وقتی به اعماق صفوفشان خیره شدم، پیرانی را دیدم که شش هزار ساله بودند و بر هزار و چهارصد سالگی این پیر طریقت طعنه می زدند. با خود گفتم اگر بگویم: عمر او را از خلقت آدم محاسبه کنید، اینان

معنای این سخن را بیش از کسانی که پیوندشان با تاریخ قطع شده است در خواهند یافت. دسته ای از مسلمانان چین را دیده بودم که وقتی نام او بر زبان می آمد تمام قد می ایستادند و اکنون در صفی به هم پیوسته تلظی می کردند تا دوباره از او سخنی تازه بشنوند. با خود می گفتم چینیان آنطور که تاریخ طولانی شان نشان داده مردمانی پر حوصله اند پس می توان با آنان به تفصیل سخن گفت اما با مخاطبینی که جنون سرعت دارند و حوصله به تفصیل خواندن ندارند، چه کنم؟ وقتی هندیان آمدند به تعداد نفوسشان سؤال داشتند. بیشتر می پرسیدند آیا به اعتبار پدر بزرگش، هندی نبود؟ اگر پاسخ می دادم به اعتبار جدش پیامبر اکرم (ص) عرب بود، آنگاه با مسلمانان اروپایی و امریکایی درمی افتادم که این معنا را بهتر از بعضی اعراب می دانند که مردان خدا در میان قومی برانگیخته می شوند اما در حصار نژاد و قوم و ملت نمی مانند. به هندی ها پاسخ دادم آری بود و به ایرانی ها گفتم خرده مگیرید که اجدادش از نیشابور به هند رفته اند و به اعراب گفتم اجداد او به ایران آمدند تا این سرزمین را نور باران کنند اما می دانستم به چنین بحثی بدین گونه پرداختن، حجاب فهم ژرفای اندیشه های اوست. (1) هند، گاندی بزرگ را

تجربه کرده است پس برای مردمی که مردی را دیده که توانسته برغم روشهای معمول مبارزه، طرحی دیگر دراندازد، سخن گفتن آسان تر است تا برشمردن روش های غیر معمول امام خمینی (ره) در مبارزه با شرق و غرب سیاسی برای ملت هایی که چنین تجربه ای ندارند. پاکستانیها در چهار صف رژه رفتند و چهار روزنامه نگار را دیدم که در جلوی صف ایستاده اند از آنها شرم کردم. چرا که این چهار تن را دیدم که بیش از من او را می شناختند و برای شناساندن او به جامعه خویش، عاشقانه قلم زده اند. عالمانش جای خود دارند. یکی از آنها سلسله مقالاتی را نشانم داده بود که اگر می خواستم همه آنها را بخوانم سه ماه وقت می طلبید. از خود پرسیدم چه چیز را خواهی نوشت که آنان ندانند؟ آیا نگارش تو برای آنان زیره به کرمان بردن نیست؟ وقتی نوبت به افغانستان رسید، مرد تنومندی را به یاد آوردم که در سالهای اول انقلاب چنان با شتاب به درون چاه فاضلابی فرو رفت تا جان یک مقنی را نجات دهد که گمان کردم دیگر باز نگردد. وقتی از خود گذشتگی اش رشته دوستی بینمان بافت، دانستم که دکترای ادبیات دارد. گاه به کشور خود می رفت که در جبهه ای بجنگد و گاه به ایران می آمد که کار کند.

او را می دیدم که تا پاسی از شب با تنی خسته روزنامه می خواند، رادیو گوش می داد و با خواندن کتابهای محبوب خویش به خواب می رفت و گاه در نیمه شب در ایوان زیارتگاهی قدم زنان قلم می زد، شعر می سرود، مقاله می نوشت و بخوبی می دانست روح الله برای نیایش سحرگاهی چه هنگام از خواب برمی خیزد. حتی تاریخ تولد فرزندان امام خویش را نیز می دانست. از خود پرسیدم: برای این گروه، در انبان اندیشه چه دارم که ندارند؟ با خود می گفتم اگر این گنبد طلایی محور جهان باشد، جهان چگونه تقسیماتی خواهد داشت؟ از شرقش بوی اشراق به مشامم رسید، و غربش رنگ غروب یک تمدن گرفت. شمالش به ز مهریری که زندگی در آن یخ می زند مانند بود و جنوبش به جهنمی که تن به بیداد داده است. اما لحظه ای بعد با دیدن چیزهایی ظاهرا عادی احساسم دگرگونه شد. پیرمردی را دیدم که از جمهوری آذربایجان به زیارت آمده بود و از شوق دیدار به پهنای صورت می گریست. پیرزنی را دیدم که از دستمالی گره خورده اسکناسی را به داخل ضریح انداخت. تازه دامادی به اشاره سر و چشم، اجازه داد همسرش حلقه نامزدی را به حرم اندازد. کودکی از ضریح بالا رفت تا قلک خود را در قله اسکناسهای بی شمار خالی

کند. جانبازی که از دو پا و دو دست فقط آرنج یک دست را داشت، سینه خیز حرم را دور زد و لبخند رضایت بر لب داشت. زنی بلند بالا بچه معلولش را به نیت شفا به ضریح می مالید. مردی میانسال مفاتیح باز کرده بود و با آوازی دلنواز، دعا می خواند. مردی عهد کرده بود که روزی یک جز قرآن را در این حرم تلاوت کند. دختری که گمان می کنم از ترکیه آمده بود و روسری حجابش را کامل نکرده بود، زار می گریست و بی هراس از هر تذکری، ضریح را بغل گرفته بود و به جد و جهد چیزی می خواست. چند کارگر افغانی با دستمال زوایای پنجره ها را به وسواس پاک می کردند و یک کاروان از پاکستان در گوشه ای از حرم به سبک پر شور خود عزاداری می کرد. دو سیاه پوست را دیدم که بیش از سی بار حرم را دور زدند اما ندانستم از کدام کشور آمده اند. از آسیای میانه زائرانی را دیدم که به هنگامه ورود، همگی در یک صف، سنگفرش حرم را بوسیدند. سفید پوشانی از کویت، امارات و عمان نیز در میان جمعیت دیده می شد که دست به سینه نماز می خواندند و دست به سینه در کنار حرمش زیارت نامه خواندند. به یاد آوردم شب هایی دیگر را که مردان و

زنانی از انگلیس، هلند، آلمان و آمریکا که جمعی دست به سینه و جمعی دیگر با دست باز با ضریح عشقبازی کرده بودند. در آن شب صدها تن به نماز ایستاده و دهها مرد و زن در گوشه و کنار حرم درازکش پلک بر هم نهاده بودند. بچه هایی چهار پنج ساله، آزادانه جست و خیز می کردند. چند پسر بچه روی سنگفرش صیقلی حرم لیز می خوردند و از اینکه کسی اعتراضی نداشت، پژواک شادی شان تا عمق جانم را بهاری می ساخت. نوجوانی غرقه در رویا به ستون قطور گنبد تکیه داده بود و گه گاه قلم به کاغذ می برد و عباراتی را که بر زبان می راند، با دست چپ می نوشت. تکیه من به ستونی دیگر بود. نگاهش می کردم، گاه چشم در چشم هم می افتاد، کمی شرم می کرد و چشم به دفتر می دوخت. حجب او دوست داشتنی ترش می ساخت. دانستم شعر می سراید، سراغش رفتم، دفترش را بست. هم دوست داشت کسی سروده اش را بخواند و هم شرم داشت کسی دفتر شعرش را ببیند. وقتی خواندم و دوباره خواندم بیش از آنکه لذت ببرم، الهام گرفتم. چنین آغاز کرده بود: "اگر تو نبودی بر کدام ستون تکیه می زدم. . . " هنگام خداحافظی، دست راست قلم شده اش، پاسخم را داد که چرا قلم در دست چپ داشت. شعر

این نوجوان ایرانی، جهد آن دخترک ترک، شور پاکستانیها، شیدایی آذربایجانی و شعور رازگونه سیاهانی که ندانستم از کجا آمده اند، نمایش پر برکتی بود که پیامی به زلالی آب داشت و به رمز و راز می گفت: هر کس در این حرم پا بگذارد، بی آنکه فرهنگ و آداب خویش را رها کند محرم اوست. اکنون دریافته بودم که مخاطبم کیست و از من چه می خواهد. دو از نیمه گذشته، حرم و صحن های باز حرم، هم همهمه و غوغای روز را داشت و هم سکوت و آرامش شب را. شبی شگفت بود. وقتی با یک خورجین الهام به خانه باز آمدم، خروسها پیش خوانی اذان صبح می کردند. قدیمی ها رسم داشتند، برای نگارش زندگینامه بزرگان، غسلی کنند اما در میان متجددها این بدعتی است; بدعتی کردم. آب غسل، خواب را از پلکهایم شست و نیت آن شور و نشاط و نیروی نوجوانی داد. تا اذان غروب، طرح اولیه آماده شد و این را به معنای آن گرفتم که برای نوشتن اجازه ام داده است. با الهام از زائران حرمش مخاطب را با این اعتقاد عام گرفتم که هیچکس در این حریم کوچک که ملهم از حرم بزرگ اوست، نامحرم نیست. وقتی به دفتر تنظیم و نشر آثار سپردم چند روز بعد پاسخ آمد: "هر که

طرح را خوانده پسندیده است بالاخص مرحوم حاج احمد آقا که آن زمان در میانه بود". می گویند هر کس برای اول بار به حج مشرف شود و در کنار حجرالاسود بایستد و از خدا چیزی طلب کند، تردید نکند که دعایش مستجاب است. وقتی توفیق یار شد حجرالاسود را بسایم، هفت دعا کردم. اول آنکه گناهان گذشته و آینده ام را ببخشاید و هفتم آنکه تکالیف جدی زندگی ام را با بلند پروازیهای نفسانیم منطبق سازد. بخش دوم اولین دعا را اهل کلام می گویند درخواستی باطل است اما ظریفی گفت دعای رندانه ای است و اما نگارش زندگی حضرت امام (ره) را در استجابت دعای هفتم می بینم. چه، آنگاه که طرح، بی کم و کاست و بی تبصره و تذکار مقبول افتاد، نفسم حال آمد و در هوای خویش پرواز کرد و در عین حال دل شوره و نشاط به هم گره خورد و بار گرانی شد و بر گرده ام نشست. البته قبل از آنکه طرح را بنویسم پیشنهاد را شوخی گرفته بودم و پرسیدم مگر قحط الرجال است؟ وقتی دلایل انتخابم را برای خم شدن در زیر چنین باری شنیدم بر خود لرزیدم اما غرورم را در گفتن آنکه ناتوانم، نشکستم. با دو شرط پذیرفتم و به خدا توکل کردم. یکی آنکه در نوشتن آزاد

آزاد باشم. هیچ ملاحظه ای در کار نباشد. هیچکس اعمال نظر و سلیقه نکند. کسی در نوشته ام دستی نبرد، حتی در حد یک حرف. شرط دوم آنکه پیشنهاد دهندگان از اظهار نظرهای صریح، بی رحمانه ترین نقدهای زمخت و ذکر خاطرات لطیف، محرومم نسازند. با شرط اول چنان برخورد ساده ای داشتند که تردید کردم شاید ندانسته اند چه می گویم تا در عمل ثابت شد که بدان عهد پای بندند و شرط دوم را ابتدا تعارف تلقی کردند و آنگاه که احساس کردند به واقع تشنه ام از انبان اندیشه جرعه هایی به من نوشانده اند و بیش از آنکه طلب کنم در اختیارم گذاردند. البته برای دستیابی به بعضی اسناد و خاطرات در پیچ و خم های اداری که بیماری مزمن غالب سازمانها و نهادهای کشور ما است گاه تا سر حد یاس پیچ و تاب خورده ام اما به یقین می دانم که تعمدی در کار نبوده است. شرط اول را نه برای طفره رفتن مطرح کرده بودم و نه برای آزمون سفارش دهندگان و نه به رسم ادا و اطوار نویسندگی. بلکه باور جدی داشتم که قهرمان داستان من تمام و کمال متعلق به من است. در کشور من انقلاب کرده، دوستان من به فرمان او به جبهه رفته اند، جهان بینی و رفتار جامعه ای که در آن زیست می کنم

را تغییر داده است. نه تنها مرا که خانواده ام و نسلی که از صلب من خواهد آمد همگی از آنچه او کشت، درو خواهند کرد. من او را بر انگاره دریافت های خود شناخته ام و در حد معرفت خویش عاشقش شده ام و آنچه خواهم نوشت از عشق من خامه می گیرد و بخشی از عمرم را بالاخص لحظه های اوقات فراغتم را که باید با خود باشم با او خواهم بود. پس دیگر جفا بر من است که من سخن دیگری را بنویسم، ملاحظات دیگران را داشته باشم و مصلحت اندیشیهایی که نمی دانم واقعا مصلحت است یا خلاف مصلحت، دیگران بگویند و من بنویسم. شرط دوم برای آن بود که از خود می پرسیدم مگر او تنها به تو تعلق دارد؟ کسانی پیش از آنکه تو چشم به جهان بگشایی، در کلاس فلسفه از سبوی کلامش باده عرفان نوشیده اند. پدر بزرگ تو آنگاه به دنیا آمد که او را از شیر گرفته بودند. هنوز در قید حیاتند بعضی از آنان که در خلوتش جلوت کبریا دیده اند. آنان بیشتر می شناسندش یا تو؟ پنجاه ساله زنی که پس از شهادت شوهر، سه جوان و نوجوان را به میدان فرستاد و اکنون هشتاد ساله ای را می ماند که رنج تنهایی چینهای درشت بر چهره اش کشیده اما هر ماهه زیر آن گنبد

می ایستد تا بخشی از مستمری خود را به محبوب خویش هدیه کند، عاشقتر است یا تو؟ پس تو کیستی و چستی و چه مقداری که آزاد آزاد باشی؟ هر چه می خواهی را در دیگ نظر خویش بجوشانی و از آن معجون به دیگران بچشانی؟ آیا توان آن داری که ردایش را کنار زنی و قامت عریان عرفان او ببینی و تکفیرش نکنی؟ (2) از فلسفه آنقدرها می دانی که "پای استدلالیان چوبین بود" را لمس کنی؟ اخلاق در تو آنقدر قد کشیده است که از دیوار خویش سری به بیرون بجنبانی؟ از فقه چه می دانی و سیاست را چگونه می بینی؟ آیا خوف آن نداری از او تصویری بسازی با او بیگانه؟ نمی ترسی کسانی را که برای اول بار زندگی او را می خوانند به برهوت پرتاب کنی؟ این سؤال های چند جوابی، چون طوفان بر روحم می تاخت و دل و عقل هر دو حکم می راندند که آزادی مطلق در نوشتن، مقید مطلقم سازد تا هر که هر چه گفت را خوب بشنوم. نه با گوش که با گوش جان و منتظر نمانم تا آشنایان اظهار نظری کنند بل بکوشم که نظرات مکنون هر آشنا و ناآشنایی را نیز دریابم. وانگهی که از وقتی چند کتاب خواندم و نپسندیدم تا حال با یک تناقض، همواره

دست به گریبان بوده ام و در جدال من با آن تناقض، گاه دست نوشته هایم پاره پاره شده است. در شروع این کار، آن تناقض، دوباره با جلوه ای موجه تر خود را نشان داد. از سویی اعتقاد راسخ دارم که نویسنده باید آزاد باشد و این را حق تصور نمی کنم; تکلیف می دانم و از اینکه کسی آن را فقط حق بداند و نه تکلیف، دلخورم و از دگر سو برای خواننده حقی بیش از نویسنده قائلم چرا که نویسنده می داند چه می نویسد اما خواننده تا نخواند نمی داند چه خوانده است. گاه نویسنده آگاهانه قصد می کند که خواننده را به کمند خویش گرفتار سازد و حق انتخاب را از او می ستاند و هر قدر نویسنده هنرمندتر، تاری که بر اندیشه خواننده می کشد محکم تر. چنین بود که در جستجوی راهی برای حل این تناقض، واژه ای یافتم که شاید در کمتر زبانی به رسایی زبان فارسی و عربی مشکل گشا باشد: بجای "آزادی"، " آزادگی" آزادگی یعنی آزادی مطلق اما متعهدانه. (3) تا حدودی الفبای آزادگی را از ادبیات اصیل دینی ذهنی کرده بودم و باید سعی وافر می کردم که عملا تمرین کنم. لازمه چنین تمرینی این بود که اولا بی وضو ننویسم تا یادم باشد که نوشتن عبادت است و نه هوسبازی. دوم آنکه در نوشتن

جز خدا را شریک نگیرم تا شجاعت نوشتن نوشتنی ها را بیابم. سوم آنکه آیه "فبشر عباد" را تابلو ذهن کنم و هیچ سخنی را بی ارزش ندانم حتی سخن مخالف را. همچنین از هیچ متجددی که ممکن است به تحجر متهمم سازد نترسم و نیز به خود بیم راه ندهم که گروهها و گروهک های اعتقادی متحجر و متجدد، سیاسی و سلیقه ای چه قضاوتی خواهند داشت. ولنگوار و بی قید نباشم، در انتخاب هر موضوعی هدفی را تعقیب کنم و خواننده را به حدیث نفس دعوت نکنم و اگر نتوانستم از حدیث نفس درگذرم، لااقل آن را پنهان نکنم. قبل از آنکه طرح اولیه را بنویسم، پیش نوشته ای را به عنوان منبعی که حاصل تلاش محققین دفتر تنظیم و نشر آثار بود در اختیارم قرار داده بودند. منبع با ارزشی برای شروع بود. (4) خبر آنکه دست به چنین کار خطیری زده ام، به سرعت در میان دوستان و آشنایانم پیچید

و هر کس بوی آشنایی می داد، هر چه در انبان اندیشه داشت در طبق اخلاص گذاشت. چنانکه در بیشتر ساعات روز از همه سو و از هر جا، کاروان خبر و خاطره به سویم روان شد. هر کاروان چنان سخاوتمندانه هدیه های ناب ارزانی می داشت که حجم شنیده هایم آنچنان فزونی گرفت که در میان آنها غرق شدم و چندی هر چه دست و پا زدم که آنها را طبقه بندی کنم از یک طبقه بندی ساده عاجز ماندم. وقتی سیل بازگویی خاطرات فروکش کرد، قلم در دوات دوید و از آن منابع در هم مرکب گرفت و رکاب زد و برای نوشتن به تاخت، تاخت. پنجاه صفحه به سرعت آماده شد و امید داشتم که حجم کتاب از دویست صفحه فراتر نرود. از چند تن از دوستان خواستم بی رحمانه نقدش کنند. اولین ایراد این گونه رخ نمود که بار عاطفی کلمات و کلام چنان است که ترجمه اش به بعضی زبانهای خارجی محتمل نیست. چهارده نفر را در نظر گرفته بودم که آن را بخوانند. این چهارده تن همگی با من همفکر نبودند اما با فرهنگ های مختلف آشنا بودند. می دانستم اگر در القای آنچه می خواهم بنویسم کاستی وجود داشته باشد، گوشزد خواهند کرد. بعضی تایید کردند که انتقال برخی عباراتی که

به کار گرفته ام به بعضی زبانها قابل ترجمه نیست. اولین محدودیتم در نوشتن عیان شد چرا که باید از عبارات چند وجهی اجتناب می کردم و این حصار، حجم نوشته را زیاد و عمق آن را کم می ساخت. وقتی شمار خوانندگان از پنجاه فراتر رفت ادامه کار برایم بسیار مشکل شد. چرا که از سویی خود خواسته بودم در جراحی آنچه نوشته ام بی رحم باشند و از دگر سو هر جراح، مصلحت اندیشانه برای سلامت کل اعضا بر عضوی چاقو گذاشته بود. یک دوست کنار پاراگرافهایی که حکایت می کرد: "در نوجوانی وضع مالی خوبی داشت"، خط کشید و با مداد حاشیه زد "آیا لازم است این نیز گفته شود؟ بالاخص آنکه او از پابرهنگان و کوخ نشینان و مستضعفان سخن بسیار گفته است. " دیگری در جای دیگر حاشیه زد که: "آیا بازگویی لطایف داستان ازدواجش از ابهت رهبری اش نمی کاهد؟ " دیگری گفت: "درست است که او گفته از کودکی تفنگ داشتم و با اشرار می جنگیدم اما بهانه تراشان تروریست همین را بهانه ترور شخصیت او خواهند کرد، چنانکه کرده اند. " کسی دیگر پرسید: "آیا داستان شهادت پدر، روانپزشکان بیمار دل را وانمی دارد که تحلیل روانی اش کنند؟ " یکی گفت آیا یک غیر عاشق نخواهد خندید وقتی بخواند: "نسیم بال فرشتگان در

باغ پیچید و خط بر آینه آب افکند تا مشتاقانه بر خاکی که لحظه های خلق آخر را طی می کند سجده آورند"؟ یکی پرسید آیا بازگویی شاهنامه خوانی اش ضرورت بازگویی دارد؟ بالاخص که عده ای هنوز نمی دانند محتوای شاهنامه چیست. برادرش نقل قولی داشت و کسی را مرحوم نامیده بود. یکی از ناقدان محترمه، زیر واژه مرحوم خط کشید و چیزی نوشت که دلالت داشت آن متوفی را مرحوم نمی داند. اعضای جراحی شده را کنار هم چیدم، "شیر بی یال و دم و اشکم شد" فقط عنوان ماند و دگر هیچ. از دگر سو اعضای جراحی شده فوق نمونه هایی است که دیگر جراحان از خواندنش لذت برده بودند. کسی حاشیه زد چه خوب است که گفته شده: "وضع مالی خوبی داشت" تا معلوم شود، وقتی از طبقات محروم بیدریغ حمایت کرده نه از پایگاه طبقاتی که از جایگاه اعتقادی به چنین موضعی رسیده است. یا دیگری نوشت: "چه زیباست همسر گزینی اش".ای کاش با تفصیل بیشتر می آمد تا مقلدانش بدانند چگونه همسری باید کرد. در زمینه شاهنامه خواندنش کسی گفت: "زرگری بود که قدر زر می شناخت". اگر کسی به مصلحتی بازگویی حادثه ای را غیر ضرور دانسته بود، کس یا کسان دیگری مشوق بودند که به همان حادثه بیشتر بپردازم. ناگهان با دو جفت تناقض روبرو

شدم. از سویی باید حرمت هر دو طرف را که بر من منت نهاده بودند و پیشنهاد حذف و اضافه داشتند را نگه می داشتم و اعتنا به نظر یکی بی اعتنایی به نظر دیگری بود و از سوی دیگر تقید جدی ام در استفاده از نظرات آشنایان را، خود در تقابل با آزادی مطلقم قرار داده بودم. هنوز رفع این تناقضات را راه حل اخلاقی نیافته بودم که ناگهان با یک سؤال اساسی نیز مواجه شدم. سوالی که پاسخش همواره با من بود و از کثرت ظهور از دیده ام پنهان می ماند و آن اینکه به واقع مخاطب کیست؟ توضیحی به این کلیت که ایرانی نیست و همگان محروم اویند، کافی نبود. کسی گفت: برای مسلمانان که با تاریخ و معارف اسلامی آشنایی کافی دارند، بعضی اشارات وافی به مقصود است اما آنکس که از معارف اسلام هیچ اطلاعی ندارد، چه کند؟ تذکار به جایی بود. برای رفع این نقص دو راه پیش رو بود. یکی آنکه در پاورقی این خلا پر شود و دیگر آنکه هر چه در این باب گفتنی است به نحوی در متن بیاید. طریق دوم را درست تر دیدم چرا که ارجاع دائمی به پاورقی علاوه بر آنکه خواننده آزاری است، رشته کلام را نیز می گسلد. اما آنچه مهمتر بود اینکه

اگر اسلام را از روح الله منها کنیم چیزی برای او نمی ماند و در حقیقت سرگذشت نامه او وقتی سرگذشت واقعی اوست که در اسلام دیده شود پس چاره نیست جز آنکه اسلام متن قرار گیرد و او را در اسلام ببینیم. کسانی که دل به او سپرده اند بخوبی می دانند اندیشه هایش فراملی است ولی می دانند در ایران زاده شد، از ایران تبعید گردید، به ایران باز آمد و از پایگاه ایران بر شرق و غرب سیاسی و اعتقادی تاخت و بیشتر حجم گفتار و نوشته هایش به فارسی است و بسیاری از عبرتهایی که اشعار می دهد، اشاره به تاریخ ایران دارد. پس به راحتی نمی توان گفت که شناخت هر چند اجمالی تاریخ و فرهنگی که بذر اندیشه هایش را آبیاری کرده است، ضرورت ندارد. چنین شد که آن پنجاه صفحه در هشت ضرب گردید و با حفظ همان اسکلت بندی که در طرح اولیه پی ریختم برای کسانی که با فرهنگ و تاریخ ایران آشنایی کافی ندارند به نازک کاری های بیشتر پرداختم. وقتی در قید حیات بود، از اطراف و اکناف دنیا هر روزه نامه های فراوانی به دفتر او می رسید. شاید دفتر هیچ رهبری به اندازه دفتر او نامه های متنوع دریافت نکرده باشد اما دریغ که پاسخ گفتن به همه آنها اگر در نظر ممکن بود

در عمل محتمل نبود. معاونت بین الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار، تعداد زیادی از آن نامه ها را به فارسی برگردان کرده است. بسیاری از آن نامه ها را به دقت خواندم و برای خود طبقه بندی نمودم تا مخاطب را بهتر بشناسم. قبلا نیز نامه های بسیاری را که سفارتخانه ها به بعضی وزارتخانه ها ارسال کرده بودند، دیده بودم. محتوای نامه ها در هفت کلیت جا گرفت: 1- سؤالات فقهی. سؤال کنندگان بیشتر استادان و دانشجویان معارف اسلامی بوده اند و می خواستند به روش های فقهی اش وقوف بیشتر یابند و نه به احکام موضوعات. (5) بعضی از آنها می خواستند بدانند آیا بین فقه سیاسی و فقه عبادی تفکیکی قائل است؟ آیا عقل را به عنوانی منبعی از منابع فقه قلمداد می کند یا عقل را جوهره اصول می داند؟ "ولایت فقیه" از روشهای فقهی اش بیرون آمده یا ریشه در فلسفه سیاسی او دارد. آیا بین فلسفه و فقه پیوندی برقرار کرده یا هرکدام را معرفتی جداگانه می پندارد؟ فقه مذاهب اهل سنت در نگاه او چه جایگاهی دارند؟ در میان این سؤالات توصیه هایی نیز دیده می شد. مثلا توصیه هایی برای مساله حجاب اهل کتاب، پذیرش صلح، جواز استفاده از مشروبات الکلی برای اقلیت ها. 2- سؤالات فلسفی. عده ای شنیده بودند که فلسفه تدریس می کرده و عده ای به حصر عقل دریافته بودند که فیلسوف است.

بدین جهت بسیاری سؤالات رسیده بحث از مقولاتی فلسفی داشت. بعضی نویسندگان در طرح سؤالات، پختگی لازم را داشتند و برخی سوالاتی مطرح کرده اند که عیان بود در این معرفت، غیر حرفه ای اند. غیر حرفه ای ها مخاطبم شدند. چرا که حرفه ای ها بالاخره با تلاشی بیشتر، به منابع دست اول، دست خواهند یافت و از میان سخنانش به مبانی فلسفی اش راهی خواهند گشود ولی غیر حرفه ای ها حقیقت جویانی هستند که مشغله ای دیگر دارند و سؤالات فلسفی آنها ادامه شغلشان نیست، درگیری واقعی ذهنشان است و پیدا بود که خواندن رمانهای فلسفی، سیرابشان نکرده است. فطرت حقیقت جوی اینان، آنان را تحریک کرده تا ست به قلم برند و پاسخ های فلسفی او را نیز بیازمایند. 3- مسائل سیاسی. این بخش پیچیدگی خاصی داشت. چند بار مطالعه آنها گمانم را به یقین بدل ساخت که عده ای به پاسخهای او برای یک کار اداری و سیاسی و اطلاعاتی نیازمندند، اما پیدا بود که عده ای نیز بیش از این می جویند و می خواهند به واقع بدانند او یک رهبر مذهبی است یا رهبری سیاسی که به مذهب تمسک جسته است. غالب اینان کسانی بودند که به جدایی ذاتی دین و سیاست باور داشتند و تلفیق آن را یک اندیشه قرون وسطایی می پنداشتند. برخی سؤالات و پیشداوری های انتقاد آمیز اینان چنان جسورانه طرح شده

است که مترجمین را می رنجاند. اینان نیز مخاطبم شدند چرا که به خوبی می دانم محبوب من جسوران منتقد حقیقت جو را بیش از ارادتمندان جبون دوست می داشت. 4- بمباران روانی. سنتی قدیمی است که وقتی به کشوری حمله نظامی شود، برای در هم شکستن مقاومت رهبران و مردم آن کشور تدابیری دیگری اندیشیده می شود. بعضی رسانه های ارتباط جمعی شرق و غرب در بمباران روانی این ملت از هیچ کوششی دریغ نکرده اند و اگر در میان این ملت این بمبارانها غالبا تاثیر عکس می گذاشت حدیثی دیگر است که در متن چرایی آن را خواهید یافت. در این میان یکی از بمبارانهای روانی که پس از اشغال سفارت آمریکا آغاز شد و تا پایان جنگ ادامه داشت این بود که هر روزه نامه های مجهول الامضای بی شمار به دفتر او ارسال می شد. شاید با این هدف که اگر او چون کوه ایستاده است، لااقل خوانندگان این نامه ها در زیر بمباران ناسزا و تردید کمر خم کنند و شاید یکی از اهداف آن این نیز بوده که فرصت پاسخ گویی به نامه های جدی از میان برود. مرور و تحلیل این نامه های بی ارزش، از جهاتی ارزشمند است، لااقل از آن جهت که او خود از بعضی از این نوع نامه ها به نقاط ضعف دشمن واقف می شد.

(6) بعضی از این نامه ها را خواندم تا مخاطبان جسوری را که ذهنشان بشدت سؤال خیز بوده و قرار و آرام نداشته اند و گاه واژه هایی بکار گرفته اند که در نگاه اول بی ادبانه می نماید را با آنکه قلم تیز کرده تا نیش زند، از هم باز شناسم. 5- نامه های مهرانگیز. آنگاه که بعضی از این نامه ها را می خواندم گویا لوله غده های اشکم به مشک اتصال داشت. آیا لطیف نیست پیرزنی از نوفل لوشاتو بنویسد: "وقتی تو به محله ما آمدی برکت به خانه ما آمد. من روزهای آخر عمر را سپری می کنم. جورابی، دستمالی، چیزی برایم بفرست که در تابوتم بگذارند". مضمون نامه هایی دیگر از دیگر نقاط جهان: - شنیده بودم وقتی سخن می گویی شنوندگان تو اشک می ریزند. اگر آنها را از نزدیک سحر کرده ای بدان که من از دور مسحور توام. - وقتی برای لحظه یی کوتاه چهره ات را در تلویزیون می بینم، اعماق جانم را شادی اشغال می کند و اشک شوق می ریزم. باور دارم که تو مرد خدایی. دو فرزند دارم یکی کور به دنیا آمده و یکی بیماری قلبی دارد، دعا کن شفا بیابند. - هیچ رهبری حاضر نیست تا مجبور نشود به اشتباهات خود اعتراف کند اما شنیده ام تو داوطلبانه به اشتباهات خود اعتراف می کنی، پس می توان باور کرد که تو

از آسمان آمده ای. از خدا می خواهم دنیای ظلمانی ما را به سخنان مردانی همچون تو نورانی کند. - هر خبری که از تو می شنوم، احساس می کنم به تحریف آلوده است. نمی شود مردی که با پیروان خود سخن می گوید و همیشه پلکهایش را پایین نگه می دارد، اهل ماجراجویی باشد، آنهم در سن پیری. با من سخن بگو، برایم بنویس از کجا آمده ای؟ چه می خواهی؟ چه رسالتی احساس کرده ای؟ برایم بنویس، شاید خدا مرا نیز از حواریون تو قرار دهد. - وقتی تاریخ پیامبران را می خوانم می بینم در مقابل آنها افرادی قد برافراشته اند که رفتار شیطانی داشته اند. اکنون در مقابل تو که می خواهی لت خود را با خدا آشنا کنی قدرت های شیطانی قد راست کرده اند. پیامبران از کسی نمی ترسیدند، تو نیز از هیچ قدرتی نمی ترسی. تاکنون نشنیده ام که ادعای پیامبری کرده باشی پس بگو چه ادعایی داری؟ تو سقراط هستی؟ تو یک حواری هستی؟ تو کیستی؟ هر که هستی و هر ادعایی که داری می دانم که ادعایت حق است زیرا وقتی کفر جهان را فرا بگیرد، خدا مردی را می فرستد تا مردم را هدایت کند. تو اکنون همان مردی که تصور می رفت باید بیاید اما افسوس که بین من و تو فقط مرزها نیست که فاصله می گذرد، تفاوت زبانی فاصله بیشتری است. (7) - امیدوارم

سخنان تو که ربطی به قدرت و جنگ و سیاست نداشته باشد هر چه زودتر ترجمه شود تا هر کس از خشونت این تمدن پرشتاب بی هدف خسته شده با افکار آسمانی تو آشنا شود. - خیابانهای کشور من پر نور است، مغازه هایش پر از کالا، گمرکاتش پر جنب و جوش، چیزی کم ندارد جز یک روح مقدس. کاش در کشور من زاده شده بودی و به این همه جنب و جوش، هدفی والاتر می بخشیدی. - چرا هیچگاه از کشور من حرفی نمی زنی؟ جمله ای بگو تا آن را به زیباترین خط بنویسم و در اتاق کارم قرار دهم و مباهات کنم که مردی ماورایی از کشور من نیز سخن گفته است. امیدوارم جمله ای که خواهی گفت، نفرین نباشد. - لنین رهبر محبوبی بود، هیتلر چنان محبوب بود که توانست ملتی را برای خودکشی بسیج کند. محبوبیت گاندی از هند فراتر رفت اما دوست دارم صمیمانه ترین احساسات قلبی ام را به کسی هدیه کنم که او را بخوبی نمی شناسم و از گذشته و آینده انقلابی که رهبری آن در دست اوست تصویر روشنی ندارم. اما با خواندن مقاله ای علیه تو چنان له تو احساساتی شده ام که نمی توانم آن را پنهان کنم. گویا گفته بودی اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده ایم و

شعار داده بودی ادامه جنگ، تا رفع فتنه در جهان. ولی با کمال تعجب صلح را پذیرفتی و جهانیان را در بهت و حیرت فرو بردی. به قول خودت جام زهر نوشیدی و با این جمله هنرمندانه بی آنکه فداکاری پیروانت را باطل اعلام کرده باشی راهی جدید پیش پای ملت خود نهادی. این هنرنمایی چنان شکوهمند است که از پس هر تحلیلی علیه تو باز لطافت آن قابل انکار نیست. (8) تعداد نامه های مهرانگیز آنقدر زیاد بود که بی گمان دفترش فرصت نمی یافت حتی اندکی از آنها را ترجمه کند. تا آنجا که فرصت یافتم تعداد زیادی نامه های مهرانگیز را خواندم تا هم نیازها را بیشتر باز بشناسم و هم حال و هوای فکری و احساسی مخاطب را. اگر بار عاطفی بعضی جملاتم چنان است که از عرف سیره نویسی خارج می گردد، آن دسته که به عرف عادت دارند عذرم را به خاطر آن دسته دیگر که از عرف دل کنده، مرا تا عرفات پیاده کشانیده اند، بپذیرند. 6- درخواست برای دانستن زندگی خصوصی. هیچ رهبر بزرگی زندگی خصوصی ندارد. اگر دارد نمی تواند آن را پنهان کند. اگر به ظاهر بتواند، بالاخره کسانی به انگیزه های مختلف در کشف آن کمر همت خواهند بست. رهبر هر قدر بزرگتر و پیامش هر قدر فراگیرتر زوایای زندگی اش روشن تر. اگر زمانی نه، زمانی

دیگری آری. (9) این یک اصل مسلم اجتناب ناپذیر است و البته نه مذموم که ممدوح. اگر مذموم بود، قرآن کریم آنچه را پیامبر اکرم (ص) ی خواست حتی از زنان خود پنهان کند، برای همیشه تاریخ آشکار نمی ساخت بی گمان یکی از رموز این آشکار سازی آن است که بباوراند دانستن لحظه های خلوت رهبران الهی نیز حتی اگر به رغم میل آنها باشد، برای پیروانشان لازم و ضروری است. بالاخص که دانستن خصوصی ترین خصوصیات آنها خود روشی برای یک زندگی آسمانی است. اینکه چرا مردم دوست دارند از خصوصی ترین لحظه های رهبران اطلاع کافی داشته باشند، دلایل زیادی دارد یکی از دلایل عمده آن به غریزه جستجوگری بازمی گردد. پس اگر به این دلیل نیز کسانی از او خواسته باشند که برایشان از ریزه کاریهای زندگی اش بنویسد، درخواستی خلاف غریزه نکرده اند. عده ای دوست داشتند بدانند اجدادش چه شغل و منصب و حرفه ای داشته اند؟ فرزند چندم است؟ آیا برادران و خواهرانی دارد؟ رابطه اش با اقوام چگونه بوده و هست؟ تحصیلاتش چیست؟ کجا بدنیا آمده؟ چگونه همسر گزیده؟ آیا از موشکباران نمی ترسیده است؟ از قیامت چطور؟ عیسی مسیح را چقدر دوست دارد؟ نظرش نسبت به زرتشت و بودا و کنفسیوس چیست؟ آیا گمان می کند رهبری موفق است؟ روزه می گیرد؟ روی فرزندانش را می بوسد؟ نسبت به یک معصیت کار چه

نظری دارد؟ از چه غذایی لذت می برد، چه گلی را دوست دارد، از چه رنگی خوشش می آید؟ به همسرش در کار خانه کمک می کند؟ آیا دندانهایش را مسواک می کند؟ چه نوع عطر و ادکلنی را دوست دارد؟ هفته ای چند بار به حمام می رود؟ اوقات فراغت خود را چگونه می گذراند؟ چه ورزشی را دوست دارد. . . ؟ (10) چند سال پیش پرداختن به چنین امور ساده ای برایم بی مفهوم بود اما اکنون باور دارم که پاسخ این سؤالات جزئی، روشی برای یک زندگی پر صلابت و سالم است. تلاش کردم و در جلد دیگر به یاری خدا بر این تلاش خواهم افزود که به تمام این سؤالات پاسخ دهم و در پاسخگویی به چنین سوالاتی گمان ندارم که بیراهه می روم. 7- نامه های به ظاهر پرت. بعضی نامه ها، ظاهری پرت دارد. نمی توان فهمید چرا نویسنده به خود زحمت نوشتن و پست کردن داده است. از برخی عبارات بعضی نامه ها چنین برمی آید که بعضی نویسندگان، بیماران تنهایی هستند که فشار غربت وادارشان کرده با کسی درد دل کنند. اما چرا از هزاران فرسنگ فاصله، با او؟ وقتی نظری اجمالی به کل نامه ها بیندازیم می بینیم طیف وسیعی را تشکیل می دهد که از هر چیز در آن یافت می شود. نامه هایی شگفت از مباحث ناب عرفان نظری.

بحث های جدی و عمیق و گاه سطحی فلسفی. نامه های رسمی سیاسی از سوی بعضی رهبران کشورها. رهنمود خواستن رهبران نهضتهای رهایی بخش. سوالاتی شرعی. اظهار عشق و محبت و نامه های مهرانگیز و همچنین درخواست کمک های نقدی برای بهبود یک زندگی فقیرانه یا درخواست دعا برای بهبود بیماران. نامه هایی بی سر و ته برای کسانی که او را به خوبی نمی شناسند و فقط احتمال داده اند که ممکن است بخواند و نیز بمباران ناسزا از سوی افرادی آگاه یا مظلومانی ناآگاه. و همه اینها یعنی عنایت به شخصیتی که در حصار یک ملت نگنجید و نیز در قالب یک موضوع جای نگرفت. این که در وصیت نامه اش یادآور شد و آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصیت سیاسی - الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیم الشان ایران ندارد، بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب می باشد. خود دلالتی است که بین او و مخاطبینش رابطه ای دو سویه برقرار بوده که حتی تفاوت باورهای مذهبی که غالبا حصین ترین حصار بین پیروان ادیان است در او عامل برداشتن حصارهای دیگر نیز شده است. از دگر سو، سن و سال، نوع تحصیلات، جنسیت نیز مطرح نبوده است از میان همه اقشار، کسانی دست به قلم برده اند و با او سخن گفته اند. آیا نگاهی

به این نامه ها گویای آن نیست که مخاطب را عام بگیریم و در حصار هیچ قشر و سنی محصور نگردیم؟ در بازگویی این زندگی مخاطبم را عام گرفتم و تلاش وافر کردم به نامه های پاسخ نایافته ای که به گمانم ممکن است پاسخ داد، پاسخ دهم. اگر نیازمندی مشتاق است بداند آیا مقولات عشر را نیز به وحدت رسانده یا مقولات عشر هنوز مقولات عشرند؟ سعی خواهم کرد، نظر اهل نظر را جویا شوم و بنویسم آری یا نه و نیز اگر مشغولیت ذهن کسی این است که بداند آیا به گلهای باغچه شخصا آب می داده یا دیگری؟ این را نیز سوالی جدی بدانم. جز این نیز زندگینامه او را زندگی واقعی او نمی دانم زیرا او در نظر همان است که در عمل، و در تجزیه آن نیست که در ترکیب. اگر از فلسفه اش بگوییم، از عرفانش نه، از فقه اش بنویسیم و از اخلاقش نه، آنچه حاصل آید هر چند ظاهری محققانه و عمیق داشته باشد، او نیست. از آن مهمتر اگر از ابعاد مختلفش بگویند اما مخلوط، باز هم او نیست. بدین جهت از مخاطب متخصص که موضوعی را به دقت و وسواس پیگیر است و هر چیز را جز موضوع گزینشی خود زائد می داند اجازه می گیرم به همه زوایا سرک بکشم

و او را در ترکیب ببینم. البته می دانم ادعای بزرگی مرتکب شده ام و اگر این ارتکاب از سر مستی است بگذار باده ای دیگر زنم و عریان بگویم که دوربین به دست می گردم تا از خلوت و جلوتش عکس بگیرم اما عکسها را در آلبومی عرضه نمی کنم بل قلم در خامه جانم برده ام تا بر انگاره آن تصاویر، روحی بزرگ را در قابی کوچک نقاشی کنم. اگر فاصله ام با عرفان از زمین تا سهیل است و اگر از فلسفه حتی (فا و لام و سین) نمی دانم و اگر با فقه همسایه نیستم خرده می گیرد، انتظارتان را از نویسنده پایین بیاورید و این نوشته را تصویر آفتاب در چین امواج یک برکه بدانید. اگر توانسته باشم القا کنم، هدف و موضوعم در این نوشته چیست و مخاطبم کیست، می ماند آنکه بگویم روشم برای تحقیق و نگارش چه بوده است. در سال 1365 مسوولیت یک گروه تحقیقاتی را برای کشف مبانی سیاست خارجی اسلام عهده دار بودم. ناگزیر باید بر اندیشه سیاسی کسی که جمهوری اسلامی را براساس اندیشه ای ریشه دار اما با بیانی نوین پی ریخت تمرکز جدی می کردم. چنین مسوولیتی باعث شد علاوه بر مطالعه آثار منتشر شده او به برداشت های ارادتمندانه، خنثی یا خصمانه دیگران نیز گوش بسپرم. در خارج از کشور بیش از داخل به

اندیشه های سیاسی او پرداخته می شد و هر فرد و تشکیلات به انگیزه ای. یکی برای الگوبرداری، دیگری برای مقابله با بنیادگرایی اسلامی. تا حد مقدورات نتایج مطالعات دیگران را نیز خواندم و صدها سؤال و مساله در ذهنم جرقه خورده بود. با دهها صاحب نظر بحث کرده بودم و کم کم امر بر من مشتبه گردید که با اندیشه سیاسی او تا حدودی آشنا شده ام. حاصل این مطالعات حدود پنجاه سخنرانی و ده مقاله پیرامون ابعادی از اندیشه های سیاسی او شد و شاید همین سابقه، علت آن بود که معاونت بین الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار پیشنهاد کند تا بر انگاره آنچه یافته ام زندگی اش را برای مخاطبینی که فارسی نمی دانند و به منابع فارسی دسترسی ندارند بنویسم. (11) کسانی که با مباحث اندیشه سیاسی آشنایی دارند بخوبی می دانند اندیشه سیاسی پیچیده ترین بخش اندیشه های فلسفی هر نظریه پرداز انقلابی یا مصلح اجتماعی است. در کشور ما شناخت اندیشه سیاسی اندیشمندان پیچیدگی مضاعف می یابد بالاخص اگر با روش های کلاسیک در جستجوی کشف آن باشیم چرا که مذهب، همواره نه در کنار زندگی بل عین زندگی بوده و برداشت از روح مذهب به عدد انفاس معتقدان آن می باشد. هر چند در اجرای احکام یکنواختی حکم براند. چنین می شود که شناخت روح اعتقادات مذهبی هر اندیشمند

سیاسی بر شناخت اندیشه سیاسی او اولویت دارد و شناخت کلیاتی از مذهب حتی جزئیاتی از آن نمی تواند برای کشف اندیشه سیاسی اندیشمند، بیانگر همه وجوه اندیشه او باشد. مثلا اگر کسی بنیانهای اعتقادی همه مجتهدین هم عصر او را کنکاش کرده باشد و به گمان آنکه با مذهب شیعه آشنا شده پس می تواند بر انگاره دریافت های خود، اندیشه او را ترسیم نماید به بیراهه رفته است. (12) بدیهی است شناخت کلیاتی از اصول و فروع هر معرفت که مورد اجماع می باشد، گام اولیه هر شناختی است که غفلت از آن به جهل مرکب می انجامد و این گام اول، نافی سخن فوق نیست. (13) از دگر سو هر اندیشه ای که به طرحی نو می انجامد، خلق الساعة نیست بل ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ و ادبیات دارد و ادبیات گذشته ما مشحون است از اندیشه های سیاسی گونه گون که البته ماهیت فلسفی داشته ولی با این نام شهره نبوده و نیست. علل عمده آن این است که واژه فلسفه به معنای اخص آن گاه به دلیل اخباریگری و گاه به دلیل پر رنگ شدن تصوف و گاه به علت پروازهای عرفانی عارفان مهجور مانده است. حتی ملاصدرا فیلسوف بزرگی که کاشف حرکت جوهری است به دلیل شخصیت فقهی اش مورد توجه علما قرار گرفت و در

حیات خود به علت شخصیت فلسفی اش مورد طعن ناآگاهان بوده است. البته علم کلام که برای مجادله با فرقه های مختلف اسلامی یا با اهل کتاب و دهریون کارایی داشته نیز موجبی بوده که به فلسفه عنایت کمتری شود. با این حال باز تکرار می کنم که ادبیات ما محشون است از مباحث عمیق فلسفی و فلسفه سیاسی اما نه با نام فلسفه (14) گاه بی نام گاه با نام حکمت و پند و اخلاق. مزید بر آن قدیمی ترین تقسیم بندی از فروع دین که فقه عهده دار بیان احکام آنها است چنان کارآمدی خود را نشان داده که غالب فقیهان نسبت به اندیشه منسجم سیاسی احساس بی نیازی کرده و روش فقهی را برای اداره امور جامعه در کلیه شئون کافی دانسته اند. (15) حضرت امام (ره) نیز به موازات اسکلت سازی اندیشه سیاسی اش به احیای فقهی که به کلیه شئون اجتماعی ارتباط می یابد توجه جدی کرده و آن را با فلسفه و عرفانش نیز به وحدت رسانیده است. (16) چنین است که اگر بخواهیم به اندیشه سیاسی او بپردازیم نمی توان به نگرش فقهی اش توجهی نداشته باشیم، همچنانکه نمی توان از عرفانش فاصله گرفت. (17) البته طرح این نوع مباحث نباید موجبی شود که غیر

مسلمانان و ناآشنایان با مباحث فقهی، از شناخت اندیشه سیاسی او ناامید شوند چرا که طرح این نوع مسائل بصورت انتزاعی برای غیر اهل فن مشکل و کسالت زاست ولی وقتی به صورت داستان، یک زندگی تصویر شود درک آن مانند نوشیدن قدهی خنک در گرمای ظهر تابستان، سهل و گواراست. برای درک عمیق و خالص اندیشه سیاسی او چند مشکل دیگر نیز پیش رو بود. یکی پیشداوری های ذهنی (18) و دیگر اینکه بیش از آنکه اندیشه های سیاسی اش را به روش اهل قلم، قلمی کند با مردم سخن می گفت. لذا اندیشه های سیاسی او را بیشتر باید در اعلامیه ها و سخنانش با مردم جستجو می کردیم تا در آثار مکتوبی که مستقیما بدان پرداخته است. البته مردمی که به روش های متداول اندیشه شناسی آلوده نبودند، با غریزه و فطرت خویش راحت تر او را درک می کردند تا سیاستمداران کار کشته و محققین کنجکاو اما معتاد به روش های کلاسیک. (19) از دگر سو بدیهی است کندوکاو در سخنانی که ظرف زمان و مکان و مخاطب را به طور اخص با خود دارد به مراتب مشکل تر است از آثار مکتوبی که این سه را بطور اعم مورد ملاحظه قرار می دهد یا گاه فارغ از آنها است. سومین شکل، معضلی است که اکثر اندیشمندان سیاسی وقتی

رهبر سیاسی شوند ایجاد می کنند. بدینگونه که غالبا آرای سیاسیشان با اندیشه سیاسی آنها خلط می شود و موجب کشمکش می گردد. گاندی نمونه بارز چنین کشمکشی است ولی اندیشه های سیاسی حضرت امام (ره) برای محققین به دلایل عدیده ای بیشتر از گاندی با آرای سیاسی اش اشتباه گرفته شده و می شود. برای حل چنین معضلی "معرفت سیاسی" را به پنج حوزه تقسیم کرده و برای هر حوزه، تعریفی ارائه داده ام و به گمان خود تا حدودی زیادی توانسته ام از خلط اندیشه های سیاسی با آرا و نظرات سیاسی او جلوگیری کنم. (20) قبل از آنکه متوجه شوم باید "معرفت سیاسی" را به حوزه های مستقل تقسیم کرد، تا اندیشه را از دیگر مقولات معرفت سیاسی باز شناخت، با مشکل پیچیده تری مواجه بودم و آن اینکه اکثر رهبران سیاسی هنگام سخن گفتن با مخاطبین ، تئوری های خود را مکشوف مخاطب فرض می کنند و هر قدر رهبر محبوب تر و مردمی تر، این حالت عادی تر می شود. البته مخاطب در لحظه، بطور ناخود آگاه تئوری را در می یابد ولی محقق اگر در صف مخاطبین نباشد، هنگام کنکاش، دچار تناقض یا ساده نگری می شود. غالب رهبران بالاخص در سنین پختگی، یک صغری می گویند و بی آنکه کبری را بگویند نتیجه می گیرند. (21) اگر بین صغری و نتیجه فاصله بگذاریم و درصدد کشف کبرای محذوف برآییم، آن کبری ها

بسیار ارزشمند خواهند بود، چرا که تئوری های مکنون هر اندیشمند در کنار تئوری های کشف او، بنای اندیشه واقعی او را می سازد. این روش را " شما سازی منطقی" نام نهاده ام و در این داستان علاوه بر تئوری های کشف آنحضرت سعی کرده ام تئوری های مکنونش را نیز به روش شماسازی استخراج کنم. مثلا در باب اصالت و جایگاه مشورت و شورا در اندیشه سیاسی او حدود دویست جمله را شماسازی کرده ام. البته خواننده را به پشت صحنه شماسازی نمی برم تا از شلوغی کار کسل نشود، بلکه سعی کرده ام در هر فرازی که از او عبارتی نقل می شود آن عبارت جامع ترین باشد و با تئوری های مکشوف و مکنون او همخوانی بیابد حتی اگر از زیباترین ها نباشد. تاریخ بیش از آنکه یک رشته علمی باشد یک امر جاری است. بخش عمده ای از هر شخص و هر شخصیتی را هویت تاریخی او شکل می دهد. زبان و فرهنگ و علم و فلسفه و هنر از اعماق تاریخ آمده و بر ما هدیه شده است. شخصیت هایی بزرگ در هزاران سال پیش زاده شدند و اکنون در لحظه لحظه زندگی ما حضور دارند. بوداییانی که حتی عکسی از پدر خویش در اختیار ندارند، مجسمه بودا را در طاقچه خانه خود دارند. انسانهای بسیاری هستند که خانواده خود را

گم کرده اند اما مریم را مادر و عیسی (ع) را مونس خویش احساس می کنند. مسلمانان هر روزه بیش از آنکه از خویشان خویش نامی برند، در اذان و نماز نام محمد (ص) را با حرمت بر زبان می رانند. بر فوت نزدیکان خود چند صباحی غمین می شویم اما روزگار کم کم غبار غم را می شوید ولی شیعیان هرگاه نام حسین (ع) را بشنوند، گلبرگ شقایق های سرخ، شبنمی زلال به آسمان دیده شان می نشاند. گویا خون او هم اکنون در قتلگاه می جوشد. این چنین است که شخصیت های مثبت و منفی تاریخی در ما حلول می کنند با آنها هستیم، بدانها تمسک می جویم و البته بعضی از آنها را شیطان می دانیم و با آنان دشمنیم، نفرت داریم و از آنان بیزاری می جوییم. برای شناخت یک شخصیت و عمق اندیشه هایش، علاوه بر دانستن تاریخ زندگی اش، ناخت شخصیت های تاریخی که با آنها زندگی می کند و در دل و اندیشه با آنها پیوند و حشر و نشر دارد، ضرورت می یابد. چرا که بخش عمده ای از هویت اندیشه او را شخصیت هایی می سازند که غالبا واقعی اند و گاه افسانه ای. با چنین دیدگاهی چه مقدار لازم است که تاریخ کشور و زندگی محبوب ها و منفورهای او را بدانیم؟ اگر بخواهیم آن را همانگونه که اوبوده بشناسیم همه چیز را باید دانست و این در

عمل ممکن نیست چرا که "دهان می خواهد به پهنای فلک "پس مجبور می شویم به حداقل ها اکتفا کنیم. گزینش حداقل ها نیز مشکلی را موجب می شود. چرا که بر چه اساس می توان به موضوعی پرداخت و به موضعی نه؟ اگر گفته شود گزینش مهمترین حوادث و شهره ترین شخصیت های تاریخی کافی است. باز سؤال به نحو دیگر بر جای خود باقی است. چرا که براحتی نمی توان قضاوت کرد که مهمترین ها چیست. آیا در سیر شکل گیری اندیشه های او جنگ جهانی دوم با همه خبرسازی اش بیشتر نقش داشته؟ یا سؤال و جوابهای کودکانه اش با یک چوپان تفنگ بدست که به طنز می گفته: "تفنگ و فشنگ خارجی، خارجی را نمی کشد؟ " همچنانکه ساده انگاری است وقایعی را که بسیار مهم می پنداریم گمان کنیم که او نیز به همان مقدار مهم می پنداشته است. مثلا یکی از روزی های بسیار با اهمیت در تاریخ کشور ما روزی است که او از تبعید، به تهران بازگشت و ملت تشنه دیدار او احساسی ترین و شکوهمندترین استقبال تاریخی را از رهبر خود به نمایش گذارد اما وقتی خبرنگار در هواپیما از او پرسید "اکنون که به کشور خود باز می گردید چه احساسی دارید؟ " او گفت: "هیچ"! بی گمان اگر آن روز اندکی بیش از روز قبل برایش اهمیت داشت بجای کتابی که در

گلواژه "هیچ" خلاصه شده است، جمله ای دیگر می گفت تا اهمیت این اجتماع پر شکوه را از دیدگاه خود بنمایاند. (22) راه حلی که به نظر آمد تا حدودی می تواند از دخالت سلیقه ها در گزینش چیزهایی که مهم جلوه می کنند، این بود که در آثارش بگردیم به هر نام و واقعه تاریخی که برخوردیم، یادداشت کنیم و اهمیت موضوع را از کلام او استخراج نماییم. چنین کردم و با خود پیمان بستم که فقط به شرح وقایع و زندگی اشخاصی بپردازم که در آثار او رد پا دارند و به نحوی مهم عنوان شده اند و نه آنچه خود و دیگران مهم می پندارند و یا هنرمندان آن را از لحاظ داستان پردازی مهیج تر می پندارند. البته در شرح و بسط هر چیز به آن مقداری اکتفا کرده ام که کلیتی را برای اندیشه سازی تصویر می کند. اگر به نظر رسید در شرح بعضی وقایع کمی زیادی روی کرده ام ضمن پوزش از بعضی خوانندگان به دو دلیل گمان برده ام ضرورت دارد: یکی بدانجهت که احساس کردم گاه اشارات اجمالی، خواننده خارجی را در فضای حادثه قرار نمی دهد. دیگر به لحاظ حفظ "ضرب آهنگ کلام". (23) در این زندگینامه دریغم آمد که از ضرب آهنگ غفلت کنم. ضرب آهنگی که انتخاب کردم به گمان خود متناسب با موضوعات

است. گاه به خواننده استراحت داده ام و در پاراگرافی مقدار اطلاعاتی که منتقل کرده ام کم می باشد تا خواننده پیام قبلی را ذهنی کند و گاه در یک عبارت، ضرب آهنگ تندی دارم و چند پیام را در یک جمله جا سازی کرده ام تا لازم نباشد خواننده همه آنها را دقیقا به خاطر بسپارد. می خواستم بشنود و بی درنگ بگذرد و نیز گاه مطلبی را تکرار کرده ام اما با دو ساز تا دو وجه یک موضوع را نواخته باشم و نیز به گمان خود ضرب آهنگ کلام را با ضرب آهنگ زندگی اش هماهنگ کرده ام. با این روش، شروع به نگارش کردم ولی پس از مدتی متوجه شدم عدم حضور بعضی اشخاص و وقایع و جزئیات در آثار به جا مانده از او باعث شده بعضی حلقه ها با هم چفت نشوند. به همین سبب به دنبال حلقه های مفقوده ای گشتم که ظاهرا در آثار او ردپایی ندارند و در واحد خاطرات که تاریخ شفاهی است و "گنجینه دل" نام گرفته بعضی از این حلقه ها را نمی توان یافت. احساس کردم به سمساری هایی نیازمندم که اگر در میان آنها خوب بگردم ممکن است حلقه های مفقوده را بیابم. عیب این سمساری ها این بود که فاکتور نمی دهند و اگر بدهند و ارائه دهم از اعتبار کتاب در نزد محققین

و پژوهشگران حرفه ای و کلاسیک می کاهد. با این حال بسیاری از قفل و بست ها را از سقط فروشی ها تهیه کرده ام. (24) به همین جهت برچسبی به عنوان ارجاعات نخواهند داشت. مثلا روزی دریافتم متن اعلامیه پر شوری را روی پاکت چای نوشته است. البته هم با سلیقه آن را بریده و هم خوش خطتر از معمول قلم زده است. می خواستم بدانم علت آن چیست؟ با این سئوال دست بگریبان بودم که چرا وقت ارزشمندش را برای بریدن حواشی زائد پاکت چای صرف کرده تا از آن ورقی تهیه کند که ده برابر بهتر از آن را به ده شاهی می توان خرید؟ آیا می خواسته صرفه جویی را تمرین کند؟ می خواسته بفهماند اگر چشم بچرخانیم امکانات اطراف را کم نخواهیم دید؟ کاغذ پاکت چای را موجود زنده ای تصور می کرده که اگر دورش بیندازند غریو ربت سر خواهد داد؟ جز معدودی، کمتر شخصیت فقهی و سیاسی و اجتماعی حاضر است به چنین سؤالات ظاهرا بی ارزش پاسخ دهد. باید از کسانی دیگر می پرسیدم، کسانی که این سؤالات به وجدشان می آورد و لطایفی می گفتند که کلید فهم یک اندیشه بود. بقالی گفت: "سالها طول کشید تا بفهمم چرا خرید منزلش روزانه انجام می شود"، گفتم علت چه بود؟ گفت: "اگر اجل آمد بارش سبکتر باشد. " گفتم گمان نبردی که می خواهد

از قیمت هر روزه بازار نیز مطلع گردد؟ گفت: "این مهمتر است اما ترس داشتم بگویم تمسخر شوم و نیز می خواست بداند، کیفیت هر روزه کالا چگونه است. دیگر آنکه خریدش، روزانه انجام می شد تا هر روزه از حال ما با خبر باشد". گفتم بگو که شنیدنی است، دیگر چه؟ گفت: " دست فروشنده به عمده فروشی عادت نکند و با آنکه خرده می خرد بد رفتار نشود"; ادامه دادم و ادامه داد و ده علت برشمرد که همگی حکمت بود. پرسیدم از کجا می دانی آنچه گفتی خیالبافی نیست؟ گفت: "چند سال پای منبرش نشستم و علت این رفتار و رفتارهای دیگرش را در روایاتی که از قول ائمه اطهار نقل می کرد، شنیده ام". وقتی از شنیده هایش گفت، دیدم بسیاری از شاگردان زبده اش در همان مجالس بوده اند اما گزینششان چیزهای دیگر بوده و آنچه او شنیده را نشیده اند. از نویسنده پرکاری که از او نیز بسیار نوشته، پرسیدم برخوردش با عید نوروز چگونه بود؟ به نقل از دیگری گفت: "همین را می دانم که یک سال هنگام تحویل عبایش را روی سر کشید و به خواب رفت". از رفته گر کوچه اش پرسیدم آیا هرگز او را دیده ای؟ گفت: "دوبار، اما در هر عیدی، عیدی ام را در یک پاکت دربسته می رسید". پرسیدم آخرین عیدی را کی گرفتی؟ گفت:

"یک هفته قبل از نوروز با یک نامه که قابش کرده ام و یک جفت جوراب که پا نکرده ام". حلقه مفقوده ام در اینکه به اعیاد ملی چه مقدار بها می داده از این جا پیدا شد و وقتی به آثارش رجوع کردم دیدم از کثرت ظهور چنین مطلبی پنهان مانده است. (25) استفاده از چنین منبعی آنهم با چنین روشی، نزد بعضی اهل تاریخ از تاریخ شفاهی ارزش اسنادی کمتری دارد اما بیش از آنکه به ارزش اسنادی این نوشته بها دهم به کشف جوهره یک اندیشه بها داده ام که در کوچه های خلوت یا پر ازدحام تاریخ بذر فشانده و در تنه هر نهالی نشانی از خود باقی گذاشته است. (26) گاه سبویم را در سرچشمه گفتار او فرو برده ام و گاه کنار ساحل دریای مواج مردم از هر موجی پیمانه ای به کوزه ریخته ام اما دریغ که تا مدتی از منبعی زلال غافل بودم و آنگاه که بدان رسیدم، جاری نبود، چکه چکه می چکید و تشنه تر می ساخت. این منبع شفاف که بیست سال اول عمر حضرت روح الله را بیش از هر کس دیگر می توانست تصویر کند، برادرش آیت الله پسندیده است که هشت سال زودتر از او به دنیا آمد و اکنون که می نویسم هفت سال دیگر بیش از او زیسته است. (27) از خود پرسیدم

آیا خداوند او را زودتر نیافرید و عمری بیشتر نداد تا بجای نقش دیوار به آینه بنگریم و تصویر لحظه هایی را که در خشت اسناد نمی توان دید در آینه حافظه او ببینیم؟ آن لحظه های پر شکوه که روح الله به دنیا آمد دهها کس حضور داشتند اما اکنون فقط یک نفر در میانه است تا بگوید چگونه بود. رابطه اش با مادر و اقوام، خوراک و پوشاک، محیط رشد و نما، خلقیات دوران کودکی، ورود به مکتب، چگونگی شهادت پدر و لحظه های خلوت در خانه تا آنگاه که از خمین خارج شد، همگی را بیاد دارد اما استخراج آنها از حافظه او چندان ساده نیست. چند بار با او مصاحبه شده و حاصل آن در کتابی کوچک بنام "خاطرات آیت الله پسندیده" انتشار یافته است. اما با روشی دیگر بیش از آن می توان جست. آن روش را برگزیدم و تا حدی که توانستم از چکه چکه های آبشار او قدحم را پر کردم. (28) دست یابی به چنین منبعی تا حدودی روشم را تغییر داد بدین نحو که دریافتم اگر از حجم زیاد نوشته در دورانی که اسکلت اندیشه شکل می گیرد نترسم، وقتی به دوران بلوغ سیاست رسیدم تعدد موضوعات و ازدحام شخصیت هایی که به زندگی او راه می یابند نه مرا و نه خواننده را

گیج نخواهد کرد. بالاخص که این رود وقتی به پهن دشت اجتماع فرا ملی رسید، چنان وسعت گرفته است که نخواهم توانست افق سبزه زارش را در همه جا نظاره کنم. این منبع موجبی شد که سعی کنم تا آنجا که مقدور است از دوران کودکی و نوجوانی براحتی نگذرم و این دوران را به عنوان شالوده یک اندیشه بدانم و ردپای هر واقعه این دوران را تا ارتحال با یک خط پیگیر شوم و این موجبی خواهد شد که در دوران پر فراز و نشیب سیاست برای کشف یک اندیشه، تنها بدنبال آنچه بگردم که مختص همان زمان است. (29) علاوه بر این امکان که تا حدودی حجم دوران کودکی و نوجوانی را افزایش داد (30) ، با مراجعه به کتابهای دیگری که زندگی او را تصویر کرده، متوجه شدم اگر دوران کودکی و نوجوانی اش را به گمان آنکه اهمیتی کمتر از سن پختگی دارد، کمرنگ کنیم، براحتی نخواهیم توانست سیر پر شتاب تطور یک فرهنگ و سیر تحول یک اندیشه را ترسیم نماییم. اندیشه ای که به انقلابی منجر شد که هم علیه نظام سابق بود و هم علیه نظامهای اسبق. (31) در پایان این بخش از مقدمه ذکر نکات زیر را ضرور می دانم - برای خواننده خارجی ارجاعاتی را که احتمال

دسترسی به منبع آنها بسیار کم است، غیر ضرور تشخیص دادم اما با اینحال برای اهل تحقیق ناگزیر به ذکر بعضی منابع بوده ام. - اگر موضوعی بیش از سه منبع داشت و سخن معارضی نداشت، آن را قول مشهور گرفته ام و ذکر منبع را لازم ندیده ام و اگر در منابع متعدد تفاوتی دیده ام، به رغم آنکه قولی را که درست تر تشخیص داده ام نقل کرده ام ذکر منابع را برای تطبیق تفاوتها ذکر کرده ام. دو گونه از آن حضرت نقل قول دیده می شود: نقل قول هایی که در آثارش وجود دارد و نقل هایی که دیگران گفته اند. آنچه در آثار اوست با قلم ایرانیک آمده و آنچه از دیگران نقل شده در گیومه قرار گرفته است. واژه "شاید" که در این نوشته زیاد بکار رفته حاکی از آن است که نویسنده موضوع مورد بحث را به طور قطع و جزم مطابق با عین واقعه نمی پندارد و جای دوباره نگری را باز می گذارد. - تلاش بسیار کرده ام از دریچه دید او به هر چیز بنگرم و حوادث و شخصیت ها و موضوعات را آنگونه ببینم که او دیده است، زیرا زندگی او را می نویسم لذا ممکن است اهل تاریخ و اهل نظر در بعضی مقولات به واقعه ای و شخصیت و موضوعی بگونه ای دیگر بنگرند. با این حال اگر

اختلاف فاحشی بین نظر آن حضرت و نظر اکثریت اهل نظر مشاهده کرده ام به آن مقدار که ضرور دیده ام به گونه ای مشهود، نظرات دیگران را نیز در نوشته ملحوظ داشته ام. - گاه از منابع دست دوم استفاده کرده ام و این به دو دلیل بوده یکی آنکه اول بار آن مساله را در منبع دست دوم دیده ام و اخلاقا جایز ندانستم به منبع اول ارجاع دهم و دیگر اینکه بعضی اهل تحقیق ممکن است به منبع اولیه دسترسی نداشته باشند. - گاه به منابعی که اعتبار آنها در نزد اهل تحقیق مورد تشکیک است ارجاع داده ام و این بدان دلیل بوده که موضوع را در جای دیگری ندیده ام و البته اگر بر صحت آن حاشیه نزده ام به معنای آن بوده که آن مساله را مقرون به صحت دانسته ام. - در جلد اول از تولد تا هجرت به قم، تسلسل تاریخی وقایع بهتر حفظ شده است ولی اذعان دارم که با ورودش به قم، گاه در پی بحث و درس او از پیگیری به هنگام وقایع سیاسی غافل مانده ام. امید که بتوانم در جلد دوم این نقص را جبران کنم. - در نقل بعضی حوادث و خاطرات و بالاخص در مباحث اخلاق و فلسفه، منبع به دو دلیل ذکر نشده: اول آنکه گاه

در سخن کسی به اعتبار سخن دیگری دخل و تصرف کرده ام و نخواستم دو یا سه بزرگوار را در این نوشته روی در روی هم قرار دهم. دیگر آنکه گاه به قرائنی دریافته ام موضوعی از زوایه دید ناظری به گونه ای و از منظر دیگری به گونه ای دیگر بوده و ناقلان (کتبی و شفاهی) موضوع را در خم احساس خود رنگ کرده اند. (32) - تعداد کسانی که با نقل خاطرات و شرکت در بحث هایم مرا در این نوشته یاری کرده اند از شمار بیرون اند. لذا علاوه بر آنکه ذکر نام همه دوستان میسر نیست نکات دیگری نیز موجبی بوده که از ذکر نام آنها خودداری کنم. اول آنکه عده ای خود فرموده اند نامی از آنها به میان نیاید. (33) دیگر آنکه گاه از چند نقل قول، فصل مشترک گرفته ام حال آنکه تمرکز گویندگان روی فصل مشترک نبوده است. همچنین گاه از نقل جمله و حادثه ای عکس آنچه گوینده گفته، نتیجه گرفته ام. با این حال اجازه می خواهم از دوست و برادر بزرگوار جناب آقای دکتر محمود بروجردی به نیابت از همه دوستانی که مرا در این نوشته یاری کرده اند ذکری به میان آورم. چرا که ایشان بی آنکه خود بدانند، محکی برای کشف صحت و سقم بسیاری از شنیده ها و خوانده هایم بودند و نیز خاطرات

بسیاری از خلوت و جلوت آن محبوب نقل می کردند که به واقع تازه و ناب بود. (34) - آخرین سخن های مفصل در این مجمل، دو حدیث نفس است. ذکر اولی را برای ارادتمندانی ضرور می دانم که خود سیره نویسند و روش و روشهایی برای نگارش دارند اما بیان دومی فقط برای حرفهایی خودمانی تر است. حرفهایی که جز برای اهل دل به قلم نمی آید ولی احساس عجیبی به نوشتن آنها تحریصم می کند. گویا خوانندگان این داستان، همگی خودمانی اند. حدیث اول: از نوجوانی دوست داشتم سرگذشت مردان بزرگ را برای هم سن و سالهای خود بنویسم و این آرزو ملکه قلبم شده است. هرگاه از کار روزمره خسته شده ام قلم تیز کرده ام تا به سوی شخصیتی بزرگ نشانه روم اما همیشه دریافته ام که قلمم کار تیر کرده و روح شخصیت محبوبم را مجروح ساخته است. البته گاه پس از چندی شخصیت داستان من در نگاهم حقیر شده و در نیمه راه از هم جدا شده ایم لذا چند تجربه تلخ وادارم اخت شخصیت هایی را برگزینم که تصور جدایی از آنها تصور خشکیدن شاخه جدا شده از شاخسار باشد. بر این انگاره فقط پیامبران خدا و ائمه هدی را یافتم که اگر طوفان سهمگین تردیدهای فلسفی، مرا بشکند دوباره از ریشه خواهم رویید. با چنین

اندیشه ای پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده قهرمان داستانهایم شد و همچنین خانه مولا علی (ع) جولانگاه آرزوهایم برای نوشتن. اما همیشه پس از چندی هر چه نوشته ام پاره کرده ام تا دوباره نبینم و خجلت نبرم و دوباره با همان نشاط اولیه آغاز کرده ام. یکبار ناشری وسوسه ام کرد داستان زندگی پنج پیامبر اولی العزم را به دست چاپ بسپارم. وقتی فرصتی برای ویراش دوباره دست داد اولین داستان را با عجله پاره کردم. چه به ناگهان دریافتم نویسنده بیرون کشتی نشسته است. ابراهیم خلیل (ع) شورانگیزترین زندگی عرفانی را دارد. وقتی بت ها را می شکست از پنجره بتخانه نظاره اش کردم. وقتی در آتشش می افکندند صدای حبریل را شنیدم که به شتاب و عجله می گفت: "چه حاجت داری؟ " و پاسخ شنید: "بین من و معبود حائل مشو" ولی آنگاه که ابراهیم در آتش پرتاب شد در میان تماشاچیان بودم، بشدت گریستم، فریاد کردم و از حال رفتم. وقتی به هوش آمدم که آتش گلستان شده بود. ایمان آوردم ولی با ابراهیم به آتش نرفته بودم. از خود پرسیدم آیا این زندگی یک تماشاچی است که شعله های پر شرر آتش را تا وزیدن نسیم گلستان دیده است یا زندگی ابراهیم خلیل که در آتش بوده است؟ آنگاه که اسماعیل و هاجر را در بیابان

سوزان رها کرد، ماندم تا ببینم هاجر در این غربت و تنهایی چه می کند و نتوانستم با ابراهیم همسفر شوم و ببینم او در تنهایی چه می کند. آیا این بخش داستان زندگی ابراهیم خلیل بود یا زندگی اسماعیل و هاجر؟ این نیز پاره شد تا وسوسه نشوم چاپش کنم. آنگاه که موسای کلیم (ع) دست در ریش فرعون داشت و با پدر خوانده بازی می کرد، نمی دانستم چه احساسی دارد; آیا چون بر زانویش نشسته و به رویش لبخند می زند و از سفره او سیر می شود و او را پدر می نامد، دوستش دارد؟ یا چون فردا پیامبر بزرگ خداست در کودکی نیز از مصداق عینی تفرعن بیزار است؟ وقتی موسی آتش به دهان گذارد، احساس کردم زبانم طاول زده است اما لکنت قلم نگرفتم و هر چه لکنت هست از قبل بوده است. وقتی موسای کلیم با آن عبد صالح به سفر رفته بود و نتوانست طاقت بیاورد که کشتی سوراخ شود، پسر بچه ای را سر ببرد و به رغم رنج گرسنگی بیگاری دهد و دیواری را بالا برد، از بی طاقتی موسای کلیم طاقتم طاق شده بود و جانب عبد صالح را گرفته بودم. چنین بود که وقتی داستان را دوباره خواندم از پیامبر بزرگ خدا شرم کردم و قبل از آنکه

پیشانی ام را خشک کنم ورق پاره هایم را پاره کردم اما همچنان این حق را برای ملای رومی قائل هستم که داستان موسی و شبان را بسراید. چرا که او عقابی را مانند است که بال می گشاید و رقص کنان فراز می رود و اوج می گیرد و گاه فرود می آید و بعضی دیده های خود را شنیدنی می کند. آیات پر جذبه سوره مریم شیدایم می کند و آنگاه که عیسی (ع) می گوید: "سلام بر روزی که زاده شدم و بر روزی که می میرم و روزی که زنده خواهم شد" طنین آوایش در گوشم می پیچد اما قلمم کار یک تار تار را نکرده بود تا طنینی را که می شنیدم، خواننده نیز بشنود. با این وصف دانستم و اکنون به خوبی می دانم که کوچکتر از آنم که داستان شگفت زندگی مردان بزرگ را بنگارم. البته این دلهره را برای خود ممدوح می دانم و برای بعضی دیگر مذموم. چرا که اگر همگان اینگونه وسواسی شوند آنگاه مردان خدا بی سرگذشتنامه خواهند ماند. با وصف آنکه جوجه کبوتر کرک نریخته ای را می مانم که توان پرواز در ساحت زندگی پیامبران را ندارد اما آرزو دارم شوق پرواز در آسمانها همچنان با من بماند تا همچون مرغان خانگی بار نیایم و با ابتذال "از ته مانده های سفره خوردن" خو نگیرم. چنانکه

تاکنون این آرزو با من چنین کرده است. از سویی احساس کوچکی ام این جسارت را از من ستانده تا بنویسم آنگاه که دستهای کوچک علی (ع) برای بیعت با محمد (ص) در دستهای گرم حبیب خدا قرار گرفت، محتوای دو قلب چگونه بر هم جاری شد و چگونه همه هستی در شیدایی این وصال، پای کوبید و از دگر سو خود را بزرگتر از آن احساس کرده ام که به طور مستقل شخصیت یکی از رجال سیاسی معاصر کشورم را بنویسم. رجالی که در وصف خوب هایش یکی از شاعران معاصر سرود: "جای مردان سیاست بنشانید درخت، تا هوا تازه شود" (35) اما حضرت روح الله نه پیامبر بود که محمد (ص) خاتم پیامبران است و نه مقامی کم از بعضی پیامبران گذشته داشت که خاتم پیامبران فرمود: "دانشمندان امت من از انبیاء گذشته برترند" (36) چنین بود که جسارت کردم و دست به قلم بردم. با این وصف اگر قول نداده بودم و کسانی در انتظار نبودند این نوشته نیز پاره می شد چرا که هنوز بضاعت خود را برای انجام چنین مهمی کم می دانم. اما چه کنم که تعهدی اخلاقی داشته ام. با این بیان خواننده را به پیشداوری بدی کشانده ام و آن اینکه از ابتدا متهمم خواهند کرد که بی طرف نیستم و خواهند گفت مقام او

را تا آنجا بالا برده که مصداق اتم آن حدیث شریف می داند. پس اگر بگویند نویسنده عاشقی است که کتابش، بهانه عشقبازی اوست و اعتباری بیش از این ندارد و خود نیز بدان معترف است، ظاهرا خلاف واقع نگفته اند. این اتهامی است که بخشی از آن را به جان می پذیریم و بر بخشی تبصره ای دارم و از خواننده انتظار آنکه به این تبصره نیز بصیرت بیابد. بخشی که می پذیریم اینکه به واقع عاشقم و از خود

شرمسار که عشقم تا آنجا شعله نکشیده که هستی ام بسوزاند (37) اما بیش از آنکه عاشق باشم او محبوب من است و حب (38) یعنی: " دوست داشتن [که] از عشق برتر است". و اما تبصره ام. عشق و نفرت دو سوی یک طیفند همچنانکه همه اضداد چنینند. (39) آیا کسی را می شناسیم که نسبت به موضوعی که گزینش کرده نه عشق داشته باشد و نه نفرت؟ اگر به فرض، چنین امری محال نباشد که هست; در عمل چگونه ممکن است کسی موضوعی را گزینش نماید ونسبت به گزینش خود ادعای بی طرفی کند؟ حداکثر آنکه ادعا کند در نقطه اعتدال ایستاده است. شاید بگویند خلط موضوع است زیرا علاقه به رشته ای خاص با علاقه به موضوعاتی که در آن رشته مطرح می شود یکی نیست. چنانکه تاریخ چیزی است و شخصیت های تاریخی چیز دیگر. مورخ به تاریخ علاقمند است و نه به همه شخصیت های تاریخی، ایراد ظاهرا به جایی است اما عمق ندارد زیرا قائل، وسط حادثه را دیده است و اگر از ابتدا بنگرد خواهد دید عشق به تاریخ سرچشمه در شخصیت های محبوب و منفور تاریخی داشته است. سخن کوتاه کنم که این بحث سر دراز دارد و بی مهابا بگویم: آنکه شخصیتی را منفور نمی داند و قلم برمی دارد، حساسیت هایش به قدر کفایت نیست

تا او را به آستانه ای از تحریک برساند که با باورهای معمول دیگران در بیفتد. همچنانکه آن که عاشق نیست نمی داند چه چیز را بجوید تا بر کوره عشقش هیمه بیفزاید. چنین است که یقین دارم عشق و نفرت آفت شناخت نیستند، . بل انگیزه شناختند. هر کس عاشق تر، عمیق تر می بیند و هر که نفرتش بیش، باز عمیق تر خواهد دید. از وجهی آنچه را موجب عدم شناخت می دانم سه چیز است: - گزینش روش های بی درد سر و سست برای دست یابی به حقایق پیچیده و سخت. - جدیت برای اثبات پیشداوری ها - در غیاب عشق و نفرت به جستجو پرداختن. (40) در این کتاب سعی بسیار کرده ام روشهای صوری را برای حقیقت یابی انتخاب کنم تا سلیقه کمتر به آن راه یابد. چون ارادتمندانه می نویسم، در خودآگاه یک پیشداوری بیشتر ندارم و آن اینکه هر چه در رابطه با او می بینم را قابل تامل بدانم و از هیچ چیز به گمان آنکه مسئله ای پیش پا افتاده یا جنجال برانگیز است، در نگذرم و این خود موهبتی بوده که هنگام تحقیق به مسائل بی شماری برخورد کرده ام که پیش ذهنیت هایم را به هم ریخته است. (41) ارادت و عشقم را نیز به محبوبی که از او می نویسم اگر پنهان کنم خواننده در همان صفحات اول درخواهد یافت.

پس چه بهتر که در همین جا خود بدان اعتراف کنم (42) و اضافه نمایم که نوشته نویسندگان بی عشق را کم بها می دانم بالاخص اگر نویسنده ای راجع به یک شخصیت پر آوازه نوشته باشد. علاوه بر مسائل فوق با الهام از قصص انبیاء در قرآن کریم برای حل تضاد بین " بی طرفی کامل" که باید دغدغه کار علمی باشد با مقوله "عشق و نفرت" که گفته می شود آفت علم است، راه حلی یافته ام که در حال، به درستی اش باور دارم و در این جا با ذکر مقدمه ای کوتاه ناگزیر به اشاره ام: - آیات قرآن کریم هم دارای محتوایی است که موضوعاتی را روشن می کند و هم روشی هایی برای پرداختن به موضوعات ارائه می دهد که از پرداختن به موضوعات کم اهمیت تر نیست. سیره نویسان قرون اولیه اسلام هم موضوعات را از قرآن می گرفتند و هم روش را و آن روش، آنها را به حقیقت و واقع رهنمون می شد. حال آنکه اکنون غالبا به موضوعات پرداخته می شود ولی روش ها مغفول می مانند. به همین لحاظ سیره هایی که نویسندگان اولیه نوشته اند غالبا بسیار خواندنی تر و عبرت آموزتر است تا سیره هایی که امروزه نوشته می شود. روشی را که بقدر توان از قرآن کریم برای سیره نویسی الهام گرفته ام در موارد زیر می توان خلاصه کرد: 1-

ذکر هر بخش از هر داستان به جهت عبرت آموزی است و نه برای سرگرمی. )2 )43- عبرت بودن موجبی نیست که قصص قرآن فقط ذهن را به خود مشغول دارد و دل را نه. 3- معجزات و خارق عادات گفته می شود، هر چند عده ای باور نکنند. 4- هر موضوع ظاهری دارد و باطنی. ظاهر برای برخورد اولیه است و باطن برای دریافت های پی در پی بعدی. )5 )44- هر چیز را راحت الحلقوم نمی کند و خواننده را به فکر فرو می برد تا بعضی تضادها را خود حل کند. 6- در واحد آیه به ایجاز می گوید و در کل کتاب به تفصیل. 7- موضوع را رها نمی کند و چند سوره بعد وجه دیگری از یک موضوع را بیان می دارد. 8- به کلیات بسنده نمی کند و هر کجا لازم باشد به جزئی ترین جزئیات می رود. 9- راز دل را نیز برملا می سازد. 10- خواننده را عام می گیرد لذا در عین زیبایی سادگی و روانی در آیات موج می زند و برای خواص در هر آیه اثری برای تعقیب مسائلی عمیق تر باقی می گذارد. 11- هیچ کس در قرآن نامحرم نیست. نه اهل کتاب و نه حتی مشرک و کافر. هیچ توصیه ای هم ندارد که این کتاب نباید جز در اختیار مسلمانان قرار گیرد. )12 )45-

از هیچ موضوعی به دلیل آنکه ممکن است خواننده را خوش نیاید پرهیز نمی کند اما واژه هایی که بکار می گیرد از ساحت عفاف بیرون نمی افتد. بل بالاتر نشان می دهد که می تواند صحنه ای را مجسم کرد بی آنکه واژه ای خارج از نزاکت گفته شود. )13 )46- اگر به حکم ضرورت، لازم است موضوعی گفته شود تا مطلبی روشن گردد، حتی اگر در نگاه متکلمین ظاهربین به حریم قداست پیامبران خدشه ای وارد شود، آن موضوع را بیان می دارد تا پیامبران آنگونه افسانه ای نشوند که غیرقابل پیروی گردند و از دگر سو می نمایاند که ارزشها در ناموس هستی همانهایی نیست که آدمها در یک زمان بخصوص و با فرهنگ و ارزشهای خود بر آنها تکیه می کنند. 14- هرجا حوادث واقعی نتواند آینه تمام نمای حقایق شود زبان رمز و استعاره برمی گزیند. بدیهی است اگر جن و انس با همکاری هم بخواهند سوره ای را تقلید کنند نمی توانند اما هر انسانی با هر بضاعتی اگر قران را کتاب هدایت بداند می تواند از روش های آن نیز الهام بگیرد. با چنین الهامی از قرآن کریم، سبکی را انتخاب کرده ام که گمان می کنم تعصب و عشق و محبتم به محبوبم نه تنها آفت شناخت او نخواهد بود بلکه بی طرفی کامل را به نحوی درست تر سامان می دهد. چنین است که اگر بیابم در جایی قهرمان

داستان من قهرمانی کند و عیان بگوید: " اشتباه کرده ام" از نوشتن طفره نخواهم رفت تا نشان دهم که در اندیشه سیاسی او اعتراف به اشتباه یک اصل است و چنین اندیشه ای است که او را مانا می کند. سیره نویسان اولیه نوشتند پیامبر اکرم (ص) پشت چاههای بدر خیمه زد و یکی از سپاهیان بی نام گفت: "اگر این مکان که انتخاب کرده ای وحی نیست، قواعد جنگ حکم می کند که چاهها پشت سر باشند" و پیامبر نظر او را اعمال کرد و کسی بر سیره نویسان خرده نگرفت که نگارش این حادثه به عصمت پیامبر (ص) خدشه وارد کرده است. پس اگر در جنگ تحمیلی بیابم که کسی به رغم نظر او نظری داشته است از آوردن آن نظر احساس شرم ندارم. اگر در جایی بیابم که گفته باشد " همسرم را بی وضو لمس نکرده ام" این را نیز از ساحت ادب دور نمی دانم تا هنرنمایی مردان خدا را که قادرند لذت های دنیایی را نیز آسمانی کنند، از ترس تنگ نظری ها پنهان ندارم. چرا که از سیره نویسان اولیه که از قرآن آموخته اند، آموخته ام که نه تنها عیب نیست بل حسن است اگر پیامبر (ص) خطاب به یکی از زنانش گفته باشد: "کلمینی یا حمیرا" در جایی نوشته ام "در اندرون، هاجر را درد مفارقت بی تاب کرده است" کسی حاشیه

زد و نوشت ممکن است بعضی اطوکشیده ها خرده بگیرند که این خارج از نزاکت است. بیادش آوردم که خداوند داستان وضع حمل حضرت مریم (س) را اینگونه گفته است "درد زایمان او را به سوی تنه نخلی آورد. گفت ای کاش قبل از این مرده بودم و فراموش شده ای از یاد رفته بودم" (47) ناقد با عنایت به محتوای این آیه، چهار ایراد دیگر را خود پس گرفت. در قرآن کریم بیش از صد نکته از داستانهای عمیق و زیبا یافته ام که چون خداوند خود آن را از تحریف و حذف مصون می دارد، مصون مانده است و الا همگی در نگاه بعضی سیره نویسان امروزی باید بنا به مصالح اخلاقی و سیاسی و سلیقه ای حذف یا اصلاح می شدند! به نمونه های زیر بنگرید: در داستانهای قرآن کریم اولین پیامبر حضرت آدم (ع) است که خلیفه خدا شد. ابتدا در بهشت جای گرفت و گول شیطان خورد و نافرمانی کرد و مجبور به هبوط شد. آیا گفتن این جملات در وصف پیامبر خدا حذف شدنی نیست؟ یک تن از فرزندان آدم (قابیل) قاتل برادرش شد و خداوند قتل او را برملا کرد. اولین پیامبر اولی العزم خداوند، حضرت نوح (ع) فرزندی داشت که لیاقت در کشتی نشستن نداشت و در طوفان غرق شد و پدر بر حال او

غمگین شد. همسر این پیامبر نیز به سرنوشت فرزندش دچار گردید و خداوند او را در قرآن خائن نامید. آیا بد نیست گفتن آنکه فرزند و همسر پیامبر خدا منحرف و خائن باشند؟ دومین پیامبر اولی العزم، قهرمان توحید حضرت ابراهیم خلیل (ره) است. قهرمان بزرگ توحید که به آتش رفت و سربلند بیرون آمد، در جایی گفت: "خدایا چگونگی بعث را به من بنمایان"! خداوند فرمود: "مگر ایمان نداری" گفت: "دارم برای اطمینان قلب می خواهم" و خداوند با زنده کردن چهار مرغی که او در هاون کوبیده بود چگونگی زنده شدن مردگان را نشانش داد. وقتی چهار ملک مهمانش شدند و از غذای او نخوردند در دل ترسید و ملائک گفتند نترس و او را به داشتن فرزندی بشارت دادند و نیز گفتند که بسوی قوم لوط راهی اند تا نابودشان کنند و تمنایی داشت که خداوند با نمکین ترین عبارات بر آن تمنا " مجادله" نام نهاد. وقتی اسماعیل را به قربانگاه می برد شیطان به سراغش می آمد و او بر شیطان سنگ می زد و خداوند این ملاحظه را نداشت که عده ای بگویند پس معلوم می شود شیطان به انحراف قهرمان توحید نیز چشم طمع دوخته است. (48) قبل از آنکه موسای کلیم به دنیا بیاید به فرمان فرعون شکم زنان دریده می شد تا

موسی زاده نشود. وقتی زاده شد، خداوند زمینه را به گونه ای فراهم کرد که موسی در کاخ فرعون بزرگ شود. او در کودکی آتش به دهان گذارد و بدین گونه از مرگ رهانیده شد. در جوانی یک قبطی را کشت و از شهر فرار کرد. وقتی عصایش را انداخت و اژدها شد، ترسید. خداوند گفت: نترس. وقتی چهل شب در کوه بسر برد و باز آمد دید مردم گوساله پرست شده اند به خشم گریبان هارون برادرش را که او نیز پیامبر بود گرفت و با وی به مشاجره پرداخت. وقتی با عبد صالح به سفر رفت و شگفتی هایی را دید طاقت نیاورد و در هر مورد لب به اعتراض گشود تا بالاخره عبد صالح او را رها کرد. یونس (ع) نیز از قومش قهر کرد و هفت سال جریمه شد و در دل ماهی زندانی گردید. داستان یوسف (ع) را خداوند "احسن القصص" نام داد و از زیبایی یک مرد، رویای صادقه او، حسادت فرزندان یعقوب (ع) ، جنایت آنان، دروغگویی شان، فروش او در بازار، دوران غلامی، عشق رسوای یک عشوه گر، پاکدامنی یوسف، جدال عزیز مصر با همسرش، بازگویی زیبایی چهره ای که زنان را بی اختیار کرد و دست خود را بریدند، زندانی شدن بر گناه ناکرده، تمنا از هم سلولی آزاد شده و دمی غفلت

از خدا و در پی آن هفت سال دیگر در زندان به عنوان جریمه و تعبیر خوابی دوباره تا تسلط بر مصر. داستان جا دادن پیمانه در اثاث برادر، بوی شفابخش پیراهنش برای پدر و صدها نکته کلی و جزئی دیگر; آیا دلالتی بر این معنا نیست که در ارتباط با بزرگان دین چیزی برای نگفتن نیست؟ و هر چه هست گفتنی است؟ اما چگونه گفتن است که داستان را احسن القصص می کند. (49) وقتی این داستانها را در قرآن دیدم، دانستم که در زندگی مردان بزرگ باید مراقبت تام داشت تا چیزی از دم تیغ سانسور نگذرد و عشق به آنان نباید موجبی برای نگفتن ها باشد. از آیه شگفتی که فرمود: "خدا شرم نمی کند که پشه و بالاتر از آن را مثال زند" مرز نگفتن ها را فقط چیزهایی دانستم که در نوشته ام بکارم نیایند. لذا اگر به حکم ضرورت از یکی از اقوامش نام بردم که در مسیر اهداف او قرار نگرفت، ملاحظه ای برای نوشتن نخواهم داشت چرا که در قرآن آمده است پسر نوح بد بود و خدا ملاحظه پیامبرش را نکرد. اگر جایی گفته باشد اشتباه کردم و کسی بگوید این را نباید نوشت، خواهم گفت. حضرت یونس گفت: انی کنت من الظالمین" (50) که از این بالاتر است.

لذا حق "بی طرفی" را به جا آوردن که لازمه تحقیق است در آن دیدم که از ذکر هیچ نکته ای که برای نقاشی یک روح نیازمندم نباید غفلت کنم و زیر بار هیچ مصلحت اندیشی نروم و این گونه بی طرفی ر ا حفظ کرده ام و به درستی چنین نظری با مروری به داستانهای قرآن کریم ایمان آورده ام. با این حال باز ملاحظاتی مجبورم ساخته که در گزینش بعضی حوادث جانب احتیاط را بگیرم و گاه چنان رعایت احتیاط کرده ام که احساسم آن بوده که به بیماری وسواس دچار آمده ام. به رغم باورم مبنی بر اینکه هر آنچه گفتنی است و بکارم خواهد آمد، باید گفت، نسبت به بعضی شخصیت های حاشیه ای مشکلم در هر چیز را گفتن یا نگفتن حل نشده است. بارها از خود سؤال کرده ام و از بعضی اهل نظر نیز، که نسبت به شخصیت های حاشیه ای چه باید کرد؟ می دانیم خداوند که عالم سر است هر چه را برملا کند، همه جوانب امر ملاحظه شده است اما آیا به بشر نیز چنین حقی داده است؟ غالب مورخین می گویند آری چرا که رسالت مورخ، کشف حوداث و علل آن است و اگر ملاحظاتی در میان آید، دیگر این علم، پر می شود از حرفهای ناگفتنی و ملاحظه کاریها. ولی از دگر سو در همه ادیان خط

قرمزهایی وجود دارد که نمی توان از آن فراتر رفت و به حریم خلوت افراد نقبی زد. چنانکه آن فقیه خود در فرمان هشت ماده ای به صراحت و بصورت حکم گفته است: " اگر کسی با مجوز دادستان وارد خانه ای شود و ببیند که اهل خانه در خلوت خلاف شرع مرتکب می شوند حق ندارد خلوت آنها را علنی سازد. " (51) چنین است که هر کس از هر کس هرچه بداند، جواز شرعی برای برملا کردن همه دانستنی های خود ندارد و اگر از کسی که دستش از دنیا کوتاه است و توان دفاع از خود را از دست داده، چیزی بگوییم که می دانیم در قید حیات راضی به افشای آن نبوده، دیگر گناه غیبت، دو چندان خواهد بود. (52) وانگهی که یکی از صفات خداوند که سفارش اکید شده که انسان خود را بدان متخلق کند، "ستار العیوب" بودن است. خوبها و بدهای مطلق مورد بحث نیستند که قضاوت نسبت به آنها هم جواز شرع دارد و هم مجوز عقل. سخن از بدیهای خوبان یا کردار کسانی است که نمی توان به خوب و بد بودنشان براحتی حکم داد. مورخین با ساده لوحی تمام برای حل این معضل راهی یافته اند و می گویند: "چگونگی رخدادها و رفتار اشخاص را فارغ از ارزش ها جستجو می کنیم لذا

خوبی و بدی که مقولاتی ارزشی اند در داوری ها راه نخواهند یافت" . با وجود این تجویز، باز هم مشکل بر جای خود باقی است. چرا که این راه حل پس از گزینش بکار می آید و مرتبه قبل که به گزینش منجر می شود فارغ از ارزشها نیست. چنانکه می بینیم حفظ منافع ملی و مصالح سیاسی همواره به عنوان ارزشهای ثابت در انتشار یا عدم انتشار اسناد محرمانه در تمام کشورها دخالت مؤثر داشته و دارد و نیز اگر دشمن خارجی از یک محقق وطن دوست بخواهد چگونگی یک رخداد را تحقیق کند، محقق پاسخ مثبت نخواهد داد. اگر منافع ملی و مصالح سیاسی عامل بازدارنده ای در پرده برداشتن ها است، چرا نباید به جهت رعایت اخلاقیات پرده دری نکرد؟ (53) پاسخ هایی که بدین سؤال داده اند، ظاهر غیراخلاقی ندارد اما عمق هم ندارد گویا برای آرام کردن وجدان بر زبان و قلم می چرخد و تکرار می شود. فصل مشترک آنها این است: "هر شخص، هویتی فردی دارد و هویتی جمعی. هویت فردی اش را نمی توان فاش ساخت مگر در چارچوب قانون ولی هویت جمعی اش را چرا. علاوه بر آن هر شخص، یک هویت روز دارد که وقتی از میان رفت به هویت تاریخی تبدیل می گردد. اگر هویت روزش را نمی توان فاش کرد، هویت تاریخی اش را می توان. " بدیهی

است سخن فوق از آنجا نشات می گیرد که حقوق را کم دامنه گرفته اند. حال آنکه مذهب برای انسانها حقوقی قائل است که با مردنش همه آن حقوق به گور نمی رود. اگرچه پنبه این گونه بحث ها را قرن ها پیش زده اند و امروزه مورخین را چنین دغدغه هایی از کار تفحص بازنمی دارد اما در زندگینامه مردی که در احیای دین باوری سهم بزرگی دارد، غفلت از این معانی، زندگی نامه ماورائی اش را تا سطح روزمرگی پایین می آورد. او دست بکار هدایت انقلابی شد که دین را شاخص و محور گرفته بود لذا جفا بر او و بر یک انقلاب است که در نگارش زندگی اش از روشهایی استفاده کنیم که به بهانه علمی بودن، با اخلاق دینی سازگار نباشد. اگر برداشت های کوتاه نظرانه ای از علم تاریخ، این اجازه را بدهد که با استناد به شواهد و اسناد، رفتار هر شخص و هر شخصیت را بتوان رو کرد و نسبت به عملکردش قضاوت نمود، اما معلوم نیست حقوق و اخلاق دینی نیز چنین مجوزی را صادر کنند. (54) کسی از کسی نام برد که در پیشبرد نهضت کارشکنی می کرد. می خواستم با ریزه کاری های کارش آشنا شوم و بدانم با چه هدفی و چرا. تن به گفتگو نمی داد تا بالاخره غافلگیر شد. دانست چه می جویم. گفت: "توبه کرده ام و یقین دارم امام مرا

بخشیده و به کرم خدا چشم طمع دارم. برای پذیرش توبه از رسوایی دنیا نمی ترسم اما فرزندانم را چه کنم که اعتراف به گذشته ام آنان را در جامعه شرمنده می کند و سئوالم از تو و آنکس که مرا به تو معرفی کرد اینکه اگر خدا مرا بخشیده باشد، آیا بر شما گناه نیست که آبرویم را نزد خلق خدا بریزید؟ " (55) نوع کارشکنی را مهم می دانم و نوع خنثی سازی آن توطئه چینی ها را مهمتر و به گمان خود بازگوئی آن، گوشه تاریکی از تاریخ نهضت را روشن می کند اما او حتی اجازه نداد بی ذکر نام، از نحوه چوب لای چرخ گذاشتنها ذکری به میان آورم چرا که احتمال می داد بدین وسیله نیز شناسایی خواهد شد. با این اندیشه دست بگریبان بوده ام که آیا حق است به گمان آنکه می توان گوشه ای تاریک را روشن ساخت، آینده یک زندگی را، حتی لحظه ای را در چشمان خانواده ای تار کرد؟ برای حل این مشکل به آثارش رجوعی دوباره کردم تا بدانم آیا او خود نیز دچار چنین دغدغه ای بوده است؟ دیدم آری به بعضی حوادث ناگوار اشاره دارد اما از کسی نامی به میان نیاورده است. چنانکه از مقدس م آبان دین ناشناس و گاه ریاکار دردمندانه نالیده اما هیچ کس، نامی از یک مصداق

از او نشینده است مگر آنکه قبلا آن فرد شهره شده باشد. سخن کوتاه کنم: هنوز مرزها را برای افشای نام اشخاص و شخصیت های حاشیه ای که در ارتباط با آن حضرت نقش منفی بازی کردند، بخوبی نمی شناسم. حتی گاه نمی دانم اگر نقشی را مثبت بدانم، عامل نیز آن را مثبت می پندارد یا نه (56) لذا در ارتباط با او هر چه گفتنی است خواهم گفت اما در ارتباط با اشخاص حاشیه ای به آن مقدار بسنده کرده ام که قبلا از آنان در کتاب و مقاله ای مطلبی منتشر شده و یا در آثارش جوازی برای افشا یافته ام و در بعضی موارد ذکر حادثه را بدون ذکر نام طرفهای درگیر آورده ام. با اینحال اگر سهوا در ذکر بعضی حوادث و خاطرات نحوه بیان بگونه ای بوده که از حد خود تجاوز کرده و حقی را نادیده گرفته ام، از صاحبان حق تمنای بخشش قلبی دارم. با این وصف و این وسواس، چندین نوع خاطرات و حوادث وجود دارد که تا حدودی به عمق اندیشه و آرای سیاسی او راه می نماید ولی در حال حاضر یا از ذکر آنها خودداری کرده ام و یا از ذکر نام افرادی که در بوجود آمدن آن سهم داشته اند. 1- مواردی که به امنیت ملی ارتباط دارد و در حال حاضر بازگویی آنها

بیش از آنکه برای خواننده مفید باشد به زیان یک ملت خواهد بود. بدیهی است چنین مسائلی موقتی است و بعدها بیان خواهد شد. 2- خاطراتی که به حیثیت اجتماعی، علمی، مذهبی یا سیاسی کسی لطمه وارد می سازد و به نحوی حقوق کسی را تضییع می کند و یا نام شخصی را در لیست سیاه سازمانهای تروریستی خارج از کشور قرار می دهد. 3- مسائلی که به علت عدم دسترسی به اسناد معتبر نتوانسته ام برای خود، حلاجی اش کنم و هنوز نمی دانم موضوع به واقع چه بوده است. )4 )57- ذکر حوادثی که کسانی نسبت به او بد کردند و او آنان را بخشیده است پس دیگر جایز نیست ذکر خاطره ای از آنها مگر به نحوی که بد کننده شناسایی نشود.

پى نوشت ها

: 1. یکسال قبل از پیروزی انقلاب به سفارش ساواک مقاله ای در روزنامه اطلاعات چاپ شد با این هدف که محبوبیت او با بیان اینکه اجدادش در هند زیسته اند در میان مردم کم شود اما محبوبیت او افزون شد. پس از انقلاب نیز در میان پاکستانی این گونه تبلیغ می شد که اگر "سید "است پس عرب است. اگر خمینی است پس ایرانی است و اگر اجداد او هندی بوده اند پس به شما چه ارتباطی دارد که این همه سنگ او را به سینه می زنید. حسن یوسف

احمد به زبان اردو شعری سروده که پاسخ چنین شبهاتی است، ترجمه بخشی از آن چنین است: از خاک تا خدا کدام خاک؟ خاک عرفات، آنجا که آدم حوا را شناخت خاک قبله، آنجا که ابراهیم با دست اسماعیل خانه ای ساخت، تا علی مرتضی در آن زاده شود. خاکی که خون حسین بر آن ریخت تا گل خوشبوی مریم بروید. خاک سرزمین دلاوران، نامی ترین پهلوان، رستم دستان خاک نیشابور، آنجا که عطار از کویرش گیاه شفابخش می چید. خاک هند، آنجا که گاندی سرزمین خود می دانست و جناح سرزمین خود. . . . "اقبال" گفت: از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز. اکنون تو از همه جا برخاسته ای، از هر خاکی مشتی در دست داری اکنون هیچکس بهانه ندارد که تو از خاک سرزمین او نیستی حتی نوفل لوشاتو به تو سیب داد. . . 2. در میان صحابه خاص حضرت نبی اکرم (ص) دو صحابی بزرگ دیده می شوند که زندگی بسیار شگفتی دارند. یکی ابوذر که از غفار، بیابانهای اطراف مکه آمده و از سابقون است و دیگری سلمان که از ایران و پیرمردی جهان دیده می باشد. هر دو مدتی در صفه می خوابیدند و هر دو پس از پیامبر (ص) در صف یاران مخلص علی (ع) قرار گرفتند. اما پیامبر

فرمود: "اگر ابوذر آنچه در قلب سلمان است را می دانست، تکفیرش می کرد. " 3. "آزاده" که معادل آن در عربی "حر" است یعنی کسی که برده هیچکس و هیچ چیز نیست و نیز رها و بی بند و بار نیست. آزادگان جز در کمند عشق گرفتار نیایند و کسی را به کمندی جز کرم گرفتار نسازند. چنین است که گمان می کنم رسالت صاحب قلم آزادگی است که اعم است از آزادی. به دیگر تعبیر آزادی بخشی از آزادگی است. 4. چند ماه بعد براساس آن منابع "حدیث بیداری" نوشته آقای حمید انصاری تن به چاپ سپرد و مطلع شدم که درحال ترجمه به زبان عربی است. چاپ آن کتاب فشار روانی عجله در نوشتن را از دوشم برداشت. 5. مقلدین حضرتش به طور معمول می دانستند چگونه باید سئوالات شرعی خود را مطرح کنند تا پاسخ یابند، فقهایی نیز همیشه در دفتر معظم له حضور داشتند تا به سؤالات شرعی مردم از داخل و خارج از کشور پاسخ دهند. 6. مرحوم حاج احمد آقا گفتند: در همان روزهای اول پیروزی انقلاب حضرت امام (ره) به من فرمودند: "مگر می شود کسی مسوولیت یک نهضت را به عهده بگیرد و هیچکس یک ناسزا هم به او ندهد؟ تاکنون نامه ای ندیده ام که به من ناسزا گفته باشد. " من با شرم

گفتم نامه ها قبلا خوانده می شود، هر کدام پرت باشد دور می ریزیم. امام فرمودند: "از این پس تعدادی از آنها را برایم بیاورید تا بدانم نقاط ضعف دشمنان انقلاب چیست" در مقابل این سؤال که آیا از این نوع نامه ها برای کشف نقاط ضعف مسوولین نیز استفاده می شد؟ گفتند: "آری هم به نقاط ضعف و هم به نقاط قوت آنها". 7. پاسخ او را مولانا این گونه داده: "همدلی از همزبانی خوشتر است". 8. اکنون که این فرازها را می نویسم، به متن نامه ها دسترسی ندارم لذا از یادداشت های مختصر و حافظه کمک می گیرم. اگر در انتقال لطافت این نمونه ها سستی کرده ام از نویسندگانی که در قید حیاتند پوزش می طلبم و برای حقیقت جویانی که اکنون در این جهان نیستند، بهشت آرزو می کنم. 9. جهان شیشه ای شده است و به طنزی که تحقق آن دور از ذهن نیست، می گویند: "اگر نیمکره راست مغز بخواهد چیزی را به نیمکره چپ منتقل کند، ماهواره ها از آن عکس می گیرند. احتمالا در آینده ای نه چندان دور هم نرم افزارهای تحقیقاتی و هم سخت افزارهایش چنان کارآمد خواهند شد، که می توان گفت آنچه در عالم شهود ست براحتی کشف شدنی است حتی اگر در اعماق تاریک تاریخ و در رویاها باشد. 10. البته این نوع سؤالات بکار تحلیل گران سیاسی نیز می آید ولی بسیار بدبینانه

است اگر گمان کنیم همواره این گونه سؤالات برای توطئه چینی پرسش می شده، همچنانکه بسیار خوشبینانه است اگر گمان کنیم بعضی سیاستمداران می خواسته اند امیالشان را بدانند تا برایش هدیده ای بفرستند. شاید عده ای می خواستند رمز محبوبیت او را کنکاش کنند و برای روحهایی صاف، این بهانه ای برای آغاز گفتگو بوده است. 11. برای بسیاری از شیعیان اعم از ایرانی و غیرایرانی قبل از آنکه او رهبر سیاسی باشد مرجع تقلید بوده است ولی دیگر مردم جهان وقتی با او آشنا شدند که نامش درصدر اخبار سیاسی قرار گرفت. پس درست تر بود که با ناآشنایان ابتدا

سخن از منظر اندیشه سیاسی آغاز شود. البته بر اهل نظر پوشیده نیست که اندیشه سیاسی را از موضوعات سیاسی آغاز نمی کنند. 12. مثلا اگر کسی در کشف مبانی "ولایت مطلقه" که ریشه در فهم توحید، هدف انبیاء، مقام ولایت، درک هدف غایی آفرینش و رسالت انسان دارد، برآید و با دریافت های آیات عظام دیگری که همزمان او بودند، بخواهد بداند چرا او به چنین اعتقادی رسیده بود، بخشی از راه را رفته است ولی برای کشف مبانی چنین اعتقادی باید فهم شخصی او را نیز در مقولات فوق جستجو نماید. 13. او خود در این زمینه می گوید: فاطی! تو و حق معرفت یعنی چه دریافت ذات بی صفت یعنی چه ناخوانده الف به یا نخواهی ره یافت ناکرده سلوک موهبت یعنی چه 14. یکی از بزرگترین اندیشمندان سیاسی بزرک، حکیم ابوالقاسم فردوسی است که توانست با الهام از تعالیم شیعی به نحو بسیار پیچیده و هنرمندانه، ناسیونالیسم عرب و ترک و حتی ایرانی را از روح اسلام جدا کند اما او بیشتر به عنوان یک حماسه سرای ملی افسانه پرداز، مشهور است تا یک اندیشمند سیاسی و اگرچه او را حکیم نامیده اند اما امروزه فراموش شده که حکیم صفتی است که بر اندیشمندان اطلاق می شده و فلسفه نیز در دل حکمت بوده است. البته گاه حکیم

و طبیب نیز مترادف بوده اند و این دلالت بر این نیز دارد که در معرفت شناسی گذشته جهان اسلام، مرز بین علوم تجربی و علوم انسانی تا بدین حد متصلب نبوده است. 15. فروع دین سه قسم است: الف: عبادات شامل: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امربه معروف، نهی ازمنکر، (عده ای دو اصل تولی و تبری را نیز جز عبادات می دانند) . ب: معاملات شامل: عقود و ایقاعات. ج: احکام شامل: حقوق، دیات و حدود. چنین تقسیم بندی از فروع دین که به هزاران مسئله جزئی و کلی می پردازد، (از مستحبات رنگ کردن مو و ناخن گرفتن تا مرز مجازها و حرام ها در جنگ با محاربین) به بسیاری از اندیشمندان چنین القاء کرده که جامعه در عمل چندان نیازی به مباحث اندیشه سیاسی ندارد. 16. در مقابل کسانی که واژه فقه پویا را در مقابل فقه سنتی بکار می بردند ایشان فرمودند: "خیر همان فقه جواهری" و منظورشان از فقه جواهری فقهی است که به کلیه شئون فردی و اجتماعی ارتباط دارد. غالب فقها نیز به فقه جواهری توجه دارند ولی برداشت ها یکی نیست. کسانی فقط آنچه در کتاب جواهر آمده را فقه جواهری می دانند و او جامع نگری کتاب جواهر را فقه جواهری. 17. به عنوان مثال: بسیاری از فقهایی که با فلسفه و عرفان کاری

ندارند حکمشان در مورد شروع اعمال حج آن است که نیت را باید با قرائت صحیح ادا کرد و معظم له ادای به زبان را لازم نمی داند ولی در عوض می گوید هنگام طواف اگر طواف کننده احساس کند که قسمتی را برای غیر خدا انجام داده واجب است آن قسمت را اعاده کند. چنین است که عرفان و فلسفه بر ظرافت های احکام فقهی او سایه دارد. عکس آن نیز صادق است مثلا اجماع فقهای اهل سنت و شیعه این است که هرکس به پیامبران الهی دشنام دهد، مهدورالدم است. لذا حکم قتل سلمان رشدی از این اجماع بیرون آمده و هیچ مصلحت سیاسی نمی تواند این حکم فقهی را ملغی کند. (بدیهی است مبانی چنین اجماعی در ابتدا بدون ملاحظات سیاسی نبوده و چنین حکمی از جهتی در فقه سیاسی جای می گیرد. ) اخیرا عده ای از اهل نظر بین فقه سیاسی و فقه عبادی تفکیک قائل شده اند یا لااقل برای تدریس آنها چنین تفکیکی را ضروری تشخیص داده اند ولی در آثار معظم له چنین تفکیکی دیده نمی شود یا نویسنده از آن بی اطلاع است. 18. بیش از آنکه نگران پیشداوری های دیگران باشم نگران حال خود بوده و هستم. 19. این خود به ظرافت تام می تواند امکانی برای بازشناسی دریافت ها و کشفیات محقق باشد. به عنوان نمونه

ناگزیر به ذکرم که وقتی هیات سه نفره ایران راهی مسکو شد تا پیام آن حضرت را به آقای گورباچف ابلاغ کند، جامعه از محتوای پیام اطلاعی نداشت. تعداد زیادی از کارشناسان خبره سیاسی با حدس و گمان اظهار عقیده می کردند اما حدس و گمان هیچ کارشناسی با واقع منطبق نشد. پیرمردی بنام مرحوم ندافی که آن زمان در قید حیات بود و پس از بازنشستگی به عنوان آبدارچی در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امورخارجه اشتغال به کار اشت با قاطعیت و یقین کامل به این سؤال که این هیات برای چه به مسکو رفته است؟ اینگونه پاسخ داد: "این هیات رفته تا گورباچف را به اسلام دعوت کند" لازم به ذکر است که اصل دعوت یکی از مهمترین اصول سیاست خارجی اسلام می باشد و ناگزیر در اندیشه سیاسی حضرت امام جایگاه والایی دارد. 20. این پنج حوزه عبارت است از: علم سیاست، علم به حوادث سیاسی، تحلیل سیاسی، آراء سیاسی و حوزه اندیشه سیاسی. برای اندیشه سیاسی چنین تعریفی را جامع و مانع دانسته ام: "مجموعه باورهای فلسفی است که مستقیما به اداره امور جامعه ارتباط دارد. " لازم به ذکر است که این پنج حوزه با هم امتزاج دارند و تفکیک آنها فقط در ظرف ذهن انجام می گیرد. ر. ج -

"امام خمینی (ره) در پنج حوزه معرفت سیاسی" مجموعه مقالات انقلاب اسلامی و ریشه های آن ج 1. ناشر: معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها - آذر 21 .1374. مردم عادی نیز در محاورات روزمره به همین نحو سخن می گویند. مثلا وقتی کسی زکام می شود، اگر بپرسیم چه شد که زکام شدی؟ پاسخ ها غالبا قریب به چنین جملاتی است: "در باز بود سرما خوردم"، "درجه کولر زیاد بود"، "سوز می آمد"، "به استخر رفتم"، "از سونا بازگشتم خودم را نپوشاندم"، "از مادرم گرفتم". بدیهی است چنین مقدماتی زکام شدن را نتیجه نمی دهد. آنچه محذوف است کبراهایی است که به فرض روشن بودن آن نزد مخاطب به زبان نمی آید. 22. در لحظه هایی که شکوه و لطافت و زیبایی بیشتر جلوه می کند آدمی احساساتی می شود. اما اگر هر چیز هر لحظه پرشکوه و لطیف و زیبا باشد، آنگاه چطور؟ برای ملت ما روزی که او را در آغوش می کشید، چنان شکوهمند و لطیف و زیبا بود که سر از پا نمی شناخت و اتومبیل او را بر سر دست بلند کرده بود، حتی کسی که پایش زیر چرخهای اتومبیل له شد، از شدت شوق، آخ هم نگفت. اما برای او که در تبعید هم هر لحظه ملت خود را در کنار

خود احساس می کرد و لحظه ای از آنها جدایی نداشت، چطور؟ وقتی که در بیان آن لحظه های پرشکوه کلمه "هیچ" را بر زبان راند، کسی که با او و عمق احساس او آشنا نباشد، جز این معنایی برنمی دارد که او انسانی بی احساس است و برای آشنایان این معنا پوشیده نیست که شکوه نیمه شبی که در خواب بوده اند و خستگی روز از تن بدر می کردند برای او از شکوه روزی که برای دیدارش آمده اند و خود را خسته می کنند کم نیست. امیدوارم در طول زندگینامه بتوانم خواننده را به خاستگاههای مهمتر و پیچ درپیچ گلواژه "هیچ" آشناتر کنم. 23. این اصطلاح را بجای واژه "ریتم" یکی از دوستانم وام داده است. با این تعریف که اگر واحد انتقال پیام، پاراگراف یا عبارت باشد، هر واحد چه مقدار اطلاعات به خواننده منتقل می کند؟ اگر زیاد، ضرب آهنگ تند یا سرخ است و اگر کم، ضرب آهنگ کند یا آبی و خاکستری است. 24. غالبا پس از آنکه مطلبی را در خارج از آثار او می یافتم، در آثار خودش نیز ردپایی پیدا می شد. اگر در گفتار و نوشتارش نه; لااقل در دیوانش. 25. به عنوان مثال: در آستانه نوروز سال 1342 در اعتراض به سیاست های شاه اعلامیه تکان دهنده ای داد که عنوانش این بود "روحانیت

اسلام، امسال عید ندارد" وجه سیاسی این اعلامیه، حجاب فهم آن می شد که اعیاد ملی نیز در نگاه او اعیادی باارزشند. همچنین دیوانش با غزل عید نوروز آغاز می شود. ده سال سیما، سال نو را با پیام او آغاز می کرد. وقتی در کوچه پس کوچه های خاطره گشتم حدود هشتاد باغ پرطراوت دیدم که سیب سرخ داده بود تا سفره هفت سینی که به عرض و طول فلات گسترده است رنگین تر شود. مردی که یک نسل پیش نوجوان بود گفت: هفته های آخر اسفند 1335 برای خانواده ما هفته بدی بود. پدر نداشتم، مادرم نتوانسته بود لباس نو تهیه کند. غروبی غمگین کسی در خانه مان را کوبید برق شادی چشم های مادرم، خانه را روشن کرد. بقچه ای را که حاج آقا روح الله فرستاده بود باز کرد. برای همه اعضای خانواده لباس فرستاده بود. چه لباسهایی! هرگز بلوز و شلواری به زیبایی هدیه او نپوشیده ام. برای آنکه گسترده و حیطه رهبری را در اندیشه های او پیگیر شویم به چنین جزئیاتی نیاز بسیار داریم اما روشن است که خاطراتی که تفننی جلوه می کنند، کمتر به کتابهای ظاهرا جدی راه می یابند. 26. تاریخ ابتدا کتبی نبوده مگر بخشی که خود حادثه با نوشتن یا تصویربرداری آغاز شده باشد. چنین است که ارزش آنچه در سینه ها است از آنچه

در اسناد و دست نوشته ها است، کم نیست و اگرچه هر دو یک ماهیت دارند اما به اعتباری تعریف تاریخ شفاهی با تعریف تاریخ مکتوب متفاوت شده و برای بعضی اهل تحقیق، تاریخ شفاهی نسبت به تاریخ مکتوب از ارزش اسنادی کمتری برخوردار است. بنا به تجربه شخصی متوجه شدم برای کشف حقیقت و پشت پرده را نیز دیدن چیزی ارزشمندتر از استناد به تاریخ مکتوب و شفاهی نیز وجود دارد و آن وقتی است که گفتار گوینده ای ارزش استناد را از دست می دهد. وقتی قلم بر کاغذ می غلتد دهها ملاحظه صف می کشند، وقتی ضبطصوت و دوربین حضور می یابند و وقتی قرار است در نوشته ای از کسی نامی درج شود، گوینده مکنونات را پنهان می کند البته گاه به دلیل بی اهمیت بودن مساله و نه ملاحظات دیگر اما در بحث های بی مقدمه سخنانی به زبان می آید که اگر مقدماتی چیده شود هرگز به زبان نخواهند آمد. بسیاری از جزئیات را اینگونه به دست آورده ام و گاه برای بعضی از آنها ارزش تحقیقی بسیار قائلم. البته وقتی دهانه گوشم از دهان کسی چیزی می بلعید آن را هضم نمی کردم تا آنکه بالاخره در آثارش ردی از آن بیابم ولو در نیم پاره مصرعی در یک بیت، هر کجا هیچ ردی نیافتم و برای تصویرسازی ذکر آن را

ضروری احساس کرده ام با آهنگ کلام این معنا را به مخاطب القا کرده ام. 27. بعضی تصادف ها بسیار شگفتند! اکنون که اسکلت اصلی این مقدمه را به پایان برده ام، برای مروری دوباره به نام این مرد بزرگ رسیده ام. ساعتی قبل دوستی بوسیله تلفن تولد حضرت امام محمدباقر (ع) را تبریک گفته بود و اکنون دوباره زنگ زد. گوشم نام مردی را شنید که چشمم روی نامش بود. رحلت آیت الله پسندیده را تسلیت گفت. خبر دردناکی بود که از رادیو شنیده بود و می دانست که با شنیدنش چه احساسی خواهم داشت. چند بار عذرخواهی کرد. اکنون که روی نام آن رحیل ایستاده ام اجازه می خواهم در همین جا به همه خوانندگان صادق و آزاده رحلت کسی را تسلیت بگویم که هم برادر بزرگ قهرمان داستان ما است و هم بر او پدری کرده و هم حق استادی به گردنش داشته است و بر نویسنده و خواننده نیز حق بزرگی دارد. اگر او نبود هرگز قادر نبودیم نقبی به لحظه هایی زنیم که دیگری ندیده است. روح بلند و آزاده اش شاد که صداقت و صافی و صفا در خونش جاری بود. اگر چیزی می دانست، از ذکر جزئیات کوتاهی نمی کرد و اگر نمی دانست با کلی گویی، گمراه نمی کرد. هرگاه سخنی برای گفتن داشت، حقیقت را صدا و مصلحت را

مرخص می کرد. چنان آزاده بود که جز به درستی و راستی زبانش نمی چرخید و چنان به همت نفس رسیده بود که ته رنگ تکبر و نخوت را نیز شسته بود. وقتی سلامش می گفتی گویا به یک روستایی ساده دل سلام داده ای و آنگاه که پای صحبتش می نشستی، کیاست و زیرکی را در پاسخ های مربوطی که می داد می یافتی. روح آزاده اش غریق رحمت باد و خداوند با صدیقین و سرور آزادگان محشورش بدارد. 28. اگر با این کلیت بخواهیم که هرچه می داند را بگوید، از خمره ای که خود بیشتر دوست دارد یک پیمانه می ریزد و اگر از آنچه گفته است سئوال بسازیم تا بیشتر بشنویم، باز از همان خمره یک جام دیگر پر می کند. اما اگر از هر واقعه ای که کلیتش را می دانیم داستانی بسازیم، داستان خیالی را با فشار بر حافظه واقعی خواهد کرد. به عنوان نمونه پاسداری روح الله را هنگام جنگ جهانی اول اینگونه گفتم: هر شب به پشت بام می رفت تا از اهل خانه پاسداری کند. . . و او گفت: درست نیست فقط چند بار برای دل مادر به پشت بام رفته و اغلب در سنگرهای بیرون از خانه پاسداری می داد و این بهانه ای شد که به جزئیات بپردازد. یا به عنوان نمونه ای دیگر چند خبر متناقض حکایت از آن داشت که پس از

کودتای سوم اسفند به قم رفته باشد. داستان به قم رفتن را براساس آن شنیده ها تنظیم کردم. تبصره زد که این طور نبود. او از اراک نامه ای نوشت که شب عید به خمین خواهد آمد. در قبال این سؤال وقتی که به خمین رسید صبح بود یا شب؟ بر خود فشار آورد و گفت عصر. اینکه هوا سرد بود یا معتدل؟ گفت باران می بارید و منقل ذغال که برای استقبال در کوچه قرار داشت دود در مه می پراکند. . . رنگ چادر شبی را که اثاث او در آن بود نیز بیاد آورد و داستانهایی گفت با همه جزئیات از دید و بازدیدهایشان در روزهای عید. . . 29. احساس کردم که گاه در بعضی موضوعات تمرکز زیادی نسبت به تحلیل روانشناختی او داشته ام. ضمن پوزش از روح بزرگش که در تخت تشریح روانشناسی های معمول نمی گنجد، از خوانندگان نیز پوزش می طلبم. ولی وقتی خواستم بیانی دیگر انتخاب کنم که از تحلیل روانشناسی فاصله بگیرد و در عین حال ریشه های اولیه یک اندیشه را عیان سازد، راهی مناسب تر بنظرم نرسید. البته برای تجدید مراتب عشقم به او با خود عهد کردم که در این گونه موارد رندی نکنم و تحلیل را چنان عیان و ساده ارائه دهم که جای تردید را برای خواننده باقی بگذارد.

30. با خود کلنجار رفته ام که آیا پرداختن به دوران کودکی او واقعا انتخابی آگاهانه بوده و یا دلیلی جز این نداشته که امکانی برای چنین تحقیقی فراهم شده است؟ نتیجه ای که عایدم شد اینکه اگر این زمینه فراهم نمی شد از چنین مهمی غفلت می شد. 31. از اواخر دوران صفویه که ارتباطات بین المللی شکل جدیدی تری گرفت، هر انقلابی در هر کجای جهان و در هر بعدی کم و بیش به نحوی به همه جهان ارتباط یافته و هر تطور و تحول و اصلاح و انقلابی از نظام غالب بطور مستقیم یا عکس العملی، تاثیر پذیرفته و بر آن تاثیر گذاشته است. لذا وقتی می گویم نظام " سابق و اسبق" منظور تنها ساختار حکومت های ایران نیست، همچنانکه منظور تنها وجه سیاسی آن نیز نیست. اگر مختصات فرهنگی و سیاسی و اعتقادی قبل از جنگ جهانی اول را یک نظام فرض کنیم، نهضت مشروطه ایران کم تاثیر از آن نظام نیست و اگر پایان جنگ جهانی اول را آغاز نظامی دیگر فرض کنیم که زور عریان تر می شود، کودتای سوم اسفند زاییده آن نظام خواهد بود. جنگ جهانی دوم، نظام سومی را رقم زد که دو قطب نظامی سیاسی فکری را بر جهان حاکم کرد. اگرچه از بعد سیاسی، جهان هرگز در دو قطب غالب

نگنجید و نهضت عدم تعهد با همه بی رنگی قطب سوم بود. با این حال ایران در نیم سایه بلوک غرب جاسازی شد. انقلاب اسلامی، ایران را از نیم سایه بلوک غرب بیرون آورد و نظم متصلب گذشته را سیال ساخت. امید دارم بتوانم در زندگینامه این مرد بزرگ که هوشمندانه جوهره نظامهای بین الملل گذشته را خوب می شناخت، بعضی مختصات این نظم سیال را در بافت فلسفی، فرهنگی، اعتقادی و سیاسی جهان رسم کنم. 32. خواننده نیز باید این دغدغه را داشته باشد که نویسنده نیز همه چیز را در خم روش و دریافت های خود رنگ کرده است و البته غالب نویسندگان گمان می کنند که به واقعیت دست یافته اند و این نویسنده نیز علی القاعده نباید خود را استثنا بداند اما چون شخصیت داستان بزرگ است، نویسنده دائما به خود و خواننده توجهی دوباره می دهد. 33. افرادی که حاضر نیستند از آنان ذکری به میان آید دلائلی دارند که گاه برای بعضی بسیار تعجب آور است. عده ای ماهیت کار را نوعی غیبت می دانند و اینان دو دسته اند. یک دسته کسانی که غیبت را اعم از مدح و ذم قلمداد می کنند و معتقدند حتی مدح آن محبوب اگر بدانند که رضایت نداشته، جایز نیست. اینان بالاخره بعضی سؤالات را پاسخ می دادند ولی از عمومی شدن

آن خوف داشتند. دسته دیگر کسانی که احساس می کردند بازگویی مدح او در واقعه ای که چند شخصیت در آن حضور داشته اند و نظری دیگر ارائه داده اند، در واقع ذم دیگری است. - عده ای دیگر بنا به احتیاط می گفتند به علت ضعف حافظه ممکن است در بازگویی بعضی خاطرات، واقعیت را با توهم درآمیخته باشند. - عده ای می گفتند کسی واقعه ای را بگونه ای دیگر نقل کرده و نقل مجدد آن صلاح نیست. افراد فوق را نیز می توان سه دسته کرد. عده ای ملاحظات اخلاقی داشته اند، عده ای ملاحظات سیاسی و عده ای ملاحظات شخصی. - کسانی که دون شخصیت خود می دانند از کلیات به جزئیات میل کنند و نام آنان در ردیف ناقلان مسائل جزئی ثبت گردد! با این وصف از همه کسانی که حاضر شدند ساعت ها به سؤالات جزئی ام که گاه به بازجویی شباهت داشت، پاسخ دهند، تشکر می کنم و امید دارم اگر از آنچه گفته اند چیز دیگر شنیده ام و گفتارشان را با ملاک هایی که برگزیده ام محک زده و چیزیی دیگر نوشته ام، عذرم را بپذیرند. 34. مدتی در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، همجوار بودیم و دری اتاق کارمان را به هم راه می داد. اگر اغراق نباشد هر روزه از آن محبوب سخن به میان می آمد. یک روز از چگونگی رابطه او با آدمهای رنگارنگ

و دیگر روز از سلیقه او نسبت به رنگها و روزی دیگر از شوخی هایش با آشنایان. گاه نیز سخن از بحث های جدی سیاسی بود. دکتر بروجردی خوش حافظه و خوش صحبت است و برای هر موضوعی چند خاطره در کشکول دارد. بعضی را خود شاهد بوده و برخی را از زبان دیگری شنیده است. حجم آنچه از این برادر بزرگوار شنیده ام از ده کتاب فراتر می رود و موضوعات آن از هزار فراتر. اگرچه آن روزها نمی دانستم چرا خداوند او را به این مؤسسه آورد و اتاق کارمان را کنار هم قرار داد و بازگویی آن خاطرات بعدها به چه کار خواهد آمد اما در ضمیر پنهان احساس می کردم عطش سیراب ناشدنی ام که شهوت گفتن را در او برمی انگیخت روزی جدی تر از آن روزها که در اندیشه های سیاسی اش کار می کردم بکار خواهد آمد. اگر آن روزها به غفلت تشکری نکرده ام امید دارم که اکنون مراتب سپاسم از اجر او نکاهد. 35. سهراب سپهری. 36. "علماء امتی افضل من انبیاء السلف" و نیز "علما امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل". 37. گیاه "عشقه" واژه عشق را به ادبیات عرفانی هدیه داده است. گیاهی است که در سایه می روید و در جستجوی آفتاب از دیوار بالا می رود و با اولین پگاه دیدار می سوزد. چنین است

که وصال در عشق سوختن است نه ماندن و کام گرفتن. 38. حب و حب دو ریشه از یک ماده اند. حب دانه ای است که در دل خاک ریشه می دواند، جوانه می زند و آنگاه که آفتاب بر او می دمد نیرو می گیرد و تنومند می گردد و اگر آفتاب کم بتابد، می میرد. 39. اضداد بی شمارند چنانکه خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، علم و جهل، گرمی و سردی، نور و ظلمت. . . هر مقدار از بدی فاصله بگیریم به خوبی نزدیک شده ایم و به هر مقدار زشتی را دور کنیم، زیبایی جلوه می کند. با جهل زاده می شویم و به سوی علم پیش می رویم. سردی و گرمی، در هم می روند و اگرچه هر دو نسبی اند اما روی یک طیف قرار دارند. اعتدال اگرچه نسبی است در وسط یک طیف مفهوم می یابد. وقتی نور می آید، ظلمت رنگ می بازد. هر چیز در هر لحظه بخشی ظلمانی دارد، وقتی نور مطلق بیاید هیچ چیز جز نور نمی ماند. در ساحت عرفان اصولا عشق هم علت شناخت است و هم ابزار شناخت. هر قدر جوینده عاشقتر، عارفتر. در علوم دقیقه نیز مانند ریاضیات بی عشق رابطه ها رخ نمی نمایند. در فنون و هنر مانند باغبانی و خطاطی نیز عشق بیش از آنکه انگیزه شناخت باشد، نوعی شناخت است. اما در علوم انسانی بالاخص

تاریخ، ردگیری اثر عشق بر شناخت، کمی مشکل می شود زیرا عشق به شخصیتها با منافع، مطامع، امیال درونی، آرزوها و ارزشهای جوینده گره می خورد. در این نوع معرفتها نیز خطا است اگر بگویم خود را از عشق و نفرت خالی کنید آنگاه به جستجو بپردازید که چنین بخشنامه ای نه مفید است و نه قابل اجرا. حداکثر نتیجه اش این می شود که نویسنده عشق و نفرت خود را تا حد توان از خواننده پنهان دارد. 40. در آثار دهها نویسنده استقراء کرده ام تا ببینم آیا به عنوان نمونه می توان راجع به شخصیتی بی عشق و نفرت نوشت؟ حتی یک مورد ندیده ام. (هرچند در مقدمه چنین ادعا شده باشد) البته این را نیز دیده ام که کسی با نفرت آغاز کرده و به عشق رسیده است و کسانی به عکس. حتی در دائرةالمعارف ها که تعداد واژه ها نیز شماره می شوند و هرچه حامل بار عاطفی مثبت و منفی است کنار می رود، باز هم ردپای عشق و نفرت نویسنده و ویرایشگر همچون جای پای رونده در برف نمودار است. علاوه بر آن مصلحت اندیشی ها و تعقیب منافع و مطامع را نیز باید بر آن افزود. 41. بدیهی است که همواره پیشداوری ها و پیش ذهنیت هایی وجود دارد که از ناخودآگاه می آید و جوینده بر آنها اشرافی ندارد. مهمتر آنکه این

فقط نویسنده نیست که پیشداوری و پیش ذهنیت دارد، خواننده نیز چنین است. در این نوشته لااقل صد نفر را تجربه کرده ام. 42. فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم 43. لقد کان فی قصصهم " عبرة" لا ولی الالباب ما کان حدیثا یفتری به ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شئ و هدی و رحمة لقوم یومنون، (س 44 )12/111. ادبیاتی که از وحی الهام گرفته اند مانند: کلام انبیاء عظام و ائمه اطهار و در سطح نازلتر مانند: پیامهای مولانا و عطار و جامی و حافظ نیز چنین خصوصیاتی دارند که با صدبار خواندن باز هم همه باطنشان ظاهر نمی شود. ادبیات ماندگار انسانهای متعالی نیز درجاتی از عمق را دارد که می توان به باطن تعبیر کرد. 45. البته می فرماید ما این کتاب را نازل کردیم و در آن شفاست برای مومنین و ظالمین را جز خسارت نمی افزاید و نیز می فرماید آنرا لمس نمی کنند مگر پاکیزگان. 46. البته در بیان روانشناسی بعضی افراد عباراتی بکار می برد که ظاهری دارند و باطنشان آنکه بنمایاند حدود نزاکت چیست. مثلا می فرماید: "مثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او ترکته یلهت" (مثل

او مانند سگ است که اگر بر او حمله کنی پارس می کند و اگر رهایش کنی باز پارس می کند) . 47. فاجا ئها المخاض الی جذع النخلة قالت یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا سوره مریم آیه 48 .23. داستان ذبح اسماعیل و حضور چند باره شیطان برای اغوای ابراهیم (ع) به من جسارت داده است تا بنویسم: "نهالی را که به جان کشتش و به جان دادش آب" برای رضای حق به قربانگاه برد و شیطان با چهره ای دلسوزانه بر او ظاهر شد و گفت آیا " منافع ملی" را در پای یک اعتقاد قربانی می کنی؟ بر او سنگ زد و دوباره دست به قلم برد. دوباره شیطان بر او ظاهر شد و این بار سوالی موذیانه مطرح کرد: آیا " مصالح کشور" مهمتر است یا بیان یک حکم؟ در حالی که شیطان سنگ می خورد فریاد می کرد دریغ که آداب دیپلماسی نمی دانی و سنگ محکمتر بر پیشانی اش نشست. بار سوم شیطان خرقه صوفیان پوشید و لب به نصیحت گشود و گفت: برف پیری بر محاسن داری! آیا می خواهی شهره تر از این باشی که هستی؟ آیا فقط تو فقیهی و دیگران نه؟ بار دیگر در لباسی دیگر گفت: بگذار دیگری حکم دهد و بلور روشنفکری تو نشکند. . . آیا

کشور نیاز به آرامش ندارد؟ اگر از بدنامی خود با کی نداری، بدنامی یک فرهنگ و دین را بیاد بیاور. بدان و یقین بدان که خواهند گفت او نبود که چنین قساوتی داشت، دین اوست که پیروانش را قسی می کند. . . این بار نیز چنان سنگی خورد که دیگر برنخاست و قلم در دوات دوید و حکم صادر شد. . . اما خداوند، خون اسماعیل نمی طلبید و نمی خواست منافع ملی و مصالح کشورش قربانی شود، می خواست او به مقام قرب ابراهیم نزدیک گردد و چون نزدیک شد، مصالح کشورش از مرزهای ایران فراتر رفت و دیگر ادیان را نیز از تعرض دین ستیزان مصون داشت. 49. علامه طباطبایی (ره) می نویسد: "پس قصص به معنای قصه و احسن القصص بهترین قصه و حدیث است و چه بسا گفته باشند که کلمه نامبرده مصدر بمعنای اقتصاص (قصه سرایی) باشد و هر کدام باشد صحیح است. . . و اگر به معنای مصدر (قصه سرایی) باشد بازهم سرائیدن قصه یوسف به آن طریق که قرآن سروده بهترین سرائیدن است. زیرا با اینکه قصه ای عاشقانه بوده، طوری بیان کرده که عفیف تر و پوشیده تر از آن ممکن نیست". ترجمه تفسیر المیزان، چاپ مروی، جلد 21، ص 50 .124. وذا النون اذ اذهب مغاضبا و ظن ان لن نقدر

علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. انبیاء 51 .87. نقل به مفهوم. 52. مگر در فسق علنی که فاسق عملا اعلام کرده که ابایی از افشا ندارد. 53. شاید با استدلال اینکه اخلاق نسبی است. اگر این استدلال درست باشد آنگاه باید ثابت کرد که مصالح و منافع

نسبی و اعتباری نیست. 54. اشخاصی که حاظر نبودند در مدح او سخنی بگویند که به نحوی ذم دیگری است، اگر با ایمان هوشیارانه و نه به عافیت طلبی رندانه به حکم اجتناب از غیبت، چنین مشیی داشته اند، جای تقدیر دارد. 55. نقل مشهور زیر را ذکر کرد تا به احساسم تلنگر زند. می گویند خداوند روزی پنج بار فرشتگان کاتب اعمال بد را مرخص می کند و دیگر تا آخر عمر آنان را به سراغ او نمی فرستد تا بیش از یک بار شاهد گناهان بنده اش نباشند. 56. یکی از علمای امروز و طلاب دیروز، روزی از او عبایی برای تبرک طلب کرده بود. اکنون راضی است که از آن واقعه ذکری به میان آید اما در حال بر این باور است که درخواست هایی این چنینی حتی به بهانه تبرک دور از کرامت نفس است. چنین می شود که مثبت و منفی ها نیز مناقشه انگیز می گردند. 57. در جلد اول از این نوع مقولات وجود نداشته است. دکتر سید علی قادری

من شعر امام را دوست دارم

14 چکیده: اشاره: دکتر حاج محمد بوخاری نویسنده، شاعر و استاد مطالعات اسلامی و ادبیات عرب از کشور مالزی است. وی که دکترای خود را در ادبیات صوفیانه از دانشگاه برکلی آمریکا دریافت داشته در حال حاضر در دانشگاه مالزی مدرس ادبیات اسلامی تطبیقی و ترجمه است. ایشان تاکنون یک جنگ شعر و 26 جلد کتاب در زمینه های تخصصی خود نوشته است. استاد بوخاری که جهت شرکت در کنفرانس "هنر دینی" چند روزی مهمان کشورمان بودند با مجله حضور مصاحبه ای انجام دادند که متن آن را با هم می خوانیم. حضور: به نظر شما چه عواملی پایه های اساسی هنر را در اسلام تشکیل می دهد؟ حاج محمد بوخاری: به نظر من در هنر اسلامی دو رکن اساسی باید در کنار هم باشند، اول اخلاق، دوم زیبایی شناسی. این دو اساس مانند دو بال هواپیما هستند. با یک بال نمی توان پرواز کرد. اگر کاری زیبا باشد ولی اخلاقی نباشد ارزشی ندارد. همینطور اگر محتوای اخلاقی داشته باشد ولی زیبا نباشد هنر محسوب نمی شود. پس هر دوی اینها باید در کنار هم وجود داشته باشد. حضور: در هنرهای معاصر غرب عدم توجه به ضوابط دینی و اخلاقی محسوس است. اساسا در آنجا هنر وسیله ای برای معارضه با دین شده است و هنرمندان

غالبا تا آنجا که ما می شناسیم ضد دین هستند. به تبع آنان معمولا کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی تحت سلطه فرهنگی غرب نیز فضای هنری ضدمذهبی و ضداخلاقی دارند که شدیدا هم از ناحیه استکبار جهانی تقویت می شود. در این میان انقلاب اسلامی ایران و آراء و اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی، دریچه ای از نور هدایت و اخلاق به روی حق جویان عالم گشود و آنان را از جهان ظلمانی هوسها به دنیای نورانی تعالی و زیبایی فراخواند. شما تاثیر انقلاب اسلامی را بخصوص در هنرها و بویژه در میان کشورهای اسلامی چگونه می بینید؟ حاج محمد بوخاری: من خوش بین هستم. می دانید بعد از انقلاب اسلامی ایران بود که توانستیم بگوییم همه فعالیتهای زندگی باید اسلامی باشد. حدود 5 سال پیش کتابی دیدم با عنوانی قریب به این مضمون "نقاشی هایی از دنیای اسلام" که در اردن و با پشتیبانی پرنس اردن منتشر شده بود. دیدن این کتاب خیلی مرا ناراحت کرد. در آن نقاشی هایی بود از چین. می دانید، آنها مسلمان نیستند البته در آن نقاشی هایی هم از نقاشان مسلمان مالزیایی بود ولی اخلاق در آنها رعایت نشده بود مانند افراد عریان و. . . شاید به نظر آنها خیلی هنرمندانه باشد اما به نظر من نه، به خاطر همان مسئله

اخلاق. در آن کتاب نقاشی های آبستره هم بود. به نظر من آبستره بی معنی است. این آثار به افرادی که می خواهند آن را بفهمند حسی نمی دهد. اینها چیزی به یک مسلمان نمی آموزد و نمی تواند برای زندگی یک مسلمان مفید باشد من از نقاشی های کشورهای مسلمان که دیده ام راضی نبودم. کارهایی هم از کشورهای مراکش و مصر بود ولی چندان اسلامی نبودند. اخلاق در آنها وجود نداشت. گاهی من در مالزی سخنرانیهایی درباره هنر اسلامی می کنم و این مسایل را تذکر می دهم. حضور: انقلاب اسلامی چنین شکلهایی را که از هنر اشاره کردید طبعا تائید نمی کند; هنر مضر به حال انسان را که سهل است، شکلهای هنری بیفایده را نیز تائید نمی کند. به خاطر همین یکی از راههایی که استکبار جهانی برای هجوم به انقلاب اسلامی ایران توسعه می دهد استفاده از شکلهای هنری فاسد است، مانند مسئله سلمان رشدی. شما در این باره چه نظری دارید؟ حاج محمد بوخاری: به نظر من سلمان رشدی از طرف دشمنان اسلام استخدام شده و پول زیادی دریافت کرده بود. او فکر درستی ندارد، حتی اسلام را نفهمیده است. مگر او چقدر و چه چیز بدست آورد؟ او نمی فهمد که این دنیا زودگذر است؟ حضور: هنر وسیله خوبی است و مانند همه وسایل دیگر می توان از

آن سؤاستفاده کرد یا آن را در جهت خیر و صلاح آدمی بکار گرفت. به نظر شما چگونه می توان از هنر برای پیشرفت مذهب و تقویت ایمان و معنویات استفاده کرد؟ حاج محمد بوخاری: در کل می توان گفت سه نوع هنر وجود دارد اول دیدن یا دیداری، دوم شنیدن یا شنیداری و سوم نوشتن. این هر سه باید اسلامی باشد، چون ما مسلمانیم. انجام هر کار اسلامی عبادت است. اگر هنرمند اسلام را خوب بشناسد این کار را انجام خواهد داد. اگر یک نقاش نیت خوب داشته باشد با خود می اندیشید این تصویری را که من می کشم باید مردم بفهمند و در آن یک آموزش اسلامی باشد، حالا مستقیم یا غیرمستقیم. این خود نوعی عبادت است. همان است که در قرآن آمده: "و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر" پس هنرمند اول باید اسلام را بشناسد. این الان مشکل ما در مالزی است. آنها نماز می خوانند، دعا می کنند ولی در کار هنری موفق نیستند. نوشتن رمان، داستان کوتاه و شعر می تواند در خدمت مذهب باشد. گاهی این نوع هنرها می تواند تاثیری عمیق بر مردم بگذارد. یک شعر کوتاه و عمیق می تواند فکر مردم را تغییر دهد. هنرهای دیگر هم همینطور مثل نقاشی یا سینما. خیلیها فکر می کنند چگونه می توان سینما را اسلامی کرد. اساس

سینما خوب است ولی باید اسلامی باشد. حضور: همانطور که اشاره شد غرب و بخصوص آمریکا از سینما و سایر هنرها بر علیه دین و مذهب سؤاستفاده می کنند. در واقع وسایل و شکلهای هنری بخشی از امکانات غرب برای تهاجم فرهنگی علیه کشورهای مستضعف بویژه مسلمانان است. برای مقابله با این تهاجم ریشه دار و گسترده چه پیشنهادی دارید؟ حاج محمد بوخاری: هر کاری که آنها می کنند ما باید جواب دهیم. نباید غافل باشیم. ما باید جواب خودمان را بدهیم و بگذاریم مردم ارزیابی کنند. وقتی آنها یک فیلم علیه ما ساختند ما باید درمقابل یک فیلم بسازیم. البته مشکلی که وجود دارد با توجه به سلطه جهانی و امکانات آنها ممکن است این پاسخ به کشور آنها مثلا آمریکا نرسد. اما مردم هستند. حتی پنهان می توانند مثلا کتابی را به آنجا برسانند و تکثیر کنند. ما باید موضع خودمان را درمقابل دشمن محکم کنیم. من خوشحالم که درحال حاضر مسلمانان در آمریکا و سایر نقاط درحال زیاد شدن هستند، بخصوص سیاهان. من سالها در آمریکا زندگی کرده ام و دوستان سیاه پوست مسلمان بسیاری در آنجا دارم. حضور: از مجموع صحبت هایی که تا این لحظه رد و بدل شد به این نتیجه می رسیم که هنر یک وسیله ارتباطی قوی

و تاثیرگذار است. و تاثیر آن نیز عمیق و دگرگون کننده است. شما نقش هنر را در ارتباطات چگونه ارزیابی می کنید؟ حاج محمد بوخاری: همه زیبایی را دوست دارند; و این نوعی ارتباط است. اگر شما خوب صحبت کنید و اخلاق خوبی داشته باشید می توانید مردم را تحت تاثیر قرار دهید. آنها شما را دنبال می کنند، شما را تحسین می کنند و از شما پیروی خواهند کرد. زیبایی تاثیری عمیق دارد. حضور: از اشعار امام خمینی چیزی مطالعه کرده اید؟ حاج محمد بوخاری: بله، ولی خیلی کم. اخیرا یکی از آنها را که به زبان فارسی و عربی بود به من دادند که بسیار زیبا بود. دوستانم از من خواستند آن را ترجمه کنم. من شعر امام را دوست دارم و واقعا از محتوای آن محظوظ می شوم. حضور: از کتابهای امام چیزی را به زبان خودتان ترجمه کرده اید؟ حاج محمد بوخاری: ترجمه شده است، اما نه توسط من. دو سه کتاب ترجمه شده از امام را دیده ام. کسانی که در مالزی عربی می دانند آثار امام خمینی را از عربی به مالای ترجمه کرده اند. تعداد ترجمه ها درحال زیاد شدن است، زیرا بعضی از طلبه های مالزیایی به قم می آیند و چند سال درس می خوانند و وقتی به مالزی برمی گردند

فارسی را خوب می دانند و می توانند ترجمه کنند. نه تنها آثار حضرت امام بلکه کارهای سایرین مانند آیت الله مطهری را نیز ترجمه می کنند، هم در مالزی و هم در اندونزی. خود من شعر علی شریعتی درمورد فلسفه توحید را ترجمه کرده ام. حضور: شما تاثیر آراء و اندیشه های حضرت امام را در کشور خودتان چگونه ارزیابی می کنید؟ حاج محمد بوخاری: حقیقت را بگویم، دو گروه هستند. گروه اول که نمی توانند عمیقا فکر کنند و مانند کورها به این عقاید می نگرند. اما گروه دوم، ابتدا فکر می کنند; وقتی می بینند درست است، چرا قبول نکنند؟ این گروه دوم کارهای ایشان را ترجمه می کنند، مانند کتاب چهل حدیث. این کتاب در اندونزی چاپ شده و در کشور ما هم پخش شده. ما، در کشورمان یک حزب مسلمان داریم که البته تنها حزب کشور نیست ولی تقریبا حزب پایه است. رهبر آن این اواخر به ایران آمد. ما معتقدیم که تعالیم امام توسط این گروه مذهبی می تواند در مالزی اجرا شود. گروهی این تعالیم را قبول کرده اند و به اجرای آن خوش بین هستند. اما عده ای کورکورانه آن را رد می کنند. من گاهی دعا می کنم خداوند به آنها عقل بدهد. این را به این خاطر نمی گویم که الان در ایران هستم. این عقیده

خالصانه من است. حضور: شنیده ایم شما در تصوف و عرفان مطالعات و تحقیقاتی دارید. عرفان در هنر اسلامی به ویژه در شعر آنچنان تاثیری دارد که توضیح آن به سادگی میسر نیست. شعرای بزرگ ایران هر یک از عرفای بنام بوده اند. بسیاری از اندیشه مندان ما امام خمینی را به عنوان یک عارف بزرگ می شناسند ولی در خارج از کشور علی الظاهر این چهره امام تقریبا ناشناخته است و عموما ایشان را یک مرد انقلابی - سیاسی تصور می کنند. خوب است در این باره نیز قدری صحبت بفرمائید. حاج محمد بوخاری: عرفان در مالزی و اندونزی وجود دارد. البته به نظر می رسد که اصلا از خاورمیانه آمده باشد. طرفداران عرفان در مالزی فکر می کنند چگونه امام خمینی هم یک رهبر بود و هم یک عارف، چیزی که رسیدن به آن بسیار مشکل است. در مالزی اینک سه طریقت وجود دارد. قبل از این ما طریقت های زیادی داشتیم مانند شقراویه ولی حالا همین سه طریقت باقی مانده است. در مالزی بعضی از مسلمانان جنبه های بدی را در عرفان می بینند. البته بعضی از تعالیم عرفانی تحت تاثیر خارجیها قرار گرفته و صحیح نیست ولی به خاطر این اشکال نمی توان عرفان را انکار کرد. ولی باور کنید در دانشکده معارف اسلامی هشتاد درصد

استادان که بیشترشان هم از الازهر آمده اند عرفان را قبول ندارند. در اسلام اصول فقه و تصوف بسیار مهم است و باید میان آنها توازن برقرار باشد. در کل کسانی که به این امر اهمیت می دهند برای تصوف و عرفان ارزشی قائلند، بعضی از سیاستمداران هم همینطور. ماه سپتامبر گذشته من به لیبی دعوت شده بودم. آنجا اولین کنفرانس بین المللی تصوف بود. اما سه کشور شرکت کننده نداشتند. ایران که نظر مثبتی نداشت، عربستان سعودی که از تصوف خوششان نمی آید و اردن. هر طریقتی نماینده خودش را داشت. بنابراین اگر کشوری ده طریقت داشت، حداقل ده نفر آمده بودند. از مالزی دو سخنران بودیم، من و دوستم از نقشبندیه، سه نفر دیگر هم از طریقت احمدیه. این کنفرانس از جهتی خوب بود، اما از جهت دیگر تبلیغات قذافی بود. فکر می کنم پول زیادی خرج کرده بود، شاید حدود پنج میلیون دلار که پول زیادی است. او خودش مراسم را افتتاح کرد و با صحبتهایش، سعی در حفظ موقعیتش داشت. او خودش را خیلی اسلامی می داند. در طرابلس من با مغازه داری صحبت می کردم که او را متهم می کرد. او سعی اشت بگوید که احمد قذافی نمی تواند نقش صوفیگری را در استقلال لیبی انکار کند. یک روز ما به شهری رفتیم

که الان اسمش را به خاطر نمی آورم. در آنجا از سربازی حرف می زدند به نام عمر مختار که برعلیه ایتالیا می جنگید. بطور تاریخی، بخصوص در لیبی، مردم نمی توانند نقش صوفی ها و صوفیگری را در استقلال کشورشان نادیده بگیرند. چقدر خوب بود اگر قذافی مطالعه عمیق تری درباره صوفیگری داشت، اما او این کار را نمی کند. فکر می کنم وظیفه مشاوران اوست که او را نصیحت کنند. خیلی خوب است اگر قذافی عمیقا به یک طریقت پایبند باشد، اما او فقط شعار می دهد و تبلیغ می کند. در مالزی مردم به این نتیجه رسیده اند که علاقه به صوفیگری بر ارزش رهبران می افزاید. حضور: فکر می کنم آنچه شما می گویید بیشتر درباره تصوف است. ما عرفان و تصوف را یک چیز نمی دانیم. البته گروههای صوفیه بخصوص در آفریقا با عرفان ایرانی دارای نقاط مشترکی هستند و بعضی از محققین ضمن تایید تاثیر آنها در جلوگیری از وهابیت و مبارزه با استعمار آنان را بی ارتباط با مذهب شیعه نمی دانند. معهذا عرفان سرچشمه ای است که وصول به آن در توان هر کسی نیست. حاج محمد بوخاری: گاهی که با دوستانی ایرانی صحبت می کنم می بینم شما عرفان را بیش از تصوف قبول دارید. من کتابی خواندم تحت عنوان "عرفان در اسلام" که در این کتاب عرفان تشریح شده

بود و نکاتی در آن بود که با آنچه ما صوفیگری می دانیم متفاوت است. حضور: شما که اشعار حافظ را خوانده اید قطعا به نکات ظریفی که این شاعر بزرگ ایرانی درباره عرفان بیان کرده است توجه کرده اید. بهرحال "هزار نکته باریکتر از مو اینجاست". حاج محمد بوخاری: اشعار حافظ را خوانده ام. گاهی اوقات هم از فارس و ترکی به مالای ترجمه می کنم. دو ماه پیش به مراسمی دعوت شده بودم و اشعاری از حافظ خواندم. نواری از اشعار حافظ دارم که برای دنبال کردن تلفظ صحیح اشعار فارسی آن را تهیه کرده ام. حضور: موقعیت ادبیات بویژه داستان نویسی در کشور شما چگونه است و اساسا مقوله ادبیات اسلامی مطرح است یا خیر و چه فعالیتهایی در این زمینه انجام می شود؟ حاج محمد بوخاری: وقتی من دانشجو بودم گروهی سعی کردند ادبیات اسلامی را مطرح کنند. همه جا بحث و جدل درمی گرفت و من هم وارد این بحثها می شدم. رهبر گروه در آن زمان شهنون احمد بود که نویسنده ای پرکار و خالق داستانهای کوتاه و رمان بود. البته او خیلی اسلامی نبود. اما نمی دانم به چه علت به عنوان رهبر انتخاب شده بود. آن موقع تعریف مشخصی وجود نداشت، فقط طرح ایده ای برای ایجاد یک اتحاد پس از دهه

70 تا 80 بود. به همین علت در سال 1977 که لیسانسم را گرفتم برای شناخت بهتر ادبیات به آمریکا رفتم. در بازگشت نیتم این بود که با اندک توانایی خود، ادبیات اسلامی فارسی و ترکی و بخصوص ادبیات کلاسیک را به مردم مالزی معرفی کنم. حداقل سعی کردم آنچه آموخته بودم با مالزیایی ها قسمت کنم. اطمینان دارم که همه مالزیایی ها فارسی یا ترکی نمی خوانند، اما امیدوارم آنها شعرهایی را که ترجمه می کنم بفهمند و از آن تاثیر پذیرند. من این را یک احسان می دانم. درحال حاضر می توان گفت شاید چهل یا پنجاه درصد آنهایی که به آموزشهای اسلامی متکی هستند، رمان، داستان و شعرهای اسلامی می آفرینند. من هم یکی از آنها هستم. هم اکنون من یک دیوان دارم و درحال تهیه دومین دیوانم هستم. دولت هم در این فعالیتها نقش دارد. ما فقط یک مرکز عالی اسلامی داریم که ارگان نخست وزیری است. آنها مجموعه مسابقاتی ترتیب دادند که برای اولین بار، من گرداننده آن بودم. این مسابقه ها در زمینه شعر، درام، داستانهای کوتاه و رمان است. دسامبر و ژانویه گذشته، هشتمین مسابقه داستانهای کوتاه با عناصر اسلامی برگزار شد. که البته من گرداننده آن نبودم. و هم اکنون این داستانها در یک مجموعه قصه جمع آوری شده اند. حالا پیشنهاد

من این است که بهتر است این داستانها به عربی ترجمه شود. بگذاریم عرب زبانها هم آنها را بشناسند. گاهی می بینم که حتی در دنیای عرب هم بحث زیادی درمورد ادبیات اسلامی نمی شود. اولین کنفرانس اسلامی درمورد ادبیات در دبی راه اندازی شد و پس از آن یک دفتر مرکزی در ریاض تاسیس شد، که آن را "ادبیات عربی اسلامی" می نامند. دو سال پیش، دکتر عبدالقدوس، جانشین رئیس جمهور سابق مصر به کشور ما آمد. با هم قرار همکاری هایی گذاشتیم. حالا من و همکارانم داریم کتابی را به عربی تحت عنوان " ادبیات معاصر اسلامی در مالزی" می نویسیم. من در این زمینه بسیار خوش بین هستم. خودم هم شعرهای اسلامی می نویسم، سعی می کنم اخلاق درستی داشته باشم و خدا را به آنها نشان دهم. حضور: از آنجا که شما به خطاطی علاقمند هستید، بد نیست نظر شما را راجع به خطاطی و بخصوص خط - نقاشی که تا حدودی رواج یافته بدانیم. حاج محمد بوخاری: من خطاط نیستم، اما به این هنر علاقمندم. ما در کشورمان مجله ای داریم به نام "تمدن". در وسط این مجله سه صفحه رنگی خطاطی آیات قرآن است. من خط شکسته و نستعلیق ایران را دوست دارم. کسانی که در خطاطی قوانین استاندارد را دنبال

می کنند و به خطهای نسخ، دیوانی، کوفی می نویسند، کارشان مشخص است. اما نقاشی - خط چیز دیگر است. من شخصا خراب کردن قوانین استاندارد را دوست ندارم. به نظر من اگر حداقل چیزی که نوشته می شود، شامل آموزش های اسلامی باشد، اشکالی ندارد. مثل آیات قرآن، حدیث، شعری که حاوی حکمت باشد و. . . فرم به تنهایی کافی نیست، محتوا نیز باید زیبا و رسا باشد. کشیدن یک الف بصورت درخت نارگیل، نه آموزشی می دهد و نه چیزی را القا می کند، یا نوشتن چند حرف مثل قاف یا دال و حتی نوشتن یک قافیه. پس به نظر من این کافی نیست. شما می توانید به هر خطی بنویسید، اما اول اطمینان حاصل کنید آنچه می نویسید، آیه ای از قرآن، حدیث، شعر یا حکمت باشد و به مردم القا کند که مسلمان خوبی باشند. به نظر من نقاشی - خط فقط در این صورت جالب است. حضور: کنفرانس "هنر دینی" اولین گردهمایی درمورد هنر اسلامی بود. نظر شما درباره این کنفرانس و ادامه چنین گردهمایی ها چیست: حاج محمد بوخاری: وقتی من بروشور کنفرانس را دریافت کردم، خیلی خوشحال شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم. من هنر خطاطی و ادبیات را بسیار دوست دارم. اما چیزی که هست وقتی بروشور را دریافت کردم که فقط دو

هفته برای آماده کردن خلاصه مطالبم وقت داشتم. نامه ای نوشتم و به دست دوستم دادم و از او خواستم که وقتی به تهران برگشت این نامه را حضوری به دست مسئولین برساند. خلاصه کارم را نوشتم و اینکه دو هفته برای تمام کردن یک کار تحقیقی کافی نیست. الحمدلله آنها برای من فاکسی فرستادند و گفتند مشکلی ندارند و اگر من پاسپورتم را بدهم، بلیطم را می فرستند و مرا دعوت می کنند. و همین مرا واقعا علاقمند کرد. بالاخره موضوع را انتخاب و شروع به کار کردم. موضوع ارتباط میان شعر و خط با صوفیگری و روحانیت بود. و حالا از آمدنم خوشحالم. چون اینجا مثل یک شورا است. شما بعنوان یک مسلمان، آن را صادقانه و از صمیم قلب ترتیب داده اید. البته مشکلی که بود مقالات منتشر نشده بود و همه فقط گوش می دادند. بخصوص مقالات فارسی که ما نمی توانیم بنویسیم و بخوانیم. من با مسئولین صحبت کردم. ایشان گفتند که در مدتی بین 3 تا 6 ماه نسخه انگلیسی و فارسی آن را ویرایش و چاپ می کنند. امیدوارم بتوانم این مقالات را دریافت کنم و به شاگردانم آموزش دهم. فکر می کنم نه تنها کارهای ایرانی ها بلکه کارهای پاکستانی ها، مسلمانان انگلیس، مسلمانان فرانسه و مالزی هم بسیار خوب بود.

اما متاسفانه از اندونزی شرکت کننده ای نبود. در این کنفرانس اطلاعات من درباره دید روحانیون به کتابهای هنری، وسعت پیدا کرد. حتی امکان دارد بودایی ها و هندوها هم در مواردی همان فلسفه را داشته باشند. من از این کنفرانس بسیار بهره بردم و امیدوارم حداقل هر دو سال یک بار بتوانند چنین کنفرانسی برگزار کنند. حتی وقتی در مصاحبه ها از من می پرسند که کنفرانس دیگری را پیشنهاد می کنم؟ می گویم بله در هر زمینه ای که باشد مثل ادبیات و مذهب و اصولا هرچه با هنر مرتبط باشد. حضور: به نظر شما درجریان برگزاری این کنفرانس چه اشکالات و نقایصی وجود داشت؟ حاج محمد بوخاری: البته اشکالاتی وجود دارد. مثلا می توانند به سخنران بگویند کارهایتان را قبل از اول نوامبر بفرستید، زیرا ما می خواهیم یک راهنما به انگلیسی و فارسی برای کنفرانس گردآوری کنیم. این کار خیلی اهمیت دارد. اما شاید چون تجربه اول بود، نتوانستند این کار را بکنند. در کشور ما، معمولا در چنین مواردی، تحقیق های ارائه شده در یک جلد گردآوری می شوند و آنهایی که کم هستند به صورت مقاله جداگانه پخش می شوند. این مقاله ها را می توان در مجلات منتشر کرد. امیدوارم در آینده، اینجا هم همین کار را بکنند. البته شاید کارهایی کرده باشند که نتیجه نداشته. به

هر حال این انتقاد من بود. مثلا حین صحبت با یک شرکت کننده لبنانی به نام سمیر صایغ، متوجه شدم که او نویسنده ای است که سال گذشته برحسب اتفاق، کتابش را خوانده بودم. نه تنها از لبنان بلکه از عراق، مصر، کشورهای عربی و ترکیه همچنین افرادی بودند. نمی دانم شاید برای آنها نامه داده بودند و جوابی دریافت نکرده بودند. اما برای جلب شرکت کننده های بیشتر، باید هر کوششی بکنند. مثلا سخنرانی از پاکستان بود، اما از هند سخنران مسلمان نبود. فقط دو نفر هندو بودند که البته برای مقایسه خوب است. سخنران از اندونزی نداشتیم. یک مسلمان از تاجیکستان بود و بقیه از آسیای مرکزی و ازبکستان. گاهی ما می خواهیم بدانیم در کشور شما چه اتفاقاتی می افتد. اگر اینجا با هم گفتگو کنیم، وقتی ما به کشورمان بازمی گردیم می توانیم برایشان تعریف کنیم که در اینجا چه اتفاقاتی می افتد. امیدوارم در آینده بتوانند زودتر آماده شوند. شاید بهتر باشد 9 ماه قبل از شروع کنفرانس نامه ها را بفرستند تا وقت کافی داشته باشیم. پس از سه ماه یادآوری کنند که اگر می خواهید در این کنفرانس شرکت کنید، موضوع نوشته هایتان را تعیین کنید. در این صورت کارها سازمان یافته تر است و هنگامی که ما می آییم می توانیم مقاله های روز بعد را

شب قبل بخوانیم و برای بحث آماده شویم. این بار در این زمان کم، ما وقت کافی برای بحث کردن نداریم. با همزمان کردن نشست ها، می توان درصورت زیاد بودن افراد، زمان بیشتری دراختیار داشت. اینجا اتاق کافی هم برای این منظور وجود ندارد. فقط یک سالن و یکی در سالن C ، و بطور کلی هرکس در بحث مورد نظرش شرکت می کرد. پس اگر مقاله ها زیاد باشد، باید همزمان باشد تا شرکت کننده ها، شانس سؤال کردن و اظهار نظر داشته باشند. نه اینکه فقط یکی گوینده باشد و بقیه شنونده. حضور: از وقتی که دراختیار ما گذاشتید متشکرم و برایتان آرزوی موفقیت می کنیم. حاج محمد بوخاری: من هم متشکرم. همیشه موفق باشید. دکتر حاج محمد بوخاری - گفتگو از ابو الفضل مروی

میراث مرجعیتی آیت الله بروجردی و نهضت امام خمینی

اشاره

8 1 چکیده: "ورود آیت الله بروجردی به قم سرآغاز تحولی عظیم در مرجعیت شیعه شد . تا پیش از ایشان چنین می پنداشتند که زعیم حوزه نجف مرجع اعلای شیعه است . ولی در دوران زعامت ایشان این تصور عملا باطل شد" (1) این بحث تلاشی است برای پاسخگوئی به این سوال که امام خمینی با استفاده از چه پتانسیلهایی در پیوند با نهادهای دینی و روحانی توانست، حمایت طبقات مذهبی جامعه را در انقلاب بدست آورد . از آنجا که زمینه های فراهم شده مذکور حاصل تکاپوهای دیرینه نهادهای مذهبی بوده و به خصوص این نهادها در دوره مرجعیت و زعامت آیت الله بروجردی به ساختاری منسجم دست یافت، از این رو برای پاسخ به این سوال، ضمن بررسی گذرای پیشینه تاریخی مرجعیت، دستاوردهای اصلی آن مرحوم را به ترتیب در سه حوزه: 1 - اقتدار مرجعیت 2 - سیستم وکالت 3 - سازماندهی روحانیت، مورد بازکاوی قرار داده و در پایان ضمن اشاره به سرنوشت مرجعیت بعد از آیت الله بروجردی به نتایج کلی از مباحث دست خواهیم یافت . نهاد مرجعیت شیعه یک نهاد هزارساله است . ویژگیهای اصلی این نهاد یکی پذیرفتن اجتهاد است که شیعه در برابر اهل سنت، باب اجتهاد را بازگذاشته، و ویژگی دوم

استقلال از حکومتهاست . حکومتی نبودن مرجعیت سبب شده بود که در طول تاریخ هزارساله خود در موارد ضروری به عنوان پشت و پناه مردم و تکیه گاه آنان در مقاطعی از تاریخ باشد و حرکتهای مردمی را رهبری کند . به خصوص از زمان صفویه با نضج مرجعیت، گرایشهای استقلال گونه آن تشدید یافت و به عنوان نهاد مستقل در کنار نهاد سلطنت نمودار گردید . البته چون هر دو مستقل بودند، گاه تعارضی میان آنها ایجاد می شد و این تعارض در صورتی که روحانیون نیرومند بودند منجر به تضعیف نهاد سلطنت می شد مثل دوره مشروطه، و گاه اگر نهاد سلطنت قوی بود موجب تضعیف نهاد مرجعیت می گردید مثل دوره رضاشاه . (2) ادوار مرجعیت تقلید را به طورکلی می توان به دو دوره قبل و بعد از تمرکز تقسیم کرد . مرجعیت قبل از آنکه به صورت یک نهاد منسجم درآید، دوره طولانی را پشت سر گذاشته است . در این دوره که با آغاز غیبت کبری شروع می شود، مرجعیت صورتی پراکنده و ساختاری محلی و منطقه ای داشت . هرکس در هر نقطه ای که می زیست به عالم و فقیه آن منطقه رجوع می کرد و پرداختهای شرعی نیز در همان محل به مصرف می رسید . اما بتدریج، پیشرفت تمدن و توسعه ارتباطات و سهولت

رفت و آمدها، تاسیس چاپخانه در ایران و چاپ و نشر رساله های علمیه، تاسیس پست و از آن مهمتر تاسیس تلگرافخانه به روحانیت شیعه امکان داد که نخستین گام را در راستای ایجاد تمرکز در اقتدار و تمرکز مرجعیت بردارد . (3) این عوامل موجب شد شکل مرجعیت و مناسبات مردمی آن دگرگون گردد و از چارچوب منطقه ای و حتی کشوری فراتر رفته و به صورت یک نهاد متمرکز در جهان تشیع درآید . درخصوص اولین فردی که با تمرکز مرجعیت در وی، رهبری متمرکز روحانیت شیعه حاصل شد سه نظریه وجود دارد: 1 - دکتر عبدالهادی حائری مرکزیت عام یافتن مرجعیت را به شیخ محمدحسن نجفی (فوت1266ق) صاحب جواهرالکلام می داند . (4) 2 - حمید عنایت معتقد است از اواسط قرن 19 میلادی شیخ مرتضی انصاری (فوت 1281ق) یکی از برجسته ترین نوابغ فقهی شیعه رهبری متمرکز را میان علما و روحانیت شیعه که تا آن زمان به صورت جمعی هدایت می شد، باز کرد . از آن پس این فکر مقبولیت یافت که مجتهد "اعلم "سزاوار آن است که مورد تقلید همه شیعیان قرار گیرد، به گونه ای که برتری شیخ انصاری مورد شناسائی ترکیه، جهان عرب، هندوستان و دیگر کشورهای اسلامی قرار گرفت . (5) 4 - استاد مرتضی مطهری مقطع تمرکز مرجعیت را یک

گام متاخر دانسته و معتقد است; شخصیتی که برای نخستین بار در قرن اخیر ریاست و زعامت کل پیدا کرد و وسایل ارتباطی جدید کمک بزرگی برای توسعه دامنه ریاست و زعامت وی شد، مجتهد بزرگ مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازی (فوت 1312ق) بود . نخستین مظهر این قدرت و ریاست، فتوای ایشان در مورد قرارداد معروف تنباکو بود . بعد از ایشان کم و بیش برای اخلافشان همچون زعامتها و ریاستهایی پیش آمده است . (6) به نظر می رسد نظرات دکتر حائری و استاد مطهری به ترتیب براساس رویکرد جامع فقهی صاحب جواهرالکلام و رویکرد سیاسی صاحب فتوای تحریم تنباکو بنا گردیده، ولی ظاهرا اجماع تحلیل گران بر الویت تمرکز مرجعیت بر شیخ مرتضی انصاری می باشد . (7) در هر صورت اگر هرکدام از مقاطع و مراجع مذکور را هم از عوامل تمرکز مرجعیت تلقی کنیم، اما بعد از نامبردگان رجعیت شیعه به ترتیب در آیات عظام: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (فوت 1329ق)، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (فوت 1337ق)، میرزا محمدتقی حائری شیرازی (فوت 1339ق)، شیخ فتح الله شریعت اصفهانی (فوت 1339ق)، سید ابوالحسن موسوی اصفهانی (فوت 1367ق) و محمد حسین طباطبائی بروجردی )1380ق 1340 ش) تمرکز یافت . البته مراجع دیگری نظیر محمدحسین نائینی (فوت 1355ق) و شیخ عبدالکریم

حائری (فوت 1355ق 1315 ش) نیز شایستگی لازم را برای مرجعیت کل را داشتند ولی چون آندو همزمان با مراجع بنام دیگر آیت الله ابوالحسن اصفهانی می زیستند هیچیک از آنان مقام مرجع کل تقلید را تا چند سال احراز نکردند . (8) (9) حال با تبیین مختصر زمینه تاریخی شکل گیری و تداوم مرجعیت، لازم است برای فهم اقتدار مرجعیت در دوره آیت الله بروجردی، سیری بر فرآیند و مبانی اقتدار مرجعیت بنمائیم . زیرا تبیین خاستگاه آن اقتدار، ما را در شناخت نقش سیاسی و اجتماعی مرجعیت در جامعه و جنبشهای معاصر ایران و به خصوص انقلاب اسلامی یاری دهد . - خاستگاه و مبانی اقتدار مرجعیت: نقطه عزیمت پردازش تئوری نهادهای مذهبی از پی جستن وحیانی منشا می گیرد . لذا طرح مباحثی از این نوع برعهده صاحبان رسالت و یا مفسران و متخصصان آن آئین می باشد . ولی از آنجا که بررسی تاریخی کارکرد نهاد مرجعیت، شناخت مبانی اقتدار و مشروعیت آن نهاد را اجتناب ناپذیر می سازد، اشاره ای گذرا به سه خاستگاه اقتدار مرجعیت می نماییم . 1 - خاستگاه معرفتی: از دیدگاه شیعه، براساس روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه با آغاز دوره غیبت کبری، مسوولیت رهبری مذهبی شیعه بر عهده علمای واجد شرایط افتاد . حوزه های شیعی برای فقها

حیطه و وظایفی را قایلند، بنابر قول شیخ مرتضی انصاری سه رشته از آن وظایف عبارتنداز: 1 - رسیدگی به امور مذهبی 2 - رسیدگی به امور داوری و دادگستری 3 - اداره امور سیاسی و حکومت، اینکه آیا باید سیاست و حکومت به دست علما باشد، مساله یی است که مورد پذیرش بی قید و شرط همه علما نیست . (10) روشن است که حضور مراجع در حرکتهای سیاسی - اجتماعی و اعمال اقتدار در عرصه های سیاست در گروه اعتقاد بر این اصل است که فقیه در غیبت امام (عج) به نیابت از او مرجع امور سیاسی نیز خواهد بود . افزون بر این، خاستگاه معرفتی اقتدار مراجع، بر محور اجتهاد می گردد . اجتهاد، عنصری است که میان مکلفین، ناهمواری ایجاد نموده و در مقام فهم و استنباط احکام شرعی فرعی، تعدادی را فراتر و کثیری را فروتر قرار می دهد، این ناهمواری و ایجاد دو مفهوم متناظر "اجتهاد - تقلید" یا طرح دو سویه "مقلد و مقلد" مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی است . شیعه بر آن است که عقل، از یک سو الزام می کند که فرد نادان از فرد دانا راهنمایی بجوید و از دیگر سو، آیات قرآنی، همچون آیه 43 سوره نحل و آیه 122 سوره توبه طرفین مقلد

و مقلد را بر وظایف محوله خویش فرا می خواند . بر این نکته می توان لزوم تقلید از "مجتهد زنده" را نیز افزود که در غیر این صورت تکوین و اقتدار نهاد مرجعیت بسته می شود . (11) 2 - خاستگاه روان شناختی: بطور کلی این نکته مسلم است که هرگاه در یک جامعه، صبغه دینی بر صبغه های دیگر برتری داشته باشد، چهره های دینی و عالمان از موقعیت ممتاز و برجسته یی برخوردار خواهند بود . اما این امر نزد جوامع شیعی به گونه ای فراتر از این می نماید . شیعه از آن نظر که شیعه است - نه اینکه ایرانی است یا در حال حاضر زندگی می کند - به الزام دینی رهبری پذیر است و حتی رهبرساز، و چنین الزامی در بین اهل سنت وجود ندارد . نه مبانی نظری آن وجود دارد و نه تجربه تاریخی آن . نه ساختمان روانی آن به گونه یی بالیده و شکل گرفته که در هر مساله ای به مرجع دین رجوع کنند و نه ساختار جامعه سنتی - مذهبی آنان به گونه ای است که چنین فردی را در راس قدرت تصمیم گیری قرار دهد . از دیدگاه شیعه، عالم مذهبی فراتر از یک مومن متخصص است . او پناهگاه و حافظ مردم بوده و به همین جهت مردم در هر

زمینه یی به پیروی از الزام دینی و روحی به مجتهد رجوع می نمایند . عالم سنی در مقام بیان احکام شرعی، ناقل فتواست، فتوایی که قدمت آن فراتر از هزارسال است . در حالیکه یک مرجع شیعی هنگام بیان فتوا، نظر خود را اعلام می کند و این دوگانگی هم در شخصیت روحی و روانی بیان کننده احکام شرعی وهم در ساختمان روحی و روانی مقلدان تاثیر دوگانه می نهد لذا قدرت مجتهد در نظرات شخصی وی تبلور می یابد و تازه این قدرت جدای از شخصیت روحانی اوست که ناشی از اعتقاد راسخ به اتصال با منبع روحی است که خارج از دسترس مردم عادی است و فقط افراد خاص می توانند دارای چنین شخصیت و قدرتی شوند . (12) (13) 3 - خاستگاه اجتماعی: پیشرفت زندگی و معیشت انسانها و نیز توسعه و سهولت ارتباطات، اختراع تلفن، تلگراف مشکل مناسبات و ارتباطات مردمی مرجعیت را دگرگون نموده و زمینه تمرکز و گسترش روزافزون اقتدار جغرافیایی مرجعیت را فراهم کرد . این تمرکز و اقتدار معنوی، اقتدار و تمرکز مالی را نیز در پی داشته است . ایندو به نوبه خود دست مراجع را در اقدام سیاسی گشوده و به آن نهاد، اقتدار خاصی بخشید . به گونه ای که به "حاج میرزا حسن شیرازی"

امکان داد که نخستین جنبش مردمی تاریخ ایران علیه تعدیات اروپائیان را در قضیه تنباکو در سال 1307 ق سامان دهد و این امر طلیعه اقتدار سیاسی مرجعیت در ایران به شمار می رود . ناگفته پیداست که چنین مولفه های قدرتی در تعامل با جامعه ای است که مردمان آن خود را مقید به رعایت اصول شرعی می دانند و برای دانستن ملاک و معیار در مشروع بودن کارهایشان به مراجع رجوع می کنند . این امر باعث نفوذ مرجعیت در حیطه وسیعی از مسائل سیاسی، اجتماعی و ... آنان می گردد و اقتدار مرجعیت را در پی دارد . (14)

1 - اقتدار مرجعیت آیت الله بروجردی:

با شناخت مبانی اقتدار مراجع، اینک می توان مولفه های مذکور را در حوزه مصداقی عملکرد آیت الله بروجردی ارزیابی کرد . چنین به نظر می رسد که ایشان در حد اعلا و اوج اقتدار یک مرجع کل قرار داشتند . این شایستگی را وی از وجوه مختلف کسب کرد . از نظر فقه، روش فقهی ابتکاری ایشان مبتنی بر شناخت جو و محیطی بود که آیات قرآن در آن نازل شده و یا اخبار و احادیث درآن امکان صدور یافته و یا محیطهایی که فقه در آنجاها تدریجا رشد کرده و پرورش یافته است . در تاثیر این شیوه نو همین

بس که در حوزه علمیه قم در مباحث فقه "تا حد زیادی روشها را عوض کرد" (15) از این رو این تحول باعث برتری و الویت فقه نسبت به سایر علوم دینی در آن حوزه گشت . این موضوع از آن روی حائز اهمیت است که دستگاه ارتباطی حوزه با مردم از گذر نهاد مرجعیت از متن مباحث فقهی می گذرد لذا فقه در مقایسه با کلام ، فلسفه، تفسیر، عرفان و ... در جامعه و حوزه به هر میزان که از بلندی برخوردار باشد، مرجعیت نیز برخوردار خواهد شد و همین طور به هر میزان درآن ابتکار و نوآوری به عمل آید، فزونی قدرت مرجعیت را در پی دارد . چون فقه در تعامل با جامعه و نیازهای جدید زمانی و مکانی افراد قرار دارد، پویایی آن در پرتو اهتمام به دادن پاسخهای نو و کارآمد به دغدغه های دینی مومنین بوده و لذا پیرو پرور است . در حالی که علوم دیگر چنین نیست . البته دهها مولفه در خصوص اقتدار یک مرجع کل و یا یک مرجع در مقایسه با مراجع هم دوره خود وجود دارد . عواملی نظیر اعلمیت، گرایشها و تعصبات قومی و محلی مومنین، نوع مناسبات مرجع با نظام حاکم، تعداد مقلدان، تعداد شاگردان و مواردی از این

نوع را می توان برشمرد . درخصوص موقعیت آیت الله بروجردی در مقایسه با مراجع و مجتهدان هم دوره وی در حوزه علمیه قم منابع اندکی وجود دارد به خصوص ~ این مشکل درباره مراجع حوزه علمیه نجف نیز صادق است . با همه این احوال به جرات می توان ادعا کرد که مرجعیت آیت الله بروجردی در دهه 1330، نمونه کاملی از اقتدار یک مرجع معاصر بود . البته در همان زمان در حوزه علمیه قم دهها تن مرجع دیگر به تدریس و تعلیم طلاب مشغول بودند، ولی وجود آیت الله بروجردی، همه آنها را تحت الشعاع قرار داده بود . در مورد موقعیت مراجع و مجتهدان حوزه علمیه قم از نظر تعداد طلاب و مناطق نفوذ آنان، در یکی از گزارشهای ساواک مربوط به اسفند 1335، که در نخستین روزهای تاسیس آن نهاد امنیتی با اعزام یکی از ماموران برجسته "دایره امنیت و مذاهب" مرکز به قم تهیه شده چنین آمده است: مرجع اول آقای حاج حسین طباطبائی بروجردی به عنوان فرد اول شناخته شده است، تعداد بیش از 5000 نفر از طلاب مقیم قم معیشت آنها به مساعدت آقای بروجردی منوط می باشد ... مراجع و مدرسین و سران درجه دوم حوزه علمیه قم که هریک واجد مقام اجتهاد و صاحب

فتوا و مدرس علوم دینی و مورد مراجعه مقلدین در بخشی از کشور می باشد به ترتیب مقام و درجه واهمیت ... خاطرنشان شده و در ادامه نیز در اشاره به علمایی که به "عامل اجتماعی" هم علاقه ای دارند اسامی ذیل آمده است: "1 - آقای سیدکاظم شریعتمداری 2 - آقای حاج آقا روح الله خمینی 3 - آقای سید محمدحسین قاضی طباطبائی [علامه طباطبائی"] . در ضمن این نکته نیز خاطرنشان گردیده: "عموم علما و مدرسین مخالف کمونیسم هستند ولی به دستگاه حاکمه کشور هم علاقه ای ندارند ... " همچنین تهیه کننده گزارش در پایان گزارش خود، پیشنهاد می کند: "اگر در تهران سازمان دینی بوجود آید و از مقدورات فعلی مثل مسجد سپهسالار، دستگاه تولیت قم و دستگاه تولیت آستانه [حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری یا آستان قدس رضوی] استفاده شود تا [به] حوزه علمیه قم پرتو اندازد . می توان غیر مستقیم این حوزه را تحت تاثیر ابهامات مفید قرار داد و بیش از هر دستگاه تبلیغاتی، ارشاد رهبری افکار عمومی بخش مهمی از مردم کشور اقدام نمود . " (16) در سند مذکور ترتیب نام مراجع و مدرسین، تعداد طلاب، مسجد اقامه نماز جماعت و منطقه نفوذ هریک از آنها به شرح ذیل آمده است: همانطور که اشاره کردیم

تعداد شاگردان، یکی از مولفه های برتری یک مرجع نسبت به سایر ین تلقی می شد . از مقایسه آمار ارائه شده می توان نتیجه گرفت که تعداد شاگردان آیت الله بروجردی و طلابی که شهریه آنان توسط ایشان پرداخت می شد به تنهایی بیش از چهاربرابر تعداد شاگردان سایر مراجع و مدرسین حوزه علمیه قم بوده و از این رو همین امر نقش بلامنازع مرجعیت و اقتدار ایشان را در پی داشت . البته این اقتدار از یک سو با تمرکز مالی مرجعیت - دریافت مبالغ عظیم وجوه شرعیه از شیعیان جهان پرداخت آن به طلاب، حوزه ها و ... به طور کلی تبلیغ دین - و از سوی دیگر با تمرکز تصمیم گیری درخصوص مسایل مختلف مرتبط با دین، تقویت می شد . از این رو مرجعیت آیت الله بروجردی سایر مراجع و مجتهدین را تحت الشعاع قرار داده و آنان در این مورد نه تنها هیچ دعوی نداشتند بلکه به منظور افزایش اقتدار مرجعیت و روحانیت از وی حمایت کرده و برخی از مراجع مذکور نظیر آیات گلپایگانی، خمینی، داماد و مرتضی حائری در کلاسهای درس آیت الله بروجردی شرکت می کردند . (17) به هر ترتیب تمرکز مرجعیت آیت الله بروجردی از آن سان برای شیعیان ایران مورد توجه قرار گرفت که مرجع تقلید آنان در

دسترس بوده و می توانستند براحتی مشکلات خود را با وی در میان بگذارند و کسب تکلیف نمایند . (18) این تعامل صرف نظر از حضور ایشان در ایران مدیون رشد سریع رسانه های مدرن ارتباطی و وسایل نقلیه بود . البته صرف نظر از سودمندی رسانه های مذکور، رویکرد هیات حاکمه به مدرنیسم و فاصله گرفتن از جامعه سنتی و مذهبی، سوالات و نیازهای جدیدی را برای دینداران ایجاد می کرد . در همان حال ورود اندیشه های جدید نیز موجب به چالش کشیده شدن مذهب و زیر سوال رفتن عملکرد سنتی روحانیت می گردید . غالب پرورش یافتگان حوزه علمیه از تحلیل شرایط زمانی و لزوم تجدیدنظر در آموزه های دینی به اقتضای زمان ناتوان بودند . آنان اندیشه های رقیب را به دیدخصمانه می نگریستند . یکی از پژوهشگران ضمن بررسی نقاط ضعف فرهنگ سیاسی ایرانیان، در راس معضلات فرهنگی ایران آن دوره "تعصبات خشک دینی" را عنوان کرده و ضمن بحث از آنچه که از آن به عنوان "شیفتگی به عقاید کهنه" نام می برد، معتقد است: "نهادهای مذهبی در تداوم فرهنگ سیاسی کهنه ایرانی تاثیر زیادی داشتند . چراکه آنها اجازه ظهور با گسترش نظرات مخالف را نمی دادند و به جنبشهای ملی و غیرمذهبی با دیدی خصمانه و بدبینانه می نگریستند . " به هر ترتیب

این رویکرد بعضا با چالشهایی در جامعه مواجه می شد، اقشار به ظاهر نوگرا بعضا حرمت این نهاد را می شکستند . ادعای اینکه این رفتارها از حمایت کدام جریانها برخوردار باشد، جای تامل دارد . ولی بدون شک اینگونه برخوردها، روح توده مومنین مذهبی را جریحه دار می کرد . در مجموعه اسناد مربوط به آیت الله بروجردی در دو تلگراف ارسالی از شهرستانهای ملایر و بروجرد به نخست وزیر، دکتر محمد مصدق، در اردیبهشت 1332 ضمن اشاره به چاپ اعلامیه های بدون امضا در روزنامه های "بانک مردم" و "باختر امروز" در توهین به آیت الله بروجردی آمده است: "عده کثیری از اهالی و طبقات مختلفه و آقایان علما به منظور ابراز تنفر و اظهار انزجار ... در تلگرافخانه متحصن" و تا زمانیکه نخست وزیر - دکتر مصدق - در مکالمه تلفنی با فرماندار ملایر " اوامری درخصوص تعقیب مسببین" صادر نکرد . "حاضر به تفرقه و خاتمه تحصن نگردیدند" سپس "از اقدامات دولت در تدوین قانون جلوگیری از اهانت به حجج اسلام مراتب قدردانی و تشکرات خود را تقدیم" نمودند . همچنین "اهالی بروجرد و لرستان نیز از جسارتی که دشمنان دین و وطن ومزدوران لامذهب با اشاعه ورق پاره ها نسبت به مقام شامخ شخص اول روحانیت ... نموده اند به اقصی غایه منزجر و متنفر و در

این موقع که کشور احتیاج به آرامش دارد از تعطیل عمومی صرفنظر " ولی تمنا دارد "ریشه خائنین و جاسوسان بی دین کنده شود که بعدا قدرت آغاز این گونه نغمه های شوم را پیدا ننمایند" . اسناد متعددی از این مجموعه نشانگر نفوذ عمیق مرجعیت آیت الله بروجردی در اقصی نقاط کشور می باشد . البته متقابلا اسناد دیگری نیز وجود دارد که بیانگر اهتمام جدی ایشان در امورات مسلمین در زمینه های مختلف از جمله مکاتباتی با مقامات مسئول جهت رسیدگی به: "امور زائران عتبات عالیات"، "سفر حجاج ایرانی و تهیه امکان نمازخواندن مسافرین قطار"، "جلوگیری از فعالیت بهائیان" و مواردی از این قبیل می باشد . (19) حال با توجه به چنین اقتداری ممکن است برای خواننده این سطور این سئوال پیش آید که چرا آیت الله بروجردی در قبال برخی رخدادهایی که از طرف هیات حاکمه دامن زده می شد موا ضع صریح و قاطعی اتخاذ نمی کرد . بدون تردید پرسشهایی از این نوع برای جامعه ایران دوران انقلاب که ناظر رفتار و رویکرد مرجعیت امام خمینی بود . به طور ناخودآگاه از یک وجه مقایسه ای منشا می گیرد . جالب اینکه در بسیاری از منابع و پژوهشهای مربوط به انقلاب اسلامی، بیان و یا حتی توجه به این سوال یا اصلا مطرح نشده و

یا با اکراه و اشاره ای گذرا از کنار آن رد شده و یا اصطلاحا توجیه گردیده است . (20) از مصادیق بارز آن می توان به مواضع ایشان در قبال فدائیان اسلام - اخراج از حوزه علمیه و قطع شهریه و سکوت در موقع اعدام آنان - و تایید ضمنی و یا حداقل سکوت در قبال کودتای آمریکایی - انگلیسی 28 مرداد اشاره کرد . به هر ترتیب رفتار و منش آیت الله بروجردی به گونه ای بوده است که نزد بسیاری تداعی سکوت و بی عملی سیاسی را می کرد . این رفتار گلایه و ملامت برخی را برمی انگیخت . ولی گویا ایشان محذورات ویژه خویش را داشت و با برخورداری از عمری تجربه و مشاهده، در عرصه سیاست محتاط بود و با منش خردگرای خویش، پیش از اقدام به عمل به عواقب آن می اندیشید . به ویژه که خانه حکومت پهلوی را از پای بست ویران می دید و به اصلاحات جزئی بسنده نمی کرد . او از تجربه دخالت روحانیت در جنبش مشروطه خواهی و مطالعه وضعی که برای آیت الله نائینی پیش آمد، سرخورده بود و به این باور رسیده بود که بین علما وحدت نظر نیست . (21) در چنین شرایطی آیت الله بروجردی نمی توانست با مبارزه جدی و پیگیر با شاه، نسبت به

تضعیف نظام حکومتی اقدام نماید . روحانیت نیز به تبعیت از وی از قانون اساسی مشروطه که در آن مذهب رسمی، مذهب شیعه اثنی عشری معرفی شده بود پرداخت و ناچار شد از شاه و نظام سلطنتی در برابر هجوم حزب توده حمایت کند . (22) شاید مستدل ترین تبیین رویکرد مذکور در این جمله آیت الله بروجردی خلاصه شده باشد: "من بیش از این مصلحت نمی دانم که دولت تضعیف شود، زیرا شاه از خودش اختیاری ندارد و تحت فشار دولتهای بیگانه است" . (23) قطعا از دیدگاه مرجعیت و روحانیت آن دوره مصلحت اسلام چنین رویکردی را ایجاب می کرد . طرفه آنکه نتیجه گیری این بحث را با جملاتی از خود آیت الله بروجردی به پایان برسانیم . جملاتی که صراحت و صداقت مواضع ایشان در آن نهفته است . آیت الله در ملاقاتی با یکی از ماموران برجسته ساواک که در ماههای اولیه تاسیس آن سازمان در سال 1336 رخ داده خطاب به آن مامور که مسئولیت رسیدگی به امور روحانیون و مذاهب را نیز برعهده داشته چنین سخن رانده: " وجود شاهنشاه مانع بزرگی برای نفوذ کمونیسم و بیدینی است . من به امور مملکتی هیچگونه دخالتی نمی کنم . من فقط روی امور شرعی دخالت می نمایم" . (24) ایشان

همچنین در پاسخ تند دیگری در قبال تلاش هیات حاکمه برای جلب نظر وی جهت موضعگیری علیه دولت شوروی، بدنبال انتقاد آن دولت از ایران بخاطر انعقاد قرارداد همکاری نظامی بین ایران و آمریکا در سال 1338 چنین اظهارنظر نموده: ["من] در امور سیاسی دخالت نمی کنم و اینکه دولت [ایران] می خواهد با یک دولت خارجی موافق و یا با یک دولت دیگری مخالف باشد نمی توانم در این خصوص اظهارنظر کنم . چون دولتهای خارجی از نظر من یکسان هستند، و من نوکر دولت نیستم که با هر دولتی خواست مخالفت کند من هم با آن مخالفت نمایم . کوشش من این است که روحانیت را دور از جنجالهای سیاسی نگهدارم" . (25) آیت الله بروجردی براساس همین رویکرد متقابلا نیز دخالت دولت را در امور مذهبی محکوم می نمود . چنانچه بدنبال اعلام عید فطر از طرف دولت بدون اطلاع مراجع، در فروردین 1338 در اجتماع 30 هزار تن از مردم که در مسجد اعظم قم جهت کسب اطلاع از نظر آیت الله بروجردی درخصوص رویت هلال ماه شوال شرکت کرده بودند "عصبانیت" خود را در اعتراض به دخالت دولت نشان داد . (62)

2- سیستم وکالت و جمع آوری سهم امام:

تعیین نمایندگانی توسط مراجع در شهرستانها برای جمع آوری وجوه شرعیه سابقه ای دیرینه دارد .

اما از آنجا که حوزه علمیه نجف از روزگاران پیشین مرکز ثقل مرجعیت تلقی می شد، وجوه شرعیه یا از طریق نمایندگان مراجع و یا به صورت شخصی به نجف ارسال می شد . تا اینکه با تاسیس حوزه علمیه قم این روند کاهش یافت و بخشی از سهم امام که میزان آن ماهیانه هزار تومان بود، براساس تعهد تجار و بازاریان به حاج شیخ عبدالکریم حائری پرداخت می شد . علی رغم کاهش ادواری این مبلغ و تنگناهای مالی، حاج شیخ عبدالکریم با برنامه ریزی برای طلاب مجرد ماهیانه 3 تومان و برای طلاب متاهل ماهی 15 تومان شهریه پرداخت می کرد که البته این پرداختها بعضا با کمکهای دیگر نیز همراه بود . این برنامه تقریبا طی 15 سال زعامت حاج شیخ بر حوزه علمیه قم تداوم یافت و آیت الله حائری توانست از نابودی حوزه علمیه قم جلوگیری کرده و به عنوان دستگاهی خودکفا و کارآمد، آن را به آیات و علمای بعد از خود واگذار کند، بعد ا ز درگذشت آیت الله حائری در 1315 این مسئولیت به عهده آیات ثلاث حجت، صدر و خوانساری محول شد . آنان نیز روند مذکور را با شور و هماهنگی ادامه داده (27) تا زمانیکه آیت الله بروجردی در سال 1323 به قم عزیمت نموده و مدیریت حوزه

را به دست گرفت و به مرجعیت و زعامت شیعیان

نائل شد . ایشان به منظور سرو سامان دادن به امور وکالت برخی از امور مرجعیت را تحت نظام دفتر و حساب درآورد . با ایجاد دفتری که در آن نام وکلا، حدود وکالت، مضمون وکالت نامه، محل سکونت وکیل و نام کسانی که به معرفی و توثیق آنها این وکالت داده شده، درج می شد . در مواردی که تخلفی دیده می شد آن وکالتنامه مسترد می شد . این اقدام وکلا را - که بعضا مجوز مصرف کردن مبلغی از پولهای دریافتی را می گرفتند - از هرج و مرج خارج ساخت و ضمنا دفتر دیگری نیز برای مراسلات تنظیم شد . نامه ها با نمره وارد دفتر می شد و با نمره جواب داده می شد . همیشه مشخص بود که راجع به هر موضوعی چه جوابی داده شد . این اقدام در محیطی انجام می شد که شعار قافله سالاران "نظم در بی نظمی" بود و رمز و بقا روحانیت را در حساب و کتاب نداشتن می دانستند . (28) در روش مشابه براساس دفترچه دستنویس باقیمانده، از امام خمینی، ایشان نیز با نظم و دقت و در فهرستی بصورت افقی شامل 1 - ردیف 2 - اسم گیرنده و شهرت [وکیل] 3 - تاریخ صدور (ه . ق) 4 - معرف 5 - حدود اختیارات را

مشخص کرده است . فهرست مذکور دفترچه شامل 531 وکیل می باشد . (29) در واقع براساس کارکرد چنین سیستمی - متوسط پرداخت وجوه شرعیه به آیت الله بروجردی را روزانه دو میلیون ریال نوشته اند که به مصارف امور دینی می رسید . (30) این مبلغ با گزارش دیگری که از تقسیم پرداخت شهریه طلاب بعد از رحلت آیت الله بروجردی، بین آیات گلپایگانی و شریعتمداری ارائه شده و براساس آن هرکدام 75 هزار تومان را تقبل کرده اند (31) همخوانی نسبی دارد . شاکله سیستم وکلا، جمع آوری سهم امام و سایر وجوه شرعیه و ارتباط با مرجعیت، نمونه انسجام یافته از یک شبکه ارتباطی کامل بود که بعد از درگذشت آیت الله بروجردی در اختیار مراجع بعدی قرار گرفت و در بازنگری امام خمینی این شبکه در خدمت نهضت به امر پیام رسانی به شهرستانها ایفای نقش نمود . امام خمینی تا قبل از درگذشت آیت الله بروجردی علی رغم نیل به مرجعیت، گامی در این مورد و یا تعیین وکلا برنداشت، اما بعد از آن براساس متن اجاره نامه های شرعی مندرج در "صحیفه امام" در سال 1340 به 28 نفر مجوز امور حسبیه و شرعیه و بعضا نقل حدیث و با پاسخگوئی به سوالات شرعی صادر نموده است . در این مجموعه اسامی اشخاصی نظیر:

صادق احسانبخش، هاشم رسولی محلاتی، حسن طاهری خرم آبادی، صادق خلخالی، علی غیوری نجف آبادی، محمدعلی کرامی و تعدادی دیگر از اسامی افراد آمده است . این آمار در سال بعد - 1341 - به 12 نفر می رسد، از افرادی که در فهرست این سال به چشم می خورد، می توان به مهدی لواسانی، ابوالقاسم مسافری، سیدکاظم نورمفیدی "عبدالله رحیمیان و ... اشاره کرد . که با احتساب بقیه مجموعه اجاره نامه های صادره از طرف امام تا تاریخ 21 اردیبهشت 1357 به 603 مورد می رسد . (32) به جرات می توان ادعا کرد که این طیف عظیم وکلا محصول آموزشهای حوزوی ادوار سابق - دوره حائری و بروجردی - و نشانگر نفوذ روحانیون و مراجع در گستره جغرافیایی کشور بوده و زمینه های بالقوه مناسبی برای تبلیغ آموزه های هضت بوجود آورده است . گستردگی وکلای امام زمانی جلب توجه می کند که بدانیم بعد از آیت الله بروجردی، نه تنها مرجعیت موقتا به نجف منتقل شد بلکه امام نیز در میان مراجع انگشت شمار داخل کشور نیز در اوایل چندان شناخته شده نبود . به طور معمول در خصوص کارکرد وکلا و یا میزان وجوه دریافتی و ارسال آن برای مراجع مدارک چاپ شده وجود ندارد . در این مورد نیز می توان از اسناد ساواک کمک گرفت . براساس

یکی از اسناد با ارزش موجود (33) در فاصله 20 روز 24/1/1342 الی 11/2/1342 یعنی بعد از احراز پیشگاهی امام در مبارزه علیه نظام حاکم و حمله به مدرسه فیضیه در اوایل فروردین آن سال که موجب شهرت امام در اقصی نقاط کشور گردید و از این رو، نیروهای امنیتی بر ارتباطات و برنامه های منزل امام حساس شده و گزارشهای نسبتا دقیقی تهیه کردند، نشان می دهد که میزان مبلغ پرداختی سهم امام توسط 9 نفر از تجار و بازاریان شهرهای مختلف به 400،345،1 ریال بالغ گشته است . در خصوص این گزارش چند نکته قابل تذکر است . اولا مبلغ مذکور میزان پولی است که مستقیما به خود امام پرداخت شده است و از چشم ماموران نفوذی بدور نمانده است ثانیا میزان وجوه جمع آوری شده در همین ایام توسط وکلای امام مشخص و قابل محاسبه نیست و ثالثا اینکه در همین سند یکی از تجار بزرگ مبلغی در حدود 000،400،3 تومان تعیین اعتبار نموده که به منظور تعمیر مدرسه فیضیه از با زاریان تهران جمع آوری و به امام پرداخت نماید . به هر حال اگر همان مبلغ 300،345، 1 ریال را به روزانه تبدیل کنیم، مبلغ 270،67 ریال بدست می آید که این رقم با گزارش شهربانی کل کشور مبنی بر

پرداخت " همه روز، مبلغ چهل تا پنجاه هزار ریال وجوه شرعیه به طور مستمر" (34) در اواخر اردیبهشت همان سال همخوانی نزدیکی دارد . به هر ترتیب به نظر می رسد که سیستم تثبیت یافته وکلا در دوره آیت الله بروجردی، در سالهای بعدی به بار نشسته و به دنبال رشد اقتصادی کشور و در نتیجه افزایش درآمدهای عمومی به خصوص توسط طبقات ثروتمند نظیر تجار، ملاکین و بازاریان، نظام جمع آوری و پرداخت سهم امام در گستره جغرافیایی کشور پراکنده شد و مبالغ مذکور از مناطق، شهرها و حتی از روستاهای مختلف جمع آوری و همچون رودی به سوی قم جاری بود . (35) حامد الگار نیز ضمن تبیین اهتمام آیت الله بروجردی به تشکیل "سازمانی برای جمع آوری زکات، خمس و بقیه وجوه شرعیه در سراسر ایران" پیامدهای آن را "اسباب استقلال و ثبات مالی فراوان" برای حوزه و "کاربردهای بسیار وسیع [آن سازمان] در جریان انقلاب اسلامی "می داند . (36) حمید عنایت نیز به فراست دریافته است که تمرکز معنوی تمرکز مالی را بدنبال آورده است . و " پرداختهای روزافزونی که قبلا به روحانیون محلی داده می شد اکنون به مرجع تحویل می شد . بی شک نتیجه تمرکز معنوی و مالی نیز افزایش اقتدار مرجعیت گردید " (37) بجاست که در پایان

اضافه کنیم اولین شهریه پرداختی امام مبلغ 20 هزار تومان پولی بودکه توسط حجت الاسلام غیوری - یکی از اولین وکلای امام - واصل گردید و امام نیز بلافاصله آن را بین طلاب از قرار هرکدام 15 تومان تقسیم کرد . (38)

3 - سازماندهی روحانیت:

روحانیون در مقایسه با سایر اقشار و نیروهای اجتماعی و حتی تشکلهای سیاسی، سازمان یافته ترین نیروهای اجتماعی ایران را تشکیل می دهند . سازمان هم وسیله کسب قدرت است و هم وسیله اجرای آن . در واقع هیچ نیرو و طبقه اجتماعی نمی تواند قدرت را تصاحب کند . مگر آنکه صاحب سازمان باشد . روحانیون از دیرباز دارای سازمان نسبتا استوار و سلسله مراتبی بودند و با داشتن روابط و همبستگیهای داخلی این سازمان از انسجام بالایی برخوردار بود . (39) بی شک گام بنیادین در تشکل روحانیون ایران به تاسیس حوزه عملیه قم به عنوان یک حوزه مادر که منجر به استقلال تدریجی روحانیت و مرجعیت از حوزه علمیه نجف گردید و همچنین زمینه تربیت و آموزش شاگردان و طلاب بیشمار را فراهم نمود، برمی گردد . به دلیل برجستگیهای ویژه حاج شیخ عبدالکریم و بویژه مقامات علمی و فقاهتی وی، طلاب کثیری از اقصی نقاط کشور به سوی محفل علمی ایشان کشیده شدند .

(40) با تاسیس حوزه علمیه قم، طالبان علوم دینی بجای نجف به قم سرازیر شدند . طلاب مذکور که غالبا سطوح مقدماتی را در مکتب خانه ها و حوزه های علمیه و مدارس دینی نواحی بومی خویش طی می کردند، برای تکمیل تحصیلات خود متوجه حوزه های علمیه که دارای اساتید برجسته اند، می شوند . از این زمان قم، چنین جایگاهی را در کشور بدست آورد . و طلاب مذکور که خود را به سلک لباس روحانی ملبس می نمودند، خود را عضو و رابط یک تشکل سازماندهی شده با مرکزیت حوزه علمیه قم و شاخه ها و شعبات بیشمار شهرستانی آن می پذیرفتند . آنان که غالبا بدنبال تکمیل تحصیلات خود به شهرها و مناطق خود مراجعت می کردند . ضمن گسترش جغرافیای این تشکل، ارتباط خود را با مرکز حفظ و انسجام روحانیت را تحکیم می بخشیدند . فارغ التحصیلان دوره های اولیه حوزه علمیه قم بعدها خود از موسسان و یا احیاگران بسیاری از حوزه های علمیه شهرستانی شدند . این رویکرد به خصوص بعد از سقوط رضاشاه و در دوره مرجعیت آیت الله بروجردی، با حمایت ایشان تشدید شد . (41) در نتیجه بنیاد شبکه روحانیت در گستره جغرافیای ایران به حد چشمگیری افزایش یافت . در واقع بیشترین عامل تاثیرگذار بر توسعه این شبکه، تمرکز مرجعیت در آیت الله بروجردی

بود . نتیجه آنی این تمرکز، سیل ارسال وجوه شرعیه به مرکز بود که از یک سو باعث افزایش پرداخت شهریه به طلاب و رونق زی طلبگی گردید و از سوی دیگر باعث افزایش تاسیس مدارس دینی و مراکز مذهبی شد پیامد هر دو مورد مذکور، افزایش بیشمار روحانیون در کشور بود . از این رو آیت الله بروجردی در رویکردی جدید نه تنها اقدام به اعزام وکیل و مبلغ به شهرهای مختلف کشور نمود بلکه به اعزام مبلغ به کشورهای دیگر از جمله آلمان و آمریکا اقدام کرد . اینک تاثیرگذاری علمی و فرهنگی حوزه علمیه قم و مرجعیت در ایران مرزهای کشورها را درنوردید و به خارج از مرزهای جغرافیایی ایران گسترده شد . این رویکرد بعدها با احداث مراکز اسلامی شیعی در کشورهای مختلف دنبال شد و حتی در تعامل با سایر نهادهای مذهبی جهانی روی آورد . اوج این گام در تماس با مرکز "دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه" برداشته شد . که منجر به صدور فتوای معروف شیخ شلتوت مفتی و رئیس جامع الازهر در پذیرش شیعه به عنوان یکی از مکاتب فقهی در کنار مکاتب تسنن گردید . به تعبیر دیگر از لاک درونی خویش بیرون خزید و در هوای جهانی نفس کشید . و نه تنها از

سازماندهی درونی در کشور بهره مند گردید، بلکه به تعامل و مکاتبه و بهره برداری از تجارب سایر ادیان و مذاهب پرداخت . و برای این منظور به تکاپوهایی برای معرفی تشیع و تبلیغ آن با اعزام مبلغان و انتشار مجلاتی نظیر "درسهایی از مکتب اسلام" با تیراژ وسیع در سطح جهانی روی آورد . این تکاپوها در داخل به احداث مساجد و مراکز مذهبی و به خصوص مدارس دینی به تقلید از مدارس جدید گردید . (42) به تعبیری روحانیت از مرحله انفعال به فعال مایشا گام گذاشته و بسیاری از آنها نه تنها به چشم خصومت و یا تخریب با مناسبات و شیوه های مدرن رقیب می نگریست . بلکه گامهای سودمندی برای بهره مندی از نهادهای مدرن جهت نشر اسلام پرداخت . در همین زمینه آیت الله بروجردی مبالغ هنگفتی برای احداث مدارس - از دبستان تا دبیرستان - پرداخت نمود تا دانش آموزان آنها هم علم بیاموزند و هم دین . اداره این مدارس به عهده نیروهای تحصیل کرده حوزوی خوش فکری بود که اینک سعی در سیطره نهادهای مذهبی بر نهادهای مدرن و چیرگی حوزه بر مدارس جدید و افزایش توان نشر و تبلیغ آموزه های شیعی را داشتند . این اقدامات با برخی حمایتها و تلاشهای خودجوش دیگری همراه بود که

از مهمترین نمونه های آن می توان به احداث دهها مدرسه از سوی "جامعه تعلیمات اسلامی" اشاره کرد . (43) حاصل سخن اینکه آیت الله بروجردی به کاری دست یازید که می توان آنرا "کادرسازی" نامید . وی این کار را در حوزه با تربیت شاگردانی دانشور بدون واسطه به انجام رساند . (44) بدین ترتیب آیت الله بروجردی میراث عظیمی از خود بجای گذاشت . این میراث که در درون جامعه و در بین اقشار مختلف ریشه دواند، میراثی ماندگار و مستقل از دولت بود . توده مومنین مذهبی به این میراث فخر می فروختند . اقشار مختلف ثروتمند با جان و دل برای عظمت این میراث وجوه شرعیه خود را می پرداختند . این میراث بتدریج در عمق روستاها و نواحی دوردست توسعه یافت . رشد تدریجی این شبکه هرچند از چشم هیات حاکمه بدور نبود ولی از آنجا که رویکرد عمومی آیت الله بروجردی دوری از سیاست بود . نظام حاکم خطر جدی از ناحیه رشد این شبکه احساس نمی کرد . بنای تعامل آن مرحوم و حاکمیت در عدم مداخله گذاشته شده بود . همان طور که ایشان در کمتر شرایطی حاضر به مقابله و مخالفت با رژیم بود، متقابلا نظام حاکم هم سعی داشت احترام ایشان را محفوظ و حتی المقدور موجبات عدم رضایت ایشان را فراهم نکند

. (45) در چنین زمینه یی رشد نهادهای مذهبی به سهولت فراهم شد تا اینکه امام خمینی به آن روحی سیاسی بخشید . (46) و از قوه به فعل درآورد . امام به فراست از محصولی که بذر آن توسط آیات حائری و بروجردی کاشته شده بود، استفاده کرد . سازماندهی، استقلال و نفوذ آموزه ها در عمق جامعه میراثی غنی برای تحرک بخشیدن به روحانیون بود، که امام از آنها بهره می برد . البته ناگفته نماند هرگونه اصرار ویژه بر ایجاد یک سازمان و تشکل خاص روحانیت بسان یک حزب بی مورد است . تشکلها و مبارزات روحانیت ایران خصلتی کمتر سازمان یافته داشت و همین ویژگی یک امتیاز محسوب می شد . زیرا این خصومت باعث می شد که به رغم گستردگی زیاد، اعضای آن به آسانی قابل تشخیص نباشند . و در نهایت میزان ضربه پذیری آن را کمتر می نمود . تعلق عمومی به جنبش بیشتر به طرفداری از بینش اجتماعی و اصول اعتقادی خاصی مربوط می شد که در گرو اعتقادات شیعی و در تبعیت از مرجعیت خلاصه می شد . (47) بر همین اساس مشارکت در فعالیتهای سیاسی مشروعیت می یافت، در این نگرش، ارتباطات افراد محتوی اسلامی داشته و مبارزه در آن جهت هدایت می یافت، و حضور مردم نه به دعوت و درخواست کسی، بلکه خودجوش

صورت می گرفت . اینک روحانیت بصورت یک شیعه که در سرتاسر کشور حضور داشت، مساجد، تکایا و مراکز متبرکه و حتی منازل روحانیون پایگاه این شبکه بود . حوزه علمیه قم مکانی مقدس و در عین حال مرکز ثقل این مراکز متفرق تلقی می شد . در این حوزه هربار که مبلغان به سراسر کشور عزیمت یافته و برمی گشتند، اندیشه ها و عملکردها را سنجیده و صیقل می دادند و در اعزامهای بعدی آن اندیشه ها را منتشر می کردند . (48)

سرنوشت مرجعیت بعد از آیت الله بروجردی

هم رحلت و هم تشییع جنازه آیت الله بروجردی نقطه عطفی در پی جست اهمیت مرجعیت از نگاه بیرونی تلقی می شد . رحلت آن مرحوم از لحاظ دغدغه هایی که اولیای نظام و سایر اندیشمندان در انتخاب مرجع بعدی داشتند و تشییع جنازه ایشان نیز از جنبه آشکار شدن علقه و توجه مردم به مرجعیت بود . سخنان فراوانی در خاطرات، اسناد و مطبوعات - آن دوره - درخصوص بزرگترین مراسم تشییع جنازه یک عالم دینی تا آن زمان آمده است: جاده حد فاصل تهران - قم در روز مراسم و قبل از آغاز آن، خطی ممتد از حرکت ماشینهایی بود که عازم قم جهت شرکت در مراسم بودند . گروهها، طبقات، اقشار و به خصوص هیاتهای مذهبی مختلفی از شهرهای بروجرد، کرمانشاه، ملایر،

همدان، مشهد، تبریز، لنگرود، تهران، زرند، مزلقان، رفسنجان، کرمان، یزد، اصفهان، اراک، قزوین، خرم آباد و ... به قم آمدند و قم سراسر شیون بود . (49) پیشاپیش اولیای شهر "تدابیر لازم برای تهیه نان، گوشت، خواروبار و مکانی برای [استراحت] واردین اتخاذ کرده بودند" (50) از این رو لازم می نمود که اولیای امور کشور قبل از اینکه در مقابل عمل انجام شده - انتخاب مرجع در حالت معمول و مرسوم پیشین - قرار بگیرند خود دست به کار شده و در صورت ممکن با هدایت جریانات ابتکار عمل را بدست بگیرند . برای این منظور رسانه ها و تبلیغات رسمی و غیر رسمی کشور به مساله انتخاب مرجع جدید متمرکز شد . در خاطرات یکی از طلاب آن دوره که به خوبی فضای تبلیغاتی حاکم را تبیین می کند، چنین آمده است: "وسایل ارتباط جمعی به تفصیل اخبار و گزارشهای مراسم رحلت و خاکسپاری و مجالس بعداز آن را منتشر می کردند . جراید کشور به معرفی مجتهدین واجد صلاحیت مرجعیت شیعه پرداخته بودند . مریدان و علاقمندان به هریک از مجتهدان سعی می کردند، برای مرجع و مراد خود در روزنامه ها بیشترین تبلیغات را منعکس نمایند . خبرنگاران در قم، نجف، مشهد، شیراز و اصفهان از علما و مجتهدینی که زمینه مرجعیت داشتند زندگینامه و

عکس تهیه و منتشر می کردند و به ترتیب اولویتی که دستگاه در نظر داشت به معرفی ایشان می پرداختند . نام مراجع نجف اولویت داشت . آیات عظام سید محسن حکیم، سید عبدالهادی شیرازی، سید محمود شاهرودی و سید ابوالقاسم خویی و سید عبدالله شیرازی در قم آیات عظام: گلپایگانی، شریعتمداری، نجفی مرعشی، شیخ عبدالنبی عراقی و به صورت خیلی کوتاه و مختصر از امام خمینی نام برده می شد، در تهران آیت الله خوانساری، در مشهد آقایان میلانی و قمی، در شیراز آقای [بهاالدین] محلاتی و در اصفهان آقای [عبدالرحیم] ارباب مطرح شدند" . (51) به منظور بررسی مواضع و جمع بندی مطالب ابتدا رفتار هیات حاکمه را در قبال انتخاب مرجع مورد بازکاوی قرار می دهیم تا از این راه، زمینه پرداختن به نقش سایر جریانها فراهم گردد . این جریان که از مدتها پیش داعیه چیرگی بر مرجعیت را داشته و سعی می کرد با انتخاب مرجع مورد نظر خود، از قدرت موازی مرجعیت در قبال قدرت رسمی حکوت بکاهد، بیشترین تکاپوهای تبلیغاتی را به راه انداخت . علی رغم اینکه آیت الله بروجردی از دخالت در امور سیاسی خودداری می کرد چنین به نظر می رسد که تمرکز مرجعیت و اقتدار معنوی ایشان هیات حاکمه را از اتخاذ و عمل به بسیاری از تصمیمات

و مصوباتی که به نوعی پای احکام شریعت به میان می آورد منصرف می سازد . از جمله این تصمیمات می توان عدم به اجرای قانون اصلاحات ارضی اشاره کرد . آیت الله بروجردی مخالفت خود را با آن قانون بخاطر "عدم موافقت آن با قوانین دیانت مقدسه اسلام" (52) می دانست و شاه در یکی از سخنان خود ضمن تایید مخالفت بروجردی به صراحت می گوید: "ما حتی تا زمانی که او [آیت الله بروجردی] زنده بود، اصلاحات ارضی را به تاخیر انداختیم، چون می دانستیم که آن را تایید نخواهد کرد" (53) به طور یقین اینک شاه و هیات حاکمه مترصد فرصتی بودند که بعد از رحلت وی - با خیال راحت قانون مذکور و قوانین مشابه دیگر را اجرا کنند و اینک آن فرصت بدست آمده بود . اما پیش ا ز آن لازم می نمود که نگذارند آیت الله بروجردی دیگری قد علم کند . از این رو نظام حتی تکاپوهایی از یک سال قبل از رحلت ایشان برای انتخاب مرجع مطلوب نظر خود، انجام می داد برای این منظور بخشی از نیروهای امنیتی برجسته ساواک از اواخر سال 1338 ماموریت می یابند که با سنجش افکارعمومی، میزان نفوذ مراجع و چاره جویی برای انتخاب مرجع جدید را با ارائه راهکارهای عملی در دستور کار خود قرار دهند . در

پی فعالیت این گروه، گزارش تفصیلی تهیه و در 14/1/1339 ارائه گردید . (54) در این گزارش که با مقدمه ای درخصوص مکتب جعفری شروع می شود . لزوم حمایت شاه از آن با توجه به موقعیت آیت الله بروجردی مطرح و پیشنهاد "ایرانی بودن" مرجع منتخب جهت فراهم بودن زمینه لازم برای نزدیکی بیشتر شاه با آن ارائه شده است . لذا علی رغم آنکه با سنجش افکار روحانیون، مراجع نجف (حکیم، شاهرودی و شیرازی) بیشترین قابلیت مرجعیت را داشتند ولی در پیشنهاد خود یکی از مراجع سه گانه قم (خمینی، شریعتمداری و نجفی مرعشی) را طرح می کنند و راهکارهای عملی ذیل را برای حمایت از یکی از مراجع مذکور ارائه می دهند: 1 - دیدار مرجع منتخب با شاه و انعکاس وسیع تبلیغی آن 2 - تکریم و استقبال از وی در مشهد و تهران 3 - دعا به وی بعد از شاه و بروجردی توسط وعاظ 4 - تجزیه و تحلیل شخصیت وی توسط رسانه ها و محافل مذهبی و غیره . به دنبال بررسی این پیشنهاد، مدیریت کل سوم ساواک (امنیت داخلی) طی دستورالعملی خواستار تهیه سوابق و موقعیت مراجع مذکور به اضافه آیت الله حکیم را صادر کرده در گزارش تهیه شده آیات مذکور به ترتیب و خصوصیات ذیل معرفی

شده اند: 1 . آیت الله حکیم: شایعه پیشوایی وی بعد از بروجردی بیشتر بوده و دولت عراق نیز از مرجعیت وی حمایت می کند 2 . آیت الله شریعتمداری: در بین آذربایجانیها نفوذ دارد 3 . آیت الله مرعشی نجفی: طرفدار دولت است 4 . آیت الله خمینی: از مخالفین کمونیزم بوده و علاقمند به عوامل اجتماعی می باشد" (55) از عملکرد بعدی هیات حاکمه چنین می توان نتیجه گرفت که پیشنهاد مذکور مورد موافقت اولیای امور قرار نگرفته است . لذا شاه به ارسال تلگراف تسلیت رحلت آیت الله بروجردی به آیت الله حکیم در نجف اقدام کرد . ولی گویا در همان حال دغدغه اولیای امور همچنان بجای خود باقی ماند . زیرا سند دیگری مربوط به همان روزها نشان می دهد که ریاست ساواک در دستورالعملی به ساواک قم درخواست نمود: "بدون کوچکترین تظاهر با بررسی کامل تعیین نمائید که در حال حاضر توجه روحانیون و قاطبه اهالی منطقه آن ساواک به کدامیک از روحانیون فعلی مقیم قم می باشد" . (56) افزون بر این اگر جوابیه آیت الله حکیم در پاسخ تلگراف مذکور که فرمودند: "در ایران هم مرجعیت و مراجع بزرگوار وجود دارند" (57) صحیح باشد، از ناکامی نظام برای دستیابی به هدف مورد نظر حکایت کرده و اتخاذ راهکارهای دیگر

را برای آنان اجتناب ناپذیر ساخت . در واقع شاه با تلگراف مذکور تمایل خود را نه تنها "در ایران نبودن" بلکه "ایرانی نبودن" مرجع تقلید منتخب نشان داده است . (58) به هرحال اقدام شاه از دو منظر قابل تامل است . اول اینکه اولیای نظام از سیاست "نزدیکی به مرجعیت" به سیاست در فاصله گرفتن از مرجعیت" روی آوردند . دوم اینکه از منظر افکارعمومی و به خصوص روحانیون و طلاب نوگرا، اقدام شاه به عنوان پادشاه تنها کشور شیعی جهان در انتقال مرجعیت از ایران به کشور دیگر، عمل آگاهانه و مصحلت جویانه به منظور تضعیف مرجعیت ایران و حوزه علمیه قم و به سخن دیگر در رتبه دوم قرار دادن آن حوزه بعد از حوزه علمیه نجف تلقی کرده و از اینرو اقدام حکومت بازتاب منفی در افکار توده مومنین و دینداران کشور در پی داشت . (59) و برخی از روحانیون به انجام فعالیتهایی برای خنثی کردن این "توطئه" پرداختند . طرفه آنکه نه تنها از اقدام حکومت استقبالی نشد بلکه باعث تضعیف موقعیت آیت الله حکیم در ایران گردید و به تعبیر روشن تر، اقدام شاه "سبب شدکه قم دوباره جان گرفت . چون آن آدم [شاه] طوری بود که به هرکس تلگراف می کرد آن را

از نظر مرجعیت ساقط می کرد، پس حکیم گرچه از نظر مرجعیت از همه اینها جلوتر بود اما مرجعیتش در ایران قوت نگرفت . پس قم به اصطلاح امکان پیدا کرد که رشد کند" (60) در همین راستا، همچنین پیشنهاد جانشینی آیت الله بروجردی، از سوی شاه به آیت الله میلانی در مشهد با اعلام ارائه همه نوع کمکهای لازم مادی و تبلیغی جهت تثبیت مرجعیت میلانی، قابل تامل به نظر می رسد . (61) بدنبال بدبینی عامه مردم ایران به آیت الله حکیم، توجه آنها به آیات سید عبدالهادی شیرازی و سپس سید محمود شاهرودی جلب گردید . (62) البته با شکست طرحهای نظام و بدنبال اولویت عبدالهادی شیرازی به محسن حکیم در میان روحانیون ایران و به تبع مردم ایران - اولیای کشور از آن نیز استقبال کردند . اقبال آنان بخاطر اینکه تصور می کردند آیت الله شیرازی نابیناست و در نتیجه یک مرجع قدرتمند نخواهد شد، ناشی می شد . گویا در همان حال استراتژی ایجاد "یک حالت ملوک الطوایفی در حوزه [قم] " را نیز دنبال می کردند تا میان آیاتی که در قم احتمال مرجعیت آنان می رفت تفرقه ایجاد کنند و به اهداف خود برسند (63) و تا حدودی نیز با پیشگام شدن آیات گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی مرعشی برای

احراز مرجعیت و در نتیجه رقابت بین آنان به اهداف خود دست یافتند . در این منازعه "مقدسین" به گلپایگانی و خوانساری، "آذربایجانیها" به شریعتمداری و "قمی ها" به نجفی مرعشی روی آوردند . (64) با این همه تاکید بر اتخاذ یک موضع واحد و منسجم در تصمیم گیریهای اولیای امور نظام دشوار به نظر می رسید . اسناد و گزارشها و خاطرات باقیمانده بیانگر سردرگمی آنان در این زمینه می باشد . یکی از ابلاغیه های وزارت کشور به استانداری فارس . (65) دستور فراهم آوردن زمینه های لازم برای جانشینی آیت الله خوانساری، علی رغم دستور شهربانی کل کشور به شهربانی آن استان مبنی بر تبلیغ برای مرجعیت آیت الله حکیم، حکایت از اختلاف نظر بین مراجع رسمی و مسئول نظام می نماید . ناگفته پیداست . فرض ارسال چنین ابلاغیه هایی برای سایر استانداریها و یا شهربانیهای استان نشان عمق شکاف و یا برخی مصالح نهان می باشد . چنانچه در سندی دیگر که موضوع آن درخصوص پرداخت شهریه طلاب بعد از رحلت آیت الله بروجردی می باشد، آمده است: "آیت الله بهبهانی در نظر دارد خوانساری را در قم فرستاده و دستگاهی شبیه بروجردی تشکیل نماید"

. (66) در همین ارتباط همچنین مخالفت ساواک استان فارس از انتقال مرجعیت از ایران به دلیل عدم توان نفوذ و کنترل توسط دولت ایران و "زیان مادی" آن - بخاطر ارسال وجوه شرعیه از ایران برای مراجع عراق - نیز قابل توجه می باشد . ساواک مذکور ضمن تشریح فضا و افکار عمومی شیراز ، گزارش نموده که انتخاب آیت الله حکیم موجب رواج شایعه ای گردیده و آن اینکه مردم آن انتخاب را به عنوان مصحلت سیاسی به منظور بهبود روابط ایران و عراق - که مرجعیت آیت الله حکیم را به رسمیت می شناخت - دانسته، در حالی که افکار عمومی و توده مومنین مذهبی ایران تمایلی به مرجعیت یک عرب ندارند و مایل به انتخاب مرجع ایرانی، حتی از حوزه علمیه نجف می باشند . (67) شاید اوج دغدغه های هیات حاکمه را در ظهور مرجعیتی که اگرچند در ابتدا همچون آیت الله بروجردی تمرکز مرجعیت عامه شیعیان را نداشت، بلکه بی پروا تر از او و سایر مراجع حاضر بود، بتوان بیان کرد . آیت الله خمینی همان کس بود که اگر اندک تصوری بر مرجعیت او وجود داشت، ولی هرگز شناختی از ایده ها و آموزه های وی وجود نداشت . دستگاه امنیتی نظام همان قدر توان داشت که او را "تندخو"، "عصبانی" (68)

و "از مخالفین کمونیزم" و "علاقمند به عوامل اجتماعی" معرفی کند . شاه هنگامی از ناکارآمدی سیستم امنیتی خود مطلع شد که در مکالمه ای با آیت الله بهبهانی با غرور از وی سوال کرد: "حالا مراجع بعدی چه کسانی هستند؟ آیت الله که در خاطراتش خدمات پیشین خود را به سلطنت مرور می کرد ناگاه از سرخشم فریاد برآورد: "آنها را ما معرفی کردیم ولی خمینی را امام زمان" . (69) اما سرنوشت اداره حوزه علمیه قم و به خصوص پرداخت شهریه طلاب نیز بعد از رحلت آیت الله بروجردی، از آنجاکه کسانی که متولی این خدمات گردیدند، به گونه ای جانشین آیت الله متوفا تلقی می شوند، قابل بررسی می باشد . خوشبختانه اهمیت مرجعیت برای نظام که باعث اهتمام به تهیه گزارش و بررسی آنها شده - برای پژوهشگران، گزارشهای لحظه به لحظه ساواک و خاطرات طلاب دست اندرکار از تحولات قم که در ماههای بعدی نیز تداوم یافت، اسناد گرانبهائی را بجای گذاشته است . از اینرو هرچه به وقایع بعدی و به خصوص آغاز نهضت امام نزدیک می شویم حجم اسناد بیشتر می گردد . به هر حال از خاطرات یکی از روحانیون آن دوره برمی آید که بعد از رحلت آیت الله بروجردی، جلسه ای با حضور علمای بزرگ قم در منزل آیت الله مرتضی حائری تشکیل

و تصمیم گرفته شد که نیمی از شهریه پرداختی آیت الله بروجردی که مبلغی در حدود 75 هزار تومان بالغ می شد، آیت الله گلپایگانی و نیم دیگر را آیت الله شریعتمداری بپردازند . همچنین آیت الله نجفی مرعشی نیز مهرنان طلاب را تقبل نمودند . (70) البته در یکی از خاطرات باقمیانده دیگر، جلسه مذکور به اهتمام آیت الله بهبهانی و در بیت مرحوم بروجردی ذکر گردیده است . براساس این گزارش، آیت الله بهبهانی در روز هفتم رحلت بروجردی، تمامی کسانی که در مظان مرجعیت بودند و جزو بزرگان قم محسوب می شدند نظیر آیات خمینی، حائری، گلپایگانی، نجفی مرعشی، شریعتمداری، محقق داماد، زنجانی، لنگرودی، کمالوند از خرم آباد را دعوت و بعد از تشکیل جلسه خطاب به حاضرین گفت: این حوزه را بعد از آقای بروجردی آقایان باید اداره کنند سپس بعد از تقبل پرداخت شهریه طلاب و اداره حوزه توسط آیات گلپایگانی و شریعتمداری، (71) امام خطاب به حاضرین گفت: من درس حوزه را تقبل می کنم و هیچ کاری به شوونات مرجعیت ندارم . (72) گزارشهای پراکنده ساواک نیز این مطالب را تایید می کنند . در تلخیصی از یکی از آن گزارشها مربوط به تاریخ 2/3/1340 چنین آمده است که عوامل پرداخت شهریه دومین ماه حوزه علمیه قم به قرار ذیل بوده

است: 1 . توسط آیت الله خمینی مبلغی در حدود دویست هزار ریال به بعضی از طلاب پرداخت گردید . )2 )73 . آیت الله نجفی نان حوزه را تامین و مهر آنها را تقسیم نموده است 3 . آیت الله خوانساری امام جماعت مسجد جامع سید عزیزالله واقع در بازار تهران مبلغ قابل توجهی توسط حاج سید محمدحسین، تاجر بازار و دانش، متصدی کتابخانه مسجد اعظم و داماد آقای خوانساری به قم ارسال و طبق دفاتر مرحوم بروجردی با مبلغ 50 ریال اضافه به هر طلبه پرداخت می نماید محل پرداخت هم در مدرسه خان بود" . (74)

مرجعیت امام خمینی

در چنین شرایطی بود که گروهی از روحانیون نوگرا که در این بحث از آنان به عنوان اقلیت نوگرا نام می بریم در اندیشه سازمان دادن یک نهضت چاره جویی می کردند . غالب افراد این گروه از شاگردان کلاسهای درس فقه امام خمینی بودند و اندیشه های خود را از ایشان الهام گرفته بودند . (75) مشخصه بارز کلاسهای امام در این دوران توانائی او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات سیاسی بود . به هرحال فرصت طلایی برای اقلیت نوگرا بعد از رحلت آیت الله بروجردی حاصل شد . از این دوره بود که آنان به مبارزه مستقیم با رژیم پهلوی روی

آوردند (76) عاملی که به عزم آنها برای تداوم رویکرد سیاسی یاری رساند، تجربه مرجعیت و فراهم آمدن شرایطی بود که آنان بتوانند برای نیل به اهدافشان از وجود مرجعیت سیاسی امام خمینی در تعاملی دوسویه سود برند . اقلیت نوگرا هرچند از نظر سنی، جوانان و میانسالان خود را تشکیل می دادند و چون جزو نیروهای عادی یا میانی حوزه بودند و در سطح مرجعیت در حوزه کسی آنان را همراهی نمی کرد، مشکل مشروعیت داشتند . زیرا به آنان گفته می شد که جوان و کم تبحر در دانش فقهی هستند، لذا پیدا شدن عالمی که در پس او سنگر بگیرند به آنان مشروعیت می داد، این اقلیت برای افزایش بازدهی خود در برابر دو نیرو کثریت سنتی و اقلیت دولتی، ناچار از سازماندهی و انسجام بود و چند صباحی بعد با تشکیل "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم" جلوه بیشتری یافتند . (77) رحلت آیت الله بروجردی و نبودن مرجع اعلم در میان مراجع قم، شرایطی را فراهم آورد که مراجع متعدد حوزه علی رغم دیدگاههای مختلف مطرح شوند و اندیشه ها و عملکرد آنها مورد ارزیابی جامعه قرار گیرد . از آنجا که هیچکدام از آنان در موقعیتی قرار نداشتند که جانشین بلافصل و بلامنازع آیت الله بروجردی شوند، لذا مرجعیت متمرکز آن دوره به سوی مرجعیت غیرمتمرکز پیش

رفت، چنین به نظر می رسد که ادعای اعلمیت توسط هر یک از مراجع مذکور با پاسخ منفی افکار عمومی بخشی از دینداران سنتی یا نوگرا مواجه می گردید . عواملی که به این شرایط دامن می زد صرف نظر از افزایش ذهنیات و دیدگاههای محلی و قومی در حمایت از مراجع خاص که بعضا با تحریکات حکومت همراه بود، می توان به افزایش تنوعات فکری در جامعه اشاره کرد . در افزایش پیچیدگیهای زندگی اجتماعی و اقتصادی، مراجع را در مخمصه پاسخگوئی به انواع سوالات قرار می داد که مقلدانشان مطرح می ساختند و در واقع جوابگویی به آنها احتیاج به خبرویت خاص و دانش تخصصی داشت . در چنین اوضاع و احوالی هیچ عالمی که از حرمت و حیثیت متنابعی برخوردار بود، نمی توانست در جنب همگنان خود ادعای اعلمیت داشته باشد . " (78) به تعبیر دیگر با رحلت آیت الله بروجردی، گفتمان تثبیت شده آن مرحوم از هم پاشید . البته این سخن به مفهوم آن نیست که افرادی مستقیما و علنا در قبال رویکرد ایشان موضعگیری نمایند، بلکه به مفهوم این است که گفتمان مذکور مورد چالش قرار گرفت و مراجع مختلف در حد میدان درک و اجتهاد خود رویکردهای گوناگونی در پیش گرفتند و طیفهای مختلف دینداران جامعه نیز به تناسب فهم و علایق خود

به مراجع موردنظر خود روی آوردند . مفهوم این تحلیل زمانی اهمیت می یابد که متوجه باشیم امام خمینی در دوران حیات آیت الله بروجردی علی رغم اندیشه های اصلاحی خود، به منظور حفظ اقتدار و وحدت مرجعیت، تسلیم نظرات و عملکرد آیت الله بروجردی بود، تا اینکه با رحلت آن مرحوم فرصتی برای ابراز اندیشه هایش در سطح وسیعتری بدست آورد . البته سایر مراجع مطرح حوزه نیز چنین کردند . حال می توان علل ناکامی تلاشهائی که برای حفظ تمرکز مرجعیت صورت می گرفت را تبیین نمود . در مباحث پیشین برخی از جریاناتی که برای حفظ تمرکز مرجعیت در مراجع خاص تلاش می کردند را برشمردیم، اشاره شد که در نهایت، تقبل اداره حوزه علمیه قم توسط آقای شریعتمداری و گلپایگانی مسئله جانشین آیت الله بروجردی، موقتا خاتمه یافت . اما مجددا در آن روزها شایعاتی برای مطرح کردن آیت الله گلپایگانی با ادعای ارجاع احتیاطهای آیت الله بروجردی، به گلپایگانی پخش شده بود و بر اساس این شایعه مقلدین آن مرحوم می توانستند با بقا بر میت در مسایل و فتاوای احتیاطی وی به مجتهد زنده یعنی آیت الله گلپایگانی مراجعه کنند . یکی از طلاب آن دوره حوزه علمیه منشا این شایعه را دو عامل می داند: اول اینکه آیت الله گلپایگانی همانند استادش شیخ عبدالکریم، آدم محتاطی بود و بدین

علت با بیت و منش احتیاطآمیز آیت الله بروجردی قرابت بیشتری داشت و دوم اینکه افکار رادیکال امام خمینی با اطرافیان آیت الله بروجردی همخوانی نداشت (79) و از این رو زمینه برای تثبیت و تمرکز مرجعیت گلپایگانی و در نتیجه تداوم رویکرد احتیاطآمیز آیت الله بروجردی و طرد اندیشه ها امام خمینی فراهم می گردید . گو اینکه تلاشهای متعدد دیگری نیز برای تمرکز مرجعیت در مراجع دیگر از جمله آیت الله خوانساری از سوی برخی علما از جمله امام خمینی بعمل آمد امام برای حفظ تمرکز قدرت در یک مرجع به عنوان یک قدرت متشکل جهت مقابله با نظام و اینکه خودشان را از منازعه مرجعیت کنار کشیدند، پیشنهاد کردند که همه علما بروند . آقای خوانساری از تهران به قم آورده و مرجعیت را بدو محول کنند . این انتخاب از دو وجه مقبول می نمود یکی اینکه آیت الله خوانساری از نظر تقوا و زهد و اعلمیت موردقبول بود . دوم اینکه با انتخاب ایشان، شائبه مسائل شخصی هم [در رقابت بین مراجع] به هیچ وجه نمی رفت . ولی پیشنهاد امام پذیرفته نشد و قرار شد زعیم حوزه از میان مراجع خود حوزه انتخاب شود . (80) البته یکی از روحانیون آن عصر، پیشنهاد مذکور را نه از طرف امام بلکه از طرف آیت الله شیخ مرتضی حائری می داند،

و هدف طرح کردن آیت الله خوانساری را نیز رفع اختلافات بین مراجع دانسته و اضافه کرده است: "این طرح با مخالفت سرسختانه عده ای در نطفه خفه شد . " (81) حال اگر این پیشنهادات را با توجه به نظریات و روحیات آن دو مرجع مورد بازکاوی قرار دهیم و با این سخن یکی دیگر از طلاب آن دوره ارزیابی کنیم که "در جریان تجزبه مرجعیت که نظام هم آن را تبلیغ می کرد، خشک مقدسین به گلپایگانی و خوانساری روی آوردند . " (82) و همچنین اگر مخالفت علنی و جدی آیت الله گلپایگانی را با کتاب "شهید جاوید" به آن بیفزائیم (83) ، کتابی که از نظر مولف آن "عیب کتاب این بود که برای تشکیل حکومت اسلامی به پیروی از امام حسین راه را نشان می داد" (84) ، می توان نتیجه گرفت که در صورت به کرسی نشاندن هر یک از دو نظر مذکور، روند دوری از سیاست آیت الله بروجردی تداوم می یافت . و این همان آرزویی بود که هیات حاکمه آن را می خواست . البته نیازی به گفتن ندارد که هدف پیشنهاددهندگان این نبود . و ناگفته پیداست که شرایط زمانی اجازه پذیرفتن عمدی این پیشنهادات را نداد . اگرچه می توان برخی نقاط ضعف و منفی برای عدم تمرکز مرجعیت برشمرد، از

جمله: تداوم اختلافات مراجع و تشدید آنها توسط برخی عوام و سیستم امنیتی نظام حاکم و در نتیجه کاهش اقتدار معنوی مرجعیت، ولی چنین به نظر می رسد که تجربه مرجعیت، فرصتی برای ابرازنظر و اندیشه های هر یک از مراجع را فراهم آورد و در چنین فضایی، نظرات و ایده های امام خمینی در تعامل با رویکرد روحانیون نوگرا فرصت بروز یافت و بعدها در مقابله با نظام حاکم و تشکیل حکومت به منصفه ظهور رسید . بلکه از همان ابتدا قابلیت تعدیل اندیشه های برخی مراجع دیگر را نیز بدست آورد و حمایت برخی دیگر را نیز جلب کرد و برخلاف این نظر که "اعتبار نهاد مرجعیت، هنگامی که این نهاد آن چنانکه باید قیام 15 خرداد را حمایت و پشتیبانی نکرد در بوته تردید افکند . " (85) هم اکثریت مراجع از قیام مذکور حمایت لازم را بعمل آوردند و هم نهاد مرجعیت اعتبار یافت . اما نه آنگونه اعتباری که آن نهاد در "هاله ای از قداست" باقی بماند، بلکه از وجهی که آن را می توان گام نهادن در عرصه سیاست و اجتماع نامید . به هرحال در چنین شرایطی طرح و تبلیغ مرجعیت امام خمینی رسالتی بر دوش نوگرایان حوزه تلقی می شد . ایندو از سالهای دیرین در تعامل فکری آموزه های همدیگر را

شناخته و به این باور رسیده بودند که برای پیاده کردن آنها گریزی از ایجاد یک بستر دینی مجتهد - مقلد وجود ندارد . از اینرو با تمام توان به تبلیغ مرجعیت امام خمینی پرداختند . ناگفته پیداست که صرف نظر از نیل به مرجعیت، امام در پرونده خود صفحات درخشانی از اندیشه های اصلاح گری و مبارزاتی را ثبت کرده بود . اگر به طور اجمال به گذشته فکری و رویکرد سیاسی ایشان نگاهی افکنیم، چنین می توان نتیجه گرفت که امام: 1 . در آغاز دهه 1320 با نگارش کتاب کشف الاسرار، گامی برای پاسخ به سیاست ضددینی رضاشاه برداشت و در آن اشاراتی به گفتمان سیاسی حکومت اسلامی نمود . 2 . در دهه 1330 در درسهای فقهی خود برای شاگردان نوگرای خود بحث ولایت مجتهد را در مباحث اجتهاد در تقلید طرح کرد . 3 . در دهه 1340 نیز بعد از قیام 15 خرداد بر نفی صریح سلطنت و در اواخر همین دهه در نجف با طرح تفصیلی حکومت اسلامی . بنیاد گفتمان سیاسی خود را بنا نهاد . اما مرجعیت امام از پنج سال قبل از رحلت آیت الله بروجردی با تحریر فتاوائی کتاب عروةالوثقی و همچنین قبل از آن با نگارش حاشیه بر کتاب "وسیلةالنجاة" آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی به

عنوان رساله عملیه مطرح شده بود، (86) لکن این تحریرات به زبان عربی بود و فقط اهل نظر که خواهان نظرات فقهی امام بودند به آن حواشی مراجعه می کردند . از سوی دیگر امام نیز حاضر نشده بودند علی رغم اینکه "صاحب فتوا" بودند، آن تحریرات را در قالب "رساله خود منتشر کند . " (87) البته امام آن سالها در میان مراجع مطرح گمنام بود . علت این مساله صرف نظر از روحیات ایشان، یکی آنکه آن روزها نشانه شهرت و عظمت مراجع این بود که در جای مهمتری از حرم حضرت معصومه نماز جماعت برگزار کنند یا امام جماعت مسجد معروفی باشند، امام خود را از این مسایل دور می کرد، دوم اینکه محل تدریس امام در مسجد سلماس که نزدیک حرم نبود برگزار می شد . (88) اما به محض حصول شرایط مناسب، شاگردان امام تشخیص می دادند که تبلیغ مرجعیت ایشان از دو جهت لازم است، از یک سو مقام علمی و جامعیت ایشان و از سوی دیگر لزوم رهبری و قیام علیه شاه . از اینرو شاگردان و فضلای دیگر حوزه بر خود لازم دانستند با اتخاذ تدابیری برای اعلام مرجعیت ایشان، گامهایی بردارند . این تکاپو زمانی جدی گرفته شد که یکی از یاران امام، وقتی بعد از رحلت آیت الله

بروجردی، از آیت الله کاشانی در خصوص مرجع پرسیده بود، وی امام خمینی را معرفی کرده بود . (89) لذا جمعی از شاگردان امام تصمیم گرفتند طی یک برنامه منسجم وارد صحنه شده و برای مرجعیت امام تلاش نمایند . گام اول برای این منظور، کسب اطلاع از داشتن رساله از سوی امام بود . وقتی از طریق آقا مصطفی خمینی، از نگارش حواشی امام بر " عروةالوثقی" و "وسیله النجاة" مطلع شدند، در بحبوبه تبلیغاتی که طرفداران هر یک از مراجع برای مرجعیت مرجع موردنظر خود انجام می دادند، این گروه نیز مصمم شدند که از طریق مصاحبه با خبرنگاران دلایل مرجعیت امام را معرفی کنند، لذا طی نقشه ای وقتی خبرنگار روزنامه کیهان برای مصاحبه با طلاب و روحانیون وارد مدرسه فیضیه شد، محمد مهدی ربانی املشی خود را به خبرنگار مذکور رساند و به عنوان اولین مصاحبه شونده، مرجعیت امام را با ادله بسیار مطرح نمود . از اینرو اولین مرجع اعلام شده در روزنامه کیهان آن سالها، امام خمینی بود . (90) گام دوم این بود که امام را راضی به چاپ رساله نمایند . برای این منظور، حدود صد نفر از شاگردان امام به محضر وی رفته و اعلام کردند که: "آقا ما مقلد شما هستیم و می خواهیم که

رساله شما را داشته باشیم" و برای ایشان تکلیف شرعی درست کردند تا اجازه دهند رساله ایشان چاپ شود . با این راصرار بود که اجازه چاپ رساله را گرفتند . این راسله که اولین بار بنام "نجاةالعباد" به چاپ رسید، توسط عده ای از شاگردان امام تنظیم شده بود . برای اینکه کار چاپ رساله زودتر انجام شود . گروه مذکور نگارش آن را از روی حواشی امام بین چند نفر تقسیم کردند . (91) نوشتن رساله امام در شرایطی صورت می گرفت که در همان روزها "هشت الی نه" رساله از آیات عظام حکیم، خویی، شیرازی، شاهرودی، گلپایگانی، نجفی مرعشی، میلانی و خوانساری چاپ شده بود . (92) اما گام بعدی شاگردان امام برای تبلیغ مرجعیت ایشان، جلب رضایت امام برای برگزاری مجلس ترحیم برای آیت الله بروجردی بود . از آنجا که برگزاری چنین مجلسی دلالتی بر داعیه مرجعیت تلقی می شد، امام از آن خودداری می کردند، ولی با اصرار شاگردان و یادآوری علایق ایشان به مرحوم بروجردی، بالاخره امام حاضر شد "آخرین مجلس را برگزار نمایند . " گام بعدی نیز شروع تبلیغات بین روحانیون علاقمند به امام در تهران بود . این مرحله نیز با نه دلیلی که توسط یکی از شاگردان امام مبنی بر اعلمیت ایشان اقامه شده بود در

منابر تهران عنوان گردید . (93) آیت الله حسینعلی منتظری یکی از شاگردان امام و از پیشقراولان مرجعیت ایشان بر سه امتیاز ایشان بر سایرین در زمینه های تبحر در اجتهاد، فلسفه و عرفان تاکید داشت . (94) البته در اینجا به عنوان جمله معترضه ذکر کنیم که گویا نظرات حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی که معتقد است چون بعد از رحلت آیت الله بروجردی، روحانیون حوزه علمیه قم به آیت الله عبدالهادی شیرازی روی آوردند و بعد از درگذشت ایشان - یکسال بعد از بروجردی - "شاگردان امام به تکاپو افتادند تا بیشتر به امام توجه شود و برای این منظور در شهرهای مختلف به فعالیت پرداختند . " (95) صحیح به نظر نمی رسد . شاید منظور رفسنجانی رفع تردید به اعلمیت امام نسبت به شیرازی باشد که بعد از رحلت آیت الله شیرازی، نیز چنین شکی منتفی گردیده و فعالیتهای طرفداران امام تشدید یافته است . در این زمان بطور رسمی و علنی تبلیغ مرجعیت امام از سوی شاگردان ایشان به عنوان یکی از رسالتهای شرعی آنان درآمد . بتدریج با پیش آمدن وقایعی که مواضع سیاسی امام آشکار می شد، رویکرد به مرجعیت سیاسی افزایش می یافت، شاگردان امام با خاطره تجارب مبارزات آیات مدرس و کاشانی به فراست دریافته بودند که در صورتی مبارزات سیاسی در کشور از

اقبال عمومی برخوردار خواهد شد که در بستر دینی قرار گرفته و از آموزه های شریعت بهره جوید . افزایش مقلدان امام بسان پذیرفتن عضویت در یک حزب سیاسی تلقی می شد که در قالب آموزه دینی مجتهد - مقلد رنگ و جلای مذهبی می یافت و از اینرو مبارزات نیروها در قالب چنین بستری می توانست با بکارگیری انگیزه های دینی نظیر شوق جهاد، شهادت ایثار، ظلم ستیزی، فداکاری، عدالت و ... روح فداکاری را در افراد برانگیزاند . در چنین شرایطی برای بسیاری از دینداران نواندیش نسل جوان حوزوی و دانشگاهی و حتی بازماندگان جریانها و گرایشهای ملی و مذهبی دهه قبل، انتخاب مرجع تقلید، صرف نظر از احراز سایر شرایط مرجعیت، توجه به مواضع سیاسی وی در جامعه و در قبال هیات حاکمه، عامل مهمی به شمار می رفت . چنین به نظر می رسد، اقبال عمومی به مرجعیت امام، به خصوص همزمان با موضعگیری قاطع وی در آغاز دهه چهل علیه بانیان و تصویب کنندگان لوایح خلاف مبانی شرع اسلام و قانون اساسی مشروطه از استقبال چشمگیری برخوردار شده است . در واقع مرجعیت و طلاب نوگرا به یک تعامل رسیده بودند، طلاب مبارز به مرجعیتی نیاز داشتند که در پرتو رهبری و حمایت وی به فعالیتهای خود مشروعیت بخشند و مرجعیت نیز برای مبارزه و استمرار آن به

نیروهایی نیاز داشت که آموزه های انقلابی وی را در کشور تبلیغ کنند . بر همین اساس "عده ای از خواص و طلاب حوزه علمیه که از سالهای پیش نسبت به امام ارادت داشتند و اغلب از شاگران امام بودند، راه افتادند در شهرستانها و امام را به عنوان یک عالم و مرجع تقلید و یک مرد بزرگ به مردم معرفی کردند . " (96) از این زمان که بتدریج ماموران امنیتی ساواک به فعالیتهای این طلاب حساسیت پیدا کرده بودند، گزارش دادند که "اکثر طلاب جوان قم طرفدار خمینی هستند و تقلید غیر او را حرام می دانند . " (97) از همین روی یکی از تحلیل گران آن فعالیتها را زمینه ساز نهضت امام معرفی کرد و معتقد است: "زمینه های نهضت را پیکهای امام خمینی که به شهرستانها می رفتند، بوجود آوردند . پیکهایی که از سوی امام به کاشان، تهران، اصفهان، کرمان و شهرهای دیگر می رفتند، اینها بودند که مردم را به شور می آوردند . (98) چنین به نظر می رسد که بدنبال گسترش دامنه تبلیغات مذکور، در شهرهای مختلف و پذیرش نسبی مرجعیت امام خمینی، ایشان به تدریج از آغاز سال 1341 نمایندگانی را برای امور حسبیه و شرعیه از جانب خود که "تصدی آن در زمان غیبت ولی عصر (عج) از مختصات فقیه

جامع الشرایط است جهت اخذ سهم مبارک امام و صرف آن در اعاشه خودشان به نحو اقتصاد و صرف ثلث [در برخی اجازه نامه ربع و نصف نیز آمده است] برای ترویج دیانت مقدسه و ایصال بقیه را نزد حقیر [امام خمینی] برای صرف در حوزه مبارکه علمیه" (99) در شهرهای مختلف معرفی کرده اند . بر اثر تبلیغات و فعالیتهای یاران امام از میان گروههای سیاسی، نهضت آزادی، که چندماهی از تاسیس آن نگذشته بود، علی رغم اینکه ابتدا به مرجعیت آیت الله شریعتمداری تمایل داشتند، ولی بعد از طرح مرجعیت امام خمینی و به خصوص نقش فعال سیاسی ایشان، به امام روی آوردند . (100) همچنین بر اساس اظهارات یکی از اعضای کمیته بازار جبهه ملی دوم که از طرف دکتر کریم سنجابی (عضو شورای مرکزی جبهه ملی دوم) ماموریت می یابد به قم عزیمت کرده و مرجع اعلم را مشخص و معرفی نماید، بعد از استقبال گرم از وی توسط آیات شریعتمداری، نجفی و مرعشی و گلپایگانی با دادن نهار، رساله و پول، با برخورد سرد امام مواجه شده و وقتی که از ایشان رساله درخواست نموده، به وی گفته شد "بروید از رکتابفروشیها بخرید" این بود که متوجه شدند " این سید از نظر تقوا از دیگران باتقوی ترند" . وی اضافه می کند

که "عینا این مسئله را آمدم و به آقای سنجابی گفتم . " (101) حال که سخن به "نهضت آزادی ایران" رسید، بی مناسبت نیست که به اقدام درخور توجهی که برخی از اعضای این تشکل نوبنیاد با همکاری برخی از روحانیون نواندیش، برای چاره اندیشی انتخاب مرجعیت بعد از رحلت آیت الله بروجردی نمودند، اشاره ای کنیم . نهضت، آزادی در اردیبهشت 1340 توسط آیت الله محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی تاسیس شد و در مرامنامه این تشکل خود را مسلمان، ایرانی، تابع قانون اساسی و مصدقی نامیدند . این گروه که با اداره و نفوذ در بسیاری از تشکلهای اسلامی در محیط دانشگاهها و در میان تحصیل کردگان و روشنفکران مذهبی، جایگاهی درخور یافته بود . ضمن حفظ ارتباط و پیوند با مرجعیت، برای چاره اندیشی تعیین مرجع با توجه به شرایط زمانی خاص به "تشکیل جلساتی به اهتمام عده ای از بانیان انجمنهای اسلامی تهران و شهرستانها و وابستگان به دبیرخانه انجمنهای اسلامی ایران در پاییز و زمستان 1340" اقدام نمودند . حاصل مباحث و نکته سنجیهای جلسات مذکور و تکاپوهای بیرونی برخی دیگر از نواندیشان، تهیه و چاپ ده مقاله در کتابی بنام "بحثی درباره مرجعیت و روحانیت" گردید . در مقدمه کتاب مذکور آمده است: "مرجعیت علاوه بر جنبه آداب دینی

فردی و جنبه اجتماعی، هم دینی و هم سیاسی بسیار قوی در مملکت دارد و وزنه ای از وزنه های آخرت و دنیای ماست . از طرف دیگر در توجه مخصوص و تکانی که مقامات دولتی و سیاسی به خود دادند، در تلگرافها و در مجلس تذکرها، در اصرار به اینکه [مرجعیت] از ایران به عراق منتقل شود و در بسیاری صرف پول ها و تحریکات پشت پرده آنها دیده می شود . " (102) سه مقاله اول این مجموعه که دارای عناوین و مضامین یکسان و مکمل هم می باشند، در خصوص اهمیت مساله اجتهاد و تقلید، تبیین استدلالی و خاستگاه وجوب تقلید . راههای تشخیص مجتهد عادل و اعلم (103) و لزوم هوشیاری در قبال نغمه های ضد دین و مادی (104) و مزایای عدم تقلید از میت (105) نکاتی را اشاره کرده اند . استاد مطهری در پایان مقاله خود پیشنهاد تخصصی

شدن فقه و لزوم تقلید مردم از هر فقیه در همان تخصص موردنظر و لزوم همکاری و همفکری بین اندیشمندان طراز اول و صاحب نظران هر رشته را به منظور حصول به نظرات صحیح ارائه داده است . (106) در مقاله دیگر مهندس بازرگان، روحانیت را مرجع و ملجا مردم دانسته و با فراست از درک شرایط موجود و دستهای پنهانی که سعی در تعیین مرجع دارند هشدار می دهد: "بزرگترین اعراض و اعتراض مردم وقتی پیدا می شود که ببیند روحانیت و مرجعیت دانسته و ندانسته خدای ناکرده آلت دست سیاستها یا حکومتهای عامل، آنها و بطورکلی دستگاههای دولتی جور و فساد گردد [که در آن صورت] هیات حاکمه از دیانت و روحانیت ما به سود خود تایید بگیرد" (107) سپس در ادامه در مورد خصوصیات مرجع تقلید می افزاید: " آن مجتهد عالیقدر و مرجع تقلیدی مورد انتظار و آرزوی ماست که ولو به مقیاس کوچکتر، مانند علی هم عالم مطلع باشد، هم مرد میدان مبارز، هم گوینده رشید، هم مردم شناس مردم دار مردم بر، هم فعال نان آور، هم مدیر و مدبر، هم پاکدامن پاکباخته خدا، کسی که در کار دین و دنیا و امور نظری و عملی هر دو بصیر و رهبر باشد . " (108) آیت الله محمود طالقانی نیز در مقاله ای دیگر

از این مجموعه ضمن رد وجوب تقلید از اعلم به دلایل عقلی و شرعی معتقد است: " چون احتیاجات و موضوعات تکلیفی با وضع و کشور و ناحیه و طبقه و صنف با هم فرق دارد ... فقیه و مرجع هر طبقه متناسب با همانها باشد تا با مسائل و موضوعات مخصوص به خودشان ... بیشتر آشنا باشد . " (109) سپس به دلایل ذیل پیشنهاد "شورای فتوائی" را داده است: 1 . سنگینی مسئولیت تمرکز مرجعیت در فتوا و غفلت از وضع زمان و گرفتاریهای مسلمین 2 . احتمال نفوذ عوامل ناصالح و یا عمال سیاستهای حکومت به نام معاونت و کمک به شریعت در اطراف مرجع 3 . خطر استبداد دینی تمرکز و قطع پیوند مرجعیت با مردم . سپس چگونگی کار شورای مذکور را چنین بیان می کند: "شورای فتوائی برپاست یک یا چند تن از علمای بزرگ و مورد قبول عامه، در یکی از مراکز علمی در هر ماه یا چند ماه تشکیل شده و مسائل اختلافی و موضوعات روز یا به اصطلاح روایت "حوادث واقعه" در شورای مزبور مطرح گردد و از مجتهدین اطراف و شهرستانها دعوت شود تا موارد ابتلا و نظر خود را با دلایلی که دارند ابراز نمایند . " (110) آخرین مقاله این مجموعه که

در ارتباط با بحث ما در اینجا مورد بررسی قرار می گیرد . مقاله ای از سیدمرتضی جزایری می باشد . وی نیز در پیشنهادی مشابه پیشنهاد آیت الله طالقانی، "طرح شورای فتوائی" را ارائه داده و چگونگی فعالیت و هدف از آن را اینگونه بیان کرده: "افراد به جای آنکه از شخص معتبر تقلید کرده و در مسایل دینی از نظریات و افکار فرد بخصوص پیروی کنند، مجمعی تشکیل شود که در آن فقهای مسلم عصر عضویت داشته و تک تک مسائل در آنجا مطرح شده، مورد سفری علمی تمام گیرد و چون اتفاق نظر در تمام مسائل بین افراد ممکن نیست . شورا موظف باشد، نظر اکثریت را اعلام کند و بجای آنکه در موارد فتوای اعلم ملاک عمل قرار داده شود در این طرح نظر اکثریت عمل گشته و فتوای اکثریت باید مورد عمل قرار گیرد" (111) سپس ضمن علمی خواندن طرح بخاطر کاهش ضریب خطای آن در مقایسه با پراکندگی مرجعیت، بازتاب اجتماعی آن را به شرح ذیل بیان می کند: 1 . معضل تشخیص اعلمیت که بعضا با غرض ورزیهایی همراه می باشد رفع می گردد 2 . جریان رقابت و مبارزه بین مراجع که بعد از فوت هر مرجع ایجاد ایجاد می شود که دون شان روحانیت است را به تفاهم و همکاری تبدیل می کند 3

. مانع سؤاستفاده حکومتها و جریانات سیاسی از تفرقه بین مراجع که همراه با تقویت یا تضعیف آنان می باشد، می گردد 4 . وحدت و همکاری جمعی مراجع، نیرو و توان آنان را در راستای اهداف دینی، اجتماعی، سیاسی و ... مورد بهره برداری قرار می دهد 5 . زمینه ای برای ابتکارات فکری و طرح مسائل مختلف در شورا و انتخاب بهترین پیشنهاد و طرحها با شور و مشورت فراهم می گردد 6 . زمینه تشکل و سازماندهی روحانیت را بیشتر از پیش فراهم می کند . (112) چنانچه از تلخیص مباحث برخی از مقالات کتاب مذکور برمی آید نکته محوری و قابل توجه بحث "شورای فتوا" می باشد . صرف نظر از قضاوت درباره قابلیت و ضمانت اجرایی و یا علل و عوامل ناکامی با موفقیت چنین طرحی در میان مراجع، آنچه که از منظر عملکرد و نقش روحانیت مطرح است، دغدغه های جمعی از اندیشمندان کشور برای حل معضل مرجعیت و اهتمام آنان برای بازکاوی ابعاد و اشکال مختلف نهاد مرجعیت می باشد . چنین به نظر می رسد که تکاپوها و پیشنهادهایی از این نوع، بعدها با طرح مرجعیت امام خمینی و به خصوص با نقش آفرینی ایشان در عرصه سیاست در جریانات منتهی به قیام 15 خرداد و تبعید از ایران که در تعامل با روحانیت نوگرا منجر به پذیرش تدریجی

و عمومی مرجعیت و محوریت امام گردید، رنگ باخته است . نکته آخر در تایید رویکرد نهضت آزادی به مرجعیت امام، همین بس که امام خمینی در فروردین 1357 به ابراهیم یزدی از مسوولین نهضت در خارج از کشور، اجازه نامه "مجاز در خمسی از سهم امام" (113) صادر کرده است . مجوزی که به غیر روحانیون به ندرت واگذار می شود .

نتیجه گیری

اشاره

از مجموعه بحث مرجعیت و نقش روحانیت به نظر می رسد که روحانیت در تعامل با مرجعیت، نقش تعیین کننده ای ایفا کردند . لذا برای نتیجه گیری از سیر روند تاریخی تعامل و مراحل تعیین کننده آن می توان به اختصار نکات ذیل را برشمرد . 1 . مرجعیت در روند تشکیل و تداوم آن سه مرحله عدم تمرکز، تمرکز و مجددا عدم تمرکز را طی کرده است . 2 . مرحله تمرکز از عصر شیخ انصاری (فوت 1281 ق) تا پایان عصر آیت الله بروجردی (فوت 1380 ق 1340 ش) بیش از یک قرن تداوم یافته است . 3 . عوامل تمرکز مرجعیت در رشد تکنولوژی ارتباطی مدرن نظیر تلگراف، تلفن، چاپ، وسایط نقلیه و ... که امکان تسهیل ارتباط بین دینداران و مرجع را فراهم آورد; ممکن شد . 4 . به همان سان رشد اندیشه های بشری در جامعه تشیع و افزایش پیچیدگیهای زندگی و

ناتوانی یک مرجع از پاسخگویی به نیازها و سلایق دینی و فکری و تخصصی شدن علوم، عدم تمرکز مرجعیت را اجتناب ناپذیر کرد . 5 . به دنبال انتقال مرجعیت از نجف به قم که در آخرین فرد مرحله تمرکز تبلور یافت، حوزه علمیه قم مرکز ثقل مرجعیت قرار گرفت و از استقبال نظام به عنوان تنها کشور شیعه برخوردار شد . 6 . شرط ظاهری نظام حاکم در حضور مرجعیت کل، پذیرش گفتمان و رفتار مداراآمیز بین دو نهاد مرجعیت و سلطنت و تقسیم قدرت به معنوی و حکومتی ممکن شد . 7 . آشکار شدن اقتدار مرجعیت در ابعاد سیاسی (اصلاحات ارضی)، اقتصادی (وجوه شرعیه) اجتماعی (تشییع جنازه بروجردی) و ... نظام را در پیشقدم شدن و بدست گرفتن ابتکار انتخاب مرجع رونق داد . 8 . ناکامی نظام در نیل به اهداف خود بخاطر عدم اعتماد دینداران به انتخاب حکومتی، ابتکار عمل در انتخاب مرجع بدست جریانات درون حوزوی افتاد . 9 . ارزیابی رویکرد تمرکزگرایانه مرجعیت بعد از آیت الله بروجردی در حفظ اقتدار معنوی مرجعیت در هاله ای از قداست و احتمال تداوم رویکرد احتیاطآمیز مرحوم بروجردی ظاهر شد . 10 . ارزیابی رویکرد غیرمتمرکز مرجعیت بعد از آیت الله بروجردی، ناظر بر تنوعات فکری و تخصصی شدن امور و لزوم

پاسخگویی به آنها قرار گرفت . 11 . شناسایی دو جریان سنتی و سیاسی در روند غیرمتمرکز شدن مرجعیت در جریان موضعگیریهای مراجع مختلف علیه هیات حاکمه . 12 . همراهی اکراه آمیز جریان سنتی با جریان سیاسی مرجعیت و در نهایت به انفعال کشیده شدن جریان سنتی بدنبال نشدید عملکرد هیات حاکمه علیه نهاد مذهب . 13 . نقش روحانیت اقلیت نوگرا در تعامل با مرجعیت سیاسی و پیشگامی آندو در عرصه سیاست و اجتماع و پذیرفتن تدریجی گفتمان آنها در جامعه . 14 . تبلیغ مرجعیت امام خمینی به عنوان یک رسالت برای طیف عظیمی از نیروهای اجتماعی نوگرا روحانی، دانشگاهی، بازاری و ... حاصل سخن اینکه تثبیت تدریجی و پذیرش مرجعیت امام خمینی از سوی توده های مومنین، به دنبال آشکار شدن قاطعیت ایشان در مقابله با هیات حاکمه، باعث شد که علی رغم تبعید 14 ساله از کشور و دوری از مردم . بخاطر داشتن مقلدین فراوان در کشور، با ارتباط معنوی مجتهد - مقلد، مرزهای جغرافیایی را درهم شکسته و نه تنها با دو نام امام در جامعه زنده بماند بلکه ایشان توانستند با استفاده سیاسی از این بستر دینی و بسیج توده ها در نهایت پیروزی انقلاب را در 22 بهمن 1357 به ارمغان آورند .

پى نوشت ها

: 1 . محمدحسین منظور الاجداد،

مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارشهایی از آیات عظام نائینی: اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی 1339 - 1292 ش، تهران، شیرازه، ص412 2 . حسن یوسفی اشکوری، حوزه و حکومت: بیست سال پس از ادغام (مصاحبه)، روزنامه نشاط، 12 اردیبهشت 1378، ش47، ص6 3 . محمدحسین منظورالاجداد، مرجعیت در عرصه سیاست و ... ، ص2 4 . عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران، امیرکبیر، 1364، ص82 5 . حمید عنایت، اندیشه های سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1372، ص279 6 . مرتضی مطهری، "مشکل اساسی در سازمان روحانیت" (مقاله) از کتاب: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، تهران، رکت سهامی انتشار، بی تا، ص181 7 . حامد الگار: دین و دولت در ایران، نقش علما در دوره قاجار، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، توس، 1369، ص42 8 . عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت و ... ، ص84 - 83 9 . ر . ک: هدایت جلیلی، "نهاد مرجعیت و قدرت سیاسی"، روزنامه ایران، 1 آذر 1377، ش1100، ص10 (طرح کلی بحث اقتدار مرجعیت از این مقاله گرفته شده است) 10 . عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت و ... ، صص80 - 79 . به نقل از المکاسب، چاپ تبریز، 1334، ص153 11

. حامد الگار، دین و دولت در ایران و ... ص33 12 . محمد مسجدجامعی . زمینه های تفکر سیاسی در قلمرو تشیع و تسنن، تهران، انتشارات الهدی، 1369، صص22 - 21 13 . علیرضا ازغندی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، ج اول: تحولات اجتماعی 1357 - 1320، تهران، سمت، 1379، ص131 14 . علیرضا ازغندی، تاریخ تحولات سیاسی ... ، ص132 15 . مرتضی مطهری، "مزایا و خدمات مرحوم آیت الله بروجردی" (مقاله) از کتاب بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، تهران، شرکت سهامی انتشار، بی تا، ص142 16 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی پرونده: 204، صص6 - 3 17 . عبدالوهاب فراتی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی: از مرجعیت امام خمینی تا تبعید، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص11 . سخن حجة الاسلام نعمت الله صالحی نجف آبادی 18 . آیت الله بدلا از ابداع رساله توضیح المسائل به زبان روز و ساده از سوی آیت الله بروجردی خبر داده است . رک: هفتاد سال خاطره از آیت الله حسین بدلا، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص153 . 19 . هوشنگ امیراحمدی، "فرهنگ سیاسی ایرانیان" قسمت سوم، روزنامه نشاط، 15 فروردین 1378، ش26، ص6 . ضمنا قسمتهای اول و دوم این مقاله به ترتیب در شماره های 23( 20

اسفند 1377( و 25( 22 اسفند 1377( آن روزنامه درج شده است . 20 . محمدحسین منظور الاجداد، مرجعیت در عرصه سیاست و ... ، صص482 - 479: اسناد شماره 54 و 55 و 56 21 . برای نمونه توجه خوانندگان را به مجموعه کتابهایی که تحت عنوان "ریشه های انقلاب اسلامی" برای تدریس درس عمومی به همین نام در دانشگاهها نوشته شده اند، جلب می کنیم . 22 . محمدحسین منظورالاجداد، مرجعیت در عرصه سیاست و ... ، ص417 23 . محمدتقی فلسفی، خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص112 24 . ماهنامه حوزه، سال 8، شما 44 - 43، (فروردین ... تیر 1370(: ویژه سی امین سال درگذشت آیت الله بروجردی، ص52 - سخن آیت الله سلطانی طباطبائی 25 . قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج اول: زمینه ها، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، صص70 - 66 26 . همان، ص129 27 . همان، ص116 28 . عماد الدین فیاضی، حاج شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه علمیه قم)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، صص69 - 67 29 . مرتضی مطهری "مزایا و خدمات مررحوم آیت الله بروجردی" (مقاله) از کتاب: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، تهران، شرکت سهامی انتشار، صص 249 -

245 30 . صحیفه امام، ج اول: (بیانات، پیام ها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی و نامه های امام خمینی 1312 - آبان 1364(، صص448 و 512 31 . مجله آشفته، 12 بهمن 1334، ش2 . به نقل از: سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، 1361، ص363 32 . محمدصادق صادقی گیوی، خاطرات آیت الله خلخالی، تهران، نشر سایه، 1379، ص56 33 . صحیفه امام، ج1، (بیانات، پیامها و ... امام خمینی 1312 - آبان 1343(، صص76 - 46 و 94 و 99 و 132 - 125 و 512 - 448 34 . تصویر این سند را جناب آقای رحیم نیکبخت از سرمهر برای ارائه در این پژوهش در اختیار نگارنده قرار داد . 35 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده امام خمینی، گزارشهای شهربانی کل کشور، شماره بازیابی 661، کد 1/641، ص51 36 . برای اطلاعات بیشتر ر . ک: "مسائل مالی و اقتصادی نظام حوزه" قسمت اول، ماهنامه حوزه، سال 5، ش27، مرداد و شهریور 1367، قسمت دوم، همان، ش28 37 . حامدالگار، انقلاب اسلامی در ایران، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص 38 . حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهادالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1372، ص279 39 . عبدالوهاب

فراتی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (از مرجعیت امام خمینی تا تبعید)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص32 - سخن آیت الله مسعودی خمینی 40 . علیرضا ازغندی، تاریخ تحولات سیاسی ... ، ص130 41 . عمادالدین فیاضی، حاج شیخ عبدالکریم ... ، ص54 42 . برای اطلاع بیشتر از خدمات و نقش آیت الله بروجردی، رک: ماهنامه حوزه، سال 8، ش44 - 43 (ویژه سی امین سال درگذشت آیت الله بروجردی، فروردین - اردیبهشت - خرداد - تیر 1370( 43 . علی دوانی، زندگانی زعیم بزرگ تشیع آیت الله بروجردی، تهران، مطهر، 1371، صص242 - 243 44 . برای اطلاعات بیشتر ر . ک: "تاریخچه مدارس جامه تعلیمات اسلامی" فصلنامه یار، سال 5، ش18، بهار 1369 45 . محمدحسین منظورالاجواد، مرجعیت در عرصه سیاست و ... ، ص424 46 . سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ... ، ص363 47 . افسانه نجم آبادی، "بازگشت به اسلام: از مدرنیسم به نظم اخلاقی" (مقاله): ترجمه عباس کشاورز، فصلنامه متین، سال اول، ش1، زمستان 1377، ص371 48 . علیرضا رهبری، عصر پهلوی به روایت اسناد، قم، دفتر نشر و پخش معارف، 1379، ص290 49 . اکبرهاشمی رفسنجانی، "شهید استاد مطهری، آنطورکه من شناختم" (مقاله) از: یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، به

کوشش دکتر عبدالکریم سروش، تهران، سازمان انتشرات و آموزش انقلاب اسلامی، 1363، ص7 50 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، به کوشش علی باقری، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1376، صص77، سخن علی محمدی تاکندی 51 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی پرونده 202، ص24 52 . خاطرات حجةالاسلام سید علی اکبر محتشمی پور، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ص167 53 . برای اطلاع از متن تلگراف رک: علیرضا زهیری - عصر پهلوی به روایت ... ، ص197، تلگراف مذکور توسط آیت الله بروجردی به آیت الله بهبهانی در تهران جهت ابلاغ نظر وی به مقامات مسوول در تاریخ 25 شعبان 1379 صادر گردیده است . 54 . احسان نراقی، از کاخ شاه تا زندان اوین، ترجمه سعید آذری، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، ص 27 . 55 . قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 1: زمینه ها . صص 180 - 178 . 56 . قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 1: زمینه ها، صص 180 - 178 . 57 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی پرونده 202، ص 40، تاریخ سند مذکور روز 21/1/1340 می باشد . 58 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، ص 47 . سخن علی محمد بشارتی .

59 . این نکته نیز ناگفته نماند که اجداد و خاندان آیت الله حکیم در اصل ایرانی بودند و سالهای متمادی پیش به عراق مهاجرت کرده بودند، از اینرو طی چند نسل زندگی در عراق، در شرایط زمانی موردبحث، عرب تلقی می شدند . 60 . رحیم روحبخش، "چند شهری بودن جنبشهای معاصر ایران: بررسی قیام 15 خرداد"، فصلنامه گفتگو، ش 29، پائیز 1379، ص 25 . 61 . انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی، به کوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، طرح نو، 1372، ص 109، سخن ابوالحسن بنی صدر . 62 . محمد مهدی عبدخدایی، خاطرات محمد مهدی عبدخدایی: مروری بر تاریخچه فداییان اسلام، به کوشش مهدی حسینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، صص 284 - 283 . 63 . خاطرات حجةالاسلام علی اکبر محتشمی پور، ... ، ص 81 . 64 . فصلنامه یاد، سال 3، ش 11، تابستان 1367، ص 48، سخن علی اکبر هاشمی رفسنجانی . 65 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، ... ، ص 267، صخن عبدالمجید معادیخواه . 66 . قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 1: زمینه ها، ص 274 . 67 . همان، ص 330 . 68 . همان، صص 294 - 293 . 69 . این کلمات در جوابیه یکی از سوالات متن

بیوگرافی امام خمینی که مربوط به روحیات وی می باشد درج شده است . سند مورد اشاره مزین به قاب در ویترین یکی از تالارهای مرکز اسناد انقلاب اسلامی در معرض دید مراجعه کنندگان قرار دارد . 70 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، ص 78، سخن علی محمدی تاکندی . 71 . خاطرات آیت الله خلخالی، ... ص 56 . 72 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی: از مرجعیت امام خمینی تا تبعید، ... ص 18 سخن حسن طاهری خرم آبادی . 73 . همان، ص 19، سخن احمد منتظری قمی . 74 . همانطور که در آخر بحث "سیستم وکالت" اشاره کردیم، گویا پرداخت مذکور از سوی امام، همان پولی می باشد که توسط حجت الاسلام علی غیوری - ارسال گردید . 75 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی پرونده 202، ص 33 . 76 . حامد الگار و دیگران، سلسله مذهبی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، 1371، ص 304 . 77 . جمیله کدیور، تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران، تهران، طرح نو، 1378، ص 408 . 78 . عمادالدین باقی، "روحانیانی که به نوگرایی دینی می پیوندند"، روزنامه نشاط، 28 تیر 1378، ش 109، ص 7 . 79 . حمید عنایت، اندیشه های سیاسی در

اسلام معاصر، ترجمه بهاالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1372، ص 280 . 80 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی: از مرجعیت امام خمینی تا تبعید، به کوشش عبدالوهاب فراتی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص 18، سخن آیت الله احمد صابری همدانی . 81 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ... ، ص 20، سخن محمدرضا فاکر . 82 . فصلنامه یاد، سال 3، ش 11، تابستان 1367، ص 55، سخن علی حجتی کرمانی . 83 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، به کوشش علی باقری، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1376، ص 267، سخن عبدالمجید معادیخواه . 84 . رک: بولتن نوبه ای شش ماهه سازمان اطلاعات و امنیت کشور: از 19/12/1350 تا 24/6/1350 از کتاب: ساواک و روحانیت، ج 1، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1371، ص 84 . 85 . نعمت الله صالحی نجف آبادی، توطئه شاه بر ضد امام خمینی، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1362، ص 73 . 86 . هدایت جلیلی، "نهاد مرجعیت و قدرت سیاسی"، روزنامه ایران، 1 آذر 1377، ش 1100، ص 10 . 87 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ... ، ص 22، سخن آیت الله محمدعلی گرامی . 88 . همان . سخن حجت الاسلام نعمت الله صالحی نجف آبادی . 89 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، ... ،

صص 136 - 135، سخن حجت الاسلام محمدحسن رحیمیان . 90 . خاطرات 15 خرداد، دفتر پنجم، ... ، ص 180 - 179 . سخن آیت الله محمدصادق تهرانی . 91 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ... ، ص 26، سخن آیت الله یوسف صانعی . 92 . دو هفته نامه پیام انقلاب، سال 3، ش 78، 30 بهمن 1361، ص 30، سخن آیت الله محمدمهدی ربانی املشی . 93 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ... ، ص 30 . سخن حجةالاسلام سیداصغر ناظم زاده . 94 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ... ، ص 27، سخن آیت الله یوسف صانعی . 95 . انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی، به کوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، طرح نو، 1372، صص 110 - 109 . 96 . فصلنامه یاد، سال 3، ش 11، تابستان 1367، ص 49 . 97 . خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، به کوشش علی باقری، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1375، ص 71، سخن علی حجتی کرمانی . 98 . آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی پرونده 180، ص 130 . 99 . خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ... ، ص 57، سخن علی حجتی کرمانی . 100 . صحیفه امام: (بیانات، پیامها ... امام خمینی 1343 - 1312(، تهران، موسسه تنظیم و

نشر آثار امام خمینی، 1378، ص 47 . بخشی از متن اجازه نامه صادق احسانبخش 17/2/40 . 101 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ... ص 31، سخن حجت الاسلام نعمت الله صالحی نجف آبادی . 102 . تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی به روایت رادیو بی بی سی، به کوشش ع . باقی، تهران، نشر تفکر، 1373، صص 150 - 149 . سخن حاج محمد شانه چی . 103 . بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، نوشته جمعی از دانشمندان، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم، بی تا، مقدمه . 104 . محمدحسین علامه طباطبایی، "اجتهاد و تقلید در اسلام و شیعه"، (مقاله) از: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ... صص 22 - 11 . 105 . سید ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی، "شرایط وظایف مرجع"، (مقاله) از: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت: ... ، صص 33 - 25 . 106 . مرتضی مطهری، "اجتهاد در اسلام" (مقاله) از: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ... ، صص 67 - 36 . 107 . همان، صص 63 - 61 . 108 . مهدی بازرگان، "انتظارات مردم از مراجع" (مقاله) از کتاب: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ... ، ص 115 . 109 . همان، ص 117 . 110 . آیت الله سید محمود طالقانی، "تمرکز و عدم تمرکز مرجعیت و فتوی" (مقاله)

از کتاب: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ... ، ص 206 - 203 . 111 . همان، صص 211 - 210 . 112 . سید مرتضی جزایری، "تقلید اعلم یا شورای فتوی" (مقاله) از کتاب: بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ... ، ص 217 . 113 . همان، صص 230 - 226 . 114 . صحیفه امام، ج 1: (بیانات، پیام ها، ... امام خمینی: 1334 - 1312(، ص 512 . رحیم روحبخش اله آباد 1

میلاد هفدهم نور و "ابراهیم" برای همه قرن ها معنی مضاعف شد.

4 چکیده: برای ورود امام و با یاد "منصور ستاری"، شهید، سردار و امیر قبیله نور . . . و درخشش انسان در سمت همیشه تاریخ با آمدنت معنی یافت و طرحی از اندیشه را تفسیر کرد که رویش همیشه سبز را جاودانی بخشید. . . . و خاطره روزهای بارانی با تو بودن، آرامشی است که از معنای آن انسان تعریف شد و نه خاطره بود که "حقیقت" است و "خود" حقیقت را تعریف کردی و تاریخ نظاره گر حقیقت تو شد و در کلام میلاد شقایق معنی شد و شقایق، حیات همیشه اش را مرهون آمدن توست. . . . و مرغان بهار از آنجا اوج گرفتند که "تو" آمدی و رفتند تا در کرانه های " همیشه"، تو را و شکوه استقامتت را پرواز کنند و "تو" ارتفاع و بشارت پرواز را در منظر هزار شقایق خواندی و ساحل وسعت همیشه اش را از "تو" یافت وقتی معنای روح خدایی ات را شناخت. . . . و چشمانت، وسعت بیداری را از شب گرفت و خلوت شبانه ات وقتی با الفت شهرها پیوند خورد، همه شهر، شب را با بیداری برای آمدنت سپری کردند و دعا گفتند و باران که بارید "تو

"آمدی و گیسوان عشق انگشتان افسرده باغ را به آشنایی دوباره خود بردند. . . . و از آن "صبح"، آفتاب، اقتدار تو را به قامت و قنوت دستانی گفت که بهار را آوردند و روح کوچه های گم شده در شهرهای تبعید انسان از اندوه انجماد حیات به مفهوم روشن آئینه آمد و باران شکوه اسم ترا برای استقامت و رهبری بر سنگ نبشته های تاریخ بارید و کسی دیگر نبود که سپیده را نشناسد و کسی دیگر نبود که ضیافت نور را بر شاخه های یاس انتقاد کند و کسی دیگر نبود که زخم ها و هبوط شقایق را برای عدم حضور انسان معوی کند و آمدنت و صلابت نگاهت، وقتی با خروش همیشه ات به سرزمین ابراهیم آمد، "ابراهیم برای همه قرن ها معنی مضاعف شد". . . . و هیمنه ها که شکست، شاهان همه گریستند و تاریخ نگاشته شد تا همه حقیقت " ابراهیم" را باز گوید و همه ظلم های شاهانه اعتراف شد و همه ضجه ها و همه شکنجه ها از بیداد گاه گفت و از آن پس، "چهار حرف"، "چهار تخت"، "چهار نیزه"، چهار دوره و چهار مرتبه مبارک حقیقت اندیشه که در ادوار سپری شده ظلم شاهان متروک و غبار گرفته آمده بود، اینجا و اکنون زمان با وقوعی نو

از آمدنت به ابتدایی دوباره رسید و اندیشه عصر به وسعت نام و روح خدایی ات گشوده شد. . . . و ما هراسناک از آن روزها که در سکونی از تن آسایی قرن به اجتماعی پیوند داشتیم که در شاهراههای تمدنش بر تکامل وهم خویش می افزود و در سویی دیگر، کشاکش و پیکار انسان و شناخت و در این پیکار، اهرمن که سخن به گریبانگری حق بگذاشت و از معرکه تخت بگریخت و با چوپانی حقیرانه اش از مذبله تن، در غربت همیشه تاریخ مدفون شد. . . . و ما رخت عافیت پوشیدیم و پندار شاخه ها را با رویش دوباره گل و بیداری انسان را در گستره صبح با اکنون زمان آواز دادیم و گزمه و پاسبان شب هنوز برای عبور و آمدنت اسم شب را می خواست. و "تو" برای فرود به سرزمین موعود از " امیر منتظران" مدد جستی و صبح، تمام شهر را با دستهای انتظار و "میخک" و "مریم " برای قدومت عطرآگین کرد. . . . و خرمشهر نیز رهایی اش را با همان "نام مبارک" بر غنایم بر گل نشسته خصم نوشت و "شلمچه" نیز معنی رهایی اش را از سلوک تو مدد جست و خرمشهر همه آزادی اش را با دست فرزندان پدرانی که

سقایی حسین را به فخر جهان بردند طلب کرد و کلمه و نقش و پوستر، وسعت آزادی خرمشهر را برای گوشهای بیداری که سالیان اسارت را با شوق آزادی خرمشهر زیسته بودند، مخابره کرد. . . . و این بار، صدا، کلمه بود و کلمه از سرب و سرب کلمه شد تا نوید و شکوه آزادی را و سرافرازی همیشه انسان را بنویسد، و این "فتح" بر تارک همه روزنامه ها با قیقت سربی خویش نوشته شد و نه "روزی نامه ها"! و بوسه زدن هایت بر بازوان و دست های رزمنده، ضمانت "مهدی" بود و حال برای فردا، "تو" رسول صبح، حضور همیشه صبحی و "امیر قبیله نور" در سنگ فرش های خونین خرمشهر، وقتی گزارش فتح موعود را گفت، از رشادت و از پرواز بلند جنگنده ها و از شهادت فرزندان حسین و حسینی ها و از مهارت و از صمیمیت و تبریک و شاد باش فتح و پیروزی و "تولد کوثر" و از زهرا و از شهادت رشیدترین فرزندانش و اکنون زمان و خلوت و غروب و نور، غروب بیست و ششم دی، چهاردهم شعبان، و انتظار. . . . . . و انتظار حضور "نور" و "جماران" که به انتظار "مهدی "عج" است و "منصور" که خریدار سر دار شد و "سردار" بود

و سردار بودن، "منصور" و پیوستگی اش و استواری اش و شجاعت و امیری اش و دستخطی مبارک که خطابش کرد و چنین شد و محضرت را در کوثر همیشه زمان به وفاداری آمد. . . . و اکنون، امیر همیشه "منصور" و "کوثر" و محضر مادرش زهرا، اطهر و امیر زنان دو جهان، و انتظار در انتظار فجر هفدهمین بهمن و صبح پانزدهم شعبان که فجر و میلاد همیشه نور است. 14 شعبان 26/10/73 س - صابر

نامه حاج احمد آقا به امام خمینی

7 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم از آنجا که همیشه واسطه بین حضرتعالی و مسئولین و غیر مسئولین در امور سیاسی اینجانب می باشد و از آنجا که هرگاهی دستورات حضرتعالی با خطوط فکری بعضی از دست اندرکاران و یا گروه ها و افراد عادی برخورد جدی دارد تحلیل ها و تفسیرها شروع می گردد و بعضی ها اینگونه تشکیک می کنند که مثلا خبر واحد است و یا معلوم نیست و از این قبیل. آیا چه قبل و چه بعد از انقلاب حتی کلمه ای بر آنچه فرموده بودید اضافه و یا کم کرده ام و یا نعوذ بالله مطلبی را به حضرتعالی به دروغ نسبت داده ام و یا خدای نخواسته عمدی برخلاف رضای حضرتعالی کاری انجام داده ام. ارادتمند: احمد خمینی

نامه حضرت امام

6 چکیده: پسر عزیزم انشاءالله تعالی با سلامت و سعادت بسر برید ماها بحمدالله تعالی سلامت و از آمدن خانم خوشحال، امید است روزی هم همه با هم باشیم از سلامت خودتان مطلعم نمائید انشاءالله حالا درس خارج رفته اید درسها را بروید و هر کدام به فهم شما نزدیک است انتخاب نمائید راجع به اسم بچه من نمی دانم شما چه وسواسی دارید یک اسم اختیار کنید البته اسماء دور از اذهان نباشد حسن بسیار خوب است اگر مایل باشید در هر صورت اسم را بگذارید و هر نحو شما و اهل منزل انتخاب کنید ما هم قبول داریم خدمت ایشان هم سلام برسان نور چشمم را می بوسم. والسلام - پدرت

نامه منتشر نشده حضرت امام به یادگار عزیزش

2 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله علی الائه والصلوة والسلام علی انبیائه و اولیائه سیماالنبی الختمی حبیب الله صلی الله علیه واله سیما غائبهم و قائمهم ارواحناله الفداء. اینجانب هیچگاه میل نداشته و ندارم که درباره نزدیکان خود سخنی بگویم یا دفاعی کنم لکن علاوه بر آنکه در پیشگاه مقدس حق جل و علا مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش امید عفو و بخشش دارم و تمام سرمایه ام اعتراف به تقصیر و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزیز نیز اعتراف به قصور و تقصیر و از آنان امید عفو و طلب آمرزش دارم در پیش گروههایی و اشخاصی گناهانی نابخشودنی دارم و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعضی نزدیکان و دوستانم تهمتها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیانا به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه هایی به گوش می خورد که احتمال فوق را قوی می کند لهذا من احساس وظیفه شرعیه نمودم برای رفع ظلم و تهمت نظر خود را نزد ملت عزیز اظهار کنم که

از قبل من در این خصوص تقصیری نباشد. یکی از آنان که بیش از همه احتمال انتقامجویی از من درباره او می رود احمد خمینی فرزند اینجانب است. اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت می دهم که از اول انقلاب تاکنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد ندیده ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب معین و کمک کار من بوده و است و کاری که برخلاف نظر من است انجام نمی دهد و در امور مربوطه چه در اعلامیه ها یا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمی کند حتی در الفاظ اعلامیه ها بدون مراجعه دخالت نمی کند و اگر در امری نظری دارد تذکر می دهد که تذکراتش نیز صادقانه و برخلاف مسیر انقلاب و مصلحت نیست و من اگر تذکراتش را نپذیرفتم تخلف از قول من نمی کند و من نیز اگر حرفش را صحیح دیدم قبول می کنم و امیدوارم حرف صحیح را از همه کس قبول کنم. اما در جهت مالی، که بعضی مخالفان انقلاب گاهی نسبتهایی به او می دهند باید بگویم که ایشان در امور مالی من دخالت ندارد و ضبط و

حفظ بیت المال در اختیار بعض آقایان مورد وثوق می باشد و اگر برای اشخاصی وجوهی بخواهد پیشنهاد می کند و من بدون واسطه یا به واسطه آن آقایان وجه را می رسانم و من اعلام می کنم که احمد در هیچ بانک داخلی و خارجی و هیچ مؤسسه ای وجهی و سهمی ندارد و در هیچ جا در خارج و داخل زمین مزروعی و غیر آن و ساختمان و امثال ذلک ندارد و اگر بعد از من دارای یکی از این امور بود در داخل یا خارج دولت وقت با اجازه فقیه وقت مصادره نمایند و او را تحت تعقیب درآورند و امید است که دولتمردان جمهوری اسلامی همیشه ضوابط را ملاحظه و از روابط احتراز نمایند. از اموری که تذکرش خوب بلکه لازم است آن است که یکی از تهمتها که به او زدند این بود که موزه عباسی را ربوده و به پاریس برده و چندی علی المحکی مخالفان وقت خود را صرف آن نمودند پس از آن معلوم شد خلاف آن. یا او در اطراف شمال زمینهائی خریده است و امثال آن که برای مخالفت با من از او انتقامجوئی می کردند. و در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می دیدم

که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می شد و مخالفتهائی می شد، از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریبا فاجعه می دانست یا مسئله طرفداری از بنی صدر; او مادامی که من از بنی صدر بواسطه بعضی مصالح جانبداری می کردم او هم گاهی طرفداری می کرد و آنگاه که من پرده را بالا زده و او را برکنار کردم حتی یک مرتبه از او طرفداری نکرد و مخالفت شدید می کرد یا مسئله خط سوم که مدتی نقل مجالس مخالفان بود و تهمتهائی ناروا می زدند و من او را امر به سکوت کردم و او هیچگاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجوئی از من پس از من گروههائی به مخالفت او برخاستند من دین خود را به او به عنوان یک مسلمان و یک رحم ادا کردم و خداوند تبارک و تعالی حاضر و ناظر است و من امیدوارم که احمد به خدای تبارک و تعالی اتکال نماید و از غیر او از هیچکس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق بواسطه تهمتها

و مخالفتها به خود تزلزل و تردید راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشمداشت داشته باشد و برای به دست آوردن هیچ مقامی قدم برندارد و چون او را شخص مفید برای انقلاب می دانم امیدوارم در کنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف به خدمت هرچه بیشتر قیام کند و با برادران انقلابی و ایمانی در خط انقلاب و اسلام کوشش کند و از هیچ خدمتی مضایقه ننماید و پاداش ازهیچ مخلوقی نخواهد و خدمت را در راه کشور اسلامی و اهداف الهی خالصانه و برای رضای خالق جل و علا ادامه دهد. و به مستمندان و مستضعفان که حق تعالی سفارش آنان را فرموده بیش از دیگران خدمت کند و دیگران را به خدمت گزاری دعوت کند و هر چه مشکل در راه خدمت به هدف که اسلام عزیز است پیش آید و هر چه کارشکنی شود از کوشش برای خدا دست بر ندارد و برای هر خدمتی که او را دعوت کردند و تشخیص داد مفید است اجابت کند، رضای خدا را با دمت به خلق جلب نماید. اما در موضوع روحانیت که گاهی احمد مورد تهمت واقع می شود من او را موافق جدی با روحانیت می دانم اساس روحانیت چیزی نیست که یک نفر مسلم

با آن مخالف باشد و اما موافقت بی قید و شرط که هر کسی با هر عملی و اخلاق و ایده مورد تایید او باشد و لباس روحانیت به قامت هر کسی اگرچه برخلاف مشی اسلامی انسانی رفتار کند سزاوار و موجب لزوم غمض عین باشد از او و هیچ روحانی متعهد و مسلمان معتقد به ارزشهای اسلامی متوقع نیست و نباید باشد اینجانب کرارا گفته ام که روحانی نمای غیر مهذب و در غیر خط اسلام از ساواکی برای اسلام و جمهوری اسلامی خطرناکتر است و در هر صورت احمد در این باره از خط اسلام و خط روحانیت متعهد پیروی می کند و امید است که انشاءالله تعالی در این خط مستقیم که صراط الله است پایدار باشد. از خداوند متعال دوام جمهوری اسلامی و عزت و عظمت مسلمانان جهان بویژه ملت شریف ایران و تعهد و پایداری متصدیان امور و قدرت و شوکت رزمندگان سلحشور و حضور ملت بزرگ ایران را در صحنه خواستار و السلام علی عبادالله الصالحین. یکشنبه 23 آبان 1361، 27 محرم الحرام 1403 روح الله الموسوی الخمینی غفرالله له جناب آقای حمید انصاری بارها خدمت امام عرض می کردم که دفاع از من در فرهنگ جنابعالی نیست و دیدیم هم نشد جز نامه ای که در آن بدین معنا هم اشاره

شده بود فکر می کنم این دفاع هم با فرهنگ معظم له سازگاری ندارد ایشان چون مظلومیت مرا دیده اند ناچار به عنوان دفاع از مظلوم این را نوشته اند، لذا این نامه را نیاورید و بگذارید آنچه راجع به من می گفته اند گفته باشند، خدا به اعمال انسان داناتر است. احمد خمینی - 73/21/3

نامه منتشر نشده حضرت امام خمینی (س) به فرزند گرامیشانحجة الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی

اشاره

5 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم کتاب "آداب الصلوة" را که خود از آن بهره ای نبردم، جز تاسف بر قصور و تقصیر بر ایام گذشته که توانایی بر خودسازی داشتم، و حسرت و ندامت در روزگار پیری که دستم تهی و بارم سنگین و راهی بس دراز و پایم لنگ و آوای رحیل در گوش است، هدیه کردم به فرزند عزیزم "احمد" که از قدرت جوانی کامیاب است، شاید او ان شاء الله تعالی از محتویات آن، که از کتاب و سنت شریف و افادات بزرگان فراهم شده است، بهره مند شود و به معراج حقیقی از رهنمایی اهل معرفت راه یابد و دل از این ظلمتکده برکند و به مقصد اصلی انسانیت، که انبیاء عظام و اولیاء کرام - علیهم صلوات الله و سلامه - و اهل الله بر آن راه یافتند و دیگران را دعوت فرمودند توفیق یابد. پسرم! خود را به فطرت الله تخمیر شده دریاب و از گرداب ضلالت و امواج سهمگین خودبینی و خودخواهی نجات ده و به سفینه نوح که پرتو ولایت الله است رکوب کن که " من رکبها تجی و من تخلف عنها هلک" (1) . فرزندم! کوشش کن که

در صراط مستقیم که که صراط است، ولو لنگان لنگان حرکت کنی و حرکات، سکنات قلبی و قالبی را رنگ معنویت و الوهیت دهی و خدمت به خلق را برای آنکه خلق خدا هستند بنمایی. انبیاء عظام و اولیاء خاص خدا در عین حال که مشابه دیگران اشتغال به کارها داشته اند، هیچ گاه در دنیا وارد نبوده اند چون اشتغالشان بالحق و للحق بوده، در عین حال از رسول ختمی [مرتبت] - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت شده که فرموده است: ["انه] لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مرة" (2) شاید رویت حق در کثرت را، کدورت حساب می فرمود. پسرم! خود را مهیا کن که پس از من بر تو جفاها رود و نگرانیها که از من دارند به حساب تو گذارند. اگر حساب خود را با خدای خود صاف کنی و پناه به ذکر الله بری، هراسی از خلق به خود راه مده که حساب خلق زودگذر است و آنچه ازلی است، حساب در پیشگاه حق است. فرزندم! پس از من ممکن است پیشنهاد خدمتی بر تو شود، در صورتی که قصدت خدمت به جمهوری اسلامی و اسلام عزیز است، رد مکن و اگر خدای نخواسته برای هواهای نفسانی و ارضای شهوات است، از آن اجتناب

کن که مقامات دنیوی ارزش آن ندارد که خود را در راه آنها تباه کنی. بارالها! احمد و تبارش و متعلقاتش را - که ازبندگان تو و تبار رسول اکرمند - اینان را در دنیا و آخرت سعادتمند فرما و دست شیطان رجیم را از آسیب به آنها کوتاه فرما. خداوندا! ما ضعیف و ناتوانیم و عقب افتاده از قافله سالکان، تو خود از ما دستگیری فرما. ربنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک والسلام علی عباد الله الصالحین 23 ربیع الاول 25 - 1405 آذر 1363 روح الله الموسوی الخمینی

پى نوشت ها

: 1. "هرکس که بر آن (کشتی ولایت) سوار شد نجات یافت و هر که از آن روی گردانید هلاک شد". 2. " گاهی بر دلم غباری می نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می طلبم" - مستدرک الوسائل، کتاب الصلوة، ابواب الذکر، باب 22، حدیث 1.

نامه ها . . .

31 چکیده: بسمه تعالی برادر احمد خمینی ایران - تهران با تاثری عمیق و غمی بی پایان خبر فقدان جبران ناپذیر و رحلت پدر جلیل و ارمغان آورنده استقلال ایران، حضرت امام خمینی، را دریافت کردیم. انسانی فوق العاده که انقلاب اسلامی را هدایت و برای جهان و جهانیان نمونه و الگوی انسانیت، صداقت، خلوص، نیکی و ارزش بوده و خواهد بود و اکنون فقدان دردناک وجود عزیزشان چشمان ما را اشک آلود، قلبمان را فشرده واحساسات مان را ماتمزده کرده است. روشنایی رفت و تاریکی بر دنیایی از وحشت سایه افکنده است. دنیایی رو در رو با کمبود رهبران برجسته ای همچون قائد اعظم، آیت الله خمینی و مملو از دغلبازانی که افکار انسانها را مغشوش کرده و آنها را به سوی برجهای بابل هدایت می کنند تا جوهر حیات خود را در آن باخته و در تلاش باشند تا قبل از کشت، درو کنند. دنیایی پر از وحشت که رهبران درخشانی همچون حضرت امام در آن نادرند، رهبران مسیحی گونه و اصیل که برای رویدادی شکوهمند تعیین شده اند و رسالت آنها گسستن زنجیرهای اسارت است. دنیایی پر از هراس و تهی از رهبرانی وطن پرست که همچون روح خدا "خمینی نستوه" لباس رزم به تن کرده

و راه سعادت را با صرف زندگی خود هموار نمایند و خون پربار خود را نثار آبادی سرزمینشان کنند و برای شوکت و حفظ حاکمیت وطن، مبارزات را رهبری و پیمانهای شرم آگین - که مملکت را به بازار یغمای سوداگران خارجی مبدل می سازند و حتی استقلال یک ملت را مانند کالایی قابل خرید و فروش در می آورند، را به زباله دانی تاریخ بسپارند. دنیای هراسناکی که حضور رهبران شجاع و مصمم همچون بنیانگذار جمهوری اسلامی در آن کمیاب می باشد. رهبرانی که بدانند چگونه باید زیست و به چه سان آزادی را حفظ و توسعه داد و قادر باشند به دیگران بیاموزند که صراط مستقیم را بایستی سرفراز و فارغ از یوغ تحمیل، طی کرد. سرور مستضعفان جهان، نان جو خورد و از این صراط مستقیم منحرف نشد. ضیافتها را که تنها ضعف می آورند، بی ارزش دانست و ثابت کرد که وجدان واقعی، از بطن مردمی که با کمبودها روبرو هستند، برمی خیزد; مردمی که همه چیز را با برادران خود تقسیم می کنند و شرف آنان نیز در دامنه فقرشان نضج می گیرد. در این روزهای ابهام که خرده مردان با بار تهدیدات خود سرگردان مذاکره می باشند و با اینکه حتی معنی زیستن را نفهمیده اند

تا با عدالت و احترام به حیات و شرف انسانی رفتار نمایند و به مقررات بین المللی به عنوان حقوق ثابت میان ملتها و انسانها ارزش نهند، ابرمردی را از دست دادیم و خلایی آنچنان عظیم به وجود آمد که پر کردنش غیر ممکن خواهد بود. خرده مردان نشان داده اند که در شان انسان بودن، نیستند، زیرا تلاش دارند تا با لگدمال کردن نسل انسانی او را به ورطه نابودی هسته ای که در میان کوههای اسکناس پنهان گشته است، بکشانند; خروارها اسکناس که از شمارش آن باز نمی ایستند و حرص و طمع آنان هر روز بیشتر می شود. در این حال جهانیان هر روز بدبخت تر از روز قبل می شوند و انسان و انسانیت، که برای آنها وجود ندارد، نابود می گردند، در صورتی که تقسیم عادلانه و برادرانه این داراییها جهانی زیباتر به وجود می آورد. شخصیتی را از دست دادیم که همانند درختی صد ساله سایه برکت خود را بر ما افکنده بود و با رفع تردیدهایمان ما را در راه راست استوار و ضعفمان را به قدرت تبدیل می کرد. انسان پیامبرگونه ای از میان ما رفت که هیچ چیز نمی توانست او را به گناه کشانده و از اعتدال خارج کند. انسانی که با اعمال خالصانه خود ارزش جعلی

ثروت را نشان داد و با دفن ماده که بدون روح، جامدی بیش نیست ثابت کرد که تنها آدمیت مهم می باشد و لباس فاخر اصل نیست. (تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت "مترجم") مثل اینکه دیروز بود که با اسبی زرین به وطن بازگشته و میلیونها نفر از او استقبال کردند. با پشت کردن به مادیات نمونه ای شد تا اعتقادات در همه جای کشور بسط یابد. با استواری از شعله های آزادی پاسداری کرد و به فرزندان دربند کشیده شده ایران تسکین بخشیده و زنجیرهای اسارت آنها را گسیخت و جراحتهای لت خود را شست و بر آن مرهم آزادی نهاد که با التیام زخمها باعث گردد تا ملتها آزادانه و به طور کامل توسعه یابند. وطن فروشانی، که بر قرآن بوسه می زدند; اما به انجیل قسم می خوردند و تحت نفوذ شیطانی امریکای جنایتکار، خونخوار و غیر انسانی بودند، متفرق ساخت; وطن فروشانی که به نفع امپراتوری امریکا مستمندان را لگدمال می کردند و خون بی گناهان را در محراب تهی از معنویت، اما مملو از غرایض پست، اعتیاد، وحشیگری و حرص خاموشی ناپذیر به یغما می برند. آری همه این فجایع به نام امپراتوری شریر و استوار پر جنایت امریکا می

باشد که خون انسانیت را که خواهان زندگی بهتری است، می مکد. امپراتوریی که عقل و عدالت را به خاک سپرده و کمترین توجهی به حقوق لاینفک ملتها، به آزاد و مستقل زیستن نمی کند. امپراتوریهایی که از توهین به استثمار شدگان و ملتهای بزرگ و سخاوتمند باز نمی ایستند و همه جا را با انبار غلات شخصی خود، که همه زاغان، از آن تغذیه می کنند، اشتباه گرفته اند. رهبری را از دست دادیم که تکرار شدنی نیست، رهبری که پس از خلق او قالبش را شکستند. پیامبرگونه انسانی از دست رفت که به راستی آیت خدا و نمونه رسول الله (ص) بود. فرزندی بود در شان اسلام، که امروزه ایران و جهان سوم پیروزمندانه راه او را که بی هیچ توقعی همه چیز در اختیارمان گذاشت می پیماید. رهبری رفته است که با هدایتهای خود شادی را به وطنش باز گرداند، راه را به "نابینایان" نشان داد و به آنها فهماند که زندگی جاوید با اعمال شرافتمندانه ممکن است. رهبری امت را به دست گرفت و مصممانه ایده آلهای آنها را تعقیب کرد. الگویی برایمان باقی گذاشت تا انسان بودن خود را در آن بیابیم و هرچند که راهنمای دیگران نباشیم، بتوانیم از این دنیای آشوب با سربلندی بگذاریم. دنیایی آنچنان بی

وفا که "خمینی" ها را با قطره چکان و "ریگان" ها را سیلاب وار به ما عرضه می کند تا بهشت را به صحرایی بی آب و علف و لبخندها را به ناله مبدل سازند. دنیایی که در آن "افعی" ها از هر جا سرکشیده و انسانهای عادل را، که می خواهند دنیای به یغما رفته خود را بازسازی کنند، می بلعند. بیندیشیم که آیت الله روح الله موسوی خمینی زنده است! بدانیم که او زنده است! گامهای استوار او را در صحن مسجد احساس کنیم! مسجدی مملو از جوانان و در برگیرنده اعمال نیک امام که بر ما ناظر بوده و در انتظارمان است تا چنانچه ضد انسانیت یک بار دیگر پیشرفت کرد، مجددا حیات یافته و آن را به عقب راند. او در بهشت در انتظارمان می باشد. به گذشته و حال خود بیندیشیم و آینده را بسازیم. آینده ای با پیروی از راه او. نسلی که امروز متولد می شود بداند که او رحلت کرد، اما آزادی و استقلال وطن را برایش به ارث گذاشت تا همچون انسانی آزاد شده از بند حرکت کرده و زندانهای نکبت بار نادانی را درهم کوبد. او همچون ستاره ای نورانی با اشعه های خود بر تاریکی فائق آمد. از بردگان، آقا ساخت و

اربابان را به شغالهای وحشتزده ای مبدل ساخت که در گریز خود یال و کوپال شیر مانندشان ریخت. زمانی که او با فریاد پیامبرگونه خود، مژده استقلال ملت رنجدیده دیگری را پس از مبارزه ای طولانی به ارمغان آورد، شغالان به دامن اربابان خود پناه بردند و این در حالی بود که خبر ظهور رهبر بزرگ دیگری در قرن بیستم، یعنی آیت الله روح الله موسوی خمینی، ستاره تابناک جهان، چراغ راه اسلام و افتخار مستضعفان جهان را شنیدیم حالا فقدان وجود آن عزیز را عزا گرفته ایم. زنده باد آیت الله روح الله موسوی خمینی که در دلهای ما زنده است! سرافراز باد ملت برادر ایران! جاوید باد انقلاب اسلامی! جاوید باد انقلاب اسلامی! زنده باد یاد امام خمینی که برای همیشه در خاطره زنده است! مادرید - 14 جولای 1989 عبد القادر بوکریمه نویسنده الجزایری: به یاد اولین سالگرد ارتحال امام خمینی، ادای احترام به یک رهبر بزرگ برای اولین بار طی چند قرن یک فریاد، تنها ظهور کرد تا برای تمام مسلمانان دنیا صحبت کند و با چنان نیرو و قدرت شکوهمندی صحبت کند که بنیان جهان را بلرزاند و آهنگ و بافت سیاست جهانی را تغییر دهد. آن تنها صدا، آن رهبر منحصر بفرد، امام خمینی است مردی

که بر طبق گزارش هفته نامه اکسپرس، "متزلزل کننده غرب" نامیده شد. پس تحقق این حدیث پیامبر اسلام است "زمانی که اسلام در گوشه و کنار جهان رو به اضمحلال می رود مردی از سرزمین ایران آن را احیا خواهد کرد". احتمالا هیچ انقلابی در تاریخ معاصر چنین اشتیاقی را به وجود نیاورده است. چنین اثری که انقلاب ایران و رهبر کبیر آن امام خمینی بر کل جهان داشته، هیچ انقلابی نداشته است. این انقلاب برای اولین بار با غرب و بنیان پوسیده و غیراخلاقی آن مبارزه کرد و یکی از قویترین، فاسدترین و پر حامیترین رژیمهای عصر کنونی را واژگون کرد. آن امام بزرگ جهان تاریخ را تغییر داد که علائم اولیه آن در سراسر جمهوری اسلامی مشهود است. او در کشورش واقعا ملتی را با حسن هویت جدید به وجود آورد. این کشور دولتی دارد که کاملا اسلامی است و برای اولین بار از زمان ظهور تمدن غرب یک ملت، آزاد و تحت کنترل فرهنگی، اقتصادی و ایدئولوژیکی غرب نیست. در زمینه اقتصادی آنچه شگفت انگیز است آن است که این کشور به هیچ ملتی مقروض نیست. ایران با افتخار و اعتماد به نفس با هر ملت و بلوک دارای قدرت یا هر سازمانی در سطح برابر مذاکره

می کند. آنچه قبلا ذکر شده است لطف و هدیه الهی است که به وسیله امام خمینی به لت شهیدپرور ایران اعطا شده است. مردی که این جهان را ترک نکرد تا موقعی که به همه دنیا فهماند که آزادی در قدرت و اعتماد به نفس قرار دارد. او افسانه شکست ناپذیری قدرتهای مستکبر شرق و غرب را شکست. ارتحال امام، جهان کفر و قدرتهای اسلامی را تکان داد. مردی که جریان تاریخ را عوض کرد و راه جدیدی را برای انسان عصر خود هموار کرد و کاری را انجام داد که غیرممکن تلقی می شد. چون امام وظیفه خود را علی رغم حضور تبهکارانه دشمنان در لباس اسلام بخصوص حاکمان مرتجع عرب و متحدان آنان در کشورهای اسلامی به نحو احسن انجام داد، این حاکمان نباید ارتحال و اولین سالگرد فوت امام خمینی را پایان مبارزه مسلمانان، بر علیه موسسات ضداسلامی تلقی کنند. مرگ او به خواست خدا این میثاق را تقویت خواهد کرد. امام خمینی دو وصیتنامه خود تاکید کرده است که بهتر است شرافتمندانه به وسیله امریکای جنایتکار و شوروی نابود شویم، به جای اینکه تحت سیطره پرچم سرخ شرق و پرچم سیاه غرب، زندگی راحتی داشته باشیم. به هر حال امام خمینی از مسلمانان جهان خواست تا دست رد بر سینه شرق و

غرب بزنند و مسلمانان را متحد کنند تا با بزرگترین قدرتهای جهانی مقابله کنند. امام خمینی یکی از رهبران بشریت بود که فقط اسلام قادر است آنا را پرورش دهد. آخرین و با افتخارترین کار او دفاع از شرف و قداست پیامبر حضرت محمد (ص) در مقابله با حمله هدایت شده از طرف غرب بود. در حالی که سایر رهبران عرب وابسته به قدرتهای کفر، ساکت ماندند. چه باشکوه حدود 2 میلیون نفر در موقع ورود او به تهران در فوریه 1979 از وی استقبال کردند و در حدود 10 میلیون نفر در ششم ژوئن 1989 در موقع وداع در عزاداری وی شرکت کردند. بدون شک یکی از بزرگترین مردانی است که تاریخ به خود دیده است و در واقع بارزترین مسلمان این قرن است. او تقریبا به طور کامل وظایف خود را نسبت به اسلام انجام داد. او به طور یقین به طبقه بالاتر از بندگان خدا تعلق دارد. که بهترینها را از دو جهان کسب کرده است. نویسنده: اسقف خلیل ابی نادر امام خمینی شخصیتی که یاد انبیا و ائمه را زنده نمود. توضیح: مقاله زیر در تاریخ 1/7/1990 میلادی مطابق با 10/4/1369 هجری شمسی در روزنامه الدیار لبنان به چاپ رسیده است. ترجمه و نشر این مقاله، قطع نظر از

موضع و ماهیت روزنامه مذکور و نویسنده مقاله و جدای از نکات خاص مربوط به مسائل لبنان که نویسنده از دیدگاه خود بدان اشاره کرده است تنها به عنوان ارائه نمونه ای از دیدگاههای رهبران مذهبی مسیحیت لبنان در مورد شخصیت امام خمینی - سلام الله علیه - درج می گردد. ضمنا به استثنای کلمات و عباراتی که در پرانتز آمده ست سایر مطالب عینا با رعایت امانت، ترجمه متن مقاله می باشد: هنگامی که می خواهم از امام خمینی - رضی الله عنه - سخن بگویم احساس نوعی احترام می کنم و خود را در تنگنا می بینم; زیرا من نتوانستم از نزدیک با وی آشنا شوم اما همواره روح دین و جهاد امام در راه اسلام، و تلاش پیگیر وی در راه انسان والاتر را مورد ستایش قرار می دادم. چقدر دلم می خواست تا با وی آشنا شوم ولی شانس چنین آشنایی را نداشتم. پس از رسول (ص) و ائمه (ع) اسلام هرگز فردی روحانی به خود ندیده که از طرف مردم مومنش، گرامی داشته شود و یا از وی اطاعت و پیروی شود به طوری که آیت الله خمینی نزدیک بود چون پیامبری در آید. اگر وی از کلیسای مسیحی بود مردم مومن وی را قدیس بزرگی می

دانستند و او را شفیع خویش قرار می دادند. (امام) خمینی در من اثر شدیدی ایجاد نمود; اگر چه من به عنوان یک روحانی مسیحی نمی توانم دینم را ترک کنم اما با این حال اندیشه و افکار من نسبت به رسالت دینی وی از ویژگیهای بخصوصی برخوردار است که به صورت زیر جلوه گر می باشد. 1- او به این حقیقت دست یافت که عقب ماندگی مسلمانان در عصر انحطاط خصوصا در ایران اصولا از دوری آنها از درک صحیح قرآن ناشی می گردد. این بود که او صدا و موعظه اش را به مردم رساند و آنها را از خواب بیدار نمود، بخصوص که اعمال او همواره از قرآن سرچشمه می گرفت. 2- او خواهان وحدت مسلمانان بود و مسلمانان ایران را با اراده و اهداف و آرمانهایشان وحدت داد. مردم مستضعف، سلاح او در مبارزات بودند و پیروزی نیز همیشه نصیب او می گشت. (خلیل ابی نادر سپس بعضی از سخنان امام خمینی پیرامون وحدت اسلام و مسلمانان و ضرورت وحدت صفوف مسلمانان را متذکر گردیده است. ) 3- امام خمینی - علیه السلام - در اوج رسالت خویش اصول دین و اخلاقی خویش را در رفتار و کردار روزانه خود با مردم حفظ کرد. (امام) خمینی به عنوان یک روحانی در تقوا

و پرهیزگاری بی نظیر بود. او رفتار و اخلاق عالیه، زهد و تقوای بی نظیر و زندگی ساده خویش را به مانند رسول خدا (ص) و امام علی (ع) حفظ نمود. (امام) خمینی با اراده خویش در فقر به سر برد و علی رغم مسئولیتهای وی به عنوان یک رهبر مطلق و بزرگ در جمهوری اسلامی ایران، فقر و زهد شیوه حیات او بود. 4- "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" از برای او معیار در حیات به شمار می آمد. به موجب همین آیه اعمالش همه برای خدا و در راه خدا بود و در هر کاری به خداوند توکل می جست و پیروزی او از چنین روحیه ای سرچشمه می گرفت. او تنها با ایمانش توانست ریشه شاه شاهان و سلطه گرایی امریکا بر ایران را بردارد و تنها ایمانش بود که نهضت "خمینیسم" را چنانکه در حیاتش بود، باقی گذارد. امام خمینی بزرگ در زندگی مبارزاتی خویش - که در قرن بیستم در نوع خود بی نظیر است - یادآور اخلاق ستوده انبیا و رفتار ائمه می باشد. می توانم تصور کنم اگر (امام) خمینی عمر جوانها را می داشت و حکومت برای مدتی برایش دوام می یافت علاوه بر معجزه هایی که تعجب را بر می انگیخت، می توانست دستاوردهای بسیاری ارائه دهد.

و نسبت به دولت اسلامی که از لحاظ دینی بسیار غنی می باشد یک نمونه و الگوی بی نظیر ارائه دهد. آنگونه که مردم برای عیسی بن مریم (ع) در اورشلیم و برای لنین در روسیه فریاد سر می دادند، برایش فریاد می کشیدند. او بود که حقایق زیر را می توانست تحقق ببخشد: 1- ارزش و احترام زن را به وی باز می گرداند، بخصوص که زن تربیت کننده جامعه به شمار می آید. می بینیم که امام خمینی چگونه به حقوق زن تکیه نموده و نام زن را همواره به معانی تربیت و نقش سازندگی آن به عنوان یک همسر و مادر مطرح ساخته است. 2- (امام) خمینی در خارج از ایران پیام دهنده همزیستی مشترک میان مسیحیان و مسلمانان می شد. من به عنوان یک روحانی مسیحی، جمهوری اسلامی در ایران را درک می کنم ولی طایفه گری در لبنان را نمی فهمم. اگر شانس آن را داشتم که با (امام) خمینی بزرگ گفتگویی داشته باشم با روح مسیح (ع) و محمد (ص) همان خط و راه را در پیش می گرفتیم و به اتفاق یکدیگر کلمه طایفه گری را از فرهنگ لبنان خارج می کردیم. به طوری که در لبنان نه جمهوری اسلامی و نه جمهوری مسیحی ایجاد

شود، بلکه تنها احترام و حرمت اسلام و مسیحیت رعایت شود. پس از تفاهم سرچشمه گرفته از انجیل و قرآن، وصیت (امام) خمینی و وصیت من یکی است. می توانستیم در لبنان و به اتفاق یکدیگر دو پیامبر همزیستی مشترک و ایمان و محبت باشیم. در حالی که می بینیم مسلمانان (اهل تسنن و تشیع به جنگ با یکدیگر و مسیحیان (کاتولیک و پروتستان) به قتل یکدیگر می پردازند. ما می توانستیم در لبنان چون خانواده ای واحد که خدای واحدی را می پرستند با هم زندگی کنیم. تصویر دیگری از محبت: امام خمینی هنگامی که از طریق تلویزیون عکسهای دردناک فقر و محرومیتها را دید، گریه کرد. معلوم نیست هم اینک روح وی برای هزاران تن که قربانی زمین لرزه شده اند و خرابیهای وحشتناکی که به بار آمده و فقر و محرومیتها را افزایش داده، چقدر گریه می کند. ای اولین امام اسلام معاصر، امیدواریم که چون روحی از جانب پروردگار، الگویی صالح برای مومنین و ذخیره ای مقدس در راه انسانیت و مستضعفان باقی بمانی. نویسنده: دانیلا فرناندز آرماندو آلبر تولوپز بسمه تعالی جناب آقای سفیر کشور جمهوری اسلامی ایران از آن جناب استدعا داریم که ما را مفتخر کرده و این نمونه ابراز احساسات نارسای ما را به خانواده قائد اعظم آیت الله

روح الله موسوی خمینی ابلاغ نمایید. این پیام را در روز پنج ژوئن، زمانی که با نهایت اندوه خبر جانگداز رحلت ایشان را دریافت کردیم، آماده نمودیم. اما سکونت در یک مهمانخانه و فقدان امکانات، از جمله ماشین تحریر، ارسال آن را تا به امروز به تعویق انداخت. علت اقامت در مهمانخانه نیز این می باشد که به خاطر عقاید جمهوریخواه خود مجبور به تبعید به مکزیک شده بودیم و اکنون که از تبعید تحمیلی ژنرال فرانکوی خائن برگشته ایم باید به فکر سروسامان دادن به خانه و کاشانه ای، هرچند حقیر اما استوار بر شرف، باشیم. اگر مزاحمت نباشد، مایلیم یک قطعه عکس بزرگ رنگی استاد (امام) را که بیشتر مورد توجه شخص ایشان بود، برایمان ارسال نمایید و همچنین در صورت امکان ارسال یک نمونه از عکس ایشان در بستر بیماری، عکسی که در مطبوعات چاپ شده بود، موجب امتنان خواهد بود، زیرا این عکس خاطره پیامبران گذشته را زنده می کند. عاجزانه نیز استدعا داریم که نمونه ای از روزنامه های ایرانی را که خبر این فقدان جبران ناپذیر را درج کرده اند، به ما اهدا کنید تا آنها را همچون خاطره ای از ایشان حفظ کرده و آن زمان که قادر به شکستن حصار بی فرهنگی خود شدیم، از آنها

استفاده نموده و از سرچشمه دانش شما سیراب شویم. بالاخره از توجهی که به این نامه می کنید تشکر کرده و مراتب تسلیت خود را ابراز داشته و فرصت را جهت تقدیم احترامات فائقه مغتنم می شماریم. هرچند که دیر شده است; لیکن استدعا داریم مراتب تسلیت ما را به دولت متبوع خود نیز ابلاغ دارید. از خداوند مسالت می نماییم که اصول انقلاب را حفظ نماید. انقلابی که بایستی ملت رنجدیده ای را به شکوه و جلال برساند. هرچند که امروز در عزای امام گریان هستیم; ولی امیدواریم که ملت ایران فردایی پر از صلح، ترقی، سلامت و شادی داشته باشد و در چنین جوی که به لطف امام امروز آزاد می باشند، بتواند برای نسلهای آینده بهشت زمینی فراهم آورد. مادرید - 14 جولای 1989 نویسنده: دانیلا فرناندز - آرماندو آلبر تولوپز

نجوایی با امام

2 چکیده: اماما, عاشق توییم و دوستدار دوستاران تو و خاک پای منتظران تو, اما فسوسا که خود, خانه دل را برای انتظار تو مهیا نساخته ایم. اماما, با مژگان, نروبیده ایم گرد راه را, با اشک, نشسته ایم غبار دل را اماما, نروبیده ایم غبار گناه از دل, امّا عاشقیم, نمی دانیم این عشق سوزان, در کجای جانمان جای گرفته که بی تابمان کرده. اماما, شرمنده ایم که خانه دل را برای حکمرانی تو, پاک نساخته ایم. اماما, از کاروان عاشقان تو, عقب مانده ایم, مرکب راهوار نداریم که به این کاروان شورانگیز, دست یابیم. اماما, راه, پیچاپیچ است و پراز گردنه های هراس انگیز, ما, بی پا افزار و توشه, سرگردان. اماما, خمینی آمد و گزید و برد و ما پس مانده ها و وازده ها, ترسیم که هیچ گاه به آن آستان جلال راه نیابیم و غبار شویم و در هوا معلق و سرگردان, نه آرامشی, نه قراری, نه پناهی و نه منزلی. اماما, بیم آن داریم در عمق شب, گم شویم و گرفتار رهزنان. اماما, می دانیم که خود, خود را به وادی هول انگیز بلا افکنده ایم, امّا هنوز, کورسویی از چراغ عشق, در جانمان سو سو می زند. اماما, دریا آشنایان, به عمق

دریای عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ایم, نه چشمی که آن همه زیبایی را ببینیم و نه انسی با امواج که با آنها در آمیزیم و نه پرتوی از عشق که به جانِ حقیقت راه یابیم. اماما, عشق, رخی نمود و جلوه ای کرد, ولی ما سرگرم بودیم و از شربت گوارای عشق, ما را بهره ای نرسید. اماما, نسیم عشق وزید و ما در غفلت بودیم, اینک بی نصیبی از نسیم عشق, چگونه از این بیابان آتشناک رهایی یابیم و جانهای پژمرده خود را با نسیم دل انگیز صبح, شاداب کنیم. اماما, راه دشوار است و رهزن, بسیار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل می سوزانند و به نرمی و گرمی, راه می بندند که ما راه می نمایانیم. اماما, بوجهل ها, بسیار شده اند. همانان که تا دیروز خَسی بودند و اسیر باد, امّا اینک که به پایمردی روح خدا, پایبند شدند و استقرار یافتند, کوس انَا رَجل می زنند و پرچمی در دست گرفته اند و در کنار کاروان عظیم خمینی بزرگ ایستاده اند و مردمان را, که چشم به افقهای بالا دارند, به خود می خوانند. اماما, (بولهب) ها نیز بسیار شده اند. لهیب کینه هاشان, سرکش

است و سوزنده. توان دیدن هیچ زیبایی را ندارند, دوست دارند, همه چیز را خاکستر ببینند. اماما, (حمالَةَ الحطب) ها, روزان و شبان, هیزم کشی می کنند, تا آتشهای کینه ها را بگیرانند و همیشه آنها را سوزنده و سرکش نگهدارند. اماما, رسوایان و ناخالصان رانده شده, ناصافان تصفیه شده, دو چهرگانِ نقاب افکنده شده, مرتجعان زمین گیر شده, کژاندیشان عود شده وأ در بیغوله ها وتاریک خانه ها پناه گرفته اند و درکار غیبت مردان حاضر در صحنه های کارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دین. اماما, فسونگران, گروه گروه در ویرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها می دمند, تا گره در کار زمینه سازان انقلاب جهانی تو اندازند و سرعت این حرکت مقدس را کُند کنند. اماما, خدعه ها و ترفندها بسیار به کار بستند و می بندند تا عاشقان تو را از راهی که برگزیده اند, باز دارند و نگذارند نور حق, جلوه کند. اماما, با این همه, عشق به تو, چنان سوزان است و حرکت آفرین که در جلو راه مردان و زنانی که به عشق تو می زیند, هیچ مانعی و هیچ بازدارنده ای, تاب مقاومت ندارد, همه, می سوزند و بر باد می روند. اماما, تا پیش از

طلوع خورشید 57, تصویر روشنی از حرکت جهانی تو نداشتیم که چگونه ملیونها انسان, سر بر آستان تو می سایند و به امر تو عاشقانه سر می دهند و جگرگوشه های خود را تقدیم می دارند, در تو ذوب می شوند و بسان پولاد, مقاومند, صخره وش جلوی دشمن تو صف می بندند, زمین زیر گامهایشان, به لرزه در می آید, در عین حال چهره های آرامی دارند و لبهای خندان و دستان یتیم نواز و قلبهای پر از مهر و صفا. امّا, در فجر 57 و پس از طلوع خورشید گرمابخش در بهمن سرد, به بهار خرم و شاد,که همه آلاله ها در پای تو می ریزند, همه گلهای سرخ سرخ بر تو لبخند می زنند, همه مرغان نغمه خوان به عشق تو می سرایند, همه چشمه ها, به عشق تو می جوشند, گل و گیاه به عشق تو جان می گیرند و طراوت و شادابی می یابند, ایمان آوردیم. ایمان آوردیم که (دجّال) ها رسوا می شوند. ایمان آوردیم که (سفیانی) ها سربه نیست می شوند. ایمان آوردیم که فریاد تو, ندای حیات بخش تو, مهرورزیهای تو, کران تا به کران را در خواهد نوردید و فوج فوج, به سوی تو خواهند آمد و تو را چو نگینی

در آغوش خواهند گرفت. اماما, نسیمی از بوستان عشق تو, در این مُلک وزید, حیات آفرید, مردگان را زنده کرد و شوری عظیم انگیخت, اگر خدا لطف کند و تو از پرده به دَرْ آیی و پا در این ملک گذاری و آن نسیم دل انگیز, شبان و روزان بوزد, چه خواهد شد؟ آیا مرگ هم معنی خواهد داشت؟ یا همه چیز و همه کس به آب حیات دست خواهند یافت و رقصان و پای کوبان به سوی وادی ایمن, وادی بی خزان, وادی بی مرگ, ره خواهند سپرد و در آن سرزمین بی گزند, جاودانه خواهند زیست.(حوزه)

نخستین بیانیه سیاسی امام خمینی (س)

20 چکیده: اشاره مطالعه اولین اعلامیه سیاسی حضرت امام خمینی از جنبه آشنایی با سیر مبارزات ایشان حائز اهمیت است. این اعلامیه یکسال پس از نگارش اثر گرانقدر عقیدتی و سیاسی امام خمینی یعنی کتاب کشف الاسرار نوشته شده است. نسخه خطی بیانیه مزبور در کتابخانه وزیری شهرستان یزد نگهداری می شود. شرح چگونگی درج و نگهداری این بیانیه را در کتابخانه وزیری از زبان آقای انتظاری مدیر محترم کتابخانه وزیری پی می گیریم: بسمه تعالی از جمله ابتکارات مرحوم حجةالاسلام وزیری، موسس کتابخانه وزیری یزد، تهیه و جمع آوری خط و عکس علمای اعلام بوده که از زمانهای پیش دفتری را بدین منظور تهیه کرده و همه جا آنرا با خود می بردند و خدمت هر یک از مراجع تقلید و بزرگان علم که می رسیدند درخواست می کردند تا شرحی در این دفتر یادداشت کنند و عکس خود را کنار آن الصاق نمایند. از جمله کسانی که مرحوم وزیری در سال 1363 هجری قمری مطابق با 1323 هجری شمسی به زیارتشان نائل شدند، رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بوده اند. این ملاقات در یازدهم جمادی الاولی سال 1363 هجری قمری در قم اتفاق افتاده و بنا به درخواست مرحوم

وزیری حضرت امام شرح مبسوطی در سه صفحه پیرامون قیام و انقلاب در آن دفتر مرقوم فرموده اند. این نوشته نخستین بیانیه سیاسی امام خمینی (س) است که تاکنون مکشوف شده است، و نیز نشان دهنده روح بزرگ و اهداف عالیه حضرت امام، و بیانگر آن است که چگونه این رادمرد در آن خفقان ستم شاهی با کمال جرات و شهامت همگان را به قیام و وحدت فرا می خواندند. این دفتر سالها در منزل مرحوم حجة الاسلام وزیری نگهداری می شده و ایشان به هر کجا که سفر می کردند آن را با خود می بردند و دوباره به منزل بازمی گرداندند و هر وقت خواص به یزد مسافرت می کردند از این دفتر هم بازدید می نمودند. هنگام تالیف کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، در سال 1355 حضرت امام در نجف اشرف اشاره فرمودند که در سالهای بسیار قدیم شرحی در دفتر آقای وزیری یزدی نوشته اند. گویا به دنبال این اشارت حضرت امام، شخصی به یزد آمده و گفت می خواهم خطی را که حضرت آیة الله خمینی در دفتر آقای وزیری نوشته اند ببینم. بنده چون ایشان را نمی شناختم و ضمنا معرفی نامه ای هم با خود نیاورده بود، گفتم این دفتر در کتابخانه نیست، او هم رفت. پس از مدتی جناب آقای

ناطق نوری که اکنون ریاست مجلس شورای اسلامی را عهده دار هستند در مسیر مسافرت به رفسنجان، به یزد تشریف آوردند و از بنده رونوشت خط حضرت امام را درخواست نمودند. حقیر، ایشان را به منزل مرحوم حجة الاسلام وزیری بردم. اتفاقا آقای وزیری در اثر کسالت بستری بودند. دفتر را آوردم و تمام آنرا آقای ناطق نوری ملاحظه نمودند، سپس از روی خط امام دیکته کردم و ایشان هم یادداشت نمودند و تشریف بردند. بعد از مدتی حضرت آیة الله شهید مطهری نامه ای مرقوم فرمودند که: "این نوشته فایده ای ندارد فتوکپی خط حضرت امام مورد نیاز است". بنده هم با وعده قبلی دفتر را ساعت 11 شب به منزل یکی از دوستان که دستگاه فتوکپی داشت بردم و چند دوره فتوکپی تهیه کردم و فردا صبح آنرا خدمت آیة الله مطهری فرستادم. بعدها این دستخط در روزنامه ای چاپ شد، و از آن زمان به بعد نیز بارها تکثیر و انتشار یافته است. در خود یزد هم چندین بار آنرا منتشر کردند. حتی بعضی از جوانان آن را به همراه اعلامیه هایی در افشای جنایتهای خاندان پهلوی چاپ و منتشر می کردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حضرت حجةالاسلام و المسلمین آقای حاج سید احمد خمینی توسط حجة الاسلام حاج شیخ محمد علی صدوقی

• نماینده وقت مجلس شورای اسلامی - فتوکپی دستخط مبارک امام را درخواست کردند. یک هفته پس از ارسال این سند تاریخی، تصویر آن بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و گوینده اعلام کرد که این دستخط مبارک هم اکنون در یکی از کتابخانه های یزد نگهداری می شود. در سال 1361 صحیفه نور نیز آن را چاپ نمود. در سال 1369 عده ای از سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به یزد آمدند و از دستخط امام فیلمبرداری کردند و بنده هم توضیحاتی دادم که چند روز بعد شبکه سراسری پخش کرد و اتفاقا خیلی بجا و جالب بود، زیرا بعد از پخش این برنامه مرتب از یزد و شهرستانها به کتابخانه تلفن می شد و سئوال می کردند الان دفتر کجا است؟ آیا می شود آنرا مطالعه کرد؟ آیا می توان فتوکپی آنرا تهیه نمود؟ چه موقع امام به یزد تشریف آورده اند؟ بنده جواب می دادم این دستخط تاریخی حضرت امام در جلد اول کتاب صحیفه نور چاپ شده و شما به راحتی می توانید آن را از کتابخانه ها تهیه کنید. هم چنین توضیح می دادم که حضرت امام خمینی (س) به یزد تشریف نیاورده اند بلکه مرحوم وزیری در قم به خدمت حضرت امام مشرف شده و به شرحی که گذشت آن را از حضرت امام تقاضا نمودند.

گفتنی است که در این دفتر علاوه بر خط و عکس حضرت امام خمینی، خط و عکس بسیاری از مراجع تقلید و علماء و دانشمندان وجود دارد که برای نمونه می توان اسامی زیر را برشمرد: آیات عظام و مراجع عالیمقام: سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (صاحب عروة الوثقی) ، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم، حاج آقا حسین بروجردی، سید عبدالهادی شیرازی، سید ابوالقاسم الخوئی، سید عبدالهادی شیرازی، سید ابوالحسن اصفهانی، سید جمال الدین اسد آبادی، سید محسن حکیم، شیخ عبدالحسین امینی، حاج سید احمد خوانساری، حاج سید محمدرضا گلپایگانی، سید محمد هادی میلانی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، حاج آقا بزرگ تهرانی، شهید صدوقی، شهید دستغیب، خاتمی اردکانی، فقیه خراسانی و. . . بسم الله الرحمن الرحیم قیام لله، یگانه راه اصلاح جهان قال الله تعالی: "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله مثنی و فرادا" خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قیام برای خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رسانده

و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهانده. خلیل آسا در علم الیقین زن ندای لا احب الافلین زن قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا به فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو کشاند. قیام برای خدا است که خاتم النبیین صلی الله علیه و آله را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت ها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. بدبختی و تیره روزی ما به خاطر قیام برای منافع شخصی استخودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی

بیسواد را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابانگرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفس از هیچ کس در نمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون در مملکت جاری است و کسی بر علیه آن سخنی نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در پارلمان بر علیه دین و روحانیت هر چه می خواهد بگوید و کسی نفس نکشد. برای نجات دین از دست مشتی شهوتران قیام کنید

هان ای روحانیین اسلامی!ای علماء ربانی!ای دانشمندان دیندار!ای گویندگان آئین دوست!ای دینداران خداخواه!ای خداخواهان حق پرست!ای حق پرستان شرافتمند!ای شرافتمندان وطنخواه!ای وطنخواهان با ناموس! موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع های شخصی کرده تا به همه سعادت های دو جهان نایل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید. " ان لله فی ایام دهرکم نفحاث الافتعرضوالها" امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از ست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فردا است که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آئین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتاب های یک نفر تبریزی بی سر و پا را که تمام آئین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفداء آنهمه جسارت ها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد. امروز چه عذری در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شماها را فراگرفته؟ای آقای محترم که این صفحات را جمع آوری نمودید و به

نظر علماء بلاد و گویندگان رساندید، خوب است یک کتابی هم فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده، از همه امضا می گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت به دین جسارتی می شد، همه یک دل و یک جهت از تمام کشور قیام می کردند. خوب است دینداری را دست کم از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر آنها در یک دیه زندگی کند، از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود، برای او قیام کنند. شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید، خیره سران بیدین از جای برخاستند و در هر گوشه زمزمه بیدینی را آغاز کردند و به همین زودی بر شما تفرقه زده ها چنان چیره شوند که از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود: "و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله" /11شهر جمادی الاولی 1363 سید روح الله خمینی

نسبت فقه و سیاست از منظر امام خمینی(ره) و غزالی

اشاره

10 چکیده: چکیدهاین مقاله در صدد بررسی و تطبیق فقه و سیاست در اندیشه سیاسی امام محمد غزالی و امام خمینی(ره) است با تأمل در اندیشه آن دو می توان گفت که فقه و سیاست در حوزه حکمت عملی قرار می گیرد و نیز سیاست تابعی از فقه است.برای تبیین، نسبت سنجی آراء دو اندیشمند فوق به مباحثی چون ماهیت فقه سیاسی، عمل سیاسی و ماهیت فقهی سیاست پرداخته و به تفصیل بحث شده است.واژه های کلیدی: فقه، سیاست، امام خمینی، غزالی، حکمت عملی، حکمت نظری، سیاست فقهی.معمول آن است که اسلام را به سه بخش «احکام اعتقادی»، «احکام اخلاقی» و «احکام عملی» تقسیم می کنند. «احکام عملی» نوع گفتار و رفتار انسان را در رابطه با خدا و خویشتن و جامعه مشخص می کند. بحث از سیاست و اجتهاد در این نوع از احکام است. در حوزه اندیشه های فقهی دو رویکرد به نصوص اسلامی وجود دارد: یکی رویکرد فردی و دیگری اجتماعی. سیر تاریخی اجتهاد اسلامی بیان کننده آن است که در آغاز هر دو جنبه مورد توجه قرار گرفته است، ولی سیر حوادث تاریخی و اجتماعی موجب شده است که مجتهدان بیشتر استنباط و اجتهاد خود را به حوزه اول، یعنی رفتارهای فردی، معطوف کنند و به

تطبیق رفتارهای اجتماعی به علل و عوامل مختلف کمتر توجه نمایند. این واماندگی و محدودیت با توجه به حکومتهای موجود سنی، فقه شیعی را بیشتر در انزوای سیاسی و دوری از عرصه های اجتماعی فرو برد.آیت الله شهید محمد باقر صدر در این زمینه می گوید:این گوشه نشینی سیاسی، به تدریج دامنه هدف اجتهاد را نزد شیعه تنگ تر کرده و رفته رفته، این فکر که عرصه عرض اندام آن تنها در حوزه شخصی است رسوخ یافته است و بدین صورت، اجتهاد در ذهن فقیه با فرد مسلمان و نه «جامعه» گره خورده است.1 اگر هدف اجتهاد تطبیق دادن احکام شرع با واقعیات تازه زندگی است که امور جزئی و تحول پذیرند، بدون روشن شدن قلمرو شرع اسلام تطبیق آن با واقعیتهای زندگی ممکن نیست. پس باید دو قلمرو آن، یعنی احکام فردی و اجتماعی، را از همدیگر بازشناخت. به همین جهت فقها و علمای اسلامی دسته بندیهای مختلفی از فقه ارائه نموده اند که در اینجا به علت تطویل بحث از ذکر آنها خودداری می شود.2 دسته بندیهایی که از فقه ارائه شده است بیان کننده آن است که علم فقه برای تنظیم زندگانی مادی انسانهاست، زیرا اجتهاد فقهی بر اساس منابع شرعی، در واقع تفسیری از کتاب و سنت است و این کوشش علمی بر پیش فرضهای خاصی مبتنی است

که برگرفته از علوم بشری است.3 به علت بشری بودن، این علم(علم فقه) است که همواره متناسب با زمان خود متحول می شود و تغییر می کند و نمی توان انتظار داشت که علم فقه قرون گذشته، پاسخگوی نیازهای متغیر انسان امروزی باشد.4یکی از نویسندگان در این باره می نویسد:علم فقه محصول تلاشهای نظری فقیهان است و مانند همه علوم دیگر یک پدیده بشری است. به این جهت قوام علم فقه در این است که مسائل آن استنباطی و دارای قابلیت اختلاف نظر باشد. تشبیه علم فقه به علوم ریاضی و انتظار عدم تغییر در فتاوا و احساس نگرانی از ثابت نماندن آرای، فقهی، با ماهیت عام فقه سازگار نیست.5 در این مقاله بر اساس چنین تلقی ای از فقه و اجتهاد، به مقایسه اندیشه های دو اندیشمند، یکی از جهان تسنن و دیگری از جهان تشیع، پرداخته می شود. این دو اندیشمند از نظر زمانی فاصله زیادی با هم دارند، اما به علت موقعیتهایی که در عرصه های سیاسی و اجتماعی داشته اند کوشش نموده اند با تأکید بر مبانی دینی خود، راه حلهای فقیهانه ای برای حل معضلات سیاسی، اجتماعی جامعه ارائه نمایند. بر همین اساس در این مقاله، رابطه اجتهاد و سیاست، جایگاه علم فقه در بین طبقه بندی علوم، ماهیت عمل سیاسی، نسبت حکمت نظری و علمی و ماهیت فقهی سیاست، از

نظر این دو اندیشمند مورد بحث واقع می شود.ماهیت فقه سیاسی از نظر امام محمد غزالیغزالی در کتاب احیاء العلوم طبقه بندی دوگانه ای از علوم ارائه می دهد. او ابتدا علوم را به شرعی و غیرشرعی (علوم عقلی) و سپس علوم شرعی را نیز به دو دسته علوم دنیوی که موضوعشان تنظیم حیات آدمی در گذرگاه دنیاست و علوم اخروی که به مسائل مربوط به سرنوشت انسان در دنیای دیگر می پردازند تقسیم می کند. وی این دو دسته از علوم را براساس روایت «الدنیا مزرعة الاخرة» مکمل یکدیگر می داند. غزالی سیاست را متأثر از علوم شرعی می داند و آن را در بقای خود محتاج به علوم شریعت می شمارد. از نظر غزالی «سیاست» جزئی از علم فقه است و علم فقه در طبقه بندی علوم، در ردیف علوم دنیوی است. ابوحامد بر این امر چنین استدلال می کند: «حاصل فن فقه، شناختن سیاست و حراست از دنیاست.»6غزالی وقتی که به پیوند دنیا و آخرت توجه می کند، در ادامه بحث می گوید: اما تعلق فقه به آخرت، بنفسه نیست، بلکه به واسطه دنیاست که: «الدنیا مزرعة الاخرة.»7وی در احیاء علوم الدین، در کتاب علم، به بیان اقسام و احکام علوم محموده و مذمومه، و بیان علومی که آموختنشان واجب عینی و واجب کفایی است می پردازد و در این دسته بندی منزلت

فقه را بیان می کند. او در این زمینه می گوید:در بیان اقسام و احکام علوم محموده و مذمومه و بیان علومی که آموختنشان واجب عینی و واجب کفایی است، و بیان اینکه در میان علوم دینی، فقه و کلام چه منزلتی دارند و برتری نهادن علم آخرت بر آنها.8غزالی سپس علومی را که آموختنشان واجب کفایی است به دو دسته شرعی و غیرشرعی تقسیم می کند. به نظر او علوم شرعی آنهایی هستند که عقل و تجربه بدانها راه ندارند و فقط در مدرسه انبیا آموخته می شوند و همه محمودند مگر اینکه به خطا با علوم مذموم بیامیزند و در زمره مذمومها درآیند. این علوم خود بر چهار نوع اند: 1. اصول، 2. فروع، 3. مقدمات، 4. متممات.9 اصول عبارت اند از کتاب خداوند و سنت رسول(ص) و مجموع آنچه از اجماع امت و آثار صحابه به دست ما رسیده است. فروع محصول توسعه ای است که به مدد قیاسات عقلی و فقهی و سایر موازین استنباط به دست می آید. این فروع خود بر دو قسم اند: قسم اول فروع مربوط به مصالح دنیاست. این فروع همان است که کتب فقهی را پر کرده است و فقها متکفل آن اند. فروع قسم دوم هم به مصالح آخرت راجع می شوند و این دسته از علوم مربوط به احوال قلب اند.نوع

سوم مقدمات اند. این نوع از علوم در واقع آلت شناخت کتاب خدا و سنت نبی اند و خود از علوم شرعیه نیستند. علم نحو و لغت از آن جمله اند. و نوع چهارم نیز متممات اند که شامل علم تجوید(مخارج حروف)، تفسیر، ناسخ و منسوخ، علم اصول فقه، علم رجال و انساب اند. اینها همه علوم شرعی و محمود و واجب کفایی اند.10 استدلال امام محمد غزالی بر دنیوی بودن علم فقهغزالی در بیان دنیوی بودن علم فقه به استدلال می پردازد. او در این زمینه می گوید:خداوند آدمیان را بدین دنیا در آورده است تا توشه ای برای حیات دیگر بیندوزند. اگر این آدمیان به مسالمت و قناعت و عدالت زندگی می کردند و آتش خصومت نمی افروختند نیازی به فقیهان پدید نمی آمد: «فلو تناولواها بالعدل لانقطعت الخصومات و تعطل الفقهاء». اما چون شهوات در میدان زندگی جولان کردند و غبار خصومات برخاست، لازم آمد که سلاطین برای ضبط و مهار و سیاست مردم و فرونشاندن آتش تجاوز و ستاندن حق ستمدیدگان، پای بر مسند سلطنت و حکومت ننهند و چون این سلاطین خود محتاج قانون بودند، به فقیهان که قانون دانان و آموزگاران سلاطین اند، نیازمند شدند و روی آوردند. بلی فقه هم متعلق به دین است، اما نه مستقیماً، بلکه به وساطت دنیا. چرا که دنیا مزرعه آخرت است و

دین جز با دنیا تمامیت نمی یابد و ملک(سیاست) و دین همزاد و همراه یکدیگرند. این به منزله ریشه است و سلطان پاسبان آن است. و هر چه ریشه نداشته باشد وجود نخواهد داشت و هر چه بی پاسبان بماند ضایع خواهد شد. سلطنت و سیاست و ضبط قانونی جز با سلطان راست نمی آید و فقه است که متکفل بیان نحوه قانونی داوریهاست و همچنان که سیاست کردن خلق جزو علوم اولی و مستقیم دین نیست، بلکه به تحقق امری کمک می کند که دین بدان قائم است، شناخت روشها و قوانین آن سیاست هم تعلق مستقیم به دین ندارد. پیداست که حج نمی توان گزارد مگر اینکه نگاهبانانی باشند که کاروان حجاج را از راهزنان عرب حراست کنند. حج گزاردن یک امر است و راه پیمودن به سوی خانه کعبه امر دوم، و حراست کردن از کاروان امر سوم، و داشتن آداب و قوانین و فنون حراست امر چهارم، و فن فقه از قبیل داشتن فنون و شیوه های سیاست و حراست است.11 سؤالی که در برابر این تصویر از فقه و فقها به ذهن می رسد این است: شاید چنین حکمی در مورد ابواب معاملات، قضا و قصاص و دیانت، صادق و نافذ باشد، اما احکام روزه و حج و زکات و حلال و حرام

که مبتنی بر نیت و قصد قربت اند چگونه در زمرة علوم دنیوی واقع می شوند. غزالی خود به چنین اشکالی آگاه است؛ لذا بلافاصله به این اشکال پاسخ می دهد:فقیهان در جمیع موارد یاد شده جز به صحت و فساد ظاهری عمل، به جنبه دیگری نظر نمی دوزند. اسلام آوردن در چشم فقیه، کار زبان است و نه کار دل، چرا که دل از ولایت فقیه خارج است.12همین که کسی اظهار اسلام کند، ولو به دل کافر باشد، فقیه وی را مسلمان و طاهر می شمارد و احکام مسلمانان بر وی جاری می شود. حتی کسانی که زیر سایه شمشیر برای حفظ جان اظهار اسلام می کنند، اسلامشان مقبول فقیهان است. بلی چنان اسلامی به کار آخرت نمی آید و چنان مسلمان را از کافران واقعی تمایز نمی بخشد. اما در این باب سخن گفتن و داوری کردن شأن فقیهان نیست. به عبارت دیگر، اسلام ظاهری و ظاهر اسلام است که از آن فقیه و داخل در دایره احکام فقه است. و همین است آنکه در این دنیا به کار می آید و مایة تمییز مسلمین از غیر مسلمین می گردد و بیش از این نه. همچنین است نماز، قصة اخلاص و خشوع و حضور قلب را فقیهان نمی سرایند. برای آنان کافی است کسی درست وضو بسازد و در جامه ای

غیرغصبی و با ادای حروف از مخارج نماز بگزارد تا نمازش صحیح باشد. حال اگر از ابتدا تا انتهای نماز، روی به محراب و دل در بازار باشد، لطمه ای به صحت نماز او نمی زند. همچنین اگر فقیهی به حیله های فقهی از دادن زکات بگریزد، ملامت فقیهانه ای دامن وی را نمی گیرد. آخر آن حیله را هم از فقه آموخته است به «حلال و حرام» می رسیم. بلی پرهیز از محرمات، عملی است دینی و معنوی نه دنیوی.ورع چهار مرتبه دارد: 1. پرهیز از حرامهای ظاهری. 2. پرهیز از شبهات (ورع صالحان). 3. پرهیز از حلالهایی که ممکن است آدمی را به حرام افکنند. 4. اعراض از غیر خدا و اقبال کامل به او. سر وکار فقیه فقط با درجه اول آن است و بقیه درجات ورع از حیطه تصرف و داوری وی بیرون می مانند.13نسبت فقیهان و متکلمانفقیهان و متکلمان البته در یک رتبه اند، با این تفاوت که نیاز مردم به فقیه عام تر است و احتیاج ایشان به متکلم بیشتر و شدیدتر. اما حاجت به هر دوی ایشان از بهر مصالح دنیاست. فقیه به منظور حفظ و بیان احکام اکل و نکاح، و متکلم، به جهت رفع ضرر بدعت گذاران با مجاجه و مجادله، تا مباد شرشان جامعه را گرفتار کند و ضررشان عام

البلوی گردد. نسبت فقیهان با طریق و مقصد، چون آبادکنندگان رباطها و برآورندگان نیازهای حاجیان در راه مکه است و نسبت متکلمان همچون مراقبان و نگهبانان طریق. این عالمان اگر بر حرفه و دانش خویش سلوک الی الله را نیز بیفزایند، یعنی از گردنه های نفس به سلامت بگذرند، دل از دنیا به کلی برکنند و به خداوند روی آورند، برتری ایشان بر دیگران چون برتری خورشید بر ماه است، لیک اگر بر علم خود بسنده کنند، رتبه شان بسی نازل است.14غزالی نه تنها در کتاب احیا بلکه در جواهر القرآن علم فقه را علم دنیوی می داند. وی در مقایسه علوم قرآن، علوم لباب را به دو قسم تقسیم می کند: یکی علوم علیا که معرفت الله و طریق سلوک الی الله و شناخت ثواب و عقاب را جزء این علوم قرار می دهد؛ و دوم علوم سفلی که علم به احوال سالکان و علم کلام و علم فقه از این قسم اند. البته غزالی در مستصفی علم فقه را اشرف العلوم می داند و این هیچ منافاتی با دنیوی بودن علم فقه ندارد. بنابراین، نظریه غزالی در مستصفی هیچ گونه تضاد و ناسازگاری با نظریه او در احیا و جواهرالقرآن ندارد. آن ناسازگاری که دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی بین دنیوی بودن و اشرف بودن در دو بیان غزالی

طرح می کند، به هیچ وجه صحیح نیست. او در این زمینه می نویسد:غزالی نه تنها در کتاب جواهر القرآن خود علم فقه را یک علم دنیوی دانسته، بلکه در کتاب احیاء علوم الدین نیز این مسئله را مطرح ساخته و در این باب به تفصیل سخن گفته است. بنابراین آنچه وی در آغاز کتاب المستصفی من علم الاصول راجع به افضل بودن فقه ابراز داشته، به هیچ وجه با آنچه در سایر آثارش بیان کرد سازگار و هماهنگ نمی باشد.15 در توضیح باید گفت اگر غزالی در المستصفی علم فقه را اخروی می دانست، در این صورت ممکن بود گفته شود این بیان با بیان احیا و جواهر القرآن منافات دارد؛ چون بحث غزالی در المستصفی و تقسیم سه گانه او از علوم باعتبار منابع شناخت است. او منابع شناخت علوم را سه قسم می داند: یکی عقل، دوم نقل، و سوم ممزوج از عقل و نقل. او با توجه به اینکه علم سوم امتزاجی از علوم نقلی و عقلی است، آن را اشرف علوم می داند و علم فقه هم به اعتبار منابع شناخت جزء این قسم است. البته غزالی در تقسیم بندی صناعات، علم سیاست را هم اشرف العلوم صناعات می داند، لذا تعبیر «اشرف العلوم»،16 دلالت بر تفاوت نظریه غزالی در المستصفی با احیا و جواهر

القرآن ندارد.نتیجه ای که از این قسمت به دست می آید آن است که نگرش امام محمد غزالی به علم فقه، نگرشی سیاسی است. در ادامه این بحث به ماهیت علم سیاسی که از اموری جزئی و تغییرپذیر است و نسبت آن با اجتهاد سیاسی پرداخته خواهد شد.ماهیت عمل سیاسی«عمل» برخلاف «اندیشه» که ماهیتی کلی دارد، فعالیتی است عینی و جزئی، و اعمال جزئی ماهیتاً متحول و تکامل پذیرند و جنبه کاربردی دارند، و برای نیل به آنها نیاز به برنامه ریزی و اجرا وجود دارد. امور اجرایی نیز به تخصصها و مهارتهای خاصی نیازمندند که بدون شناخت علوم عملی و فرایند تاریخی آن، امکان پذیر نمی شوند. فقیه که متولی جامعه اسلامی است، با اجتهاد در امور جزئی، جامعه را به سوی اهداف اجرایی راهنمایی می کند البته فقیهان در گستره فقه دو گونه استنباط دارند: فقیهان گاهی در مقام فتوا قرار می گیرند و در امور کلی مکلفان فتوا می دهند، و گاهی در مقام صدور احکام واقع می شوند. این دو مقام با هم متفاوت اند. فتوا معمولاً کلیت دارد، غیر جزئی و نامعیّن است، یعنی تشخص و عینیت ندارد. آنچه فقیهان در مورد مسائل مکلفان همچون نماز و روزه و یا مسائل اجتماعی استنباط و اعلام می کنند، کلی است. اینکه نماز بر همگان واجب است، روزه واجب

است و یا تسلط کافر بر مسلمان حرام است و مسائلی از این قبیل، همگی فتاوایی هستند که متوجه فرد و مصداقی خاص نمی شوند. اما اینکه مصداق تسلط کدام مورد است و آیا آب حوض فلان مسجد از مصادیق «آب کر» هست یا نیست17و آیا روزه برای فلان بیمار حرام است یا خیر، تشخیص تمام این موارد از حوزه فقاهت و فتوا خارج می شود و تعیین مصادیق آنها بر عهده مکلفان است:بنابراین «فتوا» تبیین محدوده های کلی و بستر عینیت عملی است و در عین حال ارتباط و اثری که بر «عمل» دارد، غیر از «عمل» است، «عمل» نوعی موضوع شناسی و مصداق یابی مفاهیم و محورهای کلی است که فقیه در مقام فتوا استنباط و اعلام نموده است و در کلیت و جزئیت و در نتیجه در ذهنیت و عینیت، با یکدیگر تفاوت دارند.18 اما مقام دوم، مقام احکام سیاسی است. امور دیگری وجود دارند که جزئی اند و چون جزئی اند، متغیر و متحول و قابل تکامل هستند و در هر زمانی به رنگ زمانه خود رنگ آمیزی می شوند و قاعدتاً در هر زمانی حکم مخصوص خود را دارند. لذا ممکن است مصداقی از آنها امروز دارای حکمی باشد و در زمان دیگر حکم دیگری داشته باشد، و این حوزه همان است که اجتهاد اسلامی

متولی آن است. بنابراین:چون حوزه عمل، امور تغییرپذیر است و از سوی دیگر اجتهاد اسلامی یا حکمت عملی در غرب و یونان تابع عمل است، بدین سان می توان گفت که هر دو گونه از دانش فوق حکمت عملی و اجتهاد اسلامی به اعتبار تغییرپذیری ذاتی مبادی شان، بالذات ناپایدار و متحول اند.19نسبت حکمت نظری و عملی در اندیشه امام محمد غزالیغزالی معتقد است که نفس دارای دو نوع فعل است: دسته ای از افعال نفس که با بدن نسبت دارد سیاست، و دسته ای که به ذات نفس و مبادی آن مربوط می گردد تعقل نامیده می شود. در عبارت فوق، به دو جنبه مافوق و مادون نفس آدمی اشاره شده است که بین این دو نوع نسبت برقرار است و به حسب هر یک از این دو جنبه، قوه ای وجود دارد: یکی از آن دو قوه عملی است که با جنبه مادون خود نسبت برقرار می کند. این جنبه مادون نفس، بدن است و نسبت بین بدن و قوه عملی را سیاست می گویند. دوم قوه نظری است که با جنبه مافوق نسبت دارد و از آن بهره مند می گردد. امام محمد غزالی این دو چهره نفس را توضیح می دهد. وی می گوید که چهره ای به سوی بدن است و چهره دیگر به سمت مبادی عالیه متوجه است و از

آن وجه که به بدن ناظر است، چیزی دریافت نمی کند، ولی از آن وجه که به مبادی عالیه متوجه است، همواره اثر می پذیرد و کسب کمال می نماید. به این ترتیب می توان گفت: «قوه نظریه، قوه ای است که به تکمیل جوهر نفس می پردازد، ولی قوه عملیه کار تدبیر بدن را به گونه ای انجام می دهد که سرانجام آن را به کمال نظری برساند.»20 طرح این بحث از این جهت است که منزلت فقه سیاسی در نظریه غزالی به درستی نمایان شود.حکمت عملی در اندیشه امام محمد غزالیاز نظر غزالی عقل نظری و عقل عملی هر دو فعل نفس اند و هیچ تفاوتی ندارند. نفس فقط به اعتبار اینکه توجه به مافوق دارد، عقل نظری نامیده می شود و از آن جهت که توجه به مادون (بدن) دارد، عقل عملی نامیده می شود. غزالی معلومات عقل عملی را همچون جیوه می داند که پیوسته در دگرگونی است. دگرگونی و جزئی دانستن عقل عملی از آن روست که به طور مستقیم منشأ پیدایش اموری می شود که به جهت تشخص خارجی شان فاقد کلیت اند.بنابراین می توان گفت که عقل عملی از نظر غزالی به دو قسم تقسیم می شود: یکی عقل علمی که با عقل نظری تفاوت ماهوی ندارد؛ و یکی عقل عملی که به امور عینی و مادی و جزئی و تحول پذیر

و ناپایدار تعلق دارد و این تحول پذیری از مقتضیات طبیعت و بدن است.ماهیت فقهی سیاستبررسی کلی تاریخ اندیشه سیاسی در عالم اسلام نشان می دهد که اندیشه سیاسی در این حوزه فکری تا هنگام زوال سیطره فرهنگ اسلامی، به طورکلی در قالب پنج شیوه بروز کرد. این شیوه ها به ترتیب اهمیت و درجه الهام گرفتن از مبادی اسلامی عبارت اند از: 1. شیوه فقاهتی؛ 2. شیوه ادبا؛ 3. شیوه تاریخی؛ 4. شیوه عرفانی؛ 5. شیوه فلسفی.21منظور از شیوه فقاهتی، آن دسته از اندیشه هایی است که متعلق به فقیهان است و نسبت به دیگر حوزه های فکری، اسلامی ترین نظریه هاست و اصول و پایه های آنها مبتنی بر اصول ادله اسلامی، یعنی آیات قرآن و سنت پیامبر(ص) و سیره و روش جامعه صدر اسلام، است که تفسیر این منابع در پرتو تحولات سیاسی متأخر شکل می گیرد.22 در این بحث تنهابه شیوه فقاهتی پرداخته می شود.در سیاست فقهی، پرسشهایی که مطرح می گردد، در قلمرو احکام فقهی است و فقها با توجه به تخصص خود که حوزه فقاهتی است، سیاست جامعه را اجتهاد و استنباط می کنند. پیش فرضهای آنها درباره سیاست جامعه، مبتنی بر مدنی الطبع بودن انسان هاست. مدنی الطبع بودن انسان گرچه اصطلاحی فلسفی است، توجیه فقها در نیاز به سیاست در جامعه بر همین مبنا نیز مبتنی است.23فقیهان معتقدند

که انسانها به تنهایی و جدای از جامعه قادر به ادامه حیات نیستند، بلکه بقای حیات انسانها در گرو مشارکت همه جانبه فرد و جامعه است. زیرا اگر انسانها را به حال خود رها کنیم، به دنبال نفع شخصی خود خواهند رفت و تسلیم هوای نفس و انگیزه های فردی خود می شوند و این موجب فساد و بی نظمی و هرج و مرج خواهد شد. لذا برای تمشیت امور زندگی انسانها و نظم و ثبات، نیازمند سامان دهی و سیاست گذاری در جامعه ایم. این سخنی است که همه حکمای اسلامی برای داشتن حیات عملی به آن استدلال نموده اند.24غزالی علوم شرعی را به دو دسته تقسیم می کند: 1. علوم دنیوی که برای تمشیت امور زندگی دنیایی انسانهاست. 2. علوم اخروی که مربوط به جهان عقباست. به نظر غزالی این دو علم مکمل یکدیگر و به دنبال اهداف واحدند. علم فقه علمی دنیوی است و می تواند زندگی انسانها را سر و سامان بدهد، و علم سیاست هم به علم فقه محتاج است علم فقه تکالیف فرد را درباره خدا و خودش و دیگر افراد جامعه مشخص می کند. زندگی دنیایی و معنوی به هم آمیخته اند و بدون دین دنیا شقاوت آمیز است و اهداف این و مقاصد آن، امکان تحقق پذیری ندارند. نکته قابل توجه در اینجا آن است

که فقها در تشریح نظریات فقهی و نظریات سیاسی، علاوه بر اینکه متأثر از اصول مذهبی اند، از واقعیتهای سیاسی دولتهای اسلامی نیز متأثر می شوند، به همین علت است که از آرمان گرایی به واقع گرایی سوق پیدا می کنند. از نمونه های عینی سخن فوق، اندیشه های دو اندیشمند مورد بحث است که هر دو معتقد به فقه سیاسی بوده اند و حضور آنها در صحنه عمل توانست آنها را از آرمان گرایی به واقع گرایی سوق دهد. آنان توانستند در جهت رفع شکاف بین دولت آرمانی و دولت واقعی، به اجتهادات و استنباطاتی نو در جامعه زمان خود دست یابند و با این یافته ها الگویی از سیاست شرعی برای جامعه خود ارائه نمایند که در ادامه بحث به آن الگو پرداخته می شود.ماهیت فقهی سیاست از نظر امام محمد غزالیدر نظام فکری غزالی سیاست تابعی از علوم شریعت(فقه) است. به نظر او غایت زندگی بشر کسب سعادت است، اما سعادت واقعی سعادت اخروی است.25 زندگی این دنیا زمینه برای زندگی ابدی است و خداوند جهان دنیا را به منظور آمادگی بشر در دنیای دیگر آفریده است. وی از دو نوع علم نام می برد که برای کسب سعادت لازم اند: یکی علم(حکمت نظری) که شامل معرفت به خداوند و صفات او و فرشتگان درگاه اوست، و دیگری علم عملی است. که

مربوط به عمل یا رفتارهای ارادی است.26 این علم همان علم فقه است که غزالی از آن تعبیر به علوم «معامله» می کند. علوم معامله یعنی علومی که مربوط به عمل و رفتارهای ارادی است.از نظر غزالی قوام نظام دنیا بر چهار صنعت است که این چهار صنعت از اصول اند: اول: زراعت(کشاورزی) برای تأمین معیشت و نیازهای اولیه؛ دوم: بافندگی برای تهیه پوشاک؛ سوم: ساختمان برای سکونت و آسایش؛ چهارم: سیاست. اشرف اصول صناعات، صناعات سیاسات است، زیرا جهان را بی آنها قوامی نیست.27 سیاست دارای چهار مرتبه است. اولین و اعلی مراتب آن، سیاست انبیا(ع) است. البته قدرت نفوذ آنها هم بر خواص و هم بر عوام، و هم در حیات باطنی و هم در حیات ظاهری آنهاست. مرتبه دوم سیاست، حکومت خلافا و سلاطین و شاهان است که قدرت نفوذ اعمال آنها هم بر خواص است و هم بر عوام. اما این قدرت تنها درباره بعد ظاهری زندگی آنهاست. مرتبه سوم، سیاست علما و فقهاست که حکم ایشان تنها بر بواطن خواص است. مرتبه چهارم نیز حکومت و سیاست وعاظ است که حکم آنها در زندگی باطنی عوام قابل اجراست.28 در این تقسیم بندی بعد از اعلی مراتب سیاست که سیاست انبیاست سیاست علما قرار می گیرد، ولی غزالی در عمل و واقعیت اجتماعی، سیاست

خلفا و سلاطین را مقدم می داند، زیرا ورثه انبیا را توانایی تصرف در ظاهر «بالالزام و المنع» نیست.29 البته غزالی با تقدم سیاست خلفا و سلاطین دست عالمان به دین الله را از قدرت سیاسی کوتاه نمی کند.30غزالی ملک و دین را دو برابر همزاد می داند.31 البته گاهی به جای ملک، سلطان را به کار می برد.32غزالی در نصیحة الملوک، پادشاهان را همدوش با پیامبران قرار می دهد: «پیامبران را فرستاد تا به بندگان خویش راه را بنماید و پادشاهان را برگزید تا ایشان را از یکدیگر نگاه دارند.» او با استناد به نص روایتی، «سلطان را سایه هیبت خدا بر روی زمین» می داند و همچنین با استناد به آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوا الامر منکم» منازعات با ملوک را شایسته نمی داند. به اعتقاد وی نباید با آنها دشمنی ورزید، بلکه باید از آنها متابعت نمود.33غزالی در تداوم همین اندیشه در کتاب فضائح الباطنیة (المستظهری) در باب نهم، در اقامه برهان شرعی بر امامت المستطهر بالله، می نویسد: «و مقصود از این باب(باب نهم) بیان امامت مستظهری است که بر وفق شرع می باشد و اینکه بر همه علماء بلاد واجب است فتوای بر وجوب اطاعت او و نفوذ قضاوت او بدهند...

.»34وجوب نصب امام و شرایط آنغزالی مانند دیگر متکلمان اهل سنت نصب امام را واجب می شمارد و آن را حکمی شرعی می داند. او معتقد است که برهان قطعی شرعی بر وجوب نصب امام اقامه شده است. وی به اجماع امت بر وجوب نصب امام بسنده نمی کند و می گوید نظام امر دین، مقصود قطعی صاحب شرع است و نظام امر دین جز به وسیله امام مطاع حاصل نمی شود. از سخنان فوق نتیجه می گیرد که «پس نصب امام واجب است.»35 او معتقد است که امام المسلمین باید دارای هفت شرط باشد: 1. اسلام، 2. تکلیف، 3. مرد بودن، 4. ورع، 5. علم، 6. کفایت، 7. نسبت قریشی. غزالی شرط اخیر را براساس روایاتی که منسوب به پیامبر اکرم(ص) است ذکر می کند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الائمة من قریش.» غزالی اضافه می کند که اگر تعدای از افراد، دارای این صفات باشند، کسی امام است که بیشتر مردم با او بیعت کنند و هر کسی که با اکثریت مخالفت کند، ستمگر است و وادار کردن او به پذیرش حق، واجب است.36 او معتقد است که امام بعد از رسول الله(ص)، ابوبکر و عمر و عثمان و علی(ع)اند. اما نصی از پیامبر بر امامت آنها وجود ندارد. امامت فقط با اختیار و بیعت ثابت می شود و امامت

ابوبکر هم با بیعت ثابت می شود، اما وی وجود نص بر امامت را خرق اجماع می داند و می گوید کسی جز روافض به آن اعتقاد ندارد.37 او در ادامه می گوید: «اما اختلاف علی و معاویه مبتنی بر اجتهاد آنها بوده است و الا معاویه در امامت نزاعی نداشت.»38 تا اینجا شرایط لازم برای وجود امام و امامت آن در جامعه اسلامی، از نظر غزالی بیان شد. اما اگر این شرایط مفقود بود و امامی بعضی از شرایط امامت را نداشت چه باید کرد؟ غزالی در احیا علوم الدین و الاقتصاد فی الاعتقاد به این پرسش پاسخ می دهد، او در احیا گوید:اگر کسی که عهده دار امامت است فاقد ورع و علم باشد و تغییر او مستلزم وقوع فتنه ای بیش از طاقت ما باشد، به امامت او حکم می کنیم، چرا که زیان وارد بر مسلمانان در صورت تغییر وی، بیش از ضرری است که در اثر نقصان این شروط به آنها می رسد. چنین کاری(دست برداشتن از مصلحت) مانند این است که قصری بسازیم، اما شهری را نابود کنیم. برای نیل به مزایای بیشتر در مصلحت، نباید اصل مصلحت را فدا کرد. از سوی دیگر، نمی توان به خالی بودن بلاد از امام و فاسد شدن همه احکام حکم کرد. چنین چیزی محال است، زیرا ما فاقد

بودن قضای اهل بغی در بلاد آنها را به دلیل نیازشان تصویب می کنیم. حال چگونه به صحت امامت در زمان حاجت و ضرورت حکم نکنیم؟39وی در الاقتصاد فی الاعتقاد، در پاسخ به این پرسش که اگر اجتماع شرایط امامت در یک تن دشوار باشد چه باید کرد، نکته ای را مطرح می کند. پرسش این است: اگر مقصود این باشد که فردی مورد اطاعت قرار گیرد و مردم را از نزاع و کشمکش باز دارد و آنها را به مصالح دنیوی و اخروی شان راهنمایی کند و چنین کسی دارای همه شروط امامت به استثنای شرایط قضاوت باشد، اما به علما رجوع کند و به گفته آنها عمل نماید، درباره اش چه باید گفت؟ آیا خلع وی و مخالفت با او واجب است یا اطاعت کردن از وی؟غزالی در جواب می گوید:خلع او واجب است، به شرط اینکه قدرت جایگزینی فرد دارای شرایط، بدون وقوع فتنه و شعله ور شدن آتش جنگ، موجود باشد. و اگر این کار غیر از راه جنگ ممکن نباشد، اطاعت کردن از او واجب است و به امامت وی حکم می شود، زیرا اگر فتنه ای رخ دهد، نمی دانیم که عاقبت آن چه خواهد شد و چه بسا که به هلاک نفوس اموال بینجامد. برخورداری از علم بیشتر، مزیت و تکمیل کننده مصالح

به شمار می رود و جایز نیست که اصل مصالح به جهت تمایل به مزایای بیشتر و تکمیل مصالح فدا شود.40 امامت در نظر غزالیدر نظریه غزالی امامت همچنان به معنای کلی حکومت اسلامی است، ولی به سه عنصر عمده تقسیم می شود: امام، سلطان علما.41غزالی تأکید می کند که شریعت در بنیاد اندیشه او جای دارد و دانش دین، شرط لازم سیاست است. او از یک طرف به تحلیل پایه ها و اهداف احکام فقهی و می پردازد و از طرف دیگر، به تبیین نظریه فقهی در چارچوب قانون پای همت می شمارد. او سخن را با این فصل آغاز می کند که «حاکم تنها خداست»، هیچ کس حق طبیعی تسلط بر دیگران را ندارد، پیش از وحی شریعت، هیچ فرض و تکلیفی بر مردم نبود، حقوق فردی آنان با استفاده از هرج و مرج نظریات و اغراض متعارض بر یکدیگر تحمیل می شد و آنها در حالتی از برائت شرعی به سر می بردند.42 بر همین اساس، غزالی مدعی است احکام شریعت مقتضی وجود یک نهاد اجرایی است که آنها را اجرا می کند. این نهاد نیز که شکل آن را اجماع امت تصویب کرده، امامت است.43ماهیت فقه سیاسی از نظر امام خمینی(ره)امام خمینی(ره) با تمسک به احادیثی از پیامبر گرامی اسلام(ص)، علوم را به سه قسم تقسیم می کند: «آیة

محکمة، فریضة عادلة، سنت قائمة.»44 او در ادامه توضیح می دهد که منظور از «آیه محکمة» علوم عقلی و از «فریضة عادلة» علم اخلاق، و از «سنت قائمة» علم ظاهر و علوم آداب قالبیه است.45وی در تقسیم بندی دیگری از علوم، آن را به «علوم نافع و علوم مضر و علومی که نه نافع و نه مضر هستند» تقسیم می کند و با توجه به این تقسیم بندی، علوم مورد اشاره در حدیث پیامبر را جزء علوم نافعه قرار می دهد. امام در این زمینه می نویسد:کلیه علوم نافعه منقسم شود به این سه علم، یعنی علمی که راجع است به کمالات عقلیه و وظایف روحیه، علمی که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است و علمی که راجع به اعمال قالبیه و وظایف نشئه ظاهره نفس است.46متکفل علم اول، انبیا و اولیا(ع)، فلاسفه و اعاظم حکما و اصحاب معرفت و عرفان اند و متکفل علم دوم، انبیا و اوصیا(ع)، علمای اخلاق و اصحاب ریاضت و معارف اند. علم سوم نیز که راجع به تربیت ظاهر و ارتیاض آن است، علم فقه و مبادی آن و علم آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مدن است که متکفل آن علمای ظاهر و فقها و محدثان اند که پس از انبیا و اوصیا(ع) قرار دارند.47 امام در تقسیم بندی دیگری حکمت را

به نظری و عملی تقسیم می کند، قسم اول از علوم سه گانه را جزء حکمت نظری و قسم دوم و سوم را جزء حکمت عملی قرار می دهد.48 جایگاه علم فقه از منظر امام خمینی(ره)مقصود از اشاره به این تقسیم بندی نشان دادن جایگاه فقه سیاسی از منظر امام خمینی(ره) است، در این تقسیم بندیهای سه گانه علم فقه جزء علوم ظاهری قرار گرفته است و متکفل آن هم علمای ظاهر و فقها هستند، اما در عین حال امام خمینی(ره) این علم را «جزء علوم آخروی می داند.»49 امام خمینی(ره) در اینجا هیچ استدلالی بر اخروی بودن این علم نمی کند البته در همین کتاب با مقایسه ای که بین این سه علم می کند، سنت قائمه را «راجع به تعبد صرف» می داند که «عقول از ادراک آن عاجزند» و طریق اثبات و فهم آنها سنت است، چنان که تعبیر و توصیف «قائمه» نیز مناسب همان واجبات شرعیه است؛ زیرا «اقامه» واجبات و برپا داشتن و «اقامه» صلوات و زکوات و غیر آن، تعبیر شایع صحیحی است و این کلمه در آن دو دیگر به کار برده نمی شود، و تعبیر از آنها به آن غیر صحیح است.50 البته امام خمینی(ره) در دو جای دیگر تعبیر متفاوتی از علم فقه دارد و در یک جا علم فقه را «علم معاش و معاد»51و

در جای دیگر آن را «تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور»52می داند. توجیهی که می توان برای رفع تعارض و تعاند این دو تعبیر نمود شاید این باشد که در آنجا که امام خمینی(ره) از علم فقه تعبیر به علم اخروی نموده است، نظر به منبع آن، یعنی «سنت» داشته است. سنت نیز از علوم تعبدی است و بنابراین علوم تعبدی از علوم آخروی محسوب می شوند. همین توجیه را غزالی در المستصفی درباره علم فقه قائل است. در آنجا غزالی علم فقه را اشرف العلوم می داند. در توجیه کلام غزالی گفته شده که غزالی نظر به منبع این علم (فقه) دارد که ترکیبی از «سنت» و «عقل» است و در این صورت است که بین کلام غزالی در مستصفی و کلام او در احیا و جواهر رفع تعارض می شود. در هر صورت، به نظر می رسد جمع بندی کلمات امام خمینی(ره) درباره فقه، تهافتی با کلام غزالی که آن را از علوم دنیوی می داند ندارد. شایسته یادآوری است که حضرت امام در مبحث تقسیم بندی علوم، علم فقه را از علوم ظاهری و متکفل آن را علمای ظاهر و فقها قرار می دهد و غزالی هم آن را از علوم ظاهری و دنیوی و متکفل آن را فقها و علما

دنیا می داند. ثانیاً، امام خمینی(ره) همانند غزالی عبادات را جزء علوم تعبدی می داند، ولی احکامی را که فقیه در تعبدیات صادر می کند، مربوط به ظاهر اعمال می شمارد. به همین علت است که به نظر غزالی تعلق فقه به آخرت بنفسه نیست، بلکه به واسطه دنیاست: «الدنیا مزرعة الآخرة.»53 به نظر می رسد این همان تعبیری است که امام خمینی(ره) به عنوان «علم معاد و معاش» از آن نام برد.54 ثالثاً، امام خمینی(ره) در جامعیت قرآن و حدیث نسبت به رساله های عملیه که احکام فقهی است به کلی تفاوت قائل است و می نویسد که نسبت اجتماعیات قرآن به آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است! از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را دربر دارد، سه چهار کتاب مربوط به عبادات(تعبدیات)55و وظایف انسان در برابر پروردگار است، مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است، بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است.56 اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق، سیاست و تدبیر، همه مربوط به راه و رسم زندگانی دنیوی انسانهاست. بنابراین اکثر علم فقه مربوط به متغیرات و جزئیات زندگی دنیوی بشر است. از همین تعبیر امام خمینی(ره) درباره فقه و تعابیر دیگر معلوم می شود که وی همانند امام محمد غزالی

علم فقه را از علوم دنیوی می داند. تعبیر دیگر امام خمینی(ره) در تعریف فقه با صراحت بیشتری این معنا را تأیید می کند.حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.57 امام در جای دیگر گفته است: «بیشتر کتب فقه، کتب سیاست است.»58نشان دهنده نگرش امام خمینی(ره) به علم فقه به عنوان یک علم دنیوی است. چون «جنبه عملی فقه» و اینکه «بیشتر کتب فقه سیاست است» نشان می دهد که این دو (فقه وسیاست) از علوم جزئی و تغییرپذیرند و علوم تغییرپذیر نمی توانند جزء علوم اخروی باشند.رابعاً، می توان گفت که تعبیر امام از علم فقه به عنوان علمی اخروی، نظر به غایت فقه است. البته با تمام این توجیهات فقها موضوع سیاست را به عنوان شاخه ای از فقه اسلامی می دانند و به همین جهت است که سیاست علمی است شرعی و جزئی از فقه اسلامی، و متولی استنباط این علوم سیال و جزئی، اجتهاد پویای اسلامی است که در اندیشه امام خمینی(ره) جایگاهی ویژه دارد. از جمله این جایگاههای ویژه، نقش زمان و مکان در اجتهاد است

که می توان آن را یکی از بی نظیرترین اندیشه های فقه سیاسی امام خمینی(ره) دانست: «پای مقتضیات زمان و مکان را پیش کشیدن یعنی پذیرش موقت بودن حکم شرعی. مقتضیات زمان و مکان لزوماً ثابت نیست، بلکه متغیر و مختلف است.»59 البته احکام شرعی(غیر عبادی) در عصر نزول سه ویژگی داشته اند: اول: مطابق عرف آن روز عقلایی محسوب می شدند. دوم: مطابق عرف آن روز عادلانه تلقی می شدند. سوم: در مقایسه با احکام دیگر ادیان و مکاتب راه حل برتر به حساب می آمدند.60 سه شرط فوق، همگی دلالت بر دنیوی بودن علم فقه می کنند. البته در ادامه بحث با تأکید بر اندیشه های امام خمینی(ره) بیشتر به این نکته پرداخته می شود.ماهیت عمل سیاسی در نظر امام خمینی(ره)همان گونه که در سطور قبل گذشت، دانش سیاسی در گستره فقه اسلامی و اجتهادات فقیهان، تنها با کلیات احکام سیاسی سروکار ندارد، بلکه با جزئیات عمل نیز ارتباط می یابد. این اندیشه نه تنها در حکما و فقیهان مسلمان، بلکه در حکمت عملی یونانی هم وجود دارد که به عنوان مثال می توان از ابن سینا و غزالی نام برد. اندیشه های فقهی امام خمینی(ره) هم ادامه همین میراث تاریخی و اسلامی است.نسبت حکمت نظری و عملی در اندیشه امام خمینی(ره)امام خمینی(ره) در تقسیم بندی علوم به حکمت نظری و عملی می نویسد:برای انسان یک عقل

نظری است که آن را ادراک است و یک عقل عملی است که کارهای معقوله را عملی می کند، ولی ما می گوییم: در هر دو عمل لازم است و عقل نظری به عقل عملی برمی گردد، چنان که عقل عملی به عقل نظری برمی گردد، و در نظری هم که درک و علم است عمل لازم است.61«...پس غایت هر دو عقل در آخر یکی شد ولو در آغاز از هم جدا بودند ناگفته نماند: ]که[ کمال انسانی به عقل عملی است نه به عقل نظری، چنانکه گفتیم که ممکن است انسان، برهان داشته باشد ولی در مرتبه کفر و شرک باقی بماند ولی عقل عملی همان ارجاع کثرت به وحدت عملاً و جارجاً است لذا کمال انسان به عقل عملی اوست نه به عقل نظری62و علوم مطلقاً عملی هستند حتی علوم معارف که یک نحوة عملی در آنها نیز هست.63 در تقسیم بندی فوق علم و عمل روابطی متقابل دارند و هر کدام به دیگر بازگشت می کند. ولی در اندیشه امام خمینی(ره) عمل جایگاهی برتری از نظر دارد حوزه عقل عملی همان حوزه اجتهاد سیاسی است که از آن تعبیر به سیاست مدن(فقه سیاسی) شده است و عقل عملی دانشی است که مؤدی به «حسن تدبیر» در زندگی سیاسی است. حسن تدبیر نوعی درست عمل کردن

است از آن حیث که آدمی را به سوی هدفی رهنمون می کند که عقل عملی به درستی دریافته است. به عبارت دیگر، حسن تدبیر رسیدن به نتیجه مطلوب سیاسی از راه درست است و این امر بیش از اجتهاد و شناخت نظری، نیازمند تجربه مستمر در فهم مصالح و طرق عملی تحقق آنها است.64 انواع حکمت عملی در نظریه امام خمینی(ره)امام خمینی(ره) علم فقه را مقدمه عمل می داند و آن شعبه از علم فقه که به سیاست مدن و تدبیر منزل و تعمیر بلاد و تنظیم عباد مربوط می شود نیز مقدمه آن اعمال است.65 از مجموعه کلام فوق این نتیجه به دست می آید که به نظر امام خمینی(ره) سیاست زیر مجموعه علم فقه است؛ البته آن جزء از علم فقه که در حکمت عملی از آن به عمل جزئی یا حوادث واقعه تعبیر می شود. امام خمینی(ره) آن را حوزه ای می داند که روحانی باید در آن دخالت کند. ایشان با توجه به تبلیغات سوء بیگانگان می فرماید:حکمت عملی (حوادث واقعه)اینها همچو تبلیغات کرده بودند که اگر یک ملایی وارد می شد در امر سیاسی، راجع به حکومت می خواست صحبت بکند، راجع به مجلس صحبت بکند، راجع به گرفتاری های سیاسی مردم می خواست صحبت بکند، در خود جامعه روحانیت می گفتند که این آدم «سیاسی» است، دیگر به

درد نمی خورد! همان خاصیتی که در علی بن ابیطالب(ع) بود که یک رجل سیاسی بود. از خطبش معلوم است که مرد سیاست بوده، و از کاغذی که به مالک اشتر نوشته و دستورهایی که داده، همه اش دستورهای سیاسی است. ما غفلت کردیم از مبادی امر و از صدر اسلام و از کیفیت سیاست رسول اکرم(ص) و از سیاست امیرالمؤمنین(ع) و سیاست زیر ائمه(ع) که به صورت تقیه سیاست ها را اجرا می کردند. به ما اینها تزریق کردند، و حتی به خود ما تعمیه کردند، که شما حق دخالت در این امور را ندارید. اصلاً در شأن شما نیست که با این اسم، که ما یک قدری خوشحال بشویم که آقا شما بالاتر از این هستند که در سیاست دخالت بکنید! شما یک رجل روحانی هستید، شما باید مردم را تهذیب اخلاقشان را بکنید، اخلاق برای مردم بگویید، و امثال این حرف ها. هم منبرها را از محتوایی که باید داشته باشد که آن دخالت در امور سیاست مملکت است؛ و هم مسجدها را و هم سایر طبقات روحانیون را و هم حوزه های علمیه را از آن محتوایی که اسلام از اول می خواسته اینها(داشته) باشند و این کارها را بکنند(باز داشتند.)«حوادث واقعه» باید به روحانیون رجوع بشود. «حوادث واقعه» چه چیز است؟ حادثه ها همین حوادث

سیاسی است. حالا احکام جزء «حوادث» نیست. و اما الحوادث الواقعه رجوع کنید به فقها. حوادث همین سیاست هاست. این «حادثه»ها عبارت از اینهایی است که برای ملت ها پیش می آید. این است که باید مراجعه کنند به کسان دیگر که در رأس مثلاً هستند والا مسئله گفتن و احکام شرعی جزء حوادث نیست. یک چیزهایی است که بوده.66 این کلام طولانی از آن جهت آورده شد که وافی به بیان مقصود است. غرض از این بحث، نشان دادن ماهیت عمل سیاسی در اندیشه امام خمینی(ره) است که در جای جای مطلب فوق به آن اشاره شده است. بیانات امام خمینی(ره) دلالت بر جزئی بودن عمل سیاسی دارد که یکی از دو جزء حکمت عملی است67که از آن تعبیر به اجتهاد سیاسی می شود. بنابراین اجتهاد تمیز احکامی است که مطابق مقتضیات زمان و مکان و شرایط عصر نزول از احکام ثابت و دائمی تشریع شده اند.68مقتضیات زمان و مکان نیز یعنی همین حوادث واقعه جزئی که نیاز به اجتهاد سیاسی دارد، و احکام ثابت و دائمی نیز یعنی همان «احکام شرعی » که نیاز به اجتهاد ندارند. البته در بیانات امام خمینی(ره) تأکید زیادی بر این نوع از اجتهادات سیاسی شده است که به عنوان مثال می توان به پیامها، نامه ها و بیانیه های زیر اشاره نمود:

بحث ضرورت قانون، بیانیه هشت ماده ای، مباحث مربوط به مجمع تشخیص مصلحت، مباحث مربوط به قانون کار، مالک و مستأجر، بازنگری قانون اساسی، و نامه معروف به «منشور برادری» که در آن مسئله مالکیت و محدوده آن، مسئله زمین تقسیم بندی آن، انفال و ثروتهای عمومی، مسئله پول و ارز و بانکداری، مالیات، تجارت داخلی و خارجی در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن، حدود و دیات، قوانین مدنی، مسائل فرهنگی و برخورد با هنر(همچون عکاسی، نقاشی، مجسمه سازی، موسیقی، تئاتر، سینما، خوشنویسی و غیره) همچنین مسئله فتح باب اجتهاد، اجتهاد مصطلح، شناخت افراد صالح و ناصالح مطرح شده است. در پیام معروف به «منشور روحانیت» نیز به عناوینی مانند اسلام ناب، فقه پویا و سنتی، منابع و شیوه های بحث اجتهاد، خطر تحجرگرایان و شرایط اجتهاد، مانند نقش زمان و مکان در اجتهاد، آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و تعریف حکومت و فقه و اینکه اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست، پرداخته شده است. همه موارد یاد شده به نحوی در حوزه امور جزئی و اجرایی و تجربی و تخصصی و کاربردی قرار

دارند که همه آنها از شرایط فقیه حاکم(حاکم اسلامی) است.به هر حال، این قسم از حکمت یا اجتهاد، سیاسی است که به موارد جزئی و فردی را به روشنی می بیند و درباره آنها تأمل می کند و ماهیت آن عمل کردن و شور کردن است، زیرا تصمیم سیاسی بیشتر به این حوزه برمی گردد و آن چیزی است که از طریق یک عمل و اقدام، به اجرای تصمیم می انجامد.69 از نظر امام خمینی(ره) مجتهد باید به مسائل زمانه خود آگاهی داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهد بگوید در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی کند. آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، دانش بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شأن مجتهد است، واقعاً

مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان دهنده عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است. فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.70 به همین جهت است که در فقه سیاسی امام خمینی(ره) «زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند.» مسئله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی می طلبد.71لذا در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می کند که آرای اجتماعی فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد. ولی مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند. همین جاست که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نیست، بلکه یک فرد

اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد، ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد.72 در اندیشه امام خمینی(ره) فقه و اجتهاد با جزئیات عمل سیاسی بدین گونه ارتباط پیدا می کند و چون انسان از طریق تجربه با پدیده های جزئی آشنا می شود، صحت و سقم احکام اجتهاد و فقه سیاسی بیش از هر چیز با تجربه و ادراک حس جزئی و کلی پیوند می یابد و هر چه فهم مجتهد به مسائل زمانه بیشتر باشد، اعتبار آرا و تصمیمات او در جامعه استوارتر می شود.ماهیت فقهی سیاست از نظر امام خمینی(ره)از نظر امام خمینی(ره) سیاست تابعی از فقه اسلامی است که با تأکید بر نصوص دینی و منابع چهارگانه توسط مجتهدان استنباط می شود. استنباط احکام سیاسی به دست مجتهدان در خلأ اتفاق نمی افتد، بلکه از تصادم نص اسلامی با عمل ایجاد می شود. این نوع از تصادم الزامهای خاصی را برای فقیهان به وجود می آورد. در این صورت مجتهدان برای رفع تصادم نصوص دینی و عمل، به چاره جویی

می افتند. فرایند هم پیوندی بین نصوص و عمل را اجتهاد می گویند. این عمل توسط کسی صورت می گیرد که با ابزارهای شرعی و ادله دینی چند کارکرد اساسی را برای انتظام جامعه دینی ارائه می دهد. اولاً: به تعریف سیاست می پردازد. ثانیاً: به مجریان و کارگزاران آن و مراحل و مراتب کارگزاران می پردازد. ثالثاً: ویژگیهای حاکمان را بیان می کند. رابعاً: قلمرو اختیارات حاکمان رابا رویکردی فقهی تبیین می کند. به عبارت دیگر، مجتهدان از منظری فقیهانه به تعریف سیاست و تعیین مجریان و مراتب و قلمرو اختیارات آنها می پردازند و نشان می دهند که تابعیت موارد فوق از فقه شریعت اسلامی چرا و چگونه ماهیتی فقهی پیدا می کند.چنان که گفته شد، بررسی تاریخ اندیشه سیاسی در جهان اسلام نشان می دهد که اندیشه سیاسی مسلمانان از پنج حوزه، فقاهتی، ادبی، تاریخی، عرفانی و فلسفی الهام گرفته است. در میان این حوزه ها حوزه فقاهتی از اسلامی ترین حوزه هاست، چون اصول و پایه های آن بر ادله چهارگانه مسلمانان مبتنی است.امام خمینی(ره) شخصیتی چند بعدی است و از حوزه های پنج گانه فوق، حداقل از اندیشه عرفانی و فلسفی و فقهی بهره جسته است. وی استاد مسلّم این سه حوزه اندیشه بوده و سالها به تدریس در حوزه فلسفه آمیخته به عرفان و فقه پرداخته است. اما اندیشه های فقهی او به جهات مختلف

دارای اهمیت بیشتری است. امام کوشیده است با استفاده از ادله عقلی و نصوص اسلامی و به خصوص از رویه سنت پیامبر(ص) و معصومان(ع) و همچنین از روش و سیره جامعه صدر اسلام(شیوه تاریخی)، جامه ای شرعی بر تن سیاست بپوشد و به تعریف سیاست و کارگزاران و مجریان آن و مراحل و مراتب آن و همچنین به ویژگیها و قلمرو و محدوده اختیارات آنها بپردازد و نیازهای سیاسی جامعه خود را در قلمرو احکام فقهی پاسخ بدهد.از نظر امام خمینی(ره) انسان دارای دو جنبه مادی و معنوی است و هدف از بعثت انبیا آن است که بتوانند با رشد دادن این دو جنبه انسان را به سعادت دنیوی و اخروی راهنمایی نمایند. نیل به این سعادت نیز در گرو شناخت خداوند است. امام با توجه به همین انسان شناسی تعریفی از سیاست ارائه می دهد که مستند به نصوص دینی است و می توان از آن به «سیاست به معنای خاص» و یا «سیاست فقهی» تعبیر نمود. البته تعبیر «سیاست فقهی» به اعتبار کارگزاران آن است که فقها باشند.تعریف سیاست فقهی از نظر امام خمینی(ره)امام خمینی(ره) تعاریف متفاوتی را از سیاست ارائه می کند و در جواب اشکال عده ای که حکومت را خارج از عهده فقیهان می شناسند

می گوید: آنچه مربوط به نظارت و اداره عالیه کشور و بسط عدالت بین مردم و برقراری روابط عادلانه میان مردم می باشد، همان است که فقیه تحصیل کرده است.73 امام در تعریف دیگر سیاست را هدایت جامعه به سمت صلاح جامعه و افراد می داند و در این زمینه می گوید: سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست این در روایات ما برای نبی اکرم(ص) با لفظ «سیاست» ثابت شده است.74کارگزاران سیاست فقهی و مراحل و مراتب آنامام خمینی(ره) برای این نوع از سیاست سه نوع کارگزار را نام می برد که عبارت اند از: «انبیا، اولیا و علماء دین.» وی اصولاً سیاست را حق این سه دسته از کارگزاران می داند: «سیاست برای روحانیون و برای انبیاء و برای اولیای خدا حقی است... .»75 امام خمینی(ره) در مقام رتبه بندی کارگزاران سیاست، رتبه اول را به پیامبران الهی و رتبه دوم را به معصومان(ع) و رتبه سوم را برای علما معتبر می داند. منظور از علما در استنباط امام خمینی(ره) از روایت «اللهم ارحم خلفائی» و روایات دیگر، «فقهای اسلامند».76 این حق برای فقها از قانون دانی و شریعتمداری آنها ناشی می شود:چون حکومت اسلام حکومت قانون است، قانون شناسان، و از آن بالاتر دین شناسان، یعنی فقها، باید متصدی

آن باشند و ایشان هستند که بر تمام امور اجرایی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند. فقهاء در اجرای احکام الهی امین هستند.77 امام خمینی(ره) با مقایسه دو روایت «اللهم ارحم خلفائی» و «علی خلیفتی» از اینکه عده ای در جمله «خلفائی» توقف نموده اند و فرمانروایی و حاکمیت آنان را منکر شده اند تعجب می کند و نتیجه چنین تفکری را بی سرپرستی اسلام و تعطیلی احکام می داند.78 برخلاف تصور فوق که چنین جایگاهی را برای فقها قائل نیست، امام خمینی(ره) معتقد است «حکام حقیقی همان فقهاء هستند»79و «الفقهاء حکام علی السلاطین»، و سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند.80 بنابراین: «بایستی حکومت رسماً به فقها تعلق بگیرد.»81وقتی سیاست ماهیتی فقهی پیدا می کند، به خودی خود نیازمند مجری می شود. آن مجری در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) کسی است که عالم به قانون باشد و قانون دان کسی جز فقیه نیست. بدین صورت برای انتظام و امنیت جامعه و اجرای قوانین اسلامی در دوران غیبت، نیازمندی به ولایت فقیه جایگاه به وجود می آید. امام خمینی(ره) همان گونه که سیاست فقهی را مستند به ادله شرعی و نصوص اسلامی می کند، مسئله ولایت فقیه را هم مستند به ادله و نصوصی شرعی می داند. امام در ابتدای کتاب ولایت فقیه

می نویسد:ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالاً دریافته است چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهی نمی شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموماً و حوزه های علمیه خصوصاً می باشد.82 این غفلت و بی توجهی موجب شد تا برای اثبات ولایت فقیه به ادله و نصوص شرعی نیاز افتد. به همین جهت امام در کتاب بیع، در رساله ولایت فقیه و کتاب اجتهاد و تقلید به تعدادی از احادیث استناد می کند و در ذیل هر کدام به اثبات ولایت فقها می پردازد.83 از نظر امام خمینی(ره) گرچه می توان در سند و دلالت این نصوص خدشه وارد کرد، با نگاهی به مجموعه آنها می توان استفاده نمود که قدر متیقن آن است که فقهای عادل جانشین معصومان در امر حکومت و قضا و سیاسات اند84و ولایتی که برای پیغمبر اکرم(ص) و ائمه(ع) است، برای فقیه هم ثابت است.85 امام در ادامه بحث از ادله شرعی، با استفاده از اطلاق مقبوله عمر بن حنظله، مطلق حکومت را، چه در جنبه های

سیاسی و چه در ابعاد قضایی، برای فقیه جامع الشرائط قائل می شود.86هیچ کس نمی تواند امور سیاسی مانند اجرای حدود و امور مالیه مانند خراجات و مالیات شرعی را متکفل شود، مگر امام مسلمانان و یا کسی که از ناحیه امام منصوب شود. در عصر غیبت ولی امر، سلطان عصر(عج)، نایبان عامه آن حضرت، فقها جامع شرایط برای فتوا و قضاوت، جانشین آن حضرت در اجرای سیاسات و مسائل حکومتی و سایر امور مربوط به امام معصوم (به جز جهاد ابتدایی) هستند.87 نتیجه گیریدر این مقاله کوشش شده است که نسبت بین فقه و سیاست در اندیشه سیاسی امام محمد غزالی و امام خمینی(ره) بررسی شود. در این نوشتار به مباحثی چون ماهیت فقه سیاسی، ماهیت عمل سیاسی و ماهیت فقهی سیاست از منظر این دو دانشمند پرداخته شد و رویکرد آنها در حل تعارضات در عرصه نظر و عمل مورد بررسی قرار گرفت.چنان که گذشت، امام محمد غزالی و امام خمینی(ره) سیاست را تابعی از شریعت اسلامی (فقه) می دانند و از نظر آنها علم سیاست در حوزه حکمت عملی جای می گیرد. حکمت عملی دو قسم است: یک قسم آن ماهیتاً به حکمت نظری برمی گردد و قسم دیگر که معلومات عقل عملی باشد، مربوط به امور جزئی است. اجتهاد فقهی نیز به معنای استنباط حکم

شرعی جزئی است که انسان مجتهد از قرآن و سنت برای سامان بخشی امور زندگانی بشر به دست می آورد. علم فقه چون ناظر به نیازهای متغیر بشری است، همواره متناسب با زمان خود متحول می شود و در هر عصر پاسخگوی نیازهای همان عصر است و برای این پویایی است که می توان به نوعی نسبیت و تصویب در اجتهاد اعتقاد پیدا کرد. غزالی علم فقه را علم دنیوی و فقها را علمای دنیا می داند و وظیفة آنها را فقط رفع خصومات می شمارد. غزالی فقیهان و متکلمان را دریک رتبه قرار می دهد، با این تفاوت که نیاز مردم به فقیه عام تر است و احتیاج ایشان به متکلم بیشتر و شدیدتر. اما حاجت به هر دوی ایشان از بهر مصالح دنیاست. امام خمینی(ره) نیز علم فقه را علم معاش و معاد و آن را «تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور» می داند و آن را از علوم ظاهری می شمارد و متکفل آن را علمای ظاهر و فقها می داند. در این مقاله همچنین به ماهیت عمل سیاسی در نظریه امام محمد غزالی و امام خمینی(ره) پرداخته شد. عمل سیاسی برخلاف «اندیشه» که ماهیتی کلی دارد، مربوط به فعالیتهای عینی و جزئی است و اعمال جزئی ماهیتاً متحول و تکامل پذیرند که در فرهنگ

اسلامی از آن به «حوادث واقعه» تعبیر می شود. در مرحله اجرا و تصمیم نیاز به تخصصها و مهارتهای خاصی وجود دارد و به نظر این دو اندیشمند فقط فقیه است که با اجتهاد در امور جزئی جامعه را به سوی اهداف اجرایی راهنمایی می کند. در ادامه بحث به این نکته پرداخته شد که چگونه سیاست ماهیتی فقهی پیدا می کند و در این بحث به پنج حوزه فکری اشاره شد که با اهمیت ترین آنها شیوه فقاهتی است. منابع شیوه فقاهتی در نزد مجتهدان نصوص دینی است. از یک سو نصوص دینی در نزد مسلمانان و فقیهان دارای تقدس اند و از سوی دیگر، عمل سیاسی ماهیتاً متحول و تغییرپذیر است و به همین جهت در تصادم با نصوص دینی واقع می شود. در فرایند این تصادم است که نوعی هم پیوندی و همپوشی بین نصوص و عمل به وجود می آید که به آن اجتهاد گفته می شود. در نسبت فقه و سیاست است که می توان به تولید احکام و فرآورده های متفاوتی نایل شد که دراین بحث به اجتهادات امام محمد غزالی و امام خمینی(ره) در مباحثی چون تعریف سیاست فقهی و کارگزاران آن و شرایط و قلمرو اختیارات آنها پرداخته شد.

پى نوشت ها

1. فقه اهل بیت، سال اول، شماره اول، بهار 1374، مقاله «روند آینده اجتهاد».2. مراجعه شود

به: زمین در فقه اسلامی، ج 1، سید حسین مدرسی طباطبایی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362، ص 30و32 و علوم اسلامی، استاد مطهری، ج 3، صدرا، 1366، ص 367.68. مقدمات و مبانی روش شناسی اجتهاد مانند علوم صرف و نحو، علم اصول فقه، علم تفسیر، و علم رجال و درایه، همه از علوم بشری و جزئی اند.4. مراجعه شود به: ختم نبوت، استاد مطهری، بحث نسبیت اجتهاد، ص 10299.اثر بینشهای متوالی و متکامل در هیچ جا به اندازه مسائل فقهی محسوس و مشهور نیست. بر فقه اسلامی ادوار و اطوری گذشته است که در هر دوره ای طرز تفکر و بینش خاصی حکمفرما بوده است؛ اصول و قواعد استنباط امروز با هزار سال پیش و هفتصد سال پیش متفاوت است. علمای حدود هزار سال پیش نظیر شیخ طوسی قطعاً مجتهدان مبرزی بوده اند، و توده مردم، به حق، از آنان تقلید و پیروی می کردند. طرز تفکر و نوع بینش آنها از کتابهایی که در فقه و مخصوصاً اصول نگاشته اند کاملاً پیداست. کتاب عده شیخ طوسی که در اصول است و طرز تفکر و نوع بینش او را نشان می دهد، اکنون در دست است. اما از نظر فقهای عصرهای اخیر، آن نوع بینش و آن طرز تفکر منسوخ است، زیرا بینشهای نوتر و عمیق تر و

وسیع تر و واقع بین تر از آن آمده و جای آن را گرفته است؛ همچنان که پیشرفت دانشهای حقوقی و روان شناسی و جامعه شناسی در عصر حاضر، امکان تعمقهای بیشتری در مسائل فقهی به وجود آورده است. اگر کسی بپرسد: آیا علمای آن عهد و آن عصر با آن بینش و آن طرز تفکر مجتهد بوده اند و توده مردم حق داشته اند از آنها تقلید و پیروی کنند و بینش آنها را ملاک تشخیص مقررات اسلامی قرار دهند؟ جواب مثبت است. باز اگر بپرسد: آیا اگر در این عصر دانشجویی بخواهد تمام کتابها و تألیفات و آثار بعد از قرن چهارم و پنجم را نادیده بگیرد و خود را در قرن پنجم فرض کند، همان مطالعاتی را انجام دهد که علمای زمان شیخ طوسی انجام می داده اند و همان بینش و همان طرز تفکر را پیدا کند که آنها پیدا کرده اند، آیا چنین شخصی واقعاً مجتهد است و توده مردم حق دارند از او تقلید و تبعیت کنند؟ جواب منفی است.چرا؟ چه فرقی هست میان این شخص و میان مردم قرن پنجم؟ فرق اینجاست که آنها در عصری زندگی کرده اند که آن بینش تنها بینش موجود بوده است، و این شخص در عصری زندگی می کند که بینشهای کامل تری جانشین آن طرز بینش و آن طرز تفکر

شده است و آن نوع بینش و آن طرز تفکر منسوخ شده است. از اینجا به خوبی می توانیم بفهمیم که اجتهاد یک مفهوم «نسبی» و متطور و متکامل است و هر عصری و زمانی بینش و درک مخصوصی ایجاب می کند. این نسبیت از دو چیز ناشی می شود قابلیت استعداد پایان ناپذیر منابع اسلامی برای کشف و تحقیق، و دیگر تکامل طبیعی علوم و افکار بشری، و این است راز بزرگ خاتمیت.رجوع شود به: خاتمیت، استاد مطهری، چاپ اول، 1366، ص 5141.158. مجتهد شبستری، محمد، هرمنوتیک کتاب و سنت، چاپ چهارم، تهران، طرح نو، 1379، ص 6.88. غزالی، احیاء علوم الدین، تحقیق و تصحیح عبدالله خالدی، چاپ اول، شرکت دار الارقم بن ابی الارقم، 1419ق، ج 1، ص 7.17.همان، ص 8.18. همان، ص 9.17. همان، ص 10 .25. همان، ج 3، ربع سوم، صص 227224؛ سروش، عبدالکریم، قصه ارباب معرفت، ص 11.39. غزالی، احیاء علوم الدین، ج 1، تحقیق و تنفیح عبدالله الخالدی، انتشارات دارالارقم، 1419ق، ص 27؛ سروش، عبدالکریم، قصه ارباب معرفت، ص 1240.41. همان، ص 28؛ سروش، عبدالکریم، همان، ص 13.42. همان، ص 29؛ سروش، عبدالکریم، همان، ص 14.42. غزالی، جواهر القرآن، ترجمه حسن خدیو جم، چاپ سوم، تهران، انتشارات اطلاعات، 1365، ص 15.23. ابراهیمی دینانی، غلامحسین، منطق و معرفت در نظر غزالی، چاپ

دوم، تهران، سپهر، 1375، ص 16.326. اشرف بودن علم فقه غیر از اخروی بودن آن است، چنان که اشرف بودن صناعت سیاست آن را علمی اخروی نمی کند.17. درست است که می گویند تشخیص موضوع وظیفه فقیه نیست، اما آن مطلب به طور مطلق درست نیست، چون فقیه علاوه بر اینکه حکم را می خواهد بیان کند، باید موضوعی را که این حکم در ضمن دارد مشخص سازد. معرفت، محمد هادی، «اقتراح در مبانی اجتهاد»، نقد و نظر، سال اول، زمستان 1373، ص18 .28. حسینی قائم مقامی، عباس، قدرت و مشروعیت، انتشارات سوره، 1379، ص 19 .290. فیرحی، داود، امام خمینی و حکومت اسلامی(روحانیت، اجتهاد و دولت)، مجموعه آثار 8، ص 20.302. غزالی، معارج القدس فی مدارج معرفة النفس ومعه قانون التأویل، تحقیق و مقدمه محمد مصطفی ابوالعلا، مکتبة الجندی، ص 21.41. رجائی، فرهنگ، معرکه جهان بینی ها در خردورزی سیاسی و هویت ایرانیان، احیاء کتاب، 1373، ص22129.130. لمبتون، آن. کی. اس، دولت و حکومت در اسلام، ترجمه عباس صالحی، تهران، عروج، 1373، ص2323.24. منتظری، حسینعلی، نظام الحکم فی الاسلام، خلاصة کتاب: دراسات فی ولایة الفقیه الدولة الاسلامیة، تهران، سرابی، 1380، ص24.73. فارابی، محمدبن محمد، تحصیل السعادة، با تحقیق و مقدمه و تعلیقه جعفر آل یاسین، بیروت، دارالاندلس، 1401ق، ص 6261؛ آراء اهل المدینة الفاضلة و مضاداتها،

با مقدمه علی بوملحم، ص 112؛ فاخوری، حنا و خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1358، ص 25 .509. غزالی، میزان العمل، قاهره، دارالمعارف، 1964م، ص 26.304. میزان العمل، ص 228؛ احیاء العلوم الدین، ج 1، ص 27.17. میزان العمل، ص 116؛ احیاء علوم الدین، ج 1، ص 28.44. احیاء علوم الدین، پیشین، ص 21 و ترجمه فارسی، ج 1، ص 29.45. طباطبایی، جواد، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، چاپ سوم، تهران، کویر، 1372، ص30.92. همان، ص 31.93. احیاء علوم الدین، ج 1، ص 27؛ نصیحة الملوک، ص 32.106. غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 33.215. نصیحة الملوک، صص 3481 .82. غزالی، فضائح الباطنیة، چاپ اول، بیروت، مکتبة العصریة، 1421ق، ص 153 «الباب التاسع فی اقامه البراهین الشرعیه...و المقصود من هذا الباب، بیان امامته علی وفق الشرع، و أنه یحب علی کافة علماء الدهر الفتوی، علی البت. و القطع، بوجوب طاعته... .»35. الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 36.147. احیاء علوم الدین، ج 1، ص 37.174. احیاء علوم الدین، ، ج 1، ص 173؛ فضائح الباطنیه، ص 38.121. احیاء علوم الدین، ، ج 1، ص 39.173. احیاء علوم الدین، ، ج 1، ص 174 و ترجمه احیاء، ج 1، ص 260.«

الاصل العاشر: انه لو تعذر وجود الورع و العم فیمن یتصدی للامامة، و کان فی صرفه اثارة فتنه لاتطاق، حکمنا بانعقاد امامته، لانا بین آن نحرک فتنه بالاستبدال، فما یلقی المسلمون فیه من الضرر یزید علی ما یفوتهم من نقصان هذه الشروط التی اثبتت لمزید المصلحة فلا یهدم اصل المصلحة شغفاً بمزایاها. کالذی یبغی قصراً و یهدم مصراً، و یبن ان نحکم بخلو البلاد عن الامام و بفساد الافصیة و ذلک محال و نحن نقضی بنفود قضاء اهل البغی فی بلادهم لمسیس حاجتهم فکیف لانقضی بصحة الامامة عند الحاجة و الضرورة.»40. الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 41 .150. لمبتون، آن.کی، پیشین، ص 42.203. لمبتون، آن. کی، پیشین، ص 215؛ غزالی، المستصفی، ص 43 .66. لمبتون، آن.کی، پیشین، ص 44.201. خمینی، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 45.385. همان، ص 46.391. همان، ص 47.386. خمینی، روح الله، شرح چهل حدیث، پیشین، ص 48.387. تقریرات درس فلسفه امام خمینی(ره)، مقرر عبدالغنی اردبیلی، ج 3، ص 49.341. شرح چهل حدیث، ص 50.395. همان، ص 51.392. خمینی، روح الله، الرسائل، ج 2، قم، اسماعیلیان، ص 52 .98. خمینی، روح الله، صحیفه، ج 21، ص 53.289. احیاء علوم الدین، ، ج 1، ص 54.18. خمینی، روح الله، الرسائل، ج 2، قم، اسماعیلیان، ص 55.98. کلمه تعبدیات

از متن کتاب نیست.56. خمینی، روح الله، ولایت فقیه، پیشین، ص 57.11. صحیفه امام، ج 21، ص 58.289. همان، ج 13، ص 59.12. کدیور، محسن، گفت وگو درباره حقوق بشر و روشنفکر دین، ماهنامه آفتاب، شماره 28، مرداد و شهریور، 1382، ص 60.115. همان، ص 61.113. تقریرات درس فلسفه امام خمینی(ره)، ج 3، ص 62.341. همان، ص 63.354. شرح چهل حدیث، ص 64.527. فیرحی، داود، «امام خمینی: اجتهاد و سیاست»، مجموعه آثار کنگره اندیشه حکومت، ج 8؛ امام خمینی(ره) و حکومت اسلامی(روحانیت، اجتهاد و دولت)، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1378، ص 65304.305. خمینی، روح الله، شرح حدیث «جنود، عقل و جهل»، چاپ پنجم، تهران، مؤسسه تنظیم و نظر آثار امام خمینی(ره)، ص 66.10. صحیفه امام، ج 8، ص 67.186. در ابتدای این مقاله آمده است که حکمت عملی در اندیشه ابن سینا و غزالی به دو قسم تقسیم می شود: قسمتی از عقل عملی که با عقل نظری تفاوت ندارد و به نحوی با احکام کلی سروکار دارد و قسمتی که به امور عینی و مادی و جزئی و تحول پذیر و ناپایدار تعلق دارد. حوادث واقعه در کلام حضرت امام خمینی(ره) همین قسم دوم از حکمت عملی، و مسائل شرعی همان احکام کلی عقل عملی است.68. کدیور، محسن،

پیشین، ص 69.115. فیرحی، داود، امام خمینی و حکومت اسلامی(روحانیت، اجتهاد و دولت)، ص 70.304. صحیفه امام، ج 21، ص 71.298. همان، ص 72.289. همان، ج 21، ص 73177.178. نامه ای از امام موسوی کاشف الغطاء، بی جا، بی نا، بی تا، ص 74.189. صحیفه امام، ج 13، ص 75.431. همان. 76. ولایت فقیه، ص 77.63. ولایت فقیه، ص 78.72. همان، ص 7965.66. همان، ص 80.38. همان. 81. همان.82. همان، ص 83.9. کتاب بیع، ج 2، پیشین، ص 627654؛ ولایت فقیه، پیشین، ص 7059؛ الاجتهاد و تقلید، ص 8424.25. اجتهاد و تقلید، ص 85.25. ولایت فقیه، ص 86.123. اجتهاد و تقلید، ص 87.30. خمینی، روح الله، تحریر الوسیلة، ج 2، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ص 459.» فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم سیاسی از مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع). سید حسین یوسفی فخر»

نسیم ادب

6 چکیده: ای مونس جانفاطمه کُردجزی «لادن»رفتی، از داغ تو این دل به فغان است هنوزاشکم از دیده ز داغ تو، روان است، هنوزبا که گویم غم دل بعد تو ای مونس جانقامتم خم ز غمت همچو کمان است، هنوزنوبهار است و چمن خرم و زیباست ولیکخانه دل ز غمت رنگ خزان است، هنوزمحرم راز ندارم که بگویم غم دلگرچه در چهره من غصه عیان است، هنوزگلشن حُسن تو در خاطر جان و دل ماستسخنانت همه جا ورد زبان است، هنوزاز غم هجر تو ای پیر مرادِ دل و جانتن ما خسته از این بار گران است، هنوز«لادن» از دوری رویت به نوا می گویدیاد روی تو مرا راحت جان است، هنوزمرثیه هجران

نظریه انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی

6 چکیده: مقدمه: انقلاب اسلامی ایران بی شک پدیده ای نوظهور در قرن حاضر می باشد. انقلابی غایت گرا ( lacireoelet ) ، آرمانگرا ( tsinaipotu ) ، اسلامگرا ( nap- tsimalsi ) و عالمگیر ( lasrevinu ) و جهان شمول ( tsinaifil kopamsac ) که از و بی نظیر ( euqinU ) در جهان اسلام چون امام خمینی (ره) هدایت گردید و تحولی شگرف در عرصه روابط بین الملل و در معادلات سیاسی دولتهای جهان پدید آورد. این رهبر تاریخ ساز انقلابی را بنیان نهاد که بسان تیغی دو لبه همزمان علیه کمونیسم و کاپیتالیسم به کار گرفته شد. ایشان با هدف مقابله با سلطه ابرقدرتهای شرق و غرب، ملل اسلامی را به رویکردی مجدد به ارزشهای اسلامی فرا خواندند و با قائل شدن رابطه ای مستقیم میان انقلاب و ایدئولوژی، انقلاب را شرطی لازم و ضروری برای تحقق آرمانهای الهی و وسیله ای برای نیل به مقاصد مکتبی و ایصال جامعه بشری به تعالی انسانی تلقی کردند، که در این راه در پیاده کردن نظریه خویش اهتمام نمودند. در این رهگذر، ایشان علاوه بر اهتمام به حاکمیت آرمانها و ارزشهای مذهبی، از هیچ کوششی برای تحقق جنبه های آزادیخواهانه و استقلال طلبانه نهضت فروگذار ننمودند و بدین ترتیب انقلاب به عنوان وسیله ای برای تحقق جمهوری اسلامی مطمح نظر ایشان قرار گرفت. حال با عنایت به اینکه ایشان

ایدئولوگ و معمار انقلاب اسلامی ایران بشمار می آیند، شایسته است این حرکت عظیم اسلامی از زمان پدید آوردن آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و نظریات این اندیشمند اسلامی در بحثی مستوفی را در دو بعد نظری و عملی به خود اختصاص دهد. بیانات، اعلامیه ها و سخنان امام خمینی نه تنها منبع و ماخذ برای جامعه دانش پژوهان ایران که منشاء الهام و ره توشه برای کسانی است که فکر رهاسازی ملتهای دربند را در سر دارند. این مجموعه دریچه ای به سوی درک اندیشه های سیاسی و شناخت افکار والای امام خمینی و رهنمودهای مدبرانه ایشان فرا روی مصلحان اجتماعی می گشاید که در صدد احیاء مجدد عظمت از دست رفته اسلام در کشورهای خود می باشند. در بعد نظری، حضرت امام به تبیین ارکان نهضت اسلامی از قبیل انگیزه و هدف، هدایت، خط مشی و راه مبارزه و نتیجه و پیام قیام پرداخته اند که بیانات گهربار ایشان می تواند روشنایی بخش راه پرمخاطره تحقق اسلام ناب محمدی در اقصی نقاط گیتی قرار گیرد. مقاله حاضر با استفاده از کلیه مجلدات صحیفه نور سعی نموده ابتدا به تجزیه و تحلیل رهیافت نظری امام (ره) نسبت به انقلاب اهتمام نماید، سپس مسائل شناختی معرفتی انقلاب اسلامی را از منظر امام راحل در ابعاد مرامشناسی، بستر شناسی و لت شناسی مورد بررسی

قرار دهد و در نهایت مباحث توصیفی تحلیلی انقلاب از قبیل ویژگیهای متمایز، دستاوردها، عوامل تداوم و آسیب شناسی انقلاب اسلامی را تبیین کند. گفتار مقدماتی: رهیافت نظری حضرت امام (ره) نسبت به انقلاب در رابطه با ایجاد تغییر و تحول در سیاست و اجتماع دو راه حل زیرین و زبرین مطرح می باشد. راه حل زبرین ( a eht morF بر اراده هیئت حاکم و راه حل زیرین ( woleb eht morF ) بر اراده عامه مردم برای ایجاد تغییر استوار است. هر یک از دو راه حل مزبور نیز می تواندشامل مصادیق تغییرات ظاهری یا نمادین و تغییرات اساسی یا بنیادین باشد. انقلاب زبرین یا رفرم یا اصلاح بیانگر تغییرات نمادین است و کودتا به معنای دست به دست شدن قدرت سیاسی در معنای آشکار و تصفیه عناصر رقیب در هیئت حاکمه در معنای خزنده از مصادیق تغییرات محتوای زبرین بشمار می آید. در راه حل زیرین، شورش (حژدرسحز) یا قیام( gnisirpu ) بر ایجاد برخی تغییرات جزئی بدون تغییر هیئت حاکمه استوار است که راه حل بنیادین همانا انقلاب است که بر تحول عمیق و اساسی در گروه حاکم طبقه حاکمه، نهادهای سیاسی، ارزشها و مبانی مشروعیت و روابط اقتصادی همراه با مشارکت وسیع توده های مردمی مبتنی می باشد. با توجه به اینکه حضرت امام در مابین اهداف و وسایل، ارتباطی عمیق قائل

بودند و بر این باور بودند که اهداف والا و گسترده ومقاصد و ایده های عظیم نیازمند تحمل زحماتی متناسب با میزان اهمیت هدف و مقصد می باشد (ج 17 ص 59(، ایشان تحول زیرین را بر تحول زبرین ترجیح می دادند از آن لحاظ که دارای اهداف و آرامانهای بزرگ بودند. از اینرو امام راحل برای حرکتی اهمیت و ارزش قائل بودند که از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواستها و تقاضاها و اراده مردم شکل گرفته باشد (ج 16 ص 26( بنابراین دیدگاه حضرت امام نسبت به انقلاب دیدگاه حداکثر گراست ( tsilamixam ) که تحولی شگرف در تمامی ساختها و کارکردهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک را در تحقق آن لازم می داند و این در حالی است که طرفداران اندیشه حداقل گرا ( tsilaminim ) یا تقلیل گرا ( tsinoitcuder ) انقلاب را صرفا حرکتی برای انتقال و جابجایی قدرت می دانند. البته امام راحل (ره) انقلاب را تنها راه تغییر وضع اجتماعی نمی دانستند بلکه قبل از هرچیز معتقد به اصلاح حاکمان از طریق پند واندرز و نصیحت هیئت حاکمه از طریق مسالمت آمیز بودند و در صورتی که پندها واندرزها و سپس مجادله ها موثر واقع نمی گردید در آنصورت راه اصلاح وضع موجود همانا تغییر آن از طریق مقابله با رژیم حاکم و اقدام برای انقلاب عمومی به منظور سقوط

نظام حاکم تشخیص داده می شد. از اینرو امام خمینی قائل به اعمال قاعده تدرج در مورد اصلاح هیئت حاکمه بودند. یعنی در صورتی که با نصیحت و ارشاد، حاکمان وقت حاضر به تغییرات رفتاری و اصلاح نظام سیاسی نمی شدند آنگاه دست زدن به انقلاب، امری اساسی و ضروری تلقی می گردید. از نظر امام خمینی اصل، هدایت و اصلاح است. لذا اگر هیئت حاکمه به چنین اصلاح و ارشادی مبادرت ورزید هدف تحقق یافته است و تنها در صورت تخطی هیئت حاکمه از ارزشها و مبانی اسلامی است که انقلاب جایز بلکه واجب می گردد. از اینرو گرچه حضرت امام ایدئولوژی تهاجمی یعنی سرنگونی رژیم پهلوی و تلاش برای برقراری ارزشها و مبانی جدید از طریق ایجاد حکومت اسلامی را مدنظر داشته. لیکن ایدئولوژی تدافعی را راه حل اولیه می دانستند. بدین معنی که ضمن پرهیز از سرنگونی رژیم وقت که وجودش ضامن برقراری نظم و امنیت در کشور است، از باب نصیحت به حاکمان اسلامی اهتمام به هدایت آنان به عمل به احکام و مبانی اسلام داشتند و علیرغم ناقص دانستن قانون اساسی مشروطیت، از باب قاعده الزام (الزموهم بها الزموا علیه اقسهم) به آن استناد می جستند. سیاست حضرت امام در مقابله با وضع موجود بر مبنای عمل به وظیفه شرعی، تکلیف الهی استوار بود و با توجه

به اینکه انگیزه قیام را نه برای منافع شخصی یا امیال نفسانی که برای رضای خداوند می دانستند بر اساس آیه شریفه "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی" هم آحاد جامعه و هم کلیه گروهها و دستجات اجتماع را به قیام دعوت می نمودند و از اینرو تماس راه حل های فردی و جمعی را در این رابطه ضروری می دانستند. به نظر ایشان بایستی اجتماع ایران و رواج و همراهی شعار با شعور به عنوان بستر اصلی انقلاب تحقق یابد تا از رهگذر فراگیر شدن نهضت در کلیه اقشار، حکومت عدل اسلامی ایجاد گردد به خاطر همین ویژگی بود که امام خمینی برای تحقق هدف مقدس استفاده از ابزارهای شرافتمندانه را ضروری می دانست و با توجه به ماهیت الهی نهضت از اتحاد تاکتیکی با گروههای چپ و مارکسیستی سرباز می زد و اعلام می کرد که "ما حتی برای سرنگون کردن شاه با مارکسیستها همکاری نخواهیم کرد" چرا که هدف امام صرفا نابودی فیزیکی رژیم و انتقال قدرت از گروهی به گروه دیگر نبود بلکه مقصد ایشان تحول فکری و روحی در جامعه از سطوح فردی و جمعی بود. از سوی دیگر، حضرت امام (ره) نه تنها انقلاب را ضروری می دانستند، بر گسترش دایره آن به سایر کشورهای اسلامی نیز تاکید داشتند

و بر اساس آیه شریفه "ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر" خواهان تلاش مردم ام القری برای صدور انقلاب و برقراری حاکمیت اسلام در تمامی دنیا بودند. لیکن در این رهگذر نیز قائل بر اعمال اصل تدرج بودند و راه حل زبرین را برای تحقق اسلامگرایی نادیده نمی انگاشتند بلکه آن را راه حلی اولیه در برپایی ارزشهای اسلامی تلقی می نمودند. از اینرو با نصایح خود به حاکمان کشورهای اسلامی و دعوت آنها به پیش گرفتن خط مشی صحیح اسلامی و حاکمیت بخشیدن به احکام الهی ابتدا بر انقلاب زبرین در هیئت حاکمه دول اسلامی تاکید داشتند و سپس در صورت عدم هدایت حاکم اسلامی انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان و شرطی اساسی برای تحقق ارزشهای اسلامی می دانستند. آنچه ازاندیشه امام خمینی استنباط می شود ما را به این نظریه رهنمون می سازد که حضرت امام بر "بنای حکومت اسلامی درام القری" به عنوان گام اولیه در تحقق تاکید داشتند و در این رابطه وجه ذهنی انقلاب یعنی آگاهی و بیداری را مقدم بر وجه عینی انقلاب یعنی تغییر نظامهای فاسد و برقراری حکومت اسلامی می دانستند و صرفا پس از تحقق ثبات درام القری و در صورت وجود امکانات و شرایط لازم و کافی برای صدور انقلاب در سایر کشورهای اسلامی

بود که فراگیر شدن گستره نهضت اسلامی را مورد تاکید قرار می دادند که در این رابطه نیز هدف از ترویج و صدور انقلاب را ابتدا بیداری و تغییر افکار و اذهان می دانستند تا مقدمه ای برای خروج از زیر بار ظلم گردد (ج 11 ص 44( . حضرت امام علاوه بر تحقق انقلاب بیرونی یا تحول مادی، انقلاب درونی را نیز شرطی اساسی در تحقق نهضت اسلامی می دانستند. بر مبنای دیدگاه حداکثرگرای ایشان، علاوه بر تحول اساسی در تمامی ارکان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تحول فکری، ایدئولوژیکی، عقیدتی و فرهنگی نیز امری ضروری در تحقق انقلاب است. با توجه به تاکید ایشان بر جبنه معنوی و محتوایی انقلاب، امام خمینی بر این باور بود که "انقلاب نیاز به یک نهضت فکری دارد" (ج 11 ص 196( چرا که انقلابهای غیرایدئولوژیک منجر به تحول روحی و درونی در مردم نمی نگردد و به دیکتاتوری و اختناق منجر خواهد شد. به نظر امام راحل پارامتر اسلام موجب پدید آمدن تحول روحی می گردد چرا که هدفی عظیم یعنی پیاده شدن احکام خدا در روی زمین را مطرح می نماید که اگر نصب العین ملت قرار گیرد در سایه آن وحدت و اتحاد و همدلی میان اقشار جامعه حاصل می شود و در سایه همین تحول روحی مبتنی

بر اعتماد به خدا، بریدن از غیر او، شجاعت، استقبال از شهادت و تلقی آن به عنوان سعادت است که انقلاب بیرونی تحقق می یابد. بر این مبنا حضرت امام لازمه انقلاب را تغییر ادراک و نگرش عامه مردم نسبت به خویشتن و پدیده های بیرونی می دانند و در راستای نگرش رایج از روابط بین الملل که "تلقی از واقعیت مهمتر از خود واقعیت است"، بر این اعتقاد بودند که "تصور مردم از وضع اجتماعی عامل انقلاب است نه واقعیت وضع اجتماعی" (ج 11 ص 4و5( از اینرو دیدگاه حضرت امام در مورد انقلاب را می توان رهیافتی ادراک دانست. گفتار 1 مباحث شناختی - معرفتی انقلاب از دیدگاه امام خمینی (ره) شاید بتوان دیدگاه حضرت امام (ره) در مورد وجود شناسی انقلاب را در سه مرام شناسی، بسترشناسی و علت شناسی مورد بررسی قرار داد. در مرام شناسی به شناخت اهداف نهضت اسلامی از دیدگاه امام خمینی پرداخته می شود. در بستر شناسی، به زمینه ها و علل بروز انقلاب اسلامی در نظرگاه امام اشاره می گردد و در علت شناسی به تجزیه و تحلیل علل پیروزی انقلاب اسلامی از زاویه دید حضرت امام اهتمام می شود. الف - مرام شناسی اولین گام در مبارزه تعیین هدف و مقصد است که در این رابطه حضرت امام تحقق علمی محتوای اسلام و حاکمیت

قوانین اسلامی را وجهه همت خود قرار داده بود (ج 13 ص 247 و ج 8 ص 50( که این بعد عقیدتی - سیاسی وماهیت اسلامی نهضت (ج 15 ص 74( از دو جنبه نظری و کارکردی قابل بررسی است. در بعد نظری، اهدافی از قبیل احیای احکام الهی (ج13 ص 28(، ادای تکلیف، حفظ اسلام به عنوان یک امانت الهی، احیاء قرآن (ج 16 ص 27( حیاتی دوباره به اسلام (ج17 ص 64( و مطرح شدن اسلام به عنوان وزنه ای موثر در سطح جهانی مطمع نظر حضرت امام بود. در بعد کارکردی، اجرای احکام الهی و احکام قرآن مجید، پیاده کردن احکام اسلام (ج 16 ص 27(، استقرار حکومت الله به همت تمامی اقشار ملت (ج 7 ص 27( اسلامی ساختن تمامی ارگانهای، نهادها و سازمانها، پیاده کردن اسلام واقعی از طریق تدوین قانون اساسی اسلامی (ج8 ص 255( مورد توجه امام راحل بود. از این رهگذر احکام اسلام جهانگیر شود. (ج 6 ص22( از اینرو حاکمیت اسلام در بعد داخلی و خارجی به عنوان هدف اصلی انقلاب قلمداد می شود. حضرت امام در بعد جهانی نهضت و فراگیر شدن آن در عالم، وظیفه هر فرد را شناساندن اسلام راستین و تبلیغ اسلام در عمل و برقراری و گسترش آن از طریق

صدور انقلاب اسلامی ایران به ملت های جهانی می دانند (ج 15 ص 200 و 212( و بر اتحاد مسلمانان داخل و خارج جهت "انقلاب جهانی اسلامی" (ج6 ص 48( و تاسیس حکومت جهان اسلام و تشکیل حزب مستضعفین (ج 8 ص 267 و 276( از بین بردن دشمنان اسلام و بشریت و در نهایت برقراری صلح و صفا در جهان تاکید داشتند. علاوه بر این هدف عمده یعنی حاکمیت احکام الهی و اسلامی، حضرت امام اهداف دیگری از قبیل عدالت جویی، استقلال طلبی، آزادیخواهی و برقراری معنویت اخلاقی و سعادت بشری را برای نهضت قائل بودند که در زیر به آنها اشاره می شود. 1- عدالت جویی امام خمینی (ره) یکی از اهداف انقلاب اسلامی ایران را ایجاد قسط و عدل (ج 8 ص 86 و 187( بسط عدالت فردی و اجتماعی، جلوگیری از ظلم و جور (ج 4 ص 46(، ایجاد حکومت قانون و اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل می دانند. در این رابطه حضرت امام (ره) مصادیق اجتماعی و اقتصادی عدالت را برمی شمرد و آنها را زمینه ساز حکومت حق به نفع مستضعفان و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) می داند (ج 15 ص 212( . حمایت و طرفداری از مستضعفان، خدمت به ضعفاء، رسیدگی به وضع محرومین و نجات آنان از زیر یوغ

ستمگران، از بین بردن فقر و شکافهای طبقاتی در زمره گامهای مورد نظر حضرت امام (ره) برای تحقق عدالت و وصول مستضعفان به حقوق حقه خویش تلقی شده است. (ج 4 ص 59، ج 6 ص 17، ج 6 ص 20 ج 6 ص2 . )80- استقلال طلبی از نظر حضرت امام استقلال دارای دو بعد سلبی و ایجابی است. استقلال سلبی همانا استعمارزدایی است که زمینه ساز تحقق حکومت نه شرقی، نه غربی محسوب می گردد. (ج17 ص 63( امام راحل یکی از اهداف انقلاب اسلامی را "قطع دست اجانب از مملکت اسلامی" (ج 6 ص177و 178(، قطع ریشه های وابستگی، رفع سلطه و ضعف و سستی و زبونی در مقابل استعمار، جلوگیری از استثمار و استعباد و قطع منافع و مطامع استعمارگران و در یک کلام استقلال از استعمار خارجی تلقی می نماید. امام خمینی ضمن تائید بر "ماهیت ضد استعماری "نهضت (ج15 ص74(، هدف انقلاب اسلامی را خارج شدن از مدار وابستگی به کشورهای امپریالیست و در نهایت "شکست ابرقدرتها "می داند. (ج13 ص 197( در این رابطه، حضرت امام نه تنها بر کوتاه کردن دست جنایتکاران خارجی و به انزوا کشاندن قدرتهای استعماری در جهان که بر مقابله با ایادی منطقه ای امپریالیسم بویژه صهیونیسم تاکیدی ویژه دارند. (ج15 ص212( در رابطه

با استقلال ایجابی، امام خمینی هدف انقلاب اسلامی را تامین استقلال مملکت در ابعاد سیاسی نظامی، فرهنگی، اقتصادی و فکری می داند (ج 4 ص6 و 87 و ج 8 ص116( . ایشان سپردن کار به کاردانان و طنخواه امین (مصاحبه حضرت امام با رادیو تلویزیون فرانسه در 23 شهریور ماه 1357(، خودکفایی و اختصاص مخازن و منابع کشور به مردم و استقلال فکری و مراکز آموزشی را از پیش شرطهای لازم برای تحقق استقلال می دانند. 3- آزادیخواهی از نظر حضرت امام یکی از اهداف انقلاب اسلامی آزادیخواهی است که دو بعد آن یعنی آزادی منفی (رهایی از ظلم و جور و استبداد حاکم) و آزادی مثبت (ایجاد نهادهای تثبیت کننده آزادی و مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود) را در برمی گیرد. در رابطه با آزادی منفی، امام خمینی ضمن تاکید بر ماهیت ضداستبدادی و ظلم ستیزی نهضت (ج15 ص74(، مقابله با حکومت جائرانه و ستمگر و عمال سرسپرده و دست نشاندگان ظالم آن (ج4 ص17(، از بین بردن ریشه های طاغوت و نظام شاهنشاهی و سلطنتی (ج4 ص6( و قطع ریشه های اختناق، طاغوت و جنایتکاران (ج6 ص5( را از مصادیق آزادی ازاستبداد داخلی و نجات از ستم ستمگران می داند (ج13 ص127( در خصوص آزادی مثبت، امام خمینی بر احیاء روحیه آزادیخواهی، مبارزه

با بردگی و بندگی، ایجاد حکومت مردمی توام با آزادی اظهار نظر در امور سیاسی و مشارکت کامل مردم به منظور اعمال اصلاحات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و بطور کلی آزادی ملت بر معیار عقل و عدل (ج4 ص6( و بخصوص "آزادی نسل جوان به معنای واقعی" (ج8 ص 271 و272( تاکید داشتند. از سوی دیگر حفظ حقوق اقلیتهای مذهبی (ج6 ص162( و رفتار مبتنی بر کمال انصاف و مطابق قانون با آنان از جمله مصادیق آزادی مثبت از دیدگاه حضرت امام بشمار می آید. 4- برقراری معنویت اخلاقی و سعادت بشری امام خمینی ضمن تاکید بر عامل معنویت به عنوان یکی از اهداف عمده انقلاب اسلامی، مقصد نهضت را ترویج اخلاق و آداب اسلامی (ج13 ص261 و262(، انسان سازی و تربیت نسل آینده و اصلاح فرهنگ (ج6 ص162(، تحقق ارزشهای اسلامی - انسانی و خارج کردن مردم از اسارت نفس (ج18 ص32( می داند و معتقد است هدف معنوی انقلاب اسلامی مبارزه با فساد و فحشاء جنسی و اداری (ج4 ص85 و 116(، قطع ریشه های فساد، منع از انواع کجرویها و تحقق ارزشهای اخلاقی بوده است (ج16 ص 264( . از سوی دیگر، حضرت امام، علاوه بر جلوگیری از فساد و تباهی جامعه و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف،

هدایت از بت پرستی به یکتاپرستی و مبارزه با ارزشهای جاهلیت (ج 5 ص29(، بر تضمین سعادت بشر (ج6 ص14(، تامین رفاه همگان (ج6 ص22(، اصلاح شرایط زندگی برای اکثریت قاطع ملت و برقراری صلح بر پایه شرافت و انسانیت به عنوان اهداف نهضت اسلامی تاکید داشتند. ب - بستر شناسی امام خمینی ضمن تجزیه و تحلیل زمینه ها و علل بروز قیام، معتقد است که سیاستهای رژیم شاه موجب خدشه دار شدن مشروعیت این رژیم و سبب اصلی قیام گردید. امام خمینی عامل اصلی قیام را شخص شاه و تحریک رژیم و دسته حاکم و نه تحریک انقلابیون، می داند. به نظر امام راحل بیشتر عملکرد رژیم پهلوی و نه حربه های فریبکارانه و ترفندهای تبلیغاتی آن از قبیل تظاهر به اسلامخواهی و حمایت ملت مورد قضاوت و سنجش از سوی مردم واقع می شد به گونه ای که به رغم وانمود ساختن رژیم شاه به تفاهم و توافق و سازش روحانیت با هیئت حاکمه و یا استفاده از روحانی نماها برای حفظ مشروعیت خود، مردم تشخیص دادند که رژیم مزبور سیاستهای ضد اسلامی و ضد ملی را دنبال می کند و بدین ترتیب مشروعیت شاه و ایادی اش زیر سئوال رفت. در این رابطه، امام خمینی سیاست اسلام زدایی شاه، اختناق و ظلم و ستم رژیم پهلوی، پایمال شدن حقوق و آزادیهای ملت، وابستگی

به بیگانگان، رواج فساد مالی، اداری و اخلاقی و وقوع حوداث افشاگرانه ماهیت رژیم پهلوی را به عنوان زمینه های بروز قیام برمی شمرد. 1- سیاست اسلام زدایی شاه در رابطه با سیاست اسلام زدایی شاه بعنوان عاملی عمده در بروز قیام، امام معتقد بود که رژیم شاه سعی در خالی کردن اسلام از محتوای خویش (ج17 ص194( و تضعیف موقعیت روحانیت نزد مردم داشت و مخالفت شاه باخواستهای مردم و روحانیت در مورد تحقق احکام اسلامی بود که منجر به نهضت اسلامی ایران گردید. (ج15 ص137( در رابطه با سیاست ضداسلامی از سوی شاه، امام معتقد است که رژیم پهلوی سعی در معرفی دین اسلام به عنوان افیون جامعه و توده ها، معرفی حکومت اسلامی بعنوان یک حکومت اسبتدادی و زورگو، منزوی سازی اسلام در جامعه با ترویج این فکر که دین برای تخدیر مردم است و اسلام نمی تواند در عصر کنونی حکومت را به دست بگیرد و در یک کلام تضعیف نهضت اسلامی از طریق اسلام زدایی، داشت (ج16 ص10 و 17 ص29( اقدامات رژیم شاه در جدایی دین از سیاست و جدا کردن مردم ایران بویژه جوانان از اسلام و مذهب (ج17 ص194( و پایمال کردن ارزشهای اسلامی انحراف از راه مستقیم اسلام، موجب گردید که مردم ایران احساس کنند که"اعتقاد توحیدی و مذهبی" (ج19 ص269(

آنان نادیده انگاشته شده است. علاقمندی ملت به اسلام (ج16 ص35( وانگیزه الهی برای برقراری ارزشهای اسلامی و بازگشت به هویت اسلامی از دست رفته و بازیابی هویت و شخصیت انسانی بربادرفته موجب گردید که مردم ایران برای ادای تکلیف به زنده کردن احکام اسلامی اهتمام نمایند و با قیام خود نشان دهند که مطیع قوانین اسلام هستند. از سوی دیگر، مظهر سیاست اسلام زدایی شاه تضعیف روحانیت و از بین بردن مرکزیت حوزه های علمیه بود (سخنرانی امام در تاریخ 10 فروردین 1341( . رژیم شاه سعی میکرد بازدن بر چسب ارتجاع و وابستگی و تهمت کهنه پرستی و مفتخوری به روحانیت (سخنرانی امام در تاریخهای 13/3/1342 و 25/2/1343( مردم ایران را از رهبران روحانی خود جدا سازد و بویژه دانشگاهیان را به روحانیت بدبین نماید. لیکن بیداری و آگاهی مردم مانع از کنار زده شدن روحانیون از صحنه گردید و ترفتندهای تبلیغاتی رژیم شاه در خصوص روحانیت با توجه به آگاهی ملت ایران خنثی شد. 2- اختناق و ظلم و ستم رژیم پهلوی نظام رژیم شاه ابعاد سرکوب، تبعیض و نابسامانی را دربرمی گرفت، به نظر حضرت امام یکی از عوامل بروز قیام همانا سیاست تهدید و ارعاب و سرکوب مخالفان از سوی شاه بود. استفاده از قدرت نظامی، ایجاد رعب و وحشت (ج19 ص66( عمال

اختناق و فشار (ج12 ص 258(، اتکاء به زور سرنیزه (ج15 ص182( و روا داشتن انواع ظلم و جور و قهر از سوی رژیم شاه نسبت به مردم موجب شد که وسعت دامنه قهر و فشار به درجه تحمل ناپذیری برسد و مردم ایران برای مقابله با غارت و چپاول اموال، تخریب منازل، هتک نوامیس و سر به نیست کردن مخالفان و تظاهرکنندگان از سوی رژیم پهلوی، دست به نهضت اسلامی زدند (ج15 ص 182(، (سخنرانی امام ره در 10/1/1341و12/11/1356 و مصاحبه امام با روزنامه لوموند فرانسوی در 14 اردیبهشت 1357( از سوی دیگر مالیاتهای کمرشکن شکاف اقتصادی و طبقاتی (ج8 ص 95(، نابسامانی وضع اقتصادی و فرهنگی (ج2 ص 46(، دست اندازیهای ایادی رژیم به مال و جان مردم (ج 2 ص 252( و روا داشتن امتیازات نابجای اقتصادی، موجب گردید که مردم علیه تبعیض ها و محرومیت ها و بی توجهی های رژیم به مسائل رفاهی و... قیام کنند و مبارزه با ظلم و ستم را از اهم وظایف خود بدانند. 3- پایمال شدن حقوق و آزادیهای ملت امام خمینی از بین بردن آزادیها و حقوق ملت از سوی رژیم شاه را ناشی از ساخت قدرت یک جانبه، قدرت طلبی و نوعی حکومت استبدادی شاه می دانستند و معتقد بودند که عدم دخالت مردم در مجالس

شاهنشاهی (ج12 ص111(، سرکوب آزادیهای مردمی، عدم تطابق حکومت با خواست و ایدئولوژی مردم (ج11 ص 190( و عدم موافقت شاه با حراست مردم و روحانیت (ج15 ص 137( موجب نابودی حیثیتهای ملی و مذهبی و انقطاع مردم از حکومت گردیده است. از اینرو به دنبال درک خیانت رژیم به ملت در خصوص محرومیت از آزادی، مردم ایران به مقابله با رژیم پهلوی دست زده، در این رابطه امام خمینی معتقد است که یکی از عوامل بروز قیام همانا اعتلای شعور سیاسی مردم (ج19 ص198(، بیداری ملت (ج8 ص 30(، تحول مردم و بالا رفتن فهم سیاسی آنان (ج11 ص 88( و نارضایتی عام مردم از فقدان آزادیها و حقوق مشروع بوده است. به خاطر بالارفتن شعور آگاهیهای مردم از یکسو و فقدان پایگاه مردمی رژیم شاه و نبود آزادی و مشارکت سیاسی از سوی دیگر بود که مردم انقلابی ایران دست به قیامی اسلامی زدند تا به حقوق و آزادیهای شرعی خود دست یابند. 4- وابستگی به بیگانگان امام خمینی عامل فروپاشی حکومت پهلوی را عدم اتکاء به قدرت ملت و اتکاء به بیگانگان می داند (ج7 ص5( و معتقد است که عامل قیام اسلامی همانا وابستگی فرهنگی، اقتصادی، نظامی، و سیاسی رژیم پهلوی به بیگانگان، دخالت اجانب در امور داخلی مملکت، اتکاء رژیم به

خارجی و بیگانه (ج15 ص182(، وابستگی عمال مملکت به استعمارگران و عدم اتکاء به قدرت مردم (ج15 ص130( و فقدان مشروعیت به دلیل حمایت بیگانگان (ج1 ص130( بوده است. از اینرو، تکیه رژیم شاه به استعمار خارجی (ج11 ص 190( و از دست دادن پایگاه ملی (ج7 ص 5و6( موجب انحطاط اقتصاد مملکت، نابودی سرمایه های انسانی، و مادی، تاراج خزائن مملکت، استثمار ذخایر و نابسامانی وضع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران گردید که این مهم موجبات بروز قیام را برای دستیابی به استقلال در معنای اراده آزادتصمیم گیری در سیاستهای داخلی و خارجی فراهم آورد. 5- رواج فساد مالی، اداری و اخلاقی از نظر حضرت امام ظلم و ستم

شاه به آن اندازه رسیده بود که سعی در انحطاط فرهنگ مملکت از طریق ترویج فرهنگ مبتذل غربی و شیوع مراکز فساد فحشا داشت (ج15 ص54( . اشاعه فساد و تعلیمات انحرافی در دانشگاهها و سرگرم کردن جوانان و افراد مملکت به مسایل ویرانگری چون مواد مخدر و عیاشی (ج17 ص194( این تکلیف را برای آحاد ملت مسلمان ایران ایجاد کرد که در برابر ظالم قیام کنند چه غلبه کنند و چه کشته شوند (ج13 ص32( امام خمینی سعی در تحریک مردم به قیام و بیدارسازی آنان از خواب غفلت نمودند. به برکت تحول روحی و فرهنگی در جامعه (ج8 ص15 وج 19 ص151( و زنده شدن امید و اطمینان و اعتماد به نفس در مردم و تقویت بنیه عقیدتی - سیاسی آنان و در یک کلام ایجاد یک انقلاب درونی در باطن مردم بود که ملت ایران برای برقراری معنویت و تحقق ارزشهای اصیل انسانی و اسلامی قیام کردند که این مهم نهایتا منجر به بروز انقلاب گردید (ج19 ص6 )269- وقوع حوادث افشاگرانه ماهیت رژیم پهلوی (علل خطی و دوری قیام) امام خمینی در رابطه با علل خطی و علل دوری اشاره می کند و معتقد است که علل بروز قیام از یکسو خطی است از آن لحاظ که نهضت اسلامی

فرآیندی بود که به مرور زمان شکل گرفت و از سوی دیگر دوری است از آن لحاظ که برخی حوادث، پدیده ها و جریانات موجب تسریع در وقوع انقلاب گردید و نقش کاتالیزور یا تسریع کننده قیام را ایفا کرد. در رابطه باعلل خطی قیام، امام خمینی معتقد بودند که بعضی از آنها ریشه در نهضت تنباکو و جنبش مشروطیت دارد از آن لحاظ که قدرت مذهب و روحانیت را آشکار و مقبولیت آنان را نزد مردم بر ملا می سازد; و برخی دیگر از قبیل قیام 15 خرداد سرآغاز نهضت اسلامی روحانیت بشمار می آید (ج7 ص50( و از آن لحاظ نقطه عطفی از تاریخ کشور ما محسوب می شود که روحانیت به تجهیز خویش و تربیت مردم به آغاز فعالیت سیاسی اهتمام کرد (ج12 ص153( در رابطه با علل خطی انقلاب، امام خمینی بر این اعتقاد است در طول یک قرن مردم ایران کوشیده بودند، که دست به ایجاد حکومت اسلامی بزنند و احکام اسلام را ترویج نمایند ولی علیرغم تحمل تلفات و رنجهای فراوان در این راه موفق نشده بودند از طرف دیگر استعمارگران در طول مبارزات متوجه شده بودند که باید با برنامه ای دقیق و مدون، اساس اسلام را آهسته و بتدریج از میان بردارند و بنابراین در راستای این سیاست، رژیم پهلوی دست به اسلام زدایی

زد و خواست که با ابتکار احتمال انقلاب اسلامی را به صفر برساند. در همین راستا، مفاهیم عمیق عدالت اجتماعی، اسلام و قرآن به الفاظی بی محتوا تبدیل شده بود و در نتیجه برای حفاظت از کیان و شرف ملت و مناقع دینی و اخروی مردم ایران، حکومت اسلامی ضروری می نمود. (برگرفته از : ج6 صفحات 1 و 6 و23 و 41و 58 و 76 و 81 و 92 و 95 و 97 و 133( در رابطه با علل دوری قیام، حضرت امام بر این اعتقاد بودند که حوادث و وقایع آموزنده مانند 17 شهریور 57 که از ایام الله بشمار می آیند نقش مهم در افزایش آگاهی ملت ایران و برملا شدن ماهیت فریبکارانه رژیم پهلوی را آشکار کردند، زمینه ساز انقلاب اسلامی و به ثمر رسیدن آن بودند (ج 15 ص 137( و به عنوان جرقه قیام و کاتالیزور نهضت نقش عمده ای در تسریع بروز انقلاب داشتند. ج - علت شناسی نظریات حضرت امام در خصوص علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی را می توان از دو زاویه مورد بررسی قرارداد: یکی از زاویه خاستگاه و منابع قدرت بسیج انقلابی که سرانجام بر منابع قدرت رژیم وقت فائق آمد و دیگری از زاویه وجه ذهنی و جنبه فکری قیام که بر ایمان به

خدا و تحول ادراکی و روحی مبتنی بود. 1- خاستگاه و منابع قدرت بسیج انقلابی بر مبنای مکتب رئالیسم سیاسی، منابع قدرت نهضت و رژیم در تقابل با یکدیگر قرار می گیرند و زمانی انقلاب به پیروزی می رسد که نهادها و منابع قدرت بسیج انقلابی بر رژیم وقت تفوق و چیرگی یابند. در رابطه با خاستگاه و منابع قدرت نهضت انقلابی، حضرت امام بر سه قشر هدایتگر، قشر نیمه متشکل و توده مردم تاکید داشتند. 1 -1- قشر هدایتگر و پیشتاز حضرت امام روحانیت را به عنوان رهبران نهضت انقلابی و قشری عمده در هدایت انقلابی معرفی نمودند. امام راحل این قشر پیشتاز و مصلح را دارای نقشی اساسی در بیدارسازی مردم می دانستند (ج16 ص26( آنان به عنوان واسط بین رهبری و عامه مردم، نقش هدایت مردم در طول مبارزه را به عهده داشتند وبا توجه به قدرت معنوی و خصوصیت روحانی خود، از تبعیت و انقیاد مردم برخوردار بودند. (ج 8 ص 235 و ج 11 ص 128( اما حضرت امام نظراتی چند در خصوص عملکرد این قشر به عنوان مظهر اسلام و دارای حضوری گسترده در صف مبارزات (ج4 ص 10( دارند که بدین شرح است: 1 -1 -1: ضرورت تحول روحی در روحانیت حضرت امام (ره) معتقدند که روحانیت برای ایجاد تحول

اجتماعی باید از خود تحول روحی و انسانی ایجاد کند تا این انقلاب درونی منشا تحول در مردم و در نهایت تحقق انقلاب بیرونی گردد. از این رو نهضتی را بر قرار می دانند که از تحول درونی روحانیت و از فطرت انسانی مردم برخاسته باشد. 1 -1 -2- ضرورت وجود پایگاه برای روحانیت امام راحل بر ضرورت حضور علماء در صحنه های انقلاب و در مساجد به عنوان مراکز عرفان و توحید، پایگاه انقلاب و سنگرهای اسلام تاکیدی عمده داشتند و معتقد بودند که سخنرانیهای وعاظ و روحانیون در این مراکز عبادی که تجلی جنگ بین کفار و مومنان است و نیز دخالت این قشر در سیاست، عامل عمده در بیداری مردم و در نهایت پیروزی انقلاب بشمار می آید. (ج19 ص229. ج19 ص 93، 94 ج 17 ص1 -1 -3 . )61- اهمیت نقشی قشر پیشتاز حضرت امام بر نقش بیشتر از خود تاکید داشتند و معقتد بودند که رهبر به عنوان یک فرد از اهمیت چندانی برخوردار نیست مگر اینکه از بطن قشری هدایت کننده برخیزد و به عنوان نماینده آن قیام کند. تاکید امام در سخنرانیهای خود مبنی بر اینکه انقلاب متکی به فرد یا شخصیت خاص نبوده است آنجا که می فرمایند: "و اگر من نباشم باز خود ملت هست"

(ج13 صص 38 و39( بیانگر عدم اعتقاد ایشان به پیشوا سالاری، نخبه گرایی و یا اتکاء نهضت به فرد می باشد. با وجود این، آن حضرت وجود نوعی عقبه یعنی روحانیت را برای پشتیبانی رهبری، از ارکان مهم نهضت تلقی می کنند. چرا که این قشر می تواند با تبلیغات وسیع و همه جانبه مذهبی، نقش عمده ای در ارتقاء اجتماعی و سیاسی و مذهبی مردی ایفا نموده و از پایگاه مساجد برای معرفی حقانیت ملت و نهضت همگانی ایران بهره برداری نماید. (ج 4 ص1 -2 )47- قشر نیمه متشکل از آنجا که برخی اقشار به دلیل هم شغلی یا همفکری ارتباط و انسجام بیشتری در مقایسه با توده مردم داشتند از نظر حضرت امام می توانستند نقشی موثر در مشارکت و دعوت مردم به شرکت در حرکتهای ضد رژیم ایفا نمایند. در این رابطه، حضرت امام بر نقش دانش آموزان، دانشجویان و دانشگاهیان، بازاریان، اصناف و بازرگانان تاکید داشتند. (ج17 ص 169( از نظر امام این قشر نیمه متمرکز می توانستند از پایگاههای انقلاب از قبیل دانشگاه و بازار به مبارزه با نظام شاهنشاهی اهتمام نمایند و با اعتصاب خود ضربه سختی بر پیکر رژیم مطلقه پهلوی وارد سازند: "اعتصابات بزرگ خود را هر چه بیشتر ادامه دهید، دستگاه این خائنین یاغی را فلج کنید" (ج 4 ص

10 ، 83( . حضرت امام گاه از این قشر نیمه متشکل و واسطه به عنوان طبقه متوسط و در زمره معتقدین به مکتب و معتقدین به جمهوری اسلامی یاد می کند. (ج15 ص 1 -3 . )85- توده مردم حضرت امام از مردم عادی یا توده مردم که فاقد تشکیل و غالبا از قشر محروم و مادون متوسط بودند به عنوان طبقه مستضعف و محروم یاد می کند که نقشی عمده و غالب را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا نمودند و حتی از نظرامام انقلاب متکی به قشر خاصی نبود: زنان دوشا دوش مردان در تظاهرات و راهپیماییها شرکت نمودند و حتی سهم بیشتر و نقش موثرتری را در مقایسه با مردان ایفا کردند. (ج 14 ص 230( اما از نظر حضرت امام نقش عمده را در میان "توده ملت" همانا طبقه مستضعف، مستمندان، فقرا، زاغه نشینان، حاشیه نشینان و محرومان (ج17 ص 264( و یا طبقه سه و به تعبیر ایشان "طبقه اعلاء" (ج 15 ص 91( به عهده داشتند، همانطور که مستضعفان مومن در طول تاریخ نیز دنباله رو علماء و اولیای و انبیاء در زمره حزب الله بشمار می آمدند (ج6 ص 184 و 186( بنابراین از نظر امام طبقات بالا در پیروزی انقلاب نقشی نداشتند و خاستگاه انقلاب بیشتر

طبقه محروم و گودنشین (ج 14 ص 164( و زاغه نشینان و مردم پا برهنه (ج19 ص 159( بودند که با اتکال به خدای تعالی نهضت را به پیش بردند. (ج19 ص 115( و سهم عمده ای در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا نمودند. از جمله مسائل که حضرت امام در مورد توده های عظیم مردمی تاکید داشتند وحدت کلمه و مشارکت سیاسی گسترده مردم بود (ج 6 ص 49( . حضرت امام اتحاد و یکپارچگی، اتفاق آراء و توجه یکپارچه مردم به شکست طاغوت و وحدت اساسی اعتصام به حبل الله (ج8 ص 155( را عامل استمرار حضور یکپارچه مردم در صحنه و دخالت آنان در سیاست می دانستند و معقتد بودند که بسیج توده ها (ج 11 ص 190(، یکپارچگی و همبستگی اقشار به یکدیگر و حضور آنان در جریان انقلاب و مبارزه باعزم و اراده ای پولادین عاملی عمده در پیروزی نهضت و تعیین مقدرات کشور به دست خود مردم به حساب می آید (ج 15 ص 74( که در این رابطه وحدت توده ملت با نیروی نظامی (ج 15 ص 107( و پیوند ارتش، ژاندارمری و شهربانی با ملت (ج 15 ص 107( از مصادیق عمده وحدت کلمه و ضامن پیروزی نهضت بشمار می آید. 2- وجه ذهنی پیروزی نهضت در رابطه با وجه ذهنی انقلاب، حضرت امام تحول

روحی در سایه ایمان به خدا و تاییدات غیبی الهی را مطرح می نمودند (ج8 ص 7( و رمز پیروزی نهضت را اظهار ارادت ملت به اسلام وتوجه به مقصد الهی می دانستند. (ج 8 ص 2 -1 )72- ایمان و معنویت (از خودگسستگی و به خدا پیوستگی) حضرت امام بر ایمان به خداوند (ج 17 ص 40( و تکیه بر قدرت لایزال الهی (ج19 ص 3( به عنوان قدرت معنوی نهضت تاکید داشتند و معتقد بودند که "منبع قدرت ملت ایران اتکال به خداوند است". (ج 12 ص68( امام معتقد بودند که قیام ملت ایران برای خدا و با پشتوانه الهی بود (ج 4 ص 10( و حفظ عنایت خدا منشا تمام پیروزیهاست (ج 17 ص 144( . از اینرو حضرت امام اتکال به قدرت لایزال الهی و ذات مقدس حق (ج11 ص72(، هجرت از نفس به حق و از دنیا به عالم غیب (ج 11 ص 73( و گسستن از خود و پیوستن به خدا (ج11 ص 73( را رمز پیروزی نهضت می دانستند و بر این باور بودند که "پیروزی را شمشیر نمی آورد، پیروزی را خون و قدرت ایمان می آورد" (ج 6 ص 49( . ایشان نیروی ایمان به خدا و اسلام و قرآن و اجتماع عقل و روح و بدن در

کنار یکدیگر (ج16 ص198( و در نهایت خواست خدای تبارک و تعالی (ج17 ص59( را عامل پیروزی نهضت می دانستند و اظهاری می داشتند که "به برکت اسلام و گرایش به اسلام و با فریاد الله اکبر، این پیروزی بدست آمد" (ج12 ص16( . امام امدادهای غیبی الهی (که خارج از اراده بشر است) و اعتقاد مردم به یاری خداوند متعال را عامل معنویت و اسلامیت قیام و توجه ملت به مقصد اسلامی و معیارهای انسانی معنویت (ج8 ص 73( را بیانگر اسلامی و معنوی بودن نهضت (ج6 ص17( می دانستند. و بر اساس آیه مبارکه "ان تنصرالله ینصرکم "توجه ملت به خدا را عامل یاری پروردگار و پیروزی نهضت قلمداد می نمودند و می فرمودند: "چه کسی منصرف کرد اینها را و چه کسی خوف در دل آنهاانداخت؟ شما که قدرت نداشتید خوف در دل آنها بیاندازید و باعث پیروزی ما آن خدای تبارک و تعالی بود" (ج12 ص16( . یک دست غیبی الهی بود که مردم ما را از آن حال رخوت و از آن حال سستی، از آن حال بی خبری برگرداند (ج11 ص88( . از این رو وجه ذهنی قیام را همان اعتقاد به اسلامی بودن خود و اسلامی کردن دیگران و عشق به کمال مطلق می دانستند. 2 -2- تحول روحی و ادراکی ملتحضرت امام بر

تحول و انقلاب درونی مردم (ج19 ص 270( و تحول باطنی آنان در اثر عنایت خدواندی (ج6 ص 29( و بروز تحول روحی و انسانی و تعاون در ملت به دست خداوند تعالی (ج9 ص19( را عامل پیروزی انقلاب می دانستند و این تحول فرهنگی (ج6 ص 252( روحی و معنوی جامعه (ج8 ص95، ج6 ص33( را مرهون "شکسته شدن بت خوف " (ج13 ص140 و141( ایجاد امید و اطمینان به پیروزی و عدم رخنه یاس که از جنبود ابلیس است می دانستند. تلقی ملت از قیام به عنوان "ادای وظیفه شرعی" (ج13 ص133( جرات مبارزه و ایستادگی در برابر قدرتهای زمان و وابستگان خارجی و داخلی آنها (ج15 ص74( را با عزم بزرگ و اراده ای قوی و مشتی آهنین (ج19 ص198( تقویت کرد. از اینروست که امام خمینی عدم هراس از ابرقدرتها را موجب پیروزی های معجزه آسا می دانست (ج19 ص5( . این تحول کیفی از نظر امام بسیار کارسازتر از کثرت عددی بود آنجا که می فرماید: "از ملت عدد نترسید. عدد کار پیش نمی برد. کیفیت اعداد است که کار پیش می برد (ج17 ص58( . از مظاهر این تحول می توان از عدم خوف و همت والای جوانان و ملت، ارتقاء روحیه گذشت، فداکاری، جوانمردی، صبر و تحمل و ایثار در انقلابیون دانست (ج16 ص47، ج19 ص41( . امام

معتقد بود که خود سازی و تزکیه نفس و توکل بر خدا و گذشت انقلابیون از منافع شخصی و آمادگی برای فداکاری (ج11 ص73 و 74( روحیه اعتماد به نفس و باور به خویشتن را در توده ها تقویت کرد و موجبات اعتلای شعور آگاهیهای سیاسی - اجتماعی و افزایش ظرفیتهای معنوی آنان را فراهم آورد (ج19 ص204( . در نظر امام اعتقاد ملت به اینکه شهادت سعادت است (ج19 ص165، ج6 ص92( و افزایش ورحیه شهادت طلبی و شجاعت (ج6 ص17 و40( رمز غلبه مشت بر توپ و تانک (ج8 ص278( است. این تحول ادراکی در ملت که مبارزه با طاغوت را به عنوان جهاد فی سبیل الله تلقی می کند موجبات پیروزی تمدن بر بربریت و حق بر باطل را فراهم ساخت. گفتار 2- مباحث توصیفی تحلیلی انقلاب از دیدگاه امام خمینی حال شایسته است این نکته مورد مداقه قرار گیرد که از نقطه نظر امام خمینی انقلاب اسلامی ایران متصف به چه اوصاف و ویژگیها می باشد و عوامل دوام یا شکست انقلاب چگونه مورد تجزیه و تحلیل و ارزیابی قرار گیرد. از اینرو در این گفتار مباحث توصیفی و تحلیلی که صبغه ای از آینده نگری را نیز به همراه دارد از قبیل ویژگیها و صفات متمایز، دستاوردها، عوامل تداوم و استمرار و آسیب شناسی

انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد تا از این رهگذر مسائل انقلاب پس از پیروزی از زاویه دید امام مورد اهتمام واقع شود. الف - ویژگیها و صفات متمایز انقلاب اسلامی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران از بسیاری جهات از سایر انقلابها متمایز است. به گفته حضرت امام "انقلاب اسلامی از همه انقلابها جداست هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه، و هم درانگیزه انقلاب و قیام (ج8 ص7( ". از نظر امام راحل "این انقلاب بهترین انقلابهایی است که تاکنون واقع شده است" (ج10 ص49( و آن را "پدیده ای کم نظیر یا بی نظیر (ج15 ص85( و"انقلابی منحصر به فرد" (ج15 ص118( می داند. از ویژگیهای متمایز انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی می توان به بعد معنوی و اسلامی نهضت، تحقق آزادی کامل پس از انقلاب، تغییر و تحولات بنیادین و عمیق، آرام بودن انقلاب، هویت مستقل و نه شرقی و نه غربی انقلابی و سهیم بودن تمامی اقشار و طبقات جامعه از حمایت از انقلاب اشاره کرد. 1- بعد معنوی و اسلامی انقلاب از دیدگاه امام رحل (ره) انقلاب اسلامی ایران انقلابی تک بعدی و تک محوری و منحصر به تقاضاهای مادی نبود بلکه انقلابی چند بعدی بود که باعث شکوفا شدن استعدادهای مادی و معنوی گردید و خواهان انقلاب ارزشی و

معنوی نیز بود. امام خمینی (ره) ضمن تاکید بر ماهیت ایدئولوژیک نهضت معتقد بود که"این انقلاب سیاسی یا نیمه سیاسی نبود بلکه تمام اسلامی بود" (ج6 ص17( . به نظر امام (انقلاب ایران هم از نظر محتوی و هم ظاهر اسلامی بوده است در صورتی که انقلابهای دیگر یا از هیچ لحاظ اسلامی نبوده اند و یا تنها از نظر ظاهر اسلامی بوده اند" (ج15 ص237( . از نظر ایشان تنها انقلابی که در عصر فضا و تکنولوژی دارای جنبه مذهبی و اسلامی بوده و"انقلابی الهی برای خدا و ایمان بوده است" (ج15 ص76( انقلاب اسلامی ایران می باشد. حضرت امام ضمن تاکید بر عامل عقیده و ایمان و معنویت قیام و راه اسلامی و الهی نهضت (ج13 ص277 و ج14 ص 264( انقلاب اسلامی ایران را " انقلاب ارزشها" و به عبارت دیگر "انفجار نور" می داند. از آن لحاظ که برای خدا و ایمان و دستیابی به اهداف معنوی و متکی بر عقاید اسلامی بوده است (ج6 ص76و ج15 ص76( . به نظر امام خمینی (ره) "سایر انقلابها جهت رسیدن به مسائل دنیوی بوده ولی انقلاب اسلامی ایران اهداف متعالی تری داشته است". (ج17 ص54و63( ایشان در جایی دیگر اشاره می کند که طریقه های دیگر برای وصول به چیزهای دنیوی و انقلاب اسلامی برای وصول

به ارزشهای اسلامی است. (ج17 ص63( با توجه به اینکه این انقلاب معنوی و تکامل گرا بود از نظر امام از همان آغاز حرکت، راه آینده مشخص بود که این مشخص بودن هدف موجبات همراهی اکثریت توده های مردم با قیام اسلامی مزبور را فراهم آورد (ج16 ص12( چرا که معنویت قیام مانع از تحقق سایر اهداف سیاسی آن یعنی آزادگی، عدالت و رفع تبعیضهای اجتماعی نمی گردید. بدین لحاظ بود که حضرت امام قیام اسلامی و الهی ایران را به دلیل ماهیت اسلامی آن برتر از سایر انقلابها و بهتر از تمامی انقلابها می داند (ج 10 ص42، ج13 ص32( و به دلیل این ویژگی ایدئولوژیک و اسلامی بود که انقلاب اسلامی ایران ضمن توجه به صدور انقلاب وتاکید بر سیاست جهانی (ج17 ص39 و 138( دارای ابعاد جهانشمول و فراوطنی می باشد. 2- تحقق آزادی کامل پس از انقلاب به نظر امام بعد از هر انقلابی آشفتگی و در نتیجه اختناق بوده است (ج111 ص191( اما ویژگی متمایز انقلاب اسلامی آنست که بر خلاف سایر انقلابها "از همان روز اول همه گروهها را فرصت داد، همه روزنامه ها را اجازه داد و همه اجتماعات را اجازه فعالیت داد." (ج10 ص68( . عدم برقراری حکومت نظامی (ج13 ص18( یا قتل عام یا تصفیه های توام با کشتار، اجازه

انتشار روزنامه ها و عدم توقیف آنها، عدم منع اجتماعات یا حبس افراد یاتعطیلی احزاب (ج11 ص107( و نیز احترام به اقلیت های مذهبی همگی از مظاهر وجود "آزادی مطلق " (ج10 ص107و 108( فورا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می باشد. از این لحاظ حضرت امام انقلاب اسلامی ایران را پر ثمر و کم ضایعه (ج13 ص181( می داند و معتقد است "ثمرات انقلاب در مقابل ضایعات و مضراتش زیاد و چشمگیر می باشد" (ج15 ص85 و 3 )196- تغییر و تحولات بنیادین و عمیق بیشتر انقلابها صرف دست به دست شدن قدرت در معنای حداقل گرا می باشد در حالیکه انقلاب اسلامی ایران از آن لحاظ که علاوه بر انتقال قدرت، خواهان ایجاد تغییرات بنیادین در ارزشها و دگرگونی در تمام ابعاد وجودی جامعه و فرد بود (ج19 ص269( . از اینرو در نهضت حداکثرگرای ایران، مردم خواستار تغییراتی اساسی در همه ابعاد جامعه ایرانی اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بودند. ویژگی متمایز انقلاب اسلامی ایران آنست که تحول معنوی و ایدئولوژیک و دگرگونی درونی در تمامی اقشار جامعه ایجاد کرد (ج11 ص190 و191( و ضمن تاکید بر گفتمان بازگشت به خویشتن و دوری از خودهای تحمیلی، انقلابی فردی را در انسان ایجاد کرد تا موجد انقلاب و تحول و دگرگونی در جامعه و اجتماع ایران گردد. 4- آرام بودن انقلاب

از نظر حضرت امام "انقلاب اسلامی به انقلابات دیگر که در طول تاریخ واقع شده یک انقلاب آرام بوده و یک انقلابی بوده که ثمراتش زیاد چشمگیر و ضایعات نسبت به ثمراتش کم بوده است" (ج15 ص85( . آرام بودن انقلاب به دلیل "آرامش خاطر ملت و عدم ترس و واهمه" (ج8 ص126( و اسلامی و انسانی بودن انقلاب (ج5 ص75(، فقدان خشونت و خونریزی، عدم نابسامانی و کم بودن قتل و کشتار انسانها بوده است (ج10 ص49( . از این رو برتری انقلاب ایران در مقایسه با سایر انقلابها به دلیل اصلاح سریع امور کشور وجود امنیت و آرامش و عدم برقراری حکومت نظامی پس از انقلاب برخلاف کشورهای دیگر بوده است (ج16 ص5 . )82- هویت مستقل و نه شرقی - نه غربی انقلاب امام خمینی معتقد است که انقلاب اسلامی ایران به دلیل هویت مستقل اسلامی خود از سایر انقلابها متمایز می باشد. انقلاب اسلامی ایران به دلیل عدم وابستگی به اردوگاههای شرق و غرب و عدم اتکا به یکی از دو قطب قدرت و صرفا در سایر وابستگی به مبدا حقیقی یعنی "الله "و با نقطه اتکاء توکل برخدای تبارک و تعالی، توانست در مقابل تمامی قدرتها علیرغم کمی عده و عده و کمی ابزار جنگ مقاومت نماید (ج15 ص9(

. که در این رابطه حضرت امام به آیه شریفه "کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله" استناد می جستند و بر این مبنا معتقد بودند که "انقلابهای دیگر به شرق و غرب وابسته بوده لیکن انقلاب اسلامی ایران انقلابی ملی بر اساس اسلام و نظیر انقلابات انبیاء بوده و جز به خدای متعال هیچ اتکاء و وابستگی ندارد (ج15 ص118( و از این لحاظ بیشتر از سایر انقلابها مورد هجوم تبلیغاتی و تسلیحاتی واقع شده است (ج16 ص149( ; چرا که انقلاب اسلامی ایران دارای خصوصیتی مستقل بوده است در حالی که انقلابهای دیگر بیشتر چپی یا راستی بوده است (ج15 ص9( . به دلیل عدم وابستگی به قدرتهای بزرگ (ج19 ص5 وج13 ص257 و 258(، این "انقلاب غیروابسته" (ج15 ص118( توانست با فقدان ابزار و ساز وسلاح و صرفا با قدرت ایمان برابر قدرتهای شیطانی که تا دندان مسلح بودند غلبه کند (ج6 ص6 . )8- سهیم بودن تمامی اقشار و طبقات جامعه در حمایت از انقلاب حضور مردم در صحنه برای حمایت از انقلاب و دولت و تعلق انقلاب به تمام اقشار و طبقات جامعه از ویژگیهای متمایز انقلاب اسلامی ایران از دیدگاه امام راحل بوده است (ج16 ص82( . ایشان معتقدند: "انقلاب ایران بهترین انقلابی بوده است که در دنیای کنونی

پیدا شده است و نکته اش هم این است که ملت مسلمان، انقلاب کردند، انقلاب مربوط به حزبی نبوده است، از طرف نظامی نبوده است بلکه از طرف خود ملت; و خود ملت مسلمان آن را به پیروزی و ثمر رساندند." (ج10 ص68( از اینرو ویژگی متمایز انقلاب اسلامی خاستگاه و منشا مردمی و عدم تعلق آن به طایفه ای خاص بوده است. امام خمینی (ره) خصوصیت مهم انقلاب را در دولتی نبودن، حزبی نبودن، فرقه ای نبودن، ارتشی نبودن و مربوط نبودن به کودتا می داند (ج15 ص118( و از این لحاظ انقلاب اسلامی را انقلابی ملی، مردمی و تکامل گرا می داند (ج13 ص247( که بر مشارکت وسیع مردم در صحنه سیاسی و " پشتوانه قوی مردمی" (ج15 ص35( استوار است. ایشان معتقد است ویژگی مهم انقلاب این است که این انقلاب توسط خود مردم و مردم عادی خصوصا طبقه مستضعف و بدون وجود عوامل خارجی و صرفا با توکل به خداوند انجام شده است (ج15 ص91( . زیرین بودن انقلاب و نه زبرین بودن آن (ج17 ص 82( به خاطر آنست که عامه مردم از ارتش و غیر ارتشی، کارمند و کارگر و کشاورز در آن دخالت داشتند و مربوط به گروهی خاص یا مورد حمایت آن نبود بلکه از میان توده مردم شعله ور شده

بود و از طرف توده مردم تقویت و حمایت می گردید. از اینرو و توده مردم اعم از شهری و روستایی و کارگر و کشاورز هم علت موجده انقلاب و هم علت معده آن بودند. سهیم بودن تمامی مردم در پیروزی نهضت (ج6 ص11( و تمرکز امور در دست ملت مسلمان (ج13 ص29( موجب آن گردید که این انقلاب برخاسته از متن مردم شکست ناپذیر باشد (ج16 ص26( . از اینرو قیام یکپارچه مردم و حضور ملت در صحنه به انقلاب اسلامی ایران خصوصیت ملی و مردمی از لحاظ منشا و تدوم داده است (ج14 ص203وج15 ص 118( به گونه ای که امام خمینی (ره) هیچگونه انفکاک و جدایی بین دولت و ملت در این انقلاب قائل نیست. (ج15 ص85( ب - دستاوردهای انقلاب اسلامی امام خمینی برای انقلاب دو مرحله فروپاشی نظام طاغوت و مرحله بازسازی پس از پیروزی بر رژیم شاهنشاهی را قائل بودند که دستاوردهای انقلاب را در رابطه به حکومت اسلامی پس از انقلاب مطرح می نمودند. در این رابطه ثمرات، مایه ها و آثار انقلاب را همانا تحول در نهادهای سیاسی - اجتماعی، آزادی، استقلال، گسترش مشارکت سیاسی، جایگزینی ارزشهای اسلامی و بیداری ملل مسلمان جهان می دانستند که ذیلا تفصیل آنها می آید: 1- تحول در نهادهای سیاسی - اجتماعی در رابطه باتحول در

نهادهای سیاسی - اجتماعی، حضرت امام بیشترین تاکید را بر پیدایش دولت خدمتگزار به عنوان دستاورد عمده انقلاب اسلامی داشتند. به نظر امام ایجاد دولت مردمی که مظهر اتحاد و همدلی دولت و ملت بشمار می آید از برکات انقلاب محسوب می شود. چرا که هدف کارگزاران حکومت اسلامی خدمت به اقشار مردم (ج19 ص161(، کار برای مستضعفان و برای مردم (ج19 ص242(، "حتی به مناطق محروم و ارائه خدمات به روستاهای کشور" (ج13 ص46(، ایجاد امنیت

داخلی، کاهش بیکاری و بازسازی و سالم سازی ادارات می داند. بدین دلیل است که دولت اسلامی مستظهر به پشتیبانی ملت ایران است. از اینرو حکومت اسلامی مظهر "تحقق حقوق حکومت بر ملت و حقوق ملت بر حکومت" است. (ج8 ص146( . از نظر حضرت امام (ره) کارکرد حکومت انقلابی، تهیه و تنظیم قوانین باتوجه به معیارهای عدل اسلامی، جاری ساختن احکام و قوانین الهی، احقاق حق و تعدیل حقوقها و وفع تبعیضها می باشد. (ج13 ص14( از دیدگاه ایشان، مردم در مقابل قانون برابر و علی السواء هستند و کارگزاران در برخورد، رفتار و گفتار با مردم رعایت عدالت را می نمایند (ج19 ص 226( و سعی دارند با برکندن ریشه فقر و استضعاف به گونه ای عمل کنند که عامه مردم شکوه نظام عدل اسلامی را لمس نمایند. ساده زیستی و عدم دلبستگی به مال و مقام از سوی کارگزاران (ج19 ص11( و کم کردن تشریفات (ج19 ص226( موجب می شود که زمامدار حکومت اسلامی با پایین ترین فرد جامعه برابر و یکسان باشد (مصاحبه امام با روزنامه لبنانی النصر 2 آذر 1357( به گفته امام، در جمهوری اسلامی زمامداران مردم نمی توانند با سوء استفاده از مقام ثروت اندوزی کنند و یا در زندگی روزانه امتیازاتی برای خود قائل شوند (مصاحبه امام (ره) با روزنامه ایتالیایی کوریره دلاسرا در 11

آبان 1357( و حکومت اسلامی را که در آن "مسئولین از خود مردم هستند، (ج16 ص12( از الطاف خفیه الهی برمی شمرد. چرا که در سایه آن خداوند نعمت طمانینه، آرامش، سکینه قلب و اطمینان قلب را به آحاد جامعه اسلامی می دهد (ج14 ص165و166( . از سوی دیگر تشکیل حکومت عدل اسلامی مستلزم رفتار عادلانه قوه قضائیه یا عامه مردم بر اساس موازین اسلامی است (ج19 ص184( . در رابطه با نهادهای سیاسی - اجتماعی، امام خمینی (ره) تغییر بنیادین در مجلس، قوه قضائیه، شهربانی، ژاندارمری، رادیو و تلویزیون، مطبوعات، قوای مسلحه مثل ارتش، سپاه پاسداران، بسیج و کمیته و مردمی شدن آنان را با توجه به بیشتر آنها از طبقه متوسط و مادون متوسط هستند (ج15 ص40( از دستاوردهای انقلاب اسلامی می داند و انسجام میان نهادها و ارگانهای اسلامی و انقلابی را گامی عمده در نهادینه شدن آنها تلقی می نماید. 2- آزادی امام خمینی (ره) آزادی بیان و قلم و فکر واندیشه را از دستاوردهای مهم انقلاب می دانستند. ایشان رفع اختناق، ایجاد فضای آزادو گشوده شدن درهای زندانهای جهنمی به روی علما و روشنفکران را از پیامدهای انقلاب اسلامی برمی شمردند و با اعتقاد به اینکه حکومت اسلامی مظهر حاکمیت مردم و قدرت آنان است برآزادی اجتماعات و انتخابات و مراجعه به آرای عمومی تاکید داشتند که

در این رابطه به صر احت اعلام می داشتند: "ما موافق رژیم آزادیهای کامل هستیم." (مصاحبه امام (ره) با روزنامه فرانسوی فیگارو 22 مهر 1357( از سوی دیگر، حضرت امام بر تحقق نهادهای جامعه مدنی از قبیل احزاب و رسانه ها تاکید عمده داشتند. مصاحبه امام با روزنامه ایتالیایی کوریره دلاسرا در 11 آبان 1357( بشرط آنکه این آزادی منجر به هدایت عمومی گردد آنجا می فرمایند: "مطبوعات باید یک بنگاه هدایت باشند یعنی به صورتی که اگر دست مردم بیفتد مردم هدایت شوند." (ج18 ص65( گسترش مشارکت سیاسی امام خمینی (ره) پیش شرط عمده تحقق مشارکت سیاسی گسترده مردم را رفع اختلافات داخلی و وحدت اقشار و اجتماع آنان با یکدیگر در کمال آرامش می دانستند (ج8 ص126( که بهترین ثمره و برکت نهضت از نظر ایشان بشمار می آمد. پیش شرط دیگر تحقق مشارکت سیاسی، افزایش خودآگاهی عمومی است. امام خمینی معتقد است که تحول روحی عظیم در ملت منجر به از بین رفتن خود باختگی و آگاهی مردم مسلمان به قدرت خود گردیده است (ج15 ص74 وج17 ص189( که این امر موجب ارتقاء خودباوری و افزایش مشارکت سیاسی شده است. در رابطه با مظاهر مشارکت سیاسی، امام خمینی، احیاء شخصیت زن و حضور آن همگام با مردان در تمامی مسائل اجتماعی و همدوش بودند مردان و زنان در فعالیت های اجتماعی

و سیاسی را از برکات مهم نهضت برمی شمرند (ج18 ص264( و معتقدند که در حکومت اسلامی، با شرکت دادن زنان در امور اجتماعی، به مقام والای آنها ارزش نهاده می شود. از دیگر مظاهر مشارکت سیاسی - گسترده مردم می تواند به احیای سنن فراموش شده از قبیل برپایی نمازجمعه اشاره کرد (ج17 ص82( . به نظر امام (ره) مشارکت سیاسی مردم در امور سیاسی - عبادی مثل نماز جمعه، که موجب اتحاد و همفکری آنان و مقابله با توطئه های دشمنان اسلام می شود از ثمرات نهضت اسلامی ایران محسوب می گردد. (ج17 ص 82( از جمله نتایج و پیامدهای مشارکت سیاسی مردم از نظر امام می توان به رشد روحیه ابتکار، خلاقیت ها، استعدادها و ابتکارات در زمینه های ادبی، نظامی، علمی، فنی و آموزشی اشاره کرد (ج15 ص207( از دیگر نتایج انقلاب می توان آشکار شدن ماهیت برخی گروهها و جریانهای مخالف بویژه منافقان را مورد مداقه قرار داد چرا که آنان با گرایش به، خشونت و جلوگیری از بازسازی مانعی عمده بر سر راه مشارکت سیاسی - اجتماعی تلقی می شدند و در اثر چنین عملکردی بود که مردم ایران به ماهیت آنان پی بردند و به دنبال این روشنگری بود که برخی جوانان از خواب غفلت بیدار شدند و همگام با عامه مردم به بازسازی انقلاب اهتمام نمودند. 4- استقلال از جمله

دستاورهای انقلاب اسلامی تحقق استقلال در تمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی بود که همانا نتیجه خروج از سلطه شرق و غرب، (ج15 ص260( و عدم اتکاء به سیاست قدرتهای شرقی و غربی بشمار می آمد. احساس قدرتمندی و توانایی مقابله با قدرتهای بزرگ موجب آن شد که ملت ایران با تحقق انقلاب اسلامی بر قدرتهای شیطانی پیروز شود و حکومتی بدور از دخالت قدرتهای بزرگ در امور داخلی خویش را بنیان نهد. 4 -1- استقلال سیاسی به نظر حضرت امام منظور از استقلال سیاسی اراده آزاد تصمیم گیری ملت برای تعیین سرنوشت خود و عدم سلطه یا دخالت اجانب در سرنوشت مردم ایران بود (مصاحبه با روزنامه ایتالیایی دلاسرا 11 آبان 1357( . از مصادیق این استقلال از دیدگاه امام (ره) می توان به مبارزه و ایستادگی ملت در برابر قدرتهای زمان و وابستگان خارج و داخل آنها (ج15 ص74( و عدم اتکاء به یکی از قطبهای شرق و غرب و پیمودن صراط مستقیم (ج19 ص5( اشاره کرد. 4 -2- استقلال اقتصادی منظور امام (ره) از استقلال اقتصادی همانا برچیده شدن بساط غارتگری و چپاولگری های استعمار و وابستگان سرسپرده آنان بود. از مظاهر این استقلال می توان به خود کفایی کشاورزی و صنعتی، ایجاد مراکز عمرانی، افزایش تولید انرژی ، بالا رفتن ذخایر ارزی مملکت

از طریق بکار گرفتن صحیح ارز حاصل از فروش نفت و راه اندازی کارخانه ها اشاره کرد. 4 -3- استقلال فرهنگی امام خمینی با اذعان به اینکه "راس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ است" از جمله دستاوردهای انقلاب اسلامی را "برقراری فرهنگ استقلالی در جامعه توسط دانشگاه مستقل و حوزه مهذب می دانستند (ج13 ص206و209( . از جمله مظاهر این استقلال می توان به استقلال فکری، رهایی از استعمار فکری و جایگزین ساختن مغز تفکر استقلالی (ج10 ص276 و277( اشاره کرد. 4 -4- استقلال نظامی امام خمینی مظهر این استقلال را بیرون راندن مستشاران و اربابان پرمدعا و باجگیر و کارشکن ونیز بر چیده شدن پایگاههای نظامی و قطع خریدهای تسلیحاتی می دانستند. 5- جایگزینی ارزشهای اسلامی و ایجاد تحول روحی امام خمینی از مهمترین دستاوردهای انقلاب را احیاء مجدد اسلام و آشکار شدن نقش دین در تحرک دادن به اجتماع (ج17 ص64( ایجاد تحول روحی در مردم از مادیات به معنویت (ج17 ص93( و ایجاد دگرگونی در ارزشها (ج16 ص188( می داند. از ثمرات نهضت اسلامی ایران به نظر امام خمینی تحول روحی عظیم در ملت به لطف و عنایت الهی (ج 17 ص189و ج 8 ص182( و توجه به اخلاقیات و معنویات بود. ایشان یکی از مصادیق جایگزین شدن ارزشهای اصیل اسلامی به جای ارزشهای طاغوتی را

بسته شدن مراکز گسترده فساد و فحشاء و عشرتکده های منحرف کننده نسل جوان و از بین رفتن کارهای خلاف شرع و مفاسد اجتماعی به برکت تحول اخلاقی در جوانان مملکت و تقویت روحیه اسلامی و معنوی آنها می داند. (ج16 ص14 وج17 ص54(، از اینرو دستاورد مهم فرهنگی انقلاب از دیدگاه امام خمینی همانا بر چیده شدن مظاهر فساد و کشیده شدن جوانان از عشرتکده های زمان طاغوت به صحنه مقدس دفاع و پیکار دین و مملکت (ج17 ص54( و تحول اخلاقی در زنان از فساد و بی حجابی به عفت و حجاب و تبعیت از حضرت زهرا (س) و زینب (س) می داند. این تحول علاوه بر جنبه معنوی (ایجاد عشق به کمال مطلق) دارای ابعاد تربیتی نیز بود که مصداق مهم آن اصلاح مراکز علمی از طریق بازیابی شخصیت و هویت از دست رفته و تعهد جوانان به اسلام بشمار می آید. از دیگر مظاهر این تحول ارزشی می توان به ایجاد احساس مسئولیت و تعهد اسلامی در مردم و به عبارت دیگر احساس مسئولیت در مقابل اسلامی بودن خود و اسلامی کردن دیگران اشاره کرد. 6- بیداری ملل مسلمان جهان امام خمینی (ره) از مهمترین دستاوردهای اسلامی قیام را "ایجاد پیوند ارتباط هرچه بیشتر بین شیعه و سنی و تشکیل آنها به عنوان یک

نیروی واحد و قدرتمند جهانی در برابر قدرتها" (ج17 ص82( می داند و معتقد است انقلاب اسلامی ایران می تواند با صدور ارزشهای خویش گامی عمده در بیدارسازی و آگاهی مسلمانان جهان بردارد و بدینترتیب به ارائه چهره واقعی از اسلام اهتمام نماید (ج17 ص121( . از دیگر دستاوردهای بین المللی انقلاب اسلامی می توان به مطرح شده ملت ایران در محاسبات ابرقدرتها (ج17 ص63(، تبدیل ملت ایران از حالت انزوا به حضور و معرفی ایران به عنوان مرکز مبارزه علیه استعمار و کانون مبارزه و برهم زننده محاسبات ابرقدرتها (ج17 ص63( اشاره کرد که این مهم گامی عمده در جهت اتحاد ملل دنیا و تبدیل آنها به مت بزرگ اسلامی بشمار می آید (ج13 ص 225( ج - عوامل تداوم و استمرار انقلاب اسلامی ایران: امام خمینی بر مرحله تداوم و استمرار انقلاب بیش از مرحله پیروزی تاکید داشتند و معتقد بودند که "انقلاب همچون طفلی می ماند که باید تربیتش کرد، پرستاری می خواهد." (ج19 ص107( امام خمینی ضمن تلقی تداوم انقلاب به عنوان "اهم واجبات شرعی" (ج19 ص27( معتقد بودند "رسیدن به پیروزی آسانتر از حفظ پیروزی است" (ح14 ص70( همانگونه که "کشورگشایی آسان است لیکن کشورداری مشکل است." (ج15 ص201( ایشان بر این اعتقاد بودند که عوامل موجده انقلاب همانا عوامل مبقیه آنست آنجا که در

وصیت نامه سیاسی - الهی خود می فرمایند: "بی تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است." یعنی همانگونه که انگیزه الهی مردم عامل عمده قیام بوده است مقصد الهی نیز عامل تداوم انقلاب بشمار می آید. لذا امام راحل بر "حفظ عوامل پیروزی" (ج8 ص54 تا56( و حفظ نهضت به همان صورت اولیه (ج 6 ص38( برای تداوم و زنده ماندن انقلاب تاکید داشتند. در این رابطه، ایشان بر عواملی از قبیل وحدت مقصد و کلمه، حفظ ارزشها، حضور دائم مردم در صحنه، وفاداری متقابل ملت و مسئولان، نوسازی مادی و معنوی، تقویت و توسعه تبلیغات داخلی و خارجی و حفظ ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام تاکید داشتند. 1- وحدت مقصد و کلمه امام خمینی حفظ وحدت کلمه را ضامن تداوم پیروزی انقلاب می داند (ج19 ص29( و انسجام و وحدت نظر ملت با تمسک به حبل الله و اتکال به خدای متعال را ضامن حفظ پیکره نظام می داند (ج15 ص135( و ج11 ص23 و ج 7 ص208( . ایشان به استناد به آیه شریفه "واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا" و حدیث نبوی "یدالله مع الجماعة" معتقدند که مسلمانان باید ید واحده، دارای وحدت کلمه و مقصد و روح همیاری و تعاون باشند (ج8 ص93 و188( تا در سایه اخوت اسلامی و حفظ تفاهم، برادری (ج12 ص165( اسلامی را محافظت نمایند.

امام خمینی انسجام و وحدت نظر ملت و جلوگیری از تفرقه میان گروههای مختلف (ج6 ص86( را گامی عمده در فراگیر شدن نهضت بر مبنای مقصد و شعار واحد می دانند و معتقدند اتحاد بین حوزه و دانشگاه (ج17 ص26(، همبستگی دیانت و سیاست (ج5 ص47( و حضور روحانیت در صحنه همگام با سایر اقشار ملت موجب تحکیم پایگاه اخوت و در نتیجه تسهیل صدور ارزشهای آن می گردد. از سوی دیگر ایشان بر وحدت پیام و هماهنگی همه مراکز الهام بخش تاکید دارند و معتقدند: "ایجاد ارتباط و اتحاد بین مسلمانان جهان از قبیل شیعه و سنی از طرق گوناگون مثل سفرهای رسمی و غیر رسمی و یا سفرهای مذهبی عظیم حج، سبب آشنایی و اخوت مسلمانان جهان با یکدیگر و رساندن پیام انقلاب اسلامی ایران به گوش مسلمانان جهان می شود." (ج15 ص190، و ج17 صص29 و 2 )82- حفظ ارزشهای اسلامی و معنوی امام خمینی مردم را به باقی بودن بر احیای احکام الهی (ج13 ص28(، پایبندی به دین اسلام به عنوان یک امانت، و جهد و کوشش در راه معرفی و ترویج مکتب اسلام (ج6 ص17( فرا می خواند و بر حفظ انقلاب درونی و تحول اخلاقی تاکید می نماید. در این رابطه حضرت امام بر حفظ روحیه صبر و تحمل بر اساس آیه شریفه "فاستقم

کما امرت" و بقاء روحیه مقاومت، ایثارگری، فداکاری و شهادت طلبی و سلحشوری (ج16 ص120، ج18 ص 186 ، ج19 ص 13 ص31( تاکید دارند و معتقد به حفظ خط معنویتی می باشند که ملت به خاطر آن قیام کرد (ج15 ص190( ایشان ضمن تاکید بر فرهنگ ایثار و شهادت، صبر و استقامت انقلابی را در جهت حفظ دین مقدس اسلام و رفع مشکلات و کمبودها مورد توصیه قرار می دهند (ج17 ص100( . امام خمینی (ره) با استناد به آیه شریفه "ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم" حفظ ارتباط با خدا و اتکال به ذات مقدس حق (ج15 ص182وج19 ص74( را تا قطع مابقی ریشه های فساد ضروری می دانند و تداوم روحیه اخلاص وانگیزه الهی قبل از انقلاب (ج8 صص9و 89( بیرونی و تحول درونی را بالاترین پیروزیها محسوب می نماید (ج7 ص40( از اینرو، از جمله عوامل استمرار انقلاب از دیدگاه حضرت امام حفظ ایمان به الله و توجه به ترجیح قدرت ایمان و اراده خداوندی بر قدرتهای مادی است که دراین رهگذر ایشان بر حفظ مجالس عزاداری به عنوان عامل تشجیع مردم و تداوم راه نهضت تاکید دارند . 3- حضور دائم مردم در صحنه امام خمینی بر اساس آیه شریفه "کلکم راع و کلکم مسوول" مسئولیت حفظ انقلاب را همگانی می داند (ج12 ص165( و معتقد است مشارکت مردم و حضور دائم آنان در

صحنه موجب افزایش درجه خلوص قدرت و استحکام انقلاب اسلامی می گردد (ج13 ص31 و ج19 ص195( . ایشان بر این اعتقاد است که همه اقشار و افراد جامعه باید بدون استثناء در مسائل جامعه شرکت و در امور مملکتی دخالت نمایند و همواره ناظر کارهای مسئولین مملکت خود باشند و اشتباهات آنان را گوشزد نمایند. (ج15 ص62 و 76( ایشان بقاء مردم انقلابی در صحنه را برای دفع توطئه های بیگانگان و نگهبانی از ثمرات انقلاب و خون شهیدان ضروری می دانند (ج16 ص24و47( و معتقدند وقتی انقلاب از متن مردم باشد نمی شود آن را شکست داد (ج16 ص26( امام خمینی معتقد است استقامت و حضور همیشگی مردم در صحنه (ج ص124 و 137( مستلزم آگاهی و هوشیاری و بیداری ملت نسبت به عوامل ضد انقلاب و توطئه ها، شرارتها و مفاسد آنان می باشد (ج6 ص16و ج 17 ص17( . ایشان بی تفاوتی را جایز نمی شمردند و معتقد به همت عمومی در اصلاح امور (ج6 ص271( و اراده قوی در سرکوب توطئه ها (ج6 ص21( از سوی مردم انقلابی می باشند و بدینگونه بر هوشیاری ملت جهت تصفیه مغرضین، جلوگیری از نفوذ بی دینان در صفوف مردم و عدم رخنه غیر معتقدان به اسلام در صفوف انقلابیون تاکید وافر دارند (ج6 ص22و28( بنابراین امام خمینی معتقد است برای حفظ انقلاب اسلامی و خنثی سازی دسیسه ها مردم ایران نبایستی ازهیچ

کوششی فروگذار نمایند و بایستی سعی کنند از جوسازان خدانشناس و متکبران بی اعتناء به اسلام تاثیر نپذیرند، از شایعه سازان مخالف مصالح عمومی انقلاب پیروزی ننمایند و به تبلیغات غرض آلود و دلسرد کننده دشمنان انقلاب و اسلام گوش فرا ندهند. (ج16 ص47 وج6 ص20وج17 ص29( . امام خمینی بر این اعتقاد است که مظهر حضور دائم مردم در صحنه شرکت در راهپیماییها و حضور در مراکز آگاهی بخش و پایگاهها و کانونهای اصلی مبارزه است. در این رابطه ایشان تاکیدی ویژه بر حضور در مساجد و شرکت گسترده مردم در نمازهای وحدت آفرین جمعه دارند (ج17 ص54و ص84( زیرا از دیدگاه ایشان شرکت گسترده مردم در تظاهرات و راهپیماییها و برپایی نماز جمعه، باعث تفاهم و آگاهی ملت از مسائل سیاسی و دینی روز می شود (ج17 ص4 )74- وفاداری متقابل ملت و مسئولان امام خمینی (ره) معتقد بودند که وجود دولت از واجبات حسبیه و وظیفه آن حفظ نظام و برقراری امنیت است (ج13 ص14( . نظر به اینکه در حکومت اسلامی دولت و ملت از یکدیگر جدا نیستند (ج8 ص215 وج15 ص85( و خلوص قدرت در این نظام در همبستگی میان مردم و حکومت متجلی است، امام معتقد است که از یکسو لازم است مسئولان مملکتی با مردم و مسائل آنان شناخت و آشنایی

کامل داشته باشند تا بهتر بتوانند به خدمتگزاری ملت اهتمام نمایند و از سوی دیگر ملت بایستی با پشتیبانی همه جانبه از دولت انقلابی، قدر نعمت عظیم انقلاب اسلامی را بداند (ج8 ص13و ج19 ص109 و241( . بنابراین حضرت امام رابطه ای دو سویه میان ملت و دولت قائلند. در این رابطه ضمن تاکید بر دست اندرکاربودن افراد متعهد د رجمهوری اسلامی (ج15 ص85( دولت را به انجام اقدامات در جهت جلب نظر ملت توصیه می نمایند (ج15 ص182( چرا که معتقدند کسانی می توانند برای مردم کوشش کنند که دارای انگیزه معنوی باشند (ج4 ص254( . از سوی دیگر، امام خمینی بر حفظ حیثیت و وجاهت ارگانهای مختلف نزد مردم و پشتیبانی ملت از دولت و مجلس و سایر ارگانها تاکیدی وافر دارند (ج15 ص135و200( که از رهگذر وفاداری متقابل مردم و دست اندرکاران مملکتی، نهضت اسلامی تداوم و استمرار یابد. 5- نوسازی مادی و معنوی امام خمینی نوسازی معنوی را مقدم بر نوسازی مادی می دانند و علاوه بر نوسازی و تحول اخلاقی، به معنای خودسازی و دگرسازی (ج17 ص25( تاکیدی عمده دارند. در رابطه بانوسازی آموزشی، ایشان دانشگاهها را عامل حفظ و بقای انقلاب می دانند (ج19 ص253( و "بر اصلاح دانشگاهها و تربیت دانشجویان" (ج8 ص53( تاکیدی وافر دارند که در این رابطه برای رسالت و مسئولیت خطیر دانش پژوهان و تعهد

مراکز آموزشی در تربیت افراد متعهد و تحویل آنان به جامعه اسلامی اهمیتی ویژه قائلند. (ج17 ص26( . از سوی دیگر امام خمینی مبنای نوسازی حقوقی را مسالمت جویی و عدم اتکال دولت به سرنیزه (ج15 ص182( از یکسو و قانونمندی و قانونگرایی از سوی دیگر می دانند و در مورد اخیر ضمن تاکید بر اجرای قانون توسط هر کس به نحو احسن، تدوین قانون اساسی را عامل تداوم پیروزی انقلاب و"تحصیل قانون اساسی را ضامن استقلال کشور" می دانستند (ج7 ص155و 162( در رابطه با نوسازی مادی، حضرت امام پیش شرط بازسازی را "ایجاد آرامش توسط ملت در کشور بدون اتکال به قدرت دیگری. (ج15 ص182( و پرهیز از طرح مسائل فرعی و شخصی و اختلاف برانگیز (ج6 ص85و86( می دانستند. و در سایه وجود چنین آرامش، بسیج توده های مردم در راستای حفاظت از انقلاب را ضروری می دانستند و پشتیبانی ملت از نیروهای نظامی و قوای مسلح و پیونه میان آنان را شرط عمده کارایی "استراتژی بازدارندگی مردمی" قلمداد می نمودند. (ج15 ص107 و145و6 )200- تقویت و توسعه تبلیغات داخلی و خارجی از آنجا که امام خمینی هدف انقلاب را همانا "نفی سلطه فرهنگی اجنبی و نشر فرهنگ غنی اسلامی" (ج6 ص219( می دانستند، معتقد به خنثی سازی تبلیغات سوء بیگانگان واستعمارگران از یکسو (ج17 ص25و157( و تقویت تبلیغات اسلامی جهت صدور

انقلاب و تبلیغ فرهنک اسلامی و آگاه سازی ملل مسلمان جهان در راستای متکی بودن کشورهای اسلامی و مستضعفان جهان به قدرت اسلامی خویش از سوی دیگر بودند. (ج15 ص62( . در رابطه با خنثی سازی تبلیغات دشمنان استکباری، حضرت امام بر اعتماد به نفس و خود اتکایی تاکیدی عمده دارند (ج8 ص76( . زیر خودباوری و اعتماد به خویشتن در اثر خودسازی، تربیت وتقویت ایمان است و موجب تاثیرناپذیری مسلمانان از جوسازان خداشناس و عدم خودباختگی در مقابل تبلیغات سوء آنان می شود. (ج16 ص49وج17 ص25( در خصوص تقویت تبلیغات داخلی، امام خمینی بر اصلاح مطبوعات و ایجاد تحول فرهنگی از طریق غربزدایی به منظور حفظ ام القرای جهان اسلام تاکید داشتند. (ج6 ص153و91( و در رابطه با تبلیغات خارجی، ایشان بر ایجاد ارتباط مسلمانان جهان اعم از شیعه و سنی و ایجاد نیروی قدرتمند متشکل در برابر استعمارگران، حضور در محافل مشارکت بین المللی و استفاده از حج به عنوان عنصر تبلیغی و جهت رساندن پیام اسلام به ملت های مظلوم جهان تاکیدی ویژه داشتند (ج17 ص29وج15 ص190( از سوی دیگر ایشان ضمن اهمیت قائل شدن برای نقش و کارکرد مساجد کشورهای اسلامی در صورت عدم عزلت و کناره گیری آنان در مورد مسایل مختلف سیاسی (ج17 ص54(، صدور انقلاب اسلامی را در گرو ارتباط هر چه بیشتر با مسلمانان و فعال

کردن نقش مساجد در کشورهای اسلامی به عنوان پایگاههای نهضت می دانستند. 7- حفظ ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام امام خمینی ضمن تاکید برآموزه "بنای اسلام در یک کشور" معتقد بودند که رسالت ام القرای امت طرفینی است بدین معنی که با توجه به حمایت انقلاب اسلامی از مستضعفان و محرومان و ملل اسلامی، مقتضی است مستضعفان جهان نیز بر حفظ انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه بروز مخالفت و مرکز شروع مخالفت با ابرقدرتها اهتمام نمایند (ج15 ص117( . بنابراین مستضعفان جهان که در زیر سلطه قدرتی شیطانی هستند باید همواره سعی در حفظ انقلاب اسلامی ایران به عنوان کانون مبارزه و نقطه مخالفت با ابرقدرتهای جهان داشته باشند زیرا رکود این مرکز و نقطه مبارزه منجر به شکست اسلام و مستضعفان جهان در تمام ممالک اسلامی خواهد شد. (ج15 ص190( آسیب شناسی انقلاب اسلامی در این مبحث، به آن قسمت از سخنان امام خمینی اشاره می شود که در مورد عوامل شکست انقلاب بیان شده است. از دیدگاه امام راحل فقدان عوامل موجده نهضت همانا علت مبقیه آنست به گونه ای که انحراف نهضت از اهداف خود منجر به آن می شود که از انقلاب صرفا نامش باقی بماند (ج15 ص222( . در این رابطه حضرت امام به عواملی از قبیل انحراف از ارزشهای اسلامی و اخلاقی، اختلاف و تفرقه،

بی تفاوتی سیاسی، خودباختگی در مقابل فرهنگ غرب و تبلیغات بیگانگان و اهمال در تبلیغ اسلام، سوء مدیریت، وابستگی، تحریف تاریخی آرمانها و ارزشهای انقلاب محبوس شدن انقلاب در کشور اشاره دارند که تفضیل آنها در پی می آید. 1- انحراف از ارزشهای اسلامی و اخلاقی امام خمینی بر این اعتقادند که یکی از عوامل شکست انقلاب اسلامی تقلیل اهداف نهضت به اهداف مادی، جایگزین شدن ضدارزشها به جای ارزشها و اعتقادات، تحریف آرمانها و ارزشها و گرایش به راحت طلبی و تجمل گرایی است (ج15 ص45و 46( . امام خمینی ضمن هشدار در این رابطه می فرمایند: "مگر این انقلاب برای این بوده که یک خانه ای به مردم بدهد؟ یک کسب و کاری برای مردم ایجاد بکند؟ این انقلاب برای خدا بوده است و برای اسلام" (ج13 ص29( . از اینرو غفلت از مقصد را مایه توقف نهضت می دانند (ج7 ص8و9( و در این رابطه ترویج جدایی دین از سیاست را انحراف عمده از آرمانهای انقلاب تلقی می نمایند (ج15 ص202( در این رابطه، امام خمینی به زمامداران انقلاب نیز هشدار می دهد که مبادا برای حکومت کردن به جای خدمتگزاری ارزش قائل شوند و تعصبات و خودخواهی ها را دخالت دهند چرا که آنوقت است که انقلاب آسیب می بیند و خارجی ها به زمامداران حکومت اسلامی طمع می کنند. (ج16 ص265(

از اینرو غفلت از ملت، نبودن به فکر محرومین و اغوای کارگزاران برای مصالح شخصی و نه مصالح ملت را از عوامل تضعیف انقلاب می دانند. (ج19 ص104( از سوی دیگر، امام خمینی (ره)، انحراف فرهنگی و اخلاقی را نیز از عوامل شکست انقلاب قلمداد می نماید و معتقد است رواج شهوترانی و فساد اخلاقی در جامعه و بویژه در دانشگاهها، نفوذ فرهنگ بیگانگان در جامعه و ترویج روز افزون فرهنگ فاسد استعماری در میان جوانان موجب آن می شود که مردم از آرمانهای انقلاب غفلت نماید و دیگر به فکر مبارزه با استبداد واستعمار نباشند. از اینرو امام خمینی (ره) بر ضرورت تهذیب نفس برای جلوگیری از آسیب دیدن انقلاب تاکید می نمایند. (ج15 ص45، 46و205، ج19 ص22- سخنان امام از 25/2/43و 2 )6/2/1350- اختلاف و تفرقه امام خمینی یکی از عوامل شکست انقلاب را بروز "اختلاف و تفرقه در میان انقلابیون" (ج11 ص230( و نیز "جدایی بین دولت و ملت" (ج 15 ص85( می دانند. ایشان معتقدند "ایجاد تفرقه بین اقشار مختلف ملت و بسط اختلافات جزئی راهی برای بازگشت اجانب است." (ج7 ص99( و در این رابطه در مورد توطئه اتحاد نیروهای نفاق و سیاست باز برای ایجاد

اختلاف بین ملت و روحانیت، میان تشیع و تسنن و ایجاد تفرقه بین دانشگاه، حوزه، روحانی و دانشجو و بطور کلی جناح بندیها و گروه بازیها و ایجاد تفرقه میان مبارزین اسلامی هشدار می دهند. (ج17 ص29، ج8 ص40، ج11 ص 63 و ص196( از سوی دیگر امام خمینی مهمترین تفرقه را جدایی دین از سیاست، اختلاف میان مردم و روحانیت و یا دولت و ملت می دانند (ج15 ص202( و معتقدند تفرقه و عدم تفاهم ملت و روحانیون موجب عدم تداوم انقلاب می شود و می فرمایند: "اگر بخواهند ملت را تحت سلطه بیاورند باید مردم را از روحانیون جدا کنند. (ج12 ص106 و107( . ایشان مهمترین آفت انقلاب را انزوای روحانیت و کنار گذاشتند شدن آنان از صحنه می دانند در مورد توطئه هایی که برای بدبین کردن دانشگاهی ها به روحانیت و بدبین کردن روحانیت به دانشگاه صورت می گیرد هشدار می دهند و این اختلاف را از ضعف ایمان می دانند (ج17 ص3 )54- بی تفاوت سیاسی امام خمینی دلسردی و کنار رفتن انقلابیون از صحنه پس از وقوع انقلاب را از آسیب های انقلاب برمی شمردند و توده های مردم را از بی تفاوتی و دلسردی نسبت به نهضت، پرداختن به گرفتاریهای شخصی و عدم پاسداری از ثمرات انقلاب و خون شهیدان برحذر می دارند. (ج16 ص47، 7 ص8، 9، ج25، ج15 ص202( و می فرمایند: "آنها (تفاله های رژیم

سابق یا طرفداران امریکا یا شوروی) مسائل را یک جوری مطرح می کنند که ملت ما را ازاین انقلاب دلسرد بکنند" (ج13 ص 29( از اینرو، ایشان ضعف در برابر مشکلات (ج16 ص88( و عدم دخالت اقشار جامعه در مسائل سیاسی و عدم نظارت ملت برکارهای مسئولین مملکت و عدم گوشزد نمودن اشتباهات آنان (ج15 ص62 و76( را از آفات انقلاب اسلامی می دانند و با تاکید بر اینکه"یاس از جنود ابلیس است و انقلابیون نبایستی یاس به خود راه دهند" آنان را به مشارکت سیاسی و حضور در صحنه فرا می خواند. 4- خودباختگی در مقابل فرهنگ غرب و تبلیغات بیگانگان و اهمال در تبلیغ اسلام امام خمینی (ره) تاکید بر اهمیت تبلیعات در صدور انقلاب و معرفی حقیقت اسلام ناب محمدی، معتقدند که مهمترین آفت انقلاب اسلامی، ضعف روحیه مردم در اثر تبلیغات سوء و منفی غرب علیه انقلاب است و انقلاب در صورت بی محتوایی و خود باختگی در مقابل فرهنگ و تبلیغات شرق و غرب با شکست مواجه می شود. از اینرو با تاکید بر ضرورت هوشیاری در مقابل تبلیغات بیگانگان، مردم را از گوش دادن به تبلیغات غرض آلود و دلسردکننده دشمنان انقلاب و اسلام بر حذر می دارند (ج 16 ص47( . ایشان بر این اعتقادند که ابرقدرتها با بکارگیری دستگاههای تبلیغاتی و دروغپردازی

بر ضد ملت ایران و کوچک جلوه دادن مسائلی که به نفع ایران است و بزرگ جلوه دادن مسائلی که به ضرر ایران است (ج16 ص184( و نیز با "جلوه دادن محیط ایران به عنوان یک محیط متشنج و نامتعادل" (ج15 ص196( سعی در سرد کردن ملت مسلمان ایران دارند. از اینرو ضمن هشدار در مورد "تحت تاثیر واقع شدن تبلیغات داخلی نسبت به تبلیغات سوء ابرقدرتها" (ج16 ص151( خوف از توطئه ها و ناتوانی در برخورد با رسانه های استعماری جهان را جایز نمی دانند و اظهار می دارند: "آنها باطل خودشان را منتشر می کنند و شما حق خودتان را بیان نمی کنید؟ " (ج14 ص172( و بدینترتیب دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی را از اهمال در پاسخگویی به تبلیغات مسموم شرق و غرب برحذر می دارند و آنان را به هوشیاری در مقابل "اقدامات استعمارگران در جهت مبارزه با انقلاب اسلامی ایران و اسلام و انحراف آن" فرا می خوانند. 5- سوء مدیریت امام خمینی (ره) یکی از آفات انقلاب را "ضعف فکر و عمل" (ج19 ص108( می داند که در این رابطه دو نکته را متذکر می شوند: یکی دخالتهای نابجای مجموعه های مجاور سیستمی و گروههای فراساختاری در امور دولت (ج19 ص50( و دیگری رخنه عناصر ضد انقلاب یا بی تفاوت یا فاسد، ناسالم و مضر به حال جامعه در ادارات

و ارگانها که در مورد اخیر می فرمایند: "اینان غده های سرطانی هستند که برای صحت جامعه باید بیرون آورده شوند" (ج16 ص24( بنابراین امام خمینی ضمن تاکید بر مدیریت صحیح امور دولتی و اداری، مسئولان و دست اندرکاران جمهوری اسلامی را از "تکرار خطاهای جزئی که به منافقان و استعمارگران بهانه می دهد" برحذر می دارند. (ج16 ص6 )11- وابستگی امام خمینی مهمترین آفت انقلاب را وابستگی فکری و از دست دادن استقلال فکری می دانند و معتقدند: "بایستی تفکر اینکه ما باید از خارج چیز وارد کنیم از سر بیرون کنیم" (ج14 ص78( . ایشان ضمن تاکید بر هوشیاری در مقابل استعمار، به مردم ایران در مورد "هجوم تبلیغاتی به ایران که مرکز ثقل اسلامی است" هشدار می دهند. (ج17 ص29( . از سوی دیگر وابستگی اقتصادی و نظامی به خارج را موجب"تلف شدن ذخایر ملی توسط قدرتهای مجهز و عدم استفاده از این قدرت خدا دادی" می دانند (ج15 ص117( و در این رابطه مسئولان را از استخدام مستشاران خارجی که موجب اتکاء به دیگران می شود بر حذر می دارند. 7- تحریف تاریخی آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی امام خمینی ضمن تاکید بر ضرورت بیدار نگه داشتن نسلهای آینده معتقدند: "باید این نهضت را ثبت کنیم تا سرمشق جوامع و نسل های آینده گردد. لازم است برای بیداری نسل های آینده و

جلوگیری از غلطنویسی مغرضان، نویسندگان متعهد با دقت تمام به بررسی دقیق تاریخ این نهضت اسلامی بپردازند و قیام ها و تظاهرات مسلمین ایران را در شهرستانهای مختلف به تاریخ وانگیزه آن ثبت نمایند تا مطالب اسلام و نهضت روحانیت سرمشق جوامع و نسل های آینده شود." (ج2، ص...) 8- محبوس ماندن انقلاب در کشور امام خمینی یکی از آفات انقلاب را عدم صدور و محبوس ماندن آن در درون یک کشور می دانند و در این رابطه در مورد توطئه های دشمنان "به منظور سقوط انقلاب اسلامی ایران به عنوان مرکز و مبدا جنبش" هشدا ر می دهند (ج15 ص157( . گرچه ایشان حفظ ام القری را از اهم واجبات می دانند ولی معتقدند که نهضت نبایستی در ایران راکد بماند. ایشان بر این اعتقادند که استعمارگران با درک خطر صدور انقلاب سعی در "جلوگیری از پایگیری و نفوذ شعله های نهضت انقلابی به مراکز وابسته به خود "دارند (ج15 ص201( و خواهان "سرکوب مرکز و مبدا جنبش یعنی ایران برای کنار نشستن سایر جاهای دیگر" می باشند (ج15 ص202( . از اینرو، امام خمینی (ره) ضمن هشدار در مورد اینکه ابرقدرتها با "قرار دادن حکومتها و مهره های وابسته و ضد دین در منطقه چون اسرائیل و رژیم بعث عراق در جهت مبارزه با اسلام و ایران" (ج17 ص31( و "برانگیختن

و تشویق حکومتهای منطقه در جهت سرکوب انقلاب اسلامی ایران و ایجاد جنگ و اغتشاش توسط عوامل دست نشانده خود چون صدام" (ج15 ص157( ، خواهان مقابله با صدور انقلاب اسلامی هستند، بر ضرورت صدور ارزشها و آرمانهای نهضت و آسیب شناسی منطقه ای انقلاب اسلامی تاکیدی مضاعف دارند. نتیجه گیری با عنایت به آنچه گذشت می توان چنین استنباط نمود که حضرت امام (ره) دیدگاهی ژرفانگر و رهیافتی حداکثر در مورد انقلاب اسلامی ایران داشتند و بیشتر بر بعد اسلامی ومعنوی قیام تاکیدی وافر می نمودند. ازاینرو ضمن قائل شدن اهداف معنوی و مقاصد اسلامی برای نهضت، زمینه اصلی بروز قیام را سیاست اسلام زدایی شاه وعلت اصلی پیروزی انقلاب اسلامی را گرایش مردم به اسلام و ریشه دار بودن ارزشهای اسلامی در درون جامعه ایران می دانستند. لیکن اسلامی بودن قیام به هیچ وجه، از دیدگاه امام خمینی، با پرداختن به مسائل مادی و رفاهی منافات نداشت. از اینرو حضرت امام زمامداران حکومتی را به رسیدگی به وضع محرومان و مستضعفان و تامین رفاه و سعادت عامه مردم فرا می خواندند. همچنین تاکید امام (ره) بر اسلامیت مانع از اهتمام به جمهوریت نظام نمی گردید که در این رابطه اصرار ایشان بر اعطای آزادیهای فردی و جمعی بویژه به نهادهای جامعه مدنی چون احزاب، گروههای ذینفوذ و رسانه ها شاهدی بر

این مدعاست. با وجود این، کلیه مسائل سیاسی و مادی را فرع بر مسائل اساسی مذهبی و معنوی می دانستند. ضمنا تاکید بر توجه به الطاف خداوندی و عنایات الهی در پیروزی و تداوم نهضت، بردستاوردهای اخلاقی و تحول ادراکی اهتمامی ویژه ای داشتند و معتقد به حفظ معنویت و اسلامیت نظام قبل از هر چیز بودند. از سویی دیگر، با عنایت به اینکه ایشان اقدام به قیام را وظیفه ای شرعی و برای ادای تکلیف می دانستند اصلاح اوضاع کشورهای اسلامی را نیز از نظر دور نمی داشتند و بر صدور انقلاب و ارزشهای آن در میان ملل اسلامی تاکیدی همه جانبه داشتند. ایشان ضمن تاکیدی بر فراوطنی بودن نورمها و ارزشهای اسلامی، ضرورت تثبیت نهضت درام القری را یادآور می شدند و حفظ مبدا جنبش را اقدامی اساسی در جهت تبلیغ اسلام در میان مسلمانان جهان می دانستند که در این رابطه تاکید بیشتر ایشان بر روابط غیر رسمی و بین ملیتی بود و تبلیغ اسلام از طریق دستگاههای دولتی و یا روابط رسمی بین دولتی را در درجه دوم اهمیت تلقی می کردند. به هر حال گرچه امام خمینی بر تحکیم پایگاه ام القری و بنای حکومت اسلامی در یک کشور تاکید داشتند اما محبوس ماندن قیام در یک کشور را آسیبی عمده برای انقلاب می دانستند و بر

ضرورت صدور آرمانها و ارزشهای انقلاب و بیدارسازی و آگاهی ملل مسلمان جهان از طریق بازسازی و نوسازی داخلی و اهتمام به تبلیغات خارجی و اتکال به ذات مقدس باریتعالی تاکید می نمودند. امید آنکه اندیشه های آن امام راحل روشنایی بخش محافل علمی و دانشگاهی و بویژه نظریه پردازان انقلاب باشد. محمدرضا دهشیری

نظم و امنیت اجتماعی از منظر امام خمینی

اشاره

10 چکیده: مقوله نظم و امنیت اجتماعی نوعا از مباحثی است که در طبقه بندی موضوعات جامعه شناختی، نقطه مقابل جامعه شناسی تغییرات اجتماعی و بویژه در تعارض با مباحث تغییرات عمیق و انقلابات اجتماعی است. بر این اساس، سخن گفتن از نظم و امنیت در اندیشه کسی که نام وی با یکی از عظیم ترین انقلابات تاریخ معاصر پیوندی عمیق خورده است - تا آنجا که به قول رهبر معظم انقلاب، انقلاب اسلامی بی نام امام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست - پارادوکس یا معماگونه خواهد بود. کسی که عظمت شخصیتش یا لااقل شهرت وی، به رهبری انقلابی است که نه تنها امنیت 2500 سال نظام شاهنشاهی را در ایران درهم ریخت بلکه امنیت بسیاری از دیگر نظامهای سلطه گر را نیز به خطر انداخت و آرزویش در هم ریختن چارچوبها و داربست های ظالمانه نظام جهانی بود و در جهت تحقق این آرزو نیز اندیشه ها و طرحهایی را پی افکنده است که برای دو گروه رسالتی متضاد را به میراث گذاشته است. از یکسو فرزندان انقلابی و بیدارشدگان از ترنم سرود انقلابش، خود را مامور تحقق رسالتی می دانند که وی بر دوششان گذاشته است و از سوی دیگر اردوگاه استکبار جهانی است که برای مقابله با موج اسلام

خواهی و به اصطلاح خودشان بنیادگرائی حاصل از انقلاب او، به بسیج همه امکانات رسانه ای، اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی دست زده است. آیا می توان در اندیشه چنین کسی، از نظم و امنیت هم سراغی گرفت؟ نگارنده بر آن است تا دریابد بر فراز آنهمه طوفان انقلاب و امنیت شکنی! از نظم و امنیت هم می توان سخن گفت؟ البته در مشرب انقلابیون متعارف، این پارادوکس یک پاسخ زمانی دارد که عقل سلیم نیز آنرا درک می کند و آن دو موضع متفاوت عناصر انقلابی قبل و بعد از وقوع انقلاب است. به این نحو که اقتضای موضع انقلابی، نادیده انگاشتن نظم و امنیت نامطلوب مستقر و تلاش برای درهم ریختن آن در مراحل پیش از انقلاب است و طبعا در صورت پیروزی و کسب قدرت و حاکمیت یافتن عناصر انقلابی، موضع پیشین تغییر یافته، استقرار نظم و امنیت جامعه انقلابی، رسالت این مرحله خواهد بود. آیا معمای مذکور در شخصیت امام نیز به همین فرمول پاسخ داده می شود؟ آیا امام انقلابی و رادیکال پیش از انقلاب، حقیقتا در آن مرحله امنیت شکن است و پس از پیروزی، مدافع نظم و امنیت و محافظه کار؟ در این مقاله کوشش می شود از مجموعه آثار و مواضع حضرت امام، پاسخ سؤالهای فوق دریافت شود. اما قبل از ورود

به اصل بحث تذکر این نکته نیز ضروری است که اندیشه و مواضع امام، آنچنان با روح تعالیم اسلام پیوند خورده است که انتساب آن به شخص ایشان مشکل یا ناصواب است لذا در اغلب مواضع به ناچار بیش از آنکه به طرح موضع امام پرداخته باشیم، شاید بتوان گفت این مجموعه، کوششی برای درک موضع اسلام در قبال مسائل مورد پژوهش است اما از آنجا که اسلام عزیز در طول تاریخ مورد تفاسیر و برداشتهای مختلف و بعضا بسیار ناهمگون و متعارض نیز قرار داشته است، در اینجا با روایتی از اسلام مواجهیم که در تعبیر امام "اسلام ناب" لقب یافته است به همین دلیل ممکن است در پاره ای موارد با برداشتهای رایج و سنتی از اسلام نیز مغایر باشد. بر اساس ملاحظات فوق دیدگاه امام خمینی درباره امنیت و نظم اجتماعی را در چند محور به شرح زیر می توان تنظیم کرد. چه نظمی باید پاس داشته شود؟ امنیت چه کسانی یا چه نظامی باید حفظ شود؟ در اندیشه امام سئوالهای فوق، مسائلی اساسی و محوری است و بدون پاسخگوئی به آنها نمی توان در مورد لزوم رعایت نظم و امنیت، نفیا یا اثباتا سخنی گفت. به عبارت دیگر امام به عنوان یک شخصیت مکتبی و انقلابی، مدافع هر نظم و

پاسدار هر امنیتی نیست بلکه در مواجهه با آن، اولین سئوال، کشف مشروعیت یا عدم مشروعیت آن است و بر اساس پاسخ دریافتی موضع بعدی اتخاذ می گردد. جلوه انقلابی و به اصطلاح رادیکال شخصیت حضرت امام در مواجهه با همین سئوال ظاهر می شود. امام آنگاه که در نظاره به نظم جهانی، آنرا نظمی مدافع منافع و مطامع جهانخواران و پایمال کننده حقوق مستضعفین می یابد، حکم به عدم مشروعیت آن داده و رسالت مقابله با آن را در خود می یابد. همین نگاه در مواجهه با حکومت شاه نیز نافذ است و طبیعی است که وقتی آنرا نامشروع و ظالمانه یافت، خود را موظف به تامین امنیت آن نمی یابد. اما نکته قابل توجه در این رویکرد این است که به صرف عدم مشروعیت نظام یا حکومتی و علیرغم احساس وظیفه نسبت به مبارزه و مقابله با آن، هر نوع بی نظمی و شکستن قوانین و مقررات آنرا نیز جایز نمی انگارد. به عبارت دیگر در این عرصه نیز اصل "هدف وسیله را توجیه نمی کند" صادق است. یعنی امام علیرغم اتخاذ هدف مقابله و مبارزه با نظامهای فاسد، اتخاذ وسیله قانون شکنی و بی نظمی مطلق در قبال مقررات آن نظامها را جایز نمی داند. نمونه روشن این موضع، عدم جواز حضرت امام به مبارزین و مقلدین در مورد تصرف خارج از ضوابط

در اموال و دارائی های دولت در رژیم شاه است. با آنکه عرف مبارزاتی یا فرهنگ انقلابیگری رایج این بود که مبارزین برای تامین هزینه یا امکانات مبارزه با رژیم شاه، به نوعی تصرف یا سرقت اموال دولتی را مجاز می دانستند ولی حضرت امام صریحا آنرا نفی نموده و حکم به حرمت این نوع اقدامات می دادند. همچنین با آنکه ظاهرا پاره ای از ایرانیان خارج کشور و بویژه عناصر انقلابی و مبارز، نوعی استفاده غیر مجاز از امکانات و خدمات عمومی از قبیل تقلب در پرداخت هزینه های تلفن عمومی و عدم پرداخت بلیط وسائل نقلیه و حتی سرقت اموال از فروشگاههای کشورهای اروپائی و غربی را مجاز می دانستند با این توجیه که این استعمارگران اموال ملت ما را غارت کرده اند و این نوع بهره برداریها در مقابل حجم انبوه غارتهائی که آنها صورت داده اند ناچیز است، اما حضرت امام به صراحت این اقدامات را محکوم و حکم به حرمت آن دادند. (1) این قبیل موارد حاکی از آن است که حضرت امام ضمن توجه به مشروعیت و عدم مشروعیت نظامها و حکومتها و عدم تبعیت از ایده کور، دفاع از هر نظمی، اما هر نوع بی نظمی و قانون شکنی را حتی در قبال حکومتهای ظالم نیز مجاز نمی دانستند. نگارنده در اینجا در صدد جستجوی مبانی

فقهی این موضع و ادله آن نیست هر چند بعضی کوشیده اند اینچنین عنوان کنند که ظلم و فساد حکومت، مانع از حق مالکیت آن نیست ولی نکته جالب این است که همین مواضع نیز در مراحل مختلف مبارزه به یک نحو ظاهر نمی گردید و خود شاهد بودیم که در بحبوهه مبارزه با رژیم شاه، حکم عدم جواز برای پرداخت مالیات و قبوض آب و برق و دیگر وجوه پرداختی از طرف ملت به دولت را صادر کردند و حتی حکم فرار سربازان از سربازخانه ها و نظایر آن نیز صادر شد که قطعا آشنایان به مبانی فقهی حضرت ایشان، می توانند مبانی فقهی آنرا تشریح نمایند. اما اشاره به این نمونه ها از این جهت لازم آمد که موضع حساس و ظریف امام در قبال کلیت مساله نظم و امنیت که از یکسو بعنوان بزرگترین انقلابی معاصر، همه نظم های مورد نظر قدرت های سلطه گر را نفی می کند و از سوی دیگر به رعایت موازین و مقررات همان نظامها فرمان می دهد بهتر درک شود. نکته دیگر در نگرش فقهی حضرت امام که به نوعی با موضوع بحث مرتبط است و روایتگر افق بلند نگاه امام در این مواضع است، تفاوت رویکرد امام با مساله اصلاحات ارضی شاه است. می دانیم که اصلاحات ارضی شاه با مخالفت خیلی از

علما و روحانیون مواجه بود هر چند همه آنها شجاعت و جسارت اتخاذ مواضع انقلابی امام را نداشتند اما در بسیاری از موارد، موضع مخالفت آنها با مخالفتهای امام در قبال طرحهای به اصطلاح انقلاب سفید شاه یکی نبود. چه بسا روحانیونی که با اصلاحات ارضی از آن جهت مخالف بودند که شاه اراضی و املاک بخشی از خانها و فئودالها را به زور و بدون رضایت آنها گرفته و بین زارعین تقسیم نموده بود و در واقع مخالفت آنها از باب ظلم شاه به اربابها بود و بر همین اساس، پاره ای از آنان حکم به حرمت تصرف زارعین در این زمینها می دادند و زارعین متشرع نیز بر اساس نظر این گروه از علما باید اراضی را به مالکان برمی گرداندند و این همان موضعی بود که با بزرگ نمائی شاه و مارکسیستها، همدستی روحانیت و فئودالها نامیده می شد. اما تیزبینی سیاسی و روشن بینی فقهی امام مانع از این بود که در دام چنین موضعی گرفتار آید. امام از یک منظر برتر، نحوه حاکمیت و مالکیت خانها و فئودالها را بر اراضی مد نظر داشت و اعتقاد به عدم مشروعیت این نوع مالکیت ها مانع از آن بود که برای سلب آن توسط شاه، به دفاع از حقوق خانها برمی خیزد. بر اساس تصور

فوق الذکر بود که در آستانه پیروزی انقلاب و هنگامیکه امام در پاریس بودند و نوع اقدامات امام پس از پیروزی مورد توجه بود، خبرنگار نروژی موضع امام را در مورد احتمال بازپس گرداندن زمینهای واگذار شده به زارعین سؤال کرد و امام با صراحت فرمودند خانها نوعا زمینها را با زور تصرف کرده اند لذا بازگرداندن به آنها موضوعیت ندارد. (2) به این ترتیب امام آن نظم اجتماعی و حقوقی که به نحوی ظالمانه، حقی برای خانها فرض نموده بود، ابطال نمود. نگارنده خود شاهد نوعی دیگر از کوته نگری فقهی بود که بر اساس تاکید بر نظم حقوقی موجود، منافع غاصبانه سرمایه داران را پاس می داشت. در سالهای آخر دهه 40 و در شرایطی که یکی از کارخانه داران وابسته به رژیم، هزاران کارگر را در یکی از کارخانجات نساجی شهرستانها به نحوی ظالمانه استثمار کرده بود، در مجلسی مذهبی که در حضور کارگران رنگ پریده و زجر کشیده که آثار استثمار آنان به وضوح از چهره کارگران هویدا بود، واعظ، از رعایت حقوق صاحب کارخانه سخن می راند و حتی در جواز دریافت سود سهام کارخانه که به اصطلاح بدون رضایت مالک، به زور رژیم شاه در اختیار کارگران قرار می گرفت تشکیک می کرد و مثال می زد که کارگری که دکمه لباس کارش را بدون رضایت

مالک کارخانه با نخهای زائد محیط کارخانه دوخته باشد، نمازش با آن لباس باطل و یا احیانا صواب آن به حساب مالک منظور خواهد شد! بدیهی است اینگونه برداشتهای فقهی در درون نظام اندیشه ای رایج در آن زمان که نظام فقهی را عمدتا در چارچوب نظم اقتصادی موجود دنبال می کرد بی وجه نبود ولی متاسفانه کمتر اتفاق می افتاد که اینگونه روحانیون اساسا در مالکیت صاحب کارخانه و مشروعیت آن تردید کنند. تداوم همین بینش حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز قابل مشاهده بود و کشاکش هائی که بر سر مشروعیت بند "ج" مقررات مربوط به واگذاری اراضی کشاورزی به زارعان و نیز اختلاف نظرهای فقهی درباره مشروعیت قانون کار مصوب مجلس شورای اسلامی، کمابیش نمایانگر آن بود. در موارد مذکور، بینش فقهی امام خمینی، نظم حقوقی و قانونی رایج را از منظری بالاتر مورد تامل قرار داده بود، لذا برخلاف سنت فقهی منجمدی که در لسان امام به بینش متحجرین منتسب شده بود، به نحوی کور، مدافع آن نظم نبود. اما در نگاه امام شکستن آن نظم نیز قاعده مند و بر اساس ضوابط دقیق فقهی بود که امام با وارد کردن عناصری چون نقش زمان و مکان در استنباط حکم، هیات جدیدی به آن داده بود. به هر حال نکته مهم و

قابل توجه در اندیشه امام درباره نظم و امنیت، عنایت به عنصری است که در ادبیات امام، از آن به عنوان "ناامنی قانونی "یاد شده است و مراد از آن "حاکمیت قانون و نظم و تعقیب امنیتی" است که تحقق آن عین "ناامنی" و بی قانونی است و آن هنگامی رخ می دهد که قانونگذار و مدافع امنیت، خود بر خلاف موازین قانونی و شرعی به حاکمیت رسیده باشد. اینجاست که امام، کورکورانه، مدافع این چنین نظم و امنیتی نیست. به عبارت دیگر در چارچوب این اندیشه، دفاع از نظم و تامین امنیت، فرع بر یک اصل کلی تر است و آن اطمینان از حد نصاب مشروعیت یا حجیت قانون یا نظم مورد انتظار است. عامل ناهنجاریها و بی نظمیها چیست؟ مقصر چه کسی است؟ محور عمده دیگری که در بررسی نظم و امنیت مورد انتظار امام قابل توجه است، نگرش تعلیلی و زمینه یاب ایشان در این زمینه است. برخلاف بسیاری از نگرش های سنتی که در مواجهه با جرائم و قانون شکنی ها، مقصرین اصلی را خود افراد مجرم محسوب می کنند، دریافت امام، با پاره ای نگرشهای مرسوم در علوم اجتماعی جدید همخوانی زیادی دارد که زمینه های اجتماعی و فرهنگی و ساختار مناسبات اقتصادی حاکم را برای یافتن عامل وقوع جرم مورد پرسش قرار می دهند، بدیهی است امام

متاثر از بینش اسلامی، یکسره در دام نگرشهای دترمنیستی یا جبرگرایانه که هرگونه اراده و اختیار و مسوولیت فرد انسانی را در این قبیل رخدادها انکار می کنند، نمی افتد. اما توجه به عوامل معده و زمینه های تسهیل کننده رفتار نابهنجار، نکته ای نیست که از دید تیزبین امام غافل بماند. به عنوان بارزترین نشانه ها و مصادیق این توجه می توان به موارد زیر اشاره کرد. در پاسخ خبرنگاری که در آخرین ماههای مبارزه با حکومت شاه، در مورد اقدامات آینده دولت اسلامی، این سؤال را مطرح کرده بود که اولین اقدام دولت اسلامی چه خواهد بود؟ امام می فرماید، "اولین اقدام این است که همه عوامل فساد و مهمتر اینکه انگیزه های فساد در زمینه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با جدیت باید ریشه کن شود. (3) در جای دیگر امام در تعلیل جرائمی چون سرقت و فحشا با طرح سوالی استفهامی می فرمایند، "خیال می کنید، آن دزدی که از دیوار بالا می رود یا زنی که عفت خود را می فروشد تقصیر دارد؟ وضع معیشت بد است که این همه جنایت و مفاسد بوجود می آید. (4) همچنین امام در موارد مکرر، خطر شورش و عصیان مردمی را گوشزد می کند که حداقل زندگیشان تامین نشده باشد و به وضوح تاکید می کند که گرانفروشی، استثمار طبقات مرحوم، و عدم تامین حداقل مایحتاج کارگران و.

. . می تواند شورش و عصیان آنان را بدنبال داشته باشد. به عبارت دیگر، وقوع بی نظمی و سلب امنیت اجتماعی را پیامد اجتناب ناپذیر ساختار اقتصادی ناسالم و ظالمانه می داند. همچنین امام اشارات فراوانی دارند به ناهنجاریهای هدایت شده که مطامع و منافع قدرتها یا عناصری از حاکمیت نظامها عامل اصلی آن هستند و مجرمین متعارف، در حقیقت قربانیان مطامع آنان محسوب می شوند. در این زمینه می توان به موارد مکرری اشاره داشت که امام مساله شیوع مواد مخدر در کشورهای جهان سوم و از جمله ایران را برای تخدیر فکر و انرژی نسل جوان آن، توطئه استعمارگرانی می دانند که هر نوع هوشیاری و آگاهی ملتها را مانعی در جهت دستیابی به اهداف سلطه گرانه خود پنداشته و از طرق گوناگون برای برداشتن این مانع اقدام می کنند. گسترش فساد و فحشاء و سیاستهای تسهیل کننده ای که در رژیم شاه برای اشاعه آن اتخاذ می شد نیز از این سنخ ناهنجاریهای هدایت شده محسوب می شود. امام تصریح دارند که جوانانی که معتاد به مواد مخدر بوده و یا در فساد و فحشاء غوطه ور باشند هرگز نمی توانند در این اندیشه باشند که بر کشور و منابع آن چه می گذرد و ذخائر آنرا که می برد؟ (5) و این همان وضعیت مطلوب استعمار است نمونه دیگر مورد اشاره امام، دخالت

عوامل و عناصر پر نفوذی مثل اعضای خاندان سلطنت شاه در ایران و دیگر مقامات عالیرتبه پاره ای از کشورها در امر قاچاق مواد مخدر است که مصداقی دیگر از بی نظمی هدایت شده است و با سؤ استفاده از امکانات و مصونیت های رسمی و غیر رسمی بوجود می آید. بدیهی است انگیزه های مالی این نوع اقدامات نیز به انگیزه های فوق الذکر اضافه می شود. رویکرد امام به مکانیزمهای کنترل اجتماعی می دانیم که در علوم انسانی و اجتماعی، روشهای متعددی برای تحقق جامعه پذیری و حصول اطمینان از رعایت ارزشها و هنجارهای اجتماعی توسط آحاد جامعه شناخته شده است که قوی ترین و اطمینان بخش ترین آن راهها، فرهنگ پذیری یا درونی کردن ارزشهاست به گونه ای که هر فرد با اعتقاد و ایمان قلبی نسبت به صحت و درستی ارزشها، رعایت آنها را بر خود فرض بداند و از درون ضمیر خود، کشش و تمایلی قلبی برای رفتار متناسب به آنها احساس کند و میل به تخلف از هنجارها را نه به لحاظ ترس از افشاء یا عوامل بیرونی دیگر بلکه به عنوان امر ناخوشایند در ضمیر خویش سرکوب کند. این شیوه که اساسا کاملترین وجه آن در فلسفه ها و مکاتب تربیتی دینی قابل تحقق است محور اصلی اندیشه امام در این زمینه است. در این رویکرد که اصل اعتقادی معاد

نیز مقوم آن است، شعار مشهور آن حضرت که می فرمود "عالم محضر خداست، در محضر خدا، معصیت نکنید" جلوه می نماید. در اینجا با نوعی نظام نظارتی و کنترل کننده بسیار کارساز مواجهیم که اگر جامعه ای موفق شود باور و اعتقاد قلبی به این اصل را که به نحوی فطری در باطن انسانها نیز زمینه پذیرش آن وجود دارد تثبیت کند به ضمانت اجرائی بالائی برای رعایت ارزشها و عدم هنجارشکنی آشکار و پنهان افراد دست یافته است. امام که خود در عالی ترین مراتب چنین درک عرفانی از عالم قرار گرفته بود، علاوه بر اعمال یکی از قوی ترین نظامهای کنترلی بر اعمال خود که تا نزدیکیهای مرز "عصمت" در وجودش جلوه گر شده بود، موفق شد خیل عظیمی از جوانان را آنچنان به کنترل از درون وادارد که نظیر آن در تاریخ ملتها کمتر یافت می شود. بعنوان شاهدی از جلوه و عملکرد این نظام کنترلی، بد نیست فضای اخلاقی حاکم بر جوانان بسیجی در خطوط مقدم و مناطق جنگی کشور در طول 8 سال دفاع مقدس را با هنجارهای رفتاری معمول نظامیان در سایر جنگ ها که معمولا با فسادهای جنسی گسترده و تجاوز نظامیان همراه است مقایسه نمائیم. در حالیکه سالها پس از اتمام جنگ ویتنام، هنوز فحشای حاصله از حضور نظامیان آمریکا

در جنوب شرق آسیا دامنگیر ملتهاست، بوضوح شاهد بودیم که اخلاق جنسی حاکم بر بسیجیان ما در مناطق جنگی و غیر آن، از وضعیت متعارف عامه مردم و ساکنان هر منطقه پاکتر و سالمتر بود. امام، اینگونه نظام کنترل را نه تنها در حیطه مسائل اخلاقی که در حیطه نظم و انضباط نظامی نیز دنبال می نمود و بدون اتکا بر دیسیپلین آهنین و خشن نظامیگری متعارف ارتشهای استبدادی، نوعی انضباط اخلاقی و متعالی و متناسب با فرهنگ عبودیت و بندگی مومنانه را توصیه می نمود. بعنوان نمونه می فرمود، امروز اطاعت از بالا دست ها یک امر شرعی است. امروز کسی که بالای سر همه است، خدای تبارک و تعالی است که همه چیز را در ظاهر و باطن می بیند. (6) علیرغم تاکید امام بر روشهای کنترل درونی، از روشهای کنترل بیرونی نیز غافل نبود. توضیح بیشتر این مطلب را در مبحث بعد دنبال می کنیم. روش برخورد با متخلفین یکی از مقولات مهم در تامین نظم و امنیت اجتماعی و مقابله با نابهنجاریها، روشهای برخورد با متخلفین است که چنانچه از ظرائف کافی برخوردار باشد می تواند در کاهش تخلفات و عدم اشاعه آن نقش مؤثری داشته باشد. از وجوه شاخص حضرت امام در این زمینه این است که امام بخش مهمی از متخلفین را

قربانیانی می دانند که تحت تاثیر عوامل مختلف به انحراف و تخلف کشیده شده اند، لذا رویکرد امام به آنان از موضع رحمت و عطوفت طبیب نسبت به بیمار است که بیش از آنکه درصدد مجازات و تنبیه متخلف باشد، در جستجوی راه درمان و علاج وی است. بعنوان نمونه امام به معتادان به عنوان طعمه گرگهای پلید باندهای قاچاق و حامیان پر نفوذ آنان می نگرد که خود معتادان را باید با رافت و هدایت از دام آنان رهانید و هرگونه خشم و کین و مجازات را متوجه عاملین اصلی و قدرت های پشتیبان آنان نمود. امام در این زمینه می فرماید: آنهائی که افتاده اند باید دستشان را بگیریم. آنهائی که مبتلای به این مخدرات هستند، اینها برادران ما هستند و ما باید اینها را نجات بدهیم و با چشم پدری - برادری به اینها نگاه کنیم. اینها را هدایت کنیم، نجات بدهیم، کوشش کنیم برای نجات این جمعیت. (7) مصداق دیگری از این نگرش را در ذکر خاطره ای که شهید شاه آبادی از امام نقل نموده است می توان دریافت. وی نقل نموده است در یکی از تابستانهائی که امام پس از تعطیل دروس حوزه قم، به تهران آمده در مدرسه مروی درسی داشتند، در خاتمه درس، به اتفاق یکدیگر، عازم محل سکونت ایشان در یکی

از نقاط شمیران می شوند. فاصله خیابان ناصرخسرو تا ایستگاه اتوبوس های خط شمیران را که در محل پیچ شمیران قرار داشت پیاده طی نموده وارد ایستگاه می شوند. امام که در آن موقع روحانی متشخص و میان سالی بودند همراه با طلبه جوان همراهشان وارد اتوبوسی می شوند که در انتهای آن تعدادی از جوانان که محتملا یکی دو نفر از بازیگران تاترهای لاله زاری آن موقع نیز در آن حضور داشتند، حلقه شوخی آمیزی تشکیل داده بودند که به محض ورود امام، متناسب با فرهنگ ضد روحانی زمانه، سوژه شوخی آنها واقع می شوند. شاه آبادی نقل می کند که جسارت و توهین های خلال این شوخیها بسیار سنگین و غیر قابل تحمل بود که بارها قصد برخورد با آنها را داشتم ولی چون کلمات بگونه ای مطرح می شد که خطاب آنها بیشتر متوجه امام بود، تا من و امام نیز خونسرد و بدون واکنش بودند، من هم ساکت ماندم، بویژه آنکه با توجه به کثرت تعداد آنها، توانائی مقابله نیز در خود نمی دیدم. این وضعیت که از ایستگاه اولیه شروع شده بود در تمام مسیر ادامه یافت و نوعی تاثر رو حوضی تشکیل شده بود که آن جوانان بازیگران آن و روحانیت و شخص امام سوژه آن بود و مسافران اتوبوس نیز تماشاچیانی بودند که بر اثر

تبلیغات گسترده ضد روحانی آن زمان، با آن جوانان همدلی داشتند. در یکی از ایستگاههای نزدیک انتهای مسیر، آن جوانان پیاده می شدند که به هنگام عبور از کنار صندلی امام، آخرین پرده توهین را اجرا کردند و آن انداختن عمامه از سر امام بود. ولی با کمال تعجب دیدم که امام همچنان با خونسردی تمام، عمامه را برداشته بر سرگذاشتند. جوانان از اتوبوس پیاده شدند و آخرین اشارت توهین آمیز را به هنگام گذر از کنار اتوبوس نثار امام کردند. در این هنگام بود که متوجه بیان کلماتی از زبان امام شدم که چون دقت کردم دیدم امام مطلبی بدین مضمون فرمود:ای خداوندا، کی می شود که جوانان ما را به ما برگردانی؟ ! شهید شاه آبادی که این سخنان را در ماههای اولیه بعد از پیروزی انقلاب نقل می کرد خاطر نشان می ساخت که امام از همان موقع کینه مقدس خود را به جای آنکه متوجه آن جوانان کند، آنان را به چشم فرزندان خود نگریست که دست استعمار و ایادی دست نشانده اش آنها را از اسلام و روحانیت جدا کرده است و لذا همت خود را متوجه مقابله با آمریکا و حکومت دست نشانده اش ساخت و پیروزی انقلاب اسلامی بهترین نشانه اجابت دعائی بود که فرزندان امام را به دامن اسلام باز گردانده

بود. امام همچنین با متخلفین و حتی جنایتکارانی که به نحوی ارادی تر، خود عامل و مقصر رفتار خلاف خود بودند در مرحله اول برخورد ارشادی و پند آمیز داشتند و حداکثر کوشش خود را به کار می بردند تا از این طریق متنبه شده به صراط حق بازگردند. موارد متعدد هشدارهای خیرخواهانه و نصیحت های مکرر امام به شاه در سالهای اولیه نهضت اسلامی مصداق بارز این سنت امام است. برخورد محبت آمیز و هدایتگرانه امام در مراحل مختلف تخلفات اولین رئیس جمهور ایران که به علت عدم توجه وی سرانجام به عزل و فرار وی انجامید نمونه دیگری از این رفتار است. بیاد داریم که رئیس جمهور فراری حتی بعد از آنهمه جنایتی که با همدستی منافقین انجام داده بود ازتذکر خیرخواهانه امام بی نصیب نماند و از وی خواستند لااقل در این مرحله، از تداوم جنایت دست برداشته به مطالعه و فعالیت علمی مشغول شود تا شاید فرصتی برای توبه و اصلاح فراهم آید. (8) نصایح عطوفانه امام به اعضا و هواداران گروهک منافقین برای تامل در عملکرد و اهداف جنایتکارانه رهبران که در فضائی کاملا عاطفی در وصیت نامه ایشان درج شده بود، نمونه دیگر اینگونه برخوردهای امام است. ایشان می فرماید: " نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و

خارج آن است که از راه اشتباه برگردید و با محرومین جامعه که با دل و جان به جمهوری اسلامی خدمت می کنند، متحد شوید و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور و ملت از شر مخالفین نجات پیدا کند و همه با هم به زندگی شرافتمندانه ادامه دهید. تا چه وقت و برای چه گوش به فرمان اشخاصی هستید که جز به نفع شخصی خود فکر نمی کنند و در آغوش و پناه ابرقدرت ها با ملت خود در ستیز هستند و شما را فدای مقاصد شوم و قدرت طلبی خویش می نمایند؟ شما در این سال های پیروزی انقلاب دیدید که ادعاهای آنان با رفتار و عملشان مخالف است و ادعاها فقط برای فریب جوانان صاف دل است و می دانید که شما قدرتی در مقابل سیل خروشان ملت ندارید و کارهایتان جز به ضرر خودتان و تباهی عمرتان نتیجه ای ندارد. من تکلیف خود را که هدایت است ادا کردم و امید است به این نصیحت که پس از

مرگ من به شما می رسد و شائبه قدرت طلبی در آن نیست گوش فرا دهید و خود را ازعذاب الیم الهی نجات دهید. خداوند منان شما را هدایت فرماید و صراط مستقیم را به شما بنماید. " (صحیفه نور، جلد 21، صفحه 197- 14/3/1368( توجه به حقوق انسانی و رعایت اصول اخلاقی در برخورد با متخلفین و جنایتکاران نیز از وجوه قابل توجه سنت حضرت امام است. تاکیدات مکرر ایشان بر رعایت حقوق مجرمین و عدم اعمال مجازات و محدودیت و برخوردهای توهین آمیز فراتر از احکام قضائی صادر شده تا آنجا بود که در ایام اولیه پیروزی انقلاب که عوامل و عناصر سرسپرده و جنایتکار رژیم شاه توسط مردم انقلابی دستگیر می شدند و به لحاظ شدت جنایتهای مرتکب شده، واکنش خشم آلود و انتقامجویانه مردم کاملا طبیعی بود، ایشان می فرمایند: "افرادی از دشمن که به عنوان اسیر در اختیار شما قرار می گیرند هرگز مورد خشونت و آزار قرار ندهید. همچنان که سنت اسلامی است به اسیران محبت و مهربانی کنید و البته دولت اسلامی به موقع آنها را محاکمه و عدالت را در مورد آنها اجرا خواهد کرد. " (صحیفه نور، جلد 5 ص 71، 22/11/57( در همین زمینه است که حضرت امام از ایجاد سرپوشهای ظاهرا قانونی برای نقض حقوق

مردم جلوگیری فرموده، به منظور جلوگیری از ورود و تجسس های افراطی، صدور مجوز قضائی و احکام کلی و ابتدائی برای ورود به اماکن و منازل افراد را منع می فرمایند. (9) توجه به کارائی شیوه های کنترل اجتماعی غیر رسمی می دانیم که در مباحث معمول جامعه شناسی انحرافات و شیوه های کنترل اجتماعی، بر روشهای کنترل غیر رسمی که در حقیقت از طریق مکانیسم تایید یا عدم تایید جمعی برای کنترل افراد استفاده می شود تاکید زیادی بعمل می آید. در همین زمینه، در پاره ای منابع، انحرافات را نیز به دو نوع انحراف اولیه و ثانویه تقسیم می نمایند که منظورشان از انحراف اولیه تخلف هائی است که فر دخاطی، شهرت به انجام آن ندارد و در حقیقت از نظر افکار عمومی و کسانی که او را می شناسند، آن فرد، عنصر خطاکار و متخلف نیست. در چنین وضعیتی فرد برای رعایت آبرو و حیثیت خود، ملزم است محدودیت های بسیاری را در انجام اعمال خلاف خود اعمال نماید که همین عامل، نقش مهمی در کاهش دامنه تخلف دارد. در حالی که در انحرافهای ثانوی که فرد مجرم، از نظر اطرافیان نیز به انجام چنین خطاهائی شهرت یافته است، دیگر تلاشی برای حفظ حرمت و حیثیت اجتماعی معنی ندارد و مجرم صرفا در محدوده قدرت و توانائی دستگاههای انتظامی و عوامل رسمی

کنترل اجتماعی، با محدودیت مواجه می شود و چون معمولا دامنه حضور و عملکرد این دستگاهها در مقایسه با کنترل مردمی، بسیار محدودتر است جرائم این گونه مجرمین، بسیار وسیعتر و پردامنه تر خواهد بود. (10) حضرت امام تحت تاثیر نظام فقهی و اخلاقی اسلام، مواضعی دارند که به زبان علوم اجتماعی امروز، می کوشد تا مجرم و متخلف را در سطح انحرافات نخستین نگاه دارد و به این ترتیب مانع از اشاعه جرم و زایل شدن قباحت اعمال خلاف در جامعه می گردد. همچنانکه قبلا اشاره شد، امام موکدا از عوامل و متصدیان دستگاه انتظامی و قضائی می خواهد تا اولا از طریق تجسس های افراطی، تخلف های پنهان افراد خاطی را تا آنجا که به امنیت کلی جامعه آسیب نمی زند، ردیابی نکنند. ثانیا امام از این عوامل و همه مردم می خواهد، به فرض کشف جرم یا مواجهه با مواردی از فساد اخلاقی، از افشای عمومی آن خودداری نمایند و صرفا از طریق مراجع ذیربط و با رعایت حرمت افراد اقدام نمایند. حضرت امام در این زمینه می فرماید: "موکدا تذکر داده می شود که اگر برای کشف خانه های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت یا آلات

قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند و تعدی ازحدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص می باشد. " (صحیفه نور، جلد 17، صفحه 106، 24/9/61( بطور کلی بسیاری از احکام قضائی و اخلاقی اسلام که شرایط اثبات جرم را بسیار مشکل نموده ومفرهای متعددی برای فرد منحرف قائل شده و حتی مجازاتهای وضع شده برای کسانی که نتوانند اتهامات طرح کرده برای افراد را اثبات نمایند (حکم قذف) ، در راستای همین موضع برای ابقای انحراف در سطوح اولیه آن قابل تحلیل است. با وجود این، حضرت امام و احکام قضائی اسلام، پس از اعمال همه راه کارهایی که برای ابقای انحراف در مرحله نخستین آن بعمل می آورد، در مواجهه با منحرفین و تبهکارانی که از این سطح فراتر رفته بخواهند امنیت و نظم اجتماعی و فرهنگی جامعه را مختل کنند

برخوردی اصولی و قاطعانه دارد. از همین موضع است که امام جانبداریهای ساده لوحانه بعضی افراد از جنایتکاران رژیم پیشین و تلاش برای تضعیف روند اقدامات دادگاههای انقلاب را نفی نموده در مقاطعی ویژه از اعمال مجازات سنگین علیه عناصر و جریانهائی که به محاربه و مبارزه مسلحانه علیه نظام مبادرت ورزیدند تردید به خود راه نمی دهند. نفی بی نظمی و سلب امنیت با بهانه های مقدس م آبانه امام که همه وجودش در خدمت شرع مقدس و مدافع آرمانها و حتی مناسک آن است اجازه نمی دهد، مقدس م آبی، بهانه ای برای سلب امنیت و آسایش اجتماع باشد. در همین زمینه است که امام صریحا استفاده از بلندگو برای پخش صدای ادعیه و سخنرانان مذهبی در ساعات آخر شب و اوقات استراحت مردم را نفی نموده، در شرایط عادی، هرگونه اقدامی که آسایش معقول و نظم متعارف را مختل سازد هر چند با بهانه مراسم مذهبی نیز همراه باشد، مورد تایید امام قرار نمی گیرد. (11) در همین زمینه است که اخلال در نظم ارتش و نادیده انگاشتن سلسله مراتب نظامی را که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب، گروههای منحرف به بهانه ایجاد جامعه بی طبقه توحیدی مطرح می کردند نفی نموده، با استدلال، عوام فریبی آنها را افشاء نمودند. ایشان برای مقابله با توجیهات مغرضانه آن گروهها، که با

طرح شعار جامعه توحیدی، وجود سلسله مراتب نظامی را مغایر آن می داشتند، بر رعایت نظم و سلسله مراتب تاکید نموده و فرمودند: "معنای جامعه توحیدی این است که همه کار خودشان را انجام بدهند، روی نظام و همه هم مقصدشان یکی باشد. " (12) همه با هم دوست و رفیق، سرباز با درجه دار، درجه دار و افسر با ارشد رفیق باشد، لکن اطاعت بکنند. اطاعت مساله ای، رفاقت مساله ای دیگر. (13) خلاصه و نتیجه گیری از آنچه گفته شد و با عنایت به کلیت مواضع حضرت امام در قبال مسایل اجتماعی و فرهنگی، می توان چنین استنباط نمود که رویکرد امام به مساله نظم و امنیت اجتماعی، نگاهی کلان نگر و تعلیلی است و در مواجهه با بی نظمی، اسیر ظواهر نظم نمی شود و هر نظمی را طلب نمی کند. همچنین امام بی اعتنا به عوامل و زمینه های ساختاری و فرهنگی جرم ساز، به مجازات مجرمین بسنده نمی کند. بر این اساس می توان گفت در منطق امام، در جامعه ای که به شدت نامتعادل است و اختلافات طبقاتی در آن چشمگیر است نمی توان انتظار داشت امنیت اغنیا محفوظ بماند. نمی توان انتظار داشت کارگران و کارمندان با حداقل حقوق و مزایا، نظاره گر درآمدهای کلان و اقدامات استثمارگرانه و سودجویانه صاحبان قدرت و ثروت باشند و آنان بی هیچ توقع، خدمات سالم اداری و فنی

مورد نیاز آن غارتگران را فراهم آورند. نمی توان انتظار داشت کاخها و منازل مجلل در تیررس نگاه حسرت بار محرومین باشد و اتومبیل های اشرافی و هزاران قلم کالاهای لوکس و گرانقیمت هر لحظه شعله نیاز را دامن زند و آتش آن دامنگیر جامعه نگردد. طبیعی است در این شرایط امنیت و سلامت روابط اجتماعی به خطر می افتد و متاسفانه در این هنگامه، فقط غارتگران آسیب نمی بینند بلکه زیان اصلی متوجه اقشار و گروههائی است که در این عرصه در دور باطل انحراف گرفتار نیامده اند. لهذا مدافعان و طالبان نظم و امنیت باید قبل از هر چیز با این شرایط و زمینه ها به مقابله برخیزند و الا جستجوی امنیت، سرابی ماند که تشنگان بی قرار را عطش فزون آرد. والسلام و علیکم و رحمة الله و برکاته

پى نوشت ها

: 1. از اموری که باعث تاسف من است که بسیار در اینجاها صحبت آن هست و سؤال می شود که جوانهایی که در اینجاها هستند گاهی در دکان ها، در مؤسسات دولتی، در مؤسسات مثلا بانکی یا قطار یا اتومبیل ها، اینها گاهی وقتها یک تخلفاتی می کنند به حجت اینکه خوب، اینها مال ما را خوردند پس ما هم مال آنها را. این صحیح نیست، شماهایی که در اینجا الان هستید، شما اشخاصی هستید که اگر از شماها

یک مطلب خیانتی ببینند عمومیت به ملت ایران می دهند، می گویند ملت ایران اینطوری هستند، دزدند، ملت ایران یا مسلمان ها اینجوری هستند. از این جهت باید خیلی این جهات را ملاحظه کنید که ولو اینکه جایز هم بدانید، حالا جایز هم نیست اما جایز هم بدانید که مال این مؤسسه را بردارید، برندارید تحرز کنید از این معنی برای اینکه حفظ آبروی خودتان و حفظ آبروی اسلام و حفظ آبروی ملت لازم است. اگر در یک جائی که مثلا می روند جوان ها، در آنجا سوار چیزی می خواهند بشوند یا سوار طیاره بشوند یا قطار بشوند، بلیطها را مثلا تخلف بکنند و تقلب در آن بکنند، این با حیثیت انسانی یک ملت دارند بازی می کنند. اینها را شما به رفقایتان سفارش کنید که احتراز کنند از این مسائل و این حجت که آنها مال ما را می خورند پس ما مال آنها را بخوریم، این حجت درست نیست، صحیح نیست. شما باید حفظ حیثیت ملت خودتان را، حفظ حیثیت اسلام را بکنید برای اینکه شما اگر فرض کنید که پاسبانی دست شما را بگیرد در یک جایی که تخلفی کردید، نمی گویند این آقا، می گویند ملت ایران اینطوری است، می گویند اسلام اینطور است. بنابراین تکلیف بسیار مهمی است که بر گردن شماها هست و تمام افرادی که از ایران

و از بلاد مسلمین در اروپا یا در آمریکا زندگی می کنند باید خیلی این جهات را، جهات حیثیت خودتان را، معنویات خودتان را، آبروی خودتان را، اینها را باید در این بلادی که هستید حفظ بکنید و تخلفاتی که موجب هتک یک ملتی است هرگز نکنید، ولو جایز هم بدانید نکنید، ولو یک کسی هم به شما ظلم بکند شما چیزی که اسمش تقلب می گذارند، اگر کشف بشود پلیس آن را تقلب می داند، یک همچو کاری هرگز نکنید. به رفقایتان سفارش کنید که این مطلب را که از من کرارا اینجا آمده اند پرسیده اند و می پرسند و من هم همیشه گفتم نکنید. (صحیفه نور، جلد 4، صفحه 2 )20/9/57 53 - 54. صحیفه نور، جلد 3 صفحه 3 8/9/57 258. صحیفه نور، جلد 3 صفحه 27 مورخ 4 16/8/57. صحیفه نور، جلد 1 صفحه 65 مورخ 5 21/1/43. اینان می خواهند نسل جوان را به مواد مخدر یا به آن عیش و نوش که آن هم مخدراست مبتلا کنند، که اگر دنیا را آب ببرد این آدم را خواب می برد، این به دنبال آن مسائل است ، چه کار دارد که مملکتش را می برند، جهنم که می برند. مردم و جوانان را چنان بار می آورند که منطقی اینچنین پیدا می کند که اگر هر کاری بشود

می گوید به من چه مربوط است. جوانی که اگر در جایی صحبتی شد، به حیثیت کشور و ملتش، به حیثیت اسلامی او برمی خورد باید قیام کند و مبارزه کند، چنان او را می سازند که از پی این منقل نتواند حرکت کند. (صحیفه نور، جلد 11 ص 6 )6/10/58 119. صحیفه نور جلد 12 ص 261 مورخ 7 2/5/59. صحیفه نور، جلد 8 صفحه 8 18/4/1358 90. من الان هم نصیحت می کنم آقای بنی صدر را به اینکه نبادا در دام این گرگ هائی که در خارج کشور نشستند و کمین کردند بیفتد و این آبرویی که از دست دادید بدتر بشود. من علاقه دارم که تو بیشتر از این خودت را تباه نکنی، من علاقه دارم که همه اشخاصی که در این مملکت زندگی می کنند یک زندگی انسانی - الهی باشد. نبادا یک وقت در دام اشخاصی بیفتی که این ملت آنها را سر تا پا شناخته است و آنها از تو پشتیبانی کنند و تو هم در دام آنها بیفتی که هم دنیا به باد رفته است تا آخر و هم آخرت. اگر نصیحت های من را گوش کرده بودی این مسائل پیش نمی آمد، لکن نگذاشتند. آنهائی که به تو اظهار علاقه می کردند، آنها به اسلام علاقه نداشتند و تو را کشاندند

به جایی که تباه کردند. بیش از این خودت را تباه نکن، به دام این اشخاصی که مثل اژدها دهان باز کرده اند تا همه حیثیت تو را به باد فنا بدهند و ببلعند نیفت. اگر چنانچه توبه کنی و برگردی و علاقه خودت را از این گروه های مفسد، فاسد و جنایتکار سلب کنی و در یک کناری بنشینی مشغول تصنیف و تالیف بشوی صلاح تو است. (صحیفه نور، جلد15 صفحه 33، 9 )1/4/1360. هیچ یک از قضات حق ندارد ابتدائا حکمی صادر نمایند که به وسیله آن ماموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محل کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و تیمی است و نه توطئه های دیگر بر علیه نظام جمهوری اسلامی، صادر کننده و اجرا کننده چنین حکمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است. (صحیفه نور جلد 17 صفحه 10 )24/9/61 106. رجوع کنید به مبانی جامعه شناسی، تالیف بروس کوهن، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ص 11 215 - 216. صحیفه نور جلد 16 صفحه 12 17/5/61 243. صحیفه نور جلد 11 صفحه 13 9/10/58 148. صحیفه نور جلد 5 صفحه 722 58/1/9 علی محمد حاضری - بسمه تعالی

نظریه انسان کامل از عرفان ابن عربی تا عرفان امام خمینی

12 چکیده: انسان کامل مهم ترین بحثها و مقوله های عرفانی, در فرهنگهای مختلف از جمله فرهنگ اسلامی است. ابن عربی, از بزرگ ترین نظریه پردازان آن, افزون بر تحلیل و تفسیر این بحث عرفانی, پیوند ولایت با انسان کامل را مطرح کرد و از آن پس, شارحان آثار او, تا عصر حاضر, به شرح نکته های مبهم نظریه های او پرداخته اند. امام خمینی, نه تنها نسبت این نظریه و بحث ولایت در اندیشه شیعی را به طور دقیق در آثار خود بازتابانده, بلکه نقش آفرینیهای بنیادین انسان کامل را در عینیت جامعه و نیز رابطه ولایت عرفانی و فقهی را, بویژه در آخرین سالهای حیات پربار خود, شرح داده است. ما در این مقال, به منظور تجلیل از صدمین زاد روز امام سالکان, گوشه هایی از بحث عمیق انسان کامل را در آثار عرفانی ایشان, بویژه در تعلیقه آن سالک بزرگ به شرح فصوص الحکم قیصری دنبال خواهیم کرد. پیشینه های بحث: شماری از نویسندگان معاصر, خاستگاه و سرچشمه نظریه انسان کامل را فرهنگهای غیر اسلامی قلمداد کرده اند. از جمله گولپنارلی, محقق برجسته ترک, بر این نظر است که این نظریه از آیین بودیسم تاثیر پذیرفته است.1 شماری,

این اندیشه را, اثر پذیرفته فلسفه یونانی و یهودی می دانند. گروهی ریشه آن را در ایران پیش از اسلام و اسطوره کیومرث در اوستا جسته اند. شماری هم سرچشمه آن را در آثار هرمسی و غنوسی و آیینهای ماقبل یهودی ردیابی کرده اند. به نظر می رسد این نظریه, افزون بر پیشینه های یاد شده, سرچشمه های قرآنی نیز دارد و مورد توجه قرآن قرار گرفته است. قرآن, جانشینی انسان را یک جعل الهی می داند2 و از انسان کامل با عنوان امام, یاد می کند. در سوره بقره آمده است: (واذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما.)3 چون ابراهیم را پروردگارش به اموری آزمود و او آنها را به انجام رساند, گفت: تو را پیشوای مردم قرار دهم. پس از قرآن و اشاراتی که در نهج البلاغه و احادیث پیشوایان دینی شیعه یافت می شود و خود به تحقیق ویژه نیازمند است, محمد بن علی الحکیم الترمذی (م: 255ه.ق.) بایزید بسطامی (م: 264ه.ق.) و حسین بن منصور حلاج (م: 309ه.ق.) از نخستین کسانی هستند که به این نظریه پرداخته اند. حلاج با استناد به حدیث نبوی: (ان الله خلق آدم علی صورته), به دو طبیعت, جدای از هم در انسان باور دارد: طبیعت بشری

(ناسوت) و الهی (لاهوت). این دو طبیعت در عین دوگانگی با هم همانند امتزاج شراب آمیخته اند.4 انسان کامل درعرفان ابن عربی محی الدین بن عربی )638 560ه.ق.) نظریه حلاج را گرفت و آن را دگرگون ساخت و دامنه آن را گستراند. نخست دوگانگی (لاهوت) و (ناسوت) به صورت دوگانگی جلوه های یک حقیقت, نه دو ذات مستقل در آمد, بعد لاهوت و ناسوت, نه تنها در انسان, بلکه در هر امر دیگری, در ذهنها چنین نقش بست که وجود بالفعل دارد, به گونه ای که در هر چیز ناسوت جلوه خارجی و لاهوت جنبه باطنی آن شناخته شد. ولی خداوند که خود را در همه جلوه های وجود آشکار می کند, به گونه تام و تمام در انسان کامل که انبیا و اولیا بارزترین نمونه آن هستند, ظهور یافته است. این نظریه, موضوع اصلی دو کتاب: فصوص الحکم والتدبیرات الالهیه ابن عربی است و بسیاری از زوایای آن در کتاب: فتوحات المکیه و آثار دیگر او مورد گفت وگو قرار گرفته است. فصوص الحکم با شهرتی که در بین ملتهای اسلامی به دست آورد, مورد اقبال عرفای بلند آوازه قرار گرفت. در چند قرن گذشته, بیش از یکصدو ده شرح به زبانهای: فارسی, ترکی و عربی به این کتاب

نوشته شده و نظریه انسان کامل را به صورت یکی از بحثهای کلاسیک عرفان نظری درآورده. فصوص الحکم دربردارنده بیست وهفت فص است و هر یک از فص های آن به نام یکی از انبیا که انسان کامل عصر خود و جلوه ای از جلوه های محمدیه بوده اند, ویژه شده است و مظهر جامع انسان کامل پیامبر اسلام است. ابن عربی, انسان کامل را نایب حق در زمین و (معلم الملک) در آسمان5 می خواند, او را کامل ترین صورتی می داند که آفریده شده و مرتبه او از حد امکان برتر و از مقام خلق والاتر است. به خاطر مرتبه وی, فیض و مدد حق که سبب بقای عالم است, به عالم می رسد.6 او حادث ازلی و دائم ابدی و کلمه فاصله و جامعه است. به وسیله انسان تام است که اسرار الهی و معارف حقیقی ظاهر و پیوستگی اول به آخر حاصل و مرتبه های عالم باطن و ظاهر کامل می گردد.7 انسان کامل, محل همه نقشها و نگارهای اسماء الهی و حقایق کونی است. او رحمت بزرگ تر حق بر خلق است. انسان کامل, روح عالم و عالم جسد اوست. همان گونه که روح به وسیله قوای روحانی و جسمانی به تدبیر بدن و تصرف

در آن می پردازد, انسان کامل نیز, به وسیله اسمای الهی که خداوند راز و رمز آنها را به وی آموخته است, در عالم دست می یازد و همان گونه که روح سبب حیات بدن است و چون آن را رها سازد, جسد از هر کمالی تهی می شود, انسان کامل نیز مایه حیات عالم است و چون او این جهان را ترک کند, این عالم تباه و از معنی خالی می شود.8 انسان کامل, نخستین تعینی است که ذات احدیت بیش از هر تعینی به آن تعین یافته است. حقیقت محمدیه, شخص رسول الله نیست, بلکه موجودی است ماوراء طبیعی و برابر با عقل اول9, که در همه انسانهای کامل ساری است و هر بار, یکی ازانسانهای کامل, بارور این حقیقت است. این حقیقت از جهت پیوندی که با انسان دارد, صورت کامل انسان است و از جهت پیوندی که با دانشهای باطنی دارد, منبع آن دانشهاست. ولایت, که از بحثهای بنیان شده بر نظریه انسان کامل است, در عرفان ابن عربی, ویژه مردان نیست. ابن عربی در کتاب: عقله المستوفز, پس از بیان این نکته که ملاک تراز و معیار خلافت انسانیت انسان, صورت الهی اوست, تاکید می ورزد مقام نیابت الهی ویژه مردان نیست, بلکه زنان نیز

به این مقام دست می یابند, چون مردانگی و زنانگی از اعراض انسانیت است, نه حقایق آن و پیامبر خود, به کمال زنان شهادت داده است. (کمل من الرجال کثیرون و کملت من النساء مریم بنت عمران وانسان کامل در عرفان شارحان ابن عربی پس از محی الدین ابن عربی, جانشین او; یعنی صدرالدین قونوی (م671:ه‍.ق.) عامل اصلی گسترش آرا و دیدگاههای وی بود. مشایخ بزرگی که هر یک تلاش ورزیدند کتابهایی در شرح و بیان آرای محی الدین بنویسند, مانند: مویدالدین جندی شارح فصوص الحکم, سعد الدین فرغانی نویسنده مشارق الدراری و فخرالدین عراقی از جمله شاگردان مکتب قونوی هستند. اینان در گستراندن دیدگاهها محی الدین در زمینه عرفان عملی و نظری کوشیدند. عزالدین نسفی )700 630ه.ق.) از مریدان شیخ سعدالدین حموی (م649:ه‍.ق.) نخستین نویسنده ای است که نام رساله های خود را (الانسان الکامل) خواند و این نظریه را شرح داد و گستراند. نسفی, انسان کامل را انسانی می دانست که در شریعت و طریقت و حقیقت, تمام باشد. او, همیشه در عالم هست و زیاده از یکی نیست.11 وی در وصف کردن میزان علم انسان کامل خاطر نشان می سازد: هیچ چیز در ملک و ملکوت و جبروت, بروی پوشیده نیست و حکمت همه چیز را می

داند. در چشم انداز نسفی, آدمیان, زبده و خلاصه کائنات هستند و میوه درخت موجودات, انسان کامل, زبده و خلاصه آدمیان است.12 (ملائکه, کروبیان و روحانیان و عرش و کرسی و سماوات و کواکب, جمله خادمان انسان کامل اند و همیشه گرد انسان کامل طواف می کنند و کارهای انسان کامل بساز می دارند.)13 سید حیدر آملی (م787:ه.ق.) نگارنده آثار گرانبهای عرفانی, از اندیشه ورزان بلندپایه شیعی است که در شرح دیدگاه انسان کامل و برابرسازی آن با مبانی تشیع, گامهای بلندی برداشت. او در بیش تر آثار خود, به این دیدگاه اشاره کرده است. به شرح ترین شرح فصوص الحکم, یعنی نص النصوص از آثار پر بهای آملی است. سید حیدر در کتاب: اسرار الشریعه و اطوار الطریقه و انوار الحقیقه, می نویسد: (عالم به منزله بدن انسان کبیر است و تمام اجزای آن به منزله اعضا و جوارح آن, چونکه روح جزئی انسان همان طور که خلیفه خداوند در بدن آدمی است, روح کلی انسان, خلیفه خدا است در عالم و مظهر حقیقی خدا همان انسان کبیر است.)14 (به او[ انسان کبیر] عقل و قلم و نور نیز اطلاق می شود, کما این که به انسان صغیر فواد و قلب و صدر گفته می شود.)15 رشته بحث و

نظر درباره انسان کامل, پس از حیدر آملی, به وسیله شاه نعمت الله ولی )834 735ه.ق.) که معاصر سید حیدر و از او جوان تر بود, دنبال شد. وی دست کم چهار رساله شرح و ترجمه بر فصوص نوشت و پس از او عبدالکریم جیلی (گیلانی) )832 767ه.ق.) در کتاب: الانسان الکامل فی معرفه الاواخر والاوائل, به این نظریه روی آورد و پس از او کم کم, این بحث صورت کلاسیک به خود گرفت و یکی از باورهای اهل معنی شد. انسان کامل, به نظر جیلی (قطب) است که سپهر وجود از آغاز تا انجام بر روی او می چرخد. این قطب از زمانی که هستی, هستی یافت, یگانه و دگرگونی ناپذیر بوده است. او به شیوه های گوناگون جامه به تن کرده است و در هر جامه ای, نام جداگانه ای داشته است; اما نام واقعی او محمد است. گیلانی یا همان جیلی حضرت محمد(ص) را آسمان و زمین و لاهوت و ناسوت می خواند16 و می نویسد: (انسان کامل در ذات خود همه حقایق وجود را عرضه می کند. او, در روحانیت خویش, برابر با همه حقایق روحانی و درجسمانیت خویش, برابر واقعیات جسمانی است. قلب او برابر عرش الهی است, انانیت او برابر کرسی, ذهن او برابر

قلم اعلی, روح او برابر لوح محفوظ, طبیعت او برابر عناصر مادی, قوای او برابر هیولای اولی است. حاصل آن که هر یک از قوای انسان کامل, برابر با یکی از جلوه های گوناگون جهان مادی است.)17 به اعتقاد عبدالکریم گیلانی, سه مرتبه از تکامل برای انسان کامل وجود دارد, در مرتبه نخست, اسماء و صفات الهی به انسان کامل بخشیده می شود و در مرتبه دوم, او می تواند حقایق الهی و انسانی را دریابد و از اسرار عالم غیب آگاه شود و در مرتبه سوم, قدرت آفرینندگی و اقتدار می یابد تا این قدرت را در جهان طبیعت آشکار سازد و همه عالم فرمانبر قدرت اوست.18 در سده نهم مولانا عبدالرحمن عمادالدین جامی, از بزرگ شارحان محی الدین, با نوشتن: نقد النصوص فی شرح نقش النصوص, نکته های دشوار و پیچیده کتاب فصوص را حل کرد و افکار ابن عربی را در زمینه انسان کامل, برای صاحب نظران دیگر در خور فهم ساخت. ملاصدرا, ملامحسن فیض, ملاعبدالرزاق لاهیجی, ملاعلی نوری, آقا علی مدرس, میرزای جلوه, حکیم سبزواری, آقا محمد رضا قمشه ای و شماری دیگر از بزرگان عرفان, از نقد النصوص جامی استفاده ها برده اند.مولانا جلال الدین رومی نیز, همچون عرفای نامدار دیگر به طرح این بحث

پرداخته است. در اندیشه های مولوی, انسان کامل انسانی است که اراده خویش را در اراده خدا فرو می برد و غرق می کند. او, چون از خویش خالی شد خدا در درونش می زید و از درون او سخن می گوید و به دست او عمل می کند. چشم و دلش به نور خدا روشن می گردد. او, هرحجابی را می درد. عقل کل و نفس کل اوست و هیچ قدرتی بیرون از قدرت خدا نیست.عقل کل و نفس کل مرد خداستعرش و کرسی را مدان کز وی جداستانسان کامل از جنس این عالم نیست و به علم لدنی مجهز است و رفتار و کردار او, فراسوی درست و نادرست است: مرد خدا شاه بود زیر دلقمرد خدا شاه بود زیر دلقمرد خدا گنج بود در خرابمرد خدا نیست ز باد و زخاکمرد خدا نیست زنار و زآبمرد خدا بحر بود بی کرانمرد خدا باد بود بی حسابمرد خدا اعلم از حق بودمرد خدا نیست فقیه از کتابمرد خدا زآن سوی کفرست و دینمرد خدا را چه خطا و صوابدر عهد صفوی حکیم ملاصدرا, بحث انسان کامل را در حکمت متعالیه گنجاند. او فلسفه وجودی انسان کامل را اراده خدا در گماردن جانشین از سوی خود در دست یازی

به امور و ولایت و پدید آوری و نگاهداری عالم می داند. این جانشین یک رو به سوی قدیم و فیض و رحمت حق دارد و یک رو به طرف حادث. او, فیض حق را به آفریده ها می رساند. خداوند این خلیفه را به صورت خود خلق نمود, تا قائم مقام او در دست یازی امور باشد. بر او لباس تمام اسماء و صفات خود را پوشانید و با دادن کارها به دست او, در مقام جانشین و جای گزین, سرنوشت امور پدیده ها و آفریده ها را به او حواله داد و حکم دست یازیهای او را در تمام خزینه ها و گنجینه های عالم ملک و ملکوت مهر زد و به زیر فرمان در آوردن همه آفریده ها را به سبب حکم و قضای جبروتش تصویب کرد. ملاصدرا, به این نتیجه رسید: هر یک از افراد بشر, بهره ای از خلافت را به اندازه استعدادهای گوناگون انسانی خویش برده اند. از نظر او, آیه: (هوالذی جعلکم خلائف فی الارض)19 اشاره به همین مطلب دارد.20 این فهم عرفانی و فلسفی کم تر مورد دقت قرار گرفته بود. او, با این فهم خویش مسوولیت بیش تر را برای آدم در برابر جهان قائل شد و این نظریه از حالت

انتزاعی و تجریدی خویش درآمد و عینیت بیش تری یافت و فلسفه حضور انسانهای عادی بی شماری را که در همه بخشهای جغرافیایی زمین پراکنده بودند, بهتر روشن کرد. در باور او, هر انسانی می توانست در روند کمال جویی قرار گیرد و جنبه های برین خود را فربه گرداند و گامهای بلندی را در به دست آوردن مفهوم نسبی کمال در نهاد خود بردارد. انسان کامل در عرفان امام خمینی امام خمینی, از آخرین چهره های عرفانی است که به بحث انسان کامل پرداخت. ایشان عرفان نظری را در محضر آقا میرزا محمد علی شاه آبادی, صاحب رشحات البحار و از شاگردان آقا میرزا هاشم, فرا گرفت. امام خمینی, مدت شش سال در محضر مرحوم شاه آبادی با رموز عرفان آشنا شد و در 27 سالگی فصوص الحکم را نزد وی خواند و پس از هجرت او به تهران, تعلیقات مفید و راهگشای خودرا بر شرح فصوص الحکم قیصری و مصباح الانس, نگاشت و مصباح الهدایه و شرح دعای سحر را نوشت و مدتی در حوزه قم شرح فصوص تدریس کرد.21 ایشان تعلیقات خود بر شرح فصوص الحکم را در سال 1355ه.ق. در 35 سالگی به پایان رساند. تعلیقات امام بر شرح قیصری رومی, پر بها و دلرباست و

به تعبیر استاد سید جلال الدین آشتیانی, این تعلیقه حاکی از ذوق سرشار ایشان است.22 امام, پاره ای از مطالب شرح قیصری را نقد کرده و گاه دیدگاههای شیخ اکبر محی الدین ابن عربی را نیز, به بوته بررسی نهاده و از استاد محقق خود, میرزا محمد علی شاه آبادی, درتایید مطالب خود, سخنانی را نقل کرده است. از بحثهای اساسی امام خمینی در تعلیقه و آثار دیگرش, از جمله شرح چهل حدیث و مصباح الهدایه و شرح دعای سحر, بحث انسان کامل است. امام این بحث را همانند عرفای دیگر به دنبال بحث از پایه ها و مرتبه های جلوه حق, مورد بحث قرار می دهد: (هر موجودی دارای جهت ربوبی است که ظهور حضرت ربوبیت را در او فراهم می سازد و هر اثرگذاری و پدیدآوری درعالم از سوی اوست. پس در عالم وجود اثر گذاری جز خدا نیست, چشم اندازهای ظهور ربوبیت خدا گوناگونند, در برخی از چشم اندازها ربوبیت حق بر حسب مراتبش نمود یافته است.)23 مرتبه های ظهور را شماری پنج و شماری شش دانسته اند: 1. مرتبه غیب مغیب, غیب اول, تعین اول, حضرت ذات وحقیقه الحقایق. 2. غیب ثانی, تعین ثانی و مرتبه دوم ذات که اشیا با صفت علمی در آن آشکارمی

شوند. 3. مرتبه ارواح و ظهور حقایق مجرد و بسیط و عالم غیب, عالم امر و عالم علوی و عالم ملکوت. 4. مرتبه عالم مثال, عالمی که بین عالم ارواح وعالم اجسام واسطه قرار گرفته و در زبان شرع عالم برزخ خوانده شده است. 5. عالم اجسام و پدیده های مادی. 6. مرتبه انسان کامل که جامع همه مرتبه های ظهور الهی است و از آن به مرتبه عمائیه هم تعبیر می شود. امام می نویسد: (همه مرتبه های ظهور به مرتبه اتم احمدی که دارای خلافت کلی الهی و صورت ازلی و ابدی است, پایان می پذیرند.)24 گاه مرتبه نخست و دوم یکی دانسته شده و از مجموعه مرتبه ها به حضرات خمس تعبیر شده است. در عرفان امام خمینی, نخستین حقیقتی که در عالم وجود ظاهر شده, انسان کامل است.25 او, صورت حق و جلوه تمام اسماء حسنی و امثال علیای الهی است.26 او, تام ترین کلمات الهی است27 و به وسیله اوست که دایره وجود به آخر می رسد.28 نباء اعظم است29. تجلی خدا در انسان کامل, بدون واسطه هیچ صفتی یا اسمی نیست.30 عین ثابت انسان کامل بر سایر اعیان ثابته ممکنات سیادت دارد. نسبت میان عین ثابت انسان کامل و اعیان دیگر در حضرت اعیان,

مثل نسبت بین اسم اعظم الهی درحضرت واحدیت با اسماء دیگر است. بنابراین, چنانکه اسم اعظم در هیچ آیینه ای رخ نمی تابد و به هیچ تعینی متعین نمی شود و به جهت جلوه در همه مرتبه های اسمائی ظاهر شده و تابش نورش در همه چشم اندازها بازتاب می یابد و جلوه همه اسماء, بسته به جلوه آن است. عین ثابت انسان کامل نیز, به جهت جمعیت اجمالی منتسب به حضرت جمعیت, در صور اعیان ظاهرنمی شود و به این جهت غیب است و به جهت ظهور در صور اعیان ظاهر بر حسب استعداد ظاهر می شود.31 انسان کامل دانای همه مراتب تاویل است. او, همان لحظه ای که کتاب محسوس راکه در اختیار اوست می خواند, از صحیفه عالم مثال و عالم الواح و عالم ارواح تا علم اعلی, حضرت تجلی تا حضرت علم, تا اسم اعظم را می خواند و راسخ در علم است.32 او دارای احدیت جمع اسماء و اعیان و مظهر حضرت احدیت جامع است33 و هیچ یک از اسماء را در او غلبه تصرف نیست.34 حق جمال خود را در آیینه وی می بیند.35 او چنانکه آیینه شهود ذات حق است, آیینه شهود همه اشیا نیز هست.36 چنانکه ذات الهی با احدیت جمع خود

یگانه بخش همه اسماء و صفات است, حقیقت انسان کامل نیز, از باب این که حکم سایه همان صاحب سایه است, احدیت همه اعیان است.37 حقیقت انسان کامل درمقام غیبی آن, با هیچ امتیازی, امتیاز نمی یابد و به هیچ ویژگی و چگونگی نموده نمی شود و در هیچ آیینه ای نمود پیدا نمی کند, ولی در مقام جلوه در نقشها و گونه های اسما و ویژگیها و بازتاب نور در آیینه نمودها و امتیازها, به هیئت کره های در هم داخل شده است که بعضی بعض دیگر را در خود گرفته است, با این فرق که کره ای روحانی به عکس کره های حسی, این مرکز است که محیط را درخود می گیرد.38 نقش انسان کامل به عنوان ولی مطلق الهی, جلوه اسماء برابر خواست عدل است. امام در شرح این نکته در مصباح الهدایه می نویسد: (هر یک از اسماء الهی درحضرت واحدیت, مقتضی آن بود که کمال ذاتی خود را, که در او و مسمای او نهان بود, به طور اطلاق, اظهار کند. اطلاق به این معنی که کمال ذاتی او باید اظهار شود و حتی اگر اقتضاهای دیگر اسماء را در پرتو ظهور خود محجوب سازد, مثلا, جمال حضرت حق تعالی مقتضی ظهور جمال مطلق است

و معنای این اطلاق, آن که جلال حق محکوم جمال گردد و در او مخفی شود و جلال حق مقتضی آن است که جمال در باطن خویش گرفته و زیر قهر و سلطه خود درآورد و همچنین دیگر اسماء الهی . از طرفی, حکم الهی, مقتضی آن است که میان آنها باعدالت حکم کند و ظهور هر یک از آنها, طبق مقتضای عدل شود. پس اسم اعظم الله, که حکومت مطلقه از آن اوست و حاکم علی الاطلاق بر همه اسماء است, با دو اسم: حاکم و عادل تجلی نمود و در میان اسماء با عدالت حکم کرد. پس امر الهی, عدالت را اجرا نمود و سنت الهی که تبدیلی در آن نیست, جاری گردید و کار تمام شد و قضا انجام شد و به امضا رسید. پس برای تو روشن که شان پیغمبر در هر نشئه ای از نشئه ها و در هر عالمی از عوالم آن است که حدود الهی را محافظت نموده و نگذارد که آنها از حد اعتدال خارج شوند و از مقتضای طبیعت آن حدود جلوگیری کند و نگذارد که مقتضای طبیعی آنها اصلا ظهور یابد, بلکه از اطلاق آنها جلوگیری کند; زیرا اگر بخواهد به طور اطلاق از ظهور مقتضا جلوگیری کند, از حد

حکمت بیرون رفته و قسر در طبیعت لازم می آید و این خود, برخلاف عدالت در قضیه است و خلاف عدالت, بر خلاف نظام اتم و سنت جاری است. پس پیامبر کسی است که با دو اسم (الحکم) و (العدل) ظهور نموده و از اطلاق طبیعت مانع گردد و به عدالت در قضیه دعوت کند.)39 پس شان نبی به عنوان آیینه اتم, در هر نشئه ای از نشئه ها و در هر جهانی از جهانها حفظ حدود الهی است و جلوگیری از خارج شدن از اعتدال.40 نزول خلیفه و قطب در درجه ها و مرتبه های امتیازها و نمودهای خلقی و دگرگونی آن با دگرگونیهای زمینی و آسمانی, سبب در پرده شدن او از حق و خلق و از مرتبه های وجود نمی شود. بنابراین, ولی و خلیفه, شاهد حضرات اسمائی و اعیانی (اعیان ثابته) در حضرت علمی است و همه درجه ها و مرتبه های نزول اسمائی و اعیانی را در حضرت غیب و شهادت می بیند. بنابراین, ولی و خلیفه, یادآورنده همه مرتبه هاست و شماری از اهل ذوق گفته اند: حقیقت معراج, یادآوری روزگاران پیشین و اکوان سابقه بوده است.41 آنچه یادآور شدیم, مطالعه انسان کامل در قوس نزولی بود و انسان در قوس صعودی, سالکانی به

آن نامبردارند که در پرتو اشراقهای الهی به کمال ذاتی خود دست یافته اند و یا در راستای رسیدن به کمالهای ذاتی در تکاپو به سر می برند. در عرفان امام خمینی, عبد پس از فنای ذاتی, صفتی و فعلی, به جامه بقای بعد از فنا آراسته شده و به وجود حقانی پس از رفض وجود خلقی, دست می یابد. در این مقام است که عبد گوش حق, چشم حق و دست حق می شود.42 انسان عارف, با توجه به این که از نمودها و ویژگیهای بشری می میرد و به نمودها و ویژگیهای الهی زنده می شود, در اختیار خدا قرار می گیرد و خدا در قلب اولیا و انسانهای کامل, که از هر دو عالم رها و در پرتو تربیت اویند, تدبیر می کند و این تربیت و تدبیر از راه جلوه ها و جذبه های باطنی است و قلب عارف در این مقام, بنده مولای خود است.43 انسانهای کامل, کاری را از سوی خود انجام نمی دهند, کار آنان کار خداست; از این روی, فعل آنان, در کمند زمان و مکان قرار ندارد و می تواند همراه با طی مکان و بسط زمان باشد و همه عوالم در برابر ولی کامل خاشع و فروتن هستند, چون اسم

اعظم در اختیار اوست.44 میزان دیدن نقشها و نگارهای غیبی از نظر امام, به بیرون آمدن نفس از طبیعت و بازگشت به عالم غیب بستگی دارد. وقتی نفس, خود را از طبیعت بیرون آورد, ابتدا مثالهای مقید غیب, بعد مثال مطلق را به شرح می بیند. بیرون آمدن از طبیعت در خواب, گاهی از استراحت نفس از تدبیرهای بدنی ناشی می شود و به اندازه صفایی که نفس به آن رسیده است, به جهانهای غیبی می پیوندد و حقایق غیبی را می بیند. حقیقت در مثالهایی تمثل می یابد که نفس به آنها عادت دارد و با آنها مانوس و به تعبیری نیازمند است و انسان کامل, مانند: انبیا حقایق را برابر اختیار خود تمثیل می کند و آنها را از عالم مثال به عالم ملک پایین می آورند, تا بتوانند بر این اساس زندانیان عالم طبیعت را رها سازند و فرشتگان بر حسب توانایی روحانیت آنها فرود می آیند. بنابراین روحانیت نبی است که فرشتگان روحانی را به عالم مثال یا ملک نازل می کند و ضعف اجسام آنها موجب می شود که در وقت ظهور ارواح مجرد به حالتی مانند اغما فرو روند.45 خلیفه الهی در قلمرو خود, به گونه ای که بخواهد دست می یازد و این

ناشی از آن است که حق, هر آنچه بخواهد در عبد تصرف می کند.46 تنها از باب حفظ مقام بندگی و ادب است که پیامبران و اولیا از آشکار کردن معجزه ها و کرامتهایی که از اصول آن اظهار ربوبیت و قدرت و سلطنت و ولایت جانها در بالا و پایین است. جز در مواردی که به مصلحت بوده است و مورد نیاز, پرهیخته اند و در این موارد خاص نیز, تمام توجه آنها به سمت رب الارباب با بیان خواری و بندگی بوده است و اصحاب طلسمات و نیرنگها و ارباب سحر و شعبده و ریاضت که ریشه های آنان به عالم جن و شیطانهای کافر و ملکوت سفلی, که سایه تاریک و دیجور عالم ملک است, وابسته اند, همیشه در اظهار سلطنت و ابراز تصرف خود به دلیل فزونی عشق به انانیت و زیادی تشوق نفسشان به سر می برند.47 نظریه عرفانی ولایت در عرفان امام خمینی یکی از دستاوردها و پیامدهای مهم بحث انسان کامل, فهم پذیری نظریه عرفانی ولایت است. مساله ای که از مهم ترین بحثهای اسلامی شمرده می شود و در حکمت, کلام, فقه و سیاست مطرح شده و در طول سده های گذشته, به عنوان محوری ترین مساله عرفان نظری و اساس و

پایه آن و جنبه باطن اسلام, مورد توجه انجمن گاههای عرفانی قرارگرفته و گاهی بحثهای نظری آن جنبه عملی یافته و به مصداق عینی آن دامن گسترانده و حتی جریانهای تند اجتماعی را به دنبال داشته است. درعرفان شیعی, باطن نبوت مطلقه ولایت مطلقه است48 و ولی خدا, صاحب مقام نبوت و ولایت مبدا و مرجع و مصدر

و منشا کل است.49 از درنگ در عرفان نظری امام, روشن می شود که راهکارهای ویژه ای که بیش تر در سیر و سلوک مطرح است, می تواند انسان را در بستر حرکتهای معنوی به کمالهای ذاتی او برساند. و چنین نیست که همگان بتوانند به بالاترین مقامها دست یابند. پاره ای از جذبه های ربوبی مشتاقان سالک را از گامهای بعدی باز می دارد. امام در تعلیقه خود درتعریف معنی (هیمان) می نویسد: (هیمان به معنی وهشت بسیار از شهود جلال و جمال و حیرت درآن دوست که به هنگام ورود معشوق, به طور ناگهانی یا برای کسی که اسماء جلالی قهری تجلی کرده است, دست می دهد و کوه انیت سالک مندک می شود. در این حالت, بعضی از سالکان به دلیل فزونی دهشت و محبت شان یا کاستی استعداد یا نقصان مزاج, قدرت بازگشت به مملکت خود را از دست می دهند و به صورت مجذوب مهیمن باقی می مانند. آنها جز خدا کسی را نشناسند و به دلیل حالتهای مجنون گونه ای که دارند کسی جز خدا آنها را نشناسد. بعضی نیز که مورد توجه ویژه الهی هستند و از استعداد برخوردارند, به مملکت خود بر می گردند و عقل آنهاهم عقل کل, روحشان روح

کل و جسمشان جسم کل می شود.)50 امام درجایی دیگر در روشنگری کمالهای سالکان و جایگاه بلند واصلان و مقامهای گوناگون اولیا,می نویسد: (بنده سالک, وقتی با گام بندگی از خانه طبیعت خارج شد و به سوی خدا هجرت کرد و شیفته و واله جذبه های رازناک ازلی گردید و نمودها و امتیازهای نفسانی وی, به قبسات نارالله درخت اسماء الهی افروخت, حق با تجلی فعلی نوری یا ناری یا برزخی جمعی, برابر مقامی که سالک در حضرت فیض اقدس دارد, متجلی می شود و سالک از منتهای عرش شهود تا غایت قصوای غیب وجود را زیر پوشش جلوه های فعلی حق, شهود می کند و عین عالم را در تجلی ظهوری نزد او فانی می کند. او وقتی در این مقام تمکین و استقامت یافت و چندگانگی از او زایل شد, خدا گوش و چشم و دست او می شود و حقیقت (قرب نوافل) در اصطلاح عرفا همین معنی است. از آن پس, بنده به خلعت ولایی آراسته می گردد و به حقی در صورت خلق تبدیل می شود و باطن ربوبیت, که کنه عبودیت است, در او ظهور می یابد و عبودیت باطن او می شود. این اولین منزل از منازل ولایت است و اختلاف اولیا در این

مقام و مقامهای دیگر بر حسب اختلاف اسمائی است که بر او تجلی یافته است. ولی مطلق کسی است که حضرت ذات بر حسب مقام جمعی و اسم جامع اعظم بر او ظاهر شده است[ .از دنیا و آخرت خارج شده و از غیب و شهادت مجرد است و عمل صالح را به عمل بد در نمی آمیزد.] 51و سایر اولیا مظاهر ولایت و محال تجلیات او هستند.)52 چنین انسانی, جامع همه کمالهایی است که در جهانهای آشکار و نهان وجود دارد.53 ولایت برای او اصالی است. پابرجا بودن و برقراری ولایت تا آخر الزمان, یکی از پدیده های ثابت عرفان در باب ولایت است. این که خاتم ولایت کیست, در بین شماری از عرفای اهل سنت و شیعه, دیدگاهها, گوناگون است. از نظر شماری از عرفای اهل سنت, خاتم اولیا به طور مطلق, حضرت عیسی بن مریم و به طور مقید محی الدین بن عربی است و خود ابن عربی در فتوحات به این مساله اشاره دارد. درنظر بیش تر عرفای اهل سنت و همه عرفای شیعه, خاتم اولیای مطلق, کسی جز علی بن ابی طالب نیست و خاتم اولیای به طور مقید حضرت مهدی است.54 سید حیدر آملی و از پسینیان, آقا محمد رضا قمشه ای و شاگرد

او, آقا میرزا هاشم رشتی و شاگردان او آقا میرزا مهدی آشتیانی و آقا میرزا محمد علی شاه آبادی و آقا میرزا احمد آشتیانی, اصرار دارند که همه مطالب ابن عربی را در مساله ولایت, برتر از اصول شیعه بنمایانند. در جاهایی, بر سخنان شارحان محی الدین از جمله قیصری خدشه وارد ساخته اند. هر چند سخنان ابن عربی در ولایت یکسان نیست, با این حال, در جاهایی , از آثار خود, حضرت علی(ع) را خاتم ولایت مطلقه و اشرف از همه آفریده ها می داند و در جاهایی عیسی را افضل از همه اولیا بعد از پیامبر اسلام معرفی می کند. این در حالی است که او در مواردی, به روشنی مهدی(عج) را به عنوان خاتم اولیا می شناساند. رابطه ولایت عرفانی و ولایت فقهی در بینش عرفانی, مفهوم ولایت دارای مرتبه هایی است و هر نبی و ولی که سهم او از درخششها و جلوه های اسماء الهی بیش تر باشد, دایره ولایت او, گسترده تر و جامع بودن او نسبت به کمالهای وجودی بیش تر و شریعت وی فراگیرتر و کامل تر است. همین طور انسانهای سالک نیز دارای مرتبه هایی هستند و هر یک به همان اندازه ای که کمالها و ویژگیهای نیک را در خود

به گونه خوشایندی گردآورده, نسبت به افراد دیگر ولایت می یابد. این گرایش در قلمرو ولایت ظاهری, سبب شده است که جامعه شیعی, قرنها پس از غیبت امام دوازدهم, از سه چشم انداز: عرفانی, کلامی و حکمی و به دنباله آنها فقهی و با بهره گیری از ولایت باطنی امام غایب, رهبری سیاسی جامعه از سوی ولی فقیه را درخور توجیه سازد. در اندیشه شیعی ولایت معنوی پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) و پیشوایان معصوم(ع) هرگز از ولایت ظاهری آنها جدا نیست و عالمان بلند پایه شیعه, قبول دارند که حاکم در مقام حکومت لازم است به تدبیر, سیاست و مدیریت این جهانی تن بدهد. درباره حاکمان عدل دیگر, بر این باورند: سیاست و مدیریت این جهانی باید به گونه ای انتخاب شود که دوگانگی جایگاه دنیا و آخرت را به دنبال نداشته باشد. در فهم دینی اینان, کسی که زیر قبه نفسانی خود قرار دارد و ولی نفس خود است و برای نفس خود انیت یا انانیت ثابت می کند, نمی تواند پست مهم ولایت, هر چند نوع ظاهری آن را به عهده گیرد. آنان بر این باورند: ولایت جامعه اسلامی در عصر غیبت, باید به عهده کسی باشد که در مسیر انسان کامل در حرکت است; یعنی نابودی انیانیت

و انیت خود را با چشم شهود می بیند و همه نیروهای جامعه را درجهت کمالهای معنوی آنان تربیت و هماهنگ می سازد. بنابراین, ولایت فقیه از امور اعتباری و عقلایی است و همه فقهای عادل از سوی شارع به ولایت گمارده شده اند. با این حال, با گزینش مردم است که فقیه واجد شرایط رهبری, ولایت می یابد و ولایت تکوینی ائمه سوای وظیفه حکومت است.55 بر همین اساس, نباید برای کسی این توهم پیش بیاید که مقام فقها, همان مقام ائمه و رسول اکرم است. به نظر امام خمینی (ولایت) در بحث ولایت فقیه, به معنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس است, نه این که برای کسی شان و مقام غیرعادی به وجود بیاورد و او را از مرز انسان عادل بالاتر برد.56 ولایت مورد گفت وگو; یعنی ولایت فقیه, دو ملاک اساسی دارد: علم و عمل. کسی برای ولایت بر مومنان برگزیده می شود و حکومت دینی را به عهده می گیرد که اعلم و اعدل آنان باشد و این همه, به منظور حرکت در مسیر انسان کامل است. از این روی, به گفته امام خمینی, رسول اکرم در راس هرم اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت. افزون بر رساندن پیام وحی

و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام, به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام, همت گماشته بود, تا دولت اسلام را به وجود آورد.57 پس از رسول اکرم, خلیفه همین وظیفه و مقام را دارد58. این امر, تنها برای بیان عقاید و احکام نبود, بلکه برای اجرای احکام و تنفیذ قانونها و آیینها بود. وظیفه اجرای احکام و برقراری ساختارها و پایه های حکومتی اسلام بود که گماردن خلیفه را مهم گردانیده بود که بدون آن پیغمبر اکرم(ص) رسالت خویش را به پایان نمی رسانید; زیرا مسلمانان پس از رسول اکرم(ص) نیز, به کسی احتیاج داشتند که اجرای قانون کند.59 پس فلسفه ولایت, علم به قانون و عدالت است و فلسفه علم به قانون و عدالت و کار برد آن رسیدن به کمال است. امام خمینی به روشنی می گوید: (اگر فرد لایقی دارای این دو فضیلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد, همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم(ص) در امر اداره جامعه داشت, دارا می باشد و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.)60 بنابراین نظریه انسان کامل, آثار گوناگونی در جهان شناسی و جهان گری ما داشته است و در عینیت جامعه, باور به انسان کامل و گستراندن ولایت

او به تک تک مومنان برابر مراتب نظری و معنوی آنهاست که حرکت در چارچوب بهینه سازی جامعه و مردم را درخور توجیه می سازد. وظیفه اصلی هر ولی و نبی بیرون آوردن سالک است از تاریکیهای عالم طبیعی و رساندن او به عین ولایت و مقام توحید حقیقی61 و انسانهای عادلی, وظیفه دارند از نور هدایت و معرفت او برخوردار شوند و قلب خود را از دست یازی شیطانها و انیت و انانیت دو نگهدارند و در صراط مستقیم قرار بگیرند و با او حشر یابند و همانند او عمل کنند.62 انسان, وظیفه دارد از ولی پیروی کند, نه خود سرانه راه بپیماید. بنابراین, هر کس باید ولی ویژه ای داشته باشد. دایره ولایت برابر کمال انسانها, گسترش می یابد و این همه برای آن است که: انسان خود بهره ای از خلافت الهی ببرد, هر چند به تعبیر عبدالرحمن جامی, خلافت عظمی از آن انسان کامل است63 و به تعبیر مولوی:گر تو آدم زاده ای چون او نشینجمله ذرات را در خود ببینچیست اندر خم که اندر نهر نیست؟چیست اندر خانه کان در شهر نیستاین جهان خم است و دل چون جوی آباین جهان خانه است و دل شهر حجابدر سخنان امام در صحیفه نور نیز, به این

معنی بر می خوریم. امام در سخنان خود به این حقیقت اشاره می کند که اسلام می خواهد انسان کامل تربیت کند. می افزاید: (ما باید سرمشق از این خاندان بگیریم. بانوان ما از بانوانشان و مردان ما از مردانشان, بلکه همه از همه آنها.)64 امام درحدود نوزده مورد در صحیفه نور از واژه انسان کامل استفاده کرده است. گاهی منظور ایشان از انسان کامل, انسان خود ساخته ای است که درجه ها و پله هایی از کمال را پیموده و از فرمانهای انسان الهی بهره جسته است و گاهی منظور ایشان از انسان کامل, انسان اسلامی و انسان پای بند به دین و شرع است که برای خود, کشور و ملت مفید واقع می شود.65 امام خمینی, مفهوم انسان کامل را در عینیت جامعه به گونه روشن و در خور درک ارائه می دهد و فهم نوینی از جایگاه این نظریه, در تربیت انسانها باز می تاباند. امام از همگان می خواهد تا اعضای یک انسان باشند و همه در خدمت انسان کامل که رسول اکرم(ص) است قرارگیرند و همه به منزله اعضای او باشند.66 یادآوری می شود: (قدرت اگر در دست انسان کاملی باشد, کمال برای ملتها ایجاد می کند.)66 خود امام از آن گونه انسانها بود. انسانی

که با جاهلیت قرن ما رزمید و حیات باطنی انسانها را به شکوفه نشاند و فطرتها را به ترنم نغمه های لاهوتی فرا خواند و معنای انسان کامل و ولایت را مجسم ساخت. سیمای انسان نمونه اسلام را برای مردم کوچه و بازار شناساند و این فرصت گرانبهایی بود که نسل ما و عصر ما برای فهم این حقیقت متعالی, آن هم نه به صورت ذهنی, بلکه به صورت عینی یافت. امام نه تنها در عرفان نظری خود سیمای بلند انسان کامل را برای ما فهم پذیر ساخت, بلکه خود نیز, نمونه ای از اولیاء الله و انسانهای کامل بود. فراز و فرود آفتاب در سده های گذشته کم تر شاهدی چنین صادق و صدیقی چنین مشهود را, به تماشا نشسته است.پی نوشتها: 1. گولپنارلی, عبدالباقی (مولانا جلال الدین ) عبدالباقی کولپنارلی, ترجمه دکتر توفیق سبحانی/262, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی, تهران. 2. سوره (بقره), آیه 30 . 3. همان, آیه 12 . 4. (الطواسین), منصور حلاج, تصحیح نیکلسون, ملاحظات/ 130 134. 5. (فتوحات مکیه), ابن عربی, سفر خامس, تصحیح عثمان یحیی458/. 6. (الفصوص), ابن عربی, فص آدمی/50. 7. همان. 8. (الرسائل), ابن عربی ج102/2, نقش الفصوص, فص آدمی/102. 9. (فتوحات مکیه), ج94/1. 10. (عقله المستوفز), ابن عربی, تحقیق نیبرگ/40,

چاپ لیدن. 11. (الانسان الکامل), نسغی/5. 12. همان/8. 13. همان/251. 14. (اسرار الشریعه واطوار الطریقه و انوار الحقیقه) سید حیدر آملی, تحقیق محمد خواجوی/58 61, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی, تهران . 15. همان/6. 16. (الانسان الکامل فی معرفه الاواخر والاوائل) عبدالکریم جیلی/260 261, مکتبه حلبی قاهره. 17. همان/261 262. 18. همان/93. 19. سوره (فاطر), آیه39. 20. (اسرار الایات) صدرالدین شیرازی, ترجمه محمد خواجوی/108, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی, تهران. 21. (شرح مقدمه قیصری), سید جلال الدین آشتیانی/34, مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی, قم. 22. (شرح فصوص الحکم قیصری), محمد داوود قیصری رومی/ده, تهران. 23. (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس), امام خمینی /38 39, موسسه پاسدار اسلام, تهران. 24. همان. 25. همان/138. 26. همان/160. 27. (شرح دعاء السحر), امام خمینی/54, تهران موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 28. همان/55. 29. همان/56. 30. همان/74. 31. (مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه), امام خمینی/50 51, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 32. همان. 33. (تعلیقات)/68. 34. (شرح چهل حدیث), امام خمینی/53, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 35. تعلیقات /74. 36. همان/59 60. 37. همان/108. 38. (مصباح الهدایه)/37. 39. (مصباح الهدایه), ترجمه سید احمد فهری85 84/, پیام آزادی,تهران. 40. (شرح دعاء السحر)/37. 41. تعلیقات/62 63. 42 همان/89

90.
43. همان/53 54. 44. همان/192. 45. همان/36 37. 46. همان/47. 47. (مصباح) /52 54. 48. (جامع الاسرار و منبع الانوار), سید حیدرآملی, تصحیح هنری کربن و عثمان اسماعیل یحیی, 382, انجمن ایرانشناسی فرانسه و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی, تهران. 49. همان. 50. (تعلیقات)/109. 51. (شرح دعای سحر)/103. 52. (تعلیقات)/39 41. 53. (شرح دعای سحر)/128. 54. (جامع الاسرار و منبع الانوار)435 ,385/. 55. (ولایت فقیه), امام خمینی/43, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 56. همان/40. 57. همان/17. 58. همان. 59. همان/7. 60. همان/40. 61. (جامع الاسرار و منبع الانوار)/382. 62. (شرح چهل حدیث)/531. 63. (نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص) عبدالرحمن جامی, تصحیح ویلیام چیتیک/ 104, انجمن فلسفه ایران و تهران. 64. (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج283/5 65 .280. همان, ج211/7. 66. همان,115/17 021. غلامرضا جلالی

نقش امام دراحیای دین

9 چکیده: احیاء دین و تفکر دینی در میان مسلمانان مساله ای است مهم واساسی که با رشد و گسترش اسلام در پیوند بوده واز وظایف و مسوولیتهای اصلی عالمان دینی به شمار آمده است . بدین جهت , دو طول تاریخ اسلام , حفظ و گسترش مکتب ,اندیشه مومنان راستین را به خو مشغول داشته و همواره نگهبانان شریعت و دیانت , برای حفظ و نمو آن در دغدغه بوده اند. جوامع اسلامی نیز, هر چند گاه , شاهد حرکت قلبهای تپنده و بیدارگرانی بوده است که توانسته اند حرکت بیافرینند, و سهمی بزرگ در رشد حرکتهای اسلامی و مبارزه با موانع ,ایفا نمایند. امام خمینی[ رض] , دراین میان , درادامه حرکت رهروان دین , توفیقاتی را نصیب خویش کرده است که دیگر مصلحان و پرچم داران اسلامی کمتر بدان دست یافته اند. بدین جهت ,این نوشتار را به شناسایی عواملی اختصاص می دهیم که امام خمینی[ رض] ,از آنها در جهت احیاء دین سود جسته و به موفقیت نیز رسیده است . به امیداین که باالگزو قرار دادن آن امام فقید, خط و راه او را دنبال نموده و حیات دینی را در سراسر جهان گسترش دهیم . سخن دراین مقال را با ذکر مقدمه

ای در مفهوم احیاء جایگاه آن در فرهنگ اسلام , پیشینه جنبش احیاء وامتیاززامام خمینی , قدس سره , در دیگر محییان آغاز نموده وادامه آن را در بخش ذیل پی می گیریم : 1. عوامل و موجبات احیاء دین از دیدگاه امام خمینی , قدس سره . 2. موانع احیاء دین از دیدگاه امام خمینی , قدس سره . مفهوم احیاء واژه احیاء, به معنای زنده کردن و زندگاین بخشیدن است . در متون دینی بر مواردی همچون : زنده کردن مردگان , حیات بخشیدن طبیعت , هدایت کردن گمراهان و زنده نمودن شریعت به کار رفته است . در فرهنگ اسلامی بر کسانی که در صراط احیاء شریعت گام برمی دارند,[ محیی] گفته می شود ازاین روی , درباره حضرت مهدی[ عج] گفته شده است : ... و یحیی میته الکتاب والشریعه . 1 در فرهنگ اسلامی احیاء گران مورد تشویق و لطف قرار گرفته اند. رحم الله عبدا احیی امرنا . 2 خدای رحمت کند آن کس را که امر ما را (ولایت) زنده نماید. بنابراین ,اصطلاح (احیاء دین) عنوانی است که از متون اسلامی گرفته شده است و ریشه در فرهنگ غنی اسلام دارد.مقصودازاحیاءدین ممکن است گفته شود: اسلام که خود محیی است و حیات بخش

, چگونه ممکن است . نیاز به احیاء دیگران داشته باشد؟ مگر رسالت دین ,احیاء دیگران نبوده واز دوام و جاودانگی برخوردار نیست که محتاج تجدید واحیاء باشد؟ مگر دین را مرگی است که حیاتی بایدش ؟ دراین جهت , باید گفت : درست است که دین , حیات بخش بوده و هدف از رسالت آن زنده کردن روان انسانها و جوامع انسانی است چنانکه قرآن می فرماید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ . 3 ای مومنان , چون خداوند و پیامبر, شما را به آیینی فرا خوانند که سرچشمه حیات و زندگی است بپذیرید. لکن این بدان معنا نیست که دینی که خود ذاتااحیاگراست براثر عواملی دچار آفت و مردگی نگردد, همانند: آب , بااین که پاک کننده و حیات بخش است , نیازمند حفاظت از آفات و آلودگیهاست . بر فهم مقصوداز احیاء دینی , نخست باید عوامل زوال دین را مورد توجه قرار داد تا به مقتضای آن منظورازاحیاء دین نیز مشخص گرددازاین روی , دراین قسمت از بحث ,ابتدا به عوامل زوال دین می پردازیم : موجبات افول دین عواملی که ممکن است اهداف و رسالت دین را ضربه پذیر واز مدار حیات بخشی خارج نماید, بسیاراست که دراین میان دو عامل ازاهمیت بیشتری برخورداراست

: 1. تحریف مفاهیم دینی . 2. همگام نبودن با زمان .تحریف مفاهیم دینی هر دینی در صورتی کارآیی و رشد و بالنگدی لازم را دارد که مشوب به پیرایه های تحریف گران و مغرضان نگشته واز همان صافی اولیه خویش برخوردار واصالت خویش را حفظ کرده باشد. ادیانی بسیاری با دور شدن از سرچشمه اصلی ,ازاهداف اولیه خود منحرف گردیده اند که آیین مسیح و یهوداز مصادیق بارز آن است واکنون جز شبه و آثار کم رنگ از آنها چیزی به جای نمانده است . برخورد با حوادث و جریانات مختلف و وارد شدن فرهنگها و مکاتب بیگانه در حوزه دین ,از جمله عوامل تحریف دینند. دین , مثل رودی روان , در بستر طبایع گوناگون , روائح مختلف را به خود جذب می نماید که بدون تصفیه و زدودن ناخالصی ها بی ثمر و گاه مضر می گردد.اسلام نیز در برخورد با جریانات غیراسلامی و الحادی ممکن است دچار آفت شده باشد و تهی از محتوی و مفهوم اصلی خود به تعبیر دیگر,التقاط نامرئی و تحریفی بسیار ظریف , در آن ریشه دوانیده باشد. بی شک , دست پنهان و مرموز مخالفان دین و مستبدان ستمگر در راستای دستیابی به اهداف شوم خود, در تحریف بخشی از حقائق

و مفاهیم دینی موثر بوده است .اینان سعی داشته اند با تحریف مفاهیم دینی , به مقاصد خویش پشتوانه دینی بدهند, یا, حداقل ,از مزاحمت آن جلوگیری نمایند, سر مسخ بسیاری از حقائق اسلامی وارزشهای دینی را می توان دراین امر جستجو کرد. و نیز رشد یک بعدی بسیاری از مفاهیم دینی , معلول دخالت همین دستهای پنهان دشمنان مغرض بوده است .اینان و دوستان ناآگاه فریب خورده موجب شدند دین از صورت مجموعه ای به هم پیوسته و نظامی متشکل خارج گردد و هر جزء آن , بدون ارتباط با دیگر اجزاء تفسیر گردد و مفاهیمی که برای ستمگران و قدرتمندان خطر آفرین نبوده , ترویج و مفاهیم ارزشمند دیگر, همچون : عدالت , قسط, جهاد, حج ابراهیمی , شهادت و... به بوته فراموشی سپرده شود. پس دین محتاج نگهبانانی است آگاه به اصول شریعت , که همواره به تفسیر و تبیین درست مفاهیم دینی بپردازند و آن رااز گزند بلایا و تحریفات حفظ کنند و حیات اصلی اش را بدو, باز گردانند . حیات دینی , به این تعبیر, به معنای پاسداری ازارزشهای اصیل و زدودن خارها و موانعی است که طراوت و شادابی گلستان شریعت را تهدید می کنند. تنها دراین صورت است که سرچشمه دین زلال

می ماند و همچون دارویی شفابخش , بیماردلان را شفا, و تشنگان را سیراب و گم گشتگان در سرابهای ضلالت را راهنماست و گر نه , نه تنها حیات بخش نبوده که ممکن است علیه اصول اساسی خود به کار رود و به ابزاری خطرناک در دست صاحبان زور و زر و تزویر در جهت استثمار مستضعفان به کار آید. در این باب ,از گذشته تاریخ اسلام واز عصر حاضر, نمونه های بسیار داریم . این همان چیزی است که امام امت[ رض] از آن به : [ اسلام آمریکائی] تعبیر کرده اند. همگامنبودن با زمان مذهب و مکتب الهی , نمی توان از تحولات و دگرگونیهای زندگی واندیشه ها و مسائل بشری فاصله بگیرد واز تحولات جوامع و رخدادها و به تعبیر فقهی[ حوادث واقعه] بر کنار باشد. بر کناری از رویدادهایی که در فرهنگ و جامعه تاثیر دارند و یا نداشتن پاسخی مناسب برای شرائط ویژه و نیازها و موضوعات جدید, به معنای انزوا و خروج از صحنه عمل و نفوذاست بدین جهت , حاملان دین , می بایست با درک عمیق از مسائل دینی , راه اندیشه ها را به سوی درک مسائل آینده باز کنند و رابطه دین و دینداری را با مسائل گوناگون زندگی روشن

کنند. مسلم است که اندیشه دینی , در صورت عدم انطباق با مسائل زمان و نداشتن پایگاه در میان نسل جدید رو به خاموشی می رود و نفوذ و جایگاه واقعی خود رااز دست می دهد. سرگذشت عبرت انگیز کلیسا, می تواند خیلی از مسائل را برای ما واضح کند و ما را به سوی یک حرکت صحیح , درارائه دین راهنمایی کند زیرا کلیسا با موضع گیری نابجا و عدم تفسیر درس از رویدادهای اجتماعی و دانش بشری از متن جامعه به گوشه کلیساها عقب نشینی کرده و سالیانی دراز به دوراز زندگی مردم بسر برد آنگاه که به خود آمد, به جای جبران اشتباهات گذشته , به اشتباه بزرگتری گرفتار آمد و آن آشتی با علم و دانش و پیدا کردن موضع اجتماعی , به قیمت روی گرداندن ازارزشهای معنوی واصالت بود.اسلام نیزازاین رودر روئی بر کنار نیست و با گذشت زمان ,اهمیت آن بیشتراحساس می شود.انسان معاصر, با مسائل بی شماری روبروست که در گذشته وجود نداشته است . اسلام , به عنوان مکتبی که جوابگوی همه نیازهای زندگی بشراست , باید پاسخگوی این نیازها باشد. بر مفسران شریعت است که با آگاهی به زمان و شناخت صحیح از[ خوادث واقعه] به استخراج احکام مورد نیاز بپردازند

و با در دست داشتن نبض جوامع , پیشاپیش , به استقبال حل مشکلات آنان بروند که در صورت عدم هوشیاری به موقع , سرنوشت کلیسا یعنی , عقب نشینی از جوامع علمی و فرهنگی درانتظار اسلام خواهد بود. ضرورت این موضع راامام راحلمان این گونه گوشزد می نماید: [روحانیت , تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد نمی تواند درک کند, که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست . حوزه ها و روحانیت , باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در نظر داشته باشد و همواره چند قدم جلوتراز حوادث مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رائج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود, به مسائل جدیداسلام نیاز پیدا کند علماء بزرگواراسلام ,از هم اکنون باید برای موضوع فکری کنند] 4 . بنابراین دوری از درک نیازهای انسان معاصر و عدم پاسخ صحیح به آن , افول تدریجی دین وانزوای آن از صحنه اجتماع بشری را در پی خواهد داشت . احیاء دین دراین صورت به معنی همراه شدن با زمان و درک احتیاجات فکری بشری واستخراج آن از مبانی و متون اسلام وارائه آن است .اهمیت احیاء دین ارزش و

احیاء دین , به معنایی که بیان شد, در مکتب اسلام ,اهمیت وارزش خاصی دارد واحیاگران , دراین میان ,از جایگاه ویژه ای برخوردارند. در متون اسلامی رااحیاء دین هم در بعد پیرایش و هم در بعد همراهی با زمان سخن به میان آمده و بر آن تاکید شده است . در بعد پیرایش همواره مردمان را به مبارزه با منکر و بدعتها فراخوانده و آن رااز وظائف اصلی عالمان , که پاسداران شریعت اند, بر شمرده است . اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهرالعالم علمه فمن لم یفعل فعلیه هرگاه بدعت در میان امتم آشکار گردد بر عالم است که علم خویش را ظاهر نماید و گرنه لعنت خدا براو باد. علی[ ع] در یادآوری صحنه های دلاوری یاران شهید صفین , با آهی سوزان از حماسه ای آنان یاد کرده واز آنان به عنوان ستیزندگان با بدعتها و احیاگران سنت و شریعت نام می برد:اوه علی اخوانی الذین فراوا القرآن فاحکموه و ندبروا الفرض آه چقدر متاسفم بر درگذشت برادرانم . برادرانی که قرآن را با استواری خواندند و واجبات رااز روی بینش واندیشه بر پا داشتند, سنت ها را زنده و بدعتها را نابود کردند. علی (ع) در وصف امام زمان(عج) می فرماید: .. فیریکم کیف عدل

السیره و یحیی مینه الکتاب والسنه. 10 او, امام زمان( ع) عدالت را نشان شما خواهد داد که چگونه است واحکام قرآن و طریقه پیامبر[ص] را زنده خواهد کرد. و نیز در جهت احیاء دین , به عنوان قانون حاکم برای همه عصرها و زمانها و قابلیت طرح آن در جوامع مختلف , بر ضرورت آگاهی عالم دین به زمان , تکیه شده و به این مطلب تاکید گردیده , که آنچه ممکن است مردم را نسبت به اسلام بی تفاوت نماید, عدم تبیین صحیح و فهم درست از آن است و گرنه , در صورت طرح صحیح و شناسایی زمان , مردمان آمادگی پذیرش آن را خواهند داشت : امام رضا( ع) فرمود:رحم الله عبدااحیاامرنا فقلت له کیف یحیی امرکم قال یتعلم خدای رحمت کند بنده ای را که امر ولایت ما را زنده کند. گفتم : چگونه امر شما را زنده کند. فرمود: علوم ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزاند.اگر مردم زیباییهای سخن ما را بدانند ما را پیروی خواهند کرد. روشن است هر کس , نمی تواند حامل این رسالت باشد و پرچم اصلاح واحیاء واحیاء و تجدد را بر دوش کشد بلکه رهروان این راه را ویژگیهایی لازم است که در صورت برخورداری از

آن , خواهند توانست این رسالت را به سرانجام برسانند. آگاهی از مبانی کامل کتاب و شریعت و تفسیر درست ازاهداف وحی و رسالت , شرط اساسی در خدمت به دین است . فقیه جامع الشرایط, با نگرش به اسلام , به عنوان مجموعه ای یک پارچه و به هم پیوسته و توجه به همه مسائل اسلام وامور مسلمانان است که می توانداز عهده این امر برآید که در غیراین صورت , باعث اماته دین خواهد شد, نه احیاء. برای این سخن , شواهد فراوانی از تاریخ می توان اقامه کرد که افرادی , آهنگ احیاء کرده اند و پرچمی برافراشته اما, ره نیافته و در وادی ظلمت , خود وانبوهی از مردم را گرفتار کرده اند محیی , باید دغدغه دین داشته باشد و غیرت دینی در رگهایش جاری باشد که دست یابی به اهداف , فقط در سایه غیرت دینی و شجاعت برخاسته از غیرت دینی میسوراست . توان و قدرت و نیروی لازم نیز در حدانجام وظیفه , در هر مرحله ,از شرایطی است عقلایی که در هر کار لازم می آید. حضرت امام[ رض] در برابر حملات فریبکارانه رژیم ستمشاهی به حوزه ها در لوای اصلاح واحیاء آن می نویسد: [کسی می تواند دست اصلاح به

این دستگاه دراز کند که چند شرط زیر را داشته باشد: 1. تخصص در علوم روحانیه , که سخنهای او کورکورانه واز روی جهالت نباشد. 2. علاقمندی به دیانت و روحانیت و عقیده به این که روحانیت در کشور لازمست . 3. پاک بودند نیت او که دست درازیش برای نفع طلبی نباشد. 4. عقل , تدبیر و تمیز صلاح و فساد, تا کارهایش از روی نقشه های خردمندانه باشد. 5. نفوذ روحانی که نقشه های خود را بتواند عملی کند]. 9 روشن است , وقتی که این شرائط برای کسی که بخواهد به اصلاح واحیاء تنها یک نهاداساسی ازاسلام , بپردازد لازم است و گرنه به فساد دچار می شود, برای احیاءاسلام واحیاء تفکر مسلمانان نیزاین شرائط و بالاتراز آن لازم خواهد بود. و به همان اندازه که مسوولیت و هدف سنگین تر می شود, شرائط و ویژگیها نیز گسترده تر می گردد. پیشینه احیاء فکر دینی همانطور که گفته شد, سخن ازاحیاء دین واحیاء فکر دینی از دیرباز در میان مسلمانان وجود داشته است . و عالمان دین در طول زمان به این وظیفه پرداخته اند ولی احیاء دینی به معنای کنونی از سده های اخیر, رایج گردیده است . هجوم استعمارگران غربی به ممالک اسلامی را می

توان سرآغاز پیدایش اصطلاح احیاء فکر دینی به شمار آورد.افسار گسیختگی و هجوم غرب به بلاد دیگر ( به قصد تصرف آنها) بدون زحمت و مانع انجام نپذیرفت . سلطه گران دراین باره با موانع و دشواریهای بسیار روبرو گردیدند. ملی و فرهنگ و مذهب از مهم ترین موانع در راه سیطره مهاجمین بود که دراین میان , مذهب , خصوصا دین اسلام , قوی ترین قدرتی بود که پیروان خویش را متشکل کرد و بر سلطه جویان راه بست .استعمارگران , به تدریج توانستند با[ ملیت] کنار آمده واز ناسیونالیسم که در آغاز به استعمارگران به چشم بیگانه می نگریست و آن رااز خود دور می کرد, به عنوان ابزاری کارساز, در جهت تفرقه ملتها و نژادهااستفاده نمودند. به عنوان نمونه : مرزبندیها در ممالک مختلف جهان از آثار ملیت و ناسیونالیسم و دیگر حرکات استعماری است . بسیاری از فرهنگها و مذاهب مختلف نیز به سرانجامی مشابه ملیت گرفتار آمدند. آنان اصول اساسی وارزشهای راستین ادیان را مسخ کرده واز آن علیه خود آن مذهب بهره گرفتند,از باب نمونه :با جلوه دادن خود, به عنوان حامیان دین مسیح , توانستنداکثریت مسیحیان جهان را به تسلیم وادارند. امااسلام به دلیل جامعیت و جهان شمولی و ستم ستیزی و سایر

خصوصیات بالنده ای که داشت , مردم را به مقابله با بیگانگان فرا می خواند و با شعار همراز نشدن با دشمنان اسلام , نفی حکومت غیر مسلمانان بر آنان و... بدین جهت , مسلمانان , درابتدا, بدانان به چشم بیگانه نگریسته واز همکاری با آنان دوری جستند و به هنگام توان , به مبارزه دست می یازیدند. آنان , برای شکست صولت و قدرت مسلمانان , درابتدا, به هجوم نظامی و سلطه قهرآمیزی روی آورده و جنگهای خونینی را علیه مسلمانان برپا ساختند, ولی از آنجا که این راه قابل ادامه نبوده و دیر یا زود با نیرو گرفتن مسلمانان کم رنگ می شد, به راهی باثبات و کم خرجی روی آوردند که عبارت بوداز: تبلیغات و ترفندهای وسیع و دامه داری برای خارج کردن اسلام از صحنه سیاسی -اجتماعی -,از جمله : مسخ اسلام , تحریف مفاهیم دینی و بی محتوی کردن مفاهیمی , همچون : سیاست , حکومت , جهاد, بی تفاوت کردن اقشاری از جامعه را نسبت به سرنوشت اسلام و حیات سیاسی مسلمانان , بدبین کردن مردم نسبت به روحانیت و خارج کردن روحانیت از صحنه جامعه به دیگر حیله ها و نفوذ در برخی از آنان و.. حضرت امام[ رض] ازاین شیوه فریبکارانه استعمار

چنین یاد می کنند: [ استعمار, در ممالک اسلام یکی از فعالیتها را که می کند,این است که اسلام را به یک طریقت عقب افتاده , کهنه شده معرفی کند. سران قوم می گویند. کهنه پرستی است ارتجاع است] 10 و در جای دیگرامام[ رض] , در پیام به دانشجویان دلسوز به اسلام , می فرماید: [ دراین عصر,استعمار, وابستگان و دنباله روهای خود را در دل جهان اسلام به کار گماشته است , تا در زیر شعارهای پر زرق و برق و فریبا واحیانا شعاراسلام , تعالیم و فرهنگ قرآن رااز واقعیتهای زندگی مجتمع اسلامی دور کنند, تا بدین وسیله راه برای تامین منافع اربابان باز و بی مانع شود]. 11 استعمارگران برای دست یابی به اهداف شوم خود,از همه ابزارها و وسائل ممکن کمک گرفتند: از روحانیت , برای نفوذ در عامه مردم و برای دستیابی به مراکز قدرت و فرماندهی جامعه ,از دانشگاه , که بیشتریت کرسیهای وزارت و دولت و مجلس و مدیران جامعه از آنن پر می شود,استفاده بردند. حضرت امام[ رض] راین باره می فرماید: [برای رسیدن به مطامع استعماری خود, لازم دیدند که مردم راازاسلام دور کنند, به وسائل مختلف بر ضداسلام تبلیغ و دسیسه کردند, مبلیغینی که در حوزه ها و روحانیت

درست کردند, عمالی که در دانشگاه ها و موسسات تبلیغاتی دولتی و یا بنگاههای انتشاراتی درست کردند و مستشرقینی که در خدمت دولتهای استعمارگر هستند, همه , دست بدست هم داده و در تحریف حقائق اسلام کار کردند]. 12 بدین وسیله , شکوت و قدرت اسلام را در هم شکسته و هویت دینی مسلمانان رااز بین بردند و در نهایت ,اسلام به مثابه یک قدرت و عامل حاکم از میان جوامع مسلمان رخت بربست و تنها در زوایای احکام فردی و بی ضرر به استعمارگران باقی ماند. غیرت دینی از ممالک اسلامی رخت بربست و نگاه بیگانه ستیز مسلمانان نسبت به اجنبیان ستمگر, تبدیل به نگاه محبت آمیز گردید. با تسلیم پذیری فکر واندیشه مسلمانان , عرصه نفوذ فرهنگی بیگانگان برای مبارزه بااسلام گسترش یافت واندک اندک با کهنه جلوه دادن مطالب اسلامی و قابل اجراء ندانستن آن در زمان حاضر, دین اسلام را دلیل انحطاط مسلمانان معرفی کرده و زمینه را برای رشد مکاتب مادی باز کردند. شیوه بت کردن علوم جدید و میدان دادن به آن را جایگزین شیوه قدیمی مذهب سازی نمودند. سرانجام استعمارگران با به کارگیری شیوه های نو مذهب ستیزی به موفقیتهای بسیاری نائل آمدند.این حرکت شوم استعماری سبب گردید, امید به احیاء دین وایجاد

حکومت اسلامی , تبدیل به یاس شود. و بازگشت اسلام و حکومت آن تنها در محدوده یک آرمان باقی ماند و آن هم , پس ازاندک زمانی به دست فراموشی سپرده شد. یکی از متفکران مسلمان ترکیه , تفکر حاکم را, در آن سالها, چنین به تصویر می کشد: تا آن زمان ما جوانان مسلمان همیشه به عنوان جوانان ایده آلیست در نظر دیگران مجسم می شدیم . بله , در آن موقع , در بعضی از محافل ,این تصور غلط حاکم بود که شریعت می آید, ولی بطور کلی ماانسانهایی بودیم که در پی امور غیرممکن می دویدیم 13 .احیاگران با همه سلطه و سیطره دشمنان اسلام بر فرهنگ واجتماع , شعله اسلام خواهی واصلاح طلبی در دلها به کلی خاموش نگردید و سینه هایی حس مسئولیت و دغدغه و نگرانی حفظ دین را در خود می پروراندند و گه گاه فریادهایی سکوت سهمگین را می شکست پردهای یاس و حرمان را درهم می درید و حرکتهای عظیمی را در جهان اسلام به وجود می آورد. آن فریادها, ندای دلسوازنه محییان و مصلحان واسلام خواهانی بود که خطر رااحساس کرده و دلشان از تسلط باطل وانحطاط مسلمانان به درد آمده بود لذا در مقابل منکرات قیام کردند و در

حد توان و استعداد خویش در راه احیاء دین و مذهب و آرمانهای اسلامی , گام برداشتند و توانستند موفقیتهای را دراین راه کسب نمایند. این خدمتگزاران دین و مذهب , در راه دفاع از آن و باز گرداندن حیات دوباره به اسلام و مسلمانان , بااشتراک در بسیاری از مواضع , خصوصا, بازگشت به اسلام اصیل و سلف صالح , طریق واحدی را نپیمودند و هر یک , به حسب بینش خود, در درک دردها وارائه درمان , راههای مختلفی را رفته اند: گروهی برای تجدید حیات دینی , بر نشر متون دینی , تفسیر قرآن و درس و بحث و تربیت شاگردان و مبلغان تکیه کردند و حفظ شعائر و ظواهراحکام اسلامی و فروعات دینی را مهمترین طریق حفظ دین و دیانت در میان مسلمانان طریق حفظ دین و دیانت در میان مسلمانان دانستند. اینان ,اکثریت رهروان راه اصلاح و حیات را تشکیل می دهند, گر چه برخی , به آنان عنوان محیی نمی دهند. گروهی دیگر, رازانحطاط مسلمانان را در عقب ماندگی مسلمانان ,از قافله تمدن و علوم جدید تشخیص داده و نزدیکی به علوم جدید و بهره گیری از دستاوردهای بشریرا کلید و رمز مطرح شدن اسلام در صحنه بین المللی و رمز حیات دوباره اسلام

و مسلمانان , معرفی کردند. عده دیگر, تجدید حیات اسلام و مسلمانان را در پیرایش اسلام از خرافات و شناختن ریشه های آن دانسته اند و بر بعد خرافه زدائی تکیه کرده اند و آن رااز موانع رشد حیات اجتماعی برشمرده اند. برخی , پا راازاین فراتر نهاده و بر هویت و همبستگی مسلمانان تکیه کرده اند و تشتت و خودباختگی مسلمانان را رمز مردگی آنان دانسته اند.اینان , بیشتر بر بعد سیاسی اسلام اصرار ورزیده و در مواردی نیز مردمان را به مبارزه بااستعمارگران فرا خواندند. این محییان , گر چه کم و بیش توفیقاتی را نصیب خود کرده و به حیات علمی و سیاسی مسلمانان , به سهم خود, کمک کردند, ولی کوشش آنان بیشتر در جهت نشر فکر و نوشتن کتاب و مقاله و سخنرانی و تدریس بوده است واگر,احیانا, به راههای مهمتری روی آورده اند, دراثر نداشتن نیروی قوی و یا تکیه براستوانه های نااستوار و یا گسترش فاجعه و آسیب زدگی در عصر خود و یا علل دیگر, کمتر توانسته اند به اهداف خود نائل آیند.اینان و خدمات بسیاری را به دنیای اسلام ارائه کردند و حرکتهایی را به وجود آوردند, ولی در به وجود آوردن نظامی اسلامی و رژیمی بر مبنای آن ,اظهار یاس

کردند و یااگر در طرح وارائه آن پیش قدم بودند, در مرحله عمل و حرکت , به شکست منتهی گردیدند.این شکستهای پی در پی , دستاویزی برای میدان داری مکاتب الحادی گردید و آنان را در رسیدن به آرزوی خود (دور کردن اسلام از صحنه زندگی و سیاست ) موفقتر می نمود. درهنگامه غربت اسلام و سیطره مکاتب شرقی و غربی برافکار جوانان و دورانی که بیگانگان عرصه را براسلام تنگ کرده بودند و به خیال خود, همه سنگرها را فتح کرده اند و در دیدگاه غربیان : مارکسیسم , تنها خطر موجود بود و در دیدگاه شرق : غرب تنها دشمن محسوب می گشت , بار دیگر, خورشید فروزانی ازافق سرزد و آفتاب روشنایی بخش امامت روح خدا, خواب آرام دشمن را بر آشفت . آن حضرت[ رض] , با طرح دوباره اسلام در صحنه حیات بشری , بویژه در جهان اسلام , روحی تازه دمید, و کالبد مرده جوامع اسلامی و حوزه های علمی را حیات بخشید.این ندا که از سوی مجتهدی اندیشه ور, عارفی راه یافته و نفس کشته و آگاه ,از جایگاه بلند حوزوی بر می خاست , ندایی بود که دشمن , بااین که کمر به نابودی آن بسته بود, نتوانست به اهداف شوم خود

نائل آید. علیرغم میل استکبار جهانی , نهضت اسلامی به پیروزی رسید واثرات خود را بر جهان اسلام بر جای گذاشت . شرائط زمانی امام , به هنگام احیاء امام امت در روزگاری پا به میدان نهادند که استعمار با حربه های نو به میدان آمده بود واز همه امکانات جدید و دانش بشری و تجربیان دانشمندان , در راه اهدافش سود می جست و راه خود را به وسیله روشنفکران غرب زده و عالمان خودفروخته و ناآگاه , هموار ساخته بود. غفلت زدگی همه را فرا گرفته بود و ترس از مبارزه در دلها لانه کرده بود. ظلمت سکوت و هراس بر همه جا حکومت می کرد. مسائل اصلی فراموش گردیده بود. در حوزه ها, متون دینی به طور یکنواخت خوانده می شد و تفسیر قرآن جایی نداشت واکثریت روحانیان طبق وظیفه حرکت نمی کردند و روحیه امید به پیروزی واتحاد و همبستگی جای خود را به یاس و تشتت داده بود. دراین چنین روزگاری بود که ذخیره خداوند,

حضرت امام خمینی , برخاست تا غبار غربت از چهره اسلام بزداید و مسلمانان را عزت و قوت بخشید و پاسدار و یاور همه ارزشهایی گردد که بی حامی مانده است . آنچه امام امت[ رض] درادامه راه احیاگران و نگهبانان این شعله فروزان , توانست به انجام برساند, چیزی بود که : عالمان واندیشه گران , در آرزوی آن بودند یعنی احیاءاسلام , به عنوان نظام سیاسی وانقلابی .این صدای رسا, همچون صوراسرافیل , بر روانهای خفته دمید و همه مسلمانان جهان , علماء دینی و روشنفکران را به حرکت فرا خواند و خواب راحت سلاطین مستبد و ظالمان و دانشمندان خودفروخته و یا بی تفاوتان جاهل را برآشفت . امام راحل[ رض] , دراین راه با قوی ترین قدرت موجود جهانی , پنجه در پنجه افکند. علاوه بر پیروزی که در صحنه های سیاسی , فرهنگی و... به ارمغان آورد, در میان مسلمانان جهان آثار معنوی بسیاری به جای گذاشت و درافق دورتر, شعله های امید به پیروزی را در میان همه مستضعفان جهان برانگیخت و یاسی که در دلها خانه کرده بود, تبدیل به امید کرد. به اعتراف همه موافقان و مخالفان , گسترش نهضت های آزادی بخش اسلامی , در سرتاسر جهان اسلام , برخاسته

از نهضت اسلامی ایران بوده است . نهضت هایی که شکستهای پی درپی و ناامیدی , آنان را منزوی کرده بود و یا دست از مبارزه برداشته بودند,دوباره به حرکت درآمدند و باورشان آمد که دشمن , با همه عظمت و قدرت , قابل شکست وامکان پذیر وجود دارد. متفکر مسلمان ترکیه ای , درباره تاثیرانقلاب اسلامی ایران , در ترکیه می گوید: وقتی انقلاب اسلامی ایران متحقق شد, ما جوانان امیدوار شدیم و کسانی را که در مقابلمان قرار داشتند, دچار ترس و وحشت ساختیم . مگر می شد که موفق بشویم ؟ چرا نمی شدامروز درایران فردا در ترکیه 15 . . انقلاب اسلامی و حرکت عظیم امام خمینی , علاوه برایجاد هویت در میان مسلمانان و به تلاش واداشتن آنان , غیر مسلمانان بسیاری را به نیز به مطالعه و تحقیق درباره انقلاب اسلامی برانگیخت و آنان را مجذوب خویش ساخت . جوانانی که تا دیروز, محرمات الهی را نادیده می گرفتند,اینک ,گروه گروه به سبب تاثیر شگرف انقلاب در آنان , به مساجد روی آورده اند. به گفته یکی از خاورشناسان مسلمان : [ به هیچ وجه , نمی توان تاثیر عظیم انقلاب را بر ملل شرق به طوراعم و بر ملل اسلامی به صورت اخص

, نادیده گرفت . می توان ادعا کرد که :انقلاب ایران یک تجدید حیان فرهنگی (رنسانس ) واقعی بود...این انقلاب , تنهاانقلاب جهان معاصراست که براساس یک ایدئولژی اسلامی پایه ریزی شده است ... در راس این رهبری ,امام خمینی قرار داشت که با خضوصیات خود,الگوی تمام عیاراز یک فرد مذهبی را در جهان اسلام ارائه می دهد. با مطالعه شخصیت امام خمینی می توان روح اسلام واقعی را در شکل بدیع آن شناخت . سرزمینی که به عنوان کشوری شیعی مذهب و واپسگرا به جهان معرفی شده بود,اکنون کعبه امید و آمال همه مسلمانان زجر کشیده دنیا در: فیلیپین , هندوستان ,افغانستان و... غیره و کلیه مستضعفان جهان گردیده است] 16 . و به نوشته روزنامه لوبرآن : [ در پایتخت کشورهای عربی , تنها منظره خیابانها نشان دهنده خصوراسلام نیست . جوانان با ریش و دختران جوان , با لباسهای کاملا پوشیده و به رنگ تیره , در حالی که موهای سر خود را با روسری , کاملا, پزشانده اند, بخصوص دراطراف دانشگاه ها, همه روزه , مشاهده می شوند. روز جمعه ,در ساعت نماز, در دسته های صد نفری برای شنیدن نطق و خطابه های امامان خود... می شتابند] 17 . وامروز تجلی این شعله مقدس را

در سرتاسر کشورهای اسلامی , مشاهده می کنیم . بدین جهت بود که خشم استعمار را برانگیخت و همه دشمنان اسلام , با همه اختلافات داخلی خود, در جهت مخالفت بااین حرکت روبه گسترش متحد شدند. و با حذف مناطق بحرانی , خود را برای رودرویی با اسلام آماده کردند. بی سبب نیست که دست نشاندگان استکبار غربی , در بعضی از کشورهای اسلامی دست نشانده , به مارکسیستها,اجازه فعالیت داده و آزادی آنان را محترم می شمارد ولی زندانهای آن کشورها مملواز مسلمانان مبارزاست و یا در قضیه عصیان و شورش ملتهای گوناگون علیه نظام حاکم بر شوروی , آمریکااز هجوم شوروی علیه به آذربایجان و قتل عام مسلمانان استقبال کرداما در مقابل ,از یورش نظامیان شوروی علیه غیر مسلمانان آن کشورانتقاد و آن را محکوم کرد. روزنامه لاریوبیکا در مقاله ای تحت عنوان : [ اتحاد بزرگ علیه پیامبر] می نویسد: پش ازاین واشنگتن ...اعتقاد داشت که : تقویت جنبش اسلامی که خطرتر از توسعه شوروی است و... علی رغم این که امام خمینی آمریکا و شوروی را در یک ردیف قرار می داد, مسکواین تصور را داشت که : طوفان اسلام , فقط به سمت غرب خواهد وزید. ولی هم اکنون جرج بوش , علی رغم مواضع

مخالف در قبال لیتوانی ,از گسیل ارتش سرخ به آذربایجان حمایت کرد. و بدین صورت , واشنگتن و مسکو, پس از سالها تلاش برای جلوگیری از نفوذانقلاب اسلامی یعنی , آنچه که اکنون خطر مشترک می دانند, با همدیگر متحد شده اند 18 . اینک پس از نظری کوتاه به حرکت احیاگرانه امام و آثار با عظمت آن ,در سالگرداین عزیزاز دست رفته , بر ماست که عوامل موفقیت و اهرمها و تکیه های امام امت[ رض] را در راستای احیاءاسلام ریشه یابی کرده و بدنیم که همان عواملی که موجب پیروزی و به قدرت رسیدن اسلام شده , باعث تداوم آن بوده است و فراموشی و تحریف آنها می تواند در کندی و یاانحراف این هضت عظیم موثرافتد. همانطور که حضرتش , کرارا,اشارت کرده اند:استعمار و عوامل آنان از پای ننشسته و دست از شیطنت برنخواهد داشت , مگر آن که انقلاب رااز حالت اسلامیش خارج کرده واسلام را با پیرایه هایی از صحنه خارج سازند. کسانی که فکر می کنند:استعمار, دست از دسیسه برخواهد داشت و به راه مستقیم باز می گردد, ساده اندیش اند و نه ماهیت اسلام و مکتب را می شناسند و نه ماهیت دشمنان اسلام را. پس , توجه به رمز حرکت و موفقیت

امام امت[ رض] دراحیاء دین به منظور حفظ و تداوم آن ,امری است لازم و ضروری ,از این روزی ,این مقاله رااختصاص می دهیم به عوامل و موجبات احیاء دین .عوامل و موجبات احیاء امام خمینی , قدس سره ,در طریق احیاء دین براصولی پای فشرد و ضرورت حفظ و تداوم آنها را برای گسترش حیات دین توصیه می نمود که اهم آنها به شرح زیراست . بخش اول : عوامل و موجبات احیاء دین1. جامعیت اسلام مکتب اسلام , شریعتی است جامع که در آن تمام زوایا وابعاد زندگی انسان از تولد تا به گور, مورد توجه قرار گرفته است . دراین دین شریف ,از فردی ترین تااجتماعی ترین اعمال انسانها تبیین شده است و انسانها برای عمل به آنها فرا خوانده شده اند. شریعت اسلام , در نگاه صحیح به متون دینی , مجموعه دستورات و قوانینی است , منسجم و مرتبط به یکدیگر که همچون زنجیری واحد, مجموعه و نظام را تشکیل داده و جدائی ناپذیراست . اسلام , مسائل مادی و معنوی را در کنار یکدیگر در تکامل انسان سهیم دانسته و همراه باارتباط انسان به عالم معنی , جامعه ای را بر پایه قسط و عدل پایه ریزی می کند و پیروان خود را به

مبارزه با ستمگران و ظالمان فرا می خواند. مسلم است که چنین دینی کامل و ستم ستیز,از وجود دشمن و موانع خالی نیست . دشمنان کینه توزاسلام , در طول تاریخ , برای استقرار سیطره خویش و بر مسلمانان واز بین بردن بینش بلند و جامع آنان , به تحریف احکام و کم رنگ کردن مسائل اساسی واجتماعی اسلام پرداختند واندک اندک اسلام رااز صحنه اجتماعی خارج ساختند وافکار واندیشه های خود را به عنوان اندیشه اسلامی , و خویش را به عنوان نماینده اسلام و خلیفه پیامبر[ص] بر مردم تحمیل کردند. پس از هجوم گسترده استعمار و همزمانی آن با طرح مسائل نو و رخدادهای جدید در جهان , موجب شد که این صحنه رنگ دیگر به خود گیرد. از یک طرف , استعمارگران برای مقابله بااسلام , در سراسر جهان , و تصرف پایگاه های آن در میان نسل نو, براین نکته پا می فشردندکه :اسلام در دنیای جدید قدرت تداوم ندارد و تنها جوابگوی مسائل دنیای قدیم و جوامع بسیط است . آنان سعی نمودنداسلام را همانند مسیحیت تنها منحصر به امور عبادی فردی بنمایند تا برای رسیدن به منافع خود مانعی نداشته باشند. طرح نیازهای جدیداجتماعی , عدم تفسیر و پاسخ درست و عکس العمل به

موقع از ناحیه مسلمانان , موجب شد که : دشمنان اسلام این مساله را دستاویز قرار داده و دین را شریعت ناقصی معرفی کنند که قدرت همراهی با کاروان بشری رااز دست داده است .این مساله , سبب پیدایش شکاف گسترده ای دراردوگاه موحدین گردید و پیامدهای ناگواری در میان مسلمانان و سوءاستفاده های وسیع دشمنان اسلام را فراهم آورد. عده ای دیگر, در شکل تنزل یافته آن , به التقاطی پنهان و آشکار روی آورده اند و بااین اندیشه که :اسلام پاسخگوی نیازهای جدید نخواهد بود, به التقاط مکاتب دیگر و نشر آن به اسم شریعت اسلامی پرداختند و نتیجه آن شد که جوامع اسلامی و غیراسلامی میدان تاخت و تاز عناصر مرتد و نغمه های شوم دشمنان اسلام گردید واین مساله را چنان با تبلیغات و تلقینات گسترش دادند که زمینه برای پذیرش این مطلب تلخ و ناگوار, یعنی , عدم جامعیت اسلام و پاسخگویی آن به نیازهای بشری در میان قشر وسیعی از مسلمانان فراهم آوردند. عده ای از مسلمانان براین باور شدند که رسالت اسلام فقط تامین آخر و تنها در محدوده تکالیف فردی است واگراحیانا به سیاست و مسائل اقتصادی می پردازد, خارج از محدوده مسوولیت او واصالت ندارد و فرعی و تبعی است .

با عقب راندن اسلام از صحنه جامعه راه صدور فرهنگ و قوانین غربی به جوامع اسلامی باز شد و زمینه برای سلطه و رشد مستشاران و عوامل بیگانه فراهم آمد.البته در دنیای اسلام ,این هجوم همه جانبه , بی جواب نماند و پاسداران ارزشهای اسلامی در سرتاسر بلاد و کشورهای اسلامی , با نشر کتب , مقالات و... به دفاع ازاسلام پرداختند و ثابت کردند که : چنین نیست اسلام از جامعیت یک مکتب سعادت آفرین برخورداراست . حضرت امام[ رض] , دراین میان از ویژگیهای خاص برخوردار می باشد. ایشان سرچشمه خطر را تشخیص داد و به معرفی آن پرداخت و راه حل مقابله با آن را نیزارائه داد.استعمار سرچشمه خطر امام[ رض] استعمارگران وایادی آنان را علت ناامیدی و سرخوردگی ملتهاازاسلام معرفی کرده و می فرماید: [... تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست دین زندگی نیست , برای جامعه نظامات و قوانین ندارد, طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است ,اسلام فقط احکام حیض و نفاس است ,اخلاقیاتی هم دارداما راجع به زندگی واداره جامعه چیزی ندارد. تبلیغات سوء آنها, متاسفانه , موثر شده است] 19 . در وصیت نامه خود, که مخاطب آن همه مسلمانان هستند, برادامه این حرکت مرموزاز جانب دشمنان و کج اندیشان هشدار

داده و می فرمایند: [ از توطئه های مهمی که در قرن اخیر, خصوصا در دهه های معاصر, و بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی , به چشم می خورد, تبلیغات دامنه دار باابعاد مختلف , برای مایوس نمودن ملتها, و خصوصا ملت فداکار ایران ,ازاسلام است . گاهی ناشیانه و با صراحت به این که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال پیش وضع شده است , نمی تواند در عصر حاضر کشورها اداره کند و یا آن که اسلام , یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر, نمی شود کشورهااز تمدن جهان و مظاهر آن کناره گیرند ]. شریک جرم امام امت , در بیرون کردن اسلام از صحنه اجتماع و زندگی مسلمانان و گسترش موج بی دینی , تنهااستعمار و دشمنان اسلام را مسؤول ندانستند, بلکه بسیاری از روحانیان را که براثر عدم بینش درست و یا سهل انگاری و یا ضعف های دیگر تنها به تبیین بخشی از دستوران اسلام پرداخته واز معرفی بخشی دیگر غافل مانده اند, مقصر می دانند: [ دستهای اجانب برای این که مسلمین و روشنفکران مسلمان را که نسل جوان ما باشندازاسلام منحرف کنند وسوسه کرده اند که :اسلام چیزی ندارد.

اسلام پاره ای احکام حیض و نفاس است . آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند. حق هم همین است ! آخوندهایی که اصلا به فکر معرفی نظریات و نظامات و جهان بینی اسلام نیستند و عمده وقتشان را صرف کاری می کنند که آنها می گویند و سایر کتابهای اصولی اسلام را فراموش کرده اند, باید مورد چنین اشکلات و جملاتی قرار بگیرند. آنها هم تقصیر دارند, مگر خارجی ها تنها مقصرند...اکنون کار به اینجا رسیده که لباس جندی سربازی را جزو خلاف مروت و عدالت می دانند] 20 ! تبیین معرفی اسلام امام امت راه حل را در تلاش و معرفی صحیح اسلام می داندازاین روی , همواره به تشویق علماء و طلاب و دانشجویان برای فهم درست اسلام و معرفی آن , به جهانیان پرداخته است و بر جامعیت و قدرت نفوذاسلام برای اداره مردمان هر عصر تکیه کرده واصول اساسی اسلام را متذکر شده است و خود, نیز در عین درگیریهای مستمر مبارزاتی و زندانی و تبعیدها, در حد توان , دراین راه گام برداشته است . [بر علماءاعلام است که تمام شؤون اسلام را تدوین و بیان کننده و به تمام دنیا عرضه نمایند. واگرامکانات اجازه داد فرستنده ای پیدا کنند و حقائق اسلام را به

صورت وسیعتری بیان نمایند] 21 . [ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند بر طرف سازیم . تااین ابهام راازاذهان نزداییم هیچ کاری نمی توانیم انجام بدهیم ... امروز, حوزه قم و حوزه مشهد و حوزه های دیگر موظفند که اسلام را ارائه بدهند. واین مکتب عرضه کنند] 22 .. و در وصیت نامه گرانقدر خویش , ضرورت استمراراین جریان را برای همه مسلمانان تبیین می نماید: [ اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن , سعادت خود و فرزندان خود را در دنیا و آخرت , به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاول گریها و فسادها و تجاوزها بکشد وانسانها را به کمال مطلوب خود برساند. واسلام مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیرتوحیدی , در تمام شوون فردی واجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی واقتصادی دخالت و نظارت دارد واز هیچ نکته , ولو بسیار ناچیز, که در تربیت انسان و جامعه , پیشرفت مادی و معنوی نفش دارد, فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را دراجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن کوشیده است].

امام راحل[ رض] , در پاسخ اتهام ارتجاعی بودن اسلام , تضاد با نوآوریها و مظاهر تمدن و عدم پاسخگوئی به مسائل مورد نیاز, به بی اطلاعی این دسته ازافراد, درباره حکومت و قانون و سیاست اسلام و یا غرض ورزی آنان اشاره کرده و می فرماید: اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی واجتماعی و منع از فساد و فحشاءوانواع کجرویها و آزادی ر معیار عقل و عدل واستقلال ؟ خودکفائی و جلوگیری ازاستعمار واستثمار واستعباد و حدود و قصاص و تعزیزات بر میزان عدل ,برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل وانصاف و صدهاازاین قبیل , چیزهایی نیست که با مروز زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.ایتن دعوی به مثابه آن است که گفته شود: قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت , عدالت اجتماعی باید جاری شود واز ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود,امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده ؟ وادعای آن که :اسلام بانوآوردها مخالف است همان سان که

محمدرضاپهلوی مخلوع می گفت که :اینان می خواهند با چار پایان دراین عصر سفر کنند, یک اتهام ابلهانه پیش نیست زیرااگر مراد,از مظاهر تمن و نوآوردها,اختراعات وابتکارات و صنعتهای پیشرفته , که در پیشرفت و تمدن بش دخالت دارد,است هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد, بلکه علم و صنعت , مورد تاکیداسلام و قرآن مجیداست واگر مراداز تجدید و تمن به آن معنی است که بعضی از روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشاء حتی هم جنس بازی وازاین قبیل , تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می کنند. 23 ضرورت پویایی اجتهاد امام امت , در عین تکیه بر فقه سنتی واجتهاد جواهری ,اجتهاد اسلام رااجتهادی پویا تسیم می کنند که زمان و مکان و تبدل موضوعات نقش اساسی در تفاوت احکام و مسائل دارد. همچنی آن حضرت , شناخت دقیق از مسائل اقتصادی و سیاسی واجتماعی و آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان و داشتن بصیرت و دید در مسائل اقتصادی را,از ویژگیهای یک مجتهد جامع الشرائط می دانند: [ اما در مورد

دروس تحصیل و تحقیق حوزه ها,اینجانب , معتقد به : فقه سنتی واجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم .اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست . زمان و مکان , دو عنصر تعیین کننده دراجتهادند. مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر, همان مساله در روابط حاکم بر سیاست واجتماع واقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند... آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان , داشتن بصیرت و دیداقتصادی ,اطلاع از کیفیت برخورد بااقتصاد حاکم بر ] 24 جهان , شناخت سیاستها و حتی سیاسیون ...از ویژگیهای یک مجتهداست . 2. پیونداسلام با سیاست در بخش معرفی صحیح اسلام , موضوع پیوند دین با سیاست , بیش از همه مورد توجه امام است . در بیشتر سخنرانیها و پیامهای خویش , مسلمانان را به حساسیت موضوع متوجه ساختند و بر دفاع از آن پای فشردنداز نظر امام[ رض] , تز جدائی دین از سیاست , تزاستعماری است که برای کنار زدن اسلام از صحنه اجتماعی مسلمانان القاء شده است . از نظرامام[ رض] ,استعمارگران برای این مقصود,از دو راه بسیار مرموز و ظریف وارد

شدند: 1.انکار وجود سیاست دراسلام والقاءاین فکر که : رابطه ای بین اسلام و سیاست وجود ندارد. امام عزیز[رض] , دراین باره چنین می فرماید: [جدائی دین از سیاست را... استعمارگران و عمال سیاسی آنها درست کردند, تا دین رااز تصرف امور دنی و تنظیم جامعه مسلمانان بر کنار سازند و ضمنا, علمای اسلام رااز مردم و مبارزان راه آزادی جدا کنند] 25 . یکی از عمال استعمار دراین باره به صراحت می گوید: [ ما با خواستار شدن جدائی دین از سیاست از دین می خواهیم که : خودش به دلخواه و با رضایت خاطر خودکشی کند] 26 . 2. راه دیگر,که از ظرافت دقیقی برخوردار بود, تحقیر سیاست و سبک شمردن آن برای علماء به منظور دور کردن آنان از صحنه سیاست است . دشمنان اسلام , براین ترفند موذیانه اصرار ورزیدند که دخالت درامور سیاسی با زهد و تقدس تناقص دارد و سیاست را نوعی حقه بازی معرفی کردند که به تعبیر حضرت امام[ رض] : عالم سیاسی یک توهین به شمار می آمد و مخالف شان علما واهل علم بود: [گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام تبلیغ می کنند که :اسلام و دیگرادیان الهی سروکار دارند با معنویات و تهذیب نفوس

و تحذیراز مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا واشتغال ه عبادات واذکار وادعیه , که انسان را به خدای تعالی نزدیک واز دنیا دور می کند و حکومت و سیاست و سررشته داری بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است چه اینها برای تعمیر دنیاست و آن مخالف مسلک انبیاء عظام است . و مع الاسف , تبلیغ به وجه دوم , در بعضی از روحانیان و متدینان بی خبرازاسلام , تاثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می دانستند و شاید بعضی بدانند واین فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود] 27 . نتیجه آن شد که اسلام , عملااز صحنه سیاست بیرون رفت و حاکمان و مستبدان تسلط یافتند و بسیاری ازاحکام اسلام , که ارتباط تنگاتنگ با مساله سیاست داشت , متروک شد و کم کم از رساله های عملیه نیز حذف گردید. عکس العمل امام[ رض] , در برابراین جریان استعماری , علاوه بر هشدارها, تلاش در جهت معرفی اسلام به عنوان دین سیاست و برخورد با کسانی بود که از تبلیغات استعماری اثر پذیرفته بودند: [باید به این نادانان گفت که : قرآن کریم و سنت رسول الله[ ص] آن

قدر که در حکومت و سیاست ,احکام عبادی اسلام , عبادی سیاسی است که غفلت ازاین , مصیبت ها را به بارآورده . پیامبراسلام تشکیل حکومت داد. ] 28 و در جای دیگر می فرماید: [ از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد, 3و4 کتاب , مربوط به وظایف انسان , نسبت به پروردگار است , مقداری ازاحکام هم مربوط به اخلاقیات است , بقیه مربوط به اجتماعات ,اقتصادیات , حقوق , سیاست و تدبیر جامعه است] 29 . موضعگیری امام[ رض] در برابر مخالفان پیوند دین و سیاست , بسیار شدیداست .امام[ رض] جدائی از سیاست راانکار دین و نفی رسالت انبیاء و طرفداران این نظریه را دشمنان خدا و رسول می دانند: [آن که که می گوید: دین از سیاست جداست , تکذیب خدا را کرده , تکذیب رسول خدا را کرده است , تکذیب ائمه هدی[ ع] را کرده است] 30 . از دیگر گامهای مهمی که امام خمینی , قدس سره , در جهت شناساندن اسلام جامع برداشت , طرح ولایت فقیه , به عنوان الگوی حکومت اسلامی بود که در احیاء دین , بویژه بعد نظام سیاسی آن در عصر حاضر, بسیار موثر بوده

است . 3. ولایت فقیه الگوی حکومت طرح ولایت فقیه پدیده ای نیست که به تازگی مطرح شده باشد, بلکه مساله ای است که ریشه دراصول اساسی اسلام داشته واز جایگاهی ویژه و استوار برخورداراست . در متون اسلامی , فقیه , به عنوان حاکم بر جامعه معرفی شده است . علما و فقهای گذاشته نیز, بر ولایت و رهبریت فقها تاکید کرده اند. ویژگی حضرت امام دراین خصوص , طرح مساله , به عنوان الگوی حکومت اسلامی , آوردن عالمان واسلام شناسان به صحنه رهبری جامعه و تدبیرامور مسلمانان می باشد. سالیان درازی بود که فقیهان از موضع رهبری جامعه به کنار بودند و سرنوشت مسلمانان به دست جاهلان و خودکامگان رقم می خورد. امام , حکومت اسلامی را در مرحله تئوری و طرح , حیات دوباره بخشید و در عمل آن را به جایگاه اصلیش برگرداند. امام , در فضایی به طرح و تشریح این موضوع اساسی پرداخت که : مخالفتها بااصل تشکیل حکومت و ولایت فقها, پیش از آن که از جانب دشمنان باشد,از ناحیه دوستان بود. برخی , سخن از تشکیل حکومت را, در زمان غیبت , جایز نمی دانستند. و معتقد بودند که تشکیل حکومت ,از وظایف ولی عصراست و علاوه بر عدم وجوب ,اقدام

به این کار, حرام است و فرجامی جز شکست درانتظارش نخواهد بود. برخی دیگر, آن را غیرممکن و تنها در حد یک آرمان و آرزوی دور به حساب می آوردند. حضرت امام , در برابر همه این تفکرات محکم ایستادند و با دلائل محکم , ضرورت آن رااثبات کردند. آن حضرت ثابت کردند که : انحصار حکومت به پیامبر وامامان معصوم بر خلاف ضرورت دین است واجراء احکام اسلام و بقاء آن , ضرورت تشکیل حکومت ار طلب می کند 31 در زمینه ضرورت تشکیل حکومت , در زمان غیبت می فرمایند: اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا واداره , جزئی از ولایت است . رسول اکرم هم تشکیل حکومت داد...احکام اسلام تا ابد باقی و لازم الاجراءاست و تنها برای زمان رسول اکرم[ ص] نیامده تا پس از آن متروک شود. هر که اظهار کند که : تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد, منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده است و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام راانکار کرده است . افزون براین ,اقدام برای تشکیل حکومت رااز وظائف و مسئوولیتهای فقهاءاسلام دانسته است و می فرمایند: [لازم است فقها,اجتماعا و یاانفرادا, برای اجراء حدود و حفظ ثغور و نظام , حکومت اسلامی تشکیل دهند.این امراگر

برای کسی امکان داشته باشد, واجب عینی است و گرنه واجب کفائی است] 32 . و در وصیت نامه در تداوم این راه می فرمایند :[حکومت از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی ...از بزرگترین واجبات واقامه آن از والاترین عبادت است]. حکومتی را که امام امت , به عنوان الگوی حکومتی اسلام , معرفی می کند, دارای ویژگیهایی است که مهمترین آنها به شرح ذیل است . 1. فقیه جامع شرایط در راس اهرم حکومت [ولایت و رهبری فقیه , جزء لاینفک حکومت اسلامی است واصولا مشروعیت حکومت , بسته به حضور فقیه جامع شرایط در راس حکومت و نظارت دقیق وی براجرای احکام و قوانین اسلام می باشد. والی مسلمین , در واقع , وارث پیامبر وائمه معصومین است که باید شایستگی آن رااز هر جهت داشته باشد واطاعت مسلمانان از کسی که دارای شرائط لازم نباشد جایز نیست . فقیه کسی است که صلاحیت و سرپرستی مسلمانان را داراست . و قیام برای

تشکیل حکومت از قبیل واجب کفایی بر فقهاء عادل است بنابراین ,اگر یکی از فقها موفق به تشکیل حکومت گردید, بر دیگران واجب است ازاو پیروی کنند] 33 . و در زمینه نفی شایستگی غیر فقیه می فرمایند: مسلما از عقل به دور است که خداوند, جاهل و فاسق را والی مسلمانان و حاکم بر مقدرات و مال و جانشان قرار دهد, بااهتمام فراوانی که نسبت به جان و مال مردم دارد. و نیزاز خرد به دوراست 34که قانون آن طور که باید تحقق یابد, مگر به دست والی عالم و عادل .2. چگونگی حکومت از نظرگاه حضرت امام , حکومت اسلامی با دیگر حکومتهااختلاف اصولی دارد: [ اسلام , حکومتی را تاسیس کرده که نه بر شیوه حکومت استبدادی است که رای فرد و تمایلات نفسانی وی حاکم بر جامعه باشد و نه به روش حکومت مشروطه یا جمهوری است که براساس قوانین بشری , آراء جمعی از بشر بر جامعه حکومت کند بلکه حکومتی است که در تمام اموراز قانون الهی مایه می گیرد و هیچ یک از رهبران , حق استبداد رای ندارند بلکه تمامی آنچه در حکومت واداره مملکت به اجراء در می آید, باید بر طبق قانون الهی باشد, حتی اطاعت از سرپرستان امور.

آری , والی و رهبر حق داد که در موضوعات , طبق آنچه به صلاح مسلمانان یا کسانی که در پهنه حکومتش به سر می برند, عمل کند واین استبداد به رای نیست بلکه رایش تابع صلاح جامعه است . همانطور که عملش نیز براساس صلاح جامعه است] 35 . شیوه اجراء حکومت دراسلام آنچه در نظام اسلامی مهم است : حاکمیت ولی فقیه , بااختیاراتی است که اسلام به عنوان جانشین پیامبر[ص] وامام به وی محول نموده است . امااعمال این ولایت و شیوه اجرای حاکمیت فقیه , موضوعی است دراختیار ولی فقیه , تا به استفاده از مبانی دینی , عاقلانه ترین شیوه اجرا و نزدیکترین روش را برای اجرای قوانین اسلامی و حاکمیت توحید و عدالت در جامعه برگزیند.این شیوه , قابل تغییر و تحول در بستر زمان و امکنه مختلف خواهد بود. چنانچه مجلس خبرگان در تدوین قانون اساسی , شیوه جمهوری را نزدیکترین راه برای حفظ مبانی اسلام واداره مسلمانان تشخیص داد و آن را در قانونی اساسی پیشنهاد کرد واخیرا, با استفاده از تجربیات چندین ساله بعدازانقلاب ,این شیوه در بعضی فروعات اندکی تغییر یافت و پست نخست وزیری در ریاست جمهوری ادغام گردید و هر دو روش , مورد تاییدامام امت قرار گرفت

.این , بیانگر انعطاف پذیری پیوه اجرایی نظام حکومتی اسلام , در دیدگاه امام خمینی است . البته ,این از موضوعات بسیار مهمی است که فرصتی دیگر لازم است تا به مبانی و مستندات آن پرداخته شود. 4. تکیه بر اصل نه شرقی و نه غربی تاکنون ,انقلابهای بسیاری در تاریخ به وقوع پیوسته است که بیشتر آنان براثر نداشتن اصالت و عدم برخورداری از بینش درست به طرف شرق و یا غرب و یا مکاتب گوناگون دیگر گرایش داشته اند و یااگر درابتداء از هویتی مستقل برخوردار بوده اند, در تداوم کار خویش , به دامان یکی از قدرتهای بزرگ سقوط کرده و به انحراف دچار آمده اند. این مساله ,این بینش را در میان مردم جهان به وجود آورده بود که هیچ نهضتی بدون اتکا وامداد قدرتهای جهانی نمی تواند به راه خویش ادامه بدهد. از آغاز شروع نهضت مقدس امام خمینی , چه بسیار کسانی که مدعی مبارزه بودند و خود را در باروری انقلاب سهیم می دانستنداما مرموزانه سعی درانحراف نهضت نمودند.اینان تلاش می کردند, نهضت را به یکی از قدرتهای بزرگ , متکی کنند. آنچه موجب می شد که براین امر پای بفشرند وازاظهار صریح مطلب ابایی نداشته باشند عبارت بوداز: 1. وابستگی شدید به

مکاتب و جناحهای وابسته به شرق و یا غرب . 2. ناباوری نسبت به نهضت اسلامی و توان آن برای تداوم و پیشرفت . حضرت امام , با بهره گیری از بینش اسلامی و تکیه بر تجارب نهضت های اسلامی پیشین , به تبیین این مساله پرداختند: که اسلام , در دات خود غنی و محتاج به دیگران نخواهد بود و در تمام شوونات :اقتصادی , سیاسی و...از برنامه و قوانین لازم برخورداراست . که می باید فقیهان و قوانین لازم برخورداراست . که می باید فقیهان و دانشمندان به استخراج و تبیین آن بپردازند. و همچنین با موضعگیری قاطع در برابر وابستگان به اردوگاه غرب و یا شرق , خواستار طرد آنان از صحنه سیاست و قدرت جمهوری اسلامی گردید . ایشان , کرارا, خطرانحراف و وابستگی را گوشزد نموده و می فرمایند. ...اگرازاین راه مستقیم رفتیم که نه شرقی است و نه غربی , نه یمین و نه شمال ... بی نهایت سعادتمندیم واگر چنانچه , خدای ناخواسته , انحراف به چپ وانحراف به راست ,انحراف به یمین , یاانحراف به یسار باشد, منحرف هستیم . 36 [ما با کمونیزم بین المللی , به همان اندازه در ستیزیم که با جهانخواران غرب به سرکردگی آمریکا... و دوستان عزیزم

بدانید که خطر قدرتهای کمونیستی از آمریکا کمتر نیست و خطر آمریکا, به حدی است که اگر کوچکترین غفلتی کنید نابود می شوید] 37 . و با تکیه بر هویت نه شرقی و نه غربی انقلاب اسلامی می فرمایند: [تمام انقلاباتی که واقع شده یک وابستگی به شرق و غرب داشته است ... لکن انقلاب ایران ,انقلاب غیر وابسته است ...انقلاب اسلامی است , نظیر انقلاباتی که در طول تاریخ به دست انبیاءانجام می گیرد که وابستگی در کار نبود,الا یک وابستگی به آن وابستگی به مبدا وحی , وابستگی به خدای تبارک و تعالی] 38 ... این سیاست امام , برخاسته والهام گرفته از سیاست و حکومت علوی می باشد. علی[ ع] , در برابر منحرفین مارق و جناحهای مترف و مستکبر که سرتسلیم به حکومت الهی آن حضرت نیاوردند و مردم را به انحراف می کشانیدند, فرمودند: الیمین والشمال مضله والطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی راست و چپ گمراهی است و راه میانه راه رسیدن به کمال مقصود می باشد.واخذوا یمینا و شمالا ظعنا فی مسالک الغی وترکا لمذاهب الرشد. 40 آنان گرایش به چپ و راست یافتند یعنی توجه به راههای ضلالت و رها کردن راههای رشد و هدایت . بدین جهت حضرت امام , با

موضعی قاطع , در برابر عناصر منحرف , خواستار طرد وانزوای آنان از رهبری جامعه شده است . سیاست نه شرقی و نه غربی را در تمام زمینه های داخلی و خارجی حفظ کنید و کسی را که , خدای ناخواسته , به غرب و یا شرق گرایش دارد هدایت کنید واگر نپذیرفت او را منزوی کنید واگر در وزارتخانه های و نهادهای دیگر کشور, چنین گرایشی باشد, که مخالف مسیراسلام و ملت است ,اول هدایت و در صورت تخلف استیضاح نمایید که وجود چنین عناصر توطئه گر در راس امور و یا در قطبهای حساس موجب تباهی کشور خواهد شد 41 . در راستای حفظ اصل نه شرقی و نه غربی , به عنوان یک ضرورت برای حفظ انقلاب واسلام , وصیت می کنند. [من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیزایران , توصیه می کنم که ازاین راه مستقیم که نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر کافر وابسته است , بلکه به صراطی که خداوند به آنها نصیب فرموده است , محکم واستوار و متعهد و پایدار پای بند بوده و لحظه ای از شکراین نعمت غفلت نکرده و دستهای ناپاک عمال ابرقدرتها, چه عمال خارجی و چه عمال داخلی بدتراز خارجی ,

تزلزلی , در نیت پاک واراده آهنین آنان رخنه نکند] 5 . 42.اهمیت وحدت مسلمانان در زمینه وحدت و مسائل مربوط به آن , سخن بسیار گفته و نوشته شده است . آنچه ما دراینجا برآنیم , سخن از تکیه امام[ رض] بر وحدت امت اسلامی واحیاء روحیه اخوت و برادری در میان آنان و نقش آن دراحیاء دین اسلام است . از دیدگاه امام خمینی[ رض] ایجاد تفرقه , سیاست استعماری است که باید با آن به مبارزه برخاست . دامن زدن به اختلافات مذهبی و فرقه ای , در جهت سیاست دشمنان اسلام گناهی است بزرگ . در سایه حفظ وحدت است که می توان دشمنان اسلام را سرکوب نمود و به مسلمانان عزت از دست رفته خویش را باز گرداند و دست ابرقدرتها رااز کشورهای اسلامی کوتاه نموده و به برقراری حکومت اسلامی توفیق یافت . با توجه به نقش مهم وحدت , حضرت امام در هر فرصت و مناسبت , مسلمانان جهان را به وحدت و همبستگی فرا خواندند وارزش وحدت را به آنان گوشزد نمودند و پیامدهای مثبت وحدت و آثار منفی تفرقه را, کرارا, بازگو فرمودند: [ اسلام آمده تا تمام ملل دنیا را, عرب را, عجم را, ترک را, فارس را همه را

با هم , متحد کند و یک امت بزرگ , به نام امت اسلام , در دنیا برقرار کند, تا کسانی که می خواهند سلطه ای براین دولتهای اسلامی , مراکزاسلامی پیدا کنند, بواسطه اجتماع بزرگی که مسلمین از هر طایفه ای هستند, نتوانند. نقشه قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که :این قشرهای مسلم را, که خدای تبارک و تعالی بین آنهااخوت ایجاد کرده است و مومنان را به نام اخوت یاد فرموده است ,از هم جدا کنند و به اسم : ملت ترک , ملت کرد, ملت عرب , ملت فارس از هم جدا, بلکه با هم دشمن کنند. واین , درست , بر خلاف مسیراسلام و مسیر قرآن کریم است . تمام مسلمین با هم برادر و برابرند و هیچ یک از آنهااز یکدیگر جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند . اینهایی که بااسم ملیت و گروه گرایی , ملی گرایی بین مسلمین تفرقه می اندازند, لشکرهای شیطان و کمک کنندگان به قدرتهای بزرگ و مخالفین قرآن کریم هستند] 43 .... و در فرازی دیگر, جمهوری اسلامی را عامل اجرای وحدت در میان مسلمانان جهانی معرفی کرده و می فرماید: [جمهوری اسلامی می خواهد مطلبی

را که قرآن و خدا و رسول فرموداست , در همه کشورهای پیاده کند وایران مقدمه آن است . می خواهد به همه کشورها بفهماند که اسلام بنایش بر برابری و برادری و وحدت است و همه مسلمین ید واحد هستند در برابر دیگران . ما می خواهیم به همه ملتها بفهمانیم که اسلام دین وحدت است] 44 . در بخش آثار و ثمرات وحدت ,امام خمینی[ رض] , وحدت مسلمانان را موجب بازگشت مجدد و عظمت از دست رفته آنان می داند واز مسلمانان جهان می خواهد در زیر پرچم توحید گرد بیایند و دست ابرقدرتها رااز ممالک و خزائن خود کوتاه کنند: [ ای مسلمانان جهان , که به حقیقت اسلام ایمان دارید, بپاخیزید و در زیر پرچم توحید در سایه تعلیمات اسلام مجتمع شوید و دست خیانت ابرقدرتان رااز ممالک خود و خزائن سرشار خود کوتاه کنید و مجداسلام رااعاده کنید و دست ازاختلاف و هواهای نفسانی بردارید که شما دارای همه چیز هستید] 45 . امام , پیروزی بر دشمنان اسلام و پیروزی برابر قدرتهای را تنها در سایه اتحاد مسلمین می داند و می فرماید: [ هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران بپاخیزید و دست اتحاد به هم دهید وازاسلام و مقدرات

خود دفاع کنید واز هیاهوی قدرتمندان نهراسید که این قرن , به خواست خداوند قادر, قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است] 46 . امام خمینی[ رض] , کسب استقلال اسلامی در همه کشورها, 47 آسیب ناپذیر شدن مسلمانان , رمز پیروزی انقلاب اسلامی ایران 49 و... رااز دیگر ثمرات وحدت واتحاد مسلمانان می شمارد. و نیزازاستعمار, 50 حکومتهای فاسد, 51 آخوندهای درباری , 52 روشنفکران غربزده و شرق زده , 53 ملی گرایی , 54 قومیت 55 و هواهای نفسانی 56 به عنوان عوامل مهم انگیزه های اختلاف یاد می کند. واز مبارزه علیه صهیونیسم , 57 مراسم حج , 58 بزرگداشت شعائراسلامی و اعتقاد به مهدویت 60 به عنوان ایجاداتحاد یاد می کند لازم به یادآوری است که امام امت در هر کدام از محورهای فوق , سخنان بسیاری دارند که از نقل آن به خاطراطاله کلام صرف نظر می کنیم .6. توجه به نیروی متفکر جامعه نیروی متفکر و عالم در هر جامعه ,ارزشمندترین نیروهای جامعه را تشکیل می دهدازاین رواز جایگاه ویژه ای برخوردارند زیرا آنان عقل بیدار مردم اند و نبض جامعه را دراختیار دارند. آنان با ترسیم خط مشی جامعه , می توانند راه را به مردم نشان دهند و با

نگاه تیزبین و آینده نگر, علاوه بر نظارت بر مردم و جلوگیری از نارساییها, مردم را از خطرها و دشمنیهای پنهان و آشکار دیگر با خبر می سازند. روشن است که در صورت سلامت این نیرو, جامعه از قوت و توان لازم بر خوردار خواهد بود و در صورت انحراف و فساد و یا دور شدن نیروی کار آمد و اندیشه وراز رهبری جامعه , فساد به سایراقشار مردم سرایت کرده و سایراعضا, در برابر هجوم عناصر ناباب مقاومت نخواهند داشت .این نیرو, در جامعه اسلامی ,از دیرباز در غالب عالمان و فقیهان متمرکز بوده و علماء نگهبانی دین و شریعت را بر عهده داشته و وظائف حساس جوامع اسلامی را بر دوش می کشیده اند. حوزه های دینی , تا قبل از پدید آمدن عصر جدید, علاوه بر عهده داری امور معنوی جامعه , بسیاری از چیزهای مورداحتیاج جامعه آن روز و آنچه امروزه در دانشگاهها فرا گرفته می شود را نیز عهده دار بوده اند. رشد علوم تجربی در غرب و پدید آمدن علوم جدید و پیدایش دانشگاه به معنای مصطلح امروزی سبب شد که مسولیتها تقسیم و دانشگاه بسیاری از رشته های علوم تجربی را عهده دار گردد. متاسفانه همزمانی این پدیده با رنسانس علمی اروپا و

تنازع علم و دین و سیاست در آن دیار, موجب شد که این ندای شوم به سرزمین اسلامی ما نیز سرایت واین دو دیار قدیمی و مغز متفکر جامعه رااز یکدیگر جدا کند واندک اندک بیگانگی فرهنگی بین دو قشر یعنی روحانیان و دانشگاهیان را فراهم آورد و هر یک را نسبت به دیگری بدبین کند.این حرکت , تا آنجا پیش رفت که هر یک , زبان یکدیگر را نمی فهمید. دشمنان اسلام که به اهمیت و نقش این دو نیرو واقف بودند و اتحاد و همبستگی این دو قدرت را برای خود خطرآفرین می یافتند, توسط ایادی خود درصدد برآمدند که به این پدیده دامن زنند و آنان را به عنوان دو قطب مخالف و رقیب سرسخت , به مقابله با یکدیگر فرا خوانند. دراین راه به موفقیتهای بسیاری دست یافتند.این جداییها, خسارتهای بسیاری به جامعه اسلامی ما و سایر جوامع اسلامی وارد کرد که علاوه بر خالی شدن محیط دانشگاه از معنویت و خلوص , زمینه برای میدان داری انحراف و مکاتب الحادی , فراهم آمد و در بعضی از موارد افکار اسلامی به مسخره گرفته شد, و حوزه نیز, با دور بودن از دستاوردهای علم جدید از علوم و فواید بی شماری بی بهره گردید . امام خمینی[ رض]

, به عنوان پاسدارارزشهای از یاد رفته و چشم بیدار مسلمانان به اهمیت این دو گروه فرهنگی توجه و مسؤولیت سنگین آنان را یادآوری کردند.از آغاز حرکت , چه در سخنرانیها و نوشته ها و چه در عمل وارتباط با گروههای مختلف , آنان را به وظائف خود آشنا کردند و به نقش استعمار, به عنوان عامل آشنا کردند و به نقش استعمار, به عنوان عامل اصلی جداییها و دورماندنها هشدار دادند و روشن ساختند: رژیم ستمشاهی واستعمار, بقای خود را مدیون فساد, ناآگاهی و دور ماندن نیروی , متفکر و عالم از رهبری جامعه می دانند. آنچه در سخنان حضرت امام[ رض] , به عنوان مهمترین عوامل احیاءاین دو گروه عظیم الهی یاد شده است و آن را مز بقاء ملت و رشد و شکوفایی یاد می کنند, بدین قراراست : 1. توجه به اهمیت و نقش حساس این دو نیرو, 2.مهذب شدن عالمانن و دانشجویان . 3.وحدت و همبستگی این دو قشر. جایگاه دو گروه متفکر امام[ رض] جایگاه این دو نیروی الهی را بسیار بلند و رفیع می دانند. به تعبیر آن بزرگوار: مسوولیت دانشجویان و حوزویان , همان مسوولیت انبیاست که حساسترین مسوولیت است زیرا آنان وارث پیامبران و امامان هستند. روشن است هرچه مسوولیت سنگین

و باارزش باشد وظائف و مشکلات نی بیشتر خواهد بود. پس این امر,از عهده هر کسی بر نمی آید و هر کسی شایستگی جانشینی پیامبران را نخواهد داشت . امام خمینی می فرماید: [ما روحانیون با دانشگاهها یک مسیر داریم . و مسوولیت این دو طایفه از طوائف دیگر بیشتراست , چنانکه شغلشان شریفتراست .شغل شریف تراست برای این که دانشگاهی و روحانیت اگر چنانکه به شرائط عمل بشودانسان درست می شود واین است که که شغل انبیابوده است . پس این شغل , شغل بسیار شریفی است و مسوولیت بسیار زیاداست برای این که ... مقدرات کشورازاین دو دانشگاه ناشی می شود] 61 . و در بیان دیگری می فرمایند: [دانشگاه و حوزه های علمیه (روحانیون ) می توانند دو مرکز باشند برای تمام ترقیات و تمام پیشرفتهای کشور و می توانند دو مرز باشند برای تمام انحرافات و تمام انحطاطات از دانشگاه هست که اشخاص متفکر و متعهد بیرون می آید] 62 ...تهذیب نفس امام(رض) , تهذیب نفس و خودسازی را سنگ زیرین همه مسؤولیتها معرفی می کنند و بر این تکیه , مکرر, اصرار می ورزند که : صلاح و فسادامت , در گروه صلاح و فساد دو گروه متفکر و رهبریت جامعه است . تهذیب نفس

را بازوی علم وو آگاهی معرفی می کنند که بدون آن , همچون پرنده ای یک بال می گرد که نمی تواند پرواز کند. عالم و دانشمند بی تعهد و بی تقوا, نه تنها مفید حال جامعه نیست , بلکه زیانهای آنان را دیگر گروههای جامعه بیشتر خواهد بود. بدین جهت , تهذیب اخلاق دانشجویان و طلاب رااز وظائف اصلی مسؤولان حوزه و دانشگاه به شمار آورند. در توصیه به دانشجویان وطلاب می فرمایند: اگر دانشگاه , واقعا, دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامی باشد یعنی در کنار تخصیلات محقق در آنجا تهذیب هم باشد, تعهد هم باشد, یک کشوری رااینها می توانند به سعادت برسانند. و اگر حوزه های علمیه مهذب باشند و متعهد باشند یک شکور را می توانند نجات بدهند ... تمام این ادیانی که ساخته شده است ,از دانشمندان و علماء سرچشمه گرفته است , علمی که پهلوی او اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است , تهذیب نبوده است , دنیا را دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را دانشگاه می تواند به صلاح بکشد... فرق بین دانشگاه و حوزه های علمیه نیست . دراین که اگر همراه با علم تعهد باشد تزکیه باشد باااین دو بال علم واخلاق و عمل , مملکت خودشان را کشور

خودشان را نجات می دهند... منشا همه گرفتاریهای یک کشوراز دانشگاه هست و حوزه های علمی و منشاهمه سعادتها, مادی و معنوی ,از دانشگاه هست و حوزه های علمی ... باید همه اشخاصی که علاقه دارند به این کشور, علاقه دارند به اسلام , علاقه دارند به این ملت , توانشان را روی هم بگذارند برای اصلاح دانشگاه . خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتراست . چنانچه خطر حوزه های هلمیه هم از خطر دانشگاه بالاتراست ... مهم این است که دانشگاه , یک کسی که از آن بیرون می آید بفهمد که : من با بودجه این مملکت تحصیل کردم متخصص شدم ... باید برای مملکت کار کنم ...از آن طرف هم , دانشگاه ازش اشخاص شریف بیرون می آیند و ما هم می خواهیم همه آنها شریف باشند. 63 تلاش در جهت وحدت و همبستگی حضرت امام[ رض] ,با تیزبینی مخصوص به خود,استعمارگران را موثرترین عامل , در پیدایش جو تشتت و تفرقه معرفی کرده اند و روشن ساخته اند که استعمار با طرح مسائل غیر اصولی و یا وارد کردن اتهامات واهی , توسطایادی خود, نسبت به حوزه , از ناحیه روشنفکران و یا نسبت به حوزه ,از ناحیه روشنفکران و یا نسبت به دانشگاهیان ,از

ناحیه حوزویان , درصدداست که بر تفرقه و اختلافها بیفزاید و زحمات دلسوزان را نسبت بدان بی ثمر کند . امام امت[ رض] , حربه تکفیر رااز عواملی معرفی می کنند که : ذهن حوزه و علما را نسبت به روشنفکران و دانشگاهیان تیره می سازد و آنان را موجوداتی بی دین و منحرف می نمایاند که باید با آنان به مبارزه برخاست و آنان رااز صحنه فعالیت جامعه خارج ساخت . رژیم شاه نیز که به اهمین این مساله پی برده بود, در صدد سوءاستفاده از حساسیت جامعه دینی , نسبت به منحرفین برآمد و توسط ایادی خود مساله مارکسیسم اسلامی را علم کرد و با تحریف سخنها و یا با طرح نوشته های بعضی از محرفین و نسبت دادن به اکثریت گروه روشنفکر مذهبی در صدد برآمد که آنان را منزوی سازد و با کوبیدن شخصیت آنان به حذف شخصشان بپردازد. دراین باره حضرت امام[ رض] , می فرماید: [می آمدند پیش روحانیون می گفتند:اینها دین ندارنداینها یک مشت فکلی بی دین هستند و طوری تزریق می کردند که مع الاسف بعضی ازاشخاص بی عمق باورشان می آمد] 64 . و در بیان دیگری می فرمایند: لکن یک جایی نقشه شان گرفت و آن جدا کردن روحانیت از

دانشگاهها. یک روحانی حق نداشت از یک دانشگاهی صحبت بکند, می گفتند مارکسیست است 65 ... از آنجا که روحانیت نفوذ بیشتری در جامعه برخوردار بوده و در طول تاریخ مبارزاتی مسلمانان , پرچم ضداستعماری را در دست داشته است , استعمارگران در بدبین کردن و منزوی ساختن آنان در مجامع دانشگاهی و دور کردن آنان ازارتباط با دانشجویان اهمیت بیشتری داده و با حربه نوطلبی و رشد واصلاح به مبارزه با آنان برخاستند .تهمت ارتجاعی اتهام کهنه گرائی وارتجاع از نغمه های شومی بود که از دیرباز در مبارزه با روحانیت به کار می رفت و ذهن دانشگاهیان را نسبت بدانان تیره می ساخت . حضرت امام[ رض] ,این شیوه استعماری را چنین به تصویر می کشند: [ما را کهنه پرست معرفی می کنند, ما را مرتجع معرفی می کنند... جرائد خارج ازایران آنهایی که با بودجه های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده اند, در خارج ما را مخالف اصلاحات معرفی می کنند] 66 . و در جای دیگر می فرمایند: [ اکنون ایادی شاه برای خرد کردن روحانیت که اساس استقلال و آزادی این مملکت است کلمه ارتجاع را در دهان فرزندانم که از عمق جریانات مطلع نیستندانداخته اند] 67 . تهمت درباری از اتهامات دیگری که

نسبت به علماء داده شده و آنها رااز دل و دیده دانشگاهیان انداخته است , تهمت درباری است حضرت امام[ رض] , در جمع اساتید یکی از دانشگاها می فرمایند: من امیدوارم که تا آخر, رابطه بین روحانیت و دانشگاه , که آن هم روحانیت است , برقرار باشد. اجانب که روحانیون را می دیدند که اشخاص موثر هستند... ولهذا گفتند روحانیون درباری هستند. آنها اصلا عمال دربار هستند. اینها اشخاص هستند که می خواهند مردم را خواب کنند و دیگران از این مردم استثمار کنند. 68 نتیجه این فعالیتهای مرموز استعماری آن شد که دانشگاه از وجود عناصر مفید روحانی تهی شد و زمینه برای میدان داری مکاتب مختلف الحادی و نشر افکار غیر اسلامی فراهم آمد واندک اندک با القای تز اسلام , منهای روحانیت دراندیشه ها و بیرون راندن روحانیت از صحنه عمل , موفق شدند جامعه ما را گرفتار اموری کنند که دیگر جوامع اسلامی را گرفتار کردند. واز آن طرف جامعه روحانیت نیزاز دستیابی به تجربیات و ستاوردهای مفید علمی بی اطلاع ماندند و مرزهای واهی بین این دو نیرو برقرار گردید. امام امت[ رض] با نشان دادن دستاویزهای دشمنان در جهت حمله به روحانیت و دانشگاه به دفاع از جایگاه وارزش این گروه بر

آمدند و یاوه گوییهای یاوه سرایان را به نقد کشیدند. دراین راستاامام راحل[ رض] , خطاب به دانشگاهیان می فرمایند: مسلم بدانید که منهای آخوند هیچ کاری از پیش نمی برید و شما در هر شهری بروید متوجه می شوید که اقشار شهر برای اعلام بستن و باز نمودن دکاکین و سایراموراجتماع و راهپیمایی در دست یک ملا و عالم است . 69 و در جواب توطئه گرانی که باالقای تزاسلام منهای روحانیت پرداخته بودند, فرمودند: [آخوند یعنی اسلام . روحانیین بااسلام در هم مدغم اند. آن که به روحانیین به طور کلی , (نه به یک آخوند نه با من . هر کس به من هر چه بگویند مانعی ندارد) ...اگر گفتند:اسلام منهای روحانیت , بدانید بااسلام هم موافق نیستند,این را برای گول زدن می گویند.این را برای این که این دژ را بشکنند, دنبالش اسلام رفته است , دیگر محتاج به چیزی نیست .اسلامی که گوینده اسلامی ندارد,این اسلام نیست] 70 . از آن طرف نیزامام[ رض] , در برابر تکفیرها و حملات گروههای ناآگاه , به روشنفکران و دانشگاهیان متعهد ساکت ننشسته و به دفاع همه جانبه از آنان برآمده می فرمایند: [ از آن طرف آخوند نمی تواند بگوید, منهای دانشگاه و منهای جبهه های سیاسی

, آن نیز صحیح نیست برای این که او هم در تمام امور کارشناس لازم دارد. ملا و آخوند کارشناس اسلامی است و قواعد و قوانین اسلامی را می داند, ولی از حل بعضی مسائل سیاسی بی اطلاع است , و محتاج جبهه های سیاسی] 71 . حضرت امام[ رض] , با زحمتهای فراوان و توصیه های بسیار سعی در تلفیق واتحاداین دو نیروی مهم کردند و در هر فرصت خواستار همبستگی و یگانگی آنان شدند: تمام توجه ما به این باشد که قشر دانشگاهی و قشر مدارس قدیمه همگام گردند و با هم جوش بخورند. یکی از کارهایی که , در سالهای طولانی , کردنداین بود که : دانشگاهی را که عضو مهممی در هر کشوراست از روحانیت که عضو مهمی در کشور مااست از هم جدا کنند... ...باید دانشگاهها و مدارس و همه جا توجه داشته باشند... باید دانشگاه پیوند خودش را با فیضیه محکم کند. و فیضیه محکم کند پیوستگی خود را با دانشگاه

... 72 فرجام این تلاشهای گسترده امام و یارانش در پیوند و خدمات متقابل این دو گروه : روحانیت و دانشگاهی به یکدیگراین شد که :این دو نیرواز خواب چندین ساله بیدار شوند و پس از خانه تکانی به کمک یکدیگر بپردازند و بارهای گرانی را از دوش یکدیگر بردارند. همداستانی این دو گروه در مبارزه علیه رژیم ستمشاهی و پیروزی بر آن ,از نتایج شیرین این بیداری و همیاری است . ادامه وارائه خدمات علمی متقابل حوزه و دانشگاه به یکدیگراز ثمرات پیونداین شجره طیبه و همبستگی این دو گروه است .امام امت[ رض] , دراجتماع دانشجویان و طلاب , خوشحالی خود را ازاین اتحاد و ثمره آن ابراز کرده می فرمایند: [چه مجلس شورانگیزی است و چه اجتماع مبارکی . یک روز بود که : دانشگاه و حوزه های علمیه نه این که از هم جدا بودند, جوی به وجود آورده بودند که با هم , شاید, دشمن بودند... بحمدالله دراین نهضت اسلامی ,این انقلاب اسلامی ,این تحول بزرگ حاصل شد... و حالا شما برادران دانشگاهی و برادران روحانی در کنار هم برای رفع مشکلات و برای به پیروزی رساندن انقلاب مجتمع هستید] 73 . در حوزه ها و دانشگاهها در تلاش اند, تا بااستفاده از روحیه

انزوا, فردگرایی و خود محوری در جناحهای مختلف , آنان را به یک سو کشانده و از راه باز دارند و خدای نکرده دوباره این دو نیروی بزرگ ملت را در مقابل یکدیگر قرار دهند که اینک بر ماست که با تکیه به راه و وصایای امام , گامهای بزرگتری در راستای استفاده بهترازاین نیروی خلاق و متفکر جامعه برداریم . 7.ارزش دادن به معنویات یکی دیگراز عوامل موثر در حیات دین و فکر دینی توجه به معنویات و تحولات روحی است . در همه ادیان آسمانی بویژه در شریعت مقدس اسلام , توجه به معنویت انسانها یعنی آشنایی آدمیان باارزشها و مفاهیم عالی معنوی والهی ازاهداف اصلی رسالت انبیاء به شمار آمده است . پیامبران در صدد ساختن انسان خودساخته ای که فقظ راه خدا را طی کند و در مقابل او به کرنش برخیزد و خویشتن رااز زبونیهای شرک و گناه و پلیدیها و سستی ها برهاند و در یک کلمه , رنگ خدایی بگیرد, بوده اند.انسان صالح در جامعه الهی ,انسانی است که سجایای اخلاقی همچون : یقین , صبر,ایثار, شجاعت , غیرت و... درانسان به کمال می رسد. جامعه ای که خدا براو حکومت کند, جامعه ای است زنده و دارای حیات و روح . روشن

است ,انسانی که فقطاز خدا دستور پذیرد,از هوی و هوس به دوراست و تنهاارزشهای معنوی در نظرش بزرگ می آید و هیچ قدرت فرهنگی و نظامی , نمی تواند در او نفوذ کند واو راازذلت و رقیت خود در آورد. حاکم بودن روح معنوی در ملتها, همیشه از موانع بزرگ در راه سلطه فرهنگی نظامی ابرقدرتها به شمار آمده است . بدین جهت , دشمنان اسلام در راستای گسترش نفوذ خویش بر ملتهای دیگر, با صدور فرهنگ مبتذل خود در میان آنان , در ابتدا, روحیه غیرت و شجاعت رااز آنها سلب می کنند و با مشغول کردن مردم , بویژه جوانان , به فساد و رهبران آنان به دنیاطلبی و دویدن در پی ارزشها کاذب و دروغین , آنان را همچون گوسفند, برده وار به دنبال خویش به حرکت وا می کوبند. در رژیم ستمشاهی ترویج فساد و فحشاء و تبلیغ ارزشهای کاذب و رونق دادن فرهنگ غربی از برنامه های مهم غربیان , در جهت از بین بردن معنویت , به شمار می رفت . رسانه های گروهی در تباهی ملت بر یکدیگر پیشی می گرفتند. معنویت کمرنگ شده و گرد و غبار غربزدگی وافتخارات پوچ ,افق شریعت را تیره ساخته بود و فساد و گمراهی از جامعه

, تا درون خانه ها رخنه کرده بود . امام امت در ترسیم این وضعیت اسفبار می فرمایند: [رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها,ازابزارهای موثر تباهی و تخدیر ملتها, خصوصا نسل جوان , بوده است ... مجله ها با مقاله ها و عکس های افتضاح بار واسف انگیز و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگی خویش و ضداسلامی , باافتخار, مردم , بویژه طبقه جوان موثر را, به سوی غرب و یا شرق هدایت می کردند.اضافه کنید بر آن , تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرت کده ها و مراکز قمار و لاتار و مغازه های فروش کالاهای تجملاتی واسباب آرایش و بازیها و مشروبات الکی و بویژه آنچه از غرب وارد می شد] 74 . سرانجام آن شد که بسیاری ارزشهای معنوی الهی در بسیاری از طبقات اجتماعی , به ضدارزش تبدیل شد و به جای آن ,افتخارات بی جا نسبت به مال و ثروت و تفاخر و شهوت و ریاست ارزشمند گردید. امام امت , بااحیای ارزشهای اسلامی و معنوی وایجاد تحول در روح و جان انسانها توانست بالاترین خدمت را به جامعه اسلامی ماارزانی دارد و با روح مسیحایی خویش , روح از دست رفته را به کالبدهای بی جان

باز گرداند. حضرتش توانست که نخست حیثیتهای پایمال شده را قوام بخشد و ارزشهای اصیل حیات و زندگی بشری را یادآوری کند و خفتگان را متوجه هدف از آفرینش و بعثت انبیاء بنماید. چنین شد که جوانان از میکده به مسجد و مردان از غوغای بازار و دنیاطلبی به محراب روی آورده و زنان از تفاخر به ارزشهای کاذب , زینب وار جامه شهادت پوشیدند. امام امت این تحول را چنین ارزیابی می کنند: به نظر من ,این تحول روحی که در جامعه ما بحمدلله پیدا شده است و رو به رشد است ( و امیدوارم که کمک کنید هر کس به رشد خودش برسد) اهمیت این تحول روحی بیشتر از اهمیت این پیروزی است . این یک پیروزی معنوی است . اهمیت پیروزی معنوی , بیشتر از پیروزی نظامی که در نفوس پیدا شده است ,این یک معجزه الهی است 75 . آنچه که باعث موفقیت این تحول روحی بود, متخلق بودن قافله سالار این کاروان و شاگردانش به اخلاق الهی و برخورداری از زهد و تقوی و عبادت و دعا بود که توانست در دلهااثر کند و مردم را تحول بخشد که سخن چون از دل برخیزد بر دل نشیند.این تحول الهی دگرگونیهای وسیعی در جو جامعه ایران

و سایر مسلمانان به وجود آورده است . اینک , به نمونه ای از محورها واهرمهایی که امام[ رض] بر آنها تکیه نموده است تااین تحول معنوی همراه با برکات بسیار آن به وجود آمده اشاره می کنیم تاالگوئی باشد برای تداوم خط و راه آن بزرگوار, اهمیت به عبادت و دعا وانس با قرآن در جامعه ما دعا و عبادت و رابطه با خدای هستی ,اندک اندک کمرنگ می شد مساجد و محافل بی روح , و مناجات و نماز و قرآن رو به فراموشی می رفت . بالاترازاین در بین عده ای از مدعیان مبارزه , رابطه با خداوند و دعا و نیایش به استهزاء گرفته می شد. توصیه های مکررامام در اهمیت به دعا و عبادت و رابطه با خداوند, همراه باانفاس قدسیه آن حضرت , موجب شد که با شروع نهضت مقدس صفوف نماز فشرده گردیده مساجد آباد و جوانان ما همراه با مناجات علی و کمیل , با خدای خود به راز و نیاز پرداختند. برای داخل کشوراسلامی که محتاج به نمونه نیست و در خارج از مرزهای میهن اسلامی نیزاین تحول معنوی رخ نمود. و باعث وحشت دشمنان گردید. تایمز مالی ,این تحول روحی را در بین جوانان مسلمان فرانسه چنین به تصویر می

کشد: [جوانان مسلمان که تا یک سال پیش , به حدی غربزده بودند که این امر سبب نگرانی والدینشان شده بود. پس از مدرسه , جست و خیزکنان به سالنهای رقص می رفتند و برای خوردن غذای[ مک دونالد] حلال و حرام را نادیده می گرفتند,اینک گروه گروه به مساجد روی می آورند] 76 . شهادت طلبی ترس از مرگ انسانها را به زبونی کشانیده و آنان رااز تحمل بار مشکلات راه انسانیت گریزان نموده بود. فرهنگ سلطه , آدمیان را چنان به زندگی دلبسته کرده بود که اکثریت جامعه حاضر بودند برای زنده ماندن بالاترین ارزشها را قربانی کنند. رسالت حسین و فریاد شهادت طلبی او, تبدیل به مراسمی خشک و بی روح گردیده بود. و مفهوم جهاد و شهادت و فداکاری در راه خدا,اندک اندک ,از صحنه های اجتماعی و نیز کتب فقهی محو گردید. امام امت , با تبیین درست مکتب و عینیت بخشیدن به عاشورای حسینی توانست دوباره روحیه شهادت طلبی و مرگ سرخ را زنده کند و آن را جایگزین مرگ تدریجی و زندگی ذلت بار نماید خطابه ها و حماسه های آن بزرگوار, باعث شد که انسان ها, بسان موج به حرکت در آیند واز جان و مال در راه معبود خویش بگذرند و

همچون اسماعیل و حسین در قربانگاه عشق , حضور یابند و حماسه های جاویدانی را در تاریخ را در تاریخ ثبت کنند. حضرت امام ,از جوانان شهادت طلب چنین یاد می کنند: [یک نفر همراه من آمد و گفت : دعا کنید من شهید بشوم . گفتم : من دعا می کنم شما ثواب شهید را پیدا کنید.اینها تحولاتی است که پیدا شده است] 77 . این تحولی که الان درایران پیدا شده است اصلا نظیر ندارد که ظرف مدت کوتاهی یک ملتی که در فسادها زندگی می کند, یک دفعه متحول شدند به این که دواطلب شوند برای جنگ , داوطلب شدند برای شهادت و خوشحالی می کنند, گریه می کنند بعضی ها که : ما را اجازه نمی دهند برویم ... این تحول معجزه آسایی است که شده و امیدوارم که این تحول محفوظ باشد. 78 ایثار و نیزاین تحول روحی سبب گردید که روحیه ایثار و گذشت و فداکاریهای ملت , در راه هم مسلکان و همنوعان خود, در عالی ترین شکل آن تجلی کند. چنان بود که مردمان در راه کمک به مستضعفان و محرومان جامعه از بذل مال و جان دریغ نورزیدند وانانیت ها جای خود را به ایثار و گذشت سپرد. در سایه این تحول

معنوی بود که نهضت اسلامی توانست , در طول سالیان دراز, در برابر محاصره اقتصادی و جنگ مقاومت کند. آزادی واعاده روح عزت از برکات بزرگ این تحول روحی و احیاء مسلمانان ,اعاده روحیه آزادی و مردانگی واحساس عزت و مجد به آنان می باشد. پیش ازاین , روح عزت از مسلمانان رخت بر بسته و ذلت و خواری جایگزین آن گردیده بود, تا بدانجا که سران کشورهای اسلامی , کرنش در برابر دشمنان اسلام راافتخار دانسته و شخصیت ها در کنار معابد فرومایگان قربانی می گردیدامام امت ملت مسلمان را به خود آوردند و آنان را به هویت واصالت خویش توجه دادند. به سران کشورهای اسلامی , که مساجد را تزیین می کنند و به ظواهراسلام توجه بیشتری دارند ولی ذلیلانه , عزت را در پیروی از دشمنان اسلام , می جویند می گوید: پیامبر اکرم(ص) ... به دنبال مجد و عظمت پیروان بوده و شما نیز چنین باشید . کارنامه سیاه و ننگین حاکمان بی درد کشورهای اسلامی حکایت از افزون درد و مصیبت بر پیکر نیمه جان اسلام و مسلمین دارد. پیامبر اسلام , نیازی به مساجداشرافی و مناره ها و تزئینات ندارد. پیامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پیراوان خود بوده که متاسفانه با سیاستهای غلط

حاکمان دست نشانده به خاک مذلت نشسته اند... خودتان و کشور و مردم اسلامی رااین قدر در برابر آمریکا ذلیل و ناتوان نکنید. اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید79 این فریاد رسا, چنان ملت ما را به خروش درآورد که ردای ترس و یاس را از تن برآوردند و لباس حریت در پوشیدند و بزرگترین حماسه ها را خلق کردند و خاطره حماسه های : بدر و صفین و کربلا... را بار دیگر مجسم کردند. امام امت , در بیان این تحول در جواب منفی بافان بی طرف چنین می گوید: می آییم سراغ ملت که به بینیم ملت همان ملت است ؟ تحول پیدا کرده است یا نه ؟... این ملت همان بود!؟ یک پاسبان می آمد در بازار می گفت که : روز 4 آبان است , همه باید بیرق بزنید. احدی به خودش اجازه یک تخلف بکند نمی داد. واگر تخلف می کرد او را جلب می کردند. چه شد که ... ریخت در خیابان و گفت : ما اصل رژیم شاهنشاهی را نمی خواهیم . شما این را کم حساب می کنید؟!... یک روزی از پاسبان می ترسید یک بازار تهران ... و یک روزی ... نه از تانکهای اینها و نه از مسلسلهای اینها نترسیدند...

بانوان ما مثل مردان شجاع و مثل شیران شجاع بیرون آمدند و جمهوری اسلامی را به دست خود آنها و برادرهاشان اقامه کردند 80 . احیاءارزشهای اخلاقی از بین رفتن فسادها وارزشهای پوچ وپیدایش ارزشهای نو بر مبنای اسلام ,از برکات دیگراین تحول روحی بود که در آغاز به شمه ای از آن اشارت رفت . امام امت در جمع بانوان چنین می فرماید: چنین تحولی که درانسانها پیدا شده است و آن ارزشی که امروز در کشورهای اسلامی اسلامی خصوصاایران پیدا شده است ,این است که در رژیم سابق شان و مرتبت , عبارت از آرایش مهوع و لباسهای کذا و منزلگاههای کذا بود وامروز,ارزش ,ارزش انسانی است ,ارزش اخلاقی است که بواسطه همین تحول در قشر بانوان , دیگر آنهایی که با آرایشهای فاسد و لباسهای فاجر می خواستند فخرفروشی کنند, در بین جامعه بانوان ما محکومند و خجالت زده اند...این تحول یک تحولی است که بالاترین تحول است در جامعه. 8.احیاء شعائراسلامی یکی دیگراز عوامل احیاءاسلام و گسترش آن از دیدگاه امام خمینی , قدس سره , برگزاری شعائراسلامی واستفاده درست از آن است پیش از آن که اهمیت شعائراسلامی و نقش آن را دراحیاء دین بیان کنیم , لازم است تعریفی از شعائرارائه شود: شعائر جمع

شعیره به معنای علامت و نشانه است . شعائرالله , یعنی معالم الطریق سرفصل ها و علامانی که آیین خدا را مجسم کند. شعائر, یعنی پرچم و مشعلی که بر بلندی نصب گردیده تا کاروانیان را راهنمایی کند واز گمراهی نجات دهد. مکتب و شریعت نیز, دارای علائم و نشانه هایی است که از ویژگی خاصی برخوردار بوده و رمز حیات و شکوت مکتب محسوب می شود. در قرآن کریم ,از تعظیم و بزرگداشت شعائر سخن به میان آمده و بزرگداشت آن را نشانه تقوای قلوب و صفای آن دانسته است: [ و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب]. 82 و مردمان را از بی توجهی و سبک شمردن شعائر خداوند برحذر داشته است :[ لاتحلوا شعائرالله ]. 83 تعظیم شعائر خدا یعنی زنده کردن موقعیت وارزش آن در ذهنهای مردم واعلام حضوراسلام . بدینسان که برگزاری آن چنان باشد که خدا در آن متجلی بوده و مردمان را به راه او فرا خواند. واین فرا خواندن از روی بصیرت و آگاهی باشد نه تبلیغ صرف و برانگیختن احساسات زودگذر که در بطن شعائر, شعور و عرفان نهفته است . در شریعت اسلام , گر چه بسیاری از مسائل آن از جلوه خاص در میان سایر ادیان و مذاهب

برخورداراست ولی مسائلی از آن از برجستگی بیشتری برخوردار بوده و همچون چراغی در میان سایر علامتها می درخشد. همانند: حج , جمعه , جماعت , مسجد و ...اینها, دراسلام جنبه فردی ندارند بلکه به سرنوشت اسلام بستگی دارند و رمز قوت و شوکت مسلمانان محسوب شده اند . حضرت امام[ رض] , درباره اهمیت این دسته از دستورات اسلامی می فرماید: [بسیاری ازاحکام عبادی اسلام منشا خدمات اجتماعی و سیاسی است . عبادتهای اسلام ,اصولا توام با سیاست و تدبیر جامعه است مثلا نمازجماعت واجتماع حج و جمعه در عین معنویت و آثاراخلاقی و اعتقادی , حائز آثار سیاسی است .اسلام این گونه اجتماعات را فراهم کرده تااز آنهااستفاده دینی بشود, عواطف و همکاری افراد تقویت شود, رشد فکری بیشتری پیدا کنند] 84 ... حج در میان شعائراسلامی , حج ازاهمیت بیشتری برخورداراست . در قرآن , حج و قربانی از مصادیق بارز شعائر خدا برشمرده شده است . علی[ ع] سبحانه و تعالی علما للاسلام 85 . خداوند حج را پرچم اسلام قرار داد زیرا حج با شکوهترین عبادت گروهی مسلمانان است که در آن هر ساله مسلمانان از هر رنگ و نژاد و سرزمین , با رنگ واحد, بر گرد خانه خدا فرود آمده و همچون قطره

ای به دریا می پیوندند و به مراسم و عبادت می پردازند. ابراهیم از جانب خداوندگار, ماموریت یافت , تا مردم را به گرد خانه خدا فرا خواند که علاوه بر عبادت خدای یکتا,از منافع آن سود برند. منافع شامل همه منافع عبادی , سیاسی ,اقتصادی ,اجتماعی و... می گردد. به تعبیر دیگر قرآن کریم , حج را موجب قیام و به پا داشتن مردم می داند.2- قیاما للناس 86 ... . حج به معنای قصد حرکتی است از خود به سوی خدا همراه با خلق و کنده شدن از زندگی و علقه ها و وابستگی های شخصی , نفی سکون , هجرت به سوی خدا و طواف خانه معبود و تحصیل عرفان و شعور و قربانی در راه او. در یک کلمه , حج کانونی است جهانی که مسلمانان در آن اجتماع کرده و مردمان ازاخبار جهان اسلام و حرکتهای اسلام و رنج و شادی یکدیگر با خبر گردند و نسبت به رهبری مسلمانان وامامت به گفتگو می پردازند بدین جهت ,از دیر باز دشمنان اسلام و پیامبر[ص] سعی کردند که حج را از محتوا خالی کرده و حجی بسازند بی روح که مردمان بسان اشباح بی روح به دوراز یکدیگر به گرد خانه به چرخش در آیند و

ظواهر و آداب , جانشین محتوی و مقصد گردد.این مطلب با روی کار آمدن خاندان سعودی , توسط استعمارگران , گسترش بیشتری پیدا کرد. آنان در سایه حکومت این خاندان , حج رااز رنگ خدائی و محتوا خالی کردند و مردمان را به بی خبری و دنیا زدگی مشغول و سرگرم نمودند. حج به جای کانون وحدت , محل افتراق مسلمانان گردید. امام[ رض] , از دیرباز, خطر رااحساس کرده واز تفرقه و تشتت مسلمانان در رنج بود واحیاء حج رااحیاءاسلام و مسلمانان می دانست و دراین جهت , بسیار تلاش و کوشش نمودند و با سخنرانیها و پیامها, در جهت آگاهی و بیداری مسلمانان نسبت به فلسفه حج و تلاش دشمنان در مسخ آن و گرفتن بعد سیاسی از حج هشدارها دادنداز جمله : [یکی از فلسفه های بزرگ حج , بعد سیاسی اوست که دستهای جنایتکاراز همه اطراف برای کوبیدن این بعد در کار هستند و تبلیغات دامنه دار, آنها مع الاسف , در مسلمین هم تاثیر کرده است که بسیاراز مسلمین سفر حج را یک عبادت خشک و خالی , بدون توجه به مصالح مسلمین می دانند. حج از آن روزی که تولد به مصالح مسلمین می دانند. حج از آن روزی که تولد پیدا کرده بعد

سیاسی اش کمتراز بعد عبادی اش نیست] 87 . امام[ رض] با فرستادن سفیران اسلام , حج ابراهیمی را به نمایش در آورد و کاروان عارفان , که حاملان پیام ابراهیمی امام بودند,این ندا را در سراسر دنیای اسلام سر داده که حج باید کانون بیداری مسلمانان , و مرکزاعلام خطر دشمنان باشد. امام خمینی[ رض] , در پیام های حج مردمان رااز خطر حکام جائر و تسلط مستکبران بر دنیای اسلام و غصب سرزمین های اسلامی و تسلط اسرائیل واز بر باد رفتن ثروتشان با خبر کرد و آنان را به یکدلی و وحدت فرا خواندند.امام امت[ رض] , در تشریع فلسفه حج می گوید: حج از مسائلی است که جنبه سیاسی اش بسیار بیشتراست از جنبه های عبادیش و شما آقایان ... باید توجه به این معنی داشته باشید واین فکراستعماری را که در مغز بسیاری , حتی روحانیون ممالک اسلامی گنجانیده شده است ازاله کنید. در صحبت هایتان , دراجتماعاتتان به آنها بگویید که اسلام وضعش این نیست که تاکنون ماها داشته ایم که مسلمین بیایند و فقط چند مرتبه دور خانه مبارک بگردند و بعد هم وقوف و چه و چه هیچ کار نداشته باشند که مستکبرین بر مردم دنیا و مسلمین چه می کنند, بی

تفاوت باشند 88... و در جهت چگونگی برگزاری حج به مسلمانان چنین توصیه می نماید: مسلمین باید در حج , زنده یک حج کوبنده و یک حجی که محکوم کننده این شوروی جنایتکار و آن آمریکای جنایتکار باشد,انجام دهند. یک همچو حجی مقبول است .اگر ما حج برویم و مصالح مسلمین رانظر نگیریم , بلکه برخلاف مصالح مسلمین هی روی جنایتها پرده بپوشیم , نگذاریم مسلمین صحبت بکننداز جنایتهایی که بر مسلمین می گذرد و جنایت هایی که از حکومتها واز قدرتهای بزرگ بر مسلمین می گذرد.این حج نیست یک صورت بی معناست 89 ... این پیام ها و فریادها, آثار بسیاری در جهان اسلام برانگیخت و برکات بسیاری را در پی داشت و به آگاهی و رشد و تشکل مسلمانان کمکهای بسیاری کرد و جنبشهای اسلامی را به حرکت درآورد و چنین شد که دشمن تحمل نیاورده واین ریاد را با خون در آمیخت واسماعیلیان پیام خود را با خون خویش امضاء کردند جمعه و جماعات از دیگر شعائراسلامی , نماز جمعه و جماعت است .این دواجتماع عبادی و سیاسی مسلمانان که در سطح نازلتراز حج در شهرها و بلاد مسلمانان , به صورت مستمر, هر روزه و در هر هفته , برگزار می شود,اجتماعی است نمایانگر تجلی اسلام

و جلوه و شکوه و عظمت مسلمانان , نمازجمعه نمازی است که ذکر خدا را توام بااجتماع مسلمانان تامین می کند. و در آنجا تن ها در کنار دلها به هم پیوسته و مردم بسان برادرانی یکدل در کنار یکدیگر قرار گرفته و به نیایش خداوندگار می پردازند. نمازجمعه , فریضه ای است سمبلیک و نشانگرابعاد گوناگون. حضرت امام[ رض] , در رابطه با محتوای نماز چنین می فرماید: اسلام دین سیاست است . دینی است که دراحکام او, در مواقف او, سیاست به وضوح دیده می شود... در هر هفته , یک اجتماع بزرگ از همه در یک محل برگزار می گردد. نمازجمعه , مشتمل بر دو خطبه است که در آن باید مسائل روز,احتیاجات کشور,احتیاجات منطقه ,از جهات سیاسی , جهات اجتماعی , جهات اقتصادی مطرح شود و مردم مطلع بشوند بر این مسائل ...اسلام مردم را براین مقاصد بزرگ به این اجتماعات دعوت کرده است 90 ... چنین بود که از آغازاسلام , جمعه و جماعات مرکزاجتماع مسلمانان و آگاهی آنان ازاحوال یکدیگر به شمار می رفت و پیامبراسلام[ ص] بر اقامه آن تاکید داشتند و خود نیز بدان عمل می کردند و هر هفته با تکرار آن خون تازه آگاهی و وحدت در رگهای مسلمانان جاری

می شد ولی سالیان سال , بلکه قرنها می گذرد که این اجتماع عظیم شادابی خود رااز دست داده و آثار با برکتش رخت بربسته بود. نمازجمعه در بسیاری از بلاداسلامی یا متروک گردیده و یااز روح و محتوا و رسالت خویش غافل مانده بود. چنان بود که این نماز دیگر کسی را به وحدت فرا نمی خواند و فریاد دادخواهی و ظلم ستیزی از خطبه هایش بلند نمی گردید و برای دشمن خطری نداشت. از جمله تلاشهای امام خمینی[ رض] احیاءاین شعار بزرگ الهی و باز گرداندن آن به جایگاه اصلی اش است . با پیروزی انقلاب اسلامی , دوباره صف ها به هم پیوست و مردم , هر جمعه , دراجتماع انبوه , در کنار یکدیگر به سخنان امامانی گوش فرا می دهند که آنان را دعوت به وحدت و موضع گیری در مسائل سیاسی واجتماعی جهان اسلام می کنند. در راستای این شعار بزرگ اسلامی , حضرت امام[ رض] در کتاب ارزشمند تحریرالوسیله , نسبت به محتوای خطبه های جمعه چنین می فرماید: سزاواراست که امام جمعه , در ضمن خطبه اش , آنچه را که به مصلحت دین و دنیای مسلمانان است بیان دارد. واز آنچه در کشورهای اسلامی و غیراسلامی می گذرد و به سود

و یا زیان آنان است و آنچه را که مسلمانان در زندگی دنیوی واخروی به آن نیاز دارند, مطلع سازد وازامور سیاسی واقتصادی که دراستقلال و آزادی آنان دخالت دارد و چگونگی رفتار آنها با سایر ملتها سخن گوید و آنان رااز مداخله دولتهای ظالم واستعمارگر درامور سیاسی و اقتصادی که منجر به استعمار واستثمار آنان است آگاه گرداند. خلاصه , نمازجمعه و دو خطبه آن , مانند حج و عیدین و غیره از مواقف عظیمه برای مسلمانان است , ولی متاسفانه مسلمانان از وظایف و مواقف مهم سیاسی این عبادت غافل و ناآگاهند 91 . و چنین شد که نمازجمعه در کشوراسلامی ما, منشا آثار و برکات بسیاری گردیده است و قوت و شوکت مردم از آن بر می خیزد و وحشت و هراس دائمی را در دلهای دشمنان اسلام زنده نگه می دارد. بی جهت نیست که منافقان ,این سرسپردگان دشمنان اسلام ,امامان جمعه را نشانه رفته و عده ای از آنان را به شهادت رساندند . اینک برماست که به این شعار بزرگ الهی ارج بگذاریم و هر چه با شکوهتر آن را برگزار کنیم واز شرکت در آن غفلت نورزیم که خسران ما, در سست شدن این شعارالهی است . حضرت امام[ رض] , بارهاازامت اسلامی

خواستار شرکت گسترده دراین مراسم شده فرموده اند: [نمازهای جمعه را باشکوه بجا بیاورید. نمازهای غیرجمعه را هم , که شیطانهااز نماز می ترسند] 92 . و در وصیت نامه سیاسی الهی خویش , بر مداومت آن تاکید می ورزید: [ از نمازجمعه و جماعت که بیانگر سیاسی است هرگز غفلت نکنید که این نمازجمعه از بزرگترین عنایت حق تعالی بر جمهوری اسلامی ایران است]. مساجد, در میان مسلمانان ,از آغاز مرکز نیاش , عبادت , تلاوت وانس با قرآن مرکز برپایی جماعات و فراخواندند مردم برای کارهای بزرگ و مورد نیاز مسلمانان بوده است . بانگاهی به صدراسلام و زندگی پیامبر [ص] , متوجه می شویم که مساجد, علاوه بر محل نیایش , مرکز فرماندهی , قضاوت و رسیدگی به امورایتام , دانش اندوزی , مرکز رهسپاری سپاه اسلام به میدانهای نبرد و در یک کلمه مرکزیت تدبیرامور مسلمانان بوده است . سالیان دراز بوده که در کشوراسلامی ما و دیگر بلاداسلامی , مساجد هویت و رسالت خود رااز دست داده بودند و جز در مواردی اندک , تبدیل به مرکزی گردیده بود برای نیایش , آن هم برای عده ای کهنسال . مساجد رسالت اولیه خود یعنی محل تجمع و آگاهی و وحدت مسلمین و... رااز دست داده

بودند. در کنار فزونی گرفتن بنای مساجد, بر زیور

و آرایش ظاهری آن افزوده می گشت ولی از محتوا خالی بودند ساختن مساجد, نه به قصد وحدت واجتماع مسلمانان , که در راه تفرقه و ریا و رودرویی با مساجد دیگر فزونی می گرفت . حضرت امام[ رض] , با تکیه بر نقش اصلی مساجد, مردم را به رسالت و هدف مسجد واجتماع در متوجه کرد واز مردم و عالمان دینی خواست که نسبت به مساجد رسالتی را دنبال کنند که پیامبراسلام[ ص] دنبال می کرد. مسجد در صدراسلام , مرکز جنبش حرکتهای اسلامی بوده واز مسجد تبلیغات اسلامی شروع می شده است واز مسجد قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن در بیرق اسلام بوده است . همیشه در صدر اسلام مسجد مرکز حرکات و جنبشها بوده است . شما که اهالی مسجد واز علمای مسجد هستید, باید پیروی از پیامبر اسلام(ص) واصحاب آن سرور کنید و مساجد را برای تبلیغ اسلام و حرکت اسلامیت و برای قطع ایادی شرک و کفر و تایید مستضعفین در مقابل مستکبرین قرار بدهید 93 . چنین بود که با شروع نضهت مقدس , مساجد پر گردید و مرکزی برای جهاد وایراد خطبه های جمعه گردید واز مساجد رزمندگان روانه صحنه های نبرد گردیدند و دوباره عظمت دیرین خویش را

به دست آورند. ما باید این دستاورد بزرگ را حفظ کرده و نگذاریم مساجد همچون گذشته خالی باشد که آن هنگام کشور ما بی دفاع خواهد شد . حضرت امام[ رض] به این فریضه الهی - سیاسی این چنین سفارش می کند: [من تکلیفم را بایدادا کنم . به شما بگویم به شما (دانشگاهیها) شما دانشجوها, همه تان , مساجد, را بروید پر کنید. سنگراست اینجا. سنگرهای را باید پر کرد...امروزاز همه وقت برای ما حساس تراست , برای این که همه چیز درست شده است ... شیطانهاازاطراف جمع شده اند, می خواهند... بعداز خالی کردن این سنگرها حمله کنند] 94 . بخش دوم : موانع احیاء دین و گسترش آن مبارزه پی گیر با موانع گام برداشتن در جهت اصلاح کارهای بنیادین و دشوار, افزون برشناخت عوامل و موجبات , شناسایی موانع و آفتها و مبارزه پی گیر با آن ضروری است و گر نه غفلت از موانع و آفتهای اصلاح چه بسا آب در هاون کوبیدن است و فرجامی جز شکست و ناکامی نخواهد داشت . و چه بسا به تباهی بیشتر نیز خواهدانجامید. ازاین روی پاسدار شریعت و آن کس که به احیاء تفکراسلامی و ارزشهای از یاد رفته آن بر می خیزد, بایداز ذکاوتی عمیق و

دیده ای دشمن شناس برخوردار باشد, تا مواضع رخنه دشمن را شناسائی کرده و در جهت بستن آن اقدام کند.ازاین جهت , مرزبانان اسلام به دیدبانی مانند که بر بلنداایستاده و بر تمام جوانب نظاره کند, دیده اش نخفتد واز حساسیت لازم برخوردار باشد و دشمن را در شکل های مختلف شناسایی کرده واعلام خطر کند. حضرت امام[ رض] , دیده بیدار و عقل هوشیار ملت اسلام بود که خداوند دراین عصر به ما هدیه کرد. قرنها بود که دشمنان اسلام در شکل های مختلف به مبارزه بااسلام برخاسته بودند و باالقاءافکار شیطانی و با کمک وامداد توطئه گران و مستبدان داخلی و ملی گرایان و با بهره گیری از نساک جاهل و دیگر ماموران بی مزد و مواجب توانستند شریعت را به غربت افکنده و راه را بر مصلحان واحیاگران اسلام ببندند. حضرت امام ,از شروع مبارزه تا پایان راه با توطئه های مرئی و نامرئی آنان روبرو بودند. حضرتش , با دیدی تیز و هوشیاری به موقع , توانستند موانع و نقطه های نفوذ دشمن را در پنهان ترین شکل آن , شناسائی و مردم را به مبارزه با آن فرا خواند. نکته ای که حضرت امام رااز دیگران رهروان این راه ممتاز می کند, توجه به موانعی

است که دیگران بدان توجه نداشته و یا نتوانسته اند با آن مبارزه کنند وازاین جهت , چه بسیاراز مصلحانی را می بینیم که در راه اصلاح به موانعی به جای عوامل تکیه کردند که نه تنها مصلح نبوده که پاسدار ضدارزشها محسوب گردیده و در نهایت به دست آنان مقهور و گرفتار شده اند. وامتیاز دیگر در موضع گیری قاطع و صریح حضرتش می باشد که دراین راه , هیچ گونه درنگ نکرده و چیزی او رااز کار باز نمی داشت . و بااقتدا به علی[ ع] بود که توانست با نساک مارق و با نمازشب خوانان جاهل و آلت دست تبلیغات دشمن به مبارزه برخیزد واز موقعیت و مقام خود نهراسد و سرانجام به پیروزی برسد. موانع راه اصلاح واحیاء دین و به تعبیر دیگر, موجبات افساد در راه اسلام و حرکتهای اسلامی بسیاراست که دراینجا به ذکراهم آنها که در کلمات حرت امام , به عنوان موانع و دشمنان اسلام یاد شده است می پردازیم . باشد که دشمن را دراشکال دیگر شناسایی کرده و تداوم بخشی این راه باشیم .استعمار استعمارگران وایادی خائن آنان را, باید بزرگترین مانع و سد راه احیاءاسلام راستین به شمار آورد,از آنجا که مطرح بودن فرهنگ و قوانین اسلامی در بیان

جوامع اسلامی , بزرگترین خطر در راه منافع آنان به شمار می آید و مردم را به جهاد و مبارزه علیه سلطه بیگانگان فرا می خواند, آنان بیکار ننشسته و به توطئه های ناجوانمردانه دست یازدیده و نقشه های فراوانی برای کوبیدن اسلام و نهضتهای اسلامی به اجراء در آورده و می آورند. حضرت امام ,از استعمارگران وایادی آنان , به عنوان سداحیاءاسلام محمدی یاد کرده است و سالها, قبل از پیروزی نهضت , دراین زمینه به حوزه های علمیه هشدار داده واز آنان می خواهد که : مراقب توطئه های دشمنان دشمنان اسلام باشند و ساکت ننشینند و قوانین اسلام را در میان مردم مطرح کنند تا تحریفی حاصل نیاید و دشمن نتواند به وسیله آن , مردم رااغوا کند و همچنین لزوم به هدم و نابودی مراکز توطئه را به مسلمانان گوشزد می کنند: [در شرایط کنونی , که سیاستهای استعماری و حکام ستمگر و خائن و یهود و نصاری و مادیون در تحریف حقایق اسلام و گمراه کردن مسلمانان تلاش می کنند, دراین شرایط, مسوولیت ما برای تبلیغات و تعلیمات بینش از هر وقت است ...از طرف دیگر عده ای از مستشرقین , که عمال تبلیغاتی موسسات استعماری هستند مشغول فعالیت اند تا حقایق اسلام را تحریف

و وارونه کنند. مبلغین استعماری سرگرم کارند. در هر گوشنه از بلاد اسلامی جوانهای ما را با تبلیغات سوء, دارنداز ما جدا می کنند. نه این که یهودی و نصرانی کنند, بلکه آنها را فاسد و لاابالی و بی دین می سازند و همین برای استعمارگران کافی است . در تهران ما مراکز سوء کلیسا و صهیونیسم و بهائیت به وجود آمده که مردم را گمراه می کند و ازاحکام و تعالیم اسلام دور می سازد. آیا هدم این مراکز که به اسلام لطمه می زند وظیفه ما نیست] 95 . استعمارگران بعداز پیروزی اسلام در ایران و نقش بر آب شدن نقشه های آنان در جلوگیری از پیروزی , خطر را نزدیکتراحساس کردند و در مبارزه بااسلام جدی تر شدند و به حیله های پیچیده تر و نوی در راستای محدود کردن و جلوگیری گسترش آن در بلاد دیگر بر آمده و دراین راه از هیچ توطئه ای دریغ نورزیدند الکساندر هیک می گوید: [به نظر من خطرناکتر و مهمترازاین (مشکلات بین المللی ) عواقب گسترش بنیادگرایی اسلامی است که درایران پا گرفته واکنون عراق و ثبات تمام رژیمهای عرب میانهرو را در منطقه تهدید می کند.این پدیده اگراز کنترل خارج شود منافع ابرقدرتها را به خطرناکترین وجه به مخاطره

خواهدانداخت] 96 . و دراین راستا به تشکیل سمینارها دست زده تا با مطالعه و بحث درباره علل پیروزی و گسترش نهضت اسلامی ایران از گسترش آن جلوگیری کنند: تلویزیون رژیم صهیونیستی در برنامه ویژه ای , تحت عنوان رویدادهای هفته گذشته گزارشی از کنفرانس موسوم به : سمینارانقلاب ایران و جهان اسلام را پخش کرد. به گفته تلویزیون یاد شده , دراین سمینار, بیش از چهل کارشناسی مسائل سیاسی ,از کشورهای مختلف ,از جمله : آمریکا و فرانسه و ترکیه شرکت داشتند و طی 3 روز بررسی ,ابعادانقلاب اسلامی ایران و تاثیرات آن را در جهان , مورد بررسی قرار دادند. 97 استکبار جهانی ,از آغاز پیروزی نهضت , با شگردهای مختلف : تحریف , تبلیغات , جنگ و ... در مقابل اسلام موضع خصمانه گرفت .امام امت , با اشاره به رودروئی جهان استکبار بااسلام در قضیه سلمان رشدی , خواستار هوشیاری در مقابلت توطئه آنان و قطع وابستگی به آنان گردید: همه توطئه های جهان خواران علیه مااز جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم :اسلام , جوابگوی جامعه است و حتما در مسائل واقدامات خوداز آنان مجوز بگیریم . ما نباید غفلت بکنیم . واقعا باید به سمتی

حرکت نماییم که ان شاءالله , تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود. ... ما کینه دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته ها به دست می آوریم . قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست , قضیه حمایت از جریان از ضداسلامی و ضدارزشی است که بنگاههای صهیونیستی وانگلیس و آمریکا به راه انداخته اند و با حماقت و عجله , خود را روبروی همه جهان اسلام قرار داده اند...این که دیگر مساله عرب و عجم و فارس و ایران نیست , بلکه اهانت به مقدسات مسلمانان است ... و نتیجه , نفوذ بیگانگان در فرهنگ مکتب اسلام است که اگر غفلت کنیم این اول ماجرا است واستعمارازاین مارهای خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد 2 . 98. حکام کشورهای اسلامی یکی از موانع احیاء دین و گسترش آن , سران کشورهای اسلامی اند.اکثراینان اسیر و برده قدرتهای بزرگ هستند. نه تنها در جهت نشر و پخش اسلام عمل نمی کنند, بلکه به انحاء گوناگون راههایی که ممکن است مسلمانان را با عمق تعالیم و فرهنگ حیات بخش اسلامی آشنا کند می بندند. برخی ازاین رژیمها که از تمکن مالی خوبی نیز برخوردارند, در تلاشند

که با ساختن مساجد بزرگ و چاپ قرآنهای بسیار مرغوب , تنها ظاهری ازاسلام برای مردم خود به نمایش بگذارند. در حقیقت آن اسلامی را ترویج می کنند که اربابانشان به آنان دستور می دهند. و بااین عمل , هم خود رااز خطرات اسلام راستین حفظ کرده و هم منافع نامشروع ابرقدرتها را. برای این رژیمهای سرسپرده , گرایش به فرهنگ غرب , بسیار سودمندتراست تا فرهنگ غنی و انقلابی اسلام .امام خمینی[ رض] , مکرراز آنان به عنوان سد راه اسلام و گرایش به اسلام واقعی یاد می کند واز آنان را به عنوان مشکل مسلمانان و عامل ابرقدرتها به مسلمانان جهان معرفی می کنند: [مشکل مسلمین حکومت های مسلمین است .این حکومت ها هستند که مسلمین را به این روز رسانده اند. ملت ها مشکل مسلمین نیستند. ملتها با آن فطرتی که دارند می توانند مسائل را حل کنند, لکن مشکل , دولتها هستند. شما سرتاسر ممالک اسلامی را وقتی ملاحظه کنید کم جائی را می توانید پیدا کنید که مشکلاتشان بواسطه حکومتهاایجاد نشده است .این حکومتها هستند که بواسطه روابطشان باابرقدرتها و سرسپردگی شان به ابرقدرتهای چپ و راست , مشکلات را برای ما و همه مسلمین ایجاد کرده اند.اگراین مشکل از پیش پای مسلمین برداشته شود,

مسلمین به آمال خودشان خواهند رسید و راه حلش با دست ملتهاست] 99 . امام خمینی(رض) در منشور دوم انقلاب می فرمایند: کارنامه سیاه و ننگین حاکمان بی درد کشورهای اسلامی , حکایت از افزودن درد و مصیبت بر پیکر نیمه جان اسلام و مسلمین دارد. پیامبر اسلام , نیازی به مساجداشرافی و مناره های تزییناتی ندارد, پیامبر اسلام , دنبال مجد و عظمت و پیروان خود بوده که متاسفانه با سیاستهای غلط حاکمان دست نشانده به خاک مذلت نشسته اند. و در وصیت نامه سیاسی الهی خویش , نمونه ای از حکومتهای منحرف و وابسته به اسلام که در راه تثبیت مقاصد شیطانی ابرقدرتها عمل می کنندارائه می دهد. اخیرا قدرتهای شیطانی بزرگ , بوسیله حکومتهای منحرف خارج از تعلیمات اسلامی که خود را به دروغ به اسلام بسته اند برای محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابرقدرتها, قرآن را با خط زیبا طبع می کنند و به اطراف می فرستند و بااین حیله شیطانی قرآن را از صحنه خارج می کنند. ما هم دیدیم قرآنی را که محمدرضاخان پهلوی طبع کرد و عده ای رااغفال کرد و بعضی آخوندهای بی خبراز مقاصداسلامی هم مداح او بودند و می بینیم که[ ملک فهد], هر سال مقدار زیادی از ثروتهای بی

پایان مردم را صرفغ طبع قرآن کریم و مجال تبلیغات ضد مذهب ضد قرآنی می کند, و وهابیت ,این مذهب سراپا بی اساس و خرافاتی را ترویج می کند و مردم و ملتهای غافل را سوق به سوی ابرقدرتها می دهد وازاسلام عزیز و قرآن کریم برای هدم اسلام و قرآن بهره برداری می کند. امام راحل[ رض] دراین فرازاز سخنانشان , به چند نمته مهم واساسی اشاره می کنند: 1. قدرتهای شیطانی بزرگ , جهت نابودی اسلامی و تحریف حقائق آن در تلاشند. 2.از حکومتهای منحرف اسلامی , به عنوان عامل قدرتهای شیطانی یاد می کند. 3. حکومتهای منحرف در کشورهای اسلامی از راه اسلام علیه اسلام برای اغفال مردم استفاده می کنند. 4. وهابیت را به عنوان یک مذهب خرافاتی معرفی می کند. امام خمینی[ رض] , در جمع اعضاء شرکت کننده در کنگره آزادی قدس , پس ازاشاره به مشکلات مسلمین و تحلیل آن , راه حل آن رااین گونه ارائه می دهند: [باید ملت را بیدار کرد... و ملتهااز دولتهای خودشان بخواهند که تسلیم شوند والا همان کاری را که ملت ایران کرده به آنها بکنند تا حل مشکل بشود] 100 . و درادامه بیانات گهربار خود, سران کشورهای اسلامی و غیراسلامی را مانع رشد فکری

و معنوی و مادی ملتها دانسته و پیشرفت مسلمانان و رشد جوانان را در سایه نابودی آنان می دانند. مسلمانان , باالهام ازانقلاب اسلامی ایران , راه خود را پیدا کرده اند. حکام خائن ,امروز دراکثر کشورهای اسلامی با مردمی روبرو هستند که در صدد جایگزینی اسلام راستین به جای اسلام آمریکایی می باشند.امروزه مردم فلسطین , شعار[ الله اکبر والااله الاالله] سر می دهند و با صهیونیستها مقابله می کنند. دانشجوی مصری با ندای [ الله اکبر] در بیدادگاههای مصری حاضر می شود و مردم مراکش و تونس و... راهپیمایی می کنند. مسلمانان جهان , در هم ریختن کاخهای سران خائن کشورهای اسلامی را تنها راه برای عظمت خود واسلام دانسته اند و دراین جهت به حرکت در آمده اند و مردم انقلابی ایران نیز, دراین جهت , باید به تکلیف خود عمل کنندامام خمینی[ رض] , دراین زمینه می فرمایند: [من بصراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران , با تمام وجود, برای احیاء هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمان جهان را به پیروی ازاصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول فریب را نگیرد. ما باید

برای پیشبرداهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی کنیم . ما باید درارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان , با تمام وجود تلاش نماییم واین را بایدازاصول سیاست خارجی خود بدانیم . ما باید خود را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب جبهه قدرتمنداسلامی انسانی , با همان نام و نشان اسلام وانقلاب ما تشکیل شود و آقایی و سروری محرومین و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود] 101 . امام خمینی[ رض] , در وصیت نامه الهی - سیاسی خویش توصیه می کن که ملتهای مسلمان از حکومت جمهوری اسلامی ایران و ملت مجاهدایران ,الگو گیرند و حکومتهای جائر را در صورتی که به خواست آنان گردن ننهند, ساقط کنند: [به ملتهای اسلامی توصیه می کنم که از حکومت جمهوری اسلامی واز ملت مجاهدایران ,الگو بگیرید و حکومتهای جائر خود را, در صورتی که به خواست ملتها, که خواست ملت ایران است سر فرود نیاورند, با تمام قدرت به جای خود بنشانید که مایه بدبختی مسلمانان , حکومتهای وابسته به شرق و غرب می باشند واکیدا توصیه می کنم : که به بوقهای تبلیغاتی مخالفان اسلام و جمهوری اسلامی گوش فرا ندهید

که همه کوشش دارند که اسلام رااز صحنه بیرون کنند که منافع ابرقدرتها تامین شود]. 3. روشنفکران وابسته چنانکه جمود و تحجراز دیدگاه امام خمینی[ رض] آفت احیاء و گسترش دین بود, پیروی کورکورانه از تمدن خیالی غرب و شرق نیز, به عنوان یک عامل بسیار قوی , مانع احیاء مجدداسلام و گسترش آن بوده است . به جد می تواند گفت که : دسته سد و سنگ راه اسلام واقعی اند. اینان , فرهنگ و قدرت خود را تحقیر کرده و شرق و غرب را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم و وابستگی به یکی از آن دو را ضروری می داننداینان , براین عقیده اند که اسلام نمی تواند زندگی انسان را در عصر تمدن امروزی اداره کند. و براین باورند که : مسلمانان بایداسلام و معیارهای آن را کنار بگذارند و نظام ارزشی شرق یا غرب را, دربست , بپذیرند. امام خمینی[ رض] در پیامها و بیانات مکرر به مسلمانان جهان هشدار داده و آنان را به خطر روشنفکران غرب زده و شرق زده متوجه کرده اند. ایشان ضربه هایی که مسلمانان از روشنفکران خورده و می خورند, کشنده و کوبنده دانسته و مبارزه همه جانبه با آنان

رااز مسلمانان خواستار شده اند: [ ای مسلمانان جهان , که به حقیقت اسلام ایمان دارید, بپاخیزید و در زیر پرچم توحید و در سایه تعلیمات اسلام مجتمع شوید... بر فرهنگ اسلامی تکیه زنید و با غرب و غربزدگی مبارزه نمایید. و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غربزده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقا به اسلام راستین تکیه ننمائید بر شما آن خواهد گذشت که تاکنون گذشته است . امروز, زمانی است که ملتها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان رااز خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملتهاست] 102 . و در بیانات خویش , در جمع کارکنان صدا و سیما و مدیرعامل و سرپرست آن به نوشته های روشنفکران وابسته وانحرافی اشاره کرده می فرمایند: از گفته ها و نوشته های آنان خوف و ترس به خودتان راه ندهید آنان یک مملکت غربی و ی زندگی لوکس می خواهند. آنها, با صورت اسلام مبارزه ندارند بااسلام راستین مبارزه دارند. حضرت امام , پس ازاین جملات , مبارزه شدید و عملی با غربزدگان را خواستار

می گردند: [باید شدیدا با روشنفکران غربزده مبارزه کرد.ازاین جهت , شما ماموریت دارید با همکاری کارمندان مسلمان و متعهد و غیرمنحرف این سازمان را تصفیه کنید, بدون این که خوف از کس یا گروهی داشته باشید] 103 ... و درجای دیگر وظیفه مسلمانان راایستادگی و مقاومت در برابر ابرقدرتها دانسته , پیروزی آنان را, دراین میدان , به این می داند که روشنفکران از غربزدگی و شرق زدگی دست بردارند: [وظیفه ماست که در برابرابرقدرتها بایستیم و قدرت ایستادن هم داریم , به شرطاین که روشنفکران دست از غرب و شرق و غربزدگی و شرق زدگی بردارند و صراط مستقیم اسلام و ملیت را دنبال کنند] 104 ... رهنمودهای پیامبرگونه امام فقیدمان , گامی بزرگ درافشای ماهیت و شکست اسطوره غربزدگی و شرق زدگی در جهان بود. عینیت رهنمودهای آن فرزانه درانقلاب اسلامی , تمامی جریان غرب گرائی و شرق گرائی را در جهان سوم به زیر سوال کشید و به روشنفکران خود باخته , قاطعان نشان داد که نمی توانند واقعیات جوامع اسلامی را با دریافت کلیشه ای عاریه از غرب یا شرق تغییر دهند. هر چند موج غربگرائی و شرق گرائی با پیروزی انقلاب اسلامی و رهنمودهای امام امت[ رض] فروکش کرده و به جای آن تکیه

براصالت فرهنگ اسلام مشهوداست , ولی در عین حال خطراین افراد منتفی نشده است . لذا بر دانشمندان اسلامی است که به پیروی ازامام راحل[ رض] در راه شناختن و شناساندن این گروه ,اقدامات لازم و ضروری راانجام دهند. 4. مقدس نماها امام خمینی , رضوان الله تعالی علیه ,از مقدس نماها به عنوان یکی دیگراز موانع شناخت ,احیاء و گسترش اسلام یاد کرده و با تمام توان نابودی این مشعل داران تحجر و حماقت را خواستاراست . برای گسترش اسلام ناب محمدی , شناخت و زوال و نابودی آنان را ضروری می داند. شناخت , معرفی این گروه , به عنوان یکی از موانع احیاء دین و گسترش آن ,از ویژگیهای آن امام مهاجرالی الله است . دیگراحیاگران ,ازاین گروه نامی نبرده اند. تنهاامام خمینی[ رض] ,است که با تیزبینی و شهامت مخصوص به خود خطراین گروه را در مقاطع گوناگون گوشزد نموده و تندترین حملات را علیه آنان دارد و از آنان به نام مقدس نما, مقدس ماب , متحجرین و جاهلان متنسک یاد می کنند: [... آمریکا واستکبار, در تمامی زمینه هاافرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند. در حوزه ها و در دانشگاه ها, مقدس نماها را, که خطر آنان را بارها و بارها

گوشزد کرده ام ,اینان با تزویرشان , از درون محتوای انقلاب واسلام را نابود می کنند.اینها با قیافه حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی دین معرفی می کنند. بایداز شر اینها به خدا پناه ببریم] 105 ... و در جای دیگراز چهره آنان پرده برداشته و آنان را مروج اسلام آمریکایی قلمداد می کند واز حوزویان می خواهد که در برابر آنان اتحاد و همبستگی داشته باشند: [در حوزه های علمیه هستندافرادی که علیه انقلاب واسلام ناب محمدی فعالیت دارند,امروز, عده ای با ژست مقدس مابی , چنان تیشه به ریشه دین وانقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیرازاین ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق , در حوزه های علمیه , کم نیست , طلاب عزیز لحظه ای از فکراین مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند.اینها, مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول الله . آیا در برابراین افعی ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟] 106 این عده با تظاهر به تعبد و زهد, که از ویژگیهای این گروه است , بزرگترین ضربه را در طول تاریخ بر پیکره دین وارد آورده اند. نمونه بزرگ این گروه را[ مارقین] , در زمان حکومت علی[ ع] , تشکیل می دادند.

اینان با ظاهری آراسته و یدک کشیدن زهد و تعبد, ضربه ای بزرگ بر حکومت عدل گستر علی[ ع] وارد آوردند. ! امروز, پیروان آنان با مطرح کردن ولایت و شعار ظاهری محبت اهل بیت , سعی در جدائی دین از سیاست و به فراموشی سپردن لزوم تشکیل حکومت اسلامی و مقابله با معتقدان راستین به ولایت را دارند. امام خمینی[ رض] , به مناسبت سیزدهم رجب , پس از تشریح عمیق ابعاد عرفانی مولای متقیان , علی[ ع] , وافشای چهره ولایتی ها و مقس ماب ها و بیان مسوولیت عارفان , زاهدان و فقیهان در دخالت درامور سیاسی , به عنوان یکی وظیفه الهی , می فرمایند: [قدرت اسلام است که دنیا را دارد, به خیال آنها, به خطر می اندازد. حالا آنها برای اصل اسلام نقشه می کشند, ما حالا بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت حقیقی هستیم ؟اگر شمااهل ولایت هستید, چراالان که کشور ولایت فقیه در معرض خطراست نشسته اید؟ شمااهل دیانت هم نیستیداهل ولایت هستید؟] خطراین گروه را نباید کوچک شمرد.اینان , به راحتی ابزار دست دشمنان اسلام واقع می شوند. بزرگترین ضربه ها رااسلام , در طول تاریخ حیات خود,ازاین مقدس نماها خورده است .اینان , زود فریب می خورند و زود تحریک

می شوند و شایعه را به زودی قبول می کنند و پس از آن احساس وظیفه می کنند! و متاسفانه ریشه این گروه , چنانکه امام بزرگوارمان[ رض] می فرمایند, در حوزه های روحانیت است : [ امروز جامعه مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذاسلام و مسلمین را می گیرند و به اسلام اسلام به اسلام صدمه می زنند. ریشه این جماعت , که در جامعه وجود دارد, در حوزه های روحانیت است . در حوزه های : نجف , قم , مشهد و دیگر حوزه هاافرادی هستند که روحیه مقدس نمایی دارند واز آنجا روحیه وافکار خود را به نام اسلام در جامعه سرایت می دهند] 5 ... 107. آخوندهای درباری حکام جور, در طول تاریخ واستعمارگران وایادی خائن آنان برای مبارزه با مذهب , بویژه اسلام راستین و قوانین آن , روشها و شیوه های گوناگون دارند: یکی از آن روشها:استفاده و به کارگیری آخوندهای درباری و علمای سوءاست . در گذشته , رژیم شاه معدوم براساس نقشه های شوم ارباب خود, برای تحکیم پایه های حکومت خود,از معممین جاه طلب استفاده می کرد و امروز,استعمارگران و حکام جور در جهان : در کشورهای اسلامی و غیراسلامی , روحانی نمایان بسیاری را برای این کار به

خدمت گرفته اند. هماهنگی علمای وهابی عربستان سعودی با روحانی نمایان بسیاری از کشورهای اسلامی در تایید جنایات آل سعود در جمعه خونین مکه شاهد صدق مدعای ماست . امام خمینی[ رض] , در مقاطع گوناگون خطراین گروه را گوشزد کرده و تندترین حملات را علیه آنان دارند واز آنان به نام : آخوندهای درباری , وعاظ السلاطین , مروجین اسلام آمریکایی , روحانی نما و ... یاد می کنند. امام خمینی[ رض] , سالها پیش ازانقلاب , در دوران تبعید در نجف , در درسهای[ ولایت فقیه] خویش , خطر آخوندهای درباری و روحانی نمایان را برای پیشرفت اسلام اینگونه

بیان می کنند: [ اینها دین شما رااز بین می برند.اینها را باید رسوا کرد, تااگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند, ساقط شوند.اگراینها دراجتماع ساقط نشوند,امام زمان را ساقط می کنند,اسلام را ساقط می کنند. باید جوانهای ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام , به اسم علمای اسلام , این طور مفسده در جامعه مسلمانان ایجاد می کنند, باید برداشته شود] 108 . امام , در پاسخ به دانشجویان مسلمان مقیم اروپا و آمریکا در پیامی , پس از بیان ماموریت رژیم شاه دراسلام زدایی و نیاز آن رژیم به روحانی نمایان و تکیه روی مسؤولیت مردم در برابر آنان می فرماید: [ما پیش از هر کاری لازم است , تکلیف خود را با روحانی نماها که امروزاز خطرناکترین دشمنها برای اسلام و مسلمانان محسوب می شوند و به دست آنها نقشه های شوم دشمنان دیرینه اسلام و دست نشاندگان استعمار, پیاده واجراء می گردد, روشن سازیم و دست آنان رااز حوزه های علمیه , مساجد و محافل اسلامی کوتاه کنیم] 109 . و در پیام به حجاج بیت الله (سال 60(از عالمان درباری , به عنوان ایادی خائن قدرتمندان واستعمارگران , در جهت اختلاف و تفرقه بین مذاهب اسلامی

, با بهره گیری از قلم و بیان یاد کرده می فرمایند: [طرح اختلاف بین مذاهب اسلامی ,از جنایاتی است که به دست قدرتمندان , که ازاختلاف بین مسلمین سود می برند, و عمال از خدا بی خبر آنان ,از آن جمله : وعاظ السلاطین , که از سلاطین جور, سیاه روی ترند, ریخته شده و هر روز بر آن دامن می زنند] 110 . و در آخرین پیام به حجاج بیت الله , (در حج خونین سال 66( خطر علمای سوء و آخوندهای درباری را برای گسترش اسلام گوشزد می نمایند: [روحانیون متعهداسلام , بایداز خطر عظیمی که از ناحیه علماء مزدور و سوء و آخوندهای درباری متوجه جوامع اسلامی شده است سخن بگویند چرا که این بی خبران هستند که حکومت جائران و ظلم سران وابسته را توجیه و مظلومین راازاستیفاء حقوق حقه خویش منع و در مواقع لزوم , به تفسیق و کفر مبارزان و آزادی خواهان در راه خدا حکم می دهند. که خداوند همه ملتهای اسلامی رااز شرور و ظلمت این نااهلان و دین فروشان نجات دهد] 111 . در بیان دیگر به افشای چهره حقیقی آنان می پردازد و آنان را مزدوران آمریکا معرفی می نمایند: [ آن ضرری که اسلام ازاین آخوندهای درباری

می خورد بدتراز آن ضرری است که از آمریکا می خورد, برای این که اینها با یک ظاهر اسلامی ,اسلام را منزوی می کنند. آمریکااین کار را نمی تواند بکند آمریکااینها را وادار می کند] 112 . اینها همه نمونه ای از بیانات امام[ رض] در رابطه بااین گروه است . اگرامام[ رض] , بر شناسائی و شناساندن و خطراین گروه تاکید می ورزد برای این است که :اگراسلام , آن چنانکه هست , تبلیغ شود وجدانهای پاک وانسانهای طالب حق و حقیقت آن را می پذیرند. ولکن اگرافرادی به نام اسلام , غیراسلام را تبلیغ کردند و ظلمت را به جای نور و سراب را به جای آب به مردم تشنه حقیقت عرضه کردند, در حقیقت , علیه اسلام تبلیغ کرده واسلام را منزوی کرده اند. لازم به یادآوری است که : هر چند امام[ رض] , با نام آخوند درباری وعاظ السلاطین و...ازاین گروه یاد می کردند, ولی این خیانت درانحصاراین قشر نیست بلکه کلیه دانشمندان , جامعه شناسان , هنرمندان , نویسندگان , شاعران و سایر گروههای فرهنگی , که وابسته به دربارها و سلاطین جور هستند,از همین گروه به شمار می آیند یعنی , همه این افراد و گروهها وعاظ السلاطین اند که باید شناخته شوند

و شناسنانده شوند تا مردم فریب آنان را نخورند. ملی گراها استعمارگران در سرزمین های اسلامی , دین مقدس اسلام را بزرگترین مانع حضور استعمارگرانه خویش دانسته و با تمامی توان تلاش می کنند: با ترویج ناسیونالیسم اسلام رااز صحنه خارج کرده و همانند مسیحیت در غرب , تبدیل به یک دین مرده و بی خاصیت نمایند. ناسیونالیسم دام نوی است که استعمار صلیبی برای ضربه وارد کردن براسلام تدارک دیده است , تا موفقیتی را, که در طی تاریخ با برافروختن جنگهای صلیبی نتوانست به آن دست یازد,از راه خزنده و با گسترش ناسیونالیسم به دست بیاورد. با سیری در نوشته های مستشرقین و خاورشناسان , می توانیم این آرزوی استعمارگران را دریابیم واعماق این توطئه را درک کنیم . . علاوه براین , ناسیونالیسم وسیله ای است برای شکستن وحدت امت اسلامی و جلوگیری از یک پارچگی جهان اسلام که منافع استعمارگران را به خطر می اندازد و تهدید بالقوه ای برای استعمار در سیاست بین المللی محسوب می شود. قومیت پرستی در جاهلیت متداول بودامااسلام آن راالقاء کرد. پیامبراسلام می فرماید: ایها الناس کلکم من آدم و آدم من تراب , لافضل لعربی علی عجمی الا شما فرزندان آدم هستید واز خاک آفریده شده اید. عرب بر غیر

عرب برتری ندارد مگر به تقوی . بنی امیه , عنصر عربیت را به جای اسلامیت تقویت کردند. متاسفانه برخی از کشورهای اسلامی , با تاسی به بنی امیه , دراین مساله به قدری دچارافراط شده اند که اسلام را تحت الشعاع تعصب قومی و نژادی قرار داده اند واین , در حقیقت نوعی ارتجاع و بازگشت به جاهلیت قبل از اسلام و خواسته دشمنان اسلام است . امام خمینی[ رض] , در بیانات خود, در جمع اعضاء شرکت کننده در کنگره آزادی قدس , پس از بیان این مطلب که استعمارگران دریافته اند که اسلام سد راه آنهاست , به وسیله حکومت های دست پرورده خود, نژادپرستی ها و گروه پرستی ها را گسترش داده و عرب را در مقابل عجم و ترک قرار دادند, تاازاین راه مانع گسترش اسلام گردند و می فرمایند [ این که من مکرر عرض می کنم که این ملی گرائی اساس بدبختی مسلمین است , برای این است که :این ملی گرایی , ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا.اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند. در عراق

, حکومت عراق , حکومت سابق تراز این حکومت (که این بدتراز آن است )اینها طرح می کردند که ما می خواهیم مجد بنی امیه رااحیا کنیم در مقابل اسلام ,اسلام که آمده بود همه مجدها را فانی کند در مجدالله ,اینها می گفتند ما مجد بنی امیه را بایداحیا کنیم واین چیزی نبود که شعوراینها برسد, تلقینی بود که ابرقدرتها می کردند که :اسلام متفرق بشود, مسلمین با هم متفرق بشوند, دشمن هم بشوند. درایران ,از سالهای طولانی ,اشخاص بی اطلاع از اساس مسائل (ولو فرض کنید بعضی شان مغرض نبودند)اینها هم هی طبل ملیت را کوبیدند. همان ملیتی که می خواست اساس اسلام را درایران برچیند. اسلام آمده است که : همه نژادها با هم اند, مثل دنده های شانه می مانند, هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند: نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک بر هیچ یک ازاینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید. هیچ کدام بر دیگری فضیلت با تعهد است , با تعهد به اسلام است .اینها تبلیغاتی بوده است که تلقیناتی بوده است که ازابرقدرتها که می خواستند ما را بچاپند, شده است و مع الاسف بعضی اشخاص

مسلمان صحیح هم باورشان آمده است 114 . امام[ رض] ,درادامه این بیانات ,از دولتهای کشورهای اسلامی متکی بر قومیت , به عنوان مشکل مسلمین یاد کرده است و نجات فلسطین و دیگر ملتها را در بازگشت به اسلام راستین و کنار گذاشتن قومیت و عربیت می دانند: مشکل اسلام , دولتهای اسلامی هستند.این مشکل باید حل شود.اگر دولتهای اسلامی , به خود بیایند و گرایش کنند به اسلام و از عربیت برگردند به اسلامیت واز ترکیت برگردند به اسلامیت حل می شود مسائل ... تا به اسلام رسول خدا[ص] برنگردیم , نه می توانیم قضیه فلسطین را حل کنیم , نه افغانستان را و نه سایر جاهارا 115 . آنچه تاکنون ذکر شده نمی بوداز یم و قطره ای از دریای بی کران و مواج اندیشه های آن امام راحل , درباره موضوع احیاء دین و مسائل مربوط به آن . واز نظر کیفی , بلندی وعمق سخنان آن عزیز, به گونه ای است که قلم هر نویسنده ای رااز تحلیل و توضیح ناتوان می سازدازاین روی , معترفیم که آنچه دراینجا به یاد آن امام فقید آورده ایم , نه استقصاء کامل و همه جانبه , که نگرشی است کلی واز حد برگفتن قبسی از شعله های نور

پا فراتر ننهاده است . هر یک از فروعاتی که دراین نوشتار,از آن یاد شده است نیازمند تدوین کتابی است مستقل و در خود تحقیقی جداگانه . غرض , تنهاارائه کلی سرفصلهای مطالب بجا مانده ازامام[ رض] از این بعد خاص بود و تحقیق شایسته و کامل را به محققان توصیه می کنیم . امیداست که محققان و دانش پژوهان , به شرح ابعاد مختلف اندیشه ها و مبانی و کارهای بزرگ حضرتش در زمینه های گوناگون : فقهی , سیاسی , اقتصادی پرداخته و آن را دراختیار مشتاقان قرار بدهند.اینک , بر ماست که به وصایای آن راحل الی الله , توجه نموده و در تداوم راه حضرتش , در حفظ واحیاءاسلام , کوشا باشیم و موانع و مشکلات را بشناسیم و در رفع آن دریغ نورزیم , تاان شاءالله , دین همچنان پایدار و با طراوت بماند واین امانت عظیم الهی به صاحب اصلی اش سپرده شود. پاورقی ها: 1. نهج البلاغه , خطبه 138. 2. الحیاه ج 59.1, به نقل از معانی الاخبار, ج 174.1. 3. سوره انفال , آیه .24. 4. پیام حضرت امام به حوزه های علمیه , 67/12. 5. اصول کافی , ج 54.1. 6. نهج البلاغه , خطبه , 181. 7. همان مدرک

, خطبه 138. 8. الحیاه , ج 59.1, به نقل از معانی الاخبار, ج 174.1. 9. کشف الاسرار, .203201. 10. در جستجوی راه از کلام امام , دفتر چهارم دهم , .244, 43/06/18. 11. همان مدرک , 51/08/19,39. 12. همان مدرک , .83, به نقل از ولایت فقیه حضرت امام ,07/ 13. بولتن فرهنگی معاونت بین المللی , نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در آمریکا, شماره 99. مجله حوزه ,. شماره 26. 14. منشور دوم انقلاب 15. مجله حوزه , شماره 12. 16. امام خمینی اسوه ای جاودانه , .42. 17. انقلاب اسلامی ایران و مواضع استکباری جهانی , .204 به نقل از مجله ولو پران . 18. کیهان هوائی , شماره 58/12/22 ,871, به نقل از روزنامه لاریوبیلکا. 19. ولایت فقیه , .1198. 20. همان مدرک . 21. در جستجوی راه از کلام امام دفتر هشتم , .269. 22. ولایت فقیه , .178177. 23. وصیت نامه سیاسی الهی , حضرت امام . 24. پیام تاریخی امام به حوزه های علمیه , 57/12/3 . 25. ولایت فقیه , .19. 26 جدائی دین از سیاست , .13, منوچهر جمالی .از فراریان ایرانی خارج از کشور. 27وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام . 28 همان مدرک . 29ولایت فقیه , .76. 30 از بیانات

امام , 65/06/3. 31ولایت فقیه , .38. 32ولایت فقیه , .57. 33کتاب البیع , ج 465.4. 34 همان مدرک . 35 همان مدرک , .461. 36 در جستجوی راه از کلام امام , دفتر دهم , .58/06/24 ,244. 37 همان مدرک , .59/01/1 ,245. 38 همان مدرک , .60/06/11 ,250. 39نهج البلاغه , خطبه 39. 40 همان مدرک , خطبه 150. 41 صحیفه نور, ج 59/03/7 ,122.12. 42وصیت نامه سیاسی الهی امام . 43 صحیفه نور ج 59/10/5 ,225.12. 44 همان مدرک . 45 همان مدرک , ج 59/06/21 ,80.13. 46 همان مدرک , ج 60/06/15 ,125.15. 47 همان مدرک , ج 269.15. 48 همان مدرک , ج 71.12. 49 همان مدرک , ج 59/05/15 ,278.12. 50 همان مدرک , ج 59/05/27 ,23.13. 51 همان مدرک , ج 60/06/15 ,123.15. 52 همان مدرک . مدرک , ج 59/06/21 ,80.13. 53 همان 54 همان مدرک , ج 60/10/20 ,277.15. 55 همان مدرک , ج 59/06/21 ,80.13. 56 همان مدرک , ج 60/06/15 ,123.15. 57 همان مدرک , ج 59/05/18 ,278.12. 58 همان مدرک , ج 59/08/14 ,150.13. 59 همان مدرک , ج 60/09/25 ,262.15. 60. سخنرانی به مناسب نیمه شعبان 1400 هجری قمری . 61 در جستجوی راه از کلام امام , دفتر هشتم ,

.58/03/6 ,336. 62 همان مدرک , ج 59/09/29 ,334.13. 63 همان مدرک , .59/09/29 ,343. 64 همان مدرک , .58/03/6 ,337. 65 همان مدرک , .57/11/16 ,333. 66. سخنرانی امام , دوم ذیجه , سال 1383. 67 صحیفه نور, ج 59/01/1 ,19.12 68 همان مدرک , ج 57/11/27 , .83.5 69 در جستجوی راه از کلام امام , دفتر هشتم , 57/10/3. 70 همان مدرک , .58/03/3 ,52. 71 همان مدرک , .57/10/3 ,331. 72 همان مدرک , .59/12/16 ,354. 73 همان مدرک , .59/09/29 ,343. 74وصیت نامه سیاسی الهی , حضرت امام . 75 صحیفه نور, ج 58/06/11 ,15.9. 76کیهان هوائی , شماره 68/12/24 ,871, به نقل از تایمزمالی . 77 در جستجوی راه از کلام امام , دفتر دهم , .58/06/14 ,380. 78 همان مدرک , .59/10/17 ,383. 79منشور دوم انقلاب , به نقل از مجله حوزه , شماره .26. 80 در جستجوی راه از کلام امام , دفتر دهم , 58/11/28 ,390. 81 همان مدرک , .59/12/26 ,406. 82 سوره حج , آیه 32. 83 سوره مائده , آیه 2. 84ولایت فقیه , حضرت امام , .156. 85نهج البلاغه , خطبه 1. 86 سوره مائده آیه 97. 87.از بیانات امام در دیدار با روحانیون کاروانهای حج , 62/05/26. 88 همان مدرک . 89 همان مدرک

. 90. پیام امام , به مناسبت عید فطر 1358. 91 تحریرالوسیله , ج 234.1. 92 صحیفه نور, ج 58/02/1 ,149.12. 93 همان مدرک , ج 58/02/1 ,49.6. 94 همان مدرک , ج 59/03/14 ,148.12. 95ولایت فقیه , حضرت امام , 154151. 96. روزنامه اطلاعات , 61/12/1. 97 بولتن خبری , دفتر تبلیغات , .66/10/21 ,65. 98. پیام امام , به حوزه های علمیه , 67/12/3. 99. صحیفه نور, ج 278.12. 100. همان مدرک , .280. 101. منشور دوم انقلاب به نقل از:مجله حوزه .26. 102. پیام امام خمینی , به زائران بیت الله الحرام , 59/06/21. 103. صحیفه نور, ج 59/02/23 ,84.12. 104. همان مدرک , ج .59/01/1 ,19. 105. منشور دوم انقلاب به نقل از:مجله حوزه , .26. 106. پیام امام , به روحانیون , 67/12/3. 107. ولایت فقیه , حضرت امام , .73. 108. همان مدرک , .202. 109. صحیفه نور, .124. 110. همان مدرک , .124. 111. پیام امام , به حجاج بیت الله الحرام , در سال 66. 112. از بیانات امام , 62/05/26. 113. تحف العقول .34. 114. صحیفه نور, ج 280.12. 115. همان مدرک , .872.

نقش حاج احمد آقا برای تداوم انقلاب بسیار کارآمد بود

24 چکیده: جناب آقای مهندس موسوی، با سلام و عرض تسلیت رحلت یادگار گرامی حضرت امام، لطفا از پیشینه آشنایی و دوستی خودتان و درخصوص ویژگیهای اخلاقی و ابعاد شخصیتی آن بزرگوار توضیحاتی را بیان بفرمائید. مهندس میرحسین موسوی: قبل از انقلاب بنده مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد آقا را نمی شناختم تا دوران اشتغال به خدمت در دولت به صورت سطحی با ایشان ملاقات هائی داشتم در دوران نخست وزیری این دیدارها به دلیل انتقال رهنمودهای حضرت امام قدس سره و یا اطلاعات از سوی اینجانب گسترده تر شد. حضور: جنابعالی در طی 8 سال که مسئولیت دولت را به عهده داشتید حاج سید احمد آقا چه نقشی در رفع مشکلات دولت و ارتباط دولت با امام داشتند؟ مهندس موسوی: مرحوم حاج سید احمد آقا در ارتباط دولت با رهبر کبیر انقلاب نقش بسیار مهم داشت. ایشان با توجه به اطلاعات بسیار خوب از مسائل مملکتی و بینش قوی سیاسی به خوبی نظریات حضرت امام قدس سره را به دولت می رساندند. باید توجه داشت که در اینجا بحث یک رابطه ساده نیست. به طور مثال ایشان باید در کنار اطلاعاتی که دولت انتقال آن را به حضرت امام قدس سره جهت کسب تکلیف و ارائه رهنمود

لازم می دانست استدلال دولت را نیز در این زمینه منتقل می کردند و با توجه به آن که ایشان خود فرد صاحب نظری بودند معمولا این نوع ارتباطات به بحث های عمیق تری کشانده می شد. حضور: بیشتر کسانی که از حاج سید احمد آقا صحبت کرده اند، او را امین، رازدار، گنجینه اسرار امام ذکر نموده اند. برداشت و دریافت شما از این عبارت ها، با توجه به شناختی که از نقش ویژه حاج احمد آقا در مسائل مملکت و حضور ایشان در جلسات تصمیم گیری سران کشور دارید چیست؟ مهندس موسوی: حضرت امام قدس سره به مرحوم حاج سید احمد آقا اعتماد کامل داشتند و این مساله برای همه روشن و بدیهی بود. امام قدس سره رهبر یک انقلاب جهانی بود و در عین حال بنیانگذار جمهوری اسلامی و همه ما نقش هدایتگر امام امت را در امور دیده ایم و شنیده ایم. و حقیقت آن است که هدایت امور در این وسعت جز با داشتن دفتری فعال و دارای ظرفیت سیاسی و اطلاعاتی قوی امکان پذیر نبود و همه می دانیم که دفتر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بسیار مختصر و کوچک بود. به نظر من مرحوم سید احمد آقا این دفتر کوچک را با هشیاری سیاسی و پیچیدگی و امانت برای هدایت انقلاب بسیار

کارآمد کرده بود. همه می دانیم دفاتری در این سطح می توانند شرایط تصمیم گیریها را آسان یا سخت گردانند و مرحوم حاج احمد آقا در تسهیل شرایط تصمیم گیری و هدایت امور برای حضرت امام قدس سره نقش تعیین کننده داشتند. در مورد جلسه رؤسای قوا نیز ایشان از اعضای بسیار فعال و مؤثر جلسه بودند ایشان هم نظرات رهبر بزرگ انقلاب را به جلسه منتقل می کردند و هم نتایج جلسه را به ایشان انتقال می دادند و هم به صورت یک فرد صاحب نظر و با استقلال راءی در بحثهائی که در ارتباط با مسائل مهم مملکتی پیش می آمد شرکت می کردند. حضور: به نظر شما علت حب و علاقه زایدالوصف حضرت امام نسبت به حاج احمد آقا بگونه ای که معظم له او را از مشاوران اعظم و معتمدین اول خود به شمار آورده است، چیست؟ مهندس موسوی: علاقه حضرت امام قدس سره به مرحوم حاج سیداحمد آقا آمیزه ای از علاقه یک پدر به یک فرزند و یک رهبر به یک مشاور امین و فداکار بود. ما این دو جنبه را به اعتقاد من نمی توانیم از هم جدا کنیم. البته حضرت امام قدس سره بارها نشان داده بودند که مصالح اسلام برای ایشان اصل بود. حضور مداوم و موفق مرحوم حاج سید احمد آقا

تا آخر عمر مبارک امام قدس سره با ایشان و نقش تعیین کننده ایشان در نهاد رهبری نشانگر آن است که ایشان به خوبی از عهده وظایف سنگینی که بر دوششان بود برآمده بودند. مرحوم حاج احمد آقا فردی پرجسارت، متدین، آگاه از مسایل سیاسی بود و احترام به سنت های اسلامی و سنت های خوب ملی را با نوگرائی با هم جمع کرده بود و از طرف دیگر فردی بی تکلف و طرفدار مستضعفین و پابرهنه ها و رزمندگان و خانواده شهدا و نیروهای مخلص حزب اللهی بود و این همه طبیعی است که باعث شود تا ایشان را مورد اعتماد و علاقه حضرت امام قدس سره قرار دهد.

نقش محبوب در آینه قلب

2 چکیده: نامه ای از حضرت امام خمینی به همسر گرامی ایشان اشارهانتشار مجموعه ارزشمند «صحیفه امام» که به جز بیانات و اعلامیه ها و نامه های حضرت امام خمینی در مجموعه «صحیفه نور»، بیش از دو هزار سند جدید را ارائه کرده، موجب خوشحالی علاقه مندان به آثار امام و شخصیت ایشان شد. دومین اثری که زینت بخش مجموعه جدید «صحیفه امام» شده، نامه ای است محبت آمیز از حضرت امام خمینی به همسر مکرم و محترم خود، که در سفر لبنان و از شهر بیروت ارسال کرده اند. این نامه که در تاریخ فروردین ماه 1312 شمسی برابر با ذی القعده 1351 قمری به بانوی مکرم، سرکار حاجیه خانم ثقفی نگاشته شده، در زمانی نگاشته شده که مرحوم آیت اللّه حاج آقا مصطفی سه ساله بوده است و حضرت امام در سن 31 سالگی بوده اند. حضرت امام چنان که در پایان نامه نیز اشاره کرده اند عکسی یادگاری نیز از خودشان که در همان ایام انتظار انداخته بودند همراه نامه برای همسرشان می فرستند. ضمن درود به روان متعالی آن امام عزیز و آرزوی سلامتی و عزّت مستمر برای همسر مکرم ایشان، متن کامل نامه را به همراه پاورقیهای توضیحی که از طرف ناشر افزوده شده، تقدیم علاقه مندان می کنیم.» » »تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که

مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ] من با هر شدتی باشد می گذرد ولی بحمداللّه تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم؛(1) حقیقتا جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا؛ خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.در هر حال امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستیم، از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می کند ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل، از این حیث قدری نگران هستیم ولی از حیث مزاج بحمداللّه به سلامت، بلکه مزاجم بحمداللّه مستقیم تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است جای شما خیلی خیلی خالیست. دلم برای پسرت(2) قدری تنگ شده است. امید است هر دو(3) بسلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا(4) و خانمها(5) کاغذی نوشتید سلام مرا

برسانید. من از قِبَل همه نایب الزیاره هستم.به خانم شمس آفاق(6) سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر(7) سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند.ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت؛ روح اللّه.عکس جوف در حال دلتنگی از حرکت نکردن.)1)8 برای عزیمت با کشتی به عربستان برای انجام اعمال حج. 2 آقای سیدمصطفی خمینی که در آن زمان سه ساله بوده است.3 اشاره به آقامصطفی و فرزند دیگرشان که در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بود و چند روز پس از نگارش این نامه در زمانی که امام در سفر حج بودند، متولد گردید و او را «علی» نام گزاردند. وی در کودکی بر اثر بیماری درگذشت. 4 آقای میرزا محمد ثقفی، پدر همسر امام خمینی. 5 مادر و مادر بزرگ همسر امام خمینی که در آن زمان در قید حیات بوده اند.6 شمس آفاق ثقفی، خواهر همسر امام خمینی.7 آقای دکتر علوی.8 اشاره به نبودن کشتی جهت عزیمت به جدّه.

نقش مراکز آموزشی در ارتقاء فرهنگ عمومی از دیدگاه امام خمینی (ره)

اشاره

11 چکیده: مقدمه: خرد هر کجا گنجی آرد پدید زنام خدا سازد آنرا کلید خدای خرد بخش بخرد نواز همان ناخردمند را چاره ساز این گفتار مشتمل بر چهار فصل است (1) : فصل اول در بیان جایگاه خاص مراکز آموزشی در رهنمودهای حضرت امام (ره) . فصل دوم در بیان اینکه آموزش و پرورش در دیدگاه حضرت امام به منزله یک فرآیند است. فصل سوم در ابعاد مختلف نقش مراکز آموزشی در ارتقاء فرهنگ عمومی، فصل چهارم در بیان توصیه های کلیدی امام در بهینه سازی نهاد آموزش و پرورش. الف - جایگاه خاص مراکز آموزشی در رهنمودهای حضرت امام (ره) حضرت امام خمینی (ره) با بصیرت پیامبرانه خویش همه ارگانها و نهادهای اجتماعی کشور، اعم از نهادهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... را مشفقانه مورد راهنمایی و هدایت نورانی خویش قرار می دادند. اما، در این میان نهاد مهم آموزشی که هرگز نباید از عنصر تزکیه و تربیت خالی باشد، در کلام ایشان جایگاه ویژه ای دارد. سیری هر چند اجمالی، در آثار مکتوب و کلام حضرت امام (ره) نشان می دهد که نهاد آموزش و پرورش به معنای عام کلمه و بویژه مراکز آموزشی کشور از سایر نهادهای اجتماعی به لحاظ اهمیت،

تمایز اساسی دارد. برای تائید سخن می توان به این نکته اشاره کرد که رهنمودهای ایشان در خصوص نهاد آموزش و پرورش محدود به دیدارهایی نیست که مسئولین این نهاد با حضرت ایشان داشته اند و نیز منحصر به ایام و مناسبتهای ویژه مربوط به مراکز آموزشی (مانند سیزده آبان، شانزده آذر، هفته معلم و...) نیست بلکه حضرت امام، در موارد متعدد از آثار مکتوب مانند کشف الاسرار و چهل حدیث و در مواضع مختلف از پیام و کلام خویش در تاکید بر اهمیت و نقش مراکز آموزشی و رهنمود در این زمینه فروگذار نشده اند. به همین جهت است که در پیام بسیار مهم ایشان به مناسبت پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی )22/11/1362( و نیز در وصیت نامه الهی - سیاسی ایشان، نهاد آموزش و پرورش به عنوان یکی از مهمترین محورهای مورد تاکید، طرح شده است. این مسئله، ظاهرا، خاص مسائل فرهنگی به ویژه مراکز آموزشی است. سایر نهادهای اجتماعی، غالبا در ایام و مناسبتهای خاص خود از رهنمودهای امام (ره) بهره مند می شدند، در حالی که رهنمودهای خطاب به مراکز آموزشی و پرورشی، به زمان خاص و یا مناسبت و موقعیت ویژه ای منحصر نیست. در بیانات امام راحل در جمع اعضای ستاد انقلاب فرهنگی )23/3/1360( با همین مسئله (جایگاه خاص

مراکز آموزشی در پیام و کلام امام) مواجه هستیم: "من با اینکه در روز شنبه بنای صحبت نبوده است و نداشته ام ولکن برای اینکه آقایان دانشگاهی هستند و دنبال مسائل دانشگاهی و انقلاب فرهنگی صحبت کردند، من هم به سهم خودم چند کلمه ای عرض کنم." (2) ب - آموزش و پرورش به منزله یک فرآیند یکی از بارزترین نکاتی که از کلام نورانی حضرت امام درباره نهادهای آموزشی به دست می آید، این است که مراکز آموزشی در دیدگاه امام راحل (ره) به منزله یک فرآیند ( ssecorP ) مطرح است. حقیقتی که امروزه در پرتو تحقیقات وسیع روانشناسان آموزش و پرورش قابل فهمتر است. (3) به عبارتی روشنتر، نهاد آموزش و پرورش از نظر حضرت امام (ره) مهمترین رکن حیات فرهنگی و موثرترین عامل رشد اجتماعی است. هیچ عنصری از پدیدارهای اجتماعی بی تاثیر از آثار سازنده و یا مخرب مراکز آموزشی نیست. نقش مراکز آموزشی در حیات جامعه از نظر امام (ره) در حدی از دقت ترسیم شده است که تصریح می فرمایند: "دانشگاه یک کشوری اگر اصلاح بشود، آن کشور اصلاح می شود و با انحراف دانشگاه، کشور منحرف می شود." (4) حضرت امام (ره) به همین دلیل، در مقام انتقاد از وضعیت اجتماعی اسف بار دوره ستم شاهی بر این نکته

تاکید دارند که فساد جامعه در آن دوران از طریق تباه کردن دانشگاهها و مدارس انجام شد: "همان طور که آنها انگشت روی دانشگاه می گذاشتند و با تمام قدرت دنبال این بودند که دانشگاه را به دست خودشان بیاورند." (5) از جهت آسیب شناسی فرهنگی، قابل تامل است که حضرت امام (ره) در بیاناتی که پس از فاجعه کشتار نوزدهم دی سال پنجاه و شش داشته اند، بر انحطاط دانشگاه توسط زمامداران حکومت ستم شاهی به منزله عامل اساسی انحطاط جامعه تاکید کرده اند: "اگر دانشگاه ما یک دانشگاه صحیح استقلالی بود، مستقل بود، و اشخاصی که در آنجا (اگر صالحی هم در آنجا باشد) می توانستند کاری را که می خواهند و صلاح است انجام بدهند، روزگار مملکت ما به اینجا نمی رسید.. دانشگاه ما را اشخاصی قبضه کردند که اینها خودشان انگل هستند و خودشان استعماری هستند..." (6) به زبان تمثیلی، اگر جامعه را مانند ارگانیسم بدانیم، نهاد آموزش و پرورش به منزله قلب آن است و پویایی و سلامت مسیر اعضاء و جوارح به پویایی و سلامت آن وابسته است. به همین دلیل است که امام راحل می فرماید: "دانشگاه در راس امور هست و تقدیرات یک کشوری مقدرات یک کشوری بسته به وجود آنهاست." (7) حضرت امام (قدس سره) با صریح ترین بیان،

نقش حیاتی مراکز آموزشی را تبیین فرموده اند بیانی که در خصوص سایر نهادهای اجتماعی با آن مواجه نیستیم: "آنچه که دانشگاه در یک کشوری نقش دارد، از امور مهمه ای است و نقش بزرگی دارد که این نقش بزرگ را اگر ایفا کند، به طور صحیح ایفا کند، کشور را به مقصد اعلاء خودش می رساند." (8) ج - ابعاد گوناگون نقش مراکز آموزشی در ارتقاء فرهنگ عمومی سر این همه تاکید بر اهمیت نهاد آموزش و پرورش در جامعه، این است که تاثیر مراکز آموزشی و تربیتی در ارتقاء فرهنگ عمومی اضلاع و ابعاد گوناگونی دارد. غالب ساده انگاران در تحلیل مطالب تنها به آثار مستقیم این نهاد توجه دارند: مراکز آموزشی تربیت کننده آینده سازان هستند و رقم زنندگان تفکر و فرهنگ جامعه. اما آنچه در کلام و پیام امام راحل اهمیت می یابد، ابعاد دیگر تاثیر است که غالبا غیر مستقیم، تدریجی و ناپیدا هستند. مهمترین بعد تاثیر مراکز آموزشی، نقش الگویی آنهاست. توده مردم با غریزه فطری خویش اهل علم را ارج می نهند و برای تحصیل کردگان و دانشمندان منزلت خاصی قائلند به گونه ای که خواسته و ناخواسته از آنها تاثر می پذیرند. این امر در خصوص مراکز آموزشی با شدت و پیچیدگی بیشتری صدق می کند. دانشجو بیش از آنکه نکته ای علمی

را از استاد اخذ کند و پیش از آنکه تحقیقی نظری را از معلم اقتباس کند، خلق و خوی و منش و فرهنگ او را می پذیرد. به گونه ای که به تعبیر حضرت امام معلم غیرمهذب اگر هم درس اخلاق بدهد، تاثیر سوء اخلاقی خواهد داشت. اگر معلمین و اساتید مهذب باشند، دانشگاه اصلاح می شود و اگر مراکز آموزشی اصلاح شود، جامعه رستگار می گردد: "همه معلمین در فکر این باشند که خودشان را تهذیب کنند. باید خود را مهذب کنند تا حرفشان در دیگران اثر کند. معلمین و همه کسانی که در شغل معلمی بسر می برند باید بدانند که شغلشان بسیار مهم است. باید توجه کنند که بچه ها را از ابتدا خوب بار بیاورند که دانشگاه دیر است. معلمین باید احساس کنند که پیش خدا مسئول اند، اگر بچه ها بد تربیت بشوند، اینها هم مسئولند اگر در این مورد من و شما هم سکوت کنیم، مسئولیم." (9) این امر، در جهت تخریبی هم صدق می کند: انحراف در جامعه علمی و انحطاط در اخلاق معلمین آغاز انحطاط اخلاقی و فرهنگی کشور است. به همین جهت یکی از رهنمودهای کلیدی حضرت امام، برخورد قاطع و بدون مسامحه است با کسانی که به دلیل تربیت های غیردینی و یا غرض ورزی ها در کمین آن نشسته اند تا ذهن

و روان دانشجو را به انحراف بکشانند: "حتی اگر یک استاد هم منحرف باشد، ممکن است اثرش برای یک کشور چشمگیر باشد و جمعی از جوانان را منحرف کند و در دراز مدت یک غائله ای بزرگ درست شود." (10) به دلیل نقش کلیدی و تاثیر گذاری الگویی معلم در جامعه است که هر گونه تسامحی در اخلاق معلمان، تسامح در اخلاق جامعه است. به همین جهت است که حضرت امام (قدس سره) به عنوان پدری دلسوز، فقیهی اسلام شناس و رهبری مشفق با تاکید، تمام مسئولین را از تسامح در این باب بر حذر می فرماید: "باید سعی کنیم تا کسانی را که فرزندان ما را فاسد بار می آورند به مدارس و دانشگاهها وارد نشوند و در این امر مسامحه نباید کرد. ممکن است الان کاری نتوانند بکنند ولی تا ده سال دیگر کارشان را انجام می دهند." (11) در مبحث توصیه های حضرت امام در این باب به تفصیل سخن خواهیم گفت و نشان خواهیم داد که بر مساله اخلاق معلمی که نزد محققین و پژوهشگران مسائل اخلاقی به صورت اسفباری مغفول عنه واقع شده است، تا چه اندازه ای مورد تاکید حضرت امام (ره) بوده است. بیان حضرت امام از جهت دیگری نیز قابل تامل است: در مدیریت آموزشی غالبا دو نظریه اصالت فرد

و اصالت جمع مورد نزاع واقع می شود. از کلام امام می توان برداشت کرد که در مقام داوری بین این دو نظریه باید بین مقام اصلاح و مقام تخریب تمایز قائل شد. اخلال و تخریب در نظام آموزشی و در نتیجه تباه ساختن فرهنگ عمومی کشور با اصالت فرد نیز قابل تفسیر است. "حتی اگر یک استاد هم منحرف باشد..." اشاره به همین حقیقت دارد. بنابراین، نباید به دلیل اصالت جمع نگریستن در مدیریت آموزشی، بر چنین انحرافهای فردگرایانه بی توجه بود. ابعاد مختلف نقش نهاد آموزش و پرورش در جامعه، در این کلمه قصار حکیمانه حضرت امام که امروز به صورت شعار مقدس و زیبای معلمین (از آموزگار گرفته تا استاد دانشگاه) در آمده است، تجلی دارد: "معلمی شغل انبیاء است". بیان حضرت امام در اینجا، بیان بسیار ظریفی است. اگر بخواهیم مدلی ارائه دهیم که ابعاد مختلف نقش معلم را تبیین کند، کاملترین و گویاترین آنها، نبوت خواهد بود. جایگاه معلم در جامعه و نقش او، مانندجایگاه انبیاء است. اگر بخواهیم برای نبوت نیز مدلی ارائه کنیم، سخن حضرت امام تفسیر روشنی خواهد داشت و برای تبیین ابعاد مختلف نقش نبی در جامعه از چه مدلی می توان استفاده کرد؟ آیا نبی چوپان است و امت رمه و وحی ابزار

چوپان؟ آیا نبی سلطان است و امت شهروند و وحی قانون اساسی؟ آیا نبی طبیب است و امت مریض (بالقوه و یا بالفعل) و وحی داروی درمان و یا پیش گیری؟ آیا نبی مادری است مهربان و امت فرزندی است نونهال و وحی تغذیه کودک؟ آیات قرآن کریم مبین این واقعیت است که گویاترین مدل برای تفسیر نبوت این است که بگوئیم: نبی سراج روشنی است و امت چشمانی هستند محتاج روشنایی و وحی نور است. (12) بنابراین می توان گفت همان گونه که انبیاء سراج منیر هستند، معلمین نیز نقش روشنگری و نورافکنی دارند و این نقش غالبا به صورت ناپیدا عمل می کند. د - توصیه های کلیدی حضرت امام در جهت بخشی به نقش مراکز آموزشی توصیه های حضرت امام (قدس سره) در مواضع متعدد برای اصلاح و هدایت و جهت یابی مراکز آموزشی از چند جهت حائز اهمیت است. اولا از جهت کاربردی که گرانبهاترین یادگار حضرت امام برای مسئولین این نهاد است. ثانیا از جهت شناخت اهمیت و ابعاد نقش نهاد آموزش و پرورش ثالثا از جهت اینکه، همین توصیه ها از مهمترین عناصر و عوامل ارتقاء فرهنگ عمومی جامعه است. به اجمال، اهم توصیه های حضرت امام را گزارش می کنیم: یک - "دانشگاه را درستش کنید. دانشگاه را اسلامی اش کنید." مهمترین توصیه امام، همین نکته

است: اسلامی کردن دانشگاه. " مگر می شود با دانشگاه اسلامی، اسلام را شکست داد." مراد از اسلامی کردن در درجه اول به روح دانشگاهها مربوط است. آرمانها، اهداف و خلق و خوی دانشگاهها باید اسلامی گردد. امروز ما دانشگاهیان باید عوامل اصلاح و یا افساد اخلاق در جامعه علمی را بشناسیم حضرت امام در مواضع مختلفی بر اخلاق اهل علم تاکید کرده اند. متاسفانه امروزه معرفت مستقل و مدونی به نام اخلاق معلمی نداریم. بر پژوهشگران علم اخلاق است که در این باب سعی خود را بذل کنند. امام (قدس سره) در کتاب شریف چهل حدیث در ذیل حدیث هشتم به یکی از آسیب های مخرب اخلاق معلمی یعنی "عصبیت در اهل علم"، اشاره کرده و می فرماید: "... پس بر اهل علم خیلی لازم است که این مقامات را حفظ کنند و خود را کاملا از این مفاسد، پاک کنند تا هم اصلاح آنها شود و هم اصلاح جامعه را کرده... فساد عالم موجب فساد امت شود" (13) دو - جامعه اسلامی، جامعه ای است که با شتاب تمام در جهت کمال و تعالی در تحول مستمر است. مراکز آموزشی باید با این تحول هماهنگ باشد. به همین دلیل، حضرت امام خمینی (ره) در عید سعید قربان بر این نکته تاکید کرده اند که دانشگاه

باید هماهنگ با تحول همه جانبه ای که به برکت انقلاب اسلامی به وجود آمده است متحول باشد. (14) سه - استقلال شخصیتی امت و عدم وابستگی جامعه اسلامی معلول استقلال جامعه علمی است به همین جهت حضرت امام دانشگاه مطلوب را دانشگاه مستقل می دانند. (15) چهار - علاوه بر استقلال، محیط علم باید محیط آزاد باشد. (16) این توصیه حضرت امام، هم شامل آزادی جامعه علمی از جبر بیرون می شود و هم شامل آزادی عالمان در درون خویش و رهایی از اسارتهای درونی، دگمهای نقابدار روانی می باشد. پنج - طبیعی ترین توقع از دانشگاه در جامعه اسلامی، تربیت اسلامی است. در باب این کارکرد اصلی مراکز آموزشی توجه به چند دیدگاه حضرت امام ره گشا است: 1- تربیت اسلامی این است که در مقابل اجرای احکام خدا هیچ ملاحظه از کسی نکند. (17) 2- در صدد این باشید که منحرفین را اصلاح کنید و نه راضی کنید. (18) این نکته بسیار مهمی است که حضرت امام بر آن تاکید دارند. متاسفانه در برخی از مراکز آموزشی به دلیل ضعف مدیریت، راضی نگه داشتن جای ارائه طرحهای اصلاحی و تربیتی را گرفته است. و این یکی از آفتهای مهلک در فرهنگ جامعه می تواند باشد. 3- حضرت امام روش اصلاح انحرافات از طریق مراکز

آموزشی را با این جمله بیان کرده اند. انحرافات را با نور هدایت اصلاح کنید. (19) قبلا اشاره شد که مفاد جمله معروف حضرت امام که معلمی شغل انبیاء است به معنای سراج منیر بودن آنهاست. 4- همچنین می فرمایند: "با محبت می شود منحرفها را مستقیم کرد." (20) زیرا "در مسائل، ملایمت و جهت رحمت بیشتر از خشونت تاثیر می کند." (21) شش - حضرت امام (ره) به منزله یک عامل مهم در تحول هماهنگ دانشگاه با تکامل جامعه اسلامی توصیه کرده اند که "باید در دانشگاه همانطوری که علوم مادی تدریس می شود، علوم معنوی نیز تدریس بشود." (22) از نظر ایشان تدریس چنین دروسی باید " به دست اشخاصی باشد که بدانند تربیت اسلامی یعنی چه و بدانند اسلام چه هست... متخصص لازم است." (23) هفت - مراکز آموزشی، ظاهری دارند و باطنی. اصلاح ظاهر اگر شرط لازم تحول دانشگاهها است اما به هیچ وجه کافی نیست. اگر دانشگاه باطن بارور و آکنده از ایمان نداشته باشد، چنین دانشگاهی به هر گونه ظاهری که آراسته باشد، در عمل موجب گمراهی و تباهی فرهنگ جامعه است. "آن چیزی که ملت را می سازد، فرهنگ صحیح است. آن چیزی که دانشگاه را بارور می کند که برای ملت مفید است، برای کشور مفید است، آن عبارت از آن

محتوی دانشگاه است نه درس است. صنعت ماعدای ایمان فساد می آورد. علم ماعدای ایمان فساد می آورد." (24) بنابراین باید به این نکته مهم توجه کرد که صرفا تدریس معارف اسلامی در دانشگاهها، مشکل را حل نمی کند اگر تدریس معارف اسلامی و اخلاق اسلامی توام با ایمان نباشد و صرفا به صورت واحدهایی طرح بشود که مدرس را از تدریس آنها حق التدریسی حاصل می گردد و دانشجو را از ارتقایی در مدرک، این همان است که امام می فرماید علم ماعدای ایمان فساد می آورد، اگر چه علم توحید و یا علم اخلاق باشد. مولوی در مثنوی داستان نیکویی را مطرح کرده است که متضمن همین نکته است داستان پادشاهی در جهودان که دشمن عیسی بود و نصرانی گداز و به بهانه این که پناه دین موسی هستم صد هزاران مومن مظلوم را از دم تیغ گذرانید. وی وزیر مکار نیرنگ سازی داشت که گفت دین از مقوله ای نیست که با شمشیر بتوان با آن مبارزه کرد: گفت ترسایان پناه جان کنند دین خود را از ملک پنهان کنند کم کش ایشان را که کشتن سود نیست دین ندارد بوی مشک و عود نیست وزیر مکار به پادشاه جبار آموخت که ایمان را با شمشیر نمی توان از بین برد بلکه ایمان را با

تبلیغ و ترویج (در ظاهر) و توام با نفاق و بی اعتقادی (در باطن) می توان تباه کرد. وی پیشنهاد کرد که پادشاه گوش و دست و بینی وی را ببرد و به اعدام محکوم کند و به نصرانی بودن متهم سازد و چون وزیر از دست پادشاه فرار کند، عیسویان به او دل می بندند و او را قطب خویش می کنند و چون گرد او آیند و او تبلیغ دین عیسی کند، این تبلیغ مبتنی بر نفاق، دین عیسی را تباه خواهد کرد: ناصح دین گشته آن کافر وزیر کرده او از مکر در لوزینه سیر نکته ها می گفت او آمیخته در جلاب قند زهری ریخته ظاهرش می گفت در ره جست شو وز اثر می گفت جانرا سست شو (25) این بیت مثنوی از نظر روانشناسی و جامعه شناسی آموزش و پرورش یکی از شاهکارهای مولوی است درس معارف و اخلاق اسلامی اگر توام با ایمان، خلوص و تهذیب نباشد، علی رغم ظاهرش که تحریک بر تهذیب و ایمان است در عمل اثری جز سستی قدم و ناتوانی نفس در مقام تهذیب نخواهد بود. هشت - توصیه هشتم در خصوص اعتماد به نفس و استغناء است که مهمترین ممیزها رشد و تعالی جامعه است و این چیزی است که دانشگاه و مراکز آموزشی آن را

به فرهنگ عمومی می دهد. بنابراین مراکز آموزشی، پیش از همه باید به این خودباوری برسند که می توانند، به تعبیر حضرت امام (ره): "به خواست خداوند تعالی در سایه کوشش و به کارانداختن افکار عالیه خود و اعتماد به نفس احتیاج علمی دانشجویان عزیز را آن گونه برآورند که از رفتن به خارج مستغنی شوند و این امری است شدنی." (26) توصیه های حضرت امام را به نحو اجمالی مورد تحلیل روانشناختی قرار می دهیم تا روشن شود که حضرت امام بر اساس چه مبانی و از چه منظری به مساءله مراکز آموزشی نظر می کنند. برونر از متخصصان روانشناسی آموزش و پرورش معتقد است: " آموزش موضوعی به فرد، به معنای انبار کردن نتایج در مغز او نیست، بلکه آموختن این نکته است که با شرکت در این فرآیند استقراء دانش امکان پذیر است. آموزش یک موضوع برای این نیست که کتابخانه زنده کوچکی از موضوع درست کنیم. بلکه برای این است که دانش آموز برای خود تفکر منطقی پیدا کند و موضوعات را مانند یک مورخ بررسی کند و در جریان کسب دانش شرکت داشته باشد. یک فرآیند است و نه نتیجه. (27) امروزه، متخصصان آموزش و پرورش به این نتیجه رسیده اند که مراکز آموزشی باید خلاقیت و آفرینندگی را هدف خود قرار دهند.

غالب این متخصصان در عصر حاضر، مراکز آموزشی مغرب زمین را مورد انتقاد جدی قرار داده اند: "یک نیاز مبرم اجتماعی جهت ایجاد رفتار آفریننده برای افراد آفریننده وجود دارد. بسیاری از انتقادهای جدی درباره فرهنگ ما و جریانهای مربوط به آن را می توان به بهترین وجهی از لحاظ کمیابی آفرینندگی فرمول بندی کرد." (28) مقایسه توصیه های حضرت امام و به طور کلی دیدگاه ایشان در خصوص مراکز آموزشی با آنچه منتقدین نظامهای آموزشی مغرب زمین در این باب گفته اند، به خوبی نشان می دهد که حضرت امام با دریافت الهام آمیز خویش از آینده مراکز آموزشی مقلد از مغرب زمین، سعی داشته اند مراکز آموزشی را از همه آن خطرات و نقصانها نجات دهند. از جمله می توان انتقادهایی که حضرت امام در حدود بیست الی سی سال پیش از مراکز دانشگاهی ایران داشته اند را با انتقادهایی که امروز متخصصان مراکز آموزشی از نظامهای آموزشی مغرب زمین دارند، (29) مقایسه کرد. راجرز می گوید: "پاره ای از این کمبودها به اختصار چنین هستند: گرایش ما در آموزش و پرورش، تبدیل افراد به اشخاص همرنگ متحجری است که تحصیلاتشان تکمیل شده است نه افرادی که دارای آفرینندگی آزاد بوده و یااندیشمندانی اصیل باشند". وی در ارتباط همین مساله با فرهنگ عمومی تاکید می کند: "چنانچه انسان نتواند با

همان سرعتی که علوم می توانند محیط را دگرگون سازند، سازگاریهای نوین و اصیل را ایجاد کنند، فرهنگ ما نابود خواهد شد. افزون بر ناسازگاریهای فردی و تنشهای اجتماعی، نابودی بین المللی نیز بهایی خواهد بود که برای نبود آفرینندگی خواهیم پرداخت." (30) اختتام سخن آنچه بیان شد، برداشتی از سیره نظری یعنی آثار مکتوب، پیامها و کلام حضرت امام خمینی قدس سره القدسی است در اهمیت و نقش مراکز آموزشی در ارتقاء فرهنگ عمومی و نکاتی از توصیه های حضرت امام در بهبود چگونگی آن. آنچه گفتنی است هماهنگی سیره عملی ایشان است. حضرت امام در عمل، با اعتقاد به اینکه تحول جامعه مرهون تحول مراکز آموزشی است، خود به روش پیامبر، تحول اجتماعی را از پی ریزی تعلیم و تربیت راستین آغاز کرد. ابتدا با تربیت و تعلیم شاگردانی توانست برای حوزه های علمیه و دانشگاهها، اساتید فاضل و مهذب تربیت کند و از این طریق حوزه های علمیه و آنگاه جامعه اسلامی را به لحاظ فرهنگی متحول سازد. انقلاب اسلامی ایران در واقع محصول همین انقلاب فرهنگی است که حضرت امام در طول بیست سال تلاش مستمر، به تدریج ایجاد کرد. روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

پى نوشت ها

: 1- بدون تردید، این بحث

نیازمند طرح دو سوال اساسی است. نهاد آموزش و پرورش چیست؟ و مراد از فرهنگ چیست؟ ولی بدلیل اختصار از طرح آن دو صرف نظر شده است. 2- دیدگاهها و رهنمودهای امام خمینی قدس سره درباره مسائل فرهنگی، ص3 168- در این زمینه مراجعه شود به مقاله پر سود راجا رایسینگ متخصص آموزش و پرورش هندوستان در: hgnisyaR ajaR , ssecorP a SA noitacudE , srepap lanisacco. No 17, kokgnaB , 9891. 4- بیانات امام در جمع هیئت امنای روسای دانشکده های دانشگاه ملی )5 )22/9/60- دیدگاهها و رهنمودهای امام خمینی (ره) درباره مسائل فرهنگ، ص6 169- دیدگاهها و رهنمودهای امام خمینی (ره) درباره مسائل فرهنگی، ص154 و 7 155- بیانات امام در جمع گروهی از کارکنان صنایع دفاع ملی )8 )26/10/1361- بیانات امام در جمع گروهی از دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور )9 )6/9/61- بیانات امام در جمع مسئولین آموزش و پرورش... )10 )28/12/63- بیانات امام در جمع هیئت امناء روسای دانشکده های دانشگاه ملی و... )11 )22/9/60- بیانات امام در جمع مسئولین آموزش و پرورش )12 )28/12/1363- تفصیل این نکته را مراجعه کنید به: قراملکی، دروس کلام عالی، دانشگاه امام صادق، 13 1372 -73- حضرت امام خمینی، چهل حدیث، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1368، ص14 131- رجوع کنید

به بیانات امام در جمع روسای مجلس شورای اسلامی و دیوان عالی کشور 15 5/6/1364 و 16- دیدگاههای فرهنگی امام، ص17 155- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، 1372، ص18 709- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم 1372 ص19 712- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، ص20 713- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی، ص21 714- اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی، ص22 715- بیانات امام در جمع ستاد برگزاری نماز جمعه تهران23 18/9/60- بیانات امام در جمع ستاد برگزاری نماز جمعه تهران 24 18/9/60- بیانات امام در دیدار با فرماندهان سرپرست مربیان و... 25 28/9/61- مولوی، مثنوی، دفتر اول بیت های 26 726 -324- پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی26/11/22 72. eeS : relheiB treboR , gnihcaeT ot deilpPA ygolohcysP , ynamoc nifiM nothguoH , 4591. 82- کارل راجرز، درآمدی بر انسان شدن، ترجمه قاسم قاضی، ص29 371- برای آشنایی با اهم این انتقاد ما از جمله مراجعه کنید به ارگان سازمان بین المللی پژوهشی - یونسکو: sweN OKBI , emulov 32 rebmuN 1 5991. 03- کارل راجرز،

درآمدی بر انسان شدن، ترجمه قاسم قاضی، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، تهران ص173- 372 دکتر قراملکی

نهضت امام خمینی زمینه ساز ظهور دولت حضرت مهدی (عج)

اشاره

12 چکیده: (به نقل از مجله الحیاة الطیبة، سال اول، ش صفر، رمضان 1418( آنچه نزد همه فرقه های اسلامی قطعی و مسلم است اینکه احادیث شریف زیادی از سید رسولان حضرت محمد (ص) روایت شده که تصریح می کند مهدی موعود از اهل بیت پیامبر (ص) به طور حتم و قطع در آخر زمان ظهور خواهد کرد تا زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه با جور و ستم پر شده باشد. (1) حتی افراد زیادی از دانشمندان اهل سنت از مذاهب گوناگون آن، به متواتر بودن این احادیث تصریح کرده اند و بعضی از آنها در اثبات تواتر این اخبار بررسیهای علمی نموده و کتابهایی نیز تالیف کرده اند: (2) از این رو، دانشمندان مذاهب چهارگانه اهل سنت فتوا داده اند که کسی که ظهور حضرت مهدی موعود را انکار کند باید کشته شود، یا اینکه به شدت تادیب شود تا از رای خود برگردد... (3) از نظر شیعیان اهل بیت، متواتر بودن این اخبار امری قطعی و اعتقاد به حتمی بودن ظهور مهدی موعود از ضروریات مذهب است که نمی توان آنها را انکار کرد و جزئی از اصول دین است که اعتقاد به آنها از روی دلیل و یقین واجب است زیرا بنابر عقیده

مذهب اهل بیت، امامت از اصول دین است و اعتقاد به مهدی موعود به جهت اینکه از جانشینان و اوصیای رسول خدا است، از ضروریات اعتقاد به امامت می باشد که دلایل زیادی از آیات قرآن و احادیث صحیح نبوی و همچنین براهین عقلی بر آن اقامه کرده اند. (4) همگانی بودن عقیده به وجود نجاتبخش جهان از بارزترین اعتقادات مشترک ادیان مختلف آسمانی ظهور مصلح موعود در آخر زمان است که همه ادیان به ظهور او بشارت داده اند، گرچه در تعریف و تعیین هویت او اختلاف دارند. همچنین بررسی متون ادیان آسمانی درباره مصلح موعود ثابت می کند که او همان مهدی و همان فردی است که اهل بیت پیامبر (ص) به آن عقیده دارند (5) حتی اعتقاد به حتمی بودن ظهور موعود نجاتبخش جهان، در مکاتیب مادی نیز وجود دارد; پس عقیده به ظهور چنین موعودی بیش از هر عقیده دیگری افکار عمومی بشر را به سوی خود جلب کرده است. (6) روایات حرکت زمینه سازان در مدارک مشترک با مراجعه به روایاتی که درباره مهدی موعود نقل شده است، در می یابیم که یکی از نقاط روشن اشتراک بین اخباری که اهل سنت و اهل بیت نقل کرده اند، وجود یک حرکت انقلابی زمینه ساز برای ظهور مهدی موعود می باشد، حرکتی که

از ایران به راه خواهد افتاد. چنین اتفاق نظری، بی آنکه مخالفی داشته باشد، خود دلیل روشنی است بر صحت اخبار و دست کم صحت مضمون مشترک بین آنها. در اینجا نمونه هایی از این احادیث شریفه را از مدارکی که در نزد شیعه و سنی معتبرند، نقل می کنیم: 1- ابن ماجه، ترمذی و بیهقی در کتاب سنن خود، طبرانی در معجم وسیط، قرطبی در تذکره خود، ابن کثیر در فتن خود، هیثمی در مجمع الزوائد، سیوطی در حاوی، ابن حجر در قول المختصر و در الصواعق المحرقه، متقی هندی در کنزالعمال و در البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان. و... از رسول خدا (ص) روایت کرده اند که فرمود: "مردمی از مشرق خروج می کنند و زمینه حکومت مهدی را فراهم می آورند." با توجه به لحن اخبار و متون قدیم چنین اثبات می شود که مشرق به ایران امروزی گفته می شود. همچنین در روایات دیگر تصریح شده است که چنین مردمی اهل خراسان، یا قم یا طالقان می باشد. و همه اینها به ایران امروزی اشاره دارد، البته با ذکر نام مهمترین مناطق آباد و شهرهای متمدن ایران آن روز. )2 )7- ابو داود و نسائی کتاب سنن خود و ابن المنادی در ملاحم، قرطبی در تذکره خود، ابن کثیر در فتن خود و حمیدی در الجمع بین الصحیحین

و بسیاری دیگر با سند صحیح از امام علی (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده اند که فرمود: "مردی از ماوراء النهر قیام می کند که به او حارث ابن حراث می گویند و در پیشاپیش او مردی است که به او منصور گفته می شود و زمینه را برای آل محمد فراهم می سازد، همان طور که قریش زمینه را برای رسول خدا (ص) فراهم نمود و یاری او بر هر مومنی واجب است، (یا فرمود: اجابت و پاسخ مثبت به او بر هر مومنی واجب است) . (8) نامهایی که در روایت فوق، به آن اشاره شده است، رمزی می باشد، همان طور که در بسیاری از اخبار ملاحم نیز چنین است و مراد از آن یا فرد خبیر است، یا کسی که عمل مفید دارد، یعنی کارش به نتیجه می رسد. 3- خطیب بغدادی و دیلمی از ابن عباس و ابوهریره روایت کرده اند که هنگامی که پرچمهای سیاه به اهتزاز درآمدند، به قوم فارس احترام کنید; زیرا دولت شما با آنها است (9) . در اینجا تعبیر" دولتکم" به دولت مهدوی اسلامی اشاره دارد. 4- ابن حماد ، ابن ابی شیبه، ابن ماجه، عقیلی و هیثم ابن کلیب در مسند صحابه، ابن المنادی و حاکم در مستدرک خود، دانی در سنن خود، ابن حبان و ابو

نعیم و ابن طلحة الکنجی شافعی و مقدسی و ابن قیم در المنارالمنیف، ذهبی در میزان الاعتدلال، ابن کثیر در فتن، سیوطی در الحاوی و خصائص و جمع الجوامع والدرالمنثور، ابن حجر در صواعق و متقی هندی در البرهان و کنزالعمال و شوکانی در التوضیح، و... از ابن مسعود روایت کرده اند که به حضور رسول خدا (ص) رسیدیم آن حضرت در حالی به نزد ما تشریف فرما شدند. که آثار خوشحالی در چهره اش نمایان بود، به طوری که هر سوالی می کردیم جواب می داد و حتی اگر سوال نمی کردیم خود ایشان شروع به صحبت می کردند، تا اینکه گروهی از جوانان بنی هاشم که حسن و حسین (ع) نیز در میان آنها بودند از آنجا گذشتند، رسول خدا (ص) با دیدن آنها حسن و حسین را به آغوش کشید و چشمانش پر از اشک شد; گفتیم:ای رسول خدا (ص) چه چیزی باعث ناراحتی شما شد که ما را نیز ناراحت نمود. فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا برگزید و بعد از من اهل بیت من با سرگردانی و آوارگی روبه رو خواهند شد، تا آنکه گروهی با پرچمهای سیاه از مشرق قیام می کنند و حق را طلب می کنند، ولی به آنها داده نمی شود سپس بار دیگر حق را

طلب می کنند و در راه آن نبرد می کنند و پیروز می شوند; پس هر کدام از شما و یا نسل آینده شما آنها را درک کرد باید به امام اهل بیت من بپیوندد حتی اگر با سینه خیز رفتن روی برف باشد; زیرا آنها پرچمهای هدایت را به دست مردی از اهل بیت می دهند... که او زمین را با عدل و داد پر می کند، همان گونه که با جور و ظلم پر شده است (10) . این روایت، اشاره دارد به اینکه به حرکت درآمدن پرچمها، قبل از ظهور حضرت مهدی می باشد و پرچمها با نام او به حرکت درمی آیند و مردم را به سوی او فرا می خوانند. البته در تعدادی از احادیثی که حافظان اهل سنت آنها را از حضرت علی (ع) و از برخی از امامان دیگر روایت کرده اند مضمون این اخبار نقل شده است همچنین از پیروان و شیعیان آنها نیز مضمون این اخبار نقل شده که در ذیل نمونه هایی از آن را ذکر می کنیم. 5- نعمانی در کتاب الغیبة به سند خود از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: گویا گروهی را می بینم که از مشرق قیام کرده اند و حق را طلب می کنند که به آنها داده نمی شود و دوباره طلب می کنند باز هم به آنها داده

نمی شود وقتی وضع را چنین دیدند اسلحه به دست گرفته و نبرد می کنند و دشمنانشان به خواسته های آنها تن می دهند، ولی آنها قبول نمی کنند تا اینکه خودشان به حکومت برسند و دولت تشکیل دهند و آن حکومت را به کسی مگر به صاحب شما (یعنی امام زمان (عج» واگذار نمی کنند و کشته های آنها شهیدند. بدانید که اگر من آن زمان را در ک می کردم خود را در خدمت و اختیار رهبر آنها قرار می دادم. )6 )11- از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: به زودی کوفه از مومنان خالی می شود و همان طور که مار در لانه خود به دور خود می پیچد و نهان می شود و قدرت تحرک ندارد، علم و دانش نیز در گوشه ای پنهان و محدود می شود. (یعنی در کوفه علم و دانش منتشر نمی شود و اگر هم وجود داشته باشد، درگوشه ای بی اثر مخفی می شود) . پس از آن علم در شهر دیگری که به آن قم گفته می شود، ظاهر می شود و معدن فضل و علم می گردد، به طوری که در روی زمین کسی که مستضعف در دین باشد و یا دین را نفهمد، باقی نمی ماند; حتی زنهایی که در حجله ها و پشت پرده ها هستند; و این زمان ظهور قائم ما خواهد بود و خدا قم و اهل

آن را جانشینان حضرت حجت قرار می دهد و اگر چنین نباشد زمین اهل خود را فرومی برد و در زمین حجتی باقی نمی ماند و علم از آنجا به سایر کشورها و شهرها در شرق و غرب سرازیر می شود و حجت خدا بر مردم کامل می شود، به طوری که کسی در زمین نمی ماند که دین و علم به او نرسیده باشد، پس از آن حضرت قائم (عج) ظهور می کند و سبب انتقام خدا و عذاب او بر چنین بندگان می شود; زیرا خدا از بندگان انتقام نمی کشد مگر بعد از آنکه آنها حجت خدا را انکار کنند. (12) مسلما انتقام از ستمگران نیز گرفته خواهد شد; زیرا حجت بر آنها تمام شده آنها حجت خدا را انکار کرده اند و برای غیر ستمگران ظهور حضرت مهدی (عج) رحمت است. 7- از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمود: مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق فرا می خواند و همراهان او مانند آهن و پولاد آبدیده هستند که تند بادها آنها را نمی لرزاند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و به خدا توکل می کنند و عاقبت از آن تقواپیشگان است. )8 )13- ابن حماد و ... از حافظان اهل سنت از امام علی (ع) روایت کرده اند که فرمود: پرچمهای سیاه ظاهر می شوند (یعنی مردمی با پرچمهای

سیاه قیام می کنند) و لشکریان سفیانی شکست خورده و فرار می کنند در آن هنگام مردم جهان مهدی را آرزو و طلب می کنند. )9 )14- سید ابن طاوس در اقبال از ملاحم بطائنی در حدیثی از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: مادامی که برای فرزندان فلانی حکومت و سلطنت است، امت محمد (ص) هرگز روی آسایش نخواهد دید، مگر اینکه حکومت آنها منقرض گردد. وقتی حکومت آنها منقرض شد، خداوند برای فرج و آسایش امت محمد (ص) فرج مردی از ما را می رساند که مردم را به تقوا راهنمایی می کند و به هدایت رفتار می کند و در حکومت خود رشوه نمی گیرد; به خدا قسم من او را به نام و نام پدرش می شناسم; پس از آن مردی که نیرومند و قوی است و کمر باریک و دارای خال در پیشانی و گونه ها است، برای برپایی عدالت قیام می کند و او نگهبان هر چیزی است که پیش او به ودیعه گذاشته شده است و زمین را با عدالت پر می کند، همان طور که ستمگران و گناهکاران آن را با جور و ستم پر کرده بودند. (15) زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) و نهضت امام خمینی (ره) و احادیث مربوط به آن روایاتی که بر وقوع یک حرکت زمینه ساز برای انقلاب

بزرگ مهدی دلالت دارند، صفاتی را ذکر می کنند که این صفات به روشنی بر نهضت امام خمینی تطبیق می کند: 1- به راه افتادن این قیام از ایران این حرکت از ایران (مشرق زمین) آغاز می شود. ایران سرزمینی است که در آن برف می بارد، در حالی که باریدن برف در جزیرةالعرب متداول نیست. انقلاب اسلامی ایران نیز در ماه بهمن به پیروزی رسید. بهمن در زبان فارسی به معنای توده انبوه برفی است که در کوهها جمع می شود و به سوی دره ها و دشتها سقوط می کند; همچنین به ذرات ریز برف که در هوا معلقند و گاهی باعث به وجود آمدن کولاک می شود، بهمن می گویند. (16) از آن سبب این ماه را بهمن نامیده اند که موسم ریزش برف در ایران است; جمله "فاتوها و لوحبوا علی الثلج; به آن نهضت بپیوندید حتی اگر با سینه خیز رفتن روی برف باشد" در این روایات دلیل روشنی است بر اینکه شروع این حرکت از ایران می باشد; افزون بر احادیث شریفی که بر شروع این حرکت از ایران دلالت دارد، پیروزی انقلاب اسلامی در دهه دوم ماه بهمن که فصل ریزش برف سنگین در ایران است و به کار بردن این جمله "حبوا علی الثلج" به همراه کلمه مشرق در روایات به روشنی به مکان شروع این حرکت

اشاره دارد. 2- نسب رهبران حرکت همان گونه که از نص احادیث شریفه ای که نمونه هایی از آن ذکر شد، و روایاتی که از کتب اهل سنت نقل شده است، (خصوصا روایتهای سوم و هفتم) روشن می شود که قیام کنندگان این حرکت، گروهی از شیعیان اهل بیت هستند و رهبر این حرکت (که زمینه را برای آل محمد فراهم می کند) مردی از اهل بیت است، (چنانکه در حدیث دوازدهم آمده بود) . این صفت به خوبی با نهضت امام خمینی (ره) که از جهت راه و روش و نسب به اهل بیت نسبت دارد تطبیق می کند. 3- مشخصات رهبر حرکتبا توجه به آنچه گفته شد، رهبر این حرکت مردی از قم است که مردم را به سوی حق فرامی خواند، به تقوا راهنمایی می کند، رفتار هدایت شده دارد و در حکومت خود رشوه نمی گیرد و این مشخصات به روشنی با امام خمینی (ره) قابل تطبیق است. 4- سیمای زمینه سازان حرکتبا توجه به مجموعه احادیث شریفی که در این باره ذکر شد، بر پا کنندگان این نهضت در طلب حق و پیشمرگ شدن برای برقراری و پایداری آن اصرار بسیار دارند و به جهت توکل کامل به خدای تبارک و تعالی و داشتن تقوا، شایسته مقامی شده اند که آینده وعاقبت برای آنان است; بنابراین به پیروزی نهایی می رسند. همان

طور که دیدیم یکی از آشکارترین مواردی که نهضت امام خمینی را از سایر نهضتها جدا می کند، همان زنده کردن روح عرفانی جهاد در جامعه بود که در مسیر انقلاب هزاران بار خود را به نمایش گذاشت، از جمله چهره فداکارانه و شهادت طلبانه ای که یاران امام با الهام از حادثه کربلا در حوادث گوناگون انقلاب، چه قبل از پیروزی انقلاب و چه بعد از آن، به ویژه در طی هشت سال دفاع مقدس، آن را ترسیم کردند. بنابراین، مشخصات رهبر و یاران و حامیان این حرکت، بر امام خمینی و یاران او انطباق پذیر است. اما آنچه که درباره ویژگیهای مرد خراسانی که با پرچم سیاه قیام می کند... وارد شده، به رهبران این نهضت بعد از رهبر بزرگ آن که مرد قمی است، و به حرکتهای آنها که در مراحل بعدی این انقلاب انجام می دهند، مربوط می شود و تکرار جمله طلب حق (یطلبون الحق) در احادیث شریفی که از روند و گسترش این حرکت زمینه ساز خبر می دهند، به آن اشاره دارد و روشن ست حرکتی که می خواهد زمینه را برای انقلاب بزرگ جهانی، مثل انقلاب مهدوی فراهم کند، نیاز به فرصتی دارد تا با این هدف بسیار بزرگ متناسب باشد; بنابراین هنگامی که ما می گوییم نهضت امام خمینی زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدوی است،

مقصود این است که این نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حامیان خود، (یعنی کسانی که شاهد شروع این نهضت به دست امام خمینی (ره) بوده اند) و یا نسلهای آینده و رهبران آنها زمینه ظهور امام مهدی (عج) را فراهم خواهند کرد. 5- پایان یافتن استضعاف آیین اهل بیت (ع) آنچه که از احادیث شریفه استفاده می شود، این است که این حرکت همراه با تحرک علمی است که راه و رسم اهل بیت را به سوی یک حرکت جهادی تبلیغ می کند و این امر نه تنها طبیعی است بلکه برای انقلاب بزرگ جهانی که دارای پایه و هدفهای اعتقادی است، ضرورت دارد. انقلابی که از راه و روش اهل بیت سرچشمه گرفته است; زیرا (طبق حدیثی که ذکر شد) رسول خدا تصریح کرده که مهدی (عج) از آنها است و ظهور او (قبل از او ظهور زمینه سازان ظهور او) به استضعاف اهل بیت و راه و رسم آنها پایان می بخشد. همان طور که در احادیث به آن اشاره شده است، شروع این حرکت پس از انتقال مرکز نشر علوم اهل بیت از کوفه به شهر قم در ایران خواهد بود. پس شهر قم مرکز نشر و پخش این علوم به همه کره خاکی خواهد شد و این همان

چیزی است که با آغاز نهضت امام خمینی (ره) و همزمان با آن تحقق یافته است. حوزه علمیه قم که به وسیله حاج شیخ عبدالکریم حائری (استاد امام خمینی (ره» و با کمک گروهی از علما، از جمله امام خمینی (ره) (که مرحوم حاج شیخ حائری را برای اقامت در قم و تاسیس حوزه علمیه در آن شهر تشویق کردند) تاسیس شد. بعد از او، یعنی در زمان مرحوم آقای بروجردی که امام خمینی مهمترین نقش را در راضی نمودن ایشان به مهاجرت از شهر بروجرد به شهر قم و پذیرش سرپرستی حوزه علمیه آن به عهده داشت (17) ، فعالیت حوزه قم گسترش یافت. با پیروزی انقلاب اسلامی، حوزه قم بزرگترین حوزه علوم اهل بیت (ع) در جهان گردید، به ویژه پس از آنکه نقش حوزه نجف به جهت محدودیتهای ایجاد شده توسط رژیم عراق محدود و کمتر شد; زیرا بسیاری از علما نجف را ترک کردند و از فعالیت و تحرک باقی ماندگان نیز کاسته شد و بدینسان آنچه که اخبار شریفه (خصوصا حدیث نهم خبر داده بودند، در عمل به حقیقت پیوست. و چنانکه امام صادق (ع) تصریح می فرماید: این تحول - انتقال مرکز علوم آل محمد به قم نزدیک قیام قائم ما، یعنی امام مهدی (عج) به وجود

می آید، به طوری که در آن زمان قم معدن علم و فضل می شود در روی زمین حتی یک نفر مستضعف در دین باقی نمی ماند - زیرا به سبب انتشار علوم آل محمد به همه دنیا مردم دین را می شناسند - و به این ترتیب آیین اسلام از رهگذر حوزه علمیه قم به همه جهانیان خواهد رسید; به گونه ای که تاریخ حوزه های علوم اهل بیت تاکنون شاهد حضور این همه دانش پژوه و دانشجو، مانند حضور امروزه طلاب در حوزه قم نبوده که از اطراف دنیای اسلام برای فراگیری علوم آل محمد در این حوزه حضور یافته اند. همچنین وجود مدارس دینی برای بانوان در حوزه علمیه قم که تاریخ هرگز شاهد آن نبوده است و این در تاریخ فرهنگ دینی بانوان، آن هم در سطح عالی پدیده ای نوظهور و منحصر به فرد است که در حدیث مزبور نیز به آن اشاره شده است: "حتی المخدرات فی الحجال; حتی زنها در پشت پرده ها و حجله ها از علوم آل محمد بهره مند می شوند". زمینه سازان و نبرد با سفیانی در این قسمت به سه نکته، در ارتباط این بحث اشاره می کنیم: اولا، این حرکت در چهار چوب عمومی خود پیش از نهضت امام خمینی شروع شد و در اثر گذاریها و اثرپذیریهای خود و در بعضی جریاناتی

که در احادیث شریفه به آن اشاره شده است، بعد از رحلت امام خمینی نیز ادامه خواهد داشت. از این رو، حوادثی که در روایات ذکر شده، ولی هنوز واقع نشده اند، نمی توانند اساسا مانع تطبیق این حرکت بر نهضت امام خمینی باشد; زیرا این نهضت نسبت به نهضتهای آغازین که پیش از نهضت امام بوده اند، از گسترش زیادی برخوردار است و زمینه پیش آمدن مراحل بعدی این حرکت را مشکل می سازد; مانند خروج پرچمهای سیاه و پایان یافتن فتنه سفیانی و...و جریاناتی که بعد از امام خمینی به ظهور بعضی از رهبران این حرکت مربوط می شود. بنابراین تطبیق احادیث شریفه بر نهضت امام خمینی از باب اطلاق اسم بر آشکارترین نشانه های شئ است; مانند اطلاق اسم نماز که به معنای دعا است بر عبادت معروف، از این جهت که دعا از بارزترین اجزای نماز است. ثانیا، اینکه گفته شود اگر چه این احادیث بر نهضت امام خمینی تطبیق می کند، ولی احتمال دارد که بر گروه دیگری نیز منطبق شود و در واقع آنها زمینه سازان برقراری دولت حضرت مهدی (عج) باشند، آنچه مسلم است اینکه نمی توان از یک مصداق مشاهده شده و ملموس این احادیث صرف نظر کرد و به مصداقی که احتمال بروز آن در آینده می رود، توجه کرد. این احادیث شریفه، بسیاری از حوادث جزئی را به

عنوان نشانه های ظهور مهدی موعود (عج) ذکر کرده اند، بنابراین چگونه ممکن است که از ذکر حادثه بزرگی، مانند نهضت امام خمینی (ره) که تاریخ نظیر آن را ندیده است، غفلت کنند؟ آنچه بررسی دقیق این احادیث ما را به آن رهبری می کند، این است که تمام آنچه در احادیث آمده است با همه ابعاد و ریشه هایش بر نهضت امام خمینی قابل انطباق است. برای اثبات این حقیقت، تعدادی بررسی روایی صورت گرفته و منتشر شده است; مانند بررسی که شیخ مهدی فتلاوی با عنوان دولة الموطئین للمهدی (عج) در کتاب الاخبارلاهل السنة به چاپ رسیده است; همچنین بررسی شیخ علی کورانی که با عنوان " الممهدون" به چاپ رسیده است و نیز بررسی شیخ محمدی ری شهری که به زبان و با عنوان "زمینه سازان انقلاب جهانی مهدی (عج) " چاپ شده است، یا تحقیقی که علی اکبر ذاکری با عنوان "انقلاب اسلامی ایران در آیات و روایات" انجام داده و به چاپ رسیده است. زمینه سازی برای انقلاب مهدی در سخنان امام خمینی (ره) دیدگاه رهبر بزرگ این نهضت، حضرت امام خمینی در بیان نقش نهضت خود، به لحاظ شخصیت والای آن و شناختی که معظم له به خط سیر انقلابی آن را رهبری کرده و اهداف استراتژیک آن را بیان نموده،

از اهمیت ویژه ای برخوردار است واقعیت نیز تاثیر شدید افکار او را در تعیین مسیر حرکت، حتی بعد از رحلت او (رض) ثابت کرده است و هر کس که روش امام خمینی را بررسی کند به خوبی می داند که ایشان در به کارگیری کلمات و واژه ها و اوصاف در جایگاه واقعی خود دقت می کردند و به طور کامل از مبالغه گویی و بیان نظراتی که به حقیقت واقعی و قطعی تکیه ندارد دوری می کردند. جمهوری اسلامی و توجه امام مهدی (عج) امام خمینی در بسیاری از سخنان خود، حکومت اسلامی را که خود او آن را به وجود آورده است، چنین توصیف می کند که این حکومت، حکومت امام مهدی (عج) است و او حافظ این دولت است. در اینجا به یک سخن از امام که به روشنی به نقش زمینه سازی این نهضت تصریح دارد اشاره می کنیم: " این نهضت مقدس برای انقلاب بزرگ مهدی موعود است". این سخن علاوه بر داشتن تصریح به این موضوع، از آخرین سخنان امام قبل از رحلت ایشان است; از این جهت این سخن از پختگی کامل برای بیان نقش نهضت امام و مسیر حرکت آینده برخوردار است. انقلاب اسلامی ایران طلایه دار انقلاب حضرت مهدی (عج) امام در بخشهایی از سخنان خود که به مناسبت

ولادت مهدی منتظر (عج) در تاریخ چهارده شعبان 1408 (دو ماه و نیم پیش از رحلت خود) ایراد کرده اند، می فرمایند: سلام و درود به پیشگاه مقدس مولود نیمه شعبان و آخرین ذخیره امامت (بقیة الله ارواحنا فداه) و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچمدار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار، سلام بر او، سلام بر منتظران واقعی او، سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می شوند. و سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار می کنند... مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنا فداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این به آن معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند. (18) با توجه به سخنان امام خمینی و تصریح ایشان بر نقش زمینه ساز

این نهضت برای انقلاب بزرگ مهدی، به چند نکته اشاره می شود: 1- نهضت امام خمینی آغازگر انقلاب بزرگ اسلامی است که دلالت دارد بر استمرار اثرگذاریها و انتشار افکار آن و رشد و گسترش آن در جهان اسلام تا زمانی که امام مهدی (عج) ظهور نماید. البته واقعیت سیاسی معاصر جهان نیز این حقیقت را تایید می کند; زیرا جهان شاهد انتشار و رشد افکار امام خمینی در کشورهای مختلف اسلامی است که به بیداری عمومی جهان اسلام که خواهان اجرای احکام اسلام هستند انجامیده است. 2- انقلاب امام خمینی جدا از انقلاب بزرگ مهدوی نیست، بلکه بخشی از آن است و همان هدفهای استراتژیک آن را در باره برپایی حکومت جهانی اسلام دنبال می کند; پس پرچم یکی است که خود امام مهدی (عج) آن را بر دوش می کشد. آنچه که این نهضت را از دایره افراد و مصادیق پرچمهایی که قبل از ظهور مهدی (عج) برداشته می شوند، (قیامهایی که قبل از ظهور او (عج) به وجود می آیند) خارج می کند و بعضی از احادیث شریفه با صراحت دلالت دارند که پرچمداران این پرچمها طاغوتند (و چنین قیام کنندگانی با طاغوت بیعت کرده اند و به فرمان او جنگ می کنند)، مقصود آن حرکتهای انقلابی است که مستقل و جدا از حرکت مهدوی باشد و در راهی که

خود امام مهدی (عج) آن را ترسیم کرده است، حرکت نکند، یعنی بر پایه تمسک به ولایت امام زمان (عج) استوار نباشد و برای زمینه سازی ظهور آن بزرگوار تلاش و فعالیت نکند. تصدیق این احادیث شریفه توسط خط سیر انقلاب امام خمینی (ره) 3- قیام امام خمینی به طور عملی زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدوی است این مساله را با توجه به متناسب بودن دستاوردهای این انقلاب، با هدفهای انقلاب امام مهدی (عج) استدلال می کنیم و این استدلال نقش مهمی در اثبات صحت این احادیث دارد با توجه به اینکه احادیث از سرچشمه های وحی صادر شده است، حتی اگر سندهای آنها مورد خدشه باشد; آنچه که نهضت امام خمینی به وجود آورده، با آنچه این اخبار از آن خبر داده تطبیق می کند. هر چند این اخبار بیش از هزار سال پیش از وقوع این نهضت صادر شده است، یعنی در زمانی که اوضاع آن

روز طوری نبوده که حتی اشاره ای بر آنچه که این احادیث از آن خبر می دهند، (مثل نقش ایران در زمینه سازی برای ظهور امام مهدی موعود (عج» وجود داشته باشد و این ثابت می کند که آنچه از اخبار وارد شده، اخباری غیبی است که صدور آن جز از سرچشمه وحی، یا از کسی که از اخبار غیبی آگاه است، ممکن نیست. هدفهای انقلاب مهدی (عج) و دستاوردهای انقلاب امام خمینی در ابتدا باید هدفهای انقلاب مهدوی و آنچه را که خدا با دست ولی خود (عج) انجام خواهد داد، بشناسیم; سپس چیزهایی را که نهضت امام خمینی به وجود آورده و اثرگذاریهایی که در صحنه عمل داشته است و ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوی و تناسبی که بین آنها وجود دارد را بشناسیم تا میزان صحت این سخن که نهضت امام خمینی زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (عج) است، شناخته شود. آنچه که خداوند تبارک و تعالی به دست مهدی موعود (عج) به وجود خواهد آورد، از اخبار غیبی است که در آینده محقق خواهد شد; بنابراین، راه شناخت آنها در رجوع به سرچشمه های وحی و تدبر در آیات کریمه و احادیث صحیح نبوی به ویژه روایاتی که مورد اتفاق همه فرق اسلامی است و به دست آوردن اهداف عمومی

انقلاب بزرگ مهدوی می باشد. اما آنچه که به قسمت دوم قضیه برمی گردد، اینکه نهضت امام خمینی یک حرکت معاصر است و می توان دستاوردهای سازنده آن را با تامل و دقت در دگرگونیها و تغییراتی که در همه جهان به وجود آورده درک کرد، به طوری که ارزشهای اسلامی را زنده کرد و آثاری در جهان اسلام و غیر آن به جا گذاشت و آثاری نیز از ادامه اثر گذاریهای محسوس آن انتظار می رود. اهداف انقلاب مهدوی در نصوص و متون دینی در قرآن کریم و احادیث شریفه ای که مورد اتفاق همه مسلمانان است هدفهای عمده ای برای انقلاب بزرگ مهدوی بیان شده است که به اختصار ذکر می کنیم. 1- شماری از آیات قرآن، بر برتری وغلبه اسلام بر همه ادیان و آشکار شدن خورشید اسلام تصریح دارند; مانند آیه های 32 و 33 از سوره توبه و آیه های 8 و 9 از سوره صف. احادیث شریفی که از اهل سنت و شیعه نقل شده اند و نیز مفسران شیعه و سنی اتفاق نظر دارند به اینکه این هدف که تحقق آن حتمی است (چون اراده خدا به آن تعلق گرفته) تنها در زمان مهدی منتظر (عج) برآورده خواهد شد. )2 )19- پایان دادن به برگشت از دین حق و پیروی و دوستی مسلمانان از یهود

و نصارا; که قرآن در آیه های 54 -51 سوره مائده از آن خبر داده است; همچنین علامه طباطبایی در تفسیر ترجمه شده قیم خود"المیزان" با بیان مفصلی استدلال می کند که این حوادث در عصر مهدی موعود (عج) جریان می یابد. )3 )20- پایان دادن به ستم و جور و برپا کردن حکومت عدل اسلامی در سراسر جهان; به طوری که آیاتی از قرآن و احادیث شریفی که بر صحت آنها اتفاق نظر وجود دارد بر این امر تصریح کرده اند. 4- نابود کردن شرک و پاک نمودن زمین از آن به طور کامل و نشر توحید محض وعبادت حقه برای خداوند تبارک و تعالی; همان طور که از آیه 55 سوره نور و آیه 56 سوره ذاریات و... استفاده می شود; (21) همچنین برپا کردن جامعه توحیدی شایسته که تنها خدا را عبادت کنند و به او شرک نورزند ونماز را به پا دارند و زکات را بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. 5- واگذاری حاکمیت زمین به بندگان شایسته خدا و کسانی که در زمین به جهت وابستگی خود به دین توحیدی، ضعیف نگه داشته شده اند; شماری از آیات کریمه قرآن; مانند آیه 55 سوره نور و آیه5 سوره قصص و 105 سوره انبیا به این امر اشاره دارد. آنچه گفته شد،

بنا به استناد آیات کریمه و احادیث صحیح نبوی، از اهداف عمومی انقلاب بزرگ مهدوی هستند. زنده کردن نقش اسلام در عصر کنونی از بارزترین دستاوردهای نهضت امام خمینی که همه تحلیلگران با دیدگاههای گوناگون خود بر آن اتفاق نظر دارند، عبارت است از: زنده کردن نقش اسلام در دنیا، به ویژه در جهان اسلام و تشکیل دولتی بر پایه اسلام که با تعهد و پایبندی به ارزشهای اسلامی به نیازهای عصر کنونی پاسخ داد و به طور عملی ادعاهای غرب و غرب گرایان را باطل و نابود کرد; آنها تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی در عصر کنونی را بی فایده می دانستند; زیرا از نظر آنها اسلام در بهترین شرایط خود; یعنی چهارده قرن پیش فقط روش حکومتی خوبی بوده است; اما امروزه توان اداره کردن حکومت را ندارد و نمی تواند به نیازهای این عصر و تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی آن پاسخگو باشد. پس بهتر این است که اسلام از مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی دور بماند و در حد مسائل اعتقادی صرف و کارهای شخصی افراد محصور بماند! ! این افکار در اوایل قرن گذشته، حتی در میان مسلمانان نفوذ کرده بود و این نظر که آیا ممکن است اسلام در همه شئون اجرا شود، یا اصولا

چنین چیزی فایده ای دارد، یا خیر؟ تنها در حد یک فرضیه مطرح می شد و چیزی که هرگز تصور نمی شد شروع این حرکت و به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی جهانی بود که برای غلبه کردن اسلام بر همه ادیان دیگر و بر پا کردن حکومت جهانی که بر همه دنیا حکومت کند، توفیق یابد و افکار موثر خود را نیز در جهان اسلام باقی بگذارد. اثبات امکان تشکیل دولت نوین اسلامی نهضت امام خمینی در عمل امکان برپایی حکومت عدل اسلامی را که با عصر حاضر هماهنگ باشد و بتواند به نیازهای آن پاسخ دهد، ثابت کرد و آن افکار و ادعاهای احمقانه غرب را درباره اسلام رد کرد و یاس و ناامیدی که در نتیجه آن به وجود آمده بود، برطرف کرد. بهترین دلیل موفقیت انقلاب ایران، همگانی بودن درخواست مردمی و عمومی - و نه فقط در میان گروهی محدود از دانشمندان دینی یا تیز هوشان امت اسلام - نسبت به برپایی حکومت اسلامی در سرزمینهای اسلامی است و این واقعیت آشکاری است که پیروزی نهضت امام خمینی و موفقیت آن در برقراری حکومت اسلامی در ایران را به وجود آورده است و این خود زمینه ساز انقلاب جهانی مهدی است پیامش برپایی حکومت اسلامی در همه جهان می باشد. آینده نگری و

ایجاد آگاهی عمومی نسبت به اسلام انقلاب امام خمینی (ره) با موفقیت عملی خود در ایجاد خواست عمومی برای شناختن اسلام، حتی در میان غیر مسلمانها زمینه را برای این هدف از اهداف انقلاب جهانی مهدی (عج) فراهم آورد. این حرکت گسترش پیدا کرد و در میان افکار بشری خارج از دایره جهان اسلام نفوذ کرد و با استقبال عمومی غرب برای پذیرش اسلام رو به رو شد. بتدریج این فکر که تنها اسلام می تواند مشکلات نفس گیری که حلقوم بشریت امروز را می فشارد، حل کند رواج پیدا کرد; حتی شماری از شخصیتهای دینی مسیحی، تصریح می کنند که خداوند شخصیتها و یاران نهضت امام خمینی را برانگیخت تا ارزشهای دینی را زنده کنند و جهان را از فسادی که در آن دست و پا می زند نجات دهند. اصولا موفقیت نهضت امام خمینی در تشکیل دولت اسلامی، یک حالت بیداری در ملتهای غیر اسلامی برای شناخت این تمدن نوین به وجود آورد، تمدن نوینی که قدرتهای بزرگ را به مبارزه می طلبید و تلاش همگانی آنها را برای شکست این نهضت در طول هشت سال جنگ و... با شکست روبه رو کرد و توانست نمونه ای از استقلال کامل را به جهان عرضه کند و این حالت بیداری و آینده نگری به جهت شعار دفاع از مظلومان و کوبیدن ستمگران

در ذهن ملتهای مستضعف رسوخ کرده است. عرضه کردن اسلام به عنوان تمدن نوین برای جوامع بشری دعوت عملی اسلام، به عنوان تمدن نوینی که می تواند مشکلات بشری را حل کند، با دعوتهای تبلیغی همراه شد; از جمله می توان به نامه مشهور امام خمینی که آن را برای آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی میخائیل گورباچف فرستاد، اشاره کرد که در آن نامه او را به تحلیل و بررسی اسلام و شناخت راههای نورانی و صاف و هدفهای عالی آن دعوت نمود و تصریح کرد که جمهوری اسلامی در ایفای نقش خود، مثل پایه استوار و برای پشتیبانی از حرکتهای آزادیبخش اسلامی و غیر اسلامی ثابت قدم است. و این خود زمینه سازی برای اهداف انقلاب مهدوی در جهان است، تا چه رسد به جهان اسلام. نبرد با وابستگیها و برانگیختن روح همبستگی اسلامی یکی دیگر از دستاوردهای نهضت امام خمینی، تعهد شدید و تاکید زیاد بر روش اسلامی است که مستقل باشد و شکلهای گوناگون وابستگی به بیگانگان و غرب و غرب گرایی و یهود و نصارا را نفی کند و با هرگونه وابستگی مبارزه کند به مسلمانان خطرات آن را بشناساند. این نهضت، از اینکه توانسته است دولتی مستقل و آزاد تشکیل دهد و برخواست یاران آنها چیره شود، این احساس را

برای مسلمانان به وجود آورد که از نسبت دادن خود به اسلام احساس غرور و افتخار کنند. و این توفیق اثر روشنی در زمینه سازی برای انقلاب بزرگ مهدوی دارد که همه اشکال وابستگیها را به یهود و نصارا قطع می کند و نقش رهبری مسلمانان را برای نجات بشریت به آنها برمی گرداند که: "خیر امت اخرجت للناس"... عزت اسلامی را بر پایه استقلال واقعی به آنها برمی گرداند. برانگیختن روح فداکاری از دستاوردهای دیگر نهضت امام خمینی، زنده کردن روح فداکاری و راههای جهاد شهادت طلبانه که از نهضت امام حسین (ع) الهام گرفته است. این روحیه قدرت اثرگذاری خود را - چه قبل از پیروزی انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه های بسیار سختی که دولتهای استکبار جهانی با اتحاد وسیع خود بر ضد آن انجام داده اند، نشان داده و همواره عناصر داخلی و خارجی آنها را با شکست روبه رو کرده است. روشن است که زنده شدن این روحیه عامل بسیار مهمی در زمینه سازی انقلاب مهدوی دارد که همانا نابودی ستم و شرک و آزادی مستضعفان و پایان دادن به حاکمیت مستکبران و ستمگران می باشد و این ماموریت دشواری است که موفقیت در آن بدون چنین روحیه جهادی استوار ممکن نیست، به ویژه آنکه میدان مبارزه ای که در آن خواهد

جنگید، بسیار گسترده است. گسترش احساس مظلومیت حق یکی از موفقیتهای بزرگی که نهضت امام خمینی داشت، گسترش احساس عمومی نسبت به مظلوم بودن راه حق است، راهی که سیدالشهداء آن را ترسیم کرد، و کاشتن چنین احساسی در وجدان مسلمانان و ترویج فرهنگ عاشورا و اهتمام به برپایی مراسم عزاداری امام حسین (ع) و مجسم کردن پیروزی حقیقی امام حسین (ع) و بیزاری جستن از دشمنان او موفقیت بزرگی است. که از مهمترین سرچشمه های حرکت انقلابی شخصیتهای نهضت و از پایه های آن و بارزترین عوامل پیروزی انقلاب بود. همان گونه که آشکار است، این موفقیت گام مهم دیگری در زمینه سازی انقلاب بزرگ امام مهدی است; زیرا انقلاب او از خونخواهی برای مظلومیت حق که سیدالشهداء تجسم آن است و مجازات انحراف اموی به عنوان سمبل باطل و ستم در همه ابعاد و اشکال آن در هر زمان و سرزمین و به عنوان روشنترین مصداق تاریخ که برای برگشت از دین حق می شناسد، شروع می شود. عمومی کردن عرفان اصیل توحیدی زنده کردن افکار توحیدی و عرفانی محض که از سنت رسول خدا (ص) و ائمه عترت (ع) الهام گرفته شده است، از دستاوردهای دیگر نهضت امام خمینی است که این افکار (عرفانی) را از چهار چوب فکری که به گروهی خاص محدود می شد، خارج

نمود و به درون اجتماعات عمومی مردم آورد، تا در زندگی مردم و رفتارهای عملی آنها اثر داشته باشد. و این موفقیت در هزاران شکل قهرمانانه در طی هشت سال جنگ تحمیلی و نیز زمان پیش از آن و بعد از آن جلوه گر شد; جنگی که گرانقدرترین ارزشهای توحید محض را و اینکه تنها باید به خدا توکل کرد و فقط از او باید ترس داشت، نه غیر او و بندگی حقیقی تنها برای خدا است مجسم نمود. از آنجا که یکی از اهداف انقلاب مهدی، نابود کردن شرک و بسط و گسترش توحید خالص و بر پاکردن جامعه توحیدی شایسته و با اخلاص در عبادت خدایی که واحد است و شریک ندارد می باشد; آشکار است که این امر در زمینه سازی انقلاب مهدوی ضرورتی حیاتی دارد. این نهضت، ماکتی از جامعه مهدوی را در جبهه های دفاع ازاین جامعه شایسته و جهادگر در راه خدا برای جهانیان به نمایش گذاشت، جامعه ای که در دفاع از حق از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسد و به امر به معروف و نهی از منکر می پردازد و نماز را اقامه و زکات را می پردازد. عرضه کردن اسلام ناب محمدی از مهمترین و آشکارترین دستاوردهای نهضت امام خمینی زنده کردن اسلام ناب محمدی و زدودن غبار تحریف و

جمود و تحجر و هر چیزی که موجب غربت اسلام شده بود می باشد; همان طور که اسلام در ابتدای پیدایش خود، غربت را از اسلام زدود و آن را به صورت ناب و نجاتبخش جهانیان از هر گونه بندگیهای پوچ و به همان صورت خالصی که رسول خدا (ص) آورده بود، عرضه کرد. همچنین خط امامت معصوم که حافظ اسلام اصیل و نمایانگر راه اهل بیت (ع) است و همان اسلام نابی است که مهدی موعود ترسیم می کند و پرچم آن را به دوش می کشد و حکومت جهانی اسلام را بر اساس آن برپا می کند، شناساند و مسلما زنده کردن این راه اصیل، تاثیر بسیار زیادی در زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوی دارد که برای برپایی حاکمیت عادلانه و عمومی و جهانی این دین حق و بر اساس روش اهل بیت شروع خواهد شد. به وجود آوردن حالت انتظار برای ظهور مهدی موعود (عج) امام خمینی (رض) به عنوان مرجع دینی اسلامی که جانشین مهدی منتظر (عج) در زمان غیبت و عدم امکان رجوع علنی به آن حضرت (عج) می باشد، نهضت خود را رهبری کرد و رهبری چنین نهضت گسترده ای زمینه سازی برای انقلاب مهدوی به حساب می آید; زیرا هویت مصلح بزرگ را بر جهان اسلام و همه کره خاکی معرفی می کند و آثار

این امر را در زیادشدن پرسشها در میان مسلمانان و غیر مسلمانان از هویت مهدی منتظر (عج) و تلاش برای شناختن او و انتظار ظهور او و آغاز انقلاب او بعد از دیدن دستاوردهای انقلاب نایبش می بینم. همچنین احادیث شریفه ای که بعد از خبر دادن از حرکت زمینه سازان، به این امر اشاره می کنند: "فعند ذلک یتمنی الناس المهدی و یطلبونه "در آن هنگام مردم مهدی را آرزو و طلب می کنند و نیز در نمونه یازدهم از احادیث گذشته وارد شده بود.

پى نوشت ها

: 1- رجوع کنید به مجلد اول و دوم کتاب "معجم احادیث الامام المهدی (عج) "، در این کتاب احادیث زیادی نقل شده که در کتابهای معتبر فرق اسلامی آمده است. 2- مانند کتاب"التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الرجال المسیح" تالیف شوکانی. 3- متقی هندی مولف کتاب کنزالمعمال در کتاب "البرهان علی علامات مهدی آخر الزمان" فتواهای چهار نفر از علما اسلامی معاصر خود را که عبارتند از ابن حجر الهیثمی شافعی و احمدابی اسروربن الصبا الحنفی و شیخ محمد خطابی المالکی و الشیخ یحیی بن محمد حنبلی، نقل کرده است که این علما به سبب کثرت روایات، در فتواهای خود تصریح کرده اند که زدن و ادب نمودن و اهانت به منکر آن حضرت واجب است به مذهب حق

برگردد، و گرنه خونش هدر است. البرهان علی علامات مهدی آخر الزمان: ص 4 .183 -187- رجوع شود به کتابهای الغدیر تالیف علامه امینی و احقاق الحق و ملحقات آن تالیف سید مرعشی نجفی و غیره... 5- رجوع شود به کتاب بشارات عهدین که به فارسی چاپ شده است، تالیف شیخ محمد الصادقی و مقالات عرفان محمود، در شماره 19، مجله الفکر الاسلامی . 6- رجوع شود به کتاب مهدی منتظر فی الفکر الاسلامی، انتشارات مرکز الرساله: 8 و همچنین مقدمه کتاب بحث حول المهدی تالیف آیت الله شهید سید محمد باقر صدر. 7- رجوع شود به تفصیلات مصادر کتاب معجم احادیث امام مهدی، جلد 1، ص 8 .387- معجم احادیث امام مهدی، جلد 1، ص 394 به بعد. 9- همان منبع، ص 10 .393- همان منبع، ص 11 .386 -381- کتاب الغیب للنعمانی، باب 14، حدیث 5، ص12 .273- بحارالانوار ج60 ص 213، سفینة البحار، ج2، ص 455. منتخب الاثر ص 13 .443- سفینةالبحار، ص 14 .446- معجم احادیث الامام المهدی، ج3، ص 15 .77- اقبال الاعمال، ص 600 -599 و اثبات المهداة ج 3، ص 16 .582 -581- فرهنگ عمید، ج 17 .2- در رابطه با آنچه مربوط می شود به این مطلب مراجعه شود به عنوان مثال به کتاب

"پا به پای آفتاب" که شامل مصاحبه با تعدادی از شاگردان یاران و نزدیکان امام است. 18- صحیفه نور، ج 21، ص 108 -107، چاپ اول. 19- رجوع شود به تفسیر فخر رازی، ج 16، ص 40 و تفسیر الدرالمنثور، السیوطی، ج 24، ص 176 و تفسیر طبری، ج14، ص 215 و تفسیر قرطبی، ج8، ص121 و مجمع البیان، الطبرسی، ج5، ص 20 .35- تفسیر المیزان، ج5، ص 21 .400 -366- رجوع شود به تاریخ غیبت کبرا، سید محمد صدر، ص 452. عرفان محمود مترجم : حجه الاسلام رحمت الله خالقی

نهضت عاشورا سرچشمه عرفان امام

اشاره

16 چکیده: امام خمینی - سلام الله علیه - هر چند از شخصیتی همه جانبه با مراتب و کمال انسانی برخوردار بودند; بدون شک وجهه عرفانی ایشان بارزترین آنها بود. این نکته از مقایسه تعداد آثار عرفانی آن بزرگوار با آثاری که در دیگر زمینه ها به جای گذاشته اند و نیز از مجموعه کلامها و پیامهایشان; بویژه آنها که در مورد شهدا بیان شده اند; می توان دریافت; چه، همگی رنگ و بویی عرفانی دارند و نشان دهنده بینش عرفانی خاص آن بزرگوارند; عرفانی از نوع سیاسی - اجتماعی، عرفان مبارزه و جهاد، شهادت پرور و حماسه آفرین; نه عرفان انزوا دوست، عزلت طلب و خانقاهی پرور. سعی ما در این مقاله بیان برداشتهای آن بزرگوار از موضوع شهادت، و دست یافتن بدان مبانی فکری و دیدگاههای عرفانی که به فرهنگ شهادت پروری منتهی می شود و نیز نشان دادن نقطه پیوند آن مبانی با نهضت عاشورا به عنوان سرچشمه اصلی آنهاست. حضرت امام، جهاد و شهادت در راه خدا را مقامی اسرارآمیز می دانند و آنها را از مختصات انسان کامل به شمار می آورند; مقامی که حتی ملکوتیان با آن فاصله ها دارند و با دیدگاه امکانی نمی توان بدان پی برد و یافتن ارزش آن نیازمند دیدی ربوبی است. (1) امام در توصیف

مقام شهادت و بیان منزلت شهدا، حسرتی عارفانه و تواضعی خالصانه ابراز می دارند و این در حالی است که به لسان عرفان در باب شهادت از این زیباتر و رساتر نتوان گفت; آنجا که می فرمایند: "افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث مدرسه را بریدند و عقال تمنیات را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده اند. . . یکی چون من، عمری در ظلمات حصار و حجابها مانده است. . . و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینه سیاه هوسها را دریده و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است و حال، من غافل که هنوز از کتم عدمها به وجود نیامده ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفی کنم. " (2) جوهره اصلی شهادت از دیدگاه عرفانی امام، چیزی جز عشق به خدا و شوق به لقاء الله نیست; "عشق به محبوب حقیقی که همه چیز را محو می کند" (3) و از این منظر است که می فرمایند: "حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. " (4) و بسیجیان را که فداییان عاشق پیشه اسلامند، مصداق کاملی از

ایثار و خلوص و عشق به ذات مقدس حق می شمارند، بسیج را مدرسه عشق می خوانند (5) و شهدا را جرعه نوشان وصل یار از شهد شهادت. (6) اما پیوند میان عشق الهی و کشته شدن در راه معشوق به چه صورتی است؟ در روایات فقط سه بار تعبیر عشق به کار رفته: یکی "افضل الناس من عشق العبادة، فعانقها" (7) و دیگری بر زبان امیرالمومنین - علیه السلام - که چون از سرزمین نینوا می گذشت; چشمانش به اشک نشست و درباره آن زمین فرمود: "قتل فیها مائتا نبی و مائتا سبط کلهم شهداء و مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء" (8) و سوم و از همه مهمتر در این حدیث قدسی مشهور: " من طلبنی وجدنی من وجد نی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته" (9) ; در این حدیث، مراحل عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی بیان شده که عبارتند از: 1. طلب; 2. یافتن (جدة) ; 3. معرفت; 4. محبت; 5. عشق; و 6. شهادت. بدین سان خواست معشوق ازلی، چون جمال بی مثال خود را نمود و دل از کف عاشق ربود، بر قتل وی

تعلق گرفت: جلوه معشوق شورانگیز شد خنجر عاشق کشی خونریز شد (10) این معنا به صورتهای مختلف در اشعار عرفانی جلوه گر شده: ای که از کوچه معشوقه ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت آنچه جان عاشقان از دست زلفت می کشد کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا (11) ماهیت عشق چیست که به جان عاشق بسته و مگر عشق چه آتشی است که چون به جان عاشق افتد تا آن را نستاند فرو ننشیند؟ عشق چیزی نیست جز محبت که چون فزونی گیرد، عشق خوانده شود و نزد عارفان نهایت محبت، غلیان دل است در اشتیاق لقای محبوب (12) و " عشق آتشی است که در قلب واقع شود و جز محبوب را بسوزد و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه. " (13) در اشعار عرفانی، مفهوم عشق همیشه آمیخته با مفهوم می و مستی است; چه اینکه می آن چیزی است که آدمی را از خود بستاند و از خود به در کند و این همان عملکرد عشق است که عاشق را به مقام فنا یا مقام بیخودی می رساند، و مراد از می عشق حالت جذبه و شیفتگی در نتیجه تجلیات ربانی است و مراد

از میخانه، باطن عارف کامل است که سرشار از عشق و مملو از معرفت الهی است و هر که عارفتر است عاشقتر، و هر که عاشقتر است میخوارتر و مخمورتر; و بر همین اساس است که شاهنشاه عشق، سرحلقه عاشقان و سرخیل مخموران حسین بن علی - علیه السلام - است که: چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ز جا قد راست کرد زینت افزای بساط نشا تین سرور و سرخیل مخموران حسین (14) اما نشان از غلیان می عشق در قلب سرور شهیدان، شوق وافر او به نماز است، نماز که به تعبیر امام راحل (س) عشقبازی یا معاشقه با خداست، از آنجا که تنها خواسته اش در شب مصاف از دشمن، مهلت یک شب دیگر بود برای نماز و مناجات با خدا و تلاوت کتاب او، یا به تعبیر امام راحل نامه محبوب; زیرا: فهو یعلم انی احب الصلوة و تلاوة کتابه، عشق رابطه ای دو سویه است که همواره دو طرف دارد و هر عاشقی به نوبه خود معشوق است: هر که عاشق دیدیش معشوق دان کو به نسبت هست هم این و هم آن این امر در عشق الهی نیز صادق است: "یحبهم و یحبونه" (15) و حب خدای - تعالی - که در سوره مبارک صف آمده:

" ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله"، همان اجر عظیمی است که در انتظار مجاهدان در راه خداست. (16) شهادت، وصال با محبوب و ملاقات با خداست. ملاقاتی که برای هر انسانی چون سرنوشتی مقدر، حتمی است: "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه" (17) و هر که امید دیدار پروردگارش را برد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت او شریکی برنگیرد: "و من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا" (18) و آنان که عاشقانه خدا را دوست دارند بی صبرانه در انتظار لقایش می سوزند و به فرموده امام راحل (س) : "عشاق جمال حق، غایت افعالشان وصول به باب الله و رسیدن به لقاءالله است. " (19) و مرگ و شهادت لحظه سرآمد این انتظار و تحقق وصال است. سالار شهیدان در خطبه غرایی که در مکه ایراد فرمود به لزوم مرگ و چاره ناپذیری آن برای فرزندان آدم اشاره می کند و از آمادگی برای لقاء الله سخن می گوید (20) و در خطبه دیگری در کربلا که در آن، علت قیام و انگیزه شهادت جویی خود را - که همانا عمل نشدن به حق و باز نداشتن از باطل است - بیان می دارد، رغبت مومن به لقاءالله را

یادآوری می کند. (21) در شب عاشورا در میان خیمه ها جنب و جوش عشق و شوق وصال بپا بود و فردای آن شب، روز شهادت، روز ترکتازی عشق روز لقاء الله بود و روز عید قربان عاشقان به تعبیر امام، با " آن برداشتی که اهل معرفت از عید می کنند. . . روز عید، روز لقای آنهاست". (22) و از همین روست که سیدالشهدا، روز عاشورا هر چه به ظهر و به لحظه شهادت نزدیکتر می شد رویش افروخته تر می شد: (23) چون گلشن تن، هر چه گشتی ریشتر غنچه اش را بد تبسم بیشتر چشم بر دیدار و گوشش بر ندا تا کند جان را فدا جانش فدا سرخوش از اتمام و انجام عهود شاهد عیش و هماغوش شهود (24) در تفکر عرفانی امام، جهاد و شهادت فی سبیل الله، منطبق بر سیرو سلوک الی الله است. ساده ترین تعریفی که امام از سیروسلوک عرفانی به دست می دهند، تهذیب نفس است و آن را نوعی سیرو سلوک معنوی و حقیقت جهاد اکبر - که همان مجاهده باطنی است - به شمار می آورند (25) و می فرمایند: ". . . میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه اراده انسان را بر شیطان مجسم کردند. " (26)

اما عمده ترین تعریفی که امام از سیرو سلوک عرفانی ارائه می دهند، خروج از خانه نفس و هجرت الی الله است. (27) این هجرت به نحو درونی و بیرونی بیش از همه در میدانهای جنگ و سنگرهای جهاد که به تعبیر امام، مراکز عرفان و توحیدند; (28) به دست مجاهدانی تحقق می یابد که "از بیت مظلم طبیعت به سوی حق - تعالی - و رسول اعظمش هجرت نموده. " (29) و بدین سان است که به فرمایش امام، شهیدان آنچه را که فلاسفه و عرفا "با قدمهای علمی و استدلالی و عرفانی یافته اند، اینان با قدم عینی به آن رسیده اند. " (30) و همچون سالکان مجذوبی که به یک جذبه، ره صد ساله را یکشبه می پیمایند. نزد امام، شهادت مصداق حقیقی "قیام لله" است که خود مساوی است با بیداری یا یقظه که اولین منزل و قدم اول در سیرو سلوک الی الله است (31) قیام لله مضمون موعظه واحده ای است که خدا به رسولش فرمود تا به مردم ابلاغ کند: "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی" (32) و این موعظه آنچنان در جان و دل امام مؤثر افتاد که مفاد آن; یعنی قیام لله به صورت یکی از ارکان تفکر و مفاهیم کلیدی در نظام تفکر آن بزرگوار درآمد، طوری

که می توان حضورش را در تمامی حوزه های تفکر امام: سیاسی، اجتماعی، عرفانی و. . . مشاهده کرد. کاربرد دو جانبه و دو لبه سیاسی - عرفانی این موعظه - که خود نشان دهنده آمیزش عرفان و سیاست در ساختار تفکر امام است - بسیار جاذب و گیراست، ایشان درباره این آیه شریف می فرمایند: "خدای - تعالی - در این کلام شریف از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده. . . ، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است: "قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رساند. . . ، قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند. . . ، قیام برای خداست که خاتم النبیین (ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. " (33) در قیام لله آنچه اهمیت دارد، جز دوم عبارت است، یعنی "برای خدا" که نشان دهنده

انگیزه قیام است و اهمیت عرفانی آن به گونه ای است که کشته شدن برای خدا را در نظر اولیای خدا زیبا می نمایاند. حضرت امام با استشهاد بدین سخن زیبای حضرت زینب - علیها السلام - که ما راینا الا جمیلا می فرمایند: "شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. (34) " مهمترین ویژگی قیام لله از دیدگاه امام، شکست ناپذیری آن است و از این روست که شهادت هر چند در ظاهر شکست است، بر حسب واقع و در باطن پیروزی است; بلکه پیروزی حقیقی همان توفیق به قیام لله است (35) و امام بزرگوار درس قیام همگانی و الفبای نهضت اسلامی را از کنار هم گذاشتن آیه مذکور و قیام سیدالشهدا، این گونه فرا می گیرد: "وقتی که دیدید که دین خدا در معرض خطر است برای خدا قیام کنید . . . سیدالشهدا هم همین طور برای خدا قیام کرد. این یک مطلبی است که برای یک وقت نیست، موعظه خدا همیشگی است. " (36) عمل به وظیفه بدون در نظر گرفتن نتیجه، یکی دیگر از مبانی فکری و عملی امام است که نقشی مهم در

نحوه رهبری و سکانداری ایشان ایفا کرد و خود از اصل دیگری، یعنی شکست ناپذیر بودن قیام لله نشات می گیرد: آدمی مکلف است به قیام لله، حال نتیجه این قیام مثبت باشد یا منفی، پیروزی یا شکست، برای وی تفاوتی نمی کند و تاثیری بر اصل قیام نمی گذارد، در هر صورت به تکلیف عمل شده است. از این روست که قائم لله هیچ گاه بازنده نیست و برد، همواره با اوست; زیرا که در نظر آخرت بین امام، قضیه بدین دنیا ختم نمی شود; جای دیگری نیز هست که برد حقیقی در آنجاست; (37) و این دیدگاه و نحوه تفکر بود که امام را در عمل آنچنان قوی و بیباک ساخته بود که از هیچ قدرتی، جز خدا، نمی هراسید و ترس در قلب و در قاموسش، مصداق و مفهومی نداشت. آری، این اعتقاد قلبی آنچنان پشتگرمی و اعتمادی به وی بخشیده بود و او را در عمل قاطع و بی پروا نموده بود که هیچ مانعی وی را از چشم دوختن به هدف و رسیدن بدان باز نمی داشت. در مواقع خطیر انقلاب هرگاه خطری فرضی یا حتمی، یک تصمیم یا اقدام بدیشان خاطر نشان می شد، تنها پاسخی که شنیده می شد این بود: ما ماموریم به ادای تکلیف اگر بخواهیم ریشه این تفکر را بجوییم سرچشمه

را در نهضت عاشورا، و در سخنان فرمانده آن باز می یابیم آنجا که سالار شهیدان در پاسخ به عبدالله بن جعفر - که می خواست امام - علیه السلام - را از رفتن به کربلا باز دارد - رفتن بدانجا و به شهادت رسیدن در آنجا را ماموریتی محول از سوی رسول خدا[ به منزله تکلیفی الهی ] می شمارد که نتیجه مثبت یا منفی اش نزد او یکسان است: "انی رایت رویا فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امرت فیها بامر انا ماض له علی کان اولی. " (38) در ادامه بحث لازم است درباره برخی از مقامهای عرفانی که شهید از آنها برخوردار است، اندکی توضیح داده شود: فنای شهید در خدا و تجلی خدا بر او بیان شد که جوهره شهادت عشق الهی است و شهید، عاشق خدا; اما از سوی دیگر شگرد عشق بدین است که تا آنجا پیش رود که دیگر از عشق و از عاشق اثری باقی نماند و تنها معشوق بماند و این همان نیل به مقام فناست که آخرین منزل سلوک الی الله است. در مباحث عرفانی، فنا ارتباط مستقیمی با تجلی الهی دارد. تجلی خدا بر قلب سالک، فنای بنده را به دنبال می آورد و انواع تجلی، انواع فنا را

موجب می شود. تجلی ذاتی، فنای ذاتی را; تجلی صفاتی، فنای صفاتی را و تجلی افعالی، فنای افعالی را. ارتباط میان این دو (فنا و تجلی) در تفکر عرفانی امام بدین سان نموده شده: آنچه مانع از رویت تجلی الهی است، حجابهایی است که میان حق و بنده حائلند و برای دیدن جلوه خدا باید این حجابها را - که برخی ظلمانی و برخی نورانی اند - بردرید و سخت ترین و ضخیمترین این حجب، حجاب "خود" است. شهید، سالکی است که با تقدیم جان خود، این حجاب را برمی درد و به مقام کمال انسانی و فنای فی الله می رسد و بی هیچ حجاب به وجه الله نظر می کند و در این نظاره است که شهید با انبیا مقارنت می یابد، بنابر روایتی از اصول کافی که در آن هفت خصلت برای شهید شمرده شده، آخرین و مهمترین آنها عبارت از این است: "شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید" (39) شهید در مقام رضا رضا نشانه فناست و تحققش به فنای اراده بنده در اراده حق - تعالی - است و ثمره محبت کامل به خداست و عبارت است از سکون قلب تحت حکم خدا و تقدیر او و حاصل اعتقاد به توحید افعالی و فنای

مطلق افعالی است; چون دو مقدمه توحید و توکل به کمال حاصل آید، سالک به مقام رضا رسد. صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی است، اما صبر تلخ و رضا شیرین و سکینت آفرین است. سالار شهیدان در خطبه خود در مکه فرمود: "رضا نا اهل البیت رضا الله نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین" (40) و در پاسخ به فرزدق که بدیشان گفت: دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان علیه شماست; فرمود"صدقت بیدالامر و کل یوم هو فی شان ان نزل القضاء بما نحب و نرضی بحمد علی نعمائه و ان حال القضاء دون الرجاء فلم یتعد من کان الحق و نیته" و عاشقانه در آخرین لحظه حیات در مناجات با معشوق فرمود: "الهی رضا بقضاءک و تسلیما لامرک لامعبود سواک. " (41) امام راحل نیز حسین وار دعوت به رضا می کرد. وی در کلامی تعریض آمیز به شیرینی رضا اشاره می کند و احساس تلخی کردن در طول فراز و نشیبهای دوران انقلاب را ناشی از نقصان معرفت عرفانی می داند و متذکر می شود که اگر معرفت ما کامل بود و همه چیز را از نزد خدا می دانستیم (توحید افعالی) در نتیجه سختیها و تلخیها نزدمان تلخ نبود، بلکه شیرین و از آن بالاتر زیبا می نمود; همان سان

که زینب - علیها السلام - در پاسخ به یزید [که گفت: دیدی خدا چه بر سر شما آورد] فرمود: ما راینا الا جمیلا. (42) رضا نیز مانند عشق دو سو دارد: رضایت بنده از حق و رضایت حق از بنده: رضی الله عنهم و رضوا عنه. (43) و شهیدان این هر دو را با هم دارند راضیانند به قضای الهی و برخوردارانند از "نعمت رضایت حق که رضوان من الله اکبر. (44) " جانبازی خالصانه شهید این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم این قول عارف شیراز است و نیز عارف خمین که به الهام از او می فرماید: " ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست، تسلیم وی کنیم"، (45) آنچه تقوم شهادت بدان است و تمام فضایل فوق را ازآن شهید می کند، جانبازی وی و تقدیم حیاتش در راه خداست و این جانبازی، که ارزشمندترین نوع فداکاری است، بیانگر اخلاص شهید است و بدین سان مفهوم اخلاص، که شدیدا دارای بار عرفانی است، با شهادت به منصه ظهور می رسد و اوج تحقق خود را در جانبازی شهیدانه می یابد. تحقق اخلاص به خلوص نیت است نیت در لسان دینی - عرفانی همان است که امروزه بدان انگیزه، سائقه

یا داعی گفته می شود. در بیانات حضرت امام نیز معیار و ملاک کارها به انگیزه های آنهاست و ارزش هر کار بسته به والایی انگیزه آن است. (46) نیت به مثابه روح عمل است و برتر و رساتر از آن است (47) و مراد از اخلاص، خالص ساختن نیت است برای خدا، و خلوص نیت به اخراج غیر حق است از منزلگاه خاص او; یعنی قلب. (48) از اینجاست که از دیدگاه عرفانی امام" جانبازی آنچنان لطیفه الهی دارد که آن خون را ثارالله [کرده] و از مرزهای حجب نور و ظلمت فراتر برده و از خودی ها و خود بینی ها پیراسته و به مرز العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة رسانده و آراسته". (49) عجز غرب از ادراک ابعاد عرفانی شهادت از نگاه تیزبین امام، دنیای غرب همان گونه که در جهان شناسی اش به عالم غیب و ماورای طبیعت معتقد نیست; در انسان شناسی اش از بعد معنوی و روحانی انسان، غافل است; از درک ابعاد عرفانی شهادت و ارزش آن عاجز است. این نقص معرفتی به غربزدگان و غربی اندیشان نیز سرایت کرده است و در نتیجه امام آگاهانه هشدار می دهند که "ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها چه شد! اینها

یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند. " (50) باری همین مبانی معنوی و دیدگاههای عرفانی بود که منجر به پیدایش نهضتی سیاسی - عرفانی و معنوی در ایران زمین شد و انقلاب مقدس اسلامی را به ثمر رساند; همین تفکرات عرفانی بود که تحولات الهی و معجزه آسا در میان جوانان ایران پدید آورد و آنان را فوج فوج در آرزوی شهادت و نیل به لقاءالله روانه جبهه های جنگ و دفاع مقدس می نمود; آن تجلیلها و تحریضهای عرفانی امام بود که فرهنگ شهادت پروری و روحیه شهادت طلبی را در جامعه ایران رواج داد; آن پیامهای جانانه ای که آن شیر مرد عارف در آنها درس شجاعت و شهادت می آموخت و شوق و عشق عرفانی را هر روز تندتر و تیزتر می کرد: "امروز، روز صیقل انسانیت انسانهاست; روز جنگ است; روز احقاق حق است، . . . روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است، . . . روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست. درنگ امروز ، فردای اسارت باری را به دنبال دارد. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت. "

(51) منابع: 1. امام خمینی; صحیفه نور; چاپ اول، تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهمن 2 .1361. امام خمینی; شرح چهل حدیث; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، پاییز 3 .1371. امام خمینی; آداب الصلوة; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، بهار 4 .1370. عمان سامانی; گنجینة الاسرار: برداشتی عرفانی از عاشورای حسینی; چاپ اول، تهران: انتشارات نور فاطمه، 5 .1362. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی; تهران کتابخانه طهوری، 6 .1370. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی - علیه السلام - از مدینه تا کربلا;چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1364.

پى نوشت ها

: 1. صحیفه نور; ج 18 ص 2 . )31/6/62( 119. صحیفه نور; ج 21، ص 3 . )3/12/67( 88. همان; ج 18، ص 4 . )22/11/62( 230. همان; ج 20، ص 5 . )16/11/65( 59. ر. ک. صحیفه نور; ج 21، ص 6 . )2/9/67( 52. همان; ج 21، ص 7 . )1/7/67( 32. کلینی; اصول کافی; ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 3، ص 131، کتاب ایمان و کفر، باب العبادة، حدیث 8 .3. بحارالانوار; ج 41، ص 295، باب 114، روایت 9

.18. این حدیث از جمله احادیث قدسی است که ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است. 10. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 11و13 تهران: انتشارات نور فاطمه، چاپ اول، 11 .1362. ابیات فوق همه از حافظند و بیت اخیر آنها در حافظ به تصحیح قدسی موجود است. 12. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات عرفانی; ص700 (به نقل از کشف المحجوب هجویری، ص 13 . )487. همان; ص 14 .580. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 15 .9. سوره مائده; آیه 16 .54. ر. ک. صحیفه نور، ج 20، ص 17 . )31/6/66( 151. سوره انشقاق; آیه18 .6. سوره کهف; آیه 19 .110. امام خمینی، شرح چهل حدیث; ص 20 .505. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا; ص 63 (به نقل از مشیر الاحزان;ص 21 . )21. همان; ص 180 (به نقل از تاریخ طبری; ج 7، ص22 . )300. صحیفه نور; 18، ص 23 . )30/12/62( 259. ر. ک. صحیفه نور; ج 17، ص 24 . )4/2/62( 239. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 25 .51. امام خمینی; آداب الصلوة; ص 26 .67. صحیفه نور; ج 19، ص 27 . )8/2/65( 296. امام خمینی; آداب الصلوة;ص 28 .12. ر. ک. صحیفه نور; ج 19، ص

29 . )14/11/63( 94. صحیفه نور; ج 19، ص 30 . )5/6/63( 40. همان; ج 18، ص 31 . )31/6/62( 119. ر. ک. صحیفه نور; ج 9، ص 32 . )18/7/58( 279. سوره سبا ; آیه 33 .46. صحیفه نور; ج 1، ص 3، (جمادی الاول 1363ه . ق). 34. همان; ج 20، ص 35 . )21/11/65( 64. ر. ک. همان; ج 5، ص 36 . )19/11/57( 61. صحیفه نور; ج 7، ص 37 . )10/3/58( 37. ر. ک. صحیفه نور; ج 10، ص 38 . )11/8/58( 112. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ، ص 93 (به نقل از ارشاد مؤیدی ص 39 . )219. صحیفه نور; ج 13، ص 40 . )20/10/59( 272. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ; ص 63 (به نقل از مشیرالاحزان، ص 21( . 41. همان; ص 99 (به نقل از انساب الاشراف; ج 3، ص 42 . )164. ر. ک. صحیفه نور; ج 20، ص 43 . )21/11/65( 64. سوره مائده; آیه 44 .119. صحیفه نور; ج 19، ص 45 . )8/2/65( 296. همان; ج 15، ص 46 . )9/4/60( 52. ر. ک. همان; ج 13، ص 47 . )6/10/59( 229. همان، ج 20، ص

48 . )21/11/65( 63. امام خمینی; شرح چهل حدیث; ص 49 .293. صحیفه نور; ج 14، ص 50 . )16/3/60( 265. همان; ج 20، ص 51 . )29/4/67( 239. همان; ج 20، ص 591 (76/1/11( . شایسته شریعتمداری

نوسازی جامعه از دیدگاه امام خمینی

12 چکیده: اشاره: مسئله توسعه و نوسازی از مسائل عمده ای است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سطوح مختلف جامعه ایران اسلامی مطرح شده است. این بحث عمیق و ضروری که راهگشای یافتن الگوهای مناسب توسعه و نوسازی کشور و قطع عوامل وابستگی در تمام زمینه هاست در مقاطع کارشناسی ارشد دانشگاهها رساله های متعددی را به خود اختصاص داده است. همانند بسیاری از مباحث دیگر بررسی این موضوع در آراء واندیشه ها و عملکرد حضرت امام خمینی ثابت می کند که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران تمامی ابعاد مسئله را به عنوان یک سیاست عملی و لازم در نظر داشته و سیر حرکت را روشن کرده اند. تحقیق و پژوهش دراندیشه های جامع الاطراف امام خمینی اسباب وصول به نتایج کاربردی موثری در جهت پیشرفت روزافزون کشور اسلامی مان خواهد بود رساله کارشناسی ارشد "نوسازی جامعه از دیدگاه امام خمینی (ره) " که حاصل تحقیق و بررسی " محمد حسن حسنی" از دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی می باشد در زمره اینگونه پژوهشهاست که تحت نظارت "دکتر محمد مومن کاشی" به عنوان استاد راهنما و دکتر جواد یوسفیان به عنوان استاد مشاور به رشته تحریر درآمده است. مجله حضور در جهت معرفی فعالیتهای علمی مربوط به آراء و اندیشه های حضرت امام

خمینی فصل چهارم رساله مزبور را تحت عنوان "تحلیل دیدگاه امام خمینی درباره ایده ها و مفاهیم جدید" ذیلا به نظر خوانندگان گرامی می رساند. تحلیل دیدگاه امام خمینی (ره) درباره ایده ها و مفاهیم جدید 4-1- کلیات: مواضع و دیدگاههای امام در قبال پدیده های اجتماعی، به ویژه پدیده های جدید، مانند هر متفکر دیگری، تحت تاثیر مبانی کلی تری قرار دارد که بدون شناخت و توجه به آنها، فهم مواضع ایشان دشوارتر خواهد بود. اختلاف موضع ایشان با سایر مواضع متفاوت که در بحث از زمینه تاریخی موضوع مورد بررسی آمد نیز ناشی از اختلاف و تمایز همین مبانی، با مبانی صاحبان آن مواضع است. از این رو قبل از ورود به بررسی دیدگاه ایشان در قبال مفاهیم مورد نظر، برخی از مهمترین مبانی نظری و عملی مواضع ایشان را به اختصار ذکر می کنیم: - مبانی نظری و عملی مواضع امام: 1- شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان دینی جامع، جاودان و همیشگی که در هر عصر و زمان و متناسب با هر سطح از پیشرفت، امکان تمسک به آن و اجرای آن وجود دارد. در همین رابطه ایشان اظهار می دارد: "اسلام در همه ابعاد، قانون دارد" (1) در جای دیگر با اشاره به جزئیات و با ذکر مصادیق همین موضوع را

مورد تاکید بیشتر قرار داده و می گوید: "اسلام و همین طور سایر حکومتهای الهی و دعوت های الهی به تمام شئون انسان از آن مرتبه پائین، مرتبه درجه پائین تا هر درجه ای که بالا برود، همه اینها را سر و کار با آنها دارند. مثل آن حکومت ها نیست که فقط به باب سیاست ملکی (امور دنیایی) کار داشته باشند همانطوری که سیاست ملکی دارد. اسلام، بسیاری از احکامش احکام سیاسی است، یک احکام معنوی دارد، یک حقایق هست، یک معنویات هست چیزهایی که در رشد معنوی انسان دخالت دارد، احکام برایش هست، چیزهایی که در تربیت معنوی انسان هست برای آن احکام هست و در مرتبه پائین تر هم که مرتبه اخلاقی باشد، احکام اخلاقی دارد، عرض می کنم که تربیت های اخلاقی می کند اسلام، در مرتبه معاشرتش هم با هر کس معاشر باشد حکم دارد اسلام. خودش (انسان) فی نفسه احکام دارد، خودش با عیالش احکام دارد. خودش با اولادش احکام دارد، خودش با همسایه اش احکام دارد، خودش با هم محله اش و یارش احکام دارد. با هم مملکتش احکام دارد، با هم دینش احکام دارد، با مخالفین از دینش احکام دارد، تا بعد از موت، قبل از اینکه اصلا تولدی در کار باشد و قبل از ازدواج احکام دارد تا ازدواج و

تا حمل و تا تولد و تا تربیت در بچگی و تربیت در بزرگتر و تا حد بلوغ و تا حد جوانی و تا حد پیری و تا مردن و در قبر و ما بعد القبر." (2) در وصیت نامه الهی و سیاسی خویش نیز بر این جامعیت و مقایسه آن با سایر مکاتب تاکید کرده می نویسد: "اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با بکار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگری ها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند و مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیرتوحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسانها و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار نکرده است و مواضع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد کرده و به رفع آنها کوشیده است." (3) اهمیت چنین دیدگاهی، در خصوص جامعیت اسلام، وقتی در مقام عمل اجتماعی، سیاسی ایشان بروز و ظهور دارد، مشخص

می گردد و ایشان را از سایر کسانی که چنین دیدگاهی را صرفا در مقام نظر و بیان، دارند متمایز می سازد، زیرا تقریبا همه مومنان به اسلام، درمقابل بیان و نظر، اظهارات مشابهی را بااندکی کم و بیش، ارائه می نمایند ولی در مقام عمل و اقدام، بجای پیروی از بیان و نظر خود، یا سکوت کرده و یا به حذف و طرد پدیده مقابل خود پرداخته اند و به تعبیر امام، در موضع عمل و اقدام، جانب معنویت و اخلاق فردی را گرفته و جانب اجتماع را رها کرده اند و یا بالعکس: "این دو طایفه که یک طایفه طرف معنویت را گرفته اند و طرف اجتماع را رها کردند و این طایفه طرف اجتماع و علم اجتماع و علم سیاست و علم - نمی دانم - این معانی را دارند و آن طرف را رها کردند، این دو نه این اسلام شناس است، نه آن اسلام شناس است. اسلام شناس کسی است که این دو مطلب را، این دو جبهه را، هم جبهه معنوی را بشناسد هم جبهه ظاهری را، یعنی هم اسلام را بشناسد به آن جهات معنوی که دارد و هم اسلام را بشناسد به آن جهات مادی که دارد، کسی که اسلام را بخواهد بشناسد باید به اینجور بشناسد." (4)

چنین برداشتی از اسلام، به ویژه با توجه به تبعات و پی آمدهای آن، از نقطه نظر چاره جوئی های حقوقی، فقهی و التزام به اجرای اسلام و پیاده کردن آن در ابعاد مختلف برای فراهم آوردن زمینه های حفظ و استمرار آن است که ما را به دومین مبنای نظری امام راهبری می کند: 2- متعهد بودن به حفظ و بقای استمرار دیانت اسلام: چنین تعهدی را نیز هر مسلمانی، دست کم، به عنوان یک امر قلبی و وجدانی در خود حس می کند ولی مهم تشخیص راه و روش مناسب برای حفظ و استمرار و تشخیص موانع آن و تلاش برای رفع موانع و ... می باشد. امام در خصوص حفظ و تداوم اسلام اظهار می دارد: "همه ما در پناه اسلام هر چه داریم هست، ما چیزی نیستیم خودمان، هرچه هست اسلام است و ما در پناه اسلام اگر چیز باشیم هستیم. این اسلام را ما باید حفظش کنیم." (5) در جای دیگر در همین رابطه می فرمایند: "مکتب بزرگترین چیزی است که از برای ما مطرح است، نباید راجع به مکتب یک کلمه ای کسی بگوید، اشتباه می کنند اگر می گویند مکتب چطور، تمام مقصد ما مکتب ماست ...... اگر مکتب اسلام را حفظ بکنند، مطمئن باشند که هیچ قدرتی به آنها آسیب نمی

رساند." (6) آنچه موجب شد که تعهد به حفظ اسلام و استمرار دیانت اسلام را که آرزوی قلبی هر مسلمان است به عنوان یکی از مبانی عملی و نظری حضرت امام مطرح نمائیم شیوه متفاوتی است که امام برای حفظ و استمرار اسلام مطرح می کند و آن قیام علماء و دخالت روحانیت در مسائل اجتماعی و سیاسی است. در این رابطه او علماء، روحانیون و حوزه های علمیه را، که از سیاق سخنان او چنان بر می آید که تمایلی به سیاست و ابعاد اجتماعی، دست کم بطور عملی، از خود نشان نمی دهند، مورد خطاب قرار می دهد و آنان را به قیام برای خدا و دخالت در امور سیاسی و اجتماعی فرامی خواند: "من و شما هم دانشجوی قدیم هستیم لکن خواب و گرفتار، اوضاع اینجا که نباید یک کلمه صحبت کرد! اصلا صحبت با مرجعیت منافات دارد! صحبت با آخوندی اصلا منافات دارد! آخوند نباید صحبت کند! حضرت امیر ملا نبود خطبه های به آن طولانی داشت؟ حضرت رسول خودشان خطبه های به آن طولانی دارند، ایشان ملا نبودند؟ وقتی نوبت به ماها می رسد عذرها درست می کنیم برای اینکه ما می خواهیم از زیر بار در برویم. شما اینطور تربیت نشوید آقا، شما موظفید برای اینکه به اسلام خدمت بکنید، موظفید، خدمت همین نیست که درس بخوانید، این هم

یک شعبه است، موظفید که گرفتاری هایی را که برای مسلمین پیش می آید دخالت در آن بکنید، موظفید دخالت کنید." (7) در جای دیگر پس از ذکر نقشه ها و توطئه هایی که برای انحراف مسلمانان و تحریف اسلام از سوی دشمنان اسلام طراحی شده است اعلام می کنند: "اکنون سکوت در مقابل این نقشه ها و فجایع در حکم انتحار است ... بر علماء و خطباء اسلام است که در مساجد و محافل، نقشه های پشت پرده دستگاه را به ملت برسانند ... علماء اعلام و خطباء محترم و ائمه جماعت به عنوان اعتراض و استنکار، در صورت مقتضی اعتصاب نمایند ... و لازم است که مردم مسلمان در صورت اعتصاب علماء اسلام که برای حفظ احکام قرآن است از آنان پشتیبانی کنند و در اعتصاب تبعیت نمایند." (8) علاوه بر شیوه فوق، برای حفظ و استمرار اسلام در جامعه معاصر، باید تدابیر مهم دیگری را مد نظر داشت که جز برخی مبانی عملی و نظری بعدی را تشکیل می دهد. 3- جدائی ناپذیر دانستن دین از سیاست و لذا تاکید بر تشکیل حکومت اسلامی به منظور تحقق بخشیدن به آئ ین اسلام در جامعه و ایجاد زمینه مناسب برای حفظ و استمرار آن: امام خمینی در راستای فهم جامع خود از اسلام، همواره بر جدایی ناپذیری سیاست

از دیانت تاکید کرده و تز جدایی دین از سیاست را یک تز استعماری و انحرافی می داند که موجب شده است علماء و روحانیت از دخالت در مسائل سیاسی و اجتماعی پرهیز نمایند و ابعاد عمده آئین اسلام نیز، به همین سبب، مورد غفلت قرار گیرد: "استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها مایوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود ... اولین و مهمترین حرکت القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تااندازه ای کارگر شده است. تا جائی که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد." (9) ایشان برای روشن شدن مفهوم سیاست، از دید اسلام، و تمایز آن از سیاست به مفهوم دیگری که آن را سیاست شیطانی می نامد می گوید: "البته سیاست به آن معنایی که اینها می گویند که دروغگویی، با دروغگویی، چپاول مردم با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط براموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است ... سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد

و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاء است، دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیاء و اولیاء و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام ..." (10) در جای دیگر دیانت را با سیاست تعریف کرده اند که هم آمیختگی دین و سیاست را نشان می دهد و هم نوع فهم و درک ایشان از سیاست را: "دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است. آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است." (11) به تبع این برداشت از سیاست، که مجموع آئین راهبردی دیانت را در بر می گیرد، است که ایشان برای حکومت، شان، موقعیت و مقام ویژه ای در دیدگاه دینی قائل است و آن را مقدم بر تمام احکام فرعیه اسلام می داند: "حکومت که به معنای ولایت مطلقه که از جانب خدا به نبی اکرم (ص) واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد. حکومت که شعبه ای از آن ولایت مطلقه رسول الله (ص) است یکی از احکام اولیه اسلام است

و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است." )4 )12- در معرض پدیده های نو قرار گرفتن و اطلاع و آگاهی از محیط خود وجهان: امام خمینی به دلیل نوع برداشت خود از اسلام و به تبع آن وظایف و تکالیف یک عالم اسلامی، و در موضع مسئولیت رهبری و هدایت جامعه اسلامی، هم به دلیل اعتقاد خود و هم به دلیل موقع و جایگاه خود در رهبری جامعه، بر خلاف بسیاری از علمای هم طراز خود، با پدیده های جدید مواجه بود و بر دست آوردهای تمدن جدید آگاهی و اطلاع داشت و از تحولات جامعه مورد رهبری و جهان معاصر خویش مطلع بود و دیگران را نیز بر این آگاهی و اطلاع ترغیب می نمود: "آشنائی به روش برخورد با جلوه ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است." )5 )13- بکار بردن اجتهاد کارساز، با ملحوظ داشتن نقش زمان و مکان و مصالح کشور و اسلام: حضرت امام ضمن

اعتقاد به روش سنتی فقه از پویایی فقه سخن می گوید و بر نقش اجتهاد مبتنی بر مکان و زمان، یعنی در نظر آوردن شرایط متغیر، تاکید می کند: "اما در مورد روش تحصیل و تحقیق حوزه ها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری (14) هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست ... زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند، مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر، همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد." )6 )15- توجه به روح و علل و مقتضیات احکام و فرامین دینی اجتماعی و سیاسی تا شکل، فرم و صورت اجرائی آن: ایشان با توجه به نکته فوق برخی از وظایف و تکالیف دینی را، از نظر شیوه اعمال بر حسب زمان و شرایط متغیر می دانند بهمین لحاظ با پرهیز از شکل گرایی، شکل خاص یک تکلیف را بدون

توجه به روح و جوهر آن، جایگزین اصل تکلیف و وظیفه دینی نمی نمایند: برای نمونه ایشان ضمن اشاره به یکی از اینگونه تکالیف می فرمایند: "خلاصه اعلان برائت مرحله اول مبارزه و ادامه آن مراحل دیگر وظیفه ماست و در هر عصر و زمانی جلوه ها و شیوه ها و برنامه های متناسب خود را می طلبد و باید دید که در عصری همانند امروز که سران کفر و شرک همه موجودیت توحید را به خطرانداخته اند و تمامی مظاهر ملی و فرهنگی، دینی و سیاسی ملتها را بازیچه هوسها و شهوتها نموده اند چه باید کرد." )7 )16- تفکیک و تمیز بین ثبات احکام دینی از ثبات موضوعات و مصادیق: در این رابطه ایشان صراحتا می فرمایند: " ... مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر، همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعا موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد." )8 )17- تاکید بر نقش عقل در درک و کشف معارف و احکام دینی: برای نمونه ایشان در بحث از ولایت فقیه و حکومت اسلامی هم

در فهم و تفسیر روایات مربوطه از شیوه استدلال عقلانی استفاده می کنند و هم صراحتا عقل عرفی را برای آیات و ظواهر الفاظ میزان می دانند و در همان جا ولایت و حکومت را از امور اعتباریه و عقلائی محسوب می دارند و در فهم چگونگی آن رجوع به عقلا را مطرح می نمایند: " ... باید عرض کنم که میزان در فهم، در آیات و ظواهر و الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است نه تجزیه و تحلیلهای علمی و ما هم تابع عرف هستیم، اگر فقیه بخواهد در فهم روایات دقائق علمی را وارد کند از بسیاری مطالب باز می ماند." (18) پس از ذکر مسائلی دیگر در پاسخ به اشکال دیگری که ارث بردن ولایت و امارت علما از پیامبر را، که امام از روایت "العلماء ورثه الانبیاء "استنباط می کنند، مورد سئوال و تردید قرار می دهد اشاره می کنند: "این اشکال هم صحیح نیست زیرا ولایت و امارت از امور اعتباریه و عقلائی است، و در این امور باید به عقلاء مراجعه کنیم ... (بر این اساس اگر کسی) این روایت را که می گوید: العلماء ورثه الانبیاء بنگرد متوجه می شود که مراد همین امور اعتباریه است که عقلا آنرا قابل انتقال می دانند." )9 )19- اهتمام داشتن بر خلوص و ناب

بودن اسلام و هم بر توانائی اسلام برای پاسخگوئی به مسائل اجتماعی و سی سی تواما: یکی از تمایزات عمده بین علمای دینی اصلاح گر و احیاگر از یکسو و سایر علمای دینی از سوی دیگر همین نکته است که علاوه بر ناب ماندن و خالص بودن اسلام، بر توانائی آن برای مواجهه با پدیده های تازه نیز تاکید و اصرار دارند امام در این خصوص نگرانی و حساسیت خویش را چنین ابراز می دارد: خطاب به اعضای شورای نگهبان: " ... شما در عین این که باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد - خدا آن روز را نیاورد - باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خم های اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد." )10 )20- قبول و پذیرش اصل تغییر و تحول در جوامع در طول زمان: برخی از نکات فوق خود محصول همین نکته اخیر یعنی پذیرش اصل تغییر و تحول در جوامع است نکاتی همچون پذیرش اجتهاد، کاربرد عقل، توانایی اسلام و ... با این حال به برخی از مهمترین متونی که حاوی پذیرش اصل تغییر و تحول در جوامع است اشاره می کنیم: " ... اما امروز با کمال خوشحالی به مناسبت انقلاب

اسلامی حرفهای فقهاء و صاحب نظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه ها کشیده شده است، چرا که نیاز عملی به این بحثها و مسائل است، مثلا در مساله مالکیت و محدوده آن، در مساله زمین و تقسیم بندی آن، در انفال و ثروتهای عمومی، در مسائل پیچیده پول و ارز و بانکداری، در مالیات، در تجارت داخلی و خارجی، در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن، در حدود و دیات، در قوانین مدنی، در مسائل فرهنگی و برخورد با هنر به معنای اعم، چون عکاسی، نقاشی، مجسمه سازی، موسیقی، تئاتر، سینما، خوشنویسی و غیره، در حفظ محیط زیست و سالم سازی طبیعت و جلوگیری از قطع درخت ها حتی در منازل و املاک اشخاص، در مسائل اطعمه و اشربه، در جلوگیری از موالید در صورت ضرورت و یا تعیین فواصل در موالید، در حل معضلات طبی همچون پیوند اعضای بدن انسان و غیر به انسانهای دیگر در مساله معادن زیر زمینی و رو زمینی و ملی، تغییر موضوعات حرام و حلال و توسیع و تضییق بعضی از احکام در ازمنه و امکنه مختلف در مسائل حقوقی و حقوق بین الملل و تطبیق آن با احکام اسلام، نقش سازنده زن در جامعه اسلامی و نقش تخریبی آن در جوامع فاسد و غیر

اسلامی، حدود آزادی فردی و اجتماعی، ... چگونگی انجام فرائض در سیر هوایی و فضایی و حرکت بر خلاف جهت حرکت زمین یا موافق آن با سرعت بیش از سرعت آن و یا در صعود مستقیم و خنثی کردن جاذبه زمین و ... که همه اینها گوشه ای از هزاران مسئله مورد ابتلای مردم و حکومت است ... و اگر بعضی از مسائل در زمانهای گذشته مطرح نبوده است و یا موضوع نداشته است، فقهاء امروز باید برای آن فکری بنمایند." (21) در نامه ای دیگر به یکی از فضلای حوزه علمیه قم که در خصوص تغییر حکم شطرنج و آلات موسیقی اشکال کرده بود پس از ذکر مقدماتی اظهار می دارند: " ... و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید بکلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند." (22) متون فوق که به عنوان نمونه ذکر گردید به خوبی بیانگر پذیرش تغییر و تحول در جوامع است که بر اساس آن امام هم برخی برداشتها از روایات و اخبار را مغایر با تغییرات می داند و هم فقهاء را به چاره جوئیهای حقوقی، فقهی در برابر تغییرات فرا می خواند. موضع امام در قبال تمدن جدید: همانگونه که در بحث از

زمینه تاریخی آمد، بطور کلی نخبگان جامعه ایرانی اعم از نخبگان سنتی و نخبگان تحصیلکرده جدید سه موضع متفاوت را از خود بروز دادند: موضع پذیرش کامل، موضع نفی کامل و موضع پذیرش نقادانه و انتخاب گر. در اتخاذ موضع اخیر گفتیم که سه جریان با تفاوتهای زیادی مشترک بودند، که این تفاوت ما را به دسته بندی جداگانه ای از آنها کشانید که عبارت بودند از جریان روشنفکرانه وابسته به سنت مارکسیسم و روشنفکران ملی غیر معاند با مذهب و جریان پنجم یعنی روشنفکران وابسته به سنت دینی و علمای اسلامی احیاگر و اصلاح گر. امام خمینی به اعتقاد ما الهام بخش گروه اخیر است و موضع او نیز در قبال تمدن جدید و به تبع آن نوسازی (23) موضع پذیرا اما نقاد و انتخاب گر است. به دلیل اتخاذ همین موضع، در قبال سایر جریانهای یاد شده در بحث زمینه تاریخی و مواضع آنها موضع انتقادی دارد برای نمونه مواردی از موضع ایشان در قبال آنها ذکر می شود و سپس به موضع خود ایشان در قبال تمدن جدید می پردازیم: موضع امام در قبال روشنفکران غرب گرا و مارکسیست منفی است: "هیچ ملتی نمی تواند استقلال پیدا کند الا اینکه خودش، خودش را بفهمد و تا زمانی که ملت ها خودشان

را گم کرده اند و دیگران را به جای خودشان نشانده اند، نمی توانند استقلال پیدا کنند. کمال تاسف است که کشور ما حقوق اسلامی و قضای اسلامی و فرهنگ اسلامی دارد و این فرهنگ و حقوق خود را نادیده گرفته به دنبال غرب است. چنان غرب در نظر یک قشری از این ملت جلوه کرده است که گمان می کنیم غیر از غرب، دیگر هیچ چیز نیست. این وابستگی فکری، عقلی و مغزی غربی، منشاء اکثر بدبختی های ملت ها و ملت ما نیز هست." (24) در جای دیگر ضمن اشاره به غرب زدگی به ظاهر گرایی غربی نیز اشاره کرده اند: "و یکی از امور دیگری هم که باز من گفته ام این است که ما را جوری بار آورده بودند که یا باید فرنگی ماب باشیم یا هیچی. یک نفر جوان، یک نفر خانم اگر سر تا پایش فرنگی ماب است، این معلوم می شود خیلی عالی مقام است و اگر چنانچه مثل سایر مسلمان ها است، این خیلی عقب افتاده است. عقب افتادن و جلو رفتن را به این می دانستند که فرنگی ماب باشد ... برای همین جهت ما را مصرفی بار آوردند. امثال تقی زاده که در این ایران یک وقتی قدرت داشته اند، تقی زاده گفته بود که ما باید سر تا پامان انگلیسی باشد یا

فرنگی باشد و باید اینطور باشیم تا اینکه آدم بشویم، آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذلک می دانستند." (25) در جای دیگر با سخن تندتری این قبیل روشنفکران را مورد خطاب قرار داده است، ظاهرا با توجه به تاریخ اظهارات ایشان، 15/3/1358 تندی لحن آن مربوط به شرایطی است که مطبوعات وابسته به این جریانها علیه انقلاب اسلامی مطالبی نوشته اند خود ایشان متذکر این نکته شده اند: "ای غرب زده ها!ای اجنبی زده ها!ای انسانهای میان تهی!ای انسانهای بی محتوا! بخود آیید، همه چیزتان را غربی نکنید ... شما که مسیرتان غیر اسلام است برای بشر هیچ کاری نمی کنید، می نویسید ومی خواهید نهضت را منحرف کنید." (26) در رابطه با جریان مارکسیستها نیز هم به دلیل تعارض ایدئولوژی الحادی مارکسیسم با اسلام و هم نوع مواضع اجتماعی و عملکرد آنها، حضرت امام موضع مشابهی دارند: در پاسخ به سوال خبرنگار فرمودند: " ... ما حتی برای سرنگون کردن شاه با مارکسیستها همکاری نخواهیم کرد. من همواره به هواداران خود گفته ام که این کار را نکنند. ما با طرز تلقی آنان مخالفیم، مامی دانیم آنها از پشت بر ما خنجر زده اند و اگر روزی به قدرت برسند، رژیمی دیکتاتوری برقرار خواهند کرد و این مخالف روح اسلام

است ..." (27) در خصوص برخی از نخبگان سنتی و روحانیون که ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام را مورد غفلت قرار داده و برداشت های تنگ نظرانه ای از اسلام را ارائه می دادند، نیز ایشان موضع انتقادی دارد و رشد جریان روشنفکری غرب گرا و همچنین جریان روشنفکران وابسته به سنت مارکسیستی را تا حدی ناشی از مواضع این گروه می داند و همچنین نقش این افراد را، به دلیل نوع مواضع و برداشتهای ناقص شان از اسلام، در نفوذ بیگانگان و اثر بخشی فعالیتها و تبلیغات آنان بی تاثیر نمی داند: "دستهای اجانب برای اینکه مسلمین و روشنفکران مسلمان را که نسل جوان ما باشند از اسلام منحرف کنند وسوسه کرده اند که " اسلام چیزی ندارد، اسلام پاره ای احکام

حیض و نفاس! است، آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند." حق هم همین است. آخوندهایی که اصلا به فکر معرفی نظریات و نظامات و جهان بینی اسلام نیستند و عمده وقتشان را صرف کاری می کنند که آنها می گویند و سایر کتابهای (فصول) اسلام را فراموش کرده اند، باید مورد چنین اشکالات و حملاتی قرار بگیرند. آنها هم تقصیر دارند، مگر خارجیها تنها مقصرند؟ البته بیگانگان برای مطامع سیاسی و اقتصادی که دارند از چند صد سال پیش اساس را تهیه کرده اند و به واسطه اهمالی که در حوزه های روحانیت شده موفق گشته اند. کسانی در بین ما روحانیون بوده اند که ندانسته به مقاصد آنها کمک کرده اند تا وضع چنین شده است." (28) در رابطه با برخورد منفی محض گروه مذکور با مسائل اجتماعی و سیاسی و پدیده های جدید منتقدانه می گویند: "عده ای مقدس نمای واپس گرا، همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این

دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید. حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد، به زعم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الا عالم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک بشمار می رفت در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند چرا که من فلسفه می گفتم، تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد." (29) در جای دیگر امام به نکته ظریفی اشاره می کند که ما نیز در ضمن معرفی جریان نخبگان سنتی و مواضع منفی آنها در قبال پدیده های جدید، آن را یکی از علل اتخاذ موضع منفی توسط برخی از نخبگان سنتی ذکر کردیم و آن نکته به شرح ذیر است: "مخالفت روحانیون با بعضی از مظاهر تمدن در گذشته صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است. احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبی، خصوصا فرهنگ مبتذل غرب موجب شده بود که آنان با اختراعات

و پدیده ها برخورد احتیاط آمیز کنند. علمای راستین از بس که دروغ و فریب از جهانخواران دیده بودند به هیچ چیزی اطمینان نمی کردند و ابزاری از قبیل رادیو و تلویزیون در نزدشان مقدمه ورود استعمار بود، لذا گاهی حکم به منع استفاده از آنها را می دادند. آیا رادیو و تلویزیون در کشورهایی چون ایران وسایلی نبودند تا فرهنگ غرب را به ارمغان آورند؟ و آیا رژیم گذشته از رادیو وتلویزیون برای بی اعتبار کردن عقاید مذهبی و نادیده گرفتن آداب و رسوم ملی استفاده نمی نمود.؟ " (30) موضع امام در مقابل روشنفکران و نخبگان ملی غیر معاند با دیانت اسلام، و یا کسانی که تعلق خاطر به اسلام نیز داشتند ولی آن را (اسلام را) بیشتر در حوزه اعمال فردی رعایت می کردند و دین را از سیاست جدا می دانستند، نیز موضع انتقادی بود ولی با ملایمت بیشتر، آنها را دعوت به اسلام و راه ملت مسلمان می نمودند. (31) که برای پرهیز از اطاله کلام از ذکر برخی از متون مربوطه خودداری می شود. در رابطه با علمای احیاگر و مصلح و روشنفکران وابسته به سنت دینی به دلیل همسانی مواضع، آنها را تایید می کردند. (32) اگر چه همه برداشتهای دینی برخیاز تحصیل کردگان جدید مذهبی را نمی پسندیدند (33) در

عین حال علمای دینی و این گروه از روشنفکران را همواره دعوت به وحدت و همراهی و همکاری می نمودند. (34) و نهضت روشنفکران دینی را نقطه ای امید بخش می دانستند: "نقطه روشنی که در این اواخر عمر برای من امید بخش است همین آگاهی و بیداری نسل جوان و نهضت روشنفکران است که با سرعت در حال رشد است و با خواست خداوند تعالی به نتیجه قطعی که قطع ایادی اجانب و بسط عدالت اسلامی است خواهد رسید، شما جوانان پاکدل موظف هستید با هر وسیله ممکنه ملت را هر چه بیشتر آگاه کنید و از نیرنگ های گوناگون دستگاه پرده بردارید و اسلام عدالت پرور را به دنیا معرفی کنید." (35) معیارهای نقد و انتخاب امام نسبت به تمدن جدید: موضع امام در قبال تمدن جدید و به تبع آن موضع، پذیرش همراه با نقد و انتخاب است، در اینجا لازم است معیارهای نقد و انتخاب ایشان نیز ذکر گردد. دانستن این معیارها، برای فهم بهتر موضع ایشان اهمیت دارد. و تفاوت نقادی و انتخاب ایشان را از سایر مواضعی که آنها نیز ممکن است مبتنی بر نقادی و انتخاب باشد، نشان خواهد داد. زیرا ارزیابی هر نقد و هر انتخاب، در گرو آگاهی از معیارهاست، این معیارهاست که نوع نقد و انتخاب

را مشخص می سازد و موضع را از سایر مواضع متمایز می سازد. به نظر می رسد عمده ترین معیارها از دید امام سه شاخص و معیار زیر باشد: 1- تعالیم و احکام اسلام: اسلام اصلی ترین معیار نقد و انتخاب حضرت امام در قبال پدیده های تمدنی جدید و اصولا هر موضوع دیگری است: "اسلام همه چیز است" (36) در جای دیگر با صراحت و روشنی بیشتری اعلام می نماید: "مکتب بزرگترین چیزی است که از برای ما مطرح است، نباید راجع به مکتب یک کلمه ای کسی بگوید، اشتباه می کنند اگر می گویند مکتب چطور، تمام مقصد ما مکتب ماست" (37) و: "نظر ما، که ملت هم با آن موافق است، این است که ... یک جمهوری اسلامی ... در ایران مستقر بشود و احکام اسلام آن طور که هست اجرا گردد، و همه مطالب ایران و نظام آن بر طبق خواستهای اسلامی جریان پیدا کند." (38) معیار اسلام، در بخشهای آتی که به موارد مختلف نقد و انتخاب امام در خصوص پدیده های تمدنی جدید اشاره خواهیم کرد، در مصادیق مختلف، نمود عینی تری خواهد یافت. 2- معیار دوم عبارت است از مصالح جامعه، کشور و مردم: بدیهی است از نظر امام این معیار با معیار اصلی که اسلام است تناقض ندارد. امام معتقد است

اسلام مصلحت جامعه است و مغایر با مصالح مردم و جامعه نیست. (39) در عین حال همانگونه که خواهد آمد امام بر مصلحت جامعه و کشور تکیه بسیار کرده است. و اصولا احکام ثانویه و احکام حکومتی مد نظر امام، که حتی می تواند فراتر از چارچوب احکام اولیه اسلام باشد، مبتنی بر مصلحت جامعه، کشور، مردم و توانایی اسلام (مصلحت اسلام) برای اداره و پاسخگویی به نیازهاست. از همین رو در نامه ای که در پاسخ به رئیس جمهور وقت می نگارند صراحتا اشاره می کنند که در صورت محدود بودن اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه آنگاه حکومت پدیده ای بی محتوا و بی معنی می شود و سپس مصادیقی از پدیده های جدید، که مصالح جامعه ایجاب می کند حکومت در مورد آنها تصمیماتی اتخاذ کند که در احکام فرعیه الهی حکمی برای آنها منظور نشده، را بر می شمارد: "اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم یک پدیده بی معنی و محتوا باشد. اشاره می کنم به پیامدهای آن که هیچ کس نمی تواند ملتزم به آنها باشد." (40) علیرغم مهم بودن توجه به مصالح جامعه از زاویه احکام ثانویه فقهی و حکومتی، چون مورد بحث ما

در این جا نیست از آن به همان اشاره بسنده می کنیم و می پردازیم به مبنا بودن آن در نقد و انتخاب پدیده های مورد بحث: "روابط خارجی ما بر اساس حفظ آزادی، استقلال و حفظ مصالح و منافع اسلام و مسلمین است." (41) و: "سیاست ما همیشه بر مبنای حفظ آزادی و استقلال و حفظ منافع مردم است که این اصل را هرگز فدای چیزی نمی کنیم." (42) و: "حکومت آینده هیچ تعهدی جز در برابر ملت و حفظ منافع و مصالح آنها ندارد." )3 )43- سومین معیار عبارت است از عدم وابستگی و استقلال: یکی دیگر از معیارهای امام در خصوص موضع ایشان در قبال پدیده های جدید ناشی از تمدن غرب، موضوع عدم وابستگی است. با توجه به سابقه تاریخی رابطه سلطه جویانه غرب با کشور ما، امام همواره به غرب با حفظ حساسیت خاص نسبت به خدشه دار شدن استقلال کشور نگاه کرده است این نکته را ایشان با صراحت در مصاحبه با خانم اوریانا فالاچی که از موضع ضد غربی امام و چرایی آن سوال می کنند و ضمن آن می پرسند: به نظر شما فکر نمی کنید که در ما (غرب) چیزهای خوبی هم باشد؟ امام جواب می دهند: "بله، بله چیزهای خوبی هم هست، ولی وقتی ما مار گزیده هستیم از ریسمان

سیاه و سفید هم باید بترسیم و شما ما را خیلی گزیده اید و خیلی زیاد و برای مدت زیادی هم ما را فقط به صورت یک بازار مصرف دیده اید و بس، برای ما چیزهای بد صادر کردید و بس. چیزهای خوب مثل پیشرفت مادی را برای خودتان نگه داشتید. آری، خیلی رنج و بدیهای زیادی از غرب کشیده ایم و اکنون دلایل بسیاری داریم که از غرب بترسیم." (44) این معیار نیز خود بنحوی وابسته به معیارهای پیشین است زیرا اولا اسلام تحت سلطه بودن مسلمانان را نفی کرده است و ثانیا وابستگی برخلاف مصالح کشور و مردم است: "از آن طرف باز یک اصل دیگری هست که باز از اصول مهم است که مسلمین نباید تحت سلطه کفار باشند. خدای تبارک و تعالی برای هیچ یک از کفار سلطه بر مسلمین قرار نداده است. و نباید مسلمین این سلطه کفار را قبول کنند. این اصولی که از امور سیاسی است که قرآن کریم طرح کرده است و مسلمین را به آن دعوت کرده است." (45) در جای دیگر می گوید: "بنیاد دیگر اسلام، اصل استقلال ملی است. قوانین اسلام تصریح دارند که هیچ ملتی و هیچ شخصی حق مداخله در امور کشور ما را ندارد." (46) اینک پس از ذکر معیارهای

نقد و انتخاب حضرت امام، به ذکر مواردی می پردازیم که نشان می دهند که موضع امام موضعی است پذیرا، اما نقاد و انتخاب کننده. امام خمینی علیرغم بدبینی به غرب، همان گونه که ذکر شد، تمدن جدید را به رسمیت می شناسد. از همین رو در نامه ای که به یکی از فضلای حوزه علمیه نوشته است اشاره می کند: "و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوچ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند." (47) در همین حال و با وجود به رسمیت شناختن آن به اثرات و تبعات اشاعه دستاوردهای تمدن جدید به سایر جوامع و تغییرات و تحولات ناشی از آن که موجب تغییر در بسیاری از موضوعات احکام و یا پدید آمدن وضعیت ها و پدیده های تازه ای که سابقه نداشته اند اشاره می کند و چاره جویی های حقوقی، فقهی و کلامی برای آنها را می طلبد: "اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهی است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم یک پدیده بی معنا و محتوی باشد. اشاره می کنم به پیامدهای آن که هیچ کس نمی تواند ملتزم به آنها باشد: مثلا خیابان کشی ها که مستلزم تصرف در منزلی

است یا حریم آن است در چارچوب احکام فرعیه نیست، نظام وظیفه و اعزام به جبهه ها و جلوگیری از ورود و خروج ارز و جلوگیری از ورود یا خروج هر نحو کالا و منع احتکار در غیر دو سه مورد و گمرکات و مالیات و جلوگیری از گران فروشی، قیمت گذاری و جلوگیری از پخش مواد مخدر وضع اعتیاد به هر نحو غیر از مشروبات الکلی، حمل اسلحه به هر نوع که باشد و صدها امثال آن که از اختیارات دولت است بنا بر تفسیر شما خارج است." (48) در نامه دیگری به یکی دیگر از فضلا پس از برشمردن حدود سی و دو مورد از مسائل جدید و مبتلا به جامعه و یا مسائلی که تجدید نظر و توسیع و تضییق احکام آنها لازم است می افزایند: "که همه اینها گوشه ای از هزاران مساله مورد ابتلای مردم و حکومت است که فقهای بزرگ در مورد آن بحث کرده اند ... و اگر بعضی از مسائل در زمانهای گذشته مطرح نبوده است و یا موضع نداشته است، فقها امروز باید برای آن فکری بنمایند." (49) به رسمیت شناختن تمدن جدید و پذیرش آن مانع از آن نیست که امام آن را مورد نقد قرار ندهد. بلکه امام با تکیه بر معیارهایی که قبلا آمد همواره

تمدن جدید و دستاوردهای آن را مورد نقد قرار داده و مواردی را که طبق معیارهای اسلامی قابل پذیرش و مقبول بوده است را از مواردی دیگر که با معیارها ناسازگار و یا متضاد بوده اند تفکیک کرده و در واقع به انتخاب دست زده اند و مواردی را پذیرفته و مواردی را نفی کرده اند: "ما پیشرفتهای دنیای غرب را می پذیریم، ولی فساد غرب را که خود آنان از آن ناله می کنند نه." (50) و: "اسلامی که بیشترین تاکید خود را براندیشه و فکر قرار داده است و انسان را به آزادی از همه خرافات و اسارت قدرتهای ارتجاعی و ضد انسانی دعوت می کند چگونه ممکن است با تمدن و پیشرفت و نوآوریهای مفید بشر که حاصل تجربه های مفید اوست سازگار نباشد؟ ! " (51) در جای دیگر با تفکیک علم و تکنولوژی از ایده ها و رسوم (سیاسی و اجتماعی) می گوید: "ما از علم و تکنولوژی شما نمی ترسیم. ما از ایده ها و رسوم شما می ترسیم. این بدان معناست که ما از نظر سیاسی و اجتماعی از شما می ترسیم. ما می خواهیم که مملکت مال خودمان باشد، ما می خواهیم که در سیاست، اقتصاد و در رسوم و امور داخلی ما مداخله نکنید." (52) ایشان ضمن پذیرش تمدن جدید معیار عدم وابستگی را نیز با صراحت

مطرح می نماید. در متن زیر هم به خطر وابستگی به غرب و هم آنچه را که از تمدن جدید رد می کند، هر دو به چشم می خورد: "اسلام همه ترقیات و همه صنعت ها را قبول دارد، با تباهی ها مخالف است، با آن چیزهایی که تباه می کند جوان های ما را، مملکت ما را، با آنها مخالف است، اما با همه ترقیات، همه تمدن ها موافق است. اسلام وابستگی شما را و ما خودمان را به دیگران منکر است. " (53) معیار اسلام را نیز، همانگونه که می بینیم، در متن فوق مطرح کرده است و در واقع پذیرش ترقیات و صنعت را به اسلام نسبت داده است. زیرا همانگونه که آمد، اسلام اصلی ترین معیار نقد و انتخاب ایشان است. همچنین می فرماید: "همه مظاهر تمدن را انبیاء قبول دارند، لکن مهار شده، نه مطلق و رها، شهوات را جلویش را نگرفتند، جلوی اطلاقش را گرفتند." (54) همین جا با ذکر یکی از مصادیق دستاوردهای جدید، آن را مورد نقد قرار داده و مقید کرده و مقید آن را انتخاب می کند: "یک کسی، در همان زمانهای سابق به یک ظریفی که از آشناهای ماست، راجع به امور جنسی (آزادی جنسی) گفته بود که فلان، این حل شده، این گفته بود این را در صدر

خلقت، خرها حل کرده بودند. آن آزادی که شما می گوئید که حل شده همان است که حیوانات در صدر خلقت آزاد بودند، انبیاء آمدند این آزادی را جلویش را بگیرند و الا اصلش را مخالف نیستند، دعوت هم به آن کرده اند، این دعوت به ازدواج، اینقدر تعریف از ازدواج، برای اینکه هم ازدواج بشود، هم انحراف نباشد، از این شهوات مطلق، از این مراکز فساد و فحشاء انبیاء جلوگیری کردند، نه از اصل شهوت، اصل شهوت طبیعی است و باید هم کار خودش را انجام بدهد، اما حدود دارد." (55) حضرت امام در یکی از مصاحبه های خویش ضمن قبول و تایید نوسازی کشور، با انتقاد از نوسازی در رژیم گذشته و با ذکر برخی از مصادیق، نوع موضع گیری، نقادانه و انتخابی خویش را بیان می کند: "بازسازی و نوسازی کشور قطعا مورد تائید و از برنامه های ماست. آنچه را که شاه به نام مدرنیزه کردن انجام داده، جز خرابی و ویرانی به بار نیاورده است. نفت، این طلای سیاه را حراج کردن و در عوض کشور را پر از آهن پاره نمودن، مدرنیزه کردن است؟ ! به کمک چند صد کارخانه، صنایع مونتاژ وابسته را رواج دادن مدرنیزه کردن است؟ ! دهها هزار مستشار نظامی را با هزینه های سرسامآور، بر ارتش

و بر مقدرات مملکت مسلط کردن مدرنیزه کردن است؟ ! ..." (56) برای وضوح بیشتر دیدگاه ایشان متن دیگری را در کنار متن فوق ذکر می کنیم که می تواند مکمل آن محسوب شود: "ما خواستار یک اقتصاد سالم و غیروابسته هستیم ... هرگز اجازه نمی دهیم تا هستی ما را غارت کنند، ما در تمام زمینه های اقتصادی یک انقلاب واقعی خواهیم کرد. امر کشاورزی در حکومت ما از اولویت خاصی برخوردار است ... در زمینه صنعت با ایجاد صنایع مادر از صنایع مونتاژ جلوگیری به عمل می آوریم ... اقتصاد ما یک اقتصاد مستقل و سالم و ملی است، بر اساس تامین اساسی ترین نیازهای مردم محروم و ستمدیده ایران، نه فقط یک اقتصاد مصرفی." (57) تا اینجا، آنچه در خصوص پذیرش نقادانه و انتخاب گرانه امام در مقابل تمدن جدید و نوسازی آمد، موضع کلی ایشان بود، در ادامه با پرداختی به دیدگاه و موضع امام در قبال اصلی ترین و عمده ترین ایده ها، ابزارها و نهادهای ناشی از تمدن جدید، که به اعتقاد ما مفهوم نوسازی به معنای عام آن را نیز تشکیل می دهند، می پردازیم و با استخراج آراء ایشان در این موارد، موضع کلی را بسط می دهیم. همانگونه که در فصل مربوط به مبانی نظری ذکر شد، این ایده ها عبارتند از: عقلانیت،

توسعه اقتصادی و دمکراسی (همراه با دو پیش فرض اصلی دمکراسی، یعنی آزادی و برابری) . این ایده ها در واقع هر یک به یکی از وجوه عمده نوسازی مربوط می شوند: عقلانیت به حوزه نوسازی فرهنگی، توسعه اقتصادی به حوزه نوسازی اقتصادی و دمکراسی به حوزه نوسازی سیاسی جامعه. بدین ترتیب با تبیین دیدگاه امام در هر یک از موارد فوق، می توان به دیدگاه ایشان در خصوص نوسازی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، تا حد نسبتا زیادی، دست یافت. پاورقی: 1- امام خمینی، صحیفه نور، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ج4 ص21، از این پس صحیفه نور، برای مضامینی مشابه و به عنوان نمونه نگاه کنید به : همان منبع ص 77، جلد 5 ص134 ج1 ص222 ج2 ص2 .203- صحیفه نور، جلد 1 ص235 برای نمونه دیگر: ج2 ص3 .155 -156- امام خمینی (ره) وصیت نامه الهی - سیاسی چاپ وزارت ارشاد ص8. 4- صحیفه نور ج2 ص229 و برای یک مقایسه مختصر و جالب که امام بین رساله عملیه که توسط مجتهدین و مراجع تالیف می شود و قرآن و احادیث که جامع احکام اسلام در ابعاد مختلف است رجوع کنید به: امام خمینی ولایت فقیه، نشر فلق، بدون تاریخ، ص5 .8- صحیفه نور ج9 ص51 برای نمونه های دیگر نگاه کنید به: ج5 ص280

ج1 ص6 .162- صحیفه نور ج12 ص274 و نگاه کنید به: ج1 ص112 ج7 ص142 و ص7 .78- صحیفه نور ج1 ص173 و نیز نگاه کنید به: ج1 ص4 ج1 ص169 و ج1 ص174 -175 و ص195 و ج1 ص8 .229- صحیفه نور ج1 ص202. 9- صحیفه نور ج21 ص91 و برای نمونه های دیگر نگاه کنید به: صحیفه نور ج1 ص229 و ص264 و ج5 ص108، ج16 ص232 و ص248 و ولایت فقیه ص6 به بعد. 10- صحیفه نور ج13 ص217 و 218، در خصوص آمیختگی اسلام و سیاست نگاه کنید به صحیفه نور ج18 ص275 ج13 ص123، ج3 ص120، ج8 ص264 و کتاب ولایت فقیه، و امام خمینی، کلمات قصار، بندها و حکمت ها، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران 1372 ص29 و شئون و اختیارات ولی فقیه، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی. 11- صحیفه نور ج13 ص12 .131- صحیفه نور ج20 ص13 .170- صحیفه نور ج21 ص89. 14- مرحوم محمد حسن از فقهاء و عالمان برجسته شیعی قرن حاضر که صاحب کتاب چندین جلدی جواهر است بخاطر همین کتاب ایشان به صاحب جواهر معروف هستند. اجتهاد جواهری، با اشاره به همان کتاب، منظور همان روش سنتی است. 15- صحیفه نور ج21 ص16 .98- صحیفه نور ج20 ص17 .112-

صحیفه نور ج21 ص18 .98- ولایت فقیه ص115. 19- ولایت فقیه ص118 عبارت داخل پرانتز از راقم این سطور است به منظور اتصال سخنان بهم، زیرا برای طولانی نشدن متن مقداری از آن که به منظور ما از متن لطمه نزند حذف شده است. 20- صحیفه نور ج21 ص21 .61- صحیفه نور ج21 ص46 و 47 نامه امام به آقای محمد علی انصاری در خصوص برادری دو جناح مذهبی. 22- صحیفه نور ج21 ص34 و برای نمونه ای دیگر نگاه کنید به: صحیفه نور ج20 ص170. 23- همانگونه که در بخش مبانی نظری آمد، نوسازی مورد بررسی در این نوشته عبارت است از بکارگیری و استفاده از دستاوردهای تمدن جدید اعم از ایده، ابزار و نهادها. 24- صحیفه نور ج11 ص186 برای نمونه های دیگر نگاه کنید به: صحیفه نور جلد 7 ص82 و ج10 ص74 -77 و ج18 ص88 -9 در رابطه با مخالفت روشنفکران غرب گرا با اسلام در دوره رضاخان نگاه کنید به صحیفه نور ج17 ص112 و ج15 ص202 با اشاره به تجربه مشروطه و ج9 ص118 -119 و ج8 ص271 -2 و ج10 ص276 -8 و ج9 ص25 -26 و ج7 ص114 و ص152 و ص174 و ص218 و ج8 ص27 و ص29 و 203 و 271 و

ج9 ص65 و ص25 .73- صحیفه نور ج16 ص26 .64- صحیفه نور ج7 ص55. 27- صحیفه نور ج2 ص43 به بعد برای نمونه های دیگر نگاه کنید به صحیفه نور ج1 ص161 و ج14 ص62 و ج16 ص143 و ج21 ص103 در برخی از متون منظور او از روشنفکرانی که مورد انتقاد قرار می دهد. هم روشنفکران غرب گراست و هم روشنفکران مارکسیست، و این نکته از سیاق کلام ایشان مشخص است نگاه کنید به: متون مورد اشاره در پانوشت شماره28 .24- ولایت فقیه صفحات 9و10 و برای نمونه های دیگر نگاه کنید به: همین منبع ص16، 19و29 .20- صحیفه نور ج21 ص30 .91- همان منبع ص90. 31- نگاه کنید به: صحیفه نور ج14 ص270 و ج5 ص181 و ج7 ص18 و ج9 ص116 و 117 لازم به ذکر است که منظور ما از نخبگان ملی، فقط کسانی نیستند که در جبهه ملی عضویت داشتند بلکه برخی از افراد جبهه ملی را نیز می توان، همانگونه که قبلا آمد، در این گروه جای داد. با این حال باید گفت که جبهه ملی در خرداد ماه سال 1360 طی اعلامیه ای هواداران خود و مردم را به راهپیمایی علیه لایحه قصاص دعوت کرد که امام موضع سختی در قبال آنها اتخاذ کردند، زیرا آن را عناد با

دین می دانستند نگاه کنید به: صحیفه نور ج15 ص10 تا21. 32- بسیاری از افراد مذکور را امام پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مسئولیتهای حساس گماردند و در شهادت برخی از آنان اعلامیه های جانبدارانه و حمایت گرانه صادر کردند برای نمونه در مورد برخی دیگر، نگاه کنید به: نامه امام در مورد نهضت آزادی ج22 ص384 و نگاه کنید. به: ج15 صحیفه نور. 33- برای نمونه نگاه کنید به: صحیفه نور ج34 .1- نگاه کنید به: ج5 صحیفه نور ص22 و 24 و 84 و ج6 ص229 و 248 و ج7 ص216 و ج9 ص187و 260 و 120و 108. 35- صحیفه نور ج1 ص220 برای نمونه های دیگر نگاه کنید به: صحیفه نور ج1 صفحات 129، 185، 195، 205، 216، 218، 252، 253و ج2 صفحات 15، 89، 117، 36 .122- صحیفه نور ج5 ص37 .167- صحیفه نور ج12 ص274. 38- صحیفه نور ج3 ص116 و برا ی نمونه های دیگر نگاه کنید به: همان منبع ج1 ص122، ج12 ص101، ج2 ص263، ج7 ص78 و ج3 ص81، ج1 ص162 و ج4 ص21 و ص39 .37- برای یک نمونه نگاه کنید به: صحیفه نور ج3 ص84. 40- صحیفه نور ج20 ص170 این نامه از مهمترین متونی است که می تواند وسعت دید فقهی و حکومتی ایشان

را نشان دهد و اینکه با پدیده های جدید و نیازهای مبتنی بر مصالح جامعه چگونه باید برخورد شود. 41- صحیفه نور ج3 ص42 .236- صحیفه نور ج3 ص43 .51- صحیفه نور ج4 ص177 برای نمونه های دیگر نگاه کنید به: صحیفه نور ج4 ص192 و ص44 .236- طلیعه انقلاب اسلامی، (مصاحبه های امام خمینی در نجف، پاریس و قم)، مرکز نشر دانشگاهی، تهران 1362 ص45 .363- صحیفه نور ج16 ص46 .37- صحیفه نور ج2 ص263 برای نمونه های دیگر نگاه کنید: صحیفه نور ج3 ص236 و همان منبع ص47 .51- صحیفه نور ج21 ص48 .34- صحیفه نور ج20 ص49 .170- صحیفه نور ج21 ص46 تا 47 برای نمونه نگاه کنید به: صحیفه نور ج21 ص50 .34- صحیفه نور ج3 ص51 .159- صحیفه نور ج4 ص52 .189- طلیعه انقلاب اسلامی، (مجموعه مصاحبه ها) ص53 .363- صحیفه نور ج9 ص54 .166- صحیفه نور ج8 ص55 .63- همان منبع، برای نمونه های دیگر نگاه کنید به : صحیفه نور ج4 ص190، ج7 ص80 و ج5 ص56 .241- صحیفه نور جلد سوم ص57 .48- طلیعه انقلاب اسلامی، (مجموع مصاحبه ها) ص331و233. محمد حسن حسنی

نکاتی در روش تدریس امام (1)

15 چکیده: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت هر چه ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت اکنون که در پانزدهمین سالگرد رحلت آن مرد وحیانی - ولایی، حضرت امام خمینی (رحمةالله) قرار گرفته ایم، شایسته دیدیم به گستره ای از گستره های وجودی ایشان که کمتر به آن پرداخته شده است، یعنی «روش تدریس» آن استاد الهی، بپردازیم . گفتنی است که در این پردازش، به معنای عام روش تدریس، و نه به معنای خاص آن، نظر داشته ایم . نیز شایسته و بایسته است که همه ما بدانیم: «برخورداری از روش تدریس خوب و جذاب، از ویژگی های ارثی و ژنتیکی و مادرزادی انسان نیست» ، و حتی باید با «خواجه شیراز» همساز و دمساز شویم و با خود زمزمه کنیم: نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند نه هر که آینه سازد، سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین و سروری داند «هزار نکته باریک تر ز مو» این جاست نه هر که سر بتراشد، قلندری داند اینک نکاتی

در زمینه روش تدریس امام خمینی (رحمةالله) که از زبان شاگردان و یاران و نزدیکان ایشان نقل شده (با اندکی ویرایش صوری و نه محتوایی نگارنده) تقدیم می گردد: 1 - تربیت و تعلیم، هم سنگ یکدیگرند امام بزرگوار در درس های خود، مطالب علمی و اخلاقی را از یکدیگر جدا نمی دانستند . درس ایشان فقط یک سلسله مباحث علمی خشک نبود . حضرت امام به روشی تدریس می نمودند که در لابلای درس، طلبه واقعی نیز تربیت می کردند . هدف ایشان این نبود که تنها یک سلسله مطالب از استاد به شاگرد انتقال یابد; بلکه نظر ایشان این بود شاگردانی تربیت شوند که برای آینده اسلام مفید باشند . )2 )1 - پرورش شاگرد، هدف تدریس استسعی حضرت امام (رحمةالله) این بود که همه را پرورش علمی دهند و استعدادهای آنان را شکوفا کنند . )3 )2 - دوست داشتن شاگردان ایشان علما را تجلیل می فرمودند و طلبه ها را دوست داشتند، به ویژه وقتی در طلبه ای استعداد می دیدند، او را گرامی می داشتند . )4 )3 - این هدفی مهم است امام، تربیت شاگردانشان را بر این اصل استوار کرده بودند که به آنان اتکا به نفس بدهند . )5 )4 - آموزش و پژوهش، دو بال پروازند از خصوصیات درسی حضرت امام (رحمةالله) ایجاد روحیه

«تحقیق» در طلاب بود . امام بر این نکته بسیار اصرار داشتند که طلاب در درس ایشان طوری باشند که حالت ضبط صوت را نداشته باشند و فقط مطالب را بگیرند و یا حتی بفهمند . بدین جهت، سعی داشتند کسانی که در درس شان حاضر می شوند، غیر از فهم درس، خودشان هم صاحب نظر گردند و آن چه را از استاد می شنوند، تحلیل و بررسی کنند . )6 )5 - تدریس تان روش هم دارد؟ استادانی در حوزه بودند که از نظر علمی، در مرحله بالاتری از حضرت امام قرار داشتند، اما آنان به کیفیت تدریس خود فکر نمی کردند و تمام توجهشان به موضوع و مطالب درس بود و به کیفیت القای مطالب و ذکر مثال برای آن ها توجه نمی کردند، ولی امام به این نکات بسیار اهمیت می دادند . برای ایشان، هم موضوع درس و هم کیفیت تدریس آن مهم بود . به همین دلیل، هم درس اخلاقی ایشان گیرایی داشت و هم درس فقه و اصولشان . )7 )6 - آفت تدریس تو، خستگی شاگردان است گاهی درس فقه حضرت امام [به جای یک ساعت]، دو ساعت طول می کشید و ما اصلا احساس خستگی نمی کردیم . )8 )7 - تدریس یکسویه، چقدر ثمر دارد؟ بارها و بارها، حضرت امام از

این که درس، حالت یکنواخت و یک جانبه داشته باشد و فقط استاد حرف بزند، اظهار نگرانی می کردند . (8) روزی حضرت امام خمینی (رحمةالله) تدریس می فرمودند . در آن جلسه، هیچ کدام از شاگردان سؤال و یا اشکالی نکردند . در پایان جلسه تدریس، حضرت امام خطاب به شاگردان فرمودند: «درس ما که جلسه روضه خوانی نیست، چرا سؤال نمی کنید و یا اشکال نمی گیرید .» )9 )9 - ترغیب شاگردان به طرح اشکال و سؤال یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: من بیش از دیگران در درس امام به اشکال و سؤال می پرداختم . برخی از شاگردان که از این وضع ناراضی بودند، از محضرشان درخواست کردند که تذکر بدهند، شاگردان کمتر اشکال کنند و طبعا بنده نیز کمتر سخن بگویم . حضرت امام در پاسخ فرمودند: «به نظر من، در درس، کمتر از حد نصاب اشکال می شود و باید پایه اعتراض و ان قلت (10) بالا برود .» )10 )11 - جواب هر سؤالی، حد و حدودی دارد مرحوم امام معتقد بودند که شاگرد باید سر درس اشکال کند و اگر سر درس اشکال نمی کردند، می فرمودند: «مگر مجلس ختم است که همه ساکت هستید» ; ولی در عین حال، چنان چه اشکال و جوابی بیش از دو

یا سه بار تکرار می شد، از آن جلوگیری می کردند و می فرمودند: «مگر تعزیه خوانی است، تو بگویی و من هم جواب بدهم» . در این باره نیز می فرمودند: «درس مرحوم حاج شیخ [عبدالکریم حائری] این اشکال را داشت که حاج شیخ گاه مطلبی را مطرح می نمودند و شاگردان به آن اشکال می کردند، و این اشکال و جواب، آن قدر طول می کشید که تمام وقت درس را می گرفت و مطلب حاج شیخ ناتمام می ماند .» )11 )12 - سؤال و جواب پسر و پدر روزی در نجف اشرف، حاج آقا مصطفی (رحمةالله)، فرزند امام، در درس به حضرت امام اشکال گرفتند . امام پاسخ ایشان را دادند . حاج آقا مصطفی قانع نشدند و دوباره اشکال را مطرح نمودند . دو مرتبه جواب ایشان را دادند . باز مرحوم حاج آقا مصطفی قانع نشدند و با توضیح بیشتری اشکال را سه باره بیان کردند . حضرت امام به شوخی به ایشان فرمودند: «آقا! از این حرف ها نزنید . مردم می خندند به این حرف ها و می گویند: آقا بی سواد است» . حاج آقا مصطفی نیز با صدای بلند گفتند: «مردم! پسر آقا بی سواد است .» )12 )13 - پیش از جواب گوش می دهی؟ یکی از خصوصیات حضرت امام خمینی (رحمةالله) در تدریس این

بود که اگر شاگردی سؤالی می کردند و یا اشکالی می گرفتند، حضرت امام سکوت می نمودند و گوش می دادند و سپس به پاسخ آن می پرداختند . )13 )14 - با روی خوش، جواب بده امام اشکال های شاگردان در درس را با روی خوش پاسخ می فرمودند و هیچ گاه در مسائل عادی، عصبانیت از ایشان دیده نمی شد . )14 )15 - مشوق الطلبه عظمت حضرت امام به حدی بود که اشخاص عادی کمتر جرات می کردند با ایشان زیاد صحبت نمایند، یا برخلاف ادب چیزی بگویند . ولی هنگامی که یکی از شاگردان امام اشکالی داشت و می خواست از ایشان بپرسد، حضرت امام چنان با آغوش باز و قیافه بشاش و لبخندی که سؤال کننده را تشویق می نمود، او را می پذیرفتند و سؤال او را گوش می کردند و جواب می دادند که شاگرد نه تنها به جواب سؤال خود دست پیدا می کرد، بلکه در کمال خوشحالی و افتخار از خدمت ایشان مرخص می شد . واقعا اخلاق و برخورد امام نسبت به طلاب را باید «مشوق الطلبه» (16) نامید . )15 )17 - اگر می توانی، کمی درنگ کن حضرت امام، همیشه و بعد از تمام شدن درس، مدت کوتاهی می نشستند تا شاگردان سؤالات خود را بپرسند و توضیح و پاسخ آن را بشنوند . )16 )18 - بیان

روشن و رسا بیانی دلپذیر استحضرت امام قدرت فراوانی در بیان روشن و مستدل مطالب داشتند . وقتی ایشان نظرشان را در مسائل علمی مطرح می کردند، چنان روشن و رسا و مستدل بحث می نمودند که شاگرد، دیگر فکر نمی کرد واقعیتی غیر از آن چه حضرت امام فرموده اند، وجود داشته باشد . به این ترتیب، ایشان در خطی مستقیم، انسان را به واقعیت مساله هدایت می کردند . بیان امام به قدری شیرین و رسا بود که هیچ کس نیاز نداشت نظر امام را از دیگری بپرسد . برای طلبه ای که از محضر درس ایشان بیرون می رفت، مطالب گفته شده، کاملا روشن بود . البته امکان داشت که طلبه در اصل مطالب، اشکالی به ذهنش بیاید، اما هیچ ابهامی در نظریات و مطالبی که حضرت امام مطرح کرده بودند، برای او وجود نداشت . )17 )19 - سرمستم از باده تو شهید استاد مطهری (رحمةالله) می گوید: درس اخلاقی که به وسیله شخصیت محبوبم [حضرت امام خمینی]، در هر پنج شنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت، درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می کرد . بدون هیچ اغراق و مبالغه ای این درس، مرا آن چنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه

هفته بعد خودم را شدیدا تحت تاثیر آن می یافتم . بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درس های دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم، انعقاد یافت، و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم . راستی که او «روح قدس الهی» بود . )18 )20 - غلام آن کلماتم که آتش انگیزد حضرت امام، انسانی رها از قیود مادی بودند . به همین دلیل نیز وقتی موعظه می کردند و به طلاب درس اخلاق می دادند، حاضران در جلسه چنان تحت تاثیر سخنان ایشان قرار می گرفتند که زار زار اشک می ریختند . )19 )21 - بلاغت و فصاحت دو رکن تدریس استیکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: درس آن بزرگوار انصافا جالب و جاذب بود ... . درس را با بیانی زیبا و عباراتی ساده، روان، منظم و مرتب ارائه می کردند ... . [همچنین] درس ایشان محتوای عمیقی داشت . )20 )22 - تنظیم هر مطلبی چقدر مؤثر است امام مطالب درسی را خیلی عالی مرتب و تنظیم می کردند و همین تنظیم مطالب، کمک بسیار مؤثری به شاگردان در بهتر فهمیدن و زودتر فهمیدن مطالب درسی می نمود . )21 )23 - آموزش جذاب، در غالب «مثال»

استشیوه عمومی تدریس امام این گونه بود که از پیچیده گویی احتراز می نمودند و کوشش می کردند مسائل نظری و فکری را که غالبا دور از درک اذهان عمومی بود، با روشن ترین عبارات و واضحترین مثال ها بیان کنند . حتی گاهی مسائل عقلی و فکری را که دور از حس و ماده بود، نیز در غالب مثال ذکر می نمودند . )22 )24 - مطالعه پیش از درس امام فوق العاده به درس [و مطالعه برای آن] مقید بودند و هیچ گاه اتفاق نیفتاد که بدون مطالعه قبلی، درس بگویند . )23 )25 - تدریس بی مطالعه اثر چندانی ندارد امام به یکی از شاگردانشان فرمودند: «فلانی! فقه مشکل است ; من دیشب هشت ساعت برای این مساله مطالعه کردم .» )24 )26 - نگارش هر درسی، نکته ای بس مهم استیکی از روش های جالب امام در تدریس، این بود که قبل از درس دادن، مدتی ملاقات های خود را کاملا تعطیل می کردند و به کسی اجازه ملاقات نمی دادند و به هیچ کار دیگری، جز مطالعه، مشغول نمی شدند . و پس از تمام شدن درس نیز، برای مدتی، با کسی ملاقات نمی کردند تا مطالبی را که فرموده بودند، بلافاصله بنویسید . )25 )27 - گناه و معصیت را به درس خود راه مده در حضور ایشان، ممکن نبود

کسی بتواند غیبت کند . جلسات درس امام نیز به گونه ای بود که هیچ معصیتی در آن ها رخ نمی داد . )26 )28 - حدیث اهل بیت را تو دست کم مپندار امتیاز درس امام ارج نهادن فراوان به روایات اهل بیت ( علیهم السلام) بود ... . امام عملا به روایات عنایت داشتند . )27 )29 - تقوی و نظم شاگرد، ملاک امتیاز است آن چه برای حضرت امام در برخورد با شاگردانشان مورد توجه بود، تقوی و پرهیزگاری آنان بود . کسانی که متقی تر و پرهیزگارتر و منظم تر بودند، بیشتر مورد توجه ایشان بودند . )28 )30 - تهذیب نفس شاگرد چرا فراموش شده؟ از خصوصیات درسی حضرت امام که بر جاذبیت درسشان نیز می افزود، تذکرات اخلاقی ایشان بود . گاه این تذکرات را به مناسبت هایی در موقع شروع درس و یا در ایامی که منجر به تعطیلات می شد، می فرمودند . گاه این تذکرات آن چنان نافذ و مؤثر بود که بعضی ها در درس امام به گریه می افتادند و بعضی ها هم از حال می رفتند . )29 )31 - به عمل کار برآید، به سخن دانی نیستیکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: وقتی ما به جلسه های درس حضرت امام می رفتیم، تنها از جنبه های علمی وجود ایشان استفاده نمی کردیم، بلکه

خصوصیات اخلاقی امام هم بر ما تاثیر می گذاشت . )30 )32 - جانم فدای استاد! یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: امام هنگام صحبت از استادشان، می فرمودند: «شیخ عارف کامل ما شاه آبادی» و در دنباله آن نیز، کلمه «روحی فداه (جانم فدای او باد)» را اضافه می کردند . مرحوم آیت الله مطهری (رحمةالله) می گفت: «من هرگز از حضرت امام نشنیدم که اسم مرحوم شاه آبادی (رحمةالله) را بیاورند و به دنبال آن، «روحی فداه» را نگویند . (33) ادامه دارد ... به علت کثرت پى نوشت ها، از چاپ آن ها خودداری نمودیم . پى نوشت ها این مقاله در دفتر مجله موجود می باشد . عبدالرحیم موگهی

نکاتی در روش تدریس امام (ره) (2)

14 چکیده: 71 - سرمستم از باده تو شهید استاد مطهری (رحمةالله) می گوید: درس اخلاقی که به وسیله شخصیت محبوبم [حضرت امام خمینی]، در هر پنج شنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت، درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می کرد . بدون هیچ اغراق و مبالغه ای این درس، مرا آن چنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شدیدا تحت تاثیر آن می یافتم . بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درس های دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم، انعقاد یافت، و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم . راستی که او «روح قدس الهی» بود . 18 20 - غلام آن کلماتم که آتش انگیزد حضرت امام، انسانی رها از قیود مادی بودند . به همین دلیل نیز وقتی موعظه می کردند و به طلاب درس اخلاق می دادند، حاضران در جلسه چنان تحت تاثیر سخنان ایشان قرار می گرفتند که زار زار اشک می ریختند . 19 21 - بلاغت و فصاحت دو رکن تدریس استیکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: درس آن بزرگوار انصافا جالب

و جاذب بود ... . درس را با بیانی زیبا و عباراتی ساده، روان، منظم و مرتب ارائه می کردند ... . [همچنین] درس ایشان محتوای عمیقی داشت . 20 22 - تنظیم هر مطلبی چقدر مؤثر است امام مطالب درسی را خیلی عالی مرتب و تنظیم می کردند و همین تنظیم مطالب، کمک بسیار مؤثری به شاگردان در بهتر فهمیدن و زودتر فهمیدن مطالب درسی می نمود . 21 23 - آموزش جذاب، در غالب «مثال» استشیوه عمومی تدریس امام این گونه بود که از پیچیده گویی احتراز می نمودند و کوشش می کردند مسائل نظری و فکری را که غالبا دور از درک اذهان عمومی بود، با روشن ترین عبارات و واضحترین مثال ها بیان کنند . حتی گاهی مسائل عقلی و فکری را که دور از حس و ماده بود، نیز در غالب مثال ذکر می نمودند . 22 24 - مطالعه پیش از درس امام فوق العاده به درس [و مطالعه برای آن] مقید بودند و هیچ گاه اتفاق نیفتاد که بدون مطالعه قبلی، درس بگویند . 23 25 - تدریس بی مطالعه اثر چندانی ندارد امام به یکی از شاگردانشان فرمودند: «فلانی! فقه مشکل است ; من دیشب هشت ساعت برای این مساله مطالعه کردم .» 24 26 - نگارش هر درسی، نکته ای بس مهم استیکی از

روش های جالب امام در تدریس، این بود که قبل از درس دادن، مدتی ملاقات های خود را کاملا تعطیل می کردند و به کسی اجازه ملاقات نمی دادند و به هیچ کار دیگری، جز مطالعه، مشغول نمی شدند . و پس از تمام شدن درس نیز، برای مدتی، با کسی ملاقات نمی کردند تا مطالبی را که فرموده بودند، بلافاصله بنویسید . 25 27 - گناه و معصیت را به درس خود راه مده در حضور ایشان، ممکن نبود کسی بتواند غیبت کند . جلسات درس امام نیز به گونه ای بود که هیچ معصیتی در آن ها رخ نمی داد . 26 28 - حدیث اهل بیت را تو دست کم مپندار امتیاز درس امام ارج نهادن فراوان به روایات اهل بیت ( علیهم السلام) بود ... . امام عملا به روایات عنایت داشتند . 27 29 - تقوی و نظم شاگرد، ملاک امتیاز است آن چه برای حضرت امام در برخورد با شاگردانشان مورد توجه بود، تقوی و پرهیزگاری آنان بود . کسانی که متقی تر و پرهیزگارتر و منظم تر بودند، بیشتر مورد توجه ایشان بودند . 28 30 - تهذیب نفس شاگرد چرا فراموش شده؟ از خصوصیات درسی حضرت امام که بر جاذبیت درسشان نیز می افزود، تذکرات اخلاقی ایشان بود . گاه این تذکرات را به مناسبت هایی

در موقع شروع درس و یا در ایامی که منجر به تعطیلات می شد، می فرمودند . گاه این تذکرات آن چنان نافذ و مؤثر بود که بعضی ها در درس امام به گریه می افتادند و بعضی ها هم از حال می رفتند . 29 31 - به عمل کار برآید، به سخن دانی نیستیکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: وقتی ما به جلسه های درس حضرت امام می رفتیم، تنها از جنبه های علمی وجود ایشان استفاده نمی کردیم، بلکه خصوصیات اخلاقی امام هم بر ما تاثیر می گذاشت . 30 32 - جانم فدای استاد! یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (رحمةالله) می گوید: امام هنگام صحبت از استادشان، می فرمودند: «شیخ عارف کامل ما شاه آبادی» و در دنباله آن نیز، کلمه «روحی فداه (جانم فدای او باد)» را اضافه می کردند . مرحوم آیت الله مطهری (رحمةالله) می گفت: «من هرگز از حضرت امام نشنیدم که اسم مرحوم شاه آبادی (رحمةالله) را بیاورند و به دنبال آن، «روحی فداه» را نگویند . 31 33 - با احترام از بزرگان یاد کن حضرت امام، به بزرگان، علما و فقها بسیار احترام می گذاشتند و در تکریم و تعظیم آنان می کوشیدند و بزرگان را با عظمت یاد می کردند و این درس را نیز به ما یاد می دادند که به بزرگان باید احترام

گذاشت . 32 34 - از تخطئه دوری کن امام هنگام تدریس، وقتی که حرف ها و سخنان شخصیت ها را نقل می نمودند و می خواستند سخنان بزرگان فقه و اصول و فلسفه را رد کنند، با احترام رد می کردند . این طور نبود که مثلا بگویند: ایشان نفهمیده، یا توجه نکرده است; بلکه با عباراتی از قبیل «این اعلم» ، «این اعلام» ، «بعض اعلام» و «بعضی از اعاظم» ، از آنان یاد می کردند . بطور مثال، سخنان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) را که می خواستند نقل کنند، می فرمودند: «بعضی از اعاظم» . در مورد شخصیت های دیگر نیز همین گونه بودند، یعنی حالت تخطئه نداشتند، بلکه حالت نقض و ابرام داشتند . 33 35 - احترام بزرگان، باید مراعات شود یکی از شاگردان حضرت امام (ره) می گوید: حضرت امام نه تنها به استادان خود احترام می گذاشتند، بلکه از تمام علما و دانشمندان به نیکی یاد می کردند . در یکی از نوشته های خود، درباره مطلب کسی، نوشته بودم که سخن وی «ظاهر الفساد» است . ایشان هنگام مطالعه نوشته من، در کنار آن مرقوم داشتند: «احترام مشایخ و بزرگان پیوسته باید مراعات شود» . روزی نیز درباره یک شخصیت علمی، سخنی از یک مجله لبنانی نقل کردم که در

حقیقت، نقل اهانت بود . حضرت امام نسبت به کلام من، اظهار ناراحتی نمودند، و مرا از نقل آن نهی کردند . و نیز در حوزه و خارج از آن شخصیت هایی علمی وجود داشتند که از نظر فکری با امام همراه نبودند، اما حضرت امام در برخورد با آنان، یا پشت سرشان، ادب را کاملا رعایت می کردند; به گونه ای که گویی اصلا هیچ اختلاف فکری میان آنان وجود ندارد . 34 36 - تو چه دانی که «صدرا» کیست؟ یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره) می گوید: عصرها امام، در مسجد سلماسی قم، درس اصول می گفتند . به ایشان اطلاع داده بودند که در مجلس درس بعضی از محققین، نسبت به ملاصدرا (ره) اهانت شده است . ایشان با عصبانیت و در مقام موعظه و نهی از جسارت کردن به بزرگان دین فرمودند: «و ما ادریک ما ملاصدرا; تو چه می دانی که ملاصدرا کیست؟ مسائلی را که بوعلی سینا از حل آن ها عاجز مانده، ملاصدرا حل نموده است . چرا مواظب زبانمان نیستیم؟» 35 37 - تنوع و نشاط را هرگز فراموش نکن امام با آن همه کم حرفی و سکوتی که داشتند، گاهی نیز لطیفه ای می گفتند . مثلا یکی از شاگردان فاضل ایشان اهل آذربایجان بود، هنگامی که در اشکال و سؤال کردن پافشاری

می کرد و امام می خواستند او را ساکت نمایند، در آخر جواب، به ایشان می گفتند: «یخ» . با این کلمه ترکی، هم پرسشگر ترک زبان و هم بقیه حاضران می خندیدند و سر و صدا فرو می نشست . امام نیز بدون این که تبسمی کنند، به سخنان خود ادامه می دادند . 36 38 - تا کی باید بی نظم باشیم؟ یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره) می گوید: زمانی که در مسجد سلماسی قم پای درس ایشان حاضر می شدم، کمتر اتفاق می افتاد که به مسجد بروم و حضرت امام تشریف نیاورده باشند . غالبا، من و بیشتر طلاب که به مسجد می رفتیم، می دیدیم حضرت امام پیش از همه تشریف آورده اند و روی منبر نشسته اند و آماده برای گفتن درس هستند . و باطنا هم می دانستیم حضرت امام از افرادی که بعد از شروع درس وارد مسجد می شوند، خیلی بدشان می آید . 37 39 - روح الله، روح الله استیکی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره) می گوید: حدود هشت سال در درس خارج فقه و اصول حضرت امام شرکت کردم . همیشه ایشان سر ساعت معین در جلسه درس حاضر می شدند . آن ایامی که در مسجد سلماسی قم تدریس می فرمودند، بعضی از شاگردان ایشان، پیش از درس حضرت امام، در درس استاد دیگری نیز

حاضر می شدند . از این رو گاهی چند دقیقه بعد از شروع درس امام، در جلسه درس شرکت می نمودند . امام از این کارشان ناراحت می شدند، و گاهی به آنان تذکراتی می دادند . معروف است که خود حضرت امام، در دوران طلبگی شان، منظم بودند و به موقع در جلسات درس استادانشان حاضر می شدند . مرحوم آیت الله شاه آبادی، استاد اخلاق حضرت امام، درباره نظم و حضور ایشان در جلسات درس گفته بودند: «روح الله، واقعا روح الله است . نشد یک روز ببینم که ایشان بعد از بسم الله من، در درس حاضر شود . همیشه، پیش از آن که بسم الله درس را بگویم، ایشان در درس من حاضر بوده است .» 38 40 - استاد دریا دل، باک و غمی ندارد یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره) می گوید: من یازده سال در نجف خدمت امام بودم . هرگز حوادث و رویدادهای بزرگ سیاسی موجب آن نشد که امام از برنامه های حوزه ای و تدریس فقه باز بمانند و یا با سردی و بی نشاطی، این برنامه ها را انجام دهند . امام در همان لحظات حساسی که بزرگ ترین مسائل سیاسی و رویدادها در زندگیشان پیش می آمد، هنگامی که در کرسی تدریس می نشستند، چنان مسائل فقهی را موشکافی می کردند و به

تحقیق و بررسی مسائل علمی می پرداختند که گویی هیچ حادثه ای برای ایشان رخ نداده است . مثلا پس از دستگیری فرزندشان، مرحوم حاج آقا مصطفی (ره)، از سوی رژیم بعث عراق و انتقال ایشان به بغداد، در برنامه درسی حضرت امام کوچکترین تغییری روی نداد و حتی می توانم بگویم که از روزهای دیگر نیز عمیق تر و گسترده تر، مباحث علمی را بررسی کردند . 39 41 - نظم را به شاگرد تذکر بده برخی از شاگردان حضرت امام، چون در درس های متعددی شرکت می کردند، گاه دیر در کلاس درس حاضر می شدند . ایشان از این وضع ناراحت بودند . روزی فرمودند: «من نمی گویم به درس من بیایید، ولی به هر درسی که می روید، سعی کنید از اول درس حاضر باشید . مجلس روضه نیست که به هر جای آن رسیدید، ثواب آن را ببرید .» 40 42 - اگر نمی توانی، تعطیلی درس چرا؟ یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره) می گوید: حضرت امام مقید بودند که درس به هیچ وجه تعطیل نشود و چنانچه به بهانه ای تعطیل می شد، ایشان واقعا ناراحت می شدند و به ما می گفتند: «اگر شما نمی توانید بیایید، نباید درس را تعطیل کنید .» 41 43 - احاطه به موضوعات مرتبط با درس یکی از شاگردان حضرت امام خمینی (ره)

می گوید: اگر حضرت امام، در کلاس درس، مثلا درباره نماز بحث می نمودند و همه ما نیز در آن باره مطالعه و بحث می کردیم، اما شاگردی از باب طهارت یا زکات و یا حج سؤال می نمود که مثلا آن مساله در آنجا این طور است، پس در اینجا هم باید این طور باشد، ایشان نمی گفتند که سر آن مساله برسیم، جواب شما را می دهم; بلکه در آن مورد نیز حضور ذهن داشتند و جواب آن شاگرد را می دادند . ما تعجب می کردیم که امام تا چه اندازه به مسائل احاطه دارند که مساله خارج از موضوع و خارج روز را هم جواب می دهند . 42 44 - تدریس عمیق، تدریس بخردانه است از ویژگی های درس حضرت امام این بود که از دقت و عمق بسیار زیادی برخوردار بود . 45 ادامه دارد ... به علت کثرت پى نوشت ها، از چاپ آن ها خودداری نمودیم . پی نوشت ها در دفتر مجله موجود می باشد . عبدالرحیم موگهی

نگاه حقیقی

7 چکیده: خانم فاطمه آجرلو (نماینده مجلس شورای اسلامی از شهرستان کرج) دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشتة روانشناسی و از خانواده معظم شهداست. دو نفر از برادران وی در جبهه های جنگ تحمیلی به فیض شهادت نایل آمده اند و برادر دیگر ایشان از جانبازان جنگ است. خانم آجرلو علاوه بر خدمت در پشت جبهه های جنگ تحمیلی به عنوان امدادگر، مسئولیتهای مختلفی از جمله فرماندهی بسیج دانشجویی کرج، مسئولیت بسیج خواهران تهران و تدریس در دانشکده فنی دختران شریعتی تهران را به عهده داشته است. ایشان دارای همسر، دو دختر و دو پسر هستند و با وجود مسئولیتهای اجتماعی از رسیدگی به خانواده و پرورش کودکان خود غافل نبوده اند. مصاحبه ای با این نماینده فعّال مجلس هفتم انجام داده ایم که در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد. » » » حضور: در ابتدا بفرمایید چگونه با امام خمینی و اندیشه های ایشان آشنایی پیدا کردید؟ خانم فاطمه آجرلو: خانواده ما قبل از انقلاب اسلامی با امام خمینی آشنایی داشت. برادر بزرگم قبل از انقلاب یک فعال سیاسی بود. پس از پیروزی انقلاب یکی دیگر از برادرانم که الان جانباز است از محافظان بیت امام خمینی بود و پدرم نیز مدتی بعد به او پیوست و به عنوان محافظ بیت مشغول خدمت شد. من

هیچ وقت اولین دیداری که با امام داشتم را فراموش نخواهم کرد. هنگامی که از پله های کوچه های جماران بالا می رفتم همراهان شعار «روح منی خمینی بت شکنی خمینی» را سر دادند که در آن لحظه پاهای من از حرکت ایستاد ولی با هر زحمتی که شده خودم را به بالا رساندم و چهرة ملکوتی آن حضرت را زیارت کردم و این خاطره را تا زمانی که زنده هستم فراموش نخواهم کرد. امام خمینی در زمانی زندگی می کرد که دنیا به دو قطب فکری تقسیم شده بود. و کل ادیان الهی مبتنی بر وحی، منفعل، منزوی و گوشه گیر شده بودند. در آن شرایط به افرادی که دین مدار بودند برچسبهای مختلفی از جمله متحجر بودن و دور از تمدن بودن و غیره می زدند امام خمینی دم از اسلام، مسلمانی و حکومت اسلامی زد و اندیشه های غربی و شرقی را به چالش فراخواند. امام، انسان را از دیدگاه قرآنی، با تمام ابعاد وجودی اش بررسی می کند. علت جهان شمول شدن تفکر حضرت امام این است که انسان ذاتاً موجودی خداپرست است که نمی توان او را از مبدأ وحی جدا کرد. دوران بعد از رنسانس دوران جدا کردن انسان از نیازهای فطری اش بود. وقتی که امام نیازهای واقعی انسان را مطرح می کند و جایگاه واقعی انسان را نشان

می دهد دنیا به تفکر و اندیشه های حضرت امام روی می آورد و امام حرفهایی را می زند که جامعة بشریت و انسان امروزی تشنة شنیدن این حرفهاست. حضور: به نظر می رسد بعضی از ابعاد اندیشة حضرت امام در جامعة امروز ما، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نظر شما در این باره چیست؟ آجرلو: وقتی که امام نیازهای انسان را تبیین می کند و هدف از خلقت انسان را بیان می کند بسیاری از واژه ها مثل استکبارستیزی و استثمار ستیزی معنا پیدا می کند. در آن شرایط هیچ کس حق ندارد چشم طمع به مال و دارایی کشورهای دیگر داشته باشد. احترام به فرهنگها و هنجارها چیزی است س امام خمینی، نیازهای واقعی انسان را مطرح می کند و جایگاه واقعی او را نشان می دهد س باید باور کنیم که زبان و کلام جوان امروز با جوان زمان انقلاب و جنگ متفاوت است که امام در عمل آن را نشان می دهد. نگاه واقعی به انسانها و تمدنها و احترام به انسانها چیزی است که امام آن را به همگان گوشزد می کند. متأسفانه یکی از مشکلات ما در جامعه این است که درک صحیحی از اندیشه های امام نداریم. مثلاً امام فرمود رابطة ایران با آمریکا مثل رابطة گرگ با میش است. حضرت امام نگاه شعاری به مسائل را

هیچ زمانی تأیید نمی کرد. یکی از علتهایی که ما در روابط خود با استکبار به چالش کشیده می شویم این است که ما شعارهای آنها را باور می کنیم. امام یک شعار را در جمهوری اسلامی ایران نهادینه کرد و آن چیزی نبود مگر «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، استقلال یعنی اینکه ما روی پای خود بایستیم و اجازه ندهیم که دیگران برای ما تصمیم بگیرند و اجازه ندهیم که دیگران در سرنوشت و تصمیم گیریهای ما دخیل شوند. به نظر من، کسانی که در رأس نظام و دستگاهها قرار دارند باید نه با یک نگاه شعاری بلکه با یک نگاه حقیقی به اندیشه های امام نگاه کنند و به آن جامة عمل بپوشانند. حضور: اگر مسئولین کشور از دیدگاهها، اندیشه ها و راهنمایی های امام، غفلت کنند، دیگر بحث انتقال این اندیشه ها به نسل سوم انقلاب (جوانانی که دوران انقلاب و جنگ تحمیلی را درک نکرده اند) و در معرض هجوم فرهنگی دشمنان قرار دارند، تکلیفش روشن است. با این وجود بفرمایید نظر شما در این زمینه چیست؟ آجرلو: برای انتقال فرهنگ به هر نسلی باید از ابزارهای متفاوتی استفاده کنیم. وقتی که متولیان فرهنگی ما این دغدغه را نداشته اند که اندیشه های امام را به نسل سوم منتقل کنند لاجرم آنان در یک پرده ابهام با امام

آشنا می شوند و ابهامات و سؤالات در ذهن آنها باقی می ماند. ما امروزه چه بخواهیم چه نخواهیم باید باور کنیم که زبان و کلام جوان امروز با جوان زمان جنگ و جوان زمان انقلاب متفاوت است. برای معرفی اندیشه های امام به جوانان فعلی باید از ابزارهای روز استفاده کنیم و هنر یکی از بهترین ابزارهاست. ما باید از موسیقی و سینما جهت ترویج اندیشه های امام استفاده کنیم. ما باید با زبان بچه های خود در مورد امام صحبت کنیم. به نظر من یکی از افتخارات نسل سوم، شناخت شخصیت حضرت امام خواهد بود. اما متأسفانه اندیشه های امام کمتر برای جوانان تبیین شده است. من هنگامی که سر کلاس در دانشگاه یا حوزه راجع به اندیشه های امام صحبت می کنم، دانشجوها از تازه بودن اندیشه های امام حرف می زنند و تعجب می کنند که چرا این تفکرات و اندیشه ها در جامعه عملی نمی شود. متأسفانه بین متولیان فرهنگی ما تضاد و تعارض وجود دارد و حتی تفکر متولیان فرهنگی ما چندان مبتنی بر اندیشه های امام خمینی نیست و آنها به جای اینکه به فکر ترویج اندیشه های امام باشند به فکر تضادها و مشکلات موجود هستند و نسل سوم را فراموش کرده اند. کتابهای فاسد زیادی مجوز گرفته اند در حالی که باید اندیشه ها و تفکرات صحیح و مناسب

را در جامعه رواج داد. یا اینکه جوان امروزی به فیلم و سینما توجه دارد ولی چرا ما اندیشه های امام را در این قالبها به جوانها ارائه نمی کنیم؟ س امام خمینی، زن را به عنوان یک الگوی نظام بخش مطرح می کند س در جامعة جهانی، شاهد استفاده ابزاری از زن در تمام عرصه ها هستیم حضور: چه برداشتی از دیدگاههای حضرت امام دربارة زنان دارید؟ آجرلو: اگر به صورت دقیق نگاهی به وضعیت زنان در کشورهای همسایه بیاندازیم متوجه می شویم که امام چه انقلاب بزرگی در تغییر دید عمومی نسبت به زنان در جامعة ایران به وجود آورده است. در حال حاضر خیلی از زنان کشورهای آسیایی حق رأی ندارند و بسیاری از حقوق بدیهی را از آنها گرفته اند. امام زن را به عنوان یک الگوی حرکت دهنده و نظام بخش مطرح می کند. امام به زنان هویت می دهد. نگاهی که امام به زنان داشت یک نگاه واقعی و الهی بود. از نگاه امام مرد از دامن زن به معراج می رسد. البته امام این زن را تعریف می کند. حضور اجتماعی، آزادی و حضور در مجامع علمی را برای زن تعریف می کند. امام اجازة استفادة ابزاری را از زن نمی دهد. اگر به قبل از انقلاب نگاه کنیم می بینیم که خیلی از زنهای ما حق ادامه تحصیل

را نداشتند و اینکه ما در حال حاضر شاهد ورود 60 درصد زنان در دانشگاهها هستیم از برکات دیدگاههای حضرت امام است. امروزه خیلی از افرادی که من آنها را خام فکر می دانم دم از بحثهای فمینیستی می زنند. من در سفر تازه ای که به ایتالیا داشتم متوجه شدم که ریشة مباحث فمینیستی چیست. دلیل اصلی ایجاد انقلاب فمینیستی برای از بین بردن نگاه ابزاری به زن بوده است ولی این راه به بیراهه رفته و متأسفانه ما در جامعة جهانی شاهد استفادة ابزاری از زنان در تمام عرصه ها هستیم که این نگاهی ناصواب به زن است. نگاه اسلام به زن یک نگاه متعالی است. تمام ائمه(ع) از دامن حضرت زهرا رشد کرده اند، ما در تاریخ اسلام شاهد پیام رسانی و حضور اجتماعی حضرت زینب بوده ایم. اندیشه های امام خمینی زمانی رشد می کند و در جامعة جهانی شکاف ایجاد می کند که خیلی ها فکر نمی کردند آن اندیشه ای که از آن به عنوان یک اندیشة ارتجاعی یاد می کردند یک اندیشة مدرن و به روز باشد. با نگاهی که امام نسبت به زن دارد، دشمنان امام احساس خطر می کنند و این جریان بسیار مطهر و نورانی را آلوده می کنند. اگر ما نگاه اسلام و امام را در جامعه جهانی تبیین کنیم. بی شک تمام زنهای دنیا تمایلشان

به سمت دیدگاه امام و اسلام خواهد بود و اگر در حال حاضر توجه زنان عالم به اسلام و امام در حد مطلوب نیست به خاطر کوتاهی ما در تبیین اندیشه های امام و اندیشه های دینی نسبت به زن است. حضور: شیرین ترین و تلخترین خاطره ای که از دوران حیات امام خمینی دارید، کدام است؟ آجرلو: به خاطر اینکه منزل ما به فرودگاه مهرآباد نزدیک بود روزی که امام وارد ایران شد و با ماشین از فرودگاه به سمت بهشت زهرا در حرکت بود برادر شهید من (حاج داود) دستگیرة ماشین امام را گرفت و با امام رفت و در حال دویدن با ماشین کفشهایش از پایش درآمده بود. من در طول ده سال حضور امام در ایران دیدارهای متعددی با ایشان داشتیم که همة آنها برای ما خاطره هست. تلخترین لحظة زندگی من نیز لحظه ای بود که خبر فوت حضرت امام از رادیو پخش شد. لحظة پخش پیام امام برای قبول قطعنامة 598 نیز برای من لحظة تلخی بود. آن موقع ما حالت طبیعی نداشتیم چرا که امام گفته بود جام زهر را نوشیده است. من آن لحظه پیش بینی کردم که حتماً باید یک بلای آسمانی برای آنهایی که جام زهر را به دست امام دادند بیاید و احساس کردم که تاریخ

هیچ وقت آنها را نخواهد بخشید. حضور: با توجه به دیدگاههای حضرت امام، دربارة عملکرد مجلس هفتم از آغاز تاکنون چه نظری دارید؟ س اگر خدای ناکرده نماینده ای به خاطر نفسانیات بحث استیضاح را مطرح کند در پیشگاه خداوند مسئول است آجرلو: نمایندگان مجلس هفتم نمایندگانی هستند ولایت مدار که هدف اصلی خود را اجرای فرامین مقام رهبری که همان رسیدگی به وضع اقتصادی و معیشتی مردم، اشتغال و حفظ استقلال کشور باشد قرار داده اند و نیز پرداختن به مسائل فرهنگی و دینی از جمله اولویتهای مجلس هفتم به شمار می رود. برای محک زدن عملکرد مجلس، شش یا هفت ماه زمان کم است ولی نمایندگان مجلس در این مدت تمام تلاش و کوشش خود را کرده اند و طرحهای زیادی را آماده کرده اند که در آینده باید روی آنها کار شود. حضور: به نظر بعضی کارشناسان، مجلس هفتم دارای نوعی تقابل با دولت است در حالی که حضرت امام تأکید بر هماهنگی و همکاری دستگاههای حکومت اسلامی دارند. آجرلو: همکاری و تعامل با دولت به این معنی نیست که ما حق و حقوق خودمان را کنار بگذاریم. استیضاح و سئوال کردن حق نمایندگان مجلس است. اگر ما این کار را نکنیم و نسبت به مسائل کشور حساس نباشیم مورد خشم مردم واقع می شویم.

استیضاح یعنی توضیح خواستن. وقتی که مسئولی مورد سئوال قرار می گیرد و نتواند راجع به عملکرد خود توضیح دهد و نتواند شنونده را قانع کند نمایندگان به غیر از دادن رأی عدم اعتماد چه راه دیگری در پیش دارند. این درست نیست که مواردی چون طرح سئوال یا استیضاح وزیران را به پای تقابل با وزرا و دولت خاتمی بگذاریم. حتی خود طرح سئوال و استیضاح نوعی تعامل است چرا که گفتمان صورت می گیرد. اگر وزیر مربوطه عملکردش درست باشد و با دلایل منطقی به سئوالهای نمایندگان جواب دهد چه لزومی دارد که نمایندگان مجلس کار آن وزیر را به استیضاح و رأی عدم اعتماد بکشانند. البته اگر خدای ناکرده نماینده ای به خاطر نفسانیات بحث استیضاح را مطرح کند در پیشگاه خداوند مسئول است. ولی باید توجه داشت که نماینده مجلس، نماینده مردم است و تکالیفی به عهده دارد و شرعاً و قانوناً باید بدان عمل کند. امروز وضعیت شهرداری و شوراها در کشور اسفبار است. تغییر کاربری در اراضی عادی شده است. زمینها را غارت می کنند. در بعضی از وزارتخانه ها شعار شایسته سالاری می دهند ولی به تسویه حسابهای جناحی می پردازند. نگاهی جناحی درست نیست، باید با چشم واقع بین به مسایل نگاه کنیم و به نقد امور بپردازیم. قوة قضائیه نیز

وضعیت مطلوبی ندارد. اگر در جامعه فساد اقتصادی وجود دارد به خاطر فلج بودن قوه قضائیه است. وقتی من که یک نماینده مجلس هستم و می خواهم با مسئول قوه قضائیه دیداری داشته باشم باید دو ماه در صف انتظار بایستم دیگر چه انتظاری باید از قوه قضائیه داشت؟ قوة قضائیه اگر به صورت قاطعانه با مسائل برخورد کند این همه فساد در جامعه گسترش پیدا نمی کند. اگر ما، در نقد کردن جناحی برخورد کنیم یک جناح را دزد بار می آوریم و جناح دیگر را شاکی. ولی اگر مردم ما ببینند که با هر دو جناح به یک گونه برخورد می شود مردم ما اینقدر ناراضی و بی اعتماد نمی شوند. در حال حاضر قضات از لحاظ مالی در وضعیت مناسبی قرار ندارند و این عامل می تواند باعث کشیده شدن آنها به فساد اقتصادی شود. یا مثلاً در آموزش و پرورش در طی چند سال اخیر شأن معلمان را در جامعه بسیار پایین آورده اند تا جایی که یک معلم نمی تواند در جامعه بگوید من یک معلم هستم. ایران دارای ذخایر و معادن زیادی است ما دارایی زیادی داریم ولی به علت ضعف در مدیریت باید شاهد این همه مشکلات در جامعه باشیم. حضور: به نظر شما چگونه می توان در حل مسایل جهانی و داخل

از اندیشه ها و دیدگاههای امام استفاده کرد؟ س باید در تمام زمینه ها از اندیشه های امام استفاده کنیم آجرلو: اول باید ببینیم امام چه گفته است. مثلاً امام در صحبتهایش گفته که هیچ کس حق ندارد برای ما تصمیم بگیرد و ما به دیگران اجازه نمی دهیم برایمان تصمیم بگیرند، به قول رهبر معظم انقلاب این نوع برخورد غیرمنطقی است و چیزی که غیر منطقی باشد ما آن را نمی پذیریم. امام رابطة بین المللی ایران را تبیین کرده است و ما باید از تفکرات او در تمام زمینه ها استفاده کنیم. وزیر حق ندارد بدون اطلاع مجلس و سران نظام پشت درهای بسته برای کشور تصمیم بگیرد و قراردادهای آنچنانی امضا کند. امام در مسائل اقتصادی همه چیز را مشخص کرده است. امام بحث جوانها را بسیار زیبا و روشن بیان کرده است که بهترین روانشناسان دنیا نمی توانند کار امام را انجام دهند. من به کمیتة جوانان پیشنهاد دادم که اندیشه های امام و مقام معظم رهبری را درباره جوانان، علمی و کاربردی و قانون مند کنند. اگر این کار را انجام دهیم دیگر نیازی به سازمان ملی جوانان با آن همه مشکلات نخواهد بود. حضور: به نظر شما تفاوت دو جناح سیاسی کشور، در عمل و نظر چیست؟ آجرلو: من نه جناح چپ را قبول

دارم نه راست را. به نظر من باید فراجناحی فکر کنیم. ما دارای یک خط واحد هستیم و آن چیزی نیست مگر لاشرقی، لاغربی و خط ولایت فقیه. امام گفته بود که پیرو ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد. اگر ما پیرو ولایت فقیه باشیم تمام مسائل حاشیه ای قابل حل است. متأسفانه جناح راست به فکر مصالح خودش است و جناح چپ نیز همین طور. هر دو، کش را به طرف خود می کشند و هنگامی که آن را رها می کنند به صورت مردم می خورد و مردم آسیب می بینند و متضرر می شوند. حضور: نظر شما دربارة انتخابات آیندة ریاست جمهوری چیست و حضور مردم را در آن چگونه پیش بینی می کنید؟ آجرلو: مردم ما، مردمی فهیم اند. امیدوار هستم کسی در انتخابات ریاست جمهوری برگزیده شود که فراجناحی باشد، به راست یا چپ، گرایشی نداشته باشد. اگر در طی چند ماه آینده نمایندگان مجلس به آن اهدافی که از پیش برای خود تعریف کرده بودند. برسند، مردم به نظام و آینده جمهوری اسلامی امیدوار خواهند شد و ان شاءالله حضور چشمگیری در انتخابات خواهند داشت.

نگاهی به اصول توسعه از دیدگاه امام خمینی

اشاره

12 چکیده: پیشگفتار الف - درباره کلمه توسعه ( tnempoleved ) بعد از جنگ دوم جهانی کلمه توسعه ابتدا در میان پژوهشگران آمریکایی و سپس علیرغم مفهوم نارسا و گنگ آن در اروپا و سپس در تمام دنیا بکار رفت. وجود سازمان ملل و مؤسسات وابسته به آن که در مدارک و اسناد خود به نحو وسیعی از این واژه استفاده کردند در تثبیت آن به عنوان مفهومی جهانی مؤثر بوده است. تاکنون تعریف دقیقی از این واژه به عمل نیامده است. (1) "اصطلاح توسعه امر تجزیه و تحلیل را برای همه کسانی که در صدد ترسیم مرزهای آن هستند دشوار و وهم انگیز کرده است. معمای توسعه در تناقضات و ماهیت متضاد آن نهفته است. همه قلمرو توسعه گرفتار پاره ای از مشکلات معرفت شناختی و عملی است. . . این موضوع که چگونه می توان مفهوم توسعه را به عوامل تکنولوژیک اقتصادی - سیاسی و فرهنگی ربط داد کماکان از هنگام بروز و شکل گرفتن مجزای این مفهوم به صورت یک معما باقی مانده است. " (2) به هر حال این کلمه با مفاهیمی نظیر پیشرفت، رشد اقتصادی، نوگرایی، دموکراسی، غربی شدن و خلاصه طیف وسیعی از تغییرات و فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بکار رفته است. (3)

ب- مفهوم تاریخی توسعه: 1- (قدیم) پروفسور حمید مولانا در کتاب گذر از نوگرایی واضع کلمه توسعه را ابن خلدون معرفی می کند که برای اولین بار اصطلاح "علم العمران" را بکار برده است. البته خود پروفسور اشاره می کند که از نظر ابن خلدون "علم العمران" همان جامعه شناسی است که مفهومی تاریخی دارد. هر چند به نظر می رسد که این مفهوم یعنی جامعه شناسی - در واقع بررسی تطور تاریخی جوامع - با مفهوم توسعه - که در هر حال با برنامه ریزی عالمانه عامرانه مدیران جامعه برای وصول به مقاصدی از قبل پیش بینی شده لازم است - چندان تطبیق نمی کند و جامعه شناسی اعم از آن است، معهذا از نظر استناد توسعه به مفهوم عمران، یعنی آباد کردن، سابقه تاریخی و قدیمی این مفهوم را می رساند. باید گفت مفهوم عمران از لحظه هبوط بشر بر زمین بوجود آمده است. قرآن کریم در آیه 61 سوره هود می فرماید: "هو انشاکم من الارض واستعمرکم فیها" یعنی " اوست خدایی که شما را از خاک بیافرید و برای عمارت و آباد کردن زمین برگماشت. " در فرمان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به مالک اشتر نیز بر این مفهوم، یعنی عمارت و آبادانی زمین تاکید شده است. پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهم السلام علاوه

بر تاکید به آبادی و عمران خود نیز عملا دست بکار آبادانی زمین بوده اند که مورد رضای پرورگار است. 2- (جدید) مفهوم شیوا و رسای عمران در قرون جدید و با شکل گیری و تثبیت پدیده هولناک استعمار که سیاهترین دوران تاریخ بشری را شکل می دهد، دگرگون می شود. کلمه استعمار که هم خانواده کلمه عمران و به مفهوم "طلب عمران و آبادی" است معنای غارت و چپاول و کشتار و سلطه بیرحمانه و غیر انسانی به خود می گیرد. امروزه حتی استعمارگران نیز از این مفهوم و از این پدیده به زشتی یاد می کنند. " استعمار" در صورت اولیه خود تا پایان جنگ دوم جهانی نابود می شود و تمامی مستعمرات - به جز بعضی نواحی غیر مسکونی یا کوچک که اهمیت استراتژیک دارد - آزاد می شوند. استعمارگران که به بهانه تمدن بخشی و عمران و آبادی به کشورهای دیگر وارد شدند و "استعمار" آفریدند اینک در سایه میراثخوار بزرگ، آمریکا قرار گرفته اند که دیگر دم از استعمار نمی زند; لکن به صورتی نامرئی وارد کشورهای دیگر می شود و الگوهای فرهنگ و توسعه غربی را تبلیغ می کند، و اهداف او بی شک نتایجی بهتر از استعمار ندارد. ج- اهمیت توسعه در عصر حاضر: توسعه با همه تلقی ها و برداشت های آن، یکی از مباحث عمده جهانی

و یکی از وسیعترین عرصه های تحقیق نظری و عملی مطرح در دنیاست. بدرستی معلوم نیست چقدر کتاب و مقاله درباره این موضوع نوشته شده است، لکن نگاهی به اسناد و مدارک سازمان ملل و سایر سازمانهای جهانی - مانند سازمان کنفرانس اسلامی، کشورهای غیر متعهد، اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا، کشورهای اروپایی و . . . که اعم از اعلامیه و بیانیه و تصویب نامه و غیر از آن همچنین کتابها و نشریات مربوط، می تواند تا حدودی نشانگر اهمیت موضوع و ابعاد درگیری کشورها و مجامع علمی و کارشناسان عالم با این بحث باشد. در کشور ما نشریات متعددی مانند ماهنامه پژوهش و توسعه، مجموعه خبری عصر توسعه، پژوهش در علم صنعت، اطلاعات سیاسی واقتصادی و. . . عمدتا به مباحث مربوط به توسعه می پردازند و در نشریات دیگر نیز شاهد طرح آن هستیم. برنامه های اقتصادی کلان کشور نیز با عناوین برنامه اول و دوم توسعه معرفی می شود. علاوه بر اینها سمینارها و نشستهای متعددی برای بررسی مسایل توسعه تشکیل شده و یا می شود که خود بیانگر گوشه های دیگری از ابعاد اهمیت موضوع است. مانند سمینار تحقیق و توسعه در سال 68 و نخستین سمینار اسلام و توسعه در 1375 در دانشگاه شهید بهشتی. اولین برنامه "عمرانی" هفت ساله ایران در سال

1327 تصویب شد و سازمان برنامه و بودجه اساسا برای نظارت بر آن بوجود آمد که بعدا در برنامه پنجم صورت قانونی گرفت و طبق ماده 34 قانون برنامه و بودجه این سازمان مسئول ارزشیابی و نظارت بر برنامه ها شد. (4) در ایران حدود یک درصد تولید ناخالص ملی صرف تحقیق در برنامه های توسعه می شود. این رقم در کشورهای در حال توصعه 2 درصد است، لاکن در کشورهای پیشرفته بیش از 5/2 تا 3 درصد است . (5) و با توجه به تفاوت سطوح درآمد ملی اهمیت تحقیق در امر توسعه که برای غرب امری استراتژیک است روشن می شود. نمونه های متعددی وجود دارد که نشان می دهد چگونه کشورهای صنعتی سلطه گر برای حفظ سلطه خود و عدم وابستگی حتی به مواد خام کشورهای در حال توسعه چه تلاشی وسیع و چه سرمایه گذاری متمرکزی را بکار گرفته اند. وقتی مسئله کانال سوئز در زمان "عبدالناصر" پیش آمد. غرب از ترس بسته شدن کانال بلافاصله به ساختن تانکرهای نفتی غول آسا رو آورد که بعدا نقش عظیمی در انتقال مواد سوختی به غرب ایفا کرد و اثر سوق الجیشی کانال سوئز کاهش یافت. در مورد معادن مس شیلی که تحت سلطه غرب بود، در زمان "آلنده" مشکلاتی پیش آمد و بخاطر آن پیشرفت صنعتی غرب

تهدید شد. لذا غرب به توسعه تکنولوژی عظیم مس در ایران رو آورد که آن زمان در شمار اقمار آمریکا محسوب می شد. نمونه عینی تر مسئله نفت ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است که در پی آن مسئله کنترل سوخت در غرب مطرح و بلافاصله منابع جدید مورد اکتشاف واقع و تکنولوژی پیچیده ای برای استفاده از این منابع (مانند قعر دریاها) که تا آن زمان بصرفه نبود، پدیدار شد. (6) در حالی که توسعه به مفهوم پیشرفت و حفظ سلطه برای غرب بویژه آمریکا امری حیاتی و استراتژیک محسوب می شود ظاهرا در بعضی از کشورهای در حال توسعه موضوعی عمدتا اقتصادی و روزمره به حساب می آید و مثلا در مباحث بعضی سمینارها که بدان اشاره رفت به فوریت و حیاتی بودن آن کمتر توجه شده است. البته توسعه دارای ابعاد متعددی از قبیل بعد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و. . . است، اما اهمیت پاره ای از این ابعاد بخصوص بعد فرهنگی و نظامی که توان مقابله و دفاع را در عرصه اندیشه و عمل موجب می شود بر کسی پوشیده نیست. د- بحث نظری: در ابتدا لازم به ذکر است که هر چند مبانی نظری مفاهیم توسعه در عالم را می توان به طبقات معدودی تقسیم بندی کرد، لاکن باتوجه به گستردگی و تنوع

مباحث در کشورهای مختلف آنچه در اینجا بیان می شود عمدتا در ارتباط با کشور عزیز خودمان ایران است. پس از تثبیت سلطه استعماری - استکباری غرب صنعتی بر جهان و تبعات سوم و زجرآلود ناشی از آن، متفکران کشورهای تحت سلطه و مغلوب در برابر این پرسش قرار گرفتند که چگونه می توان مانند سلطه گران شد. چگونه می تواند مانند آنان پیشرفته و قدرتمند شد؟ مطالعه تاریخ و ادبیات کشور ما بعد از جنگهای ایران و روس همواره این دغدغه و این اندیشه را نمایان می سازد. "اولین سخنان را در این زمینه از زبان عباس میرزا داریم" (7) و اینکه "در رابطه با جهان غرب و این مساله که با تجدد و توسعه چگونه عمل کنیم" (8) طبعا از نظر قدرت مسلطی که بنابر شیوع فرهنگ و آداب خویش دارد و هدفش محو سایر اصالتهای فرهنگی است - به مردم کشورهای حت سلطه امکان خودباوری و دفاع می بخشد - چنین پرسشی مطلوب خواهد بود. عباس میرزا اولین گروه دانشجویان ایرانی را برای فراگیری بعضی از علوم و متون لازم به اروپا گسیل داشت. از طرف دیگر در عصر سلطه استعمار انگلیس بر جهان - عصر ویکتوریا - یکی از نخست وزیران معروف انگلیس به نام گلادستون می گوید تا این کتاب [قرآن کریم] بر کشورهای اسلامی

حکومت می کند ما نمی توانیم بر آنان حکومت کنیم. نتیجه چنین نظر و چنان پرسش اندیشه افرادی مانند میرزاملکم خان ارضی و تقی زاده را شکل می دهد که برای توسعه باید درها را بر روی خارج باز کرد و از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد و تبعات آن را نیز پذیرفت. به موازات این پرسش، پرسش دیگری هم در کشور ما شکل گرفته است. چگونه می توان با حفظ هویت و اصالت خویش از سلطه غرب نجات یافت؟ چگونه می توان خود بود، مسلمان بود، ایرانی و شیعه بود و در عین حال وابسته و تحت سلطه نبود؟ می توان چهره های درخشانی همچون میرزای شیرازی، سیدجمال اسد آبادی، شیخ فضل الله نوری ، مدرس و. . . را در قالب این پرسش دوم ملاحظه کرد. تاریخ جدید کشور ما و بسیاری از کشورهای در حال توسعه صحنه نزاع این دو پرسش بوده است. اگر در عالم کشوری موفق به تغییر روابط سلطه شده یا این روابط را سست کرده بدون توجه به اصالتها و فرهنگ بومی خویش نبوده است. طبعا چنین اندیشه ای نفی الگوی جهانی توسعه را در پی دارد. نظر استکباری غرب البته این گونه نیست. متفکران غربی عمدتا بر این عقیده اند که کاروان تمدن و دانش از غرب حرکت کرده و نهایتا

در همانجا رحل اقامت افکنده و پیشرفت و ترقی بجز تاسی به آنان راه دیگری ندارد. از نوشته های منتسکیو و ماکس وبر گرفته تا نوشته های امثال ایلین سگال و تا برسد به لرنر و پوپر همه مشتمل بر تحقیر شرق بویژه مسلمانان و ارائه تاریخ و فرهنگ غربی به عنوان راه حل نجات از عقب ماندگی است. الگوی لرنر، الگوی توسعه بخشی ارتباطات، سیاست حقوق بشر و. . . همه حاکی از این اندیشه غربی است که جهان چاره ای بجز غربی شدن و پذیرش الگوی توسعه غربی ندارد. اندیشه های عصر باصطلاح روشنگری، خودگرایی، لیبرالیسم غربی، تکثرگرایی پایه فلسفی تمامی الگوهای توسعه اند. راه نیل به خوشبختی و رفاه، تسلط هرچه بیشتر بر طبیعت طبق اسلوب غرب است. لذت جویی و دنیاپرستی در مرکز این اندیشه قرار می گیرد. دانیل لرنر در نظریات خود بر "تغیر رفتار فردی" تاکید می کند که مفهوم آن بیگانه شدن از هویت خویش و پذیرش فرهنگ بیگانه است. والبته در بطن تمامی این نظریه ها رشد و سلطه سرمایه داری و تجارت غرب منظور شده است. در این میان الگوی دیگری هم برای توسعه مطرح شد که به حق دولت مستعجل بود، وآن الگوی مارکسیستی توسعه است. این نظریه که مبتنی بر جبر تاریخ و نهایتا وصول به جامعه ای با مالکیت اشتراکی وسایل

تولید و حذف دولت است در عمل و از همان اوایل در کشور شوروی و اقمار آن با شکستهای پیاپی مواجه و نهایتا منجر به سقوط حکومت کشورهای مزبور شد. باید در نظر داشت که الگوی مارکسیستی نیز که برای حرکت تاریخ مسیری واحد قایل است برای کشورهای در حال توسعه چیزی جز سلطه شوروی، بیگانه شدن با فرهنگ خودی و دیدن عالم از چشم سلطه گر، مفهومی نداشت. در حال حاضر بخاطر اینکه فرهنگهای بومی عالم هیچکدام به عنوان یک مکتب جهانی کامل و دارای ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و. . . معرفی نشده اند و چنین ادعایی نیز نکرده اند و حداکثر با حفظ پاره ای از اشکال و رسوم بومی خود کما بیش الگوی غربی توسعه را پدیرفته اند و فرهنگ غربی بر بسیاری از نقاط عالم سیطره دارد می توان تنها الگوی متفاوت با الگوی غربی را مکتب اسلام دانست که به عنوان یک مکتب جهانشمول، ابدی و کامل در برابر غرب ایستاده است. آراء و اندیشه های امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به عنوان تبلور اسلام راستین نماینده نگرشی این مکتب و الگوهای آن است. "برخورد امام در کلیت خود، کثرت گرایی غربی را که توسعه و مدرنیزاسیون تبلور آن بود به مبارزه فراخواند. درس امام در این محور این بود: لذت انگاری

فلسفه زندگی نیست، حب و بغض در دنیا در ارتباط با خداوند متعال معنا دارد و این معنا یعنی شلیک تیر خلاص به دار و ندار اندیشه لذت انگارانه غرب" (9) در اسلام تسلط بر طبیعت و عمران و آبادی و رفاه نفی نمی شود، لاکن جهت آن تغییر می یابد واین تغییر جهت است که تفاوتهای اساسی توسعه اسلامی را با توسعه غربی نشان می دهد. توسعه شاهنشاهی: الف- زمینه های توسعه: همانطوری که اشاره شد اولین برناه عمرانی کشور به نام برنامه هفت ساله در سال 1327ه. ش آغاز شد. آیا قبل از آن هیچ اقدام عمرانی برای کشور انجام نشده بود؟ می دانیم که چنین نیست و شاهان و سلاطین اقداماتی برای احیاء و آبادانی و ترقی کشور خود هرچند کم و محدود انجام داده اند. هنوزاقدامات بسیاری از سلاطین گذشته مانند آثار زمان شاه عباس یا کریم خان زند عملا قابل استفاده است. در زمان رضاخان نیز اقدامات عمرانی صورت گرفته است از قبیل احداث راه آهن سراسری، نظام جدید ارتش، دادگستری و. . . اما باید دید این اقدامات در چه زمینه هایی و برای چه مقاصدی انجام گرفته است. آیا این فعالیتها که اسباب نظم و ترتیب در کارها، ایجاد مشاغل جدید، بالابردن تولید و درآمد و . . . شده است

در حوزه یک حکومت مشروطه و برای ترقی مملکت و مردم صورت گرفته یا در حوزه یک حکومت مطلقه تابع بیگانه؟ تفاوت اساسی در همین نکته است. رضاخان و پسرش اگر دیکتاتورهایی تابع سیاستهای خارجی باشند نمی توانند اقداماتی اصلاحی برای مملکت تدارک ببینند که حتی کوچکترین برخوردی با منافع ارباب داشته باشد. البته امروز پاسخ برای ما روشن است و ما رضاخان را سرفصل استعمار نو در کشورمان می دانیم هرچند موقعیت ایران و سابقه فرهنگی - مذهبی آن هرگز به استعمار اجازه استعمار مستقیم و خشنی را که در نقاط دیگر دنیا مرسوم بود، نداد لاکن غارت کشور از طریق حکومت پهلوی طی دهها سال ادامه یافت که یکی از شواهد روشن آن قراردادهای نفتی است که در زمان رضاخان و پسرش منعقد شده است. راه آهن سراسری ایجاد می شود ولی به شهرهای آباد و مراکز تجاری ایران مانند شیراز و اصفهان کاری ندارد. شمال را به جنوب وصل می کند تا انگلیس به مرزهای روسیه و نیز پشت جبهه شرق در جنگ دسترسی سریع داشته باشد. نظام جدید آموزشی تنظیم و اجرا می شود تا مردم از نظام سنتی - مذهبی خود که مانع عمده ای بر سر راه غرب است دست بشویند. با این همه بهتر است قبل از استناد به قول

دیگران مانند چرچیل و آیرون ساید (10) و اسناد لانه جاسوسی نگاهی به نوشته های آخرین شاه ایران بیاندازیم، ببینیم او که دم از اصلاحات و توسعه و تمدن بزرگ می زند چه می گوید. می دانیم که شاه در طول عمر خود چهار کتاب نوشته است. "ماموریت برای وطنم"، "انقلاب سفید" (در این کتاب از روحانیت بزشتی نام می برد و مردم مسلمان و انقلابی را عوامل سرخ و سیاه یعنی وابسته به شوروی و مذهب به قول او ارتجاعی معرفی می کند) ، "تمدن بزرگ" (در این کتاب ادعای او این است که او ایران را به دروازه های تمدن بزرگ رسانده است) و آخرین کتاب وی به نام "پاسخ به تاریخ" که بعد از سقوط در خارج از کشور نوشته شده است. البته بعضی ها نقل می کنند که این کتابها را دیگران برای او نوشته اند ولی به هر حال به دستور او و با تصویب او بوده و بنام اوست. هیچ اعتراضی هم از طرف خود یا وابستگانش نسبت به صحت استناد کتابها به شخص وی بعمل نیامده است. تمامی متن این چهار کتاب شاهد قطعی است که در زمان سلطه او و پدرش بر کشور هرگز حکومت مشروطه وجود نداشته است. هرچه بوده قدرت مطلقه منحص او بوده که تحت الگوهای غربی و در محدوده منافع غرب

ویه آمریکا و انگلیس عمل می کرده است. دو جمله از آخرین کتاب او که در واقع جمع بندی ماهیت تمامی حکومت اوست و نیاز به تفسیر دیگری ندارد در پی می آید. "اکنون که ایران در حال ویرانی است و رو به نابودی می رود اندک اندک جهان غرب به سهم و نقش ما در حفظ تعادل بین المللی و تعلق ما به دنیای آزاد هنگامی که من در راس امور بودم پی می برد. " (11) "در حالی که کاخ سفید پشتیبانی جدی خود را از من تاکید می کرد، مشاوران نزدیک رئیبس جمهور مرا ترغیب به شدت عمل در برابر مخالفان می کردند سفیر آمریکا در پاسخ سؤال من که تایید رسمی این مطلب را می خواستم می گفت دستوری در این زمینه به من نرسیده است. " (12) شاه در آخرین مصاحبه خود با کاترین گراهام در آخرین جمله می گوید: "شاید ما اشتابه می کردیم و سرعت پیشرفت مابرای جامعه قابل هضم نبود". (13) جالب اینجاست که داریوش همایون آخرین وزیر اطلاعات نظام شاهنشاهی که چاپ نامه منسوب به او در روزنامه اطلاعات انرژی متراکم انقلاب اسلامی را علیه نظام شاهنشاهی به انفجار کشانید، در کتاب "نگاه از بیرون" ضمن توضیح اینکه نامه مزبور از دربار رسیده بود وا و نمی وانست کاری کند چون کسی حق اظهار

نظر نداشت، درباره توسعه شاهنشاهی توضیحات مفصلی دارد و آن را به لحاظ اینکه ظاهری و غیر واقعی بود به باد انتقاد می گیرد. (14) دوستان و حامیان خارجی شاه نیز علیرغم اینکه عمری از او (نه از او که به وسیله او از ثروت ملی کشور ما) منتفع می شدند. مانند بسیاری از دولتمردان آمریکایی همچون "هنری کیسینجر" ، "سایروس ونس" و "برژینسکی" یا امثال "آنتونی پارسونز. . . (آخرین سفیر انگلیس در زمان شاه) وقتی در دفاع شاه مطلب می نویسد و توسعه و ترقی زمان او را که تابع الگوی غرب بود می ستایند از ذکر دو نکته اساسی نمی توانند خودداری کنند: 1- فساد فراگیر 2- سرکوب خشن و مداوم. (15) ب- مدارک، اسناد و آمار: برای تکمیل بحث در این بخش لازم است به بعضی از مدارک و اسناد و آمار که شاخصهایی از توسعه شاهنشاهی است نظری بیاندازیم: در آستانه انقلاب اسلامی تعداد نفرات ارتش به 700 هزار و کارمندان دولت به 800 هزار رسیده است. (16) در سال 1977 واردات مواد غذایی به 6/2 میلیارد دلار افزایش یافته است. (17) نیروی کار روستایی از 77 درصد کل به 32 درصد کاهش یافته است. (18) (در دو دهه 1960 و 1970 میلیونها نفر به شهر آمده اند تا نیروی کار ارزان در

اختیار صنایع مونتاژ قرار گیرد) . خانواده پهلوی سهام 207 شرکت اعم از هتلداری، کشاورزی، اتومبیل سازی، و. . . را در اختیار دارند. (19) نفت و گاز که در سال 1963، 77 درصد کل صادرات است در سال 1978 به رقم باور نکردنی 98 درصد رسیده است. (20) بیسوادی 65 تا 70 درصد از هند بیشتر است. (21) بودجه ارتش و ساواک در 1978 - 79 حدود 10 میلیارد دلار است. (22) عفو بین المللی زندانیان سیاسی را در سال 1975 از 25 هزار تا 100 هزار نفر برآورد می کند. دادگاه معتبری وجود ندارد و شکنجه خارج از حد تصور است. (23) از سال 1973 تا 1978 شاه - عمدتا از آمریکا - 36000 میلیون دلار اسلحه خریده است در حالیکه از 66000 روستا قریب 63000 روستا فاقد راه ارتباطی و لوله کشی آب بوده و پایتخت فاضلاب ندارد. (24) بیش از 200 شرکت امریکایی در تهران دفتر دارند. (25) تعداد آمریکائیان در 1976 اقلا حدود 24 هزار نفر است که این تعداد تا اواخر کومت شاه تا 50 هزار و بیشتر هم ذکر شده است. (26) بسیاری از آنان مستشاران نظامی هستند و در مراکزی مانند بل هلی کوپتر فعالیت دارند. - در دیماه 1357 پس از فرار شاه نیویورک تایمز

نوشت: ثروت شاه فقط با کسانی چون راکفلر، فهد و خانواده الصباح (امیرکویت) قابل قیاس است. و از قول بانکداران آمریکایی می افزاید: "2 هزار تا 4 هزار میلیون دلار پولی که در دو سال آخر انقلاب به آمریکا منتقل شده[فقط به امریکا و در دو سال پایان عمر حکومت پهلوی] بیشتر مربوط به شاه و خانواده سلطنتی است. " (27) ارزش املاک شاه در استرالیا، ایتالیا، سوئیس، فرانسه و آمریکا بیش از 20 میلیارد دلار است (28) [در سال 57[ (اما در طول دوران مبارزه از سال 42 به بعد مکرر به ویران شدن مملکت و خون دلی که برای نجات آن لازم است اشاره می کنند. ) - از ولخرجیهای جشنهای شاهانه هرچه بگوییم کم گفته ایم، در سال 1971 جشنهای دو هزار و پانصد ساله، چادرهای زربفت مربوط به شاهان فرانسه، کیک 33 کیلویی برای فرح، خوراکهای طاووس سرخ شده، گل از فرانسه آشپز از فرانسه، مشروبات فراوان خارجی و هزاران فساد و تباهی در اطراف آن، همه و همه به خاطر جشن شاهنشاهی و بدون هیچ هدف معقول و لازمی. گزارشهای این جشن که در بعضی جراید مانند شماره 5 و 6 مجله حضور به آن اشاره شده سرسام آور است. در اواخر ماه مه 1978 ویلیام سولیوان سفیر

آمریکا گزارش داده بود که ایران هنوز از ثبات برخوردار است و بعد از جمعه خونین کارتر تلفنی از شاه حمایت می کند. (29) فحشا در کشور بیداد می کند. خاندان سلطنتی همه فاسد و زناکارند. شاه به هنرپیشه آمریکایی گریس کلی و همچنین یک دختر آمریکایی که ملکه زیبایی جهان شده است به هر یک مبلغ یک میلیون دلار جواهر هدیه می کند! کتاب دو جلدی خاطرات فردوست و مدارک ارائه شده در این کتابها عمق فساد خاندان سلطنتی و دستگاههای اجرایی کشور را بر ملا می سازد. - کاخ جوانان، دختر شایسته، جشن هنر و. . . صدها برنامه دیگر همه دست به دست هم داده اند تا ریشه اعتقادات مذهبی مردم را از بیخ نابود کنند، اعتیاد نیز عامل مخرب دیگری است که سرنخ اصلی آن دست دربار است. در اسناد لانه جاسوسی آمده است که ایران مهمترین خریدار اسلحه، شاه دوست وفادار امریکا و ایران بازار پر رونق کالاهای آمریکایی است و همچنین سوپاپ اطمینان اجرای تهدید اعراب مبنی بر عدم ارسال نفت به غرب. در این اسناد بر اهمیت جغرافیایی و سوق الجیشی ایران از نظر امنیت ملی آمریکا تاکید شده است. (30) در یکی از این اسناد در سال 1351 آمده است "روحانیت نفوذ سیاسی عمده ای نداشته و در 10 سال گذشته مدام در

حال عقب نشینی بوده است و در مقابل سیر در حال رشد یک کشور مادی که بیش از اندازه مجذوب غرب شده قدرت عمل خود را از دست داده است. " (31) و در سال 1352 می گوید "در ایران مخالف سازمان یافته ای - چه کمونیست و چه غیر کمونیست - وجود ندارد. " سرکوب مداوم و رخنه مؤثر از عوامل این امر شناخته شده است. (32) رهنورد کوچه های بی چراغ هیچکس جز گزمه بیدار نیست تا بگرید بنده آواره بخت دامنی جز نرده تبدار نیست. (33) - برژینسکی د رکتاب "قدرت و اصول" می نویسد: "اگر سازمانهای اطلاعاتی ما روشن می ساختند که سیستم حکومت شاه چنان به شخص او متکی شده که تعیین سیستم جانشینی برای او نیازمند زمان است، ما بهتر می توانستیم خود را برای مقابله با این بحران آماده کنیم. " (34) - فردوست درانتهای کتابش می نویسد "ریاست جمهور در نماز جمعه، طاغوت را شرح دادند. همه را نوشتم که با وضع محمدرضا تطبیق داشت. محمدرضا یک طاغوت، یک فرد مستبد بود و آنچه کاشته بود درو کرد" (35) شنیدم که در وقت نزع روان چنین گفت هرمز به نوشیروان که خاطر نگه دار و درویش باش نه در بند آسایش خویش باش نیاساید اندر دیار تو کس چو آسایش خویش خواهی

و بس نیاید به نزدیک دانا پسند شبان خفته و گرگ در گوسفند مکن تاتوانی دل خلق ریش وگر می کنی می کنی بیخ خویش فراخی در آن شهر و کشور مخواه که دلتنگ بینی رعیت ز شاه دگر کشور آباد بیند بخواب که دارد دل اهل کشور خراب (36) در واقع زیر رنگ و لعابی از تمدن غرب کشوری غارت شده و مردمی زجر کشیده و تحت ستم جان می باختند. "و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها" (37) گنج بی پایان آراء و اندیشه های امام خمینی کلید حل مشکلات جهان اسلام است. هرچند این موضوع برای بسیاری از مسلمانان و متفکران جهان اسلام کاملا روشن است لاکن ترفندهای مداوم استکبار جهانی و دشمنان اسلام ناب محمدی که هدفی جز تضعیف و نهایتا به فراموشی سپردن الگوهای عملی، رهایی بخش و انسان ساز اندیشه و راه و روش امام را ندارند بعضا در اذهان مفرض یا جاهل و ساده لوح القاءگرایی مطلب است که امام خمینی پدیده ای تاریخی بود و با رحلت ایشان دوران وی نیز به سر آمده و مسایل را بایستی به صورتی دیگر حل و فصل کرد. آنان از عظمت اندیشه و عمل امام غافلند. آنان از خود نمی پرسند که چگونه هنوز اندیشه ابن سینا و غزلهای حافظ مورد استفاده

قرار می گیرند و سرمشق می شوند، چگونه راه وروش و آراء دانشمندان ومتفکران عالم حتی تا قرنها

بعد الگوی کار وعمل است لاکن امام خمینی که توانست اسلام ناب محمدی را در عصر حاضر معرفی کند و دین خدا را به مرحله اجرا درآورد و رژیم ستمگر ریشه داری را که مورد حمایت قدرتهای مخرب عالم بود براندازد و در این عالم خاکی طرحی نو دراندازد نمی تواند مورد تقلید قرار گیرد؟ نه تنها دوران امام بسر نیامده بلکه در سحرگاه زندگی جاودان خویش است و کشور اسلامی ایران برای پای بندی به اسلام ناب محمدی و حفظ استقلال و ارزشهای معنوی خویش راهی جز پیمودن راه امام ندارد و هر انحراف کوچکی از این راه خدای ناکرده اسباب انحرافات بزرگتر و نهایتا سقوط در آتش خشم الهی است که این انقلاب محصل خون شهداست و مورد عنایت پروردگار عالم. درباره لزوم پیمودن راه امام در تمام ابعاد و نه فقط در مسایل مربوط به توسعه، فراوان می توان استدلال کرد لاکن در اینجا بهتر است برای شاهد مثال نمونه کوچکی از نظریات ابراز شده درباره ایشان را - چه از طرف دوست و چه از طرف دشمن - بیاوریم که در واقع نوعی بازنگری و امعان نظر نسبت به اندیشه و عمل آن حضرت است، و چه بهتر که به عنوان حسن آغاز، کلام مقام معظم رهبری - شاگرد ارجمند

مکتب امام و جانشین او مورد توجه قرار گیرد که "امام خمینی گنج بی پایان است". در اکثر قریب به اتفاق سخنرانیها و پیامهای ایشان، یاد و نام امام خمینی علاوه بر تعظیم و تکریم به عنوان الگوی عملی و قاطع حل مشکلات مطرح شده است و با آنچنان جملاتی زیبا که جمع آوری این جملات کتاب بزرگی خواهد شد برای شناخت و معرفی هرچه بهتر بنیانگذار جمهوری اسلام ایران و تردیدی نیست که تمامی تلاش مقام معظم رهبری، حاکمیت راه امام است: "راه او راه ما، هدف او، هدف ما و رهنمود او مشعل فروزنده ماست". (38) بعد از بیان این جمله ژرف از کلام رهبر مسلمانان جهان ببینیم رهبر مسیحیان جهان (پاپ) درباره امام چه می گوید: "در مورد آیت الله خمینی و آنچه او در کشورش و بخش و سیعی از جهان انجام داد باید با احترامی عظیم و تفکری عمیق اظهارنظر کرد". (39) آیا می توان بدون ایمانی بیکران به حقانیت دین پروردگار و شناختی عمیق از جامعه و مقتضیات زمان، عالم و آدم را این گونه دگرگون ساخت. با چند جمله دیگر و بدون نیاز به شرح و تفسیر، این بخش را به پایان می رسانیم. واشنگتن پست: "آیت الله خمینی یکی از رهبران ریاضت کش و انعطاف ناپذیر اسلام

بود که شاه ایران را برانداخت و آمریکا را تحقیر کرد. او محققی شگفت آور بود و سیاستمداری زیرک". (40) وزیر دفاع سوریه: "راه امام خمینی راه رستگاری ملتهای محروم است" (41) روسینیس پاپا استانیدس (نماینده سندیکای کارگران یونان) : ". . . عقیده دارم که امام خمینی نمرده است . . . اگر تفکر انسانی وجود داشته باشد همه رهبران دنیا از یونان و سایر کشورها روش رهبر دانای ایران را درک نموده و آن را الگویی برای خود قرار دهند. " (42) نشریه الدیار (لبنان) : "امام خمینی همه معادلات سلطه گری ریشه دار در دنیا را تغییر داد. " (43) رهبر مسلمانان غنا: ". . . امام خمینی تا ابد زنده است و انفاس قدسیه اش در سراسر جهان طنین انداز خواهد بود" (44) هنری پرشت (کاردار آمریکا در ایران در رژیم شاه) : "ما تجربیات سختی از انقلاب اسلامی داشته ایم. تردیدی نیست که آیت الله خمینی یکی از مردان بزرگ تاریخ در این قرن بود. . . او مردی بود که شخصیتش درک نشد. " (45) نشریه السفیر (لبنان) : "این پیرمرد با اراده سردمداران کاخ سفید را به پشت کیسه های شن و سنگرهای بتونی کشاند و جنبش تغییر نظام را در شوروی سابق رعت بخشید. (46) پدر آرنستو کاردینال (روحانی

مسیحی و مبارز نیکاراگوئه) : ". . . خداوند همه ما را موفق بدارد که راه و خط امام خمینی را ادامه دهیم. " (47) یاکوب بلازویچ (از کمیته مرکزی اتحادیه کمونیستی یوگسلاوی) : "برخی از ما در نابینایی سیاسی خود حقایقی مانند سرنگونی شاه و اخراج آمریکا را در این انقلاب نمی بینند. بیش ازصد سال است که این مارکسیسم کاذب ما، در راههای ضعیف انقلاب حرکت می کند. " (48) پروفسور حامد الگار: "امام خمینی تجلی تمام ابعاد اسلام است". (49) مجله هفتگی پروفیل (چاپ وین) : " هر رهبر انقلابی که عملکرد و گفته های آیت الله خمینی را نصب العین خودش قرار دهد قادر به تغییر سیستم غربی به یک جامعه اسلامی خواهد بود. " (50) بی نظیر بوتو: "پیامهای امام خمینی در آینده نیز چراغ هدایت مسلمانا ن است و ملتهای مسلمان در آینده نیز از پرتو نورانی افکار و اندیشه های والای حضرت امام استفاده خواهند کرد. " (51) ویلیام لوئیس و مایکل لدین در کتاب "شکست رسوای آمریکا": "نگاهی به رویدادهای گذشته نشان می دهد تا بروشنی دریابیم که آیت الله خمینی اهمیت استراتژیکی ایران را در معامله خاورمیانه بهتر از پرزیدنت کارتر ارزیابی کرده است. از این پس مسلم است که ممالکی از مصر و اسرائیل گرفته تا

عربستان سعودی و عراق و امارات خلیج فارس باید پی آمدهای انقلاب ایران را تحمل کنند. " (52) روزنامه لاسوئیس (چاپ ژنو) : "میلیونها مسلمان شیعه در مرگ آیت الله خمینی به سوگ نشستند اما غرب بیش از آنکه متاثر و متاسف باشد احساس آسودگی می کند. " (53) بی بی سی: " صرف نظر از اندوهی که ممکن است از مرگ هر انسانی پیدا شود و یا احترامی که ما در غرب برای مردممان قائلیم این را نباید ناگفته گذاشت که در مغرب زمین کسان بسیاری هستند که پس از درگذشت آیت الله نفس راحتی خواهند کشید و خوشحال خواهند شد که آیت الله دیگر زنده نیست. " (54) ژنرال هایزر (درباره تصمیم امام خمینی به بازگشت به ایران علیرغم تمام تمهیدات جهانی غرب برای جلوگیری از این امر) : "خطر بالقوه اصلی که به فاجعه ای برای آمریکا منجر می شد بازگشت سریع خمینی به ایران بود. " (55) البته متفکران و دانشمندان و سیاستمداران و سایرین، چه در داخل و منطقه و چه خارج ایران و در سطح جهان درباره امام خمینی بسیار گفته و نوشته اند که حتی دسترسی به تمامی آنها کار بسیار دشواری است. تاکنون برابر آرشیو مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی صدها کتاب (بیش از دو هزار جلد)

در ایران و جهان و بیش از 700 رساله کارشناسی ارشد و دکتری در داخل و خارج درباره امام خمینی و انقلاب اسلامی برشته تحریر درآمده است که این روند همچنان ادامه دارد. (56) اندیشه های امام خمینی حتی از طرف دشمنان ایشان مورد تحقیق و تقلید قرار می گیرد چنانکه بعضی از متفکران اشاره کرده اند حتی برژینسکی معاونت امنیت ملی کارتر نظریه خود را از آراء امام خمینی اخذ کرده است. (57) (نظریه او درباره جنگ دوم جهانی مبتنی است بر جمله معروف امام خمینی (خون بر شمشیر پیروز است) با این وجود بعضی از متفکران اعم از نویسندگان داخلی و خارجی اعتقاد دارند که امام نه تنها در میان دشمنان که در میان دوستان هم غریب است. نکته مهم دیگری که باید بدان توجه کرد این است که علیرغم بررسی مسایل گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و. . . از دیدگاه امام خمینی و برگزاری نشستهای مهمی چون سمینار بررسی سیره عملی و نظری امام، امام و عاشورا، سمینار بررسی نظریات اقتصادی امام، سمینار اندیشه های دفاعی امام و. . . که هر ساله برگزار می شود و در خارج از کشور نیز به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی، رحلت امام و. . . مجلاسی برپا می گردد، اگر بخواهیم حضرت امام را در مقوله هایی مانند

اقتصاد، سیاست، توسعه و . . . هرچند که در آنها صاحب نظر بوده اند، محدود کنیم، در واقع از شناخت حقیقت دور افتاده ایم. اندیشه و سیره امام خمینی، یعنی راه امام خمینی، راه اسلام ناب محمدی است که همه علوم می توانند در قالب و مسیر آن شکل متفاوت دیگری با آنچه تاکنون بوده اند بخود گیرند و در واقع از مسیر کفر و ضلالت به مسیر حق تغییر جهت دهند. بنابراین وقتی جنبه های گوناگون زندگی اجتماعی مانند اقتصاد، سیاست، فرهنگ ، هنر و. . . را از دیدگاه امام مورد تحقیق قرار می دهیم در واقع می خواهیم ببینیم این گونه معارف بشری چگونه و در چه جهتی با چه اهدافی، با چه شرایط و تناسب و میزانی می تواند در مسیر حق یعنی همان مسیر وصول به آن جامعه متعالی مکتب اسلام ناب محمدی قرار گیرد و به پیش رود، همان گونه که بدون نام امام این انقلاب در هیچ جای جهان شناخته نمی شود، بدون توجه به سیره و اندیشه های ایشان نیز که مورد تاکید مداوم مقام معظم رهبری است، در هیچ زمینه ای جمهوری اسلامی که میراث رنج و تلاش و استقامت طولانی اوست موفقیت مطلوب را بدست نخواهد آورد. لذا مطالعه دقیق و عمیق نظریات امام در هر برنامه ریزی اجتماعی - و حتی شخصی

• در جمهوری اسلامی پیش شرط موفقیت است. زیرا که امام خمینی تجسم اسلام ناب محمدی در عصر اکنون است. علاوه بر این توجه دقیق به این نکته ضروری است که نظریات حضرت امام چند بعدی است و کلیتی غیر قابل تفکیک را تشکیل می دهد. همچنان که قرآن چنین است، همچنان که سنت پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) چنین است. همچنان که نظریات انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام چنین بوده است و امام نیز شاگرد و وارث این مکتب است لذا وقتی مثلا درباره نظریات امام در زمینه اقتصاد یا توسعه بررسی و تحقیق می کنیم بایستی در نظر داشته باشیم که این نظریات از نظریات ایشان درباره سیاست هنر یا عرفان جدا نیست. نظریات وسیره امام در مجموع کلیت و تناسبی یکپارچه دارد که بدون در نظر داشتن آن تحقیق و بررسی در زمینه های خاص به اهداف کامل خود نخواهد رسید. اسلام یک مکتب یکپارچه و تمام و کمال است و برای اجرای هر بعدی تمام ابعاد آن بایستی لحاظ شود و گرنه حاصل همان "نومن ببعض و نکفر ببعض" در می آید. اصول توسعه از دیدگان امام خمینی: قبل از ورود به این مبحث یادآوری چند نکته علاوه بر آنچه درباره یکپارچگی نظریات امام و لزوم منظور داشتن آن به

عنوان کلیتی غیر قابل تجزیه و انفکاک در پایان بخش قبل ذکر شد - ضروری است. اول - امام خمینی کلمه توسعه را در پیامها و بیانات خود بکار نبرده اند، اگر هم باشد بسیار نادراست. آن حضرت بیشتر از عباراتی نظیر "بازسازی"، "نوسازی"، " تعمیر"، "بناکردن"، "ساختن"، "آباد کردن" استفاده کرده اند. دوم - در نظر امام بازسازی و آباد کردن کشور بدون احیاء فرهنگ اصیل اسلامی، زدودن آثار طاغوت از جامعه و ترقی در سایر زمینه ها مانند عدالت اجتماعی، آموزش و پرورش، خودسازی، تقوا و. . . میسر نیست. همانطور که اشاره شد توسعه از نظر معظم له امری فراگیر و همه جانبه است و تمامی عرصه های حیات آدمی را در بر می گیرد که این معنی خیلی وسیعتر و عمیق تر از مفهوم توسعه در ادبیات کارشناسان فن است. آنان علیرغم اینکه در دهه های اخیر توسعه را علاوه بر مفهوم اقتصادی شامل سایر عرصه ها مانند سیاست، آموزش، و غیره می دانند، لاکن هرگز هیچکدام به خودسازی و ارتباط با خداوند متعال و لحاظ کردن توسعه به عنوان یک تکلیف شرعی نمی پردازند. در آراء حضرت امام تمامی این مفاهیم منظور شده است. بنابراین در آراء ایشان امر توسعه دارای مقدماتی لازم و منظور داشتن شرایط و اقداماتی همگام و توام با مدیریت توسعه

ضروری و اجتناب ناپذیر است. سوم - تقسیم بندی اصول توسعه و لواحق آن که در این مقاله بیان می شود از پیامها و بیانات حضرت امام در زمانهای مختلف و بصورتی کلی استخراج شده است، طبعا می تواند به صورتهای گوناگونی طبقه بندی و بررسی شود. لاکن در هر صورت این تقسیم بندی ها به منظور درک بهتر اندیشه معظم له بوده است و همواره امکان طبقه بندی و درک عمیق تر نظریات چنان شخصیتی وجود دارد. با توجه به نکات مزبور محورهای توسعه از دیدگاه حضرت امام در 5 اصل معرفی می شود 1. معنویت 2. استقلال (فکری و عملی) 3. مردمی بودن یا اتحاد همه مردم در امر توسعه 4. عدالت 5. تغییر وضع محرومین و مستضعفین. سعی می شود حتی الامکان نمونه هایی از کلام امام بدون تو ضیح زاید نقل شود. تا تصویری روشن از نظریات ایشان در موارد مذکور بدست داده باشیم: 1- معنویت: از دیدگاه حضرت امام معنویت، اساس هر حرکت و تحرک بشری است و بدون اعتقاد و ایمان، اعمال بشر اساسا ناقص و ابتر خواهد بود. "اگر ایمان وارد قلب شود، کارها اصلاح می شود". (58) "اگر جنبه ایمان مردم تقویت شد، همه امور براحتی انجام می شود. " (59) "ارزشهای معنوی ارزشهای همیشگی است". (60) "من نمی توانم باور کنم که کسی مبادی معنوی

نداشته باشد و برای مردم کوشش کند. " "همه بدبختی ها از ضعف ایمان و سستی یقین است" (61) "اگر ایمان به خدا و عمل برای خدا در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و سایر شوون زندگی بشر وارد شود، پیچیده ترین مشکلات امروزی جهان به آسانی حل می شود. " (62) جنبه های عمده این معنویت برای سازندگی و توسعه از قرار ذیل است: الف: اتکال به خداوند "با اتکال به خداوند عظیم است که می توانیم آشفتگی های این مملکت را و خرابیهای این مملکت را بازسازی کنیم. " (63) ب: حفظ ارزشها: "مسایل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند خطری بزرگ و خیانتی سهمگین است. " (64) "آن روزی که مجلسیان، خوی کاخ نشینی پیدا کنند. . . و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند. آن روزی است که ما برای کشورمان باید فاتحه بخوانیم. " (65) "باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند. " (66) ج: خودسازی: "ما باید در هر قدمی که برای پیروزی پیش می رویم، هر قدمی که برای ساختن

کشورمان پیش می رویم، چند قدمی برای ساختن خودمان، برای پیروزی بر نفس خودمان، برای پیروزی بر شیطان باطنی خودمان قدم برداریم. " (67) د: قیام برای خدا و رضای او "بدون هیچ اغراض شخصیه قیام کنیم و این کشور را از سر، و از نو بسازیم. " (68) ه: تکلیف شرعی: از نظر حضرت امام توسعه کشور یک تکلیف الهی، یک واجب الهی است و برای انجام آن با عزم و اراده تمام باید مشغول کار شد. "مهم این است که انسان در آن وقتی که وقت کار است تکلیفش را بداند. شما می دانید که این مملکت احتیاج به کار دارد، احتیاج به بازسازی دارد. " )2 )69- استقلال و آزادی: حضرت امام به استقلال و بخصوص استقلال فکری و فرهنگی بسیار بها می دهند. " بزرگترین فاجعه برای ملت ما این وابستگی فکری است که گمان می کنند همه چیز از غرب[است] و ما در همه ابعاد فقیر هستیم. " (70) "این وابستگی فکری، وابستگی عقلی، وابستگی مغزی به خارج منشا اکثر بدبختی های ملتها و ملت ماست. " (71) "اگر ما از وابستگی فکری بیرون بیائیم همه وابستگی ها تمام می شود. " (72) "ما می خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم ولی آزاد و مستقل باشیم. " (73) "آزادی یک نعمت بزرگ الهی است". (74)

"ما مصائب را به خاطر رسیدن ملتمان به آزادی و استقلال تحمل خواهیم کرد. " (75) "ما ارزش حیات را به آزادی و استقلال می دانیم. " (76) "قانون اسلام مسبب آزادیها و دموکراسی حقیقی است، و استقلال کشورها را نیز تامین می کند. " (77) از نظر حضرت امام آزادی واقعی در اسلام است و آزادی غربی که موجب تباهی است، نه تنها آزادی نیست بلکه نوعی دیگر از وابستگی است. "آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است. " (78) "انحطاط و سقوط بشر، به علت سلب آزادی او و تسلیم در برابر سایر انسانهاست". (79) محورهای اصلی استقلال و آزادی که در کلام حضرت امام بر آنها تاکید شده است از این قرار است: الف: خودباوری (هویت و فرهنگ) "آن چیزی که ملتها را می سازد فرهنگ صحیح است" (80) "اگر فرهنگ درست بشود یک مملکت اصلاح می شود" (81) "اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد، و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است. " (82) "اتکال به نفس بعد از اعتماد به خداوند منشا خیرات است. "

(83) "عمده این است که ما باور کنیم که خودمان می توانیم". (84) "ما باید این را بفهمیم که همه چیز هستیم و از هیچکس کم نداریم". (85) "ژاپن همین معنا را مبتلا بود و بعد بیدار شد و اراده کرد و شد یک مملکت صنعتی که الان صنعت او مقابله می کند با آمریکا" (86) "هندوستان بیدار شد، با اینکه از همین نژادهایی بودند که غیر غربی بودند". (87) "ما روی پای خود می ایستیم و مطمئنا پیروزیم". (88) ب: قناعت: "مردم بر سر دوراهی عزت و ذلت قرار داشته و باید تصمیم بگیرد، یا رفاه و مصرف گرایی و یا تحمل سختی و استقلال". (89) "از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایید و مردم به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند" (90) "خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. " (91) "با زندگی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزشهای انسانی - اسلامی را حفظ کرد". (92) یکی از ویژگیهای بسیار مهم و شاخص حضرت امام اعتقاد و التزام عملی به تمام مطالبی بود که می فرمودند. کما اینکه، درباره ساده زیستی و قناعت ایشان خانواده و نزدیکان معظم له خاطرات بسیاری نقل کرده اند از جمله

اینکه حضرت امام هرگز باقی مانده آب لیوانی را که نوشیده بودند دور نمی ریختند بلکه کاغذ تمیزی روی آن قرار می دادند و در دفعات بعد از آن استفاده می کردند. بد نیست در اینجا با توجه به اشاره ای که حضرت امام در یکی از فرمایشات خود به ژاپن داشتند از روش ژاپنی "موتای نای" یا "روح قناعت ژاپنی" نام ببریم. دولتی که با اتحاد و قناعت آنچنان تلاش و کار کردند تا به پایه امروز رسیدند ژاپن در شمار مهمترین تولید کنندگان کاغذ است حال آنکه مانند روسیه و کانادا منابع جنگلی وسیع ندارد. عمده تولید کاغذ آنها از بازیافتی هاست. در ژاپن تکه کاغذی دور انداخته نمی شود. برای صرفه جویی در انرژی - با توجه به کمبود انرژی در ژاپن - بجای استفاده از وسایل گرم کننده لباس بیشتری می پوشند و شبها دستگاههای گرم کننده را خاموش می کنند و بحای آن از روانداز مناسب استفاده می نمایند. چندی قبل در ژاپن به دنبال اختراعی بودند که از کیسه های مخصوص کوچکی - بدون نیاز به حرارت مرکزی و نظایر آن - برای گرم کردن بدن استفاده کنند. (93) اسراف از جمله مسائلی است که در اسلام، شدیدا نهی شده است. در عین اینکه استفاده از مواهب دنیوی حلال منعی ندارد لاکن اسراف ضد ارزشی

و شیطانی است: "ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین". (94) البته در کشور ما یکی از راههای مبارزه با اسراف - و در واقع ساده ترین آنها - گران کردن اجناس مورد مصرف است. کمتر شاهد بوده ایم که تفکیکی میان انواع کالا و اجناس بعمل آید یا در کنار گران کردن آموزشهای لازم و تلاشهای تحقیقی برای رفع معضل کمبودها تدارک شود. آقای مهندس موسوی، آخرین نخست وزیر کشور ایران طی خاطراتی که از فوت امام نقل کرده اند - به توجه و دقت امام خمینی نسبت به این مسایل اشاره می کنند و اظهار می دارند آن حضرت با گران کردن اجناس بویژه کالاهایی که مورد مصرف افراد کم درآمد جامعه بود بشدت مخالفت می کردند. ایشان می گویند یکبار که خدمت امام رسیدیم و توضیح دادیم که به دلایل وضع کشور و مسایل اقتصادی باید نان را اندکی گران کنیم، ایشان مخالفت کردند و نظرشان این بود که نان مصرف اصلی فقراست و نباید گران شود. ما توضیح دادیم که درست است فقرا قدری مشکلتر می توانند نان بدست بیاورند ولی در عوض اغنیا نیز کمتر اصراف می کنند و لااقل بدون سوبسید پول نان خود را می پردازند. آنگاه حضرت امام جمله بسیار زیبایی فرمودند که عمق و لطافت آن شگفت انگیز است و جمله ایشان کار را تمام

کرد. ایشان فرمودند: "اشکال ندارد، اغنیا نیز مهمان سفره فقرا باشند. " (95) ج: خودکفایی: "در روایات اسلامی به کار و فعالیت در جهت بی نیازی از دیگران ارزش بسیار داده شد تحمل و زحمت و رنج برای رسیدن به غنا و بی نیازی عبادت به شمار آمده است. امام باقر (ع) در هوای بسیار گرم نامناسب در مزرعه خویش به کار مشغول بود. و در پاسخ معترض که کارکردن در سن پیری را بر آن حضرت خرده می گیرد و قصد موعظه آن حضرت را دارد، می فرماید: من به قصد بی نیازی از تو و مردم کار می کنم و این عبادت است و اگر در این حالت بمیرم در حال طاعت خداوند از دنیا رفته ام". (96) امام خمینی اعتقاد دارند: "اگر یک مملکت بخواهد مستقل باشد، اول شرط این است که احتیاج نداشته باشد به غیر". (97) و "شما باید به فکر این باشید که همه چیزتان را خودتان درست کنید". (98) امام خمینی برای خودکفایی بر کشت و زرع نیز تاکید بخصوص دارند: "الان می دانید که ما محتاج به خارجیم راجع به مواد غذایی، باید خودمان این را جبران بکنیم، و این به همت کشاوزران ماست". (99) و "ایران مملکتی است که کشاورزی او باید کشاورزی غنی باشد". (100) د: نیاز به تکنولوژی: با توجه به عقب

ماندگی دیرپای کشور از لحاظ فن آوری وصنعت نسبت به جهان امروز نیاز به خارج امری بدیهی می نماید. در این شرایط چه باید کرد؟ چه چیزی و چگونه باید از خارج وارد شود یا مورد اقتباس قرار گیرد؟ حضرت امام در این باره می فرمایند: "احتیاج ما پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی حقیقتی است انکا رناپذیر. ولی این به آن معنی نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم". (101) "در برنامه صنعتی کردن مملکت هرگز چون امروز سراغ مونتاژ نمی رویم. ما در ایران صنایع مادر ایجاد خواهیم کرد و نوسازی را به بهترین وجه انجام خواهیم داد. " (102) ملاحظه می شود که نظر ایشان "صنعتهای بزرگ" و"صنایع مادر" است، نه هر صنعتی و هر وارداتی. "ما نیازهای تکنولوژی خود را از هر منبعی که مفیدتر برای کشورمان باشد تامین خواهیم کرد. " (103) این "مفیدتر برای کشور" جای تامل دارد. البته می توان با توجه به مجموع نظریات امام به آسانی فهمید که "مفیدتر برای کشور" کدام منبع است و از کدام کشورها می توان یاری گرفت. ه: هوشیاری در اجرای برنامه ها: نوسازی کشور با توجه به الگوهای تحمیلی - تبلیغی غربی و اوضاع و شرایط کنونی جهان، کار ساده ای

نیست. بسا که بعد از اجرای برنامه های طولانی تازه متوجه شویم که در تار و پود دام الگوهای توسعه غرب گیر افتاده ایم. آن مرد الهی این روشن بینی های شگفت را داشت که انتهای مسیرهای بظاهر درست لاکن در باطن انحرافی را ببیند. "باید دو چشم دیگر هم قرض کنیم و به اطراف خودمان و ملکت خودمان نگاه کنیم تا با دست خود ما دوباره به ما تحمیل نکنند". (104) "باید خودمان را نگه داریم. اگر این نشود و بعدا باز همان مسایل کم کم، با تدریج ، حوصله آنها زیاد است - با تدریج همین مسایل سابق بر ما تحمیل می شود. " (105) دشمن بیدار و پر حوصله است. کاری جز سلطه گری در عالم ندارد. او دنبال منافع خویش است. تمامی تاریخ معاصر شاهد این مدعاست که غرب بویژه آمریکا در پی تسلط بر جهان است و باکی از نابودی هیچ کشور و هیچ مردمی ندارد. "می خواهند شما را مایوس کنند آنهایی که منافع خودشان را از دست دادند یا در خطر می بینند می خواهند شما را مایوس کنند. می خواهند شما را از قدرت خودتان مایوس کنند تا سست شوید و آنها به مقاصد خودشان برسند. "106 بد نیست نگاهی به یکی از شاخصه های توسعه دربرنامه اول بیاندازیم طبق برنامه اول توسعه می بایستی صنایع مصرفی

2/4 درصد رشد داشته باشد که معادل 28 درصد رشد کرد و صنایع سرمایه ای می باید به رشد 24 درصد مقرر شده و تصویب شده برسد، که رشد آن 9/5 درصد بود. معلوم است که صاحبان سرمایه به سودهای کلان حتی تا صددرصد هم راضی نیستند و دنبال صنایع مصرفی می روند که سودش گاه تا 200 درصد هم می رسد. در حالی که عرصه تولید سرمایه ای سودی معادل 5 تا 10 درصد بیشتر ندارد. )3 )107- اتحاد همه نیروها برای سازندگی (ملت و دولت) : یکی از رازهای پیروزی انقلاب اسلامی اتحاد همه نیروها علیه نظام وابسته پهلوی بود. در واقع یکی از رازهای رهبری امام خمینی ایجاد روحیه اتحاد بین همه نیروها بود. امام خمینی تنها رهبری است که در قرن معاصر موفق شده است همه مردم کشور - الا بعضی افراد وابسته به رژیم پهلوی - را زیر بالهای خدایی "واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا" (108) جمع آورد. بدون این اساس محکم موفقیت امکانی ندارد. "بر همه اقشار ملت ، در هر مقامی که هستیم واجب است - واجب الهی است - که با هم پیوسته باشیم و با هم یکدست و یکدل و یک جهت برای ساختن این ایران خراب". (109) "همه با همت والا برای خدا و برای

رضای ولی امر سلام الله علیه، همه با هم ست برادری داده و این کشوری که خرابه شده و به دست ما دادند خودمان تعمیر کنیم.

" (110) "با اتکال به خدا و با وحدت کلمه و همت فرزندان این آب و خاک همه با هم به بازسازی کشور می پردازیم. " (111) "ما باید از سر، یک مملکتی را از سر بسازیم و این، نه دولت همچو کاری می تواند بکند و نه بعض اقشار ملت، باید همه با هم دست به هم بدهند. " (112) "برای ساختن ایران هم همه ملت باید شرکت کنند، کشاورز در حد کشاورزی، زارع در حد زارع بودن، اهل صنعت در حد صانع بودن وهمه اقشار ملت از دوست و غیر دوست گرفته، اینها با هم همکاری بکنند و برادرانه دست به هم بدهند و این خرابه ای که برای ما گذاشتند، از سر بسازند و آبادش کنند. " (113) چگونه همه ملت می توانند متحد باشند، آیا می شود مردم با زمینخواران و ساختمان خواران و ثروت اندوزان و تجارت پیشه گان طماع که هر روز حریص تر و گنده تر می شوند متحد شوند؟ 4: عدالت: عدالت از نظر امام خمینی یکی از پایه های اساسی بنای توسعه است. "خروح از اعتدال و عدالت الهی و صراط مستقیم، انحراف است و اجتناب از آن وظیفه ای الهی". (114) "عدالت را اجرا کنید، عدالت را برای دیگران نخواهید[برای] خودتان هم بخواهید. " (115) عدالت در اسلام آنچنان اهمیت دارد که قرآن کریم

قسط و عدل را هدف ارسال رسل و کتابهای الهی معرفی می کند. "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنامعهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط"116 لذا توسعه ای که عدالت اجتماعی را مختل کند از نظر امام مردود است. اهمیت عدالت از نظر امام چنین است "من امیدوارم به فوز احدی الحسینین نایل شوم. یا پیشرفت مقصود در اقامه عدل و حق یا شهادت در راه آن که راه حق است. " )5 )117: محرومین و مستضعفین: از نظر حضرت امام هدف اصلی توسعه بعد از حفظ اسلام و کشور اسلامی محرومین و مستضعفین هستند و این یکی از بزرگترین تفاوتهای الگوی توسعه از نظر امام با الگوی توسعه ملی کشورهای دیگر است. "طریق اسلامی این است که مستضعفین را حمایت کنند. " (118) "گمان نمی کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد. " (119) "به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است". (120) "ما آن روزی عید داریم که مستمندان ما، مستضعفان ما به زندگی صحیح رفاهی و به تربیت صحیح اسلامی - انسانی برسند. " (121) "اسلام برای مستضعفین آمده و اول نظرش به آنهاست. " (122) "خدا نیاورد آن روزی که سیاست ما و

سیاست مسئولین کشور ما، پشت کرن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد. " (123) حضرت امام مکررا با خوی کاخ نشین مخالفت کرده اند و هدف توسعه را وصول به رضای الهی ا ز طریق خدمت به محرومین و مستضعفین می دانند. "بیاید به علم بپیوندید، بیاید تمام قلبها و تمام قدمها و تمام گفتار ما برای منافع این قشر مستضعف باشد. نگذارید خون شهیدان هدر برود. نگذارید این زاغه نشینان ما باز ادامه بدهند به زاغه نشینی. نگذارید ابر قدرتها باز به طمع بلعیدن ما بیفتند. " (124) و کلام آخر جمعبندی: با عنایت به اهمیت توسعه و اینکه عقب ماندن مادی و معنوی در هر زمینه ای از کاروان پیشرفت بشری علاوه بر اینکه خلاف عقل و شرع است به همان نسبت اسباب تضعیف استقلال و عزت حاصل از ایمان و انقلاب اسلامی و خون شهدای گرانقدر است، و اینکه الگوهای غربی در کشور ما و در همه عالم جز شکست و وابستگی نتیجه ای ببار نیاورده، خصوصا اینکه - بر خلاف بسیاری از نقاط عالم که فاقد مکتب جامع و کامل داخلی برای پاسخگویی به نیازهای توسعه هستند و از این رو با وجود رو آوردن به ویژگیهای ملی و درونی همواره در پاره ای از جهات ناچار به پذیرش

اصول غربی هستند - ایران اسلامی دارای مکتبی کامل و جهانی است که پاسخگوی تمامی نیازهای بشری می باشد و علاوه بر آن از گنج بی پایان اندیشه ها و افکار امام خمینی بهره مند است، راه اساسی و صحیح توسعه، سرمشق قراردادن سیره و اندیشه حضرت امام است. آراء و اندیشه های امام خمینی صرفا مبانی نظری توسعه را تامین نمی کند بلکه علاوه بر آن، با توجه به این موضوع که ایشان حدود 10 سال کشور توفانزده ایران را در سخترین شرایط اداره کردند و همواره مشکل گشای دولت و مجلس و ارگانها و مردم بودند. رهنمودها و دستورات ایشان در شرایط گوناگون شکل اجرای این نظریات را نیز مشخص نموده است. بنابراین ضروری ترین اقدام تشکیل گروه های ویژه ای است که بتوانند با توجه به مبانی نظری و عملی امام خمینی و آراء و سیره آن حضرت الگوهای توسعه کشور را تنظیم و در واقع ادبیات انقلاب اسلامی را در عرصه توسعه و ارتباطات توسعه به رشته تحریر درآورند و این امر جز با کمک و همکاری مشترک حوزه و دانشگاه میسر نمی شود. همچنین به موازات آن برنامه های اجرایی کشور را ترکیب نموده و دائما چگونگی پیشرفت عملی برنامه ها را بر اساس این الگوها کنترل کنند و بخش ویژه ای در رسانه ها بدین امر اختصاص یابد تا

مردم برای همیشه تصویری پویا از چگونگی پیشرفت و رشد کشور خود پیش رو داشته باشند. انشاءالله

پى نوشت ها

: 1. مولانا، حمید، گذر از نوگرایی، ترجمه یونس شکرخواه، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز 2 1371. همان منبع، ص3 279. همان منبع (نقل به مضمون) 4. دکتر پناهی، محمد حسین، ضرورت ارزیابی علمی برنامه های توسعه و وضعیت آن در ایران، فصلنامه علوم اجتماعی، شماره های 3و4، ص5 84. مهندس موسوی، میرحسین، مجموعه مقالات سمینار تحقیق و توسعه، سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، تیرماه 1368، ص6 18. همان منبع، نقل به مضمون، ص7 17و8. مهندس موسوی، میرحسین، سخنرانی در دانشگاه تربیت مدرس، به مناسبت هفته دفاع مقدس، 9 1/7/76. شکرخواه ، یونس، تمدن اسلامی از دیدگاه امام خمینی، فصلنامه حضور، زمستان 76، شماره 10 22. سرادموند آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران بود. مراجعه کنید به خاطرات فردوست تحت عنوان "ظهور و سقوط سلطنت پهلوی" جلد دوم، تهران، انتشارات اطلاعات ، 11 1370و12و13و14. سید زاده، حمید - بررسی کتاب پاسخ به تاریخ، قم، چاپ مهدیه، تابستان 15 1370. مراجعه کنید به مقالات خارجی انتهای کتاب "داستان انقلاب" نوشته محمود طلوعی تهران، انتشارات علمی، پاییز 16 1370. همان منبع، ص17 562و18و19و20و21و22و23.

فوران، جان - انقلاب 1977-79: چالشی بر تئوری اجتماعی، فصلنامه حضور، شماره 18، زمستان 1375 از ص184 به بعد 24. طلوعی، محمود، داستان انقلاب، تهران، انتشارات علمی، پاییز 25 1370. مجموعه اسناد لانه جاسوسی، بخش اول (ایران در بند) ، جلد 6، تهران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، زمستان 26 1369. کوثر (مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی) - جلد دوم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار ا مام خمینی، 27 1371. همان منبع، ص28 504. همان منبع، ص29 504. فوران، جان - انقلاب 1977-79 چالشی بر تئوری اجتماعی ، فصلنامه حضور شماره 18، زمستان 1375، ص30 205 و 31و32. مجموعه اسناد لانه جاسوسی، بخش اول (ایران در بند) ، جلد 6، تهران مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی امریکا، زمستان 33 1369. نعمتی زاده، محمدرضا، فصل خاکستر (مجموعه شعر) ، بوشهر، نشر شروه، زمستان 34 1370. طلوعی، محمود - داستان انقلاب، تهران، انتشارات علمی، پاییز35 1370. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی - جلد دوم، تهران، انتشارات اطلاعات، 36 1370. بوستان سعدی 37. قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 38 103. فصلنامه حضور، خرداد 1372، ص39 11و40و41و42و43و44و45و46. مجله حوزه، سال هفتم، فروردین تا تیرماه 1369، شماره 47 37-38و48. امام و انقلاب در آئینه اندیشه جهان، تدوین روابط عمومی سازمان

بهزیستی استان مازندران، قم، نشر مرتضی، بهمن ماه 49 1369. فصلنامه حضور، شماره 20، تابستان 1376، ص50 38. امام و انقلاب در آئینه اندیشه جهان، تدوین روابط عمومی سازمان بهزیستی استان مازندران، قم، نشر مرتضی، بهمن 51 1369و52و53 و54. فصلنامه حضور، شماره 1، خرداد 55 1370. کوثر (مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی) جلد دوم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 56 1371. آرشیو مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 57 1376. دولت آبادی، فیروز، چهار انفجار در بستر تاریخ، فصلنامه حضور، مشاره 8، پاییز 58 1373و59و60و61و62. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 63 1372. واحد کامپیوتر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، کد 64 99-13و65و66. رهنمودهای امام در جهت خودکفایی، مجله حوزه، سال هفتم، شماره 38و37، فروردین تا تیرماه 67 1369و68و69. واحد کامپیوتر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، کد 70 99-13و71و72و73و74و75و76و77و87و79. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 80 1372و81و82 و83و84و85. همان منبع 86و87. صحیفه نور، جلد 14، مرکزر مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران ، شرکت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، 88 1361. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 89 1372. رهنمودهای امام در جهت خودکفایی،

مجله حوزه، سال هفتم، شماره 37-38، فرودین تا تیرماه 90 1369. همان منبع 91و92. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 93 1372. مجله حوزه، سال هفتم، شماره 37 -38، فرودین تا تیرماه 94 1369. قرآن کریم، سوره اسرا، آیه 95 .27. نقل به مضمون از سخنرانی مهندس میر حسین موسوی در هفته دفاع مقدس در دانشگاه تربیت مدرس - 96 1/7/76. رهنمودهای امام در جهت خودکفایی، مجله حوزه، سال هفتم، شماره 37-38، فروردین تا تیرماه 97 1369. صحیفه نور، جلد 10، تهیه و تنظیم از مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، شرکت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، 98 .98 1361، 99و100. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 101 1372. همان منبع 102. واحد کامپیوتر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، کد103 .19-76. همان منبع 104و105و106. صحیفه نور، جلد 10، تهیه و تنظیم از مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 107 1361. کیهان سال 1373، ص108 186. قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 109 103. واحد کامپیوتر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، کد 110 99 -13 و 111و112و113. همان منبع 114 و115. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر

آثار امام خمینی، بهار 116 1372. قرآن کریم، سوره حدید، آیه 117 25. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 118 1372 و119 و120 و121و 122و 123. امام خمینی، کلمات قصار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار 124 1372. صحیفه نور ، جلد 10، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران ، شرکت سهامی چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361 ابوالفضل مروی

نگاهی به دو اثر از امام قدس سره

10 چکیده: امام خمینی قدس سره و تکلیف مداری مقدمه یکی از شاخصه های والای حضرت امام خمینی قدس سره - که حاکی از مرتبت رفیع و خلوص نیت ایشان بود- را می توان تکلیف مداری در کارها دانست; این ویژگی در سرتاسر زندگی پربرکت و درس آموز آن بزرگوار، اعم از تصمیم گیری و سخنرانی و تدریس و تالیف و موضع گیری های سیاسی مشهود بود و در یک کلمه، به حکم کریمه (قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله...) هرگونه قیام و اقدام او برای خدا و براساس احساس وظیفه و تکلیف بود. از جمله می توان پایداری و ایستادگی حضرت امام قدس سره در مقابل تهاجم و «شبیخون فرهنگی» حوالی سال های 1320 و پس از هجوم متفقین به ایران را برشمرد. این هجمه با چاپ و نشر کتابچه ای موسوم به «اسرار هزار ساله» رخ نمود. مؤلف «اسرار هزار ساله»، علی اکبر حکمی زاده بود. حکمی زاده در ابتدا طلبه و روحانی و ساکن قم و در آن زمان آن قدر ظواهر خشک مقدسی اش زیاد بود که مشهور شد ولی در آخر کار منحرف و از سلک روحانیت خارج شد و مدتی به آمریکا رفت و بعد از مدتی که از آنجا برگشت رو به کارهای اقتصادی آورد اما از کارهای اقتصادی هم زده شد. حکمی زاده کتابچه

38 صفحه ای «اسرار هزار ساله» را در سال 1322 شمسی منتشر کرد. موضوع این رساله، حمله به مذهب تشیع بود، او حرف های فرقه ضاله وهابی را به همراه تبلیغات سوء ضد روحانیت -که آن روزها بازارش داغ بود- در این رساله گردآورده بود. این کتابچه در حقیقت رساله ای بود در ترویج وهابیت و از طرفی همسو با کسروی و از طرف دیگر با رضاخان که دشمن روحانیت بود. این کتابچه کم حجم که با القای شبهاتی بر مکتب کلامی و فقهی شیعه تاخته بود، هیاهویی در جامعه آن روز ایران پدید آورد. علاوه بر آن چون به خاطر اختناق حکومت پهلوی، منابر و مواعظ برچیده و سخنرانی و تبلیغ کاملا محدود شده بود. طبعا جوانان آن روز در برابر این شبهات کاملا بی دفاع بودند. در این هنگام حضرت امام قدس سره، سکوت را روا ندانسته با احساس مسؤولیت شدید برای دفاع از اسلام عزیز و پاسخ به آن شبهات واهی به پا خاسته، مدتی درس خود را تعطیل کردند و کتاب «کشف الاسرار» را در نقد آن رساله نگاشتند و علاوه بر آن خیانت های رضاخان را هم با صراحت بیان کردند. این کتاب نه تنها در دفاع از عقاید شیعه نوشته شده بلکه مایه های اندیشه سیاسی امام قدس سره را نیز دربر دارد، ایشان بعدها با

توفیق الهی توانست جمهوری اسلامی را بر پایه همان چیزی که در آن کتاب آمده بود، پایه گذاری کند. مطالعه «کشف الاسرار» امام راحل، انسان را با غیرت دینی و تعصب معقول مذهبی امام قدس سره و سوز درونی او درباره انحراف ها آشنا می سازد. حضرت امام قدس سره با تعطیل کردن درس خود و پرداختن به تالیف این کتاب، بار دیگر این درس را به همه آموختند که باید به دنبال عمل به تکلیف بود و نباید به یک کار مخصوص دل بست و دل خوش داشت. کتاب کشف الاسرار با استقبال عمومی روبرو و بارها چاپ شد; چاپ اول در سال 1323 شمسی و چاپ سوم آن در سال 1327 شمسی در 334 صفحه توسط کتابفروشی علمیه اسلامیه تهران انجام شده است. اینک با گذری بر تاریخچه بنیانگذار وهابیت بخش هایی از کتاب «کشف الاسرار» را مرور می کنیم. تاریخچه آیین وهابیتبنیانگذار آیین وهابیت «محمدبن عبدالوهاب» در سال 1115 قمری در «عیینه» از منطقه نجد به دنیا آمد. فقه حنبلی و آموزش های علمی مقدماتی را نزد پدر آموخت. سفری به خانه خدا داشت و سپس به مدینه رفت. مدتی در بصره به سر برد و پس از بازگشت به نجد و اقامتی کوتاه در شهرهای «حریمله» و «عیینه» سرانجام در شهر «درعیه» اقامت گزید و تا پایان عمر در آنجا ماند.

در این شهر با حکمران آن که «محمدبن سعود» نام داشت، آشنا شد و با همکاری و همراهی او آیین وهابیت را پی ریزی کرد و از آن پس این دو خانواده، «آل سعود» و «آل شیخ» با یکدیگر حاکمیت سیاسی و دینی در عربستان را در اختیار دارند. خاستگاه آرای وهابیتشیخ محمد از ایام کودکی با آرا و اندیشه های «ابن تیمیه» آشنا شده بود و از همان دوران، سخنانی را درباره توحید و توسل و زیارت قبور و... بر زبان می راند. آشنایی با افکار ابن تیمیه او را در عقایدش راسخ تر کرد; از این رو به نگارش کتاب هایی در رد عقاید مسلمانان در مورد توحید، توسل، زیارت قبور اولیاء و... پرداخت. آرای او در عمل موجب تفرقه در صفوف مسلمانان و از بین بردن وحدت آنان گشت. صرف نظر از خطاهای بزرگ عقیدتی مؤسس وهابیت و نگرش نادرستی که درباره توحید و شرک و زیارت و استمداد از اولیا و توسل و شفاعت و مسایلی از این قبیل داشت، نتیجه عملی آرای او نه تنها موجب پدید آمدن اصلاح دینی در جوامع اسلامی نشد، بلکه خود مشکلات بی شماری را پدید آورد. آرای تند او باعث ناخرسندی اغلب مسلمانان شد و واکنش هایی را علیه او برانگیخت. عالمان بزرگ اهل سنت، تالیفاتی در رد آرای او

نگاشتند و پدر و برادرش که خود از عالمان نامدار عصر بودند به مخالفت با اندیشه های او برخاستند. هر چه زمان می گذرد جدایی و شکاف جریان وهابیت و عموم مسلمین بیشتر می شود زیرا از نظر این آیین کارهایی که غالب مسلمانان به عنوان مناسک دینی انجام می دهند شرک آمیز و کفرآلود است! با این که سرلوحه آیین مقدس اسلام توحید و یکتاپرستی و توصیه به وحدت و پرهیز از تفرقه و جدایی است و قرآن می فرماید: (ولاتکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ماجائهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم). و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند; (آن هم) پس از آن که نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید. و برای آن ها عذاب عظیمی است. همه تاکید و اهتمام قرآن کریم بر اجتناب از تفرقه برای آن بود تا مسلمین را متوجه پیامدهای ناگوار جدایی و اختلاف کند و زیان های انشعاب و مخاصمه و ستیزه گری را به آنان گوشزد فرماید، اما دریغا که دیری نپایید که فرقه سازی ها و جدایی ها آغاز شد و موج فرقه گرایی سراسر جهان اسلام را به کام خود فرو برد و به نام احیای سنت سلف و عناوین دیگر به تکفیر مسلمانان پرداختند و پراکندگی و دسته بندی، جایگزین همدلی و همگامی شد، و استعمار ددمنش و اهریمن، از این

جدایی ها چه سودها که نبرد. گزینشی از «کشف الاسرار» امام خمینی قدس سره که هماره منادی و حامی حفظ وحدت مسلمانان بودند در مواجهه با هجوم و ترویج وهابی گری به پا خاسته و با تالیف کتاب «کشف الاسرار» بطلان عقاید وهابیان و خرافاتی را که آنان قایل بودند برشمرده و پاسخ گفتند، آنچه در ادامه آمده بخش هایی از آن کتاب در نقد آیین وهابیت است که عینا و بدون کم و کاست تقدیم می شود: حاجت خواستن از پیغمبر و امام شرک است یا نه؟ «... اگر حاجت از پیغمبر و امام و هرکس غیر خدا باشد، به عنوان خدایی بخواهیم و او را مستقل در برآوردن اجت بدانیم، شرک است; چنانچه عقل و قرآن بر آن گواه است. و اگر به این عنوان نباشد، شرک نیست; چنانچه نظام تمام دنیا بر قضای حاجت از یکدیگر است و پایه تمدن جهان بر روی تعاون از یکدیگر برپاست. اگر مطلق حاجت خواستن از کسی شرک بود می باید یکسره جهانیان مشرک و بنیاد جهان بر شرک ریخته شده باشد. پیامبران نیز محتاج به زندگانی بودند و در نوبه خود از جهانیان حاجت ها خواستند و با تعاون قافله حیات و زندگانی را راه می انداختند...» از مردگان حاجت خواستن شرک نیست. «شاید گفته شود که از مردگان، حاجت خواستن شرک است و چون پیغمبر و امام

مرد، جمادی بیش نیست و از او نفع و ضرری حاصل نشود. جواب این پندار آن است که اولا معنی شرک و کفر را در اختیار ما نگذاشتند، تا هر چه را خواستیم به پندار خود شرک خوانیم. پس از آن که معلوم شد که شرک چیزی از غیر خدای عالم خواستن است به عنوان این که او خدا است و اگر جز این شد شرک نیست، مرده و زنده در این معنی فرق نکند. گرچه از سنگ و کلوخ، کسی حاجت طلبد مشرک نشود هر چند کار لغو و باطلی کرده باشد. ثانیا، ما از ارواح مقدسه انبیا و ائمه که خداوند به آن ها قدرت مرحمت نموده، استمداد می کنیم، به براهین قطعیه و ادله عقلیه محکمه در فلسفه اعلی ثابت و مقرر است که روح بعد از خلاصی از بدن که از آن تعبیر به موت شود باقی است و احاطه ارواح کامله پس از موت به این عالم، بیشتر و بالاتر است و فساد بر روح را فلاسفه محال می دانند. و این مساله از مسلمات مسایل فلسفه است که از روزی که فلسفه پیدا شده پیش دانشمندان و اعاظم از فلاسفه قبل از اسلام و بعد از اسلام ثابت بوده و جمیع ملل از یهود و نصاری و مسلمین این مطلب

را از واضحات و ضروریات دین خود می شمارند; بلکه بقای روح و احاطه آن پیش فلاسفه روحی و الهی اروپا نیز مسلم و واضح است و... این مختصر را گنجایش آن نیست که در یک چنین مساله دنباله داری که نوشتن یک کتاب لازم دارد وارد بحث و بررسی شویم... و کسی که خود را اهل برهان می داند به کتاب های آنان رجوع کند تا صحت مطلب را دریابد» شفا خواستن از تربت، شرک است یا نه؟ «یکی دیگر از پرسش های اینان آن است که شفا خواستن از تربت شرک است یا نه؟ جواب این سخن با درنظر گرفتن معنی شرک، معلوم شود، زیرا چنانچه دانستید شرک عبارت از آن است که یا کسی را خدا بدانیم یا عبادت کسی کنیم به عنوان این که او خدا است یا حاجت از کسی خواهیم به عنوان این که او مستقل در تاثیر است و خدا است، چنانچه طوایف مشرکین چنین بودند پس اگر کسی از تربت یا هر چه شفا خواهد به عنوان این که او خدا است یا شریک خدا است یا دستگاهی در مقابل خدا دارد و مستقل در تاثیر است یا صاحب آن قبر خدا است شرک است، بلکه دیوانگی و جنون است و اگر با این عقیده باشد که خدای قادر بر هر چیز در این یک مشت خاک

به واسطه قدردانی از یک فداکار که در راه دین او تمام هستی خود را از دست داد شفا قرار داده هیچ شرکی و کفری لازم نمی آید. یک گواه از قرآن اگر گفته شود مطلق شفا خواستن از چیزی شرک است با هر عنوانی باشد گوییم بنا به گفته شما خدا نیز دعوت به شرک کرده (یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون) درباره زنبور عسل می فرماید: خارج می شود از بدن آن شربتی با رنگ های گوناگون که در آن شفا می باشد برای مردم و در این آیتی است برای متفکران. اینک اگر ما از عسل شفا طلب کنیم برای اینکه خدا در آن شفا قرار داده ما مشرک می شویم و خدای عالم که پیمبران را برای نشر توحید فرستاده خود راه شرک باز کرده به روی آن ها و آنان را دعوت به شرک می کند یا آنکه شفا خواستن جز توسل و توجه به خدا نیست و ماجرا جویان بی خرد آن را پیش خود تفسیر کرده تا دینداران را به خرافات نسبت دهند. گذری بر نکات اخلاقی دیوان امام قدس سره سیدمحمد شفیعی مازندرانی امام خمینی قدس سره بزرگ مرد قرن بیستم و مجدد اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله در ابعاد مختلف و صاحب نظری کم

نظیر بلکه بی نظیر بودند. ایشان در سیاست، سیاستمداری باهوش و زیرک و در فقه، در اوج قله فقاهت و مرجعیت و در فلسفه و عرفان صاحب مکتب بودند. یکی از ابعاد ناشناخته حضرت امام خمینی قدس سره طبع لطیف و قلم روان وی است. کمتر کسی باور می کرد شخصیتی با این همه مبارزه، جنگ، تبعید و زندان، در کمال آرامش و طمانینه، دیوانی از گل های خوشبو گردآورد و به اهل دل و معنا هدیه کند. این مقال نگاهی گذرا دارد بر دیوان امام قدس سره از بعد معنوی و محتوایی بدون توجه به ظاهر و الفاظ آن. امید است که مورد قبول اهل دل قرار گیرد. پیام حوزه امام قدس سره حکیم و عالمی است که علم و عرفان، وی را به جامعه گریزی و نادیده گرفتن تداوم بخشی خط و سیره انبیا نکشاند و توجیه پرهیز از عملیات سیاسی و تدبیر امور کلان جامعه اسلامی نشد و این مساله است که وی را از سایر اقران متمایز ساخته است. عرفان امام قدس سره گریزان از روش و شیوه هایی است که عارف مسلکان بازاری خود را بدان می آرایند، امام خمینی قدس سره می فرمود: آن که دل بگسلد از هر دو جهان درویش است آن که بگذشت زپیدا و نهان درویش است نیست درویش که دارد کله درویشی آن که نادیده

کلاه و سر و جان درویش است. آری عرفان به دور از صبغه آرایه ها و پیرایه ها را می توان در دیار فقهاء و علماء ربانی سراغ داشت که بدون شک امام خمینی قدس سره از صدرنشینان این عرصه است. در این عرفان، واژگانی چون: اخلاص، ایمان، احساس حضور، وصال، فناء، عشق و... دارای تجلی مخصوص به خوداند. در این عرفان; گریز از بت ها، اظهار عجز، توبه، اعتقاد به شعور همه ذرات هستی و... جایگاه خاصی دارند. امام قدس سره از طریق سرودن اشعار به ترویج حقایق الهی می پرداخت، ایشان در این عرصه گذشتگان را زنده کرده و آینده گان را آب حیات اهداء کرده است. دیوان امام راحل قدس سره حاوی رهنمودهای حیات بخش در زمینه های گوناگون تربیتی است که به برخی از آنها اشاره می شود: اخلاص امام خمینی قدس سره اخلاص را معیار گرانسنگی علم می داند، در این دیدگاه، علم به دور از اخلاص، حجابی بیش نیست. عالم که به اخلاص، نیاراسته خود را علمش به حجابی شده تفسیر و دگر هیچ عارف که زعرفان کتب چند فراخواند بسته است به الفاط و تعابیر دگر هیچ فرهاد شو و تیشه بر این کوه بزن از عشق، به تیشه ریشه کوه بکن طور است و جمال دوست، همچون موسی یاد همه چیز را جز او دور فکن ایمان ایمان در دیدگاه امام

خمینی; حاکمیت خدا، بر کشور دل و فرمان پذیری صاحب دل، است. آن کس، که زمین و آسمانش جا نیست بر عرش برین و کرسیش ماوا نیست اندر دل عاشقش بگنجد ای دوست ایمان است، این و غیر از این معنا نیست احساس حضور انسان همواره در حضور پروردگار حکیم است. امام راحل می فرماید: عالم محضر خدا است در محضر خدا گناه نکنید. این حضور را افراد بیداردل، شهود می کنند ولی غافلان بدان توجه ندارند، ایشان می فرمایند: ای یاد تو روح بخش جان درویش ای مهر جمال تو دوای دل ریش دلها همه صیدهای در بند تواند جوینده تست هر کسی در هر کیش پروانه شمع رخ زیبای توام دلباخته قامت رعنای توام آشفته ام از فراقت ای دلبر حسن برگیر حجاب، من که رسوای توام جز فیض وجود او ندیدم هرگز جز عکس نمود او ندیدم هرگز مرگ است اگر هستی دیگر بینی بودی جز بود او ندیدم هرگز وصال در دیدگاه امام خمینی قدس سره انسان ها چند طایفه اند: 1( غافلان; 2( سالکان; 3( واصلان. گروه اول، گمشده گان و واماندگان اند. گروه دوم مجاهدان و تلاشگران دستیابی به مقصود هستند. گروه سوم، گروهی هستند که هرگونه موانع و حجاب ها را پشت سر گذاشته به مقام والای انسانیت، نایل شده اند. وصال، به مفهوم واقعی کلمه، جز تجلی

فناء فی الله نیست و فناء نیز به نوبه خود جز رهایی از بندها و تارهای خود بینی و خودخواهی نمی باشد. هر ذره، در این مزرعه، مهمان تو هست هر ریش دلی، بحق پریشان تو هست کس را نتوان گفت که جویای تو نیست جوینده هر چه هست خواهان تو هست فناء مرحله فناء، مرحله ای است که هر کسی را بدان راهی نیست، فناء، چیزی جز، خود را ندیدن و چون قطره ای به اقیانوس وصال، پیوستن نیست، فناء، رهایی از جاذبه های بت های برون و درون و دریدن هرگونه حجاب و موانع و پرهیز از هرگونه خودبینی است. از هستی خویشتن، گذر باید کرد زین دیو لعین، صرف نظر باید کرد گر طالب دیدار رخ محبوبی از منزل بیگانه، سفر باید کرد از صوفی ها، صفا ندیدم هرگز زین طایفه من، وفا ندیدم هرگز زین مدعیان که فاش «انا الحق» گویند با خود بینی، فنا ندیدم هرگز فطرت خداجویی عشق و جذبه الهی، حقیقتی است که صاحب خود را به آستان معشوق، می رساند. انسان به گونه ای آفرینش یافته است که به معبود و صانع خویش احساس آشنایی فطری و خضوع و تعبد ویژه ای دارد که برخاسته از تعقل و تفکر و حواس پنجگانه ظاهری آدمی نیست، چیزی است که از آن به عنوان احساس فطری

یاد می شود. گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما غم نباشد چو بود مهر تو اندر دل ما لایق طوف حریم تو نبودیم اگر از چه رو، پس زمحبت بسرشتی گل ما آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست قلبی که به عشقت نطپد جز گل نیست آن کس که ندارد به سر کون تو راه از زندگی بی ثمرش حاصل نیست جز عشق تو، هیچ نیست اندر دل ما عشق تو سرشته گشته اندر گل ما اسفار و شفاء ابن سینا نگشود با آن همه جر و بحث ها مشکل ما بت گریزی امام قدس سره از هرگونه بت، گریزان بود. بت درون، بت برون، بت به ظاهر آراسته و دارای صبغه ایمانی و مقبول و بت... . بت ها به نوبه خود مصادیق و تجلیات گوناگونی دارند که به ناشناخته و شناخته قابل تقسیم اند. با چشم منی، جمال او نتوان دید با گوش توئی نغمه او کس نشنید این ما و توئی مایه کوری و کری است این بت، بشکن تا شودت دوست پدید خرقه درویش، همچون تاج شاهنشاهی است تاجدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نیست تا اسیر رنگ و بوئی، بوی دلبر نشوی هر که این اغلال در جانش بود، آماده نیست از هستی خویشتن رها باید شد از

دیو خودی خود، جدا باید شد آن کس که به شیطان درون سرگرم است کی راهی راه انبیاء خواهد شد اظهار عجز معرفت معبود، برای هر کسی میسر نیست. عقلی به همتائی عقل کل و قلبی به پهنای هستی و هستی بخش می تواند از این دیار، به کشف راز و شهود حقیقت، توفیق یابد. عجز از کنه ذات الهی، در بین عارفان راستین، دارای شهرت بسزا است. امام راحل قدس سره فرمود: گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخ در خور وصف جمال دلبر فرزانه نیست هوشمندان را بگو دفتر ببندند از سخن کانچه گویند از زبان بیهش و مستانه نیستحجاب حجاب به نوبه خود، مصادیق مختلفی دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از: حجاب دل، حجابی که میان آدمی و مرحله فناء فی الله حایل می شود، حجاب، در این دیار از حیث تحقق، همان است که از آن، به عنوان بت، نیز می توان یاد کرد. فاطی! به سوی دوست سفر باید کرد از خویشتن خویش گذر باید کرد هر معرفتی، که بوی هستی تو داد دیوی است به ره، از آن حذر باید کرد تا تکیه گهت، عصای برهان باشد تا دیدگهت، کتاب عرفان باشد در هجر جمال دوست تا آخر عمر قلب تو دگرگون و پریشان باشد فاطی که فنون فلسفه می داند از فلسفه،

فاء و لام و سین می داند امید من آن است که با نور خدا خود را زحجاب فلسفه، برهاند آن کس که به زعم خویش، عارف باشد غواص، به دریای معارف باشد روزی اگر از حجاب، آزاد شود بیند که به لاک خویش واقف باشد عشق به اهل بیت علیهم السلام و انتظار فرج ای که بی نور جمالت نیست عالم را فروغی تا به کی در ظل امر غیبت کبری نهانی پرده بردار از رخ و ما مرده گان را جان ببخشا ای که قلب عالم امکانی و جان جهانی تا به کی این کافران نوشند خون اهل ایمان چند این گرگان کنند، این گوسفندان را شبانی ای ازلیت، به تربت تو مخمر وی ابدیت به طلعت تو مقرر آیت رحمت، زجلوه تو هویدا رایت قدرت در آستین تو مضمر جلوه تو نور ایزدی را مجلی عصمت تو سر مختفی را مظهر ممکن اما چه ممکن، علت امکان واجب اما شعاع خالق اکبر آبروی ممکنات، جمله ازین نور گر نبدی ; باطل آمدند، سراسر فاش بگفتم که این رسول خدایست معجزه اش می بود همانا دختر هستی تسبیح گوی خالق بعضی از صاحب نظران در تفسیر آیه (لا تفقهون تسبیحهم) منظور از تسبیح موجودات را تسبیح گویی موجودات به زبان «حال» می دانند، ولی حضرت امام قدس سره این تسبیح گویی

را به زبان «قال» دانسته و برای همه ذرات عالم، شعور و درک قایل است. ذرات جهان ثنای حق می گویند تسبیح کنان لقای او می گویند ما کوردلان خامششان پنداریم باذکر فصیح، راه او می پویند ذرات وجود، عاشق روی ویند با فطرت خویشتن، ثناجوی ویند ناخواسته و خواسته، دلها همگی هرجا که نظر کنند در سوی ویند زهد و وارستگی زهد راستین از ویژگی های انسان کامل است. امام قدس سره در یکی از رباعیات خود در این باره می فرماید: فاطی زعلایق جهان، دل برکن از دوست شدن به این و آن دل برکن یک دوست که آن جمال مطلق باشد بگزین تو از کون و مکان دل برکن گریز از زهد دروغین امام قدس سره همواره از زهد ریایی گریزان بوده و بدان تاخته است. آن حضرت در جای جای دیوان خود به زهدفروشان و زاهدنمایان خرده گرفته و بیزاری خود از آنان ابراز داشته است. جامه زهد و ریا کندم و برتن کردم خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم استعانت مغرور نگشتن به عبادات و اعمال صالح از سجایای انسان های واصل است. امام امت قدس سره همواره و در سراسر زندگی، اهل دعا و راز و نیاز و نیایش بود آن حضرت می فرمود: ای پیر طریق دستگیری فرما طفلیم در این طریق پیری فرما فرسوده شدیم

و ره به جایی نرسید یارا تو در این راه، امیری فرما هشیاری من بگیر، و مستم بنما سرمست زباده الستم بنما بر نیستیم فزون کن از راه کرم در دیده خود، هر آنچه هستم بنما قدرشناسی و تلاش در جوانی امام قدس سره همواره به جوانان لطف داشت. آن حضرت در رهنمودی به آنان فرمود: هان ای عزیز، فصل جوانی بهوش باش در پیری از تو هیچ نیاید بغیر خواب افسوس که ایام جوانی بگذشت حالی نشد و جهان فانی بگذشت مطلوب همه جهان نهان است هنوز دیدی همه عمر، در گمانی بگذشت مقام انسان کامل انسان در دیدگاه حضرت امام، مقامی را داراست که در وهم نمی گنجد. ما عاشقان ز قله کوه هدایتیم روح الامین به سدره، پی جستجوی ماست قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند قصه علم الاسماء به زبان است هنوز از ملک پرواز کن، از ملک هستی، رخت بربند نیست آدم زاده آن کس، کز ملک پران نبودی گر تو آدم زاده هستی، علم الاسماء چه شد قاب قوسینت کجا رفته است او ادنی چه شد غره نشدن به عبادت ها عبادت ما گاهی به خاطر ترس از کیفر و گاهی به خاطر شوق بهشت است، در حالی که عبادت خالصانه همان است که از آن به

عنوان عبادت احرار یاد می شود، لذا حضرت امام قدس سره فرمودند: این عبادت ها که ما کردیم، خوبش کاسبی است دعوی اخلاص با این خودپرستی ها چه شد مرشد از دعوت به سوی خویشتن بردار دست لا الهت را شنیدیم، ولی، الا چه شد عیب خود گویم به عمرم، من نکردم بندگی این عبادت ها بود سرمایه شرمندگی دعوی ایاک نعبد، یک دروغی بیش نیست من که در جان و سرم باشد هوای بندگی هستی بستر تکامل اگر با چشمان باز به حقایق و اسرار جهان بنگریم، خواهیم دید که رهنمود آسمانی (عسی ان تکرهوا شیئا وهو خیر لکم)، حکمفرما است. بر این اساس امام خمینی قدس سره حتی درباره ابلیس می فرماید: خواست شیطان، بدکند با من، ولی احسان نمود از بهشتم برد بیرون بسته جانان نمود خواست از فردوس بیرونم کند خوارم کند عشق پیدا گشت و از ملک ملک پران نمود قم دیار قم، همواره مورد لطف و محبت حضرت امام خمینی قدس سره بود، آن حضرت فرمود: عرصه قم، غیرت بهشت برین است بلکه بهشتش یساولی است برابر زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر شاید گرلوح را بیابد همسر خاکی عجب خاک، آبروی خلایق ملجا بر مسلم و پناه به کافر - امام; درباره حوزه علمیه قم در پیشگاه حضرت صاحب الامر(عجل الله فرجه الشریف) چنین

دعایی نمود: حوزه علمیه قم را علم فرما به عالم تا کند فلک نجات مسلمین را باد بانی نیکخواهش را عطا فرما بقای جاودانی بهر بدخواهش رسان، هردم بلای آسمانی اشعار سیاسی پرداختن به مسایل سیاسی در جهت اجرای رهنمودی است که امام راحل قدس سره از امام مجتبی علیه السلام آموخته است آن حضرت فرمود: «ندبنا الله لسیاسة الامة» خدا ما را سیاست مدار و سیاست گذار امت دانست. جمهوری اسلامی ما جاوید است دشمن زحیات خویشتن نومید است آن روز که عالم زستمگر خالی است ما و همه ستمکشان را عید است این عید سعید، عید حزب الله است دشمن زشکست خویشتن آگاه است چون پرچم جمهوری اسلامی ما جاوید، به اسم اعظم «الله» است این عید سعید، عید اسعد باشد ملت به پناه لطف احمد باشد بر پرچم جمهوری اسلامی ما تمثال مبارک محمد (ص) باشد از جور رضا شاه کجا داد کنیم زین دیو بر که ناله بنیاد کنیم آن دم، که نفس بود ره ناله نبود اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم سالها می گذرد، حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم جمهوری ما نشانگر اسلام است افکار پلید فتنه جویان خام است ملت، به ره خویش جلو می تازد صدام به دست خویش، در صد دام استخبر بزرگداشت یکصدمین سالگرد تولد حضرت امام

خمینی قدس سره گزارشی از مسابقه بزرگ میلاد نور به مناسبتسال 1378هجری شمسی، مقارن با یکصدمین سالگرد تولد رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی قدس سره از طرف مقام معظم رهبری به عنوان «سال امام» نام گرفت. مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، در جهت منویات مقام معظم رهبری(مد ظله) و برای تبیین اندیشه های حضرت امام قدس سره، اقدام به تشکیل کمیته ای با عنوان «کمیته بزرگداشت یکصدمین سالگرد تولد حضرت امام خمینی قدس سره» کرد. این کمیته عهده دار برنامه ریزی های لازم جهت تبیین اندیشه ها و ابعاد شخصیتی حضرت امام قدس سره و ارایه راهکارهای عملی جهت تبلیغ آن شد. پیشنهادهایی از سوی این کمیته

در زمینه های مختلف تحقیقاتی، آموزشی و تبلیغاتی عرضه شد که مورد تصویب مرکز مدیریت قرار گرفت. یکی از این پیشنهادها برپایی مسابقه ویژه طلاب بود. این مسابقه از دو گنجینه گرانقدر امام: وصیت نامه و منشور روحانیت در نظر گرفته شد که کمیته بزرگداشت، خود عهده دار انجام آن شد. زمان برگزاری مسابقه برگه های مسابقه، همزمان با ایام خجسته میلاد حضرت فاطمه الزهرا3 و سالگرد تولد امام خمینی قدس سره در حوزه ها و مدارس علمی سراسر کشور توزیع، و در اختیار طلاب و روحانیان قرار گرفت. قرعه کشی سراسری به مناسبت یکصدمین سال تولد حضرت امام قدس سره به صد نفر از طلاب و روحانیان شرکت کننده در مسابقه، در سراسر کشور که حدنصاب امتیاز را کسب کرده بودند به قید قرعه انتخاب و جوایز ارزنده ای به آنان تعلق گرفت. قرعه کشی در سطح مدارس جهت تشویق هر چه بیشتر طلاب جوان، در سطح مدارس، قرعه کشی دیگری در میان شرکت کنندگان هر مدرسه صورت گرفت و به قید قرعه سه نفر از نفرات برتر هر مدرسه که حایز حدنصاب از امتیاز بودند، به عنوان برندگان مدرسه انتخاب شدند و جایزه ویژه خویش را دریافت داشتند. شمار شرکت کنندگان و برندگان مسابقه این مسابقه، با استقبال بسیار خوبی از سوی طلاب روبرو شد و بیش

از 12 هزار طلبه در آن شرکت کردند. تعداد برندگان این مسابقه 852 نفر بودند که 100 نفر از آنان،در قرعه کشی سراسری انتخاب و 752 نفر از آنان به عنوان نفرات برتر مدارس انتخاب شدند. نکته قابل توجه در این مسابقه، حضور گسترده و چشم گیر خواهران طلبه بود که تقریبا یک سوم شرکت کنندگان را تشکیل می دادند و از این تعداد 142 نفر برگزیده شدند، که 14 نفر آنان در قرعه کشی سراسری برنده شدند. امید است که خداوند همه ما را در تمسک به قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت: یاری فرماید و ما را در رهروی راه امام راحل: توفیق دهد. سیدابوالحسن مطلبی

نگاهی به رسول صبح

17 چکیده: مجموعه اشعار شاعران معاصر بمناسبت ورود امام خمینی به میهن اسلا انتشار تازه ای از واحد ادبیات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی "نظم" در زبان فارسی گواهی است بر بیان حقایق و از سویی دیگر نمایی است از تاریخ هر سرزمین و سیر حوادثش و ارتفاع و وسعت اندیشه شاعران عصرها. هر چند این دفاع در اذهان جمعی نگنجد که هر قلم که در تعالی فرهنگ و هنر این سرزمین جاری شد، انعکاس اثرش برای ثبت در تاریخ ارج، همت و استواری می طلبد و نیز او را بر باور و عزمش راسخ تر و اندیشمندانه تر به سوی دفاع از تعالی رهنمود می دارد. کار گردآوری، تدوین و تنظیم آثار قلمی و هنری هنرمندانی که در بیان و دفاع ارزشهای انقلاب اسلامی همتی بلند داشته اند، ضرورتی است که شاخه های بیشمار دارد و زبان موسیقی و شعر و ادب و قصه و نقاشی و دیگر هنرها را نیز می توان بیانی از آرمانهای متعالی امام راحل و نکته های بصیر و ظریفی دانست که زبان هر عصر را به آیندگان برای نقل و حفظ حقایق می سپارد و اگر چنین زبانی در قالب و شکل و فرم موفق و صمیمی باشد قادر خواهیم بود که پیام و ارزش و معنا

و دیدگاههای نوینی را برای مخاطب آینده بازگوییم و زبان شعری که بدور از تصاویر پیچیده و انتزاعی باشد در قلمرو اندیشه امروز جهان به بینهایت های صمیمی انسان و ساده ترین رویش های معنای آن می پردازد و شعر و ادب و هنر انقلاب اسلامی، پرتویی از معنای همین تعالی را به جهان معاصر بشارت داد و می دهد. انتشار "رسول صبح" مجموعه سروده های شاعران معاصر که هر یک به فراخور گستره کلام و دست یابی به معانی بلند اندیشه، برای بیان حس و درک از ورود حضرت امام از پس سالهای دور بعد از تبعید به میهن اسلامی سروده شده اند بیانگر آنست که کمال بلند احساس ملتی در استقبال از رهبر و مقتدایش تا اوج رنگین کمان صبح بیداری، اوج و شوق داشته است. این تشخیص، گردآوری و تدوین حاصل کار ارزشمند واحد ادبیات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی است و پاسخی شایسته به احساس و درک شاعرانه صاحبان زبان در شعر معاصر که در هئیت زیبایی از طرح و معانی در فرم به زیور چاپ آراسته شده است. شعر "بیداری" و "جویبار" دو گزینه از این مجموعه است که می خوانید: این اثر در قطع رقعی با تعداد صفحات 402 و با قیمت 250 تومان در بازار نشر است. ای جویبار

سلمان هراتی مثل درخت و سنگ در رهگذر باد در انتظار آمدنت ایستاده ایم فردا به شهر نور می آیی از راه روستا با دشمنان چو موج خروشان با ما ولی به مهربانی یک جویبار نرم رفتار می کنی بیداری طاهره صفارزاده شب هرگز این همه بیداری در پی نداشته شب هرگز این همه بیداران در خود نداشته ای روح ضد خواب ای رو حدادگستر الله تو پیشتاز همه گردانی تو گرد رسولانی در عصر وسوسه و آز عصر توافق آدمکشان عصر تبانی طراران رشوه گران و شب طلبان در شب ترین شب تاریخ تو مشرق تمام جهانی و پرده ای میان تو و آفتاب نیست و حرکت تو حرکت روز است آزاد و پرتوان بی اذن و بی دخالت ماموران و خطه های متحد جان جان مجاهدان باغ اقامت جاوید توست بازآ بازآ ای حق آشکاره و تبعیدی ای رهبر رموز رهایی بازآ که چون تو باز بیایی باطل خواهد رفت

نگاهی به رمز و راز رهبری امام

7 چکیده: گاهی عظمت یک موضوع مانع از بررسی تحلیلی آن می شود و ابعاد مختلف مطلب آنگونه که باید و شاید مورد بررسی قرار نمی گیرد. رهبری حضرت امام و شخصیت والای آن بزرگ از این گروه موضوعات است، بطوریکه تاکنون، حتی درصدی از حق مطلب ادا نشده و ناگفته ها و نانوشته ها در این زمینه بسیار است. ازجمله مطالبی که تاکنون مورد توجه واقع نگردیده، پاسخ به این سوال است که چرا مردم امام را به رهبری برگزیدند و فرد یا گروه دیگری را به این سمت انتخاب ننمودند. به عبارت دیگر، امام دارای چه ویژگیهایی بود که مردم او را بر همه مراجع، شخصیتها، گروهها و سازمانهای سیاسی و مذهبی موجود ترجیح دادند و از آنان پیروی نکردند؟ در این مقاله سعی بر این است که در حد توان به پاسخ سوال فوق پرداخته و ویژگیهای رهبری حضرت امام را مورد بررسی قرار دهیم. برای پاسخ به سوال فوق باید به بررسی شخصیت همه جانبه و تکامل یافته امام پرداخت و ویژگیهای گوناگون و گاه به ظاهر متضاد ایشان را مورد بررسی قرار داد. ویژگیهای مختلفی که به ندرت در یک فرد جمع می شود و از او شخصیتی می سازد که در تاریخ بعد از صدر

اسلام کم نظیر و یا بی نظیر است. گرچه درک تمام وجوه شخصیتی حضرت امام در حد توان نگارنده نمی باشد، اما سعی بر آن است که با استعانت از آن روح بزرگ بعضی از ویژگیهای ایشان شرح داده شود. اولین ویژگی مهم که باید مورد توجه قرار گیرد روحانی بودن امام است. روحانیت در جامعه ما از جایگاه خاصی برخوردار است و مردم با علم و تجربه دریافته اند که این قشر همیشه حامی مظلومین و مخالف ظالمین بوده است. مردم ما به خوبی آگاهند که نهضتی در ایران به وقوع نپیوسته مگر اینکه روحانیت رهبری آن را برعهده داشته و یا اینکه بطور موثر در آن دخیل بوده است. این خصوصیات باعث می شود که مردم به این قشر اطمینان داشته و آنان را تکیه گاه خود بدانند. بنابراین اولین عاملی که زمینه را برای رهبری حضرت امام فراهم کرد روحانی بودن او بود. ویژگی دوم امام مرجعیت است. مرجع در بینش شیعه جانشین امام معصوم است و حکم او مانند امام و پیامبر برای امت تلقی می شود. مردم مسلمان ایران حرکات اجتماعی و سیاسی خود را در چارچوب تکلیف شرعی انجام می دهند و از این طریق دنیای خود را با آخرت پیوند می زنند. آنها حاضر نیستند آخرت و قیامت خود را

در اختیار فردی سیاسی و غیر مذهبی قرار دهند، زیرا بخوبی می دانند که در چارچوب ولایت فقیه و اجتهاد است که موضوع جنبه شرعی پیدا کرده و تکلیف به درستی انجام می شود. ویژگی سوم امام فیلسوف بودن اوست. امام از اساتید بزرگ فلسفه در حوزه علمیه قم بود و آن را تدریس و ترویج می کرد. این اقدام امام در شرایطی صورت می گرفت که بعضی دیگر از فقها نه تنها با فلسفه مخالف بودند بلکه مدرسین آن را تکفیر می کردند. بینش فلسفی امام و تبحر در آن باعث پیچیدگی هرچه بیشتر ذهن امام شده و ایشان را از ساده اندیشی ها مصون می داشت. برخورد صحیح امام با مسایل بغرنج سیاسی در طول مبارزه و عدم ارتکاب اشتباهات فاحش از جانب ایشان از این ویژگی امام نشات می گرفت. از ویژگیهای دیگر امام که باید آن را مهمترین عامل موفقیت او به حساب آورد، خلوص است. امام بنده عابد و زاهد خدا بود و سالهای طولانی در خلوت عبادتگاه خود را خالص کرده بود. او تجسم عینی تسلیم در مقابل خدا بود و به همین جهت بزرگترین اتفاقات کوچکترین تاثیری برای او نداشت. امام موحدی بود که با اتصال به خداوند متعال دیگر قدرتها را خرد می دید و از این بابت هیچ نگرانی به خود راه

نمی داد. امام اول کسی بود که به توصیه معروف خود (پیش از آنکه مردم به شما روی آورند خود را بسازید) عمل کرده و خود را آنچنان ساخته بود که اقبال میلیون ها انسان یا ادبار آنها در نظرش تفاوتی نداشت. در عین حال آنچنان به این بندگان خدا ارزش قائل بود که حتی یکبار در طول عمرش به آنان دروغ نگفت و با آنان سیاسی کاری نکرد و سرتاسر عمر پربرکت و زندگی شریفش را در جهت رشد و نجات آنان صرف نمود. همین خلوص امام و درک عمیق آن از جانب مردم باعث شده بود که مردم در مواقع حساس ندای امام را لبیک گفته و به یاری او بشتابند; و کوچکترین شبهه ای در ذهن خود نسبت به عملکرد او نداشته باشند. مردم به کرات دیده بودند که امام برای نجات اسلام و مصلحت مسلمین حاضر به معامله با آبروی خود است و در این راه ابایی از نابودی حیثیت خود که به مراتب مهمتر از نابودی جسم مادی است ندارد. خلوص امام در جمیع جهات عامل کمک ها و راهنماییهای خداوند متعال در مقاطع حساس بود و این امر باعث می گردید که با الهامات دریافتی، صحیح ترین تصمیمات سیاسی را در حساسترین مقاطع اتخاذ نماید. پنجمین خصوصیت امام که لازمه رهبری و

مدیریت در هر سطحی می باشد نظم و انضباط در امور است. حضرت امام در رعایت نظم و انجام منظم برنامه ها به گونه ای عمل می کردند که نزدیکان از طریق انجام هر برنامه توسط ایشان زمان را تشخیص می دادند. آنان می دانستند که امام هر کاری را در چه ساعتی انجام می دهند و از این طریق وقت را مشخص می کردند. رعایت نظم هم در کارهای سیاسی و اجتماعی و هم در مسایل عبادی و حتی ورزشی امام وجود داشت. اقامه منظم نماز شب و پیاده روی روزانه برای مدت پنجاه سال بدون هیچگونه تغییر شاهد این مدعاست. امام در یکی از سخنرانیها عبارت نظم ما در بی نظمی است را مورد انتقاد قرار داده و گفتند نظم و انضباط از مهمترین اموری است که باید مورد توجه مسلمین قرار گیرد. ویژگی مهم دیگر امام، دشمن شناسی است. در هدایت یک نهضت، شناخت دوستان و دشمنان و درجه بندی آنها از امور بسیار مهم است. گاه، حب و بغض ها و یا ساده لوحیها باعث می شود جای این دو با یکدیگر عوض شده و ضربه ای مهلک بر نهضت وارد شود. به طور مثال در جریان نهضت اسلامی ایران خیلی از افراد، شوروی را بدلیل کمونیست بودن بزرگترین دشمن انقلاب می دانستند و امریکا را بدلیل عدم مخالفت علنی

با دین، دوست می پنداشتند. در صورتی که امام از همان آغاز نهضت دشمن اصلی انقلاب و حامی شماره یک رژیم ستم شاهی را شناخت و آن را مورد حمله قرار داد تا بالاخره حاکمیت امریکا را از ایران برچید. نمونه دیگر در این زمینه شناخت منافقین است. اعضاء این گروه در سال 1350 در نجف اشرف به حضور امام رسیدند و بدنبال دریافت تائیدیه از امام بودند. این موضوع در شرایطی بود که اکثر مبارزین مسلمان و حتی روحانیون انقلابی آنان را تائید می کردند و از امام نیز می خواستند که منافقین را تائید نماید. اما امام علیرغم این سفارشات هرگز آنان را تائید نکرد و از همان ابتدا شناخت دقیق نسبت به ماهیت آنها پیدا نمود. هفتمین ویژگی امام صبر انقلابی است. امام درحالیکه انقلابی ترین فرد زمان خود بود، صبورترین افراد نیز به حساب می آمد و این دو ویژگی به ظاهر متضاد در شخصیت بزرگی چون امام به حد کمال وجود داشت. امام در زمان مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی علی رغم اینکه از بعضی عملکردها راضی نبودند و رفتار بعضی از نزدیکان ایشان را تایید نمی کردند، اما سالها مهر سکوت بر لب زدند و هیچ مطلبی بر زبان نیاوردند، زیرا این اقدام را حرکتی در جهت تضعیف مرجعیت می دانستند.

نمونه دیگر از صبر انقلابی امام در مورد برخورد با بنی صدر بود. امام شناخت دقیقی نسبت به بنی صدر داشتند و می دانستند که او لیاقت ریاست جمهوری کشوری اسلامی و انقلابی را ندارد، اما بدلیل مصلحت نظام با صبر و تحمل بسیار با او رفتار کردند تا مردم شناخت دقیقتری نسبت به او پیدا کنند. در صورتیکه اگر چنین فرصتی به مردم داده نمی شد تا بنی صدر را بطور کامل بشناسند، ممکن بود گروهی به طرفداری از او برخیزند و درحالیکه کشور دچار جنگی خانمانسوز بود گرفتار یک درگیری داخلی نیز بشود. در همان زمان تعدادی از افراد انقلابی که واجد صبر انقلابی لازم نبودند و به همین دلیل پیچیدگی برخورد امام با بنی صدر را درک نمی کردند، اظهار داشتند که امام از خط خود خارج شده است. آنان نمی دانستند که در جریان یک انقلاب همان اندازه که افکار انقلابی ضروری و مهم است، صبر و حلم و تحمل نیز ضروری است و اگر این دو خصوصیت همراه یکدیگر نباشد، نهضت با شکست مواجه خواهد شد. ویژگی مهم دیگر امام، مردم شناسی و مردم باوری است. امام با شناخت دقیق از روحیات، خواسته ها و فرهنگ مردم خود، با آنها رابطه ای بسیار مستحکم و صمیمانه ایجاد کرده بود. این رابطه به گونه ای بود

که تک تک آحاد ملت او را همچون پدری مهربان و دلسوز می پنداشتند و می دانستند که امام چیزی جز صلاح و مصلحت آنها را نمی خواهد. رابطه صمیمانه امام با مردم را می توان در مراسم میلیونی تشییع جنازه او و با حضور دایمی مردم بر سر مزار شریف و حرم مطهرش به خصوص بعد از هشت سال جنگ و ده سال حکومت که طبیعتا همراه با مشکلات فراوان هست مشاهده نمود. امام خود را خدمتگزار مردم می دانست و به نظر و رای مردم با دیده احترام می نگریست. جمله معروف "میزان رای ملت است" بیانگر توجه خاصی است که ایشان به نظر مردم داشت. امام در پاسخ سوال یکی از مسئولین در مورد پیشرفت امور فرموده بود: تا جایی پیش بروید که بتوانید مردم را قانع کنید و اگر تشخیص دادید که کاری برای مردم قابل توجیه نیست از انجام آن خودداری کنید. دیگر خصوصیتی که می توان برای امام ذکر نمود عشق به مستضعفین و تنفر از سرمایه داران و مرفهین بی درد است. امام با شناخت کامل از تاریخ صدر اسلام و پیروان صدیق پیامبر اکرم (ص)، بخوبی می دانست که تنها مستضعفین به ندای انقلاب اسلامی لبیک گفته و جان خود را در طبق اخلاص می گذارند. او بخوبی دریافته بود که مرفهین

بی درد نه تنها بدنبال ایجاد تغییر در جامعه نیستند بلکه با تمام وجود با هر حرکت حق گرایانه و عدالت طلبانه ای که بخواهد بنیانهای رژیم طاغوت را سست و پایه های حکومت عدل اسلامی را مستحکم نماید مخالفت می کنند. امام معتقد بود که وابستگی مادی آنان به اندازه ای است که حتی حاضر به برداشتن یک گام در جهت حق نیستند و منافع خود را به هر موضوع دیگری بویژه اسلام و انقلاب ترجیح می دهند. امام با توجه به این تحلیل نظر خود را در مورد سرمایه داران چنین بیان می دارد: من یک موی کوخ نشینان را به تمامی کاخ نشینان نخواهم داد. ایشان در جایی دیگر نیز تحلیل خود را از عملکرد مستضعفین و سرمایه داران چنین بیان نمودند: بروید خانواده شهدا را ببینید اکثر آنها از اقشار مستضعف هستند زیرا این گروه آماده فداکاری برای اسلام هستند و چنین خصوصیتی در سرمایه داران بی درد وجود ندارد. ویژگی دیگر امام اعتقاد راسخ به هدف است. واقعیت این است که در جریان یک نهضت بدلیل صعوبت راه و مشکلات فراوان بعضا تحمل مبارزین و مجاهدین کاهش یافته و مقاومت آنها در مواجهه با مشکلات متزلزل می شود; وجود چنین شرایطی گاه بقدری سخت و سنگین است که اصل هدف مبارزه را زیر سوال می برد.

این مسئله در مورد تمام نهضتها و طبعا در مورد انقلاب اسلامی ایران نیز وجود داشته است. هدف امام از ابتدای نهضت سقوط رژیم سلطنتی و برقراری حکومت اسلامی بود و با تمام وجود اعتقاد داشت که چنین کاری شدنی است. این هدف بقدری عظیم بود که تعداد زیادی از مردم و حتی مبارزین بزرگ نسبت به تحقق آن دچار شک و شبهه بودند. آنان اعتقاد داشتند که رژیم شاه تا بن دندان مسلح بوده و از جانب تمامی قدرتهای جهانی حمایت می شود. بنابراین امکان سقوط رژیم وجود ندارد و باید مبارزه را با هدفی دیگر دنبال نمود. در این زمینه آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در یک سخنرانی بیان داشت که حتی آیت الله طالقانی که از مبارزین قدیمی و از بزرگان دین و سیاست بود، سقوط شاه را عملی نمی دانست و معتقد بود چنین واقعه ای رخ نخواهد داد. اما حضرت امام در تمام طول مبارزه و علی رغم مشکلات بسیار حتی یکبار هم در مورد تحقق این هدف تردید به خود راه نداده و با صراحت اعلام می داشت که شاه باید برود. امام در این راه تحت تاثیر هیچکدام از نظریات دیگر قرار نگرفت و با جدیت تمام هدف را دنبال نمود تا در نهایت به آن دست یافت. در

اینجا مناسب است به ذکر خاطره ای از شهید بزرگوار آیت الله مطهری بپردازیم. این خاطره می تواند تبیین کننده اعتقاد امام به هدف خود و همچنین اعتقاد ایشان به مردم باشد. استاد شهید مرتضی مطهری در زمان اقامت حضرت امام در پاریس به دیدار ایشان رفت. پس از بازگشت فرصتی دست داد تا به خدمت ایشان برسم. وقتی از حال امام استفسار کردم شهید مطهری با لبخند گفت حال ایشان خوب است و گوش به حرف هیچکس نمی دهند. سپس ایشان ادامه دادند من (مطهری) سرگذشت تمامی رهبران بزرگ دنیا اعم از مذهبی، ملی، مارکسیست و... را مطالعه کرده ام، اما هیچکدام از آنها را به اندازه امام معتقد به مردم ندیدم. امام معتقد است که اگر تاکنون در ایران کاری انجام نگرفته تقصیر ما آخوندها است، زیرا هر زمان که ما به صحنه آمدیم مردم هم آمده اند و تا زمانی که ما در صحنه مبارزه هستیم مردم نیز مبارزه را ادامه خواهند داد. سپس شهید استاد مطهری اضافه نمود که امام می فرماید به من نگویید که رژیم ساقط شدنی نیست و شورای سلطنت را بپذیر، من اعتقاد دارم که نهضت قطعا به پیروزی می رسد ولی زمان آن را نمی دانم. برای من (امام) در جریان نهضت اتفاقاتی رخ داده است که دست خدا را در آن دیده ام

و در پیروزی آن هیچ شک ندارم. دیگر خصوصیت امام انتخاب بهترین استراتژی جهت مبارزه است. در دوران قبل از انقلاب جو غالب، مبارزه مسلحانه با رژیم را تجویز می نمود. این استراتژی به عنوان نتیجه بررسی و جمعبندی مبارزات گذشته و ماهیت استبدادی رژیم عنوان می گردید و به عنوان دستاوردی علمی به تمام مبارزین ارائه می شد. طرفداران استراتژی مبارزه مسلحانه در انتقاد از استراتژی امام به این نکته اشاره می کردند که رژیم مسلح است و مستبد و تحمل هیچگونه حرکت اعتراضی مسالمت آمیز را ندارد و با کلیه حرکات مسالمت آمیز مردمی برخورد قهرآمیز دارد، بنابراین طبیعی است که با چنین رژیمی و با چنان ماهیتی برخورد مسالمت آمیز و غیر مسلحانه بی نتیجه خواهد بود. در مقابل این دیدگاه، استراتژی امام آگاهی دادن به توده های مسلمان و خیزش عمومی و یکپارچه بود. امام بخوبی می دانست که اگر آگاهیهای اسلامی و سیاسی مردم بالا برود آنان خود کار را تمام خواهند کرد. ایشان با انتخاب این روش و علیرغم انتقادهای تمامی انقلابیون آن زمان مبارزه را ادامه داد تا پیروزی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. استراتژی گل در مقابل گلوله که از ابتکارات ناب حضرت امام بود، بهیچوجه نمی توانست در ذهن سازمانهایی که شناختی از اسلام، مردم

و فرهنگ ایران نداشتند شکل بگیرد. عده ای از طرفداران تز مبارزه مسلحانه با پافشاری بر عقاید خود، پیروزی انقلاب را نتیجه افتادن اسلحه به دست مردم می دانستند. این نظر نیز مطابق واقع نمی باشد، زیرا زمانی که اسلحه به دست مردم افتاد رژیم سلطنتی شکسته بود. از آن گذشته دسترسی مردم به اسلحه و مردمی شدن مبارزه مسلحانه که عمدتا بدلیل پیوستن نیروهای مسلح به انقلاب اسلامی بود در چارچوب استراتژی امام قابل تبیین است نه در قالب استراتژی مبارزه مسلحانه بریده از مردم. خلاصه اینکه حضرت امام با انتخاب بهترین استراتژی جهت دستیابی به هدف روشهای دیگر مبارزه را علیرغم تهاجمی بودن آنها نفی کرد و ثابت نمود که استراتژی انتخابیش بهترین روش مبارزات در ایران اسلامی است. ویژگی دیگر امام که نقش بسیار موثری در پیشبرد انقلاب و تبعیت مردم داشت، اعتقاد به نقش زن در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی بود. در این مورد می توان به این نکته اشاره کرد که امام تنها مرجع جهان تشیع بود که اجازه ورود جدی زنان را به صحنه مبارزه صادر کرد و آنان را از عزلت خانه به میدان سیاست و انقلاب کشاند و از این طریق بخش مهمی از جامعه اسلامی را در ارتباط با انقلاب فعال نمود. افکار امام

موجب احساس استقلال سیاسی و فرهنگی در زنان گردید. ورود زنان به صحنه مبارزه مردان را به نحو موثرتری به صحنه مبارزه کشاند. اعتقاد حضرت امام به نقش سیاسی و اجتماعی زن عامل یک تحول اساسی در ذهنیت زن مسلمان ایرانی گردید و به او تفهیم نمود که مسلمان بودن با فعالیت اجتماعی تناقضی ندارد. این اندیشه باعث گردید تا زن مسلمان با پشت سر گذاشتن تفکرات غربی وارد صحنه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و علمی شده و با انتخاب پوشش اسلامی در این صحنه ها پیامی تازه برای تمامی زنان مسلمان جهان به ارمغان آورد. توجه حضرت امام به نقش زن در جامعه در زمان ارسال پیام برای گورباچف رئیس جمهور شوروی سابق بخوبی تجلی دارد. ایشان تاکید داشتند که حتما یکی از بانوان مسلمان هیات حامل پیام را همراهی کند تا از این طریق پیامی دیگر برای جهانیان ارسال نمائیم. ویژگی دیگر امام سرعت انتقال مطالب و مفاهیم است که در هدایت نهضت و اداره امور کشور اهمیتی خاص دارد. رهبر نهضت در صورتی که نتواند مسائل را به سرعت درک نماید و مشکلات را با تیزبینی خاص خود دریافت کند نهضت و یا حکومت را با معضل مواجه خواهد کرد. این موضوع بویژه در کشورهای جهان سوم از اهمیت بیشتری برخوردار است

زیرا در این کشورها نقش فرد در اداره امور کشور بسیار بیشتر از کشورهای غربی است و در آنجا سیستم بیش از فرد در پیشرفت امور موثر است. در مورد این ویژگی شاید بتوان ادعا نمود که امام یک شخصیت منحصر به فرد بود و از کوچکترین خبر و یا گزارش بیشترین دریافتها را در حداقل زمان کسب می نمود که این امر در سهولت کار مجریان سهم بسزایی داشت. در این مورد نیز مناسب است خاطره ای از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر انقلابی ایران ذکر نمایم تا مساله بیشتر روشن شود. ایشان اظهار می داشت که در دوران مسئولیتم جلسات بسیاری با امام داشتم و درسهای فراوانی از ایشان آموختم. در این جلسات به فوق العاده بودن امام پی بردم اما مساله ای که تا آخر برای من حل نشد این بود که امام علیرغم اینکه در انجام کار اجرایی به طور مستقیم دخالت ندارند چگونه کار اجرایی و مشکلات آن را بخوبی درک می کند و با کوچکترین توضیحی مطلب را بصورت کامل دریافت می نمود. مهندس موسوی معتقد بود که اگر این ویژگی امام را یک معجزه بدانیم سخن به گزافه نگفته ایم. مجموعه این ویژگیها به همراه خصوصیات دیگری از قبیل سیادت که ریشه عمیق در اعتقادات مردم ما دارد شرایطی را

بوجود آورد تا مردم از میان تمامی مراجع، شخصیتهای مبارز روحانی، روشنفکران مذهبی، شخصیتها و گروههای ملی گرا، شخصیتها و گروههای اسلامی ملی، سازمانها و گروههای چریکی تنها و تنها امام را به رهبری برگزینند و جان و دل به ندای روح بخشش بسپارند و در پی او بزرگترین انقلاب قرن حاضر را به منصه ظهور برسانند. دکتر سید محمد صدر

نگاهی به زندگینامه آیت الله پسندیده به روایت حجت الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی

30 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم آنانکه روزهای سیاه ستمشاهی را به یاد دارند و آنانکه دوران سخت مبارزه و روزگاران غربت و مظلومیت مبارزین را شاهد بوده اند بر نقش و خدمات حضرت آیةالله پسندیده در به ثمر رسانیدن نهضت امام خمینی نیز وقوف کامل دارند. روزگارانی که آن مرد خدا خطرات حمایت از قیام 15 خرداد را به جان خرید و در حالیکه رهبر قیام به تبعیدگاه اعزام شده بود و یاران انقلابی امام به زندانها و شکنجه گاهها گسیل شدند، او روشنی بخش بیت حضرت امام در قم گردید و در شرایطی که رژیم شاه در صدد محو نام امام و یاد قیام او و قطع ارتباط مردم با مرجع و رهبرشان بود حضرت آیةالله پسندیده با فداکاریهای بی مانند خویش علیرغم فشارهای مستمر رژیم شاه، به عنوان وکیل تام الاختیار امام، حلقه مطمئن ارتباط مقلدین و مبارزین با حضرت امام در تبعیدگاه شد و با تحمل رنجهای فراوان و سختیهای بسیار اجازه نداد تا چراغ کانون قیام در خانه مرجع و مراد ملت در قم خاموش گردد. حضرت آیة الله پسندیده، برادر بزرگ امام خمینی در هفدهم شوال 1313 هجری قمری در شهرستان خمین در خانواده ای از اهل

جهاد و اجتهاد متولد شد. دروس مقدماتی را از عالمان آن دیار فرا گرفت و در سال 1327 به اصفهان عزیمت کرد و در آنجا ادبیات، منطق، کلام، فقه، اصول و هیئت و نجوم را نزد علمای اصفهان از آن جمله بزرگانی چون مرحوم آیة الله العظمی حاج آقا رحیم ارباب و آقا شیخ علی یزدی و مرحوم تویسرکانی تلمذ نمود و سالها در محضر آیةالله العظمی خاتون آبادی دروس سطح و خارج فقه و اصول را طی کرد. آیةالله پسندیده پس از گذراندن دوره های سطح و خارج دروس حوزوی به خمین مراجعت کرد و همزمان با اقامه نماز جماعت، حوزه دروس فقه، اصول، کلام و منطق و نحو را در آن شهر برپا نمود که حضرت امام خمینی در زمره شاگردان آن بزرگوار بود. مراودات آیة الله پسندیده با سران مخالف حکومت رضاخان و ایستادگی ایشان در مقابل خوانین و عمال حکومت در منطقه ای که پدر بزرگوارشان مرحوم آیةالله شهید حاج سید مصطفی موسوی خمینی نیز در همین راستا به شهادت رسیده بود، موجبات پرونده سازی و اعمال فشار علیه ایشان را فراهم نمود. در زمان اشغال خاک ایران بوسیله نیروهای متفقین، حضرت آیة الله پسندیده به اتهام مخالفت و جلوگیری از تامین نان و خوراک نیروهای متفقین که می بایست

از مایحتاج مردم محروم منطقه و به بهای فقر و گرفتاری مردم ایران تامین شود با حکم وزیر کشور رضاخان محکوم به تبعید گردید. آیةالله پسندیده از دوران نوجوانی، چه آن هنگام که برای دفاع از نوامیس مردم در مقابل اشرار وابسته به حکومت جور اسلحه بر دوش گرفت و چه هنگامی که در معیت علمای اصفهان در جریان جنگ جهانی اول برای ایستادگی در برابر قوای متجاوز انگلیس تعلیمات نظامی دید و در اردوی نظامی روحانیون منطقه شرکت جست، چه آن زمان که به اتهام مخالفت با کشف حجاب محاکمه شد و چه آن زمان که در محضر روحانی مبازر و پاکباخته ای همچون شهید سید حسن مدرس حاضر می شد و چه آن زمان که از طریق مراودات و ملاقاتهای مکرر با آیةالله کاشانی و سران نهضت ملی در مبازرات ملی شدن نفت مشارکت فعال داشت، همواره در متن جریان مبارزات سده اخیر ملت ایران حاضر بود و از این جهت آیةالله پسندیده گنجینه ای بود از خاطرات تلخ و شیرین و رشادتها و مرارتها و حماسه های یک ملت . پس از قیام خونین 15 خرداد و دستگیری امام خمینی، حضرت آیةالله پسندیده به همراه مراجع و علمای ایران به تهران عزیمت و در اعتراض دسته جمعی علماء مشارکت فعال داشت و

با پافشاری موفق به دیدار حضرت امام در بازداشتگاه و کسب خبر از حال امام گردید و علیرغم فشار دستگاه جور در همین ملاقات بود که با کمال شجاعت جزئیات اخبار قیام 15 خرداد را به اطلاع امام رسانید. آیةالله پسندیده در ایام حبس و حصر امام بارها به دادگاه فرمایشی نظامی احضار و تحت محاکمه قرار گرفت. آنچه که نقش آیةالله پسندیده را در جریان قیام 15 خرداد برجسته می کند آنست که آن مرحوم علیرغم خطرات و تضییقات فراوان رژیم در طول سالهای تبعید امام خمینی مسئولیت تامین و پرداخت شهریه امام را که در حقیقت تامین بودجه مبارزه و مبارزین بود بر عهده گرفت. کمک مالی به خانواده زندانیان و تبعیدشدگان در آن شرایط اختناق آمیز و پرداخت شهریه امام در حوزه های علمیه سراسر کشور نقشی مهم در زنده نگهداشتن نام امام و مشتعل ساختن قیام 15 خرداد داشت. تاثیر فعالیتهای آیة الله پسندیده موجب گردید که رژیم وابسته شاه علیرغم تلاشهای فراوانی که پس از تبعید امام در عادی سازی اوضاع داشت، منزل امام در قم و محل استقرار آیةاللهپسندیده را تحت مراقبت شدید قرار دهد و علنا به بازجویی از مراجعین و جلوگیری از رفت و آمد مردم بپردازد. اما این اقدامات با مقاومت آیةالله پسندیده خنثی و بی اثر شدند

تا سرانجام او را به خمین تبعید و در منزلش تحت محاصره قرار دادند. آیةالله پسندیده پس از چندی بی اعتنا به حکم تبعید، به قم مراجعت و فعالیتهای خود را ادامه داد که مجددا و این بار به اتهام دایر کردن مراسم سوگواری در منزل امام - که پایگاه مستحکم مبارزین و مورد توجه مردم قم و زائرین حرم حضرت معصومه (س) بود و نام امام خمینی و قیام 15 خرداد را احیاء می کرد - دستگیر شد. آن مرحوم، خود نقل می کرد که در زندان حتی اجازه اقامه نماز را به ایشان ندادند. پس از بازداشت دوباره ایشان را به خمین تبعید کردند. آیة الله پسندیده بعد از چندی مجددا با نادیده گرفتن حکم تبعید روانه قم شدند که این بار نیز ساواک، معظم له را دستگیر و به سه سال تبعید در شهر کویری انارک محکوم و بدانجا اعزام گردید برای چندمین بار، آیةالله پسندیده حکم غیرقانونی تبعید را نادیده گرفت و با شهامت به قم - کانون قیام - بازگشت. آیةالله پسندیده دیگر بار دستگیر و به تبعیدگاهی جدید - داران اصفهان - اعزام شدند و این بار با پیام امام خمینی مبنی بر اینکه "تمام کسانی که تبعید شده اند به حکم تبعید اعتنا نکنند و به قم و یا

شهر خودشان مراجعت کنند" ایشان نیز بلافاصله روانه قم شدند . مرحوم آیةالله پسندیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی علیرغم موقعیت ویژه ای که از مراتب علم و تجربه و مبارزات مستمر خویش داشت همچون گذشته افتخار وکالت امام خمینی را در امور شرعی مردم بر هر عنوان و سمتی، و بر هرگونه امتیازی ترجیح داد و در طول سالهای پس از پیروزی با بزرگواری و بی هیچ ادعا و توقعی و بدون کمترین تغییری در مواضع و مشی و شیوه زندگی خویش همان مسیر روشن گذشته را تعقیب نمود.

نگاهی به چیستی ولایت مطلقه فقیهدر اندیشه سیاسی امام خمینی

اشاره

11 چکیده: نظریه ولایت فقیه امام خمینی به نظریه ولایت مطلقه فقیه معروف شده است. البته این تعبیر در سخنان خود امام خمینی نیز به کار رفته است و از همین رو تلقی ها و تفسیرهای مختلفی از آن به عمل آمده است. ایشان در موارد مختلفی این اصطلاح را به کار برده اند. از جمله پس از ایراد خطبه های نماز جمعه توسط آیت الله خامنه ای، ریاست جمهور وقت، در نامه ای خطاب به ایشان می فرماید: «... از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر می شود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم(ص) واگذار شده و اهمّ احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی دانید. و تعبیر به آن که این جانب گفته ام حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیارات است به کلی برخلاف گفته های اینجانب بود. اگر اختیارات حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبی اسلام(ص) یک پدیده بی معنا و بی محتوا باشد و اشاره می کنم به پیامدهای آن، که هیچ کس نمی تواند به آنها ملتزم باشد: مثلاً خیابان کشی ها که مستلزم تصرف در منزلی است یا حریم آن است در چارچوب احکام فرعیه نیست...».1

پس از این مکتوب، آیت الله خامنه ای در نامه ای خطاب به امام خمینی توضیحاتی ارائه می دهد. حضرت امام نیز در پاسخ با تأکید مجدد بر ولایت مطلقه فقیه می نویسد: «... اینجانب که از سالهای قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط بحمدالله تعالی تاکنون باقی است، جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جداً جانبداری می کنید، می دانم و در بین دوستان از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید، روشنی می دهید...» 2 در برخی از منابع، هفت تلقی مختلف از ولایت فقیه ذکر شده است. از جمله اینکه: 1( همه کاره بودن ولیّ فقیه و تمرکز قدرت در دست او و هیچ کاره بودن مردم؛ 2( تعمیم حوزه ولایت در تمامی عرصه های اجتماعی و شخصی افراد؛ 3( شمولیت ولایت فقیه بر همه افراد جامعه؛ 4( شمولیت ولایت فقیه در همه مواردی که موضوع یکی از احکام پنج گانه فقهی قرار گیرد؛ 5( محدود نشدن ولیّ فقیه به قانون بشری و فوق قانون بشری عمل کردن و وضع قانون توسط فقیه؛ 6( فوق احکام اولیه عمل کردن و بنابر مصالح، احکام اولیه را ترک و

بر ترک و بر طبق احکام ثانویه عمل کردن؛ 7( عمل بر اساس مصلحت عقلی، نه تنها فوق قانون بشری، بلکه فوق قانون الهی و حتی تعطیلی بعضی از احکام بنابر اقتضای شرایط خاص. 3 بعضی گمان برده اند مقصود از مطلقه یعنی ولیّ فقیه رها از هر قید و بندی است و هرگونه که بخواهد می تواند عمل کند و مقید به احکام و قوانین قدسی اسلام هم نیست، چه رسد به احکام و قوانین بشری و غیر قدسی. از این رو به نفی چنین ولایت فقیهی پرداخته و آن را مساوی با حکومت مطلقه و استبدادی شمرده و شرک به خدا به شمار آورده اند. برخی از مخالفین ولایت مطلقه فقیه معتقدند: «ولایت مطلقه فقیه از دید قرآن بی اساس و در حکم شرک است.» اینان بر این باورند که قائلین به ولایت فقیه هیچ گونه دلیلی از قرآن برای اثبات ولایت فقیه ارائه نکرده اند حال آنکه در این دیدگاه برای ثبات ولایت فقیه می بایست از قرآن شاهد و قرینه ای آورده شود وگرنه پذیرفته نیست. در این تلقی، اولویت داشتن و مقدم بودن در آیه «النبی أولی بالمؤمنین»، «غیر از ولایت و آمریت و حاکمیت علی الاطلاق است، آن هم نه تنها س بعضی ها گمان برده اند مقصود از مطلقه یعنی ولیّ فقیه رها

از هر قید و بندی است و هرگونه که بخواهد می تواند عمل کند س مطلق بودن ولایت به معنای التزام فقیه به تبیین و اجرای همه احکام شریعت و چاره اندیشی در مواقع تزاحم میان آنها است بر نفوس، بلکه بر اموال و حقوق و برای افراد غیر رسول(ص). موضع این آیه در مجموعه منسجم آیات قبل و بعد با سیاق عبارات و سال نزول آن، دلالت روشن بر مسائل و روابط خانوادگی دارد نه مسائل حکومتی و اداره امت. مضافاً به اینکه تاریخ سنت و سیره نشان نمی دهد که رسول اکرم و امیرالمؤمنین در دوران حکومت و خلافت خود از چنین اولویت و ولایت استفاده ای نموده و از کسی سلب مالکیت و آزادی نموده یا بی اعتنا به بیعت شده باشند.» 4 در بخش دیگری از این دیدگاه با اشاره به این که ولیّ و والی در صدر اسلام و در دولت های اسلامی به معنای حاکم یا استاندار آمده است. منکر این هستند که چنین ولایت و حکومتی که از سوی امام علی به افراد واگذار می شد «سرپرستی مطلق و مالکیت بر اموال و انفس افراد باشد و حق خودکامگی و فعال مایشایی یا ادعای مافوق حقوق و قوانین و اصول را داشته باشند.» 5 پرسش این است: از آنجا که

بنا به اعتقاد برخی، واژه ولایت مطلقه در مکتوبات و سخنان امام خمینی تبیین و تفسیر نشده است، ولایت مطلقه به چه معنا است؟ آیا همان گونه که پاره ای پنداشته اند، مراد از ولایت مطلقه در اندیشه امام خمینی رهایی از هر قید و بندی است یا این که ولیّ فقیه دارای قید است و واژه مطلقه به معنای استبدادی نیست؟ هدف این مقاله پاسخ به پرسش های مذکور است و در این ارتباط ضمن توجه به آرای مخالفان و موافقان، سخنان امام خمینی نیز در این باره بیان و دیدگاههای موافقان و موافقان در آرا و اندیشه ایشان سنجش می شود. با توجه به وجود تلقی های ناصوابی که از ولایت مطلقه فقیه انجام شده است ضرورت دارد به تبیین این مفهوم از دیدگاه قائلان و مفسران ولایت مطلقه انتصابی فقیه پرداخته شود. گرچه در آغاز می توان به طور کلی اشاره کرد که ولی فقیه در چارچوب احکام اسلامی رفتار کرده و از شریعت تخطی نمی کند، اما در هر صورت چون این تعبیر در اواخر حیات امام خمینی به کار رفته و ایشان نیز پس از استعمال به تفسیر آن نپرداخته است، گمان شده که ولی فقیه در حکومت، خودرأی و مستبد است و فراتر از قانون قدسی و بشری می تواند فرمان براند و هیچ

چیزی نمی تواند بر او نظارت یا او را کنترل و محدود کند! اما پاره ای از قائلان و مفسران این نظریه به تبیین اصطلاح «مطلقه» پرداخته و ساحت فقیه را از استبدادورزی و دیکتاتوری برکنار دانسته اند. آیت الله جوادی آملی معتقد است مراد از ولایت مطلقه، ولایت در اجرای احکام اسلامی است؛ به این معنا که فقیه و حاکم اسلامی، ولایت مطلقه اش اولاً محدود به حوزه اجرایی است و نه تغییر احکام الهی، ثانیاً در مقام اجرا نیز حق نخواهد داشت که هرگونه اراده کرد احکام را اجرا کند، بلکه اجرای احکام اسلامی نیز باید توسط راه کارهایی که خود شرع مقدس و عقل ناب و خالص بیان نموده است صورت گیرد. از این رو ولایت مطلقه از سه ویژگی برخوردار است: 1( فقیه عادل، متولی و مسؤول همه ابعاد دین در دوران غیبت است و شرعیّت نظام سیاسی اسلامی و اعتبار همه مقررات آن وابسته به او است و با تأیید و تنفیذ او مشروعیت می یابد. 2( اجرای همه احکام اجتماعی اسلام که در نظم جامعه اسلامی دخالت دارند، بر عهده فقیه جامع شرایط است که یا خود او به طور مستقیم آنها را انجام می دهد و یا به افراد دارای صلاحیت تفویض می کند. 3( در هنگام اجرای دستورهای خداوند، در موارد

تزاحم احکام اسلامی با یکدیگر، ولیّ فقیه برای رعایت مصلحت مردم و نظام اسلامی، اجرای برخی از احکام دینی مهم را برای اجرای احکام دینی مهم تر، به طور موقت تعطیل می کند و اختیار او در اجرای احکام و تعطیل موقت اجرای برخی ا احکام، مطلق است و شامل همه احکام گوناگون اسلام می باشد؛ زیرا در تمام موارد تزاحم، مهم تر بر مهم پیش داشته می شود و این تشخیص علمی و تقدیم عملی بر عهده فقیه جامع شرایط است. 6 بنابراین در این برداشت، ولایت مطلقه فقیه به معنای مطلق و بی قیدی نیست تا به صورت حکومت استبدادی درآید، بلکه دارای شرایط و قیود علمی و عملی فراوانی است که حفظ آن شرایط از حیث حدوث و تداوم و استمرار ضروری است. از این رو مطلق بودن ولایت به معنای التزام فقیه به تبیین و اجرای همه احکام شریعت و چاره اندیشی در مواقع تزاحم میان آنها است. تزاحم در هنگام اجرای برخی احکام با احکام دیگر روی می دهد به گونه ای که انجام یکی سبب کنار گذاشتن و ترک دیگری می شود و دو حکم را نمی توان در یک زمان با هم اجرا کرد. فقیه از باب ولایت مطلقه در چنین مواردی آنچه به اصطلاح مهم تر است را بر مهم ترجیح می دهد. البته در

ساز و کارها و چگونگی این ترجیح نیز بحث است که یکی از این سازوکارها استفاده از کاربست مشورت است. 7 به این معنا که فقیهی که رهبری جامعه مسلمانان را بر عهده دارد در مواقعی که میان احکام شریعت تزاحم واقع می شود به مشورت با متخصصان و کارشناسان می پردازد و آنگاه رأی صواب و یا نزدیک به صواب را انتخاب می کند و جامعه را از بلاتکلیفی خارج می سازد. جوادی آملی در باب ویژگی های ولی فقیه و لزوم مشاوره رهبر جامعه اسلامی معتقد است: «ویژگی سوم فقیه جامع شرایط، سیاست، درایت و تدبیر و مدیریت او است که به موجب آن نظام اسلامی را بر محور مشورت با صاحب نظران و اندیشمندان و متخصصان جامعه و توجه به خواست مشروع مردم اداره می کند. اگر فقیهی بدون مشورت عمل کند، مدیر و مدبر و آگاه به زمان نیست و لذا شایستگی رهبری و ولایت را ندارد.» 8 آیت الله معرفت نیز به تبیین مفهوم ولایت مطلقه فقیه از منظری دیگر پرداخته است. به اعتقاد وی مقصود از اطلاق در عبارت «ولایت مطلقه فقیه» شمول و اطلاق نسبی در مقابل دیگر انواع ولایت ها است که جهت خاصی در آنها مورد نظر است. فقها هنگامی که از انواع ولایت ها نام می برند، محدوده هر یک را

مشخص می سازند؛ مانند ولایت پدر بر دختر در امر ازدواج، ولایت پدر و جدّ در تصرفات مالی فرزندان نابالغ، ولایت عدول مؤمنین در حفظ و حراست اموال غایبین، ولایت وصیّ یا قیم شرعی بر صغار و مانند این موارد که در کتب فقهی از آنها به تفصیل بحث شده است. اما هنگامی که ولایت فقیه را مطرح می کنند، دامنه آن را گسترده تر دانسته و آن را در ارتباط با شؤون عامه و مصالح عمومی امت می دانند که بسیار پردامنه است. بدین معنا که فقیه شایسته که بار تحمل مسؤولیت زعامت را بر دوش می گیرد، در تمامی ابعاد سیاستمداری مسؤولیت دارد و در راه تأمین مصالح امت و در تمامی ابعاد آن باید بکوشد. این همان «ولایت عامه» است که در سخنان گذشتگان آمده است و مفاد آن با «ولایت مطلقه» که در کلمات متأخرین رایج گشته یکی است. بنابراین مراد از اطلاق، گسترش دامنه ولایت فقیه است تا آنجا که شریعت امتداد می یابد. مسؤولیت اجرایی ولیّ فقیه در تمامی احکام انتظامی اسلام و در رابطه با تمامی مصالح امت می باشد و مانند انواع دیگر ولایت یک بعدی نخواهد بود. 9 معرفت، در ادامه به محدودیت های ولایت فقیه اشاره می کند و می گوید اساساً اضافه شدن س دامنة ولایت فقیه را دیدگاههای

شریعت و مصالح امت محدود می سازد و اطلاق آن در شعاع همین دایره است ولایت بر عنوان فقیه خود موجب تقید است؛ زیرا وصف فقاهت، آن را تقیید می زند. بنابراین اضافه شدن ولایت به عنوان وصفی فقاهت و تفسیر مطلقه به معنای نامحدود بودن از نظر ادبی و اصطلاح فقهی ناسازگار است. از این رو اطلاق، در عنوان وصفی محصور می باشد و این گونه اطلاق، در عین تقیید و تقیید در عین اطلاق است و هرگز به معنای همه کاره و نامحدود بودن ولایت فقیه نیست. بنابراین اطلاق در ولایت فقیه، نسبی است و در چارچوب مقتضیات فقه و شریعت و مصالح امت محدود می باشد و هرگونه تفسیری برای این اطلاق که برخلاف معنای یاد شده باشد، حاکی از بی اطلاعی از اصطلاحات فقهی و قواعد ادبی است.10 او در ادامه با توجه به رویکردی که در جهت خلاف معنای یاد شده از ولایت مطلقه شده است به نقد آن می پردازد و یادآور می شود که هیچ فقیهی از واژه «عامه» یا «مطلقه» معنای غیرمعقولی را قصد نکرده است و واژه هایی هم چون نامحدودیت، مطلق العنان و اراده قاهره، مفاهیمی خودساخته هستند که ناروا به فقها نسبت داده شده است. از این رو ولایت فقیه مسؤولیت اجرایی خواسته های فقهی را می رساند که این خود

محدودیت را اقتضا می کند و هرگز به معنای تحمیل اراده شخص نیست؛ زیرا شخص فقیه حکومت نمی کند، بلکه فقه اوست که حکومت می کند. 11 ایشان در ادامه و برای تکمیل بحث خود ناگزیر به نامه امام خمینی به ریاست جمهور وقت، آیت الله خامنه ای، اشاره می کند و به تبیین آن می پردازد و بر این باور است که اساساً تذکر امام خمینی به اصل گفتار نبوده است، بلکه به برداشتی بوده است که برخی از فرصت طلبان درصدد سوءاستفاده از آن برآمده بودند. مراد آیت الله خامنه ای از چارچوب شرع، ضوابط و اصول ثابته شریعت بوده است که مصالح و پیش آمدها را نیز شامل می شود و خود ضوابطی دارد که در اختیار فقیه قرار دارد تا بر اساس آن ضوابط، حکم شرعی هر یک را استنباط کند. شماری گمان بردند که مقصود ایشان صرفاً احکام اولیه است که مصالح آنها از قبل پیش بینی شده و زمان و مکان هیچ گونه تغییری در آنها نمی دهد و فقیه نمی تواند در «حوادث واقعه» نظر دهد و احکام تکلیفی و وضعی آنها را در پرتو قواعد عامه روشن سازد. بنابراین پنداشتند که این گونه امور باید به کارشناسان مربوطه واگذار شود و به فقیه و فقاهت ارتباطی ندارد. در نتیجه مسائل سیاسی و تنظیم امور کشوری و لشکری را از

حوزه ولایت فقیه خارج دانستند. اما امام خمینی به این نوع برداشت اعتراض و یادآوری کرد که دست فقیه باز است و در پرتو ضوابط شرعی می تواند در تمامی عرصه های زندگی و همه شؤون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... برابر مصالح روز نظر دهد و دیدگاه های شریعت را در تمامی جزئیات روشن سازد. بنابراین ولایت فقیه از این دیدگاه، گسترده بوده و با پیشرفت زمان و تغییر احوال و اوضاع، قابل حرکت و هماهنگ است و هیچ گاه دست فقیه بسته نیست. البته ناگفته نماند که فقیه در تشخیص موضوعات از متخصصان و کارشناسان مربوطه و احتمالاً عرف عام بهره می گیرد و این دقیقاً حرکت در چارچوب مقررات شریعت است. 12 بنابراین اختیارات ولایت فقیه در گستره دامنه شریعت است و مراد از اطلاق، شمول و گسترش در تمامی زمینه های مربوط به شؤون عامه و مصالح امت می باشد که خود تقیید در عین اطلاق است. طبق این برداشت، دامنه ولایت فقیه را دیدگاههای شریعت و مصالح امت محدود می سازد و اطلاق آن در شعاع همین دایره است. پرسش دیگری که در ادامه این مباحث امکان طرح دارد این است که آیا قوانین بشری می توانند برای ولیّ فقیه محدودیت هایی را ایجاد کند یا این که ولیّ فقیه فوق قانون و فوق چون و

چراست؟ معرفت معتقد است پاسخ این پرسش با توجه به مشروعیت قوانین مصوب در نظام جمهوری اسلامی روشن است؛ زیرا قوانین مصوب، جنبه مشروعیت یافته است و مخالفت با آن مخالفت با شریعت تلقی می گردد. جز این که مصلحت عامه ایجاب کند که در پاره ای رخدادهای خاص و موقعیت های ضروری، ولیّ فقیه اقدامی فوری و مناسب اتخاذ نماید که ضابطه و شرایط آن را نیز شریعت و قانون مقرر داشته است. از این رو ولیّ فقیه می تواند در شرایط استثنایی فراتر از وظایف مقرر در قانون اساسی اعمال ولایت کند اما باز هم بدون معیار و ضابطه نیست: «حاکمیت قانون در تمامی مراحل اسلامی کاملاً رعایت می گردد و هیچ گونه بی ضابطه بودن وجود ندارد و هیچ کس در هیچ پست و مقامی برخلاف ضوابط رفتاری انجام نمی دهد. مقام رهبری در قبال مردم مسؤولیت دارد تا در انجام وظایف مربوطه کوتاهی نکند و همواره مصالح امت را در نظر بگیرد.» 13 در پاره ای دیدگاههای دیگر از ولایت مطلقه فقیه نیز می توان تفسیری مشابه نظر فوق یافت. در این دید، مطلقه بودن ولایت فقیه از آن رو است که فقیه به سان پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) دارای تمام اختیارات حکومتی آنهاست و از این رو هیچ گونه تفاوتی میان فقیه و امام معصوم و

پیامبر نیست. در این دیدگاه، ولایت مطلقه فقیه ناظر به رأی امام خمینی در مقابل آرای پاره ای فقیهان دیگر است که گستره اختیارات ولایت فقیه را محدودتر از اختیارات رسول اکرم(ص) و امام معصوم (ع) پنداشته اند. رأی امام خمینی در باب حوزه اختیارات ولیّ فقیه، یکی از سه نظریه ای است که در این باره مطرح شده است. این نظریه در واقع گسترده ترین آنها از حیث اختیارات است که اختیارات فقیه را همسنگ اختیارات حکومتی پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) به شمار می آورد. این نظریه از سوی فقها به «ولایت عامه فقیه» تعبیر شده است. بنا بر نظریه دوم، حوزه اختیارات فقیه محدود به افتاء و قضاوت است. بنابراین حفظ مرزها، نظم کشور، جهاد و دفاع، اجرای حدود، اخذ خمس و زکات، اقامه نماز جمعه و... بر عهده فقیه نیست و از حوزه وظایف و اختیارات او خارج است و فقیه در آنها ولایت ندارد. آنچه فقیه می تواند و می باید انجام دهد همان حل و فصل خصومت و نزاع میان آدمیان است و بس. اما بر طبق نظریه سوم، گستره اختیارات فقیه بیش از پیش محدود می شود. تصرفات فقیه در این دیدگاه، تنها در امور حسبیه نافذ است. چنین جواز تصرفی از باب قدر متقین است نه از باب ولایت بر تصرف؛ بدین

معنا که به یقین یکی از افرادی که حق تصرف در امور حسبیه را دارا است، فقیه جامع شرایط است آن هم نه از باب ولایت بر تصرف. این نظریه معتقد است هیچ گونه ولایتی برای فقیه ثابت نشده است. ولایت تنها اختصاص به پیامبر(ص) و ائمه(ع) دارد. در نظریه نخست (ولایت عامه فقیه یا ولایت مطلقه فقیه) نسبت به دو نظریه دیگر اطلاق دارد. زیرا ولایت فقیه را به امور حسبیه یا فتوا دادن و قضاوت کردن محدود نمی کند. در نتیجه فقیه جامع شرایط در تمام شؤون مسلمانان و جمیع امور مرتبط با حکومت و نظام سیاسی همانند پیامبر و ائمه معصوم، صاحب اختیار است. 14 از توجه به آنچه گذشت می توان این گونه برداشت کرد که ولایت مطلقه انتصابی فقیه هیچ نسبتی با حکومت مطلقه و استبدادی ندارد. آنچه سبب یکسان پنداشتن ولایت مطلقه فقیه با حکومت مطلقه سیاسی شده است، اشتراک این دو در اصطلاح مطلقه است و نه چیزی دیگر. در واقع «مطلقه» در ولایت فقیه اشاره دارد به این که ولایت فقیه مقید به امور حسبه و قضاوت و فتوا نیست، بلکه ولایت فقیه گسترده تر از موارد مذکور است و موارد سیاسی را نیز شامل می شود. از این رو با توجه به نظریه های دیگر اطلاق دارد. اما

«مطلقه» در حکومت مطلقه به معنای همه کاره بودن حاکم وهیچ کاره بودن دیگران است و آن چه ملاک عمل است خواسته های یک فرد غیر معصوم است. از این رو به آن مطلقه سیاسی گفته می شود و در واقع در برابر ولایت مطلقه فقیه می نشیند. بنابراین ولایت مطلقه انتصابی فقیه تافته جدابافته ای نیست که دارای حدود و مرزهایی نباشد. آنگاه که استبدادورزی فقیه آغاز شود، ولایت فقیه خاتمه می یابد و فردی مستبد حکم روایی می کند نه فقیهی عادل و اسلام شناس. 15 این برداشت با توجه به تأکیدات و تصریحات امام خمینی و نیز تفسیر پاره ای از مفسرّان دیدگاه ایشان کاملاً روشن می کند که در صورت خودکامگی فقیه، چنین شخصی ولایت نخواهد داشت و از ولایت ساقط می شود. سخنان امام خمینی در این باره خواندنی است: «حکومت اسلامی هیچ یک از انواع حکومت های موجود نیست. مثلاً استبدادی نیست که س شخص فقیه حکومت نمی کند بلکه فقه اوست که حکومت می کند س اگر فقیهی شیوة استبدادی و دیکتاتوری را در پیش گیرد خود به خود از ولایت بر جامعه مسلمانان ساقط است رئیس دولت مستبد و خودرأی باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند، هرکس را اراده اش تعلق گرفت بکشد، و هر که را خواست

تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم(ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و سایر خلفا همچنین اختیاراتی نداشتند. حکومت اسلامی نه استبدادی است، نه حکومت مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره، مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم(ص) معین گشته است.» 16 در جایی دیگر ایشان ضمن نفی حکومت استبدادی، به عنصر مصلحت گرایی نیز اشاره می کند و اختیارات فقیه را هم پای اختیارات حکومتی شخص پیامبر(ص) و امام(ع) معصوم دانسته است: «حکومت اسلامی، استبدادی نیست که در آن خواسته های نفسانی یک فرد ملاک باشد. مشروطه و جمهوری هم نیست که در آن قانون های بشری ملاک و معیار باشد. حکومت اسلامی، در همه شؤون خود از قانون الهی سرچشمه می گیرد. هیچ یک از کارگزاران حکومتی در اسلام نمی توانند استبداد به رأی داشته باشند. همه چیز در حکومت اسلامی باید برابر قانون های الهی باشد، حتی پیروی از کارگزاران حکومت. بله! حاکم اسلامی مجاز است در موضوعات، برابر صلاح مسلمانان و یا حوزه حکومتی خود عمل کند. چنین اختیاری استبداد به رأی نیست، بلکه عمل بر

اساس مصلحت است. نظر و دیدگاه حاکم نیز همانند عمل او تابع مصلحت است.» 17 در کالبدشکافی جریان مخالف و منتقد ولایت مطلقه فقیه که آن را همسان خودکامگی و رها از هر قید و بندی می داند به نظر می رسد در عمل اموری را مشاهده و برخورد کرده اند که لابد چنین معنایی از آن متبادر می شده است. گرچه آن اعمال توسط ولیّ فقیه هم انجام نگرفته باشد، اما ممکن است به توسط آنان که به طرفداری از ولایت مطلقه فقیه شهره اند و نیز از سوی کارگزاران حکومتی کارهایی صورت گرفته و بگیرد که تداعی کننده حکومت خودکامه و توتالیتر در اذهان باشد. از این رو لازم است آن گونه که آمد، در حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت انتصابی مطلقه فقیه از انجام اعمال و رفتاری که ساحت ولایت فقیه را خدشه دار می کند جلوگیری و همه امور در مجاری قانونی انجام یابد. از این دید ولیّ فقیه در حوزه خصوصی افراد مجاز به هیچ گونه دخل و تصرفی نیست و در صورتی که به دلخواه و از روی هوا و هوس حکم روایی کند و به چنین اعمالی مبادرت ورزد، از ولایت ساقط می شود. گرچه ممکن است این حقوق هنگامی که دچار تزاحم با امر مهم تری یعنی حوزه عمومی گردد، حقوق جمعی مقدم شود، اما اصل

بر عدم دخالت در حیطه خصوصی افراد و شهروندان نظام سیاسی اسلامی است. 18 علاوه بر موارد مذکور در کلام و گفتار امام خمینی، سخنان دیگری نیز می توان یافت که تأکید بر حفظ حریم خصوصی آدمیان دارد و در این باره به کارگزاران توصیه می کند و دستور می دهد تا به مواردی که مورد توجه نامه ایشان است جامه عمل بپوشند. امام خمینی در فرمانی که در 24 آذر 1361 خطاب به قوه قضائیه و دیگر ارگان های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملکردها صادر نمود، در واقع تفسیر خود را پیشاپیش از مفهوم ولایت مطلقه فقیه انجام داده است، زیرا در این نامه که در شمار حکم حکومتی است به دولت و کارگزاران حکومتی دستور می دهد که حوزه و حریم خصوصی افراد را به دلیل «لزوم اسلامی نمودن تمام ارگان های دولتی به ویژه دستگاههای قضایی و لزوم جانشین شدن احکام الله در نظام جمهوری اسلامی به جای احکام طاغوتی رژیم سابق»19 رعایت نمایند. پاره ای بندهای این نامه که به فرمان هشت ماده ای نیز مشهور شده است، به صورت آشکار به حوزه خصوصی افراد اشاره دارد. این موارد به طور مختصر عبارتند از: 1( احضار و توقیف افراد بدون حکم قاضی که بر اساس موازین شرعی است، جایز نیست و تخلف

از آن موجب تعزیر می شود. 2( تصرف در اموال منقول و غیرمنقول بدون حکم شرعی، جایز نیست. همچنین ورود به مغازه و محل کار و منازل افراد بدون اذن صاحبان آنان برای جلب یا به نام کشف جرم و ارتکاب گناه ممنوع است. 3( شنود تلفن ها و استماع نوار ضبط صوت دیگران به نام کشف جرم جایز نیست. علاوه بر این تجسس درباره گناهان دیگران و دنبال کردن اسرار آدمیان جایز نیست و فاش ساختن اسرار آنان جرم و گناه است. 4( تجسس در صورتی روا است که برای کشف توطئه و مقابله با گروه های مخالف نظام اسلامی که قصد براندازی دارند و کار آنها مصداق افساد در زمین است انجام شود. البته در صورت جواز تجسس می بایست ضوابط شرعی رعایت گردد و یا دستور دادستان باشد، زیرا تعدی از حدود شرعی نسبت به آنان ناروا است. 5( هنگامی که مأموران قضایی از روی خطا و اشتباه وارد منزل و محل کار شخصی و خصوصی می شوند و با آلات لهو، قمار، فحشا و مواد مخدر برخورد کردند حق ندارند آن را افشا کنند. هیچ کس محق نیست حرمت مسلمانان را هتک نماید. 6( قضات حق ندارند حکمی صادر کنند که مأموران اجازه ورود به منزل یا محل کار افراد داشته

باشند که نه خانه امن و تیمی است و نه این که در آنجا توطئه علیه نظام صورت می گیرد. موارد مذکور بی نیاز از تبیین و تحلیل است و گویای نظر صریح و مکتوب امام خمینی درباره حقوق مردم در حیطه خصوصی و شخصی

است. ایشان در موارد دیگری نیز سخنان صریحی در این باره دارند. از جمله در مباحث ولایت فقیه خود و در تقابل دو نوع حکومت دینی و غیردینی می گوید: «حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است. یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجرا است، همان حکم قانون خدا است. ... رأی اشخاص، حتی رسول اکرم(ص) در حکومت و قانون الهی هیچ گونه دخالتی ندارد. همه تابع اراده الهی هستند. حکومت اسلامی سلطنتی هم نیست تا چه رسد به شاهنشاهی و امپراطوری. در این نوع حکومت ها حکام بر جان و مال مردم مسلط هستند و خودسرانه در آن دخل و تصرف می کنند. اسلام از این رویّه و طرز حکومت منزه است. به همین جهت در حکومت اسلامی برخلاف رژیم سلطنت و شاهنشاهی و امپراطوری، اثری از کاخ های بزرگ، عمارات کذابی، خدم و حشم، دفتر مخصوص، دفتر ولیعهد و دیگر لوازم سلطنت، که نصف یا بسیاری بودجه مملکت را از بین می برد، نیست.» 20 به نظر می رسد می توان مفهوم ولایت مطلقه فقیه را که امام خمینی در آخر حیات خویش به کار برد با توجه به سخنان خود ایشان تأویل نمود. موارد ذکر شده از گفته ها و نوشته های امام خمینی که در این بحث به آن استناد شد به

اندازه کافی گویای این حقیقت است که مراد ایشان از مفهوم ولایت مطلقه فقیه، همه کاره بودن فقیه و حاکم اسلامی نیست. با توجه به دیدگاه امام خمینی اگر ولایت مطلقه را به استبدادی و دیکتاتوری تفسیر کنیم در این صورت اگر فقیهی چنین شیوه ای را در پیش گیرد خود به خود از ولایت بر جامعه مسلمانان ساقط است و هیچ گونه ولایتی ندارد. قطعه های مذکور در فوق به اندازه کافی نشان دهنده دیدگاه حاکم بر نظرات امام خمینی است. البته ممکن است اشخاص دیگری که طرفدار ولایت مطلقه فقیه هستند مرادشان از ولایت مطلقه همان مطلقه استبدادی و توتالیتر باشد که در این صورت باید جداگانه به آن پرداخت و آن را از ساحت نظرات امام خمینی خارج دانست. به نظر می رسد تحلیل ولایت مطلقه فقیه در دیدگاههای امام خمینی در قالب اصطلاح «جمهوری اسلامی» قابل تحلیل و ارزیابی دقیق تری باشد. اصطلاحی که خود ایشان نیز به آن توجه داشت و با تأکید بر آن نظام سیاسی نوینی را پدید آورد.

پى نوشت ها

: 1. صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینی)، ج 20، چاپ نخست، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، ص 451. 2. همان، ص 455. 3. ر.ک: علی رضا پیروزمند. نظام معقول، تحلیل مبنایی نظام ولایت فقیه با

نگاهی به نظرات منتقدین. چاپ نخست، تهران: 1378، ص 199. 4. تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه. نهضت آزادی ایران. 1367، ص 139 136. 5. همان. همان گونه که از این قطعه پیدا است، مطلقه به معنای فعال مایشاء و سرپرستی مطلق و فراقانون پنداشته شده است. باید دید آیا ولایت مطلقه فقیه در اندیشه سیاسی امام خمینی به این معنا است یا خیر. 6. عبدالله جوادی آملی. ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت. چاپ نخست، قم: اسراء، 1378، ص 251. 7. برای اطلاع بیشتر بنگرید به همان منبع، ص 252 249، 463، 464، 482 480. 8. همان، ص 481. برای اطلاع از مستندات قرآنی و روایی و سیره پیامبر و معصومان در باب لزوم مشورت حاکم مسلمانان بنگرید به مقاله: محمدجواد ارسطا، «نگاهی به مبانی فقهی شورا» فصلنامه علوم سیاسی، سال نخست، شماره چهارم، بهار 1378، ص 24 48. 9. محمدهای معرفت، ولایت فقیه، چاپ نخست، قم: یاران، 1377، ص 74. 10. همان، ص 74 و 75. 11. همان، ص 75. 12. همان، ص 78 و 79. 13. همان، ص 80. 14. محمد جواد ارسطا، ذکری (4)، قم: مرکز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری (واحد آموزش)، 1377، ص 29 22. در این اثر به پیشینه این بحث در جامعه

اشاره شده است و معنای ولایت مطلقه در آثار امام خمینی، نامه ایشان به ریاست جمهور وقت آیت الله خامنه ای و در قانون اساسی مورد بحث و بررسی قرار گرفت است در بخش دوم این اثر، ولایت مطلقه فقیه و محجوریت مولی علیه مورد بحث واقع شده است. همچنین نگاه کنید به مقاله همین نویسنده با عنوان: «مفهوم اطلاق در ولایت مطلقه فقیه» در فصلنامه علوم سیاسی، سال نخست، ش دوم، پائیز 1377، ص 90 72. 15. امام خمینی در این باره می فرماید: «حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول حکومت ما در حکومت اسلامی یک خلاف بکند، اسلام او را عزلش کرده است. یک ظلم بکند، یک سیلی به کسی بزند، ظلم است. اسلام او را عزلش کرده، او دیگر قابلیت برای حکومت ندارد.» صحیفه امام، ج 4، ص 398. 16. امام خمینی. ولایت فقیه (حکومت اسلامی). چاپ نخست، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371، ص 32 و 33. 17. امام خمینی. کتاب البیع. ج 2، چاپ نخست، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379، ص 618 و 619. 18. برای اطلاع بیشتر در این زمینه و تفسیر ولایت مطلقه فقیه نگاه کنید به: احمد آذری قمی، قرآن و ولایت فقیه، چاپ نخست، قم: مؤسسه

مطبوعاتی دارالعلم، 1371، به ویژه صفحات 67 8 که در نقد مخالفان ولایت مطلقه است. حکومت اسلامی در کوثر زلال اندیشه امام خمینی: جستارهایی در باب مرجعیت، ولایت مطلقه فقیه، مصلحت نظام، مجله حوزه، چاپ نخست، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1378، ص 149 49. 19. متن کامل نامه مذکور در مجموعه سخنان امام خمینی در صحیفة امام، ج 17، ص 139 آمده است. 20. امام خمینی، ولایت فقیه، حکومت اسلامی، پیشین، ص 35.مده شریف لک زایی

نگرش استراتژیک امام

24 چکیده: هفته نامه میدل ایست: دقیقا محاسبه نشده است که عملکرد امام خمینی در ده سال گذشته تا چه حد در جهان اسلام اثر گذاشته است. ولی شکی نیست که ترس از همین مساله باعث شد تا صدام به ایران حمله کند و جنگی 8 ساله آغاز شود. اشپیگل: حمایت سراسری از امام خمینی بیشتر به دلیل زندگی بی تجمل او بود. فقط امام خمینی بوده است که به اعتراف حتی دشمنانش در تمامی عمرش یک زندگی همراه با تواضع و محقر و دور از هرگونه تمایلات و تجملات دنیوی داشته و کوچکترین لکه سیاهی در شرح حال زندگی اش دیده نمی شود. آیت الله خمینی در ده سال قدرتش توانست همه چیز را به تحرک وادارد و با وجودی که بنیادگرایی اسلامی قبل از او نیز وجود داشت، وی توانست آن را از مراکش تا اندونزی به یک نیروی سیاسی انقلابی تبدیل کند که رژیمهای مادی گرا و غیر روحانی را در فشار قرار دهد و حکام نفتی و ریاکار در خلیج فارس را به لرزه در آورد. نگاهی به رویدادهای گذشته نشان می دهد تا به روشنی دریابیم که آیت الله خمینی اهمیت استراتژیکی ایران را در معادله خاورمیانه بهتر از پرزیدنت کارتر ارزیابی کرده است. امریکا توجه نکرد که ایران

بالقوه، نقطه ضعیف سیستم منیت بین المللی اوست، ولی آیت الله خمینی این معنی را به روشنی دیده است. پیروزی او در تهران، فقط مرحله آغازین موجبی انقلابی بوده است که وی امید دارد به سراسر منطقه کشیده شود. کارتر و مشاورانش پدیده خمینی را فقط دریافت ملی آن در نظر گرفتند. از این پس مسلم است که ممالکی، از مصر و اسرائیل گرفته تا عربستان سعودی و عراق و امارات خلیج فارس، باید پی آمدهای انقلاب ایران را تحمل کنند. ویلیام لوئیس - مایکل لدین شکست رسوای امریکا بنوشته این روزنامه، اقدامات مداوم وی او را به دشمن شماره یک امریکا تبدیل کرد و به امریکاییان این درس را داد که نمی توان رهبران جهان سوم را فقط به دست راستی یا دست چپی تقسیم کرد. (امام) خمینی همچنین ثابت کرد رهبرانی می توانند پیدا شوند که در فراسوی آنچه امریکا به عنوان کانالهای فشار بر حکومتهای جهان می شناسد، بایستند. روزنامه میانه رو "لاسویس" چاپ ژنو: در سرمقاله ای نوشت میلیونها مسلمان شیعه در مرگ آیت الله خمینی به سوگ نشستند. اما غرب بیش از آنکه متاثر و متاسف باشد احساس آسودگی می کند. بی. بی. سی: آیت الله خمینی یکی از قدرتمندترین رهبران خاورمیانه در قرن اخیر بود او از سوی بنیادگرایان در سراسر جهان

اسلامی به عنوان رهبر معنوی انقلاب اسلامی مورد احترام و تحسین بود. اما بسیار کسان در غرب به او به چشم یک عارف خطرناک که در آرزوی گسترش جهانی اسلام است می نگریستند. بی. بی. سی: صرف نظر از اندوهی که ممکن است از مرگ هر انسانی پیدا شود و یا احترامی که ما در غرب برای مردممان قائلیم این را نباید ناگفته گذاشت که در مغرب زمین کسان بسیاری هستند که پس از درگذشت آیت الله نفس راحتی خواهند کشید و خوشحال خواهند شد که آیت الله دیگر زنده نیست. رادیو امریکا: برخی از ایرانیان تبعیدی امیدوارند و پیش بینی می کنند که رژیم ایران به زودی زیر فشار جدال درونی بر سر تصاحب قدرت از یکسو و فشار مشکلات اقتصادی مملکت و نارضاییهای اجتماعی که از نتایج جنگ با عراق است، سقوط خواهد کرد. خبرگزاری آلمان غربی: مرگ (امام) خمینی ایران را در آستانه یک جنگ قدرت قرار داده است. تهران - خبرگزاری آلمان - 14/3/1368 آیت الله روح الله خمینی رهبر مذهبی ایران شنبه شب درگذشت و کشورش را در معرض یک جنگ قدرت فاجعه آمیز قرار داد. رادیو امریکا: بسیاری از شخصیتهای سیاسی ایرانی در تبعید گفتند که درگذشت آیت الله بدون تردید به بی ثباتی بیشتر در ایران منجر خواهد شد و بعضیها پیش بینی

کردند که ممکن است این امر به جنگ داخلی بیانجامد. روزنامه "الاخبار" نوشت که امریکا انتظار بروز یک جنگ داخلی را در ایران دارد. واشنگتن - خبرگزاری جمهوری اسلامی - 17/3/1368 مقامات و کارمندان امریکایی در یک اقدام احتمالا حساب شده در اظهار نظرات خود پیرامون رحلت رهبر کبیر انقلاب اسلامی، "جنگ قدرت داخلی و دوران ناآرام و شلوغی" را برای ایران پیش بینی نموده اند. پاریس - خبرگزاری آلمان - 16/3/1368 جانشینان آیت الله خمینی با سرعتی که خیلی از ناظران را متعجب کرده در صدد برآمده اند تا اختلافات خود را کنار گذارند و در برابر آنچه که بعضی کارشناسان آن را به عنوان یک آینده نامطمئن برای جمهوری اسلامی توصیف می کنند مشترکا تلاش کنند. روزنامه انگلیسی ایندیپندنت: به ندرت اتفاق می افتد که یک مرد به تنهایی بتواند مسیر تاریخ را عوض کند لکن این درست همان کاری بود که آیت الله خمینی از عهده آن برآمد. روزنامه ترک زبان گارته: به نوشته این روزنامه "امام خمنی با حرکت انقلابی خود در دل دنیای غرب خوف و وحشت آفرید اما در میان ملت خود مظهر آنچنان عشق و مهری بود که امروز پنجاه میلیون ایرانی در غم رحلت او در ماتم فرو رفته است. تلویزیون نروژ: دوشنبه شب در مشروح اخبار خود ضمن نشان

دادن صحنه هایی از میلیونها عزادار ایرانی در تهران گفت تعداد عزاداران و سوگواران رحلت امام خمینی بیش از جمعیت مراسم عاشورا و تاسوعای سال 1357 تهران و لحظات ورود امام است. اکونومیست: مراسم تدفین امام را سوگواری بی سابقه توده های ایرانی در غم رحلت رهبرشان خوانده است. ارگان اتحادیه سوسیالیستهای یوگسلاوی: در شماره های قبلی خود در یک سلسله مقالات از حضور توده عظیم مردم در مراسم تشییع پیکر مطهر امام خمینی شدیدا ابراز تعجب کرد و غم فراوان مردم و راههای ابراز آن را در این مراسم مرتجعانه توصیف نمود. نویسنده مقاله حتی حضور هلیکوپتر در مراسم تشییع را محل تلاقی دنیای مدرن و کهنه دانست و آن را بسیار تعجب برانگیز توصیف کرد. تانیوگ خبرگزاری دولتی یوگسلاوی: اوضاع تهران پس از انتشار خبر رحلت امام خمینی را آرام توصیف کرد اما نوشت در شمال تهران زنان و مردان عزادار و سیاهپوش فراوانی به چشم می خورند. نیویورک تایمز: در مقاله ای تحت عنوان دوران بعد از جذبه در ایران نوشته است: در صفحه تلویزیون در گذشته هیچ گاه سابقه نداشته بود که انبوهی از مردم تا این حد هیجان زده شده باشند که در عمل حتی قسمتی از کفن آیت الله را پاره کنند این تصویری بود که انسان را به یاد عزاداریهای

دوران ایمان می انداخت. نیویورک پست: صحنه های عزاداری تهران نشانه ای است بر اینکه نفوذ خمینی از ایران به این زودیها رخت برنمی بندد. سفیر سابق اسرائیل در ایران: " (امام) خمینی معرف افراطیگری شیعه بود که اسلام متعصبانه را به مرزهای ما آورد. اما این به این معنی نیست که این تلقی از اسلام به زودی محو خواهد شد. " "بی نظیر بوتو" نخست وزیر سابق پاکستان "جمهوری اسلامی ایران برای ما از اهمیت بسیاری برخوردار است. پیامهای امام خمینی در آینده نیز چراغ هدایت مسلمانان است و ملتهای مسلمان در آینده نیز از پرتو نورانی افکار و اندیشه های والای حضرت امام استفاده خواهند کرد. من ایران را کشور خودم می دانم، همان گونه که پاکستان مسلمان نیز کشور ایرانیها است. هیچ چیز بیشتر از این ما را خوشحال نمی کند که ایران به عنوان یک کشور موفق قدرتمند در منطقه مطرح باشد. "

نگرش حضرت امام خمینی قدس سره به حج در مطبوعات کشور

15 چکیده: فهرست ذیل مشتمل است بر: گزیده مقاله های مطبوعات که به مسائل «حجّ از دیدگاه امام خیمینی قدس سره » پرداخته اند.از آنجا که مطالب بسیاری از مقاله ها مهمّ یا درخورد اعتنا نبود از فهرست حذف گردید. همچنین در بسیاری از شماره های فصلنامه میقات حجّ عربی و فارسی بخشهایی از سخنان امام چاپ شده است که نیازی به آوردن آنها نبود.نویسنده\نشریه\شماره\تاریخ\صفحه\فرمان\1\23/01/58\415 عنوان : دیدار از امام خمینی یک حج روحانی استچکیده : پدر «ارنستو کاردنال» نماینده جنبش چریکی ساندنیستها طی سخنانی در مورد امام گفت ایشان نشان داد که دین واقعی افیون توده ها نیست. وی در ادامه توضیحات مختصری در این مورد داده است. معادیخواه\جمهوری اسلامی\11\22/07/60\685 عنوان: پرچم حج در اهتزاز استچکیده: معادیخواه: معادیخواه طی مصاحبه ای در مورد پیام امام به ملک خالد درباره حج اظهار نظر کرده است او به نفوذ معنوی امام در بین مسلمانان اشاره کرده و این که ایشان ریشه مشکلات مسلمین را در اختلاف و نفاق می داند.\پیام انقلاب\27\19/05/62\91 عنوان: سمینار حج و وحدت اسلامی در سیرالئونچکیده: گزارشی از سمینار حج و وحدت اسلامی در این صفحه به چاپ رسیده است. آقا شیخ شهان یکی از سخنرانان سمینار در مورد ایجاد حکومت اسلامی توسط امام اظهار داشته است: «وحدت رهبری در سراسر

جهان اسلامی مخصوص علما و فقهاست و من در میان آنها به ویژه فقیه و امام و رهبری را نام می برم که اولین جمهوری اسلامی را در ایران بنیان گذارده و او امام خمینی است» دو تن از سخنرانان دیگر این سمینار در خصوص رهبری امام مطالبی ارائه نموده اند.\نامه انقلاب اسلامی\53\1900/00/63 59 عنوان: حج از دیدگاه امامچکیده: در این مقاله تحلیلی درباره دیدگاه های امام نسبت به حج ارائه شده که محورهای آن، وحدت، عدم تفکیک دین از سیاست، آگاهی از فلسفه حج و تاکید بر کتاب و سنت می باشد.\جمهوری اسلامی\10\149913/05/63 عنوان: زائران ایرانی بیت الله الحرام (پیام ...)چکیده: مقاله تأکید امام بر حسن ظن داشتن به مردم و اعتماد به آنان را طرح و بررسی کرده است.\کیهان\2\03/05/64\12505 عنوان: سیاست های اسلام در حج و تحلیل های اشتباهچکیده: تحلیل های غرب و برخی از مبارزین داخل کشور از قانون مندی اسلام و عملکرد رهبری امام و استفاده غرب از واژه «خمینیسم» از موارد مطروحه در این مقاله است. \رسالت\12\23/05/65\173 عنوان: پیام امام امت به حجاج بیت الله الحرام (شناخت...)چکیده: نویسنده مقاله به توضیح و تبیین پیام امام درباره توبیخ و برخورد جدی با عالمان دنیاطلب و دین فروشان عافیت جو پرداخته است.واعظزاده خراسانی، محمد\مشکوه\11\00/00/66\15 29 عنوان: تحلیلی از حج خونین و پیام امامچکیده: این مقاله پیام امام خطاب به حجاج بیت الله

الحرام را تحت عناوین زیر مورد بحث و بررسی قرار داده است: هجرت الی الله و شهادت عرفان، اخلاص، تقوا، شهادت جهاد در راه خدا و خلق و مقاومت تا مرز شهادت حمایت از محرومان و جهاد با مستکبران طرح اقتصاد اسلامی در برابر نظام اقتصادی شرق و غرب سیاست گرایش به محرومان حمایت از مسلمانان و مستضعفان جهان و ستیز با ابر قدرت ها و استعمار گران (لبنان، فلسطین، افغانستان) وحدت اسلامی در پناه قرآن و عترت تجلی وحدت اسلامی در حج رسالت و روح حج رسالت مسجد جمعه) و جماعات عظمت اسلام، انقلاب ایران و ملت ایران جنگ تحمیلی و صلح تحمیلی هشدار به آمریکا و کشورهای خلیج فارس مقام روحانیت و وظایف آن. در خصوص هر یک از محورهای فوق توضیح داده است.\اطلاعات\6\11/05/66\18236 عنوان: همراه با امام به سوی حج، پایگاه انقلابی جهانی اسلامچکیده: دیدگاه سیاسی حج از نظر امام در این مقاله به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. نویسنده یکی از مهم ترین آثار حج را ایجاد وحدت بین مسلمین دانسته، آن را از دیدگاه امام بررسی نموده است.\ابرار\1 \04/04/68\182 8 عنوان: تأکید بر پیروی حجاج از پیام های امام در مراسم حجچکیده: گزارشی است از سمینار سراسری حج علمای نیجریه که در آن مطالبی از شخصیت ها در تجلیل از

شخصیت امام و پیروی از نظر ایشان در رابطه با حج آمده است.میر دامادی، سید حسن\ابرار\3\24/04/68\198 عنوان: آن سوی حج خونینچکیده: سلسله مقالات درباره حج و رخدادهای «حج خونین». در این شماره به بیان مطالبی در مورد نظر امام درباره قدرت های بزرگ و نیز خط امام پرداخته است.\رسالت\33\3700/03/69 عنوان: خاطره هاچکیده: ویژه نامه: نقل خاطراتی است از آقای قرهی از همراهان حضرت امام در نجف و رضا فراهانی راننده بیت ایشان و سید رحیم میریان از کارکنان منزل.\پاسدار اسلام\38\00/08/69\107، 39 عنوان: ضرورت مقابله با حضور نیروهای آمریکایی در منطقهچکیده: عنوان فوق را در طبقه بندی ذیل بررسی می کند: 1 براندازی نظام کفر و شرک بر جهان و مبارزه با استکبار از اصول جدا ناشدنی انقلاب اسلامی است 2 تداوم مبارزه نیازمند رهبری ولی الهی است تا مرز حق و باطل را مشخص کند 3 رها ساختن اماکن مقدسه از دست ظالمان از ضروریات است 4 حضور نیروهای خارجی در جوار بیت الله الحرام به هر بهانه ای، از توطئه های استکبار جهانی ست. \ابرار\2\26/02/70\728 عنوان: حج ابراهیمی کانون معرفت و استیلای بر شیطان، برائت از مشرکین حافظ عزت مسلمینچکیده: با استناد به رهنمودهای حضرت امام قدس سره به اهمیت برائت از مشرکین در حج می پردازد.\اطلاعات\5\13/03/70\19342 عنوان: فریضه عبادی سیاسی حج از دیدگاه امام خمینی قدس سره چکیده: بررسی دیدگاه های حضرت امام در

برپایی کنگره عظیم و جهانی حج\قدس\1\29/03/70\1002 8 عنوان: مشکلات جهان اسلام از دیدگاه حضرت امام قدس سره پیام به حجاج بیت الله الحرامچکیده: با استناد به پیام های حج حضرت امام قدس سره مشکلات جهان اسلام را بیان کرده و درک نکردن احکام الهی از جمله حج را بزرگ ترین درد جوامع بشری ذکر می کند.مرتضوی\جمهوری اسلامی\14\20/06/70\35510 عنوان: پرتوی از سفر حج عکس امام در قلب ماستچکیده: ارائه و بررسی نظرات و قضاوت ها و سؤالات حجاج دیگر کشورها در ایام حج در موارد ذیل است: 1 جایگاه حضرت امام قدس سره در قلوب و افکار و اعتقادات مسلمین جهان 2 حکم تاریخی امام در مورد سلمان رشدی 3 نامه امام به گورباچف\جمهوری اسلامی\1 12\26/03/70\3482 عنوان: حج ابراهیمی از دیدگاه امام خمینی قدس سره چکیده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بیان می شود.\جمهوری اسلامی\12\27/03/70\3483 عنوان: حج ابراهیمی از دیدگاه امام خمینی قدس سره 2 چکیده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بیان می شود.\جمهوری اسلامی\11\28/03/70\3484 عنوان: حج ابراهیمی از دیدگاه امام خمینی قدس سره 3 چکیده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بیان می شود.\جمهوری اسلامی\12\29/03/70\3485 عنوان: حج ابراهیمی از دیدگاه امام خمینی قدس سره 4 چکیده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بیان می شود.ولایتی، علی اکبر\ سلام\10\25/04/70\39 عنوان: اگر قرار است رابطه با عربستان سعودی کارایی داشته باشد ما ناچاریم که این رابطه را

گسترش بدهیمچکیده: حضرت امام قدس سره در زمان حیاتشان، چند ماه قبل از رحلت به شخص بنده فرمودند، در حقیقت بنده را مأمور کردند که من بروم و برای برقراری حج کار بکنیممعصومی، علی\جمهوری اسلامی\11\24/01/71\3720 عنوان: بیداری اسلامی و ویژگی های آنچکیده: این مقاله تحلیلی است بر ابعاد بیدارگری مسلمانان در زمان حاضر که بر محور اندیشه و حرکت امام خمینی قدس سره تحت محورهای ذیل بررسی شده است: 1 ویژگی بیداری اسلامی در زمان حاضر 2 مبارزه با امان و بی پایان 3 اندیشه نه شرقی نه غربی 4 پیوند دین و سیاست 5 برائت از مشرکان و ظالمان\کیهان\2\12/03/71\14489 عنوان: خمینی، سید احمد برگزاری مراسم چهارمین روز از هفته بزرگداشت سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی در جمارانچکیده: در این سخنرانی به ضرورت دفاع از اصولی که امام خمینی پایه گذاری کرده بود، اشاره کرده و برائت از مشرکین و توجه به مسائل اساسی جهان اسلام در حج و مبارزه با آمریکا را از اصول فوق بیان می کند.خلیلی، اکبر\اطلاعات\6\16/12/71\19859 عنوان: رو به آفتاب (سفرنامه حج)چکیده: خاطراتی از سفر حج همراه با مصاحبه با سید قیام الدین غازی روحانی تبعه تاجیکستان شوروی در مورد تبلیغات استکبار علیه حضرت امام اظهار می کند: وقتی کمونیست ها تبلیغ می کردند که حضرت آیت الله خمینی (ره) از ماست و تربیت شده مکتب کمونیسم

است و اسلام خمینی یعنی کمونیسم. ما مردد می شدیم اما همین که چهره نورانی امام خمینی (ره) را در تلویزیون های خود مشاهده کردیم، دیدیم ابهت چهره نورانی ایشان همه را مجذوب می کند، ما از نورانیت چهره او فهمیدیم که او مرد خداست.نجفی، محمد حسن\ فقه (کاوشی نو در فقه اسلامی)\3\00/07/71\13 17 عنوان: نکته هایی در فقه حجچکیده: نویسنده ضمن بیان نکاتی درباره حج، مشکلات اجرای این مراسم در عربستان را تحت عناوین ذیل شرح داده و فتاوای امام را ذکر می نماید 1 محدود بودن موافق 2 فزونی جمعیت 3 دگرگونی و پیشرفت وسائل نقلیه 4 تقیه مداراتی 5 انعطاف پذیرى خامنه ای، سید علی\ کیهان\18\09/02/72\14755 عنوان: سخنان رهبر انقلاب پیرامون ابعاد بین الملل حج و محکومیت مذاکرات سازش اعراب و اسرائیلچکیده: مقام معظم رهبری در فرازی به اخلاص و نیت الهی امام خمینی در همه امور از جمله شروع نهضت و تبدیل حج از یک عمل نیمه تجارتی، سیاحتی و تفننی به یک حرکت عظیم اسلامی اشاره می کند.\سلام\14\13/03/72\587 عنوان: حج ابراهیمی در منظر امامچکیده: ضمن برشمردن دستاوردهای انقلاب، هنر امام را پاک نمودن پیرایه های تحمیل شده بر معارف دینی نامید، و سر فصل های ذکر شده تحت عناوین ذیل آمده است: 1 بعد معنوی حج 2 ابعاد سیاسی حج 3 فلسفه اعمال حج 4 حج و برائت از

مشرکین 5 امام و حج خونین محمدی ری شهری، محمد\کیهان\6\31/01/73\15039 عنوان: فلسفه برائتچکیده: با اشاره به اهمیت برائت در مراسم حج از دیدگاه امام خمینی و اشاره به فرازهایی از فرمایشات ایشان به تعریف شرک، مشرک، موحد و نقش برائت از مشرکین در جهان اسلام می پردازد.\نگهبان\ 20\900/02/73\2 21 عنوان: امام، احیاگر حج ابراهیمی محمدی صلی الله علیه وآله چکیده: اشاره ای است به پیام امام خمینی پیرامون برائت امام از مشرکین در مرداد ماه 1366\پاسدار اسلام\16\00/02/73\149،17،43 عنوان: حج جایگاه تبادل نظر و چاره جویی مسلمینچکیده: به بیان اهمیت حج در اسلام، اهمیت بعد سیاسی، اجتماعی حج و فرازی از توصیه های حضرت امام خطاب به حجاج می پردازد.\قدس\9\12/03/73\1862 عنوان: 14 خرداد، در سوگ غروب خورشیدچکیده: خصوصیات شخصیت حضرت امام خمینی تحت عناوین ذیل آمده است:1 شخصیت ممتاز و جاذبه های درونی ناشی از مقام قرب الهی 2 قیام الهام گرفته از مکتب اسلام 3 سفارش مردم به تزکیه و توکل 4 نقش ایشان در وحدت و برادری مسلمین و جهاد با دشمنان داخلی و خارجی اسلامی 5 تربیت فضلا و روحانیون 6 احیای نماز جمعه و حج ابراهیمی 7 تکیه بر استقلال 8 درک صحیح از اسلام و تقید به احکام آن به عنوان مبنای سیاست.آل احمد، جلال\رسالت\2\24/08/73\2564 عنوان: نامه جلال آل احمد به امام از بیت الله الحرامچکیده: این نامه که

در سال 1343 پس از آزادی امام خمینی و در مکه نگارش یافته به نپذیرفتن حق اظهار نظر رأی و عمل سعودی ها در رویت هلال ماه از سوی آیت الله حکیم، اصلاحات کتاب غربزدگی در چاپ جدید و نوشته جدید خود در مورد نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت اشاره کرده است شرکیان، ناصر\معرفت\43 -35\00/00/74\12 عنوان: ابعاد حج در قرآنچکیده: با اشاره به دیدگاه حضرت امام ابعاد حج را در سه محور ذیل بررسی می کند: 1 بعد معنوی و عرفانی به منظور تقویت بعد روحانی انسان 2 بعد فرهنگی یعنی مبادله فرهنگ و انتقال ارزشها در بین مسلمین و ریشه کن کردن فرهنگ استعماری و جاهلیت 3 بعد اقتصادی.خامنه ای، سید علی\ جمهوری اسلامی\3\17/01/74\4584 عنوان: رهبر انقلاب خطاب به کارگزاران حج: اتحاد مسلمین و اعلام برائت ازمشرکین دو واجب قطعی و همیشگی حج است.چکیده: مقام معظم رهبری: امام بزرگوار حقیقتا یک موحد بود و توحید در سراسر وجود او جریان داشت همه وجود او خدا را پذیرفته بود و عظمت و عزت الهی را باور داشت، لذا خودش هم عزیز بود. بارها این جمهوری با آن رهبری و با آن حمایت مردمی توانست دشمن را ذلیل بکند و خودش را عزیز باشدخامنه ای، سید علی\ رسالت\1\17/01/74\2066 عنوان: رهبر انقلاب اسلامی در دیدار کارگزاران کنگره عظیم حج:

اجتماع عظیم حج برای آن است که موجودیت توحید در مقابل شرک سینه سپر کند.چکیده: امام بزرگوار حقیقتا یک موحد بود و توحید در سراسر وجود او جریان داشت. همه وجود او خدا را پذیرفته بود و عظمت و عزت الهی را باور داشت. لذا خودش هم عزیز بود. بارها این جمهوری با آن رهبری و با آن حمایت مردمی توانست دشمن را ذلیل بکند و خودش عزیز باشد.حمیدی، رضا\رسالت\4\19/01/74\2667 عنوان: «حج» برائت از مشرکین، صدور پیام انقلاب اسلامیچکیده: ابتدا با استناد به بیانات امام خمینی اهمیت ابلاغ پیام انقلاب اسلامی ایران به سایر مسلمین جهان در مراسم حج را مطرح نموده و در ادامه برداشت نادرست برخی از کشورهای مسلمان از مراسم برائت از مشرکین و سیاست های نادرست عربستان سعودی در برابر این مراسم را ذکر می کندمحدثی، جواد\ زائر\9\00/02/74\14 13 عنوان: پیوند حج و زیارت با رهبریچکیده: دیدگاه امام خمینی در مورد اهداف و محتوای سیاسی حج و نیز بهره های سیاسی، تبلیغی و اجتماعی آن را آورده استجوادی آملی، عبدالله\ کیهان\6\03/02/74\15329 عنوان: سیمای حج در آینه اسلام از حج سنتی تا حج ابراهیمی (آخرین قسمت)چکیده: با تعریف حج جاهلی و حج ابراهیمی، امام راحل را احیا کننده حج ابراهیمی دانسته و به تشریح حج ابراهیمی با ابعاد ذیل می پردازد :1 ابعاد فقهی

و عبادی 2 ابعاد سیاسی که همان شناخت استکبار و اعلام برائت از آن می باشد.خامنه ای، سید علی\سلام\1\31/02/74\1147 عنوان: رهبر انقلاب در دیدار دست اندرکاران امور حج: تبیین عقاید شیعه به بهترین بیان و زیباترین شکل از مسایل مهمی است که باید نسبت به آن اهتمام شود.چکیده: مقام معظم رهبری نزدیک کردن حج به اهداف اصلی خود را یکی از بزرگترین هنرهای حضرت امام دانست و فرمود: استمرار استقامت در مواضع صحیح و سخن حق، مشی ثابت حضرت امام بود.\حوزه\353 -335\00/03/74\68 عنوان: فرهنگ معارف اسلامیچکیده: در فرازی با استناد به تحریر الوسیله حضرت امام، فتوای ایشان را در مورد صدّ در باب حج و عاریه گرفتن نقل کرده است \اطلاعات\3\13/03/74\20493 عنوان: ابعاد سیاست خارجی، در اندیشه امامچکیده: ویژه نامه اطلاعات با اشاره به الهام گیری اندیشه امام خمینی از قیام عاشورا در بعد سیاست خارجی، وجوب مبارزه با ظلم همه جانبه را از اهم واجبات دانسته و استراتژی معظم له را در این خصوص تحت موارد زیر مطرح می کند: 1 مبارزه با استکبار 2 توجه به ابعاد سیاسی عبادی 3 وحدت سران کشورهای اسلامی درباره اصول اسلامی 4 دفاع از حقوق مردم فلسطین 5 وحدت شیعه و سنی 6 ایجاد روابط حسنه همه ملت ها و قطع هرگونه وابستگی 7 اصل نه شرقی، نه غربی 8

خودکفایی کشورهای اسلامی\جمهوری اسلامی\ 412\430/11/7\484 عنوان: اصول و مبانی اعتقادی در کلام امام خمینیچکیده: فرازی از متن رهنمودهای امام خمینی در خصوص بعد سیاسی اسلام، ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و حج همراه با برائت از مشرکین آمده است. \جمهوری اسلامی\3\25/01/75\4879 عنوان: استفتائات ویژه حج از محضر مراجع عظام تقلیدچکیده: اشاره ای است به فتوای امام در مورد این که خدمه کاروان ها و پزشکان و امدادگران و افراد دیگر که با مأموریت به میقات آمده اند آیا مستطیع هستند و باید حَجةالاسلام به جا آورند یا نه؟\جمهوری اسلامی\3\28/01/75\4882 عنوان: استفتائات ویژه حج از محضر مراجع عظام تقلیدچکیده: استفتائاتی است ویژه حج که عنوان شده پولی که برای ثبت نام حج پرداخت شده و سال خمسی بر آن گذشته و هنوز قرعه به نام او اصابت نکرده از نظر خمس چه تکلیفی دارد؟\جمهوری اسلامی\3\30/01/75\4884 عنوان: استفتائات ویژه حج از محضر مراجع عظام تقلیدچکیده: استفتائاتی است در مور این که آیا استطاعت برای انجام عمره مفرده سبب وجوب آن برای کسی که استطاعت انجام حج را ندارد، می باشد یا نه؟\جمهوری اسلامی\3\02/02/75\4886 عنوان: استفتائات ویژه حج از محضر مراجع عظام تقلیدچکیده: یکی از استفتائات حضرت امام در مورد نائت گرفتن برای سفر حج است \جمهوری اسلامی\3\06/02/75\4890 عنوان: استفتائات ویژه حج از محضر مراجع عظام تقلیدچکیده: استفتائاتی است از حضرت امام در مورد وقوف در مشعر.\همشهری\1\09/02/75\958، 3 عنوان: حج،

میعاد رهایی و تقواچکیده: مطلبی است در خصوص اعلام برائت از مشرکین در مراسم حج و بعد اجتماعی حج که با ظهور انقلاب اسلامی ایران و رهبری امام خمینی تبیین گردید و در انتها به قسمتی از پیام امام خمینی در مورد توصیه مسلمانان به اجرای حکم الهی برائت از مشرکین در مراسم حج اشاره می کند.\اطلاعات\5\23/02/75\20763 عنوان: نپرداختن به جنبه های سیاسی حج یک نقیصه استچکیده: ضمیمه اطلاعات: دکتر یوسف احسن، مسلمان تبعه هند، حج ابراهیمی هم به جنبه های عبادی و هم به ابعاد سیاسی آن توجه دارد و امام خمینی شخصیتی گرانقدر بود که این نوع حج را احیا کرد. \رسالت \13\20/03/75\3007 عنوان: ره توشه ای از سفر حج، برائت از نگاه حجاج مسلمانچکیده: احمد اسماعیل محمد استاد از دانشگاه موریتانی در مکه گفت: مطرح شدن برائت از مشرکین یکی از ارمغان های انقلاب شما توسط امام خمینی است که با توسل به آن می شود در این کنگره عظیم جنایات و سلطه خواهی آمریکا و عواملش را محکوم کرد.احمدی فقیه، محمد حسن\ یاد یاران\47\00/04/75 53 عنوان: زیارت استمرار شهادتچکیده: مطلبی است در خصوص زیارت عاشورا و دلایل سفارش ائمه به قرائت آن که در آن به موارد ذیل اشاره شده می کند 1 فتوای امام خمینی در خصوص شخص محرم در احرام تمتع 2 ارتباط قیام 15

خرداد 42 با عاشورا، سخنرانی و دستگیری حضرت امام در عاشورای 42 صدیقی،کلیم\تقریب\155\00/05/75\1607 عنوان: هفته وحدت، جشن وحدت امت اسلامیچکیده: طی سخنانی در خصوص هفته وحدت اسلامی، انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی، به موارد ذیل اشاره می کند:1 انقلاب اسلامی ایران و رهبری امام خمینی نمونه بارز برتری اراده الهی بر انحرافات انسان است 2 حکم اعدام سلمان رشدی و وضعیت مسلمانان انگلیس 3 لزوم کشف ابعاد عظیم روحانی و معنوی امام خمینی 4 پیگیری اصول اندیشه های امام خمینی تا علاّمه حلی 5 تأسیس کشور اسلامی توسط امام خمینی در سال 6 1979 نظر امام در مورد التقاط الهیات با تاریخ و ایجاد توازن میان تاریخ و دین شناسی 7 شهامت حضرت امام در پذیرش قطعنامه 598 و تقوای ایشان 8 نظر ایشان در مورد حج، جهاد و آزادی قدس 9 نظر ایشان در مورد اتحاد جریان های تاریخ با امت و در پایان متذکر می شود امام خمینی دریایی از بینش های نوین در اسلام و کلیتش بوده هر کوششی در محدود کردن شخص و اهمیت ایشان به ایران، پایه مکتب فکری در اسلام، بی عدالتی بزرگی نسبت به او، به اسلام و شاید به (خود) ایران است محمدی ری شهری، محمد\ارزشها\8\00/08/75\2 9 عنوان: دبیر کل جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی در جلسه پرسش و

پاسخ دانشگاه تهران: هدف ما دفاع از ارزش ها از طریق همکاری با جناح های همسو با نظام اسلامی استچکیده: در قسمت هایی به نکات ذیل اشاره می کند:1 مخالفت امام خمینی با ایجاد درگیری با مأموران سعودی در مراسم حج 2 عدم مطلق نگری حضرت امام به افراد 3 تشکیل دادگاه ویژه روحانیت به فرمان امام.خامنه ای، سیدعلی\جمهوری اسلامی\3\18/12/75\5146 عنوان: رهبر انقلاب: فریضه حج فرصت ذی قیمتی است که می تواند خنثی کننده نقشه های استکبار و صهیونیسم باشدچکیده: رهبر انقلاب وحدت و یگانگی میان مسلمانان را به عنوان یکی از اولین پیام های انقلاب اسلامی و امام خمینی و یکی از موفقیت های انقلاب و نیز احیای حج ابراهیمی را یکی از افتخارات بی نهایت حضرت امام ذکر کردند.\رسالت\5\25/12/75\3237، 13 عنوان: در خطبه های نماز جمعه تهران عنوان شد: گزارش رییس جمهور از موفقیت های اقتصادی و بین المللی ایران در سال 75 چکیده: حجت الاسلام محمدی ری شهری، سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه تهران با اشاره به احیاگری امام خمینی در زمینه حج ابراهیمی به برخی از رهنمودهای ایشان در مورد حج ابراهیمی اشاره می کند.محمدی ری شهری، محمد\ کار و کارگر\2\26/12/75\1845 عنوان: ری شهری در پیش از خطبه های نماز جمعه تهران: شعار «مرگ بر آمریکا» در طواف خانه خدا نشانه زنده شدن حج استچکیده: به برخی از رهنمودهای امام خمینی در مورد حج

ابراهیمی اشاره می کند و ایشان را احیا کننده حج ابراهیمی می شناساند.خمینی سید احمد\جمهوری اسلامی\18\26/12/75\5153 عنوان: دیدگاه ها و اندیشه هاچکیده: در این بیانات به نکات ذیل اشاره می کند 1 عزت و کرامت مسلمانان در پرتو آرای حضرت امام 2 امام خمینی درد دین داشت و قلبش برای استقلال، آزادی و ایستادگی مسلمانان در برابر قدرت های ظالم می تپید 3 صداقت امام با مردم و مسؤولین 4 ویژگی های بارز امام: تقوا، صداقت، خلوص و توجه به رضای الهی 5 اعتقاد امام به همراه کردن روح علمی با تحصیل علم در مراکز علمی 6 مظلوم بودن بعد سیاسی حج از نظر امام و طرح تمام مسائل سیاسی حج در اعلامیه های حج از سوی ایشان.ناظم رعایا، جعفر\ سلام\9\28/01/76\1698 عنوان: آیات برائت از مشرکان و چگونگی اعتبار عملی آنهاچکیده: ضمن بیان آیات برائت از مشرکین و تشریع مناسک حج در اعلام برائت از مشرکین از طرف امام خمینی، آگاهی از سیاست دفاعی اسلام را که همه ساله از طرف امیر حجاج بیان می شود ذکر می کندمحدثی، جواد\ جمهوری اسلامی\22\12/03/76\5207 24 عنوان: امام خمینی و احیاگری در مفاهیم دینیچکیده: ویژه نامه سالگرد: دیدگاه های حضرت امام را به عنوان یکی از احیاگران دین و هویّت اسلامی و شخصیت مستقل امت اسلامی در محور مفاهیم دینی و سنت ها و شعائر تحت عناوین: 1 نماز جمعه

2 حج 3 محرّم 4 عاشورا 5 عزاداری 6 مسجد 7 انتظار 8 ایام اللّه 9 شهادت 10 غدیر خم 11 اسلام ناب و اسلام آمریکایی 12 شیطان، بررسی می کند.رجایی، غلامعلی\ اطلاعات\14\07/08/76\21189 عنوان: سیمای آفتاب جماران خاطراتی از زندگی امام خمینیچکیده: خاطره ای است از حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد حج مستحبی در نظرامام قدس سره بدین مضمون که: یک وقت که در خدمت امام بودم از ایشان در مورد حج مستحبی سؤال کردم، امام فرمودند: به مسؤولین بگویید به حج مستحبی نروند.\جمهوری اسلامی\12\15/01/77\5451 عنوان: حج خونین، زمزم هدایت ملت هاچکیده: مطلبی است در مورد کشتار حجاج ایرانی در مکه در سال 66 و طی آن به فرازهایی از پیام امام خمینی به مناسبت شهادت حجاج اشاره می کندمحمودی، محمد جواد\ جمهوری اسلامی\15\16/01/77\5452 عنوان: حج نمایش قدرت عظیم اسلامچکیده: ابعاد فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی، عبادی و سیاسی حج را بیان می کند و طی آن شرایط حج مقبول از نظر امام خمینی برمی شمار که از آن جمله است: حجی که در آن مصالح مسلمانان در نظر گرفته می شودمهری، سید محمد جواد\پاسدار اسلام\34\0/12/77\2080 عنوان: حج ابراهیمیچکیده: ابتدا فلسفه حج و اهمیت اعلام برائت در آن را توضیح می دهد و در ادامه با اشاره به اهمیت دفاع از خط امام و با استناد به رهنمودهای حضرت امام، اعلام برائت

را

نگرش سیستمی و جهانشمول در پیامهای حج امام خمینی قدس سره

اشاره

2 چکیده: اشاره:درباره مراسم آیینی حج، گفته ها و نوشته های بیشماری از سوی عالمان و اندیشه مندان ارائه شده است. بی تردید آنچه از کلام و سیره پیشوایان معصوم علیهم السلام در اختیار جویندگان معارف ناب قرار گرفته، تابندگی و گره گشایی خاصی دارد.حج همواره در نگاه ژرف اندیشان، عبادتی پر رمز و راز و حیرت افزا بوده؛ به گونه ای که هر کاوشگری برای دریافت حقیقت آن، ناگزیر از اکتفا به وجهی از وجوه و بُعدی از ابعاد گردیده است.به گواهی پاره ای پژوهش ها در زمینه کتابشناسی حج، تاکنون صدها اثر مکتوب و مدوّن در زمینه های گوناگون موضوعی و به زبان های مختلف، در قلمرو این عبادتِ شگفت انگیز انتشار یافته است.انکار نمی توان کرد که در بخش عمده ای از آثار محققان و مؤلفان درباره حجّ، تنها به حوزه فقهی و آداب شکلی آن پرداخته شده و از جنبه های دیگر غفلت گردیده است. با این وصف در گستره میراثِ مکتوب حجّ، نمونه هایی بس ارزشمند و آموزنده و اعجاب آور از تلاش فکری و ذوقی و علمی مؤلّفان و مصنّفان می توان دید که به عرصه های تربیتی، عرفانی، سیاسی و جامعه شناسی این مراسم آیینی پرداخته اند.هنوز تا واگشایی تمامی رمز و رازهای حج راهی بس دراز پیش روی کاوشگران است و البته چنین چشم اندازی اختصاص

به حج ندارد بلکه تمامی احکام و آداب و عبادات اسلام چنین اند.در عصر ما، یکی از شایسته ترین عرصه گشایی ها در زمینه معارف اسلامی از سوی حضرت امام خمینی قدس سره صورت گرفته است.مهمترین ویژگیِ نگرش امام راحل قدس سره به مباحث اسلامی، آزمودگی آن در عرصه تجربه عملی است، آنهم نه تنها در محدوده رفتار فردی بلکه در مقیاس اجتماعی و حتّی در ابعاد حکومتی است.دیدگاه های امام خمینی رحمه الله در زمینه مسائل و موضوعات اسلامی، اگر در بدایت امر جنبه نظریه پردازانه داشته امّا سر انجام در فرایند تحقق تجربی مُهر تأیید و صحّت و توثیق خورده است.در این نوشته که به مناسبت یکصدمین سال تولّد امام خمینی قدس سره سامان یافته، کوشش شده تا با بهره گیری از شیوه تحلیل محتوای پیام ها و سخنان امام راحل قدس سره درباره حج، دو ویژگی اساسی و مهمِّ نگرش ایشان در مورد یکی از فروعِ اسلام، از چشم اندازی جامعه شناسانه مورد توجه قرار گیرد.دو ویژگی مورد نظر عبارتند از: «نگرش سیستمی» و «نگرش جهانشمولی».نگارنده بر این باور است که رویکردِ نظریِ حضرت امام قدس سره نسبت به کلّیت اسلام، به مثابه کاملترین آیین آسمانی برای رستگاری بشر، از همین دو ویژگی برخوردار است.امیدوارم آنچه در پی می آید، گامی هر چند کوچک در مسیر بازشناسی اندیشه های بلندِ آن حکیم بزرگ تلقی شود.در آغاز ناگزیرم به

پاره ای مفاهیم مقدماتی بپردازم:نگرش سیستمیسیستم یا مجموعه معنادار، پیکره ای متشکل از اجزای متکثّر است که با یکدیگر ارتباطی هدفمند و متضمّنِ مقصود دارند. اجزای سیستم، جداگانه و مستقل از روابط سیستمی، فاقد هویّت و کارآمدی اند و بنابراین ماهیّتشان به نقش وجودی آنها در مجموعه وابسته است.سیستمها انواع گوناگون دارند: برخی منطقی یا ذهنی اند، برخی مکانیکی؛ مانند انواع ماشین ها و پاره ای ارگانیک اند؛ مانند موجودات زنده.شاید به گمان برخی، کاملترین سیستم ها، مجموعه های زنده و مشخصا ارگانیسم انسانی باشد. اما به نظر می رسد وجوه فوق مادّیِ ارگانیسم انسان در چارچوب چنین برداشتی از سیستم وجودیِ انسان قابل تفسیر نیست؛ به بیان دیگر،انسان به عنوان یک سیستم یا مجموعه مادی معنوی،مختصّاتی فراتر و پیچیده تر از یک سیستم زنده جانوری دارد که با ساز و کارهای بیوشیمیایی تفسیر پذیر است.پاره ای جامعه شناسان که برای «جامعه» و «تاریخ» نیز هویتی مستقل قائل شده اند، گاهی دچار چنین خطای تطبیقی میان انسان و دیگر ارگانیسم های زنده گردیده اند.درست است که کُنشِ جامعه و حرکت تاریخ، از منطق خاصی پیروی می کند که بی شباهت به منطق سیستمی در ارگانیسم زنده نیست امّا عنصر فرامادّی وجود انسان، جنبه های والاتری را در رفتار جامعه و تاریخ به ما نشان می دهد.مهمترین و شاخص ترین ویژگیِ نظریه سیستمی این است که فلسفه وجودی اجزای یک مجموعه را موکول به فلسفه

غایی کلّ آن مجموعه می داند و کارآمدی و نقش آفرینی مجموعه یا سیستم را حاصل هماهنگی و همبستگی متقابلِ کنشِ اجزای آن می انگارد.به طور خلاصه ویژگی های نگرش سیستمی بدین شرح است:1 هدفمندی کلّ مجموعه2 هدف پذیری اجزای مجموعه3 ارتباط متقابل اجزا با یکدیگر و با کلّ مجموعه4 بازخورد یا فیدبک ؛ یعنی سازوکار تعادل بخش در رفتار اجزای مجموعه.نگرش سیستمی در قلمرو راهبری و مدیریّت اجتماعی، یکی از کامل ترین الگوهای سامان دهی و اصلاح و توسعه جامعه بشری به شمار می رود.با آنکه ادیان توحیدی و به ویژه کامل ترین آنها؛ یعنی اسلام، از قرن ها پیش با چنین رویکردی در میدان رستگاری و کمال انسان پا نهاده اند امّا دانش بشری تنها در سده های اخیر توانسته است چنین منطقی را در مواجهه با واقعیات پیرامونیِ خویش و به ویژه در قلمرو حیات اجتماعی دریابد و به مثابه کشفی بزرگ و کارگشا به کار بندد.نگرش جهانشمولتلقّی واحد از هویّت تاریخی انسان، فارغ از زمان تاریخی (تقویمی)، مکان تاریخی، تحولات تاریخی و به طور کلّی آنچه به دگرگونی ها و گونه گونی های ظاهری و عَرَضی هویت انسان مربوط می شود، اساس و پایه نگرش جهانشمول است. در جهان بینی توحیدی اسلام، اعتقاد بر این است که تمامی انسانها، بی هیچ استثنا، بر فطرت آفریده شده اند. فطرت، مقوله ای بی زمان و غیرتقویمی است. در عین

حال فطرت همزاد وجود نوعیِ انسان است. پس فطرت، یک مقوله تاریخی به مفهوم ذاتی و پایدار و لایتجزّای وجود انسان است.تاریخ بشر در عرض و طول زمانی و جغرافیایی، جلوه گاه پاسخ او به «عهد الست» است. آغاز جهانشمولی فطرت را، همان لحظه بی زمانِ «عهد الست» باید دانست.در نگرش جهانشمول، تمامی مظاهر و تطوّرات و تکثّرات فرهنگی، اجتماعی، آیینی و حتی سنّت های اخلاقی، جان مایه ای از آن فطرت نخستین دارند. پس سرانجام می توانند زبان مفاهمه ای با یکدیگر بیابند و به آن نقطه مشترک؛ یعنی هویت تاریخی عهد الست برسند.جهانشمولی نیازمند یک «مثال آرمانی» یا یک «نمونه مطلوب» از انسان و جهان و مناسبات این دو عالم صغیر و کبیر است. مفهوم حقیقی جهانشمولی چیزی جز «جهانی تلقی کردن انسان» و «انسانی تلقی کردن جهان» نیست.گرچه طرح نگرش جهانشمول در دهه های اخیر به شدّت مورد تعرّض و نقد فلسفه «پُست مدرن» قرار گرفته امّا همگان می دانند که «پُست مدرنیزم» واکنشی تفریطکارانه و قابل پیش بینی نسبت به افراطکاری های فلسفه مدرنیزم است.«نفی تمامی احکام عام و جهانشمول فلسفی و اخلاقی و علمی» از سوی جریان فلسفی پُست مدرن در واقع نفی غرب سالاری فرهنگی و فلسفی و اخلاقی و علمی است.از آنجا که اساس نگرش جهانشمول، وحدت و یکسانی فطرت هاست، پس آیین مبتنی بر

فطرت، آیینی جهانشمول و منطبق بر هویت تاریخی انسان است.به طور خلاصه ویژگی های نگرش جهانشمول بدین شرح است:1 اعتقاد به هویت تاریخی انسان2 وحدت فطری انسان ها3 یگانگی نظام معنایی در جهان بشری4 کثرت فرهنگی5 اصل مسؤولیت مشترک مبتنی بر تقدیر مشترکنگرش جهانشمول در قلمرو گسترش اندیشه نظام واحد جهانی، نقش مهمّی خواهد داشت. لازم به توضیح و تأکید نیست که اندیشه جهانشمول نمی تواند مبنایی برای توجیه نظام جهان تک قطبی باشد ؛ زیرا از اساس با آن منافات دارد. اوّلی بر پذیرش تکثّر فرهنگی استوار است و دوّمی بر یکسان سازی فرهنگی ابتنا دارد.چشم انداز اسلام درنگرش سیستمی و جهانشمولاینک می بایست به این پرسش بپردازیم که نگرش سیستمی و جهانشمول در نظرگاه اسلامی چه نقش و تأثیری خواهد داشت.به طور کلی دو گزاره ذیل می تواند چشم انداز اسلام را در نگرش سیستمی و جهانشمول بیان کند:1 برای تحقق اسلام به عنوان یک آیین آسمانی، هیچ راهی جز تحقق جامعِ آن به عنوان یک مجموعه (سیستم) نیست.تحقق یک یا چند بخش یا یک یا چند وجه از مجموعه اسلام، از نیل به فلسفه غایی اسلام ناتوان است و بنابراین تمامی همّتِ متدیّنان به اسلام باید مصروف تحقّق مجموعه ای (سیستمی) اسلام گردد. لازمه عقلی و عقلایی چنین غایتی، فراهم ساختن امکان مدیریت یا اداره جامعِ جامعه

است. فلسفه حکومت در اسلام جز با تبیین نگرش سیستمی امکان پذیر نیست؛ زیرا در غیر این صورت، نیازمند تمسّک به براهین عُرفی و عقلانی صِرف، به عنوان ضرورت اداره امور جامعه خواهیم شد.2 اسلام در اسّ و اساس خویش یک آیین تاریخی، به مفهوم زمانیِ آن نیست.پس تعلّقات زمانی، چه در طول و چه در عرض، چه در پیشینه تاریخی و چه در گستره جغرافیایی و بالطّبع در قلمرو قومی، نژادی، تمدّنی و مانند اینها ندارد. پس اسلام آیین تاریخی به مفهوم مقدّس و ذاتی انسان است. همزاد و همراه انسان است. مقوّم ذات انسان است. از این رو آیینی جهانشمول است و از همین رو دین حنیف خوانده شده که با فطرت انسان سرشته و عجین است.در چنین چشم اندازی از اسلام، تمامی کوشش هایی که برای تحقق این آیین پاک صورت می گیرد، در واقع برای بازگرداندن جهان انسانی به تاریخیت معنوی و فطری خویش است.حجّ، نماد جامع اسلامِ سیستمی وجهانشمولآنچه تاکنون بیان شد، در واقع می بایست مدخلی برای ورود به موضوع اصلی این نوشته تلقی شود.به گمان نگارنده، حضرت امام خمینی قدس سره در پیام های حجِّ خویش، کوشیده اند جلوه هایی مهمّ از اسلام سیستمی و جهانشمول را ارائه دهند. در این فصل به نمونه هایی از این رویکرد امام راحل قدس سره اشاره خواهیم کرد:1 «اسلام

دارای فرهنگ غنی انسان ساز است که ملتها را بی گرایش به راست و چپ و بدون در نظر گرفتن رنگ و زبان و منطقه به پیش می برد و انسانها را در بُعد اعتقادی و اخلاقی و عملی هدایت می کند و از گهواره تا گور به تحصیل و جستجوی دانش سوق می دهد. اسلام در بُعد سیاسی، کشورها را در همه زمینه ها، بدون تشبّث به دروغ و خُدعه و توطئه های فریبنده، به اداره و تمشیت حکومت سالم هدایت می کند و روابط را با کشورهای دیگری که به زیست مسالمت آمیز و خارج از ظلم و ستمکاری متعهّد هستند محکم و برادرانه می کند، اقتصاد را به صورتی سالم و بدون وابستگی به نفع همگان در رفاه همه مردم، با اهمّیت به مستمندان و ضعیفان بارور می کند و برای رشد بیشتر کشاورزی و صنعت و تجارت کوشش می نماید و در بعد نظامی به همه کسانی که صلاحیّت دفاع از کشور را دارند برای مواقع اضطراری تعلیم نظامی می دهد و در این مواقع بسیج عمومی اختیاری و احیانا اجباری می کند. و در حال عادی برای دفاع از مرزها و تنظیم شهرها و ایمنی جاده ها و حفظ نظم و انتظام، نیروی مؤمن ورزیده تربیت می کند.»)2)1 «در لبیک، لبیک، نه بر همه بتها بگویید و فریاد «لا» بر همه

طاغوت ها و طاغوتچه ها کشید و در طوافِ حرم خدا که نشانه عشق به حق است دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیر حق پاک سازید و به موازات عشق به حق از بت های بزرگ و کوچک طاغوت ها و وابستگانشان برائت جویید که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جُستند و همه آزادگان جهان از آنان بریء هستند. و در لمس حجرالأسود بیعت با خدا بندید که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان، دشمن باشید و به اطاعت و بندگی آنان، هر که باشد و هر جا باشد، سر ننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید، که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ، زبونند هر چند در ابزار آدم کشی و سرکوبی و جنایتشان برتری داشته باشند.و در سعی بین صفا و مروه با صدق و صفا سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافت های دنیایی گسسته شود و همه شک و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهای حیوانی زایل شود و همه دلبستگی های مادی گسسته شود و از آزادگی ها شکفته گردد و قید و بند شیطان و طاغوت که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند درهم ریزد.و با حال شعور و

عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعده های حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون، تفکر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانی باشید و راه های نجات را از «حق» در آن مواقف کریمه طلب کنید.پس به «منا» روید و آرزوهای حقانی را در آنجا دریابید که آن، قربانی نمودن محبوب ترین چیز خویش در راه محبوبِ مطلق است و بدانید تا از این محبوب ها که بالاترینش «حُبّ نفس» است و «حُبّ دنیا» تابع آن است نگذرید به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد. و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه گریزان شوند.و شرط همه مناسک و مواقف برای رسیدن به آرزوهای فطری و آمال انسانی، اجتماع همه مسلمانان در این مراحل و مواقف و وحدت کلمه تمامی طوایف مسلمین است بدون اعتنا به زبان و رنگ و قبیله و طایفه و مرز و بوم و عصبیّت های جاهلی.»)3)2 «حج کانون معارف الهی است که از آن محتوای سیاست اسلام را در تمامی زوایای زندگی باید جستجو نمود. حج پیام آور ایجاد

و بنای جامعه ای به دور از رذایل مادی و معنوی است. حج تجلّی و تکرار همه صحنه های عشق آفرین زندگی یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیاست و مناسک حج مناسک زندگی است و از آنجا که جامعه امّت اسلامی از هر نژاد و ملّتی باید ابراهیمی شود تا به خیل امّت محمّد صلی الله علیه وآله پیوند خورد و یکی گردد و یَدِ واحده شود، حج تنظیم و تمرین و تشکل این زندگی توحیدی است. حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادی و معنوی مسلمانان است.»(3)آنچه ارائه شد فرازهایی از پیام های حج امام خمینی قدس سره در سه سال پایانی عمر پربرکت ایشان بود. گرچه به اقتضای شرایط زمانی و حوادث و تحولات سیاسی در سال های مختلف و نیز به اعتبار جنبه های عبادی و رفتاری، بخش هایی از هر یک از پیام های آن حکیمِ عارف، به نکات آموزنده دیگر اختصاص داشته امّا یک مضمون مشترک و روح اصلی همواره در پیام های حج امام که از سال ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کردند به چشم می خورد که حاوی همان نگرش سیستمی و جهانشمولی به اسلام است.به نظر می رسد وجهه نظری آنچه را که امام خمینی در عمل برای رسیدن به آن تلاش می کردند و آن چیزی جز تحقق اسلامِ حکومتی در مقیاس جهانی

نبود، می توان در مضمون مشترک پیام های حجِّ ایشان پیدا کرد.اگر ادّعا کنیم که یکی از مهمترین رموز درک و فهم سریع و انتقال شتابان کلام امام خمینی قدس سره نه تنها در میان مسلمانان بلکه در گستره جهانی، همین رویکرد نگرش سیستمی و جهانشمول به اسلام بوده سخن به گزافه نگفته ایم.از همین منظر می توان گفت که نگرش امام خمینی به اسلام حکومتی دقیقا ماهیتی انسانی و جهانی داشته و فارغ از مرزبندی های اعتباری بوده است.

پى نوشت ها

:1 پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام، 25/5/13642 از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام، 16/5/13653 از پیام امام خمینی به زائران بیت اللّه الحرام، 1367/4/92 احمد پور نجاتی

نگرشی به تعامل رهبر و پیرو؛ امام خمینی و شهید محمدعلی رجایی

اشاره

10 1 چکیده:

مقدمه

در گستره تاریخ پر فراز و نشیب بسیار مشاهده می شود که شخصیتهای مذهبی و رجال سیاسی اسلام به دلیل مراقبتهای ویژه و مجاهدات پیگیر با نفس که به پشت سر نهادن مراحل مهمی از سیر و سلوک اخلاقی و نیل به قلّه های بلند تقوا و فضیلت منتهی شده است، توانسته اند برای توده های مردم به صورت «اسوه» و «الگو» به نقش آفرینی بپردازند و همچون قافله سالاری با حضور در قطعات کوچک و بزرگی از تاریخ و جغرافیای عصر و دنیای خود منشأ تحول روحی و معنوی و حرکت و تلاش در مسیر تغییر ساختار اجتماعی و سیاسی زمان خویش شوند. وقوع انقلاب شکوهمند و پرشور اسلامی در ایران آثار و برکات فراوان و غیرقابل شماری داشت که یکی از آنها فراهم کردن بستر مناسب برای تربیت و پرورش اسوه ها و الگوهای علمی در نظام سیاسی و حکومتی در اسلام بود. روح مسیحای انقلابگر بزرگ و پیشوای محبوب توده های محروم جهان حضرت امام خمینی چنان در پیکره های بی جان و ناتوان دمیده شد و آنچنان جوشش و تحرکی به وجود آورد که در فرصتی کوتاه در ارواح مساعد، تحول به وقوع پیوست و راههای صدساله یک شبه طی شد و تشنگان

حقیقت اسلام آسان و سریع به آبشخور زلال دین رهنمون شدند.[1] در مکتب پربار این عارف بزرگ و طبیب نفوس، آزادگان و وارستگانی پرورش یافتند که یکی از آنها شهید محمدعلی رجایی(اعلی الله مقامه) است. تبیین بیش از پیش رابطة این رهبر و پیرو در تعامل یکدیگر هدف اصلی این نوشتار است که در دو مقوله جداگانه به آن پرداخته می شود.

1. امام خمینی از منظر شهید رجایی

شهید گرانقدر محمدعلی رجایی که در کودکی پدر را از دست داد و در محلّه های جنوب شهر دستفروشی می کرد به توفیق الهی به رشد علمی خود در دانشکده افسری نیروی هوایی و دانشسرای عالی پرداخت و در عین حال که مراتب علمی را تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته آمار ادامه داد، با حضور مداوم بیست و هفت ساله در پای درس اخلاق و قرآن آیت الله طالقانی، ایمان و مبارزه را نیز در وجود خویش نهادینه کرد. رجایی، تشنه ای که در جستجوی آب زلال حقیقت و مبارزه با ظلم و فساد رژیم شاهنشاهی با شاخص اعتقادات اسلامی، تک تک احزاب سیاسی و حرکتهای مبارزاتی، از مؤتلفه اسلامی تا جبهه ملی، نهضت آزادی و سازمان مجاهدین را محک زده است؛ پس از تحمل زندانهای کمیته، اوین و قصر، با دیدن حرکت مردمی امت ایران

به رهبری حضرت امام تفکر حزبی حاکم بر مبارزان را که حرکت مردمی را حرکتی کور می دانستند و خود را روشنفکر و مبارز واقعی می شناختند باطل قلمداد نمود و حقیقت حرکت مردمی به رهبری روحانیت را در سرلوحه حرکت مبارزه طلبانه خویش قرار داد. او خود با صفای باطن شرح آن ماجرا را چنین توصیف می کند: «در سال 57 روز عید غدیر به دنبال گروه، گروه زندانیان که در سایه مبارزات مردم بیرون می آمدند ما هم بیرون آمدیم، بعد از زندان مبارزات در شکل مردمی خویش شروع شده بود، ما که قبلاً با مجاهدین همکاری کردیم، این جور مبارزات را یک حرکت کور می دانستیم ولی بعداً بخصوص در هفده شهریور که در زندان قصر بودیم و مقاومت مردم را و حرکات منظمشان را در شهرهای مختلف می دیدیم که به رهبری روحانیت انجام می دهند، کاملاً مطمئن شدیم، حرکت حرکتی است موفق و بیرون هم که آمدیم به طور طبیعی در جریان قرار گرفتیم.»[2] شهید رجایی که پرورش یافته اسلام و شیفته و دلباخته سیره و روش امام در تحقق عملی احکام و قوانین اسلام بود با پیروزی انقلاب مسئولیت خویش را سنگین تر می بیند زیرا آنان که مراحل علم و تقوی و مبارزه را طی کرده اند بر طبق وعده الهی «و نرید أن

نّمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین»[3] بر تصدی امر امت اسلامی شایسته ترند. لذا با پذیرش مناصب کلیدی چون وزارت آموزش و پرورش، نخست وزیری و حضور در منصب شایسته ریاست جمهوری نظام اسلامی، در به مقصد رساندن بار امانت الهی می کوشد. شهید رجایی در مقطع حساس تثبیت انقلاب با به اوج رسیدن توطئه های سیاسی و نظامی دشمن از عوامل نفوذی چون بنی صدر تا دشمن خارجی چون صدام عفلقی با درایتی مثال زدنی به مثابه فرمایش حضرت امام خمینی که رجایی عقلش بیشتر از علمش است با توسل به حبل المتین ولایت در سرو سامان دادن به اوضاع کشور به جهاد پرداخت. او می گوید: «هیچ جای دنیا رهبری مانند رهبر ما ندارد، همه دنیا کوشیدند عیبی از امام بگیرند، چه در مسائل فکری و چه در عمل اما نتوانستند و بالاخره گفتند شایسته ترین رهبر است. این رهبر بزرگ را خداوند برای ما فرستاده است. ما امام را در رابطه صددرصد معنوی پذیرفتیم. یعنی به معنای مرجع تقلید.»[4] شهید بزرگوار ذوب شدن در ولایت و رابطه صددرصد معنوی با رهبر را، در تقلید یک مسلمان معتقد از مرجع خود تعریف می کند، مقامی که پیرو می بایست در کوچکترین حرکات و سکنات و حتی طرز اندیشیدن از ایشان کسب تکلیف

نماید. همسر شهید رجایی در این مورد با نقل خاطره ای چنین می گوید: «عشق و علاقه شهید تا آنجا پیش رفته بود که امام هنگامی که دستور داده بودند اینها در هیچ جمعی صحبت نکنند، شهید رجایی حتی در یک جمع خصوصی هم حرف نمی زد و از اظهارنظر خودداری می کرد، ایشان تا این اندازه تقوا داشتند و می گفتند امام گفته اند هیچ چیز نگویید.»[5] برای شهید رجایی امام خمینی کاملترین الگوی عملی و رفتاری محسوب می شدند که هر سخن و اشاره اشان سرشار از درسها و پیامهای الهی است. بنابراین برای شناخت شهید رجایی و بهره برداری از ویژگیهای ارزشی دولت او در اولین گام باید این حقیقت بزرگ را دریافت که او به آن دلیل «رجایی» شد که پرورش یافته اسلام بود و شیفته روح قدسی و تحت تأثیر رفتار و عملکردهای حضرت امام و از این روست که هنگام اعلام وزرای کابینه و بعد از آن بارها اعلام کرد که وزرایش صددرصد مقلد امام خمینی می باشند.[6] شهید رجایی که تمام لحظات زندگی خویش را براساس آموزه های رهبر خویش به نظم و سامان درآورده بود مبین رهروی وارسته و مرید و پیروی صادق است که نقل قول ایشان در قضیه گروگانگیری جاسوسان آمریکا می تواند مصداقی برای مطلب مذکور باشد. ایشان خطاب به یکی از همرزمان

خویش که در این خصوص نظری موافق موضع حضرت امام نداشت، چنین می گوید: «وقتی می گوییم ما خط امامی هستیم یعنی همین، کاری را انجام دهیم که خلاف نظر خودمان است ولی نظر رهبری بر آن است، همین مفهوم التزام عملی ماست، ولو بی آبرو شویم.»[7] ایشان که خود را فدائی امام و امت می خواند و آرزویش قربانی شدن در راه تحقق اسلام و اهداف انقلاب اسلامی است[8] در تبیین رابطه رهبر و پیرو در نظام جمهوری اسلامی ایران چنین نظری دارد: «رهبری انقلاب قابل درک برای هیچ کس غیر از شیعه نیست. رهبر حرکتهای انقلابی جهان هریک، در یک یا دو بعد نسبت به مردم، حکومت و رهبری داشتند. مردم در روسیه از لنین در دو یا سه بعد، مردم چین از مائو همینطور مردم کوبا از فیدل کاسترو همینطور. ولی در ایران رهبر انقلاب رابطه اش با پیروان آنچنان شدید است که در هیچ رهبر و پیروی سابقه نداشته است. رهبر انقلاب ما مرجع تقلید ما هم هست...[9] هیچ رهبری در دنیا در هیچ حرکت انقلابی این ارتباط را با مردم ندارد، آری این ویژگی خاص انقلاب اسلامی ایران است.»[10] و این سرّ موفقیت رجایی در کلیه مراحل دشوار مسئولیتی وی است: برای آنکه رهبری مؤثر و موفق باشی باید ابتدا

پیروی صادق باشی.

2. شهید رجایی در منظر امام خمینی

امام خمینی عارف کامل و واصلی بود که نگاه و سخن و اشاره اش سرشار از درس و ارشاد و تربیت بود. او که بر قله بلند عرفان ناب اسلامی صعود کرده و تجسم عملی اسلام و قرآن بود قبل از آنکه انقلابگر و مصلح اجتماعی باشد عارف رها و آزاد شده از تمنیّات و دلبستگی هایی که انسان را در مرداب عفن گرایشات ناصواب دنیای خاکی به اسارت می کشند، محسوب می شد و در تعبیر افراد از مبالغه و یا تحقیر بی مورد پرهیز داشتند با این وجود تعابیر زیبای حضرت امام در وصف شهید رجایی انسان را مبهوت و به قدر و منزلت این شهید عزیز بیشتر واقف می گرداند. حضرت امام ایشان را فردی متعهد، خدمتگزار، با اخلاق، مردمی، متواضع، عاقل و محبوب دلها می نامند. خدمتگزاری: تعهد و خدمتگزاری مضمون بارز در بیانات حضرت امام نسبت به دولت رجایی و شخص ایشان است. حضرت امام شهادت این عزیزان را که متعهد به اسلام و مفید برای جامعه[11] بودند برای ملت سوگ آور خوانده و می فرمایند: «اشخاصی که ما از دست می دهیم هریک از آنها یک ذخیره ای است برای کشور ما و برای اسلام ما. هریک از اینها مردانی هستند که به تنهایی نظیر یک جمعیت

هستند، متعهد و متوجه خدا... اینها خدمتگزارانی بودند که هرکدام از آنها یک جمعیت بودند متعهد بودند و به اسلام معتقد بودند.»[12] همچنین اذعان می دارند «ارزش این آقایان به این بود که خودی بودند با مردم بودند و برای مردم خدمت می کردند.»[13] شهید رجایی که خود را وقف اسلام، رهبر و مردم خویش نموده بود، بسان فرموده پیامبر اکرم(ص) «رأس العقل بعد الدین التودد الی الناس و اصطناع الی کل بر و فاجر»[14] سرآمد تمام اعمال عاقلانه پس از ایمان به خداوند، بشر دوستی و نیکی به مردم است، اگرچه فاسق و گناهکار باشند؛ اینان بندگان واقعی خداوند بر زمین هستند که در قیامت در امنیت و امان قرار خواهند داشت و به فرموده امام موسی بن جعفر(ع) «ان الله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الامنون یوم القیامه.»[15] شهید رجایی با این ویژگی ها و اوصاف است که حضرت امام با تأثری فراوان از درگذشت ایشان می فرماید: «دست جنایتکاران و منافقان، رئیس جمهور متعهد و مؤمنی را از ملت مجاهد ایران گرفت و یکی از خدمتگزاران صدیق را به شهادت رساند و ملت را از خدمت او و او را از خدمت به ملت محروم کرد.»[16] اخلاق و تهذیب نفس: مضمون دیگری که از بیانات حضرت امام خمینی استنباط می شود اخلاق

و تواضع مرحوم رجایی می باشد. حضرت امام ایشان را «معلم اخلاق به اعمال خویش»[17] ذکر می نماید و او را به عنوان یک «شخص مکتبی»[18] معرفی نموده و در سخنرانی به مناسبت گرامیداشت سالروز شهادت بزرگواران (رجایی و باهنر) چنین می فرماید: «من از خصوصیاتی که در این آقایان بود، آنی که به نظرم خیلی بزرگ آمد آن است که آقای رجایی یک نفر آدمی بود که دستفروشی می کرد. در مطالعاتی که در ایشان کردم به نظرم آمد که از حال دستفروشی اش تا حال ریاست جمهوری در روح او تأثیری نشد. چه بسا اشخاصی هستند که اگر کدخدای ده بشوند تغییر می کنند به واسطه ضعفی که در نفسشان هست... و اشخاصی هستند که مقام، تحت تأثیر آنهاست از باب قوّت نفسی که دارند و آقای رجایی و آقای باهنر در عین حالی که یکیشان رئیس جمهور بود، یکیشان نخست وزیر بود این طور نبود که ریاست در آنها تأثیر کرده باشد. آنها در ریاست تأثیر کرده بودند یعنی آنها ریاست را آورده بودند زیر چنگ خودشان، ریاست آنها را نبرده بود تحت لوای خودش و این درسی است که انسان باید از آنها بگیرد.»[19] همچنین امام در خاطره ای با بیان شیرین از حضور هیأت دولت نزد ایشان می فرماید: «هیأت دولت که آمده بودند اینجا،

من دیدم آقای رجایی نخست وزیر توی اینهاست اصلاً اینها جلو نشسته بودند او هم آنجا آن کنار، کوچکتر از اینها هم بود، جثه اش هم کوچکتر است. گفتم که شما یاد (بیاورید) آن نخست وزیرها و هیأت دولت آن وقت را... یک فرمانفرمایی در آن وقت بود [که در] وضع حرکتش، جلویش باید چند نفر آدم باشد، عقبش چند نفر آدم باشد، اطراف منزلش چه جور باشد، همین بساطهای عجیب و غریب که من مشاهد بودم.»[20] اما رجایی چنین نبود چون خود برخاسته از مردم مستضعف بود و مصداق بارز حدیث زیبای «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» که با اعمال خود دیگران را به خیر دعوت کنید و رجایی با تهذیب نفس و اخلاق حسنه خود زینت انقلاب و زینت امام بود و این سرّ محبوبیت شهید رجایی است چنانچه امام نیز در اکثر پاسخ به نامه های تسلیت رؤسای جمهور و مقامات سایر کشورها ایشان را «رئیس جمهور محبوب»[21] می نامد و بی دلیل نیست که چند روزی بعد از فقدان این پیرو سوخته در طریق رهبر، حضرت امام خطاب به فرزند خویش مرحوم حاج سید احمد خمینی می فرماید «دلم برای رجایی تنگ شده است.»[22] با نگاه از منظر حضرت امام، شهید رجایی شایسته آن است که الگوی مدیریت کشور گردد، چنانکه با انتصاب

وی به سمت وزارت آموزش و پرورش[23] وی را مستحق الگوی فرهنگ کشور دانستند زیرا شهید رجایی عصاره فرهنگ ولایت علوی و حسینی است و دغدغه ذهنی او مکتب اسلام است. همچنین حضرت امام با انتصاب ایشان به سرپرستی بنیاد مستضعفان و ابراز نگرانی از وضعیت قبلی آن وی را که طعم استضعاف چشیده است و در ساده زیستی زبانزد عام و خاص شده است را شایسته الگو شدن برای اداره اموال بنفع مستضعفین می داند[24] و در بیانی دیگر به عنوان بالاترین افتخار، رجایی را شاخص تغییر نظام ستم شاهی به نظام اسلامی معرفی می نماید[25] و این معنای واقعی و رمز جاودانگی رجایی است. امید است سیره مدیریتی شهید رجایی که به قوّت مورد تأیید حضرت امام قرار گرفته است در فرهنگ مدیریتی جایگاه شایسته خود را حفظ نماید و رجاییهای دیگر پا به عرصه مدیریتی کشور بگذارند تا فرهنگ خدمت همراه با تواضع روز به روز طراوتی تازه تر یابد.

منابع

[1] . روزنامه جمهوری اسلامی سال بیستم، شماره 5549 مورخ 17/5/75 صفحه 12. [2] . زندگینامه شهید رجایی، کتاب شهیدان، دفتر اوّل صفحه 17. [3] . قرآن کریم سورة قصص، آیه 5. [4] . روزنامه جمهوری اسلامی سال دوم مورخ 13/10/59. [5] . روزنامه جهان اسلام مورخ 8/6/73 صفحه 9. [6] .

روزنامه ابرار ، شماره 2843 مورخ 8/6/77 ص5. [7] . رجایی، غلامعلی، سیره شهید رجایی، ص728. [8] . «ما فدائیان امام و امتیم، قربانی شدن در راه تحقق اسلام و اهداف اسلامی آرزوی ماست.» [9] .روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 14/4/60. [10] . روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ 20/6/59. [11] . صحیفه امام، ج15، ص164، )12/6/59(. [12] . صحیفه امام، ج15، ص147، )10/6/60(. [13] . صحیفه امام، ج16، ص469، مورخ )7/6/61(. [14] . نوری طبسی، میرزا حسین مستدرک الوسائل، چاپ قدیم، ج2،ص67. [15] . بحارالانوار، ج71، ص319. [16] . صحیفه امام، ج15، ص17/7/1360( 278( [17] . صحیفه امام، ج18، ص7/6/1362( 77( [18] . صحیفه امام، ج15، ص27/5/1360( 113( [19] . صحیفه امام، ج20، ص8/6/1365( 124( [20] . صحیفه امام، ج14، ص1/1/1360( 234( [21] . برای نمونه اشاره می شود به: صحیفه امام، ج15، ص10/6/1360( 141( [22] . رجائی، غلامعلی برداشتهایی از سیره امام خمینی (س) ج2 ص219. [23] . صحیفه امام، ج10، ص16/8/1358( 504(. [24] . صحیفه امام، ج13، ص26/6/1359( 220(. [25] . صحیفه امام، ج14، ص122 و 27/12/1359( 123(. منابع: 1. قرآن کریم. 2. رجائی، غلامعلی برداشتهایی از سیرة امام خمینی(س) مؤسسه چاپ و نشر عروج جلد دوم بهار 1377. 3. رجائی، غلامعلی سیره شهید رجائی انتشارات شاهد شهریور 1377. 4. مجلسی،

محمدباقر بحارالانوار مؤسسه الوفاء بیروت چاپ دوم )1304ه‍.. ق) جلد 71. 5. نوری طبرسی، میرزا حسین مستدرک الوسائل. 6. پیام شهیدان (زندگینامه شهید رجائی) دفتر اول. 7. صحیفه امام (مجموعه آثار 22 جلدی حضرت امام خمینی شامل : بیانات، پیامها، مصاحبه ها، احکام، سخنرانیها، اجازات شرعی و نامه ها) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی چاپ اول پاییز 78. 8. روزنامه جمهوری اسلامی (مورخ 20/6/59 13/10/59 14/4/60 15/5/77(. 9. روزنامه جهان اسلام (مورخ 8/6/73(. 10. روزنامه ابرار (مورخ 8/6/77(. علیرضا ابراهیم آبادی 1 مجتبی اسکندری 1

نگرشی به مکتب اخلاقی امام

11 چکیده: در سلسله عالمان اخلاق و صاحبان اندیشه های تربیتی , کمتر کسی را می یابیم که ضمن دارا بودن افکار بلند معنوی و کردار ناب و شایسته سیر و سلوکی , دارای ابعاد سیاسی واجتماعی و ... نیز بوده باشد. بسیاری از ره پویان تزکیه و مرشدان سلوک , آنگاه که به کندو کاواسرار خودسازی می پرداختند,از قیل و قال مدرسه و درس می گریختند و جامعه و خلق را رها می کردند و به بهانه دل بستن به عرشیان , دامن از کوی فرشیان می چیدند و چون هوای فناء داشتند,از واقعیت این سرا بیگانه می شدند. با پرداختن به اعتکاف در محراب , تاخت و تازابلیسیان را نمی دیدند و از جنبش شب آوران و نقشه ظلمت آفرینان بی خبر بودند. لکن امام خمینی , رضوان الله تعالی علیه , آن پرفروغ ترین خورشید فقاهت و سیاست و طریقت , در پرتواسلام ناب محمدی ,از عرفان واخلاق نیز, ناب ترین شیوه و طریقت را برگزیدند. بااین که در حلقه خاکیان می زیست و زعیم پا به پای غافله و کانون مهر برای همطریقانش بوداما همواره حماسه عروج ملکوتی می سرود و پا بر فرق عالم فانی می گذارداز این روی , قطب عارفان

واصل وامام سالکان سوخته دل شد. در عین این که لهیب لحظه های انفجار بود و صلایش رعشه براندام جباران می افکند, ولی پیوسته در نماز عشق و نافله سحر, با حضور قلب می زیست و زمزمه : [ هب لی کمال الانقطاع الیک]... را بر زبان داشت . از یک سو, پولادین رهبری بود که در متن سیاست جهانی ,اراده و اندیشه اش از شمشیر برنده تر می نمود و کمترین اعتنایی به قدرتهای استکباری و معادلات بین المللی نداشت واز سوی دیگر قید هرگونه آلایش و گرایش به دنیا و تجملات را زده و زرق و برق ن را به ریشخند می گرفت . ساده زیستی را زینت خود داشت و بر زراندوزان زورمدار به دیده انزجار می نگریست .از یک طرف , قامت بلند قیام گشته و معمار مدینه دیانت واز طرفی دیگر, موذن معبد عشق و قافله سالار معنا. درنگاهی , کوخ نشینان را ولی نعمت و پابرهنگان را تکیه گاه می شمرد و خود را خدمتگزاری حقیر و نیازمند دعای آنان واز قصور و تقصیر در خدمت به آنان پوزش می خواست و در نگاهی دیگر, فقیهی بود فاتح اسرار و کتاب وجودش گشوده و گویا برای همه اعصار. آنگونه که از زهد و عبادت

ریایی بیزار بود و به دور, درس و بحث توحید را بدون تهذیب نیز, بی ثمر می دانست . هرگونه علم واصطلاح بیگانه از تظهیر را حجاب اکبر, می شمرد.از یک نظر, دارای شکوهمندترین غیرت دینی , در دفاع از حریم شرع و دیانت , بود. سردمدار شرق را به هدایت می خواند واصرار بر هلاکت گوساله سامری غرب (رشدی ) داشت واز زاویه دیگر, در سرودن غزلهای عارفانه و پیامهای جانانه واسرار سیر و سلوک دراوج کمال بود, خضر راهی که باده ناب و شهد شیرین افاضاتش ساقی صهبای محبت ازلی می گشت , نفس شفابخش مسیحائیش در تلخ ترین لحظه ها و دردناکترین فرصتها بهجت وانبساط می آفرید. در متن سیاست , عارف بود. در عین بودند با خلق هوای[ مع الله] داشت . به این باور که :اخلاقیون واهل معنا, کاری به سیاست و زعامت دنیا ندارد و سراز کار خلق در نیاورده واز جامعه و جماعات بیگانه اند, برای همیشه , مهر بطلان زد. امام , مکتبی را دراخلاق پی ریخت و روشی را در تهذیب پیش گرفت که مانند دیگرابعادش , برای همیشه تاریخ , سرمشق گشت . شایسته است که به درستی در ویژگیهای آن دقت گردد و بر مبانی تعالیمش درنگ شود. اینک

پیش از پرداختن به این مهم , نگاهی می افکنیم به برخی از شیوه های دیگری که دراخلاق بوده و راههایی که عالمان تربیت بر آن رفته اند. بایداقرار کرد که : سرچشمه تمامی اندیشه های اخلاقی از کوثر معارف دینی است . قرآن و سنت معصومین[ ع] گنج بی انتهایی است که همه رشته های علوم , بویژه تعالیم اخلاقی , بدان منتهی گشته و تمامی صاحبان اندیشه از خوان گسترده آن ارتزاق کرده اند. البته گوناگونی افکار هر یک از عالمان , باعث شده که برداشتها و چگونگی پرداختن به مسائل اخلاقی تفاوت یابد و روشهای مختلفی در تعالیم اخلاقی گشوده گردد. برخی از صاحب نظران , با دید فلسفی و عقلی به مسائل اخلاقی نگریسته و بااین شیوه بررسی آن پرداخته اند. به نظرایشان ,اخلاق جزء حکمت عملی است و در محدوده آگاهیهای انسان می گنجد زیرا, حکمت یعنی , معرفت به حقایق اشیاء چنانکه هستند.این اشیاء,اگر دراختیارانسان باشد و بااراده او پدید آیند, تحت عنوان : حکمت عملی , خوانده می شوند واگر دراختیار وی نباشند, حکمت نظری . در دید آنان ,[ انسان یک سلسله تکالیف و وظایفی دارد که همان حکمتهای عملی است و عقل و خرد می تواند آنها را کشف نماید] 1

. البته , در میان این دسته از صاحب نظران اخلاق , کسانی بودند که علم و معرفت را به تنهایی برای تحصیل فضیلت کافی ندانستند بلکه , تربیت و عادت دادن نفس را نیز به ملکات و فضایل اخلاقی لازم شمردند. برخی دیگر, به ارزشهای اخلاقی با دید عرفانی می نگریسته واخلاق را پرتوی از عرفان عملی دانسته اند زیرا به عقیده ایشان : عرفان به عنوان یک دستگاه علمی و فرهنگی دارای دو بخش است : بخش عملی و بخش نظری . بخش عملی عبارت است :از آن قسمت که روابط وظایف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بیان می کند و توضیح می دهد. عرفان , دراین بخش ماننداخلاق است یعنی , یک علم عملی است با تفاوتی که بعدااشاره خواهیم کرد.این بخش از عرفان , علم سیر و سلوک , نامیده می شود. در این بخش از عرفان , توضیح داده می شود که : سالک برای این که به قله منیع انسانیت یعنی ,[ توحید] برسد,از کجا باید آغاز کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی کند و در منازل بین راه چه احوالی برای او رخ می دهد و چه وارداتی براو وارد می شود. والبته

همه این منازل و مراحل , باید بااشراف و مراقبت یک انسان کامل و پخته , که قبلااین راه طی کرده واز رسم و راه منزلها, آگاه است صورت گیرد و اگر همت انسان کاملی بدرقه راه نباشد خطر گمراهی است2 . به نظر عارفان , رسیدن به هر مرحله , بدون گذراندن مرحله قبلی , ممکن نیست . وازاین دیدگاه اگرانسان واصل به حق شد و مستفرق در توحید گشت , به طور طبیعی تمامی ,اعمال و رفتارش شایسته می گردد و با دید عطوفت و مهربانی و شفقت به همه چیز و همه کس می نگرد چرا که همه هستی را مظهر و جلوه حق تعالی می بیند و چون شیفته حق است , به مظاهراو نیز, عشق می ورزد. بوعلی چنین می گوید: [ العارف هش بش بسام یبجل الصغیر من تواضعه کمایبجل الکبیر, و بسط من الخامل مثل ما ینبسط من النبیه , و کیف لایهش و هو فرحان بالحق و لکل شی ء فانه یری فیه الحق , و کیف لایستوی والجمیع عنده سواسیه اهل الرحمه قدشغلوا بالباطل] 3 . عارف , خوش روی و خرم و خندان است .از فروتنی , کوچک را چنان بزرگ می دارد که بزرگ را و با افراد گمنام

, چنان خوش برخورداست که باافراد سرشناس , چگونه خوش روی نباشد, در حالی که او شیفته حق است و شیفته همه چیز, که حق را در همه چیز (جلوه گر) می بیند. و چگونه همه را برابر نداند, در حالی که او, همه را همانند شایستگان ترحم که سرگرم باطلند. گزیده سخن این که : در دید عرفانی صلاح اخلاقی و تربیت نفس , باید با توجه کامل به خداوندانجام گیرد, تا در پرتو آن فضایل اخلاقی تحقق یابد و رذایل ترک گردد. پیشینه تاریخی این دیدگاه , بر می گردد به تعالیمی از قرآن مجید و روایات ائمه[ ع] , بویژه گفتار مولی الموحدین امیرالمومنین[ ع] و نیزاحادیث وادعیه و مناجاتی ازامامان معصوم[ ع] باقی مانده است . عالمان ربانی به شرح و بسط آن تعالیم انسان ساز پرداخته و در پی آن , شیوه ای را در سایه عرفان , برای سیر و سلوک الی الله و تهذیب نفس ارائه داده اند . بعضی از عالمان , برای ارشاد و تهذیب نفوس , و پیراستن قلوب از رذائل و آراستن آن به فضایل , به جمع آوری و دسته بندی روایات و آیات اخلاقی پرداخته اند و براین عقیده بوده اند که : صرف جمع کردن آثار

رسیده از پیامبر[ص] وامامان معصوم[ ع] , که از نفس رحمانی آنان برخاسته است , تاثیرگذاری بیشتر و بهتر خواهد داشت . ( وازاین روی , سخنانی را که از معصومین[ ع] صادر شده است (و در بر دارنده صفات وارزشهای اخلاقی بوده است ) در مجموعه هایی گردآورده و آن را به عنوان روش تربیتی واخلاقی خویش برگزیده اند. به عقیده آنان , توصیه های اخلاقی , آنگاه که از زبان معصومین[ ع] مطرح شود دل مخاطب را مطمئن ساخته واو را آماده بهره وری بیشتر و بهتر می سازد و صیغلی می شود بر زنگار جان و دل او. در باور آنان , معانی بسیار شگرف و بلند درالفاظی کوتاه و رسا بر زبان حکیم ترین انسانها جاری گشته که بدون بیراهه روی وابهام , حقیقت را بیان می کنند. کسانی که بدین شیوه رفته اند,التزام به روش و تنظیم واحدی نداشته اند و دسته بندی هر بخش از روایات را, تحت عنوانی مناسب , با ذوق و سلیقه خودانجام داده و بدون توجه به تقدم و تاخر هریک , مباحث را کنار هم چیده اند. برخی از آنان , صرفا, به نقل روایات بسنده می کردند, و بعضی دیگر, اضافه بر نقل , به شرح و بسط

آنها نیز می پرداختند. آنچه گذشت , گذری بود بر نمونه ای از روشهای مشهوراخلاقی و تربیتی . اینجا در صدد آن نبودیم که کاستیها یا نکات قوت هر یک از آن روشها را بر شماریم بلکه مقصود,اشاره ای بود به برخی از شیوه های اخلاقی تا با دید بازتری به مکتب و روش اخلاقی امام خمینی , قدس سره , بنگریم . مکتب و روش اخلاقی امام اندیشه و روش اخلاقی امام , ضمن دارا بودن ویژگیهای ارزشمند دیگر شیوه ها, خود نیز, دارای نکات برجسته و منحصر به فرداست زیرا عنصر اخلاق در تعالیم امام , در نخستین گام , جانمایه پیام پیام خود را,از کلام مقدس الهی گرفته و به شدت تحت تاثیر مفاهیم قرآنی است و همه جا گرداگرد قرآن , دور می زند. پس از قرآن , نفس روحمانی و کلام ملکوتی معصومین[ ع] , عظیم ترین آبشاری است که امام از آن سیراب شده و در فضای روح افزایش شکوفا گشته است . امام , ضمن بهره وری از دستورالعملها و توصیه های سیر و سلوکی , بر تجربه , مجاهده ریاضت و تعبد نیز تکیه می کند.این تعالیم ,از موعظه و زمزمه های محبت آمیز گرفته تا جمله های کوتاه و بلیغ ,انباشته

است . نام اخلاق عرفانی , زیبنده شیوه مکتب اخلاقی امام خمینی است , در مجموع رنگ عرفانی و سیر و سلوکی , دراین تعالیم جلوه بیشتری دارد. اخلاقی که امام , می آموزد و در سخن و نوشته بدان می پردازد, خودبخود, مقدمه رسیدن به عرفان ناب است زیرا, هنگامی که انسان به آهنگ کلامش دل می سپارد و به راهنماییها واندرزهای تربیتی او عمل می کند, به طور طبیعی احساس تحول روحی دراو به وجود می آید. در مکتب اخلاقی امام , نوع استدلال و پرداخت به مطالب اخلاقی , به گونه ای است که روح را از شور و هیجان لبریز می کند و آن را به معراج قرب می کشاند و به سوی ملکوت به پرواز در می آورد. ضمن این که مصباح هدایت است و چراغ راه , رهرو را به لقاءالله نزدیک ساخته و در فضای قرب و معنویت حق , به مقام اطمینان , می رساند . دراین تعالیم , صرفا, سخن از یک سلسله فضایل اخلاقی مصطلح نیست که روح باید به آنها مزین شود, بلکه کلام از پویایی و حرکتی است که انسان طی می کنداز منزل خودیت بیرون آمده و به سوی مقصد, قیام لله , و خلوص کامل گام

می نهند. دراین مسلک , رابطه انسان با خدا, در تمام جلوه های زندگی انسانی , مطرح است . دراین مسلک , عالم همه محضر خداست . در مکتب اخلاقی امام , تنها به مفاهیمی چند بسنده نمی شود, بلکه مفاهیم به گسترده انسان شدن والهی گشتن آدمی وسعت دارد. امتیازهایی که در مکتب اخلاقی امام , می درخشد, می تواند چراغی فروزان , فرا راه جویندگان حقیقت و طالبان فضیلت بگذارد و سرمشقی شود برای آنانی که دراین وادی گام می نهند.اکنون که اشاره ای اجمالی بر روش و اندیشه اخلاقی امام , گردید, برخی از ویژگیهای آن را تفصیلا, بر می شماریم : 1.جامعیت و همه سونگری یکی از ویژگیهای اندیشه و روش اخلاقی امام ,این است که : در طرح و ارائه مسائل اخلاقی و تربیتی , فکری همه سونگر و فراگیر داشت .او, که اسلام را دین جامع می دانست وانسان را موجودی چند بعدی می شناخت , در روش اخلاقیش به همه ابعاد وجودی انسان توجه داشت واز کسانی که با پرداختن به یک بعد و نادیده گرفتن جنبه های دیگرانسانی ,او را موجودی ناهماهنگ و ناهنجار می سازند, با تاسف شدید, گله می کرد: [مع الاسف ,اسلام همیشه مبتلا بوده به این یک طرف

دیدنیها. ... همیشه یک ورق را گرفته اند و آن ورق دیگر را حذفش کرده اند, یا مخالفت کرده اند. یک مدت زیادی گرفتار عرفا بودیم ... آنها خدمتشان خوب بوداما گرفتاری برای این بود که : همه چیز را بر می گردانند به آن طرف معنویت . ...یک وقت هم گرفتار شدیم به یک دسته دیگری که همه معنویات را بر می گردانند به این طرف اصلا به معنویات کاری ندارند] 4 . آنگاه درادامه سخن , بااندیشه همه سونگرش چنین می فرماید: [...اسلام همه چیزاست .اسلام آمده انسان درست کند وانسان همه چیز است , همه عالم است انسان . آن که مربی انسان است , باید همه عالم را آشنا بر آن باشد... تا بتوانداین انسان را به مدارجی که دارد برساند] 5 . امام , با پیوند ظاهر و باطن , خطاب به کسانی که به ظاهراحکام و آداب دینی بسنده می کنند واز باطن غفلت می نمایند, می فرمود: بدون شریعت , به طریقت و حقیقت نمی توان ره یافت : ... لولا الظاهر لما وصال سالک الی کماله و لامجاهدالی ماله 6 . اگر مراعات ظواهر نباشد, هرگز سالک به کمال و کوشش کننده به مقصود نخواهد رسید. آن حضرت , ضمن دعوت به

تزکیه و تهذیب درون ,انسانها رااز جامعه و اجتماع دور نمی ساخت بلکه براین باور بود که : می توان در میان جمع بود و هوای جانان داشت : اسلام احکام اخلاقیش هم سیاسی است . 7 هیچ منافاتی , بین تقوای سیاسی و تقوای معنوی نمی دید و معتقد بود: بودن در متن مسائل سیاسی و حوادث اجتماعی , منافاتی با تقوای ندارد. او که[ سفرالی الحق] را به پایان رسانده بود, دوباره[ با خدا در میان خلق] گام نهاد و مکتبی را پی ریزی کرد که در تربیت و تهذیب انسان , نه او را به انعزال و مردم گریزی می کشاند و نه از معنویات تهی می کرد, بلکه شعاع روش تربیتی واخلاقی اش به شعاع ابعاد وجودی انسان گسترده و فراگیر بود. اندیشه اخلاقی امام ,از آن نوع افکاری که : دوست داشتنداگر به معراج رفتند باز نگردند و فارغ از غم خلق باشند یا: زندگی این جهان را دون شان خود دانسته و آمیخته بودن با دیگران رااز سر ضرورت و اجبار می دانستند, نبود. و نمونه بارز و کامل :[ رجال لا تلهیهم تجاره و لابیع عن ذکرالله] 8 . بود. براین باور نبود که : دنیا را به دنیا خواهان و دنیا داران

بسپارید و برای سلامت نفس و سعادت آخرت از دنیا و دنیاداری کناره گیرید واز آن وداع کنید بلکه تدبیر و سیاست را در کنار تهذیب و دیانت همسان می دید و در تعالیم اخلاقیش , خدمت به خلق و گرفتن غریق وظیفه بود وافتخار. 2. ساده گویی و بی تکلفی از ویژگیهای دیگر مکتب اخلاقی امام , ساده گویی و بی تکلفی در بیان تعالیم اخلاقی است . برخی می پندارند که به کار بردن الفاظ گران و دشوار واصطلاحات گنگ و پیچیده , نشانی از موقعیت علمی است و به عکس , بهره مندی از شیوه روان و ساده , علامت کم مایگی و ناچیزی است .اما امام , بااین که مرجعیت عامه و علی الاطلاق را به عهده داشت و زعامت انقلاب را به کف گرفته بود, بی اعتنا به این اوهام , تاسی به قرآن مجید و شیوه بلاغ مبین , را برگیزده . روشی که انبیاءالهی نیز بر آن رفتند و زبان مردم را ملاک گرفتند : (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم) . 9 چنانکه رسول اکرم[ ص] می فرماید:

انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم . 10 ما پیامبران ماموریم که با مردم , به اندازه خودشان سخن

بگوئیم . امام , به درستی , توان دریافتی و حال و هوا و ذوق مخاطبش را در نظر می گرفت و خاطر شنونده را به تلخی ابهام و تکلف نمی آزرد. پیامبر[ص] , در برابر گفتار فضل فروشانه و پر تکلف فردی , که در خدمت آن حضرت سخن می گفت , فرمود:انا واتقیاءامتی براء من التکلف . 11 من و پرهیزگاران امتم از تکلف بیزاریم . آثاراخلاقی بجا مانده ازامام ,از آفت تکلف 12 پیراسته است . سادگی و روانی آن آثار به گونه ای است که پیام خود را به روشنی عرضه می کند و مخاطب را برای فهم آنها, نیازمند به بازخوانی و دوباره کاری نمی سازد. در کارانتقال بلندترین و ناب ترین اندیشه های اخلاقی و سیر و سلوکی , دچارابهام نمی گردد هر مخاطبی , در خوراستعدادش , گوهر مطلوب را بر می گیرد.امام مصداق کامل و روشن سخن مولا امیر المومنین است :و آیه البلاغه , قلب عقول و لسان عاقل . 13 نشان شیوایی سخن دو چیزاست : دلی آکنده از عقل و زبانی توانا بر گفتار. لازم به یادآوری است که : تعالیم اخلاقی امام , به بهانه ساده گویی گرفتار سستی و ضعف محتوی نمی باشد و به خاطر دوری ازابهام و

تکلف , به مطالب تکراری و پیش پاافتاده گرفتار نیامده است , بلکه آموزشهای اخلاقی امام , مانند دیگر درسها و آثار وی ,از مطلب و آموزش سرشاراست . همانگونه که ساعتها تحقیق و کوشش را در بحثهای فقهی ,اصولی و فلسفی عرضه می داشت , در آثار تربیتی نیز, جانمایه سالها تلاش و عمری تجربه و تفکر واشراق را به دفتر ارشاد می نگاشت . آنچه ازارشادها و هدایتهای آن عزیز, باقی مانده ضمن سادگی و رسایی , آکنده از: آموزش و پرورش , تشویق و توبیخ , برهان بصیرت , سنت و سیاست , حکمت و حکومت , معاش و معاد و عقیده و جهاداست . آثاراخلاقی امام ,این باور ناصواب را که : پنداخلاقی , تذکری صرف و گفتاری چند, با آهنگ مخصوص است و نیاز به تحقیق و پرمغزی ندارد, به بایگانی نسیان سپرد و چنین آموخت آه برای هر درس و بحث (چه فقهی و اصولی و چه اخلاقی و موعظه ای ) بایداز سرمایه اندیشه و پژوهش سود جست و پیش از بیان , نخست , در فکر و جان خود هضم کرد, سپس بر صفحه قلب دیگران نگاشت . امام , در کتابهای گرانقدری , مانند : [اربعین] ,[ آداب الصلواه] , [جهاداکبر],[

اسرارالصلوه] ,[ شرح جنود عقل و جهل] و... مقامات و مراتب اهل سیر و سلوک , آداب حضور قلب واخلاق ,اصول فضایل اخلاق و ریشه بسیاری از رذایل نفسانی وارکانی معارف بلند دینی را, با مهارت واستادی تصویر می کرد و مطلب را بی پیرایه می آغازید. و بدون معطلی و درازگویی در پی مقصد روان می شد. از جدال الفاظ و قیل و قال بیهوده , بر کنار بود و هر نکته ای را به صورتی جاندار, ساده و پر مغز بیان می داشت . بااین که ساده روان عرضه می کردامااز تکرارهای ممل و شرح بسطهای پیش پاافتاده به دور بود.3. یاس زدایی وامید بخشی آن که رسالت استادی و آموزگاری انسان را به دوش دارد, باید مهارت و توانایی کافی را داشته , تا به آسانی و شایستگی از عهده کار بر آید وابلاغ وارشاد وی به گونه ای باشد که پیامدهای زیانباری نداشته باشد. بی شک ,امام ,از تواناترین ره طی کرده هایی است که در فهم دیانت و معنویت می درخشد و تهذیب نفس و تشخیص خطااز صواب را به درستی تدبیر می کند. تعالیم اخلاقی وی , هرگز گرفتارایجاد روحیه بی نشاطی , یاس آفرینی , منفی باقی و ناتوانی نمی گردد بلکه در

پی ساختن انسانی امیدوار و کوشا می رود و در پی آن است که : تحولی مثبت و تاثیری شایسته در جان مخاطب بیافریند. همانگونه که بر مسائل بازدارنده اخلاقی , مانند: زهد, ساده زیستی , مجاهده با هواهای نفسانی و... تکیه می کند, بر تعالیم وادار کننده , مانند: مراعات با نفس , رعایت اعتدال , بهره مندی از مباحات شرعی و برآورده کردن نیازهای واقعی نیز, می پردازد. در باورهای اخلاقی , همانگونه که : بر ناسپاسی نفس آدمی , بی اعتباری دنیا و وجود عوامل فراوان انحرافی بر سر راه خودسازی اشاره می کند, بر تربیت پذیری نفس ,امکان کامیابی شایسته از زندگی و توانایی اراده انسان در بر طرف کردن موانع نیز, توجه دارد. امام از آنان نبود که :انسان را با لذات شریر و حق ناپذیر بداند و گلیم نفس او را قابل شست و شو نداند.البته , راه آدم شدن را بسیار دشوار و پر سنگلاخ می دیداما آیه یاس نشستن و دست روی دست نهادن را هم نمی خواند. در توصیه های اخلاقی , بر شیوه مثبت و نشاط برانگیز رسول اکرم[ ص] سخن راست می کرد و چراغ[ انذار] و[ تبشیر] را با هم می افروخت . یاایهاالنبی ارسلناک شاهدا و مبشرا

و نذیرا و داعیاالی ای پیامبر ما ترا فرستادیم که گواه و بشارت دهنده و بیم دهنده باشی و به اذن خداوند, مردم را دعوت کنی و چراغ فروزان گردی . پیامبر[ص] , معاذ را به سوی یمن فرستاد و دستورالعملی بدین گونه به وی داد :یسر ولاتعسر و بشر و لاتنفر ... 15 آسان بگیر و نه دشوار, بشارت ده و بیزاری و رمیدگی پدید نیاور. امام , در آثار و گفتاراخلاقی خود, عواقب اعمال و پیامدهای خطاها را آنچنان اغراق گونه مطرح نمی ساخت که خطا کار را مایوس بسازد و راه بازگشت را براو بربندد. فضایل اخلاقی را نیز آنچنان موشکافانه و بلند, عرضه نمی داشت , تا عموم تصور کنند که : دستشان کوتاه است (واز بیم راه نیافتم به حقیقت و باطن این اوصاف ) بایداز سر خیرش بگذرند. هم[ خوف] یحیی[ ع] را به عبرت می نواخت و هم[ امید] عیسی را به همت می خواند.امام , مصداق روشن آن فقیه هوشمندی بود که از رحمت خداوند نومید نمی ساخت واز عذاب اوایمن نمی کرد: الا اخبرکم بالفقیه حقا؟ من لم یقنط الناس من رحمه الله و لم می خواهید فقیه راستین را معرفی کنم ؟او, کسی است که از رحمت خدا نومید واز

عذاب الهی ایمن نمی سازد واز بخشندگی خدا مایوسشان نمی کند. آن روی که امام , واقعیتهای را در تعالیم اخلاقیش در نظر می گرفت و هوشمندانه گرفتار مطالب یاس آمیز نمی شد. تعلیمش بر قلبها نفوذ می کرد و باعث تاثیر و تحول در خواننده می شد. زمزمه گفتار و آهنگ نوشتارش , که سنجیده و حکیمانه ادا می شد, در درون جانها شور می آفرید و به گفته شاگرد شهیدش , مرحوم مطهری , وجد و نشاط و سرمستی داد: [... درس اخلاقی که وسیله شخصیت محبوبم , در هر پنجشنبه و جمعه , گفته می شد... مرا سرمست می کرد... بدون هیچ اغراق و مبالغه ای ,این درس مرا آنچنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد, خودم را تحت تاثیر آن می یافتم]. 17 بی شک , مواعظ و تعالیم اخلاقی او, صیقل جانها و شکوفا کننده دلها بود, مخاطب را در تیررس خطاب خویش قرار می داد و بسان وجدان بااو سخن می گفت .این ویژگی ,از آن مردانی است که از چشمه سار وحی و دین بهره مند شده باشند و رهرو راستین پیشوایان معصوم[ ع] گردند. درباره تحول آفرینی و تاثیرگذاری کلام مولا امیر المومنین[ ع] , نوشته اند: وقتی

سخنان رسا و دلپذیرش به درون دل همام , راه یافت و تحولی عظیم در وی ایجاد کرد, قفس تن همام شکست و به سوی معبودش بال گشود. آنجا بود که حضرت فرمود :... هکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها . 18 پندهای شیوا و دلپذیر, دراهلش چنین اثر می گذارد. ازاین روی , در معارف دینی می خوانیم که صفحه جانتان را به دست هر مدعی نسپارید و سفره روحتان را پیش هر کسی نگسترانید بلکه گوش جان , به سخن استادی فرا دهید واز علم و حکمت و فرزانه ای بهره گیرد که در درون شماانقلاب و تحول بیافریند و شما رااز کاستیها جدا کرده و به شایستگی های راستین رهنمون گردد: ... تقربوا الی عالم یدعوکم من الکبرالی التواضع و من الریاء الی الاخلاص و من الشک الی الیقین و من الرغبه الی الزهد و من العداوه الی النصیحه و لایصح لموعظه الخلق الامن خاف هذه الاقات بصدقه و ... 19 به عالمی نزدیک شوید که شما رااز گردنفرازی به فروتنی واز ریا به اخلاص واز شک به یقین واز دنیاجویی به پارسایی واز دشمنی به نیکوخواهی دعوت کند. و کسی شایسته این مقام نیست , مگر آن که از سر صدق ازاین آفتها در هراس باشد. 4.

واقع بینی واغراق گریزی از دیگر ویژگیهای مکتب اخلاقی امام , واقع گرایی و دوری جستن از مطالب اغراق آمیزاست .امام , در برابر هر شنونده یا خواننده ای که قرار داشت , توان فکری و طرفیت دریافتی او را در نظر می گرفت و در آموزشهای اخلاقی و تربیتی , واقع بینانه و دقیق عمل می کرد و مباحث را سنجیده و در خور گنجایش روحی و فکری مخاطب مطرح می ساخت و برای هر گروه و مخاطبی که پند واندرز می داد, می کوشید که از توان و کشش آنها بیگانه و یا برتر نباشد وافکار بلند معنوی را بر هراندیشه ای تحمیل نمی کرد. وافکار ضعیف را با مطالب گرانبار خسته نمی ساخت .از طردی دیگر, برافکار بلند, که توان بیشتری جهت فهم و دریافت حقایق داشتند, مطالب تکراری

و پیش پاافتاده و کم سود را عرضه نمی داشت . بحثهای معنوی واخلاقی را آنچنان با حال و هوای مخاطب , مطابق و سازگار مطرح می کرد که مانند آب گوارا در گلوی تشنه او نفوذ می کرد. امام سجاد[ ع] می فرماید: حد ثوالناس بما یعرفون و لا تحملوهم مالا یطیقون فتغرونهم بنا . 20 آنچه را که مردم توان فهمش را دارند, برایشان بگویید و چیزی که تحمل آن را ندارند, براندیشه آنان بار نکنید که دراین صورت , آنان را به وسیله ما فریفته خواهید ساخت . متاسفانه , آفتی که اکنون دامنگیر آثاراخلاقی و عرفانی شده همین بی توجهی به واقعیات است . بویژه امروز که بازار عرفان گرایی و کرامت سازی رواج دارد, هر کسی به نام طریقت و معنویت پخت و پزی می کند. از یک سو, داستانهای شگفت آفرین , مطالب سنگین و دیر هضم , روایات متشابه و نیازمند تاویل و توجیه را در بسیاری از کتابهای عمومی و در دسترس مردم می یابیم واز سوی دیگر مجالسی را مشاهده می کنیم که بدون در نظر گرفتن شرایط,اسرار سیر و سلوک و باطن معارف , بیان می شود. ازاین سوگمندتر, نوشته ها و گفته هایی است که حکایت شگفت ,

کرامات معجزه وار و رافات واوهام را, چاشنی مباحث کرده و در هر جا مطرح می سازند, بدون این که مرز حقیقت و خراقه را روشن بسازند و یا قادر به تبیین آن باشند. مطالبی که باعث ابهام و سر درگمی مخاطب می شود, چه بسا زمینه انکار و حتی تمسخر را پدید آورد و باعث ریشخند مخالفان گردد. علی ( ع ) می فرماید:لا تحدث بما تخاف تکذیبه . 21 زبان به گفته ای که بیم داری دروغ پندارندش (به خاطر غرابت ) مگشای . برخی از دست اندرکاران مواعظ و منابراخلاقی , آنچنان در نقل ثوابها و عقابهای اعمال ,اغراق کرده و مبالغه وارقام فوق العاده را ردیف می کنند و خاصیتهای شگفتی را بر می شمارند که زمینه ناباوری , یاس و گاهی تجری راایجاد می کنند.البته , بسیاری از مطالبی که در دید نخست , به نظرها دشوار می رسند. ممکن است نزداهلش توجیه درست و قانع کننده ای داشته باشنداما نباید هر چه را که می یابی بگویی و هر آنچه را که می دانی مطرح سازی . از ویژگیهای ارزشمند مواعظ و نصایح اخلاقی امام , همین واقعیت سنجی و مخاطب شناسی است . مخصوصا در مجالس و محافل عمومی , شرایط اجتماعی ,

فرهنگی و سیاسی را در نظر می گرفت و مطالبی را که نیازمند تاویل و توجیه بود, و شگفت آور وابهام آفرین می نمود مطرح نمی ساخت . مطالب را درهم نمی آمیخت و همه حقایق را یک کاسه عرضه نمی کرد. هر نوشته و یا گفته ای مخاطب مخصوص به خود را داشت , چنانکه بحثهایی مانند :[جهاد اکبر] , [ریا, عجب] و گفتارهای عمومی برای همه افراد و طبقات گوناگون سودمنداست و کتابهایی مانند : [ آداب الصلوه ، شرح حدیث جنود عقل و جهل] و [ اربعین ] برای افراد متوسط, که دراخلاق و عرفان مطالعه دارند, مفیداست . و آثاری مانند : [شرح دعای سحر ، مصباح الهدایه] , [معراج السالکین] و... برای آشنایان با عرفان و سیر و سلوک قابل استفاده است . 5. توجه به اصول اخلاقی نه فروغ هر مبحث تربیتی واخلاقی باید در پی دواصل , روان باشد: نخست بکوشد, تا صفات اخلاقی را به ملکه و ساختار درونی تبدیل سازد و سپس این ملکات را به ارزشهای اصولی وارکان اخلاقی اختصاص دهد. متاسفانه , بسیاری از آموزشهای اخلاقی و نوشته های تربیتی به این اصل مهم نپرداخته اند و پیش از رفتن به سراغ ریشه فضایل و رذایل از شاخ و

برگها و مسائل جزئی اخلاق سخن می گویند. بی شک , صفاتی مانند: دروغ , ریا, عیب گیری , حرص و ... مایه در ملکات و خلقیات دیگری دارند و آبشخور هر یک در جای ویژه ای است زیرا, آن کس که از شرافت و کرامت نفس برخوردار نباشد, خودبخود دچار: غیبت , حسد, دروغ , و مانند آنها می گردد. ازاین رواصلاح گر نفس , باید پیش از پرداختن به افعال و صفات جزئی اخلاقی از سرچشمه هر یک سخن گفته راه تهذیب آن را پی گیرد. از ویژگیهای دیگر تعالیم امام , توجه به همین ارکان واصول اخلاقی است وامام مانند معلمی هوشمند, ریشه مفاسد وانحرافهای نفسی را می جوید و کانون هر یک را در جان آدمی می یابد. در پی درمان ظاهری دردها و زدایش انحرافها نیست , بلکه در صدد ره یابی به ریشه ناهنجاریهاست . پیوسته به انسانیت و خودخواهی هشدار می دهد که ام الرذائل است و به اخلاص , فرا می خواند که سر آمد مکرمتها وام الفضائل . درادامه این نوشتار, دراین باره , توضیح بیشتری خواهیم داد. 6. محوریت اخلاق , دراندیشه امام در دیدگاه امام , صلاحیت اخلاقی سرآمد دیگر شایستگی ها بوده و تهذیب نفس اساس همه ابعاد

سیاسی ,اجتماعی , فردی و ...است .از زندگی فردی گرفته تا روابط خانوادگی .اجتماعی منطقه ای و حتی معادلات بین المللی باید بر میزان اصول اخلاقی شکل یابد. حضرت امام , در جای جای کلامش , با تعبیرهای گوناگون واشاره به زوایای مختلف ,این مهم را یادآور می شد و در مناسبتهای مناسب محوریت اخلاق را گوشزد می نمود. برای روشنتر شدن این اهتمام و توجه , سرخط برخی از تعالیم ایشان را بر می شماریم : تزکیه انسان , هدف پیامبران او, که رهرو راستین راه انبیای الهی بود, و چشمه سار وجودش از کوثر زلال رسالت آب حیات گرفته بود. هدف و مقصد بعثت را تزکیه واخراج از: ظلمات به سوی نور, می دانست و همواره در گفته ها و نوشته هایش بر این نکته اصرار می ورزید که : پیامبران برای آدم سازی آمده اند و شغلشان انسانسازی است . بارها می فرمود: [تمام انبیا موضوع بحثشان و موضوع تربیتشان ...انسان است]. 22 انسان که هم آغوش طبیعت است و با آن مانوس و محشور, به آسانی گرفتاراسارت آن نیز می گردد و در نتیجه از حرکت به آن سوی طبیعت باز می ماند. رسولان الهی برآنند که : [این موجود طبیعی رااز مرتبه طبیعت , به

مرتبه عالی مافوق طبیعت و مافوق جبروت برسانند]. 23 امام , که با بینش توحیدی به انسان می نگریست , براین باور بود که هیچ حکومت و نظامی جز شیوه پیامبران الهی نمی توان انسان و ملتها را تربیت کند زیرا دید و بینش آنان محدوداست و مادی , وانسان موجودی است دارای ابعاد مادی و معنوی و کسی می تواند تربیت و تزکیه آدمی را به عهده گیرد که به همه جنبه های وجودی انسان احاطه و آگاهی داشته باشد واین ویژگی فقط در مکتب تربیتی سفیران و رسولان الهی پیدا می شود: [ انبیاء می خواهند یک انسانی تربیت کنند که خلوتش و جلوتش فرقی نداشته باشد]. 24 و همانگونه که در آشکار خلاف نمی کند در غیاب و پنهان نیزاز گناه به دور باشد. بنابراین , می توان گفت تمام زحمات انبیاء و رنجهایی که مردان الهی در بستر تاریخ کشیده اند برای این معنی بوده است که : انسان , وارسته مهذب گردد. امام می فرماید: [ انبیاء همه آمدند آدم را درست کنند]. 25 جهاداکبر او که در آغاز جوانی به میدان خودسازی گام نهاده بود, همواره در آموزشهای اخلاقی اش براین نکته اصرار داشت که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تاانسان در

جبهه با رذیلتهای اخلاقی و[ جهاداکبر] با هواهای نفسانی سر بلند و پیروز گردد و به سازندگی خویش بپردازد: [ اساسا,اسلام برای سازندگی آمده است و... سازندگی انسان خودش , مقدم بر همه جهاهاست ... جهادی بس بزرگ است و مشکل و همه فضیلتها دنبال آن جهاداست]. 26 امام , در آن دوران غربت اسلام و قدرت دشمنان , درس اخلاقی را در حوزه پی نهاد که حاصل آن نوشته های ارزشمندی , همچون :[ جهاداکبر] و [ اربعین] شد. این مجموعه که جانمایه کلام امام می باشد, نشانه اهمیت و محوریت مساله خودسازی دراندیشه و روش ایشان است . در همین راستاست که امام , در مواعظ و تعالیم اخلاقی اش به :[اصلاح خویش قبل ازاصلاح دیگران] سفارش اکید می ورزد و[ شروع از خود] را به عنوان یک اصل می شناسد و فرق بین انسان اسلامی وانسان استعماری را دراین جهت می بیند که : [اول خودتان رااصلاح بکنید.اول مهذب بشوید و تعلیمات اسلامی را, که برای آدم سازی است , آن تعلیمات را عمل کنید که ما بعداز مدتی متحول بشویم به یک انسانهایی که ایلام می خواهد, نه یک انسانهایی که استعمار می خواهد]. 27 اگر توانستیم قبل ازاصلاح دیگران به اصلاح خویش دست یابیم بی

گمان به پیروزی بزرگ و جهاداکبری دست یافته و قدمی اساسی برداشته ایم . امام ,اصلاح خود و آنگاه اصلاح دیگران را یک تکلیف می داند: [ هر کس مکلف است که خودش رااصلاح کند, قبل ازاین که دیگران را اصلاح بکند همه موظفیم که خودمان رااصلاح کنیم] 28 . و چون حوزه های علمیه اصلاحگران فکر واندیشه مردم شناخته شده اند, امام خطاب به حوزویان براین همه بیشتر تاکید می کند: [بایداهل علمم و طلاب ... در خلال تحصیل اصلاح خود کنند و آن را, حتی الامکان , بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقلیه و فرایض شرعیه واجبتر و سخت تر همین است] 29 . دانش و تهذیب یا آموزش و پرورش از آن جهت که تهذیب ,اصل واساس ارزشهاست و منشا خدمت و برکت به دیگران می گردد,امام , همواره در سخنانش به لزوم همپایی دانش واخلاق سفارش می کرد و خطر جدایی علم و تزکیه را گوشزد می نمود و ضرر عالم غیرر مهذب و دانش بدون تزکیه رااز هر ضرر دیگری بیشتر می دانست : [ آن کسی که دانش دارد, لکن دانشش توام با یک تهذیب اخلاق و یک تربیت روحی نیست ,این دانش موجب این می شود که ضررش بر

ملت کشور زیادتر باشد] 30 . روی این اصل , دراعالیم امام خمینی , که برگرفته شده از معارف قرآنی است , آموزش و پرورش , به عنوان دواصل اساسی و زیربنایی نیکبختها و سرافرازیها معرفی می گردند: [ اقرا باسم ربک , قرائت کن به اسم رب .به اسم رب قرائت کن .اگر قرائت به اسم رب باشد,این , هم پرورش است و هم آموزش ... بیشتر صدماتی که به بشر وارد می شوداز طریق آموزش بی پرورش است] 31 . مخاطب امام , دراین سخنان همه کسانی هستند که به گونه ای با تعلیم و تعلم سرو کار دارنداعم از حوزه ها و دانشگاهها و سایر مراکز علمی و فرهنگی . همانگونه که محصل حوزوی اگر مهذب نباشد به اسلام و ارزشهای اسلامی صدمه می زند, دانشجوی دانشگاه نیزاگر تزکیه نشود برای اسلام و کشوراسلامی جز ضرر و وابستگی سودی نخواهد داشت . [بسیاراشخاص هستند که دانشمندند, لکن تربیت اسلامی ندارند, وجودشان ضرر می زند به کشور.... واسلام ....این فرقی نیست مابین این که دانش دانش علوم قدیمه باشد یا دانش علوم جدید] 32 .فساداخلاقی دشمن اصلی بشر از دیدگاه اخلاقی ,امام , تمام مظاهر فساد,از زندگی فردی گرفته تا برخوردهای خانوادگی , قبیله ای , منطقه ای

و حتی معادلات نظامی و سیاسی بین المللی ریشه در فسادهای اخلاقی دارد و عامل همه ناهنجاریها, نابسامانیهای تربیتی است . آنچه انسانهای امروز را تهدید می کند, سلاحها مخرب و ویرانگر نیست , بلکه انحرافهای اخلاقی و زیر پا گذاشتن ارزشهای انسانی است که خطر جدی برای جوامع بشری به شمار می آید. [ اگرانحراف اخلاقی نباشد, هیچ یک از سلاحهای جنگی به حال بشر ضرر ندارد] 33 . اساس بدبختیها و پستیهای جوامع انسانی , ریشه واساسش این است که : انسانهای هواپرست و خودخواه , که جز به بطن و فرج خویش نمی اندیشند و دارای اعوجاجهای اخلاقی بوده اند, در راس اداره آن قرار گرفته اند: [ اگر دنیا, در آتش این دوابرقدرت می سوزد, برای همان هوای نفس است که عمال این دوابرقدرت و خود آنها دارند.اگر کشورهای اسلامی در آتش این مفاسد می سوزد, برای این است که کسانی که متصدی آن امور هستند, هوای نفسانی دارند و خودشان را می بینند و همه را برای خود می خواهند] 34 . رفع حجب نه جمع کتب موانعی که بر سر راه خودسازی قرار می گیرد, تنها علقه های مادی و جاه و مقامی نیست . چه بسااندوخته های ذهنی و خواندن اصطلاحات و قواعد

علمی (که خود باید روشنی بخش و تاریکی زای باشد) مانع راه شده و باعث فتنه گردد. پاکی نفس است که از نور دانش , چراغ فروزانی بر سر راه می سازد و آن رااز آفت حجاب اکبر, می رهاند. امام , بر زدایش پرده های ظلمانی و نفسانی , که مانع رشد و شکوفایی فطرت بشر هستند, می پرداخت و هر چیزی را که مانع کمال و عامل ذلت انسان گردد,[ حجاب] می خواند: [در رفع حجب کوش , نه در جمع کتب گیرم , کتب عرفانی و فلسفی رااز بازار به منزل واز محلی به محلی دیگرانتقال دادی , یا آن که نفس خود راانبارالفاظ و اصطلاحات کردی و مجالس و محافل آنچه در چنته داشتی عرضه کردی ... آیا بااین محموله های بسیار, به حجب افزودی یااز حجب کساتی ؟ خداوند عزوجل برای بیداری علماء آیه شریف : [مثل الذین حملواالتوریه] را آورده تا بدانندانباشتن علوم , گر چه علم شرایع و توحید باشد,از حجب نمی کاهد بلکه افزایش دهد واز حجب صغار به به حجب کبار می کشاند] 35 . همانگونه که امام ,ارزشمندی دیگرابعاد وجودی انسان را در پرتو اخلاق می دید, دانش و فرا گرفته های علمی را نیز سخت نیازمنداین صیقل می دانست

, تااز زنگار به خود بالیدنها پاک شود و به حربه ای در دست نااهل بدل نگرددازاین روی , به فراگیری[ علم اخلاق] در کنار فراگیری سایر علوم معمول حوزه وی سفارش می کند : [واز بالاترین و والاترین حوزه هایی که لازم است , به طور همگانی مورد تعلیم و تعلم قرار گیرد, علوم معنوی اسلامی ,از قبیل : علم اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله رزقناالله وایاکم که جهاداکبر می باشد] 36 . ایجاد محیط اخلاقی از نشانه های دیگری که نقش محوری اخلاق رااز دیدگاه امام , بیان می دارداین است که : رمز موفقیتهای اجتماعی و خدمات سیاسی را, در آراستگی به فضائل اخلاقی می داندازاین رو, به دولت مردان و دست اندرکاران مدیریت جامعه توصیه می کند که :ایجاد محیطی سالم و معطر به ارزشهای تربیتی را سرلوحه کار خویش سازند, تا در پرتو برکاتش , خود بهره من گردند: [عمده در برنامه های حکومتی , در برنامه های دولتی ,این معناست که : محیط اخلاقی درست کنند, محیط برادری درست کنند.این , در راس همه برنامه هاست .اگراین برنامه درست شد,اگر دولت بخواهد کاری بکند, همیشه ملت بااو همراهی می کند] 37 . بی شک , نمی شود مسائل اخلاقی

رااز دشواریهای اجتماعی و نابسامانیهای اقتصادی جدا ساخت واز محیط آلوده به این آفات ,انتظار صلاح و کمال داشت . علی[ ع] می فرماید:[ العسر یفسدالاخلاق] 38 . پریشانیها و دشواریها,اخلاق را فاسد می کنند. عدم برنامه ریزیهای شایسته و راه گشا نقش اساسی را در زمینه سازی مفاسداخلاقی دارد. مشکلات روزمره , فرصت به خود پرداختن رااز مردم می گیرد و آنها را در پیچ و خمهای دشواریها سر درگم می سازد. به اعتقادامام , یکی از عوامل موثر درساختن محیط سالم , صلاحیت تقوایی و خوشنامی مدیران کشور و کارگزاران حکومت اسلامی است .از مجریان گرفته تا برنامه ریزان و قانونگذاران بایداسوه های با فضیلتی باشند که همواره الگو و مقتدای مردم گردند و عطر معرفت را با حضور خود بگسترانند: [شما باید در نجا معلم اخلاق باشید,از برای همه کشور... شما ها باید در مجلس که می روید علاوه بر مسائل که مطرح می شود, که مورد احتیاج ملت است , باید آنها را طرح کنید, با سلاح اخلاق اسلامی وارد شوید و با آن سلاح , مردم را تربیت کنید] 39 . این بود نگرشی کوتاه براهمیت و جایگاه اساسی اخلاق در دیدگاه امام .اینک می پردازیم به بررسی مبانی اخلاقی امام رحمه الله علیه :

مبنای اخلاقی امام در تعالیم اخلاقی امام , تهذیب و تربیت بر دو رکن و عنصراصلی استوار می گشت که از ترکیب آن دواساس و پایه انسان الهی شکل می گرفت . به عبارت دیگر,امام در روش و شیوه تربیتی خود, همواره بر دو بعد بنیادی تکیه داشت : در بعداثباتی , خداجویی واخلاص را عامل پرواز در ملکوت و مایه تعالی و کمال می خواند و آراستن به آن را لازم می شمرد. در بعد سلبی , خودبینی و حب نفس را مانع تکامل و منشا بدبختی می دانست و پیراستن از آن را وظیفه و جهاد می نامید. ازاین روی , بر آن شدیم که : گفته ها و نوشته های ایشان را بااین دید بررسی نموده و تحت دو عنوان اصلی واساسی در آوریم : 1.اخلاص یا قیام برای خدا با نگاهی به سر خط آثار و گفتاراخلاقی حضرت امام , روشن می شود که : یکی از عنصرهای مبانی اصیل و زیربنایی در مسائل خودسازی واخلاق , معرفه الله و توجه به خداونداست . آن چیزی است که مقصد همه انبیا بوده و تمامی کوششها مقدمه ای برای رسیدن به آن مقصداست : [تمام مقاصدانبیا, برگشتش به یک کلمه است و آن : معرفه الله است.

] 40 مساله اخلاص یا خداجویی , موضوعی است که با تعابیر گوناگون در تعالیم امام , به چشم می خورد. و در جای جای کلامش بدین مهم اشارت دارد. برای روشنتر شدن این موضوع , به برخی از عناوین و نمونه های مربوط اشاره می کنیم :مقصدالهی ملاک ارزشمندی اعمال در جهت خداجویی آنهاست واگر مقصدهاالهی شد و غیر خدااز صفحه دل بیرون گشت همه چیز به دست می آید: [ اگر بخواهید خدمت شما, پیش خدای تبارک و تعالی اجر داشته باشد مقصد راالهی کنید, برای خدا قدم بردارید] 41 . و درجایی دیگر, ضمن توصیه به این نکته که باید تمام توجه به خداوند باشد, می فرماید: شما مجاهده کنید تا هر چه در دل زدوده شود که اگر برای خدا خالص شدید, در پیروزیتان موثراست . بایداتکائتان فقط به خدا باشد . 42 امام , همواره می فرمود: وجهه نفستان خدا باشد 43 . و به این مهم تکیه داشت که : عالم محضر خداست , در محضر خدا معصیت نکنید .موعظه واحده , یا قیام الله قرآن کریم , سرلوحه مواعظ و پندهای خود را[ قیام لله] می داند: قل انمااعظکم بواحده ان تقوموا لله . امام , همواره ,این موعظه قرآنی را بازگو می

کرد و آن را بازگو می کرد و آن را تنها برترین پند حیات بخش جانها می دانست : [جدیت کنید که کارهایتان برای خدا باشد, قیامتان لله باشد : [ انما اعظلکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فردای] ... موعظه یک موعظه است . قیامتان برای خدا باشد, نه قیامتان برای پیدا کردن یک عنوانی ... یک جاهی یک مقامی یا یک پولی] 44 ... او که مقتدای پاکان و مرشد دلدادگان بود, در پاسخ به درخواست موعظه و نصیحت ,از طرف یکی از شاگردان اینگونه نگاشت : بهترین موعظه آن است که خداوند در قرآن فرموده است : انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله . 45 مامور به وظیفه , نه نتیجه در بینش امام ,اگر کاری برای خدا انجام گیرد شکست در آن معنی ندارد واگر مقصود خدا و معنویت باشد به انتظار نتیجه نباید نشست , بلکه باید به انجام وظیفه اندیشید. همه کوششهای فردی واجتماعی , علمی و فرهنگی را به نیت خداجویی بایدانجام داد و وجهه اعمال را رضایت حق گرفت نه چیز دیگر: [دانشگاه را باید شما رو به خدا ببرید, رو به معنویت ببرید. و همه درسها هم خوانده شود, همه درسها هم برای خدا خوانده بشوداگر چنین شدید در کارتان

موفقید, چه برسید به مقصدتان چه نرسید]. 46 و نیز می فرماید: همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم , نه مامور به نتیجه . 47محورارزشها و پیروزیها امام , پیامبرگونه می اندیشید و نبض جانش به آهنگ کلام رسول الله می زد:قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین . 48 بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگی و مرگ من , همه برای خداوند, پروردگار جهانیان است . انسان مخلص و مشتاق حق , کسی است که : در همه حال و در هه جا عقربه زندگی و حیات و ممات خویش را به سوی خدا بچرخاند و بکوشد که همواره در حوزه جاذبه الهی قرار گیرد و با دید خداخواهی به همه چیز و همه کس بنگرد.امام , در همه جاازاین اصل اساسی سود جست و همواره به این صفت ارزشمند سفارش می کرد و آن را محورارزشها و پیروزیها می دانست : قیام برای خداست که ابراهیم را به منزل خلت رسانده واز جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهانده : خلیل آسا درعلم الیقین زن ندای لااحب الافلین زن قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا به فرعونیان چیره کرد... قیام برای خداست که خاتم النبین[

ص] را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد] 49 . او,اخلاص مردم را عامل انقلاب و ضامن بقای آن می دانست و در تقدیر ازایثار و فداکاری جوانان چنین می فرمود: [عمده ,این اخلاص است که در شما جوانان ظاهراست . شماازاین اخلاص وایثار جمهوری اسلامی را بیمه کردید... آنچه در نزد خداارزشش از همه بالاتراست این ایثاراز روی اخلاص است] 50 . ایثار, که به گفته امیر المومنین (ع) : [اعلی المکارم] 51 است , آنگاه ارزش واقعی اش را می یابد که از [اخلاص] برخیزد. تقوی و خویشتن داری عنوان دیگری که امام برای توجه به حق و قیام لله روی آن تکیه می کند, تقواست . تقوایی که در ستیز با آلودگیهای اجتماعی رخ می نمایاند, نه در گریزاز واقعیتها: قرآن فقط میزان را تقوی , میزان رااز خدا ترسیدن , تقوای واقعی , تقوای سیاسی , تقواهای مادی , تقواهای معنوی , میزان رااین طور قرار داد:ان اکرمکم عندالله اتقکم . 52 امام , بر کرسی وعظ و خیرخواهی , به حوزویان نیز چنین صلا می دهد: [ حوزه های علمیه بیدار باشند. تقوا را, تقوا را, تقوا را, نصب العین خود قرار بدهند. فضلا, طلاب علوم دینیه . تقوی , تقوی

, تنزیه نفس مجاهده با نفس . یک مجاهد با نفس می تواند بر یک ملت حکومت کند]. 53 این ها و صدها نمونه دیگراز تعالیم امام , بود که در بعد مثبت اخلاق و خودسازی , روی اخلاص و قیام برای خدا تکیه می کرد و آن را تنها موعظه الهی می شمرد.اکنون که اشاره ای به یک بعداز مبنای اخلاقی امام , شده واهمیت اخلاص روشن گشت , به بعد دوم آن : خودخواهی , می پردازیم که در واقع مانع اخلاص و خداجویی است .2. خودخواهی یا قیام برای نفس 54 در دیدگاه امام , آنچه مانع رشد و تعالی انسان می گردد واو را از تهذیب و تزکیه باز می دارد,انانیتها و خودبینی هاست . آفت اخلاص و خداجویی , خودخواهی و خودپسندی است . و تااین جبل انانیت باشد, رسیدن به ارزشهای متعالی ناممکن بلکه محال است : [مادامی که انانیت و خودخواهی و خودبینی در کاراست اگر برای تحصیل معارف و کمالات روحیه نیزاقدام می کند, یا قدمی زند, برای خود و نفسانیت خویش است و آن نیز خودخواهی است , نه خداخواهی . و معلوم است , خودخواهی و خداخواهی با هم جمع نشود, بلکه اگر خدا را خواهد, برای خود خواهد و

غایت و مقصد و نهایت مطلوب , خود و نفسانیت است]. روح کلام امام , دراین است که : برای کمال , تنها آراستگی به فضایل کافی نیست , بلکه پیراستگی از رذایل نیز, گامی اساسی جدی است . تاکید براین موضوع را در جای جای تعالیم امام , با عناوین گوناگون می یابیم :بت نفس امام , همانگونه که در میدان مبارزه و جهاداصغر شکستن بتهای اصلی و شیطانهای بزرگ رااصل می شمرد, در تعالیم اخلاقی و تربیتی نیز, که میدان جهاداکبرش می خواند, نفس را, مادر بتها می دانست و مجاهده با آن را لازم : [مادر بتها, بت نفس شماست . تااین بت بزرگ و شیطان قوی از میان برداشته نشود, راهی به سوی او, جل و علا, نیست و هیهات که این بت شکست و آن شیطان رام گردد] 55 . او, که از حجاب خودی و خودخواهی رهیده بود به رهپویان چنین آموخت : [می دانی شیطان با پدر بزرگ ما آدم , صفی الله , چه کرد؟او رااز جوار حق فرو کشید و پس از وسوسه شیطان و نزدیکی به شجره (که شاید نفس باشد یا بعض مظاهر آن ) فرمان ,[ اهبطوا] رسید و منشا همه فساد و عداوتها شد]. 56 و همواره

در کلمات قصار و حکمتهای لقمان گونه اش می فرمود: [خودخواهی منشا همه مفاصداست]. 57 او که عاشق حق بود و ره عشق می آموخت , گذشتن از خودی و خودیتها را مقدمه ملاقات دوست می خواند:صوفی زره عشق صفا باید کردعهدی که نموده ای وفا باید کردتا خویشتنی به وصل جانان نرسی خود را به ره دوست فدا باید کرد 58کمال انقطاع , یا خروج از خودیتها از دیدگاه امام ,از دیدگاه امام ,انسان دراین عالم , همانند مسافری است که به سوی خدا در حرکت است : [مادامی که حب نفس در دل است وانسان در بیت مظلم نفس است , مسافرالی الله نیست , بلکه از مخلدین الی الارض است . واول قدم سفرالی الله , ترک حب نفس است و قدم برانانیت و فرق خود گذاشتن]. 59 در همین راستاست که کمال انقطاع را[ خروج از منزل خود و خودی و هر کس و هر چه و پیوستن به اوست و گسستن از غیر می داند] و به آنان که در[ هنگامه نبرد, رشته تعلقات درس و بحث را بریدند و عقال تمنیات دنیا رااز پای حقیقت علم بر گرفتند] و با کمال انقطاعشان[ در جمع ملکوتیان شعر حضور سرودند] 60 افتخار می کند و به جوانانی

که :[ در اول شب یلدای زندگی سینه سیاه هوسها را دریده] 61 اند غبطه می خورد و آنان را[ قافله سالاران وجود] 62 نام می نهد .خصومت زاده منیت ها امام , یکی دیگراز مظاهر حب نفس و شعبه های خودخواهی را, خصومت و اختلاف می دانست و همواره براین نکته پافشاری داشت که : [ اختلاف و تفرقه] برخاسته ازا انانیتها

و خودبینی هاست : [ اختلاف همیشه ناشی از جهات نفسانی است .اگر همه انبیاءالان در اینجا جمع بشوند,اختلاف ندارد برای آن که جهات نفسانی را ندارند... کوشش کنید آن جهات نفسانی , بازیتان ندهد, که منشا مناقشه واختلاف شود]. 63 او, که همواره ازاختلافات رنج می برد, همچون پدری دلسوز,از خصومتها نگران بود و همه را به پرهیزاز کشمکشها فرا می خواند و وحدت و دوستی رااز ویژگیهای بهشتیان رهیده از خودخواهی , و تفرقه و خصومت راازاوصاف دوزخیان می دانست : [مخاصمه مال اهل جهنم است : [خصام اهل النار]. یکی از مصیبتهایی که اهل جهنم به آن مبتلا هستند, همین خصامی است که با هم دارند, جنگ و نزاعی است که با هم دارند... و یکی از کرامتهایی که اهل بهشت دارند, آن : برادری و دوستی و محبت است]. 64 حب نفس و مظاهر آن امام , که نفس خود را مهار کرده بود و تعلقات دنیویش را عقال , همواره براین مهم اصرا داشت که سرمنشا همه لغزشها و گرفتاریها: حب نفس است و بارهااعلام کرد که : [آنچه خطر برای هرانسانی و هر متصدی امری هست حب نفس است ... هر بلایی که سرانسان ... می آید... دراثر هوای نفس و خودخواهی است

. در روایات ,ائمه فرموده اند: راس کل خطیئه حب النفس]. 65 البته باید توجه داشت که این سخن , منافات بااحادیثی که می گویند: [حب الدنیا راس کل خطیئه] , ندارد زیرا حب دنیا و حب مال و... همه برخاسته از حب نفس واز مظاهر آن به حساب می آیند.امام , می فرماید: [ از حب نفس است که : حب جاه , حب به سلطنت , حب به مقام , حب به مال و حب به همه انگیزه های شهوانی پیدا می شود... حقیقتا راس همه خطاها و منیتها, همین خودخواهی هاست] 66 . امام , که حب نفس را عامل اسارت انسان می دانست چنین می فرمود: [دراین عالم سه نظراست : 1. نظری که از روی حب مطالعه می کند. 2. نظری که از راه بغض به همه چیز نظر می کند. 3. نظری که حب و بغض درر آن نیست و آزاداست] 67 . آنچه عامل ارزش انسان و مایه پرورش اوست , همان دیدگاه سوم است که خود رااز همه وابستگیها برهاند و خودخواهیها را کنار نهد و به همه چیز و همه کس ,از روی آزادی و بی نظری بنگردازاین روی ,امام می فرماید: [بزرگترین گرفتاری از ناحیه خود ماست که از روی

حب نفس یااز راه دشمنی و بغض به مردم واشیاء و گروهها نظر می کند واین نظر, نمی تواند آزاد باشد] 68 . بالاخره اساس دوستیها و دشمنیهای انسان , برگشت به ( من ) او می کند و تمام تعریفها و تکذیبهایش نیز,از همان ( من ) برمی خیزد: [این (من) را اگر انسان زیر پا گذاشت و (او) شداصلاح می کند همه چیز را] 69 . با نگرشی دوباره به سرفصلهای این نوشته , درمی یابیم که از دیدگاه امام ,اخلاص و خداخواهی عامل اساسی برای تربیت و به دست آوردن فضیلتها و آراستگی به آنهاست , ولی دشمنی توانا و مانعی بزرگ در پیش است به نام حب نفس و خودخواهی و تااو هست , به هیچ ارزشی و فضیلتی نمی توان دست یافت . تنها راه نجات این است که : دیو خواهی و خودبینی ها را کنار نهیم تا فرشته خداخواهی واخلاص رخ بنمایاند.این , شدنی نیست مگراین که حق یار گردد و لطف او مددکار . [بارالها! پایان کار ما را بسعادت مقرون فرما و سرانجام رشته معرفت و خداخواهی را به دست ما بده و دست تطاول دیو رجیم و شیطان رااز قلب ما کوتاه فرما و جذوه ایی از آتش محبت خود

در دل ما افکن , تا جذبه حاصل آید و خرمن خودی و خودپرستی ما را به نور نار عشقت بسوزان , تا جز تو نبینیم و جز سرکوی تو بار قلوب را نیاندازیم . محبوبا!اکنون که از تو دوریم واز جمال جمیلت مهجور, مگر آن که دست کریمانه ات تصرفی کند و حجابهای ضخیم رااز میان بردارد,تا در بقیه عمر جبران ماسبق گردد.انک ولی النعم] 70 .پاورقی : 1. حکمت عملی , شهیدمطهری , 11/ 2. خدمات متقابل اسلام وایران , شهیدمطهری , .630. 3. الا شارات والتنبیهات ج 391.3. 4 و 5. صحیفه نور, ج .71 72 8. 6. تفسیر دعای سحر, .96. 7. صحیفه نور, ج 23.13. 8. سوره نور آیه 37. 9. سوره ابراهیم , آیه 4. 10. تحف العقول ,چاپ بیروت , .32. 11. حماسه حسینی ,ج 1.244 بحارالانوار,ج 70.394 مفردات راغب واژه کلف . 12. امام صادق ( ع ) در حدیثی , ضن بر شمردن آفات اهل دانش , براین آفت مهم اشاره می فرماید :...والتکلف فی تزیین الکلام بزوائد الالفاظ. بحارالانوار, ج 52.2. 13 غررالحکم , ج 384.1. 14 سوره احزاب , آیه 45 44. 15 سیره ابن هشام , ج 237.4. 16وسایل الشیعه , ج 830 .4. 17 علل گرایش به مادیگری , مقدمه

18نهج البلاغه , فیض الاسلام , خطبه 184. 19 الحیاه ,ج 289.2. 20 همان مدرک , ج 146.1. 21 غررالحکم , ج 264.6. 22 صحیفه نور, ج 223.7. 23 همان مدرک . 24 همان مدرک , ج 04/8/ 25 تفسیر سوره حمد .54. 26 صحیفه نور, ج 211.8. 27 همان مدرک ج 175.9. 28 همان مدرک ج 198.7. 29 اربعین , ج 50.2. 30 صحیفه نور, ج 215.8. 31 همان مدرک , .118. 31 همان مدرک , .50 51. 33 صحیفه نور, ج 104.16. 34 همان مدرک , ج 19.18. 35 ره عشق . 36وصیتنامه الهی سیاسی . 37 صحیفه نور,ج 73.7. 38 غررالحکم , ج 311.7. 39 صحیفه نور, ج 116 .12. 40 همان مدرک , ج 283 .19. 41 همان مدرک , ج 142.5. 42 همان مدرک , ج 113 .18. 43 همان مدرک , ج 234.3. 44 صحیفه نور, ج 18.4. 45 به نقل از آیه الله مومن . 46 صحیفه نور,ج 256.19. 47 پیام امام به مراجع و حوزه های علمیه 3 اسفند 67. 48 سوره انعام , آیه 162. 49. صحیفه نور, ج 03/1/ 50. صحیفه نور, ج 130.16. 51. الا یثاراعلی المکارم , غررالحکم , ج 01/7/ 52. صحیفه نور, ج 88.1. 53. همان مدرک , ج 131.5. 54. اربعین , ج 316.1. 55. ره عشق

. 56. همان مدرک . 57. روزنامه جمهوری اسلامی , شماره , 3144, تاریخ 6991.20. 58. ره عشق . 59. اربعین ,ج 318.1. 60.و 61و 62 پیام امام به مراجع و حوزه های علمیه , 3 اسفند ماه 67. 63. صحیفه نور, ج 27.12. 64. همان مدرک , ج 94.16. 65. همان مدرک , ج 71 .13. 66. همان مدرک , ج 104.16. 67. اخلاق از دیدگاه قرآن و سنت , 11/ 68. همان مدرک . 69. صحیفه نور, ج 255.19. 70. یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری , ج 1.001.

نگرانیهای امام درباره حوزه

7 چکیده: نهادها هر چند بزرگ و با ارزش باشند آفتها و خطرها یشان بیش تر و در هم کوبنده تر است. امانتها و رسالتها نیز این چنین هستند به میزان بزرگی, والایی و ارجمندی و گرانبهایی که دارند, مواظبت فزون تری را خواستارند و نگهبانان و رسالت بانان هشیارتر و زیرک تری نیاز دارند. حوزه از کانونهای پرارزش و والاه جاه اسلام است و جایگاهی بس در اوج و پرفراز دارد; با رسالتی بزرگ, بسان رسالت پیامبران, دارای پیشینه ای شایسته و درخشان. روشن است آفت زدگی و رنجور شدن این کانون مقدس, اسلام و مسلمانان را با خطر رو به رو و سستی آن به ناتوانی امت اسلامی می انجامد. به گواه تاریخ, هر جا این نهاد به درماندگی و کاستی دچار گشته و نیروهای آن در انجام رسالت خویش کوتاهی کرده یا آن گونه که باید و شاید, تلاش نورزیده اند, اسلام با مشکل روبه رو شده است. امام خمینی, چونان نگهبانی تیزبین و دورنگر بر بلندای حوزه به دیده وری ایستاده بود و با نگاهی نافذ به گذشته و اینده, خطرها و دردهایی که سلامت این مرکز را تهدید می کند, شناسایی و پیشاپیش اعلان کرد. هشدار داد: آسیب دیدن بنیان حوزه, نه تنها

نابودی روحانیت را در پی دارد که پیامد بازتاب آن اسلام وجامعه را نیز به بحران می کشاند, مردم روحانیت را نگهبان دین می شمرند, آنچه مردم را به دنبال حوزه به حرکت درآورده, میراث هزارساله علما بوده که هر کدام قطره ای بر آن افزوده و این ذخیره بزرگ پدید آمده است. راهیابی و رسوخ آفت به بدنه حوزه ها خسارتی است هول انگیز و بر باد دهنده دستاوردهای پیشین و نیز مکتبی که حوزه به دفاع از آن رسالت دارد اگر مردم درباورهای خود سست شدند و بار بر زمین نهادند, دین از حرکت و بالندگی باز می ماند. این نوشتار, مروری دارد بر نگرانیهای امام , درباره مسائل ارزشی, آموزشی, اجتماعی و تشکیلاتی حوزه و روشهایی که برای جلوگیری از خطر به کار بسته است. 1. نگرانیهای امام از کم رنگ شدن ارزشها الف. تجمل گرایی: افزون طلبی و پافرانهادن عالمان و روحانیان, از آنچه برای یک زندگی میانه ضرورت دارد, از دل نگرانیهای مهم امام به شمار می رود. در نگاه آن پیر پارسایان, درخت آگاهی, آن گاه میوه می دهد که با کردار همدم بوده و جوینده دانش به صفات نیکو آراسته باشد و تجمل گرایی و شیفته دنیای دون, به درخت آگاهی آفت می

زند و این چراغ پرتوافشان و راهیاب, از پرتو افشانی و راهیابی باز می دارد و ویرانگریهایی را در پی دارد: 1. تباهی معنویت: معنویت که هدف و جانمایه اصلی این نهادست, در لجن زار شیفتگی به زخارف دنیا تباه می گردد. خود جویی به جای خدا خواهی می نشیند و نیرو و توانی که بایستی در یاری دین خدا به کار رود در خدمت خودخواهیها به کار گرفته می شوند. 2 . پژمرده شدن نهال دانش: دانش پژوهش در پرتو ساده زیستی و به دور ماندن از تجمل گرایی و حرکتهای تبذیری و اسراف گرایانه, به کمال می نشیند و راه پیشرفت را می پوید. آن که همه فکر و اندیشه اش برای رفاه بیش تر به کار گرفته می شود, مزه دانش را نمی چشد و پرنده فکرش در راه کشف دقایق علوم به پرواز در نمی آید. امام تاکید دارد: کسانی که سر منشا کارهای بزرگ شدند و در میدان فقه و فلسفه و اجتماع پیشتاز بودند, ساده زندگی می کردند و در خانه های کوچک و تهی از امکانات معمولی, کتابهای پرارزش نوشتند و شاگردان بنام تربیت کردند. صاحب جواهر و شیخ انصاری زندگی ساده و بی پیرایه داشتند و شیخ عبدالکریم حائری و شیخ ابوالقاسم

قمی و شیخ مهدی و میرزا محمد تقی برقعی و میرزا محمد ارباب که آن همه برکتها به دستشان جاری شد, ساده زندگی می کردند.1 (تمام مصنفین از این کوخ نشینان بودند... آن اشخاصی که این فقه را به این غنا رساندند و آن اشخاصی که این فلسفه را به این غنا رساندند, کاخ نشین نبودند, کوخ نشین بودند. شیخ طوسی که مبدا این امور و ارزنده ترین اشخاص در جامعه تشیع بوده است, یک کاخ نشین نبوده است... در قشر مرفه نمی شود یک همچو کاری انجام بگیرد... صاحب جواهر که یک همچو کتابی نوشته است... کاخ نشین نبوده... از یک آدمی که علاقه به شکم و شهوات و مال و منال و جاه و امثال اینها دارد, این کارها بر نمی آید.)2 امام در گامی فراتر, به دست اندرکاران حوزه هشدار می دهد: بیش از این که در اندیشه تشکیلات ظاهری و زیاد کردن ساختمان باشند, تلاش ورزند ساختار درونی و معنوی ساکنان آن را دگرگون سازند و سطح آگاهیها و ارزش پذیریها را بالا برند. یادآور می شود: در گذشته, مراکز بزرگ علمی و با برکت با کم ترین امکانات رفاهی و دم و دستگاه بیشترین بازده را داشتند و اکنون نیز, زنده داشتن سیرت نیکوی آنان

دور از دسترس نیست. امام از گسترش بخش اداری حوزه و همانند شدن این نهاد با دیگر سازمانها و اداره های دولتی, نگران بود و هشدار می داد: اگر به همپا و همراستای آن طلاب در میدان علم و اخلاق رشد نکنند و شکوفا نشوند, خطرآفرین است و حقیقت فدای ظواهر و پوسته خواهد شد: (مساله دیگر, مساله تشریفات حوزه های روحانیت است که دارد زیاد می شود. وقتی تشریفات زیاد شد, محتوا کنار می رود. وقتی ساختمانها و ماشینها و دم و دستگاهها زیاد شد, موجب می شود بنیه فقهی اسلام صدمه ببیند; یعنی با این بساطها نمی شد شیخ مرتضی و صاحب جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانی است.)3 امام, در پیامی به مدرسان حوزه قم, هشدار می دهد: مبادا توجه به گسترش بناها و ابزار دست و پاگیر اداری آنان را از مساله اصلی; یعنی فقاهت باز دارد. رواج فرهنگ عافیت طلبی در نسلهای بعدی اثر بد می گذارد و میراث پیشینیان صالح فراموش می گردد و خدای نکرده بر سر حوزه آن خواهد آمد که نگرانیم.4 3. به خدمت ستمکاران در آمدن: دنیاطلبی در فکر و اندیشه عالم شیفته دنیا رخنه می کند و زبان و کردارش را به خدمت می گیرد. چنین کسی یارای

آن ندارد که از ستمدیدگان و محرومان, این یاوران بی شائبه اسلام و انقلاب, دفاع کند و برای احقاق بهره پایمال شده آنان با یغماگران بستیزد. دردناک تر, دنیاجویی زمینه سازش با ستمگران را پدید می آورد. دنیاخواه, هماره در پی خواسته های خود است. مترفان از این نقطعه ضعف در او رخنه می کنند و وی را نردبان قرار می دهند برای رسیدن به هدفهای ناپسند خودتوجه به این آفتها بود که علمای بزرگ, خودرا از دایره نفوذ سرمایه داران بی درد و خوانین و زورداران و زورمندان دور نگاه می داشتند و همواره در رویارویی جبهه فقر و غنا, در اردوگاه پابرهنگان و ستمدیدگان جای داشته و زبانشان در خدمت حقیقت بود.5 4. به بیراهه کشیده شدن مردم: دنیا طلبی عالمان دین و روحانیان به مردم سرایت می کند و بر شتاب ارزش گریزی جامعه می افزاید. رفتار و گفتار عالمان, بویژه مانند امامان جمعه و جماعت, قاضیان دادرسان, که مسوولیت عمومی دارند و در زیر نگاه مردمند, در فرهنگ عمومی جامعه اثر می گذارد اگر راهنمای کاروان به کژراهه افتاد قافله ره بیراهه می گیرد. اگر این افراد, حتی در استفاده از مباح و لذتهای مشروع زندگی زیاده روی کنند, دیگران از مرز گناه و خط قرمز

نیز, در می گذرند, چه برسد که خدای ناخواسته, دست به حرام ببرند و چراغ دنیای خود را با پول بیت المال روشن نگهدارند!6 5. گریز از مبارزه و مقاومت: از مهم ترین خطرهای دنیازدگی روحانیت, گریز از مبارزه و مقاومت است. روحانی و عالم دین وقتی دنیا را هم خود قراردهد, هم دیگری ندارد و توان مبارزه و ایستادگی در برابر دشمن نخواهد داشت و در اصل گرد چنین مسائلی نمی گردد و حاضر نیست دنیای خود را به خطر بیندازد. در طول روزگاران آنچه مردم را در کنار حوزه نگهداشته و به مبارزه و مقاومت واداشته, زهد و وارستگی علما و شکیبایی آنان در برابر سختیهای زندگی و نتیجه و دستاورد مبارک آن, ایستادگی در برابر دشمنان دین بوده است. مردم وقتی بنگرند رهبران روحانیشان در پی دنیایند و خود و یا نزدیکان از زرق و برق زندگی رویگردان نیستند و آرمانها در نزد آنان برانگیزانده نیست, در آرمانها به تردید می افتند و در رفتارشان بازنگری می کنند و از ایثار و فداکاری, سرباز می زنند و اسلام و انقلاب اسلامی بی پشتوانه می ماند. امام زی طلبگی عالمان دین و بی آلایشی, بسان مردم روزگار گذراندن و همراهی آنان با توده های فروتر را مهم ترین

رمز توفیق و حمایت مردم از عالمان دین بر شمرده و جدا شدن از شان روحانیت و فاصله گرفتن از طبقات متوسط و محروم و همراهی و دمسازی با مترفان و سرمایه داران را دلیل جدایی مردم می داند: (... از اهم مسائلی که باید تذکر بدهم... و همیشه نگران آن هستم که مبادا مردمی که همه چیزشان را فدا کردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منت گذاشتند به واسطه اعمال ما, از ما نگران بشوند; زیرا آن چیزی که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمده اند... کیفیت زندگی اهل علم است. اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر دادند, عمارت درست کردند و رفت و آمدهایشان مناسب شان روحانیت نیست و آن چیزی که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است, از دست بدهند. از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان.)7 ه هایی از دلنگرانیهای امام, اینک در پیش روی ماست. در برابر توده طلاب و روحانیون که با قناعت و مناعت زندگی می کنند, گروهی اندک راه خود را از حوزه جدا کرده و به جای مسابقه در ارزشها با افزون طلبان همراهی و

همسفره شده اندو در پی چیزهایی هستند که دنیا طلبان و مترفان بی درد در پی آنند. متاسفانه شیوه ناپسند این گروه اندک که در مواردی بر سر خوان بیت المال و سهم سادات و سهم امام نشسته و هرگونه دخل و تصرف شخصی را در آن روا می شمرند, علاوه بر ویرانگری فرهنگ قناعت و... سبب می شود توده ها و طبقات کم بضاعتی که با دسترنج اندک روزگار را به سختی می گذرانند و درد جانکاه زندگی زانوان آن را خمانده نسبت به حوزه نگران شوند و خدای ناخواسته در پیمودن راه تعالی سست شوند و نیز مترفان با دستاویز قرار دادن کار این گروه, خود را در استفاده نامشروع از ثروتهای ملی و اموال دولتی و منابع زیرزمینی و هرگونه دست اندازی به بیت المال, مجاز بدانند. وجود همین گروه اندک و زیاده خواه و همه جا حاضر و فرصت طلب و نان به نرخ روز خور, سبب می شود, بیش تر عالمان دین و روحانیان آگاه و به دور از زخارف دنیا, نتوانند درامربه معروف و نهی از منکر نقش بایسته را داشته باشند و خیرخواهیها و نصیحتها و پند و اندرزهای آنان اثر چندانی نداشته باشد. فرعونها و قارونها در جامعه رشد کنند و در

کنار زندگی سرد و فقیرانه توده مردم, که پشتیبان اسلام و انقلاب هستند, سرمایه داران و شادخواران و کاخ نشینان میدان یابند و جولان بدهند و در کنار حقوق از میان رفته میلیونها انسان, ثروتهای بادآورده سربرآورد و این آغازرجعت جاهلی است و بس خطرناک. 2 . اختلاف: از دیگر نگرانیهای امام, که ریشه در کمرنگ شدن ارزشها دارد, ناسازگاری علما با یکدیگر است. نقد و نظر و تضارب آراء, رمز شکوفایی دانش دین است. در سایه بحثهای طلبگی و دوستانه حقیقت رخ نموده و مشکلات و بدگمانیها رخت بر می بندد. امام از این نگران بود که گوناگونی سلیقه ها از مرز حق طلبی بگذرد و جدایی نظرها به کینه و کدورت بدل شود. دوستان دیروز, دشمنان امروز و فردا گردند و به جای همکاری در پیشبرد هدفها و آرمانها نیروها برای از میدان به در کردن رقیب به کار افتند. اختلاف و گوناگونی دیدگاههای عالمان و روحانیان, در ورای مسائل علمی و فنی, در درون مدرسه و مدرس و محافل علمی نمی ماند و گام به بیرون می نهد بگومگوهای سیاسی و دسته بندیها و گروه گراییها, به دیگر گروههای جامعه سریان می یابد و جامعه به دسته های گوناگون تقسیم می شود و بسان گذشته کوچه و

بازار جولانگاه جنگهای حیدری و نعمتی می گردد و شعله های سرکش این اختلافها و کشاکشها و درگیریها, خرمن اسلام و انقلاب را در خود می گیرند و خدای ناخواسته به تلی از خاکستر دگرشان می کند: (مطلب دیگر که باز انسان را می ترساند, که خدای نخواسته, مبادا, این انقلاب به واسطه این مطلب صدمه ببیند, این است که بین آقایان بلاد اختلاف باشد... اگر در صنف کامیونداران... اگر اختلافی... وارد شود به صنف دیگر سرایت نمی کند... اما اگر در سنخ ما... اختلاف پیدا شود این اختلاف به بازار هم کشیده می شود....)9 امام, که هیچ گاه در طول دوران طولانی مبارزه از دشمنان خارجی, آمریکا و کارگزاران و ایادی آن نهراسید, ولی بارها بیمناکی خود را از اختلافهای خانگی و ریشه دار شدن آنها اعلام کرد. بله, آن عزیز به خوبی دریافته بود: علما که رهبران جامعه اند و می بایست منادی وحدت و اتحاد باشند, به جای همدلی و تفاهم همدیگر را بکوبند و سبب شوند عزت و حرمتها شکسته شود و مشتهای آهنین از توان بیفتند, دشمنان میدان دار خواهند شد و ملت و امت اسلامی را یک به یک و جدایی از یکدیگر و در جلوی چشم هم نابود خواهد کرد. امام به تجربه

دریافته بود و تاریخ هم آن را گواهی می دهد: در روزگارانی که علماء با هم همداستان بودند و دستان و بازوانشان با یکدیگر گره خورده بود, دشمن نتوانسته بود در اردوگاه اسلام نفوذ بکند, ولی آن جا که همدلی و وفاق دینی جای خود را به سردی و بی مهری داده بود, در باروی مسلمانان رخنه ایجاد شد, بدخواهان به درون قلعه اسلام پا نهادند و امت اسلامی را با نیروی خودی به هزیمت واداشتند. میرزای شیرازی, چون در مبارزه با استعمار پشتیبانی همه حوزه ها را در کنار خود داشت و علمای ایران و عراق از فتوای تحریم تنباکو, جانبداری کردند و فتوای او را حکم خدا شمردند, حوزه در مبارزه با سلطه اجانب پیروز آمد, ولی در مشروطه, اختلاف درونی از عواملی بود که قدرت و یکپارچکی حوزه را از میان برد و نیروهای کارآمد به جای مبارزه با بیگانگان و همدلی برای پیشبرد نهضت, در برابر یکدیگر به صف آرایی ایستادند. بازار کافرخوانیها و فاسق خوانیها رونق گرفت و مدارس و محافل مذهبی و بیوت شماری از مراجع در جانبداری و یا مخالفت مشروطه, در برابر یکدیگر به مخالفت برخاستند: (تاریخ یک درس عبرت است برای ما, شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید می بینید

که در مشروطه بعد از این که ابتداء پیش رفت, دستهایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم بندی کرد. نه ایران تنها, از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت یک دسته دشمن مشروطیت. علمای خود ایران, یک دسته طرفدار مشروطه یک دسته دشمن مشروطه... به آن جا رساندند که آنهایی که مشروطه خواه بودند, به دست یک عده[ دیگر] کوبیده شدند...)10 زمینه های اختلاف: امام, نه تنها از اختلاف احساس نگرانی می کرد که با ریشه یا بی ژرف و روانکاوی انسانها و بررسی شرایط تاریخی و اجتماع, ریشه های اختلاف و زمینه های شکل گیری و بروز آن را به مردم نشان می داد و نگرانی خود را از آن ابراز می داشت. از جمله: آن معلم اخلاق, هوای نفس را از انگیزه های اصلی پیدایش ناسازواریها می شمرد. و خطربزرگ و ویرانگر و تباهی آفرین و زندگی برباد ده می دانست که آدمی به جای پیروی از دستور خداوند, سر در پی هوس نهد و برای به کرسی نشاندن خواسته های دل, به نزاع برخیزد. او, بارها از انبیاء, مثال می زد و خودساختگی آنان و فرمان پذیری و فرمانبری آنان از خداوند و عمل به تکلیف را رمز همدلی و همراهی آنان

می شمرد. در نگاه ایشان, چون پیامبران همدل بودند, اگر همه آنان در یک جا گرد می آمدند تفاوتی در میانشان پدید نمی آمد.11 انگیزنده دیگر اختلاف, ترفندها و دسیسه های دشمن است. دشمن با شناسایی نقطه های تاریک و پرابهام در ماجراها قدم می نهد و با پخش شایعه توسط خناسان و عوامل فتنه گر, بزرگ نشان دادن اختلافهای کوچک, اصلی کردن مسائل فرعی و کم اهمیت و دور کردن دیدگاهها از یکدیگر, افراد و جریانها را دورا دور نسبت به یکدیگر بدبین می سازد و زمینه تفاهم و همکاری را از میان می برد. امام, از آغاز نهضت با پیگیری حرکتهای سیاسی نقطه هایی که دشمن از آن به سود خود استفاده می کرد, به یاران نشان می داد و از علماء می خواست: با روشن بینی بیش تر در خاموش کردن غائله ها بکوشند. ماجرای اختلاف بر سر کتاب شهید جاوید, ماجرای کشتن آیت الله شمس آبادی, اختلاف بر سر سخنرانیها و کتابهای دکتر شریعتی و... از مسائلی بود که امام دست دشمنان اسلام و حوزه را در پشت ماجرا به روشنی می دید. ساواک و عوامل امریکا برای مشغول کردن نیروهای جوان حوزوی و سخنوران و نویسندگان به مسائل فرعی و بازداشتن آنان از همکاری برای

مبارزه با شاه و آمریکا, بدان دامن می زدند و بهترین روزهای تبلیغی, مانند: ماه محرم, صفر و رمضان که زمینه مساعدی برای بیدار کردن مردم و هدایت آنان بود, صرف بگومگو درباره مسائل فرعی می شد: (دستهایی توطئه می کنند که این قشرهایی که با هم انسجام پیدا کرده بودند, حلش کنند. از سابق این طور بود که قبل از ماه رمضان و قبل از ماه محرم, که وقت یک نتایج اسلامی بود... یک وقت می بینید درست شد شهید جاوید... همه حرفها شهید جاوید بود... می دیدند که اگر این قوه ما با هم باشند... توجه بکنند به آن که گرفتارشان کرده شهید جاوید را پیش می آوردند. ما هم غفلت کردیم از مسائل روز و از مسائل سیاسی, همه به جان هم می افتادیم... بعد که تمام شد... آقای شمس آبادی را پیش کشیدند... بعد این هم یک خرده ای کم شد, شریعتی را پیش کشیدند. هی دامن بزن, از این طرف تکفیر, از آن طرف تمجید... هر دو کلاه سرتان رفته و آنها نتیجه بردند....)12 در همان روزها, تفاوت دیدگاههای فکری شماری از بزرگان حوزه درباره انقلاب, سبب پیدایش پرخاش و مجادله در بدنه حوزه گردید. شماری از طلاب جوان و کم تجربه, به بهانه انقلابی

نبودن شماری از افراد, بدانان اهانت می کردند. این رفتارهای نابجا و به دور از خرد و اخلاق اسلامی, افزون بر شکسته شدن مرزها و حرمت افراد آبرومند, به اختلافهای درون حوزوی دامن می زد و آینده نهضت را از درون تهدید می کرد. امام, از این جریان انحرافی احساس خطرکرد و به حوزویان هشدار داد: رواج شایعه ها و سخنان ناروا درباره افراد, از سوی دشمن و استعمار, به هدف بر هم زدن اتحاد حوزه, صورت می گیرد.13 یگانگی و وفاق روحانیت و دیگر گروهها, انقلاب را پیروز کرد و توطئه های بیگانگان, نافرجام مانده با این حال, دشمن بیکار ننشست. تفاوتهای فکری و اختلاف سلیقه روحانیون از یک سو و ناپارساییها از دیگر سو,روزنه هایی بودند که بدخواهان از آن وارد میدان شدند و کوشش کردند میان حوزه و دانشگاه, فتنه ایجاد کنند. عوامل بیگانه برای بر هم زدن وحدت مراجع, که قدرتی بزرگ برای پیشبرد اسلام بودند, نقشه ها کشیدند, ,آنان با نزدیک شدن به نزدیکان و پیرامون شماری از مراجع و به موضع واداشتن آنان در برابر امام و نهضت در قم, جریانهای تلخی آفریدند.14 در دیگر شهرستانها نیز, خط ایجاد اختلاف میان علمای شهرستانها توسط دشمن دنبال می شد. آنان با سوء استفاده از احساسات

پاک جوانان, آنان را بر می انگیختند علیه امامان جمعه و روحانیان بنام,حرکتهای ناپسندی را سازمان دهند و با رودرو قرار دادن علما, پایگاه آنان را در بین مردم سست کرده و امام را از بازوان توانای خود محروم سازند. امام خط توطئه را نشان داد و اهانت و بی اعتنایی به علما و عمر پیمودگان حوزه را, از شگردهای دشمن برای مقابله با اسلام شمرد: (... یک جریانی در کار است که می خواهند با این جریان ایجاد اختلاف بین ملت بکنند....بعد از آن که از این راههای مختلف اینها مایوس شدند... دوباره یک جریانی... که با آن جریان می خواهند ایجاد اختلاف بکنند, به چشم می خورد....به من کرارا اطلاع دادند که بعضی از جوانها و بعضی از بی خبرها, یا اشخاصی که با طرح وارد شدند و آنها را اغفال کرده اند, به بعضی مراجع بزرگ اسلام اهانت می کنند. یک جریانی در کار است که نسبت به علمای بلاد, نسبت به اهل علم, نسبت به علمای جماعات اهانت بکنند. )15 اختلاف جناحهای اصلی روحانیت در صحنه, که آن روز به روحانیت سنتی و پویا شهره بودند و بر سر برخی مسائل قضایی و اقتصادی, از جمله حدود اختیار دولت در امور اقتصادی, دیدگاههای یکدیگر را نقد

می کردند, مایه نگرانی امام بود; چرا که این کشمکش ها جامعه را به دنبال خود می کشید, افکار رزمندگان را پراکنده می ساخت و جبهه های نبرد را تحت تاثیر قرار می داد و دشمن با استفاده از این فرصت آسیبهایی به ما وارد می کرد. امام,هشدار داد:اختلاف شکننده است و راه را بر رخنه بد خواهان هموار می کند. به نظر ایشان, در آن روزهای حساس که دشمن از هر سوی یورش می آورد, مرزها ناامن بود, در داخل خون آشامان از دین روی گردانده به خون آشامی مشغول بودند و آمریکای زخم خورده همیشه و همه آن در فکر براندازی بود. رواج بگو مگوهای سران نظام در حوزه و مجلس و کشاندن بحثهای مدرسه به درون جامعه و نفی و تکفیرها, نه کار نیروهای خودی, که این دست اهریمن بود که با این کار نظام اسلامی را هدف گرفته بود و انتظار داشت نیروها به دست خود خود را قلع و قمع کنند, راحت ترین و کم هزینه ترین راه برای جهانخواران .آن گاه, دشمن پیروز مندانه وارد شود و عنوان مصلح و آرام کننده فضای ناآرام, کاخ آرزوهای خود را بنا کند. امام از این وضع بسیار نگران بود و از این که مباد نظام که

با خون شهیدان قوام گرفته و شاخه های آن در هر سو گسترش یافته و کعبه امیدی شده برای محرومان و مستضعفان .ضربه بخورد و غمین از این که اگر چنین شود, اسلام تا مدتها نخواهد توانست به میدان باز گردد: (... راستی شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین, پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین می کند. جناحی که پیروز شود, یقین جناح روحانیت نیست . و اگر آن جناح, چه الزاما به روحانیت رو آورد, راستی, به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت می رود ....وقتی نیروهای مومن به انقلاب به اسم فقه سنتی و فقه پویا به مرز جبهه بندی برسند, آغاز باز شدن راه استفاده دشمنان نخواهد بود؟)16 نگاهی دوباره به غائله تیرماه 78 تهران پیش بینیهای امام را آشکار می سازد. به راستی چه چیزی دشمنان داخلی و خارجی اسلام را امیدوار کرد, چنین جسارتی علیه نظام بکنند و این فتنه را سازمان دهند و عوامل تبلیغاتی و اطلاعاتی خود را در سطح گسترده وارد ماجرا سازند.آیا این امید جز از خالی بودن صحنه, به خاطر رویارویی نیروهای اصیل انقلاب بود؟ آیا فتنه جز از اختلافهای و حرکتهای غیرمنطقی و نابخردانه و اظهار

نظرهای کودکانه و مطالعه نشده از چیز دیگری مایه می گرفت و آیا این حرکت شیطانی, جز در بستر غفلت حافظان انقلاب از محکمات انقلاب و مشغول شدن نیروها به هدفهای فرعی رویید؟ آمریکا در این حرکت شتابزده که توسط عوامل داخلی و همکاری برخی همسایگان انجام گرفت, این را پنهان نکرد که در نظر دارد نظام را بر اندازد و رژیمی دست نشانده و هوادار غرب بسان حکومت ترکیه روی کار آورد که به عقیده هانتینگتون (نظریه پرداز آمریکایی, مدیر موسسه مطالعات استراتژیک دانشگاه ها وارد و هماهنگ کننده طرح امنیتی برای شورای امنیت ملی امریکا): ترکیه تنها کشور دموکراتیک در میان کشورهای اسلامی است. و جمهوری اسلامی باید راه ترکیه را پیماید.17 روشن است که در حمام خونی که توسط بازماندگان گروه سرهنگ رکنی ب و مهدیون و مهدی سمسار و ... ایجاد می شد, 18نه جایی برای چپ می ماند و نه راست و همه کسانی که در راه پیروزی انقلاب و نگهبانی از آن تا کنون فداکاری کرده اند, به جرم مخالفت با دموکراسی مورد نظر امریکا از میان خواهند رفت. 2.نگرانیهای امام از آسیب دیدن جایگاه علمی حوزه درباره شیوه آموزش و مواد آموزشی حوزه و چگونگی دانش اندوزی, امام, بارها ابراز نگرانی کرده و

دست اندرکاران حوزه را به آسیبهایی که در کمین جایگاه والای علمی حوزه است توجه داده است, از جمله: الف. افت علمی: درس و بحث جانمایه مدارس دینی و روح آن است. بدون بحث و کاوش و پژوهش, حوزه قالبی است بدون روح و کاربرد لازم را در بر نخواهد داشت. امام, که این راه را پیموده بود و شهد گوارای دانش را چشیده بود, اصرار داشت: طلاب دقیق و ژرف درس بخوانند و دشواریها و گرفتاریهای زندگی آنان را از راه شکوفایی علمی و دانش اندوزی باز ندارد. در نگاه امام,طلبه باید خود را وقف شناخت اسلام و قران کند و این بدون تلاش و سخت کوشی و شکیب بسیار به کف نمی آید, آن کس توانمند است خدمتگزاری

مفید برای جامعه اسلامی باشد و مردم خواهان اویند که در مسائل دینی بینش و بصیرت داشته و آگاهیهای ضروری را کسب کرده باشد. پیش از پیروزی نهضت, گروهی در میان مدارس و طلاب جوان چنین زمزمه می کردند: درس خواندن و این همه در راه ادبیات و فقه و اصول و رجال, به سر دویدن, چه سود دارد, مبارزه مهم ترین نیاز مردم است و بس, باید دست به کار شد و اقدام کرد. این سخنان که در عبارتهای زیبا بیان می شد, سبب می گردید طلاب جوان و علاقمند به نهضت در درس و بحث سست شوند و حوزه مبارز از وجود افراد با بنیه و دانشور تهی گردد و این خطری بزرگ برای اسلام و آینده نهضت بود. امام, در گرماگرم مبارزه با شاه, در آن روزهای سخت, طلاب را به یک حرکت جدی, عمیق و همه سویه فراخواند. از یک سو, با تیزنگری و حرکتی پیامبرانه, مبارزه و تلاش در راه برپایی نظام اسلامی را شورانگیز, بی بدیل و آسمانی جلوه داد و دیگرسو درس خواندن و مبانی فکری توانا ساختن را زیبا نمایاند و زشتی بی سوادی و ناکارآمدی روحانی کم دانش برای فردای جامعه اسلامی را گوشزد کرد. و چنان وانمود که تنها

در پرتو آگاهیهای ژرف حوزوی و دینی می توان نهضت را استوار پیش برد و از انحراف به چپ و راست نگه داشت و در فردای پیروزی به مردم خدمت کرد. در فراز زیر به زیبا و روشنی و به گونه همه کس فهم, دشمن را که در لجن زار ناآگاهیها و بی دانشیها رشد می کند, عامل این حرکت معرفی می کند: (: این زمزمه بسیار ناراحت کننده, که اخیرا بین بعضی شایع شده که درس خواندن چه فایده ای دارد, انحرافی و مطمئنا یا از روی جهالت و بی خبری است و یا سوء نیت. و از القائات طاغوتی شیطانی است که می خواهند طلاب علوم دینی را از علوم اسلامی باز دارند, که احکام اسلامی به طاق نسیان سپرده شود و محو آثار دیانت به دست خودمان تحقق پیدا کند.)19 پس از پیروزی نهضت, نیاز گسترده کشور به حضور روحانیون در کارهای دادرسی و تبلیغاتی و بعضا اجرایی, سبب شد افراد بسیاری از استادان و فضلای حوزه وارد جامعه شوند. چه بسا به ضرورت برخی از افراد که هنوز نیازمند تحصیل بودند, در کارها به خدمت مشغول شدند. این سیر, افزون بر این که به حوزه آسیب می رساند, جامعه را نیز با نابسامانیهایی رو به رو

می کرد. امام نگران آینده حوزه شد و در دیدار با حوزویان, از برافروختن مشعل فقاهت و دین پژوهی, در همه گاه آموزش دقیق و با برنامه طلاب, توسط استادان دلسوز, نیروسازی در حوزه ها برای خدمت به مردم, تواناسازی حوزه به عنوان عقبه نظام, دور نشدن از روش آموزشی حوزوی, تلاش بیش تر کسانی که با مردم و نظام در پیوندند, در فراگیری دانشهای اسلامی و تواناسازی بنیه علمی خود و... سخن می گفت و این سخنان حکایت از عمق نگرانی امام دارند. او, نگران بود که مباد روحانیان در افق دانسته های پیشین خود بمانند و دانشهای روز از آنان پیشی بگیرند و روحانیان نتواند پاسخ گوی نیازهای زمان خود باشند. امام, در فرازی که در زیر به آن اشاره می کنیم از نیاز جامعه به عالم نه معمم, سخن می گوید: (جدیت بکنید و محصل زیاد بکنید. ملا زیاد بکنید... اسلام با این طبقه به این جا رسیده ست و باید شما با جدیت فقیه درست کنید... مردم معمم نمی خواهند مردم عالم می خواهند. این[ عمامه] منتها علامت علم است. اگر یک وقت خدای نخواسته حوزه های علمیه ما سست شدند در تحصیل, سست شدند در این که فقاهت را تقویت بکنند, بدانند که این یک

خیانت بزرگی به اسلام است.)20 2. مهجور شدن بعضی از دانشها: در نگاه امام, دین پژوهی تنها دانستن فقه و اصول رایج نیست, بلکه دانشهایی چون: عقاید و کلام و تفسیر, بلکه تاریخ و مردم شناسی را نیز در بر می گیرد. در دو سده اخیر که حوزه از جایگاه آموزشی عمومی, کنار زده شد, برخی از دانشها, که پیش از آن در دایره آموزش قرار داشتند, رها گردیدند و حوزه نیازی به استفاده و پژوهش آن را برای خود نمی دید و کار به جایی رسید که دانش کلام, حقوق و ریاضیات, روان شناسی, سیاست و... که قدمای حوزه آن را تدریس می کردند, در حوزه ها مهجور شدند: (ما محصور شده بودیم در یک کتابها و یک عقاید خاصی. کتابها از جهت تعلیم و تعلم از طهارت و تجارت و صلاه, غالبا تجاوز نمی کرد, علوم قضایی و حدود و دیات از علوم غریبه بود.)21 امام, کم بهادادن به علومی چون عقاید و کلام و تاریخ و دانش ادیان و مکاتب و حقوق و قضا و اقتصاد و اجتماع و... را پدیده ای توطئه گرانه و تحمیلی شمرد و بر این نظر بود: درسهای موجود برای برآوردن نیازهای جهان اسلام بسنده نیست و برای معرفی اسلام به دنیای

معاصر, پاسخ به شبهه های جدید, به صحنه زندگی کشاندن دین, تنها با این آموخته ها نمی شود به صحنه رفت. امام, به روشنی حصار بر پیرامون حوزه می دید که نمی گذاشت پاره ای از دانشهای جدید و مورد نیاز به داخل حوزه راه یابند. می گفت: این حصارها ناخواسته است و تحمیلی, باید آنها را در هم شکنیم و دانشها و فنونی که حوزه در طی هزار سال آنها را پاس داشته و در تمدن اسلامی نقش بس بزرگ ایفا کرده, دوباره احیاء کرد و با کمک آنها, به دین خدا یاری رساند. امام, به پیشرفت و ترقی حوزه می اندیشید و هر دانشی را که در این راستا مورد نیاز می دید, سفارش بهره برداری می کرد. دید گسترده, جامع, همه سونگر او در جای خاص و در مقوله خاص ثابت نمی ماند و همیشه و همه گاه مقوله جدیدی را در چشم انداز خود قرار می داد; از این روی به گونه ظریف مطرح می کرد: با تکیه بر اجتهاد جواهری می شود از روشهای تبلیغی جدید جهان برای تکامل حوزه بهره برد.22 باری در نگاه امام, هماهنگ بودن آموزه های حوزه با نیازهای جامعه, ضرورت است درحوزه های علمی می باید همه دانشهای اسلامی تدریس

شود و کتابهایی که به بوته فراموشی سپرده شده, دوباره, پس از بررسی و برطرف کردن کاستیهای آنها, درگردونه آموزش قرار گیرد, تا در پرتو آن غنا و عظمت دیرین حوزه بازگردد و به عنوان دژی استوار و پاینده, به دفاع از دین برخیزد.23 در بین همه دانشهای مهجور و خارج شده از گردونه آموزش, تفسیر قرآن از همه مهجورتر است و این مهجور بودن قرآن و تفسیر در حوزه ها, بی گمان بر بنیه علمی حوزه ها و پایگاه علمی آنها, ضربه زده است و آنها را از مهم ترین دستاویز استوار محروم کرده; از این روی, امام حوزه ها را توجه به دانش قرآن می دهد: (... و شما ای فرزندان برومند اسلام... تدریس قرآن را در هر رشته ای از آن, محط نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر, که ضعف پیری بر شما هجوم کرد, از کرده ها پشیمان و تاسف بر ایام جوانی بخورید.)24 3. کم توجهی به فقه سنتی: بهاندادن به میراث فقهی و سر برتافتن از روش فقاهتی سلف, در استنباط دستورهای شرعی, از دیگر تشویشهای امام است. در بینش آن فقیه بزرگ, کارایی حوزه بستگی به پیمودن سیره فقاهتی علمای سلف دارد و آنچه اسلام را

در فراز و نشیب روزگاران از آفتها به دور نگه داشته و احکام آن را به درستی به مردم رسانده, این شیوه بوده است: (حوزه ها باید حوزه فقاهت باشد. این حوزه های فقاهت بوده است که هزار و چند سال این اسلام را نگه داشته است.)25 امام, روی بر تافتن از سیرت علمای پیشین در صیانت فقاهت را خیانت بزرگ شمرده و هشدار داده: اگر حوزه در حفظ فقه و پرورش فقیهان کوتاهی ورزد, حوزه از میان می رود و زحمتهای هزار ساله علما, فراموش خواهد شد. (ممکن است اشخاصی بگویند که باید فقه تازه ای درست کرد که این آغاز هلاکت حوزه است.)26 باید دید فقه سنتی چیست و چه کسانی در پی انحراف فقه از مسیر گذشته خود هستند؟ فقه, مجموعه آیینها و دستورهای اسلام است که توسط اسلام شناسان ارائه می شود و فقهای بزرگ در طول تاریخ, مجموعه گرانبهایی از میراث فقهی فراهم آورده اند. فقه سنتی مورد نظر امام, ترکیبی است, از متد علمی و دقیق, دقت در روشهای فقه و استنباط فروع از قواعدی که در اصول و فقه به درستی تبیین شده است. فقیه به یاری آن روشها, دستورها و قانونهایی را که مردم در زندگی فردی و اجتماعی بدان نیازمندند, از

کتاب و سنت به دست می آورد. نمونه آن را صاحب جواهر در کتاب فقهی جواهرالکلام, به گونه شفاف ارائه کرده است. در تفسیر رهبر انقلاب: (این فقاهت دو رکن دارد: که رکن اول آن اصول معتدل و قوی و آگاه به همه جوانب استنباط است و رکن دوم: تطور فقه است و همان چیزی است که امام در معنای اجتهاد و مجتهد و فقیه می فرمودند و تاکید داشتند که مجتهد باید با دید باز بتواند استفهامها و سئوالهای زمانه را بشناسد.)27 این فقه پویایی لازم را در متن خود داراست و با نوجویی و سرشت و خواسته های طبیعی انسان سازگار است. کسی توانمند است به فتوا بنشیند که شرایط آن را دارا باشد و دانشهایی چون ادبیات عرب, قرآن. منطق, درایت و حدیث و فقه و اصول... را آموخته باشد و با تاریخ و جامعه و زمان نیز بیگانه نباشد. و با توجه به جایگاه انسان و جهان و درک پرسشهای زمانه به سراغ متون دینی برود و پاسخهای خود را دریافت کند. فقه سنتی و جواهری در نگاه امام, با تخصص و نظام بندی, پیوستگی ژرف دارند. تطور زمان و پیدایش مسائل نوپیدا بر دامنه نیازها می افزاید و فقها, برای استنباط ناگزیرند به دسته بندی

پرسشها و نیازهای انسانی بپردازند و با تقسیم کارها آفاق و مسائل نوین را شناسایی کنند و با دسته بندی و تفکیک مسائل اقتصادی و سیاسی و حقوقی, آنها را ابتداء موضوع شناسی کرده و با مراجعه به مبانی و قواعد فتوا دهند. امام تاکید داشت: حوزه با نیرویی که در اختیار دارد, این توانایی را دارد که با تقسیم کارها و به کارگیری استعدادها و علاقه ها در مسیر مناسب, به همه مسائل اسلامی جوابگو باشد و این کار که وجهه ای از نظم است دامنه حفاظت فقه را بالا برده و بر کار آرایی آن می افزاید: (علما, هم باید همه ابعاد فقه مختلفه داشته باشند. در تعلیم, حسب ابعادی که اسلام دارد و حسب ابعادی که انسان دارد. البته یک نفر نمی تواند همه این ابعاد را جواب گو باشد, لکن یک حوزه مرکب از ده هزار نفر, یا حوزه ای مرکب از مثلا سی هزار نفر, اینها می توانند دسته دسته باشند و هر دسته ای یک بعدی را اداره بکنند.)28 پیش از انقلاب, گروههایی در درون و برون حوزه, می گفتند و می پراکندند: برای استنباط احکام, این همه بحث و کار ضرورت ندارد و پیمودن شیوه سلف دست و پاگیر است و می شود

بدون داشتن این شرایط و کسب مقدمات طولانی به سراغ قرآن رفت و احکام دین را از آن استخراج کرد. از افراد دیر آمده و مغرور که جز خود دیگران را بر نمی تافتند, بر روش فقهاء و مفسران خرده می گرفتند و آن را کهنه پرستی و استعماری می خواندند.29 این افراد در لفافه سخنان زیبا می گفتند: اسلام دین سهل و آسان است و از پیچیدگیها به دور و هر کس می تواند با پیمودن راهی کوتاه و با اجتهاد آزاد بدان دست یابد و چنان که مسلمانان صدر اسلام با تلاوت احکام قرآن شیفته دین می شدند ما نیز با مطالعه قرآن نیز توانایی داریم دستورات دینی را به دست آوریم. شماری از ناآگاهان و روشنفکر نمایان مذهبی, آشکارا رساله های فقهی موجود را سخره می گرفتند و بر این پندار بودند فقه سنتی نمی تواند با دنیای جدید و نسل نو همراه شود احکامی چون زکات و خمس و مزارعه و اجاره, شکلهایی از روش کشاورزی و بازاری قدیم است که فقه اسلامی خود را با آن برابر ساخته و قواعد فقهی به سود طبقات سرمایه دار و به زیان محرومان تدوین شده است. (برخی دیگر که به مسائل روزتوجه دارند و درباره آینده می اندیشند,

متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه می گذارند, سلیقه روز را معیار قرار می دهند و به نام (اجتهاد آزاد) به جای آن که اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند, سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار می دهند; مثلا, مهر نباید باشد, چون زمان نمی پسندد. تعدد زوجات یادگار عصر بردگی زن است, پوشیدگی همینطور, اجاره و مضاربه و مزارعه یادگار عهد فئودالیسم است... اسلام دین عقل و اجتهاد است. اجتهاد چنین و چنان حکم می کند.)30 بستر پیدایش این انگاره ها و فرضیه های خام, دخالت دادن دلائل شبه عقلی و اظهار نظر غیر متخصص بود و مرعوب شدن در برابر جو حاکم بر فرهنگ جامعه. اسلام دین سهل و آسان و برابر فطرت انسانها ست و مردمان روزگار پیامبر با شنیدن آیاتی چند, روح حاکم بر اسلام و باورها و ارزشهای را دریافته و شیفته آن می شدند ولی برای عمل به دستورها و دریافت دستور زندگی, ریزترین مسائل را از پیامبر(ص) می پرسیدند و همیشه نیازمند پیامبر بودند. آن حضرت آیات قرآن را برای مردم شرح می کرد و اگر شبهه ای پیدا می شد بر طرف می ساخت. چنین نبود که آیه ای که نازل شد, کار تمام شده باشد.

خیر, از آن پس, کار پیامبر(ص) شروع می شد. کار امامان نیز ادامه رسالت پیامبر بود. تا وقتی معصوم در بین مردم بود و با دسیسه و زور, مردم را از معصوم محروم نکرده بودند, کار به همین منوال بود. سپسها با ورود نحله ها و فرهنگهای قومی گوناگون به حوزه اسلام و پیدایش جاعلان حدیث و تحریف گران و دخالتهای ناروای حاکمان ستم در اجرای قوانین, راه فهم قرآن و دریافت احکام دشوار گردید و دریافت دین و دستورات آن, نیازمند فراگیری دانشهایی چون: ادبیات, تاریخ, رجال, فقه, اصول و... گردید و فقها, در ادوار گوناگون تاریخ با استفاده از ابزاری که امامان برای استنباط نشان داده اند به استنباط احکام و آفت زدایی از متون فقه ی و روایی پرداخته اند. وانگهی درست است که جامعه بشری, همیشه در حال دگرگونی و راه حلهای نوینی می طلبد و ارائه این راه حلها, نیز, که حوادث واقعه خوانده می شوند, بر عهده حاملان فقه اسلامی است و سر نیاز به مجتهد زنده در همین است و گرنه دریافت احکام ثابت, نیازی به مجتهد زنده ندارد و این که بخشی از مردم جهان, مسائلی چون پوشش زن و حرمت ربا و... را بر نمی تابند, دلیل نمی شود که ما

از محکمات دین دست برداریم و به نام نوخواهی خود را با آن همسو کنیم. و یا بدون آشنایی با همه سویها فقه و اقتصاد اسلامی احکام اقتصادی موجود را جانبداری از سرمایه داری معرفی کرده و ذهن عدالت جویان را نسبت به فقه و فقاهت مخدوش کنیم. امام خمینی, در برابر این وسوسه ها و دسیسه ها که میوه های تلخی برای حوزه و جامعه به بار می اورد, به شدت ابراز نگرانی می کرد و رواج این شبهه ها و بدگمانیها را سبب از میان رفتن فقه و هرج و مرج در نظام فتوا می شمرد. امام روش گروهکها و افرادی که بدون پیمودن مقدمات اجتهاد و با ردیف کردن الفاظی چند از قرآن و نهج البلاغه, به فتوا نشسته بودند و در مواردی, از انکار ضروریات فقهی رویگردان نبودند, را تفسیر به رای و راهشان را بیگانه با اسلام می دانست که حق و باطل را با هم در آمیخته و با سخنان شیرین در صدد فریب دیگرانند.31 امام, در پیامی در مورخه 56/11/21 طلاب و دانشجویان را از این که سلیقه و پیشداوری خود را در تفسیر آیات قرآن دخالت بدهند, پرهیز داد و راه را, راه خطرناک که رواج بدعتها و اندیشه های بیگانگان می

انجامد, قلمداد کرد و هشدار داد: این گونه کارها, زمینه را برای از میان رفتن اساس فقه و سیره فقهای سلف, فراهم می آورد: (باید شما دانشجویان دانشگاهها و سایر طبقات روحانی و غیره از دخالت دادن سلیقه و آراء شخصی خود در تفسیر آیات کریمه قرآن مجید و در تاویل احکام اسلام و مدارک آن, جدا خودداری کنید.)32 3. دور شدن حوزه از عرصه سیاست و اجتماع الف. وازدگی و انزواگرایی: از نگرانیهای امام درباره حوزه خطر گوشه گیری و مردم گریزی است. در نگاه امام, عالم دینی, مفسر و مجری دین است و در همه حال مسوولیت دارد در کنار مردم بوده و در مشکلات فردی و اجتماعی بدانان خدمت کند. هر جا روحانیت در صحنه های اجتماعی حضور یافته و کسانی مانند میرزای شیرازی, سید جمال, آخوند خراسانی عهده دار میدان مبارزه بوده اند, اسلام از انزوا خارج شده و در پرتو آن نهضتهای مردمی به پیروزی رسیده است, ولی هرگاه حوزه از صحنه کنار زده شد و علماء به گوشه مسجدها و مدرسه ها بسنده کردند, کشتی امت به جای رسیدن به ساحل رهایی, در باتلاق تباهی گرفتار آمده است. مهم ترین عاملی که سبب شد انقلاب اسلامی پیروز شود حضور گسترده روحانیت در صحنه بود.

آنچه مردم را در برابر شاه به صف آرایی واداشت, ایستادگی رهبران روحانی در خط مقدم مبارزه بود و انگیزاننده ای که ما را در دفاع مقدس به پیروزی رساند و توطئه گروهکهای مفسد و مسلح مخالف نظام را نقش بر آب کرد, و جود طلاب جوان و بزرگان روحانیت در صف کارزار بود و آن نیروی قوی که کشور را از دامن امریکا و لغزیدن به اردوگاه غرب دور نگهداشت, تلاشهای همه جانبه و استوار رهبران روحانی در عرصه سیاست بود و آن نیروی پاسدار و جاودانه ای که این امکان را داد که قانون اساسی, برابر دستورها, آیینها و قانونهای اسلام نوشته شود و در عمل اجرا گردد همکاری شبان روز عالمان و مجتهدان و فضلای حوزه, در مرحله قانون گذاری و اجرا بود. و.... اگر فرهنگ گوشه گیری و انزوا و دوری گزیدن از کارهای اجتماعی در حوزه رسوخ کند و منبرها و مجلسهای وعظ, مجلس شورا و نهاد دادرسی و دانشگاه و سپاه و ارتش از وجود عالمان راستین محروم بمانند, بر سر اسلام و انقلاب آن می آید که انقلاب عراق و مشروطه بدان دچار شدند و بر سر نمادهای مذهبی و روحانیت آن خواهد آمد که بر سر مسجد قیام گوهرشاد33 و مدرس آمد.

اگر در آن دوره حوزه در صحنه بود و مدرس یاورانی استوار در کنار داشت, کارگزاران بیگانه را یارای آن نبود که شرایط دشوار و سهمگین را بر حوزه تحمیل کنند و دست دین را از همه صحنه ها کوتاه سازند. حوزه از تاریخ این درس را باید آموخته باشد که هماره پیشتاز حرکتهای سیاسی, اجتماعی و علمی باشد و طلاب روحانیان بیدار و آگاه, پس از کسب آمادگی علمی و مایه های اخلاقی, به میان قوم خود بازگردند و سهمی از دشواریها و مسوولیتهای عمومی را بر دوش کشند. عوامل انزوا طلبی: 1. تحجر و باور نداشتن به پیوند دین و سیاست: که از آن سخن گفته خواهد شد. 2. عافیت طلبی: امام آرامش جویی را از مهم ترین انگیزه های انزوا جویی شمرده است. روشن است, کارهای اجتماعی, چون قانونگذاری و امامت جمعه و دادرسی و نظارت, پاسخ گویی از شبهه ها, پرسشها و خواسته های مردم, امر به معروف و نهی از منکر, مبارزه با فساد, در افتادن با افکار انحرافی, با کژ راهه رویهای سیاسی, شرح و بسط مبانی دینی و... درد سر دارد و با آرامش و تن آسایی نمی سازد و چه بسا آدمی باید جان بر سر آنها بنهد. آنچه که امامان را

به مسلخ شهادت برد حضور اجتماعی و سیاسی آنان بود. منافقان و ایادی امریکا, عالمانی را به شهادت برساندند که بیدار بودند و آگاه در محراب جمعه به مبارزه ایستاده بودند و گلوله های شب پرستان سینه کسانی را نشانه رفتند که در سنگر مجلس و دستگاه قضایی, خدمت مشغول بودند و کسانی که به دور از این ماجراها بودند و به کنج انزوا خزیده بودند که نمی باید آسیب می دیدند که ندیدند. راحت طلبی سبب شد که گروهی در زمان طاغوت در بیان و بنان امام, سکوت پیشه کنند و برای استفاده بهتر از زندگی دنیا, عملکرد خود را رنگ دینی بدهند و برای مشروعیت بخشیدن به بی تفاوتی خود در برابر ستمی که بر اسلام و مردم می رفت, دو روایت سست را که اجازه ترک جهاد و مبارزه می داد, دستاویز قرار دهند و هزاران آیه و روایتی که در ضرورت امر به معروف و نهی از منکر و جهاد وارد شده بود و سیره امامان آن را کامل می کرد, را نادیده بگیرند. (اینها که به امور جامعه و مصیبتهای مردم اهتمام ندارند و از جنایاتی که در کشور اسلامی می شود, غافلند و ساکنند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگی مادی خود

هستند, مصداق همان آیه شریفه اند: (یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم.)34 بهره و لذت می برند و می خورند چنان که حیوانات می خورند و جایشان جهنم است. اینها که غافلند و نمی دانند که از بودجه اسلام دارند ارتزاق می کنند و باید برای اسلام و مسلمین خدمت کنند, مثل حیوانند.)35 امام پس از شهادت شهید بهشتی, از بی تفاوتی گروهی از حوزویان در دفاع از اسلام و علمای خدمتگزار شکوه کرد و چهره اینان را برای مردم نمایان ساخت: (راحت طلبی ایشان را به سکوت کشانده است. اگر امام حسین(ع) نیز در گوشه مدینه آرام می گرفت و در حرم جدش به عبادت و مساله گفتن مشغول بود, با مشکلات تلخ درگیر نمی شد و خط انبیاء از روز اول از خط راحت طلبان جدا بود.)36 اما پس از شهادت علامه عارف حسین, از انگیزه دشمنان از به شهادت رساندن او سخن می گوید: (روحانی وارسته, عاشق خدمت به خدا و خلق او است و برای یاری پابرهنگان زمین لحظه ای آرام و قرار ندارد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه می کند و بدین جهت است که مطهریها, بهشتی ها, صدرها, حکیم ها, راغب حربها و کریم ها

و... عارف حسینی ها هدف توطئه و ترور می شوند.)37 3. توطئه بیگانگان: طی سده اخیر, بیگانگان از تلاشهای گسترده اجتماعی حوزه خسارتها دیده است. اینان دیده بودند: پیشاپیش هر نهضتی, هر حرکتی, هر حماسه ای, هر شور و نشوری گروهی از علما حرکت می کنند و مردم سخنان آنان را با گوش و دل پذیرایند و دیدند که این عالمان ربانی و مردان صمدانی اند که مدرسه را به کانون رزم دگر ساخته اند و از محراب عبادت به جبهه های جنگ در حرکت هستند; از این روی, تلاش ورزیدند, با تحلیلهای مرموزانه, این تلقی را در حوزه ها و در مردم به وجود آوردند که کارهای اجتماعی و بویژه حکومتی, مربوط به دنیا است و علما نباید در آن پاگذارند و از شان و مقام و جایگاه عالم ربانی به دور است که در این امور دستی داشته باشد و شایسته است که عالم صمدانی تنها به امامت جماعت و درس بسنده کند و هر چه با کارهای اجتماعی بیگانه تر باشد و دست چپ و راست خود را نشناسد به زهد و تقدس نزدیک تر است.38 حرکت استعمار , تبلیغات مسموم, اندک اندک در فرهنگ مردمی و مذهبی جای باز کرد, چنانکه در محافل مذهبی واژه, آخوند

سیاسی ناسزا شمرده می شد.39 بسیاری باور کرده بودند اسلام و روحانیت را به جامعه چه کار؟ این وسوسه های شیطانی و اثرهای ویران گرانه آنها, بر روی فرهنگ و اندیشه مردم, در دورشدن گروهی از علماء از کارهای سیاسی, پس از مشروطه, کارگر افتاد. 4. ناامید از پیروزی: نومیدی از پیروزی و سرخوردگی در انجام کار, از دیگر انگیزه های انزوای گروهی از علمای حوزه بوده و هست. مبارزه و تلاشهای اجتماعی شکست و پیروزی دارد و وارد شدن در آن دلیری و پایداری می طلبد و کسی را شایسته است که از دشنامها و تهمتها و توطئه ها نهراسد و در برابر فشارها سنگر را به دشمن نسپارد. کسانی که از آرمانهایشان کوچک بوده و برای روبه رو شدن با خطر خود را آماده نکرده اند, با هجوم بادهای مخالف, امید را از دست داده و از صحنه خارج می شوند, واکنش افراد در برابر کم شدن امید به پیروزی و یا شکست یکسان نیست و بستگی به شرایط روانی و اجتماعی افراد دارد. شماری شخصیت خود را تباه می سازند و گروهی همه چیز را به قضا و قدر وامی گذارند و از این که شکست را جبران کنند واهمه دارند و کار را رها می سازند

و گروهی سیاست صبر و انتظار را پیش می گیرند و کسانی نیز استقامت می کنند. امام خمینی, در ملاقاتی با آقای حکیم در نجف, از بایستگی کار سیاسی سخن می گوید و ایشان را به مبارزه و فعالیتهای اجتماعی فرا می خواند. آن بزرگ در پاسخ همی گوید: (به پیروزی و مقاومت مردم, امیدی نیست. مبارزه بی فایده است و مردم غیر درخور اعتماد. پس از شروع حرکت, مردم, چونان مردم کوفه, ما را در معرکه رها می کنند و به سراغ زندگی خود می روند.) در ایران نیز, شکست حرکت روحانیت پس از مشروطه و سرکوبی شدید آن توسط رضاشاه و فرزندش, بسیاری را دلسرد کرده بود و می گفتند: مشت, با درفش هماورد نیست. امام, امیدوار بود. تکیه بر خدا داشت حضور ملیونی مردم را در پانزده خرداد, نشانه همراهی و حمایت مردم می شمرد و علمای حوزه و مرحوم حکیم را تشویق می کرد: پایداری کنند به طور عمیق, باور داشت: اگر عالمان و روحانیان در صحنه باشند, مردم به میدان باز خواهند گشت و رنجها را به جان خواهند خرید.40 اکنون خطر انزواجویی در حوزه نه تنها رخت نبسته که در زوایای جدید رخ نشان می دهد. عافیت طلبان که درگذشته خودرا از کارهای اجتماعی

و سیاسی دور نگه می داشتند و در دوران دفاع مقدس نظاره گر جنگ اسلام و کفر بودند, امروز آشکارا گذشته خود را توجیه می کنند و در محافل با یادآوری پاره ای از مشکلات

مذهبی و اقتصادی که جامعه با آن درگیر است, آن را پیامد انقلاب و دخالت در سیاست می شمرند. یاس از رسیدن به آرمانها و مشکلات کاری نیز گروهی دیگر از حوزویان را به درون حوزه برگردانده است که این کم خطر نیست و باید دست اندرکاران حوزه و عالمان تیزنگر, شور و نشور در اینان پدید آورند و نگذارند این ناامیدی در نسل نوخاسته حوزه نیز اثر بگذارد و آنان از کار و تلاش اجتماعی باز دارد. جدای از آن دسته که همواره در پی بهانه و انتقادند نق زدن کار همیشگی آنان است, باید هوشیار باشیم که بیش تر نابسامانیها و بحرانها و از کم کاری و رخوت و ها کردن صحنه بر می خیزد. اگر حوزه از نیروهای کارآمد به درستی استفاده کند و طلاب و فضلا چونان گذشته در صحنه باشند, دشمن هرگز نخواهد توانست کانونهای پویش و حرکت را از ما بگیرد, چنانکه در دوران جنگ دشمن با همه توطئه ها و جوسازیها و... نتوانست کاری پیش ببرد. امروز اگر جامعه با تهاجم فرهنگی درگیر است و موجهای تبلیغاتی تا درون خانه ها رخنه کرده, از کم کاری حوزه است. در جبهه های خارجی, اگر امروز, مسلمانان, بویژه شیعیان, پیاپی ضربه می خورند و

ایادی امریکا در افغانستان, شیعیان مظلوم را دچار تنگنا کرده اند, باز از کم کاری و بی تفاوتی عالمان و روحانیان و طلاب آن دیار سرچشمه می گیرد. این در حالی که هزاران نفر از نیروهای طالبان, از مدارس اهل سنت وابسته وهابیان, به یاری ارتش پاکستان, در افغانستان برخاسته اند; چرا از هزاران نیروی جوان افغانی که در حوزه های: قم, مشهد, تهران, اصفهان و... مشغول به تحصیل هستند, درست استفاده نمی شود و سازماندهی نمی شوند و برای تبلیغ و رزم و کمک به مردم محروم و ستم کشیده افغانستان گسیل نمی شوند؟ آیا این بی حرکتی برخاسته از ناامیدی نیست؟ ب . تحجر: امام بارها خطر تحجر در حوزه را گوشزد کرده و زیان آن را برای زمین گیر کردن افکار و اندیشه های اصیل اسلامی, بزرگتر از هر چیز دیگر, شمرده است: (خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق درحوزه های عملیه کم نیست و طلاب عزیز, لحظه ای از فکر این مارهای خوش و خط وخال کوتاهی نکنند. اینها مروج اسلام امریکائی اند و دشمن رسول الله... خون دلی که پدر پیرتان از این دسته خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.)41 باید دید تحجر چیست و امام چه معیارهایی برای شناسایی آن

بیان کرده و متحجران در کدام نقطه با اندیشه های اسلام اصیل سرناسازگاری داشته و دارند؟ تحجر; یعنی سنگ مانند شدن و در اصطلاح پافشاری نابخردانه بر اندیشه و رفتار است. متحجر در زبان امام, جاهلان متنسک, کم خرد و لجوج اند, واپس گرایان که با نوآوریها و دگرگونیهای زمان بیگانه اند. کسانی که افق دید و آگاهیهایشان ناچیز است و توانایی ارزیابی رویدادهای پشت پرده و اینده را ندارند. اینان بر اثر جمود فکری یافته های خود را تمام حقیقت دانسته و اسلام را از چهارچوب فهم خود فراتر نمی برند. نا آگاهی به زمان و کوتاه بینی سبب شده, اینان پدیده های اجتماعی و جغرافیایی را که با آن مانوس بوده و در فرهنگ جامعه جای گرفته, بخشی از دین بشمارند و از زدودن ناخالصیها از پیکره دین وحشت کنند. شماری از اینان, گرچه از دل و جان عاشق دین هستند, ولی ظاهرگرایی و ترس از خطرهای کاذب و واهی, از میدان دادن به اجتهاد. نقش زمان و مکام در دایره احکام, آنان را از پاسخ گویی به پدیده های نوظهور, ناتوان کرده است. ساده اندیشی متحجران سبب می شود. زود فریب بخورند, شایعه را به سرعت بپذیرند و ابزار دست دشمنان اسلام گردند. نمونه بارز این گروه,

در نظر امام, خوارج نهروانند که با رفتاری زهد مآبانه و اندیشه های خشک, زیانهای بزرگ به حکومت دادگستر علی(ع) وارد کردند و مسیر پیروزی را به سود دشمن برگرداندند.42 در سخنان امام, شاخصه و نمونه هایی از رفتار متحجران بیان شده که باز شناختن آنها ما را در شناسایی این گروه در دیگر زوایا کمک می کند: 1. ناسازگاری با رشد و تحول حوزه: متحجران چون در دوران زندگی, حوزه را با روشی که با آن خو گرفته, دیده اند در اندیشه شان چنین جای گرفته که برنامه های حوزه از روز نخست چنین بوده و باید چنین باشد و اگر در آن دگرگونی پدید آید, حوزه زیان می بیند, پس نباید در درسها و شیوه مدیریت حوزه, هیچ گونه تغییری رخ دهد. اینان این نکته را فراموش کرده اند که: شیوه آموزش و برنامه های حوزه, می بایستی با نیازها و مصالح جامعه اسلامی هماهنگ باشد: امام, متحجران را مهم ترین و کارسازترین بازدارنده اصلاحات اجتماعی, بویژه اصلاحات حوزوی به شمار آورده است.43 شیخ عبدالکریم حائری, موسس حوزه علمیه قم, در این اندیشه بودند که گروهی از طلاب به زبان خارجی و برخی از علوم مقدماتی مجهز شوند, تا بتوانند اسلام را در دیگر کشورها نشر دهند. پس

از انتشار این خبر گروهی از کوتاه فکران به قم رفتند و به ایشان خرده گرفتند که وارد کردن زبان بیگانه در برنامه های آموزشی حوزه نارواست و بودجه ای که به عنوان سهم امام به حوزه می رسد, برای این نیست که در این جا زبان کفار آموزش داده شود, مرحوم حائری که ادامه این کار را سبب انحلال حوزه و خراب شدن اصول کار می دید, از مقصد بلند خود صرف نظرکرد.44 کوتاه فکری سبب شده که شماری در زمان آقای بروجردی, درسهای حکمت و عرفان را از دانشهای گمراه کننده قلمداد کنند و یادگیری آن را برابر کفر و الحاد. در آن دوره, ناسازگاران فلسفه چنان عرصه را برحوزه تنگ کردند که بزرگان جرات این که آشکارا درس حکمت بگویند نداشتند و تنگ نظران به آقای بروجردی فشار آوردند, به استادان حکمت مانند:علامه طباطبائی دستور دهد درس خود را تعطیل کند.45 حضرت از این دوران پر ادبار, با اندوه یاد می کند: (... یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خرد سالم, مرحوم مصطفی, از کوزه ای آب نوشید, کوزه را آب کشیدند چون که من فلسفه می گفتم.)46 درس تفسیر حضرت امام نیز

که پس از انقلاب از تلویزیون پخش می شد, چون جنبه عرفانی داشت با مخالفت گروهی از ناسازگاران فلسفه روبه رو و تعطیل گردید.47 2. تفکر دور نگهداشتن دین از جامعه: دور بودن دین از حکومت در ادوار تاریخ, این اندیشه را در ذهن گروهی جای گیر ساخته دین با کشورداری همسازی ندارد. این فکر چنان ریشه دوانده بود که هرگونه تلاش برای به قدرت رساندن دین و هر نوع آمادگی برای اداره کارهای بزرگ اجتماعی, برخلاف شان روحانیت دانسته می شد. با آن که آمادگی رزمی از برنامه های اساسی پیامبر(ص) و امامان(ع) بود پیامبر(ص), امام علی و حسن و حسین(ع) بارها در جبهه های نبرد شرکت کرده و فرماندهی جنگها را برعهده داشته اند, مقدس نمایان, پوشیدن لباس رزم و آمادگی نظامی را خلاف مروت و عدالت می شمردند.48 همین تفکر و اندیشه به دور از خرد سبب شد, پس از انقلاب با وجوب نیاز شدید کشور به قاضی افرادی به بهانه دوری گزیدن از دنیا, از پذیرش این سمت خودداری کرده و می کنند. بالاتر از آن, افرادی به بهانه زهد و پاکی و پیروی از ولایت و دوستی با اهل بیت(ع), خود را از همه کارها کنار کشیده و در همان زمان که کشور, از هر

سوی مورد یورش دشمنان قرار داشت, کوچک ترین کمکی به رزمندگان نکردند و تماشاگر صحنه بودند: (اگر شما اهل ولایتید, چرا الان کشور ولایت در معرض خطر است و نشستید؟ برویم ببینیم امیرالمومنین در مصالح اسلامی چه کردند.)49 تفکر مردم گریزی ریشه برون دینی داشت. غریبان برای دور داشتن دین داران از نظارت بر سرنوشت خود و به یغما بردن منابع اقتصادی مسلمانان, بدان دامن می زدند و سیاست را دنیا مداری معنی می کردند که بهتر است به دنیامداران واگذار شود. همسویی تفکر متحجران با استعمار غرب, سبب شد که امام اسلام مقدس نمایان را دشمن اسلام ناب محمدی شمرد و آن را اسلام امریکایی خواند.50 3. مخالفت با براءت از مشرکان: ناسازگاری با مراسم براءت, براءت از کافران در حج, از دیگر کارهای متحجران است. اینان بر این گمانند, بیزاری از دین ستیزان ویژه زمان پیامبر بوده و چون مشرکان حجاز از میان رفته اند, جایی برای براءت به جا نمانده است. یا اگر براءتی در کار باشد, باید به تلاوت آیات سوره براءت بسنده کرد. علاوه, حج و مناسک عبادت است و مکه جایگاه ذکر و نباید آن را با شعار نفرت از دیگران آلوده ساخت. این شیوه جدید براءت, مانند راهپیمایی و شعار بیزاری از آمریکا

و اسرائیل, بدعت است! امام خمینی, این استدلالهای به ظاهر زیبا, که در ذهنهای ساده لوحان و راحت طلبان, اثر می گذاشت, برخاسته از روحیه قشری گری و ظاهر بینی می دانست که از فلسفه حج که همان اعتلای شعار توحیدی است, بی خبرند. قرآن ویژه زمان و مکان ویژه ای نیست و فریاد براءت از مشرکان ستم پیشه مخصوص روزگار پیامبر(ص) نبوده و همه دورانها را در بر می گیرد.51 این پندار نادرست, به وسیله عالمان دین فروش در جامعه پراکنده شده و جاهلان مقدس نما آن را باور کرده اند: (و چه بسا جاهلان متنسک بگویند که قداست خانه حق و کعبه معظمه را به شعار و تظاهرات و راهپیمایی و اعلان براءت نباید شکست و حج جای عبادت و ذکر است, نه میدان صف آرایی و رزم و نیز چه بسا عالمان متهتک القا کنند که: مبارزه و براءت و جنگ و ستیز, کار دنیاداران و دنیاطلبان بوده است. و ورود در مسائل سیاسی, آن هم در ایام حج, دون شان روحانیون و علما می باشد که خود این القائات نیز, از سیاست مخفی و تحریکات جهانخواران به شمار می رود.)52 4. سازش با آمریکا: امام از گذشته دور, تحجر و بی بصیرتی را از زمینه های

مهم شاه دوستی و طرفداری از رژیمهای هوادار غرب شمرده است. ایشان, در برابر تبلیغات شاه که پیروان مذهب و روحانیت را عقب مانده و مرتجع می خواند که توانایی همراهی با تمدن جدید و دموکراسی غربی را ندارند, دست به کار شد و در سخنرانیها و بیانیه های گوناگون, از پیشگامی اسلام در تمدن و ترقی سخن گفت و این باور راستین و بی آمیغ را گستراند: ترقی و تکامل راستین در سایه اسلام به دست می آید و کرامت و آزادی انسان در این مکتب تضمین شده است. آنچه غرب آن را فریاد می کند وجهه حیوانیت و مادیت انسان است. نشانه آن این است که: بیش ترین وحشی گریها و ستمها بر جهان سوم, توسط امریکا و اروپا در لوای دفاع از آزادی و دموکراسی روا داشته می شود. جنایتهای رژیم شاه که خود را شاخه ای از مدنیت غرب می شمرد, نمونه ای از آن است. کسانی سنگ هواداری از او را به سینه می زنند روشن بین نبوده و بر اثر بی خبری از حقایق پشت پرده, فریب خورده اند و از این که شاه تظاهر به مذهب می کند, گمان می برند او راه اسلام را می رود: (... در شرع مبارزات اسلامی, اگر

می خواستی بگویی شاه خائن است, بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است. عده ای مقدس نمای واپسگرا, همه چیز را حرام می دانسنند.)53 در گرماگرم مبارزه امام با امریکا, شماری از مقدس نمایان و متحجران به این دستاویز که شوروی کمونیسم است و اگر ما هوادار امریکا نباشیم, ابرقدرت شرق ما را نابود می کند و مبارزه با امریکا ناروا است و... بر آن بودند که زمینه سازش با آمریکا را فراهم سازند. سران نهضت آزادی, در دوران مبارزه با امام پیغامها دادند که از امریکا و نفت سخن به میان نیاورد.54 ظاهربینان در نجف, با این تحلیل نادرست که اگر مسلمانان به امریکا تکیه نکنند, شوروی بر جهان چیره خواهد شد, علیه حرکتها و خروشهای ضد آمریکایی امام, جوسازی می کردند. امام در شکوه از حوزه آن روز نجف, می گوید: (به دوستان من در قم بگویید که: ما در نجف گرفتار افرادی هستیم که معتقدند: انگلیس و آمریکا امروز ملجاء و پناه اسلامند و اگر این دو ابر قدرت نباشند, اسلام از بین می رود.)55 پس از پیروزی, سران دولت موقت, با همین اندیشه کژ و نابخردانه, به تلاش برای سازش با امریکا برخاستند و جریانهایی از درون حوزه از آن پشتیبانی می کرد. اینان ,

یا نمی دانستند و یا می دانستند و خود را به ندانستن می زدند که سر منشاء بیش تر جنایتها آمریکاست و اسرائیل فرزندغرب است و بسیاری از نهضتهای به ظاهر چپ و مارکسیسم, وسیله سرانگشتان سیاستمداران و دستگاههای جاسوسی امریکا رهنمون می شوند, تا از این راه در اردوگاه رقیب نفوذ کرده و نیز با کارهای تند و افراطی مردم را از اردوگاه شرق رمانده و بی زحمت به دامن خود بکشانند. 5. مخالفت با برنامه های پویا و انقلابی امام: احیای اسلام راستین, مبارزه با ستم و بی عدالتی, کمک به مردمان مظلوم جهان و حرکتها و خیزش مقدس اسلامی, از برنامه های اصیل انقلاب بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی, یاران امام با بهره گیری از فتاوی امام ثروت غارتگران بیت المال را مصادره کردند و بخشی از حقوق شرعی را از سرمایه داران بی درد گرفتند و در راه بهروزی محرومان هزینه کردند. انفال و ثروتهای عمومی در اختیارنظام قرار گرفت, نماز جمعه احیا, شدو جبهه رزمندگان حزب الله در برابر اسرائیل تقویت گردید. و برای آمادگی دفاع از کشور و سازندگی, زنان و مردان به آمادگی رزمی فراخوانده شدند و بانگهداشت ترازها و معیارهای شرعی, به خدمت پرداختند. عده ای که این برنامه ها را

با یافته های خود ناسازگار می دیدند, با آن به مقابله پرداختند و ناآگاهانه و یا کینه ورزانه و دشمنانه مصادره اموال نامشروع پیرامونیان شاه را, کمونیستی خواندند و بسیج خواهران را مقدمه بی حجابی زنان و... امام, این شایعه ها را که در لباس اسلام خواهی انجام می گرفت, برخاسته از کوته اندیشی خواند که حرامخواران به آن دامن می زنندو ساده اندیشان آن را می پذیرند: (... دیروز مقدس نمایان بی شعور می گفتند: دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است. امروز می گویند: مسوولین نظام کمونیست شده اند... راستی اتهام امریکایی و روسی و التقاطی, اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها, اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی, از چه کسانی صادر می شود؟ از آدمهای لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور. فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن ها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام, کار کیست عوام یا خواص؟)56 4. نگرانی از نفوذ دشمن اسلام دشمن دارد و حوزه نیز که پاسدار دین است بی بدخواه نیست. ایادی استعمار, بدخواهان دین و مخالفان عرصه داری اسلام در تلاش گسترده بوده و هستند که حوزه

را از درون و بیرون, به تنگنا افکنند و عرصه را بر آن تنگ کنند, تا سقف بلند آن در کشاکشها فرو بریزد و برای این هدف شوم و تباهی آفرین, راهها و روشهای گوناگونی دارند که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم: الف. تربیت روحانی نماها: استعمار برای خرابکاری در حوزه ها و اجرای برنامه های استعماری خود, روحانی نما تربیت می کند, به حوزه ها گسیل می دارد.در دوره رضا شاه, برای تصرف بی سروصدای حوزه, برنامه ای به نام گزینش و امتحان افراد, تدارک دیدند, با این برنامه می خواستند کسانی که با شرایط آنان همراه نباشند با آنان سرسازش ندارند و در برابر رفتارهای غیراسلامی دستگاه قد بر می افرازند, از حوزه خارج کنند و حوزه را مامن و ماوای مشتی عناصر خودفروخته, مقدس مآب بی درد, کژ اندیش و بی سواد, قرار دهند این برنامه خطرناک با هوشیاری علمای آگاه و بیدارباشهای حضرت امام, بی فرجام ماند.57 محمد رضا پهلوی نیز, در همین راستا و برای کوتاه کردن دست روحانیان اصیل از مردم, بر آن بود, سپاه دین تشکیل دهد که با هوشیاری حوزه, شکست خورد.58 خطر روحانی نمایان اکنون نیز وجود دارد. باید عالمان, روحانیان بیدار و آگاه و انقلابی با دست

اندر کاران حوزه, همه وهمه همیشه و همه گاه, از این گروه که نشانه هایی نیز دارند, بپرهیزند و دست آنان را رد کنند و به افشای نقشه این دستاربندان بپردازند. ب. نفوذ: این شیوه ای است دیرپای که دین ستیزان برای ویران ساختن جبهه حق از آن استفاده کرده و با رخنه دادن عوامل خود در درون کانونهای دینی آنها را متلاشی ساخته اند. امام, بارها و بارها در دیدار با دست اندرکاران حوزه, انجمنهای اسلامی, و سپاه پاسداران سفارش کرده از نفوذیها غفلت نکنند, بویژه در این جهت, حوزه بایستی مراقب تر از دیگران باشد: (آنها همیشه در فکر بوده اند که در حوزه نفوذ کنند... نفوذ آنها ظاهری نیست که معلوم باشد, فلان آقا نفوذی است. چه بسا بیش تر از شما اظهار دیانت بکند, معذلک, در موقع مناسب کارش را انجام می دهد. اینها از مشکلات حوزه است.)59 آن مرزبان هوشیار و تیزنگر و همیشه بیدار در شرح تلاش بیگانگان برای نفوذ در جامعه اسلامی, از ماجرای یک یهودی نام می برد که در نزد آقا سید عبدالمجید همدانی تظاهر به مسلمانی کرده بوده, ولی ظاهرنمایی این یهودی آقاسید عبدالمجید را در اخلاص این نو مسلمان به شک می اندازد و پس از بررسی و تحقیق,

برای وی روشن می شود, این شخص یهودی برای فتنه گری تظاهر به اسلام می کند.60 امام, از کارشناسان استعمار یاد می کند برای کسب خبر و اختلاف افکنی در جامعه, به میان عشایر ایران, بختیاریها, کردها و... می رفتند و برای جلب اعتماد مردم, گاه لباس روحانیت به تن می کردند.61 امام, در وصیت نامه نیز به دست اندرکاران حوزه هشدار می دهد, مراقب رخنه نامحرمان باشند و آن را از توطئه جاسوسهای دشمن در امان بدارند. استعمار, با نفوذدر حوزه, هدفهای گوناگونی دارد که به پاره ای از آنها به گونه گذرا اشاره می کنیم: مردم, به روحانیت و عالمان دین علاقه دارند و این علاقه و پیوند و معنوی بین عالمان دین و مردم, بسیاری از خطرها, آفتها, گرفتاریها از هم گسستگیها و دو دستگیها و اختلافها و نابسامانیها را از بین می بردو جامعه را همیشه و همه گاه سالم و سرزنده و شاداب نگه می دارد. جامعه سالم, در برابر هر آفتی و هر نیروی خارجی و بیگانه ای و هر دست نامحرمی, واکنش نشان می دهد و همین واکنشها سریع و زود درک کردن درد, سبب می شود دشمن ویرانگر و تباهی آفرین, نتواند در بدنه سالم جامعه راه یابد; از این روی دشمن

شبان و روزان, از دیرباز, تلاش می ورزد مردم را به این کانون مقدس بدبین کند و چه بهتر این بدبینی را به دست افرادی در همین لباس انجام دهد. افراد نفوذی خود را به کار می گیرد, با زبان آنان شایعه می پراکند, ناامیدی می گستراند, اختلاف می افکند, در بیوت علما نفوذ می دهد تا سیاست بست و سخنان و موضع گیری عالم و مرجع دینی را در راستای برنامه های خود, جهت بدهد . این, محرمان از یک سو در حوزه به این تخریبها دست می زنند و از دیگر سو, در بین مردم, همین تخریبها و دو دستگیها و نابسامانیها و بی تقواییها را که خود به وجود آورده اند, هر چه بیش تر و پررنگ تر می نمایانند, تا مردم از گرما و نور این شعله مقدس محروم کنند و آن گاه بندهای استعماری خود را در پهنه این سرزمین بگسترانند. زعامت آقای بروجردی, که باران رحمتی بود برای مردم این مرز و بوم و چشم و چراغی برای شیعیان, بلکه مسلمانان جهان و امیدی برای عالمان دینی و حوزه ها, دشمن را برانگیخت که دست به کار شود و نگذارد این کانون, نپاید. از این روی تلاش گسترده ای را آغاز کرد و ایادی

خود را در حوزه به کار گرفت که بین ایشان و بارزترین شخصیتهای حوزوی, همو که می ترسید اگر به این کانون نزدیک شود, شوری و نشوری بر پا خواهد کرد و دگرگونی ژرف و گسترده ای خواهد آفرید, یعنی امام خمینی, اختلاف بیفکند و امام از این مساله و از نفوذیها و بدخواهان بسیار رنج می برد.62 با آن که امام از مهم ترین حامیان آقای بروجردی بود و خدشه وارد کردن سرپرستی ایشان را بر حوزه, جایز نمی شمرد, نفوذیها بر این بودند که بنمایانند: ایشان با مرجعیت آقای بروجردی همراه نیست.63 در هنگام بیماری آقای بروجردی, دربارشاه در صدد بود بفهمد چه کسی سرپرستی حوزه و مرجعیت عمومی را پس از ایشان, بر عهده خواهد داشت تا خود را برای رویارویی با او آماده سازد. دربار, با استفاده از ایادی نفوذی خود, درصدد برآمد ازوصیت نامه و اندرزهای خصوصی آقای بروجردی, با خبر شده که با هوشیاری آن زعیم بزرگ توطئه ناکام ماند.64 در سالهای نخست دفاع مقدس, که کشور در هجوم همه جانبه نیروهای عراق و آشوب گروهکهای مزدور داخلی می سوخت و بیت المال اسلامی نیازمند کمک بیش تر مردم بود, کارگزاران نظام اسلامی از مردم خواستند: مالیات خود را به طور دقیق و بی

کم و کاست بپردازند, تا گرفتاریها و نابسامانیها برطرف شود و دولت در تنگنا قرار نگیرد و بتواند از این بحران بزرگ پیرومندانه به درآید, از پاره ای از بیوت, زمزمه هایی بلند شد:مالیات نبایدگرفته شود. گرفتن مالیات درست نیست. کشور را می شود با سهم امام اداره کرد. این سخنان, که برای بسیاری از ثرتمندان, بازاریان و... شیرین می نمود, در آن بر هه می توانست خسارتهای جبران ناپذیری به اقتصاد جنگ وارد سازد که امام هوشیارانه به پیشروی شایعه ها راه بست و گفت: اگر این سخن در جای خود درست باشد, اکنون وقت طرح آن نیست و القاء این گفته ها در این شرایط از نقشه های مفسدان است که از سادگی و یکرنگی بزرگان سوء استفاده می کنند و با بیان آرزوهای خود از زبان بزرگان, قصد دارندانقلاب را به شکست بکشانند: (آقا خودش خیلی خیلی آدم خوبی است می رود ده نفر از همین اشخاصی که می خواهند این کارها را بکنند... سلطنت طلبها... طبقات بالایی که می خواهند عیاشی بکنند... از منافقین... از احزاب... با ظاهر خیلی خوب... پیش آقا می نشینند می گویند: هی اسلام دارد از بین می رود, دیدید چه شد. اینها می خواهند اینجا را... مثلا شوروی بکنند... آقافو را

باور می کند... آقا می نویسد: مالیات نباید داد... ببینید بی اطلاعی چقدر... خوب بی فکر حرف می زنند آقایان. یک کسی می رود یک چیزی به آنها می گوید, آنها هم... با سلامت نفسی که دارند باورشان می آید.)65 ح. ترور شخصیت: بدخواهان نفوذی در برون و درون حوزه, برای شکستن این نهاد دینی همواره علیه روحانیان کارآمد, انقلابی, با تقوا, عالم, آگاه به زمان و آشنای به ترفندهای دشمن, لجن پراکنی می کنند و یا اگر از طلبه ای و روحانی کار ناشایست آن را این جا و آن جا می پراکنند, تا مردم را از الگوها و راهنماهای خود روی گردان کنند. مسخره کردن و کوچک شماردن علمای کارآمد و پرهیزکار, از دیگر دسیسه های دشمن است. دشمن بر آن است تا هیبت و حرمت و جایگاه معنوی علما را در دلها بشکند و جوانان را از روی آوری به محفل گرم و روحبخش علما بازدارند. امام, از دوره مشروطه مثل می زند که شبه روشنفکران بی ریشه و مدعیان آزادی و دموکراتها, با پناه کرفتن در سنگر مطبوعات مانند روزنامه ملانصرالدین, حیثیتها را نشانه رفتند و با رواج شایعه و استفاده از کاریکاتور و... مسخره گرفتن شیوه طلبگی, در صدد برآمدند این گروه را در نظر

مردم کوچک کنند.66 در آن دوره, نویسندگان مذهب ستیز در جرائد با نشر داستانهای ساختگی از فرهنگ مذهبی و سنتی, رهبران مذهبی را عقب مانده, مخالف نوآوری به شمار می آوردند و چنان جو را مسموم کردند که بسیاری ازعالمان و روحانیان عرصه سیاست را ترک گفتند و این پدیده شوم زمینه را برای روی کار آمدن رضاخان هموار کرد. رضاخان نیز, به نام ترقی و تمدن حوزه را تحقیر کرد و پای بندی به ارزشها و عمل به دستورها و آیینهای شرع مقدس و فرهنگ مذهب و ملی ایرانیان چون: حجاب و عزاداری امام حسین را کهنه پرستی خواند67, و روشنفکرنمایانی چون کسروی و حکمی زاده که از حمایت رضاشاه برخوردار بودند, آشکارا فرهنگ دینی و احکام مذهبی را به ریشخند گرفتند.68 پهلوی دوم, که به ابزار نوین تبلیغاتی, دسترسی پیدا کرده بود, با لشکری از فرنگ رفته ها و متمدن نمایان, راه پدر را ادامه داد. در مطبوعات و بنگاههای سخن پراکنی خود روحانیت را به کهنه پرستی و تمدن ستیزی متهم می کرد. (این آخوند ها مرتجع آند. اینها می خواهند ما را بر گردانند به عصر حجر, اینها با تمدن مخالفند.)69 رژیم شاه, مزدوری امریکا, رواج فساد و فشحا, کازینو, آزادی بیگانگان در امور کشور, توهین

به مقدسات, تحقیر شخصیتهای بزرگ مذهبی را آزادی خواهی و لیبرالیسم و تمدن می خواند و در برابر مبارزه حوزه با بیگانگان غارتگر, رواج فساد, حرکتهای الحادی و انحرافی مخالفت با ستم به مردم و... ارتجاع و مخالف تمدن به مردم چنین وانمود می کرد: امام خمینی با اعطای آزادی و برنامه های لیبرالیستی او مخالف است.70 روزنامه های وابسته به شوروی نیز, با رژیم شاه همگام شدند و چون خیزش حوزه را با مکتب الحادی خود ناسازگار می دیدند,

نوشتند: (چون اصلاحات ارضی شاه به زندگی روحانیت زیان وارد ساخته, با آن مبارزه می کنند.)71 در همان روزهای سخت مبارزه برای دلسرد کردن مردم از حمایت امام این شایعه را در همه سو پراکندند:(خمینی در کاخ ییلاقی زندگی می کند.)72 خوشبختانه, رفتار پیامبرگونه امام و توجه دقیق به همه ریزکاریها و دوری از هرگونه حرکت شایعه آفرین, تبلیغات گمراه کننده دشمن را نقش بر آب کرد و مردم در پیوند با امام و علما خیلی زود به بی پایگی این شایعه ها پی بردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی, ایادی استکبار و مخالفان حوزه, دوباره سناریوی کهنه خود: تحریف و ابهت شکنی عالمان دینی را در دستور کار قرار دادند. آنان که از تواناییهای انتشاراتی و هنری فراوانی برخوردار بودند با لشکری از نویسندگان, رمان نویسان, جامعه شناسان و کارشناسان جنگ روانی, روحانیت اصیل را نشانه رفتند. این بار با این تفاوت که روحانیت از سلاح مظلومیت که پیش تر در اختیار داشت و آن بسیاری از نقشه ها را خنثی می کرد, بی بهره بود.مسئولیت روحانیان در نهادهایی چون: قوه قضائیه, مجلس, سپاه و دیگر نهادهای انقلابی, پذیرش شایعه ها را آسان تر می کرد. گروهکها که بنیانگذار خشونت بودند و آذربایجان غربی, کردستان,بلوچستان, گنبد, پاوه و

نقده را به حمام خون پاسداران انقلاب تبدیل کرده بودند و در مبارزه تبلیغاتی و تسلیحاتی علیه نظام, از امکانات دولتی, دانشگاهها, بویژه دانشگاه تهران استفاده می کردند 73 و بی شرمانه در سخنرانیها و نوشته های خود, امام را دیکتاتور و آزادی ستیز و ولایت فقیه را دیکتاتوری نعلین می خواندند.74 در آغاز انقلاب, دولت موقت بی کفایتی خود در اداره کشور, به حساب مشکل تراشی حوزه می گذاشت. و نظارت روحانیت بر کارها و مبارزه با فساد و بی بندو باریها را دخالت غیرمسئولانه می خواند که گفته شهید بهشتی از آن پرده برداشت: (خوب برای این که روحانیت از این نقش خلاق و مردمی اش دور شود, دشمن شروع کرده است به توطئه. هر جا کمبود و نقصی است به حساب روحانیت است.)75 اینان, یاران برجسته و نقش آفرین و کارآمد و خردمند و عالم امام را با تیرهای زهرآگین نشانه رفتند. بدبین کردن مردم به شهید بهشتی, در سرلوحه کارهای گروهکهای وابسته جای داشت. بهشتی زبان انقلاب بود. با آرامش و متانت و برخورداری از آگاهیهای حوزوی و دانشگاهی آن را مرزبانی می کرد.نسبتهای ناروا, لجن پراکنی علیه او, همه و همه برای آن بود که این بازوی توانمند را از انقلاب اسلامی جدا کنند. می

نوشتند و می پراکندند که آزادی ستیز است, دیکتاتور است, همسر آلمانی دارد, زیر سیگاریش طلاست, در ساختمانی بزرگ زندگی می کند که از در که وارد می شوی باید یک ساعت راه بروی تا به آن برسی, 76 او با آمریکا رابطه دارد و ... چنان فضا را آلودند که بسیاری به تردید افتادند و آن بزرگمرد در فضایی از مظلومیت به شهادت رسید: (... آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم و شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفان انقلاب, افرادی که بیش تر متعهدند, موثرند در انقلاب, آنها را بیش تر مورد هدف قرار می دهند.ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان آنها در طول زندگی بود. تهمتهای ناگوار به ایشان می زدند. از آقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار, دیکتاتور معرفی کنند.)77 امام در تحلیل این جنگ روانی, به روشنی و بسیار هوشیارانه به این نتیجه رسید: همه اینها برای دور کردن روحانیت از صحنه صورت می گیرد.78 ج. توسل به خشونت وحذف فیزیکی بزرگان: دشمن خشونت طلب, وقتی همه راهها را: خشونت در بیان, خشونت در قلم,افترا, جوآفرینی, شایعه پراکنی, ترور شخصیت و ... را پیمود و نتیجه ای نگرفت, دست به حذف فیزیکی

شخصیتهای بزرگ و ارکان انقلاب زد. همان راه و روشی که در خیلی از نهضتها و انقلابها کارگر بوده است. در جریان مشروطه, مخالفان و دست نشاندگان بریتانیا, ترور بزرگان حوزه را در دستور کار قرار دادند و به نام آزادی خونها ریختند. شیخ فضل الله نوری نخستین هدف بود که بردار شد و در مرگ او جشن گرفتند و دست افشانی کردند و بردار شدن او را برای خود فتح بزرک برشمردند. سید عبدالله بهبهانی, که قائمه مشروطه بود و تدبیر بی نظیر و جرات فوق العاده و فعالیت بی همتا و مردمداری او بر سر زبانها بود, به دست اینان به خون غلطید و خیلی زود, زمینه انحراف مشروطیت آماده شد. میرزا محسن, محمد باقر اصطهباناتی, سید احمد دشتکی و ... به بهانه ای ترور شدند.79 آخوند خراسانی, از حامیان اصلی نهضت و ارکان آن به گونه مرموزی از دنیا رفت. 80 در دوره رضاخان, این خشونت با تمام زوایای آن, با همکاری قلم به دستان و روشنفکرنمایان وطنی, ادامه یافت. علما یکی پس از دیگری کشته و یا تبعید می شدند 81 و مدارس دینی, یک به یک بسته شدندو قلم بمزدان و روشنفکرنمایان هم در کوی و برزن همراه با چاقوکشها, قاتلها, دشنه به دستهای رضاخان,

زبان به مدح وستایش گشوده بودند و رفتار شاهانه را می ستودند. در دوران پهلوی دوم, همین برنامه ادامه داشت و قلم بمزدان و روشنفکرنمایان به مدح و ستایش می پرداختند و پس از انقلاب دشنه و تیغ ستم از شاه گرفته شد, ولی آمریکا تیغها و دشنه های فراوانی به دست پروردهای روشنفکران مزدور داد و به هر گروهی نامی نهاد و پرچمی داد و نشانی, تا به روی مردم تیغ بکشند و فریاد برآورند آزادی نیست و خشونت همه جا را فرا گرفته است, هم می دریدند وهم می گفتند;خشونت ما را به ستوه آورده است! امام, برای راندن دشمن و نفوذیها و ایادی دشمن, افزون بر هوشیاریها که یاد شد, برنامه ریزی و مدیریت قوی و نظم و انضباط را در حد اعلای آن لازم می داند. در بی برنامگی, در لجن زار عفن بی نظمی و هرج و مرج که میکروبها رشد می کنند در منظر امام, حوزه ای موفق و کامرواست که پیراسته باشد و برخوردار از مدیریتی قوی و منسجم, تا در پرتو آن افراد صالح و شایسته را به خود جذب کند, استعدادهای خدادادی افراد شکوفا گردد و تواناییهای آنان به کار می افتد. اگر حوزه بی برنامه باشد, دروازه های آن بی

نگهبان, بماند و یا در آموزش, اخلاق و رفتار, امور معیشتی و آینده طلاب و روحانیان فکری نکند, این نهاد دچار کاستی و فرسایش می شود و از نگهداری افراد ناتوان می ماند و کم کم از درون, ضربه پذیر می شود. اینها سبب می شود که شماری از منتقدان دلسوز و باانصاف, می گویند و می نویسند: بی برنامگی حوزه و نداشتن آینده کاری, از جمله عوامل ریزش نیرو در حوزه های علمیه, در سالهای اخیر است.افراد با شوق و شعف و عشق تحصیل دانش, وارد حوزه می شوند, ولی بی برنامگیها و یا سیراب نشدن از آموزه های معنوی و مناسب, نبودن متون درسی, آنان را از حوزه می رماند.82 امام راحل, در بررسی انگیزه های بی نظمی, افزون بر مسئوولیت گریزی شماری از علما, احتمال دست پنهان دشمنان را در ترویج تز نظم در بی نظمی, دور نمی داند و خواهان مقابله با این فکر خطرناک است: (و از همه لازم تر حوزه های علمیه است که تنظیم و تصفیه آن با مدرسین محترم و افاضل سابقه دار است, با تایید مراجع وقت. و شاید تز: نظم در بی نظمی, است, از القائات شوم همین نقشه ریزان و توطئه گران باشد.) 83 رهنمودهای امام برای حراست از

حوزه امام برای نگهبانی از حوزه و جلوگیری بروز و گسترش آسیبها راه هایی را به دست اندرکاران حوزه پیشنهاد و پی گیری کرد: 1. گزینش: برای جذب افراد شایسته و پیش گیری از آمدن افراد ناباب به حوزه, از جمله تلاشهایی سامان مند که باید انجام شود.طلاب فاضل و عالمان دوراندیش, پیشینه داوطلبان به حوزه را کاوش کنند: اهل کجا, وابسته به چه خانواده ای, پیشینه خانواده, پدر, مادر, و ... پیشینه خود وی در محل به خوشنامی شهره است, یا خیر و ... امام, پیش از انقلاب اسلامی, در این باره هشدارهایی به دست اندرکاران حوزه داد و اقداماتی را انجام داده بود 84 و در سال 1365, با استقبال از واحد گزینش حوزه می گوید: (گروههای مختلف به حوزه نظر دارند; چون در دراز مدت می توانند کارهایی که ما می کنیم به هم بزنند و این که شما در رابطه با سابقه افراد تحقیق می کنید, کار خوبی است; چرا که اگر کسی قبل از انقلاب و یا بعد از آن, کجروی داشته است و الان می گوید من توبه کرده ام, ممکن است این توبه کردن مصلحتی باشد, باید توجه داشت که این افراد حوزه را فاسد نکنند.)85 2. مراقبت بر شئوون اخلاقی طلاب: موعظه

و ارشاد و مراقبت از طلاب, از دیگر کارهای امام بود; چرا که اندرز نقش موثری در بهسازی انسان دارد و یادآوریها, او را به خود می آورد. امام درس اخلاق را از نخستین گامهای تربیتی حوزه می دانست. در هر فرصتی که پیش می آمد, به راهنمایی طلاب می پرداخت و خطرها و آفتها و کمینگاهها را گوشزد می کرد.آن مرد بزرگ, اصرار داشت افراد پیش از آن که به جامعه وار د شوند, خود را بسازند. و پیش از آن که به مسئولیت و پستهای اجتماعی برسند, در حوزه درسهای ساده زیستی و مردمداری را, تمرین کرده باشند.86 3. چشم پوشی از خطاها: امام برای خشکاندن ریشه فتنه و اختلاف, گاه با نرمش قهرمانانه و چشم پوشی در برابر کارهای آن گروه از حوزویانی که در دام فریب گرفتار می آمدند, زمینه فروخواباندن شرارت را فراهم می آورد.پس از آن که حزب خلق مسلمان در سال 58, گروهی از مردمان ساده دل و ناآگاه را به قم آورد و آنان را برانگیزاند تا علیه امام و انقلاب اسلامی آشوب بیافرینند, 87 امام چون این افراد را بی خبر می دانست, رویارویی; با آنان را به صلاح حوزه و نظام ندانست و به طلاب و مردم سفارش کرد سکوت

و مدارا پیشه کنند و افزود:اگر عکس مرا نیز پاره کردند واکنش نشان ندهید.88 این بردباری بجا, بسیار ی از مهاجمان را که در دام تزویر گرفتار آمده بودند, به خود آورد و از کرده ناشایست خود پشیمان کرد. این حرکت بزرگوارانه, در ختم نهایی این غائله, نقش به سزایی ایفا کرد. امام در برخورد دیگر غائله های سیاسی, که ریشه در ناآگاهی می داشت و مردم ناخواسته درگیر فتنه می شدند از این اصل ارزشی استفاده می کرد. 4. اتحاد جناحها: چنان که یاد شد, از بامداد پیروزی انقلاب, در برخی از مسائل نظری و اجرایی, میان روحانیان انقلابی و در خط امام, اختلاف نظر وجود داشت و سرانجام علمای انقلابی در خط امام, به دو گروه روحانیت سنتی و پویا تقسیم شدند. تشدید دیدگاهها, نگرانیهایی را میان حوزویان ایجاد کرد و افراد از امام خواستار پایان دادن به اختلاف این دو جناح از روحانیان انقلابی شدند. ایشان در پاسخ به یکی از نامه ها, پس از تایید انتقاد سازنده, هر دو جناح را از کشمکش بی نتیجه بیم داد و یادآور شد: اگر اختلاف زیربنایی و اصولی شد نظام سست می گردد. از آن جا که هر دو جناح در اصول مشترک بودند و به اسلام و قرآن

وفادار و هر دو گروه در اندیشه بهسازی کارها و در مبارزه با آمریکا و استکبار جهانی همداستان, امام راه حل ارائه داد و آن : سازمان دهی تلاشها,بر محور پیشبرد محکمات انقلاب اسلامی که این خود اگر درست و دقیق و با نظارت و اشراف رهبری و عالمان و فرهیختگان و پرهیزگاران خارج از دو جناج انجام گیرد, اختلاف را از میان خواهد برد. افزون بر اینها, امام, مهروزیها, جذب قلبها, هشیاری درباره اختلاف انگیزان و شناسایی آنان و حساس بودن روی دشمن مشترک را , اساس کار و پایداری و برادری می داند: ( در هر حال, یکی از کارهایی که یقینا رضایت خداوند متعال درآن است تالیف قلوب و تلاش جهت زدودن کدورتها و نزدیک ساختن مواضع خدمت به یکدیگر است. باید از واسطه هایی که فقط کارشان القاء بدبینی نسبت به جناح مقابل است, پرهیز نمود. شما آن قدر دشمنان مشترک دارید که باید با همه توان در برابر آنان بایستد.)89 5 . دادگاه ویژه روحانیت: امام همواره بر این نظر بود که حوزه باید بر رفتار و کردار افراد خود نظارت دقیق و حساب شده داشته باشد و افراد ناباب در لباس روحانیت را شناسایی و به دور از دوستیهای قبیله ای و طایفه ای

و صنفی برخورد جدی با آنان بکند. بر این اساس, پیش از انقلاب اسلامی, برای مقابله با آن گروه از روحانی نمایان که آشکار با رژیم همکاری می کردند و به وسیله کردار و رفتار نامناسب, مردم را به حوزه بدبین می ساختند. به طلاب اندرز می داد: (ابتدا, آنان را راهنمایی کنند,, اگر از روش ناپسندشان دست نشستند, لباس روحانیت را از تنشان در آورده و آنان را از حوزه طرد و اخراج کنند.)90 پس از انقلاب, برای رسیدگی به جرائمی که چه بسا روحانیان انجام دهند و افرادی با رفتار ناپسند, به آبروی حوزه آسیب رسانند,, به دستور امام دادگاه ویژه روحانیت تشکیل شد. فلسفه وجودی دادگاه ویژه: در سخنان امام, سه دلیل برای ضرورت تشکیل دادگاه ویژه روحانیت بیان شده و به کسانی که به ویژگی این نهاد و احکام صادره آن, خرده می گرفتند پاسخ داده است: الف: شناخت بهتر روحانیان نسبت به یکدیگر و این مطلب که حوزویان بهتر از دیگرن در جریان رویدادهای حوزه و حوادث پیش از انقلابند و بهتر از دیگران می توانند انحرافها و کژیهایی که در میان افراد آن روی داده و می دهد, بشناسند.91 ب: تشدید مجازات روحانیان: عدالت سنگ زیرین قوانین اسلام است و هر کس به اندازه

گناه و پیامدهای رفتارش کیفر می بیند. چه بسا برافروختن یک آتش خرمنی را بسوزد و افکندن مانند آن شراره, شهری را به آذر کشد. پژواک انحراف از افراد معمولی محدود است, ولی انحراف یک حوزوی, افزون بر انجام گناه, دیگران را به روحانیت, بلکه اسلام و دین بدبین می سازد و این خسارتی اندک نیست; از این روی امام همواره از روحانیان منحرف نفرت داشته و آنان را پست تر از ساواکی می شمرد. و انگیزه ایجاد دادگاه ویژه را بزرگی و زیانبار بودن خیانت روحانی و رماندن مردم از دین و عالمان دین یاد می کرد.92 امام, بارها به شبهه افکنی علیه دادگاه ویژه پاسخ داده است, از جمله در پاسخ کسانی که می گفتند چه ضرورت دارد روحانیون دادگاه ویژه داشته باشند و از دیگر سو, چون مجازات کسانی که در این دادگاه محاکمه و محکوم می شدند, سنگین تر از محکومان دادگاه عمومی بود, به احکام صادره اعتراض داشتند.در مورخه 20/7/58 اظهار داشت: (خدای تعالی و خدای متعال می داند این را, که قضیه دادگاه ویژه اگر باشد برای این نیت که دفاع باشد, برای این است که این دسته اشخاص فاسد می خواهند اشخاص آبرومند را از بین ببرند....ما طرفداری از اسلام می کنیم.)93 رهبر

معظم انقلاب نیز در شرح این حرکت انقلابی امام خمینی, پوشیدن لباس روحانیت را از عواملی شمرده اند که تنها کیفر افراد را به وقت گناه, سبک نمی کند که بر میزان کیفر و مجازات روحانیان می افزاید: (چند سال پیش که مقدمات تشکیل این دادگاه[ دادگاه ویژه روحانیت ]بود, خدمت امام رفتم و بر ایشان عرض کردم که: این انقلاب به پشتوانه هزار سال نفوذ معنوی روحانیت شیعه به پیروزی رسید, الان با عمل بعضی از ما, این ذخیره هزارساله, ضایع می شود و از بین می رود. ما پول و سرمایه را برداشتیم و خرج کردیم... حالا خود این سرمایه با کار بعضی از ماها دود می شود.)94 ایشان در دیدار با طلاب حوزه خراسان در پاسخ به این پرسش که چرا با روحانیان مجرم سخت تر از دیگران برخورد می شود پاسخ می دهد: (در برخی از جرائم قاضی در صدور مجازات دارای اختیارات ویژه ای است می تواند با در نظر گرفتن مصالح مجازات را سبک و یا سنگین صادر کند و تلبس به لباس روحانیت, از عواملی است که مجازات را شدید و سخت می کند.)95 ج. پیش گیری از هتک حریم روحانیت: دلیل دیگر تشکیل دادگاه ویژه, ضرورت حفظ شوون حوزه ها بود. در

آغاز پیروزی انقلاب اسلامی, مفسدان و مخالفان روحانیت, برای از بین بردن جایگاه حوزه در میان مردم, به بهانه تصفیه روحانیت به پرونده سازی و جعل سند دست می زدند و اگر گاه از یک نفر متدین و انقلابی, لغزشی کوچک می دیدند, با بزرگنمایی آن, چهره اجتماعی آن شخص را در هم می کوبیدند و یا کسانی از بدخواهان, به بهانه گوناگون به روحانیان اهانت و آزار می رساند.امام در یکی از بیانیه های خود درباره دادگاه ویژه می نویسد: (... لکن به طوری که اطلاع می دهند, عده ای مخالف اسلام و روحانیت در صدد هستند که به اسم تصفیه, روحانیت را بکوبند و راه را بر ستمکاران باز کنند.)96 امام در ادامه این پیام کتبی, انگیزه خود را از تشکیل این نهاد, کوتاه کردن دست عوامل بیگانگان بیان می کند.امام, با هوشیاری و همه سونگری, کار این دادگاه را در مرحله آغازین, به علمای هر منطقه واگذار کرد که آنان همراه سه تن از معتمدان منطقه, زیر نظر عالمان درجه اول هر شهر و منطقه, تشکیل هیات بدهند و پرونده روحانی نمایان را بررسی کنند و پس از ثابت شدن جرم, زیر نظر دادگاه انقلاب اسلامی آنان را به مجازات برسانند.97 بعدها همین هیاتها, سازمان یافته تر و

با برنامه تر و قانون مندتر, به دادگاه ویژه روحانیت دگر شدند.98 این حرکت, پرشور امام انقلاب اسلامی را از زاویه گوناگون بیمه کرد, هم دست دستاربندان در خدمت دربار را از سر مردم کوتاه ساخت و هم ساحت انقلاب اسلامی را از لوث وجود آنان پاک کرد و آلودگیها را زدود و نگذاشت به نام دین کارهای ناشایست از این افراد سربزند و مردم را از دین و حوزه رویگردان کنند.امام با این حرکت و روشن کردن حوزه کاری دادگاه ویژه, حوزه ها را ازخطری بزرگ و انقلاب از آتشی مهیب و مردم را از باتلاقی مرگ آفرین رهاند.برخورد با روحانی نمایان ویرانی خواه, مفسده جو, یاس آفرین, گستراننده فرهنگ طاغوتی, دین به دنیا فروشان کاری بود کارستان.پاک کردن آیینه انقلاب و حوزه های مقدس از این لکه های ننگ و نفرت و تباهی, گامی بلند, استوار, ژرف بوددر راستای پی ریزی بنای بلند و سر به فلک کشیده اسلام ناب.پی نوشتها: 1. (صحیفه نور) مجموعه رهنمودهای امام خمینی), ج157/19. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی. 2. همان 217/. 3. همان 50/. 4. همان, ج205/17. 5. همان, ج90/21. 6. (گلستان سعدی) چاپ شده در (کلیات سعدی)56/, امیرکبیر. 7. (صحیفه نور), ج188/19. 8. همان, ج46/18. 9. همان, ج46/18. 10. همان 135/. برای

میرزای شیرازی ر.ک: مجله (حوزه) شماره 50 29/50. 11. (صحیفه نور), ج28/12. 12. همان, ج81/1. 13. همان, ج81/1. 14. روزنامه (جمهوری اسلامی), 1358/10/15, شماره 179. 15. (صحیفه نور), ج221/15. 16. همان, ج97/21. 17. (موج سوم دموکراسی) سامویل هانتیگتون, ترجمه احمد شهسا39/, 100 ,165 ,164 ,40, روزبه. 18. (پاسدار اسلام), شماره 37/31. سلسله مقالات کودتای نافرجام نوژه, به قلم محمدی ری شهری. 19. (صحیفه نور), ج20/2. 20. همان, ج150/15. 21. همان, ج98/18. 22. همان, 130/21. 23. همان, ج150/15. 24. همان, ج20/20. 25. همان, ج229/12. 26. همان, ج56/20. 27. (حدیث ولایت), مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری, ج62/1, دفتر مقام معظم رهبری. 28. (صحیفه نور), ج204/5. 29. (علل گرایش به مادی گری, شهید مطهری, مجموعه آثار, ج462/2, صدرا. 30. (نهضتهای اسلامی درصد سال اخیر), شهید مطهری94/, نشر عصر, قم. 31. (صحیفه نور), ج;107/7 ج197/12. در این باره. ر.ک: (هاشمی رفسنجانی دوران مبارزه), زیر نظر محسن هاشمی, ج250/1, دفتر نشر معارف انقلاب; (جهت گیری طبقاتی اسلام), دکتر شریعتی, مجموعه آثار, ج98/10, دفتر تدوین و تنظیم و آثار دکتر شریعتی. 32. (صحیفه نور), ج18/2. 33. (علما, و رژیم رضاشاه), حمید بصیرت منش471/, موسسه چاپ و نشر عروج. در سال 1314. رضاشاه به اجتماع مردمی که در اعتراض به اسلام زدائی و از بین بردن حجاب

توسط رضاشاه درمسجد گوهر شاد و حرم امام رضا در مشهد گرد آمده بودند, هجوم برده در این واقعه هزاران نفر کشته و مجروح شدند. آمار کشته های مسجد و حرم را تا سه هزار نفر یاد کرده اند. اجساد کشته ها و زحمیها را به خارج شهر بردند و در گودال بزرگی آنان را دفن کردند. 34. سوره (محمد), آیه 12. 35. (صحیفه نور), ج174/1. 36. همان, ج15/45. متن سخن امام خلاصه شده است. 37. همان, ج21/7 و 8. 38. (ولایت فقیه), امام خمینی128/, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 39. (صحیفه نور), ج19/5. 40. (نهضت امام خمینی), سید حمید روحانی, ج152/2, واحد فرهنگی بنیاد شهید. 41. (صحیفه نور), ج91/21. 42. همان, ج166 ,79/1. 43. (ولایت فقیه), 125/. 44. (ده گفتار), شهید مطهری260/, صدرا. 45. مجله (حوزه), شماره 43 255/44, ویژه آیت الله بروجری. 46. (صحیفه نور), ج91/21. 47. مجله حوزه, شماره61/45. 48. (ولایت فقیه)13/. 49. (صحیفه نور), ج288/19. 50. همان, 8/12. 51. همان, 21/20. 52. همان 111/. 53. همان, ج91/21. 54. (فرزند اسلام و قرآن), شرح زندگی شهید محمد منتظری, دفتر دوم, 535, از مصاحبه شهید با کیهان59/2/9, واحد فرهنگی بنیاد شهید. (... سران نهضت آزادی... در سال 54 برای امام پیغامها می دادند که: امام از

امریکا و نفت دیگر سخن به میان نیاورد, تا امریکائیها مثلا راضی شوند که چنان بشود.) 55. (نهضت امام خمینی), ج284/2. 56. (صحیفه نور), ج93/21. 57. همان, ج151/13 152. 58. همان, ج176/1. 59. همان, ج56/20. 60. همان, ج198/12. 61. همان, ج195/11. 62. (سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی), جمعی از فضلا, ج51/6, پیام آزادی. 63. مجله (حوزه), شماره 43 158/44. 64. همان282/. 65. (صحیفه نور), ج 186/18. 66. همان, ج6/13 و 7. 67. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی), خاطرات فردوست, ج481/1, انتشارات اطلاعات. 68. (علما و رژیم رضاشاه)46/ 159. 69. (صحیفه نور), ج260/6. 70. همان, ج;27/3 کوثر مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی, ج162/2, موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 71. (صحیفه نور)22/. 72. همان, ج243/2. 73. پس از انقلاب گروههای ضد انقلاب دانشگاه را به کانون امنی برای فعالیتهای براندازی تبدیل ساختند. و از این تریبون فرهنگی سخت ترین حمله ها را علیه نظام و امام انجام می دادند. مردم مبارز خطر را احساس کرد و در اقدامی هماهنگ این مرکز را از گروهکهای محارب پاکسازی کردند. دانشگاه مدتی برای اجرای انقلاب فرهنگی تعطیل شد. ر.ک روزنامه (جمهوری اسلامی), تاریخ 59/1/31, شماره 257 سخنان, عبدالکریم لاهیجی, حاج سید جوادی. 75. روزنامه (جمهوری اسلامی), 1359/9/1. 76. (او به تنهایی

یک امت بود), شرح زندگی شهید بهشتی262/, واحد فرهنگی بنیاد شهید. 77. (صحیفه نور), ج44/15. 78. همان, ج122/14. 79. مجله (حوزه), شماره 76 392/76, ویژه میرزای نائینی. 80. (مرگی در نور), زندگی آخوند خراسانی, عبدالحسین مجید کفایی278/, زوار. 81. (علما و رژیم رضا شاه)472/. 82. مجله (پیام حوزه), نشریه شورای عالی حوزه علمیه, شماره 11 10/8. 83. (صحیفه نور), ج189/21. 84. مجله (حوزه), شماره 43 44/44. 85. (صحیفه نور), ج56/20. 86. (جهاد اکبر), امام خمینی20/. 87. (شریعتمداری در دادگاه تاریخ), حمید روحانی183/ 180, دفتر انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. 88. (صحیفه نور), ج260/10. 89. همان, ج48/21. 90. (در جستجوی راه از کلام امام), ج37/8 377, امیرکبیر. 91. (صحیفه نور), ج253/6, و ج290/9. 92. همان, ج290/9. 93. همان. 94. (حوزه و روحانیت), در آیینه مقام معظم رهبری, ج203/2, دفتر مقام معظم رهبری. 95. همان201/. 96. (صحیفه نور), ج253/6. 97. همان252/. 98. همان, ج96/20 79. سید عباس رضوی

هرمنوتیک در اندیشه امام خمینی (س)

اشاره

10 چکیده: شخصیت مفسر و تاثیر آن در تفسیر مقدمه امروزه آنچه در اصطلاح هرمنوتیک اراده می شود بیشتر مبانی تفسیری و یا راه و روش تفکری است که مفسر برای راهیابی به معنای یک متن اختیار می کند، در حالی که پیش از این، تفسیر و هرمنوتیک درباره شرح و بیان کتب دینی بکار گرفته می شده است. از سوی دیگر باطرح هرمنوتیک عام توسط کسانی چون اشلایر ماخر )1834 م) ، فیلسوف آلمانی که بحثهای تفسیری را از تفسیر کتاب مقدس به بحثهای عام کلیه متون دینی و غیردینی انتقال داد، دوره جدیدی در مباحث تفسیر آغاز گشت. دیگر هرمنوتیک صرفا مجموعه ای از قوانین و قواعد برای فهم تلقی نمی شود، بلکه موضوع مطالعه و تحقیق در حقیقت تفهم قلمداد شده، انبوهی از مباحث به این مجموعه افزوده می شود و مباحثی چون ماهیت تفسیر و این پرسش که آیا فهم متون دینی اختصاصی است یا از قواعد عام فهم هر زبانی پیروی می کند مطرح می گردد. همچنین مساله کاوش در شخصیت مفسر، مساله پیش ذهنیتها و نقش آن در تفسیر و دهها مساله دیگر مورد توجه قرار گرفته، در نتیجه هرمنوتیک به یک نظام فلسفی عام برای فهم متون مبدل می گردد. حضرت امام خمینی (ره) یکی از مفسران ژرف اندیش قرآنی است

که افزون بر مباحث تفسیری مستقل چون تفسیر سوره حمد، در جای جای مباحث معارفی خود به نکات قرآنی اشاره کرده و نکات قابل توجهی را در باب قواعد عام تفسیر و هرمنوتیک بیان داشته است. ما، در بحث نخست خود یکی از این مباحث را که مربوط به اختصاصی نبودن زبان متون دینی بود مورد توجه و بررسی قرار داده و دیدگاه ایشان را از جنبه های مختلف تا حدی ارزیابی کردیم. اکنون به مباحث دیگری از این موضوع می پردازیم. باید یادآوری کنیم که مباحث هرمنوتیک در اسلام سابقه داشته و در بحثهای حوزوی مسائلی چون ماهیت تفسیر و تفاوت آن با ظواهر قرآن، بحث گسترده ای که در حجیت ظواهر کتاب در علم اصول و به مناسبت نقد اجناس آمده، مساله خلفیات فکری و نقش پیش ذهنیتها در تفاسیر و مفسران به مناسبت تفسیر به رای، نقد تفاسیر مذهبی و تفسیر علمی و فلسفی مطرح می باشد. چنانکه مساله تاویل و معناشناسی و قواعد آن در عرفان و فرق میان تفسیر و تاویل و بحثهای دیگری از این قبیل مورد توجه اصولیون و قرآن پژوهان بوده است لذا اگر سخنان حضرت امام در باب هرمنوتیک مورد توجه قرار می گیرد نباید توقع داشته باشیم این مباحث با همان قالبهای جدید آن مطرح بوده باشد، بلکه باید

آن را در چارچوب قواعد فهم و تفسیر و شیوه استنباط از کلام مورد ارزیابی قرار داد، گرچه این امر نوعی مطالعه و تحقیق در حقیقت تفهم قلمداد می گردد و اعم از مجموعه قوانین و قواعد فهم محسوب می شود. به هر حال حضرت امام یکی از نکاتی را که همواره تاکید کرده اند مساله نقش و شخصیت مفسر در تفسیر است. ایشان مساله پیش ذهنیتها و گرایشات فکری را در تفاسیر مطرح می کنند که در بحث هرمنوتیک این موضوع مورد توجه است و یکی ازمسائل مهم شناخت فهم متون توجه به ابعاد گرایشهای مفسر متون است. فهم هر متنی بر سه رکن مبتنی است. متن، شنونده متن و تفسیر کننده متن. درباره متن و ویژگیهای آن در بحث زبان متون و قواعد لفظی علم اصول فقه گفتگو می شود و مبانی در آن رشته برگزیده می شود، مباحث وضع، مشتق، حقیقت شرعیه، عام و خاص، مطلت و مقید و انواع دلالتها ازاین قبیل است. درباره شنونده متن یعنی مخاطب و مردم مسائل گوناگونی مطرح است و از آن جمله جامعه شناسی و ضرورتها و پرسش های شنوندگان، مسائل و مشکلات آنان که به صورت سئوال و جواب در متن قرآن منعکس است، مساله افق سطح مخاطبان و اینکه رعایت حال مخاطبان عصر خود را کرده و همچنین بررسی

مصبوغیت فهم مخاطبان به شرایط و احوال اجتماعی و بالاخره این بحث که آیا متن مخصوص به مشافهین است یا اعم از مشافهین است. اما از همه اینها مهمتر تفسیرکننده متن است، صرف نظر از تفسیرهایی که عرضه می شود و تاثیری که ممکن است مفسری خاص نسبت به فهم متن داشته باشد. می دانیم که مفسر با ذهن خالی به سراغ متن نمی رود و معلومات و اعتقادات مفسر نقش مهمی در گرایشات وی دارد. به همین دلیل حضرت امام (ره) در بخشهای مختلفی از باحث خود به این مساله اشاره می کند و یکی از مشکلات تفسیر را همین مساله می داند. بویژه آنکه در علم تفسیر یکی از تاکیدات، پرهیز از تفسیر به رای و دوری مفسر از مسبوقات ذهنی و تمایلات فکری است. حال این سئوال مطرح می شود که واقعا منظور از این کلام چیست، مرز رای چیست و آیا میان هواها و هوسهای مفسر و گرایشات اعتقادی و تفسیری می توان تفاوت قائل شد یا خیر و اصولا تا چه اندازه نسبت به پرهیز از مسبوقات ذهنی و تمایلات فکری ناخودآگاه این عمل میسور بوده و چه اندازه این موارد در خارج تحقق پیدا کرده است؟ به همین دلیل صرف نظر از اصول و قواعدی که مفسر خود را مصمم به مراعات آن می داند، باید بررسی

روانشناختی میان مفسران کرد، و در احوال و خصوصیات زندگی، اساتید، محیط جغرافیایی و موقعیت تاریخی مفسر کند و کاو کرد. اکنون پیش از تفصیل بحث به قسمتی از سخنان امام خمینی (س) اشاره کنیم. حضرت امام چه در نوشته ای مستقل و چه در سخنرانی ها بر این نکته تاکید دارند که در میان مفسران مشربهای گوناگونی وجود دارد و هر مفسری بر اساس دانسته ها و گرایشاتی که داشته به تفسیر پرداخته است. تفسیر قرآن متلون و مصبوغ به صبغه های تفسیری مفسران گشته و هر فهم و بیانی بر اساس اندیشه های مفسر شکل گرفته و هر کدام از مفسرین روی آن تخصص و فنی که داشته اند یک پرده ای از پرده های قرآن کریم را تفسیر کرده اند. مثلا عرفایی که در طول چندین قرن آمده اند و تفسیر کرده اند، نظیر محی الدین ابن عربی )638 - 560( و عبدالرزاق کاشانی )730 م) و ملاسلطانعلی گنابادی )1327 ق) به طریقه خودشان معارف قرآن را تفسیر کرده یا کسانی در عصر ما مانند طنطاوی قرآن را از دریچه علم و تفسیر علمی توضیح داده اند. سید قطب و مانندش نیز با باورها و گرایشات خود قرآن را تفسیر کرده اند. حتی کسانی مانند طبرسی در تفسیر مجمع البیان که نسبتا تفسیر جامعی عرضه کرده است، اما به هر حال با نگرشهای

خاص خود تفسیر ادبی، بیانی از مرادات قرآن تحویل داده است. (1) حتی حضرت امام پله ای بالاتر را مطرح می کند و معتقد است همین باورها و دانستنیها موجب آن شده که برخی مفسران یکسونگری داشته باشند و تنها از ابعاد خاصی به تفسیر قرآن بپردازند. به عنوان نمونه در جایی می گویند: "بسیاری از زمانها بر ما گذشت که یک طایفه ای فیلسوف، عارف و متکلم و امثال ذلک که دنبال جهات معنوی بودند، اینها گرفتند معنویات را، هرکسی به اندازه ادراک خودش و قشریون را تخطئه کردند. تمام ماعدای خودشان را قشری حساب کردند، بلکه وقتی تفسیر قرآن کردند، اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و فلسفی و جهات معنوی و [از جهات دیگر] بکلی غفلت کردند. از حیات دنیایی و جهاتی که در این [دنیا] به آن احتیاج هست و تربیتهایی که در این جا باید باشد از این غفلت کردند به حسب اختلاف مسلکشان. و در همین اوان و همین عصر یک دسته دیگری که اشتغال به امور فقهی و تعبدی داشتند نیز [گروه مقابل] را تخطئه کردند یا حکم به الحاد کردند یا حکم تکفیر کردند و این هر دو روش خلاف واقع بوده است" (2) این توصیف از تفاسیر و نقش شخصیت مفسر در تفسیر به

این محدود نمی شود و حضرت امام گرایشات فردی و اجتماعی و شرایط تاریخی را در ذهنیت و فهم و برداشت مفسر دخیل می داند تا آنجا که به دسته بندی های بزرگ تبدیل می گردد و پیش ذهنیتها عامل طبقه بندی خاصی در عالم تفسیر می گردد: مع الاسف ما در دو زمان مبتلای به دو طایفه بودیم. در یک زمان ما مبتلا بودیم به یک جمعیتی که قرآن را وقتی نگاه می کردند و تفسیر می کردند، تاویل می کردند، اصلا راجع به آن جهت و بعد مادیش، بعد دنیاییش توجه نداشتند. تمام [آیات و معانی] را به معنویات برمی گرداندند، حتی [آیات] قتال با مشرکین را تاویل به قتال با نفس می کردند، چیزهایی که مربوط به زندگی دنیایی بود، تاویل می کردند به معنویات. . . بعدها مبتلا شدیم به یک عکس العملی در مقابل این طایفه که معنویات را فدای مادیات کردند . . . هر آیه ای که دستشان می رسد و بتوانند تعبیر می کنند به یک امر دنیایی، آنچنانکه ماورای دنیا چیزی نیست، آنچنان که در نظرشان عالم غیب وجود ندارد. ماورای این عالم خبری نیست. همه این مسائل را فدای همین عالم می کنند. (3) حال با نگاهی به تفاسیری که درباره قرآن نگاشته شده این حقیقت را درمی یابیم که تفسیرهایی که از این سخنان شده یکسان نیستند و برداشتهای مختلفی

عرضه گردیده و از متن و کتاب برداشت متفاوتی ارائه شده است. حضرت امام تنها به دو بعد عرفانی و مسائل اجتماعی در تفسیر اشاره کردند، اما قطعا در زمینه های دیگر این گوناگونی وجود دارد و منشا اختلاف آنها صرف نظر از ویژگیهای متن قرآن به ویژگیهای علمی و ذهنی مفسر بازمی گردد. برخی خواسته اند مساله هواهای نفسانی (تفسیر به رای) را عامل این اختلافها بدانند و یا اختلافات مذهبی و گرایشات اعتقادی را دخیل در این تفاوتها بدانند. اما بدون شک همه این مسائل عامل گوناگونی تفسیر، بویژه در میان مفسرین یک مذهب نمی گردد. به عنوان نمونه مقایسه ای میان تفاسیر شیخ طوسی و طبرسی، فیض کاشانی و ملاصدرای شیرازی، حتی تفسیرالمیزان علامه طباطبایی یامن وحی القرآن علامه سید محمد حسین فضل الله اگر انجام می گیرد می بینیم تفسیرهای مختلفی عرضه کرده اند و در زمنیه بسیاری از مسائل اختلاف نظر دارند که نمی توان گفت این اختلاف نظرها ناشی از اختلافات مذهبی و گرایشات اعتقادی است. ممکن است باز اختلافات تفسیری نه مربوط به معنای کلمات، بلکه مربوط به مصادیق و تاویل آنها گردد، مثلا در اصل وجود جن و ملک گفتگویی نباشد، اما اینکه جن چگونه است و ملائکه چه ویژگیهایی دارند، برداشتها متفاوت باشد. اینکه جبرائیل واسطه وحی بوده بحثی نیست، اما اینکه او چگونه

مطالب را القا می کرده و پیام را می رسانده مورد اختلاف مفسرین است و این اختلافها عمدتا ناشی از تفاوت فهم و پیش دانستنیها و تئوریهایی است که در ذهن مفسر اثر می گذارد. بنابراین، همه اختلافات تفسیری ناشی از هواهای نفسانی یا اختلافات مذهبی و یا ذات متن نخواهد بود، زیرا اصولا در صورتی می توانیم این فهم های متفاوت را بدون تاثیر در شخصیت مفسر بدانیم که چند مساله در نظر ما حل شده باشد: 1- سئوالها و مسائلی که مفسر به دنبال پاسخ آنهاست و در ذهن او مشکل ساز شده را مؤثر در تفسیر او ندانیم. در حالی که در هر عصری دین و معارفش از سوی گروهی مورد هجوم قرار می گیرد و مفسری که این شبهات را می بیند در پی پاسخ آنهاست. حال فرق نمی کند که این شبهات مربوط به مسائل کلامی و اعتقادی دیرینه باشد، یا شبهاتی باشد که در عرصه جدید مطرح شده است، مثلا درباره زن و حقوق بشر، آزادی و حکومت باشد، در این صورت مفسرین بر اساس دانشها و برداشتهای بیرونی متفاوت به سراغ متن قرآن می روند و به دنبال حل شبهه هستند. 2- هر تفسیری همواره تعلقی به زمان حال دارد و بر مبنای نسبت واقعی که مفسر آن به اقتضای مسیر تاریخ در برهه ای

خاص خود پیدا کرده به سراغ متن می رود. ممکن است این زمانها همراه با تحولات گسترده نباشد، قهرا موضوعات متوقع آنها هم محدود باشد، و ممکن است تحولات بسیار فشرده ای از نظر علمی و اجتماعی حاصل شده که ذهن مفسر را بخود مشغول نموده و به سمت و سوی خاصی سوق داده است. در این صورت باز اطلاعات و پیش داوری های مفسر دخیل در تفسیر است. به عنوان نمونه حضرت امام خودشان در بحث بت و بت پرستی و تفسیر آیات توحید چنین نگرشی را اعمال کرده اند و مساله بت پرستی را در مظاهر و اشکال مختلفی تاویل نموده اند مثلا به مناسبت تفسیر قل انما هو اله واحد و اننی بری مما تشرکون (انعام19/( می فرمایند: "اعلان برائت مرحله اول مبارزه و ادامه آن مراحل دیگر وظیفه ماست و در هر عصر و زمانی جلوه ها و شیوه ها و برنامه های متناسب خود را می طلبد و باید دید که در عصری همانند امروز که سران کفر و شرک همه موجودیت توحید را به خطر انداخته اند و تمامی مظاهر ملی و فرهنگی و دینی و سیاسی ملت ها را بازیچه هوس ها و شهوت ها نموده اند چه باید کرد. آیا باید در خانه ها نشست و با تحلیل های غلط و اهانت به مقام و منزلت انسان ها و القای روحیه ناتوانی و عجز

در مسلمانان، عملا شیطان و شیطان زادگان را تحمل کرد و جامعه را از وصول به خلوص که غایت کمال و نهایت آمال است منع کرد و تصور نمود که مبارزه انبیا با بت و بت پرست ها منحصر به سنگ و چوب های بی جان بوده است و نعوذبالله پیامبرانی همچون ابراهیم در شکستن بت ها پیشقدم و اما در مصاف با ستمگران صحنه مبارزه را ترک کرده اند و حال آن که تمام بت شکنی ها و مبارزات و جنگ های حضرت ابراهیم با نمرودیان و ماه و خورشید و ستاره پرستان مقدمه یک هجرت بزرگ و همه آن هجرت ها و تحمل سختی ها و سکونت در وادی غیر ذی زرع و ساختن بیت و فدئیه اسماعیل مقدمه بعثت و رسالتی است که در آن ختم پیام آوران سنت اولین و آخرین بانیان و مؤسسان کعبه را تکرار می کند و رسالت ابدی خود را با کلام ابدی اننی بری مما تشرکون ابلاغ می نماید، که اگر غیر از این تحلیل و تفسیری ارائه دهیم، اصلا در زمان معاصر بت و بت پرستی وجود ندارد. و راستی کدام انسان عاقلی است که بت پرستی جدید و مدرن را در شکل ها و افسونها و ترفندهای ویژه خود نشناخته باشد و از سلطه ای که بتخانه هایی چون کاخ سفید بر ممالک اسلامی و خون و ناموس مسلمین و

جهان سوم پیدا کرده اند خبر نداشته باشد (4) . " آیا اگر حضرت امام در شرایط تاریخی مبارزه با ستمگران و در موقعیت برخورد با شرق و غرب نبود، آیا تفسیرش از بت پرستی همین بود که بود یا این سخنان حاکی از تعلق خاص مفسر به زمان و شرایطی دارد که این چنین مفهوم بت پرستی را توضیح می دهد و تفسیری خاص ارائه می نماید. بدین جهت این بحث ما را به این واقعیت آشکار رهنمون می سازد که باورها، دانستنیها، شرایط خاص روانشناسانه مفسر موجب پدید آمدن و گوناگون شدن تفسیر شده است و معنای متن یک حقیقت و خصوصیت تغییرناپذیر نیست، بلکه همواره به اقتضای حیثیت تاریخی ظهور می کند و چهره ای از معنا و مصداق را بروز و ظهور می دهد. اما با همه اینها این امر بدین معنا نیست که معنایی که ما از یک متن می فهمیم با آنچه خوانندگان پیشین از آن می فهمند تفاوت کلی دارد و در هر جا و کلامی این تحولات و دگرگونی پدید آمده است، پدید آمدنش و برداشت از متن رابطه ای مستقیم با دگرگونی های دیگر دارد. از سوی دیگر برای شناخت کلام نیاز به رفع موانع و عوامل بازدارنده از فهم صحیح هستیم و یکی از عوامل بازدارنده پیش باورها و مصبوغات غیرعقلایی و حتی تعصبات قومی

و نژادی و مذهبی است. با نگاهی به مجموعه ای از تفاسیر مذاهب، نحله ها و روشهای گوناگون این چند پاره گی و گوناگونی تفاسیر مشاهده می شود. این واقعیت گرچه در کل موجب تکامل دانش تفسیر و تعمیق فهم قرآن شده و اختلاف امت مایه رحمت و برکت گشته، اما در جاهایی مایه انحراف و کژفهمی شده است. لذا شناخت خلفیات فکری این نتیجه را خواهد داشت که ما را از برداشتهای دسته دوم آگاه کرده، تاثیرات مختلفی که فهم ما را به آلایش ها رنگ آمیزی می کند، مشخص می سازد. از جهت دیگر این آگاهی به شناختهای دیگری، کمک می کند که بدانیم در چه راهی باید گام برداریم و چه عواملی را در فهم دخیل بدانیم و چه چیزهایی را نقد کنیم و در نهایت ما را از خوش خیالی و شگفت زدگی و اعجاب نسبت به فهم خود بازمی دارد. البته بحث درباره فواید بررسی شخصیت مفسر مفصل تر از آن چیزی است که در این مقاله بگنجد، چنانکه اهمیت و سابقه بحث در فلسفه غرب و جایگاه آن در هرمنوتیک زمینه های درازدامنی را می طلبد. بنابراین، همانطور که در آغاز مقاله یادآور شدیم، حضرت امام یکی از مفسرینی است که به تاثیر شخصیت مفسر در تفسیر تاکید دارد و در جای جای سخنان خود نقش دانشها و باورهای مفسر را

آشکار می کند. البته خود ایشان تاثیر عظمت شخصیت جامع الاطراف و گرایشات عرفانی خویش را در طول حیات تفسیری خود بارها نمایان ساخته و بروز داده اند. حضرت امام در تفسیر سوره حمد و در تفسیر برخی از آیات و در مباحث عرفانی نگرشهای ماورایی را بروز و ظهور داده اند در حالی که برعکس در دوران مبارزات اجتماعی و حرکتهای سیاسی به مناسبت زمان رنگ و جلوه و برداشتها به گونه ای دیگر آشکار می شود. اگر هرمنوتیک نسبت به آثار هنری و متون ادبی به عنوان مایه های تفسیر عمل می کند و تفسیرها را مختص به متون دینی نمی داند و برداشتهای متفاوتی از هر متن ارائه می دهد، حضرت امام از شکسته شدن کنگره های کاخ مدائن و ریخته شدن چهارده کنگره در عصر بعثت تفسیر اجتماعی مناسب با آن ارائه می دهند و می گویند آیا این پدیده به این معنا نیست که چهارده قرن دیگر نظام شاهنشاهی ساقط می شود؟ (5) این نوع برداشت در تفسیر آیات جهاد، انسان شناسی، مقوله قدرت و دهها عنوان دیگر سیاسی شگفت انگیز است و حاکی از این واقعیت است که تفسیر هر مفسری خواه متون دینی باشد یا متون ادبی و خواه حوادث و وقایع تاریخی باشد یا آثار هنری به عوامل شخصیتی مفسر مرتبط است و آگاهیها و گرایشات مفسر در آن نقش

بسیار مهم دارد.

پى نوشت ها

: 1. امام خمینی، روح الله، تفسیر سوره حمد2/ .95 - 93. صحیفه نور، ج1، ص 3 .235. همان، ج10، ص 4 .274. امام خمینی، تفسیر قرآن کریم، مجله بینات، شماره 8/4 و همچنین صحیفه نور، ج20، ص 5 .112. صحیفه نور، ج19، ص 742. سیدمحمدعلی ایازی

هرمنوتیک و اندیشه های تفسیری امام خمینی (بخش دوم)

اشاره

8 چکیده: اکنون با توجه به مباحث بخش اول، اگر بخواهیم دیدگاههای حضرت امام (ره) را با مباحث هرمنوتیک مقایسه کنیم، در درجه اول باید توجه کنیم که مقصود ما از هرمنوتیک، هر سخن و دیدگاه مطرح شده در باب تفسیر متن نیست، بلکه منظور، آن نگرش خاصی است که در فرهنگ و تمدن غرب شکل گرفته و مراحلی را طی کرده است و کلاسیکهایی همچون شلایرماخر و دیلتای و سپس هرمنوتیک مدرن نسبی گرا و هایدگر و گادامر و بعد هم نئوکلاسیکها مثل هیرش ظهور و هر یک مطالبی را طرح کرده اند. لذا وقتی می گوییم هرمنوتیک، آن معنای عام و گسترده اش - که شامل هر بحث تفسیری بشود - مورد نظر نیست، بلکه در قیاس اندیشه های امام (ره) با هرمنوتیک، مقصود همان نحله های شکل گرفته در غرب می باشد. اولین بحثی که در هرمنوتیک مطرح است، این است که آیا متن دارای یک معنای نهایی هست یا خیر؟ معنایی که اگر شخص مفسر - یعنی کسی که در صدد فهم متن برآمده - به آن دست یافت، بتوانیم بگوییم که او به منظور نهایی متن واقف گشته است و اگر هم دست نیافت، بگوییم که او در نیل به هدف، ناتوان بوده است. در بحثهای گذشته گفتیم که کلاسیکها

و نئوکلاسیکها; یعنی شلایرماخر، دیلتای، گادامر و هیرش، قائلند به این که هر متن دارای یک معنای نهایی است، در حالی که هرمنوتیک نسبی گرا، مثل گادامر، وجود معنای نهایی متن را انکار می کند. حال اگر از حضرت امام (ره) بپرسیم که آیا متن دارای معنای نهایی هست یا خیر؟ با توجه به بحثهایی که ایشان در زمینه مربوط به الفاظ در علم اصول فقه، حجیت ظواهر قرآن، تفسیر سوره حمد و مطالب عرفانی دارند، پاسخ ایشان، مثبت خواهد بود و خواهند گفت: بله، این معنای نهایی در قرآن و روایات وجود دارد. البته توجه دارید که مباحث هرمنوتیک نزد هرمنوتیکهای متاخر، توسعه یافته و از متن گفتاری و نوشتاری فراتر رفته است و هر نوع ابزار مربوط به پیام یا متن را شامل می شود; حتی موسیقی، مجسمه سازی، نقاشی و. . . ولی مقصود ما در این بحث مقایسه آرای حضرت امام (ره) با هرمنوتیک، فقط متن نوشتاری، آن هم با توجه خاص به متون دینی است و در همین محدوده و دایره این مطالب را طرح و بررسی می کنیم. پس، از این جهت که متن، دارای معنای نهایی است، حضرت امام (ره) نیز با کلاسیکها و نئوکلاسیکهای هرمنوتیک موافقند. حال می رسیم به سؤال مهم دیگر که معنای نهایی متن چیست؟ پاسخ هرمنوتیکهای

کلاسیک - مثل شلایرماخر - این است که معنای نهایی متن، تمام زندگی مولف متن است; یعنی برای دستیابی بر معنای نهایی متن، باید درباره زندگی مولف آن متن دقت و تامل کرد. دیلتای هم تقریبا همین نظر را پذیرفته است که باید زندگی فردی و حالات روانی نویسنده متن را بشناسیم تا بتوانیم به فهم معنای نهایی متن دست یابیم یعنی ضرورت آشنایی با شخصیت نویسنده متن و هویت تاریخی او را برای درک معنای نهایی متن قطعی می دانست. البته دیدگاه دیلتای تفاوتی با نظر شلایرماخر دارد. دیلتای می گفت: معنای نهایی متن، صرفا نیت مولف است، در حالی که شلایرماخر می گفت: نه تنها نیت مولف، بلکه تمام زندگی او معنای نهایی متن می باشد. حالا اگر بخواهیم نظر حضرت امام (ره) را جویا شویم که معنای نهایی متن چیست؟ با توجه به آنچه که ایشان در حجیت ظواهر و بحث مربوط به الفاظ علم اصول فرموده اند، در می یابیم که ایشان نیز مثل اصولیهای دیگر معتقدند که معنای نهایی متن همان چیزی است که شارع از این الفاظ اراده کرده است; یعنی در واقع، حضرت امام (ره) معنای نهایی متن را همان نیت مولف می دانند. البته در تعیین نیت مولف، باید به نکاتی چون: خصوصیات گوینده متن، زمان بیان متن، جایگاه متن

و هدف کلی متن توجه کنیم; مثلا اگر ما بخواهیم یک روایتی را از ائمه معصومین - سلام الله علیهم اجمعین - بشناسیم و بدانیم که مقصود امام معصوم از این روایت چیست؟ باید به منزلت و موقعیت امام، ذهنیتهای جمعی و اجتماعی درباره موضوع روایت، مخاطبان روایت و شان بیان آن، توجه کنیم و این که آیا در یک حکم، منظور بیان حکم الهی بوده است یا حکم ولایی. از این رو، حضرت امام (ره) در مکاسب محرمه بحثی دارند که مثلا، بیع السلاح من اعداء الدین فی حال الحرب، حکم کلی الهی است یا حکم ولایی؟ ایشان معتقدند: روایاتی که در این باب وارد شده است به طور کلی بیان حکم شرعی الهی نیست، بلکه یک حکم ولایی است که ائمه از منصب ولایتشان بیان فرموده اند. بدیهی است حکم کلی یا ولایی دانستن روایتی، در فهم متن تاثیر می گذارد. حضرت امام (ره) در بحث مکاسب محرمه به این نکته توجه کرده اند و - برخلاف تفسیری که دیگران از روایات بیع السلاح من اعداء الدین کرده اند; که چون بین روایات تنافی وجود دارد، پس برای حل این مشکل، باید در پی جمع دلالی یا تعارض و تعادل و ترجیح رفت - می فرمایند: اصلا تعارضی وجود ندارد و این روایتهای مختلف ناظر به شرایط و موقعیتهای

مختلف است و چون حکم، حکم ولایی است تابع شرایط و مصالح است و بیع السلاح من اعداء الدین نیز بعضی جاها حرام، بعضی جاها مباح و حتی ممکن است بعضی جاها مستحب یا واجب شمرده شود و همه اینها به شرایط و مصالح زمان بستگی دارد. حال اگر از این دیدگاه به مباحث حضرت امام (ره) نظر کنیم، در می یابیم که نظر ایشان از جهتی به حرفهای دیلتای نزدیک می شود; یعنی دیلتای ضمن اینکه می پذیرد که نیت مولف، معنای نهایی متن را تعیین می کند، بر این نکته هم تاکید دارد که برای پی بردن به نیت مولف، باید خصوصیات فردی و تاریخی او مطالعه و ارزیابی شود. اما در اینجا نیز تفاوت ظریفی بین نظر دیلتای و حضرت امام (ره) هست و آن اینکه: دیلتای و همفکرانش می گویند چه بسا که با مطالعه و بررسی مولف متن، به فهم معانی جدیدی از متن نائل شویم که خود مولف به آن توجه نداشته و بر آن دست نیافته است; ولی حضرت امام این نکته را قبول ندارند; زیرا محدوده معنایی به نظر ایشان و دیگر اصولی ها، محدوده معنای متن محسوب می شود، محدوده ای که مولف و گوینده متن به آن توجه دارند و بلکه آنر ا قصد کرده اند. البته ممکن است که آن

مدلول مقصود گوینده که معنای نهایی متن است، لوازمی داشته باشد که به تعبیر اصولی به دلالت اقتضاء بر شئ دلالت کند; لیکن این بحث دیگری است که مورد قبول اصولیها و خود حضرت امام (ره) نیز هست. با این توصیف، امام (ره) برخلاف هرمنوتیک نسبی گرا، معتقد به معنای نهایی متن هستند حضرت امام (ره) در بعضی تعبیرات به این نکته اشاره کرده اند که مفسر متن - کسی که به فهم متن دینی می پردازد - اطلاعات، پیش فرضها و زمینه های قبلی و ذهنی او ممکن است در فهم آن متن تاثیر بگذارد و باعث شود که او متن را به شکل خاصی تفسیر کند یا حضرت امام (ره) می فرمایند که "زمانهای بسیاری بر ما گذشته که دسته ای فیلسوف، عارف و متکلم و امثال اینها دنبال جهات معنوی بودند و هر یک به اندازه ادراک و بینش خود برداشتی داشتند و قشریون را تخطئه کردند و ماعدای خودشان را قشری حساب کردند و به کلی از جهات دیگر غفلت کردند. از حیات دنیایی وجهاتی که در این دنیا به آن احتیاج است غفلت کردند". (1) این بیان امام (ره) نیز - که بسیاری از متفکران و اندیشمندان مسلمان هم به آن اعتقاد دارند - با آنچه که هرمنوتیکهای نسبی گرا می گویند کاملا متفاوت است.

تعبیر امام (ره) این است که گاه داشتن زمینه ذهنی باعث می شود که مفسر متن آن جامع نگری نسبت به متن را از دست بدهد و صرفا از دریچه تخصص یا توقعات خود به متن نظر کند و در نتیجه تنها بخشی از معنای متن را که در حیطه دیدگاهش قرار می گیرد، مورد توجه قرار دهد و از معانی دیگر غفلت کند. این نکته مهمی است که حضرت امام (ره) در فهم یک متن دینی - بخصوص قرآن - مورد تاکید قرار داده اند. به این نکته نیز باید توجه کنیم که قرآن کلام خداوند تبارک و تعالی است و پیام غیبی و دستورهای الهی است که برای حفظ شان و کرامت جامعه انسانی نازل شده است و حضرت امام (ره) در متون عرفانی خود، تاکید بسیاری بر عظمت قرآن دارند; گویی عظمت قرآن آن قدر است که فهمش از دسترس انسانهای عادی خارج است. آنچه امام (ره) فرموده اند این است که: کلامی که از سوی خداوند تبارک و تعالی - که عالم به تمام شوون وجودی و زندگی انسان است - فرستاده می شود برای دایت بشر در همیشه تاریخ و گستره جغرافیاست; پس اگر کسی می خواهد این متن عزیز و عظیم را تفسیر و معنای نهایی آن را فهم کند، باید به گستره این پیام

توجه کند و خودش را به بعد خاصی محدود نکند. اما هرمنوتیک نسبی گرا می گوید: زمینه های ذهنی شخص مفسر، یا به تعبیر گادامر سنتی که شخص مفسر در آن رشد کرده، بناچار در فهم او تاثیر می گذارد. اینها نمی گویند و نمی پذیرند که این تاثیر، تاثیری است که اولا شخص مفسر می تواند از آن اجتناب کند; ولی حضرت امام (ره) می فرماید که شخص می تواند و باید از آن اجتناب کند. ثانیا، این تاثیر می تواند تاثیر بدی باشد. آنها معتقدند که چون این تاثیر قهری و غیرقابل اجتناب است، پس بد نیست و اصلا خوبی و بدی در امور قهری معنا ندارد. در حالی که حضرت امام (ره) معتقد است که اگر انسان غافل باشد این تاثیر بد پیدا می شود و اگر آگاه و متوجه باشد می تواند از این تاثیر مصون بماند و نیز باید تلاش کند تا این تاثیر سؤ را محدود کند و اجازه ندهد که در تفسیرش راه یابد. نکته دیگری که مهم و مطرح است; ولی از حیطه بحثهای هرمنوتیکی خارج است، این است که آیا زبان متن، زبان تمثیل و کنایی دارد یا زبان عادی، عرفی و عقلایی؟ در بعضی از تعابیر حضرت امام (ره) آمده که قرآن، یک زبان رمزی خاصی دارد که بین خدا و پیامبر

است و مثلا می فرمایند که فهم حقیقت قرآن جز برای ذات نبی اکرم (ص) حاصل نمی گردد. یا این بیان امام (ره) که "گویا رمزی میان خدا و پیامبر اکرم (ص) وجود دارد" (2) یا تعبیر امام (ره) در "خطاب" که می فرمایند قرآن در خطاب به کسان خاصی نازل شده و کسانی که بخواهند به فهم متن راه یابند تنها از طریق آن کسان می توانند دسترسی به حقیقت قرآن بیابند. (3) این تعابیر، موهم این معناست که امام معتقدند که زبان قرآن، رمزی است. این بحث زبان قرآن و زبان دین از بحث هرمنوتیک کاملا جداست که در این جلسه وارد این مقوله نمی شویم. اجمالا به این نکته اشاره می کنیم که به نظر حضرت امام - که نظر مشترک نویسندگان و محققان اصولی و فقهی است - زبان قرآن یک زبان عمومی و عقلایی است; یعنی در واقع خداوند متعال قرآن را به همان زبانی که مردم عصر نزول تکلم می کرده اند فرستاده و به همان زبان با مردم سخن گفته است. لذا حضرت امام (ره) در حث حجیت ظواهر قرآن تعبیر می کنند که بنای عقلا بر عمل بر ظواهر کلام است، مگر اینکه بنای گوینده بر رمز و حذف قراین باشد و نخواهد آن را به دیگران بفهماند که درباره قرآن چنین

احتمالی داده نمی شود و انگیزه اختصاصی بودن پیام مطرح نیست. در واقع اساس بحث الفاظ علم اصول بر همین پایه استوار است و حضرت امام (ره) نیز مثل بقیه بحث کردند که در مباحث الفاظ علم اصول وقتی می گویند امر، ظاهر در وجوب و نهی، ظاهر در حرمت دارد یا جمله شرطیه، مفهوم دارد یا ندارد یا جمله وصفیه مفهوم ندارد، مقصود این نیست که اوامر یا نواهی که در لسان شارع وارد شده چنین خصوصیاتی دارد، بلکه به طور کلی زبان عرفی عقلایی را تحلیل می کنند و می گویند که امر، در این زبان، بر وجود دلالت دارد یا نهی بر حرمت و. . . در علم اصول، علت تحلیل زبان عقلایی - با اینکه هدفش زبانشناسی نیست، بلکه فراهم کردن ابزار لازم برای فهم و اجتهاد متن است - این است که زبان قرآن و روایات همان زبان عرفی عقلایی است. لذا اگر در لسان عقلا، اوامر، ظهور در وجوب دارند و نواهی ظهور و حرمت، در لسان شارع نیز به همین صورت است. با این وصف، حضرت امام (ره) می پذیرند که زبان قرآن، زبان عرفی عقلایی است. این که معیار مباحث فقهی و اصولی، عرفی و عقلایی و دانستن زبان قرآن است در نظر حضرت امام (ره) هم

پذیرفته شده است; مثلا وقتی ایشان در مباحث بیع به " اوفوا بالعقود" (4) می رسند و می خواهند آن را معنا کنند، همین معنا را در نظر می گیرند که این عبارت در لسان عمومی عقلا چه معنایی را افاده می کند مثلا "اوفوا" صیغه امر است. خصوصیت امر چیست؟ "العقود، جمع محلای به "ال" است، جمع محلای به "ال" چه خصوصیاتی دارد و. . . و نتیجه می گیرند چون "القعود" جمع محلای به "ال" مفید معنای عموم است، پس شارع تمام عقود را امضا کرده اند. اما وقتی حضرت امام (ره) به بحثهای تفسیری یا عرفانی می رسند، تعابیری دارند که گویا با تعابیر ایشان در مباحث فقهی و اصولی تناقض دارد; یعنی در مباحث و عرفانی و تفسیری می فرمایند قرآن سری است میان خدا و نبی اکرم (ص) و فقط گروه خاصی مخاطب قرآن هستند و حقایق قرآن از دسترس بسیاری از مردم خارج است; زیرا کلامی بسیار متعالی است که ما از دریافت حقیقتش عاجزیم. و در مباحث فقهی و اصولی به حجیت ظواهر قرآن - همان طور که اشاره کردیم - قائل هستند و می فرمایند همه می توانند با آشنایی به استظهارات عرفی و عقلایی، نحوه بیان شارع و قراین متصل و منفصل کلام او را از ظاهر قرآن استفاده کنند. و این دو مطلب

به هیچ وجه تعارض و تنافی ندارند; زیرا امام (ره) معتقدند که همه می توانند از ظواهر قرآن - که معیار اجتهادات فقهی است - با شرایطی بهره ببرند; لکن در ورای این ظاهر، معنای دیگری وجود دارد که در تعبیر روایی بطون نامیده می شود. یعنی آنچه که در واقع لوازم مد دلیل ظاهر قرآن است، همین بطون است و آن لوازم، لازم بین، "بین بالمعنی الاخص" نیستند که ما این بحث را در همین کتاب "مبانی کلامی اجتهاد" توضیح داده ایم که قرآن، ظاهری دارد و باطنی. ظاهر قرآن شامل مدلول این الفاظ که بین بالمعنی الاخص است، می شود; یعنی لوازمی که صرف تصور معنایی که از الفاظ قرآن اراده می شود، برای آن معانی کافی است. ولی قرآن در ورای این معنای لازم بین بالمعنی الاخص، می تواند لوازم دیگری نیز داشته باشد که آنها لوازم معنای "بین بالمعنی الاعم" هستند. به تعبیر منطقی برای اینکه به تلازم معانی پی ببریم باید این معنای ظاهر قرآن و آن معنای لازم را با هم تصور کنیم تا حکم به ملازمه کنیم یا اصلا معنا، لازم بین نیست; یعنی صرف تصور معنای قرآن کافی نیست، بلکه لوازم دیگر هم نیاز است تا به معنای آن پی ببریم که یکی از آن لوازم که در کشف

معانی مؤثر است، طهارت باطن و سیر عروج معنوی انسان است یعنی کسی که سیر و سلوک معنوی کرده از قرآن چیزهایی می فهمند که دیگران نمی توانند بفهمند; زیرا آن معانی، جز ظاهر قرآن نیست، بلکه جز باطن قرآن است و قهرا - ائمه علیهم السلام - و خود حضرت رسول اکرم (ص) که در این طریق به اوج رسیده اند، می توانند به معانیی از قرآن دست بیابند که برای ما قابل دسترس نیست. پس این یک نکته که بطون قرآن برای ما قابل کشف نیست. نکته دیگر، درک حقیقت مفاهیم قرآن است که این را حضرت علامه طباطبایی - رضوان الله تعالی علیه - طرح می کنند و می فرمایند که در آیه "و مایعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم" (5) مقصود از تاویل، چند احتمال است (6) که علامه پس از نقل اقوال و احتمالات در نهایت می فرمایند: تاویل یک لفظ، واقعیتی است که آن لفظ بر آن تکیه دارد و اگر این را بگوییم دیگر تاویل از محدوده مفاهیم خارج می شود و خودش یک حقیقت و واقعیت است; بنابراین تاویل، یک انشای مصالح است، مصالحی که منشا این انشاء می شود; مثلا تاویل وجوب، آن مصالحی است که منشا این وجوب شده است و نیز تاویل حرمت، آن مفاسدی است که منشا این رمت شده.

به عنوان مثال: در "احلت لکم بهیمة الانعام" (7) منشا حلیت بهیمة الانعام، تاویل آن است یا در حرمت خمر خنزیر و دم، مناشی حرمت آن مفاسد موجود در خنزیر در دم و خمر است اینها تاویل است یا در اخبار وقتی قرآن خبری می دهد، تاویل آن واقعیتی است که قرآن از آن خبر می دهد. بر این تعبیر می بینیم یک خواننده متعارف نمی تواند راهی به تاویل بیابد و تاویل را فقط خدا می داند. و در آیه "ومایعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم" اگر الراسخون فی العلم، عطف به الله باشد، راسخون نیز تاویل را می دانند که مصداق تام و بارزش رسول الله و ائمه طاهرین - علیهم السلام - هستند و اینها با آن حقایقی که قرآن از آنها نشات گرفته آشنا هستند و این از حیطه معنایی قرآن خارج است. بنابراین، هیچ منافاتی ندارد که امام (ره) بفرمایند که ظواهر قرآن برای همگان حجت است; اما بطون قرآن از دسترس عموم مردم خارج است. مثلا در تفاسیری که عرفا دارند، از جمله مرحوم شاه آبادی - که استاد حضرت امام بودند و امام (ره) همیشه به ایشان ارادت می ورزیدند و در کتابهایشان با تجلیل و تکریم از وی یاد می کردند - در کتاب " رشحات البحار" در تفسیر سوره "انا انزلناه فی لیلة

القدر" بحثی دارند و می فرمایند که اصلا قرآن، همان علم الهی است که تنزل یافته و مراتبی را طی کرده و پایین ترین مرتبه اش همین است که به شکل خطوط و نوشته درآمده است و ما می توانیم از آن بهره ببریم و مرتبه بالاترش همان حقیقت انسان کامل است. آقای شاه آبادی در آنجا تعبیری دارند - که امیدوارم اشتباه نکنم زیرا برای 15 - 20 سال گذشته است و من از حافظه نقل می کنم - که اگر علی (ع) در جنگ صفین می فرمایند: " انا القرآن الناطق"، منظورشان این نیست که من حافظ قرآن هستم; زیرا در آن لشکر حافظ قرآن کم نبود که حضرت بخواهد بگوید من حافظ قرآنم، بلکه حضرت می فرماید من خود قرآن هستم; سپس مرحوم شاه آبادی می فرمایند که این بدان جهت است که حقیقت انسان کامل با قرآن، یکی است; حقیقتا علی (ع) ، قرآن است. بحث تجوز و تمثیل یست حقیقتا علی (ع) قرآن است; قرآنی که دارد سخن می گوید. این تعابیر مرحوم شاه آبادی - که حضرت امام (ره) نیز نظیر اینها را بیان کرده اند - ذو مراتب بودن قرآن اشاره دارد. قرآن، حقیقتی است که از جایگاه بلندی یعنی ذات اقدس الهی آغاز می شود و در پایین ترین مرحله به خطوط و نقوش می رسد و انسانهای عادی

به آنچه ورای این مفاهیم ظاهری است، راه ندارد. حضرت امام (ره) می فرمایند که راه استفاده از این کتاب شریف را - که تنها کتاب سلوک الی الله و یکتا کتاب تهذیب نفس و آداب و سنن الهی است - باید به روی مردم باز کرد; یعنی مفسرین باید این کار را بکنند. در این تعبیر حضرت امام آمده است که ما برای استفاده از مفاهیم قرآن باید سیر و سلوک معنوی داشته باشیم و برای این سیر و سلوک هم باید از خود قرآن کمک بگیریم. این تعابیر به هیج وجه منافات ندارند با اینکه به اصطلاح، ظواهر قرآن حجت باشد و این حجیت هم به گروه خاصی اختصاص نداشته باشد. سؤال: آیا می توانیم بگوییم که یکی از وجوه اختلاف هرمنوتیک نسبی گرا و اندیشه های تفسیری حضرت امام (ره) این است که هرمنوتیک قائل به مراتب فهم نیست و همه فهم ها را در یک سطح و به طور عرضی و افقی نگاه می کند; در حالی که در اندیشه دینی، فهم ما از قرآن، یک فهم عمودی و ذومراتب است؟ جواب: بله، در اینجا باید به دو نکته توجه کرد: یکی اینکه از نظر حضرت امام (ره) ، در فهم قرآن هم فهم خطا داریم هم فهم درست; یعنی این گونه نیست که

همه فهم ها از قرآن درست باشند، بلکه بسیاری از فهم و برداشتها خطاست و در بین فهم های درست هم یک فهم، جامع است و دیگری نه; یعنی در فهم ظواهر قرآن، گاهی انسان کاملا خطا می رود و معنایی را از قرآن استفاده می کند که به هیچ وجه مراد قرآن نبوده، که این برداشت، خطاست. ولی گاه انسان معنای مراد قرآن را به گونه محدود درمی یابد; یعنی معنایی که تنها آن معنا، مقصود قرآن نبوده، بلکه قرآن معنای گسترده تری را در نظر داشته است. تا برسد به کسی که ظاهر قرآن را به طور کامل درک کند که در ظواهر هم مراتبی وجود دارد; فهم کامل و فهم ناقص. بعد از این مرحله می رسیم به کسی که لوازم این ظاهر را - چه لوازم بین بر لوازم غیر بین - درک می کند که منظور از لوازم غیر بین همان بطون است که چندین بطن داریم: بطن اول، بطن دوم و. . . چون این بطون در طول یکدیگر قابل تصورند تا هفتاد بطن، بلکه بیشتر. و این اعداد مبین کثرت هستند، نه تحدیر. ولی هرمنوتیک گادامری اصلا این بینش را ندارد که در فهم متن، فهم خطا هم وجود دارد. به این معنا که بگوییم: فهمی کاملا خطا و بی ارزش است; مثلا اگر

کسی در فهم متنی که الفاظش انگلیسی است تصور کند که این الفاظ فارسی است، قهرا معنایی را به دست می آورد که هیچ ارتباطی با متن ندارد و اگر این معنا به نحوی از انحاء با متن مرتبط شد، همه این فهم ها را هم عرض می داند و برای آنها مراتب و درجات قائل نیست; زیرا معتقد است که متن اصلا معنای نهایی ندارد، بلکه افق معنایی دارد که این افق را هر کسی از گوشه ای می تواند درک کند و بر اساس سنت خودش به فهم متن بپردازد. به عبارتی، او معتقد است که اولا، این معنای گسترده یک افقی دارد. ثانیا، ما با بخشی از این افق رابطه برقرار کنیم و آن را بفهمیم; زیرا سنت ما با گوینده یا نویسنده متفاوت است لذا تمام فهم ها - چون نمی توانیم با تمام افق معنایی متن، رابطه برقرار کنیم - از ارزش و اعتبار یکسان برخوردار هستند و هیچ کس نمی تواند فهم دیگری را تخطئه کند; مثلا اگر در سنت دین خودمان می بینیم که مفسرین با نگاه عرفانی، فلسفی، ادبی و علمی قرآن را تفسیر کرده اند، نمی توانیم یکی را درست و بقیه را نادرست بدانیم یا اگر در بستر زمان، تفاسیر قدیم و جدید هر یک رای و نظری متفاوت دارند یا مفسر ایرانی و

هندی هر کدام حرفی مختلف می زنند به اعتقاد هرمنوتیک نسبی گرا، همه درست هستند و از ارزش و اعتبار یکسانی برخوردار هستند و در عرض یکدیگر قرار دارند. در حالی که از دیدگاه حضرت امام (ره) اینطور نیست. سؤال: شما روی هرمنوتیک نسبی گرا تاکید کردید و فرمودید که بین نظر حضرت امام (ره) و هرمنوتیک نسبی گرا تفاوتی وجود دارد. آیا نظر امام با نظر هرمنوتیکی دیلتای یا شلایرماخر نیز تفاوت دارد؟ جواب: اولا، مباحث تفسیری و اصولی حضرت امام (ره) با مباحث هرمنوتیکی نسبی گرا تفاوت اساسی دارد به گونه ای که به طور کلی با آن اندیشه مخالفت هستند. اما این بدان معنا نیست که مطالب حضرت امام (ره) با هرمنوتیک کلاسیک منطبق است; زیرا هرمنوتیک کلاسیک; مثلا شلایرماخر می گوید که معنای نهایی متن، تمام زندگی مولف است که امام (ره) این را قبول ندارند و معتقدند که نیت مولف، معنای نهایی متن است. لذا می شود گفت نزدیکترین دیدگاهها به امام (ره) ، نظر دیلتای است. اگرچه بحث و نظر دیلتای هم با نظر امام (ره) خیلی فرق دارد; زیرا دیلتای از یک سو تاریخی گراست و تاریخی گر، معنایش این است که به محصور بودن انسان در حصار تاریخیت اعتقاد دارد. بنابراین، به مقتضای تاریخ، واجد فهم و خصوصیات فکری، فرهنگی و

اجتماعی خاصی است که نمی تواند از چنبره آنها خارج شود; یعنی یک جبر تاریخی بر هویت انسان حاکم است که حضرت امام (ره) این را قبول ندارند، بلکه معتقد هستند که باید شرایط صدور و نزول متن را در نظر گرفت، نه اینکه تاریخ را عاملی قاهر بر اراده و ویژگیهای انسان تصور کنیم. پس حضرت امام (ره) به هیچ وجه در این مبنای فلسفی با دیلتای موافق نیست یا مثلا وقتی دیلتای بحث فردیت را تحت تاثیر هوسرل - که جوانتر از دیلتای هم هست - مطرح می کند، تفسیر خاص از فردیت را مبتنی بر قصدیت اراده کرده است - که من این بحث را در صفحات 150 - 152 کتابم آورده ام - اصلا در مباحث حضرت امام (ره) طرح نشده و جایی ندارد; یعنی آن نگرش پدیدار شناسانه ای که هوسرل دارد و مبتنی بر فلسفه کانت است، ابدا در ذهنیت و تفکر امام وجود ندارد، این نکته مهمی است که وقتی نظر و رای یک اندیشمند مسلمان در سنت فکری - فلسفی و اصولی، به کلام یک اندیشمند غربی در سنت فکری - فلسفی دیگری مشابهت می یابد، تفاوتهای بسیاری نیز دارند; زیرا مبانی فکری و زیرساختهای فلسفی اینها با یکدیگر مفتاوت است. لذا بنده معتقدم که نمی توان حضرت امام (ره)

را در زمره یک هرمنوتیک چه کلاسیک، چه نسبی گرا، و چه نئوکلاسیک قرار داد; زیرا آرای امام (ره) در سنت فلسفی، تفسیری، اصولی و فقهی - اسلامی قابل طبقه بندی است و روش خاصی دارد. البته اگر کسی بر این آرا اسمی بگذارد و مثلا آنها را هرمنوتیک اسلامی یا شیعی بخواند عیبی ندارد و ما بر اسم و لفظ اشکال نمی گیریم; اما هرمنوتیک به عنوان یک نحله، فکری خاص شناخته شده است. مثل اینکه ما می گوییم حکمت متعالیه، همان فلسفه صدرایی یا صدرالمتالهین; یعنی یک مکتب فلسفی خاص، مورد نظرمان است. البته برخی دیگر هم تعبیر متعالیه دارند، مثلا هایدگر هم از فلسفه خودش به حکمت

متعالیه تعبیر می کند; ولی با حکمت متعالیه ای که ما می گوییم تفاوت دارد. اگرچه در بعضی جاها به هم نزدیک و شبیه می شوند و بسیاری از حرفهای او شبیه اقوال عارفان ماست یا شبیه مباحث فلسفه صدرایی است; اما بستر فکری هایدگر با بستر فکری صدالمتالهین متفاوت است. غرض اینکه در نامگذاری ها مثلا هرمنوتیک اسلامی یا شیعی عیب و اشکالی نیست. ولی اگر هرمنوتیک را با آن معنای مذکور در نظر بگیریم، اندیشه های حضرت امام (ره) با هیچ یک از آن گروهها تطبیق نمی کند و تنها شباهتی با آنها دارد. سؤال: در این علم هرمنوتیکی ظاهرا دیدگاه اومانیستی هم وجود دارد و قابل ردیابی است، همین که گفته می شود نیت مولف، در واقع صاحب متن [مثلا خداوند] را انسانی فرض کرده که محدود و متاثر از شرایط است. آیا این نیز از مقوله تفاوتهای میان فلسفه و تفسیر اسلامی با هرمنوتیک نیست؟ جواب: این، بحث دیگری است. اصلا وحی در اصطلاح اسلامی با وحی در اصطلاح مسیحی تفاوت دارد. همچنین تلقی مسیحیان از خدا متفاوت است. ما معتقدیم که خدا حقیقت مطلق برتر است که به هیچ وجه ممکن نیست در قالب یک انسان ظهور کند و به زمین بیاید و در کنار آدمیان زندگی کند، بلکه خدا حقیقت برتری است که همه

جا هست. در همه چیز داخل است; لیکن لا بالممازجه. با همه چیز هست، اگرچه خیلی چیزها با او نیستند; یعنی "هو معکم اینما کنتم" (8) ; اما نه به این که انتم معه دائما. یک نوع معیتی که از سوی او همیشه هست; ولی ممکن است که ما با او نباشیم. پس خدایی که ما می گوییم، خدایی است که حقیقت هستی را پر کرده، همه جا حاضر است. "ولا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین" (9) او حتی لحظه ای از چیزی غافل نمی شود. "لا تاخذه سنة و لانوم" (10) . اما مسیحیت باور عمومی اش این است که حضرت عیسی (ع) خود خداست که در قالب بشری ظهور کرده، پس به این اعتبار، عیسی، وحی است; چون وحی، یعنی ظهور خدا. اما ما هرگز به خود پیامبر (ص) وحی نمی گوییم. اصلا وحی یعنی پیامی که خدا برای پیامبرش می فرستد. از این رو، ما معتقدیم که الفاظ قرآن بر پیامبر وحی شده و رسول اکرم را فرستاده و پیامبر خدا می دانیم; در حالی که آنها معتقدند که عیسی پیامبر نیست، بلکه خود خداست که در قالب بشری ظهور کرده است. آنها می گویند حواریون عیسی، پیامبر هستند و کتاب مقدس مسیحیان - که دو بخش عهد عتیق و عهد جدید دارد

و عهد جدید نیز مشتمل بر چند بخش است که فعلا اناجیل (انجیل ها) مورد نظر ماست - گزارش بشری از ظهور خدا در این دنیا است و این همان وحی است که به وسیله انسانهایی چون مرقس، یوحنا و متی - که نویسندگان اناجیل اربعه هستند - ثبت و ضبط شده است. منتهی این کتاب مقدس که برایش قداست قائلند، یک تالیف بشری است. در میان پروتستانها بعضی هرمنوتیک ها مثل شلایرماخر، دیلتای و گادامر متدین هستند; ولی درباره بعضی هرمنوتیک ها مثل هایدگر اصلا دیندار بودنشان محل بحث است; زیرا بعضی معتقدند که هایدگر ملحد است و برخی هم می گویند که هایدگر آن خدایی را که دین مسیحیت تصویر و ارائه کرده، منکر است; زیرا تصویر مسحیت از خدا، تصویری مخدوش است. لذا هایدگر خدا را قبول دارد; چون در تعابیرش حقیقت مطلق را قبول دارد. به هر حال مجموعه مفاهیم و تصاویری که در فضای فکری مسیحی وجود دارد با مفاهیم فضای فکری اسلامی متفاوت است. از این رو، وقتی یک مسیحی مثل شلایرماخر می خواهد هرمنوتیک را بنیان گذاری کند، درصدد پایه گذاری روش عمومی تفسیر متن برمی آید; یعنی او بین متنی که نویسنده اش یک انسان عادی باشد با کتاب مقدس، تفاوتی قائل نیست; زیرا می گوید اگرچه کتاب مقدس محتوایش وحی است;

لیکن نوشته یک انسان است. لذا تفاوتی میان یک متن وحی با کتابی که محتوایش غیر وحی یا مثلا قصه و داستانی باشد، قائل نیست; در حالی که ما معتقدیم: قرآن خودش، وحی است، حتی برای ائمه (ع) مرتبه ای از علم قائلیم که انسانهای متعارف واجد آن نیستند و امامان مطالب خود را با بهره گیری از آن علم بیان کرده اند. و این از مسائل اعتقادی ماست و آنها این نکته را به این شکل قبول ندارند. البته می پذیرند که به بعضی وحی می شده و مقصودشان از وحی، تجلی خداست. از این رو، هر که را عیسی بر او تجلی کند، در زمره رسولان می دانند و معتقدند که این باب تجلی عیسی بسیار باز است و عیسی بر هر که تجلی کند او فرستاده خدا و حامل پیامی برای مردم است. بر این اساس، حواریون را رسول می دانند، حتی کسی مثل پولس را که در واقع بنیانگذار الهیات مسیحی و یک یهودی ضد مسیحیت است و مدتها به آزار مسیحیان پرداخته و بعدها ادعا نمود که عیسی بر او ظهور کرده و از جانب عیسی مامور ترویج مسیحیت شده است، به عنوان مهمترین رسول مسیحی می شناسند. بنابراین، آنچه را آنها وحی می دانند ظهور و تجلی خداست. لذا خود عیسی را هم به

یک معنا وحی می دانند; در حالی که ما می گوییم خود پیامبران از این جهت که تام و اکمل هستند آیه و نشانه خدا هستند; مثلا در قرآن از عیسی به عنوان کلمه یاد شده; ولی نه به این معنا که خود عیسی وحی است. سؤال: هر قدر به عمق مباحث تفسیری اسلامی و هرمنوتیک وارد شویم می بینیم که فاصله امان بیشتر می شود. در همین بعد اگر به مساله اعجاز نیز اشاره ای بفرمایید مفید خواهد بود؟ جواب: عرض کردم که میان مجموعه تصورات ما و هرمنوتیک با وجود برخی تشابهات و اشتراکات، وجوه اختلاف و افتراق بسیاری هست و گفتیم که مبانی هرمنوتیک به معنای متعارفش با مبنای آرای حضرت امام (ره) فاصله بسیار دارد و اصلا قابل مقایسه نیستند. البته برخی بحثها که در دو فرهنگ به صورت مشابه و مماثل وجود دارد اختصاص به بحث هرمنوتیک ندارد. اما در مورد اعجاز قرآن که اشاره فرمودید ظاهرا، باید آن را در مجال دیگر بحث و بررسی کنیم; زیرا اعجاز قرآن مورد تسالم همه مذاهب اسلامی است; ابعاد مختلفی دارد که یکی از آنها اعجاز بلاغی قرآن است که این نیز مورد توافق و تسالم همه است. و این نکته که بعضی گفته اند که مفاهیم قرآن به حضرت رسول (ص) وحی شده;

ولی الفاظ از خود آن حضرت است، از نظر عموم اندیشمندان اسلامی مردود شمرده شده است; به این دلیل که اگر الفاظ قرآن از خود پیامبر می بود، نمی توانست معجزه باشد و همین اعجاز قرآن اقتضا می کند که لفظ و معنای قرآن با تمام خصوصیاتش از ناحیه خداوند باشد. تفاوتی هم که در فرهنگ اسلامی میان قرآن و حدیث قدسی وجود دارد، همین است که در حدیث قدسی، مضمون ازخداست; ولی عبارت از رسول الله است. اما در مورد قرآن حتی الفاظش نیز از خداوند است. لذا دایره احادیث قدسی را از دایره قرآن جدا می کنند که این مباحث، مجال دیگری می طلبد. بنابراین، مجموع تصورات در مباحث هرمنوتیک با مجموعه تصوراتی که در فلسفه، عرفان، تفسیر و فقه و اصول اسلامی وجود دارد، متفاوت است و بعضا تنها اشتراک در لفظ است; ولی در مفاهیم مختلف هستند. پایان بخش دوم

پى نوشت ها

: 1. به صحیفه نور، ج اول، ص 235، ر. ک. 2. به آداب الصلوة، ص 31، ر. ک. 3. به صحیفه نور، ج 18، ص 191، ر. ک. 4. بخشی از آیه یک سوره مائده )5 . )5. بخشی از آیه هفتم سوره آل عمران )6 . )3. المیزان، جلد سوم، صص 7 .44 - 49. بخشی از آیه یکم سوره مائده

)8 . )5. بخشی از آیه 4 سوره حدید )9 . )57. بخش پایانی آیه 59 سوره انعام )10 . )6. بخشی از آیه 255، سوره بقره (2( . حجه الاسلام مهدی هادوی تهرانی

همان آقا روح الله عزیز

6 چکیده: آه...! همه آن حادثه در حرم حضرت امیر علیه السلام اتفاق افتاد. همه دوازده امام علیهم السلام هم حضور داشتند. قرص صورتشان مثل ماه شب چهاردهم می درخشید. نمی توانستم جلو بروم. انگار پاهایم را به زمین بسته بودند. دوازدهمی شان حضرت مهدی علیه السلام بود که مثل بقیه زیبا و دوست داشتنی به نظر می آمد و در آخر صف نشسته بود. چند دقیقه ای بهشان ماتم برد. .. آه که چه اتفاقی بود. کاش می توانستم جلوتر بروم و من هم دست بوسشان شوم. علما یکی یکی برای دست بوسی می آمدند و آن دوازده پاره آفتاب، گاه همگی شان و گاه بعضی هایشان، به احترام برمی خاستند. ناگهان حاج آقا روح الله از گوشه ایوان وارد شد. دلم به یک باره فرو ریخت. او در آن جا چه می کرد؟! همان سیدی که ازش خوشم نمی آمد. او که... آه... داشتم گیج می شدم. یکی از شاگردهایش هم همراهش بود. جلوی کفش داری ایستاد و کفش هایش را درآورد. شاگردش کفش هایش را به کفشداری داد و دنبالش دوید. حضرت مهدی (عج) تا چشمش به او افتاد، از جا برخاست. ناگهان همگی امامان علیهم السلام برخاستند و احترام کردند. داشتم شگفت زده می شدم. حضرت مهدی علیه السلام گفت: «روح الله!» او عبایش را جمع کرد و با خوش رویی پاسخ داد: «بله آقا!» امام زمان

(عج) گفت: «بیا جلو!» عجیب! او فوری جلو رفت. وقتی مقابل امام (عج) ایستاد، قدش هم قد امام زمان (عج) بود. امام زمان (عج) لب هایش را جلو برد و توی گوش او شروع به حرف زدن کرد. آن قدر گفت و گفت که گفت وگویشان به درازا کشید. دست آخر حاج آقا روح الله در حالی که، سرش را تکان می داد، پاسخ داد: «چشم... انجام دادم... انجام می دهم... ان شاء الله!» باز هم تقلا کردم جلوتر بروم. اما نمی شد. یعنی پاهایم به اراده خودم نبودند. امام زمان (عج) سر جایش نشست. حاج آقا روح الله دستی تکان داد و آن یازده نفر احترام کردند و او، بی آن که پشتش را به آنان کند، عقب عقب برگشت به سوی کفش داری. هاج و واج از شاگردش پرسیدم: «پس، چرا او به حرم نرفت؟» گفت: «به خاطر این که حضرت امیر علیه السلام اینجا نشسته اند. برای چه به حرم بروند؟!» لحظه ای بعد، هر دو کفش هایشان را پوشیدند و به تندی از در صحن بیرون رفتند و من از خواب پریدم... آن... چه خواب عجیبی بود. گریه امانم را بریده بود. گفتم خدایا چه کنم؟ چه جفاها که به او نکردم. وای از این چند سال سیاه و آن همه توهین و افترای من... وای! با عجله و پر

تشویش به سوی خانه اش راه افتادم. از چند تا کوچه پس کوچه که گذشتم، حضور آدم های توی راه را حس نکردم و تنها، تمام حواسم به او بود. باز هم قلبم به هم فشرده می شد و دانه های درشت و شور اشک روی گونه هایم وا می رفتند و پرپر می شدند و بالای لب خشکیده ام می خزیدند. یاد پسرکم افتادم... آه... یاد آن روز دردناک... مثل بید لرزیدم! دوباره همه آن خاطره تلخ، جلوی چشم های پرآشوبم زنده شد. دست پسرکم را گرفته بودم و توی یکی از کوچه ها از حرم برمی گشتم که با او، رو به رو شدیم. پسرکم گفت: «آقا جان! آن آقای مهربان، آن آقای نورانی!» بعد خنده کنان جلو رفت که دستش را ببوسد. به سویش دویدم و دستش را محکم کشیدم و به او تشر زدم. - بس کن... خجالت بکش. او آدم خوبی نیست! پسرکم ترسید و کز کرد. اما او مثل همیشه با تبسم پرمهری نگاهمان کرد. اما من آن برخورد را به تلخی می دیدم. او سلام کرد. جوابش را ندادم و اخم کردم. چندتایی از بچه ها جلو رفتند تا دستش را ببوسند. او به پسرکم مثل همیشه خندید. برای این که مهرش بیش تر از آن به دل پسرکم نیفتد، فوری دستش را گرفتم و او را دنبال خود کشاندم

و از او دور شدیم. پسرکم مدام گریه می کرد و من با توپ پر، دوباره سرزنشش کردم... آه ... حالا دوباره آن خاطره مثل خوره به جانم افتاده بود نفهمیدم چطوری به در خانه کوچکش رسیدم. کسی جلوی در آن نبود. اشک هایم را با پشت قبایم گرفتم و فوری افتادم به بوسیدن در خانه اش. آن را هی بوسیدم و آرام گرییدم و استغفار کردم. خواستم برگردم که همان شیخ را دیدم. همان شاگرد او را که توی خواب شب پیش، همراهش بود. شیخ جلویم ایستاده و متعجب نگاهم می کرد. هر دو همدیگر را خوب می شناختیم و او خوب می دانست که من دشمن سرسخت آقایش هستم. سلام کرد. با گریه و بغض پاسخ سلامش را دادم. بیش تر تعجب کرد و گفت: «عجب!» گفتم: «الحمدلله که خداوند مرا هدایت کرد...» با چشم هایی که انگار می خواست از حدقه در بیاید به من نگریست و پرسید: «مگر چه شده است؟!» گفتم: «به درس می روید؟ آقا مسجد می روند؟» گفت: «بله، همین الان!» با التماس گفتم: «من هم می آیم مسجد!» همان طور خشکیده و مات، به من زل زد. تا آمدم راه بیفتم، صدای او را شنیدم که می خواست بیرون بیاید. چهار ستون بدنم لرزید. زبانم نای حرکت و سلام گفتن نداشت. خجالت زده و شرمناک، از کوچه ای دیگر،

پا تند کردم سوی مسجدی که محل تدریس او بود. در مسجد، جایی برای نشستن انتخاب کردم. او وارد شد. همه صلوات فرستادند. او به سوی منبر رفت. آن شیخ هم در نزدیکی های من نشست. خودم را جلو کشاندم. هنوز لرزه و دغدغه، در وجودم بود. دهانم را با احتیاط، جلو بردم و زیر گوش شیخ گفتم: «تو که می دانی همنشین بد به من اثر کرده بود. بس که از مغرضان چیزهای نادرستی شنیده بودم، به آقا بدبین بودم... به خدا نمی دانستم.» چشم هایم دوباره، بنای اشک ریختن گذاشت. آقا درس را شروع کرد. باید مواظب حرف زدنم می بودم. سرم را زیر بردم و آرام آرام، داستان خواب شب پیش را برای شیخ باز گفتم. شیخ چند باری یکه خورد و حالت چهره اش عوض شد. به آخرهای داستان که رسیدم، اشک زیادی از چشم هایم بیرون غلتید و راه بینی ام بسته شد. آخر به او گفتم: «من در حق ایشان جفا کردم. خدا از سر تقصیرم بگذرد. من از حالا به ایشان ایمان آورده ام، ولی هنوز ناراحتم... من قول داده ام که خوبی های ایشان را برای مردم باز گویم!» شیخ به من لبخند آرامش بخشی را هدیه داد. ته دلم خنک شد. - فقط یک خواهش از تو دارم، اگر می توانی به آقا بگو

از من درگذرد! شیخ بیش تر تبسم کرد و پاسخ داد: «همین جا به ایشان می گویم!» درس که تمام شد، آقا به تنهایی از مسجد بیرون آمد. شیخ دنبالش رفت. داستانم را برایش باز گفت. دلم هنوز پر از اضطراب بود. به خودم گفتم: «چه سید مهربانی بود و من قدرش را در این چند سال ندانستم و به بعضی ها با دروغ هایم گفتم پای درسش نروند... وای بر من!» شیخ برگشت. پرسیدم: «چه شد؟» آقا داشت از ما دور می شد. شیخ با گشاده رویی و اطمینان گفت: «آقا گفتند من از ایشان گذشتم. من بخشیدم... هرچه بود بخشیدم!» فوری رو به قبله به سجده افتادم. شیخ مرا بلند کرده و آرامشم داد. بعد دنبال آقا رفت. گریه کنان برگشتم. نسیم ملایمی که از سمت حرم می وزید، تمام تنم را از خنکای دلپذیری پر می کرد. با خودم زمزمه کردم: «باید بروم پیش پسرکم. باید به او بگویم که به زودی می برمت خدمت همان آقایی که دوستش داری. همان آقا روح الله عزیز!» (1) پی نوشت: 1. امام خمینی حدود 15 سال در کشور عراق در شهر نجف، تبعید بودند. این اتفاق در آن شهر روی داده است. این داستان براساس خاطره ای از یک روحانی ایرانی که در نجف زندگی می کرده و در کتاب پا به پای آفتاب، جلد

2 آمده است، بازآفرینی شده است. مجید ملامحمدی

هماهنگی علم و دین از دیدگاه امام خمینی قدس سره

9 چکیده: پیش گفتار امام خمینی قدس سره احیاگر قرن بیستم، بارها بر هماهنگی و تعاضد علم و دین تاکید کرده و بر ضرورت هوشیاری در مقابل تبلیغات موذیانه و شیطنت آمیز مدعی جدایی علم و دین و عدم توانایی دین در اداره ملت ها و کشورها اصرار ورزیده و به این نکته مهم که قوانین دینی و اسلامی بر معیار علم و عدل پی ریزی شده است، توجه داده و در فرازی از وصیت نامه الهی شان می فرمایند: از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصادر دهه های معاصر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آشکارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار و با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملت ها و به خصوص ملت فداکار ایران، از اسلام است. گاهی ناشیانه و با صراحت به این که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند و یا آن که اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمی شود، کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز، به گونه ای طرفداری از قداست اسلام می باشد. اسلام و دیگر ادیان الهی با معنویات

و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه سر و کار دارند که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند و حکومت و سیاست و سر رشته داری، برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است، چه این ها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف، مسلک انبیای عظام است و مع الاسف، تبلیغ به وجه دوم در بعضی از روحانیون و متدینان بی خبر از اسلام، تاثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می دانستند و شاید بعضی بدانند و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود. امام خمینی قدس سره در نقد اندیشه تعارض علم و دین و اسلام و سیاست می فرماید: گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند و یا غرض مندانه خود را به بی اطلاعی می زنند، زیرا اجرای قانون بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجروی ها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استبعاد و

حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعای آن که اسلام با نوآوردها مخالف است، همان سال که محمدرضاپهلوی می گفت که اینان می خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست، زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعت های پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و

فحشا حتی هم جنس بازی و از این قبیل، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند، گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن راترویج می کنند. در این نوشتار برآنیم تا به هم آهنگی علم و دین از دیدگاه امام راحل بپردازیم و با الهام از افکار و بیانات این راد مرد اندیشه تعارض علم و دین را نقد و بررسی کنیم. نقد اندیشه تعارض علم و دین در غرب در حوزه فکری غرب همواره تعارضاتی موردی، میان علم و دین وجود داشته است، به گونه ای که تعارض را از مرحله پندار صرف به مرحله واقعیت (حداقل در ظاهر برخی موارد) می رساند، اما سخن در این است که: الف) آیا تنها با دیدن ظاهر مواردی از تعارض، باید به اندیشه جدایی یا تعارض علم و دین، تن در داد؟ یا آن که می توان اغلب یا همه آن موارد خاص را، به گونه ای تبیین و توجیه کرد که تعارض به گونه ای غیر جانبدارانه از بین برود. ب) برفرض پذیرش تعارض هایی موردی، آیا می توان به استناد چند مورد خاص از تعارض، آن را به حیطه یک دین یا مطلق حوزه دین تمام ادیان سرایت داد و قایل به تعارض علم و دین، به طور مطلق شد؟ یا آن که هر دینی دارای ویژگی هایی

است که مانع از سرایت می شود. در ارزیابی اندیشه غربیان و در باب تعارض علم و دین، توجه به این نکته ضروری است که آن چه اکنون در غرب، تحت عنوان تعارض علم و دین مطرح است، در حقیقت حوزه یک دین خاص را نشانه نگرفته، بلکه باتعمیم موارد تعارض- که حداقل در مسیحیت نمونه هایی را می توان یافت- به کلیت دین، اندیشه منافی بودن علم با مقوله های دینی را تبلیغ می کند. در حقیقت بانیان این اندیشه، در صددند تا با دلایل جزیی که در حیطه یک دین خاص وجود دارد، جدای از توجه به ویژگی های هر دینی، تمامی ادیان را زیر سؤال ببرند. لذا پاسخ به سؤال های فوق از مهم ترین و اساسی ترین محورها در نقد و تحلیل این اندیشه توسعه طلب است. در پاسخ این سؤال ها نکاتی به نظر می رسد که در زیر، به آن اشاره می کنیم: 1( در میان ادیان، دین های باطلی وجود دارند که ساخته دست بشر است و فاقد ریشه فطری و الهی است و منشا انحرافات عظیمی شده و باعث پاره ای از این تعارض ها شده است. 2( برخی از ادیان مانند مسیحیت و یهودیت، اگر چه ریشه های الهی و فطری دارند، اما از تحریف و دستبرد بشر مصون نمانده و لذا موجب این تعارض ها شده است. 3( بعضی از تعالیم ادیان

حق که ریشه فطری و الهی دارد و از تصرف عناصر بشری به دور مانده است، امکان دارد به طور نادرست تفسیر شود و بین آن تفاسیر تحت عنوان برداشت از شریعت و فهم دینی و علم، تحت عنوان فهم طبیعت و برداشت از تکوین، تعارض رخ دهد. 4( پاره ای دیگر از این تعارض ها، معلول پیش فرض ها و پیش داوری های افرادی است که یا در دین شناسی تخصص ندارند و یا در علوم، کارشناس نیستند. 5( گاهی تعارض، بدوی است و با اندکی دقت برطرف می شود و گاهی بی توجه ای به ابعاد مختلف قضیه باعث تخیل تعارض می شود. 6( گاهی نظریه علمی، فرضیه است، به همین جهت، توانایی مقابله با نظریه قطعی دین را ندارد. 7( گاهی هم نظریه دینی، قطعی نبوده و ظنی است و قابل بحث و بررسی می باشد. باید دانست که منشا اصلی اندیشه تعارض علم و دین در غرب، سه نکته ای است که در بندهای آغازین به آن اشاره شد. در کلیه مراحل تضاد علم و دین در غرب، رد پایی از این سه سهل انگاری انحراف زا دیده می شود. تحریف، تفسیر نابجا و پیش داوری های افراد بی صلاحیت موجب آن شده که در کلیه مراحل، میان دین و علم، تعارض تخیل شود. برای آن که بهتر به حقیقت این نکته ها واقف شویم شایسته است

رابطه علم و دین را در کلیه مراحل بررسی کنیم: 1( بررسی رابطه علم و دین در غرب به طور مختصر رابطه علم و دین را می توان در چند مرحله بیان کرد: رابطه علوم عقلی و دین نظر به این که مسیحیت تحریف شده است و اصول اعتقادی کلیسا نوآوری انحرافی در دین است، با عقل در تعارض است. عقایدی چون تثلیث یا وحدت پدر و پسر و روح القدس و این که خدای پدر، در آسمان یا بهشت است و مانند آن، با عقل و مبانی عقلی ناهم آهنگ است و به تعبیر قرآن: (لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثة). دین و علوم تجربی داستان تقابل کلیسا و دانشمندان در تاریخ اروپا معروف و شنیدنی است. ارباب کلیسا مسایل طبیعی ذکر شده در کتاب مقدس و تصویری که متفکران یونان درباره عالم طبیعت ارایه کرده اند، را تفسیر صحیح و خلل ناپذیر تلقی می کردند. این آرای علمی به عنوان حقایق مقدس و دینی مطرح می شد. در آیین مسیحیت میان علوم طبیعی و عقاید دینی و فلسفی نوعی هم آهنگی ایجاد شده بود که بطلان برخی از آن ها- مانند قضیه «زمین محوری» - باعث دگرگونی در اجزای دیگر می شد. از این رو در مقابل آرای جدید هیچ نرمشی نبود و در نهایت پیروزی علم، دین را کنار زد

و عقیده نوینی به نام جدایی علم و دین پدید آمد. دین و اندیشه های علمی و اجتماعی حکومت دینی مسیحیت در غرب، به دلیل انحراف و تحریف های ناروایی که در آن وجود داشت و پی آمدهای وخیمی چون بردگی، فئودالیسم، استبداد، جهل، جنگ های مذهبی و خشونت کلیسایی را به دنبال داشت و دوره ای ناخوش آیند و رنج آور برای غربیان بود. لذا علیه آن قیام کردند و دوره جدید تاریخ غرب آغاز شد. از مهم ترین مبانی فکری انقلاب عصر نوین غرب، علیه نظام گذشته، جدایی دین از امور دنیا اعم از سیاست، مدیریت، اقتصاد، حکومت و دیگر عرصه های اجتماعی بود. در این دوره سکولاریسم و لیبرالیسم حاکم شدند و جایی برای برنامه های جامع و کلان دین در صحنه اجتماع باقی نگذاشتند. تنها مرجع و حجت در همه شؤون زندگی، علوم انسانی و اجتماعی شد و دین به یک احساس درونی شخصی و مراسمی جدا از امور دنیا و فعالیت های اجتماعی تنزل یافت. این طرزتفکر را که مخالفان تفکر دینی ترویج می کردند، -به عللی- متولیان امور دینی و مذهبی مسیحیت نیز قبول کردند و بدین ترتیب نزاع دین و عقل بشری و تعارض علم دین در همه عرصه ها به پیروزی عقل بشری و علم، و شکست و نابودی آن چه در غرب به نام دین

موسوم بود، منجر شد. غفلت از شکست دین منحرف شده اما متاسفانه این نکته عمیق و دقیق، که آن چه در غرب با علم جنگید و شکست خورد، در واقع دین الهی نبود، بلکه بدعت ها و نوآوری های دینی بود که هیچ سازگاری با دین حقیقی نداشت، آیت پر حکمت (یحرفون الکلم عن مواضعه.) بر عالمان غیر دینی نیز مخفی ماند و به جهت همین غفلت، موافق و مخالف، ضربه ای عظیم بر دین وارد کردند و در نهایت، دین و حاکمیت آن از صحنه اجتماع کنار رفت. امروزه نیز فروغ ایمان و شمع فطرت خداجو در اعماق جان عده ای از مردم غرب وجود دارد و اکثر مردم، به خدا و معنویت ایمانی و ماوراء طبیعت -متافیزیک- عقیده دارند. مشکل اصلی متفکران غربی، نداشتن درک صحیح از اسلام و مبانی آن است; اسلامی که ریشه در اعماق جان انسان دارد. امام خمینی قدس سره با تاکید بر ارزنده بودن دستورات دینی اسلام می فرماید: ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه که بعد از قرآن کریم بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است. همو طرح اندیشه جدایی علم و دین را از دسیسه های استکبار جهانی دانسته و همگان

را بدان توجه می دهد. متفکران مسلمان، همواره با توجه به این نقاط کور در فکر دینی غرب و نیز عنایت به ویژگی های چالش زای علم و تمدن جدید غرب، به نقد و تحلیل اندیشه تعارض علم و دین پرداخته و جامعه خویش را از گرفتاری در دامی بزرگ بازداشته اند. از جمله این متفکران، امام خمینی، علامه طباطبایی و شهید مطهری5 هستند که با وقوف کامل، بدین امر علاوه بر دوری از آفات اندیشه های غربی سعی کردند تا جایگاه علم و دین را با توجه به شرایط ویژه معرفتی ما و در زمینه های باورهای دینی- اسلامی، ترسیم کنند. استاد فرزانه، در کلام نقادانه خویش همواره ریشه های جدا انگاری علم و دین را در غرب مد نظر داشتند و با تبیین مفصل این موارد، توانستند به خوبی از عهده دفاع از حریم دین برآیند. لذا در باب نقد تفکر غرب، همواره دیدگاه های حکیمانه آن شهید فرزانه، برترین و بارزترین نظریات ارائه شده، است. ریشه های جدا انگاری علم و دین از منظر امام خمینی قدس سره پس از گذری اجمالی بر عوامل و ریشه های تعارض علم و دین در خاستگاه این تفکر به بررسی دیدگاه های امام قدس سره در این باره می پردازیم. نقش استعمار در جدایی علم و دین از منظر امام خمینی قدس سره امام خمینی قدس سره با

آگاهی کامل از نقش سیاست های استعماری در جدایی علم و دین و جوانان دانشگاهی از روحانیان می فرمایند: تاکنون دست خیانت استعمار به وسایل مختلفه، فاصله عمیق بین طبقه جوان و مسایل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده و طبقه جوان را به روحانیون و این ها را به آن ها، بد معرفی نموده و در نتیجه وحدت فکری و عملی از بین رفته و راه را برای مقاصد شوم اجانب باز نموده است و تاسف بیشتر، آن که همین دستگاه های مزبور نگذاشته اند طبقه تحصیل کرده به احکام مقدسه اسلام به خصوص قوانین تشکیلاتی و اجتماعی و اقتصادی آن توجه کنند و با تبلیغات گوناگون وانمود نموده اند که اسلام جز احکام عبادی مطلبی ندارد، در صورتی که قواعد سیاسی و اجتماعی آن بیشتر از مطالب عبادی آن است. امام خمینی قدس سره با تاکید بر شناسایی ریشه استبداد و استعمار و نقش طبقه تحصیل کرده در برانداختن آن به دانشگاهیان سفارش می کنند تا برای شناخت اسلام مطالعه کرده و تحت تاثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوند: این جانب اکنون روزهای آخر عمر را می گذرانم و امید دارم که خداوند تعالی به شما طبقه تحصیل کرده توفیق دهد که در راه مقاصد اسلامی که یکی از آن، قطع ایادی ظالمه و برانداختن ریشه استبداد و استعمار است کوشش کنید

و قوانین آسمانی اسلام را که برای تمام شؤون زندگی از مبدا وحی نازل شده است و عملی تر و سودمندتر از تمام فرضیه ها است مطالعه کنید و تحت تاثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوید. تبلیغات دامنه دار علیه منادیان دین امام خمینی قدس سره با سفارش بر هم آهنگی منادیان علم و دین، به تبلیغات دامنه دار چند صد ساله علیه دین و منادیان دینی اشاره کرده و یکی از ریشه های جداانگاری حوزه و دانشگاه را همین تبلیغات مسموم می دانند: مطالعات دقیق اجانب استثمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این سد [روحانیت] شکسته شود و تبلیغات دامنه دار آن ها و عمال آن ها در چند صد سال موجب شده که مقداری از روشنفکران را از آن ها جدا و به آن ها بدبین کنند تا جبهه دشمن، بی معارض شود. اگر احیانا در بین آن ها کسانی بی صلاحیت خود را جا بزنند، لکن نوع آن ها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آن ها ملت را پای بند اصول و فروع دیانت نموده به رغم اجانب و عمال آن ها باید این قدرت را تایید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست. اختلاف اندازی بین دانشگاهیان و روحانیتحضرت امام قدس سره یکی از ریشه های جدا انگاری علم و دین و دانشگاه و حوزه را اختلافاتی می داند که بین آن ها می اندازند.

ایشان در این باره خطاب به دانشگاهیان می فرمایند: این مصیبت هایی که الآن ما می کشیم و کشیدیم برای این بوده است که از هم جدا بوده ایم. ما و شما در یک مجمعی باهم صحبت نکردیم که ببینیم چه می گوییم، شما چه می گویید، ما با دانشگاه از هم جدا بودیم، دانشگاهی ها را آن ها، جوری کرده بودند که ما به آن ها بدبین بودیم و ما را جوری کرده بودند که آن ها به ما بدبین بشوند، ما از هم جدا بودیم...!. نظریه دیدگاه جدایی دین از سیاست امام خمینی قدس سره یکی از ریشه های جدا انگاری علم و دین و حوزه و دانشگاه را، تفکر انحرافی جدایی دین از سیاست می دانند. این معنا که دین از سیاست جدا است این مطلبی است که استعماری ها انداخته اند در ذهن مردم و می خواهند به واسطه این، دو فرقه [را] از هم جدا کنند; یعنی آن هایی که عالم دینی هستند علی حده شان کنند و آن هایی که غیر عالم دینی هستند علی حده شان کنند. جدا سازی مراکز فرهنگی و علمی جدید و قدیم یکی از ریشه های جدا انگاری علم و دین جدا سازی حوزه و دانشگاه بود. امام خمینی قدس سره در این باره می فرمایند: مراکز علمی و فرهنگی قدیم و جدید و روحانیون و دانشمندان فرهنگی و طلاب علوم دینیه و دانشجویان دانشگاه ها و

دانش سراها دو قطب حساس و دو مغز متفکر جامعه هستند و از نقشه های اجانب، کوشش در جدایی این دو قطب و تفرقه اندازی بین این دو مرکز حساس آدم ساز بوده و هست. جدا کردن این دو مرکز، در مقابل یکدیگر قرار دادن آن ها و در نتیجه خنثی کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استثمارگران از بزرگ ترین فاجعه های عصر حاضر است. فاجعه ای که ما و کشور ما را تا آخر به تباهی و نسل جوان ما را که ارزنده ترین مخازن کشور است، به فساد می کشند. وابستگی به قدرت های جهانی عامل جدایی از دین از دیگر عوامل که امام خمینی قدس سره به آن اشاره فرموده و آن را از ریشه های جدایی علم و دین می دانند، القای تفکر سراپا شرقی یا غربی است. ایشان در این باره می فرمایند: درد این است که کشور ما را آن طور در این سنین زیادی که خارجی ها پا باز کردند به آن و خصوصا در این 50 سال دوره سیاه پهلوی آن طور تبلیغات کرده بودند و کردند که آن ها می خواهنددر ذهن ملت ما و جوان های ما متمرکز کنند که اسلام از عهده این که یک علمی را، یک تخصصی را، یک صنعتی را ایجاد کند عاجز است... می گویند باید ما تمام چیزها را از سر تا به پا

غربی بشویم یا شرقی باشیم. امام خمینی قدس سره ضمن تاکید بر ضرورت انقلاب فرهنگی را گوشزد فرموده و در مقابله با القای دشمنان که می گویند این ها با تخصص مخالفند، می فرماید: خیر، ما با تخصص مخالف نیستیم ما با علم مخالف نیستیم، با نوکری اجانب مخالفیم، ما می گوییم که تخصصی که ما را به دامن آمریکا بکشد یا انگلستان یا به دامن شوروی بکشد یا چین، این تخصص، تخصص مهلک است، نه تخصص سازنده، ما می خواهیم متخصصینی در دانشگاه تربیت بشوند که برای ملت خودشان باشند، نه برای کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا غرب. از منظر امام خمینی قدس سره یکی از ریشه های جدایی دانشگاه ها از دین، آموزش های شرقی و غربی است: اتفاقی نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصا غربی ها و اخیرا آمریکا و شوروی قرار گرفت و زبان ها و قلم های غربزدگان و شرق زدگان آگاهانه یا ناآگاه و اساتید غرب زده و شرق زده دانشگاه ها در طول مدت تاسیس دانشگاه های خصوصا دهه های اخیر این دمت بزرگ را برای غرب و شرق انجام دادند... هجوم دانشجویان پس از طی کردن دوره های تحصیلی به آموزش های غربی و شرقی در دبیرستان ها و دانشگاه های ایران به سوی غرب و احیانا شرق که ره آوردی

جز فرهنگ غربی و شرقی نداشت، چنان فاجعه ای به بار آورد که همه ابعاد جامعه ما را بی قید و شرط وابسته بلکه تسلیم به ابرقدرت ها کرد به طوری که جامعه ما با ظاهری ایرانی -اسلامی محتوایی سرشار از غرب و شرق زدگی داشت. ایشان با اشاره به انحراف تاریخی فرهنگ ما می فرمایند: البته انحراف فرهنگ ما ریشه تاریخی دارد و ما امروز مواجه ایم با استادان و معلمانی برپایه همین تربیت و با فرهنگی غربی که با مصالح اسلام و کشور ما به هیچ وجه وفق نمی دهد. تمام وابستگان و انگل های خارجی، زاییده شده از این دانشگاه غربی بوده اند. اجانب با فعالیت خود، مدارس و دانشگاه های ما را از محتوا خالی کردند. ممانعت از وحدت دو قشر متفکر حوزه و دانشگاه یکی از عوامل جدا انگاری علم و دین ایجاد جلوگیری از وحدت علم و دین و حوزه و دانشگاه بود. امام خمینی قدس سره با اشاره به این عامل می فرماید: اساس این بود که اسلام را از بین ببرند، تاریخ اسلام را به اسم این که ما خودمان یک کذایی هستیم، تاریخ اسلام را می خواست از بین ببرد، موفق نشد همه چیز را این ها می خواستند از بین ببرند، موفق نشدند. همه چیز را این ها می خواستند از بین ببرند، اسلام را ضعیفش کنند و مردم را از

آن هایی که برای اسلام کار می کردند، یا کارشناس اسلام بودند جدا کنند، به اسم این که این ها مرتجع هستند. از این طرف هم دانشگاهی ها به ما می آمدند این طور تزریق می کردند که این ها یک دسته بی دین و ریش تراش و فکلی... می خواستند وحدت کلمه ای که امکان داشت بین این دو قشر متفکر پیش بیاید، نگذارند. خدا خواست که در یک برهه از زمان، این دو قشر با هم شدند، هر دو یک قصد داشتند، هر دو یک مطلب داشتند. و حالا باز همان قضایا [را] می خواهند پیش بیاورند، باز دانشگاهی ها را از مدارس قدیمه جدا کنند. ریشه های جدا انگاری علم و دین استاد مطهری با آگاهی از ارتباط عمیق سه عنصر علم و دین و فلسفه در شکل گیری فرهنگی، ریشه های فرهنگ غربی تعارض انگاری علم و دین را نیز در همین سه عنصر اصیل و اساسی می دانستند. تحریف در دین، عامل جدایی به اعتقاد شهید مطهری علت روی گردانی بسیاری از اندیشمندان از دین، عدم شناخت درست تعالیم دینی است. لذا در حقیقت، چیزی که آن ها انکار می کنند مفهوم واقعی دین و خدا نیست، بلکه چیز دیگری مورد نظر آنان است. در دیدگاه مطهری، از زمانی افول دین آغاز شد که مفاهیم دینی و تفسیر آن، به دست کشیشان افتاد و در این هنگام چهار

دلیل عمده از سوی کشیشان موجب زمینه سازی تعارض اندیشه علم و دین شد. 1- تحریف متون دینی; از جمله داستان آدم و هبوط او از بهشت است. از دید متالهان مسیحی، شجره ای که حضرت آدم از نزدیک شدن به آن منع شد شجره علم به نیک و بد بوده است که به دلیل تمرد او از فرمان الهی، با دستیابی به معرفت و آگاهی به عنوان مجازات، از بهشت رانده شد. از این جا است که بزرگ ترین سنگ بنای تعارض دین و علم در تعارض ایمان و علم نهاده شد. روحانیون مسیحی با تاکید بر این مطلب تحریف شده در حقیقت تیشه به ریشه دینی زدند که خود در صدد حفظ آن بودند. 2 - تصویر نادرست از خداوند; از دیدگاه استاد، چند تصویر نامناسب از خداوند در الهیات مسیحی موجب فراهم آمدن زمزمه های تعارض علم و دین در غرب شد: الف - در الهیات مسیحی خداوند برای خلق یک موجود، نیاز به مواد اولیه داشت، لذا در ردیف دیگر علل طبیعی جهان قرار می گرفت. تنها تفاوت او در ماهیت مرموزتر او بود که باعث می شد از دیگر نیروهای جهان ممتاز شود. از دیدگاه کلیسا خداوند، در خلقت موجودات همچون سازنده ساعتی است که نیاز به چرخ ها و ابزار

کار دارد. با چنین برداشتی از خداوند، موفقیت های علوم با شکست الهیات مسیحی و بروز اندیشه تعارض، مساوی خواهد بود. ب - روحانیون و متدینان مسیحی همواره در صدد بوده اند که از جنبه مجهول و مرموز جهان به وجود خدا، پی ببرند. در این نظر هر پدیده مجهولی را باید به عامل مرموز - خداوند- نسبت داد. گویا ماوراءالطبیعه انباری است که باید مجهولات خود را به آن جا ارجاع دهیم. بنابراین هرچه مجهولات بیشتر، دلایل خداشناسی افزون تر است. این تصویر نامناسب از دو سو به تعالیم دینی غرب ضربه وارد می کرد: از یک سو جستن مفهوم خدا در لابه لای مجهولات، این وهم را پدید می آورد که برای اعتقاد به خدا باید مجهولاتی وجود داشته باشد، لذا نباید برای حفظ اعتقاد خویش به جست وجو و کشف مجهولات پرداخت، بدین سان اندیشه تعارض ایمان و علم بار دیگر رخ می نمود. از سوی دیگر، لازمه این نگرش آن بود که هرجا علم به شناخت علل طبیعی نایل می آمد، مفهوم خدا و دلایل وجود او در دایره تنگ تر و کوچک تری قرار می گرفت. از این رو برای رسیدن به علم باید اعتقادات دینی را از ذهن دور کرد. 3 - قرار دادن مسایل علمی و فلسفه های یونانی در ردیف اصول و عقاید مذهبی; در اثر آمیختگی شدید تعالیم

مذهبی و برهان های علمی و فلسفی یونانی، کم کم این توهم برای برخی از کشیشان قرون وسطی پدید آمده بود که برای دست یابی به تعالیم مذهبی، تنها راه همان فلسفه و علوم یونانی است از این رو کم کم این اصول در ردیف تعالیم اصلی مذهب درآمد. منکر آن ها، منکر دین و ملحد به حساب می آمد و مرتد به شمار می رفت. لذا در عصر رنسانس با زیر سؤال رفتن مفاهیم فلسفی و قوانین علمی یونانی، اندیشه جدایی علم و دین پدیدار شد. 4 - خشونت های کلیسا; کلیسا با سازماندهی محاکمی به نام «انگیزاسیون» یا «تفتیش عقاید» در جست وجوی عقاید مخالف، از هیچ جنایتی فروگذار نمی کرد. این سازمان تنها به حکم ارتداد مخالفان ظاهری اکتفا نمی کرد، بلکه در میان رفتارهای افراد و اندیشه آنان، به دنبال رد کوچکی از مخالفت می گشت تا با واکنش بسیار تند خویش، آن را در نطفه خفه کند. طبعا عکس العمل افکار عمومی در مقابل چنین رفتاری، جز طرد مذهب نمی توانست باشد. به قول شهید مطهری: وقتی که علم، دشمن دین معرفی شود، علما و دانشمندان به نام دین در آتش افکنده شوند و یا سرهایشان زیر گیوتین برود، مسلما و قطعا مردم به دین، بدبین خواهند شد. فلسفه نادرست غربی عامل جدایی دین و علم فلسفه همواره با دین و علم،

ارتباط عمیق و نزدیکی داشته است. زمانی در شرق، بسیاری در صدد آشتی دادن فلسفه و دین بوده و با استفاده از فلسفه رهیافت تازه ای را به سوی فهم دینی رقم می زدند، از طرف دیگر فلسفه و علم نیز در مقولات مشترک رابطه تنگاتنگ دارند. شهید مطهری سه نتیجه

زیان بار را بر فلسفه نادرست قرون وسطی در غرب مترتب می داند: 1( مفاهیم فلسفی وجود درباره خداوند و جهان طبیعت با دست آوردهای جدید علمی سازگاری نداشت. تصویری که فلسفه آن دیار ارایه می داد، خداوند را در پستوی مجهولات، در میان علل طبیعی دیگر جست وجو می کرد، از این رو با نتایج علمی در تعارض بود. در نظر استاد، فلسفه رایج در قرون وسطی، تنها با دفعی الوجود بودن جهان، نیازمندی به خدا را اثبات، و از این جهت هنگام انتشار نظریه تکامل، آن را چند خدا تلقی می کرد. چرا که در این صورت، علل طبیعی برای به وجود آوردن تدریجی، کافی بود. در حقیقت در جایی که فلسفه می توانست با استفاده از دست آوردهای علمی جدید، رهیافت تازه ای را به سوی خدا در پیش گیرد، با ضعف مفاهیم خویش، عکس آن مسیر را پیمود. 2( برخی از فرضیه های نادرست علمی به صورتی تنسیق شدند که نفی آن ها در ردیف نفی دین بود. به عنوان نمونه فرضیه «کوویه» -زیست شناس قرن 17 و 18، که معتقد بود انواع پدیده های زمین همواره در اثر یک رشته سوانح طبیعی نابود می شوند و سپس خداوند بار دیگر انواعی کامل تر از دوره پیش را می آفریند- به علت مخالفت با فرضیه تکامل داروین مورد توجه قرار گرفت و وجود خدا بدین وسیله تبیین

شد. به عقیده شهید مطهری، چیزی که در این نظریه ابراز شده است تنها مبتنی بر مشاهده های عینی و تجربی نبوده، بلکه جو حاکم فلسفی، این فرضیه را بدین شکل درآورد. ضعف در مسایل فلسفی و تنظیم فرضیه های علمی بر آن اساس همواره موجب شکست الهیات شده است، زیرا باظهور فرضیه های متقن تر این ذهنیت پدید می آید که خداوند را در صورتی می توان پذیرفت که علم را کنار بگذاریم. 3( در اثر نارسایی فلسفه وسطایی با ظهور روش های تجربی، متافیزیک و فلسفه اولی کنار گذاشته شد و فلسفه جدیدی به نام فلسفه علمی که مبتنی بر روش های حسی و تجربی بود و ثمره ای جز محدود کردن دین نداشت به وجود آمد و پایه های عقلانی را که اصلی ترین راه های مهم دینی است، تضعیف کرد. علم به اعتقاد شهید مطهری دو دلیل اصلی در غرب سبب شد که مسایل علمی با دینی در تعارض افتد: 1( بستر شکوفایی علم، زمینه ایمان زدایی داشت. به اعتقاد استاد، بسیاری از دانشمندان غربی برای فرار از ایمان، علم را پاسخ گوی تمام مسایل تلقی کردند. به نظر ایشان از هنگامی که فرانسیس بیکن گفت: انسان علم را باید در خدمت زندگی قرار دهد و آن علمی خوب است که انسان را بر طبیعت تسلط و به او توانایی دهد. علم

از حقیقت گرایی و قداست تهی شد و به تمام هستی، به دیده مادی نگاه کرد. 2( به دلیل ضعف فلسفه و دستگاه دینی کلیسا، انسان آن قدر از عالم مادی دور شده بود که در عصر جدید و تحولات نوین مادی در بهت فرو رفت. از این رو روش علمی بسیار نیرومند جلوه کرده و جای همه تحقیقات، از جمله فلسفه اولی را گرفت و برای پاسخ گویی به نیازهای هستی شناسانه بشر، فلسفه علمی را پایه ریزی کرد. واکنش فلاسفه در برابر پیشرفت های علمی دو گونه بود: عده ای با اعتقاد به لزوم بازنگری در عقاید دینی و فلسفی، عنان تمام امور را به دست علم سپردند. اینان به جای جست وجوی اراده خداوند در پدیده ها به علل طبیعی اشیاء پرداخته و معتقد بودند که هرچه در این محدوده نگنجد، بی معنی خواهد بود. دسته دیگری به علت تسخیر جهان خارج به وسیله علم، چاره را جز در روی آوردن به ذهن ندانستند و لذا در دراز مدت تضاد شدیدی را میان علم و دین به وجود آوردند. نارسایی های علم از مسایلی که در تحلیل تفکر غربیان، توجه به آن بسیار کارساز و راه گشا است نارسایی های علم جدید در راه یابی به بسیاری از حیطه ها است، با وجود آن که، رشد سریع علوم تجربی در قرون اخیر، اندیشه آدمی

را تسخیر کرده و جایگزین ره یافت های دیگر شده است، اما دانشمندان تجربی نیز به این نکته اعتراف می کنند که «علم در شناسایی بسیاری از مسایل ناتوان است.» آری! در کنار اندیشه غرورآمیز برتری روش تجربی و علوم جدید، اقرارهایی عاجزانه نیز در رد این ادعا شنیده می شود. دانشمند تجربی وقتی می خواهد [علم جدید را] نقد کند، می گوید: ... این گونه نیست که تفسیری [که علم از جهان] ارایه می دهد، تفسیر مطلقی باشد و نباید [علم] ادعا کند که تمامیت وجود را همه واقعیات را می تواند شناسایی کند، باید به محدودیت خودش توجه کند. در درک این نکته که علم در بسیاری از موارد نارسا است، ذکر چند نکته لازم است: الف) روش و قلمرو محدود علم و فلسفه های علمی از آن جا که روش علوم تجربی، مشاهده و حس و تجربه است، موضوعاتی که علم جدید با آن ها سروکار دارد به حس و تجربه محدود خواهد شد. این محدودیت باعث می شود که علم جدید، با وجود ادعای یافتن «مبانی کلی و عمومی»، سخنی برای گفتن نداشته باشد. راز این مساله در این است که علم با وجود داشتن روشی تجربی ناچار جزیی نگر است، زیرا مسایل کلی در حیطه حس و تجربه، قرار نمی گیرد. اشکال عمده ای که به فلسفه های علمی وارد است، آن است که

چگونه می توان با به کارگیری روش های محدود به مبانی کلی، که ریشه های متافیزیکی دارد، دست یافت؟ به عنوان نمونه سؤال عمده ای که در برابر این فلسفه ها نهاده می شود، این است که آینده آدمی به چه سمت و سویی می رود؟ این مساله در علوم انسانی و تجربی که مدعی رساندن انسان به کمال هستند بسیار مهم است. اما فلسفه تجربی - با ادعاهای فراوان در دستیابی به قوانین کلی- از پاسخ به این گونه سؤال ها عاجز است. علاوه بر این اگر دانشمندی سیانتیسم باشد; یعنی نه فقط دانشمند باشد، بلکه بخواهد روش علمی (تجربی) را به امور کلی و جهان شمول سرایت دهد و از علم، نتایج فلسفی بگیرد، در آن صورت با بسیاری از امور، تعارض و تضاد ایجاد می شود. علوم تجربی در این زمینه توانایی ارایه قوانین درست و عاری از نواقص جزیی نگری را ندارد، لذا نتایجی را برداشت می کند که با قوانین کلی و حیاتی در تعارض است. اشکال مهم دیگر آن است که، علوم و فلسفه های تجربی به اموری که در دایره محسوسات نمی گنجد، چندان توجهی ندارند. در این علوم جدید... بحث ماورای محسوسات، جدی نیست; یعنی امور ماورای محسوس، جایگاهی در عرف علما و دانشمندان (تجربی) ندارد. البته حتی در خود مغرب زمین یک سلسله شواهد و نشانه هایی بر این که،

این علم جدید غربی همه چیز را در طبیعت و آفرینش نمی تواند بیان کند، وجود دارد ولی علم جدید غربی، آن ها را کنار گذاشته و راجع به آن صحبت نمی کند. ایراد این علوم، آن است که اساسا واقعیتی را در ورای ماده، تصور نمی کنند. در حقیقت این علوم، در ابتدا فرض را بر انحصار راه شناخت در حس و تجربه گذارده و سپس ناچار به انکار واقعیت های خارج از این محدوده می پردازند و بدین سان خویش را از بسیاری از آگاهی ها محروم می کنند... علم یک ابزاری دارد و یک روشی دارد که با آن فقط می توان عالم ماده را بشناسد اگر عالمی می گوید: واقعیت جز آن چه من شناختم، نیست، اشتباه است. چرا؟ برای این که خارج از علم تجربی او، علم به معنای مطلق; یعنی فلسفه یا آگاهی های دیگری وجود دارد که با آن ها می توان حقایق عالم را شناخت; حقایقی که آن ها را با تور علم شان نمی توانند صید کنند. قلمرو علم، بیش از دو حوزه را زیر پوشش قرار نمی دهد. بنابراین علوم و فلسفه های مادی از جواب گویی به سؤال هایی که در حیات انسان، تعیین کننده و برای او بسیار مهم هستند، عاجزند. در واقع دست یابی به آگاهی هایی که فراتر از قلمرو حس و تجربه اند بسیار مهم تر از درک پدیده های طبیعی است، چرا که

انسان با یافتن این آگاهی ها می تواند کلیت زندگی خویش را تحت نظر داشته و برای آن برنامه ریزی کند. از هنگامی که در اواخر قرن بیستم فلسفه های مادی و مخاطبان آن ها به ناتوانی حس و تجربه در پاسخ گویی بدین مسایل پی بردند، بار دیگر به سوی بازسازی پایه های معنوی فرهنگ گذشته خویش شتافتند. نکته پر اهمیتی که توجه به آن ضروری است، آن است که با توجه به توضیحات فوق، ناتوانی علم و فلسفه های علمی در جواب به مسایل کلی و متافیزیکی روشن شد. از آن جا که این مبانی کلی در زندگی انسان و تعیین قوانین و دستورهای جزیی زندگی تاثیر به سزایی دارد، فلسفه های مادی به علت عدم توجه به این مبانی، از ارایه دستورهای مفید و سازنده برای زندگی حتی در جزییات نیز عاجزند، لذا برای رسیدن به قوانین جزیی و کلی درست در حیات بشر توسل به عنصری فراتر از علم و تجربه ضروری است. اگر چه نقش تکمیلی علم و تجربه در این زمینه غیر قابل انکار است. ضعف علم در پاسخ به دو سؤال عمده انسان هر انسانی در هر موقعیت زمانی و مکانی همواره با دو سؤال مهم روبه رو است که علوم تجربی از عهده پاسخ آن ها برنمی آید: الف - من چرا به این جهان آمده ام؟ ب

• به کجا خواهم رفت و چه آینده ای خواهم داشت؟ این دو سؤال، بسیار مهم تر از نیازی است که انسان به برق و اتومبیل و تلفن و... دارد، انسان بدون این ها می تواند زندگی کند، ولی اگر پاسخ این سؤالات را نداشته باشد نمی تواند برای کل زندگی خویش معنایی بیابد. ناتوانی علوم و فلسفه تجربی در شناساندن حقایق اشیا از مباحث بسیار پر اهمیت آن است که علم بدون شناخت واقعیات فوق طبیعت -که اشتیاق به شناخت آن در درون انسان ها جدی است- قادر به شناساندن اشیا نیست، دلایل این ناتوانی متعدد است: الف - خالت قطعی عوامل درک، در شیء ادراک شده، اعم از هواس طبیعی انسان و ابزارها و دستگاه ها; ب - هدف گیری های محقق و صاحب نظر که بعد یا ابعادی از اشیا را برای شناسایی تعقیب می نماید; ج- ارتباط همه موجودات با یکدیگر که لازمه اش امتناع علم به اشیا در صورت وجود یک مجهول در میان آن ها است; د - فیلسوفان گذشته... اعتراف کرده اند که ما هرگز اشیا را به فصل حقیقی آن ها نمی شناسیم، بلکه معرفت ما محصول فصل ها و جنس های منطقی که امتیازات اشیا از یکدیگر هستند، می باشد; حتى می توان گفت همه صاحب نظران ژرف نگر در جهان بینی، در آن هنگامه که متوجه این بعد از واقعیات می شوند، اعتراف مذبور

را با کمال خردمندی و تواضع علمی ابراز می دارند. نمونه هایی از ناتوانی علم و فلسفه های علمی ماده چیست؟[ماده به معنای مطلق آن که برای بعضی ها جانشین حقایق عالی هستی تلقی شده است.] حرکت چیست و آیا انواع حرکت منحصر در همان است که علوم پایه و دیگر برداشت های تحققی از آن ها بهره برداری می کنند؟ ارتباط این دو حقیقت (ماده و حرکت) چیست؟ و ماده چرا حرکت می کند؟ و چرا این حرکت را در پیش گرفته است؟ آیا با فرض باز بودن نظام (سیستم) کیهانی می توان گفت: همین حرکت در همین مسیر، ابدی است؟ به چه دلیل؟ مرز حقیقی «من» و جز «من» در جهان فیزیک مشخص گشته است. آیا این مرز قراردادی است، همان گونه که بعضی از صاحب نظران درباره ذات بنیادین طبیعت در کیهان معتقد شده اند؟ تعریف ماهیت عدد مانند 2، 7، 100 و... (نه محدود و نه شکل کتابتی و تلفظ آن) چیست؟ عاملی که برای به خاطر آوردن یک موضوع یا قضیه ای فراموش شده به کار می افتد، چیست؟ تعریف ماهیت تفکر و انواع آن و فرق مابین تفکر و تعقل چیست؟ روی آوری دوباره انسان به دین در دنیای پیشرفته صنعتی به رغم هجوم بسیاری که از ناحیه علم بر دین در قرون اخیر شده است، دین هنوز در جوامع،

حتی پیشرفته نیز به حیات خود ادامه می دهد. در اواخر این قرن روی آوری، انسان گرفتار در دنیای مادی غرب به دین موج فزاینده ای داشته است، به طوری که بسیاری از متفکران و فلاسفه مادی به ناتوانی علم به لزوم بازگشت دوباره انسان به دین و نیاز به آن تاکید می کنند. در این میان دیگر سخن از تعارض علم و دین نیست، زیرا آن ها خود می دانند در صورت دوری از پیش داوری ها هیچ تعارضی به وجود نمی آید و از طرفی دیگر به این نکته واقفند که عدم روی آوری به دین و دامن زدن به اندیشه تعارض، پی آمدهایی به دنبال خواهد داشت که هیچ گاه با آثار اغماض از تعصب و جانب داری از علم، قابل مقایسه نیست. روی آوری گسترده بشر غربی به دین، ریشه در یک نکته اساسی دارد و آن این است که علم در برآوردن نیازهای اساسی ناتوان است، لذا چاره ای جز کنار نهادن اندیشه های ناصواب نیست. با توجه به توضیحات فوق درباره نارسایی های علم، روشن می شود که اندیشه تعارض علم و دین، حتی در فرض درستی آن، با پی آمدهایی همراه است که چاره ای جز جانب داری از دین را ایجاب نمی کند. در حقیقت انسان امروز با روی آوری به دین و حتی مادی ترین امور در لابه لای دستاوردها و پیشرفت های علوم و تکنولوژی،

این نکته را ثابت کرده است که: اولا: هیچ تعارض قابل ملاحظه و حقیقی بین این دو عنصر اساسی وجود ندارد. ثانیا: اندیشه تعارض، قدرت آن را ندارد تا دین را که پاسخ گوی بسیاری از نیازهای بشر است، از دایره حیات انسان حذف کند. ثالثا: این دو عنصر می توانند در حیات بشری نقش مؤثری را ایفا کنند. امام خمینی قدس سره با تاکید بر این مطالب، علم جدای از دین را منشا فساد و شقاوت های جوامع بشری می داندو ضرر علم بدون ایمان را به مراتب از جهل خطرناک تر می شمارد. علم جدای از دین از منظر امام خمینی قدس سره امام خمینی قدس سره با تاکید بر نارسایی های علم و نیاز بشر به دین، بر این باور است که علم بدون ایمان، منشا بسیاری از شقاوت ها می شود: اگر گمان کنید یا گمان کنیم که علم منشا سعادت است، ولو هر چه باشد، این یک اشتباهی است، بلکه گاهی علم منشا بسیاری از شقاوت ها است، «چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا»...، اگر دانشگاه فقط دنبال این باشد که فرزندان ایران را با معلومات بار بیاورد، معلومات را، هی روی هم بریزد، این برای سعادت ملت ما یا فایده ندارد یا ضرر دارد. ایشان بر ارزش علم همراه با دین تاکید کرده و درباره

فساد علم بدون ایمان می فرمایند: آن چیزی که ملت ها را می سازد، فرهنگ صحیح است. آن چیزی که دانشگاه را بارور می کند که برای ملت مفید است، برای کشور مفید است، آن عبارت از آن محتوای دانشگاه است، نه درس است. صنعت ما، عدای ایمان، فساد می آورد، علم ما عدای ایمان، فساد می آورد. «اذا فسد العالم، فسد العالم». هر چه علم بیشتر شد، فسادش هم بیشتر است. نمونه هایی از تعاون علم و دین حدوث جهان در نظر علم و دین از مواردی که دین به آن اصرار دارد و آن را از دلایل اثبات وجود خدا می داند، اثبات حدوث عالم است. این اصل با قوانین علمی نیز ثابت شده است. قانون دوم ترمودینامیک ثابت کرده که جهان پیوسته روبه وضعی روان است که در آن تمام اجسام به درجه حرارت پست مشابهی می رسند و دیگر انرژی قابل مصرف، وجود نخواهد داشت. از این رو به انتروپی (پیری و فرسودگی) جهان تعبیر می شود. اگر جهان آغازی نداشت و از ازل موجود بود، باید پیش از این، حالت مرگ و رکود آن حادث شده باشد. خورشید سوزان و ستارگان و زمین آکنده از زندگی، گواه صادق است بر این که آغاز جهان در «زمان» اتفاق افتاده و لحظه خاصی از زمان آغاز پیدایش آن بوده است

و بنابراین نمی تواند جزء «آفریده» باشد. «برتراند راسل» و «فرانک آلن» در اثبات حدوث جهان سخنانی را بیان داشته اند. قانون مندی جهان از دیدگاه علم و دین قانون مندی جهان که دین بر آن تاکید دارد به وسیله علم آشکارتر می شود. دانشمندان علوم تجربی در این باره گفته اند که مشاهده های ما در علوم و زندگی روزمره پدیده های تکراری و نظم را در جهان آشکار می کند... قوانین علم چیزی نیستند، جز گزاره هایی که این نظم را با دقت زیاد بیان می کند. بنابراین فرض علوم طبیعی، نظم و قانون در طبیعت است و کار دانشمندان، شناخت و کشف آن قوانین است. لذا با پیشرفت علم، نمونه های بیشتری از نظم حاکم بر جهان نمایان می شود. بنابراین با استناد به اصل «نیازمندی نظم به ناظم» آفریدگار ناظم را می توان اثبات کرد. هدفداری حیات از نظر علم و دین در بافت وجودی موجودات زنده، سلسله فعل و انفعالاتی طبیعی رخ می دهد و در پی آن خواص و آثاری به وجود می آید که با اهداف حیاتی ویژه ای تناسب دارد، چنین بر می آید که این فعالیت ها آگاهانه و انتخاب گرانه بوده و به سوی اهداف ویژه ای جهت گیری شده اند. هدف داری و شعور و انتخاب اموری نیست که با ماده - اعم از مکانیکی یا دینامیکی - توجیه شود، لذا اصل هدف داری

در حیات که از علوم طبیعی به دست می آید، دلیل دیگری بر وجود آفریدگار دانا است. این هدف داری در موارد متعددی از جمله تشکیل ساختمان موجودات زنده، رشد فردی، روابط متقابل آن ها بیش از پیش آشکار است. معجزات متون دینی و پرده برداری علم در متون دینی اسلامی، موارد متعددی پیدا می شود که در آن حقایقی بیان شده است ولی در آن زمان حقیقت امر بر مردم به علل مختلف آشکار نشده اما امروز و پس از گذشت قرون متمادی پرده از آن کنار رفته است، مانند قانون وراثت که از قوانین ثابت شده در علوم تجربی است، در ده ها قرن پیش نبی اکرم صلی الله علیه و آله آن را بیان می فرمودند: انظر فی ای شیء تضع ولدک فان العرق دساس. و نمونه های متعدد دیگری که درباره تاثیرات والدین و محیط و تغذیه بر جنین در روایات آمده است. قوه جاذبه از اموری است که قرآن مجید بدان تصریح کرده است: (الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها.) (خلق السموات بغیر عمد ترونها و القی فی الارض رواسی.) امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند: ثم عمد و لکن لاتری.; آن جا عمودی است که دیده نمی شود. زیست شناسان پس از سال ها مطالعه و کاوش علمی گفته اند: «امکان زندگی در کره زمین به علت وجود

آب است.» و شیمی دانان گفته اند: «مهم ترین اعمال شیمیایی که برای زندگی و نمو هر جنبنده ای لازم است، به وسیله آب باید انجام شود.» قرآن مجید در این باره فرموده است. (والله خلق کل دابة من ماء.) (وجعلنا من الماء کل شیء حی.) دانشمندان گفته اند: «اولین عضو فعال در نوزاد، گوش است و پس از آن چشم و دیگر، دستگاه عصبی او است.» (والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة.) عمل جفت گیری توسط باد و گیاه که امروزه دانشمندان گیاه شناس آن را بیان کرده اند، در قرآن کریم به صراحت بیان شده است: (و ارسلنا الریاح اللواقح.) (سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم ومما لاتعلمون.) گرچه طرف داران هیئت «کوپرنیکی» از قدیم الایام وجود داشته اند، ولی قدرت در دست طرف داران هیئت «بطلمیوسی» بوده است. غافل از آن که قرآن کریم حقیقت امر را روشن کرده است: (الذی جعل لکم الارض مهدا.) (و هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها.) و همچنین: (وتری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مرالسحاب، صنع الله الذی اتقن کل شیء.) این ها نمونه های اندکی از معجزات علمی قرآن و اسلام است. 7( علم و دین از منظر اسلام و امام خمینی قدس سره باید دانست اندیشه تعارض علم و دین در دورانی

به ظهور رسیده که خصوصیات دینی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر آن، با جوامع اسلامی متفاوت است و از آن جا که این خصوصیات، ریشه های بروز چنین اندیشه هایی هستند، نمی توان به سادگی آن ها را به مجموعه های دیگر سرایت داد. به طورکلی اسلام دارای اندیشه هایی است که توهم جدایی علم و دین را از بین می برد، چرا که اسلام در رهیافتی عقلانی - و نه صرفا نقلی و تعبدی- با ترسیم موقعیت دین و دانش در زندگی انسان و روشن کردن ویژگی های هر یک و موارد لزوم تعاون و یا استقلال آن ها، نظریه ای ارایه می کند که بدون هیچ صدمه ای به علم و دین، هر دو را در جزء جزء زندگی انسان قرار می دهد. لذا در بحث ارتباط علم و دین در جامعه اسلامی نمی توان از رهیافت غربی آن به نتیجه ای شایسته رسید. هرچند با نقد آرای غربی می توان به بطلان نظریه تعارض، دست یافت. از این رو طرح مبانی کلی پذیرفته شده در تفکر اسلامی، ما را از بحث های پیچیده تر در این زمینه بی نیاز کرده و به مقصود اصلی مان می رساند. امام خمینی قدس سره با ارایه نظر اسلام می فرمایند: خدای تبارک و تعالی علم را یکی از عبادات بزرگ قرار داده است، اگر چنان چه جهت داشته باشد، و جهت هم همان است که (اقرا

باسم ربک). در هیچ ملتی مثل ملت اسلام از علم توصیف نکرده است. قرآن کریم در جاهای زیادی، از علم و عالم و توجه به علم توصیف فرموده است... «طلب العلم فریضة.».... محمد جواد حیدری

هنوز امام را نمی شناسیم

19 چکیده: گفتگویی با خانم فریده مصطفوی مصاحبه از: اشرف آشوری، خدیجه عابدی نام: روح الله نام خانوادگی: مصطفوی پدر: آقا مصطفی مادر: هاجر متولد: 20 جمادی الثانی 1320 ه.ق رحلت: 14 خرداد 1368 ه.ش امروز از هر جوان ایرانی بپرسی امام که بود؟ خواهی شنید;رهبر انقلاب. معمار انقلاب اسلامی. مردی که ایران را از ظلم و ستم شاهنشاهی نجات داد. مردی که آمریکا و اسراییل را به خشم آورد. به راستی آیا می توان امام را تنها در همین جملات جستجو کرد؟ پاسخ خانم مصطفوی به سوال ما یک کلمه است; نه! خانم فریده مصطفوی; دختر دوم حضرت امام خمینی(ره)، که بیست سال به تحصیل علوم دینی پرداخته و هم اکنون در مشاغل مختلف به خدمت برای مستضعفان می اندیشد، به ما می گوید: جوانان هنو «خمینی بزرگ» را نمی شناسند. اما چرا جوانان؟! واقعیت این است که جوانان امید آینده مملکت اسلامی ماهستند و تنهابا تربیت صحیح آنهاست که می توان آینده حکومت اسلامی را که امام برای ایجادش کوشید، ضمانت کرد. دلیل این مدعی، سخنان حضرت امام است که می فرمود: «این جوان هایی که در آتیه باید این مملکت را حفظ کنند، این مملکت را اداره کنند، این ها باید درست ربیت بشوند و اصلاح بشوند.» بر همین اساس امام جوانان را مخاطب ساخت و می فرمود: «به نیروی شما جوانان این مملکت باید اصلاح

شود» با این توصیف متن مصاحبه ای را که با «خانم فریده مصطفوی» ترتیب داده ایم،می خوانیم: امسال، سال امام خمینی(ره) است. فکر می کنید برای شناساندن امام به نسل جوان چه کارهایی باید انجام شود و شما در بین این همه تلاش و جوشش جای چه چیزی را خالی می بینید؟ در واقع ما خودمان هم هنوز آن طور که باید و شاید حضرت امام را نشناخته ایم. نسل های آینده خواهند آمد و درتاریخ مطالعه خواهند کرد تا قدرت معنوی حضرت امام را بشناسند. البته به نظرمن بهترین راه برای شناساندن حضرت امام به نسل جوان، شناساندن اهداف ایشان با شیوه های مختلف به جوانان است. امام برای چه مبارزه کرد؟ چرا قیام کرد؟ برای چه تبعید شد؟بر سرچه موضوعی زندان رفت؟ دلیل اینکه مردم به ندای خمینی بزرگ لبیک گفتند،چه بود؟ و چرا امام در قلب تک تک مردم جای گرفت؟ اکنون که ده سال از رحلت ایشان می گذرد، هنوز بین مردم و بامردم است، دلیلش چیست؟ باید جوانان را در مقابل این سوالها قرار داد. تا خود کشف کنند و روشن شوند. افکار امام و اندیشه امام، اینکه امام چه آرزوهایی برای ایران داشت و دلش می خواست کشور ایران چگونه شود؟ آیا مدینه فاضله منظورش بود؟ یا نه صرفا انقلابی که اسمش انقلاب بود؟ امام دراین ده سال در سخنرانی هایش، محور اصلی را چه قرارمی داد؟ آیا غیر

از اسلام و سفارش اسلام و توجه دادن مردم به دستورات اسلام، تقوی و پرهیزکاری، اتحاد و بی اعتنایی به امورمادی و پی گیری امور معنوی بود؟ بنده با حضرت امام شوخی می کردم و می گفتم: آقا مرتب درسخنرانیها اسلام را صرف می کند. یعنی مرتب «اسلام»،«مسلمین»، «مسلمانان»، مرتب راجع به اینها صحبت می کند. وراجع به اینکه دنیا، دنیای گذر است. و دنیای فانی است. آیا ما نسبت به زحماتی که حضرت امام (از سال 42 تا 57 و تا 68که ایشان از دنیا رفت) متحمل شد، تعهدی داریم؟ رسالتی داریم؟ آیا می توانیم جوابگوی خون شهدایمان باشیم؟ آیا آنهایی که به ندای امام لبیک گفتند و جبهه را پرکردند و اسلام و ایران راسرافراز کردند، آیا ما جوابی برای این خونها در روز قیامت داریم؟ نسل جوان ما باید متوجه این ها باشد. ای جوانی که در خیابان می روی، ای جوانی که بچه این مملکتی، ای کسی که در نظام اسلامی درس می خوانی، تو اگر زنده ای و در این جامعه قدم می گذاری وتنفس می کنی، مرهون خون آن برادر دینی ات هستی که ده سال قبل رفت و در جبهه شهید شد. تو حالا نمی توانی نسبت به این خون بی تفاوت باشی. تو باید تعهد داشته باشی و انجام آن رسالتی راکه به عهده داری بپذیری، تو یک انسانی و اشرف مخلوقاتی اشرف مخلوقات نمی تواند بی تفاوت باشد و خلق نشده

تا نسبت به دنیای اطرافش بی تفاوت باشد. ما می دانیم که امام خود به جوانها علاقه نشان می داد و بارها باآنان سخن می گفت. به جوانها شخصیت می داد و آنها را به شناخت اسلام، خود و آنگاه به مبارزه دعوت می کرد. مثلا: «از حالا که جوان (هستید) و قوای جوانی محفوظ است، جدیت کنیدبه اینکه هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید.» «شماجوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسی حقایق اسلام درزمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وغیره، اصالت های اسلامی رادر نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همه مکاتب جدامی سازد، فراموش نکنید. » نسل جوان همیشه مورد توجه امام بود. در سال 42 که به ایشان گفتند، شما با کدام اسلحه و تجهیزات می خواهی به جنگ رژیم بروید؟ ایشان گفت: «سربازان من اکنون در گهواره هستند.» بعدها دیدیم که این جوانها بودند که سالهای 56 و 57 به خیابانها ریختند و انقلاب را به ثمر رساندند. لذا ایشان همیشه به نسل جوان توجه داشت. و معتقد بود اگر نظام یک نظام صحیحی باشد، جوان جذب می شود همانطور که اگر انسان یک انسان صادق وصالحی باشد، جوانان به سوی او جذب می شوند همانطور که سبت به خود حضرت امام دیدیم که قبل از انقلاب، در تهران و قم، جوانان در پی هرزگی و ولگردی بودند. اصلا کارشان شده بود این; ولی

یک مرتبه چرخش 180 درجه ای زدند و در سال 57 همه اینها اسلحه به دست گرفتند و ریختند درخیابانها و یا وارد جبهه ها شدند. وقتی که نظام مسوولین، خودمان و هرکسی به وظیفه خودش عمل کند، جوان خود به خود جذب می شود. از بعد عرفانی حضرت امام برایمان بگوید؟ ایشان همانطور که یک عالم بزرگ بود، یک عارف بزرگ هم بود. می خواهم بدانم در زندگی ایشان این امور معنوی به چه صورت جریان داشت؟ آنچه که برای ما قابل لمس بود و ما احساس می کردیم این بود که ایشان فقط رضایت خداوند را مد نظر دارد و توجهش به این است که کاری را انجام دهد که وظیفه الهیش است. بارها می گفت «ماوظیفه الهی مان را در جنگ انجام می دهیم. اگر پیروز شدیم که شدیم و اگر شکست خوردیم، وظیفه الهیمان را انجام داده ایم.» گاهی ما احساس می کردیم ایشان واقعا خدا را می بیند. در عباتشان به قدری محو عبادت و نماز بود که متوجه وقایع اطراف نمی شد. مثلا من خود پشت سرایشان نماز می خواندم و ایشان اصلا متوجه من نمی شد. یا در عبادتهای شبانه مقید بود که بسیار آهسته بیدارشود، بدون اینکه کوچکترین اذیتی برای دیگران داشته باشد; زیرامعتقد بود اگر برای عبادت موجب اذیت و بیدار شدن کسی باشد،این مقبولیت را ندارد. در یکی از مصاحبه هایتان گفته اید: امام همه مستحبات نماز راانجام می داد، به

نماز خیلی مقید بود و همیشه به نماز اول وقت،توصیه می کرد. در موقع نماز حتما عطر می زد. همه دعاها را نیزمی خواند. هم دعاهایی که مربوط به شب جمعه است و هم دعاهایی که در ایام عاشورا باید بخوانند همه را می خواند. از مکروهات دوری می کرد. شب جمعه حتی اگر می خواست ضمن صحبت نیم بیت شعر بخواند،به خاطر اینکه شعر خواندن در شب جمعه مکروه است، می گفت: الان این را نمی خوانم. اما سوالی که ماداریم این است که حضرت امام در طول روز چه برنامه هایی برای عبادت داشت و مقید به خواندن چه زیارات ودعاهایی بود؟ ایشان به زیارت عاشورا خیلی اهمیت می داد و تمامی دعاها قرآن را می خواند یا دعاهای معمول روز را قرائت می کرد. زیاد مزاحم ایشان نمی شدیم و ایشان تمام این اعمال و مستحبات را انجام می داد. مخصوصا در نجف بیشتر مشغول بود و در این اواخر هم مرتب مشغول قرائت قرآن و دعا بود. در مورد جهاد با نفس چه خاطره ای از امام دارید؟ در دورانی که ایشان در نجف بود، از جهت خوراک به خودشان خیلی سختی می داد. خیلی کم غذا می خورد و بیشتر عبادت می کرد. بعدهااین طور استنباط می کردم که ایشان می خواهد به یک کشفیاتی برسد. چون در آن موقع کوران انقلاب بود و ایشان یک حال و هوای دیگری داشت. برای این وظیفه ای که به عهده گرفته

بود و این قیام عظیمی که می خواست بکند و با یک قدرت تا دندان مسلح، بدون هیچ گونه وسیله و تجهیزاتی، بجنگند. یک قدرت معنوی می خواهد وایشان آن قدرت معنوی را پیدا کرد حتی گاهی این مساله برای ماباور نکردنی و مهم بود ولی برای حضرت امام امری ساده می نمود. و این باور امام به خاطر قدرت روحی ای بود که داشت. ایشان مقیدبه انجام مستحبات و ترک مکروهات بود. مثلا شب جمعه شعرنمی خواند با صدای بلند نمی خندید. غذای شبهه ناک نمی خورد. جای شبهه ناک قدم نمی گذاشت. حضرت امام اهل معاشرت بودند، یا تنهایی و در خود بودن رابیشتر می پسندیدند؟ ایشان بیشتر تنهایی را می پسندیدند. فقط شبهای جمعه بعضی ازدوستان و رفقا می آمدند و بقیه روزها مشغول درس و بحث و مطالعه و نوشتن بودند. به خانواده هم توصیه می کردند با خانواده هایی رفت و آمد کنند که از آنها شناخت داشته باشند. غالبا باخانواده های اهل علم معاشرت می کردیم. از علاقه امام به ائمه معصومان علیهم السلام و حضرت زهرا(س) برایمان بگویید. امام ولایتی عجیبی بود. و ارادت خاصی به حضرت علی(ع) داشت. وقتی صحبت حضرت علی پیش می آمد، چهره ایشان عوض می شد. حالت صحبت کردنش عوض می شد. سبت به همه ائمه علیهم السلام و نسبت به حضرت زهرا(س) ارادت خاص داشت. و در نوشته هایشان هم است که اگرحضرت زهرا(س) مرد بود حتما رسول الله بود. همان

طور می دانیدسالها قبل در مصاحبه رادیویی شخصی به حضرت زهرا(س) اهانت کرده بود و امام می گفتند: «اگر با قصد این حرف را زده اینها همه مرتدند که در این صورت مالشان آزاد و شوهر برایشان حرام می شود.» به قدری ایشان ناراحت شده بود که باید حتما آنهااعدام و یا مجازات سختی می شدند. خاطره ای از تولد حضرت امام برای شما نقل شده است؟ از تولد ایشان خیر ولی از 5 ماهگی که پدرش شهید شد، تحت نظرعمه و مادر بود. عمه خانمی داشتند که خانم بانفوذ و با شخصیتی بود و مادر و دایه ای داشت و خیلی مورد توجه خانواده بود. وفرزند آخر خانواده و خیلی بازیگوش و پرتحرک بود. و همه ایشان را دوست داشتند و کل خانواده به ایشان محبت داشتند. تحصیلات جناب عالی و دیگر دختران حضرت امام(ره) تا چه حد بود وحضرت امام(ره) در زمینه تحصیلات بانوان چه قدر اهمیت می دادند؟ اوایل در زمان طاغوت که نزد حضرت امام عربی درس می خواندیم وبعد هم ازدواج کردیم و بعدها مشغول تحصیلات شدیم، ایشان خیلی تایید می کردند. ومعتقد بودند چه زن و چه مرد هیچ فرقی ندارندو تا می توانند باید تحصیلاتشان را ادامه دهند و تا هرکجا که می توانند و شایسته و بایسته وجودیشان است، برسند. من خودم ازنظر کلاسیک دیپلم هستم و تا سطح چهار جامعه الزهرا(س) درس خوانده ام.

و طلبه حوزه علمیه ام. خواهر دیگرم دکترای فلسفه دارد وخواهر بزرگم هم چون دچار مشکلات بچه داری بود به ادامه تحصیل نپرداخت. ولی مطالعه دارد و در اجتماع هست. بنده عضوهیات مدیره جامعه الزهرا(س) هستم و درکارهای فرهنگی آنجادخالت دارم و در دانشکده علوم پزشکی فاطمیه هم تدریس دارم وکارهای جانبی (سخنرانیها و ملاقاتها) هم در طول سال زیاد هست. هفته ای سه روز هم با چند تن از دوستان مباحثه تفسیر و نهج البلاغه داریم. البته بیشتر وقتم در مؤسسه 12 فروردین می گذرد. چون به کارم در آنجا خیلی علاقه دارم. شیوه عملی امام خمینی(ره) در منزل چگونه بود؟ حضرت امام اهل کمک بود و براین باور بود که مرد باید به همسرش کمک کند. ایشان مخصوصا در جوانی در بچه داری و کارهای منزل به خانم کمک می کرد. و معتقد بود که هیچ مردی حق ندارد به خانمش کار بگوید و از او بخواهد که کاری برایش انجام دهد. خود ایشان در طول زندگی حتی یک بار به خانم دستور نداد; حتی برای آوردن یک چایی. با فرزندان خیلی مهربان و صمیمی بود; ولی در عین حال یک جذبه ای داشت که ما از ایشان حساب می بردیم و به خود اجازه نمی دادیم که خلافی انجام دهیم و مقید بودیم کاری نکنیم که موردخشم حضرت امام قرار بگیریم. در عین اینکه ایشان نسبت به ماخیلی

مهربان بود. در باره موضوع حجاب یادم می آید در کتابی به نقل از شماخواندم: «در روش تربیتی امام خیلی قاطعانه عمل می کردند. من یک دختر 8 7 ساله بودم. رفته بودم زیر گذر کاغذ بخرم. همان طور که تند می آمدم و صورتم را خیلی خوب نگرفته بودم... دیدم آقا دارند می آیند و مرا دیدند، چون هم صورتم تقریبا باز بود وهم تند می آمدم و با ایشان رو به رو شدم به قدری ترسیدم که... سر سفره هم حاضر نمی شدم. امام هم به روی خودشان نمی آوردند،چون می دانست برای چه من پنهان می شوم. » اصولا شما معتقدید که شخصیت پدر چنان ابهت و عظمتی داشت که شما را وادار می کرداشتباه خود را تکرار نکنید. بفرمایید اگر یکی از اعضای خانواده در انجام واجبی سهل انگاری می کرد برخورد امام چگونه بود؟ امام برخوردشان بسیار قاطع بود واینقدر این مساله جا افتاده بود که در واجبات سهل انگاری کند; یعنی بعد از اینکه بچه مکلف می شد، واجب بود این اعمال را انجام بدهد و به تکالیفش عمل کند. فکر می کرد، نمی شود انجام نداد، البته هیچ وقت ایشان برای نماز کسی را از خواب بیدار نمی کرد; مگر اینکه به او از قبل بگویند. تا کودکان خاطره بدی از دین نداشته باشند و داوطلبانه و با اشتیاق انجام بدهند. امام نسبت به اجرای امر به معروف و نهی از منکر چه

نظری داشتند؟ امر به معروف و نهی از منکر از فروعات دین ماست و ایشان معتقدبود که باید این مساله درجامعه اسلامی اجرا شود; البته باشرایط و تبصره هایی که در دین آمده است. ایشان در منزل به اسراف نکردن و مقید بودن به مسایل دینی تاکید داشت و همواره این مساله را یادآور می شد. حضرت در مورد آزادی چه عقیده ای داشتند؟ خوب آزادی در چهارچوب قانون است. قانون ما و اسلام ما یک چیزهایی را آزاد گذاشته و یک چیزهایی رامنع کرده است و هیچ کس نمی تواند به بهانه اینکه آزاد است قانون را زیر پا بگذارد. خلاف قانون در جمهوری اسلامی، خلاف دستورات اسلام، خلاف حکومت اسلامی است. البته در چهارچوب قانون آزادی لازم است و اگر خلاف شرع و قانون عمل کند، باید مجازات شود. و قابل قبول نیست. آیا امام به جداسازی فضای آموزشی دختران و پسران عقیده داشت؟ خیر ایشان به جداسازی عقیده نداشت و به رعایت حدود شرعی معتقدبود; که کلا باید رعایت شود هم پسر و هم دختر نباید نگاه کنند. و نباید باهم حرف بزنند. در داخل خانواده هیچ گاه نمی گذاشت نوه های جوانش (دختر و پسر) باهم سریک سفره بنشینند یا در یک اتاق باشند; زیرا جوان هستند و ناخودآگاه به معصیت می افتند. (البته با خانواده.) البته به صورت رهگذری خیر، ولی اینکه بنشینند و حرف

بزنند، اشکال می گرفت. به خوانندگان فرهنگ کوثر چه توصیه ای دارید؟ از هموطنان، مخصوصا خواهران و دختران عزیزم می خواهم تا به آنچه که خداوند برای شما مقدر داشته است عمل کنید و سعی کنیدکه برای نظام جمهوری اسلامی مفید باشید; یعنی قدر این نظام رابدانید. اگر نارساییهایی هست، اغماض کنید و به خون شهدای ماارج بنهید و از مقام معظم رهبری اطاعت داشته باشید. مقام ولایت را اطاعت کنید. چون کشور و نظام اسلامی بدون مقام معظم رهبری وبدون ولایت معنا پیدا نمی کند و ولی فقیه ما مقام معظم رهبری است و اطاعت از ایشان واجب است. اگر حضرت امام زنده بود، در مورد واقعه کوی دانشگاه چه عکس العملی نشان می دادند؟ همان عکس العملی را نشان می دادند که مقام معظم رهبری و رییس جمهور محترم نشان دادند و از مسوولین می خواستند ریشه اصلی این آشوب را پیدا بکنند. همین طور که الان مسوولان محترم خواستند ویک عده ای این مساله را پیگیری می کنند. کسانی هستند که می خواهند مملکت ما را به آشوب بکشند و نا امنی به وجودبیاورند تا مردم امنیت نداشته باشند و نظام و نیروی انتظامی بدنام شوند و زمینه را برای کارهای خودشان مهیا کنند که الحمدالله به اهداف خودشان نرسیدند و نخواهند رسید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

واگذاری اسناد مربوط به حضرت امام به یادگار امام

5 چکیده: بسمه تعالی محضر مبارک رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (مد ظله العالی) پس از سلام. چنانچه در نامه قبل اشاره شد، پرونده های متعددی توسط کارگذاران رژیم سابق در مراکز مختلف (از قبیل سازمان امنیت، وزارت خارجه، دربار، نخست وزیری، ستاد مشترک، و. . . ) در رابطه با حضرتعالی تهیه و تنظیم نموده اند و در حال حار تعدادی از پرونده ها در برخی از مؤسسات مذکور و بخشی نیز در دیگر نهادها و مراکز دولتی نگهداری می شوند. اکنون در جهت اجرای دقیق و صحیح فرمان حضرتعالی و به منظور تدوین و بررسی اسناد و آثار مبارکتان نیاز به تحقیق و مطالعه و بهره برداری آنها بوده است، در صورت مصلحت، امر فرمایید این اسناد و همچنین پرونده ها و اسناد دیگری که در تکمیل و روشن نمودن مندرجات پرونده های جنابعالی نقش دارد، در اختیار قرار گیرد. احمد خمینی بسمه تعالی هرجا که پرونده و یا نامه و یا ه رچیزی که موجب روشن شدن اسناد و یا اسناد مربوط به اینجانب موجود است در صورتی که شما و یا نماینده شما درخواست نمایید، مسئولین موظفند در اختیار شما قرار دهند. روح الله الموسوی الخمینی

وحدت از دیدگاه امام خمینی

7 چکیده: متن سخنرانی حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی در هشتمین کنفرانس وحدت اسلامی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی نبیه سید المرسلین و علی آله و صحبه اجمعین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا میلاد امین وحی الهی، پیامبر رحمت و منادی وحدت بر همه پیروان ادیان الهی و بر رهروان آن رسول گرامی و بر شما حضار محترم مبارکباد. طبعا پژوهشگران واندیشمندان در این گردهمائیها ابعاد و زوایای مختلف مقوله وحدت را مورد نقد و بررسی قرار داده و اهمیت و نقش عامل وحدت در حل مشکلات جهان اسلام را از جنبه های مختلف به ارزیابی نشسته اند. من سعی خواهم کرد در این مجال کوتاه پس از ذکر یک مقدمه، مروری براندیشه و آراء بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در این زمینه داشته باشم. شناخت مواضع و دیدگاههای مردی که خود منادی وحدت امت اسلام در عصر خویش بود و بر همین مبنا نیز موفق به پایه گذاری نظام الهی در بخشی از قلمرو سرزمینهای اسلامی شد، راهگشای مطمئنی برای رهروان این مسیر خواهد بود. فطرت الهی بشر بر گرایش به توحید استوار است و عقل و خرد

آدمی نیز در تمامی ادوار زندگی بشر آنجا که به غرضها و تمایلات نفسانی و شیطانی آلوده نگشته است بر همین گرایش حکم کرده و منازعات و پراکندگیها و تفرقه ها را خلاف مصلحت جوامع انسانی و گامی در مسیر انحطاط دانسته است. انبیاء الهی از آدم تا خاتم صلوة الله علیهم اجمعین نیز اساس دعوت دینی خویش را بر توحید و نفی مظاهر شرک و ثنویت و تثلیث و نفاق در همه ابعاد آن قرار داده اند. اعتقاد به توحید، نهایی ترین مرز اسلام و کفر است. تمامی مشربهای فلسفی، عرفانی و اخلاقی و کلامی و تربیتی اسلام وحدت نگری در عالم هستی و اجزاء آن را جزئی تفکیک ناپذیر از نحله خویش قرار داده اند. و البته بر اهل تحقیق پوشیده نیست که گرایش به وحدت حقیقی در جامعه انسانی از جلوه های اعتقاد به توحید است و در نقطه مقابل آن کثرت گرایی از ویژگیهای بارز ماده پرستی و شرک به شمار می آید. در قرآن کریم تشکیل امت واحده بمنزله زمینه و بستر عبادت واقعی الله معرفی شده است "ان هذه امتکم امة واحده و انا ربکم فاعبدون" تقابل دائمی جریان حق و باطل در طول تاریخ در تمامی اشکال و سطوح و عوامل و زمینه های مختلف آن در نهایت به تقابل همین

دو جریان باز می گردد. حضرت امام می فرمود: "تفرقه از شیطان است و وحدت کلمه و اتحاد از رحمان است". افسوس که سلطه غرب بر سرنوشت بسیاری از ممالک جهان اسلام امکان توسعه رشته های مختلف علوم انسانی را بر اساس دیدگاههای وحیانی باز ستاند و گرنه دیدگاه فوق می توانست افقهای جدیدی در مباحث اجتماعی و سیاسی بگشاید و راه حلهای واقع بینانه ای برای چاره جویی مشکلات سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی ارائه نماید. امروز غالب جامعه شناسان و روانشناسان و متخصصین امور پرورشی و کارشناسان امور سیاسی در ممالک اسلامی با اصول و روشهایی سراغ ارزیابی مسائل جامعه خویش می روند که ریشه در مکاتب ماده پرست غرب معاصر و بیگانه از روح ادیان الهی دارد. کشمکشها و منازعات گذشته و کنونی جهان علیرغم تلاشهای گسترده رهبران جوامع و دولتها همچنان رو به تزاید نهاده و هر روز بر میزان قربانیان اختلافات و منازعات داخلی، منطقه ای و بین المللی افزوده می گردد، و به موازات آن حجم بیشتری از سرمایه های مادی و معنوی ملتها قربانی مطامع جنگ افروزان و تفرقه انگیزان می شود. استمرار این واقعیتهای تلخ ثابت کرده است که هیچ یک از عوامل و ابزارهایی که تاکنون در مکتب های مادی به عنوان عوامل و ایجاد اتحاد و رفع تنشها تعریف شده و به کار

گرفته شده اند کارآیی لازم را برای حل اختلافات خانمان سوز نداشته و بلکه خود نیز در نقش عوامل تشدید کننده بحرانها و افزایش دهنده تنشها و کشمکشها ظاهر شده اند. امروزه دانشمند اصلاح طلبی که به گذشته تاریخ اقوام و ملل و وضعیت کنونی جهان آشنایی دارد بخوبی واقف است تکیه بر عواملی همچون قومیت گرایی و ناسیونالیسم، زبان و گویش واحد، نژاد و رنگ و تاریخ و منافع مادی مشترک سرابی بیش نیست و بسیاری از رنجهای گذشته و کنونی معلول امیدهای واهی است که به اتحادیه هایی از این دست چشم دوخته بودند. اگر عقل و فطرت توحید گرای آدمی به جای اغراض و هواهای نفسانی و مادی مجال حکمرانی می یافت و اگر زورمندان ماده پرست با انواع دسیسه ها و خصومتها راه را بر منادیان توحید نمی بستند زندگانی بشر داستانی دیگر می یافت و این شعار و ادعا نیست. بشریت در طول تاریخ خویش بارها اعجاز تاثیر اعتقاد به توحید و خداگرائی را در ارائه عالیترین نمونه های حیات انسانی تجربه کرده است. آیا پهنه ای از حیات بشریت را سراغ دارید که از ارزشهای قابل دفاع برخوردار باشد بی آنکه اثرگذاری ادیان الهی و تعالیم انبیاء را در تمام سطوح آن مشاهده کنیم؟ و آیا می توان در این واقعیت تردید کرد که ظلمتها

و کدورتها، کشمکشها و خونریزی ها و هزاران هزار مشکل لاینحلی که جهان معاصر از آن رنج می برد از همان جایی آغاز شده است که آدمی راه خویش را از مسیر فطری توحید و صراط مستقیمی که پیامبران الهی نشان داده اند جدا کرده است؟ آیا براستی رابطه معکوس پیشرفتهای مادی و تکنولوژیک با انحطاط اخلاقی و ذبح روزافزون ارزشهای انسانی در جوامع کنونی بهترین دلیل بر اثبات این حقیقت نیست که سعادت را در نگاهی دیگر باید جستجو کرد. آری تکامل ابزار و تسلط انسان بر طبیعت و رفع نیازمندیهای مادی، آنجا که نه وسیله ای برای گام نهادن در حیات معقول بلکه خود هدف غایی بشمار آیند و انسان و جایگاه او و نیازمندیهای روحی وی فراموش شود و نقش و ربط او با دیگر اجزاء و مقوله های بیکران عالم هستی نادیده گرفته شود و همه چیز حتی وجدان و فطرت و روح و روان از منظر محاسبات مکانیکی نگریسته و تعریف و ارزیابی شوند، نتیجه ای جز بن بست های کنونی در پی نخواهد داشت. مکتبهای خود ساخته بشری کدام یک از رنجهای بیشمار بشر را حل کرده و کدام نیاز اساسی انسان را پاسخ گفته اند؟ تردیدی نیست که بحث از وحدت و راههای تحقق آن و مقوله هایی از این قبیل نیز

نمی تواند جدای از مسائلی که اشاره کردم مورد ارزیابی قرار گیرند. ما شاهد آن هستیم که سازمانهای بین المللی که شعار و فلسفه وجودشان اتحاد ملتها و دولتها و کاهش تنشها و تشنجات بوده است در اغلب موارد توفیقی به دست نیاورده اند و حتی خود به عنوان ابزاری در خدمت تشنج آفرینی صاحبان قدرتهای بزرگ بکار گرفته شده اند. صدها اتحادیه و قراردادهای همکاری و پیمان وحدت بین دولتها که در دهه های گذشته با تبلیغات فراوان آرزوها و امیدهای بسیاری در گوشه و کنار جهان بوجود آورده اند پیش از آنکه اثری قابل توجه بر جای بگذارند متلاشی شدند و کمکی در حل منازعات و تنشها نکردند. دیر زمانی است که در جوامع اسلامی وحدت مسلمین و اتحاد میان کشورهای اسلامی بر سر زبانهاست، و احزاب سیاسی در بسیاری از بلاد اسلامی با همین شعارها قدرت را به دست گرفته و حکومت می رانند. صدها کتاب و مقاله در این باب نوشته می شود و خطبا و گویندگان و نویسندگان بر اهمیت و ضرورت آن تاکید می ورزند اما در عمل گامی مثبت و تعیین کننده برداشته نمی شود. به نظر من ریشه این ناکامیها را باید در مبانی ای جستجو کرد که بدون توجه به آنها همه تلاشها همچنان بی نتیجه خواهند ماند. مشکل اصلی در

خود انسان و باورهای اوست. وقتی که روح تفکر توحیدی و اصول اخلاقی و ارزشی که لازمه گرایش عمومی به وحدت است بر جوامع بشری حاکم نباشد تلاشها ثمری نخواهد بخشید. وحدت و لزوم حفظ آن صرفا یک توصیه اجتماعی و نیاز مقطعی و تاکتیک سیاسی و اقدامی عملی برای حفظ منافع مادی مشترک نیست که بتوان بر این اساس اتحادی نیرومند و پایدار بنا نهاد. به نظر من مهمترین رسالت این گونه مجامع آن است که رابطه تفکیک ناپذیر میان اعتقاد به وحدت و لوازم آن را با جهان بینی و نوع نظامهای فکری و اصول عقیدتی و ارزشی و اخلاقی تبیین کنند. مگر می توان تفکر توحیدی داشت، خدای یگانه را پرستید، اراده الهی را در همه اشیاء و عالم هستی ساری و جاری دانست اما در میدان عمل و ارتباط با خلق خدا نسبت به سرنوشت دیگران بی تفاوت ماند؟ مگر می توان موحد بود و در سپاه اصحاب تفرقه قرار گرفت؟ چگونه است که در صدر اسلام وقتی آوای توحید به گوش جان آنانکه از ظلمت حاکمیت شرک و بت پرستی به ستوه آمده بودند می رسد عصبیتهای جاهلی، فخر فروشی ها و قوم گرائیها و افتخار به عشیره و نام و نسب فرو می ریزند و همه آنچه که زمینه های اختلاف و تفرقه بودند

حتی روابط سببی و نسبی نیز در مقابل اعتقاد به خدای واحد و نور عبودیت رنگ می بازند و جامعه ای پدید می آورند که خیر امت لقب می گیرد و آنچنان کانونی از وحدت و همدلی تشکیل می شود که در آن بردگان سیه چرده پا برهنه در کنار رجال برجسته و ذینفوذ قریش ارزش و نقشی همسان و بلکه افزون می یابند و چنان تمدنی را پایه می گذراند که امپراتوری قدرتمند ایران و روم در مقابلش تاب مقاومت نمی آورد؟ و دیر زمانی نمی گذرد که اقوام و ملتهای مختلف بدون توجه به مرزهای جغرافیایی و خصیصه های قومی و ملی خویش به استقبال حقیقت می شتابند. براستی چرا امروز مفهوم امت با همه اهمیتی که در قرآن و سنت داشته مورد بی مهر ی قرار گرفته و دوباره سوابق باستانی، محدوده جغرافیایی و مسائلی از این قبیل منافع ملی مسلمانان را به صورت جداگانه و مجزای از سرنوشت دیگر برادران همکیش خود تعریف و مشخص می کنند. اگر به حق دریافته ایم راه بازگشت به مجد و عظمت گذشته اسلام در وحدت تمامی نیروها و فرقه ها و ملتهای مسلمان است باید پیش از هر چیز به بازنگری مسائلی بپردازیم که ما را از باور داشت مفهوم امت جدا کرده و زمینه های تجزیه بلاد و تفرقه صفوف مسلمین را فراهم نموده است. باید

یکبار دیگر به سنت و قرآن به عنوان منشور هدایت امت و استوارترین محور وحدت بازگشت. مشکل اساسی آن است که نه تنها عموم مسلمین بلکه بسیاری از خواص واندیشمندان عالم اسلام از توجه به تفکیک ناپذیری مجموعه بینشها و ارزشهای دینی به عنوان یک مکتب فکری منسجم و به هم پیوسته غفلت ورزیده اند. التقاط و وام گرفتن از مکتبهای متضاد با بینش وحیانی در مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آنچنان شرایط دشواری را پدید آورده است که فهم و هضم ضرورتهایی همچون وحدت را غیر عملی ساخته و تلاشها را بی نتیجه گذارده است. اگر روح تعالیم پیامبر اکرم و آموزشهای قرآن بر جوامع اسلامی حکمفرما می شد وحدت در عالیترین سطوح آن قابل حصول بود. در قرآن کریم احیای نفس واحده و یا قتل یک نفس محترمه معادل احیا و یا قتل تمامی نفوس بشری شناخته شده است. این معادله یک تعبیر سمبلیک نیست. بیان یک حقیقت ساری در متن نظام هستی است. جامعه ای که انبیاء الهی و قرآن کریم درصدد تشکیل آن بوده اند، واحد به هم پیوسته حقیقی ای است که مفهومی بسیار فراتر از قوم، ملت و دولت با تعاریف متداول می یابد. فهم و هضم این مسائل بدون پشتوانه مبانی اعتقادی ممکن نیست و تا این مبانی در جوامع اسلامی

تحکیم نیابند فروع و نتایج آن نیز دست نیافتنی خواهند ماند. باید به خویشتن خویش و فرهنگ اسلامی خویش بی هیچ التقاط و اختلاطی بازگشت. تلاش برای حفظ و تحکیم وحدت را باید از خود آغاز کرد. چنانکه در آغاز سخن از زبان حضرت امام گفتم "تفرقه از شیطان است و وحدت کلمه از رحمان" تاریخ ثابت کرده است که ندای وحدت حقیقی از ناحیه کسانی از سوی فطرتهای توحید گرای مردم اجابت می شود که خود بیش از هر کسی اعتقاد به توحید را در میدان عمل تجربه کرده باشند. و چنانکه اشاره کردم "لزوم حفظ وحدت" یک حرکت سیاسی مقطعی برای تحکیم قدرت نیست، تلاش برای حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه یک واجب عینی است که ریشه در اعتقاد به وحدانیت خالق هستی دارد. اصحاب تفرقه اصحاب شیطان اند و منادیان و عاملان به وحدت در سلک رحمانیان اند. هرگاه جامعه ایی به چنین اعتقادی رسید وحدت حقیقی شکل می گیرد و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت آحاد امت و تفرقه و نفاق در مقابل حرکت نیرومند امت واحده رنگ می بازد و این همان حقیقتی است که انقلاب اسلامی عملا آنرا ثابت کرد. تاریخ فراموش نمی کند که مردی خداخواه با دستهایی به ظاهر خالی از همه سلاحهای مادی ندای وحدت سر داد، انسانهای مومن

اجابت گفتند، دنیای پیشرفته با تمام وجود در مقابلش قد علم کرد، صاحبان بزرگترین زرادخانه های جهان در حمایت از دشمنانش رسما و علنا متحد شدند اما وحدت کلمه ملت در مقابل اتحادیه نیرومند مبتنی بر منافع مادی اصحاب قدرت پیروز شد. روزگاری که انقلاب اسلامی بر دشمن رو در روی خود غلبه کرد و ارکان نظام سلطنت را در هم کوبید، تعداد گروه هایی که به مقابله با نظام نوپا برخاستند و از ناحیه قدرتهای بزرگ حمایت شدند آنچنان گسترده بود که حتی ذکر نام آنها نیازمند تدوین کتابی قطور است. علمهای مخالفت افراشته شد. قطب کمونیستی جهان علیرغم خصومتها و تنشهایش با قطب سرمایه داری برای نابودی انقلاب اسلامی متحد شد. عرصه ای به پهنای تمامی جهان، جولانگاه تبلیغات شبانه روزی علیه انقلاب گشت; انزوای سیاسی، محاصره اقتصادی و تحمیل جنگ خارجی در دستور کار قرار گرفت. اما همه اینها نتوانست در مقابل توحید کلمه ملتی که احساس می کرد رسالت پیشاهنگی مبارزه برای وحدت امت را بردوش دارد مقاومت کند. راز این مقاومت اعجازگونه فقط و فقط در همان چیزی نهفته است که رهبرانقلاب اسلامی در جای جای نوشته و خطابه هایش و در آغاز و انتهای اغلب سخنانش بدان تاکید می ورزید یعنی وحدت کلمه و پرهیز از تفرقه. علت اثرگذاری شگفت

این توصیه ها آن بود که او خود قبل از دیگران بدان مومن بود. او در مکتب عرفانی خویش که برگرفته از قرآن کریم و آموخته های عارف اکمل حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة طاهرین بود وحدت حقیقی عالم خلق و امر را برای خویش حل کرده بود و در مشرب فلسفی خود نه تنها از وحدت وجود بلکه حتی در مجامع خصوصی که اهلش حضور داشتند از وحدت حقیقی موجودات سخن می گفت. شعر عرفانی امام نیز آوای وحدت را در مجموعه نظام هستی تکرار می کرد بدان پایه که حتی فریاد انا الحق منصور را نشان انیت و ثنویت می دانست و می فرمود: و یا در سروده ای دیگر گوید: حضرت امام در میدان مبارزه نیز یکی از پیشگامان دعوت به وحدت بود. بخش مهمی از نخستین اعلامیه تاریخی ایشان که بیش از 50 سال قبل از این با آیه مبارکه (قل انما اعضکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادی) آغاز و صادر شده بود وحدت امت را به عنوان بستر قیام لله تشکیل می داد. او در کتاب سرالصلوة و در بیان مقامات معنوی علماء بالله پس از ذکر مقدمات سه گانه نخستین می فرماید: چهارم مقام اصحاب تحقق اکمل اولیاء است که محقق به

مقام وحدت صرف شوند و کثرت "قاب قوسین" از میان برخیزد و به هویت ذاتیه با جمیع شئونات آن، مستهلک در عین جمع و متلاشی در نور قدم و مضمحل در احدیت و فانی در غیب هویت شوند. و در جایی دیگر فرماید: اصحاب صحو بعد المحو را حجابی از غیب و شهادت نباشد. وجود خود آنها وجود حقانی باشد و عالم را به وجود حقانی مشاهده کنند و "ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه" فرمایند. تجلیات ذاتیه و اسمائیه و افعالیه هیچیک، آنها را از دیگری محجوب نکند. حضرت امام در کتاب شرح چهل حدیث که برای استفاده عموم نوشته شده در بیانی تاریخی و اخلاقی از معنا و ماهیت وحدت کلمه می فرماید: یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیاء عظام - سلام الله علیهم - که علاوه بر آن که خود مقصود مستقل است، وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله می باشد، توحید کلمه و توحید عقیده است، و اجتماع در مهام امور و جلوگیری از تعدیات ظالمانه ارباب تعدی است، که مستلزم فساد بنی الانسان و خراب مدینه فاضله است. و این مقصد بزرگ که مصلح اجتماعی و فردی است، انجام نگیرد مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد

همه و الفت و اخوت و صداقت قلبی و صفای باطنی و ظاهری و افراد جامعه به طوری شوند که نوع بنی آدم تشکیل یک شخص دهند، و جمعیت به منزله یک شخص باشد، و افراد به منزله اعضاء و اجزاء آن باشد، و تمام کوشش ها و سعی ها، حول یک مقصد بزرگ الهی و یک مهم عظیم عقلی که صلاح جمعیت و فرد است، چرخ زند. و اگر چنین مودت و اخوتی در بین یک نوع یا یک طایفه پیدا شد، غلبه کنند بر تمام طوایف و مللی که بر این طریقه نباشند، چنان چه از مراجعه به تواریخ خصوصا تاریخ جنگ های اسلام و فتوحات عظیمه آن مطلب خوب روشن می شود ... مسلمین مامورند به دوستی و مواصلت و نیکویی به یکدیگر و مودت و اخوت. و معلوم است آنچه موجب ازدیاد این معانی شود، محبوب و مرغوب است، و آنچه این عقد مواصلت و اخوت را بگسلد و تفرقه در بین جمعیت اندازد، مبغوض صاحب شرع و مخالف مقاصد بزرگ او است. و پر واضح است که این کبیره موبقه اگر رایج شود در بین جمعیتی، موجب کینه و حسد و بغض و عداوت شده و ریشه فساد، در جمعیت بدواند. درخت نفاق و دورویی در آنها ایجاد کند و برومند نماید،

و وحدت و اتحاد جامعه را گسسته کند و پایه دیانت را سست کند و از این جهت بر فساح و قبح آن افزوده گردد. حضرت امام وحدت را از سنخ رحمت و محصول مقدماتی دانسته که بدون آنها حاصل نخواهد شد. او فرموده است: باید کوشش کنید، باید کوشش کنیم که این رحمت ادامه پیدا کند و کوشش این است که اولا الهی بشویم، در راه خدا خدمت کنیم، خودمان را فرمانبر از خدا بدانیم و خودمان را از او و به سوی او بدانیم و دنبال همین معنا آنوقت آن مساله دوم که وحدت و انسجام است حاصل می شود. برای اینکه تفرقه از شیطان است و وحدت کلمه و اتحاد از رحمان است. حضرت امام در موارد متعددی می فرمود انبیاء اگر همه با هم در یکجا و یک عصر مجتمع شوند هیچ اختلاف و نزاعی نخواهند داشت چه همه آنها بر نفس خود مسلط و فرمانبردار خدایند. حضرت امام، در جوامع اسلامی وحدتی را پایدار و مقدس می دانست که بر محورهای خدشه ناپذیر استوار باشد و می فرمود: با وحدت اسلامی زیر تعالیم قرآن مجید با هم مجتمع باشیم. مهم این نیست که همه با هم در یک امر ی مجتمع باشید و متفرق نباشید. امر خدا به این است که

همه با هم اعتصام به حبل الله کنید. انبیاء نیامده اند که مردم را در امور با هم مجتمع کنند انبیاء آمده اند که همه را در راه حق مجتمع کنند. اگر از من سوال کنند که از دیدگاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی راز پیروزی ملت مسلمان بر دشمنانش چه بود همان پاسخی را می دهم که در اکثر پیامها و بیانات ایشان و در متن وصیت نامه آن حضرت بارها تاکید و سفارش شده است یعنی عمل کردن به امر الهی "واعتصموا بحبل الله جمعیا و لاتفرقوا". امام در همین رابطه می فرماید: اگر ما وفا کردیم به این امر خدا و عمل کردیم به امر خدا و با هم شدیم، همه قشرهایمان با هم شد، خارج و داخل، دانشجو و طلبه، شک نکنید که پیروز هستید .... کلید پیروزی دست خود ملت است ملت باید بفهمد که آن چیزی که او را پیروز کرد همین بود که همه با هم بودند و اعتصام بحبل الله بود. امام، وحدت را یک تکلیف الهی و وظیفه ای شرعی برای آحاد امت می دانست و در این میان مسئولیتی مضاعف برای علما و روشن فکران و روسا و حکام قائل بود و فصلی خاص از پیامهای عمومی ایشان به همین مهم اختصاص داشت. حضرت امام معتقد بود که برای تحقق

وحدت و تحکیم آن می بایست بهای لازم پرداخت شود و خود پیشقدم این راه بود. طبعا د راین جا مجال بازگوئی فرازهای منتخب از رهنمودهای آن حضرت درباره هر یک از ابعاد و مراتب وحدت وجود ندارد. من جزوه ای که مجموعه رهنمودهای ایشان در باب وحدت و ابزار و لوازم آن را استخراج کرده است مرور کردم. در یک جمع بندی اجمالی پس از تاکید به مواردی که قبلا اشاره کردم می توان گفت که ابعاد و عرصه های وحدت در دیدگاه حضرت امام فراگیر بوده و از مراتب فرا ملیتی تا واحدهای مختلف ملی را شامل می شود. توجه به اولویتها و تلاش برای شناخت زمینه های وحدت و تحقق آن در همه ابعاد و عرصه هایش قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مورد عنایت و تاکید ایشان بود. در جنبه فراملیتی، امام معتقد به تلاش برای وحدت مستضعفان جهان علیه مستکبران، وحدت پیروان ادیان و انبیاء علیه شرک و الحاد و استکبار، وحدت امت اسلامی و کشورهای اسلامی برای مقابله با تهاجم دشمنان جهان اسلام، وحدت شیعه و سنی و فرق و مذاهب اصیل اسلامی در داخل جهان اسلام، وحدت ملتها با دولتهای اسلامی در چهارچوب حفظ اصول و ارزشها بود. در بعد وحدت ملی در داخله مرزهای جغرافیائی نیز حفظ وحدت و

تحکیم آن در تمامی اقشار جامعه را گام نخستین برای پیروزی در سایر زمینه ها و ابعاد می دانست. سفارش اکید و دائمی امام به لزوم وحدت حوزه های دینی با مجامع دانشگاهی که دو قشر پیشتاز و آگاه جامعه را تشکیل می دهند به عنوان پیش شرط حصول وحدت در سایر اقشار و سفارش به وحدت درون جامعه روحانیت و درون گروههای دانشگاهی، وحدت روحانیون با مردم، وحدت روشنفکران با مردم، وحدت نیروهای نظامی و انتظامی با مردم، وحدت دولت با ملت، وحدت مجلس و دولت، وحدت در درون تشکیلات شورای سه گانه و اتحاد میان آنها، وحدت گروههای قومی و نفی مرحله ای تمایزات قومی و منطقه ای، وحدت نیروهای داخل و خارج کشور، وحدت گروههای اجتماعی و قشرهایی نظیر کارگران و کشاورزان، وحدت و همگرایی احزاب سیاسی و گروههای فرهنگی، بخشی وسیع از آثار عمومی امام را به خود اختصاص داده است. و چنانکه گفتم رمز موفقیت در برابر آنهمه تهاجم و خصومتی که شرق و غرب پدید آوردند نیز همین روشنگریها و اجابت آنها از ناحیه بخشی وسیع از قشرهای ملت ایران بود. حضرت امام در مواضع خویش در باب وحدت به همان اندازه که به ضرورت و اهمیت آن سفارش کرده است بر توجه به لوازم آن نیز تاکید داشت و معتقد بود که

اتحاد بدون تحقق زمینه ها و راهبری جامعه بدان سمت شکل نمی گیرد و یا آنکه پایدار نمی ماند. بعد از توجه به مبانی عقیدتی وحدت، بطور اجمال می توان موارد زیر را به عنوان لوازم و عواملی که امام به عنوان پیش شرطهای تحقق وحدت مد نظر داشت و بر همین مبنا نیز جامعه را هدایت می کرد، برشمرد. 1- اهتمام بیش از پیش به خودسازی و تعمیق اخلاق و ارزشهای معنوی در زندگی خود و جامعه پیرامون. 2- باورداشت و تعمیم سعه صدر و پذیرش و تحمل اختلاف سلیقه ها و دفاع از آزادی اندیشه و حمایت از تشکلهای سیاسی و فرهنگی ای که در اصول و مبانی مورد اعتقاد امت و جامعه اسلامی اتفاق نظر دارند. 3- اعتقاد عمیق و اعتماد به نقش و آثار معجزه آسای وحدت در حل معضلات به ظاهر لاینحل سیاسی و اجتماعی. 4- هوشیاری و توجه طرفین وحدت نسبت به نقش خناسان و وسوسه انگیزان و تذکر دائمی به کارگزاران و عموم مردم در همین رابطه. 5- حفظ مواضع اصولی و دفاع از معتقدات و ارزشهای منطقی غیر قابل خدشه در عین احترام و توجه به وحدت فراگیر. 6- توجه به تفاوتهای اساسی روشهای تحقیق در نظام دروس حوزوی و دینی با نظامهای جدید دانشگاهی برای یافتن زبان مشترک در تفهیم و تفاهم

مسائل اساسی جامعه و پرهیز از اختلافات. 7- تلاش همه جانبه برای یافتن نقاط مشترک بیشتر و کاستن از اختلافات آراء در مبانی و اصول صرفا از طریق نقد در مجامع علمی و گسترش روح مباحثه و مناظره علمی و پرهیز جدی از به میان کشیدن پای عوام در اختلافات فکری و فرهنگی که حل آنها تنها از مسیر احتجاجات علمی و روشهای پسندیده عقلانی و شرعی قابل حصول می باشد. 8- احیای فرهنگ توحیدی و وحدت گرایی در جوامع اسلامی و احیای سمبلها و عوامل و مظاهر وحدت که بسیاری از احکام اجتماعی و سیاسی و عبادی اسلام بر همین فلسفه تشریع شده اند نظیر بازیابی فلسفه و روح واقعی کنگره عظیم و جهانی حج، نماز جمعه، نماز جماعت، روح تعاون و اهتمام به امر مسلمین، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک وظیفه همگانی و احکام شعائری از این قبیل. 9- آگاهی بخشیدن به آحاد امت اسلامی برای دریافت تصویری روشن از ابعاد تمدن گذشته اسلام و علل سقوط و انحطاط مسلمین در سده های اخیر. 10- جهاد و تلاش برای فراگیر شدن نهضت فرهنگی جهان اسلام بر اساس ترویج روحیه خودباوری و نفی غرب زدگی حاکم بر اغلب جوامع اسلامی. 11- شناسایی و معرفی دشمنان اصلی و

جلوگیری از دشمن تراشیهای فشل کننده. 12- ترویج و تبلیغ فرهنگ جهاد و شهادت طلبی برای تضمین موفقیت پیشگامان مبارزه با دشمنان وحدت. 13- مقابله با خرافه پرستی و زدودن پیرایه های تفرقه انگیزی که به نام آداب و رسوم دینی و مذهبی از سوی مغرضان و ناآگاهان به مرور زمان

در فر هنگ سنتی ملتها و قشرهای جوامع اسلامی ریشه دوانده است، و کوشش برای کاهش تعصبهای کورکورانه و عوامانه. 14- تلاش برای یکسان سازی قول و فعل منادیان وحدت و کارگزاران و مسئولین نظامی که وحدت را شعار خویش قرار داده اند. یکسان سازی بدان حد که وقتی از ناحیه مصلحان و رهبران جامعه سفارشی بر سکوت و یا وحدت و حمایت و بسیج میرسد. آحاد جامعه حتی اگر این سفارش را مغایر با آداب و رسوم سنتی خویش ببینند، آنرا عین مصلحت خود بدانند و بدان عمل کنند. نظیر آنچه که در دوران پرفراز و نشیب نهضت امام صدها بار شاهد بودیم که چگونه جامعه اسلامی با درکی روشن از لوازمی که گفته شد، در مقابل ارزشهای معنوی فراموش کرده خویش حساس شد و جانانه به احیاء آنها پرداخت. حج را حج ابراهیمی کرد. نمازهای تعطیل شده و متروک جمعه را به عنوان تجمع هفتگی مسلمین احیاء کرد. نماز جماعت را معنا بخشید، حرب و مقاتله با دشمنان دین را از محراب و مسجد آغاز کرد. دفاع از حقوق مظلومین فلسطین را کانون اتحاد مسلمین در مقابله با توسعه طلبی آمریکا و رژیم صهیونیستی در بلاد اسلامی مورد حمایت قرار دارد. عشق مقدس و فراگیر امت اسلامی را نسبت به

ساحت رسول گرامی اسلام در ماجرای توطئه کتاب آیات شیطانی بنمایش گذاشت و این واقعه را به صحنه ای از اتحاد امت در برابر دشمنان دین خدا مبدل ساخت، و موجی از بیداری در پهنه بزرگ جهان اسلام پدید آورد. آری انقلاب اسلامی و ره آوردهای آن حجت را بر ما تمام کرده است. پیروزیهای امام و نهضت جهانی اسلام مصداقی کامل بر این کریمه شریفه است که (کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله) حضرت امام بارها در شرایط سخت و به ظاهر نومید کننده مبارزه به ما آموخت و گوشزد کرد که کمیتها و آمار عوامل مادی و ظاهری در میدان تقابل حق و باطل تعیین کننده نیستند. آنچه که مهم و اساسی است آگاهی و بیداری وانگیزه و اخلاص، و عمل به تکلیف است. اگر امروز جوامع اسلامی به درستی تشخیص داده اند که چاره دردها و تنها راه حل نجات از بن بستها و عقب ماندگیهای کنونی بازگشت به هویت اسلامی خویش و تشکیل دوباره امت واحده به معنای واقعی آن است پس هراسی به خود راه ندهیم و مایوس نباشیم. بیائید پیشگامان این جهاد مقدس باشیم. این ننگ بزرگی است که پیروان پیامبر رحمت و وحدت با جمعیتی انبوه و منابعی سرشار و موقعیتهایی استثنایی در

آتش تفرقه و اختلاف بسوزند و دشمنان دین خدا و انسانیت بر این پراکندگیها بخندند و بر امتی که قرنها طلایه دار تمدن و فرهنگ واقعی بود فخر فروشند و منابع آنان را به یغما ببرند. امروز کتاب خدا بی آنکه حتی حرفی بر آن افزوده و یا کاسته شود در میان فرق اسلامی است، آئین و سنت پیامبر اکرم (ص) منشور هدایت و راهنمای عمل ماست. قبله واحد، شعار واحد، نماز و مناسک واحد و صدها شعائر بزرگ اسلامی مورد اعتقاد همه مذاهب اسلامی است که می توانند محورهایی استوار و جاودانه برای تشکیل امتی نمونه و واحد باشند. مردم مشکل و گناهی از این ناحیه ندارند این علما و روشنفکران و زمامداران بلاد اسلامی هستند که می بایست رسالت خویش را در این شرایط خطیر ایفا کنند. من با آن دسته از دولتهای اسلامی که به جای تکیه بر پیمان اخوت با ملتها و دولتهای اسلامی همجوار و همکیش خویش به پیمانهای صلح با دشمنان دین و ملت خود امید بسته اند با صدای بلند اعلام می کنم که اشتباه فاحش را در محاسبات خود مرتکب می شوید و تجربه های مکرر و به بن بست رسیده گذشته را تکرار می کنید. آمریکا و اسرائیل به چیزی کمتر از محو اسلام و سلطه بر همه بلاد اسلامی راضی

نمی شوند. بیائید به جای دل بستن به این پیمانهای عنکبوتی و سستی که تا مرحله حفظ منافع غاصبان قدس و حامیان آن حمایت می شوند به پیمان گسست ناپذیر اخوت اسلامی دل ببندید. بیائید خاطره امت واحده را دوباره تجدید کنید. دولتها و جریانات و اشخاصی که با حمایت از تالیف و انتشار کتاب و مقاله و فیلم آتش اختلافات را دامن می زنند و به تکفیر و تفسیق پیروان دیگر مذاهب و فرق اسلامی می پردازند به گمان آنکه منافع خویش و موجودیت خود را حفظ کنند سخت در اشتباهند. دشمن به کسی رحم نخواهد کرد. سود اصلی در این معرکه ها را همان کسانی می برند که اتحاد اسلام را مانع جدی سلطه طلبی ها و زیاده خواهیهای خود می دانند. من با تاسی به حضرت امام و به سهم خویش اعلام می کنم مردم ایران و مسئولین نظام جمهوری اسلامی دستهای خویش را برای عقد اخوت و پیمان وحدت با عموم ملتهای مسلمان و دولتهائی که منافع و منفعت دشمنان دین خدا را بر منافع امت اسلام ترجیح نمی دهند، دراز کرده و آماده است همچون گذشته بهای لازم را برای پیشخدمتی در این راه بپردازد. در پایان سخن بار دیگر خود و شما و همه دلسوختگان مسلمان را نسبت به خطیر بودن شرایط کنونی جهان اسلام هشدار

می دهم و این تذکر رهائی بخش الهی را یادآور می شوم که: "واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذ کم منها". والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

وحدت از دیدگاه عرفانی - فلسفی و سیاسی امام خمینی (ره)

5 چکیده: (قسمت دوم) وحدت بین الادیان ... در این بخش سخن، بر سر آنیم که لایه دیگری از "وحدت" را بازگشائیم و از وحدت میان ادیان جهان سخن بگوئیم: سخن را با ذکر نکته ای می آغازیم که: "وحدت"، به اصطلاح منطقی کلی مشکک است. در اصطلاح منطق، کلیات بر دو نوع اند: "متواطی" و " مشکک". "متواطی" آن "کلی"هایی هستند که، بگونه ای یکسان بر مصادیق خود منطبق اند مثلا: "زندگی". در میان زندگان نمی توان گفت یکی از دیگری "زنده تر" است. یا "مرگ" - که نمونه ای روشن تر است: مردگان به یکسان مرده اند، ما مرده ای را " مرده تر! " از دیگری نداریم. پس مقوله مرگ یا زندگی را "کلی متواطی" می نامیم. اما همه مقولات چنین نیستند: ما "نور" شمع را " نور" می نامیم و نور خورشید را نیز "نور" می نامیم و هر کس که اندکی بیاندیشد، در می یابد که این مقوله "یکی ""شدید"تر و " پرمایه تر" از دیگری است. نور خورشید از نور شمع به چندین هزار درجه شدیدتر و قوی تر است. و در میان این دو درجه نور نیز " درجات" بیشمار دیگری وجود دارد که همگی "نور" ند اما با تفاوت "شدت "و "ضعف" یا پرمایگی و کم مایگی... این گونه کلی، در اصطلاح، "کلی مشکک"

نامیده می شود; و وحدت از این گونه مقولات و مفاهیم است: "وحدت "در قویترین و صادق ترین و پرمایه ترین و حقیقی ترین مصادیق تحقق خود، "وحدت" ذات اقدس الهی است که در تمام جهات و به معنای کامل و تام در حقیقی ترین صورت تحقق خود، و آن ذات مقدس، مصداق یافته است. و تنها موردی که این واژه، بدون کمترین و کوچکترین اعتبار و مجازی از هر نظر و با هر دیدگاه که نگریسته شود، "تحقق خارجی" یافته است، این مورد است: خدا، به معنای تام و تمام کلمه و به معنای حقیقی و نه اعتباری واحد است و هیچگونه کثرت حقیقی و اعتباری و عقلی و خیالی در آن ذات والا راه ندارد... از آن ذات پاک که بگذریم، وحدت، همچون "نور" در تمام اجزای عالم، با دیدگاههای گوناگون همراه با کثرت است. و عالم، در عین کثرت، عالم واحدی است: در هیچ مصداقی از مصادیق وحدت، به جز ذات باری "وحدت" بدون کثرت نیست یا به عبارت دیگر: وحدت حقیقی منحصرا در ذات خدا مصداق دارد و بس. و بقیه مصادیق وحدت، جملگی با کثرت درآمیخته اند اما با ضعف و شدت... » » » پس از ذکر این نکته پایه ای، می رسیم به توضیح مراد خودمان در مورد وحدت 3 بعدی در

جامعه بشری: یک مرحله از وحدت، همانیست که در گفتار نخست بدان پرداختیم و گفتیم که: از یک دیدگاه عام و فراگیر که از واقعیت خارجی الهام می گیرد، نوع بشر یک واحدند: بشر، همگی، نوع واحدند و احکام فراوانی است که همگی افراد این نوع در آن شریک و سهیم اند. وحدت نوعی ابنای انسان، مقوله ای است که بیرون ازاندیشه و ذهن ما وجود دارد و چیزی نیست که هواداران "وحدت انسانی" آن را "اختراع" کرده باشند، النهایه، چون این وحدت - چنانکه اشاره شد - با کثرتهای فراوانی درآمیخته است، از این رو، بسیاری از ماها، در مقام تصور و تصدیق این دچار توهم می شویم و کثرات فراوان، ذهن ما را از این تصور و تصدیق باز می دارد و از اینرو برای زدودن بار سنگین اوهام کثرت گرا، ما سخن از این حقیقت والا می گوئیم تا اذهان بدین واقعیت عنایت کنند و به آثار پر برکت آن واقف گردند و در راه زدودن غبار اوهام کثرت، برای به وجود آوردن صلح و صفا و یگانگی و برادری و برابری در میان همه ابنای نوع بشر بکوشند. باری: اگر نیک بنگریم، "وحدت نوعی بشر" از مصادیق بارزتر و واقعی تر و خارجی تر و طبیعی تر وحدت است که از وحدت میان ادیان یا وحدت میان مسلمین،

پرمایه تر و پررنگ تر و واقعی تر و "خارجی تر! " است، گیریم بطوریکه اشاره شد، "کثرات" مانع فهم این معنی و حتی مانع ثمردهی این درخت کهن و سایه افکن است... » » » ... از وحدت خانواده بشری که بگذریم، در مرحله بعد می رسیم به وحدت بین الادیان. (این را هم توی پرانتز بگوئیم که وحدت های فراوان دیگری از قبیل وحدتهای نژادی و قبیله ای و وحدت های سرزمینی و شخصی و صنفی و جز اینها وجود دارد که هر کدام، در جای خود، منشا آثار مهم اجتماعی است... اما اینگونه وحدتها، خارج از منظور این گفتار است. ما از "وحدت"ی سخن می گوئیم که نخست، در میان خانواده بشری، وجود دارد و دوم، در میان دینهای جهان و سوم در میان مسلمانان...) » » » درباره وحدت ادیان این مهم است که بدانیم، اصولا "دین" خود، نیز از مقولاتی است که مظهر وحدت در عین کثرت است! یعنی مفهوم دین یک مفهومی است که در عین کثرت، وحدت دارد! ریشه دین، همانا پیوند خداو خلق است و این پیوند، نیز در صدها و هزارها مظهر، تجلی می کند; و حتی در یک دین، مثلا اسلام یا مسیحیت یا یهودیت یا آئین زرتشتی یا بودایی، این پیوند، به چهره های گوناگون درمی آید و شکلهای مختلف می پذیرد. اگر همه ارباب

ادیان و تمامی پیروان آئینهای مختلف - و حتی به ظاهر متضاد - به این مایه و پایه اصلی دین، عنایت کنند، متوجه خواهید شد که با وصف همه نمودهای کثرت گرا و حتی تضادها و درگیریها و دشمنیها و جنگهای خونین که میان پیروان ادیان مختلف در طول تاریخ و در سراسر جهان در گرفته است، همه این ادیان، در اصل و مایه و پایه و بن و ریشه، (یعنی همان "پیوند خدا و خلق") وحدت دارند یعنی همه ادیان، تبلور و تجلی این پیوندند.. . و چون این پیوند، یک پیوند واقعی و حقیقی است و بیرون از ذهن واندیشه ما وجود دارد، پس وحدت ادیان نیز، در خارج وجود دارد النهایه این غبار اوهام کثرات است که همانگونه که در معقوله وحدت واقعی و طبیعی ابنای بشر، ذهن را از درک آن وحدت باز می دارد، در اینجا هم چنین می کند... پس آنچه ما در این گفتار، بر سر آنیم، آنست که از یک واقعیت مورد غفلت پرده برداریم و به ارباب ادیان گوناگون در سراسر جهان یادآوری کنیم که به واقعیت خارج بنگرند و غبار اوهام کثرات را از جان و دل خود بشویند و به پیوند خدا و خلق که پایه ومایه همه ادیان و منجمله آن دینی

است که مثلا مسلمانان دارند یا مسیحیان یا یهودیان، یا زرتشتیان یا بودائیان بگرایند... که این، امری واضح است! کدامیک از ارباب ادیان جهان و پیروان آئینهای به ظاهر متضاد موجود روی کره زمین اند که از پیوند خلق و خالق تهی باشند؟ ... اگر دینی و آئینی چنین باشد - یعنی از پیوند خدا و خلق تهی باشد - آن "ضد دین "است که خارج از بحث ماست. پس ما، همه پیروان ادیان را فرا می خوانیم که بر محور "پیوند خلق و خالق"، به وحدت واقعی خویش عنایت کنند و برگرد این محور، فراهم آیند و در راه تحقق این آرمان والا - که آرمان همگی آنهاست - یعنی آرمان پیوند خدا و خلق به اشتراک مساعی رو آورند و یا عوامل بازدارنده و واپس گرا و تضادآفرین که معمول بی عنایتی به این رگ و ریشه اصلی و پایه و مایه همه ادیان و توجه یک بعدی و افراطی به ابعاد کثرت و اختلاف است، بستیزند و آنها را دراندیشه و عمل هر چه کمرنگ و کمرنگ تر کنند... در این مرحله، نیز، ما اصل "تشکیک" یا به تعبیر دیگر، "نسبیت" را مد نظر داریم، یعنی این نکته پیوسته پیش چشم ماست که این وحدت نیز مانند سایر کلیات مقول به تشکیک،

دارای مراتب و درجات و شدت و ضعف و پرمایگی و کم مایگی است و اگر این گفتار، بتواند در هر مرتبه و درجه ای از درجات بیشمار وحدت، نقشی هر چند کمرنگ ایفا کند، از تلاش خود نتیجه گرفته و به مقصود خود رسیده است. وحدت دین در قرآن مجید اکنون به ذکر شواهد و دلایلی از قرآن مجید می پردازیم که به صراحت از وحدت ادیان سخن می گوید... جالب است بدانیم که در وحی الهی هیچگاه "دین" به صورت جمع نیامده است. در حقیقت "ادیان" از "تفرق" و "چندگانگی" در دین واحد است که پدید می آیند و گونه دین برای همه ابنای بشر یکی است که پیوند "مخلوق" با خداست. در آیات 13 تا 15 سوره شوری چنین می خوانیم: . شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا والذین اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه. کبر علی المشرکین ماتدعوهم الیه. الله یجتبی من رسله من یشاء ویهدی الیه من ینیب . . و ما تفرقوا الا من بعد ما جائهم العلم بغیابینهم ولو لا کلمة سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم و ان الذین اورثوا الکتاب لفی شک منه مریب . . فلذلک فادع و استقم کما امرت ولا

تتبع اهوائهم و قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدلی بینکم. الله بنا و ربکم. لنا اعمالنا و لکم اعمالکم. لا حجة بیننا و بینکم. الله یجمع بیننا و الیه المصیر . به چند نکته آیات مبارکه بالا اشاره می کنیم: - نکته نخست آیه نخست اینست که: خدا، برای بشر، تنها یک "دین" تشریع کرده و این دین یگانه، همان است که به نوح (ع) و ابراهیم (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) توصیه گردیده به پیامبر اسلام وحی شده است. (1) - نکته دوم اینست که: خدا در این آیات امر به برپائی آن دین واحد می دهد و از پراکندگی در دین نهی می کند. - نکته سوم اینست که پراکندگیهایی که در دین واحد و عام بشری پیدا شده، معلول (بغی) است. (بغی) را مترجمان قرآن به: ستم، رشک، رقابت، دشمنی و برتری جوئی معنی کرده اند که به هر حال همه اینها، به معنای انحراف بشر از فطرت نخستین الهی است. - نکته چهارم بیان حالت شک "میراث داران کتاب" است که پیروان پیامبران پیشین اند. در واقع، شک اینان نسبت به صدق گفتار پیامبر خاتم بوده است، اما از آنرو که دین این پیامبر با پیامبران پیشین، یکی است، پس در حقیقت، اینان در "دین یگانه" شک کرده اند یا

شک دارند که آنچه پیامبر خاتم آورده، همان است که پیامبران پیشین آورده اند. و اما آنچه در سومین آیه (آیه 15( می خوانیم; فرمانهای خدا به پیامبر خاتم است همراه با بیان حقایق عام دینی: - "پس بدین دین دعوت کن و بدانگونه که فرمان یافته ای پایداری ورز و پیرو هواهای اینان مباش و بگو: من به کتابی که خدا نازل کرده ایمان آورده ام و فرمان یافته ام که میان شما دادگری کنم. خدا پروردگار ما و پروردگار شماست. کارهای ما به سود ما و کارهای شما به سود شماست. میان ما و شما ستیزه ای نیست. خدا ما را گرد هم می آورد و سرانجام ما به سوی اوست." در این آیه نکاتی بسیار نهفته است که بارزترین آنها، فرمان پایداری و ایمان و دادگری به پیامبر خاتم و اینکه خدا، خدای همه است و هر کسی در گرو کار خویش است. به ویژه نفی ستیزه جوئی و اینکه سرانجام کار همگان با خداست... آیات فوق برای نمونه آورده شد و نظائر آن را در قرآن مجید بسیار می توان دید. دین واحد کدام دین است؟ اما موضوع بعدی آنست که این یک دین، چیست؟ و چه خصوصیاتی دارد؟ در قرآن شریف، آیات فراوانی وجود دارد که این دین واحد را معرفی می کند و خصوصیات

آن را برمی شمارد: آیات زیر را با هم تلاوت می کنیم: . شهدالله انه لا اله الا هو والملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط. لا اله الا هو العزیز الحکیم. . ان الدین عندالله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ماجائهم العلم بغیا بینهم. و من یکفر ب آیات الله فان الله سریع الحساب. . فان حاجوک فقل اسلمت وجهی لله و من اتبعن. و قل للذین اوتوا الکتاب و الامیین اسلمتم. فان اسلموا فقد اهتدوا. و ان تولوا فانما علیک البلاغ والله بصیر بالعباد. (سوره آل عمران آیات 18 تا 20( نکات مورد استدلال آیات فوق، بدین شرح است: - خدا یکی است و خدا و فرشتگان و دانشمندان گواه بر یگانگی خدایند. - دینی که از خداست "اسلام" است و اختلاف اهل کتاب از سر "بغی" است. - اگر کسی گفتگویی دارد سخن پیامبر (ص) اینست که: "من و پیروانم رو به سوی خدا تسلیم شدیم و اگر اهل کتاب امیین (به احتمال پیروان آئین مادری) نیز در برابر خدا تسلیم شوند راه را پیدا کرده اند... آنچه در این مقام، بسیار مهم است اینست که مراد از واژه "اسلام" را در آیه 19 بفهمیم، چون آنچه در بادی نظر، به ذهن می رسد اینست که مراد از

"اسلام" همین "دین" شناخته شده ای است که در برابر سایر ادیان موجود جهان است و دارای مشخصات خاص عقیدتی و عبادی و احکام و دستورات مشخص است; در حالیکه کاربرد واژه "اسلام" در این آیات به این معنی نیست، زیرا "اسلام" به معنای دین و آئین ویژه پیامبرخاتم (ص) و اعمال و عبادات ویژه آن، پس از ظهور آخرین پیامبر - صلی الله علیه و آله - پیدا شده و امری است که به وسیله وحی بر یکی از آحاد مشخص انسانها، یعنی حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله - که در زمان معینی به دنیا آمده و در زمان معینی از دنیا رفته است و البته آئینی است جاودانه که پس از آن آئینی و پیامبری نخواهد آمد. به دیگر سخن: درست است که اسلام به معنای دین خاصی را، تنها دین دست نخورده آسمانی می دانیم و برآنیم که این دین، مکمل ادیان آسمانی پیشین است; اما در همین تعبیرات، نیز ما از واژه "ادیان "دیگر بهره برده ایم که به طوریکه قبلا اشاره شد، یک اصطلاح غیر قرآنی است! اگر دقت کنیم مسئله بدینصورت قابل درک است که از نظر قرآن اسلام در معنای عام، به حالت پایدار روانی انسان اطلاق می شود که عبارت است از "تسلیم

محض در برابر اراده تکوینی و تشریعی خدا." اسلام به این معنی، هم بر " اسلام" جهان هستی صدق می کند که در برابر مشیت الهی، خاضع و فرمانبردار است و هم بر "اسلام "پیامبران و صلحای پیشین و هم بر "اسلام" مصطلح موجود به معنای دین خاص که جانمایه آن همان تسلیم در برابر خداست. نکته اینجاست که آئین خاص و عقاید و اخلاقیات و احکام عبادی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی خاص، به تمامی "مصادیق" آن "اسلام" عام اند که آئین همه موجودات جهان و آئین همه انبیا و پیروان آنها و آئین پیامبر خاتم و پیروان آن حضرت است. شواهد دیگری از قرآن در آیات 127 تا 140 سوره بقره درباره مسلمانی حضرت ابراهیم (ع) و دودمان او - که به پیامبر خاتم (ص) منتهی می شود - چنین می خوانیم: (2) . و آنگاه که ابراهیم و اسماعیل پایه های "خانه" را بالا می بردند: پروردگار ما! از ما بپذیر! که تو شنوای دانائی! . . پروردگار ما! ما را تسلیم خویش ساز و از دودمان ما امتی (برآر) که تسلیم تو باشند و "مناسک" مان را نشانمان ده! و توبه مان را بپذیر که تو، توبه پذیر مهربانی! . . پروردگار ما! و در میان آنان فرستاده ای از خودشان برگزین که

آیات تو را برایشان تلاوت کند و بدیشان کتاب و حکمت آموزد و پاکیزه جانشان سازد که تو فرمانروای با حکمتی! . . چه کسی از آئین ابراهیم رخ برمی تابد جز آنکس که خود را به نادانی سپارد؟ و راستی که ما او را در دنیا برگزیده ایم و او در سرای بازپسین از شایستگان است. . آنگاه که پروردگار او به او گفت: تسلیم شو! گفت به پروردگار جهانیان تسلیم شدم! . . و ابراهیم همین آئین را به فرزندان خود و یعقوب سفارش کرد:ای فرزندان من! به حقیقت، خدا دین را برای شما برگزیده است، پس مبادا بمیرید مگر آنکه مسلم باشید! . . یا مگر شما شاهد بودید وقتی که مرگ به سراغ یعقوب آمد، آنگاه که به فرزندان خود گفت: پس از من چه می پرستید؟ گفتند: خدای تو را و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحق را، همان خدای یکتا را می پرستیم و ما در برابر او تسلیمیم.. . این امتی بود که درگذشت. آنچه کرد برای خود کرد و آنچه شما کنید برای خود کنید و از شما نپرسند که آنها چه کردند! . . و گفتند "یهودی" یا "نصرانی" باشید تا راه یابید! بگو: بلکه آئین ابراهیم که تنها رو به خدا داشت و از

مشرکان نبود.. . بگوئید: ایمان آوردیم به خدا و به آنچه به سوی ما فرو فرستاده شده و آنچه به سوی ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و دودمان آنان فرستاده شده و آنچه که به موسی و عیسی داده شده و آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده و ما در برابر او تسلیمیم. . پس اگر اینان همانند آنچه شما بدان ایمان آورده اید، ایمان آوردند راه یافته اند. و اگر روگردان شوند در جدایی اند... پس بزودی خدا ترا کفایت ایشان خواهد کرد و او شنوای داناست. . این "صبغه" خداست و چه کسی است که از خدا "صبغه" بهتر داشته باشد؟ و ما پرستندگان اوئیم! . . بگو: آیا شما در مورد خدا با ما می ستیزید؟ در حالیکه او پرودگار ما و پروردگار شماست و کارهای ما به سود ماست و کارهای شما به سود شماست. وما تنها به او اخلاص می ورزیم. . یا می گوئید: ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و دودمان آنان، یهودی یا نصرانی بودند؟ بگو شما داناترید یا خدا؟ و چه کسی است که شهادتی را که از خدا در نزد اوست، مکتوم دارد؟ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست. . این امتی بود که درگذشت. هر چه کرد به سود خود کرد

و شما هر چه کنید به سود خود می کنید و از شما نپرسند که آنان چه کردند! . » » » تامل در این آیات، شکی باقی نمی گذارد که واژه "اسلام" و اشتقاقات آن: "اسلم" ، "اسلمت"، "مسلمة" ، "مسلمین"، "مسلمون"، همگی در معنای عام اسلام و نه به معنای خصوص دین اسلام که توسط پیامبرخاتم (ص) به جهانیان عرضه شده، استعمال شده است... و چه چیزی از این روشنتر که در آیه 129 دعای حضرت ابراهیم را می خوانیم که از خدا می خواهد در میان دودمان او پیامبری برگزیند که آیات خدا را تلاوت کند و به مردم کتاب و حکمت بیاموزاند و آنان را پاکیزه جان سازد... که این پیامبر، کسی جز حضرت محمد خاتم الانبیاء (ص) نبوده است. بنابراین، واژه هایی که در این آیات از ریشه اسلام به کار گرفته شده، در معنای مطلق و عام و شامل اسلام به کار رفته که همان تسلیم کامل روحی انسان در برابر خداست. حالا پس از بعثت حضرت رسول (ص) این حالت تسلیم کامل، چه مصداقی در خارج می یابد و آیا جز پیروان دینی که حضرت محمد (ص) آورده و به دین اسلام معروف شده، کسان دیگری ممکن است این حالت روانی تسلیم محض در برابر فرمان خدا را پیدا کنند یا نه،

بحثی است که در خلال این گفتار به آن خواهیم پرداخت. اما آنچه مسلم است اینست که واژه های اشتقاقی "اسلام" در این آیات به معنای خاص "دین اسلام" به معنای آئین ویژه ای که توسط حضرت محمد (ص) آمده است نیست، هر چند به طوری که اشاره شد این آئین خاص، مصداق تام و تمام و بی گفتگوی این عنوان عام است.2 شواهد دیگر از قرآن . افغیر دین الله یبغون؟ وله اسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها و الیه یرجعون. . قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل علی ابراهیم و اسماعیل واسحق و یعقوب والاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون. . و من یتبغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین. (سوره آل عمران آیات 83 تا 85( - نکاتی که از این آیات مورد استدلال است از این قرار است: - همه موجودات آسمانی و زمین، خواسته یا ناخواسته در برابر خدا تسلیم و رام هستند. - پیامبر اسلام، مامور است که اعلام کند به همه آنچه بر پیامبران پیشین نازل شده ایمان دارد: "در میان فرستادگان خدا فرق نمی گذاریم و در برابر او رام و

تسلیمیم" - هر کس جز اسلام (تسلیم در برابر خدا) دینی بجوید پذیرفته نیست و سرانجام او زیانکاری است. بااندکی تامل در این آیات - به خصوص با ارتباط تنگاتنگی که بین سه آیه وجود دارد، به طوریکه گویی هر کدام، نتیجه دیگری است - بسیار روشن است که مراد از "اسلام" در آیه آخر، همان حالت پایدار تسلیم در برابر حق متعال است و نه آئین خاص که بر رسولخدا (ص) نازل شده (که البته که مصداقی کامل از این معنی است) . به دیگر سخن، اسلام در آیه آخر با اسلام در آیه اول و دوم به دو معنی نیست و اینطور هم نیست که به صورت "طفره" یک مرتبه، در آیه آخر مفهوم اسلام تغییر یافته باشد و به معنایی جز معنای آیات اول و دوم آمده باشد.. . و از آنرو که اسلام در آیات قبلی به وضوح به معنای تسلیم عام در برابر خداست که در برگیرنده تمامی موجودات و تمامی آئینهای آسمانی است، معنای آیه آخر هم اینست که اگر کسی از راه تسلیم در برابر خدا سر باز زند و راهی جز راه اسلام یعنی تسلیم در برابر مشیت تکوینی و تشریعی حق جوید، پذیرفته حق نیست و در سرای بازپسین زیانکار است...

شاهد بسیار مهم این معنی آیه 62 سوره بقره است که می فرماید: . ان الذین آمنوا والذین هادوا و النصارا والصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا منهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون. در این آیه، به وضوح تمام، تنها شرط رستگاری، ایمان به خدا، ایمان به قیامت، و کار شایسته اعلام شده است. به ویژه آنکه یهود و نصاری و صابئان را به نام آورده که پیروان این آئینها نیز اگر دارای این سه شرط باشند، نه تنها زیانکار نیستند بلکه پیش خدا پاداش دارند و نباید ترس واندوهی داشته باشند. و این، شاهدی روشن است بر آنکه مراد از "اسلام" در آیه 58 آل عمران که اگر کسی بدان گردن ننهد، زیانکار است، همانا همان تسلیم روحی در برابر مشیت تکوینی و تشریعی الهی است و گرنه اگر مراد، آئین خاصی بود که توسط پیامبر خاتم آورده شد هر چند، این آئین مصداق تام و تمام اسلام به معنای عام است - آنگاه سخن از رستگاری یهود و نصاری و صابئان آن هم تنها مشروط به سه شرط ایمان به خدا و قیامت و عمل صالح و نه هیچ شرط دیگری معنی نداشت. حالا برگردیم به آغاز سخن: خدا تنها یک دین برای

مردم تشریع کرده و آن دین، دین اسلام است. دین اسلام در این معنای قرآنی، عبارت است از همه آئینهای پیامبران پیشین و پیامبر اسلام و نیز آئینی که همه موجودات جهان پیرو آنند و این آئین، چیزی جز تسلیم در برابر مشیت پروردگار نیست... این آئین، البته به مرور دهور توسط پیروان پیامبران پیشین تغییر و تبدیل و تحریف پیدا کرده اما همه این آئینهای متفاوت، یک ریشه دارند چرا که دین خدا جز یک دین نیست... پاسخ یک پرسش مهم س - آیا معنای تفسیر فوق اینست که پیروان همه ادیان عالم، مسلمانند؟ ج - اگر معنای مسلمان پیروی از آئین خاص حضرت رسول خاتم (ص) باشد، نه! هر کس که پیرو این آئین خاص نباشد "مسلم" یا مسلمان نیست. اما اگر معنای مسلمان (یا مسلم) آن باشد که انسان تسلیم مشیت الهی باشد، به این معنی، هر کسی در هر زمانی و هر مکانی، اگر چنین باشد یعنی دل و جانش تسلیم اراده حق باشد، "مسلم" است، هر چند به معنای اصطلاحی رایج، مسلمان نباشد. نکته بسیار مهم آنست که از نظر زبان شناسی و روانشناسی زبان، ما مسلمانها و ارباب ادیان دیگر نیز، قرنها کلمه اسلام و مسلم و اشتقاقات آن را به معنای پیروان حضرت محمدبن

عبدالله (ص) گرفته ایم و حتی معنای آیه "ان الدین عندالله الاسلام" و آیه "و من یتبغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه" را بدینگونه فهمیده ایم که اسلام در این آیات به معنای خاص دین مقدس اسلام است و لذا برای همه ما چه مسلمان چه غیر مسلمان مشکل است که خود را در عصر پیامبر (ص) بیانگاریم و با ذهنیت آن عصر، آیات مبارکه قرآن را تلاوت یا استماع کنیم... با این روانشناسی، طبیعی است که هم ما و هم دیگران این واژه ها را در معنای اصطلاحی خاص و نه در معنای اصلی عام به کار گیریم و بفهمیم... و اما اگر ما به اصل "تحول مفاهیم" توجه کنیم و نیز به پیوند گسست ناپذیر آیات چندگانه یاد شده و یکی بودن معنای اسلام در همه آنها، بیاندیشیم، شکی باقی نمی ماند که در فضای تلقی وحی و تلقی مردم و مخاطبان قرآن از وحی، این معنی درک می شده است که کلام خدا بر فراز زمان و مکان و بر فراز همه ارباب ادیان، همه ادیان پراکنده را به یک ریشه اصلی برمی گرداند و نامگذاریهایی که در طول قرون به نام یهودیت و نصرانیت و امثال آن پیدا شده، پدیده های نادرست و عارضی ای می داند که پیکره اصلی دین عام و شامل را پوشانیده است.

به آیات زیر دقت کنید: . ما کان ابراهیم یهودیا ولانصرانیا ولکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین. . ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی والذین آمنوا والله ولی المتقین. (سوره آل عمران آیه 67 و 68( .ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب کانوا هودا اونصاری؟ قل انتم اعلم ام الله؟ .... (سوره بقره آیه 140( . یا اهل الکتاب لم تحاجون فی ابراهیم و ما انزلت التوراة الامن بعده افلا تعقلون؟ . (سوره آل عمران آیه 64( این آیات نشان می دهد که نامگذاریها که باعث "تفرق" شده و آئین واحد ابراهیمی را به صورتهای گوناگون و متضاد درآورده از نظر قرآن مردود است. و اگر دارندگان این آئینهای به ظاهر متضاد، در سه اصل ایمان به خدا و ایمان به قیامت و عمل صالح گرد هم آیند، پراکندگیها به وحدت تبدیل خواهد شد. در آیه زیر این معنی به وضوح اعلام شده است: . قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم: الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون. نکته مهم در این آیه اینست که وحی الهی آن "کلمه

سواء" و "یکسانی" را که میان پیامبر خاتم (ص) و اهل کتاب اعلام می کند عبارت است از: پرستش خدا بی هیچ شریکی، و اینکه هیچ بشری بشر الگویی مانند موسی (ع) یا عیسی (ع) را "ارباب" خود نگیرد.. . آنگاه به اهل کتاب می فرماید: "اگر اینان روگردان شوند، تو بگو: ما مسلمانیم! " در اینجا نیز مسلمانی جز به معنای تسلیم در برابر خدا و پرستش بی شریک او معنای دیگری ندارد. به دیگر سخن: اگر اهل کتاب، در همین کلمه "سوا" دعوت وحی الهی را بپذیرند، در واقع، مسلمان شده اند زیرا معنا ندارد که کسی، دیگری را به آئین فرا خواند و دعوت شده، دعوت را پذیرا شود آنگاه دعوت کننده، باز او را نپذیرد و بر خواسته خود چیز دیگری بیفزاید. آنچه در دعوت فوق، به تصریح "کلمه سواء" میان پیامبر و اهل کتاب خوانده شده پرستش خدای یگانه و پرهیز از "ربوبیت "انسانهاست، که در واقع، تعبیر دیگری است از تسلیم در برابر حق یا اسلام. و از اینرو در پایان آیه آمده است: "فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون" چند ایراد و پرسش مهم: ... با همه وضوحی که مطالب فوق دارد اما هنوز سخن به پایان نرسیده و چند اشکال مهم وجود دارد که ممکن است به

استحکام بنیان استدلال گذشته رخنه وارد آورد: - یکی اینست که: در آیات دیگری از قرآن مجید، سخن از ایمان به پیامبر خاتم، حضرت محمد (ص) آمده و به تصریح، این ایمان را شرط رستگاری دانسته است.برای نمونه آیات زیر را تلاوت می کنیم: . الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم. . والذین آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل علی محمد و هوالحق من ربهم کفر عنهم سیئاتهم و اصلح بالهم.. . ذلک بان الذین کفروا اتبعوا الباطل و ان الذین آمنوا اتبعوا الحق من ربهم. کذلک یضرب الله للناس امثالهم. . دراین آیات، از دو گروه نام می برد: یک گروه کسانی که کافر شده و جلوگیر راه خدا شده اند و گروه دیگر کسانی که ایمان آورده اند و کار شایسته کرده اند و ایمان آورده اند به آنچه بر حضرت محمد (ص) نازل شده است. که خدا اعمال گروه اول را گم و باطل می کند، اما گناهان گروه دوم را جبران می سازد. دلیلی هم که در آیات بالا ذکر شده اینست که کافران از باطل پیروی می کنند و مومنان از حق پیروی می کنند، حقی که از سوی پروردگار آنان آمده است. به جز آیات بالا، در قرآن آیات فراوانی است که اهل کتاب را به ایمان به پیامبر

خاتم (ص) فرا می خواند و با آنان به استدلال و محاجه می پردازد... و نیز آیات فراوان دیگری است که عقاید مشرکانه اهل کتاب را راجع به حضرت مسیح (ع) یا غریر یا سایر پیامبران مورد تعییر و نکوهش قرار می دهد... پرسش اینست که با این وصف چگونه می توان معنای عام اسلام را معیار دین حق گرفت و آن را میزان رستگاری شمرد؟ آیا باز هم می توان همه ارباب ادیان را دارای دین واحد دانست؟ ! ... اشکال دیگر که شاید تعبیر دیگری از اشکال بالا باشد اینست که کسانی که به پیامبر خاتم (ص) ایمان نیاورده اند و به "اسلام" اصطلاحی نگرویده اند، در حقیقت، اسلام به معنای عام را هم نپذیرفته اند، واضحتر آنکه: لازمه اسلام عام، اسلام خاص است و به تعبیر سوم کسی که در برابر اراده خداوند تسلیم باشد، حتما باید آخرین رسول خدا را که از سوی خدا فرستاده شده بپذیرد وگرنه، تسلیم در برابر خدا نیست، زیرا در برابر فرستاده خدا ایستاده و او را تکذیب کرده است. اشکال سوم، اینست که بر فرض، ما، خودمان، مساله را، بین خودمان، به نحوی، حل و فصل کردیم و معنای معقولی برای دین واحد همه ارباب ادیان پیدا کردیم و گفتیم همه دارندگان دینهای مختلف، از آنرو که تسلیم

در برابر خدایند، پس به معنای عام " مسلم" هستند، اما، "طرف" ما این سخن را قبول ندارد! یعنی اگر ما بخواهیم در راه وحدت بین الادیان گامی برداریم، این گام، باید از دو طرف برداشته شود: ما که به سوی آنها می رویم، آنها هم بسوی ما بیایند، وگرنه اگر قرار باشد، هر گامی که ما به جلو برداریم، آنها یک گام از ما فاصله بگیرند، هیچگاه به هم نخواهیم رسید... در واقع، وحدت بین الادیان، مقوله ای است که قائم بر طرفین است و بدین ترتیب، آیا تلاش فکری و علمی برای ارائه مقوله مقبولی از "وحدت ادیان"، نمی تواند یکسویه باشد، هر چند ما در تفسیرمان به راه صواب رفته باشیم... اشکال چهارم که بیشتر، اشکال کاربردی است تا اشکال نظری و عقیدتی، اینست که: ما، در عمل از ایده وحدت ادیان یا وحدت بین الادیان، چه سودی می بریم؟ ! ... آیا می خواهیم، یک دین واحد در دنیا تاسیس کنیم که نام واحدی دارد بنام "اسلام" و بگوئیم هر کس تسلیم در برابر خداست، دارای این دین است و بدینسان اختلاف ادیان را از میان برداریم؟ چنین چیزی نه معقول است نه شدنی! یا می خواهیم، بگوئیم مسلمان، مسلمان باشد; مسیحی هم مسیحی، کلیمی هم کلیمی، زرتشتی هم زرتشتی، بودایی هم بودایی، اما،

همه با هم کنار بیایند و با هم یگانه شوند و از دشمنی و درگیری با هم بپرهیزند؟ این هم با توجه به آنچه تاریخ گذشته بشری حکایت دارد، آرزویی برآورده نشدنی است. اجازه بدهید نخست پاسخ پرسش آخر را بدهیم: اگر ایده وحدت بین الادیان یا وحدت ادیان این باشد که در سطور بالا گذشت باید گفت: رگ رگ است این آب شیرین و آب شور بر خلایق می رود تا نفخ صور! زیرا جنگ و جدال و درگیری وخونریزی بین ابنای بشر، تمام شدنی نیست... البته بهانه این درگیریها، تفاوت دارد... گاهی دین است ومذهب، گاهی سرزمین است و وطن، گاهی نژاد است و قبیله، گاهی ثروت است و مکنت... و گاهی همه با هم یا پاره ای با هم... امروزه روز، پس از گذشت قرنها، اینجا و آنجا میان مسیحیان، پروتستان و کاتولیک، میان مسلمانان شیعه و سنی، میان پیروان گوناگون ادیان دیگر جنگ و خونریزی است تا چه رسد به نزاع مسلمانان و هندوان در هندو مسلمانان و مسیحیان در بوسنی و کوزوو... و قس علیهذا... اما در این میان، آنچه مهم است اینست که در میان غوغای منازعات بشری که در چهره های گوناگون رخ می نماید و پایان ناپذیر است، چشمه های جوشانی از مهر و عاطفه و یگانگی و وحدت میان

خانواده بشری در همه جا می جوشد و این جوششها; در برابر آتشفشانهای گدازان جنگها و خونریزی ها، چونان جاری شدن جویبار بهشتی است در میان جهنم... و اگر در طول تاریخ بشر، این چشمه های پربرکت و پر طراوت و زایا و فزاینده و بالنده جاری نمی شد اینجا و آنجا، آن آتشهای سوزان و نابودساز دوزخی را خاموش نمی کرد، هر آینه، قرنها پیش، دودمان بشر، از عرصه گیتی محو شده بود و یا چون حیوانات در جنگلها و دره های کوهها زندگی می کرد اگر امروزه، بشریت بدین پایه از علم و تمدن و پیشرفت رسیده و در شئون گوناگون بشری به تکاملی چشم افسا دست یافته است، بی شک مرهون چشمه های جاری و مبارک مهر و عشق و صفا و وفا بوده است... آری، دعوت به وحدت بین الادیان یا وحدت ادیان، هر چند نخواهد توانست بر طبع بشری فائق آید و او را از جنگ و ستیز باز دارد، اما می تواند، بر این آتش لجام زند و آن را مهار کند... رسالتی که همه پیامبران و اصلاحگران و تاریخ سازان بشری داشته اند... پاورقی: 1- به طوری که ملاحظه می شود در مورد چهار پیامبر پیشین از واژه "توصیه" استفاده شده ولی در مورد پیامبر خاتم (ص) واژه " وحی" به کار رفته است.با توجه به اینکه در اول سوره

تصریح شده که: کذلک یوحی الیک والی الذین من قبلک... (آیه دوم سوره شوری) بنظر می رسد بهره گیری از واژه توصیه در آیه 13، بیشتر متوجه "عدم تفرق" در دین است که پیروان پیامبران پیشین برخلاف راه پیامبران خود رفتند... (والله علم) . 2- به دلیل طولانی بودن متن آیات، در اینجا ترجمه آیات را آوردیم. محمد جواد حجتی کرمانی

ورزش روح انسان را از خمودگی نجات می دهد

36 چکیده: سخنرانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در جمع مسئولین سازمان تربیت بدنی، ورزشکاران و دیگر اقشار. . . بسم الله الرحمن الرحیم ورزش روح انسان را از خمودگی ها و سستی ها نجات می دهد. ورزشکار حقیقی از دیدگاه اسلام کسی است که در برابر ظلم و حق کشی خضوع نکند و در عرصه ورزش قهرمان اخلاق و جوانمردی باشد. من در سنین کودکی و نوجوانی علاقه عجیبی به ورزش و جنب و جوش داشتم و این خود ناشی از خصیصه های دوران نوجوانی هر کسی است. ورزش بهترین وسیله کنترل و هدایت صحیح انرژی متراکم دوران بحرانی نوجوانی است و هر جوانی نیاز مبرمی به فعالیت های جسمی و روانی دارد. از همان بچگی توپی را که برای من خریده بودند در بغل می گرفتم و حتی در شب های سرد زمستان آن را از خودم جدا نمی کردم. در همان حدود یواش، یواش مسابقات محلی فوتبال را شروع کردیم از بس علاقمند به مسابقه بودیم، شب مسابقه تا صبح در فصل زمستان می آمدیم کنار پنجره و به آسمان خیره می شدیم که ببینیم آیا باران می آید یا نه؟ اگر باران می آمد مثل این که کوهی را به سرمان می زدند; که فردا نمی توانیم مسابقه بدهیم. از این محله به

آن محله راه می افتادیم برای مسابقه در رشته های فوتبال، والیبال، دو و میدانی و امثال این ورزش ها و هر وقت می بردیم از میزبان کتک می خوردیم و گاهی چند دقیقه به پایان بازی فرار می کردیم. وقتی دوران ابتدایی یعنی کلاس ششم را تمام کردم و وارد کلاس هفتم شدم عضو تیم فوتبال، بسکتبال و والیبال شدم و از بازیکنان محبوب دبیرستان بودم. من الان از آن دوران چیز زیادی خاطرم نیست. خاطره دیگری که الان به ذهنم رسید به گیوه های یکی از دوستان مربوط می شود. من و بعضی دیگر از دوستان چون کفش ورزشی نداشتیم و با کفش های معمولی هم نمی شد بازی کنیم مرتبا گیوه های یکی از دوستان دیگرمان را از او می گرفتیم. از بس که گیوه هایش را قرض کرده بودیم، بر روی گیوه هایش نوشته بود: ممنوع! هر وقت ما به او می گفتیم گیوه هایت را برای بازی به ما قرض بده فقط با دستش به نوشته "ممنوع! " روی آنها اشاره می کرد. بیچاره بیشتر اوقات بچه ها گیوه هایش را قرض می کردند و فقط هنگام رفتن به منزل گیوه هایش مال خودش بود و آنها را می پوشید. رفته رفته رشته های ورزشی دیگری مانند کشتی، ژیمناستیک و شنا را هم امتحان کردم. شهر قم آن موقع استخر شنا نداشت در

فصل تابستان که به اتفاق خانواده به تهران می آمدیم بیشتر اوقات فراغت خودم را در زمینهای شماره 1 و 2 ورزشگاه شهید شیرودی (امجدیه) و شماره سه شهباز و استخر شنا و ورزشگاه های مختلف در نقاط مختلف سپری می کردم و مرتب گوش به زنگ بودم که در کجا تیم ملی فوتبال یا باشگاههای تهران تمرین دارند فورا خودم را به آنجا می رساندم. مواقعی هم که در سایر فصول سال در قم بودیم. با دوستان دیگر پول هایمان را جمع می کردیم تا کرایه ماشین داشته باشیم. و از قم راهی تهران می شدیم. کرایه ماشین قم تا تهران 3 تومان بود ولی ما آن قدر با شوفرها چانه می زدیم که به 25 ریال راضی بشوند. حتی در سرمای زمستان روی علاقه ای که به ورزش داشتیم از گاراژ ایستگاه ماشین های مسافربری قم تا امجدیه را گاهی پیاده با دوستان می رفتیم و شب هم به قم برمی گشتیم; بازی تمام تیمها را تعقیب می کردیم. تمام بازیکنان تیمهای باشگاهی و ملی کشورها را می شناختیم. کیفیت بازی تیمها و تکنیک های فردی و تیمی را حلاجی می کردیم و با دوستان بحث و گفتگو می کردیم. روزی من با مسئولان ورزش فوتبال قم اختلاف نظر پیدا کردم و رفتم در مسابقات دو و میدانی در رشته 1500 متر شرکت کردم در

دور اول با فاصله صد و پنجاه متر نفر دوم را که نفر اول این رشته در قم بود جا گذاشتم و اول شدم. دوره بعدی علی الظاهر مسابقات در شهرستان زنجان بود در این دوره دوم شدم علی رغم این که هیچ تجربه ای در اینگونه مسابقات نداشتم ولی تا حدود سی متر آخر اول بودم ولی در سی متر مانده به خط پایان احتمالا دونده ای از کرج مثل یک اتومبیل سواری که از بغل یک کامیون سبقت بگیرد و بگذرد تند و تیز از کنار من رد شد و مسابقه را برد. یک موقع من در کنار زمین شماره 3 بودم مربی تیم شاهین آن زمان که مرا می شناخت و اطلاع داشت که خوب بازی می کنم به من گفت آماده باش و برو توی زمین بازی کن. من مات و مبهوت مانده بودم چون در تیم دسته دوم بازی می کردم به او گفتم که من الان در دسته دوم بازی می کنم او گفت پس نمی توانی بازی کنی از این ماجرا خیلی تاسف خوردم واقعا برای بچه ای مثل من در آن موقع خیلی مشکل بود که موقعیت و فرصت بازی در باشگاههای دسته اول را از دست بدهد. بطور کلی در زمینه ورزش و بخصوص کشتی من طرفدار ورزشکاران سمج و جنگنده بودم.

مرحوم تختی را از نظر خصائل جوانمردی و پهلوانی خیلی قبول داشتم. چون که در قضایای اجتماعی و سیاسی به عنوان یک پهلوان همیشه حاضر به فداکاری و اخلاص بود او یک جوانمرد به تمام معنا بود که از نظر سجایای اخلاقی و روحیه نوعدوستی بسیار با ارزش و قابل احترام بود. همه ما به یاد داریم که در جریان زلزله بوئین زهرا تختی از حیثیت پهلوانی خود استفاده کرد و به جمع آوری کمک برای زلزله زدگان پرداخت و در جریان زلزله اخیر شمال ایران هم واقعا او سرمشقی برای بقیه ورزشکاران و قهرمانان کشورمان بود. البته مدیریت آقای پرویز دهداری تحسین برانگیز بود. هوش جمالی (کامبیز) و شوت های ناگهانی محراب را نباید فراموش کرد و من با همه اینها مفصل بازی کرده ام. به تبع شور و شعفی که نسبت به ورزش داشتم تمام مجله های کیهان ورزشی دوره های مختلف را دارم و سالانه آنها را صحافی کرده ام و الان در بخش فرهنگی بیت حضرت امام موجود است. در مسابقات گوناگون ورزشی آرنج و دست چپم شکسته است بازوی دست راستم نیز شکسته است پای چپم هشت بار و پای راستم یازده بار در رفته است مچ دستهایم از بس در می رفت یادم نیست بیشتر انگشتان دستم شکسته است و اینها همه در حین بازی

فوتبال یا بسکتبال اتفاق افتاده اند. بارها مسابقات بسکتبال و فوتبال را به عنوان داور قضاوت کرده ام و از کل این قضایا، خاطرات واقعا شیرینی دارم. ورزشکاران عزیز باید بدانند یک ورزشکار حقیقی کسی است که همچون مولایش حضرت امیرالمومنین علی (ع) در برابر ظلم و حق کشی خضوع نکند، یک ورزشکار حقیقی کسی است که با خلوص نیت وارد میادین ورزشی شود و از آرمانهای اعتقادی خود در عرصه های مسابقات بین المللی و داخلی دفاع کند و حضوری اسلامی داشته باشد. خداوند انشاءالله نگهدار شما ورزشکاران و مسئولین محترم ورزش کشور باشد.

وصایای پدرانه

1 چکیده: آنچه در ذیل می آید، گزیده هایی از نصایح، وصایا و نامه های حضرت امام(س) به یادگار خویش حاج احمد آقا است. باشد که بازخوانی این کلمات و بیانات نورانی ما را به رضایت قلبی امام و نیز طهارت روح «احمد عزیز» آشنا سازد. اکنون وقت آن است که وصیّت و نصیحت پدرانه به احمد فرزند خود بکنم. پسرم! تو با آنکه در هیچ شغلی از شغلهای سران اسلامی ایدهم الله تعالی وارد نیستی، این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کس به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس نزدیکتری مورد تهمت و آزار و افتراء واقع شود. در حقیقت جرم تو این است که فرزند منی و این در نظر آنان کم جرمی نیست، البته بالاتر از اینها هم باید بگویند و خواهند گفت و باید منتظر و مهیّا باشی امّا اگر ایمان و اعتقاد به حق تعالی داشته باشی و اعتماد به حکمت و رحمت بی پایان او بکنی، خواهی این تهمتها و افتراها و آزارهای بی پایان را تحفه ای از دوست برای سرکوب نفسانیّت خود بدانی و ابتلائی و امتحانی است الهی برای خالص کردن بندگان خود، پس سیلی ها را

بخور و شکر خداوند را به جا آور که چنین عنایتی فرموده و آرزوی بیشتر بکن. پسر عزیزم! بارها به من گفتی که دربارة تو صحبتی که دال بر تبرئه تو از این تهمتها است نکنم و این را برای اسلام و مصلحت جمهوری اسلامی گفتی لکن من اگر در این ورقه برخلاف آنچه گفتی دربارة تو چیزی بگویم برای اداء تکلیف الهی است که یک نفر مسلمان یا بندة خدا برای من مورد این همه تهمت و آزار باشد و من آنچه می دانم دربارة او نگویم. من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول ادارة امور من بوده تا الان که این ورقه را می نویسم قدمی یا قلمی برخلاف گفتار و نوشتار من نداشته و با وسواس عجیب در کلیة گفتارهای من یا نوشته های من سعی نموده که حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصّرف نکند. من در نوشته و گفتارهایی که دارم به او و بعض اعضاء دفتر حفظهم الله و به اشخاصی که متکفّل رسانه ها بوده اند و هستند اجازه دادم که هرچه برخلاف صلاح به نظر آنها است به من تذکر دهند و

احمد فرزند من در جریان این امور بوده و هست و تاکنون اتفاق نیفتاده که کلمه [ای] را بدون رجوع به من اضافه یا کم کند «والله علی کل ذلک شهید». خداوندا! من با آنکه نمی خواهم از بستگانم چیزی که بوی مدح و ثنا می آید بگویم یا بنویسم، لکن تو می دانی که ساکت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است. » » » پسرم! آنچه مورد نکوهش و سرمایه و اساس شقاوتها و بدبختیها و هلاکتها و رأس تمام خطاها و خطیئه ها است حبّ دنیا است که از حبّ نفس نشأت می گیرد. عالم ملک مورد نکوش نیست بلکه مظهر حق و مقام ربوبیّت او است و مهبط ملائکة الله و مسجد و تربیت گاه انبیا و اولیا علیهم سلام الله است و عبادتگاه صلحا و محلّ جلوة حق بر قلوب شیفتگان محبوب حقیقی، و حبّ به آن اگر ناشی از حبّ به خدا باشد و به عنوان جلوة او جلّ و علا باشد، مطلوب و موجب کمال است و اگر ناشی از حبّ به نفس باشد رأس همه خطیئه ها است، پس دنیای مذموم در خود تو است، علاقه ها و دلبستگی ها به غیر صاحب دل موجب سقوط است. همة مخالفتها با خدا و ابتلاء به معصیتها و جنایتها و خیانتها از حبّ خود

است، که حبّ دنیا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت می گیرد در عین حال که هیچ دلی به غیر صاحب دل به حسب فطرت بستگی نتواند داشت لکن این حجابهای ظلمانی و نورانی که ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود غیر صاحب دل را دلدار می داند، ظلمات فوق ظلمات است. ما و امثال ما به حجابها (ی) نورانی نرسیدیم و در حجابهای ظلمانی اسیر هستیم. » » » و تو ای فرزندم! از جوانی خود استفاده کن و با یاد او جلّ و علا و محبت به او و رجوع به فطرت الله بزیست و عمر را بگذران و این یاد محبوب هیچ منافات با فعالیتهای سیاسی و اجتماعی در خدمت به دین او و بندگان او ندارد بلکه تو را در راه او اعانت می کند؛ ولی بدان که خدعه های نفس امّاره و شیطان داخلی و خارجی زیاد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز می دارد و به سوی خود و آمال خود سوق می دهد. وصیت من به تو ای فرزندم آن است که مگذار خدای نخواسته فرصت از دستت

برود و در اصلاح اخلاق و کردار خود بکوش، هرچند با تحمل زحمت و ریاضت؛ و از علاقة به دنیای فانی بکاه و در دوراهی هایی که برایت پیش آید راه حق را انتخاب کن و از باطل بگریز و شیطان نفس را از خود بران. و از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم: اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصاً محرومان و مستمندان که در جامعه ها مظلوم و بی پناهند، هرچه توان داری در خدمت اینان که بهترین زاد راه تو است و از بهترین خدمتها به خدای تعالی و اسلام عزیز است به کار بر و هر چه توانی در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن. دخالت در امور سیاسی سالم و اجتماعی یک وظیفه است در این حکومت اسلامی؛ و کمک به متصدیان امر و دولتمردان وفادار به جمهوری اسلامی نیز یک وظیفة اسلامی، انسانی، ملّی است که امیدوارم ملت شریف و بیدار از آن غفلت نکنند و همانگونه که تاکنون در صحنه حاضر بودند و هستند و با کمک آنان حکومت اسلامی و جمهوری می توانست استقرار و استدامه پیدا کند از این پس نسل حاضر و نسلهای آینده با وفاداری بر آن و پشتیبانی از آن هرچه بیشتر استقرار یابد و ادامه

داشته باشد. و همه باید بدانیم که تا بر عهد خداوند تعالی باقی باشیم خداوند از ما پشتیبانی می فرماید و همانگونه که تاکنون توطئه های تبهکاران داخل و خارج را به طور معجزه آسا خنثی فرموده، از این پس ان شاءالله تعالی با تأییدات خود خنثی خواهد فرمود. » » » اینجانب هیچگاه میل نداشته و ندارم که دربارة نزدیکان خود سخنی بگویم یا دفاعی کنم لکن علاوه بر آنکه در پیشگاه مقدس حق جل و علا مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش امید عفو و بخشش دارم و تمام سرمایه ام اعتراف به تقصیر و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزیز نیز اعتراف به قصور و تقصیر و از آنان امید عفو و طلب آمرزش دارم در پیش گروههایی و اشخاصی گناهانی نابخشودنی دارم و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعض نزدیکان و دوستانم تهمتها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیاناً بصورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه هایی بگوش می خورد که احتمال فوق را قوی تر می کند لهذا من احساس وظیفه شرعیه نمودم برای رفع ظلم و تهمت

نظر خود را نزد ملت عزیز اظهار کنم که از قبل من در این خصوص تقصیری نباشد. یکی از آنان که بیش از همه احتمال انتقامجویی از من درباره او می رود احمد خمینی فرزند اینجانب است. اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت می دهم که از اول انقلاب تاکنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد ندیده ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب معین و کمک کار من بوده و است و کاری که برخلاف نظر من است انجام نمی دهد و در امور مربوط چه در اعلامیه ها یا ارشادها بدون مراجعة به من تصرف و دخالتی نمی کند حتی در الفاظ اعلامیه ها بدون مراجعه دخالت نمی کند. و اما در جهت مالی که بعض مخالفان انقلاب گاهی نسبتهایی به او می دهند باید بگویم که ایشان در امور مالی من دخالت ندارد و ضبط و حفظ بیت المال در اختیار بعض آقایان مورد وثوق می باشد و اگر برای اشخاص وجوهی بخواهد پیشنهاد می کند و من بدون واسطه یا بواسطه آن آقایان وجه می رسانم و من اعلام می کنم که احمد در هیچ بانک داخلی و خارجی و هیچ

مؤسسه ای وجهی و سهمی ندارد. » » » در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می شد و مخالفتهایی می شد، از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می دانست یا مسئله طرفداری از بنی صدر او مادامی که من از بنی صدر بواسطه بعض مصالح جانبداری می کردم او هم گاهی طرفداری می کرد و آنگاه که من پرده را بالا زده و او را برکنار کردم حتی یک مرتبه از او طرفداری نکرد و مخالفت شدید می کرد یا مسئله خط سوم که مدتی نقل مجالس مخالفان بود و تهمتهایی ناروا می زدند و من او را امر به سکوت کردم و او هیچگاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجویی از من پس از من گروههایی به مخالفت او برخاستند من دین خود را به عنوان یک مسلمان و یک رحم ادا کردم و خداوند تبارک و تعالی حاضر و ناظر

است و من امیدوارم که احمد به خدای تبارک و تعالی اتکال نماید و از غیر او از هیچ کس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق بواسطه تهمتها و مخالفتها به خود تزلزل راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشم داشت داشته باشد و برای بدست آوردن هیچ مقامی قدم برندارد و چون او را شخص مفید برای انقلاب می دانم امیدوارم در کنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف به خدمت هرچه بیشتر قیام کند و با برادران انقلاب و ایمانی در خط انقلاب و اسلام کوشش کند و از هیچ خدمتی مضایقه ننماید و پاداش از هیچ مخلوقی نخواهد و خدمت را در راه کشور اسلامی و اهداف الهی خالصانه و برای رضای خالق جل و علا ادامه دهد. و به مستمندان و مستضعفان که حق تعالی سفارش آنان را فرموده بیش از دیگران خدمت کند و دیگران را به خدمتگزاری دعوت کند و هرچه مشکل در راه خدمت به هدف که اسلام عزیز است پیش آید و هرچه کارشکنی شود از کوشش برای خدا دست برندارد و برای هر خدمتی که او را دعوت کردند و تشخیص داد مفید است اجابت کند و رضای خدا را با خدمت به خلق جلب نماید.

» » » اما در موضوع روحانیت که گاهی احمد مورد تهمت واقع می شود من او را موافق جدی با روحانیت می دانم. اساس روحانیت چیزی نیست که یک نفر مسلم با آن مخالف باشد و اما موافقت بی قید و شرط که هرکس با هر عمل و اخلاق و ایده مورد تأیید او باشد و لباس روحانیت به قامت هرکس اگرچه برخلاف مشی اسلامی انسانی رفتار کند سزاوار و موجب لزوم غمض عین باشد از او و هیچ روحانی متعهد و مسلمان معتقد به ارزشهای اسلامی متوقع نیست و نباید باشد و اینجانب کراراً گفته ام که روحانی نمای غیرمهذب و در غیر خط اسلام از ساواکی برای اسلام و جمهوری اسلامی خطرناکتر است در هر صورت احمد در این باره از خط روحانیت متعهد پیروی می کند و امید است انشاءالله تعالی در این خط مستقیم که صراط الله است پایدار باشد. از خداوند متعال دوام جمهوری اسلامی و عزّت و عظمت مسلمانان جهان بویژه ملت شریف ایران و تعهد و پایداری متصدیان امور و قدرت و شوکت رزمندگان سلحشور و حضور ملت بزرگ ایران را در صحنه خواستار. » » » پسرم! نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق.

میزان در اعمال، انگیزه های آنها است. چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است چون خودبینی و خودخواهی و غرور و عجب و بزرگ بینی و تحقیر خلق الله و شرک خفّی و امثال آنها، او را از حق دور و به شرک می کشاند و چه بسا متصدی امور حکومت که با انگیزة الهی به معدن قرب حق نائل می شود، چون داود نبی و سلیمان پیامبر علیهماالسلام، و بالاتر و والاتر چون نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و خلیفه بر حقش علی بن ابی طالب علیه السلام، و چون حضرت مهدی ارواحنالمقدمه الفداء در عصر حکومت جهانیش. پس میزان عرفان و حرمان، انگیزه است. هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیکتر باشند و از حجب حتی حجب نور وارسته تر، به مبدأ نور وابسته ترند تا آنجا که سخن از وابستگی نیز کفر است.

وضع حوزه ها در زمان تبعید حضرت امام

9 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیمبا درود فراوان به روح پر فتوح حضرت امام (س) بنیانگذار حمهوری اسلامی ایران و با تشکر از موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (س) مجله پر محتوای حضور که حضور خود را در صحنه مطبوعات عرضه نموده در رابطه با سئوال اول که چه شرایطی موجب شد که رژیم شاه حضرت امام را تبعید کند. بعد از آنکه حضرت امام را در تاریخ 18 فروردین 43 از زندان و حصر آزاد نمودند به توهم اینکه قائد اعظم اسلام از کار خود پشیمان است و در بعضی از جراید هم جملاتی از قبیل تفاهم بین دولت و روحانیت حاصل شد این امور بود که موجب شد: 1- حضرت امام در اولین نطق بعد از مراجعت تکذیب جملات روزنامه ها نمودند و تاکید بر اینکه "اگر خمینی هم با شما سازش کند ملت اسلام با شما سازش نمی کند. " 2- حضرت امام حملات علیه ارتباط با اسرائیل غاصب را شروع کردند: "ای مردم، ای عالم بدانید ملت ما مخالف است با پیمان با اسرائیل، این ملت ما نیست، این روحانیت ما نیست" 3- به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد خونین 15 خرداد اعلامیه ای از طرف امام با امضای بعضی از علمای دیگر صادر

گردید که آن روز، روز عزای ملی اعلام شد و این اولین اعلامیه امام پس از آزادی بود و علاوه بر این روز 12 محرم را که سالروز 15 خرداد 42 بود مراسم عزاداری در بیت خودشان اعلام فرمودند. 4- مسئله دیگر که برای دستگاه جبار بسیار اهمیت داشت پیشنهاد امام مبنی بر گردهمایی روحانیین سالی یک مرتبه در مرکز حوزه علمیه قم، گرچه این پیشنهاد مهم با مخالفت بعضی از آقایان روبرو گشت و عملی نشد ولی امام پیشنهاد هفته ای یک بار جلسه را در قم با روحانیون طراز اول قم تشکیل دادند و به تمامی شهرها دستور دادند که در هر شب یکشنبه در مرکز هر شهری علمای بلاد گردهمایی داشته باشند. البته این جلسه در بسته بدون آنکه خبر آن منتشر شود مدتی ادامه داشت که برای دستگاه رژیم شاه غیرقابل تحمل بود. از طرفی آمریکا وقتی احساس کرد که شاه در انقلاب اصطلاح سفید خود در مملکت موفق نبوده و افراد انقلابی دست از انقلاب و نهضت برنداشته اند به فکر افتاد پیشنهادی را که در سال 40 به دولت ایران داده است به مرحله عمل در آورد و آن خواستار احیای کاپیتولاسیون و تحت فشار قرار دادن رژیم شاه برای تصویب آن در مجلسین سنا و شورای ملی.

لهذا دولت منصور در تاریخ مرداد 43 به تصویب وکلای سنا رسانید. چون در کابینه علم در تاریخ 13 مهر 42 به تصویب رسیده بود، در تاریخ 21/7/43 به مجلس شورای ملی برد و با یک قیام و قعود به تصویب رسانید. بعد از چند روز مجله داخلی مجلس که متن کامل سخنرانیها و گفتگوها را درج کرده بود به ست حضرت امام رسید امام از این باد رفتن حیثیت ملی ایران سخت برآشفت و منقلب گردید و اضطراب و نگرانی شدیدی در ایشان پیدا شد، لهذا تصمیم گرفت که این ننگ را برای ملت ایران برملا کند. کم کم در بین مردم شایع شد که امام بنای ایراد سخنرانی مهمی دارد، لهذا در روز 20 جمادی 84، )4 آبان 43( که روز جشن تولد شاه بود، امام سخنرانی مهمی ایراد نمودند. به یاد دارم هوای آن روز ابری بود، گذشته از اینکه حیاط منزل امام پر از جمعیت بود و تا باغهای اطراف هم پر از ازدحام جمعیت بود بلندگوهای متعدد نصب شده بود. ساعت 5/8 بود که امام با چهره برافروخته و قیافه جذاب ولی چشمانی پر از خشم که مردم با دیدن چهره امام و شنیدن کلمه شریفه انالله و اناالیه راجعون" صدای شیون و گریه در فضا طنین افکنده شد.

اولین جمله امام این بود". . . . قلب من در فشار است . . . ایران دیگر عید ندارد، عید ایران را عزا کردند . . . ما را فروختند . . . عزت ما پایکوب شد . . . اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع می کردم . . . عظمت ایران از بین رفت، عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند، قانونی در مجلس بردند . . . تمام مستشاران آمریکایی و خانواده هایشان . . . اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند. " با اینکه قبلا وقتی که متوجه شدند که امام بنای سخنرانی در این موضوع دارند شخصی را روانه قم نمودند که بلکه بتوانند امام را از حمله مستقیم به آمریکا بر حذر دارد و چون نتوانست با امام ملاقات کند با مرحوم شهید حاج آقا مصطفی ملاقات نمود و اظهار داشت که حمله به آمریکا خطرناکتر از شخص شاه است و قطعا با عکس العمل آنان مواجه خواهید شد. امام با درک صحیح نقطه ضعف دستگاه را متوجه شد و فهمید نقطه ضعف شاه شوراندن مردم علیه آمریکاست" لهذا امام قسمتی از سخنان خود را درباره نفوذ روحانیت و اینکه اینها با هم هستند و این جمله تاریخی را

امام فرمود: "من باز تمام روحانیین را تعظیم می کنم، دست تمام روحانیون را می بوسم. آن روز اگر دست مراجع را بوسیدم امروز دست طلاب را هم می بوسم. من امروز دست بقال را هم می بوسم (1) آقا من اعلام خطر می کنم. ای ارتش ایران من اعلام خطر می کنم . . . ای علمای ایران، ای مراجع اسلام من اعلام خطر می کنم، ای فضلا ای طلاب ای نجف ای قم ای مشهد ای تهران ای شیراز من اعلام خطر می کنم. " خدا می داند که الان گویا صدای آن قائد راحل در گوش من است که با این جملات چه ولوله ای در جمعیت ایجاد شد. پیرمرد هشتاد ساله روحانی را به یاد دارم که در کنار من نشسته بود به قدری فریاد و ناله می زد، بخصوص در موقعی که امام فرمود: " ای سران اسلام به داد اسلام برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید، رفت اسلام. " بعد فرمود: "رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما، امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما، یک همچو ظلمی به دولت اسلامی کرده است، امروز قرآن با او خصم است. " گذشته از این نطق اعلامیه هم در

این زمینه صادر فرمودند که در مدت کوتاهی در تهران و سایر شهرستانها همزمان پخش شد و با این جمله آغاز شد آیه " لن یجعل الله . . . آیا ملت ایران می داند در این روزها در مجلس چه گذشت؟ . . . مجلس به پیشنهاد دولت مستبد بردگی ملت ایران را امضا کرد" تا آنجا که "وکلای مجلسین وکیل ملت نیستند. " رژیم شاه که هرگز انتظار چنین واکنشی را نداشت و فکر نمی کرد می تواند این خیانت را از نظر مردم پنهان دارد و فهمید که امام همان امام قبل از 15 خرداد است و با این نطق و این اعلامیه ملت ایران برای چندمین بار روح تازه در آنها دمیده و چاره ندید جز اینکه امام راتبعید کند، اما چرا امام به ترکیه تبعید شد و چرا تبعید را ترجیح داد؟ ترجیح تبعید امام - مرجعیت حضرت امام بعد از غائله 15 خرداد تثبیت شده بود و هر روز نفوذ مقدس معظم له در دلهای توده مردم روزافزون بود، نه فقط در قشر مردم متدین بلکه در اقشار مختلف ملت از دانشجو و طبقه روشنفکر تا طبقه دهقان و کارگر به حدی بود که برای رژیم امکان تحمل این معنا نبود. لهذا بهترین راه برای آنها انتخاب

تبعید بود. اما ترکیه اولا از همپیمانان ایران بود و ثانیا همان طور که ایران زیر نفوذ امریکا بود ترکیه هم محل پایگاه آمریکا و کشوری بود گرچه مردم آنجا اکثرا مسلمان ولی از آثار مذهب و دین هیچ خبری نبود و تسلط آمریکا بر آنجا از همه کشورهای همجوار بیشتر بود. جای شبهه نبود که تبعید امام به خواست و دستور امریکا انجام گرفت. بعد از تبعید، شعله های سوزان انقلاب و طرفداری از امام کاسته نشد. در حوزه های علمیه و مردم رشید تهران هر روز به عنوان طرفداری از امام و درخواست آزادی امام بیشتر شعله ور می گشت. بخصوص سکوت عده ای از روحانیون که انتظار می رفت دنبال حرکت امام را گرفته وقتی مردم مایوس از دیگران شد سیل تلگرامات از ایران به سوی ترکیه و آگاه شدن مردم مسلمان ترکیه از تبعید قائد اعظم به آنجا شاید کم کم برای دولت ترکیه هم موجبات حرکت در میان توده مردم مسلمان فراهم گردد، رژیم جبار فکر کرد که امام را اگر به عراق تبعید کند با وسایلی که همیشه در حوزه های علمیه داشته می تواند با فرستادن امام به عراق که مرکز حوزه روحانیت شیعه بوده و فحول از علمای اسلام در آنجا هستند اگر امام وارد آنجا شود نمی تواند

در بین علمای آنجا حضور چشمگیری داشته باشد، قهرا بعد از مدتی به دست فراموشی سپرده می شود. ولی این نقشه رژیم هم نقش بر آب شد. چون بعد از ورود امام به نجف و استقبال باشکوهی که از امام به عمل آمد و درایت خاصی که امام در آن حوزه از خود نشان داد در قلوب طلاب جوان نجف جای خاصی باز کرد. البته در تحلیل رژیم شاید موجه بود، چون آنها روحانیت را کسانی می دانستند که با آنها در ارتباط بودند، ولی غافل از این مسئله بودند که ولو اینکه عده معدودی وابسته به آنها بودند و می توانستند عامل نفوذی در بیت مراجع بزرگ باشند و نظریه آنها را نسبت به ساحت مقدس حضرت امام غیر واقع جلوه دهند که بحمدالله پرونده آنها در مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است. ولیکن همیشه در حوزه ها اینگونه افراد در اقلیت هستند و افراد وارسته و دردآشنای به زمان خود وجود دارد، بخصوص از نسل جوان طلاب همان طور که از ابتدای نهضت امام اینگونه افراد ارتباط خودشان را با قائد اعظم قوی کردند و تا آخرین مرحله هم اینها استقامت کردند در حوزه علمیه نجف هم وقتی مشی صحیح و متانت و بی هوی و هوس بودن و قدرت علمی همه جوانب

را مشاهده کردند چنان فریفته شدند که بعضی از افرادی که در اثر تبلیغات مسموم نسبت به امام ارادتی نداشتند آنها را وادار کرد که بعد از فوت مرحوم آقای حکیم معظم له را به عنوان اعلم و اتقای علمای نجف معرفی کنند. اینکه رژیم و سایر اربابان آنها قضایا را از دید مادی تحلیل می کردند آنها به مسائل پشت پرده این عالم هیچگاه اعتقاد ندارند. شاید از نظر مادی آنها مسئله تبعید امام همان گونه می شد و می خواستند ولی افرادی مثل حضرت امام که انجام تکالیف الهی را در نظر دارند نتیجه را به غیر از خود می دانند. همانطوری که قرآن اشاره دارد "چه بسا چیزی را شما ناخوشایند می دانید ولی او برای شما بهتر است" تبعید حضرت امام گرچه برای مخلصین ناخوشایند بود ولی حوزه علمیه نجف هم امام را شناخت و نفوذ معنوی امام در عراق بود که استکبار جهانی از ترس نتوانست بودن امام را در نجف تحمل کند فرمایش امام راحل که " امور در دست دیگری است و من هیچ قصد فرانسه را نداشتم. " و تمام اینها باید مقدمه باشد برای رفتن رهبر به کشور فرانسه و نهضت زودتر به ثمر برسد و هضت شتاب فراوان تری پیدا کند. اما وضع حوزه های علمیه

در زمان تبعید حضرت امام: در اثر این نهضت اوضاع حوزه ها کمی امیدوارکننده تر از حوزه های قبل بود، ولی نه آنچنان که باید و از دیرزمان در اثر تبلیغات زشت که قطعا بیگانگان دخالت در این معنی داشتند وارد شدن روحانی و عالم دین در سیاست از نظر عده ای شاید از گناهان هم بدتر بود و لهذا اگر عالمی صحبت از سیاست می کرد این عالم کمتر مورد توجه متدینین بود و شاید او را سزاوار و لایق برای حتی امام جماعت هم نمی دانستند. حوزه علمیه نجف آن روز هم در نظر جمعی به این درد مبتلا بود و این قدرت معنوی امام بود که توانست در حوزه علمیه نجف بحث حکومت اسلامی را عنوان کند و چندین ماه راجع به حکومت اسلامی سخن بگوید که پایه و اساسی برای جمهوری ایران باشد. لهذا خون دل امام بیشتر از این افراد متحجر بدون بصیرت بود. البته جمع قلیلی هم بودند که به این مسائل آشنا بودند، ولی جرئت اظهار این معانی برای آنها نبود که یکی از آثار و فواید بودن امام در نجف جرئت پیدا کردن افرادی در وارد شدن به مسائل اساسی اسلام بود. زمینه و انگیزه های تسخیر لانه جاسوسی یکی از اقشاری که در حرکتهای ضداستکباری شرکت

فعالانه داشتند دانشجویان بودند، چه در زمان نهضت امام، چه در دورانهای قبل همیشه دانشگاه مرکز فعالیت علیه حکومت شاه بود ولی از آنجایی که متاسفانه مدیریت روحانیون در آنها کمتر بود در مسیرهای غیراسلامی حرکتها آغاز می شد ولی بعد از شروع نهضت و اقبال جوانان دانشگاهی به امام و توجه به آثار شوم سیطره امریکا در ایران بخصوص بعد از تصویب لایحه کاپیتولاسیون همیشه جوانان دانشجو نسبت به حضور آمریکاییها در ایران حساس بودند. ولی بعد از پیروزی انقلاب ایران و پیوند محکم حوزه و دانشگاه و سخنرانیهای امام در موارد مختلفی که دانشجوها به خدمت امام می رسیدند و روشنگریهای امام در راستای اینکه "بدبختی ملتهای مسلمان زیر سر آمریکاست" ملت مسلمان ایران نسبت به شیطان بزرگ حساسیت خاصی پیدا کرده بود، بویژه آنکه در مدت کوتاهی بعد از انقلاب توطئه های آمریکا در کردستان و در خوزستان ظاهر گشت و با تماسهای پنهانی بعضی از دولتمردان آن زمان، دانشجویان پیرو خط امام احساس کردند که ریشه این توطئه ها در سفارت امریکاست و فهمیدند که اگر انقلاب بخواهد باقی بماند باید ریشه های توطئه را خشکانید. بعد از تسخیر لانه جاسوسی اسنادی که به دست این عزیزان منتشر شد نشان دهنده عمق توطئه برای این انقلاب بود، بی جهت نبود که امام

راحل آنجا را تعبیر به لانه فساد نمودند، حضرت امام در جمع دانشجویان دانشکده اقتصاد در تاریخ 16/8/58 فرمودند: "شما می بینید که الان مرکز فساد آمریکا را جوانها رفته اند و امریکائیها هم که در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند. " البته برای عده ای از دولتمردان آن روز این کار نادرستی بود، بخصوص کسانی که وعده ارتباط محکم ایران با امریکا را داده بودند و لهذا دولت موقت به فاصله دو روز بعد از تسخیر لانه جاسوسی استعفای خودش را تقدیم امام نمود. عمق حرکت دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی از کلام امام معلوم می شود که فرمودند: " این انقلاب دوم است. " چون تکمیل کننده انقلاب اول بود و اگر این حرکت انجام نمی گرفت از اسناد به دست آمده معلوم گردید چه نقشه های خائنانه در این لانه فساد طرحریزی می شد که ممکن بود تمام دستاوردهای انقلاب بکلی از بین برود و بیجهت نبود که امام در صحبتهای 17/8/58 فرمودند: "اسنادش را آنی که مهم بوده است در نظر آنها بعد از چهار پنج ساعت، آن چند ساعتی که اینها نتوانستند به آنها دستیابی کنند از بین بردند، یک مقدارش هم که مجال نشده و به

نظر آنها دیگر خیلی مهم نبود باقی مانده. " و باز فرمودند: "مفسده جوها شروع کردند به سمپاشی و می خواهند چهره این جوانها و چهره نورانی این جوانها را پیش ملت لکه دار کنند. " و در جای دیگر فرمودند: "و از آنهایی که الان در آن لانه جاسوسی برای افشاگری خائنین هستند بسیار تشکر می کنم. "امام همانطور که بارها بعد از پیروزی انقلاب از همه اقشار مردم در اثر فداکاریهایشان تشکر کردند در این تسخیر لانه جاسوسی از این دانشجویان تشکر کردند و مردم را متوجه عمق مسئله نمودند. و از دستاوردهای مهم این انقلاب دوم شکستن ابهت دولت امریکا در دنیا بود. آمریکایی که برای نوع مردم آن روز غیرقابل باور کردن بود کسی بتواند در مقابل او عرض اندامی کند یکمرتبه عده ای از جوانهای از خود گذشته با وجود تفنگداران کذایی در سفارت، محل مزبور را به تصرف خود درآوردند. دنبال این هیاهو راه انداختند که ممکن است مداخله نظامی کند و امام فرمودند "آمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند. " و چنانچه بخواهیم روح استکبار ستیزی را در نسلهای آینده استمرار دهیم چاره ای جز اینکه راه امام و اندیشه های تابناک امام راحل را در میان قشرهای مختلف مردم دنیا حفظ نموده و نگذاریم

این اندیشه ها از بین برود و چنانچه خدای ناکرده در فکر کمرنگ نمودن آنها باشیم زمانی طولانی نخواهد کشید که برگشت به زمان قبل از انقلاب را عملا مشاهده خواهیم نمود و از این جهت امام در روز بعد از تسخیر لانه جاسوسی فرمودند: "امروز روزی نیست که ما بنشینیم و نگاه کنیم . . . امروز خیانتهای زیرزمینی است، یک توطئه های زیرزمینی است که توطئه های زیرزمینی در همین سفارتخانه ها که هستش دارد درست می شود که مهمش و عمده اش مال شیطان بزرگ است. " و چون امریکا این ضربه مهم را از امام خورده است بیکا رنمی نشیند و ممکن است با دستهای پنهانی و مرموزی دارد به وسیله خودی این کار را انجام دهد و خدا نیاورد آن روزی را که صبح کنیم در حالی که آن روح ضدآمریکایی و ضداستکباری ملت از بین رفته باشد و ملت در این مسئله مهمی که سالیانی دراز امام راحل در رابطه با آن پافشاری داشت بی تفاوت بماند. پی نوشت: 1( غرض حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه از این تواضع، شکستن دیوار ضخیم بین روحانیت و مردم است که حاصل قرنها تلاش استکبار بود و امام امت با همین بیان چنان در دلها جایگیر شد و برعکس صولت و ابهت شاه را

شکستند که رژیم هرگز نتوانست حتی بعد از تبعید حضرت امام این شکست را که شکست ارکان سلطنت بود التیام بخشد، به همین دلیل رژیم که از تبعید امام امت به نتیجه مطلوب نرسیده بود با نام و یاد امام و عکس امام و حتی رساله عملیه امام هم همانگونه رفتار می کرد که با خود امام. چرا که رژیم می دانست که هرچه رنگ و بوی امام را دارد الهام بخش، حرکتزا و خلاصه مبارزه بی امان با رژیم ستمشاهی است. حجت الاسلام والمسلمین توسلی

وفاق در نگاه رهبر فقید انقلاب

4 1 چکیده: کمتر کسی از نخبگان در ضرورت وفاق سیاسی و اجتماعی، تردید به خود راه داده و در همسو سازی جریانها و نیروهای انسانی، نگفته و نکوشیده است . ولی از آنجا که هدفها و انگیزه های خاص سیاسی، تمایل به برتری طلبی و خودمحوری را می نمایانده، توفیق چندانی برای جامعه پدید نیاورده است . همسوسازی همه با من! یا همه با ما! وفاق تحمیلی است که همچون وفاق بخش نامه ای و یا وفاق مصلحتی به هنگام تهدید و هجوم بیگانه! اقبالی ندارد و به خاموشی می گراید . در این نوشتار با جست و جو در کلام امام خمینی، این پرسشها را پاسخ خواهیم داد که: آیا وفاق سیاسی، و طبعا وفاق اجتماعی ممکن است؟ عوامل دست یابی به وفاق کدامند؟ ایده ها و باورها و هنجارهای موجود، همراهی و همدلی را بر می تابند یا اینکه نیازمند جنبش خودجوش و رهبری کاریزماتیک خواهیم بود؟ رهبر فقید انقلاب، بی گمان کامیابی های خود در طریق وفاق ملی را از همین رهگذر به دست آورده بود . کمترین بهره طرح مقوله هایی از این دست این است که از تجربه های دیروز و امروز آگاهی یافته و عوامل وفاق زدایی را خواهیم شناخت . بدین سان، شهروندان، نخبگان را به چالش فرا خوانده و سرنوشت خویش را

در پای صندوقهای رای رقم خواهند زد .

وفاق، تردیدها و پاسخها

دشواری ها و همچنین تجربه های تلخ واگرایی سیاسی - اجتماعی، بسا تحلیل گر عرصه وفاق سیاسی را دچار تردید می کند . رنج نامه های رهبر فقید انقلاب، بیشتر ناظر به سستی ها و ایجاد گسستهای عاطفی و سیاسی می باشد که گاه کارگزاران نظام و گاه احزاب و سازمانها و جمعیتها در آن سهیم می باشند . به هرحال باید این باور را در خود پدید آور که جامعه ما، آمادگی واگرایی را داشته و کمترین حرکت ناهنجار رسمی و غیر رسمی ممکن است سبب جدایی و نگرانی گردد . مراقبت همگانی از جمله عواملی است که تاحد بسیاری مانع گسترش و عمق یافتن فاجعه واگرایی می شود . امام خمینی، هم در گفتار خیرخواهانه و هم در رفتار خردورزانه خویش، سعی فراوانی در استمرار وحدت ملی و باز کشاندن اشخاص و احزاب به کانون دلبستگی های مشترک ملی داشته است . صراحت و لحن فریادگونه بنیانگذار جمهوری اسلامی، جایگاهی تعیین کننده در فرو خوابانیدن آتش اختلافها داشت . البته کاریزمای رهبری در این جهت، بسی تاثیرگذار بوده است که خرد و کلان را به هم گرایی، و دشمنان را به نومیدی سوق می داده است . در پیام زیر، مرتجعان فرصت طلب و مردم ستیز، مخاطب اماممند . "چرا اینقدر ما عقب افتاده

هستیم؟! چرا ما باید به واسطه اغراض نفسانیه این قدر خودمان را ببازیم؟ چرا باید وقتی که دنیا به تزلزل درآمده است برای این بی اعتنایی ایران به کاخ سفید و سیاه! ... هیچ توقع نداشتم که در این زمان که باید فریاد بزنند سر آمریکا، فریاد می زنند سر مسئولین ما! چه شده است؟ شماها چه تان است؟ ... هفته وحدت است چرا شماها می خواهید تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می خواهید دودستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می روید؟ "این تذهبون" "1 بدین گونه پاسخ این پرسش که: "آیا وفاق سیاسی ممکن است؟ " بستگی به زمینه ها و انگیزه های سیاسی جامعه دارد . آمار گفتارها و نوشتارها در دهه های پس از پیروزی انقلاب نشان می دهد که بیش از هر مقوله، به مساله وحدت پرداخته شده است . با این همه می توان گفت که فعالیتهای شخصی و گروهی و جناحی طرفداران انقلاب و نظام، چندان با شعارها و دعوتها و نصیحتها همخوانی ندارد . به عبارتی دیگر، بیشتر حرف از همگرایی زده ایم و کمتر بدان سو شتافته ایم . چرا؟ آیا جایگاه وفاق در نوسازی جامعه و استمرار انقلاب و مصونیت یابی نظام و پیشرفت و آزادی و استقلال ملت، ناشناخته است؟ یا این که جاذبه قدرت،

دیدگان واقع نگر ما را به روی خطرهای دور و نزدیک فرو بسته است؟ یا آنکه بر اثر خود محوری ها و خودبینی های فردی و حزبی، دیگر مجالی برای داوری وانصاف وگذشت و مدارا و برادری و خیرخواهی ملت، نمانده است؟ شاید هم پندارمان این است که به هر حال این نظام و کشور را خداوند نگاه می دارد و حیله و توطئه دشمنان بی اثر است! آنگاه که تهدیدهای داخلی یا خارجی فزونی می گیرد و سستی ها و کاستی ها نمایان می شود، هرکس و جمعیت دیگری را متهم کرده و خود را تبرئه می کند! درست همین جاست که راز ناکامی در روند وحدت گرایی آشکار می گردد . یعنی هیچ کس، در روزگار صلح و امنیت و اقتدار، به پیامدهای تفرقه افکنانه سخن و مواضع خویش نمی اندیشد و فقط می کوشد تا به نوعی رقیب را بدنام ساخته و از عرصه مدیریت جامعه براند . واز طرفی ملت با نظاره نزاعها و لعن و طعنها به دلسردی می گراید و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت خود را گردن می نهد . در چنین فضای تیره و تاری است که نظام و کشور با بحران و خطر نفوذ و مداخله پنهان و آشکار دشمن رو به رو می شود . "اگر این اختلافات، موجب اختلاف بین مردم بشود و موجب این بشود که شکست بخورد جمهوری اسلامی و

تا قرنها نتواند سرش را بلند کند، این جرمی است که خدا می بخشد برما؟ "2 "باید توجه بکنیم ما، نباید ما هی به خودمان مغرور بشویم و حسن ظن به خودمان داشته باشیم که این ماییم که چه هستیم و دیگران نیستند! باید به دیگران، ما حسن ظن داشته باشیم و اعمالشان را حمل به صحت کنیم و نسبت به خودمان سؤظن داشته باشیم و اعمالمان را تفتیش بکنیم که برای چی است؟ "3 "شما باید بدانید که هراختلاف و نزاعی شروع شود، از باطن خود انسان است و هر اتحاد و انسجامی که حاصل بشود، از خداست" . 4 "اختلاف نداشته باشید در امور اختلاف همیشه از جهات نفسانی است . اگر همه انبیا الان در این جا جمع بشوند، اختلاف ندارند برای اینکه آن جهات نفسانی را ندارند" . 5

سیاست و اخلاق

تامل در روند کامیابی و ناکامی وفاق سیاسی، حاکی از این است که سیاست، عرصه تقابل نظریه ها و ایده ها و گرایشهاست; و خواه ناخواه افراد را به موضع گیریهای برتری جویانه سوق می دهد . در این میان، کسانی توانمندی خویشتن بانی و رعایت ارزشهای اخلاقی را به چنگ می آورند که دچار از خودبیگانگی نشده باشند . شیفتگی های ناشی از قدرت و شهرت و ثروت، بسا اشخاص متعهد و متعبد

را از صراط حقیقت و رحمت بیرون برده و آنان را به ورطه سرکشی می افکند . عشق و عرفان است که سیاست را بستر آسایش خلق درآورده و همدلی ها را بر جامعه و زمانه چیرگی می بخشد . رهبر فقید انقلاب، که در برهه های تعیین کننده تاریخ نهضت، یک سر از وحدت سخن رانده و صادقانه بر آن پای فشرده است، بی گمان دست پرورده مکتب عرفانی اسلام بود . ریشه یابی فقدان وحدت در منظر معظم له، نفس مهار گسیخته را عامل اصلی نفاق و اختلاف و نزاع سیاسی و از هم پاشیدگی رشته الفت و عزت مردم می نمایاند . امام با سلوک مستمر اخلاقی خویش، سیاست را عرصه ای از عرصه های تزکیه و تهذیب نفس ساخته بود . او با نگاه، عارفانه خویش، دوست و دشمن را دیده و شناخته بود، و با هر کس و جریانی که برای ملت و آزادی و استقلال می کوشید، به ستیزه بر نمی خاست . در کارنامه سیاسی امام خمینی، به جز موارد افشاگرانه - که پاره ای از انحرافهای زیان بار فکری و اجتماعی سبب ساز آن بود - نمی توان مثالی از ستیزه خویی و تفرقه آفرینی آورد . بلکه می توان گفت که این مواضع وحدت گرایانه او بود که نیروها و جریانهای سیاسی کشور را در دوران پس

از ناکامی نهضت ملی ایران، در خط مبارزه با استبداد و استعمار پیش برد . بی شک اثرپذیری ملت و جمعیتها از موضع گیری های امام، به دلیل برخورد خردورزانه و پدرانه وی با آنان بوده است . کسی و جمعیتی از گفتار و دعوت امام به وفاق سیاسی، پیش از انقلاب و پس از پیروزی، این برداشت را به همراه نداشت که ایشان درصدد برتری طلبی یا سلطه گری گروهی بر جامعه و مبارزان می باشد . آنچه به عنوان اندرز ارایه می شد، تمامی به منظور زدودن زشتی ها و کژی ها و سستی ها از مجموعه نهضت ملت بود . امام به هنگام سرزنش کردن و هشدار دادن، هیچ گاه جانب صنف روحانی و حوزوی را نگرفته و آنان را برخوردار از معصومیت و قداست نمی دانست و از طرفی قشر دانشجو و دانشگاهی را نیز هرگز غرب زده و بی دین و فاسد نمی خواند . امام ضمن برشمردن خوبی ها و امتیازها و همچنین کوتاهی ها و کاستی ها، شکافهای موجود را شناسانده و سعی در رفع آن همه داشت . تجربه های دوران جمهوری اسلامی، پیش از رحلت رهبر فقید انقلاب، به روشنی از چند و چونی دست یابی به وحدت حکایت دارد . کندو کاو در این مقوله به دست می دهد که رهبری نقش و تاثیر بنیادی داشته است . عوامل دیگر

درونی و برونی را باید در کنار کاریزمای رهبری - که فراگیر بود - نشانید .

وفاق سیاسی و لوازم آن

اشاره

با گذشت زمان، روشن می گردد که نمی توان بدون لوازم وفاق سیاسی انتظار آن را داشت . چنان که پیشتر گفته شد، وحدت طلبی هر کس و گروه و نهاد قانونی جمهوری اسلامی، کنشها و واکنشهای متناسب با هم گرایی در جهت مصالح ملت را می طلبد . اینکه می پرسیم "آیا وحدت ممکن است؟ " در حقیقت وجدان طرفداران انقلاب و نظام را مخاطب ساخته و از میزان پای بندی آنان به لوازم وحدت خواهی جویا می شویم . کم نبوده اند کسان و دسته هایی که از وفاق به هنگام تهدید خارجی دم می زنند یا در باب آن ارشاد و نصیحت می کنند، اما کمتر شاهد رعایت هم گرایی از سوی آنان بوده ایم . ملت را برای همیشه نمی توان با سخن واندرز و یا زور و تزویر، به سمت و سوی دلخواه خویش کشانید و به عبارتی از سرمایه ملی هزینه کرد . در برابر کارگزاران یا فعالان سیاسی کشور، مردم نیز انتظارها و امیدهایی دارند که در صورت بی اعتنایی به آن، همه اعتماد و امید اجتماعی از عرصه سیاسی خت برمی بندد . با کشوری که در شمار جوان ترین جمعیتها بوده و جوانان در آن، سهم جمعیتی روزافزون و

تعیین کننده دارند، چه باید کرد؟ آیا سرخوردگی و یاس و بی اعتمادی نسل سوم - که خواه ناخواه در خانواده خویش تاثیر گذارند - خطر تهدیدکننده ای از درون نخواهد بود؟ با سیاست گریزی یا دین ستیزی جوانان و تحصیل کردگان در ارتباط با جهان معاصر و مطالبات شهروندی آن، چگونه می توان سلامت و مشروعیت نظام و انقلاب را پاس داشت؟ دعوت کننده هایی که در برابر شهروندان به ویژه نسل نو، خود را وام دار ایمان و امید و اعتماد آنان ندانسته و سیاست مطالبه یک سویه را پیشه کرده اند، چگونه به تحقق هم گرایی در برابر آسیب پذیری های نظام دل بسته اند؟ تجربه اجتماعی و تاریخی کشور ما، نشان می دهد که به منظور نیل به وفاق و تداوم آن در عرصه های گوناگون، نیازمند عوامل زیر خواهیم بود:

1 - تکریم عملی شعارهای اولیه انقلاب

اشاره

اصالت و تاثیرگذاری هر حرکت اجتماعی، در گروه استمرار شعارها و شیوه هایی می باشد که بنیان گذاران آن، آشکار ساخته اند . کم رنگ یا پر رنگ شدن حضور مردم، پیوند تنگاتنگی با چند و چونی آن همه در عینیت زندگی جمعی آنان دارد . این که در طی زمان، میان نظامها و انقلابهایی که خاستگاه آنها بوده اند، فاصله می افتد و بسا تضاد را به وجود می آورد، حاصل به فراموشی سپردن خواسته های ملی و

انقلابی است . به سخنی دیگر آن ارزشهای اجتماعی در حاکمیت، جایگاهی تعیین کننده نداشته اند تا بتوان شاهد حضور حماسی و فراگیر پیشین بود . آزادی و استقلال، مطالبات پی گیر ملتی بود که نسلهای گذشته آن، از یک سو استبدادزدگی را تجربه کرده و از دیگر سو، بر اثر بی کفایتی رهبران خود، به دام استعمار کهن و نو درافتاده بودند . از این رو، روشن بود که خرد و کلان جامعه متنوع ایرانی بر آزادی خواهی و استقلال گرایی پای خواهند فشرد و نظام و حاکمیتی اصلاح گرایانه و پاسخ گوی ضرورتهای تاریخی خویش را خواهند پذیرفت . هم سویی اندیشه سیاسی امام خمینی با خواسته های ملت ستم دیده ایران، را در شکل گیری انقلاب و جمهوریت برپایه ارزشهای فرهنگی - تاریخی آن نمی توان انکار کرد . اساسا گرایش و دفاع رهبری نهضت از استقلال و آزادی های فکری و اجتماعی و سیاسی شهروندان یا به تعبیر دیگر; حقوق مردم، سبب مشارکت جمعی در پیکار فراگیر گشت . از همین رو، باورمان این است که نمی توان حاکمیت و مشروعیت و مصونیت را بدون رعایت حقوق اساسی ملت به دست آورد . در حقیقت، شعارها و دغدغه های نخستین انقلاب است که سرنوشت و اعتبار آن را رقم می زند و اعتمادسازی می کند . بر نسل انقلاب است که در گفتار و رفتار،

معلم و مدافع استقلال و آزادی اندیشه و بیان در عرصه های حیات جمعی باشد تا بتوان همدلی و همراهی نسل سوم را فراچنگ آورد . از دیدگاه بنیان گذار جمهوری اسلامی، آزادی و استقلال را می توان ارکان جمهوریت دانست و سبب ساز وفاق .

استقلال

امام خمینی با طرح عوامل درونی وابستگی سیاسی، از جمله خودباختگان غرب گرا و حاکمان دیکتاتور، استقلال را به عنوان یک ضرورت اجتماعی نام می برد که باید هر ملت در نهضت خود بدان همت گمارد . خودآگاهی سیاسی شهروندان و نخبگان - که استقلال را محور حرکت ستم ستیزانه خویش شناخته اند به تدریج سبب وحدت ملی را فراهم می آورد . امام - چنان که از گفتارهای وی پیداست - از آغاز مساله استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را خاطرنشان ساخته و نیروهای سیاسی را به سمت و سوی دست یابی بدان سوق داده است . "چپاول گران حیله گر کوشش کردند به دست عمال به اصطلاح روشنفکر خود، اسلام را همچون مسیحیت منحرف به انزوا کشانند و علما را در چارچوب مسایل عبادی محبوس کنند و ائمه جماعات را در مساجد و محافل عقد و ازدواج منزوی [کرده] و مقدسین از توده را سرگرم ذکر و دعا و جوانان عزیز را سرگرم عیش و نوش، از صحنه امور سیاسی و اجتماعی و اهتمام به امور

مسلمین و گرفتاری بلاد اسلامی خارج نمایند و در این امر توفیق بسزایی پیدا کردند و از این جهالت و غفلت ما سؤ استفاده نمودند و بلاد مسلمین را یا مستعمره خویش نمودند و یا به استثمار کشاندند و بسیاری از سلاطین و حکام مسلمین را استخدام نموده و با دست آنان ملتها را به استضعاف و استثمار کشاندند و وابستگی و فقر وفاقه و پیامدهای آنها گریبانگیر توده های دربند گردید" . 6 بی گمان در رابطه با زمینه سازی استقلال باید به نهادهای مذهبی و سیاسی حاکم نظر داشت استقلال قوای سه گانه، و دیگر کانونهای تاثیرگذار بر سرنوشت کشور، سهم تعیین کننده ای در بازآفرینی وحدت و تداوم آن دارد . سامان پذیری سیاستهای کلان حاکمیت از رهگذر تعامل و تکریم قانون و عدل و انصاف، حوزه مسئولیتها رامشخص کرده و هر نهاد را پشتوانه نهادهای دیگر می سازد . بدین سان، استقلال داخلی که به تعبیری همان وحدت پذیری نیروها ونهادها می باشد، عرصه استقلال سیاسی و اقتصادی را فراخی می بخشد و تهدیدها را کاهش می دهد . از آنچه گذشت، این نتیجه را می توان گرفت که با مداخله در حوزه کار دیگران و رضایت دادن به آشفتگی های اجتماعی و سیاسی و گریختن از مدار مسئولیت، قدرت هم گرایی رو به کاستی رفته و آسیب پذیری ها فزونی خواهد گرفت

. در چنین فضایی - که ناهماهنگی ها مجالی برای تحقق عدالت و آزادی باقی نگذاشته است - چگونه می توان به استقلال همه جانبه چشم دوخت؟ امام خمینی - چنان که در دهه نخست انقلاب، دیده شده و مسئولان وقت نقل کرده اند - به جز مواردی که مصلحت کلی نظام طلب می کرد، کمترین دخالتی در کار آنان نداشت و همگان را به تکلیف قانونی خود فرا می خواند . ایشان، آنگاه که خطر واگرایی یا رودرویی نهادهای قدرت را احساس می کرد، سعی در وحدت آن همه داشت تا از گسست و فروپاشی نظام پیشگیری کند . "ویژگی این مجلس و محیط کشور در این دوره ایجاب می کند که مجلس و دولت هماهنگ شوند تا بر مشکلات کشور فایق آیند و هیچ یک از نهادهای جمهوری اسلامی خصوصا مجلس و رئیس جمهوری و دولت، برای یکدیگر و دیگران کارشکنی نکنند و خود را به طور جدی در خدمت اسلام و کشور درآورند تا خدای متعال آنها را پشتیبانی فرماید و ندای آسمانی انسان ساز "واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا" را در نظر داشته و اطاعت نمایند و از منازعه و تفرقه اجتناب نمایند و به امر آموزنده الهی گوش فرا دهند " ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم" که دنبال آن تنازع و فسل و

شکست و رفتن رنگ و بو و آبروست . "7 فقدان سلامت و استقلال و اقتدار نهادها نشان می دهد که برخی کسان واحزاب در اندیشه تمامیت خواهی و سلطه گشایی و منفعت طلبی بوده و پیشرفت و آسایش و آزادی شهروندان برای آنان اهمیت ندارد . امام، با طرح خدمت گزاری سیاسی در عرصه حاکمیت، در حقیقت حاکمان و کارگزاران نظام را به رعایت استقلال و انسجام دعوت کرده است . در میان نهادها و ارکان نظام جمهوری اسلامی، قوه قضائیه جایگاهی چشمگیر داشته و بیش از دیگر نهادها در معرض بهره گیری احتمالی سیاسی و جناحی می باشد . اگر نظارت و مدیریت صالح نسبت به این بخش تاثیرگذار بر سرنوشت کشور و افکار عمومی، وجود نداشته باشد، بی تردید امکان خدمت و روحیه تلاش از دیگر مسئولان ستانده خواهد شد . چراکه بسا غرض ورزی ها سبب ساز پرونده ها و بدنامی ها و کارشکنی ها گشته و نظام و کشور را از مدیران با کفایت و مورد اعتماد محروم می سازد . می توان گفت که زمینه اصلی خدمت گزاری به شهروندان را، قوای سه گانه در صورت استقلال و حرمت نهادن به یکدیگر فراهم می آورند . دراین میانه، دستگاه قضایی به دلیل در دست داشتن میزان و آبرو و اعتبار حقیقی و حقوقی شهروندان، بیشترین نقاط آسیب پذیری نظام و انقلاب را در اختیار

دارد . کمترین واکنش نامعقول و افراطی و سیاسی سبب می شود که چرخهای کشور دچار سستی و نابودی گردد، زیرا اطمینان و تفاهم و تعامل است که نظام را سالم و استوار نگاه می دارد و همکاریهای اقتصادی منطقه ای و جهانی را ممکن می سازد . رویکرد تفرقه افکنانه و خودستیزانه مسئولان، به خصوص در بعد قضایی و جزایی، دلسردی و ناتوانی نمایندگان مردم را در عرصه روابط بین المللی پدیدار می سازد که نهایت آن به جز عقب افتادگی و دریوزگی و تمکین زبونانه نیست . "نصیحت می کنم که سیاستهای یکدیگر را تضعیف و یا تخریب نکنید، که اگر وحدت روش و حرکت در نظام نوپای اسلامی صدمه ببیند، نتایجی که دنیای استکبار از این برخوردها می گیرد، بسیار شکننده است . کاری نکنیم که دنیا فکر کند نظام اسلامی ایران با این اختلاف سلیقه ها و با این ابراز اختلافها هیچگاه راه ثبات را نخواهد پیمود" . 8 دغدغه امام خمینی در واپسین سالهای حیات و زعامت - که گوشه ای از آن در این خیرخواهی پدرانه به چشم می خورد - از دشواریها و آسیب پذیریهای نظام جمهوری اسلامی حکایت دارد . همانگونه که بر نخبگان و دیگر گروههای اجتماعی آشکار بوده و هست; رهبر فقید انقلاب هرگز با جامعه تک صدایی موافق نبوده و گوناگونی سلیقه ها

و قرائتها را به عنوان یک واقعیت و بلکه ضرورت حیات جمعی پذیرفته است . اما این همه مشروط به رعایت وحدت و بسترسازی پیشرفت و استقلال کشور است . "مجلس، دولت، شورای نگهبان و بقیه [نهادها] باید دست در دست یکدیگر بگذاریم تا ایران و جمهوری اسلامی را حفظ کنیم . "9 تامل در دغدغه های امام، حاکی از این است که هم گرایی را برترین هدف تلقی کرده و آن را معیار اسلام و ایمان و خرد سیاسی نمایندگان ملت در نهادهای تاثیرگذار حاکمیت می دانسته است . در کلام زیر، تفرقه و زمینه سازی آن از سوی هرکس و دستگاهی محکوم گشته و هم گرایی، احتیاج و انتظار دیروز و امروز و فردای جامعه، به شمار آمده است: "این توطئه شیطانی که از همه توطئه ها بالاتر است ... این است که می خواهند ما را به جان هم بریزند و در داخل نگذارند یک استقراری پیدا کند این نظام اسلامی ... از تفرقه به هر صورتی که هست پرهیز کنید . هر چیزی که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید . هر شعاری که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید . هر تحصنی که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید . هر راه پیمایی که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید

. شما امروز احتیاج دارید به وحدت کلمه . امروز بیشتر از دیروز احتیاج دارید و فردا بیشتر از امروز . "10 از آنچه گفته شد به دست می آید که استقلال خواهی امام و ملت، در صورتی ممکن است که قدرت و اقتدار نظام و کشور از رهگذر استقلال و قوا و نهادها، و سعه صدر و تقویت و تحمل یکدیگر فراهم آید . آنان که دستی در حذف رقیب سیاسی و دستی در تحریک عوام داشته، و روحیه و رویه مشارکت ستیزی دارند; خواه ناخواه به دامان بیگانه افتاده و مذاکره پنهانی خواهند داشت .

آزادی

آزادی خواهی ملت ایران، عامل دیگر وفاق سیاسی - اجتماعی است . ملتی که انقلاب خود را بستر دست یابی به حقوق شهروندی اش نیافته باشد، بی تردید رغبت چندانی به مشارکت سیاسی و هم گرایی نخواهد داشت . آزادی فکر و فعالیت و تشکل سیاسی، از جمله حقوق اساسی ملت است که نمی توان به بهانه های سیاسی و مصلحت اندیشی های گذرا، از آن چشم پوشید . چراکه نادیده انگاشتن آزادیهای مشروع مردم، سبب فقدان انگیزه های اجتماعی و انقلابی گشته و آنان را به بی تفاوتی و دلمردگی خواهد کشانید . نباید از یاد برد که امام خمینی در دوران استبداد، در اعتراض به رژیم وابسته پهلوی، آزادیهای انسانی و اجتماعی و

سیاسی ملت را خاطرنشان می ساخت و در آستانه انقلاب و پس از آن نیز بدان می پرداخت . "اینها [ملت] ... حقوق اولیه بشریت را مطالبه می کنند . حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم" . 11 "اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است، بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است" . 12 "تبلیغات سؤ شاه و کسانی که با پول شاه خریده شده اند، چنان موضوع آزادی زن را برای مردم مشتبه کرده اند که خیال می کنند اسلام آمده است که فقط زن را خانه نشین کند! چرا با درس خواندن زن مخالف باشیم؟ چرا با کار کردن زن مخالف باشیم؟ ... زن می تواند هر لباسی را که حجابش را به وجود آورد اختیار کند . "13 "مردم عقیده شان آزاد است . کسی الزام شان نمی کند که شما باید حتما این عقیده را داشته باشید . کسی الزام به شما نمی کند که حتما باید این راه را بروید . کسی الزام به شما نمی کند که باید این را انتخاب کنی . "14 "در مملکت ما، آزادی اندیشه هست، آزادی قلم هست، آزادی بیان هست، ولی آزادی توطئه و آزادی فساد کاری نیست . "15 "طبیعت انقلاب و نظام، همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی - فقهی

در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد . "16 "توطئه آزاد نیست، انتقاد آزاد است . بنویسند . بگویند . انتقاد بکنند ... . بگویند فلان جا کج است، فلان جا راست ... اگر یک وقت هم دیدید که فلان دادگاه عمدا خلاف کرده است [یا] فلان ... وزیر ... شما با یک دلیلی ثابت کنید این معنا را . "17 "هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم، در صورتی که مصالح مردم را به خطر نیندازد آزادند و اسلام در تمامی این شوون حد و مرز آن را تعیین کرده است . "18 رهنمودهای امام خمینی در باب آزادی و شاخه ها و شاخصهای آن، به روشنی از بسترسازی آن همه در جهت وفاق و شارکت سیاسی شهروندان حکایت دارد . در این فضای آزاد و آکنده از نشاط و رحمت و عزت همگانی است که می توان انتظار حضور تعیین کننده مردم و نخبگان و دانشجویان و جوانان را داشت . به منظور پی گیری معانی و گستره و ضرورت آزادی از دیدگاه رهبر فقید انقلاب، به جمع بندی گفتارهایی که گذشت، دست می یازیم . آنان که آزادی ستیزی خود را به حساب اسلام و امام می گذارند، و از این

رهگذر، دانسته و ندانسته در صف منسجم ملت شکاف می افکنند، به هر حال باید توجیهی مقبول و معقول ارایه دهند . کلام امام این نتایج را به دست می دهد: 1 . آزادی، از حقوق فطری انسانهاست . 2 . جنسیت و نژاد و رنگ و زبان، کسی را از آزادی بی نصیب نمی سازد . 3 . زنان در پوشش و شغل و فعالیت سیاسی آزادی دارند . 4 . حاکمیت نباید سیاستهایی را بر مردم تحمیل کند که آنان را از ابراز عقیده و گزینش سلوک خویش باز دارد . 5 . نخبگان و نویسندگان جامعه، در طرح واقعیت ها و ارایه حقیقت ها آزاد می باشند . 6 . مطبوعات می توانند هر نهادی را در ترازوی نقد و اصلاح گری نهاده و مسوولان را از خودسری و کژروی باز دارند . 7 . اجتماعات و احزاب سیاسی مورد حمایت مردم، باید آزادی و امنیت داشته باشند . 8 . صاحب نظران در عرصه پژوهش و تبلیغ دینی، می توانند دیدگاههای خاص و نو را مطرح کنند . 9 . آزادیهای ملت در چارچوبه مصالح فراگیر و اسلام است . بدین سان می نگریم تا هنگامی که آزادی در نظام ارزشی جامعه جایگاه والای خود را به دست نیاورده و برخی کسان و جناحها و جمعیتهای طرفدار

نظام، آن را در تقابل با اخلاق و اسلام می نگرند، نمی توان بستر وحدت را هموار دید . دیدگاههای غیر معقول

و پافشاری بر آن، آرام آرام سبب دین گریزی و خروج از عرصه مشارکت گشته و بی گمان نظام را با چالشها و بحرانها رو به رو می سازد . همانگونه که آزادی خواهی و استقلال طلبی ایرانیان، طلوع انقلاب و حاکمیت جمهوری اسلامی را پدید آورد و خرد و کلان جامعه در این خواسته ها به هم رسیدند و حماسه ها را آفریدند، بی تردید در فقدان آزادی ها، رفته رفته پراکندگی جایگزین هم گرایی خواهد گشت . اصرار و تکرار مساله آزادی از جانب حضرت امام، به خصوص در سالیان نخستین انقلاب ، از دوراندیشی و واقع نگری حکایت دارد . در حقیقت بنیان گذار جمهوری اسلامی با طرح پیوسته شعارها و حقوق انسانی و اجتماعی ملت از جمله آزادی، سعی در انسجام ملی داشت . خطر گسستهای جمعی، در هر برهه از تاریخ انقلاب، بی ارتباط با شهروندان و حقوق مشروع آنان نیست . واقعیتها یا امیدهای زنده ملت ایران، سبب گشته تا به رغم سختی ها و تنگناهای ناشی از مبارزه و دفاع مقدس، همدلی ها را پاس دارد . اگر در دراز مدت، پاسخی در خور به مطالبات سیاسی و فرهنگی مردم داده نشود، بی شک شاهد فزونی شکافها و ظهور دسته بندی های مغایر با هدفها و آرمانهای ملی خواهیم بود . اینکه پاره ای از افراد می پندارند می توان با یک

اندیشه و قرائت و جمعیت به مدیریت کارآمد نظام و پیشرفت کشور دست یافت دور از واقع می نماید . اینان با بی مهری نسبت به شعارهای اولیه ملت - آزادی خواهی و استقلال طلبی - حاکمیتی را رقم خواهند زد که در آن نقش و سهمی برای شهروندان و درخواستهای سیاسی آنان در نظر گرفته نشده است . امام خمینی این شیوه نامطلوب و زیان بار سیاسی را بر نمی تافت و به رغم جدی گرفتن نظم مبتنی بر مجموعه ارزشی انقلاب، تنوع و تکثر سیاسی را در حاکمیت می پذیرفت . امام به خوبی پی برده بود که بی اعتنایی به آزادی و مشارکت و تشکلهای مردمی، و به ویژه رویکرد انحصارگرایانه، اسلام و انقلاب را به انزوا خواهد کشانید . چراکه مصلحتهای حزبی و جناحی جایگزین مصالح سیاسی کشور و ملت شده و جایگاه و حقوق شهروندان به فراموشی سپرده شده است . "اگر در این نظام کسی یا گروهی، خدای ناکرده بی جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتما پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است . "19 استاد مطهری نیز در تحلیل انقلاب اسلامی و سرنوشت آن، آزادی را از بایسته های حرکت سیاسی

ملت برمی شمرد و آن را در کنار استقلال همه جانبه، باعث تداوم انقلاب می خواند . "آینده انقلاب ما در صورتی تضمین خواهد شد که عدالت و آزادی را حفظ کنیم . استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی و استقلال فرهنگی و استقلال فکری و استقلال مکتبی را محفوظ نگاه داریم . "20 و در جای دیگر، مطهری فضای گشاده سیاسی و فکری جامعه را زمینه ساز رشد اسلام تلقی می کند و آزادی فکر و بیان و قلم را نشانه ای از درستی راه انقلاب و سبب پایداری آن برمی شمرد . "اگر در جامعه ما، محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید; به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ماهم در مقابل، آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد می کند . "21 "هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد . "22

2 - مردم سالاری

اشاره

از عوامل دیگر وفاق، پذیرش مردم سالاری و نفی خودکامگی است . ملتی که رشد فکری و سیاسی خود را در پدیده انقلاب نشان داده است، می تواند سرنوشت خویش را - چنان که می خواهد - رقم

زند . نادیده انگاشتن خواسته ها و انتظارهایی که مردم از حکومت موجود دارند، دیر یا زود بحران آفرینی می کند و بسا بیگانگان را به طمع می افکند . مردم سالاری، در حقیقت پاس داشتن عزت و اقتدار ملتی فداکار و پایدار است که مطالبات خود را در نظامی برآمده از معنویت دینی و حاکمیت نبوی و عدالت علوی جست و جو می کند . حق و قدرت انتخاب نمایندگان مجلس قانون گذاری و مجلس خبرگان رهبری و همچنین رئیس جمهور یا مقام ارشد اجرایی کشور، در واقع فراهم آوردن بستری متناسب با انتظارهای شهروندان است . "میزان" تلقی کردن آرای ملت - که در اندیشه دینی و سیاسی امام خمینی جایگاهی در خور اعتنا دارد - ترسیم کننده جهت مردم سالارانه نظام می باشد . و از طرفی امر به معروف و نهی از منکر - که در میان آموزه های اجتماعی اسلام، نقش تعیین کننده داشته و سلامت و حضور دین را تضمین می کند - بیان گر حقوق مردم در برابر حاکمان و هموار کننده طریق مردم سالاری است . از جمله افتخارهای رهبر فقید انقلاب، خدمت کردن به مردم بود، تا آنجا که او خاضعانه، خویشتن را خدمتگزار ملت می خواند . رهبر خواندن یک نوجوان از جان گذشته، مفهومی به جز نیکوداشت مردم و حرکت صادقانه آنان و

بهره گیری از شور و شعور سیاسی شهروندان را دارد؟ با این همه می بایست در عمل، پای بندی خود را به مردم و حقوق مشروع آنان نشان داد و مطالبات ملت را در سیاستهای کلان نظام لحاظ نمود . بیگانگی حاکمیت و دولت و مجلس با ضرورتهای طرح شده از جانب ملت، به تدریج تمایل همگانی به نظام را کاهش داده و به ستیزه خویی یا سیاست گریزی شهروندان به ویژه جوانان خواهد انجامید . اندرزها و حکمهای امام به دولتمردان و فقیهان و قضات و نمایندگان در ارتباط با خدمت به مردم و رعایت حقوق و برآوردن نیازهای آنان، همه و همه از لزوم مردم سالاری حکایت دارد . "ولی نعمت" خواندن مردم از جانب رهبر فقید انقلاب، و همچنین "در راس امور" تلقی کردن مجلس برآمده از ملت، جملگی نگرش مردم سالارانه را به دست می دهد . می توان با جرات گفت که امام خمینی نه خود را و نه هیچ کس و نهاد دیگر را قیم مردم نمی دانست و آنان را عوام و جاهل و محکوم و رعیت توسری خور به حساب نمی آورد . امام در کنار حق شرعی ولایت - که سرسختانه بدان باور داشت - وکالت و اعتماد ملت را - که پشتوانه حاکمیت و نشان گر مشروعیت آن به شمار می آمد

• می نشانید . همه پرسی و تکرار آن در دوران امام، به روشنی از ضرورت رویکرد مردم گرایانه در حاکمیت مستقل و متکی به باورداشتهای ملت، حکایت می کند . آنچه راه امام را از پاره ای افراد متحجر و متعصب جدا می سازد، همانا لحاظ کردن افکار عمومی و خواست مردمی است که رژیمی مترقی و مستقل را طلب کرده اند . بدین سان در عرصه مدیریت کلان جامعه از یک سو، اسلام را تاثیر گذار می نگریم و از دیگر سو، ملت را . "جمهوری اسلامی یعنی اینکه رژیم به احکام اسلامی و به خواست مردم عمل کند . "23 در کارنامه سیاسی رهبر فقید انقلاب، "مردم" به چنان جایگاه والایی نایل گشته اند که می توان قبول دموکراسی در اندیشه سیاسی امام را طرح نمود . البته با وجود انتقادهایی که ایشان به دموکراسی غربی دارد و طبعا یک متفکر توحیدگرا دارد، باید این نکته را افزود که مردم سالاری پذیرفته شده در یک بستر دینی است . به هر حال، برای نیل به وفاق ملی نمی توان اسلامیت را از جمهوریت و دموکراسی و حقوق و خواست مردم تفکیک کرده و مردم سالاری را در تقابل با دین داری قرار داد . استاد مطهری بر این باور است که اسلامیت با جمهوریت سازگار است و نباید حاکمیت ملی و

دموکراسی را مغایر دین تلقی نمود . مخاطبان این سخن و تحلیل شهید مطهری عناصر واپس گرا می باشند; چه آنان که قرائت آزادی ستیزانه از دین دارند و چه آنان که هنوز دموکراسی را در سده 18 میلادی، تفسیر می کنند . "اسلامی بودن این جمهوری به هیچ وجه با حاکمیت ملی - که به دوره مشروطیت اشاره کردید - و به طور کلی با دموکراسی منافات ندارد و هیچ گاه اصول دموکراسی ایجاب نمی کند که بر یک جامعه ایدئولوژی و مکتبی حاکم نباشد ... منشا اشتباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دموکراسی می دانند ناشی از این است که دموکراسی مورد قبول آنان، هنوز همان دموکراسی قرن هیجدهم است که در آن حقوق انسان در مسایل به معیشت و خوراک و مسکن و پوشاک و آزادی در انتخاب راه معیشت مادی خلاصه می شود . اما این که مکتب و عقیده و وابستگی به یک ایمان هم جزو حقوق انسانی است ... به طور کلی به فراموشی سپرده شده است . این اشتباه، معکوس اشتباه خوارج است ... هیچ کس نمی خواهد اسلامی بودن جمهوری را بر مردم تحمیل کند . این تقاضای خود مردم است . "24

امام و احزاب

بنیان گذار جمهوری اسلامی، نسبت به تحزب و احزاب سیاسی - که مردم سالاری و

وحدت، بدون بهره گیری سالم و قانونمند از آن همه ممکن نیست - دیدگاهی واقع بینانه داشت . "این طور نیست که حزب بد باشد یا هر حزبی خوب باشد، میزان ایده حزب است . "25 با توجه به سیره عملی امام خمینی و جمع بندی سخنان ایشان دور از حقیقت است که امام را به طور کلی مخالف تحزب و احزاب سیاسی بخوانیم . بر فرض محال که به این نتیجه گردن نهاده باشیم، این پرسش را باید پاسخ داد: چرا مخالفان احزاب سیاسی - که از کلام امام شواهدی بر رویه حزب ستیزانه خویش می آورند - سعی در تحزب و هم سویی معمم و مکلا با ایده سیاسی خود دارند؟ حقیقت این است که برخی می کوشند تا رهبر فقید انقلاب را مخالف تنوع و تکثر سیاسی نشان داده و راه توسعه سیاسی را ناهموار ساخته و شهروندان و به ویژه نسل جوان و تحصیل کرده را از عرصه سیاست و وفاق بیرون کنند . روشن است که با حزب ستیزی و حذف و تضعیف رقبای سیاسی، مردم سالاری لطمه دیده و گرایشهای ضد اخلاقی و هنجار شکنی های اجتماعی را شاهد خواهیم بود که نهایت آن پراکندگی عمومی است . اگر نیک نگریسته شود، مخالفان مردم سالاری، درصدد هستند که قرائت و جمعیت خود را جایگزین جمهوریت ساخته

و به تنهایی سکان دار کشتی نظام در بیم موج و شب هایل باشند؟ امام خمینی با صراحت این رویه نامعقول و ناممکن را طرد کرده و همگان را به رعایت رقابت سالم سیاسی فرا می خواند تا محصول آن همه، وفاق و پیشرفت کشور و عزت و اقتدار نظام مردمی متکی بر اسلام باشد . "ساختن یک مملکت با دست یک گروه [سیاسی] امکان ندارد"26 عقل سیاسی اقتضا می کند که ما امروز با آن اشخاصی که در رویه هم حتی با هم مخالفت دارند، لکن در اصل مقصد با ما موافقند; با ملت موافقند; مسیرشان مسیر ملت است; [وحدت داشته باشیم] تا این مملکت را آرام کنیم ... و جمهوری اسلامی با محتوای حقیقی خودش در این جا پیاده بشود . "27 ملاک تحزب در اندیشه سیاسی امام، همان سلوک مردمی است . با این سعه صدر و روشنایی فکر و باور، جایی برای حذف و تضعیف و تخریب رقیب سیاسی می ماند؟ فراخنای خردورزی، اقلیم جغرافیایی نیست که دو پادشاه در آن نمی گنجند! امام خمینی، با تساهل و تسامح خویش و همچنین ارج نهادن به ملت و مردم سالاری و نهادینگی آن در درازمدت، نشان می دهد که به لوازم وحدت پایبند است . آن گاه که تبدیل معاند به مخالف; و مخالف به موافق ممکن است

و هدف جریان ها و حزبها، استقلال و آزادی و آرامش مردم و کشور است، چرا باید دیده ها را فرو بست و یکدیگر را نشانه گرفت؟

حوزه، دانشگاه و حاکمیت ملی

امام در رابطه با پاره ای از کسان و سازمانها و حزبها، مردم گرایی خود و نیز ملت ستیزی دشمنان جمهوری اسلامی را آشکار می سازد، هرکس و گروه و نهاد که مقابل مردم می ایستاد و آنان را از دست یابی به خواست خویش باز می داشت، با واکنش تند رهبر فقید رو به رو می گشت . می توان گفت که ایشان در طی دوران نهضت دینی - سیاسی اش، به خاطر خدا و مردم مشقتها و ملامتها را تاب آورد . برای او همان اندازه که اسلام عزیز بود، ملت و حاکمیت ملی و وفاق سیاسی; شایان اعتنا بود . "اگر بر فرض محال، حاکمیت فکری از آن روحانی نماها و متحجرین گردد، روحانیت انقلاب جواب خدا و مردم را چه می دهد؟ " 28 "نگران تقابل و تعارض جناحهای مومن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاه طلب بی درد و نق زن گردد! "29 "اگر سایر مردم توجه کنند که ملاها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند ... مردم از شما رو برمی گردانند! از شما رو برگرداندن [مردم]، اسباب شکست شماست! شکست شما، شکست اسلام است! ... شما

الهی بشوید . وحدت پیدا بکنید ... ایران را نمی شود ویران کرد الا به ویران کردن جناحها! ... این دفعه، اگر خدای نخواسته اینها [استعمارگران] غلبه بکنند، نه از روحانی چیزی باقی می گذارند و نه از منورالفکر ... اینها فهمیدند که با این وحدت، ما قدم برداشتیم و استعمار را شکست دادیم . "30 "اینهایی که نمی خواهند این کشور، یک کشور صحیح و سالم باشد ... هر وقت آمدند [و] گفتند: دانشگاهی چه جوری است! و هر وقت آمدند گفتند: روحانی چه جوری است! بدانید که این کاری که شما کردید، برای آنها سنگین دارد تمام می شود . "31 "آن قدر که کشور ما از دانشگاه و فیضیه صدمه دیده است، از جاهای دیگر ندیده است . باید هر دوی اینها مهذب باشند و علمای اسلام و اساتید دانشگاه با هم پیوند داشته باشند، تفاهم داشته باشند . "32 مردم سالاری و حاکمیت ملی و مشارکت پذیری جامعه - که بسترساز وحدت شناخته می شوند - همدلی دو دسته را می طلبد: طالبان علم دین و پژوهشگران علوم و فرهنگ عصر حاضر . تفاهم و سلوک دوستانه و مشفقانه و اصلاح طلبانه این دو گروه است که مطالبات منطقی مردم را شناسانده و ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی موجود را نمایانده و اجتهاد و

اقدام شایسته و کارآمد را سبب می شود . به راستی، رهبر فقید انقلاب در این راه ناهموار، به درستی کوشید و دو جناح علمی و فرهنگی کشور را به هم رسانید . حاکمیت جناح اقتدارگرای روحانیت، گسستهای فکری و سیاسی نخبگان روحانی و روشنفکر را فزوده و نابودی آنان را رقم خواهد زد .

3 - گفتگو

تنشهای سیاسی، خواه ناخواه بر روابط اجتماعی چیرگی می یابد و رویارویی افکار و افراد و احزاب را سبب می شود . اگر دشمن موهوم یا موجود، عامل تهدید کننده ای برای یک نظام سیاسی نباشد، ناهمگونی درونی جریانهای حاکم بر نهادها و افکار عمومی آشکار می گردد و بسا به دشمنی و فروپاشی نظام و ایدئولوژی مشترک می انجامد . تجربه های سیاسی - تاریخی، حاکمی از تاثیربخشی گفتگوی صریح و شفاف است . با این همه، در کارنامه سیاسی و تاریخی نظامها و حاکمیتها و حزبها، کمتر نشانه ای از مناظره ایدئولوژیکی یا سیاسی می نگریم . ریشه یابی فقدان منطق گفتگو، به دست می دهد که خودخواهی ها و بدبینی ها و تیرگی های ناشی از اختلاف و اتهام و نزاع، دیگر مجالی برای دیدار و شنیدن سخن و درک انگیزه ها به جای نگذاشته است . عناصر افراطی در هر حرکت و جمعیت، نادانسته طریق تفاهم را ناهموار می سازند و رهبران را از

گفت وشنود روشنگرانه باز می دارند . و از طرفی تهی مایگی و غرض ورزی پاره ای از رهبران، آنان را نسبت به مناظره با رقیب به هراس انداخته و با بهانه های واهی می گریزند . اگر برخی ناگزیر از شرکت در گفت و گوی فکری و سیاسی شوند، به دلیل بی بهرگی از اخلاق و منطق گفت و گو، سعی در تخریب یکدیگر داشته و فضای موجود را تیره تر ساخته اند . با این وصف پیداست که ما چه اندازه از وحدت ملی فاصله داشته و نابودی یکدیگر را رقم زده ایم . از آنجا که سیاست منهای خودآگاهی اجتماعی، حصار بسته ای را گرداگرد افراد و احزاب پدید می آورد، آنان دچار توهم شده و حمایت شهروندان از ایده و مرام خود را به رخ مخالفان می آورند . به هنگام بروز چالشها و ظهور بحرانها، وزن فکری و سیاسی هر جریان مشخص شده و به دست می دهد که ملت بر اثر سرخوردگی از زور و تزویر، راه خود را در پیش گرفته است . رهبر فقید انقلاب، از تفاهم و نشستهای دوستانه و گفت و گوهای راه گشا و صادقانه، به عنوان ضرورت انکارناپذیر یاد می کند . در دیدگاه امام، جناحها و نظام و کشور، در صورتی مصون از آسیبها و خطرها خواهد بود که جملگی فضای آرام و سازنده

گفت و گو را فراهم آورند . اظهار سلیقه ها و ناخوشایندی ها در تریبونهای گروهی یا عمومی، بی تردید بر تیرگی روابط سیاسی خواهد افزود و بسا نیروهای خودسر را برانگیخته و گسستهای زیان بار اجتماعی را سبب خواهد گشت . تضعیف شخصیتها و نمادها و جمعیتها، در گفتارهای یک سویه و محفلی و جناحی - که غالبا با تحریک احساسات همراه بوده و هست - مردم را به دسته بندی سیاسی کشانده و نظام را از درون آسیب پذیر می سازد . مشاوره و مناظره سیاسی میان جریانها، پیوسته مورد نظر و اهتمام امام خمینی بوده و بدان فرا می خوانده است . "آن چیزی که لازم است برای همه ماها و همه شماها و همه ملت و همه کسانی که می خواهند این مملکت را اداره کنند، این است که با هم تفاهم داشته باشند . اگر مساله ای را برخلاف [سلیقه و رویه خویش] می بینند ... بنشینند و حل کنند و صحبت کنند . در مجلس اگر ... یک مطلبی را می بینند که دارد خلاف واقع می شود، صحبت کنند . بنشینند [و] مشورت کنند با رفقایشان . "33

آداب مناظره

همان گونه که هر کار و سلوکی، آدابی را به منظور بهره برداری متناسب می طلبد، مناظره سیاسی نیز آداب خاص خود را باید داشته باشد . از جمله می توان به

آگاهی و دانایی دو طرف مناظره از مواضع و انگیزه ها و نوشتارها و گفتارهای یکدیگر اشاره نمود . برخی گفت و گوها به دلیل بی خبری از روحیه و عقیده و رویه شرکت کنندگان و بسنده کردن به شایعات و استنباطها و استخراجهای بی اساس و مغرضانه، به ثمر نمی رسد و یا فاصله ها را زیاد می کند . از دیگر آداب مناظره، رعایت انصاف در داوری و تشخیص و تفسیر سخنان و عقیده های یکدیگر است . سوم فضای آرام و به دور از احساسات و تحریک و تهدید عناصر نادان و خودسر . چهارم، این که گفت و گوی سیاسی باید در منظر افکار عمومی باشد . روزنامه ها و صدا و سیما و مسجدها و مدرسه ها و دانشگاهها، در صورت پذیرا شدن مناظره و مباحثه روشنگرانه به پایگاههای مردمی تبدیل شده و جوانان را جذب سیاست و مسوولیت کرده و مشارکت پذیر می نماید . آنان که مردم را محرم اسرار ندانسته و اساسا در تصمیم سازی های خویش به حساب نیاورده اند، وفاق را از بین می برند . آنگاه که کسانی پنهانی با بیگانه به گفتگو می نشینند و در صدد جلب حمایت اقتصادی و سیاسی او در جهت حذف رقیب سیاسی می باشند، بی شک در میان ملت جایی نخواهند داشت . چراکه گفتگو با دشمن را بر گفت و

گو با مردم و پاره ای از نیروهای سیاسی، ترجیح می دهند .

مناظره در بامداد انقلاب

در دوران امام خمینی، گفت و گوی سیاسی و علنی میان جریانهای موافق و مخالف وجود داشت و به راستی سنت حسنه ای پایه گذاری شد که اقبالی بلند نداشت . حضور چهره هایی همچون دکتر بهشتی در این مناظره های تلویزیونی ، نشان می داد که نظام و حاکمیت از منطق گفتگو جانبداری می کند و از نشر ایده های مخالفان و بلکه معاندان نمی هراسد . استقبال عمومی و رویکرد نقادانه ملت و دانشجویان، حاکی از ضرورت و تاثیر گفتگو در پالایش افکار و مواضع و پدید آمدن وحدت بود . در واقع، جمهوری اسلامی در عصر امام، سیره علوی و جعفری را در برخورد با مخالفان عقیده و مرام پاس داشته و غنا و عزت اسلام و انقلاب را در منظر افکار عمومی جهان می نشانید . افزون بر این همه، مناظره های آزاد سبب گشته بود تا سیاست و شیوه های مسلحانه و تفرقه افکنانه - که بعدها دشواری هایی را برای نظام پدید آورد - ادب و فرهنگ و منطق را گردن نهد . پیامد کمترین این حرکت پسندیده و بهنگام، کاستن تنشها و آشوبهای داخلی و فزودن آرامش و انسجام ملی در برابر تهدیدهای بیگانه بود . رهبر فقید انقلاب، روحانی و دانشگاهی را

دو قشر وحدت آفرین و مغزهای متفکر جامعه می خواند و مسوولیت آنان را نسبت به دیگر اقشار ملت، سنگین تر تلقی می کرد . پرسش این است که اگر گفتگوی سیاسی ناظر به واقعیتها و سرنوشت نظام، میان این دو نیروی علمی و فرهنگی ممکن نباشد و هریک، دیگری را تهدید یا تضعیف کند، چه فرجامی در انتظار کشور خواهد بود؟ از دیدگاه امام، جدایی وصف بندی دانشجو - روحانی، به پراکندگی شهروندان و گسستگی رشته نظام خواهد انجامید . "اینها [روحانی و دانشجو] مغز متفکرند . دانشگاهی ها، چه آنهایی که از دانشگاه بیرون آمده اند و حالا وکیل دادگستری شده اند و یا حقوق دان شدند یا هر چیز دیگر، چه این قشر روحانی که مشغول تحصیل اند یا از تحصیل فارغ شده اند و مشغول ترویج و کارهای دیگر هستند ... تکلیف برای شما دو طایفه از سایرین زیادتر است ... شما [دانشگاهیان و روحانیون] دو قشری که مغز متفکر بودید، وقتی با هم مجتمع شدید قشرهای دیگر پیوند کردند با شما ... دست از [همفکری و یاری] هم برندارید . "34

مناظره نخبگان و پیامدها

آیا مناظره های علمی و فرهنگی و سیاسی آزاد میان حوزویان و دانشگاهیان، مصداقی بارز از تعامل آنان و وفاق نیست؟ دیدارهای نیروهای خردگرا به همراه بحث و تحلیل مسایل روز و تصمیم معقول

برای برون رفت از چالشهای تهدید کننده، بی گمان جاهلان خردگریز را از خودسری باز می دارد . پیداست که از آن طرف، بر اثر فاصله های فیزیکی و فکری، و شایعه پراکنی ها و بد اندیشی های پاره ای از مطبوعات و جمعیت های سلطه جو، کار به مرز تکفیر و ترور یکدیگر می انجامد . امام خمینی از گفتارهای یک سویه و جنجال انگیز برخی افراد رنج می برد و زبان تفرقه افکن ها را زبان شیطان می خواند . رهبر فقید انقلاب، آن گاه که پای مصالح کلی دین و نظام و کشور و مردم به میان می آمد، همگان را مخاطب خود می ساخت و لحن عتاب آلود خویش را متوجه روحانی و غیر روحانی، مقدس و غیر مقدس می نمود . چراکه به هر حال، وفاق شکنی را نمی توان به دسته و صنفی نسبت داد و دسته و صنف دیگر را به بهانه قدسی بودن از تیر ملامت دور نگاه داشت . برخلاف ساده اندیشان عرصه سیاست - که دید خوش بینانه نسبت به حال و آینده دارند و فردا را از آن خود و آرمانهای حاکم تلقی می کنند - امام اندیشناک بود . "و بدانید که [دشمنان] ... از این نکته مایوس نیستند که بین خودتان بیایند [و] ایجاد کنند اختلاف را . این اختلاف از زبان هرکس باشد، از زبان

هر موجودی باشد، این زبان، زبان شیطان است . چه از زبان یک روحانی باشد، چه از زبان یک مقدس باشد، چه از زبان یک نمازگزار باشد و چه از سایر زبانها ... گاهی هم خود آن آدم، ملتفت نیست که تحت تاثیر شیطان است یا زبان شیطان در او فعالیت می کند" . 35 تاکید و نام بردن از روحانی و مقدس و نمازگزار، بدین جهت است که برخی آمران به معروف و عدل و خیر، خدا و خود و آسایش خلق را به فراموشی سپرده اند . "از اتحاد صحبت می کنند، لکن در عمل، این عمل [هم گرایی] را انجام نمی دهند [پای بندی به لوازم وحدت ملی ندارند]، چه شده شما را؟! "36 از آن چه گذشت، می توان نتیجه گرفت که فقط در دیدار و کلام متقابل کسان و جمعیت هاست که راه وفاق همواری می پذیرد و جامعه و کشور، آرامش و ثبات خود را باز می یابد . البته این همه در فضا و شرایطی ممکن است که هدفهای مشترک آنان را گرد آورد و انگیزه های سیاسی جریانها، رویکردی صادقانه و مشفقانه فراهم سازد . در جامعه ای که دو شخصیت فرهنگی یا سیاسی، مجال و حوصله شنیدن سخن و نظر یکدیگر را نداشته باشند، چگونه می توان از شهروندان و جوانان آن جامعه

انتظار مدارا و مهرورزیدن را داشت؟ چنین است که با از بین رفتن فرصت گفت و گو، شکافها از بالا فزوده شده و گسست ها از پایین گسترش می یابد .

نزدیک سازی قرائتها

دو دهه گذشته نشان داد که دشواری های مسیر وفاق سیاسی، فراتر از پیش بینیها و کوششهای وحدت گرایانه است . وجود اندیشه ها و حوزه های متنوع تولید فکری و فرهنگی در جامعه ایرانی - که از مشروطیت به بعد در حال گسترش و جذب جوانان بوده است - همبستگی را با چالشهایی نگران کننده رو به رو ساخته است . حوزه ها و دانشگاه ها، بر اثر بدبینی ها و اتهامهایی که نسبت به یکدیگر داشته اند، کمتر هم سو شده اند . هرچند متفکرانی همچون مطهری با حضور فعال و اندیشمندانه خویش در دانشگاه و کانون جریانهای روشنفکری از فاصله ها کاستند، راه وفاق هنوز ناهمواری خود را دارد . پدیده انقلاب اسلامی، در سالیان نخستین، نزدیکی دو جناح فرهنگ و علم را سبب گشت، اما بیشتر جنبه رسمی و فیزیکی داشت تا فکری و نهادی . هرچه انقلاب پیشتر می رفت، شاهد بروز گونه گونی قرائتهای دینی بودیم و بسا حوزوی و دانشگاهی را به مناظره و یا منازعه می کشانید . و امروز آشکارا می نگریم که جدایی ها و بی مهری های موجود، حرکت وفاق را با مشکل مواجه کرده است . آیا

می توان قرائتهایی که از دین و آموزه ها و تاریخ و نهادهای اجتماعی وابسته بدان وجود دارد، به هم نزدیک ساخت؟ یا این که تقابل و تعارض قرائتها توسعه می یابد و بازگشت به شرایط نامطلوب دوران پیش از انقلاب صورت می گیرد . حقیقت این است که سیاست و قدرت با

مداخله خود، فضایی حاکی از نابرابری را نشان می دهد و از طرفی عوام زدگی پاره ای از جامعه، ظهور اندیشه های نو را در تنگنا و فشار نهاده است . به هر حال، باید اندیشه و سلوک سیاسی - عرفانی امام خمینی را حرمت نها دو امید و آرامش را پاس داشت، تا در سایه سار آن به وحدت و همدلی مطلوب دست یافت . پانوشتها: 1 . صحیفه نور، ج5، ص51 . 2 . همان، ج18، ص46 . 3 . همان . 4 . همان، ج16، ص147 . 5 . همان، ج 12، ص27 . 6 . همان، ج2، ص132 . 7 . همان، ج12، ص122 . 8 . همان، ج20، ص220 . 9 . همان، ج19، ص52 . 10 . همان، ج11، ص222 . 11 . همان، ج2، ص130 . 12 . همان، ج4، ص192 . 13 . همان، ص103 . 14 . همان، ج9، ص88 . 15 . همان، ص86 . 16 . همان، ج21، ص47 . 17 . همان، ج17، ص267 . 18 . همان، ج2، ص280 . 19 . همان، ج21، ص48 . 20 . پیرامون انقلاب اسلامی، ص65 . 21 . همان . 22 . همان، ص6 . 23 . صحیفه نور، ج7، ص207 . 24

. پیرامون انقلاب اسلامی، ص84 - 83 . 25 . کلمات قصار، امام خمینی، ص128 . 26 . وحدت از دیدگاه امام خمینی، ص30 . 27 . همان، ص34 - 33 . 38 . صحیفه نور، ج21، ص96 . 29 . همان، ص97 . 30 . همان، ج5، ص167 - 166 . 31 . همان، ج13، ص212 . 32 . همان، ج14، ص113 . 33 . همان، ج13، ص9 . 34 . همان، ج9، ص43 . 35 . همان، ج20، ص13 . 36 . همان، ج13، ص172 . ابوالفضل هدایتی 1

ولایت فقیه از منظرامام خمینی(ره)(4)

10 چکیده:

مرحله اثبات

اثبات ولایت فقیه و به فعلیت رساندن آن، از سوی جمهور مردم به وجود می آید. اگر مقبولیت مردمی نباشد، ولایت از قوه به فعلیت نمی رسد، چون به فعلیت رسیدن آن منوط به قدرت انجام حکم وضعی است، همان طوری که در سایر احکام وضعی و تکلیفی قدرت بر انجام آن شرط می باشد. اگر مقبولیت مردمی نباشد، فقیه عملا قدرت انجام این حکم وضعی را ندارد، در نتیجه حکم وضعی در همان مرحله انشاباقی می ماند. اگر مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی از نگاه امام،چنین تفسیر شد; بین مشروعیت الیه ولایت فقیه و مقبولیت مردمی آن، تنافی نیست; زیرا مشروعیت الهی از سوی شرع به وجود می آید وبعد مقبولیت آن از سوی مردم شکل می گیرد، که این دو مقوله جداگانه و در عین حال مکمل یکدیگرند، و مردم نیز اساسی ترین نقش را در تعیین رهبر دارند. بدون مقبولیت مردمی، ولایت فقیه به فعلیت نرسیده، زمینه اعمال ولایت وکارایی آن به وجود نمی آید. ومشکل مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی و تزاحم ولایت فقها نیز حل می شود; زیرا آن فقیهی از میان فقیهان واجد شرایط، به رهبری تعیین می شود که مقبولیت مردمی داشته باشد. در این جا این سوال طرح می شود: اگر مردم فقیه را گزینش نکردند، آیا ولایت و حق حاکمیت وی ساقط می شود؟ در جواب باید گفت: با عدم گزینش

فقیه، مشروعیت ولایت او ساقطنمی شود; به دلیل این که اصل مشروعیت ولایت فقیه منوط به گزینش از سوی مردم نبود که با عدم گزینش مردم، ولایت او ساقط شود. امام باور دارد که اگر شرایط و زمینه تشکیل حکومت برای فقیه فراهم نشد، ولایت او ساقط نمی شود: «لازم است که فقها اجتماعا و یا انفرادا ... حکومت تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد، واجب عینی است وگرنه واجب کفایی است. در صورتی هم که ممکن نباشد، ولایت ساقطنمی شود، زیرا از جانب خدا منصوب اند...» البته مردم با کنار گذاشتن ولی فقیه دچار اشتباه شده اند،همان طوری که در طول تاریخ اسلام، چنین اشتباه شکل گرفت. مردم با بودن امامان معصوم: که مشروعیت الهی حکومت داشتند، به سراغ آنانی رفتند که واجد مشروعیت الهی نبودند; و همین نادیده گرفتن مشروعیت الهی سبب شد، که حاکمان ستمگر بر مسند قدرت بنشینند وصاحبان اصلی حکومت خانه نشین گردند. از این رو امام عقیده دارد: «مسلمانان وظیفه دارند، آنانی که واجد شرایط رهبری نیستند ازرهبری حذف نموده و حکومت را به آنانی بسپارند که واجد مشروعیت الهی باشند.» اما اگر مبنای امام در خصوص مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی ولایت فقیه این باشد، که فقها بالفعل ولایت دارند; در این صورت مقبولیت مردمی در کارآمدی و اعمال ولایت فقیه ظهور پیدا می کند. جای تردید نیست

که تشکیل حکومت و اجرای قدرت و کارآمدی نظام به مقبولیت مردمی و مشارکت سیاسی آنان نیازمند است. چنان که امام به همین بعد مقبولیت اشاره نموده، فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه این که این ملت مرا قبول دارد، دولت تشکیل می دهم.» همو فرمود: «توجه دارند آقایان که تا ملت در کار نباشد، نه از دولت ونه از استانداران کاری نمی آید، یعنی همه دستگاههای دولتی به استثناء ملت کاری ازشان نمی آید...» اعمال ولایت در بهره گیری از مقبولیت مردمی امکان پذیر می باشد. بر این اساس، فقیه با مقبولیت مردمی موفق به تشکیل حکومت شده وبر فقهای دیگر نیز واجب است که از آن اطاعت کنند; چنان که امام راحل به آن تصریح نموده است. در صدر اسلام نیز مردم بزرگترین نقش را در اعمال ولایت وکارآمدی حکومت پیامبر(ص)داشتند; از این رو پیامبر(ص) از مردم بیعت می گرفت و مردم با او بیعت می کردند. بیعت مردم با آن حضرت بدان معنا نیست که آنان با بیعت خودبرای پیامبر(ص) ایجاد مشروعیت کنند، زیرا طبق صریح قرآن، ولایت او از سوی خداوند تشریع شده است: (النبی اولی بالمومنین من انفسهم علی(ع)نیز اعمال ولایت خود را منوط به مقبولیت مردمی نموده،فرمود: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر... لالقیت حبلهاعلی غاربها.» همو فرمود: «لا رای لمن لا یطاع.» خداوند خطاب

به پیامبر(ص)فرموده است: (هوالذی ایدک بنصره و بالمومنین مقبولیت مردمی بدین معنا نیز با مشروعیت الهی منافات نداشته و مهم ترین نقش را در کارآمدی حکومت و اعمال ولایت دارد. امام راحل(ره)با طرح مقبولیت مردمی جلو هرگونه سوء استفاده از مشروعیت الهی حکومت و استبداد دینی را گرفت. بودند کسانی که مشروعیت الهی را چماق کرده آن را دستاویز دیکتاتوری قرار داده و مردم را مجبور به پذیرش حکومت می کردند. امام راحل با ارائه اندیشه مقبولیت مردمی حکومت، اعلام کرد که در فرهنگ اسلام حق مردم در طول حق خدا قرار گرفته است، که نادیده گرفتن آن ستمی بس بزرگ می باشد. دلائل مشروعیت الهی 1- دلیل عقل یکی از دلائل مشروعیت الهی ولایت فقیه، دلیل عقل می باشد. برای تبیین این دلیل لازم است، مواضع اسلام نسبت به حکومت را در عصرغیبت، مورد تحلیل قرار دهیم. در خصوص موضع اسلام نسبت به حکومت در زمان غیبت، سه احتمال وجود دارد: یکم: احتمال اول این است که شارع نسبت به حکومت سکوت کرده است و این مردم هستند که خود رهبر را گزینش می کنند، که باگزینش آنان حق حاکمیت برای رهبر به وجود می آید. شماری بر این باور هستند. دوم: احتمال دوم این است که شارع، در عصر غیبت، امر حکومت رابه مردم واگذار نموده است. شماری نیز بر این باور هستند. تفاوت این احتمال با احتمال اول، در این است

که در احتمال دوم شارع نسبت به کومت سکوت نکرده و او را به مردم واگذار نموده است و حال آنکه در احتمال اول، شارع سکوت کرده است. سوم: احتمال سوم این است، شارع همان طوری که در زمان حضورمعصومان: حق حاکمیت را به آنان داده، در زمان غیبت حق حاکمیت را به فقیهان اعطا نموده است. امام راحل و شمار زیادی از اندیشمندان شیعی همین عقیده رادارند. برای همخوانی دلیل عقل با مشروعیت الهی حکومت، ضروری است که فلسفه رهبری و حکومت در حوزه فرهنگ اسلام مورد تحلیل قرار گیرد،که اصولا از دیدگاه اسلام فلسفه رهبری و حکومت چیست؟ از دیدگاه اسلام، حکومت هدف نیست، بلکه ابزار و وسیله ای است برای اجرای قوانین و برقراری نظام عادلانه، چنان که امام راحل به آن اشاره کرده است. در روایات نیز فلسفه رهبری و حکومت، اجرای قوانین، حفظ وحدت،دفاع از نظام، ایجاد نظم، احقاق حق و... بیان شده است. خداوند در زمان حضور، رهبر را تعیین کرده است تا انسانهاهدایت شده و از گناه دور و به خدا نزدیک شوند. از این روبزرگان دین مانند خواجه نصیرالدین طوسی(ره) وجود امام را لطف دانسته و نصب آن را واجب می داند: «الامام لطف، فیجب نصبه علی الله تحصیلا للغرض» در روایتی آمده است: «ان الله اجل و اعظم من ان یترک الارض بغیر امام عادل» بر

این اساس حکومت الهی اقتضا می کند، که در هر زمان وسایل هدایت بشر فراهم شود. بی تردید یکی از آن وسایل تعیین رهبری است. در اینجا این پرسش مطرح می شود: آیا در زمان غیبت مناط وفلسفه رهبری و حکومت وجود ندارد که شارع رهبر را به طور عام منصوب کند؟ بی تردید مناط و ملاکهایی که وجود رهبری، در زمان حضور رااقتضا می کرد، در زمان غیبت نیز وجود دارد. در زمان غیبت نیزهدایت بشر، اجرای احکام، احقاق حق، دفاع از نظام، اخذمالیات... ضرورت رهبری را می طلبد. آنگاه چه طور امکان دارد که شارع نسبت به رهبری و حکومت سکوت کرده و یا امر آن را به مردم واگذار کند؟ واقعیت این است که سکوت دین نسبت به حکومت و یا واگذاری آن به مردم، با حکمت الهی همخوانی ندارد. بر اساس ضرورت اجرای احکام الهی است که فقهایی مانند مرحوم صاحب جواهر در خصوص اجرای احکام توسط فقها ادعای اجماع کرده است. فقهای دیگر نیز تعطیل احکام الهی را جایز نمی دانند.، چنان که مرحوم آیت الله خوئی عقیده دارد: «در زمان غیبت فقیه می تواندمجری احکام انتظامی اسلامی باشد. » امام خمینی(ره)عقیده دارد که اسلام جامع ترین دینی است که دارای قوانین فردی، سیاسی و اجتماعی... بوده و این قوانین ابدی و تعطیل پذیر نیست. از سوی دیگر او باور دارد که برای جلوگیری از هرج و مرج وایجاد جامعه

ضابطه مند و تامین سعادت بشر،... صرف جعل قوانین کافی نبوده، نیاز به حکومت و رهبر می باشد: «اصولا قانون و نظامات اجتماعی، مجری لازم دارد. در همه کشورهای عالم و همیشه این طور است که قانونگذاری به تنهایی فایده ندارد. قانونگذاری به تنهایی سعادت بشر را تامین نمی کند. پس از تشریع قانون بایستی قوه مجریه ای به وجود آید... به همین جهت، اسلام همان طور که قانونگذاری کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. «ولی امر» متصدی قوه مجریه هم هست.» امام باور دارد: همان دلیلی که بر ضرورت امامت اقامه می گردد،عینا بر ضرورت تداوم ولایت در عصر غیبت دلالت دارد. او فرمود: «فما هو دلیل الامامه، بعینه دلیل علی لزوم الحکومه بعد غیبه ولی الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف.» همو فرمود: «کسی جز خدا حق حکومت بر کسی و حق قانونگذاری برای دیگری ندارد و به حکم عقل خدا باید خود برای مردم حکومت تشکیل دهد...» امام عقیده دارد که ولایت فقیه از بدیهیات بوده و تصور آن سبب تصدیق می شود. استاد آیت الله جوادی آملی نیز می گوید: «تمامی ادله ای که در باره نبوت و امامت عامه «عقلا» اقامه می شود، در زمان غیبت، در باره ولایت فقیه نیز قائم است...» استدلال امام برای مشروعیت الهی ولایت فقیه، به دلیل عقل نشانگر آن است که جایگاه اصلی ولایت فقیه در علم کلام می باشد،

ازآن جهت که منسوب به خداوند است. یکی از ویژگیهای مبنای کلامی وفقهی امام راحل، در این است که او ولایت فقیه را به جایگاه اصلی آن، یعنی علم کلام برمی گرداند. استاد جوادی آملی می نویسد: «حرکت امام راحل(ره)این بود که دست ولایت فقیه، که تا آن زمان مظلوم واقع شده بود، گرفتند، از قلمرو فقه بیرون آوردند ودر جایگاه اصلی خود که علم کلام است، نشاندند...» واقعیت این است که جایگاه ولایت فقیه، علم کلام است. ولایت فقیه ادامه نبوت و امام است که از بالا تشریع شده است. از این روامام عقیده دارد که ولایت فقیه شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص)و ائمه: بوده و حکومت از احکام اولیه اسلام است. دراینجا این سوال مطرح است: در زمان غیبت، دین نسبت به اجرای احکام و هدایت بشر چه برنامه هایی دارد؟ اکثر عالمان شیعی باوردارند که شارع، با بیان ویژگیهای رهبر، مانند عدالت وفقاهت... ، فقها را به طور عام به رهبری گمارده است. برهمین اساس است که ولایت فقیه پدیده ی چند قرن اخیر نیست. فقهایی مانندمرحوم شیخ مفید،محقق حلی... از باورمندان ولایت فقیه هستند، که نشان دهنده پیشینه ولایت فقیه می باشد. البته روح ستم ستیزی فقیهان شیعی اجازه نمی داد که آنها باحاکمان جائر کنار بیایند و همین دوری آنان از کومت سبب شد، که آنان به مسائل حکومت کمتر بپردازند. فقهای شیعه

بارها بافتواهای خویش در خصوص حرمت همکاری با حاکمان ستمگر، از حق غصب شده ولایت فقیه دفاع کرده و همیشه با شکل های مختلف ولایت فقیه رامطرح می کردند. گرچه متاسفانه ولایت فقیه به طور مفصل مورد بحث قرار نگرفت. نپرداختن به ولایت فقیه به طور مفصل بدان معنانیست که ولایت فقیه در اندیشه فقهای پیشین مطرح نبوده است. بسیاری از احکام وضعی و تکلیفی به خاطر شرایط زمان و مکان، فراموش شده اند. دوعنصر امر به معروف و نهی از منکر از اهم واجبات هستند که متاسفانه فراموش شده بودند; اما در زمان جمهوری اسلامی ایران،شرایط اجرای این دو عنصر، تا اندازه ای فراهم شده و این دو اصل احیا شدند. معنای احیای این دو فریضه به این معنا نیست که این دو عنصر پدیده ی عنصر انقلاب اسلامی است. بی تردید ولایت فقیه از ابتکار امام راحل نیست، بلکه موفقیت اودر احیاء این اصل می باشد. بیان این نکته ضروری است: فقیهانی مانند مرحوم صاحب مفتاح الکرامه و آیت الله بروجردی... نیز در خصوص مشروعیت ولایت فقیه به دلیل عقل تمسک کرده اند. علیرضا انصاری

ولایت فقیه در اندیشه روح الله

اشاره

16 چکیده: 1 - خیال می کنند که اگر حکومت فقیه باشد، حکومت دیکتاتوری است و اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، دیگر هر که می خواهد باشد. اگر شمر هم باشد این آقایان اشکالی به آن ندارند فقط فقیه را بهش اشکال دارند. اشکال هم برای این است که از اسلام می ترسند. )2 )1 - اینهایی که می گویند; «دیکتاتوری»، اسلام را نمی فهمند چی هست. فقیه اسلام را نمی دانند، خیال می کنند ما هر فقیه، هر فقیه هرچه فاسد باشد، این حکومت، فقیه اگر پایش را این طور بگذارد. اگر یک گناه صغیره هم بکند، از لایت ساقط است. )3 )2 - ما می خواهیم که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد، نگذارد نخست وزیر دیکتاوری کند، نگذارد رئیس مثلا لشگر دیکتاتوری بکند، ... نه اینکه بخواهیم دیکتاتوری درست کنیم. )4 )3 - این که در قانون اساسی یک مطلبی ولو به نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیشتر از اینها در اسلام اختیارات دارد و آقایان برای اینکه خوب دیگر خیلی با این روشنفکرها مخالفت نکنن، یک مقداری کوتاه آمدند اینکه در قانون اساسی هست، این بعض شئون ولایت فقیه هست نه همه شئون ولایت فقیه. )5 )4 - از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده است،

به آن شرایطی که اسلام قرار داده است هیچ کس ضرر نمی بیند; یعنی آن اوصافی که در ولی است، در فقیه است که به آن اوصاف خدا او را ولی امر قرار داده است و اسلام او را ولی امر قرار داده است، با آن اوصاف که نمی شود که یک پایش را کنار یک قدر غلط بگذارد، اگر یک کلمه دروغ بگوید، یک کلمه، یک قدم برخلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد. )6 )5 - با همین ماده ای که در قانون اساسی است که ولایت فقیه را درست کرده ، این استبداد را جلویش را می گیرند. آنهایی که مخالف با اساس بودند، می گفتند که: «این استبداد می آورد.» ... فقیه مستبد نمی شود، فقیهی که این اوصاف را دارد، عادل است. )7 )6 - بهترین اصل در قانون اساسی این «اصل ولایت فقیه» است و غفلت دارند بعضی از آن. یک اصلی است که اصل یک مملکت را اصلاح می کند. این یک اصل شریفی است که اگر چنانچه انشاءالله تحقق پیدا بکند، همه امور ملت اصلاح می شود. )8 )7 - اشخاصی که کاندیدا می شوند برای ریاست جمهوری شما توجه کنید و کسی که از همه متعهدتر باشد نه غربی باشد نه غربزده باشد. نه شرق زده باشد ... اعتقاد به قوانین اسلام دارد

و در مقابل قانون اساسی خاضع است و اصل صد و دهم ظاهرا که راجع به ولایت فقیه است متعقد است و وفادار نسبت به او یک همچو شخصی را شماها خودتان انتخاب کنید. )9 )8 - قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک وتعالی درست کرده است. همان ولایت رسول الله است و اینها از ولایت رسول الله هم می ترسند. )10 )9 - مگر شما می توانید که مجلس خبرگانی که ملت با آن آراء زیاد آن مجلس را درست کرده، با یک کلمه ای که شما می گویید: «ما می گوییم که منحل باشد.» مگر با این حرف ها، شما می توانید، مگر شما قابل آدم هستید «اگر چنانچه ولایت فقیه بشود، دیگر همه قدرتها دست فقیه می آید» پس بنابراین عزا باید بگیرید. )11 )10 - در اسلام قانون حکومت می کند. پیغمبر اکرم(ص) هم تابع قانون بود، قانون الهی ... ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور ... ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است نه طرفدار دیکتاتوری. )12 )11 - اسلام اطاعت فقیه را واجب دانسته است و من امر می کنم به شما که اطاعت کنید از مافوق های خود و حفظ نظام

را بکنید. )13 )12 - اگر رئیس جمهور، باید با تصویب فقیه باشد ... نمی گذارد این رئیس جمهور یک کار خطا بکند، اینها این را نمی خواهند، اینها اگر یک رئیس جمهور غربی باشد، همه اختیارات دستش بدهند، هیچ مضایقه ای ندارند و اشکالی نمی کنند. (13) ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک وتعالی درست کرده است. همان ولایت رسول الله است و اینها از ولایت رسول الله هم می ترسند. 14 - غیر از قانون الهی کسی حکومت ندارد. برای هیچ کسی حکومت نیست; نه فقیه و نه غیر فقیه. همه تحت قانون عمل می کنند. مجری قانون هستند همه، هم فقیه و هم غیر فقیه همه مجری قانونند. فقیه ناظر بر این است که اینها اجرای قانون بکنند، خلاف نکنند نه اینکه می خواهد خودش یک حکومتی بکند. )15 )14 - ولایت فقیه برای مسلمین یک هدیه ای است که خدای تبارک و تعالی داده است. )16 )15 - یکی از چیزهایی که مترتب بر ولایت فقیه است و مع الاسف این روشنفکرهای ما نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه. یکی اش هم تحدید این امور است. مالکیت را در عین حال که شارع مقدس محترم شمرده است، لکن ولی امر می تواند همین مالکیت محدودی که ببیند خلاف مصالح مسلمین و اسلام است، همین مالکیت مشروع را محدودش

کند به یک حد معینی و با حکم فقیه از او مصادره بشود. )17 )16 - یکی از اموری که توطئه در آن هست این است که ... دست می گذارند روی ولایت فقیه. اول دست آنجا می گذارند برای اینکه این، یک طرح اسلامی است و آنها از اسلامی می ترسند. )18 )17 - آنقدر به ولایت فقیه اثر مترقی بار است که در سایر این موارد که شما ملاحظه می کنید، معلوم نیست مثل آنجا باشد. یک نفر آدمی که همه جهات «اخلاقیش و دینی اش و ملی بودنش و علم و عملش» ثابت است، پیش ملت و خود ملت این را تعیین می کنند، این، نظارت می کند بر این که مبادا خیانت بشود... )19 )18 - پیغمبر اکرم که از دنیا می خواست تشریف ببرد، تعیین جانشین و جانشین ها را تا زمان غیبت کرد. تا ائمه هدی بودند آنها بودند و بعد فقها. آنهایی که معتقدند، آنهایی که اسلام شناسند، آنهایی که زهد دارند، زاهدند. آنهایی که اعراض از دنیا دارند، آنهایی که توجه به زرق و برق دنیا ندارند و آنهایی که دلسوز برای ملت، آنهایی که ملت را مثل فرزندان خودشان می دانند، آنها را تعیین کردند برای پاسداری از این امت. )20 )19 - آن فقیهی که برای امت تعیین شده است و

امام امت قرار داده شده است، آن است که می خواهد ... همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون بیاورد. )21 )20 - من به همه ملت، به همه قوای انتظامی اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. )22 )21 - نگویید: «ما ولایت فقیه را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه، اسلام تباه می شود.» این معنایش تکذیب ائمه است، تکذیب اسلام است و شما «من حیث لا یشعر» این حرف را می زنید; بیایید دنبال ملت که همه با هم به جمهوری اسلامی رای داده اند. )23 )22 - اگر چنانچه ولایت فقیه در کار نباشد... طاغوت است. یا خدا یا طاغوت یا خداست یا طاغوت، اگر به امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است. اطاعت او، اطاعت طاغوت است. وارد شدن در حوزه او، وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. )24 )23 - آقایان بعضی شان می گویند: «مساله ولایت فقیه یک مساله تشریفاتی باشد مضایقه نداریم اما اگر بخواهد ولی دخالت بکند، در امور، نه ما آن را قبول نداریم حتما

باید کسی از غرب بیاید. ما قبول نداریم که یک کسی اسلام تعیین کرده، او دخالت بکند.» اگر متوجه به لازم این معنا باشند، مرتد می شوند; لکن متوجه نیستند. )25 )24 - شما فرض بکنید که [ولایت فقیه] یک فاجعه است ما فرض می کنیم که فاجعه است، ملت می خواهد، شما چه می گویید؟ این فاجعه ولایت فقیه را - شما می گویید. - این فاجعه را ملت ما می خواهند، شما چه می گویید؟ بیایید سؤال بکنیم. به رفراندم می گذاریم که آقا ولایت فقیه را - آقایان می فرمایند فاجعه است. - شما می خواهید یا نمی خواهید؟ بروید آری اش را چقدر نه اش چقدر ... )26 )25 - من باید یک تنبه دیگری هم بدهم و آن اینکه من که ایشان را حاکم کردم، یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب الاتباع است ملت باید از او اتباع کند. یک حکومت عادی نیست یک حکومت شرعی است. )27 )26 - در معانی الاخبار شیخ صدوق و کتاب «فقیه» که یکی از بزرگترین کتابهای شیعه است از امیرالمؤمنین نقل می کند: «... پیغمبر گفت: خدایا! رحمت کن جانشین های مرا. پرسیدند: کیانند جانشین های شما؟ گفت: آنهایی که پس از من می آیند و حدیث و سنت مرا روایت

می کنند.» پس معلوم شد آنهایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می کنند جانشین پیغمبرند و هرچه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آنها هم ثابت است. )28 )27 - مقبوله عمر بن حنظله ... در این روایت مجتهد را حاکم قرار داده و رد او را رد امام و رد امام را رد خدا و رد خدا را در حد شرک به خدا دانسته. )29 )28 - روایت تحف العقول از سیدالشهداء ... از این روایت ظاهر می شود اجراء همه امور به دست علماء شریعت است که امین بر حلال و حرامند. )30 )29 - از سوی معصومان علیهم السلام برای فقیهان ولایت ثابت است، در هر آنچه که برای خود آنان ولایت ثابت بوده است از آن جهت که آنان سلطان بر امت بوده اند اگر موردی را بخواهیم از این قاعده کلی خارج کنیم نیاز به دلیلی داریم که بر ویژگی آن به امام معصوم علیه السلام دلالت کند... )31 )30 - البته فضایل حضرت رسول اکرم(ص) بیش از همه عالم است و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر علیه السلام از همه بیشتر است لکن زیادی فضایل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. )32 )31 - همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر

ائمه صلوات الله علیهم در تدارک سپاه و بسیج سپاه، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است. )33 )32 - اختیارهایی که از جهت ولایت و سلطنت برای پیامبر و امام ثابت شده برای فقیه نیز ثابت است ولی اگر اختیارهایی که از سوی دیگر داشته باشد که مربوط به ریاست و شئون اجتماعی آنان نباشد، این گونه ولایت را برای فقیه نمی توان ثابت کرد. بنابراین اگر گفتیم معصوم علیه السلام اختیار دارد همسر کسی را طلاق دهد و یا مال شخصی را بفروشد و یا از او بگیرد بدون آن که مصلحتی عمومی در آن باشد، این گونه ولایت برای فقیه ثابت نیست. )34 )33 - برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها، همان مقام ائمه علیهم السلام و رسول اکرم(ص) است زیرا اینجا صحبت از مقام نیست، بلکه صحبت از وظیفه است، ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس. )35 )34 - ممکن است در این که می گوییم حکومت حق فقهای عادل است، اشکال شود که فقها توانایی اداره سیاسی و نظامی کشور و مانند آن را ندارند ولی این اشکال وارد نیست زیرا اداره کشور در هر حکومتی با همکاری

و شرکت شمار زیادی از خبرگان و کارشناسان انجام می گیرد و همه حاکمان و رؤسای جمهور از گذشته تا هم اکنون - مگر گروهی اندک از آنان - آشنا به فن سیاست و رهبری و امور نظامی نبودند، بلکه امور حکومتی به دست متخصصان هر فن اداره می شود... )36 )35 - فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسانی و اجتماع از گهواره تا گور است. )37 )36 - اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند، تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. )38 )37 - [رئیس مجلس خبرگان درباره شرایط رهبر از امام پرسید، فرمود:] من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست; مجتهد عادل مورد تایید خبرگان سراسر کشور کفایت می کند. )39 )38 - اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح

و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست بگیرد. )40 )39 - پاسداری از نظام و مرزبانی از حدود اسلام و پیش گیری از انحراف جوانان از اسلام و خنثی سازی تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مانند آن از روشن ترین مصادیق امور حسبیه است که دستیابی به آنها بدون تشکیل حکومت عادلانه اسلامی ممکن نیست. بنابراین صرف نظر از دلیلهای ولایت فقیه از این زاویه نیز فقهای عادل مقدم هستند. (40)

پى نوشت ها

: 3 تا 1 - صحفیه نور، ج 11، ص 6 38 تا 4 - ص7 .133 - ص 8 .134 - ص 9 .152 - ج 10، ص10 .27 - ص 11 .28 - ص12 .29 - ص 13 .44 و 14 - ص15 .53 - ص 16 .78 - ص 17 .138 و 18 - ص 19 .155 و 20 - ص 21 .174 و 22 - ج9، ص 23 .170 - ص 24 .251 - ص 25 .252 - ص26 .253 - ج 5، ص 27 .31 تا29 - کشف الاسرار، امام خمینی، ص 188، نشر ظفر. 30 - کتاب البیع، امام خمینی، ج 2، ص 488، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان. 31 و 32 - ولایت فقیه، امام خمینی،

ص 40، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام. 33 - کتاب البیع، ج 2، ص34 .489 - ولایت فقیه، ص 35 .40 - کتاب البیع، ج 2، ص 36 .498 - صحفیه نور، ج 21، ص 37 .98 - ص38 .149 - ج 2، ص39 .129 - ج 21، ص40 .47 - کتاب البیع، ج 2، ص794. اشرف آشوری

ولایت فقیه و عنصر عقلانیت

28 چکیده: با توجه به شبهاتی که اخیرا در مطبوعات دگر اندیش و رسانه های گروهی بیگانگان علیه مسائل اسلامی مطرح شده مبنی بر این که حکومت اسلامی از قلانیت برخوردار نیست، بفرمایید اساسا ماهیت عقلانیت اسلامی چیست و چه ویژگی هایی دارد؟ برخی عناوین، بیگانه نیستند، بلکه مطابق با طبیعت انسانی و حتی اسلام ناب هستند; مانند «آزادی» که گاهی گفته می شود از غرب آمده، در حالی که آزادی نه از غرب آمده و نه از شرق، خدای سبحان انسان را آزاد آفریده است. از آزادی به «فصل اخیر انسان» تعبیر می شود، اگر آن را از انسان سلب کنیم انسانیت را از او سلب کرده ایم. اصولا چون اسلام انسان را آزاد می داند، بر اساس خلقت، او را مخاطب ساخته و مکلف قرار داده است. امتیاز انسان به این است که موجودی مختار بوده و از این رو، قرآن او را مسؤول شناخته است. او باید جوابگوی عمل خود باشد. تمام دستورات اسلام و تعالیم اهل بیت (ع) به انسان بر همین اساس است که او در انتخاب سرنوشت خود و حتی دینش آزاد است. خداوند راه را نشان داده و انتخاب را به او واگذار کرده است. بنابراین، ما به بعضی از مسائل بی توجهی می کنیم و مثلا، برخی از مفاهیم

عالی انسانی را به دیگران نسبت می دهیم. درباره عقلانیت هم موضوع به همین صورت است. آن که بیش از همه، انسان را به تعقل دعوت کرده، اسلام است; دینی که از سوی خدای سبحان برای هدایت انسان آمده. همه پیامبران (ع) با مردم با عقل و منطق برخورد کرده اند و هیچ پیامبری مردم را مجبور به پذیرش دین خود نکرده و همه شان مخالف استبداد بوده اند. قرآن هم برای انسانهایی ارزش قایل شده که عاقل هستند، و گر نه صرف مکلف بودن کافی نیست. اما علاوه بر این، انسان هایی که عقلشان را به کار می گیرند - اولوالالباب هستند - ارزشمندند; کسانی که اهل تفکرند و از آیات الهی به توحید پروردگار پی می برند. اینان مخاطب قرآن هستند و می توانند به قرب ربوبی راه بیابند. اگر عقلانیت را جزو دین دانستیم، آیا توسعه عقلانیت به معنای بسط شریعت اسلامی و تحکیم مبانی ولایت فقیه است؟ توجه به عقلانیت از پایه های هدایت پیامبران (ع) است و در پذیرش دین و مبانی آن مؤثر می باشد. اساسی ترین کار پیامبران (ع) همین است که «دفائن العقول» را تقویت کنند; استعدادهای عقلانی را به ظهور برسانند. در قرآن هم، استدلال های برهانی متعددی وجود دارد که مختص اهل تعقل است. در مقابل، مکرر کفار را به دلیل آن که کورکورانه

از گذشتگان خود تقلید کرده اند توبیخ می کنند. بنابراین، عقلانیت از ویژگی های انسانی است، اسلام هم مخاطبش انسان عاقل است. پس می توان گفت عقلانیت را اسلام نیاورده، بلکه خداوند انسان را عاقل آفریده و بر اساس همین امتیاز، او را مخاطب ساخته است. بنابراین، بخش مهم هدف پیامبران (ع) این است که انسان ها را متفکر و متعقل بار بیاورند، صرف نظر از پایه های فطری انسان که متمایل به تعقل است. البته در اسلام، یک سلسله احکام نیز وجود دارد که تعبدی است. اما معنای آن این نیست که قبول این احکام مبتنی بر عقلانیت نیست، بلکه چون عالم محدود نیست، خالق عالم، قدرت و حکمت او هم محدودیت ندارد، انسان می تواند تا بی نهایت پیش برود، ولی هر قدر پیش برود، باز هم محدود است. از این رو، به اسرار عالم و حکمت الهی چنان که می خواهد، نمی تواند پی ببرد. در برخی موارد، اسرار احکام را نمی داند، اما مقدماتش را از طریق برهان و استدلال می پذیرد; مثلا، خدا، وجود او، توحید، اسماء الحسنای الهی، عدالت خدا، علم او، نبوت، عصمت پیامبران (ع) و کمال قرآن را قدم به قدم با تعقل می پذیرد، اما به احکام که می رسد، با آن که می داند برای او مفیدند و به مصلحت، ولی در برخی موارد، حکمت آنها

را نمی داند. اما آن جا هم که نمی داند، باید قبول کند، ولی این گونه نیست که پذیرش آنها بدون مقدمات عقلانی باشد. در باب ولایت فقیه هم به همین صورت است. اصولا ولایت فقیه از اسلام جدا نیست. اسلام دینی است که حکومت دارد و اصلا بدون قدرت سیاسی، امکان پیاده کردن احکام وجود ندارد. بخش عمده دین الهی درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و برقراری عدالت در جامعه و نفی تبعیض و ستم است. انجام این کارها بدون قدرت سیاسی امکان پذیر نیست. بنابراین، همه انبیا (ع) پیوسته در صدد بودند تا با برقراری حکومت بتوانند دین الهی را در همه زمینه ها پیاده کنند. از جمله مسائل مهم دین اسلام هم حکومت است. حتی اکنون که در زمان غیبت به سر می بریم، به حکومت دینی احتیاج داریم. در راس این حکومت، باید فردی عادل و اسلام شناس قرار داشته باشد. مسلمانان با رای و نظر خود، مطابق با اسلام به چنین شخصی رای می دهند و بر کار او نظارت می کنند. بنابراین، ولایت فقیه جدای از اسلام نیست. در اسلام، ریاست هدف نیست، وسیله است. در این نوع حکومت، یکی از مسائل مهمی که ولی فقیه باید به آن توجه داشته باشد تربیت عقلانی انسان هاست. بنابراین، چگونه می توان ادعا کرد که ولایت فقیه در

مسیر تقویت عقلانیت انسان ها نیست؟ ! با توجه به این که پیامبران الهی (ع) در هر زمانی، مطابق مخاطب خود و به روز سخن می گفتند و دولت اسلامی نیز باید بتواند در جهان کنونی مطالب خود را مطابق روز عرضه کند، آیا بسط عقلانیت در دولت اسلامی به معنای توسعه عقلانیت غربی است؟ اسلام دینی است که برای هدایت همه انسان هاست، نه برای زمان و اقوام خاص، و این وظیفه ماست که پیام آن را به دنیا برسانیم. حکومت اسلامی باید در این زمینه فعال باشد; چون اصلا وسیله ای است برای رساندن معارف اهل بیت و قرآن به جهانیان بر اساس تعقل و احترام و عطوفت اسلامی. اگر حکومت اسلامی بخواهد در جهان مطرح شود و پیام خود را برساند، باید با همه بر اساس عطوفت انسانی - اخلاقی و احترام متقابل برخورد کند و بر اساس منطق سخن بگوید. همه را با دید دشمن نگریستن خلاف مبانی اسلامی است. مساله عقل و منطق هم که شرقی و غربی ندارد، از ویژگی های انسانی است. هر کس می خواهد حرف خود را به دیگران برساند، باید از عقل و منطق بهره بگیرد. البته این معلوم است که هر کس از سطح علمی و فرهنگی خاصی برخوردار است و زمینه های خاصی دارد. بنابراین، در

نشر اسلام، بحثی نیست; وظیفه ماست که اسلام را آن گونه که هست، با منطق و عطوفت اسلامی به دنیا برسانیم. اما باید توجه کنیم که اسلام دین خشونت و زور نیست، دین اکراه نیست; در هر جامعه ای اسلام حاکم باشد قسط پیاده می شود و حکومت به وسیله ای تبدیل می گردد برای تربیت انسان ها. حجة الاسلام والمسلمین سید محسن موسوی تبریزی

ولایت فقیه پیام آور عدالت

25 چکیده: با توجه به این که حضرتعالی سالیانی را با حضرت امام همراه بودید، بفرمایید ایشان چه راهکارهایی را برای صدور اندیشه ولایت فقیه به جهان ارائه می دادند و اساسا اندیشه حکومت اسلامی را چگونه تبیین می کردند؟ در اندیشه حضرت امام یک مساله کلی و مهم وجود داشت; هدفی برتر از خدمات جزئی همانند ساختن یک مسجد یا حسینیه و امثال آن. به همین دلیل بود که توانستند اسلام را در سطح جهان مطرح کنند. این موضوع را در اندیشه حضرت امام به دو صورت می توان تصور کرد: یکی این که بخواهیم تمام جهان مسلمان شود که به نظر من، ایشان نظرشان این نبود; این کار به این زودی شدنی نیست. دوم این که طرحی از اجتماعیات اسلام و قوانین و نظام های آن را در چارچوب های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی به جهان ارائه دهند. در این فرض، لزومی ندارد که مردم دنیا همه مسلمان یا حتی متدین باشند تا بخواهند آن را بپذیرند. در وصیت نامه شان هم به این مطلب اشاره می کنند که همه عقلای عالم این موضوع را می پذیرند. ایشان از این جنبه بر صدور انقلاب تاکید داشتند که ما بتوانیم موازین شرعی را در جهان مطرح کنیم. بر این اساس، معتقد بودند که اگر ما سعی

نماییم اسلام را در سطح جهان پیاده کنیم، زمینه ظهور حضرت بقیةالله (عج) نیز فراهم می شود. با توجه به این که هدف اصلی حضرت امام اجرای عدالت در عرصه های گوناگون بوده است، بفرمایید «عدالت» چیست؟ چه ویژگی هایی دارد و رویکرد حضرت امام به آن از چه منظری بوده است؟ آنچه در زندگی شخصی به «عدالت» تعبیر می شود و در اصطلاح فرهنگ وحی و در حرکت جمعی به «قسط» موسوم است، آن است که هر کس در زندگی شخصی خود، عادل باشد; یعنی درست کار کند، رو به هدایت داشته باشد و اهل ضلالت نباشد. «عدالت» حد وسط افراط و تفریط در مسائل اخلاقی است که علمای اخلاق بدان قایلند. در فقه نیز علما عمل به احکام را «عدالت» می دانند; یعنی انجام واجبات و ترک محرمات. در زندگی شخصی هم هر کس در رفتار خود، به حق دیگری تجاوز نکند عادل است، و گر نه ظالم. این عدالتی است که در زندگی شخصی وجود دارد. اما آنچه مورد نظر حضرت امام بود عدالت اجتماعی (قسط) بود; «اعطاء کل ذی حق حقه. » به نظر ایشان، همان گونه که در قرآن «اقیموا الصلوة» داریم، «کونوا قوامین بالقسط» هم داریم و مسلمانان همه باید به آن قیام کنند; چون به تنهایی کسی نمی تواند

حکومت تاسیس کند و موازین شرعی را اجرا نماید; آنچه به عنوان مهم ترین مساله، «عدالت اجتماعی» خوانده می شود. در مقابل این، صفت «جور» قرار دارد و به حاکم غیر عادل «جائر» می گویند. بر این اساس، حضرت امام معتقد بودند که باید عدالت را در جهان پیاده کرد; یعنی همه جا حقوق همه کس رعایت شود; «اعطاء کل ذی حصة حصته» . آیا بین عدالت و آزادی تباینی وجود دارد؟ چگونه این توهم قابل رفع است؟ این دو مقوله در عرض همدیگر قرار ندارند. آزادی عدالت را به همراه دارد، در صورت وجود عدالت هم آزادی برقرار است. چنین نیست که اگر عدالت باشد آزادی سلب شود، بلکه در این صورت، آزادی در چارچوب مصالح اجتماعی وجود خواهد داشت. عدالت ایجاب می کند آزادی را و آزادی نیز در زیر پوشش عدالت تحقق یافتنی است. البته اسلام آن گونه آزادی ای را تایید می کند که طبق مصلحت باشد، نه به دلخواه شخص. عدالت در دیدگاه امام خمینی، مبنای کلامی دارد یا فقهی؟ حضرت امام در باب ولایت فقیه، دو رکن برای عدالت در نظر گرفته اند: یکی کمال اعتقادی و دیگری کمال اخلاقی. کمال اعتقادی بر کمال اخلاقی مقدم است. در صورتی که شخصی این دو را داشته باشد، «عادل» به حساب می آید; یعنی هم از نظر

فکری سالم است و هم از نظر اخلاقی. اخلاق هم دو بخش دارد: یکی حالات و ملکات و دیگری سلوک. با توجه به این که شریعت اسلامی پیام آور عدالت بوده و تمام احکام اسلامی نیز برای اجرای عدالت است، اساسا شریعت اسلامی چگونه می تواند در جهان معاصر و متمدن امروزی پیام آور عدالت باشد؟ اسلام چارچوب های خاصی دارد که در آنها، همه انسان ها، حتی غیر مسلمانان را هم می پذیرد، اگر چه غیر متدین باشند; به عدالت، آزادی، استقلال و دیگر اصول عقلی نیز معتقد است. اما اصول عقلی را باید تقسیم کنیم; یک قسم آن سیاسی است و قسم دیگر فرهنگی آیات متعددی در قرآن آمده است که ما را به تعقل و تفکر دعوت می کند تا انسان بر اساس احساساتش حرکت نکند، متکی به علم باشد; «هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون» اسلام حتی کسب علم را واجب کرده است: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة» اینها را همه عقلای عالم می پذیرند، چیزی نیست که مورد شک و تردید باشد و به قول حضرت امام، تقصیر از ماست که حقایق اسلام را مطرح نمی کنیم. اگر آنها را عرضه کنیم، همه به آن علاقه مند خواهند شد و برای همه قابل پذیرش است. حضرت امام تاکید داشتند که دایره تفقه را

توسعه بدهید، فقط در مسائل شخصی متمرکز نشوید، اجتماعیات اسلام را هم به دنیا معرفی کنید. مکرر می فرمودند که تبلیغات ما ضعیف است، اگر ما بتوانیم اسلام را به دنیا عرضه کنیم، خواهند پذیرفت. نظرشان این نبود که همه فورا مسلمان می شوند، بلکه می توانند قوانین خود را طبق موازین شرعی درآورند. حجة الاسلام و المسلمین آل اسحاق خوئینی

ولایت مطلقه فقیه از دیدگاه امام خمینی و قراءتهای گوناگون

2 چکیده: ولایت مطلقه فقیه, میراث گرانبهای امام خمینی و روح و هویّت انقلاب اسلامی است. امروزه, این نظریه, تنها یک نظریه سیاسی و فقهی در کنار دیگر نظریه ها نیست, بلکه جوهره نظام اسلامی و محور قانون اساسی است. مشروعیت قوای سه گانه: مقنّنه, قضائیه و مجریه, بستگی به آن دارد. امام راحل, با تکیه بر همین اصل بلند و با پشتیبانی ملّت بزرگ ایران, نظام شاهنشاهی را واژگون ساخت و جمهوری اسلامی را بنیان نهاد. تأکید و پافشاری آن بزرگوار بر ولایت مطلقه فقیه, در واپسین سالهای حیات پر برکت خویش, حساسیتها, پرسشها و واکنشهایی را در پی داشت. گروهی آن را برگشت امام از دیدگاه پیشین خود در باب ولایت فقیه پنداشتند و آن را تئوری جدیدی به شمار آوردند. گروهها و دسته هایی که اوان پیروزی انقلاب اسلامی, اسلامی بودن نظام را برنتابیدند و در هنگام طرح اصل مبارک و مقدس ولایت فقیه در مجلس خبرگان, علیه این اصلِ ناب و ریشه دار اسلامی, بر بوق و کرناهای شیطانی خود دمیدند و سپسها که پسوند مطلقه, که این اصل گسترده و ژرف را گسترده تر و ژرف تر و کارآمدتر می کرد, از سوی معمار نظام اسلامی, امام

خمینی طرح شد, در لباس ستون پنجم دشمن, دست به کار شدند و هم آوا با دستگاههای تبلیغی دشمن, بمباران تبلیغی را علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی شروع کردند. اینان تلاش می ورزیدند حکومت مبتنی بر ولایت فقیه را دیکتاتوری و استبدادی جلوه دهند, تا به پندار خود, از این راه مردم را برانگیزانند و آنان را رودر روی ولایت فقیه قرار دهند. امام, در برابر این موج گسترده تبلیغی دشمن, به روشنگری پرداخت و مقصود خویش را از ولایت مطلقه, در نامه ای که به مقام معظم رهبری, که در آن زمان ریاست جمهوری را بر عهده داشت, نگاشت, بیان داشت.1 امّا تبلیغات دشمنان خارجی و ایادی آنان در داخل علیه این اصل, کم وبیش, ادامه داشت, تا این که حضرت امام به لقای محبوب خویش شتافت و حضرت آیت اللّه خامنه ای امامت امت امام را بر عهده گرفت, دوباره جنجال تبلیغاتی دشمن اوج گرفت. متأسفانه, شماری از افراد و گروههایی که در زمان حیات امام, از هواداران و دفاع کنندگان از کیان ولایت مطلقه فقیه به شمار می آمدند, در آن تشکیک کردند و یا تفسیرهای نادرستی از آن ارائه دادند. بیش تر این تفسیرها سیاسی اند, تا علمی. بحثهای علمی قواعد و مبادی ویژه خود را

دارند که هرگونه برداشتی را بر نمی تابند پاره ای از این تفسیرها, در دیدگاه (سکولار) به خوبی خود را نشان می دهد و شگفت این که این سکولاراندیشان, برداشتهای ناروای خود را به امام نسبت داده اند و از آن عزیز, مایه گذاشته اند. بر این اساس, آنچه اکنون ضرورت می یابد, شناساندن درست و روشن اندیشه حضرت امام, در این باره است, تا هواداران و دفاع کنندگان واقعی ولایت, وظیفه خود را بدانند و کسانی که برآنند آن را درست بشناسند, راه یابند و آنان که کژراهه می روند و اندیشه والای امام را پوششی قرار داده اند, تا اندیشه های نادرست و به دور از خرد خود را مطرح کنند, شناخته شوند.منظور از ولایت مطلقه فقیه گروهی با توجه به مفهوم لغوی مطلقه: (آزاد و رها از هرگونه قید, خودکامه وأ) و با همانندی گویشی که بین ولایت مطلقه و حکومت مطلقه دیده اند. پنداشته اند که ولایت مطلقه فقیه, یعنی حکومتی که هیچ حدّ و مرزی ندارد و ولی فقیه هرگونه که بخواهد می تواند حکم براند و حتّی می تواند قانون و یا شریعت اسلامی را تغییر دهد وأ.2 بی گمان, هدف فقیهان از ولایت مطلقه فقیه, چنین چیزی نیست. ولایت مطلقه فقیه, قراءتی از

قلمرو ولایت فقیه است که از دیرباز, در میان فقهای شیعه مطرح بوده است. در قلمرو ولایت فقیه, دو دیدگاه اساسی وجود دارد: الف . دیدگاهی که قلمرو ولایت فقیه را بسان قلمرو حکومت پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) گسترده و تام می داند و بر این باور است که ولیّ فقیه, در تدبیر و اداره کشور, در همه امور, حقّ دخالت و تصمیم گیری دارد. ب . در برابر این دیدگاه, شماری قلمرو اختیار ولایت فقیه و دایره نفوذ آن را اندک پنداشته اند: مالهایی که مالکان آن ناشناخته اند, کودکانِ بی سرپرست وأ یعنی بر این پندارند که فقیه نمی تواند حوزه اختیار خویش را بگستراند, بلکه تنها در همین چند مورد ولایت دارد. شماری بیش از این قلمرو ولایت فقیه را گسترده اند و داوری در دوره غیبت را نیز از آنِ فقیه دارای همه شرایط دانسته اند, ولی درباره اجرای احکامی که از سوی قاضی صادر می شود, سکوت کرده اند. شماری دیگر از این فراتر رفته و گفته اند: چون مقام داوری برای فقیه ثابت است, لوازم آن که اجرای حکم باشد نیز, بر عهده او خواهد بود. بسیاری از فقیهان شیعه, همان دیدگاه نخست را پذیرفته اند و با عناوینی چون: نیابت عامّه فقیه,

ولایت عامّه فقیه, ولایت مطلقه فقیه, ولایت کلیّه الهیه, و یا مبسوط الید بودن فقیه, از آن یاد کرده اند. امام خمینی نیز, همین دیدگاه را پذیرفته و از آن با عنوان: ولایت مطلقه فقیه یاد کرده است. اطلاق در سخنان امام بزرگوار در برابر تقیید است, چه تقیید به امور حسبیه و چه در داوری و اجرای حکم. بر این اساس, ولایت مطلقه فقیه; یعنی فقیه حاکم, در اداره همه امور کشور, حقّ دخالت و تصمیم گیری دارد. او, به گونه مستقیم و یا غیرمستقیم, حقّ دارد: فرمان جنگ و صلح بدهد, مالیات بگیرد و به مصرف برساند, اجرای حدود کند, با دیگر کشورها پیمانهای سیاسی, اقتصادی, نظامی ببندد وأ. کوتاه سخن این که: همه کارهایی را که زمامدار گشاده دست و دارای تمامی اختیارها, انجام می دهد, فقیه حاکم نیز, می تواند انجام دهد. پس روشن شد: امام راحل, دیدگاه تازه ای در باب ولایت فقیه ارائه نداده, بلکه وی, برابر نیاز زمان, لازم دیده آنچه را در کتاب البیع و ولایت فقیه آورده, با یادآوری پاره ای از اختیارهای ولی فقیه, موضوع را روشن تر کنند. آن بزرگوار در (کتاب البیع) پس از بحث و بررسی درباره دلیلهای ولایت فقیه می نویسد:(فتحصل ممّا مرّ ثبوت الولایه للفقها

من قبل المعصومین علیهم السلام, فی جمیع ما ثبت لهم الولایة فیه من جهة کونهم سلطانا علی الامّة ولابدّ فی الاخراج عن هذه الکلیه فی مورد من دلالة دلیل دال علی اختصاصه بالامام المعصوم(ع) بخلاف ما اذ اورد فی الاخبار انّ الامر الکذایی للامام(ع) او یامر الامام بکذا وامثال ذلک فانّه یثبت مثل ذلک للفقها العدول بالادلّه المتقدمه)3 از آنچه گذشت [دلیلهای عقلی و نقلی] به این نتیجه می رسیم: از سوی معصومان(ع) برای فقیهان ولایت ثابت است, در هر آنچه که برای خود آنان ولایت ثابت بوده است, از آن جهت که آنان سلطان بر امّت بوده اند. اگر موردی را بخواهیم از این قاعده کلّی خارج کنیم, نیاز به دلیلی داریم که بر ویژگی آن به امام معصوم(ع) دلالت کند. اگر در اخبار آمده: فلان کار با امام است, یا امام به فلان کار دستور می دهد و مانند اینها, بسان این اختیارها برای فقهای عادل نیز به دلیلهای پیشین ثابت می شود. ایشان, در کتاب ولایت فقیه نیز, این توهم را, که حوزه اختیار رسول اکرم(ص) بیش تر از حضرت علی(ع) و یا اختیارهای حکومتی علی(ع) بیش تر از فقیه بوده است, مردود می شمارد و می نویسد: (البته فضایل حضرت رسول اکرم(ص) بیش از همه عالم

است و بعد از ایشان, فضائل حضرت امیر(ع) از همه بیش تر است, لکن زیادی فضائل معنوی, اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه, صلوات اللّه علیهم, در تدارک سپاه و بسیج سپاه, تعیین ولات و استانداران, گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند, خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است.)4فقیهان پیشین و ولایت مطلقه فقیه از سوی دیگر, همان گونه که اشاره شد, بحث ولایت مطلقه فقیه, بحث جدیدی نیست که تنها از سوی امام خمینی مطرح شده باشد. نخستین گام را در دوره غیبت در جهت اثبات نیابت فقیه از امام زمان(ع) شیخ مفید برداشته است5 و پس از وی, فقهای بزرگوار شیعه, قلمرو گسترده ای را برای ولیّ فقیه قائل شده اند.6 بسیاری از این بزرگان, اصل ولایت فقیه را مسلّم دانسته و پس از شرح و بررسی دلیلهای حدود اختیارهای ولی فقیه, به این نتیجه رسیده اند که فقیه, در دوره غیبت نیابت عامه, ولایت عامه و ولایت مطلقه دارد. چون این نوشتار گنجایش نقل سخنان همه آن بزرگان را ندارد, به گفتار شماری از آنان که روشنی بیش تری دارد, اشارت می کنیم: مرحوم محقق کرکی (م: 940( می نویسد: (فقهای

شیعه, اتفاق دارند که فقیه عادل امامی دارای همه شرایط فتوا, که از آن به مجتهد در احکام شرعی تعبیر می شود, نایب از امامان معصوم(ع) است در همه اموری که نیابت در آن دخالت داردأ.)7 وی, از دلیل خود به ولایت عامه, چنین گزارش می دهد:(و الاصل فیه مارواه الشیخ فی التهذیب, باسناد الی عمربن حنظله8 أ وفی معناه احادیث کثیره9 أ والمقصود من هذا الحدیث هنا: انّ الفقیه الموصوف بالاوصاف المعیّنه منصوب من قبل ائمّتنا علیهم السّلام, نائب عنهم فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل بمقتضی قوله: (فانّی جعلته علیکم حاکماً) وهذا استنابة علی وجه کلّی ولایقدح کون ذلک فی زمان الصادق(ع) لانّ حکمهم وامرهم علیهم السّلام, واحد کما دلت علیه اخبار اخری.)10 دلیل بر این مطلب [ولایت مطلقه فقیه] روایت عمر بن حنظله أ و بسیاری از روایات هم معنی با آن است. مراد از روایت عمربن حنظله در این جا این است: فقیه با ویژگیهای معیّن, از سوی امامان(ع) گمارده شده و از سوی آنان در همه اموری که نیابت در آنها دخالت دارد, نایب است; زیرا امام صادق(ع) می فرماید: (فانی جعلته علیکم حاکما) البتّه این نیابت, کلی است و همه زمانها را در بر می گیرد و وقوع آن در زمان امام صادق(ع) به گستره آن خدشه

ای وارد نمی کند; زیرا حکم و فرمان آنان یکی است و بر این مطلب روایات دیگری نیز دلالت دارند. ایشان, در رساله قاطعة اللجاج, به این پرسش: آیا فقیه در دوره غیبت می تواند متولی خراج شود; با اشاره به ولایت و نیابت عامّه فقها, پاسخ مثبت می دهد و از بزرگان نام می برد که در گفتار و عمل ولایت و نیابت عامّه فقیه را از امامان معصوم(ع) ثابت کرده اند.11 محقق اردبیلی (م:993( در چندین جا, نیابت عامّه فقیه را از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) مطرح می کند و در موردی می نویسد:(من کونه حکماً, فهم کونه نائبا مناب الامام فی جمیع الامور ولعلّه به یشعر قوله علیه السلام (وعلینا ردّ والرادأ).12 از این که امام(ع) فقیه را با جمله: (فلیرضوا به حکماً) حاکم قرار داده است, استفاده می شود که فقیه در همه امورد, به جای امام معصوم می نشیند. جمله: (علینا ردّ) نیز اشعار به همین مطلب دارد; زیرا ردّ بر فقیه را ردّ بر امامان معصوم(ع) دانسته است. وی, در جای دیگر, درباره علت گستردگی حوزه اختیار فقیه حاکم می نویسد:(لانّه قائم مقام الامام علیه السلام ونائب عنه.)13 چون حاکم اسلامی, قائم مقامِ امام معصوم(ع) ونایب اوست. شهید ثانی, زین الدین بن علی العاملی

(م:996( در ذیل عبارت14 محقّق حلّی (م: 676( می نویسد: (المراد به (من الیه الحکم بحقّ النیابه) الفقیه العدل الامامی الجامع لشرائط الفتوی لانّه نائب الامام ومنصوبه(ع) فیتولی عنه الاتمام لباقی الاصناف مع اعواز نصیبهم کما یجب علیه(ع) ذلک مع حضوره أ.)15 محققّ حلّی از جمله: (من الیه الحکم بحقّ النیابه) فقیه عادل امامی را مراد کرده که همه شرایط فتوا را دارد; زیرا چنین شخصی از سوی امام(ع) گمارده شده است. او, به نیابت از امام, کمبود اصناف موجود را از سهم امام(ع) بر طرف می کند, همان گونه که این کار بر امام(ع) در زمان حضور واجب است. جواد بنِ محمّد حسینی عاملی (م: 1226ه‍.) فقیه را نایب گمارده شده از سوی امام زمان(ع) می داند: (هو (فقیه) نایب و منصوب عن صاحب الامر, صلی اللّه علیه وعلی ابائه الطاهرین وعجل اللّه تعالی فرجه وجعلنی فداه, ویدلّ علیه العقل والاجماع والاخبار.)16 فقیه, از سوی صاحب امر(عج) گمارده شده است. بر این مطلب, عقل و اجماع و اخبار دلالت دارند. مرحوم علاّمه نراقی (م: 1245ه‍.) در کتاب نفیس و پر ارج خود, عوائد الایام, از ولایت و نیابت عامّه فقیه و دلیلهای آن سخن گفته و بر این باور است: در هر موردی که پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) ولایت

داشته اند, ولیّ فقیه و حاکم اسلامی نیز در روزگار غیبت ولایت دارد. هر کاری که مربوط به امور دینی و یا دنیوی مردم است و باید انجام گیرد, فقیه دارای شرایط, عهده دار آنها خواهد بود.17 میرفتاح حسینی مرغه ای (م: 1250ه‍.) نیز ولایت مطلقه فقیه را پذیرفته و دلیلهای گوناگونی بر آن اقامه کرده است.18 صاحب جواهر (م:1226ه‍.) در بسیاری از کتابهای فقهی, از ولایت عامّه فقیه سخن گفته است, از جمله: در کتاب امر به معروف و نهی از منکر, دربحث روا بودن اقامه حدود به دست فقیه, پس از آن که ولایت مطلقه فقیه را ثابت می کند, می نویسد: (بل لولا عموم الولایه لبقی کثیر من الامور المتعلقه بشیعتهم معطلّه فمن الغریب وسوسة بعض الناس فی ذلک بل کانّه ماذاق من طعم الفقه شیاً ولافهم من لحن قولهم ورموزهم امراً ولاتامّل المراد من قولهم: انّی جعلته علیکم حاکما, قاضیاً, حجةً وخلیفةً ونحو ذلک مما یظهر ارادة نظم زمان الغیبة لشیعتهم فی کثیر من الامور الراجعة الیهم.)19 زیرا اگر به عموم ولایت فقیه باور نداشته باشیم, بسیاری از امور مربوط به شیعیان, معطل می ماند. شگفت آور است که شماری از مردم در این باره وسوسه می کنند. اینان گو این که مزه فقه را نچشیده

اند و تعابیر و معانی و رمز کلمات امامان معصوم(ع) را نفهمیده اند و در عنوانهایی چون: حاکم, قاضی, حجّت, خلیفه و غیر اینها که در کلمات امامان(ع) درباره فقها آمده است, دقّت نکرده اند. طرح این عنوانها و همانند اینها از سوی امامان(ع), دلالت دارد که آن بزرگواران در دوره غیبت نظم و سامان یافتن امور شیعیان را خواستار بوده اند. وی, در کتابهای: (صوم)20, (زکات), (خمس)21, (جهاد) (در بحث شرائط22, پرداخت جزیه23 و قرارداد با اهل ذمّه24( (قضا)25 وأ 26 بر نیابت و ولایت عامّه فقیه تاکید کرده است. از جمله می نویسد: (لکن ظاهر الاصحاب عملاً و فتواً فی سایر الابواب عمومها, بل لعلّ من المسلمات او الضروریات عندهم.)27 از عمل و فتوای اصحاب در دیگر بابهای فقه, عمومی بودن و فراگیری ولایت فقیه, استفاده می شود, بلکه شاید از نظرگاه آنان, ولایت عامّه فقیه از مسلمات و ضروریات باشد. او در جای دیگر, اظهار می دارد: اطلاق دلیلهای ولایت فقیه, بویژه روایت اسحاق بن یعقوب فقیه را در رده اولی الامر قرار می دهد, اولی الامری که پیروی از آنان بر ما واجب است.28 از سخنان یاد شده که به عنوان نمونه آورده شد و دیگر سخنان وی در دیگر بابهای فقهی, سستی گفتار کسانی که

پنداشته اند صاحب جواهر درباره ولایت عامّه سخنی نگفته است, روشن می گردد. از این سخن سست تر و بی پایه تر, این سخن است: (تئوری ولایت فقیه یکی از فروع فقه است أ و نوادری چون مرحوم امام(ره) یا ملا احمد نراقی از قائلین به بسط ید فقها در امر حکومتی بوده اند و اکثریت مطلق فقها و مراجع تقلید دو قرن گذشته, به چنین فتوایی قائل نیستند.)29 این سخن, سخن جدیدی نیست. پیش از این نویسنده نهضت آزادی چنین ادّعایی کرده بود و ما به شرح, دیدگاه این گروه را نقد و بررسی کردیم و دیرینگی ولایت فقیه را نشان دادیم.30 در آن جا نگاشتیم: ولایت فقیه ریشه در ژرفای فقه شیعه دارد و از ضروریات فقه شیعه است, تا جایی که شماری از فقیهان ادعای اجماع کرده اند. حاج آقا رضا همدانی31, سید محمد بحرالعلوم32 نیز درباب نیابت عامه فقیه, دیدگاه دیگر فقیهان را پذیرفته اند. بیش از این, در این جا مجال نیست که آرای فقیهان نامور را در باب نیابت عامه فقیه یادآور شویم و از تک تک آنان نام ببریم.معیارها و ترازها در به کار بستن ولایت پیش از این یادآور شدیم: هرچند ظاهر این تعبیر: (ولایت مطلقه فقیه) به ویژه با توجه به مفهوم

لغوی مطلق و مطلقه, این معنی را می رساند که حکومت مبتنی بر ولایت فقیه, هیچ قیدوبندی ندارد و آزاد و رها از همه چیز است و هرگونه بخواهد می تواند عمل کند, ولی با ژرف اندیشی و مطالعه همه سویه و دقیق در ویژگیهایی که ولی فقیه باید داشته باشد و هرگاه, یکی از آن ویژگیها را نداشته باشد, کرسی ولایت را از دست خواهد داد, جایی برای چنین برداشتی نمی ماند. ولی فقیهی که اسلام او را نایب پیامبر و امام معصوم می داند, قانونمند و برابر معیار و ترازهای اسلامی حرکت می کند, بلکه در قانونمندی و عمل به دستورهای الهی, سرآمد است. ولی فقیه, در عمل باید به معیارها و قانونها و آیینهایی پای بند باشد, تا دستورها و فرمانهای او, جلوه ای از فرمان حق باشند: 1. پای بندی دقیق و همه سویه به معیارها و آیینهای اسلامی. 2 . نگهداشت مصلحت اسلام و مسلمانان در تمامی حرکتها و برنامه و دستورها. امام خمینی که بیش ترین تأکید را بر ولایت مطلقه فقیه داشت و حکومت الهی خویش را بر این اصل استوار ساخت, در جای جای کتاب (ولایت فقیه) و (کتاب البیع), بر دو شرط یاد شده پای می فشارد و از باب نمونه

در ماهیت ولایت فقیه می نویسد: (حکومت در اسلام, به مفهوم تبعیت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حکمفرمایی دارد. آن جامعه که اختیارات محدودی به رسول اکرم(ص) و ولایت داده شده, از طرف خداوند است. حضرت رسول اکرم(ص) هر وقت مطلبی را بیان یا حکمی را ابلاغ کرده اند, به پیروی از قانون الهی بوده است; قانونی که همه بدون استثناء بایستی از آن پیروی و تبعیت کنند.)33 آن بزرگوار, در کتاب البیع, پس از آن که قملرو حکومتی ولیّ فقیه را بسان قلمرو حکومتی پیامبر(ص) و امامان معصوم دانسته, مصلحت گرایی را برای معصوم(ع) و فقیه لازم می داند:34 (حکومت اسلامی, استبدادی نیست که در آن خواسته های نفسانی یک فرد ملاک باشد. مشروطه و جمهوری نیست که در آن, قانونهای بشری ملاک و معیار باشد. حکومت اسلامی, در همه شؤون خود از قانون الهی سرچشمه می گیرد. هیچ یک از کارگزاران حکومتی در اسلام, نمی توانند استبداد به رأی داشته باشند. همه چیز در حکومت اسلامی, باید برابر با قانونهای الهی باشد, حتی پیروی از کارگزاران حکومت. بله, حاکم اسلامی, مجاز است در موضوعات, برابر صلاح مسلمانان و یا حوزه حکومتی خود عمل کند. چنین اختیاری, استبداد به رأی نیست, بلکه عمل بر اساس مصلحت

است. نظر و دیدگاه حاکم نیز, همانند عمل او تابع مصلحت است.)35 بنابراین, ولایت فقیه, در چهارچوب قانونهای اسلام و مصلحت اسلام و مسلمانان قرار دارد. در مقوله مصلحت, دو نکته اساسی در خور بحث و بررسی بیش تر است: 1 . بازشناسی مصالح, برای صدور احکام حکومتی با چه کسی است؟ 2 . چه معیارها و ترازهایی دارد؟ با پاسخ به دو پرسش یادشده, به بسیاری از شبهه ها پاسخ داده خواهد شد; زیرا منشأ بسیاری از اشکالها و شبهه ها, نشناختن جایگاه شرعی و فقهی (احکام مصلحتی) است. پاسخ پرسش نخست, با توجه به مبانی و سخنان و سیره عملی امام خمینی, چندان دشوار نیست. در مقاله های پیشین نیز این مطلب را اشاره کرده ایم که مرجع اصلی تشخیص مصلحت براساس نیابت عامّه, ولیّ فقیه است. مصلحت را گاه خود فقیه حاکم باز می شناسد و گاه به نهاد و اشخاص دیگر وا می گذارد که بازشناسند و به وی اعلام بدارند. سیره عملی امام خمینی نیز این گونه بود.36 پاسخ به پرسش دوم, مجالی فراخ تر و بررسی بیش تر می طلبد. در این جا به اشاره ای بسنده می کنیم و نکته ای را یادآور می شویم و آن این که: در بازشناسی مصالح, باید

دو شرط را رعایت کرد: 1 . مصلحت سنجیها باید با توجّه به قانونهای شریعت اسلامی انجام گیرد. 2 . در بازشناسی مصالح, اصل اهم و مهم رعایت گردد. به معیار نخست و تاکید و پافشاری امام خمینی بر آن, اشاره کردیم. شاید حساس ترین و مهم ترین مرحله در بازشناسی مصالح, نگهداشت تراز دوّم باشد. در همین جاست که گروهی پنداشته اند امام خمینی فوق فقه و فوق شریعت سخن گفته است. پیش داشتن مهم تر بر مهم, اصلی است خردمندانه و مورد تایید اسلام. همه فقهای اسلام در باب تزاحم, بر این باورند که باید به تکلیف اهم عمل شود و از مهمّ دست برداشته شود. تأکید امام بر پیش داشتن مصلحت نظام و مردم, در همین راستا قرار می گیرد: (مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن, موجب شکست اسلام عزیز می گردد. امروز جهان اسلام, نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حلّ معضلات خویش می دانند. مصلحت نظام و مردم از امور مهمّه ای است که مقاومت در مقابل آن, ممکن است اسلام پا برهنگان زمین را در زمانهای دور و نزدیک زیر سؤال ببرد و اسلام آمریکایی مستکبرین و متکبرین را با پشتوانه میلیاردها دلار به وسیله ایادی

داخل و خارج آن پیروز گرداند.)37 آن بزرگوار در پیامی به شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت,38 به دو قاعده و تراز یاد شده, توجّه داده است: (شما در عین حالی که باید همه توان خود را به کارگیرید که خلاف شرعی صورت نگیرد, باید تلاش کنید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای اقتصادی, نظامی, اجتماعی و سیاسی متّهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.) حضرت ایشان از حوزویان و ائمه جمعه و روزنامه ها و تلویزیون می خواهد که مصلحت نظام و اهمیت آن را برای مردم روشن کنند.39 پیش داشتن حکم حکومتی, بر احکام اوّلیه در برخی از جاها, براساس معیار تزاحم صورت می گیرد و نه از باب این که ولیّ فقیه, نسبت به دستگاه فقه و شریعت, ولایت مطلقه دارد, چنانچه شماری پنداشته اند.40 پیش بودن حکم حکومتی بر حکم شرعی اوّلی, به معنای تعطیل کلّی و یا نسخ آن نیست, بلکه دستور به توقف موقت اجرای آن, به سبب تزاحم با یک حکم شرعی اهمّ است. این حق را شرع و عقل به حاکم اسلامی داده است. پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) بارهای بار از این حقّ استفاده کردند; یعنی آن دو بزرگوار, اجرای حکم شرعی را به سبب اجرای یک حکم شرعی مهمّ

تر و یا مصلحتی مهمّ تر, تا زمانی خاص, واپس انداخته اند. این کار, قربانی کردن شریعت به پای مصلحت نیست, بلکه نگهداشت خیر و صلاح امت است که در خود شریعت پیش بینی شده است. این کار مربوط به مقام اجرای احکام است نه تشریع. در این باره بازهم سخن خواهیم گفت.تفسیرهای نادرست از ولایت مطلقه فقیه اینک پس از شرح قراءت امام از ولایت مطلقه فقیه, به بررسی قراءتهای دیگر و مقایسه آنها با دیدگاه امام خمینی می پردازیم. در یک جمع بندی می توان گفت: دو گروه به تفسیر و شرح ولایت مطلقه فقیه پرداخته اند: 1 . گروهی که به اسلام و اصل ولایت فقیه باور دارند و بر خود دفاع از آن را واجب می دانند ولی دیدگاه آن با دیدگاه امام سازگار نیست. 2 . گروه دوّم کسانی اند که اعتقادی به ولایت فقیه ندارند و با تفسیر نادرست از ولایت فقیه, تلاش می ورزند مردم را در برابر آن قرار دهند. این جریان به گونه ای رسمی و آشکار, از سوی دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامی حمایت می شود. دسته ها و گروههای گوناگون, از جمله روشنفکران غیر مذهبی, نهضت آزادی و شماری از چهره های کینه ورز یا ساده لوح سیاسی, در

حوزه و دانشگاه, در این مسیر گام بر می دارند. در این بخش, یکایک این تفسیرها را طرح و درستی و نادرستی, برابری و یا نابرابری آنها را با دیدگاه حضرت امام نشان خواهیم داد. 1 . ولایت مطلقه فقیه و حکومت مطلقه: چنانکه اشارت رفت, شماری با همانندی گویشی که میان ولایت مطلقه فقیه و حکومت مطلقه دیده اند, پنداشته اند که آن دو یکی هستند. ناآگاهان و غرض ورزان در داخل و خارج, این همانندی را سوژه مناسبی برای تبلیغات علیه ولایت فقیه دانسته و با همه توان تلاش می ورزند که حکومت مبتنی بر ولایت فقیه را استبدادی معرفی کنند: حکومتی که در امور کشور و حقوق مردم بدون در نظر گرفتن هیچ معیار و ملاکی دخالت می کند, حکومتی که آزادی مردم را از آنان دریغ می دارد و به آنان اجازه هیچ گونه انتقاد و اعتراضی نمی دهد وأ. بله, حکومت مطلقه, حکومتی استبدادی است. حکومت استبدادی, براساس حاکمیت فرد و یا گروه ویژه ای بنا شده است. حکومتی است زورمدارانه, سرکوب گر, خشن و غیرپای بند به قانون و معیار و تراز. در این گونه حکومتها, اراده مردم هیچ نقشی ندارد, مصالح مردم درنظر گرفته نمی شود. حاکمان هیچ وظیفه ای نسبت به مردم

احساس نمی کنند و خواسته های شخصی و گروهی را بدون هیچ معیاری به اجرا می گذارند. در چنین نظامهایی, حکومت گران, حکومت را از آنِ خود و خاندان خود می دانند. بیش ترین جنایتها را در طول تاریخ, این حاکمان خودکامه و مستبد انجام داده اند. اینان, برای

حفظ تاج و تخت خویش, حتی فرزندان و برادران خود را به احتمال مزاحمت به خاک و خون کشیده اند.41 آیا ولایت مطلقه فقیه چنین است؟ آیا در کارنامه چندین ساله حکومت فقیه, نشانی از این تجاوزگریها, حق کشیها, به مسلخ بردنها دیده می شود؟ البته, هم دشمنان درجه یک انقلاب اسلامی و هم گروههای وابسته, خوب می دانند که حکومت فقیه, حکومت مهر و عشق و مردم دوستی است و آنان همین را نمی خواهند, چون می دانند در حکومتی که بر عشق و دوستی به مردم بنا شود, جایی برای استعمار و فریب خلق و به تاراج بردن سرمایه های ملی نخواهد بود; از این روی ناگزیرند که در بوقها بدمند که هان ای مردم! از حکومت فقیه کناره گیرید وأ. روشن است که برابر معیارها و ترازهای اسلامی, اگر یکی از آن ویژگیهای حکومت مطلقه, در ولیّ فقیه, یافت شود دیگر مشروعیت ندارد. همان گونه که اشاره کردیم. اطلاق در ولایت مطلقه, در برابر تقییدی است که درباره اختیارهای ولیّ فقیه گفته اند. ولایت مطلقه, یعنی فقیهی که حاکم است, همان اختیارهای حکومتی پیامبر(ص) و امامان(ع) را دارد, نه بخشی از آن را. بر این اساس, ولایت مطلقه فقیه, نه تنها با حکومت مطلقه, که با

هیچ یک از گونه های حکومتهایی که در فلسفه سیاسی آمده است, همخوانی ندارد. اگر بخواهیم آن را با تقسیم بندی مشهور بسنجیم, از گونه مشروطه به شمار می آید, البته نه به معنای غربی آن. مشروطه یعنی مشروطه به همه شرایط و معیارهایی که شریعت اسلامی برای ولیّ فقیه, در نظر گرفته است. شرایطی که در فلسفه سیاسی اسلام, بویژه شیعه برای رهبری آمده, دقیق ترین و سخت ترین شرایط است. به گفته حضرت امام: (حکومت اسلامی نه استبدادی است, نه حکومت مطلقه, بلکه مشروطه است. البتّه نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقیّد به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنّت رسول اکرم(ص) معیّن گشته است.)42 بنابراین, حکومت و ولایت فقیه, نه تنها با حکومت مطلقه فردی یا حزبی همخوانی ندارد که ضدّ آن به شمار می آید. ولایت مطلقه فقیه و حکومت مطلقه چند تفاوت اساسی با یکدیگر دارند از جمله: الف . مشروع بودن ولایت مطلقه فقیه, بستگی به پای بندی و گردن نِهی آن به احکام الهی دارد. حکومت اسلامی, همه تشکیلات آن: یا قوّه مقنّنه, قضائیه و مجریه باید با

معیارهای اسلامی برابر و هماهنگ باشند و سرپیچی از این اصل, به هیچ روی, جایز نیست, در حقیقت در نظام ولایت فقیه, حاکمیت از آنِ قانونها و دستورهای خداست.43 ب . برابر آیات و روایات, حاکم اسلامی شرایط و ویژگیهایی باید داشته باشد و این ویژگیها را باید در تمامی آنات زندگی, بویژه در دوران حکمرانی, دارا باشد و اگر آنی یکی از ویژگیها و شرایطی را که شرع مقرر داشته, نداشته باشد, خود به خود از کرسی ولایت به زیر می آید و حکم وی نافذ نخواهد بود: (اگر فقیهی بخواهد زورگویی کند از ولایت ساقط می شود.)44 (اگر ولیّ فقیه, یک کلمه دروغ بگوید یک قدم بر خلاف بگذارد, آن ولایت را دیگر ندارد.)45 (اگر فقیه یک گناه صغیره هم بکند, از ولایت ساقط می شود.)46 چرا که دیگر به چنین فقیهی اعتماد و اطمینانی نیست که مصالح اسلام و مسلمانان را فدای خواسته های نفسانی خود و پیرامونیان خود نکند. ییکی از شرایط, عدالت است و این شرط با استبداد, خودمحوری, از بین بردن حقوق مردم وأ ناسازگاری دارد. ج . حاکم و مردم در حکومت اسلامی, حقوقی متقابل دارند.47 حاکم چون اجرا کننده احکام الهی است, امت اسلامی, باید از وی پیروی کند و از سوی

دیگر, چون هدف و انگیزه حکومت برآوردن نیازهای مادی و معنوی امت است, در حقیقت حاکم خدمتگزار مردم خواهد بود. د . در حکومت اسلامی, همه مردم در برابر قانون و در برخورداری از حقوق, ثروتهای ملّی وأ مساوی هستند. فرد مافوق قانون وجود ندارد: (رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.)48 ه‍ . افزون بر این, همان گونه که در گذشته آوردیم, قلمرو ولایت فقیه, محدود به مصالح اسلام و مسلمانان است. رهبری در تصمیم گیریهای مربوط به اداره جامعه با آنان به رایزنی می پردازد و پس از تبادل نظر و ارزیابی ابعاد گوناگون موضوع و سنجش سود و زیان تصمیم می گیرد. و . هر چند با قیدها و شرطهایی که اسلام برای حاکم اسلامی قرار داده, ضریب خطا و فساد کاهش می یابد, با این حال, نظارت همگانی امّت, بویژه, عالمان و متفکران اسلامی بر حاکمان پذیرفته شده است. همان گونه که رهبران وظیفه دارند اخلاق و رفتار جامعه را زیر نظر بگیرند و پاسدار سلامت فرهنگی جامعه باشند, مردم نیز, وظیفه دارند بر جریان امور نظارت کنند و از دادن پیشنهادهای خیرخواهانه و انتقادهای دلسوزانه و سازنده کوتاهی نورزند.49 در این جهت فرقی میان امام معصوم و غیرمعصوم نیست; از این روی,

امام علی(ع) نیز از مردم می خواهد که از برخورد چاپلوسانه و ریاکارانه بپرهیزند از انتقاد دوستانه و مهرورزانه و ارشاد نیک اندیشانه کوتاهی نورزند. این نظارت در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز پیش بینی شده است.51 همه مردم, بویژه خبرگان چنین حقّی را دارند. ضمانت اجرای این نظارت نیز از سوی مردم بر عهده خبرگان گذاشته شده است.52 افزون بر همه اینها, تجربه عملی دو دهه گذشته, نشان می دهد که ولیّ فقیه استبدادی ندارد و مردم در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه, نقش اساسی دارند, به گونه ای که در این مدت بارهای بار به پای صندوقهای رأی رفته و نظر خود را درباره نوع حکومت, ریاست جمهور و نمایندگان مجلس وأ اظهار کرده اند. شاید با توجّه به شرایطی که برای ولیّ فقیه آوردیم و یا برای این که چنین شبهه ای پیش نیاید (اشتباه حکومت مطلقه با ولایت مطلقه) فرزند بزرگوار امام, علامه شهید مصطفی خمینی, به جای ولایت مطلقه فقیه, ولایت عامّه مقیده را به کار برده است.53 با این که او همان اختیارهایی را برای فقیه باور دارد که امام خمینی باور داشت. با توجه به فرقهایی که بین حکومت مطلقه و ولایت مطلقه فقیه وجود دارد و ما به آنها اشاره کردیم, ولایت

فقیه, نه تنها استبدادی نیست که بیش ترین حقّ و حقوق را برای مردم باور دارد. قید مطلقه, همان گونه که آوردیم مربوط به اختیارهاست; یعنی فقیه در اداره کشور, از همه اختیارهایی که یک حاکم گشاده دست و با اختیار دارد, برخوردار است, نه این که هرگونه بخواهد می تواند عمل کند. امام خمینی, معمار انقلاب اسلامی و پیاده کننده ولایت فقیه, به روشنی اعلام می دارد: (حکومت اسلامی أ حکومت استبدادی نیست که رئیس دولت مستبد و خود رأی باشد, مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن بدلخواه دخل و تصرف کند, هرکس را اراده اش تعلّق گرفت بکشد و به هر که خواست انعام کند و به هر که خواست تیول بدهد, اموال و املاک ملت را به این و آن بخشد. رسول اکرم(ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند.)54 علت نگرانیها: با این که دیدگاه ولایت مطلقه فقیه, بارها از سوی امام خمینی و پیروان آن بزرگوار شرح داده شده و مخالف بودن آن نیز با استبداد و حکومت مطلقه نمایانده شده است, علت این که شماری از روشنفکران همچنان از استبدادی بودن حکومت اسلامی سخن می گویند چیست؟55 این افراد از چه چیزی نگرانند؟ آیا اینان ازاستبداد و تباه

شدن حقوق مردم نگرانند و یا نگرانی آنان از چیز دیگری است. بی گمان, ریشه نگرانی اینان چنین چیزهایی نیست. نگرانی آنان از این است که با وجود فقیهی آگاه, مدیر و مدبر وأ دررأس حکومت اسلامی, جایی برای آنان و قبله گاه و اربابشان غرب باقی نمی ماند. بنابراین, آنان از اقتدار فقیهی که نمی شود در او نفوذ کرد و برنامه های دیکته شده از سوی اربابانشان را پیاده کرد, نگرانند. این گروه, از این نگرانند که قوّه مقننه, قضائیه و مجریه, در اختیار اسلام است و راه نفوذی برای آنان نیست. اینان برآنند این اقتدار را بشکنند, تا بتوانند نفوذ کنند و دوباره سلطه آمریکا را بر سرنوشت کشور اسلامی ایران, فراهم کنند. 2 . ولی فقیه و دخالت در زندگی خصوصی مردم: گروهی ولایت مطلقه فقیه را به چیرگی و دست اندازی در امور شخصی مردم تفسیر کرده و گفته اند: (اطلاق, به این معنی است که ولیّ فقیه, می تواند در زندگی خصوصی مردم دخالت نماید؟)56 از باب نمونه: در انتخاب محل کار و سکونت, انتخاب همسر وأ می تواند رأی خود را بر دیگران تحمیل کند. آیا چنین تفسیری از ولایت مطلقه فقیه درست است؟ بی گمان, این برداشت نادرست است. نه تنها امام

خمینی که هیچ فقیهی از چنین ولایتی برای فقیه سخن نگفته است. طرح چنین تفسیری از ولایت مطلقه, شاید بدین سبب بوده است که برخی از فقیهان چنین ولایتی را برای پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) باور دارند و آنان با توجّه به این اصل کلّی که ولایت فقیه, استمرار ولایت معصومان(ع) است, چنین دیدگاهی را ارائه داده اند. هر چند با معنای درست ولایت مطلقه فقیه و همچنین شرائطی را که برای اعمال ولایت, بویژه شرط مصلحت آوردیم, نادرستی این برداشت نیز روشن شد; ولی به سبب اهمیت بحث و روشن تر شدن موضوع و انگیزه کسانی که چنین تفسیرهایی را ارائه می دهند, به دو بحثی که در این مقوله مطرح می شود, اشاره می کنیم: الف . آیا پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) چنین ولایتی دارند؟ ب . بر فرض, چنین ولایتی برای پیامبر(ص) و امامان(ع) ثابت باشد, آیا فقیه هم, چنین ولایتی دارد؟ دیدگاه مشهور این است که: پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) می توانند در زندگی خصوصی افراد و در هر جا و هر کاری که بخواهند ولایت خود را به کار بندند و دخالت کنند, هر چند در آن مصلحتی وجود نداشته باشد: (المعروف عنهم ثبوتها له(ع) خلافاً لما نسب الی صاحب البلغه قدس سرّه وهو

الاقوی.)57 معروف در میان فقها, ثابت بودن چنین ولایتی برای امام(ع) است. به صاحب (بلغه الفقیه) خلاف آن نسبت داده شده است. این دیدگاه به نظر من نیز قوی تر است. این دسته از فقیهان, برای دیدگاه خود, به آیات و روایات زیر استناد جسته اند:» (النبیّ اولی بالمؤمنین من انفسهم.)58 آیه بیانگر این است که پیامبر(ص), اولی و احقّ است به مؤمنان از خودشان. آیه اطلاق دارد و هر آن جایی را پیامبر(ص) بخواهد ولایت را به کار بندد, چه مصلحت باشد و چه نباشد, در بر می گیرد. » پیامبر اکرم(ص) می فرماید:(انا اولی بکلّ مؤمن من نفسه وعلیٌّ اولی به من نفسه.)59 این حدیث و حدیث غدیر خم: (الست اولی بکم من انفسکم أ)60, بر همان مضمون آیه شریفه تاکید دارند. به آیات و دلیلهای دیگری نیز استناد شده است61 که به هیچ روی, بر ادّعای یاد شده دلالت ندارند.62 بنابراین, مهمّ ترین دلیل این باور همان آیه شریفه و روایتی است که همان مضمون آیه را دارد.نقد و بررسی بسیاری از فقیهان از جمله: آخوند خراسانی63, سید محمد ال بحرالعلوم, صاحب بلغة الفقیه64, علاّمه شهید سیّد مصطفی خمینی65 وأ این گونه ولایت را برای پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نپذیرفته اند, زیرا به باور اینان: 1 . جعل

ولایت از امور اعتباری است و باید هدف مند و با سیره خردمندان همخوانی داشته باشد. جعل چنین ولایتی برای معصوم(ع) خردمندانه نیست. آیا ممکن است ملکیّت چیزی را برای شخص اعتبار کنیم, ولی امکان استفاده ملکی به او ندهیم, ولایت معصوم, به این معنی, چنین چیزی است.66 2 . آیه شریفه: (النّبی اولی بالمؤمنین أ) و روایت: (انا اولی بکلّ مؤمن أ), به هیچ روی بر معنای یاد شده دلالت ندارند. از مجموع آن دو, جز نفوذ تصرف معصومان(ع) و واجب بودن پیروی از آنان, چیز دیگری استفاده نمی شود. بنابراین, ولایت مطلقه, حتی برای معصومان(ع) به معنای یاد شده درست نیست; زیرا اگر چنین حقّی را برای آن بزرگواران بپذیریم لازمه اش این است که آنان حقّ داشته باشند قانونها و آیینهای اسلام را درمورد مردم, یکی پس از دیگری, بشکنند. این کار را نه عقل اجازه می دهد و نه عرف. بی گمان, پیامبر(ص) و امامان(ع) بیش از دیگران به حقوق مردم ارزش می گذارند و هرگز بدون رضایت کسی, دلبخواهی, دست به مال کسی نمی یازند و یا همسر کسی را طلاق نمی دهند وأ. 3 . افزون بر این, سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در برخورد با مردم در زندگی شخصی همانند برخورد مردم با یکدیگر بوده

است, درمال دیگران بدون اجازه آنان دست نمی یازیده اند بدون اجازه همسر کسی را طلاق نداده اند.67 أ کسانی که این گونه ولایت را برای معصومان(ع) ثابت می دانند, به روشنی اظهار داشته اند: پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) از این ولایت خود, استفاده نکرده اند.68 بی گمان, استفاده نکردن امامان از ولایت خود در این موارد, از آن روی نبوده که می توانسته اند و بر آنان روا بوده, ولی از آن به دلخواه خود استفاده نکرده اند, خیر, اجازه این گونه دخالتها را نداشته اند.معنای اولی به تصرف بسیاری از محققان و مفسران, اولی به تصرف بودن پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) را در پیوند با حقّ رهبری اجتماعی و سیاسی دانسته اند.69 به این معنی که پیامبر(ص) و امامان(ع) در بُعد اجتماعی و حکومتی, از دیگران سزاوارترند که کارها را سامان دهند و دخالت کنند. هر مدیری در حوزه مدیریتی خود و کارهایی که به عهده او گذاشته شده, از دیگران سزاوارتر است به انجام کارها و سر و سامان دادن به امور و بستن و گشودن آنها. پیامبر(ص) و امامان(ع) نیز, در کارهایی که خداوند به عهده آنان گذاشته و در حوزه حکومت, از هرکس دیگر, به انجام کارها و بستن و گشودن امور, سزاوارترند. چنین

است حکم قوای سه گانه, که هر یک از آنها, در محدوده مسؤولیتی که دارند, از دیگران سزاوارتر و شایسته ترند که دخالت ورزند و دست یازند. از آنچه آمد, روشن شد که فقیه نیز دارای چنین ولایتی نیست. وقتی که پیامبر(ص) و یا امامان(ع) حقّ نداشته باشند در زندگی خصوصی مردم به دلخواه و بدون رضایت آنان دخالت کنند, به طریق اولی, ولیّ فقیه چنین حقّی ندارد و به هیچ روی, نمی تواند بدون مصلحت در انتخاب شغل, کار, مسکن, انتخاب همسر و یا نقل و انتقال مالهای آنان, اراده خود را بر دیگران تحمیل کند. بر همین اساس, امام خمینی می نویسد: ثم انا قد اشرنا سابقاً الی ان ماثبت للنبی صلی اللّه علیه وآله والامام علیه السلام من جهة ولایته وسلطنته ثابتة للفقیه, وامّا اذا ثبت لهم(ع) ولایة من غیر هذه الناحیه فلا, فلو قلنا بان المعصوم(ع) له الولایه علی طلاق زوجة الرّجل او بیع ما له اواخذه منه ولو لم یقتض المصلحه العامّه لم یثبت ذلک للفقیه.)70 در پیش اشاره کردیم: اختیارهایی که از جهت ولایت و سلطنت برای پیامبر(ص) و امامام(ع) ثابت شده, برای فقیه نیز ثابت است, ولی اگر اختیارهایی از سوی دیگر داشته باشد که مربوط به ریاست و شؤون اجتماعی آنان نباشد,

این گونه ولایت را برای فقیه نمی توان ثابت کرد. بنابراین, اگر گفتیم: معصوم(ع) اختیار دارد همسر کسی را طلاق دهد و یا مال شخصی را بفروشد و یا از او بگیرد, بدون آن که مصلحتی عمومی در آن باشد, این گونه ولایت برای فقیه ثابت نیست. از آنچه در این بخش آمد روشن شد که ولایت مطلقه به این معنی, نه برای معصومان(ع) و نه برای فقیه درست نیست. امام خمینی, نیز به روشنی اظهار داشته است: بر فرض چنین ولایتی برای پیامبر(ص) و امامان(ع) باشد, برای فقیه نخواهد بود. 3 . فوق فقه و شریعت: شماری از دگراندیشان, ولایت مطلقه فقیه را به ولایت بر فقه و شریعت تفسیر کرده و پنداشته اند: فقیه, می تواند (فوق فقه) و (فوق شریعت) عمل کند و دستگاه فقه و شریعت را نادیده بگیرد و به خلاف آن دستور دهد و یا مردم را از عمل به آن باز دارد.71 پیش از نقد و تحلیل این برداشت, اشاره ای به مفهوم ولایت تشریعی مفید و مناسب, بلکه ضروری می نماید. ولایت تشریعی به دو معنی آمده است: الف . حق حاکمیت و تصرّف ب . حق تشریع و قانونگذاری ولایت به معنای نخست, ویژه خداوند و پس از آن از سوی

خدا به پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) و در دوره غیبت, به فقیه دارای همه شرایط داده شده است. امّا ولایت به معنای دوّم, ویژه خداوند است و بس. همان گونه که خداوند حاکم مطلق برهمه جهان هستی است, حاکم بر نظام تشریع نیز هست, دلیلهای عقلی و نقلی این موضوع در جای خود به شرح آمده است.72 در حکومت اسلامی, چنانچه اشاره شد, قانونگذاری با توجّه به احکام الهی صورت می پذیرد. هیچ کس نمی تواند از سوی خود حکمی را تشریع و یا قانونی را در برابر قانونهای الهی بر نهد. حتی پیامبر اسلام(ص) با آن مقامی که در نزد خدا دارد, بر اساس آیات قرآنی, باید برابر با احکام الهی, بر جامعه حکومت کند:(وان احکم بینهم بما انزل اللّه ولاتتّبع اهوائهم.)73 در میان آنان برابر با آنچه خداوند فرو فرستاده داوری کن و از هوسهای آنان پیروی نکن. آیات بسیار دیگری, نیز به همین مضمون آمده است.74 البته از روایات,75 واگذاردن بر می آید که خداوند ولایت برتشریع را در چند مورد, به پیامبر(ص) واگذارده و آن حضرت, با اجازه خداوند در همین حوزه ها, به قانونگذاری پرداخته است76, ولی این, واگذاری, کلّی نبوده است; از این روی, در پرسشهای مهمّی که مردم از آن بزرگوار داشتند

در انتظار وحی می نشست. امامان معصوم(ع) هر چند دارای مقام عصمت بودند; ولی تشریع تازه ای نداشتند; زیرا پس از کامل شدن دین و تمام شدن نعمت الهی77, همه احکام مورد نیاز امّت را تا روز قیامت, برابر روایات فراوان تشریع شد78 و جایی برای تشریع تازه باقی نماند و وظیفه امامان(ع) شرح احکامی بود که مستقیم و یا غیرمستقیم, از پیامبر(ص) دریافت داشته بودند. بر این اساس, ولیّ فقیه, به طریق اولی حقّ تشریع و قانونگذاری ندارد. قانونگذاری در حکومت اسلامی, به معنای بر نهادن احکام جدید نیست, بلکه مقصود از آن, برابر کردن فروع بر اصول و یا بازشناسی گزاره های گوناگون و به اصطلاح کارشناسی موضوعی است. به همین دلیل, در کنار آن, شورای نگهبان قرار داده شده است تا قانونی برخلاف اسلام بر نهاده نشود. عمل بر اساس مصلحت نیز, تشریع نیست, بلکه قانونمند و با معیار شرعی صورت می گیرد; از این روی, در مصلحت سنجیها, باید در پرتو دستورهای شریعت اسلامی و نگهداشت قاعده اهم و مهم صورت پذیرد. پیش از این, اشاره کردیم که قاعده اهم و مهمّ, قانونی عقلایی و مورد تاییدشریعت است, اما مربوط به مرحله اجرای احکام اسلامی است, نه تشریع و قانونگذاری. احکام اسلام, به هنگام اجرا, گاه

دچار تزاحم می گردد, ولیّ فقیه, با مصلحت اندیشی و مقدم داشتن اهم بر مهمّ, به رفع تزاحم می پردازد و اهمّ را ازباب مصلحت پیش می دارد. حوزه اجرا که تزاحمها پدیدار می گردد, از حوزه استنباط جداست; از این روی, حکم حاکم با ادلّه احکام سنجیده نمی شود, تا در کنار دیگر ادلّه اربعه, از منابع قانونگذاری به شمار آید و یا مسأله تقیید و تخصیص وأ طرح گردد. بنابراین, پیش داشتن حکم حکومتی, بر احکام اوّلیه یا ثانویه, تشریع و یا فوق فقه و یا فوق شریعت عمل کردن نیست, چنانچه شماری این چنین پنداشته و نوشته اند: (ولایت مطلقه فقیه, به عنوان واسطه میان عالم لاهوت و عالم ناسوت دو جنبه و دو حیث دارد: در درجه اوّل (وجه یلی الربّی) ولیّ فقیه, نماینده امام معصوم و منصوب از قِبَلِ اوست. و در درجه دوّم (وجه یلی الخلقی) وکیل مردم و منتصب از سوی آنهاست. از وجه اوّل, ولیّ فقیه, نسبت به دستگاه فقه, دارای ولایت مطلقه است, یعنی دارای کلیه شؤون پیامبر و ائمه معصومین در امر تشریع است و اساسا خود مصدر جعل و تشریع است و دستگاه فقه شیعی, باید آن را به عنوان یکی از منابع و ادلّه فقهی در کنار ادلّه

اربعه مرسوم, به رسمیّت بشناسد. این که می گوییم در کنار سایر ادلّه از باب مسامحه است, واِلاّ بر مبنای روایات متواتر, ولایت ذروه سنام ارکان دین و مقدم بر همه آنهاست.)79 نویسنده, برای ادّعای یاد شده به سخنان مشهور امام خمینی درباره ولایت مطلقه و احکام ولایی و همچنین به سخنان آن بزرگوار که حوزه حکومتی ولیّ فقیه را بسان پیامبر و امامان دانسته استناد جسته است. اگر این برداشت سست و بی پایه به امام نسبت داده نمی شد, درخور طرح و پاسخ نبود, ولی چون نویسنده آن را به امام نسبت داده است, به گونه ای گذرا به پاسخ آن می پردازیم: امام خمینی در چندین جا, از کتاب البیع, یادآور شده که تشریع و قانونگذاری در اسلام ویژه خداوند است80 و در کتاب ولایت فقیه می نویسد: (حکومت در اسلام, به مفهوم تبعیت از قانون است أ. آن جا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم(ص) و ولات داده شده, از طرف خداوند است.)81 بر اساس حکم اوّلی, انجام دستورهای ولی فقیه, بسان انجام احکام شرعی واجب است. در این گونه موارد, دستور ولیّ فقیه, همانند امر و نهی پدر به فرزند موضوع برای حکم خداوند است, با این تفاوت که حکم خداوند به پیروی از پدر

و مادر, محدود جاهایی است که ترک پیروی مایه رنجش, اذیت و عقوق آنان گردد, ولی قلمرو ولایت فقیه محدود به این موارد نیست. نویسنده یاد شده (مطلقه) را به معنی رها از هرگونه قید و بند در فقه و امر تشریع دانسته و آن را به امام نیز نسبت داده, در حالی که نه امام و نه هیچ فقیه دیگری, تاکنون چنین سخنی نگفته است. گفتیم: چنین شأنی برای امامان معصوم(ع) نیز ثابت نیست. حتی پیامبر اسلام(ص) بنا بر یک دیدگاه, در موارد انگشت شماری تشریع داشته است. استاد نویسنده, به سخنان امام, برای تشریع و قانونگذاری فقیه, برخاسته از فرق ننهادن بین احکام شرعی با احکام ولایی و حکومتی است. پیش از این نیز آوردیم که صدور احکام حکومتی از سوی فقیه, تشریع و قانونگذاری نیست, بلکه مربوط به مرحله اجرای احکام است. بنابراین, طرح احکام حکومتی به عنوان یکی از منابع قانونگذاری در کنار دیگر دلیلها و یا مقدّم بر همه آنها, سخنی است سست و بی پایه. پیش داشتن اهمّ بر مهمّ, از سوی ولیّ فقیه, فوق فقه و شریعت عمل کردن نیست. اگر امام خمینی بر این باور بوده که احکام حکومتی بر احکام شرعی پیش هستند, از باب قاعده تزاحم این دیدگاه را ابراز

داشته که قاعده ای است عقلی و نگهداشت آن در مسائل شخصی و اجتماعی ضروری. از باب نمونه: واجب بودن نجات انسانی که در حال غرق شدن است و حرام بودن گذر از ملک دیگری, و حکم شرعی اند که درگاه انجام, برای کسی که می خواهد جان غریق را نجات دهد, ایجاد تزاحم می کنند. به این معنی که عمل به یکی, ترک دیگری را در پی دارد. در این گونه جاها, که مکلّف ناچار از انجام یکی از دو تکلیف است, چاره ای جز فدا کردن مهمّ و انجام اهمّ نیست و این فداکردن, به معنای تبدیل و تغییر در حکم شرعی کلّی نیست. گذر از ملک دیگری برای نجات غریق, با رفع حرمت از غصب همراه نیست; یعنی حکم حرام بودن باقی است, هر چند بازخواست و عقاب بر ارتکاب حرام تا هنگامی که شرایط باقی است وجود ندارد. در مسائل اجتماعی نیز, چنین است. ولیّ فقیه, حقّ افزون و یا کاستن حکمی را ندارد. او, باید به برابرسازی قانونهای اسلامی و اجرای آن مبادرت کند. البتّه هرگاه در مقام تدبیر, اجرای مهمّی را مزاحم با حکم اهمّ یافت, همان گونه که هر انسانی در محدوده وظیفه شرعی خود, مهمّ را برای انجام اهم ترک می کند,

حاکم اسلامی نیز, تا هنگامی که مزاحمت باقی است, اهمّ را پیش می دارد. از باب نمونه: مال افراد محترم است و دولت اسلامی بدون اجازه مالک, بنابر حکم اولیه, نمی تواند به مال دیگری دست یازد. حال اگر مالک بودنِ فرد یا افرادی, با نیاز عمومی و جامعه ناسازگاری داشته باشد, در مثل, دولت, برابر نیاز مردم, می خواهد خیابانی ایجاد کند, در مسیر, بناها و ساختمانها و زمینهایی وجود دارد. یا نرخ گذاری دولت که بنابر حکم اولیه روا نیست. حال اگر فروشندگان, تاجران و بازرگانان از آزادی نرخ, استفاده ناشایست کردند و مردم در تنگنا بودند, باز هم باید به حکم اولیه, گردن نهاد؟ حاکم اسلامی, در این گونه موارد (که امام خمینی به نمونه هایی از آن اشاره کرده),82 اهمّ را بر مهمّ پیش می دارد. نویسنده یاد شده پنداشته بود که امام در این موارد به تشریع و بالاتر از فقه و شریعت به قانونگذاری پرداخته است. 4 . ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی: آیا ولیّ فقیه, تنها در چهارچوب اختیارهایی که در قانون اساسی آمده اجازه به کار بستن ولایت دارد؟ یا می تواند بالاتر از آن نیز ولایت را به کار بندد. گروهی, بر این باورند که حوزه کاری ولیّ فقیه, به

آنچه در قانون اساسی آمده محدود نیست: (بایدبه این نکته توجه نمود که اموری که در یازده بند شمرده شده و عنوان وظایف و اختیارات را دارد همه جا دلالت بر حصر دارد و به این معناست که این کارها منحصراً مربوط به رهبر

است و دیگری نمی تواند در آنها دخالتی داشته باشد. امّا بدین معنی نیست که رهبر نمی تواند کار دیگری را بیرون از یازده بند انجام دهد که حصر از طرف این امور است نه از طرف رهبر.)83 این که چرا در این اصل, حصر یک سویه است اما در اصول مربوط به وظایف دیگر مسؤولان, همانند رئیس جمهور و قوه مقنّنه و قضائیه, حصر دو سویه است؟ این, به خاطر مبنا و مستند فقهی ولایت مطلقه فقیه است84, وگرنه از قانون اساسی مصوب سال 58, چنین چیزی به روشنی استفاده نمی شود.85 شماری دیگر بر این باورند که ولیّ فقیه, در چهارچوب قانون و براساس ساز و کارهای تعیین شده در قانون, انتخاب گردیده و نباید فوق قانون تلقی گردد و بالاتر از قانون اساسی دخالت کند. می گویند: اگر ولیّ فقیه, حقّ داشته باشد بالاتر از قانون اساسی عمل کند, چرا در قانون اساسی برای او, قلمرو کاری تعیین شده است. از سوی دیگر, اگر ولی فقیه, مجاز باشد که فوق قانون اساسی و اختیارهای تعیین شده عمل کند, پس رأی مردم به قانون اساسی چه می شود؟ مردم به همین قانون اساسی رأی داده اند و معنای آن این است که رهبر هم باید در محدوده

همان اختیارهای قانونی عمل کند؟نقد و بررسی با توجه به آنچه پیش از این آوردیم, ولایت مطلقه فقیه به مقام تشریع مربوط نیست, تا اعمال ولایت نوعی تشریع و قانونگذاری تلقّی گردد. گفتیم: پیش داشتن اهم بر مهمّ در احکام, یک قاعده عقلایی و شرعی است, نه فوق فقه و شریعت عمل کردن أ دیدگاه ما در این مسأله نیز, تا حدودی روشن است, ولی به سبب اهمیت موضوع اندک درنگی در شرح این مقوله مفید, می نماید: ولیّ فقیه, در مسائل شخصی با دیگران, هیچ تفاوتی ندارد. او, همانند دیگران پیرو قانون است, بلکه او از دیگران بیش تر احکام شرعی و قانونها را پاس می دارد. بنابراین, به این معنی, ولیّ فقیه, به هیچ روی, فوق قانون نیست. امّا در اعمال ولایت و اختیارهای حکومتی, بی گمان, مبنای اصلی نگهداشت قانون اساسی است; زیرا خاستگاه قانون اساسی شریعت اسلامی است و ما ثابت کردیم که ولیّ فقیه, باید برابر قانونهای شریعت اعمال ولایت کند, ولی اگر به مشکلی برخورد در قانون اساسی پیش بینی نشده بود, براساس قاعده عقلی و شرعی اهمّ و مهمّ, پس از رایزنی با متخصصان و کارشناسی دقیق, طرح و یا قانون را که رفع مشکل کند, به اجرا گذارد. این حقّ در قانون اساسی

مصوّب 68 پیش بینی شده است و با مبنای ولایت مطلقه فقیه نیز هماهنگی دارد. بنابراین, در این گونه موارد, با سیر و برنامه ای که خود قانون پیش بینی کرده می توان تجدید نظر کرد. افزون بر این, این گونه اختیارها ویژه نظام ولایت فقیه نیست, در هر حکومتی, چنین اختیارهایی وجود دارد. از این روی, تعبیر به (نقض قانون) و (قانون شکنی) در این گونه موارد, درست نیست, بلکه این اختیاری قانونی و مشروع است. بنابراین, تعبیر: (فوق قانون اساسی) هر چند به ظاهر بار منفی دارد و به ذهن می آید که ولیّ فقیه, به دلخواه خود, از روی هوا و هوس می تواند در قانون دخل و تصرّف کند و به میل خود هر روز قانون را بردارد و قانون دیگری را جای آن بگذارد, ولی با اندک دقت و ژرف اندیشی و به دور از دشمنیها و کینه توزیها اگر مسأله بررسی شود, روشن خواهد شد که به هیچ روی, فوق قانون اساسی بودن رهبر, به معنای قانون شکنی نیست, بلکه به معنای خارج کردن جامعه از بن بستهاست. فقیه, با این که ولایت مطلقه دارد, امّا هیچ گاه از شرایط ولایت خارج نمی شود; چرا که اگر او انسانی خودپرست و هواپرست شد و

یا براساس میل و خواسته دیگران عمل کرد, خود به خود, ولالت نخواهد داشت و از کرسی مقدس ولایت پایین آورده می شود. از این روی, امام خمینی, با این که به ولایت مطلقه فقیه باور داشت و اختیارهای ولیّ فقیه را فوق قانون اساسی مصوب پنجاه وهشت می دانست, بر این باور بود: (این که در قانون اساسی هست این بعض شؤون ولایت فقیه است نه همه شؤون ولایت فقیه, و از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده أ هیچ کس ضرر نمی بیند.)86 امام در چند مورد, فوق قانون اساسی عمل کرد, از جمله: در اختلاف بین شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی, مجمع مصلحت نظام را تأسیس کردکه سپسها, در سال شصت و هشت, در قانون اساسی گنجانده شد. آیا در مثل این جاها مخالفان ولایت مطلقه فقیه, بر این باورند که مشکل همچنان باید باقی بماند و هیچ کس نباید به حلّ آن بپردازد؟ آیا در کشورهای دیگر اگر با چنین مشکلی رو به رو شوند, رئیس جمهور و یا یک شخص دیگر به حل آن نمی پردازد؟ خوشبختانه پس از بازنگری در قانون اساسی در سال شصت و هشت, اصولی در قانون اساسی آمد که ولایت مطلقه به خوبی از آن استفاده می شود.87

و اگر چیزی از اختیارهای ولیّ فقیه به روشنی, در قانون اساسی نیامده, می توان براساس اصل چهارم که می گوید: (همه چیز باید مطابق اسلام باشد) و اصل یکصد وهفتم که مسؤولیتهای ناشی از رهبری را به گونه ای عامّ, بر عهده ولیّ فقیه می گذارد, عمل کرد. براین اساس, مسأله نصب ائمه جمعه در سرتاسر کشور, تعیین سرپرستی اوقاف, تعیین سرپرست برای حجاج ایرانی, نصب تولیت آستانه مقدس رضوی و دیگر مشاهد مشرفه در صورت لزوم, عدل و نصب نماینده در جاهایی که لازم بداند وأ از اختیارهای رهبری است. هر چند در اصول مربوط به رهبری به آنها اشاره روشن نشده است. موارد یاد شده, چون اختلافی نبوده, در قانون اساسی هم نیامده است. ازسوی دیگر, مصلحت سنجی فقیه, با رأی مردم نیز هیچ گونه ناسازگاری ندارد; چرا که پس از بازنگری قانون اساسی, ملّت بزرگ ایران نیز به آن رأی داد. بنابراین, ولیّ فقیه اگر با مشکلی روبه رو شد, با توجه به قانون اساسی و رأی مردم, به رفع آن می پردازد. مصلحت سنجی فقیه, فوق قانون به شمار نمی آید, بلکه او تلاش می کند که مصلحت اندیشیهای خود را در چهارچوب قانون به کار بندد, چون خود این هم مصلحتی است که کم

تر از دیگر مصالح نیست. یعنی یکی از مصالح تعیین مسؤولیتها و جلوگیری از تعدد مراکز قدرت وأ است. با توجه به آنچه آمد, بی پایه بودن سخنان زیر روشن می شود: (آن دسته از برداشتهای قشری که ولایت فقیه را از مقوله (کشف) و (نصب) و نه انتخاب مردمی دانسته و آن را فوق قانون اساسی می نشانند, وهرگونه قید و روال قانونی را در وظایف و عملکرد آن نفی می کنند, نهایتا و عملاً در جهت تضعیف آن گام بر می دارند.)88 آیا اگر کسی بگوید ولایت فقیه, شعبه ای از ولایت رسول اللّه(ص) و یا استمرار اصل امامت است و خداوند به فقیه دارای شرایط, ولایت داده و مردم وظیفه دارند حکومتی بر مبنای ولایت فقیه تأسیس کنند, قشری است؟ اگر کسی بگوید حکم ولیّ فقیه, همانند: حکم امام معصوم(ع) نافذ و پیروی از آن واجب و ردّ آن, ردّ بر امام زمان(ع) است, قشری است؟ آیا اگر کسی نظریه کشف و نصب را پذیرفت (قائل به هیچ گونه قید و روال قانونی در وظایف و عملکرد ولیّ فقیه نیست)؟ این دو, چه تلازم منطقی با هم دارند؟ آیا کسانی که باور به کشف و نصب دارند, با روالهای قانونی که در قانون اساسی آمده, سر ناسازگاری

دارند؟ آیا امام خمینی و بسیاری از شاگردان آن بزرگوار که در تصویب قانون اساسی نقش مهمی داشتند, درباره ولیّ فقیه, عقیده ای به جز نصب و کشف داشتند؟ آیا شما توجه دارید با این سخنان, امام خمینی را نیز قشری خوانده اید؟ 5 . اجمال گویی و ابهام آفرینی: گروهی به هنگام طرح ولایت مطلقه فقیه, به عنوان دفاع از ولایت, با طنز و کنایه گفته اند: (بله, ولایت مطلقه کلیّه الهیه از آن ائمّه(ع) است و هیچ کس چنین ولایتی ندارد) و یا: (شؤون پیامبر(ص) شؤونی است که معقول نیست به فقیه منتقل شود و یا شؤونی است که به ضرورت شرع قابل انتقال نیست). مقصود از این سخنان چیست؟ آیا مقصود این است که نمی شود فقیه را, در ردیف پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) در فضائل و معنویات قرار داد؟ این سخنی است درست وهیچ شکّی در آن نیست. امام خمینی, که منادی ولایت مطلقه فقیه است, به روشنی اظهار می دارد: (وقتی که می گوییم ولایتی را که رسول اکرم(ص) و ائمه(ع) داشتند, بعداز غیبت فقیه عادل دارد, برای هیچ کس این توهّم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است; زیرا اینجا صحبت از مقام نیست, بلکه صحبت از

وظیفه است. ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس.)89 از جهت مقام معنوی و فضائل, هیچ کس با پیامبر(ص) و امامان معصوم سنجیده نمی شود. حتی براساس پاره ای از روایات, امامان(ع) از ملائکه مقرب الهی و پیامبران مرسل, بالاترند.90 بنابراین, اگر امام خمینی از ولایت مطلقه فقیه سخن گفته, نمی خواهد بگویدکه مرتبه ولیّ فقیه با پیامبر(ص) و امامان(ع) یکی است. امام خمینی برای دفع این توهم, در کتاب البیع, ولایت و خلافت را به دو گونه تقسیم می کند: الف . ولایت و خلافت الهی تکوینی: این گونه ولایت, ویژه اولیاء اللّه, همانند بپامبران و امامان معصوم(ع) است. ب . ولایت اعتباری جعلی: مانند: جعل و نصب رسول خدا(ص) علی(ع) را به عنوان خلیفه مسلمانان. بی گمان, ولایت تکوینی, چه نسبت به انسان و چه غیر آن از شؤون ولیّ فقیه نیست91. اطلاق ولایت نیز ناظر به این معنی نیست. این گونه ولایت در عالی ترین و کامل ترین مراتب آن, تنها برای خداوند ثابت است. امّا پیامبر اسلام(ص) و دیگر پیامبران و امامان معصوم(ع) و حتّی برخی از اولیاء اللّه نیز, مرتبه ای از ولایت تکوینی را با اجازه خدا دارند. همه معجزات پیامبران و امامان و پاره ای از کرامات اولیاءاللّه, گونه

ای تصرف از سوی آنان در نظام تکوینی, با اجازه خداوند است. امّا ولایت به گونه دوّم, قابل انتقال است و دلیلی ندارد که اختیارهای ولیّ فقیه, در این بُعد (اداره کشور و اجرای قوانین) کم تر از پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) باشد: (فللفقیه العادل جمیع ما للرسول والائمه علیهم السلام ممّا یرجع الی الحکومة والسیاسه, ولایعقل الفرق, لانّ الوالی ایّ شخص کان هو مجری احکام الشریعه و المقیم الحدود الالهیه والآخذ للخراج وسائر المالیات والتصرف فیها بما هو صلاح للمسلمین فالنّبی(ص) یضرب الزانی مأة جلده والامام(ع) والفقیه کذلک ویاخذون الصدقات بمنوال واحدأ.)92 همه اختیارهایی که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در امور حکومت و سیاسی دارند, فقیه نیز همان اختیارها را دارد. خردمندانه نیست که معصوم(ع) با فقیه در این جهت فرق داشته باشند, چون حاکم, هر که باشد, باید احکام شریعت را اجرا و حدود الهی را بر پا دارد, خراج و دیگر مالیاتها را دریافت کند و در راه مصلحت مسلمانان به مصرف برساند. پیامبر(ص) صدتازیانه به شخص زناکار می زند, امام(ع) و فقیه نیز همان اندازه باید بزنند و مالیاتها را نیز به یک اندازه می گیرند. حضرت امام, در کتاب ولایت فقیه هم, به روشنی از نبود فرق بین معصوم(ع) و فقیه در امور حکومتی

سخن گفته است.93 6 . تفسیری دیگر از ولایت مطلقه فقیه: این روزها, گروهها و شخصیتهایی, بدون درنظر گرفتن معیارها و ترازهای اسلامی و دیدگاههای معمار انقلاب اسلامی, در باب ولایت مطلقه فقیه سخنانی گفته و دیدگاههایی عرضه کرده اند که اگر هشیارانه با آنها برخورد نشود و با دقت نقد نشوند, شاید بنای کژی گذارده شود و این اصل بلند و نقش آفرین از کارآیی و ظلمت زدایی بیفتد و از آن پوسته ای بیش نماند. در مثل یکی از گروههای سیاسی, اصل ولایت مطلقه فقیه را, به عنوان میراث گرانبهای امام خمینی می پذیرد و پاسداری از آن را نیز, به عنوان یکی از ارکان نظام و قانون اساسی بر همه نیروهای طرفدار نظام و انقلاب بویژه نیروهای خط امام واجب می داند, ولی تفسیری که از آن ارائه می دهد, کدر است و مبهم: (اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه جنبه موضوعی دارد و نه شخصی, بدین معنی که دولت اسلامی علی اطلاق حقّ دخالت و تصرّف در کلیّه موضوعات و امور حکومتی را داراست.)94 مقصود از این سخنان چیست؟ آیا مقصود این است که: ولیّ فقیه, با این که اختیارهای گسترده ای دارد, ولی چون به تنهایی نمی تواند همه امور جامعه را انجام دهد, هر کاری

را به فرد و یا ارکان و تشکیلات ویژه خودش می سپارد و مستقیم و یا غیرمستقیم بر کارهای آنها نظارت می کند, آن گونه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است؟ به دیگر سخن: با این که ولیّ فقیه, محور و مرکز نظام است, همه کارها را خود به تنهایی انجام نمی دهد, بلکه از دیگران نیز کمک می گیرد و به گونه ای که شرائط روزاقتضا کند, تقسیم کار مناسبی را برای سامان مند کردن امور و اجرای کارها انجام می دهد. اگر مقصود این باشد تفسیر درستی از ولایت مطلقه فقیه است و با دیدگاه امام خمینی نیزهماهنگی دارد که می نویسد: (ثم انّ ما ذکرنا من انّ الحکومه للفقهاء العدول قد ینقدح فی الاذهان الاشکال فیه بانهم عاجزون عن تمشیة الامور السیاسه والعسکریه و غیرها لکن لاوقع لذلک بعد ما نری ان التدبیر و الاداره فی کل دولةٍ بتشریک مساعی عدد کبیر من المتخصصین و ارباب البصیره, والسلاطین و رؤساء الجمهور من العهود البعیده الی زماننا الاّ ما شذّ منهم لم یکونوا عالمین بفنون السیاسه والقیادة والجیش بل الامور جرت علی ایدی المتخصصین فی کلّ فنّ, لکن لو کان من یترأس الحکومه شخصاً عادلاً فلا محاله ینتخب الوزراء و العمال العدول او صحیح العمل, فیقلّ

الظلم والفسادوالتعدی فی بیت مال المسلمین وفی اعراضهم ونفوسهم.)95 ممکن است در این که می گوییم: حکومت حق فقهای عادل است, اشکال شود که فقها توانایی اداره سیاسی و نظامی کشور و مانند آن را ندارند, ولی این اشکال وارد نیست; زیرا اداره کشور در هر حکومتی, با همکاری و شرکت شمار زیادی از خبرگان و کارشناسان انجام می گیرد و همه حاکمان و رؤسای جمهور, از گذشته تا هم اکنون, مگر گروهی اندک از آنان, آشنا به فنّ سیاست, رهبری, و امور نظامی نبوده اند, بلکه امور حکومتی به دست متخصصان هر فنّ اداره می شده است. اگر رئیس حکومت شخصی عادل باشد, وزراء و کارگزاران عادل و درستکار بر می گزیند. در نتیجه فساد و ستم و تجاوز به بیت المال و جان و مال و آبروی مسلمانان کم تر می گردد. پس از گفتار بالا, می نویسد: (در روزگار علی(ع) کارهای حکومت تقسیم می شده و آن حضرت استاندار, قاضی, فرمانده ارتش وأ داشته است و امروزه نیز در همه کشورها, هرکاری را به فردی که صلاحیت لازم را دارد وا می گذارند.) اگر مقصود اینان, از ولایت مطلقه فقیه, همین مطلبی باشد که امام می گوید, درست است و با دیدگاه حضرت ایشان هماهنگی دارد. ولی

از ظاهر سخن این گروه, چیز دیگری استفاده می شود. به نظر می رسد این گروه می خواهد بگوید: مقصود امام از ولایت مطلقه فقیه, مطلق بودن اختیارهای نظام جمهوری اسلامی ایران است, نه این که اختیارهای شخصِ ولیّ فقیه, به عنوان جزئی از نظام, مطلق باشد. درست است که ولایت مطلقه مربوط به شخصیت حقوقی فقیه می شود, نه حقیقی او; یعنی ولایت از آنِ نهاد رهبری و حاکمیت است, ولی در خارج و واقع, وابسته به شخصیت حقیقی فقیه است. یعنی مشروع بودن نظام بسته به آن است که دررأس آن, فقیه دارای همه ویژگیها و شرایط باشد. اگر مقصود این معنی باشد, نسبت آن به امام نادرست است. افزون بر این, این که یک نظام اختیارهای مطلقه دارد, چیز تازه ای نیست, همه نظامهای سیاسی دنیا در مجموع دارای اختیارهای مطلقه اند. اگر مقصود امام خمینی از ولایت مطلقه این بود, آن همه تاکید و پافشاری را لازم نداشت.جمع بندی از آنچه آوردیم روشن شد: 1 . ولایت مطلقه فقیه, قرائتی از قلمرو ولایت فقیه است, قرائتی که حوزه اختیار ولیّ فقیه را در امور حکومتی, همانند پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) می داند و برای ولیّ فقیه, حق تصمیم گیری در همه امور کشور را باور دارد.

بنابراین, اطلاق, در برابر تقیید است, چه تقیید به امور حسبیه و چه داوری. 2 . نظریه ولایت مطلقه فقیه, نظریه جدیدی نیست که از سوی امام خمینی مطرح شده باشد, بلکه بسیاری از فقیهان شیعه, به این دیدگاه باور داشته اند, از باب نمونه: محقق کرکی, محقق اردبیلی, صاحب جواهر, نراقی وأ این دیدگاه را پذیرفته اند و از آن با عناوینی: چون: نیابت عامّه فقیه, ولایت عامّه فقیه, ولایت مطلقه فقیه و یا مبسوط الید بودن فقیه یاد کرده اند: 3 . با اشاره به گفتار برخی از باورمندان به ولایت مطلقه فقیه از فقهای پیشین تا امام خمینی, بی پایه بودن سخنان کسانی که این نظریه را جدید و طرفداران آن را اندک می دانند, روشن شد. 4 . در فرهنگ اسلامی, ولیّ فقیه, شرایط علمی و عملی فراوانی را لازم دارد. افزون بر این, در به کار بستن ولایت نیز, باید شرایطی را رعایت کند که به آن اشاره کردیم. در نتیجه می توان گفت: ولایت مطلقه فقیه, مشروط ترین و مقیدترین نوع حکومت, در پای بندی به اصول معیارها و ترازها و رعایت حقوق مردم است. 5 . پیش داشتن احکام حکومتی بر احکام اوّلیه, به معنای نسخ و یا تغییر احکام شرعی از سوی

ولیّ فقیه نیست, بلکه دستور به توقف اجرای مهمّ, به سبب تزاحم با یک حکم شرعی اهمّ است و این کار, در مرحله اجرای احکام صورت می گیرد. بنابراین, نه تشریع است و نه فوق شریعت عمل کردن. 6 . تفسیرهای مبهم و یا نادرستی که از ولایت مطلقه صورت گرفته بود, نقل کردیم و به نقد و بررسی آن پرداختیم و برابری و نابرابری آن را با دیدگاه امام خمینی نمایاندیم از جمله: الف. مقایسه ولایت مطلقه فقیه را با حکومت مطلقه نادرست دانستیم و گفتیم ولایت مطلقه هیچ سنخیتی با حکومت مطلقه ندارد. بین آن دو تفاوتهای اساسی بسیاری وجود دارد که به پاره ای از آنها اشاره کردیم. ب . تفسیر ولایت مطلقه, به چیرگی و دست یازی در امور شخصی مردم و دخالت در زندگی خصوصی آنان, نادرست است و هیچ فقیهی چنین تفسیری از ولایت مطلقه نکرده است. ج . ولایت مطلقه فقیه به مقام تشریع ارتباطی ندارد, تا اعمال ولایت, گونه ای تشریع و قانونگذاری تلقّی گردد. د . ولیّ فقیه, در مسائل شخصی با دیگران تفاوتی ندارد. او, همانند دیگران پیرو قانون است; امّا در به کار بستن ولایت, بی گمان, مبنای اصلی, نگهداشت قانون اساسی است, زیرا خاستگاه قانون اساسی شریعت اسلامی

است. مصلحت سنجیهای ولیّ فقیه نیز, با توجّه به ولایت مطلقه که در قانون اساسی آمده, قانونمند است و فوق قانون اساسی به شمار نمی آید. ه‍. با ثابت کردن ولایت مطلقه برای فقیه, او را همردیف پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) قرار نمی دهیم و یا در صدد ثابت کردن ولایت تکوینی برای او نیستیم, بلکه می خواهیم بگوییم: اختیارهای حکومتی ولیّ فقیه در امور حکومتی, بسان آن بزرگواران است. و . اختیارهای ولیّ فقیه مطلق است, نه اختیارهای نظام جمهوری اسلامی ایران. بین این دو تفاوت بسیار است. البته ولیّ فقیه, برای به کار بستن ولایت و اختیارهای حکومتی خود, از دیگران کمک می گیرد. به امید روزی که فقیهان و اندیشه وران و فاضلان نواندیش, با دقت و ژرف نگری و هوشیاری تمام اندیشه سیاسی حضرت امام را پاس بدارند و در جهت روشن گری درست آن همت گمارند و سستی و بی پایگی تفسیرهای نادرست را بنمایانند.پانوشتها: 1 . (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج170/20 171, ارشاد اسلامی. 2 . در بخش های آینده به تفسیرهای نادرست از ولایت مطلقه فقیه و فرقهای اساسی که بین ولایت مطلقه و حکومت مطلقه وجود دارد, خواهیم نمایاند. 3 . (کتاب البیع), امام خمینی, ج488/2, مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

4 . (ولایت فقیه), امام خمینی40/, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 5 . شیخ مفید, در آثار خود, بویژه کتاب (المقنعه) سخنانی دارد که بر نیابت عامّه فقیه, از امام معصوم(ع) در دوره غیبت دلالت دارد. ر.ک. (المقنعه)721 ,812 ,811 ,810/ وأ در این باره درمجلّه (حوزه), شماره 302/54 به هنگام معرفی (المقنعه) توضیحات لازم آمده است. 6 . ر.ک: مجلّه (حوزه), شماره 57 56 مقاله: جایگاه و قلمرو حکم و فتوا. 7 . (رسائل), محقق کرکی, ج142/1, انتشارات کتابخانه آیت اللّه نجفی مرعشی. 8 . (تهذیب الاحکام), شیخ طوسی, ج301/6 303, دار صعب دارالتعارف, بیروت. 9 . (من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, ج2/3, دارصعب, دارالتعارف, بیروت; (تهذیب الاحکام), ج219/6. 10 . (رسائل), محقق کرکی, ج143/1. 11 . همان مدرک/270. 12 . (مجمع الفائدة والبرهان), مقدس اردبیلی, ج11/12, انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. 13 . همان مدرک, ج160/8. 14 . (شرایع الاسلام), محقّق حلّی, ج184/1, دار الاضواء, بیروت. (یجب ان یتولی صرف حصّة الامام, علیه السلام, الی الاصناف الموجودین من الیه الحکم بحقّ النیابه کما یتولی اداء مایجب علی الغائب.) 15 . (مسالک الافهام), شهید ثانی, ج54/1, دارالهدی, قم. 16 . (مفتاح الکرامه), ج21/10, مؤسسه آل البیت. 17 . (عوائد الایام), نراقی, /187 188,

بصیرتی, قم. 18 . (العناوین), میرفتاح حسینی مرغه ای /352 353. این کتاب 94 عنوان دارد, عنوان 74 آن, ویژه ولایت فقیه است. 19 . (جواهر الکلام), شیخ محمد حسن نجفی, ج397/21, دار احیاء التراث العربی, بیروت. 20 . همان مدرک, ج360 , 178/16. 21 . همان مدرک 178 ,167 ,156/; ج540 ,421/15. 22 . همان مدرک, ج14/21. 23 . همان مدرک/263. 24 . همان مدرک/312. 25 . همان مدرک, ج18/40. 26 . همان مدرک, ج399 ,397/21; ج334 ,195 ,155/22. 27 . همان مدرک, ج178/16. 28 . همان مدرک, ج421/15. 29 . روزنامه (ایران) 76/6/10, مقاله روحانیون و روشنفکران دینی, محمّد محسن سازگارا. 30 . ر.ک: مجلّه (حوزه), شماره 57 56, مقاله جایگاه و قلمرو حکم حاکم; (کاوشی در فقه و علوم وابسته آن), کتاب اوّل, مقاله حکم حاکم و احکام اوّلیه و مقاله: انظار فقیهان در ولایت فقیه و همان مدرک, شماره اوّل مقاله: ولایت فقیه از دیدگاه شیخ انصاری. 31 . (مصباح الفقیه), محقق همدانی, کتاب الخمس/160 161. 32 . (بلغه الفقیه), سید محمد بحرالعلوم, ج234/3, مکتبة الصادق, تهران. 33 . (ولایت فقیه), امام خمینی/34 35. 34 . (کتاب البیع), ج467/2. 35 . همان مدرک/461. 36 . همان مدرک/489; (کاوشی در فقه و علوم وابسته آن) کتاب اوّل,

مقاله حکم حاکم و احکام اوّلیه. (صحیفه نور), ج176/20; ج124/21. 37 . همان مدرک, ج176/20; ج112/21; ج357/7. 38 . همان مدرک, ج61/21. 39 . همان مدرک, ج112/21. 40 . مجلّه (کیان), شماره 21/24. 41 . (روح القوانین), منتسکیو, ترجمه علی اکبرمهتدی119/ ,107 ,106 ,93, امیرکبیر; (تاریخ فلسفه سیاسی), دکتر بهاء الدّین پازارگاد, ج134/1; ج651/2, زوّار. 42 . (ولایت فقیه)/33. 43 . (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), اصل چهارم. 44 . (صحیفه نور), ج174 ,29/10; ج31/1; ج89/10 و 29. 45 . همان مدرک, ج37/11. 46 . همان مدرک. 47 . (نهج البلاغه), فیض الاسلام, خطبه 207, نامه 51. 48 . (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), اصل یکصدوهفتم. 49 . مجلّه (حوزه), شماره 64 63, مقاله: حوزه و حفظ نظام. 50 . (نهج البلاغه), خطبه 117. 51 . (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران), اصل هشتم. 52 . همان مدرک, اصل یکصدویازدهم. 53 . (الاسلام والحکومه), علاّمه شهید مصطفی خمینی/40 41, خطّی. 54 . (ولایت فقیه), امام خمینی32/ 33; (کتاب البیع), امام خمینی, ج461/2. 55 . (صحیفه نور), ج53/10. 56 . روزنامه (رسالت) شماره 3449 آذر 1376 به نقل از: عصر ما شماره 83 سال چهارم آبانماه 76. 57 . (الاسلام والحکومه), شهید مصطفی خمینی/41. 58 . سوره (احزاب), آیه 6. 59 .

(وسائل الشیعه), ج551/17. دار احیاء التراث العربی. 60 . این حدیث از طریق شیعه و سنّی به تواتر نقل شده است. ر.ک: (الغدیر فی الکتاب والسنه), علامه امینی ج1. 61 . سوره (احزاب), آیه 36; سوره (نساء), آیه59; سوره (نور), آیه 63. 62 . (بلغة الفقیه), سید محمد آل بحرالعلوم, ج214/3 218, مکتبة الصّادق, تهران. 63 . (حاشیة کتاب المکاسب), آخوند خراسانی, با تصحیح و تعلیق سید مهدی شمس الدین/93 94. 64 . (بلغة الفقیه), ج218/3. 65 . (الاسلام والحکومه)/40 41. 66 . همان مدرک. 67 . (بلغة الفقیه), ج218/3. 68 . (حاشیة المکاسب, محقق اصفهانی, ج212/1. 69 . (بلغة الفقیه), ج217/3; (مجموعه آثار), استاد شهید مرتضی مطهری ج281/3, انتشارات صدرا; (الاسلام والحکومه)/41 وأ. 70 . (کتاب البیع), ج489/2. 71 . مجلّه (کیان), شماره 21/24. 72 . سوره (مائده), آیه 47 ,45 ,44; سوره (کهف), آیه 26; سوره (شوری), آیه 10; سوره (نور), آیه 51. 73 . سوره (مائده), آیه 49. 74 . سوره (انعام), آیه 15 ,62 ,57; سوره (مائده), آیه 50 ,49. 75 . (اصول کافی), ج265/1 268. 76 . همان مدرک/266. از جمله این که خداوند نماز را دو رکعت قرار داد و پیامبر اسلام(ص) در نمازهای ظهر و عصر

و عشاء دو رکعت بر آن افزود و در مغرب یک رکعت و 34 رکعت, دو برابر نماز واجب به عنوان نافله بر آن افزود. خداوند روزه رمضان را واجب کرد, ولی پیامبر(ص) روزه ماه شعبان و سه روز از هر ماهی را مستحب کرد. این تشریع پیامبر(ص), همانند تشریع خداوند و عمل به آن واجب و خدا نیز آن را تایید کرده است. 77 . سوره (مائده), آیه 3. 78 . (اصول کافی), ج59/1. 79 . (کیان), شماره 21/24. 80 . (کتاب البیع), ج467 ,461/2. 81 . (ولایت فقیه)/34. 82 . (صحیفه نور), ج170/20 171. 83 . (قانون اساسی برای همه), محمّد یزدی/ 552; مجلّه (نور علم), شماره 61/8. 84 . بر اساس مبنای نصب و ادلّه ای که در باب ولایت مطلقه فقیه داریم, ولیّ فقیه, در همه امور امّت اسلامی حق دخالت دارد. 85 . شاید بتوان گفت: جمله (این رهبر, ولایت امر و مسؤولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد) در اصل یکصدو هفتم بر این معنی دلالت دارد; چون مسؤولیتهای رهبر, منحصر در مسائل یاد شده نیست. 86 . (صحیفه نور) , ج133/10. 87 . ر.ک: اصل پنجم, پنجاه و هفتم, یکصد وهفتم, یکصد و دهم, و یکصدو دوازدهم. 88 . روزنامه (سلام)

سال هفتم شماره 1883, تاریخ 76/9/5, اطلاعیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی. 89 . (ولایت فقیه)/40. 90 . امام خمینی براساس پاره ای از روایات, مقام ولایت تکوینی را برای فاطمه زهرا(س) نیز اثبات کرده است. ر.ک: (ولایت فقیه)/43. 91 . (کتاب البیع), ج466/2. 92 . همان مدرک/467. 93 . (ولایت فقیه)/41. 94 . روزنامه (سلام), سال هفتم شماره 1883, اطلاعیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی. 95 . (کتاب البیع), ج 2/894. محمد صادق مزینانی

ویژگیهای حج ابراهیمی از دیدگاه حضرت امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه

2 چکیده: 1 بعد معنوی حجاکنون که در آستانه فریضه مبارکه حج هستیم، لازم است توجهی به ابعاد «عرفانی»، «روحانی»، «اجتماعی»، «سیاسی» و «فرهنگی» آن داشته باشیم، باشد که این امر، راهگشایی برای قدم هایِ مؤثرِ دیگر باشد. در این موضوعات، بسیاری از دوستان متعهد مطالبی گفته اند این جانب نیز اشاره ای گذرا، تنها به بعض ابعاد آن می کنم، شاید تذکری از آن حاصل شود.از آن جا که در این مناسکِ عجیب، از اول احرام و تلبیه تا آخر مناسک، اشاراتی عرفانی و روحانی است که تفصیل آنها در این مقال میسر نیست اکتفا به بعض اشارات تلبیه ها می کنم: لبیک های مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت اللّه تعالی به اسم جامع جواب می دهند. مسأله، مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب، گویی گوینده از خود در این محضر بیخود شده و جواب دعوت را تکرار می کند و دنباله آن، سلب شریک به معنای مطلق آن می نماید که اهل اللّه می دانند، نه شریک در الوهیت فقط. گرچه سلب شریک در آن نیز شامل همه مراتب تا فنای عالم در نظر اهل معرفت است و حاوی جمیع فقرات احتیاطی و استحبابی است مثل

«الحمدلک» و «النعمة لک» و حمد را اختصاص می دهد به ذات مقدس، همچنین نعمت را، و نفی شریک می کند و این نزد اهل معرفت، غایت توحید است و به این معناست که هر حمدی و هر نعمتی که در جهان هستی تحقق یابد، حمد خدا و نعمت خداست بدون شرک1.جهات معنوی حج بسیار است و مهم آن است که حاج بداند که کجا می رود و دعوت کی را اجابت می کند و میهمان کیست و آداب این میهمانی چیست و بداند هر «خودخواهی» و «خودبینی»، با «خداخواهی» مخالف است و با هجرت الی اللّه مباین و موجب نقض معنویت حج است2.مراتب معنوی حج، که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک می نماید، حاصل نخواهد شد، مگر آن که دستورات عبادی حج به طور صحیح و شایسته و مو به مو عمل شود و حجاج محترم و روحانیون معظم کاروان ها تمام همّ خود را صرف در تعلیم و تعلم مناسک حج کنند و بر مسأله دانان است که از همراهان خود مواظبت کنند که خدای نخواسته تخلف از دستورات نشود. و بعد سیاسی و اجتماعی آن حاصل نمی گردد، مگر آنکه بعد معنوی و الهی آن جامه عمل پوشد و لبیک های شما جواب دعوت حق تعالی باشد و خود

را محرم برای وصول به آستانه محضر حق تعالی نمایید و لبیک گویان برای حق، نفی شریک به همه مراتب کنید و از «خود» که منشأ بزرگ شرک است به سوی او جل و علی هجرت نمایید. و امید است برای جویندگان، آن موتی که دنبال هجرت است حاصل آید و اجری را که علی اللّه است دریافت نمایند و اگر جهات معنوی به فراموشی سپرده شود، گمان نکنید که بتوان از چنگال شیطان نفس رهایی یابید. و تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمی توانید جهاد فی سبیل اللّه و دفاع از حریم اللّه نمایید2.3 ابعاد سیاسی و اجتماعی حجای مسلمانان جهان که به حقیقتِ اسلام ایمان دارید! بپا خیزید و در زیر پرچم توحید و در سایه تعلیمات اسلام، مجتمع شوید و دست خیانتِ ابرقدرتان را از ممالک خود و خزائن سرشار آن کوتاه کنید و مجد اسلام را اعاده کنید و دست از اختلافات و هواهای نفسانی بردارید که شما دارای همه چیز هستید. بر فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غربزدگی مبارزه نمایید و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غربزده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید که روشنفکران اجیر شده، بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متّحد

نشوید و دقیقاً به اسلام راستین تکیه ننمایید، بر شما آن خواهد گذشت که تاکنون گذشته است. امروز زمانی است که ملّت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خود باختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملت هاست و آنان هادی هدایت کنندگان تاکنونند. بدانید که قدرت معنوی شما بر همه قدرت ها چیره، و قریب یک میلیارد جمیعت شما با خزائن بی پایان، می تواند تمام قدرت ها را در هم شکند. نصرت کنید خدا را تا نصرت دهد شما را. ای اقیانوس بزرگ مسلمانان! خروش بر آورید و دشمنان انسانیت را درهم شکنید که اگر به خدای بزرگ رو آوردید و تعلیمات آسمانی را وجهه خود قرار دهید، خدای تعالی و جنود عظیم او با شماست4.از همه ابعاد آن مهجورتر و مورد غفلت تر، بعد سیاسی این مناسک عظیم است که دست خیانتکاران برای مهجوریت آن بیشتر در کار بوده و هست و خواهد بود. و مسلمانان امروز و در این عصر، که عصر جنگل است، بیشتر از هر زمان، موظف به اظهار آن و رفع ابهام از آن هستند، زیرا بازیگران بین المللی با اغفال مسلمین و عقب نگه داشتن آنان از یک سو و عمّال سودجوی آنان از سوی دیگر و غفلت زدگان نادان از طرفی و

آخوندهای درباری یا کج فهم از سوی دیگر و متنسکان جاهل از یک طرف، دانسته یا ندانسته پشت در پشت هم ایستاده و در محو این بعدِ سرنوشت ساز و نجات دهنده مظلومان، در فعالیت هستند. و لازم است متعهدان و بیداران و دلسوزان برای غربت اسلام و مهجوریت این بعد، در احکام اسلام به ویژه حج که این بعد در آن ظاهرتر و مؤثرتر است، با قلم و بیان و گفتار و نوشتار به کوشش برخیزند، خصوصاً در ایام مراسم حج که پس از این مراسم عظیم انسان ها می توانند در شهر و دیار خود با توجه به این بعد عظیم، مسلمانان و مظلومان جهان را بیدار و برای خروج مظلومان جهان از تحت فشارهای روز افزون ستمگران مدعی حمایت از صلح، به حرکت وادارند. و پرواضح است که اگر در این کنگره عظیم جهانی که همه اقشار ملت های مظلوم اسلامی از هر مذهب و ملت و دارای هر زبان و مسلک و هر رنگ و قشر، ولی با زیّ واحد و لباس مشابه، دور از هر آلایش و آرایش اجتماع نموده اند، مسائل اساسی اسلام و مسلمین و مظلومان جهان از هر فرقه حل نشود و حکومت های مستکبر و زورگو سرجایشان ننشینند، از اجتماعات کوچک منطقه ای و محلی کاری بر نخواهد

آمد و راه حل فراگیری به دست نخواهیم آورد5.باید بدانند که حج ابراهیمی، محمدی صلی اللّه علیهما و آلهما سال هاست غریب و مهجور است، هم از جهات «معنوی و عرفانی» و هم از جهات «سیاسی و اجتماعی». و حجاج عزیز تمامی کشورهای اسلامی باید بیت خدا را در همه ابعادش از این غربت درآورند، اسرار عرفانی و معنویش به عهده عرفای غیر محجوب. و ما اینک با بعد سیاسی و اجتماعی آن سر و کار داریم که باید گفت فرسنگ ها از آن دوریم. ما مأمور به جبران مافات هستیم. این کنگره سراپا سیاست که به دعوت ابراهیم و محمد صلی اللّه علیهما و آلهما برپا می شود و از هر گوشه دنیا و از هر فجّ عمیق در آن اجتماع می کنند، برای منافع ناس است و قیام به قسط است و در ادامه بت شکنی های ابراهیم و محمد است و طاغوت شکنی ها و فرعون زدودن های موسی است، و کدام بت به پایه شیطان بزرگ و بت ها و طاغوت های جهانخوار می رسد که همه مستضعفان جهان را به سجده خود و ستایش خویش فرا خوانند و همه بندگان آزاد خدای تعالی را بنده فرمانبردار خویش دانند6؟.مکه و منی قربانگاه عاشقان است و اینجا محل نشر توحید و نفی شرک؛ که دلبستگیِ به جان و عزیزان نیز

شرک است. به فرزندان آدم درس آموزنده جهاد در راه حق را داد که از این مکان عظیم نیز فداکاری و از خود گذشتن را به جهانیان ابلاغ کنید. به جهانیان بگویید «در راه حق و اقامه عدل الهی و کوتاه کردن دست مشرکان زمان باید سر از پا نشناخت و از هر چیزی حتی مثل اسمعیل ذبیح اللّه گذشت که حق جاودانه شود». این بت شکن و فرزند عزیزش بت شکن دیگر سید انبیا محمد مصطفی صلی اللّه علیه وآله وسلم به بشریت آموختند که بت ها هر چه هست باید شکسته شود و کعبه که امّ‌القُری است و آنچه از آن بسط پیدا کرده تا آخرین نقطه زمین، تا آخرین روز جهان باید از لوث بت ها تطهیر شود. بت هر چه باشد، چه هیاکل، چه خورشید، چه ماه و چه حیوان و انسان و چه بتی بدتر و خطرناکتر از طاغوت های در طول تاریخ از زمان آدم صفی اللّه تا ابراهیم خلیل اللّه تا محمد حبیب اللّه صلی اللّه علیهم و آلهم اجمعین تا آخرالزمان که بت شکن آخر، از کعبه ندای توحید سر دهد. مگر ابرقدرت های زمان ما و بت های بزرگ نیستند که جهانیان را به اطاعت و کرنش و پرستش خود می خوانند و بازور و زر و تزویر، خود را به آنان تحمیل می نمایند؟ کعبه معظمه،

یکتا مرکز شکستن این بت هاست. ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش مهدی موعود روحی فداه در آخر زمان از کعبه ندای توحید سر دادند و می دهند. خداوند تعالی به ابراهیم فرمود:«وَ اذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجّ یَأتُوکَ رِجالاً وَ عَلیکُلِّ ضامِرٍ یَأتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیق»و فرمود: «و طَهِّرْ بَیْتیِ لِلطّائِفینَ وَالْقائِمینَ وَالرُّکّع السُّجُودِ» و این تطهیر از همه ارجاس است که بالاترین آنها شرک است که در صدر آیه کریمه است و در سوره توبه می خوانیم:«وَ اذانٌ مِنَ‌اللّهِ وَ رَسوُلِهِ الَی النّاسِ یَوْمَ الحَجّالاَکْبَرِ انَّ اللّهَ بَرئٌ مِنَ الْمُشرِکینَ وَ رَسوُلُهُ» و مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند. همه فریادها را از کعبه و مکه سر می دهند و ما باید از آنها تبعیت کنیم وندای «توحید کلمه» و «کلمه توحید» را از آن مکان مقدس سردهیم و با فریادها و دعوت ها و تظلم ها و افشاگری ها و اجتماعات زنده و کوبنده در مجمع مسلمین در مکه مکرمه بت ها را بشکنیم و شیاطین را که در رأس آنها شیطان بزرگ است در عقبات رَمْی کنیم و طرد نماییم تا حج خلیل اللّه و حبیب اللّه و ولی اللّه مهدی عزیز را بجا آورده باشیم والا

در حق ما گفته می شود «ما اکْثَرَ الضَجیج وَ اقَلَ الحَجیج».امید است حجاج محترم بیت اللّه الحرام از هر فرقه هستند و اهل هر مذهب می باشند در مواقف و مشاعر محترمه دسته جمعی برای پیروزی اسلام بر کفر جهانی دعا کنند و برای بیداری مسلمانان و حکومت های آنان فریاد کنند و دعای بلیغ نمایند. شاید به برکت دعا در محیط وحی و محل کسر اصنام جاهلیت، خداوند تبارک و تعالی بر مسلمین تفضل کند و مجد و عظمت صدر اسلام را به آنان برگرداند و دست اجانب و جهانخواران را از بلاد آنان کوتاه فرماید و ابر رحمت و غفران خود را بر سر عموم مسلمین بباراند. «انه عفواً عفوراً»3.7 حفظ وحدت مسلمیندل میقات در هوای زائرانی می تپد که از کشور «لاشرقیه ولا غربیه» آمده اند تا با تلبیه و لبیک لبیک، دعوت خداوند را به سوی صراط مستقیم انسانیت اجابت کنند و با پشت پا زدن بر مکتب های شرقی و غربی و انحرافات ملی گرایی، فرقه زدایی نموده، با همه ملت ها بدون در نظر گرفتن رنگ و ملیت و محیط و منطقه، برادر و برابر، غمخوار یکدیگر باشند و تحکیم وحدت کنند و با «ید واحده» بر دشمنان بشریت و زورگویان جهانخوار بتازند8.از ملّی گرایی خطرناکتر و غم انگیزتر، ایجاد خلاف بین اهل سنّت و جماعت

با شیعیان است و القاء تبلیغات فتنه انگیز و دشمنی ساز، بین برادران اسلامی است و بحمداللّه تعالی در انقلاب اسلامی ایران هیچ اختلافی بین این دو طایفه وجود ندارد و همه با دوستی و اخوت در کنار هم زندگی می کنند.و اهل سنت که در ایران جمعیتش بیشمارند و در اطراف و اکناف کشور زیست می کنند و دارای علما و مشایخ بسیار هستند، با ما برادر و ما با آنها برادر و برابریم9.امروز چاره چیست و برای شکستن این بت ها چه تکلیفی متوجه مسلمانان جهان و مستضعفان می باشد؟ یک چاره که اساس چاره هاست و ریشه این گرفتاری ها را قطع می کند و فساد را از بن می سوزاند، وحدت مسلمانان بلکه تمامی مستضعفان و دربند کشیده شدگان جهان است و این وحدت که اسلام شریف و قرآن کریم بر آن پافشاری کرده اند، با دعوت و تبلیغ دامنه دار باید بوجود آید و مرکز این دعوت و تبلیغ، مکه معظمه در زمان اجتماع مسلمین برای فریضه حج است که ابراهیم خلیل اللّه و محمد حبیب اللّه شروع و در آخرالزمان حضرت بقیةاللّه ارواحنا لمقدمه الفدا تعقیب می کند. به ابراهیم خلیل اللّه خطاب می شود که مردم را به حج بخوان تا برای شهود منافع خود از همه اقطار بیایند. این منافع جامعه است، منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. بیایند و ببینند

تو که بر آنان پیغمبری، عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا تقدیم کردی و همه ذریه آدم باید به تو تأسی کنند، ببینند که بت ها را شکستی و آنچه جز خداوند بود به دور افکندی، شمس باشد یا قمر، هیاکل حیوانات یا انسان ها و گفتی و از روی حقیقت گفتی «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَالسَّمواتِ وَالاَرْضَ حَنیفاً مسلماً وَ ما انَا مِنَ‌الْمُشْرِکینَ» و همه باید به پدر توحید و پدر پیامبران عظیم الشأن تأسی کنند4.10 وظایف حجّاج محترملازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها از اعمال جاهلانه که موجب تفرق صفوف مسلمین است احتراز کنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد تشکیل نماز جماعات در منازل و گذاشتن بلندگوهای مخالف رویه، اجتناب نمایند و از افتادن روی قبور مطهره و کارهایی که گاهی مخالف شرع است جداً اجتناب کنند.نیابت از سعی برای نماز طواف، صحیح نیست. باید هر کس خودش به هر نحو می تواند نماز بخواند و مجراست از گرفتن نایب و مزاحمت به نمازگزاران اجتناب نمایند.طواف را به نحو متعارف که همه حجاج به جا می آورند، به جا آورند و از کارهایی که اشخاص جاهل می کنند احتراز شود و مطلقاً از کارهائی که موجب وهن مذهب است باید احتراز شود11.به خواهران و

برادران محترم کشورهای اسلامی، قبل از هر چیز این نکته را باید عرض کنم که صورت حج، این عبادت بزرگ را که برای انجام آن مشرف می شوید، به صورتی شایسته و موافق دستور الهی انجام دهید و مسائل آن را نزد علمای اعلام با دقت فراگیرید. مبادا خدای ناخواسته پس از انجام حج و گذشت وقت، معلوم شود که خللی در آنها وارد شده و موجب بطلان حج گردیده و زحمت های شما هدر رفته است.حضرات آقایان علمای محترم کوشش فرمایند که زائران محترم را به وظایف خود آشنا نمایند تا صورت حج، مطابق شرع مطهّر انجام گیرد. و از مهمات در همه عبادات، اخلاص در عمل است که اگر خدای نخواسته کسی عملی را برای خودنمایی و عرضه به دیگران انجام دهد و خوبی عملش را به رخ دیگری بکشد، عمل او باطل است. و حجاج محترم مواظب باشند که رضای غیر خداوند را در اعمال خود شرکت ندهند12.پاورقی ها:1 صحیفه نور، ج 19 ، ص 2. 42 همان، ص 3. 199 همان، ص 4. 42 همان، ج 13 ، ص 5. 83 همان، ج 19 ، ص 6. 43 همان، ج 20 ، ص 7. 18 همان، ج 18 ، ص 8. 87 همان، ج 19 ، ص 9. 197

همان، ج 13 ، ص 10. 81 همان، ج 18 ، ص 11. 90 همان، ج 9 ، ص 12. 176 همان، ج 19 ، ص 991 .

ویژگیهای دوران امام خمینی

21 چکیده: «ما غربیها در سالهای 1980 از امکانات نظامی اتحاد شوروی و ماهواره ای آن ترسی نداشتیم. چرا که اگر بلوک شرق مجهز به سلاح های نظامی و وسایل نابودکننده و ویرانگر شده بود، ما نیز سلاح های مدرنی را در اختیار داشتیم. اما در ایران ما فقط از طرز تفکر انقلابی اسلام می ترسیدیم.» (مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق انگلیس) انقلاب اسلامی ایران یکی از مهمترین حوادث جهان و بویژه در خاورمیانه در اواخر قرن بیستم بود. انقلاب اسلامی ایران تحت رهبری آیت الله خمینی به عنوان یکی از حقیقی ترین و مردمی ترین انقلابهای جهان نتیجه روندهای اجتماعی، سیاسی و اجتماعی بعد از جنگ جهانی دوم در ایران محسوب می شود. در آستانه جنگ جهانی دوم و نخستین روزهای جنگ، رضا شاه به دست نشانده و جاسوس آلمان در خاورمیانه تبدیل شده بود و در پاییز سال 1941 توسط انگلیسها (حامیان قبلی خود) سرنگون و به جمهوری آفریقای جنوبی تبعید شد. وینستون چرچیل در اعترافات خود در این باره گفته است: «ما بودیم که رضاخان را شاه کردیم و ما نیز وی را از تخت سلطنت محروم ساختیم.» البته، رضا شاه صحنه سیاسی را ترک کرد ولی دستگاه استبدادی وی همچنان به جای خود باقی بود و مرگ، گرسنگی و سفاهت را ترویج می داد. علت

اصلی مبارزات مردم علیه سلطنت پهلوی نیز از این مقوله سرچشمه می گرفت. محمدرضا پهلوی که در ماه سپتامبر سال 1941 در سرای نیاوران به مسند سلطنت تکیه زد و به مدت 38 سال یعنی دو برابر پدرش در قدرت ماند سعی می کرد به هر نحوی که شده حاکمیت خود را حفظ کند. بنیاد پهلوی که هسته آن را وجوهات حاصله از فروش زمینهای وقفی تشکیل می داد، بانکها، شرکتهای بیمه، کشتیهای بازرگانی، کارخانجات و مؤسسات جهانگردی، هتلها و رستورانها، قمارخانه ها کازینوها و مراکز تفریحی را نیز به سیطره خود آورده بود. بسیاری از شرکتها و کمپانی ها اعضای خانواده شاه را به رهبری خود انتخاب کرده و حقوق بسیار بالایی برای آنها اختصاص می دادند و رشوه هنگفتی به آن بنیاد می دادند. بدین طریق فرح همسر شاه ریاست 54 سازمان و مادرش دیبا رهبری 52 مؤسسه را بر عهده داشت. شرکت ملی نفت ایران همه ساله میلیونها دلار به بنیاد پهلوی رشوه می داد. حرص و طمع غلامرضا برادر شاه و مالک زمینهای وسیع در سواحل دریای خزر به جایی رسیده بود که حتی کارگران شاغل در کشتیهای بنادر جنوبی کشور بدون پرداخت سهم وی حق نداشتند پا به کشتی بگذارند. در کنسرسیوم بین المللی نفت که به منظور استفاده از نفت ایران در سال

1954 ایجاد شده بود علاوه بر 5 شرکت بزرگ آمریکایی کمپانیهای انگلیسی و هلندی و فرانسوی نیز عضویت داشتند. بنا بر محاسبات طرف ایرانی، در نتیجه قیمت گذاری ناعادلانه بر نفت استخراجی، اقتصاد کشور سالانه40 8 میلیون دلار لطمه می دید. هیچ مبلغی از درآمدهای حاصله از حمل و نقل نفت و پالایش آن عاید بودجه ایران نمی شد. اقتصاد ایران دچار بحران عمیقی شده بود. بدهی ملی به میلیارد دلار می رسید. فقط برای بازپرداخت بهره بدهیها می بایستی سالانه صد میلیون دلار اختصاص می دادند. تعداد بیکاران در کشور از 3 میلیون نفر فراتر رفته بود. ی. فیودروف مؤلف مقاله تحت عنوان «ایران غارت شده» مندرج در شماره ماه دسامبر سال 1961 مجله «کرستیانکا» می نوشت: «دهها هزار نفر از روستاییان ایران در وضعیت اسفباری زندگی می کنند. اسارت سنگین سیاسی و استعمار بیرحمانه در روستاهای ایران به نقطه اوج خود رسیده است. 70 درصد کشتزارها به مالکین و 18 درصد به دولت و دربار شاهنشاهی و فقط 12 درصد به روستائیان تعلق دارد. طبق معمول، مالک، زمین خود را اجاره می دهد و در عوض آن 80 درصد از کالا را بدست می آورد. تکالیف و مالیات های گوناگون دهاتیان را آزار می دهد. صدها هزار نفر با بیکاری گریبانگیرند. انسانهای بیزار از زندگی غیرقابل تحمل دست به جرایم

گوناگون می زنند. شخصی به نام «حبیب شانی» که در استان کرمان از کار اخراج شده بود دختر 10 ساله اش را با برق کشته و فرزندان 4 و 6 ساله را در حوض غرق نموده است.» فقر و بیکاری هرگونه امیدی را از مردم سلب کرده بود. در سالهای حاکمیت پهلوی که بیش از نیم قرن به طول انجامید ملت ایران همه امکانات خود را از دست داد و از هرگونه حقوق بشر مرحوم مانده بود. ساواک (پلیس مخفی دولت) چشم و گوش و دست ضربتی حکومت دیکتاتوری بود. این نهاد در سالهای 1957 1967 در نخستین ده ساله تأسیس خود دست به جنایات غیرقابل تصوری می زد و شایسته ترین فرزندان ملت ایران را یعنی بیش از 360 هزار نفر را در زیرزمینهای ادارات مخفی خود شکنجه کرده بود. بسیاری از آنها را بدون هیچگونه محاکمه به دار آویخته و تعدادی را نیز که پرخطر می دانست سنگ بر گردنشان آویخته از بالگرد به دریا می انداختند. به نوشته ناظرین بین المللی، با دیدن سلولهای مرگ ساواک انسان به وحشت می افتاد. در یکی از زندانها که در نزدیکی تهران و زیرکوهی ساخته و به زندان «اوین» معروف شده بود اجساد هزاران نفر کشف شد. ناظرین مزبور زیرزمینهای «اوین» را «اونسیم و مایداناک ایران» نامیده بودند.

روحانیون که در پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقش مهمی داشتند صفحات تکرار نشدنی تاریخ ایران را برای کشور رقم زدند. در سالهای 60 قرن بیستم آیت الله روح الله موسوی خمینی یکی از پرنفوذترین روحانیون ایران بود. تشنج پیش آمده در روابط وی با پادشاهی پهلوی موجب شد تا ایشان ایران را ترک کند و به مدت 14 سال یعنی تا سال 1978 در مهاجرت به سر برد. خمینی که در سال 1964 از کشور تبعید شد مدتی در ترکیه ماند و سپس به شهر نجف (عراق) که اصلی ترین مرکز مذهب شیعه محسوب می شود مهاجرت می کند و مبارزات خود علیه شاه را از آنجا ادامه می دهد. آیت الله خمینی وقتی که در شهر نجف در تبعید بود مبارزات خود علیه رژیم ایران را از راهها و روشهای مختلف گسترش می داد. ایشان ورقه ها، بیانیه ها و نوارهایی در محکومیت رژیم شاهنشاهی به ایران ارسال می کردند. سپس این روحانی مبارز مجبور شد زندگی خود را در فرانسه ادامه دهد. خمینی در میان روحانیون ایران از همه به ملت نزدیکتر بوده و در جامعه نفوذ بیشتری داشت. مردم ایشان را دوست و به وی اعتماد داشتند. بخش اصلی مبارزات ضدشاهنشاهی آیت الله خمینی را فعالیت نظری ایدئولوژیک وی تشکیل می داد. به طوریکه، ایشان کتب متعدد چند جلدی درباره

مسائل نظری و معنوی دین اسلام به رشته تحریر درآورد. ایشان در کتاب «کشف الاسرار» که در سال 1972 به چاپ رسید سیاستهای رضا شاه را به شدت محکوم کرده و خواستار لغو قوانین مصوب در سالهای 20 30 شد. فراخوانهای انقلابی خمینی در اواخر سالهای 1978 سرتاسر ایران را فراگرفت. نوارهای حاوی سخنرانیهای خمینی در محکومیت شاه و دعوت از ایرانیان برای اجتناب از تأثیرات بیگانگان در همه مساجد ایران در دسترس بودند. هر شب تهران غرق تاریکی می شد. کمبود فرآورده های نفت، گاز و کالاهای اساسی حکمفرما بود و فروشگاهها تعطیل می شدند. به منظور متزلزل ساختن مبارزات ضد شاهی مراجع دولتی منابع سوخت و غذا را از مردم پنهان داشته، مشکلات مصنوعی بر سر راه آنها ایجاد می کردند. ولی با این همه از شدت مبارزات کاسته نمی شد و در دیوارها و حصارهای منازل چنین شعارهایی می نوشتند، «کشته شدن در مبارزه با دژخیمان شاه بهتر از مرگ سیاه است.» شعارهای زیادی نیز سربازان را مورد خطاب قرار می داد. در یکی از این شعارها آمده بود «ارتش، باید ارتش مردمی باشی نه ارتش امریکایی.» محمدرضا پهلوی نتوانست در مقابل خشم و غضب شدید ملت دوام بیاورد. در 16 ژانویه سال 1979 شاه ایران مخفیانه کشورش را ترک کرد. خبر فرار شاه

موجب شادمانی مردم در خیابانهای تهران شد. انسانها با خواندن ترانه ها می رقصیدند. ساکنین شهر در هر جا مجسمه های شاه را تخریب و عکسهایش را پاره می کردند. صدای رسای بوقهای اتومبیل همه جا را گرفته بود. با اینکه شاه از کشور فرار کرده بود اعتصاب و تظاهرات مردم سر تا سر ایران را فرا گرفته بود. نمایندگان آنها اعلام می کردند تا زمانیکه حکومت بختیار دست نشانده شاه روی کار است کارگران مؤسسات و کارمندان وزارتخانه ها کار نخواهند کرد. بختیار نخست وزیر ارسال هواپیمای ویژه به پاریس برای انتقال خمینی و همراهانش به ایران را برای شرکت ملی هواپیمایی ایران ممنوع کرد. هواپیمای «بوینگ 747« که آماده پرواز بود بنا بر دستور فرماندهی نظامی غیرقابل استفاده گردید. تانکها فرودگاه بین المللی تهران را محاصره و همه راههای منتهی به فرودگاه را مسدود کردند. باندهای فرودگاه و آشیانه هواپیماها به شدت کنترل می شود. نظامیان به پرواز و یا فرود هرگونه هواپیما در فرودگاه تهران اجازه نمی داند. این امر موجب درگیری شدید بین مخالفین و طرفداران رژیم گردید. خبر مراجعت آیت الله خمینی به تهران در بامداد اول فوریه موجب خوشحالی فراوان در کشور شد. برای شرکت در مراسم استقبال پرشکوه از خمینی می توان گفت که همه ساکنین تهران و نیز دهها هزار نفر از مردم سایر

شهرستانها به خیابانها ریخته بودند. دسته خمینی برای عبور از توده های مردمی بیکران در خیابانهای تهران و رسیدن به بهشت زهرا (مدفن شهیدان مبارزات ضدشاهنشاهی) بیش از سه ساعت وقت تلف کردند. تظاهراتی در بهشت زهرا برپا شد. همه جاده ها از فرودگاه تا بهشت زهرا به شعارهایی در طرفداری از سرنگونی رژیم شاه و تأسیس جمهوری آراسته شده بود. نیروهای محرک اصلی انقلاب ایران را کارگران و روستاییان، صنعتگران، روشنفکران و جوانان تشکیل می داد. این نیروهای میهن پرست خواستار خروج کشور از پیمانهای نظامی و تغییر رژیم خیانتکار کنونی و ایجاد روابط دوستی با کشورهای صلح دوست بود. لذا، اتحاد همه مردم و گروهها تحت رهبری آیت الله خمینی، پیروزی انقلاب مردمی را تأمین کرد. بدین ترتیب به نظام سلطنتی 2500 ساله و ظلم 25 قرنی پایان داده شد. لازم به ذکر است در کتاب 2 جلدی «زندگینامه امام خمینی» که بر اساس سخنرانیهای آیت الله خمینی رهبر ایدئولوژیک و دینی سیاسی انقلاب سالهای 1978 79 تدوین شده است، سیاستهای ضد ایرانی شاه به شدت محکوم و از ماهیت دکترین اقتصادی سیاسی انقلاب سفید مفصلاً بحث می شود: «انقلاب سیاه که شاه به دروغ از آن به عنوان انقلاب سفید یاد می کند به جز برنامه های منفور برای غارت و چپاول ثروتهای ملی و طبیعی کشور و تبدیل

وطن به بازار فروش غرب و منبع مواد خام دولتهای امپریالیست و جلوگیری از صنعتی شدن کشور چیز دیگری نیست. انقلاب ساختگی شاه درست زمانی اتفاق افتاد که کشور یک بشکه باروت را تداعی می کرد که هر لحظه آمادگی انفجار قوی را داشت. وطن ما در آستانه تحولات اساسی و بنیادین و انقلاب اصیل قرار داشت که از اراده و عزم راسخ ملت سرچشمه می گرفت». انقلاب اسلامی ایران وجهه منحصر به فردی در تاریخ جهان داشته و یک حادثه مهم و شگفت انگیزی بود. سیاستمداران معروف جهان انقلاب اسلامی ایران را که در 11 فوریه 1979 در ایران به پیروزی رسید، به عنوان انقلاب مردمی و انقلاب ضدامپریالیستی و انقلاب ملی آزادیبخش دانسته اند. فیدل کاسترو رهبر کوبا در این باره می گوید: «انقلابی که در ایران رخ داد یک انقلاب حقیقی و انقلاب مردانگی بود.» خبرنگاران بیشماری از کشورهای مختلف ضمن مراجعه به خمینی درباره اوضاع موجود در کشور از ایشان سئوال می کردند. آیت الله خمینی در مصاحبه با هفته نامه «تایم» آمریکا گفت: «شاه مرتکب جنایات بیشماری شده است. فقط در دو سال اخیر حاکمیت وی یعنی از زمانیکه مردم در اعتراض به رژیم سلطنتی برای ایجاد نظام جمهوری به مبارزه برخواستند، این جانی هزاران نفر را کشته و صدها هزار ایرانی

را معلول کرده است. در دوران حاکمیت شاه ما را در حالت وابستگی اقتصادی به آمریکا قرار داده و ایران را ورشکست کرد. صنایع ما وابسته به غرب است و کشاورزی را شاه از بین برده است.» به نوشته مطبوعات غرب شاه و خاندان وی ثروت هنگفتی را با خود به خارج برده است. وزیران، ژنرالها و اعیان درباری غرق شده در باطلاق رشوه خواری و دزدی از خزانه دولتی مبالغ هنگفتی را به ارز خارجی در حسابهایی در بانکهای سوئیس ریخته بودند. خمینی با اشاره به خرید بی حد اسلحه از خارج توسط شاه گفته بود: «ایران برای امپریالیسم فقط منبع نفتی نبود. ایران به پایگاه نظامی آمریکا نیز تبدیل شده بود. این پایگاه به پول ایران مجهز می شد و آمریکایی ها اصلاً یک سنت هم هزینه نمی کردند.» فقط این مورد را می توان اضافه کرد که زمامداران صنعت نظامی امریکا از این کار سود هنگفتی را عاید خود می کردند. فیلم مستند «درهای تمدن بزرگ» بنا بر درخواست بینندگان دو بار این تلویزیون ایران پخش شد. فیلم از دو قسمت تشکیل شده بود: «نصیب ما» و «نصیب آنها». تصاویری وحشتناک از فقر و تهیدستی هزاران نفر در خرابه های تهران و روستاهای حومه آن و از سوی دیگر کاخهای با شکوه شاه واقع در

باغهای سرسبز جلوی چشم بینندگان مجسم می شد. تضادهایی که کشوری را متلاطم می کردند بر همگان روشن می شد. بلی، شاه فقط اینها را برای ایران به ارث گذاشته بود. خط مشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که خمینی به همراه ملت بنای آن را نهاده است مطابقت کاملی با منافع ملی کشور دارد و امروز نیز مورد تقدیر جامعه مترقی جهان است. ایده های امام خمینی به عنوان رهبر بزرگ جهان اسلام که در ماه ژوئن سال 1989 دار فانی را بدرود گفت در ایران همواره زنده خواهد بود. ملت و دولت ایران که این ایده و اصول را تحقق می بخشند روزبروز گام بیشتری در راه ترقی، اعتلا و شکوفایی برمی دارد. ما نیز آرزومند موفقیت ملت و دولت ایران در این راه توسعه هستیم.

ویژگی های مکتب سیاسی امام خمینی چیست؟

2 چکیده: بدون تردید نام امام خمینی با تاریخ معاصر جهان آمیخته است و به ویژه برای مسلمانان نامی آشنا و محبوب است. امام خمینی، مرد قرن و احیاگر میراث عظیم اسلامی در جهان امروز است. با وجود سیطره تمدن غربی بر جهان امروز و شیفتگی بسیاری به زرق و برق آن، امام خمینی کسی بود که راه جدیدی را برای انسان امروز ارائه نموده و به تعبیر اندیشمند پسامدرن فرانسوی، میشل فوکو، منادی معنویت و روحی جدید برای جهان بی روح در عصر حاضر گردید. پایداری، تلاش و مجاهدت خستگی ناپذیر او در طول بیش از سه دهه میراث گرانبهایی برای مسلمانان و شیفتگان وی بر جای گذارد و سنتی نو و مکتبی اصیل برای احیای ارزشها و اصول اسلامی در جهان امروز ارائه کرد. مکتب سیاسی وی، مبتنی بر اصول و ارکانی بنیادین است و آرا و اندیشه های وی راهنمای اندیشه و تفکر اصیل اسلامی است. با گذشت بیش از دو دهه از ارتحال امام خمینی اندیشه ها و آرای وی مورد تفسیرها و دیدگاه های گوناگون و گاه متعارض قرار گرفته است. در این نوشتار کوتاه سعی کنید تا اصول بنیادین مکتب امام خمینی را شناسایی کرده، شیوه صحیح کشف آن را توضیح دهید.راه های مختلفی برای شناسایی آرا و اندیشه های سیاسی یک اندیشمند وجود

دارد. یک راه مناسب برای شناخت امام خمینی، شناسایی اصول مکتب سیاسی امام خمینی است. مکتب سیاسی، عبارتست از مجموعه دیدگاه ها و آرای یک اندیشمند یا مجموعه اندیشمندان که یک دیدگاه نظام مند در عرصه سیاسی را عرضه می نمایند. شاید بتوان راه دقیق تر دیگری را نیز در این باب، تحلیل گفتمان اندیشه و عمل امام خمینی بدانیم. هر چند نظریه گفتمان تحلیل های گفتمانی، به چرخش پسامدرن تعلق داشته، بر اصولی چون نسبیت گرایی، ضد مبناگرایی و احتمال مبتنی هستند، اما می توان فارغ از مبنای نظری تحلیل گفتمان، به گفتمان به مثابه یک روش نگاه کرد و بدین جهت تلاش نمود دقایق و نشانگان مفصل بندی گفتمانی امام خمینی را توضیح داد. در این نوشتار سعی خواهد شد با روش تحلیل گفتمانی، مکتب سیاسی امام خمینی را بررسی نموده، در عمل به گونه ای بین دو روش مکتب شناسی و تحلیل گفتمان ترکیب نماییم.در یک تعریف اجمالی، گفتمان عبارتست از مجموعه ای از احکام، گزاره ها و نشانه هایی که سازنده یک نظام معنایی متمایز از دیگر گفتمان ها هستند. گفتمان ها در واقع منظومه هایی از معانی هستند که در آنها نشانه ها با توجه به تمایزی که با یکدیگر دارند، هویت و معنا می یابند. گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل می دهند. در عمل، این چگونگی مفصل بندی نشانه ها

در یک گفتمان است که نظام معنایی گفتمان را شکل می دهد. «هوارث» معتقد است که مفصل بندی، به گردآوری عناصر مختلف و ترکیب آنها در هویتی نو می پردازد. به بیان دیگر، هر عملی که میان عناصر پراکنده در درون یک گفتمان ارتباط برقرار کند، به نحوی که هویت این عناصر اصلاح و تعدیل شود، مفصل بندی نامیده می شود. طبیعی است که معانی واژگان و نشانه های به کار رفته در یک مفصل بندی گفتمانی، متناسب با نظام معنایی کلان یک گفتمان، از دیگر گفتمان ها متفاوت خواهد بود. عنصر اساسی در هر مفصل بندی گفتمانی نیز دال برتر است. دال برتر عبارتست از نشانگان مرکزی یک گفتمان که همانند یک میدان مغناطیسی، دیگر مفاهیم و نشانگان را تحت تأثیر خود قرار می دهد.بر این اساس، می توان مهم ترین مفاهیم و نشانگان به کار گرفته شده در مکتب سیاسی امام خمینی و دال مرکزی آن را شناسایی کرد و به اصول مکتب سیاسی امام خمینی پی برد. مهم ترین نوآوری و کانون مکتب سیاسی امام خمینی، ترکیب سنت دیرپای شیعی با یافته های عقلانی دنیای جدید است. بدون تردید، تفکر سیاسی امام خمینی ریشه در سنت عقل گرای شیعی دارد و نظریه سیاسی وی نیز مبتنی بر نظام سیاسی امامت شیعی می باشد. اگر ولایت فقیه را به عنوان جانشین امام معصوم علیه السلام

در کانون مکتب سیاسی امام خمینی بدانیم، بدون تردید فقهای شیعی از همان آغاز عصر غیبت کبری، با تمسک به احادیث و کلام معصومین علیهم السلام ولایت فقیه را طرح نموده اند و دانشمندانی چون شیخ مفید، سید مرتضی، سلار، محقق کرکی و صاحب جواهر بر ولایت عامه فقیهان در عصر غیبت تأکید کرده بودند. نوآوری اساسی امام خمینی را علاوه بر احیای نظریه ولایت فقیه در برابر سیطره تفکر مدرنیسم غربی، باید در طرح و ترکیب برخی از عناصر فکری جدید، مانند جمهوریت خواهی و تأکید بر نقش مردم و قانون اساسی و انتخابات در نظریه ولایت فقیه بدانیم. تأکید امام خمینی بر جمهوری اسلامی - نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر - کانون نظریه سیاسی امام خمینی را شکل می دهد. از این جهت، دال برتر و مرکزی مفصل بندی گفتمان سیاسی امام خمینی را می توانیم همان «جمهوری اسلامی» بدانیم که اسلامیت محتوای آن و جمهوریت شکل آن است.طبق آن چه که در مجموعه آثار باقی مانده از امام خمینی درباره جمهوریت می توان یافت، طرح جمهوری اسلامی برای نخستین بار در مصاحبه با خبرنگار فیگارو می باشد. وی در پاسخ به این سوال خبرنگار که «عمل شما دارای چه جهتی است و چه رژیمی را می خواهید جانشین رژیم شاه کنید؟»، برای اولین بار از جمهوری

اسلامی سخن گفتند. ایشان در این مصاحبه با اشاره به اینکه شکل حقوقی رژیم نیست که اهمیت دارد، بلکه محتوای آن مهم است، جمهوری اسلامی را مطرح ساختند و اظهار داشتند «قبل از هر چیز ما به محتوای اجتماعی رژیم سیاسی آینده خود دل بسته ایم» . وی در جای دیگر با توصیف اجمالی ویژگی های آن گفت: «ما خواستار جمهوری اسلامی می باشیم. جمهوری، فرم و شکل حکومت را تشکیل می دهد و اسلامی یعنی محتوای آن فرم که قوانین الهی است.» از نظر امام خمینی، «جمهوری» بهترین قالبی است که ما را به «محتوای اجتماعی رژیم سیاسی آینده و ترقی جامعه» می رساند و نسبت به تشکیل حکومت اسلامی امیدوار می نماید. او خود اذعان می کرد که «جمهوری اسلامی» نظیری در جهان سیاست ندارد. تجلی اسلامیت نظام، همان نظریه ولایت فقیه است که وی به صورت اجمالی آن را ابتدا در کشف الاسرار - در سال 1323 - و بعد در مباحث فقه استدلالی و فتوایی مطرح کرد و سرانجام در سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف و نامه هایی که در پاسخ استفتائات یا اشکالات نوشته بود، آن را تبیین کرد.بدیهی است که نشانه جمهوریت در آموزه «جمهوری اسلامی» معنای خاصی در مفصل بندی گفتمانی امام خمینی دارد که با گفتمان مدرنیسم متفاوت است. غرب مدرن بر

اساس آموزه هایی چون اومانیسم، سکولاریسم، عقلانیت خود بنیاد و قرائت کلان پیشرفت، تفسیری از جمهوریت ارائه داده است که در آن تمامی مشروعیت نظام سیاسی از قرارداد اجتماعی و خواسته های بشری سرچشمه گرفته است و دین و آموزه های الهی در آن کاملا از عرصه سیاسی کنار گذاشته شده اند. غرب با سیطره فکری و تمدنی خویش و تحمیل دیدگاه های خویش بر دیگران - به ویژه بر ملل جهان اسلام - چنین وانمود کرده است که معنا و مفهومی متفاوت برای جمهوریت و جود ندارد و تنها معنای صحیح آن همان قرائت غربی آن است. از این رو، برخی نیز در کشور ما هنگام طرح این نظریه توسط امام خمینی، تحت تأثیر نگرش غربی بر تناقض آمیز بودن آن اعتقاد داشته اند. اما چنین تفسیری از میراث سیاسی امام خمینی نادرست است و غرب مدرن را معیار داوری قرار می دهد.باید توجه داشت که هنر امام خمینی فرا رفتن از سیطره و هژمونی غرب است و به تعبیر سامی زبیده «امام خمینی چنان سخن می گوید که گویی غرب وجود ندارد». بابی سعید نیز به خوبی در اثر ارزشمند خود نشان داده است، نوآوری امام خمینی شکست سیطره و مرکزیت غربی است. وی می نویسد:«اسلام گرایی تلاشی است برای تبیین مدرنیته ای که حول اروپامداری ساخته نشده است. از این منظر، اسلام گرایی آن گونه

که خود اسلام گرایان نیز ادعا می کنند، جنبشی آشکار برای انکار غرب به حساب می آید؛ البته رد غرب را نباید به معنای تلاش برای استقرار جوامع کشاورزی سنتی دانست. انجام این کار، به معنای گفت وگوی مجدد با هویت مدرنیته و هویت غرب است. این نوع نگرش، تلویحا در پاره ای از بحث های اخیر راجع به رابطه بین مدرنیته و پست مدرنیته یافت می شود».از این منظر، تنها زمانی می توان اسلام گرایی معاصر را که امام خمینی مصداق بارز آن است، درک کرد که از غرب مرکزیت زدایی شده باشد و غرب نیز همانند مرکزی بین دیگر مراکز باشد.«منطق اسلام گرایی، مستلزم منطقه ای شدن غرب و جا دهی مجدد آن به عنوان مرکز در میان سایر مراکز است. دیگر تلقی یک شکل بندی فرهنگی که فرهنگ های دیگر لزوما در صدد تقلید از آن باشند، وجود ندارد. ظهور اسلام گرایی تنها در فضایی قابل فهم است که در آن غرب مرکز زدا شده باشد». پس از شناسایی دال مرکزی گفتمان سیاسی امام خمینی، جامع ترین توصیف درباره مکتب سیاسی امام خمینی، در کلام مقام معظم رهبری است. آیةالله خامنه ای که شاگرد مبرز امام خمینی بود و در مراحل انقلاب نیز همواره از یاران نزدیک و ملازمان خاص ایشان بوده است، در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خمینی در 14 خرداد 1383 ش. در بهشت زهرا توصیف

جامع و فراگیری از مکتب سیاسی امام خمینی ارائه کرد. وی با اشاره به جایگاه امام خمینی در جهان معاصر، خطوط اساسی و برجسته مکتب سیاسی امام خمینی را در پنج ویژگی اساسی اعلام کردند. آنچه در پی می آید گزیده ای از عبارات اوست که مستندات آن از کلام امام خمینی، پس از نقل دیدگاه های وی ذکر شده است. این ویژگی ها عبارتند از:1. پیوند معنویت و سیاستدر مکتب سیاسی امام، معنویت با سیاست در هم تنیده شده است. در مکتب سیاسی امام، معنویت از سیاست جدا نیست؛ سیاست و عرفان، سیاست و اخلاق. امام که تجسم مکتب سیاسیِ خود بود، سیاست و معنویت را با هم داشت و همین را دنبال می کرد؛ حتّی در مبارزات سیاسی، کانون اصلی در رفتار امام، معنویت او بود. همه رفتارها و همه مواضع امام، حول محور خدا و معنویت دور می زد. امام به اراده تشریعی پروردگار اعتقاد و به اراده تکوینیِ او اعتماد داشت و می دانست کسی که در راه تحقق شریعت الهی حرکت می کند، قوانین و سنت های آفرینش کمک کار اوست.امام خمینی در نخستین نوشته های خویش بر مسئله پیوند دین و سیاست تأکید نموده اند. جدایی دین از سیاست از نظر ایشان فکری است که ابتدا از سوی بنی امیه در صدر اسلام و سپس از سوی استعمارگران مطرح شده است.

استعمارگران «تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست؛ دین زندگی نیست؛ برای جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است». چنین شعاری از نظر امام خمینی، شاخصه اسلام آمریکایی است. «... اسلام آمریکایی این بود که ملاها باید بروند درسشان را بخوانند چه کار دارند به سیاست؛ با صراحت لهجه می گفتند...». 2. اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردمشاخص دوم، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛ هم کرامت انسان، هم تعیین کننده بودن اراده انسان. در مکتب سیاسی امام، هویت انسانی، هم ارزشمند و دارای کرامت است، هم قدرتمند و کارساز است. نتیجه ارزشمندی و کرامت داشتن این است که در اداره سرنوشت بشر و یک جامعه، آرای مردم باید نقش اساسی ایفا کند؛ لذا مردم سالاری در مکتب سیاسی امام بزرگوار ما - که از متن اسلام گرفته شده است - مردم سالاریِ حقیقی است؛ مثل مردم سالاری امریکایی و امثال آن، شعار و فریب و اغواگریِ ذهن های مردم نیست. مردم با رأی خود، با اراده خود، با خواست خود و با ایمان خود راه را انتخاب می کنند؛ مسئولانِ خود را هم انتخاب می کنند. از طرف دیگر، امام با اتکا به قدرت رأی مردم معتقد بود که با اراده پولادین مردم می شود در مقابل همه قدرت های متجاوز جهانی ایستاد.سامی

زبیده تفکر سیاسی امام خمینی را بدان جهت به عصر جدید متعلق می داند که مردم در آن نقش مهمی دارند. بارزترین نمونه های سخنان امام خمینی را در باب نقش مردم، می توان در گزاره معروف زیر دانست: «میزان رأی ملت است». ایشان در جای دیگر ضمن تأکید بر ولایت فقیه اظهار داشته است « ... تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت، بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر می شده به بیعت با ولی مسلمین».3. رویکرد بین المللی و جهانیشاخص سوم از شاخص های مکتب سیاسی امام، نگاه بین المللی و جهانیِ این مکتب است. مخاطب امام در سخن و ایده سیاسی خود، بشریت است؛ نه فقط ملت ایران. ملت ایران، این پیام را به گوش جان شنید؛ پایش ایستاد؛ برایش مبارزه کرد و توانست عزت و استقلال خود را به دست آورد؛ اما مخاطب این پیام، همه بشریت است. مکتب سیاسی امام، این خیر و استقلال و عزت و ایمان را برای همه امت اسلامی و همه بشریت می خواهد. این رسالتی است بر دوش یک انسان مسلمان.امام خمینی در موارد مکرر بر پیام انقلاب اسلامی برای تمامی جهان و نیز الگو بودن آن برای تمامی مردم ستمدیده تأکید کرده اند. در کلامی می فرمایند: « امید است

انقلاب اسلامی ملت بزرگ ما و پیروزی عظیم آنان بر دشمنان اسلام و مملکت، راهنمایی برای سایر ملل ستمدیده و تحت سلطه قرار گیرد و با اتحاد و همبستگی، شرّ همه سلطه گران و بخصوص آمریکا را از خود کوتاه نموده در تحت تعالیم مقدسه اسلام، عظمت از دست رفته خود را باز یابند.» در جای دیگری نیز بر الگو گیری دیگر مسلمانان از مردم ایران اشاره نموده است: « ملتهای مسلمان از فداکاری مجاهدین ما در راه استقلال و آزادی و اهداف توسعه اسلام بزرگ الگو بگیرند و با پیوستن به هم سد استعمار و استثمار را بشکنند، به پیش به سوی آزادگی و زندگی انسانی بروند.» 4. پاسداری از ارزش ها و ولایت فقیهشاخص مهم دیگر مکتب سیاسی امام بزرگوار ما، پاسداری از ارزش هاست که مظهر آن را امام بزرگوار در تبیین مسئله ولایت فقیه روشن کردند. از اول انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب و تشکیل نظام اسلامی، بسیاری سعی کرده اند مسئله ولایت فقیه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفی کنند؛ برداشت های خلاف واقع و دروغ و خواسته ها و توقعات غیرمنطبق با متن نظام سیاسی اسلام و فکر سیاسی امام بزرگوار.ولایت فقیه در کانون تفکر سیاسی امام خمینی قرار دارد. از نظر ایشان، «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود

و چندان به برهان احتیاج ندارد؛ به این معنا که هر کس عقاید و احکام اسلام را، حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت»؛ اما شاید بتوان مهم ترین توصیه امام خمینی را در پاسداری از این ارزش در کلام معروف وی بدانیم که فرمودند: « پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد» .5. عدالت اجتماعیعدالت اجتماعی یکی از مهم ترین و اصلی ترین خطوط در مکتب سیاسی امام بزرگوار ماست. در همه برنامه های حکومت - در قانون گذاری، در اجرا، در قضا - باید عدالت اجتماعی و پُر کردن شکاف های طبقاتی، مورد نظر و هدف باشد. این که ما بگوییم کشور را ثروتمند می کنیم؛ یعنی تولید ناخالص ملی را بالا می بریم؛ اما ثروت ها در گوشه ای به نفع یک عده انبار شود و عده کثیری هم از مردم دستشان خالی باشد، با مکتب سیاسی امام نمی سازد.امام خمینی هدف اساسی خود را برقراری عدالت اسلامی معرفی کرده اند؛ «عدالت اسلامی را می خواهیم در این مملکت برقرار کنیم... یک همچو اسلامی که در آن عدالت باشد؛ اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد؛ اسلامی که در آن شخص اول با آن فرد آخر، همه علی السواء در

مقابل قانون باشند». در جای دیگر فرموده اند: « حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، عدل اسلامی را مستقر کنید. با عدل اسلامی، همه و همه در آزادی واستقلال و رفاه خواهند بود».نتیجه گیریمکتب سیاسی امام خمینی مبتنی بر اصولی است که امام خمینی در طول دوران مبارزاتی خویش از نخستین اثر خویش - در سال 1323 ش. در کتاب کشف الاسرار - تا آخرین مکاتبات خویش در سال 1368 ش. آنها را ارائه کرده است. هر چند پس از امام خمینی در تفسیر این اصول، اختلاف نظرهایی شکل گرفته است و دیدگاه های مختلفی در جزئیات تفکر سیاسی امام خمینی ظاهر شده است، اما به نظر می رسد که اصول مکتب سیاسی امام خمینی را می توان با مراجعه به آثار مکتوب و شفاهی وی تدوین کرد. یکی از روش های توضیح تفکر سیاسی امام خمینی نگرش گفتمانی است که طبق آن سعی می شود دال برتر و محوری یک اندیشه شناسایی شده و به دنبال آن چگونگی جایگزینی نشانه ها در آن و مفهوم آنها مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد. «حکومت اسلامی» در قالب نظام جمهوری اسلامی که خود متشکل از دو موءلفه اسلامیت یا (ولایت فقیه) و جمهوریت (نقش مردم) است، کانون تفکر سیاسی امام خمینی است. بدیهی است که نشانه هایی چون مردم، آزادی، عدالت، مجلس، انتخابات و بسیاری دیگر، در این نظام مفصل

بندی یا همان مجموعه نشانه ها، متفاوت از مفاهیم و نشانه های به کار گرفته شده در گفتمان غرب خواهد بود. عدم توجه به این نکته، موجب سوء فهم نسبت به گفتمان سیاسی امام خمینی گردیده است. در عصر حاضر، از نظر نوشتار حاضر، دقیق ترین توصیف از اصول تفکر سیاسی امام خمینی، توصیف موجز، اما دقیقی است که شاگرد برجسته و جانشین امام خمینی در سالگرد ارتحال وی ارائه داده است. دکتر غلامرضا بهروزلک

پاسخ امام خمینی

8 چکیده: بسمه تعالی من شهادت می دهم که احمد فرزند اینجانب از موقعی که در مسائل روز وارد شده است و تماس با کارهای اینجانب داشته است تا حال تحریر این کلمات از او خلاف دستورات اینجانب مشاهده نکرده ام و در اعلامیه ها و امثال آنها تصرفی بدون رضای من نکرده است و چیزی برخلاف گفته های من به من نسبت نداده است و بالجمله خلافی از او مشاهده نکردم لکن باید احمد بداند کسانی خصوصا مثل او که در این امور اجتماعی یا سیاسی وارد می شوند مصون از افتراء و ضربه نیستند و باید او حساب خود را با خدای قادر متعال درست کند و بذات مقدسش اتکال نماید و از بشر ضعیف هراس نداشته باشد که مکاید بشری چون خود بشر زودگذر و فانی است و همه بسوی او جل و علا خواهیم رفت و اکنون نیز در محضر مبارک او هستیم. والسلام علی من اتبع الهدی، از خداوند تعالی توفیق خدمت به خلق برای همه دست اندرکاران و برای منسوبان به خود خواستارم. تاریخ سلخ صفر 1405 روح الله الموسوی الخمینی

پرتوی از بیانات حضرت امام پیرامون:

4 چکیده: تسخیر لانه جاسوسی سفارتخانه ها حق ندارند که جاسوسی کنند، توطئه بکنند و اینها جاسوسی می کردند. ملتی که برای خدا قیام کرده و شهادت طلب می کند از هیچ نمی ترسد. ما مدعی هستیم که اینجا سفارتخانه نیست، اصلش قضیه سفارت در کار نبوده و ما مدعی هستیم که این آدمهایی که در اینجا بودند، اینها اجزاء سفارتخانه نبودند، به اسم سفارتخانه شما یک چیزی درست کردید که لانه جاسوسی است و بیایند ببینند که آیا این چیزهایی که در این سفارتخانه هست، اینها اسباب دست جاسوسهاست یا وسایلی است که سفارتخانه لازم دارد؟ ما که مرکز جاسوسی را گرفتیم نه سفارتخانه را اینها اگر هم یک وقت بی عقلی کنند و فرض کنید بریزند به ایران، این جوانهای ما آنها را با چنگ و دندان از بین می برند، نمی گذارند اینها یکیشان هم بروند. اگر هم این کاری که کرده بود رسیده بود به آنجایی که بیایند در تهران و بیایند در این لانه جاسوسی آن وقت می فهمیدند که با چه اشخاصی طرف هستند. در هر صورت من از شماها تشکر می کنم که خودتان بدون اینکه غیر از خدا یک کسی وادارتان بکند (این چیزی است که از مبدا الهی جوشش پیدا کرده) خودتان وارد این میدان شدید. این

دفعه دومی است که آقای پاپ برای من کاغذ می دهند و اشخاص را می فرستند. دفعه اول برای آن لانه جاسوسی بود که جوانهای عزیز ما اطلاع پیدا کردند که این مرکزی که در ایران به اسم سفارت امریکا هست سفارتخانه نیست و اشخاصی که در آنجا هستند اشخاص دیپلمات نیستند بلکه جاسوسانی هستند که در مرکز جاسوسی متمرکز هستند و برای ضرر ملت ما، و کشور ما در آنجا مجتمع هستند و آقای پاپ شاید ندانسته توصیه کردند برای آنها و من در آن وقت مفصل تنبهاتی به ایشان دادم. ما باید هر چه فریاد داریم به سر اینها بزنیم و امروز که سالروز لانه جاسوسی است، من به ملتمان تبریک عرض می کنم و این عملی که دوستان اسلام، مجاهدین اسلام انجام دادند، اگر این لانه جاسوسی در اینجا بود، شاید ایران را به تباهی می کشید. دانشجویان مسلمان و مبارزی که لانه جاسوسی را اشغال کرده اند با عمل انقلابی خودشان ضربه ای بزرگ بر پیکر امریکای جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز کردند. پیام امام خمینی به مناسبت سیزده آبان (روز دانش آموزان) بسم الله الرحن الرحیم روز سیزده آبان، روز هجوم وحشیانه رژیم منحوس به دانشگاه و کشتار دسته جمعی دانشجویان عزیز ماست. رژیم مخالف با تمام مظاهر تمدن و پیشرفت کشور،

یک روز به مدرسه فیضیه و مدارس علوم اسلامی در سراسر ایران حمله ور می شد و یک روز به دانشگاه تهران و مدارس و دانشگاههای سراسر ایران، این مراکز دانش و دانشمندان. اکنون که سالروز حمله به دانشگاه است، برای پیوستگی بیشتر لازم است روحانیون عزیز قم و تهران و سایر شهرستانهای نزدیک به تهران در مراسمی که در دانشگاه تهران است، شرکت نمایند و همچنین روحانیون تمام شهرهای ایران در دانشگاه هر نقطه از ایران که بدین مناسبت مجلس بزرگداشتی برقرار کرده اند، شرکت نمایند و با حضور در دانشگاههای سراسر ایران و پیوستن به دانش آموزان و دانشجویان و استادان عزیز، توطئه های جدایی افکنانه بین این دو نیروی مترقی را خنثی کنند. دشمنان ما در هر فرصت خصوصا در این روز از هیچ توطئه ای دست بردار نیستند و با هر وسیله ممکن می خواهند آرامش را از ملت عزیز سلب کنند. بر دانش آموزان دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده و امریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند و این توطئه بزرگ را بار دیگر شدیدا محکوم کنند. بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با تمام نیرو وحدت خویش را حفظ

و از انقلاب اسلامی خود طرفداری نمایند و بر ملت است که از این دو جناح عزیز با تمام قدرت پشتیبانی کنند. دست خدا به همراه همگی باد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته روح الله الموسوی الخمینی 10/8/58 بر دانش آموزان و دانشجویان عزیز و اساتید و معلمان متعهد است که با تمام توان و قدرت در شناسایی عوامل فساد کوشش کنند و محیط آموزش و پرورش را از لوث وجود آنان پاک نمایند. از خداوند متعال بیداری و هشیاری هر چه بیشتر نسل جوان را خواستار و رشد و تعالی علمی و اخلاقی آنان را خواهانم. دانش آموزان عزیز با کمال دقت و بیطرفی اعمال و کردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدای نکرده در یکی از آنان انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند و خود دبیران و معلمین با هشیاری مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضی از آنان خواستند افکار انحرافی خود را در خلال تدریس به فرزندان میهن اسلامیمان القا کنند، از آنان جلوگیری نمایند و در صورتی که فایده ای نبخشید، با قاطعیت مطلب را با مسئولان در میان بگذارند. باید توجه داشته باشید که نفوذ منافقین و دیگر خرابکاران و افراد منحرف در دبیرستانها و دیگر مراکز تعلیم

و تربیت موجب تباهی اسلام است و مسئول آن، همه دست اندرکاران امور تربیتی مخصوصا دبیران و معلمان و دانش آموزان حزب اللهی می باشند. دانش آموزان باید سعی کنند تاریخ انقلاب اسلامیمان را و نقش وحدت بین خودشان و دانشگاهیان را با روحانیون بیاموزند، زیرا اگر روحانیون شما را و شما روحانیون را بشناسید و با هم تفاهم کنید، مطمئن باشید که جناحهای غربزده و شرقزده از منافقان و چپگرایان و دیگر خرابکاران و منحرفان بر شما و کشور اسلامیتان طمع نخواهند کرد، و اگر هم طمع کنند، با شکست قطعی مواجه خواهند شد. دانشجو ای قشرهای روشنفکر و ای قشرهای نویسنده، قلمها و گفتار خودتان را در راه این مستضعفین صرف کنید، ای دانشمندان ما، ای دانشجویان ما، ای فرهنگیان ما، ای دانشگاهیان ما، اجتماعات خودتان را برای راه این مستضعفین تقویت کنید، شما بودید که اینهمه خدمت کردید و اینهمه خون دادید و اینهمه حبس رفتید و اینهمه زجر کشیدید برای خلاصی از یوغ دشمنان، خلاصه از چپاولگری چپاولگران، نگذارید زحمات خودتان هدر برود، قلمها را در راه خدمت به این خلق به کار بیندازید، گفتار را در راه خدمت به مستضعفین و اعمال را در خدمت به مستضعفین. دانشجویان عزیز که پیشروان انقلاب وان شاء الله کسانی هستند که مقدرات کشور ما بعد

ازاین در دست آنهاست دانشجویان عزیزی که در این انقلاب همدوش همه برادران در راه اسلام قدم برداشته اند خوش آمدند. عزیزان من پیش من رهبری مطرح نیست، برادری مطرح است، خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم ما را برادر خوانده است. " انما المومنون اخوه" در اسلام رهبری مطرح نیست، اصلا بزرگان اسلام ما هم در عین حالی که رهبرهای معنوی بودند مع ذالک پیششان مطرح نبوده است این معانی، من خدمتگزار شما باشم بهتر است تا اسم رهبری، شما دانشجوهای عزیز، خودتان درصدد این باشید که از غربزدگی بیرون بیایید. این گمشده خودتان را پیدا کنید، گمشده شما خودتان هستید، شرق خودش را گم کرده و شرق باید خودش را پیدا بکند. آنها در صددند که به هر ترتیب شده است خودشان را به ما تحمیل کنند و شما باید مقاومت کنید. مقام معلم و مقام دانشجو که باید مغز متفکر یک ملت را تشکیل بدهد، از اموری است که باید به آن توجه زیاد بشود و وظیفه معلم و دانشجو مشخص باشد تا ان شا الله بر آن طریقی که اسلام می خواهد و مقام انسانیت اقتضا می کند، از همان طریق راه بروند و طی مقامات را بکنند و به آنجایی برسند که انسان شوند. دانشجویان ما باید خودشان اول توجه

بکنند که رفتار خودشان، کردار خودشان، گفتار خودشان همه اینها منطبق با موازین اسلامی و اخلاقی باشد تا اینکه اگر مردم را دعوت کردید. به اسلام و باید هم دعوت بکنید، حرف شما مخالف با عمل شما نباشد. خودتان یک وضعی نداشته باشید که وقتی بگویید، مسخره کنند که آقا خودش فلان است و ما را دعوت به چه می کند. از شما دانشجوهای عزیز که امید آینده کشور اسلامی هستید تشکر می کنم که تشریف آوردید در این روز سرد و با شما ملاقات می کنم. شما می دانید که هر چه از خوبیها و بدیها برای یک ملتی تحقق پیدا می کند، وابستگی یا استقلال، در قید و بند بودن و اختناق یا آزادی، تابع تربیتهای دانشگاهی است. آنچه که دانشگاه در یک کشوری نقش دارد از امور مهمه ای است و نقش بزرگی دارد که این نقش بزرگ را اگر ایفا کند و به طور صحیح ایفا کند، کشور را به مقصد اعلای خودش می رساند. این کاری که شما دانشجوهای عزیز دارید و آن کار توجه به مسائل اسلامی دانشگاه، از امور بسیار با اهمیت و ارزشمند است و از آن طرف بسیار با مسئولیت. جوانان متعهد در طول تاریخ به خصوص دانشجویان مسلمان در نسل حاضر و در نسلهای آینده سرمایه های امیدبخش

اسلام و کشورهای اسلامی هستند. اینان اند که با تعهد و سلاح و استقامت و پایداری می تواند کشتی نجات امت اسلامی و کشورهای خود باشند و این عزیزان اند که استقلال و آزادی و ترقی و تعالی ملتها مرهون زحمات آنان است و اینان اند که هدف اصلی استعمار و استثمارگران جهان اند و هر قطبی درصدد صید آنان است و با صید آنان است که ملتها و کشورها به تباهی و استضعاف کشیده می شوند. و اکنون ای جوانان عزیز! و ای دانشجویان و دانشمندان! و ای امید امروز و فرداهای امت و اسلام! امانت بزرگ استقلال و آزادی که از دام دو قطب شرق و غرب با مجاهدت و فداکاری ملت عظیم الشان ایران به دست آمده است، به شما عزیزان سپرده شده و مسئولیت بزرگی به عهده همه گذاشته است، همه ملت به خصوص دانشجویان مسلمان که رهبران آینده هستند، مسئول نگهبانی از این امانت بزرگ الهی می باشند. دانشگاه دانشگاه باید عالم درست کند، دانشگاه باید اشخاصی را درست کند که مملکت خودش را اداره کند از حیث علمیت، اداره کند از حیث فرهنگ، نه اینکه غایت آمال این باشد، یک چیزی دستش بیاید برود تو یک اداره ای بنشیند مهمل. باید شماهایی که اهل دانشگاه و تربیت و اهل تعلیم هستید، جوانها را تربیت کنید و تعلیم، همراه

تعلیم، تربیت باشد. خداوند ان شاءالله همه تان را حفظ کند، همه موفق باشید موید باشید. من تا آنقدر که هستم خدمت می کنم به شما، آنقدر که می توانم، البته من که نمی توانم خدمت صحیح بکنم آنقدر که می توانم می کنم. باید دانشگاه اسلامی بشود تا علومی که در دانشگاه تحصیل می شود در راه ملت و در راه تقویت ملت و با احتیاج ملت همراه باشد. معنی اسلامی شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند. عزیزان من! ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم، ما از دخالت نظامی نمی ترسیم، آن چیزیی که ما را می ترساند وابستگی فرهنگی است (تکثیر حصار) ، ما از دانشگاه استعماری می ترسیم. از خداوند تعالی سعادت ملت اسلام را و سعادت جوانها را خواستارم و امیدوارم که همانطوری که پیشنهاد شده است. دانشگاهها را از همه عناصر تخلیه کنند و از همه وابستگیها تخلیه کنند تا اینکه ان شاءالله یک دانشگاه صحیح، اخلاقی اسلامی، فرهنگ اسلامی تحقق پیدا بکند. ما انقلاب دانشگاه را از محصولش باید بفهمیم، اگر ان شاءالله بعد از چند سالی دیگر محصول، محصولی شد انسانی، محصولی شد اسلامی، محصولی شد که برای کشور خودشان زحمت می کشند و کار می کنند، می فهمیم تحول پیدا شده. دنیا را دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را

دانشگاه می تواند به صلاح بکشد. منشا همه سعادتها، مادی و معنوی، از دانشگاه است. همه چیز ما در دانشگاه است. همت کنید با هم دانشگاه را اصلاح کنید. باید همه اشخاصی که علاقه دارند به این کشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به این ملت توانشان را روی هم بگذارند برای اصلاح دانشگاه، خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است. دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت، راه ذلت و مسکنت و نو کرمابی و امثال اینها و راه عظمت و عزت و بزرگ منشی. شما باید کوشش کنید و دانشگاه را اصلاح کنید و احساس کنید که اسلام است که می تواند دانشگاه را اصلاح کند. اگر دانشگاه اصلاح شد، کشور اصلاح می شود. دانشگاه را ببرید طرف اسلام، الهی اش کنید. دانشگاه را باید شما رو به خدا ببرید، رو به معنویت ببرید و همه درسها هم خوانده بشود، همه درسها هم برای خدا خوانده بشود. اگر این را توانستید که شما برای این کار بروید و این کار را بکنید در کارتان موفقید، چه برسید به مقصدتان، چه نرسید به مقصدتان. پیام امام خمینی در مورد گروگانها و تصرف لانه جاسوسی امریکا ملت ایران در مقابل این خاندان کثیف و امریکا و عمال آنان دست از مبارزات

بر حق خویش برنمی دارد و نخواهد برداشت. دولت ایران و جناب آقای رئیس جمهور تمام کوشش و سعیشان را در استرداد شاه خائن و اخذ اموال ملت ایران از او بنمایند که ملت دلیر دست ازاین خواست بر حقشان برنمی دارند و قدمی به عقب نمی گذارند. یکی از آثار این خواست تصرف لانه جاسوسی بود که مورد تایید ملت قرار گرفت و چیزی جز عکس العمل جنایات دولت امریکا نمی تواند باشد اکنون که کمیسیون بررسی و تحقیق در مداخلات گذشته امریکا در امور داخلی ایران از طریق رژیم شاه سفاک، توسط جناب آقای رئیس جمهوری و شورای انقلاب اسلامی ایران تحقق می پذیرد. جنایات آنان به اثبات خواهد رسید. لازم است در آن روز ، معلولین عزیز و قهرمانان انقلاب ما در این مجمع حضور یابند و خانواده شهدا، طومارهای جنایات شاه و امریکا را به محکمه بفرستند. همانطور که بارها گفته ام ما خواستار استرداد شاه و اموال ملت از او می باشیم. دانشجویان مسلمان و مبارزی که لانه جاسوسی را اشغال کرده اند با عمل انقلابی خودشان ضربه ای بزرگ بر پیکر امریکای جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز کردند ولی از آنجا که درآینده نزدیک نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلام اجتماع می نمایند. با نمایندگان مردم است تا نسبت به آزادی گروگانها و امتیازاتی که

در قبال آن باید بگیرند تصمیم گیرند زیرا این مردم اند که باید در جریانات سیاسی دخالت داشته باشند; البته تا تشکیل مجلس شورای اسلامی، شورای انقلاب و جناب رئیس جمهور کوشش خودشان را درباره برگرداندن شاه و اموال ملت و جریانات سیاسی که زمینه اینگونه خواستها را فراهم می کند، مبذول دارند از خداوند متعال نصرت اسلام و شکست دشمنان اسلام را خواستارم. ( چهارم اسفند 1358( سخنرانی مهم حضرت امام درباره اشغال لانه جاسوسی آمریکا در جمع دانشما می بینید که الان مرکز فساد امریکا را جوانها رفته اند گرفته اند و امریکاییهایی هم که در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند و جوانها مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، بیخود صحبت اینکه اگر دخالت نظامی، مگر امریکا می تواند دخالت نظامی در این مملکت بکند؟ امکان برایش ندارد، تمام دنیا توجهشان الان به اینجاست. مگر امریکا می تواند مقابل همه دنیا بایستد و دخالت نظامی بکند؟ غلط می کند دخالت نظامی بکند. نترسید، نترسانید. همین تعبیری که جوانهای ما از روی باز احساسات جوانی کردند که اگر چنانچه امریکا بخواهد دخالت نظامی بکند ما چه خواهیم کرد. اصلا این اگرش را هم نباید بگویند. امریکا عاجز از این است که دخالت نظامی

در اینجا بکند، اینها یک مسائلی در پیششان است، یک مطالبی در پیششان است که روی آن مطالب گرفتاریهایی دارند، نمی توانند این کارها را بکنند. اگر آنها می توانستند دخالت نظامی بکنند، شاه را نگه می داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهای تبلیغی چیز کردند که نگش دارند و ملت ما اعتنا نکرد به آن و نه تنها او، همه قدرتها پشت سر هم ایستاده بودند که نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند برای اینکه ملت ما یک چیزی را که خواست نمی شود مقابل ملت بایستد کسی و چه بکند. هیچ ابدا. این مطلب را اصلا جوانهای ما پیش نیاورند این مطلب را که دخالت نظامی، آنها همیشه دخالتهایشان دخالتهای شیطنتی است، توطئه است. آنها اگر بخواهند یک کاری هم بکنند، وادار می کنند جوانهای ما را که آنها تظاهر بکنند و در تظاهر اعمال آنها بیایند درگیری بکنند یا اینها و یک غائله راه بیندازند که ما نتوانیم یک محیط آزاد پیدا بکنیم، یک محیط آرام پیدا کنیم و مسائلی را که می خواهیم طرح بکنیم و می خواهیم ایجاد بکنیم، بتوانیم. آنها از این راه شیطنتها پیش می آیند. آنها شیطانهایشان را پیش همین جوانهای صافدل عزیز می فرستند تبلیغات می کنند. می نویسند به دیوار چه می کنند، عده. عده. یک وقت می بینید که یک عده جوان را

راه انداختند توی خیابانها به یک تظاهراتی. تظاهرات بحق لکن آنها از همین تظاهرات بحق می خواهند استفاده ناحق بکنند. همین قضیه ای که الان قضیه روز است در دنیا. قضیه قضیه سفارت امریکا یعنی نه سفارت، محل توطئه آمریکا جوانها کشف کردند خیلی از چیزهایش را در همین قضیه دیشب به ما اطلاع دادند که زمزمه است در تبریز و در تهران و در بعضی جاهای دیگر که یک تظاهراتی بکنند برای پشتیبانی از آقای مهندس بازرگان. خوب همین قضیه را آنها خواستند (حالا نمی دانم موفق بشوند یا نه) خواستند که یک همچو چیزی درست بکنند بعد کم کم این را بکشانند به یک جایی که مثلا سفارت عراق هست بریزند بشکنند، سفارت - فرض کنید که - افغانستان هست بریزند بشکنند که مملکت ایران را موجه کنند با همه ممالک. آن شیاطین یک همچو نقشه هایی دارند. جوانهای ما باید بیدار بشوند که تحت تاثیر اینها واقع نشوند، اینها که می گویند تظاهر بکنید. مگر آقای بازرگان با شورای انقلاب مخالفتی دارند؟ اینها همه و همه یک باب است منتها آقای بازرگان یک قدری خسته شده بودند، یک قدری - عرض کنم - عذرهایی داشتند و گفتند که حالا من کنار باشم، لکن نه این است که حالا ایشان که کنار هست دیگر آقای بازرگان

دخالتی در امور ندارد، ایشان یکی از آن اشخاصی است که مورد احترام همه است. خیال نکنند که یک بی احترامی به ایشان شده است، نخیر مورد احترام است و برای خاطر یک امری که ملت هم قبول دارند، نیفتند توی خیابانها راه بیندازند یک چیزی که آنها که می خواهند یک بازی درست کنند، یک وقتی یکی را بزنند بکشند. یک دو تا شعار از (شما اگر یادتان باشد من نبودم در اینجا لکن برای من نقل می کردند. این دسته جاتی که در قم آن وقت بر ضد رژیم سابق شعار می دادند، اینها شعار آرام می دادند، یکدفعه می دیدند که از اینجا یک کسی یک چیزی انداخت یک شیشه ای را شکست، یک بانکی را شکست، یک جایی را خراب کرد، گاهی یکی آدمی راکشت، می ریختند به جان هم، یک کشتار پیدا می شد زیاد. آنها روی حساب، همیشه روی نقشه حساب می کنند و اینطور کارها را می کنند، قضیه دخالت نظامی ابدا مطرح نیست، دخالت های توطئه گری اینطوری یعنی از قوای خود ما استفاده می کنند، قوه خودشان را از آن استفاده نمی کنند، در این ممالک از قوای خود ما استفاده می کنند. خوب شما کردستان را ببینید که اینها از چه استفاده می کنند، یک نفر سرباز امریکایی نمی آید آنجا یک کاری بکند، آنها با شیطنت استفاده می کنند از خود

این افرادی که یا وابسته هستند به آنها یا اعوجاج دارند، آن وقت این دست دومی ها که اعوجاج دارند، از ساده دلی بعضی از کردها استفاده می کنند، با آنها یک - چیز - صحبت می کنند منتشر می کنند که بنا دارند که تمام کردستان را بکوبند. این ارتش ایران که رفته آنجا برای اینکه جلوگیری کند از اینکه آنها دارند می کشند و سر می برند و اذیت می کنند، فورا آنها دنبالش برمی دارند می نویسند که ما می خواهیم; یعنی دولت ایران می خواهد که کردها را بکوبد. آن رفته که کردها را حفظ بکند اینها می گویند رفته کردها را بکوبد. این اشخاصی که هی فدایی خلق خودشان را معرفی می کنند، من که در این چیزهائی که برای پشتیبانی از این جوانها بود که آنجا را گرفتند، به گوش من نخورد که اینها پشتیبانی کرده باشند. اگر اینها امریکایی نیستند، چطور پشتیبانی نکردند از اینها؟ اگر اینها مال شوروی هستند خودشان یا خیر ملی هستند. آدمی که ملی است، با امریکا خوب دشمن است همانطوری که همه ملت ما دشمن شماره اول خودش را امروز امریکا می داند. برای اینکه دشمن شماره اول ما را برده است امریکا نگه داشته است. آن وقت هم که آن بود، دشمن شماره یک ما آنها بودند اینها اذناب آنها بودند، اینها

کسانی بودند که ماموریت داشتند برای وطنشان، یعنی ماموریت داشتند که این وطن را نگذارند که یک قدم جلو برود. مایی که و شمایی که و ملت ما که دشمن شماره یکش را امریکا می داند و حالا هم که جوانها رفتند آنها را گرفتند دیدند که مرکز توطئه بوده آنجا، به گوش من نخورد که از این فداییان خلق یک پشتیبانی از اینها شده باشد. (تاریخ سخنرانی 16 آبان 1358( دلایل تبعید از کلام امام سئوال: آیا دلایل تبعید خودتان را می توانید تشریح کنید؟ جواب: پانزده سال قبل که شاه قصد داشت به دستور امریکا لایحه مصونیت مستشاران امریکایی را به تصویب مجلسین برساند، من این خیانت شاه را نسبت به ملت ایران، در طی یک سخنرانی و صدور یک اعلامیه محکوم نمودم و ملت ایران را از این سیاست استعماری امریکا مطلع ساختم که پس از چند روز مرا از ایران پس از آنکه شبانه به منزلم در قم حمله کردند، دستگیر و سپس به ترکیه تبعید نمودند و در آنجا هم دولت ترکیه تحت فشار افکار عمومی از دولت ایران خواست که محل تبعید مرا کشوری غیر از ترکیه قرار دهد که سر انجام به عراق تبعید شدم و در آنجا پس از حدود پانزده سال، دولت عراق تحت فشار شاه

مخالفت خود را با فعالیتهای اسلامی من علیه رژیم سلطنتی و شاهنشاهی ابراز کرد و از این جهت تصمیم گرفتم که به کویت که یک کشور اسلامی است بروم تا در آنجا در مورد محل اقامتم تصمیم بگیرم و با داشتن ویزای آن کشور، دولت کویت از ورود من به آن کشور جلوگیری نمود و به ناچار به فرانسه آمدم، اقامت من در اینجا نیز موقتی است. (تاریخ مصاحبه: 14 آذر 1357( مصاحبه خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند (اریک رولو) با امام خسئوال: شما موضع دانشجویان ایرانی را تایید کردید، آیا نگهداری گروگانها با قوانین اسلامی مطابقت دارد، حتی در موقع جنگ؟ جواب: آنجا من به شما گفتم مثل اینکه اشتباه به شما رسید و شاید باز این اشتباه را دستگاههای تبلیغات صهیونیستی کرده باشند. آنچه من گفتم این بود که ما نمی توانیم ملتی را که اینقدر از امریکا ضربه دیده، اگر چنانچه امریکا شاه را نگه دارد و این امر طولانی شود یا بخواهد مملکت ما را بمباران کند، ما نمی توانیم جوانان را کنترل کنیم. مردم ما پنجاه سال است که از امریکا ضربه خورده اند. ممکن است که جوانهای ما اینجاها را خودشان به هم بزنند. من اینطور گفتم، نه اینکه ما ابتدائا این کار را می کنیم. الان هم آنها در کمال

خوشی و آسایش هستند و تبلیغات آقای کارتر بر خلاف این است لکن واقع این است. من فرستادم تحقیق کردم، به گروگانها هیچ صدمه ای نرسیده است و اسلام با همه مردم دنیا می خواهد با خوبی رفتار کند. بله، اسلام با کسانی که توطئه گر هستند و بخواهند برخلاف مصالح مسلمین و مصالح بشر عملی بکنند با آنها هم سختگری می کند. ( تاریخ مصاحبه: 9 آذر 1358( مصاحبه با خبر نگاران در 27 آبان ماه 1358 سئوال: آیا حضرتعالی هنوز می فرمایید که اگر شاه به ایران بازنگردد گروگان های امریکایی آزاد نخواهند شد؟ جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. این مسئله مربوط به ملت است. سی و پنج میلیون ملت ما خواستشان این است و باید ما بررسی کنیم راجع به اینکه چرا ملت ما می خواهد که شاه بیاید و تا نیاید دست از این گروگانها برداشته نخواهد شد و چرا کارتر اینقدر اصرار دارد، قضیه این نیست که شاه بیاید ایران، ملت ما شاه را که دشمن خودش می داند می خواهد چه بکند. یک تحفه ای نیست برای ملت ما که بخواهد او را در موزه نگه دارد، بلکه مطلب این است که دو جهت هست که ملت ما می خواهند شاه بیاید و ما اصرار داریم، که این دو جهت یکیش اهمیتش بیشتر از دیگری است.

یک جهت راجع به اینکه ما ملتی هستیم که الان اقتصادمان خیلی قوی نیست و داراییهای ایران، بسیار در دست شاه مخلوع و بستگان اوست و این در بانکهای امریکا و سایر کشورها متمرکز است. و اینها همه مال ملت است و اینکه ما اصرار داریم شاه را بیاوریم برای این است که معلوم بشود که این اموال فقرا که در دست اینها و عمال اینها هست در کجاها هست و باید برگردد به ملت و مطلبی که اهمیتش بیشتر از این است. این است که ما می خواهیم او بیاید و ما ریشه این جنایاتی که این شخص در طول سی و هفت سال تقریبا به ایران کرده است و این خیانتهایی که به ایران کرده است و این آدمکشیهای دستجمعی که کرده است ما به دست بیاوریم که این با امر کی بوده. یک انسان، یک آدم که می خواهد در یک مملکتی حکومت کند بی جهت اینقدر جنایت نمی کند. این عامل اشخاصی بوده است. خود ایشان هم می گوید من

مامور بودم برای وطنم. ما می خواهیم آن امر را پیدا بکنیم که آنکه امر کرده است که ایشان در وطنش اینهمه جنایت بکند کیست و چه اشخاصی هستند؟ از این جهت ملت ما اصرار دارد به اینکه این آدم بیاید و این دو مطلب ثابت بشود در محاکمه. محکمه هر جور حکم کرد عمل بشود. و اما اینکه کارتر اصرار دارد به اینکه ایشان نیاید، باید ما ببینیم که این از باب این است که آقای کارتر بشر دوست است و حس انساندوستی این آقا، این آقای کارتر او را وادار کرده است که اینقدر اصرار بکند و در مقابل ملتهای اسلامی بایستد و ارعاب بکند و آنهمه مطالب پیش بیاید و منطقه را به خطر بیندازد، این برای این است که یک آدمی است انساندوست و برای انساندوستی - که - این نحو می کند؟ ما در آقای کارتر این انساندوستی را سراغ نداریم برای اینکه از اعمال ایشان معلوم است که ایشان این حس را ندارند. کسی که یک جانی را در حفظ خودش و حمایت خودش به عنوان انساندوستی نگه می دارد نباید در ممالک بسیار، اینقدر جنایتها را و اینقدر آدمکشیها را علت باشد. این آدم انساندوست نیست و حس انساندوستی این چیز را نکرده است. اگر در ایشان حس انساندوستی

بود. سی و پنج میلیون انسانهایی که در ایران بودند که یکیشان هم محمدرضا بود و همه از یک ملت و از یک کشور هستند، چه شد که در ظرف سی و هفت سال آنهمه جنایات بر ما شد و اخیرا با دست این شخص آنهمه کشتار می شد و در حکومت آقای کارتر بود و ایشان ابدا حس انساندوستی شان اسباب این نشد که یک تقاضایی لااقل از این شخص بکند که نکن این کار را، بلکه آنطور که ما می دانیم ایشان علاوه بر اینکه تقاضا نکرده اند تهییج هم کرده اند. ، و اما اینکه اصرار دارند و از جهت انساندوستی معلوم شد نیست، معلوم می شود برای این است که اسرار او فاش نشود، اسرار روسای امریکا فاش نشود. ما با بودن شاه در اینجا اسرار شخص کارتر و اسرار اسلاف او را فاش خواهیم کرد و به ملت امریکا ارائه خواهیم کرد و ملت امریکا می فهمد که گرفتار چه روسای جمهوری هستند که ملتشان را به تباهی کشیده است و آبروی ملتشان را در بین مسلمین از بین برده است. ما برای این می خواهیم که بیاید و ایشان برای این جهت می خواهد که نیاید. این اصرار او به نیامدن برای اینکه خوف این را دارد که اسرار فاش بشود و ایشان دیگر نتوانند

در مملکت خودشان یک زندگی صحیح داشته باشند و دیگر ریاست جمهوری ایشان هم فاتحه اش خوانده بشود و مملکت امریکا هم اگر مطلع بشود از مسائل و مطلع بشود از مصایب ما و مطلع بشود و رسانه های گروهی به آنها بفهمانند که در این مملکت چه گذشته است و اینها از دست روسای جمهور امریکا و دیگر روسای ابرقدرت، بر ما گذشته است اگر یک همچو احساسی را بکنند این طرفداری از کارتر را نمی کنند و من هم احتمال این را می دهم که طرفداری از کارتر یک قشر از اشخاصی است که تحت نظر خود آنها هستند نظیر آن طرفداریهایی که در اینجا از شاه می شد. از شاه مخلوع می شد که وقتی که مثلا رئیس جمهور امریکا می آمد به ایران عده کثیری را می بردند به استقبال به اسم ملت. در صورتی که ملت هرگز از این امور اطلاع صحیح نداشت و هرگز حاضر نبود که استقبال بکند از شاه یا از مهمانهای شاه لکن آنها عده زیادی داشتند که این کارها را انجام می دادند. من احتمال می دهم که آقای کارتر هم عده زیادی از قبیل سازمان امنیت و اشخاصی که مربوط به خودش است داشته باشد و آنها به دانشجوهای ما در خارج این اهانتها را می کنند و این سختی ها را

می گیرند و خود آقای کارتر هم که آقای انساندوستی است دانشجوهای ما که برای تحصیل علم آنجا رفتند، در آنجا آنطور با آنها رفتار می کند و وادار می کند که آنها را اذیت کنند، وادار می کند که سگ به جان آنها بیندازند و آنطور جنایات را بکنند. این آقای انساندوست وضعش این است و ما که یک ملت مظلومی هستیم ما می خواهیم که آن کسی که به ما خیانت کرده است خودش و اساس کارهایش معلوم بشود. سئوال: ولی این جواب این نیست که آیا به اصطلاح اسرا آزاد خواهند شد یا نه؟ و ایشان آن جواب را می خواهند. جواب: جواب شد. برای اینکه - اسرا یعنی - ملت نمی گذارد. ملت ما می خواهد و نمی شود غیر از این، ما بر خلاف ملت نمی توانیم عمل بکنیم. سئوال: آیا این اسرا بنابراین همین جا خواهند ماند برای همیشه ؟ جواب: خواهند بود تا شاه بیاید. اختیار این اسرا در دست کارتر است. این اسرا را می تواند کارتر اینجا آزاد کند مادامی که بفرستد مجرم ما را به ما تحویل بدهد و ما هم اسرا را. سئوال: و تنها در آن صورت است که شاه برگردانده بشود. در غیر این صورت و لاغیر؟ جواب: نه خیر اینقدر بخواهد سئوال کند بیشتر از یک سئوال را

جواب نمی دهم. نه خیر بگویید من وقت ندارم. ما باید، بیشتر از این وقت ندارم سئوال کنید جوابتان را بدهم. مصاحبه خبرنگار سی. بی. اس ( S . B . C ) امریکا با امام خمینی (س) سئوال: حضرت آیت الله، آقای کارتر دولت ایران را متهم به عملیات تروریستی می کند و مصرا می گوید که اگر خدای ناخواسته چنانچه صدمه ای در ایران به اسرا وارد بشود رژیم شما مسئول این مسئله خواهد بود. جواب: ملت سی و پنج میلیونی تروریست هستند؟ ! از آقای کارتر باید پرسید که تشخیص شما در مسائل سیاسی هم همین طور است که یک ملت سی و پنج میلیونی که همه پشتیبانی از اینها کردند باز شما می گویید تروریست هستند! من دیدم کلامی که از اییشان صادر شده است، مع الاسف کلام عاقلانه ای نبود که: اینها دانشجو نیستند اینها لات هستند. اینها تروریست اند. - دانشجوها، با لات در منطق شما یکی هستند؟ ! لات ها و اراذل با دانشجوها را شما در منطقتان یکی می دانید؟ ! توهین به دانشجوها در سراسر کشورهای عالم نیست این مطلب؟ ملت ما را شما تروریست می دانید؟ تشخیص شما در مسائل سیاسی هم همین طور است که ملت ما را تروریست بدانید؟ ! شما مطمئن باشید که ملت ما مسلم است و مسلم تروریست نیست و با اینها با کمال رافت عمل

می کند. بهتر است از معامله شما با دانشجوهای ما در خارج کشور که آنطور شما دارید عمل می کنید آیا عمل شما تروریستی است که دانشجوهای ما را آنطور اذیت می کنند و سگها را به جان آنها می ریزند. یا نگهداری اینها در یک محفظه ای که محل خودشان بوده است و همه جور آسایش برایشان فراهم است و آمدند دیدند و ما اجازه دادیم که هر روز بروند آنها را ببینند؟ این عمل تروریستی است یا این عمل انسانی است؟ و اعمالی که امثال شماها انجام می دهید یک اعمالی است که شبیه به اعمال تروریستی است. سئوال: حضرت امام اجازه می فرمایید که ایشان بروند به سفارت سابق امریکا و با گروگانها صحبت بکنند و از سلامتیشان به اصطلاح و رفتار خوبی که با آنها می شود به دنیا بگویند. جواب: مانعی ندارد خوب بروند آنجا جوانها آنجا هستند و آنها هم مانعی پیششان نیست که کسی برود ببیند - آنها - ببینند آنها سالم اند و حالشان خوب است و در رفاه هستند. ابدا چیزی که موجب گرفتاری آنها باشد نیست. فقط در یک محلی هستند که حفاظت می شوند و ابدا آسیبی به آنها نخواهد وارد شد، اصلا، اصلش با این امور با اسیر اسلام بسیار رفتار انسانی می کند و او را از همه جهات حفظ

می کند و ما هم تابع اسلام هستیم و جوانهای ما هم دانشجوهای اسلامی هستند و با آنها حتما بدانید که رفتار خوب می کنند - حتی من پسرم را گفتم که باید آن جهت را شما گوشزد کنید و خودتان مشاهده کنید و ایشان گفتند که نه آنها حالشان خوب است و من امیدوارم که تا آخر هم حال اینها خوب باشد و ابدا آسیبی به آنها وارد نشود و آنها از امریکا بخواند و از کارتر بخواهند که وسایل آزادی آنها را او فراهم کند. ملت ما یک امر مشروعی دارد. یک حرف مشروعی دارد این حرف را قبول کنند. اینها هم آزاد خواهند شد. سئوال: اجازه می فرمایید بگویم فقط خودشان بروند. می فرمایید که خودشان تنها بروند. سئوال: حضرت آیت الله، در ازاء آزادی اسرای زن و سیاهانی که دستور فرمودید، شما چه انتظاری از دولت امریکا دارید؟ جواب: ما آزادی زنها را و آزادی سیاهها را برای این قایل شدیم که زنها در اسلام یک احترام ویژه دارند و سیاهپوستان هم تحت فشار امریکا بودند و ظلم بر آنها شده است و آنها را ما آنطور مقصر نمی دانیم بلکه آنها شاید تحت فشار بودند که اینجا آمدند و لهذا ما برای امتثال امر اسلام و خدا این عمل را

کردیم و انتظاری از آقای کارتر نداریم و پاداشی نمی خواهیم. تمام مطلب ما این است که کارتر، این خیانتکار را به ما پس بدهد و شخص مجرمی که در یک مملکتی به یک ملتی جرم کرده است، در تمام قوانین دنیا این است که باید پس داده بشود به خود آن مملکت و ایشان - بر تمام - بر خلاف تمام موازین عقلی و عقلایی عمل می کند. خبرنگار: حضرت آیت الله، به نظر ما یک مرد بسیار بسیار مهربان می آیید. یک مرد مقدسی، چهره مقدسی دارید. خیلی قیافه حضرت آیت الله مردمی هست و من هم به عنوان یک انسان فقط آرزو می کنم، دعا می کنم که خدای ناخواسته هیچگونه آسیبی به اصطلاح وارد نشود به روابط بین دو تا مملکت، چیز خارق العاده ای پیش نیاید.

پرتوی از مدیریت امام

1 چکیده: سرمقاله مردانی که با تدبیر و دانش واراده خویش موجهای عظیمی را در گستره تاریخ جوامع بشر آفریده اند بی تردید کم نظیر و تامل برانگیزند. آنان که بااندیشه ها و آرمانهای خود پایه های بنیادین تحولات و دگرگونیهای سیاسی اجتماعی و فرهنگی را پی نهاده و تااوج موفقیت و پیروزی آن را دنبال کرده اند بی شک دستاوردهای شگفت خویش را مداوا ماهیت اندیشه ه ویژگیها و خصلتهای ممتاز خویش بوده اند. هر چند شرایط و مقتضیات زمان را نیز می توان از نظر دو داشت اما آنچه نقش عمده را دراین میان ایفا می کند تا فردی از میان هزارانن هزار گام در پیش نهد وامتی را به راه خویش فرا خواند و به توفیق دست یابد منشها و یژگیهای نهفته در ضخصیت واندیشه خوداوست . آفتاب فروع و گرمی خویش را مرهون فعل وانفعالات عظیم و مداومی است که در درون خود آن صورت می گیرد. پس در کار تفسیر آفتاب باید بخش عمده ای از نگاه را معطوف جلوه ها و تشعشتعات درونی آن داشت . تاریخ بشر نام نامداران بسیاری را به یاد سپرده است . مردانی که هر یک به نوبه خویش تاثیرات عمیقی را در جامعه انسانی بر جای

گذارده اند. در روزگار معاصر دراوج نامداران و تحول آفرینان چهره ای می درخشد که دوست و دشمن به ارزشهای اواعتراف کرده اند و به موفقیتهای او اذعان نموده اند. روح الله خمینی نامی است که معادلات سیاسی جهان را دستخوش تحولاتی ژرف و تالاب اندیشه دینی عصر را به اقیانوسی مواج و پائیز غم گرفته سرنوشت امت اسلامی را به فصلی شکوفنده و بالنده مبدل ساخته است . و ما دراین نوشته به دنبال یافتن راز و رمز موفقیتها و پیروزیهای این موج آفرین قرن به مطالعه ابعاد خصلتها و منشها و موضعگیریهای وی در راستای مدیریت و رهبری خواهیم پرداخت . نخست بایداعتراف کنیم کخ دراین مجال نمی توان سخنی جامع و مانع ارائه داد بلکه این خط نگاهی است که باید آن را آغاز کرد تا اندیشه ها و نگاهها بدان بینش از پیش معطوف شود واین راه تا به سر منزلی مقبول ادامه دهند. اهمیت این نگاه و نگرش شناخت خصلتها و ویژگیهای امام در کار رهبری و مدیریت هر چند به عنوان شناخت یک واقعیت ارزشمند و مهم است اما ما دراین نگرش تنها به این جنبه نظر نداریم بلکه معتقدیم که شناخت شیوه ها و شگردهای مثبت و کارساز و چه بسا حیاتی امام

راحل قدس سره می تواند برای مسوولان نظام اسلامی در حال و آینده راهگشا و خط دهنده و روشنفکر باشد. آنچه امروز به عنوان دانش مدیریت یا فن اداره سازمانهای بزرگ مطرح اسیت و کتابهای فراوانی درباره آن تدوین یافته و در دانشگاهها به عنوان رشته ای مهم مورد نظر می باشد چیزی جز نتیجه گیریها و برآوردها و داوری هایی درباره تجربیات گذشته مدیران و رهبران نیست . بنابراین مطالعه دقیق رفتار شیوه ها واصول مدیریتی امام رحمه الله علیه درراستای رهبری موفقیت آمیز وی می تواند بیانگراصول بایسته رهبری باشد.استعدادهای ذاتی دستمایه های مدیریت و رهبری انسانه همان گونه که در بسیاری از قوا واستعدادهای جسمی و روحی با یکدیگر تمایز دارند و در توانهایی چون : حافظه اندیشه وادراک خلاقیت وابتکار ذوق ادبی و هنری و... شدت و ضعف دارند در موضوع مدیریت و توانهای بالقوه آن نیز متمایزند. در برخی آنچنان استعداد مدیریت رهبری نیرومند و جوشان است که در هر مسیر و شرایط و محیطی که قرار گیرند سررشته دارامور می شوند و برتری خود را دراداره مجموعه ها و رهبری حرکتها و نیروها به اثبات می رسانند. و در گروهی از مردم این نیرو به طور متوسط قرار دارد که با فراهم آمدن شرایط

مناسب و آموزشهای لازم می توان آن را به فعلیت و کارآیی رساند. در حالی که بعضی از مردم آنچنان فاقد قدرت واستعداد رهبری و مدیریتند که همواره ترجیح می دهند تابع و دنباله رو باشند تا رهبر و خط دهنده و جریان آفرین .اینان اگر آموزشهای علمی و تخصصی مدیریت را نیز فرا گیرند باز هم قدرت لازم را کسب نمی کنند و جز در مسایل دیکته شده و معین قادر به تشخیص و تصمیم گیری نخواهند بود. مطالعه در زندگی سیاسی و دینی امام نوعی نبوغ و خودجوشی مدیریت را در وجوداو برای انسان مبرهن می سازد. تا آن جا که ما در منابع درسی و رشته های علمی - تخصصی امام نظر افکنده ایم و به گزارشهای موجود در حدامکان مراجعه داشته ایم دلیلی در دست نداریم که ایشان مبحث مدیریت ر به صورت بحثی کلاسیک آموزش دیده باشد. بنابراین آنچه را ما در صفحات آینده به عنوان نمادهای مدیریت یادآور می شویم و رفتارها و هنجارهایی است که ریشه دراستعدادهای ذاتی و روحی امام داشته است . همانگونه که قبلا نیزاشاره داشتیم مطالعه و شناسایی این روشها می تواند برای گروه دوم آنان که به شکل متوسطی از مایه های ذاتی و استعدادهای طبیعی مدیریت برخوردارند

مفید و سازنده باشد. به هر حال آنچه را که به عنوان پیش زمینه های استعدادهای ذاتی امام در فرایند رهبری و مدیریت وی می توان مطرح ساخت نخست خصلتهایی است که آنها را وامدار تبار و نیاکان خویش است . شهادت پدر خود گواهی بر ظلم ستیزی مقاومت و نقش موثراو در محیط زندگی است زیرا تا زمانی که فرد درگیر با مسایل جاری زمان خویش نباشد و تا وقتی که درگیری او مخالفان وی را به زانو در نیاورد و خصم در برابراواحساس عجز و ناتوانی ننماید به از میان بردن او اهتمام نخواهد ورزید. از سوی دیگر پی گیریهای مجدانه مادر درانتقام گرفتن از قاتل و به دار آویختن وی گوشه ای دیگراز زمینه های ژنیتکی همت مقاومت و تسلیم ناپذیری در برابر مشکلات و خطرات را در وجودامام باز می نمایاند. چنین است که علی ( ع ) در سفارشها و دستورالعملهای مدیریتی خود به مالک اشتر می فرماید: ثم الصق بذوی الاحساب واهله البیوتات الصالحه والسوابق الحسنه ثم اهل النجده والشجاعه والسخاء والسماحه فانهم جماع من الکرم 1 . تا می توانی افسران سپاه رااز خانواده های نجیب و دودمانهای با شرافت واصیل انتخاب کند مخصوصا تاریخ تبار را به دقت ملاحظه کن تا مبادا

آلوده نژادان و پست فطرتان مقام رسند. ناموس توارث و نژاد در روحیات اشخاص تاثیری به سزا دارد و تربیت خانوادگی شالوده پرورشهایی است که در جامعه صورت می گیرد. آن حضرت درادامه همان سفارشات و رهنموده در زمینه گزینش کارگزاران و تبیین صلاحیت آنان فرموده استوتوخ منهم اهل التحربه والحیاء من اهل از میان نیروهای خود آن را برگزین که اهل تجربه و حیاء بوده و ریشه در خاندانهای صالح و پیشقدم در راه اسلام داشته باشد زیرااین گونه افرادازاخلاق کریمانه تری برخوردارند و زیر بار ننگ نمی روند و کمتر به طمع روی می آورند و در تدبیر و عاقبت اندیشی اموراندیشه ای رساتر و نیرومندتر دارند. امام از دودمانی با شرافت واصیل برخاسته بود واز نظر روحی و جسمی در حداعلا و در میان همگنان دوران جوانی قهرمان . این قهرمانی درادوار دیگر زندگی پراوج او به صورت خصلتهایی بر شگفت جلوه نمود. آن روز که همه از بردن نام شاه بدون آوردن پیشوند اعلیحضرت همایونی وحشت داشتنداو چون سروی تنها ایستاده بر پهنه کویر قیام کرد و با شدیدترین لحن ممکن نیرومندترین عنصر مستکبر جامعه خویش را مخاطب ساخت و گفت : تو مگر بهائی هستی که من بگویم کافراست بیرونت کنند ... و آن روز

که برخی مدعیان در خانه هایشان بر خود می لرزیدند و در آرزوی تفاهم و عدم ستیز با دشمن بودنداو فریاد بر آورد: [خمینی رااگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد] 3 . و آن روز که وحشیانه ترین هجومها به مرکز روحانیت صورت گرفت قوی ترین فریاداز حلقوم او بلند شد: [شاه دوستی یعنی غارتگری هتک اسلام تجاوز به حقوق مسلمین تجاوز به مراکز علم و دانش] 4 .... و قهرمانانه اعلام داشت : [ من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگوییها و خضوع در مقابل جبارییهای شما حاضر نخواه کرد] 5 . شاید بسیاری ازاذهان شرایط آن روزگار واهمیت فوق العاده این صراحتها رااز یاد برده باشند و نسلهای جدیداصولااز لمس آن ناتوان باشند ولی آنان که شرائط آن روزگار را در خاطر دارند و به یاد می آورند که یک پاسبان حکمران مطلق بر مردم بود و همگان ازاو بیم و هراس داشتند. می دانند که چنین حرکتهایی در چنان شرایطی جز قهرمانی نمی توانست باشد. براستی که چنین روحیه ها واراده ها و توانهایی می تواند ملتی را متحول سازد واز مردمی که یک روز سربازان جنگیش با شنیدن هجوم روس و انگلیس لباسها را کندند و

نشانها را به دورانداختند و چادر زنان به سر کردند توانست امتی بسازد که کودکان و نوجوانانش در برابر سر نیزه هاایستادند و در زیر شکنجه ها مقاومت کردند و در برابر دشمن بر پشت و پهلو نارنجک بستند و به زیر تانکها رفتند تا سلاح دشمن رااز کار بیندازند.فراست و تیزهوشی در شناخت چهره ها و شگردها از دیگر توانهایی که بیشتراز آن که اکتسابی باشد ریشه در ویژگیهای ذاتی دارد تیزهوشی و فراست امام در شناخت موقعیته تشخیص و عکس العملهای لازم شناخت دشمنان و ترفندهای مختلف آنان و.... می باشد. او براستی در خشت خام آن می دید که دیگرانن در آینه نمی دیدند. نمونه های هوشیاری و کباست امام در زمینه مسایل فردی واجتماعی آنقدر فراوان است که اشاره به همه آنها دراین فرصت میسر نیست و تنها می توان به گوشه ای از آن اشاره داشت :شناخت جریانهای سیاسی و ماهیت آنها موضوع شناخت جریانهای سیاسی واهداف مخفی آنهاز موضوعات استراتژیک و بسیار سرنوشت ساز دوران انقلاب اسلامی است . Ḍامام در برخورد با گروهها و طیفهای سیاسی چه بسا مواضع را برمی گزید که سران بر حتی نزدیکترین یاران و همراهان وی مخفی بود. او با عدم پذیرش حرکتهای الحادی و گروههای ظاهراانقلابی ملحد

و عدم تایید آنان و نیز به شمار نیاوردن آنها در زمره متحدان مبارزان اسلامی هر چنداز دید ظاهر نگران بخشی از نیروهای به اصطلاح چریکی مخالف نظام رااز دست می داداما با شناخت و باور عمیق خود نسبت به ماهیت پوچ خائنانه و بی ریشه این گروهه عطایشان را به لقای نکبت بارشان بخشید تا خود در آینده به کج راهه هایی که رفته انداعتراف کنند و در سکوت مرگبار فراموشی از خاطره محو گردند. او عمیقا دریافته بود که وجود رگه های الحادی در خط مبارزاتی جامعه اسلامی نه تنها کمکی به رشد جریان آزادی خواه استقلال طلب کشور نخواهد کرد بلکه وجوداینان خوداز موانع پیوستن توده های مسلمان و موحد به انقلاب می باشد. دشمن با علم کردن همین چهره های پوچ و وابسته است که چهره مبارزان اسلامی را در نظر توده ها مخدوش می سازد. نسل دانشجو که بیش از سایر نسلهااز سوی این خطوط انحرافی تهدید می شد دراین هشدارها بیشتراز همه مخاطب قرار می گرفت امام در پاسخ به نامه آنان می نویسد: عوامل وایادی استعمار که می دانند با آشنایی ملته بخصوص نسل جوان تحصیلکرده به اصول مقدسه اسلام سقوط و نابودی استعمارگران و قطع دست آنان از منافع ملتها و کشورهای

استعمار شده قطعی خواهد بود به کارشکنی پرداخته .... و با عناوین فریبنده و مکتبهای رنگارنگ جوانان ما را منحرف می سازند... 6 در پاسخی دیگر با صراحت بیشتری می نویسد: [ بعید به نظ نمی آید که دستجاتی که درایران اشتغال به فعالیتهای ضداسلامی و ضدمذهبی دارند بااختلاف اسم و روش گروههای سیاسی ای باشند که با دست اجانب برای تضعیف اسلام و مذهب مقدس تشیع و مقام عظیم روحانیت به وجود آمده باشند برای انصراف ملت از مصالح روز] 7 .... امام درادامه این نامه با تصریح به بیزاری کامل خوداز حرکتهای کمونیستی و مارکیستی و منحرفان از مذهب شیعه و مکتب اسلام راه هر گونه سوءاستفاده را بر مخالفان خود سد کرد و درادامه حرکت انقلاب و رشد نهضت اسلامی در متن توده هاو نیز به بیانهایی صریحتر پرداخت واعلام کرد که: [کمونیستی یک مخدری است برای مردم . نه این است که یک چیزی یک حل عقده ای می کند. مگر می شود کسی که خودش آدم نیست برای آدمها کار بکند. مگر می شود که یک مصلح غیرصالح برای مردم ضعیف کار بکند] 8 .هشیاری در برابر جریان نفاق موضع گیریهای صریح و کوبنده امام در برابر جریانهای الحادی صرفا بارمبارزه با آنها را نداشت

بلکه به نحوی ماهرانه زمینه رشد را بر جریانهای نفاق نیز سد می کرد و به آنان نیز هشدار بود. مواجهه امام با جریان نفاق بسی حساستر و دقیقتر بود. به همان اندازه که جریان نفاق پیجیده عمل می کردامام نیز با آنان به نحوی پیچیده و ظریف عمل نمود. جریان نفاق یعنی حرکت میلحانه به اسم اسلام و تحت شعارهای قرآنی و تمسک به نهج البلاغه ولی بااهداف مادی و قدرت طلبانه و مارکسیستی در آغازامر چنان خود را وجیه و صادق جلوه داده بود که به جز حضرت امام همه مبارزان مسلمان را توانست از شناخت چهره واقعی خود غافل سازد. این نکته هم در سخنان امام مورداشاره قرار گرفته و هم دراظهارت مکرر یاران ایشان [ در ذهنیت نوع روحانیت روشن بین و مبارز....این بود که اگراین شیوه تکامل یافته فعلی مبارزه پشتیبانی نشود و مشخصااز آن حرکت سازمان یافته و متشکل مبارزه حمایت نشود چه بسا به انزوای کسانی کشیده شود که موضع گرفته اند یا هماهنگ نشده اند...این جریان در سالهای پیدایش جنبش مسلحانه واوج شکوفایی فعالیتهای مجاهدین اولیه بود که به نحوی حمایت می شدنداز طرف شخصیتهای بزرگی در مجامع روحانی سیاسی مذهبی ایران که در راس این شخصیته حضرت آیه الله طالقانی بودند

که با تعابیر عجیبی به امام پیغام می دادند و خواهش می کردند. حضرت آیه الله منتظری و شخصیتهای دیگری هم بودند. حتی مرحوم آیه الله مطهری موقعی که ایشان مشرف شدند نجف فرمودند که : همه لغزیدیم جز امام] 9 . موضع امام در قبال خط نفاق با موضع علنی ایشان در قبال خط الحاد متمایز بود. بااین که ایشان پس از بررسیهای لازم به ماهیتت غیر اسلامی و ضداسلامی خط نفاق پی برده بود ولی از آن جا که امام رهبری نکته سنج و زمان شناس بود و به پیامدهای امور توجه داشت در قبال خط نفاق صرفا به[ عدم تایید]اکتفا کرد زیرا خط نفاق چنان وجاهت و مقبولیت عمومی یافته بود که کمتر کسی در آن روزگار می توانست خیانت و دورویی آنان را باور کند. ذکاوت و کاردانی امام او را به اتخاذ شیوه ای واداشت که کمترین لطمه را به اتحاد یاران ایشان وارد آورد و در عین حال سند روش بینی و شناخت عمیق وی از جریانها باشد. کیاست امام در برابراحزاب و ملی گرایان یکی ازابعاد درخشان رهبری امام این است که در طول نهضت و رهبری خود هرگز نگذاشت که گرایشات ناب مذهبی جامعه و قدرت معنوی روحانیت و مرجعیت پلی برای

دستیابی جریانهای ناخالص حزبی به اهدافشان باشد. ما ناگزیریم که ازاین منظر نیز به سرعت بگذریم اما تبیین همه جانبه این معنی نیازمند تاملی در خوراست . بنی صدر به عنوان چهره ای ملی گرا که غرور و نخوت وی را به افشای اسرار جریان ملی گرایی دراین زمینه واداشته بود و آنچه را که دیگران سعی در مخفی کردن آن داشتنداظهار داشت این بود که : از رهبری سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصه های اندیشه رااز او گرفته اند و هنوز نیز می گیرند. واین رهبری گاهی مقاومتکی کارپذیرانه می کند و تسلیم می شود. در میان این رهبری البته سید جمال مدرس و.... خمینی طالقانی و... به وجود آمدندامااینها را نیز پیش از آن که دشمن از پا درآورد همین رهبری سنتی عاجز کرده و می کند.اینها دوستانند و باید بدانها یاری رساند واز آنها یاری گرفت 10 . این چهره های ناآشنای مردم گزیر که سلولهای مغزشان با مشربهای تفکر غربی تغذیه شده و نه زبان قوم دارند و نه پذیر عام اجتماعی همواره در صدد بوده اند که از سکوی قدرت بینی به جایگاه اجتماعی مورد نظر خویش پرش نمایند. (کاری که دقیقا بنی صدر

و همگنانش پس از پیروزی باانقلاب واسلام و روحانیت انجام دادند ولی در نتیجه گیری نهایی عقیم و ناکام ماند). این جریان همواره از آغاز نهضت و در طول آن وجود داشت امام در همه مراحل در عین طی نکردن آنان و تبدیل نساختن این جریانها ب صورت پایگاهی علیه نهضت دینی راه هر گونه سوءاستفاده را بر آنان بست . در پاریس از سوی احزاب و شخصیتها و گروههافرادی جهت ملاقات و مذاکره باامام می آمدند...از جمله کسانی که باامام در پاریس ملاقات کردند آقای مهندس بازرگان و آقای سبحانی بودند که هر کدام با هیاتی آمده بودند. امام فرمود: من کسی را به عنوان حزب ملاقات نمی کنم .اگر آقایان به عنوان یک فردایرانی مثل تمام کسانی که با من ملاقات می کنند می خواهند بیاینداشکالی ندارد. اینها قبول کردند و به دیدن امام رفتند. جالب این که : در هر باری که هر کدام از آقایان می خواستند باامام ملاقات کنندامام دستور می دادند که ما چند نفر در جلسه باشیم تا 11.این موضوع در ذهنها نباید که فلان گروه خصوصی باامام مذاکره کردند. از جمله تلاشهای این عناصر در دست گرفتن جریان برخی امورامام و خط دادن به ایشان بود که امام با زیرکی هر چه

تمام این روند را نیز ناکام می نمود. در پاریس با گردآمدن عناصر مختلف در محل اقامت امام این تلاشها عمیق تر صورت می گرفت وافرادی در مقام تعیین برنامه برای امام بودند که ایشان در جمع داشنجویان اظهار داشتند: من ازاول که داخل دراین باغ شدم اجازه دخالت به کسی ندادم . به نزدیکان خودم هم اجازه دخالت هیچ وقت نمی دادم . خودم مستقل بودم در کارهایم . خودم هر کاری را می خواستم می کردم .... خیال نکنید که من حالا این جا آمدم مثلاارتباط خاصی با کسی داشته باشم یا کسی در کارهایم دخالت بکند و من هم ازاو تقلید بکنم! در همین سخنان امام اعلام داشت : [من سخنگو ندارم ! کمیته تصمیم گیری واطرافی هم ندارم ... هر کسی می خواهد با من تماس بگیرد بدون واسطه می تواند. منتهی قبلا به وسیله یکی ازاین آقایان اشاره به دو نفراز طلاب وقت بگیرد] 12 . اگر دیده می شود که امام دراین سخنان بر نفی وسائط تاکید دارد و استقلال خویش را در کارها و تصمیم گیریهای خوداعلام می دارد بااین که ورح امام مبرااز منیت و خود محوری بوده دلیلی جز سد کردن راه سوءاستفاده بر عناصر دیگر نداشته است . سد کردن

راه بر کسانی که با خضوع به ملاقات امام می آمدند و در بازگشت چنان می نمودند که به امام خط داده اند و تدبیر خویس را بر امام غالب تفکر ساخته و تفکر برتر خود را به اثبات رسانده اند و به اصطلاح باامام تفاهم کرده اند. آنان آن روز قدر و حد خود را در برابراقیانوس کیاست نشناختندچنانکه هنوز هم ! خبرنگاری ازامام می پرسد: [نتیجه مذاکرات شما با آقای دکتر کریم سنجابی و جبهه ملی چه بوده است ؟امام در پاسخ می گوید: مذاکرات به کن معنایی که گفته می شود توافق حاصل شده است نبوده . من مسایلی را که مورد نظرم بوده مطرح کردم و آنها قبول کردند] 13 .... خبرنگار دیگراز روزنامه هلندی دی ولت گرانت می پرسد: جبهه ملی با رد کردن سلطنت مشروطه قدم مهمی در جهت شما برداشته . آیا شما نیز به نوبه خود حاضرید یک قدم در جهت مخالفین غیر ورحانی دولت بردارید؟ امام در پاسخ می گوید:[ رژیم سلطنتی را بیش از یک سال است که عموم مردم در سراسرایران به شدت محکوم کرده اند بنابراین هر کسی و یا هر گروه هم سلطنت را رد کند با ملت هماهنگی کرده است و در صورتی که دراین قدم

استقامت کند ملت او را فراموش نمی کند و من خود را در کنار مردم احساس می کنم] 14 . ظرافت و دقت در واژه واژه این پاسخ نهفته است . نه سخن به گونه ای است که ملی گرایان را به دنده چپ افکند و نه طوری است که بدانها بها وارزش داده شود که در خور آن نیستند. امام دراین بیان به شکل غیرمستقیمی ملی گرایان رااز نظر حرکت انقلابی تابع مردم و عقب تراز جامعه معرفی کرده است و بااین مطلب آبی سرد بر آتش ادعاهای آنان می ریزد. یعنی شما را ملت به دنبال می کشد نه شم ملت را. روش بینی و تیزنگری امام در شناخت ریشه های فساد در کار رهبری و مدیریت شناخت ریشه ه کار ضروری و سرنوشت ساز می باشد.اشتباه در شناخت عوامل اصلی موجب پرداختن به مسایل غیر ضروری و غفلت و ناکامی ازحل مشکلات واز میان بردن ناهنجاریها و به هدر دادن امکانات است . امام از آغاز نهضت همواره اصلی ترین فسادانگیز جامعه را شناسایی کرده و آنها را مورد هدف قرار داده است . در بینش روحانیت اصولا حرکتهای سیاسی واجتماعی سلاطین آن هم کسانی چون پهلوی همواره مطرود و منفور بوده است اما درانتخاب شیوه ابرازاین

نارضایتی واقدام برای اصلاح مفاسد برخی به شاخه چسبیده و به ریشه نزدیک نمی شده اند یا به دلیل ترس یا عدم شناخت اماامام کسی بود که برای نخستین بار شخص شاه را عامل اصلی مفاسد دانست و وی را مزدوری خائن و خدمتگزار به آمریکا واسرائیل شمرد. با این کار دست عوامل اصلی مفاسداجتماعی آن روز را برملا ساخت . جالب است که توجه کنیم امام از چه طریق به شناسایی ریشه ها می پرداخته و نقطه ضعفهای برزگ دشمن را کشف می نموده است . [ امروز به من اطلاع دادند که بعضی ازاهل منبر را برده اند در سازمان امنیت گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید دیگر هر چه می خواهید بگویید: یکی شاه را کار نداشته باشید یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید یکی هم نگویید دین در خطراست] 15 . امام در مدرسه فیضیه ضمن افشای چهره پلیداسرائیل فرمود: امام از تاکید دشمن بر یک نکته درمی یابد که ریشه جریانها در همان نکته نهفته است ازاین روی بیشترین یروشهای خود را متوجه شخص شاه واسرائیل و آمریکا می سازد و در پیام 51/06/20 به ملت ایران سخنی بس حماسی و بلند و تامل برانگیزد دارد. خطاب به ملت می گوید:

[ ای سربازان ! موسی گونه در آغوش فرعون درانتظار روز قطع ریشه های فساد باشید].هدف نگری و قاطعیت از خصلتهای ذاتی واستعدادهای باطنی فرد که بگذریم . تعیین هدف هدف شناسی و تبیین کامل و بی ابهام نخستین گام در فرایند مدیریت و رهبری است . امروز وقتی که به اولین نوشته ها و نظریه های ثبت شده امام مراجعه می کنیم می بینیم که او دیر زمان به ترسیم اهداف خویش به صورت بیان ارزشها و بایدها پرداخته است . کشف الاسرار کتابی است که امام قبل از شروع نهضت تدوین کرده است . در پایان آن کتاب مطالب آمده است که امام تا پایان عمر خویش همان مطلب را دنبال کرد. در پایان کتاب کشف الاسراراین آیات آمده است . بشر المنافقین بان لهم عذابا الیما الذین یتخذون الکافرینیا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء 17 . واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرین من دونهم 18 . و سپس می نویسد: اینک این فرمانهای آسمانی است این دستورات خدایی است این پیامهاب غیبی است که خدای جهان برای حفظ استقلال کشور اسلامی و بنای سرفرازی به شما ملت قرآن و پیروان خود فرو فرستاده

آنها را بخوانید و تکرار کنید و در پیرامون آن دقت نمائید و آنها را به کار بندید... )(19)اینها نخستین فروزشهایی بود که اهداف آیندهء روح الله را نمایان ساخت و او تا آخرین لحظه حیات هرگز از آن روی نتافت و در آن سستی نورزید. هیچ چیز او را ادامهء این هدف مقدّس باز نداشت و در او تردید به بار نیاورد. نه فشارها و تهدیدهای نظام شاهنشاهی و نه بی اعتناییها و بد گوییها و توطئه های برخی عناصر حوزوی و نه تبعیدها و نه شرایط سخت اجتماعی فرهنگی حاکم بر حوزهء نجف و نه ترس از انزوای اجتماعی ونه بایکوت شدن توسّط روشنفکران لیبرال و ملّی گرا و نه ... آنچه برای او اهمیّت داشت انجام وظیفه بود و او وظیفه و هدف خود را کاملاً شناخته بود و می فرمود: من اگر یک روزی تشخیص دهم امری را و به دلیل این تشخیص مجبور به موضعی بشوم که آن موضع مرا به انزوا بکشاند در یک کوره دهی در یک کوهستانی که اصلاً کسی نباشد مجبور شوم فقط آن جا زندگی کنم و فقط آن موضع را برای خودم داشته باشم و هیچ کس نپذیرد امّا تشخیص من این باشد من همین موضع را خواهم گرفت

... (20) برنامه ریزی سازماندهی و نظارت شالودهء مدیریت بر این سه پایه ریخته می شود. امام این عنصر را به شکلی همه جانبه و فراگیر در زندگی فردی خود به کار می گرفت و در زمینه مسایل اجتماعی و سیاسی و حکومتی تا آن جا که به رهبری وی مربوط می شد از این اصول هرگز غفلت نمی ورزید. موضوع برنامه ریزی آنچنان در زندگی امام اصیل بود که همهء آشنایان وی اقرار کرده اند که امام کارهای خویش را همانند یک ساعت دقیق و منظم به انجام می رساند به طوری که دیگران می توانستند از حرکت و سکون از تلاش و استراحت وی زمان را حدس بزنند. امام در کار پیشبرد اهداف و تحقّق آرمانهای خود بی تردید برنامه ای حساب

شده را در پیش داشت . مطالعه حرکت مبارزاتی امام از آغاز تا فرجام نشان می دهد که وی به روند جریان نهضت کاملاً احاطه داشت . در آغاز به نقد دولتهای جائر و سپس متوجّه عناصر اصلی رژیم گذشته و حتی عوامل خارجی آنها می شود. به تربیت و تعلیم کادر لازم برای آینده می پردازد و آنان را در صحنهء علم و علم کار آزموده می سازد. با تدوین نظریهء ولایت فقیه مبانی نظری برنامه و حرکت خویش را به جامعهء علمی و اسلامی ارائه می دهد.و در مرحله بعد نیروها و امکانات را شناسایی کرده و با تناسب قدرت و توانشان مسؤولیت را به آنان واگذار نموده و نیروهای انقلابی را سازمان می بخشد.در کار گزینش نیروها و تفویض اختیار به آنان دقیق ترین ملاکها را به کار می گیرد. او بر خلاف سیرهء بسیاری از دیگران که نسبت به اطرافیان خود بیش از دیگران بذل و بخشش دارند تا از اطرافشان پراکنده نشوند اطرافیان خود را بر دیگران برتری اقتصادی و تمایز اجتماعی نمی داد تا از این طریق ناخالصان به طمع امکانات گرد او نیایند; زیرا او به نیروهایی نیاز داشت که نه از سر تملّق و دنیا پرستی که به انگیزه های الهی

سر در راه اهداف متعالی نهضت داشته باشند. از این روی بر اطرافیان خویش شدیدترین نظارتها را به کار می گرفت . اگر اندکی در خرج بیت المال از خواست وی تجاوز می کردند از آنان باز خواست می نمود.هر گز به آنان اجازه نمی داد که برای حمایت از او در قبال بد گویان دهان به بدگویی و غیبت باز کنند.نظارت او بر کار مسؤولان نظام پس از تشکیل حکومت از فردی در شرایط سنی و توان جسمی او کاری شگفت و اعجاب انگیز بود. او علی رغم همه مغرضانی که در شرایط مختلف به بهانه های متفاوت سعی داشتند که وی را به عدم نظارت دقیق بر واقعیت های سیاسی جاری جامعه متهّم کنند آنچنان در جریان مسائل حضور داشت که بارها و باره دیگران به هنگام گزارش تازه ترین خبرهای خود به ایشان در می یافتند که وی قبلا خبر را دریافت کرده است .کانالهای ارتباطی امام رهبری متکی بر نظارت و نظارت مبتنی بر کسب اطلاعات صحیح و دقیق و مداوم از جریان امور است . دقت و صحّت اطلاعات مشکی بر سلامت و دقت تنوّع کانالهای ارتباطی است که شخص رهبر از طریق آنه اطلاعات را دریافت می دارد.امام با همان فراست ذاتی و تجربه

عملی خود از آغاز دریافته بود که خطر احاطهء بیوت توسّط عناصر ناسالم و نفوذی و هواپرست خطر جدّی است و اجتناب از آن نیز نیازمند تدابیر عمیق و پردامنه است . او نه تنها در روزگار رهبری و مرجعیّت بلکه بیشتر از آن نیز در مودر اطرافیان خویش به گونه ای رفتار می کرد که آنان هرگز طمع نفوذ در او و تحت تأثیر قرار دادن وی را به اندیشه راه ندهند. به تعبیر صحیح تر قادر به کانالیزه کردن وی نباشد.مثلاً بر خوردش با شاگردانش همه یکسان بود و چنان نبود که رفتارش نسبت به بعضی آنها که بیشتر به ایشان اظهار علاقه می کردند و از سابقه بیشتری به ایشان اظهار علاقه می کردند. و از سابقه بیشتری برخودار بودند با دیگران تفاوت داشته باشد. حتی در این باره شاگردانش را بر دیگر طلاب ترجیح نمی داد. (02( & gt ;این روشها بود که وی را از مطلق شمردن اطرافیان باز می داشت وبه آنان اجازه سلطه بر امورات را نمی داد.این چنین بود که حتّی با تأیید و ترغیب و اصرار همهء یاران حویش نیز به تأیید خط نفاق تن نداد و به اظهار نظرهای اطرافیان بسنده نکرد بلکه مستقیماً در طول یک ماه به سخنان و آرای

آنان گوش فراداد و با تیزنگری مخصوص به خود آثار انحراف را در راه آنان مشاهده کرد و با کوتاه سخنی بر آمال و دسیسه های آنان خط بطلان کشید. و بدین ترتیب :کوششهایی که از اطراف و اکناف چه از طریق مقامات سیاسی و ملّی در داخل و خارج به عمل آمد و فشارهایی که بر امام آمد نتوانستند کوچکترین تزلزلی در این اراده و تصمیم ایشان به وجود بیاورند و این واقعاً می توان گفت از قهرمان کاریهای امام بود...(21) در پاریس نیز خطوط مختلف سعی در احاطه امام و به دست گرفتن امور ایشان داشتند ولی او بدون کمترین ملاحظه همه ء کانالها را با یک سخن کنار زده و می گفت همگان می توانند با من تماس داشته باشند و هیچ کس واسطه میان من و مردم نیست .او همواره سعی داشت تا در میان مردم باشد. از این که حتماً شاگردان و دوستانش برای حفظ جان و سلامت او اطراف او حلقه زنند و وی را از هجوم مردم در امان دارند به شدّت جلوگیری می کرد و گاه بر آنان نهیب می رد. در دوران ادارهء نظام و رهبری حکومت نیز در شکستن کاناله رشادت مخصوص به خود داشت . او بنا را بر

تحقیق گذاشته بود و تسلیم .او در شرایطی به نفلها نیز اکتفا نمی کرد و باید به مدارک زنده مانند ضبط صدا دسترسی پیدا می کرد تا ترتیب اثر دهد و اطمینان یابدجچ .امام در شرایط بحرانی و مسایل حساستر بر فعالیت خود در کسب خبرهای بیشتر و اطلاعات صحیح تر می افزود. در برخی شرایط همه روزنامه ها را به دقت مطالعه می کرد و به عناوین درشت اکتفا نمی نمود. بیشتر نامه های رسیده را خود مورد مطالعه قرار می داد. به سخن افراد و جناحهای مختلف گوش فرا می داد بدون اینکه سخن آنان را تا پایان نیافته با اظهار اطلاع قطع کنند; زیرا احتمال می داد که در برخی مواضع نقل تفاوتهایی وجود داشته باشد.به اخبار داخلی و خارجی توجه وافر داشت . اگر همه اینها را در کنار ذکاوت امام بگذاریم خواهیم یافت که چرا امام استعفای دولت موقّت را به آسانی پذیرفت و چرا در تنفیذ رأی مردم نسبت به ریاست جمهوری بنی صدر سخن خود را با این عبارت آغاز کرد:من یک کلمه به آقای بنی صدر تذکّر می دهم این کلمه تذکّر برای همه است : حبّ الدنیا رأس کل خطیئه ...در این سخن عمق شناخت امام از شخصیّت بنی صدر نهفته

است . و گویی تمام زندگی سیاسی و ریاست جمهوری او را در یک جمله خلاصه کرده است و از آینده او خبر می دهد. با وجود این شناخت به خاطر پایبندی به رأی ملّت و اصول ];8 سیاسی الهی خویش حکم او را تنفیذ می نماید تا قانون حرمت نهاده شود هر چند مردم در آینده مستبصر شوند و در تشخیص خود تردید کرده و در رأی خویش تجدید نظر نمایند. این گونه حرکت نه نخستین اقدام حساب شدهء وی بود و نه آخرین آن بلکه نظیر همین برنامه و مهمتر از آن را در مورد تعیین رهبری پس از خویش به کار گرفت . نکته عبرت آموز در همه این موارد موضع واحدی است که هر باره برخی از افراد در برابر امام اتّخاذ کردند. زمانی که دولت موقّت استعفا کرد و امام با شناختی که از افکار و آرمانهای ایشان داشت و می دانست که جناح نهضت ملّی در تکرار همان صحنه که مصدق برای کاشانی به وجود آورد تبحّر دارد. از این روی استعفای او را پذیرفت . نخستین نغمه ای که از آنان و همگنان و هوادارانشان شنیده شد این بود که امام را کانالیزه کرده اند و نمی گذارند اطلاعات صحیح به امام برسد!درست

در زمانی که امام در بیمارستان بستری بود این جناح به جای احوال پرسی اعلامیه کانال انحرافی امام ر به دست مردم دادند. کسانی که برای ملاقاتشان با امام هیچ مانعی در کار نبود و یا هر زمانی که خدمت امام می رسیدند امام را در رابطه با مردم (و یا در حال ) مطالعه می یافتند... به خصوص در زمان دولت موقت و حکومت لیبرالها و یا زمان بنی صدر اکثراً وقت امام را به گله گذاری و شکایت از دیگران و اوضاع می گرفتند م خ .دور دوّم این اتّهام در زمان بنی صدر سپری شد و آخرین بار این سخن توسّط کسانی به امام نسبت داده شد که خود در همه مراحل قبل به نادرستی آن معتقد بودند و به حرکت صحیح و آگاهانه امام ایمان داشتند. این بار فرزند امام را به جعل دستخّط امام متّهم نمودند و چنین وانمود کردند که آن تصمیم سرنوشت ساز در تصحیح خط رهبری معلول نا درستی اطلاعات امام از جریانه رابطه ه موضعگیری ه اعتصابها و عناصر نا سالم بیتی بوده است و گویا هرگز آن گزارشها را ندیده اند که امام دست بر محاسن گرفته و برای خاموش کردن آتشهای افروخته شده در خواست آرامش و شکستن اعتصاب

می کند! امّا کسی به حرف او گوش نمی دهد. و امام در آن مجلس برای خویش آرزوی مرگ می کند! آری این آخرین اتّهام بود آخرین تیر از دست خودی . امّ امام آن قلب بیدار با نگرانی و دلواپسی برای آینده انقلاب در آخرین لحظه های عمر خویش راهی را رفت که امکان مخدوش کردن آن با این اتّهام اتّهامها میسّر نیست . امام راهی را تشخیص داده بود که بسیاری از دیگران نیز قبلا به حقانیّت آن پی برده بودند ولی به احترام حرمت نظام و جایگاه رهبری دم فرو می بستند نقش پدرانه و هدایتگرانهء امام برای همه جناحهای معتقد به نظام در فرایند رهبری و مدیریت نیروهای انسانی آن هم در وسعتی به گستردگی یک جامعه بلکه یک امّت ایجاد هماهنگی میان سلیقه ه افکار و منشهای مختلف کاری بس پیچیده و دشوار است . در واقع اساس رهبری و قوام و پایداری و اقتدار آن به این معنا بستگی دارد. بزرگترین تمایز رهبری نیروهای انسانی با مدیریت مجموعه بازرگانی و صنعتی در این نکته نهفته است که در بسیاری از مدیریت های مالی و بازرگانی و... برنامه ریزی و کنترل و محاسبه نقش عمده را ایفا می کند در حالی که رهبری نیروهای انسانی

به صرف این عناصر میسّر نیست چرا که نیروهای انسانی بر اساس طبیعت و خصلتهای ذاتی خویش از آنجا که می اندیشد تأثیر می گذارند و تأثیر می پذیرند همواره دستخوش تغییرات و تحولاّت روحی و فکری و آرمانی هستند و عوامل درونی و بیرونی بر آنان تأثیر می گذارد و گرایش های گوناگون و گاه متضاد در آنان رخ می نماید. در صورتی که رهبری قادر به مهار این امواج نباشد تشدید و اصطحکاک آنها می تواند طوفانی عظیم بپا کند و موجودیت نظام و جامعه را تهدید نماید. در جامعه تحت رهبری امام اگر از جناحهای مختلف سیاسی که صبغه دینی نداشته و یا از صبغه دینی کم مایه ای بر خوردار بوده اند بگذریم همواره دو جناح و دو بینش وجود داشته که هر دو به اصل نظام و رهبری معتقد بودند ولی به دلایل مختلف که بررسی آن دلایل خود مجالی مستقل می طلبد دو نوع منش سیاسی رخ می نموده که در برخی شرایط و زمینه ه نوعی اصطکاک میان آنها پدید می آمده است . امام در این میان با حفظ استقلال فکری خود در عین تأثیر ناپذیری از سلیقه های مختلف و طیفی خاص همواره به گونه ای مشی می نمود که تعادل

و موازنه میان این دو جناح مراعات بشود. اگر در صحنهء جامعه و میدان سیاست یک جناح به نوعی ناکامی می رسید امام در پس آن با نوعی دلجویی و همایت آن جناح را از دلسردی و یأس و قرار گرفتن در جرگهء بی تفاوتها و یا مخالفان حفظ می نمود. زمانی که جناح دیگر قدری پا از حریم خویش فراتر می نهاد امام با تذکّر یا هوشداری آنان را به خود آورده و از افراط و تفریط بازشان می داشت .این سیاست موجب می گردید که هر دو جناح خود را تابع رهبری و حامی نظام بدانند و در مواقع حساس و سرنوشت ساز به یاری یکدیگر برخیزند. به نیروهای سنّتی توصیه می کرد که برای اداره جامعه نیاز به بینشی حساستر و دقیق تر دارند و باید عینیّت های جامعه و نیازهای نظام و شرایط تاریخی را مدّ نظر قرار دهند و به نیروهای جوان و پر حرارت هشدار می داد که مبادا در حلّ مشکلات و ارائه طرح ها و برنامه ها از اصول بایسته فقهی و ارزشهای بنیادین مکتب فاصله بگیرید. از یکسو هشدار می داد: اگر در صنف ما اختلاف پیدا بشود این اختلاف به بازار هم کشیده می شود به خیابان هم کشیده می

شود. برای این که شما هادی مردم هستید مردم توجه دارند قهراً یک دسته دنبال شم یک دسته دنبال آن کسی که با شما مخالف است (راه می افتد). یک وقت می بینید که در همه ایران یک اختلافی از ناحیه ما پیدا شده است ... من به شما عرض کنم : ما و شما نباید خودمان را بازی بدهیم . اختلاف ریشه اش از حبّ نفس است ... و از سوی دیگر نصحیت می کند: برادان ! ما امروز گرفتار تمام قدرتهای شیطانی بشر هستیم . ما باید توجه بکنیم به اینکه تکلیف الهی ما در امروز که همه به ما حمله کردند چی است تمام اقشار ملّت از آنهایی که در سطح کشور کار فرما هستند و در دست اندرکاران دولتی هستند آنهایی که قوهء قضایی به آنها محوّل است ... و سایر قشرهای ملّت مکلف اند به این که اسلام را حفظ کنند مکلّفند به این که جمهوری اسلامی را حفظ کنند و این تکلیف تکلیفی است که از بزرگترین تکالیفی است که اسلام دارد و آن حاصل نمی شود الاّ با تفاهم ... .آری امام آن رهبر الهی اکنون در میان ما نیست و در بستر رضوان الهی غنوده است امّا پیامش آرامنش و راهش و

ارزشهایی که آفرید در دست ما به امانت باقی است . مجال ما در بررسی مدیریت امام به پایان رسید در حالی که هنوز جرعه ای از آن آبشار نور ننوشیده ایم و سخنها و رازهای ناگفته بسیاری واقع است . امید آنکه این نگاه گذر سر آغاز نگرشی بایسته در شیوه های مدیریت و رهبری امام باشد و اهل تحقیق با این هدف به شناخت راه و شیوه آن رهبر موفّق تاریخ همّت گمارند. 1. نهج البلاغه فیض الاسلام نامهء 1553 2. همان مدرک 111 3. صحیفهء نور ج 2111343 165 4. همان مدرک 1342113 4 5. همان مدرک . 6. همان مدرک ج 51422 185 1 7. همان مدرک ج 228 1 مرداد 1356 8. همان مدرک ج 561019 271 1 9. سرگذشت های ویژه از زندگی حضرت امام خمینی ج 73 72 1 مصاحبه با حجة الاسلام دعائی . 10. نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر شهید مطهری 76 11. سرگذشت های ویژه حضرت امام خمینی ج 57 56 1 مصاحبه با حجة الاسلام محتشمی . 12. مجلّهء پاسدار اسلام شماره 28 سال سوم . مصاحبه با حجة الاسلام اسماعیل فردوسی پور. 13. صحیفهء نور ج 57818 89 3 14. همان مدرک 57816 47 15. همان مدرک

ج 56 1 16. سورهء نساء آیهء 137 17. سورهء مائده آیهء 5 18. سورهء انفال آیهء 62 19. کشف الاسرار 224 223 20. سرگذشت های ویژه ... ج 172مصاحبه حجة الاسلام دعایی . 20مجلّه پیام انقلاب شمارهء 15 مصاحبه با حجة الله ابراهیم امینی . 21. سرگذشتهای ویژه ... ج 86 1 مصاحبه حجة الاسلام حمید روحانی . 22. همان مدرک ج 148 4 23. صحیفه نور ج 581115 257 11 24. سرگذشتهای ویژه ... ج 86 2 69 مصاحبه حجة الاسلام انصاری کرمانی . 25. صحیفه نور ج 62428 46 18 26. همان مدرک ج 71 352 62221

پرواز انقلاب

18 چکیده: ساعاتی پس از خروج شاه از ایران )26 دی) امام یک بیانیه 3 ماده ای صادر کردند و اعلام نمودند که بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد. چند روز بعد در 30 دی، امام طی پیامی خطاب به ملت ایران اعلام کردند که ان شاءالله تعالی به زودی به شما می پیوندم تا در خدمت شما باشم. شبی که امام این تصمیم خود را اعلام کردند، بعد از نماز مغرب و عشا بود که به اتاق آمدند و توسط حاج مهدی عراقی دوستان را دعوت کردند. از کسانی که در آن جلسه بودند این افراد را به یاد دارم: سیداحمد آقا، مرحوم اشراقی، موسوی خوئینی ها، فردوسی پور، دکتر یزدی، دکتر حبیبی و قطب زاده و آقای محمد علی صدوقی. امام در آن جلسه عنوان کردند که من به ذهنم رسیده است که دیگر موقعش رسیده که برگردیم ایران و ما کاری اینجا نداریم. زودتر برویم و مردم را ببینیم و کارهایمان را در داخل کشور انجام بدهیم. و سپس نظر حاضران را پرسیدند. پس از سخن امام حالت عاطفی شدیدی بر همه حاکم شد بخصوص مرحوم عراقی دچار التهاب روحی شد و اشک در چشمش حلقه زد، البته امر غیرمنتظره ای نبود و همه در انتظار چنین روزی بودیم.

همه گفتند مصلحت را شما بهتر می دانید. بعد از آن بحث شد که بعد از فرود در مهرآباد چه کنیم؟ پیشنهاد داده شد که برویم مجلس شورای ملی. امام گفتند به آنجا برویم که به آن مشروعیت بدهیم!؟ عده ای هم گفتند، مجلس جای کوچکی است و جایی است که نمایندگان شاه آنجا بودند و در شأن امام نیست. به این جمع بندی رسیدیم که امام ابتدا بروند دانشگاه تهران که جایگاه و پایگاه مبارزات سیاسی و نیز محل تحصن آقایان علمای شهرستان ها است و بعد هم به بهشت زهرا و در آنجام امام در حضور خانواده شهدا سخنرانی کنند. بحث و گفتگو شد که باید کمیته تدارکات تشکیل بشود و مقدمات کار را فراهم و شرایط و امکانات را بررسی کنند. مرحوم اشراقی گفت: به لحاظ امنیت بهتر است با هلیکوپتر به بهشت زهرا بروند. امام پاسخ دادند: من از روی سر مردم حرکت کنم؟ نه، با ماشین می رویم. از لحظه ای که این پیشنهاد داده شد تا لحظه عملی شدن آن، حدود دو هفته طول کشید. بعداً که به دستور بختیار فرودگاهها بسته شد، جلسه دیگری تشکیل شد (در تاریخ 4 بهمن 57(. با اعلام بازگشت امام به ایران پیامها و توصیه های فراوانی به ایشان می شد که حالا به ایران نروید و یا

سفر را به تعویق بیاندازید. این دلسوزی ها هم از جانب دوستان و هم دشمنان صورت می گرفت. جالب اینکه کارتر هم پیام داد که برای حفظ جان خودتان بهتر است سفر را به مدتی بعد موکول کنید. مقامات فرانسوی از طریق دوستان و آشنایان همین پیغام را می دادند. بعدها معلوم شد که ژنرال هایزر و نیز شاپور بختیار از طریق سفیر فرانسه در تهران درخواست کرده بودند که مقامات فرانسوی به هر نحو ممکن بازگشت امام را به تعویق بیاندازند. از تهران و شهرستانها، بسیاری از علما و روحانیون و نیز شخصیتهای سیاسی با نیت خیرخواهی همین نظر را داشتند و می گفتند آمادگی برای تدارک و استقبال را نداریم و در واقع دلهره و اضطراب داشتند. یکی از کسانی که برای امام پیغام فرستاد، سیدمهدی روحانی نماینده شاه در فرانسه بود. او پیش از این دو بار درخواست ملاقات با امام را کرده بود که امام نپذیرفتند. ایشان از قوم و خویشهای آقای اشراقی بود. زمانی که اعلام شد امام می خواهند به ایران برگردند ایشان به آقای اشراقی پیغام داد که نگذارید آقا به ایران برگردند زیرا من نگران جان ایشان هستم. وقتی آقای اشراقی به امام گفت امام پاسخ دادند بعضی تذکرات و نصایح را درست باید برعکس انجام داد.

یک بار نیز گفتند من تعجب می کنم که چه افرادی جان مرا دوست دارند! علاوه بر این همان طور که ذکر شد کسانی برای جان امام دل می سوزاندند که نه تنها نسبت به انقلاب تعهدی نداشتند بلکه درست در جهت مخالف بودند و حتی در زمرة دست اندرکاران سیاست امریکا، شوروی و انگلیس بودند. در گزارشات برژینسکی، هایزر، وانس و براون مقامات ارشد امریکایی نیز این «دلسوزی» به چشم می خورد. همین جا بود که امام اظهار داشتند: برای من شگفت آور است که افراد زیادی علی رغم دشمنی با انقلاب نگران جان من هستند و مرتب پیام می دهند که به ایران نروید. وقتی اعلام شد امام بزودی نوفل لوشاتو را ترک خواهند کرد، مردم این محل برای دیدن و خداحافظی با ایشان ابراز علاقه کردند و صفی طولانی در محوطه مقابل باغ محل استقرار تشکیل شد. واقعاً شور و علاقه مردم برای دیدار با امام جالب بود. در ابتدا یکی دو نفر که از چهره های سرشناس محلی بودند به طور جداگانه حضور امام رسیدند. یکی از آنها کشیش بود که امام او را آخوند محل می نامیدند! او گفت: این روزها در تاریخ جهان ثبت خواهد شد. حضور شما به این دهکده جایگاه تاریخی و به ما یک معنویتی داده است. امام در پاسخ عذرخواهی

کردند و گفتند در این مدتی که ما اینجا بودیم برای شما ایجاد زحمت شد، رفت و آمد و سر و صدا زیاد بود و امنیت و آسایش از شما سلب شد. پس از آن نوبت مردم شد که به صورت خانوادگی یا تک تک می رفتند داخل و از امام خداحافظی می کردند. (خاطراتی از دکتر صادق طباطبایی)

پلورالیزم دینی از منظر امام خمینی

اشاره

4 چکیده: پلورالیزم(1) در واژگان لاتین، به معنی کثرت و تکثرگرایی است، و وقتی به دین اضافه می شود، مقصود از آن کثرت ادیان است و در اصطلاح از آن به حقانیت ادیان متکثر و متعدد اراده می شود؛ به این معنی که در هر زمانی بشریت نه یک دین خاص حق، بلکه دین ها و صراطهای حق و مستقیمی دارد که بر هر کدام از آن ها متدین و ملتزم باشد، تفاوتی نمی کند؛ مثلاً آیین یهودیت، مسیحیت، زرتشتی، هندوئیسم در عرض هم آیین های حق الهی به شمار می آیند.(2) این تئوری در سده های پیشین در شاخه های عرفان به صورت کلی مطرح بوده است، اما در نیم قرن پیش، جان هیک در آیین مسیحیت آن را مطرح و زنده کرد(3) و در دو دهه اخیر در ایران اسلامی توسط بعضی روشنفکران مسلمان ترویج شد. از آنجا که بحث پلورالیزم دینی در عصر امام خمینی (قده) پیش و پس از انقلاب، به صورت یک مسئله مطرح نبوده است، ایشان نیز به صورت جدی و اصلی آن را مطرح نکرده است و تنها به صورت ضمنی و اجمالی در بعض آثارش، اعم از مکتوب و سخنرانی، آورده است که بدان اشاره می شود.1. اسلام آیین همه انسان هالازمه تئوری پلورالیزم دینی، حقانیت ادیان مختلف و توجه

آن ها به همه انسان هاست، به این صورت که اسلام یا مسیحیت، اختصاصا بر همه انسان ها شامل نمی شود، بلکه ادیان دیگر نیز متوجه بشریت است؛ چنان چه اسلام به همه انسان ها خطاب و تکلیف دارد، آیین مسیحیت نیز به همه انسان ها توجه کرده است. انسان ها در مقام پاسخ به دعوت ادیان مجاز و آزادند که هر دینی را انتخاب کنند.اما نظریه انحصار دین حق به آیین خاص، این لازمه را بر می تابد و معتقد است که زمان خطاب ادیان دیگر به انسان ها منقضی شده است و تنها دین خاص این صلاحیت و حقانیت را داراست که از همه انسان ها دعوت کند که تنها به این آیین بگروند.امام خمینی در جاهای متعدد بر این مسئله تأکید داشته است؛ چنان که می گوید: «اسلام این طور نیست که یک مملکت داشته باشد به اسم ایران مثلاً، یا به اسم عراق یا به اسم کذا، این جورها نیست، تمام عالم تحت نظرش است، یعنی نظر اسلام به این بوده است که بشر بسازد، تمام بشر را، هیچ قوم و خویشی با یک قطری دون قطری ندارد. با شرق یا غرب، با شمال، جنوب، با جایی هیچ قوم و خویشی ندارد. یک دین الهی است. همان طوری که خدای تبارک و تعالی خدای همه است، نه خدای شرقی ها و

مسلمان ها یا غربی ها یا مسیحی ها یا یهودی ها، این طور نیست، خدای همه است و مال همه؛ یعنی [اسلام[ آمده است که همه بشر را به این صورتی که می خواهد درآورد، به یک صورت عادلانه درآورد».(4) امام در جای دیگر تصریح می کند که عمومیت اسلام و رویکرد مردم به آن، یک حکم و وجوب عقلی است: «ما گواه از خرد داریم بر این که قانون اسلام امروز هم برای تمام بشر قانون است و باید همه بر آن به ناچار گردن نهند.»)2)5. درستی و حقانیت مسحیت در عصر خوداز منظر آیین مقدس اسلام و نظریه انحصار صراط مستقیم به اسلام، ادیان آسمانی پیشین در عصر و وقت خود یک آیین الهی و آسمانی محسوب می شدند و انسان های آن اعصار می باید به آیین و پیامبر وقت می گروید؛ مثلاً در عصر حضرت موسی(ع) تکلیف مردم اقبال به آیین آن حضرت بود. با ظهور حضرت عیسی(ع) تکلیف مردم به اقبال به شریعت آن حضرت تغییر یافت؛ به دیگر سخن، با ظهور پیامبر جدید مثل حضرت عیسی آیین حضرت موسی ظرف و زمان حقانیت خود را پایان یافته تلقی می کند و به تعبیر کلامی و تفسیری آیین موسی نسخ شده است. با ظهور پیامبر اسلام(ص) نیز شرایع پیشین از جمله شریعت حضرت عیسی و موسی

نسخ شده و پیروان آن باید به آیین حضرت محمد (ص) روی آورند. به دیگر سخن، درستی و حقانیت شرایع پیشین در عصر خود درست و در زمان ظهور اسلام به سر آمده است.حضرت امام در این باره با اشاره به رسوخ تحریفات در مسیحیت می گوید: «آقایان خیال می کنند مذهب مسیح آنی است که حالا دست ماست، البته در زمان خودش درست بوده».)3)6. مسیحیت منسوخحضرت امام در عبارت دیگر با تصریح به منسوخیت مسیحیت و اکتفای آن به موعظه و ورد می گوید: «مسیحیت هم این مسیحیت منسوخ این جور است، مسیحیتی که نسخ شده است.»)4)7. یهودیت و نصاری منطبق بر مغضوبین و ضالیندر سوره حمد پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان از خداوند می خواهند که آنان را به «صراط مستقیم» هدایت نماید و در مقام تبیین و توضیح «صراط مستقیم»، آیه بعدی خاطرنشان می سازد که نه راه غضب شدگان و نه گمراهان.«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ » صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ».در تفاسیر روایی ذیل آیه فوق روایتی وارد شده است که مقصود از «المغضوب علیهم»، یهود و مقصود از «الضالین» مسیحیت است. لازمه این روایت و تفسیر این است که آیین مسیحیت و یهودیت خارج از صراط مستقیم قرار دارند، بر خلاف ادعای برخی که از همگامی یهود و مسیحیت

در صراط مستقیم سخن می رانند.حضرت امام با اشاره به این آیه شریفه و روایت می گوید: «در یک روایتی هست من نمی دانم وارد است یا نه هست، می گویند، نقل می کنند که قضیه مغضوبین علیهم، بر حسب قول مفسرین، عبارت از یهود است و ضالین عبارت از نصارا».)5)8. پیامبران و شرایع پیشین مظهر پیامبر و شریعت اسلامدر فلسفه و عرفان مبرهن شده است که اولین صادر و وجود ممکن حقیقت محمدیه است و وجودات ممکن دیگر در عالم عقول و اعیان از وجود حقیقت محمدیه نشأت گرفته اند. شرایع و کتاب های آسمانی سایر پیامبران نیز از حقیقت محمدیه دریافت می شود، پس حضرت محمد(ص) اولین و کامل ترین جانشین و واسطه وجود و فیض الهی است و شریعت وی نیز مبدأ و کامل ترین شریعت و سایر شرایع مظهر و چکیده آن خواهد بود.حضرت امام در آثار عرفانی خویش به صورت متعدد به این نکته تأکید داشته است؛ چنان که در جایی می نویسد: «و فی الشرایع شریعته اکمل و کمال شریعته بالولایة و نسبة شریعته الی سایر الشرایع کنسبته الی صاحب الشرایع فشریعته واقعة تحت دولة اسم اللّه الذی کان حکمه ابدیا و ازلیا. فان سایر الشرایع ایضا مظاهر شریعته و شریعته کمال سایر الشرایع».(9) «فاعیانهم مظاهر عینه فی الحضرة العملیة و اعیانهم الخارجیة مظاهر هویته

التی هی الفیض المقدس و النفس الرحمانی و کل الشرایع مظاهر شریعته فهو خلیفة اللّه ازلا و ابدا».)6)10. اسلام آیین ناب و کاملیکی از راهکارهای تشخیص دین ناب و کامل تحلیل و بررسی آموزه های آن و مقایسه و تطبیق آن با ادیان دیگر است تا در پرتو مقایسه و تطبیق، میزان کاملیت و ناب بودن دین روشن شود. امام خمینی با توجه به این راهکار و تحلیل و مقایسه اسلام نسبت به یهود و مسیحیت ناب، کاملیت اسلام را اثبات می کند. وی ملاک کاملیت و برتری دین را در سه عرصه بیان می دارد.1. آموزه های اعتقادی و معرفتی2. اخلاق3. اعمال فردی و اجتماعیاز آنجا که مسیحیت در اصل اعتقاد به آفریدگار متعال، به دلیل اعتقاد آنان به تثلیت (اقانیم ثلاثه: خدا، روح القدوس و عیسی) دچار مشکل هستند و کتاب اصلی انجیل، محّرف بلکه مفقود شده است، از این منظر با اسلام قابل مقایسه نیستند.در عرصه اخلاق نیز مسیحیت اخلاق سازشگارانه را ترویج می دهد که مورد سوء استفاده حاکمان جور قرار گرفته است.در عرصه اعمال فردی و اجتماعی نیز نوعا فاقد اصول و راهکارهای خاصی است و عبادت را به ساعت خاص یکشنبه در کلیسا اختصاص داده است. برخلاف آیین مقدس اسلام که مشتمل بر اصول ارزشی و اخلاقی و عبادات های مستمر

و احکام و دستورهایی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است که از این حیث یک آیین متکامل و کامل به حساب می آید.با مقایسه اجمالی اسلام و مسیحیت برتری اسلام نمایان می شود. امام خمینی برتری و کاملیت اسلام را یک بدیهی می انگارد(11) و در تقریر آن می نویسد: «پس از آن که می دانیم با علم ضروری که شریعتی از جانب حق تعالی در بین بشر باید باشد و رجوع نماییم به شرایع معموله در بین بشر که عمده آن ها سه شریعت است:یکی شریعت یهود و دیگر شریعت نصارا و دیگر شریعت اسلام، می بینیم بالضرورة که شریعت اسلام در سه مقام که اساس شرایع و مدار تشریع بر آن است، که یکی راجع به عقاید حقه و معارف الهیه و توصیف و تنزیه حق و معاد و کیفیت آن و علم به ملائکة و توصیف و تنزیه انبیا (ع) که عمده و اصل شرایع است، و دیگر راجع به خصال حمیده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله ؛ و سوم راجع به اعمال قالبیه فردیه و اجتماعیه، سیاسیه و مدنیه و غیر آن کامل تر از دیگران است. بلکه هر منصف بی غرض نظر کند می یابد که طرف نسبت با آن ها نیست و در تمام دوره زندگانی بشر، قانون و شریعتی که به این اتقان باشد

و در تمام مراحل دنیایی و آخرتی کامل و تام باشد وجود نداشته، و این خود بزرگ ترین دلیل بر حقانیت آن است. اثبات حقیقت دین اسلام احتیاج به هیچ مقدمه ندارد، جز نظر کردن به خود آن و مقایسه بین آن و سایر ادیان و شرایع در جمیع مراحلی که تصور می شود احتیاج بنی الانسان از معارف حقه و ملکات نفسانیه، تا وظایف نوعیه و شخصیه و تکالیف فردیه و اجتماعیه(12)«.دلایل نقلی و عقلی امام خمینی در نقد پلورالیزمپیش تر گفته شد که مسئله پلوالیزم دینی به صورت مسئله و مستقل مورد اهتمام امام قرار نگرفته و به صورت ضمنی بدان پرداخته است. از مطالعه آثارشان می توان دلایل ذیل را در نقد پلورالیزم دینی استخراج کرد که اشاره می شود.امام برای اثبات جاودانگی اسلام و توجه آن به همه بشریت که لازمه آن عدم جاودانگی و توجه سایر ادیان به همه بشریت است به چند آیه شریفه استشهاد می کند و در صدر استدلال خود می گوید: «در قرآن کریم گواهی هایی است بر این که قرآن و احکام اسلام برای همیشه و همه توده بشر است که ما بعضی از آن ها را در اینجا می آوریم».1. «وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ(13)« این که قرآن کتابی است که

از هر گونه بطلان و آفت از هر جهت مصون است، دلیل بر جاودانگی آن است.2. «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ(14)« 3. «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الاْءِسْلاَمِ دِینا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»(15) امام در تقریر آیه فوق می گوید: «اگر دین دیگری غیر از اسلام می آمد، این آیه درست نمی شد(16)«. از کلام امام بر می آید که اسلام در آیه شریفه برخلاف پندار بعضی طرفداران پلورالیزم، به معنای تسلیم در برابر خدا یا هر دینی نیست، بلکه مقصود دین اسلام است؛ علاوه بر آنکه غیر از اسلام دینی نخواهد آمد و اسلام یگانه دینی است که مورد قبول الهی است.4. «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِیلاً».(17) امام در توضیح آیه و انطباق آن بر آیین مقدس اسلام می گوید:«هرگز نمی یابی از برای دستور خدا تبدیل و تغییری و این دلیل همیشگی سنت و دستور خدایی است.» 5. «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرا»(18). 6. «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ»(19). 7. «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»(20). در سه آیه اخیر نبوت پیامبر اسلام(ص) برای همه جهانیان معرفی شده است که آن شامل اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر نیز می شود و این با پیام پلورالیزم سازگار نیست.

حضرت امام در توضیح آیات فوق می گوید:«در این آیات و بسیاری دیگر که به این مضمون وارد است، خدا پیغمبر اسلام را بیم دهنده و رحمت برای تمامی جهانیان خوانده و قرآن را تذکره و قانون همه جهانیان قرار داده و شک نیست تمام افراد بشر در هر دوره پیدا شوند و در هر کشوری زیست کنند از جهانیان هستند. پس به موجب این آیات پیغمبر برای همه قانون آورده و اسلام قانون همه جهانیان است، هر کس باشد و هر وقت باشد و هر جا باشد. اگر قانون برای یک زمان یا یک گروه باشد، تخلف از آن برای دیگر مردم بیمی ندارد و عمل کردن به آن از نیکی ها نیست تا پیغمبر بیم دهنده همه جهانیات و رحمت برای همه عالمیان باشد و قرآن تذکره برای همه عالم باشد.»(21) با توجه به آخر استدلال امام می بینیم که وی با اشاره به آیه «نذیرا للعالمین» که پیامبر اسلام(ص) را بیم دهنده همه مردم توصیف می کند، درصدد بیان این نکته و استدلال ظریف است که صدق بیم و نذیر بودن حضرت محمد(ص) برای همه جهانیان با نظریه پلورالیزم دینی سازگار نیست، چرا که در این نظریه هر پیامبر تنها بیم دهنده پیروان و امت خویش است، اما چون قرآن حضرت محمد(ص) را نذیر

برای همه جهانیان معرفی کرده است. این معنا با شمول آن به پیروان ادیان دیگر تحقق می یابد و این به معنای برنتافتن حقانیت ادیان دیگر از منظر قرآن کریم است که حضرت امام به این نکته ظریف تفطن داشته است.8. «مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ».(22) آیه فوق هشتمین آیه ای است که حضرت امام بر اثبات حقانیت اسلام و جاودانگی آن استدلال کرده است و در تقریر آن می گوید:«در این آیه خدا ختم پیغمبری را پیغمبر اسلام اعلان کرده، سپس قانون آسمانی و دستور خدایی که باید به وسیله پیغمبران بیابد، دیگر برای بشر نخواهد آمد. پس معلوم شد که قانون اسلام که آخرین قوانین خدایی است، به حکم این آیه برای همیشه و همه توده بشر خواهد بود.»(23) 9. «الأسلام یعلو و لایعلی علیه».(24) امام (قده) با اشاره به نقاط قوت و برتری اسلام در سه عرصه 1. اعتقادات 2. اخلاقیات 3. اعمال فردی و اجتماعی که تفصیل آن ها پیش تر گذشت یکی از معانی حدیث فوق را همین معنا ذکر می کند که لازمه اش گرویدن پیروان ادیان دیگر به اسلام می باشد، چنان که می گوید:«این یکی از معانی حدیث شریف است که می فرماید: «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه»؛ زیرا که هر چه عقول بشر

ترقی کند و ادراکات آن ها زیاد گردد وقتی به حجج و براهین اسلام نظر کنند، پیش نور هدایت آن خاضع تر شوند و حجتی در عالم غلبه بر آن نکند.»(25) 10. حدیث تفسیر مغضوبین و ضالین به یهود و مسیحیتدر صفحات پیشین اشاره رفت که حدیثی در تفسیر و انطباق مغضوبین بر یهود و مسیحیت نقل شده است که لازمه آن انقضای حقانیت آن دو آیین است و گرنه، یعنی در صورت بقای حقانیت آن، حدیث فوق بی معنا خواهد بود.11. دلیل عقلیامام خمینی برای اثبات حقانیت منحصره اسلام، نخست به ضرورت دین و بعثت پیامبران و ناکارآمدی عقل اشاره می کند. از سوی دیگر تأکید می کند که خداوند در طول تاریخ شرایع و پیامبران متعددی فرو فرستاده است که آخرین آن، آیین مقدس اسلام است.عقل انسان به دلیل کرانمندی خود، به لزوم اقبال به پیام های آسمانی حکم می کند؛ از سوی دیگر در مقام تعیین و انتخاب یک دین از میان ادیان و شرایع مختلف آسمانی به عنوان دین کامل و برتر به دنبال ملاک و تحلیل و مقایسه شرایع مختلف با یکدیگر است.در این مقام یعنی مقام بررسی و مقایسه ادیان با یکدیگر عقل به قوت و برتری اسلام حکم می کند. توضیح آن در صفحات پیشین گذشت. لذا انتخاب آیین اسلام یک حکم

عقلی است. کلام امام نیز پیش تر گزارش شد.عذاب یا نجات اکثریت مردم؟یکی از دستاویزهای مهم طرفداران پلورالیزم دینی ادعای لزوم عذاب اکثریت مردم در جهنم بنابر نظریه انحصارگرایی دینی است، چرا که لازمه حقانیت یک دین مثل اسلام، باطل و ناحق انگاری ادیان دیگر و به تبع آن حکم به ضلالت و گمراهی پیروان ادیان مختلف است که لازمه آن نیز عذاب آنان در جهنم خواهد بود.با توجه به این که از زمان آدم تا حال یک دین اکثریت مردم را به خود اختصاص نداده است، لازم می آید که اکثریت مردم جهان در دین باطل و به تبع در عذاب و گمراهی باشند.اما اگر نظریه کثرت گرایی دینی را بپذیریم ادیان مختلف در عرض هم حق و پیروانشان نیز هر کدام در صراط مستقیم و هدایت گام بر می دارند که لازمه آن نجات اکثریت در پرتو پلورالیزم دینی است.این اشکال را جان هیک فیلسوف دین معاصر غرب طرح و تقویت کرده است.(26) بعضی از معاصران نیز آن را پذیرفته و به تبلیغ آن پرداختند.(27) در نقد این اشکال باید گفت طراحان اشکال فوق بین هدایت و صراط مستقیم و معذوریت و حجت نتوانستند فرق قایل شوند، چرا که نظریه انحصارگرایی دینی تنها هدایت، دین حق و صراط مستقیم را مدعی است که در

یک آیین منحصر شده است، اما پیروان ادیان دیگر یا انسان هایی که اصلاً نام دین را نشنیده اند، دو فرض و تصویر وجود دارد، فرض اول، فرض معذوریت و دست یافتن آنان به حجت است که در پرتو آن از اهل نجات وره یافته گان خواهند بود. فرض دوم که به صورت عناد و علم اختصاص دارد، فرض عذاب خواهد بود. پس لازمه انحصارگرایی دینی عذاب اکثریت نخواهد بود. توضیح بیشتر این که با مطالعه احوالات انسان چنان که امام نیز اشاره داشتند انسان های خارج از دین و صراط حق را می توان به چهار طیف تقسیم کرد.انسان شماره اول، انسان های ابتدایی هستند که به دلیل زندگی در مناطق محروم و دور دست، اصلاً نام خدا و دین را نشنیده اند. لذا پیرو هیچ دینی نیز نیستند. این انسان می تواند انسان نیکوکار، با اخلاق حسنه و به تعبیری پیرو عقل و فطرت درونی باشد. وضعیت چنین انسانی در قیامت از منظر حکمت و فلسفه اسلامی سعادت و خوشبختی مادی و حیوانی خواهد بود، به این معنا که این انسان چون از معارف عقلی و کمالی اطلاع ندارد، نمی تواند به سعادت عقلی و مجرد در قیامت نایل آید، بلکه سعادت وی سعادت مادی خواهد بود که زندگانی دلخواه از حیث امکانات معیشتی مادی و درخور خود

در قیامت خواهد داشت. این زندگانی نیز محصول بروز و ظهور ملکات اخلاق نیکوی وی است.انسان شماره دوم، همان انسان شماره اول است با این فرض که به جای اخلاق نیکو، دارای اخلاق ناروا، زشت است و منقاد احکام عقل و فطرت خویش نیست، در دنیا انسانی ضد اخلاق و ظالم و فردپستی بوده است. چنین انسانی در آخرت در پرتو ظهور ملکات اخلاقی خویش به عذاب مادی گرفتار خواهد شد.انسان شماره سوم، انسانی است که اسم دین و خدا را شنیده و به یکی از ادیان منسوخ مانند یهودیت یا مسیحیت ملتزم است. با این فرض که حداقل به حکم فطرت خویش و همچنین احکام دین خود پای بند و عامل باشد. این انسان نیز در پرتو تجلی ملکات اخلاقی خویش در آخرت از سعادت مادی متنعم خواهد بود.انسان شماره چهارم، انسان شماره سوم است با این تفاوت که تنها اسم دین و آیین را حفظ کرده، اما به حکم فطرت و احکام دین خود نیز ملتزم نیست. این انسان نیز به دلیل ظهور ملکات نفسانی خویش در شقاوت حسی و مادی گرفتار خواهد آمد.پس از چهار قسم از منکران دین حق، دو قسم از اول در سعادت مادی خواهند بود، دو قسم دیگر نیز به مرور زمان و زوال

ملکات پست و عذابی،می توانند به تناسب ملکاتشان از عذاب نجات یابند. که این خود سهم بزرگی از نجات یافته گان را تشکیل می دهد. علاوه بر آن، اگر پیروان دین حق را بر آن ضمیمه کنیم، شمار نجات یافته گان بالا خواهد رفت.این اصل و مبنا یعنی کثرت نجات یافته گان از سده های پیش مورد توجه و اهتمام فلاسفه اسلامی مانند بوعلی سینا(28) و صدرالمتألهین(29) و از معاصران شهید مطهری(30) قرار گرفته است. حضرت امام نیز در درس اسفار خود، به صورت مفصل به این اصل و موضوع پرداخته است که به دلیل اهمیت آن به گزارش آرای وی می پردازیم.امام خمینی با نگرش عرفانی خود، معتقد به سعادت عقلی و حقیقی (قرب الهی) است که انسان های اندکی بدان نایل می آیند، انسان های کمی هم وارد جهنم می شوند، اکثریت مردم دور از جهنم و در سعادت مادی و حیوانی نه عقلی در آخرت ماندگار می شوند.«این طور نیست که در جهنم را باز کنند و مدام انسان را به جهنم بریزند، خیلی کم هستند که به جهنم بروند، چنان که خیلی کم هستند که به بهشت بروند، بلکه نوع مردم مثل بهایم اند که به دنیا آمدند و چریدند و رفتند و در آخرت هم به آنها یک مرتع وسیعی می دهند که آنجا هم بچرند، نوع مردم این طورند، یعنی ابله اند.»(31) امام

(قده) درباره انسان های شماره یک (جاهل به خدا اما نیکوکار) می گوید:«یک دسته از نوع بشر شبیه حیوانات هستند، مثل آمریکایی های اصلی قدیم یا وحشی های آفریقا، چون این ها از مبدأ و معاد خبری ندارند و از امور اعتقادی محروم بوده و متوجه معانی نبوده اند، و آن چیزهایی که به قلوب ما خطور می کند، اصلاً به اذهان آن ها خطور نکرده است و در غفلت بحث مانده اند، لذا این ها هم از سعادت اعتقادی حق و هم از شقاوت اعتقادی باطل محروم هستند، این ها مثل حیوانات اند که فقط جهات حیوانیتشان مثل غضب و کینه و سبعیت تکمیل می شود، پس این هایی که مثل حیوانات بوده و قوای حیوانیشان کامل شده و ملکات حیوانی تحصیل کرده اند، در آخرت فقط تجرد برزخی حیوانی دارند و ملکاتشان طبق نفوس برزخیه آنها فعالیت خواهد کرد. بالجمله این دسته مثل دسته ای از حیوانات هستند که جهنم موعود را ندارند و بهشت موعود هم ندارند، فقط ملکات این هاست، تا ملکاتشان چه باشد».(32) ایشان در جای دیگر در تقریر آن می گوید:«آن هایی که نامی از خدا و رسول و حکمی از احکام دینی را ندانسته اند به چه نحو هستند؟ بلی چون این افراد اخلاقیاتی دارند، اگر اخلاق حسنه ای که مربوط به قوانین بوده و مکتسب از دستورات الهیه تشریعیه می باشد، نداشته باشند، ولی

خُلق حسن و ملکه ای از قبیل رحم و سخاوت و انصاف و اطمینان قلب و غیره داشته باشند، سعادت حسی دارند».(33) حضرت امام درباره انسان شماره دو (جاهل به خدا با اعمال زشت) معتقد است که چون وی فاقد هرگونه صورت اعتقادی توحیدی هرچند به صورت نهان است، به جنت و بهشت موعود نایل نخواهد آمد، از سوی دیگر به دلیل جهالت به جهنم موعود نیز وارد نخواهد شد. عذاب چنین انسانی تنها از سوی ملکات اعمال زشت خود خواهد بود. وی در این باره می گوید:«از این جهت در شقاوت خواهند بود که از درون نفس، طبق ملکات، موجبات الم تشکیل خواهند داد و از این جهات که انشاءات نفس، طبق ملکات خواهد بود، چنین کسانی معذب خواهند بود، چون هیچ صورت اعتقادی نداشتند و نور توحیدی در قلوبشان اکتساب نشده که بعد از چندی ظهور و بروز نماید. و خلاصه نور توحیدی به صورت کمون و اضمار حاصل شده و کسب نشده تا از این راه بعد از مدت متمادی نجاتی پیدا شود... گرچه آنان طبق ملکات خود، در نار و جهنم داخلی خود خواهند ماند، ولی برای این ها نار خارجی که در مقابل عصیان و خلاف و تمرد باشد، نیست».(34) امام خمینی در مقام دیگر به نظریه عرفا نزدیک می شود که

معتقدند که کفار به دلیل وجود فطرت توحیدی از عذاب جاودانه نجات خواهند یافت، نحوه نجات آنان از جهنم نه با خروج از آن بلکه با بی تأثیری آتش بر آنان خواهند بود و چه بسا در جهنم با آتش نیز بازی کنند. وی می گوید:«چون اصل توحید فطری یعنی همان عشق به کمال که در همه است، در این ها نیز هست و در این معنی بین متمدن و غیرمتمدن، آفریقایی و اروپایی و آسیایی و سیاه و سفید فرقی نیست، در نتیجه احتمال دارد که همین نور توحید فطری جلوه کند، گرچه آنان طبق ملکات خود در نار وجهنم داخلی خود خالد خواهند بود، ولی برای این ها نار خارجی که در مقابل عصیان و خلاف و تمرد باشد، نیست و محتمل است که آن نور توحید فطری ظهور کند و در اثر ظهور آن، نارهای داخلی اثری نداشته باشند و گرچه داخل نار ملکات خواهند بود، ولی نور توحید فطری غلبه کرده و آن ها را از تأثیر بیندازد و شاید آنچه که در بعضی اخبار است. «یتلاعبون فیها بالنار» همین اشخاص باشند.»(35) اما انسان شماره سوم (جاهل قاصر به دین حق و پیرو دین منسوخ) امام به صراحت به عدم دخول آن به جهنم حکم می کند و در توضیح آن می گوید:«دسته دیگر که

کثیری از نوع انسان را تشکیل می دهند، گرچه در مراکز تمدن علمی و عملی بوده اند ولکن چون ابا عن جدٍّ بر دین منسوخ سابق بوده اند و به دین لاحق مشرف نشده اند، ولی نه از باب عناد و نفاق، بلکه از باب قطع به خلاف، یعنی آن ها اصلاً و ابدا حتی احتمال صحت اسلام را هم نمی دهند، همان طوری که ما اصلاً احتمال نمی دهیم که مسلک بهایی ها صحیح بوده و آن ها درست گفته باشند و چون آن را همین طور می دانند و یا این که در جایی هستند که اسمی از اسلام به گوششان نخورده است، مثل بودایی ها که در فلان ده فلان جزیره قرار گرفته اند، ولکن این دسته به دین خودشان که از سابق بوده معتقدند و فرض این است که براساس آن دین شان مستقیما راه یافته و در عقایدشان هم همان طور که آن پیغمبر فرموده، معتقدند. مثل راهبی که از اول عمر تا آخر در دیر خود زندگی کرده و حضرت عیسی را می شناخته و همین طور که ایشان فرموده است به قضایای مبدأ و معاد معتقد بوده و عملش و هم عمل صالح و بر میزان آن طریقه بوده است و چون از

اول علم به خلاف داشته، به دین اسلام هم توجه نکرده است، البته نمی توان گفت این چنین شخصی به جهنم خواهد رفت.»(36) ایشان تصریح می کنند پیروان ادیان دیگر با این فرض مسلما به جهنم، هم چنین بهشت موعود و جایگاه خاص مؤمنین نخواهند رفت، بلکه در مقامی پایین تر از بهشت موعود به دلیل ملکات اعمال نیکو خودشان در لذت و سعادت متناسب با خودشان خواهند بود:«ممکن است فریقی هم باشد لا فی الجنة و لا فی النار و جایی باشد که آنجا بمانند و یا در مرتبه پایین تر از جنت بروند، چون مغفور خواهند بود و هیچ عیبی هم ندارد... آن عمل صالح که برای خدا انجام شده از قبیل احسان و برّ به والدین و غیره صورت و ملکه ای دارد».(37) امام در جای دیگر نوع سعادت آنان در آخرت را چنین تبیین می کند:«این ها گرچه از پیغمبران تبعیت می کنند، ولی به همان جنبه حیوانی نظر دارند و می خواهند از آتش برهند و به لذات برسند، این دسته گرچه به واسطه عمل به دستور شریعت، به سعادتی که ظاهر شریعت خبر داده، یعنی «جنات تجری من تحتهاالأنهار»(38) گلابی، سیب، قصور و حور، می رسند؛ ولی این موجب نمی شود که آن ها بالاتر از سعادت برزخی حیوانی داشته باشند».(39) اما انسان شماره چهارم، یعنی انسان پیرو دین منسوخ که

از روی علم و عناد به آیین حق، در شریعت پیشین خود باقی مانده است. امام چنین انسانی را به گرفتاری به شقاوت همیشگی و خسران دچار است:این چنین کسانی که اعتقاد کج و معوج داشته و به شاهراه حقیقت بغض دارند، به تدریج شقاوت این ها زیادتر گردیده و باطن آن ها صورت جحود و نفاق بوده و روح و نفس، کج و معوج از حقیقت بارآمده و صورت واقعی اش صورت باطل و عقیده اش عقیده فاسد ظلمانی است، این چنین شخصی، گرفتار وبال دایمی بوده و شقاوت همیشگی عظمی و خسران به تمام معنی خواهد داشت».(40) حضرت امام در جای دیگر شقاوت و عذاب انسان های عالم و آگاه اما معاند را شدیدترین عذاب و از نوع عذاب و آتش عقلی غیرقابل نجات توصیف و تقریر می کند و می گوید:«اگر در قلب کسی اعتقادات به طور کج وارد شود و در این جهت به واسطه استکبار بر خدا مقصر باشد نعوذ بالله و پیوسته نظرش این باشد که از روی عناد بر ابطال مطالب حق دلیل درست کند و از روی معاندت برای قرآن و انبیاء، شبهات تأسیس کند، این چنین شخصی دارای کل الشقاوة می باشد که در مقابل سعادت عقلی است، نعوذ بالله که این چنین شقاوت در مرتبه عقلانیت حاصل باشد... این انتقاشات، مبدأ حیّات و سموم و عقارب

و منشأ نار عقلانی است که شاید مثل «نارالله الموقدة التی تطلع علی الافئدة» بوده باشد. و برای چنین کسی زمینه نجات نخواهد بود، چون بذر در حد بذریت مانده و صورت عقلانی اباطیل، تولید شده است. و البته این چنین فعلیت در مرتبه تجرد تام، مبدأ حیّات و عقارب و نیران خواهد شد، ای بسا مبدأ نار عقلی هم باشد».(41)دلایل نجات اکثریتحاصل نظریه امام این است که اکثریت مردم انسان های متوسط هستند که از روی جهل و قصور یا جاهل به خدا یا دین حق هستند، چنین انسان هایی اکثریت مردم را تشکیل داده و نجات یافته گان از عذاب و چه بسا متنعم به نعمت های حسی در آخرت خواهند بود؛ به دیگر سخن، عذاب چنین انسان هایی برای خداوند قبیح و پذیرفتنی نیست.از لابلای مطالب امام(قده) می توان دلایل نظریه فوق را به شرح ذیل استنباط کرد.1. قرآن کریمامام در دو موضوع به آیات قرآنی استدلال کرده اند که اشاره می شود:1. «ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً»(42)؛آیه شریفه صراحت دارد که هرگونه عذاب و کیفر بر بعثت رسول یعنی ابلاغ پیام الهی متوقف است. لذا کسی که متوجه هیچ معرفتی از خدا و نبوت نبوده است، عذابی ندارد. به دیگر سخن عذاب قبل از دستیابی به روش رسول آسمانی به حکم عقل خلاف عدل است. امام در این باره

با نقد دیدگاه بعض اصولی ها می گوید:«اگر کسی مثل اصولیین قایل باشد که هرکس مُرد، باید او را آورده و میزانی بگذارند و حسابش را بسنجند، بنابراین قول، چون این دسته سعادتی تحصیل نکرده اند، باید مثل ایشان گفت که آن را می برند و به جهنم می ریزند، ولی چنین چیزی ممکن نیست؛ چون آقایان گمان کرده اند که آیه شریفه «ماکنا معذبین...» یک امر متعارفی است و ممکن بود قبل از بعث رسل به جهنم بریزد منتها این کار را نکرد و از روی تعارف قول داد که بعد از رسل این کار را خواهم کرد؛ این طور نیست، چون قضیه عقلی است که خداوند متعال عادل است و براساس عدل هم عمل می نماید».)2)43. انصراف؛شاید این اشکال مطرح شود که آیات عذاب بر کفار، مطلق است و آن شامل همه کفار اعمِ از جاهل قاصر یا باقی مانده بر شرایع پیشین، می شود.امام در نقد این شبهه دو گونه پاسخ می دهد. پاسخ اول ادعای انصراف کافر جاهل قاصر از آیات عذاب است، چنان که می گوید:«آن کفاری که خدا در قرآن به آن وعده عذاب و جهنم داده است، مسلّما این دسته از کفار نیستند».(44) به دیگر سخن، خطاب آیات عذاب کفار به کفار معاند است و از اول اطلاق ندارد، این پاسخ دوم امام است:«اگر انسان

به قرآن خوب نگاه کند، می فهمد قرآن با کفاری که حرف زده و به آن ها وعید می دهد، کفار قریش و معاندین پیغمبر(ص) بوده اند که در اصطلاح قرآن بر این ها فساق و فاسق اطلاق می شود، در اصطلاح قرآن به این معنی است».(45)روایاترویکرد دوم امام در نظریه خود مبنی بر نجات اکثریت و تنعم حسی اکثریت مردم، رویکرد روایی است، به این معنا که امام با نگاه به روایات نظریه خویش را مستدل می کند. در جستجو در آثار وی دو روایت ذیل بدست آمد:2.1. در بعض روایات گزارش شده است که از یک در بهشت غیرمسلمانان وارد خواهند شد. امام در توضیح آن می گوید:«در روایات ما آمده است که خداوند متعال برای بهشت، هفت در قرار داده است از شش در آن مسلمین و از یک در دیگر آن غیرمسلمین وارد خواهند شد».(46) 2. در روایات وارد شده است که اهل جهنم بعد از مدت های مدید در آتش به آن عادت کرده و چه بسا نیز به لعب نیز می پردازند:«یتلاعبون فیها بالنار».(47) امام حدیث فوق را به زوال فطرت عارضی کفر و ظهور دوباره فطرت توحیدی معنا می کند. می گوید:«محتمل است که آن نور توحید فطری ظهور کند و در اثر آن، نارهای داخلی اثری نداشته باشند و گرچه داخل نار ملکات خواهند بود،

ولی نور توحیدی غلبه کرده و آن ها را از تأثیر بیندازد، و شاید آنچه که در بعضی اخبار است، «یتلاعبون فیها بالنار»، همین اشخاص باشند».(48)دلیل عقلیامام خمینی برای اثبات نجات اکثریت به دلیل عقل نیز استدلال نموده است و عذاب اکثریت و کفار جاهل قاصر را متعارض با حکم عقل توصیف می کند.1. عارضی بودن کفردلیل عقلی بر زوال آتش و عذاب از کفار، عارضی بودن ملکات زشت کفر و به تبع آن امکان زوال ملکات است که رهاورد آن نیز انقطاع عذاب و نجات خواهد بود. امام در تبیین عذاب کفار جاهل به خدا و امکان زوال عذاب آنان می گوید:«گرچه در این ها صورت اعتقادی توحیدی نمی باشد، ولی چون اصل توحید فطری یعنی همان عشق به کمال که در همه است، در این ها نیز هست و در این معنی بین متمدن و غیرمتمدن، افریقایی و اروپایی و آسیایی و سیاه و سفید فرقی نیست، در نتیجه احتمال دارد که همین نور فطری جلوه کند... نور توحید فطری غلبه کرده و آن ها را از تأثیر بیندازد».)2)49. قبح عقاب بلابیانعقل و عقلاء شرط عقاب بر نافرمانی از تکلیف مولی را بیان و ابلاغ آن بر بنده می دانند و اگر بیانی از تکلیف نباشد یا بیان به هر عاملی که شده، به بنده به صورت متعارف

نرسیده باشد، نمی توان عبد را به اتهام مخالفت با تکلیف و وظیفه مورد بازجویی و کیفر قرار داد.در مسئله مورد بحث نیز فرض بر این است که بیان خداوند بر انسان کافر جاهل نرسیده است، وی اصلاً خدا را نمی شناسد تا در مقابل وی کرنش نماید یا خدا را می شناسد، اما پیامبر و دین حق و مورد خواست الهی برای او بیان و روشن نشده است. در این صورت عقاب کافر جاهل به دلیل عدم پای بندی به دین خاص مشمول اصل عقاب بلابیان می شود که برای خداوند قبیح و محال است.امام(قده) ملاک عقاب را بیان و ابلاغ حکم الهی بر انسان به صورت متعارف از طریق پیامبران و تدوین احکام الهی در کتب آسمانی و نشر آن توسط علما ذکر می کند. به گونه ای که انسان آن را شنیده و در مقام فحص و جستجو برآید. در این صورت اگر در دین حق تحقیق ننماید، عقاب وی بدون بیان نمی شود، اما اگر اصلاً به اصل پیام یا وجود دین حق دیگر جهل مطلق داشته باشد، عقاب وی عقاب بدون بیان خواهد بود:«فلو لم یصل البیان من قبل المولی او وصل الی الرسول و لم یبلّغ او یبلّغ دون المتعارف یکون العقاب علی المخالفة بلابیان. اما مع ایصال الله تعالی و تبلیغ الرسول والأئمة و حفظ الاحکام فی الکتب والصحف و تَرَکَ العبد وظیفته من الفحص

والتفتیش فلم یکن عقابه بلابیان و لیس عندالعقلاء معذورا فالعقل یحکم بوجوب الفحص لدی الشبهة».)3)50. خلاف عدلکیفر کفار جاهل بر خلاف عدل الهی و ظلم محسوب می شود و لذا از خداوند چنین فعلی صادر نمی شود. پذیرفتن این اصل بر قبول اصل حسن و قبح عقلی استوار است. امام در این باره می گوید:«نمی توان گفت این چنین شخصی به جهنم خواهد رفت، زیرا محال است حضرت احدیت با بندگان خود خلاف عدل رفتار کند».)4)51. ظلم بودن عذاب کافر جاهلدر تقریر دیگر امام عذاب کافر جاهل را ظلم و مبرا از مقام الهی می داند:«ممکن نیست چون اگر عبدی هیچ چیزی به گوشش نخورده و ابدا رسالت و نبوت و کتابی رانشنیده و در گوشه ای از زمین مثل حیوانات زندگی کرده، وقتی که روح از بدنش بیرون رفت او را بیاورند و به داخل آتش بیندازند و الی الابد بماند و بسوزد، البته چنین چیزی در هیچ عقلی نمی گنجد و از مصادیق روشن ظلم است».(52)پلورالیزم اجتماعیدر ابتدای مقاله گفته شد که پلورالیزم به معنای کثرت گرایی است، وقتی به دین مضاف شود، مقصود کثرت گرایی دینی و حق انگاری ادیان مختلف است این معنا از پلورالیزم با مبانی اسلام و امام خمینی ناسازگار است.معنای دیگر پلورالیزم، پذیرفتن تکثر و تنوع در عرصه اجتماع و زندگانی جمعی است، به این معنی که با

قطع نظر از این که کدام دین و آیین حق است، پیروان ادیان متکثر در یک جامعه در کنار هم و با تفاهم همزیستی کنند.این قرائت از پلورالیزم با اسلام همخوانی دارد و خود قرآن چهارده سده پیش اهل کتاب را به گفتگو و زندگی مسالمت آمیز دعوت کرده است.امام خمینی نیز این شکل از پلورالیزم را پذیرفته و در جاهای متعدد به زندگی مسالمت آمیز با پیروان ادیان دیگر تأکید داشته است که اینجا به برخی اشاره می شود.وی با اشاره به وحدت مسلمانان و اهل کتاب در اصل مبدأ و معاد می گوید:«ما همه در تحت لوای توحید مجتمع هستیم، ایران مال همه است و توحید مذهب همه است. و مبدأ و معاد ایده همه است و ما این مشترکات را داریم و ملت واحده هستیم».(53) و در جای دیگر:«دولت اسلامی اگر به وظیفه اسلامی عمل کند، برای همه قشرها، برای همه دین هایی که رسمی هستند در ایران، برای همه این ها احترام قایل است... و این نیست جز این که اسلام این طور است».(54) وی به برابری حقوق اقشار مختلف در حکومت اسلامی تأکید می کند: «در اسلام مابین اقشار ملت ها هیچ فرقی نیست. در اسلام حقوق همه ملت ها مراعات شده است، حقوق مسیحیان مراعات شده است. حقوق یهود و زرتشتیان مراعات شده است. تمام افراد عالم را

بشر می داند و حق بشری برای آن ها قایل است. تمام عالم را به نظر محبت نگاه می کند. می خواهد عالم مستضعفین نجات پیدا کنند».(55) امام(قده) ضمن اعتراف به حقوق هر ایرانی دولت اسلامی را متعهد و ملزم به دفاع از آن می داند: «اقلیت های مذهبی نه تنها آزادند، بلکه دولت اسلامی موظف است از حقوق آنان دفاع کند و دیگر این که هر ایرانی حق دارد که مانند همه افراد از حقوق اجتماعی برخوردار باشد، مسلمان یا مسیحی و یا یهودی و یا مذهب دیگر، فرقی ندارد».(56) امام(قده) در آثار بیانی و قلمی خود، به صورت متعدد به مسئله همزیستی مسالمت آمیز طرفداران ادیان و مکاتب مختلف با شهروندان مسلمان تأکید داشته است که به دلیل ضیق مقال، ما به همین مختصر بسنده کردیم.(57)

پى نوشت ها

:1. msilarulP. 2. برای توضیح بیشتر از تعاریف مختلف پلورالیزم، بنگرید: نگارنده، کندوکاوی در سویه های پلورالیزم، کانون اندیشه جوان، تهران، 3.1377. ر.ک: جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، انتشارات بین المللی الهدی، فصل نهم.4. صحیفه امام، ج 4، ص 450، وزارت ارشاد، تهران، 5.1365. کشف الأسرار، ص 6.308. صحیفه امام، ج 1، ص 7.383. همان، ج 6، ص 8.40. صحیفه امام، ج 3، ص 9.266. شرح دعاءالسحر، ص 67، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 10.1374. تعلیقات فصوص الحکم، فص عیسویه، ص

222، دارالمحجة البیضاء، بیروت، 1422 ق.11. چهل حدیث، ص 200، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 12.1371. همان، ص 13.201. فصلت )14.42 :)41. مائده )15.48 :)5. آل عمران )16.85 :)3. کشف الأسرار، ص 17.307. فاطر: 18.42. فرقان، 19.1. انعام: 20.90. انبیاء، 21.107. همان، ص 22.307. احزاب: 23.40. همان، ص 24.307. وسایل الشیعه، ج 17، ص 376، بیست جلدی.25. چهل حدیث، ص 26.201. ر.ک: جان هیک، فلسفه و دین، فصل نهم.27. ر.ک: عبدالکریم سروش، صراطهای مستقیم مؤسسه فرهنگی صراط، تهران.28. ر.ک: بوعلی سینا، اشارات، با شرح خواجه طوسی و حاشیه فخر رازی، ج 2، ص 83، نمط هفتم، انتشارات کتابخانه آیةاللّه مرعشی، قم.29. ر.ک: صدرالمتألهین، الحکمةالمتعالیه، ج 9، ص 351، نشر مصطفوی، قم.30. ر.ک، مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 271، 246، 305، انتشارات اسلامی قم.31. تقریرات فلسفه، اشعار، ج 3، ص 478، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 32.1382. همان، ص 33.475. همان، ص 504 و 34.505. همان، 475 و 35.476. همان، ص 36.476. همان، ص 37.477. همان، ص 38.478. آل عمران: 39.198. پیشین، ص 40.485. همان، ص 41.479. همان، ص 481 و 482 و نیز: 42.487. اسراء: 43.15. پیشین، ص 44.484. همان، ص 45.477. همان، ص 46.478. پیشین، ص 485 و 47.486. صدرالمتألهین، تفسیرالقرآن کریم، ج 1، ص 374، انتشارات

بیدار، قم.48. پیشین، ص 49.476. همان، ص 50.476. انوارالهدایة، ج 2، ص 412، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، قم، 51.1372. همان، ص 52.477. همان، ص 53.483. صحیفه امام، ج 17، ص 98، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، 54.1378. همان، ص 55.100. صحیفه نور، ج 5، ص 56.441. همان، ج 3، ص 57.159. برای آشنایی بیشتر ر.ک: گلچین شش، پیروان ادیان الهی، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام، تهران، 8731. دکتر محمدحسن قدردان قراملکی

پنجاه تصویر از امام و ایران پس از انقلاب اسلامی

37 چکیده: پنجاه تصویر از امام و ایران (پنجاه قطعه یادداشت توصیفی پیرامون امام و ایران پس از انقلاب اسلامی) به کوشش محمدرضا نادرپور، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) واحد آرشیو. چاپ اول 1379، رقعی، 209 ص. ایران پس از انقلاب شکوهمند اسلامی و پیشوای الهی آن، دو پدیده ممتاز در جهان معاصرند. به این پدیده های مقدس و فرهنگ آفرین از منظرهای مختلف نگریسته اند. برای ما ایرانیان که مهد این وقایع و حقایق قرار گرفته ایم، آگاهی از نظر و نگاه ناظران بیرونی، بسی عبرت آموز و دلنشین است. همان گونه که مولوی گفته است: بهتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران نگاه ناظر بیرونی که قاعدتا نسبت به ایران و امام (ره) خالی از وابستگی های ملی، عاطفی و حتی عقیدتی است، برای کسانی که در پی تحقیق و تفحص از ماهیت انقلاب اسلامی اند، بسیار درس آموز است. کتاب حاضر، مجموعه ای است از 50 قطعه یادداشت سفر که هر یک از این قطعات از یک منظر به بررسی پدیده ای واحد، یعنی ایران پس از انقلاب، پرداخته اند. آنچه این نوشته ها را که در عین تنوع منظر، همسو و هماهنگ کرده است، عینیتی است که خواه ناخواه و به دلیل فراغت نویسندگان آنها از

وابستگی ها در آنها نمایان است. ادبیات این قطعات، شباهتی به یکدیگر ندارند; ولی همگی از تحسین و بزرگداشت سخن گفته اند. نویسندگان این متن های گویا و صمیمی، هر چند همگی متعلق به دنیایی متفاوت با محیط حاکم بر ایران و حتی شرق اند، همدلانه به مدح و ستایش رهبر کبیر انقلاب اسلامی قلم زده و گاه تا مرز تغزل پیش رفته اند. یکی از این تصویرها، آفریده قلم و احساس خبرنگاری انگلیسی، به نام «رابین وود ورث» است. وی ملاقات خود را با امام این گونه به تصویر می کشد: «هنگامی که در به روی او باز شد، من تندبادی از انرژی را تجربه کردم که از میان در و از طریق عبای قهوه ای و عمامه و محاسن سپیدش در همه جا منتشر شد و کوچک ترین مولکول را در آن ساختمان به حرکت درآورد و آن چنان توجه را به خود جلب می کرد که هر چیز دیگر محو می شد. او یک هاله سیال نور بود که به وجدان همه در آن مکان (جماران) نفوذ می کرد. او هر آنچه را که انسان سعی می کرد قبل از دیدنش از وی ترسیم کند، نابود می ساخت. او به قدری بر خود مسلط بود که احساسات مرا به کلی تحت تاثیر قرار داد و مرا در فراسوی بینش ها و فرایند

تجربیاتم هدایت نمود. » (ص 29 و 30( مؤلف کتاب، این قطعات خواندنی و زیبا را از منابع موجود در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، خبرگزاری جمهوری اسلامی، وزارت ارشاد اسلامی و وزارت امور خارجه جمع آوری کرده است. ملیت کسانی که قطعه و نوشته ای از آنان در این مجموعه گرد آمده است، بدین قرار است: یونانی، آمریکایی، ایتالیایی، انگلیسی، قبرسی، سریلانکایی، آلمانی، فرانسوی، ترکیه، مصری، بلژیکی، پاکستانی، اتریشی، روسی، اسپانیایی، لبنانی، سوری، تاجیک، ژاپنی، سویسی، هندی، بوسنیایی، استرالیایی، آرژانتینی و . . . لطف مطالعه این مطالب در آن است که از لابه لای آنها می توان حساسیت های نگاه بیگانه را بر آنچه که ما را در برگرفته باز بینیم. تاکنون هر ایرانی، امام خود را به چشم پیشوای دینی و رهبر نهضت نجات بخش ایران شناخته است و این نگاه، کاملا درونی است. مطالعه این اثر، این امکان را به ما می دهد که امام خود را از منظر دیگران نیز به تماشا بایستیم و چشمی دیگر به سیمای او بگشاییم. بیشتر این متن ها، شرح ملاقات با امام (ره) یا گزارشی از وضعیت ایران در سالهای دفاع مقدس و پس از آن است. تی زروموس، نویسنده یونانی، شرح ملاقات خود را با امام اینگونه گزارش می کند: «در همان وقت که

با او مصاحبه می کردم به زوایایی از شخصیت او پی بردم. او چهره ای سالخورده با یک حالت جوانمردانه دارد. کل وقایع در محیط بسیار ساده ای اتفاق می افتاد که درک آن مشکل است. خانه ای [در نوفل لوشاتو] که هم پایگاه است، هم مرکز حکمرانی و هم جایی که هدایت پایه های یک کشور 37 میلیونی را به عهده دارد. . . او اکنون پا به 78 سالگی می گذارد; پدیده ای که در طی انقلابات طول تاریخ بی نظیر است. » (ص 14 و 15( چنگیز چاندار، نویسنده یونانی، تصویری که از ایران در سال 1362 می دهد، بدین قرار است: «ایران در حال حاضر از یک سو در جبهه ای به طول صدها کیلومتر با عراق در حال جنگ است و از سوی دیگر از مبارزه مسلحانه علیه نیروهای اشغالگر در افغانستان حمایت می کند و نیز برای کمک به نظامیان سوریه گردان های داوطلب به وجود می آورد. همچنین در این کشور توده های میلیونی برای آزادی بیت المقدس به کوچه و خیابان ریخته و تظاهرات می کنند و در حالی که این کشور با ضد انقلابیون دست و پنجه نرم می کند، با تحریم اقتصادی غرب نیز مبارزه می نماید. » (ص 70 و 71( مطالعه این گزارشهای صمیمی - نه سیاسی - نشان می دهد که در میان غربی ها، زبانها و قلمهایی هست

که حق را پنهان نمی کنند. آنچه آنان در عظمت و بزرگی شان امام خمینی گفته اند، بسیار شبیه مدایحی است که شاعران ایرانی در حق ایشان سروده اند. یکی از آخرین گزارشهای کتاب، به قلم «نیکولاس میشین» رئیس مؤسسه انتشاراتی پالیا است. در نوشته وی، نکات قابل تامل بسیار است; لیکن اعتراف او به ناشناختگی امام نزد مغرب زمینی ها از همه شنیدنی تر است: «کمتر کسی در روسیه اطلاع دارد که در سال 1989 [امام] خمینی (ره) از تهران برای گورباچف نامه ای فرستاده است; زیرا نوکران کرملینی گورباچف، تفکرات پیامبرانه [امام ]خمینی را درباره بلایی که بر سر روسیه خواهد آمد، از مردم پنهان داشتند و دموکرات ها نیز که در سال 1991 سعی کردند باد صهیونیسم به بادبانهای سیاست کرملین بوزد، در این امور سکوت کردند. تنها آلکساندر پروخانوف جرات کرد در روزنامه دن ارگان اپوزیسیون معنوی، نامه مشهور امام را منتشر کند. به نامه پیامبرانه [امام] خمینی (ره) امروز هم نیاز مبرم داریم. » (ص 205 و 206( یکی از این گزارشها متعلق به خبرنگار مشهور مصری، محمدحسنین هیکل است. وی در این گزارش که در روزنامه «الاهرام» به چاپ رسیده است، از دو ملاقات خود با امام سخن می گوید. یکی از این دو دیدار در نوفل لوشاتو به مدت پنج ساعت بوده است و

دیگری در قم، پس از پیروزی انقلاب. وی گزارش خود را از دیدارهایش با امام خمینی (ره) این گونه آغاز می کند: «در مورد آیت الله خمینی بایستی بگویم که وی بزرگ ترین شخصیت معروف و در عین حال ناشناخته در جهان به شمار می آید. زیرا مردم او را می شناسند و درباره اش موضع گیری می کنند، ولی زندگی و ساختار شخصیتی او پیچیده تر از این نوع موضع گیری ها است. از این رو آیت الله موسوی خمینی یک پدیده انسانی بسیار پیچیده است. من پس از اولین ملاقات با وی در نوفل لوشاتو (روز بیست و سوم سپتامبر 1978( با حیرت او را ترک کردم و این در حالی بود که حدود پنج ساعت با او بودم. » (ص 88( از مزایای کتاب حاضر، انضمام عکسهایی است که همگی با موضوع و حال و هوای قطعات هماهنگ اند. هر قطعه با گزارشی مختصر درباره نویسنده و ملیت او، و منبع و تاریخ نگارش قطعه آغاز می شود. پس از شناسنامه کتاب نیز، فهرست 50 نویسنده ای که قطعات به قلم آنان است، درج گردیده و زمان مربوط به هر قطعه در مقابل نام نویسنده آن آمده است. مطالعه این اثر را به همه کسانی که مشتاق آگاهیهای بیشتر درباره امام خمینی هستند، توصیه می کنیم و حتم داریم که مطالب آن، بر شوق و ارادت

خواننده به امام خمینی، بسی می افزاید. رضا علیزاده

پیام جاوید

اشاره

12 چکیده: یکی از مهمترین اقدامات سیاسی در دهه های اخیر که موجب تأثیرگذاری بر حیات بشری در حوزه های گوناگون شده است، ارسال پیام امام خمینی به میخائیل گورباچف (صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی) است که با طرح اندیشه دینی در میان جهانیان، یکی از مهمترین ثمرات انقلاب اسلامی را رقم زد. این پیام ارزشمند و ماندگار در شرایطی به گورباچف ارسال شد که بازیگران عرصه سیاست توان اتخاذ موضعی صریح نسبت به وقایع در حال وقوع در بلوک شرق را نداشتند. حضرت امام با درایت و هوشمندی و با اتکاء به تعالیم وحی در پیامی به گورباچف، فراتر از تحلیل های سیاسی روزمره و معمول به ترسیم این رویداد و حوادث آینده آن و نیز به تبیین غنای فرهنگ و معارف دین مبین اسلام می پردازد. این مقاله درصدد است ضمن توصیف موضوع به مواردی چون «ضرورت ارسال پیام»، « مبانی ارسال پیام»، «پیام دهنده کیست؟» و «اثرات پیام» بپردازد. » » » ضرورت ارسال پیام دو نظریه «گلاسنوست» و «پروسترویکا» در شوروی، معرف شخصیت سیاسی و فرهنگی میخائیل گورباچف در عرصه بین المللی گردید. گلاسنوست به معنای فضای باز سیاسی، مشارکت دادن مردم در امور سیاسی و فعال ساختن اقشار مختلف جامعه، با هدف اعطای آزادی قلم و بیان، احیای گروههای

سیاسی و انگیزه بخشیدن به مردم برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار در جامعه بود. اما پروسترویکا به معنی بازسازی اقتصادی، تمرکززدایی در مدیریت اقتصادی کشور، ترویج و توسعه بخش خصوصی تلقی می شد. پروسترویکا آنگونه که گورباچف در کتابش نقل کرده است؛ انطباق اقتصاد شوروی با تحولات اقتصادی و فنی کشورهای سرمایه داری غرب بود و حامیان این نظریه معتقد بودند که عدم بازسازی اقتصادی موجب افول و نزول اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت در جهان خواهد شد. دیری نپایید که گورباچف در جامعه بسته و اختناق آمیز شوروی به سمبل آزادیخواهی تبدیل شد. غرب نیز، که تأمین منافع درازمدت خویش را در «اصلاحات گورباچف» جستجو می کرد به حمایت از وی پرداخت. تفکر افزایش توفیق در سایه این حمایت ها به تدریج در جامعه شوروی رشد روزافزون یافت و به جایی رسید که گورباچف که در سایه برخی حمایت های داخلی و بدون تأمل در ریشه های معضلات اقتصادی و سیاسی جامعه شوروی، از ضرورت توسعة روابط با دولتهای غربی و لزوم گسترش سرمایه گذاریهای خارجی در روسیه به عنوان راهکار حل مشکلات اقتصادی اقتصادی شوروی سخن به میان آورده و در دستور کار خود و دولتش قرار داد و اولین و آخرین خطا را در روند حرکت «اصلاحات» مرتکب شد و با خواست

و ارادة غرب اصلاحات خود را همراه و هماهنگ ساخت. اصلاحات روند حرکتی خود را منطبق با خواست غرب ادامه داد. تغییر ساختار اقتصادی نیز موجب کاهش سطح تولیدات در بخش صنعت و کشاورزی شد. عواملی از این قبیل و عدم تحقق وعده های غرب که با هدف اصلی خلع سلاح شوروی، حذف بزرگترین قدرت در بلوک شرق و معادلات سیاسی جهان، کنترل تأمین منابع مالی با هدف گرسنه نگاه داشتن مردم شوروی و کندی روند اصلاحات در شوروی و... دنبال می شد به تدریج موجب خارج شدن شرایط از دست گورباچف شد و اصلاحات سر از دامن غرب درآورد. رهبر جوان شوروی راهی جز فروغلتیدن در دام غرب پیش روی خود نمی دید. و تنها راه حل مشکل خود را در بُعد توسعه سیاسی و حل معضلات اقتصادی کشورش جستجو می کرد. در سایه شرایط توسعه سیاسی جدید، برخی جمهوری ها شعار آزادیخواهی سر دادند که مورد حمایت غرب نیز واقع شد. در این اثنا گروههای مختلف بیش از پیش بر طبل قومیت خواهی و خودمختاری کوبیدند و بدین ترتیب شوروی که لااقل هفتاد سال روند مُردابگونه ای را پشت سر گذاشت، فروریخت و پانزده جمهوری مستقل هر کدام به عنوان کشوری تازه و دولتی نو سربرآورد1 و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در اول ژانویه 1992 میلادی

رسماً از جغرافیای سیاسی جهان رخت بربست. در روزگاری که شوروی خواب خوش گلاسنوست و پروسترویکا را تجربه می کرد و اردوگاه سوسیالیسم سرمست از تفکر الحادی خود هر نغمه معنویت خواهی را محو می کرد و به باغ سبز دنیای غرب چشم امید بسته بود به طور غیرمنتظره با رفتاری مبتنی بر مصلحت بشریت و احکام الهی مواجه شد و پیامی از جنس حقیقت دریافت کرد. پیامی که ماهیت و جوهره آن شناساندن ریشه های باطل مکاتب و ایدئولوژی های ساخته و پرداخته ذهن بشری برای جهانیان بود و آنها را محتوم به نیستی می دانست. این پیام که فصل نوینی را فراروی بشریت گشود، از جهان اسلام برخاست و خبر از شکسته شدن و خرد شدن استخوانهای پوسیده کمونیسم داد. امام خمینی در یازدهم دیماه سال 1367 با ارسال این پیام به فرزندان کمونیسم گفت: «برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به درآورد.» امام خمینی در فرازی دیگر، گورباچف را مورد نکوهش قرار

می دهد و با هدف تبیین موضوع تضاد مادیت و الحاد با مبدأ هستی و عدم توانایی در پر کردن خلاء معنویت در جهان می گوید: «باید به حقیقت روی آورد؛ مشکل اصلی کشور شما مسأله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید، مشکل اصلی شما مبارزة بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است». امام خمینی با ستایش از شهامت و جسارت تجدیدنظر گورباچف دو نکته اساسی را به او گوشزد می کند: اول آنکه در سیاست و روش دینی اسلاف خود دایر بر خدازدایی و دین زدایی از جامعه س یکی از ابعاد وسیع پیام این بود که آثار مهمی را در تقابل تاریخی شرق و غرب بر جای گذاشت و اسلام را به عنوان قدرت اصلی مطرح کرد س امام خمینی ژرف ترین تحلیل ها را از تحولات جاری شوروی توأم با هشدارهای مستند ارائه نمود که بزرگترین ضربه را بر پیکر مردم شوروی وارد کرده است، بازنگری کند و دوم آنکه پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب دردی از جامعه شوروی دوا نخواهد کرد. حضرت امام می فرمایند: «شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم

را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکردید که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند...». روح این سخن امام این بود که اشتباه بعدی، خود هزینه دیگری را در پی خواهد داشت. کما اینکه مورد اخیر بهترین بهانه برای رقیبان شخص گورباچف بود تا او را دور سیاسی بزنند و دیدیم که بوریس یلتسین با شعار جبران خطاهای گورباچف به قدرت رسید اما وی نیز به دلیل وابستگی و التجاء به غرب سبب تخریب هرچه بیشتر نظام اقتصادی روسیه شد. مبانی ارسال پیام در زمان ارسال پیام، بلوک بندی دو ابرقدرت پابرجا بود. کمونیسم با نفوذ بر همه شؤون زندگی مردم شوروی، آلمان شرقی و بلوک شرق چنگ انداخته و فراگیرترین ایدئولوژی مبارزه محسوب می شد. اوج پیام امام این است که گورباچف را برخلاف روشهای معمول دیپلماسی به مصالح بشری دعوت می کند نه به منافع ملّی. پس این پیام باید مفهومی عمیق تر از تأثیرگذاری بر شخص گورباچف داشته باشد و قاعدتاً دامنه این تأثیر باید فراتر از مرزهای جغرافیایی شوروی باشد. در پیام، خطر گرفتار شدن شرق در دام لیبرالیسم غرب مطرح می شود که به طور مستقیم تنه به تنه غرب می زدند. از طرفی هنگامی که پیام

ارسال می شد جنگ ایران و عراق به پایان رسیده بود. همگان گمان می کردند که مباحثی از قبیل کمک به بازسازی کشور،2 موضوع قطعنامه، اتحاد دو کشور برای مقابله با غرب، درخواست کمک تسلیحاتی از سوی ایران برای مقابله با آمریکا، تجهیز فنآوری های ایران توسط شوروی، و... در پیام مطرح خواهد شد. از آنجایی که جهان محتوی اصل دعوت را نمی شناخت با اصل قرار دادن موضوعات سیاسی، مانور تبلیغاتی گسترده ای را شروع کرد و تحلیل های متنوعی از موضوع احتمالی پیام ارائه کردند الاّ دعوت به اسلام. دیری نپایید که پیام ترجمه و در اختیار رسانه های جهان قرار گرفت که در آن نه صحبت از جنگ بود و نه صلح، نه اتحاد و نه بازسازی بلکه گشاینده بابی جدید برای رهایی ملتها خصوصاً مسلمانان از قید و بند حکومتهای ظلم بود و افشاگر ابعاد سقوط جوامع منحط غربی به دلیل گریز از مذهب گرایی و معنویت خواهی. محافل سیاسی و خبری جهان ضمن ارائه نظر و تحلیل هایی، هر یک متن پیام امام خمینی به گورباچف را از دید خود مطرح کرده و حدس هایی زدند. در این میان رادیو دولتی لندن از قول خبرنگارانش در مسکو گفت: «گمان می رود که احتمالاً این پیام به آتش بس در جنگ ایران و عراق ارتباط داشته باشد». رادیو

اسرائیل نیز طی تفسیری اعلام کرد: «درباره علت این اقدام ارسال پیام توضیحی داده نشده ولی ناظران سیاسی آن را با مسأله افغانستان مربوط می دانند.» این رادیو اضافه می کند: «ایران به رهبران شوروی پیشنهاد کرده است به جناح شیعه مجاهدین افغان امکان دهند رهبری افغانستان را پس از خروج نیروهای شوروی بر عهده بگیرند و در مقابل همکاری شوروی و ایران در مبارزه با ایالات متحده تقویت شود.» در همین حال رادیو مسکو نیز اظهارنظر کرد که فرستادن این پیام گواهی بر احترام زیاد نسبت به اتحاد شوروی و تمایل امام خمینی به انجام گفتگو میان دو کشور در سطح عالی است. این رادیو همچنین گفت: «این امر درست است که ایران و شوروی از لحاظ نظام های سیاسی داخلی و ایدئولوژی با هم فرق دارند، ولی به هیچ وجه در مورد ارتقاء مناسبات به مدارج عالی تر، مخالفت نمی کنند». روزنامه واشنگتن پست نیز در تفسیری نوشت که به نفع شوروی است که روابط خود را با تهران بهبود بخشد و مدعی شد که مقامات شوروی نگرانی خود را از این که ممکن است ایالات متحده روابط خود را با ایران از سر بگیرد و مسکو را از ایفاء نقش در منطقه بازدارد، پنهان نمی کنند. این روزنامه از قول یک دیپلمات غربی

همچنین نوشت «احتمالاً ملاقات اخیر درآمد دیدار اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس قدرتمند پارلمان ایران از اتحاد شوروی است.» 3 اما حاصل این پیام به نفع بشریت بود و دنیا در سایه این پیام تصویری بسیار مثبت از توحید گرفت. در حقیقت یکی از ابعاد وسیع پیام این بود که آثار مهمی را در معارضه و تقابل تاریخی شرق و غرب بر جای گذاشت و اسلام را به عنوان قدرت اصلی مطرح کرد که پس از فروپاشی و سقوط امپراتوری شوروی دامن غرب را نیز خواهد گرفت و به عنوان تفکری زنده و فارغ از زمان و مکان راه نجات، سعادت و ترقی بشریت را هموار خواهد کرد. امروز جهان بیش از پیش شاهد فروریختن حصارهای تنگ مادیگرایی و ایدئولوژی های ساخته ذهن بشری است. روزگاری مارکسیستها با دو شعار «علم مداری» و «عدالت محوری» و با تکیه بر علمی جلوه دادن مکتب خود سایر ایدئولوژیها را به کلی نفی می کردند. حتی بیش از چند دهه دانشگاههای شوروی و حتی سایر کشورهای کمونیستی در حصار تبلیغ ایدئولوژی مارکس و لنین قرار داشتند4 و معتقد بودند ماتریالیسم و مادیگرایی می تواند خوشبختی را برای بشریت به ارمغان آورد. حال آنکه امام خمینی به کمال خواهی در وجود و نهاد هر انسان معتقد است که خواهان زندگی

جاودان و دانش بی پایان است و این خود از مظاهر و نشانه های انکارناشدنی وجود خداوند و وجود عالم برتر و آخرت است. امام به گورباچف می فرماید: «... از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزش های والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملّت ها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید...». پیام دهنده کیست پیام با مقدمه ای آرام که نشانگر آرامش خاطر فرستنده پیام است آغاز می شود. «با امید به خوشبختی و سعادت برای شما و ملّت شوروی» و در بهترین زمان5 به عنوان هدیه ای برای مردم و رهبر شوروی ارسال می شود. بلندنظری در پیام، آلوده نبودن روح و متن پیام به الفاظ بی معنا و تعارفات رایج دیپلماسی، صراحت لهجه و پرهیز از مبهم گویی، رعایت ادب6 در پیام، انضباط در گفتار، و... از فاکتورهایی است که پذیرش پیام را راحت تر می کند. پیام فراتر از پیام های معمول دیپلماسی و دنیای سیاست و به صورت دعوت بود و توسط هیأتی غیردیپلماتیک ارسال شد. 7 دعوت با برهان و استدلال همراه است و سخن متکی به حقیقت که با انتخاب کلمات و ترکیب بندی مثبت صورت گرفت، تلخکامی تذکر فروپاشی

را که به عنوان یک واقعیت فراروی شوروی قرار داشت تقلیل می داد و پذیرش این واقعیت را آسان تر می نمود. و مهمتر از همه در پیش بینی تغییر یک نظم به نظمی دیگر، فرهنگ معنویت گرایی با فروریختن حصارهای تنگ مادیگرایی اثرات قوی تری بروز می داد. امام ژرف ترین تحلیل ها را از تحولات جاری شوروی با هشدارهای مستند ارائه نمود امّا هرگز از این فروپاشی و اضمحلال سیاسی در جهت مصلحت سیاسی خاصی استفاده نکرد. جوهره پیام این است که فرهنگ معنویت گرایی را در دنیای معاصر احیا کند. پیام که نقش منشوری جاوید برای جهانیان را داراست نمی تواند به اهداف دیگر آلوده باشد، لذا ظرفیت پذیرش پیام را نزد مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان شوروی افزایش داد. جاذبه های پیام به اشکال متفاوت بروز کرد و جهانیان آن را نه به عنوان یک مشی سیاسی، بلکه به عنوان یک الگوی زندگی پذیرفتند و این الگو زمینة جنبش های خودجوش و آزادیخواه را رقم زد که نمونه اول آن از خود سرزمین شوروی شروع شد که تنها پس از چند ماه از ارسال پیام، ندای الله اکبر از مناره های مساجد آن به گوش رسید. اثرات و دستاوردهای پیام هرچند بررسی و تحلیل پیامدهای بسیار مثبت و تحول آفرین این پیام شایسته تعمق بسیاری است امّا آنچه که عیان است اینکه

چند سال پس از ارسال پیام (یازدهم دیماه 1370 مصادف با اول ژانویه 1992 میلادی) واقعاً صدای شکستن استخوان های مارکسیسم به گوش جهانیان رسید. پس از هفتاد سال بانگ الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت(ص) در برخی از جمهوری های استقلال یافته به گوش رسید. دنیا شاهد احیای مجدد اسلام در پنج جمهوری مسلمان نشین که بیش از پنجاه میلیون سکنه مسلمان دارد (تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان و قرقیزستان) شد. جمعیت یکصد و بیست میلیونی مسلمانان شوروی، هفتاد سال به سبب ارعاب رهبران شوروی تظاهر به بی دینی کردند و در این سالها سنتهای اسلامی خود را به طور پنهانی انجام می دادند. گویی که در سایه پیام امام، هویت آنان اعاده شد. پنج روز پس از فروپاشی بلوک شرق، هفته نامه اشپیگل در مقاله ای نوشت: «پیش بینی آیت الله خمینی رهبر انقلاب ایران مبنی بر اینکه طی ده سال آینده کمونیسم از گیتی رخت برخواهد بست و اسلام، دین محبت بر جنبش پیروزمندانه خود ادامه خواهد داد، در کمتر از سه سال تحقق یافت... . نامه امام خمینی نه تنها به سقوط شوروی بلکه به زوال رؤیای دیرینه کمونیسم برای تسلط بر جهان منجر شد».8 مجله یو، اس، نیوز اند ورلد ریپورت چاپ آمریکا در شماره 16 دسامبر 1991 خود طی مقاله ای می نویسد:

«جمعیت مسلمانان شوروی بین شصت تا هفتاد میلیون نفر می باشد که اکثریت آنان در آسیای مرکزی به سر می برند و این روزها اینان عاشقانه به یادگیری عربی، شناخت قرآن و عبادت در مساجد روی آورده اند و به ندرت دیده می شود که در حال ساختن و یا توسعه مسجدی نباشند».9 روزنامه دی ولت چاپ آلمان نیز با ارائه تحلیلی از پیام رهایی بخش امام خمینی برای مسلمانان شوروی می نویسد: «در بسیاری از مناطق اتحاد جماهیر شوروی در حال انقراض، داس و چکش جای خود را به هلال ماه مسلمین می دهد».10 روزنامه لوموند نیز می نویسد: «برای اکثریت توده مردم پنج جمهوری آسیای مرکزی شوروی استقلال به معنای بازگشت به هویت اسلامی است.» 11 از منظر امام خمینی مناسبت ترین ایدئولوژی برای مردم شوروی اسلام بود. علاوه بر آن در آن مرحله گذار جامعه شوروی از یک وضع به وضعی متفاوت مذهب بسیار کارساز بود و خلاء فکری در این تغییر وضعیت با «تبلور باورهای دینی» پر می شود. شناخت این فرایند، ضرورت دگرگونی قبل از وقوع و ارائه راهکار برای آن از نکات قابل توجه در پیام محسوب می شود. گورباچف با درک این حقیقت پس از ده سال از رحلت حضرت امام و در سالروز صدور این پیام در مصاحبه ای با خبرنگار واحد مرکزی خبر

ج.ا.ا. در مسکو، ضمن ابراز احترام به شخصیت امام خمینی از اینکه به هشدارهای 12 سال پیش رهبر ایران بی اعتنایی کرده بود اظهار تأسف نمود و گفت: «مخاطب پیام آیت الله خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود. وی افزود: «زمانی که من این پیام را دریافت کردم، احساس کردم شخصی که این پیام را نوشته فردی متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط کردم که او کسی است که برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درک کنم.» در همان س با این پیام صدور انقلاب شکل کامل به خود گرفت س از منظر امام خمینی دنیا بزرگتر از آن است که در دو قطب یا دو تفکر که هر دو به مقابله با خدا برخاستند، بگنجد مصاحبه گورباچف به روابط شوروی با غرب اشاره می کند و می گوید: «اگر ما پیش بینی های آیت الله خمینی را در آن پیام جدی می گرفتیم امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم. اقتصاد روسیه از همان ابتدا در حال ریزش و سقوط بود و ما در واقع نمی توانستیم همگام با غرب عمل کنیم...». گورباچف اضافه کرد: «آیت الله خمینی توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان بگذارد... من معتقدم که ایشان فراتر از

زمان می اندیشید و در بعد مکان نمی گنجید.» 12 پرواضح است که گره های فکری نوادگان کمونیسم همچنان مانع اصلی درک واقعیت بود و آنان مفهوم پیام را در ظرف فکری خود جستجو می کردند و بدنبال پاسخگویی برآمدند. جالب آنکه براهین مورد استناد در پاسخگویی حول محور اقتصاد، سیاست، سرزمین، روابط و حسن همجواری، مناسبات و روابط فرهنگی، حل و فصل عادلانه مناقشه افغانستان و... دور می زد و نهایتاً از آن در جهت کیفی کردن روابط فیمابین برای همکاری های جدید تعریف کردند. در پاسخ به پیام امام که در تاریخ هفتم اسفند ماه 1367 و توسط وزیر امور خارجه شوروی (ادوارد شوارد نادزه) به حضرت امام تسلیم شده آمده است: «در پیام شما ملاحظات عمیقی در مورد سرنوشت بشریت وجود دارد. آقای گورباچف عقیده دارند که ما در مهمترین مورد یعنی اینکه انسان ها باید یاور یکدیگر باشند اتفاق نظر داریم تا بشریت حالت فناناپذیری به خود بگیرد. چنانچه انسانها متحد نشوند، فاجعه ای برای بشریت وجود دارد. چون امکان بالقوه برای به وجود آوردن چنین فاجعه ای توسط خود انسانها ایجاد شده است.» و یا در قسمتی دیگر می گوید: «آقای گورباچف اشاره می کنند که تحولات عظیمی در جهان اخیر پدید آمد. فکر می کنیم می شود گفت ما در آستانه یک نظام جدید اقتصادی و سیاسی قرار

داریم... ما می خواستیم حضرت امام بدانند که در کشور ما روند تجدد و بازسازی ادامه دارد. بازسازی اقتصادی، سیاسی، تجدد ارزیابی های ما و طرز تفکر و تجدد در نظراتی که ما قبلاً داشتیم...» حضرت امام پس از استماع سخنان وزیر امور خارجه شوروی که خود را در خانه ای کوچک و گلین و در اطاقی 12 متری و در نهایت سادگی و بدون اندک اثری از تشریفات دید فرمودند: «ان شاءالله سلامت باشند ولی به ایشان بگویید که من می خواستم جلوی شما یک فضای بزرگتری باز کنم و می خواستم بگویم که غیر از این طبیعت، عالم دیگری هم هست که باید برای او حلاجی کرد.» حضرت امام در خاتمه فرمودند: «من می خواستم دریچه ای به دنیای بزرگ یعنی دنیای بعد از مرگ را که دنیای جاوید است برای آقای گورباچف باز نمایم و محور اصلی پیام من آن بود. امیدوارم بار دیگر ایشان در این زمینه تلاش کنند».13 در این حال آنچه بیش از پیش بر نگرانی جهانیان می افزود این بود که این چرخش قدرت موجب می شود تا آمریکا به قطب مطلق تبدیل شود که می توانست دامنه زورگویی هایش را تا شعاع وسیع تری افزایش دهد. امام خمینی در این پیام بیش از دوازده مورد به نحو مستقیم و غیرمستقیم خطر کاپیتالیسم را گوشزد

کرد و در واقع اولین گام را در جهت توجه به این نگرانی جامعه بین المللی برداشت. امام معتقد است که هر دو تفکر (سوسیالیسم و کاپیتالیسم) محکوم به نابودی هستند و نظم جدید (اسلام) نه تنها قابلیت قطب شکنی را داراست بلکه می تواند به عنوان نظمی که توان پاسخگویی به همه مشکلات و شؤون زندگانی بشریت را دارد در زندگی بشر جاری شود. تصویری که جامعه بشری در سایه این پیام از انقلاب اسلامی گرفت تصویری شفاف و مثبت بود و راه را برای طی مسیر عزت اسلامی هموار نموده و حرکت به سوی افقهای تازه را تقویت کرد. مدار حرکت که در آغاز انقلاب اسلامی ترسیم شد و بر مبنای عبور از سلطه شرق و غرب بود برای جهانیان تبیین شد و حریم حقیقی، حرمت و عظمت ایران نیز در سطوح بین المللی با رویکرد جدیدی مطرح گردید. چهره حقیقی دین در این پیام عرضه شد «... راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرت ها چون کوه استوار کرده است، مخدر جامعه است؟! و آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟! آری مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی در اختیار

ابرقدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است، مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آن را مذهب آمریکایی می نامند.» 14 با این پیام، صدور انقلاب شکل کامل به خود گرفت. اندیشه دینی و مذهبی بطور عام و پاسخگویی به سؤالات فکری بشر تشنه معارف الهی، توجه به اسلام نه به عنوان یک سری مراسم بلکه به عنوان یک رهنمون در طی مسیر سعادت انسانها، دعوت به مطالعه و تحقیق درباره جهان جاوید و با ذکاوت و موقع شناسی حضرت امام به گوش جهانیان رسید. در این اثنا روشنفکران و محققان نیز بطور فزاینده ای تحت تأثیر موضوع واقع شدند و به تحقیق پیرامون آن پرداختند. تأثیر به گونه ای بود که پروفسور دیمتری ژوکوف در فصل چهارم کتاب «امام خمینی به سوی آزادی» می نویسد: «مهمترین دستاورد انقلاب ایران برای ما [روسها] پیام امام خمینی به گورباچف بود و در آن به رهبر شوروی تذکر داده شده است که در فرایند پروسترویکا مواظب باشید به باتلاق غرب دچار نشوید. انقلاب ایران برای همه بشریت از جمله مردم روسیه آموزنده بود. اگر گورباچف به نصایح امام خمینی توجه می کرد اکنون روسیه دچار این گرفتاریها نمی شد.» 15

پى نوشت ها

: 1. جمهوری های

استونی، لیتوانی و لاتویا اعلام استقلال کامل کردند و دوازده جمهوری دیگر شامل: روسیه، روسیه سفید، ارمنستان، گرجستان، اوکراین، قرقیزستان، مولداوی، ازبکستان، آذربایجان، تاجیکستان، قزاقستان، ترکمنستان با اعلام استقلال به صورت جمهوری های متحد روسیه (جامعه مشترک المنافع) پای در عرصه بین الملل نهادند. (حضور شماره 3، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، ص 193(. 2. چرا که جنگ در رأس امور نیست و آنچه پس از جنگ بیش از هر چیز دیگر خودنمایی می کند مسئله بازسازی است. 3. کیهان هوایی، ش 811 ، ص 2، چهارشنبه 21 دیماه 1367. 4. فصلنامه فرهنگی اجتماعی حضور، ش 3، ص 197 198. 5. زمان ارسال پیام اول ژانویه سال 1989 مقارن با تولد حضرت مسیح(ع) است. 6. حضرت امام با عبارت «جناب آقای گورباچف» متن را آغاز می کند و در ادامه بیش از پنج مرتبه از عباراتی چون «حضرت آقای گورباچف»، «آقای گورباچف»، «جنابعالی» استفاده می کند. 7. حضرت امام در انتخابی حکیمانه و سیاستمدارانه هیأت اعزامی را از مرد و زن و از اسلام شناس، سیاستمدار و از چهره های حوزوی و دانشگاهی برگزید تا پاسخگوی هرگونه ابهام و شبهه ای باشد. 8 . مجلة اشپیگل، 16 دیماه 1370، اداره کل پژوهشهای سیما. 9. فصلنامه حضور 3، ص 197. 10. همان. 11. همان. 12. روزنامه جمهوری

اسلامی، 25 خرداد 1378، ص 11. 13. مراجعه به نوار تصویری دیدار ادوارد شوارد نادزه؛ بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به تاریخ نهم اسفند 1367، آرشیو صوتی تصویری مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام. 14. مراجعه به متن پیام حضرت امام به گورباچف، کتاب آوای توحید، چاپ مؤسسه نشر آثار امام، ص 13. 15. پروفسور دیمتری ژوکوف کتاب «امام خمینی به سوی آزادی» را در سال 1999 به زبان روسی به رشته تحریر درآورد. وی که ریاست مؤسسه مطالعات «پالیا»ی روسیه را بر عهده دارد از نویسندگان بنام روسیه می باشد. کتاب مذکور مشتمل بر چهار فصل و چهارصد و نوزده

صفحه است و دارای عناوینی چون «آسمان بر فراز ایران صاف است» (شامل بیوگرافی سیاسی و مبارزاتی حضرت امام است)، «مجموعه سخنرانیهای امام»، و... است. فصل چهارم این کتاب به پیام تاریخی امام به گورباچف می پردازد. داود رضایی چراتی

پیام حضرت امام به آقای گورباچف و تاثیر آن در نظام سیال بین المللی

اشاره

25 چکیده: اشاره روز یازدهم دیماه سال جاری به مناسبت پیام تاریخی امام خمینی به آقای میخائیل گورباچف (صدر هیئت رئیسه وقت اتحاد جماهیر شوروی سابق) در سال 1367، جلسه ای در محل موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی تشکیل شد که در این جلسه آقای سید علی قادری سخنرانی مفصلی ایراد کردند که متن آن در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد . تمام رفتار حضرت امام در سیاست خارجی در سه اصل فقهی که بین شیعه و سنی از همان قرون اولیه اسلام تاکنون مشترک است، می گنجد . این سه اصل عبارتنداز: "دعوت"، "نفی سبیل" و "حفظ دارالاسلام" برای درک بهتر اندیشه سیاسی معظم له در بعد سیاست خارجی یکبار مبانی فقهی ایشان را در حد بضاعت، مورد بررسی قرار داده ام و دریافتم که تمام رفتار سیاست خارجی معظم له در این سه اصل جای گرفته است . در ابتدا این اصول را فارغ از نظرات فقهی معظم له کنکاش کرده بودم 1 ولی وقتی رفتار و نظرات ایشان را از وجه فقه سیاسی مورد کنکاش قرار دادم، با این سه اصل تطابق کامل داشت . مثلا پیام به آقای گورباچف مبتنی بر اصل دعوت است . براساس اصل دعوت،

ارتباط با همه ملل جهان اصالت می یابد و عدم ارتباط با یک یا چند کشور استثنا است . براساس همین اصل در وصیتنامه سیاسی الهی خود، تمام ملل اعم از مسلمان و غیر مسلمان را مخاطب قرار می دهند . براساس قاعده "نفی سبیل" که امروزه می توان آن را نفی سلطه تعبیر کرد، شعار "نه شرقی نه غربی" مبنای فقهی می یابد و سلطه هر قدرت بیگانه ای بر شئونات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی مسلمین نفی می شود . هرچند این سلطه به ظاهر در بعضی موارد در نگاه عده ای مفید جلوه کند . 2 صیانت از مرزها در مقابل هجوم بیگانه و به عهده گرفتن مسئولیت خون خیل شهیدان در دفاع از کشور، ریشه در اصل "حفظ دارالاسلام" دارد . و آنگاه که واحد سیاسی بزرگتر از کشور یعنی یک بلوک سیاسی تصور شود، مانند "امت مسلمان"، دست اندازی بیگانه بر سرزمینهای اسلامی به موجب قاعده حفظ دارالاسلام واجب می گردد . چنین است که به رسمیت نشناختن رژیم اشغالگر قدس، مبنای فقهی دارد . بدیهی است ظرف سیاست خارجی در نگاه معظم له فقط کشور نیست . امت اسلامی که می تواندبه عنوان یک بلوک سیاسی تعبیر شود و در مرتبه ای دیگر جهان به گونه ای دیگر تقسیم گردد و موحدین جهان در برابر غیر موحدین و در مرحله ای

دیگر مستضعفین در مقابل مستکبرین قرار گیرند، همگی می توانند ظرفهای مختلفی برای سیاست خارجی باشند . لذا اگر یک گروه اندک در مقابل دیگران، یک واحد سیاسی بسازد و یا در شکل وسیع تر واحد سیاسی بصورت یک کشور اسلامی مطرح گردد و چه از آن وسیع تر، یک بلوک سیاسی بنام امت مطمح نظر قرار گیرد، همچنان سه اصل فوق به عنوان اصول اولیه سیاست از بعد روابط خارجی باید بر تمامی رفتارها سایه بیندازد و در مورد حضرت امام چنین بوده است . سه اصلی که ذکر شد اگرچه اصولی از فقه سیاسی است و مبنای روشن قرآنی و روایی دارد اما این طور نیست که اولا فارغ از اندیشه سیاسی باشد . ثانیا همواره به یک شکل عرصه بروز بیابد و ثالثا عمق اندیشه و درک عاملین به آنها نسبت به شناختی که از واحد سیاسی خود و نظام بین الملل و طرفهای رابطه دارند حتی در شکل ظاهری عمل به این اصول، تاثیر نگذارد . چنین اصولی از یک سو واقع گرایانه ترین اندیشه را پشتوانه خود دارد و از سوی دیگر آرمانی ترین اصول سیاست خارجی است که بشر می تواند تصور کند . چرا واقع گرایانه؟ 3 زیرا هر سه در ترکیب با هم نه تنها واحد سیاسی را که امروزه بیشتر در شکل کشور

مورد شناسایی قرار گرفته، به رسمیت می شناسد، بلکه بزرگترین پشتوانه منطقی حفظ آن می شود . یک اصل آن که حفظ دارالاسلام است به طور صریح اشعار به این دارد که واجب است کشور را حفظ کرد، حتی اگر لازم باشد برای آن قربانی های بسیار داده شود . لذا فداکاری برای حفظ کشور را با بیان یک اصل روشن فقهی که به صورت یک حکم قابل عرضه است، توجیه عقلانی و شرعی می کند . ولی در بسیاری از مکاتب دیگر اگرچه عملا حفظ کشور و سرزمین واجب و ضروری القا می شود اما اگر بپرسیم بنا به چه اصلی باید آحاد یک کشور در مقابل هجوم بیگانه تا سرحد مرگ فداکاری کنند؟ اصل عقلانیتی که تعریف شده نادیده گرفته می شود و به چیزی بیرون از منظومه همان مکتب تمسک جسته می شود . زیرا در آن مکاتب، توجیه عقلانی برای فداکاری وجود ندارد . به عنوان مثال اگر بپذیریم که ناسیونالیسم به عنوان قدرتمندترین ایدئولوژی که می تواند مردم را علیه دشمن آب و خاک و سرزمین بسیج کند و اصولا آنقدر کارایی دارد که در طول تاریخ توانسته به ارتشهای دنیا انگیزه دفاع و هجوم بدهد و غالبا بیشتر کشورها با چنین ایدئولوژی حفظ شده اند، آنگاه اگر کسانی یافت شوند که بطور جدی بپرسند که

چرا باید برای حفظ کشورم از جان بگذرم؟ این ایدئولوژی قدرتمند، پاسخی عقلانی و واقع گرایانه به این سوال نخواهد داشت و باید برای پاسخ از منظومه خود خارج شود و ابتدا شعر و حماسه و هنر و موسیقی و افسانه ها را برای اقناع به مدد بطلبد و اگر فرد مورد نظر، هیجان زده نشد و از دریافت پاسخ عقلانی صرفنظر نکرد، آنگاه به زور متوسل شده و با تو دهنی و سپس محاکمه و در هنگامه جنگ با تیر خودی به وی پاسخ دهند . چنانکه در طول تاریخ با میلیونها انسانی که به طور جدی به این سوال رسیده اند اینطور رفتار شده است . با کدام اصل عقلانی در ناسیونالیسم می توان سربازی را که از جنگ گریخته، محاکمه و اعدام کرد؟ اگر کسی به طور جدی بپرسد: چرا من باید جانم را بدهم تا سرزمینم به دست بیگانه اداره نشود؟ وقتی من نباشم، دیگر برای من چه فرقی دارد که چه کسی بر این سرزمین حکم براند؟ ناسیونالیسم چه پاسخ عقلانی به وی می دهد؟ یک فرد واقع گرا و عاقل در منظومه فکری و اعتقادی ناسیونالیسم می تواند تا پشت سنگرها به شرط محفوظ بودن جانش برای حفظ کشور تلاش کند . زیرا در قبال تلاش او عالی ترین توجیهی که با واقع گرایی مطابق

باشد است که باید بخشی از وقت و امکاناتی را که در اختیار داری، صرف پیشرفت کشورت کنی . چون دیگران نیز اگر همین طور فکر کنند، آنگاه مجموعه این خدماتی که به هم می دهید، کشور را آباد می سازد و امکانات جدیدی در اختیار شما قرار می دهد که اگر یک نفره بخواهید آن امکانات را فراهم کنید، قادر نخواهید بود و فقط بخش اندکی از نیازهای خود را تامین کرده اید ولی اگر یک جمعیت تحت نام یک ملت با هم به کار و فعالیت بپردازند و به هم خدمت کنند، دستاورد مجموعه با دستاورد فرد فرد آن قابل قیاس نیست . به همین جهت کاملا عاقلانه و واقع گرایانه است که وقتی دشمن به کشورت حمله کرد تا دستاوردها را که مستقیم و غیر مستقیم به تو تعلق دارد، به یغما ببرد یا نابود سازد، تلاش کنی و نگذاری که چنین شود . عقل حکم می کند که به خود زحمت بدهی و بطور جدی از دستاوردهایی که مستقیم و غیر مستقیم متعلق به توست، دفاع نمایی . تا اینجا ناسیونالیسم می تواند توجیه ظاهرا مطابق با واقع گرایی و عقل منفعت طلب برای خدمت به هموطن داشته باشد . اما فراتر از این وقتی پای جانفشانی و جانبازی به میان آید، توجیهات ناسیونالیسم توجیهات عقلانی نخواهد بود .

زیرا فرد عاقل در این منظومه می تواند استدلال کند که تلاش و زحمت من در دفاع از موجودیت کشور تا جایی با واقع گرایی همسو است که من سالم باشم و پس از دفاع و رفع تهدید دوباره از امکاناتی که وجود دارد بهره مند گردم . بنا بر این با چنین نگاه واقع گرایانه نه تنها جانفشانی برای کشور احمقانه است که حتی اگر یک پایم آسیب ببیند و نتوانم آنطور که قبلا می توانستم از وجود آن منتفع گردم، دیگر توجیه عقلانی نخواهد داشت که یک قدم جلو بگذارم . این است که مکتبهایی که با واقع گرایی اصطلاحی در صورتی که تعارضی بین موجودیت فرد و موجودیت کشور پیش آید، از لحاظ فلسفی توجیه کم می آورند و مجبور می شوند از منظومه خود خارج شوند و گاه دست به دامن مذهب شده و یا با موزیک و رقص و شعر، هموطنان را هیجانی کنند و یا در پشت سر، سربازانی بگمارند که اگر در مواجهه با دشمن کسی قصد فرار داشت، به رگبار بسته شود تا بازگشت برای فرد فراری غیر عقلایی گردد! حال اگر در منظومه فلسفی اسلام به اصل حفظ دارالاسلام بنگریم، می بینیم که این اصل، حراست از کشور را تا نائل شدن به شهادت توجیه می کند . بی آنکه برای توجیه آن لازم باشد

از منظومه خود خارج شود . 4 اصل نفی سبیل و به تعبیر امروزی تر نفی سلطه که در انقلاب اسلامی با توجه به مصداقهای سلطه در نظام بین الملل، به صورت شعار نه شرقی نه غربی تجلی یافت، نیز یک اصل کاملا واقع بینامه است . چراکه وقتی واحد سیاسی را تعریف کنیم و به مشهورترین مصداق آنکه امروزه در شکل کشور قابل شناسایی است، برسیم و مفهوم آن را تجریه کنیم، در می یابیم که اصل نفی سبیل اصلی است که بقای مفهوم کشور را به طور عقلانی تضمین می کند . چراکه کشور از چهار عنصر: سرزمین، جمعیت، حاکمیت و دولت تشکیل شده است که اگر یکی از این عناصر نباشد، مفهو م کشور دچار خدشه می شود . بدیهی است که اگر تمام سرزمین کشوری توسط کشوری دیگر اشغال شود، دیگر آن کشور وجود خارجی ندارد . اگر جمعیت سرزمینی بطور کامل نابود گردد و یا به جای دیگر مهاجرت کند، دیگر سرزمینی متروکه خواهیم داشت و نه کشور . همچنین سرزمینی دارای جمعیت ولی بدون حکومت قابل تصور نیست و اگر سرزمینی دارای جمعیت و حکومت ولی بدون حق حاکمیت وجود داشته باشد، واژه کشور را بر آن سرزمین بکار نمی برند و آن را مستعمره می نامند . وقتی ظرف واحد سیاسی در

شکل کشور بروز کند، قاعده نفی سبیل، حاکمیت آن را تضمین می کند و راه مداخله در شئونات داخلی آن را بروی بیگانه می بندد و اگر بر این اصل عنایت شود در می یابیم که اصلی کاملا واقع گرایانه است . چراکه تاریخ این واقعیت را نشان داده که جمعیت هیچ سرزمینی به طور دائمی تسلط بیگانه را بر خود تحمل نکرده و اگر بیگانه بر سرزمینی تسلط یافته، چه این تسلط بر اثر ضعف و زبونی درونی و چه در اثر تهاجم قدرتمند قوای مهاجم بوده، جمعیت آن سرزمین در اولین فرصت ممکن خود را از یوغ بیگانه رهانیده است . در ایران نیز شاهدیم که وقتی اسلام آمد مردم به استقبالش دویدند اما وقتی اسلام رنگ عوض کرد و بصورت ناسیونالیسم جاهلی اموی و عباسی و غزنوی خود را بر این سرزمین حاکم ساخت، ملت آنها را بیگانه دانست و آرام آرام خود را از شر بیگانه رهانید . شاهکار فردوسی حکیم در بیگانه ستیزی این بود که روح اسلام محمدی و علوی را بخوبی درک کرد و به مدد تعالیم اسلامی افسانه های ایرانی را به مصاف ناسیونالیسم عرب فرستاد . اگرچه قاعده نفی سبیل مبتنی بر این آیه قرآن است "ولن یجعل الله للمومنین علی الکافرین سبیلا"5 و مومنین مورد خطاب هستند

ولی یک اصل عام بشری است . 6 اصلی است که وقتی یک واحد سیاسی به صورت کشور در صحنه بین المللی ظاهر شود و یا به صورت یک بلوک سیاسی و یا به صورت یک امت عرصه بروز بیابد، خود بخود این اصل، خود را با نام و نشانی دیگر نشان می دهد . چنانکه امروزه "حق حاکمیت" و آن سوی چنین مفهومی "استقلال" می تواند از وجوهی ترجمان این قاعده باشد . گویا قاعده ای فطری است که به صورت یک حکم روشن فقهی خود را نشان داده است . درست مانند ازدواج که فطری است ولی در همه ادیان و فرهنگ ها قاعده مند می گردد و احکامی بر آن مترتب می شود . بنابراین اگر چنین قاعده ای بیان هم نمی شد بطور غریزی ملتها آن را دریافت می کردند و به نحوی بدان پایبندی نشان می دادند اما با بیان صریح آن تابلوی روشنی پیش روست تا سیاستمداران مسلمان در پیچ و خم سیاست، دست و پای خود را گم نکنند . چنانکه موارد بسیاری در تمام کشورها از جمله کشورهای اسلامی وجود دارد که سیاستمداران ملتها را در مقابل بیگانه زبون و خوار کرده اند و بیگانه یا لخت و عریان و بی پروا، حاکمیت کشوری را نقص کرده و یا به صورت استعمار نوین بر شئونات یک

کشور چیره شده است . که اگر چندین علت برای چنین تسلطهایی برشمریم اصلی ترین آنها، این است که فقه سیاسی در جامعه، بالاخص در قرون اخیر آنطور که لازمه حکومت داری است مطرح نشده بود و حضرت امام با عنایت به این معنا و البته با واژه های متناسب با فرهنگ امروز مانند حفظ استقلال، خودکفایی7، برخورد با اجانب، برخورد با مستکبرین و نیز شعار نه شرقی نه غربی این قاعده فقهی را بسیار پر رنگ در جامعه مطرح کرده اند . اما اصل دعوت اگر بیشتر روشن گردد از سویی واقع گرایانه ترین اصول سیاست خارجی را با آرمان گرایانه ترین آمال بشری پیوند می زند چرا که اصولا حکمی است که بدون داشتن آرمان حتی فهم آن مشکل خواهد بود و از سوی دیگر بی آنکه منافع ملی را نادیده انگارد آن را تا سطح مصالح عالیه بشری ارتقا می دهد . اصل دعوت چرا یک اصل آرمانی است؟ زیرا به فرض آنکه یک واحد سیاسی بتواند تمام نیازمندی های مادی اعم از حیاتی، اولیه و ثانوی خود را در داخل کشور تامین کند و برای تامین آنها به هیچ واحد سیاسی دیگری محتاج نباشد که البته فرضی محال است، بازهم حق ندارد رابطه خود را با دیگر ملل قطع نماید . زیرا عمل به اصل دعوت خود به خود این

رابطه را برقرار می سازد و بدان جهت که به نیازهای متعالی عنایت دارد، آرمانی می شود . سوال در مورد اینکه چرا کشورها به هم محتاجند و باید با هم رابطه داشته باشند، نزد هر عاقلی پاسخ روشن دارد . زیرا مواهب خداوند در یک سرزمین یکجا جمع نشده است . جدای از منابع معدنی و تولید کالاهای ضروری و تفننی زندگی، بشریت از لحاظ علمی نیز به هم محتاج است . نمی شود هر کشوری بالاستقلال در همه زمینه ها به کشفیات و اختراعاتی که انسان را در بهره وری از مواهب هستی برخوردار می سازد، نائل شود . یک جای دنیا کسی واکسن سل را کشف می کند و در جای دیگر جهان کسی آنتی بیوتیک ضد بیماری سل را می سازد . خوارزمی و خیام جبر و مقابله را به جهانیان عرضه می کنند و کسانی دیگر آن را تکامل می بخشند و جبر بول می رسند یا الگوریتم را ارائه می دهند . این است که تمام کشورهای جهان امروزه حتی برای تامین نیازهای اولیه خود محتاج یکدیگر شده اند و هر روزه به یکدیگر بیش از پیش احساس نیاز می کنند . به گونه ای که می گویند جهان یک دهکده شده است و حضرت امام نیز همین تعبیر را بکار می برند . بنابراین براساس نیازی که توسعه و پیشرفت به

ارتباطات بین المللی دارد، روابطی بین کشورها برقرار می شود که اگر به ماهیت این روابط توجه کنیم از سه مقوله خارج نیست . یا رابطه ای اقتصادی است یا رابطه ای امنیتی و یا رابطه ای فرهنگی و انسانی . اصل دعوت اگرچه بر روابط امنیتی و اقتصادی تاثیر غیر مستقیم می گذارد ولی بالذات فارغ از آنها است و به نوعی از رابطه اشعار می دهد که ماهیت انسانی دارد به همین سبب اصلی آرمانی است . اصل دعوت را اسلام ابداع نکرده است بلکه ناموس طبیعی است و هرکشور و ملتی با این اصل به نحوی سر می کند . آنچه در اسلام وجود دارد اینکه آن را برای پیروان خود به عنوان یک قاعده و یک اصل لازم الاجرا در سیاست خارجی، مطرح می سازد . چرا ابداع اسلام نیست؟ بدانجهت که رفتاری از همه ملتها با نامهای دیگر بروز می کند که نشان می دهد، وقتی ملتی بوجود بیاید، در مقابل دیگر ملتها چنین رفتاری، ذاتی او خواهد بود . چنانکه مسیحیت در طول تاریخ خود با اعزام مبلغین مذهبی به همه جای دنیا، ملتها را به ارزشهای خود دعوت کرده است . گاه بسیار لطیف و صبورانه و انسانی، گاه بسیار خشن و بیرحمانه و ددمنشانه و حیوانی ولی با نام تبشیر . گاه به واقع برای صدور

ارزشهای خود به دیگر ملل و نجات بعضی ملل از بت پرستی و گاه برای صدور رایگان منابع ملتها بسوی کلیسا یا بسوی بعضی قدرتهایی که به مسیحیت نیز بشکل ابزار قدرت می نگریستند . هم اکنون چرا ژاپنی ها که بودایی هستند، کریسمس را جشن می گیرند؟ مگر خودشان تاریخ ندارند؟ برای آنکه مسیحیت موفق شده است روز مهمی از روزهای خود را در نظام اداری کشورهای مسیحی جا بیندازد و توسط قدرت حاصل از نظام اداری آن کشورها، این روز مهم برای جهان مسیحیت را، جهانی کند . مگر شوروی سابق بخش عمده و قابل توجهی از منابع مالی و نیروی انسانی خود را صرف دعوت از ملتهای دیگر برای پذیرش کمونیسم نکرده است؟ بی تردید اگر انقلاب اسلامی ایران بوقوع نمی پیوست، دعوت بسوی کمونیسم هنوز جاذبه زیادی داشت و بسیاری از ملتها را بسوی خود جذب می کرد . مگر ممکن بود پس از جنگ جهانی اول و دوم که سرمایه سالاری بیرحم در دنیا امان کشورهای ضعیف را بریده بود، بدون انقلاب علیه قدرتهای سرمایه سالار نفس کشید؟ و در این شرایط کمونیسم برای بسیاری از ملتها پیام داشت و آنها را به خود دعوت می کرد و کسانی را در کشورهای مختلف شناسایی کرده تا مبلغ کمونیسم باشند و دیگران را به این ایدئولوژی

که علیه دینهای آسمانی نیز بود ولی مختصاتی مانند مختصات ادیان را داشت، چنان دعوت می کردند که گویا جهان فقط یک پیامبر حقیقی به خود دیده، پیامبری که چون به خدا اعتقاد ندارد باید جای خدا را نیز خود پر کند . در این ایران هم نهضت جنگل بیش از آنکه از حکومت مرکزی لطمه بخورد از مبلغان و طرفداران بلشویک ها که دو آتشه مردم گیلان را به موهبتهای کمونیسم نوپا دعوت می کردند، لطمه خورد و حزب توده چنان فعالیت فراگیر در کشور بوجود آورده بود که حتی بخش عمده ای از شعر و ادبیات و هنر معاصر ما را تحت تاثیر قرار داد . امروزه تهاجم فرهنگی به چه معنا است؟ آیا تهاجم فرهنگی جز این است که بیاید به ارزشهایی که ما ارزش می دانیم، روی آورید؟ شاید پیچیده ترین نوع دعوت را می توان در مقالاتی که بنیانهای فلسفی "جهانی شدن" را مطرح می سازند، سراغ گرفت . این است که دعوت به ارزشهای خود از سوی هر ملت و گروه و شخص و شخصیتی یک امر فطری و جاری است که گاه ناخود آگاه بدان عمل می شود و گاه آگاهانه ابزاری می گردد در دست زراندوزان و زورمداران و حیله گران و گاه به صورت مشغله های تفننی پاسخگوی نیازهای معنوی آندسته از انسانها

می شود که اصل تعقیب معنویت در آنها نمرده ولی مختصات روشنی از اینکه دیگران را به چه چیز باید دعوت کنند، در ذهن ندارند . چرا سازمان صلیب سرخ جهانی در دنیا آنهمه طرفدار دارد؟ مهمترین علتش را در اساسنامه آن می توان دید که اگر از وجه فلسفه دعوت به آن بنگریم، می بینیم از مردم جهان دعوت می کند که آستین همت بالا بزنند و اگر حادثه ای غیر مترقبه گیربانگیر جمعیتی شد، فقط به لحاظ مسائل انسانی خدماتی به آنها داده شود . البته انگیزه های سیاسی و گاه اقتصادی نیز عواملی هستند که ممکن است بر فعالیت این تشکیلات سایه بیندازد اما اساس این دعوت به دلیل سازگاریش با فطرت بشری پاسخی در خور توجه است . حتی بعضی شرکتهای چند ملیتی که چیزی جز سود و زیان برای آنها مطرح نیست، با سفارش فیلم و نوشتن نمایشنامه و استفاده از دیگر ابزار هنری، فرهنگی می سازند که در آن فرهنگ، خرید تولیدات آنها ضروری بنظر برسد و این مبتذل ترین شکلی است که دعوت می تواند به خود بگیرد . بنابراین دعوت یک مقوله عام بشری است که هر گروه و جمعیت و ملتی خودآگاه و ناخودآگاه، رویکردی به آن دارد اما در اسلام این موضوع به صورت یک اصل در سیاست مطرح می شود و

آنهم بسیار پر رنگ . خیلی اهمیت دارد که یک موضوع به چه صورت عرصه بروز یابد . اگر امری حاشیه ای باشد، تبعات خاص امور حاشیه ای را خواهد داشت و اگر در زیرمجموعه اصلی دیگر طرح گردد، باید همسو با اصل اولیه خود را شکل دهد و اگر به صورت اصل مرتبط منطقی با دیگر اصول اما بطور مستقل مطرح شود آنگاه دارای جوهره و ماهیت دیگری خواهد بود که در اسلام به صورت اخیر مطرح شده است . دعوت به عنوان یک اصل اساسی در روابط خاجی مسلمانها اگر آنطور که شارع اراده کرده اصل قرار گیرد، این معنا را افاده می کند که حتی اگر به هیچ کشوری نیاز مادی نداشته باشیم و از روابط اقتصادی و امنیتی با دیگر ملل بی نیاز باشیم باز هم باید با آنها رابطه برقرار کنیم . مگر در موارد استثنایی . زیرا وظیفه داریم که آنچه دستاورد فکری ما است به جهانیان عرضه داریم . بدیهی است بخشی از دستاوردهای فکری و ذهنی قابل مبادله است و مانند کالا قابلیت تبدیل شدن به ارزش مالی دارد، این دسته از دستاوردهای فکری در زیرمجموعه اقتصاد قرار می گیرد . اما دستاوردهایی نیز هست که فراتر از ارزش مادی می باشد و فروش آن عین دین فروشی است و باعث

تخریب آخرت می شود و دین را از محتوا و روح تهی می کند . چنین دستاوردهایی بدون طمع مادی و خارج از مقوله سود و زیان متعلق به بشریت می باشد که باید به رایگان به همگان عرضه شود . چنانکه همه انسانهای پاک طینت چنین کرده اند و هرگز دستاوردهایی بزرگ علمی و فکری خود را با پول مبادله نکرده اند . بدانجهت که مسلمانان اعتقاد دارند که به حقیقتی در هستی دست یافته اند که ذات هستی است و به صورت یک جهان شناسی و جهان بینی و در مرحله بعد به صورت مجموعه قواعد و قوانینی برای ساماندهی مراودت بشری عرضه شده، لازم است دیگران را با این مجموعه آشنا کنند و در این مورد حکمی دارند و در حد احکام تکلیفیه . لذا اگر این را اصل بگیرند و نه موضوعی حاشیه ای، با دیگر ملل فعالانه و از موضعی تعالی جویانه رابطه خواهند داشت و نه رابطه ای منفعلانه یا برتری جویانه و گاه خفت بار . بدیهی است که این رابطه دو سویه می شود . زیرا ملتها خود داری اعتقادات و فرهنگ و رسوم و قوانینی برای زندگی هستند که به سادگی به این دعوت لبیک نخواهند گفت و ممکن است کار به مجادله کشد . چنان که در یکی از آیات شریفه ای که در

آن اصل دعوت به صورت روشن تری مطرح می شود، جدال نیز بیش بینی شده و داعی به ترک جدال دعوت نشده بلکه به جدال احسن تحریص شده است . جالب آنکه در پایان آیه با ظرافت ادبی خاصی می گوید پروردگار تو بهتر می داند که چه کسی گم کرده راه است و چه کسی از هدایت شدگان می باشد . 8 اصل دعوت در حقیقت سطح مراودات بشری را از سطوح نیازهای حیاتی، اولیه و ثانوی که ضروری و به طور قهری امری جاری خواهد بود به سطوح بالاتری که نیازهای متعالی است ارتقا می دهد . اما مشروط به دو شرط . اول آنکه اصل دعوت مطمح نظر باشد و نه چیزی دون آن . دیگر آنکه شرایط دعوت برای داعی فراهم گردد . از کجا می توان فهمید که شرط اول محقق است؟ یک آزمایش بسیار ساده دارد و آن اینکه هیچ بحثی پیرامون منافع مادی و سیاسی مترتب بر دعوت در آن دخالتی نداشته باشد . مثلا گفته نشود اگر ما آقای گورباچف را که در راس بزرگترین کشور جهان از لحاظ وسعت خاک قرار دارد و به عنوان یک ابر قدرت نظامی و سیاسی در جهان شناخته شده به ارزشهای دینی خود دعوت کنیم، آنگاه این ژست سیاسی می تواند تا حدودی خفت قرار داد ترکمنچای

را جبران کند . حال اگر چنین خاصیتی بر آن مترتب باشد، امری تبعی است که داعی باید طمعی به آن نداشته و عمل و اندیشه خود را به چنین منافعی آلوده نسازد . اما درک اینکه شرایطی باید برای داعی فراهم شود تا دعوت واجب گردد، ظاهرا ساده است زیرا همه احکام تکلیفیه تابع مقتضیات و شرایط خود است . مثلا اگر روزه واجب، موجب تشدید بیماری کسی گردد، شارع این واجب را بر آن فرد حرام می کند و اگر کسی مستطیع نباشد، واجب نیست به حج مشرف شود . اما در زیر این ظاهر یک تناقض نما وجود دارد و آن اینکه وقتی چیزی به عنوان اصل قرار می گیرد، قاعده بر اجرای آن است و موارد عدم اجرا و فراهم نشدن شرایط، استثنا می باشد . چنانکه وقتی امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از اصول سیاست داخلی مطرح باشد، اینطور نیست که منتظر شرایط بمانیم . بلکه باید ساختار سیاسی، اجتماعی، قانونی و فرهنگی کشور را طوری پی ریزی کنیم که این اصل حضور خود را نشان دهد و همگان فعالانه در جستجوی معروفهای بر زمین مانده باشند تا آن را در جامعه جاری سازند و نیز ساختارها آنگونه سامان گرفته باشد که منکرات عرصه بروز

نیابند و اگر یافتند ناهی ناتوان از نهی نباشد . لذا اگر اصل دعوت به عنوان یکی از اصول اساسی سیاست خارجی واحد سیاسی مبتنی بر اسلام قرار گیرد، اینطور نخواهد بود که صبر کنیم شاید در قرن آتی وضعیتی شبیه به شوروی سابق برای کشوری پیش بیاید و شخصیتی همچون حضرت امام پیدا شود و بنابر اصل دعوت پیامی ارسال دارد . بلکه ساختار سیاست خارجی باید این اصل را سرلوحه مراودات خود قرار دهد و یا فصلی جداگانه برای آن باز کند و دائما پیام جدید تولید نماید و خود را آماده سازد تا شرایط داعی در او بوجود آید که خوشبختانه مردم ایران و شخص حضرت امام این شرایط را فراهم ساخته اند و به نحوی این اصل

در قانون اساسی نیز خود با عباراتی دیگر به صورت قانون در آمده است و پس از پیام حضرت امام به آقای گورباچف زمینه برای دعوت به امر ارزشی دیگری چنان فراهم شد که به سرعت اذهان جهانیان را به خود مشغول داشت . که در جای خود به آن اشاره خواهم کرد . یکی از شرایط داعی تناسب شخصیت او است با آنچه بدان دعوت می کند . لذا به عنوان مثال اگر صدام حسین می خواست پیامی شبیه پیام حضرت امام برای آقای گورباچف ارسال دارد، لازم بود به عنوان نهی از منکر جلوی وی گرفته شود . چرا که جز وهن اسلام چیزی عاید کسی نمی شد . از این پایین تر اگر دولتها را دعوت به انهدام سلاح شیمیایی کند، جز تمسخر پاسخی نخواهد داشت . شرط دوم اینکه داعی، ابعاد موضوع و اثرات مترتب بر دعوی را به خوبی بشناسد . سخن اصلی من در اینجاست که حضرت امام براساس چه شناختی از اثرات مترتب بر این دعوت، چنین پیامی ارسال داشتند؟ برای پاسخ به این سوال ناگزیرم به ساختار نظام فعلی بین الملل اشاره ای گذرا داشته باشم . نظام بین الملل فعلی را نظم سیال نام داده اند و معتقدم حضرت امام در این نظم حضور دارند . زیرا ایشان معتقد

بودند که باید انقلاب را به جهان صادر کرد و در سال 66 فرمودند انقلاب صادر شد . و تصور من این است که حضرت امام موفقیتهای زیادی در صدور انقلاب داشتند ولی مهمترین موفقیت ایشان در صدور انقلاب، به طور غیر مستقیم عوض کردن موضوعات اصلی نظام بین الملل بوده است . البته می دانم که به دلائل ساختار فرهنگی خودمان اصولا بعضی ها نمی توانند به خود بباورانند که ممکن است یک مرد الهی نیز توفیقات زیادی کسب کند و تصور می کنند که مردان الهی حتما باید ناموفق باشند . به همین سبب دائما می گردند تا شواهدی بیابند و نشان دهند که نظم فعلی از نظمهای گذشته پلیدتر شده است ولی من برعکس در کنکاش هایم به این نتیجه رسیده ام که نظم فعلی به دلیل وجود دو شخصیت سیاسی بزرگ جهان یعنی گاندی و حضرت امام که خداوند را هم با نگاه فلسفی یافته بودند و هم با عرفان و علم حضوری در محضرش بودند و نهضت خود را براساس مذهب پی ریختند و نیز نگاه مردم جهان را به شدت به خود معطوف داشتند، تاثیرات عمیقی بر نظم بعد از خود برجای گذاشتند . لذا نظم سیال فعلی هم بین المللی ترین نظمی است که بشر تجربه می کند و هم انسانی ترین نظم . لااقل از این حیث

نسبت به نظم گذشته انسانی تر است که کمونیسم در آن جاذبه ای ندارد و می رود تا به موزه ها سپرده شود . البته باز کردن ابعاد این موضوع بحثی مستقل می طلبد که در چند مقاله و مصاحبه و سخنرانی تا حدودی بدان پرداخته ام و در اینجا همین مجمل وافی به مقصود می باشد . در نظم فعلی چهار بازیگر داریم و بازی در بین این چهار بازیگر از نظمهای گذشته قاعده مندتر و البته پیچیده تر شده است . این بازیگران عبارتنداز: - کشورها - سازمانهای بین المللی - شرکتهای چند ملیتی - نخبگان در نظامهای گذشته هنوز سازمانهای بین المللی هویت مستقل نداشتند و بیشتر تابعی از امیال قدرتها بشمار می رفتند ولی در حال حاضر هویت مستقل تری نسبت به گذشته یافته اند . شرکتهای چند ملیتی فعلی نیز که تعداد آنها روزافزون است، دیگر مثل سابق نمی توانند آنگونه غولهای ثروت شوند که هرگاه اراده کردند، حکومتهایی را بر سر کار آورده و یا ساقط نمایند . نخبگانی که در گذشته نیز بازیگر بودند امروزه روزافزون شده و عرصه بازی فقط برای نخبگان سیاسی باز نیست، بلکه ارتباطات بین المللی عرصه بازی برای نخبگان فکری، هنری، علمی، اجتماعی و غیره را فراخ تر کرده است . حال آنکه در نظامهای گذشته فقط آن دسته از نخبگان عرصه بازی داشتند که یا به

قدرتی متصل و یا قابلیتهای شخصی آنها بزرگتر از قابلیتهای کشور خود بود . اگر بازیگران فوق را به منزله عناصر سخت افزاری نظام بین الملل فرض کنیم، عناصر نرم افزاری آن متعدد می باشد و دائما بر آن افزوده می شود اما موضوعات اصلی مطرح در این نظم عبارتنداز: - حقوق بشر - حفظ محیط زیست - خلع سلاح - تقسیم کار در تجارت بین المللی - گفتگوی تمدنها موضوعاتی مانند: مبارزه با تروریسم، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، صلح خاورمیانه، تغییر ساختار شورای امنیت، اطلاع رسانی جهانی نیز در این نظم مطرح می باشد ولی آنها هنوز موضوعاتی حاشیه ای است . اگر سوال شود با چه ملاکی می توان موضوعات فرعی را از موضوعات اصلی باز شناخت؟ یک پاسخ دارد و آن اینکه هرگاه موضوعی چنان فراگیر مطرح گردد که تمام جوامع را به نحوی درگیر آن کند، موضوعی اصلی محسوب می گردد . لذا به همین سبب است که آمریکا علاقه مند است مردم جهان را درگیر مبارزه با تروریسم نماید تا آن را در حد موضوعات اصلی نظام بین الملل ارتقا دهد . دلیل این میل نیز کاملا روشن است اما دریغ با آنکه آمریکا بعد از فروپاشی شوروی بیشترین معارضه را علیه کشور ما داشته ما به اندازه حساسیتی که آن کشور نسبت به ما دارد

در تحلیل سیاسی این حساسیت را نسبت به آن بروز نمی دهیم و به همین سبب بعضی ابعاد این میل برای ما ناشناخته مانده است . اگر اندک تعمقی در موارد زیر شود تا حدودی علت این میل آشکار می گردد . - آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به عنوان رقیب اصلی شوروی بیشترین هزینه را برای بدر بردن رقیب، متحمل شده است . میلیاردها دلار هزینه مستمری که برای تولید کلاهکهای هسته ای صرف کرده یک طرف، شاید به همان اندازه با ساخت فیلمهای پرهزینه، سفارش رمانهای پیچیده و نیز استخدام افراد زیادی برای تبلیغات گسترده و از همه بیشتر پرداختن به امور جاسوسی و بوجود آوردن تشکیلات عریض و طویلی در C.I.A منابع مالی و انسانی زیادی را صرف کرده است . اما آنچه جاذبه کمونیسم را در جهان از بین برد، نه آن هزینه های گزاف که انقلاب اسلامی ایران بود . و پیام حضرت امام به آقای گورباچف آخرین روزنه امید به کسب افتخار فروپاشی شوروی را بنام آمریکا بست . تا قبل از انقلاب اسلامی به رغم خشونتهای استالین که باعث شد کمونیسم جاذبه زیادی در داخل نداشته باشد، در بیرون از مرزها مارکسیسم به واقع جاذبه داشت و بعضی رفتارهای آمریکا بر جاذبه آن می افزود . چنانکه در ایران

نیز پس از کودتای 28 مرداد که همه دانستند کودتایی آمریکایی است و نیز اصلاحاتی که در سال 41 آمریکا از شاه طلب کرده بود، حتی بعضی گروههای مذهبی را هم به سوی مارکسیسم کشانید . لذا انقلاب اسلامی با پیروزی خود در صحنه عمل، ایدئولوژی اسلامی را تثبیت کرد و از همان لحظه مارکسیسم ناگهان بی رنگ شد9 و از بی رنگ شدن کمونیسم چیزی عاید آمریکا نشد . - بعد از فروپاشی شوروی آمریکایی ها توسط فوکویاما بحث پایان تاریخ را مطرح کردند تا جبران مافات کنند اما حتی جهان غرب به این موضوع با تمسخر پاسخ داد . یک فیلسوف اروپایی در پاسخ به بحث پایان تاریخ فوکویاما نوشت: آمریکا ده سال است تبلیغ می کند که ظهور انقلاب اسلامی برای غرب خطرناکتر از کمونیسم است اما چطور شده که این خطر را فراموش کرده و با فروپاشی شوروی پایان تاریخ را اعلام می کند؟ - با عدم اقبال بحث پایان تاریخ از سوی مردم جهان، آمریکایی ها بحث جهان شیشه ای را مطرح ساختند و آنقدر راه افراط را پیمودند که گفتند اگر نیمکره راست مغز اطلاعاتی را به نیمکره چپ مغز منتقل کند، ماهواره ای ما از آن عکس خواهند گرفت . نتیجه چنین ادعا و تبلیغی این بود که افکار عمومی

جهان از آمریکا مشمئز شد و اعصاب بسیاری از مردمی که دوست ندارند تمام رفتار و گفتار آنها دائما در معرض دید دیگران قرار گیرد از این ادعا برآشفتند . به همین سبب آمریکایی ها مجبور شدند، بسیاری از طرحهایی را که برای دستیابی به اطلاعات موجود در رایانه های شخصی مردم جهان که توسط اینترنت پیش می بردند متوقف کنند و این رفتار جهان بود با قدرتی که تصور می کرد یا تبلیغ می کرد که بی رقیب شده است . - پس از بحث جهان شیشه ای، آمریکا دست به یک فلسفه بافی زد و با پشتوانه تبلیغی فراوان و هزینه های نسبتا زیاد تلاش کرد که تمام ملتها این فلسفه را بپذیرند و آن طرح بحث برخورد تمدنها بود که اهل سیاست در تمام جهان بخوبی دریافتند که چرا چنین بحثی از سوی آمریکا مطرح شده است . آنچه برای آمریکا بسیار شگفت و دردناک بود اینکه در مقابل این بحث ناگهان تمام دولتها و نخبگان فکری جهان به دعوت رئیس جمهور اسلامی ایران لبیک گفتند و فلسفه برخورد تمدنها صد و هشتاد درجه تغییر مسیر داد و به عنوان پنجمین موضوع اصلی نظام بین الملل در دستور کار قرار گرفت . از آن دردناکتر این بود که شرایط بگونه ای برای استقبال از طرح گفتگوی تمدنها فراهم بود

که حتی آمریکایی ها باید با خوشرویی و مصلحت اندیشی به آن رای مثبت می دادند . وقتی به مسائل فوق دوباره نظری کنیم می بینیم، انقلاب اسلامی ایران توانسته است برای نظام بین الملل موضوع اصلی تعیین کند . حال آنکه ایران نه از نظر اقتصادی و نه از نظر مقدار تسلیحات نظامی قابل مقایسه با آمریکا نیست . لذا آمریکا در جستجوی مفهومی برآمد که دارای ظرفیتی باشد که با طرح آن بتوان آن را به عنوان ششمین موضوع نظام بین الملل در دستور کار قرار داد . اما آنچه مهم است آنکه چون شرایط داعی را احراز نکرده از همین حالا می توان گفت که توفیقی رفیق راهش نخواهد بود . البته مبارزه با تروریسم ذاتا استعداد آن را دارد که از فهرست موضوعات فرعی بیرون آید و در فهرست موضوعات اصلی بنشیند اما نه با این داعی بلکه با داعی دیگری که در این زمینه مقبولیت عام داشته باشد . حال اگر به موضوعات حقوق بشر، حفظ محیط زیست، خلع سلاح و تجارت عادلانه بین المللی نیز نظر کنیم می بینیم هیچیک از این موضوعات مورد علاقه قدرتهای بزرگ نیست . البته در مورد حقوق بشر آمریکایی ها حدود بیست و پنج سال است داعیه سردمداری آن را دارند اما این نیز برای آنها مشکلاتی را فراهم

ساخته است . چنانکه وقتی کارتر قدرت را به دست گرفت، تعقیب حقوق بشر را در سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داد . چه چیز از این مطلوب تر که کشوری تعقیب تحقق حقوق بشر را سرلوحه سیاست خارجی قرار دهد و از دوستان خود بخواهد که بیایم به چنین موضوعی که جزو ارزشهای مشترک بشری است توجه جدی کنیم؟ 10 اما وقتی دلائل آن را در کنگره بر شمرد، می بینیم منافع حاصل از این سیاست، موضوعیت دارد و نه نفس حقوق بشر به عنوان امری ارزشی . جالب آنکه هنوز آن زمان آمریکا اعلامیه جهانی حقوق بشر را بدون تحفظ امضا نکرده بود و دنبال حقوق بشر دویدنش تمسخرآمیز می نمود . جالب تر آنکه سیاست حقوق بشری کارتر در جریان عمل تبدیل به رویارویی آمریکا با مردم ایران گردید و دقیقا خلاف منافعی که برایش در نظر گرفته بودند نتیجه داد . چراکه وقتی با ارزشهای بشری نیز ابزاری برخورد شود، نتیجه چیز دیگری از آب در می آید . اکنون حقوق بشری که به عنوان اولین موضوع اصلی نظام بین الملل مطرح شده ربطی به کشورهای قوی و ضعیف ندارد و در حقیقت متولی اصلی آنها سازمانهای حقوق بشری خصوصی هستند که اتفاقا بعضی از آنها بیشتر در جستجوی موارد نقض حقوق بشر در میان

قدرتهای بزرگ هستند و به کشورهای ظاهرا توسعه نیافته کمتر کار دارند . اگر سازمانهای حقوق بشری خصوصی نبودند، بعضی کشورهای بزرگ به جای موضوع حقوق بشر، حقوق قدرتهای بزرگ را در دستور کار قرار می دادند . چنانکه در نظم گذشته که دستشان بازتر بود، حق وتو را در سازمان ملل برای خود نهادی کردند . آیا موضوع حقوق بشر جدای از مباحثی که در محتوای اعلامیه حقوق بشر وجود دارد، به عنوان یکی از مهم ترین موضوعات اصلی بین المللی ارزشمندتر است یا تحمل رژیم آپارتاید که در نظم گذشته بالاخره توانست ادامه حیات دهد؟ بدیهی است که در نظم فعلی همگام با رشد بعضی ارزشها بعضی ضد ارزشها نیز رشد کرده است . چنانکه در همین نظم اسرائیل، مطامع خود را عریان تر از گذشته تعقیب می کند و باز در همین نظم بود که غرب حاضر شد در الجزایر و ترکیه به جنگ دموکراسی برود تا اسلام رشد نکند . وقتی می گویم این نظم انسانی تر از نظامهای گذشته است بدین معنا نیست که هر آنچه در آن اتفاق می افتد انسانی است اما وقتی به موضوعات آن نگاه می کنیم می بینیم مثلا به جای تسلط کور بر طبیعت و بهره مندی بی رویه از آن "حفظ محیط زیست" مورد عنایت می باشد، آنگاه حق داریم که به این

بیندیشم آیا موضوعات مطرح در یک نظم حاکی از جوهره نمی کند؟ در نظم فعلی است که به جای تجهیز بی رویه به سلاحهای کشتار جمعی "خلع سلاح" ارزش بین المللی شده است . البته با همه ناکاستی ها و فریب کاریهایی که شاهدش هستیم . اما در این نظم یک تناقض عجیب نیز وجود دارد که توجه به آن باعث می شود به رغم انسانی تر بودن آن نسبت به نظامهای گذشته، اذهان مرعوب این نظم نشود و آن اینکه در همین نظم است که در جهان اسلام دموکراسی به عنوان یک ارزش مطرح می شود ولی برای سرکوب اسلام خواهی، غرب احساس می کند که باید با دموکراسی به طور جدی درگیر شود و در الجزایر و ترکیه بی پروا با دموکراسی درگیر می شود . فرض کنیم که با این مقدمه اندکی با نظم سیال فعلی که دیگر قطبی نیست از این دریچه آشنا شده ایم و مختصات نظامهای سابق را نیز بیاد داریم . حال ببینیم پیام حضرت امام به آقای گورباچف چه تبعات قابل لمسی در این نظام داشته است . 1 . اگرچه کمونیسم با انقلاب اسلامی جاذبه خود را در بیرون از مرزهای شوروی از دست داده بود و در داخل نیز پس از لنین به ماشینی غول آسا و خوفناک بدل شد ولی هنوز تشکیلات عریض

و طویلی در خدمت آن بود و این استعداد و عزم وجود داشت که برای باردیگر دست به اصلاحات بزند و خود را با شرایط جدید زمانه تطبیق دهد و خود را بازسازی نماید و دوباره به میدان بیاید . چنانکه گلاسنوست و پروستاریکا برای بازسازی مطرح شد و نه برای براندازی . اما پیام حضرت امام به آقای گورباچف این فرصت را از آن گرفت . 2 . اگر شوروی موفق به بازسازی خود نمی شد و از هم می پاشید، بدون وجود آن پیام، فروپاشی به نفع قدرت رقیب تمام می شد . حال آنکه تصور چنین چیزی حتی برای اروپا، چین و ژاپن هم بسیار وحشتناک است . زیرا اگر چه نظام دوقطبی نظام نامطلوبی است اما بی تردید از نظام یک قطبی قابل تحمل تر است . در حقیقت پیام حضرت امام به آقای گورباچف باعث شد که اولا شوروی نتواند خود را بازسازی کند و دوباره به عنوان یک قطب قدرتمند نظامی و سیاسی در صحنه بین الملل ظاهر گردد و ثانیا در فروپاشی، قدرت آن از لحاظ سیاسی به قدرت رقیب ضمیمه نگردد و نظم فعلی نه نظم یک قطبی که نظم سیال شود . 3 . با پیام حضرت امام به آقای گورباچف، همه کشورهایی که خود را ضعیف می پنداشتند، عرصه

بازی را در صحنه بین الملل فراخ تر دیدند و چنین شد که می توان گفت نظم سیالی که بعد از آن بر مراودات بشری حاکم گردید، بین المللی ترین نظمی است که بشر تجربه می کند . 4 . می دانیم که هرگاه نظامی فرو ریزد اگر انقلابی شکوهمند پشتوانه آن نباشد، برای ملت و دولت آن نظام، تلخ و دردناک و تحقیرآمیز است اما پیام حضرت امام به آقای گورباچف نه تنها از تلخکامی آن کاست، بلکه این فروپاشی تا آنجایی که به نفس رها کردن آن نظام ناموفق مربوط می شد، در کام همگان شیرین شد . عبارت بندی حضرت امام در آرزوی موفقیتی که برای آقای گورباچف و ملت شوروی کرده و نیز در ستودن شجاعت آقای گورباچف یکی از فرازهای این پیام است که بوی عشق و محبت و بشارت می دهد و این پیام را پیامی الهی می سازد و این همان روح دعوت است که دعوت را به عنوان هدیه ای دلپذیر عرضه می دارد . 5 11 . پس از این پیام فضایی باز شد و انسان امروز آموخت که می توان سطح ارتباطات بین دو کشور و ارتباطات بین المللی را از منافع ملی فراتر دید و آن را تا سطح مصالح عالیه بشری ارتقا بخشید . حال اگر بگوییم استقبال همگانی همه ملل از پذیرش

گفتگوی تمدنها نیز مهر تاییدی است بر این سخن که نظم فعلی بیش از آنکه آمریکایی یا غربی باشد، نسبت به نظامهای گذشته نظمی بین المللی تر است، سخنی بگزاف نگفته ام و اگر پا را فراتر بگذارم و ادعا کنم که نظم حاکم بر جهان فعلی اگرچه فاصله اش با مطلوب ها از زمین تا سهیل و ثریا است اما ردپای اندیشه حق جویانه خمینی (ره) در آن مشهود است، خالی از حقیقت ادعا نکرده ام . این است نباید بجویم تا ببینم آقای گورباچف با این پیام چگونه برخورد کرد و اگر چگونه برخوردی داشت بهتر بود، بلکه باید ردپای این پیام را در ناموس هستی پیگیر باشم . چرا که دعوتهای خالصانه، خود راه خود را باز می کند و اگر نسخه ای است برای دردی، خود آن نسخه درمان است .

پى نوشت ها

: 1 . ر . ج: مقاله طرح تحقیق در مبانی سیاست خارجی اسلام . فصلنامه سیاست خارجی سال اول شماره دوم، سید علی قادری . 2 . پر رنگ بودن این شعار در جامعه ما چنان بود که کسی نمی توانست به طور مستقیم از سلطه بیگانه دفاع کند . اما بعضی افراد گاه در توجیه اینکه سلطه بیگانه همواره بد نیست، غیر مستقیم مواردی را ذکر کرده اند . از جمله عده ای آنگاه که از دموکراسی هند سخن می گویند استعمار انگلیس

را مهمترین عامل آشنایی مردم هند با دموکراسی ذکر می کنند و یا عده ای یکی از مهمترین علل عمده توسعه ژاپن را سلطه آمریکا بر این کشور در سالهای اولیه پایان جنگ می دانند و اینگونه از سلطه بیگانه بر شئونات کشورها دفاع می شود . 3 . واقع گرایی را به معنای اصطلاحی کلمه بکار می برم و الا اگر محرز شود که پیامبران جز حقیقت نمی گفتند و آخرت یک واقعیت انکار ناپذیر است، دیگر هیچ دنیادار دنیانگری واقع گرا نخواهد بود . در حقیقت باید واقع گرایی را در مقابل دنیاگرایی قرار داد اما دریغ که نگاه کفرآلود، مفاهیم را هم آلوده می کند و باز لازم است گفته شود که برخلاف تصور بعضی افراد "دنیا" در قرآن کریم و روایات معصومین به معنای عالم ماده نیست، به معنای جهان مادی نیست، بلکه به معنای یک جهان بینی است که اشعار به کوته بینی و پست نگری، در ظواهر در جازدن و "دنیا دنی" نگری دارد و الا مگر می توان به ماده که مخلوق خداست، صفت دنی داد و به آن اهانت کرد؟ چرا که همین ماده است که شرافت آن را داشته که سلولهای حبیب خدا محمد (ص) را بسازد . و جالب آنکه در نگاه شیعه قیامت و بهشت هم جسمانی است و همین ماده است

که در اشکال مختلف، خداوند به آن قسم خورده و در آیه ای شگفت نه تنها به خود ماده که حتی به جایگاه و موقعیت نجوم که ماده بودن آن جای تردید ندارد، قسمی بزرگ می خورد: "فلا اقسم بمواقع النجوم" "و انه لقسم لو تعلمون عظیم" سوره واقعه . 4 . البته در بین مسلمانان نیز بسیار دیده شده که سیاستمداران برای حفظ کشور از باورها و هیجانات ناسیونالیستی استفاده کرده اند . چنان که در نیم قرن اخیر میان اعراب مسلمان برای مقابله با صهیونیسم، ناسیونالیسم عربی تبلیغ می شد و طی چند دهه این ایدئولوژی مبارزه با رژیم اشغالگر را توجیه می کرد . ولی در دو دهه اخیر نه تنها این ایدئولوژی ناکارایی حتی زاحمت خود را نیز آشکار نموده است . چنانکه اگر اعراب نه براساس عروبت که براساس اسلامیت به دفاع از سرزمینهای خود می پرداختند، آنگاه مدافعان حفظ سرزمین فلسطین به عنوان سرزمین مسلمانان از مرز اعراب فراتر می رفت و جهان اسلام را به تحرک بیشتر وا می داشت . اما نکته ای که از لحاظ جامعه شناسی سیاسی قابل تامل است اینکه هیچ کشوری تاکنون نتوانسته فقط با انگیزه ناسیونالیستی از خود دفاع کند و مجبور شده از امکانات دیگر نظیر مذهب نیز سود جوید . عکس آن نیز بسیار دیده می شود وحتی

در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز در بسیاری از سخنرانیهای تهیج و بسیج کننده، می توان ردپای استفاده از انگیزه های ملی را نیز مشاهده کرد . ولی به رغم این واقعیت آنچه حائز اهمیت است اینکه برای توجیه عقلانی و فلسفی فداکاری برای حراست از کشور، منظومه اسلام، مسیحیت، یهود و حتی دین زرتشت احتیاجی ندارند که از یک ایدئولوژی بیرون از خود چیزهایی وام بگیرند . 5 . سوره نسا آیه 6 141 . تدبر در مفهوم آیه نشان می دهد که علاوه بر انتزاع قاعده نفی سبیل که یک اصل فقهی و تشریعی است، به این مفهوم نیز دلالت می شویم که با اصلی تکوینی نیز روبرو هستیم . در حقیقت از این آیه اینگونه برداشت می شود کافران بر مومنان راه تسلط ندارند . البته از نظر فقهی یعنی نباید داشته باشند و از لحاظ فلسفی یعنی تسلطی نخواهند داشت . 7 . در بیانات حضرت امام خودکفایی یعنی خود اتکایی زیرا خودکفایی نه ممکن است و نه مطلوب ولی خوداتکایی لازمه نفی سبیل و نفی سلطه است . اگر حضرت امام واژه خودکفایی را به جای خود اتکایی بکار برده اند برای این بوده که آن زمان در فرهنگ عمومی کشور، خوداتکایی واژه مرسوم و مانوسی نبود و ایشان بطور

طبیعی از فرهنگ عامه متابعت کرده اند . 8 . ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین (سوره نحل آیه 9 )125 . البته سهم مرحوم شریعتی در بازگشت و جلوگیری از مارکسیست شدن نسل ما از کسی پوشیده نیست و البته انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام نیز مجموعه ای است از این نوع تلاشهای همسو . 10 . اصل موضوع حقوق بشر یک امر ارزشی کاملا مقبول است ولی اصرار بر اینکه اعلامیه جهانی حقوق بشر وحی منزل در مورد حقوق بشر می باشد، یک دیکتاتوری وحشتناک تر از استبداد رضاخانی است که غرب دچار آن شده است . زیرا هر ملتی در این زمینه سخنی دارد . چنانکه اینجانب تصور می کنم اعلامیه حقوق بشر حتی در عنوان نیز بی مسامحه نیست . زیرا بر سر تعریف بشر و انسان هنوز اختلافات جدی وجود دارد و نمی توان برای موجودی که تعاریف مختلف از آن ارائه شده، حقوق واحد در نظر گرفت . ولی در مورد واژه و مفهوم مردم چنین نیست و تمام جهان تقریبا به یک تعریف برای مردم رسیده اند . به همین سبب در اسلام به حق الناس "حقوق مردم" عنایت شده است و آنچه

می تواند جهانی شود حقوق مردم است و نه حقوق بشر یا حقوق انسان . 11 . اگرچه در مراحلی از اصل دعوت، جهاد ابتدایی نیز پیش بینی شده است اما گویا این دیگر فقط هنر معصوم می باشد که می تواند از برق شمشیر نیز هدیه بسازد . به همین جهت اکثر قریب به اتفاق فقهای شیعه، جهاد ابتدایی را جز در زمان حضور معصوم جایز نمی دانند .

پیام درباره انتشار کتاب کفرآمیز آیات شیطانی

38 چکیده: انا لله و انا الیه راجعون به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مؤلف کتاب آیات شیطانی - که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است - همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است انشاءالله. ضمنا اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته روح الله الموسوی الخمینی گزیده ای از عناوین مقالات جراید داخلی درباره فتوای امام خمینی ا فتوای حضرت امام درباره سلمان رشدی قدس 27/11/67 خشم و انزجار از نویسنده و ناشران کتاب آیات شیطانی ابرار 29/11/67 نشر کتاب آیات شیطانی توطئه جدید استعمار جمهوری اسلامی 4/12/67 اجازه نخواهیم داد سلمان رشدی با مرگ طبیعی از. . . ابرار 22/12/67 اعتراض کشورهای اسلامی به چاپ کتاب آیات شیطانی ابرار 22/12/67 آیات شیطانی ترفندی نو از محفل شیاطین غرب بعثت 6/1/68 نقد توطئه

آیات شیطانی اطلاعات 24/4/68 دسیسه آیات شیطانی ابرار 25/11/68 ناشر ژاپنی آیات شیطانی در توکیو مورد حمله قرار گرفت ابرار 25/11/68 دولت انگلیس کمتر از سلمان رشدی عذاب نمی کشد ابرار 26/11/68 تشکل جدید مسلمانان برای مبارزه با آیات شیطانی. . . ابرار 26/11/68 آیات شیطانی، توطئه شیطان غرب علیه جهان اسلام اطلاعات 26/11/68 دسیسه آیات شیطانی ابرار 26/11/68 حکم امام در مورد سلمان رشدی موجب بیداری و بسیج مسلمین جهان شد رسالت 28/11/68 کتاب آیات شیطانی و سیری در حرکتهای گذشته و آینده. . .ابرار 28/11/68 کتاب شیطان غرب علیه آیات شیطانی در الجزایر منتشر شد بعثت 29/11/68 تفکر امام و اسلام امریکایی ماهنامه شاهد 00/02/69 قصه سلمان رشدی و ترفند رسانه های گروهی غربی صبح ایران 04/02/69 جهان پس از صدور حکم ارتداد سلمان رشدی رسالت 13/03/69 آیا رشدی می تواند به آینده امیدوار باشد؟ جمهوری اسلامی 15/09/69 آزادی بیان حوزه 00/11/69 سرنوشت سلمان رشدی جمهوری اسلامی 18/11/69 نگاهی به «اندیشه سیاسی» امام خمینی «قدس سره» کیهان 27/11/69 سلمان رشدی عامل هجوم فرهنگی غرب ماهنامه سوره 00/01/70 «ادای تکلیف» انگیزه اصلی امام و پیشتازان 15 خرداد جمهوری اسلامی 13/03/70 ستایش یک وزیر پاکستانی از حکم تاریخی امام خمینی (ره) علیه سلمان رشدی جمهوری اسلامی 16/03/70 اعلام انقلابی مترجم کتاب کفرآمیز آیات شیطانی

پیام آور مرگ برای سلمان رشدی کار و کارگر 02/04/70 روابط فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با آلمان رو به تیرگی نهاد جمهوری اسلامی 08/07/70 روزشمار: فرمان رحمانی بر ضد «آیات شیطانی» فصلنامه 15 خرداد 00/09/70 زندگی جهنمی سلمان رشدی فصلنامه آزادگان 00/10/70 طلوع بهمن و حاکمیت دین ماهنامه جهاد 00/11/70 نقد توطئه آیات شیطانی حوزه 00/11/70 سیر وقایع مربوط به انتشار کتاب آیات شیطانی جمهوری اسلامی 24/11/70 دیدگاهها درباره حکم تاریخی حضرت امام خمینی جمهوری اسلامی 24/11/70 انتشار کتاب آیات شیطانی پلیدترین جلوه توطئه فرهنگی غرب علیه اسلام جمهوری اسلامی 24/11/70 شیطان قرن بیست در لاک انزوا هفته نامه زن روز 26/11/70 اظهار نگرانی رسانه های استکباری از ناتوانی غرب در حمایت مؤثر از. . . جمهوری اسلامی 27/11/70 شکست سیاسی غرب در ماجرای رشدی سلام 23/01/71 تنها رشدی مطرح نیست صفحه اول 00/03/71 امام گشاینده سرفصلی نوین در تاریخ ایران ماهنامه نگهبان انقلاب اسلامی 00/03/71 مدافعان ایرانی سلمان رشدی طرفداران «سقوط آزادی معنوی» جهان اسلام 04/03/71 نطق رشدی در پارلمان انگلیس سلام 09/04/71 فتوایی به بلندای آفتاب گاهنامه زائر 00/11/71 سرپرست بنیاد 15 خرداد در گفتگوی اختصاصی با روزنامه جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی 25/11/71 حکم تاریخساز جمهوری اسلامی 26/11/71 اعدام «سلمان رشدی» اجتناب ناپذیر است ماهنامه آذرمهر 00/12/71 مبانی فقهی حکم حضرت امام خمینی درباره

اعدام سلمان رشدی جمهوری اسلامی 02/12/71 قدرت و دیپلماسی در فتنه سلمان رشدی کیهان 05/12/71 نامه نماینده همدان در مورد حمایت دبیر کل یونسکو از سلمان رشدی مرتد رسالت 13/12/71 سخنان وزیر خارجه پیرامون تحرکات اخیر سیاست خارجی ایران، ایجاد من رسالت 26/12/71 گفتگوی کیهان با وزیر کیهان دادگستری پیرامون قوانین جدید دادرسی، وضعیت کیهان 25/03/72 ترکیه و کتاب آیات شیطانی کار و کارگر 26/03/72 فلسفه برائت از مشرکین فصلنامه میقات حج 00/04/72 شقاوت، بلاهت یا ماموریت کیهان 16/04/72 نقد توطئه «آیات شیطانی» ، یک رسالت عظیم فرهنگی اطلاعات 28/05/72 سلمان رشدی جلوگیری از مسافرت با خطوط هوایی انگلیس را تایید کرد جهان اسلام 08/07/72 حکم ارتداد سلمان رشدی تغییرناپذیر است جمهوری اسلامی 17/9/72 سلمان رشدی با وزیر امور خارجه بلژیک ملاقات کرد رسالت 28/09/72 عدم حمایت آلمان از سلمان رشدی قدس 28/09/72 یک روزنامه هندی نوشت دنیا برای سلمان رشدی زندان است کیهان 12/10/72 به بهانه سالگرد صدور حکم اعدام سلمان رشدی رسالت 25/11/72 به مناسبت سالروز صدور فتوای تاریخی حضرت امام خمینی قدس سره الشریف جمهوری اسلامی 25/11/72 سلمان رشدی مرده متحرک قدس 28/11/72 روزنامه مسلم پاکستان: حکم قتل سلمان رشدی مرتد قابل تغییر نیست کار و کارگر 30/11/72 جهان اسلام و سلمان رشدی دوم دو هفته نامه پیام انقلاب 31/01/73 زندگی

جهنمی رشدی هفته نامه بعثت 01/02/73 توطئه مخدوش ساختن اسلامگرایی هفته نامه بعثت 31/06/73 حجت الاسلام سیداحمد خمینی در دیدار با مسئولین روزنامه ابرار. . . جمهوری اسلامی 12/07/73 رویارویی دائم حق و باطل در بستر تاریخ کیهان هوایی 18/08/73 تضادهای ریشه ای و راه حلهای سطحی! هفته نامه کیهان هوایی 18/08/73 به مناسبت سالگرد صدور حکم حضرت امام خمینی درباره اعدام نویسنده. . . جمهوری اسلامی 26/11/73 گفتگوی با دبیر کل جنبش جهاد اسلامی فلسطین هفته نامه بعثت 27/11/73 سلمان رشدی، زندانی آیات شیطانی قدس 27/11/73 کتاب آیات شیطانی از نظر پیروان سایر ادیان نیز توهین آمیز است ماهنامه نباء 09/12/73 روایتی از تنهایی رقت بار رشدی کیهان 21/12/73 انتقاد ایران از عملکرد دول غرب در قبال نویسنده آیات شیطانی قدس 26/12/73 اتحادیه اروپا برای حفظ جان سلمان رشدی از ایران تضمین می خواهد جمهوری اسلامی 24/01/74 کتاب «آیات شیطانی» سلمان رشدی چندش آور و غیر قابل قبول است هفته نامه کیهان هوایی 20/02/74 مسافرخانه شیطان هفته نامه کیهان هوایی 20/02/74 بررسی روابط جمهوری اسلامی ایران و انگلستان خراسان 25/03/74 قربانیان کتاب آیات شیطانی در کشورهای مختلف جهان خراسان 31/03/74 سلمان رشدی، مشکل غرب زده ها هم هست! جمهوری اسلامی 06/04/74 بازتاب پاسخ جمهوری اسلامی به اتحادیه اروپا درباره سلمان رشدی دوهفته نامه عصر ما 07/04/74 اتحادیه اروپا قبول دارد که فتوای قتل سلمان رشدی

را نمی توان لغو کرد رسالت 02/05/74 نظرات سفیر جمهوری اسلامی ایران در بن پیرامون سلمان رشدی اعلام شد سلام 16/06/74 نور انقلاب در فراسوی مرزها رسالت 20/06/74 «هیث» سفر خصوصی یا رسمی؟ اخبار 23/06/74 نامه یک شنونده لهستانی صدای برون مرزی جمهوری اسلامی هفته نامه صبح 28/06/74 فتوایی که شور و غیرت آفرید جمهوری اسلامی 25/11/74 روزشمار یک مرده متحرک سلام 06/12/74 بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان علوم پزشکی شهید بهشتی در رابطه با. . . گاهنامه کلمه دانشجو 00/01/75 اتحادیه اروپا در دام رشدی کیهان 13/08/75 دانمارک، آسیب پذیری دولت در برابر فشار خارجی جمهوری اسلامی 14/08/75 رشدی، بازیچه دست صهیونیستها جمهوری اسلامی 15/08/75 برشی از یک داستان بلند هفته نامه فرهنگ آفرینش 02/11/75 شرق، غرب و غنای فرهنگ و ادبیات اسلامی اطلاعات 04/11/75 چرا دیگران هم سلمان رشدی را محکوم می کنند؟ جمهوری اسلامی 24/11/75 سلمان رشدی کیست؟ جمهوری اسلامی 24/11/75 «مرگ» بهترین انتخاب برای رشدی جمهوری اسلامی 24 24/11/75 ساعت در زندگی جهنمی رشدی جمهوری اسلامی 24/11/75 شکست حامیان سلمان رشدی از یک و نیم میلیارد مسلمان جمهوری اسلامی 24/11/75 من مطمئن هستم که سلمان رشدی مرتد در فرصت مناسب اعدام خواهد شد جمهوری اسلامی 24/11/75 رشدی، عبور از «خط قرمز» جهان اسلام جمهوری اسلامی 24/12/75 «مرتد» در محاصره زمان و مکان

جمهوری اسلامی 24/11/75 جهان اسلام بر مجازات اعدام سلمان رشدی اتفاق نظر دارد هفته نامه کیهان هوایی 01/05/76 اسلام راهی پر سبزه و نشاط اخبار 02/06/76 «الماسی» فیلمنامه «سلمان رشدی» را می نویسد سلام 23/06/76 آیا اسلام یک خطر جهانی است؟ پیام هاجر 00/09/76 گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی رحمانی ریاست سازمان. . . اطلاعات 06/09/76 اجلاس تهران، پنجره ای برای تماشا از دوسو اطلاعات 24/09/76 حکم تاریخی امام رسالت 25/11/76 حکم عزت و اقتدار سلام 25/11/76 حضرت امام به دولت دستور دادند علیه توطئه سلمان رشدی. . . جمهوری اسلامی 25/11/76 تیر مرگ رشدی در آینده نزدیک به هدف خواهد نشست جمهوری اسلامی 25/11/76 عصای موسی در مصاف با کید ساحران جمهوری اسلامی 25/11/76 اظهارنظر مقامات و سیاستمداران خارجی راجع به کتاب سلمان رشدی جمهوری اسلامی 25/11/76 نگاهی به مبانی فقهی حکم امام خمینی در مورد سلمان رشدی مرتد جمهوری اسلامی 25/11/76 «آیات ایمانی» در برابر «آیات شیطانی» جمهوری اسلامی 25/12/76 آن حکم الهی سلام 26/11/76 فتوای تاریخی امام رسالت 26/11/76 قول ثابت ابرار 26/11/76 آزادی بیان و رویه دوگانه غرب آفرینش 26/11/76 فتوای امام احیاگر عزت مسلمین قدس 26/11/76 تاءلیفات و طرز تفکر رشدی مرتد فردا 26/11/76 داستان ساختگی آیات شیطانی کیهان 26/11/76 مکر خداوندی، مرگ تدریجی فردا 26/11/76 انگلیس، باز هم

لجاجت! جمهوری اسلامی 27/11/76 تاءلیفات و طرز تفکر رشدی مرتد فردا 27/11/76 آیات شیطانی و مواضع برگشت ناپذیر آفرینش 28/11/76 لیبرالیسم فرهنگی و غائله سلمان رشدی قدس 28/11/76 سلمان رشدی، متحد صهیونیسم دو هفته نامه بنیاد 28/11/76 سلمان رشدی، عامل غرب در تهاجم فرهنگی علیه اسلام دوهفته نامه بنیاد 28/11/76 تاءلیفات و طرز تفکر رشدی مرتد فردا 28/11/76 فتوای تاریخی امام (ره) آفرینش 30/11/76 طشت رسوایی غرب آفرینش 30/11/76 ارزشهای اسلامی و غربی جامعه 06/12/76 امام در قضیه سلمان رشدی در مقام صدور حکم بوده است نه فتوا فردا 10/12/76 موضوع سلمان رشدی برای حامیان او «معظل» است جمهوری اسلامی 11/12/76 سیاستهای استعماری امریکا کثیف ترین نوع ارتجاع است جمهوری اسلامی 01/02/77 گزارش سالانه وزارت امور خارجه امریکا درباره ایران هفته نامه آزادی 19/02/77 نگاهی مستقل به تهاجم فرهنگی اطلاعات 22/02/77 جدال در تاریک و روشن لحظه ها آفرینش 26/02/77 غرب، عامل تحریک مسیحیان در پاکستان جمهوری اسلامی 29/02/77 حکم اعدام سلمان رشدی مرتد لغوشدنی نیست هفته نامه ارزشها 25/03/77 علت کندی روند رابطه اروپا با ایران، دخالت صهیونیستها است رسالت 28/04/77 عبدالقدوس، مبارز مصری: بنیادگرایی و لیبرالیسم آشتی پذیرند صفحه اول 30/04/77 آزموده را دوباره آزمودن خطاست کیهان 04/05/77 رهبری در زمان ابرار 19/06/77 خوشحالی بی مورد رشدی مرتد رسالت 04/07/77 دفن تاچریسم اخبار 04/07/77 فتوای امام

خمینی (ره) درباره سلمان رشدی به قدرت خود باقی است کیهان 05/07/77 چیزی به سود «رشدی» تغییر نکرده است جمهوری اسلامی 05/07/77 ورود ایران و انگلیس به مرحله ای تازه از روابط آریا 05/07/77 مساله ساده ای است ابرار 05/07/77 چه حکیمانه گفت. . . کیهان 05/07/77 انگلیس، چرخش یا تاکتیک؟! کیهان 06/07/77 قتل رشدی، پایان ماجرا رسالت 06/07/77 نظرات سه تن از نمایندگان مجلس در مورد روابط ایران و انگلیس ایران 06/07/77 آیا مساله «سلمان رشدی» خاتمه می یابد؟! هفته نامه ارزشها 06/07/77 جدایی دولت از امام، هرگز! جمهوری اسلامی 06/07/77 توفیق سیاسی توسعه 06/07/77 باز هم پیروزی دیگر سلام 06/07/77 تهران - لندن، نگاه به آینده ایران 07/07/77 تکاپو برای جبران شرمندگی کیهان 07/07/77 شیطان، در موضع دفاعی! جمهوری اسلامی 07/07/77 فتوای امام خمینی (ره) درباره سلمان رشدی لغوشدنی نیست رسالت 08/070/77 حکم اعدام سلمان رشدی به قوت خود باقی است هفته نامه جام اصفهان 08/07/77 تحلیل سیاسی هفته جمهوری اسلامی 09/07/77 موضع دولت در مورد «رشدی» تغییر نکرده است سلام 09/07/77 یک تدبیر کار و کارگر 09/07/77 ما محتاج رابطه با اروپایی ها نیستیم جمهوری اسلامی 11/07/77 حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی بر غیر قابل لغوبودن فتوای امام. . . اطلاعات 12/07/77 فتوای عزت آفرین و سیاست خارجی در بوته آزمایش و نقد جمهوری اسلامی

12/07/77 عزت در برابر بیگانه در گرو تواضع در برابر ملت سلام 12/07/77 چرا انگلیس ها باختند؟ سلام 13/07/77 جایزه جمهوری اسلامی 14/07/77 سلمان رشدی، مرتد است و حکم اعدام او به قوت خود باقی است جمهوری اسلامی 15/07/77 ملاحظاتی پیرامون اظهارات وزیر امور خارجه در موضوع سلمان رشدی جمهوری اسلامی 15/07/77 توافق تهران و لندن در دو نگاه دو هفته نامه عصر ما 15/07/77 فتوای قتل سلمان رشدی نباید دستخوش سیاستهای خارجی قرار گیرد رسالت 16/07/77 رشدی در دام مرگ جمهوری اسلامی 21/07/77 انگلیس، ترفند تازه کیهان 22/07/77 سلمان رشدی از دیروز تا امروز سلام 23/07/77 با سرافرازی اعلام می کنم که پیرو مکتب امام خمینی (ره) هستم ماهنامه صبح 00/08/77 حکم اعدام سلمان رشدی قابل نقض نیست جمهوری اسلامی 13/10/77 ایران در مطبوعات جهان خرداد 17/10/77 سلمان رشدی عامل هجوم فرهنگی غرب ماهنامه صبح 00/11/77 اگر کسی غیر از نظام، حکم ارتداد صادر کرد باید به کیفر اعمالش برسد آریا 05/11/77 غرب در جستجوی مزبله ای برای رشدی مرتد جمهوری اسلامی 18/11/77 انقلاب ایران از نگاه ژنرال طلاس کیهان 20/11/77 حکم الهی سلام 25/11/77 گفتگو با فیروز دولت آبادی مشاور وزیر خارجه 25/11/77 حکم ماندگار آفرینش 26/11/77 غرب، قربانگاه حقیقت رسالت 26/11/77 حکم الهی پابرجا می ماند رسالت 26/11/77 گفت و گوی آفرینش با پنج تن

از نمایندگان مجلس درباره حکم تاریخی امام خمینی آفرینش 27/11/77 ابعاد شخصیتی سلمان رشدی چگونه شکل گرفته است؟ جمهوری اسلامی 27/11/77 لندن به دنبال راه نجات از شر رشدی است جمهوری اسلامی 27/11/77 رشدی مرتد، سلاح اتحادیه اروپا برای 10 سال عناد با انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی 27/11/77 آیات شیطانی، جنگ فرهنگی استکبار علیه اسلام قدس 27/11/77 آیات شیطانی و سلمان رشدی مرتد در بیان و نگاه اندیشمندان غربی قدس 27/11/77 زنگار مرگ ابرار 77/21/40

پیش درآمدی بر تبعید آفتاب

12 چکیده: سال 1341 خورشیدی را می توان سرفصل تازه ای در تاریخ اسلام و ایران دانست در این سال، پس از یک دوره اعتراضها و انتقادهای شدید، در نوع خود نسبت به شیوه های حکومتی نظام شاهنشاهی از سوی روحانیت بویژه شخص امام خمینی، حوداثی روی داد که منجر به رویارویی مستقیم روحانیون با رژیم شد که در این میان، امام خمینی با ادامه و تشدید مبارزه، شاه را به انفعال و واکنش واداشت. یک سال پیش از آن، مرجع بزرگ شیعه - آیت الله بروجردی - به رحمت ایزدی پیوست و این توهم برای شاه و دولتمردان وقت به وجود آمد که روحانیت ایران تضعیف شده و شهر قم - به عنوان یکی از کانونهای عمده مبارزه روحانیت با رژیم - مرکزیت خود را از دست داده است. در همین سال، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی نیز که یکی از پیشگامان مخالفت با دولتهای گذشته بود درگذشت. دکتر علی امینی که به عنوان مهره ای پیچیده برای امریکا و نخست وزیری اصلاح طلب شهرت یافته بود و در عین حال با نزدیک کردن خود به برخی از مراجع قم، بین مردم محبوبیتی کسب کرده بود بر اساس توافق پنهانی شاه با "جان، اف، کندی" رئیس جمهوری وقت امریکا کنار گذاشته شد و سرانجام پس از تغییر و

تحولاتی، پست صدارت به یکی از نزدیکترین مهره های سرسپرده شاه - امیر اسدالله علم - سپرده شد. در دوران صدارت علم حوداثی رخ داد که بخشی از آن حوادث شامل هجرت امام خمینی می شود، این گزارش به بررسی تبعید آفتاب یا هجرت امام خمینی (س) می پردازیم. فضای باز سیاسی که بر اساس تز حزب دموکرات امریکا و شخص کندی درکشورهای مختلف و از جمله ایران ایجاد شده بود، با اجرای چند رفورم اجتماعی از سوی شاه و بر اثر عواملی به صورت یک موضوع فراموش شده درآمد. در چنین شرایطی شاه مصمم به اجرای طرحها و برنامه هایی شد که از سوی امریکا دیکته شده بود. نخست، لایحه اصلاحات ارضی در نوزدهم دی ماه 1340 همراه با تبلیغات فراوانی به تصویب رسید و بلافاصله به مرحله اجرا گذاشته شد که مخالفت چندی را به دلایل بسیار که بررسی آنها در مجال این نوشته نیست به دنبال نداشت. برنامه رفورمیستی اصلاحات ارضی، هر چند یک طرح امریکایی بود، اما از سوی ابرقدرت دیگر جهان - به رغم وجود تنشهایی که در آن زمان بین امریکا و شوروی وجود داشت - مورد استقبال قرار گرفت و رسانه های گروهی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (اسم و عنوانی که در آن ایام، یدک می کشید) از جمله روزنامه

"پراودا" و رادیو مسکو به تجلیل از آن پرداختند. امام خمینی که نسبت به اهداف پشت پرده امریکا از اجرای اصلاحات ساختگی آگاهی کامل داشت و نه تنها لایحه اصلاحات ارضی را در جهت منافع کشاورزی نمی دانست بلکه آن را گامی زمینه ساز برای حرکتهای آتی رژیم در جهت وابستگی بیشتر به آمریکا و غرب ارزیابی می کرد. اما در عین حال مخالفت مجرد با تصویب لایحه اصلاحات ارضی می توانست مورد بهره برداری تبلیغاتی رژیم در بین دهقانان قرار گیرد لذا امام مترصد فرصتهای آتی و فراهم نمودن زمینه قیام عمومی بود. برنامه دیگر شاه طرح موضوعی به نام "لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی" بود. روزی این مسئله از طرف دولت، سر و صدای چندانی نشد تا اینکه روزنامه ها خبر تصویب آن را در هیات دولت منتشر کردند. روزنامه کیهان در شانزدهم مهرماه 1341 تیتر اول خود را با این عنوان برگزید: "طبق لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در هیات دولت به تصویب رسید، به زنان حق رای داده شد. " تفویض حق رای به زنان - که تیتر اول روزنامه ها شده بود - در ظاهر امر، اقدامی خلاف شرع و ضد اسلامی نبود. اما رژیم شاه با تصویب این لایحه، اهداف دیگری را دنبال می کرد که آماده کردن زمینه برای تجاوز به قرآن و

اسلام، دستکاری در قانون اساسی و انجام تغییراتی در برخی از اصول آن و باز کردن دست آن دسته از افرادی که اجرای قوانین اسلامی را، مانعی در اجرای اغراض خود می دانستند، از آن جمله بود. به عبارت دیگر، رژیم می خواست در زیر سرپوش "اعطای حق رای به زنان" ضمن حذف قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و ادای سوگند به کتاب آسمانی به جای قرآن علاوه بر نوعی اسلام زدایی، هرگونه مخالفتی با تصویبنامه را " مخالفت با حقوق زن و آزادیهای مشروع او" جلوه دهد. زمانی که روزنامه های عصر تهران به قم رسید نارضاییهایی در طبقات مختلف مردم بویژه روحانیان پدید آمد. مراجع قم از جمله امام خمینی در همان شب، با تشکیل جلسه ای به بحث و تبادل نظر پرداختند. حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در این زمینه خاطره های جالبی دارد و درباره تشکیل این جلسه می گوید: ". . . در این مقطع (پس از طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی) امام یک جلسه ای تشکیل دادند. گویا جلسه اول در خانه مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری تشکیل شد که امام و بعضی از مراجع دیگر شرکت داشتند. ایشان در آن جلسه اعلام خطر می کنند و بالاخره تصمیم گرفته می شود که با این مسئله مخالفت نمایند. خوب، طبیعی است

که بر داشتن قید قسم به قرآن و شرط اسلام، چیز خطرناکی است و بی شک می بایست مخالفت می شد، ولی در اینکه منتخب باید زن هم باشد امام می فرمودند: شما مردها که رای دادید چه کردید که آنها بکنند؟ می خواستند یک شعار مترقی را از دست آنها بگیرند و به این شکل، مخالفت می کردند. همه اینها و بخصوص در شرط اول - بهانه خوبی برای شروع مبارزه در این زمان یکی از کارهایی که امام انجام داد، این بود که با علمای شهرستانها تماس گرفتند که همگی جمع شوند و مجمعی تشکیل بدهند به نام مجمع فضلا با مدرسین، که من هم عضو آن بودم. قرار شد افرادی تعیین شوند که به اطراف بروند و من برای جنوب - یعنی یزد و رفسنجان و کرمان - انتخاب شدم. امام نامه هایی نوشتند، در یزد به آقای صدوقی، در کرمان برای آقای صالحی و در رفسنجان هم خود من ماموریت داشتم که سخنرانی کنم. آقایان دیگر نیز هر کدام به جایی رفتند. یکی به اصفهان، یکی به شیراز، دیگری به مشهد و. . . چون امام خودشان نامه ها را می نوشتند و افراد را برای بردن آن تعیین می کردند من نامه را برداشتم، بردم یزد و به آقای صدوقی دادم. سخنرانی هم کردم، برای

مردم رفسنجان نیز سخنرانی کردم. در این باره توضیح دادم که ما چه می گوییم و رژیم چه می خواهد. به کرمان که رسیدم پیش آنکه جلسه ای داشته باشم، آقای نجفی (مرعشی نجفی) از قم با آقای صالحی تلگراف زده بود که رژیم خواسته علما را پذیرفته است. یعنی مسئله تمام شد. همانجا من با قم تماس گرفتم معلوم شد که امام از این مقدار که رژیم پشنهادات خود را پس گرفته راضی نیست. اینجا نزدیک بود یک کلاهی سر آقایان بگذارند و بین آنها تفرقه بیندازند. از مواردی که همه آقایان شرکت کرده و در مبارزه متفق شده بودند اینجا بود. رژیم هم به طور نیم بند، یک چیزی را قبول کرده بود و بعضی آقایان هم آن حرف را پذیرفته بودند و طبعا این خطر وجود داشت که بین آنها تفرقه بیفتد. این اولین جایی بود که اختلاف بروز کرد و امام پیروز شد، با اینکه بعضی از آقایان حرف دولت را قبول کرده بودند، امام فرمودند: من این را قبول ندارم. نیروهای مبارز هم همراه امام ایستادند و این باعث شد که رژیم قدم دوم را بردارد و قانون مذکور را لغو کند و حرفش را پس بگیرد". همانگونه که از خاطرات حجةالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی استنباط کردیم شاه و

دولت دست نشانده اش، به رغم همه تبلیغات، ارعاب و تهدیدها و اعمال سیاستهای گوناگون نتوانست در قبال موضعگیریهای سرسختانه امام خمینی (ره) مقاومت کند. اسدالله علم در مصاحبه ای مفتضحانه ناگزیر شد تصویب نامه مربوط به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را ملغی الاثر اعلام کند و این موضوع، پیروزی بزرگی برای اسلام، مسلمین و ملت ایران بود. هر چند غائله شوم انجمنهای ایالتی و ولایتی پایان پذیرفته بود، اما رسالت اسلامی امام خمینی و مسئولیت سنگین ایشان در برابر ملت و کشورش همچنان بر دوششان سنگینی می کرد و ایشان را به خروش و حرکت و مددکاری در راه پیشبرد آرمانهای مقدس اسلامی و ملی فرا می خواند. امام خمینی در این قیام کوتاه مدت جامعه روحانیت علیه "تصویبنامه" به حق دریافت که ملت ایران به اسلام و روحانیت، سخت وفادارند و تبلیغات زهرآگین استعمار و ایادی آن علیه روحانیت که بیش از نیم قرن در ایران بشدت ادامه داشته است نتوانسته توده ها را نسبت به پیشوایان اسلامی بدبین سازد و از پیروی آنان بازدارد و میان ملت و روحانیت جدایی افکند. رژیم شاه که از ضربه های کوبنده روحانیت و به ویژه شخص امام خمینی خشمگین بود به ترفندهای تازه ای دست زد و آن ایجاد تبلیغات تند و زننده در مطبوعات وابسته اش بود. امام که

به نقشه های مرموز رژیم پی برده بود و به این نکته آگاهی داشت که رژیم شاه درصدد اجرای طرح و نقشه تازه ای در اجرای خواستهای امپریالیسم و صهیونیسم است با ایفای نقشی هوشیارانه، برای فروزان نگهداشتن آتش انقلاب و شور و خروش توده ها با تمام قدرت می کوشید. از سوی دیگر رژیم شاه که در پشت پرده، دست به کار طرح نقشه ای به منظور پیاده کردن رفورم امریکایی باصطلاح " انقلاب سفید" بود و نمی خواست پیش از آمادگی کافی، بار دیگر با ملت و روحانیت روبرو شود در مقام پیشگیری از بحرانی تازه و به منظور جلب نظر روحانیت دست به اقداماتی زد که از جمله آنها ترتیب ملاقات معاون نخست وزیر با علمای قم و اظهار تاسف از نوشته های برخی جراید علیه روحانیت بود. اما چند روز بعد با دست زدن به رفراندوم قلابی جهت پیاده کردن طرح آمریکایی انقلاب سفید، زمینه ای فراهم شد که امام خمینی بار دیگر مرحله تازه ای از مبارزه را آغاز کرد و بدینسان آتش انقلاب اسلامی را برای همیشه شعله ور ساخت. روز 19 دی ماه 1341 شاه در یک اجتماع ساختگی وصول به اصطلاح 6 گانه انقلاب شاه و ملت را اعلام کرد. این اقدام که بر اساس دستور کاخ سفید امریکا به شاه دیکته شده بود معلول علتهایی

بود که سیاستمداران واشنگتن از سالها پیش، آن را مد نظر داشتند. جلوگیری از خطر جنبش دهقانان و کارگران، باز کردن راه نفوذ و دخالت مستقیم ستون پنجم و عوامل بیگانه در ادارات و سازمانهای دولتی، گسیل جمعی از جاسوسهای ورزیده، ماهر و کارآزموده ساواک به روستاها، با هدف کنترل شیوه های روشنگرانه طبقه دهقان و روستایی و همچنین استفاده از نیروهای انسانی ارزان برای کار در کارخانه های مونتاژ و سرانجام تبیین شعارهای پر زرق و برق و فریبنده اصلاحات، تحت عنوان "الغای رژیم ارباب و رعیتی" و سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها از ترفندهای موذیانه رژیم بود. برای رسیدن به چنین اهدافی تمام دستگاههای تبلیغاتی رژیم به کار افتادند و در سطحی گسترده پیرامون آنچه شاه به عنوان "انقلاب سفید" مطرح ساخته بود در بوقهای خود دمیدند. در آن شرایط بسیاری از سیاستمداران حرفه ای و حتی برخی از مقامات روحانی محتاطانه با انقلاب قلابی ساخت شاه روی خوش نشان دادند. تنها امام خمینی بود که با آگاهی از عواقب کار و برنامه های شاه، بار دیگر علم مبارزه را بر دوش گرفت و در حضور جمعی از مقامات روحانی، پیامد زیانبار طرح آمریکایی شاه را افشا کرد و با عنوان مطالبی با این مضامین که: "آقایان توجه داشته باشند که وضعی

که پیش آمده آینده تاریک و مسئولیت ما سنگین و دشوار است. حوادثی که اکنون در جریان است اساس اسلام را با خطر نابودی تهدید می کند. توطئه حسابشده ای علیه اسلام و ملت و استقلال ایران تنظیم شده و باید توجه داشت که این حادثه را نمی توان با غائله تصویبنامه مقایسه کرد و با همان ملاک نسبت به این ماجرا برخورد نمود. . . بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود. امام خمینی در قبال اعلام رفراندوم شاه با صدور اعلامیه تندی به این امر شدیدا اعتراض کردند و برای نخستین بار با عنوان این مطلب که: ". . . کسانی که در مقابل قانون و ملت مسئول هستند اعلیحضرت را اغفال کردند که به نفع آنان این عمل را انجام دهند. " لبه تیز انتقاد را متوجه شخص شاه ساختند و رفراندوم را عملی اجباری و مقدمه ای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب دانستند و از علمای اسلام خواستند تا وظایف خود را در مقابل اسلام و قرآن ایفا کنند. رفراندوم قلابی سرانجام صورت گرفت و روزنامه های تحت سانسور شدید رژیم تعداد

رای دهندگان را بیش از 5 میلیون و 600 هزار نفر موافق در مقابل 4 هزار و 150 رای مخالف اعلام نمودند. این در حالی بود که چند روز پیش از آن ماموران مسلح شاه با حمله وحشیانه به مردم و روحانیون و کشت و کشتار در مدرسه فیضیه ماهیت پلید خود را نشان داده بودند. با پایان رفراندوم قلابی شاه در روز ششم بهمن ماه 1341، یکی دیگر از برنامه های ایالات متحده امریکا در ایران به مرحله اجرا درآمد و ساکنان کاخ سفید، سرشار از شادی به شاه تبریک گفتند. جان اف کندی در تلگرامی که برای محمد رضا فرستاد، برگزاری این رفراندوم را "رویدادی تاریخی" دانست و تاکید کرد: ". . . بیش از پیش مایه خوشوقتی است که چنانکه اطلاع می رسد اکثریت عظیم ملت ایران، رهبری آن اعلیحضرت را در راهی که کاملا منعکس کننده خواسته های ایشان است مورد تایید قاطع قرار داده اند. مسلم است که این پشتیبانی ملی، اعتماد آن اعلیحضرت را به درستی راهی که برگزیده اند تقویت کرده و عزم شما را در رهبری کشور خویش به جانب پیروزی در مبارزه ای که برای بهبود زندگانی ملت خود در پیش گرفته اید راسخ تر خواهد ساخت". شاه نیز در پاسخ تلگرام رئیس جمهور امریکا تاکید کرد: ". . .

ما در عین آنکه به گذشته پر افتخار خود مباهات می کنیم نظر به آینده دوخته ایم و می کوشیم تا دوشادوش آزادترین و مترقی ترین ملل جهان در راه ترقی پیش رویم. یقین دارم که ما، در اجرای طرحهای اجتماعی و اقتصادی خودمان می توانیم به حسن نیت دوستان امریکایی خویش اطمینان داشته باشیم". از پاسخ تلگرام شاه به خوبی برمی آید که او تنها و تنها به "حسن نیت دوستان امریکایی" خود متکی است و همه برنامه ها و طرحها به دستور اربابان امریکایی اش به مرحله اجرا در می آید. اما امریکا هنوز دست بردار نبود و از شاه که مهره ای بلا اراده برای او بود، امتیازات تازه ای می خواست. امتیازاتی که برای ملت ایران جز تحقیر و اسارت و قبول قید بندگی و بردگی، نتیجه دیگری نداشت. امپریالیسم امریکا در پی تحمیل رفروم اسارتبار "انقلاب سفید شاه" بر ملت ایران، بنیان اقتصادی این کشور را درهم شکسته بود، درصدد اجرای طرح ننگین دیگری تحت عنوان "کاپیتولاسیون" برآمد. طراحی امریکا برای اجرای این برنامه بدان جهت بود که کاخ سفید با آگاهی از عدم موفقیت شاه در سرکوب نهضتی که امام خمینی آن را بنیان نهاده بود می دانست که در آینده ای نه چندان دور، انقلابی خونین و دامنه دار علیه امریکا و رژیم دست نشانده اش در ایران آغاز خواهد شد و

احیای کاپیتولاسیون و گرفتن مزایای کنسولی و قضایی برای اتباع خود در ایران خواهد توانست منافع خود را حفظ کند و در عین حال از فروپاشی نظام دست نشانده اش جلوگیری نماید. اجرای طرح کاپیتولاسیون، حتی پیش از آغاز رفورم ننگین انقلاب سفید در برنامه ایالات متحده امریکا قرار داشت، منتهی امیدوار بود که اجرای این رفورم، موجب پیشگیری جنبش مردمی گردد و دیگر نیازی به دخالت نظامیان امریکا در ایران نباشد، لذا روی این پیشنهاد که بنا به گفته یکی از مقامات وزارت خارجه ایران در اسفندماه 1340 به ایران داده شده بود پافشاری چندانی نشد. اما قیام خونین پانزدهم خرداد و اوج روز افزون نهضت امام خمینی و نتیجه گزارشهای کارشناسان امریکایی، نشاندهنده عدم موفقیت رژیم شاه در جلب رضایت توده ها بود و بدین جهت، رژیم شاه را تحت فشار قرار داد. رژیم شاه که بقای خود را در حمایت کاخ سفید می دانست بلافاصله دست به کار شد و به گونه ای شتابزده، لایحه ای مبنی بر مصونیت مستشاران و دیگر تبعه امریکا در ایران را که در تاریخ سیزدهم مهرماه 1342 در کابینه اسدالله علم به تصویب رسیده بود به مجلس سنا برد و در مرداد 1343، آن در مجلس سنا به تصویب رسانید. دولت حسنعلی منصور، این لایحه را در تاریخ 21

مهرماه 1343 به مجلس شورای ملی برد و نمایندگان این مجلس فرمایشی با یک قیام و قعود، آن را تصویب کردند و بدین ترتیب، کاپیتولاسیون قرن نوزدهم را در قرن بیستم زنده ساختند و ننگ تازه ای برای خاندان پهلوی آفریدند. رژیم شاه بخوبی آگاه بود که ملت ایران، در برابر تحمیل چنین ننگی ساکت نخواهد نشست و سکوت نخواهد کرد، لذا با تمام توان کوشید با کنترل شدید رسانه های گروهی و اعمال سانسوری همه جانبه تا آنجا که ممکن است از افشای این خیانت جلوگیری کند. مطبوعات آن روز، هیچ اشاره ای به تصویب لایحه کاپیتولاسیون نکردند، بلکه با طرح و انعکاس مطالب انحرافی و سرگرم کننده، وضعی پدید آورند که مردم را در حالت بی تفاوتی نسبت به موضوع نگه دارند. به راه انداختن کارناوالهای بااصطلاح شادمانه به مناسبت سالروز تولد شاه در روز چهارم آبان و اجرای چند طرح دیگر، از جمله همین ترفندهای رژیم و دولت بود، غافل از اینکه، اموری که به سرنوشت جامعه و کشور بستگی دارد و آینده ایران را تهدید می کند از نظر تیزبین علمای آگاه دور نمی ماند. هنوز چند روز از احیای تصویب لایحه کاپیتولاسیون نگذشته بود که نشریه داخلی مجلس شورا که متن کامل مذاکرات نمایندگان و رئیس دولت را منعکس کرده بود به دست امام خمینی

رسید و ایشان با مطالعه آن، دریافت که رژیم شاه بار دیگر به چه خیانت بزرگی که در اصل به بنیان استقلال کشور ضربه وارد کرده، دست زده است. امام با آگاهی از این موضوع، آن چنان به خشم آمد که هیچگاه سابقه نداشت. خبرهای مربوط به نگرانیها و آشفتگیهای امام بتدریج به اطلاع قشرهای مختلف مردم رسید، به گونه ای که بسیاری به منظور کسب اطلاع از چگونگی موضوع از شهرهای دور و نزدیک به قم آمدند و با ایشان ملاقات نمودند. رهبر انقلاب به منظور افشای خیانت پشت پرده ای که علیه کشور و مردم ایران صورت گرفته بود، تصمیم گرفت با صدور اعلامیه و با ایراد سخنرانی، توده ها را که ایشان را تنها مامن و ملجا خود می دانستند آگاه سازد. در اجرای این هدف، ابتدا پیکهایی همراه نامه به شهرستانهای مختلف اعزام داشت و علما و روحانیون مرکز و شهرستانها را از وقوع حادثه مطلع ساخت و خود نیز با مقامات روحانی قم به گفتگو نشست و مراتب را به اطلاع آنان رسانید تا بدین وسیله آنان را به حرکت درآورد و با خود همراه سازد و تا حدودی نیز در این کار به توفیقهایی دست یافت. زمینه از هر جهت فراهم شد و امام خمینی تصمیم نهایی را برای افشاگری و رسوا

ساختن شاه و دار و دسته اش گرفته بود روز ایراد سخنرانی بیستم جمادی الاخر سال 1384 مطابق با چهارم آبان 43 تعیین و از قبل به اطلاع مردم رسید و سیل جمعیت از تهران و شهرستانها برای شنیدن سخنرانی امام و آگاهی از جنایت تازه شاه، راهی قم شدند. رژیم شاه دچار وحشت شده بود و می دانست، امام خمینی ابعاد گوناگون خیانتهای بزرگی را که به ملت شده است بی پرده با مردم در میان خواهد گذاشت. رژیم در عین حال آن اندازه که از ایجاد نفرت و انزجار در توده های مسلمان ایران علیه امریکا وحشت داشت علیه خویش نگران نبود، زیرا هرگونه مخالفت با امریکا را مساوی با سرنگونی رژیم و از دست دادن تاج و تخت شاهنشاهی می دانست و بدین جهت درصدد برآمد با هر وسیله ممکن از اقدامی که موجب خشم امریکا شود جلوگیری کند. مشاوران شاه، می دانستند امام خمینی از جمله کسانی نیست که بتوان او را از انجام کاری بازداشت و به عبارت دیگر از تهدید و ارعاب، کاری ساخته نیست، لذا درصدد برآمدند غیر مستقیم و توسط عناصر به ظاهر غیر وابسته و به اصطلاح وجیه المله و با عنوان پند و اندرز خیرخواهانه ، ایشان را از حمله علیه امریکا بازدارند. برای انجام این مقصود، یکی از افراد مورد وثوق

دستگاه حاکمه که تا حدودی هم دارای وجهه ای ملی و بیطرف بود روانه قم شد که ضمن ملاقات با رهبر انقلاب، ایشان را از حمله به امپریالیسم و ایجاد فضای ضد امریکایی در محیط مذهبی ایران برحذر دارد. این شخص، چند روز پیش از موعد مقرر به قم آمد. امام فرستاده شاه را نپذیرفت و سرانجام با اصرار زیاد موفق به دیدار با شهید حاج آقا مصطفی خمینی فرزند ارشد امام شد و پیام شاه را اینچنین بازگو کرد. "امریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم ایران با تمام قدرت فعالیت می کند و پول می ریزد و از نظر قدرت در موقعیتی است که هرگونه حمله به آن مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آیت الله خمینی اگر این روزها بنا دارند نطقی ایراد کنند باید خیلی مواظب باشند که به دولت امریکا برخوردی نداشته باشد که خیلی خطرناک است و با عکس العمل تند و شدید آنان مواجه خواهد شد. دیگر هر چه بگویند، حتی حمله به شخص شاه چندان مهم نیست! "1 امام خمینی با شنیدن این پیام، دریافت که عمده ترین نقطه ضعف شاه در آن شرایط در تحریک کردن افکار توده ها و شورانیدن آنان علیه امپریالیسم امریکا منشا همه مفاسد ایران ست. از این رو، در

سخنرانی و اعلامیه تاریخی خود، با شدیدترین لحن امریکا را به باد انتقاد و اعتراض گرفت. روز بیستم جمادی الاخر 84 مصادف با میلاد بانوی انقلابی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) و زاد روز امام خمینی، شهر مقدس قم حالتی دیگر گونه داشت. در همه خیابانهای آن، جمعیت انبوهی که از تهران و شهرستانها به منظور شنیدن سخنان تاریخی امام به این شهر آمده بودند موج می زد. منزل امام و کوچه های اطراف آن و باغ اناری که در جوار منزل ایشان بود دهها هزار تن گرد آمده بودند. هوای آبان ماه در شهر قم، نسبتا سرد بود، اما مردم بی توجه به سرمای هوا در اشتیاق شنیدن سخنرانی امام، بیتابی می کردند. ساعت تقریبا، 30/8 بامداد را نشان می داد که رهبر انقلاب با چهره ای افروخته، چشمانی از شدت خشم و خستگی و بیخوابی سرخ شده، جبینی گره خورده و قیافه ای آراسته و جذاب در مقابل مردم ظاهر شد. مردم با شعار صلوات نسبت به ایشان ابراز احساسات کردند. بسیاری با دیدن قیافه افروخته و اندوهبار ایشان به گریه افتادند و آنگاه آیه شریفه استرجاع - انالله و انا الیه راجعون - از زبان ایشان جاری شد، صدای گریه و شیون در فضا طنین افکند. حال و وضع امام خمینی نیز به هنگام ایراد

نطق، سخت بحرانی بود و سرانجام رهبر انقلاب نطق تاریخی خود را به این شرح ایراد کردند: متن سخنرانی تاریخی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون: بسم الله الرحمن الرحیم انالله و انا الیه راجعون (گریه حضار) من تاثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. از روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدم، خوابم کم شده، (گریه حضار)، ناراحت هستم، قلبم در فشار است، من با تاثرات قلبی روزشماری می کنم: چه وقت مرگ پیش بیاید(گریه شدید حضار). ایران دیگر عید ندارد، عید ایران را عزا کردند(ادامه گریه حضار)، عزا کردند و چراغانی کردند. عزا کردند و دسته جمعی رقصیدند، ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانی کردند، پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم، این چراغانیها را منع می کردم، می گفتم بیرق سیاه بالای سربازارها بزنند، بالای سر خانه ها بزنند، چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت (گریه حضار) عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند. قانونی به مجلس بردند که در آن، اولا ما را ملحق کردند به "پیمان وین" و ثانیا الحاق کردند به آن که تمام مستشاران نظامی امریکا، با خانواده هایشان با کارمندان فنی شان، با کارمندان اداری شان، با خدمه شان و با هر کسی که به آنها بستگی

دارد از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند. اگر یک خادم امریکایی، یا یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پای خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلو او را بگیرد! دادگاههای ایران حق محاکمه ندارد! باید پرونده به امریکا برود و در آنجا اربابها را معین کند! دولت سابق، این طرح را تصویب کرده بود و به کسی نگفت. دولت حاضر، این تصویبنامه را چندی پیش به مجلس سنا برد و با یک قیام و قعود مطلب را تمام کرد و باز نفسشان در نیامد، چند روز پیش، این تصویبنامه را به مجلس شورا بردند، در آنجا صحبتهایی شد، بعضی از وکلا مخالفتهایی کردند، لیکن مطلب را گذراندند، با کمال وقاحت گذراندند. دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد، ملت ایران را از سگهای امریکایی پست تر کردند! اگر کسی یک سگ امریکایی را با اتومبیل زیر بگیرد او را بازخواست می کنند، حتی اگر شاه ایران یک سگ امریکایی را زیر بگیرد،

مورد بازخواست قرار می گیرد، ولی چنانچه یک آشپز امریکایی، شاه ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام را زیر بگیرد، کسی حق تعرض ندارد. چرا؟ برای اینکه می خواستند وام بگیرند، امریکا خواست که این کار انجام شود. بعد از چند روز، یک وام دویست میلیون دلاری از امریکا تقاضا کردند، مورد تصویب قرار گرفت که در ظرف پنج سال، مبلغ مزبور را به دولت ایران بپردازند و در ظرف ده سال 300 میلیون دلار، بازپس بگیرند. می فهمید یعنی چه؟ دویست میلیون دلار هر دلاری 8 تومان - در ظرف پنج سال به منظور هزینه های نظامی به دولت ایران وام بدهند و در ظرف ده سال 300 میلیون دلار پس بگیرند. یعنی صد میلیون دلار - 800 میلیون تومان - از ایران در ازاء این وام، سود بگیرند. معذلک ایران برای این دلارها خودش را فروخت، استقلال ما را فروخت، ما را جز اول مستعمره حساب کرد، ملت مسلم ایران را در دنیا از وحشیها عقب مانده تر معرفی نمود! ما با این مصیبت چه کنیم؟ روحانیون با این مصایب چه کار کنند؟ عرض خود را به کدام مملکت برسانند؟ سایر ممالک خیال می کنند این ملت ایران است که اینقدر خود را پست نموده، نمی دانند که این دولت ایران است، این مجلس ایران است، این

مجلسی است که ارتباطی به ملت ندارد، این مجلس سرنیزه است، این مجلس چه ارتباطی به ملت دارد؟ ملت ایران به این وکلا رای نداده است، بسیاری از علمای طراز اول و مراجع، انتخابات را تحریم کردند وملت از آنان تبعیت کرده رای نداد، لیکن زور سر نیزه اینان را آورد بر کرسی نشانید. اینها دیدند که با نفوذ روحانی نمی توانند هر کاری را انجام دهند، می خواهند نفوذ روحانی را از بین ببرند. در یکی از کتابهای تاریخ که امسال به طبع رسیده و در مدارس به بچه های ما تدریس می شود بعد از ذکر مطالبی دروغ و خلاف واقع، نوشته است: اکنون معلوم شد که قطع نفوذ روحانیت، به نفع و رفاه حال این ملت است. آنها بخوبی دریافتند که اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد، این ملت یک روز اسیر انگلیس و روز دیگر اسیر امریکا باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد اسرائیل، اقتصاد ایران را قبضه کند، نمی گذارد کالاهای اسرائیل - آن هم بدون گمرک - در ایران فروخته شود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد اینها خودسرانه چنین قرضه سنگینی را بر ملت ایران تحمیل کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد در بیت المال چنین هرج و مرجی واقع شود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد هر دولتی هر کاری که خواست

انجام دهد، هر چند صددرصد بر ضد ملت باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد، مجلس به این صورت مبتذل درآید، نمی گذارد مجلس با سر نیزه درست شود تا چنین فضاحتی ببار آورد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد دختر و پسر در آغوش هم کشتی بگیرند - چنانکه در شیراز شده است - اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد دختران عفیف مردم در مدارس، زیر دست جوانها باشند و زنها را به مدرسه پسرانه و مردها را به مدرسه دخترانه بفرستند و فساد راه بیندازند. اگر نفوذ روحانیون باشد، تو دهن این دولت می زند، تو دهن این مجلس می زند، وکلا را از مجلسین بیرون می ریزد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد عده ای به اسم وکیل بر ملت تحمیل شده، بر سرنوشت مملکتی حکومت کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد، یک دست نشانده امریکایی این غلطها را بکند، از ایران بیرونش می کنند. نفوذ روحانی مضر به حال ملت است؟ ! نه خیر، مضر به حال شماست! مضر به حال شما خائن هاست، نه مضر به حال ملت. شما می دانید که با نفوذ روحانی نمی توانید هر کاری را انجام دهید، هر غلطی را بکنید، می خواهید نفوذ روحانی را از بین ببرید. شما گمان کردید که با صحنه سازی می توانید میان روحانیین اختلاف بیندازید؟ این خواب باید در مرگ برای

شما حاصل شود، نمی توانید چنین کاری را انجام دهید، روحانیین با هم هستند. من تمام روحانیین را تعظیم می کنم. من بار دیگر دست تمام روحانیین را می بوسم، آن روز اگر دست مراجع را بوسیدم امروز دست کاسب را هم می بوسم. (گریه حضار و احساسات شدید) آقایان! من اعلام خطر می کنم. ای ارتش ایران! من اعلام خطر می کنم. ای سیاسیون ایران! من اعلام خطر می کنم. ای بازرگانان ایران! من اعلام خطر می کنم. ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم. ای فضلا! ای طلاب! ای حوزه های علمیه! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم. خطر دارد، معلوم می شود زیر پرده چیزهایی است که ما نمی دانیم، در مجلس گفتند: نگذارید پرده ها بالا برود. معلوم می شود برای ما خوابهایی دیده اند. . . از این بدتر چه خواهند کرد؟ از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چه می باشد؟ چه می خواهند بکنند؟ اینها چه خیالی دارند؟ این قرضه دلار چه بر سر این ملت آورد؟ آیا باید این ملت فقیر در ظرف ده سال صد میلیون دلار - هشتصد میلیون تومان - نفع پول به امریکا بدهد؟ در عین حال برای چنین قرضه ای ما را بفروشید. نظامیهای امریکا و مستشاران نظامی امریکا، برای شما چه نفعی دارند؟

! اگر این مملکت اشغال امریکاست پس چرا اینقدر عربده می کشی؟ چرا اینقدر دم از ترقی می زنی؟ ! اگر این مستشاران، نوکر شما هستند پس چرا از اربابها بالاترشان می برید؟ اگر نوکرند با آنان مثل سایر نوکرها عمل کنید؟ اگر کارمند شما هستند شما هم مثل سایر ملل که با کارمندانشان عمل می کنند با اینان رفتار نمایید؟ اگر مملکت ما اشغال آمریکاست اعلام کنید، پس ما را از این مملکت بیرون بریزید. چه می خواهند بکنند؟ این دولت به ما چه می گوید؟ این مجلس با ما چه کرد؟ این مجلس غیر قانونی، این مجلس غیر قانونی، این مجلس مجرم، این مجلسی که به فتوا و به حکم مراجع تقلید تحریم شده است، این مجلسی که به ادعا دم از استقلال و انقلاب می زند و می گوید: ما از انقلاب سفید، آمده ایم! من نمی دانم کجاست این انقلاب سفیدی که اینقدر روی آن جار و جنجال راه انداخته اند؟ ! خدا می داند که من مطلعم و رنج می برم، من مطلعم از این دهات و شهرستانهای دور افتاده و از این قم عقب مانده، من مطلعم از گرسنگی مردم و از وضع نابسامان زراعت و فلاحت مردم. برای این مملکت فکری کنید، برای این ملت فکری کنید، اینقدر قرض روی قرض نیاورید، اینقدر نوکر نشوید. البته دلار نوکری هم

دارد! دلارها را شما بگیرید استفاده کنید، نوکری را ما بکنیم! اگر ما زیر اتومبیل، یک امریکایی رفتیم کسی حق ندارد به امریکاییها بگوید بالای جشم شما ابروست! ! آن آقایانی که می گویند باید خفه شد و دم در نیاورد آیا در این مورد هم می گویند باید خفه شد؟ در این جا هم ساکت باشیم و دم در نیاوریم؟ ! ما را بفروشند و ما ساکت باشیم؟ ! استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم؟ ! والله گناهکار است کسی که داد نزند، والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند. (احساسات شدید حضار) ای سران اسلام! به داد اسلام برسید. ای علمای نجف! به داد اسلام برسید. ای علمای قم! به داد اسلام برسید، رفت اسلام (گریه شدید حضار) ای ملل اسلام! ای سران ملل اسلام! ای رؤسای جمهور ملل اسلامی! ای سلاطین ملل اسلامی! به داد ما برسید، ای شاه ایران! به داد خودت برس! ما چون ملت ضعیفی هستیم و دلار نداریم باید زیر چکمه امریکا برویم؟! امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، و همه از هم پلیدترند، لیکن امروز سر و کار ما با امریکاست. رئیس جمهور امریکا بداند، این معنا را بداند که امروز در پیش

ملت ما، از منفورترین افراد بشر است که چنین ظلمی به ملت اسلامی کرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملت ایران با او خصم است. دولت امریکا این مطلب را بداند که او را در ایران ضایع و مفتضح کردند. بیچاره آن وکلا! داد زدند که از این دوستان ما بخواهید که این قدر به ما تحمیل نکنند، ما را نفروشید، ایران را به صورت مستعمره در نیاورید ولی چه کسی گوش داد؟ از پیمان وین یک ماده را ذکر نکرده اند، ماده 32 اصلا ذکر نشده است، من نمی دانم آن ماده چیست؟ نه تنها من نمی دانم بلکه رئیس مجلس هم نمی داند، وکلا هم نمی دانند که آن ماده چه می باشد، مع الوصف طرح را قبول و امضا کردند، طرح را تصویب کردند گرچه عده ای اظهار کردند که ما نمی دانیم ماده 32 چه می باشد، ممکن است آنها امضا نکرده باشند، آن عده دیگر از وکلا که امضا کردند بدتر از اینان بودند، اینها مشتی جهالند. . . رجال سیاسی ما و صاحب منصبان بزرگ ما را یکی پس از دیگری از کار برکنار کردند. امروز در کشور ما، در دست رجال سیاسی وطنخواه کاری نیست. ارتش هم بداند که آن را یکی پس از دیگری کنار می گذارند آیا دیگر برای ارتش

آبرو باقی ماند که یک فراش امریکایی، یک آشپز امریکایی بر ارتشبد ما مقدم باشد؟ اگر من نظامی بودم استعفا می کردم، اگر من وکیل مجلس بودم استعفا می کردم، من این ننگ را قبول نمی کردم. باید برای آشپز امریکایی، مکانیک امریکایی، اداری امریکایی، اداری فنی، کارمندان فنی امریکایی و خانواده هایشان مصونیت باشد لیکن علمای اسلام، وعاظ اسلام و خدمتگزاران اسلام، در تبعید و زندان باشند! طرفداران اسلام در بندر عباس و زندان باشند به جرم اینکه روحانی یا طرفدار روحانیت می باشند. اینها در کتاب تاریخ، سند دست دادند که: رفاه حال این ملت در قطع نفوذ روحانیت است، یعنی رفاه حال این ملت در قطع ید رسول الله می باشد! روحانیونی که از خودشان چیزی ندارند، هر چه دارند از رسول الله دارند، باید قطع ید رسول الله از این ملت بشود! اینها این را می خواهند تا اسرائیل با خیال راحت هر کاری را انجام دهد، تا آمریکا با دل راحت هر چه می خواهد بکند. امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست، تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست، این وکلا هم از امریکا هستند، این وزرا هم از امریکا هستند، همه دست نشانده امریکا هستند، اگر نیستند چرا در مقابل آن نمی ایستند داد بزنند؟ ! من الان در حال انقلاب هستم، حافظه ام درست کار نمی کند،

نمی توانم مطلب را خوب به یاد بیاورم. در مجلسی از مجالس سابق که مرحوم آقا سید حسن مدرس، وکیل بود دولت روسیه التیماتومی به ایران داد که اگر طرح ما را - در قضیه ایکه الان به یاد ندارم - نپذیرید از راه قزوین حمله کرده تهران را می گیریم! دولت وقت به مجلس فشار آورد که این طرح را تصویب کند. یکی از مورخین امریکایی می نویسد: یک روحانی دست به عصا (مرحوم مدرس) آمد پشت تریبون ایستاد و اظهار کرد: اکنون که بناست از بین برویم چرا سند نابودی خود را شخصا امضا کنیم؟ مجلس به واسطه مخالفت او جرائت پیدا کرد و طرح را رد کرد. شوروی هم هیچ غلطی نتوانست بکند. روحانی این چنین است، یک روحانی لاغر ضعیف، یک مشت استخوان، التیماتوم و پیشنهاد دولت مقتدر روسیه را رد کرد. امروز هم اگر یک روحانی در مجلس بود نمی گذاشت این کار انجام بشود. برای همین است که می خواهند نفوذ روحانیت را قطع کنند، تا به آمال و آرزوهایشان برسند! آنقدر مطالب انباشته است، آنقدر مفاسد در این کشور زیاد است که من با این حالم، با این سینه ام نمی توانم مطالب را آن مقداری که می دانم به عرض شما برسانم. لکن شما موظفید این مطالب را به رفقای خود برسانید، . علما

موظفند که ملت را آگاه کنند، ملت موظف است که در این امر صدا بلند کند، به مجلس اعتراض کند، به دولت اعتراض کند که چرا چنین کاری کردید؟ ! چرا ما را فروختید؟ شما که وکیل ما نیستید اگر وکیل هم بودید چون خیانت کردید خودبه خود از وکالت ساقط می شوید. این خیانت به کشور است، خدایا اینها به کشور خیانت کردند، خدایا این دولت به کشور ما خیانت کرد، به اسلام خیانت کرد، به قرآن خیانت کرد، وکلای مجلسین آنهایی که با این امر موافقت نمودند خیانت کردند، وکلای مجلس سنا این پیرمردها خیانت کردند، وکلای مجلس شورا آنهایی که به این امر رای دادند به کشور خیانت کردند، اینها وکیل نیستند، دنیا بداند اینها وکیل ایران نیستند اگر هم بودند من عزلشان کردم، از وکالت معزولند و تمام تصویب نامه هایی که تاکنون گذرانده اند بی اعتبار است. به حسب نص قانون، طبق اصل دوم متمم قانون اساسی تا مجتهدین در مجلس نظارت نداشته باشند قانون هیچ اعتباری ندارد. از اول مشروطه تا به حال، کدام مجتهد نظارت داشته است؟ اگر پنج نفر مجتهد در این مجلس بود، حتی اگر یک روحانی در این مجلس بود تو دهن اینها می زد، نمی گذاشت این کار انجام شود، مجلس را به هم می زد. من به آن وکلایی که

به ظاهر مخالفت کردند این اعتراض را دارم که اگر واقعا مخالف بودید چرا خاک به سرتان نریختید؟ چرا بلند نشدید یقه آن مردک را بگیرید؟ آیا معنای مخالفت این است که بگویید ما مخالفیم و سر جای خود بنشینید؟ و آن همه تملق بگویید؟ باید هیاهو کنید، باید بریزید وسط مجلس، نگذارید چنین مجلسی وجود پیدا کند و این طرح را از مجلس بیرون ببرید، به صرف اینکه من مخالفم کار درست می شود؟ دیدید که می گذرد. ما این قانون را که باصطلاح خودشان گذرانیده اند قانون نمی دانیم. ما این مجلس را، مجلس نمی دانیم، ما این دولت را، دولت نمی دانیم. اینها، خائنند، خائن به کشورند. خداوندا امور مسلمین را اصلاح کن (آمین جمعیت) خداوندا دیانت مقدسه اسلام را عظمت عنایت فرما (آمین حضار) خداوندا افرادی را که به این آب و خاک خیانت می کنند، به اسلام خیانت می کنند، به قرآن خیانت می کنند نابود کن (آمین پر شور حضار) والسلام علیکم و رحمة الله در اینجا مناسب می دانیم متن لایحه ای را که در جلسات سری و محرمانه مجلسین سنا و شورا به تصویب رسید و عنوان "کاپیتولاسیون" بر خود گرفت. عینا نقل کنیم: "ماده واحده: با توجه به لایحه شماره 25/11/1342 - 2157 -2291-18 دولت و ضمایم آن که در تاریخ 21/11/42

به مجلس سنا تقدیم شده به دولت اجازه داده می شود که رئیس و اعضای مستشاری نظامی ایالات متحده را در ایران که به موجب موافقت نامه های مربوطه در استخدام دولت شاهنشاهی می باشد از مصونیتها و معافیتهایی که شامل کارمندان اداری و فنی موصوف در بند - و - ماده اول قرارداد وین که در تاریخ 18 آوریل 1961 مطابق 29 فروردین ماه 1340 به امضا رسیده است می باشد برخوردار نماید". نکته جالب این است که این لایحه در نیمه شب (ساعت 24( با قیام و قعود سناتورها از تصویب گذشت و بد نیست که توضیحات آقای میرفندرسکی معاون وزارت خارجه وقت به سناتورها را در نیمه های شب پیرامون این لایحه ننگین و همچنین گزارش عباس مسعودی: مخبر کمیسیون خارجه سنا را منعکس نماییم تا ملت ایران، به دلایل خشم امام خمینی در آن زمان، بیشتر آگاهی یابند. متن همین مذاکرات بود که چند روز پس از تصویب لایحه به دست امام رسید و ایشان را به ایراد آن نطق تاریخی واداشت: دکتر صدیق: خوب است آقای معاون وزارت امور خارجه راجع به این مطالبی که در آنجا قید شده است توضیحاتی بدهند. راجع به این معافیتهایی که در بند - و - ماده اول قرارداد وین، چون متبادر به ذهن نیست اگر ممکن

است توضیحاتی لطف کنند. (از سخنان دکتر صدیق به خوبی می توان دریافت که حتی سناتورها از آنچه قرار بود به آن رای بدهند بی اطلاع بودند!) رئیس: آقای معاون وزارت خارجه بفرمایید! معاون وزارت خارجه (آقای میرفندرسکی): به طوری که سناتورهای عظام اطلاع دارند قرارداد وین که از مجلس سنا گذشت ضمیمه اش یک یادداشتی بود که بین وزارت امور خارجه و سفارت امریکا در تهران مبادله شده بود. یادداشت ضمیمه عبارت از این بود که مستشاران نظامی امریکایی که در خدمت شاهنشاهی هستند از مزایا و مصونیتهایی که طبق قرارداد وین به کارکنان فنی سفارتخانه ها تعلق می گیرد برخوردار شوند - این کارمندان به طوری که تعریف شده اند در بند - و - از ماده اول، اصطلاح مامور اداری و فنی، یعنی آن دسته از کارمندان ماموریت که به امور اداری و فنی اشتغال دارند - این یادداشتها بین وزارت خارجه و سفارت امریکا رد و بدل شد، ولی البته قوه قانونی وقتی پیدا می کند که به تصویب مجلسین برسد (دکتر کاظمی: آن مصونیتها و معافیتها را بفرمایید) . معاون وزارت خارجه: مصونیتها و معافیتها که در یادداشتهایی است که مبادله شده است. . . رئیس: راجع به کلیات دیگر نظری هست؟ (اظهاری نشد) رای می گیریم به ورود در شور ماده واحده،

سناتورهایی که موافق اند قیام فرمایند (اکثر برخاستند) تصویب شد! ماده واحده مطرح است، آقای مسعودی بفرمایید! مخبر (عباس مسعودی) : بنده می خواستم برای استحضار خاطر آقایانی که یک قدری در این کار تردید دارند عرض بکنم که این موضوع مکرر در کمیسیون خارجه با حضور تمام اعضا مورد بحث قرار گرفت. متاسفانه الان به غیر از بنده و آقای دکتر حکمت، سایر آقایان اعضای کمیسیون خارجه در جلسه حاضر نیستند که توضیح بدهند. در چند ماه پیش این موضوع با حضور آقای دکتر انصاری معاون سابق وزارت خارجه مطرح شد و مورد توجه و دقت قرار گرفت و به خاطر اینکه قرارداد وین باید اول به تصویب می رسید این را ما متوقف گذاشتیم ولی مطالعات به طور کامل انجام شد و توضیحات لازم را از وزارت خارجه گرفتیم. در مرحله دوم با حضور آقای میرفندرسکی بار دیگر مطرح شد و در همان موقع بود که قرارداد وین به مجلسین پیشنهاد شد و به تصویب رسید. بعد، این گزارش رفت به کمیسیون جنگ، در آنجا مطالعه شد، در آنجا هم مورد تصویب قرار گرفت و برگشت به کمیسیون خارجه، بار دیگر در کمیسیون خارجه مورد تایید قرار گرفت و پیشنهاد شد به مجلسین و این یادداشتهایی که بین وزارت خارجه و سفارت برای

امریکا مبادله شده است، اگر اجازه بفرمایید بنده می خوانم. ملاحظه خواهند فرمود که این یادداشتها قانع کننده است و تصور می کنم که نظر آقایان تامین باشد و رفع اشتباه از کسانی که به این موضوع توجه دارند بشود. رئیس: نسبت به ماده واحده دیگر نظری نیست؟ (اظهاری نشد) رای می گیریم به ماده واحده. سناتورهایی که موافق اند قیام فرمایند. (اکثر برخاستند) تصویب شد. کلیات آخر مطرح است. نظری هست می فرمایید. (اظهاری نشد) رای می گیریم به کلیه لایحه. سناتورهایی که موافق اند قیام فرمایند. (اکثر برخاستند) تصویب شد. برای رای نهایی به مجلس شورای ملی فرستاده می شود. جلسه را ختم می کنیم. ساعت 12 شب مجلس ختم شد! [به طوری که از مذاکرات مجلس سنا استنباط می شود به این نکته پی می بریم که اولا اکثر سناتورها اصولا به آنچه قرار بود رای بدهند و پی آمدهای آن، آگاهی نداشتند. ثانیا جلسه سنا، در ساعتی تشکیل شده بود که سناتورهای پیر، شتاب داشتند تا هر چه زودتر، کار به پایان برسد و برای خواب و استراحت به کاخهای آنچنانیشان برسند] چگونگی تصویب لایحه در مجلس شورا نیز، دست کمی از مجلس سنا نداشت. بر اساس اسنادی که بعدا منتشر شد بر این نکته تاکید شده است که: "در مجلسی که جلسات عادی آن معمولا چهار ساعت طول می کشد

و برای لایحه بودجه به طور استثنا حداقل پنج ساعت را پیش بینی کرده اند، در این مورد بخصوص علی رغم مذاکرات نمایندگان از جریان عادی خارج شده اند. آن جلسه در ساعت 15/9 دقیقه بامداد رسمیت یافت و قاعدتا می بایستی ساعت یک بعدازظهر ختم شود، ولی مذاکرات را ادامه دادند تا نمایندگان خسته و کوفته و گرسنه بشوند و همان وضع غافلگیری جلسه فوق العاده سنا را پیش بیاورند". این لایحه سرانجام در مجلس شورا نیز به تصویب نمایندگان رسید و اعتراضات برخی از نمایندگانی که به ظاهر، مخالف تصویب آن بودند به جایی نرسید البته این حرکتها جنبه محکم کاری داشت والا وضعیت مجلس آن زمان و حد و مرز خود فروختگی نمایندگان مجلس فرمایشی به گونه ای نبود که قادر به مخالفت جدی با اینگونه وطن فروشیها باشند. جالب آنکه در آن ایام، بسیاری از سیاستمداران به ظاهر مخالف رژیم و دولت از طرح این لایحه در مجلس، اطلاع داشتند، اما کوچکترین واکنشی در مخالفت با آن نشان ندادند و این، تنها امام خمینی بود که با ایراد سخنان آتشین و صدور بیانیه ای کوبنده، نهضتی را پایه ریزی کردند که هر چند به تبعیدشان به کشور ترکیه انجامید، اما ثمرات آن پانزده سال بعد، نظامی را بنیان نهاد که موجب تولدی تازه برای اسلام و مسلمانان گردید. امام

خمینی علاوه بر ایراد آن نطق تاریخی و انقلابی، اعلامیه حماسه آفرین و روشنگرانه دیگری نیز صادر کردند و از خیانتهای فراوان شاه و دار و دسته اش پرده برداشتند و آنچه را که در مجلسین فرمایشی پیرامون لایحه ننگین کاپیتولاسیون گذشته بود به اطلاع ملت رساندند. این اعلامیه تاریخی به دو طریق مختلف در تهران و اصفهان با تعداد بسیار زیادی به چاپ رسید و با شیوه بی سابقه ای در سراسر کشور پخش شد. در کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" شیوه توزیع آن، به این شرح آمده است: "هر شهر و شهرستانی - که نیرو و امکانات پخش در آن بود - به چند بخش تقسیم می شد و توزیع اعلامیه در هر بخش آن به عهده عده ای قرار می گرفت. پخش کنندگان که به طور مساوی اعلامیه در دست داشتند در سر ساعات معینی که از پیش مقرر شده بود هر یک در محیطی که ماموریت پخش در آن را به عهده گرفته بودند دست به توزیع می زدند و در زمان بسیار کوتاهی اعلامیه ها را پخش کرده، پیش از آنکه شناخته یا دستگیر شوند می گریختند. بیش از 40 هزار نسخه از این اعلامیه فقط در تهران در زمانی کمتر از ده دقیقه پخش شد. توزیع کنندگان که پانصد نفر از

جوانان غیور بازار و دانشگاه بودند هر نفری فقط با هشتاد نسخه اعلامیه در سر ساعت معینی از شب، دست به توزیع زدند و دایره پخش که از دایره نارمک و تهران نو تا شهر ری گسترش داشت یکباره در ظرف چند دقیقه از اعلامیه امام پوشانده شد، بدون آنکه حتی یک نفر دستگیر شود! این شیوه جدید و جالب در پخش اعلامیه که از طرف گروه "موتلفه اسلامی" ترتیب داده شده بود دستگاه جاسوسی شاه (ساواک) را سخت به وحشت انداخت. آنها که از پیش به صدور اعلامیه از طرف قائد بزرگ پی برده بودند با بسیج تمام نیرو و امکانات و کنترل چاپخانه ها و رفت و آمدها می خواستند که از چاپ و پخش آن جلوگیری به عمل آورند. لیکن علی رغم آن پیشگیری و تدارکات امنیتی، توده های مسلمان ایران، اعلامیه رهبر سترگ خود را با بهترین گونه که تا آن روز سابقه نداشت پخش کردند. در ابتدای اعلامیه می خوانیم: "آیا ملت ایران می داند در این روزها در مجلس چه گذشت؟ می داند بدون اطلاع ملت و به طور قاچاق چه جنایتی واقع شد؟ می داند مجلس به پیشنهاد دولت، سند بردگی ملت ایران را امضا کرد؟ اقرار به مستعمره بودن ایران نمود؟ سند وحشی بودن ملت مسلمان و ملی ما، قلم سرخ کشید بر

تمام لاف و گزافهای چندین ساله سران قوم. ایران را از عقب افتاده ترین ممالک دنیا پست تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ایران و صاحب منصبان و درجه داران نمود، حیثیت دادگاههای ایران را پایمال کرد؟ به ننگین ترین تصویبنامه دولت سابق با پیشنهاد دولت حاضر، بدون اطلاع ملت با چند ساعت صحبتهای سری رای مثبت داد؟ ملت ایران را در تحت اسارت امریکاییها قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامی و غیر نظامی امریکا با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر جنایتی بکنند، هر خیانتی بکنند. پلیس ایران حق بازداشت آنها را ندارد، دادگاههای ایران، حق رسیدگی ندارند، چرا؟ برای آنکه امریکا مملکت دلار است و دولت ایران محتاج به دلار. . . " در بخش دیگر از این اعلامیه، ضمن تاکید بر اینکه "بر پیشوایان دول اسلامی است که فریاد ما به دنیا برسانند و از مراکز پخش آزاد ناله جانسوز این ملت بدبخت را به جهان گوشزد کنند" آمده است: "هدف مراجع عظام و روحانیون در هر جا باشند یکی است و آن پشتیبانی از دیانت مقدسه اسلام و قرآن مجید و طرفداری از مسلمین است. اختلافی بین علمای اعلام و نگهبانان اسلام در این هدف مقدس نیست. اگر فرضا اختلاف اجتهاد و نظری در امری جزئی و ناچیز باشد مثل سایر اختلافات در امور فرعی مانع

از وحدت نظر در امور اصولی نیست. اگر سازمانهای دولتی گمان کرده اند با سم پاشیها می توانند ما را از هدف مقدس خود منحرف کنند و به دست جهان متعصب به قصد شوم خود برسند خطا کرده اند. اینجانب که یک نفر از خدمتگزاران علمای اعلام و ملت اسلام هستم در موقع خطیر و برای مصالح بزرگ اسلام حاضرم برای کوچکترین افراد تواضع و کوچکی کنم تا چه رسد به علمای اعلام و مراجع عظام کثرالله امثالهم. . . " امام خمینی در قسمت دیگری از اعلامیه به زندانی بودن بی گناهان در سیاهچالهای شاه اشاره می کنند: ". . . آیا ملت مسلمان می داند که در حال حاضر عده ای از علما و مبلغین و طلاب و بسیاری از مسلمین بی گناه در زندانها به سر می برند و برخلاف قوانین، آنها را بدون رسیدگی مدتهای مدید زندانی کرده اند و مرجعی نیست که به این وضع هرج و مرج ارتجاعی قرون وسطایی خاتمه دهد؟ اینها دنباله قتل عام پانزدهم خرداد - دوازدهم محرم - است که جراحت آن از قلب ملت پاک نخواهد شد. . . " در بخش پایانی

این اعلامیه کوبنده و افشاگرانه به وضع رقت بار مردم مستضعف اشاره شده است: ". . . من از فکر زمستان امسال رنج می برم، من شدت گرسنگی و خدای نخواسته لاکت بسیاری از فقرا و مستمندان را پیش بینی می کنم. لازم است خود ملت به فکر فقرا باشند. لازم است از حالا برای زمستان آنها تهیه شود که فجایع سال سابق تکرار نشود. لازم است علمای اعلام بلاد، مردم را دعوت به این امر ضروری بفرمایند. . . " سخنان و اعلامیه روشنگرانه امام، موج تازه ای از خشم و نفرت مردم علیه شاه و باند مزدورش به راه انداخت. فریاد اعتراض در هر گوشه ای از کشور بلند شد. علما و روحانیون شهرستانها با پشتیبانی و همراهی مردم، طی تلگرامها و نامه ها و طومارهایی خواستار الغای فوری کاپیتولاسیون شدند. رژیم شاه که انتظار چنین واکنش تندی از سوی توده ها را نداشت سخت به وحشت افتاد و حسنعلی منصور (نخست وزیر) به منظور توجیه خیانتی که به پیشنهاد او صورت گرفته بود به مجلس سنا رفت و به یاوه گوییهایی پرداخت و از جمله گفت: ". . . چون ممکن است اعمال نفوذ بعضی از اعضای ستون پنجم که عده ای از آنها شناخته شده اند تاثیری داشته باشد این بود که بنده لازم دانستم این مسئله را موشکافی کنم. اشاعه

اکاذیب منحصر به عده محدودی است. ملت ایران تمام رشته های ناامنی را گسیخته است و دولت ایران با دادن مصونیت سیاسی به چند مستشار نظامی کوچکترین زیانی به حقوق ملت ایران نمی رساند. کشورهای بزرگ و کوچک دیگری هم برای تقویت دفاعی کشور خود چنین اعتباراتی را گرفته اند. نه تنها ارتش ایران بلکه ملت و دولت و مجلسین ایران در مواقع ضروری و لازم، جوابگوی دشمنان داخلی و خارجی مملکت خواهند بود (صحیح است سناتورها) ملت ایران یکدل و یکجهت پشتیبان ولت خدمتگزار است! " اما هیچیک از این توجیهات و ترفندهای سیاسی نتوانست مردم مسلمان ایران را از راهی که رهبر دوراندیششان برگزیده بود منحرف سازد و بدین سبب همچنان به اعتراض و ابراز نارضاییهای خود ادامه می دادند. رژیم هم دریافته بود که با وجود امام خمینی در ایران، نه تنها پیاده کردن طرح استعماری "انقلاب سفید" و اجرای دستورات امپریالیسم امریکا امکان پذیر نیست بلکه تاج و تخت و کاخ سلطنت او در معرض زوال و نابودی است. از این رو، درصدد دستگیری و تبعید ایشان برآمد و برای انجام این هدف شوم، شب سیزدهم آبان ماه 1343 صدها کماندو و چترباز مسلح، به قم گسیل شدند و خانه امام را به محاصره درآوردند و از بام و در و دیوار وارد منزل شدند

و به منظور دستگیری ایشان حتی خادمین منزل را به باد کتک گرفتند. امام خینی در آن ساعت در یکی از اتاقهای اندرون به نماز و دعا مشغول بود و از سر و صداها و حرکات غیر عادی دریافت چکمه پوشان رژیم برای دستگیری ایشان به خانه یورش آورده اند. بیدرنگ لباس بر تن کرد تا از در اندرونی به بیرونی برود، اما دری که اندرون را به بیرون متصل می ساخت در آن لحظه بسته بود و کلید آن که نزد ایشان بود مفقود شده بود. دژخیمان شاه که از پرس و جو در بیرونی متوجه شده بودند حضرت امام در اندرون به سر می برد به در اندرون یورش بردند و چون در را بسته دیدند با مشت و لگد به در کوفتند. امام خمینی چندین بار فریاد برآوردند که: "وحشیگری درنیارید، الان در را باز می کنم". اما مزدوران از خدا بی خبر، بدون توجه به سخنان امام، آنقدر بر در کوفتند که قسمتی از آن را شکستند. امام خمینی که از پیدا کردن کلید ناامید شده بود از در دیگر اندرون که به کوچه باز می شد خارج شد و هنگام بیرون رفتن، مهر امضای خود را به رسم امانت به همسر گرامیشان سپرد و فرمود: "شما را به خدا می سپارم". کماندوها و دژخیمان

شاه که سراسر کوچه را اشغال کرده بودند به محض اینکه امام خمینی از خانه خارج شدند ایشان را محاصره کردند و به ماشینی که مقابل منزل آورده بودند سوار کردند و ماشین با شتاب هر چه بیشتر به حرکت درآمد. در کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" به نقل از پاسبانی که در آن ساعت در جلوی بیمارستان فاطمی پست می داد گفته شده است: "امام خمینی را از در منزل تا سر خیابان با ماشین فولکس واگن آوردند و سر خیابان سوار ماشین شورلتی که از قبل آماده شده بود کردند و با ماشین شورلت به تهران بردند. امام خمینی وقتی که از ماشین فولکس پیاده می شد بیش از چهارصد کماندو و چترباز مسلح در اطراف ایشان در محوطه گرد آمده بودند و ایشان با لبخند معناداری به مسئول آن گروه فرمودند: اینهمه قوا نمی خواست! " فاصله قم تا تهران در آن روزها - که فاقد اتوبان بود - با سریع ترین وسیله نقلیه زمینی معمولا کمتر از دو ساعت طول نمی کشید، اما ماشین حامل رهبر بزرگ انقلاب، در زمانی کمتر از 90 دقیقه این فاصله را پیمود و به فرودگاه مهرآباد رسید. در آنجا سرهنگ مولوی که پیش از رسیدن ماشین حامل امام خمینی حاضر شده بود به

وسیله بی سیم به مافوق خود (ظاهرا شاه) اطلاع داد که ماموریت تا اینجا به خوبی صورت گرفته و بقیه آن نیز بزودی انجام خواهد شد! هنوز آفتاب روز سیزدهم آبان ماه 1343 سر از افق بیرون نیاورده بود که رادمردی از سلاله علی و فاطمه و دلسوزترین فرد برای توده های محروم و ستمدیده به دیاری دور از وجود یاران وفادارش فرستاده شد. روز بعد، در یک کادر دو ستونی با حروفی ریز و به عنوان اطلاعیه ای کم اهمیت خبر تبعید امام خمینی که عصر 13 آبان از رادیو خوانده شده بود به این شرح در روزنامه ها انعکاس یافت: "طبق اطلاع موثق و شاهد و دلایل کافی چون رویه آقای خمینی و تحریکات مشارالیه بر علیه منافع ملت و امنیت و استقلال ارضی کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13 آبان 1343 از ایران تبعید گردید. سازمان اطلاعات و امنیت کشور" . در این اطلاعیه هیچگاه مشخص نشد که "دلایل کافی" کدام اند و کدام مرجع و دادگاه ذیصلاحی آن را مورد تایید قرار داده و حکم بر تبعید صادر کرده است؟ رژیم شاه تنها به این امر، دل خوش کرده بود که رهبر نهضت را از مریدان پاکباخته خود دور می سازد و از این پس خواهد توانست برنامه های دیکته شده از سوی

کاخ سفید را به شکلی دلخواه اجرا کند. غافل از اینکه، مردم مسلمان ایران، از پای نخواهند نشست و سکوت موقت آنان همانند آتش زیر خاکستری است که سرانجام افروخته خواهد شد و کاخ پوشالی ستم شاه و شه پرستان را خواهد سوزانید وجنایتکاران و خائنان به کشور و جامعه را به سزای اعمال خود خواهد رساند. هنگامی که هواپیما به قصد پرواز به سوی تبعیدگاه، موتورها را روشن کرد یکی از مقامات باصطلاح امنیتی، پاسپورت امام را به دست ایشان داد و گفت: "شما اکنون به ترکیه می روید وخانواده شما نیز بزودی به شما ملحق خواهند شد". سرهنگ افضلی نیز که امام را تا تبعیدگاه همراهی می کرد در کنار ایشان قرار گرفت. هواپیما از زمین کنده شد و اوج گرفت. یکی از میهمانداران به صندلی امام نزدیک شد: - اجازه می فرمایید برای شما چای بیاورم؟ امام سرهنگ افضلی را که کنارشان نشسته بود مورد خطاب قرار داد و پرسید: - آیا ایشان (اشاره به میهماندار) مسلمان اند؟ میهماندار پیش از آنکه منتظر پاسخ سرهنگ افضلی باشد، خود به حرف آمد: - اختیار دارید حضرت آقا! من از خانواده روحانی و. . . (سپس پدر بزرگ خود را که یکی از علما بود معرفی کرد) . امام با آوردن چای موافقت

کرد و از میهماندار سپاسگزاری نمود. هواپیما مسیر خود را، طی می کرد، سرهنگ افضلی به امام پیشنهاد کرد که اگر مایل باشید به داخل کابین هواپیما برویم تا از نزدیک، دستگاه حرکت و فرود آمدن و اوج گیری و. . . را مشاهده کنید. امام با این پیشنهاد نیز موافقت کرد و به اتفاق سرهنگ افضلی به داخل کابین هواپیما رفت و هر دوی آنها تا فرودگاه ترکیه در کابین هواپیما نشستند و از برخی وسایل و لوازم هواپیما دیدن کردند و امام هر چند گاه درباره شیوه کار دستگاهها پرسشهایی می کرد. گویا این پرسش برای بعضیها پیش آید که امام خمینی که در برخوردهای خود، خیلی رسمی و موقرانه عمل می کنند و از هرگونه حرکت تفریحی و گفت و شنود خودمانی خودداری می ورزند، چرا در آن لحظه هایی که از خانه، خانواده و یاران خویش دور می شدند، پیشنهاد میهماندار را برای نوشیدن چای و پیشنهاد سرهنگ افضلی را برای رفتن به کابین هواپیما و تماشای دستگاههای داخل کابین پذیرفتند؟ پاسخ به این سئوال به نحوی شایسته از سوی نویسنده کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" داده شده است: ". . . این برخورد ویژه و برخلاف عادت، در حقیقت مربوط به روحیه انقلابی و از خصایل ارزنده رهبری

است که خوشبختانه در ایشان به سر حد کمال وجود دارد [داشت] و رمز موفقیت ایشان در ادامه نهضت نیز در همین نکته نهفته است. ایشان بحق توجه دارد که رهبر باید در آن شرایط حساس که شادیها و یا ناراحتیها به ایشان رو می آورد، خود را نبازد و جنبه را از دست ندهد. . . در آن شرایطی که ایشان را به تبعیدگاه می برند اگر بنا بود طبق عادت و شیوه همیشگی خود خیلی رسمی و سنگین برخورد کند و از هر گونه خوردن و نوشیدن و گفت وگو خودداری ورزد ممکن بود همراهان ایشان که به روحیه، اخلاق و روش ایشان هیچگونه آشنایی نداشتند چنین پندارند که خود را باخته و مثل یک مجسمه بی روح سر جای خود خشک شده است! و همین تصور و پندار خود را در بازگشت از ترکیه به شاه (که آرزوی درهم شکستن روح تزلزل ناپذیر امام خمینی را داشته و دارد) گزارش کنند و موجبات جرئت بیشتر و طغیان فرعونی شدیدتر رژیم شاه و باند مزدور او فراهم آید. از این رو، می بینیم که خمینی ژرف اندیش و خردمند برخلاف شیوه همیشگی خود و علی رغم دل خونین و جراحت باری که دارد در هواپیما به گونه ای برخورد می کند که همراهان ایشان وقتی گزارش سفر خود را

به رژیم شاه و کارشناسان آن تسلیم کردند روحیه آنان را در هم کوبد! شاه و هیئت حاکمه را بیچاره و درمانده سازد و کوچکترین نقطه ضعفی که در بردارنده ترس و یاس امام خمینی باشد در آن گزارش به دست نیاید. " دستگیری شهید مصطفی خمینی سیزدهم آبان ماه 1343 مردم شهر مقدس و مذهبی قم، وجود صدها نظامی مسلح به انواع سلاح را در سرتاسر شهر دیدند. صحن مطهر حضرت معصومه (س) اطراف منازل علما و مقامات برجسته روحانی در محاصره و کنترل کامل نظامیان قرار داشت. عقربه های ساعت به 9 صبح نزدیک می شد که آیت الله حاج سید مصطفی خمینی فرزند ارشد امام از خانه خارج شد و به منظور دیدار با برخی مراجع و مقامات روحانی قم، راهی خانه آنان شد. عده ای از اهالی محل و روحانیونی که پس از آگاهی از دستگیری شبانه امام به بیت ایشان رفته بودند حاج آقا مصطفی را همراهی می کردند. حاج آقا مصطفی پس از ملاقات با یکی از روحانیون، به تنهایی و از بیراهه به منظور عدم جلب توجه ماموران - خود را به منزل مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رساند. (مرحوم آیت الله نجفی از حاج آقا مصطفی درخواست ملاقات فوری کرده بود) . هنوز چند دقیقه از ورود حاج آقا مصطفی

به منزل آیت الله نجفی نگذشته بود که کماندوها از بام و دیوار وارد منزل آقای نجفی شدند و ایشان را دستگیر کردند و به شهربانی قم بردند. ایشان ساعتها در شهربانی تحت بازداشت بود و عصر همان روز به تهران انتقال یافت و در زندان قزل قلعه محبوس شد. بازتاب دستگیری و تبعید امام رژیم شاه تصور می کرد با دستگیری و تبعید امام به ترکیه، غائله پایان یافته و مردم نیز که در مقابل عملی انجام یافته قرار گرفته اند واکنشی نشان نخواهند داد. اما غافل از اینکه مردم مسلمان ایران به محض آگاهی از تبعید رهبر سازش ناپذیر خود، جوش و خروش تازه ای را آغاز می کنند که عمال رژیم با وجود اعمال تمام سانسورها، تهدید و ارعابها قادر به کنترل آن نخواهد بود. اعتصاب سراسر کشور را فراهم گرفت و این بار مردم برخلاف واقعه پانزدهم خرداد ماه که به خیابانها ریختند و قتل عام شدند - با بستن مغازه ها و بازارها، مراتب تنفر و انزجار خود را از اقدام رژیم نشان دادند، هر چند ماموران ساواک با زور و تهدید، عده ای را به باز کردن مغازه ها وادار کردند و جلو برخی از مغازه هایی که صاحبانشان حاضر به باز کردن آن نبودند توسط مامورین انتظامی تیغه شد و اموال آنها به غارت

رفت، اما هیچیک از این اقدامات کارساز نبود. سیل تلگرام و اعلامیه و طومار مراجع تقلید، علما و مردم مسلمان در تقبیح عمل دستگیری و تبعید امام به سوی قم و ترکیه سرازیر شد. مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در نخستین اعلامیه تند خود خطاب به "ملت مسلمان ایران و جهان" نوشت: ". . . ملت مسلمان ایران و جهان می داند که در این روزها به عالم روحانیت چه ها گذشت؟ می داند که عالم روحانیت چه لطمه بزرگی را مشاهده نمود؟ می داند که حوزه علمیه قم با چه مصائبی مواجه شده؟ می داند که مطبوعات علیه روحانیت چه ها نوشته؟ می داند که بار دیگر مجاهد عظیم الشان برادر عزیزمان حضرت آیت الله خمینی امت برکاته را با کمال وقاحت در تاریکی دستگیر و بنا به نوشته جراید و تبلیغات به خارج از ایران برده شده و پشت سرش دستگاه دروغپرداز و جراید چه هتاکیها نموده و چه تهمتهای ناروا زده اند؟ می داند که پس از گرفتاری معظم له، آقازاده محترمشان را که با قلبی غمناک و دلی شکسته به منزل حقیر آمده بود، مامورین در روز روشن از بام خانه ریختند و بیشرمانه ایشان را نیز بردند و مقاومت و اصرار من با خشونت مامورین مواجه گردید؟ در صورتی که این رفتار جائرانه برخلاف موازین شرع مقدس اسلام

و قانون خودشان می باشد، زیرا که منازل مراجع تاکنون مصونیت داشته و نظرشان در اساس قوانین معتبر است. هیات حاکمه بداند که جرم بسیار مرتکب شده و تاریخ جهان، این جنایت را هرگز فراموش نخواهد کرد. . . ". حوزه علمیه قم با صدور اعلامیه از عموم مسلمین خواست که با تعطیل مغازه ها و اعتصاب عمومی مراتب انزجار خود را از این جنایت دستگاه فاسد حاکمه و طرفداری خود را از اهداف عالیه روحانیت ابراز دارند و فریاد اعتراض خویش را به گوش عموم مسلمین دنیا و مراکز حقوقی جهان برسانند. سیل اعتراض مردم به احیای کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی با فرستادن تلگرام، نامه و طومار به دربار، کاخ نخست وزیری، سفارت ترکیه در تهران و سفارتخانه های کشورهای اسلامی در ایران و مراجع دیگر همچنان سرازیر بود و هر روز افزایش می یافت. دانشجویان ایرانی مقیم خارج نیز با ملت ایران همصدا شده، علیه احیای کاپیتولاسیون و تبعید رهبر بزرگوار نهضت به اعتراض برخاستند و تظاهرات عظیمی در برخی از کشورهای اروپای ترتیب دادند. در عین حال با مخابره تلگرامهایی به قم، نجف و شخصیتهای بزرگ مذهبی و سیاسی جهان از جمله شیخ جامع " الازهر" در قاهره اوتانت دبیر کل وقت سازمان ملل متحد در نیویورک و برتراند راسل خواستار اقدام جدی

و فوری آنان جهت پایان دادن به تبعید غیر قانونی امام خمینی شدند. نماینده روحانیون در ترکیه رژیم شاه که دریافته بود از خشم و خروش توده های مسلمان بکاهد موافقت کرد که نماینده ای از طرف مقامات روحانی به ترکیه برود و با ایشان ملاقات کند و در پی آن آقای سید فضل الله داماد آیت الله حاج سید احمد خوانساری در روز نیمه شعبان از تهران به اسلامبول پرواز کرد. فردای آن روز، امام خمینی را نیز از تبعیدگاهشان "بورسا" به اسلامبول آوردند و در هتلی جدا از مسافرخانه ای که آقای سید فضل الله در آنجا سکونت داشت جا دادند و ملاقاتهایی در حضور ماموران ساواک میان آنان صورت گرفت. در این دیدار بود که امام خمینی از دستگیری فرزند بزرگوارشان حاج آقا مصطفی آگاهی یافت و با اظهار خرسندی اظهار داشت: " زندان جهت ورزیدگی و آمادگی او برای آتیه خیلی موثر و ثمر بخش خواهد بود". بدین ترتیب بی خبری و نگرانی مردم مسلمان ایران پس از یک ماه و نیم که از تبعید ایشان می گذشت پایان پذیرفت و تا حدودی از نظر سلامت و تندرستی ایشان آسوده خاطر شدند. نخستین نامه از امام پس از تبعید در زمانی که امام خمینی در ترکیه بودند از طرف مقامات برجسته روحانی قم

نیز نمایندگانی به دیدار ایشان رفتند. از جمله این افراد، آقای محمود مرعشی فرزند مرحوم آیت الله مرعشی نجفی بود که با نامه ای از سوی پدرش به حضور امام رسید و نخستین نامه پنجاه و هشت روز پس از تبعید با خط امام خطاب به آیت الله مرعشی به قم رسید. در این نامه تاکید شده بود: ". . . بحمدالله حال اینجانب خوب و جای هیچ نگرانی نیست. خداوند متعال هر چه مقدر فرموده، صلاح اوست". از سوی دیگر، فرزند برومند امام که پنجاه و هفت روز در زندان به سر برد، روز سه شنبه 24 شعبان مطابق هشتم دی ماه 1343 از زندان آزاد شد و در قم با استقبال پر شور مردم مواجه گردید، اما پنج روز بعد، بار دیگر توسط ساواک دستگیر و به تهران برده شد و از آنجا به ترکیه تبعید گردید و به پدر بزرگوار و نستوهش پیوست. به دنبال این حوادث، رژیم گروه دیگری از فضلا و اهل هنر را در تهران دستگیر و زندانی کرد و تنگناها و تضییقاتی برای طرفداران امام به وجود آورد. اما مبارزات پیگیر مردم مسلمان ایران همچنان ادامه داشت و با وجودی که رژیم با تشکیل یک دادکاه فرمایشی عده ای از آنان را به شش ماه تا یک

سال حبس محکوم کرد هیچ نتیجه ای عایدش نشد. خشم ملت از فشارها و تضییقات رژیم به آنجا کشید که جمعی از جوانمردان مسلمان بازاری از جمله مهدی عراقی، هاشم و صادق امانی، محمد بخارایی، مرتضی نیک نژاد و رضا صفار هرندی تصمیم به اعدام انقلابی حسنعلی منصور و چند مهره موثر رژیم گرفتند و سرانجام گلوله های آتشین محمد بخارایی، قلب منصور را نشانه گرفت و او را به هلاکت رسانید و جای او را مهره سرسپرده دیگری به نام امیر عباس هویدا گرفت. او نیز همانند گذشتگان با اجرای برنامه های تخریبی، وضعی را پدید آورد که مردم به ستوه آمده و مسلمان ایران را به قیامی گسترده و همه جانبه واداشت. تبعید غیر قانونی امام خمینی و اعمال فشار و زور و و جود خفقان حاکم بر جامعه، بتدریج جنبه جهانی به خود گرفت و رژیم با وجود تمام تبلیغاتی که برای باژگونه جلوه دادن رویدادهای کشور می کرد نتوانست وجدانهای بیدار جهان را برای همیشه خفته نگه دارد. کمیسیون حقوق بشر، طی نامه ای که برای دبیرکل سازمان ملل فرستاد به تشریح آنچه در ایران می گذشت پرداخت و از او خواست برای جلوگیری از بیدادگریها در ایران، اقدام موثری صورت گیرد. در نامه کمیسیون حقوق بشر به دبیر کل سازمان ملل آمده بود:

"ما توجه شما را به اعمالی که می تواند از طرف سازمان ملل متحد علیه روشهای اخیر دولت ایران در مورد پایمال کردن حقوق انسانی اعمال شده تعقیب گردد جلب می کنیم: گزارش این حقایق در شماره نوامبر روزنامه های نیویورک تایمز، تایمز لندن و لوموند پاریس درج شده، همراه با گزارشهایی است که از سایر منابع به ما رسیده است. به نظر می رسد که دولت ایران به بهانه حفظ امنیت و تحت راهنمایی نیروهای انتظامی بخصوص سازمان امنیت، رهبران مذهبی ایران را به جرم مخالفت با روشهای دولت ایران که مغایر با حقوق مصرح در قانون اساسی ایران است اخراج کرده است. رهبران اصلی بدون محاکمه در زندان به سر می برند و بیشتر یا تمام رهبران دیگر نیز در خانه هایشان تحت نظر می باشند. ولی ناهنجارترین این تضیییقات عبارت از تبعید آیت الله خمینی رهبر مذهب شیعه اسلامی که 95 درصد مردم ایران به آن معتقدند و در ترکیه می باشند. در تاریخ چهارم نوامبر حضرت آیت الله خمینی توسط نیروی انتظامی به ترکیه تبعید شد و اکنون در ازمیر تحت نظر می باشد. این عمل، نقض آشکار ماده 14 قانون اساسی ایران است که می گوید: "هیچ ایرانی را نمی توان تبعید و یا مجبور به ترک محلی و یا اقامت در محلی نمود، مگر در مواردی که قانون

تصریح کرده است". این عمل بدون انجام تشریفات قضایی و استناد به قانون انجام گرفت. حضرت آیت الله خمینی از سال 1962 به اتهام ایجاد شورش و آشوب در اثر مخالفت با پایمال شدن حقوق مردم ایران، در قم تحت نظر به سر می برند. در آن موقع حکومت نظامی برقرار بود و بعدا لغو شد. مشکل است تصور کرد که چگونه رهبری که تا این اندازه محدود و مقید بوده می توانسته مجرم برای تحریک فعالیتهای بعدی باشد. با توجه به همکاری دولت ترکیه در قبول و مقید کردن یک رهبر مذهبی که بدون محاکمه و اتهام و بدون هیچ رابطه با منافع دولت ترکیه گرفتار شده است، مسئله بیش از اندازه مهم جلوه می کند. ما تقاضا داریم تحقیقات لازم را از دو دولت به عمل آید و تصمیمات مقتضی مطابق با مقررات سازمان ملل توسط دبیرخانه سازمان انجام گیرد. با تقدیم احترام. رئیس - جن پاپانگ - رئیس افتخاری - روجر بالددین - آوریل 1965 پس از قتل منصور و دستگیری محمد بخارایی بقیه افراد گروه نیز دستگیر شدند و در یک دادگاه فرمایشی، سرانجام حکم دادگاه مبنی بر اعدام محمد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد و صادقی امانی صادر شد و به مرحله اجرا درآمد و بقیه افراد گروه به

حبس ابد تا پانزده سال، ده سال و پنج سال حبس محکوم شدند. به رغم تمام شکست و کشتارها، حبس و شکنجه ها و آزار و اذیتها، ملت ایران از پای ننشست و به مبارزات خود علیه رژیم شاه ادامه داد و سرانجام نیز به پیروزی نهایی رسید. کاخهای ستم شاه فرو ریخته شد، امام خمینی (ره) پس از پانزده سال دوری از وطن، بازگشت، نظام جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد و اسلام عزیز پس از قرنها غربت، حیاتی دوباره یافت و پرچم "لااله الا الله" برافراشته شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، مردم ستمدیده و مستضعفان جهان بیدار شدند و امروز شاهدیم که ستونهای پوشالی جور و ستم، یکی پس از دیگری فرو می ریزد و همانگونه که امام خمینی (ره) بارها تاکید فرمودند، قرن حاضر، قرن پیروزی و حاکمیت مستضعفان است. ان شاءالله منابع و ماخذ: کتابهای "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" نوشته حمید روحانی. و "نهضت روحانیون ایران" نوشته علی دوانی و ورزنامه های کیهان و اطلاعات. تدوین: - سرویس سیاسی و اجتماعی "حضور"

پیام عزت بخش

4 چکیده: خانم مرضیه حدیده چی (دباغ) از زنان مبارز کشور ما و از چهره های شناخته شده انقلابی است که فعالیتهای سیاسی خود را از سال 1346 آغاز کرده است. ایشان در سال 1352 توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. در سال 1354 پس از آزادی از زندان، با کمک شهید محمد منتظری از کشور خارج و فعالیتهای مبارزاتی خود را در سوریه و لبنان تحت نظر شهید چمران ادامه داد. وی به همراه آقایان محتشمی پور و دعایی به مدت دوماه در زمان تبعید حضرت امام در نجف اشرف، خدمت امام بود و بعد از هجرت امام خمینی به فرانسه به عنوان پلیس زن در منزل امام فعالیت می کرد. ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیتهای مهمی را به عهده داشت از جمله فرماندهی سپاه همدان، مسئولیت بسیج خواهران کل کشور، دو دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و... خانم دباغ در دیماه سال 1367 به عنوان عضوی از نمایندگان اعزامی امام خمینی برای ابلاغ پیام حضرت امام به گورباچف انتخاب شد. مصاحبة ذیل در ارتباط با همین موضوع با ایشان انجام شده است که در پی به نظر میرسد. » » » حضور: ضمن تشکر از شرکت شما در این مصاحبه، لطفاً خلاصه ای از چگونگی انتخاب شدن برای ابلاغ پیام حضرت

امام به آقای گورباچف و جریان سفر به مسکو و مراحل مختلف آن را بیان بفرمایید. خانم مرضیه دباغ: در دورانی که مسئولیت زندانهای زنان استان تهران را بر عهده داشتم، یکروز مرحوم حاج احمد آقا (رضوان الله تعالی علیه) تماس گرفتند و فرمودند که حضرت امام س پس از قرائت نامه، احساس کردم افتخار بزرگی نصیب بنده شده است و همة دل نگرانی که در وجود من بود رفع شد نامه ای برای آقای گورباچف دارند. شما از بین خانمها و همچنین آیت الله جوادی آملی و آقای دکتر لاریجانی انتخاب شده اید و آماده باشید تا هر زمان که حضرت امام فرمودند، این پیام را برای آقای گورباچف ببرید. حقیقتاً شوکی بر من وارد شد. شوروی ابرقدرتی بود که در زمان خودش در مقابل آمریکا، خود را قطب بزرگ می پنداشت. برایم کار بسیار سختی بود. با مرحوم حاج احمد آقا ملاقات کردم و پرسیدم جریان کامل موضوع چیست؟ فرمودند: مأموریتی برای شما مشخص شده ممکن است که فردا یا روز بعد باشد و باید به اتفاق آیت الله جوادی آملی و دکتر لاریجانی آن را انجام دهید. به هر حال زمان موعود فرا رسید و بنده به فرودگاه رفتم و به جمع گروه حامل پیام اضافه شدم. مرحوم حاج احمد آقا هم در فرودگاه

حضور داشتند. آقای لاریجانی (قائم مقام وزیر امور خارجه وقت)، آیت الله جوادی آملی و سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی هم حضور داشتند. حاج احمد آقا فرمودند که حضرت امام فرمودند وصیت نامه تان را بنویسید. گفتم: به هر حال هر مسلمانی وصیت نامه ای برای خود دارد اما اینکه حضرت امام تأکید کردند نظر مبارکشان چه بوده؟ فرمودند شاید هواپیما را دزدیدند و به آمریکا بردند، یا هواپیمای شما را زدند. یا خود شوروی ها شماها را... چون همه دنیا می خواهند بدانند که پیام چیست. در واقع حق دنیا بود. چون حضرت امام با حرکتی که کرده بودند و مسایلی که پیش آمده بود و چنین انقلابی صورت گرفت که نظیر آن انجام نشده بود، این برای دنیا چیزی نو بود، نه می توانستند حذفش کنند و نه تحلیل کنند. جنگ تحمیلی نابرابری هم اتفاق افتاده بود و دنیا هم پذیرفته بود که ایران مقصر نبوده و حالا نوبت به بازسازی ایران رسیده است. حال که به مرحله بازسازی رسیده اند امام پیامی دارد که دنیا می خواهد بداند، اگر قرار است که فقط از شوروی کمک گرفته شود آنان جا می مانند اگرنه؛... که بسیاری مسایل در آن نهفته بود. چطور شده است که حضرت امام یک کشور کمونیستی را برای کمک انتخاب کردند در حالیکه از

آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و... درخواست کمک نشده است. به همین دلیل فکر می کردند که ممکن است خیلی خطرها ایجاد شود و لذا حساسیت های زیاد وجود داشت. وقتی پرواز صورت گرفت، اجازه داده شد که نامه را بخوانیم. از اینجا به شرح سؤال شما می پردازم که خواستید راجع به سفر و مراحل مختلف آن توضیح بدهم. وقتی پرواز کردیم تازه از متن نامه مطلع شدیم. پس از قرائت نامه احساس کردم افتخار بزرگی نصیب بنده شده است. و همة دل نگرانی که در وجود من بود، رفع شد. قبل از قرائت نامه با خودم فکر می کردم که چه درخواستی حضرت امام از شوروی دارند. وقتی نامه عرفانی و هدایتی حضرت امام را و نامه ای که انسان را به یاد نامه حضرت رسول(ص) برای نجاشی و پادشاه ایران و... می اندازد خواندم، ذهن ما از همه بافته های قبلی پاک شد و در واقع احساس عزّتی به ما دست داد که حامل نامة چنین مرد بزرگی هستیم. وقتی به شوروی رسیدیم تعدادی به استقبال آمدند. مشاور مخصوص گورباچف دسته گلی هم آورده بود. طبیعتاً در دنیا مرسوم است وقتی هیأتی وارد کشوری می شود گلی که برای استقبال آورده می شود به رئیس هیأت می دهند. این س متن پیام امام و نیز وصیت نامه سیاسی الهی حضرت

امام برای جوانان بسیار سودمند است عرف دیپلماتیک است. وقتی بنده را با چادر و حجاب دیدند، دست پاچه شدند و گل را به جای اینکه به آقای جوادی آملی بدهند به بنده تحویل دادند. در واقع وقتی با لباس روحانیت آقای جوادی آملی و چادر بنده رو به رو شدند دچار این حالت شدند. به هر حال سوار ماشین شدیم و ما را به نزدیک کاخ کرملین به جایی که میهمانان مهم در آنجا اسکان داده می شدند، بردند. البته آنجا برای خود من بسیار وحشت آور بود. هرچند اتاق اختصاصی داده بودند، احساس می شد که چشم های الکترونیکی و دستگاههای شنود کار گذاشته بودند. برای خواب هم همین مشکل را داشتم. البته سفیر محترم خوشبختانه تدارک شام را در سفارت دیدند و بعد از شام برای خواب مجدداً به اتاق اختصاصی مان برگشتیم. نان و تخم مرغ پخته از سفارت به صورت نامحسوس آوردیم تا صبحانه بخوریم. به هر حال صبح به کاخ کرملین رفتیم. اما با توجه به سیاستگذاریهای شوروی سابق درخصوص مسائل امنیتی جالب بود که از وقتی وارد کاخ شدیم تا زمان برگشت هیچکس از ما چیزی نپرسید مثلاً حتی نپرسیدند دوربین که حمل می کنید، متعلق به کجاست؟ و یا مثلاً کیف خودتان را به هنگام ملاقات با خود نبرید. البته

یک سایت کنترل بود و ما از داخل آن ردّ شدیم ولی بدون کوچکترین مزاحمت پیش آقای گورباچف رفتیم. متأسفانه در کشور ما اینگونه نیست. مثلاً یکی از شخصیتهای مملکت بخواهد به جایی برود چقدر ما مردم را می گردیم، مزاحمتهایی برای آنان ایجاد می کنیم و... و در کل آن را افتخار می دانیم در حالیکه جز تنفر ایجاد کردن نتیجه ای به همراه ندارد. برای این کارها از موارد غیرمحسوسی می توان استفاده کرد. به هر حال وقتی وارد کاخ شدیم ما را به یک اتاق بسیار بزرگ و بسیار ساده بردند. یک میز تحریر در آن بود و چند تا صندلی (شش تا صندلی، هر طرف سه تا صندلی) بعداً که قرار شد سفیر جمهوری اسلامی ایران هم در جلسه حاضر شوند؛ یک صندلی هم برای ایشان اضافه کردند. حضور: پس در جلسه جمعاً شش نفر حضور داشتید به اضافه سفیر ایران؟ اسامی آنها را بفرمایید. دباغ: بله؛ شش نفر بودیم، بنده و آقای لاریجانی که مترجم ما بودند و آیت الله جوادی آملی و از آنها هم خود آقای گورباچف و مشاور ایشان و مترجم و سفیر هم که بعداً به جمع ما اضافه شد. حضور: مترجم به زبان روسی ترجمه می کرد؟ دباغ: خیر، آقای لاریجانی به انگلیسی ترجمه می کردند ولی مترجم،

انگلیسی را به زبان روسی برای آقای گورباچف ترجمه می کرد. پس از سلام و تعارف و صرف چای، قرار شد به اصل موضوع بپردازیم. آیت الله جوادی آملی با همان ظرافت سخنگویی، شروع به قرائت نامه کردند. نامه را با «بسم الله» شروع کردند. متن نامه ابعاد مختلفی دارد. اگر برای جوانان متن این پیام و نیز وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام مبنا قرار گیرد بسیار سودمند خواهد بود، حتی اگر موفق نشده اند که دیگر کتابهای ایشان را بخوانند، چه از نظر هدایتی و ارشادی و چه از لحاظ تکلیفی که در مقابل انقلاب دارند. یکی از ابعاد بسیار ارزشمند این نامه، دعوت به توحید است و چقدر دقیق هم مطرح شده است. مثلاً نیامدند بگویند که خداوند یکی است و پیغمبر(ص) ما اینگونه فرموده و... اصلاً وارد این مباحث نشده اند. خیلی زیبا در سه موضوع وارد شدند. در جائی آقای گورباچف را به واسطه موضوع اصلاحات در شوروی تشویق می کنند. این مورد از نظر روانی اثرگذاری قوی می تواند داشته باشد. انسان باید یک روانشناس حاذق باشد. به ایشان فرمودند که شما گام اول را برداشته اید و... از بُعد دوم نامه؛ بعد از مطرح شدن مسایل هدایتی این نیست که بگویند قرآن اینگونه گفته و یا تورات اینگونه گفته و... حال شما

بیایید و این کار را انجام دهید بلکه فرمودند که شما علما و دانشمندانتان را بفرستید بیایند و پیش علما و دانشمندان ما س ارشاد خداگونه ای در این نامه بود و باعث بیداری اسلامی ملتها بویژه مسلمانان شوروی شد بحث کنند. راجع به چی بحث کنند؟ اسامی کسانی را که مطرح می کنند عبارتند از محی الدین عربی، سهروردی و... کسانی که ما علاوه بر آنکه به عنوان مسلمان آنها را قبول داریم، دنیای شرق و دنیای غرب هم اینها را شناخته اند و بر دیدگاههای آنها مانور می دهند. نکته سوم و فاز دیگری که در نامه گشوده می شود این است که ما به سادگی ننشسته ایم که فقط مملکت خودمان را درست کنیم. ما به این نکته توجه داریم که هر مسلمان در هر کجای دنیا که باشد خودمان را موظف به حمایت و کمک از او می دانیم. به نظرم آن رسانه هایی که مطلب را گرفتند مطلب سوم را بیشتر توانستند درک کنند. دیدیم که ظرف مدت شش ماه مساجدی که هفتاد سال بلندگوهای آن خاک می خورد صدای اذان از آن بلند می شود. مسلمانان جرأت می کنند اسم هایی را که برای بچه های خودشان انتخاب کردند پسوند «اف» آن را بردارند و مثلاً «محمد» صدایش کنند. ارشاد خداگونه ای در این نامه بود. و باعث ایجاد بیداری

اسلامی در ملتها به ویژه مسلمانان شوروی شد. به هر حال در حین قرائت نامه توسط آقای جوادی آملی دو سه جا آقای گورباچف کمی برافروخته شد به حالت نیم خیز بلند شد و دوباره نشست. خطی روی کاغذ کشید، دوباره تکیه داد. مرحله آخر نکته ای را یادداشت کرد و یک دایره هم دورش کشید. حضور: لطفاً بفرمایید در چه قسمتهایی از نامه، آقای گورباچف ناراحت و برافروخته شد؟ دباغ: یک مورد این بود که حضرت امام فرمود: «از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ جستجو کرد.» مورد دیگر جمله ای بود که راجع به مسلمانان فرموده بودند. مورد بعدی هم دعوت شخص گورباچف به توحید بود که بعد از شنیدن آن آقای گورباچف گفتند که پس معلوم است که امام ما را دعوت به اسلام کرده آیا ما هم می توانیم امام را به دین خودمان دعوت کنیم؟ بعد آقای جوادی آملی فرمودند: نه، دانشمندان شما را دعوت فرمودند که بیایند و بنشینند و مباحثه کنند. حضور: آیا فیلمبردار و خبرنگاری هم بودند که بخواهند دربارة این جلسه اطلاع رسانی کنند؟ دباغ: بله، وقتی وارد شدیم چند نفری عکاس و خبرنگار با دوربین هایشان آنجا بودند. امّا در حین قرائت پیام یک دوربین متعلق به خودمان بود که از سفارت جمهوری اسلامی

ایران در مسکو و یک دوربین هم از خودشان. حضور: مورد آخر که فرمودید مطلبی را آقای گورباچف یادداشت کرد و دورش را دایره گرفت مربوط به چه موضوعی یا قسمتی از پیام بود که ایشان از آن ناراحت شد؟ دباغ: آقای گورباچف گفتند که این دخالت در مسایل حکومت ها نیست که امام گفتند ما نمی توانیم مسلمانان را رها کنیم و از آنها حمایت کرده و به آنان کمک می کنیم. البته آقای جوادی آملی هم پاسخ دادند از اینجا که نشسته ایم تا هفت طبقه زیر زمین متعلق به شوروی است، هفت طبقه آسمان هم متعلق به شوروی است. مسئله دخالت در آب و خاک نیست. انسان ها مال کسی نیستند که کسی دخالت کند، گورباچف به این موضوع علاوه بر آنکه نتوانست جواب بدهد، چهره اش هم سرخ شد. سرانجام قرائت نامه تمام شد و ما بلند شدیم که خداحافظی کنیم. گورباچف طبق عرف دیپلماسی دستشان را برای مصافحه دراز کردند. من دستم زیر چادر بود و از دادن دست امتناع کردم، برای ایشان خیلی سنگین بود. به آقای جوادی آملی رو کردند و گفتند: ایشان را مادر انقلاب دانسته اند که همراه شما بوده، دست خالی را دراز کردم که بگویم ما همسایه ای هستیم که دست خالی دراز می کنیم به طرف شما

و انقلاب شما و می خواهیم به صورت مسالمت آمیز کنار هم باشیم. از کاخ کرملین که بیرون آمدیم سوار ماشین شدیم و به فرودگاه آمدیم و نماز ظهر را در فرودگاه خواندیم و به ایران برگشتیم. حضور: آیا پس از انجام مأموریت خدمت امام هم رفتید؟ دباغ: اتفاقاً فردا بعدازظهر خدمت امام رسیدیم و گزارش مأموریت را ارائه دادیم. حضرت امام سؤال کردند کی به هنگام قرائت پیام به چهره گورباچف نگاه می کرد؟ عرض کردم از آنجایی که از همه بیکارتر من بودم، چون آقای جوادی آملی متن پیام را می خواندند. آقای لاریجانی هم ترجمه می کردند، بنده به چهره آقای گورباچف نگاه می کردم. حضرت امام لبخند رضایتمندانه ای زد. شاید به این دلیل که آقای گورباچف معنی اصلی پیام را دریافت کردند. البته نه عمق واقعی مطلب را؛ چون پس از ده سال در مصاحبه ای اعلام کرد که من متأسفم که نامه امام را درک نکردم و نفهمیدم. اگر این شناختی که امروز از نامه امام دارم آن روز داشتم الان شوروی بهشت شده بود. حضور: فکر می کنید اثرات این پیام در دنیا چه بود؟ دباغ: به عنوان مثال عرض کنم که برای انجام معالجه به انگلستان رفتم با دو جوان دانشجو که صحبت می کردیم عنوان می کردند که ما با پیام امام

خمینی به گورباچف، مسلمان شدیم و نامه حضرت امام را از نظر جامعه شناسی برای پایان نامه خود انتخاب کرده بودند. واقعیت این است که این مرد، مرد خدایی است. حضرت امام در دانشگاه اسلام بزرگ شده است در طول زندگی سیاسی، حضرت امام همیشه جنبه هدایتی را مدنظر داشتند. با ادبیات خاص خودشان کلامی را جاری می کردند. مخاطب شناس بسیار قوی بودند. امام با دشمنان خودشان هم برخورد هدایتی داشتند تا حذفی. این پیام را اگر از بُعد هدایتی آن مورد بررسی قرار دهیم بسیار اثرگذار بود. محور آن توحید بود. این دعوت به گوش جهانیان رسید. کشورهای زیرسلطه شوروی را در نظر بگیرید که بعد از پیام چقدر حرکت های مؤثر در جهت استقلال، آزادی و... داشتند. از طرف دیگر کشورهای دیگر جهان را نیز در نظر بگیرید. مثلاً در یکی از کشورهای آمریکای لاتین که بنده مسافرتی به آنجا داشتم، 11 نفر مسلمان وجود داشت که یکی از آنها پیش نماز بود و ده نفر دیگر به او اقتدا می کردند و نماز جمعه می خواندند. و همه مردم هم آنها را می شناختند. به پیش نمازشان عرض کردم شما امام را می شناسید؟ عکسی از جوانی های امام به من نشان داد (متعلق به سال 42 بود که امام دستگیر شد) پرسیدم: چقدر امام را می شناسید؟ گفت

که تا قبل از نامه ای که به گورباچف نوشتند خیلی شناخت نداشتم؛ فقط می دانستم که انسان مبارزی است و در ایران زندگی می کند و تبعید شده است. اما پس از این نامه متوجه شدم که ایشان یک پیغمبر زمان ما هستند و من چندین بار پیرامون این نامه به مسلمانان اینجا توضیحات دادم. پس در یک جای دورافتاده ای مثل این کشور این پیام رفته و اثرات مؤثری هم گذاشته است. همچنین به چین که رفتم، مسلمانان به هنگام نماز جماعت از موضوع پیام امام سؤالاتی می پرسیدند. اینها مشخص می کند که چقدر این پیام توانسته تأثیر بگذارد. خیلی ها توانستند با این پیام خودشان را پیدا کنند و لذا نه تنها در شوروی بلکه در نقاط دیگر جهان هم توانست نقش آفرینی کند. هدایت کشورهای اسلامی و غیراسلامی، تضعیف کردن دشمن، شناساندن ماهیت آمریکا به کشورهای دیگر، شناساندن اسلام به خود مسلمانان، ایجاد زمینه توجه به خود توسط مسلمانان، آموزش به مسئولین امر مملکت خودمان، صدور انقلاب، ایجاد زمینه اسلام شناسی و موارد دیگر که می توان از ثمرات این پیام برشمرد. حضور: به نظر شما چرا پیام به شکل دیپلماتیک ارسال نشد بلکه به شکل ابلاغ و توسط هیأتی غیرسیاسی ارسال شده است؟ دباغ: دقیقاً هدف امام در این قضیه معلوم و مشخص می شود.

یک نامه توحیدی و هدایتی نمی تواند در قالب دیپلماتیک باشد. چون امام رهبر جامعه هستند، نه رئیس جمهور و نخست وزیر. امام چیزی را درک کردند که تازه بعد از سالهای بعد همگان به آن رسیدند و اگر در قالب سیاسی آن مطلب ارسال می شد اثر خود را نداشت. خیلی از مسئولان کشور خودمان هم آن را متوجه س آقای گورباچف ده سال پس از دریافت پیام امام در مصاحبه ای اعلام کرد اگر شناختی که امروز از نامه امام دارم در آن روز داشتم الان شوروی بهشت شده بود نشدند. امام در جایی خطاب به گورباچف می فرمایند شما گول در باغ سبزی را که آمریکا نشان می دهد نخورید. این مطلب دارای معانی بسیاری بود. البته این نامه زمینه رشد سیاسی را برای مسئولان ما به همراه داشت. در واقع حضرت امام این را گفت که من مشکل بین المللی را حل کردم شما هم از آن درس بگیرید. ایشان فرمودند که نامه را به گورباچف تسلیم نکنید بلکه برایش بخوانید. حالا که فکر می کنیم چرا؟ به این نتیجه می رسیم که ممکن بود سئوالاتی برای گورباچف مطرح شود که نیاز به پاسخ داشته باشد. وانگهی در زمان قرائت پیام، گوش می شنود، چشم می بیند و... خلاصه امام حساب همه ریزه کاریها را کرده بود. اینها از

مواردی است که ارسال پیام به شکل سیاسی را منتفی می کرد. ضمن آنکه شجاعت برای ارسال پیام به یک ابرقدرت برای همگان می توانست درسی عمیق باشد. حضرت امام با شجاعت و با تأکید بر غیرقابل تکیه بودن آمریکا به رهبران شوروی در واقع به تضعیف آمریکا هم می پردازد تا دیگر کشورها که به نوعی وام دار آمریکا هستند متوجه باشند که آمریکا طبل توخالی است و نمی تواند تکیه گاه خوبی باشد. واقعیت این است که آمریکا به دلیل ضعف هایی که دارد سعی می کند خود را قدرتمند جلوه دهد. امام در واقع در پیام خود دارد تنه به تنه آمریکا می زند. نهایتاً کلام نهفته در این پیام، معرفی اسلام به عنوان قدرت برتر است، چیزی که اکثر مسلمانان آن را به خوبی درک نکردند و متکی به اسلام نیستند و همین موضوع باعث ترس آنها از ابرقدرتها می شود، متکی به مکتب شان نیستند و متأسفانه همین مورد باعث ایجاد جای پا برای قدرتها می شود.

پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(ره) (قسمت اول)

4 چکیده: پیشگفتار تشکیل حکومت دینی مبتنی بر ولایت فقیه در ایران با منافع استعمار در تضادبوده و باعث شد که تز جدایی دین از سیاست از سوی استعمارگران به طور گسترده طرح شود. جای تردید نیست که تز جدایی دین از سیاست در راستای مقابله با دین و خارج نمودن آن از صحنه سیاست صورت گرفته است. در عصر حاضر امام خمینی(ره) پرچمدار تفکر رابطه دو عنصر دین و سیاست بود. خیلی از صاحب نظران اسلامی پیوند دین و سیاست را مطرح کرده اند; ولکن در عمل موفق به تشکیل حکومت دینی نشدند، اما امام راحل با تشکیل حکومت دینی مبتنی بر ولایت فقیه و ارائه حکومت اسلامی عملا اثبات نمود که بین دین و سیاست و دنیاو آخرت رابطه وجود دارد و اینها مکمل یکدیگرند. امام راحل با تدوین اولین اثر سیاسی خود به نام «کشف الاسرار» نخستین گام را در ترویج پیوند دین وسیاست برداشته و در اشاعه تفکر آمیختگی دین و سیاست موفق بود. امام عقیده داشت که جدایی دین از سیاست، شعاری استعماری است که در ابتدا بنی امیه وبنی عباس طراحان آن بوده و در قرون اخیر این تز الحادی از سوی استعمارطرح ریزی و ترویج شده و استعمار مبلغ این تز می باشد. با توجه به نقش بنیادی تفکر رابطه دین و

سیاست در بالندگی، پویایی و جامعیت اسلام; بر آن شدیم که تفکر سیاسی امام راحل را در این خصوص مورد تحلیل قراردهیم. بی تردید در عصر حاضر پرچمدار رابطه دو عنصر دین و سیاست امام راحل است. امام تلفیق این دو عنصر را طی سالهای متمادی با پیامها، سخنرانیها وتدوین کتابها بیان کرده است. برای تبیین و تفسیر اندیشه سیاسی امام لازم است که این دیدگاه از زاویه های مختلف مورد تحلیل قرار گیرد. امام قبل از آنکه یک رهبری سیاسی باشد یک رهبردینی است; از این رو باید دید که این تفکر در حوزه فرهنگ و معارف عمیق و بلنداسلام چه جایگاهی دارد؟ و دلایل این نگرش چیست؟ و طرفداران این بینش چه کسانی بوده و هستند؟ ما این بحث را در محورهای زیر مورد تحلیل قرار می دهیم: الف- معنای سیاست «سیاست در اصل از واژه «سوس» گرفته شده و به معنای مملکت داری و اصلاح امور مردم و اداره کردن کارهای کشوری است.» علامه طریحی می نویسد: «السیاسه القیام علی الشیء بما یصلحه» سیاست دینی اقدام برای سامان دادن چیزی به وسیله اموری که آن را اصلاح کند و سامان بخشد. «سیت الرعیه امرتها و نهیتها» «سیاستمدار کسی است که در امور سیاسی کشوربصیر و کارآزموده باشد.» از تعاریفی که لغت شناسان در خصوص سیاست نمودندمی توان گفت: سیاست یعنی تدبیر اصولی و

جامع برای اجرای عدالت اجتماعی و حفظکشور و فراهم نمودن امکانات برای تکامل مادی و معنوی انسانها. ب- سیاست و اقسام آن از نگاه امام خمینی(ره) امام خمینی با ژرف اندیشی خاص در ابتدا تعریف صحیح از سیاست ارائه داده آن گاه بین سیاست اسلامی و سیاست شیطانی مرزبندی نموده و سپس رابطه دین با سیاست اسلامی را مطرح کرده است. ازدیدگاه امام سیاست به سه قسم تقسیم شده است: 1- سیاست شیطانی: سیاست شیطانی یعنی خدعه و نیرنگ که پرچمدار آن در عصرحاضر استکبار جهانی است. امام راحل در تعریف این قسم از سیاست فرمود: «وقتی که ما در حبس بودیم رئیس امنیت آن وقت، ضمن صحبتهایش گفت: آقا سیاست عبارتست از دروغگویی، عبارتست از خدعه، عبارتست از فریب، عبارت ازپدر سوختگی است این را بگذارید برای ما من به او گفتم این سیاست مال شمااست. البته سیاست به آن معنایی که اینها می گویند که دروغگویی و چپاول مردم با حیله و تزویر، تسلط بر اموال و نفوس مردم. این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد و این سیاست شیطانی است.» تلقی امام ازاین نوع سیاست ریشه دراندیشه سیاسی امام علی(ع) دارد که آن حضرت از این قسم سیاست با عنوان سیاست جور یاد کرده است: «بئس السیاسه الجور.» سیاست بدین معنا اینست که بامعنای اصلی خود تناسب نداشته و از معنای

خود تحریف شده است. متاسفانه واژه«سیاست» همانند برخی از واژه ها مانند واژه «استعمار» و .. . از معنای خود تحریف شده و به معنای خدعه و نیرنگ تفسیر شده است و همین تفسیرغیر صحیح باعث شده که شعار جدایی دین از سیاست مورد قبول برخی واقع شود. طبیعی است که سیاست به معنای فریب نه تنها اسلام با آنها رابطه ندارد، بلکه با آن در تضاد کامل است و ساحت مقدس دین و دین مداران از آن مبرا است. یکی ازعوامل عمده که باعث شد تز جدایی دین از سیاست رواج پیدا کند; همانا خلط بین سیاست اسلامی با سیاست شیطانی است. سیاست به معنای شیطانی آن است که محمدعبده در باره اش چنین می نویسد: «به خدا پناه می برم از سیاست و کلمه سیاست ومعنای سیاست و هر حرفی که در سیاست تلفظ می شود ...» یکی از اوصاف برجسته رهبران دینی این بوده است که آنها برای تشکیل حکومت و حفظ آن از سیاست شیطانی بهره نگرفتند. چنانکه برخی از اصحاب علی(ع) به ایشان عرض کردند که درسیاست این قدر صداقت و صراحت شرط نیست که شما رعایت می کنید. امام در جواب فرمود: «آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود از ظلم در حق کسانی که بر آنان حکومت می کنم استمداد جویم، سوگند به خدا تا خورشید طلوع می کند وستاره در آسمان

چشمک می زند چنین کاری نمی کنم ...» به خاطر عدم بهره گیری علی(ع) از سیاست شیطانی بود که برخی تصور می کردند که: معاویه از علی(ع)سیاستمدارتر است. از این رو امام علی(ع) فرمود: «والله ما معاویه بادهی منی و لکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس.» قسم به خدامعاویه سیاستمدارتر از من نیست ولی او نیرنگ می زند و مرتکب گناه می شود، اگرنیرنگ خصلت زشتی نبود من سیاستمدارترین مردم بودم. در عصر ما استکبار جهانی به بهره گیری از اهرم یاست شیطانی می خواهد بر جهان مسلط شود که این سیاست رااز فرعونهای تاریخ به ارث برده است: «ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلهاشیعا» 2- سیاست حیوانی: سیاست حیوانی که به دفع فساد از زندگی انسان توجه دارد و به ابعاد معنوی و الهی نظر ندارد، امام از آن تعبیر به سیاست حیوانی نموده و این نوع سیاست مورد تایید امام است. او در این خصوص فرمود: «...اگر فرض کنیم که یک فردی پیدا شود که سیاست را صحیح اجرا بکند نه به آن معنای شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری، یک دولتی سیاست صحیح را اجراکند که به خیر و صلاح ملت باشد، این سیاست یک بعد از سیاستی است که برای انبیاء و اولیاء بوده و حالا برای علمای اسلام ... انسان فقط یک حیوان نیست که خوردن و خوراک همه شوون او

باشد، سیاست اگر صحیح باشد امت را در یک بعدهدایت می کند و راه می برد و آن بعد حیوانی است، بعد اجتماعی مادی است، و این سیاست یک جزء ناقص سیاستی است که در اسلام برای انبیا و اولیاء ثابت است.» 3- سیاست اسلامی: سیاست اسلامی همان سیاستی است که انبیا و اولیاء از آن به عنوان ابزار در جهت اجرای قوانین الهی، برقراری عدالت، حاکمیت خدا، احقاق حق و خدمت به بندگان خدا استفاده می کردند. امام راحل در تعریف این قسم از سیاست می فرماید: «... این سیاست سیاست رایج در کشورها یک جزء ناقصی است از سیاست که در اسلام برای انبیا و اولیاء ثابت شده است.» اما سیاست به معنای اینکه جامعه را ببرد هدایت کند و به آن جای که صلاح جامعه و افراد است، این درروایات ما برای نبی اکرم(ص) با لفظ سیاست ثابت شده است ... در روایت است که پیغمبر اکرم مبعوث شده که سیاست امت را متکفل باشد. همچنین ایشان فرمود: «انبیا شغلشان سیاست است و دیانت همان سیاستی که مردم را از اینجا حرکت می دهد و [به] تمام چیزهایی که به صلاح ملت و مردم است هدایت می کند.» با توجه به تعریفی که امام از سیاست اسلامی ارائه داد می توان گفت انبیا و ائمه(ع)سیاستمدارترین انسانها بودند به دلیل اینکه آنها لایق و شایسته ترین افرادبرای اعمال چنین سیاستی بودند و

دیدگاه امام، همآهنگ با روایات است که درروایات سیاست به همین معنای که امام بیان کرد، تعریف شده است. امام صادق(ع)در خصوص سیاست پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند پیامبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت کرد، وقتی که تربیت او را تکمیل کرد ... سپس امر دین و امت را به او واگذار نمود تا سیاست امور بندگان را به عهده بگیرد.» در زیارت جامعه در وصف امامان معصوم آمده است: «... وساسه العباد و ارکان البلاد ...» سیاست به معنای حقیقی آن است که اندیشمندانی همانند ابوحامد غزالی، محمدتقی جعفری و امام راحل و ... آن را از ضروریات بشر دانسته اند. ج- چگونگی رابطه دین و سیاست مقصود از چگونگی رابطه دین و سیاست این است که دین به عنوان یک مکتب همان طوری که در باره نیازهای مادی، معنوی و فردی بشر،برنامه داشته و پاسخگو است; در خصوص حکومت که یکی از نیازهای اساسی حیات سیاسی و اجتماعی بشر است; نیز برنامه داشته و پاسخگو است. اسلام با ارائه نوعی از حکومت، قوانین کلی حکومت را بیان کرده و نسبت به عنصر حکومت بی تفاوت نبوده است. در ساختار قانونگذاری اسلام همان طوری که قوانین فردی وجود داردقوانین سیاسی نیز پیش بینی شده است، تا انسانها از این قوانین کلی استفاده نموده و از عقل خود در تطبیق آن قوانین بهره گیرند و حکومت تشکیل

دهند. ازاین رو است که اسلام در باره رهبری و نحوه شکل گیری حکومت شرایط و معیارهایی را بیان کرده است. عالمان و مصلحان اسلامی همانند امام راحل، همان حکومت ارائه شده از سوی دین را که از آن به عنوان «حکومت اسلامی» و یا «حکومت دینی» یاد می شود; مطرح کرده است. بر این اساس سیاست جزء دین است نه خارج ازدین. امام خمینی(ره) در باره موضع دین نسبت به حکومت فرمود: «گمان نشوداسلام مثل مسیحیت هست که فقط رابطه معنوی بین افراد و خدای تبارک و تعالی است و بس. اسلام برنامه زندگی دارد، اسلام برنامه حکومت دارد.» «حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص) است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم برتمام احکام فرعیه ... است.» د دیدگاهها در باره رابطه و عدم رابطه وسیاست در باره رابطه و عدم رابطه دین و سیاست دو گرایش و دیدگاه عمده وجوددارد: 1 دیدگاه رابطه دین و سیاست طرفداران رابطه دین و سیاست گرچه درچگونگی رابطه و دلایل آن خط مشی واحد را دنبال نمی کنند ولی اصل رابطه دین وسیاست را همه قبول دارند. بر اساس این دیدگاه، دین به صورت مجموعه قوانین؟؟؟؟ تکامل مایی و معنوی آن تشریع شده; و در تمام صحنه های سیاست، اجتماعی،فرهنگی و ... حضور دارد. اصولا فلسفه تشریع دین نیز

همین است. از این رو اگردین نتواند پاسخگویی نیازهای دنیا و آخرت باشد; با اصل تشریع آن منافات دارد. بر اساس این نگرش که در عصر حاضر امام راحل پرچمدار آن است; دنیا وآخرت، عرفان و سیاست از هم جدا نبوده و مکمل یکدیگرند. دین فقط در مقوله خداو معاد و ارتباط انسان به خدا خلاصه نمی شود. از این رو قوانین الهی هماننددانه های تسبیح با همدیگر پیوند دارند که قوانین عبادی آن آثار سیاسی داشته وقوانین سیاسی اجتماعی آن بار و آثار عبادی دارند و سیاست جزء دیانت است واین آمیختگی آن قدر عمیق است که بین دین و سیاست وحدت است; و نسبت دین وسیاست همانند نسبت روح و بدن می باشد چنانکه شیخ محمود شلتوت و استاد شهیدمطهری فرمودند: «تنها در یک صورت است که می توان مساله حکومت را از دین درآیین اسلام جدا کرد و آن هنگامی است که بتوان پیوند جسم را از روح آدمی گسست!...» شهید مطهری فرمود: «... بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید تواءم شدن سیاست و دیانت باشد. نسبت این دو با هم نسبت روح و بدن است. این روح و بدن، این مغز و پوست باید با یکدیگر بپیوندند.» تعریف و تفسیری که امام راحل از دین ارائه می دهد همان تفسیری است که مورد تحلیل قرار گرفت . از نگاه

امام دین به مجموعه قوانین فردی و ارتباط انسان با خدا تفسیر شده است. او عقیده دارد که دین تنها در معنویات ظهور پیدا نمی کند بلکه دین مجموعه ای از قوانین فردی و سیاسی و ... است که مسایل سیاسی آن از مسایل عبادیش بیشتر است و هیچ موضوع حیاتی در سیستم قانونگذاری اسلام فاقد برنامه نیست. امام راحل فرمود: «اسلام مکتبی است برخلاف مکتبهای غیر توحیدی، در تمام شوون فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی دخالت ونظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز ... فروگذار نکرده است.»:«اسلام دینی است که احکام عبادیش سیاسی است این جمعه این خطبه های جمعه آن عید آن خطبه های عید، این اجتماع این مکه این مشعر این منی این عرفات همه اش مسایل سیاسی است.» «نسبت اجتماعات قرآن با آیات عبادی آن نسبت صد به یک هم بیشتراست از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام رادربردارد سه چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است، مقداری از احکام مربوط به اخلاقیات است، بقیه همه مربوط به اجتماعیات،اقتصادیات، حقوق سیاست و تدبیر جامعه است.»:«بسیاری از احکام عبادی اسلام منشا خدمات اجتماعی و سیاست است. عبادتهای اسلام اصولا تمام با سیاست و تدبیرجامعه است. مثلا نماز جماعت و اجتماع حج در عین حال معنویت

آثار اخلاقی واعتقادی حائز آثار سیاسی است.» علیرضا انصاری

پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(ره)(2)

اشاره

25 چکیده: پیوند دین و سیاست اندیشه جدیدی نیست که تنها از سوی امام خمینی(ره) طرح شده باشد بلکه اندیشه آمیختگی دین و سیاست با مبانی خبرگان مکتب اسلام در طول تاریخ فقاهت همآهنگ است. دیدگاههای برخی از اندیشوران اسلامی شاهد گویای این اندیشه است. 1 - مرحوم فاضل مقداد می فرماید: «دین و حکومت دو همزادند و همراه که یکی را بدون دیگری فایده نخواهد بود ...» )2 )1 - مرحوم علامه حلی فرمود: «الحق عندنا وجوب نصب الامام فی کل وقت» )3 )2 - شیخ مفید فرمود: «امامیه متفقند بر اینکه در همه زمانها وجود رهبر واجب است.» )4 )3 - شیخ طوسی فرمود: «امامت و رهبری از دیدگاه عالمان اسلامی به جز اندکی واجب است ...» )5 )4 - مرحوم کاشف الغطا فرمود: «اگر مفهوم سیاست خیرخواهی و خدمت و راهنمایی و جلوگیری از فساد و خیانت است ... آری ما تا فرق سر در آن غرقیم و این از واجبات است.» )6 )5 - آیت الله بروجردی فرمود: «... برای کسی که قواعد و قوانین اسلام را بررسی کند شکی باقی نمی ماند که دین اسلام دین سیاسی و اجتماعی است و احکامش منحصر به عبادات نیست بلکه اکثر احکامش مربوط به سیاست و اداره کشور و

تنظیم امور اجتماع و تامین سعادت دنیا و آخرت مردم است ...» (6) مصلحان و دانشمندان اسلامی دیگر همانند ماوردی (7) ، ابن خلدون (8) ، فخررازی (9) ، شهرستانی (10) ، محمد عبده (11) ، اقبال لاهوری (12) ، سیدجمال الدین اسدآبادی (13) و ... طرفدار تفکر رابطه دین و سیاست هستند. 2 - دیدگاه جدایی دین از سیاستبرخی عقیده دارند که سیاست بخشی از دیانت نیست. و دین فقط برای برقراری ارتباط انسان با خدا تشریع شده و در مقوله خداشناسی و معاد پاسخگو است. طرفداران این نگرش گرچه در اقامه دلایل با هم اختلاف دارند، ولکن در اصل عدم رابطه دین و سیاست با هم مشترکند. سکولارها برای اثبات ادعای خود به برخی آیات (14) و سنت (15) تمسک کرده اند که نقد و بررسی آنها فرصت دیگری می طلبد. در این نوشتار به دو عامل و دستاویزهای سکولارها که از اهمیت ویژه ای برخوردار است اشاره می شود. مدعیان جدایی دین از سیاست برخی از روشنفکران و دانشمندان اسلامی هستند. چنانکه مهدی بازرگان می نویسد: «مساله حکومت و دیانت دو شغل متفاوت است، پیامبران هم جز یکی دو سه نفرشان که استثنای این دو شغل را تواما عهده دار بودند; اکثریت قریب به اتفاقشان اصلا این کاره نبودند و اصلا وارد سیاست و حکومت نبودند; اینکه می گویند

برای حکومت کردن و برای اداره امت آمده اند اصلا چنین چیزی نبوده است چون این دو شغل کاملا متمایز است.» (16) علی عبدالرزاق مصری در باره حکومت پیامبر(ص) می نویسد: «گرچه پیامبر(ص) ریاست داشته است این ریاست با توجه به شان رسالت او بوده است و یک حکومت معنوی و دینی بوده است نه حکومت سیاسی.» (17) طرفداران جدایی دین از سیاست برای اثبات مدعای خود به عواملی تمسک کرده که به دوتای آن اشاره می شود: 1 - تنافی قداست دین با سیاست متاسفانه با جدایی رهبری دینی از رهبری سیاسی و کنار گذاشتن ائمه(ع) از صحنه قدرت، حاکمانی روی کار آمدند که واجد شرایط رهبری نبودند و عملکرد آنان در طول تاریخ موجب شد که مسلمانان منش و رفتار آنان را ضد دین بدانند زیرا که حکومت اسلامی غیر آن چیزی بود که حاکمان جایر عمل می کردند. حاکمانی همانند معاویه که مثل کسری و قیصر عمل می کرد و برای رسیدن به قدرت از هیچ جنایتی دست نمی کشید، زمینه شد که برخی از مسلمانان و مدعیان جدایی دین از سیاست قداست دین را منافی حکومت بدانند. سکولارها ادعا کردند که دین با قداستی که دارد، با سیاستی که توام با ظلم، قهر و جنایت بوده، نمی تواند ارتباط داشته باشد. و قداست دین مبری از سیاست می باشد.

در جواب این استدلال باید گفت: منش و عملکرد حاکمان ظالم و منحرف را نباید معیار شناخت یک مکتب قرار داد. داوری صحیح پیرامون یک مکتب می طلبد که برنامه آن مکتب را مورد تحلیل قرار دهیم. از این رو است که گفته اند: «الاسلام شییء و المسلمون شیء آخر». (18) اگر سیاست به معنای خدعه و نیرنگ تفسیر شود که حاکمان منحرف از آن بهره می گرفته اند; دین با آن تنافی داشته و در تضاد است. سیاست به معنای ریاست طلبی و خدعه، رهبران دینی آن را غیر مشروع دانسته و از آن کناره گیری می کردند و ساحت مقدس دین و دین مداران از آن مبرا است. اما حکومت به معنای واقعی و صحیح آن است که در آیات (19) و روایات از آن تعبیر به امانت و مسؤولیت شده است (20) ; دین با آن رابطه داشته و تنافی بین این دو عنصر نیست. در حوزه فرهنگ اسلام حکومت وسیله و ابزاری است برای تحقق اهداف بلند انسانی و اسلامی از این رو انبیا و اولیا حکومت را می خواستند تا به اهداف بلند خود دست یابند. اگر قداست دین با سیاست تنافی داشت پیامبران و ائمه(ع) شایسته ترین افراد بودند که از حکومت کناره گیری کنند. امام خمینی در نقد دیدگاه طرفداران جدایی دین از سیاست به عدم تنافی این دو عنصر اشاره نموده چنین می فرماید:

«... اینها این جور قداست را می خواهند و نمی دانند که اسلام و پیامبر اسلام با تمام قداست این مسایل را داشتند، تمام قداست و الوهیت محفوظ بوده است. معذلک می رفتند و اشخاصی که برخلاف مسیر انسانیت هستند آنها را دفع می کردند و سیاست و مملکت را حفظ می کردند و منافات با قداست هم نداشت.» )2 )21 - جایگزینی عقل به جای دین یکی از عوامل و شواهد مدعیان جدایی دین از سیاست این است: که خداوند برای انسان اندیشه و خرد داده تاء;جخ خ و با بهره گیری از عنصر عقل راه زندگی خود را در این جهان هموار سازد و در پیمودن این راه به عامل دیگر احتیاج ندارد. دین آمده است تا عهده دار تکامل معنوی و ارتباط او با خدا باشد. از این رو شریعت در امور دنیوی که یکی از مصادیق آن حکومت و سیاست است دخالت ندارد، در جواب این استدلال باید گفت: از دیدگاه اسلام عقل از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چنانکه در روایات از عقل به عنوان حجت باطنی یاد شده است. امام موسی بن جعفر(ع) فرمود: «ان لله علی الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنه فاما الظاهر فالرسل و الانبیاء و الائمه(ع) و اما الباطنة فالعقول» (22) در قرآن نیز انسانها به تعقل و تفکر دعوت شده که

حاکی از اهمیت این پدیده است. در حوزه تعلیماتی اسلام بین دنیا و آخرت مرزبندی شده است; تا قلمرو برنامه عقل مربوط به دنیا باشد و قلمرو دین پاسخگویی به مسائل اخروی. چنانچه در روایات و آیات (23) به این رابطه تصریح شده است. عقل و دین مکمل یکدیگرند. از این رو است که یکی از منابع اجتهاد عقل است که مجتهد با کمک عقل دین را خوب بفهمد. دین آمده تا کمک کار و یاور عقل باشد. اسلام مدعی است که عقل برای جعل قوانین در جامعه کافی نیست; زیرا که بشر تمام مصالح و مفاسد خود را نمی داند. از این رو در جوامع غیردینی که قانونگذار در آن بشر است، قوانین ثبات نداشته و هر روز تغییر می کنند و برای جعل قوانین مفید، لازم است قانونگذار عالم به تمام مصالح و مفاسد باشد. در ساختار قانونگذاری اسلام; قانونگذار اصلی خداوند است. در سیستم قانونگذاری اسلام همان طوری که بشر برای تکامل معنوی و فردی احتیاج به دین دارد; برای حکومت و هموار ساختن راه «زندگی دنیوی» نیز نیاز به دین دارد، که عقل و دین با کمک هم بشر را به سوی سعادت دنیا و آخرت هدایت کنند. مبنای جدایی دین از سیاست که از سوی برخی دانشمندان مسلمان و

روشنفکران مطرح شده، مخالف صریح دستورات قرآن و منش رهبران دینی بوده، با دیدگاه برخی روشنفکران دیگر نیز مخالف است. یکی از روشنفکران می نویسد: «ببینید دین و دنیا چه جور در اسلام قابل تفکیک نیست و اصلا قابل تشخیص نیست و چگونه استعمار به دهن ما انداخت که مذهب از زندگی جداست و روشنفکران ما هم طوطی وار بازگو کردند به خیال اینکه دارند ادای روشنفکران اروپایی را در برابر کلیسا درمی آورند غافل از اینکه این قیاس مع الفارق است.» (24) دانشمندان غیر اسلامی نیز که با دید واقع بینانه مکتب اسلام را مود تحلیل قرار داده تلفیق دین اسلام و سیاست را قبول کرده اند چنانکه گوستاولوبون می نویسد: «قرآن که کتاب آسمانی مسلمین است منحصر به تعالیم و دستورات مذهبی تنها نیست، بلکه دستورات سیاسی و اجتماعی مسلمانان در آن نیز درج است.» (25) امام راحل با شناخت دقیق از اسلام، در قبال تفکر جدایی دین از سیاست قاطعانه برخورد نموده و این نگرش را معلول عدم آگاهی از اسلام و سیاست و مساوی با تکذیب خدا و معصومان دانسته است. چنانکه ایشان فرمود: «آنکه می گوید دین از سیاست جداست تکذیب خدا کرده است، تکذیب رسول خدا کرده است، تکذیب ائمه هدی کرده است.» (26) :«فمن توهم ان الذین منفک عن السیاسة فهو

جاهل و لم بعرف الاسلام و السیاسة» (27) همچنین ایشان می فرماید: «والله اسلام تمامش سیاست است اسلام را بد معرفی کرده اند.» (28) :«باید به این نادانان (کسانی که دین را از سیاست جدا می دانند) گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله(ص) آن قدر در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند.» (29)

پى نوشت ها

: 1- اللوامع الالهیة فی مباحث الکلامیة: 2 .262- العین:3 .27- تلخیص الشافی 4 .55 :1- المقالات: 5 .8- المثل الاعلی فی الاسلام: 72 - 71; ر.ک: حماسه فتوا: 6 .5- ولایت فقیه از دیدگاه مراجع:37; ر.ک: البدر الزاهره: 7 .52- ر.ک: الاحکام السلطانیه: 8 .5- ر.ک: مقدمه ابن خلدون: 9 .191- ر.ک: المحصل:10 .173- نهایة الاقدم: 11 .48- ر.ک: انقلاب اسلامی و ریشه های آن: 255; نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر: 12 .4- همان. 13- همان: 14 .5- ر.ک: علی عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم: 171; مجله حکومت اسلامی; ش1، ص 15 .101- ر.ک: مجله حکومت اسلامی، ش 1، ص 102 به بعد. 16- روزنامه رسالت، 22/2/1372، ص17 .3- مجله حکومت اسلامی، ش 1، ص 102 به بعد. 18- همان، ش6، ص19 .6- ر.ک: نساء 58; تفسیر البرهان 38 :1; تفسیر عیاشی 249:1; تفسیر نمونه20 .:3- نور ثقلین 495 و سیری در نهج البلاغه:21 .129-

صحیفه نور22 .182 :9- اصول کافی:23 .16- قصص:24 .77- مجموعه آثار دکتر شریعتی 25 .75 :5- تاریخ تمدن اسلام و عرب: 26 .128- روزنامه کیهان، 4/2/1369، ص 27 .10- تحریر الوسیله 28 .234 :1- صحیفه نور: 29 .65- همان 12: 871. علیرضا انصاری

پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(ره)(5)

اشاره

13 چکیده: پیامدهای پیوند دین و سیاستیکی از موضوعاتی که تحلیل آن ضرورت دارد، پیامدهای پیوند دین و سیاست است که در ضمن آن، آثار جدایی دین و سیاست نیز روشن خواهد شد. امام خمینی(س) در این باره به دو پیام مهم اشاره فرموده است که در این بخش مورد بررسی قرار می گیرد. 1- جامعیت و پویایی دین یکی از پیامدهای پیوند دین و سیاست، جامعیت و پویایی دین است. اگر دین مجموعه قوانین فردی، سیاسی، اجتماعی و... تفسیر شود، در تمام صحنه های زندگی بشر حضور دارد و همیشه پایا و بالنده است. ولی چنانچه دین را مجموعه قوانین فردی و عبادی بدانیم، ایستا، ناقص و منزوی خواهد بود. دین مداران و پاسداران حریم وحی، بطور طبیعی، از جامعیت پویای دین دفاع می کنند. استعمارگران جامعیت و پویایی دین را، با منافع خویش سازگار نمی دانند. از این رو پیوسته از عدم جامعیت دین سخن می گویند. امام راحل، در این باره می فرماید: «مثلا تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد; طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است; اسلام فقط احکام حیض و نفاس است; اخلاقیاتی هم دارد، اما راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد.» (1) دین

را باید دین شناسان تعریف و تفسیر کنند، نه کسانی که حتی با الفبای دین آشنایی ندارند. عقلا برای شناخت مکاتب، رشته های علمی و امور فنی به متخصصان و خبرگان آن رشته و فن مراجعه می کنند. دین امری بسیار مهم است که باید به وسیله کارشناسان آن تفسیر و تبیین شود. یکی از علل به وجود آمدن حوزه های علمیه نیز تربیت مجتهدان برای تبیین و تفسیر معارف دین است. تفسیر دین اسلام به اسلام شناسانی مانند شیخ انصاری(ره)، صاحب جواهر(ره) و امام راحل نیاز دارد. معصومان(ع) این گروه را فقیه نامیده، مردم را به پیروی از آنها فرا خواندند و بدین ترتیب، نظام اجتهاد و تقلید را پی افکندند. (2) متاسفانه گروهی با شناخت سطحی از اسلام، به تعریف و تفسیر آن روی آورده، به اظهارنظرهای غیرمنطقی و بی پشتوانه می پردازند. عدم جامعیت دین و جدایی دین از سیاست، که از سوی برخی از روشنفکران مطرح شده، در جدایی دین مسیحیت از سیاست ریشه دارد. اشتباه سکولارها در این است که دین اسلام را، که ریشه در فطرت و همگانی بودن (6) است. با دین تحریف شده مسیحیت یکسان تصور می کنند. اسلام منهای سیاست، همان اسلام تحریف شده ای است که امام راحل آن را اسلام آمریکایی خوانده است. (7) اسلامی که با سیاست ارتباط دارد،

همان اسلام جامع و پویایی است که امام آن را اسلام ناب محمدی(ص) نامیده است. (8) در نگاه عالمان شیعی، اسلام جامع ترین دین است و در آن خلا قانونی وجود ندارد. (9) امام راحل در خصوص جامعیت اسلام می فرماید: «... [اسلام] برای همه امور قانون آورده و آداب آورده است. برای انسان پیش از آنکه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور می رود، قانون وضع کرده است. همان طور که برای وظایف عبادی قانون دارد، برای امور اجتماعی و حکومتی قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است». (10) مرحوم فیض کاشانی فرمود: «... پس هیچ امر مورد نیازی در اصول و فروع و لواحق نبود مگر آنکه خدا در کتاب نازل و رسول خدا(ص) در سنت بیان کرده است حتی ارش الخدش.» (11) البته جامعیت دین بدان معنا نیست که اسلام همه قوانین جزئی را بیان کرده است; بلکه جامعیت دین به معنای تبیین قوانین کلی است. (12) قوانین جزئی از قوانین کلی استنباط می شود. مجتهدان، با بهره گیری از عنصر اجتهاد با توجه به شرایط زمان و مکان، احکام جزئی و فرعی را از اصول کلی استنباط می کنند. چنانکه در روایات می خوانیم: «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع.» (13) «انما علینا نلقی

الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا.» (14) فقهای شیعه در طول تاریخ به همه مسائل جدید پاسخ داده اند. از اینرو، فقه شیعه غنی ترین فقه است. چنانکه امام خمینی(س) فرمود: «فقه شیعی غنی ترین فقه و قانون در دنیا است.» (15) امروزه ظهور اسلام به عنوان دین بالنده و جامع که در پرتو اندیشه پیوند دین و سیاست به وجود آمده، سبب وحشت استعمار شده، به مبارزه همه جانبه استکبار علیه بنیادگرایی اسلامی، انجامیده است. عظمت اسلام سبب شده تا بسیاری از دانشمندان غیر مسلمان نیز به بالندگی و پویایی اسلام اعتراف کنند. چنانکه مارسل بوازار می نویسد: «... (قوانین اسلام) با شرایط جهان معاصر کاملا هماهنگی دارد. قوانین اسلام از کلیه قوانین بشر که برای اداره امور خود وضع کرده برتر و عالیتر است. دستورالعملهای اسلام را باید با ژرف اندیشی و درون نگری شناخت و به جامعیت آن پی برد.» (16) امام خمینی(س) عقیده دارد که دنیا، به خاطر جامعیت اسلام، به آن نیازمند است. (17) امام صادق(ع) در خصوص پویایی معارف قرآن فرمود: «خداوند تعالی قرآن را برای قوم و زمان خاص نفرستاده است. این قرآن برای هر زمانی جدید [و قابل استفاده]است و تا روز قیامت نزد هر قومی تازه خواهد بود.» آن گروه از روشنفکران و دانشمندان مسلمان که اندیشه جدایی

دین و سیاست را تبلیغ می کنند باید بدانند که جدایی دین و سیاست، به معنای عدم جامعیت دین است، به انزوای آن می انجامد و هیچ مسلمانی نمی تواند آن را بپذیرد. 2 - ولایت فقیه یکی از پیامدهای مهم پیوند دین و سیاست، اثبات ولایت فقیه است. اگر دین از سیاست جدا شود، وظیفه رهبران دینی در بیان احکام محدود می گردد. بر اساس تفکر پیوند دین و سیاست، این پرسش مطرح می شود که در ساختار نظام سیاسی اسلام چه کسی رهبری سیاسی جامعه را به عهده دارد؟ در پاسخ بدین پرسش دو راه وجود دار: 1. جدایی رهبری دینی از رهبری سیاسی کسانی که ولایت فقیه به معنای رهبری سیاسی را قبول ندارند، طرفدار این نگرش شمرده می شوند. 2. پیوند رهبری دینی و رهبری سیاسی این همان تئوری است که امام راحل و بسیاری از نخبگان مسلمان آن را بیان کرده اند. نتیجه این نگرش، اثبات ولایت فقیه است. امام خمینی فقیه را رهبر سیاسی جامعه می داند و مانند مرحوم نراقی ولایت مطلقه فقیه را مطرح کرده است. (18) آن بزرگوار می فرماید: «همین ولایتی که برای رسول اکرم(ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدی اداره هست، برای فقیه هم است.» (19) آن حضرت همچنین می فرماید: «ولایت و رهبری فقیه

جزء لاینفک حکومت اسلامی است و اصولا روعیت حکومت بسته به حضور فقیه جامع شرایط در راس حکومت و نظارت دقیق وی بر اجرای احکام و قوانین اسلامی می باشد. والی مسلمین در واقع وارث پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) است.» (20) از منظر امام راحل رهبری سیاسی، چنانکه حق مسلم ائمه بود، حق فقها است که در طول تاریخ غصب شده و باید به صاحبان اصلی اش برگردد. ائمه(ع) حکومت را حق خود می خواندند. امام علی(ع) فرمود: «انما طلبت حقی و انتم تحولون بینی و بینه.» (21) آن حضرت همچنین هنگام رسیدن به خلافت ظاهری، فرمود: «الان اذ رجع الحق الی اهله و نقل منتقله»; (22) یعنی هم اکنون حق به اهلش بازگشت و به جایی که از آن بیرون آمده بود منتقل شد. علی(ع) برای اثبات شایسته تر بودنش در مساله رهبری جامعه به دانشمندتر بودن و فقاهت خویش استدلال کرد و فرمود: «... و قد علموا انی اعلمهم بکتاب الله و سنة نبیه و افقههم و اقراهم للکتاب الله و اقضاهم بحکم الله.» (23) ائمه دیگر(ع) نیز حکومت را حق خود می خواندند و در پی تاسیس حکومت بودند. از اینرو، فرمانروایان ستمگر از آنان وحشت داشتند و آن بزرگان را خاری در چشم ستم و استخوانی در گلوی خود می دانستند. منصور دوانیقی، خلیفه عباسی، به امام

صادق(ع) گفت: «هذالشجی المعترض فی الحلق.» (24) اگر ائمه(ع) تنها در پی به دست گرفتن مرجعیت دینی بودند، حکومتها از آنان وحشت نداشتند و آنها را نمی آزردند. بی تردید اگر ائمه(ع) حکومت تشکیل می دادند، از صحنه قدرت کناره گیری نکرده، آن را به دیگران نمی سپردند; چنانکه امام علی(ع) خود بر مسند قدرت نشست و کشتی امت اسلامی را به سوی ساحل نجات رهبری کرد. امام خمینی(س) عقیده دارد که در زمان رسول اکرم(ص) رهبری دینی از رهبری سیاسی جدا نبود: «مگر در زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟! مگر آن دوره عده ای روحانی بودند و عده ای دیگر سیاستمدار و زمامدار؟!» (25) ویژگیهایی که قرآن و سنت برای فرمانروای جامعه اسلامی بیان کرده اند، با ولایت فقیه هماهنگ است. بر اساس روایات اندیشمندانی مانند ماوردی (27) ، ابی یعلی فرا (28) ، قاضی عضدالدین ایجی (29) و ... یکی از ویژگیهای حاکم اسلامی را فقاهت دانسته اند. (30) مرحوم علامه حلی می فرماید: «... ان یکون عالما لیعرف الاحکام و یعلم الناس.» (31) عقل نیز حکم می کند که مجری قانون باید به قوانین آگاه باشد. در جوامع غیرمسلمان نیز قانوندانان به عنوان رهبران سیاسی انتخاب می شوند. امام راحل در باره شرایط حاکم اسلامی و ولایت فقیه می فرماید: «قانوندانی و عدالت از نظر مسلمانان شرط و رکن

اساسی است ...» (32) اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست ... [و] نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد. و این مسلم است که «الفقها حکام علی السلاطین.» سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در این صورت حکام حقیقی همان فقها هستند. پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق بگیرد، نه به کسانی که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند.» (33) با توجه به مطالب فوق، می توان اثبات ولایت فقیه را از پیامدهای مهم پیوند دین و سیاست دانست. جدایی رهبری سیاسی از رهبری دینی و انزوای روحانیت یکی از آثار جدایی دین و سیاست است. امام راحل با این فکر سخت مخالف بود و می فرمود: «وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و وفقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد، قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید.» (34)

پى نوشت ها

: 1- ولایت فقیه، ص 2 .8- سفینة البحار، ص7; بحثی در باره مرجعیت و روحانیت، ص 3 .68 - 35- روم، آیه 30; تفسیر المیزان، ج16، ص93; تفسیر نمونه، ج16،

ص4 .417- احزاب، آیه 5 .40- تفسیر البرهان، ج 1، ص436; نحل، آیه 85; انعام، آیه6 .59- عیون اخبار الرضا، ص13; انعام، آیه 90; فرقان، آیه 1; اعراف، آیه 7 .158- مجموعه مقالات کنگره نقش زمان و مکان در اجتهاد، مقاله خانم زهرا رهنورد. 8- همان. 9- اصول کافی، ج 1، ص59- 56; تفسیر البرهان، ج 1، ص 10 .435- آیین انقلاب اسلامی، ص11 .113- اصول اصلیه، ص 12 .2- اسلام و مقتضیات زمان، شهید مطهری. 13- بحار، ج 2، ص 14 .245- اعیان الشیعه، ج 1، ص15 .387- کیهان اندیشه، شماره29،1369. ص 16 .50- اسلام در جهان امروز، مارسل بوازارا، ترجمه د.م.ی، ص 17 .128- ولایت فقیه، ص 18 .18- عوائد الایام. 19- ولایت فقیه، ص20 .57- کتاب البیع، ج 2، ص 21 .465- نهج البلاغه فیض، خطبه 22 .171- همان، خطبه 23 .2- کتاب سلیم بن قیس، ص 148; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج3، ص 210; الامامة و السیاسة، ج 1، ص24 .19- بحار، ج 11، ص 25 .154- ولایت فقیه، ج26 .19- المحاسن، ج 1، ص93; بحار، ج 90، ص 44; سنن بیهقی، ج 10، ص 27 .118- رک: الاحکام السلطانیه، ص28 .6- همان، ص 29 .20- شر المواقف، جرجانی، ج 8، ص30 .349- الفقه علی المذاهب الاربعة، ج

5، ص416; مآثر الانافة، ج 1، ص 31 .31- التذکرة، ج 1، ص 32 .452- ولایت فقیه، ص 33 .52- همان، ص34 .53- مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی(س) و احیای تفکر دینی، ج 1، ص751. علیرضا انصاری

پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(ره)3

7 چکیده: ه) دلایل و شواهد رابطه دین و سیاست امام راحل، پیش از آنکه رهبری سیاسی باشد،یک رهبر دینی است و اندیشه سیاسی او از چشمه جوشان معارف اسلام سرچشمه گرفته است. امام با بهره گیری از قرآن و سنت رابطه دین و سیاست را مطرح کرد وهمین امر سبب موفقیت وی در ترویج اندیشه سیاسی اش به شمار می آید. در اینجا به برخی از دلایل و شواهد اندیشه سیاسی امام راحل اشاره می شود. 1- آیات قرآن در باور امام، رهبری دینی از رهبری سیاسی جدا نیست از اینرو،پیامبر(ص) و ائمه اطهار و فقیهان همان گونه که رهبری دینی مردم را بر عهده دارند بار رهبری سیاسی مردم را نیز بر دوش می کشند و رهبری آنان از ناحیه شرع مقدس تشریع شده است. امام، برای اثبات رهبری سیاسی و احکام حکومتی پیامبر(ص) وائمه(ع) به آیه59 سوره نساء تمسک کرده، چنین می نویسد: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ...» اینکه خداوند رسول اکرم را رئیس قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، مراد این نبوده که اگر پیغمبراکرم(ص) مساله گفت قبول کنیم و عمل نماییم عمل کردن به احکام طاعت خداست. همه کارهای عبادی و غیر عبادی که مربوط به احکام است، اطاعت خداست. متابعت از رسول اکرم(ص) عمل

کردن به احکام نیست، مطلب دیگری است. البته اطاعت رسول اکرم(ص) به یک معنا اطاعت خداست، چون خدا دستور داده از پیغمبرش اطاعت کنیم اگر رسول اکرم(ص)، که رئیس و رهبر جامعه است، امر کند و بگوید: همه بایدبا سپاه «اسامه» به جنگ بروند کسی حق تخلف ندارد. این امر خدا نیست، بلکه امر رسول الله است. خداوند حکومت و فرماندهی را به آن حضرت واگذار کرده است. وحضرت هم بنابر مصالح به تدارک بسیج و سپاه می پردازد، والی و قاضی تعیین می کندو یا بر کنار می کند ... آن بزرگوار در خصوص رهبری علی(ع)، که ریشه در قرآن دارد بر این باور است که در جریان غدیر رهبری سیاسی به علی(ع) واگذار شد، به دلیل اینکه اگر تنها رهبری و مرجعیت دینی به امام(ع) واگذار می شد، آن حضرت بامخالفت روبه رو نمی گردید: «نصب امیرالمومینن به خلافت در حقیقت واگذاری سیاست از جانب خدا به امیرمومنان است ...» «اگر حضرت رسول(ص) ایشان(علی(ع» را فقط مرجع مسایل شرعی قرار می داد، هیچگونه مخالفت نمی شد ولی چون منصب جانشینی را به حضرت داد... موجب آن ناراحتی ها و مخالفتها شد ...» غدیر آمده است که بفهماند سیاست مربوط به همه است. مساله مساله حکومت است، مساله مساله سیاست است ... . خدای تبارک و تعالی این حکومت را و این سیاست را امر کرد که پیغمبر

به حضرت امیر واگذار کند . ... و این حکومتی که عجین با سیاست است در روز غدیر برای حضرت امیر واگذار شد .. .» 2- سیره و گفتار پیامبر(ص) و ائمه(ع) در فرهنگ شیعه سیره و گفتار پیامبر(ص) و ائمه(ع) الگو و حجت است (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه) امام حسین(ع) نیز فرمود: «لکم فی اسوه». سنت، که در حقیقت همان گفتار، تقریر و عمل پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، یکی ازمنابع اجتهاد و استنباط احکام شمرده می شود و در استخراج و کشف احکام نقشی عمده دارد از اینرو سنت معصومان چنانکه در استنباط احکام عبادی محوریت دارد، دراستنباط احکام سیاسی و اجتماعی نیز محور است. امام راحل، که خود یکی از تربیت یافتگان مکتب وحی است، هم در مبانی فقهی خود از سنت بهره می گیرد و هم در مبانی سیاسی، برخی از موارد بهره گیری آن بزرگوار از سنت عبارت است از: الف) سیره و گفتار پیامبر(ص) به عقیده امام(ره) بنیانگذار رابطه دین و سیاست پیامبر اسلام(ص) است:«سنت و رویه پیامبر اکرم(ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است، زیرا که اولا خود او تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می دهد که تشکیل حکومت داده و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته، والی به اطراف فرستاده و به قضاوت می نشسته و قاضی نصب

می فرموده است...». «... رسول خدا پایه سیاست را در دیانت گذاشته است. رسول خدا تشکیل حکومت داده، تشکیل مراکز سیاست داده است ...» «اگر پیغمبر اکرم آمده بود وفقط در مسجد نشسته بود و قرآن را ذکر کرده بود دیگر کاری نداشت، ما هم همین کار را می کردیم، اما کسی که آمده حکومت تشکیل داد، مبلغ فرستاد ... او چه کرد؟ ما هم باید آن کار را بکنیم. و حکومت تشکیل داد، ما هم باید حکومت تشکیل دهیم.» در پیام قرآن چنین می خوانیم:« ... نخستین کاری را که پیامبر اسلام،بعد از هجرت در مدینه، انجام داد تشکیل حکومت اسلامی بود، او بخوبی می دانست که اهداف نبوت و بعثت انبیا بدون تشکیل حکومت اسلامی ممکن نیست، به همین دلیل درنخستین فرصت ممکن به فرمان خداوند پایه های حکومت را بنا نهاد». امام راحل از احادیث زیر در خصوص اثبات ولایت فقیه بهره می گیرد« ... عن ابی عبدالله(ع) قال: قال رسول الله(ص) الفقهاء امناء الرسل» «... قال امیرالمومنین(ع) قال رسول الله(ص) اللهم ارحم خلفائی، ثلاث مرات» «... عن ابی عبدالله(ع) قال ان العلماء ورثه الانبیاء ...» ب) سیره و گفتار ائمه(ع) بی تردید یکی از اهداف مبارزه همه جانبه ائمه(ع) علیه فرمانروایان ستمگر تشکیل حکومت و برگرداندن آن به صاحبان اصلی اش بود از اینرو ائمه(ع) برای اثبات شایسته تر بودن خود در امر رهبری

استدلال می کردند. چنانکه امام حسن(ع) خطاب به معاویه فرمود: «فانک تعلم ای احق بهذالامر منک عند الله و عند کل اواب حفیظ» (امام حسین(ع) نیز فرمود: و نحن اهل بیت محمد و اولی بولایه هذا الامر ...) هرچند مبارزه ائمه(ع) علیه زمامداران ستمگر، با توجه به موقعیت ها و مقتضیات زمان، متفاوت بود، ولی در اصل مبارزه همه ائمه سیاست و استراتژی مشترکی رادنبال می کردند. این مبارزات گاه در قالب قیام مسلحانه آشکار می شد و گاه درقالب غیر مسلحانه و غیر مستقیم، مانند حمایت از قیام شیعیان و تحریم همکاری باحاکمان ستمگر. امام باقر(ع) در مورد قیام زید بن علی(ع) فرمود:«هو الحق فالویل لمن خذله والویل لمن حاربه» امام صادق(ع) در این باره فرمود:«اقرب الخلق الی الخالق ابعدهم الی السلطان». این گونه مبارزات، نشان می دهد که ائمه در پی تشکیل حکومت بوده، آن را وظیفه خویش می دانستند. از اینرو، حاکمان ستمگراز ائمه(ع) وحشت داشتند و آنها را به شهادت می رساندند در تفسیر پیام قرآن چنین آمده است: «فشارهایی که بر ائمه اهل بیت(ع) وارد می شد، قیام امام حسین،ولایتعهدی امام علی بن موسی الرضا(ع) زندانی شدن امام موسی بن جعفر(ع) تبعیدامام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) همه به خوبی نشان می دهد که امامان راستین تشکیل حکومت را از وظایف حتمی خود می دانسته، از هر فرصتی برای آن استفاده می کردند و دشمنان

آنها نیز به خوبی به این امر واقف بودند ...» امام راحل، باشناخت دقیق سیره و گفتار ائمه(ع)، برای تبیین اندیشه سیاسی خود به سنت ائمه(ع) تمسک کرده، می فرماید: حکام جور همیشه از ائمه(ع) وحشت داشتند که اگر به ائمه فرصت بدهند قیام خواهند کرد. اینکه می بینید «هارون» حضرت موسی بن جعفر رامی گیرد و چندین سال حبس می کند و یا«مامون» حضرت رضا(ع) را به مرو می برد وسرانجام مسموم می کند، نه از این جهت است که سید اولاد پیغمبر و اینها با پیغمبرمخالفند بلکه از باب«الملک عقیم» است و اینها می دانستند که اولاد علی(ع) داعیه خلافت داشته و بر تشکیل حکومت اسلامی اصرار دارند و خلافت و حکومت را وظیفه می دانند. شما شک نداشته باشید که اگر فرصتی برای موسی بن جعفر(ع) پیش می آمد،قیام می کرد و اساس دستگاه سلاطین غاصب را واژگون می ساخت. همچنین امام می فرماید: ائمه نه فقط با دستگاههای ظالم و دولتهای جائر مبارزه می کردند، بلکه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت می نمودند. بیش از پنجاه روایت در «وسائل الشیعه» و در «مستدرک» و کتب دیگر هست که از سلاطین و دستگاه ظلمه کناره گیری کنید و به دهان مداحان آنها خاک بریزید. مبارزه ائمه(ع) علیه حاکمان جائر کسب مقام مرجعیت و رهبری دینی نبود اگرائمه(ع) در مسجدها می نشستند و تنها به

بیان مسایل عبادی می پرداختند دشمنان ازآنها وحشت نداشتند. تشکیل حکومت از سوی علی(ع)، در همان مقطع زمانی محدود، بهترین دلیل بر رابطه دین و سیاست است زیرا اگر حکومت سیاسی شد و عیب داشت، چگونه امام علی(ع) حکومت تشکیل داد؟! 3- ساختار قانونگذاری یکی از دلایل و شواهدی که امام راحل(ره) درخصوص رابطه دین و سیاست ارائه می دهد، ماهیت و کیفیت قانونگذاری اسلام است. آن حضرت می فرماید: دلیل دیگر بر تشکیل حکومت ماهیت و کیفیت قوانین اسلام است اهمیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی واقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است. برای تبیین صحیح این قسمت از بحث لازم است مطالب زیر مورد تحلیل قرار گیرد! الف) قانونگذار امام عقیده دارد که در ساختار قانونگذاری اسلام فقط شارع مقدس قانونگذار است و این خود دلیل بر تشکیل حکومت است.«کسی جز خدا حق حکومت برکسی و حق قانونگذاری برای دیگری ندارد و به حکم عقل خدا باید بین مردم حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند.» ب) همگانی بودن قوانین امام راحل می فرماید: «احکام اسلام محدود به زمان و مکان نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا است تنهابرای رسول اکرم(ص) نیامده است تا پس از آن متروک شود این حرف که قوانین اسلام تعطیل پذیر و یا منحصر و

محدود به زمان و مکانی است، بر خلاف ضروریات اعتقادی اسلام است.» نگرش امام در مورد عدم محدودیت اسلام با دیدگاه صاحب نظران دیگرنیز هماهنگ است. چنانکه سید ابوالاعلی مودودی می نویسد: «اسلام صلاحیت اجرا در هر زمان و مکانی را دارا است. اسلام قابلیت خود را درگذشته به اثبات رسانده و امروزه نیز همان شایستگی را دارد و تا ابد نیز چنین خواهد بود». لازمه دیدگاه امام راحل و مودودی این است که در هر عصری برای اجرای احکام الهی به حکومت نیاز است، چنانکه رسول خدا، برای اجرای احکام خدا،حکومت تشکیل داد. ج) جامعیت اسلام امام خمینی(ره) عقیده دارد که تمام احکام مورد نیاز بشر ازطریق قرآن و سنت بیان شده است. هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیف برای آن مقرر و حکمی درباره آن نداشته باشد .... قرآن مجید و سنت شامل همه دستورها و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خوداحتیاج دارد... دیدگاه امام در خصوص جامعیت اسلام با آیات و روایات و دیدگاه دانشمندان اسلامی نیز هماهنگ است. چنانکه مرحوم فیض بدین امر تصریح کرده است و در قرآن کریم می خوانیم: (و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین); (ما فرطنا فی الکتاب من شیء) (و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء) در روایات نیز چنین آمده است:«ما من شیءیقربکم

من الجنه و یباعدکم من النار الا قد امرتکم به ...». جای تردید نیست که بشر، چنانکه به قوانین فردی و عبادی نیاز دارد به قوانین سیاسی و اجتماعی و ... نیز نیازمند است. این قوانین در سیستم قانونگذاری اسلام پیش بینی شده است. اسلام به عنوان یک مکتب، وظیفه دارد تمام قوانین مورد نیاز انسانها را جعل کندو پاسخگو باشد. چگونه ممکن است دین جامع و کامل الهی در برابر حکومت که اساسی ترین نیاز انسان است، بی تفاوت باشد؟ آن دسته از روشنفکران و دانشمندان اسلامی که اندیشه جدایی دین از سیاست را مطرح کرده اند، آیا به پیامدهای آن توجه کرده اند؟ جدایی دین از سیاست به معنای عدم جامعیت اسلام است امام با توجه به جامعیت اسلام از دیدگاه کسانی که عدم جامعیت اسلام را مطرح کرده اند انتقاد می کندو می فرماید:«دستهای اجانب برای اینکه مسلمین و روشنفکران مسلمان را که نسل جوان ما باشد از اسلام منحرف کنند، وسوسه کرده اند که اسلام چیزی ندارد، اسلام پاره ای احکام حیض و نفاس است. آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند ...» علیرضا انصاری

پیوند دین و سیاست از نگاه امام خمینی(قده)(بخش آخر)

اشاره

12 چکیده: عوامل ایجاد تفکر جدایی دین از سیاستشواهد و دلایلی که، در خصوص همگرایی دین وسیاست مورد تحلیل قرار گرفت، ثابت کرد که بین این دو عنصر وحدت وجود دارد. اکنون باید به این پرسش پاسخ داد: چه عواملی تفکر واگرایی دین از سیاست را پدید آورد و طراحان آن چه کسانی بودند؟ امام خمینی(قده) فقیه ژرف اندیش و تیزبین، هنگام تبیین پیوند دین وسیاست به اهداف و عوامل جدایی دین از سیاست نیز پرداخت. تا افکار صاحبان اندیشه را به این نکته جلب کند، تز جدایی دین از سیاست ساخته و پرداخته ستمگران و استعمار گران است. یکی از موضوعات بایسته این پژوهش، موضوع ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه تاریخ اسلام است. نظریه پردازان معاصر در خصوص پیشینه و عوامل تفکر جدایی دین از سیاست، اختلاف نظر دارند; ولی آنچه همه بر آن اتفاق دارند، این است که تز جدایی دین از سیاست از سوی فرمانروایان ستمگر و استعمار گران ارائه شده است. (1) بحث در خصوص تاریخ عوامل ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست، به فرصت دیگر نیاز دارد وبر صاحبان قلم است که در این باره تحقیق کنند. هدف این نوشتار بررسی عوامل جدایی دین از سیاست، از

منظر امام راحل است. آن بزرگوار در تبیین این مساله به عنوان زیر اشاره می کند: 1 - بنی امیه و بنی عباس از نگاه امام سیاست بخشی از ادیان الهی است: انبیا شغلشان سیاست است... (2) امام عقیده دارد که دین واقعی مسیحیت نیز با سیاست همگراست. (3) در عصر رسول خدا(ص)، به دلیل اینکه آن حضرت رسما حکومت تشکیل داد و خود بنیانگذار همگرایی دین و حکومت بود; کسی شعار واگرایی دین و سیاست را مطرح نکرد و تلفیق این دو عنصر مورد قبول همه مسلمانان بود. امام فرمود: «پس از رحلت رسول اکرم(ص)، هیچ کس از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم. چنین حرفی از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت اسلامی همه اتفاق نظر دارند. اختلاف نظر در کسی بوده که عهده دار این امر بشود و رئیس دولت باشد.» (4) از منظر امام تز جدایی دین از سیاست پدیده شومی است که، بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، در ابتدااز سوی بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شد. وامروزه پرچمدار آن استعمار و استکبار جهانی است. آن بزرگوار می فرماید: «...این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده

است و بعد هم هر حکومتی که آمده است تایید این امر کرده است; و اخیرا که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شد، این امر در اوج خود قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست. وسیاست از اسلام جدا است...» (5) «... این هم یک نقشه بوده است که از صدر اسلام ریشه دارد.» (6) استاد شهید مطهری عقیده دارد که پیشینه جدایی دین از سیاست به صدر اسلام باز می گردد. (7) بنی امیه، که با حاکمیت اسلام و رهبری ائمه(ع) مخالف بودند، سعی داشتند دین را حذف و ائمه(ع) را از صحنه سیاست خارج کنند; زیرا حاکمیت دین و رهبری ائمه(ع) با حکومت سلطنتی آنان سازگار نبود، معاویه، بعد از صلح با امام حسن(ع)، در عراق سخنرانی کرد و گفت: من با شما جنگ نکردم تا نماز بخوانید و روزه بگیرید و یا حج کنید یا زکات بدهید، شما این کار را می کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و بر مقصود خود نیز دست یافتم. (8) به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، معاویه با این سخنان به جدایی دین از سیاست اشاره کرد. (9) بنی عباس نیز، همانند بنی امیه، با حاکمیت دین و ائمه(ع) مخالف بودند; زیرا می دانستند که ائمه(ع) برای

رهبری امت اسلامی از همه شایسته ترند و با بودن آنها مردم رهبری بنی عباس را نمی پذیرند. از اینرو تز جدایی دین از سیاست را مطرح کردند، تا آنها رهبران سیاسی مردم باشند و ائمه(ع) رهبران دینی. واقعیت این است که بنی امیه و بنی عباس به منظور خارج کردن ائمه(ع) از صحنه سیاست تز جدایی دین از سیاست، را مطرح کردند. 2 - انحراف و تحریف حکومت از دیدگاه اسلام حکومت هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای حاکمیت خدا و اجرای قوانین الهی. از اینرو، در متون اسلامی حکومت امانت و مسؤولیت و حاکم اسلامی مسؤول معرفی شده است: «ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها» (10) رسول خدا(ص) فرمود: «کلکم راع و کلکم مسؤول ... فالامام راع و هو مسئول...» (11) امام علی(ع) حکومت را امانت خوانده است; (12) و امام راحل نیز فرمود: «عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته، شان و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و بر قراری نظام عادلانه اسلام است.» (13) متاسفانه حکومت، در همان صدر اسلام، از مسیر و معنای اصلی اش منحرف شد. این انحراف به دو صورت انجام پذیرفت; یکی سلب حکومت از ائمه(ع) و دیگری مورثی شدن حکومت. بدین ترتیب، حکومت از معنای اصلی اش منحرف شد و وسیله ای برای عیاشی، رقابت سیاسی

و ریاست طلبی گردید. چنان که ابو سفیان حکومت را توپی خواند که بنی امیه باید سمت یکدیگر پرتاب کنند. و نگذارند از میان آنان خارج شود. (14) انحراف و تحریف حکومت سبب شد، تا مسلمانان در تشخیص حکومت دچار اشتباه شوند. حکومت، به معنای تحریف شده، در دیدگاه امام علی(ع) از بند کفش بی ارزش تر است. (15) با توجه به مطالب فوق، امام راحل عقیده دارد که یکی از علل ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست انحراف حکومت است: «در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتی که انحراف در کار نبود، سیاست و دیانت توام بودند.» (16) «... پس از رحلت رسول اکرم(ص) معاندین و بنی امیه (لعنهم الله) نگذاشتند حکومت اسلامی با ولایت علی ابن ابی طالب(ع) مستقر شود. نگذاشتند حکومت مرضی خدای تبارک و تعالی و رسول اکرم در خارج وجود پیداکند. در نتیجه آن را دگرگون کردند، برنامه حکومتشان با برنامه اسلام مغایرت داشت، رژیم حکومتی و طرز اداره و سیاست بنی امیه و بنی عباس ضد اسلام بود. حکومت کاملا وارونه و سلطنتی شد. و به صورت شاهنشاهان ایران و روم و فراعنه مصر در آمد. » (17) نگرش امام راحل در خصوص علت جدایی دین از سیاست با نگاه نخبگان دیگر نیز هماهنگ است; چنانکه

راشد الغنوشی یکی از علل جدایی دین از سیاست را موروثی شدن خلافت و انحراف حکومت می داند. (18) استاد جعفرسبحانی نیز می نویسد: «تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی و ادامه این وضع در طول تاریخ سبب شد، اکثریت مسلمانان در تشخیص آن دچار اشتباه شوند.» )3 )19 - عملکرد فرمانروایان ستمگر متاسفانه با جدایی رهبری دین از رهبری سیاسی و کنار گذاشتن امامان معصوم(ع) از صحنه سیاست، حاکمانی روی کار آمدند که واجد شرایط رهبری نبودند. عملکرد این ستمگران موجب شد مسلمانان سیر و منش آنها را ضد دین بدانند; زیرا حکومت اسلامی با آنچه فرمانروایان ستمگر انجام می دادند، تفاوت داشت. آنها میان فرمانروایی مانند یزید، که شراب می نوشید و خانه خدا را خراب کرد، با فرمانهای خداوند در قرآن فاصله بسیار می دیدند. (20) شیوه ناپسند خلفا سبب شد تا دین مداران و دین باوران قداست دین را منافی حکومت بدانند و تصور کنند دین با سیاست ارتباط ندارد. مدعیان جدایی دین از سیاست نیز ستم و جنایات زمامداران را یکی از عوامل جدایی دین و سیاست می دانند. (21) جنایات و اعمال غیرانسانی حکومتهای غیر اسلامی، نیز در ایجاد تفکر جدایی دین از سیاست در حوزه تاریخ اسلامی تاثیر فراوان داشته است.عملکرد حاکمان ستمگر و انحراف حکومت سبب

شد تا برخی از مسلمانان به حکومت بد بین شده و شعار تنافی قداست دین با سیاست سردهند; شعاری که استعمار نو نیز در تز جدایی دین از سیاست از آن بهره گرفت. 4 - استعمار ضدیت استعمار گران با دین و دین مداران برهیچ کس پوشیده نیست. از آنجا که تعالیم دین با منافع استعمارگران در تضاد است، سود جویان استعمارگر از هر اهرمی بهره گرفتند تا دین را از صحنه سیاست خارج کنند: «غرب برای رسیدن به هدفهای سیاسی و اقتصادی خود بر آن شد، پیروزیهای نظامی و سیاسی خود را با برتری فرهنگی استوار سازد و اسلام را به عنوان مهمترین مانع از سر راه خود بردارد و این ممکن نبود جز اینکه تز جدایی دین از سیاست را در بین مسلمانان نهادینه کند.» (22) «شواهد تاریخی گویای آن است که اندیشه لائیک و جدایی دین از حکومت، در دو سده اخیر به دست استعمار به جهان اسلام راه یافت.» (23) استعمار به خوبی می دانست که دین و روحانیت هرگز با فساد و غارت منابع ملتها کنار نمی آیند. بنا براین در اندیشه خارج کردن دین و روحانیت از سیاست فرو رفتند و چون می دانستند جز با بهره گیری از ابزار و شعار دینی بدین مهم دست نمی یابند،

ناگزیر از راه دین وارد شدند و برای جدایی دین از سیاست از شعار تنافی قداست دین و سیاست، که در ظاهر رنگ مذهبی داشت، بهره بردند. مسلمانان، که در طول تاریخ شاهد حکومتهای منحرف و عملکرد غیر انسانی زمامداران ستمگر بودند، تحت تاثیر این شعار قرار گرفتند. بقیه در صفحه47 البته استعمارگران برای ترویج تز جدایی دین از سیاست، از عوامل دیگری نیز استفاده کردند. نخست آن که دین را مسایل عبادی و فردی تفسیرکردند و سیاست را فریب و نیرنگ خواندند. در چنین موقعیتی، شعار تنافی قداست دین و سیاست درست و قابل پذیرش جلوه می کرد. زیرا طبیعی است که دین با سیاست غیر مشروع (فریب و نیرنگ) ارتباط ندارد. استعمار، در مسیر بیرون کردن دین از صحنه سیاست، از دو گروه عمده روشنفکران غرب زده و فرمانروایان مسلمان بهره گرفت. روشنفکران غرب زده، که سخت تحت تاثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و غرب را مهد تمدن می پنداشتند، عقیده داشتند که دین نمی تواند در صحنه های سیاسی حضور داشته باشد. و در این عرصه باید از قوانین غرب استفاده کرد. امام راحل می فرماید: «چپاولگران حیله گر کوشش نمودند، بدست عمال به ظاهر روشنفکر خود اسلام را همچون مسیحیت به انزوا کشانده و علما را در چارچوب

مسایل عبادی محبوس کند.» (24) امام راحل، در باره گروه دومی که غرب در این مسیر از آنها بهره برد، می فرماید: «همه می دانیم و باید بدانیم که آنچه از قرنهاپیش تا اکنون بر سر مسلمین خصوصا در یکی از دو قرن اخیر که دست دولتهای اجنبی به کشورهای اسلامی باز شده و سایه شوم آنان بلاد مسلمین را به تاریکی و ظلمات کشانده ... غفلت مسلمانان از مسایل سیاسی و اجتماعی است که به دست استعمارگران و عمال غرب و شرق زده آنان بر مسلمانان ... تحمیل شده است که حتی غالب علمای اسلامی گمان می کردند و می کنند که اسلام از سیاست منزوی است.» (25) یکی از عمال استعمار می گوید: ما با خواستار شدن جدایی دین از سیاست از دین می خواهیم که خودش با دلخواه و با رضایت خود، خود کشی کند.» (26) آیةالله ابراهیم امینی می گوید: «استعمارگران و ابرجنایتکاران که اسلام را بزرگترین سد راه منافع خویش یافتند به کمک عمال مزدور خویش سعی کردند اسلام [را] از صحنه خارج سازند. و آن را به صورت یک دین بی حرکت و بی مسؤولیت معرفی نمایند.» (27) متاسفانه استعمارگران در اشاعه جدایی دین از سیاست موفق بودند; زیرا تز جدایی دین از سیاست آن قدر

در جوامع اسلامی اثر گذاشته بود که به تعبیرامام راحل دین مداری با عدم دخالت در سیاست ارزیابی شد و دخالت روحانیت در سیاست گناه به شمار می آمد. (28) جای تردید نیست که اگر دین با سیاست واقعی منافات داشت، پیامبران و ائمه(ع) از سیاست کناره گیری می کردند و دیگران را نیز به این کار فرا می خواندند. سیره ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) نشان می دهد که دین و سیاست تنافی ندارند. امام راحل در باره عدم تنافی دین و سیاست فرمود: «... اینها این جور قداست را می خواهند و نمی دانند که اسلام و پیغمبر اسلام، با تمام قداست، این مسایل را داشتند. تمام قداست و الوهیت محفوظ بوده است مع ذلک می رفتند و اشخاصی که برخلاف مسیر انسانیت هستند آنها را دفع می کردند و سیاست مملکت را حفظ می کردند و منافات با قداست هم نداشت.» (29)

پى نوشت ها

: 1- مجله حوزه، سال پانزدهم، شماره 2 و 1، ص2 .327- مجله پیام قرآن، شماره 1/1373، ص 5; رساله نوین 3 . 47:4- روزنامه جمهوری اسلامی، 5/1375، ص 15; مجموعه مقالات کنگره امام خمینی(قده)، ص4 .149- ولایت فقیه، ص 20; مجله حوزه، سال پانزدهم، شماره 2 و 1، ص5 .296-297- مجله پیام زن، شماره3،1373، ص 6 .20- مجموعه

مقالات کنگره نقش زمان و مکان در اجتهاد،7 .59:13- امامت و رهبری ،ص 31 و 8 .32- مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی(قده) و احیای تفکر دینی، ج 1، ص 9 .85- شیعه در اسلام، ص 10 .21- نسا: 58; تفسیر عیاشی ،جلد1، ص249; البرهان، ج 1، ص380; تفسیر نمونه، ج3، ص 430 ; سیری در نهج البلاغه، ص11 .129- مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص12 .206- سیری در نهج البلاغه، ص 13 .131- ولایت فقیه، ص14 .59- مروج الذهب، ج 2، ص 342; الغدیر، ج 8، ص 278; حماسه حسینی، ج3، ص 45 و15 .46- نهج البلاغه، خطبه16 .3- صحیفه نور، ج17، ص 17 .138- ولایت فقیه، ص 18 .32- روزنامه اطلاعات،29/3/1370، ص 19 .11- مبانی حکومت اسلامی، ج 1، ص 20 .2- المنظم، ج6، ص21 .17- مجله کوثر، شماره هجدهم، ص 22 .91- مجله حوزه،سال پانزدهم، شماره 2 و 1، ص 23 .328- همان. 24- روزنامه کیهان، 25 .11/5/1373- صحیفه نور، ج 18، ص 88; مجله پیام زن، خرداد 1371، ص26 .20- روزنامه جهان اسلام، 12/4/1372; ص 8، (به نقل از کتاب جدایی دین از سیاست، منوچهر جمالی). 27- مجله اعتصام، 1362، ص 28 .31- مجموعه مقالات کنگره امام خمینی(قده) و فرهنگ عاشورا دفتر اول، ص

29 .330- صحیفه نور، ج9، ص 281. علیرضا انصاری

پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجی در اندیشه امام خمینی

13 چکیده: استادیار علوم سیاسی در دانشگاه امام صادق(ع) و دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرجمقدمهامام خمینی به عنوان معمار و ایدئولوگ انقلاب اسلامی، تبیین کنندۀ آموزه ها و راهکارهای حکومت اسلامی در دو عرصه درونی و برونی به شمار می آید. ایشان به عنوان بنیانگذار نظام متکی بر نقش حمایتگر قاطبۀ مردم از حکومت، بر پویش سیاست خارجی آن با تاکید بر گفتمان رشد محور اعتقاد داشتند چرا که سیاست داخلی و سیاست خارجی را راهکارهای متنوع در راستای نیل به هدف اصلاح طلبانه می دانستند. به عبارت دیگر، با اذعان به تکثر روش و اتحاد ارزش، نظریۀ وحدت در عین کثرت را مورد تاکید قرار می دادند. یعنی برهمکنشی روشهای درونی و برونی را موجب تحقق برآیند اعتلای اسلام در عرصۀ جهانی می دانستند. بنابراین در اندیشۀ ایشان، پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجی به عنوان رابطه ای دو سویه بین دو متغیر وابسته در راستای متغیر مستقل نشر و احیای تعالیم حیاتبخش اسلامی در اقصی نقاط گیتی معنا و مفهوم می یافت. یعنی تاثیرگذاری دو سطح تحلیل خرد و میانه بر یکدیگر به معنای تاثیر مختصات نظام داخلی بر نوع روابط خارجی و اثربخشی روابط میان کشورهای مسلمان و مستضعف بر مسائل داخلی در راستای سطح تحلیل

کلان یعنی اصلاح ساختار و کارکرد و نظام بین الملل جهت می یابد. همانگونه که انطباق و همسویی محیط روانشناختی یعنی ذهنیت ها و ادراک ها با محیط عینی عملیاتی در خصوص فراگیری ارزشهای جهان وطنی اسلام موجب توجه به ارزشهای انسانی معنوی در دو سطح سیاست داخلی و سیاست خارجی می گردد. در واقع، در اندیشۀ امام خمینی، سیاست خارجی نه به معنای سیاست کشور اسلامی در قبال کشورهای بیگانه که به معنای سیاست بیرونی ام القری در قبال کشورهای واقع در فراسوی مرزهای نظام اسلامی است که به عنوان فراگردی واسط بین سیاست داخلی و سیاست جهانی، تاثیرپذیری و تاثیرگذاری دو جانبه در رابطه با آندو دارد. البته راهکارهای دیپلماتیک در سطح میانه بر اساس قواعد وسع و تدرج(1) یعنی مرحله بندی نیل به هدف بر اساس توانایی شکل می گیرد و در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، حقوقی و ارتباطاتی تبلیغاتی قابل بازشناسی است که شرح آن با الهام از بیانات امام راحل در پی می آید.الف بعد سیاسی پیوند داخلی و سیاست خارجیدر بعد سیاسی، امام خمینی بر این اعتقاد بودند که تحقق نظام اسلامی متکی به حضور مردم در صحنه و آرأ آنان در انتخابات موجب ترجیح روابط بین ملیّتی می گردد چرا که نظام متکی بر آحاد ملّت خواهان ارتباط با سایر ملّت ها

و یا دولتهای متکی به نقش حمایتگر ملت خویش است و در این رابطه ملّت های مسلمان و مستضعف که از سنخیّت وتجانس بیشتری با مردم ام القری برخوردارند حائز اولویت و ارجحیت می باشند. این مهم موجب اتخاذ سیاست جهانی بسط محور بر مبنای حکومت مسلمانان مستضعف بر سراسر گیتی می گردد به گونه ای که نظام هژمونیک سنتی بر سلطۀ قدرتهای استکباری بویژه امریکای امپریالیست و حامی آن اسرائیل صهیونیست و نیز شوروی سوسیال امپریالیست دچار تحولی بنیادین و عمیق گردد و توطئه های ستمگران و حیله گران تاریخ خنثی، مداخلات یکجانبه قدرتهای بزرگ در امور داخلی ملّتهای مستضعف منتفی و نظمی فارغ از سلطۀ مداخله جویان و کفر پیشگان مستقر شود. تحقق این مهم در سطح کلان سیستمی به نوبۀ خود موجب افزایش ارتباط بین ملّتهای غیر سلطه جو و ارتقأ سطوح همکاری و همزیستی مسالمت آمیز بین کشورهای اسلامی و ممالک جهان سوّم در سطح میانه و ترویج سیستم مشارکت پذیر و متکی به وحدت ملّی با گفتمان حفظ محور در رهیافت فرد می گردد. بنابراین اندیشۀ امام خمینی بر پیوند متقابل و برهمکنشی سیاست داخلی، سیاست بین المللی در بعد سیاسی استوار است.در باب تاثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی، امام خمینی با تاکید بر اینکه نظام اسلامی متکی به آرأ ملت است تحقق انقلاب

متکی به حضور آحاد و اقشار مردم در صحنه را الگوی موفقی برای سایر ملّت ها و ستمدیدگان می دانند و با اعتقاد به اینکه "هر چه عمل بزرگ باشد دشمنش بیشتر و بزرگتر است"(صحیفه نور، سخنرانی شماره 944، 18/6/1363(می فرمایند:"پیروزی ملّت مسلمان ایران بدون شک سرمشق خوبی برای سایر ملل ستمدیده جهان خصوصاً ملّت های خاورمیانه خواهد بود. (صحیفۀ نور، 15/8/1357، ج3، صص2526( "مادامی که ملّت پشتیبان مجلس و دولت و قوای مسلح هستند... هیچ قدرتی توانایی آسیب رساندن به این نظام مقدس را ندارد." (صحیفه نور، پیام شماره 255، 12/1/1366(ایشان بر این اعتقاد بودند که تحقق نظام عدالتجو و مشارکت پذیر در عرصۀ داخلی نه تنها بر ظلم ستیزی در سطح تحلیل میانه تاثیرگذار است که بر تحقق آرمانهای ظلم ستیز و عدالتخواهانه اسلام در عرصۀ جهانی نیز اثربخش می باشد."حضور شما مردم عزیز و مسلمان در صحنه است که توطئه های ستمگران و حیله گران تاریخ را خنثی می کند."(صحیفه نور، ج15، 28/3/1360، صص2224("ما باید نه تنها کشورمان، بلکه تمام مردم جهان را مستقل کنیم" (صحیفه نور، 25/12/1360، ج16، ص 81(همچنین سیاست خارجی مبتنی بر افزایش وحدت و ارتباط میان ملل اسلامی در سطح میانه نیز بر تحقق نظام عادلانه در سطح کلان سیستمی تاثیرگذار می باشد و می فرمایند:"اگر مسلمانان جهان از خواب برخیزند و با

یاری خداوند دست اتحاد ایمانی به هم دهند هیچ قدرتی نمی تواند آنها را تهدید کند"(صحیفه نور،15/3/1361،ج16،صص179182("برنامه ما وحدت کلمه مسلمین و اتحاد ممالک اسلامی است در مقابل دول استعمار طلب"(صحیفه نور، 15/3/1342، ج1، صص8385("اگر نزدیک به یک میلیارد جمعیت مسلمانان جهان متحد شوند شرق و غرب کاری نمی تواند بکند."(صحیفه نور، 8/10/1360، ج15، ص273(از دیگر سو، امام خمینی در باب تاثیر سیاست بین المللی بر سیاست خارجی منطقه ای چنین اذعان دارند که تحقق نظام فارغ از سلطۀ قدرتهای استکباری موجب برچیده شدن بنیان نظام های سلطه جو و نژادپرست چون اسرائیل در زیر سیستم منطقه ای خاورمیانه خواهد شد:"امروز روزی نیست که کسی اتکا به سرنیزه بکند، دنیا عوض شده، ملتها یکی بعد از دیگری دارند بیداری می شوند "(کتاب کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،ص122("من همواره مصراً خواسته ام که مسلمانان سراسر جهان متحد شوند و بر ضد دشمنانشان از جمله اسرائیل مبارزه کنند."(صحیفه نور، 16/2/1357، ج2، صص50 43(همچنین ایشان بر این اعتقادند که افزایش وحدت ممالک اسلامی و ارتقأ روابط بین ملل مستضعف در سطح منطقه ای موجب پایداری و ثبات نظام اسلامی می گردد و به عبارت دیگر گفتمان رشد محور در عرصه سیاست خارجی زمینۀ تحقق گفتمان حفظ محور در عرصۀ سیاست داخلی را فراهم خواهد آورد، لذا از نظر امام محبوس شدن انقلاب در داخل که موجبات

زوال آن را فراهم می آورد ناشی از عدم گسترش نایره آن به سایر ممالک مسلمان و مستضعف می باشد. از اینرو در سایۀ ارتقأ روابط بین ملیّتی است که جمهوری اسلامی ایران می تواند محفوظ و پایدار باقی بماند:"اگر ما در محیطی بسته بمانیم قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد."(صحیفه نور، 1/1/1359، ج12، صص1924("به شهادت تاریخ، هیچ قدرتی نمی تواند آتش قلب ملّت مظلومی را که برای رسیدن به آزادی و استقلال قیام کرده است فرو نشاند."( کتاب کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص121(ب بعد اقتصادی پیوند بین سیاست داخلی و سیاست خارجیدر بعد اقتصادی، امام خمینی، تحقق خودکفایی و سازندگی در داخل را موجب اتخاذ سیاست خارجی مبتنی بر عزّت و در نهایت معرفی نظام اسلامی به عنوان الگو و قطب اقتصادی برای ممالک مستضعف می دانستند و در سطح تحلیل کلان سیستمی مبارزه با قدرتهای چپاولگر و نفی نظام استثمارگرانه قدرتهای استکباری را از نتایج آن بر می شمردند. از دیگر سو، سیاست بین المللی مبتنی بر نفی مداخله قدرتهای زمینخوار و نفت خوار در امور داخلی ممالک مستضعف را موجب شکوفایی اقتصادی کشورهای جهان سوّم و در نهایت رشد و ترقی ام القری در بعد اقتصادی و تجاری تلقی می نمودند و از این رهگذر رابطۀ دو سویۀ سیاست داخلی سیاست خارجی

سیاست جهانی را مورد تاکید قرار می دادند.در باب تاثیر سیاست اقتصادی خودکفا در بعد داخلی بر سیاست خارجی "خودبسندگی سازنده" و مبتنی بر رهایی از سلطۀ ابرقدرتها، امام خمینی می فرمایند:"کوشش در خودکفایی کشاورزی گامی است به سوی رهایی از سلطه ابرقدرتها"(صحیفه نور، 5/8/1358، ج10، صص6062("باید ملّت ما این تحول را پیدا کند که عارش بیاید که به امریکا بگوید گندم به ما بده، یا مستشار به ما بده، خودش باید دنبال کار خودش باشد، خودش باید قیام کند و حوائج خودش را برآورد. همه اقشار ملّت قیام کنند. برای رسیدن به خودکفایی و رفع حوائج خویشتن ... همه قشرهای ملّت باید در صدد این باشند که خودکفا باشند، محتاج نباشند."(صحیفه نور، 11/8/1358، ج10، صص111114(همچنین از باب تاثیرگذاری سیاست اقتصادی داخلی بر سیاست بین المللی، امام خمینی، هدف عمده را نفی نظام سلطۀ قدرتهای مستکبر بر کشورهای مستضعف می دانند و معتقدند در صورتی که بیداری تحقق یافته در نظام اسلامی، به سایر کشورها نیز سرایت یابد نظام عاری از سلطۀ اقتصادی و استثمار بیگانگان بر ذخایر ممالک اسلامی تحقق خواهد یافت."ما می خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد و این بیداری که در ایران واقع شد... این در همه ملّت ها و در همه دولت ها بشود. آرزوی ما این است و معنی صدور

انقلاب ما این است که همه ملّت ها بیدار بشوند و همه دولت ها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و از این تحت سلطه بودنی که هستند و از اینکه همه مخازن آنها دارد به باد می رود و خودشان به نحو فقر زندگی می کنند نجات بدهد."(صحیفه نور، 28/7/1359، ج13، صص 123127(همچنین تاثیر سیاست خارجی استقلال طلب در بعد اقتصادی بر سطح تحلیل کلان سیستمی را موجب قطع سلطۀ جهانخواران در عرصه بین المللی می دانند و معتقدند در صورتی که ملّت های مستضعف سرنوشت خود را به دست گیرند و بر ذخایر و منابع تحت الارض خویش مسلط گردند از شکار شدن توسط گرگهای دنیا رهایی خواهند یافت:"ما اگر عقل سیاسی هم داشته باشیم، باید همگی دست در دست یکدیگر گذاریم تا بتوانیم راه برویم.... حال که ما همه طعمه گرگ های دنیا هستیم و همه می خواهند ما را شکار کنند ما باید با عقل و تدبیر و قلم و حق و همه چیز با یکدیگر همکاری کنیم."(صحیفه نور، 12/12/1359، ج14، صص114116(از دیگر سو در باب تاثیر سیاست بین المللی بر سیاست خارجی، نفی سلطۀ قدرتهای جهانخوار بر نظام بین المللی را موجب دستیابی ملل مسلمان به حق تعیین سرنوشت می دانستند و اظهار می داشتند:"آن روز مبارک است بر ما که سلطۀ جهانخواران بر ملّت

مظلوم ما و بر سایر ملّت های مستضعف شکسته شود و تمام ملّت ها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگیرند."(صحیفه نور، 1/1/1360، ج14، صص 146148("خوشوقتی کامل ما آن روزی است که سلطه همه استعمارگران شرق و غرب و بخصوص امریکای جهانخوار از سر مسلمانان قطع شود."( صحیفه نور، 27/12/1358، ج12، ص11(همچنین در خصوص تاثیر سیاست خارجی بر سیاست داخلی، تسلط قدرتهای بزرگ بر ذخایر تحت الارضی کشورهای ضعیف را موجب اتلاف منابع آنان و محاصرۀ اقتصادی ام القری توسط قدرتهای استکباری را عامل توجه به استعدادهای نیروی انسانی داخلی و به فعلیت رساندن پتانسیل های بالقوه و نعمت های خدادادی آنان محسوب می داشتند."مگر تسلط امریکا بر ما غیر از این است که منابعی که ما داریم، مخازنی را که ما داریم و چیزهای زیرزمینی را که ما داریم، روی زمینی را که ما داریم، اینها سلطه پیدا کنند و ببرند؟"(صحیفه نور، 13/8/1357، ج2، صص 289296("وقتی که محاصره اقتصادی بشود افکار همه مردم توجه به این پیدا می کند که ما باید خوکفا باشیم."(صحیفه نور، 24/12/1360، ج16، صص7480("همین دست دزدی از خزاین یک مملکت کوتاه شدن اسباب این می شود که ...یک مملکتی خودش خودکفا بشود، خودش بتواند ارزاق خودش را اداره بکند."(صحیفه نور، 23/4/1358، ج8، صص 120124("اگر ما را محاصره اقتصادی بکنند ما فعالتر می شویم، به

نفع ماست."(صحیفه نور، 10/10/1358، ج11، صص153159("امروز متفکران ملت بزرگ ما در اثر محاصره اقتصادی، مغزهای خود را به کار انداخته اند و نقصان های موجود را به طور چشمگیری رفع و زیان های ناشی از محاصره را با کوشش شبانه روزی خود به مقدار زیاد جبران نمودند."(صحیفه نور، 12/1/1360، ج14، صص155158("ما در شرایط جنگ و محاصره توانسته ایم آن همه هنرآفرینی و اختراعات و پیشرفت ها داشته باشیم."(صحیفه نور، 29/4/1367، ج20، صص227244(ج پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجی در بعد نظامیامام خمینی بر این اعتقاد بودند که بسیج عمومی نیروهای داخلی بر مبنای جانباختگی و شهادت طلبی موجب ارتقأ روحیۀ ملی و افزایش جایگاه قدرتمند ام القری در جهان اسلام می گردد و این مهم موجبات ایجاد خوف و رعب و وحشت در دل دشمنان جهانی را فراهم خواهد آورد و با اقتدار مستضعفان در سراسر گیتی، توان مقابله نیروهای مسلمان و انقلابی در سطح میانه نیز ارتقأ خواهد یافت و در این رهگذر افزایش کارآیی استراتژی بازدارندگی مردمی و نهایتاً بقای کیان مملکت اسلامی و آسیب ناپذیری امنیتی آن را موجب خواهد شد.در باب تاثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی، شرکت نیروهای ارتش بیست میلیونی در دفاع مقدس را عاملی عمده در قطع شر جهانخواران و تجاوزگران قلمداد می نمودند و می فرمودند:"امید آن است که با شرکت فعال قشرهای

معظم و شور و شعفی که در جوانان عزیز از برکت اسلام مشاهده می شود ارتش بیست میلیونی که نگهبان جمهوری اسلامی و کشور عزیز از شر جهانخواران متجاوز است تحقق یابد."(صحیفه نور، ج15، 4/9/1360، صص231233("تا شما جوانان بیدار و سایر قشرهای ملّت بزرگ با این شور و شعور در صحنه حاضرید به کشور و جمهوری اسلامی آسیبی نخواهد رسید."(صحیفه نور، ج15، 4/9/1360، صص231233("اگر بر کشوری ندای دلنشین تفکر بسیجی طنین اندازد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید."(صحیفه نور، 2/9/1367، ج21، صص 5253("آنها (دشمنان) با یک ملتی که با شجاعت خود و تعهد خود به اسلام و روی گشاده به طرف مرگ می رود نمی توانند مقابله کنند."(صحیفه نور، ج16، 15/11/1360، صص2829(نیز در باب تاثیر سیاست خارجی بر سیاست بین المللی، امام خمینی بسیج نیروهای مسلمان جهان اسلام را عامل ایجاد رعب و وحشت در دل قدرتهای استکباری در سطح ما کرو تلقی می نمودند."اگر مسلمانان به این (سلاح ایمان) مجهز شدند طرفشان را می ترسانند."(صحیفه نور، ج12، 26/1/1359، صص4449("ابرقدرتان جنایتکار... خطر عظیم صدور انقلاب و پرتو حق در جهان اسلام بلکه در جهان مستضعفان آنان را به وحشت انداخت."(صحیفه نور، ج15، 27/6/1360، صص157159("(مسلمین) اگر چنانچه متحد شوند، هیچ یک از ابرقدرت ها قدرت اینکه به آنها تجاوز کنند ندارند."(صحیفه نور، 20/8/1357، ج3،

صص104106(در باب تاثیر سیاست بین المللی بر سیاست خارجی، امام خمینی مقابله تمامی نیروهای اسلامی و انقلابی علیه قدرتهای فتنه گر و فتنه جو را موجب توفیق سیاست استقلال طلبانه ملتهای مسلمان می دانستند و اظهار می داشتند."امروز روزی نیست که کسی اتکأ به سرنیزه بکند، دنیا عوض شده، ملّت ها یکی بعد از دیگری دارند بیداری می شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بیرون می روند. "(صحیفه نور، 16/10/1358، ج11، صص212213("قرآن می فرماید: قاتلوهم حتی لاتکون فتنه همه بشر را دعوت می کند به مقابله برای رفع فتنه یعنی جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم."(صحیفه نور، 20/9/1363، ج19، صص8286(در خصوص تاثیر سیاست خارجی بر سیاست داخلی، توطئه قدرتهای بزرگ و ضرورت مقابله با آن را موجب تحقق بسیج عمومی نیروهای داخلی می دانستند و اظهار می داشتند:"شما ابداً نباید خوف محاصره اقتصادی و نظامی داشته باشید."(صحیفه نور، 26/1/1359، ج12، صص4449("در حال دفاع هستیم و در حال دفاع، بسیج باید عمومی باشد.(صحیفه نور، ج12، 26/1/1359، صص4449(د بعد فرهنگی پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجیامام خمینی بر این اعتقاد بودند که ارتقأ فرهنگ معنویت و ایمان و به عبارت دیگر اصلاح درون موجبات اصلاح برون و گسترش ارزشهای انسانی و اسلامی در ممالک مسلمان و مستضعف را فراهم خواهد آورد. در این رابطه ایجاد پایگاههای نشر اسلام موجب فراگیر شدن دعوت

و صدور پیام فرهنگی انقلاب در جهان خواهد شد. از دیگر سو عمومیت ارزشهای معنوی در جهان موجبات ارتقأ حیثیت و قدرت بین المللی ممالک اسلامی را فراهم خواهد ساخت و وحدت معنوی این کشورها جایگاه رفیع اخلاق و معنویت را در ام القری ارتقأ خواهد بخشید. البته با الهام از بیانات امام خمینی، منظور ایشان از فرهنگ همانا فکر و طرز تفکر مبتنی بر اخلاق، معنویت و تربیت است که در ابعاد داخلی، خارجی و بین المللی متجلی است.در باب تاثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی امام خمینی بر اصلاح درون برای ایجاد تغییر در برون تاکید داشتند و با تاکید بر ضرورت دعوت عملی اذعان می داشتند که:"باید طوری بکنید که این جمعیت های زیاد را دعوت کنید عملاً به اسلام. در اعمالتان، در رفتارتان، در کردارتان طوری باشد که نمونه باشید از جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی با شما به جاهای دیگر هم انشأاللّه برود."(صحیفه نور، 17/12/1360، ج16، صص 6162("لکن ما باید از خودمان شروع کنیم. اگر ما خودمان را اصلاح کنیم قهراً آن تعهدی که ما داریم در دنیا هم صدور پیدا می کند. چنانچه پیدا کرده است."(صحیفه نور، 21/4/1362، ج18، صص3038("اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیتی سالم و دعوت کنید به این که با خدا آشنا بشوند، با معارف

الهی آشنا بشوند، با قرآن آشنا بشوند، اگر این طور شد، کشور شما سالم می ماند و به سایر جاها هم سرایت می کند."(صحیفه نور، 5/6/1364، ج19، صص207212("صدور آنوقتی است که اسلام، حقایق اسلام، اخلاق اسلامی، اخلاق انسانی در اینجاها رشد پیدا بکند.... کم کم این انقلاب صدور پیدا می کند به خارج."(صحیفه نور، 16/10/1359، ج13، صص260264("باید دانشگاهها خودکفا بشوند که احتیاج به دانش غرب نداشته باشند."(صحیفه نور، 12/10/1358، ج11، صص183185(همچنین امام خمینی با تاکید بر اینکه انقلاب اسلامی انقلاب جهانی مستضعفان است بر پیوند سیاست خارجی و سیاست بین الملل تاکیدی وافر داشتند و اظهار می داشتند:"نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد، نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از آنکه به منطقه ای خاص متعلق باشد."(صحیفه نور، 4/9/1358، ج10، صص227218("ما چیزی جز پیاده شدن احکام اسلام در جهان نمی خواهیم."(صحیفه نور، 29/7/1360، ج15، صص199200("امیدوارم که این انگیزه های الهی و اسلامی در همه نقاط جهان محقق بشود."(صحیفه نور، 14/1/1361، ج16، صص104112("امید آن است که یک انقلاب عمیق عمومی در سراسر جهان در مقابل جهانخواران ضد بشریت تحقق یابد."(صحیفه نور، 15/1/1361، ج16، صص113115("محتوای این انقلاب، اسلام و اخلاق اسلامی و اخلاق انسانی و تربیت انسان ها بر موازین انسانیت بوده است."(صحیفه نور، 16/11/1359، ج14، صص4145("ما باید با تمام توان کوشش کنیم تا مردم متوجه گردند که

می شود روی پای خودمان بایستیم، می شود در مقابل شرق و غرب از فرهنگ و حیثیت ملّی اسلامی مان دفاع کنیم و می توانیم دنیای مادی را شکست دهیم و پرچم لااله الااللّه و محمداً رسول اللّه را در تمامی دنیا به اهتزاز درآوریم."(صحیفه نور، پیام شماره 265، 22/11/1362(و با عنایت به این پیوند بین سیاست خارجی در قبال کشورهای اسلامی در سیاست بین المللی است که مسلمانان را به خود آگاهی و وحدت ایمانی برای مقابله با تهدیدات قدرتهای بزرگ دعوت می نمایند:"اگر مسلمانان جهان از خواب برخیزند و با یاری خداوند دست اتحاد ایمانی به هم دهند هیچ قدرتی نمی تواند آنها را تهدید کند."(صحیفه نور، 15/3/1361، ج16، صص179182("وظیفه مسلمانان نفی سلطه فرهنگی اجنبی و نشر فرهنگ غنی اسلام است."(صحیفه نور، 31/2/1358، ج6، صص218221("امیدوارم که مسلمانان جهان در آستان قرن حاضر، گرفتاری های خود و منشا آن را به درستی بررسی کنند و با اتحاد همه جانبه و اتکالی به اسلام و در زیر پرچم پرافتخار آن از قید و بندهای استعمارگران رهایی یابند."(صحیفه نور، 8/8/1358، ج10، صص7980("فقط با فداکاری، پایداری و اتحاد دولت های اسلامی می توان از شر این کابوس سیاه استعمار رهایی یافت."(صحیفه نور، 16/8/1352، ج1، صص209210("امیدواریم جمهوری اسلامی ما که بر مبنای اتحاد و تشریک مساعی با کشورهای مسلمان جهان بنا شده نقش

قاطعی در حصول به هدف های والای اسلامی و خوشبختی مسلمانان سراسر جهان داشته باشد."(صحیفه نور، 16/2/1358، ج6، صص119("امید است همه ملل مسلمان جهان، با اتحاد و همبستگی و رفع اختلاف و تفرق، عظمت از دست رفته خود را بازیافته، از تحت سلطه دشمنان اسلام و بخصوص امریکای جنایتکار نجات یابند."(صحیفه نور، 18/1/1359، ج12، ص39(از دیگر سو، امام خمینی بر تاثیر سیاست بین الملل بر سیاست خارجی کشورهای اسلامی تاکید داشتند و معتقد بودند محافل و مجامع بین المللی اسلامی می تواند نقش مهمی در حصول به اهداف عدالتجویانۀ اسلامی ممالک مسلمان ایفا نماید:"اهالی هر کشوری باید در این اجتماع مقدس (حج)، گرفتاری های ملّت خود را به مسلمین جهان گزارش دهند."(صحیفه نور، 19/11/1349، ج1، صص156159("لازم است پایگاههای اسلامی برای معرفی اسلام و نشر حقایق نجاتبخش در هر نقطه ای از جهان که امکان است برقرار باشد و در تحت یک سازمان هماهنگ برای نشر عدالت و قطع ایادی ستمکاران و چپاولچیان مشغول فعالیت شوند".(صحیفه نور، 24/11/1356، ج2، صص1721("ما الحمداللّه همه جا پیروز هستیم و احدی الحسنیین برای ماست. انشأاللّه شکست ابرقدرتها و صدور انقلاب اسلام با اتحاد ممالک اسلامی."(صحیفه نور، 31/2/1358، ج6، صص218221(و امّا در خصوص تاثیر سطح میانه یعنی سیاست خارجی بر سطح خرد یعنی سیاست داخلی، امام خمینی بر این اعتقاد بودند که

از یکسو وحدت و همدلی مسلمانان در امور تربیتی و اخلاقی موجب ترویج اخلاق در ممالک آنان می گردد و از دیگر سو نفی سلطه فرهنگی بیگانگان موجب تحقق فرهنگ استقلال در جوامع مورد هدف استعمارگران می شود."هدف اصلی استعمارگران که در راس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیرسلطه است."(صحیفه نور، 31/6/1360، ج15، صص160162("اسلام بزرگ سد مقابل اجانب به دست خودفروختگانی بی مایه شکسته می شود تا راه برای چپاول و غارتگری اجانب باز شود. سهل انگاری برای ممالک اسلامی و تشتت و تفرقه آنان موجب سلطه روز افزون مستعمرین بر مقدسات و مقدرات مسلمین شده است."(صحیفه نور، 13/8/1356، ج1، صص247248(ه‍ بعد ارتباطاتی تبلیغاتی پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجیامام خمینی ضمن اذعان به اهمیت تبلیغات در داخل کشور بر محوریت روحانیت، بر اهمیت ایجاد پایگاه تبلیغی در داخل برای گسترش آن در عرصۀ خارجی تاکید داشتند و تقویت مراکز تبلیغی نشر اسلام در ممالک مسلمان را موجب زدودن انحصار تبلیغاتی از دست رسانه های قدرتهای بزرگ می دانستند. از دیگر سو عدم تمرکز قدرت تبلیغی در دست قدرتهای استکباری را موجب حضور مسلمانان در مراکز تصمیم گیری جهانی و تقویت پایگاههای ارتباطاتی آنان می دانستند. نشر تبلیغات پان اسلامیستی در عرصۀ خارجی، زمینه را برای ارتقأ نقش و جایگاه روحانیت تشیع در درون ممالک اسلامی بویژه

ام القری فراهم خواهد آورد و از این رهگذر پیوندی دو سویه میان سطوح تحلیل خرد، میانه و کلان در عرصۀ تبلیغی تحقق می یابد.در بعد تاثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی، اصلاح شیوه تبلیغات در داخل را عامل عمده برای معرفی صحیح اسلام به جهانیان می دانستند و معتقد بودند که نقش تبلیغات بیشتر تبیینی و تعلیمی است تا ترویجی و اعلامی. یعنی هدف بیشتر رساندن پیام انقلاب به گوش جهانیان است تا از طریق افتتاح خود آنان به اسلام روی آوردند."باید با تبلیغات صحیح، اسلام را آنگونه که هست به دنیا معرفی نمایید. وقتی ملت ها اسلام را شناختند قهراً به آن روی می آورند."(صحیفه نور، 29/7/1360، ج15، صص199200("امید است ...برای بارور شدن تبلیغات اسلامی و صدور معنوی انقلاب اسلامی در جهان موفق و موید باشید."(صحیفه نور، 18/7/1362، ج18، ص143("صدور انقلاب به لشگر کشی نیست بلکه می خواهیم حرفمان را به دنیا برسانیم. که یکی از آن مراکز وزارت امور خارجه است که باید مسائل ایران و اسلام و گرفتاری هایی که ایران از شرق و غرب داشته است به دنیا برساند."(صحیفه نور، 11/8/1364، ج19، صص241242(همچنین در باب تاثیر سیاست خارجی بر سیاست بین المللی، امام خمینی نشر

صحیح عقاید و تبیین دقیق مواضع انقلاب اسلامی را عاملی عمده برای صدور انقلاب به اقصی نقاط گیتی تلقی می نمودند و می فرمودند:"صدور اسلام به این است که اخلاق اسلامی، آداب اسلامی، اعمال اسلامی، آنجا طوری باشد که مردم توجه به آن بکنند و از امور مهم داشتن یک نشریه در هر سفارتخانه هست.... یک نشریه اخلاقی اسلامی و در آن درج بشود مسائلی که در ایران گذشته است.... شما باید به هر سفارتخانه ای که دارید.... آن مخارج را صرف تبلیغات بکنید."(صحیفه نور، 16/10/1359، ج13، صص260264("باید با تبلیغات صحیح، اسلام را آنگونه که هست به دنیا معرفی نمایید. وقتی ملّت ها اسلام را شناختند قهراً به آن روی می آورند و ما چیزی جز پیاده شدن احکام اسلام در جهان نمی خواهیم."(صحیفه نور، 29/7/1360، ج15، صص199200("لازم است پایگاههای اسلامی برای معرفی اسلام و نشر حقایق نجاتبخش در هر نقطه ای از جهان که امکان است برقرار باشد و در تحت یک سازمان هماهنگ برای نشر عدالت و قطع ایادی ستمکاران و چپاولچیان مشغول فعالیت شوند."(صحیفه نور، 24/11/1356، ج2، صص1721("با اتحاد قوای تبلیغاتی، سدها را شکسته و بر سعادت دست یابیم."(صحیفه نور، 20/7/1357، ج2، صص132141(از دیگر سو، در باب تاثیر سیاست خارجی و سیاست بین المللی بر سیاست داخلی امام خمینی بر این اعتقاد بودند

که افکار عمومی بین المللی می تواند نقش مهمی در خنثی کردن تبلیغات بیگانگان و تاثیرگذاری جهانی تبلیغات اسلامی ایفا نماید:"اینها همه شان دنبال این هستند که این نهضت اسلامی را شکست بدهند که مبادا در ایران درست تحقق پیدا کند و تا آخر دست آنها کوتاه بشود و مبادا از ایران به سایر جاها و منطقه های دیگر سرایت بکند و صدور پیدا بکند که دست قدرتهای بزرگ از جهان کوتاه بشود."(صحیفه نور، 30/10/1360، ج16، صص15 8("و آقای کارتر را... نصیحت کنید که با موازین انسانی با ملّت هایی که می خواهند استقلال مطلق داشته باشند و وابسته به هیچ قدرتی در جهان نباشند، رفتار کنید."(صحیفه نور، 25/1/1359، ج12، ص43 پاسخ به پاپ ژان پل دوّم رهبر وقت کاتولیک های جهان)"از ترس اینکه مبادا این انقلاب به جاهای دیگر هم سرایت بکند در دست و پا افتاده اند که من امیدوارم که ملّتها بیدار بشوند و توجه داشته باشند که تمام این تبلیغات برای این است که اسلام را در همین جا خفه کنند و نگذارند اسلام به آن معنایی که هست، به آن معنای لاشرقیه و لاغربیه در جاهای دیگر هم پیاده بشود."(صحیفه نور، 10/6/1360، ج15، صص117120(و بعد حقوقی پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجیامام خمینی ضمن قائل شدن پیوندی ناگسستنی بین حقوق و اخلاق بر

ضرورت رعایت موازین انسانی و عرفی در قراردادها، معاملات و پیمانهای بین المللی تاکید داشتند و ضمن تاکید بر فطرت گرایی در تدوین قوانین داخلی و خارجی، رعایت قانونگرایی و توزیع عادلانه حقوق در داخل را مستوجب رعایت قوانین مبتنی بر طبیعت بشری و توازن حقوقی ملّتها در عرصؤ بین المللی می دانستند، به گونه ای که ضمن نهادینه سازی تساوی حقوقی دولت ملّتها، حاکمیت ملّی آنان توسط سایر دولتها نیز به رسمیّت شناخته شود. البته امام خمینی در پذیرش قراردادهای بین المللی قائل به حق شرط یا تحفظ بودند بدین معنا که در صورت رعایت مصالح و منافع نظام اسلامی، دولت اسلامی تن به قراردادهای امضأ شده توسط رژیم مخلوع پهلوی دهد چرا که این قراردادها در حالت اکراه و اجبار منعقد شده نه در حالت اضطرار. از اینرو امضای قراردادهای قبلی با توجه به تغییر بنیادین اوضاع و احوال بین المللی منوط به انطباق با مصالح نظام اسلامی و رعایت حقوق مملکت مسلمان از سوی سایر دولتهاست. البته در باب رعایت حقوق و مقررات دیپلماتیک از سوی حکومت اسلامی امام خمینی از باب قاعدؤ الزام (الزموا الناس بما الزموا علیه انفسهم) که موجب متعهد سازی سایر کشورها بر رعایت برخی حقوق و موازین بین المللی می گردد پذیرش آنها را مجاز تلقی نموده اند. لذا در صورت رعایت

توازن حقوقی بین ملتها در سطح میانه است که می توان شاهد ترویج عدالتخواهی، تحقق اصل نصفت و احترام متقابل در جهان همزیستی مسالمت آمیز باشیم. از دیگر سو در صورتی که در عرصؤ کلان، آنارشیسم و هرج و مرج بین المللی منتفی گردد و قدرت حقوقی به صورتی عادلانه بین ملتها توزیع گردد و حقوق مستضعفان از سوی ابرقدرتهای قلدرم آب تضییع نگردد شاهد رعایت حقوق ممالک مسلمان و مستضعف در سطح بین المللی و تحقق نمادهای منطقه ای از سوی آنها خواهیم بود که این مهم به نوبؤ خود حاکمیت حقوق جامعؤ خود سامان اسلامی را در سطح خرد به ارمغان خواهد آورد.از اینرو مشاهده می گردد که در بعد حقوقی نیز پیوندی ناگسستنی بین سطوح خرد، میانه و کلان به صورت رابطه ای دو سویه برقرار می باشد که البته می توان وضعیت نسبی سیاست خارجی را در اندیشؤ امام خمینی از رهگذر بررسی اندیشه های حقوقی ایشان مورد مداقه قرار داد. از یکسو سیاست خارجی در مقایسه با سیاست بین الملل نوعی سیاست داخلی به شمار می آید که بین ممالک اسلامی و مستضعف و به اصلاح ممالک خودی تحقق می یابد و از سوی دیگر سیاست خارجی در مقایسه با سیاست ام القری سیاستی بیرونی است که با سیاست درونی در حال کنش متقابل می باشد. لذاست که می توان از خلال بررسی

بیانات امام راحل چنین پیوند دوجانبه ای را مورد تجزیه و تحلیلی دقیقتر قرار داد:در باب تاثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی، امام خمینی ترویج قانون در داخل را موجب نفی سبیل و طرد سلطؤ اجانب می دانستند و عمل به موازین حقوقی در داخل را موجب گرایش ابنأ بشر به چنین الگوی قانونی با رعایت اصل تدرج تلقی می نمودند، چرا که فطرت سالم و نهاد پاک بشری در همه انسانها وجود دارند و این مهم در سطح میانه موجبات گرایش سایر ملتها به موازین اسلامی را فراهم خواهد آورد. البته در این رابطه عدالت در معاملات و رعایت حق تصمیم گیری مملکت اسلامی از موارد تاثیر گذار بر سیاست خارجی ام القری به حساب می آید."اگر جمهوری اسلامی شد و قانون، قانون اسلامی شد، دیگر برای آن ارباب ها راهی پیدا نمی شود. نمی دانند قدرت اسلام چیست، نمی توانند قدرت یک ملّت چیست."(صحیفه، 24/3/1360، ج15، ص109("طوری بکنید که با همین عمل، به تدریج انقلاب شما صادر بشود به آن کشوری که در آن هستید. مسائل اخلاقی، یک مسائل اخلاقی، یک مسائلی است که وقتی که یک کسی مقید به آن بود و دنبالش بود این سرایت می کند و مردم به حسب طبیعتشان، به حسب فطرتشان، فطرت ها سالم است."(صحیفه نور، 16/10/1359، ج13، صص260264("ما کلیه قراردادهایی را که بر

خلاف مصلحت ملتمان باشد برایشان ارزش قائل نیستیم و اگر قراردادی باشد که انصاف داشته باشد و برای ما فائده ای داشته باشد. آن قرارداد را تصویب می کنیم."(صحیفه نور، 10/9/1357، ج3، صص273277("درست در بین چهارچوب یک معامله عادلانه است که نفت و گاز نیز به خریداران آن عرضه خواهد شد. ما قطعاً با جهان صنعتی در رابطه کامل خواهیم بود ولی حق تصمیم گیری برای جهتی که اقتصاد ما انتخاب خواهد کرد، به عهده خود ما خواهد بود."(صحیفه نور، 11/9/1357، ج4، صص68("ایران ثابت کرد که در مقابل جنایات قدرتها ایستادگی می کند. مردم ما در مقابل آن رژیم جنایتکار ایستادند." (صحیفه نور، 20/5/1362 که 199670(اما در باب تاثیر سیاست خارجی بر سیاست بین المللی و یا کنش سطح میانه بر سطح کلان، امام خمینی معتقد بودند که ملل اسلامی بایستی از حقوق حقؤ خود دفاع کند تا بتوانند در عرصؤ بین الملل جایگاه حقوقی لازم را کسب کنند چرا که حق گرفتنی است و با اتحاد حقوقی ممالک اسلامی در چارچوب نهادهای چند جانبه می توان جایگاه آنان را در عرصؤ جهان ارتقأ بخشید که در این رابطه جایگاه قابل توجهی برای ام القری جهان اسلام قائل بودند."باید مسلمین در آستانه قرن پانزدهم هجری بپاخیزند و در زیر پرچم الهی اسلامی از حقوق حقه خود دفاع کنند

و دست ستمکاران، حقوق ابرقدرت های شرق و غرب را قطع کنند."(صحیفه نور، 15/11/1358، ج11، صص258259("نمی دانند و نمی بینند که انقلاب اسلامی صادر و یا در شرف صدور است و با تاییدات خداوند متعال پرچم اسلامی در آتیه ای نه چندان دور به دست ملّت های اسلامی بلکه مظلومان تشنه عدالت اسلامی در سراسر عالم به اهتزاز درخواهد آمد."اما در باب تاثیر سطح کلان بر سطح میانه و یا تاثیر سیاست بین الملل بر سیاست خارجی، امام خمینی معتقد بودند که در صورتی که موازین قانونی بر اساس توازن حقوقی در میان کشورها رعایت گردد و قانون جنگل جای خود را به قوانین اسلامی و انسانی در عرصؤ گیتی دهد و قوانین عادلانه جایگزین قوانین مبتنی بر منافع قدرتهای بزرگ گردد در آنصورت شاهد آن خواهیم بود که ملتهای مسلمان و مستضعف در فضایی که حقوق آنان تضمین شده است با سایر ملّتها به همزیستی مسالمت آمیز اهتمام خواهند کرد. لذاست که بایستی اصول حقوقی حاکم بر نظام بین الملل به صورتی عادلانه و مبتنی بر حقوق آحاد انسانها تغییر یابد."ما در عصری زندگی می کنیم که مقدرات ملتهای در بند مظلوم، به دست مشتی جنایت پیشه که خوی سبعیت بر آنان غالب است می باشد. دنیا در عصر ما و عصرهایی نظیر آن مبتلا به حکومت هایی

بوده است که جز قانون جنگل در آن حکومت نمی کند. ما در عصری هستیم که جنایتکاران به جای توبیخ و تادیب، تحسین و تاکید می شوند. ما در عصری به سر می بریم که سازمان های به اصلاح حقوق بشر، نگهبان منافع ظالمانه ابرجنایتکاران و مدافع ستمکاری آنان و بستگان آنان هستند."(صحیفه نور، 28/3/1362، ج18، صص2324(لذاست که آن دسته از قراردادهای بین المللی را معتبر می دانند که منجر به رابطؤ ظالمانه و حاکمیت یکسویه قدرتهای بزرگ نگردد و مداخلات بیگانگان را در امور داخلی ممالک مستضعف مجاز نشمرد بلکه برای تمامی ملتها حقوقی عادلانه را تضمین و نهادینه نماید."قراردادهای بین المللی اقتضا می کند که جاسوس در یک مملکتی به اسم سفیر باشد یا به اسم کار دار سفیر باشد؟ یا نه... و اما آنچه که کارتر کرده است برخلاف قوانین بین المللی است. برای اینکه مجرم، مجرم به یک کشور باید بیاید در همان کشور محاکمه بشود و حق ندارد یک کشور مجرم را نگه دارد و پناه بدهد، برخلاف قواعد بین المللی است. این کارتر است که برخلاف قواعد بین المللی عمل کرده نه ما."(صحیفه نور، 28/8/1358، ج22، صص 259261(و اما در باب تاثیر سطح میانه بر سطح خرد و یا کنش سیاست خارجی بر سیاست داخلی، امام خمینی رعایت احترام نسبت به مملکت اسلامی از سوی

بیگانگان را موجب رعایت حرمت سایر ممالک بر می شمرد. و عدم مداخله آنان در امور در داخلی ام القری را مستلزم رفتار احترام آمیز با آنان در عرصؤ سیاست داخلی می دانند:"ما با تمام ملّت ها در صورتی که دخالت در امور ما نکنند و برای ما احترام متقابل قائل باشند. با احترام رفتار می کنیم."(صحیفه نور، ج4، ص 38("تمام کشورها اگر احترام ما را حفظ کنند ما هم احترام متقابل را حفظ خواهیم کرد و اگر کشورها و دولتها بخواهند به ما تحمیلی بکنند از آنها قبول نخواهیم کرد. نه ظلم به دیگران می کنیم و نه زیر بار ظلم دیگران می رویم."(صحیفه نور، 15/8/1357، ج3، ص31(نتیجه گیریبا عنایت به آنچه گذشت می توان پیوندی متقابل میان سیاست داخلی به عنوان سطح خرد، سیاست خارجی به عنوان سطح میانه با توجه به تلقی امام از آن به عنوان سیاست کشورهای اسلامی و سیاست بین المللی به عنوان سطح کلان با توجه به عنایت امام خمینی به اصلاح بنیادین در ساختار و کارکرد نظام بین الملل و رابطه ای دو سویه بین این سه متغیر را دریافت گرچه در وهلؤ اول در کوتاه مدت، متغیر خود به عنوان متغیر مستقل و دو متغیر دیگر به عنوان متغیرهای وابسته محسوب می شوند اما در میان مدت متغیر میانه به عنوان متغیر مستقل

داخلی و سیاست بین المللی به عنوان متغیرهای وابسته آن می گردند و در دراز مدت دو متغیر اول به عنوان متغیرهای وابسته و متغیر نهایی یعنی سطح تحلیل کلان سیستمی به عنون متغیر مستقل به حساب می آید. از اینرو، سیاست خارجی که همانا سیاست کشورهای مسلمان و مستضعف در قبال بیگانگان با الهام و تاثیرپذیری از سیاست ام القری محسوب می گردد، مرحله ای واسط بشمار می آید که در مقایسه با سیاست داخلی سیاستی بیرونی محسوب می گردد از آن لحاظ که سیاست دولت اسلامی در قبال کشورهای فراسوی مرزهای آن را مورد لحاظ قرار می دهد و ضرورتاً به معنای بیگانه بودن آن کشورها از ام القری به حساب نمی آید. لذاست که سیاست خارجی بیشتر در اندیشه امام خمینی به عنوان سیاست بیرونی ( ycilop roiretxE (تلقی می گردد. با توجه به این مهم، از دیگر سو، سیاست خارجی در مقایسه با سیاست بین الملل سیاستی داخلی میان کشورهای خودی یعنی ممالک مسلمان و مستضعف محسوب می شود که هدفش تغییر بنیادین نظم جهانی بر اساس موازین و ارزشهای انسانی و اسلامی است. از اینرو سیاست خارجی مقوله ای نسبی است که در مقایسه با سیاست داخلی سطحی کلان و در مقایسه با سیاست بین الملل سطحی خرد به شمار می آید لذاست که سیاست خارجی در اندیشه امام خمینی در راستای سطح

میکرو ماکرو یا میانه قابل بازشناسی است.از خلال بررسی اندیشه های امام خمینی در خصوص پیوند این سه مقوله در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی ارتباطاتی تبلیغاتی و حقوقی به این نتیجه می توان نایل شد که میان این مقولات نیز ارتباطی وثیق وجود دارد بدین معنا که اصلاح ساختارهای درونزا موجبات گرایش سایر ملتهای مسلمان و مستضعف را به سیاستهای اخلاقی معنوی انسانی ام القری فراهم می سازد و اصلاح در سطح میانه موجبات تاثیر گذاری بر ساختار و کارکرد نظام بین الملل را فراهم خواهد ساخت به گونه ای که قدرتهای بزرگ در تحمیل نظم هژمونیک بر کشورهایی مستضعف توفیق نیافته و نخواهند توانست سیاستهای سلطه طلبانه و چپاولگرانه خود را حتی از طریق نهادهای بین المللی ساخته و پرداخته بر کشورهای استقلال طلب تحمیل نمایند. در صورت تحقق ارزشهای انسانی و عدالتجویانه در عرصؤ جهانی است که شاهد نضج جایگاه و موقعیت ممالک استضعاف یافته و بالندگی و اعتلای آنان خواهیم بود به گونه ای که این مهم در نهایت موجبات رشد و توسعه سیاستهای دیپلماتیک، اقتصادی، دفاعی، حقوقی، فرهنگی و تبلیغی حکومت اسلامی را فراهم خواهد آورد و پیوندی ناگسستنی بین گفتمان های حفظ محور، رشد محور و بسط محور ایدئولوژیک برقرار خواهد ساخت.پاورقی:1 این مهم در سخنرانی شماره 942 امام خمینی مورخ 11/6/1363

مورد اشاره قرار گرفته است که "در قرآن هم کارها به تدریج انجام گرفته است." دکترمحمد رضا دهشیری

چرا انقلاب اسلامی موفقیت آمیز بود

اشاره

22 چکیده: مقدمه مترجم "دیگر دروغها درباره ایران کافیست" روایتی است از تاریخ سراسر حماسه و قیام انقلاب اسلامی در ایران که به قلم "چیف موسی مالی نانگولی" به رشته تحریر درآمده است. "نانگولی" تبلوری از نسل های مظلوم و ستم کشیده آفریقاست که هستی و سرمایه و زندگیشان را اربابان زر و زور و تزویر به یغما برده اند. بدون شک پایگاه مستحکم انقلاب اسلامی در آفریقا بر دلهای محرومان این دیار استوار است و روز به روز رو به استحکام می رود. "نانگولی" شیفته انقلاب اسلامی و امام است! و چنان مشتاقانه از انقلاب و امام می گوید که اگر کسی او را نشناسد تصور خواهد کرد که سالها از نزدیک; در میان نسل انقلاب زیسته است. و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند بر این ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است (1) ". کتاب "دیگر دروغها درباره ایران کافیست" دارای یازده فصل می باشد فصل پنجم این کتاب به بررسی انقلاب اسلامی و علل موفقیت آن می پردازد که ترجمه کامل آن را در این شماره، ملاحظه خواهید نمود . این روایت اگرچه مکرر است اما از هر زبان دیگر که بشنویم; نامکرر خواهد نمود. نویسنده، کتاب حاضر را به

شهیدانی که خون گرانبهایشان را نثار کردند تا ایران آزاد باشد تقدیم کرده است من نیز سلام و درود خالصانه خود را به شهیدان انقلاب و دفاع مقدس و به پدرم بسیجی شهید شعبان حبیبی نثار می کنم و از خداوند توفیق ادامه راه شهیدان را خواهانم. . . نادر حبیبی "مقدمه نویسنده" NARI tuoba seil erom oN برگرفته از مقدمه کتاب "دیگر دروغها درباره ایران کافیست" نویسنده: چیف موسی مالی نانگولی " ilognaN ilaamasuM feihC " "به نام خداوند بخشنده مهربان" ایران کشور بی همتایی است. در مجاورت مردمان قفقاز در شمال، آسیایی ها در شرق و اعراب در غرب و جنوب بسر می برد ولی بی شباهت با همسایگان فیزیکی اش است. . . عزم راسخ مردم در ایجاد کردن تغییر برای رسیدن به استقلال و کرامت، نظیری در تاریخ معاصر نداشته است. در تاریخچه انقلابها هیچ انقلابی بنیادهای ارزشهای غربی و نیات شیطانی آنان را همانند انقلاب ایران در خلیج فارس تکان نداده است و اتحاد نامقدس (در جنگ تحمیلی) میان عراق، کویت، عربستان سعودی و شرق و غرب در مقابل ایران، آزمایش نهایی برای استحکام و عزم راسخ یک ملت بود. . . از زمان تاسیس سازمان ملل متحد در دهه چهل میلادی، هیچ کشوری در دوران معاصر، همانند جمهوری اسلامی ایران، تحت فشارهای دیپلماتیک

و در انزوا نبوده است. تحریم های اقتصادی، مجازات ها، خرابکاریها، انسداد اموال در کشورهای خارجی و فشارهای سمت اقتصادی، هر کدام از آنها (علیه ایران) مورد استفاده قرارگرفتند اما این ملت به حیات خود ادامه داد! کوشش برای تمسخر ایران توسط غرب و مدافعانش بوسیله رسانه های ارتباط جمعی، آخرین کاری بود که می توانستند انجام دهند. بنابراین، پویایی این کشور بزرگ و طبیعت بی نظیر انقلاب (اسلامی) و درسهای آن برای مظلومان بود که تالیف این کتاب را به من الهام کرد! امروز ایران، در محل اتهام بزرگترین حامی تروریزم جهانی قرار گرفته است و این اتهامات توسط غرب و مشخصا انگلیس و آمریکا هدایت می شود. این دو کشور مواظب خواهند بود که (مبادا) بیاد آورده شود که به روایت تاریخ خودشان بزرگترین نمونه های تروریزم هستند. چه کسی مردمان آفریقا را در خانه هایشان ترور کرد؟ چه کسی به ویتنام حمله کرد و بیرحمانه مردم بیگناه آنجا را قتل عام کرد؟ چه کسی ایرلندی ها را در 600 سال گذشته، به قتل رسانده است؟ چه کسی 6 میلیون یهودی را کشته است؟ چه کسی "گازهای شیمیایی اعصاب" را به صدام حسین عرضه کرد؟ چه کسی سلاحهای کشنده ای تولید کرده است که می تواند در مدت (چند ثانیه) چهره زمین را دگرگون کند؟ نه، آن کشور ایران

نیست! اکنون من ایستاده ام تا مورد قضاوت و انتقاد قرار گیرم. اما اگر من در معرض تمجید قرار می گیرم، اجازه بدهید که خداوند ستایش شود! "سبحان الله" فصل پنجم: چرا انقلاب اسلامی موفقیت آمیز بود در کوشش برای درک انقلاب بزرگی که در ایران اتفاق افتاد; پیش از همه آن مهم است که بشر را از نقطه نظر تاریخی مورد مطالعه قرار دهیم. و همچنین مهم است که بشر را در ارتباط با محیطی که او خود را در آن یافته است بشناسیم. بشر در تمام موقعیت ها فقط با دو انتخاب در مواجه با بدبختی; روبرو بوده است; یا تسلیم و یا مبارزه و تغییر چیزها بوسیله هر وسیله ای که در دسترس دارد. در بیشتر موارد بشر مورد دوم یعنی مبارزه را انتخاب کرده است. بنابراین تاریخ جهان مملو از انقلاباتی است که در یک یا چند مرحله، اتفاق افتاده اند و نشان دهنده تمایل انسان برای تغییر دادن عوامل محیطی می باشند. اما تغییرات همیشه فقط از راه انقلاب واقع نشده اند. بعضی تغییرات از راه تحول یا حتی تغییر تدریجی بوجود آمده اند. به هر حال اکنون ما مخصوصا خودمان را مورد خطاب قرار می دهیم به چیزهایی که به وسیله انقلاب تغییر می یابند. انقلابی که در کشور بزرگ ایران به وقوع

پیوست یعنی انقلاب اسلامی! و توجه تمام جهان را تسخیر کرد و زندگانی میلیونها انسان را در ایران و جهان، تحت تاثیر قرار داد. و بر خلاف همه وقایع تاریخ معاصر جهان، بنیادهای غرب و اقمارش را در سرتاسر کره خاک تکان داد! یک موضوع را مورد توجه بشر قرارداد; خیر و شر و تصویر اسلام را تغییر داد و همانند چیزی که تا آن زمان مشاهده نشده بود! دین شریف (اسلام) را به جایگاه مرکزی امور جهانی برای یک تغییر اساسی به ارمغان آورد و از همان ابتدا بطور کلی سیاست منطقه خلیج (فارس) و خاورمیانه را تغییر داد. و اتحادهای جدیدی را ایجاد کرد در حالیکه قبل آن چنین چیزی وجود نداشت. و در نهایت نهاد و سیرت و عزم راسخ یک ملت را مورد آزمایش قرار داد و مرزهای جدیدی را گشود و مرزهای قدیمی را بست. (انقلاب) توطئه چینی ها و مانورهای آمریکا را در منطقه خلیج فارس، فلج کرد و تقریبا این کشور قدرتمند را به زانو درآورد و به فراموشی سپرد. و در پی آن نقاط ضعف سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه را افشا و سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا ( AIC ) را رسوا کرد; آنگونه که پیش از این اتفاق نیفتاده بود. انقلاب سبب وقوع این وقایع و

دیگر حوادث شد. انقلاب برای چه بود؟ چه چیزی را می خواست که تغییر دهد؟ چرا در این مورد بی نظیر بود؟ چرا موفقیت آمیز بود؟ چگونه (انقلاب اسلامی) با سایر انقلابها که در جهان روی داده اند مقایسه می شود؟ من قصد دارم که پاره ای از این دسته سئوالات را در این کتاب، پاسخ دهم. انقلاب چیست؟ به منظور درک حجم و شدت انقلابی که در ایران اتفاق افتاد، اجازه بدهید که نخست معنای انقلاب را بدانیم؟ انقلاب، تغییری کامل و شدید است از یک اوضاع و احوال به وضع و حالتی دیگر. در مورد یک کشور، انقلاب، (به معنای) سرنگونی کامل یک نظام است و ظهور نظامی دیگر. این دقیقا همان چیزی است که در ایران اتفاق افتاد; یک سلسله ریشه دوانده و قدیمی 2500 ساله فرو ریخت و به جای آن طریقه زندگی اسلام - محور قرار گرفت. چرا انقلاب ایران به پیروزی رسید؟ نخست باید گفت، نوع انقلابی که در ایران اتفاق افتاد، با انقلاب هایی که در نقاط دیگر جهان اتفاق افتاده اند، بسیار تفاوت دارد. برای مثال در مورد انقلاب 1789 فرانسه، آن انقلاب صرفا سبک و اسلوب دولت را تغییر داد نه طریقه معنوی (زندگی) مردم را. به بیان دیگر، یک فرانسوی در علایق و عاداتش فرانسوی باقی

ماند و شیوه زندگانیش دست نخورده (بدون تغییر) باقی ماند. این موضوع در مورد آنچه که بعد از انقلاب در ایران رخ داد، صدق نمی کند. جنگ های استقلال آمریکا که در قرن هجدهم توسط جرج واشینگتن رهبری شد درصدد برآمد که آزادی سیاسی را که توسط قدرت استعمارگر "بریتانیا" از بین رفته بود، به سفید پوستان آمریکا برگرداند اما بزرگ بینی آمریکایی تغییر نکرد. انقلاب 1917 روسیه که بلشویک ها را بعد از برکنار کردن تزار به قدرت رسانید; آنکه انقلابی عمیق بود ولی صرفا یک شیوه رهبری را به دیگری تغییر داد. نظام امپراتوری سلطنتی به یک نظام کمونیستی آرمانگرایانه تغییر یافت. به بیان دیگر آن انقلابی بود که تنها مخاطب خود را، حوزه های سیاسی و اقتصادی روسیه قرار داد و نه چیز دیگر و آن صرفا انقلاب نظری و کاملا خالی از هرگونه واقعیات زندگی بود و در صدد برآمد که بهشتی بر روی زمین فقط بر مبنای فرضیات و امید ایجاد کند. و مردمش را با ایده های خاصی که توسط لنین و همدستان خیالبافش طرح می شد - جهت ایجاد مدینه فاضله اقتصادی سیاسی بر روی زمین - تغذیه کند. و شگفت نیست که دقیقا پس از 74 سال، تمام رویاهای دروغین (کمونیزم) به خاکروبه ریخته می شود! روسها امروز خود

را در معرض مرحمت های نه چندان ملایم دشمن قدیمی اشان - آمریکا - یافته اند. انقلابی که در ایران به وقوع پیوست، در تاریخ به عنوان تنها انقلابی که در صدد برآمد که طرز تفکر یک ملت را صرفا از دیدگاه معنوی تغییر دهد، ثبت خواهد شد. این انقلاب از یک مذهب الهام گرفته است و کاملا از نقطه نظر مذهب - یعنی اسلام - اجرا شده است. و فقط به همین دلیل، این انقلاب در رتبه ای بالاتر از دیگر انقلابهایی که در نقاط دیگر اتفاق افتاده اند، قرار می گیرد. طرح ریزی انقلاب (اسلامی) به طرف روح بشر نشانه رفته است نه عقل او! هنگامی که ندای امام برای انقلاب (اسلامی) رسید، این پیام با غیرت مذهبی مردم آمیخته شد و هیچ قدرتی بر روی زمین نتوانست آنرا متوقف کند. این بزرگترین سلاح برای انقلاب بود. رویه قاطع (انقلاب) کمترین مقاومت و بیشترین پذیرش را توسط توده مردم، تضمین کرد موفقیت انقلاب تنها در این حقیقت نهفته است که (انقلاب) فطری و کاملا بر مبنای اصول اسلامی بود. انقلاب هیچ اهمیتی برای عقاید غرب و اصول شرق قایل نیست - که معمولا بر نظریات ساده اندیشانه انسانی بنیان نهاده شده اند - تئوریهایی که معمولا عمیق نیستند و کاملا با نوسانات روشنفکری

و ملاحظات مادی آمیخته شده اند. تئوریهایی که قدرت را متمرکز کرده اند و یک طبقه حاکم برخوردار از امتیاز را از میان گروه اندکی ایجاد کرده اند، که بر اکثریت بدبخت اعمال قدرت می کنند. نظریاتی که انسان را از جامعه جدا کرده است و فرد را با کوشش های خودخواهانه اش در زندگی شخصی - از همنوعانش جدا کرده ست بنابراین انقلاب (اسلامی) ، قدرت را اسطوره زدایی و غیر متمرکز کرد و به مردم سپرد و این هرگز در هیچ جای تاریخ جهان اتفاق نیفتاده بود! برای اولین بار، افراد معمولی و تا بحال غیر متمایز و مستضعف جامعه توانستند به اربابان قدرت تنه بزنند! طبیعتا انقلاب مجبور بود که با مخالفان هم از درون و هم از بیرون مواجه بشود. مخالفتها از درون عمدتا از معدودی طبقه مرفه ناشی می شد که بیم داشتند که ثروتهای مادیشان را که اغلب آنها را با ابزارهای مشکوک به دست آورده بودند - از دست بدهند. مخالفت ها از خارج و عمدتا هم از غرب و هم از شرق ناشی می شد و اقمارشان در داخل نیز بسیار زیاد احساس خطر می کردند از آنجا که اربابانشان احساس خطر می کردند و آنها نیز به دلیل مجاورت فیزیکی با ایران، بیشتر این احساس خطر را داشتند. جریان پیوند شرق و

غرب (علیه انقلاب اسلامی) ، فلسفه روشن انقلاب را تصریح کرد. تفکر اروپا - مدار به کفایت احساس خطر کرد و به همین جهت به کوشش های خرابکارانه نامحدود برای از بین بردن انقلاب و تمامی ارزشهای آن، دست یازید. ایران می بایستی با هر وسیله ضروری و ممکن متوقف می شد! شکست غرب در قدردانی از اشتیاق هم نوعان بشر، برای تغییر و کرامت شخصی، در ذهن انسان غربی وحشت و ترسی را موجب شد که پیامد آن اینست که غرب خود اولین قربانی است و این خسارت غرب خیلی بیشتر از خساراتی است که آنها به انقلاب اسلامی وارد آورده اند. خوشبختی برای انقلاب و معمار اصلی آن (امام) . آنست که رهیافت ساده ولی یقینا الهی انقلاب موفق شد که دشمن را در میان امیدهای باطل برای شکست انقلاب ذلیل نماید. رهبر تسلیم ناپذیر انقلاب سالهای زندگی خود را صرف نقش بر آب کردن امیدهای باطل دشمن کرد و از اینرو موفقیت برای انقلاب، از همه جهات حاصل شد و مبارزه و جنبش از آغاز هرگز متزلزل نشد. اهداف رهبری انقلاب کاملا روشن بود، امام، رهبری مصمم بود. او بطور الهی الهام بخشیده می شد. او نترس بود. او درستکار بود. او کاملا وقف اسلام شده بود، او استوار بود و تباهی ناپذیر و مطلقا تحت

تاثیر قدرت نفوذ و زراد خانه نظامی دشمن قرار نگرفت. او دشمن را به مبارزه طلبید ولی هرگز از او نترسید. او با عزم راسخ و تصمیم مطلق درصدد غافلگیر کردن دشمن برآمد. او دشمن را می شناخت، او نیرومندی ها و ضعف های (دشمن) را می شناخت. او از همه اینها برای رسیدن به حقوق کامل بهره برد. موفقیت همچنین در این اقعیت بود که رهبری انقلاب، به همان اندازه امام، نه علاقه ای به قدرت مرکزی داشت و نه در پی آن بود. هیچکدام از دور و بر انقلاب در جستجوی قدرتمند کردن خود نبود، آنگونه که در سایر انقلابات معمول است. امام خمینی از جنبه معنوی، انسان بسیار بزرگی بود. بزرگ نمایی شخصی هرگز جزیی از دستور کار (او) نبود، در حقیقت آن هرگز وجود نداشت. رهبری انقلاب خود را با طبقه مستضعف یکسان می پنداشت و هرگز در جستجوی امتیازات ویژه برای خود نبود. این موضوع سبب حمایت بیشتر (مردم) از انقلاب شد. رهبری بی همتای (انقلاب) سبب پیدایش انگیزه "فدا کردن خود به خاطر اسلام" در میان توده ها شدند. خود امام هر جائیکه می زیست بسادگی زندگی می کرد. او هرگز در هیچ زمانی در برابر لذات دنیوی تسلیم نفس نشد. او کم می خورد، کم می خوابید، خیلی سخت کار می کرد، بسیار نماز می خواند، بسیار تفکر می کرد، بسیار

مطالعه می کرد; هر دوی مردان و زنان ملتش را خیلی دوست داشت او مخاطبین خود را تمام مستضعفان جهان - صرف نظر از تمایلات دینی که داشتند - قرار داد. او خدماتش را در دسترس تمام مستضعفان جهان - هر جائیکه آنها زندگی می کردند - قرار داد. او به اختلافات شیعه و سنی خاتمه بخشید. قرآن کریم تنها راهنما و منبع معرفت و الهام امام بود فراگیری او از قرآن کریم، به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای شخصی و فردی در تاریخ ثبت خواهد شد. موفقیت برای انقلاب همچنین در این واقعیت است که قدرت زنان شناخته شد و آنان نقش صحیح خود را ایفا کردند. (امام) خمینی همانند معدودی از هم عصران خود، زن را به عنوان یک عضو کامل جامعه می دید. نقش زنان هرگز برای او در ابهام نبود و (آن نقش) هرگز در چارچوب زیستی آن، که معمولا نقش زن را در غرب و دیگر جوامع عقب مانده تعیین می کند، نبود. نقش زن، بخصوص در انقلاب، برحسب توانائیهای انسانی، عقلایی و فیزیکی مشاهده شده بود. (امام) یکبار گفت: بطور آشکار، زنان با مردان برابر نیستند اما هیچ کدام از مردان نیز، برابر زنان نمی باشند. بدین ترتیب انقلاب هیچ کس را بی نصیب نگذاشت. انقلاب یک طریقه کاملا جدید از زندگی

را مطرح کرد که به خدمت خدا و بندگانش، اختصاص می یافت. انقلاب، بازگشت به ارزشهای اخلاقی را اعلام داشت که پیش از این، بوسیله ارزشهای منفی و قوی غربی و تاثیراتی که یک طریقه زندگی در ایران شده بود، فرسوده گشته بود. بنابراین اسلام مجبور بود که مقام مرکزی را بپذیرد، آنرا بنیادگرایی بخوانید یا هر چه دلتان می خواهد، اما یک جنبش آغاز شده بود و هیچ چیزی کمتر از پیروزی مطلق نمی توانست آنرا فرو بنشاند. انقلاب با مهارت، ترتیب یافته بود و پیروزمندانه اجرا شده بود. هرگز تا قبل از این زمان، در تاریخ انقلابات، هیچ جنبشی، منحصرا توسط نیروی معنوی حرکت داده نشده بود. این همان چیزی است که بسیاری از دشمنان از فهم آن عاجز ماندند. آنها یا باید می فهمیدند یا می مردند. امام خمینی و معنویت او پیامی را الهام بخشیدند که هیچ چیزی تا قبل از آن، به روح درونی اکثر ایرانیان نفوذ نکرده بود. امام با مردم هم زبان بود. او همان سرکوفتی را در دستان شاه و طرفدارانش تجربه کرده بود که مردم از آن رنج می بردند. امام با زندان آشنا بود، با شکنجه آشنا بود; او ساواک وحشت انگیز را می شناخت; او با تبعید آشنا بود; با گرسنگی آشنا بود. او با خودبینی و تکبر

شرق و غرب آشنا بود. او با سلطه جویی و دسیسه کاریهای آنها آشنا بود. او نیات شیطانی آنها را در خلیج فارس و جاهای دیگر می دانست. مجهز با این شناخت، امام آماده نبرد بود. امام با صلابت ملتش را بدون سلاح و مهمات به طرف تله های مین گذاری شده، رهبری کرد و با دشمنی که تا دندان مسلح بود، مواجه شد. شاه که از طرف قویترین کشورهای روی زمین یعنی آمریکا و شوروی حمایت می شد، دیگر بهتر از آن نمی توانست احساس ایمنی بکند. دعوت امام، از تمام مستضعفان و سرکوب شدگان جهان بود که بپاخیزند و حقوق حقه طبیعی خود را مطالبه کنند. امام به جای دوری نمی نگریست چرا که مردمان زیادی در نزدیکی او یعنی در ایران بودند. تمام جهان، سوق داده شده بودند که باور کنند که ایران در زمان حکومت شاه - بهشتی بر روی زمین - بود. معدودی افراد که در ایران نبوده اند، می توانستند از جهات دیگر باور کرده باشند. بخصوص، رسانه های تبلیغاتی غرب در زمان رژیم پهلوی، یقین حاصل کرده بودند که بهترین اخبار فقط از تهران خارج می شود. بطور محرمانه، غرب توطئه چیده بود تا ایران را به "سگ نگهبان دایمی" خود در خاورمیانه تبدیل کند. سازمان سیا ( AIC ) ، همانگونه که بعدا

خواهیم دید، کارش را با دقت و ظرافت انجام داده بود; اما (سازمان سیا) برای "نیروی معنوی" سرمایه گذاری نکرده بود! آنچه که در پایان، پیروزی انقلاب اسلامی که در ایران به وقوع پیوست را تضمین کرد، نیروی معنوی بود. اگرچه (پیروزی) به بهای گرانی تمام شد. توده مردم خودشان را به خواست خداوند تسلیم کرده بودند. آنها نگرانی های خود را رها کرده بودند و بطور کلی به خدا توکل می کردند. اگر آنها در حین مبارزه کردن کشته می شدند، همانند امام حسین شهید بودند. اگر آنها مجروح و زخمی می شدند، بخاطر آرمان گرانبهای اسلامی بود و اثر زخم ها بر بدنهایشان، همواره یادآور آن بود که آنان سربازان خداوند برای عدالت بوده اند و هنگامیکه دعوت برای مبارزه به خاطر آرمان اصیل اسلام آمد، آنها به آن جواب دادند; همانند یاری رساندن به حسین در کربلا! (مردم ایران) آماده و مشتاق بوده اند تا گرانبهاترین ثروت خودشان - یعنی زندگیشان - را نثار کنند تا ایران بتواند آزاد باشد. شهادت، در این زمان، نشان اختصاصی و علامتی از انقلاب اسلامی در ایران شده است تا پیش از این زمان - در حیات بشری هرگز چنین جانفشانی هایی که مردان و زنان و شهیدان ایرانی به خاطر آرمانشان انجام داده اند; انجام نشده است. جوان و

پیر، روشنفکران و عوام، روحانیون و معلمان، دکترها و کارمندان، کارگران کارخانه و دانش آموزان و دانشجویان، توده های معمولی و نظامی. . . همه خون گرانبهایشان را به خاطر اسلام و عدالت نثار کردند. این است علت موفقیت انقلاب اسلامی در ایران! - آنچه که امام خمینی می خواست نهایتا امام خمینی چه چیزهای دیگری می خواست؟ امام خمینی می خواست که اقتصاد ایران دگرگون شود. شاه ایران را به وثیقه شرق و غرب گذاشته بود. علیرغم ثروت افسانه ای کشور، ایران هیچ چیزی جز یک کشور دایما در حال رشد نبود. امام خمینی می خواست که ایران جزیی از دوران تکنولوژی و علمی بشود. "یک روز چاههای نفت خشک خواهد شد، در آنوقت ما چه باید بکنیم؟ "، او (امام) یکبار به ملتش هشدار داده بود. او می خواست ایرانیها در جستجوی تکنولوژی اختراع و تولید کالاهای مصرفی باشند که در بازارهای جهانی به فروش می روند - به عنوان تنها راهی که (ایرانیان) بوسیله آن نه تنها اقتصادشان را تحکیم کنند بلکه شهرت جهانی را به دست آورند - مانند ژاپن -. ذهنیت مصرف گرای نو استعماری محصولات غربی، که بسیاری از کشورهای به اصطلاح در حال توسعه را پریشان نموده است - اصلا برای امام جالب نبود. امام همچنین مورد استدلال قرار داد که تقویت

اقتصاد از راه تکنولوژی، تنها راهی است که ایران (بوسیله آن) می تواند، نه تنها آزادی بسختی کسب شده اش - را محفوظ نگاه دارد بلکه ارزشهای فرهنگی غنی اش را نیز حفظ کند. بنابراین، انقلاب (اسلامی) تنها شعارهای خالی و وعده های ساخته شده از افکار واهی و پوچ نبود; آن هم در کاربرد و هم در دورنما، عملی بود. امام می خواست که ایران بر مبنای فایده متقابل با جهان تجارت کند ولی نمی خواست که ایرانیان در روند کار مقلد بیگانگان باشند. امام، بخصوص انحطاط اخلاقی غرب را به عنوان بزرگترین تهدید برای فرهنگ های ملل ضعیف تر می دید. امام خمینی استدلال کرد که فقط عالیترین معیارهای اخلاقی که بر مبنای تعلمیات قرآن کریم استوار هستند، می توانند با این تهدید مقابله کنند.

پى نوشت ها

: 1. وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) 2. منشور روحانیت به پیام حضرت امام به روحانیون سراسر کشور (در سال 76(

چرا غرب و آمریکا از امام خمینی می ترسند؟

20 چکیده: می خواهم یک سؤالی مطرح کنم که چرا غرب و آمریکا از امام خمینی می ترسند؟ واقعیت این است که خیلی ها از او می ترسند، ولی چرا؟ زیرا امام خمینی زنده است و در میان ما با کلمات و کارهای خود به زندگی ادامه می دهد. بشریت شاهد انقلاب های زیادی است که بعضی از آنها موفق بوده و متأسفانه بعد از به هدف رسیدن این انقلاب ها اندیشه و نظریه خود را کاملاً عوض می کنند و جامعه را از راه درست منحرف می سازند. سرنوشت انقلاب های بزرگ فرانسه در سال 1789 / م و انقلاب روسیه در سال 1918 / م نظر ما را اثبات می کند. امام خمینی با استفاده از دانش عمیق خود در علوم اسلامی، فلسفه و اقتصاد، علل عوض کردن اندیشه انقلاب را به ما معرفی کردند. هدف همة انقلابهای قبلی مادیت بود، مادیت یا داشتن چیزی. البته داشتن اشیا امر خوبی است، اما خطرناک هم هست و اگر هدف زندگی ما صرفاً داشتن باشد، به راحتی بنده ثروتمندان و حاکمان دنیا می گردیم. امام خمینی اولین شخصیتی است که حکومت سالم می سازد و می فرمایند: هدف ما آزاد کردن روح است و ما باید ثروت را در اختیار مردم بگذاریم تا دین شان را فراموش نکنند. این

حرف های امام خمینی ظالمان و حاکمان عالم را ترساند و آنها شکایت شان را از امام خمینی شروع کردند و پیش بینی این بود که ایران و مردم آن مخصوصاً انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های آن بزودی نابود شود، ولی این پیش بینی به واقعیت نرسید و ایران فرهنگ قدیمیش را از دست نداد، بلکه امروزه به دومین قله اوج آن رسیده است. ایران در هر جشنواره فیلم جایزه می گیرد، در ایران کتابهای زیادی از مؤلفان معاصر چاپ و ترجمه می شود. نمایشگاههای متعددی نیز تشکیل می شود و می خواهم به دوستان ایرانیم توصیه کنم که بیشتر از این نمایشگاهها در اروپا برگزار کنند، چون اروپا هنوز زنده است. امام خمینی فرمودند: نوجوانان ما باید به بهترین دانشگاه های دنیا بروند و بالاترین پدیده های علم دنیا را یاد بگیرند تا هیچ وقت بنده ظالمان دنیا نشوند. نظریه امام خمینی درباره انقلاب همین است و ما باید سعی کنیم نصیحت های امام را گوش دهیم و آرزوهایش را تحقق ببخشیم. پروفسور اوتوفمحقق و پژوهشگر از بلغارستان

چند چراغ از چهل چراغ امام

13 چکیده: 1. راهی برای تقویت اراده یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه، آن است که بدن و قوای طبیعی و جنبؤ مُلک، تابع و مطیع روح گردد و ارادؤ نفس در آنها مؤثر شود و ملکوت نفس بر مُلک غالب شود؛ یعنی به طوری روح، دارای سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده، بدن را به هر کاری وادار کند و از هر کار که بخواهد، باز دارد. یکی از فضایل و اسرار عبادات شاقه، آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد و انسان به واسطؤ آنها دارای عزم می شود و بر طبیعت غلبه کند. اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوی و محکم گردد، مَثَل مُلکِ بدن و قوای ظاهره و باطنؤ آن مَثَلِ ملائکة اللّه شود که عصیان خدا نکنند؛ [یعنی] به هر چه آنها را امر فرماید، اطاعت کنند و از هر چه نهی فرماید، منتهی شوند؛ بدون آن که با تکلف و زحمت باشد. قوای مُلک انسان هم اگر مسخّر روح شد، تکلّف و زحمت از میان برمی خیزد و به راحتی مبدل گردد و اقالیم سبعؤ مُلک، تسلیم ملکوت شود و همؤ قوا عمّال (تابع) آن گردند.12. بی نیازی از دو

عالموقتی دل را به صاحب دل و خانه را به صاحبش تسلیم نمودی و خود در آن تصرفی نکردی و اعراض از غیر او کردی و خانه را به دست غاصب ندادی، خود صاحب خانه در آن تجلی می کند و البته تجلی غنیّ مطلق، غنای مطلق آورد و دل را غرق دریای عزت و غنا نماید و قلب، مملو از بی نیازی شود: و ادارؤ امور را خود صاحب خانه فرماید و انسان را به امر خود واگذار نفرماید و خود متصرّف در جمیع امور عبد شود؛ بلکه خود او سَمْع و بَصَر و دست و پای او شود، و نتیجؤ قرب نوافل پیدا شود.از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده است: «و به درستی که بندؤ من با نمازهای نافله به من تقرب جوید تا آن که او را دوست بدارم؛ پس چون او را دوست بدارم، گوش او شوم که با آن بشنود و چشم او شوم که با آن ببیند و زبان او گردم که با آن سخن گوید، و دست او شوم که با آن بگیرد...».پس، فقر و فاقؤ عبد به کلی سدّ شود و از دو عالم بی نیاز گردد و البته در این [صورت] تجلی خوف از تمام موجودات از او مرتفع شود و خوف حق

تعالی جایگزین آن گردد و عظمت و حشمت حق سراسر قلب را فرا گیرد و از برای غیر حق، عظمت و حشمت و تصرّف نبیند.2 صورت ملکی و ملکوتی انسانانسان اگر خُلق باطن و ملکه و سریره اش انسانی باشد، صورت ملکوتی او نیز صورت انسانی است؛ ولی اگر ملکاتش غیر ملکات انسانی باشد، صورتش انسانی نیست و تابع آن سریره و ملکه است؛ مثلاً اگر ملکؤ شهوت و بهیمیت [حیوانیت [بر باطن او غلبه کند و حکم مملکت باطن حکم بهیمه شود، انسان صورت ملکوتی اش صورت یکی از بهائم[چهارپایان] است؛ مناسب با آن خُلق و اگر ملکؤ غضب و سبعیّت [درندگی] بر باطن و سریره اش غلبه کند و حکم مملکت باطن و سریره اش حکم سَبُع شود، صورت غیبیؤ ملکوتیه او، صورت یکی از سباع [درندگان] است. و اگر وَهْم [خیال [و شیطنت ملکه شد و باطن و سریره اش دارای ملکات شیطانیه شد، از قبیل خدعه، تقلب، نمیمه (سخن چینی) و غیبت، صورت غیب و ملکوتش صورت یکی از شیاطین است؛ به مناسبت آن و گاهی ممکن است به طریق ترکیب دو ملکه یا چند ملکه منشأ صورت ملکوتی شود؛ آن وقت به شکل هیچ یک از حیوانات نمی شود؛ بلکه صورت غریبی پیدا می کند که آن صورت مُدهش و موحش [و]بد ترکیب، در

این عالم سابقه ندارد. از پیغمبر خدا، صلی الله علیه وآله، نقل شده که بعضی مردم در قیامت محشور می شوند به صورت هایی که نیکوست؛ پیش آنها میمون [ها] و انترها.3 پی نوشت1. امام خمینی، چهل حدیث، ص 2.125. همان، ص 3.446. همان، ص 51. حسن قدوسی زاده

چهارده خورشید در شعر امام خمینی(ره)

11 1 چکیده: امام خمینی در آینه شعر و هنر امام راحل(ره) در شمار عاشقان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام جای داشت و بدین امر افتخار می کرد. آن بزرگوار در قصیده ای دروصف پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) چنین سروده است: وین نه عجب زانکه نور اوست ز زهرا نور وی از حیدر است و او زپیمبر نورخدا در رسول اکرم پیدا کرد تجلی ز وی به حیدر صفدر در ادامه همین قصیده در خصوص حضرت زهرا(س) و حضرت معصومه(س) می فرماید: وز وی تابان شده به حضرت زهرا اینک ظاهر ز دخت موسی جعفر این است آن نور کزمشیت «کن» کرد عالم آنکو به عالم است منور این است آن نور کز تجلی قدرت داد به دوشیزگان هستی زیور عیسی مریم به پیشگاهش دربان موسی عمران به بارگاهش چاکر آن یک انجیل را نماید حفظ وین یک تورات را بخواند از بر گر که نگفتی امام هستم بر خلق موسی جعفر ولی حضرت داور فاش بگفتم که این رسول خدایست دختر جز فاطمه نیاید چون این معجزه اش می بود همانا دختر صلب پدر را و هم مشیمه مادر دختر چون این دواز مشیمه قدرت نامد و ناید دگر هماره مقدر آن یک امواج علم شده مبدا وین

یک افواج حلم را شده مصدر آن یک موجود از خطابش مجلی وین یک معدوم از عقابش مستر آن یک بر فرق انبیا شده تارک وین یک اندر سر اولیا را مغفر آن یک در عالم جلالت کعبه وین یک در ملک کبریایی مشعر لم یلدم بسته لب و گر نه نگفتم دخت خدایند این دو نور مطهر آن یک کون و مکانش بسته به مقنع وین یک ملک جهانش بسته به معجر چادر آن یک حجاب عصمت ایزد معجر نقاب عفت داور آن یک بر ملک لایزالی تارک وین یک برعرش کبریایی افسر تابشی از لطف آن بهشت مخلد سایه ای از قهر این جحیم مقعر قطره ای از جود آن بحار سماوی رشحه ای از فیض ذخایر اغیر آن یک خاک مدینه کرده مزین صفحه قم را نموده این یک انور خاک قم این یک کرده از شرافت جنت آب مدینه نموده آن یک کوثر در مصرعی از همین قصیده در باره حضرت مهدی(ع) چنین آورده است: مهدی امام منتظر نوباوه خیرالبشر خلق دو عالم سر به سر بر خوان احسانش نگین مهر از ضیااش ذره ای بدر از عطایش بدره ای دریا زجودش قطره ای گردون زکشتش خوشه چین ظاهر شود آن شه اگر حیدر بر کمر دستار پیغمبر به سر دست خدا در آستین دیاری از

این ملحدان باقی نماند در جهان ایمن شود روی زمین از جور و ظلم ظالمین یارب به عمر و عزتش افزای و جاه و حرمتش کاحیاکند از همتش آیین خیر المرسلین ای حضرت صاحب الزمان ای پادشاه انس و جان لطفی نما بر شیعیان تایید کن دین مبین در فرازی از قصیده ای دیگر در مورد امام زمان(ع) این گونه سروده است: حضرت صاحب زمان مشکوه انوار الهی مالک کون و مکان مرآت ذات لامکانی مظهر قدرت ولی عصر سلطان دو عالم قائم آل محمد مهدی آخر زمانی با بقا ذات مسعودش همه موجود باقی بی لحاظ اقدسش یکدم همه مخلوق فانی خوشه چین خرمن فیضش همه عرشی و فرشی ریزه خوار خوان احسانش همه انسی و جانی حضرت امام (ره)، در فرازی از یک مسمط، در باره چهارده معصوم علیهم السلام چنین سروده است: مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مهرو شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر مجتبی احلم و رضیه عفت

و صولت چو حیدر مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد دست تقدیرش به تیر و جلوه عقل مجرد آینه انوار داور، مظهر اوصاف احمد حکم و فرمانش محکم، امر و گفتارش مسدد در خصایل ثانی اثنین ابوالقاسم محمد(ص) آنکه از «یزدان خدا» بر جمله پیدا و نهان شد تا ولایت بر ولی عصر(عج) می باشد مقرر نا نبوت را محمد(ص) تا خلافت راست حیدر تا که شعر «هندی» است از شهد چون قند مکرر پوست زندان، رگ سنان و مژه پیکان، موی نشتر باد آن کس را که خصم جاه تو از انس و جان شد در باره امیر بیان حضرت علی(ع) می فرماید: فارغ از هر دوجهانم به گل روی علی(ع) به خم دوست جوانم از خم موی علی(ع) طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست یاد آرم به خرابات چو ابروی علی(ع) علاقه به معصومان علیهم السلام سبب شده است تا امام راحل(ره) به روزهای منسوب به آن بزرگان عشق بورزد; برای نمونه در دیوان آن فقیه وارسته در باره عید غدیر خم و نیمه شعبان می خوانیم: عید «خم» با حشمت و فر سلیمانی بیامد که نهادم بر سر از میلاد شه تاج کیانی جمعه می گوید من آن یارم که دائم در کنارم نیمه شعبان مرا داد عزت و جاه و گرانی امام(ره) شیفته

روزگار وصل و ظهور امام عصر(عج) بود. از اینروگاه که فرصتی دست می داد از آن ایام یاد می کرد. در دیوان اشعارش آن روزهای خوب را چنین توصیف می کند: غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود این خماری از سر ما می گساران می رود پرده را از روی ماه خویش بالا می زند غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود محفل از نور رخ او نورافشان می شود هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد ایام هجران می رود انتخاب: سید عباس علویجه 1

چهل دستورالعمل برگزیده از آثارامام خمینی قدس سره

5 چکیده: مقدمه حضرت حق با نفخ پرتوی از روح خود در کالبد آدمی گرامی ترین گوهر را در قفی اسفل بنهاد. بلند پروازترین و والامکانت ترین موجود با زمینی وش ترین مرکب باید راهی راه و شناور دریایی گردد که هیچش انتها و کناره نیست . این مرکب تا وصول بر فرامرز طبییعت و سکوی مواج چموشی کرده و به آهنگ مام خویش واپس گراید. تقید بر شریعت و پاس فرمانهای اخلاقی احکام الهی نفس زمینی سرکش را رام می نماید واو رااز سنگرخها و بیغوله ها عبور دهد. شیطان در هر مقطعی حجاب خاص خود را نماید. خصیصه او هزار چهرگی و هزار دستانی است .او با هزار دست و داستان بر سراه سالک آتش افزود سراب را آب و نار را نور نماید و در هر گامی ابزار رهزنی در خور را برگزیند.دلم سخت است مگر یار شود لطف الله ورنه انسان نبرد صرفه شیطان رجیم سالک در هر مقطعی باید نور رااز نار شناسد تفاوت الهام والقاء را بیابد باتیرالقای خود پیامبران را نشانه رود گرچه با سپر عصمت رجم گردد و واپس گریزد و یا برد تیرش مقام بلند آنان را نرسد. ازاین روی سالک را در هر مرحله

راق و یراقی باید تااز دامها . برهد بگذرد واز آفات آن ره رفته فیروزاز موانع راه چنین خبر می دهد: غفران ذنوب لازمه مقامات و مدارج است زیرا که هر موجودی دراین عالم است ولیده عهمین نشاه ملکیه و ماده جسمانیه است و دارای تمام شوون ملکی حیوانی و بشری وانسانی است بعضی بالقوه و برخی بالفعل . پس اگر بخواهدازاین عالم به عالم دیگر واز آن جا به مقام قرب مطلق سفر کند بایداین مدارج را طی کرده واز منازل متوسطه کوچ نماید. و به هر مرتبه ای که رسد در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبه سابق تا در تحت تجلیات ذاتیه احدیه تمام ذنوب مغفور گردد و ذنب وجودی که مبداء و منشا تمام ذنوب است . در ظل کبریای احدی مستور گردد. واین غایت عروج کمال موجوداست . و در این مقام موت و مفنای تام دست دهد و لهذا وقتی که آیه شریفه: [اذا جاء نصراللفه والفتح] نازل شد رسول اکرم صلی اللفه علیه و آله فرمود : [ این سوره خبر موت من است] والله العالم ! 1 . آموزه ها و دستورالعملهای سلوکی امام راحل که[ فرادی] دراین تاریک روزگاری که حجابهای وصول و لقاء در عین رهزنی دیر نفوذاند قیام لله

و بالله رااز بیت نفس آغاز کرد و با توفیق تام و تمام اسفاراربعه را پیمود و خطاب: [ یاایتهاالنفس المظطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه] را با دلی آرام پاسخ گفت بهترین و مطمئن ترین صراط سالکان کوی یاراست . در سومین سالیاد عروج او در خور فهم وسعه وجود خویش از کوثر زلال کلمات حیاتبخش قطره هایی برگرفتیم واز گلزار آموزهای سلوکی گلواژه هایی چیدیم و آنها را بر نسقی که در خور حرکت یک سالک است تنظیم نمودیم . به امید آن که خداوند به رحمت خویش با رایحه ای محمدی از گلزار نبوت جانمان رااز هر زایده بپیراید و بااخگر عشق خویش اهواء نفسانی مان را بسوزاند واز معبر نبی و آل به وصال خویش رساند . اکنون به امید نجات و با توسل بر هادیان صراط بر قیام الله و برخاستن از سر هواه همت کرده و جان خویش را با زمزمه کلمات نوری او بالنده می سازیم . بعونه و عنایته .بانگ بیداری صلای رحیل بلنداست . 2 هان ای دل غافل !از خواب برخیز و مهیای سفر آخرت شو : [فقد نودی فیکم بالرحیل]3 صدای رحیل و بانگ کوچ بلنداست . عمال حضرت عزرائیل در کارند و تو را در ه رکن به

سوی عالم آخرت سوق می دهند و باز غافل و نادانی : اللهم انی اسئلک التجافی عن دارالغرور والانابه الی دارالسرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت 4 . بارخدایاازت مسالت دارم که به من دوری از خانه غرور و مستی و بازگشت به دار سرور و آمادگی قبل از حلول فرصت عنایت فرمایی .5 به درآی تا ببینی طیران ادمیت ای عزیز! با آن که این عالم دار جزا نیست و محل بروز سلطنت حق نیست و زندان مومن است اگر توازاسارت نفس بیرون آیی و به عبودیت حق گردن نهی و دل را موحد کنی و زنگار دوبینی رااز آیینه روح بزدایی و قلب را به نقطه مرکزیه کمال مطلق متوجه کنی در همین عالم آثار آن را بالعیان می یابی . به درای تا ببینی طیران آدمیت چنان وسعتی در قلب حاصل می شود که محل ظهور سلطنت تامه الهیه شود و از تمام عوالم سعه آن بیشتر گردد:[ لا یستعنی ارضی ولا سمائی بل یسعنی قلب عبدی المومن] زمین و آسمانم وسعت تحمل مرا ندارند بلکه قلب بنده مومنم آن وسعت را دارد. و چنان غنا در آن ظاهر گردد که تمام ممالک باطن و ظاهر را به پشیزی نشمری و چنان اراده ایت قوی گردد

که متعلق به ملک و ملکوت نگردد و هر دو عالم ر لایق خود نداده اند. 7 طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت به درآی تا ببینی طیران آدمیت . 6 پیامبر و آل او را خجل و شرمسار مکن جناب رسول خد صلی الله علیه و آله : فرمود: [شیبتنی سوره هو دلمکان هذه الایه] یعنی آیه فاستقم کماامرت و من تاب معک 7یعنی پیر کرد مرا سوره هود به علت وجوداین آیه در آن شیخ عارف کامل شاه آبادی روحی فداه فرمود: [بااین که این آیه شریفه در سوره شوری نیز وارداست ولی بدون : [و من تاب معک] جهت این که حضرت سوره هود رااختصاص به ذکر داده اند برای آن است که خدای تعالی استقامت امت را نیزاز آن بزرگوار خواسته است و حضرت بیم داشت که ماموریت انجام نگیرد والا خود آن بزرگواراستقامت داشت بلکه آن حضرت مظهراسم حکیم عدل است]. پس ار بردر من !اگر تو خود رااز متابعان آن حضرت می دانی و مورد ماموریت آن ذات مقدس بیا و نگذار آن بزرگوار دراین ماموریت خجل و شرمسار شود به واسطه کار زشت و ناهنجار تو. خود ملاحظه کن اگر اولادد یا سایر بستگان تو کارهای زشت و نامناسب کنند که با شؤون

تو مخالف باشند چقدر پیش مردم خجل و شرمسار و سرشکسته می شوی . بدان که رسول خدا صلی الله علیه وآله وامیرالمومنین علیه السلام پدر حقیقی امت اند به نص خود آن بزرگواران که فرمود: انا و علی ابوا هذه الامه 8 من و علی دو پدراین امتیم واگر ما را در محضر ربوبیت حاضر کنند و حساب کنند در مقابل روی آن بزرگواران واز ما جز زشتی و بدی در نامه عمل نباشد به آن بزرگواران سخت می گذرد و آنها در محضر حق تعالی و ملائکه وانبیاء شرمسار شوند. پس ما چه ظلم بزرگی کردیم به آنها. و به چه مصیبتی مبتلا شدیم و خدای تعالی با ما چه معامله خواهد کرد. 9مایه عروج در جان تو نهفته است ای سرگشتگان وادی حیرت وای گمشدگان بیابان ضلالت نه بلکه پروانه های شکه جمال جمیل مطلق وای عاشقانن محبوب بی عیب و بی زوال قدری به کتاب فطرت رجوع کنید و صحیفه کتاب ذات خود را ورق بزنید ببینید که با قلم قدرت فطرت الهی در آن مرقوم است : وجهت وجهی للذی فطرالسموات والارض 10 آیا فطره الله التی فطرالناس علیها 11 فطرت توجه به محبوب مطلق است . آیا فطرت غیر متبدله[ لا تبدیل لخلق الله]

مفطرت معرفت است ؟ تا کی به خیالات باطله .این عشق خداداد فطری واین ودیعه الهیه را صرف این و آن می کنید.اگر محبوب شمااین جمالهای ناقص واین کمالهای محدود بودچرا با وصول به آنها آتش اشتیاق شما فرو نشست و شعله شوق شماافزون گردید 1 . هان !از خواب غفلت برخیزید و مژده دهید و سرور کنید که محبوبی دارید که زوال ندارد معشوقی دارید که نقصی ندارد. مطلوبی دارید بی عیب منظوری دارید که نور طلعتش ، اللفه نورالسموات والارض 12 محبوبی دارید که سعه احاطه اش [ لودلیتم بحبل الی الارضین السقلی لهبطتم علی الله ] 13 است . پس این عشق فعلی شما معشوق فعلی خواهد و نتوانداین موهوم و متخیل باشد زیرا که هر موهوم ناقص است و فطرت متوجه به کمال است . پس عاشق فعلی و عشق فعلی بی معشوق نشود و جز ذات کامل معشوقی نیست که متوجه الیه فطرت باشد. پس لازمه عشق به کمال مطلق وجود کمال مطلق است . 14موانع عروج1. انکار مقامات شاهکار بزرگ شیطان بدترین خارهای طریق کمال و وصول به مقامات معنویه که از شاهکارهای بزرگ شیطان قطاع الطریق است انکار مقامات و مدارج غیبیه معنویه است . که این انکار و جحود سرمایه تمام ضلالات

و جهالات است و سبب وقوف و خموداست و روح شوق ر که براق وصول به کمالات است می یمراند و آتش عشق ر که رفرف معراج روحانی کمالی است خاموش می کند پس انسان رااز طلب باز می دارد. به عکس اگراسان به مقامات معنویه و معارج عرفانیه عقیدت خالص کند وایمان آورد چه بسا شود که این خود به آتش عشق فطری که در زیر خاک و خاکستر هواهای نفسانیه خمود شده کمک و مدد کند و نراشتیاق را دراعماق قلب روشن کند و کم کم به طلب برخیزد و به مجاهده قیام کند تا مشمول هدایت حق و دستگیری آن ذات مقدس شود.والحمدلله . 152. غفلت از حق مانع عینیت یافتن ایمان در زندگی انسان اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن باشند و منصرف از حق باشند گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند منکوس هستند. و میزان درانتکاس قلوب غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است و این اعتقاد یاایمان نیست ..... یاایمان ناقص ناچیزی است که منافات باانتکاس قلب ندارد بلکه کسی که اظهارایمان بالغیب و حشر و نشر کند و خوف از آن نداشته باشد واین ایمان او را به عمل به ارکان نرسانداو را

باید در زمره منافقین به شمار آورد نه مومنین .... این یکی از مهماتی است که باید نفوس ضعیفه ما به آن خیلی اهمیت دهند و مراقبت کنند که آثارایمان در جمیع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جاری باشد و چنانچه به قلب دعوی ایمان دارند ظاهرا را هم محکوم به حکم آن کنند تا ریشه ایمان در قلب محکم و پابرجا شود و به هیچ عایق و مانعی و تبدل و تغییری زایل نشود واین امانت الهی و قلب طاهر ملکوتی را که به فطرت الهی مخمر بود بی تصرف شیطان و دست خیانت به آن ذات مقدس باز پس دهند والحمدلله اولاو آخرا. . 3 16. تسویف حیله و دام بزرگ شیطان تا جوانی در دست توست کوشش کن در عمل و تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفه حجب که هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیکترند موفق می شوند و یک پیر موفق نمی شود. قید و بندها واقفال شیطانی اگر در جوانی غفلت از آنها شود هر روز که از عمر بگذرد ریشه دارتر و قوی تر شوند. درختی که اکنون گرفتست پایبه نیروی شخصی برآید زجای گرش همچنان روزگاری هلی به گردونش از بیخ برنگسلی از مکاید بزرگ شیطان

و نفس خطرناکتراز آن آن است که به انسان وعده اصلاح در آخر عمر و زمان پیری می دهد و تهذیب و توبه الی الله را به تعویق می اندازد برای زمانی که درخت فساد و شجره زقوم قوی شده واراده و قیام به تهذیب ضعیف بلکه مرده است . 174. اصطلاحات دام بزرگ ابلیس به این اصطلاحات که دام بزرگ ابلیس است بسنده مکن و در جستجوی او جل وعل باش . 18 بسا شود که اسنان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم کلمات و غور دراطراف آن از قلب به کلی غافل شود وازاصلاح آن بازماند. در مقام شرح حقیقت و ماهیت قلب واصطلاحات حکما و عرفااستادی کامل شود. ولی قلب خودش (نعوذباالله )از قلوب منکوسه یا مطبوعه باشد مثل کسی که از خواص ادویه مضره و نافعه مطلع باشد و شرح هر یک را خوب بدهد ولی ازادویه مضره احتراز نکند و مفیده را به کار نبرد. ناچار چنین شخصی با همه علم دواشناسی به هلاکت رسد واین علم موجب نجات او نشود. 5 19. دوستی حلال دنیا خاستگاه همه خطاها پسرم ! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیاگر چه حلال او باشد مباش که حب دنی گرچه حلالش باشد راس همه خطایاست چه خود حجاب

بزرگ است و انسان را ناچار به دنیار حرام می کشد. توجوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدمهای دیگر کشیده شوی که هر قدمی قدمهایی در پی دارد. 206. بنگر که را نافرمانی می کنی ؟ بسرم !گناهان ر هر چند کوچک به نظرت باشد سبک مشمار: 21[ انظرالی من عسیت] و بااین نظر همه گناهان بزرگ و کبیره است . هر گناهی گرچه کوچک به گناهان بزرگ و بزرگترانسان را می کشد به طوری که گناهان بسیار بزرگ در نظرانسان ناچیز آید بلکه گاهی اشخاص به ارتکاب بعضی مکبائر به یکدیگر فخر می کنند و گاهی به واسطه شدت ظلمات و حجابهای دنیوی منکر به نظر معروف و معروف منکر می گردد. . 227. حب نفس بزرگترین دام ابلیس پسرم ! برای ماها که از قافله[ ابرار] عقب هستیم یک نکته دلپذیر است و آن چیزی است که به نظر من شاید در ساختن انسان که در صدد خود ساختن است دخیل است . باید توجه کنیم که منشا خوش آمد مااز مدح و ثناها و بدآمدنمان ازانتقادها و شایعه افکنی ه حب نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است . ماها میل داریم

که دیگران اثناگوی ما باشند گرچه برای ماافعال ناشایسته و خوبیهای خیالی را صد چندان جلوه دهند و درهای انتقاد گرچه به حق برای ما بسته باشد یا به صورت ثناگویی درآید. 238.زبان سرخ سرسبز بر باد دهد. دخترم ! آفات زیاد بر سر راه است . هر عضو ظاهر و باطن ما آفتها دارد که هر یک حجابی است که اگر از آنها نگذریم به اول قدم سلوک الی الله نرسیدیم .... به بعض آفات این عضو کوچک واین زبان سرخ که سرسبز بر باد دهد و آن گاه که ملعبه شیطان است و آلت دست او جان و روح و فواد را تباه کنداشاره می کنم :ازاین دشمن بزرگ انسانیت و معنویت غافل مشو. گاهی که در جلسات انس با دوستان هستی خطاهای بزرگ این عضو کوچک را آن قدر که می توانی شمارش کن و ببین با یک ساعت عمر توکه باید صرف جلب رضای دوست شود چه می کند و چه مصیبتها به بار می آورد که یکی از آنها: غیبت برادران و خواهران است .... دخترم ! نگاهی کوتاه به آنچه درباه غیبت و آزار مومنین و عیب جویی و کشف سر آنان و تهمت آنان وارد شده دلهایی را که مهر شیطان بر آنها

نخورده می لرزاند و زندگی را برانسان تلخ می کند. اینک برای علاقه ای که به تو واحمد دارم توصیه می کنم از آفات شیطانی خصوصا آفتهای بسیار زبان خودداری کنید و همت به نگهداری آن کنید.البته در آغاز قدری مشکل است لکن با عزم واراده و تفکر در پی آمدهای آن آسان می شود.از تعبیر بسیار تعبیر کننده سرزنش دهنده قرآن کریم عبرت بگیر 25 که می فرماید : ولا یغتب بعضکم بعضاایحب احدکم ان باکل لحم اخیه میتا. 269. یاس و غرور دو پرتگاه مخوف سالک ای دخترم ! مغرور به رحمت مباش که غفلت از دوست کنی و مایوس مباش که خسرالدنیا والاخره شوی . 10 27.اسارت نفس و شهوات آن ای عزیز! مغرور مشو و بدان که تاانسان در قیداسارت نفس و شهوات آن است و سلسله های طولانی شهوت و غضب در گردن اوست به هیچ یک از مقامات معنوی و روحانی نایل نمی شود و سلطنت باطنیه نفس واراده نافذه آن بروز نمی کند و مقام استقلال و عزت نفس که از بزرگترین مقامات کمال روحانی است درانسان پیدا نمی شود. سلسله های پیچ در پیچ شهوات و هواها را پاره کن و کند قلب را بشکن وازاسارت بیرون بیا و دراین عالم آزادانه

بزیست تا در آن عالم آزاد باشی وگرنه صورت این اسارت را در آن جا حاضر خواهی دید و بدان که آن طاقت فرساست .اولیاء خد با آن که ازاسر و رقیت به کلی خارج شده بودند و به حریت مطلقه نایل بودند بااین حال دلهای آنها چنان لرزان بود واز عاقبت امر چنان ناله می کردند و جزع می نمودند که عقول متحیراز آن است . 2811. عصبیت و نخوت حجاب غلیظ سکوت ازاحادیث شریفه اهل عصمت و طهارت استفاده می شود که خلق عصبیت از مهلکات و موجبات سوء عاقبت و خروج ازایمان است و آن از ذمائم اخلاق شیطان است .... کافی فی الصحیح عن ابی عبدالله علیه السلام قال :ان الملائکه کانوا یحسبون ان ابلیس منهم و کان فی علم الله انه لیس یعنی همانا ملائکه گمان می کردند که شیطان از آنهاست و در علم خدا چنین بود که اواز آنها نیست پس او خارج کرد آنچه در نفسش بود به حمیت و عصبیت . پس گفت : مرا خلق کردی از آتش و آدم را خلق کردی از گل . پس ای عزیز بدان که این از خباثت شیطان است واغلوطه آن ملعون و قیاس باطل و غلطش به واسطه این حجاب غلیظ بود.این

حجاب کلیه حقایق رااز نظر می برد بلکه تمام رذائل را محاسن جلوه می دهد و تمام محاسن غیر ر رذیله نمایش می دهد. 12 29 عجب اعمال نیک را به باد فنا دهد ای برادر! در مکاید نفس و شیطان دقیق شو و بدان که نمی گذارند تو بیچاره یک عمل خالص بکنی و همین اعمال غیر خالصه را که خداوند به فضلش از تو قبول کرده نمی گذارند به سر منزل برسانی . کاری می کنند که به واسطه این عجب و تدلل بی ج همه اعمالت به باد فنا برود واین نفع هم از جیبت برود.از خدا و رضای او که دوری هیچ به بهشت و حورالعین هم نمی رسی سهل است مخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم می شوی . 30 پلکان عروج1. وارستگی از تعلقات دنیا آنچه مایه نجات انسان ها و آرامش قلوب است وارستگی و گستگی از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دائمی خدای تعالی حاصل شود. آنان که درصدد برتریها به هر نحو هستند چه برتری در علوم حتی الهی آن یا در قدرت و شهرت و ثروت کوشش درافزایش رنج خود می کنند. وارستگان از قیود مادی که خود راازاین دام ابلیس تا حدودی

نجات داده اند در همین دنیا در سعادت و بهشت رحمتند. در آن روزهائی که در زمان رضاخان پهلوی و فشار طاقت فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه ها در تب و تاب به سر می بردند (که خداوند رحمن نیاورد چنین روزهایی برای حوزه های دینی ) شیخ نسبتا وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می خورد دیدم که گفت : [به من گفتند عمامه را بردار من نیز برداشتم دادم به دیگری که دو تا پیراهن برای خودش بدوزد.الان هم نانم را خوردم و سیر شدم تا شب هم خدا بزرگ است]. پسرم ! من چنین حالی رااگر بگویم به همه مقامات دنیوی می دهم باورکن ولی هیهات ... آنچه گفتم بدان معنی نیست که خود رااز خدمت رااز خدمت با جامعه کنار کشی و گوشه گیر و کل بر خلق الله باشی که این از صفات جاهلان متنسک است یا درویشان دکان دار. سیره انبیاء عظام صلی الله علی نبینا و علیهم اجمعین وائمه اطهار علیهم السلام که سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قید و بند و وابستگان به ساحت الهی در قیام به همه قوی علیه حکومتهای طاغوتی و فرعونهای زمان بوده و دراجرای عدالت در

جهان رنجها برده و کوششها کرده اند به ما درسها می دهد در جهان رنجها برده و کوششها کرده اند به ما درسها می دهد واگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم راه گشایمان خواهد بود : من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم . 2 31. خدایی کردن انگیزه ها پسرم ! نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت شاهد گسستن از حق میزان دراعمال انگیزه های آنهاست . چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر با آنچه مناسب اوست چون : خودبینی و خودخواهی و غرور و عجب و بزرگ بینی و تحقیر خلق الله و شرک خفی وامثال آنهاو رااز حق دور و به شرک می کشاند. و چه بسا متصدی امور حکومت که باانگیزه الهی به معدن قرب حق نائل می شوند چون : داود نبی و سلیمان پیامبر علیهاالسلام و بالاتر و والاتر چون : نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خلیفه برحقش علی بن ابی طالب علیه السلام و چون : حضرت مهدی ارواحنا لمقدمه الفد در عصر حکومت جهانیش . پس میزان عرفان و حرمان انگیزه است . هر قدرانگیزه

ها به نور فطرت نزدیکتر باشند واز حجت و حتی حجب نور وارسته تر به مبداء نور وابسته ترند تا آن جا که سخن از وابستگی نیز کفراست ... 2 32. قیام لله یکتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو با تمام توان بپذیر و در آن خط سیر نما :[قل انمااعظکم بواحده تقوموا لله مثنی و فرادی] میزان دراول سیر قیام الله است در کارهای شخصی وانفرادی و هم در فعالیتهای اجتماعی . سعی کن دراین قدم اول موفق شوی که در روزگار جوانی آسانتر و موفقیت آمیزتراست . 4 33. دل را به خدا بسپار. پسرم ! مجاهده کن که دل را به خدا بسپاری و موثری را جزاو ندانی . مگر نه عامه مسلمانان متعبد شبانه روزی چندین مرتبه نماز می خوانند و نماز سرشاراز توحید و معارف الهی است و شبانه روزی چندین مرتبه [ ایاک نعبد وایاک نستعین] می گویند و عبادت واعانت را خاص خدا (در بیان ) می کنند ولی جز مومنان بحث و خاصان خد دیگران برای هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کرنش می کنند و گاهی بالاتراز آنچه برای معبود می کنند واز هرکس استمداد می نمایند واستعانت می جویند و به هر حشیش برای رسیدن به آمال

شیطانی تشبث می نمایند و غفلت از 34 قدرت حق دارند. 5.انتقادها سکوی پرش برای عارفان اند. پسرم ! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند واز تهذیب دورتر سازد. تاثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده م مایه بدبختیها و دورافتادگیهاز پیشگاه مقدس حق جل و عل برای ما ضعفاءالنفوس خواهد بود. و شاید عیب جوئیها و شایعه پراکنیه برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد که هست همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود... 35 من و تواگراین حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند. واقعیات ر آن طور که هستند ببینیم آن گاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان آن طور پریشان می شویم که امروزاز عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان ... و عیب جویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروزاز مداحیها و یاوه گوئیهای ثناخوانان .اگراز آنچه ذکر شد به قلبت برسداز ناملایمات و دروغ پردازیها ناراحت نمی شوی و آرامش قلب پیدا می کنی که ناراحتیهاکثراز خودخواهی است . خداوند همه ما رااز آن نجات مرحمت فرماید. 6 36. تقوای از محرمات

قدم اول سلوک راه چاره خلاص از عذاب الیم منحصراست به دو چیز. یکی اتیان به مصلحات و مستصحات نفسانیه و دیگر پرهیزاز مضرات و مولمات آن . و معلوم است که ضرر محرمات در مفسدان نفسانیه از همه چیز بیشتراست وازاین سبب محترم شده اند. وافضل از هر چیز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پیشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانیه این دو مرحله است که اگر کسی مواظبت کندازاهل سعادت و نجات است . مهمتر بین این دو تقوااز محرمات است . واهل سلوک نیزاین مقام را مقدم شمارند بر مقام اول . واز مراجعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود که حضرات معصومین علیهم السلام نیز به این مرحله بیشتراهمیت داده اند. پس ای عزیز!این مرحله اول دوری از گناه را خیلی مهم شمار و مواظبت و مراقبت درامر آن نما که اگر قدم درست برداشتی واین پایه را محکم کردی امید وصول به مقامات دیگراست والا رسیدن به مقامات ممتنع و نجات بس مشکل و صعب شود. 7 37. تفکر بدان که تذکراز نتایج تفکراست . ولهذا منزل تفکر را مقدم دانسته انداز منزل تذکر. جناب خواجه عبدالله فرماید: [التذکرفوق التفکرالتفکر طلب والتذکر وجود] تذکر فوق تفکراست زیرا که

این طلب محبوب است و آن حصول مطلوب . تاانسان در راه طلب و دنبال جستجوست از مطلوب محجوب است چنانچه با وصول به محبوب از تعب تحصیل فارغ آید. و قوت و کمال تذکربسته به قوت و کمال تفکراست . و آن تفکر که نتیجه اش تذکر تام و تمام معبوداست در میزان سایراعمال نیاید و با آنها در فضیلت طرف مقایسه نشود چنانچه در روایت شریفه از عبادات یکسال و شصت سال و هفتاد سال تفکر یک ساعت را بهتر شمرده اند . معلوم است غایت و ثمره مهمه عبادات حصول معارف و تذکراز معبود حق است واین خاصیت از تفکر صحیح بهتر حاصل می شود. شاید تفکر یک ساعت ابوابی از معارف را به روی سالک بگشاید که عبادات هفتاد سال نگشاید و یاانسان را چنان متذکر محبوب نماید که از مشقتها و زحمتهای چندین ساله این مطلوب حاصل نشود. 8 38.اصلاح قلب انسان باید عمده توجه واصل مقصدش اصلاح قلب واکمال آن باشد تا به کمال سعادت روحانی و درجات عالیه غیبیه نایل شود. واگرازاهل علوم و دقایق و حقایق نیز هست در ضمن سیر در آفاق وانفس عمده مطلوبش به دست آوردن حالات نفسانیه خود باشد که اگراز مهلکات است به اصلاح آن پردازد واگراز

منجیات است به تکمیل آن بکوشد. 9 39. حق جویی و عشق به او چراغ راه سالک است دخترم ! سرگرمی به علوم حتی عرفان و توحیداگر برای انباشتن اصطلاحات است (که هست ) و برای خوداین علوم است سالک ر به مقصد نزدیک نمی کند که دور می کند:[ العلم هوالحجاب الاکبر] واگر حق جویی و عشق به اوانگیزه است (که بسیار نادراست ) چراغ اره است و نور هدایت:[ العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء] و برای رسیدن به گوشه ای از آن تهذیب و تطهیر و تزکیه لازم است . تهذیب نفس و تطیر قلب از غیراو چه رسد به تهذیب ازاخلاق ذمیمه که رهیدن از آن بسیار مجاهده می خواهد و چه رسد به تهذیب ازاخلاق ذمیمه که رهیدن از آن بسیار مجاهده می خواهد و چه رسد به تهذیب عمل از آنچه

خلاف رضای او جل وعلاست . و مواظبت به اعمال صالحه از قبیل : واجبات که در راس است مستحبات به قدر میسور به قدری که انسان را به عجب و خودخواهی دچار نکند. 10 . 40. هجرت از بیت نفس اول قدم سفرالی الله ترک حب نفس است و قدم برانانیت و فرق خود گذاشتن است و میزان در سفر همین است . و بعضی گویند یکی از معانی آیه شریفه[ و من یخرج من بیته مهاجراالی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله ] 41 این است که کسی که خارج شد از بیت نفس و هجرت به سوی حق کرد به سفر معنوی پس از آن او را فنای تام ادارک کرداجراو بر خدای تعالی است . معلوم است برای چنین مسافری جز مشاهدات ذات مقدس و وصول به فناء حضرتش اجری لایق نیست . 11. 42. نوشیدن حقیقت[ لااله الاالله] کوشش کن کلمه توحید را لااله الاالله که بزرگترین کلمه و والاترین جمله است از عقلت به قلبت برسانی که حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانی است واین حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد فایده واثرش ناچیزاست . چه بسا بعضی از همین اصحاب برهان عقلی و استدلال

فلسفی بیشتراز دیگران در دام ابلیس خبیث می باشند. (پای استدلالیان چوبین بود.) و آن گاه این قدم برهانی و عقلی تبدیل به قدم روحانی وایمانی می شود که ازافق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور 43کند آنچه رااستدلال اثبات عقلی کرده است . 12. ذکر مدام ای عزیز! در راه ذکر خدا و یاد محبوب تحمل شاق هر چه بکنی کم کردی . دل را عادت بده به یاد محبوب بلکه به خواست خدا صورت قلب صورت ذکر حق شود و کلمه طیبه[ لااله الاالله] صورت اخیر و کمال اقصای نفس گردد که ازاین زادی بهتر برای سلوک الی الله و مصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راه بهتری در معارف الهیه یافت نشود. پس اگر طالب کمالات صوریه و معنویه هستی و سالک طریق آخرت و مسافر و مهاجر سیرالی الله هستی قلب را عادت بده و به تذکر محبوب و دل را عجین کن با یاد حق تبارک و تعالی . 44 براق وصول 1.تادب به آداب شریعت بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی شود مگراین که انسان ابتد کنداز ظاهر شریعت و تاانسان متادب به آداب شریعت حقه نشود هیچ یک ازاخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود و ممکن

نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن واسرار شریعت از برای او منکشف شود و پس ازانکشاف حقیقت و بروزانوار معارف در قلب نیز متادب به آداب ظاهر خواهد بود. 452. دوام بر وضو برای جلوگیری از شر نفس و شیطان دوام بر وضو را سفارش می فرمودند و شیخ ما می گفتند:[وضو به منزله لباس جندی است ] 3 46. نمازهای پنجگانه شجره طیبه توحید و تفرید را در قلب محکم کردند این نمازهای پنجگانه که عمود دین و پایه محکم ایمان است و در اسلام چیزی بعدازایمان به اهیمت آن نیست . بعداز توجهات نورانیه باطنیه و صور غیبیه ملکوتیه که غیراز حق تعالی و خاصان درگاه او کسی نداد یکی از جهات مهمه که در آن هست این تکرار تذکر حق باادب و اوضاع الهی است که در آن منظور گردیده است که رابطه انسان را با حق تعالی و عوالم غیبیه محکم می کند و ملکه رایحه خضوع لله را در قلب ایجاد کند و شجره طیبه توحید و تفرید را در قلب محکم کند به طوری که با خیچ چیز آن زایل نشود و درامتحان بزرگ حق تعالی که در حال ظهور سکرات موت واهوال مطلع و شهود نمونه

غیبت حاصل شودازامتحان درست بیرون آید و دینش مستقر باشد نه مستودع و زایل شدنی که به اندک فشاری نسیان عارض نشود. پس ای عزیز!ایاک ثم ایاک واللفه معینک فی اولیک واخراک . مبادا درامر دیانت و خصوصااین نمازهای پنجگانه تهاون کنی و آنها را سست شماری . 4 47. سرچشمه فیوضات تخلیص نیت است ای عزیز! علاج و کل العلاج دراین است که انسان می خواهد علمش الهی باشد وارد هر علمی که شد مجاهده کند و با هر ریاضت و جدیتی شده قصد خود را تخلیص کند. سرمایه نجات و سرچشمه فیوضات تخلیص نیت و نیت خالص است :[ من اخلص لله اربعین صباحا ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه] اخلاص چهل روزه آثار و فوایدش این است . پس شما که چهل سال یا بیشتر در جمیع اصطلاحات و مفاهیم در هر علمی کوشیدید و خود را علامه در علوم می دانید واز جندالله محسوب می کنید و در قلب خوداثری از حکمت و در لسان خود قطره ای از آن نمی بینید بدانید تحصیل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده بلکه برای شیطان و هوای نفس کوشش کردید. پس اکنون که دیدیدازاین علوم کیفیت و حالتی حاصل نشد چندی برای تجربه هم باشد به اخلاص نیت

و تصفیه قلب از کدورات و رذایل بپردازید.اگراز آن اثری دیدید آن وقت بیشتر تعقیب کنیداگر چه باب تجربه که پیش آمد دراخلاص بسته می شود ولی باز شاید روزنه ای به آن باز شود و نور آن تو را هدایت کند. 485. سوز و گدازامامان ( ع ) سرلوحه کارت باشد مطالعه درادعیه معصومین علیهم السلام و سوز گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افکار و رفتارت باشد. 49 آنچه درادعیه و مناجات معصومین علیهم صلوات الله و سلامه می یابیم دراخبارکه اکثرا به زبان عرف و عموم است کمتر یافت می شود. 50 در هر حال کتب فلسفی خصوصااز فلاسفه اسلام و کتب اهل حال و عرفان هر کدام اثری دارد:اولیهانسان را ولو به طور دورنما آشنا می کند با ماوراء طبیعت و دومیه خصوصا بعضی از آنه چون : منازل السائرین و مصابح الشریعه که گویی از عارفی است که به نام حضرت صادق به طور روایت نوشته است دلها را مهیا می کنند برای رسیدن به محبوب . واز همه دل انگیزتر مناجات وادعیه ائمه مسلمین است . که راهبرند به سوی مقصود نه راهنما. و دست انسان حق جو را می گیرند و به سوی او می برند.افسوس و صدافسوس که مااز

آنها فرسنگها دور هستیم و مهجور. 52 تدبر در قرآن انسان را به مقامات والا هدایت می کند من قائل بی خبر و بی عمل به دختر می گویم : در قرآن کریم این سرچشمه فیض الهی تدبر کن . هر چند صرف خواندن آن که نامه محبوب است به شنونده محجوب آثاری دلپذیر دارد لکن تدبر در آن انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت کند : افلایتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها 52 و تااین قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزداز تدبر هم آنچه نتیجه است حاصل نگردد. خداوند متعال پس از قسم عظیم می فرماید:انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الاالمطهرون . 53 و سر حلقه آنه آنان هستند که آیه تطهیر در شانشان نازل گردیده . تو نیز مایوس نباش که یاس ازاقفال بزرگ است . به قدر میسور در رفع حجب و شکستن اقفال برای رسیدن به آب زلال و سرچشمه نور کوشش کن . 7 54. قرائت و تدبر در آیات آخر سوره حشر نفس رااصلاح می کند پسرم ! سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه هایی از معارف و تربیت در آن است وارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند واز آنها به

مددالهی توشه ها بردارد خصوصا آیات اواخر آن از آن جا که می فرماید :[یاایهاالذین آمنوااتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقواالله ان الله خبیر بما تعملون . ] 55 جناب عارف و شیخ عالی مقدار م می فرمودند که : مواظبت به آیات شریفه آخر سوره (حشر) از آیه شریفه : یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد ... تا آخر سوره مبارکه با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها و خصوصا دراواخر شب که قلب فارغ البال است خیلی موثراست دراصلاح نفس . 8 56. توسل به امامان معصوم علیهم السلام در هر پگاه چون صبح اشتغال به کثرات و ورود در دنیاست و با مخاطره اشتغال به خلق و غفلت از حق انسان مواجه است خوب است انسان سالک بیدار دراین موقع باریک برای ورود دراین ظلمتکده تاریک به حق تعالی متوسل شود و به حضرتش منقطع گردد و چون خود را در آن محضر شریف آبرومند نمی بیند به اولیاءامر و خفرای زمان و شفعاءانس و جان یعنی رسول ختمی صلی علیه و آله وائمه معصومین علیهم السلام متوسل گردد و آن ذوات شریفه را شفیع و واسطه قرار دهد. و چون برای هر روز خفیر و مجیری است

پس روز شنبه به وجود مبارک رسول خد صلی الله علیه و آله و روز یکشنبه به حضرت امیرالمومنین علیهم السلام و روز دوشنبه به امامان همامان سبطان علیهماالسلام و روز سه شنبه به حضرات سجاد و باقر و صادق علیهم السلام و روز چهارشنبه به حضرات کاظم و رضا و تقی و نقی علیهم السلام و روز پنجشنبه به حضرت عسکری علیه السلام و روز جمعه به ولی امر عجل الله فرجه الشریف متعلق است. مناسب آن است که در تعقیب نماز صبح برای ورود دراین بحر مهلک ظلمانی و دامگاه مهیب شیطانی متوسل به خفرای آن روز شود و با شفاعت آنه که مقربان بارگاه قدس و محرمان سراپرده انس اند.از حق تعالی رفع شر شیطان و نفس اماره بالسوء را طلب کند و دراتمام و قبول عبادات ناقصه و مناسک غیرلایقه آن بزرگواران ر واسطه قرار دهد.البته حق تعالی چنانچه محمد صلی الله علیه و آله و دودمان او ر وسایط هدایت و راهنماهای م مقرر فرموده و به برکات آنهاامت رااز ضلالت و جهل نجات مرحمت فرموده به وسیله و شفاعت آنها قصور ما را ترمیم و نقص ما را تتمیم فرماید واطاعت و عبادات ناقابل ما را قبول می فرماید:[انه ولی الفضل والانعام . ]

57 و دراین توسل باید به گوش جان نوش کند و به قلب خود بیابد که : گاه شود ولی امر متصل به ملاءاعلی واقلام علیه والواح مجرده شود و برای او مکاشفه تامه جمیع موجودات شوداز لا وابدا. و گاه اتصال به الواح سافله حاصل شود پس مدتی مقدر را کشف فرماید. و تمام صفحه کون نیز در محضر ولایت مابی او حاضراست و هر چه ازامور واقع شود به نظر آن حضرات بگذرد و در روایات عرض اعمال بر ولی امر وارد است که : هر پنجشنبه و دوشنبه عرض اعمال بر رسول خدا وائمه هدی علیهم السلام شود. و در بعضی روایات است که : در هر صبح و در بعضی هر صبح و شب عرض شوداعمال عباد. واینها به حسب اجمال و تفصیل و جمع 58و تفریق است.9.انفاق وایثار ماده فساد رااز درون انسان قطع کند در آیه شریفه مده است :[لن تنالواالبر حتی تنفقوا مما تحبون] هرگز به خوبی نایل نشوید مگراین که در راه خدا انفاق کنیداز آنچه دوست دارید. ... باید دانست که انسان با علاقمندی و محبت به مال و منال و مخارف دنیویه بزرگ شده است و تربیت گردیده واین علاقه دراعماق قلب او جایگزین گردیده و منشا بیشتر مفاسداخلاقی واعمالی

بلکه مفاسد دینی همین علاقه است ...اگرانسان به واسطه صدقات وایثار بر نفس این علاقه را بتواند سلب کند یا کم کندالبته قطع ماده فاسد و جرثومه قبایح را کرده و طریق نیل به حصول معارف وانقطاع به عالم غیب و ملکوت و حصول ملکات فاضله واخلاق کامله ر برای خود مفتوح نموده . 10 59. دعای[ یامن اظهرالجمیل] تحفه حق برای رسول خداست . ازادعیه شریفه که بسیار فضیلت دارد و نیز مشتمل بر آداب مناجات بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطایای کامله الهیه است که با حال قنوت که حال مناجات وانقطاع به حق است تناسب تام دارد و بعضی از مشایخ بزرگ رحمه الله بر آن تقریب مواظبت داشتند دعای[ یا من اظهرالجمیل] است که از کنوز عرش است و تحفه حق برای رسول خداست و برای هریک از فقرات آن فضایل و ثوابهای بسیاراست چنانچه در توحید صدوق رحمه الله است . 11 60. مناجات شعبانیه انسان را به یک جایی می رساند مناجات شعبانیه را خواندید؟ بخوانید آق مناجات شعبانیه از مناجاتهایی است که اگرانسان دنبالش برود و فکر دراو بکندانسان را به یک جایی می رساند. آن کسی که این مناجات را گفته و همه ائمه به حسب 61 روایات می خواندنداینه

آنهایی بودند که وارسته از همه چیز بودند. 12. تذکر تام صراط لقاء حق ...بدان ای عزیز که تذکر تام از حضرت حق و توجه مطلق به باطن قلب به آن ذات مقدس موجب گشوده شدن چشم باطنی قلب شود که به آن لقاءلله که قره العین اولیاءاست حاصل گردد : [والذین جاهدوا فینا لنهد ینهم سبلنا] . 62 پاورقی ها: 1. اربعین حدیث ج 16.2 چاپ چهارم . 2. عنوانهای سرفصلها باالهام از محتوای هر فصل تنظیم شده است . 3. نهج البلاغه خطبه 204. 4. روایت شده است که امام سجاد در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان این دعا را به طور مکرر می خواندند. مفاتیح الجنان اعمال شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان . 5. اربعین حدیث ج 174.1. 6. همان 251. 7. سوره هود آیه 112. 8.بحارالانوار ج 259259260.23 ، وقال الحسن بن علی علیه السلام : محمد و علی ابوا هذه الامه فطوبی لمن کان بحقها عارف ولهما فی کل احواله مطیع یجعله الله من افضل سکان جنانه و یسعده بکراماته و رضوانه امام مجتبی ( ع ) فرمود: محمد و علی صلواه الله علیهما پدراین امت اند خوشا به حال کسی که عارف به حق آن دواست و در همه حال فرمانبر

و مطیع آنان باشد خداونداو رااز بلند مقام ترین ساکنان بهشتهایش قرار می دهد واو را با کرامت و رضوان خویش سعادتمند می کند. 9. اربعین حدیث ج 107.1. 10. سوره انعام آیه 78. 11. سوره روم آیه 30. 12. سوره نور آیه 35. 13. سنن ترمذی ج 404.5. 14. اربعین حدیث ج 182.1. 15. همان ج 164.2. 16. همان ج 182. 17. ره عشق 28. 18. باده عشق 13. 19. اربعین حدیث ج 175.2. 20. نقطه عطف 42. 21. و .22، همان 4043. 23. همان 29. 25. ره عشق 38. 26. سوره حجرات آیه 12. 27. باده عشق 13. 28. اربعین حدیث ج 249.1. 29. همان 147149. 30. همان ج 75.1. 31. نقطه عطف 1114. 32. همان 15. 33. همان 17. 34. همان 2526. 35. و36 همان 313233. 37. اربعین حدیث ج 207.1. 38. همان 278. 39. همان ج 175.2. 40. ره عشق 25. 41. سوره نساء آیه 10. 42. اربعین حدیث ج 318.1. 43. نقطه عطف 24. 44. اربعین حدیث ج 279.1. 45. همان 15. 46. همان 207. 47. همان ج 154.2. 48. همان ج 63.2. 49. نقطه عطف 42. 50. ره عشق 29. 51. ره عشق 35. 52. سوره محمد آیه 24. 53. سوره واقعه آیات 777879

. 54.ره عشق 28 27. 55. نقطه عطف 19. 56. اربعین حدیث ج 207.1. 57. آداب الصلوه 409. 58. همان 370. 59. اربعین حدیث ج 150.2. 60. آداب الصلوه 405. 61. صحیفه نور ج 158.19. 62. آداب الصلوه 283.

کارنامه نور (زندگینامه امام خمینی)

16 چکیده: فصل اول: از ولادت تا وفات 1 . خاندان مردم دیندار و شریعتمدار خمین1، یوسف خان کمره ای را از سوی خود نیابت دادند که به نجف رفته عالمی عامل و مجتهدی روشن بین را با خود به خمین آورد تا امور شریعت و اداره معیشت آنان را به عهده گیرد . یوسف خان که خود از عالمان آن دیار بود، در نجف اشرف از میان عالمان آن شهر علوی، علامه سید احمد موسوی مشهور به "هندی" را یافت که نشان سیادت و شرافت در جبین او پیدا بود . او به "هندی" شهرت یافته بود از آن رو که سالها پیش از این نیای بزرگوارش به انگیزه تبلیغ دین و آیین از نیشابور به کشمیر هجرت کرده بود . پدر سید احمد در همان جا (کشمیر) شاهد شهادت را در آغوش گرفت و از آن پس به رسم و سپاس مردم هند به "دینعلی شاه" لقب گرفت . آن شهید بزرگوار (پدر سید احمد) از نوادگان میرحامد حسین، صاحب عبقات الانوار است . سید احمد موسوی (هندی) پس از شهادت پدر، کشمیر را به قصد نجف ترک گفت و به مقام بلند اجتهاد و فقاهت در همین شهر مقدس دست یافت . او که علم را به انگیزه خدمت به

دین آموخته بود، در برابر دعوت یوسف خان کمره ای، از خود مقاومتی نشان نداد و چونان اجداد بزرگوارش، نجف را به قصد تبلیغ دین پشت سر نهاد و روی به دیار خمینی ها کرد . در خمین با سکینه، خواهر یوسف خان عقد همسری بست و بعد از سه دختر، خداوند به او فرزندی داد که نامش را مصطفی نهاد . سید مصطفی، مقدمات را در خمین نزد میرزا احمد خوانساری آموخت . میرزا احمد از نوادگان مرحوم حیدربن محمد خوانساری مولف زبدةالتصانیف است . علاقه و ارتباط نزدیک استاد و شاگرد، آنان را خویشاوند نیز کرد و سید مصطفی دختر میرزا احمد را که پیش از ازدواج "حاجیه خانم" نام داشت و پس از آن، در خانه سید مصطفی هاجر صدا زده می شد . به همسری برگزید . مرحوم سید مصطفی موسوی که در خمین او را آقای موسوی و یا آسید مصطفی و یا آسید هندی خطاب می کردند، اندکی پس از ازدواجش با هاجر، راهی اصفهان شد تا تحصیلات خود را در آنجا ادامه دهد . پس از مدتی، همراه همسر و نخستین فرزندش (مولود آغا) به نجف و سامرا هجرت کرد و بیش از پنج سال از محضر بزرگانی، همچون مرحوم میرزای شیرازی در سامرا سود برد . بازگشتش را به

خمین که به دعوت مردم آن شهر بوده است، سال 1312ه . ق . برابر با 1274 ه . ش در خاطره ها ثبت کرده اند . 2 چهره ای که از سید مصطفی در خاطره های مربوط به آن زمانها، ترسیم می شود، سیمای عالمی غیرتمند و مردمی است که شهامت و شجاعت او، بارها کام خانهای خمین و اطراف آن را تلخ کرده بود . مقاومت در برابر زورگویان حکومتی که همگی حامیان خانهای آن روز بودند، و حمایتهای جوانمردانه سید مصطفی از مظلومان شهری و روستایی، عرصه را بر زمین داران خمین تنگ کرده بود و راهی جز به شهادت رساندن آن عالم بزرگوار، پیش پای خود ندیدند . زمانه و زمینه های شهادت سید مصطفی، نمایی روشن از همه جای ایران بود . حکومت مرکزی به غایت ضعیف و ناتوان شده بود . شاه قاجار (مظفرالدین شاه) اداره کشور را به کسانی بی کفایت تر از خود سپرده بود و خود همه وقت و توان و ثروت دولتی اش را صرف معالجه خود می کرد . بابت چندین سفر به اروپا و معالجه مزاج علیلش، کشور را به چندین بانک خارجی مقروض کرد و اوضاع و احوال برخی شهرهای ایران، از جمله خمین و گلپایگان و سلطان آباد (اراک) بسیار بد گزارش می شد . هرکس که ثروتی

و زمینی و چند حلقه چاه داشت، تفنگچی نیز استخدام می کرد . زور و ستم، تنها زبانی بود که خوانین و حکومتی ها با آن تکلم می کردند و مردم را به شنیدن و تمکین در برابر خود، می خواندند . در چنین اوضاع و احوالی آقا مصطفی تصمیم گرفت با عضدالسلطان والی سلطان آباد، دیدار و گفتگو کند . بامداد روز جمعه، دوازدهم ذی قعده سال 1320، پس از خواندن نماز صبح، خمین را همراه چند تن همراه و محافظ، به قصد اراک ترک گفت . در یک فرسنگی آبادی حسن آباد، خستگی راه را از تن می ریختند که دو سواره پیش روی آنان ظاهر شدند: جعفرقلی خان و رضاقلی سلطان، سلام کردند . یکی از آن دو مشک آبی را از خرجین اسب بیرون آورد و به آقا مصطفی تعارف کرد . سید، آن دو را می شناخت و حتی به تقاضای آنان برای همراه شدن با او در این سفر، پاسخ رد داده بود . گویا از جایی شنیده بود که آن دو قصد جانش را کرده اند . به رسم ادب، قدری از آن آب را نوشید و هنوز مشک را پایین نیاورده بود که دو تیر قبا و قلبش را دریدند . قاتلان سید، از معرکه گریختند و مدتی اجرای عدالت را

در حق خود به عقب انداختند . همراهان سید شهید، با اندوه فراوان پیکی را به سلطان آباد (اراک) فرستادند و خبر شهادت عالم خمین را به مردم رساندند . جمعیتی انبوه به استقبال جسم خونین سید مصطفی به دروازه شهر هجوم آوردند و معتمدالسادات، عالم بزرگ اراک تحت الحنک به دوش انداخت و کفش از پای در آورد و جنازه را از پشت اسب بر دوش مردم نهاد، مراسم کفن و دفن همان جا صورت پذیرفت . 3 اراک به سوگ نشست و علمای تهران در عزای سید مصطفی گزارشهایی اندوهگینانه از شهرهای کوچک به مردم دادند . اصفهان و گلپایگان و خوانسار تا چهلمین روز شهادت آن عالم جلیل القدر و مظلوم، پی در پی مجلس سوگ برپا کردند . اما خمین را آشوبی دیگر بود و پیر و جوان آن بر سر و سینه می کوبیدند . هاجر، همسر داغدارش از همه بی تاب تر بود . سید مرتضی پسر مهتر شهید، به پشت بام برج پناه برده بود که در آنجا اشک بریزد و از همان جا دید که مردم خانه های جعفرقلی خان و رضاقلی سلطان را در آغوش خشم خود می سوزانند . امین سلطان، صدر اعظم مظفرالدین شاه برای اعاده حیثیت به حکومت آشفته قاجار، سردار حشمت را ماموریت داد که

قاتلان سید مصطفی خمینی را قصاص کند . قاتلان به قلعه ای در دو فرسنگی شهر گریختند . فوجی از قشون حکومتی پس از چند روز محاصره قلعه، درهای آن را گشودند و رضاقلی سلطان را مرده یافتند . جعفر قلی خان را همراه با زنی که با او در قلعه بود، دستگیر کرده به تهران فرستادند . از طرف برخی اعیان حکومتی از جمله وزیر خلوت یا همان وزیر دربار ، اقداماتی برای آزاد کردن قاتل صورت گرفت; ولی مردم و علمای شهرهای تهران و اراک سخت برقصاص او پای فشردند . پافشاریهای مردم، علما و فرزندان سید مصطفی دربار را به اعدام جعفرقلی خان مجبور کرد . آیة الله پسندیده که در آن زمان به سید مرتضی شهرت داشت و دوران نوجوانی را می گذراند، ماجرای قصاص قاتل پدرش را این گونه به یاد می آورد: "در چهارم ربیع الاول 1323 ه . ق . قاتل را برای اعدام به میدان بهارستان بردند . به من و برادرم گفتند به منزل برویم . چون بچه بودیم و متاثر می شدیم، ولی سایرین به میدان رفتند . مطابق رسم آن روزگار، قاتل، میر غضب و شاه [ولیعهد] که همگی در میدان حاضر بودند، لباس قرمز برتن داشتند . سر جعفرقلی خان را بریدند ...

چند روز بعد از اعدام قاتل، همراهان برای بازگشت به خمین گاری کرایه کردند" . 4 کودکی شهید سید مصطفی موسوی خمینی در سن چهل و دو سالگی، شهد شهادت را نوشید و بزرگترین میراث او پنج فرزند صالح بود: مولود آغا (متولد 1305 قمری)، فاطمه (متولد 1312قمری) مرتضی (متولد 1313قمری) نورالدین (متولد 1315قمری) و روح الله . روح الله که پنجمین و آخرین فرزند سید مصطفی است، در سحرگاه چهارشنبه، نخستین روز مهرماه سال 1281ه . ش . برابر با بیستم جمادی الثانی 1320 ه . ق . 5 سالروز میلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - دیده خاکیان را به جمال افلاکی خود روشن کرد . نام او یکی از با مسماترین نامهایی است که تاکنون برای انسانی ثبت کرده اند: او به حق روح خدا در کالبد زمان بود و جسم افسرده امتی را جنبش و حیات دوباره داد . آری ، "الاسما تنزل من السما; نامها از آسمان فرود می آیند . " تولد روح الله ، پدر را از دل و جان خشنود کرد و از همان روز نخست کمر به تربیت الهی او بست; چنان که به دایه روح الله (ننه خاور) گفت: "تا وقتی که پسرم روح الله را شیر می دهی، دست به

سوی هیچ سفره ای جز سفره خود و یا غذایی که از خانه من برای تو فرستاده می شود، دراز مکن" . 6 چهارماه و بیست روز سایه پدر، جسم کوچک کودک را از گرمای حوادث و فتنه ها پناه داد; اما روح الله پنجمین ماه عمر خود را با درد یتیمی آغاز کرد و از آن پس مادر گرامی اش و عمه بزرگوارش بانو صاحبه خانم، تربیت او را عهده دار بودند . صاحبه خانم، زنی دلیر و شجاع بود . در قدرت روحی و کرامت نفس این زن، همین بس که بدانیم اگر تدبیرها و پافشاریهای او نبود، قاتل پدر قصاص نمی شد; دوران کودکی روح الله با تربیت و اصلاح و مکرمت آموزی توام نبود; جسم و جان روح الله، زخم یتیمی را از یاد نمی برد، و مردی بزرگ از دامان او به معراج حقایق نمی رفت . روح الله از زبان این بانوی مردآفرین، تاریخ و سرگذشت اجدادش را از نیشابور تا کشمیر، و از آنجا تا نجف و سامرا و خمین شنید و روح حق طلبی و عدالت خواهی را از او آموخت . به حتم یکی از شورانگیزترین داستانهایی که از زبان عمه اش شنید، داستان شهادت پدر بوده است; هر چند به این مقدار نیز اکتفا نکرد و مدتی خود نیز ماجرای شهادت

پدر را از زبانها و قلمهای متفاوت شنید و خواند . 7 علاقه روح الله به پدر از نامی که او برای شهرت خود برگزید، پیدا است: مرتضی "پسندیده" را پسندید، نورالدین به "هندی" رضایت داد، و روح الله چراغ " مصطفوی" را برافروخت . همچنین در جوانی نیز بعضی نوشته هایش را با "ابن الشهید" مختوم می کرد تا یاد پدر شهید خود را همیشه در خاطر عاطرش زنده نگه دارد . از مهمترین حوادث کشور که در دوران کودکی امام رخ داد . نهضت مشروطیت بود . چهار سال و چهارماه از تولد او می گذشت که شاه قاجار به امضای پنجاه و یک اصل قانون مشروطیت تن داد و نه روز بعد بستر خود را در گورستان پهن کرد . 8 حوادث مربوط به نهضت مشروطیت اگرچه بیش از هر جای کشور، پایتخت را می لرزاند، گویا شهرها و روستاهای کوچک و دور را نیز از خود بی خبر نمی گذاشت و دعای خانواده روح الله برای بهبود حال شیخ فضل الله نوری، پس از نجات از سؤ قصد کریم روانگر، حکایت روشنی از این تاثیر و تاثر است . 9 یکی از خاطرات شنیدنی درباره ایام کودکی امام ماجرایی است که به خوبی نشان می دهد او از همان سالهای نخست زندگی، به مسائل مهم

کشور و امت اسلام، علاقه و توجه داشت: روح الله با آن که معلم نقاشی نداشت، همچنان با نقاشی، دل مشغول می داشت . یکی از تصاویر خیالی اش که از واقعیت الهام گرفته بود از خانه فراتر رفت و در میان اقوام و دوستان دست به دست شد . در این نقاشی، دو رنگ به کار رفت: مرکب سیاه و دواگلی (مرکورکرم) . مجلس شورای ملی را بزرگ تر از ابعاد تالار بزرگ خانه شان رسم کرد و سرهایی را با عمامه های سیاه و سفید و کلاه های بوقی و پوستی به عنوان نمایندگان مجلس، دور اتاق جا داد . بر پشت بام تالار تعداد زیادی دایره به عنوان توپ کشید و چند عدد از توپ ها ، پشت بام را سوراخ کرده، روی سر نمایندگان مجلس افتاده از زیر در تالار خون سرخ روان بود . 10 نخستین آموزگاران روح الله، مرحوم میرزا جعفر و مرحوم ملاابوالقاسم بودند . میرزا جعفر هر روز صبح به خانه شهید سید مصطفی می آمد و به فرزند پنج ساله او خواندن و نوشتن می آموخت . در مکتب ملا ابوالقاسم، بی غلط خواندن قرآن را فراگرفت و در کنار قرائت و تجوید قرآن، همه آنچه در مکتبخانه های آن روزگار معمول بود، آموخت . پس از اتمام دوره مکتبخانه، به مدرسه می رود تا درسهای این مراکز

جدید التاسیس را نیز تجربه کند . حسن مستوفی، فرزند خاله روح الله که در کودکی همدرس و همبازی هم بودند، می گوید: "ما با هم به مدرسه ای می رفتیم که به سبک مدارس فرانسوی، میز و صندلی داشت" . 11 شاید وجود خانهای متحول در خمین باعث شده بود که در آن منطقه، مدارس جدید نیز دایر شوند و آن گونه که در "سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی" برمی آید: نام آن مدرسه تازه تاسیس احمدیه بوده است . 12 ورود به حوزه علمیه تحصیل علوم اسلامی را امام خمینی پیش از پا نهادن به پانزده سالگی آغاز کرد . مقدمات را نزد برادر ارجمندش: مرحوم آیة الله پسندیده آموخت و تا پیش از هجرت به اراک، از محضر مرحوم میرزا محمود افتخارالعلما مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی استفاده ها کرد . به گفته برادر، منطق و مطول و سیوطی را نزد او خوانده است . خط و خوش نویسی را نیز نزد یکی از اساتید مدرسه تازه تاسیس آقا حمزه محلاتی آموخت . در سن پانزده سالگی، با پشت سر گذاشتن حوادث تلخ و شیرین و آموختن دروس مقدماتی حوزه، برای ورود به دنیای بزرگترها آماده تر شده بود .

آشنایی اش با ادبیات عرب و فارسی بیش از مقدار لازم برای طلبه ها بود . منطق و فنون استدلال را خوب می شناخت . خط را بسیار زیبا می نوشت . اخبار کشور و شهر را پی می گرفت و در همه فعالیتهای مربوط به جوانان مدافع شهر، شرکت می جست . جمعه ها به میدان مشق تیر می رفت تا فنون دفاع را بیاموزد . اینک دو سال و نیم از جنگ بین المللی اول می گذرد . اجساد کشته شدگان جنگ، شهر را به عزا و وبا مبتلا کرده است . موثرترین دارویی که کمابیش از کشتار وبا می کاست ماست بود . اما قشون روس، ماستها را از خانه می گرفتند و خود را ایمن می کردند . مادر گرامی روح الله، هر از گاه فرزندش را با مشکی پر از ماست به در خانه بیماران می فرستاد تا در درمان آنان گامی برداشته باشد . اما خانه پدری روح الله نیز از گزند وبا مصون نماند و نخست صاحبه خانم، عمه شجاع و فداکار و اندکی پس از او هاجر، مادر روح الله، دار فانی را وداع گفت . چند سال دیگر نیز در خمین ماند و در این سالها هم به مدرسه می رفت و هم چشم به تحولات سریع و شگفت ایران داشت . آنچه بیش از همه، روح الله را در آن سالهای

غریب به وجد آورد، نهضت جنگل بود . دلیل علاقه روح الله جوان به رهبر نهضت جنگل، نقل یک خواب از او و سرودن قصیده ای در ستایش میرزا کوچک خان جنگلی است: یک روز آقا مرتضی قصیده ای در لابه لای دفتری که مادر مخارج خانه را در آن می نوشت، یافت . دانست که از روح الله است . پرسید: "این، برای کیست؟ " روح الله نوجوان گفت: "برای میرزا کوچک خان که چندی پیش، مهمان ما بود" . آقا مرتضی با تعجب پرسید: " خود میرزا؟ "روح الله پاسخ داد: "بله" . سوال تکرار شد و پاسخ نیز . ننه خاور دخالت کرد و گفت: یک ماه پیش دیدم روح الله خیلی سرحال است . گفتم از وقتی مادرتان رحمت خدا رفته شما غمگین هستید . چطور امروز این قدر سرحال هستید؟ برایم خواب شب گذشته را تعریف کرد: "شب بود، اما خورشید همچنان در آسمان بود . این خانه نیز جنگل بود . جنگلی ها با اسب به این خانه آمدند و میرزا در میان آنها بود . برایش چای آوردم، لبخندی زد . بی آن که چیزی بگوید: خداحافظی کرد و رفت" . 13 غیر از این نشانه های دیگری نیز هست که نشان می دهد امام خمینی در نوجوانی علاقه و اعتقاد بسیاری

به رهبر نهضت جنگل داشته است; از جمله هماره برای سلامتی او دعا می کرد; یک بار به برادرش پیشنهاد پیوستن به نهضت را داد و پیوسته اخبار آنها را دنبال می کرد . 14 سال 1339ه . ق امام خمینی برای تکمیل تحصیلات خود به اراک15 رفت تا محضر پرفیض عالمی ربانی و فقیهی هوشمند را درک کند . پیش از عزیمت به اراک، نخست تصمیم داشت که به اصفهان برود و در آن ادامه تحصیل دهد; اما آوازه شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در آن سالها در همه مراکز علمی پیچیده بود، خمینی جوان را به اراک کشاند . در اراک، وارد مدرسه سپهدار شد . بیدرنگ، منطق را دوره کرد، نحو را به کمال آموخت و به بدیع و بیان احاطه یافت . شور و نشاط درس آموزی، او را از نگاه به اوضاع و احوال کشورش باز نمی داشت و حوادث تلخ آن روزها، همت او را در کسب معرفت و دانش دین سست نکرد; چنان که وقتی برای اولین بار در مجلس ختم مرحوم سیدمحمد طباطبایی عالم مشروطه خواه به منبر رفت، علم و سیاست را به هم آمیخت . انتخاب طلبه جوان خمینی برای این مجلس، بی شک با روحیات و گرایشهای او ارتباط داشته است . اولین سخنرانی امام

خمینی در آن مجلس باشکوه، از هر گوشه آفرینها برانگیخت و همین امر موجب شد که وی دعوتهای بعدی را نپذیرد و تا چهار سال با منبر وداع گوید; زیرا نیک می دانست که ستایشگریهای خلق، با دل و روح او چه خواهند کرد . در مدتی که روح الله در اراک، از حوزه آیة العظمی حائری یزدی سود می جست، حوادث بسیاری نیز بر کشور گذشت: کودتای رضاخان در اسفند 1299 و دستگیری سیدحسن مدرس از آن جمله است . پیش از آن که همراه روح الله از اراک به قم سفر کنیم . نقل خاطره ای زیبا و شیرین که برای او در کوچه های اراک روی داده است، چشم ما را به شخصیت این مرد الهی، بازتر می کند . در 27 اسفند همان سال، دو تلگراف به اراک رسید که مایه خشنودی همگان شد . نخست این که حقوق احمدشاه از خزانه دولتی به سی هزار تومان و مقرری شاهزادگان عیاش قاجاری به بیست هزار تومان تقلیل یافت . دیگر آنکه ورود هرگونه مشروبات الکلی به کشور اکیدا ممنوع اعلام شد و مقرر گردید در میهمانیها، به جای مشروبات الکلی، از دوغ و شربت استفاده شود . چندی قبل از این تصمیم دولت: دو قلچماق مست، توبره پیرمردی نمک فروش را روی یخهای

کوچه خالی کرده بودند تا در تلو تلو خوردنهای مستی، سر نخورند . هنگام خالی کردن توبره دوم، آقا روح الله نوجوان از راه رسید و مچ یکی از آنان را چنان پیچید که فریاد از او برخاست و دیگری پا به فرار گذاشت . پیرمرد نمک فروش، ناله کنان و با صدای بلند، مرگ آن دو مزاحم را از خدا خواست و برای جوانمردی که او را از چنگ آن دو مست رهانیده بود، عمر طولانی درخواست کرد . پنجاه سال از این ماجرا گذشت . روزی یکی از رانندگان کامیون که بین راه مشهد - تهران در رفت و آمد بود، برای خوردن ناهار به قهوه خانه ای رفت . در آنجا با صدای بلند برای یکی از آشنایانش، داستان نجات پدربزرگش را به دست طلبه ای جوان تعریف می کرد و می گفت: دست کم یک روز از عمر امام به خاطر دعای خیر پدر بزرگ من است و روزهای دیگرش به خاطر دعای هزاران انسان دیگر . زیرا یکی از دو دعای پدر بزرگم مستجاب شد و آن دو مرد مست، روزی به جان هم افتادند و با چاقو همدیگر را زخمی کردند و پس از مدتی هر دو در جوانی بر اثر زخم چاقو مردند . دعای دیگر پدربزرگم عمر

طولانی برای امام خمینی بود و حتما این نیز مستجاب می شود . 16 هجرت به قم نوروز سال 1300 ش1340/ق، خمین به استقبال فرزند آیة الله شهید، سید مصطفی موسوی خمینی رفت و او را که از اراک برای دیدار خانواده بازمی گشت در آغوش گرفت . روح الله تقریبا همه اسباب و اثاثیه زندگی را با خود از اراک آورده بود و همین نشان از عزم او به بازنگشتن به اراک داشت . بی شک، دلیل عمده وی به انتخاب قم برای ادامه تحصیل، هجرت آیة الله العظمی حائری یزدی از اراک به قم بود . اما این که مرحوم حائری یزدی چرا قم را برای گستراندن بساط تدریس و مجتهدپروری برگزید، سخن بسیار گفته اند . گویا بعد از ماجرای کودتا و استقرار دولت سیدضیا طباطبایی، معظم له با مشورتها و رایزنیهای بسیار با آگاهان آن روز، به این نتیجه مبارک رسیده بود که باید حوزه علمیه را در ایران از هر جهت گسترش دهد و اراک تناسب چندانی با گسترش حوزه نداشت . قم، هم زیارتگاه حضرت معصومه بود و هم به پایتخت نزدیکتر . از این رو برای جلب طالبان علم، آمادگی و ذابیت بیشتری داشت . امام خمینی نیز پس از گذراندن ایام نوروز در خمین، آماده هجرت به قم17 شد تا

دوستان فاضل و هم درسهای خود را اینک در قم ببیند و راهی را که از خمین و اراک آغازیده بود، در آنجا به مقصد رساند . در کتاب "گنجینه دل" می خوانیم: آیة الله خلخالی از امام نقل می کند که فرمودند: "پس از حرکت آقای حائری از اراک، به قرآن تفال زدم، این آیه آمد: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری; شما را از خاک آفریدیم و بدان باز می گردانیم و از آن بار دیگر بیرون می آوریم . " پیش خود گفتم که نشو و زندگی و مرگ ما در قم خواهد بود . تاریخ ورود امام خمینی به قم، نوروز سال 1300 ه . ش، مطابق با رجب المرجب 1340ه . ق است . در آنجا بدون اتلاف وقت پایه های اجتهاد را یک یک پیمود . تتمه مباحث کتاب مطول را نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی آموخت و دروس سطح را از محضر مرحوم آیة الله محمدتقی خوانساری و بیشتر نزد مرحوم آیة الله سیدعلی یثربی کاشانی فراگرفت . پس از گذراندن سطح به آرزوی دیرینه خود دست یافت و هر روز صبح چشم به سیمای موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیةالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی می دوخت دروس سطح تا سال 1345

ه . ق . روز و شب او را به خود مشغول می داشت و از پس تا دو سال خارج فقه و اصول مرحوم حائری یزدی را شرکت می کرد; تااین که در سال 1355 هجری قمری استاد امام و موسس حوزه قم، رخ در نقاب خاک کشید و به دیار افلاکیان کوچید . برای امام خمینی قم علاوه بر جاذبه های علمی و اخلاقی، موقعیتی مناسب نیز بود تا بتواند با بزرگان دیگری هم ارتباط برقرار سازد . یکی از کسانی که امام در قم با وی ملاقات کرد، مرحوم سید حسن مدرس است . این آشنایی به چند گفتگوی علمی و یا سیاسی ختم نشد و امام بارها با او در تهران و مجلس شورای ملی ملاقات و گفتگو کرده است . مرحوم مدرس - رحمه الله - خوب من ایشان را هم دیده بودم . این هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد; در مقابل ظلم آن مرد سوادکوهی آن رضاخان قلدر ایستاد و در مجلس بود . ایشان را به عنوان طراز اول، علما فرستادند به تهران و ایشان با گاری آمد تهران . از قراری که آدم موثقی نقل می کرد، ایشان یک گاری آنجا خریده بود و اسبش را شاید خودش می راند تا آمد به

تهران . آن جا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرر رفتم، خدمت ایشان - رضوان الله علیه - مکرر رسیدم . 18 امام خمینی نوزده ساله بود که مدرس را در قم می بیند و از همان جا طرح آشنایی و رفت و آمد می ریزند . مدرس در سیمای روح الله، پدرش را می دید که در اصفهان با او همدرس بود و اینک با دیدن پسر، خاطراتش در اصفهان و دوستی اش با سید مصطفی یادآوری می شد . از سخنان و تجلیلهای امام از مقام و شان سیدحسن مدرس در سالهای پس از پیروزی انقلاب پیداست که آن دیدارها، از مدرس شخصیت مقدس و بزرگی در چشم امام ساخته است . 19 ورود امام به درس آیة الله حائری یزدی، در سن بیست و پنج سالگی بود . دو سال بعد، در قم با حاج شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی آشنا شد که فلسفه می دانست و در فلسفه غرب نیز دستی داشت . وی در قم داروینیسم و نقد آن را تدریس می کرد و مدتی روح الله جوان در این درس حاضر شد . استاد دیگر امام در معقول، مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی است . محضر درس آن فیلسوف نامی ، سه علم را به روح الله

آموخت: ریاضیات، هیئت و فلسفه . از میان همه اساتید امام آن که بیش از همه روح او را اشباع و ارضا می کرد، درس عرفان نظری مرحوم محمدعلی شاه آبادی بود . شش سال ، گاه هر روز و گاه هر چند هفته یک روز، نزد او می رفت تا کنار فقه و فلسفه; عرفان را نیز بیاموزد . آشنایی امام با عرفان، چنان عمیق و گسترده بود که اگر به فقه و اجتهاد شهرت نمی یافت، اینک همگان او را فقط عارفی سترگ می شناختند که مدار عرفان در عصر حاضر است . اما علاقه او به فقه و اهتمامش به پرورش طالبان علوم نقلی، مرجعیت را به سراغ او برد و کمتر به پیر و مراد شهرت یافت; هرچند آشنایی و احاطه اش بر عرفان نظری و مقامش در عرفان عملی، چنان بلند است که بسیاری از مشاهیر عرفا را بدان دسترسی نیست . جز اینها، در محضر آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی نیز علوم معنوی و عرفانی را در سینه اندوخت، و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجد شاهی آموخت . از آیة الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی اخلاق و عرفان را فراگرفت و هماره از او به

بزرگی و پاک نهادی یاد می کرد . تشکیل خانواده 27 سال از عمر مبارکش می گذشت که همسر گزید . حاصل این پیوند خجسته، سه پسر و پنج دختر بود که از این میان یک پسر و دو دختر، اندکی پس از تولد، دیار باقی را بر دار فانی برگزیدند . همسر گرامی آن بزرگمرد، دختر حاج میرزا محمدثقفی از روحانیون تهران است . روح الله جوان، پدر و مادری نداشت که برای او به خواستگاری دختری بروند و خود نیز چنان در درس و سیاست و عرفان فرو رفته بود که از همسرگزینی و تشکیل خانواده، نه سخن می گفت و نه

چندان بدان می اندیشید . پیشنهاد این پیوند مبارک را سید محمد صادق لواسانی، دوست و هم درس امام بدو داد . روح الله جوان، چندین بار به خانه میرزا محمد ثقفی تهرانی، پیغام فرستاد و آنان را از نیت خود باخبر کرد . اما "قدس ایران" که دختری دبیرستانی بود و سخت به تحصیل و زندگی در تهران خو کرده بود، هربار پاسخ منفی داد . 20 تا اینکه بر اثر خوابی که خود آن را بیان کرده است، زندگی در قم با روح الله را پذیرفت و سعادتی را که در کارنامه او نوشته بودند، امضا کرد . آنچه بعدها از زبان این همسر شایسته درباره امام گفته و شنیده شد، زیباترین بخشهای حیات امام است; زیرا زنان، شفاف ترین آینه های مردان اند و هر مردی را بیش از همه همسر و اهل بیت او می شناسند: اهل البیت ادری بما فی البیت . ادب، متانت، صداقت، و فداکاری روح الله، چنان در دل "قدس ایران" کارگر افتاد که پس از مدتی کوتاه، تهران و همه رفاه و تمکنی که در آنجا داشتند، فراموش کرد و یکسره دل به همسر جوان و فرزانه اش بست . این همسر فداکار، بار سنگین بیت امام را سالها بر دوش کشید و امام را در غربت و حبس و

خطر یاری وفادار بود . در تمام این سالها - به اعتراف همسر - حتی یک جمله که در آن فرمانی و یا عتابی باشد، میان آنها رد و بدل نشد و او خود می گوید: اگر می خواستم لب حوض روسری بچه را بشویم، می آمدند می گفتند بلند شو تو نباید بشویی . من پشت سر او، اتاق را جارو می کردم . وقتی او نبود لباس بچه را می شستم ... 21 ورود آیة الله بروجردی به قم امام خمینی تا هنگامی که موسس حوزه شکوهمند قم، به درس می نشست، در مجلس او حاضر می شد و شرط ادب را نگاه می داشت . تا این که در دهم بهمن ماه 1315 شمسی، شمع حوزه تازه تاسیس قم به خاموشی گرایید و امیدی که چندی دلها را گرما بخشیده بود، یک مرتبه فرو نشست . امام در آن هنگام، سی و سه بهار از عمر شریفش می گذشت و جز جوانی، مانع دیگری برای احراز مقام مرجعیت و فتوا، مسند ریاست حوزه را از او محروم نکرد . از آن پس تا هشت سال، سه مجتهد بزرگ آن روزگار، حوزه را اداره می کردند: سید محمد حجت: سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری . در همین سالها - به ویژه پس از سقوط رضاخان - شرایط

برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید . آیة الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته ای بود که می توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حائری و حفظ کیان حوزه باشد، این پیشنهاد از سوی شاگردان مرحوم حائری به ویژه امام خمینی پیگیری شد . 22 همه این تلاشها، برای آن بود که اوضاع آشفته حوزه در آن روز، به وحدت بگراید و همه اعضا و اجزای حوزه، گرد یک شمع جمع شوند و آن شمع کسی جز بروجردی بزرگ نمی توانست باشد . درباره مقام علمی، جایگاه اجتماعی، زهد و تقوا، و کیاست و نوآوری آیة الله العظمی بروجردی، به نقل قسمتی از پیام آیة الله خامنه ای، مقام معظم رهبری، به "یادواره فقهی آیت الله بروجردی" در شهر بروجرد، بسنده می کنیم: علم و تقوا و اخلاق و روشن بینی و بزرگ منشی و کیاست و نوآوری و جامع نگری و خستگی ناپذیری این مرد بزرگ و ذخیره الهیه چنان شخصیت ذوابعاد و عظیمی فراهم آورده بود که نظیر آن را در فقهای صاحب نام و برخوردار از زعامت به ندرت می توان یافت .. . حوزه علمیه تحت زعامت او، پرورشگاه و خاستگاه افکار نو و گوهرهای درخشانی شد که به برکت آن در سالهای بعد، نهضت روحانیت پی ریخته شد و حرکتی که در اوج آن انقلاب

عظیم و شکوهمند اسلامی به رهبری مجدد بزرگ اسلام ، حضرت امام خمینی - قدس الله نفسه زکیه - بود، سر برآورد . 23 امام خمینی و شاگردان مبرز ایشان ، سهم بسیاری در دعوت و آماده سازی زمینه برای ورود آیت اللهالعظمی بروجردی به قم داشتند . این تلاش پیگیر و هوشیارانه، دو انگیزه داشت: 1 . شایستگی ها و توانمندیهای علمی و اجتماعی که در آیة الله بروجردی بود و ایشان را برای زعامت حوزه نونهال قم، به ایت سزاوار و بلکه متعین می کرد . وی از برجسته ترین شاگردان آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و شریعت اصفهانی بود . به راحتی می توان آن عالم بزرگوار را در عصر حاضر، احیا کننده فقه اسلامی و پیش نیازهای آن دانست . او در فقه، اصول، رجال و حدیث از قوه ابتکار و نبوغ سرشاری برخوردار بود و آثارش به خوبی این دعوی را به کرسی می نشاند . مکتب فقهی - اصولی ایشان، بسیار نظام مند، مدون و روش مند بود . برخی از شاخصه های مکتب فقهی آن مرد دانش، بدین قرارند: - لزوم توجه به فقه مقارن و بحث تطبیقی - لزوم نقد رجال با استفاده از طبقه بندی طولی و تاریخی - ضرورت نگرش و نقد تاریخی فروعات فقهی و توجه به تاریخ صدور و مقطع صدور

اقوال و فتاوا - تقدم ادله حدیثی بر اصول عملیه ; مانند برائت، استصحاب و غیره . - نگاه تطبیقی به احادیث مربوط به یک مساله و دسته بندی موضوعی و دلالی آنها ... 24 آیت الله العظمی فاضل لنکرانی در معرفی جایگاه علمی آن شخصیت بزرگوار فرموده اند: مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی - اعلی الله مقامه - با روش فقهی خاص خود، روح تازه ای در حوزه ها دمید و فقه شیعه را متحول ساختند . ایشان دارای خصوصیات و مبانی خاصی بود که فقه ایشان را از دیگر علمای قدیم و جدید متمایز می ساخت . 2 25 . غیر از مقام علمی و شایستگی آن مرحوم برای تصدی مقام افتا، انگیزه دیگری که امام خمینی و همفکران ایشان را به تلاش برای زعامت آیت الله بروجردی بر حوزه علمیه قم وامی داشت، ضرورت حفظ وحدت حوزه و خنثی کردن فتنه های حکومت پهلوی بود . پس از فوت موسس حوزه قم، رژیم پهلوی امید بسیاری داشت که بتواند از تشتت و چندگانگی در حوزه استفاده کرده مقاصد شوم و پلید خود را اجرا نماید . اما درست در همان زمانی که رضاخان چشم طمع به انحلال و یا کساد حوزه دوخته بود، شاگردان مرحوم موسس، و در راس آنان امام خمینی مصمم شدند تا

با پیدا کردن شایسته ترین جانشین برای آیت الله العظمی حائری یزدی آتش فتنه او را خاموش کنند . از این رو همه آنان که در این امر مهم با امام هم فکر و موافق بودند، به شهرها و بلاد دور سفر کردند و نظر عالمان و بزرگان مناطق مختلف را به این جایگزینی جلب کردند . امام خود به همدان سفر کرد و با علمای آن شهر - که بیم مخالفت آنان می رفت - در این باب سخن گفت و با دست پر بازگشت . مقدمه چینی ها و سعی بلیغ بزرگان حوزه در شناساندن مقام علمی و شخصیت معنوی آیت الله العظمی بروجردی پس از چندی، ثمر داد و از هر سو نامه های بسیار به سوی زعیم حوزه سرازیر شد . تا این که در سال 1364ه . ق1324/ ه . ش، آیت الله العظمی بروجردی پس از گذراندن دوران بستری و درمان در بیمارستان فیروز آبادی تهران، وارد قم شد و آرزوی امام و دوستان و شاگردانش که سربلندی و یکپارچگی حوزه، آرزوی آنان بود، اجابت شد . این هجرت خجسته بر اثر صلاح اندیشی، زمینه سازی و هوشیاری امام صورت پذیرفت و خود در صف مقدم گروه استقبال ایستاد . غیر از تلاشهای امام و همفکرانش، آنچه راه زعامت عامه را برای آیت

اللهالعظمی بروجردی هموار کرد، ایثار و اخلاص آیات ثلاث (مرحومان: حجت، سیدمحمدتقی خوانساری و صدر - رضوان الله تعالی علیهم) بود . بدین ترتیب آن مرد بزرگ الهی ، پس از سی سال گوشه گیری و انزوا، سرپرستی حوزه شکوهمند قم و مرجعیت عامه جهان اسلام را به دست گرفت . ریاست عامه و پر افتخار آن بزرگ مرد، پانزده سال به طول انجامید و در این فرصت طلایی، حوزه علمیه قم به کانون همه فعالیتهای دینی و علمی در سرتاسر ایران بدل شد . روشن بینی و واقع نگری های بروجردی بزرگ، در تغییرات اساسی در ساختار حوزه بسیار موثر افتاد . آگاهی های او از وضعیت اسفبار کشور و جهان اسلام، در طراحی و برنامه ریزی های حوزه تاثیر فراوان داشت: "تقریب بین مذاهب"، "فرستادن نماینده به الازهر"، "ساختن مسجد و مدرسه در خارج از کشور"، "اعزام مبلغ به کشورهای اسلامی"، "تشویق طلاب به آموختن دروس جدید، از جمله زبان انگلیسی"26 و "استقبال از طرح اصلاح و نوسازی حوزه" شمه ای از کارستان او است . در همه این توفیق ها و اصلاحات و توسعه حوزه، امام شریک و بلکه خود بانی بود; زیرا به توصیه و تاکید او بود که حوزه تحت سرپرستی یک زعیم گرد آمد و او بود که زمینه را برای چنین اتحاد و

اتفاقی فراهم آورد . توفیقات و تلاشهای آیت الله العظمی بروجردی، چنان چشمگیر و جهانشمول بود، که چندماه پس از فوت ایشان، یکی از نشریات داخلی، نوشت: حوزه علمیه قم، طی پانزده سال ریاست عالیه حضرت آیت الله فقید بروجردی، به سرعت راه ترقی و نیرومندی مترقیانه ای را می پیمود . علاوه برافزایش مدرسین، حوزه های درسی و محصلین علوم دینی، تحول بزرگ و بی سابقه ای نیز در چگونگی ربیت شاگردان این دانشگاه بزرگ روحانی پدیدار شد . بدین ترتیب که نسل جدیدی از روحانیون و طلاب پرورده شدند که بسیار روشنفکر، قادر به فهم تحولات علمی و اجتماعی، موقع شناس و آشنا به سیاست جهانی و علوم جدیدند . این دسته ظاهرشان آراسته تر از گذشتگان و معلوماتشان مفیدتر برای معرفی حقیقت اسلام و شیعه به جهانیان نیز صلاحیتشان محرز است . افراد این نسل جدید، بعضی یکی دو زبان خارجی فراگرفته اند یا می گیرند، کتابهای علمی و اجتماعی و سیاسی را به دقت و روشن بینی خاصی مطالعه می کنند . در نویسندگی قدرت فراوانی دارند، و در کلاس درس و منابر و مجالس مسائل و مطالب را خیلی نیکوتر و موثرتر بیان می نمایند ... از همین دسته اند کسانی که دست به انتشار نشریاتی مانند ماهنامه "مکتب اسلام" و ماهنامه "مکتب تشیع" زده اند . که از

نشریات بسیار آموزنده و موثر مذهبی در دوره ما بشمارند و در این دوران نشریات و کتابهایی که به وسیله فضلا و مدرسین محترم قم چاپ و نشر شده که اهمیت بین المللی پیدا کرده است . 27 می توان اطمینان داشت که اگر نبود برخی موانع و مخالفتهای مقدس م آبان حوزه و کسانی که بقای خود را در حفظ ساختار سنتی حوزه می دیدند، اصلاحات آیت الله بروجردی بسی بیش از این بود و بسا که طرح جامع، واقع بینانه و دردمندانه امام صورت تحقق می بخشید . آنگاه که امام خمینی طرح اصلاح حوزه را به زعیم آن تقدیم کرد، 28وی به جد خواستار اجرای آن شد; اما دریغ و درد که عافیت طلبان و سطحی نگران، نوسازی ساختار و برنامه های حوزه را برنتافتند و بر سر راه آن هزار چون و چرای بی منطق نهادند . آیت الله بروجردی پس از اندکی مقاومت در برابر آنان، تن به سکوت داد و از اصرار خود بر اجرای طرح نوسازی حوزه، ست برداشت . امام و کسانی که او را در نوشتن طرح پیشنهادی ، کمک کرده بودند، از خود عکس العملهای متفاوت و مناسب با شان و حالات خود بروز دادند: آیت الله مرتضی حائری به مشهد هجرت کرد; شهید مطهری بیرون آمدن از قم و حضور در

دانشگاه را برگزید، و امام خار در چشم و استخوان در گلو ماند و صبر پیشه کرد . امام خمینی تا پایان راه، زعیم حوزه را همراهی صادق و فداکار بود و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نکرد . هماره آن پیر فرزانه را در بهبود مشی حوزه و اداره و تقویت آن یاری می رساند و چون یکپارچگی، سربلندی و شکوه حوزه و حوزویان را در قدرت و عظمت رهبری آن می دید، حفظ حرمت آن را تا پایان بر خود واجب می دانست; تا آنجا که با حوصله ای تمام، مدت پنج سال به درسهای او گوش سپرد و با حضورش در کنار شاگردان آیت الله بروجردی بر عظمت و شکوهمندی او افزود . حتی به این مقدار نیز اکتفا نفرمود و درسهای او را نوشت و تقریر کرد; 29 تا همگان را حجت تمام شود و کسی را بهانه نباشد . این در حالی بود که امام در آن سالها خود مدرسی توانا در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق بود و مقامات علمی و معنوی اش، خاص و عام را زبانزد . با این همه، آنچه را که وظیفه خود می دانست فرو نگذاشت و در کنار تقویت و وحدت بخشی به حوزه، در قضایایی مانند ماجرای "

فداییان اسلام" و سرنوشت رهبر شهیدشان، آنچه در توان داشت، به میدان آورد; اگرچه - مع الاسف - سودی نکرد . امام خمینی سخت مورد علاقه و اعتماد آیت الله بروجردی بود و در زمان زعامت ایشان بر حوزه ها، ماموریتهای مهمی را از سوی مرجعیت شیعه بر عهده گرفت . از جمله دوبار به نمایندگی از آیت الله بروجردی و دیگر علمای اسلام، با نمایندگان شاه گفتگو کرد و آنان را از نتایج کارهای خود برحذر داشت . 30 در یکی از این گفتگوها، امام خمینی دکتر اقبال (نخست وزیر وقت) را از تغییر قانون اساسی منع کرد و بدو فرمود: ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی را نمی دهیم; زیرا این گونه تغییر، افتتاحیه ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت می دهد که هر وقت هر طور که سیاست و منافع او اقتضا می کند در قانون اساسی دست برد و طبق اغراض و امیال خود، قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید . 31 شعاع آثار و برکات بروجردی بزرگ، چنان گسترده است که در کارنامه کمتر فقیهی جای می گیرد . با تلاشهای پی گیر و هوشمندانه ایشان و مرحوم شیخ محمود شلتوت بود که آرزوی تقریب مذاهب در دلها

افروخته تر شد و موسسه "دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه" برای ایجاد تفاهم هرچه بیشتر میان مسلمانان شیعی و سنی ایجاد شد . در مقابل مفتی اعظم الازهر، شیخ محمود شلتوت به جواز پیروی از فقه جعفری فتوا داد و در دانشگاه الازهر مصر، کرسی ویژه ای به تدریس این فقه پویا و توانمند اختصاص یافت . بالاخره روز دهم فروردین سال 1340 خورشیدی12/ شوال 1380 قمری فرا رسید و پیغام معشوق در گوش عاشق خوانده شد . مردم عزادار ایران به خیابانها ریختند و در قم یکی از باشکوهترین اجتماعات مذهبی تا آن روز، در تشییع پیکر مرجع عالم تشیع برپا شد . این همراهی تا سپردن جسم عالمی به خاک، چنان رژیم پهلوی را به هراس انداخت که از همان وقت در اندیشه بیرون کردن کانون مرجعیت از ایران، فرو رفت . پیکر پاکش را در مسجد اعظم که خود آن را بنا و تاسیس کرده بود به خاک سپردند و اینک زیارتگاه زائران حضرت معصومه - سلام الله علیها - است . آغاز نهضتسیاست و شیوه کشورداری زمامداران، هماره در کانون توجه حضرت امام خمینی قرار داشت و ایشان در هیچ دوره ای از زندگی پربار خود، از مسئولیتهای اجتماعی شانه خالی نکرد . لیکن اولین دوره فعالیت سیاسی امام خمینی به

لحاظ اهمیت و تاثیرگذاری مستقیم، مربوط به سالهای پس از شهریور 1320 (ه . ش) است . شهریور 20، در تاریخ معاصر ایران، اهمیت بسزایی دارد; زیرا در این ماه، پرونده سیاه و پربرگ رضاخان بسته شد و پرونده ای سیاه تر و اسف انگیزتر گشوده گردید . بارزترین نمود برخورد حکومت رضاخانی با امام خمینی تعطیل کردن درس اخلاق ایشان در مدرسه فیضیه بود . نخستین درسی که امام راحل پس از رحلت آیة الله العظمی حائری آغاز کرد و با استقبال طلاب و مردم کوچه و بازار مواجه شد، درس اخلاق بود . امام در این درس، به مناسبتهای مختلف اشاراتی گویا، و گاه کنایه آمیز به وضعیت حکومت و اسلام زدایی پهلوی اول مطرح می فرمودند . ماموران شهربانی حکومت تازه تاسیس پهلوی در قم، از ادامه این درس در فیضیه جلوگیری کردند و آقا روح الله نیز درس خود را به مدرسه حاج ملاصادق منتقل کرد . کتاب "اربعین حدیث" از نتایج این درس اخلاقی - عرفانی است . تا اینکه شعله های جنگ جهانی دوم به ایران نیز کشیده شد و بخشهای بسیاری از سرزمین ایران اسلامی، به اشغال روس و انگلیس درآمد . در همین هنگام انگلیسی ها رضاخان را از سریر سلطنت به تبعید در جزیره "موریس" کشاندند و همزمان فرزند جوان

و مغرور او را به حکومت رساندند . این واقعه، به معنای پایان 20 سال حکومت زور و آغاز 37 سال سلطنت تزویر همراه با اختناق شدید بود . در سالهای نخست حکومت پهلوی دوم، روحانیت شیعه در اوج انزوا و مظلومیت قرار گرفته بود . از یک سو کمونیستها و نویسندگان لائیک، اساس دین و دینداری را با شبهات فکری مواجه ساخته بودند و از سوی دیگر مجالی برای فعالیتهای آشکار دینی، باقی نمانده بود . اوج اسلام ستیزی در این سالها، در تالیف و انتشار چندین کتاب گمراه کننده و صریح علیه دیانت و اسلام بود . مولف یکی از این کتابها، حکمی زاده فرزند حاج شیخ مهدی قمی است . وی نام "اسرار هزار ساله" را بر کتاب خود نهاد و پاسخی که امام بدو داد، همان کتاب "کشف الاسرار" است . این کتاب، به قدری مهم و موثر افتاد که گاه از حضرت امام به "کاشف الاسرار" یاد می شود و این به دلیل اهمیت و موقعیت "کشف الاسرار" در میان دیگر آثار مکتوب امام خمینی است . کشف الاسرار، در سال 1322 (ه . ش) منتشر شد و مولف عظیم الشان آن، مدتی درسهای رسمی خود را برای تالیف آن تعطیل کرد . بن مایه این اثر گرانسنگ، دفاع

از احکام اسلامی و پاسخ به نقدهای حکمی زاده بر اسلام است . امام اجازه ثبت نام خود بر کتاب را نداد و این خود بر شهرت امام به اخلاص و پاکباختگی در راه اسلام افزود . شاید اولین نوشته ای که در قرن حاضر به طور صریح و جدی، حکومت اسلامی را طرح و قابل دفاع کرده است، همین کتاب باشد . کشف الاسرار هم به دلیل طرح حکومت دینی و هم به دلیل انتقادهای صریح امام از حکومت وقت، به حتم از سیاسی ترین کتابهای امام خمینی و آثار مکتوب در آن دوران است . امام خمینی به نوشته هایی از این دست نیز اکتفا نمی کرد و از هر موقعیت و مجالی برای نشان دادن نفرت مسلمانان از حکومت پهلوی سود می جست . در یک رباعی فرموده اند: از جور رضاشاه کجا داد کنیم زین دیو، بر که ناله بنیاد کنیم آن دم که نفس بود، ره ناله ببست اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم32 یک سال پس از تالیف و انتشار کشف الاسرار (اردیبهشت 1323 ش) امام خمینی نخستین اعلامیه سیاسی خود را صادر کرد . در این اعلامیه که خطاب به علمای اسلام و ملت مسلمان ایران است، امام همگان را به اتحاد و حساسیت نسبت به اوضاع سیاسی کشور دعوت می کنند . اما

جملات و لحن امام در این اعلامیه به گونه ای است که نشان می دهد نویسنده آن چندان امیدی به بروز انقلابی زودرس و فراگیر ندارد . گویا امام با صدور این اعلامیه، بر آن بود که زنگ خطر را به صدا درآورد و نخستین پایه های بنای انقلاب را پی افکند . از دیگر اقدامات مهم و دلیرانه امام در آغازین سالهای حکومت محمدرضا، محکومیت دولت تازه تاسیس اسرائیل بود . دولت اسرائیل در سال 1327 ش . رسما اعلان موجودیت کرد و در همان سال، حضرت امام اعلامیه ای در مخالفت با تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین اشغالی صادر فرمود . با آغاز زمزمه هایی مبنی بر تاسیس مجلس موسسان - که طرحی برای بازکردن دست شاه بود - شایعه ای بر سر زبانها افتاد که آیت الله بروجردی با این مجلس، اعلام موافقت فرموده است . امام خمینی به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت، نامه ای سرگشاده به آیت الله بروجردی نوشتند و از ایشان خواستند که با بیان نظر مبارک خود، به این شایعات خاتمه دهند . این اقدام هوشیارانه، منتهی به صدور اعلامیه ای از سوی زعیم حوزه های علمیه، حضرت آیت الله بروجردی شد . ایشان در این بیانیه، هرگونه توافقی را با دولت پهلوی، درباره تاسیس مجلس موسسان، انکار کردند . 33 بدین ترتیب

دستگاه حکومتی نتوانست از نفوذ روحانیت به نفع مقاصد خود سود برد . پس از این دوران تا آغاز فراگیر نهضت با قیام خونین مردم در پانزدهم خرداد سال 1342، مهمترین حادثه سیاسی کشور ماجرای ملی شدن نفت بود . به دلیل اهمیت این دوره از زندگی سیاسی امام خمینی بخش جداگانه ای را بدان اختصاص می دهیم . نهضت ملی شدن نفت آیت الله کاشانی، نماینده مردم تهران در مجلس شانزدهم و از علمای مبارز و مبرز، در تاریخ معاصر ایران، نامی آشنا و تحسین برانگیز است . وی در مجلس یاد شده رهبری جناح مذهبی را برعهده گرفت و ضمن ائتلاف با جبهه ملی، زمینه را برای ملی شدن صنعت نفت هموار ساخت . نهضت ملی نفت ایران، از مهمترین تقاطع های ائتلاف میان رهبران مذهبی و ملی در تاریخ معاصر است . مصدق، محور تجمع نیروهای ملی شد و آیت الله کاشانی توانست نظر مساعد علما و توده های مردم را به این امر مهم جلب کند . با حضور آیت الله کاشانی در کانون رهبری نهضت، فداییان اسلام نیز در مراحل اولیه به این جنبش اصلاحی پیوستند و رشادتهای آنان، اراده مخالفان ملی شدن نفت را سست کرد . برآیند این ائتلاف و همدلی، صدارت دکتر محمد مصدق و پیشبرد اهداف نهضت ایرانیان به

سوی استقلال و آزادی بود . دکتر مصدق پس از برعهده گرفتن مقام نخست وزیری، بر مطالبات خود و نهضت ملی ایران افزود و از جمله پست وزارت جنگ را نیز خواستار شد . شاه با این درخواست موافقت نکرد و مصدق بی درنگ استعفای خود را نوشت . محمدرضا، با استفاده از این موقعیت، احمد قوام را به نخست وزیری گمارد . قوام در نخستین اطلاعیه خود با لحنی شدید به دخالت دین در سیاست اعتراض کرد و خواستار واگذاری امور به سیاستمداران دولتی شد . آیت الله کاشانی که همه آرزوهای خود و ملت را بر باد رفته، می دید، از مردم خواست که به حمایت از مصدق به خیابانها بیایند و خود نیز طی نامه ای به علا و خطاب به شاه نوشت: " ... اگر در بازگشت دولت دکتر مصدق تا فردا اقدام نفرمایید، دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد ... " . 34 چنین شد که واقعه سی ام تیر 1331، صفحه ای رنگین به تاریخچه انقلاب مردم ایران افزود . د ر این روز مردم تهران و برخی شهرهای دور و نزدیک به حمایت از نخست وزیر ملی خود برخاستند و این جنبش ملی - مذهبی به اشارت و هدایت آیت الله کاشانی، مسیر

خود را تا بازگرداندن مصدق به پست نخست وزیری ادامه داد . تا اینکه در بیست و نهمین روز اسفند سال 1329 صنعت نفت ایران، ملی اعلام شد و این روز در تاریخ ایران جاودانه گردید . مع الاسف دیری نپایید که جبهه ائتلاف به فاجعه اختلاف گرایید و مردم ایران که به تازگی طعم شیرین اتحاد و همدلی را چشیده و در سایه وحدت و یکپارچگی نفت خویش را از چنگ استعمار بیرون آورده بودند، شاهد رویارویی توسعه یافته میان رهبران خود شدند . بررسی علل این اختلاف و عوامل شکست نهضت ملی شدن نفت، از حوصله این نوشتار بیرون است . سرانجام در 28 مرداد 1332، کودتای آمریکایی در ایران، ناقوس مرگ نهضت مردم ایران را به صدا درآورد و برای 25 سال دیگر، شاه را بر جان و مال ایرانیان مسلط گرداند . از مجموعه پیامها و برخی سخنان پراکنده امام در آن ایام و پس از آن، چنین بر می آید که وی از ابتدا ناپایداری ائتلاف پیش آمده را می دیدند و بدان دل نبسته بودند . در قم، از میان مراجع، تنها امام خمینی و آیت الله العظمی خوانساری، رهبری ها و اقدامات کاشانی را پشتیبانی می کردند و از سوی زعیم مقتدر حوزه، آیت الله بروجردی، تایید و یا صحه ای

بر رهبری نهضت نهاده نشد . امام خمینی نیز بارها نارضایتی خود را از شیوه مبارزات آن دوره اعلام کرده و به غیردینی بودن نهضت نفت اشاره داشته اند: در قضیه ملی کردن صنعت نفت هم، چون اسلامی نبود، ملی تنها بود، به اسلام کاری نداشتند و از این جهت نتوانستند کاری انجام بدهند . 35 در جایی دیگر، دردمندانه درباره آیة الله کاشانی می فرمایند: ما در زمان خودمان هم آقای کاشانی را دیدیم . آقای کاشانی از جوانی در نجف بودند و یک روحانی مبارز بودند ... در ایران هم که آمدند، تمام زندگیشان صرف همین معنا شد و من از نزدیک ایشان را می شناختم ... [آنها] دیدند که اگر چنانچه یک روحانی در میدان باشد، لابد اسلام را در کار می آورد; این حتمی است و همین طور هم بود . از این جهت شروع کردند به جوسازی ... من خودم در یک مجلسی بودم که مرحوم کاشانی وارد شد در آن مجلس، مجلس روضه بود، هیچ کس پا نشد، من پا شدم و یکی از علمای تهران که الان هم هستند و من جا دادم به ایشان . این جو را درست کرده بودند برای آقای کاشانی که دیگر از منزلش نمی توانست بیرون بیاید . در یک اتاقی محبوس بود در

منزلش; طوری که نمی توانست بیرون بیاید . چند دفعه هم گرفتند چه کردند، آنجا هم شکست دادند، مسلمین را شکست دادند . 36 امام خمینی به حتم از مدافعان مهم نهضت نفت در حوزه به شمار می رفت . حمایت از اقدامات کاشانی و تلاشهای پیگیر ایشان برای رهایی فداییان اسلام از زندان و اعدام، تا آنجا بود که برای موقعیت علمی و حوزوی وی خطرآفرین شد و یکی از موارد اختلاف میان ایشان و آیت الله بروجردی محسوب می شود . فداییان اسلام نمی توان از نهضت ملی شدن نفت، کاشانی و مصدق سخن گفت و "فداییان اسلام" را از نظر دور داشت . فداییان اسلام، یکی از سه قطب فعالیتهای مذهبی، در بین سالهای 1320 تا 1332 بودند; دو قطب دیگر عبارتند از: آیت الله کاشانی و آیت الله بروجردی . این گروه به رهبری سید مجتبی نواب صفوی، در پی اجرای احکام و حدود دینی بودند . از مهمترین اقدامات سیاسی - نظامی این جمعیت پاکباخته

، قتل سپهبد رزم آرا است . گفته می شود این حذف فیزیکی، به پیشنهاد جبهه ملی و درخواست آیت الله کاشانی انجام شد . 37 به هر روی قتل رزم آرا، نقش مهمی در به قدرت رسیدن نیروهای ملی - مذهبی داشت . شکاف میان دو رهبر نهضت نفت، یعنی مصدق و آیت الله کاشانی، فداییان اسلام را در تنگنای صعب العبوری قرار داد . دکتر محمد مصدق پس از قبول پست صدارت در هشتم فروردین سال 1330 ش . چندان به خواسته ها و مطالبات این گروه توجهی نکرد و افزون بر آن، برخی از رهبران ایشان را - که پیشتر به زندان افتاده بودند - در زندان نگاه داشت . حتی دو ماه پس از روی کار آمدن نخست وزیر ملی، دکتر محمد مصدق، نواب صفوی به زندان افتاد و تا بهمن 1331، یعنی بیش از بیست ماه در زندان به سر برد . اساس اختلافات فداییان اسلام با جبهه ملی و رهبرشان، دکتر محمد مصدق در اهداف و شیوه مبارزه با استعمار بود . فداییان اسلام با تاکید بر شعائر اسلامی، همکاری با دولت ملی را به اجرای احکام اسلامی، مشروط کرده بود . از سویی درک و شناخت فداییان اسلام و رهبر غیرتمند آنان از اسلام و

اوضاع کشورهای اسلامی، با آنچه در ذهن و زبان سران جبهه ملی می گذشت، تفاوت بسیار داشت . از این رو، دوران حاکمیت دولت ملی، ایام خوشایندی برای نواب صفوی و همراهانش نبود . کودتای 28 مرداد، تقریبا به حیاب جبهه ملی پایان داد و جز آنچه سالها بعد، تحت عنوان "نهضت آزادی ایران" ظهور کرد، تشکل خاصی اندیشه های مصدق را پی نگرفت . اما فداییان اسلام تا دو سال پس از کودتای زاهدی، به فعالیتها و مبارزات سرسختانه خود ادامه دادند، تا این که در 25/8/1334 در ماجرای ترور ناموفق حسین علا نخست وزیر وقت ایران، دستگیر و محاکمه و سپس اعدام شدند . امام خمینی به همراه تنی چند از مجتهدان قم، بسیار کوشیدند که از اجرای حکم اعدام آنان، جلوگیری کنند . امام برای آوردن فشار بر دستگاه حکومتی، نزد آیةالله بروجردی رفت و از ایشان خواست که رژیم را از اجرای حکم اعدام درباره نواب صفوی و دوستانش بازدارد; لیکن تلاشهای امام، ثمر نداد و نواب صفوی، طهماسبی، ذوالقدر و واحدی که هسته مرکزی فداییان بودند، شهد شهادت را نوشیدند . به عقیده نگارنده، تحقیق درباره این بخش از تاریخ معاصر ایران، نیاز به حوصله و دقت بسیار دارد و نباید محققانی که خالی از حب و بغض

سیاسی نیستند، این مهم را برعهده گیرند . انبوه نوشته هایی که تاکنون درباره نهضت ملی شدن نفت، اختلاف میان آیت الله کاشانی و مصدق، و فداییان اسلام، تحقیق و تالیف شده اند کمتر به پیدا کردن منشا واقعی اختلافات و نزاعهای فیمابین اهتمام ورزیده اند . بیشترین همت مولفان و نویسندگان تاریخ معاصر ایران، استفاده از این مقطع تاریخی برای نشان دادن قانیت خود در روزگار حاضر است . دریغا که در این روزهای ملتهب که بیش از هر تنوری، بازار سیاست و سیاست بازی داغ است، هرکس به فراخور اندیشه های خود، بخشی از این برهه تاریخی را به نقد و بررسی می گذارد و از میان آنچه خود بافته و گفته است، دلایلی چند برای درستی افکار و مواضع خود در این سالها می یابد . بر محققان و پژوهشگران منصف است که این بخش از تاریخ سیاسی ایران را بیش از پیش به مداقه و تحلیل صادقانه گذارند و سرنوشت نهضت ملی شدن نفت را به گرایشهای خود نیاویزند . ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی کودتای 28 مرداد سال 1332، غیر از برگرداندن شاه به ایران و توسعه سلطنت در همه اجزا و لایه های حکومت، تغییر مهم دیگری نیز در وضع ایران داد، و آن جابجایی استعمار، یعنی نشستن امریکا در جای استعمار پیر

انگلیس بود . شاه و دربار او، به طور کامل در اختیار امریکا قرار گرفتند و شرایط اجتماعی برای اصلاحات امریکایی به سرعت پیگیری شد . دهه سی و چهل، سالهای گسترش نفوذ امریکا به همه ارکان قدرت در ایران است . آنچه بیش از همه، ایران را برای امریکاییان مهم و منفعت خیز کرده بود، عبارت بودند از: نفت، نقش ژاندارمی ایران در منطقه و همسایگی ایران با شوروی رقیب وقت امریکا، نفت و حساسیت منطقه، خلیج فارس را بیش از همه در کانون توجه استعمار تازه نفس قرار داده بود . به سرعت شرکتهای امریکایی به سوی خلیج فارس سرازیر شدند و روزانه میلیونها بشکه نفت را به تاراج می بردند . روحیه جاه طلبانه شاه و فساد داخلی در دودمان پهلوی، بر طمعهای امریکا می افزود، اما این موجب آن نگشت که آنان برای آینده خود و حضور دائمی در منطقه، طرحهای بلندمدت و منفعت جویانه خود را از یاد ببرند . از این رو نخست اصلاح ساختار سلطنت و تطبیق آن با شرایط روز را در دستور کار خود قرار دادند و دیگر آن که تجدد و مصرف گرایی را برای رونق بازار کالاهای غربی، بر مردم ایران تحمیل کردند . روی کار آمدن کندی، رئیس جمهور وقت امریکا بر سرعت اصلاحات امریکایی در

کشورهای جهان سوم افزود این اصلاحات، بیش از همه به منظور خنثی کردن التهابات سیاسی و ثبات رژیمهای وابسته در کشورهای تحت نفوذ امریکا بود . نخستین آثار این سیاست پیچیده، دادن پست نخست وزیری به سیاست بازانی همچون شریف امامی، علی امینی و اسدالله علم بود . شریف امامی با شعار مبارزه با فساد و انجام اصلاحات و آزادی احزاب و برگزاری انتخابات آزاد به میدان آمد . پس از او علی امینی که بیش از همه مورد توجه امریکایی ها بود و خود را روشنفکر می نمایاند، روی کار آمد . امینی ، پس از ارتحال آیت الله بروجردی، برای جلب همراهی علما به قم آمد و از جمله کسانی که موفق به دیدار و گفتگو با آنان شده حضرت امام خمینی بود . امام، در این دیدار انتقادات و توصیه هایی را به نخست وزیر شاه فرمود 38و امینی سالها بعد، این سخنان را بسیار روشنفکرانه قلمداد کرد . 39 عمر نخست وزیری امینی چندان نپایید و او جای خود را به یکی از سرسپرده ترین کارگزاران سلطنت پهلوی، اسدالله علم داد . این جا به جایی در تیرماه 1341 ش اتفاق افتاد و در همان سال، لایحه "انجمنهای ایالتی و ولایتی" در کابینه علم، تصویب شد . این لایحه از جهاتی مترقی و

اصلاح طلبانه می نمود، اما به واقع در راستای اهداف استعماری امریکا و گسترش تجددگرایی و مبارزه با نفوذ دین در میان ایرانیان بود . طبق مصوبه دولت، سه شرط مسلمان بودن، سوگند به کلام الله مجید و مرد بودن رای دهندگان و انتخاب شوندگان - که از شرایط عمومی و سنتی در انتخابات آن روزگار بود - در میان ویژگیهای این انتخابات به چشم نمی خورد . به دعوت امام خمینی، در منزل حاج شیخ عبدالکریم حائری (موسسه حوزه علمیه قم) جلسه ای با حضور آیات طراز اول قم برگزار شد . در این شورای مهم و سرنوشت ساز امام خمینی با آیت الله گلپایگانی و برخی از مراجع دیگر رایزنی های بسیار کردند و پس از گفتگوهای مفصل، تصمیم بر آن شد که تلگرافی به شاه ارسال کرده مخالفت مراجع قم را با مصوبه اخیر دولت ابراز نمایند . همزمان ، پیامهای روشنگرانه ای نیز به علمای مراکز و شهرهای دور و نزدیک ارسال فرمودند . امام خمینی، خود نیز برای نخست وزیر نوشت: این جانب مجددا به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون اساسی بترسید و عمدا و بدون موجب مملکت را

به خطر نیندازید و الا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد . 40 رژیم شاه و دولت امریکایی علم، به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت روی آورد و حتی علم صراحتا گفت: "دولت از برنامه اصلاحی که در دست اجرا دارد، عقب نشینی نمی کند . " اما پیام ها و اقدامات موثر امام خمینی و دیگر علمای قم، نهضت دوماهه41 را چنان میان مردم گسترانده بود که برای دولت علم و حکومت شاه چاره ای جز تسلیم باقی نماند . سرانجام پس از قریب دوماه کشمکش، شاه و دولت به دادن پاسخهای مساعد به علمای قم تن دادند . در این پاسخهای مکتوب، به روشنی لحن عقب نشینی و دلجویی از علمای قم به چشم می خورد; اما در میان هیچ یک از این پاسخها، نام امام خمینی که بنیانگذار این نهضت دوماهه بود، دیده نمی شد . حکومت به درستی دریافته بود که آیت الله خمینی به این مقدار قناعت نخواهد کرد و مطالبات بیشتری را طرح خواهد نمود . اما امام خمینی همچنان به مخالفت خود ادامه دادند و از دولت خواستند که طی بیانیه ای رسمی لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را لغو کرده خبر آن را منتشر کند . برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع کننده تشخیص دادند و خواستار پایان

دادن به قیام شدند . در همان حال، امام خمینی خطاب به مردم نوشتند: ملت مسلمان تا این خطرها رفع نشود، سکوت نمی کند و اگر کسی سکوت کند در پیشگاه خداوند قادر متعال مسئول و در این عالم محکوم به زوال است ... ملت مسلمان و علمای اسلام زنده و پاینده هستند و هر دست خیانتکاری که به اساس اسلام و نوامیس مسلمین دراز شود، قطع می کنند . 42 امام، این سخنان را در پاسخ اصناف تهران که از ایشان درباره مصاحبه رادیویی علم پرسیده بودند، مرقوم فرمود . امام در آن پاسخ، افزودند: به نظر اینجانب مصاحبه آقای نخست وزیر به هیچ وجه ارزش قانونی نداشت و نظر این جانب را تامین ننمود ... زیرا چیزی که در هیات وزیران تصویب شد به امضای آقای نخست وزیر لغو نمی شود و به قوت خود باقی است . 43 در همین نامه، امام خمینی برای اولین بار خطر صهیونیسم و صهیونیسم گرایان داخلی را گوشزد می کنند و به همگان هشدار می دهند که باید جلو پیشرفت صهیونیستها را به اقتصاد و سیاست کشور گرفت: قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست که در ایران به [صورت] حزب بهایی ظاهر شدند و مدتی نخواهد

گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه می کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شوون ساقط می نمایند . 44 ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی بهانه ای شد برای طرح اساسی ترین مطالبات مردم و علما از دولت وقت، مسائل و مشکلاتی که امام خمینی در این ماجرای کوتاه مطرح کردند، بسیار کلی تر و مهم تر از موضوع خود لایحه بود . داستان انجمنهای ایالتی و ولایتی، آغاز قصه بلند انقلاب اسلامی شد و اولین جوانه انقلاب در سرزمین سلطنت زده ایران بود . سرانجام، دولت علم به خواست ملت و علمای دین گردن نهاد و لایحه یاد شده در جلسه هفتم آذرماه سال 1341 در هیات دولت لغو شد و خبر آن کتبا به مراجع قم ابلاغ شد . امام خمینی، در نشستی با علمای قم لغو چنین لایحه اهانت آمیزی را پشت درهای بسته کافی ندانست و به نمایندگی از مراجع وقت، خواستار آن شد که خبر لغو آن، رسما و علنا اعلام گردد . فردای همان روز، خبر لغو لایحه در روزنامه های دولتی انعکاس یافت و بدین ترتیب نخستین پیروزی اسلامی در نبرد با طاغوت، نصیب مردم ایران شد . در آن روزهای جشن و شادی، امام طی سخنانی

فرمودند: در این دو ماه که این پیشامد کرد، شب هایی شد که من دو ساعت خواب کردم ... باز اگر دیدیم شیطانی از خارج متوجه ملکت باشد، ما همین هستیم و دولت همان ... نصیحت از واجبات است ... از شاه گرفته تا این آقایان، تا آخر مملکت، همه را باید علما نصیحت کنند . 45 بزرگترین دستاورد ملت مسلمان ایران در ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی، شناخت بهتر و عمیق تر آیت الله خمینی بود . گرچه امام خمینی تا آن زمان عالمی نستوه و مرجعی روشن بین شناخته می شد، پس از این ماجرا همگان دانستند که برای رهبری و امامت امت، کسی لایق تر از امام خمینی نیست . از این رو می توان مهم ترین نتیجه این قیام دوماهه را گسترش و تعمیق رابطه امت و امام دانست . قیام 15 خرداد غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی، به تازگی فروکش کرده بود که این بار شاه خود به میدان آمد و طرحی با عنوان "انقلاب سفید" یا " انقلاب شاه و میهن" با اصولی ششگانه اعلام کرد . به زعم شاه شکست حکومت در ماجرای انجمنها، از آن رو بود که دولت عهده دار آن شده بود; اما اینک که او خود پا به میان گذاشته است، کسی جرئت مخالفت و ابراز نظر مخالف ندارد

. معروف ترین بند اصول ششگانه انقلاب سفید الغای رژیم ارباب و رعیتی بود . این اصول از داخل و خارج مورد حمایت های بسیار قرار گرفت . امریکا این انقلاب شاهی را نسخه ای کاملا مناسب با اهداف خود می دانست و از این رو از هیچ حمایت و عنایتی به شاه دریغ نکرد . در داخل کمونیستها این دگرگونی را هماهنگ با مراحل دیالکتیک تاریخی خود می پنداشتند و بر آن بودند که این تغییرات همان انتقال مرحله فئودالیته به سرمایه داری و پس از آن، ظهور کمونیسم است . این تحلیل، ابر قدرت شرق را نیز به مسالمت و موافقت با شاه کشانده بود و احزاب طرفدار شوروی نیز به قافله حامیان پیوستند . درست به همین دلیل، احزاب چپ و کمونیستی نتوانستند قیام مردمی 15 خرداد را درک کنند و آن را حرکتی ارتجاعی و مذبوحانه از جانب فئودالها خواندند . 46 شاه در دیماه 1341 هجری شمسی اصول ششگانه اصلاحات خویش را اعلام کرد و از مردم خواست که در 6 بهمن همان سال به پای صندوقها آمده بدان رای مثبت دهند . امام خمینی، گروهی از علما و مراجع قم را به تشکیل جلسه ای در این باره دعوت کرد . در آن جلسه مقرر شد که آیت الله روح الله کمالوند به

نمایندگی از مراجع قم با شاه مذاکره کند و انگیزه وی را از این اصلاحات جویا شود . مرحوم آیت الله کمالوند، پس از بازگشت از تهران نتیجه گفتگوهای خود را با شاه به علمای قم و امام خمینی بازگفت . از این گفتگوها چنین برمی آمد که این اصلاحات برای شاه بسیار مهم و سرنوشت ساز است . شاه در اهمیت این"انقلاب از بالا" به مرحوم کمالوند، گفته بود: "اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود . من باید این برنامه را اجرا کنم; زیرا اگر نکنم از بین می روم و کسانی روی کار می آیند و به این کارها دست می زنند که نه تنها هیچ اعتقادی به شما و مرام و مسلک شما ندارند، بلکه مساجد را بر سر شما خراب خواهند کرد و شما را نیز از بین خواهند برد" . 47 شاه به این تهدیدها بسنده نمی کند و از راه تطمیع و مسالمت نیز وارد می شود و به گفته های خود می افزاید ["در صورتی که] روحانیون با این برنامه اصلی موافقت کنند و به کارشکنی و مخالفت دست نزنند، اطمینان می دهم که هر پیشنهاد و خواسته ای که درباره روحانیت داشته باشند، برآورده سازم" . 48 امام خمینی از لحن پیام شاه درمی یابد که این اصلاحات بیش از

هر چیز به نفع شاه و سلطنت او است . از طرفی حامیان این طرح امام را به این نتیجه رساند که با اجرای اصول انقلاب سپید، زمینه برای نفوذ بیشتر امریکا و اسرائیل به ایران مساعدتر می شود . در نشست بعدی علمای قم، حضرت امام خواستار تحریم رفراندوم می شود . اما اعضای دیگر جلسه با این رویه و ستیزه جویی با تصمیمات حکومت، موافقت نمی کنند . امام خمینی، به بیان های مختلف، حاضران در جلسه را با عقیده خود همراه می کند و سرانجام فتوای تحریم را از آنان می گیرد . خود نیز در بیانیه ای صریح در دوم بهمن، چهار روز پیش از رفراندوم، آن را اجباری و مخالف اسلام و قانون اساسی قلمداد می کنند . پس از انتشار پیام امام، بازار تهران تعطیل شد و دانشجویان دانشگاه تهران دست به راهپیمایی های اعتراض آمیز زدند . پلیس مجبور به مداخله شد و جمعی از دانشجویان را مجروح و برخی را دستگیر کرد . شاه، اصلاحات دیکته شده را "انقلاب سفید" نامیده بود و به هیچ وجه نمی توانست کشور را در آستانه رفراندوم به خاک و خون کشد . شدت عمل و خونریزی بیشتر می توانست فلسفه انقلابی را که او "سفید" و "تصویب ملی" نامیده بود، از بین ببرد . از این رو تصمیم گرفت با اطلاع قبلی وارد

قم شود و نظر موافق علمای دین را، مانند امضایی نافذ و مقدس، پای برنامه های خود بگذارد . علی رغم، تلاش بسیاری که کارگزاران حکومت در قم کردند، هیچ گونه استقبالی از جانب روحانیت نسبت به شاه به عمل نیامد . امام خمینی، حتی مردم را از رفت و آمد در شهر منع کرده بودند و از ایشان خواسته بودند در روز چهارم بهمن در خیابان های شهر ظاهر نشوند . نه تنها مردم و روحانیون، شاه را استقبال نکردند، حتی تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه - سلام الله علیها - نیز آن روز از خانه خود بیرون نیامد و این برای شاه که می دانست تولیت آستانه مقدسه، باید به نوعی کارگزار حکومت نیز باشد، بسیار دردناک بود . سختی آن مواجهه و دردناکی آن را برای شاه، می توان از سخنرانی او در جمع مقامات محلی قم دریافت . وی در این سخنرانی روحانیت را "ارتجاع سیاه" و بدتر از "ارتجاع سرخ "و "صد برابر خائن تر از حزب توده" و "مخالف اصلاحات" نامید49 و با به کار بردن کلمات رکیک و جملات تند، عصبانیت خود را از اقدام شجاعانه مردم و روحانیت نشان داد . روز 6 بهمن، رفراندوم انجام شد و در حالی که مردم اغلب شهرها آن را تحریم کرده بودند، رسانه های دولتی به

طرز وقیحانه ای خبر از تصویب آن با اکثریت آرا دادند: 000 ژ600 ژ5 رای موافق در مقابل 4150 رای مخالف50! پس از اعلام نتایج، سیل پیام های تبریک از سوی دول غربی و کشورهای منطقه به سوی دربار سرازیر شد . کندی، رئیس جمهور وقت امریکا، از انتخابات بهمن، به رفراندوم تاریخی یاد کرد و طی پیامی به شاه به او اطمینان داد که از این پس، می تواند کمک های بیشتری از امریکا دریافت کند . روزنامه های امریکا نیز به کمک شاه آمدند و او را بیش از هر وقت دیگر مستحق حمایت و کمک های مادی و معنوی دانستند . مطبوعات غربی، تصویب ملی اصول ششگانه را "اقدام انقلابی" و رسانه های دولت شوروی، آن را مبارزه با نظام فئودالی خواندند . در همین روزنامه ها، مخالفان اصلاحات، پس مانده های رژیم فئودالیته خوانده شدند و شاه، قهرمان مبارزه با فئودالیسم! 8 بهمن ماه آن سال مصادف بود با آغاز ماه مبارک رمضان . امام خمینی به عموم مسلمانان ایران پیشنهاد کرد امسال مراسم نماز جماعت و سخنرانی در مساجد تعطیل شود و مردم برای اعلام انزجار از شاه و عملکردهای او، دست به مبارزات منفی بزنند . در روز عید فطر همان سال، امام خمینی برای مردمی که از راه های دور و نزدیک به دیدار ایشان آمده بودند، سخنرانی مهمی

ایراد فرمودند و در آن سخنرانی شاه را به تمکین در برابر اسلام و علما دعوت کردند . 51 شاه نیز در 23 اسفند، با سخنانی تند و توهین آمیز، کسانی را که رفراندوم را تحریم کرده بودند به سرکوب و شدت عمل تهدید کرد . امام خمینی برای پیشگیری از اقدامات شاه و گستراندن دامنه انقلاب به همه لایه های جامعه، نوروز سال جدید (1342) را عزای عمومی اعلام کردند . این تصمیم که طی بیانیه ای انتشار یافت، مردم را بیش از پیش به مشارکت با انقلاب اسلامی می خواند و این مشارکت عمومی می توانست، شاه را در بدترین وضعیت سیاسی - اجتماعی قرار دهد . حادثه مدرسه فیضیه روز 2 فروردین ماه سال 1342، مصادف بود با 25 شوال 1383، سالگشت شهادت امام جعفر صادق - علیه السلام - مطابق معمول، مجالس بسیاری در سوگ شهادت امام ششم - علیه السلام - برگزار شده بود . منزل امام خمینی در محله "یخچال قاضی" میزبان عزاداران بسیاری بود که گرد امام جمع شده بودند و عزاداری می کردند . غیر از عزاداران حسینی، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی در میان سوگواران، به نظاره و کنترل اوضاع می پرداختند . اینان هر ازگاه سخنی می گفتند و یا رفتاری نشان می دادند که مجلس عزا را به مرز اغتشاش و هیاهو سوق

می داد . در این هنگام آقای شیخ صادق خلخالی، از سوی امام به حاضران گفت: "چنانچه افرادی بخواهند اخلالگری کنند، حاج آقا روح الله به حرم مطهر خواهند رفت و در آنجا با مردم سخن خواهند گفت و مسائلی را که لازم بدانند به آگاهی مردم می رسانند" . این تهدید روشن و صادقانه، آرامش را به مجلس بازگرداند و برنامه روضه و عزا ادامه یافت . عصر همان روز، به دعوت آیت الله گلپایگانی، مجلسی در مدرسه فیضیه برگزار شد . گروه آشوبگری که عمدتا از تهران آمده بودند و پیش از ظهر موفق به بر هم زدن مجلس امام نشده بودند، در فیضیه حضور رساندند و با همان شیوه و روش ناجوانمردانه، موفق به ایجاد اغتشاش و بلوا در مدرسه شدند . زد و خورد میان طلاب و ماموران مخفی شاه بالا گرفت . در این هنگام نیروهای مسلح و کماندوهای ارتش به منازعه پیوستند و گروه بسیاری از طلاب و مردم قم را زخمی و گلوله باران کردند . ماموران شاه برای تحریک بیشتر مردم و ایجاد فضای جنگی در مدرسه، شروع به هتاکی کردند و به ساحت مقدس موالی دین و مقدسات مذهب، اسائه ادب نمودند . درگیری ها تا ساعت هفت بعدازظهر ادامه داشت و پس از وارد ساختن جراحت و قتل

چندین تن از روحانیان مدرسه فیضیه، دست به خرابکاری در مدرسه زدند . در این مرحله، لوازم شخصی طلاب - از کتاب ها گرفته تا لباس و اثاثیه حجره ها - به حیاط مدرسه ریختند و همه را طعمه حریق کردند . نظیر همین جنایت ها و خرابکاری های رسوا، در همان روز در مدرسه طالبیه تبریز روی داده بود . در پی این حوادث، امام خمینی برای حضور در مدرسه فیضیه - به راه افتادند . اما حاضران در منزل و نزدیکان ایشان، نخست با اصرار و التجا از ایشان خواستند که از این تصمیم منصرف شوند; زیرا تردیدی نبود که ماموران شاه منتظر چنین فرصتی بودند و آمادگی هرگونه وحشیگری، حتی نسبت به ساحت مراجع را داشتند . سپس درهای منزل را بستند و بدین ترتیب راه را برای خروج امام از منزل و هجوم کماندوها به داخل خانه مسدود کردند . همان جا امام برای حاضران سخنرانی کردند و با سخنان هوشمندانه خود، آرامش و روحیه انقلابی را به طلاب و مردم قم بازگرداندند . ... عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر (ع) و امام حسین (ع) را دارند، در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاکمه، خود را ببازند . دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا

و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد . دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت ... "52 در این سخنرانی، حضرت امام خمینی از سکوت بزرگان گلایه می کنند و می فرمایند: "امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است" . روز بعد )13/1/42( امام خمینی، بیانیه ای را منتشر می کنند که در نهضت اسلامی ایران، جایگاهی ویژه دارد . این اعلامیه، چنان صریح و قاطع است که راه را بر هرگونه بهانه گیری و توجیه می بندد . در این اعلامیه، رژیم شاهنشاهی، عادلانه و قاطعانه محاکمه می شود و به صراحت از علما می خواهند که "تقیه" را رها کنند و اظهار حقایق را که در این شرایط از واجبات است، پیشه خود سازند; ولو بلغ ما بلغ . از معروف ترین جملات این اعلامیه سلحشورانه، این است: من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کرده ام، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم کرد . 53 پس از این وقایع دلخراش و وحشت زا، شاه برای تحقیر و ایجاد تزلزل در ارکان حوزه، خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد . برای طلابی که به کسوت روحانی درآمده بودند، پوشیدن لباس نظامی و خدمت زیر

پرچم شاهنشاهی بسیار گران بود . اما امام پیکی به سربازخانه ها فرستاد و از طلاب خواست که تزلزل به خود راه ندهند و از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند . امام به طلابی که به سربازخانه گسیل شده بودند، فرمود: شما سربازان امام زمان (عج) هستید . سربازان و درجه داران را نسبت به نظام رژیم آگاه نمایید و تعلیمات نظامی را با جدیت فراگیرید . دو روز پس از وقایع قم و حادثه فیضیه، آیت الله العظمی حکیم، از نجف به علمای قم پیامی فرستاد و از ایشان خواست که برای حفظ جان خود و رونق حوزه های علمیه به نجف مهاجرت کنند . این پیام که به مثابه تایید مراجع قم و حمایت از نهضت اسلامی در ایران بود، خشم شاه را برانگیخت . رئیس شهربانی قم به نمایندگی از رژیم به خانه مراجع رفت و از آنان خواست که سکوت کنند و حوزه علمیه قم را به سیاست نیالایند . یک ماه بعد، امام خمینی در سخنرانی خود )12/2/42( با اشاره به همین ماجرا فرمودند: مردک می فرستد رئیس شهربانی را، رئیس این حکومت خبیث را می فرستد منزل آقایان - من راهشان ندادم . ای کاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم - می فرستند

منزل آقایان که اگر نفستان در فلان قضیه درآید، اعلیحضرت! فرموده اند اگر نفس شما درآید، می فرستیم منزل هایتان را خراب می کنیم، خودتان را هم می کشیم، نوامیستان را هتک می کنیم . امام، در پاسخ به تلگراف آیت الله العظمی حکیم، تصریح می کنند که هجرت دستجمعی علما و خالی کردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست: ما تکلیف الهی خود را - ان شاالله - ادا خواهیم کرد و به احدی الحسنیین نایل خواهیم شد: یا قطع دست خائنین از اسلام و قرآن کریم

و یا جوار رحمت حق - جل و علا: "انی لا اری الموت الا السعادة ولاالحیوة مع الظالمین الا برما" . 54 هر یک از این حرکات و پیام های صریح و روشن در آن شرایط خفقان و رعب آور، به منزله پانهادن به خونین ترین میدان نبرد با رژیمی مسلح و وحشی بود . اما امام خمینی با توکل به خداوند و برخورداری از پشتوانه سال ها تهذیب و عبادت، چنان راه مبارزه را در پیش گرفته بود که گویی در جهان تکلیفی جز این ندارد . همین روحیه و اهتمام مقدس، گروه های بسیاری از طلاب جوان و مردم مسلمان را به رهبری و پیشوایی آن بزرگ مرد تاریخ اسلام و ایران امیدوار کرده بود و حتی بسیاری از روشنفکران و مبارزان غیرمذهبی آن روزگار، امام خمینی را تنها امید مردم ایران در مبارزه با حکومت پهلوی می دانستند . هوشیاری و آگاهی امام نسبت به اقدامات مخفی شاه و قراردادهای رژیم با دولت های استعماری و نامشروع، هماره سدی در برابر مطامع رژیم شاه بود . امام خمینی از نخستین کسانی است که خطر اسرائیل را برای جهان اسلام، گوشزد فرمود و در آن سال هایی که همگان را خواب غفلت و تجاهل ربوده بود، فریاد برآورد و مسلمانان جهان را متوجه خطری به نام صهیونیزم کرد

. ایشان در همان سخنرانی 2/1/42 در اعتراض به کشتار طلاب و تخریب فیضیه می گویند: وای بر این مملکت . وای بر این هیئت حاکمه . وای بر این دنیا . وای بر ما . وای بر این علمای ساکت . وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت . این سکوت مرگبار، اسباب این می شود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهایی ها، این مملکت ما، این نوامیس ما پایمال بشود . وای بر این اسلام . وای بر این مسلمین . ای علما، ساکت ننشینید . نگویید الان مسلک شیخ . 55 والله اگر شیخ حالا بود، تکلیفش این بود، امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است ... 56 در حالی که برخی از بزرگان قم به تهدیدها و اشتلم های رژیم، پاسخ مثبت می دهند و حتی عهد می کنند که دیگر اعلامیه و یا اعتراضیه ای از آنان شنیده نشود، امام خمینی کمترین همراهی را با ژریم شاه به عمل نمی آورند و حسرت سکوت و پروا را به دل آنان می گذارند . وی گرچه به انتظار همراهی و حمایت کسی نمی نشست و گاه یک تنه به مبارزه برمی خاست، لیکن هماره علما و مراجع قم را به مبارزه دعوت می کرد و آنان را از سکوت و یا

حتی مبارزه منفی برحذر می داشت . در کمتر سخنرانی و یا پیامی است که امام خمینی از عالمان دین و بزرگان ملت نخواهد که با همه قوا به نهضت بپیوندند و با حضور خود به رونق قیام ملی - مذهبی مردم ایران بیفزایند . از این رو، حضور امام در هر حادثه ای به منزله حضور مردم و حوزه های علمیه بود و همین بیش از همه بر نگرانی های شاه و هراس او از نهضت خمینی می افزود . تا آن سال و آن روزهای گرم و خونین، رهبری نهضت، هنوز در انحصار امام خمینی نبود و طیفی از مراجع و علما، نقش رهبری قیام را ایفا می کردند و زمزمه تقیه و مدارا سرمی دادند . امام خمینی با صدور اعلامیه "شاهدوستی یعنی غارتگری" فتوای حرمت تقیه و وجوب اظهار حقایق را صادر کرد . این اعلامیه و سخنان حماسی امام در مجالس و محافل دینی، چنان محبوبیتی برای امام فراهم آورد که همه چشم ها و دل ها را متوجه ایشان ساخت . از آن پس، وی در کانون توجهات مردم و مایه دلگرمی مبارزان و مجاهدان شد . دیگر هیچ راهپیمایی و تظاهراتی نبود که شعار آن "درود بر خمینی" نباشد . محرم سال 42 فرارسید . مردم هنوز داغی را که از ماجرای فیضیه بر

دل داشتند، حس می کردند . محرم، دانشجویان را نیز به عرصه مبارزه آورده بود . با پیوستن دانشجویان به انقلاب اسلامی، تغییری نیز در شعارها پیدا شد . آنان شعار "درود بر مصدق" را به "سلام بر خمینی "ضمیمه کردند و بدین ترتیب به نهضت اسلامی مردم ایران، رنگ ملی را نیز افزودند . 14 خرداد سال 1342 مصادف بود با عاشورای حسینی . جمعیت چند صدهزار نفری مردم تهران با داشتن عکس هایی از امام، سوگواری های خود را مایه انقلابی دادند . در همین روز، مردم تهران با نزدیک شدن به کاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای نخستین بار، شعار "مرگ بر دیکتاتور" را به طور همگانی و بلند سردادند . عصر عاشورا، امام خمینی با اعلان قبلی به جمعیت انبوه عزاداران حسینی در مدرسه فیضیه پیوستند . در آن روز تاریخی، امام خمینی پس از یادکرد شهدای فیضیه، سخنان مهم و مهیجی علیه شاه و اسرائیل ایراد کردند . در این سخنرانی تاریخ ساز، امام خمینی توجه مردم را به روابط پنهانی شاه با اسرائیل جلب کردند و با لحنی روحانی و قاطع فرمودند: آقا من به شما نصیحت می کنم; ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم: دست بردار از این کارها . آقا اغفال می کنند تو را

. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند ... اگر دیکته می دهند دستت و می گویند بخوان، در اطرافش فکر کن ... ربط مابین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید از اسرائیل حرف نزنید ... مگر شاه اسرائیلی است؟ نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علمای اسلام بشنو . اسرائیل به درد تو نمی خورد . بدبخت، بیچاره! . 57 آشکار بود که این سخنان تند و انقلابی، چه آثاری در پی خواهد داشت . شاه بیش از هر وقت دیگر، در انظار عمومی ایران تحقیر شده بود و هیچگاه تصور نمی کرد که در دوران سلطنت او، چنین خطاب های تحقیرآمیزی به او شود . شاه چنان برآشفته و عصبانی شده بود که نتوانست تا پایان مراسم صبر کند و دستوری ندهد . در همان شامگاه 14 خرداد، موج دستگیری ها آغاز شد و شمار بسیاری از یاران و نزدیکان امام روانه زندان شدند . بامداد 15 خرداد - ساعت سه نیمه شب - صدها کماندو با استفاده از تاریکی شب، پس از محاصره بیت امام، به درون خانه ریختند و امام خمینی را دستگیر کرده به زندان بردند . خاطراتی که نزدیکان امام از این لحظات بیم و ترس نقل می کنند، همگی حکایت از ایمان و

اطمینان امام به راه و شیوه خود داشت . او چنان با طمانینه و سکینه قلب، حوادث را از نظر می گذراند که موجب شگفتی دوستان و مهاجمان شده بود . تا آن جا که نقل می کنند: امام پس از آن که متوجه اضطراب و دلهره سربازان شدند، آنان را دلداری می دادند و بر حال آنان ترحم می فرمودند . امام را به تهران بردند . خبر دستگیری ایشان به سرعت قم را به خشم و هیجان آورد . مردم مسلمان تهران به خیابان ها ریختند و شعار "یا مرگ یا خمینی" شهر را لرزاند . نظامیان شاه، با شدیدترین و بی رحمانه ترین شیوه ها قیام را سرکوب کردند . شمار بسیاری از علمای اصفهان، قم، مشهد و تبریز به تهران آمدند . همه می دانستند که رژیم درصدد انتقام از رهبر روحانی جنبش است . شاه چاره ای پیش پای خود نمی دید جز کشتار و خاموش کردن صدای پیشوای نهضت . دستگاه حاکم تصمیم خود را گرفته بود و قصد داشت امام را پس از محاکمه ای فرمایشی - و یا حتی بدون محاکمه - اعدام کند . روزهای سختی بر مردم ایران و مبارزان اسلامی می گذشت . ناگاه اعلامیه ای به امضای عالمان دین و مراجع وقت، منتشر شد . این اعلامیه به صراحت مرجعیت امام را تایید

می کرد و خواهان آزادی وی بود . اعلامیه به ابتکار آیت الله منتظری و امضای مهاجرین بود و نتیجه آن شمول قانون مراجع و مصونیت ایشان از حکم مجازات اعدام، بر امام بود . رژیم، مهاجرین را تحت فشار قرار داد و از آنان خواست که به مراکز خویش بازگردند . اما آنان بر خواست خود تاکید ورزیدند و به استناد اعلامیه اخیر، امام را مصون از هرگونه حکمی می دانستند . بخش هایی از این اعلامیه نجات بخش بدین قرار است: " ... حضرت آیت الله خمینی - دامت برکاته - که یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه و از مجاهدین عالم روحانیت می باشند، به جرم ازخودگذشتگی در راه حفظ قوانین قرآن و استقلال مملکت محبوس شده و به جد خود (حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام) تاسی کرده است . مهاجرت عموم مراجع عالیقدر از مشهد مقدس و قم و سایر شهرها و اجتماع در مرکز، شاهد گویایی است از وحدت نظر و از خودگذشتگی بزرگان دینی در راه دین و قرآن ... حضرت آیت الله خمینی و آیات دیگر هیچ جرمی به غیر از تبلیغ احکام اسلام و توجه دادن مردم به خطرهایی که نسبت به اسلام یا مملکت پیش بینی می شود، نداشته و ندارند ... حضرت آیت الله خمینی تنها نیستند و اعتراضات شرعی و قانونی معظم له به دولت،

مورد تایید تمام علمای شیعه و ملت مسلمان ایران و جهان است ... . "58 سیل اعلامیه ها، تلگراف ها و نامه ها از سوی مراجع داخل و خارج و شخصیت های ملی - مذهبی، دستگاه حاکم را محاصره کرده بود . حتی مفتی اعظم الازهر مصر، مرحوم شیخ محمود شلتوت، اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان منتشر کرد . ترجمه قسمتی از این اعلامیه مهم و هوشمندانه که در تاریخ 18 محرم 1383 صادر شده بدین قرار است: "به شما مسلمانان هشدار می دهم، به مسلمانان همه کشورها و به ملت مسلمان ایران که این تجاوز و دست درازی بی شرمانه را به سادگی نگاه نکنید و با تمام نیرو برای نجات علمای ایران از چنگال دژخیمان دیکتاتور ایران مبارزه کنید و به ستمکاران تکیه ننمایید که آتش [دوزخ] گریبانتان را خواهد گرفت و در برابر خدا هیچ یاوری نخواهید داشت ... وقتی علمای ملتی از ادای نقش خلاقه و اخلاقی خویش بازداشته شدند، حال آن ملت چگونه خواهد گشت؟ ... مسلمانان! دست تجاوز به روی علمای دین و روحانیون دراز کردن، جنایتی در حق اخلاق است و داغ ننگی بر پیشانی ملت و بر چهره بشریت" . 59 سرانجام، پس از اعتراضات و فشارهای پی در پی از سوی مردم و مقامات عالی رتبه حوزه های علمیه

جهان، آیت الله خمینی، قمی و محلاتی، در تاریخ 12 مرداد 1342 از زندان آزاد شدند، ولی در خانه ای در تهران تحت مراقبت و کنترل قرار گرفتند . بسیاری از علما و مردم، مبارزه را پایان یافته تلقی کردند و از قیام و انقلاب کناره گرفتند . پس از دو ماه زندان و مراقبت، امام خمینی روز 17 فروردین 43 به قم بازگشت و بدین ترتیب یکی از درخشان ترین مراحل انقلاب اسلامی، برای مدتی به خاموشی گرایید . امام خمینی پس از بازگشت از تهران و استقرار در قم، خاطره 15 خرداد را گرامی داشت و فرمود: من 15 خرداد را برای همیشه، عزای عمومی اعلام می کنم . قیام 15 خرداد، یادآور دلیری ها و رشادت جوانان مسلمان ایران در یکی از تاریک ترین دوران تاریخ کشور است . در این قیام دینی و آزادیخواهانه، گروه های بسیاری از مردم به نهضت پیوستند و جان و مال خویش را فدا کردند . شهید طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی، دو تن از شهیدان والامقام این جنبش خونین اند . آن دو جمعیت انبوهی را از جنوب شهر تهران، همراه خود به سمت مرکز آوردند و صدای "یا مرگ یا خمینی" را که از حلقوم هزاران ایرانی بر می خاست، به گوش شاه رساندند . این

دو انقلابی جوانمرد، بعد از چندی دستگیر شدند و در 11 آبان همان سال (1342) تیرباران شدند . شمار بسیاری از اطرافیان و هواخواهان این دو مبارز مسلمان، به بندرعباس تبعید شدند . قیام پانزده خرداد، از جهات مختلف و متفاوت قابل بررسی و امحال نظر است . به عقیده بسیاری از صاحب نظران، آنچه بر اهمیت و فوق العادگی این نهضت اصیل می افزاید، نه شدت و نه گستره و نه شیوه مردم در بروز مخالفت های خود بود، بلکه وجهه خاص و مهم این قیام مردمی، ماهیت دینی آن است . رژیم شاه به خوبی دریافته بود که خطر چندانی از ناحیه ملی گرایان وی را تهدید نمی کند و آنان به چیزی بیشتر از اصلاحات نمی اندیشند . آنچه او را به هراس انداخته بود، ظهور اندیشه ای نو و قدرتمند در عرصه سیاسی کشور بود و آن همانا شکوفایی اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی در صحنه حیات سیاسی مردم ایران بود . شاید به همین دلیل، شاه در کتاب "انقلاب سفید" می کوشید، ماهیت اسلامی قیام 15 خرداد را انکار کند . وی در کتاب پیش گفته مدعی می شود رهبر اسلامی قیام "ارتباط مرموزی با حزب توده داشته و آنها بودند که مقام او را باصطلاح معروف به عرش رسانیدند" . 60 این در حالی است

که حزب نامبرده به پیروی از سیاست کشور متبوعش (شوروی) این قیام مردمی را محکوم و متهم به جانبداری از منافع فئودال ها کردند . بی هیچ تردیدی 15 خرداد آغاز خونین و مبارک انقلاب اسلامی مردم ایران بود . امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد . شاه از غیبت امام سؤاستفاده کرده نهضت اسلامی را به شورش کور و بلوای دشمن پسند و اقدامی وحشیانه متهم می کند . سپس آن را نه قیامی مردمی که تحریکی از آن سوی مرزها می خواند و مدعی می شود که در این قیام رهبر مصر، جمال عبدالناصر سهم بسزایی داشته است . وی با انتساب قیام بزرگ خرداد به بیگانگان و گاه متهم کردن آن به ارتجاع و توحش، می کوشید ماهیت اصیل آن آشکار نشود; زیرا او به درستی دریافته بود که ماهیت این قیام، هرگز استحاله نخواهد شد و دیر یا زود دوباره سربرخواهد آورد و یک بار دیگر پایه های حکومت او را خواهد لرزاند . اتهامات شاه، هیچ کدام کارگر نیفتاد . زیرا همه ناظران و آگاهان سیاسی می دانستند که عناصر چپ و کمونیست ها نه تنها هیچ گونه مشارکتی در این قیام نداشتند، بلکه آن را حرکتی کور و ارتجاعی و ضد اصلاحات مترقیانه شاه

می خواندند . اصالت و استقلال قیام خرداد به اندازه ای آشکار بود که اتهام نفوذ و دخالت مصریان نیز در آن، هیچ پیامد خوشایندی برای شاه نداشت . امام خمینی در همه ایامی که در حبس بودند61 و یا تحت مراقبت به سر می بردند، هیچ یک از سوالات بازجویان را پاسخ نگفت و در همه این مدت کتاب های مربوط به تاریخ معاصر ایران - به ویژه مشروطیت - و کتاب "تاریخ جهان" نوشته جواهر لعل نهرو را مطالعه می کردند . مقاومت و روحیه ظلم ستیز امام، حتی در زندان و تبعید، آخرین امیدهای شاه را به یاس مبدل کرد . دستگاه حاکم از سویی می کوشید که ایران را برای بیگانگان، به ویژه امریکا، امن و دارای ثبات نشان دهد و از دیگر سو غرور شاهنشاهی خود را سخت در معرض لطمه و خدشه می دید . او هرگز گمان نمی کرد که ایران به این سرعت و یکپارچگی علیه او بسیج شود و عالم و عامی آزادی رهبر قیامی را مطالبه کنند که او را چنین خوار و بی مقدار کرده بود . هنگامی که امام خمینی را از زندان عشرت آباد به خانه ای در داودیه بردند، مردم تهران چون سیل بدان سوی سرازیر شدند و آن منطقه نظامی را مانند نگینی در آغوش همت و ارادت

خود گرفتند . آخرین حیله ای که رژیم فریبکار پهلوی اندیشید، آن بود که در روزنامه های دولتی، خبر تفاهم مراجع تقلید را با مقامات حکومتی جعل و منتشر کند . برای امام خمینی مقدور نبود که صدای اعتراض خود را به این فتنه ریاکارانه به گوش مردم برساند، اما همه آنان که با روحیه و ثبات قدم ایشان آشنایی داشتند، مجعول بودن خبر تفاهم را دریافتند . بیانیه های بسیاری از سوی علمای وقت منتشر شد و همگی چنین تفاهم مجعولی را تکذیب کردند . شاید موثرترین و گویاترین بیانیه در میان همه آنچه در آن روزها منتشر شد، اعلامیه افشاگرانه و صریح آیت الله العظمی مرعشی نجفی بود . آیت الله مرعشی در این اطلاعیه که مورخ 15 ربیع الاول 15/5/42( 1383( منتشر شد، جزئیات خبر مجعولی را که روزنامه کیهان و اطلاعات در عصر 12 مرداد 42 چاپ کرده بودند، نقد کرده و پاسخ های روشن و متینی به محتوای دروغین آن می دهد . 62 حملات پی درپی و اعتراض های مردمی، مانع از آن شد که شاه بتواند همه آزادی های امام خمینی را از وی سلب کند . از این رو با اسکان امام در منزل شخصی از متدینان تهران (آقای روغنی) موافقت می کند . اما تا روز آزادی ایشان و بازگشت به قم در شامگاه

18 فروردین 43، خانه و همه رفت و آمدهای ساکنان آن، کاملا تحت نظارت و کنترل بود . صبح روز 19 فروردین سال 1343، طلوع خورشید بهاری و خبر بازگشت امام به قم، کوچه و خیابان شهر را در نور و سرور فرو برد و مردم یکپارچه به خیابان ها و اطراف منزل امام ریختند . به زعم سیاست بازان حکومتی، گذشت یک سال از وقایع قم و آزادی بی سر و صدای امام، پایان خوشایندی برای شاه به ارمغان می آورد . اما مردم قم، چنان از رهبر خود استقبال کردند و جشن و سرور به راه انداختند که بیشتر نوید "آغاز" به گوش ها می رسید، تا وعید "پایان" . فیضیه را آذین بستند و کوچه و خیابان شهر را به چراغ های تابان و گل های شادان آراستند . سه روز پس از بازگشت و حضور دوباره در میان امت وفادار، امام خمینی سخنانی بر زبان آوردند که همگان را به اراده آن بزرگمرد برای ادامه راه، امیدوار کرد . امروز جشن معنا ندارد . تا ملت عمر دارد، غمگین در مصیبت 15 خرداد است ... در سرمقاله [ی کیهان و اطلاعات] نوشته بودند که با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت، موافق هستند . کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ ... خمینی را

اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد . با سرنیزه نمی شود، اصلاحات کرد ... من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم . من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم . پایگاه استقلال اسلامی اینجاست . باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد ... . 63 یکی از فرازهای مهم سخنان امام در این سخنرانی، اشاره به ریشه های فساد و بی دینی در میان جوانان بود . امام در این سخنرانی فرمودند: وضع معیشت بد است که این همه جنایات و مفاسد که شب و روز در روزنامه ها می خوانید به وجود می آورد . 64 در همین سخنرانی، امام به درآمیختگی دین و سیاست، اشارات روشنی می کنند و اعلام می دارند: اسلام، برای تمام زندگی انسان، از روزی که متولد می شود تا موقعی که وارد قبر شود، دستور و حکم دارد . 65 چند روز پس از این سخنرانی، امام خمینی در مسجد اعظم قم، در جمع گروه کثیری از طلاب و مردم، به تهمت ها و یاوه گویی های دولت و رسانه هایش پاسخ گفت . این سخنرانی که در بیست و ششمین روز فروردین 43 ایراد گردید، پرتوهای روشنی به نهضت اسلامی افکند و

خط و مشی انقلاب را ترسیم نمود . امام خمینی، خطاب به حاضران، سخنانی فرمودند که هم اینک می توان از آنها به منشور انقلاب اسلامی و آیین نامه انقلاب یاد کرد . در این سخنرانی امام موضع خود و انقلاب را در برابر " اصلاحات"، "تمدن"، "صنعت"، "ترقی و رشد زنان"، "مساله جوانان"، "ماجرای اسرائیل"، "استعمار فرهنگی"، "قانون گرایی" و ... اعلام می کنند . پاره هایی از این سخنرانی مهم بدین قرار است: ما را کهنه پرست معرفی می کنند; ما را مرتجع معرفی می کنند . جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده اند، در خارج ما را مخالف اصلاحات ... معرفی می کنند . مخافل ترقی مملکت معرفی می کنند . می گویند: "آخوندها می گویند که برق نمی خواهیم! می گویند طیاره نمی خواهیم ... اینها می خواهند به قرون وسطا برگردند! " ... علمای اعلام با این زدن ها، کشتن ها، قلدری ها و دیکتاتوری ها مخالف اند . این کهنه پرستی است؟ ... ما با آثار تمدن مخالف نیستیم، اسلام با آثار تمدن مخالف نیست ... این افکار نورانی که در علمای اعلام هست ... مال اسلام است ... تبعیت از همه، سربسته و دربسته همه مخازن مملکت را تحویل دیگران دادن، ارتجاع است . روی این ارتجاع سیاه ... شما که عمال استبداد هستید و با زور سرنیزه و

قلدری با این ملت بیچاره عمل می کنید، تمام قوانین را زیر پاگذاشته اید، به تمام احکام اسلام بی اعتنایی می کنید، شما مترقی هستید؟ ... شما مظاهر تمدن را وقتی که در ایران می آید چنان از صورت طبیعی، خارج می کنید که چیز حلال را مبدل به حرام می کنید . این رادیو، برای این بساطی است که اینها راه انداخته اند؟ ... استفاده ممالک متمدن از این آلات جدید، همین جور است که آقایان در اینجا استفاده می کنند؟ ... تمام اینها به دست استعمار است که روزنامه ها را این طور مبتذل می کنند تا فکر جوان ها را مسموم کنند . استعمار است که برنامه فرهنگی ما را جوری تنظیم می کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد ... ما با این مظاهر مخالفیم ... ما می گوییم دانشگاه های شما طوری نباشد که برنامه هایش جوان های ما را بد بار بیاورد . جوان های ما را مبارز بار بیاورید . جوان های ما را جوری بار بیاورید که در مقابل استعمار ایستادگی کنند . ... ما با ترقی زن ها مخالف نیستیم . با این فحشا مخالفیم . با این کارهای غلط مخالفیم . مگر مردها آزادند که زن ها می خواهند آزاد باشند!؟ مگر آزادمرد و آزادزن با لفظ درست می شود؟ ... شما کارشناس نظامی از اسرائیل به این مملکت می آورید . شما محصلین را از اینجا

به اسرائیل می فرستید . ما با اینها مخالفیم ... ای مردم عالم بدانید ملت ما با پیمان با اسرائیل مخالف است . این ملت ما نیست . این روحانیت ما نیست . دین ما اقتضا می کند که در مقابل مسلمین با دشمن پیوند نکنیم . 66 بخش هایی از این سخنرانی، پاسخ به یاوه گویی های شاه بود که در همان روزها، گفته بود: "ما کهنه پرستی و افکار ارتجاعی را می کوبیم و ... " . امام با شجاعت بی نظیری پاسخ فرمود: "مردک باز دست از حرف هایش برنمی دارد و به افکار اسلامی نسبت کهنه پرستی و ارتجاعیت می دهد" . این سخنان پرشور و شجاعانه، در آن روزهای خفقان، بازتاب ژرف و شگفت انگیزی در محافل ملی و مذهبی ایران داشت و بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران کشور را به تحسین و شگفتی واداشت . 67 همین سخنان بهت آور و هیبت شکن بود که نام و لقب "بت شکن" را برازنده رهبر از جان گذشته انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) کرد و تا همیشه نام و یاد او را جاودانه نگه خواهد داشت . 15 خرداد 43، سالگشت قیام 15 خرداد 42، روزی پربار برای انقلاب اسلامی است . در این روز امام خمینی، همراه با تنی چند از مراجع و علمای قم،

با صدور بیانیه ای مشترک یاد و نام شهیدان آن روز بزرگ را گرامی داشتند و از مردم خواستند که بر هوشیاری و مقاومت خود بیفزایند . همچنین در این اعلامیه، 15 خرداد، عزای عمومی اعلام شد . امضاکنندگان بیانیه مشترک، بدین قرار بودند: روح الله موسوی خمینی، محمدهادی حسینی میلانی، شهاب الدین نجفی مرعشی و حسن طباطبایی قمی . 68 سه هفته پس از برگزاری سالگشت قیام 15 خرداد، سران نهضت آزادی که به حمایت از قیام مردمی در خرداد 42 دست به تحرکاتی زده بودند، در دادگاه های نظامی شاه محاکمه و به زندان های طویل المدت محکوم شدند . پس از آن که دادگاه تجدیدنظر حکم حبس مجاهد نستوه آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان را تایید کرد، امام خمینی اعلامیه ای صادر کردند که با این عبارات آغاز می شد: بسم الله الرحمن الرحیم . و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون . من خوف داشتم اگر در موضوع بیدادگری نسبت به حجةالاسلام آقای طالقانی و جناب آقای مهندس بازرگان و سایر دوستان، کلمه ای بنویسم، موجب تشدید امر آنها شود و ده سال زندان به پانزده سال تبدیل گردد . اینک که حکم جائرانه دادگاه تجدیدنظر صادر شد، ناچارم از اظهار تاسف از اوضاع ایران عموما و اوضاع دادگاه خصوصا ... رای دهندگان [در دادگاه] باید منتظر رنوشت سختی

باشند . 69 شعله های نهضت اصلاحی مردم ایران، علیه رژیم امریکایی و مستبد شاه; همچنان با سخنرانی ها، پیام ها، و نامه های امام افروخته تر می شد و مردم روز به روز آگاه تر، بیدارتر و برای مبارزه با حکومت فاسد پهلوی، آماده تر می شدند . امام خمینی ضمن گرم نگه داشتن درس و بحث های حوزه و افاضات علمی و پرورش طلاب فاضل و مستعد، همواره سیاست های شاه را مورد انتقاد قرار می داد و هیچ یک از حرکات مهم سیاسی دستگاه از نگاه این قائد دلسوز، مخفی نمی ماند . در این سال ها، دانش و سیاست چنان درهم آمیخته شده بودند که قم به اندازه موقعیت علمی خود، اهمیت سیاسی یافته بود . مبارزه با کاپیتولاسیون و تبعید به ترکیه شاه، از پس از کودتای 28 مرداد، دریافته بود که برای استمرار سلطنت و گستراندن سلطه جابرانه خود بر همه اجزا و لایه های درونی و بیرونی کشور، چاره ای جز تکیه بر قدرت و نفوذ امریکا ندارد . همه تصمیمات و راهکارهای دولت های وقت، به نوعی زمینه را برای اطمینان بخشیدن به امریکا برای سرمایه گذاری های بیشتر و حضور فعال تر در ایران آماده می کرد . امریکا نیز از این موقعیت، کمال استفاده را می برد و به کمتر از بلعیدن همه منابع موجود در ایران و تبدیل ایران به بازار کالاهای مصرفی خود

و تسلیحات رضایت نمی داد . برای اینکه امریکا با اطمینان بیشتری به حضور استعماری خود در ایران ادامه بدهد، کابینه علم لایحه ای را - پس از تصویب در هیات وزیران - به مجلس سنا برد که در اصطلاحات سیاسی، از آن به "کاپیتولاسیون" یاد می کنند . این لایحه ننگین که برای همه مستشاران و دیگر اتباع امریکایی، مصونیت قضایی و سیاسی ایجاد می کرد، در تاریخ 14 مهر 1343 در مجلس پیش گفته با 73 رای موافق

و 63 رای مخالف به تصویب رسید . رژیم شاه می دانست که پخش این خبر، چه مخالفت هایی را برخواهد انگیخت و بسا پیش بینی کرده بود که رسیدن خبر تصویب لایحه به امام خمینی چه واکنش انقلابی و تندی در پی خواهد داشت . از این رو از پخش خبر آن جلوگیری کرد و اجازه درج آن را در مطبوعات نداد . اما مجله داخلی مجلس شورا، پس از گذشت چند روز از تصویب لایحه به دست رهبر بزرگ انقلاب اسلامی رسید و ایشان در کمال تاثر و تاسف، متن کامل سخنرانی ها و گفتگوهایی را که میان نمایندگان مجلس و رئیس دولت، رد و بدل شده بود، مطالعه کردند . 70 امام خمینی به فراست دریافت که این لایحه بیگانه پسند، همه موانع حقوقی و قانونی را برای حضور نیروهای امریکایی در ایران و تضمین امنیت آنان برمی دارد . رژیم شاه، آماده برگزاری مراسم و جشن های پرهزینه چهارم آبان (سالروز تولد محمدرضا) می شد . این جشن های فرمایشی، هرساله با صرف مخارج گزاف به بودجه کشور تحمیل می شد و کسی را یارای کناره جستن از آن نبود . شور و شعفی دروغین، کوچه و خیابان های شهر را زیر زرق و برقی دلخراش فرو برده بود . امام خمینی نیز تصمیم گرفت که در

همان روز (چهارم آبان) که مصادف شده بود با سالروز میلاد خجسته حضرت زهرا - سلام الله علیها - و ولادت خودشان، برای مردم سخنرانی کند و پرده از این آخرین دستاورد انقلاب شاه و میهن! بردارد . خبر سخنرانی به اکثر شهرها رسید و گروه های بسیاری از مردم، خود را برای حضور در قم و شنیدن سخنان رهبر خود، به قم رساندند . شاه، برای بازداشتن امام از ایراد سخنرانی، نماینده ای به بیت معظم له فرستاد، ولی امام او را نپذیرفت و همچنان بر اراده خود پای عزم فشرد . در آن روز تاریخی، امام خمینی با چهره ای برافروخته و متاثر، در میان هزاران نفر از مردم مومن و انقلابی کشور، حاضر شدند و سخنان شورانگیز خود را با ذکر آیه استرجاع (انالله و اناالیه راجعون) آغاز کردند . من تاثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم . قلب من در فشار است . از روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدم، خوابم کم شده، [گریه حضار] ناراحت هستم، قلبم در فشار است . من با تاثرات قلبی، روزشماری می کنم: چه وقت مرگ پیش بیاید . [گریه شدید حضار] . ایران دیگر عید ندارد . عید ایران را عزا کردند . عزا کردند و چراغانی کردند . عزا کردند و دسته جمعی

رقصیدند . ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانی کردند، پایکوبی کردند . اگر من به جای اینها بودم، این چراغانی ها را منع می کردم . می گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند، بالای سر خانه ها بزنند، چادر سیاه بالا ببرند . عزت ما را پایکوب کردند، عظمت ایران از بین رفت، عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند . قانونی به مجلس بردند که در آن، اولا ما را ملحق کردند به "پیمان وین" و ثانیا الحاق کردند به آن: که تمام مستشاران نظامی امریکا ... . 71 سخنان آگاهی بخش و تاثرانگیز و بریده بریده امام، هر بار با فریاد و شیون حاضران همراه می شد . امام در این سخنرانی، با ساده ترین بیان معنای حقیقی این لایحه را برای مردم توضیح دادند . پس از آن از گرفتاری ها و مشکلات مردم سخن گفتند و یادآور شدند که همه مشکلات ما از امریکا است . امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و همه از هم پلیدترند . لیکن امروز سر و کار ما با امریکاست ... امروز تمام گرفتاری ما از امریکاست . تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از امریکاست، این وکلا [که به کاپیتولاسیون

رای دادند] هم از امریکا هستند . این وزرا هم از امریکا هستند، همه دست نشانده امریکا هستند، چرا در مقابل آن نمی ایستند، داد بزنند؟ 72 یکی دیگر از محورهای سخنان امام در روز تاریخ ساز، دعوت ایشان از علما و روحانیون برای حضور در صحنه های سیاسی کشور بود . اعلام خطرهای امام در این سخنرانی، آن چنان جدی و صادقانه بود که حجت را بر همگان تمام کرد و از آن پس جماعت روحانی را با همین محک (توجه به اعلام خطرهای امام) می سنجیدند . ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم . ای فضلا! ای طلاب! ای حوزه های علمیه! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم . من تمام روحانیین را تعظیم می کنم . من بار دیگر دست تمام روحانیین را می بوسم . آن روز [ماجرای 15 خرداد] اگر دست مراجع را بوسیدم، امروز دست کاسب را هم می بوسم . [گریه و احساسات شدید مردم] . 73 در همین سخنرانی، امام خمینی برای چندمین بار، توجه حکومت را به قانون جلب می کنند و از همه می خواهند که دست کم به قانون اساسی کشور که از زمان مشروطه در ایران معمول بوده است، عمل کنند . استناد امام به قانون اساسی مشروطه و اعتراض ایشان

به استنکاف شاه از عمل بدان، از فراست و آشنایی امام با شیوه مبارزه سیاسی خبر می داد . وی در عین آنکه با شجاعانه ترین لحن با شاه سخن می گفت، از راهکارهای قانونی نیز غافل نشده و انگشت نقد بر یکی از اساسی ترین و عمیق ترین ضعف های حکومت پهلوی نهاد: به حسب نص قانون، طبق اصل دوم متمم قانون اساسی، تا مجتهدین در مجلس نظارت نداشته باشند، قانون هیچ اعتباری ندارد . از اول مشروطه تا به حال، کدام مجتهد نظارت داشته است؟ اگر پنج نفر مجتهد در این مجلس بود، حتی اگر یک روحانی در این مجلس بود، تو دهن اینها می زد، نمی گذاشت این کار انجام شود، مجلس را به هم می زد . 74 امام خمینی به این سخنرانی آگاهی بخش و صریح، بسنده نکردند و در همان روز )4 آبان 1343( بیانیه ای صادر کردند . در اعلامیه، رای مجلس به کاپیتولاسیون، رای به اسارت ایران و ایرانی قلمداد شده است و از آن به "سند بردگی ملت ایران" نام می برند . این اعلامیه به قدری صریح و به دور از مجامله و ابهام گویی و کمترین مماشات است که شاه را بر سر دوراهی قرار داد: یا خود در ایران بماند و یا امام خمینی . فراز کوتاهی از این اعلامیه بدین

قرار است: اکنون من اعلام می کنم که رای ننگین مجلسین، مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد، مخالف رای ملت مسلمان است، وکلای مجلسین، وکیل ملت نیستند، وکلای سرنیزه هستند . رای آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن، هیچ ارزشی ندارد و اگر اجنبی ها بخواهند از این رای کثیف سؤاستفاده کنند، تکلیف ملت تعیین خواهد شد ... بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند، بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهای ننگینی در ایران واقع شود ... این دولت را ساقط کنند . وکلایی که به این امر مفتضح رای دادند، از مجلس بیرون کنند ... . 75 افشاگری امام خمینی علیه احیای رژیم کاپیتولاسیون که بازمانده از سنت های استعماری در قرن نوزدهم بود، ایران را در آستانه قیامی دیگر قرار داد . اما رژیم شاه با بهره گیری از تجربه های پیشین خود، بویژه ماجرای 15 خرداد 42، با همه قوا و تمهیداتی که از پیش اندیشیده بود، دست به کار شد . غیر از این، قیام آبان، تفاوت دیگری نیز با نهضت 15 خرداد داشت: در قیام 15 خرداد، تقریبا همه مراجع و نامداران حوزه به میدان آمده بودند و با همه توان و نفوذی که داشتند، قیام مردمی 15 خرداد را یاری

و پشتیبانی کردند . اما در مدت یک سالی که گذشته بود، برخی از رهبران نهضت به مصلحت گرایی و محافظه کاری گراییده بودند و کمتر گفتار و رفتارهای انقلابی، از آنان سر می زد . مبارزه دوباره و جدید امام علیه رژیم وابسته پهلوی، این بار با مشکلات بیشتری رو به رو بود: از سویی شاه و همدستانش مجرب تر از پیش عمل می کردند و از سوی دیگر حوزه های علمیه، آن وحدت و همدلی سابق را نداشتند . این اختلاف، و آن اتحاد، دست شاه را برای شدت عمل و تصمیم های خطرناک باز می کرد . شاه هم به دلیل حمایت های بیشتر امریکا و هم از سر کینه و بغضی که از امام به دل داشت، و هم به دلیل احساس ایمنی از شورش یکپارچه حوزه ها، این بار تصمیم گرفت امام را به خارج از کشور تبعید کند . ارتشبد سابق حسین فردوست که از نزدیکان شاه و دربار پهلوی بود، در خاطرات خود، می نویسد: "این تصمیم [تبعید امام به ترکیه] پس از چند روز مطالعه، به دستور مستقیم امریکا بود . "76 نویسنده کتاب "حدیث بیداری" ماجرای تبعید امام را به ترکیه این چنین گزارش می کند: " سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی را در قم محاصره کردند . شگفت

آنکه قت بازداشت، همانند سال قبل، مصادف با نیایش شبانه امام خمینی بود . حضرت امام، بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیما به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یک فروند هواپیمای نظامی که از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مامورین امنیتی و نظامی به آنکارا پرواز کرد . عصر آن روز، ساواک، خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور! در روزنامه ها منتشر ساخت . علی رغم فضای خفقان، موجی از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامه ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه گر شد" . "آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دیماه 1343 به ترکیه نزد پدر تبعید گردید . دوران تبعید امام در ترکیه بسیار سخت و شکننده بود . حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آنجا ممنوع شده بود . اما هیچ یک از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش کند . محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس آنکارا بود . فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت ، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورک منتقل

کردند . چند روز بعد )21 آبان) برای منزوی تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 کیلومتری غرب آنکارا نقل مکان دادند . در این مدت امکان هرگونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مامورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی ترکیه قرار داشت" . 77 اقامت امام خمینی در ترکیه یازده ماه به درازا کشید . شاه این غیبت اجباری را مغتنم شمرد و همه آن اقدامات شومی که از بیم امام تعطیل و یا به تعویق انداخته بود، به مرحله اجرا گذاشت . همچنین شاه توانست، بقایای مقاومتی را که اینک رهبر خود را از دست داده بود، سرکوب کند و درجه اختناق و استبداد را در کشور به بالاترین حد خود برساند . در این مدت، مردم و عالمان حوزه از حال امام خبرهای روشن و شفافی نداشتند . پس از اصرار مراجع و فشار مردم، رژیم دو سه بار مجبور شد که با اعزام نمایندگانی از جانب علما برای کسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت ایشان موافقت کند . امام نیز طی چندین نامه به خویشان و علمای حوزه با کنایه و اشاره و گاه در قالب دعا، همگان را

از عزم خود برای ادامه مبارزه با رژیم شاه آگاه کرد . در همین نامه ها بود که امام خواستار ارسال کتابهای دعا و فقهی شدند . در این مدت، اگرچه ایران رهبری نستوه و آگاه را از دسترس خود، بیرون می دید، اما این فرصت برای امام فراهم آمده بود که دست به تالیف یکی از ماندگارترین آثار فقهی در عصر حاضر بزنند . کتاب "تحریر الوسیله" در همین ماههای معدود اقامت در ترکیه نگاشته شد و این درس بزرگی است برای همه آنان که گاه کاری را بهانه تعطیل کردن کاری دیگر می کنند . تالیف و نگاشتن، در آن روزهای سرد و مضطرب تنها از عهده قلم عالمی برمی آمد که در سخت ترین شرایط روحی و جسمی، قوت قلب و اطمینان خاطر خود را از کف نداده باشد . تحریرالوسیله، اگرچه خود کتابی فقهی است، نحوه تالیف و شرایط مولف آن، درس بزرگ اخلاقی برای همه حوزویان و هر دانش پژوه دیگری است . افزون بر این، تحریرالوسیله در شمار نخستین کتابهایی است که فتاوای مرجعی را در باب مسائل مهمی چون احکام جهاد، دفاع، امر به معروف و نهی از منکر و برخی دیگر از مسائل روز، در خود جای داده است . درباره این کتاب در بخش "آثار امام" بیشتر سخن خواهیم گفت

. پانوشتها: 1 . خمین: شهری است در جنوب شرقی استان مرکزی ایران (اراک) که بیش از 1500 سال پیشینه دارد . به این شهر و روستاهای اطرافش، کمره نیز می گفتند . از این رو امام خمینی در پای بعضی از اعلامیه های خود "خمینی کمره ای" امضا می کردند . 2 . قادری، سیدعلی . خمینی روح الله (زندگینامه امام خمینی براساس اسناد و خاطرات و خیال) موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) . 3 . بعدها بنا به وصیت آن مرحوم جنازه اش را به جوار حرم علوی در نجف انتقال دادند . 4 . همزمان با اعدام قاتل سید مصطفی، مظفرالدین شاه همراه صدراعظم خود به سفر خارج رفت . 5 . برابر با 24 سپتامبر 1902 میلادی . 6 . ر . ک: مجله ندا، بهار 1369، مصاحبه با خواهر رضاعی امام، ص7 . 140 . از میان اسناد بایگانی آیة الله پسندیده، یک شماره از روزنامه "ادب" بیرون آمد که حکایت قتل پدر و قصاص قاتل را گزارش کرده بود . 8 . در میان سخنان امام تحلیلهای بسیاری درباره نهضت مشروطیت وجود دارد که نشان از اهمیت این نهضت در چشم و دل امام دارد: از جمله ر . ک: صحیفه نور، ج1، ص9 . 266

• 255 . قادری 10 . 165 . همان، ص 11 . 153 . قادری، سیدعلی . خمینی روح الله، ج1، ص12 . 185 . ج3، ص13 . 9 . قادری، سیدعلی، خمینی، روح الله ، ج1، ص14 . 234 . همان، ص15 . 234 - 3 . اراک، اینک مرکز استان مرکزی است و شهری صنعتی کشاورزی است . آن هنگام که امام خمینی به این شهر هجرت کردند، نزدیک به صد سال از بنای جدید آن می گذشت . در آن زمان بیشتر به سلطان آباد یا عراق شهرت داشت; تا این که هیات وزیران در سال 1314 ه . ش نام آن را به اراک تغییر داد . معمولا عراق - و یا اراک - به منطقه ای بزرگ گفته می شود که به طور متوسط نج شهر مهم و بیش از سیصد روستا داشته باشد - در قدیم برای آن که نام این منطقه با عراق عرب، اشتباه نشود، از او به عراق عجم یاد می کردند . در فرهنگ معین آمده است: "اراک در سال 1240ه . ق . به توسط یوسف خان معروف به گرجی در زاویه جنوب غربی دشت فراهان بنا شده است" . (معین، ج5، ص16 . )114 . قادری، سیدعلی، خمینی روح الله، ج1، ص278 .

با تغییر و تلخیص . 17 . قم، شهری است تاریخی که نامش در روایات آمده است . بزرگترین شرافت و امتیاز این شهر، استقبال از دختر موسی بن جعفر - علیه السلام - و نگهداری جسم او در خاک خود هست . بنا به نقل تاریخ حضرت معصومه - سلام الله علیها - در مسیر رفتن به سوی خراسان برای دیدن برادر معصومش حضرت امام رضا - علیه السلام - در ساوه بیمار شد . از همراهان خواست که او را پیش از مرگ به قم برسانند تا در همان جا خدای خود را دیدار کند . بنا به نقل روایتی در سفینة البحار، ج2، ص446، امام موسی بن جعفر (ع) فرموده اند: "مردی از قم مردم را به حق و آزادی فرا می خواند و مردم که اراده ای نیرومند و تصمیمی فولادین دارند، دعوتش را پاسخ می گویند و گرد او حلقه می زنند . آنان از حوادث و ناملایمات هراسناک نمی شوند و از تلاش و مجاهدت به ستوه نمی آیند ... " . سن حضرت معصومه - سلام الله علیها - هنگام وفات در قم، هیجده سال بوده است . 18 . صحیفه نور، ج1، ص19 . 266 - 255 . صحیفه نور: ج1، ص261; کوثر: ح2، ص20 . 56 . به

گفته خود او، دلیل امتناعش از قبول این درخواست، بی رغبتی و نارضایتی از زندگی در قم بوده است; گویا ایشان به زندگی در تهران کنار خانواده اش راضی تر و خشنودتر بوده است . 21 . قادری، سیدعلی، خمینی روح الله: ج1، ص22 . 430 . انصاری، حمید - حدیث بیداری: ص23 . 26 . ر . ک: پیام رهبر معظم انقلاب به یادواره فقهی آیة الله العظمی بروجردی، در سال 1370 . این یادواره به مناسبت گذشت سه دهه از ارتحال آن فقیه بزرگوار در بروجرد برگزار شد . 24 . ر . ک: آینه پژوهش، سال دوم، شماره اول (خرداد و تیر 1370(، مقاله "روش فقهی مصلح بزرگ آیت الله العظمی بروجردی" به قلم ابوالفضل شکوری، ص25 . 7 - 30 . همان، 26 . 17 . پس از پایان یافتن بنای مدرسه خان، برنامه درسی منظمی برای آن تنظیم می شود که در آن فراگیری زبان انگلیسی نیز گنجانده شده بود ... وقتی آن را [آیت الله بروجردی] دید، گفت: "اگر کسی یک زبان بداند، یک آدم، اگر دو زبان بداند، دو آدم و اگر سه زبان بداند، سه آدم است . " ر . ک: مجله حوزه، مرداد - آبان 1373،

ص: 27 . 167 . مجله اطلاعات هفتگی، 18

فروردین 1340، شماره 1017 . به نقل از آینه پژوهش ، شماره خرداد و تیر 1370، ص 11و28 . 10 . "امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال 1328 خورشیدی ، طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همکاری آیة الله مرتضی حائری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد . این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت، ولی مخالفتها و کارشکنی بدان پایه رسید که آیت الله بروجردی برخلاف نظریه اولیه و تمایل قلبی از انجام آن منصرف شد . " (ر . ک: انصاری، حمید، حدیث بیداری، ص29 . )27 . تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی، از اول مباحث اصول تا ظن . (بین سالهای 1364 تا 1369 ه . ق) . 30 . دائرة المعارف تشیع، ج 7، ص31 . 267 . روحانی، سید حمید: بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج1، ص32 . 102 . انصاری، حمید: حدیث بیداری، ص33 . 29 . آیت الله کاشانی نیز از لبنان (محل تبعید) طی پیامی با این تصمیم شاه مخالفت کردند . رک: حدیث بیداری، ص34 . 32 . مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 6و7، ص35 . 155 . صحیفه نور، ج12، ص36

248 . همان، ج18، ص37 . 181 . پارسانیا، حمید: حدیث پیمانه، ص38 . 277 . یک صد سال مبارزه روحانیت، ص 79، و صحیفه نور، ج16، ص39 . 91 . تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ص40 . 150 . صحیفه نور، ج1، ص41 . 15 . جنبش مخالفت با لایحه انجمنهای ولایتی و ایالتی به نهضت دوماهه شهرت یافت . 42 . صحیفه نور، ج1، ص43 . 33 . محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، ص44 . 177 . صحیفه نور، ج1، ص45 . 40 . صحیفه نور، ج1، ص46 . 16 . برای آگاهی از نظر کمونیستها درباره قیام 15 خرداد، رجوع کنید به: حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج1، ص47 . 515 . محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، ج1، ص48 . 181 . همان . 49 . ایران و تاریخ، ص 2 و 341 . به نقل از زندگینامه سیاسی امام خمینی . ص 50 . 183 . همان . 51 . صحیفه نور، ج 1، ص 59 و 52 . 60 . همان، ص 53 . 63 . همان، ص 54 . 46 . حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 398 تا 55 . 450 . مراد

امام این بوده است که نگویید الان هم باید به روش شیخ عبدالکریم حائری عمل کرد و ساکت بود . از جملات بعدی امام چنین برمی آید که اگر در زمان مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، سکوت جایز و لازم بوده است، الان شرایط فرق کرده و نباید سکوت کرد . 56 . صحیفه نور، ج 1، ص 57 . 72 . صحیفه نور، ج 1، ص 58 . 94 - 91 . حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 4 و 59 . 543 . همان، ص 534 و 60 . 535 . همان، ص 19 . 61 . 513 روز در زندان قصر و سپس در زندان پادگان نظامی عشرت آباد تا هنگام انتقال به خانه ای که در کنترل نیروهای امنیتی و انتظامی بود . 62 . متن این اعلامیه در کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی"، ج 1، ص 586 و 587 درج گردیده است . 63 . صحیفه نور، ج 1، ص 64 . 98 - 101 . همان . 65 . همان . 66 . همان، ص 67 . 102 - 117 . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 68 . 668 . صحیفه نور، ج 1، ص

69 . 83 . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 70 . 692 . همان، ص 71 . 708 . همان، ص 72 . 716 . همان، ص 73 . 724 . همان، ص 74 . 720 . همان، ص 75 . 725 . صحیفه نور، ج 1، ص 76 . 149 - 153 . حسین فردوست، ظهور و سقوط پهلوی، انتشارات اطلاعات، ص77 . 516 . حمید انصاری، حدیث بیداری، ص66 و 56 . رضا بابایی

کتاب و دریا

اشاره

20 چکیده: گزارشی از آرامگاه سه بانوی خاندان امام خمینی در قم جاده قم همچنان از بیابان می گذرد. با این وجود مزارع سرسبز، کشتزارهای وسیع، درختان جوان و شاداب با کلبه هایی که بوی زندگی و تلاش از آن به مشام می رسد، سرافراز و برومند، اینجا و آنجا در بیابان پیش می روند. نسیم آرام بهاری از دشت و دمن عبور می کند، زمین را می نوازد و شکفتن می آموزد. بهار مادر طبیعت است. و ما، در بهار به قم می رویم. قم شهر بزرگان دین است. قم شهر امن آخر زمان است. علم از قم به جهان پرتو می افکند. قم فرزند کربلا است. در هرگوشه ای از این خاک مبارک نوری از انوار الهی تجلی یافته است. براستی چرا امام خمینی کبیر که شهید شیخ راغب حرب او را "امیرمسلمین" و آلبارو ماچوردوم شاعر و نویسنده اسپانیایی او را "مرد قرن بیستم" می خوانند خود را "قمی" می نامید؟ تعجبی ندارد. زیرا او اهل اینجا بود. و اهل او اینجا هستند. ما نمی دانستیم آن زنان بزرگواری که امام ما را برای اسلام و ایران پرورش دادند و او از دامان ایشان به معراج حقایق رفت و بعدها در زمستان عمر، بهار وجودش جهان را شکوفا کرد، سالها قبل گمنام و بی هیاهو، پس از عمری تلاش

و ایثار در "خاک فرج" قم به خاک آرمیده اند. مزار "خاک فرج" اینک در میان شهر قم قرارگرفته است، هرچند دیگر به مزارات نمی ماند. به جای قبرستان قدیمی از دل خاک ساختمان درمانگاهی دردست احداث سربرآورده که در میان گیاهان تازه غرس شده و دیوار و نرده آهنی محصور است. از گورستان قدیمی دو یادگار باقی است، اول: آرامگاه امامزاده احمد، از نوادگان حضرت زین العابدین علیه السلام و دوم: سنگ سپیدی که سه مقبره باقیمانده را دربرگرفته است. این دو یادگار، رهگذران را به یاد تاریخ می اندازند. اینک ما می رویم تا گوشه ای از تاریخ کشورمان را زیارت کنیم. امام خمینی و یادگارشان همواره این مقابر را گرامی می داشتند، زیارتشان می کردند و فاتحه می خواندند. مادر امام (هاجرخانم) هنوز جوان بود که اشرار، همسر مجتهدش را که پناه بی پناهان منطقه خویش بود به نامردی شهید کردند و او شد همسر شهید و نگهبان و نگهدار یتیمانش: سه دختر و سه پسر، کوچکترینشان "روح الله" چندماهه. باید آنان را به ثمر می رساند و سنگینی اجرای عدالت درباره قاتلین همسرش را نیز بردوش داشت. استوار ایستاد و از فرزندانی خرد و ناتوان زنان و مردان بزرگ و پاکدامن تربیت کرد. آیا می دانست که فرزند کوچکتر او دوهزار و پانصدسال شاهنشاهی منفور را برزمین

خواهدکوبید و قرن بیستم را زیر و رو خواهدکرد؟ وظیفه ای دشوار داشت و تنها بود. بانوی بزرگوار دیگری بدو پیوست و یار و یاورش شد: صاحبه خانم (عمه امام) . این انسان ایثارگر زندگی و آرامش خود را رها کرد تا همسر شهید تنها نماند. زیرا که خود خواهر شهید بود و یادگار برادر را نمی توانست تنها ببیند. عمه مکرمه امام خمینی شیرزنی دلاور بود که در برابر دزدان و اشرار می ایستاد و کلامش همچون سخن فرمانده ای اعتبار داشت. آیت الله پسندیده (رحمة اللهعلیه) در خاطرات خود از او به عنوان "عالمه با شهامت" نام می برد. (1) این دو بانوی گرامی برای اجرای عدالت و خونخواهی شهیدشان سفری مخاطره آمیز را آغاز کردند، از خارهای مغیلان گذشتند، و در پایتخت با سماجت و شهامت مثال زدنی خویش آنقدر ماندند تا سرانجام عدالت را درباره اشرار و قاتلین آیت الله شهید اجرا کردند. (2) ما به زیارت چنین بانوانی می رویم; آنان که دامان گرم خود را پناهگاه امام ما ساختند و به او شجاعت و مهر آموختند. در آنچه با کلام و پیام امام درباره زنان می بینیم نقش این دو بانوی مومن و شجاع بی شک جلوه گری می کند. آنان همچون دو رود بزرگ دریای وجود امام را سرشار کردند، یکی آرام و

عمیق و دیگری عمیق و خروشان. شجاعت شگفت انگیز آنان را در کلام امام علیه مستکبران عالم می بینیم و دریای صداقت و عاطفه آنان را در اشعار امام عارفان. با این همه، قدر این دو مربی نمونه ناشناخته مانده و در زندگینامه امام سیمای آنان طرحی دور و کمرنگ دارد. گویی در غبار زمان گم شده اند. آنچه درباره آنان می دانیم چند سطری بیش نیست. امام خمینی که علاقه ای به آنچه بوی نفسانیت از آن می آمد نداشت از خود و خانواده اش کم گفته است. اگر هوشیاری و اراده یادگار فقید امام که خود را وقف مرادش کرده بود نبود، همین چند سطر و مدرک جزیی نیز محو می شد. گو اینکه همین خاطرات اندک دریچه ای است برکانون پرورش یاور محرومان و مستضعفان جهان. و مهم آنکه از آن بانوان گرانقدر کتابی مانده است و دریایی: کتاب زندگی امام روح الله خمینی و دریای بیکران آثار وجودی او. روی سنگ آرامگاه هردوی آنان یک تاریخ وفات به چشم می خورد: 1336 هجری قمری، یعنی که هردو در یک سال عالم فانی را وداع کردند. گویی بدون یکدیگر توان ماندن نداشتند. در این زمان فرزندان شهید همه به ثمر رسیده بودند و روح الله که جوانترین بود، اینک جوانی است برومند و در آغاز مهاجرتی کبیر که

خمیرمایه آن در زمان حیات هاجرخانم و صاحبه خانم فراهم شده بود. نویسنده ای مادر امام را "هاجر زمان" نامیده و اهمیت نقش او را در انقلاب اسلامی یادآور شده است. (3) اهمیت نقش عمه حضرت امام (صاحبه خانم) نیز درخور توجه بسیار است. با این وجود نویسندگان معدودی به خود زحمت نوشتن درباره چنین بانوانی را که پیروان راستین زهرای مرضیه (س) و زینب کبری (س) هستند به خود داده اند. گویی در جریان این تاریخ مظلومیت از ابتدا رقم اصلی بوده است. شاید به همین دلیل آرامگاه آنان نیز بهمراه سایر مقابر تخریب می شود و اگر نبود همت فرزند یادگار امام که از حصار آن ساختمان عبوس عبور کرد و قطعه ای از تاریخ زندگی جهان و زمان ما را در حفاظی از سنگ سپید نگاه داشت دیگر حتی از مقابر آنان نیز نام و نشانی نمانده بود. مزار آنان کنار هم است و نزدیک آرامگاه امامزاده احمد از نوادگان حضرت زین العابدین علیه السلام، یادگار کربلا. بعدا در سال 1343 هجری قمری مولودخانم (یکی از خواهران امام خمینی) نیز در کنار آنان به خاک سپرده شد. هرسه در کنار هم در "خاک فرج" آرمیده اند. از همه جای جهان می توان به زیارت آنان رفت، فاتحه ای تقدیم کرد و همتی

طلبید. قم آرامگاه حضرت معصومه سلام اللهعلیهاست، شمع درخشان دین دخت امام معصوم و خواهر امام معصوم، یادگار اهل بیت. و عجیب نیست که در جوار او زنان و مردان بزرگ بوده اند و خواهندبود تا هریک تجلی نور اطاعت از ثقلین باشند. زیارت آرامگاه این بانوان محرم امام، تجلیل از خاندان شهیدان و بزرگداشت دو بانوی مکرمه ای است که در دامان خویش احیاگر بزرگ اسلام ناب را پرورش داده اند: درود و سلام برشما مربیان امام خمینی. چشم بازکنید و ثمره بی انتهای شهامت، پاکدامنی و ایثار خود را بنگرید. اگر شما نبودید امام عارفان در گوش دلهای خفته ترانه بیداری نمی سرود. سلام و درود جاودان برشما باد.

پى نوشت ها

: 1. خاطرات آیت الله پسندیده - واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) . 2. همان. 3. مقاله "هاجر زمان"، نشریه ندای ولایت - 57/11/51. گزارشگر: ابوالفضل مروی

کتابخانه تخصصی امام در قم

اشاره

19 1 چکیده: کتابخانه تخصصی امام خمینی در قم از تابستان 1379 کار خود را آغاز کرد و از همان آغاز به گردآوری و خرید آثار مکتوب مرتبط با حضرت امام پرداخت و هم اکنون دارای شش هزار و پانصد جلد کتاب، پایان نامه های دانشگاهی، نشریات و ویژه نامه های مطبوعاتی مرتبط با حضرت امام می باشد . از میان پنج هزار و پانصد جلد کتاب، چهارصد و پنجاه جلد آن عربی و چهارصد جلد لاتین می باشد . بیش از سی صد و پنجاه پایان نامه دانشجویی در رشته های گوناگون دانشگاهی در کتابخانه تخصصی امام خمینی وجود دارد . همچنین بیش از چهارصد جلد از ویژه نامه های مطبوعاتی داخل و خارج و مجلات دوره ای در این کتابخانه موجود است . همچنین بیش از سی صد سند و جزوه مربوط به امام، چهارصد عدد نوار ضبط صوت، ده عدد نوار ویدئویی و 23 مورد نرم افزار در این مجموعه نگهداری می شود . بخش دیگری که با هدف جمع آوری کلیه مقالات منتشره در مورد حضرت امام در مطبوعات داخلی و خارجی، راه اندازی شده است، (2) بخش امام پژوهی است که در آینده بصورت مجموعه ای تحت عنوان "امام در آینه مطبوعات" در خواهد آمد . کتابخانه تخصصی امام خمینی در قم هر فصل،

فهرست تازه های نشر را که به مجموعه این کتابخانه اضافه می شود، در اختیار محققان قرار می دهد . آخرین آمار ارائه شده در پی به نظر خوانندگان گرامی می رسد .

الف: تازه های کتاب

کتابهای فارسی: در این بخش سیصد و پنجاه چهار عنوان در بهار هشتاد و یک به مجموعه کتابخانه اضافه گردید که از مهمترین آنها می توان به موارد ذیل اشاره نمود: (آزادی از دیدگاه امام، آن سوی آفتاب، ابعاد خط امام، ابواب معرفت، جوانان از نگاه امام، اخلاق اسلامی، عزت از نگاه امام، استراتژی صدور انقلاب از نگاه امام، اسناد لانه جاسوسی، اصلاحات توضیح المسائل حضرت امام، اقتدار ملی، انوار خرداد، توصیف خاکیان از افلاک، جهاد و شهادت، خورشید انقلاب، رهبر و رهبری، سیاست و دین گرایی در ایران، نامه ها و پیام های امام به دانشجویان، وحدت و آزادی، نگاهی نو به حکومت دینی و . .). کتابهای عربی: از جمله (انوار الفقاهة، تفسیر القرآن الکریم، تحریرالوسیله، تهذیب الاصول، الحکومة الاسلامیة، حول الوحدة الاسلامیة، مستند تحریر الوسیله (الحدود، الطهاره، الغصب، القصاص، القضا، النکاح، الرهن)، وسیلة النجاة، المکاسب المحرمة و . .) . کتابهای لاتین: از جمله کتابهای: 1. tI dna narI fo noituloveR cimalsI eht ot noitcudortnI nA ¦ snagolS s 2. ninarI nredoM 20 yrutneC ht 3. etatS dna noigileR : scitilop ot hcaorppa milsuM eht 4. narI fo noituloveR cimalsI

ehT : ydutS lacigoloicoS A

ب: تازه های پایان نامه های دانشگاهی

(در مقاطع دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی) که از جمله آنها (بررسی برخی از عوامل الهام بخش در بیانات حضرت امام، تربیت انسان بعنوان قطب هستی از دیدگاه امام، سنت و نوسازی سیاسی: نقش رهبری سنتی امام خمینی در نوسازی سیاسی ایران، بررسی استراتژی امام خمینی در رهبری انقلاب اسلامی، ویژگی های اخلاقی امام خمینی در آئینه قرآن، تئوری همگرائی در روابط بین الملل و . .). می باشد .

ج: تازه های نشریات

که از جمله آنها (امید انقلاب، اندوخته (حیات نو)، ایران (ویژه هفتمین سالگرد درگذشت حاج احمد آقا)، متین، پگاه حوزه، حکومت اسلامی، الحور السیاسی (از شماره 10 الی 28(، علوم سیاسی، دوست، صحیفه حوزه، فرقان، یاد، نیمه خرداد، نمایه و . .). می باشد .1

کتابشناسی تحریرالوسیلة

9 چکیده: تحریرالوسیلة، مهمترین و جامعترین رساله فتوایی امام خمینی و یکی از ماندگارترین آثار فقهی شیعه امامیه است، که از ابتدای تألیف تاکنون، هماره مورد شرح و تعلیقه فقهای پس از مؤلف قرار گرفته است. این کتاب، تحریر و تکمیل کتاب گرانسنگ «وسیلةالنجاة» می باشد. وسیلةالنجاة، نوشته مرحوم آیت الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی است. ایشان در آغاز حواشی خویش بر «ذخیرة الصالحین» مرحوم آیت الله آقا سیّد محمّد کاظم یزدی را در متن آن گنجانید و سپس برای بار دوّم، مسائل بسیاری را بدان افزود به گونه ای که با صورت نخست آن تفاوت فراوان داشت. و آن را «وسیلةالنجاة» نامید.[»] این کتاب، در دو مجلّد است: ج 1: احکام تقلید، طهارت، صلاة، صوم، زکات، خمس و مقدمات حج )7 کتاب) ج 2: مباحث مکاسب، بیع و خیارات، شفعه، صلح، اجاره، جعاله، عاریه، ودیعه، مضاربه، شرکت، مزارعه، مساقات، دین و قرض، رهن، حجر، ضمان، حواله، کفالت، وکالت، اقرار، هبه، وقف و صدقات مستحبی، وصیت، نذر و عهد و قسم، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه، غصِت، احیاء موات، لقطه، نکاح، طلاق، خلع و مبارات، ظهار و لعان و ایلاء، مواریث )34 کتاب) این کتاب دارای نظمی دقیق و دربرگیرنده اکثر ابواب فقهی و مسائل مورد ابتلا و شامل فروعات بسیار بوده، و از

فروعات و مسائل نادره که کمتر مورد ابتلا است خالی است، و از این دو جهت بر عروةالوثقی برتری دارد و لذا مورد حاشیه فراوان علما و مراجع پس از سید قرار گرفت، که برخی از آنها عبارتند از: 1 حاشیه آیت الله میرزا آقا اصطهباناتی (م 1378 ق)، 2 حاشیه آیت الله سیدحسین حمامی (م 1379 ق)، 3 حاشیه آیت الله سیدمحمود شاهرودی (م 1394 ق)، 4 حاشیه آیت الله سید روح الله خمینی (م 1409 ق)، 5 حاشیه آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی (م 1413 ق)، 6 حاشیه آیت الله سید علی علامه فانی (م 1409 ق)، 7 حاشیه آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (م 1396 ق)، 8 حاشیه آیت الله سید ابوالقاسم خویی (م 1411 ق)، 9 حاشیه آیت الله سید علی بهبهانی (م 1395 ق)، 10 حاشیه آیت الله میرزا مهدی شیرازی (م 1380 ق)، 11 حاشیه آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی (م 1377ق)، 12 حاشیه آیت الله سید محمد حجت کوهکمری (م 1371ق)، 13 حاشیه آیت الله سید محمدتقی خوانساری (م 1372ق)، 14 حاشیه آیت الله سیدصدرالدین صدر (م 1373ق)، 15 حاشیه آیت الله سید محمدهادی میلانی (م 1395 ق)، 16 حاشیه آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری (م 1412 ق)، 17 حاشیه آیت الله میرزا محمد فیض قمی (م 1370 ق)، 18 حاشیه آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی (م 1411 ق)، 19

حاشیه آیت الله شیخ عباسعلی شاهرودی (م 1383 ق)، 20 حاشیه آیت الله سید محمدجواد تبریزی (م 1387 ق) و از فقهای معاصر نیز: 21 حاشیه آیت الله شیخ جواد تبریزی، 22 حاشیه آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی س تحریرالوسیله یکی از ماندگارترین آثار فقهی شیعة امامیه است س امام خمینی که بر «وسیلة النجاة» حاشیه نگاشته بود، در تبعیدگاه خویش در ترکیه، حواشی خود را داخل متن نمود و بر آن ابواب و مسایل بسیار افزود و نام آن را «تحریرالوسیله» نهاد (چاپ شده به نام «هدایة العباد»)، 23 حاشیه آیت الله سید محمدعلی علوی گرگانی (آماده چاپ)، 24 حاشیه آیت الله سید صادق روحانی، 25 حاشیه آیت الله شیخ محمدتقی بهجت (چاپ شده) و از شروح آن: بغیة الهداة (نوشته آیت الله سید محمدجواد طباطبایی تبریزی )1315 1387 ق)، ابتغاء الفضیلة (نوشته آیت الله حاج آقا مرتضی حایری )1334 1406 ق)، سفینة الهداة (نوشته آیت الله شیخ محسن حرم پناهی قمی )1348 1423 ق) بوده است. تحریر الوسیلة حضرت امام خمینی قدّس سره ، که از دیرباز بر «وسیلة النجاة» حاشیه نگاشته بود، در تبعیدگاه خویش در ترکیه، حواشی خود را داخل متن نمود و بر آن ابواب و مسائل بسیار افزود و نام آن را «تحریرالوسیله» نهاد. معظم له در آغاز آن می نویسد: «در زمانهای گذشته،

کتاب «وسیلة النجاة» نوشته السید الحجة فقیه الاصفهانی قدّس سرّه را حاشیه نمودم و هنگامی که در اواخر جمادی الثانی سال 1384 ق )13 آبان 1343 ش) به دنبال وقایع تأسف انگیز و دردناکی که بر اسلام و مسلمانان وارد آمد و شاید تاریخ به ثبت آنها بپردازد از قم به بندر بورساد یکی از شهرهای ترکیه) تبعید شدم و در آنجا تحت نظر قرار گرفتم، با فراغت بال و آسودگی خیال در مقام آن برآمدم که حواشی را به صورت متن مستقلی درآورم تا استفاده از آن آسان تر باشد و اگر خداوند توفیق دهد، مسائل مورد نیاز روز را نیز بر آن بیافزایم». امام رحمةالله در حالی که به جز وسیله و عروةالوثقی و وسائل، کتابی دیگر در اختیار نداشت و از ارتباط با جهان خارج هم ممنوع بود، مسائل امر به معروف و نهی از منکر، نماز جمعه، دفاع و جهاد، قضا، حدود، قصاص، دیات، مسائل مستحدثه و بسیاری از احکام حج را بر آن افزود و بدین گونه این کتاب، یک دوره کامل فقه فتوایی گردیده است. این کتاب، در واقع حاصل رنج و کوشش سه تن از فقهای بزرگ شیعه، آیات عظام: سیدمحمدکاظم ایزدی، سید ابوالحسن اصفهانی و امام خمینی است، که اینک در دسترس ما قرار دارد.

این کتاب، از بدو تألیف تاکنون بارها مورد شرح، ترجمه، حاشیه و تلخیص قرار گرفته است، که به معرفی آنها می پردازیم: الف ترجمه ها: 1 ترجمه آقایان: علی اسلامی و قاضی زاده. زیر نظر آقایان: محمد مؤمن قمی و سید حسن طاهری خرم آبادی. 4 جلد (همراه با متن). چاپ پانزدهم: قم، دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم: 1377 ش / 1418 ق. 2 ترجمه آقای حاج سید محمدباقر موسوی همدانی. 4 جلد (همراه با متن)، قم، انتشارات دارالعلم، 1375 ش. 3 ترجمه آقای حاج شیخ احمد مطهری (ابواب: رهن، حجر، حواله، کفالت، وکالت، اقرار وهبه) این ترجمه، همراه با شرح آن در یک مجلد به چاپ رسیده است. 4 رساله نوین (ترجمه بخشهایی از تحریرالوسیله) ترجمه: عبدالکریم بی آزار شیرازی. 4 جلد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377 ش (چاپ مکرّر) ج 1: احکام عبادات و خودسازی: طهارت، صلاة، صوم، حج (همراه با اصول اعتقادی و تاریخچه فقه و اجتهاد) (وزیری، 270 ص) ج 2: مسائل اقتصادی: احکام زکات، خمس، مکاسب، معاملات، مزارعه، مضاربه و مساقات (همراه با مقدمه ای در نظام و تاریخچه اقتصاد اسلامی) (وزیری، 304 ص) ج 3: مسائل خانواده: احکام نکاح و طلاق (همراه با تاریخچه حقوق زن و نظام خانواده) (وزیری، 280 ص) ج 4: مسائل سیاسی و حقوقی

(با استفاده از تحریرالوسیله، توضیح المسائل، استفتائات، کشف اسرار، کتاب البیع) (وزیری، 404 ص) 5 ترجمة اردو: این ترجمه توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی به چاپ رسیده است. تلخیص ها: 1 زبدة الاحکام این کتاب، به عربی و اردو، مکرر به چاپ رسیده است. تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1404 ق. رقعی، 273 ص. 2 معرفة ابواب الفقه محسن فقیهی قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377 ش. وزیری، 223 ص. حاشیه ها: بر این کتاب، حواشی متعدد از سوی فقیهان معاصر نگاشته شده، که برخی از آنها عبارتند از: 1 حاشیه آیت الله فاضل لنکرانی 2 حاشیه آیت الله مکارم شیرازی 3 حاشیه آیت الله علوی گرگانی (چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1383 ش) همراه با متن تحریر در 2 جلد 4 حاشیه آیت الله یوسف صانعی (چاپ 1420 ق) 5 حاشیه آیت الله ابوطالب تجلیل تبریزی (چاپ 1378 ش) 6 حاشیه آیت الله علی مشکینی اردبیلی (آماده چاپ) شرح ها: 1 تفصیل الشریعة س این کتاب حاصل رنج و کوشش سه تن از فقهای بزرگ شیعه (سید محمدکاظم یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی و امام خمینی) است س این کتاب از بدو تألیف تاکنون بارها مورد شرح، ترجمه، حاشیه و تلخیص قرار گرفته است از: آیت الله محمد فاضل لنکرانی این شرح، گسترده ترین شرح تحریرالوسیله بوده، که

20 جلد آن به چاپ رسیده و بقیه آن هم به چاپ خواهد رسید. ج 1. الاجتهاد والتقلید: 303 ص، ج 2. احکام الوضوء والتخلی: 432 ص، ج 3. المیاه: 276 ص، ج 4. النجاسات و احکامها: 492 ص، ج 5. غسل الجنابة و التیمم: 723 ص، ج 6. الصلاة (ج 687 :)1 ص، ج 7. الحج )5 ج): 480 +448 +472 +448 +523 ص، ج 8. الخمس والانفال: 325 ص (همراه با تقریرات بحث خمس آیت الله العظمی بروجردی)، ج 9. القضاء والشهادات: 560 ص، ج 10. النکاح: 656 ص، ج 11. الطلاق والمواریث: 535 ص، ج 12. الحدود: 585 ص، ج 13. القصاص: 355 ص، ج 14. الدیات: 345 ص، ج 15. الاجارة: 441 ص. 2 مدارک تحریرالوسیلة (چاپ 1380 1381 ش) از آیت الله مرتضی بنی فضل تبریزی » الصلاة )3 ج) ج 1: مقدمات تا تعقیبات الصلاة ج 2: در حال چاپ ج 3: صلاة القضاء تا صلاة الجماعة » الصوم: 468 ص » الزکاة والخمس: 710 ص 3 مبانی تحریرالوسیلة (چاپ 1380 ش) از آیت الله: محمد مؤمن قمی » القضاء والشهادات: 750 ص » الحدود: 536 ص 4 مستند تحریرالوسیلة از: آیت الله سیدمصطفی خمینی )1346 1396 ق) ج 1: طهارت، خلل صلاة، صوم و مکاسب )526 ص)

ج 2: بیع، خیارات و نکاح )433 ص) 5 مستند تحریرالوسیلة از: آیت الله حاج شیخ احمد مطهری ساوجی )1357 1411 ق) الطهارة (ج 490 :)3 ص رهن و حجر و حواله، کفالت و وکالت، المواریث والقضا: 658 ص (این کتاب توسط آقای هاشم نوری به فارسی ترجمه شده است). اقرار وهبه (به فارسی): 526 ص، الغصب: 430 ص، الحدود والقصاص: 675 ص، صید و ذباحه: 210 ص، الدیات: 344 ص، اطعمه و اشربه: 150 ص، نکاح و طلاق: به چاپ رسیده است. 6 فقه الثقلین از: آیت الله شیخ یوسف صانعی اصفهانی القصاص: 666 ص الطلاق: 596 ص (به قلم: سیدضیاء مرتضوی) بقیه شرح (مباحث: حج، نکاح، اطعمه و اشربه، ارث، حدود و دیات) هنوز به چاپ نرسیده است. 7 انوار الفقاهة از: آیت الله ناصر مکارم شیرازی الحدود و التعزیرات: 500 ص 8 معتمد تحریرالوسیلة از: شیخ عباس ظهیری اصفهانی مسائل مستحدثه (بیمه و سرقفلی): 426 ص (چاپ 1382 ش) 9 مصباح الشریعة از: حاج شیخ عبدالنبی نمازی بوشهری کتاب الخمس: 320 ص صلاة المسافر: 265 ص الاجتهاد والتقلید: 250 ص کتاب الصوم (در حال چاپ) 10 دلیل تحریرالوسیلة از: حاج شیخ علی اکبر سیفی مازندرانی الخمس: 438 ص احکام الستر والنظر: 234 ص الامر بالمعروف و النهی عن المنکر: 215 ص

الصید والذباحة: 270 ص ولایة الفقیه: 300 ص احکام الاسرة: در حال چاپ نیر ابواب وصیت، غنا و موسیقی، ربا، ثبوت هلال، منصب قضا و حکومت برای زن، غش در معاملات و آدم ربائی هم نوشته شده است. 11 شرح تحریرالوسیلة از: آیت الله حاج شیخ احمد مسبط الشیخ )1349 1416ق) اجتهاد و تقلید (و بخشی از طهارت): 310 ص (قم، فیروزآبادی، 1412ق) 12 نورالدین المنیر از: حاج سیدنورالدین شریعتمدار جزایری اجتهاد و تقلید: 450 ص (همراه با شرح مسائل اجتهاد و تقلید منهاج الصالحین آیت الله خویی) از این شرح، ابواب حج، قضا و شهادات، حدود و قصاص، دیات، مسائل دفاع و مستحدثه برآمده است. 13 ابتغادء الوسیلة الی ابواب الشریعة از: حاج شیخ محمدحسن احمدی یزدی از آن، مباحث اجتهاد و تقلید، صلاة جمعه، حج، قضا، مضاربه و بخشی از حدود و قصاص نگاشته شده است. 14 الحج فی الشریعة الاسلامیه الغراء: از آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانی، جلد اوّل این کتاب شرح مسایل عروه و بقیه مجلدات آن شرح کتاب حج تحریر الوسیله است. از آنچه نگاشته شد، روشن می شود که این ابواب دارای چند شرح هستند: 1 اجتهاد و تقلید: تفصیل الشریعة، مصباح الشریعة، شرح تحریر الوسیلة، نورالدین المنیر )4 شرح) 2 طهارت: تفصیل الشریعة و مستند تحریرالوسیلة (امام خمینی) و مستند

تحریرالوسیلة (مطهری). )3 شرح) 3 صلاة: تفصیل الشریعة، مدارک تحریرالوسیلة، مستند تحریرالوسیلة و مصباح الشریعة )4 شرح) 4 زکات: مدارک تحریرالوسیلة )1 شرح) 5 خمس: تفصیل الشریعة مدارک تحریرالوسیلة، مصباح الشریعة، دلیل تحریرالوسیلة )4 شرح) 6 صوم: مدراک تحریرالوسیلة، مصباح الشریعة، مستند تحریرالوسیلة (امام خمینی) )3 شرح) 7 حج: تفصیل الشریعة، نورالدین (خطّی)، ابتغاءالوسیلة )3 شرح) 8 امر به معروف و نهی از منکر: دلیل تحریرالوسیلة )1 شرح) 9 مکاسب: مستند تحریرالوسیلة (امام خمینی) )1 شرح) 10 بیع و خیارات: مستند تحریرالوسیلة (امام خمینی) )1 شرح) 11 اجاره: تفصیل الشریعة )1 شرح) 12 مضاربه: ابتغاءالوسیلة خطی )1 شرح) 13 رهن تا حجر مستند تحریرالوسیلة به زبان فارسی )1 شرح) 14 وصیت: دلیل تحریرالوسیلة )1 شرح) 15 صید و ذباحه: مستند تحریرالوسیلة، دلیل تحریرالوسیلة )2 شرح) 16 اطعمه و اشربه: مستند تحریرالوسیلة، فقه الثقلین خطی )2 شرح) 17 غصب: مستند تحریرالوسیلة )1 شرح) 18 نکاح: تفصیل الشریعة، مستند تحریر (امام خمینی)، مستند تحریر (مطهری)، فقه الثقلین )4 شرح) 19 طلاق: تفصیل الشریعة، فقه الثقلین، مستند تحریر (مطهری) )3 شرح) 20 ارث: تفصیل الشریعة، مستند تحریر (مطهری)، فقه الثقلین خطی )3 شرح) 21 قضاء: تفصیل الشریعة، مبانی تحریرالوسیلة، مستند تحریرالوسیلة، نورالدین ))4 شرح) 22 شهادات: تفصیل الشریعة مبانی تحریرالوسیلة، نورالدین خطی )3 شرح) 23 حدود: تفصیل الشریعة، مبانی تحریر، مستند تحریر، انوار الفقاهة، نورالدین )5

شرح) 24 قصاص: تفصیل الشریعة، مستند تحریر (مطهری)، فقه الثقلین، نورالدین، ابتغاءالوسیلة )5 شرح) 25 دیات: تفصیل الشریعة، مستند تحریر (مطهری)، نورالدین، ابتغاءالوسیلة و فقه الثقلین )5 شرح) 26 مسائل مستحدثه: معتمد تحریرالوسیلة، نورالدین )2 شرح) نیتجه آنکه: مباحث قضاء، حدود، قصاص و دیات به خاطر پیروزی انقلاب اسلامی و اقتضای نظام جمهوری اسلامی بیشترین شروح را داشته و برخی از ابواب همانند: مزارعه، مساقات و دین و شرکت بدون شرح مانده است. به امید آنکه ابوابی هم که دارای شرح ناقص و یا شرح اندک بوده، مورد شرح فقهای بزرگوار قرار گیرد و در ظلّ تحریرالوسیله، دوره های فقهی متعدد پدید آید. [»] . شیخ آغابزرگ طهرانی، الزریعه، ج 25، ص 58. ناصرالدین انصاری قمی

کتابنامۀ امام

18 چکیده: سیری در تألیفات فقهی و اصولی حضرت امام از برکات و ثمرات عمر پر بار حضرت امام , قدس سرّه , آثار مکتوب بسیاری است که اینک مورد استفاده عموم جامعه , بویژه دانش پژوهان قرار گرفته است . حضرت امام , در عین برخورداری از بیان و تقریر روشن و جالب , در تدریس و خطابه , در نوشته و کتاب نیز دارای قلمی روان و شیوا بودند. امام , در رشته های بسیاری از جمله : فقه , تفسیر, کلام و عرفان تبحّر داشتند. سیاست و روش کشور داری , برخاسته از آن دانش قوی بود که در بسیاری از علوم اسلامی بهره مند بودند. قبل از پرداختن به یک یک تألیفات حضرت امام و تبیین هر یک , برخی از ویژگیهای کلی آثار مکتوب آن عزیز را بر می شماریم , به امید آن که دستور العملی باشد برای مشتاقان .بر اساس نیاز انسان با مطالعه آثار حضرت امام به این نکته پی می بریم که آن حضرت , بر اساس ذوق و تفریح چیزی نمی نوشته اند, بلکه آثار مکتوب ایشان برخاسته از نیاز جامعه و مردم بوده است . بدین جهت , اکثر تألیفات عرفانی و علمی حضرت امام به اصرار طلاب و

مشتاقان صورت گرفته است که نمونه ای از آن را در نامه اخیر حضرت امام به فاطمه طباطبایی دیدیم . ؟اخلاص و تقوی در سطر سطر نوشته های امام , خلوص و تقوی جریان دارد. شهرت طلبی و فضل نمایی , که در بسیاری از نوشته ها و مقالات به عیان می شود دید, در نوشته های امام راحل جایی ندارد که بر این مدعا دلایل بسیار داریم , از جمله : چاپ برخی از آثار امام است , بی نام و نشان . اما, راضی نمی شدند که در آثار شان نام مؤلف بیاید و می گفتند: لزومی ندارد. در چاپهای اولیه (کشف الاسرار ) , امام , راضی نمی شدند که نامی از ایشان برده شود و در این باره می گفتند: من این کتاب را برای رضای خدا نوشته ام , نه برای نام آوری خودم . و؟ و یا منع شدید ایشان از این که : القاب و عناوین کذایی روی رساله نوشته شود.سادگی و روانی امام , مطالب مشکلو معضلات علمی را ساده و روان نوشته اند و کمتر از کلمات مغلق و اصطلاحات پیچیده استفاده کرده اند. اگر در موردی عبارت و یا نوشته هایی موهم این معناست , از روی ناچاری بوده است

, مانند: اصطلاحات خاص علم مورد نظر, که بدون آن مقصود حاصل نمی شده است و یا قصد بر اخفا و ذخیره کردن آن علم برای دستیابی اهلش بوده است و در واقع , جنبه رمز داشته است .این مطلب را در برخی از کتب عرفانی امام , مثل : حاشیه بر مصباح الانس , می توان مشاهده کرد. حضرتش دربارهء این گونه تصنیفات فرموده اند: اینها را برای کسانی نوشته ام که در راه هستند.مختصر و پر بارتألیفات امام , در عین پر باری و اتقان , مختصر است و از عبارت پردازی و تکرار جملات و واژه ها به دور است . معانی بلند و عمیق را در عباراتی کوتاه بیان کرده اند, مگر در مواردی که مطلب از پیچیدگی بر خوردار بوده و نیاز به توضیح بیشتر داشته است .تنقیح و تفکیک از خصوصیات دیگر مکتوبات حضرت امام , تفکیک مطالب و به دور بودن از خلط و درهم آمیختن مباحث و علوم است .8 مسلم است که برای شخصیتی جامع و فقهیی مسلط بر اصول و فلسفه , تفکیک مباحث هم مرز, امری است مشکل وبسیاری از مؤلفین دارای این ویژگیهای فوق , ولی امام , این مطلب را رعایت فرموده و هر مبحث را در

جای خود بدون اختلاط با مبحث دیگر نوشته و یا تقریر کرده اند.نظم نظم و همآهنگی حاکم بر زندگی حضرت امام در نوشته های ایشان نیز حاکم است . مطالعه مکتوبات و کتب مفصل ایشان , از آغاز تا پایان , این مطلب را به ثبوت می رساند که نویسنده , هدفی واحد را تعقیب می کرده است . معمولاً, کتاب را به فصول مختلف تقسیم می کنند و با نتیجه گیری در پایان هر فصل , وارد بحث جدید می شوند.صراحت و قاطعیت :امام , همانطور که در سخن , از صراحت قاطعیت برخودار بودند, در نوشته نیز, از مسامحه به دور بودند و مخاطبین خود را صریحاً مورد خطاب قرار می دهند: افسوس که ما از معارف الهیه و از مقامات معنویهء اهل الله و مدارج عالیه اصحاب قلوب محرومیم . یک طایفه از ما, و آنها شاید اکثریت را تشکیل دهند, به کلی مقامات را منکر و اهل آن را به خطا و باطل می دانند و کسی که ذکری از آنها کند, یا دعوتی او را شطح محسوب دارند. ...نمی دانم این گروه با فقرات مناجات شعبانیه چه می کنند... یک طایفه دیگر, آنانند که : مقامات اهل معرفت را منکر نیستند و عناد با اهل

الله ندارند, ولی اشتغال به دنیا و تحصیل آن و اخلاد به لذات فانیه , آنها را از کسب علمی و عملی و ذوقی و حالی بازداشته . اینها, مریضانی را مانند که تصدیق مرض خویش را دارند, ولی شکم , آنها را نمی گذارد که به پرهیز و خوردن دوای تلخ اقدام کنند... یک طایفه دیگر, آنانند که : به کسب علمی پیدا کردند, ولی از حقایق معارف و مقامات اهل الله , به اصطلاحات و الفاظ و به زرق و برق عبارات اکتفا نموده اند... در اینان , یک دسته پیدا شود که خود را می شناسد, ولی برای ترأس بر یک دستهء بیچاره , این اصطلاحات بی مغز را مایه کسب معیشت قرار داده اند... اینها, شیاطینی هستند: انسی , که خطرشان از ابلیس لعین کمتر نیست ... علامت این طایفه , آن است که : به ارشاد اغنیا و بزرگان , بیشتر توجه دارند, تا ارشاد فقرا و درویشان , بیشتر مرید اینها از صاحبان جاه و مال است و خود آنها نیز به زی اغنیا و صاحبان جاه و مال هستند... 0 تتبع و تحقیق در آثار امام , تفکر و تعمق جایگاه بلندی دارد و نقل اقوال و مطالب دیگران , که متأسفانه در

حوزه های علمیه و کتب نویسندگان رواج تام دارد, جایگاهی ندارد. امام , هر موضوعی را به دقت و وسواس تام تحقیق کرده و خواننده را به سوی تفکر و تعمق و ابتکار هدایت می کنند. حال که به اجمال با خصوصیات کلی نوشته های حضرت امام آشنا شدیم , می پردازیم به ویژگی برخی از موضوعاتی که امام مورد بحث قرار داده اند:اصول و فقه علم اصول و فقه , اصلی ترین علوم حوزه و سرچشمه استنباط و درک قوانین اسلام می باشد که بدون تفحّص و بررسی آن , ابعاد گوناگون اسلام ناشناخته خواهد ماند, بدین جهت , این دو رشته , همواره , مورد توجه عالمان دین بوده است . حضرت امام , در اصول و فقه از تبحر خاص برخودرار بودند و صاحب دیدگاههای بلند و عمیقی در آن دو, می باشند. سالهای بسیاری از عمر خود را در تعمق و بررسی زوایای اصول و فقه و تدریس آن سپری کردند وکتب بسیاری را در زمنیه مسائل اساسی فقهی , از خود, به یادگار گذاشته اند.اصول از نظر امام از خصوصیات اصول حضرت امام این است که : نه به دنبال قیل و قال و افزودن مسائل غیر ضروری است و نه در پی اقناع اذهان

, با مجادله های فلسفی و کشف مناقشه در کلمات دیگران , بلکه در پی کشف واقع و سیراب کردن عطش روانها و دستیابی به حقاق می باشد. از این روی مسائل اصولی را ریشه ای و از اساس , آن را مورد بررسی قرار می دادند, تا به ریشه های اصلی این علم دست یافته و مشتاقان را به سرچشمه های اصلی رهنمون باشند. اصول امام , بیشتر, ناظر به فقه باشد; همان روشی که شیخ انصاری , در کتاب رسائل دنبال می کنند که در هر مسأله اصولی , به فقه پایان می پذیرد و طالب , کاربرد آن را در فقه مشاهده می کند. امام , طالبان را از افراط و تفریط در اصول بر حذر داشته و تنها علم به مهارت مسائل اصول فقه را دخیل در اجتهاد می شمارد. طالبان این دانش را به ترک مسائل کم ثمر و تدقیقات متداول ذهنی , تشویق می کنند و آنان را به مسائل اهم توجه می دهند: انسان عاقلی که در فکر که در فکر بهره گرفتن از عمر خویش است , ناچار است که : عمر خویش را در اموری که محتاج به آنهاست : ( معاش و معاد ) صرف کند. از جمله : مسائل

فقه ; زیرا مسائل فقه , در بردارندهء قانون معاد و معاش و راه نزدیک شدن به پروردگار ( بعد از علم به معارف ) است , از این روی , طالب علم و معارف , ناچار است که به علم اصول , به مقداری که در استنباط مسائل فقه محتاج به اوست بپردازد و از بحثهای زاید اجتناب کند .فقه از نظر امام آنچه در سرتا سر مباحث فقهی حضرت امام مشهود است , بررسی یک یک احکام فردی , بدون توجه به سایر مسائل ومبانی کلی , نیست ; بلکه نگرشی است کلی بر همهء ابعاد و جوانب شریعت . در بررسی یک یک مسائل , توجه به مسائل : اعتقادی اقتصادی , عدالت اجتماعی و سایر اصول داشته است . هر جا مسأله ای , کوچکترین بر خوردی با اصول و مبانی داشته است , آن را صریحاً رد کرده اند. این نگرش امام به فقه , منشأ برکات و دستاوردهای بسیاری شده است که به چند نکته آن اشاره می کنیم :1- احیای احکام متروک دور بودن فقه از صحنهء عمل , موجب شده بود که بسیاری از احکام فقهی اسلام , متروک گردند و از صحنه عمل خارج گردند, تا جایی که فقهای عظام ,

طرح آن را بی فایده می دانستند. ولی امام , قدم به میدان گذاشتند و با طرح و کتابت مسائلی همچون : امر به معروف نهی از منکر, تقیه , دفاع از اسلام ولایت فقیه و... فقه را به صحنه زندگی آوردند.2- طرح مسائل مستحدثه از خصوصیات کتب فقهی امام , طرح مسائل مستحدثه و مورد نیاز جامعه است . ایشان طرح این گونه مباحث را از بزرگترین فلسفه وجودی اجتهاد و مجتهد معرفی کرده اند و با طرح مسائل نو و مورد نیاز جامعه , همچون : دیه در زمان حاضر, پیوند اعضاء, خون گرفتن , مسائل حکومتی , احکام مورد ابتلا در فضا, مسائل سر قفلی و انتقال حقوق , بانک و... باب جدیدی دراین راه گشودند.3- نقش زمان و مکان در فقه دخالت دادن عنصر زمان و مکان در استنباط را می توان از ابتکارات فقهی امام برشمرد. امام , زمان و مکان و شرایط مختلف را در اجتهاد وفتوی دخالت داده و شناخت زمان و مکان و آگاهی از جامعه و مکاتب و مذاهب مختلف را از شرایط اجتهاد و مجتهد می دانندو بر این نظرند که : مجتهد, بدون دخالت عنصر زمان و مکان و دیگر عناصر دخیل , حق فتوی ندارد.4- دخالت عرف از

ویژگیهای فقهی امام , توجه به عرف و کارشناسی در فتوی و فقه است . ایشان برای مجتهدین و متخصصین در فقه , در موقع فتوا در عامور اقتصادی , اجتماعی و... مراجعه به متخصص وکارشناس را ضروری می دانند و عمل بر طبق آن را حکم الله مفروض داشته اند. 8 و در واقع , امام , این مسأله را که : فهم موضوعات , کار فقیه نیست و فقیه را با خارج چه کار؟ نا صحیح دانسته و در موارد بسیاری از احکام , رجوع به کارشناس را لازم دانسته اند.5- تکیه بر روایات در طرح مباحث و تحقیقات , امام توجه بسیار به روایات داشته و آن را به عنوان اصلی مهم مورد توجه قرار داده اند و نگریستن به روایات , نه به عنوان تأییدی بر مستنبطات عقلی و نه هم به عنوان تبرک , بلکه به عنوان اصلی مهم در استنباطات مورد توجه قرار می گیرد .6- آزادگی , در عین احترام به آرای قدما. امام , در عین توجه به آرای قدما و فقهای گذشته , در بررسی مباحث فقه , از آزادگی و حریت مخصوص به خود, برخوردار است و این روش را درکتب ایشان مشاهده می کنیم . به گفته محققان ,

امام فقه را از صورت نقلی خارج کرد و به آن رنگ تتبع و تحقیق داد. تا قبل از ورود امام به نجف , مباحث فقهی در آنجا, اساس نقل اقوال دیگران و بدون بررسی انجام می گرفت . امام این روش را تغییر داد و با نقد و بررسی دقیق اقوال گذشتگان به فقه تحوّل داد.الرسائل 2 جلد امام خمینی , مع تذییلات لمجتبی الطهرانی , انتشارات اسماعیلیان , 212 صفحه . این کتاب , شامل چند رساله است بدین شرح : ( لا ضرر ) , ( استصحاب ) , تعادل و تراجیح , اجتهاد و تقلید و تقیه . امام امت , مفصلاً به بررسی عناوین فوق الذکر پرداخته و آن را تنقیح کرده اند:رساله لاضررایشان پس از نقل اقوال فقها در این مسأله , بررسی مفردات حدیث , به تبیین مختار خود در مسأله می پردازند. حضرت بعد از نقد اقوال دیگران , مسألهء لا ضرر را جزء احکام ( ثانوی و حکومتی ) قرار داده اند. بعد از مقدماتی د رذکر شؤونات مختلف پیامبر و امامان , از جمله : شأن سلطنت و حکومت و وجود احکام سلطانیه برای آنان , می فرماید: تأمل در صدور ذیل شأن صدور حدیث , برای انسان قطع آور است

که : لا ضرر و لا ضرار حکمی است که صادر شده است به نحو: امر و حاکمیت از ناحیه سلطان , به جهت دفع ظلم از رعیت خویش . انصاری , چون مورد ظلم واقع شده بود و با ورود بدون اجازه سمرة بن جندب بر اهلش , متضرر می گشت , از این روی , شکایت به پیش پیامبر, به عنوان سلطان , برد, تا از وی دفع ظلم کند. پیامبر سمرة بن جندب را خواست و به وی گفت : مراعات اهل خانه بکن . سمرة بن جندب , سر بر یافت . آنگاه پیامبر دستور به کندن درخت و دفع فساد داد. نباید در حوزهء سلطنت و حکومت من , مظلومی مورد ستم واقع شود. پس مقام , مقام بیان حکم الله و این که در احکام واقعی ضرری نیست و خداوند هست , تعدی ظالمی است بر مظلومی و تخلف و سرکشی از فرمان سلطان خویش که در هنگام تخلف , سلطان , با کندن درخت , از رعیت دفع ظلم و ستم نمود.رساله استصحای این رساله در بردارندهء مباحث مفیدی است , از جمله : تعریف استصحاب , شک در مقتضی و رافع , اخبار استصحاب , استصحاب احکام وضعی , استصحاب کلی ,

استصحاب عدم تزکیه , استصحاب در زمانیات , استصحاب حکم فعلی , اصل مثبت , مراد از عرف , تعارض استصحابین , تعارض اصول و امارات , تعارض استصحاب با قاعدهء ید و تجاوز و فراغ , اصالة الصحة.رسالهء تعادل و تراجیح در این رساله , بحث از: علل اختلاف بین عامه و خاصه در احادیث و تأخیر بیان مخصص , دوران بین نسخ و تخصیص , بررسی اخبار ترجیح و دیگر مسائل می باشد.رسالهء اجتهاد و تقلید این رساله , در بردارندهء شؤونات فقیه , شرایط اجتهاد, مناصب قضیه و اجتهاد و تقلید می باشد. امام در شرایط اجتهاد, مسائلی را ذکر می کنند که ذکر خلاصه آن برای طلاب و رهروان این راه فواید بسیاری را در بر دارد: اجتهاد حاصل نمی آید, مگر با تحصیل مقدمات بسیاری که عبارتند از: 1 آگاهی به فنون عربیّت و ادبیات عرب به مقداری که در فهم کتاب و سنّت بدان احتیاج هست و خصوصیات کلام عرب در محاورات آنان ... 2 انس به محاورات عرفی و فهم موضوعات عرفی و خارجی , از آنچه درکتاب و سنت بر طبق محاورات عرفیه مشی شده است . بپرهیزید از مخلوط کردنبین دقتهای فلسفی و معانی عرفی که چه بسیار از طلاب و

روندگان راه اجتهاد, بر اثر خلط بین دقتهای فلسفی ومعانی عرفی به اشتباه افتاده و این گرفتاری در اصول , امروز به چشم می خورد. 3 آگاهی به منطق , به مقدار تشخیص قیاسها و حدود... امّا تفاصیل قواعد و دقتهایی که در عرف و محاوره به کار نمی رود مورد احتیاج روندگان راه استنباط نخواهد بود. 4 علم به مهمات اصول فقه , به مقداری که دخیل در فهم احکام شرعیه هست بدون افراط و تفریط خ . 5 علم رجال , به مقداری که در تشخیص روایات احتیاج است , گر چه با مراجعه به کتبی که برای این کار آماده شده است . 6 معرفت کتاب و سنت و فحص در معانی لغوی آنها و قراین حال نزول و صدور, به قدر امکان و رجوع به شأن نزول آیات و کیفیّت استدلال ائمه به آیات و مهم در این باب , انس به اخبار و کیفیّت محاورات ائمه است . 7 تکرار تفریع فرع به اصل ( به کار بردن اصول در فقه رجوع فرع به اصول ) تا قوهء اجتهاد حاصل شود. 8 جستجوی کامل , از کلمات قوم و روش قدما, در فتوی و رجوع به متون , خصوصاً کتب شیخ طوسی و صدوق .

9 جستجو در فتاوی عامه , خصوصاً, در مورد تعارض اخبار... .رسالهء فقیه آخرین رساله این کتاب , رساله تقیه است که شامل : تعریف تقیه و موارد آن می باشد. امام تقیه را در یک تقسیم کلی , به تقیه از روی خوف و تقیه برای مدارات تقسیم کردند. مورد تقیه خوفی را, خوف بر نفس , عرض و... قرار داده اند و مورد تقیه مداراتی را تقیه ای شمرده اند که به خاطر مدارا و همبستگی با اهل سنت , می توان از انجام اعمال مخصوص شیعی , چشم پوشید وبر طبق مذهب آنان عمل کرد, گر چه خوف و ترسی در میان نباشد. استثنائات تقیه , موارد ترخیص در تقیه , اجزاء عمل اضطراری و روایات تقیه مداراتی از بحثهای پایانی این رساله است . امام پس از ذکر روایاتی در مضون تقیه و ترک عمل به خاطر مدارا با عامه می نویسند: ظاهرا روایت اوّل , ترغیب به عمل , بر طبق آرا و اهوای عامه و نمازگزاردن با آنان و شرکت با آنان در سایر خیرات می باشد و این از عبادات بزرگ شمرده شده است . کتاب البیع امام در 5مجلد به همت مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان منتشر شده است .کتاب البیع جلد 1 این کتاب

, در 484 صفحه , در بر دارندهء مباحث ذیل است : تعریف بیع , بیع معاطاة, صدق بیع وجواز معاملهء حقوق , شرط, شرایط, متعاقدین و... در بخش معاملهء حقوق , امام , بحث ارزنده ای را مطرح می کنند که : آیا حقوق همانند اموال , قابل انتقال است یا خیر؟ این بحث کاربرد اجتماعی زیادی دارد, از جمله : در مسائل سر قفلی , بیع امتیازات حقوقی و انتقال حق اولویت مورد استفاده قرار می گیرد. امام , به طور گسترده , این بحث را مورد بررسی قرار می دهند. بحث دیگری که ایشان در اینجا مطرح می کنند و در آن باره به کند و کاو می پردازد, موارد حقوقی است که با مرگ ساقط نمی شود و قابل وراثت است .کتاب البیع جلد 2 این کتاب در 575 صفحه , در بر دارندهء مباحث ذیل است : شروط متعاقدین . معاملهء اصفال . معاملهء مکره . امام , مفصل در این باره بحث کرده اند که : آیا اکراه معامله را باطل می کند یا خیر؟ حدود اکراه , موارد ظریف آن , که از انظار مخفی می ماند, فرق اکراه و اضطرار. بیع فضولی . معامله ربوی . امام بحث مفصلی در

اطراف فتاوی ( فرار از ربا ) و روایاتی که موهم طریقه ( فرار از ربا ) و به تعبیر روز, ( کلاه شرعی ) است , دارند. با وجود تأکید شریعت بر حرمت ربا و بر شمردن آثار شوم آن , لکن وجود برخی از روایات , که موهم فرار شرعی از رباست موجب شده است که عده از فقهای بزرگ , فرار از معامله ربوی را جایز را بی پروا مرتکب شوند. اما, با بررسی مسأله , آن را مخالف اهداف کلی شریعت و دستورهای اقتصادی آن دانسته و شأن ائمه را منزه دهندو این فتوی , سبب گردیده که سود جویان در قالب شریعت , این محرم بزرگ را بی پروا مرتکب شوند. امام , با بررسی مسأله , آن را مخالف اهداف کلی شریعت و دستورهای اقتصادی آن دانسته و شأن ائمه را منزه از این می دانند که به چنین معامله هایی نظر مثبت داشته باشند. در این باره می فرمایند: این روایات , دلالت بر مدعی ( جواز فرار از ربا ) نمی کند و تعبدی نیز نیست . و با آن همه تشدیدها و انکارهایی که در قرآن و سنت نسبت به مسأله هست , تا جائی که دگر گناهان , پیش حرمت

ربا, کوچک است , چگونه ممکن است , آن را با حیله های شرعی حل کرده و آن همه مفاسد اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر او را نادیده گرفت . بعد امام می فرمایند که : این مشکله ای است که باید آن را حل کرد. سپس امام , ربا را, به ربای در مکیل و موزون و ربای قرض تقسیم می کند و د ر حدود شمول روایات بر ربای قرضی مناقشه کرده , می فرمایند: اگر روایات صحیحی هم در این باره باشد, باید آنها را توجیه کرد. تغییر عنوان , آن را از عنوان ظلم و فساد و تعطیل تجارت خارج نمی کند و علاوه بر منافات این گونه روایات با نص قرآن , ساحت مقدس معصومین نیز, از ارتکاب به چنین اعمالی به دور است .ولایت فقیه در فصل دیگر, امام , به مناسبت بحث تصرف , وارد بحث ولایت پدر و جد بر اموال فرزند می شوند و سرانجام بحث را به ولایت فقیه ختم می کنند. با این مقدمات که : اسلام دارای حکومت است و در بر دارندهء همه قوانین سیاسی و اجتماعی است . اسلام , جامعه را در اهمال رها نکرده و همواره به ادارهء جامعه اقدام ورزیده است و در

زمان غیبت نیز, احکام و دستورات اسلام , زنده و باقی است . و در بحث شرایط حاکم , آگاهی و عدالت را دو شرط اساسی برای والی ذکر می کنند و می فرمایند: همهء مناصب و ماقمات حکومتی و سیاسی امام , در زمان غیبت , برای فقیه هست . و سپس به بررسی روایات و آیات مربوط به ولایت فقیه و شؤونات فقیه می پردازند. شؤون مالی و اقتصادی اسلام برای ادارهء جامعه , لزوم همکاری متخصصین با فقهاء در تدبیر و ادارهء جامعه ,ر, جواز تصرف مؤمنان عادل در شؤون حسبیه ( در صورت عدم دسترسی به فقها ) تصرف مؤمنان عادل در اموال ایتام بی سر پرست و سرانجام , بحث فروختن قرآن به کفار, از بحثهایی است که امام , دقیقاً و محققانه به آن پرداخته اند. امام , با بررسی ( مستند ) قائلین به عدم جواز فروختن قرآن به کفار, مثل : دلیل نفی سلطه و امکان نجس شدن قرآن به دست کفار می فرماید: مالکیّت مصحف , سبیل و سلطه محسوب نمی شود و می توان ادعا کرد که : نشر قرآن و کتب اسلامی در بلاد کفر, نشانگر سبیل و تفوق مسلمانان بر کفار است نه عکس و راهی است برای

نفوذ در آنان . چه بسا این کار, موجب هدایت و خروج کفار از خرافات می گردد. لزوم منع قرآن از رسیدن به دست کفار, بر خلاف روش شارع است . احتمال مسّ قرآن , مزاحمت نمی کند با مصلحت بالاتر, که هدایت کفار باشد.کتاب البیع جلد 3 این کتاب در 438 صفحه , در بردارندهء مباحث ذیل است : شرایط عوضین , انفال , عدم جواز خرید و فروش موقوفات , وقوف ائمه , بیع زهن و ربا ( در اینجا بحث از مکیل و موزون است که در باب ربا طریقت دارد یا موضوعیت ). شک در مکیل و موزون , اختلاف بایع و مشتری در تغییر مال مورد معامله , بطلان معامله عذری و ضرری , وجوب تعلم احکام و عدمش و احتکار. امام دربارهء احتکار می نویسد: احتکار یعنی نگهداشتن و مخفی کردن مواد غذایی و طعام , که این عمل , به قصد گران شدن , حرام است فی الجمله , در صورت نبودن طعام به حد کفایت .ایشان , بر این مطلب , به فتاوی و روایات ائمه استدلال می کنند و روایاتی را که حکایت از فروخته شدن اموال یک محتکر, به امر پیامبر می کند, به عنوان شاهد, ذکر می کنند. و می فرمایند:

امر پیامبر به فروختن اموال محتکر, اگر مولوی باشد, دلالت بر حرمت احتکار می کند و اگر امر حکومتی نیز باشد. قابل پیروزی و اتباع است و امیر المؤمنین (ع) به مالک دستور داد که : از احتکار جلوگیری کن که پیامبر آن را منع فرموده و هر کس از فرمان تو سر پیچی کرد او را مجازات کن . مراد از تعبیر یکره و کراهت ، که در روایات وارد شده , حرمت است . در صورت اجحاف محتکر د ر قیمت کالای خویش , قیمت گزاری کالا بر عهده حاکم است . البیع جلد 4 این کتاب در 478 صفحه , در بردارندهء مباحث زیر است : اخیارات و مواردی که یک , یا هر دو طرف معامله , اختیار دارند که معامله را به هم بزنند. مثل : خیار مجلس , خیار حیوان , خیار شرط, خیار غبن , خیار رؤیه .کتاب البیع جلد 5 این کتاب در 42 صفحه در بر دارندهء مباحث زیر است : ادامه بحث خیارات : د ر خیار عیب , مسقطات خیار, شروط عقد, مثل : قدرت , الترام , عقلانی بودن شرط, عدم مخالفت با کتاب و سنت , عدم منافات با عقد, مجهول نبودن , مستلزم محال نبودن , عقد صحیح و فاسد,

نقد و نسیه و وجوب قبض . امام , در غربت و دور از ملت و وطن , در آخر این کتاب , دعایی را می نگارند که نقل می کنیم : فراغت حاصل آمد از نوشتن این اوراق در 96115ه‍. ق . در جوار مرقد مولا, امیر المؤمنین , که سلام خدا بر او و بر فرزندانش باد. همانا مبتلا شدیم به بلاهایی که اسلام و مسلمین را فرا گرفته است . از خداوند تمنا و امیدوارم که : در رفع آنها بر ما منت گذارد و بر ما منت گذارد و بر ما نظر لطف و رحمت کند. گر چه ما سزاوار این بلاها و رنجها هستیم , چرا که در انجام وظیفه ای که بر عهدها ما بوده کوتاهی کردیم . خدایا با ما, با لطف رفتار کن نه با عدالت .ولایت فقیه یا حکومت اسلامی این کتاب در 184 صفحه به همن انتشارات آزادی قم به چاپ رسیده است . این کتاب , سلسله درسها و تقریرات حضرت امام در نجف اشرف است که در دورهء طاغوت چاپ گردید. این کتاب , در سالهای خفقان و استبداد, به عنوان چراغ راه انقلابیون و دستور العمل آنان , دست بدست می گشت . در این نوشتار, حضرت امام

, بر ضرورت طرح استدلالی , ولایت و حکومت فقیه از دیدگاه اسلام تأکید کرده اند و اوضاع مسلمانان را, عموماً, و حوزه های علیه را, خصوصاً, از علل کم رنگ شدن این مسأله می دانند وخواستار بررسی مجدد آن , به عنوان یک ضرورت , هستند. عنوان کرده اند که : استعمار گران ویهود برای رسیدن به مطامع استعماری خود, سعی کرده اند که اسلام را از سر راه خود برداشته و توسط عمال خود به تحریف اسلام دست یازند و توانستند با القای تفکر: جامع نبودن اسلام و دوری اسلام از سیاست و تدبیر امور, آن را از صحنه زندگی و

عمل کنار بگذارند . حضرت امام در بخش های نخست کتاب , بر لزوم ایجاد حکومت و به دست آوردن قوه مجریه تأکید کرده اند. با بررسی پیشینهء حکومت در اسلام , به بررسی پیشینهء حکومت در اسلام , به بررسی حکومت پیامبر و حکومت امیر المؤمنین پرداخته اند. دربارهء حکومت در اسلام , به بحثهای همچون جامعیت اسلام , احکام مالی و اقتصادی , احکام دفاع ملی , قضا و احقاق حقوق , لزوم طرح فقه در جامعه ءاسلامی , حکومت از نظر اخبار, امتیاز حکومت اسلامی از حکومتهای دیگر, شرائط زمامدار اسلامی , طرح حکومت در دورهء غیبت , ولایت فقیه در اخبار و مناصب فقیه . و در فصل آخر, به لزوم قیام برای تشکیل حکومت و به برخی از آرمانهای نهضت اشاره کرده اند: 1- اصلاح وتصفیه حوزه های علمی . 2- کنار گذاشتن کوته بینان و قطع ایادی آنان . 3- مبارزه با استبداد و خود رأی . 4- مبارزه با فقر. و...مکاسب محرمه , جلد 1 این کتاب در 33 صفحه با تزییلات و تصحیحات آقای تهرانی منتشر شده است . مباحث این کتاب : بیع نجاسات , فروش شراب , بهره برداری از مردار, فروش سگ و خوک , فروش اموالی دارای جهت مشترک

بین حلال و حرام , فروش سلاح به کفار, حرمت و یا جواز تصویر گری , غنا و موسیقی و ماهیت آن , حرمت غیبت ,موارد جواز غیبت و... امام , دربارهء مسأله فروش سلاح به کفار و ارتباط نظامی با آنان می فرمایند: فروش سلاح به کفار, از امور سیاسی است و تابع مصالح روز مسلمانان . چه بسا مصالح مسلمانان اقتضاکند که سلاح به کفار فروخته و یا رایگان به طایفه ای از آنان داده شود. مثل این که : به حوزهء اسلام دشمنی قوی هجوم آورد که جز با مسلح کردن عده ای از کفار دفع آن میسر نیست و یا دولت مستقل شیعی , مورد هجوم مخالفان آن واقع شود و یا مصالح دیگر... و چه بسا مصالح مسلمانان اقتضا کند: عدم فروش سلاح به کفار را, در این مورد, فرقی بین زمان جنگ و یا غیر جنگ نخواهد بود و اگر احتمالدهیم که امضای سلاح , موجب آمادگی و توطئه آنان برای هجوم به بلاد اسلام و نفوذ باشد جایز نخواهد بود. مکاسب محرمه , جلد 2 این کتاب , در 3 صفحه و در بر دارندهء مباحث ذیل است : قمار و فروعات مربوط به آن , آلات قمار. دروغ , ماهیّت دروغ , موارد جایز

بودن دروغ , مثل : ضرورت و اصلاح بین مردم , کمک به ظالم , قبول کردن منصب از جانب ظالمان و موارد جواز پذیرش شغل در حکومت ظالمان . تکسب به واجبات , مثل : صلوة و سوم استیجاری و...کتاب الطهارة, 3 جلد این کتاب در 3 جلد, جلد اوّل به تصحیح آقای علی اکبر مسعودی 239 صفحه , مطبعه الحکمه , جلد دوّم , 238 صفحه , جلد سوّم , صفحه , به تصحیح آقای سیّد هاشم رسولی محلاتی , در مطبعه العلمیه , قم به چاپ رسیده است . مباحث این سه جلد, عبارتند از: دماء ثلاث , تیمم و طهارت و نجاست .تعلیقة علی وسیلة النجاه 225 صفحه , در ذیحجه 1382ه‍. ق . توسط چاپ علمیه قم به طبع رسیده و منتشر شده است این تعلیقه , مفصل ترین حاشیه و تعلیقه بر کتاب وسیله النجاة مرحوم آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی , قدس سره , می باشد. که تفصیل این رساله , بعداً, منجر به نوشتن کتاب شریف تحریر الوسیله گردید.تحریر الوسیله , 2 جلد این کتاب , باز نویسی وسیلة النجاة مرحوم اصفهانی و تلفیق حواشی و شروح حضرت امام بر متن وسیله با اضافات و آوردن مباحث مسائل مورد ابتلای دنیای اسلام و نیز درج مباحثی که

در وسیله نا تمام مانده است , می باشد. امام , در مقدمه کتاب می نویسد: من , در گذشته , تعلیقه ای را بر کتاب وسیلة النجاة مرحوم اصفهانی , قدس سره , نوشته بودم , چون به خاطر اتفاق حوادث حزن انگیز برای اسلام و مسلمین در تاریخ اواخر ماه جمادی الاخر 1384ه‍. ق . از شهر قم به شهر بورسای ترکیه , منتقل شدم ( که شاید تایخ آن را در خود نگهدارد ) در آغاز که فارغ البال بودم و تحت نظر و مراقبت , دوست داشتم که آن حاشیه را, به خاطر سهولت استفاده , در متن جای دهم و اگر خداوند یاریم کند مسائل مورد ابتلا را بر آن اضافه خواهم کرد و از خداوند آرزوی توفیق و از ناظرین , طلب دعای خیر برای رفع مشکلات از سرزمین اسلامی , مخصوصاً مرکز شیعه را, دارم . ان شاء الله دست اجانب از مملکت اسلامی قطع گردد و حسن عاقبت نیز نصیب اینجانب گردد .تحریر الوسیله جلد 1مباحث این جلد, عبارتند از, مطهرات , نجاسات , نماز و مقدمات و شرایط آن , غسل , مسائل دفن , فروغ علم اجمال , نماز جمعه و عیدین , نماز مسافر, روزه و مسائل مربوط به

آن , زکات و مسائل مربوط به آن , خمس و مسائل مربوط به آن , انفال , حج و امر به معروف و نهی از منکر. امام درباره امر به معروف و نهی از منکر می نویسند: این دو, از بالاترین فرائض و اشرف آن است وبه وسیله این دو, واجبات بر پا داشته می شوند. وجوب این دو, از ضروریات دین است و هر کس آن را با التزام به لوازم آن انکار کند کافر است . در قرآن کریم , و روایات ائمه , با تعابیر گوناگون مردم به اقامه ء این دو, تحریص شده اند. خداوند می فرماید: باید از شما گروهی باشند که مردم را به سوی خیر دعوت کنند وامر به معروف و نهی از منکر کنند. اینان رستگارانند ( آل عمران 14(. و از پیامبر روایت شده است : امت من , در خیر و برکتند, اگر امر به معروف و نهی از منکر کنند و یکدیگر را در نیکیها کمک کنند. اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند, برکات , از آنان گرفته می شود و بعضی از آنان بر بعضی دیگر مسلط می شوند و یاوری , نه در زمین و نه در آسمان برای آنان نخوهد

بود ق س سپس بحث را در زمینهء مسائلی همچون : دفاع از مرکز اسلام وحدود آن , مکاسب و متأجر, ربا, صلح , جعاله , ودیعة, مضاربة, شرکت , مزارعة, مساقاة و... ادامه می دهند.تحریر الوسیله جلد 2 این جلد در 641 صفحه شامل مباحث زیر است : رهن , حجر, ضمان وکالة, حوالة, هبة, وقف , وصیة, نذر, کفارات , صید و ذباحة و غضب , اطمعه و اشربه , طلاق , لعان , ایلا, ارث . قضا, حدود, قصاص , دیات و بحث هایی در مسائل جدید, همچون : سفته , سر قفلی , بانکها, بخت آزمایی , تلقیح مصنوعی , تشریح , تغییر جنسیّت و... ایشان دربارهء تشریح می نویسد: اگر حفظ حیات مسلمانان متوقف باشد بر تشریح بدن میت و تشریح غیر مسلمان ممکن نباشد, جایز است بدن میت مسلمان را, به منظور پی بردن هب راههای پیشگیری و معالجه و حفظ حیات مسلمانان , تشریح کنند, ولی اگر تشریح , فقط به خاطر آموزش باشد, جایز نیست . اگر به خاطر آموزش این تشریح صورت گرفت , پرداخت دیهء اعضا واجب است و اگر از روی ضرورت و ناچاری انجام پذیرفت , بعید نیست که دیه نیز ساقط شود. 1. نامهء عرفانی حضرت امام به فاطمه

طباطبایی همسر حج احمد آقا که به نام ( باده عشق ) منتشر شد. 2. مجله ( حوزه ) شمارهء 72 32 مصاحبهء آیة الله سید عز الدین زنجانی . 3. سیری در آثار و تألیفات حضرت امام احمدی یزدی , 43 4. آداب الصلوة , 186 5. الرسائل ج 98 97 2 چاپ اسماعیلیان . 6. پیام حضرت امام به حوزویان , 67123 7. صحیفه نور , ج 22 17 8. الرسائل , تألیف امام خمینی , ج 6 1 9. همان مدرک , ج 358 1 10. همان مدرک , ج 358 1 11. همان مدرک , ج 98 2 96 12. همان مدرک , ج 195 2 13. البیع , ج 47 2 49 14. همان مدرک , ج 459 2 15. همان مدرک , ج 543 2 16. همان مدرک , ج 416 3 17. همان مدرک , ج 402 5 18. المکاسب , تألیفات امام خمینی , ج 152 1 19. تحریر الوسیله , ج 562 1 20. تحریر الوسیله , ج 626 2 مسأله 34

کتابها و آثار علمی امام خمینی (س)

اشاره

26 چکیده: تا کنون در مورد آثار قلمی و تالیفات حضرت امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - مطالب زیادی گفته یا نوشته شده است; اما تا آنجا که بنده اطلاع دارم هنوز فهرست بالنسبة کامل آثار ایشان منتشر نشده است از این رو به فکر افتادم مقاله ای در این زمینه تنظیم نمایم و امید است نقاط ضعف آن قابل چشم پوشی باشد. پیش از ورود در اصل موضوع چند مطلب را یادآور می شوم: مطلب اول: حضرت امام خمینی (س) در سال 1340 ق. وارد قم شدند و تا سال 1355 ق. یعنی سال رحلت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (ره) از محضر درس اساتیدی بزرگ استفاده کردند برخی از اساتید ایشان عبارتند از: 1- حاج میرزا جواد ملکی تبریزی، مولف کتاب "اسرار الصلاة" و غیره متوفای 1343ق. 2- آقا میرزا سیدعلی یثربی کاشانی که از سال 1341 ق. تا 1347 ق. در قم بودند. 3- حاج میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی، صاحب "شرح دعای سحر" که از سال 1341 ق. تا 1349 ق. در قم بودند. )4 )1- آقا شیخ محمدرضا مسجد شاهی، صاحب "وقایة الاذهان" که در سالهای 1346 -1344 ق. در قم بودند. 5- آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی، صاحب "رشحات البحار"

که در سالهای 1354-1347 ق. در قم بودند و امام خمینی در تمام این هفت سال از ایشان استفاده می کرده است. 6- حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم و صاحب کتاب "دررالفوائد" که امام خمینی از حدود سال 1345 تا 1355 ق. از درس فقه و اصول ایشان بهره می برده اند. مطلب دوم: تالیفات امام خمینی (س) در موضوعات دهگانه زیر است: 1- عرفان: در این رشته کتابهای متعددی نوشته اند که تاریخ تالیف آنها از 1347 تا 1355 ق. می باشد. 2- اخلاق: در این موضوع نیز کتابهای متعددی به زبان فارسی نگاشته اند که تاریخ تالیف آنها، میان سالهای 1360-1355 ق. می باشد و گویا این همان زمانی است که درس اخلاق می فرموده اند. 3- فلسفه: در این رشته گویا حاشیه "اسفار" داشته باشند که چندی پیش یکی از فضلای قم حاشیه ای از ایشان در مجله کیهان اندیشه (شماره های 11و18( نقل کرده بود. 4- فقه استدلالی: در فقه استدلالی کتابهای متعددی دارند که تالیف آنها مربوط به سالهای 1365 تا تاریخی است که حضرت امام از نجف به ایران آمدند; یعنی حدود سال 1397ق. 5- اصول فقه: در این زمینه هم رساله های متعددی دارند که تالیف آنها مربوط به سالهای قبل از 1370 تا حدود 1371 ق. می باشد. 6- رجال: در این

موضوع بحثی دارند که در کتاب "الطهارة" درج شده است. 7- رساله عملیه: رساله ها و حاشیه های حضرت امام که برای مقلدان نوشته اند غیر از تحریرالوسیله که پیش از سال 1380ق. تالیف شده است. 8- حکومت: در این موضوع رساله ولایت فقیه و مجموعه گفتارها و نوشته های پس از پیروزی انقلاب را باید نام برد. 9- امامت و روحانیت: کتاب "کشف الاسرار" که حدود سال 1363ق. تالیف شده است، در این زمینه می باشد. 10- شعر: مجموعه اشعار حضرت امام خمینی (س) که دیوانی را تشکیل می دهد. مطلب سوم: اینکه گفته می شود حضرت امام تا پیش از رحلت آیت الله العظمی بروجردی یعنی سال 1380 ق. بین عامه مردم شهرتی نداشتند و پس از وفات آن مرحوم و شروع نهضت روحانیت و 15 خرداد 1342 ش. مردم کم کم با آن بزرگوار و شخصیت عظیم و آشنا شدند، مطلب صحیحی است; اما به این معنا نیست که امام خمینی پیش از سال 1342 به طور کلی گمنام و ناشناخته بوده اند، بلکه علاوه بر حوزه علمیه قم، بسیاری از علمای بلاد و حوزه های علمیه با ایشان و مقامات علمی و معنوی ایشان در کتابهای متعددی که پیش از شروع نهضت منتشر یا تالیف شده، کم و پیش بیان گردیده بود که از باب نمونه،

کتابهای زیر را نام می بریم: 1- نقباء البشر، تالیف مرحوم علامه بزرگوار حاج آقا بزرگ تهرانی. 2- الذریعه الی تصانیف الشیعه، تالیف همان مرحوم. 3- فهرست کتب چاپ فارسی، تالیف مرحوم خان بابا مشار. 4- فهرست کتب چاپی عربی، تالیف همان مرحوم. 5- فهرست مولفین کتب چاپی، تالیف همان مرحوم. 6- آثار الحجة که در سال 1373 ق. تالیف شده است. 7- رجال قم، تالیف سیدمحمد مقدس زاده که در سال 1335 ش. چاپ شده است. 8- آیینه دانشوران که در سالهای 1351 تا 1353ق. تالیف و در سال 1353ق. منتشر شده است. در این کتاب اخیر، درباره امام خمینی (س) : در آن تاریخ که سی و دو سال داشته اند چنین می نویسد: آقا سیدروح الله از فضلا و دانشمندانی هستند که در خدمت آقای شاه آبادی درس خوانده و سالها از محضر عرفان و اخلاق آن جناب، بهره برده اند. من شرح حال ایشان را همان طور که خودشان مرقوم فرموداند به اندکی تصرف یادداشت می کنم: آقا سیدروح الله آخرین فرزند آقا سیدمصطفی هندی است که ریاست علمیه قصبه خمین و حدود آن را دارا بوده و در سال 1321 ق. به دست یکی از خان های آن قصبه مقتول گشته. جد ایشان آقا سیداحمد معروف به سیدهندی است که از هندوستان به ایران

آمده و در خمین، قصبه ای در 25 فرسخی قم متوطن شده. صاحب ترجمه سال 1320 تولد یافته و تا سال 1349 که سن ایشان به نوزده رسیده بود، از مسقط الراس خارج نشده و چون وسیله تحصیل در آنجا فراهم نبوده، جز قسمت فارسی و پاره ای از علوم ادبی بیش نیاموخته. در همان سال به سلطان آباد عراق (اراک) رفته و در آنجا به درس خواندن پرداخته و پس از هجرت آیت الله حائری به قم، ایشان نیز به حوزه علمیه آمده و وقت خویش را بیشتر به تعلیم و تعلم کتب صدرالمتالهین گذارده و اکنون چند سال است در محضر آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی اشتغال به عرفان دارند و هم از حوزه درس آیت اللهی - آیةالله حائری - بهره مند می شوند. از نوشته های ایشان است، شرح بر دعای ماثور سحرهای ماه رمضان که در سال 1347 ق. اتمام یافته، دیگر رساله "مصباح الهدایه فی حقیقة الخلافة". دیگر تعلیقاتی است بر رساله قاضی سعید قمی که از عرفان امامیه به شمار می رود و این در شرح حدیث "راس الجالوب" است، در شرح دیگر از خود ایشان و تاریخ انجام آن 1348 ق. می باشد، دیگر حواشی بر شرح فصوص الحکم قیصری است که ناتمام است. مولف کتاب آیینه دانشوران مرحوم حاج سیدریحان الله یزدی

در سال 1378 ق. یا دو سه سال پس از آن در چاپ دوم این اثر، در تکمیل نوشته قبل می نویسد: از متخصصین علوم فلسفه و عرفان علاقه مندان به مطالعه کتب صدرالمتالهین در حوزه علمیه قم در روزگار تالیف این کتاب (آیینه دانشوران) دانشمندان عالیمقام آقای حاج آقا روح الله خمینی بودند به طوری که چکامه های دلنواز عارفانه آن جناب نیز ورد زبان ما دانشجویان بود. از آن جمله غزل شیرینی بود که هنوز مطلعش را فراموش نکرده ام: "من در هوای دوست گذشتم ز جان خویش دل از وطن بریدم و از خاندان خویش" ولی اکنون که قریب سی سال از آن روزگار می گذرد، شهرت فقاهت حضرت معظم له عالمگیر شده و از جمله آیات الله و مراجع تقلید شیعه به شمار می آیند. "تالیفات عرفانی و فلسفی و اخلاقی" 1- شرح دعای سحر (عربی) دعایی است که با این جمله آغاز می شود: "اللهم انی اسالک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی. اللهم انی اسالک ببهائک کله. " از امام رضا (ع) نقل شده است که امام باقر (ع) این دعا را در سحرهای ماه مبارک رمضان می خواندند. این دعا شرحهای متعددی دارد، یکی از آنها همین شرح امام خمینی است که در سال 1347 ق. یعنی در 27 سالگی تالیف

کرده اند. این کتاب از کتابهای عرفانی حضرت امام امت است و مانند تالیف دیگر ایشان "مصباح الهدایه"، فقط کسانی که با فلسفه و عرفان آشنایی کامل داشته باشند می توانند از آن استفاده کنند. سال تالیف این کتاب مصادف است با سال ورود مرحوم شاه آبادی به قم و در این کتاب دو جا از ایشان یاد و مطلبی نقل می کنند. تالیف این کتاب در سال اول تلمذ نزد مرحوم آقای شاه آبادی، این نکته را روشن می کند که حضرت امام خمینی همان طور که خودشان در اولین برخورد و ملاقات با آقای شاه آبادی فرموده اند، فلسفه را قبلا خواند بودند و در عرفان نیز کار کرده و استاد دیده بودند. شاهد این مطلب این است که یک جای همین کتاب فرموده اند: "سمعت من احدالمشایخ من ارباب المعرفة رضوان الله علیه" و در جای سوم فرموده اند: " "اتفق الحضور فی محضر احد العلماء الکرام دام ظله" که این تعبیر مربوط به آقای شاه آبادی نیست چون همیشه از ایشان با عبارت " شیخنا" یاد می کنند. در هر حال در این کتاب از اسرارالصلاة حاج میرزا جواد ملکی و تعلیقه آقا محمدرضا قمشه ای بر شرح فصوص قیصری و شرح اسماء حاجی سبزواری و فتوحات محیی الدین و تاویلات عبدالرزاق کاشی و شرح قیصری

بر فصوص و شرح مفتاح الغیب فناری و قبسات میرداماد و اسفار ملاصدرا و برخی کتب فیض و نیز کتاب الهیئة والاسلام مرحوم سید هبةالله شهرستانی یاد و مطلب نقل می کند که این آخری گواه این است که امام خمینی کتابهای جدید را هم می خواندند. این کتاب که به زبان عربی است با ترجمه فارسی آن پس از پیروزی انقلاب چاپ شده است. )2 )2- مصباح الهدایة ال الخلافة والولایه (عربی) این کتاب در بیان حقیقت محمدیه و ولایت علویه است که با ترجمه فارسی آن پس از انقلاب چاپ شده است. تالیف این کتاب در سال 1349 به پایان رسیده و مانند شرح دعای سحر فقط برای کسانی که با عرفان و اصطلاحات آن آشنایی دارند قابل استفاده است و خود حضرت امام - رضوان الله تعالی علیه - در پایان رساله فرموده اند: "خاتمه و وصیة: ایاک ایها الصدیق الروحانی ثم ایاک . . . ان تکشف هذه الاسرار لغیراهلها . . . و ایاک ان تنظر نظرالفهم فی هذه الاوراق الا بعدالفحص الکامل عن کلمات المتالهین من اهل الذوق و تعلم المعارف عنداهلمها من المشایخ العظام والعرفاء الکرام والافمجرد الرجوع الی مثل هذه المعارف لایزید الا خسرانا ولا ینتج الا حرمانا. " امام خمینی - رضوان الله علیه - در کتابهای

دیگر خود مانند " سرالصلاة" و "تعلیقه بر شرح نصوص" به این کتاب ارجاع می دهند و می گویند در آن کتاب این مطلب را تحقیق کرده ایم. در این کتاب از "شرح توحید صدوق" قاضی سعید قمی و نیز " البوارق الملکوتیه" او و "مفتاح الغیب" قونوی و "شرح نصوص" قیصری و "شرح قصیده" ابن فارض عبدالرزاق کاشی و "تعلیقه بر شرح نصوص" قیصری و نیز رساله در تحقیق " اسفار اربعه" هر دو از آقا محمدرضا قمشه ای مطالبی نقل می شود و مورد انتقاد قرار می گیرد. و همچنین از محیی الدین احیانا مطلبی نقل می کنند و از استادشان آقای شاه آبادی، چند جا با تجلیل فراوان یاد و مطالبی نقل می نماید. 3- لقاء الله (فارسی) مقاله ای است در این موضوع به زبان فارسی در هفت صفحه که در آن از استادشان مرحوم آقای شاه آبادی یاد می کنند. این مقاله یا رساله در پایان کتاب لقاءالله مرحوم حاج میزا جواد ملکی چاپ شده است. 4- سر الصلاة، صلاة العارفین یا معراج السالکین (فارسی) این کتاب برای خواص از اهل عرفان و سلوک نوشته شده و تاریخ پایان تالیف آن سال 1358 ق. است و تا حال دوبار چاپ شده است که بار اول مستقل و بار دیگر در یادنامه شهید مطهری - رحمة

الله علیه - چاپ شده است. در این کتاب از اسرارالصلاة شهید ثانی و مرحوم آقای شاه آبادی یاد می شود و نیز به شرح اربعین خود ارجاع می دهند که معلوم می شود شرح اربعین را پیش از سرالصلاة نوشته اند یا هنگام نوشتن سرالصلاة آن کتاب هم در دست تالیف بوده است. در صفحه 67 چاپ اول آن می خوانیم: "فرضا که از عرفا کسی را نمی شناسی، از علمای بزرگ معرفت و اخلاق، آنها را که پیش همه، علمای مسلمند پیروی کن; مثل جناب عارف بالله و مجاهد فی سبیل الله مولانا سیدابن طاووس - رضی الله عنه - و مثل مولانا عارف بالله سالک الی الله شیخ جلیل بهائی - قدس سره - و شیخ ارباب معرفت مولانا محمدتقی مجلسی - رضوان الله علیه - و شیخ محدثین فرزند بزرگوار او مولانا مجلسی - رحمةالله - و کتاب "شرح فقیه" مولانا مجلسی اول که یکی از کتابهای نفیس جلیل القدر است و فارسی است مطالعه نما و اگر نفهمیدی از اهلش سوال کن و در آن کنزهایی معرفت است و همین طور کتب عزیزه شیخان نراقیان (ملامهدی نراقی و ملااحمد نراقی) و از علمای معاصر کتب شیخ جلیل القدر عارف بالله حاج میرزا جواد تبریزی - قدس سره - را مطالعه کنید. 5- تعلیقه

علی شرح فصوص الحکم (عربی) فصوص الحکم تالیف محیی الدین عربی و شرح آن از محمود قیصری است و امام خمینی شرح فصوص را در هفت سالی که از محضر مرحوم آقای شاه آبادی استفاده می کردند، نزد ایشان خوانده و تاریخ تالیف این تعلیقه هم همان سالهاست. در این تعلیقه به مصباح الهدایه خود ارجاع می دهند و از مرحوم آقای شاه آبادی نیز یاد می کنند. کتاب شرح فصوص 495 صفحه است که تعلیقه امام تا صفحه 396 آن است. این تعلیقه را حضرت امام خمینی در حواشی نسخه چاپی شرح فصوص نوشته بودند و ظاهرا به دست عمال شاه مخلوع، جزو کتابهای غارت شده ایشان، غارت شده بود، ولی خوشبختانه پس از انقلاب در همدان پیدا و به بیت حضرت امام تحویل داده شد و به صورت زیبایی چاپ گشت. این تعلیقه برای کسانی که شرح فصوص را نزد استاد می خوانند، مفید است. 6- تعلیقه علی مصباح الانس (عربی) مفتاح غیب الجمع والوجود تالیف صدرالدین محمدبن اسحاق قونوی و شرح آن به نام مصباح الانس تالیف محمدبن حمزة بن محمد عثمانی معروف به ابن فناری است. امام خمینی مصباح الانس را تا صفحه 44 از سال 1350 تا 1354ق. نزد مرحوم آقای شاه آبادی خوانده است. در صفحه اول کتاب مرقوم داشته اند:

"قد شرعنا قرائة هذا الکتاب الشریف لدی الشیخ العارف الکامل استاذنا فی المعارف الالهیه حضرة المیرزا محمدعلی شاه آبادی الاصفهانی دام ظله فی شهر رمضان المبارک سنة 1350ق. " و در صفحه 44 نوشته اند: "الی هنا قرات الکتاب عند شیخنا العارف الکامل الشاه آبادی روحی فداه و قداتفق انتقاله الی طهران مضرت محروما من فیضه دام ظله" امام خمینی - رضوان الله علیه - این تعلیقه را ظاهرا در همان زمان که مصباح الانس را نزد مرحوم آقای شاه آبادی می خواندند، نوشته اند و پس از رفتن ایشان به تهران تعلیقه را ادامه داده اند تا صفحه 132 مصباح الانس، و تاریخ پایان تالیف 1355 در قصبه خمین است. (مصباح الانس دارای 343 صفحه است) . این تعلیقه به صورت زیبایی به ضمیمه تعلیقه بر شرح فصوص در سال 1406 چاپ شده است. 7- تعلیقه علی شرح حدیث راس الجالوت (عربی) قاضی سعید محمدبن محمد مفید قمی از دانشمندان و عرفای قرن یازدهم، تالیفات فراوانی دارد که یکی از آنها شرح حدیث راس الجالوت است که در ذریعه حاج آقا بزرگ در حرف "شین" یاد شده و متاسفانه نویسنده، این رساله را هنوز زیارت نکرده است. گویا مقصود از حدیث راس الجالوت همان احتجاج حضرت رضا (ع) با اصحاب ادیان مختلفه است که

قسمتی از آن احتجاج با راس الجالوت یهودی است. حدیث در توحید و نیز عیون اخبارالرضا شیخ صدوق و احتجاج طبرسی و جلد دهم بحارالانوار و جلد دوم مسندالرضا نقل شده. امام خمینی - رضوان الله علیه - تعلیقه ای بر این رساله قاضی سعید نوشته اند که در جلد 26 ذریعه صفحه 285 چاپ مشهد یاد شده و هنوز به چاپ نرسیده است. 8- شرح حدیث راس الجالوت (عربی) امام خمینی علاوه بر تعلیقه ای که یاد شد مستقلا شرحی بر این حدیث نوشته اند که تاریخ تالیف آن بنا بر آنچه در کتاب آیینه دانشوران آمده است، 1348 می باشد و این رساله هم متاسفانه هنوز چاپ نشده است. 9- شرح حدیث راس الجالوت (عربی) مرحوم سیدریحان الله یزدی در آیینه دانشوران می نویسد: از نوشته های ایشان است تعلیقاتی بر رساله قاضی سعید قمی در شرح حدیث راس الجالوت، با دو شرح دیگر از خود ایشان و تاریخ انجام آن، 1348 می باشد. بنابراین امام خمینی دو شرح بر این حدیث نوشته اند. 10- تفسیر سوره حمد (فارسی) تفسیری است عرفانی بر سوره حمد که امام خمینی در سالهای اول پیروزی انقلاب در پنج جلسه بیان فرمودند و مکرر چاپ شده است. امام خمینی در کتاب سرالصلاة، سوره حمد و توحید را به طور مختصر با اشاراتی

عرفانی تفسیر کرده اند. به صفحات 139 تا 151 چاپ 1360 شمسی مراجعه شود. و نیز در کتاب "آداب الصلاة" سوره حمد و توحید و اناانزلناه را به گونه ای مفصلتر تفسیر کرده اند. البته در این کتاب اخیر می خواسته اند مطالبش برای همگان مفید باشد; اما به فرموده خودشان در تفسیر سوره قدر، مطالبی فرموده اند که فقط خواص می توانند از آن استفاده کنند. به صفحه 152 تا 243 آداب الصلاة مراجعه شود. در صفحه 243 فرموده اند: "با آنکه بنای نویسنده در این رساله آن بود که از مطالب عرفانی غیرمانوس با نوع، خودداری کنم و فقط به آداب قلبیه صلاة اکتفا کنم، اینک می بینم که قلم طغیان نموده و در خصوص تفسیر سوره شریفه، بیشتر از موضع قرارداد خود، تجاوز نمودم، چاره ای جز آن نیست که اکنون از برادران ایمانی و دوستان روحانی معذرت خواهی کنم. " بنابراین تفسیر سوره از قرآن مجید را به سبک تفسیر عرفانی از امام خمینی (س) در دست داریم. البته یک جلسه هم حضرت امام راجع به سوره علق مطالبی بیان فرمودند که این سخنرانی هم به عنوان تفسیر سوره علق به ضمیمه تفسیر سوره حمد به چاپ رسیده است. 11- الحاشیه علی الاسفار (عربی) امام خمینی - رضوان الله علیه - از مدرسین اسفار ملاصدرا بوده

و گویا حواشی بر این کتاب داشته باشند; زیرا یکی از فضلای حوزه علمیه قم حاشیه ای از ایشان در مجله کیهان اندیشه نقل کردند به این شرح: صدرالمتالهین در اسفار جلد ششم صفحه دو ماهه درباره حدیث "ماترددت فی شئ انا فاعله کترددی فی قبض روح عبدی المومن" می گوید: فما معنی التردد المنسوب الیه؟ والذی سخ الهذا الراقم المسکین . . . حضرت امام خمینی در حاشیه اسفار به کلام ملاصدرا اشکال نموده و فرموداند: آنچه ملاصدرا ذکر کرده، علاوه بر آنکه فی نفسه از معنای حدیث دور است، ملائمت و تناسبی هم با ذیل حدیث ندارد و سپس حضرت امام مطلب را ادامه داده اند. به کیهان اندیشه شماره یازده و هجده مقاله مفهوم تردد در احادیث مراجعه شود. نویسنده غیر از این حاشیه در فلسفه از حضرت امام تالیفی سراغ ندارد والله العالم. 12- آداب الصلاة (فارسی) این کتاب را پس از "سرالصلاة" نوشته اند و در آغاز آن فرموده اند: ایامی چند پیش از این رساله ای فراهم آوردم که به قدر میسور از اسرار الصلاة در آن گنجانیدم و چون آن را با حال عامه تناسبی نیست در نظر گرفتم که سطری از آداب قلبیه این معراج روحانی را در سلک تحریر در آورم شاید برادران ایمانی را از آن

تذکری و قلب قاسی خود را تاثری حاصل آید. در این کتاب، تفسیر سوره های حمد و توحید و قدر به گونه ای عرفانی و نسبتا مفصل آمده است. امام خمینی - رضوان الله علیه - در این تالیف به تعلیقه فصوص و مصباح الهدایة خود ارجاع داده و از مرحوم آقای شاه آبادی یاد و مطلب نقل می کنند و ضمنا یک جا کتاب سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم را یاد و می گویند: انتساب این کتاب به آن حضرت مورد تردید است. کتاب آداب الصلاة با تصرفاتی توسط حضرت آقای فهری در دو جلد چاپ شده است. ضمن تشکر از سعی ایشان در نشر آثار امام، لازم بود این کتاب به طور کامل و بدون هیچ گونه تصرفی مستقلا چاپ و منتشر شود که اخیرا اینکار انجام شده است. 13- مبارزه با نفس جهاد اکبر (فارسی) رساله ای است اخلاقی، در موضوع "جهاد با نفس" که تقریر سخنرانیهای حضرت امام در نجف اشرف برای طلاب و فضلا است. این رساله بارها چاپ شده است. 14- شرح حدیث جنود عقل و جهل (فارسی) در کتاب شریف اصول کافی حدیثی در بیان لشگریان عقل و جهل از امام صادق (ع) نقل شده که شامل هفتاد و چند عنوان است. امام خمینی - رضوان الله علیه -

این حدیث را به زبان فارسی شرح کرده اند ولی تا عنوان 25 آن را بیشتر ننوشته و موفق به تکمیل آن نشده اند. این کتاب از بهترین کتابهای اخلاق و تربیت و سلوک است و به نام اخلاق اسلامی، به نام شخص دیگری در سه جلد چاپ شده است و داستانش از این قرار است: "مرحوم شهید شیخ غلامحسین حقانی، دوست چندین ساله حقیر می گفت یکی از اشخاصی که قبل از انقلاب مورد عنایت و لطف حضرت امام بود به نجف مشرف شد. حضرت امام کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل را برای انتشار به ایشان مرحمت کردند. او از ترس دستگاه جبار شاهنشاهی، کتاب را با دخل و تصرفهایی به نام خود در سه جلد چاپ کرد، البته تا اواسط جلد دوم از امام، و بقیه از خود آن شخص است. آن شخص در اثر انحراف سر از جهنم نفاق در آورد و کتاب هم چون به نام او بود، از دایره انتشارات حزب اللهی ها خارج شد. امید است نسخه اصلی این کتاب پر ارج پیدا شود تا بدون هیچ دخل و تصرف به صورت اصلی خود چاپ و مورد استفاده محافل علمی و بخصوص حوزه های درس اخلاق حوزه علمیه قم و سایر حوزه ها قرار گیرد. 15- اربعین - شرح اربعین

(فارسی) شرح چهل حدیث است که سی و سه حدیث آن اخلاقی و هفت حدیث دیگر اعتقادی است. در آغاز آن فرموده اند: این بنده بی بضاعت ضعیف مدتی بود با خود حدیث می کردم که چهل حدیث از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که در کتب معتبره اصحاب و علما (ره) ثبت است، جمع آوری کرده و هر یک را به مناسبت شرحی کنم که با حال عامه مناسبتی داشته باشد و از این جهت آن را به زبان فارسی نگاشته که فارسی زبانان از آن بهره گیرند . . . در آغاز حدیث اول، چهار نفر از مشایخ را که به ایشان اجازه روایت حدیث داده اند به این ترتیب نام برده اند: 1- شیخ علامه متکلم فقیه اصولی ادیب متبحر شیح محمدرضا آل علامه شیخ محمدتقی اصفهانی - ادام الله توفیقه - در زمانی که در قم مشرف بودند مقصود شیخ محمدرضا اصفهانی صاحب "وقایة الاذهان" است که در سال 1344 و 1346 در قم به سر می بردند و هنگام تالیف این رساله یعنی حدود سال 1358 ق. در اصفهان بودند و در 1362 ق. وفات کردند. 2- شیخ عالم جلیل متعبد ثقه ثبت حاج شیخ عباس قمی - دام توفیقه - (م 1359ق) 3- سید سند فقیه متکلیم ثقه عین ثبت علامه سیدمحسن

امین عاملی - ادام الله تائیداته - (م 1371ق) 4- سیدعالم ثقه ثبت سیدابوالقاسم دهکردی اصفهانی (م 1353ق) مرحوم شیخ محمدرضا و مرحوم حاج شیخ عباس هر دو از حاجی نوری از شیخ انصاری و مرحوم سیدمحسن امین از سیدمحمد هندی از شیخ انصاری و مرحوم سیدابوالقاسم دهکردی از میرزاهاشم اصفهانی خوانساری از شیخ انصاری. سپس امام خمینی می فرمایند: غیر از این چهار طریق، طرق دیگری هم داریم که به شیخ انصاری منتهی نمی شود و آن طرق را اینجا ذکر نکردیم. تاریخ پایان تالیف کتاب اربعین 1358 ق. می باشد و چهار حدیث آن توسط حضرت آقای فهری تحقیق و در 224 صفحه چاپ شد (3) و سپس حدود بیست حدیث آن در مجله اعتصام که از سازمان تبلیغات اسلامی بود و تعطیل شد، چاپ گشت و بالاخره همه چهل حدیث، در دو جلد توسط انتشارات "طه" قزوین در سال 1366 و سپس با چاپ بهتری توسط مرکز نشر فرهنگی رجاء، در 556 صفحه در یک جلد منتشر شد. فهرست احادیث این کتاب بسیار ارزنده از این قرار است: جهاد نفس، ریا، عجب، کبر، حسد، حب دنیا، غضب، عصبیت، نفاق، هوای نفس، فطرت، تفکر، توکل، خوف و رجاء، امتحان، صبر، توبه، ذکر خدا، غیبت، اخلاص، شکر، کراهت از مرگ، اصناف طالبان علم، اقسام

علم، وسواس، فضیلت علم، عبادت و حضور قلب، لقاءالله، وصیت رسول خدا (ص) به حضرت امیر (ع) ، اقسام قلوب، عدم شناخت حقیقی خدا و رسول و امام مومن، یقین و حرص و رضا، ولایت شرط قبول اعمال، حال مومن نزد خدا، معرفت حق و اسماء او، معرفت حق و صفات او، طریق معرفت حق تعالی و اولی الامر، خداوند آدم را به صورت خود آفرید، خیر و شر، حقیقت توحید. کتابهای فقه استدلالی حضرت امام خمینی (س) مدت سی سال یا بیشتر فقه استدلالی تدریس می کردند و همه این درسها یا قسمت اعظم آنها را نوشته اند و یکی از امتیازات این تالیفات همین است که پس از تدریس و تحقیق کامل، نوشته شده است. بحثهایی را که حضرت امام خمینی نوشته اند، عبارتند از: طهارت و مکاسب محرمه و بیع و خیارات و خلل صلاة، تقیه که همه به زبان عربی است به این شرح: 16- کتاب الطهارة جلد اول، بحث نجاسات، تاریخ پایان تالیف، 10 ذیحجه 1373 ق. چاپ اول در 272 صفحه در قم و چاپ دوم در 358 صفحه در نجف سال 389 ق. 17- کتاب الطهارة جلد دوم، بحث ماء ثلاثه. تاریخ پایان تالیف، 22 ربیع الاول 1376 ق. چاپ قم در 319 صفحه. 18- کتاب الطهارة جلد سوم، بحث تیمم. تاریخ پایان تالیف،

11 شعبان 1376. چاپ قم در 235 صفحه. 19- کتاب الطهارة جلد چهارم کتاب مذکور پیرامون بحث از احکام نجاسات می باشد. این کتاب که آخرین قسمت از مباحث طهارت است تالیف آن در تاریخ 28 ذیقعده 1377 ق. به پایان رسیده و چاپ آن نیز در نجف اشرف به سال 1389 ق. انجام گرفته است. تعداد صفحات این جلد 290 صفحه می باشد. 20- المکاسب المحرمه جلد اول، شامل بحث های الاکتساب، الاعیان النجسه، الاکتساب مما یکون المقصود حراما،

الاکتساب بما لا منفعة فیه، الاکتساب بماهو حرام فی نفسه، نقاشی و مجسمه سازی، غنا و غیبت و قسمتی از رساله روضة الغناء استادشان حاج شیخ محمدرضا اصفهانی در این جلد نقل شده است. (لازم به ذکر است که ترجمه این رساله در شماره هجده مجله کیهان اندیشه مندرج است) تاریخ پایان تالیف پس از سال 1377 ق. و قبل از 1380 ق. می باشد. چاپ قم در 322 صفحه در سال 21 .1381- المکاسب المحرمه جلد دوم، شامل بحث های قمار، کذب، کمک به ظالم، ولایت از طرف جائر، تکسب به واجبات، جوایز سلطان و خراج و مقاسمه ای که سلطان جائر می گیرد. تاریخ پایان تالیف، 8 جمادی الاولی 1380 چاپ قم در 290 صفحه در سال 22 .1381- کتاب البیع جلد اول، تاریخ تالیف پس از 1380ق. در 457 صفحه در نجف چاپ شده است. 23- کتاب البیع جلد دوم، در سال 1391 در نجف در 575 صفحه چاپ شده است و بحث ولایت فقیه حضرت امام خمینی که منشا بسیاری از تحولات گشت، در این جلد است. 24- کتاب البیع جلد سوم، تاریخ پایان تالیف، 11 جمادی الاولی 1392 و در همان سالها در 485 صفحه در نجف چاپ شده است و بدین ترتیب این سه جلد، حاصل تدریس حدود دوازده سال

حضرت امام می باشد که به قلم خودشان نوشته شده است. 25- کتاب البیع جلد چهارم، بحث خیارات. تاریخ پایان تالیف، 25 جمادی الاول 1394. در 452 صفحه در نجف در همان سال تالیف چاپ شده است. 26- کتاب البیع جلد پنجم، شامل بقیه بحث خیارات و بحث نقد و نسیه و قبض. تاریخ پایان تالیف، 15 جمادی الاولی 1396. در 402 صفحه در سال 1397 در نجف چاپ شده است. 27- کتاب الخلل بحث خلل صلاة است که ظاهرا پس از سال 1397 تا هنگام مراجعت به ایران بحث کرده و نوشته اند. این کتاب در 314 صفحه در قم چاپ شده است. )28 )4- رسالة فی التقیة رساله ای است شامل مباحث تقیه در 35 صفحه که تاریخ تالیف آن شعبان 1373 ق. می باشد و به ضمیمه رساله های اصولی حضرت امام در سال 1385 ق. در قم چاپ شده است. جالب اینکه بحث معروف "تقیه برای حفظ دین است نه محو دین" در این رساله عنوان شده است. 29- رسالة فی قاعدة من ملک این رساله در کتاب آثارالحجة (جلد دوم صفحه 45( جز تالیفات حضرت امام یاد شده است. 30- رسالة فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره این رساله در 32 صفحه رقعی در سال 1367 شمسی از امام خمینی منتشر شده است که در عین اختصار،

از تالیفات فقه استدلالی ایشان به شمار می آید. تالیفات امام در اصول فقه که همه به زبان عربی است، به شرح ذیل است: 31- رساله لا ضرر قاعده لاضرر با اینکه قاعده ای فقهی است اما در کتابهای اصول در بخش برائت مورد بحث قرار می گیرد و از این رو ما این رساله را از تالیفات اصول فقه به شمار آوردیم. این رساله هنگامی که حضرت امام دوره اول اصول فقه را تدریس می فرمودند، نوشته شده و تاریخ پایان تالیف آن غره جمادی الاولی 1368ق. می باشد که در 68 صفحه به ضمیمه چند رساله دیگر با نام "الرسائل" در قم در سال 1385 چاپ شده است. 32- رسالة الاستصحاب این رساله در دوره اول درس اصولشان نوشته شده و تاریخ پایان تالیف آن، و رمضان 1370 می باشد که در 290 صفحه با همان رسائل در سال 1385 ق. در قم چاپ شده است. 33- رسالة فی التعادل والتراجیح در دوره اول درس نوشته اند و تاریخ پایان تالیف آن، 9 جمادی الاولی 1370 و تاریخ پاکنویس آن ماه رمضان 1370 بوده است و در 92 صفحه در همان رسائل در سال 1385 در قم چاپ شده است. 34- رسالة الاجتهاد والتقلید چون پایان دوره اول درس اصول فقه حضرت امام 1370 ق. بوده تاریخ

پایان تالیف این رساله باید همان سال باشد. در 78 صفحه در همان رسائل در سال 1385ق. در قم چاپ شده است. )35 )5- رسالة فی الطلب والارادة این رساله را می توان از رساله های فلسفی عرفانی شمرد، ولی چون حضرت امام در درس اصول فقه بحثش را مطرح کردند، ما جزو تالیفات اصول فقه ذکر کردیم. در آغاز این رساله فرموده اند: چون بحث ما در اصول فقه به مساله طلب و اراده که به مساله جبر و تفویض منتهی می شود، رسید، تصمیم داشتیم که بحث در این مساله را به اهل و محلش واگذاریم زیرا ادای حق این مساله در این درس امکان نداشت هم به دلیل اینکه مقدمات فراوانی لازم داشت که بیان شود و هم به سبب دقت مطالب و دوری از فهم اکثر حضار در درس. الا اینکه اصرار برخی از کسانی که علاقه شدید به تنقیح مباحث دارند، مرا مجبور ساخت که تا حدی که مناسب مقام باشد بعض جهات مساله را مطرح کنم . . . و چون بحث درباره آن، در عین حال طولانی شد، مباحث را در رساله جداگانه ای ضمن مقدمه و چند مطلب نوشتیم. تاریخ پایان تالیف این رساله ماه رمضان 1371 ق. در همدان است. این رساله با ترجمه فارسی آن

در 157 صفحه در سال 1362 توسط مرکز انتشارات علمی و فرهنگی چاپ شده است. 36- تعلیقة علی کفایة الاصول مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه (جلد 26 صفحه 285 چاپ مشهد) حاشیه کفایةالاصول آخوند خراسانی تالیف حضرت امام خمینی را یاد می کنند و می فرمایند: "ذکره فی فهرس تصانیفه" و آقای رازی نوشته اند این حاشیه از بحث قطع تا استصحاب است و در جای دیگر خوانده ام که تاریخ پایان تالیف 1368 ق. می باشد. 37- رساله در موضع علم اصول و نیز در برخی نوشته ها، کتابی در اصول فقه به این عنوان "رساله در موضوع علم اصول" از تالیفات امام خمینی - قدس سره - شمرده شده است. 38- حضرت آقای سبحانی که از شاگردان برجسته حضرت امام بوده است امام خمینی (س) تقریرات درس مرحوم آیت الله العظمی بروجردی را نیز از آغاز مباحث اصول تا حجیت مظنه نوشته اند. رساله های عملیه یا فقه غیراستدلالی 39- تعلیقة علی العروة الوثقی (عربی) حاشیه ای است بر تمام عروة الوثقی مرحوم سیدمحمدکاظم یزدی. تاریخ پایان این تعلیقه 7 جمادی الاولی 1375ق. می باشد، چاپ اول آن در 345 صفحه در قم انجام شده است و پس از چندی توسط مطبوعات "دارالفکر" چاپ دوم شده و سپس به ضمیمه خود عروة الوثقی، مکرر به چاپ رسیده است.

ج - تعلیقة علی وسیلة النجاة (عربی) حاشیه ای است بر تمام وسیلة النجاة سیدابوالحسن اصفهانی. تاریخ تالیف آن مشخص نیست. 41- حاشیه توضیح المسائل (فارسی) حاشیه ای است بر توضیح المسائل آیت الله العظمی بروجردی که در قم در 138 صفحه در سال 1381 پس از رحلت آیت الله بروجردی چاپ شده است. 42- رساله نجاة العباد (فارسی) این رساله باید سه جلد باشد، نویسنده فقط جلد دوم آن را که از مکاسب محرمه تا طلاق است و در 155 صفحه در قم در حدود سال 1380 به چاپ رسیده، زیارت کرده است. این رساله ظاهرا تالیف خود حضرت امام است و باید درباره قسمتهای چاپ نشده آن تحقیق شود. 43- حاشیه رساله ارث (فارسی) مرحوم حاج ملاهاشم خراسانی صاحب کتاب منتخب التواریخ رساله ای در ارث به زبان فارسی نوشته که با حاشیه برخی مراجع تقلید گذشته چاپ سنگی شده است. حضرت امام خمینی حاشیه ای بر این رساله نوشته اند که با اصل رساله در 120 صفحه در قم ظاهرا، پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی، چاپ شده است. 44- مناسک یا دستور حج (فارسی) این رساله مکرر چاپ شده و چاپ سوم آن که نویسنده زیارت کرده در 187 صفحه در سال 1384 ق. انجام شده است. 46و45- تحریر الوسیله (عربی) وسیلة النجاة تالیف مرحوم

آیت الله العظمی آقاسیدابوالحسن اصفهانی از جهت کثرت با بهای فقه (نه کثرت فروع) بر عروة الوثقی تالیف سیدمحمد کاظم یزدی برتری دارد یعنی بسیاری از بابهای فقه مانند مکاسب، طلاق، نذر و . . . در عروةالوثقی نیست ولی در "وسیلةالنجاة "هست. امام خمینی همان طور که قبلا گفته شد بر "وسیلةالنجاة" حاشیه داشتند و در سال 1384 که در ترکیه تبعید بودند به این فکر افتادند که حاشیه خود را در متن وسیله درج و در ضمن با بهایی را هم که وسیلةالنجاة، ناقص دارد تتمیم و مسائل مستحدثه را هم به آن بیفزایند. این کار به صورت بسیار خوبی در مدتی که تبعید بودند انجام گرفت و به نام " تحریرالوسیله" در همان سالها، در نجف، در دو جلد )662و647 صفحه) چاپ و سپس مکرر تجدید چاپ شد. )47 )6- زبدة الاحکام (عربی) رساله مختصری است که با توجه به تحریرالوسیله حضرت امام خمینی توسط برخی از شاگردان ایشان تنظیم شده و مکرر به چاپ رسیده، یکی از چاپهای ممتاز آن چاپ سازمان تبلیغات اسلامی در 273 صفحه در سال 1404 ق. انجام شده است. یادآوری این نکته لازم است که متن اولی این رساله سالها قبل تالیف شده و به نام چند نفر از مراجع تقلید از

جمله آیت الله میلانی و آیت الله حاج سیداحمد خوانساری نیز به نامهای دیگر چاپ شده است و بنابر این باید گفت همان متن اولی با توجه به تحریرالوسیله به این صورت تنظیم شده. 48- توضیح المسائل (فارسی) در زمان آیت الله العظمی بروجردی احساس شد که رساله عملیه ایشان باید ویرایش شود تا برای عامه مردم باسواد قابل فهم باشد. به این منظور حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی اصغر کرباسچی، موسس مدرسه علوی در تهران و استاد محترم جناب آقای علی اصغر فقیهی، صاحب تالیفات متعدد با همکاری یکدیگر رساله عملیه آن مرحوم را به صورت بسیار مطلوبی در آوردند و به نام توضیح المسائل نامیده شد. پس از رحلت آیت الله بروجردی مراجع تقلید بر این کتاب حاشیه زدند. از جمله حضرت امام حاشیه ای بر این کتاب نوشتند که بعدها توسط برخی از علما، حاشیه ایشان در متن درج و به نام توضیح المسائل امام خمینی مکرر چاپ شده است. 49- ملحقات توضیح المسائل (فارسی) تحریرالوسیله حضرت امام خمینی مسائل جدید و مستحدثه را هم داشت ولی به زبان عربی بود و چون این مسائل برای فارسی زبانان هم لازم بود، به فارسی ترجمه و به ضمیمه برخی مسائل امر به معروف و نهی از منکر و دفاع که در توضیح المسائل

نبود، به نام ملحقات توضیح المسائل و نامهای دیگر، هم مستقل و هم به ضمیمه توضیح المسائل مکرر چاپ شد. 51و50- استفتائات (فارسی) یکی از کارهای بسیار ارزنده، جمع و تنظیم جواب سوالاتی است که از فقها می شده تا برای غیر سوال کننده هم مورد استفاده قرار گیرد. کتابهای بسیار مهم " جامع الشتاب" میرزای قمی و سوال و جواب" حجت الاسلام شفتی و "سوال و جواب" سیدمحمد کاظم یزدی. همه از این قبیل است. اخیرا مجموعه سوال و جوابهای آیت الله العظمی گلپایگانی هم در چند جلد تنظیم و چاپ شده است. برخی از علاقه مندان به امام خمینی - رضوان الله علیه - به فکر افتادند که همین کار را در مورد استفتائات و جوابهای حضرت امام انجام دهند که قسمتی از آن که گویا مربوط به سالهای 1362-1360 شمسی است و در دو جلد تنظیم شده. یک جلد آن در 519 صفحه توسط انتشارات جامعه مدرسین قم چاپ شده است. امید است همین کار نسبت به کل استفتائات حضرت امام خمینی به صورت وسیع انجام گردد. 52- حکومت اسلامی یا "ولایت فقیه" (فارسی) این کتاب حاصل درسهای حضرت امام خمینی راجع به ولایت فقیه است که در کتاب البیع ایشان هم به گونه ای مختصرتر آمده است. چاپ سوم این کتاب در 208 صفحه در

سال 1391 انجام شده است. و این همان کتابی است که زمینه فکری تشکیل حکومت اسلامی را در ایران آماده ساخت و دستگاه جبار شاهنشاهی نسبت به آن خیلی حساسیت نشان می داد. 53- کشف الاسرار (فارسی) مرحوم حاج شیخ مهدی پائین شهری از علمای بزرگ قم و اتقیا بود. فرزند ناخلف او علی اکبر حکمی زاده رساله ای به نام "اسرار هزار ساله "نوشت و در 38 صفحه در سال 1322 شمسی منتشر ساخت. موضوع این رساله حمله به مذهب تشیع بود. یعنی حرفهای فرقه ضاله وهابی را به ضمیمه تبلیغات سؤ علیه روحانیان که آن روزها بازارشان داغ بود، در این رساله آورده بود و در حقیقت رساله ای بود در ترویج وهابیت و از طرفی همسو با کسروی و از طرف دیگر با رضاخان که دشمن روحانیان بود. امام خمینی - رضوان الله علیه - سکوت را روا ندانستند و کتاب کشف الاسرار را در همان تاریخ، در پاسخ آن رساله نوشتند (7) و ضمنا خیانتهای رضاخان را هم با راحت بیان کردند. کتاب مورد استقبال قرار گرفت و بارها چاپ شد. چاپ اول در سال 1323 شمسی و چاپ سوم آن در سال 1327 شمسی در 334 صفحه توسط کتابفروشی علمیه اسلامیه تهران انجام شده است. قابل ذکر است که حضرت

امام برای تالیف "کشف الاسرار" مدتی درس خود را تعطیل کردند و به نوشتن این کتاب پرداختند و یک بار دیگر به همه این در را آموختند که باید دنبال عمل به تکلیف بود نه اینکه به یک کار مخصوص دل بست. امام خمینی همیشه حامی حفظ وحدت مسلمانان بودند، اما در عین حال بیان کردن بطلان عقاید وهابیان و خرافاتی را که آنان قائلند، جایز می دانستند و کتاب " کشف الاسرار" در همین راستا بود. در ضمن حضرت امام خمینی بیان مبانی تشیع و استدلال بر حقانیت این مذهب را هم به طوری که اختلاف انگیز نباشد جایز، بلکه لازم می دانستند که نمونه اعلای آن پیشگفتار وصیتنامه سیاسی ایشان است. )54 )8- رساله در رجال (عربی) حضرت امام در علم رجال تالیفی ندارند، اما در جلد اول کتاب طهارتشان که قبلا یاد شد، بحثی درباره "محبت خبر اصحاب الاصول والکتب "در 24 صفحه که می توان آن را رساله ای جداگانه داشت و ما این بحث را به عنوان رساله ای مستقل یاد کردیم تا نظر افاضل را به آن جلب و این بعد علمی حضرت امام - رضوان الله علیه - نیز معلوم گردد. در این بحث درباره عبارت معروف: اجمعت العصابة علی تصحیح . . . " و درباره فرق اصل و کتاب در

اصطلاح قدما تحقیق شده است. 55- دیوان شعر (فارسی) حضرت امام از آغاز جوانی تا پایان عمر گاهگاهی شعر می سرودند و نمونه هایی از آن در کتابها آمده و یا در حافظه ها هست و بخشی از آنها پس از رحلت حضرت امام به صورتهای گوناگون چاپ شد. مجموعه اشعار ایشان دیوانی نسبتا بزرگ را تشکیل می دهد ولی قسمتهایی از آن مفقود شده. این بیت از یکی از غزلهای امام است. من در هوای دوست گذشتم زجان خویش دل از وطن بریدم و از خاندان خویش که در آغاز جوانی سروده ولی همواره مضمون آن در آن حضرت تجسم داشت، در پانزده خرداد، در تبعید به ترکیه، در هجرت به کویت و پاریس با آن شرایط خاص، در راجعت به ایران در آن وضع حاد، در ایام حملات هوایی و نرفتن به سنگر به خاطر مصالح اسلام و . . . 56- رساله ای مشتمل بر فوایدی در بعضی مسائل مشکله این کتاب در بعضی مصادر، یاد شده است و اطلاعی از کم و کیف آن در دست نیست. کتابهایی که تا کنون یاد شد، جز چند مورد آن، به قلم خود حضرت امام خمینی (س) بود; اما چند کتاب هم تقریرات بحثهای فقه و اصول ایشان است که شاگردان آن بزرگوار آنها را

نوشته اند. 58و57- تهذیب الاصول (عربی) تقریر بحث اصول فقه حضرت امام است; به قلم استاد محترم حاج شیخ جعفر سبحانی که با چهار رساله الاضرر - استصحاب - تعادل و تراجیح و اجتهاد و تقلید) که به قلم خود امام است، دوره کامل فقه می باشد. (9) پایان جلد اول 1373 ق. و تاریخ تقریری که حضرت امام بر آن نوشته اند، 1375ق. می باشد و تاریخ پایان جلد دوم که تا اواخر برائت است 1375ق. و تاریخ پاکنویس آن 1379ق. است. این کتاب در، سه جلد و دو جلد مکرر چاپ شده است. 59- رساله فی قاعدة لا ضرر یا نیل الاوطار تقریر بحث امام است به قلم آقای سبحانی، تاریخ پایان تالیف 1375 ق. و تاریخ پاکنویس آن 1380ق. این رساله ضمیمه تهذیب الاصول چاپ شده است. 60- رساله فی الاجتهاد والتقلید (عربی) تقریر بحث امام است به قلم آقای سبحانی، تاریخ پایان تالیف 1370ق. که تاریخ پایان دوره اول درس اصول فقه امام است و تاریخ تجدید نظر در این رساله 1377ق. که تاریخ پایان دوره دوم درس اصول فقه امام است و تاریخ پاکنویس آن 1382ق. می باشد. این رساله هم به ضمیمه تهذیب الاصول چاپ شده. 61- لب الاثر یا رساله فی الطلب والاراده والجبر والتفویض. (عربی تقریرات بحث امام است به قلم

آقای سبحانی. تاریخ پایان تالیف 1371ق. و تاریخ پاکنویس 1373ق. و عکس نسخه خطی آن در 57 صفحه در کتابخانه موسسه در راه حق قم موجود است. همان طور که توجه دارید سه بحث اخیر یعنی قاعده لاضرر و اجتهاد و تقلید و طلب و اراده را هم خود امام نوشته اند و هم جناب آقای سبحانی و شاید تفاوت چندانی نداشته باشند. 62- کتاب البیع (عربی) تقریر قسمتی از بحث بیع حضرت امام است به قلم استاد محترم جناب آقای قدیری که اخیرا وزارت ارشاد آن را چاپ کرده است. البته همین قسمت به قلم خود امام هم نوشته شده که قبلا یاد گشت. 82 تا63- صحیفه نور (فارسی) اعلامیه ها و گفتارها و حکمها و سخنرانیها و مصاحبه های حضرت امام از سال 1341 شمسی تا سال آخر عمر شریفشان به صورتهای گوناگون و سلیقه های مختلف جمع آوری و تنظیم و نشر شده است (10) که شاید معتبرترین و جامعترین آنها کتاب شریف صحیفه نور باشد. این کتاب حدود بیست جلد است و شامل رهنمودهای حضرت امام از سال 1341 ش. تا آخر عمرشان یعنی 1368 ش. می باشد. در آغاز این کتاب نوشته ای از سال 1363ق. که مربوط به حدود بیست سال قبل از نهضت پانزدهم خرداد است آمده که بسیار جالب توجه است. 83- وصیتنامه سیاسی الهی

(فارسی) آخرین تالیف حضرت امام خمینی است که پس از رحلت آن بزرگوار در اختیار امت اسلامی قرار گرفت و نویسنده فکر می کند این نسخه الهی به دلیل توجه خاص ملت ما به آن، پر تیراژترین کتاب در تاریخ چاپ ایران باشد زیرا تاکنون که هنوز سالگرد درگذشت آن بزرگوار نرسیده است، شاید بیش از یک میلیون نسخه از آن چاپ شده باشد. هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد اکنون که این مقال - که روزهای بعد از رحلت حضرت امام رضوان الله علیه تدوین شده - منتشر می گردد دو اثر عرفانی گرانقدر دیگر از آن حضرت چاپ شده است که بسیار جالب توجه می باشد. 84- ره عشق نامه عرفانی حضرت امام خمینی مورخ 1404ق. از انتشارات موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 85- باده عشق نامه عرفانی دیگری است از انتشارات سروش اکنون که از معرفی تالیفات و آثار حضرت امام خمینی (س) که در مجموع 85 جلد بود، فراغت یافتیم لازم است از همه کسانی که تا کنون درباره این آثار زحمتی کشیده و رنجی برده اند و در راه تصحیح و ترجمه و تقریر و شرح و چاپ و نشر آن کوششی نموده اند تشکر و سپاسگزاری شود. آنهایی را که می شناسیم از

باب قدردانی نام می بریم: آیات و حجج اسلام 1- حاج شیخ علی اکبر مسعودی خمینی که یک جلد از طهارت به همت ایشان چاپ شده. 2- حاج سیدهاشم رسولی محلاتی که کتاب طهارت را تصحیح کرده اند. 3- حاج شیخ مجتبی طهرانی انصاری که مکاسب محرمه و رسائل را تصحیح کرده اند. 4- حاج شیخ غلامرضا رضوانی خمینی که کتاب بیع زیر نظر ایشان چاپ شده است. 5- حاج سیداحمد فهری زنجانی که بسیاری از آثار امام را ترجمه و منتشر ساخته اند. 6- حاج شیخ جعفر سبحانی تبریزی که تقریرات مباحث اصول امام را نوشته اند. 7- حاج شیخ حسن قدیری اصفهانی که تقریرات بیع امام را نوشته اند. 8- حاج شیخ احمد مطهری ساوجی که شرح تحریر نوشته اند. 9- حاج شیخ محمد فاضل قفقازی که شرح تحریر نوشته اند. 10- حاج شیخ حسن راستی کاشانی که مجموعه استفتائات زیر نظر ایشان و جناب آقای قدیری تنظیم شده است. 11- حاج سیدمحمدباقر موسوی همدانی که تحریرالوسیله را به فارسی ترجمه کرده اند. 12- آقای قاضی زاده که تحریرالوسیله را با همکاری آقای اسلامی برای بار دوم ترجمه کرده اند. 13- آقای اسلامی که تحریرالوسیله را با همکاری آقای قاضی زاده ترجمه کرده اند. 14- حاج شیخ محمد مومن قمی که قسمتی از ترجمه مزبور را بررسی کرده اند. 15-

حاج شیخ حسن طاهری خرم آبادی که قسمت دیگری از ترجمه مزبور را بررسی کرده اند. 16- حاج شیخ حسن ثقفی که روی تعلیقه فصوص کار کرده اند. )17 )11- آقای شیخ محمدحسن احمدی یزدی که رساله "تعیین الفجر" و نیز شرح حدیث بیستم کتاب اربعین امام را منتشر ساخته اند. در پایان برای روح پاک حضرت امام خمینی طلب رحمت و رضوان می کنم و از خوانندگان عزیز انتظار دارم نقاط ضعف غیرقابل اغماض این نوشتار را یادآوری کرده و نویسنده را قرین امتنان فرمایند.

پى نوشت ها

: 1. حضرت آقای سبحانی گفته اند: حضرت امام درس هیئت را نیز نزد آقای رفیعی خوانده اند. 2. برخی از فضلا نوشته اند که حضرت امام حاشیه ای نیز بر این شرح دعای سحر دارند. 3. حضرت آقای احمدی یزدی نیز شرحی بر حدیث بیستم این کتاب نوشته و در 168 صفحه چاپ شده است. 4. این دوازده جلد فقه استدلالی حضرت امام پس از چاپ اول از روی همان چاپ، افست و شاید مکرر چاپ شده باشد. 5. این چهار رساله از روی همان چاپ اول افست هم شده است. 6. این کتاب مورد توجه اساتید قرار گرفته و تاکنون دو نفر از اساتید قم به شرح آن مشغول شده و مقداری از هر دو نیز چاپ شده است. نام یکی مستند تحریرالوسیله

و نام دیگری "تفصیل الشریعة فی شرح تحریرالوسیله" است و دوبار هم تاکنون به فارسی ترجمه شده است. 7. رد دیگری هم بر این رساله نوشته شده به نام "کشف الاستار" که در سال 1323 ش. چاپ شده است. به فهرست کتب چاپی خانبابا مشار مراجعه شود. 8. نویسنده به خاطر دارد که از بعضی از بزرگان شنیده است که حضرت امام در تصحیح چاپ حروفی جلد غدیر عبقات الانوار سهیم بوده اند. 9. نویسنده در اینجا متوجه شد که حضرت امام مباحث الفاظ را تا مبحث نواهی نیز به قلم خود نوشته اند. به آثارالحجة مراجعه شود. 10. قسمتی از تالیفات حضرت امام بخصوص رساله های عملیه، ترجمه های متعدد یا گوناگون دارد که در این فهرست بنای ذکر آنها نبود. 11. مقاله ای در کیهان فرهنگی شامل فهرست این قبیل کتابها و جزوه ها چاپ شده است که بیشتر این آثار را در بردارد و ما در این نوشته بنا نداشتیم آنها را یاد کنیم. استاد رضا استادی

کتاب شناسی

23 چکیده: اشاره: مجموعه حاضر، برگزیده ای از کتابهای منتشره در خارج از کشور (و نوعا امریکا) ، درباره انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی است. منبع اصلی مورد استفاده در تهیه این فهرست، بانک اطلاعاتی شبکه بین المللی دیالوگ ( eugolaid ) در سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی است. بدون تردید با توجه به تاثیرات شگرف انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) بر تحولات جهانی در دهه گذشته، حجم کتابهای انتشار یافته در غرب بسیار بیشتر از مجموعه حاضر است و لذا برآنیم با دستیابی به منابع دیگر کلیه کتابهای منتشر شده درباره حضرت امام در شماره های بعدی حضور به اطلاع خوانندگان عزیز و پژوهشگران علاقمند برسد. همچنین ذکر این نکته ضروری است که در گردآوری این مجموعه تعمدا ملاحظات عقیدتی کنار گذاشته شده و لذا همچنانکه ملاحظه می شود در تهیه این مجموعه هرچند گزیده است، هیچ گونه "گزینشی" صورت نگرفته و سعی بر این بوده که نظرات دوست و دشمن که در قالب کتابهای جانبدارانه و یا معترضانه و کینه توزانه به رشته تحریر درآمده به اطلاع پژوهشگران علاقمند برسد. زیرا ما در حضور، همواره بر این باور بوده ایم که عظمت روحی حضرت امام خمینی (س) بالاتر از آن است که عناد دشمنان تاثیری در عشق علاقمندان و شیفتگان آن حضرت

بگذارد مضافا آنکه به عقیده ما از این مجموعه پژوهشگرانی استفاده خواهند کرد که رطب و یا بس در نزد آنان یکسان نیست و نکته آخر اینکه چه بسا برخی از اولیاء خدا قبل از آنکه عشق محبان، همگان را به درک شخصیت آنان دلالت کند کینه دشمنان ابعاد وسیع شخصیتشان را به نمایش می گذارد. 1- آبراهام، آنتونی جی. خمینی و بنیادگراهای اسلامی. [بی جا]: ویندهام هال پرش، 2 .1989- آبراهامیان، اروند، اسلام رادیکال: مجاهدین ایرانی. [بی جا]: دانشگاه یال، 3 .1989- آبراهامیان، اروند. ایران در بین دو انقلاب. نیوجرسی: پرینیستون، 4 .1982- آبراهامیان، اروند. خمینیم: مقالاتی درباره جمهوری اسلامی. برکلی: دانشگاه کالیفرنیا، 5 .1993 - ارجمند، سید امیر. از ملی گرائی تا اسلام انقلابی. [انگلستان]: مک میلان; 6 .1984- ارجمند، سید امیر. عمامه بجای تاج: انقلاب اسلامی در ایران. نیویورک، اکسفورد: دانشگاه اکسفورد، 7 .1988- استون، رادی. خمینی: شاه، آیت الله، ظهور ناگهانی شیعه. [بی جا]. هالدوی، 8 .1980 - استحپل، جان د. درون انقلاب ایران. [بی جا]: بوکس آن دی ماند، [بی تا]. 9- افراسیابی، ک. ل. پس از خمینی: جهت گیری های جدید در سیاست خارجی ایران. انگلستان: وست ویو، 10 .1994- امجد، محمد. ایران: از دیکتاتوری سلطنتی تا حکومت روحانیون. (امریکا) : گروه انتشاراتی گرین وود، 11 .1989-

امیر احمدی، هوشنگ. ایران بعداز انقلاب. (امریکا) : وست ویو، 12 .1988- جار، دیوید. ایران (در زمان) رفسنجانی: مروری بر جمهوری اسلامی از زمان درگذشت آیت الله خمینی. [بی جا]: مرکز خلیج برای مطالعات استراتژیک، 13 .1990- بخش، شاول. حکومت آیةالله ها: ایران و انقلاب اسلامی. [بی جا]: بیسیک بوکز، 14 .1984- براون، ایان. داستان پسران فراموش شده خمینی از زبان سربازان ایران. انگلستان: گری سیل بوکز، 15 .1990- بشیریه، حسین. دولت (حکومت) و انقلاب در ایران، از 1962 تا 1982. لندن: کروم هلم، 16 .1984- بنارد، شریل، حکومت خدا: جمهوری اسلامی ایران. امریکا: دانشگاه کلمبیا، 17 .1984- بوفیل، ژرار. نظریات خمینی. پاریس: ارکورتینا، 18 .1987- بیل، جیمز الف. شاه، آیت الله و امریکا. امریکا: انجمن سیاست خارجی، 19 .1988- پای پز، دانیل. ماجرای رشدی: رمان، آیت الله، و غرب. نیویورک: کارول، 20 .1990- تاس، گابریل. آیت الله خمینی. [بی جا]: وورف، 21 .1991- جیمز، آلن. ایران: در حال انقلاب. [بی جا]: مرکز مطالعات برای امنیت و درگیری، 22 .1988- حسین، اکبر. انقلاب در ایران. فلوریدا: وروبیچ، 23 .1986- حسنین، ف. م. انقلاب اسلامی در ایران. دهلی نو: خانه انتشاراتی ریما، 24 .1989- حقیقت، شاهپور. ایران: پاریس: آنتروپوس، 25 .1980- خرسندی، هادی. آیت الله و من: ادبیات هجوی جدید ایران. [بی جا]: ریدرز

اینترنشنال، 26 .1987- دراج، منوچهر. از زرتشت تا فرقه گرایی مذهبی خمینی در ایران. انگلستان: رانیر، 27 .1990- دریفوس، رابرت. گروگان خمینی. نیویورک: فرانکلین هاوس، 28 .1980- ذبیح، سپهر. ایران پس از انقلاب. [امریکا]: دانشگاه جان هاپکینز، 29 .1982- رایت، رابین. دهه ای بنام خدای خمینی. انگلستان: بلومزیری، 30 .1991- رایت، مارتین. ایران: انقلاب خمینی، کشورها در بحران. [انگلستان]: لانگ من، 31 .1989- رجائی، فرهنگ. ارزشهای اسلامی و دیدگاه جهان: نظریات خمینی درباره بشر، دولت، و سیاست بین الملل. امریکا: دانشگاه آمریکا، 32 .1983- رمضانی، ر. ک. انقلاب ایران. امریکا: دانشگاه ایندیانا، 33 .1989- روزن، باری الف. ایران از آغاز انقلاب. [امریکا]: دانشگاه بروکلین، 34 .1985- زمان، وحید. انقلاب ایران. اسلام آباد: انستیتوی مطالعات سیاسی، 35 .1985- زویس، ماروین و برومبرگ، دانیل. خمینی، جمهوری اسلامی ایران و جهان عرب. کمبریج: مرکز مطالعات خاورمیانه ای دانشگاه هاروارد، 36 .1987- السقوف، سیدجعفر. امام خمینی: نیروی الهام بخش اسلام. کوالالامپور: انتشارات دانشگاهی، 37 .1990- سناسریان، الیزا. جنبش حقوق زنان در ایران: نافرمانی، فرونشانی، جلوگیری از سال 1900 تا زمان خمینی. امریکا: گرین وود، 38 .1982- سندرسون، ریچاردن. نهضت اسلامی و تهدید تمدن غرب. [بی جا]: مؤسسه مطالعات اقتصادی و سیاسی استراتژیک جهان، 39 .1980- سیمپسون، جان. درون ایران: زندگی تحت رژیم خمینی. نیویورک: سنت مارتین، 1988.

40- شهابی، ح ی. تجددگرایی مذهبی و سیاسی ایران: جنبشهای آزادی بخش ایران حت حکومتهای شاه و خمینی. [بی جا]: کوئل پرس، 41 .1990- صدیق، کوکب. ایران خمینی. [بی جا]: ام سوک ورل، 42 .1986- صوراسرافیل، بهروز. خمینی و اسرائیل. انگلستان: سی. سی. پرس، 43 .1989- طاهری، امیر. روح خدا خمینی و انقلاب اسلامی: انگلستان: هاچینسون، 44 .1987- عبدالله پور، یوسف. عهدشکنی خمینی. جاکارتا: پوستکا آنتارا، 45 .1980- فتحی، اصغر (ویراستار) . آوارگان و تبعیدیان ایرانی از زمان روی کار آمدن خمینی. کالیفرنیا: انتشارات مزدا، 46 .1991- فرانکل، دیوید. امپریالیسم در مقابله با انقلاب ایران. [بی جا]: بث فایندر، 47 .1981- فیشر، مایکل. ایران: از منازعات مذهبی تا انقلاب. انگلستان: دانشگاه هاروارد، 48 .1980- قریب، عبدالله محمد. خمینی فردی میانه رو یا شیعه ای متعصب. [بی جا]: [بی تا]، 49 .1986- کاتام، ریچارد. خمینی، آینده، و حق انتخابهای امریکا. ایووا: ماسکیتن (بنیاد استانلی) ، 50 .1986 - کارشه، ویلیام. خمینی. پاریس: سرآت، 51 .1987 - کارلسن، رابین و. ملاقاتی خصوصی با آیت الله خمینی. [امریکا]: [بی تا]، 52 .1982 - کالابرس، جان. افقهای انقلابی: سیاست خارجی منطقه ای در ایران پس از خمینی. نیویورک: سنت مارتین، 53 .1994 - کدی، نیکی. ریشه های انقلاب. [بی جا]: دانشگاه یل، 54 .1981 - کندی، مورهد. آیت الله

در مسند قدرت دینی. [بی جا]: هیل و ونگ، 55 .1986 - کوچیولی، کارلو. فتوای آیت الله. مکزیکو: ادیتوریال دیانا، 56 .1989 - گارادو، للو. خمینی مسئله ایرانیان. میلان (ایتالیا) : سرگار، 57 .1980 - گرین، جرولد. انقلاب در ایران. امریکا: گرین وود، 58 .1982 - گوبل، کارل هاینریش. سیاست نوین شیعه. آلمان غربی: اوپلادن، 59 .1984 - گوردون، ماتیو. آیت الله خمینی: رهبر ایران. انگلستان: چلسی، 60 .1989- لی، جیمز. کلام آخر: تکذیبهای امریکا در مورد گفتار خمینی. نیویورک: کتابخانه فلسفه ای، [بی تا]. 61- لیپوچک، اروس. ایران، اسلام، انقلاب و خمینی. بلگراد: بورک، 62 .1982- مارتین، رایت (ویرایشگر) . انقلاب خمینی در ایران. انگلستان: لانگ من، 1989. 63- مرجانی، حیدرصالح. الخمینی والخمینیون. بغداد: دارالرشید، 64 .1982- مطلوب، احمد. خمینیم: دیدگاهی از نقطه نظر تفکر اسلامی. بغداد: [بی تا]، 65 .1985- مظفری، مهدی. دولت در دولت در رژیم خمینی. دانمارک: دانشگاه اراهوس، 66 .1981- مظفری، م. مسئولیت در اسلام از محمد تا خمینی. انگلستان: رام. رای. شارپ، 67 .1987- معین، ب. خمینی: نشانه خدا. [بی جا]: آی. بی. تاریس، 68 .1989- ملک، محمد ح. ایران پس از خمینی: بحرانی دائمی یا مجال فراغت؟ انگلستان: مؤسسه تحقیقاتی بررسی منازعات و تروریسم، 69 .1991- مناشری، دیوید. انقلاب ایران و مسلمانان جهان.

نیویورک: وست ویو، 70 .1990- نامی بومار، هاینز. خمینی انقلاب بنام خدا. برلن غربی: هربیگ، 71 .1979- نعمانی، محمد منظور. خمینی، انقلاب ایران و ایمان شیعه. انگلستان: نشر فرقان، 72 .1988- نوری، یحیی. حکومت اسلامی و انقلاب در ایران. انگلستان: روی ستون، 73 .1985- هانتر، شیرین. ایران پس از خمینی. امریکا: گرین وود، 74 .1992- هانتر، شیرین (ویرایشگر) . تحولات داخلی در ایران. واشنگتن: مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی، 75 .1985- هنری، ی. آ. دیدگاه سیاسی آیت الله خمینی. پاریس: ای. دی. پی. اف. 76 .1980- هودیبراس، ساموئل ب. کتاب آیة الله. نیویورک: کویل، 77 .1981- هیرو، دیلیپ. ایران تحت حکومت آیت الله ها. لندن. نیویورک: روت لج و کیگان پائل، 78 .1987- هیکل، محمد حسنین. بازگشت آیةالله: انقلاب ایران از مصدق تا خمینی. لندن: دویچ، 79 .1981- ویلبر، د. ایران گذشته و حال: از نظام شاهنشاهی تا جمهوری اسلامی. [امریکا]: دانشگاه پرینستون، 2891.

کلام امام

اشاره

15 چکیده: سبک عراقی بهترین سبک در ادبیات فارسی می باشد که سعدی و حافظ آن را به معراج رسانیده اند. در صنف غزل کسی به حافظ نمی رسد و همه غزل سرایان فارسی و اردو و زبانهای دیگر تحت تاثیر لسان الغیب بوده اند. شاعر بزرگ آلمانی گوته ( ehteoG ) خود را پیرو حافظ شناخته و از وی تمجید و توصیف نموده و دیوان خود را " الدیوان الشرقی للمولف الغربی" نامیده است. در هند پدر تیگور را حافظ حافظ می گفتند و وی هر صبح دیوان حافظ و اوپانیشاد را مثل کتاب آسمانی مطالعه می کرد. علامه اقبال قبلا می گفت که شاید روح حافظ در من حلول کرده است. اما بعدا انحراف نموده را گفت: هوشیار از حافظ صهباگسار و چون دانشمندان از وی انتقاد شدیدی کردند، آن ابیات را از دیوان خود خارج کرد. در سال 1969 میلادی که من برای دیدن شاعر بزرگ دو زبان شهریار به تبریز رفتم ساعتها صحبت نموده به من فرمودند که کسی حافظ را نشناخته است. بزرگترین مزیت اشعار حافظ اختلاط حقیقت و مجاز است که بعدا رواج یافته است. زبان و ادبیات فارسی خیلی دامنه دار است و مزیت آن در دنیا این است که این کشور شعر و فرهنگ است و هرکس به شعر و ادب علاقه

دارد. در اصفهان و شیراز حتی کفش دوز هم شعر می سراید. نسخه های خطی و مطلا و مذهب دیوان حیدر کلچه پز در موزه ملی دهلی نو و کتابخانه خدابخش نگهداری می شوند. از این نظر عجیب نیست که حضرت امام خمینی از آغاز جوانی به شعر و ادب فارسی علاقه داشتند و خود ابیات بلند پایه سروده اند. دیوان امام به اهتمام کامل برای پنجمین بار در سال 1374 انتشار یافته است که شامل قصاید، غزلیات، رباعیات، مسمط، ترجیع بند، قطعات و اشعار پراکنده می باشد. این شعر اردو بر کلام امام صادق می آید: هرچند هو مشاهده حق کی گفتگو بنتی نهین هی ساغر و مینا کهی بغیر یعنی ما نمی توانیم بدون ذکر ساغر و مینا حقایق را بیان نماییم. همه شعرای ایران چه روحانی و چه غیر روحانی، از همان علامات شعری مثل ساقی، باده، می، می فروش، میخانه، بت، بتخانه، صنم، خرابات، منصور، پیر، مطرب، چلیپا، آتشکده و رند استفاده نموده اند: امام هم به همان طرز سروده است: ساغر بیار و باده بریز و کرشمه کن کاین غمزه روح پرور جان و روان ماستبا دل تنگ بسوی تو سفر باید کرد از سر خویش به بتخانه گذر باید کرد (1) »»» بهار شد، در میخانه باز باید کرد بسوی قبله عاشق نماز باید

کرد (2) عشق دلدار چنان کرد که منصور منش از دیارم به درآورد و سردارم کرد (3) »»» مژده وصل به رندان خرابات رسید ناگهان غلغله و رقص وطرب برپا شد (4) »»» جان فدای صنم باده فروشی که برش هستی و نیستی و بنده و شاهی نبود (5) »»» کیست کاشفته آن زلف چلیپا نشود دیده ای نیست که بیند تو و شیدا نشود (6) »»» من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم بگذارید که از بتکده یادی بکنم من که با دست بت میکده بیدار شدم (7) امام بر عشق اصرار دارند و مثل عاشق صادق بدون ریا و سالوس محو جمال و غرق دیدار معشوق حقیقی می باشند و از تکفیر و احتساب نمی ترسند: دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد آب کوثر نخورم منت رضوان نبرم پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کرد (8) »»» از دلبرم به بتکده نام و نشان نبود در کعبه نیز جلوه ای از او عیان نبود (9) اما وی شمشیر جهاد

هم اضافه نموده اند: خرقه صوفی و جام می و شمشیر جهاد قبله گاهی تو و این جمله همه قبله نما (10) در کلام امام تاثیر حافظ کاملا دیده می شود و وی با الا یا ایها الساقی کلام خود را زینت بخشیده اند: الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جامم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را الا یا ایها الساقی برون بر حسرت دلها که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکلها حافظ: نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند امام: نیست درویش که دارد کله درویشی آن که نادیده کلاه و سر و جان درویش است (11) حافظ: یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور امام: غم مخور ایام هجران رو بپایان می رود این خماری از سر ما می گساران می رود (12) »»» گفتم به جان غم زده دیگر تو غم مخور غم رخت بست و موسم عیش و طرب رسید (13) حافظ: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست تا دید محتسب که سبو می کشد بدوش احوال شیخ و قاضی شرب الیهودشان کردم سؤال صبحدم از پیر

می فروش گفتا نه گفتنیست سخن گرچه محرمی درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش تا چند همچو شمع زبان آوری کنی پروانه مراد رسید ای محب خموش ای پادشاه صورت و معنی که مثل تو نادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش چندان بمان که خرقه ارزق کند قبول بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش امام: بر در میکده پیمانه زدم خرقه بدوش تا شود از کفم آرام و رود از سر هوش از دم شیخ شفای دل من حاصل نیست بایدم شکوه برم پیش بت باده فروش »»» عهدی که بسته بودم با پیر می فروش در سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش افسوس آیدم که درین فصل نوبهار یاران تمام طرف گلستان و من خموش من نیز با یکی دو گلندام سیم تن بیرون روم بجانب صحرا به عیش و نوش دستی بدامن بت مه طلعتی زنم اکنون که حاصلم نشد از شیخ خرقه پوش حالی به کنج میکده با دلبری لطیف بنشینم و ببندم از این خلق چشم و گوش (14) حافظ: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است امام: غلام همت جام شراب ساقی باش که هرچه هست از آن روی باصفا دارم (15) حافظ: گرچه پیرم تو

شبی تنگ در آغوشم کش تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم امام: پیرم ولی بگوشه چشمی جوان شوم لطفی که از سراچه آفاق بگذرم (16) حافظ: ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست عرض خود می بری و زحمت ما می داری امام: مرغ پر سوخته را نیست نصیبی ز بهار عرصه جولانگه زاغ است و نوای مگس است (17) در بسیاری از ابیات امام به آیات قرآن و احادیث اشاره فرموده اند: عارفان رخ تو جمله ظلومند و جهول این ظلومی و جهولی سر سودای من است (18) »»» فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد آن که از خویش گذر کرد چه اش غم باشد (19) »»» گر تو آدمزاده هستی علم الاسما چه شد قاب قوسینت کجا رفته است او ادنی چه شد (20) »»» قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند قصه علم الاسما به زبان است هنوز (21) »»» خدای را که چه سری نهفته اندر عشق که یار در بر من خفته من پریشانم (22) »»» در "کعبه در زنجیر" امام نویسندگان، پادشاهان، جباران و علمای بد و خائن را مورد ملامت و عتاب قرار داده اند: خار راه منی ای شیخ ز گلزار برو از سر راه من ای رند تبهکار برو خانه کعبه

که اکنون تو شدی خادم آن ای دغل خادم شیطانی ازین دار برو زین کلیسای که در خدمت جباران است عیسی مریم از آن خود شده بیزار برو ای قلم بر کف نقاد تبهکار پلید بنه این خامه و مخلوق میازار برو (23) در دو قصیده هم امام مستضعفین جهان را فراموش نکرده اند و می خواستند مردم پایین و مظلوم از استبداد ظالمان آزاد بشوند و بویژه انگلیسیها را نشانه حملات خود قرار داده اند. در مدح ولی عصر (عج) می فرمایند: تا به کی این کافران نوشند خون اهل ایمان چند این گرگان کنند این گوسفندان را شبانی تا به کی بر ما روا باشد جفای انگلیسی آن که در ظلم و ستم فرد است و او را نیست ثانی (24) در ضمن ناگفته نماند که امام تخلص خود را "هندی" اختیار نموده و بارها در ضمن غزل آورده اند: نرود از سر کوی تو چو هندی هرگز آن مسافر که درین وادی جان منزل کرد (25) دیگر حدیث از لب هندی تو نشنوی جز صحبت صفای می و حرف می فروش (26) خوشدل از عاقبت کار شو ای هندی از آنک بر در پیر ره از بخت جوان آمده ام (27) و اقلا دوبار از هند یاد کرده اند: "هندی" ز هند تا به

سر کویت آمده ست کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس (28) هند و قفقاز و حبش بلغار و ترکستان و سودان هم طراز دشت و کوهستان و هم پهنای عمان (29) »»»

پى نوشت ها

: 1. ص 79. 2. ص80. 3. ص82. 4. ص88. 5. ص109. 6. ص112. 7. ص142. 8. ص83. 9. ص108. 10. ص43. 11. ص54. 12. ص111. 13. ص119. 14. ص131. 15. ص148. 16. ص151. 17. ص53. 18. ص59. 19. ص86. 20. ص94. 21. ص127. 22. ص159. 23. ص176. 24. ص266. 25. ص81. 26. ص131. 27. ص139. 28. ص128. 29. ص172. پرفسور سید امیر حسن عابدی (استاد ممتاز دانشگاه دهلی)

کنش تاریخی امام و جهش معرفتی حوزه

1 چکیده: 1 . هر شخص خصوصا اشخاص تاریخی را بایستی یک فرآیند دانست، نه یک واحد خاص . به همین دلیل باید فرآیندهای قبلی که منجر به پدید آمدن یک شخصیت تاریخی شده است (خصوصا مسائل معرفتی - ساختاری) بررسی شود . نیز فرآیندهایی که این شخص را به عنوان یک فرآیند به وجود آورده است، باید بررسی شود . 2 . اولین فرآیند مکتب تاریخی نگر فقهی قم بود; این نوع رهیافت تاریخی با آیت الله بروجردی به اوج خود رسید، و دارای چارچوب خاص خود شد . این رهیافت، اصحاب خود را به واقعیت گرایی فقهی می کشاند; چرا که در رهیافت فهم تاریخی یک متن، وضع حال برای فهم آن متن در نظر گرفته می شود . به عبارتی دیگر، آن متن تاریخی در وضعیت حال و فعلی فهمیده می شود و این واقعیت گرایی معرفتی سبب واقعیت گرایی ساختاری نیز می شود . 3 . حوزه علمیه قم از فضای عقل نظری حاکم بر حوزه اصفهان استفاده می کند; همان طور که آیت الله بروجردی حاصل حوزه فلسفی اصفهان بوده است . فقه، حصن دین است و در نقش تعیین مرزهای یک مکتب ظاهر می شود و فقها حصون دین هستند و در مقابل انحرافات در معرفت دینی، همچون سد . حال اگر فقه

به تنهایی باشد و فلسفه و دیگر علوم و دانش هابه کناری روند، ممکن است به «فقه برای فقه» تبدیل شود و دیگر برای زندگی نباشد و به این دلیل دچار یک نوع ایستایی شود که در ساحت معرفتی، تحجر را استقبال کند . پس فلسفه نقش جلوبرنده فقه را دارد و از یک جاماندگی فقه جلوگیری می کند و افق حرکت فقه را به سوی جلو نشان می دهد . 4 . ادبیات ایرانی، ادبیات عرفان است و زبان آن، زبان اختصاصی عارفان; همان طور که فلسفه، فقه را به جلو می برد و ادبیات آن را واقعیت گرا می کند، عرفان آن را مردم گرا می کند; مردمی که زندگی روزمره را تجربه و آن را با دانش روزمره خود هدایت می کنند و عرفان بر این زندگی صحه می گذارد و بر آن تاکید می ورزد; چرا که بالاترین مقام عارف این است که برای خدا به خلق خدا خالصانه خدمت کند و آنها را در زندگی روزمره شان یاری دهد . 5 . حوزه های معرفتی ادبیات و فلسفه و عرفان و فقه، حوزه منسجم و فرآیند ساز و کنش ساز بزرگان حوزه علمیه قم بوده است . به همین دلیل حوزه علمیه قم، یک حوزه اختصاصی در میان حوزه های مشهد و نجف و اصفهان و . . . بوده

است که توانست انقلاب اسلامی را رهبری کند و جهان اسلام و بلکه جهان مذهبی را تحول بخشد و یک کنش گر بزرگ را در این انقلاب منصه ظهور رساند; یعنی امام خمینی (ره) که حامل همه حوزه های معرفتی حوزه علمیه قم بود . 6 . امام خمینی (ره) از ادبیات شروع کرد و به عالم عرفان و فلسفه وارد شد و در نهایت فقه را در حوزه تخصصی خود قرار داد و بر رشته مذکور به تجلی و ظهور بالایی رسید و در نهایت به زندگی روزمره مردم در قالب حکومت مردمی مذهبی وارد شد و خود را خدمت گزار مردم دانست و مردم را رهبران واقعی خواند که راهنمای نخبگان جامعه اند . در نظر امام خمینی (ره) نخبگان جامعه بایستی به مردم و فطرت و عقل سلیم آنها برگردند تا هرگز دچار بن بست معرفتی و سپس ساختاری نشوند و او هر آنچه گفت، به عمل رساند; چنان که در اوج عرفان و در آخرین تجربه عرفانی خود از خدا خواست که او را با بسیجیانش محشور کند; چرا که بسیجیان، عرفان را با زندگی روزمره درآمیختند و دچار عرفان اصطلاحی و علمی (به روایت خود امام) نشدند . 7 . فرایند امام و انقلاب، حوزه علمیه قم را به جهان جدیدی وارد کرد;

فرایندی که توسط کنش امام به یک جهش معرفتی برای حوزه علمیه می ماند . حوزه علمیه در حالی که وارد علوم بسیار انتزاعی می شد، وارد مسائل زندگی روزمره نیز شد و با توجه به منابع علمی، فکری و معرفتی خود در مسائل روزمره جهانی دخالت کرد و سعی در تاثیرگذاری دارد و اگر در این فرایند بحران هایی را شاهد هستیم، به این علت است که این فرایند بسیار عظیم و حالت شوک داشته است، و زمان بسیار می خواهد تا در یک حوزه، تبدیل به یک فرایند سریع و بدون مانع شود . 8 . حوزه علمیه قم بعد از انقلاب به علوم انسانی که یک دانش تجربی انسانی است، دست یازید و سعی کرد دارای بالاترین سطوح این نوع دانش شود و آن را با دانش حوزوی تلفیق کند تا بتواند بین دانش فلسفه خود و دانش تجربه دانشگاهی، نوعی هماهنگی ایجاد کند و زمینه بسط معارف اسلامی را فراهم سازد و در نهایت، آن جدایی را که از زمان مشروطیت بین حوزه و دانشگاه انداختند، از بین ببرد و از این راه و رهیافت به وحدت و انسجام حوزه های معرفتی جامعه ایرانی و سپس اسلامی نائل آید تا در نهایت به وحدت سازمان معرفتی در سطح جامعه برسد که این شروع تمدن جدید اسلامی

است . 9 . نژادهای مختلف جهان به حوزه علمیه قم هجوم آوردند و سعی در فهم تجربه معرفتی حوزه علمیه قم کردند تا بتوانند این تجربه آینده نگرانه صد ساله (میشل فوکو) را به جامعه خود ببرند و سعادت را به جای توسعه برای جامعه خود به ارمغان آورند و آرامش زندگی روزمره را به جای نگرانی و حرص، قرار دهند و دین و حوزه علمیه را یک مکان میان فرهنگی برای گفت وگو بین فرهنگ ها قرار دهند; متغیری که معادله جهان فردا را رقم خواهد زد . 10 . معرفت های رقیب و ساختارهای مبتنی بر آن، با نیروی نظامی و خشونت تمام وارد میدان شده اند، تا بلکه از درون با این پدیده معرفتی درگیر شوند; حال آنکه همین رویارویی سبب اضمحلال فرهنگی آنها در دراز مدت خواهد شد; همان طور که مغول و اسکندریون در ایران به چنین سرنوشتی دچار شدند . ابراهیم فیاض

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (11)

2 چکیده: محرمیّتس: در از دواج دختر اعم از دائم یا موقّت مادر دختر به داماد محرم می شود، هر چند آمیزش حاصل نشده باشد، آیا همین دختر به پدرشوهرش در صورت عدم آمیزش و جدایی از شوهر، محرم است؟ ج: محرم است.س: زن پدر به پسرِ شوهرش که از زن قبلی است محرم است، ولی آیا مادر زن پدر نیز به این پسر محرم است؟ ج: محرم نیست.س: عروسی که شوهرش شهید شده تا چه مدت به پدرشوهرش محرم است؟ این مسئله بعد از ازدواج وی، چه صورتی دارد؟ ج: پدرشوهر با عروس همیشه محرم است.س: در خویشاوندی ما مردی هست که همسرش چندین سال پیش فوت نموده و از آن مرحومه چهار دختر به جا مانده است. آن مرد پس از فوت همسر اولش زن دیگری اختیار نموده. حالا قصد دارد یکی از دخترهای همسر اولش را به عقد برادرزن جدیدش در بیاورد. آیا او شرعا می تواند چنین کاری را انجام دهد و آیا این ازدواج صحیح است؟ ج: ازدواج در مورد سؤال اشکال ندارد.س: دختر پسر زن انسان و همسر پسر زن انسان، محرم است یا خیر؟ ج: دختر پسر زن محرم است(1) ولی زن پسر زن محرم نیست.س: در کتاب رساله نوین

جلد سوم (چاپ اول) صفحه 83 آمده است که «شوهرخواهر و خواهرزن از محارم سببی هستند»، لطفا بفرمایید آیا خواهرزن و یا شوهرخواهر محرمند؟ ج: خواهرزن و شوهرخواهر محرم نیستند و باید حجاب واجب اسلامی در این دو مورد نیز مانند سایر موارد مواجهه با نامحرم، مراعات شود.س: آیا عروس من به پدر خانمم محرم می شود یا خیر؟ج: اگر خانم شما مادر داماد است، پدر خانم شما با عروس شما محرم هستند.س: دخترم را شوهر داده ام به مردی که پسردایی شوهرم می باشد و دختر ده ساله دیگری نیز دارم. بفرمایید آیا راهی وجود دارد که این دختر هم به پسردایی شوهرم محرم شود؟ ج: اگر دختر از شوهر فعلی شما نیست با شرایط معتبره می تواند به عقد دایی شوهر شما در آید و محرم پسردایی شوهر شما می شود.س: مردی با زن بیوه ای ازدواج کرده و این زن بیوه دختر بزرگی دارد. آیا در زمانی که زن، همسر آن مرد است پسر آن مرد می تواند با دختر آن زن ازدواج کند. ج: مانع ندارد.س: آیا نوه خواهر به برادر محرم است یا خیر؛ یعنی اینکه دختر دختر خواهر به برادر محرم است؟ ج: محرم هستند.س: وقتی پدربزرگ مادری من فوت کرد، مادربزرگم با عمویم ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، پسرش بود

که آن پسر، هم دایی (ناتنی) من محسوب می شود و هم پسرعمویم. آیا او بر من محرم است؟ ج: محرم است.س: آیا بعد از طلاق دادن زن موقّت یا دائم باز هم مادرزن به داماد محرم است؟ ج: ازدواج موقّت طلاق ندارد و مادرزن با داماد محرم است، حتی بعد از جدایی.س: وقتی که من کودکی بسیار خردسال بودم مادرم از پدرم جدا شد و پدرم همسر دیگری گرفت. من از کوچکی در خانواده نامادری پرورش یافتم. اکنون که بزرگ شده ام متوجه شده ام که مادر اصلی من کیست، ولی هیچ کس نمی داند که من به این موضوع پی برده ام. شوهرم می گوید امکان دارد دایی های ناتنی تو به تو نامحرم باشند و من از کوچکی در آغوش آنان بزرگ شده و حتی آنان را بیشتر از دایی های اصلی خودم دوست دارم. آیا باید در مقابل آنان حجاب خود را حفظ کنم و آنان به من نامحرمند؟ ج: محرم نیستند.1 محرمیّت دائمی دختر پسر زن در صورتی است که دخول محقق شده باشد و گرنه محرمیّت مادام العقد است.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (12)

1 چکیده: اذن شوهر خروج از خانه[توضیح لازم: خروج زن از خانه را فقها، از جمله حضرت امام خمینی هر چند نوعا به صورت مطلق، مشروط به اذن شوهر کرده اند، مگر اینکه در ضمن عقد توافق دیگری شده باشد، ولی برخی از فقها آن را مطلق و در همه موارد ندانسته اند. از مراجع گذشته حضرت آیت اللّه حاج سیدابوالقاسم خویی، در صورتی که خارج شدن زن مانع حق استمتاع شوهر باشد آن را منوط به اذن دانسته و در غیر، آن را مقتضای احتیاط شمرده است. و از مراجع کنونی حضرت آیت اللّه حاج شیخ یوسف صانعی، خروج بدون اجازه را تنها در صورتی که منافی شئون خانوادگی شوهر باشد و یا به صورت اعتراض و بیرون رفتن از خانه، یا مزاحم حقوق واجب وی باشد را حرام می داند و سایر موارد را خود به خود حرام نمی شمرد.]س: آیا زن با ادعای تنفر از شوهر می تواند خانه را ترک گوید یا خیر؟ ج: بدون اذن یا رضای شوهر نمی تواند خانه را ترک گوید.س: دختری با پسری ازدواج کرده، در هنگام ازدواج، دختر در آموزش و پرورش معلم بوده، ولی پیش از عقد، پسر با وی شرط کرده که از کارش استعفا دهد و این شرط نوشته شده

و عده ای از جمله خود دختر و پدرش امضا کرده اند و شوهر توانایی دارد که به طور معمول و معروف، نفقه و خرجی او را تأمین کند و اکنون نیز با ادامه کار او رضایت ندارد. آیا خانم مذکور شرعا می تواند بدون توافق شوهر به شغل معلمی خویش در آموزش و پرورش ادامه دهد؟ ج: شرط مذکور اگر در ضمن عقد بوده نافذ است(1) و زن بدون اجازه شوهر نباید از خانه خارج شود هر چند شرط نشده باشد.س: عیال اینجانب مدتی است که مرا در سن کهولت و با حال مریضی بدون اجازه ترک نموده است. آیا شرعا او می تواند بدون اجازه و رضایت من خانه را ترک نماید؟ یا آنکه بدون اجازه به زیارت اماکن متبرّکه برود؟ ج: خروج زن از منزل و لو برای زیارات مستحبه باید با اذن شوهر باشد، و در واجبات اذن شوهر معتبر نیست.س: آیا زن بدون اجازه شوهر می تواند در مجالس روضه و مسجد، یا مجالس مذهبی دیگر شرکت نماید یا خیر؟ ج: زن بدون اذن شوهر نباید از منزل خارج شود مگر در واجبات.س: اطاعت امر و نهی زنی از بیگانه که شوهرش راضی نیست چه صورت دارد؟ مثلاً به زن دستور می دهد فلان چیز را برایم بخر یا فلان چیز

را بیاور. ج: رضایت شوهر در این جهت معتبر نیست، ولی زن برای خارج شدن از منزل باید از شوهر اجازه بگیرد.س: اگر دختری با پسری قبل از عقد شرط کند که بعد از عقد (دائم) مدتی خانه پدرش باشد، آیا در این مدت برای خروج از منزل باید از پدر اطاعت کند یا از شوهر؟ چون در بعضی موارد اطاعت از شوهر ممکن است به نزاع با پدر کشیده شود. ج: باید بر طبق شرط شرعی عمل شود و با فرض شرط، شوهر باید صبر کند، و در این فرض شوهر می تواند خروج زن را از منزل پدرش اجازه ندهد.س: شوهر من اجازه بیرون رفتن از خانه را به من نمی دهد و هیچ دستور خدا را عمل نمی کند. مسلمان است ولی به دستورات اسلام عمل نمی کند. با انقلاب هم خوب نیست. به من می گوید مسجد نرو، راضی نیستم. بهشت زهرا نرو، نماز جمعه نرو، وضع خوب و حساب سال هم ندارد. من با لباس خمس نداده نماز می خوانم. آیا نمازم درست است یا نه؟ من قالی بافی می کنم، دلم می خواهد برای اسلام کار کنم، یک کلاس سواد دارم، دوست دارم که سواد یاد بگیرم و قرآن بخوانم، می خواهم از این کارکرد خود به جبهه کمک کنم و هیچ گونه اجازه ای نمی دهد،

تکلیف من چیست؟ ج: بیرون رفتن زن از خانه شوهر در غیر واجبات باید با اجازه شوهر باشد و شما تا علم ندارید که در آنچه از شوهر برای شما از لباس و غذا و غیره تهیه می شود خمس هست برای شما حلال است و شما در اموال خود اختیار دارید و شوهر شما حق دخالت در آن را ندارد.س: زنی که احتیاج مبرم به شرکت در جلسات مذهبی دارد تا مسائل ضروری خود را یاد بگیرد ولی با عدم رضایت همسر مواجه گردیده، آیا می تواند بدون کسب رضایت همسر خود در آنها شرکت کند؟ ج: زن برای خارج شدن از منزل باید از شوهر اجازه بگیرد مگر در واجبات.س: همسر من شاغل است، بنده با کار کردن ایشان مخالف هستم ولی او نمی پذیرد. آیا می توانم شرعا از کار کردن او جلوگیری نمایم؟ ج: خارج شدن زن از منزل باید با اجازه شوهر باشد، مگر اینکه در ضمن عقد شرط کرده باشند که زن بتواند خارج شود.س: شرکت کردن زن در مراسم نماز جمعه، دعای کمیل، راهپیمایی در مراسم اسلامی، چه حکمی دارد؟ ج: در غیر واجبات خروج زن از منزل منوط به اجازه شوهر است.س: آیا زن بدون اجازه شوهر می تواند در نماز جمعه شرکت کند؟ ج: خروج زن

از خانه در غیر واجبات باید با اذن شوهر باشد.(2)س: اگر همسر دائمی بدون رضایت شوهر و با تحریک پسرش (که از شوهر اول است) از منزل شوهر برود چه صورت دارد؟ ج: خروج زن از خانه شوهر بدون اجازه جایز نیست و در مدتی که از منزل بدون اجازه خارج شده استحقاق نفقه ندارد.1 و اگر عقد مبنیّا علیه واقع شده باشد مثل این است که در ضمن عقد شرط شده باشد.2 نماز جمعه بر زنان واجب نیست و بر مردان به فتوای امام رَحِمَهُ‌اللّه واجب تخییری است.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (13)

1 چکیده: اجازه ولیّ در ازدواج باکرهس: جوانی است که بنا به وظیفه شرعی و نیازهای روحی تصمیم به ازدواج گرفته و دختر جوان رشیده بالغه ای را انتخاب نموده است که با او توافق کامل دارد، اما پدر دختر موافقت نمی کند، تکلیف شرعی چیست؟ ج: در ازدواج دختر باکره اذن پدر شرط است. بلی اگر دختر مایل به ازدواج باشد و پسر کفو عرفی و شرعی او هست و دختر بترسد که اگر او را رد کند بعدا شوهر خوبی پیدا نشود پدر نمی تواند او را منع کند و در صورت منع، ولایتش ساقط می شود.س: آیا شرط صحّت عقد موقت برای دختران باکره اذن پدر است؟ اگر تنها با رضایت مادر باشد چطور؟ در صورتی که پدر با عقد دائم موافق ولی با صیغه عقد موقت مخالف باشد می توان برای مدت کوتاهی با فرد مورد نظر صیغه محرمیت خواند؟ ج: عقد باید با اجازه پدر باشد، و فرقی بین عقد دائم و عقد موقت نیست.س: دختر باکره ای بدون اطلاع پدرش ازدواج نموده (پدر در بلد نبوده، لیکن امکان اجازه گرفتن از وی بوده است) و پدر بعد از اطلاع، اجازه نداده است؛ حالا هم مرد حاضر به طلاق نیست. آیا دادگاه می تواند با استناد به

فتوای حضرت امام که اجازه پدر را شرط می دانند حکم به عدم صحت عقد کند؟ وظیفه چیست؟ ج: عقد مزبور باطل است و دادگاه حق طلاق ندارد. ولی خود طرفین اگر بکارت دختر زایل شده می توانند؛ ثانیا بدون اجازه پدر با هم ازدواج کنند.س: اینجانب دختری داشتم که در ده سالگی برای خدمتکاری به خانه کسی رفته است، الان حدود هفده سال است که در خانه اوست و نمی گذارد دخترم به خانه بیاید تا او را شوهر دهم و من غیرتم قبول نمی کند ناموسم در خانه اجنبی باشد، لطفا حکم شرعی آن را بیان فرمایید؟ ج: اختیار با خود دختر است و کسی حق ندارد مزاحم او شود، و در ازدواج دختر اذن پدر معتبر است.س: الف: آیا دختری که پدر و پدربزرگ نداشته باشد می تواند ازدواج موقت بکند؟ ج: مانع ندارد.ب: اگر پدر داشته باشد ولی در شهر دیگری باشد و به آسانی تماس با او ممکن نباشد چطور؟ ج: اگر طوری است که اجازه گرفتن از او ممکن نیست اشکال ندارد، ولی اگر تماس با او ممکن است و لو مدتی طول بکشد یا سخت باشد بدون اجازه نمی تواند صیغه شود.س: اگر مردی با دختر باکره ای بدون اذن پدر او ازدواج کند و پس از حامله شدنِ دختر،

پدر دختر به عقد راضی شود آیا این اذن در حلیّت کافی است؟ و آیا فرق است بین [رضایت پدر بعد از [اولاد آوردن و قبل از پیدا شدن حمل؟ ج: با اجازه پدر صحیح می شود و فرقی نیست.س: در صورتی که ولیّ دختر بالغه رشیده راضی به اصل ازدواج دخترش با شخصی باشد لیکن نسبت به خصوصیات ازدواج (از قبیل مقدار مهر و کیفیت جشن و تعیین زمان عقد و زمان عروسی و غیره) که دختر با پسر توافق نموده اند مخالفت می کند، و به نحوه توافق آنان رضایت ندهد، اگر بدون رضایت و اذن ولیّ شرعی نسبت به خصوصیات مذکور، عقد بین آنان واقع شود آیا صحیح و قابل ترتیب اثر است یا نه؟ ج: با فرض راضی نبودن پدر نسبت به خصوصیات مورد توافق پسر و دختر اگر باز به اصل ازدواج آنها راضی است عقد صحیح است و گرنه صحت عقد موقوف به اجازه پدر است.س: دختری را پدر و مادرش با اکراه و اجبار به عقد کسی در می آورند و او را وادار می کنند که به اتاق عقد بیاید و در حضور عاقد بلی بگوید، و بالاخره او بلی می گوید ولی در دل راضی نیست. آیا چنین عقدی صحیح است یا خیر؟ و در صورت صحیح

نبودن آیا به طلاق احتیاج هست یا نه؟ ج: اگر عقد با اذن و رضایت پدر بوده و شوهر کفو دختر است احتیاط آن است که یا دختر عقد را اجازه کند و یا بدون طلاق با فرد دیگر ازدواج ننماید.س: اگر دختری باکره نباشد، ولی عدم باکره بودن او مستند به زنا باشد، آیا همین برای صحت ازدواج بدون اذن پدر کافی است یا خیر؟ ج: بعید نیست عدم الحاق به بکر، لکن احتیاط در آن ترک نشود.س: شما در امر ازدواج اجازه پدر را در مورد دختر باکره شرط می دانید، بفرمایید اگر دختر باکره ای پدر نداشته باشد اجازه چه کسی شرط است؟ و آیا اجازه مادر و برادرش همانند اجازه پدر است یا خیر؟ ج: اگر پدر و جدّ پدری ندارد اجازه خودش کفایت می کند و اجازه دیگران شرط نیست.س: دختر 22 ساله ای هستم که حدود یک سال است با شخصی مذهبی برای ازدواج آشنا شدم و با هم به توافق رسیدیم ولی چون خانواده من مذهبی نیستند یعنی پدر و مادرم نمازخوان نیستند و پدرم منکر خدا و اسلام است خانواده پسر با ازدواج ما مخالفت کردند و من مخالفت شدید خانواده ایشان را نمی دانستم، لذا بدون اینکه پدرم بداند با ایشان مَحرم شدم و خود را

زن ایشان حساب کردم (البته هنوز دختر هستم) و پسر تلاش بسیار کرد تا رضایت خانواده اش را به دست آورد ولی آنان راضی نشدند تا بالاخره پسر تصمیم به استخاره گرفت و استخاره هم بد آمد، البته خودش می گوید از اینکه استخاره کرده پشیمان است. لطفا بفرمایید آیا رضای پدر و مادر ایشان در ازدواج پسرشان لازم است؟ و نیز آیا ما می توانیم خلاف این استخاره عمل کنیم؟ ج: اجازه پدر و مادر در ازدواج پسر شرط نیست و استخاره الزام نمی آورد و به این استخاره ترتیب اثر ندهید. ولی در صحت عقد شما اجازه پدرتان شرط است.س: دختر باکره ای بدون اجازه پدرش شوهر اختیار نموده و به واسطه شکایت پدر (که علت آن فقدان صلاحیت اخلاقی پسر بوده) ازدواج آنها باطل شده، ولی بلافاصله مجددا بدون اذن پدر و مادر با همان پسر ازدواج نموده. آیا ازدواج دوم با همان پسر صحیح است یا باطل؟ ج: اگر در وقت ازدواج دوم هنوز دختر باکره بوده اعتبار اذن پدر به قوت خود باقی است، و اگر باکره نبوده ولایت پدر ساقط بوده است.س: دختری هستم 25 ساله، چند سالی است که پدر خود را از دست داده و جدّ پدری هم ندارم، می خواهم با مردی که از نظر سنی چندین

سال از من بزرگ تر است ازدواج کنم، ولی برادر و مادرم با این ازدواج مخالفت می کنند و می گویند: «با حرف مردم چه کنیم؟» در صورتی که فرد مزبور از نظر ایمان و روش زندگی قابل توجه است؛ تقاضا دارم که اگر موضوع ازدواج ما اشکال شرعی ندارد و اگر اجازه می فرمایید، حکمی بفرمایید تا مادر و برادرم را موظف به اجرا کند. ج: در فرض مرقوم، اختیار ازدواج و حق انتخاب همسر با خود شما است و رضایت برادر و مادر شرط نیست.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (2)

1 چکیده: ازدواج و مقدمات آنس: اگر مردی دارای عیبی باشد، شرعا باید هنگام ازدواج و عقد، آن را به زن اعلام دارد یا نه؟ ج: اعلام لازم نیست.س: شخصی سفیه (که گاه گاهی هم حالت جنون پیدا می کند) با زنی ازدواج کرده و زن در خانه آن مرد زندگی کرده و دو فرزند از او پیدا کرده است، اکنون دوازده سال است که آن زن از خانه او بیرون رفته و به هیچ عنوان راضی نمی شود به خانه او برگردد و زندگی کند و مدعی طلاق است. آیا اجازه می فرمایید زن را طلاق دهند؟ و تکلیف مهریه زن از چه قرار است؟ لازم به تذکر است که مرد نامبرده قبل از ازدواج هم همین حالت را داشته است. ج: اگر زن عیب مرد را می دانسته و با این حال اقدام به ازدواج کرده تا مرد به اختیار، او را طلاق ندهد زوجیت باقی است و در هر حال مهریه خود را حق دارد.س: حقیر چند سال پیش دختری را به همسری خود اختیار نمودم. بعدا دیدم شکمش جراحی شده است. از او سؤال نمودم چه شده؟ گفت کلیه ام را جراحی کرده ام، بعدا فهمیدم سر من کلاه گذاشته؛ زیرا او را جراحی رحم کرده بودند و

عقیم بود، اکنون مدت نه ماه است که خانه مرا ترک کرده و هیچ اعتنایی به من نمی کند، و من مهریه او را به اقساط می دهم، حال از امام امت می خواهم آیا این زن، تمام مهریه را حق دارد یا خیر؟ و نفقه او در شرع مقدس اسلام چه حکمی دارد؟ و اگر او را طلاق دهم حق نفقه او در حال عدّه چگونه است؟ ج: باید مهریه او را بپردازید، و اگر از شما تمکین ندارد، نفقه واجب نیست و اختیار طلاق با شما است.س: مردی با دختری ازدواج کرده است. این مرد شصت درصد نابینا بوده و آن را توسط عینک پنهان کرده است؛ حالا که دختر فهمیده آیا می تواند عقد را به هم بزند؟ و اگر می تواند به هم بزند نصف مهر را می تواند بگیرد یا نمی تواند؟ ج: در مورد سؤال نمی تواند عقد را فسخ کند.س: دختری را به پسری طوری نشان می دهند که صورت دختر خوب دیده نشود، سپس پسر از واسطه می پرسد که آیا دختر عیب و نقصی دارد یا نه؟ واسطه می گوید که نه تنها عیب و نقص ندارد بلکه خیلی هم زیباست! (و سر به زیری دختر از خجالت است) ولی بعد از عقد، پسر متوجه می شود که چشم های دختر چپ است! ضمنا

پسر از اول به واسطه گفته بوده که: «من دختر متدین و باحجاب می خواهم» ولی بعدا معلوم شده که دختر فاقد این شرایط است؛ آیا عقد صحیح است؟ و در صورت طلاق، آیا به دختر چیزی تعلق می گیرد؟ به فرض اینکه در موقع دیدن، پسر و دختر صیغه محرمیّت خوانده باشند چه حکمی دارد؟ ج: عقد ازدواج صحیح است، ولی اگر وصف کمال یا عدم نقص در ضمن عقد شرط شده، یا عقد مبنی بر آن واقع شده، در صورت تخلف، شوهر حق فسخ دارد، و در غیر این صورت حق فسخ ثابت نیست، و در فسخ قبل از دخول مهر ساقط است و بعد از دخول تمام مهر ثابت است. و در طلاق قبل از دخول نصف مهر و بعد از دخول تمام مهر ثابت است.س: اگر مرد جوانی با دختری ازدواج نماید و در عقد شرط نکند که دختر باکره باشد (ولی معمول بر این است که دختر باکره باشد، و دیگر لازم نمی دانند که شرط کنند، و این مرد به این قصد بوده که دختر باکره است) ولی بعد از ازدواج معلوم شد که دختر باکره نیست، و مدت دو الی سه سال به همین صورت با هم زندگی کنند ولی شوهر از این ازدواج ناراضی باشد،

آیا حق طلاق دارد؟ و اگر داشته باشد زن حق مهریه هم دارد یا خیر؟ ج: در فرض سؤال زن حق دارد تمام مهریه را مطالبه کند، و اختیار طلاق با شوهر است، ولی مراعات مقررات دولت اسلامی هم لازم است.س: اگر دو نفر قبل از ازدواج در مورد یک مسئله (مثلاً فعالیت زن در اجتماع با شرایط صحیح)، به توافق برسند ولی بعد از ازدواج یکی از طرفین (مثلاً مرد) مسئله به توافق رسیده را زیر پا بگذارد و خلاف آن عمل کند، در اینجا تکلیف طرف مقابل (زن) چیست؟ ج: اگر در ضمن عقد شرط نشده و عقد مبنی بر آن نبوده وفاء واجب نیست.س: آیا چیدن سفره عقد حرام است یا مکروه؟ و آیا استفاده از وسایل دکوری و تزئینی در صورت موجود بودن آنها در منزل حرام است یا مکروه؟ ج:حرام نیست، ولی در این ظروف(1) از تزئینات زاید و مخارج غیر متعارف خودداری شود.س: در روستای ما رسم است که در عروسی ها مردم مقداری پول به صاحب عروسی می دهند که از سنگینی هزینه عروسی کاسته شود و او هم تدریجا در عروسی دیگران جبران می کند، لطفا نظر خود را در این زمینه بیان فرمایید. ج: مانع ندارد، و به هر نحو متعارف است عمل نمایند.س: نامه ای

از روستا می آورند که به امضای زن و مرد و ولیّ زن رسیده است و به عاقد وکالت می دهند عقد را بخواند. آیا این نوع وکالت معتبر است؟ ج: وکالت با نامه و امضا اثبات نمی شود مگر آنکه موجب اطمینان شود.1 یعنی در شرایط فعلی و با در نظر گرفتن وضع زندگی مردم.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (24)

اشاره

2 چکیده:

احکام رضاع و مَحرمیّت

س: زنی به علت ندانستن مسئله در حدود چهار ماه به نوه دختری خود شیر داده است؛ حکم این مسئله چگونه است؟ج: اگر مادرزن به نوه خود که از شوهر [فعلی [دختر او است با شرایط شیر دهد نکاح دختر و شوهرش باطل می شود و بر هم حرام ابدی می شوند.س: اگر زن شوهرداری پسربچه ای را شیر غیر از زایمان بدهد، در صورتی که آن پسربچه به اندازه محرم شدن شیر آن زن را بخورد، آیا به این زن محرم است یا خیر؟ج: شیر اگر از غیر ولادت باشد موجب نشر حرمت نمی شود.س: آیا خویشاوندان نزدیک می توانند به بچه شیر بدهند؟ مثلاً عمه می تواند به برادرزاده شیر بدهد؟ج: حرمت تکلیفی ندارد، لیکن باید احکام رضاع مراعات شود که در رساله ذکر شده است.س: در محرم شدن رضاعی (شیمیایی و فیزیکی) چرا بچه باید شیر را مستقیما از پستان مادر بخورد؟ج: حکم الهی است.س: در اکثر مناطق غرب، چنین است که مادرزن نوه دختری خود را شیر می دهد (از جمله مادر همسر من به فرزندانم شیر داده) مستدعی است نظر خود را در این زمینه بیان فرمایید.ج: اگر مادر همسر به فرزند شخص شیر دهد و شرایطی که در رساله (برای شیردادنی

که موجب حرمت می شود) بیان شده موجود باشد همسر شخص بر او حرام می شود.س: اگر شوهری شیر زن خود را بخورد آیا آن زن به او حرام می شود؟ج: حرام نمی شود.س: من در سه ماهگی بودم که در جوار ما دختری به دنیا آمد. بعد از یک ماه پدربزرگ این کودک دار فانی را وداع گفت. خبر فوت را طوری به مادر این کودک دادند که منجر به بیماری شدید و خشک شدن شیر او شد. بچه در اثر شیر نخوردن از مادر مریض شد. به دکتر مراجعه کردند و دکتر معالج تشخیص داد که باید از شیر مادر استفاده کند. مادر اینجانب شیرش زیاد بود و تصمیم گرفت به کودک نامبرده شیر بدهد (ولی نه از راه سینه بلکه از راه دوشیدن در ظرف) با توجه به اینکه این دختر تقریبا هشت ماه از شیر مادر من تغذیه کرده است آیا امکان دارد که بنده ایشان را به همسری خویش در بیاورم؟ج: مانع ندارد و رضاعِ موجبِ حرمت حاصل نشده است.س: اگر زنی از زائیدنش بیش از دو سال گذشته و شیر او هم خشک شده، ولی بعد از گذشتن سه سال یا شش سال بر اثر مکیدن زیادی بچه، شیرش به جوشش می آید و از این شیر به دختر

همسایه اش که تازه متولد شده شیر می دهد و این شیر تمام شرایط نشر حرمت را هم دارد، آیا آن دختر به شوهر شیردهنده حرام می شود یا نه؟ج: اگر همان شیر ولادت است در فرض مسئله حرمت ثابت می شود ولی اگر احراز نشود که شیر مستند به شوهر است، موجب حرمت نیست.س: یک ماه قبل از اینکه من به دنیا بیایم دختری در همسایگی ما به دنیا آمده، وقتی که من به دنیا آمدم مادرم به آن دختر با شرایط کامل شیر داده و من و آن دختر خواهر و برادر رضاعی شده ایم. بعد از یک سال در خانواده آن دختر دختری دیگر به دنیا آمده. حالا من و آن دختر دومی تصمیم به ازدواج داریم. می خواستم بدانم آیا من می توانم با آن دختر ازدواج کنم یا نه؟ج: مانع ندارد.س: 1 اگر مادر حسین از شیری که به حسین می دهد به زهرا هم بدهد تا صدق رضاع بکند، آیا حسین که برادر رضاعی زهرا است می تواند با یکی از خواهرهای زهرا ازدواج کند؟ج: مانع ندارد.2 آیا یکی از برادران حسین می تواند با یکی از خواهران زهرا ازدواج کند؟ج: مانع ندارد.3 آیا حسین می تواند با نوه پسری خاله اش (سهیلا) ازدواج کند؟ در حالی که با دخترخاله خویش محرم می باشد (خواهر حسین و

دخترخاله اش خواهر رضاعی می باشند و هر دو از مادر حسین شیر خورده اند.)ج: بین پسر و دختر مشارٌالیهما در فرض مرقوم محرمیتی نیست و ازدواج شان اشکال ندارد.س: مادر کودکی پس از اینکه او را به دنیا آورده وفات نموده و خاله کودک وی را نگهداری نموده و شیر داده و پس از اینکه کودک به حد بلوغ رسیده دختر خود را به آن کودک (که خواهرزاده اش بوده) تزویج نموده تا ثروت و دارایی آنان نصیب دیگری نشود و فعلاً مدت چهار سال است که ایشان ازدواج نموده و زندگی زناشویی دارند. آیا این ازدواج از نظر شرع صحیح است یا خیر؟ و آیا پسر، با آن دختر خواهر رضاعی نمی شود؟ج: اگر رضاعِ موجب نشر حرمت به شرحی که در رساله مذکور است متحقق شده، ازدواج مزبور باطل است، و در صورت شک در آن، ازدواج محکوم به صحت است.س: اینجانب فردی مسلمان و شیعه می باشم که سه سال گذشته با دختری هم دین و مذهب خودم ازدواج نمودم. بعد از مدتی صاحب دختربچه ای شدیم. در مرحله اول مدت یک هفته شیر مادر خودش را خورد و گاهی هم شیر از مادربزرگش، و بعد از یک هفته مادرِ بچه ام یعنی همسرم مریض شد و دختر ما مدت چهار شبانه روز شیر از پستان مادربزرگش

که مادر عیال اینجانب می باشد مرتب خورده و در این چهار شبانه روز بچه از شیر کسی دیگر یا شیر خشک و غیره نخورد، و پس از آن از شیر مادرش و نیز مادربزرگش خورده آیا زن من بر من حلال است؟ج: در فرض مرقوم زن شما بر شما حرام شده است.س: راه محرم شدن زن برادر چیست؟ به رساله امام، مسئله 2493 مراجعه کردم ولی چیزی دستگیرم نشد؟ج: اگر دختر شیرخواره ای را به عقد خود با مراعات مقررات شرعی در آورید، سپس زن برادر شما آن دختر را در یک شبانه روز یا پانزده بار پشت سر هم شیر بدهد، در این صورت زن برادر بر شما محرم می شود.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (3)

2 چکیده: عقد ازدواج س: کسی سواد عربی ندارد ولی از روی رساله فارسی می تواند صیغه متعه را بخواند، آیا صحیح است یا باید به عربی صحیح خوانده شود؟ ج: در صورت امکان به عربی صحیح خوانده شود.س: در ازدواج دختر و پسری، دختر با اجازه پدرش به پسر برای جاری نمودن عقد دائم بین خودشان وکالت داده است، و پسر بنا به وکالتی که دختر به وی داده است خودش عقد دائم را بین خود و موکّله اش از روی رساله و به قصد انشاء جاری نموده است، و برای اطمینان بیشتر با اینکه قواعد دستور زبان عربی را نمی داند ولی معنای هر یک از کلمات صیغه عقد دائم را می داند یک بار هم عقد را در دو صیغه «أنْکَحْتُ مُوَکِّلَتی ... لِنَفْسی دَوَامَا عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُوم» و «زَوَّجْتُ مُوَکِّلَتی ... لِنَفْسی دَوَامَا عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» به ترتیب با جواب های «قَبِلْتُ النِّکاحَ عَلیَ الصَّداقِ الْمَعْلُوم» و «قَبِلْتُ التَّزویْجَ عَلیَ الصَّداقِ الْمَعْلُوم» اجرا کرده است. با توجه به اینکه پسر دستور زبان عربی را نمی داند (ولی با دانستن معنای هر یک از کلمات، با قرائت صحیح، به قصد انشاء، عقد دائم را در دو صیغه فوق، هم به زبان عربی و هم برای تأکید به زبان فارسی

بین خود و موکّله اش جاری نموده است) آیا عقد صحیح است یا خیر؟ ج: عقد مذکور صحیح است.س: با توجه به مسئله 2370 رساله امام، اگر دختر و پسری راضی به ازدواج با یکدیگر باشند (و پدر و مادر طرفین هم اجازه این ازدواج را داده باشند)، آیا می توانند خودشان صیغه ازدواج خود را به فارسی بخوانند؟ و عقد آنان صحیح است یا نه؟ ج: در فرض سؤال اگر قادر بر اجرای صیغه عربی نبوده اند عقد صحیح است.س: اگر مجریان عقد در موقع اجرای عقد، نام اشخاص را مرخّم کنند (مثلاً مسیح اللّه را مسیح بگویند) آیا عقد اشکالی پیدا می کند؟ ج: اسم بردن میزان نیست، همین قدر که عقد برای شخصِ معینی خوانده شود و به نحوی آن شخص را معلوم نماید، کفایت می کند.س: اگر زوج یا زوجه برای ازدواج به کسی وکالت دهند، و آن وکیل هم به کس دیگر تا به عاقد برسد؛ آیا عاقد باید وسائط را در میان عقد ذکر کند یا نه؟ و اگر نکرد، تکلیف چیست؟ در فرض فوق، عقد به این صورت خوانده شده است: «زَوَّجْتُ مُوَکِّلَتی فُلانَةَ مُوَکّلی فُلانا عَلَی الْمَهرِ الْمَعْلُومِ. قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی فُلانٍ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ.» (عاقد هم یکی بوده است.) ج: مانع ندارد، و عقد صحیح است، مگر آنکه

زوجین اجازه توکیل به وکیل نداده باشند.س: در بعضی از مناطق دورافتاده که دسترسی به عالم و روحانی نبوده هنگام ازدواج، صیغه عقد را نمی خوانده اند، بلکه پس از صحبت دو فامیل پیرامون ازدواج و رضایت طرفین دختر و پسر، زندگی مشترک را آغاز می کرده اند، و بعد از مدتی که دسترسی به روحانی حاصل می شده صیغه عقد را جاری می نموده اند (و البته نسبت به این مسئله جهل داشته اند و اطلاعی هم نداشته اند که این کار اشکال دارد) آیا بچه هایی که حاصل ازدواج قبل از خواندن عقد هستند حلال زاده به حساب می آیند؟ ج: بچه ها حکم ولد حلال را دارند.س: عقد پسر و دختری به صورت عادی خوانده شده است، و چون سنّ پسر از لحاظ شناسنامه به حدّ قانونی نرسیده محضر عقد رسمی جاری نمی کند؛ استدعا دارد بیان فرمایید باید حتما عقد رسمی جاری شود؟ یا اینکه اگر عروس به خانه شوهر برود و هر موقع سنّ آنان به حدّ قانونی رسید، عقد محضر رسمی جاری شود کفایت می کند؟ ج: اگر عقد خوانده شده، زن و شوهر هستند، و با مطالبه شوهر، زن باید به خانه شوهر برود.س: اینجانب چند سال قبل دختری را به همسری برگزیدم. مهریه معیّن شد و خطبه عقد آن دختر با اجازه پدرش به وسیله یکی

از روحانیون خوانده شد. ولی حالا که می خواهم عیالم را به منزل خود ببرم پدرش امتناع می ورزد، و می گوید من عقد آن آخوند را قبول ندارم! تقاضا دارم اگر این خانم همسر قانونی و شرعی حقیر است و پدرش حق ندارد بیان فرمایید؟ ج: در فرض مذکور دختر شرعا زن شما است، و حق دارید او را به خانه خود ببرید، ولی در مقابل، دختر حق دارد مهریه خود را از شما مطالبه کند و یا برای محکم کاری، مطالبه محضری شدن عقد و مهریه خودش را بنماید.س: آیا شخص می تواند خواهر خود را به ازدواج دیگری در آورده و در عوض خواهر او را نیز به ازدواج خویش در آورد؟ ج: اگر با دو عقد مستقل ازدواج واقع شود، بدون انشاءِ مبادله، اشکال ندارد.س: زنی هستم که حدود بیست سال به طور طاغوتی زندگی کرده ام و دارای چهار دختر هستم. بعد از انقلاب از شوهرم طلاق گرفتم و به دیگری شوهر کردم، و پس از مدتی در اثر فشار بچه ها، از شوهر دوم طلاق گرفته و پیش بچه ها و در خانه شوهر اول سکنی گزیدم. (تا شاید او را به اسلام و ترک مشروب الکلی وادار نمایم) و پس از گذشت چند ماه، همه گونه وسایل راحتی

او را فراهم کردم تا در مقابل، شاید ترک مشروب نماید. به شرط آنکه من هم به عقد او در آیم، ولی موفق نشدم. حتی یک شب در حالت مستی در موقعیت حساسی قرار گرفتم که به ناچار توسط بچه ام و خودم، صیغه عقد را به مدت یک ماه خواندم، ولی بعد از اتمام مدت صیغه، اقدام به ترک مشروب ننمود. لطفا بفرمایید که: 1 ازدواج مجدد من با شرایط فوق از نظر شرعی چگونه است؟2 حالت سرپرستی او بر من، بدون ازدواج که نامحرم است چه صورتی دارد؟ 3 در حالت سرپرستی، صیغه چه صورتی پیدا می کند؟ج: اگر بعد از گذشت عدّه طلاق دومی، صیغه اولی شده اید می توانید بعد از تمام شدن مدت صیغه با او ازدواج نمایید، و بدون ازدواج دائم یا منقطع نامحرم و بر او حرام هستید.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (4)

2 چکیده: شرطهای ضمن عقد ازدواجس: مردی با زنی ازدواج می کند و می داند که کارمند است، و در قباله نکاح هم که معمولاً شغل زوجین نوشته می شود نوشته که زوجه کارمند است، آیا همین توجه زوج به کارمندبودن زوجه و ذکر شدن در قباله نکاحیه در تحقق شرط ضمن العقد کفایت می کند یا اینکه کفایت نمی کند و این شرط و اشتراط نیست؟ ج: کفایت نمی کند.س: آیا دختر می تواند حین عقد ازدواج شرط نماید که اولاً شوهرش حق ازدواج با غیر را نداشته باشد. و ثانیا زن حق طلاق داشته باشد؟ مستدعی است بفرمایید این شرطها شرعی است یا نه؟ ج: شرط نمودن اینکه شوهر حق ازدواج با غیر را نداشته باشد یا ازدواج با غیر نکند و همچنین شرط اینکه زن حق طلاق داشته باشد، باطل است.بلی اگر به این نحو شرط کنند که زن وکیل شوهر باشد که چنانچه شوهر ازدواج با دیگری کند خود را طلاق دهد صحیح است.س: هنگام عروسی با دختری آیا می شود شرط کنیم که مثلاً «تو باید تا آخر عمر به مادرم خدمت کنی، یا مدت زیادی با آنان به طور مشترک زندگی نمایی. یا باید لباس و غذای مرا تهیه نمایی!» با اینکه در رساله آمده است که نمی توان

زن را مجبور به کار منزل نمود؟ ج: در عقد می توانند شرط کنند، ولی شرط وقت عروسی اثر ندارد.س: چنانچه در عقد شرط شده باشد که «اگر مرد زن دیگری بگیرد اجازه طلاق به دست زن باشد»، آیا مرد می تواند زن دیگری بگیرد ولی به زن خودش اطلاع ندهد؟ ج: مانع ندارد.س: زن و شوهری مصلحت خود را در جدایی از یکدیگر دیدند. در باره طفلی که از آنها به وجود آمده بود، پدر طفل مصلحت دید او را نزد مادر بگذارد، مادر هم قبول کرد به شرط آنکه پدر شرعا ملتزم شود که تا حدّ بلوغ نزد او باشد و بدون رضایتش، از او گرفته نشود، پدر هم قبول کرد. و برای تنجیز این امر، شرط مذکور را به عنوان شرط ضمن عقد در یک عقد شرعی لازمی که بین زوج و وکیل زوجه اجرا و منعقد گردید تضمین نمودند. سپس صیغه طلاق شرعی زوجه اجرا گردید. اکنون پس از گذشت عده طلاق، پدر پشیمان شده و می خواهد طفلش را از مادر بگیرد. آیا بدون رضایت مادر این کار جایز است یا نه؟ ج: اگر در ضمن عقد لازمی شرط کرده اند که تا زمان بلوغ طفل از مادر گرفته نشود شرط نافذ است و نباید بگیرند.س: در قباله

ازدواج، ماده 8 قانون حمایت خانواده چهارده مورد ذکر شده و در موقع اجرای عقد یا در ضمن عقد لازم دیگر زوجین شرط می کنند که اگر یکی از این چهارده مورد محرز شود، زوجه از طرف زوج وکیل و وکیل در توکیل غیر است که خود را مطلّقه نماید. نوعا این موارد به زوجین تفهیم می شود، ولی بعضا زوجین بدون تفهّم پای ورقه را که این موارد نوشته شده امضا می کنند. در صورت دوم، اگر یکی از این موارد ثابت شود آیا زوجه می تواند خود را مطلّقه نماید؟ یا باید موارد چهارده گانه به زوجین تفهیم شده باشد؟ ج: مجرّد امضا و تفهیم موارد کافی نیست و باید در ضمن عقد شرط شود و یا عقد مبنیّا علیه واقع گردد.س: اگر در حین عقد نکاح، شرط کنند که اختیار محل سکونت به دست زن باشد، آیا چنین شرطی صحیح و واجب الوفاء است؟ ج: صحیح و لازم الوفاء است.س: اگر کسی که در سپاه پاسداران خدمت می کند بخواهد ازدواج کند و در ضمن عقد شرط شود که شب ها باید در خانه باشد، وظیفه او در برابر این شرط و انجام وظیفه اش در سپاه چیست؟ ج: اگر شرط شده که در منزل بماند باید به شرط وفا کند، بلی با رضایت همسر می تواند خارج

شود.س: اگر زن در متن عقد ازدواج شرط کند که علاوه بر مهر، مبلغی را به پدر یا مادر او بدهند، آیا این شرط صحیح و لازم الوفاء می باشد؟ ج: واجب الوفاء است.س: چنانچه در عقدنامه رسمی (که به امضای زوج باسواد و زوجه باسواد رسیده است)، شرط شده باشد که زوجه وکیل است که چنانچه زوج بدون اجازه وی همسر دیگری اختیار نماید خود را طلاق بدهد. در صورتی که در موقع اجرای صیغه نکاح تلفظ به شرط مذکور نشده باشد، و زوج هم نسبت به آن شرط تخلف کند، و بدون اجازه زوجه خود همسر دیگری اختیار نماید، آیا برای زوجه اول وکالت در طلاق ثابت است؟ ج: اگر عقد مبنیّ بر شرط وکالت مذکور باشد زوجه وکالت دارد.س: در صورتی که ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر، زوج زوجه خود را وکیل در طلاق کند این وکالت قابل عزل می باشد یا خیر؟ ج: اگر به نحو شرط نتیجه(1) شرط شده که زن وکیل باشد این وکالت قابل عزل نیست.س: شخصی در ضمن عقد نکاح شرطی می کند، بعد طلاق می دهد و مجددا رجوع می کند؛ آیا شرطِ در ضمن عقد بعد از رجوع به زوجیت به حال خود باقی است؟ و این شرط در صورتی که در ضمن عقد خارج

لازم قید شده باشد آیا همین حکم را دارد؟ ج: در فرض مسئله عمل به شرط در هر دو صورت لازم است.س: شخصی به عنوان اینکه فرد سالمی است، دختری را از خانواده ای به عقد خود در آورد و بعد از عقد معلوم شده که هروئینی و معتاد است. این عقد چه صورت دارد؟ و تکلیف دختر بیچاره با این انسان گرگ صفت چه می باشد؟ ج: اگر عدم اعتیاد در ضمن عقد شرط [شده] یا عقد مبنیّ بر آن واقع شده باشد زن حق فسخ دارد.س: مرسوم است که در مذاکرات مقدماتی بین خانواده زوجین در باره مهریه و سایر شروط توافق هایی می شود، لیکن در موقع اجرای صیغه عقد نکاح و ثبت قباله ازدواج احیانا در آن شروط از جمله در نوع و مقدار مهریه تغییراتی داده می شود، آیا یکی از طرفین می تواند با عدول از مندرجات عقد و شروط ضمن عقد، (به استناد مذاکرات قبلی که ممکن است در نوشته ای عادی منعکس شده باشد ) ادعای جدیدی بنماید؟ ج: آنچه در ضمن عقد با رضایت طرفین قرارداد شده نافذ است. و نیز اگر عقد مبنی بر شرط واقع شده باشد شرط بنائی مذکور هم نافذ است. و غیر آن نفوذ ندارد.س: زن و مردی با هم ازدواج نموده اند. بعد

از ازدواج، زن متوجه شده که شوهرش معتاد است. آیا زن می تواند [به خاطر اعتیاد شوهرش] عقد ازدواج را فسخ کند؟ ج: اگر در ضمن عقد شرط نشده یا عقد مبنی بر آن واقع نشده، حق فسخ دارد.1 شرط «نتیجه» در مورد سؤال، آن است که زن ازدواج را به این شرط انجام دهد که در طلاق وکیل باشد (چنانچه ظاهر سؤال هم همین است) ولی شرط «فعل» آن است که در ازدواج شرط کند که شوهر به او وکالت در طلاق بدهد.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (5)

1 چکیده: س: اینجانب می خواهم با دخترخاله ام ازدواج کنم، ولی مسئله ای مانع ازدواج من و او شده، و آن اینکه هنگامی که او دختربچه ای بیش نبوده به وسیله پدربزرگم که هم اکنون فوت کرده صیغه پدرم شده و بلافاصله همان موقع صیغه را پس می خوانند (این عمل گویا به خاطر این بوده که خاله ام که مادر او می شود و با پدرم در یک منزل زندگی می کرده اند به پدرم محرم شود). حال می گویند این صیغه جاری شده مانع ازدواج من و او است. تکلیف ما چیست؟ ج: در فرض مذکور محرمیت حاصل است، و نمی توانید با هم ازدواج کنید.س: از مسئله صیغه محرمیت که فعلاً رواج دارد بعضی از زن ها استفاده نموده و با داشتن شوهر، برای محرم شدن، دختر کوچک خود را به مرد جوانی صیغه می کنند و خودشان را (که زنان جوانی هستند) با یک مرد جوان دیگر محرم می کنند، و کاملاً با روی باز، روبه روی آن آقا می نشینند. آیا این عمل شرعی است یا نه؟ ج: اگر متصدی عقد، پدر یا جد پدری صغیره باشد و با شرایط، عقد شود محرمیّت می آورد.س: با صیغه موقت (چند ساعته یا چند روزه) با دختری دو ساله، آیا محرمیتی با مادر آن دختر، حاصل می شود که نتوان با

آن مادر ازدواج کرد؟ ج: اگر با شرایط، عقد شده، با مادر معقوده محرمیت حاصل می شود، هر چند مدت کم باشد.س: پسری مسئول کتابخانه برادران و دختری مسئول کتابخانه دختران است و کارشان با هم است، می خواهند مانند خواهران و برادرانِ تنی، رابطه برقرار کنند و محرم شوند و در مورد کارها صحبت و مشورت نمایند و گناهی هم نداشته باشد، چون اینان دارای برادر و خواهر تنی که آشنا با کار باشد نیستند لذا احتیاج به رابطه دارند. پدر و مادرشان هم راضی به چنین کاری هستند، آیا می توانند این رابطه را برقرار کنند و خواهر و برادر شوند یا نه؟ ج: بدون ازدواج با یکدیگر محرم نمی شوید.س: خانمی دخترش را در سن 3 سالگی صیغه موقت پدر من کرده تا اینکه خودش به پدرم محرم شود. بدیهی است بعد از صیغه، برادر من نیز به آن دختر محرم می شود. با توجه به اینکه دختر، سنش کم بوده و قادر به فکر کردن هم نبوده پس ولیّ او پدرش می باشد و پدر او با چنین چیزی مخالف است و راضی به این صیغه نیست. آیا صیغه باطل است یا نه؟ و برادر من می تواند با این دختر ازدواج کند؟ ج: در فرض سؤال، اگر پدر دختر به عقد راضی

نبوده و بعدا هم اجازه نکرده عقد باطل است.س: صحبت، شوخی و خندیدن با مردی که با او صیغه محرمیت خوانده اند در صورتی که شوهر زن راضی نباشد چه صورت دارد؟ ج: رضایت شوهر در این جهت اعتبار ندارد، ولی زن باید مراعات وظیفه شرعی خود را بکند.س: اگر دو خواهر دختران یکدیگر را به عقد غیر دائم شوهران خود (صیغه چند ساعتی) در آورند، آیا پسران آنان در آینده می توانند با دختران خاله خویش ازدواج نمایند؟ یا به طور کلی دخترخاله با پسرخاله در این صورت محرم یکدیگر هستند؟ ج: در فرض مسئله هیچ یک از پسرخاله ها نمی توانند با دخترخاله ای که به عقد پدرشان در آمده ازدواج کنند، ولی ازدواج با خواهران او مانع ندارد.س: راههای محرم شدن دختری با پسری را که به عنوان فرزند قبول می کنند، بیان فرمایید. اگر مثلاً بین پسرخوانده و مادرخوانده یا بین دخترخوانده و پدرخوانده صیغه محرمیت جاری شود آیا به نزدیکان درجه اول نیز چه سببی و چه نسبی محرم می شود یا باید بین تک تک آنان صیغه محرمیت خوانده شود؟ ج: صیغه محرمیت، صیغه ازدواج موقت است و مادرخوانده اگر شوهر دارد نمی تواند با آن پسر صیغه مذکور را بخواند، و در هر صورت تا پسر و دختر ذکر شده بالغ

و رشید نشده اند بدون اذن ولیّ شرعیِ آنها، عقد صحیح نیست.س: مدتی است که تصمیم گرفته ام با دخترخاله ام ازدواج کنم؛ ولی پدربزرگ من هنگامی که دخترخاله ام بچه بوده او را صیغه کرده تا با مادر بچه (که خاله ام باشد) محرم شود، و پس از چند ساعت صیغه را فسخ نموده است. کسانی که شاهد قضیه بوده اند به جز یک نفر می گویند: «ما نمی دانیم کدام دخترخاله ات به صیغه پدربزرگت در آمده». با این حال آیا من می توانم با دخترخاله ام ازدواج کنم؟ ج: اگر معلوم است که با کدام یک از دخترخاله عقد برای محرمیت خوانده شده با همان دخترخاله محرم هستید و نمی توانید با او ازدواج کنید، و اگر معلوم نیست که عقد با کدام یک بوده با هیچ کدام از آنها نمی توانید ازدواج کنید، ولی با هیچ کدام محرم نیستید.س: دختری پدر و مادرش فوت کرده اند و می خواهد با خواهر و شوهرخواهرش زندگی کند. برای اینکه به شوهرخواهرش مادام العمر محرم شود آیا می تواند به مدت نیم ساعت یا یک ساعت صیغه پدرشوهر خواهرش شود (صیغه فقط برای محرم شدن) یا خیر؟ سنّ دختر در حدود ده سال می باشد. ج: مانع ندارد، ولی اگر جدّ پدری دارد باید با اجازه او باشد، و اگر ندارد خود او باید رشیده باشد،

و باید زوجیت را جدّ قصد کنند و لو برای این مقصد.س: آیا می توانم دختر خودم را که حدود دو سال دارد به صیغه موقت کسی که با من نامحرم است در بیاورم تا با من محرم شود؟ اگر می شود، بچه آن مرد نسبت به دخترم چه حالتی را دارا می باشد؟ ج: مادر اختیار به عقد در آوردن بچه خود را با دیگری ندارد.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی (9)

2 چکیده: اختلاف و پنهان کاری در عقدس: زنی بعد از ازدواج پس از چند روز به ادعای عنن در شوهر، او را ترک نموده و تقاضای طلاق کرده است، و حال اینکه این مطلب در شوهر ثابت نشده و شوهر سالم تشخیص داده شده و دادگاه نیز حکم تمکین داده است، ولی زن بعد از حکم دادگاه ادعا کرده که شوهرش را دوست ندارد و شوهر هم حاضر نیست به هیچ وجه زنش را طلاق دهد و به او علاقه مند است. آیا دادگاه می تواند بدون رضایت شوهر او را طلاق حرجی بدهد (با توجه به اینکه شوهر کوچک ترین خلاف در مورد همسرش نداشته و حاضر است بعد از این هم به خوبی با او رفتار کند)؟ ج: بر زن واجب است از شوهر اطاعت کند و تمکین نماید و اختیار طلاق با شوهر است و اگر زن مدعی عنین بودن شوهر باشد می تواند به دادگاه شرعی مراجعه کند، تا اگر پس از یک سال از مراجعه به حاکم شرع ناتوانی شوهر ثابت شد زن حق فسخ نکاح دارد.س: اگر جنون زوجه پس از عقد، ثابت و قیّم هم برای او تعیین گردد، آیا زوج باید همسر خود را طلاق دهد و یا می تواند نکاح را فسخ

کند؟ توضیح اینکه دادگاه حکم نموده که جنون زوجه متصل به صغر بوده است؟ ج: اگر ثابت شود که جنون زوجه از پیش از عقد بوده و زوج از آن، هنگام عقد اطلاع نداشته، حق فسخ برای زوج ثابت است.س: دختری در باره سن خود دروغ گفته و آن را پنج سال کمتر بیان کرده است، اینک پسر راضی به تشکیل خانواده نمی باشد. با توجه به اینکه دختر هنوز در خانه پدرش می باشد خواهشمند است نظر خود را راجع به مهریه و هزینه هایی که پسر متحمل شده بیان فرمایید. ج: با این مقدار پسر حق فسخ پیدا نمی کند و اگر قبل از دخول او را طلاق دهد مهر نصف می شود.س: اگر چنانچه مجری صیغه نکاح بگوید که صیغه نکاح را منقطع خوانده ام (مثلاً به مدت سی سال) ولی زن می گوید دائم خوانده و دائمی بوده، آیا در صورتی که مجری صیغه یک نفر روحانی و امام جماعت باشد می توان قول وی را حجت دانست و حکم انقطاع بر آن جاری کرد؟ یا آنکه باید طبق اختلاف در باب دوام و انقطاع که مرقوم فرموده اید: «اصل با زوج است و باید زوجه قسم بخورد» عمل کرد؟ ج: قول مجری صیغه، حجّت نیست مگر موجب اطمینان شود.س: در صورتی که پدر و

برادرانِ دختری او را شوهر دهند و از وجود عیبی از قبیل پیسی، سوختگی و کچلی آن دختر مطلع باشند اما به شوهر نگویند، آیا مجرد کتمان عیب، تدلیس می باشد یا خیر؟ و بر فرض تدلیس آیا مدلِّس خود دختر است یا بستگان او؟ و آیا مدلَّس ضامن مهر می باشد یا خیر؟ و بر فرض ضمان مدلَّس، اگر طلاق قبل از دخول واقع شود نصف مهر به عهده مدلَّس می باشد یا نه؟ ج: مجرد نگفتن عیب، تدلیس نیست.س: من پسری دارم که در ضمن تحصیل تحت تعقیب ساواک قرار گرفت. اولین باری که به وسیله مأمورین مورد آزار و اهانت قرار گرفت خیلی غیر منتظره بود. به تشخیص دکتر همان ناراحتی ها باعث بیماری او شده. مدتی به ضعف اعصاب دچار بود، پس از معالجه به تحصیل خود ادامه داد و اکنون سالم است. حال که تصمیم به ازدواج گرفته و از من خواسته که در این مورد اقدام کنم، آیا لازم است به خانواده دختر راجع به این بیماری او بگویم؟ البته با گفتن این موضوع امکان دارد خانواده دختر به شک بیفتند و این ازدواج انجام نپذیرد. آیا اگر نگویم مسئول نیستم؟ ج: گفتن سابقه کسالت لازم نیست ولی تدلیس جایز نیست.س: شخصی که صاحب زن و فرزند است

خدعه کرده و با ارائه شناسنامه المثنّی که در آن ثبت ازدواج نشده دختر باکره هفده ساله را خواستگاری کرده است. دختر یادشده به داعی ازدواج با شرط ارتکازی تجرّد مرد پس از تحقیق لازم با مرد مذکور ازدواج می کند. سپس ازاله بکارت به واسطه عمل زناشویی انجام می گیرد. بعد معلوم می شود که مرد زن و بچه دارد. با توجه به اینکه چنانچه دختر می توانست که آن مرد معیل است با وی ازدواج نمی کرد و با در نظر گرفتن این جریان: 1 آیا عدم شرط ارتکازی موجب فسخ عقد می شود؟2 آیا زن می تواند با همان لحاظ تقاضای طلاق کند؟3 بر فرض عدم جواز فسخ آیا زن می تواند دفعةً واحدةً تقاضای کل مهریه را بنماید؟4 آیا این عمل از ناحیه مرد موجب تعزیر نیست؟ج: زن حق فسخ ندارد و نمی تواند مرد را به طلاق اجبار کند، ولی می تواند تمام مهریه خود را به قراری که در عقد ذکر شده مطالبه نماید، و چیزی بر مرد نیست مگر آنکه تدلیس کرده باشد، که در این صورت حاکم شرع می تواند او را مؤاخذه کند.

گزیده استفتاها از محضر امام خمینی(19)

2 چکیده: احکام نگهداری فرزندان (حضانت)س: آیا همسر شهید می تواند برای همیشه اولاد شهید را پیش خود نگه دارد یا نه؟ ج: حق حضانت فرزندی که پدرش از دنیا رفته، تا زمان بلوغ با مادر است.س: پدر شهیدی هستم که از پسر شهیدم یک فرزند به یادگار مانده، ولی عروسم اجازه نمی دهد که نوه خود را ببینم. از نظر شرعی چه کسی می تواند قیّم بچه بشود، من یا مادرش؟ و حقوقی که پس از شهادت پسرم به خانواده اش تعلق می گیرد، نمی دانم خرج نوه ام می شود یا خیر، این حقوق چگونه باید تقسیم شود؟ ج: ولایت بر بچه با جدّ پدری او است و حق حضانت و تربیت با مادر است و حقوقی که داده می شود بستگی به مقررات دارد؛ به هر کس مقررات اقتضا می کند باید داده شود و تشخیص با مسئولین است.س: زن ناشزه ای که خودش خانه شوهر را ترک کرده و به خانه پدرش رفته آیا می تواند با استفاده از حق حضانت، دختربچه چهار ساله خود را که در خانه شوهرش است جبرا تحویل بگیرد؟ آیا شوهر موظف است که کسوه و نفقه بچه را نیز به مادرش بدهد؟ ج: نشوز زن موجب سقوط حق حضانت نمی شود، ولی پدر ملزم نیست کسوه و نفقه بچه

را به دست مادر بچه بسپارد.س: اینجانب مادر شهید می باشم. فرزند شهیدم وصیت کرده که اگر بعد از شهادت وی همسرش شوهر اختیار کند، فرزندش به وسیله پدر و مادرش نگهداری شود. اکنون همسر وی ازدواج کرده و شوهر جدیدش صلاحیت اخلاقی ندارد و او حاضر نیست که پسر چهار ساله اش را طبق وصیت فرزندمان به ما بسپارد. لطفا دستور فرمایید که ایشان فرزند پسرم را به من تحویل بدهند؟ ج: در فرض مسئله، حق حضانت و سرپرستی طفل با مادر است و نمی توانند طفل را از او بگیرند و وصیت در این جهت اثر ندارد ولی ولایت با جدّ پدری طفل است.س: آیا محکمه می تواند پدر و مادر ممتنع از حضانت را مجبور نماید که به حقّ‌الحضانة عمل نمایند؟ ج: صرف حقّ‌الحضانة در آن مقدار که فقط حق مَن لَه الحضانة است قابل الزام و اجبار نیست، بلکه صاحب حق می تواند از حقّ خود بگذرد و از حضانت صرف نظر نماید ولی نسبت به حق فرزند (در تر و خشک کردن وی و در تربیت و نگهداری و حفظ او) اگر مَن عَلیه الحق امتناع ورزد، حاکم شرع می تواند او را الزام به رعایت حق فرزند نماید.س: اگر عمل به حقّ‌الحضانة مستلزم عسر و حرج فوق العاده باشد، مثل اینکه گرفتن فرزند

از مادر بعد از دو سال و ردّ به پدر باعث مشقت غیر قابل تحمل برای مادر باشد (که این مشقّت اضافه بر اصل مشقت فراق است که معمولاً متوجه مادر می شود) و یا عمل به حقّ‌الحضانة باعث فساد و انحراف اخلاقی و تربیتی باشد و کودک را در معرض فساد قرار دهد، در این دو صورت آیا باز حق حضانت ثابت است، یا به علت حرج و فساد، ساقط می شود؟ ج: در صورت دوم که کودک در معرض فساد دینی یا اخلاقی قرار می گیرد، پدر صلاحیت حضانت را مادام که چنین است ندارد و در صورت اول که مشقت، غیر قابل تحمل برای مادر است، پدر نباید فرزند را از مادر جدا کند.س: اگر مردی یهودی مسلمان شود و زن یهودی خود را طلاق دهد، آیا باید فرزند (پسر شش ساله) خود را از مادر یهودی بگیرد و در آغوش اسلام بپروراند؟ یا مادر می تواند اقدام قانونی کند و فرزند را از پدر بگیرد و در دین یهود بزرگ کند؟ ج: در فرض مرقوم، پدر مسلمان، فرزند را از مادر یهودی بگیرد.س: آیا ولیّ شهید می تواند همسر شهید را اجبار و تهدید کند به اینکه باید دو سال بچه را شیر بدهد؟ ج: حق اجبار ندارد.س: اگر پدر قدرت

حضانت نداشته باشد، آیا مادر باید حضانت را بپذیرد؟ یا او هم پس از تمام شدن مهلت مقرر و یا در فرض اسقاط حق (اگر قابل اسقاط و فقط حق باشد) مانند دیگران است؟ ج: در هر صورت مادر ملزم به حضانت و نگهداری طفل نیست، بلکه رسیدگی به امور طفل بر عهده پدر است و امکان مباشرت، شرط نیست. قدرت بر تهیه وسایل و یا اجیر کردن کسی برای نگهداری طفل کافی است.س: لطفا به سؤالات ذیل پاسخ بفرمایید.1 پدری طفل خود را به دیگری می دهد که او را فرزند خود قرار داده و از او نگهداری و مخارجش را بدهد و آن شخص این طفل را به این عنوان نگهداری نموده اما بعد از مدتی پدر طفل فرزند خود را از او می گیرد. آیا نگهدارنده طفل، حق مطالبه مخارج طفل و مزد نگهداری او را از پدرش دارد؟ 2 طفل به سنّی رسیده که در حضانت پدر قرار گرفته است. مادر بچه مبلغی به پدر می دهد تا حضانت را به مادر واگذار کند و مخارج بچه را نیز متعهد می شود. آیا این نوع قرارداد صحیح است یا خیر؟ و در صورت صحت، آیا لازم است و یا جایز؟ و در صورت «جواز» اگر پدر به حضانت خود برگردد،

آیا مادر هم حق مطالبه مبلغی را که در مقابل حضانت به پدر بچه داده و همچنین حق مطالبه مخارج طفل مشترک را دارد؟ 3 موقع طلاق، زن از شوهر خود مطالبه اجرت زحماتی را می کند که در خانه شوهرش کشیده (از قبیل پختن غذا و شستن لباس شوهر و نگهداری اطفال مشترک) و می گوید: من می دانستم که شوهرم مرا طلاق می دهد، لذا از اول بدون مزد کار نمی کردم. آیا موقع طلاق، زن چنین حقی را دارد یا نه؟ ج: 1 در فرض مرقوم مخارج را نمی تواند از پدر طفل مطالبه نماید و مزد هم حق ندارد.ج: 2 پدر می تواند از تعهدی که نموده برگردد و مادر حق رجوع به مخارجی که نموده ندارد و پولی که به پدر داده اگر در مقابل واگذاری حق حضانت بوده ملک پدر نشده و می تواند از او مطالبه کند.ج: 3 زن اگر زحماتی که در خانه مرد متحمل شده بدون مطالبه مزد یا به قصد تبرّع انجام داده، حق مطالبه چیزی در مقابل آن ندارد.س: در مسئله 2458، رساله حضرت عالی مرقوم است: «اگر زنی که آزاد و مسلمان و عاقل است دختری داشته باشد، تا هفت سال دختر تمام نشده، پدر نمی تواند او را از مادرش جدا کند.» بفرمایید زنی که کارمند است

و صبح ساعت شش از خانه خارج می شود و ساعت یک بعدازظهر مراجعت می نماید، آیا این زن آزاد است؟ و آیا پدر می تواند دخترش را از چنین زنی بگیرد؟ راضی به نگهداری دختر نزد غیر از مادرش نمی باشد. ج: تا هفت سال دختر تمام نشده حق حضانت و تربیت دختر با مادر است و بدون رضایت او، بچه را نمی توان گرفت.س: اینجانب با بانویی مطلّقه آمریکایی که قبلاً مسیحی بوده، ازدواج کرده ام و ایشان یک پسر چهار ساله داشته و بعد از تشرف او به دین اسلام، شدیدا مورد اذیت و آزار افراد خانواده به ویژه شوهر سابقش قرار گرفته، از جمله فرزند را از ایشان جدا کرده و حتی اجازه دیدن هم به او نمی دهند. با توجه به اینکه پس از مسلمان شدن این خانم، فرزند ایشان خودبه خود مسلمان می شود و ولایت او بر عهده طرف مسلمان است نه کافر و با توجه به اینکه طفل در دست پدر کافر اوست، وظیفه شرعی این مادر چیست؟ آیا رها کردن و سپردن طفل به اختیار پدر کافرش می باشد یا سعی در پس گرفتن بچه؟ و اگر وظیفه اش گرفتن بچه است، تا چه حد باید برای پس گرفتن بچه اقدام کند؟ ج: اگر امکان دارد بچه را از آنان بگیرید و

چنانچه ممکن نیست، معذور هستید.

گزیده ای از بیانات حضرت امام خمینی (س) در رابطه با مستضعفان

33 چکیده: اسلام در فکر کارمندان و کارگران و در فکر مستضعفین بیشتر است تا فکر دیگری )26/1/58( پیغمبر اکرم (ص) از بین مستضعفین برخاست و با کمک مستضعفین، مستکبرین زمان خودش را آگاه کرد یا شکست داد. )26/2/58( نهضت ما هم با مستضعفین پیش رفت، مستکبرین یا فرار کردند یا در منازل خود نشستند. آنهایی که امروز برای استفاده نامشروع می خواهند سر این سفره بنشینند کجا بودند آن روز که مستضعفین خون خود را می دادند. )26/2/58( ما همه جز مستضعفین هستیم، یعنی ما که اشخاصی بودیم که ابرقدرتها ما را ضعیف می شمردند، ما را هیچ می دانستند، ما می خواهیم از این جهت بیرون بیاییم. )29/2/58( اسلام برای مستضعفین آمده است و اول نظرش به آنهاست. )28/3/58( این مستضعفین بودند که از میان آنها یکی پا می شد و خداوند انتخاب می کرد و بر ضد مستکبرین قیام می کردند. )30/4/58( طریق اسلامی این است که مستضعفین را حمایت کنند. )20/6/59( این انقلاب مهم اسلامی رهین کوششهای این طبقه است، طبقه محروم، طبقه گودنشین، طبقه ای که این نهضت را به ثمر رساند و توقعی هم نداشت. )16/1/60( این طبقه عزیز محروم که در ازای خدمتش غیر از خدا از کس دیگری چیزی نمی خواهد و ما همه

رهین منت شما هستیم و اگر لایق باشیم، خدمتگزار شما. )16/1/60( من به ملت ایران و سایر ملتهای مستضعف جهان در این قضایایی که مخالفین اسلام برای اسلام می خواهند پیش بیاورند هشدا رمی دهم که باید هر چه این قضایا و این خرابکاریها حجمش زیاد می شود، حجم انسجام ملتهای مستضعف و مستضعفان جهان بیشتر بشود. )10/6/60( همه چیزهایی که ما داریم از این مردم است یا خصوصا از این مستضعفین، آن بالاییها به مردم کاری ندارند. (06/8/32(

گفته ها و نوشته ها

10 چکیده: وسایل زندگی هدایایی از قبیل پارچه عمامه، قبا، عبا، پیراهن، سجاده، مهر،نعلین و گیوه و جوراب و عرقچین که به خدمتشان تقدیم می شد،گاهگاهی یکی از آنها را بر حسب نیاز در آن مقطع زمانی برمی داشتند و اگر از یک چیز، چند عدد بود، می فرمودند: «من این همه را می خواهم چه کنم؟!». و مازاد بر نیازشان را می فرمودند: «بدهید به افرادی که نیاز دارند». در مواردی هم که بر می داشتند و تصور می شد برای خودشان قبول کرده اند، گاهی بعدا معلوم می شد که این طور نبوده است ومی خواسته اند که خودشان به شخصی مورد نظر بدهند. من نمی توانم! در پاییز سال 1364 پوست ساق پای حضرت امام دچار خشکی و خارش شده بود. یکی از پزشکان پوست، به نام دکتر نجفیان به خدمت رسید. بعد از معاینه و توصیه دارو گفت: روزی یک یا دو بار هم پایتان را در شیر قرار دهید. با آن که حضرت امام در برخورد با پزشکان و دستورالعمل های آنان بسیار با ملاطفت و انعطاف پذر بودند، ولی همین که مساله گذاشتن پا را در شیر شنیدند، به شدت برآشفتند و با لحنی تند و خشن وشتابزده فرمودند: «من این کار را نمی توانم بکنم!». ایشان را بخشیدم هم چنین در موارد متعددی، افرادی که نسبت به شخص حضرت امام،توهین و بدگویی کرده و سپس مستبصر و

پشیمان می شدند ، به وسیله نامه از محضر امام، درخواست عفو و بخشش می کردند، همه این موارد به عرض امام می رسید و حضرت امام، بدون استثنا، در تمام موارد می فرمودند: «ایشان را بخشیدم». و احیانا دعایی هم به آن ها می کردند. و چنان چه نامه دارای آدرس بود، پاسخ از سوی دفتر، مکتوب وبرای آنان فرستاده می شد. سبقت در سلام یک روز هم در نجف از کوچه ای که میان مسجد مرحوم شیخ انصاری ومنزل امام بود، در حالی که سرم پایین بود، عبور می کردم. ناگهان احساس کردم که کسی به من سلام کرد. وقتی سرم را بالاکردم، چشمم به سیمای مبارک امام افتاد. در یک لحظه، سنگینی وفشار عجیبی را بر خود احساس کردم. انگار زبانم بند آمده بود. آخر او امام، مرجع تقلید، محبوب، مراد و... و من ناچیز، بچه طلبه ده هفده ساله. ولی دیگر دیر شده بود و من چاره ای جز جواب سلام نداشتم. زیرا جواب واجب بود و این صحنه درست، اخلاق پیامبراکرم(ص) آن اسوه مخاطب به «انک لعلی خلق عظیم» را تداعی می کرد. پنج کار در یک زمان حضرت امام در بسیاری از اوقات ، در آن واحد و همزمان به کارهای متعدد اشتغال داشتند. در این رابطه چند نمونه ازمشاهده های خود را نقل می کنم: در یکی از روزهای اوایل فروردین68 حدود ساعت

7 بعد از ظهر، حضرت امام، حقیر را برای انجام کاری احضار فرمودند. وقتی مشرف شدم، حدود یک ساعت از مغرب گذشته بود. حضرت امام درحالی که هنوز مشغول تعقیبات نماز مغرب و عشاء بودند:1 تسبیح در دستشان بود و ذکر می گفتند. 2 به پشت خوابیده بودند و با بالا و پایین بردن پاهایشان نرمش مخصوصی را که پزشک توصیه کرده بود، انجام می دادند. 3 تصویر بدون صدای تلویزیون روشن بود و سیما را مد نظرداشتند. 4 به صدای رادیو گوش می دادند. 5 علاوه بر همه این امور، علی، نوه عزیزشان در حالی که سعی می کرد از حرکت های امام تقلید کند، در کنارشان دراز کشیده بود. گفتن ذکر و استماع اخبار، و دیدن سیما، و انجام نرمش مانع ازابراز عطوفت نسبت به کودک خردسال فرزندشان نمی شد و همواره اورا نیز مورد تفقد و نوازش پدرانه داشتند. آقایان طلبه باشند یکی از ائمه جمعه مرکز استان نامه ای نوشته بود مبنی بر اینکه مبلغ مختصری که به عنوان شهریه به ائمه جمعه داده می شود، به جایی نمی رسد و فقط هزینه اجاره دفتر، یا حقوق آبدارچی دفترآنان می شود و... و درخواست افزایش کرده بود. حضرت امام فرمودند: «آقایان طلبه باشند». تعجب از سهمیه اتومبیل یکی از روحانیون محترم که از شاگردان قدیمی حضرت امام بود،نامه ای نوشته بود که از سهمیه فلان

تشکیلات مربوط به روحانیت،یک دستگاه اتومبیل برای این جانب منظور شده، ولی پولی ندارم وحضرت عالی... حضرت امام با اظهار تعجب توام با ناخشنودی ازاین که تشکیلات روحانیت هم سهمیه اتومبیل دارد! در مورددرخواست شخص مزبور فرمودند: «چه لزومی دارد که آقایان همه ماشین داشته باشند؟!». اشکال ندارد در تاریخ 6/12/64 بعد از انجام کارها به عرض رسید که آیا ازپول جبهه می شود برای خانواده فرماندهانی که خودشان در جبهه هستند و ماهها به خانه شان نیامده اند و گرفتاری مادی دارند،پرداخت شود؟ فرمودند: «اشکال ندارد. اگر آنها به جبهه نروند که جنگ نمی شود». به من چه ربطی دارد؟ فردی از رهبران یکی از گروهکهای سیاسی طی تلگرافی از حضرت امام، درخواست آزادی چند نفر از همفکرانش را کرده بود که به دلیلی دستگیر شده بودند. متن آن به عرض رسید. فرمودند: «به من چه ربطی دارد؟ مگر من آنها را دستگیر کرده ام؟». بدیهی بود که مسائل از نظر کلی بر حسب سلسله مراتب بی ارتباطبا امام نبود ولی نظام تقسیم کار و رعایت اصل عدم دخالت و دورزدن سیستم، مخصوصا در امور قضایی این پاسخ را در پی داشت. پاسدار اسلام در خدمت امام یک بار که بر اثر غفلت این جانب یکی از شماره های پاسدار اسلام تا چند روز بعد از انتشار، به دست امام نرسیده بود. حاج

احمدآقا متذکر شدند که حضرت امام از شماره جدید مجله سراغ گرفته اند و فرموده اند: «شماره جدید را نیاورده اند» عذرخواهی کردم و بلافاصله آن را به دستشان رساندم. لازم به ذکر است که درآن شماره، بخش سوم یا چهارم زندگی حضرت امام از آیت الله پسندیده چاپ شده بود. حاج احمد آقا نقل کردند که حضرت امام ازقدرت حافظه ایشان (آیت الله پسندیده) که علی رغم سن نود و چندسال و گذشت زمان، باز نکته های بسیار ریز و ظریفی به یادشان مانده است، اظهار تعجب فرموده بودند. با توجه به مطلب فوق، متوجه شدم که اولا حضرت امام مجموعه تاریخچه مزبور را مطالعه کرده و پیگیر بوده اند، ثانیا با عدم تعریضشان ، بر مطالب صحه گذاشته اند. مورد دیگر، این که درزمانی که مساله توطئه آیات شیطانی و سلمان رشدی نویسنده مرتدآن مطرح بود، مجله پاسدار اسلام از برخورد نامناسب بعضی ازوزارتخانه ها در قبال این توطئه و مرکز آن، یعنی انگلیس، به طور نسبتا شدیدی انتقاد کرده بود. متعاقب آن، از سوی وزیرمحترم مربوطه به محضر امام از این جانب شکوه و گلایه شده بود. از آن روز و آن شکایت، روزها و هفته ها گذشت و تا آخر هم حضرت امام علی رغم این که هر روز به حضور ایشان می رسیدم، هیچ گونه عکس العملی در ارتباط با آن انتقاد و

این شکایت نشان ندادند. این نمونه ای بود از جمع بین حمایت شدید از مسئولان نظام اسلامی و اجازه انتقاد سازنده در مورد عملکرد آنها به نشریه های حامی انقلاب و نظام. کلمه «عید» را حذف کنید در اواسط فروردین 62 متنی از سوی دفتر، به منظور پاسخ و تشکراز تمام کسانی که به مناسبت نوروز و یوم الله 12 فروردین برای حضرت امام تلگراف و پیام تبریک فرستاده بودند، تهیه شده بود. متن مزبور جهت تصویب ، خدمت حضرت امام قرائت شد. در متن، کلمه«عید» نوروز آمده بود. حضرت امام فرمودند: «عید را حذف کنید». چرا بسم الله ندارد؟ صبح یکشنبه 11/12/64 مجموعه گزارش ها و بولتن ها خدمت حضرت امام تقدیم شد. حضرت امام طبق معمول، در حالی که ما مشغول کارمان بودیم، به بررسی و مطالعه آن ها پرداختند. در این ضمن،در حالی که بولتنی مربوط به یکی از ارگان های تبلیغی را در دست داشتند، فرمودند: «بگویید چیزی که از... است، چرا بسم الله ندارد؟». این، نمونه ای از تیزبینی و دقت همه جانبه حضرت امام بود که ظریف ترین نکته ها را نیز مد نظر داشته و به رعایت آداب اسلامی تا این اندازه تاکید داشتند. جوانان حزب الله الگوی علما یک نکته استثنایی دیگر این بود که علی رغم این که حضرت امام به ویژه بعد از انقلاب از تصریح به اسم گروهها و تشکل ها اجتناب می ورزیدند، در منشور

انقلاب، نه فقط مردم و ملت های مسلمان را،که علمای اسلامی را به پیروی و الگوگیری از جوانان حزب الله لبنان دعوت فرمودند! که یقینا این موضع صریح در سخنان حکیمانه امام نمی تواند بدون دلیل قاطع و مهم باشد. (درسایه آفتاب، حجه الاسلام والمسلمین رحیمیان) قاطعیت امام در سال 42 و پس از آزاد شدن حضرت امام از حصر و ورود معظم له به قم پاسخ دادن به قسمت مهمی از نامه ها و استفتائات به این جانب واگذار شد و به راستی که من در آن مدت درس های بزرگی رادر طرز نامه نگاری، پاسخ به نامه ها و شیوه جواب و جمله بندی آنها و ریزه کاریها و حتی سبک خط از این استاد بزرگوار فراگرفتم. انجام این کار سنگین حدود 7ماه یعنی تا قبل از تبعیدحضرت امام به ترکیه ادامه داشت. روزی با دو نفر دیگر از رفقاکه آنها هم مسئولیتهای دیگری در منزل داشتند به بحث و مذاکره نشستیم که: نکند خدای ناکرده کار ما مورد پسند حضرت امام نباشد و ایشان هم از روی بزرگواری و گذشتی که دارند به روی مانیاورند، بهتر آن است که به حضور آقا مشرف شده این نظر رااعلام کنیم. بنا شد مطلب را من عرض کنم لذا روزی به اتفاق خدمت آقا رسیدیم و به دربان هم گفتیم کسی نیاید. حضرت امام از

این که دسته جمعی دست از کار کشیده با همدیگر وارد اطاق شدیم به فکر فرو رفته، نگاه عمیقی توام با تعجب به ما کردند و به حالت انتظار چشم به ما دوختند. این جانب که مامور سخن گفتن بودم گفتم: آقا! چیزی را که می خواهم عرض کنم مطلبی است که این آقایان نیزمدتی است می خواهند این مطلب را خدمتتان عرض کنند و اکنون قرارشده که اینجانب آنرا بعرض برسانم و آن این است که ما از روزی که افتخار خدمتگزاری شما و منزلتان را پیدا کردیم هدفمان خدمت به جنابعالی و هدف بزرگ و عالی شما بود، و به همین خاطر مقیدبه کار معین و شغل خاصی نبوده و نیستیم، ما فقط می خواستیم در این مسئولیت بزرگ و در به منزل رساندن این بار سنگین ما هم اگر بتوانیم و لو هر چند حقیر و کوچک باشد کمکی نموده و سهمی داشته باشیم، و این بزرگواری شما بود که کارهای حساس و مهمی را به ما واگذار فرمودید و گرنه ما به کفش جفت کردن در اطاق وجاروکشی منزل شما هم راضی بوده و حاضر به انجام آن بوده وهستیم. اکنون این فکر برای ما پیش آمده که ممکن است طرز کارما در آنچه به ما واگذار شده مورد پسند و رضایت شما نباشد واز ما شکایت و گله ای داشته باشید،

ولی بزرگواری و عظمت روحی شما اجازه ندهد که به روی ما آورده و چیزی بفرمایید. ماخواستیم بگوئیم اگر واقعا کار ما مورد رضایت نیست بدون رو دروایسی بفرمایید تا اگر احتیاجی هست کارها را عوض کنیم، یاچنانچه نیازی هست دیگری را بجای ما آورده و عذر ما را بخواهیدو خلاصه هر چه نظر مبارکتان درباره ما هست صریحا بفرمایید و ماهم با طیب خاطر پذیرای آن هستیم. آنچه اکنون پس از گذشت قریب 17 سال از این ماجرا به خاطرم هست سخنانی شبیه به اینها با مقداری کم و زیاد بود، اما بخوبی بخاطر دارم که مضمون این گفتار را با شرح و بسط بیشتری که قبلاجملات آن را پیش خود جور کرده بودم به عرض ایشان رسانده و آن بزرگوار نیز طبق شیوه و عادتی که داشتند با دقت به سخنان من گوش دادند و چون تمام شد و من لب فرو بستم، امام سر بلند کرده و چشمان نافذ و گیرای خود را به من دوخت و پاسخ همه جملات وسخنان مرا با دو جمله اما دو جمله بسیار پر معنی و کوبنده دادند که دقت در آن بسیار مهم و پر ارزش است... آری پاسخ امام این بود که با همان متانت و وقار همیشگی و در عین حال صراحتی که در بیان مطالب داشتند فرمودند: آقای

رسولی احتیاجی به این حرفها نیست، هر وقت من تشخیص بدهم وجود شماها در این خانه به ضرر اسلام است، عذر شما را خواهم خواست!!! بفرمایید و به سرکارتان بروید!! دیگر نه ایشان چیزی گفتند و نه ابهت و عظمت ایشان اجازه داد که ما چیزی بگوییم و هر سه از اطاق بیرون آمدیم و تا مدتی این سخنان در گوشمان طنین انداز بود و بلکه نسبت به شخص خودم می توانم بگویم: هنوز هم طنین انداز است، واگر سخنان خودم بخوبی یادم نیست، ولی آنچه را از امام نقل کردم بخوبی یادم هست و این چند جمله چنان در ذهن من مانده که هیچگاه از یادم نمی رود و گویا همین دیروز و یا همین یکی دوساعت قبل است که به طور قاطع و صریح این سخنان را از امام شنیدم و در اعماق دل من جایگیر شده و اثر کرده... و گذشته ازاین که ناراحت نشدم، بلکه علاقه ام را به ایشان چند برابر نمود. (مجله پاسدار انقلاب، شماره11، حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی) ارادت امام به سالار شهیدان روز تاسوعا من در محوطه قدم می زدم که آقای اشراقی آمدند گفتندکه امام فرمودند که شما آماده باشید یک ساعت به ظهر من می خواهم بیایم بیرون و باید امروز روضه بخوانی، من متحیر شدم،چون یک همچون آمادگی نداشتم که در آن شرایط و

محیط روضه بخوانم، عرض کردم که خدمت ایشان عرض کنید که من آمادگی ندارم تا روضه ای که مناسب این شرایط و در جو پاریس و در میان دانشجویان باشد خدمت امام بخوانم، روضه ای که من می دانم همان روضه هایی است که در مجالس معمولی ایران خوانده می شود، یک همچنین روضه ای را من می توانم بخوانم بعد امام پیغام دادند که بگویید به فلانی که من همان روضه را می خواهم و همان روضه بایداینجا خوانده بشود، که اولا من از این جریان حس کردم که امام در هر حال آن علاقه ای که به ائمه اطهار دارند و به آن محیطی راکه برای آن محیط مبارزه می کنند احترام می گذارند و همان محیطرا می خواهند و همان آداب و رسومی که از متن اسلام هست و بیش ازهزار سال مسلمانها با آن بودند را می خواهند، و لو اینکه درپاریس و در قلب سرزمین غرب باشد. در آن روز جمعیت بسیار زیاد بود، خبرنگاران فراوانی هم آمده بودند، ساعت یازده امام تشریف آوردند و امام بسیار محزون بودو من خدمت امام نشستم، امام اشاره کردند به من که روضه بخوان و من شروع کردم روضه خواندن، و برای کسانی که از سراسرکشورهای غرب آمده بودند برای دیدن امام بسیار غیر مترقبه بوداین منظره، در شرایطی که امام در مقابلش شاه و آمریکاست ومبارزه می کند، روز تاسوعا بنشیند و

برای امام حسین (ع) گریه کند. جمعیت خیلی زیاد بود. و خبرنگارها هم این مجلس را ضبطمی کردند از همان اولی که شروع کردم به روضه، امام گریه کردند،در وسط روضه بود که متوجه شدم تمام جمعیتی که در آنجا بودندیکپارچه گریه می کردند، و حتی یادم می آید که شاید در حدود یک ربع بعد از اینکه روضه تمام شده بود، هنوز عده ای گریه می کردند، و یکی از برادرهایی که آنجا بود، آمد و صورت مرابوسید و گفت که من بیست و پنج سال در فرانسه هستم و از فرهنگم جدا شده بودم، از دینم جدا شده بودم، از مسائل مکتبی و مذهبی جدا شده بودم، و امروز با این برنامه و روضه که تو خواندی مرابه همه چیزم برگرداندی، به مذهبم، به مکتبم، به فرهنگم. و تاآن لحظه هم من دیدم هنوز چشم هایش اشک آلود بود. و این روضه خوانی شب عاشورا هم خوانده شد. (مجله پاسدار انقلاب، شماره 43، حجة الاسلام و المسلمین محتشمی)

گفتگو با دکتر عارفی پزشک حضرت امام خمینی

6 چکیده: در فرهنگ و قاموس حضرت امام، سازش هیچ معنایی ندارد. اشاره: دکتر سید حسن عارفی، چهره ای علمی و آشنا برای مردم ایران است. او دارای تخصص در سه رشته داخلی، اطفال و بیماریهای قلب و عروق می باشد. آقای دکتر عارفی پس از طی تحصیلات تکمیلی و تخصصی خود و پس از بازگشت به ایران (قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) به علت اینکه به ویژه پزشکی مذهبی و معتقد به اصول و مبانی اسلام است، مورد توجه افرادمتدین قرارمی گرفته و بسیاری از بیماران که اززندان های ستم شاهی آزاد می شدند، برای معالجه به وی مراجعه می کردند، از جمله هنگامی که آیت الله طالقانی از زندان آزاد شدند، در بیمارستان سوم شعبان، که یک بیمارستان خیریه و در جنوب شهر تهران واقع است، جهت معالجه به دکتر عارفی مراجعه کردند و تحت نظر ایشان در بیمارستان بستری و مداوا شدند. دکتر عارفی، از هنگام بازگشت حضرت امام به ایران، به عنوان پزشک متخصص داخلی و عروق و قلب، در کمیته استقبال از حضرتامام داوطلب شد. و در تمام مدت حیات پر برکت امام ، معالجات آن حضرت توسط ایشان به همراهی تیم پزشکی که تدارک دیده بودند; انجام گرفت، دکتر عارفی خاطرات بسیاری از حضرت امام

خمینی دارد که مجموعه این خاطرات، به همراه گزارشات اقدامات پزشکی و چگونگی درمان حضرت امام، در دست چاپ است که به زودی با نام "کتیبه ماه "منتشر می شود. "حضور" به این مناسبت گفت و شنودی با ایشان انجام داده است که از نظر خوانندگان محترم می گذرد. حضور: جناب آقای دکتر عارفی ضمن تشکر از اینکه دعوت حضور را پذیرفتید بفرمائید چطور شد که شما به عنوان طبیب امام خمینی انجام وظیفه کردید؟ دکتر عارفی: فکر می کنم این مسئله، خیلی خود جوش بود و سیر خودش را از طریق اجتماع طی کرد; و با شناختی که مردم از بنده داشتند، توفیق دست بوسی حضرت امام نصیبم شد. وقتی که صحبت از بازگشت امام پس از سال ها دوری از وطن شد، این افتخار را پیدا کردم که به عنوان یک طبیب و متخصص داخلی و قلب در کمیته استقبال باشم. حضور: برای این منظور چه برنامه هایی را تدارک و پیش بینی کرده بودید؟ دکتر عارفی: برنامه های مختلفی داشتیم; که اگر امام شبانه تشریف بیاورند، ما چگونه انجام وظیفه کنیم؟ و کجا باشیم؟ و چکار بکنیم؟ کدام پزشک جراح ایشان باشد؟ یا اگر مسائلی بوجود آمد. به هر جهت ما یکی از اعضای کمیته استقبال بودیم، به اتفاق آقای دکتر زرگر، که بعدها

وزیر بهداری و نماینده مجلس شدند، برنامه هایی داشتیم. بنده از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا; در خدمت حضرت امام بودم، تا این که عازم تهران شدند. به یاد دارم که هلی کوپتر، چهار بار قصد فرود کرد، ولی به واسطه ازدحام مردم، نتوانست روی زمین بنشیند، زیرا همه مردم به دست بوسی امام شتافته بودند. ما تنها راهی که دیدیم این بود که با آمبولانس مجهزی که داشتیم، آژیر کشان، جمعیت را کنار زدیم، و حضرت امام را از در عقب آمبولانس وارد کرده آژیرکشان ایشان را از صحنه خارج کردیم. فقط حاج احمد آقا و افرادی که روی سکو بودند; متوجه کار ما شدند، هلی کوپتر هم از بالا فهمید که ما امام را داخل آمبولانس قرار داده ایم، اما جمعیت نمی دانست، به این ترتیب از بهشت زهرا آژیرکشان بیرون آمدیم که گزارش مفصل آن را در کتابم نوشته ام. در آمبولانس، نبض ایشان دائما در دست من بود، چون از این طریق خیلی چیزها; مثل فشار خون را می شود فهمید. مقداری که از بهشت زهرا دور شدیم، من حس کردم که در یک وضعیت ناامنی قرار داریم، چون در داخل آمبولانس، افراد غریبه، و یک عده مریض که از قبل سوار آمبولانس شده بودند; نیز قرار داشتند، فکر کردم در جای مناسبی،

که هلی کوپتر بتواند بنشیند، بایستیم و خیلی سریع امام را به هلی کوپتر منتقل نمائیم. حضور: هنگام تشریف بردن امام به قم هم گویا ازهمین شیوه استفاده کردید دکتر عارفی: بله ! بله! خدا بیامرزد مرحوم حاج آقا عراقی را ایشان گفتند، از هفت - هشت کیلومتری جاده قم، مردم آنقدر ازدحام کرده اند که امکان حرکت از طریق عادی وجود ندارد، لاجرم از ماشینی که با آن آمده بودند، پیاده شده با آمبولانس حرکت کردند. در جلو آمبولانس، غیر از راننده، من و حاج احمد آقا بودیم. من در کنار حضرت امام نشستم که مراقب حالشان باشم; وقتی وارد مسجد حاج حسن شدیم، در آنجا، عده ای از علمای بزرگ قم تشریف داشتند. حضرت امام با دوستان قدیمی شان و علمای عظام روبرو شدند. از آنجا دوباره به وسیله ماشین وارد قم شدیم. حضور: شما هم در قم ماندید؟ دکتر عارفی: بنده، تا مدتی، از دور از حال ایشان اطلاع داشتم، تا این که دوباره آقای دکتر زرگر که وزیر بهداری وقت بودند از من خواستند که به قم بروم. حضرت امام مختصر ناراحتی هایی داشتند، مثل فشار خون، که دستورات پزشکی داده شد. آخرین باری که در قم خدمت ایشان رسیدم، به علت دردی بود که در قفسه صدری ایشان بوجود

آمده بود; بیشتر به علت شرایط سیاسی که در آن زمان وجود داشت، مثلا در غرب ایران اغتشاشاتی شده بود; و دیگر مسایل سیاسی که حضرت امام با آن ها درگیر بودند. من با تجهیزاتی که برده بودم در منزل ایشان سه روز در خدمتشان بودم، الحمدالله بهتر شدند، ولی چون یک ناراحتی جدیدی بوجود آمد، خدمتشان رسیدم; با مسئولین بالای مملکتی، حاج احمد آقا و دیگران، از ایشان تقاضا کردیم که چون امکانات ما در تهران بیشتر است، تشریف بیاورند به تهران که موافقت فرمودند; و شبانه حرکت کردیم ساعت یک بعد از نیمه شب، به بیمارستان قلب، وارد شدیم و در آنجا درمانهایمان شروع شد و بحمدالله بعد از چند روزی که در داخل "سی. سی.یو" بودند، و در حدود چهل و هفت - هشت روزی که در داخل بیمارستان بستری بودند، خوب شدند. به هر جهت آشنایی من با حضرت ایشان ابتدا از فرودگاه مهرآباد شروع شد، و در بهشت زهرا مستحکم تر شد، در داخل آمبولانس استحکامش کامل شد، و در ملاقات های بعدی هم طبعا خیلی بیشتر شد. من یادم نمی رود، وقتی که در قم خدمت ایشان رسیدم و خواهش کردم چون امکانات ما در تهران خیلی بیشتر است خوب است که برای معالجه تشریف بیاورند تهران، ایشان قبول کردند،

من هم قول دادم که به عنوان طبیب و هم به عنوان پرستار در خدمت ایشان خواهم بود. وقتی به بیمارستان قلب رسیدیم، به علت شرایط بدی که از نظر پرستاری و رعایت ضوابط شرعی در بیمارستان قلب، در آن زمان وجود داشت، ایشان مرا صدا زدند و گفتند: "پرده را بکش! " من و ایشان تنها بودیم، گفتند: "فقط شما بیایید مرا ببینید" حضور: بعد از این که حضرت امام بیمارستان قلب را ترک کردند چه تدابیری اندیشیدید؟ دکتر عارفی: یک تیم پزشکی تشکیل دادیم. ایشان چند هفته ای، در منزلی در خیابان دربند اقامت داشتند، ما برنامه ای ریختیم مبنی بر این که هر روز، حداقل یکی از اطباء، در خدمت ایشان باشند. ما با تیم پزشکی هم قسم شده بودیم که از نظر پزشکی کاملا مراقبت نمائیم. او قلب ملت بود و این حداقل دینی بود که می بایست ادا کنیم. در دورانی که من در خدمت ایشان بودم مسائل و مطالب متعددی پیش آمد. در اوقات حساس، در اوقات بیماری و غیره. مطالبی فرمودند، که به طور ریز، در کتاب و در خاطراتم آمده است. حضرت امام چندین بار، در درمانگاه بقیةالله - جماران - بستری شدند; و هر بار که بستری می شدند خانواده ایشان و نیز مسئولین به عیادت حضرت امام

می آمدند. متاسفانه در تاریخ 6/1/65 قلب ایشان ناگهان از کار ایستاد; و در داخل آشپزخانه نقش زمین شدند. در حقیقت از نظر پزشکی فوت کرده بودند; که به وسیله تیم پزشکی قوی که ما در آن موقع داشتیم، کاری باور نکردنی انجام دادیم آن روز جناب آقای دکتر پور مقدس کشیک داشتند، که در ابتدا به تنهایی، با ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی، و بعد به کمک تیم پزشکی که به کمکشان رسیده بودند، حضرت امام را در واقع احیاء قلبی کردند; و قلب ایشان دوباره به کار افتاد. کاری کردیم که فکر نمی کنم تاکنون در جهان، نظیر آن اتفاق افتاده باشد. و حتی فکر نمی کنم از نظر طبی در جهان اتفاق بیفتد. ما هر لحظه، ضربان قلب امام را کنترل می کردیم. مراقبت از ایشان را به عنوان یک وظیفه شرعی و ملی در تمام دوران بعداز آن ادامه دادیم تا اینکه متاسفانه ایشان به خونریزی معده مبتلا شدند. به سرعت منشا بیماری را تشخیص دادیم. جراحان و متخصصین گوارش را خبر کردیم و " گاستروسکوپی" انجام شد. جلسات متعدد مشورت، با پزشکان و مسئولین مملکتی داشتیم. بهترین راه درمان جراحی تشخیص داده شد; که حضرت امام هم با آن موافقت کردند و به اتاق عمل تشریف بردند; که لحظه

به لحظه این جریان، یعنی از تاریخی که ایشان مبتلا به سرطان شدند، تا این که رحلت کردند، در کتاب خاطرات ذکر شده است. حضور: آقای دکتر چه طور به فکر تدوین این کتاب افتادید؟ و اکنون این خاطرات در چه مرحله ای است؟ دکتر عارفی: عرض کنم، خوب لازم بود و همه هم لازم می دانستند، به خصوص از من می خواستند که خاطرات چندین ساله ام نوشته شود. من چندین جلسه که با برادران و به خصوص با حاج احمد آقا، که یک بار هم ایشان لطف کردند و تشریف آوردند منزل بنده، من از ایشان سئوال کردم، این کتاب را برای چه کسانیمی نویسم؟ چون یک قسمتی است که مربوط به نوارهای قلبی است که مردم کوچه و بازار از آن اطلاع ندارند، و یک قسمت هائی است که خاطرات ارشادی است و خاطرات فقهی و غیره، این ها را یک عده متوجه نمی شوند. بحث ما با حاج احمد آقا در این خصوص بود; از ایشان راهنمایی خواستم، قرار شد من شروع به نوشتن کنم، و هر چه محفوظات دارم، و نیز برادران دیگر، خاطراتی دارند، هر چه هست بیاوریم روی کاغذ، و یک مجموعه ای درست کنیم و این مجموعه را به همگان ارائه دهیم. اگر یک طبیبی آن را مطالعه کرد; مسائل

طبی، تشخیص ها و مسایل درمانی حضرت امام، برایش جالب باشد. یا یک فردی که از امور طب خبر ندارد، قسمت های نوار قلبی را ورق می زند، و زود از آن می گذرد، ولی آن قسمت هائی که به نفعش است و آموزنده است، از آن ها استفاده می کند. به این ترتیب شروع به کار کردم. منتهی یک مقدار علت تاخیر مدون شدن این کتاب برای این بود که تصمیم گرفتیم یک مقدار از تصاویر را در کتاب بگذاریم. این را هم باید عرض بکنم در آن موقع، تقاضا کردم; که دوربین هائی مخفی در مکان های مختلف نصب شود. البته آن موقع هدفم این بود که امام هم مثل هر فردی، این احتمال وجود دارد که وارد اتاق عمل بشود که همین طور هم شد. پس ما بتوانیم مراقبتها را به وسیله دوربین های مخفی که در اتاق عمل و در "سی سی یو" و در راهرو و غیره داشتیم تکمیل بکنیم; و در ضمن اگر هم احتیاج بود عکس برداری بکنیم و همین کار را هم کردیم، از این ویدئوها می خواستند عکس بگیرند ولی کیفیت هیچ خوب نبود، در حدود دو سال، ساعت ها من با این ویدئو و با این سیستم هایعکس برداری و تصویری کار کردم و با اغلب متخصصین جلسه گذاشتم و

از آن ها کمک فکری خواستم که بالاخره و خوشبختانه در این اواخر به نتیجه رسیدم و یک مقدار تصاویری از حضرت امام دارم که شاید بعضی از آنها را در تلویزیون به صورت تصویری دیده باشید; ولی وقتی که آمده روی فیلم یا روی کاغذ، از کیفیت خوبی برخوردار نبوده است ولی تصاویری که من داشتم خوشبختانه کیفیت خوبی پیدا کرده، به همین دلیل اکنون از این تصاویر برای تدوین کتاب استفاده کرده ام. مطالب حروف چینی شده بوسیله برادران خیلی خوب تصحیح و ویرایش شده و این کتاب در آینده نزدیک منتشر خواهد شد. حضور: انشاءالله که هر چه زودتر این اثر منتشر شود. بنده مجموعه کتاب را، وقتی که از جهت انجام زمینه های آماده سازی می خواندم، یک لطافت و یک صمیمت بین بیان و واقعیت هایی که در لحظات زندگی حضرت امام برای شما لمس شده در آن مشاهده کردم، این سعی در قلم شما کاملا مشهود است که آن را برای مخاطب جذاب تر می کند. بشر، طبیعتا، در آن لحظه هائی که دچار بیماری است، دارای خلوت است و طبیب هم با بیمار یک رابطه صمیمی و عاطفی دارد. شما این افتخار را داشتید که در خلوت ترین لحظات زندگی امام خمینی همدم ایشان باشید و با ایشان زندگی کنید، می خواستم یک

تصویری، یک تجسم و یک توصیف; از آن لحظات الهی، از آن لحظاتی که امام در حالتهائی که خاص خودشان بود و یا با خداوند راز ونیاز داشتند بیان بفرمائید. دکتر عارفی: شما سئوال خیلی مشکلی کردید. من خیلی خیلی کوچکتر از آن هستم که بتوانم تفسیری از آن چیزی که شما گفتید داشته باشم. امام در یک سطح بسیار بسیار بالا قرار گرفته و افراد مثل من هم در سطح بسیار بسیار پائین قرار داریم. منتهی استنباطهای خودم را گاهی اوقات در نوشته هایم منعکس کرده ام. برخی از آنها را که به خاطر دارم خدمت تان عرض می کنم. در سال 58 که در بیمارستان شهید رجایی بودند، برای استفاده از دستشویی، ایشان را با صندلی چرخدار از راهرو عبور دادیم. در راهرو، مریض های بیمارستان هم بودند، مریض های بیماری های قلبی مادرزاد بودند، دریچه ای بودند، بیماران انسداد رگها بودند; با قیافه های بیمار گونه و این باعث شد که امام ، اگر چه در ظاهر نشان نمی داد، ولی وقتی وارد "سی. سی. یو "شدند یک مقدار نامنظمی قلبشان شروع شد. امام تا این حد نسبت به مردمش حساس بود. در همان سال 58 وقتی فشار ایشان سقوط کرد، وقتی درد قفسه وجود داشت، وقتی احساس کرد که در واقع دارد به طرف مرگ می رود،

خیلی آرام بود. حالا یک عده ممکن است دستپاچه بشوند بگویند دو تا صلوات آخر را هم بفرستیم در حالی که ایشان یک اقیانوسی از آرامش در مقابل مسائل بود. و جالب اینکه بعد از این که فشار بالا آمد و به حال طبیعی برگشت، ایشان به حاج احمد آقا گفته بودند که "این دنیا وآن دنیا برای من زیاد فرقنمی کند. کاری که باید بکنم، کرده و وظیفه ام را انجام داده ام; منتها یک مقدار مسائل راجع به انقلاب مانده که آنها ناتمام است. "یعنی نگرانی ایشان راجع به مسائل انقلاب بود. وقتی ایشان احساس کرد که دارد رحلت می کند، هیچ احساسی نداشت; جز اینکه حس بکند ممکن است در اینجا فوت بکند و بعد یک مقدار مسائل انقلاب بماند. من چون دقیقا نزدیک به ایشان بودم ازنظر خیلی از مسائل حس کردم که ایشان وصیتنامه را نوشته اند و بعد از آن هم در واقع شروع کرده اند به ادامه وصیتنامه نوشتن که طول کشید و آن گوهر نایابی را نوشتند که در شان خودشان بود. موضوع دیگر اینکه یک سال قبل از رحلت ایشان در 13/3/67 ایشان زنگ زدند گفتند که ناراحتم. گفتم: درد سینه دارید؟ گفتند: نه "گفتیم: ناراحتی شما چیه؟ گفتند: خیلی احساس ضعف می کنم." فشار را گرفتیم

دیدیم سقوط کرده و نوار گرفتم دیدیم تغییر نکرده است. سرم وصل کردیم ومعاینه کردیم، معاینه هم چیز جدیدی را نشان نداد. نوار چیز جدیدی را نشان نداد و بعد از سرم وصل کردن; ایشان احساس دردی در شکم شان کردند، من اولین فکری که کردم این بود که رگ بزرگ شکم، آئورت پاره شده یا دارد پاره می شود چون در افراد مسن این احتمال وجود دارد یا اینکه ... بهر جهت در این جریان ها بودیم که درد شکم شان شدت گرفت ما در آن زمان برادران دیگری را به کمک طلبیدیم مثل آقای دکتر فاضل و آقای زالی متخصص گوارش آن ها تا داشتند می آمدند خیلی جالب است که ایشان حاج احمد آقا را صدا کردند اصولا در مراحلی که حالشان خیلی بد می شد حاج احمد آقا را همیشه صدا می کردند. حاج احمد آقا هم در اطراف بودند تشریف آوردند من یادم هست که در اینجا یک توصیه جالبی کردند که در خاطراتم نقل کرده ام به فرزندشان گفتند که "خانم را مواظب باشید که بعد از من به ایشان بد نگذرد"، یعنی توصیه ای که کردند یک توصیه عمومی بود. یک خاطره دیگر که مربوط به آخرین روز عمر با برکت ایشان است. ایشان در حالی که حس کرد که فشار

دارد سقوط می کند و افراد مختلف در اطراف ایشان بیش از معمول وجود دارد به یقین می دانست که در واقع مراحل آخر زندگی را طی می کند در این مراحل دیگر با خودش و خدای خودش بود. با اینکه بیماری آنقدر وسیع پیشرفت کرده بود که تمام تار و پود وجود ایشان را سلول های سرطانی گرفته بود، ریه را گرفته بود، کبد را گرفته بود و جاهای مختلف را گرفته بود... ایشان در بستر که خوابیده بودند اغلب در یک حالت بیحالی که درست نمی توانست جواب بدهد و تن صدا پائین آمده بود; وقتی که حس می کرد نزدیک ظهر است، دائما به ما ذکر می کرد که بگوئید وقت نماز ظهر شده؟ یا وقت نماز مغرب شده؟ وقتی که به نماز می رسید ایشان با تن صدای خوب نماز می خواند و هشیاری کامل داشت. وقتی نماز تمام می شد ایشان دوباره می رفت به حالت خودش و ما همه حس می کردیم با خدای خودش خلوت کرده است. ساعت های آخر عمر دائما سوره الحمد را می خواندند دائم و متصل می خواندند البته با صدای بسیار ضعیف. یک چیزی که برای من جالب بود این نکته بود که در یکی از منابر شنیده بودم که یک فردی آمده کتابی نوشته که آخرین جمله ای که بزرگان دین گفتند چه بوده است؟ البته

این صحبت را چند سال پیش، قبل از اینکه ایشان حلت بکنند شنیده بودم. بعدا که ایشان در آن مراحل بد و خیلی ناجور قرار داشتند و دیگر تن صدا خیلی پائین بود و فشار بسیار پائین آمده بود و روی 40 میلی متر جیوه، بود و اصلا قدرت تنفس و قدرت صحبت و توان از ایشان گرفته شده بودناگهان مرا به اسم صدا کردند و چون به من می گفتند: آقای دکتر. دستور دادند آقای دکتر (من نزدیک بودم) گفتم جانم چیه؟ ایشان ذکر کردند که وضو گرفتن قبل از وقت، تا این جمله را گفتند من متوجه شدم یک مسئله فقهی را دارند مطرح می کنند. آقای آشتیانی نزدیک بود صدا کردم و حاج احمد آقا نزدیک بود ایشان را هم صدا کردم گفتم تشریف بیاورید امام یک مسئله فقهی را می گویند و در حد من نیست من می خواهم عرض بکنم که امام چند چیز برایش خیلی الگو بود. آن چیزی که می خواهم ذکر کنم آخرین خواسته امام (س) است در واقع آخرین مطلبی که امام به ذهنش آمده و خطور کرده بود که مربوط می شود به یک ساعت یا نیم ساعت قبل از متوقف شدن قلب و رحلت ایشان. مسئله ای که فرمودند یک مسئله فقهی بود یعنی اینقدر بزرگ بود این

مسئله فقهی که آخرین جمله ایشان بود و مهم تر از این استنباط کردم که مهمترین قسمتی که در زندگی ایشان بود احساس مسئولیت بود که حس می کرد نکند این مسئله فقهی را یک جوری در کتابهای خودش و در رساله خودش منعکس کرده باشد که برای دیگران واضح نباشد و ایشان یک وقت در برابر خداوند مسئول باشد پس من فکرمی کنم مسئولیت بزرگترین ستون اصلی زندگی ایشان بود و این آخرین جمله ایشان بود و آخرین خواسته ایشان بود و آخرین مطلب ایشان بود که در واقع همین احساس مسئولیت بود که باعث شده بود ایشان انقلاب را به پا کرد، همین احساس مسئولیت بود که از زندان نمی ترسید، همین احساس مسئولیت بود که ایشان از موشک نمی ترسید و بارها و بارها من شاهد آن بودم. یکبار گفتند امشب حتما جماران را می زنند، شما هم بیائید من هم با کمال افتخار آمدم که در خدمت ایشان باشم ولی ایشان اصلا پناهگاه را قبول نداشت می گفت من بروم در پناهگاه و یک عده پناهگاه نداشته باشند. من به پناهگاه بروم و یک عده در زیر پناه خودشان جا نداشته باشند. به هیچ وجه قبول نداشت. به این علت که ایشان با مسئولیت متولد شده بود با احساس مسئولیت هم رحلت کرد. و من احساسم این

است که آن چیزی که از صحبت هایم و از خاطراتم می توان نتیجه گرفت در همین جمله خلاصه می شود: اگر کسی مثل امام احساس مسئولیت بکند آن وقت حرکت ایجاد می شود آن وقت سازندگی شروع می شود، آن می شود که وقتی فشار به 40 میلی متر جیوه می رسد که انسان نه قدرت تفکر دارد و نه حرکت و نه صحبت، آن موقع برمی گردد و احساس مسئولیت می کند که نکند در مقابل این سئوال در مقابل خداوند مسئول باشد. حضور: با تشکر، این خاطره شما راجع به وضوی قبل از داخل شدن وقت را یکی دیگر از آقایان هم گفته بود، از خانواده ایشان هم گفته بودند، خانم مصطفوی هم آنجا بود؟ آقای انصاری هم بودند؟ دکتر عارفی: بله بودند. البته این را به من گفتند و من همه را صدا کردم حضور: آنها هم شهادت دادند؟ دکتر عارفی: بله. ببینید اینرا همین جور ازش گذشتند من اینجوری دارم تفسیر می کنم و دارم می گویم که آخرین سخن ایشان برایم خیلی جالب بود، چون آدم ببیند بزرگان در آخرین لحظات عمر چه کرده اند که در واقع حاصل همه عمرشان است تا معلوم شود چه ارتباطی بین خط و شخصیت و روحیه افراد وجود دارد، ما ببینیم در واقع آخرین جمله ایشان چه بوده؟ آخرین پیام

ایشان چه بوده؟ چکیده تمام نود سال عمر چه بوده؟ من اینجوری حس می کنم که این را من باید بصورت دیگری بیاورم، آن نود سال نتیجه اش چه بوده؟ به نظر من احساس مسئولیت بوده و همان احساس مسئولیت بوده که موجب شده حرکت را شروع کنند. حضور: لطفاانگیزه اصلی و عاملی که شما را مصمم کرد که مجموعه گزارشات پزشکی خودتان را تنظیم کنید، بیان بفرمائید و در عین حال اشاره ای هم به فرازهائی از این کتاب، داشته باشید دکتر عارفی: در خدمت یک فردی مثل حضرت امام (س) بودن، خودش ایجاب می کند که انسان خاطراتش را بنویسد، دیگران هم خوب است همین کار را بکنند. همه تشنه این هستند که ببینند در عرض این ده سال چی گذشته؟ و ما درست است که طبیب بودیم ولی در حقیقت مثل آن کاتب های زمانهای گذشته بودیم که هر چه شنیدیم و هر چه گذشته را، روی کاغذ آوردیم و نتیجه اش هم این است که این کتاب در واقع فقط چیزهای پزشکی نیست. همانطور که قبلا ذکر شد خالص این طور نیست که ما نوار قلبی حضرت امام را آنجا ذکر کرده باشیم و زیر نویس کرده باشیم، زیرا آن ها به درد یک طبیب می خورد که می خواهد بداند نوار امام چه بوده؟ و

ایشان به چه دلیل زیر عمل جراحی گرفته است؟ یک نکته دیگر که خیلی مهم است ارائه کار ما پزشکان ایرانی بصورت یک تیم است. چه جوری در خدمت امام انجام وظیفه کردیم؟ آیا انجام وظیفه مان بصورت خیلی ساده بوده؟ در یک جهت بله. بصورت یک فرد عادی با ایشان برخورد می کردیم. ایشان بعنوان یک مریض و ما به عنوان یک طبیب، آن کارهایی که طب امروز به ما گفته انجام می دادیم. طبیعی است پیشرفت کارهائی که در طب شده است را ما وظیفه مان بود انجام بدهیم و انجام دادیم و این را اینجوری می خواهم بگویم که پزشکانی که در خدمت ایشان بودند کوشش کردند صد در صد کارهای پیشرفته پزشکی را انجام بدهند که انجام دادند و بعد هم یک مقدار در داخل این خاطرات مسائلی وجود دارد که از ایشان منتقل شده و اینها برای آیندگان بسیار مفید است. ایشان وقتی که در سخت ترین شرایط بیماری بودند و یک جمله ای را ذکر می کردند، این برای ما خیلی مفید بود و برای آیندگان هم مفید است تا در واقع، انسان دریابد که در کجاست؟ انسان با تمام قدرتی که در خودش حس می کند وقتی که بیمار می شود خودش کارهای اولیه زندگیش را نمی تواند انجام بدهد. این ضعف

خودش را باید از اول بداند. نه اینکه حالا که سالم است فکر بکند می تواند در واقع کون و مکان را به انتقاد بکشد. خوب مطالبی که در این کتاب وجود دارد که خاطرات ده ساله تیم پزشکی را تا حدودی منعکس می کند. اینها یک مقدارش آموزنده خواهد بود و مقصود فقط جنبه های طبی آن نیست. حضور: عموما بیشترین عنایت و توجه امام خمینی متوجه رسیدگی به امور مردم بود. زمانی که از رسانه ها خبر بیماری حضرت امام منعکس شد دیدیم که در جامعه یک شور و اشتیاق و یک توسلی برای شفا و برای سلامت حال امام وجود دارد و همه مشتاق بودند که در حد امکان و موجودیتشان هر کاری که از دستشان می آید برای سلامتی ایشان بکنند. طبیعتا شما به عنوان مسئول تیم پزشکی در این ارتباطها و در این مسیر بیان علایق و توجه حضرت ایشان به مردم و بالعکس قرار می گرفتید. این وضع را و این صحنه هائی که مردم در آن بودند در زمانی که حضرتامام در بیمارستان بستری بودند یا آن روزهائی که خبر تشدید بیماری ایشان به مردم رسید آن را هم قدری توضیح دهید. دکتر عارفی: وقتی که حضرت امام در بیمارستان شهید رجائی فعلی بستری بودند، جالب بود که یک عده

آمدند و فکر می کردند بیماری امام یک بیماری است که باید قلب را برداشت و عوض کرد. یعنی پیوند قلب کرد و یک نامه ای آمد که این حتما چاپ می شود یعنی بوسیله برادران دیگر برده شد که دراندوخته ها باشد و بعد منعکس شود که یک فردی با ظرافت خیلی خاصی نوشته بود که در سینه من قلبی هست که سی و شش سال از بهار زندگیش گذشته یک قلب دیگری وجود دارد که بیست وهشت سال از پائیزش گذشته و قلب دیگری وجود دارد که یازده سال از تابستانش گذشته و یک قلب دیگر هست که این بهار امسال اولین سالش را می گذراند، منظورش خود و

خانواده اش بود نوشته بود شما هر کدام از اینها را می خواهید ما حاضریم که هدیه بکنیم برای سینه حضرت امام تا زنده بماند. این نکته نشان دهنده این است که مردم چقدر با عاطفه و چقدر با گذشت و فداکاری با ایشان برخورد می کردند. یک کسی ممکن است کلیه اش را هدیه بکند یک کلیه را بدهد و کلیه دیگر کار بکند ولی در مورد قلب دومی وجود ندارد بنابراین شخص هدیه کننده فوت می کند. و در واقع او هستی اش را تقدیم می کند. ولی در جنبه های دیگر وقتی که امام احساس ناراحتی می کرد مردم چکار می کردند؟ دعا می کردند و دعایشان هم چون مردم پاک طینت و رابطه شان با خداوند متعال خیلی قوی بوده و هست. اغلب، می توانم بگویم همیشه اجابت می شد. ببینید موضوعی که اتفاق افتاد در تاریخ 6/1/65 بود امام در آشپزخانه تشریف بردند و داشتند چائی می ریختند و یک دفعه قلب ایشان ایستاد و نقش زمین شدند و از نظر پزشکی فوت کردند و بعد هم برگشتند بوسیله ماساژ قلبی و بوسیله کارهائی که انجام شد. این یک چیز کاملا غیر طبیعی است. و از نظر تصادفی خیلی باید نادر باشد که این عوامل بوجود بیاید و ایشان نجات پیدا بکند. این هیچ نبوده

جز دعای خیر مردم. همان دعای شبانه و در مساجد و هر فردی در کنار جانمازش دعا می کرد که نتیجه اش این شد که امام این فرصت را پیدا کرد که وقتی که داشتند می افتادند روی زمین، دستشان را بگذارند روی زنگ و زنگ خطر را به صدا در آورند. چون یکی از تمهیداتی بود که اینجا برای ایشان درست شده بود که اگر ناراحت می شد زنگ بزنند. دوم اینکه وقتی که آقای دکتر پور مقدس رسیده بر بالین ایشان نگاه کرده، دیده است که ایشان آن مردمک چشمش گشاد شده این مراحلی است که معمولا می گویند بر نمی گردد ولی در مورد ایشان برگشت.. پس نشان می دهد که عامل دیگری وجود دارد. موضوع دیگر اینکه ایشان تنفس و علائم حیاتی و فشارش طوری بود که روشن بود قلب اصلا ایست کرده است تمام اینها در واقع متوقف شده بود یعنی علائم حیاتی وجود نداشت و اینها را ما هیچ توجیهی نداریم جز اینکه بگوئیم دعای مردم بوده و باعث شده که تمام عوامل در واقع دست به دست هم بدهند و ایشان ما را مستفیض بکنند که همین هم بود. نکته دیگر در مورد اینکه ارتباط ایشان با مردم چه جوری است؟ چیزی است که من در خاطراتم نوشته ام و جالب است. ما

یک روز صبح بود ساعت هشت، معمولا ساعت هشت خدمت ایشان می رسیدیم، معاینه می کردیم، فشار می گرفتیم و احوال پرسی می کردیم و آنهائی که کشیک نبودند می رفتند. آنروز کشیک من نبود من کشیکم را تحویل دیگران دادم و رفتم به بیمارستان که رسیدم دیدم سیستم پیچینگ من که اطلاع می داد به وسیله بلندگو که در جیبم بود که سریع با شماره فلان تماس بگیر من هم با ماشین که در اختیارم بود سریع خدمت امام آمدم دیدم ایشان درد قفسه صدری گرفته و درد قلبی گرفته; البته درمانهائی شروع شده بود. درمان را ادامه دادیم و ایشان الحمدالله خوب شدند. هر وقت ایشان ناراحتی پیدا می کرد در جستجوی علت بودیم و طبیب اصولا باید دنبال علت بگردد. بالاخره اینطرف و آنطرف فهمیدیم که ساعت هشت صبح که من خدمت ایشان بودم و بعد از خدمت ایشان مرخص شدم بعد از من یک نامه ای به ایشان داده می شود بعلاوه یک پولیور، یک بافتنی. و امام نامه را می خوانند می بینند از یک خانمی است که دردمنداست و یادم نیست بچه اش شهید شده یا شوهرش شهید شده ولی بهرجهت خانم محترمی نامه نوشتند که من هر باری که این دانه ها را در روی این بلوز زدم یک صلوات فرستادم و یک دفعه امام را دعا کردم. امام وقتی

این نامه را می خوانند تحت تاثیر عاطفی شدید قرار می گیرند و همان باعث می شود که ایشان درد قفس صدری بگیرند و درد قلبی بگیرند. خوب ما اطرافیان نمی توانستیم نامه را قطع کنیم چون اگر قطع می کردیم رابطه امام با اجتماع قطع می شد و از طرفی اگر می خواستیم ادامه داشته باشد خوب ایشان تحت تاثیر قرار می گرفت و نتیجه این بود که درد حس می کردند و رگ قلب ایشان صدمه می دید. اینها نشان می دهد که رابطه های بسیار شدیدی بین ایشان و اجتماع وجود داشت و ما هم از نظر طبی و دفتر حضرت امام هم از نظر جنبه های مختلف هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم برای اینکه نهمی توانستیم امام را از اجتماع جدا بکنیم و در عین حال هم نمی خواستیم عاملی باشد که ایشان درد قلبی بگیرند ولی بین این دو هیچ کدام را نمی توانستیم انتخاب کنیم. بنابراین می توانستیم بعضی از چیزها را تذکر بدهیم ولی می دانستیم که امکان ندارد. مثل یک طبیبی است که باید در اجتماع باشد و اگر خودش هم مریض بود باید مریضش را ببیند. مگر اینکه خودش وجود نداشته باشد بهر جهت خاطرات متعدداست که نشانمی دهد رابطه بسیار شدیدی بین ایشان و اجتماع وجود داشت. امام یک اقیانوس بسیار بسیار عظیمی بود و آن امواج کوه پیکری

که گاهی اوقات روی این اقیانوس بود که کاملا آرامش داشت و با عوامل محیطی، با مسائلی که در اجتماع از نظر سیاسی - اجتماعی بوجود می آمد در ظاهر ممکن بود یک مقدار متاثرش کند ولی عمقش را همیشه ساکن نگه می داشت. برای اینکه بتواند بهتر فکر بکند، بهتر تصمیم بگیرد و به همین دلیل هم بود که موفق بود. من درست قبل از آن بیست و یکم بهمن یادم هست که چند لحظه قبلش من در مدرسه رفاه بودم و آنجا دولت بختیار دستور داده بود حکومت نظامی از ساعت چهار یا شش بعدازظهر است و همین سکون و آرامش درونی ایشان بود که نشست و فکر کرد و فت بریزید توی خیابانها و همان بریزید توی خیابانها بود که باعث شد که همه چیز را عوض کرد. در صورتی که اگر یک نفر دیگری بود که می گفت مردم کشته می شوند یا حکومت نظامی است و مردم را می گیرند کار درست نمی شد. ایشان عمقش یک عمق آرامی بود که می توانست خوب تصمیم بگیرد بجا تیر را به هدف بنشاند. حضور: در مورد دوستان، همکاران و مجموعه کسانی که با شما همکار بودند و طبیعتا خط اصلی کتاب هم یک قضاوت و یک بیان تخصصی و مرتبه علمی جامعه معاصر پزشکی ایران هست. این

را هم توضیحاتی داشته باشید که چگونه نگاه کردید و چه ارزیابی از نظر توان پزشکی برای حفظ وجود حضرت امام که خواست تمامی مردم ایران بود، صرف شد. دکتر عارفی: ما اول یک تصمیم گرفته بودیم یعنی آن موقعی که حتی خودم تنها بودم خوب تصمیم ما بر این بود که اگر امام کوچکترین ناراحتی پیدا بکند بهترین متخصص را بر بالین ایشان بیاوریم و این چیزی بود که با حاج احمد آقا هم مطرح کرده بودیم و چیزی را هم غیر از این قبول نداشتیم و این دلیل بر این نیست که اگر مثلا یک فردی نخواستیم و از او تقاضا نکردیم بر بالین ایشان بیاید او مثلا خوب نبوده، مثلا اگر ایشان ناراحتی استخوانی پیدا کردند، ناراحتی مفاصل پیدا کردند ما آمدیم از برادرانی که در این قسمت تخصص داشتند و شناخته شده بودند و مورد احترام اجتماع بودند یک نفر را انتخاب کردیم در حالیکه ده ها مثل ایشان هم وجود داشت همانطور که صدها مثل من وجود دارند، ولی خوب یک نفر باید مسئول باشد در یک اداره، در یک تیم، ما تقریبا می توانیم بگوئیم تمام اطبای ایران طبیب امام بودند جز تیم ما بودند ، افتخارشان بود. منتها هر بار به ناسبت یکی از آنها را

انتخابمی کردیم. حضور: در پایان، اگر مطلبی را لازممی دانید و خاطره ای یا چیزی نو که فکر می کنید لازم است بیان بشود، مطرح بفرمائید؟ دکتر عارفی: من فکر می کنم خواندن این خاطرات و نکاتی که در صندوق خانه افکار من و خاطرات من بوده تمامش باز شده و گفتن اینها هم یک تکه ای، یک صفحه ای است از آن کتاب که در یکی از صفحات آمده و آن بد نیست، چون جنبه ارشادی دارد و آن به این صورت است که یکی از برادرانی که در خدمت امام بودیم در بیمارستان قلب می خواست ازدواج بکند و آمد و به من گفت که خواهش کنید امام خطبه عقد مرا بخوانند. من رفتم خدمت امام، امام حالش خوب بود و ایشان هم قبول کرد و خطبه آن برادر و آن دختر خانم را در آن زمان که در بیمارستان شهید رجایی کار می کردند، یاد م هست حضرت امام خطبه این زوج را خواندند، بعد وقتی که خواندند و تمام شد یک قرآنی برادرمان داشت خدمت امام داد و از ایشان خواهش کرد که در قرآن هم یک ست خطی داشته باشند. امام قسمتی که نوشتند بسیار جالب بود. جمله ای که حضرت امام در صفحه اول قرآن مرقوم فرمودند به این صورت است: بسمه تعالی "زن و مردی

که می خواهند ازدواج کنند اگر بخواهند خوشبخت باشند باید عازم سازش باشند." و امضاء فرمودند. این خیلی پیام دارد. من اینجوری در خاطراتم ذکر کردم که امامی که همه می شناسیم و می دانیم که ایشان اصلا لغت سازش را مثل اینکه هیچ جا قبول نداشتند و بنظر من اصلا در افکار ایشان، در قاموس ایشان، و در فرهنگ ایشان، اصلا غت سازش باید حذف شود، برای اینکه ایشان اهل مبارزه بود، اهل منطق بود، اهل تفکر بود و سازش برای تارو پود وجود ایشان یک چیز معنی داری نیست ولی در این جمله ایشان مثل اینکه معنی پیدا می کند و آن این است که ذکر می کنند "اگر بخواهید خوشبخت باشید باید عازم سازش باشید." این سازش می تواند یعنی قبول کم و کاست ها، یعنی بدی و خوبی را باید تعدیل کرد، باید ساخت، یعنی یک زن و یک مرد در آن کانون خانواده شان باید جوری با هم سازش داشته باشند که بتوانند بسازند یا اینکه اینجوری ممکن است تصور بشود که در جهت سازندگی حرکت بکنند بیایند کانون گرم خانوادگی درست کنند بیایند جوری برخورد کنند که میوه های زندگیشان، میوه هائی باشند که به درد اجتماع و مردم بخورند، به درد انقلاب بخورند به درد اسلام بخورند، بهر حال سازش را در اینگونه مسائل ایشان قبول

دارند. حضور: با تشکر از اینکه فرصتی را فراهم آوردید و دعوت حضور را برای این گفتگو پذیرفتید، موفق باشید انشاءا... دکتر عارفی: به هر جهت من در کتابم نوشته ام که هنوز روح من، تاروپود من، سلسله اعصاب من قبول نکرده که حضرت امام رحلت کرده اند و هنوز نتوانسته ام قبول کنم . چرا؟ چون ایشان برای بسیاری و از جمله برای ما زنده هستند، درست است که وجود جسمانی ایشان دیگر در بین ما نیست ولی افکار ایشان، اعمال ایشان، حرکت های ایشان، پندها و برخوردهای انسانی و اسلامی ایشان به تمامی در نظر ما زنده است. حضرت امام خمینی رهبر ما بود و هست و مرشد و آقای ما بود و هست و به هر جهت ما ایشان را از میان خودمان رفته نمی دانیم، چون خودش، افکارش، اعمالش و آن رفتار انسانی اش همیشه و همه جا با ماست. ما با ایشان هستیم و امیدواریم که با افکار و اعمال و با آن چیزهایی که به ما آموخته اند باقی عمر مان را انشاءالله به اتمام برسانیم. حضور: انشاءالله هر چه زودتر شاهد انتشار کتاب "کتیبه ماه" باشیم; با تشکر از شرکت شما در این گفتگو.

گل آفتابگردان

16 چکیده: مردی که طلایه دار مردان خداست از طایفة نورنوردان خداست قطبی که مدار چشم او قبله نماست قلبش، گل آفتابگردان خداست & pma ;9679; قیصر امین پور مردی از آیینه آمد روزهایی سررسید سالهای با جنون پیوسته ای از در رسید چشم سرگرم صراحت بود تا توفان نشست دست سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید واژگون شد یاس بغض تلخ گلدانها شکست شعله ور شد خنده بوی تند خاکستر رسید تا چه شبهایی به بارانهای بی حاصل گذشت تا چه آسیبی به وجدانهای نام آور رسید باز هم از قاب از دیوارهای روبرو عطردلتنگ صدای گریه ای پرپر رسید & pma ;9679; عبداالجبار کاکایی بخند ای دل که اخم غنچه وا شد گل از گلدان بیزاری جدا شد بخند ای دل مگر سوری بخندد گل از شیپور شیپوری بخندد به شیوه نگاه بلبهای غمگین بخند آهسته چون گلهای غمگین به بوی خندة گلهای پرپر بخند ای دل خوش آهنگ و معطر بخند ای دل، بخندان اطلسی را بسوزان دودمان بی کسی را بخند ای دل که باقی هم بخندند گل سرخ و اقاقی هم بخندند بنفشه حال روئیدن ندارد شقایق وقت خندیدن ندارد بگو نسرین بخندد، نسترن کو؟ میان یاسمنها، یاس من کو؟ به گلهای بیابانی بگویید که آزادید بستانی بروئید سکوت اندوه می زاید بخندید خزان چون تیر می آید بخندید کنار لاله

منشینید با اخم که بی پروا بخندد لالة زخم سکوت اندوه می زاید بخندید صدای خنده می آید که خندید صدای خنده یا رب از کجا بود زهرجا این صدا بود، آشنا بود بسوزی ای دل غافل بسوزی بسوزی بیش از این ای دل بسوزی به گوشت سوسن وحشی چه گفته ست که باز آلالة زحمت شکفته ست بنازم بعثت رنگین گل را بنازم خندة سنگین گل را چرا شب بوی مردابی خجول است چرا نیلوفر آبی ملول است کلید بغض باران را که دزدید گلوبند اناران را که دزدید چه شیون بود در مخروبة شب چه آمد بر سر محبوبة شب حریق سبز رویش گشت خاموش قبای سروناز افتاد از دوش خزان مهمان خرداد است امسال حریفان سال فریاد است امسال نزد پهلو به میخک بیدمشکی حنا نگذاشت بر کاکل تمشکی گل سنجد چرا عطری نیفشاند چرا امسال سار آهسته می خواند چرا با چشم مردم گریه قهر است به جام صبر آخر این چه زهر است جوابی این چراها را چرا نیست یکی با من بگوید ماجرا چیست بگیر ای عشق دستم را که دیر است بهار ما در آنسوی کویر است & pma ;9679; قادر طهماسبی

گل سرخ نوروزی

24 چکیده: این بوته گل سرخ منحصر به فرد است در تمامی سال به گل می نشیند و در صندوقچه ای بزرگ که در ساقه اش دارد گنجهایی پنهان را نگاه می دارد آفتاب هزار افسون گل میخک را به غنچه می نشاند و با تشعشعات و رنگهایش به سوی گل سرخ جادویی راه می گشاید این گل سرخی را که با قلم موئی رویایی ترسیم می کنم (قادر است) برنگاه ها پیروز شود (و مواجه شود) با ستایش ها و کف زدنهای شاعران و نویسندگان و نقاشان و آنانی که به هنر صنایع دستی می پردازند و از قلب های از جای کنده شده شان گلاب می گیرند می نویسند و تندیس می سازند این کاردانی در حد چالشگری آیتی است و تصویری است از ایرانی که دگرباره فتح شده است دیگر امروز، این مردم زنجیرهای ظلم و جور سلسله پهلوی ها را معدوم ساخته اند چرا که فاسد بودند و بی رحم و بازگشته اند به سنت های (اصیل) خویش جمهوریت را احساس می کنند و مسلمان و شیعه بودن را و با بردباری و اتحاد درب های موطن خود را باز نگه می دارند بر روی هموطنان و حتی خارجیانی که برای باورها و اصول عقایدی که برآنها نازل گشته است احترام قائل باشند یک قانون اساسی جوان و ارزشهایی بازمانده در نوشتارهای (امام خمینی) که بنیانگذار حکومت

نوین است او را قرنها و قرنها تبدیل به امام قلبها ساخته است. شعری از آلبارو ماچوردوم کومینز محقق، روزنامه نگار و نویسنده اسپانیایی.

گلزار نامه ها (18)

15 1 چکیده: (ترجمة چند نامة خارجی) ارسال کننده نامه: شریف ناصرالدین کشور: اندونزی زبان: عربی تاریخ نامه: 1979 / 3 / 16 بسم الله الرحمن الرحیم حضور مجاهد بزرگ جناب آیةالله روح الله خمینی که خداوند ایشان را حفظ نماید سلام علیکم و رحمةالله و برکاته و سلام و درود به تمام خانواده ایشان باد. پیروزی مقتدرانه شما را در مبارزه با استعمار ستمکار به شما تبریک می گوییم این پیروزی، رستگاری عظیمی به شمار می آید و همچون خورشید نورانی درخشان است. اقدام جنابعالی برای تأسیس جمهوری اسلامی ایران قابل ستایش و قدردانی است. خداوند مکر و حیله منافقان و خائنان را از شما دور نماید شما با این کارتان پرچم اسلام را در میان سایر ملتها به اهتزاز در آوردید و بدون هیچ ترس و وحشتی پیام دولت رهایی بخشتان را در میان جهان ابلاغ نمودید و این مقام و جایگاه یک مسلمان واقعی است. شما در مقابل یهودیان صهیونیسم قاطعانه ایستادید و در مقابل آنها هیچ نرمش و سازشی از خود نشان ندادید. شما با قیام خود از مسلمانان حمایت کردید. امید است که خداوند همچون گذشته امت اسلامی را به وسیله شما یاری نماید و سرزمین مبارک شما را به عنوان یک الگوی راستین برای سرزمینهای عربی قرار دهد امید

است که حکم خداوند در تمام سرزمینهای اسلامی بر حکومت استعماری غالب آید. از خداوند می خواهیم که تمامی اعمال شما را قبول فرماید و تمامی حرکات و سکنات شما را در جهت رضایت و خشنودی خودش قرار دهد. خداوند از هر کسی به بندگانش نزدیکتر است و اوست که دعاهای بندگانش را اجابت می کند. از او می خواهیم که شما را یاری نماید تا اسلام و مسلمانان ایرانی و تمام کسانی که در راه حق مبارزه کردند و خودشان نیز شهید شدند را نجات دهد. خداوند لطف و رحمتی فراوان از نزد خویش به شما عطا فرماید. و تمام شیعیان و برادران مسلمان شما را مورد رحمت خویش قرار دهد. آمین ارسال کننده نامه: هرکول تیتو کشور: ایتالیا زبان: ایتالیایی تاریخ نامه: 1980 / 4 / 24

جناب آقای خمینی

نمی دانم که این نامة من بدست شما می رسد یا نه، اما اگر به دست شما رسید خواهش می کنم اندکی از وقت گرانبهای خودتان را به من دهید. کسی که از این طرف دنیا به یاد شما است و با یاد شما نفس می کشد و همیشه متوجه زجر و خستگی شماست. زجری که چه در خارج از کشور و چه در زمانی که در کشورتان به سر می برید کشیده اید و می کشید. شجاعت این را

پیدا کردم تا نامه را به فرد مسنی بنویسم که از خودم بزرگتر است و عکس العمل کسی را بدانم که اعتقاد به مرگ و فناناپذیر بودن انسان دارد و همچنین می خواهم واکنش شما را در قبال گروگانهای آمریکا بدانم. فرصتی پیش آمد تا ایران امروز را نسبت به بیست سال گذشته که از آنجا برگشتم مورد مطالعه قرار دهم چرا که در گذشته من در یک شرکت هواپیمایی در ایران کار می کردم در خلال زمانی که آنجا بودم. اگر چه دوره بسیار کوتاهی بود ولی گاهی نفرت مردم را نسبت به نظام شاهنشاهی احساس کردم. مردم تخم این انقلاب را که در آن زمان کاشتند در حال حاضر به ثمر رسید مردم همیشه با پلیس مخفی بد نام زمان شاه مبارزه می کردند. تا اینکه بالاخره مردم قدرت پیدا کردند و در این مبارزه پیروز شدند. اگر چه در این راه جوانان بسیاری زندگی خودشان را از دست دادند ولی به هر طریق از یوغ استعمار شاه نجات پیدا کردند و آزادی خود را بدست آوردند. من از این بابت برای شما خیلی خوشحال شدم و برای اولین بار متوجه موجودیت ملت ایران شدم. از طریق مطبوعات و تلویزیون دسته های سرباز را می دیدم که به سوی مردم بی دفاع تیراندازی می کنند و

این مبارزه، آنقدر اوج گرفت و به قله رسید تا اینکه منجر به پیروزی شد. و مجسمه [استعمار] تاب نیاورد و سرنگون شد و دوره فساد و تباهی به پایان رسید. و جایی برای هزاران مسکین و مستضعف باز شد. حتی آن طرف آب نیز باعث خوشحالی خیلی ها شد. شما مسئولیت ربسیار خطیری داشتید و حتی ممکن بود که این انقلاب منجر به جنگ جهانی شود ولی شما به طریقی مناسب با دشمنانتان وارد مبارزه شدید. من امیدوارم که یک روز البته روزی نه چندان دور تمام دنیا از شما به خاطر عملکرد انساندوستانه و آزادی خواهانه تان سپاسگزاری کند. دهه 80 یک دهه ترسناک است که گناهکار و بی گناه با هم در آن می سوزند و این شما هستید آقای خمینی که بی گناهان را نجات داده و گناهکاران را اصلاح می کنید من در انتظار عملکرد شما هستم. تا جایی که به شاه سابق مربوط می شود باید او را دستگیر، محاکمه و محکوم کرد چرا که ستمهای بسیاری به ملت روا داشته است. امیدوارم که خداوند در این عملکرد گسترده شما را یاری دهد چرا که انسانی وارسته و با روحی پاک هستید. با ارادت قلبی عمیق و بسیار ارسال کننده نامه: بایرام بولوت کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی تاریخ نامه: 1983 /

2 / 9 بزرگواری و بلندمرتبگی متعلق به شأن و مقام شماست با احترام در مقابل مقام شامخ و رفیع حضرتعالی سر خم کرده، سلامهای ملکوتی و الهی خود را تقدیم می دارم و دستان مبارکتان را با نهایت احترام و ادب می بوسم. کسب موفقیتهای بی شمار برای دولتتان را از خداوند بلندمرتبه درخواست و تمنی می نمایم. پیشوای بزرگوار دولت ایران جناب امام خمینی من یکی از شهروندان جمهوری ترکیه هستم. رویای صادقه ای را به خواب دیده ام که می خواهم آن را برای شما بیان کنم. لذا رویای صادقانه ام را عیناً برای شما می نویسم: من، حضرتعالی را در میان روشنایی و نور زیاد دیدم و از عالم غیب ندا در آمد که می گفت: شما در راه صراط مستقیم حرکت می نمایید. عیناً همان رویا و ماوقع را برای شما نوشتم. تقدیر و خواست الهی به بلندی و رفعت مقام وشأن حضرتعالی تعلق گرفته است. امام خمینی بزرگوار درخواست می نماییم که به جنگ میان ایران و عراق از راههای مسالمت آمیز پایان داده شود. کمک و پشتیبانی خداوند بزرگ از شماها را آرزو می نمایم. با تقدیم احترامات ارسال کننده نامه: عمر حاج حاسنی کشور: آلمان زبان: عربی تاریخ نامه: 1985 / 5 / 12 بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیکم و رحمةالله و برکاته بسیار خوشحال

و شادمان هستم که امروز فرصتی بدست آورده ام تا این نامه را خدمت امام خمینی که خداوند ایشان را حفظ نماید، بنویسم. حضرت امام، هر گاه رادیو را روشن می کنم و به اخبار گوش می دهم و خصوصاً خبردیگر مسلمانان را دنبال می کنم در می یابم که کافران از پیروزی انقلاب اسلامی بسیار متحیر و سر در گمند. فرمان جنابعالی که در رادیو و تلویزیون منتشر شد، کفار را دچار رعب و وحشت کرده است. خدای را شاکرم و تلاش و شکیبایی شما را که به ارتقای اسلام انجامید به جنابعالی تبریک و تهنیت می گویم. از خداوند منان برایتان آرزوی دوام عافیت و سلامتی و طول عمر مسئلت دارم. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته ارسال کننده نامه: شیخ حاج عیسی محمدسواد غو کشور: زئیر زبان: عربی تاریخ نامه: 10 / جمادی الثانی / 1406 ستایش خدایی راست که فرمود: به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید. و درود وسلام بی پایان بر سرورمان محمد (ص) و خاندان پاک و پاکیزة او باد. و بعد: خدا را شکر که ما را یاری نمود که از برای امام مسلمانان جهان عموماً و جمهوری اسلامی خصوصاً، امام خمینی (دام ظله) نامه ای گسیل داریم. سعادتش روزافزون باد و همه ساله به صحت و سلامتی مقرون

و بر دشمنان مسلمین غالب و عیدتان مبارک باشد. همانا که خداوند به واسطة شما و به دستهای شریف شما گفته خود را محقق ساخت که عزت و سرافرازی از برای خدا و رسول و مؤمنین است. ولی افسوس که منافقین نمی دانند. شادی و نشاط و سرور من از آن است که توانستم این نامه را به محضر شریفتان ارسال دارم تا برادران مسلمان در جمهوری اسلامی بدانند که روح و جان ما با ایشان است. خداوند در سورة حجرات می فرماید: ای مردم ما شما را از نر و ماده آفریدیم و گروه گروه و دسته دسته قرار دادیم تا یکدیگر را دریابید. خدای را شکر که شناخت شما را بر تمامی جهانیان از سفید و سیاه، از عرب و عجم امکان ساخت و پرچم اسلام را به قدرت شما بر بلندای مناره ها برافراشت. خدایتان پاداش خیر در دو سرا عنایت فرماید. و مخالفان و سرکشان از فرمانتان را مرگ روزی کناد، که چنین اشخاصی بیقین جاهلند. خدای تعالی فرمود: هر کس که با پیامبر مخالفت ورزد بعد از آنکه راه هدایت برای او آشکار شد، و را ه غیرمؤمنان را پیش گرفت او را در جاهلیت خود ثابت کرده و به جهنمش روانه می داریم و بدجایگاهیست. سلام خداوند و

سلام ما بر شما و برتمام مسلمین تحت فرمانتان باد. خداوند بر علمتان افزوده و اسلام را در شرق و غرب عالم را وجودتان پایدار کناد. و هر آنکه با شما در افتاد خدایش او را کافیست و هم او را کفایت است و بهترین یاری کنندگان است و سلام بر فرستادگان خداوند. و پایان گفتار ما همان شکر خداوند عالمیان است ارسال کننده نامه: زینت غزالی الجبیلی کشور: مصر زبان: عربی ایران تهران آیت الله امام خمینی السلام علیکم و رحمة الله و برکاته برای شما آرزوی توفیق داریم. خداوند به وسیلة شما غم و اندوه را از مسلمین مرتفع نماید و با حق تأییدتان فرماید و به وسیلة شما سنی و شیعه را در راه تلاش واحد جهت بازگرداندن خلافت و امت واحده، متحد نماید. اتحاد در صفی که خداوند متعال می فرماید: خداوند از مؤمنین جانهایشان و اموالشان را در مقابل بهشت می خرد. آنها می جنگند در راه خدا می کشند و کشته می شوند. دعاگوی مسلمان ارسال کننده نامه: یوسف یعقوب رئیس اوغلو کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی تاریخ نامه: /1986 3 / 30 بسم الله الرحمن الرحیم امام خمینی تهران ایران عید مبارکتان را به حضرتعالی تبریک گفته، از خداوند متعال برای شما عمر تؤام با صحت و عافیت درخواست نموده

و احترام و محبتهای خود را تقدیم داشته و دستان مبارکتان را غرق بوسه می نمایم. اگر اراده و اجازه بفرمایید جهت دستبوسی و اخذ دعای خیر حضرتعالی، تقاضای زیارت وجود مبارک را می نمایم. خداوند بزرگ به شما سلامتی عطاء فرماید. ارسال کننده نامه: شیخ علی شیخ عبدالعزیز (امام جمعة حلبچه) کشور: عراق زبان: عربی تاریخ نامه: 68 / 4 / 3 بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون حضور یادگار محبوب امام حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی حَفظکم الله رحلت پدر بزرگوار و امام قائد و دانشمند زاهد (حضرت امام (ره)) ما را بسیار متأثر نمود، در مصلّی و مراسم تشییع و مراسم هفتمین روز ارتحال در بهشت زهرا شرکت کردیم و در هر مراسم بزرگداشت در اینجا و آنجا به تناسب فرصت، شرکت می نمودیم اما نتوانستیم علیرغم تلاش خود با شما ملاقات کنیم آن هم به علت کثرت ازدحام جمعیت بود. رحلت امام همچون بازگشتش یک معجزه بود. سلام بر او آن روز که به دنیا آمد و آن روز که مبارزه نمود و رهبری کرد و روزی که از دنیا رفت و روزی که دوباره زنده خواهد شد از خداوند می خواهیم که ایشان را به همراه پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحین در بهشت

خویش جای دهد.ما از این فاجعة بزرگ بسیار محزون هستیم و اما وجود شما و شاگردان امام همچون آیت الله خامنه ای و مشکینی و اردبیلی و رفسنجانی و نیز وحدت میان ارکان انقلاب اسلامی مایة تسلیت و آرامش ما هستید که موجب شادی قلب دوستان و وحشت دشمنان شده است. خدا را به خاطر این نعمت سپاسگزاریم. فرزند گرانقدر امام! ما مشتاق دیدار شما هستیم و امیدواریم که وقتی جهت دیدار مشخص کنید و از طریق حضرت حجت الاسلام آقای موسوی نمایندة امام در کردستان (سنندج) یا از طریق استاندار کردستان به ما اطلاع دهید. ما در کردستان عراق هستیم و همواره از عاشقان امام بوده و هستیم همین طور آیت الله خامنه ای که بهتر جانشین برای امام می باشد که توسط اجتماع شما برگزیده شد. در پایان به نام تمامی افراد جنبش اسلامی در کردستان عراق که از مؤسسات جهادی مورد توجه و تأیید امام بود، تحیات خویش را تقدیم می کنیم و امیداوریم که این حرکت مورد توجه و عنایت خاص شما قرار گیرد. والسلام علیکم و رحمةالله بسمه تعالی حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی (دامت برکاته) السلام علیکم و رحمةالله پس از نوشتن این نامه در حروف ابجد فکر کردم تا تاریخ وفات امام را استخراج کنم و از

حروف ابجد، کلمات مناسبی را ترکیب کنم که این عبارات به نظرم رسید: 1. خمینی با سلامت به بهشت رسید 2. آن وقت بود که زمین را برگ سبز پوشاند، خمینی به بارگاه اقدس رسید 3. تاریخ فوت امام بیادم این بود عهد خمینی با خدا بود1

گلزار نامه ها (19)

18 چکیده: نام و نام خانوادگی فرستنده: مهاجر عراقی در اهواز الزبیدیزبان: عربی تاریخ نامه: 6/2/1362 بسم الله الرحمن الرحیم «وَ ان اعتدی علیکم فَاعتدوا بِمثل ما اعتدی علکیم» به نام مهاجران عراقی مقیم اهواز این نامه را خدمت امام امت رهبر مستضعفین جهان امام خمینی می نویسم و جنایت رژیم بعثی عراق به سرکردگی صدام عفلقی را در حق مردم بی دفاع و مسلمان دزفول محکوم می کنیم. رژیم بعثی چندین فروند موشک زمین به زمین به شهر بی دفاع دزفول روانه ساخت و باعث شهادت عدة کثیری از مردم بی دفاع شد. همچنین بمباران شهرستان پل دختر که باعث شهادت عدة زیادی از مردم آن شهر گردید از جمله جنایات رژیم بعثی به شمار می آید. در پایان از خداوند می خواهم که به خانواده های شهدا صبر و استقامت عطا فرماید. و نیروهای پرتوان اسلام را در مبارزه با کفار پیروز گرداند مهاجران عراقی از شما می خواهند که درس فراموش نشدنی به رژیم بعثی عراق بدهید. آروزی تمام مهاجران عراقی پیروزی جمهوری اسلامی ایران است.»»» نام و نام خانوادگی فرستنده: عیسی مورالسکشور: امریکزبان: انگلیسیتاریخ نامه: 14 دسامبر 1979 به آیت الله روح الله خمینی رهبر ایران، فرزند عزیز خداوند، صلح و عشق بر شما بادفصل زیبا و مقدس سال، بار دیگر پیش روی ماست. tnevdA [ اعتقاد به ظهور عیسی مسیح

و چهار یکشنبه پیش از تولد حضرت مسیح] زمانی است که ما قلبهای خود را برای آمدن نجات دهنده مان آماده می سازیم. کریسمس وقت است که پس از حضور او در میان ما، وجدی آشتی جویانه ما را در برمی گیرد. پس از فرارسیدن سال جدید، تمامی امیدها به سمت روزهای سلامتی است و تمامی چیزهای خوبی که بدلیل قرارگرفتن در مسیر خوبی های خداوند وجود دارد شامل حال ما می شود.می دانم چقدر عجیب است نامه ای را از شخصی که نمی شناسید دریافت کنید، اما خداوند مظهر عشق است. اجازه دهید من خودم را به خدمت شما معرفی کنم. اسم من عیسی مورالس است و از شهر کلتون ایالت کالیفرنیا هستم. من برای خدا کار می کنم. من این نامه را از طریق پیام خداوند برای شما می فرستم.خداوند می خواهد شما روزی «قدیس» شوید و برای او کار کنید. بنام عیسی مسیح لطفاً تمامی مساعی خود را برای آزادسازی گروگانها بخاطر عشق و عظمت خداوند بکار گیرید.ما با شما در روزهای tnevda در نمازهایمان شریک هستیم. نمازی که در آن خدای عزیز را فرا می خوانیم. امید است که او را در مراسم عشاء ربانی به شما تجلی یابد. امید است عشق، منبع جاودانه صلح و قدرت در هر روز شما باشد.خدمتگزار شما در مسیحیتحالا خوش باشید، فرزند عزیز خداوند.

برای من دعا کنید. خداوند به شما توفیق دهد. »»» نام و نام خانوادگی فرستند: دکتر صدقی السعدی کشور: مصر زبان: عربی تاریخ نامه: 5 رمضان 1400 حضرت شیخ جلیل القدر آیت الله خمینی دامت برکاته تحیتی پاک و اسلامی به خاطر حلول ماه مبارک رمضان. خداوند این ماه را بر شما و امّت اسلامی در سالهای آینده نیز قرار دهد و شما را از بدیها و گناهان محفوظ بدارد و ما را به شریعت اسلام باز گرداند. برای شما طول عمر همراه با صحّت و عافیت خواهانم. امیدوارم طی ماه مبارک رمضان شما را زیارت کنم. بار دیگر فرارسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک می گویم. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاتهمخلص مدیر و مؤسس مرکز اسلامی لندن »»» نام مؤسسه فرستنده: کلیسای اینفینیت اسپریتکشور: امریکزبان: انگلیسیتاریخ نامه: رمضان 1403 امام عالیقدر، آیت الله العظمی امام خمینیدوست و برادر عزیز مناجازه دهید تا عرض کنم که با توجه به دشمنیهایی که در میان اعضای فامیل [منظور ادیان الهی است] بوجود آمده، من واقعاً مضطربم. هیچ مشکلی در بین نیست و اگر هم وجود دارد بسیار ناچیز است. ما همگی به خداوند توانا باز می گردیم. خدایی که در کره خاکی در زبانهای مختلف به نامهای بسیاری نامیده می شود. شنیده ام که بیمار بوده اید، امیدوارم که

حالتان بهتر شده باشد. دنیا قادر نیست که قدرت و نیروی شما را نادیده انگارد. امیدوارم که خداوند شما را حفظ کند و امیدوارم که انسان الهی بتواند در گذر از پیچیدگیهای درونی و برونی، سختیها، دشمنیها و حملات منفی برای انسانها در ایران و در سراسر دنیا صلح به همراه بیاورد. بسیاری از مردم از عدم شناخت، امنیت مالی و بهبود وضعیت انسان رنج می برند. من دستیابی به مادیات را با توجه به خطراتی که کشور شما درگیر آن است مشکل می دانم. خداوند می داند که من شناخت خوبی دارم. اگر شما مرا به سرزمینی بفرستید که در آن خبری از دنیای مادی نباشد، لطف بزرگی را در حق من کرده اید. جایی که تبلیغات در آن وجود نداشته باشد... بنا به توصیه تان اگر قرآن نیز به من بدهید، از آن قدردانی می کنم. من برای بیماری شما دعا می کنم و گاهی اوقات شخصیت و عکس شما را در جاهای مختلف می بینم. امیدوارم که خالق متعال به شما خوشبختی عطا فرماید. و سالهای بسیاربسیار زنده بمانید. همچنین اجازه بدهید تا بگویم من شدیداً با جریانی که باعث نابودی مردم، خانواده یا جامعه برای دلار باشد، مخالفم. حتی اگر این جریان در غرب، شرق و حتی دورترین نقطه جهان باشد. من از دوران

جوانی خود را به دست خداوند سپردم و خداوند از راههای بیشماری که غیر قابل بازگو کردن است، مرا کمک کرده است. من یک سپاهپوستم و فقط جسمم در امریکا از کودکی زندگی می کند. نسل سیاه من بسیار قوی بوده و این قدرت به من نیز منتقل شده است. سرورم من عاشق شما هستم و به شما احترام می گذارم. از شما می خواهم که سیاهپوستان و زنان را در جریان گروگانگیری آزاد کنید. نمی دانم به چه زبانی با شما صحبت کنم ولی می دانم که حقیقت خداوند، حقیقتی جهانی است. من تنها انگلیسی بلد هستم تا بتوانم با شما ارتباط برقرار سازم. و انگلیسی تنها مرکبی است که می توانم به کمک آن راه بروم. می دانم که خداوند سادگی قلب را می داند، قلبی که برای همه خیر می خواهد. نکات بسیاری را مایلم که عنوان کنم اما کارهای روحی و موقتی بسیاری دارم که باید به آنها بپردازم. امیدوارم که شما و همکارانتان دوراندیش و موفق باشید تا بتوانید تلاش خود را برای نهادینه کردن صلح در کشورتان و در خاورمیانه بکار گیرید.»»» نام مؤسسه فرستنده: سازمان زنان مسلمان عراقزبان: عربی، 28 رمضان 1406، ارسالی از کشور ایران بسمه تعالی«و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدن فی الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا...» «فاذا

جاء الاخره لیسؤوا وجوهکم ولیدخلوا المسجد کما دخلوه اول مره ولیتبروا ماعلوا تتبیرا».به مناسبت اعلام مبارک روز جهانی قدس... تا آزادی و به فعلیت رسیدن وعده نهایی در وارد شدن گردانهای قدس به رهبری امام امت، پیشگامان پیروزی موعود ان شاءالله به مسئولین محترم جمهوری اسلامی امکانات و آمادگی کامل خود را برای شرکت در راهپیمایی که حضرت امام تا آزادی مسجد اقصی، سکوی معراج نبوی اعلام داشته، اعلام می داریم. از هر مسلمانی که وظیفه شرعی خود را دانست و مسئولیت خود را در برابر خداوند متعال درک کرد، دعوت می کنیم تا با تمام توان و حیثیت خود در حمایت از برادران هم عقیده برای از بین بردن این غده سرطانی و میکروب فساد که در کالبد اسلام کاشته شده است، عمل کند.این روز قدس است... روز اسلام است که ما را فریاد می زند و این سرزمین مبارک وجدان ما را صدا می زند تا او را از مفسدین پاک کنیم... سرزمین انبیا صدا می زند تا نماز را در آن سرزمین به همراه قوای اسلام، پیروزمندان خلف امام خمینی، برپا داریم.نام و نام خانوادگی: رشید امام (مفتی مسجد دهوک)زبان: عربیتاریخ نامه: 25/9/75 بسم الله و بالله درود و سلام به تمام کسانی که خواهان اسلام و مسلمین و شما هستند.روی برگردانیم از

کسانی که علیه شما جنگ می کنند، که دنیا و آخرت خود را به مخاطره می اندازند.شما دعوت می کنید همه مسلمانان را برای اتحاد و همبستگی و با تشکیل کنفرانسهای همبستگی و نامیدن یک هفته به اسم هفته وحدت از اتحاد و همبستگی استقبال می کنید. شما از عمل کنندگان به اسلام و گفته قرآن کریم هستید و اکراه و روی گردانی می کنید از دشمنان اسلام. توفیق شما را از خداوند تقاضامندم.

گلزار نامه ها (24)

17 چکیده: فرستنده: زاهاری آوانگ فهمی صالح الدین کشور: انگلستان تاریخ: 25 ژانویه 1979 زبان: انگلیسی برادر روح الله خمینی نوفل لوشاتو، پاریس فرانسه السلام علیکم برادر عزیز شورای انجمن های دانشجویان مالزیایی در بریتانیا و ایرلند ( mppm ) که نمایندگی 17000 دانشجوی مالزیایی را دارد، در ششمین کنفرانس سالانه نمایندگی خود که اخیراً برگزار گردید، قطعنامه ای را در حمایت از مبارزات ایرانیان برای سرنگونی شاه، به منزله یکی از راههای نیل به حقیقت، عدالت و آزادی صادر نمودند. این کنفرانس خاطرنشان می سازد که: الف) رژیم محمدرضا پهلوی به مردم ایران آزار رسانده و آنان را چپاول کرده است، به فساد و سایر اعمال شرارت آمیز دامن زده و مانع جلوه حقیقت و عدالت شده است. ب) امپریالیست های غربی بریتانیا، آمریکائیان و امپریالیست های شوروی و همکاران توطئه گر صهیونیست آنان در حمایت و حراست از آلت دستشان، یعنی شاه، برای حکومت بر مردم ایران متحد شده اند. بیانیه اخیر دکتر اوون، وزیر خارجه بریتانیا، پرزیدنت کارتر رئیس جمهور آمریکا و برژنف رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به وضوح نشان دهنده موضع آنان در اعلام همبستگی با یک رژیم فاشیست نظیر رژیم شاه و نادیده گرفتن کامل حقوق بشر، عدالت و آزادی از سوی آنان می باشد. امپریالیست ها برای ادامه کنترل یا حاکمیت کامل بر مردم جهان با یکدیگر

ائتلاف کرده اند. ج) مبارزه اخیر علیه رژیم پهلوی بدواً متکی بر این حقیقت است که مردم دیگر بیش از این تاب تحمل شکنجه ها و تحقیرهای رژیم را ندارند بنابراین این کنفرانس ضرورت اولیه همبستگی کامل مردم ایران را در مبارزاتشان در کسب حق تعیین سرنوشت تأیید کرده و به شورای انجمن های دانشجویان مالزیایی (ام پی پی ام) تأکید می کند که در کنار مردم ایران در تلاش آنان برای تعیین هویت خود، محکم بایستد. (ام پی پی ام) از صمیم قلب آرزومند است تمامی آنان که در این نبرد درگیر هستند، توفیق یابند. سلام و درود ما بر شما باد. ارادتمند شما فهمی صالح الدین زاهاری آوانگ دبیرکل ام پی پی ام رئیس ام پی پی ام 1979 1979 فرستنده: دکتر شواقی فوتاکی کشور: ژاپن تاریخ 26/3/1980 زبان: انگلیسی حضرت آیت الله امام خمینی السلام علیکم و رحمةالله و برکاته بنده مایلم از طرف خود و تمام اعضای کنگره اسلامی ژاپن صمیمانه ترین تبریکات را به مناسبت فرخنده سالروز جمهوری اسلامی خدمتتان تقدیم دارم. و همچنان که به قرن با اهمیت پانزدهم هجری نزدیک می شویم شاهد گسترش اسلام در سراسر جهان باشیم. بیایید به مناسبت این قرن عظیم و هجرت تاریخی انقلابی مسلمانان جهان و پیشبرد وحدت و همبستگی اسلامی خود تجدید میثاق

نماییم. دست رحمت قادر متعال به همراهتان باد. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته ریاست کنگره اسلامی ژاپن فرستنده: نائب رئیس کنفرانس شیعیان پاکستان کشور: پاکستان تاریخ: 10 فوریه 1983 زبان: انگلیسی آیت الله العظمی امام خمینی کنفرانس شیعیان بلوچستان، به همراه تمامی انجمن های متحده و جامعه شیعیان پاکستان، تبریکات خالصانه خود را به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران ابراز می نماید. ما به درگاه خداوند برای طول عمر و سلامت شما دعا می کنیم. امید است که خداوند متعال به ایران، پیروزی با شکوه و با ثبات ارزانی دارد. انشاءالله عمر طولانی نصیب شما شود تا تمامی مسلمانان در سراسر جهان تحت هدایت و رهبری پویای حضرتعالی توفیق یابند و راه صحیح را به سبب پیروی از شما یافته و به اسلام خدمت کنند. اعجاز حسینی نائب رئیس کنفرانس شیعیان بلوچستان کویته پاکستان رونوشت: 1. نماینده امام خمینی در پاکستان 2. کاردار دولت جمهوری اسلامی ایران در پاکستان اسلام آباد 3. کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در بلوچستان کویته 4. حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای سید علی خامنه ای تهران فرستنده: فراو الیزلث کشور: دانمارک تاریخ: 21/4/86 زبان: انگلیسی عزیزترین رهبر، آیت الله خمینی امیدوارم که از این هدیه و کارت خوشحال گردید. من یک پروتستان هستم و فقط برای صلح و آزادی زندگی می کنم. من

خیلی خوشحالم که شما به وطن خود بازگشتید. خدوند شما را قرین رحمت خویش گرداند و مردم و میهن شما به نام عیسی مسیح در امان باشند. آمین با عشق الیزلث فرستنده: انجمن دانشجویان امامیه پاکستان کشور: پاکستان زبان: انگلیسی روحانی ارجمند آیت الله خمینی پاریس با احترام سازمان دانشجویان امامیه پاکستان افتخار می کند تا بتواند در خدمت شما باشد. سازمان دانشجویان امامیه پاکستان شامل دانشجویان شیعه در دانشگاههای پاکستان می باشد و از بدو تأسیس، سعی داشته تا بیداری مذهبی در بین جوانان شیعه بوجود آورد. ما همیشه به ندای علمای مذهبی خود چه در عراق و چه در ایران پاسخ داده ایم. امروزه برادران ما در ایران تحت فشارهای قدرتهای امپریالیستی هستند و ما به آنها اطمینان می دهیم که پشتیبانشان هستیم. اینجا در پاکستان، بخشهای مختلف سازمان، در حال رساندن پیغام شما به توده های مردم است. ما بار دیگر اعلام خدمتگزاری می نماییم و منتظر دستورات شما برای ایفا کردن نقش خود در شبه قاره هستیم. به پیوست، عکسها و مطالبی پیرامون فعالیت های سازمان دانشجویان امامیه پاکستان ضمیمه می باشد. این فعالیت ها در جهت درخواست علمای محترم و به پشتیبانی مردم بیگناه ایران صورت گرفته که در نشریات پاکستان به چاپ رسیده است. مخلص شما

گلزار نامه ها (10)(ترجمه چند نامه خارجی)

21 چکیده: ارسال کننده نامه: دانشجویان لبنانی (احمد جابر) کشور: اسپانیا زبان: عربی بسم الله الرحمن الرحیم سپاس پروردگار جهانیان را و درود و سلام بر شریف ترین خلق خدا و عزیزترین پیامبران حضرت محمد (ص) و بر خاندان پاکش. "و اراده کردیم تا بر مستضعفین زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم". حضرت آیت الله العظمی سید روح الله الموسوی الخمینی دام ظلکم العالی با عرض تحیت جهادی در عصر جدید و پس از پیروزی انقلاب اسلامی مبارک شما، مشعلی از مشعلهای امت اسلامی افروخته شد. این مشعل، ظلمت کفر را شکافت. پس از این حادثه مبارک استعمار غرب و شرق به دست و پا افتاد تا هرکجا انقلابی اسلامی یافت آن را درهم شکند اما خداوند متعال در کمین است و ما را وعده یاری داده است که او بهترین یاور است. ما سازمان جوانان دانشجوی لبنانی در بارسلون اسپانیا، تنفر شدید خویش را نسبت به اعمال امپریالیسم آمریکا علیه انقلاب با برکت اسلامی ایران و سایر انقلابهای اسلامی اعلام می کنیم. به خصوص علیه دست نشانده آمریکا که خاک اسلامی را در هم ریخت. خاک پاکی که کفر و عیش فاسدان را از بین برد و طاغوتهای کافر را در هم شکست

و با ایمان ملتش استعمار شرق و غرب را نیز نابود خواهد کرد. و نیز شهادت حضرت آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر (قده) را به دست اذناب امپریالیسم و صهیونیسم در عراق محکوم می کنیم همچنین شهادت خواهر مجاهدش بنت الهدی را که با برادر مجاهد خویش نمونه ای بارز از کربلای حسین و خواهرش زینب (س) بود. همچنین تجاوز حکام عراق به خاک ایران مسلمان را محکوم می کنیم. همچنین ربوده شدن امام موسی صدر و دو همراهش و تجاوزات حزب بعث به سفارت ایران در بیروت و ملت مسلمان لبنان و تجاوز اسرائیل به جبل عامل را محکوم می کنیم. ما با خدای متعال و پیشوای خویش آیت الله سید روح الله موسوی خمینی پیمان می بندیم که در خط اسلام خواهیم بود و حاضر به تقدیم هرچه که به مصلحت اسلام می باشد هستیم و آماده فرمان شما و تمامی رهبران حکیم اسلامی در جهان اسلام می باشیم. از شما تقاضای کمک به ملتهای مومن و مستضعف و به ویژه ملت مسلمان لبنان را که در معرض حملات صهیونیسم و اذنابش در داخل و خارج می باشد، داریم. این دشمنی با دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال و خیر امت اسلامی را در بر خواهد داشت. پیروز باد انقلابهای اسلامی در همه جای جهان، ننگ و

ذلت بر استعمار کافر و جاودانگی و عظمت بر شهیدان نیکوکار. "اگر خدا را یاری دهید یاری تان می دهد و گامهایتان را استوار می سازد". والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته سازمان دانشجویان مسلمان لبنانی در بارسلون اسپانیا ارسال کننده نامه: ساوال رولاند امیلیه کشور: فرانسه زبان: فرانسه تاریخ نامه: 21 ژانویه 79 آیت الله خمینی عزیزم برای کشورت اجر نیکو و سعید آرزومندم و برای تو بهترین آرزوهایم را در سال 1979 خواهانم. البته با کمی تاخیر، اما تا آینده ای دور، دست شما را به گرمی می فشارم و به امید دیدار. ارسال کننده نامه: آنتونیو مارتینز کشور: اسپانیا زبان: اسپانیولی تاریخ نامه: 6 مارس 1980 سلام. به جناب آیت الله خمینی، رهبر ایران: این ابیات را با بزرگترین خاطره ها از ملت تان به شما اهداء می نمایم، به امید آینده شیرین، خوش و بهتر. دقایق، ساعتها، ثانیه ها را می شماریم و همه می گذرند، مانند آفتاب روی زمین که ما را ناامید و خوشحال می کند. من آرزو می کنم که عشقهای شما و عشقهای دنیای گذرا، به تمام رویاهای زیبایتان که از ذهنتان عبور می کنند، بپیوندند و همیشه درها و پنجره های بازی داشته باشید تا اکسیژن با مفرح کردن زندگی از مرزهای طبیعی قلبتان بگذرد و با پرچمی که شیرینی و صداقت را برای مردم ایران اظهار می نماید.

تا در صلح و سازگاری با تمام انسانهایی زندگی کنید که کوهها و دره ها را در جستجوی استقلالی زنده و پر از مهر و شفقت می پیمایند. زندگی می گذرد و میرسد. شیرینی نیکوکاری. ما انسانها می شکفیم، در ا نسانیت. ستارگانی که ما را می نگرند. با کور کردن دنیای عشق و مهر، توسط بادها و کوهها توسط دریاها و دشتها. هرگز، ابدا، خارق العاده این گلزارگلها چه اوضاعی از زمین از بدیها و چیزهای فریبنده. خوشحالی را می خواهیم. تنهایی را رها کن، که برای ملت حزن آور است، و برای شما مهربانی می خواهد. شکوه اسپانیای من ملت شما را فریب نمی دهد. برای شما خوشبختی آرزو می کند. زندگیتان طولانی باد. ارسال کننده نامه: روزنامه zaT کشور: آلمان زبان : آلمانی امام عالیقدر، ما، گروه مسلمانان آلمانی در برلن غربی از تصمیم شما بر علیه گناهکار از خدا بی خبر، رشدی، سپاسگزاریم. این تصمیم گیری شما روشن می کند که حتی تحت پوشش به اصطلاح آزادی مادی غرب نیز هر علف هرزی اجازه روییدن ندارد. هرچه زودتر رشدی با جهنم آشنا شود، بهتر خواهد بود. درایت شما در خصوص این موضوع هشداری واضح و نشانه ای از قوت پایان ناپذیر اسلام بود و قدرت الهی را به عنوان سرچشمه آفرینش و هستی زا به اثبات رساند. ما ، گروه مسلمانان آلمانی در برلن

غربی، از طریق فعالیتی که در آن ما کتاب و عکس رشدی را به همراه کتابهای نویسندگان آلمانی نظیر کارل مای، روبرت موسیل، کارل اسیتزکی و رزا لوکزامبورگ یهودی را که به طور غیر شرعی و معصیت بار قصد آلوده کردن اسلام را داشتند، در خیابانهای برلن به آتش کشیدیم و به شما ملحق شدیم. تمام رسانه های آلمان از این فعالیت گزارش داده اند. به علاوه ما در یک آگهی روزنامه به استدلالهای دینی rentsaK hcirE در دفاع از آزادی بیان پاسخ داده ایم. ما نامه سرگشاده ای به تفسیرگر رادیویی، nnaMhcirnieH ، نوشته و دلایل عملکرد شما را شرح داده ایم. دست آخر ما از طریق پلاکارت، کورت توخولسکی، سیاستمدار گمراه را به خاطر تهدیدهایش برعلیه شهادت طلبانی که کمر به انجام حکم شما بسته اند، با مجازات و تلافی خداوند تهدید کرده ایم. خداوند را شکرگزاریم که به ما فرصت زندگی کردن در عصری را داده است که در آن درخشش وجود شما تمام ملتهای تحقیر شده را خوشبخت می سازد. از شما به خاطر تمام کلماتتان که پیام حکمت و دانایی می باشد، سپاسگزاریم. الله اکبر ارسال کننده نامه: ژان فرسانکور کشور: فرانسه زبان: فرانسه تاریخ نامه: 31 دسامبر 1983 بعنوان یک فرانسوی آرزوهای خود را در سال 1984 و سالهای بعد برای ایران و خانواده تان و بویژه خود

شما که دائما در معرض خطر هستید خواهانم. همچنین از شجاعت شما بسیار تقدیر می نمایم. ارسال کننده نامه: عمر المقدر کشور: آلمان زبان: آلمانی تاریخ نامه: 6/6/1983 "بسم الله الرحمن الرحیم" معلم محترم، امام عزیز و رهبر انقلاب اسلامی، السلام علیکم پس از ده سالی که همدیگر را ندیدیم، شما معلم گرامی حتما مرا به خاطر نمی آورید. نام اسلامی من عمرالمقدر است و من 10 سال پیش یکی از شاگردان اروپایی شما بودم، که در هامبورگ با بزرگ مرد شایسته امام بهشتی خدمتتان رسیده بودیم. شما به من اجازه داده بودید، که هرچند بار خدمتتان بیایم و وقتی که به مشکلی برخوردم با شما در میان بگذارم. اکنون آن لحظه فرارسیده که بایستی با شما صحبت کنم. خواهش می کنم یا فرصتی به من بدهید، و یا اینکه بفرمایید که من در آلمان به چه کسی مراجعه کنم تا درباره موضوعات مختلف با ایشان صحبت کنم; آنچه که به شما معلم بلند مرتبه می خواستم خبر بدهم، از شما معلم باگذشت و با محبت خواهش می کنم; و از شما آرزوی یک یادگاری را دارم. در ارادت خداوند بزرگ باقی می مانم السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ارادتمند شما ارسال کننده نامه: لوتار هل بیگ کشور: آلمان زبان: آلمانی تاریخ نامه: 11/1/1984 امام خمینی

بسیار محترم من مایلم برای شما و کشورتان برای سال آینده همه نیکی ها را آرزو کنم. امید است کشور زیبای شما بزودی در صلح بسر برد و رفورم های شما موجب بهروزی ملت گردد. من مطمئن هستم که شما برای کشور و ملت خود خواهان عدالت هستید. شما آقای خمینی در چشم من یکی از پر ارزش ترین مردان زمان معاصر هستید چه کسی فکرش را می کرد که شما این مقدار نقشه کشور خود و خیلی از کشورهای اسلامی را تغییر خواهد داد. من مطمئن هستم که تاریخ این را در سده های دیگر نیز نشان خواهد داد. لطفا محبت کرده و برای من یک عکس و امضاء خودتان را ارسال کنید. من از آن غیر قابل بیان خوشبخت و سربلند خواهم بود. با سلامهای دوستانه ارسال کننده نامه: خانواده والتر الهاردت کشور: آلمان زبان: آلمانی تاریخ نامه: 1984 جناب آقای خمینی رهبر والا مقام انقلاب بدین علت که ما خیلی به شما افتخار می کنیم، امروز از راه خیلی دور از آلمان غربی بخاطر یک تقاضای قلبی و شخصی با شما تماس می گیریم. امید است این نامه در حالی که سلامتی شما بخوبی برقرار باشد بدستتان برسد، زیرا سلامتی ارزشمندترین ثروت در دنیا یا زمین می باشد. از آنجا که ما به شما خیلی افتخار

می کنیم با یک تقاضای قلبی سراغ شما می آییم و آن اینکه ما خیلی علاقمند به داشتن عکسی از شما هستیم. برای اینکه ما شما را کاملا نزدیک خودمان داشته باشیم قرار است عکس شما یک محل افتخاری مخصوص در اطاق نشیمن کوچک ما داشته باشد ایکاش ما می توانستیم یکبار از کشور زیبای شما دیدن کنیم. ولی چونکه ما هر دو بیماری داریم، قادر به انجام سفر چنین دوری دیگر نیستم. مجددا از لطف دوستانه ای که می کنید قلبا تشکر می کنم. جناب آقای خمینی بسیار گرامی ما با تمام فکرمان نزد شما هستیم. امید است نصیب و قسمت سالهای زیادی بنفع شما برقرار باشد و شما به سلامت باشید زیرا خانواده شما و انسانهای کشور شما هنوز به شدت به شما نیاز دارند. زنده باد انقلاب - پاینده باد ایران - زنده باد مردم کشور زیبای شما با سلامهای دوستانه خانواده ارادتمند به شما »»» ارسال کننده نامه: ادموند راکوتوسن کشور: ماداگاسکار زبان: فرانسه تاریخ نامه: 2 اوت 1985 حضرت امام خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ایران بنده را در فضل و احسان خود شریک بدانید. بدین وسیله آنچه را که دارم یعنی ثمره 35 سال تحقیق بدون وقفه خودم را به حضرتعالی و ملت شما و مسلمانان جهان تقدیم می نمایم. قطعا تکیه گاهی مانند شما در

بهبود آتیه من تاثیر بسزائی خواهد داشت. بزرگترین آرزوی من تمام شدن جنگ ایران و عراق است. من به جهان عرب و مسلمانان ایمان دارم. ضمن تشکر و سپاس شایان از شما، رهبر انقلاب، احترامات فائقه بنده را بپذیرید. ارسال کننده نامه: ابراهیم کشور: اتریش زبان: عربی بسم الله الرحمن الرحیم "امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم پس مرا بپرستید" (قرآن کریم) حضرت آیت الله امام خمینی السلام علیکم و رحمة الله و برکاته خداوند عمر طولانی به شما برای خدمت به امت اسلامی عنایت فرماید برادر مسلمان! آتش غیرت نسبت به اسلام وجودم را فراگرفته است به خصوص به خاطر این هندی ملعون"سلمان رشدی" که به اسلام و مسلمین و کتاب خدا و پیامبر (ص) اهانت کرده است او کسی است که می خواهم جنازه اش را زیر پاهایم قرار دهم. به خشم کفار سبت به شما به خصوص بزرگترین آنها آمریکا آگاهی دارم. بسیار افتخار می کنم از درسی که به جهان دادید تا حدود کفرشان را بدانند. خداوند به شما پاداش خیر دهد و امثال شما را زیاد کند. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته دانشجوی مصری، ابراهیم (دانشجوی دانشگاه مهندسی وین - مقیم اتریش) ارسال کننده نامه: دوگا سام زبان: فرانسه تاریخ نامه: 18 اکتبر 1987 آیت الله خمینی حامی

اسلام، از خداوند می خواهم که نامه من، در کمال صحت و سلامتی به دست شما برسد همه مردم از نقش شما در دین اسلام آگاه هستند. شما نیز پایبند عقیده پیامبر اسلام محمد (ص) هستید. شما مرد خدا هستید. به همین دلیل است که شیطان نفاق و کدورت نمی تواند در برابر شما کاری انجام دهد. من با انسانهایی همچون شما همکاری می نمایم. ما از خداوند برای شما و خودمان طلب یاری داریم. همه نگرانی من روی مسئله نشر اسلام متمرکز شده است، خواه در اینجا یعنی آفریقا و خواه در اروپا باشد. از شما به خاطر عشقی که به خدا، پیامبرش و اسلام و همه مومنین دارید سپاسگزاریم. . . خداوند پشتیبان شما باشد. ارسال کننده نامه: هور رامیرز جیل کشور: اسپانیا زبان: فرانسه تاریخ نامه: 25/9/1988 حضور محترم آقای خمینی بخاطر صلح تازه ایران باید به شما تبریک بگویم و امیدوارم بخواهید آنرا برای همیشه حفظ کنید. اما از مسئله شط العرب خوشم نمی آید، برای اینکه عراق هنوز از دریا خارج نشده و ضروری و فوری است که از دریا خارج شود تا صلح صورت گیرد، چرا که نه! این کار از نظر من معقول است و از شما هم همین انتظار را دارم. خلاف اینکار یا خطرناک است و

یا در آینده خیلی دور تحقق پیدا می کند. بنده عذرخواهی می کنم. همیشه شما را با آن نگاه زیبا و جذاب و پر از رمز و راز بیاد می آورم. مزاحم شما هور رامیرز جیل ارسال کننده نامه: رافائل گوارا بازان کشور: پرو زبان: اسپانیولی تاریخ نامه: سپتامبر 1990 بنام خداوند بخشنده مهربان حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی: مفتخریم با سلام و درود خداوند، به شما نامه بنویسیم و مطالب زیر را شرح دهم: 1 - در سال 1984 افتخار داشتم به همراه همسرم برای حضور در مراسم یادبود پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر حکومت ظالمانه پهلوی، از جمهوری اسلامی ایران دیدن نمایم. در هتل استقلال مقیم بودیم. 2 - ما حدود بیش از 40 سال است که افشاگری علیه صهیونیسم، امپریالیسم، استعمار، استعمار نو و عمل سیستم های دیگر را بسط و توسعه می دهیم. 3 - جدیدترین کتاب ما به احترام امام خمینی، با عنوان "تاریخ انقلاب اسلامی ایران" می باشد. تقاضا می کنم با سفارت جمهوری ایران در کلمبیا جهت درخواست اطلاعات در مورد این اثری که نوشته ایم ارتباط برقرار نمایید. اگر شما نمونه هایی بخواهید، شما را از آن آگاه می کنند. 4 - از شما استدعا می نمایم در اولین فرصت آنچه را که در زیر آمده برایم ارسال دارید: الف :

موضوعات صوتی - تصویری در مورد زندگی و اثر امام خمینی ب: نمونه ای از نوارهایی که در طول پیروزی انقلاب اسلامی بکار می روند. سپاسگزاریم این موضوعات را به سفارت پرو در فرانسه ارسال نمایید، با یادداشتی که در آن تقاضا شود، توسط واسطه وزارت امور خارجه پرو (آدرس عمومی امور فرهنگی بین المللی) به ما تحویل گردد. پ: خواهش می کنیم به این هدایا تمثالی رنگی (روی پارچه) از امام خمینی، با یادداشت دست نوشته شما خطاب به جوانان پرو برای برانگیختن آنان جهت تاسیس یک دولت عادل و ضد امپریالیست، اضافه نمائید. با پارسایی ارسال کننده نامه: روح الله اوجرو کشور: ایتالیا زبان: ایتالیایی تاریخ نامه: 9/2/2000 بسم الله الرحمن الرحیم (جامعه اسلامی ایتالیا) به: عالیجناب محمد هادی عبد خدایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان رم - ایتالیا عالیجناب; از شما بخاطر اینکه مرا بیاد آورده و با دعوت جهت جشن سالگرد انقلاب اسلامی مرا مفتخر نمودید سپاسگزارم. از شما همچنین به خاطر ارسال دعوتنامه در سال گذشته جهت شرکت در مراسم بیستمین سالگرد انقلاب تشکر می کنم، متاسفانه آن دعوتنامه روز پس از تاریخ برگزاری مراسم، در سفارت بدست من رسید. احتراما، وظیفه دارم به اطلاع شما برسانم که برخلاف پیش بینیهایم به علت عمل جراحی جزیی، احتمالا روز دوشنبه 14 فوریه

نمی توانم در رم باشم. اگر نتوانستم مهمان شما باشم، یقین بدانید که روحا در کنار تمام کسانی خواهم بود که پیروزی افتخار آفرین اسلام در ایران و در نتیجه در جهان را جشن گرفته و بزرگ می دارند. من افتخار آن را داشتم که مستقیما آن روزهای سرنوشت ساز را درک نموده و جهت گفتگویی خصوصی از سوی امام خمینی - روز قبل از عزیمت ایشان از پاریس به ایران - به حضورشان پذیرفته شوم. به طور حتم برای شما قابل درک است که من آن دیدار حدودا یک ساعته را بعنوان مهمترین ساعات زندگیم تصور می کنم. من از امام خواستم تا مرا متبرک نماید و او اجابت نمود. از آن لحظه تمام زندگیم بطور اساسی متحول شد. از همان روزهای پس از دیدار، تمام نیروهایم را بر انجام آنچه ایشان به من پیشنهاد کرده بود، بسیج کردم. به خرج خودم پوستری برای تقدیر از پیروزی اسلام در ایران چاپ کردم که در تمام شهرهای ایتالیا توزیع شد. نشریه اسلامی "جهاد" را ایجاد کردم که در تمام جهان از آن صحبت شد و با این اقدامات هرچند کوچک به کمک الله، چند صد نفر اروپایی به اسلام شیعه گرویدند (به نظر می رسد که من اولین ایتالیایی بودم که به تشیع گرویدم) . اینک

در واپسین سالهای زندگی خود، با رضایت خاطر می بینم که بذر پاشیده شده ثمراتش را ببار آورده و مسجد ایتالیا جامعه شیعیان قوی است و بخوبی اداره می شود. جمهوری اسلامی ایران به عنوان حامی همیشگی مظلومین و مستضعفین در مقابل ظالمین، بر پیروزی نهایی مومنان حقیقی در قیام برای آزادسازی بیت المقدس امیدوار است. سال آینده در بیت المقدس.

گلزار نامه ها (12)

23 چکیده: (ترجمه چندنامه خارجی) ارسال کننده نامه: حنیف جاوید از موسسه تنظیم فدائیان اکبر کشور: پاکستان زبان: اردو محضر مبارک جناب مسئول دفتر حضرت امام - جماران - تهران! 22 بهمن اولین روز استقلال جمهوری اسلامی، روز شادمانی آل محمد، روز شکوفائی انقلاب حسین بن علی (ع)، روز پرشکوه عید حق، روز فتح خون بر شمشیر، روز نوید انقلاب مهدی، زمان سرودن بلبلان جنت، جشن ورود نائب حجت، پرتو نور خورشید عزت، ما اعضای تنظیم فدائیان اکبر (ع) این روز پرافتخار را خدمت حضرت عالی تبریک و تهنیت عرض می کنیم . محضر شما بزرگواران: امام عزیز، دولت جمهوری اسلامی، مراجع عظام، اساتید حوزه های علمیه، جانبرکفان جبهه های عشق و شهادت، مادران انقلابی، خواهران ایثارگر و مومنان و مظلومان جهان این روز عزیز را تبریک می گوییم و از قول امید مستضعفان جهان به محرومین جهان مژده می دهیم که انشاالله آن زمان عدل و مساوات فرارسیده که وعده خداوند تحقق پذیرد که: "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین" به امید پیروزی حق علیه باطل » » » ارسال کننده نامه: علی ماه تکین - شیخ حسن اوغلو کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی به عالی ترین مقام ریاست جمهوری رژیم شاه را سرنگون نموده و بجایش حکومت

جمهوری اسلامی را مستقر ساختید . این اقدام با شجاعت ملت ایران و در راس آن رهبر دینی شان که در جنگ بر حق و قهرمانانه ای که با دشمنان صورت دارند قابل ستایش است، شما با قدرت اسلام وارد صحنه کارزار شدید و بر حق بودن دین اسلام را به تمامی دنیا یکبار دیگر اثبات نمودید . بعد از این ایمان دارم که ملت ایران آزاد خواهند زیست . ما با نثار درودی محترمانه بر شما، برای شهدایی که در این راه تقدیم نموده اید از حضرت حق طلب رحمت نموده و برای مجاهدین رزمنده آرزوی سلامتی و عافیت داریم . با تقدیم احترامات » » » ارسال کننده نامه: خاویر خورخه لوزانو کشور: برزیل زبان: اسپانیولی حضور جناب آقای خمینی، رهبر مذهبی ایران، تهران - ایران همراه با بزرگترین احتراماتم نسبت به شما این نامه را برایتان می نویسم . جوانی 17 ساله هستم، درس می خوانم و این نامه را برایتان می نویسم برای اینکه آقای خمینی صادقانه ترین تحسیناتم را بحضورتان ابراز کنم . من شما را بخاطر نحوه اداره کشورتان ایران که قبلا توسط مردان بدی اداره می شد تحسین می کنم . این نامه را برای ابراز احترام به شما می نویسم و واقعا افتخار بزرگی برای من خواهد بود اگر از طریق پست، عکس

و امضایتان را برایم بفرستید . ارسال کننده نامه: ماریل میلن کشور: کانادا زبان: انگلیسی حضور آیت الله خمینی، دنیای عجیبی است که من می توانم به شخص بزرگی مانند شما نامه بنویسم و آنچه وقاعا برای من جالب است، اینست که شما رهبر چنین کشور قدرتمندی هستید و تمامی قدرت خود را بر اساس باورهای دینی خود استوار نموده اید . من دنیا و عشق عمیق خود را به خداوند با شما تقسیم می کنم، من به یقین معتقدم که عشق و عقیده به خداوند با عشق کامل به او امکان پذیر است . شما نیز بر مبنای اعتقاد به این نظریه خارج از محدوده این عشق کاری نمی کنید . من خود را بیش از یک تکه گوشت که محصول یک کشور غنی است، چیز دیگری تصور نمی کنم . امیدوارم بتوانم به شما منظورم را برسانم . من واقعا به خاد اعتقاد دارم . آیا ممکن است که برای من نامه ای بنویسید . با این کار شما، من و دوستانم می توانیم شما را بهتر بشناسیم . من معتقدم که همه ما در اصل مربوط به یک دنیا هستیم و تمامی اعمال ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد . من فکر می کنم که جنگ و کشتار موجب بوجود آمدن وحشت عمومی در بین مردم می شود

و این ترس باعث از دست دادن عشق مردم به یکدیگر و محیط اطرافشان، همسایه هایشان و آنهایی که نمی شناسند، می شود . آیا شما این طور فکر نمی کنید؟ من قرآن را بارها خوانده ام و آن را دوست دارم . من می دانم که خداوند بسیار عظیم است و ورای درک و فهم ماست . آیا بهتر نیست که به کشورهای همسایه خود کمک نمایید . و آنها را برای رسیدن به درصدی از کشور خود یاری نمایید و به آنها انگیزه و قوت قلب ببخشید؟ با بهترین آرزوها برای باورهای راستین شما و امید تحقق همگی آنها . » » » ارسال کننده نامه: ا - زاپیا کشور: فرانسه زبان: فرانسه حضور محترم آیت الله خمینی من مادری فرانسوی هستم و می بینم که مردم ایران شما را بسیار دوست دارند، به شما اطمینان دارند، من نیز یقین دارم که شما عدالت گستر هستید . من مردم ایران را که خواستار نجات خودشان از زیر یوغها و اسارتها هستند و به همه دنیا اعلام می کنند که قبل از هر چیز ایرانی هستند، درک می کنم . اما دنیا در حال یک جنگ جهانی است، این آفتی برای همه ملتها و کشورها و بویژه کودکان است . همچنین قلب ما مادران را به درد می آورد . ما، مادران

فرانسوی خواستار دفاع و حمایت از صلح هستیم و مادران دنیا را برای حمایت از صلح جهانی به یاری می طلبیم . ندای خود را به گوش تمامی روسای مذهبی و نیز شما آیت الله خمینی می رسانیم تا خواسته و اشتیاق ما را دریابید و آن را به همه مادران ایرانی ابلاغ نمائید و از آنها بخواهید اگر مایل هستند به ما ملحق شوند . شما ایرانیان می توانید استقلال داشته باشید . من عقیده دارم که همه کشورها دنباله رو شما خواهند بود و در آینده ای نه چندان دور هر کشوری مستقل و قانونی خواهد بود و همه با یکدیگر دوست بوده و صلح و آرامش بوجود خواهد آمد . مادری فرانسوی که با شما همدری می نماید و درود احترام آمیز خود را نثار شما می نماید . ارسال کننده نامه: برونو ایپر کشور: آلمان زبان: آلمانی رئیس دولت بسیار گرامی آقای خمینی من به تاریخ و سیاست دولت شما بسیار علاقمند هستم . اجازه می خواستم به شما به مناسبت ششمین سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی از صمیم قلب تبریک بگویم . اینکه شما توسط صدها هزار نفر در میدان آزادی مورد استقبال قرار گرفتید، پیروزی بزرگی برای شما بود . این طور که پیداست من هرگز نمی توانم میدان آزادی، شهر تهران، کشورتان و ملت ایران را از نزدیک مشاهده

و ملاقات کنم . چون به دلایلی هیچوقت موفق به این کار نخواهم شد . و به همین دلیل از شما رئیس دولت بسیار گرامی، خواهش قلبی بسیار کوچکی داشتم . اگر شما تصویری از خود به همراه امضا دست نویس خودتان برایم ارسال فرمائید، مرا بسیار مشعوف خواهید کرد و من از هم اکنون به خاطر این لطف شما از صمیم قلب سپاسگزاری می کنم . با بهترین آرزوها برای شما، کشور و ملت تان و علی الخصوص آرزوی سلامتی و صلح . در انتظار جواب شما خواهم بود . ارادتمند شما ارسال کننده نامه: اریک هونیکر (نخست وزیر جمهوری دموکراتیک آلمان) کشور: آلمان زبان: فرانسه تبریک و تهنیت صمیمانه اینجانب را به مناسبت اولین سالگرد تاسیس حکومت جمهوری اسلامی ایران پذیرا باشید . معتقدم که دوستی و همکاری و روابط صمیمانه فیمابین خواست و آرزوی دیرین هر دو ملت ایران و آلمان بوده، در آینده نیز نتایج درخشانی به دنبال خواهد داشت . برای ملت ایران توفیقات روزافزون در راه مبارزه برای استقلال و دستیابی به اقتدار ملی آرزومندم . با تقدیم احترامات صمیمانه » » » ارسال کننده نامه: مصدق ابراهیم سلطان اقلی کشور: شوروی زبان: روسی آیت الله خمینی تهران سرنگونی رژیم شاهنشاهی را به ملت قهرمان ایران تبریک می گویم و امیدوارم که ملت

ایران کشورشان را طوری حفظ کنند که چنین دوران غم انگیزی همانند رژیم شاهنشاهی دیگر در تاریخ سرزمینشان تکرار نشود . ارسال کننده نامه: اسماعیل سابقی امام جماعت مسجد ایرانیان کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی بسمه تعالی حضرت امام خمینی به مناسبت هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی تمامی مسلمانان را تبریک گفته و از خداوند متعال تمنا می کنم که این سالگرد را وسیله اتحاد و یگانگی مسلمانان قرار دهد . امام جماعت مسجد ایرانیان در استانبول » » » ارسال کننده نامه: مرکز اسلامی جمعیت طلبه پاکستان کشور: پاکستان زبان: اردو القاب و سلام از طرف همه کارکنان دانشجویان اسلامی جمعیت پاکستان فیصل آباد و صدها هزار جوانان وابسته به این سازمان در سراسر کشور به عنوان اینکه روح انقلاب اسلامی شما، هستید دعاگو هستیم . بعد از ارتحال سید مودودی، فقط شخصیت والای شما است که رهبری امت را بعهده دارد و می تواند عالم اسلام را که در مشکلات و معضلات گوناگون غرق شده است و احتیاج شدید به اتحاد و انسجام دارد نجات دهد . ما جوانان پاکستان به جوانان ایران افتخار می کنیم که آمریت و استبدادشان را در کشور خودشان نابود نمودند . و از طریق شما به آنهایی که جانانه و در راه خدا جان باختند تبریک عرض می کنیم

. درجات آنها نزد خداوند متعال عالی است، عالی تر گردد . انشاالله انقلاب اسلامی همه جهان را تحت سیطره خود در خواهد آورد . ما صدها هزار جوانان پاکستان که دلمان همراه انقلاب و برای انقلاب اسلامی می تپد در هر مرحله همراه شما و منتظر حکم شما هستیم . اگر موقع آن برسد شما خواهید دید که ما همرزم شما خواهیم شد . ارسال کننده نامه: مجاهدین حکیم خان کشور: ترکیه زبان: ترکی آیت الله خمینی محترم السلام علیکم از خداوند متعال می خواهیم که انقلاب به ثمر رسیده توسط شما پر از خیر و برکت باشد . ما هم به عنوان یاری کننده انقلاب شما اقدام به نوشتن این نامه کردیم . » » » ارسال کننده نامه: نسیم . آم . بلچ کشور: امریکا زبان: انگلیسی پرزیدنت خمینی عزیز من دانش آموز دبیرستان بروکلین سنتر مینه سوتا هستم به ما تکلیفی برای مطالعه در مورد دنیا محول شده است . ما باید نامه ای به شخصیتی بین المللی یا ملی بنویسم . من شما را برای این کار برگزیدم . من واقعا علاقمند به آموختن درباره اعتقادات دینی شما و بنیادگرایی اسلامی هستم، واقعا از دانستن مطالبی درباره شما و دینتان لذت می برم بخاطر وقتی که به من دادید و همکاری شما متشکرم . ارادتمند نسیم آم بلچ

گلزار نامه ها (15)

13 1 چکیده: (ترجمه چندنامه خارجی) ارسال کننده نامه: مولوی محمد نبی محمدی کشور: پاکستان زبان: انگلیسی رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران به نمایندگی از طرف اعضا مسلمان و موحد حرکت انقلاب اسلامی افغانستان بدینوسیله تبریکات گرم و صمیمانه خود را به مناسبت عید سعید فطر به حضور حضرت عالی و ملت شریف ایران تقدیم داشته برای پیشرفت و ترقی ملت برادر ایران تحت رهبری خردمندانه جنابعالی دعا می کنم . » » » ارسال کننده نامه: ماریا کریستینا دابلس کشور: آرژانتین زبان: اسپانیایی احتراما و با تمام ارادات قلبی بر فراز فاصله ها گام برمی دارم، به کشور شما می رسم به کشور زیبا و تنبیه شده اتان و ستایش عمیق خودم را خدمتتان عرض می کنم، ستایشی نامحدود، فورا شما را می بینم که مانند ستاره ای ظاهر می شوید برای اینکه به ملتتان بگویید که آماده باشند . می دانم که شما برای یک امیدی غیرقابل حل کار می کنید ولی تمامی کارهای بزرگ به این شکل انجام شده اند . شما در عملتان به رویاهایی ماورا زوال و نابودی می اندیشید که رسیدن به این رویاها به حقیقت خیلی نزدیک است شما با معجزه اطمینان را در ملتتان حفظ کرده اید که نان، فقط نان سفره ها را مقدس می کند و تلاش انسانی و خدایی را اندازه می گیرد و در این هنگام می دانستید و

می دانید که باید یار و یاور یکدیگر شوید، با دستی ناآرام با تسخیر ناپذیر، فانوسی روشن بسوی دنیایی بهتر، به وسعت معجزه ... عمل شما ... امیدوارم که تمام خوبی ها شما را در کار سختتان در این کشور زیبا، مرکز جهان، محل صلح و عشق یاری دهد . پس برای شاعر هیچ چیزی جز شعر باقی نمی ماند . ابدیت براحتی باز می گردد، آسان و قابل دسترسی مثل این است که همیشه زندگی کرده بودید مثل اینکه معمای زندگی حل شده باشد باز شده باشد و ارائه داده شده باشد . مثل اینکه خود زندگی دلش برایمان بسوزد و ما را از دست ضربه ها و جنگ ها آزاد کند . الان ما نیاز به شجاعت داریم چراکه آن چیزی که ما فکر می کنیم آسان است سخت بدست می آید . زیراکه زندگی بدون جنگیدن و نفس نفس زدن، اصلا زندگی نیست . مثل اینکه زمان گم شده باشد یا مثل اینکه وارد سکوتی ناراحت کننده شده باشی، حتی بدون اینکه داشته باشد غروق بدنی که می خواهد زود بمیرد . به این صورت، مانند طلوعی خستگی ناپذیر به سمت شما حرکت می کنم برایتان تمام تحسین و ستایشی را که در قلب یک انسان می توان یافت را می فرستم و دور دست ترین و بهترین آرزوهایم را برای همگی شما می فرستم

برای اینکه زندگی تان بتواند انعکاسی باشد از افکار بلندتان و این آرزوهای خوب امیدوارم شما و تمام کسانی را که به شما ایمان دارند در این کار سختتان به پایان خوشی برساند . از این کشور دو، از امریکایی جنوبی، برایتان محترمانه ترین و علاقمندانه ترین سلامها را می فرستم، با این امیدکه روزی کشور شما بدرخشد هرچه دورتر و نزدیکتر به میل و اشتیاق من . » » » ارسال کننده نامه: حسن قیوریم کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی رهبر محترم ایران اسلامی ماه مبارک رمضان را که در آن به سر می بریم از صمیم قلب تبریک گفته برای شخص حضرتعالی و ملت ایران سعادت و سلامهایم را تقدیم داشته از حضرت حق برایتان نصرت و ظفر آرزو می نماین . سلام از آن خداست . » » » ارسال کننده نامه: سید ضیغم عباس زیدی کشور: پاکستان زبان: اردو آداب و سلام بمناسبت عید سعید غدیر در محضر حضرت آیة الله روح اللهامام خمینی رئیس جمهور نخست وزیر و دیگر حکام بالا و همه برادران ایرانی هدیه تبریک عرض می کنم و از درگاه خداوند مسئلت می نمایم که به حضرت امام بحق چهارده معصوم (ع) صحت و سلامتی کلی عنایت فرماید . دشمنان را ذلیل و رسوا سازد و اسلام عزیز پیروزتر و سرفرازتر گرداند

و پرچم اسلام را بر همه پرچمها بلندتر گرداند . » » » ارسال کننده نامه: انجمن زن مسلمان شاخه آلمان - برلین غربی کشور: آلمان زبان: عربی بسم الله الرحمن الرحیم جناب رهبر و امام حضرت روح الله موسوی خمینی (ارواحنا له الفدا) سلام بر پیامبر خدا و ائمه میامین ... سلام بر امام مهدی منتظر (عج) ... سلام بر نائبش امام خمینی خداوند سایه گسترده او را بر ما مستدام فرماید . السلام علیکم و رحمة الله و برکاته: "خدایا این "ماه رمضان" را آخرین عهد ما به روزه گرفتن قرار نده و اگر چنین قرار دادی پس ما را در این ماه مرحوم و مورد حمت خود قرار ده و ما را از رحمت خود محروم نگردان" . فرا رسیدن عید مبارک فطر به شما تبریک می گوئیم در حالیکه از خداوند عزیز و غفور مسالت داریم که روزه و اعمال پر برکت شما را مورد قبول قرار دهد . خداوند ما را در عید دیگر در حالیکه سالم و تندرست باشیم جزو زندگان قرار دهد و پیروزی اش را برای سپاههای مسلمین در جبهه های جنگ تحقق بخشد و بر ما منت بگذارد به اینکه اسلام در عراق عزیز ما حاکم باشد و همه با هم دعا کنیم: "خدایا رغبت داریم که یک دولت

کریم داشته باشیم که با آن با اسلام و اهلش را عزیز داشته و نفاق و اهلش را ذلیل و خوار نمائی و ما را از دعوت کنندگان به طاعت تو و دست بگیران به راهت قرار ده و توسط آن کرامت و سربلندی دنیا و آخرت برای ما فراهم کنی" . خدایا آنچه از حق به ما شناسانده ای پس به ما تحمیل کن و آنچه که دست ما به آن نرسیده است پس ما را به آن برسان و ما را رحم کن و مورد عفو و بخشش قرار ده چه تو مولای ما هستی پس ما را بر قوم ستمگر پیروزمند گردان و آخرین دعای ما این است که الحمدلله رب العالمین . والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ارسال کننده نامه: ژان ژاک متا کشور: فرانسه زبان: فرانسه حضور عالی جناب آیت الله خمینی ای فرمانده مومنان، رهبر ملت ایران و رهبر جهان مشرق زمین، به خود اجازه دادم که اعتقاداتم را برای شما بنویسم . من مذهبی مانند شما ندارم ولی به خدای یکتا و پیامبرانش معتقدم . جوانی سی ساله هستم . از پیشاپیش عذرخواهی مرا بپذیرید که به خود جرات دادم تا برای شما تمام آن چیزی را یک مذهب انقلابی خواستار است بنویسم .

من همیشه شما و ملت ایران را تحسین می کنم که دارای تاریخی با عظمت و غنی می باشد . ما مذهبی مانند شما نداریم ولی برای یک علت مشترک مبارزه می کنیم یعنی حکومتی برای خدا در تمام دنیا . مطمئنم که مسلمانان و مسیحیان قادر به گسترش همکاری با یکدیگر هستند بدین منظور که امپریالیسم خارجی شرق و غرب را از بین ببرند . من از انقلاب شما حمایت می کنم . من دوستدار دیدن مردم شما و رهبر عالی مقام شما هستم در واقع، ما خواستار بحث در مورد هیاهوی آزادی فرانسویانی هستیم که پیر ملت را محاصره کرده اند . این فرصتی برای من خواهد بود تا پیدایش انقلاب مسیحیت را که در غرب رو به زوال است اعلام کنم . بنابراین از شما تقاضا دارم که در مورد فردی مومن و خدایی هرچند بیگانه صحبت کنید . با امید به اینکه که شما موافقت کنید تا از ایران دیداری داشته باشم، با کمال درستکاری در هدفی که منجر به رستگاری روح و شکوه بی کران خداوند مومنان می شود . بهترین احترامات صمیمانه مرا بپذیرید . » » » ارسال کننده نامه: جمعیت اسلامی دانشجویان عراق کشور: ایران زبان: عربی آقایان علما برادران مومن در هر مکانی از جهان اسلام سلام علیکم

و رحمة الله و برکاته بزودی ماه مبارک رمضان ماه رحمت و مهمانی الهی فرا می رسد . ماهی که در آن وحی نازل شد و در آن ماه اسلام در جنگ بدر بر کفر پیروز شد و در آن ماه مکه فتح شد . ماه عبادت و جهاد و پیروزی . پس استفاده از سفره خداوند که ما را در ماه رمضان به آن دعوت نموده از دستمان نرود . ماه رمضان ماه جهاد است قبل از هرچیز، زیرا عبادت در اسلام، جهاد در راه خدا می باشد . و اوج بندگی و نزدیک شدن به خداوند سبحان و بلندمرتبه جنگ با کفر است . کفری که امروز به صورت استکبار جهانی و مزدورشان صدام نمودار شده است . صدامی که به طور فعال تلاش می کند بر انقلاب اسلامی خاتمه دهد، که امروز انقلاب اسلامی بزرگترین خطر را در برابر منافع استعماریشان ایجاد نموده است . چونکه مرجع و محل الهام همه ملتهای اسلامی در چگونگی سرکوب استعمار با تکیه بر ایمان و بدور از شرق و غرب و افکار منحرفشان، شده است . دشمنان اسلام حرمت جنگ در ماه رمضان را مطرح می کنند . و تلاش می کنند ایران را به قبول آتش بس وا دارند . و فراموش کرده اند که

بزرگترین پیروزیهای اسلام در ماه رمضان المبارک صورت گرفت . که ادعای دروغین این منافقان متلبس به لباس اسلامی را ثابت می کند . اینکه امام خمینی (حفظه الله) جمعه آخر ماه مبارک رمضان را به عنوان روز قدس اعلام کرد خواست مسلمانان را متوجه سازد که قدس عزیز از طرف صهیونیستها غصب شده است و ضرورت جهاد در راه کنترل آن را مطرح کرد . در پایان آرزو داریم که طاعات شما نزد خدای سبحان و بلندمرتبه قبول باشد و خداوند اسلام و مسلمین را پیروز فرماید و عمر امام خمینی را تا ظهور حضرت مهدی طولانی فرماید . جمعیت اسلامی دانشجویان عراقی » » » ارسال کننده نامه: رضا علی هیریدجی رئیس هیئت اسلامی ماداگاسکار کشور: ماداگاسکار زبان: انگلیسی به آیت الله عظمی سید روح الله الخمینی، ایران السلام علیکم: اجازه بدهید روز عید فطر را به شما و همه مومنان تبریک بگوییم . آرزومندیم که به لطف خداوند متعال، سلامت باشید . و همه مومنین و مقلدین شما در ماداگاسکار با من همصدا شده و برای شما همه خوبیها را آرزو کرده و به درگاه خداوند تعالی دعا می کنند که به شما عمری طولانی برای هدایت همه مسلمین در راه راست اعطا فرماید و اسلام پیروز گردد . والسلام

علیکم و رحمة الله و برکاته ارسال کننده نامه: محمد السلام ابوبکر کشور: لسوتو زبان: انگلیسی عالیجناب سید احمد خمینی السلام علیکم والرحمة الله عید فطر مبارک به نمایندگی از جانب جمعیت مسلمانان لسوتو و خود، تبریکات صمیمانه م را پذیرا باشید . بهترین آرزوها و تبریکاتم را در عید فطر بذیرید . خداوند به شما توفیق و برکت عطا فرماید » » » ارسال کننده نامه: رئیس جمهور گینه کشور: گینه زبان: فرانسه حضرت امام خمینی عید سعید فطر را از طرف خودم، ملت و دولت گینه به شما و ملت مسلمان ایران تبریک عرض نموده، سلامتی و تندرستی جنابعالی و پیشرفت و موفقیت بیشتر مردم مسلمان ایران را از درگاه خداوند بخشنده و مهربان خواستاریم . » » » ارسال کننده نامه: جانر دیوتیلی کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی استاد شریف و گرانقدر رهبر بزرگوار آیت الله خمینی اولا از خداوند متعال آفریدگار بما صحت و سلامتی تان را با تمامی وجودم خواستارم . ضمن اینکه بطور خصوصی از دستان مبارکتان می بوسم مطمئن هستم که نامه مرا با دقت مطالعه خواهید نمود . خداوند در همه جا حاضر و ناظر و منزه از مکان است . امروزه دنیا در مقابل آباد کنندگان و نابودکنندگان در وضعیت دوگانه ای به سر می برد .

حضرتعالی با پی ریزی انقلابی آگاهانه با جسارت تمام در مقابل حاکمیت مسلط و مطلق نابودکنندگان دنیا، زمام امور حاکمیت را بدست گرفته و دوباره دنیا را به مسیر سازندگان و آباد کنندگان هدایت کردید واین حادثه بزرگی در تاریخ بود . برای افرادیکه به فهم این موضوعات پی برده ند و آنها را درک می کنند پیش خداوند و خواص مسلمانان در حقیقت حادثه در خور توجه و شایان اهمیتی تلقی می شود . ابتدا ضمن شروع نامه ام فکر می کنم که معرفی ام به شما خالی از لطف نباشد . غلامتان 30 سال سن دارد . با وجود اینکه تمام غرب را گشته ام و تمامی ارتباطات بحث انگیز زندگی میان مسیحیان و مسلمانان را با لذت مطالعه کرده ام باز هم در حین نوشتن این نامه به حضورتان علیرغم سکونت در وطنم باز هم تحت شرایط سنگینی و مشکلی به سر می برم زیرا طرف راست و چپم پر از طرفداران غرب هستند . اکنون در ترکیه خیلی از مسلمانان محترم و صاحب نفوذ و معتقد شما را مثل من تقدیر می کنند وجود دارند . نهایت اینکه خیلی از آنها مثل من احترامات و علاقه خود را در درونشان مخفی نگه می دارند . زیرا ترکیه بازی بزرگ و مدت داری را پشت سر نهاده است . چگونگی انجام این بازیها و نحوه

اجرا شدنشان را از طرف چه کسانی من خیلی خوب می دانم . فقط سرتان را درد نیاورم تمام جزئیات و تفصیلات بازی های انجام شده را تا باریکترین نکته اش و عین حال که بخوبی می دانم اما نمی توانم همه چیز را به محضرعالیتان بنویسم . زیرا با وجود اینکه می خواهم یک سری از موضوعات بسیار مهم را به اطلاعتان برسانم امکان ذکر همه چیز در نامه ام وجود ندارد . چونکه این نامه ایکه اکنون برایتان می فرستم تا به دست شما رسیدن آنها از باز شدن و خوانده شدن آن مطمئن نیستم . بدین دلیل با وجود همه چیز یک مسئله بسیار مهم وجود دارد که باید به آگاهی تان برسانم و نمی توانم از نوشتن آن صرفنظر کنم . بخاطر استواری و استحکام، حیات مجدد، بیداری و هوشیاری جهان اسلام وجود افراد بسیار کمی که افکار شما را جذب نموده و مثل من با تمامی وجود برای حمایت و پشتیبانی شما بپا خواسته باشند را باور دارم . اما مهمترین مسئله در تمامی کشورهای دنیا و از میان تمامی مسلمین پیدا کردن مسلمانان خاص است و با کمک مسلمانان خاص جدا کردن مسلمانان طرفدار غرب و یا طرفدار مسکو یعنی افراد سایه صفت می باشد . از میان تمامی مسلمانان دنیا و جمع کردن مسلمانان خاص در

یک طبقه و میدان خاص، یافتن قدرت تشخیص و درک و آگاهی و سنجش توانائیهای آنها ضروری است . بعد از این مرحله هرکسی با کمک یک رمز مخصوص اطلاعاتی میان خودشان به رد و بدل کردن اطلاعات مهم بپردازند . زیرا مدل مورد بحث بر علیه تمامی مسلمانان معتقد در دنیا در حال اجرا شدن می باشد . و در حال حاضر نیز اجرا می شود اهداف اساسی انسانهای حیوان صفت تحریک مسلمانان خود فروخته و ساده لوح در مقابل مسلمانان معتقد می باشد . و مسلمانان ساده لوح اشباح مانند سایه صفت اگر لازم باشد با پول و اگر لازم باشد توسط طرفداران غرب، یک مشت انسانهای حیوان صفت، مورد استفاده غرب واقع شده و سیاست کشتار مسلمان توسط مسلمان را اجرا می نمایند . پدر محترم و گرانقدرم! بخاطر احترام و تقدیر به شما حضرتعالی را پدر خطاب می کنم . شما دولت اسلامی را بنا نهاده اید . من تمامی مسلمانانی که ماهیتی مثل شما دارند بعنوان دوست قبول نموده و به سینه ام می فشارم و از اینکه شما نیز مرا بعنوان دوست صمیمی به سینه خود خواهید فشرد از صمیم قلب به این کار ایمان دارم . در میان چیزهائیکه می خواستم برایت بنویسم آنقدر موضوعات مهمی وجود دارد که جا دادن هریک از آنها

در سطرهای یک نامه امکان پذیر نیست . همچنین بخاطر احتیاط که باید بخرج بدهم . بخاطر همین بخاطر رضای خدا از شما می خواهم به من اجازه بدهید تا به ایران بیایم و این نامه را توسط سفارت کبیر ایران در آنکارا به حضورتان ارسال می دارم . خواهش من از شما آمدن به نزدتان جهت دستبوسی حضرتعالی می باشد . ضمن آرزوی سلامتی و صحت برای حضرتعالی می خواهم در ایران بطور مفصل در مورد هر موضوعی بصورت مستقیم گفتگو نمائیم . من بعنوان دوست مخصوص شما هستم که حقیقتا می توانید به من اعتماد و اطمینان داشته باشید . این تنها آرزوی من از شماست . بخاطر اینکه خیلی راحت از ترکیه به ایران بیایم و از مرز به آسانی رد شوم یک برگ اجازه نامه (دعوت نامه) درخواست دارم که از طریق سفارت کبیر ایران در آنکارا در اختیار من قرار گیرد . با احترام و درود عمیقترین محبتهایم را تقدیم می دارم . سلام و درود خدا بر شما باد . برای سلامتی و صحت تان دعا می کنم برادر مسلمانتان و شهروند جمهوری ترکیه - جانر دیوتیلی استاد بزرگوار و ارزشمندم . برای اطلاع و آگاهی حضرتعالی در چهارمین صفحه نامه ام یک مسئله دیگر را نیز ذکر می کنم . بعد از آمدنم به پیشتان و

دستبوسی حضرتعالی می خواهم بعنوان جوان مسلمان ترک از ایران به افغانستان با طیب خاطر جهت کمک به مسلمانان مقاوم افغانستان که جهت آزادی و وطن خود می جنگند رهسپار شوم و در صفوف آنان و همگام با آنان به جنگ بپردازم نیت و هدف اساسی من این است . می خواهم هم در کنار مسلمانان در جنگ شرکت کنم و هم در قلعه خیبر مقدس دو رکعت نماز بگزارم و تکبیر بگویم . قلعه خیبر در زندگی من دارای جایگاه خاصی است . استاد گرامی! بدلیل اینکه عربی نمی دانم بالاجبار ترکی می نویسم . در 2 سالگی ام پدر و مادرم از همدیگر جدا گشته اند و من یتیم و بی کس مانده ام پدر بزرگ و مادر بزرگم مرا بزرگ کرده اند . 23 سال قبل در 7 سالگی ام پدر بزرگم مرا پیش خود می نشاند و در دکان بقالی خود با خاطرات حقیقی چهار خلیفه و همچنین کتابهای قدیمی مرا تعلیم می داد . (حضرت ابوبکر - حضرت عمرالفاروق - حضرت عثمان و مخصوصا فاتح قلعه خیبر حضرت علی) با شمشیر دولبه اش برای اسلام قلعه خیبر را فتح نمود . سرور گرامی قبل از پایان دادن به سطرهایم برای صحت و سلامتی تان به درگاه خداوند دعا می کنم به رهبر شریفی مثل شما دنیای اسلام نیاز دارد . وجودی

در خور لایق اسمتان هستید به گفته آیه کریمه پاسخ جواب الجواب است . یعنی نفسی که گرفته و پس می دهیم با عمیق ترین محبتهایم . آیت الله خمینی ارسال کننده نامه: دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی کشور: لبنان زبان: فارسی بسمه تعالی "اسرائیل باید از بین برود" الامام الخمینی السلام علیکم و رحمة الله و برکاته سلام به رزمندگان جان برکف در جبهه های حق علی باطل . ما دانش آموزان کلاس فارسی در لبنان عید بزرگ مبعث را به حضرت مهدی (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و شما رزمندگان و پاسداران خون شهدا تبریک می گوییم ما به کمک شما رزمندگان و پاسداران نیاز داریم تا اسرائیل غاصب را از لبنان و قدس عزیز خارج کنیم انشا الله به پیروزی خون بر شمشیر در لبنان و سراسر جهان . خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار1

گلزار نامه ها (16)

16 1 چکیده: (ترجمه چندنامه خارجی) ارسال کننده نامه: اریش هونه کر (رئیس شورای دولتی جمهوری دمکراتیک آلمان) کشور: آلمان زبان: فرانسه آیت الله العظمی امام خمینی; تبریک و تهنیت صمیمانه مرا به مناسبت اولین سالگرد تاسیس حکومت جمهوری اسلامی پذیرا باشید . معتقدم که دوستی و همکاری و روابط صمیمانه فیمابین خواست و آرزوی دیرین هر دو ملت ایران و آلمان بوده، در آینده نیز نتایج درخشانی به دنبال خواهد داشت . برای ملت ایران توفیقات بیشتری در راه مبارزه برای استقلال و دستیابی به اقتدار ملی آرزومندم . با تقدیم احترامات صمیمانه » » » ارسال کننده نامه: هیئت مالزیائی شرکت کننده در پنجمین سالگرد انقلاب کشور: مالزی تاریخ: 22/11/1362 زبان: انگلیسی دفتر حضرت امام خمینی - تهران بدینوسیله هیئت مالزیائی شرکت کننده در بزرگداشت پنجمین سال پیروزی انقلاب اسلامی و کنفرانس اندیشه اسلامی تبریکات صمیمانه خود را به حضور رهبر معظم انقلاب حضرت امام خمینی به مناسبت این رویداد فرخنده عرض می نماید . همچنین به روان پاک شهدا و به خانواده های آنان و ملت ایران درود می فرستد و حمایت کامل خود را از انقلاب اسلامی اعلام و جنایات رژیم صدام را محکوم نموده و پیروزی انقلاب اسلامی را از خداوند مسالت می نماید . ما همچنین آمریکا را بخاطر اقدامات استعمارگرانه

خود در تمام نقاط جهان محکوم می کنیم و پیروزی مردم فلسطین، لبنان و افغانستان را از خداوند متعال می خواهیم . هیئت نمایندگی کشور مالزی - تهران » » » ارسال کننده نامه: بتیناگرومر کشور: اتریش تاریخ: 13 مارس 1987 زبان: انگلیسی روحانی عزیز تبریکات قلبی مرا بخاطر نتایجی که در طول دوره هشت سال جمهوری اسلامی ایران بدست آوردید بپذیرید . از خداوند متعال خواستارم که تمامی مصائب را از جمهوری اسلامی ایران دور گرداند و به او قدرت دهد تا تمامی دشمنان را از مرزهای اسلامی به عقب بنشاند . لطف و مرحمت خداوند بر شما و مردم شجاع و مسلمان ایران باد . » » » ارسال کننده نامه: استون مونتین کشور: امریکا تاریخ: 24 نوامبر 1988 زبان: انگلیسی آیت الله خمینی اولین کریسمسی که در کنار هم باشیم، یک آرزوی خاصی به حقیقت می پیوندد، زمان شاد، شادتر می گردد، بخاطر اینکه دو نفر از آن بهره می برند، اولین کریسمس که در کنار هم باشیم، یک روز شادی و خوشحالی است، امید است که با خاطرات همراه شود، تا قلبت را در تمامی سال گرم نگاه دار » » » ارسال کننده نامه: مری کشور: انگلستان تاریخ: 6 آگوست 1987 زبان: انگلیسی آیت الله خمینی "امید است، روز تولد شما، شادی ترین های زندگی را برایتان

به همراه داشته باشد . " شعر: زمین رویائی دارد; تا همه میزها را مملو از نان و شراب زندگی کند، همه جنگلهای وحشی را رام نماید، کویرهای خشک و سوخته را با چشمه سارهای جوشان، نیروئی تازه ببخشد . زیبایی خالق خود را با برگ و گل و میوه و وفور نعمات زندگی آشکار نماید . پلی ساخته و آبریزها را به هم بپیوندد . تمام قلبهای انسانی را متحد سازد تا به ستایش او بپردازند، ستایش کسی که به ما قدرت انجام وظیفه ای که در اولین روز جهان آغاز گردید، عنایت فرمود . سلام بر شما باد، همیشه پایدار باشی . » » » ارسال کننده نامه: دیانا هسلی کشور: آمریکا تاریخ: 18فوریه 1980 زبان: انگلیسی آیت الله روح الله خمینی این کارت تبریک را همراه با عشق برای تو دوست بسیار عزیزم می فرستم . امیدوارم خبر سلامتی تو را به زودی بشنوم . در نتیجه، امیدها و آرزوهایی که برای تو در ذهن پروراندم و عباداتی که بخاطر تو انجام دادم، بیهوده تلف نشده باشد . خداوند تا پایان همراه تو باشد و امیدوارم که این کارت تبریک تو را خوشحال سازد . متن چاپی: اگر زمانی احساس کردی که عباداتت شنیده نمی شود، به یاد داشته باش که خداوند در حال

شنیدن آن است و او تمامی کلمات تو را می شنود . خدا گاهی تمامی آنچه را که آرزو کرده ای عطا نمی کند، اما امید استجابت داشته باش . خداوند در عشق و خرد خویش، تمامی آنچه را که برای تو خوب است مقدر می سازد . ایمان تو به خداوند مستدام باد . امید است در روزهای سختی، خداوند از راههای مختلف تو را یاری نماید . » » » ارسال کننده نامه: راجر دیکنسون کشور: آمریکا زبان: انگلیسی آیت الله روح الله خمینی عشق در هوای کریسمس است، عشقی دلگرم کننده و دگرگون شده، این عشق زمین را به سر حال آورده، از زمان شب تولد . فرزند عیسی، پسر خداوند، به هنگام کریسمس آوازی در قلبهای ما وجود دارد، آوازی که بالا برنده و خوشحال کننده است آوازی بهشتی که دوازده ماه تمام به طول می انجامد، امید است که در روز کریسمس در قلب شما جاری شود . » » » ارسال کننده نامه: خانم و آقای فوتی کشور: قبرس تاریخ: 1360 زبان: انگلیسی آیت الله عزیز، کریسمس بر شما مبارک . ما برای شما آرزوی سال خوبی را داریم و امیدواریم که تمامی خانواده شما در ایام کریسمس زمان خوبی را سپری کنند . با عشق فراوان - از طرف کیپروس و

کریستینا » » » ارسال کننده نامه: آقا سید حسن فاضل و سید محمد جانفی کشور: پاکستان تاریخ: 12/12/57 زبان: انگلیسی حضرت آیت الله العظمی آقای روح الله الموسوی الخمینی با کمال خوشحالی تبریک خود را به سبب پیروزی مردم ایران ابراز می داریم . نهضت آزادی خواهانه مردم مسلمان ایران، نهضتی بود که سرانجام تاریکی و طاغوت را شکست داد . زند باد رهبر الهام بخش حضرت امام خمینی! مردم پاکستان در کنار مردم ایران و رهبر معظمشان حضرت امام خمینی هستند . مردم پاکستان آرزوی موفقیت برای جمهوری اسلامی دارند . سعادت و سلامت جنابعالی را از خداوند متعال خواستاریم . » » » ارسال کننده نامه: محمد یوسف کشور: هند زبان: عربی محضر برادر بزرگوار، صاحب فضیلت علامه آیت الله روح الله الخمینی الموسوی محترم - حفظه الله - السلام علیکم و رحمة الله و برکاته - حمد و سپاس خدای را که ما را به راه راست هدایت فرمود و سلام و درود به رسول گرامیش و خاندان و اصحاب آن حضرت . به محضر مبارک شما از طرف خودم و از طرف جمعیت اسلامی هند، خالصانه ترین تبریکها و گرمترین سلامها را به مناسبت عید سعید قربان، تقدیم می دارم و از خداوند متعال می خواهم که ما را رحمت عطا فرموده و همگی

ما را توفیق دهد تا صورت زنده آیه کریمه زیر باشیم: "نماز و عبادات و زندگی و مرگم از برای خداوند دنیا و آخرت است . خداوند حفظتان کند والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته » » » ارسال کننده نامه: جمعیت زنان اسلامی حزب الله لبنان کشور: لبنان تاریخ: 4/12/64 زبان: عربی بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آیت الله العظمی رهبر امت اسلامی امام خمینی دام ظله العالی . به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از سوی جمعیت اسلامی زنان لبنان به محضر امام زمان (عج) و به حضور جنابعالی و ملت مسلمان جمهوری اسلامی ایران از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض می شود . و به همین مناسبت از خداوند عزوجل مسئلت می نمائیم که نصرت و یاری اش را برای دولت بقیةالله الاعظم در سرتاسر زمین در غلبه بر همه مستکبران جهان تمام و کامل نماید . » » » ارسال کننده نامه: جامع اسلامی حقوق بشر کشور: آمریکا زبان: عربی حضرت امام خمینی، جماران، تهران، ایران: بمناسبت روز قدس، عهد و پیمان خود را با شما در جهاد برای آزادسازی قبله اول مسلمین و همه سرزمینهای اسلامی مخصوصا عراق عزیز، تجدید می کنیم، عراقی که وجود بعثیهای کینه توز آن را آلوده ساخته . » » » ارسال کننده نامه: ای . اوه نجد

کشور: ترکیه زبان: ترکی استانبولی بسم الله الرحمن الرحیم استاد بزرگوار حضرت امام خمینی برای شما و برای وجود شما دعا می کنم . عید مبارک رمضان را به تمام ملت ایران و جنابعالی و تمامی ملتهای مسلمان تبریک می گویم . دستان مبارکتان را می بوسم . ایرانتان همیشه پایدار و جاوید باشد . شما و ملتتان همیشه در صلح و امنیت باشید و کشورتان آباد باشد . با نهایت احترام » » » ارسال کننده نامه: فضل موسی بخیت کشور: سودان تاریخ: فروردین1358 زبان: عربی بسم الله الرحمن الرحیم جناب امام بزرگوار آیة الله خمینی بهترین درودها و تهیات اسلامی را خدمت جنابعالی عرض می نمائیم . السلام علیکم و رحمة الله و برکاته - درود و سلام بر شخصیت کم نظیر . شما که رونق و عظمت را به اسلام بازگرداندید . شما که دین و دولت اسلامی ما را عزت و بزرگی بخشیدید . خداوند شما را در پیمودن راه راست از خطا و اشتباه باز دارد . بواسطه فضل و رحمت شما به تمام مسلمانان در شرق و غرب عالم عظمت و بزرگی عطا فرماید . بسیار خرسندم که فرصتی دست داد تا بتوانم این چند سطر را خدمت شما بنویسم . من نیز مانند سایر مسلمانان در سراسر سرزمینهای اسلامی روزی که

خبر پیروزی انقلاب اسلامی را به دست شما که نظام ملحد سابق ایران را شکست دادید شنیدم، بسیار خوشحال و مسرور گردیدم از حسن تصادف، در روز پیروزی انقلاب اسلامی من صاحب فرزندی شدم و به میمنت مصادف شدن تولد فرزندم با این روز بزرگ و به جهت تمین و تبرک، نام شما را (روح الله) بر او نهادم، شما به اسلام عزت و اقتدار بخشیدید و شما الگویی عظیم و بی نقص برای تمام مسلمانان جهان، به حساب می آیید من نامه ام را با دعائی در حق شما به پایان می برم . از خداوند می خواهم که به شما توفیق عطا فرماید . » » » ارسال کننده نامه: لیلی نعمه (یکی از دانش آموزان مدرسه امام حسین (ع) در جنوب لبنان) کشور: لبنان تاریخ: 12/2/1979 زبان: عربی به مناسبت پیروزی انقلاب ایران به رهبری امام خمینی خمینی ای آقای ما ای کسی که انقلابش به حسین (ع) شبیه است ای کسی که جدش پیامبر خداست آن کسی که منبع قدرتش می باشد مردم از شما طلب یاری کردند و شما به پا خاستید بر علیه پادشاه پادشاهان و از قدرت او نترسیدید پایه های تخت شاه به لرزه افتاد و دیکتاتوری اش برچیده شد بختیار تو کیستی که بخواهی بایستی در برابر کسی که از خدا

می ترسد شاه مضطرب شد و به کنار رفت پس پیراسته است خدا به خاطر قسمتش ای پیشوای انقلابی به پیش! خدوند تو را مراقب باشد و خیرش شامل تو همه ما به تو آزادیخواهانه می نگریم از غرب و تاریکی اش الله اکبر! الله اکبر! در ایران حکومت کفر برچیده شد این به خاطر فضل خدای سبحان و عقل و نبوغ سید ما می باشد ای یاور اسلام، دوباره عطر را از شکوفه اش برگیر آنان را آموخت که چگونه مسلمان باشند نیرومند در خدمت اراده اش حق را به آنان آموخت که عبارت است از راه مستقیم به سوی رحمت و بهشت خدا بر شهیدان همراهت گوارا باد رحمت و آرامش الهی شما بهترین امتی هستید که قیام کردید و از شاه و سرزنشهایش نترسیدید چرا که قرآن راه شما بود و سخنان و حکمت خدا پس خداوند بهترین پاداش را به شما بدهد از سوی پیامبر و امتش » » » ارسال کننده نامه: گروه مقاومت شهر شامله لبنان کشور: لبنان تاریخ: 13 جمادی الثانی 1407ه زبان: عربی بسمه تعالی خدمت امام امت رهبر مستضعفین در دنیا نائب بر حق امام زمان (عج) بر روی زمین و بپا دارنده نهضت اسلامی در قرن حاضر جناب آیت الله روح الله موسوی خمینی (که سایه پربار جنابعالی مستدام باد) سلام

علیکم و رحمة الله و برکاته هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب مستضعفین بر ضد مستکبرین، انقلاب اسلامی ایران و سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی ایران با رهبری و ارشادات حکیمانه جنابعالی فرا رسید . خداوند متعال این انقلاب را حفظ نماید سالگرد پیروزی انقلاب فرا رسید . در حالیکه استکبار جنایتکار جهانی روز به روز بر تهاجمات و جنایاتش بر علیه ملل مستضعف می افزاید . استکبار قصد دارد که ملل اسلامی را ضعیف کند و تخم یاس و نا امیدی در دل مبارزین بیافکند چراکه از قیام و پیروزی مستضعفین که از انقلاب مقدس اسلامی شما برای قیام آزاد ساختن خویش از یوغ استعمار الگو و قدرت می گیرند، هراس دارد و هراس آنها بیشتر به این خاطر است که تشکیل حکومت اسلامی در هر کشوری باعث جاری شدن حکم ایمان و عدالت و آزادی در آن کشور می گردد . فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را به شما و ملت مسلمان و مبارز ایران تبریک عرض می کنیم ما چون همیشه رهبری حکیمانه و شجاعانه شما را با جان و دل می پذیریم و با شما تجدید میثاق می کنیم تا در میدان نبرد حق علیه باطل حق را یاری نماییم و مطمئن هستیم که حق در این نبرد پیروز و فاتح است و از

خداوند متعال می خواهیم که به انقلاب اسلامی ایران مجد و عظمت عطا فرماید و این انقلاب را در جنگ تحمیلی یاری نماید و با آزادی قدس شریف و خواری و شکست اسرائیل، به اسلام و مسلمین عزت و سربلندی عطا فرماید و با از بین بردن طاغوتیان و پیروزی و سروری حکومت عدل الهی، به مستضعفین احسان کند . خداوند شما را حفظ نماید و یاری کند و امت اسلامی را بوسیله شما یاد می کند و سایه شما را تا ظهور مهدی (عج) دائمی و همیشگی گرداند . درود و سلام بر مسلمانان مبارز و درود بر ارواح طیبه شهدا والسلام علکیم و رحمة الله و برکاته ارسال کننده نامه: دکتر رامز مزید الاتایی (رئیس جمعیت اسلامی اسپانیا) کشور: اسپانیا تاریخ: 1979 زبان: عربی بسم الله الرحمن الرحیم جناب استاد گرانمایه حضرت آیةالله خمینی (که خداوند ایشان را حفظ نماید و به او قدرت دهد و عمر وی را طولانی گردد السلام علیکم و رحمة الله و برکاته . مهمترین احترامات و تبریکات را از طرف خودم و از طرف تمام مسلمانان اسپانیا به جهت کوشش و جهاد بی وقفه ای که شما برای برپائی دین خدا در ایران اسلامی و برای تثبیت ارکان دین در جان مسلمان بکار بستید، خدمت جنابعالی

تقدیم می دارم که مصداق بارز فداکاری و جهاد و صبر و استقامت برای تمام مسلمانان شدید . بهترین تحیات و تبریکهای الهی بر شما باد . خداوند، جهاد و پایداری شما را پاداش عظیم و گرانبها عطا فرماید . باید در این برهه از زمان افراد زیادی مانند شما از میان بپاخیزند تا مسلمانان را از این خواب غفلت بیدار نمایند و با جدیت و کوشش فراوان آستین ها را بالا بزنند تا غبار خمودگی و تنبلی را از چهره هایشان برگیرند . هم اکنون این سرزمین ایران است که تحت رهبری و سیادت اسلام و زیرپرچم قرآن به عزت و سربلندی خویش بازگشته است . برادر بزرگوار و استاد ارجمند، در راه خداوند حرکت کنید امیدواریم که خداوند شما و برادران مسلمان را در ایران در برابر شیاطین انس و جن حمایت کند . و شما را در برابر حیله دشمنان و شماتت بدخواهان یاری نماید اگر اعمال و کارهایتان خالص و بی ریا باشد خداوند با شماست . برادران شما در اسپانیا ادامه دهنده راه شما هستند و آنها با تمام قدرتی که خداوند به آنها اعطا فرمود از شما حمایت می کنند . بهترین درودها و سلامها را از جانب ما بپذیرید . والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ارسال کننده نامه: اتحادیه

اسلامی دانش آموزان و دانش جویان عراق کشور: عراق تاریخ: 15/11/66 زبان: عربی امام ما، فدایت، سید روح الله الموسوی خمینی (س) السلام علیکم ... به مناسبت نهمین سالگرد پیروزی اراده اسلام در بیست و دوم بهمن ماه مبارک و پرخیز که در پی بردباری انبیا بزرگ در اقامه حکومت عدل الهی بر روی زمین محقق گشت را به پیشگاه جنابعالی تبریک می فرستیم . امام عزیز ما: ما از یادآوری نه سال پیروزی انقلاب اسلامی مبارک لذت می بریم از آن جهت که آن ایام جاوید برایمان یادآوری می شود که محل زندگیمان کشور مسلمان عراق بود و علیرغم تمام صدمات و سختگیریهای حاکمان آن، انقلاب اسلامی پیش رفت و نتایج و ثمرات آن نمایان تر شده و قلبها به سبب آنچه که از پیروزی عظیم انقلابیون مسلمان از فرزندان صحابه جلیل پیامبر "سلمان فارسی" در سرزمین انقلاب (ایران اسلامی) حاصل می شد مسرور و مشتاق می گشت; و چاره ای نبود جز اینکه دست یاری و مساعدت به آن داده شود زیرا صدای انقلاب دیگر از بین رفتنی نبود و از ریشه ای حقیقی و پشتوانه ای قوی برخوردار گشته بود سوای آنچه که در داخل زندان بزرگ عراق یا خارج آن می گذشت از آن جهت که مردان بزرگ خود را از دست می داد تا اینکه مردان بزرگی را در

راه رهبر نهضتش یعنی امام شهید سید محمد باقر صدر (قدس سره) از دست داد . قافله شهدا همچنانکه می بینید از بین نرفته و هرگز متوقف نخواهد شد تا اینکه اسلام را حاکم بر مناطق مختلف کشورمان عراق عزیز ببینیم که به اذن خدای متعال زیر سایه رهبری مقتدر شما باشد . دعا می کنیم که خداوند به شما عمر طولانی و به سربازان اسلام پیروزی نزدیک عنایت فرماید . والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته1

گلزار نامه ها (2)

18 چکیده: نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: خانم انیس فاطمه، کشور: هند، زبان: اردو، 24 مارچ 1983 امام عزیز سلام! من انیس فاطمه هستم. نه سال دارم و در کلاس چهارم درس می خوانم. همه افراد خانوداه ما همیشه از شما یاد می کنند. من همیشه از خدا می خواهم که شما را تا انقلاب مهدی نگهدارد. امام عزیز! شما از خدا بخواهید که امام زمان (عج) هرچه زودتر ظهور کنند. من ازخدا می خواهم که دین ما را در تمام دنیا بگستراند. من امام زمان و شما را خیلی دوست دارم. من از شما خواهش می کنم که هر وقت به بمبئی تشریف آوردید به منزل ما هم بیائید امتحانات من از ششم آوریل شروع خواهد شد دعا کنید که در امتحانات و در تمام مراحل زندگی موفق و پیروز شوم، از خدا بخواهید که من یک دختر خوب نمازخوان و دوستدار امام زمان (عج) بشوم. امام عزیز شما را به امام زمان قسم می دهم که مرا نصیحت کنید و جواب نامه ام را بدهید وگرنه ناراحت خواهم شد. دختر شما نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: آقای ابوبکر ع. باه، کشور: سیرالئون، زبان: انگلیسی، 3/3/1979 آقای عزیز: از تلاشهای شما برای محکوم ساختن سلمان رشدی بسیار متشکرم; اگرچه جنایتکاران غرب همگی از او طرفداری

کردند. این یکی از وظایفی است که یک رهبر مسلمان باید انجام دهد. هر کجا که هست چنین بی حرمتیهایی به مقدسات را نباید نادیده بگیرد. انگلیس و دیگر کشورهای غربی از جمله ایالات متحده آمریکا و کانادا طرفدار سلمان بوده و اسلام را دوست ندارند. با چنین دیدگاهی هیچیک از کشورهای مسلمان نباید به تجدید روابط دیپلماتیک با این کشورها بپردازند. با اینهمه، الله کمکتان می کند تا دشمنان اسلام را به مجازات خود برسانید، چرا که شما رهبر مسلمانی هستید که علاقه مند به محکوم ساختن مردی شیطانی می باشید که از جانب غربیهای نادان مورد حمایت قرار گرفته است. ضمنا این نامه را بدین منظور نوشتم که چاپ و منتشر شود. من تنها 16 سال دارم. آقای شیخ! امیدوارم شما لطف کرده جواب نامه ام را بدهید. در اینجا نامه ام را خاتمه داده تا از جانب شما نامه ای داشته باشم. دوستدار و ارادتمند شما نویسنده نامه: مجمع دانشجویان الجزایری و مراکشی مقیم آمریکای شمالی، کشور: کانادا، زبان: فرانسه، 24/12/1979 عالیجناب گرانقدر: گردهمایی مجمع ما در مونترال در تاریخ 3/12/1979، اقدام به ارسال این پیغام حمایت و پشتیبانی برای شما، پیرامون مبارزه حماسی و شجاعانه مردم ایران، به نام ملت بزرگ ایران، به رهبری شخص شما، جناب آقای آیت الله خمینی در مقابل امپریالیسم، صهیونیسم

و غارتگری اقشار غنی در برابر اقشار محروم جامعه، که با یک قدرت شگفت آور و خارق العاده همراه بود، کرده است. اقدامات با ارزش شما، نه فقط برای ایران، بلکه به عنوان یک الگو و خط مشی گرانبها برای ملل دیگر، مایه افتخار همگان می باشد. همه ما از صمیم قلب به شما می گوییم: "متشکریم، متشکریم و بسیار متشکریم"! همگی ما از اعماق وجودمان آرزو می کنیم که اقدام با شکوه شما، بتواند به عنوان یک الگو برای مردم سوئد، بویژه برای آنها که می خواهند خیانت شاه خالد و اطرافیان و خوش خدمتان فاسدش را افشا کنند و همچنین برای اینکه بتوانند غارتگری ها و چپاولگری های ثروتمندان را نسبت به مردم عامه، آشکار کنند، مفید واقع شود که البته تمامی این اقشار ستمگر توسط غرب و در راس همه آنها، آمریکا، حمایت می شوند. ما به درگاه خداوند باریتعالی برای اینکه انقلاب و فاتح و پیروزمند اسلامی بتواند به عنوان یک سرمشق برای مردم منطقه، مفید واقع شود و نیز بتواند متضمن آینده فرزندان اسلام باشد، دعا می کنیم. کلیه افراد انجمن ما بر همین عقیده هستند و هم آوا و متحدالکلمه، از خداوند مهربان می خواهند به شما توفیق و سعادت و شادکامی ارزانی دارد و رحم و شفقت خود را شامل حال شما کرده، شما را در پیشبرد اهداف

اسلامی و مقدستان، یادی نماید. در پایان آرزو می کنیم که شما بتوانید اثر و ساخته تاریخی خود را، که یقینا نمونه ای ارزنده، برای تمامی جهان، بویژه کشورهای اسلامی (که اغلب) توسط دیکتاتورها و کفار خائن اداره می شوند و به طور کلی برای تمامی کشورهای جهان سوم خواهد بود، ادامه بدهید و روز به روز، موفقیت های بیشتر و چشمگیری را در این راه کسب کنید. از خدا می خواهیم که بر شما نیرویی بادوام و جاودان اعطا کند و ما نیز، تا آنجا که امکان دارد، و از صمیم قلب، شما را در این راه یاری خواهیم کرد. الله اکبر، و ثورة حتی النصر! نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: هیلیوا تلایدکه، کشور: آلمان، زبان: آلمانی، 25/9/76 حضور محترم آیت الله خمینی; با تمایل و اشتیاق فراوان برای شما و سرزمین زیبایتان، نامه نوشتم. من از عقاید بسیار سازنده تان تحت تاثیر زیاد قرار گرفتم، و برای شما و خانواده تان خوشبختی و سلامتی آرزو می کنم. با تقدیم احترامات نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: م. افتخارشاه، رئیس حزب اتحاد شیعه و سنی پاکستان، کشور: پاکستان، زبان: انگلیسی، 31/8/88 آقای محترم السلام علیکم. مفتخرم که بعنوان یک پاکستانی و رئیس یک حزب چند کلمه برایتان می نویسم و امیدوارم که چند دقیقه پرارزش را صرف خواندن

این نامه نمائید. ماموریت حزب ما در پاکستان حفظ صلح و روابط دوستانه بین شیعه و سنی است، گرچه کاری سهل و ممتنع برای حزب ما محسوب می شود، حتی ما حفظ صلح را در این ماموریت دینی وظیفه ای دینی و اخلاقی می دانیم. بویژه در ماه محرم بیشترین تلاش خود را برای تعلیم مردم پاکستان در زمینه فداکاریهای پیامبرانمان و تمامی اعضای خاندانشان بکار می گیریم، که بدون تردید درسی برای امت مسلمان از هر مکتب فکری است. با توجه به این واقعیت اثبات شده که این مکتب های فکری بیشترین پیروان را دارا می باشند، بدون توجه به منافع شخصی تنها بخاطر اسلام کار می کنند. برای حزب ما مایه افتخار است تا راهنمایی ها و نصایح آن عالیجناب را برای هدایت مردم پاکستان دریافت می کند. من امیدوارم که آن عالیجناب با علاقه زیاد حزب ما را راهنمایی خواهید کرد. با تشکر یا علی مدد نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: خانم زینب غزالی الجبیلی، کشور: مصر، زبان: عربی ایران - تهران آیت الله امام خمینی السلام علیکم و رحمةالله و برکاته برای شما آرزوی توفیق داریم. خداوند به وسیله شما غم و اندوه را از مسلمین مرتفع نماید و با حق تائیدتان فرماید و به وسیله شما سنی و شیعه را در راه تلاش واحد هت بازگرداندن

خلافت و امت واحده، متحد نماید. اتحاد در صفی که خداوند متعال می فرماید: خداوند از مومنین جانهایشان و اموالشان را در مقابل بهشت می خرد. آنها می جنگند در راه خدا می کشند و کشته می شوند. دعاگوی مسلمان نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: آقای سید محمد ابرار نقوی، کشور: پاکستان، زبان: اردو خداوند را صدها هزار شکر می گویم که با فضل و رحمت بی پایان خود بار دیگر وجود مبارک شما را برای ایران ارزانی داشت و شما به ایران بازگرداند - و امکان بخشید که حق در ایران با کمال آزادی رشد و پیشرفت نماید. خداوند شما را طول عمر عنایت فرماید تا گاهل ایران و شیعیان جهان سعادت دو محبان نصیب شود. نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: آقای ضیاء شرفخان، کشور: لبنان، زبان: عربی، 20/3/1981 مجاهد بزرگوار حضرت آیت الله خمینی تهران به مناسبت فرا رسیدن عید مشترک مان یعنی نوروز و عید پیروزی حق بر باطل و در راه شناخت اسلامی بیدارگر، حضور شما به عنوان رهبر انقلاب اسلامی جهانی، تبریک و تهنیت عرض می کنم. خداوند شما به عنوان مایه فخر و مباهات و جوینده حقیقت و آزادی حفظ کند. ضیاء شرفخان سناتور سابق کردستان ترکیه نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: آقای مانوئل مارتینز کاسترو، کشور: اسپانیا، زبان: اسپانیولی، 6 می1980

عالیجناب با نزدیک شدن سالگرد پیروزی مقدستان، امیدوام جزو اولین کسانی باشم که به حضرتعالی تبریک بگویم. آرزو می کنم سالهای بسیار ملت شریف شما این پیروزی را جشن بگیرد. بقای عمر شما را آرزو می کنم زیرا آنجناب برگزیده خداوند است برای راهنمائی ملتش در مسیر پیشرفت و اعتلاء صلح. برای ملت اصیل ایران بهترین سعادت ها و پیش آمدهای نیک را آرزو دارم امیدوارم تک تک این ملت شریف سربلند و سعادتمند باشند و در صلح و آرامش روزها را بگذرانند. با التماس دعای خیر و عرض تشکر و پوزش نویسنده نامه: جمعیت اسلامی عراق در غسا، کشور: عراق، زبان: عربی، 17 ذی الحجة 1407 بسم الله الرحمن الرحیم خدمت امام پیشوای امت اسلامی و آرزوی مسلمین خدمت کسی که با ندای توحید بر علیه طاغوتها قیام کرد. خدمت جناب آیت الله عظمی خمینی افتخار یافتیم که به مناسبت حلول عید غدیرخم صمیمانه ترین تبریکات را خدمت صاحب امر امام زمان (عج) و ساحت مبارک شما و همه فرزندان امت اسلامی تقدیم نمائیم. در این مناسبت مبارک فرصتی است داده تا بار دیگر پایبندیمان را به رهبری مقتدرانه و حکیمانه جنابعالی اعلام کنیم و به شما عرض کنیم که در زیر پرچم متعالی شما جهت تحقق حکم خداوند عادل و از بین بردن مظاهر جاهلیت دیرینه ای که جهان معاصر را فرا گرفته

ثابت پابرجاییم. و از خداوند متعال می خواهیم، با بقاء عمر جنابعالی مسلمانان را از برکات وجود مبارک شما بهره مند سازد. و دولت جمهوری اسلامی ایران را در برابر تمامی نیروهای متخاصم و گمراه یاری کند و تمامی کسانی که از موجودیت اسلام دفاع می کنند توفیق عطا فرماید. خداوند بهترین سرپرست و یاری کننده است. والسلام علیکم و رحمةالله

گلزار نامه ها (3)

19 چکیده: اشاره: در طول حیات پر برکت حضرت امام (س)، هزاران نفر از کشورهای مختلف دنیا با توجه به شخصیت برجسته،اندیشه های الهی و نقش رهبری آن بزرگوار در جهان اسلام برای ایشان نامه می نوشتند. این افراد برای ایجاد چنین ارتباطی دارای انگیزه های متفاوت بوده و از نظر سنی و وابستگی به طبقات گوناگون جامعه خود نیز با هم تفاوت داشتند. محتوای نامه ها حاکی از نفوذ معنوی، اقتدار سیاسی و تاثیراندیشه های انسانی و رهایی بخش آن حضرت در میان ملتهایی بوده است که به نحوی از انحاء با شخصیت و پیامهای ایشان آشنا بوده اند. از آنجایی که تعداد نامه ها بسیار زیاد بوده و به زبانهای مختلف نیز نوشته می شدند، و تشکیلاتی هم برای این منظور وجود نداشت، در زمان حیات امام عزیز امکان ترجمه همه آنها و پاسخگویی به همه اشخاص میسر نبود. البته نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که دوران پیروزی انقلاب، تثبیت نظام، مشکلات جنگ تحمیلی و توطئه های مختلف، مانع از پرداختن به بسیاری امور، از جمله پاسخ به نامه ها بوده است. تعداد نامه هایی که به آنها پاسخ داده نشده است و هم اکنون در مدیریت پژوهش امور بین الملل بایگانی است، به 11000 عدد می رسد. مطالعه این نامه ها که به 26 زبان از هم تفکیک و اغلب آنها ترجمه

شده اند، شناخت جدیدی از نفوذ شخصیت، تاثیراندیشه و قدرت رهبری حضرت امام را ارائه می کند. پس از تشکیل موسسه و سازماندهی امور بین الملل، نظر تولیت وقت مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد آقا این بود که جواب همه نامه ها با نوشتن مقدمه ای که در آن به شرایط دوران حیات حضرت امام و عدم امکان پاسخگویی به نامه ها اشاره می شد، داده شود. سیاست فعلی موسسه نیز، با تاکیدی که جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج سید حسن خمینی بر ادامه روش قبلی دارند، پاسخ دادن به همه نامه هایی است که برای حضرت امام (س) نوشته شده است. امور بین الملل موسسه که از چند ماه پیش شروع به پاسخگویی به نامه های مزبور کرده بود، بعضا پاسخ هایی دریافت کرده است که بسیار جالب و خواندنی است. از این شماره سعی خواهد شد به همراه ترجمه نامه هایی که از شماره های قبل شروع کرده بودیم ترجمه نامه های جدیدی را که از همان اشخاص اخیرا دریافت شده است، به چاپ برسانیم. » » » آیت الله خمینی عزیز; مایلم بخاطر تمامی تحولاتی که در ایران بوجود آوردید از شما ستایش کنم. من نیز موافقم که پوشیدن حجاب برای زنان خوب است و هیچ ضرری ندارد. از همه گذشته شما نمی توانید در مورد افراد فقط با نگاه به

چهره اش قضاوت کنید. بوجود آوردن ملتی علاقمند به دین و باورهای مشترک با شهروندانی مسلمان تصمیمی عالی است. من بطور کلی موافقم که عقاید عجیب و غریب شاه ارزش توجه را ندارد. زندگی یک حکمران چگونه است؟ من دوازده ساله هستم و در کلاس هفتم در مدرسه "هاردیستون تاون شیپ" تحصیل می کنم. خیلی دوست دارم در صورتیکه وقت داشته باشید عکس امضا شده خودتان را برایم بفرستید. ارادتمند شما کوین بورلند از پاسختان به نامه ام سپاسگذارم. من در آن زمان که نامه را برای شما نوشتم. در دبستان مشغول به تحصیل بودم (شاید در حدود 15 سال پیش) و واقعا شگفت زده شدم که پس از این همه مدت، پاسخ نامه ام را دریافت داشتم. در حالی این نامه را می نویسم که از انستیتو تکنولوژی ماساچوست با مدرک مهندسی فیزیک فارغ التحصیل شده ام. من در حال حاضر برای شرکت داروسازی "وارنر - لامبرت" به عنوان یک تحلیلگر مشغول به کار هستم و برای پاییز آینده در رشته قانون درخواست تحصیل کرده ام. امیدوارم که بتوانم در رشته قانون ثبت تحصیلاتم را دنبال کنم، رشته ای که طول مدت تحصیل در آن 3 سال است. من همچنین بسیار علاقمند هستم که فرهنگهای خارجی را مطالعه کنم. من به 5 زبان خارجی مسلط هستم که این قضیه در آمریکا

غیر معمول است. مضاف بر آنکه، من مسافرتهای بسیاری را انجام داده ام و بسیاری از کشورهای اروپایی، آمریکای لاتین و آسیایی را بازدید کرده ام. امیدوارم که شانس این را بیابم که در سالهای آتی از خاورمیانه بخصوص ایران بازدید به عمل آورم. کشور شما تاریخی جالب و فرهنگ منحصر به فردی را داراست. امیدوارم که در فصل تعطیلات به شما و خانواده تان خوش بگذرد، من واقعا از اینکه زمانی را صرف کردید و به نامه من پاسخ دادید سپاسگزارم. با تشکرات خالصانه کوین بورلند » » » امام مسلمین، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، آیت الله روح الله خمینی با سلام و احترام. به یاری خداوند، انقلاب اسلامی در ایران به رهبری شما بوقوع پیوست که بدین خاطر من بسیار خرسندم و به شما تبریک عرض می نمایم. این شانس عظیم و مسئله ای غرورانگیز است که شخصیت معظمی همچون شما در ایران پا به عرصه وجود نهاد و راهبر مسلمین جهان شد. من شخصا احساس غرور می کنم. قدرتهای بزرگ دنیا، از شخصیت شما می ترسند و اظهار عجز می کنند. من همیشه اسم شما را با احترام بر زبان جاری می سازم و به آن عشق می ورزم، همیشه مشتاق این هستم که بتوانم بطور شخصی با شما ملاقاتی داشته باشم اما نمی دانم که آیا این مسئله

در زندگی ام اتفاق خواهد افتاد یا نه. من سعی دارم که داستان زندگی شما را به زبا ن بنگالی به نگارش درآورم. اگر شما زحمت کشیده و جزییات زندگی خود را برای من بفرستید، من بسیار خرسند خواهم شد. عمر طولانی شما را از خداوند خواستارم تا اینکه شما بتوانید همچنان مسلمانان جهان را به راه صحیح اسلام سوق دهید (آمین) متشکرم » » » آقای آیت الله خمینی از صمیم قلب برایتان نامه می نویسم و آرزوی سلامتی کامل شما را دارم. خداوند (الله) شما را حفظ فرماید و در تصمیماتی که در انجام وظایف سنگین خود باید بگیرید یاریتان نماید. بنده کسی بجز یک کارگر ساده اداره راه نیستم، متاسفانه بغیر از فرانسه بزبان دیگری نمی توانم برایتان نامه بنویسم. و از سیاست جهانی نیز چیزی سر در نمی آورم. من طرفدار عدالت و دموکراسی حقیقی هستم. من هم مانند شما طرفدار صلح و عدالت واقعیم. جناب آیت الله خمینی، می خواهم یک لطفی در حق بنده بفرمائید. اگر می توانید یکی از عکس هایتان را که با دست خود مزین به چند کلمه دوستانه فرموده اید برایم بفرستید. از این بابت سپاسگزار خواهم بود. حضرت آیت الله ضمن تشکر ازجنابعالی، احترامات فائقه بنده را بپذیرید. ژاک کولین

گلزار نامه ها

18 چکیده: همان طور که در شماره های گذشته مجله حضور به آگاهی خوانندگان گرامی رسیده است در طول حیات پر برکت امام خمینی (س) بویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نامه های فراوانی از سراسر جهان در قالب تبریک پیروزی انقلاب و سایر جشنها و اعیاد، تسلیت مصیبت ها، اظهارنظرها، درخواستها و. . . برای معظم له پست شده است که همواره بنا داشتیم گزیده ای از این نامه ها را در مجله چاپ و به نظر خوانندگان عزیز برسانیم که این کار به صورت متناوب انجام شده است، لاکن به علت مسایل مربوط به طبقه بندی و ترجمه نامه ها و نیز گزینش نامه هایی که نکته تازه یا آموزنده ای دارند، تاکنون موفق به تداوم چاپ این گونه نامه ها در همه شماره های مجله حضور نشده ایم. اینک که با تلاش امور بین الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام غالب نامه های مزبور ترجمه و طبقه بندی و شماره گذاری شده است، امیدواریم در هر شماره مجله تعدادی از آنها را چاپ کنیم که به عنوان حسن آغاز مجدد، متن چند نامه در ذیل به نظر شما می رسد: نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: سرین طوبی دیوپ، کشور: سنگال، زبان: فرانسه، تاریخ نامه: 11 مارس 1989 آیت الله روح الله خمینی عزیزم این نامه را برایتان می نویسم تا به شما سلام کرده باشم، و برایتان آرزوی صحت

و سلامتی می نمایم. حال من هم بحمدالله خیلی خوب است. امیدوارم نامه من هنگامی به دست شما برسد که در عین سلامتی باشید. از خداوند متعال می خواهم که شما را درمقابل شیاطین بزرگ امپریالیست حفظ نماید. شما و همه مسلمانان و تمام کشورهای اسلامی را که در مقابل دشمنان اسلام می جنگند، خداوند حفظ نماید. خداوند به شما قدرت عظیمی بدهد تا بتوانید همه دشمنان اسلام را سرکوب نمائید. آن وقت دیگر کسی جرات نمی کند از اسلام به بدی نام ببرد. لازم به یادآوری است بدانید که اینجا همه می گویند شما مدافع خستگی ناپذیر اسلام در قرن بیستم هستید. خداوند و پیامبر او محمد (ص) شما را می بینند و از شما حمایت می کنند. آنها از شما و همه کسانی که طرفدار اسلام هستند دفاع خواهند کرد. اگر نامه مرا دریافت کرده اید بدانید که تمام احساسات من و همه مسلمانانی که در سنگال زندگی می کنند را دریافت کرده اید. چیزی که آرزوی من است، به خاک افتادن در پیش پای شماست. آیت الله عزیز، لطفا احساسات صمیمانه مرا بپذیرید. نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: محمد سیسه هوت، کشور: موریتانی، زبان: فرانسه، تاریخ نامه: 13/5/1980 بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی نبیه الکریم حضرت امام آیت الله الخمینی این یکی از مریدان شماست که از هزاران کیلومتر فاصله برایتان نامه

می دهد تا بگوید که تا چه حد برایتان احترام قائل است و تا چه حد از چنین شخصیت والای جهان اسلام به خود مباهات می کند. یکی از آرزوهای من اشتیاق دیدن شما و نماز خواندن با شماست. همچنین امیدوارم که به خاطر انقلاب طول عمر زیاد داشته باشید تا انقلاب ایران کاملا مستحکم شود. برای سعادت امروز و فردا، از شما التماس دعا دارم. ینصر من الله و ینصرکم و یحفظکم الله و یحفظکم من عمل الشیطان و من عمل خائنی الدین و النهضة الائرانیة. نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: محمد تورک، کشور: ترکیه، زبان: ترکی استانبولی، تاریخ نامه: 3/2/1989 بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس مخصوص خداوندی باد که با الطاف خاص خود راه زندگی و هدف آفرینش را با نزول وحی به پیامبران والامقام از حضرت آدم تا حضرت محمد حبیب الله به انسان نشان داد و درود خداوند بر ابراهیم بت شکن و موسایی که طاغوت را نابود کرد و پیامبری که تا حدی به آنها شبیه بود یعنی حضرت عیسی (ع) و باز درود خداوند نصیب حضرت محمد (ص) پیامبر عظیم الشان ما که خواهان سرنگونی همه بتها و پاک گرداندن دنیا از شر مشرکین بود و سلام بی پایان بر رهبر مملکت جعفری امام روح الله الموسوی الخمینی. دهمین سالگرد

تشکیل جمهوری اسلامی ایران را برای شما تبریک گفته و از خداوند متعال می خواهم که شادی و مسرت این عید مبارک شامل حال تمامی کشورهای اسلامی گردد. حال به لطف خداوند قدرت نظام جمهوری اسلامی در هر ساحه پیدا و مسجل است چرا که صاحب سربازانی با ایمان و شهدایی گرانقدر، سلاحهایی مجهز و ملتی که داوطلبانه در جبهه ها حاضر می شوند و نیز صاحب یک ارتش بزرگ می باشد. تمامی جریاناتی که در تایخ 1979 از دوم الی 11 شوبات )12 الی 21 بهمن) رخ داد همه را به خاطر دارم. پس از سالهای دراز شما - امام عزیز امت - به وطن بازگشتی و قلب میلیونها نفر را که در حسرت تو و احیای ارزشهای اسلامی می سوختند پر از شادی و سرور کردی. انقلاب اسلامی ایران و برنامه و حرکت های اسلامی آن با " الله اکبر" شروع شده و براساس آن پایه ریزی شده بود و راستی که امتحان سختی را پشت سر گذاشت. جنگ تحمیلی به جمهوری اسلامی ایران و قتل عام زائرین در عربستان سعودی که منجر به شهید شدن 402 نفر شد بالاخره با توصیه های شما فروکش کرده و نیز براساس قطعنامه 598 سازمان ملل آتش بس برقرار شد. ملت ایران با توانایی وظیفه محوله شان را انجام داده اند و برای

تمامی جوانان مسلمان یک الگو شده اند. خوشا به حال مردم ایران که امامی والامقام دارند و نیز خوشا به حال ما جوانان مسلمان که رهبری با ایمان و امامی گرانقدر نصیب ما شده است چرا که امام نه تنها متعلق به مردم ایران بلکه متعلق به تمامی مسلمانان است. تنها آرزوی من زیارت شما و بوسیدن دستهای مبارک شماست. از خداوند متعال خواهانم که تمامی مسلمانان دنیا تحت رهبری امام زندگی پر از افتخار و صلح داشته و در کمال وحدت بسر برند و برای جنابعالی عمری دراز و سلامتی آرزومندم. السلام علیکم و رحمةالله و برکاة. محمد تورک اتحاد اسلامی مهاجرین مقیم فرانسه کشور: فرانسه، زبان: عربی (به حروف انگلیسی) ، تاریخ نامه: ندارد. بسم الله الرحمن الرحیم حضرت سید روح الله خمینی، امام امت و امید مستضعفین، به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی عرض تبریک داریم. انقلابی که خداوند به وسیله آن اسلام و مسلمین را در شرق و غرب جهان سرافراز نمود. خدمت شما و تمامی مردم مجاهد ایران صمیمانه ترین تبریکات را عرض می کنیم. از خداوند می خواهیم شما را حفظ کند و طول عمر عنایت فرماید تا خداوند تحت رهبری رشید شما تمامی ملت های مسلمان را پیروز فرماید. اتحاد اسلامی مهاجرین مقیم فرانسه نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: پاول هون سیکر، کشور:

سوئیس، زبان: آلمانی تاریخ نامه: 1/1/1980 به پدر روحانی و والامقام، رهبر ایران خمینی مایلم به مناسبت آغاز سال نو نامه ای به رهبر و روحانی معظم خمینی بفرستم. این که سال جدید چه چیزهایی برایمان به همراه خواهد داشت، کسی نمی داند و اما همه چیز در دست خداوند بخشنده مهربان است و او سرنوشت انسانها و ملتها را به سوی صراط مستقیم و آرامش بین دو عالم رقم می زند و برای اعتقادات عمیق و مسلمانان ارزش قائل می شود و اعتماد و توکل راستین را می سنجد و امیدواریم که پروردگار بخشاینده و مهربان، ما را از گناه و ناپاکی و خطرات محفوظ بدارد، چون تمامی انسانها و ملتها حق دارند که در اعتقادی پاک و در صلح و آرامش با پروردگار با هم زندگی کنند و من این را برای شما آقای خمینی که بالاترین مقام مذهبی و رهبر ایران هستید، آرزو می کنم. شما همچنین اولین فرد تاریخ معاصر ما هستید که وظایف سنگین و مهمی را برای ملت و کشور ایران انجام داده اید و به همین جهت برایتان آینده ای پر از نیرو و اعتماد به نفس فراوان در جهت رسیدن به اهداف و آرزوهایتان [آرزومندم] و خداوند در روز محشر حتما و با عنایت خود به شما به خاطر کارهای خوبی که برای ملت و دولت عالیه [انجام

داده اید] پاداش خواهد داد و امیدوارم که بتوانید تکالیف دشواری را که برای ملت چه در حال و چه در آینده آغاز کرده اید، محقق سازید و همچنین می خواهم در سکوت برایتان دست به دعا بردارم تا خداوند شما را به مقام حواریون برساند و مایه سربلندی و افتخارم خواهد شد، اگر شما یک عکس با امضای شخصی تان و نیز یک جلد قرآن که در واقع سند رسمی دین اسلام است، برایم بفرستید. خداوند به تمام اعمال نیک و عادلانه شما خیر و برکت دهد و تمام انسانها و ملتها را در جهت رسیدن به صلح یاری دهد و روح القدس، پروردگار، این صلح و آرامش را به آنها هدیه می دهد. سلام آقای پاول هون سیکر را به پدر مقدس و روحانی برسانید. نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: آقای احمد بدوی - مشاور امور خارجه، کشور: سومالی، زبان: عربی، تاریخ نامه: 1979 م بسمه تعالی سپاس و ستایش خداوندی را که شریعتش را نصرت بخشید به وسیله بنده ای از بندگان آزاده اش. همان مردی که از موطن خود جدا افتاده بود مانند حضرت موسی که در تبعید به پیامبری برگزیده شد و خداوند الهام بخشید به علی بن ابی طالب که ایمان بیاورد به خداوند و پیامبرش از همان اوان کودکی و مبارزه کرد در راه دعوت

همگانی به اسلام و در این راه به شهادت رسید و خداوند خواستار آن شد که دین خود را زنده نگاه دارد به وسیله این مرد قوی الاراده و مهربان همانا امام خمینی. این حرکت و جنبش اسلامی که می توانیم آن را معجزه قرن بیستم بنامیم وانست حقوق میلیونها مسلمان ایرانی را که از طرف امپریالیسم غصب شده بود به رهبری آیت الله خمینی به آنها بازگرداند. ای آیت الله انقلاب تو چشم میلیونها مسلمان را در تمامی کره زمین باز کردی و ندای لبیک آنها را شنیدی،ای رهبر و فرمانروای دلها، و اما بدون وجود توای راهبر خیر و نیکی تمامی کشورهای اسلامی بطور تمام و بالاخص کشور ایران، نمی توانست از زیر یوغ خواری و ذلت تن رها سازد و اما سپاس که انقلاب تو وسیله ای شد تا آن موقعیت خاص و گمشده ای را که از قبل داشتند بازیابند. و همانا جبهه انفدی اسلامی تبریک و تهنیت می گوید، و تایید و تبریک برای انقلاب اسلامی بزرگ و رهبری حکیمانه تان و همچنین تبریک می گوئیم حکومت جدید ایران را. و من الله التوفیق والسلام علیکم و رحمةالله نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: F.H. onsemaH کشور: هلند، زبان: فرانسه، تاریخ نامه: 2/12/1979 عالیجناب من از کشور شما دیدن کردم و اعتقادات مذهبی مردمتان را به خوبی درک کردم. اما من

می خواهم که شما را متقاعد کنم که در کشورهای غربی نیز میلی بسیار زیاد برای زندگی معنوی و روحانی در بین مردم وجود دارد. ما از زندگی مادی و غرق شدن در مادیات ناامید و مایوس شده ایم، اما متاسفانه یک راهنما و رهبری که راه جدیدی را به ما نشان بدهد در کشورمان نداریم و به خاطر همین است که من مطمئنم که شما می توانید نقش یک رهبر را برای تمام ملل دنیا ایفاء کنید، اگر شما برای تمام مردم دنیا دلائلی را که باعث بوجود آمدن ارزش برای شما شده اند را شرح دهید، آنان نیز شما را کاملا درک می کنند. لطفا بیان احساسات بارز من را بپذیرید. اگر مایل باشید برای دنیای غرب از ارزشهایتان شرحی دهید و به این وسیله نشان دهید که ما را درک می کنید. نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: دوشیزه مریم بری، کشور: سیرالئون، زبان: انگلیسی، تاریخ نامه: 1980 آقای عزیز از اینکه این نامه را خدمتتان می نویسم بسیار خوشحالم. حقیقت این است که حضورتان پوزش می خواهم از اینکه این نامه را در شرایطی می نویسم که نه من قبلا شما را دیده ام و نه شما مرا می شناسید، اما یک مسئله را خدمتتان عرض می کنم که یک انسان خوب هیچ موقع خودش را از انظار پنهان نمی کند،

بلکه فقط انسانهای بد هستند که خودشان را از دید جهانیان پنهان می کنند. بخصوص اینکه یک مسلمان از مسلمان دیگر خود را پنهان نمی دارد و تاکید می کنم که مسلمان خود را از برادر مسلمان دیگر پنهان نمی کند. این سخن از برادرم "بشیر "است. او شما را تنها از طریق اخبار رادیو می شناسد. من از این بابت خیلی خوشحالم حتی بیشتر از آنچه که قابل توصیف باشد. خوبیهای ملت شما هرگز از یادم نمی رود و شبانه روز برای شما دعا می کنم. به زبان دیگر اینکه خدا به شما عمر جاوید و موفقیت ارزانی بدارد مخصوصا صبحها وقتی که قرآن می خوانم برای شما دعا می کنم. می خواستم نامه را به زبان عربی برایتان بنویسم ولی از اینکه نتوانید دست خط مرا بخوانید نگران بودم. به همین دلیل نامه را به زبان انگلیسی نوشتم. کلام آخر اینکه از خدا بخواهید که شما را تقدیس کرده و با حضرت محمد (ص) ، امام علی (ع) و دیگر اولیاءالله محشور و قرین گرداند. و در این دنیا به ما نیز نیم نگاهی افکنده و در کنار شما جای دهد. این نامه از جانب یک خواهر است که جامعه لبنانیها مرا به عنوان "مادام ماریا بری" می شناسند. با سپاس از شما: دوشیزه بری نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: محمدعلی حسن، کشور:

برزیل، زبان: عربی، تاریخ نامه: 1982 م بسم الله الرحمن الرحیم رهبر و امام من; رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت الله العظمی مجاهد امام خمینی (ره) که نورش راهبر گمراهان به صراط مستقیم است. سلام علیکم و رحمةالله و برکاته. خوشنودی و خوشبختی خود را جهت ارسال این نامه نه چندان عالی از نظر گرامی (قواعد نحو و صرف) اعلام می دارم. و ضعف قواعد را به دلیل استعمار فرانسه و ترکیه برعلیه کشور عزیزمان سوریه می بینم. اماما; حلول ماه مبارک شعبان و رمضان و همچنین پیروزی انقلاب اسلامی ایران را تبریک و تهنیت می گوییم. پیروزی برعلیه کفر و ظلم صدام تکریتی و پادشاه اردن، حسن مغرب، نوکران کمپ دیوید و ملوک نفت اهل کفر و فساد که اموال بیت المال را به هر نحوی که می خواهند به تصرف خود درمی آورند، این پیروزی را به شما تبریک می گوئیم و از خداوند متعال پیروزی جنابعالی را برای به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام، پرچم ناب محمدی (ص) و اهل بیت معصومین در اقصی نقاط عالم خواهانیم و همچنین رسوایی و نابودی ظالمان را آرزومندیم. اینجانب از راه دور، از پشت اقیانوسها و دریاها، قلب و جانم را فدای اسلام و حضرتعالی می کنم. رهبر معظم; پیرمردی هستم که در روستای الصمود، شهرک جذنیه واقع در کشور سوریه که رهبری چون

حافظ اسد عزیز دارد زندگی می کنم. که حدود 55 سال در کشورهای غربی بوده و با بیشتر این کشورها، چون آمریکای لاتین، مکزیک، و حتی شیلی آشنایی کامل دارم و آمادگی خود را جهت خدمت به اهل بیت عصمت و محبین آنان و برای همکاری با جنابعالی و انتشار تبلیغات اسلامی در این اماکن اعلام می دارم. انشاءالله توفیقی شامل حال ما شود و آخر عمر خود را در این راه یعنی خدمت به اسلام پاس کنم. به استحضار می رسانم که در امور خیریه زیادی همکاری و مساعدت داشتم مثلا در کمیته امداد فلسطین سال 1936 و 1948 و در ساخت مدرسه سال 1950 و جمع آوری کمکهای مردمی در 5 مارس 1967 و کارهای خیریه دیگر. . . امیدوارم که این افتخار نصیب ما شود تا بتوانیم خدمتگزار اسلام و جمهوری اسلامی ایران باشیم. جمهوری اسلامی مستضعفین در جهان اسلام. و در نهایت از خداوند منان می خواهیم که این ماه مبارک و با فضیلت را بر رهبر عزیز روح الله الموسوی الخمینی گرامی بدارد و انشاءالله در کمال صحت و سلامت و طول عمر باشید. و همچنین در این عید مبارک و ماه با فضیلت مردم ایران اسلامی و جهان اسلام در زیر پرچم عدل بسر ببرند. خداوند حافظ و نگهدار جنابعالی باشد و از

راه دور اجازه می خواهم که دست پاک شما را ببوسم. مخلص شما محمد علی حسن توجه: اماما; نمی دانم آیا این نامه به حضورتان می رسد یا خیر. ولی آرزو دارم که لطف الهی شامل ما شود و نامه را نگریسته و ما را جهت خدمت در این شهر، صالح بدانید که الحمدالله اطلاعات زیادی را درمورد کشورهای بزرگی چون برزیل و آرژانتین و دیگر کشورها و از آمریکا و 90 درصد از گروهها و احزاب عرب و خارجی دارم. علی رغم ضعف و مشکلات مادی خدمتگزار جنابعالی هستم و فقط برای خدا (فی سبیل الله) کار می کنم. و از حضرتعالی جز دعای خیر و رضایت، طلبی ندارم. و امیدوارم که خداوند متعال هدف و امید من را تحقق بخشد. والسلام علیکم و رحمةالله برکاته. نام و نام خانوادگی نویسنده نامه: بابی پارتکس، زبان: انگلیسی، تاریخ نامه: 20 جون 1988 ریاست محترم من می خواستم بنویسم و بگویم که خبر بیماری شما را از تلویزیون شنیدم و می خواهم بدانید که من و دوستم لیندا بارنز برای بهبودی شما دعا می کنیم. هفته گذشته، هنگامی که برای شما دعا می کردیم، دریافتیم که خداوند جسم شما را لمس نمودند. همه آنچه که شما باید بدان بپردازید، اعتقاد بر این امر و تشکر از خدا جهت شفایی است که پیش از این

به وقوع پیوست. برای خداوند هیچ امری غیر ممکن نیست. ما به شما عشق می ورزیم و هر روز برایتان دعا می کنیم. خداوند قادر است که سلامتی را به شما برگرداند و به شما زندگی نوین بخشد. اگر امکان داشت دوست داشتیم تا با شما رو در رو ملاقات نموده، برایتان دعا کنیم. چنانچه به دوستی غمخوار نیاز داشته باشید، شماره تلفن اینجانب 919-933-3067 می باشد. انشاءالله خداوند به شما برکت فراوان ارزانی دارد. بابی پارتکس مسیحی

یا حق

22 چکیده: در سوگ آن مراد بزرگ و آن مرشد اعظم و در حسرت آنکه توفیق دست بوسی او را نیافتم;. . . من خامه مستانه رندانه بدستم در دلق ریا هیچم وز باده الستم از خرقه سالوس به صد حیله برستم چون روی ترا دیدم و صد توبه شکستم فرهادم و شیرین تو و من مست وصالت پروانه رخم سوخته از شمع نگاهت ای محو جمالت همه عشاق زمانه وی تیر غمت را دل عارفان نشانه ای نور وجودت شده خورشید زمانه وز بهر کنارت همه گیرند بهانه می رنگ پذیرد ز جمال لب خامت هر شاهد و صاقی رخی از گرمی کامت پختم هوس و منتظر دیدن رویت گفتم که نباشد کس دیگر سر کویت گشتم همه جا مست ز هر شعله بویت دیدم همه را بسته به هر سلسله مویت گفتم به خودم صد عجب از این همه عاشق کاخر که شود لطف ورا بر همه لایق از بهر اجازت همه را صبر نمودم وز هر چه ملامت نه یکی زجر نبودم شبهای غمم را به سرت وجد نمودم لیک از بر تو طاقت این هجر نبودم آخر تو به جانم شرر از عشق نمودی بنمای رخت سوی من آخر تو که بودی صد ناله و اندوه غمم چاره

ندارد این محفل و خم ساقی و پیمانه ندارد آن تیر بلا جز دل من خانه ندارد یعنی که دلم جز غم جانانه ندارد انجام ندارد مگر این مکر زمانه آغاز وصالت که به حق گشته فسانه از بخت بدم ماندم و رفتی ز بر من دیدی که چه آمد ز غم اینک به سر من من بلبل و از هجر گلم سوخت پر من بشکست ز آن دوریت اینک کمر من شاید ز فراقت همه چون شمع بسوزیم باید ز غمت خون جگر سیل بریزیم ای دل بشو خون از غم هجران مرادم وین خون به سرم آید و از دیده برانم هر گل شده پژمرده و در باغ خیالم مرد از غم گل بلبل خوش نغمه سرایم افسوس که رفت از بر ما آن شه خوبان فریاد که هم دیده و هم دل شده گریان این قصه ماتم به زبان چون بسرایم و ز آن غم و اندوه لبش چون بدرآیم در محفل عشاق رخش چون بنمایم این تخت بدور از قدش افسوس خدایم صد ناله و اندوه که رفت از بر ما شمع پروا، نه ز مردن که بریزیم بر او دمع چون مست توام از در میخانه نیایم و ز بهر میت بی دل پیمانه نیایم سوگند که من بی سر دیوانه نیایم

و ز بوی لبت با همه بیگانه نیایم من خاک رهت را بدرت سرمه نمودم چون از غم و اندوه رخت چشم نبودم فرشید طایفه نفر

یا خمینی! داغ احمد دیده ایم

16 چکیده: امشب از دامان دل دستم جداست نینوای ناله ام چون کربلاست چشمهای من به آتش دوخته ست خیمه های اشکهایم سوخته ست تا بنوشم آتش جام "حسین" می سرایم شعله نام حسین گلشن خون اند سرخ و روشن اند "اهل بیت" عشق در شعر من اند عشق من شور حسینی کرده است اشک من یاد "خمینی" کرده استشعله دارد شور سرکش می کشد "نینوایم" را به آتش می کشد هرکه بر نی، بند - بر دف، پوست داشت نینوای ناله ام را دوست داشت من چه گویم داستان رشک خود چون گدازه می چکم از اشک خود شیوه آتشفشان طغیان گریست اشکهایم آتشی خاکستریست غم بهارم را خزانی کرد و رفت عشق هم نامهربانی کرد و رفت مرگ امشب مونس دلها گرفت آمد و رفت و گلی از ما گرفت در میان آه و شیون - اشک و خون شروه شد "انا الیه راجعون" غم به دلها دیده ها وقتی نشست گریه باید کرد یا در خود شکست عشق با غم آشنایی داشته ست زندگی رسم جدایی داشته ست تا ببوسد چهره "روح خدا" رفت "احمد" نزد "آقا مصطفی" نوح ها در نوحه خوانی می شوند بسکه خوبان آسمانی می شوند اشکهایم لاله هایی روشن اند اهل بیت گل همه در گلشن اند ای وطن! شور حسینی را ببین دوستداران "خمینی" را ببین ناله! باید خوب

چاووشی کنی ای وطن! باید سیه پوشی کنی فصل گل روح بهاران پرپر است این عزای بهترین نیلوفر است چشم من از اشک غم نوشیده است غم لباس گریه را پوشیده است قطره قطره سوی دریا آمدند در "جماران" سینه زنها آمدند سوگواران حسینی! - یا علی! سینه زنهای "خمینی"! - یا علی! کربلا را هر حسینی رفته است میوه عمر "خمینی" رفته است کاش قلبم شعله سرکش می گرفت در نگاهم اشک آتش می گرفتشیعه یک سینه ست - دشت کربلاست دیده اش با اشک عمری آشناستسالها شد سوگ ممتد دیده ایم یا خمینی! داغ "احمد" دیده ایم شجاع الدین ابراهیمی

یاد و خاطره امام خمینی همیشه زنده و پایدار است

25 چکیده: بیست و دومین سالگرد انقلاب اسلامی ایران مورخه پنجشنبه 8 فوریه 2001 امام خمینی 13 سال بعد از رحلت ایشان (که در شب 3، 4 ژوئن 1989 بود) همیشه در اذهان ایرانیان جای دارد. و هیچ شکی وجود ندارد که این احترام امشب در جشن بیست و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به ایشان می رسد. در واقع سال گذشته، هنگام مراسم یازدهمین سالگرد ارتحال آیت الله خمینی سفیر کنونی جمهوری اسلامی ایران در ساحل عاج، با یادآوری خاطره رهبر روحانی گذشته ایران گفت: شباهتهای زیادی بین پیامبران خدا وجود داشت. ایران در مساحتی بالغ بر 1648000 کیلومتر در جنوب غربی آسیا واقع شده است. جمعیت آن بعد از سرشماری 1986 به 50 میلیون نفر تخمین زده شد. 45% این جمعیت سن کمتر از 14 سال دارند. بنابراین هرم سنی جمعیت ایران نشان دهنده جوانترین جمعیت دنیا می باشد. ایران علاوه بر اینکه یک کشور اسلامی است. حقیقتا آزادی ادیان را نیز دارد. قانون اساسی جمهوری اسلامی دینهای مسیحی و یهودی را برسمیت می شناسد. پیروان این ادیان مطابق ترتیبی که قانون اساسی معین نموده می توانند همانند دیگران در زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور مشارکت نمایند. مهمتر آنکه، زرتشتیها، ارمنی ها، آشوریها و کلدانیها

و یهودیان در مجلس شورای ایران نمایندگان خودشان را دارند. امام خمینی که از طرف هموطنان خود بعنوان سمبل شکست ناپذیری و درستکاری و عشق به مردم در نظر گرفته می شد، در آخرین روزهای زندگی اش درباره مدرنیسم گفت: "اگر منظور ما از مدرنیسم، کشفیات است، نه اسلام و نه هیچ دین یکتاپرست دیگری با آن مخالف نیست و با ابتکارات و صنایع که بدرستی باعث پیشرفت و تمدن می شوند مخالفتی وجود ندارد". مراسم امشب که آغاز دولت اسلامی ایران را جشن می گیرد، ما آن را به خاطره پیشگامی امام خمینی می دانیم. که در سال 1971 مبارزه مسلحانه را علیه رژیم شاه براه انداخت. بعداز 8 سال که مبارزه شدیدی وجود داشت در سال 1979 دولت اسلامی ایران به رهبری روحانی امام خمینی آغاز گردید. ما می توانیم بگوییم ایران امروز یک کشور مدرن است. از آنجا که مطابق قانون اساسی، ایران توسط رئیس جمهور اداره می گردد. نمایندگان مجلس و اعضای سایر شوراها انتخاب می شوند که مورد تحسین جهانی است. با وجود این قوانین که توسط مجلس تصویب می گردد بعد از تصویب شورای نگهبان که براساس قوانین اسلامی می باشد، به مورد اجرا گذاشته می شود. ایران متشکل از مجموعه ای از اقوام است که منابع اصلی خود را از نفت، محصولات کشاورزی و صنعتی

بدست می آورد. روزنامه سوآرانفو، شماره 1938

یادآوری نقش بزرگ خمینی

30 چکیده: تراژدی کربلا قرن هاست که روحیه بخش مسلمانان بوده است و در تاریخ نقش یک فواره ای را ایفاء می کند که روحیه ایثار برای اصول آن جریان می یابد. ولی در عین حال تعداد کمی از مردم در جهان اسلام به این نکته پی برده اند که واقعه کربلا و عاشورا مستقیما عاملی در شکل گیری تحولات تاریخ ایران به عنوان کشوری که نظام شاهنشاهی 2 هزار ساله در آن مردم را تحت استبداد قرار داده بود محسوب می شود. در اینجا باید به عنوان یک غیر شیعه اعتراف کنم که من یکی از طرفداران انقلاب اسلامی در ایران هستم. در ایران ملاها و روحانیون کشور را از یک غلام و وابسته به آمریکا به کشوری مستقل در جهان مبدل ساخته اند. نه تنها مذهب، بلکه در هر زمینه زندگی ایران مدرنیزه شده است و دارای ارتش قوی مجهز به آخرین تکنولوژی های جنگی گردیده است و در زمینه صنایع، فرهنگ، تجارت و هنر با کمال تعجب توانسته از توجه خاصی در جهان برخوردار گردد. اخیرا من یک تعدادی فیلمهای ایرانی را در اسلام آباد دیدم و می توان گفت از هر نظر با یک فیلم اروپایی قابل مقایسه می باشند. بعضی از ما پاکستانی ها به رژیم ایران می خندیم در حالی که آنها از هر نظر از ما

جلو افتاده اند، از نظر دمکراسی و حتی به زودی از نظر انرژی هسته ای و . . . و اکنون ملاها به ما می خندند. امام خمینی تاکید زیادی بر عاشورا کرد و خطی موازی بین اهل بیت (خانواده نبی اکرم (ص) ) و مردم ایران رسم کرد و در ماه نوامبر 1978 برای بیدار کردن مردم که در برابر استبداد خوابیده و تسلیم شده بودند اعلامیه ای از پاریس تحت عنوان «محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر» صادر کرد. در بین چیزهای دیگری که امام خمینی گفت این بود که: امام حسین به ما یاد داد هر زمان که یک ظالم بر مسلمانان حکومت کند باید علیه او ایستاد و اگر ببینیم که اسلام در خطر ست باید خود را ایثار کنیم و خون خود را تقدیم کنیم. این است مسیر حرکت و پیام امام خمینی به مردم کشورش. امام خمینی از همان زمان آغاز حرکت علیه رژیم شاه در سال 1963 یعنی زمانی که علیه تعداد معدودی افراد که درآمدهای نفتی را به غارت می بردند ایستاد. در ماه ژوئن 1963 (در تاریخ 19 محرم) امام خمینی در سخنرانی فوق العاده خود در مدرسه مذهبی قم به شاه اخطار داد که به روشی عمل نکند که مردم علیه او تحریک شوند. در این زمان

بود که امام خمینی مجبور به ترک کشور شد. وی در هنگام شب دستگیر و در آن زمان یک قیام بزرگ به پا خواست. البته شاه نیز به راحتی حاضر به کناره گیری نبود و وقایع قم تازه آغاز کار بود. مردم در شهرهای تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، کاشان و دیگر شهرها با دست خالی در برابر ارتش آموزش دیده آمریکایی ایستادند و کشته شدند. سازمان اطلاعات شاه نیز کسانی را که فکر می کرد در پشت قضیه مزبور قرار دارند چنان شکنجه ای داد که انسان نمی تواند باور کند که یک دولتمرد با مردم خود چنین کند. پس از آن سالها هر گونه تظاهرات و گردهمائی ممنوع اعلام شد. طبق آمارهای موجود، چند روز پس از دستگیری امام، حدود 15 هزار نفر کشته شدند و روز آغاز این قیام در حقیقت نقطه عطفی در تاریخ مدرن ایران محسوب می شود. برای ما (که هیچگاه برای هیچیک از ایده های خود به جز قیام پاکستان، نجنگیده ایم) امکان ندارد که بتوانیم عمق و تاثیر این حرکات بر روی مردم ایران را تصور نمائیم. آنها خود را در 1400 سال قبل در میدان کربلا حس کردند و آماده ایثار خون خود در برابر فرمان امام شدند. بزرگترین شعار امام این بود: «هر روز ما عاشورا، هر میدان هم کربلا

است» بدین ترتیب الفاظ و فرمان وی از چنان روحیه بالائی برخوردار بود که تمام ایرانی ها خود را آماده ایثار کردند و این در زمانی بود که وی در فرانسه بود و حضور فیزیکی در بین مردم نداشت. پیام امام خمینی زمانی که در آن به این نکته اشاره شد که: عزاداری و پیام کربلا در حقیقت الگوئی از قیام مردم مظلوم در سراسر جهان علیه دولتمردان مستکبر و جهاد حق علیه باطل و یک قیام اجتماعی علیه فساد است، به یک پیام جهانی مبدل شد و از مرزهای ایران شیعه عبور کرد. نویسنده حفیظ الرحمان

یادگار امام در نگاه رهبر

9 چکیده: بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون سرانجام پس از هفته ای اندوهبار و سرشار از اضطراب و نگرانی، بار سنگین مصیبت فرود آمد و دل امت وفادار، دستخوش طوفان غم و محنت شد. یادگار امام و فرزند دلبند و عزیزترین کس او، دنیای فانی را وداع گفت و چهره محبوب و آشنای مردم و غمخوار کشور و انقلاب و خدمتگزاری صدیق برای هدفهای امام عظیم راحل ، و اندیشه ای روشن و چشمی تیزبین در خدمت نظام اسلامی، کشور و ملت و دوستان و دوستداران خود را ترک کرد و ایران اسلامی را به عزای خویش نشانید. در دوران پرحادثه انقلاب، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی یکی از مؤثرترین عناصر در جریانات کلی کشور و انقلاب بود. او برای رهبر کبیر انقلاب، فرزندی مهربان و در عین حال، مشاوری امین و یاری دیرین و سربازی فداکار و مریدی گوش به فرمان و کارگزاری لایق و کارآمد بود. امام بزرگ ما بارها محبت پرشور و اعتماد عمیق و تحسین قلبی خود نسبت به این فرزند خاضع و مطیع خود را بر زبان آورده بود و نزدیک ترین ها، گواهی صادق آنچنان پدری را در حق پسر یگانه اش، از آن زبان پرهیزگار شنیده بودند.

در طول سال های انقلاب چه بسیار گره ها که بدست او گشوده شد و چه بسیار کارهای بزرگ که به تدبیر او انجام شد. از اینها برتر، نقش این عنصر پر تلاش و پرتوان در حراست عاشقانه از سلامتی جسمی و آرامش خاطر امام بزرگوار بود. بی شک سلامت و توان جسمی و قدرت کاری آن قائد عظیم الشاءن در دوران پرمخاطره ده ساله، با وجود کهولت سنی و بیماری قلبی، در میان عوامل و اسباب عادی، از همه بیشتر به ابتکار و مراقبت و پیگیری دلسوزانه این فرزند مهربان وابسته بود. ملت ایران از این بابت بسی مدیون این عزیز فقید است. تاریخچه خدمات ارزنده آن مرحوم به دوران پس از پیروزی منحصر نمی شود. نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش نشدنی است و هر چه زمان به مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک تر می شود، این نقش و سهم صاحب آن، بزرگتر و روشن تر می گردد. و چون فاصله زمانی میان فقدان فاجعه آمیز مرحوم آیت الله حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ و نام آور امام و روزهای بازگشت رهبر کبیر انقلاب به کشور فرا می رسد، نقش مرحوم حاج سید احمد آقا در قضایای انقلاب، وضعی استثنائی و منحصر به فرد می یابد. بی شک در آخرین ماه های دوران نهضت،

هیچکس در رابطه با امام بزرگوار نقشی تا بدین حدبزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است. تلاش بی وقفه و پروانه وار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز رضوان الله علیه بسی برکات را منشاء گشته و بسی دشوارها را آسان نموده است. اکنون این یادگار امام از میان ما رفته و مارا در فقدان خود مهموم و مغموم بجا گذاشته است. شکوه این غم جانکاه را به پیشگاه صاحب و مولای خود حضرت بقیة الله الاعظم می بریم و از او دعا برای صبر و تسلی می طلبیم و در عین حال، نخستین تسلیت را هم به او می گوییم. تسلیت بعدی به مادر داغدار و محنت کشیده ای است که بار سنگین مصائب بزرگ بر دل او سنگینی می کند و نیز همسر گرامی و فداکار ایشان و به خانواده معظم و بیت معزز حضرت امام راحل بویژه فرزندان گرامی این عزیز و بالاخص به یادگار برومندش جناب حجت الاسلام حاج سید حسن خمینی و نیز به عموی بزرگوارشان جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای پسندیده و دیگر خاندان های وابسته و به همه ملت بزرگ ایران و به همه مسلمانان جهان تسلیت می گویم. خداوند روح آن مرحوم را مشحون از رحمت و فضل خود قرار دهد و او را با اولیائش محشور فرماید. آمین

رب العالمین جمعه بیست و ششم اسفندماه 73 سید علی خامنه ای

یادگار امام

6 چکیده: نگاهی به زندگی حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی(قدس سره) یادگار امام در روز بیست و چهارم اسفند 1324 هجری شمسی در شهر مقدس قم و در بیت امام خمینی دیده به جهان گشود. نامش را احمد نهادند. احمد، انقلابی تربیت می شد، زیرا دوران طفولیت خود را در خانواده ای روحانی می گذراند که صاحبان و بنیانگزاران انقلاب بودند. پدر او، دو سال پیش از تولد این فرزند، اندیشه های سیاسی خود را در کتابی با نام «کشف الاسرار» بروز داده و به روشنی از تشکیل حکومت اسلامی سخن گفته بود و مبارزه خود را;ء بدین گونه با سلطنت پهلوی تدوام می بخشید. «احمد» در مجلس درس پدر با دانش و معرفت آشنا می شد. پدر; فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق را به فرزند خود می آموخت و او را در دامان پر مهر خود پرورش می داد. یادگار امام در دورانی سخت رشد می کرد و بلوغ می یافت; پدر از وجوهات شرعی - برای گذران زندگی - استفاده نمی کرد. تنها راه معیشت خانواده، اندک ملک موروثی در زادگاه پدر بود و این سان او زهد و ساده زیستی می آموخت. دوران تحصیلات احمد پر جوش و خروش، آموزش ابتدایی و دبیرستان و نیز فراگیری علوم حوزوی همراه با مبارزه گذراند. هنوز مردمانی از قم در خاطر دارند روزی

که پیکر مجروح و نیمه جان او در «کوچه باغ» قم بر زمین افتاده بود. برگهای کتاب و دفترش در کوچه پراکنده بود و رهگذران و همسایگان به یاری او شتافتند ولی او با استواری و مردانگی - به هر صورت بود - خود را به مدرسه رساند. برگی دیگر از زندگی یادگار امام در آستانه دهه دوم عمر خود بود که قیام پانزده خرداد 42 آغازیدن گرفت. اینک او شاهد به زندان رفتن پدر بود و دیری نپایید که در سحرگاه سیزده آبان43 تبعید پدر و اندکی پس از آن، تبعید برادر (حاج سید مصطفی خمینی) را نظاره گر شد. نخستین دیدار او با پدر و برادر در تبعیدگاه، در روزهای پایانی سال 1344 است. در این سال و سال بعد او به تکمیل علوم دینی و یادگیری شیوه مبارزه با استبداد می پردازد. سید احمد به هنگام بازگشت به ایران، برای اولین بار دستگیر می شود ولی با زیرکی ماموران سازمان اطلاعات و امنیت را فریب داده و آزاد می شود. پدر وظایف مهم او را در مبارزه یادآوری کرده و اکنون که «سید احمد» به وطن بازگشته است، به دیدار مبارزان دربند و خانواده های آنان و رساندن پیام امام به همگان می پردازد. در پایان سال 1345، یادگار امام برای دومین بار به دیدار

پدر می شتابد. در همین سفر است که به صنف روحانیت می پیوندد و معمم می شود. او به هنگام بازگشت - درهشتم تیر1346 - دستگیر می شود و به زندان قزل قلعه تهران منتقل می گردد. یادگار امام در خاطرات خود از وقایع این ایام چنین بازگو می کند: «وقتی که در بازگشت دوم مخفیانه ام از عراق، دستگیر و زندانی شدم، از آنجا که ساواک در مراحل بازجویی، از اهداف بعدی ام چیزی دستگیرش نشد، بر آن شد تا پس از آزادی، از طریق کنترل و تعقیبهای غیر علنی، اطلاعاتی از چگونگی ارتباط امام با ایران و نحوه جمع آوری و ارسال وجوهات شرعیه مقلدان امام و چگونگی پرداخت شهریه را به دست آورند. لذا مدتی از تردد مردم و زائران و روحانیون به منزل امام در قم ممانعت نمی کردند، به امید آن که عوامل نفوذی و مخفی آنها اطلاعات بیشتری به دست آورند. ما نیز با رعایت اصول مخفی کاری و شناختی که از شیوه های ساواک داشتیم، از این فرصت کمال استفاده را بردیم. بعد از چندی ساواک متوجه شد که روش آنها نه تنها کارساز نبوده بلکه گردانندگان امور بیت امام موفق شده اند ارتباطهای گسترده ای از طریق همین منزل برقرار نمایند. علاوه بر آن، مجالس روضه خوانی و وعظ و خطابه در مناسبتهای مختلف در آنجا باعث تجمع

گسترده علاقه مندان به امام و افزایش شور و احساسات انقلابی مردم می شد. ساواک رویه اش را عوض کرد. بازداشتها و احضارها و اخطارها و مزاحمتهای مکرر شروع شد. تبعید وکلای شرعی امام، در قم و دیگر مناطق و تبعید آیت الله پسندیده - در چندین مرحله - در دستور کار ساواک قرار گرفت. مدتی طولانی ماموران شهربانی و امنیتی از ساعت7 صبح تا 8 شب و برای مدتی تا 11 شب به طور رسمی از تردد روحانیون و مراجعان به منزل امام جلوگیری می شد. در این ایام ما صبر می کردیم ساعتی بعد از تمام شدن کشیک ماموران از طرق مختلف و منازل مجاور، یاران امام در آنجا گرد هم می آمدند و مسائلمان را دنبال می کردیم و قبل از طلوع آفتاب متفرق می شدیم. بسته شدن منزل و جلوگیری از تردد مقلدان و علاقه مندان امام و تبعید نمایندگان امام و ایجاد تضییقات برای منسوبین و یاران و نقل آن از زبان مراجعینی که از مناطق مختلف به قم می آمدند، خودش عاملی در جهت ترویج نام امام و بحث از نهضت و اهداف امام شده بود. بهره بردای از این موضوع از سوی مبارزین خارج از کشور و طرح آن در اعلامیه های آنان نیز تبلیغات رژیم را که می کوشید قیام پانزده خرداد را کم بها و آثار

آن را فراموش شده جلوه دهد، خنثی می کرد. دوباره ساواک به روشهای قبلی خود بازمی گشت و این سردرگمی در تصمیمها و اقدامات ساواک تا پیروزی انقلاب ادامه داشت. در تمام این مدت منزل امام مرکز اتصال انقلابیون و یاران امام بود.» یادگار از دست رفته امام در سال 1352 برای سومین بار کشور را ترک می کند. او در این سفر به مکه، عراق و لبنان عزیمت می کند. پس از زیارت خانه خدا به عراق می رود و از محضر امام خمینی(قدس سره) کسب فیض می کند. او تنها به بازگو کردن انقلاب بسنده نمی کند بلکه با حوزه علمیه نجف در ارتباط است و بر آموخته های حوزوی خود می افزاید. حجةالاسلام حاج سید احمد خمینی برای دستیابی به تجارب انقلابی افزونتر به لبنان نیز عزیمت می کند. او ضمن دیدار با امام موسی صدر به یادگیری فنون نظامی در پایگاه شهید مصطفی چمران همت می گمارد و سرانجام در اواخر سال 1352 به ایران برمی گردد. یادگار امام در این ایام با حضرت آیت الله خامنه ای، حجةالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی و دیگر مبارزان از جمله شهیدان آیت الله سعیدی، آیت الله غفاری، سید علی اندرزگو و شهید محمد منتظری در ارتباط و همکاری است. حجةالاسلام سید احمد خمینی گذشته از حضور در تصمیم گیریهای مهم انقلاب و نظارت و رهبری آن،

به خدمات شایان دیگری نیز اهتمام دارد، از جمله: برقراری ارتباط میان مبارزان با امام خمینی(قدس سره)، انتشار پیامها و کتابهای امام، تشکیل گروههای مبارز و حمایتهای معنوی و مادی از آنان و فعالیتهای شبانه روزی در گردهمایی و هم اندیشی گروههای انقلابی و ساماندهی فعالیتهای مبارزاتی. یادگار امام، خود در این باره می گوید: «در مدتی که قم بودم مثل سایر طلاب در رساندن اعلامیه های امام و یا اعلامیه هایی علیه دولت و رژیم سابق به مردم تلاش می کردیم، تا کم کم به این فکر افتادم که احتیاج به وسایل تکثیر داریم. آمدم و پیش آقای هاشمی [رفسنجانی] در تهران. او توسط آقای توکلی یک دستگاه فتوکپی برایمان تهیه کرد و من قبلا اتاقی را در منزل یکی از آشنایانمان اجاره کردم و آنجا مشغول کار شدیم... کم کم کارمان وسعت پیدا کرد و جایمان تنگ شد. منزلی در نزدیکی منزل امام در قم با نام آقای واحدی خریدیم ... این منزل دست و بالمان را باز کرد. آقای موسوی خوئینی که خود با گروههای دیگری هم ارتباط داشت، یک دستگاه ماشین تکثیر برای ما تهیه کرد. قبلا از ماشینهای ساده تر استفاده می کردیم. آقای موسوی خوئینی ها دستگیر شد. توسط خانمشان به من خبر داد که ایران را ترک کنم. مدت پانزده روز رفتم پاکستان ...

این دو هفته ای که پاکستان بودم تجربه های خوبی کسب کردم. در مراجعت، آقای واحدی را از کم و کیف قضیه مطلع کردم و در ضمن شخصی به ما معرفی شد تا در ایران به وسیله او با گروهی دیگر همکاری نماییم. اتفاقا ما مشغول چاپ کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» جلال [آل احمد] بودیم. در ضمن برای اینکه مطمئن شویم از نظر اعتقادی کارمان صددرصد درست باشد با [آیةالله] آقای خامنه ای در مشهد تماس گرفتیم که مامور تماس، من شدم و بارها پیش ایشان رفتم و ایشان را هم تا اندازه ای در جریان کارهایمان قرار داده ام، البته در این موقع آقای هاشمی [رفسنجانی] زندان بود و الا قبلا با ایشان مشورت می کردیم...». یادگار امام و چهارمین سفر سال1356 آغاز وقایعی مهم است که زمینه ساز انقلاب اسلامی و فرجام مبارک آن، پیروزی 22 بهمن است. یادگار امام، چهارده سال است که در جبهه مبارزه تلاش می کند، او در سال56 به نجف می رود. اینک مبارزه با رژیم مستبد پهلوی به اوج خود رسیده است. قیام نوزده دی قم و پس از آن، قیام تبریز رخ داده است. در آبان همین سال، داغ جگرسوز فقدان آیةالله حاج سید مصطفی خمینی به روند انقلاب، سرعت بیشتری داده است. و سرانجام هجرت سرنوشت ساز امام به پاریس، فصل دیگری

از زندگی پربار یادگار فقید امام است. مهر1357 نوفل لوشاتو، پذیرای امام و فرزند برومند اوست. فرزندی که اکنون بازوی پرتوان امام و مشاوری آگاه و مبین برای بنیانگزار انقلاب اسلامی و مؤسس جمهوری اسلامی است. مقام معظم رهبری آیةالله خامنه ای در این باره می فرماید: «بی شک سلامت و توان جسمی و قدرت کاری آن قائد عظیم الشان در دوران پرمخاطره ده ساله با وجود کهولت سنی و بیماری قلبی، در میان عوامل و اسباب عادی، از همه بیشتر به ابتکار و مراقبت و پیگیری دلسوزانه این فرزند مهربان وابسته بود. ملت ایران از این بابت بسی مدیون این عزیز فقید است. تاریخچه خدمات ارزنده آن مرحوم به دوران پس از پیروزی منحصر نمی شود. نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش نشدنی است و هر چه زمان به مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر می شود، این نقش و سهم صاحب آن، بزرگتر و روشنتر می گردد. و چون فاصله زمانی میان فقدان فاجعه آمیز مرحوم آیةالله حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ و نام آور امام و روزهای بازگشت رهبر کبیر انقلاب به کشور فرا می رسد، نقش مرحوم حاج سید احمد آقا در قضایای انقلاب، وضعی استثنایی و منحصر به فرد می یابد. بی شک در آخرین ماههای دوران نهضت، هیچ کس در رابطه با امام

بزرگوار نقشی تا بدین حد بزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است. تلاش بی وقفه و پروانه وار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز(رضوان الله علیه) بسی برکات را منشا گشته و بسی دشوارها را آسان نموده است.» ورود به ایران و سرانجام شاهد بودیم در روز 12 بهمن57 امام و یادگار فقیدش پس از پنج ماه اقامت در فرانسه به وطن بازگشتند. حجةالاسلام حاج سید احمد خمینی در این باره می گوید: «وقتی که هواپیما در فرودگاه به زمین نشست، حضرت آیةالله پسندیده (برادر بزرگ امام خمینی) وارد هواپیما شد و پس از سالها دوری با امام خمینی دیدار کرد و لحظاتی در کنار او به گفتگو نشست. لحظه رفتن که فرا رسید حضرت امام فرمودند آقا [ آیةالله پسندیده] باید جلو بروند و من پشت سر ایشان می روم، عرض کردم: مردم چهارده سال است که انتظار این لحظه را می کشند، خبرنگاران و عکاسان داخلی و خارجی منتظرند تا این لحظه تاریخی را به تصویر بکشند. هر چه اصرار کردم فایده ای نداشت. سرانجام راهی به ذهنم رسید به عموی بزرگوارم پیشنهاد دادم که ایشان با جمعی از همراهان امام که از پاریس آمده بودند از هواپیما پیاده شوند و به جمعیت حاضر در سالن استقبال بپیوندند و بعد همین ترتیب عمل شد

و بالاخره امام حاضر نشد یکی از آداب معاشرت اسلامی را نادیده بگیرد و از برادر بزرگ خویش جلو بیفتند ولو آنکه در چنین شرایطی استثنایی که میلیونها چشم به آن دوخته است، قرار داشته باشند.» یادگار امام در این ایام، مشاور فرمانده انقلاب است. ارائه راهکردها برای انقلاب، رویارویی با توطئه دشمنان داخلی و خارجی، تهیه و تنظیم بیانیه های انقلاب، تاسیس نهادهای انقلابی و حضور در جلسات مربوط به انقلاب، برقراری ارتباط میان امت و امام و از همه مهمتر، حفظ جان امام .... همچنان که در دوران چهارده ساله انقلاب در قم و فرانسه بود، به دست با کفایت او نقش تحسین برانگیز یادگار امام در «شورای انقلاب» در همین روزها مورد اذعان همگان است. ورود به قم، دهم اسفند57 دوره یکساله اقامت امام در قم - از اسفند57 تا بهمن 58 - اوج دشواریها و دگرگونی های اساسی در کشور است. انتخابات جمهوری اسلامی، خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی در این برهه از انقلاب است. یادگار امام - به عنوان مسؤول دفتر امام - در این زمان حضور در رخدادهای سترگ انقلاب، به امور مردمی همت می ورزد. مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنه ای در این باره می فرماید: «ایشان [یادگار امام] واقعا در کنار امام یک عنصر لازم

و بی بدیل بود. هیچ کس دیگری در کنار امام نمی توانست این نقش را ایفا کند... برای رسیدن اخبار به امام کسی لازم بود که به امام نزدیک باشد و چنین شخصی فقط حاج احمد آقا بود. ایشان هم در انتقال خبرها به امام و هم در انتقال نظرات به بیرون ... نظرات امام را خوب منعکس می کردند و هم در مشورت دادن به امام نقش داشتند. حاج احمد آقا در موارد متعددی به امام مشورت می داد، امام کسی نبود که تحت تاثیر عواطف قرار بگیرد یا ارتباط پدر و فرزندی تاثیر ناروایی در امام داشته باشد. امام از مشورت حاج احمد آقا بهینه می کرد، یعنی اینطور نبود که هر چه حاج احمد آقا می گفت امام بپذیرد... حاج احمد آقا در موارد متعددی نظرات پخته خوبی را به امام منعکس کرده بود و گاهی هم مطالبی می گفت که امام قبول نمی کرد ... نباید تصور کرد که ایشان چیزی را به امام تلقین می کرد. امام تلقین پذیر نبود ولی نظرات روشن و قوی ای را در موارد متعددی به امام منتقل می کردند و امام هم از آن استفاده می کردند. ایشان در چند جلسه شرکت می کرد، یکی شورای مصلحت ... دیگری شورای عالی دفاع که گاهی شرکت می کردند و یکی هم جلسه رؤسای سه قوه بود

که ایشان بطور مرتب و به عنوان عضو شرکت می کرد... در آن جلسات حاج احمد آقا به عنوان یک عنصر خوشفکر و باهوش و با تجربه، انصافا خیلی بدرد ما می خورد. در مسائل مختلف و بخصوص در مسایل جهانی ذهنش باز بود و نظر او یک نظر خوب و پخته ای در بین نظرها بود.» حضرت امام خمینی(قدس سره) در باره یادگار خود چنین می نویسد: «... اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت می دهم که [احمد] از اول انقلاب تا کنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این نحو مسایل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری بر خلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد، ندیده ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب، معین و کمک کار من بوده و هست و کاری بر خلاف نظر من انجام نمی دهد و در امور مربوطه چه در اعلامیه ها یا ارشادها... بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمی کند حتی در الفاظ اعلامیه ها بدون مراجعه دخالت نمی کند و اگر در امری نظری دارد، تذکر می دهد که تذکراتش نیز صادقانه [است] و بر خلاف مسیر انقلاب و مصحلت نیست و من اگر تذکراتش را نپذیرفتم، تخلف از قول من نمی کند و من نیز اگر حرفش را صحیح

دیدم، قبول می کنم و امیدوارم حرف صحیح را از همه کس قبول کنم... من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الآن که این ورقه را می نویسم قدمی یا قلمی بر خلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشته های من سعی نموده که حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند.» یادگار امام از زبان یاران امام مقام معظم رهبری(مد ظله العالی): «اینجانب جنابعالی را فردی با اطمینان و اعتماد کامل به دانشو بصیرت و هوشمندی همراه با امانت، صداقت و کارآیی می دانم.» آیةالله رضوانی: «امام رضوان الله تعالی علیه اعتماد کامل و وافری به فرزندشان حاج احمدآقا داشت. از بیانات امام در جلسات خصوصی مشخص بود که حاج احمد آقا، مورد اطمینان و اعتماد کامل ایشان بودند. در دورانی که مادر دمت حاج آقا بودیم ایشان به نظر ما شخصی باهوش و با ذکاوت و با استعداد خیلی خوب بود. پشتکار هم داشت، علاقه هم نشان می داد. مسائل را بسیار خوب دنبال می کرد. حجةالاسلام و المسلمین خوئینی ها: «وقتی در پاریس خدمت امام رسیدم، در

آنجا حضرت امام بیانی در مورد حاج احمد آقا کردند، برای من بسیار مهم بود با این که آن موقع ایشان در سن جوانی بودند و با مرحوم شهید مصطفی خمینی فاصله سنی زیادی داشتند. امام فرمودند: «همانطور که قبلا در باره مصطفی با شما صحبت کردم به همان صورت در مورد احمد نگاه کنید. هر چه را خواستید بدون کم و زیاد به من برسد، به احمد برسانید.» مهندس میرحسین موسوی: «در طول هشت سال خدمت اینجانب یک ارتباط دائمی بین اینجانب و مرحوم حاج احمدآقا وجود داشت. او در اغلب ملاقاتهایی که با حضرت امام داشتم، ایشان نیز حضور داشتند و کاملا محسوس بود که مورد اعتماد و وثوق حضرت امام قرار دارند. ایشان یک مشاور امین و وفادار برای حضرت امام بودند و فراتر از نکته مهم بالا، گوناگونی فراوان وظایف دفتر رهبری و جنبه های متنوع سیاسی و فرهنگی این وظایف، شرایط استثنایی کشور به هنگام اوایل انقلاب و نیز در طول جنگ، کاملا نشان دهنده نقش استثنایی مرحوم حاج سید احمد آقا در طول انقلاب است. ایشان می بایست در کوران بحرانها و مشکلات و در میان گرایشهای مختلف سیاسی بین گروهها و فراوانی اطلاعاتی که به سوی دفتر رهبر کبیر انقلاب روان بود، شرایط مناسبی را برای تصمیم گیریهای

رهبر به وجود آورد و این همه ایجاب می کرد که فردی بسیار جسور، خلاق و مورد اعتماد در کنار حضرت امام حضور داشته باشد.» ارتحال و سرانجام عمر پر برکت یادگار امام در شامگاه 25 اسفند1373 به سرآمد و ایران در رثای آن یار فقید امام یکپارچه سیاهپوش و عزادار شد. اکنون ما در سومین سالگشت ارتحال جانگذار اوییم. داغ از دست دادن امام و یادگار او، سالهاست که اندوهی جانکاه بر دلمان نهاده، اما چه توان کرد؟! گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست کز کاخ جهان نادره کاران همه رفتند یاد و خاطره امام و یادگارش در همیشه تاریخ پابرجاست، چرا که «العلماء و باقون ما بقی الدهر». خیالک فی عینی و اسمک فی فمی و ذکرک فی قلبی الی این اکتب فسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم مبعث حیا خداوندا! حمد را نزد خود محمود فرما با تشکر از حجةالاسلام و المسلمین بروجردی - سرپرست مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در قم - که منابعی را جهت تهیه و تنظیم این گفتمان در اختیار نگارنده نهاد. عبدالله امینی

یک خاطره از شبهای آتش و خون

11 چکیده: در بهمن ماه 1357 در آستانه ورود حضرت امام قدس سره با توجه به تبلیغات و جنجال هایی که دولت دست نشانده آمریکایی جهانخوار به منظور سرکوب انقلاب شکوهمند اسلامیمان و جلوگیری از ورود بنیان گذار جمهوری اسلامی براه انداخته بود و طبعا اضطرابی در دل مشتاقان امام عزیزمان ایجاد کرده بود درست در شب دوازدهم بهمن 1357 عده ای از دوستان شاعر و همکار در منزل من گرد آمدند و در این موضوع نظریات مختلفی ابراز می داشتند یکی از عزیزان گفت از دیوان خواجه تفالی بزنیم همه حاضران این پیشنهاد را پذیرفتند و استاد زنده یاد مهرداد اوستا که در جمع ما بودند دیوان را براساس سنت های دیرین مردم ایران زمین که با خواندن سوره مبارکه حمد و ادعیه دیگر باز می کنند پس از قرائت سوره مبارکه دیوان حافظ را باز و غزلی با مطلع: ساقی بیا که یار زرخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتیان باز درگرفت که آمد، غریوشادی از محفل ما برخاست به خصوص وقتی که به این بیت رسید: بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت و بدرستی که حافظ خیلی روشن خبر ورود امام عزیز را داد، در آن جلسه دوستان پیشنهاد کردند که غزل شیوای لسان

الغیب را تضمین و انتشار دهم که چنین کردم که بعد از ورود امام بزرگوار این تضمین بارها و بارها از صدا و سیما پخش و در جراید نیز انتشار پیدا کرد و اینک غزل حافظ را بهمراه تضمین از مجموعه شعر "آذرخش "نقل می کنم. عیسی دمی خدا بفرستاد شاهین نور از دل ظلمت چو پرگرفتخورشید خون تازه زفیض سحر گرفت گردون به دوش رایت صبح ظفر گرفت "ساقی بیا که یار زرخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتیان باز درگرفت" پروانه در شراره جانسوز عشق سوخت تا دیده بر تجلی رخسار دوست دوخت مهرش به دل خرید و به سوداش جان فروخت "آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت وین پیر سالخورده جوانی زسرگرفت" روز امید آمد و شام سیه برفت آوای شوق برزبر مهر و مه برفت رازی که بین جان و دل از آن نگه برفت "آن عشوه کرد عشق که مفتی زره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت" تا دید جلوه های جمال از رخ حبیب در گوش گل چه راز نهان گفت عندلیب کز پرده خون گشود بر آیینه شکیب "زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب گویی که پسته تو سخن درشکر گرفت" دست سحر که پرده خورشید می گشود دل در هوای روح خدا نغمه می سرود

با خط زرنوشت بر این گنبد کبود "بارغمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت" هرلاله یی که چهره در این باغ برفروخت از شعله نگاه تو با داغ عشق سوختسرتابه پای دیده شد و چشم در تو دوخت هر سروقد که برمه و خور حسن می فروخت چون تو درآمدی پی کار دگر گرفت در پیش قدسرو تو پشت فلک دوتاست گوش فلک به زمزمه مهرت آشناست فریاد حق چون از بن جان و دل توخاست "زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت" چون رهروی که بیم ندارد ز راه سخت در کوی او فکنده یی از اشتیاق رخت گو ناشنیده یی تو اناالحق از آن درخت. "حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت" تعویذ کرد شعر ترا و بزر گرفت" . روا باشد اناالحق از درختی چرا نبود روا بر نیکبختی سر حلقه نیک محضران این کیست بجان خروش افکنده؟ هشیاران را زهوش افکنده؟ در حرمت سنت رسول الله برد یمنی بدوش افکنده با حضرت حق معاملت کرده حق پرده بر آبروش افکنده موج نفسش ز نبض بیداری انسانها را بجوش افکنده؟ این پیر، که آشنای قرآن بود هم مومن بود، هم مسلمان بود او پاکدلی سپیده منظر بود او نخل

بلند سایه گستر بود عشقش همه عشق دین و دینش حق حقش همه وقت یار و یاور بود مسلم بخدا که معتقد بر او تا بود بر این مرام وباور بود در خط رضا نگفت با تقدیر اینگونه اگر نبود، بهتر بود تکریم - به هرچه دوست پیش آورد تسلیم به رای حق داور بود یک تن که هزار خصم از او منکوب یک جان که جهان بدو برابر بود آزاده و سرفراز و مردم دوست مخلص به نواده پیمبر بود هرگاه که غم بود اثر میکرد با نام حسین (ع) دیده تر میکرد این کیست که حق بدو چو ایمان داد عزت بمقام پاک انسان داد این کیست که رحمت خداوندی احسانش را جزا باحسان داد این کیست که آشنای عرفان را با رفتن خویش، درس عرفان داد یعنی که به یاد حضرت محبوب مشغول بذکر بود، تا جان داد این کیست که با بلندی اسلام حرمت بجماعت مسلمان داد این کیست که تا دمیکه فرمان یافت همواره بکار خیر، فرمان داد این - شام دعا و صبح لبخند است این - بنده ی مومن خداوند است آنانکه بعشق اقتدا کردند دل را به محبت آشنا کردند زحمت دیدند و رحمت آوردند خدمت کردند و بیریا کردند هم - پای به راه سعی بنهادند

هم دست، به مخزن دعا کردند چشم طمع از کسان فرو بستند یعنی طلب از خود خدا کردند با چنگ زدن به ریسمان حق هر رشته و راه را - رها کردند گفتند و بفعل هم درآوردند آنرا که بصدق، ادعا کردند در حقجویی زهم سبق بردند آمرزش را بخود - روا کردند با کجروشان جدالشان باقی با اهل صفای دل، صفا کردند بودند بعزت و شرف اما خود خواهی را ز خود، جدا کردند زین قوم - وجود پاک جان - او بود سرحلقه ی نیک محضران - او بود » » » در عشق - بخود، نه اختیاری داریم با یاد توای امام ، کاری داریم گهگاه، شب جمعه، بهشت زهرا با تربت پاک تو - قراری داریم » » » رحمت، رحمت - به روح پاک ات،ای مرد رویانی - گل مغفرت ز - خاکت -ای مرد ای رحمت بیکران حق، در هر حال بر شیفتگان سینه چاکت -ای مرد محمد جواد محبت مطلع فجر سامری سوزوشی با ید بیضا آمد موسوی طلعتی از جانب سینا آمد نبض میعاد به رگبرگ گل یاد شگفت روح میلاد در آیینه دلها آمد خون خورشید به رگهای فلق سرخ دوید شعله آگین نفس شعشعه آسا آمد باردائی به بلندای سپیدار از اوج علم

فتح برافراشت و ازعالم بالا آمد عطر تکبیر به گلدسته مینا پیچید موج گلفام اذان زمزمه آرا آمد سوره شمس بخوانید از مطلع فجر مژده از آیت والشمس وضحیها آمد آب و آیینه به سجده گلبرگ نهاد وزبلورین نفسش بوی مسیحا آمد نور مینائی مهتاب زسیمابی ماه روشن از طلعت آن آینه سیما آمد شال شوق به شور آمد از تندر عشق موج بر موج فروریخت که دریا آمد احمد خوانساری برای پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 فجر سربرزد و تشویش ظلام آخر شد صبح خندید و سیه کاری شام آخر شد شورش اشک غم و وسوسه دلتنگی با شکرخند می و گردش جام آخر شد شب قدری که در آن روح خدا کرد نزول کار صدحادثه با سلم وسلام آخر شد فصل آشفته ولی موسم خونین جگری همه در سایه تدبیر امام آخر شد آفت سستی و تشویش غم کار نفاق شکر سرکه به توحید کلام آخر شد علم جلوه برافراشت چو قانون خدا جور آن ظلمت بی نظم ونظام آخر شد بود نقصانی اگر کوکبه ایمان را با شب افروزی این ماه تمام آخر شد سایه وسوسه ظلمت ترفند فساد با شکوفائی خورشید قیام آخر شد قادر طهماسبی، فرید اصفهانی امام خمینی (ره) ترجمه شعری از : آلبارو ماچوردوم

کوینز یک دموکراسی کامل ما جایگزین حکومت ظلم و جور کردی در ایرانی که واگذار شده بود به قدرتهای بیگانه حاصل کار آنان که از وجدان تهی بودند و وطن را به ثمن نجس فروخته بودند به خاطر یاری خداوند بود و فریادهای مردمی که الله اکبر را بانگ می زدند و از آنجا که هیچکس در قدرت همتای خداوند نیستبر پهلوی ها پیروز شدی و بر شاهنشاهی نگون بختشان با افراشتن پرچم سه رنگ جمهوری و انقلابی صلح جویانه که خواست مردم بود و در این تاریخ کهن صفحه افتخار آمیزی را به ثبت رسانیدی و همچنانکه یک یک کاخ پوشالی و با تیغ کلام تو فرو ریختند عطایای شهنشاهان که ریشه ای هزاران ساله داشتند وچه دشوار بود این تغییر با تحولی که پیش آمد آن اشراف بی رحم و جنگی افسار گسیخته که با دست محرکان دیوانه برپا شد قبرستانها را پرساختند و خزائن را خالی واین کشور بواسطه کرکس ها و پادشاهانی که داشت دیگر به فقر نشسته بود اما چه طعمی از معجزه داشت این سالم سازی اقتصاد در دوران بعد از جنگ و با وجود حسابهای مسدود امروزه روز، ایران در آسیا، امریکاو اروپا حضوری متکی بر سنن اصیل خود دارد وگردن ابرقدرتها را می شکند که دیگر چاره ای ندارند

مگر حسرت خوردن و انتقام را در خواب دیدن چه شفاف است این ستاره آسمانهای آبی این اسلام است که پیامهای عشق و امید را منتشر می سازد در بین مردمی که قحطی و بدنامی رنج می برند و این رنج ناشی از جدل های احمقانه ایست که بدبختی بدنبال دارد و استعمارگران خشن و تاجران بی وجدان و آن ملتها که بینوایی انسانها را معامله می کنند در این کشورها و کشورهای دیگر نیز مثال (امام) خمینی (ره) در بین مردم انتشار می یابد و شناخته می شود تا جهادی تازه را پایه ریزند و زنجیرهایی را که روزها و شبها تحمل می کنند بگسلند تا اینکه از قعر نقاهت، بینوایی و فلاکت بدرآیند و در طریق پیشرفت، عدالت و آزادی را جستجو کنند که تنها راه خروج از مشکلاتی است که آنان را به هلاکت می کشاند (امام) خمینی، روح پیشرو، انسان وارسته شخصیت قرن که با درخششی خیره کننده جلوه می کنی با شجاعتی قادر و مهربانی والا که حامی بیماران و مستضعفانی و کودکان و یتیمان و سالخوردگان و رهبر و معلمی ، مومنانت را که خداوند خیر و برکت دهد خمینی را، امام ایران اسلامی را و او را در جایگاه ابدی، نزد خود محشور دارد. بهار و او بوی خوشه لاله زار می آید و او نرگس، نرگس

خمار می آید و او از دور سوار شال سبزی پیداست من معتقدم بهار می آید و او یکرنگی چشم از من و رخصت تماشا از تو یکرنگی آسمان و دریا از تو مهتاب و سپیده و من آموخته ام ای آیینه! ساده زیستن را از تو ای گل نام تو کنار سبزه جاری ای گل تو شهرت آفتاب داری ای گل تو رویش لاله های زخمی، یعنی تاریخ تولد بهاری ای گل صادق رحمانی مشفق کاشانی

یک سند تازه و منسوب به امام درباره فلسطین

14 1 چکیده: در اوائل سال 1327 ش مصادف با 1949 میلادی ماجرای فلسطین و نزاع میان مسلمانان و صهیونیستها بالا گرفت و در نهایت با حمایت کشورهای غربی، کشور اسرائیل تاسیس شد . این مساله با اعتراض سراسری مسلمانان روبرو شد و درایران نیز بسیاری از رهبران مذهبی - و نه ملی - دست به کار شده و با برپایی تظاهرات و نشستها و صدور اعلامیه ها همراهی خود را با جهان اسلام نشان دادند . (در این باره بنگرید به: آیین اسلام، س5، ش8، صص8، 11 - 10( در این میان، فدائیان اسلام و اتحادیه مسلمین و بسیاری از چهره های منفرد مانند مرحوم طالقانی، مرحوم سید غلامرضا سعیدی و عده ای دیگر، فعال بودند . مطبوعات مذهبی این دوره مانند نشریه آیین اسلام و دنیای اسلام و پرچم اسلام، اخبار مربوط به فلسطین و همراهی شیعیان ایرانی را با فلسطین منتشر می کردند . در این زمان، آیت الله سید محمد بهبهانی - فرزند سید عبدالله بهبهانی از رهبران روحانی مشروطه - از علمای موجه تهران بود . به همین مناسبت، وی از شماری از علما دعوت کرد تا در این باره اندیشه کرده، نامه ای برای پاپ بنویسند . آن زمان، امام خمینی رحمة الله علیه گهگاه

به تهران می آمد و در محافل علما شرکت می کرد . ایشان در نشستی که برای تدوین این نامه در منزل آیت الله بهبهانی تشکیل شد، شرکت کرد . قرار بر آن شد تا حاضرین، هر کدام متنی را بنویسند تا در جلسه بعدی، مورد بررسی قرار گرفته و یکی از آنها انتخاب و ارسال شود . روز بعد علما در خانه مرحوم بهبهانی گرد آمدند و متنهای تهیه شده توسط علما در جمع خوانده شد . در این میان، متنی که امام خمینی نوشته بود، مورد پذیرش قرار گرفت و از طرف مرحوم بهبهانی که عنوان رئیس العلمائی داشت برای پاپ ارسال شد . همان زمان این نامه در نشریه آیین اسلام و دنیای اسلام به چاپ رسید و جوابیه کوتاهی هم از سوی نماینده پاپ در ایران به آن داده شد که باز در مطبوعات وقت به چاپ رسید . بعدها حکایت این مطالب را امام خمینی برای آیت الله شیخ جعفر سبحانی که آن زمان از شاگردان ایشان بود، نقل کردند . چندی قبل حضرت آقای سبحانی اصل مطلب را به بنده فرمودند و من با مراجعه به نشریه آیین اسلام، نامه را یافتم که تصویر آن را عینا در اینجا به چاپ می رسانم . به نظر می رسد که نثر

آن نامه، بخوبی می تواند نشان دهد که قلم، قلم امام خمینی است . نامه بسیار با سیاست تنظیم شده و نکات مهمی را در ارتباط میان سه جامعه مسلمان، مسیحی و یهودی یادآور و از پاپ خواسته شده است تا در برابر تجاوز یهود موضعگیری کند . اکنون که بار دیگر مساله فلسطین اوج گرفته است، نامه آن رهبر عظیم الشان را که دغدغه فلسطین یکی از مهم ترین دغدغه های ایشان در تمام دوره زندگیشان بود . تقدیم خوانندگان عزیز می کنم .

تلگراف آیت الله بهبهانی به پاپ اعظم

جناب قدسی خطاب پاپ اعظم واتیکان لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود والذین اشرکوا و لتجدن اقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لایستکبرون (سوره مائده آیه 82( خبرهای اسف انگیز فلسطین در محافل روحانی و ملی کشور ایران تاثیرات عمیقی کرده و نظر مراکز حساس روحانیت را به خود جلب نموده است . فتنه انگیزی و ماجراجوئی جمعیت لجوج و حریص یهود چندان موجب تعجب نیست زیرا سوابق سؤ آنها روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است و بحکم قضاوت تاریخ باید این جمعیت را دشمن نوع بشر دانست . تنها چیزی که مایه تعجب و تحیر بسیار است پشتیبانی پاره ای ملل مسیحی از

آنها و برسمیت شناختن دولت پوشالی اسرائیلی است . همان مردمی که قلب عیسی مسیح را در آسمان رفعت جریحه دار کردند همان جمعیتی که مریم صدیقه را به ناسزا و بی ادبی یاد کرد . همان افرادی که امروز هم در محافل مذهبی آنها مریم پاک را به خلاف عفت یاد می کند این ضربتهای جگر خراش معنوی است که از این یک مشت جهود عنود به مذهب عیسوی وارد شد . در مقابل تنها کسی که به مخالفت آنها برخاست پیغمبر بزرگ اسلام بود که کتاب آسمانی خود را در دست گرفت و به جهانیان اعلان عظمت مسیح و عصمت مریم صدیقه را نمود . آری اسلام در مقابل جمعیت یهود قیام کرد و دامن عفت مادر مسیح را از لوث ناسزاهای آنها تنزیه نمود و یکسوره در شان مریم و عظمت او برای جهانیان و برسوائی یهود از منبع وحی دریافت نمود . اکنون ملت نصاری جبران خوبیهای اسلام را بدین نحو می نماید و با دشمنان عیسی مسیح دست برادری میدهد و بر علیه مسلمین و اسلام قیام و اقدام می کند؟ اینست پاداش ملت نصاری در مقابل خدمت اسلام به مسیح و مریم صدیقه، باز اینقدرها تعجب و تاثر ندارد که بعضی از رجال سیاسی دست دوستی و برادری به دشمن عیسی و مادر

معصومه اش بدهند لیکن در محافل مذهبی و ملی مسلمین یک نکته با کمال تعجب تلقی می شود و آن نکته اینست که چه شده است که محافل روحانی مسیحیت به جای آنکه دولتهایی را که با دشمنان مسیح دست دوستی داده و با آغوش باز آنها را پذیرفته اند به خطای خود آگاه کند و ملل دیندار عیسوی را از خواب غفلت بیدار کند، به سکوت فرو رفته و وظیفه روحانی خود را انجام نمی دهد؟ اینک اینجانب از طرف عموم ملت اسلام مخصوصا پیروان و روحانیون مذهب مقدس شیعه ایران تنفر خود را از جمعیت متعدی یهودی و کسانی که با آنها همراهی می نمایند به تمام ممالک عالم و مخصوصا بمقامات بزرگ روحانیت ملت مسیح اعلان می کنم و از خداوند متعال نصرت مسلمین و خذلان متجاسرین را خواهانم . در خاتمه از مقام پاپ تقاضا دارم که به ملل مسیحی تذکر دهند که از این جمعیت یهود که دست تعدی به جان و مال مسلمین مظلوم دراز کرده اند پشتیبانی ننموده و عواطف چند صد ملیون مسلمین را برای خاطر یک مشت یهود فتنه جو جریحه دار ننمایند و البته این معنی در خور مقام روحانیت پاپ که همیشه رهبر و هادی ملت هستند می باشد . محمد الموسوی البهبهانی متن بیانیه از تصویر ارائه شده واضح است .

اما پاسخ نماینده پاپ بدین شرح است: چون یک نسخه از تلگرافی که حضرت آیت الله بهبهانی به پاپ اعظم واتیکان در موضوع فلسطین مخابره نموده اند برای اطلاع نماینده پاپ در تهران فرستاده شده بود، اینک نماینده پاپ شرح زیر را در جواب ارسال داشته است: بعد از عنوان: افتخار دارم که مراسله جنابعالی به ضمیمه کپیه تلگراف شما به حضرت آقای پاپ را زیارت کنم . من در اقدام و نوشتن این موضوع به واتیکان قصور نخواهم کرد . لکن لازم است قبلا عرض کنم که قدسی م آب پاپ از قضایای فلسطین خیلی متاثر است و در دهم اردیبهشت ماه ]1327 ش] به کلیه کاتولیک های دنیا دستور داده است که دعا کنند که قضیه فلسطین منجر به خونریزی نشود و صلح و صفا را در فلسطین از خدا بخواهند . و رونوشت نامه پاپ به ضمیمه ارسال می شود . احترامات فائقه را تقدیم می دارم . رسول جعفریان 1

یک شعله از خورشید

19 چکیده: یک کهکشان نشسته به خون، چشم یار نیز دنبالشان ستاره دنباله دار نیز این خنجر برهنه که در سینه ام شکست روزی نشست در جگر یک سوار نیز یک شعله داشتیم ز خورشید یادگار خورشید رفت از پی اش این یادگار نیز در ازدحام فاجعه زخمی شگرف بود دست قنوت، چشمه شد از بی اجابتی دیگر به پای جوشش اشکم نمی رسد تنها نه رودخانه، نه شط، آبشار نیز تنها نه آینه ست که ماتم گرفته است داد از دعا و گریه بی اعتبار نیز یک کهکشان نشسته به خون، چشم یار نیز بر شانه زمین و دل سوگوار نیز به یادگار امام - جلیل واقع طلب